[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
( حسب الامر جلیل القدر ) ( اعلیحضرت سراج الملة والدین) -( پادشاه با عدل ودین )- کتاب مستطاب سراج التواریخ که بتوجه ذات اقدس همایونی شان تسوید وقایع گردیده بود در مطبعه حروفی دار السلطنه کابل طبع گردید « سنهٔ ۱۳۳۱ »
هو الله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی جعل اخبار سابق الاخيار والاشرار عبرة للاحقين من اولی الابصار والصلوة والسلام الاثمان الاكملان علی سیدنا محمدن المختار وعلی آله الاطهار واصحابه الابرار ما توالی النهار واللیل واللیل والنهار فی جمیع الدهور والاعصار . ( اما بعد ) بنده حضرت آفریننده مهر وماه وشکر کننده خداوند بخشنده تاج وکاه وحامی حمی از سکنه ومتوطنه مملکت ملت خواننده کلمه طیبه لا اله الا الله محمد رسول الله اعلیحضرت سراج الملة والدین امیر حبیب الله پادشاه خود مختار افغانستان وترکستان متعلقه آن بر انظار خوانندگان سرگذشت پیشینیان واضح میدارد که از دیرگاه مکنون خاطر داشتم و این امر را لازمی پنداشتم که وقایع وسوانح پادشاهان افاغنه را از بدو سلطنت احمد شاه درانی الی زماننا هذا نگارش دهم چنانچه درین اوان که تمام اختیار امارت خطه افغانستان از لطف ومرحمت حضرت یزدان در قبضه اقتدار این فرمانبر دار خالق سبحان آمد تصمیم عزم بر تسوید وقایع نموده وخود را از سبب گرفتاری در امور مهمه سلطنت و تربیت سپاه ورعیت معذور دیده فیض محمد کاتب بن سعید محمد مغول معروف بهزاره محمد خواجه را مامور فرمودم که تحریر پرداخته سر گذشت پادشاهان افغانرا کتابی مرتب سازد تا در روزگار یادگار بماند با وجود گرفتاری زیاد که در امورات دولت علیه خداداد افغانستان دارم باز هم جزو جزو که از تحریر می براید خود من شخصاً ملاحظه کرده حك واصلاح نموده اجازه چاپ را میدهم هرگاه سهوی ملاحظه شود آنرا از باعث گرفتاری زیاد که دارم تصور دارند فقط * جه زنده جاوید گشت هر که نکو نام زیست کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را بر طبق سطور فیض دستور فوق احقر مهذب را که یکی از پست ترین چاکران درگاه و کهترین خدام بارگاه است اعلیحضرت والا که همواره نظر خورشید ضیایش بسوی تربیت سپاه ورعیت مصروف ورای گیتی آرایش جانب ترمیم وتعمير ملت ومملکت معطوف است روزی پیش خوانده پیش
(جلد اول) (دیباچه و تمهید کتاب) (سراج التواریخ) بنواخت ثریا که این جزء ضعیف را از ارشاد میمنت بنیاد چنین امر جلیل القدر از خاک مذلت باوج عزت برا فراخته سر افراز ساخت و فرمود کتابی مشتمل برملک گیری و کشور کشائی فرماندهان افاغنه مؤلف ومرتب نموده حدود سابقه مملکت متصرفه افغانستان را اگر چه خلاف واقع درج کتب تواریخ است از همان کتب با درجات گرما وسرمای هوای آن ودرجات ودقایق محل وقوع هر ولایت این مملکت ثبت کتاب کرده آید ووجه صحیح ومطابق واقعش بواسطه آله پیمایش وغیرها با حدود مفصله حالیه ونسب نامه طوائف افاغنه و تعداد نفوس ایشان علیحده ترتیب داده ضمیمه اخیر کتاب نماید وبذکر سلاطینیکه قبل از اعلیحضرت احمد شاه فرمانفرما بوده اند ننگراید زیرا که کتب مؤرخین شامل آن وذکرش مورث تکرار وباعث طول گفتار است پس احکام سعادت فرجام اشرف اعلی را سمعاً وطاعة گفته بترقیم پرداخت وبجهت جهت رفع اشتباه ابنای زمان کتب تواریخیکه درکار بودند وبسوی بیان واقعات افغانستان راه می نمودند چون(۱) جهانگشای نادری (۲)وتاریخ سرجان مالکم (۳) وتاریخ احمدی (٤) وخزانه عامره (٥) ومجلد قاجاریه ناسخ التواریخ(٦) ورساله عربیه سید جمال الدین الافغانستانی(۷)وتاریخ سلطانی(۸)ورساله علینقی میرزای اعتضادالسلطنه ایرانی (۹)ورساله محاربه کابل وقندهار (۱۰) وكتاب منظومه حمیدکشمیری(۱۱) وروزنامه اعلیحضرت شاه شجاع الملك(۱۲) وكتاب حیات افغانی مؤلفه دپتی حیات خان(۱۳) وروضة الصفای ناصری(١٤) ومرآت الوضع عربیه مؤلفه کرنیل یوسفانديك امریکائی (١٥) وپندنامه دنیا ودین انشای جنت مکان اعلیحضرت ضیاء الملة والدين مرحوم (١٦) وجام جم فرهاد میرزا را فراهم آورده همه وقایع را تطبیق داده اقوال مختلفه فیها را حواله بخود صاحب کتاب نموده وواقعات مسموعه مشهوره را ازحکایات ثقات معمرین چون جناب سردار محمديوسف خان بن اميركبير اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مبرور وسردار نور عليخان بن سردار شیر علیخان مغفور قندهاری وقاضي القضاة سعد الدينخان بن المرحوم قاضی القضاة عبد الرحمن خان خانعلوم وغیره که از آبا واجداد خود ها بالواسطه شنیده و هم وقایع زمان خود شارا بچشم سردیده واین وقت از طرف قرین الشرف پادشاهی مامور بیان واقعات را زبانی گردیده بودند ضم ورقم کرده مجموعه همه را از جهت مطابقت اسم بامسمی موسوم بسراج التواریخ گردانید وبالله التوفيق ومنه الاستعانه ذكر حدود سابقه مملکت افغانستان ووجه تسمیه وولايات معروفه ودرجات گرما وسرمای هوای آن این مملکت بقرار بیان حیات خان در زمان سلطنت کیان و پیشدادیان مشهور به کابلستان وزابلستان بوده تا که اعلیحضرت سکندر اعظم متصرف نبوده بیونانی معروف ببکتریه یعنی باخترگشته وپس ازانکه بتصرف اسلام درآمده منقسم بدو قسمت مغربی ومشرقی شده مغربش از کابل وقندهار تاحد ایران بخراسان که شهر مشهورش هراتست ومشرقش بملک روه یعنی کوهستان واقع شرقی نهرسندتاحسن ابدال نامزد گردیده ودر عهداعلیحضرت محمد اکبرپادشاه داخل صوبجات هند شده صرف صوبه کابل مرقوم میگشته ودرزمان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه که بعدازانقراض سلطنت اعلیحضرت نادر شاه در سال هزار وهفتصدوچهل وهفت١٧٤٧میلادی مطابق هزار ویکصد وشصت ١١٦٠ هجری وتاریک سلطنت جلوس نمود زیاده ترموسوم بافغانستان شد واظهراینکه باعتبار کثرت وانبوهی مردم افغان که درین مملکت ساکن ومتوطنند بزیادت لافغانستان(۱) در اخیرلفظ افغان بافغانستان نامزد گردیده است چون عربستان وگلستان وغیره که بواسطه انبوهی قبایل عرب وگل باین نامها موسوم شده اند فقط وبقرار بیان صاحب جام جم وسعت این مملکت از فرانسه بیشتر وطولش ازمشرق بامغرب هزار ۱۰۰۰میل وعرضش از شمال بجنوب هشتصدوهشتاد۷۸۰ میل است ومشتمل برهمه قسمت مشرقی ایران وقسمت شمالی مغربی هندوستان میباشد وحدودا رودخانه (۲) ایندس است وامتداد این مملکت وسیع از مشرق سر حد کشمیر که در طول ذکر حدود سابقه افغانستان ووجه تسمیه آن (١) ستان جای انبوهی چیزها (۲) ایندس نهر سندكه اتك نیز میگویند
(٤) (جلداول) ( ذکر حدود مسافة و وجه تسمیه افغانستان ) (سراج التواریخ) هشتاد و هفت ۷۷ درجه مشرقیست تا مغرب همالاست که در طول شصت و یک درجه مشرقی کری نیچ است و از شمال تا جنوب امتدادش از ولایت بلخ تا بلوچستان است و این محدوده را سلطنت کابل بجوت باخت او گویند چنانچه بعض وقت سلطنت قندهار گویند که پایتخت دیگر آنست و جاها سلطنت غزنه یا غزنین بجوت پایتخت دیگرش میگفتند و این سلطنت خصوصاً مشتمل بر افغانستان و عموماً بر قسمتی از خراسان و بلخ و سیستان و کشمیر و حصه قلیل از لاهور و قسمت کثیری از ملتانست و جمعیت همۀ اینولایات از ملل غیره (۱۵۰۰۰۰۰۰) پانزده ملیان است افغان (٤٥۰۰۰۰۰) چهار ملیان و پانصد هزار و هندو(۵۵۰۰۰۰۰) پنج ملیان و پانصد هزار و تاتار(۱۵۰۰۰۰۰) يك ملیان و پانصد هزار و ایرانیان(۱۵۰۰۰۰۰) يك ملیان و پانصد هزار و قبایل دیگر(۲۰۰۰۰۰۰) دو ملیانند بخلاف ذکر صاحب کتاب حیات افغانی زیرا که او مساحت سطحیه این مملکت را سه لك ۳۰۰۰۰۰ میل مربع و در هر میل(۲۸) بیست و هشت نفر آدم ذکر کرده جمعیتش را (۸٤۰۰۰۰۰) هشت ملیان و چهار صد هزار نوشته است و همچنین صاحب تاریخ سلطانی از روی نوشته گولد سمت انکلیس مساحت مربع این مملکت را دو لك و نود و چهار هزار میل انگلیسی و جمعیتش را (۱٤۰۰۰۰۰۰) چهارده ملیان و بقرار ذکر صاحب مرآة الوضیه مساحتش رايك لك و پنجاه هزار میل مربع و جمعیتش را (٤۰۰۰۰۰۰) چهار ملیان ذکر کرده است (ذکر بلدان معروفه وولایات مشهوره افغانستان) ( کابل ) بقرار بیان حیات خان در عرض شمال ۳۴ سی و سه درجه و(۱۰)ده دقیقه و در طول شرقی(٦۷)شصت و هفت درجه (١٥) و پانزده دقیقه و از سطح دریای شور شش هزار و دو صد و پنجاه(٦٢٥٠) فوت بلند واقع است و مقدار(۳) سه میل وسعت عمارات شهر و (۷۰۰۰۰) هفتاد هزار باشندگان این بلده است بخلاف بیان صاحب جام جم زیرا که او کابل را در عرض شمالی (٣٤) سی چهار درجه و ۲۷ بیست و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت و نه درجه و جمعیتش را (۵۰۰۰۰ پنجاه هزار نفر نوشته است) ( قندهار ) بقرار ذكر صاحب کتاب حیات افغانی تخمیناً بمسافت(۲۰۰) دو صد میل جانب گوشۀ مغرب و جنوب کابل واقع (۳۵۰۰) و سه هزار و پانصد فیت از سطح دریای شور بلند و جمعیتش تخمیناً(٦۰۰۰۰) شصت هزار نفر است بخلاف ذکر صاحب جام جم زیرا که او جمعیتش را (۸۰۰۰۰) هشتاد هزار نفر و وقوعش را در عرض شمالی سی و دو درجه و (٣٥) سی و پنج دقیقه و در طول مشرقی (٦٦) شصت و شش درجه و(۲۰)و بیست دقیقه رقم کرده است (هرات) (۱) معلوم که مختلف شهر حاجب باشد بقرار بیان صاحب جام جم از شهر های قدیم مشرق زمین است و قلعه سخت مربعی دارد و هر ضلع دیوار آن هزار و هشتصد کام است و پنج دروازه دارد و دیوارش مشتمل بريك خندق و سه خاکریز و دو شیر حا جیست (۱) و جمعیتش زیاده بر (٤۰۰۰۰) چهل هزار نفر نیست بخلاف ذکر حیات خان چنانچه مینویسد که هرات چیزی کم بمسافت پانصد میل جانب مغرب کابل واقع و تعداد نفوسش پنجاه هزار است و هم بقرار نوشته صاحب جام جم در عرض شمالی(٣٤) سی و چهار درجه و (٤٥) چهل و پنج دقیقه و در طول شرقی(٦١)شصت و يك درجه واقعست بخلاف تاریخ سلطانی زیرا که او در عرض شمالی (٣٥) سی و پنج درجه و طول شرقی را مطابق نوشته است
(٥) ( جداول ) ( ذکر بلدان معروفه ولایات مشهوره افغانستان ) ( سراج التواريخ ) ( غزنین ) مطابق مندرجه کتاب حیات افغانی این شهر بمسافت (٧٥) هفتاد میل جانب جنوب کابل واقع و تعداد نفوسش (١٥٠٠٠) پانزده هزار نفر است و موافق کتاب جام جم شهر مشهور افغانست و وقتی پایتخت شاهنشاهی قوی وغنی بوده و از کثرت اعداد علماء وفضلاء که در انجا مدفون شده اند آنرا مدینه ثانیه میگفتند و در عرض شمالی (٣٣) سی وسه درجه و (٣٧) سی و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت وهشت درجه و (٤٨) چهل وهشت دقیقه واقعست ( بلخ ) بقرار بیان صاحب جام جم که ازین ببعد تا آخر بلدان همه از کتاب او نقل میشود شهر بلخ که بنگریه قدیم وسابقاً جزؤ مملکت خراسان بوده و بجهت آن از افغان و اوز بك و نجت است (١) که بعضی در قصبات وقری و برخی (١) یعنی بخت در چادر و خرگاه سکنی دارند و این شهر در قدیم از شهرهای مشرق زمین بوده حالا خراب است و آن در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٤٠) چهل دقیقه و در طول مشرقی (٦٧) شصت و هفت درجه و (٢٣) بیست وسه دقیقه واقعست ( میمنه ) که بعضی آنرا جزؤ غرجستان و برخی از جوز جان دانسته است وجوز جان ولایتیست که جانب شرقی بلخ واقع و پایتخت آن شبرغان است که در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٣٥) سی و پنج دقیقه و در طول مشرقی (٦٦) شصت وشش درجه و (٢١) بیست و یکدقیقه اتفاق افتاده و آنرا اشبورقان نیز گویند وقصبه دیگر آن اند خود است که در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٥٠) پنجاه دقیقه و در طول مشرقی شصت وشش درجه واقعست وازین قصبه تا بلخ (٦٦) شصت وشش میل مسافتست بهر حال بلده میمنه بقرار نوشته اروسمیت در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٣٠) سی دقیقه و در طول مشرقی (٦٥) شصت و پنج درجه و (١٨) هجده دقیقه و بقرار نقشه بلانک در عرض شمالی (٣٥) سی و پنج درجه و (٤٧) چهل و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٠) شصت درجه و (٣٢) سی و دو دقیقه واقعست ( طخارستان حال معروف بقطغن ) که بعضی آنرا طرغن و برخی قطغن نیز نوشته اند و اینولایت منقسم بدو قسمت علیا وسفلی است وعلیای آن جانب شرقی بلخ وغربی نهر جيحون واقع و از انجا تا بلخ سی فرسنك مسافتست وسفلی آن در شرقی علیا وايضاً در غربی جیحون واقعست و پایتخت حكومتش طالقانست که در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٤٢) چهل و دو دقیقه و در طول مشرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (٣٨) سی وهشت دقیقه واقعست و دیگر بلده آن اندرابست که در عرض شمالی (٣٥) سی و پنجدرجه و (٤١) چهل و يك دقیقه و در طول شرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (٣٠) سی دقیقه اتفاق افتاده است و دیگر قصبه آن سمنگان که معربش سمنجانست بوده و آن در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٥٢) پنجاه و دو دقیقه و در طول مشرقی (٧٠) هفتاد درجه و (٦) شش دقیقه واقعست و طخارستان سفلی وسیعتر از علیاست وولایت طخارستان را اکنون در اطلسها كندوز و زبان اهل مملکت قندوز می نویسند محتمل که بکهندز یعنی کهنه قلعه موسوم بوده منقلب باسم حالیه شده است و آن در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٤٥) چهل و پنجدقیقه و در طول مشرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (١٠) ده دقیقه واقعست دیگر بلده طخارستان خلم یعنی تا شقر غانست و آن در مابین بلخ وقندوز در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٣٩) سی و نه دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (٨) هشت دقیقه واقعست
( ٦ ) ( جلد اول ) ( ذکر بلدان وولایات معروفه افغانستان ) ( سراج التواریخ ) ( بدخشان که اسم پایتخت آن جوزون بوده و حال بفیض آباد نامزد است ) واین ولایت در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (۲۸) بیست وهشت دقیقه ودر طول مشرقی (۷۱) هفتاد ويك درجه و (٢٢) بيست ودو دقیقه واقعست وسابق جزء ولایات تاتار مطلق العنان بوده ( جلال آباد ) این بلده جانب شمال غربی پشاور طرف شرق کابل در عرض شمالی (٣٤) سی و چهار درجه و (۸) هشت دقیقه ودر طول مشرقی (٦٧) شصت و هفت درجه تخمينا واقعست ( فراه ) در عرض شمالی (٣٤) سی و چهار درجه و (٥٠) پنجاه دقیقه ودر طول مشرقی (٦٢) شصت و دو درجه واقعست ( کشمیر که از ولایات متصرفه پادشاهان سابقه افغانستان بوده است ) اینولایت کوهستان و از ولایات پاکیزه دنیاست چنانچه بهشت هندوستانش میخوانند و آن در عرض شمالی (٣٤) سی وچهار درجه و (٣٠) سی دقیقه و در طول شرقی (٧٤) هفتاد وچهار درجه و (١٥) چهل و پنجدقیقه واقعست و سابقاً در تصرف سلاطین مغولیه بوده و از هندوستان حساب میشده و بعد از ان اعلیحضرت احمد شاه درانی متصرف گردیده تا وقت سردار محمد عظیم خان مرحوم برادر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مبرور که در سال (۱۲۳۸) هزار ودويصد وسی وهشت بوقوع پیوسته در تحت تصرف پادشاهان و رؤسای افغانستان میبود پس ازوی بتصرف مهاراجه رنجیت سنگه در آمد و در اواخر سلطنت مهاراجه دلیپ سنگه بن مهاراجه رنجیت سنگه مذکور بتصرف مهاراجه گلاب سنگه قوم دوکره در آمده اکنون بریاست آن زیر نگرانی دولت بهیه انگلیس تعلق بمهاراجه پرتاب سنگه نواده مهاراجه گلاب سنگه موصوف است وجمعيت اينولايت يك لك وهفتاد هزار نفس تخمیناً است ( لاهور ) اینولایت در عرض شمالی (٣١) سی ويك درجه و (٣٥) سی و پنجدقیقه ودر طول مشرقی (٧٤) هفتاد وچهار درجه و (١٠) ده دقيقه واقعست و همچنین پشاور که در عرض شمالی (٣٤) سی وچهار درجه و (۸) هشت دقیقه ودر طول مشرقی (۷۱) هفتاد و یکدرجه و (٣٠) سی دقیقه واقعست - با ملتان که در عرض شمالی (٣٠) سی درجه و (١٠) ده دقيقه و در طول شرقی (۷۱) هفتاد و یکدرجه و (۱۲) دوازده دقیقه واقعست وشکار پور که در عرض شمالی (۲۷) بیست وهفت درجه و (٥٦) پنجاه وشش دقیقه ودر طول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (٥٠) پنجاه دقیقه اتفاق افتاده است با ديرجات وسند وشالکوت وفوشنج همه در تصرف دولت بهیه برطانیه میباشد ( سیستان ) که حد شمالی آن هرات وقسمتی از خراسان وحد مغربش بیابان زد وطرف جنوبش بلوچستان و جانب مشرقی آن افغانستان و هم جزء این مملکت است وحد فاصله حالیه رود هیرمند است ( نقل از کتاب مرآة الوضيه ) چون مملکت افغانستان و حدود سابقه آنرا ( كرنيل بوس فانديك ) امریکائی اصح و اوضح از دیگران در کتاب ( مرآة الوضيه ) نوشته بود لا جرم در ذیل مذكورات مؤلفين در بر افزوده نظر بصحت بیان او بتکرار حمل ننموده سرائی از کتاب او نقل نمود
(۷) ( جلد اول ) ( ذكر مملکت افغانستان و بملان آن ) ( سراج التواريخ ) ذکر بلاد فارس شرق حال موسوم بافغانستان این بلاد وولایات محدود است از جانب شمال ببلغ که جزء مملکت تاتار مستقله است واز طرف شرق بمملکت چین و کشور هند وازسوی جنوب بحر هند واز جانب غرب بكرمان وخراسان از مملکت ایران و این محدوده منقسم بچهار قسمت است و (۱) آن هرات است که جانب شمال غربی این مملکت میباشد دیگر (۲) کابلست که در وسط وشمال واقعست دیگر (۳) سیستان است که در غرب اتفاق افتاده است دیگر (٤) بلوچستانست که جانب جنوب این مملکت است ومساحت سطحیه این محدوده (٤٠٠٠٠٠) چهار لك میل مربع است و تا صدد هم میلادی تمام آن تابع خلفای بغداد بوده و در سال نصدونود و هفت میلادی اعلیحضرت سلطان محمود بر تخت سلطنت نشسته ممالك خراسان وترکستان را که در تحت حکم دولت سامانیه بودند کشیده بر وسعت این مملکت بیفزود و همچنین حصه بزرگی را از هند متصرف گردیده باین مملکت ضم نمود و پس از انقراض دولت او در صد دوازد هم میلادی دولت سلجوقیه استیلا یافته غزنین و توابع آن را متصرف گشت و پس ازان دولت خوارزمیه از تغلب و تاراج چنگیز خان منقرض گردیده بلاد این مملکت منقسم بچند قسمت شده بتصرف ملوك الطوایف در آمد و همه ملوك بجنگ باكات جنگ زده يك بر دیگری غلبه میجست تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی بر اریکه جهانبانی متمکن شده ایجاد وانشای دولت ومملکت مستقله افغانستان فرمود و اقسام چهار گانه مذکوره را بران افزود و پس از وی نیز بسبب اختلاف احفادش بغیر از هرات دیگر بلدی باقی برای اولادش نماند ( هرات ) این ولایت از بلاد فارس شرقی و جانب شمال غربی آن و بعضی ازان متصل بصحرای خوارزم است و جانب جنوب این صحراء سلسله جبال از طرف غرب ممتد است و این سلسله از شرق شهر هرات بجنوبی بپر افتاده که عرض آن مقدار (۲۰۰) دو صد میل و طولش (۳۰۰) سه صد میل است و این جبال از جانب شرقی پیوسته اند بجبال وکوهستان نواحی کابل ومشتمل اند بر چشمه سارها وجويها ودر همواریها و وادیهای این جبال گندم وجو وغیره زراعت میشود واز نهرهای این مملکت نهر هرات است که مخرجش نزديك شهر هرات واقع و مجرایش از جانب شرقی نهر قيصار ونهر مرغاب ونهر تجن بسوی شمال مايل بغرب است وزنده یا در بحر خزر و نهر جيحون میریزد یا در ریگستان صحرا ها فر و میرود و هوای این شهرها جید است و از جهت آنکه معدل ارتفاع آن به پنجهزار قدم از سطح بحر میرسد در زمستان سرما و در تابستان گرما شدت میکند وشهر های مشهوره قدیمه این ولایت که اکثر خراب اند چون شهرستان و مروشاه جهان ومرو رود وبادغیس وغیرها که ذکر همه آنها بطول می انجامد میباشند واما شهر هرات در بقعه نیکوئی واقعست و اطراف آن را کوهها احاطه کرده است وطول اراضی و کشت زار قری و دیهاتیکه درین احاطه واقعند ( ۳۰۰ ) سه صد میل وعرضش ( ١٥ ) پانزده میل مسافت است که بآبهای نهر آبیاری میشود مروشاه جهان این شهر بر نهر مرغاب واقع بوده و اگر چه مقام مأمون خلیفه در وقت اقامه اش بخراسان می بوده است الآن خراب وساقط از اعتبار است و گویند بزدجرد درین شهر بقتل رسیده است سیستان جانب غربی آن بیابان گرمان وطرف شمالش هرات و خراسان و بسوی مشرق آن افغانستان و جهت جنوبش بلوچستان واقعست و در جنوب غربی آن بیابان وسیعیست که حصه از ان در بین بلوچستان وكرمان واقعست و آنرا کوهستان میگویند و سیستان اکثر ریگستان و جانب غرب آن دریا چه زره که محیطش(١٥٠) یکصد و پنجاه
( ۸ ) ( جلد اول ) ( ذکر ولایات وبلدان افغانستان ) ( سراج التواریخ ) میل میباشد واقعست وچند نهر از نواحی افغانستان که بزرگتر آنها نهر هیرمند است دران میریزند و آب آن شوراست و در وسط آن جزیرهٔ کوچکی و دران جزیرهٔ قلعهٔ خرابه است ومساحت سطحیهٔ سیستان ( ۲۵۰۰۰ ) بیست و پنجهزار میل ودار الحکومتش بقعۀ جلال آباد که در کنار زره واقعست بوده واعلیحضرت امیر تیمور آنرا خراب وقتل عام کرده است ( بلدان وولایات مسکونهٔ طوایف افغان که معروف بافغانستانند ) واین مملکت محدوده است از جانب جنوب به بلوچستان واز طرف شرق بنهر هند واز جهت غرب بسیستان وهرات واز سوی شمال ایضاً بهرات وهندوکش که سلسله اش فاصل است در بین افغانستان وبلخ وبدحشان وطخارستان ومساحت اینمملکت (۱۵۰۰۰۰) يك لك وپنجاه هزار میل مربع وجمعیت آن چهار لك نفس است که عبارت از چهار ملیان باشد ( بلدان مملکت افغانستان ) یکی قندهار است که در عرض شمالی (۳۲) سی و دو درجه و (۲۰) بیست دقیقه ودر طول شرقی ( ٦٦ ) شصت وشش درجه و (۳۰) سی دقیقه واقعست واین شهر در وقت سلطنت اعلیحضرت احمدشاه پاتحت افغانستان بوده پس ازوی اعلیحضرت تیمور شاه پسرش کابل را پاتخت قرار داد وبازارهای این شهر که عرض هر يك پنجاه ذرع است ودر وسط شهر باهم در ساحتیکه نجاه ذرعست ملتقی میشوند دیگر شهر کابل است که در عرض (٣٤) سی و چهار درجه و (۱۰) ده دقیقه ودر طول شرقی (٦٩) شصت ونه درجه و (١٥) و پانزده دقیقه واقع وعمارتش ازسنگو ژاله اکثراً از چوب و جمعیت نفوسش شصت هزار نفر است دیگر پشاور است که اعلیحضرت شاه شجاع آنرا در اثنای سال هزار وهشتصد وده میلادی مقر سلطنت قرار داد و این شهر در زمین هموار غـیر مستویه واقع ومحیط عمارات شهرش پنج میل وعدد نفوس آن صد هزار است ودر عرض شمالی(٣٤) سی و چهار درجه و (٦) شش دقیقه و در طول شرقی (۷۱) هفتاد و يك درجه و (۱۳) سیزده دقیقه اتفاق افتاده است وازآنجا تا کابل دوصدوده میل مسافتست دیگر جلال آباد است و آن جانب غربی پشاور و بر کنار جنوبی نهر کابل واقعست دیگر غزنین است و آن در عرض شمالی (۳۳) سی وسه درجه و (۱۰) ده دقیقه ودر طول شرقی ( ٦٨) شصت وهشت درجه و(٥٧) پنجاه وهفت دقیقه بر کنار نهریکه چهار یا پنج آسیاب آب دارد واقعست وازآنجا تا کابل هشتاد میل مسافتست دیگر فراه ست و آن بمسافت یازده مرحله جانب جنوب هرات بکنار فراه رود واقع وجمعیتش (٤٠٠٠)چهار هزار نفر است ( بلوچستان ) این ولایت محدود است از جانب جنوب به بحر هند واز طرف مشرق بسند و از سوی شمال بافغانستان واز جهت مغرب بکرمان ولارستان واز کنار دریای هند مقدار ششصد میل متعلق بدینولایت است وعرض تمام ولایت بلوچستان (٣٥٠)سه صدو پنجاه میل ومساحت سطحیهٔ آن(١٤٦٠٠٠)يك لك و چهل و شش هزار میل مربع است و اینولایت منقسم بچند قسمت است بعض ازانها کوهستان و جانب شمال غربی اینولایت است وجانب جنوب آن مکران ودر بین ایندو حصه بلوچستان واقعست وتمام این ولایت در زیر حکومت سرکردگان قبایل مختلفه اند چنانچـه باهم اتفاق ندارند و بزرگتر ازهمۀ رؤساخان قلاتست وطول بیابان کوهستان آن(٣٠٠)سه صد میل وعرضش هشتاد میل است ومردم سکنهٔ اینولایت فارسی وهنود وتاتار وافغان وكربهانست وبلغات مختلفه مشابه بهـندی وفارسی تکلم میکنند واکثر مسلمانند وعددجمعیت همهٔ طوایف مسکونهٔ اینولایت (۲۰۰۰۰۰۰) بیست لك نفر است
(۹) (جدول اول) (ذکر هوای مملکت افغانستان وحال اعلیحضرت احمدشاه قبل ازسلطنتش) (سراج التواریخ) (ترکستان جنوبی متعلق بافغانستان) و آن بدخشان و طخارستانست که جانب جنوب نهر جیحون واقعند دیگر بلخ است که ذکرش از دیگر کتب مقدماً گذشته از جهت مطابقت با ذکر کرنیل یوس فائديك نقل نشد (هوای مملکت افغانستان) هوای اینمملکت باتفاق همۀ مؤلفین کتب مذکوره از سبب اختلاف در بلندی و پستی امکنه مختلفه است چنانچه جانب شمال و مغربش از شدت سرمادر زمستان بخريتک یعنی یخ بندی میرسد واغلب درجهٔ مقیاس هوا در زمستان به بیست رسیده گاهی بر سبیل ندرت بدوازده درجه نیز میرسد که از اعتبار ساقطست وحرارت سمت مشرقی و جنوبی آن در تابستان از (١٠٥) یکصد و پنج درجه نگذشته برودتش از (٥٠) پنجاه تا (٣٥) سی و پنج درجه رسیده فروتر نشده وهمچنین گرمای سمت شمال و مغربی در تابستان اغلب از (٩٠) شصت تا (۷۰) هفتاد درجه رسیده فراتر نمیگردد مگر نادراً در بعضی از سنوات تا به (۹۹) نود و نه درجه میرسد لیکن قابل اعتماد واعتبار نیست بلکه ازواقعات غریبهٔ این مملکت شمرده در هرزمان که وقوع یابد در تضاعیف سوانح آنزمان انشاء الله تعالی مرقوم شده می آید و همچنین مسافت بین بلدان مملکت افغانستان بتفاوت و اختلاف در کتب تواریخ مسطور است چنانچه ذکر هم بان بطریق اختصار واجمال مرقوم گشته آمد تا اینجا آنچه از وسعت ساحهٔ مملکت افغانستان وطول وعرض ودرجات وقوع ومسافت بین بلدان وتعدادنفوس و هوای آن مرقوم گردیده همه از کتب مؤلفهٔ متقدمین است که تخمین ذکر کرده اند و تحقیقات و تدقیقاتی که اعلیحضرت سراج الملة والدین درباب جميع امور مذکوره فرموده اند با حدود معینه ووسعت حالیه آن ونقشه تعيين حدودعلیحده بجهاب وضمیمهٔ اخیر این کتاب میشود تا بر مطالعه کنندگان وجه صحیح و مطابق واقع یا نوشته آنان معلوم ومفهوم گردد . (ذکر مجملی از احوالات اعلیحضرت) احمد شاه که قبل از سلطنتش رو داده است (۱) و آن اینست که نیاکان احمد خان متوطن ومتمکن ملتان بوده وولادت وی در آنجارو نموده واز سبب بعضی حوادث در کودکی با پدرش محمد زمانخان در قندهار و از انجا وارد هرات گردیده مسکن گزیده و بعد از چندی باذوالفقار خان برادر خود گرفتار قید غلجائیان شده در قندهار زندانی بوده تا که اعلیحضرت نادرشاه افشار قندهار را مسخر کرده ایشان را از محبس براورده مورد الطاف ووجه مؤنت شان را باندازهٔ کفاف معین فرموده مأمور اقامهٔ مازندران نمود واحمد خان بملازمت رکاب نادری اختصاص یافته خدمات شایسته بتقديم همی رسانید و همواره بحضور اعلیحضرت نادر شاه می بود واو ازوی بسی رضامندی و خورسندی می نمود چنانچه در اکثر مجالس بارعام بامراء وندمای خود میگفت که در ایران وتوران وهندوستان مردی چون احمد خان حمیده خصال وپسندیده افعال ندیدم واورا باسه چهارهزار سوار از طایفهٔ ابدالی که حال معروف بدرانیست از خیمه وسرا پردهٔ خویش کنار نمیفرمود وازانجا که آثار بزرگی از چهره اش ظاهر بودروزی اعلیحضرت نادر شاهش پیش خوانده بوی گفت که نشان سروری از جبهه ات هویداست و پس از من برسریر حکمرانی خواهی نشست اینرا گفته گوش اورا بیاد داشت قول خویش بدست خود مالش داد و گفت که پس ازمن رعایت حقوق مرا نموده با اولادهم برفق ومدارا سلوك نمائى وآخر الامر بسياق ( ازباب الدول ملهمون ) چنان شدکه اعلیحضرت نادر شاه گفته بود (۱) بقرار بیان صاحب کتاب تاریخ احمد
(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) (۱۰) ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه (۱) از قرار نوشته تاریخ جهانگشای نادری (۱) آنگاه که بر اعلیحضرت نادر شاه از سبب مکحول نمودن فرزندش رضاقلی میرزا خوف و غضب مستولی گشته هر روز احاد و افراد قزلباشیه و افشاریه را بقتل میرسانید مردم ازین کردار او رنجیده خاطر شده اقوام خود او با علی قلی خان بن ابراهیم خان برادرش که حکومت هرات داشت سازش کرده مستعد و آماده قتل او شدند و در هنگامیکه موضع فتح اباد واقع دو فرسنگی خبوشان از مضافات مشهد مقدس اردوگاه اعلیحضرت نادری بود در شب یکشنبه یازدهم ماه جمادی الآخر سال (۱۱٦۰) هزار و یکصد و شصت هجری محمد خان قاجار ایروانی و موسی بیک ایرلوی افشار ارومی بصلاح صالح خان قرقلوی ابیوردی و محمد قلیخان افشار ارومی کشکچی باشی و غیره جمعی از کشکچیان دائمی که پاسبان سرا پردهٔ اعلیحضرت نادری بودند بوقت نیم شب داخل خوابگاه او شده سرش را بریده در اردو انداختند و درین حالت یکی از خدام حرم اعلیحضرت نادر شاه احمد خان را ازین قضیه آگاه نموده او با سه هزار سوار از دستهٔ ابدالی و اوزبک تزین بسلاح آراسته بآوا مداد پاسداری حرم شاهی را کرده و صباح هنگام با گروهی از اوباش قزلباش و اشرار افشار که دست بتاراج اموال پادشاهی گشوده بودند در آویخته ایشان را هزیمت داد و مال و منال همه را بتصرف آورد و بانوی حرم اعلیحضرت نادر شاه بجایزه این خدمت از دو قطعه الماس که بکوه نور و دریای نور معروف و مشهور و از محمد شاه گورکانی به اعلیحضرت نادر شاه رسیده در باز و بند حرمش میبودند کوه نور را با یکدانه فخارج بی نظیر با احمد خان عطا نمود و احمد خان با سوارهٔ انجمند ابدالی راه قندهار برگرفته و متعرض حاکم و شهر هرات نشده وارد نادر آباد قندهار گشت (۲) و باستصواب آرای بزرگان طوایف ابدالی خصوصاً حاجی جمال خان بارکزائی که بقوت و مکنت از همه برتری داشت کلاه سروری بر سر نهاد و در تپحال صابر شاه نام فقیری گیاه سبزی را بعمامه اش نصب کرده گفت این جیغه تست و نوبادشاه دورانی و ازینجا اعلیحضرت احمد شاه اقوامش را که معروف بابلدالی بودند بدرانی موسوم ساخت و بر تخت سلطنت نشسته بامور جهانبانی پرداخته بیگی خان با میزائی را بلقب شاه ولیخان اشرف الوزراء ومنصب وزارت سر افراز نموده سردار جهان خان فوفل زائی را بخطاب خان خانان و مهترین و منصب سپهسالاری و شاه پسند خان را با میرلشکر ناموز فرمود و همچنین هر یک از اعیان طوایف درانی را فراخور حال بمنصب و خدمتی سر بلند گردانید و از اتفاقات حسنه در چنین وقت که اعلیحضرت احمد شاه اعلان سلطنت نمود تقی خان اخته بیگی از سرداران اعلیحضرت نادری با نواب ناصر خان حاکم کابل و پشاور مالیات چند سالهٔ هردو مملکت را که (۳) بیست و شش کرور روپیه بود حمل داده برای اعلیحضرت نادر شاه میبردند وارد قندهار شدند و اعلیحضرت احمد شاه این گنج را یگان را از عطایای حضرت یزدان دانسته ضبط کرد و ناصر خان چند روز نظر بند گردیده آخر الأمر باریاب حضور اعلیحضرت احمد شاه شد و پس از چندی بحکم او و بقولی از قندهار گریخته در پشاور رفت و افواج مقیمهٔ اطراف و نواحی آنجا را فراهم آورده مصدر شورش گردیده تاخت و تاز آغاز نهاد و طبل خود سری بآواز در آورد ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه (سدوزائی شعبه درانی) (۲) بقرار نوشته صاحب کتاب تاریخ سلطانی (۳) بقرار مندرجه آتشکده آذر بیان سکه و مهر اعلیحضرت احمد شاه و تسخیر پشاور (٤) بقرار نوشته صاحب کتاب تاریخ سلطانی ( ذکر سکه و مهر اعلیحضرت احمد شاه ) ( و توجه او بجانب کابل و پشاور (٤) ) چون اعلیحضرت احمد شاه آن نقدینهٔ باد آورد را مالک شد همه را گذاخته بنام خویش مزین و بدین بیت مسبع و مروج گردانید حکم شد از قادر بیچون به احمد پادشاه * سکه زن برسیم و زر از پشت ماهی تا بماء
(۱۱) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( - اج التواريخ) و در خاتم خود این عبارت را نقش فرمود ( الحكم لله يا فتاح ) احمد شاه در درانی وصورت مهرش را طاوسی شکل مدور ومطول کردن صراحی نما ساخته فرامین و احکام بدان شرفیاب گردید و پس از انتظام مهام قندهار ونظم و نسق امور آن دیار بعزم كشور كشائی وتنبيه ناصر خان بالشكـر شايان از قندهار روی تسخیر بسوی کابل و پشاور آورده وارد غزنین شـد و حاکم آنجا که از طرف اعلیحضرت نادر شـاه مأمور حكومت بود بمحاربه بر خواسته مغلوب گشت واعلیحضرت احمد شاه حکومت غزنین را بیکی از معتمدین خویش مفوض داشته خود راه کابل پیش گرفت و حاکم کابل که دست نشانیده ناصر خان بود تاب مقاومت در خود ندیده جانب پشاور فرار نمود واعلیحضرت احمد شاه داخل ارگ کابل شده پس از تنظیم و تنسیق امور نزديك ودور این ولایت جيش بجانب پشاور بجبیش در آورد وهنوز لشکـرش در راه و جاده نپیاود که ناصر خان مستعد جنك شده تحت آهنك قتال عبد الصمد خان محمد زائی که از عمده زمین داران پشاور ورئيس ملك دو آبه واشغر با هشت نكـر واقع شانزده گروهی جانب شمال پشاور بود کرده برسر او تاخته محاربة خونى رو داده عبد الصمد خان که از توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب پشاور آگاه گردیده بود از دو آبه گریخته روی امید بسوی اردوی او آورد و ناصر خان اکثر از بازماندگان او را بقتل رسانیده جانب پشاور مراجعت كرد و عبد الصمد خان بقرب جلال آباد بلشکر سردار جهانخان خان خانان وسپهسالار که مقدمة الجیش بود ملحق گشته همراه او روانه پشاور شد و آنگاه که نزديك پشاور رسیدند ناصر خان نیروی مقاتلت در خود ندیده از پشاور گریخته و از مسير اتك كـذشـته در ملك هزاره چچ پناه برد و اعلیحضرت احمد شاه که عزم تسخیر پشاور داشت بدون رقم متصرف شـده آن قدر در نك فرمود که سران ملك وسرداران اقوام افاغنه نواحی واطراف پشاور با برباب حـضوری کشفند وسر بر خط فرمان نهاده مطیع و منقاد گردیدند و در خلال رتق و فتق امورمهمة خاك پشاور سردار جهانخان سپهسالار را بالشكـر كافی بتعاقب ناصر خان نامزد فرمود چنانچه مشارالیه در حینیکـه اعلیحضرت احمد شاه در انتظام مهام پشاور واطراف آن اشتغال داشت راه هزارۀ چچ بر گرفته از نهراتك عبور کرد وناصر خان رائى ثبات الغزيده از آنجا نیز فرار کرده در لاهور بقرار یگرفت و مال ومنالش بتصرف لشكـر پادشاهی در آمده سـردار جهانخان بهمین قـدر اكتفا کـرده رایت مراجعت بجانب پـشـاور افراشت و بعساکـر شاهی ملحق گـردیـده فیضیاب رکاب ظل اللهـاب شـد واعلیحضرت احمد شاه درین یورش بضبط و ربط ولایاتیكـه اعلیحضرت نادر شاه از مملکت هند جداً وضمیمة ممالك مقبوضۀ خویش کرده بود اكتفا نموده همۀ ولایات را منظم ودر هر جا شخصی معتمدی را مأمور فرموده با قدری از لشکر استحکام داد وخود با بقیۀ اردوجهت انجام بعض مهام از پشاور روی مراجعت بسوی قندهار نهاد و پس از ترتیب امور وتنظیم نزديك ودور باز عزم تـسخير لاهور را تصمیم داده رو براه نهاد ( ذكر یورش دوم اعلیحضرت ) ( احمد شاه بجانب لاهوروهند بتائید اله ) (۱) این دفعه در سال هزار و یکصد و شصت و يك بقصد تسخیر لاهور وهند از قندهار با سی هزار سوار جرار وپیادة كار زار براه کابل و پشاور رهسپار آمـدارگشت و آنگاه که از روداتك و جهلم در كـذشته بنواحی لاهور رسید میر بهلوی مخاطب بشهنواز خان بن زکریا خان ناظم لاهور كه قبل از نزديك شدن اعلیحضرت احمد شاه در آنجا از عزم وحرکـتش آگاه گـشته از اعلیحضرت محمد شاه گوركانى كمك خواسته بودوتا این وقت که اردوی اعلیحضرت احمد شاه در نواحی لاهور رسیداختر اقبال ناظم لاهور از حضيض وبال برنیامده پرتوی بر کوشۀ احوالش نینداخت لاجرم از عدم نیروی مقاتلت تاب مقاومت درخود ندیده ازلاهور بجانب شاهجهان آباد كـریخت ذکریورش اعلیحضرت احمدشـاهدفعه دوم بجـانب لاهوروهند ۱ بقراربیان خزانه عامره وتاريخ احمدی وتاريخ سلطانی
(۱۲) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) واعلحضرت احمد شاه باسیاه داخل شهر لاهور شد واصح اقوالبائینکه میرپهلوی حیات الله خان ملقب بشهنواز خان بواسطة وزیر الممالك قمر الدین خان خالوی خود از دار الخلافه امداد طلبیده خود بالشكره لاهور بعزم مدافعه بیرون شده کنار نهر چناب را عسگر گاه ساخت واعلیحضرت احمد شاه با ده هزار سوار بوقت طلوع صبح کاذب ایلغار کرده از گذرگاهیکه چنده فرسنگ از هر دو لشکر گاه دور ومنحرف بود گذشته روی تسخیر بسوی لاهور آورد وشهنواز خان ازین رشادت و جلادت اعلیحضرت احمد شاه لبوحیرت بدندان گزیده تمام ساز وترك خویش را گذاشته با چند تن از خاصانش راه فرار بجانب شاهجهان آباد دهلی پیش گرفت وبامدادان لشکریانش از گریختن وی آگاه گشته خواستند که راه گریز برگیرند که اعلیحضرت احمد شاه در رسیده همه احمال واثقال اردويش را با توپخانه وقورخانه متصرف شده افواج او جريده جان وكسته عنان افتان وخيزان رهسپار وادی حرمان شدند واعلیحضرت احمد شاه روز دیگر با بقيه لشکر که نیز از نهر گذشته بودند داخل لاهور شد و از متصرف شدن لاهور وبدست آمدن اسباب وادوات نا محصور بسی بر مكنت وحشمتش افزوده همه را جگان ولایات پنجاب حاضر آمده قبض ركاب بوسی حاصل كردند واز آنسوی اعلیحضرت محمد شاه گورکانی که اعلیحضرت احمد شاه پسر خودرا با وزیر الممالک قمر الدین خان اعتماد الدوله ونواب ابو المنصور صفدر جنگ وغیره امراء وراجگان صوبة اجمير که تعداد همه سران سپاه بدوصد وپنجاه تن منتهی ميشد ولشکر آراسته چنانچه از پیش رقم شده آمد بالتماس میرپهلوی حیات الله خان مخاطب بشهنواز خان بعزم مدافعه ومقابلة اعليحضرت احمد شاه درانی از شاهجهان آباد كشيل فرموده بود و بعد از براه افتادن لشکر مذکور (۱) حال كيسرى سنكه راجه جیپور وزمینداران سرهند (۱) چون جمال الدینخان تالپوری و رای کله زمیندار بیکر واقواله مشهور وسنك جيت زمیندار پتیاله وغیره بفرمان اعليحضرت محمد شاه داخل اردوی شهزاده شدند وهم عبد الله خان بسرهند وفيض الله خان پسران على محمد خان روهيله حاکم سرهند که بطریق یرغمال در شاهجهان آباد بودند بهمرکابی وزير الممالك قمر الدینخان اعتماد الدوله مأمور گردیده راه دفع اعلیحضرت احمد شاه بر گرفتند و شهزاده با افواج ملازمة ركاب خویش راه همی پیمود که شهنواز خان ناظم لاهور از راه فرار باردوی شهزاده ملحق گردیده مغلوبیت خویشتن وصولت و شجاعت دلیران لشکر شکن افاغنه را از راهیکه او را بجبن وبدولی و بیعقلی منسوب نسازند چنان شرح داد که از مبالغه وی سران لشکر دولت گورکانیه بهراس وتزلزل افتادند واز جانب دیگر على محمد خان روهیله حاکم سرهند نيز از هیبت وسطوت اعليحضرت احمد شاه سرهند را ترك كرده راه گریز بر (۲) سارنپور گرفت واز دریای جون عبور کرده براه (۲) سهارنپور رفته امواله وسهولی كروطن خويشتن شد واز وقوع این سانحه رعب امرای گورکانیه افزون ترشده وزیر الممالك قمر الدینخان اعتماد الدوله عيال واحمال واثقالیکه با خود داشت از بیم لشکر افغان بسرهند فرستاده هردوتن پسران علی محمد خان مزبور را که در شاهجهان آباد بسبیل یرغمال بودند و چنانچه رقم گشت با خود آورده بود نیز بجای پدرشان بحراست سرهند وحمايت عيال واموال خويش كاشت و خود با شهزاده وافواج سواره و پیاده با هتك جنك از سرهند گذشته در کنار نهر ستلج بگذرگاه با چی واره فرود آمده عسکرگاه ساختند واعلیحضرت احمد شاه اردوگاه او را معاینه کرده باسی هزار سوار جرار که با خود داشت براه لودیانه که منحرف از لشکر شهزاده بود عزم سرهند کرده بروز سیزدهم ربيع الاول سنه ۱۱٦۱ هزار ويكصد وشصت ويك هجرى داخل سرهند شده شهر را غارت کرده هر كه را دست بشمشیر برد بکشت و پسران علی محمد خان روهیله را با عيال واموال وزیر الممالک قمر الدینخان که در آنجا فرستاده بود و ديگر غنایم وافره بدست آورده و شهزاده ازین قضیه واقف گشته از کنار نهر ستلج روی بسوی سرهند آورده فوج شرقی غربی وفوج غربی شرقی شد واز روز پانزدهم ربيع الاول تا روز بیست و هشتم ماه مدت چهارده روز در موضع مانوپور آتش قتال در اشتعال و رایات حرب استوار بود و در روز جمعه بیست ودوم ماه که روز هشتم مقاتله بود گلولة توپ خیمه که قمر الدینخان وزیر الممالك نماز جمعه را در آن گذارائیده
(۱۳) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) بقتل رسیدن وزیر الممالك و منتشر شدن لشکریان کان بگرم وظیفه بود رسیده هلاکش ساخت و ازین قضیه راجه گجری سنگ پسر جیسنگ سوائی را با دیگر راجگان اجمیر که دوازده هزار سپاه در تحت رایت داشتند کراهت بر شگفته پشت بجنگ دادند و هم يك از راه هزیمت رو بسوی مقام خویشتن نهادند و با وجود این دورخته بزرگی که کشته گشتن وزیر الممالک و پراکنده شدن دوازده هزار مرد پیکار از معرکه کار زار بودند و بحصار استواری شهزاده رخ نمودند پای استقامت شهزاده نلغزيده باتفاق معين الملك ودیگر پد ران صفدر جنك وزير مردانه در محاربه بکوشید تا که از عوارض غریبه حادثه بلشكر اعلیحضرت احمد شاه درانی رخ داد و آن چنین بود که چند عراده (۱) بان از لاهور بدست آورده درین حربگاه با خود داشتند در عین گیرودار آنها را بروی کار آوردند لیکن از بی وقوفی وعدم مهارت رو بسوی خود آتش دادند و بهمراهان خویش راه قتل وجرح کشادند و از صدور اینواقعه با اینکه آثار فتح از دم شمشیر افاغنه آشکار بود انکساری ببازوی اقتدار شاه درانی رخنه‌مونه دانست که کاری از پیش نمیتواند برد لاجرم از راه دور بینی صلح اختیار کرده دست از کار زار کشید و نهر سند را حد فاصله دولتین قرار داده از راه پشاور وکابل بقندهار مراجعت کرد و شهزاده نیز راه شاه جهان آباد بر گرفته معاودت کرد و اعلیحضرت محمد شاه کورکانی بنظر بمهان فشانی قمر الدینخان وزیر الممالك واستواری و پایداری میر منو معین الملک ودیگر اخلاف او که درین جنگ کرده بودند صوبه داری لاهور وملتان را بذریعه منشور بمیر منو معين الملك مفوض فرموده خودش بیکماه پس از انعقاد رشته مصالحه وفِيصله دعوی پدر و دجهان فانی کرده بدار البقا شتافت وشهزاده در عرض راه از فوت پدرش آگاه گشته با دل سوگوار داخل شاه جهان آباد شد و پس از طی بساط تعزیت بر تِحت سلطنت جلوس فرموده صفدر جنك را وزیر خویش قرار داد (۱) بان بالفظ هندی چیزیست که بباروت پر کرده بقد اتش بر فوج مخالف اندازند و آن بشکل هوائی باشد که‌اتش بازی معروفست ۱۲ از غیاث اللغات چنانچه در لفظ اهالی قزلباش راکت میگویند ذکر حمله دوم اعلیحضرت احمد شاه بر پردۀ میر منو ۲ قرار بیان خزانۀ عامره و صاحب تاریخ احمدی وتاریخ سلطانی —( ذكر حمله سوم اعلیحضرت احمد شاه )— ( بر لاهور و پیش کشی گذاشتن بر ذمه میر منو ) (۲) در سال هزار و شصت و دو هجری اعلیحضرت احمد شاه را دیگر باره همت کشور کشائی دامنکیر ضمیر شده از کابل رایات عالیات را جانب لاهور شقه کشا فرموده با میر منو معين الملك جنك نقابی کرده بصلح انجام یافت و اعلیحضرت احمدشاه باراضی متصرفه اعلیحضر ت نادرشاه اکتفا کرده مالیات سیالکوت وگجرات و اوزنك آباد و پد سر با امرت سر هم چهار محال را برسم واسم پیش کشی بر عهده میر منو گذاشت که بسبیل استمرار بکار پردازان دیوان اعلای شاهی سپار دو خود جانب کابل و قندهار رایت مراجعت افراشت بعد از رسیدن بقندهار بعضی از امراء که دا من ضمیر شان بلوث حسد آلوده گشته بر قتل اعلیحضرت احمد شاه همداستان شده بودند واواز کید ایشان خبر یافته از ان جمله نور محمد خان علیزائی میر افغان و کادودن و محبت خان فوفل زائی و عثمان خان توپی باشی و چندی دیگر که بواقعی منشأ آن فتنه بودند همه را در جبیکه نیت مقصود شاه واقع سمت شمال شرقی شهر قندهار مقرموكب شاهی بود در موقف مواخذه حاضر فرموده حکم قتل نمود وهمه را بیاسا رسانیده بجز از عبدالخان که دست تقدیرش بخرطوم پیل بچیده در پیش تخت انداخت و از مهلکه اش رها ساخت دیگران بقتل رسیده خاطر اعلیحضرت احمد شاه از خار خار فتنه ایشان بپرداخت ذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب خراسان ۳ قرار نوشته تاریخ احمدی و تاریخ سلطانی وعلى قلى میرزای اعتماد السلطنة ايراني و سرجان مالکم —( ذكر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب خراسان )— (۳) آنگاه که اعلیحضرت نادر شاه بقتل رسید شاهرخ میرزا نواده او را که دخترزاده سلطان حسین و جوان نیکواندامی بود و با خواص وعوام حسن معاشرت و رحم جبلی داشت مردم جانب او بنظر سلطنت میدیدند لیکن بنا بر فتور ایام سید محمد نامی متولى عام در طمع پادشاهی افتاده از آنجا که پدرش سید داؤد نام شخص پارسا وشوهر خواهرسلطان حسین میرزا بود بزرگ زادگی را مایه سروری خود دانسته داعی این سِتُرگ شد ونخست
( ١٤ ) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) بنابر حصول مدعای خویش در افواه انداخت که شاهرخ بمانند جدش اعلیحضرت نادر شاه از مذهب شیعه تبرا دارد واو چون در واقع با مردم بیگانه از مذهب شیعه خاصه عیسویان بطرز مواسا سلوک میکرد سید محمد این روش او را حجت اظهار خویشتن ساخته بپراگنده نمودن قلوب و تفریق آراء پرداخت و بسبب نام رسوخی در مزاج شیعیان پیدا کرد چنانچه همه باوی متفق شده جمع کثیری بدور او فراهم آمده شورش آغاز کردند و پیش از آنکه شاهرخ لشکر خود را گرد آورد بر سروی تاخته گرفتارش نموده فوراً کور نموده محبوس ساختند و سید محمد را سلیمان لقب نهاده پادشاه خواندند وقبل از انکه با مر سلطنت پردازد یوسف علیخان که یکی از سرداران معتمد النواع شاهرخ بود کین انتقام بر بسته با سید محمد در آویخته مغلوبش ساخت و بدست آورده بقتل رسانید و شاهرخ را از زندان بر آورده بر تخت سلطنت نشانیده زمام مهام امور را بدست خویش گرفت و دو تن دیگر از امراء چون جعفر خان سر کرده اکراد ومیر عالم خان امیر اعراب بمخالفت یوسف علیخان اتفاق کرده او را بقتل رسانیدند و شاهرخ را دوباره بزندان فرستادند و پس از چند روز این هر دو نیز بمخاصمت هم بر خاسته در بیرون شهر با هم مصاف داده امیر عالم خان غالب آمد و اعلیحضرت احمد شاه از شورش امرای خراسان و زندانی شدن شاهرخ با خبر گشته بعزم اینکه هرات را ضمیمهٔ ممالک متصرفهٔ خویش سازد و هم امرای خراسان را تنبیه وتهدید نموده شاهرخ را از زندان کشیده بر مسند حکومت نشاند رایت توجه بجانب هرات ومشهد بر افراشت ودر حین ورودش بهرات امیر عالم خان عرب که پس از حبس شاهرخ بهرات آمده بحکومت پرداخته بود بقلعه داری صرف همت نموده مدت چهار ماه شهر هرات را بمحاصره انداخت و آخر الامر مردم سکنهٔ شهر از شدت قحط وغلا بستوه آمده از اعلیحضرت احمد شاه طالب امان شدند و برج خاکستر را بدست لشکریان اعلیحضرت احمد شاه داده جمعی از دلاوران افغان بر فراز آن بر آمدند و امیر عالم با وجودیکه از مکاند شهریان و پیوستن ایشان بلشکر افغان مستحضر گشت باز هم خود را از دست نداده تن بمرگ داده پای ثبات پیشتر دتا که کشته شد و شهر هرات بتصرف اعلیحضرت احمد شاه در آمده بعد از فتح هرات پنج هزار سوار را بسالاری سردار جهان خان فوفل زائی بعزم شبیخون بر لشکری که از خراسان راه مدافعهٔ اعلیحضرت احمد شاه پیش گرفته بود روانه کرد وخراسانیان که بتربت شیخ جام رسیده بودند از کشته شدن امیر عالم خان واز دست رفتن هرات و ایلغار نمودن سردار جهان خان بجانب ایشان آگاه شده راه مراجعت بجانب خراسان پیش گرفتند و سردار جهان خان بساقهٔ لشکر خراسان دچار گشته همه را غارت کرده بهرات معاودت کرد و اعلیحضرت احمد شاه حکومت هرات را بدرویش علیخان هزاره مفوض داشته خود با لشکر جانب مشهد راه بر گرفت وبمجرد وصول شهر را محاصره کرده شهزاده نصر الله میرزا ونادر میرزا با قلیلی از سوارهٔ خراسان ومعدودی از غلامان از شهر بیرون شده بيك جانب اردوی اعلیحضرت احمدشاه حمله مینمودند وتا که افاغنه بمدافعه میپرداختند ازانسو عنان باز کشیده طرف دیگر میتاختند واعلیحضرت احمد شاه هر تدبیریکه اندیشید بران دو شهزاده دست نیافت و پس از آنکه مدت محاصره چهار ماه طول کشید جانبین بصلح راضی شده اعلیحضرت احمد شاه عیال و پسر خود شهزاده تیمور را که از زمان اعلیحضرت نادر شاه تا اینوقت در مشهد بودند با مبلغ بسیاری باسم نعل بها گرفته و شاهرخ را از زندان بدر آورده بحکومت منصوب کرد و خود ذکر محاصرهٔ نیشاپور با سپاه خویش راه نشاپور پیش گرفت و عباس قلیخان بیات که بحکومت آنجا قیام داشت از راه مدافعه ابواب شهر را بر بسته بروج وبارهٔ حصار را استحکام داده بقلعه داری پرداخت واز آنجا که خود را مقابل اعلیحضرت احمد شاه مغلوب مشاهده کرد با حاجی سیف الدین عم خویش مشورت نموده به تعلیم و تدبیر او ظاهراً طرح مصالحه انداخته باطناً بابت ولعل اعلیحضرت احمد شاه را تا آنوقت معطل ساخت که زمان زمستان در رسیده فراز ونشیب کوه وصحرا را تمام برف گرفت ولشکر اعلیحضرت احمدشاه را از کثرت برف وشدت سرما دست
(١٤) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواریخ ) از کار باز مانده اعلیحضرت احمد شاه دانست که این مصالحه جوئی عباسقلی خان از در مکایده و بنابر تدبیر هلاکت او و لشکریانش بوده پس ناچار با سپاه خویش از دور نشاپور بر خواسته راه مراجعت بجانب هرات پیش گرفت و هم چند در حمل ونقل بنه و آشروق وطوپخانه سعی و کوشش نمود از شدت سرما نتوانست با خود بر دارد چنانچه بنه را همچنان که بود گذاشته اتواب را در قنوات انداخته رو براه نهاد و در هر منزل جمعی از سر ما تلف گشته طریق آخرت می پیمود تا که در منزل کافر قلعه رسیده از قضا در آنجا سختی سرما مضاعف شده هشت هزار نفر هلاک گشت و جمعی ہوای آنکه خودرا با بادانی کوسویه با کهسان واقع دو فرسنگی آن مکان رسانند در وقت عبور از رود هرات بجای آتش خاک هستی بیاد فتادادند و ما بقی لزجۀ شب تاسحر شکم اشتران بارور را دریده جای میکزیدند و بعد از سرد شدن همچنان درشکم اشتر دیگر قرار میکردند تا که از دست سرما بدان واسطه امان یافته وارد هرات شدند و درویش علیخان هزاره که از ناحیۀ خالص آثار خیانت وطغیان نمایان بود بامر اعلیحضرت احمد شاه از حکومت هرات معزول کردیده دیگری از چاکران معتمد مأمور حکومت شده خود اعلیحضرت احمد شاه با لشکریکه همراه داشت وارد قندهار شد و به تخمیل وترتیب لشکر پرداخته بتهیۀ آلات و اسباب گوشمالی عباس قلی خان نشاپوری وجه همت مصروف فرمود . — ذکر توجہ اعلیحضرت احمد شاه )— ( باردوم بجانب خراسان در سال هزار ویکصد وشصت و چهار ) (۱) الغرض پس از انتظام لشکر وانجام ساز و یراقسفر رایات عالیات را سال دیگر از قندهار بطرف نشاپور در اهتزاز آورده هم يك از سواران سپاه را امر نمود که یکمن چودن همراه بر دارد و در نشاپور تحویل کارداران پادشاهی کند تاتوپ قلعه کوبی ساخته بصد بخرابی بنیاد حصار خصم پرداخته شود چنانچه پس از ورود در الکای نشاپور بصنعت استادان کاردان هندوستانی توپ بزرك چودنی ریخته و دیوار شهر را بضرب گلولهای قلعه شکاف آن کوبیده رخنه و ولوله در شهر انداخت و عباس قلیخان نظر به پریشانی و مخالفت رعیت چاره بجز اطاعت ندیده روی التجا بدرگاه اعلیحضرت احمد شاه آورده اظهار خجالت و انفعال کرد و اعلیحضرت احمد شاه عذر او را پذیرفته از شیوۀ سردی طایفۀ بیات خورسند گردیده حکومت نشاپور را بدستور سابق بعباس قلیخان تفویض نموده سردار جهانخان را با نصیر خان حاکم بلوچستان به تنبیه وسر زنش علیمردان خان زنگوئی حاکم طبون وطبس مأمور فرموده خود از نشاپور حرکت کرده وارد مشهد شد و آن دو تن سردار دران ولایت رفته قتل وغارت و خرابی زیاد بعمل آورده عاقبت الامر در ما بین علیمردان خان و سردار جهانخان ونصیر خان در موضع كاخك و گناباد محاربه شدید رو داده جانبین از اسپان فرود آمده بکارد وخنجر ومشت و گریبان بهم در آویختند و بسیار خون یکدیگر بریختند تا که علی مردان خان بقتل رسیده پای ثبات همراهانش بشکست چنانچه هزیمت یافته رو از جنك بر تافتند و سردار جهانخان ونصیر خان چندی در آنجا درنك كرده بعد از ضبط وربط نزديك و دور ونظم ونسق سرحد وثغور روی مراجعت بسوی اردوی اعلیحضرت احمد شاه آوردند و همچنین اعلیحضرت احمد شاه چون وارد ارض اقدس شد شهریان او را از دخول مانع آمده وی شهر را محاصره انداخته پنجهزار سوار بسرکردگی شاه پسندخان بتاخت و تاز شاهرود بسطام وسبزوار فرستاد ومشار اليه محال آمد و بدر تاخته خودرا از حمل اموال واثقال گرانبار ساخته روی معاودت بسوی مشهد آورده داخل اردوی اعلیحضرت احمد شاه شد و ازینسوی اعلیحضرت احمد شاه که شهر مشهدرا محاصره انداخته بود چون مدت محاصره ششماه طول کشیده مشهدیان را حال به تباهی رسید لا جرم شاهرخ پسران خود را با گروهی از سادات وعلما از در استیمان نزد اعلیحضرت احمد شاه روانه نموده از حقوق نعمت نادری بدویاد آوری کرده بحرمت روضۀ رضوی بمصالحه اش راضی کرد مشروط باینکه سکه و خطبه بنام اعلیحضرت احمد توجه اعلیحضرت احمد شاه بار دوم بجانب خراسان ا قرار نوشته خزانه عامره وتاريخ احمدی
(١٦) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه ) ( سراج التواريخ ) شاه زده وخوانده شود و مهر فرامين وارقام واحكام بنام شاهرخ باشد چنانچه پس از انعقاد و قرار داد مصالحه شاهرخ مهر خودرا بدين بيت مسجع ومحكك ساخت ، یافت از الطاف احمد پادشاه ، شاهرخ بر تخت شاهی تکیه گاه ، ومحالات جام و با خرز وتربت حیدریه وخواف وترشیز که درین هرات و مشهد واقعند از ولایات شاهرخی جدا وضمیمه مملکت افغانستان شدند و این وقت اعلیحضرت احمد شاه چنان اقتدار داشت که میتوانست همت بر تسخیر تمام ایران گمارد ولیکن از عدم اقتضای وقت که خرابی و پریشانی بحال همه ممالک ایران بالسيه ۱ راه یافته و مردم آن مملکت افاغنه را منشأ ومصدر تمام صدماتیکه بدیشان وارد آمده بود میدانستند وسعيكه باعث تغییر مذهب ایشان شد دوباره کینه های دیرینه را در سینها بالنسبه بالینطایفه تازه کرده بود و علاوه بر همه چون خود اعلیحضرت نادر شاه تقلباً بر بلاد استیلا یافته و پادشاهی را غصب کرده بود بعد از فوتش هر کس در بازوی خود نیروئی دید در خیالی افتاده هر جا حاکم قصبه یا امیر طایفه بود سودای سروری و سلطنت می پخت بنا برین اعلیحضرت احمدشاه بخود اندیشیده بدل قرار داد که بهتر آنست که بپادشاهی افغانستان قناعت کرده عبث خود را بکش و وا کش نیندازد ووجه همت مصروف استحکام سلطنت در مملکت خود نماید چنانچه کار خراسان را بمصالحه انجام داد والحق که این اندیشه وتدبیر او شایسته تحسین است که بدین سبب نه تنها پادشاهی را در خانه واده خود نهاد بلکه افغانستان را سلطنت مستقل با اقتداری گردانیده افاغنه را عظمتی در انظار ووقعی در اقطار داد که قبل ازان نداشتند خلاصه اعلیحضرت احمد شاه نظر باینکه هم که پادشاه ایران شود مملکت خراسان سدى ما بين افغانستان وممالك ایران خواهد بود کفالت استقلال خراسان را بر عهده گرفته مراجعت فرمود وشاه رخ با عدم بنیائی نامی از امارت بر خود گذاشته و خراسان واطراف آن که متعلق بدولت افغان نشده بود حکم روا گشت و بعضی از امراء که رعایت وی را داشتند هدایای سالیانه برای او میفرستادند و اعلیحضرت احمد شاه وارد هرات شده و زیرشاه ولیخان را به تسخیر ترکستان مأمور کرد ذكر لشكر فرستادن اعلیحضرت احمد شاه * ) جانب ترکستان بسالاری وزیر شاه ولیخان ) ۱ بقرار نوشته (۱) وزیرموصوف از پیشگاه حضور اعلیحضرت احمد شاه باللشكر شایان بتسخير وتصرف این طرف رود جیحون علی قلی میرزا مأمور گردیده از هرات بدان سو راه بر گرفت و خود اعلیحضرت احمد شاه وارد قندهار شـد وشاه ولی خان از مرو عبور کرده میمنه و اند خود وشبرغان وبلخ و امیان را تا بدخشان مسخر نمود و در هر يك از ولایات مذکوره حاکمی از افغان واوزبك كاشته خود لوای مراجعت بجانب قندهار افراشت وجبهه سائی سده سنیه علیا گشت و اعلیحضرت احمد شاه بجایزه این فتح بزرگی او را مورد اشفاق والطاف ملوکانه نموده بمنصب وزارت دیوان اعلی مفتخر فرمود توجه چهارم ( ذكر توجه چهارم اعلیحضرت احمد شاه ) اعلیحضرت ( در سال هزار وصد وشصت و پنج هجرى بجانب لاهور) احمد شاه بجانب لاهور (۲) درین سال باز اعلیحضرت احمد شاه را شوق لاهور گریبان گیر ضمیر گردیده از قندهار رهسپار آندیار شد ۲ بقرار نوشته ومير منو معين الملك از راه مدافعه پیش آمده تا چهار ماه با لشکر شاه مقابله و محاربه کرد و آخر الامر از کمید خزانه عامره ونفاق انگیزی آدینه بيك وكورا مل که هر دوی شان معتمد و مدار علیه او بودند پای ثباتش بر شکسته از راه وتاريخ احمدى معذرت عفو تقصير خواسته ملتمس امان شد و اعلیحضرت احمد شاه از جرایم او در گذشته و کردارش را نا کرده انگاشته از جانب خود بنائب الحكومتى لاهور مأمورش فرمود وخود از راه کابل بقندهار مراجعت کرد
(۱۷) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواریخ ) ذکر واقعاتی که بعد از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه ( در لاهور رو داده باعث توجه وی بجانب لاهور و کشور هند شد ) (۱) چون میرمنو معين الملك از الطاف بیکرانه اعلیحضرت احمد شاه نائب الحکومه لاهور شد از راه صداقت وهوا خواهی طريق خدمت می سپرد و تا اوایل سال هزار وصد و شصت و هفت هجری روز بسر برده بعد از آنکه از فرط تك خرامی احمد شاه گورکانی را با مادرش کور کردند محرم سنه ۱۱٦٧ یکهزار و یکصد و شصت و هفت از اسب افتاده و با مرض هیضه بدرود جهان کرد و اعلیحضرت احمد شاه بعد از فوت او فرمان حکومت لاهور را بنام میرمؤمن پسر وی از قندهار اصدار فرمود و بسببیکه میر مؤمن طفل خورد سالی بود مغلانی بیگم مادرش بطقیل آن طفل خود زمام مهام ملك را متصرف شده باتفاق طره باز خان که اختیار دار کار شوهرش میر منو بود بربط وضبط حکومت پرداخت همه أمراء از سلوك طريقه مذمومه او متنفر شده خصوصاً بكاری خان رستم جنك كه مختار كل امور بود دل تنك كشت و بعد از اندك زمان که میر مؤمن پسر خورد سال مذکور مغلانی بیگم باجل موعود در گذشت خواجه موسای احراری داماد میر منو معين الملك بجای خسر زاده اش بحکومت قیام ورزید ورستم جنك كه از دست مادر میر مؤمن دل تنك شده بود بهوای آنکه صوبه داری لاهور را بتصرف خود آورد طره باز خان را بزهر دادن میر منو معين الملك متهم ساخته بزندانش انداخت تا که بفسانه وفسون بقتلش رسانیده خود مستقل بکار صوبه داری پرداخت و مغلانی بیگم از کید رستم جنك خبر یافته او را نزد خویش طلبید و کنیزان را امر کرد که بزیر چوب کشیده قالبش را از روح تهی ساختند و بعد از چندی خواجه عبد الله خان بن نواب عبد الصمدخان سيف الدوله دست تسلط یافته مغلانی بیگم را در قید وحبس انداخت و صوبه داری را بذرعه عريضه از حضور اعلیحضرت احمد شاه درانی برای خود التماس نمود و او بخلاف التماس وی امان خان برادر سردار جهان خان را از حضور به لاهور مأمور فرمود و وی پس از رسیدن در لاهور دست تعدی بآزار و ایذای مردم نزديك ودور کشوده از ان جمله مبلغی بالای خواجه عبد الله حواله کرد و او از ادای آن وجواب محبوس کردن مغلانی بیگم عاجز آمده فرار کرد و حکومت لاهور كما في السابق بمغلانی بیگم قرار گرفت و پس از ان خواجه میرزا جان نامی از جمله داران عمده معين الملك نيز مغلانی بیگم را قید کرده آخر الامر بصلح انجامید و در خلال این احوالیکه در بین اعیان لاهور وعيال معين الملك روداد اعلیحضرت احمدشاه درانی ايشك اقاسي عبد الله خان را از حضور با لشکر بتسخیر کشمیر مأمور فرمود و او کشمیر را از تصرف کار گذاران عالمگیر ثانی کشیده عبد الله خان معروف بخواجه كوچك را با جمعی از سپاه برسم نیابت در کشمیر گذاشته امور دیوانی را بسکجیون نامی از قوم کتری اهل هنود مقیم کابل که پیشتر ازین با شاه ولیخان وزیر ملازمت داشت و اعلیحضرت احمد شاه او را از حضور جهت وصول مال دیوان نزد معين الملك صوبه دار لاهور فرستاده انجام خدمت کرده بود تفویض نمود و زین جان مهمند را بحکومت سهرند مأمور فرموده خود لوای مراجعت افراشته شرفیاب حضور شاهی شد و پس از معاودت او میر شهاب الدين عماد الملك كه بن امير الامراى فیروزجنك بن نواب آصف جاه ودختر زاده وزیر الممالك قمر الدین خان که در یورش سنه ۱۱٦۱ یکهزار و یکصد و شصت و يك بروز ۲۷ ربیع الاول چنانچه مذکور شده آمد از ضرب گلوله توپ اعلیحضرت احمد شاهی کشته شده بود دستگاه آرا گردیده در لاهور عمل دیوانی را برهم زده مغلانی بیگم را از صوبه داری لاهور خلع كرده آدینه بيك خان را نصب نمود و همچنین سکجیون عامل مال دیوانی کشمیر نیز لاهور را از تصرف کار پردازان دولت افغانی بیرون دیده سر از جیب تمرد کشید و فتنه آغاز کرده سردار فوج افاغنه را مقتول نمود و خواجه كوچك حاكم کشمیر را اول در زندان مقید کرده در ثانی اخراج البلدش نمود و پس از ان چیزی زر فرستاده بواسطه میر شهاب الدين عماد الملك از عالمگیر ثانی منشور صوبه داری کشمیر را بنام خویش حاصل کرد وسکه وخطبه را ذکر واقعاتیکه باعث توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب لاهور وهند شد ۱۲ (۱) بقرار بیان خزانه عامره و صاحب تاریخ احمدی و تاریخ سلطانی
( ۱۸ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) بنام او رواج داد و اعلیحضرت احمد شاه از فتنه جوئی عماد الملك و مفسده خوئی سکهيون و غيره واقعات مذکوره از دره بحود بجيشه سامان سفر لاهور و هندساز کرده تصمیم عزم کوشمالی باغیان فرمود ذكر پورش پنجم اعلیحضرت احمد شاه بجانب لاهور و هند ۱ مطابق بيان صاحب خزانه عامره و تاريخ سلطانی ذكر ورود اعلیحضرت احمد شاه در دهلی (۲) بموجب نوشته خزانه عامره و صاحب تاريخ سلطانی ذكر پورش پنجم اعلیحضرت احمد شاه ( از قندهار بجانب لاهور و هند در سنه ۱۱۷۰ ) (۱) اعلیحضرت احمدشاه در سال هزار و یکصد و هفتاد هجری بازار قندهار براه کابل مرحله پیمای صوب لاهور گشت و مطابق ایصال آدینه بيك از يکی از ولایات میان دو آبهاز و بجانب لاهور رهنورد و منلانی بیگم خائفانه از سردار جهانخان بادل پر درد التماس مدد نموده بود که اعلیحضرت احمد شاه راه ورود بلاهور نزديك کرده آدینه بيك از عدم نیروی مقاومت از راه فرار داخل صحرای هانسی حصار شد و اعلیحضرت احمد شاه داخل لاهور گردیده نظم و نسق نهاده نظر بضعف دولت مغولیه رایت تسخیر دهلی بر افراخت واکثر امرای مغوليه را از عرض راه بارسال رسایل مستمال ساخت چنانچه ازان جمله نواب نجيب الدوله خان در اراضی قریه کرنال از راه پذیره پیش آمده شرف بار حاصل کرد و همچنین و تیکه زمین بسوپت واقع بیست گروهی دهلی فرودگاه اردوی شاهی گشت عماد الملك غازی الدینخان از راه التماس عفو تقصير حاضر اردو شده فیض رکاب بوسی در یافته عذرش پذیرفته آمد و پس از درك سعادت پای بوسی رخصت معاودت حاصل کرده وارد دهلی گردید و در قصبه نریله واقع ده گروهی دهلی دوباره با عزیز الدین برادر عالمگیر ثانی بن اعلیحضرت جهاندار شاه بن اعلیحضرت بهادر شاه بن اعلیحضرت اورنك زيب بسلام فایزه شده مورد اشفاق ملوکانه آمدند و بهمرکاب شاه والا جاه بروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول سنه ۱۱۷۰ هزار و یکصد و هفتاد داخل دهلی شده شاه با عالمگیر ثانی ملاقات کرد ذكر ورود اعلیحضرت احمد شاه ( در دهلی و مصالحت و مواصلت نمودن با خاندان سلطنت مغل مغولی ) (۲) چون اعلیحضرت احمدشاه بشهر در آمد لشکرش را قدغن بلیغ فرمود که دست بتاراج مال و ایذای اهل و عیال اهالی سکنه شهر نگشایند و بمروت و حمایت رفتار کنند و مدت یکماه در آنجا درنك کرده در خلال زمان توقف بصلاح و صوابدید اعلیحضرت عالمگیر ثانی و واسطه سردار جهانخان پنجاه لك روپيه برسم و اسم پیشکش از نظام الدوله پسر وزیر الممالك قمر الدینخان مطالبه فرموده بازای آن منصب وزارت کشور هند را بوی مژده رسانید و اواز دون همتی و خست طبع قبول نکرده محرم خان خواجه سرا مأمور تجسس وجوه نقدینه وی گشت و پس از ابراز اندوخته او جگرش را بآتش حسرت سوخته دو کرور روپیه گرفته تحویل خزانه اعلیحضرت احمد شاه شد و ازین معنی غازی الدینخان عماد الملك خوفناك كشته فرار کرد و اعلیحضرت احمد شاه سردار جهانخان را بعقب او فرستاده چون داخل فرخ آباد شده بود سردار بر مرام ماموره فایز نگشت و طایفه هنود متهرا را بفرمان اعلیحضرت احمد شاه قتل عام کرده پس از نهب و غارت قوم مذکور جهة امری جریده طلب حضور شده بعوض اوشاه ولیخان وزیر مأمور تخريب متهرا گردیده او نیز بعد از حصول مدعا معاودت کرده شرف وصول حضور دریافت و اینوقت اعلیحضرت احمدشاه دختر عزز الدین برادر عینی اعلیحضرت عالمگیر ثانی را برسم و رواج خسروانی بحباله ازدواج شهزاده تیمور که شرف اندوز حضور بود در آورده پس از طی بساط سور و سرور دهلی را بعزیز الدین محمدبن اعلیحضرت محمد شاه بن اعلیحضرت محمد عالمگیر سپرده نظام الدوله پسر قمر الدین خان وزیرالممالك را بقرار مژده که داده و وجه گرفته بود منصب وزارت و نجيب الدوله را لقب امارت مرحمت نمود
(۱۹) ( جلداول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواریخ ) ذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه (جهت سرزنش سورج مل جات بجانب اکبر آباد) (۱) وخود بعزم تنبیه سورج مل جات که از دیر باز صوبه اکبر آباد را تغلباً متصرف شده بود رایات عالیات ظفر آیات را در اوایل ماه جمادی الثانی سنه ۱۱۷۰ هزار و یکصد و هفتاد از دهلی بدانصوب شقه کشا فرموده بلی کده را که بفاصلهٔ یازده کروهی دهلی واقع و از اراضی مقبوضهٔ سورج مل جات بود بمحاصره انداخته در ظرف سه روز بضرب توپ عدوکوب دیوار حصار را پست ساخت و کلید فتح بدست آورده همه مردم قلعه را از دم تیغ گذرانیده مال و منال شانرا بتاخت و پس از انجام کار انجا بعزم تخریب متھرا که معبد قدیم اهل هنود است حرکت کرده در قتل عام و شکستن اصنام و تاراج مال و متاع سکنه آن حدود صرف نظر نکرد و از هیچ چیز فرو گذاشت نفرمود حتی مردم نواحی قریه و بیدهٔ آعفام که از دم تیغ غازیان کنار بودند از هول و بیم جان گریخته بمواضع مستعده پناه بردند و اعلیحضرت احمدشاه مظفر و منصور واردا کبرآباد گردیده میرزا سیف الله خان قلعه دار سابقهٔ پادشاهی سر اطاعت فرود نیاورده بمدافعه و انداختن گلوله توپ پرداخت و احدی را نگذاشت که پیرامون وی راه یابد و اعلیحضرت احمدشاه که سردار جهان خان را در حین توجه بجانب اکبرآباد به تسخیر قلاع سورج مل جات تعین فرموده و وی سرگرم خصم کوبی و قلعه کشائی بود که از قضای مبرمهٔ الهی در افواج اعلیحضرت احمدشاهی که بنزدیك آگره نزول داشت چنان و بای عام در افتاد که مجال اقامت محال گشت بنابران اعلیحضرت احمد شاه دست از تصرف ملك سورج مل جات باز کشیده بعزم مراجعت افغانستان از آهنگی که داشت عطف عنان کرده روی بسوی دهلی آورد و آنگاه که به نزديك دهلی رسید اعلیحضرت عالمگیر ثانی با نجیب الدوله از راه پذیره بسر تالاب مقصود آباد بر آمده با هم ملاقات کردند و چندی که اعلیحضرت احمد شاه در دهلی درنك نمود دختر فردوس آرامگاه اعلیحضرت محمد شاه را بحباله نکاح خویش در آورده طریق مراجعت افغانستان بر گرفت و چون وارد سرهند شد عبد الصمد خان اشغری محمد زائی را بحکومت آنجا سر افرازی داده وارد لاهور شد و شهزاده تیمور را بنائب الحکومی لاهور و ملتان و تته وكشمير وجو و غیره ولایات پنجاب نصب فرموده سردار جهانخان سپهسالار را پیشکار او تعین نموده حکم قتل سگهان سکته امرت سر را که در اکثر اوقات مصدر فتنه و فساد شده گردکینه و عناد می انگیختند داد چنانچه مردم امرت سر را قتل و مال و منال همه را تاراج کرده تالاب آنجا را از سنك و خاك انباشته بعد از راه کابل وارد قندهار شده بر مسند استراحت تقرر جست ذکر شورش و فتنهٔ مردم هند ( و پنجاب بعد از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه ) (۲) بعد از انکه اعلیحضرت احمد شاه از هند مراجعت کرده وارد قندهار گشت در سنه ۱۱۷۱ هزار و یکصد و هفتاد و يك سردار جهانخان آدینه بيك را كه در لكی جنگل خزیده بود بنابران که از عمل و دخل ملك علم کامل حاصل داشت استمالت نموده بارسال رقم و خلعت حکومت میان دو آبه اکرامش فرمود و او که چنین روز را از خداوند میخواست فوز بزرگ دانسته بنظم و نسق و حکومت دو آبه پرداخت و بعد از چندی بفرمان طلب حضور شهزاده شد نظر بکردار سابقهٔ خود که در واقعات سال هزار و یکصد و هفتاد رقم شده آمد اطمینان خاطر نداشت بنابران بحضور شهزاده نیامده از راه فرار داخل کوهستان گردید و شهزاده تیمور بصوابدید سردار جهان خان مراد خان نامی را بحکومت دو آبه بجای او مأمور فرموده بلند خان و سرفراز خان را بمعاونتش تعین نمود و آدينه بيك در کوهستان مصدر شورش گشته کروه سگه را اغوا و بنوا تا القا نموده ذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب اکبر آباد (۱) بقرار نوشته صاحب تاریخ سلطانی ذکر فتنه و شورش هند و پنجاب (۲) بقرار نوشته خزانه عامره و تاریخ احمدی و تاریخ سلطانی
(۲۰) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) با فوجی از خود بسر مراد خان حاکم دوآبه فرستاد جنك دست داده بلند خان بقتل رسید ومراد خان با سرفراز خان تاب نیاورده از راه کرز نزد سردار جهانخان وشاهزاده شدند وسکهان تمام پرگنات دوآبه خصوصاً جالندر را یغما واشاره آدینه بيك تاراج کردند و در خلال اینحال کنانه را وو شمشیر بهادر نامان برادران بالا جی را وبا هولکر وغیره سرداران اهل هنود با سپاه نامعدود آتش فتنه برافروخته از دکهن روی بتسخیر وسخیر چاب هند آوردند و چون بحوالی شاهجهان آباد رسیدند آدینه بيك را غنیمه مراد شگفته بارسال رسایل ومکاتیب پس ازین ایشان را دعوت بجانب کرد و آنان که خواهان این شور وفغان بودند از آنجا که رسیده بودند روی فساد بسوی لاهور آوردند وچون بنزديك سهرند رسیدند عبدالصمدخان حاکم آنجا مدافعه برخواسته بکار زار پرداخت ودر جنگ گاه دستگیر خصم شده سردار جهانخان نظر بازدحام اهل هنود وقلت جمعیت خود اقامه لاهور را از صواب دور دانسته با شهزاده تیمور لاهور را گذاشته در چهار محل وزین آباد رفته بدور خویش سنگری افراشته کوش بآواز نشستند وازانوی اردوی اهل هنود لاهور را بی شایبه کلفت متصرف شده از عقب شهزاده رو بجانب چهار محل نهادند وشهزاده تیمور با سردار جهانخان اگر چه در کشش و کوشش صرف همت نمودند ولیکن در آخر کار نظر بکثرت لشکر هند وقلت افاغنه سردار جهانخان راخوف مستولی گشته بخود اندیشید که مبادا از حادثه تقدیر شهزاده باوی اسیر ودستگیر شوند پس همدران ودلیران را بمهانه شبیخون سلاح آراسته خودش در هنگام عشا شهزاده را برداشته راه فرار بر گرفت و تا قلعه اتك در جائی عنان باز نکشید و از گذرگاه اتك عبور کرده وارد پشاور شده از آنجا عرض پرداز حضور اعلیحضرت احمد شاه گشتند وازماجرا برای او نوشت آگاهی دادند و آدینه بيك با مرهتیان از گریختن شهزاده و سردار جهانخان مستحضر گردیده از تعاقب شان اسپ جلادت تاختند وبسنگر رفته بقیه اردوی شهزاده را قتل وغارت کردند وقراول ایشان تا آب جیز از عقب شهزاده تاختند واورا نیافته برگشتند و اسیران را بفضیحت ورسوائی وخواری در امرت سر برده تالاب آنجا را که اعلیحضرت احمد شاه اکنده بود خاک وخاشا کش را بالای امرا پاك كردند و پاتیل نامی را با چند هزار سوار مأمور باقامه کنار نهر سند نمودند که معابر وسواحل را محافظت نماید تا لشکر اعلیحضرت احمد شاه بخیرانه پا نهاد اینطرف آب نیابد خلاصه از دیره غازیخان تا ملتان و آب چنا و همه از قبضه کار گذاران اعلیحضرت احمد شاه بر آمده در تصرف غاصبانه آدینه بيك وسكهان در آمده در هنگام بشكال سرداران اهل هنود لاهور را با دينه بيك سپرده سالیانه هفتاد و پنج لك روپيه باسم پشکش بر عهده او گذاشته خود مرهتیان مراجعت کرده بشاهجهان آباد رفتند و بعد از توقف چند روز جنگوکام که بشیر ملك را بجان اجمیر مامور بود باقامه دهلی معین گشته دیگران عازم دکهن شدند وشورش یزرک در هند برپا کرده راه خویش گرفتند چنانچه دتاکام سندیبه باتفاق عمادالملك وغیره نجیب الدوله را در موضع سکرتال محاصره کردند واو وزیر الممالك شجاع الدوله بن جلال الدین حیدر ابو المنصور را بذریعه مكتوب بمعاونت طلبید و همچنین عمادالملک غازی الدین خان نیز ازوی استمداد جست وشجاع الدوله نخست در امداد هريك از طرفین متردد شده آخر الامر معاونت نجیب الدوله را اقرب بصواب دانسته از راه یاری او عازم سکرتال شد و در عین اشتعال نایره قتال داخل سكرتال گردیده موجب هزیمت مرهتیان نکو هیده خصال گشت سپس شجاع الدوله ونجيب الدوله باتفاق دیگر راجگان هند وافغانانیکه از تسلط واستیلای مرهتیان رنجیده خاطر شده بودند برعایت حمایت اسلام وحفاظت جان ومملکت خودها عرايض بحضور اعلیحضرت احمد شاه فرستاده التماس نهضت موکب وی را بجانب هند نمودند و در خلال حالات مذکور آدينه بيك را كه مبدا و منشأ همۀ مفسده ومصدر تمام فتنه بود اجل موعود در رسیده در ماه محرم هزار و یکصد و هفتاد و دو سنه ۱۱۷۲ راه آخرت پیش گرفت و جنگو راؤ پس از فوت او فوجداری سهرند را بصدیق بيك داده دو آبه را بزوجۀ آدینه بيك سپردوسابا نام مرهته را بصو به داری لاهور کاشت واو پس از رسیدن در لاهور با توبك اتك لشکر جهت حفاظت سرحد وحراست ثغور مأمور نموده خود بحکومت پرداخت
(۲۱) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) ذكر نهضت موكب اعلیحضرت احمد شاه ( دفعه ششم جانب هند جهت اطفای نائره غوغا ) (۱) اعلیحضرت احمد شاه از هزیمت شهزاده تیمور و خرابی را جکان هند فتنه جوئی و مفسده خوئی مرہتیان را كما هوحقه مستحضر كشته با سامان هر چه تمامتر در سال سنه ۱۱۷۳ هزار و صد و هفتاد وسه باز روی بسوی كشور هند اورد و در ساحل نهراتك با خود سابا صوبه دار لاهور و با آيتل كامته او جنك خفیفی رخ داده گروه هنود رو بهزیمت نهادند و منهزما داخل لاهور شده نیروی مقاومت در بازوی خود ندیده از راه فرار جانب دهلی رفت وزوجه آدینه بيك وصديق بيك كه صوبه داری دو آبه و فوجداری سرهند داشت نیز از هیبت وسطوت كوكبه شاهی فرار كردند و اعلیحضرت احمد شاه در ماه صفر سنه ۱۱۷۳ هزار و يكصد و هفتاد و سه وارد جومن مضافات لاهور شده از راجه انجا پیشکش مرسوم گرفته بدون ترمیم محال مخروبه و منهوبه دست سكهان راه دهلی پیش گرفته شهزاده تیمور را با سردار جهانخان قراول نامزد فرمود و از آنسو عماد الملك غازی الدینخان که سری بفساد جنبانیده شجاع الدوله او را از سكرتال هزیمت داده بود از توجه اعلیحضرت احمد شاه آگاه كشته بلا مداهنه فوراً داخل دهلی شده عزیز الدین محمد عالمگیر ثانی را با نظام الدوله پسر قمر الدینخان باتهام اینکه با اعلیحضرت احمد شاه ارسال و مرسول مكتوب دارند بقتل رسانیده آهنك جنك اعلیحضرت احمد شاه نمود و جنكورا و مرهته را با جمعی از سپاه مأمور پیش رفتن نموده خود با لشکر انبوه از عقب او راه مدافعه بر گرفت و از جانب دیگر دتا (۲) که بعد از هزیمت هنود از سكرتال با شجاع الدوله گفتگو ی مصالحه داشت و هنوز سخن صلح باقی و با شتی نیانجامیده بود كه دتا از مرور اعلیحضرت احمد شاه و لشکرش از لاهور آگاه گردیده از صلح با شجاع الدوله در گذشته با هشتاد هزار سوار روی مدافعه براه اعلیحضرت احمد شاه نهاد و اعلیحضرت احمد شاه نظر بكثرت آمد و رفت لشكر مرهته دانست كه راهیکه بجهت رفتن در پیش است علوفه و آذوقة اندك خواهد داشت پس از دریای جمن (۳) عبور نموده وارد انتريبيد شد و انتريبيد در بين آب گنك و جمن واقع و ابتدای خاك آن دامن کوه کاچون و انتهایش اله آباد است و آب هر دو نهر مذكور از جبل مزبور بر خواسته در بلده اله آباد بهم ملحق میشوند و اعلیحضرت احمد شاه از انجا حرکت کرده چون بسهرند رسيد سعد الله خان و نجيب الدوله واحمد خان نبكش ورحمت خان ودوندی خان که موطن ایشان در ابتدای خاك انتريبيد بود از راه اطاعت پیش آمده شرف اندوز ملازمت ركاب شاهی شدند وازانسو دتاباهشتاد هزار سواریكه همراه داشت بحوالی سهرند بقراول اعلیحضرت احمد شاه كه از موضع انتريبيد مأمور قراولی فرموده بود ملاقی کشته جنك در پیوست و دتار اشكست رو داده بجنك وكريز خود را تا میدان موسوم بدتی واقع قريب شاهجهان آباد رسانید و در انجا افواج اعلیحضرت احمد شاه اطراف دتا و لشکرش را فرا گرفته وی جنكورا و برادر زاده خودرا با قلیلی از سوار كریزانیده خود با ديگر فوجيكه همراه داشت از اسب فرود آمده بمحاربه ومقاتله پرداخت و درانيان بپای شجاعت فشرده بضرب شمشیر و تفنگ از خون اهل هنود آندر زمین را گل رنك نموده دتارا با همه تبعه اش بقتل رسانیدند و از هشتاد هزار سواریكه با او بودند همان قلیلیکه با جنكوراو قبل از اشتعال نائره قتال كریخته ازین حربگاه جان بسلامت بردند دیگران همه کشته شدند و این فتح میمون در ماه جمادی الاخر سال ۱۱۷۳ هزار و یکصد و هفتاد وسه رخ داده این دو بيت در ماده تاریخ آن از کتاب خزانه عامره که واقعات پادشاه مذکور ازان نقل میشود مرقوم گشت که ثبت تاریخ باشد . كرد سلطان عصر درانی قتل دتا بتيغ دشمن كاه گفت تاریخ این ظفر آزاد نصرت پادشاه عالیجاه سنه ۱۱۷۳ ذكر نهضت ششم اعلیحضرت احمد شاه جانب هند (۱) بنا برقول صاحب خزانه عامره و تاریخ احمدی و تاریخ سلطانی (۲) دتا نام سرداری از اهل هنود (۳) جمنا
(۲۲) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) الغرض لشکر اعلیحضرت احمد شاه پس از انجام کار دتا ومهمانانش در همانروز بتعاقب جنگورا واسپ جلادت تاخته یازده کروه مسافت را قطع کرده متصل سرای الله وردی فروکش کرد و جنگو را و بدست نیامده روز دیگر موضع نارنول را فرودگاه ساخت درین میان هولکرنام مقیم مکند ره از کشته شدن دتا وتباە گردیدن سپاه او آگاه گشته بسرعت خودرا نزد سورج مل جات رسانید وخواستار آن شد که از راه اتفاق بدفع اعلیحضرت احمد شاه پردازندا و جواب داد که اکنون قوت مقابله با اعلیحضرت احمد شاه ندارم اگر با نهاد ملك من شود آنوقت البته دست وپائی خواهم زد مقارن اینحال مبردم افغانۀ متوطنۀ ابتدای خاك انتر بید که خزانۀ شاهی را با علوفه حمل ونقل داده از عقب اردوی اعلیحضرت احمد شاه می بردند و بمکندره فاصلۀ بیست کروهی جانب شرقی دهلی رسیده هولکر بر سر ایشان تاخته چون افاغنه از رفتن او نزد سورج مل جات آگاه شده اکثر خزانه وعلوفه را از آب گنك بدلسوی کشیده بودند حسب المرام بمدعا نایق نیامده قدری از خزانه وعلوفه را که بدانسوی آب مذکور مانده بود غارت کرد واعلیحضرت احمد شاه ازین دست درازی او آگاه گردیده شاه پسند خان را با قلندر خان و پانزده هزار سوار مأمور سرزنش هولکر فرمود چنانچه (۱) جمنا ایشان شباشب خودرا بدهلی رسانیده روز را بسر برده نصف شب از آب جمن (۱) عبور وایلغار نمودند (۲)سکندره وبامدادان بسکندره (۲) رسیده بخیرانه بدر هولکر ریختند و هولکر باسه صد تن سراسیمه سان بر اسپان برهنه سوار و فرار شده دیگر سران وسپاه اورا از ضرب تیغ افاغنه روز زندگی سیاه وتباه گشت واجمال واثقال شان با بقیة السیف غارت و اسیر شدند بعد اعلیحضرت احمد شاه از نارنول حرکت کرده در شاهجهان آباد نزول (۳) جمنا فرموده ایام بشکال را در مکندره واقع انطرف نهرجمن (۳) بمحاذی شاهجهان آباد ییلاق نمود تا که خبر قتل دتا و تباه شدن سپاه او وهولکربمقر کشته پدکین رسید سدامل سوراو معروف بباو وعم زادۀ بالا جیدرا و باسران نامور ولشکر انبوه وتوپخانۀ آتش اثر از دکین براه مدافعة اعلیحضرت احمد شاه پیش گرفته چون بحوالی اکبر آباد رسید سورج مل جات بواسطة هولکر وجنگورا وبملاقات باو و رفته وی از راه اعزاز واکرام ایشان مسافت يك گروه برسم استقبال پیش آمده نيك بنواخت وهمچنین عماد الملك بواسطة سورج مل جات در حوالی متہرا بباو و پیوست وغرور باو واز کثرت سپاه وملحق شدن راجگان بوی مضاعف شد ذکر محاربات باو و با افواج اعلیحضرت احمد شاه (ومقتول ومستأصل شدن باوو ) باوورا پس از ملحق شدن را جگان هند وهمعنان کردن بعض امراء باوی دل قوی گشته رزم آرا گردید (٤) جمنا وبخود اندیشیده از سبب طغیان آب جمن (٤) گذشتن و با اعلیحضرت احمد شاه مقابل گشتن را دور از حزم واحتیاط دانسته بدل قرار داد که اول شاهجهان آباد را متصرف شده بعد باستظهار حصار آن بکار زار پردازد تا شاید کاری از پیش برد چنانچه روزسه شنبه نهم ماه ذی الحجه سنه ۱۱۷۳ هزار و یکصدوهفتاد سه از گره راه داخل شهر شده بمتصل سرای سعد الله خان رسیده بایستاد وفوج را امر یورش وازلاکرد ولشکرش حبه براسد برج و دروازۀ خضری برده چندی بدخل دروازه مشغول زد وخورد شدند وبیست تن مغل از زیر قلعه بضرب گلوله تفنك مدافعه میکردند تا که فوج جنگورا و بزیر دیوان خاص متصل فصیل قلعه رسیده هولکرو جنگوراو بدروازۀ خضری قیام ورزیده در شکستن دروازه کوشش بلیغ نمودند ولیکن از جهت استحکام دروازه که تخته‌های برنجی و میخهای آهنین مستحکم بود تا چهار ساعت کاری از پیش نه بردند ودر اثنای این ماجرا بجهد تن از مردم پتل و از عقب ایشان تبعه هولکر وجنگورا وازجانب اسد برج بر فراز فصیل قلعه برآمده تا عمارات پادشاهی دست بردی کردند وهرچه از مال ومنال قلعه گیان بدست شان افتاد از فراز باره بزیرانداختند وازسبب غارت اموال باستحکام وحفاظت قلعه نپرداختند تا که بیست تن مغل از تبعۀ یعقوب علیخان برادر وزیر شاه ولیخان که قلعه دار بود
(۲۳) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه ) ( سراج التواريخ ) از قلعه سلیم گده روی بسوی خصم نهاده ده دوازده تن را از اهل هنود بضرب شمشیر وتفنك از پادر آوردند واز صدور این جرأت دست نبرد بائو وجنگو وهولکر ازکار مانده بازی برده را باختند وازفراز قلعه خودها را بزیر انداخته حصار مسخر شده رامفت ورایکان از دست دادند وبعد ازان لاچار کشته در سرای سعد الله خان واقع قرب قلعه فراهم گشته فرو کش گردید وبکار مورچال ونقب مشغول شدند وعماد الملك با سورج مل جات که این الاوق بودند واینوقت راه موافقت بابائو می پیمودند در کار زار مداخله نکرده ازدور مشاهده مینمودند ولشکریان بادو قلعه را بمحاصره انداخته از آنجمله ابراهیم کاردی سه ضرب توپ قلعه کوب آورده در نيك زارزیر قلعه استوار کرده بقلعه کوبی پرداخت واز صدمة كلولة توپ عمارات دیوان خاص وموتی محل وشاه برج را شکست عظیم روداد اما بحصانت قلعه آسیی نرسید تا که ذخیره قلعه کیان تمام شده از طرف اعلیحضرت احمد شاه نیز بنابر طغیان آب یاری ومددکاری بدیشان نشد لا جرم یعقوب علیخان پیام داده التماس امان جان ومال وناموس کرد که پس از قبول یافتن ملتمسش قلعه را ببادو سپار دو بادو مسئول او را قبول نموده بعد از توثیق عهد یعقوب علیخان با عیال ومال ومنال خویش از قلعه بیرون شده در سرای علیحردان خان منزل گزید واز آنجا بذریعه کشتی از آب چن (۱) عبور کرده داخل اردوی اعلیحضرت احمد شاه گشت (۱) جمنا وروز نوزدهم ماه ذی حجه سنه ۱۱۷۳ يكهزار ويكصد وهفتاد وسه قلعه بتصرف بادو در آمده عمارات پادشاهی با همة كاركة سلطنت ازان وی شد واو قلعه داری را بناروشنگر برهمن مفوض نموده جمعی را بجهت حراست قلعه با وی تعین فرموده بعد ازان بواسطه برهمن ابواب مراوده با شجاع الدوله که در اردوی اعلیحضرت احمد شاه بود کشود وشجاع الدوله بجواب بادو اظهار نفس الامر وبیان مطابق واقع نموده پیام داد که از درگاه ست که مرحت وراحة دکنی بر مملکت هند استیلا یافته وامراء وراجکان کشور هند از بد عهدی وطماعی وکج روشی اعیان وجور وتعدی متصدیان ایشان دررنج افتاده ناچار اعلیحضرت احمدشاه را بذريعة عرایض طلبیدند که حفظ سر ومال وناموس ایل واوس خودرا بعاضدت او نمایند چنانچه اينك ازراه حمایت در رسیده مترصد فرصت بانسوی آب چن(۲)يلاق گزیده است واگر چه چند دفعه برهمن مذکور از طرف بادو نزد شجاع (۲) جمنا الدوله رفت وآمد در اردوی اعلیحضرت احمد شاه کرده تمهیدات صلح در میان آورد اما از کج فهمی وخود پسندی سرداران مرهته رشته مصالحه صورت انعقاد نگرفت وسورج مل جات نيز عاقبت کار را از گفتار (۳) وکردار مرختیان وخیم(۳)دانسته برخصت بادو از لشکر اوجدا شده در بلم گده رفت وبادو که سلطنت دکن وخیم دشوار وبدگوار داشت از خست طبع نقره سقف دیوان خاص پادشاهی را کنده بگداخت وسکه زده رابجش ساخت وهمچنین طلا ، نقره آلات موقوفة قدمگاه(٤)حضرت نبوی صلى الله عليه وسلم ومزارسلطان المشايخ نظام الدین اولیا قدس (٤) سره ومرقدلپملحفزت محمدشاه فردوس آرامگاه را از قبیل مجر وشمعدان وقناديل وغیره همه را متصرف شد وبعد از وجه تسميه آن قدمگاه جندیکه از قلت پل عدم علوفه کار بر سپاه بادو صعب ودشوار گشت ناچار شده در آخر ایام پشکال ازشاهجهان آنست که آباد بعزم تاراج معمورات قصبه بیرون خرامیدن گرد وروز بیست ونهم صفر سنه ١١٧٤ یکهزار و یکصد شخصی از و هفتاد و چهار بقهری دررفت وامدن ازشہر بسر بحی السنته را مخزل کرده میرزا جوان بخت بن شاه عالم غال کوهرا صالحین حضرت در شاهجهان آباد بر مسند حکومت نشانید وهم بتصوراینکه اعلیحضرت احمد شاه از شجاع الدوله بدگمان شده رسالت صلی الله علیه و آله او را ازپیش برهاند امر وزارت را غایبانه بنام وی شهرت داد و ناروشنگربرهمن را مأمور باقامه شاهجهان آباد وسلم را در کرده خود باتمام سپاه بجانب شیخ پوره راه بر گرفت وعبد الصمد خان درانی که ذکر گرفتار شدنش درسهزند بدست اهل هنود از پیش گذشت و آخر الامر رها گشته اینوقت با قطب الدینخان روهیله ونجابت خان که از آن موضع در خواب زمينداران آنولایت بودند و آذوقه وعلوفه باردوی اعلیحضرت احمد شاه میرسانیدند از خوف بادو در قلعه دیده بقدمگاه گنجپوره در آمده در بروی بادو بستند واو در روز هفتم ربیع الاول سنه ١١٧٤ يكهزار و يكصد وهفتاد موسوم ساخت و چهار مذكورة ايشانرادر قلعه محصور ساخته وبضرب توپ رخنه در حصار انداخته مسخر كرد وعبدالصمد
(٢٤) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ ) (۱) جمنا خان وقطب الدینخان را بدرجة شهادت رسانیده قصبۀ كنجپوره را غارت نموده در هیچ گونه ستم دریغ نکرد واعليحضرت احمد شاه از شنیدن اینخبر در غضب شده با آنکه نهر جمین (۱) پایاب نشده بود بتائید حضرت وحید لشکر را امر در آب زدن فرموده در روز هجدهم ربیع الاول سنه مزبوره دلیران افاغنه از معبر باکپت واقع قریب شاهجهان آباد اسپ بآب زده بعضی پایاب و برخی بشنا عبور کردند وپاره را که زمان اجل رسیده بود غرق وهلاك شد وخود اعلیحضرت احمد شاه نیز اسپ بدریا زده بگذشت و باهو را ازین عبور شاه ولشکر درانی چشم عقل خیره گشت و با چهل هزار سواریکه همراه و از کنجپوره عزم سرهند داشت راه سرهند را از سبب لشكر اسلام مسدود دیده جانب پانی پت رو آورد و دو منزل قطع کرده وارد آنجا شده دانست که در میدان نمیتوان هم آورد درانیان گشت پس با چهل هزار سوار وتوپخانه آتشباریکه با خود داشت ناچار گردیده در میدان جانب شمال پانی پت سنگری از توپخانه بدور خود استوار کرده مستعد و آماده پیکار نشست واعليحضرت احمدشاه در روز بیست و یکم ماه ربیع الاول در مقابل سنگر او فرو کش کرده جانبین بمحاربه گراییدند ویومیه بیکدیگر را بضرب توپ وتفنگ زدن وکشتن آغاز کردند تا که لشکر افاغنه راه آمد شد علوفه را از چار جانب تنگ ساختند الا راه عقب سرشان که الاحيات نامی که از مشاهیر زمیندارهای و مرزبانان سرهند بود و از سمت لاهور بدان راه آذوقه برای شان ارسال مینمود و آنرا نیز لشکر افاغنه آگاه گردیده غارت میمکردند وهفت روز بدین وتيره پیکار کرده اعليحضرت احمدشاه دانست که مر هتیان با وجود تشنگی هنگامه از حصار یکه برنجوه توپخانه بدور خود استوار داشته اند بر نمی آیند پس روز بیست و هشتم ماه مذکور حکم یورش داده خود نیز با در ركاب نهاده سردار جهان خان وشاه پسند خان ونجيب الدوله را پیش روی همۀ افواج تعیین کرد و از عقب آنان شجاع الدوله را با لشکر وتيپۀ خودش واحمد خان بنگش وحافظ رحمت خان و دوندی خان و فیض الله خان بن علی محمد خان روهیله امر رفتن فرمود وخود با اشرف الوزراء شاه ولیخان يساقه عسکر جای گزید وچون صفوف سپاه شاه درانی آراسته گشت باهو نیز قدری راه از سنگر بیرون شتافته چون سد اهنین استوار ایستاده در اول ظهر روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول آتش حرب شعله ور گشته اسباب قتال بکار افتاد و تا وقت عصر همچنان در بین جانبین زدوخورد با به دار بود که ده هزار تن پیاده روهیله که در زیر رایت نجيب الدوله قرار داشتند بسنگر رفته بلوت را وخبر زاده باهو که مختار کارش بود بضرب گلوله تفنگ از پادر آمده راه فرار گاه اصل خویش پیش گرفت و دلیران روهیله چیره دستی ها نموده آخر الامر که تاریکی شب حایل گردیده امتیاز از خود وبیگانه از میان برداشته شد بجای خود مراجعت نمودند اگرنه در همانروز کار مرهته تمام میشد و در خلال احوال مذکوره گویند پندت (۲) این شاه نام که از قلعه اتا و با ده هزار سوار و خزانه و علوفه بسیار از جانب دیگر نهر جمنا حمل و نقل داده بشاهد ره (۲) دره غیر شاه واقع محاذی شاهجهان آباد رسیده میخواست که بر سر مرهته متعلقه نجيب الدوله تاخته غارت نمايد وبعد ازان درۀ لاهور براه انتر بید رویبالا رفته از گذرگاه واقع گنجپوره گذشته بفوج باهو ملحق شود چنانچه مطابق خواهش است خویش از شاه دره حرکت کرده وارد پرکنه جلال آباد واقع دوازده کروهی شاهجهان آباد گردیده فرود آمد وقبل از فرود شدن او در انجا اعلیحضرت احمد شاه از عزم او آگاه گشته عطای خان را با پسر عبد الصمد خان درانی و پنجهزار سوار بسرکوبی او معين ومأمور فرمود و ایشان از معبر رام ره و باکیت گذشته بعد دو روز بشاهد ره رسیدند ونائب مناب ناروشنکر را که در انجا اقامه داشت با همراهانش از دم تیغ گذرانیده بعد از آن از عقب کویند پندت راه برداشتند چون وارد غازى الدين نكر واقع شش کروهی شاهجهان آباد گردیدند و مرهته که در انجا بود قتل نموده رو بجانب جلال آباد نهادند وبمنزل گاه کویند پندت که در همانروز رسیده و فرود آمده بود ریخته اورا با همراهانش چنانچه بایست بقتل رسانیدند و غنیمت بسیار از نقد و جنس و دواب بدست آورده سرکوبند پندت را بریده با غنايم بحضور اعليحضرت احمد شاه آورده بخاك پايش انداختند
(٢٥) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) و ازین سوی نیز مدت منحصر شدن باه و در سنگر تند گشته از وفور غلبه آدمی و دواب و عدم پاکیزگی اردوگاه و قحطی علوفه کارش ابتر شد چنانچه هر روزه جمعی از آدم و دواب از تعفن و جوع بمرض هلاک گرفتار میگردیدند تا که از ظهور نتیجه (لا یستطیعون حیلةً ولا یهتدون سبیلا) عرصه بر محصورین نهایت تنگ گشت ناچار بخود اندیشیده قرار دادند که همراینه بدون مقاتله از گرسنگی در اندرون سنگر خود بخود متلاشی خواهند شد پس بهتر آنست که دفعةً هجوم آورده بر لشکر اعلیحضرت احمد شاه حمله ور شوند تا شاید داغ کلفت از چهرهٔ شاهد مقصود زدوده آید چون رأی ایشان بدین امر قرار گرفت در روز چهار شنبه ششم جمادی الآخر سنه ١١٧٤ هزار و یکصد و هفتاد و چهار افواج خویش را بسلاح حرب آراسته با توپخانه از سنگر برآمده رو بسوی اردوی اعلیحضرت احمد شاه نهادند و مبارزان افغان که چون شیر ژیان کمین کرده انتظار صید میکشیدند آن قدر حوصله و درنگ کردند که اهل هنود بخنجر آسا پیش آمده بمقدار دو تیر پرتاب از سنگر خویش دور شدند آنگاه تکبیرگویان بر ایشان حمله کرده بطرفة العینی صفوف اعدا را از هم دریده از سرداران اول و سوای را و را بخون کشیده بسیار تن از آحاد افراد اهل هنود را سر از تن بریدند و پس از وی باه و را بمصداق آیه کریمه (باوا بغضب من الله) مقتول العین والاثر گردانیده همچنین جنگوراو و دیگر سرداران را مقتول نمودند و ازانجمله ابراهیم خان گاردی دستگیر و در قفس زنجیر شده آخر الامر از دم شمشیر گذشت و جنگ گاه از خون کشتگان سپاه مرهمه كلرنك گشت و بیست و دو هزار نفر برده و كنيز دکینی نژاد بدست شیر مردان افغان افتاد و غنائم از حد حصر وعد بیرون از نقود و اجناس و جواهر و توپخانه و پنجاه هزار سر اسب و دو لك قردکاو و چندین هزار اشتر و فیصد زنجیر پیل بتصرف غازیان شجاعت منشان افغان در آمد و بقیة السیفی که از لشکر هنود راه گمنامی می پیمودند مردم دهات مقتل و غارت آنها ر خواسته اکثرا ز گریزان را قتيل و اسیر نمودند و قلیلی بهزار گونه تعب جان بسلامت بردند و از سرداران شمشیر بهادر برادر غلانی (١) بالا جیراو در عرض راه کشته شده احدی زنده نجست مکرر و سه تن که یکی از ایشان هولکر بود که بهزار گونه زحمت راه فرار بجانب مالوه پیموده از انجا در پونه رفت و بالا جیراو نیز در نوزدهم ماه ذی قعده سنه ١١٧٤ هزار و یکصد و هفتاد و چهار غصه مرگ شد و اعلیحضرت احمد شاه بعد حصول این فتح بزرك از حربگاه که میدان پانی پت بود خرامیده در سواد دهلی رایت ظفر آیت نصب کرد و حکومت دهلی را بشهزاده عالی گوهرم من عزیز الدین الملقب بشاه عالم تفویض فرموده چون او در بنگاله بود میرزا جوان بخت پسرش را به نیابت پدرش سربلند ساخت و وزارت را بشجاع الدوله و امارت لشکر را به نجیب الدوله سپرد و قبل از آنکه امر وزارت را بشجاع الدوله محول فرماید میخواست که او را با خود در قندهار بیاورد ولکن بالتماس مردم آنجا با خود بر نداشته بوزارتش کماشت و خود رایت مراجعت افراشته پس از ورود در لاهور زین خان مهمند را بحکومت انجا گذاشته از راه کابل با شوکت و تجمل وارد قندهار شد (بنیاد نهادن اعلیحضرت احمدشاه شهر قندهار را) پس از نزول اجلال از انجا که اعلیحضرت احمد شاه را این امر دامن گیر خیال بود که هوای شهر نادر آباد از سبب تنراش محبس و نی زار ردی و محل صحت است خراب فرموده در جای بافضای خوش آب و هوائی بنام خویش شهری احداث نماید لہذا اولاً نهر عریض و عمیق در ساحل غربی رودار قنداب حفر نموده جانب دشت کشیدن فرمود که تعمیر شهر نماید و از جمعی طایفه الکوزائی که مالک آن اراضی بودند صالح آمدند و این امر باعث فسخ عزیمت وی گردید. فعلا دست از کار کشید تا که بعد از چندی والدۀ ماجده اش جوار رحمت حق پیوسته در انجا دفنش فرموده موسوم بروضه اش نمود و همچنین تصمیم عزم کرد که در حدود غربی قریه مرنجاب احداث شهر نماید طایفه بارکزائی مانع آمدند و اعلیحضرت احمدشاه از حلمیکه داشت هر دو طایفه را رنجوری نفرمود تا که طایفه فولاد زائی را (۱) علانی را در یکجا از بلد یه رو و مادر دانسته ذکر بنیاد نمودن شهر قندهار
(٢٦) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) غیرت قرب قومیت دامنگیر ضمیر شده بعرضش رسانیدند که در هرموضع از املاك ایشان خاطر نشان شاهی کرده بنیاد شهر فرمایند مضایقه نخواهد بود و اعلیحضرت احمدشاه ازین استدعای آنها شگفته خاطر گردیده در جائیکه حالا شهر موجود است موازی دوازده قلبه وار زمین که از روی تخمین معادل ششصد جریب اشد مهندسی فرموده اساس شهر نهاد و در شهور سال ١١٧٤هزار و یکصد و هفتاد و چهار دست بکار برده بر عهده همت تمام طوایف درانی چنان نهاده قرار داد که بقرار تقسیم برادرانه هر قبیله سکه و کوچه بنام خود عمارت نماید و پاره بروجش را بصنعت استادان کار که از ایران و هند دران دیار فراهم آورده بود بمتانت وحصانت شایان برافراشت و در وسط شهر که محل و مرکز اسواق است گنبدی بزرك و قبه سترک بنیاد کرد و پس از اتمام باره و بروج و کندن خندق همه علماء و مشایخ وسادات و فقراء و ابناء را صلای عام در داده دعوت طعام فرمود و بعد از بذل انعام وصرف طعام همگنان بدعای اختتام پرداخته از قادر لای نام بذریعه تلاوت اینکلام التماس خیر برای سکنه این شهر نمودند (رب اجعل هذا بلداً آمنا وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله واليوم الآخر) و شهر اعلیحضرت احمد شاهش نام نهادند و مجدد سالیکه شهر اعلیحضرت احمد شاهی بنیاد شد شهزاده تیمور از حضور پدرش اعلیحضرت احمد شاه بحکومت هرات مأمور گشته در انجا رفت و تاگاه والد ماجدش نقد حیات سپرد با یالت هرات قیام داشت و حالات بعد از انش در موقع آن مرقوم شده می آید انشاء الله: ذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه (دفعه هفتم بجانب پنجاب وهند) چون اعلیحضرت احمد شاه بقراریکه متذکر شده آمد از هند مراجعت کرد بر طبق ذکر صاحب خزانه عامره قوم سکه باشنده پنجاب از راه فتنه جوئی و مفسده خوئی علم بغاوت افراشته همت بآزار واذیت مردمیگه از کیش ایشان نبودند گماشتند و نائب الحكومة را که از جانب اعلیحضرت احمد شاه بود بتیغ ستم از مسند حکومت بر داشتند و جیا سنگ نامی را از قوم خود پادشاه خوانده لاهور واطرافش را متصرف شده سکه را بنام وی رایج کر دا نیدند و دست جور بابنای انام خصوصاً اهل اسلام گشوده سنتیكه در قوه داشتند بفعل آوردند و انجبر ستم کیشه بگوش داد نیوش اعلیحضرت احمد شاه رسید وی از غیرت و حمیت بخود پیچیده با سپاه کینه خواه رو بدانوی آوردوچون وارد لاهور شد شنید که دولك سواره و پیاده از گروه سکه در موضع روهی که محل دشوار گذر و در نواحی سرهند وعلاقه متعلقه الاجيات نام مرزبان آن مقام واقعست گرد آمده گرد نبرد بر سر میافشانند واعلیحضرت احمد شاه از شنیدن این خبر تکیه بر تأیید حی داور کرده مهمیز ستیز بر تکاور عزم زده بدو روز مسافت نود کروه در نور دیده نزديك آن خون گرفتگان اجل رسید کان رسید و روز یازدهم ماه رجب سال ١١٧٥ هزار و صد و هفتاد و پنج مجری محاربه روی داده دلیران افغان پای همت فشرده تقریباً ۲۰۰۰۰ بیست هزار تن از قوم سکه را بخاك هلاك انداختند و غنیمت بسیاری بدست آورده رایت نصرت آیت فتح بر افراختند و پس از حصول این فتح در روز هشتم ماه شعبان ١١٧٥ سال مذکور اعلیحضرت احمد شاه مراجعت کرده داخل لاهور شد و نورالدین خان پسر هم شاه ولیخان را با فوجی از طوایف درانی ومردم قزلباش و خراسانی مأمور كشمير فرمود تا سکجیون متمرد را که احسان اعلیحضرت احمد شاه نسبت باو از پیش مرقوم شده آمد جزای کار یکنار نهد و خود بتنظيم ونسق لاهور پرداخت و از انسوی سکجیون از توجه لشکر شاهی بجانب کشمیر آگاه گردیده شعيب جبال وقلل تلال را بمردان کار دیده کرم وسرد چشیده استحکام داد و ازین سوی درانیان وغیره دلیران افغان از راه ستیز بآنها نزدیك شده آلات حرب از هردو طرف بکار افتاد ناگاه اکثر کشمیریان طعمه شمشیر دلیران افغان گشته بقيت السيف رو بهزیمت نهادند و درانیان عنان تعاقب ایشان را از دست نداده تا د مر دانگی دادند و در خلال قتال و جدال سکجیون نیز با جمیکه همراه داشت ذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب هند
(۲۷) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) همت بر مدافعت گماشته رایت مقاتلت افراشت و همپیروپشگه در پازویش بو دصرف نموده آخرالامر میدان جنگ را خالی گذاشت و براه گریز اختیار کرده عاقبت الامر با اهل وعیالش اسیر ودستگیر شده کشمیر را افاغنه متصرف گشتند واعلیحضرت احمد شاه بمدینهٔ منصور حکومت آنجا بنور الدین خان که فتحش کرده بود مفوض فرمود واعلحضرت احمد شاه بعد از تنظیم وتنسيق لاهور و کشمیر ومضافات آنها رایت مراجعت بجانب قندهار افراشته بفراغ بال رحل استراحت گسترید تا که پس از انقضای چهار سال از عرایض ضباط و عمال ولایات پنجاب بسمعش رسید که سکهان امریت سر سر از جیب تمرد بدر آورده آغازو بنیاد غارت و تاراج نهاده اند و زین خان را که در قریه مشهور بکوپ از جانب پادشاهی اقامه دارد از زد وکوب آنان عرصهٔ روزگار تنگ گردیده است اعلیحضرت احمد شاه از شنیدن اینخیر تهيه وسامان لشکر کرده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در سال ۱۱۷۹ هزارو یکسد و هفتادونه هجری راه سفر هندو پنجاب بر گرفت و بعد از وصول در لاهور وسرزنش سکهان مزبور تآتیبا رفته شجاع الدوله صوبه دار لکهنو خود را عریض وا نموده حاضر رکاب بوس شده پیشکش وافر وشایان ارسال خدمت کرد ونجیب الدوله شرف اندوز حضور اعلیحضرت احمد شاه گردیده از فیض تقبیل رکاب نصرت انتساب بحکومت سرهند سرافرازی یافت وحکومت لاهور از التماس وزیر شاه ولیخان و هم بواسطهٔ اینکه مردم سکهه مصدر فتنه و فساد شده همواره طریق کینه وعناد می پیمایند با مرسنگه نامی از ان قوم مفوض گشت چنانچه وی راه اخلاص شعاری و خدمت گذاری پیموده خود را بنظر باحسن اینکه وزیر شاه ولیخان درباب حکومت لاهور بدو کرده بود امرسنگه (۱) نامی زانی نام طایفه از بامی زائی(۱) میگفت الغرض اعلیحضرت احمد شاه پس از انجام مهام آنجا بقندهار مراجعت کرده بار سفر بمقر درانی که سلطنتش کشود وزیر شاه ( ذکر تعین سر حد ترکستان متعلقۀ افغانستان ) ولیخان منسوب بدوست ۱۲ ( با پادشاه بخارا و آوردن خرقه مبارکه ) در سال ۱۱۸۲ هزار یکصد و هشتاد و دوی هجری اعلیحضرت احمد شاه وزیر شاه ولیخان را با ششهزار سوار از قندهار جانب بلخ وبدخشاں که مردم آندو ولایت عصیان ورزیده بودند نامزد فرمود وشاه مرادبی حکمران بخارا ازین ماجرا آگاه گشته لوای معاونت بلخیان و بدخشیان افراشت وشاه ولی خان وزیر از خمی بمدینهٔ عریضه اعلیحضرت احمد شاه را آگاه ساخت و او با لشکر آراسته از قندهار براه هرات عازم بخارا شد واز رود مرو عبور کرده میمنه و بلخ واند خود و شبرغان را لگدکوب سم ستوران نمود ووزیر شاه ولی خان را مأمور قندوز وبدخشان کرده خود روی بسوی بخارا آورد وشاه مراد بی بسپاه آراسته بمدافعه برخواسته موضع قرشی را لشکرگاه ساخت و اعلیحضرت احمد شاه از حمیت اسلامی بجنگ نپرداخته طرح مصالحه انداخت ورشته صلح انعقاد پذیرفته حد فاصلهٔ مملکتین نهر جیحون معین گردید و بقرار رقم زد كلك بيان صاحب تاریخ سلطانی قرار داد شد برینکه خرقهٔ لازم التعظيم حضرت رسول کریم صلى الله عليه وآله وسلم که بحضرت اویس قرنی رحمه الله رسیده وازوی بمرور دهور وتحویل سنین وشهور فیض وصول در بخارا موصول نموده در آنجا می بود نیز ازسبیل تیجمل نزد اعلیحضرت احمد شاه گسیل دارد تا درك سعادت زیارتش نماید چنانچه شاه مراد بی خرقهٔ مبارکه را باعزاز هر چه تمامتر نزد اعلیحضرت احمد شاه فرستاد و او آنرا متتبع فتوحات غيبي وعطوفات لاربی دانسته بعد از صرف نذورات وبذل صدقات از زیارت بارگاهش درك سعادت کرد وبا خود برداشته در قندهارش آورد واصح روایات واوضح حکایات درباب این خرقهٔ سیدو سرور كائنات که خال از خلل وعاری از زلل است اینکه روزی بحضور فيض دستور اعلیحضرت سراج الملة والدین کناف این کتاب وحاکی این قصه با صوابتد ذکری درمیان وداستانی بمیان آمده ذات میمنت سمات اعلیحضرت زبان در فشان را بتکلم کشوده فرمودند که آنچه از قصهٔ خرقهٔ انیقه بسمع راستی مجمع ما رسیده اینست که آن جامهٔ سعادت شامه را امیر تیمور تا آنکه قبض حفاظت آن گنجینه
(۲۸) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) کرامت را داشتند از عراق عرب بما وراء النهر آورده در سمرقند عمارتی برای نهادن آن بر افراشته چندی از سادات صحیح النسب را بتولیت آن مقرر و قریه ده بید را وقف و دخلش را جا بگز متولیان آن لباس جلالت اساس معین کرد و آن قبه منوره اکنون بخواجه خضر زبان زد روزگار و آباد و استوار است چنانچه در سال ۱۲۸۷ هزار و دوصد و نود و هفت هجری آن بقعه شریفه را بچشم خویش مشاهده و آباد ملاحظه کردم و محتمل که پس از فوت امیر تیمور بتوسط والیان آنولایت که اولاد و احفاد امیرمذکور بودند یا متولیا نش بدار الشرف بخارا نقل و تحویل یافته و همچنین پس از چندی از انجا نیز بواسطه یکی از بنابر آن امیر منتقل ببلده جوزون شده شاه بيك خان ولی متولی باشی آن بوده و یا مر امیرزاده که در آنجا اورده شده خارج از حصار شهر قبه برای آن بنیاد و آباد گردیده بلده جوزون از فیض آن خرقه میمون موسوم بفیض آباد گشت و تا آنوقت که اعلیحضرت احمد شاهش در قندهار آورد در آنجامی بود و وی چنان باعزاز واکرام حمل و نقل داد که در هر منزل که خرقه را فرود میکردند رقعه باسم صدقه مرقوم نموده بگردن اشتریکه حامل آن در همان منزل بود آویخته رها میدادند تا که هر که بگیرد اشتر ازان وی باشد و انگاه که بکوهستان شمال کابل واصل گشت بنابر ازدحام زایرین خرقه در هر مرحله دو سه روزی درنك كرده بعد آهنگ منزل دیگر میکردند تا که در کابل رسیده بموضعیکه بفاصله دو کروه جانب شمال غربی شهر و طرف شرق علی آباد بدامنه کوه واقعست نهادند واز هشت الى نه ماه در موضع مذکور بوده در زمان توقف متولى خرقه شیر غه از کثرت وهجوم زیارت کنندگان گامگاهی آنرا از صندوق برآورده بزیر سنگ سیاهی واقع سمت شمال فرود گاه میداشت زایرین از اطراف آن سنگ بزیارت نایل میشدند و این منزلگاه با هم منزلیکه خرقه فرود آورده شده اکنون بقدم گاه شاه مردان موسوم است و در خلال توقف خرقه بکابل قبه بامم و رسم عاریت در قندهار برای خرقه مبارکه بامر اعلیحضرت احمد شاه تعمیر یافته و خرقه را از کابل برده در انجا امانت نهادند و کار پردازان پایه سریر سلطنت مأمور بتعمیر قبه بزرگی مخصوص خرقه و مدفن اعلیحضرت احمد شاه شده گنبد رفیعی مشتمل بردو طبقه احداث و آباد کردند که طبقه اسفل بمثابه سردابه جای دفن شاه باشد و طبقه اعلی محل گذاشتن خرقه محبوب حضرت آله چنانچه اعلیحضرت احمد شاه را پس از فوتش در زاویه طبقه زیرین سردابه نما که خودش معین کرده بود دفن نموده خرقه را جای مخصوصش نیاوردند مظنه اینکه متولی علمایخرقه را از موضع عاریتش برنداشتند تا بگوجه دست سلاطین نگردد واز جایی بجائی منتقل نشود اگرنه چنین باشد در سال ١٣٢٥ هزار و سه صد و بیست و پنج که اعلیحضرت سراج الملة والدین بعزم سير وسياحت اطراف مملکت افغانستان ازدار السلطنه کابل حرکت فرموده وارد قندهار شد بامر اعلیحضرت احمد شاه را بنظر فيض منظر بیکجانب طبقه زیرین گنبد مذکور مشاهده نمودند معلوم و مفهوم گشت که گنبد مذکور بر طبق مسطور فوق برای خرقه و مدفن اعلیحضرت احمد شاه هردو ساخته شده است اگرنه میبایست که قبر او در مرکز دایره گنبد واقع میبود و حال آنکه در هردو طبقه سفلی وعلیا قبر وصورت قبر در يكطرف واقعند و ایندلیل واضح میگرداند که گنبد مزبور برای خرقه تعمیر یافته است فقط و پس از حکایت مسطور کمینه چاکر بمقدار مؤلف این نامه یادکار مأمور تحقیق شده مکتوب هفتاد و چهارم از مکتوبات میان فقیر الله شکار پوری نقشبندی رحمه الله را مطابق بیان اعلیحضرت ممدوح بلكه مثبت آن ومثبت اینکه خرقه مذکوره از حضرت پیغمبر است یافته درج کتاب نمود و آن اینست کسانی از وی سوال مکتوبی کرده و او جواب نوشته است ( ما حصل سؤال) در باب خرقه که حضرت پیغمبر وهم اهلبیت آنرا بدست خود دوخته اند و حضرت على رض بعد از رحلت آنسرور بامر سید جن و بشر باویس قرنی رح اش تسلیم کرده واو انرا پوشیده پس از انتقال او از دنیا در مکه معظمه برده در غار حرا نهادند و سالها در انجا بوده بعد جناب شیخ دوست محمد بمژده اینکه خرقه پیغمبر است از انجا با خود در بغداد آورده پس ازوی اولادش آنرا با خودها در بخارا نقل دادند و ۸۰ هشتاد سال در انجا بوده سپس شیخ آقا محمد ونظر محمد از بخارا با خود در بلخ آورده ٣٥ سی و پنجسال در انجا مانده از انجا شیخ محمد ضیاء و شیخ نیاز در روز یکشنبه ٢٤ بیست و چهارم محرم ۱۱۰۹
(۲۹) (جلد اول) (ذکر حقایق خرقه مبارکه و وفات اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) هزار و یکصد و نه باخودها در خانقاه جوزگون آوردند (مثنوی) خرقه پاك سید عربی که دهد از ریاض جنت یاد در ۱۱۰۹ هزار و صد و نه از هجرت محل او مجوز گون افتاد جوزگون شد چو قابل این فیض زانجهت نام کشته فیض آباد و از انجا در نهم شهر ربیع الاول سال ۱۱۸۲ هزار و یکصد و هشتاد و دو در زمان ولیجان نامی زائی در قندهار آورد چاه میفرمایند مجمل وملخص جواب ذهب بعض المحدثين من الحفاظ والمشایخ الصوفية الى اثباتها قال الحافظ السيوطى رحمه الله في مؤلف سماه اتحاف الفرقة برفع الخرقة ان جمعاً من الحفاظ على اثباتها وذكر الشيخ شهاب الدين احمد بن محمد بن الخطيب القسطلاني في المواهب اللدنية بعد نقل خدش الخادشين فى اتصال لبس الخرقة من طريق الحسن البصرى رحمه الله ثم لبسهم ايها مع الصحبة المتصلة الى كميل بن زياد النخعى رحمه الله وهو صحب على بن ابي طالب من غير خلف في صحبته بين أئمة الجرح والتعديل وفى بعض الطرق اى للخرقة اتصالها باويس بن عامر القرني خير التابعين وهو اجتمع بعمر بن الخطاب وعلى بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهما وهذه صحبة لا مطعن فيها ملخص معنی اینکه بعضی محدثین از حافظان و شیخان صوفیه جانب اثبات خرقه اند حافظ سیوطی رحمه الله در تألیفیکه آنرا اتحاف الفرقه برفع الخرقه نام نهاده است گفته که جمعی از حفاظ بر اثبات آنند و شیخ شهاب الدین احمد بن محمد خطیب قسطلانی در مواهب اللدنیه بعد نقل خدشه اعتراض کنندگان در پیوند دامن پوشیدن خرقه از روایت حسن بصری رحمه الله ذکر می کند که آری ایشان پوشیدن خرقه را بواسطه صحبت متصله منسوب بکمیل بن زیاد نخعی که بدون اختلاف علمای جرح وتعدیل درك صحبت حضرت علی رضی الله تعالی عنه را کرده است میکنند و در بعض روایات که درباب خرقه است پیوند پوشیدن آن با ویس بن عامر قرنی رحمه الله که بهتر و نیکوتر تابعین است و او درك صحبت حضرت عمر رضی الله عنه وعلی رضی الله عنه هر دو کرده است که در اینچنین صحبت جای طعن نیست انتهی (ذکر وفات اعلیحضرت احمد شاه) ( و اندکی از افعال آن خلد آرامگاه ) وفات اعلیحضرت احمد شاه در سال ۱۱۸۶ هزار و یکصد و هشتاد و شش هجری مرض آکله که از دیرسال بعارض حال اعلیحضرت احمد شاه شده و بینی او را بقرار بیان علی قلی میرزا باد خورده و بیی مصنوعی مکفل بالماس ساخته در برابر آن میگذاشت عود کرده دماغش را تمام ضایع نمود و از دماغ بسینه و حادثش ریخته احشایش را بتاب و تب انداخت و از علاج اطباء بهبودی ندیده لاجرم بامید شفاء روی علاج بسوی ارواح صلحاء آورده نخست زیارت مرقد ملا نصر وصاحب دردمند واقع سمت شمال شهر اعلیحضرت احمد شاهی رفته پس از ادای مراسم زیارت و صرف صدقات و خیرات بشهر معاودت کرده از التماس اطباء جهت تغییر آب و هوا در کوه توبه که باعتدال هوا و آب گوارا معروفست تشریف برده چون اجلش رسیده بود تبدیل هوا سودی و آب گوارا بهبودی بخشوده مرضش شدت یافته درینوقت شهزاده تیمور فرزندش که ایالت هرات داشت بعزم عیادت راه قندهار بر گرفت و شاه ولیجان وزیر بتصور اینکه شهزاده سلیمان پسر دیگر اعلیحضرت احمد شاه را که دامادش بود بسلطنت بردارد حیلت انگیخته اعلیحضرت احمد شاه را بلطایف الحیل بدان سر آورد که استعجال مأمور فرموده شهزاده را از چهار کروهی شهر قندهار بجانب هرات معاودت دادند و بقرار بیان صاحب تاریخ ساطانی منشور ممانعت از حضور شاه بنام شهزاده تیمور شرف صدور یافته در منزل واشیر واقع هشتاد کروهی قندهار بشهزاده رسیده از انجا جانب هرات مراجعت کرد پس از ان بمفاد آيه كريمه (كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون ) آثار مرگ از ناصیه حال اعلیحضرت احمد شاه درک شده در شب جمعه ۲۰ بیستم ماه رجب سال ۱۱۸۶ هزار و یکصد و
(۳۰) (جلد اول) ( ذکر وفات وکردار ورفتار اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ) هشتاد و شش هجری طایر روحش از قفس تن پرواز کرده بایقتیان دمساز گشت ویاقوت خان خواجه سرا که محرم خاص شاه بود فوت او را اخفا کرده تا پوشش را با خزانه رکاب و باقوان حرم عفت و احتجاب بنسبی بشهر در آورد که کسی بدان آگاه نگردید ووزیر شاه ولیخان با شهزاده سلیمان بغسیل وتکفین پرداخته بعد از ادای نماز جنازه جسد شاه را در باغ میان شهر واقع ضلع غربی ارگ در موضعیکه وصیت فرموده بود چنانچه رقم شده آمد دفن کردند (۱) ذکر اوصاف و افعال اعلیحضرت احمد شاه ذکر اوصاف حمیده و افعال پسندیده او آن پادشاه خلد آرامگاه با حشمت ومكنت سلطنت ضعفا را محقر نمیشمرده واقویای پارسا را توقیر نموده زبردستان زیر دست آزار را توبیخ مینمود و آحاد و افراد سپاه را با افسران صاحب جاه مساوی میدید وفعلی که بشریعت غرا مذموم بود بخود واحدی نمی پسندید و در طریقت مسلك فقراء بود وعلماء وسادات را نيك پرورش داده اوامر ونواهی الهی را در محل اجرامی نهاد وستم رسیدگان را بوجه پسندیده داد میداد و همواره در احیای حق واماتة باطل مطابق شریعت غرا خود اقدام مینمود و علماء وسادات را بافقراء درمجلس خویش بدست راست جای نشستن تعیین کرده اعیان واشراف را بدست چپ مقرر داشته برای علماء وسادات بقدر كفاف مؤنت ومعيشت وظیفه معین گردانیده دیگر اینکه در تمام عمرش چه در ملازمت وچه در سلطنت مرتكب ملاهی ومناهی نشده پاک طینت او ضرب المثل آفاق میباشد و جمعی از مردان وزنان متدین را از راه صواب بجاسوسی گماشته از کردارنيك وبد مردم خودرا آگاه کرده در وقت افکار فاصل کار وقایل گفتار خودش مطابق واقع بیان فرموده منکر را الزام می نمود و علاوه بر محبه عالمانى ملت گستاخانه فتوی احکام شریعت را در حضورش داده معتاب نمیشده اند چنانچه روزی از راه امتحان پارسائی و حقیقت سرائی علمای بار اله از آلات ساز خواسته بنواختن در آورد و ملا ارادت معروف بشاهو و یکی دیگر که حاضر بودند از آواز ساز دل گداز گشته از مجلس برخاستند وملا شاهو زبان حقیقت بیان کشوده بجرأت وجسارت گفت ای احمد ایلج بکاریست که مرتکب شده اعلیحضرت احمد شاه در جواب گفت چه میشود وضرر اینکار چیست وی بپاسخ گفت که بهمین کلمه که گفتی گویا حرام را حلال شمردی و نتیجه حرام را حلال شمردن کافر شدنست این را گفته قدم به بیرون شدن نهاد واعلیحضرت احمد شاه گفت که مباشر این امر شدن و آن گفتنم برای امتیاز پاکدامنی علماء بود نه اینکه حرام را حلال دانستن پس ملا ارادت گفت حالا که کار امتحان درمیان آمد دیگر حاضر محفل حضور پادشاهی نخواهم شد چنانچه در کوه سرخ رفته منزوی گشت وزر الحیاء پیوندا که از جهان در گذشت آری از کردار نیکو و گفتار دل جوی اوست که نسبت صغار وكبار سكنه مملکت داشت و پیران را بمنزله برادر و جوانان را بمثابه پسر می پنداشت که دیگر مردم مملکت عموماً وطوایف درانی خصوصاً باسم اعلیحضرت احمدشاه ابا یا دور وحش را بالتماس مغفرت از حضرت عزت شاد میکنند و از آثار خیر آن پادشاه مجاهد متشرع نهر روضه که وقف مرقد واقعة ماجدراش نموده و مسجد جامع شهر و آوردن خرقه مطهره در قندهار وابنیه میمونه اش حصار شهر و ارک و قبه چارسوق قندهارند که ازان پادشاه مینو آرامگاه بیادگار بازمانده است که زبان زد صغار و کبارند (۲) بقرار بیان صاحب تاریخ احمدی ( ذکر ولایات میان دو آبه های انهار پنجاب ) (۲) از مناسبات اینکه درضمن سلطنت ومملکت گشایی اعلیحضرت احمدشاه ذکر پنجاب بكرات ومرات رقم کشته آمد لازم گردید که اراضی ممیزک از میان دو آب پنجاب را باقریای آن مفصلا درج کتاب نماید تا صاحبان دانش از زحمات اعلیحضرت احمدشاه که در تسخیر آن ولایت چقدمرشیه کشیده از ولایات ممالکت افغانسان گردیدند و رایگان بتصرف غیر در آمده اند بدانند
(۳۱) ( جلد اول ) ( ذكر اراضی وقصبات میان دو آبهای پنجاب ) ( سراج التواريخ ) ( ذکر اراضی میان دوآبه اول ازطرف مملکت افغانستان ) در میان ایندو آب که نهرا تک و نهر حیلم اند یکی قصبه حسن ابدال است که از انجا راه بجانب کشمیر ممدود است واز انجا در آنوقت ابتدای دخل و عمل ولایت متصرفه طایفه سکهه بوده دیگر قصبه راول پندیست دیگر قلعه رختاس است و این دو قصبه از ابنیه شیرشاه افاغنه سوریست وبیرون از خمسه ولایت مذکوره دیگر محال معموره زیادتر هستند که اکثر در جبال وجنگلستان واقعند وراه دیگر از نهر سند معبر قلعه اتک است که حال دولت انگلیس پل مستحکمی در انجا مشتمل دو طبقه تعمیر نموده اند که طبقه زیرین گذرگاه قوافل وطبقه فوقانی عبورگاه ریل دوانی میباشد که تا پشاور و سرحد حالیه افغانستان آمد و رفت میکنند و راه دیگر از موضع دهی کلیپ دریای حیلم می پیوند دو اینراه دریای اتک را از معبر نیلاب واقع سی و پنج کروهی پشاور عبره کرده پس از طی مسافت بیست کروه واصل دهی کبیپ میگردند ومردم مسکونه ایندو آبه قاطبه اسلام اند و از شجاعت مداخل و مزارع این دو آبه را صرف خودها کرده بطایفه سکهه نمیداده اند و اسپان مقبول خوش اندام که شایسته زین ولجام اعزة ایام باشند از انجا بهم میرسد و مردم انجا تنومند وقوی هیکل اند ومحدوده این میان دو آبه بقرار تاریخ احمدی که همه این تفصیلات ازان نوشته میشود مشتمل بر جبال شامخه مرتفعه و کریوهای مستصعب هست وجبال مخشار درین محدوده بغرب پنجه داور خان و نهر حیلم واقعند و همگنان از مردم آفغانم که درین میان مسکن داشته اند برشعبه و تپه کوهی تعمیر عمارتی کرده بر افراشته اند وبواسطة همان يك عمارت و دشوار گذار بودن محل استقامت خود را راجه خوانده بحکومبگری کردن اطاعت نمی نهاده مقر مطیع و منقاد سلاطین درانییه بودند و پته داور خان شهره حصار بزرگی دارد و دریای حیلم از زیر آن میگذرد ومحصول این شهر ومضافاتش با پنجاه هزار روپیه عائد معدن نمك اتفاق راجگان طایفه سکهه داشته و این میان دو آبه درزمان سلطنت اعلیحضرت شاه زمان نواده اعلیحضرت احمدشاه بتصرف مهاراجه رنجیت سنگه در آمده پس ازان تمام مملکت پنجاب و ملتان و کشمیر وغیره را مهاراجه رنجیت سنگه مذکور تغاباً متصرف گشته در سال ١٢٥٠ هزار و دویست و پنجاه هجری بقرار کاماصل خود شتافت که انشاءالله در موقع آن ذکر شده میآید و گذرگاه سوم نهر اتك بقريه كال باغ و دره اسمعیل خان واقعست که از انجا گذشته بملتان میرود ( میان دوآبه دوم ) که درین نهر مذکور حیلم و دریای چناب واقع و عرضش سی و يك گروه مسافتست و مواضع معموره این میان دو آبه قصبه ونابمان و هریه فری شادی و انند که مردم که آنها مسلمانند و شهر کجرات میان دوله وغیره قصبات و دهات نیز درین میان دو آبه واقعند و نهر چناب بزرگ ترین انهار پنجاب و برادر دریای كنك ولى آبش عذب(۱) تر از انست ( میان دوآبه سوم ) و آن در بین نهر چناب مذکور ونهر راوی واقع وعرضش بخط مستقیم ۳۲ سی و دو کروه مسافتست و شهر وزیر آباد درین سرزمین بکنار نهر چناب اتفاق افتاده و دیگر قصبات چون (۱) نمو و در ه (۲) کجران والا و(۳) شودی موسی خان و (٤) سیالکوت و (٥) میردوال وغیره دهات وقريه جات و چهار محال این آباد همه درین میان دو آبه واقعند و از پتها راه بجانب لاهور میرود و گذرگاه نهر راوی در زیر قلعه لاهور است که مردم میگذرند واز گذرگاه میردوال سالکان طریق شهر امرت سرعبور کرده بدان شهر میرود ( معمورات میان دو آبه چهارم ) این اراضی و بلدان در بین آب راوی منزپور و نهر بیا واقع مسافت عرض سرزمین آن بخط مستقیم ٣٤ سی و چهار کروهست و(۱) شهر لاهور و (۲) امرت سره (۳) جندال و (٤) خواص پورو(٥) پرون واله که مسکن وموطن افاغنه است همه درین (١) يعنى شیرین تر
( ۳۲ ) ( جلد اول ) ( ذکر ولایات میان دو آبهای پنجاب ) ( سراج التواریخ ) میان دوابه واقعند وامرت سر تخمۀ وعمده آنهاست و خروج سکهان در ابتدا از مك مانجه که امرت سردران واقعست بوده و درین شهر از کثرت ميران و سردارن همسری سالاری و همبری در باری بوده و هر کدام محصول دکاکین بازار تعمیر كردۀ خویشتن را میگرفته اند و از همۀ سرداران ان شهر کلاب سنگه بهنگی ولد چند اسنگه برتری داشته چنانچه مرجع اکثر از مردم سكنۀ شهر و اصل بازار او بوده وامرت سر نام تالابیست که اما کن پخته از آجر و حجر در اطراف آن برافراخته اند و در میان این تالاب گنبدیست که معبد سکھان ومقام گروی ایشانست وزن و مرد گروه سکھه در هر گاه و بیگاه بدانجا رفته سماع خواندن کتاب گرنت می نمایند و آن کتاب را نانك از فهم خویش در توحید واختیار نيك سلوکی و اجتناب از بدرفتاری تصنیف کرده است و پس از خواندن و شنیدن آن کتاب همه روزه باواز جهر هتك حرمت واهانت ملت اسلام میکرده اند تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی چنانچه از پیش ذکر شده آمد آن تالاب را از خاك وخاشاك واستخوان آکنده ساخته مردم شهر و بازار را از ایذاو آزار انها ایمن گردانید و شهر لاهور خاصۀ عمده گروه ما بین جنوب و مشرق امرت سر واقعست و مردم سكنۀ این میان دو آبه از هندو و مسلمان مخلوطند ( میان دوآبه پنجم ) این میان دو آبه در بین آب بیای موصوف و نهر ستلج واقع و سی و سه گروه بچه مسافت عرض آنست و این دو آبه را مردم پنجاب نها دو آبه میگویند قطع نظر از دیگران و قصبات و دیهات بسیار درین میان دو آبه واقعند و دوازده هزار سواره و پیاده از اسلام و سکه در از منۀ سابقه اقامه گزین آنجا بوده اند و از نهر ستلج جانب مشرق گذشته منتهای مملکت پنجاب است چنانچه از انجا ابتدای خاك هريانه و بادئی سر هند میباشد الغرض (۱) چناب از دریای اتک تا کنار دریای (۱) جم هزاران سردار از مردم سکه مسکن داشته و يك مردیکر را سر باطاعت فرو نمیگذاشته اند و سبب کثرت سرداران آن دیار اینکه هر که دو سه سر اسپی بدست آورده بلجام بیکام می نهاد ندای سرداری میداد در روز نبرد با هزار مرد برابری میکرد چه دیگر مردم سکه باوی در پیکار یار میگشت وبا وجود کثرت سوار آن نواحی تاب افواج اعلیحضرت احمد شاهی را نمیا وردند چنانچه در محاربات آن پادشاه کشور کشا مسطور شده آمد ( تتمۀ مناسبه در بیان استیلای سكهه و عقیده ایشان ) سكهه یعنی مرید و پیر واست و این طایفه بواسطۀ پیروی نانك موسوم به سكهه شده است و بقرار بیان صاحب سير المتأخرين پدر نانك بقال و از قوم کهتری وصاحب ثروت بوده و نانك از فیض خدمت سید حسن نام درویشی که صاحب حال بود و نظر تربیت جانب او داشت فی الجمله دانشی بهمرسانید. و حقایق و معارف كتب صوفيۀ اسلام اطلاعی حاصل نمود و مضامین اقوال عرفای ملت اسلام را بزبان پنجابی در سلك نظم در اورده کتابی فراهم ساخته گرنت نام نهاد و کثرت اتباع ومكنت در زمان سلطنت اعلیحضرت بابر شاه مغول بوی میسر گشت مطاع خلق شد و تا حال آن کتاب در دست پیروانش موجود و بغایت معروف است و در خواندن آن مواظبت داشته تعظیمش مینمایند و چون کلامش مأخذ صحیحه دارد خالی از کیفیت و متانتی نیست و فقراء این طایفه بمثابۀ فقراء اسلام وضع و رفتار میکنند و در بلدان وقرائیکه اهل این کیش سکنی دارند خانه موسوم بسكنت که باصطلاح مردم افغانستان در مسال گویند تعمیر کرده یکتن مرشد و دیگر فقراء که مریدان وی باشند دران خانه مقر گزیده زیست مینمایند الغرض از نانك دو پسر ماند یکی سری چند ودیگری لكهمی چند نام و پسر دویمی زر اندوخته عمر بسیر وصید گذرانید و اعقاب و اخلافش نیز پیروی وی کرده تا حال بوتیرۀ او روز میگذرانند و سرچند طریقۀ درویشی اختیار کرده زن نخواست و بجای نانك پدرش بعهد نشست چنانچه انكد نام که یکی از خدام نانك بود بجای وی نشست و سیزده سال بعبادت گاه او بسر برده از عدم فرزند
(۳۳) (جلد اول) (ذکر عقیدهٔ سکهه و پیروان نانک و وجه استیلای ایشان) (سراج التواریخ) اس داس نام مرید خود را خلیفه قرار داد و او بیست و دو سال بعبادت گاه مرشدش نشسته اگرچه فرزند از خود داشت لیکن رامداس نام داماد خویش را بجای خود نصب کرده بقرار گاه اصلی خود شتافت و او هفت سال زندگی کرده ار جن نام پسرش مسند نشین پدر خویش گردیده بیست و پنجسال بطریقهٔ پدر بسر برده بمقر جاوید شد و پس ازو گرو هرگویند نام پسرش سی و هشت سال سالک مسلک پدر بوده از عقب او گرو هر رای نواده اش بمسند جد خویش جای گزید و هفده سال رهروان این کیش را مقتدائی کرده بجهان جاودان رفت و بعد ازو هرکشن نام در کودکی برو ساده پدر متکی گشته پس از زندگانی سه سال در گذشت و بجای او تیغ بهادر پسرکوچک گرو هرگویند نشسته گرو رام را و برادر هر کشن مذکور راه مخالفت باوی پیش گرفت و در عداوتش همیکوشید تا که پس از یازده سال تیغ بهادر اسیر دست گیر امراء اعلیحضرت عالمگیر شده در سال ۱۰۸۰هزار و هشتاد هجری بامر اعلیحضرت عالمگیر کشته شد مفصل این مجمل اینکه تیغ بهادر مذکورکه معبدگرن هشتم نانک بود اتباع وافر فراهم آورده صاحب مکنت و اقتدار شد و جمعیتی بدور ش گرد آمده طریق حیف و میل مال و منال مردم پیش گرفت و هم از اهل هنود از راه پیری و مریدی زر اخذ می نمود و ازین امر واقعه نگاران باعلیحضرت عالمگیر آگهی دادند که زود است که تیغ بهادر از تاراج کردن و گرفتن مال مردم اقتداری بهمرسانیده بر پادشاه خروج نماید و اعلیحضرت عالمگیر از عرض واقعه نگاران بنام صوبه دار لاهور منشور قید و بند او را صادر فرموده در غل و زنجیرش انداخت و بعد از چند روز بموجب صدور حکم دیگر او را بقتل رسانیده جسدش را پاره پاره کرده در گذر گاها و بازارها اویخت و پس از و پیروان و مریدانش از هیبت و سطوت پادشاهی بدون سلاح بطور فقراء گردش میکردند و گرورام را و که معاند تیغ بهادر بود (۱) در سال ۱۰۹۵ هزار و نود و پنج هجری پانزده سال بعد از وی بدر و وجهان کرد و در میان دیره دون واقع دامن کوه منصوری بقرار کیش هنود سوخته شد و قبرش بزیر و زبر بر تمام انجام یافته تا حال استوار است و چون دران موضع دیرهٔ از مستحدثات رام راو است که مسلمانان انرا قبو هنود و ساد گویند در دون میان دو کوه را گویند بدیره دون موسوم گردیده است و گویند که گرورام را و مهات خودرا العياذ بالله من التشبيه بمثابه کعبه ساخته و در میان برج وسط ان خاکستر گرورام را و واقعست و چهار پایه را که در زند گانیش بدان میخوابیده متصل قبرش نهاده اند و برقبهٔ سی و شش کز ارتفاع انست بدرب مقبره او نصب کرده پارچه سرخی بران پوشانیده اند و همه مردان و زنان طایفه سکهه آن بیرقرا نیایش و ستایش میکنند و روز شادمانی ایشان که روز اول ماه ویساک است مطابق ۱۱ ماه اپریل انگلیسی و موافق ۲۲ بیست دوم ماه حمل الرسمل شمسی است و لوح تاریخ فوت گرورام را وارستک و جانب شرقی مقبره وی منصوبست الغرض پس از ارتحال اعلیحضرت عالمگیر در عهد سلطنت اعلیحضرت بهادرشاه و بتوفی در اواخر زمان اعلیحضرت عالمگیر گرو گوبندین تیغ بهادر مسندنشین مستقر پدرش گشته پرا گندگان فرقه سکهه را بتدریج جمع کرده اندك اندك مساح ساخت و اسپ و آله حرب بهمرسانیده آغاز ترکتاز کرده کار گذاران پادشاهی اسباب قلع وقمع وی بیار استند و گرو گویند از خوف جان گریخته بامنی خزیده دو پسرش از دست کارداران پادشاهی بقتل رسید و خودش پس از خواموش شدن آتش فتنه که افروخته و از جائیکه مأمن کرده بود بجانب منزلگاه اهل و عیال خود راه مراجعت برگرفت و چون عبورش بواسطهٔ حکام و متصدیان سرحد متعسر بود بوعده و مزده دادن زر بعضی از افغانان آنسرزمین را بدرقهٔ خود ساخت که او را بعیالش رسانند و آنها بطرز افاغنه آنجا لباس نیلگون در روی کرده موی سروریشش را بلند گذاشته با خود برداشتند و در عرض راه هرکه از حال او جویا میشد در جواب میگفتند که پیرزاده اوچه است و آنگاه که بمسکن خویش رسید همان هیئت را که باعث نجاتش شده بود تغییر نداده پیروان خود را نیز راه نمود که وضع مذکور را اختیار کرده همگی غیر ندهند الحاصل پس از پیوستن بکسان و نزدیکان خویش آشفته حواس کشته مانند مدهوشان و دیوانگان گردش میکرده با وجود آنحالت در پی انتقام خون فرزندانش میبود تا که بمرد و این آرزو با خود برد وطایفه سکهه که سالک طریقه اویند موی سروریش نمی تراشند و شارب نمیرنند وا کثر لباس نیلگون میپوشند و با اسلحه و یراق گردش مینمایند و هرچند از فرق مختلفه واینـد (۱) بقرار نوشته تاریخ احمدی و غزاله عاصیه‌
( ٣٤ ) ( جلد اول ) ( ذكر عقيده شيك واستيلاى ايشان وافعال اهل هنود با اهل اسلام ) ( سراج التواريخ ) طريقه باشند از جبهة اختيار كردن اين نحله برطبق قاعدة ديرينة اهل هنود از همدیگر اجتناب واحتراز نميكنند واينطریقه در اواخر عهد پادشاه ذیجاه مرحوم اعلیحضرت اورنگ زیب عالمگیر پیوستة افزايش كرد كويند مذكور است وپس از وی ندا نام بجايش نشسته مكنت واقتدارکلي بهمرسانید وچون كينة ديرينة كشته شدن تیغ بهادر و هر دو پسر گر وگوبند را درخاطر داشت در هر قريه ودهی از اهل اسلام که دست ستمش ميرسيد تاخته از سكنة آن هر کرا ميافت ميكشت حتى از اطفال خورد سال در نميگذشت و بآن هم اکتفا نکرده بطون زنان حامله را دريده اطفال شان را بیرون کشیده هلاك ميکرد تا که اعلیحضرت بهادر شاه از جود وستم او آگاه کردیده رايت کوشمال وی برافراخت ومنعم خان خانخانان را باسي هزار سوار مأمور کرده بندا را در کوه کره محصور نمود وبحيله از انجا بدررفت وبعد ازان محمدامین خان و آصف خان ورستم دل خان وغیره باز اورا محصور نموده کاري از پيش نبردند وهمچنين اندك اندك مقابل افواج شاهی ميکشت واکثر اوقات بقطاع الطريق وسرقت بسر برده شب بجائی وروز در مأوائي کذرانيده مقیم مسکن معینی نميبود و در قتل وغارت مسلمین وتخريب مساجد و نبش قبور ایشان مضايقه نمي نمود واين روش امتداد یافته انقراض نيافته بود که اعلیحضرت بهادرشاه از دنیا انتقال نمود ودر لاهور طرح نفاق وقدح کين وفق در بين شهزاده کان اتفاق افتاده کسی بکوشمالی وسرزنش سکهان نپرداخت و رفته رفته بازوی بندا نيروئي يافت تا كه اريكه سلطنت از فرخپوس فرخ سیر زیب وزینت پذیرفته اسلم خان صوبه دار لاهور به تنبيه بندامأمور كشت وباوی در آویخته مغلوب کردیده بلاهور در آمد وازین فتح بند افزاده تر مغرور شــــده بيش از پیش دست كينه و آز بآزار جان وتاراج مال مسلمانان دراز کرد وبایزیدخانصوبه دار سرهند بدفع او برخواسته بالشكر آراسته متهيئى بر اسب ستيز زد ودرلشكرگاه خویش با معدودی در خيمه عليحده مشغول نماز مغرب شد و در حالت گذاردن نماز يكنتن از اتباع بندا شتابه فدائیان حسن صباح غفلة داخل نماز كاه شده بایزید خان را در حالت تضرع ونياز اززندگاني بي نياز ساخته سائداً بدر رفت و بهمراهان خود پیوست و این خبر سمر کشته بفرخ سیر رسید واو عبدالصمد خان بهادر دلیر جنگ تورانی صوبه دار کشمیر را با چند هزار سوار مغولیه بدفع بندا کماشت و زکریا خان پسرعبدالصمد خان را بجای بایزید خان مقتول بصوبه داری لاهور مأمور کرد و قمرالديخان بن محمدامین خان اعتمادالدوله را با آصف خان بافوجی دیگر از مغوليه وسوارة نظام وتوبخانه بمعاضدت ومعاونت عبدالصمد خان گسیل گردانیده عبدالصمد خان حسب الامر پادشاهی عازم لاهور شده بازف خان را بنیابت پسرش مقرر لاهور کرد وخود رايت ستيز بقاع بندا برافراخته درروی بتاخت ومحاربه سخت روداده آخر الامر بندا مغلوب کشته منهزماً در قلعه گورداس پور شتافت و درانجا محصور شده از امتداد مدت محاصره قحط وغلا در لشكرش افتاده كاو واسپ ودیگر اشیائیکه نحله شان ممنوع وحرام بود همیخوردند تا که بسياري از ایشان از كرسنگي هلاك شده مابقی خواستار امان کردیدند وعبدالصمد خان ملتمس شانو اپذیرفته علمی درمیدان استوار نموده قرار داد که اسلحه و آلات حرب خود هارا درزير علم کذاشته داخل اردوی اسلام شوند وچون کار برین قرار گرفت پس ازفراهم شدن ایشان در لشکر اسلام همه را گرفته بقواد سپاه سپرده در کنار رودیکه ازبین گورداس پور میگذرد سر بریدند و سر کردگان شان را بر اشتان خربان و خران بی پالان غل بگردن و پازنجیر سوار کرده کلاههای کاغذی بر سرهای شان نهاده از پیش روی لشکر براه انداخته داخل لاهور کردند وبـــد از چند روز عبدالصمد خان همه را بدستور مذکور درتحت حفاظت قم الدینخان مزبور وزکریا خان پسر خویش روانه دهلی کرد و آنگاه که بقرب دهلی رسیدند محمدامین خان اعتمادالدوله از حضور فرخ سیر مأمور گشت که خود بندا راروی سیاه کرده برپشت پیل ودیگرانرا برخر واشتر سوار نموده سرهای کشتکان ایشان را برنوك سنان افراشته بشهر در آورد وچون بكمال فضیحت بحضور فرخ سير رسيدند بندا و پسرش با دوسه تن معتبردیگر درزندان ارگ محبوس گشته دیگرانرا حکم شد که در روز صد نفر بمواجهه محكمه كوتوالي درراسته بازار بقتل رسانند و پس از قتل همة اسراء پسر بندا را سر بزائوی پدر نهاده از دست خود بندا بیا سا رسانیدند
(٣٥) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ) و از پس پسر پدر را زنجیرهای آهنین پاره پاره کرده حکم پادشاهی اصدار یافت که همچنین در هر جا هر کرا ازین فرقه بیابند بلادرنگ آهنگ قتلش کرده زنده نگذارند و از صدور این حکم همه مردم سکھ بشعب جبال شامخه و تنگنای مغارات ضیقه خزیده پناه گزیدند وزیست مخفیانه اختیار کرده همچنان در مضایق (١) ومخالق (٢) روزگار میگذرانیدند تا که از حملهٔ اعلیحضرت نادر شاه افشار بنیاد سلطنت کورگانیه روی بانهدام و انکسار نهاد باز آن گروه را نیروی درباز و حاصل گشته از کوه فرود آمدند و هنگامه آرای قتال و جدال شده در هند و پنجاپ استیلا یافتند واکثر مساکن و مواطن را خراب و یباب کرده ابواب تاخت و تاراج بکشادند تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی را دست حمایت مسلمانی گریبان گیر گردیده چند مرتبه بقراریکه مذکور شده آمد روی انتقام بدانوی آورده جزای کار بکینار آنها نهاد و بغایات و تصرفات مابعد اینطایفه که در عهد اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه شجاع و پسران سردار پاینده خان بوقوع پیوسته مرقوم شده میآید . (١) جاهای تنگ (٢) جاهای لغزیدن —( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه )— ( ابن اعلیحضرت احمد شاه درانی ) ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه چون اعلیحضرت احمد شاه قراریکه مذکور گشت از جهان در گذشت شش پسر چون شهزاده تیمور (١) و شهزاده داراب (٢) و شهزاده سلیمان (٣) و شهزاده شهاب (٤) و شهزاده سکندر (٥) و شهزاده پرویز (٦) از وی باز ماندند و از جمله شهزاده تیمور و شهزاده سلیمان پادشاهی کرده دیگران بی نام گذشتند و خاندان این سلطنت را سدوزائی میگویند بدین معنی که اعلیحضرت احمدشاه (١) مرحوم بن محمدزمانخان (٢) بن سرمست خان(٣) بن شیر خان (٤) بن خواجه خضر خان (٥) بن سدو است(٦) و این سدو بقرار ذکر صاحب کتاب حیات افغانی در ماه ذی الحجه سال ٩٦٥ نهصد و شصت و پنج هجری تولد یافته بموجب امر شیخ اکوی زاهد موسوم باسدالله شده به به بود وحشت سالیزندگی کرده نامش بتلفظ عوام معروف بسدو گردیده است و وی بن عمر(٧) بن معروف(٨) بن بهلول(٩) بن کنی(١٠) بن بامی(١١) بن حبیب(١٢) بن پوپل(١٣) بن زیرک است(١٤) و از پنجازیرک و الکو و پوپل منشعب شده‌اند زیرا که همۀ اینان پسران زیرک‌اند و او بن عیسی(١٥) بن رچر (١٦) بن افغان(١٧) بن ترین(١٨) بن شرف الدین (١٩) معروف بشرحیون بن سره بن(٢٠) بن عبد الرشید (٢١) ملقب به پتان است الغرض وزیر شاه ولیخان با سلطنت شهزاده سلیمان داماد خود را مدنظر داشت بعد از طی بساط سوك اعلیحضرت احمد شاه او را بتخت جلوس داد و شهزاده تیمور که متمکن ایالت هرات بود با لشکر آراسته راه قندهار برداشت و مقارن اینحال مدد خان ( اسحق‌زائی ) و غیره چند تن امراء که از تسلط و استعلای وزیر شاه ولیخان آزرده خاطر شده بودند از قندهار رو بجانب هرات آورده بشهزاده تیمور پیوستند و وزیر شاه ولیخان از توجه شهزاده تیمور بطرف قندهار اندوهناك و بیقرار گردیده بمشورت و صوابدید شاه سلیمان با ١٥٠ یکصد و پنجاه سوار از راه خپله بطریق استقبال شهزاده پیش گرفت که شاید او را بفسانه و فسون فریفته بخود مهربان سازد و در فراه بعسکرگاه شهزاده تیمور راه نزديك کرده بخبر داخل اردو شده فرود آمد و شهزاده و سران سپاه از ورود او آگاه گشته همگنان باتفاق قاضی فیض الله خان شهزاده را بمدانمبر آوردند که او را قبل از درك ملاقات بمرگ رسانند تا از فصیح بیانی و شیواز بانی کار را دیگر گون نسازد و شهزاده چون از تخت نشینی برادر كوچك خود سلیمان که بواسطهٔ وزیر شاه ولیخان شده از او آزرده خاطر بود در منزل سیاه آب واقع غربی بکوا انکوخان بامیزائی را مأمور قتل شاه ولیخان کرده و او باتفاق و همدستی اسلامخان ویرا با دو فرزند و دو تن خواهر زادگان از چندق بقتل رسانید درین واقعه بیانیکه محقق و مطابق واقعست اینکه اعلیحضرت بسراج الملة و لدین فرمودند و درج کتاب شده که وزیر شاه ولیخان نظر باینکه مبادا از سبب حاضر نبودن شهزاده تیمور که در هرات بود مردم فتنه جوی نکوهیده خوی دست بتاراج خزاین و کارخانه جات پادشاهی کشوده ناموس دولت بباد رود پس شهزاده سلیمان را برای
(٣٦) ( جلد اول ) ( ذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ ) دفع فتنه بر تخت سلطنت جلوس داده خودش چنانچه مذکور است بطریق استقبال بر گرفت نه براه غدر و احتیال اما امرای رکاب شهزاده تیمور از حسد ورشکی که نسبت بوزیر مکنون ضمیر داشتند خیال شهزاده را بر طبق مسطور از وی منحرف کردند تا او را بقتل رساند چه اگر زنده بماند زیاده ترسم اعتبارش عروج کرده مکنت و اقتدار دیگر خواهد یافت خلاصه او را بواسطه و وسیله و حیله بمعرض قتل در آوردند که در صدور این سانحه نه شهزاده تیمور ملوم است و نه وزیر مشئوم زیرا که وزیر بپاس حفاظت ناموس سلطنت تدبیری اندیشید و از تقدیر خلاف اندیشه اش دید و شهزاده که در چنین وقت بدون از همان امرای لشکر رکاب که قتل وزیر را صواب پنداشته بودند دیگر نیروئی در باز و نداشت میبایست در شریعت سلطنت بیرون از پسندیدۀ خاطر آنها کاری نمیکرد و پس از کشتن آنها شهزاده از آنجا کوچیده و منزل بمنزل بساط راه مجیده وارد قندهار شد و شاه سلیمان که دست نشانیدۀ وزیر شاه ولیخان بود از راه معذرت باستقبال بر آمده تخت سلطنت را بشهزاده تیمور گذاشته رایت متابعت افراشت و مورد الطاف بیکرانه گردیده رعب و هراسش از تسلیات برادرانه او زایل گشت ذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه -( ذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه بر تخت سلطنت )- در سال ١١٨٦ هزار و یکصدو هشتادو شش هجری مطابق ١٧٧٣ هزار و هفتصدو هفتادو سه میلادی براورنك فرمان روائی جلوس نموده فص خاتمش را بدین بیت مسجع و منقش ساخت علم شد از عنایات الهی * بعالم دولت تیمور شاهی وسجع سکۀ زروسیم را بدین بیت زینت آرا گردانیده مروج ساخت چرخ میا رد طلا و نقره از خورشید و ماه * تا زند بر چهره نقش سکۀ تیمور شاه و پس از انجام مراسم جلوس امراء را از عطای خلاع فاخره بخود مأنوس کرده احدیرا مأیوس نگردانید و ارباب مناصب را که از جانب اعلیحضرت احمد شاه پدرش هر يك بمنصبی افتخار داشت بهمان طور گذاشت و پس از اقامۀ چندی که کار سلطنتش رونق گرفته امور مهمه قندهار منتظم گشت بعزم ییلاق کابل و ترتیب و تنظیم امور جزء و کل راه بر گرفت و بعد از وصول در کابل اکثر امرای در انیۀ را که از سبب قتل وزیر شاه ولیخان نسبت به اعلیحضرت تیمور شاه رنجیده خاطر و دلگیر شده در خلا وملا سخن از معاندت اوی میراندند و شاه از خبانت و مخالفت ایشان واقف گردیده بود همه را با دیوان بیگی که سر خیل فتنه جویان بود بموقف سیاست احضار فرموده بپاسارسانید و از وقوع این واقعه در انیائیکه از سبب قتل وزیر شاه ولیخان سر گران بودند زیاده تر خایف و هراسان شدند و بخود اندیشیده سر از جیب تمرد کشیدند و عبد الخالق خان سدوزائی را که خود را هم اعلیحضرت احمد شاه می پنداشت اغوا کرده بسالاری برداشتند و او بخیال خام از اجتماع وازدحام در انیان نیروئی در بازوی خود دیده داعی امر سلطنت شد و باندك فرصتی قریب شصت هزار سوار جمع و بروی کار آورده بعزم تسخیر کابل و خرابی سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه از قندهار راه بر گرفت و این وقت اعلیحضرت تیمور شاه زیاده از شش هزار سوار که انهم بعضی را پدر در قندهار و پدر در کابل و برخی را پسر در کابل و پدر در قندهار بود همراه نداشت لوای مدافعه افراشته از کابل راه قندهار برداشت مقارن این حال چون توفیق حضرت باری رفیق او بود پاینده خان بارکزائی و محراب خان شیر زائی و دلاورخان اسحق زائی با جمعیت خودها از عبد الخالق خان روی برتافته بسوی اعلیحضرت تیمور شاه شتافتند و انگاه که جانبین بهم در رسیدند جنك سخت روی داده قندهاریان مغلوب شده هزیمت یافتند و عبد الخالق خان با جمعی از سران طوایف درانی دستگیر گشته وی بامر اعلیحضرت تیمور شاه از حلیۀ بصر عاری گردیده دیگران را امرای همرکاب شاه بزر خریده جانب مساکن شان روان نمودند و پس از حصول این فتح سردار پاینده خان بار کزائی و دلاور خان اسحق زائی که هر دوتن از عبد الخالق خان رو گردان و باشاه همعنان شده بودند بلقب سرفراز خان و مدد خانی مخاطب وممتاز گردیدند و اعلیحضرت تیمور شاه از فتح کاه رهسپار قندهار گردیده بعد از ورود در آنجا کسانیرا که بانی
(۴۷) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ ) فساد و مصدر کینه و عناد بودند تجسس و تفحص دستیابی کرده بیاسا رسانید و از انوقت مردم قزلباشیه و مغولیه معروف بهزاره که بدسته غلامان با مزرد بودند معتمد علیهای اعلیحضرت تیمور شاه شدند و مردم درانی که باشاه دعوی همسری و هم چشمی داشتند از نظر مرحمت پادشاهی بیفتادند خلاصه اعلیحضرت تیمور شاه پس از سر زنش مفسده جویان آتولا بکابل مراجعت فرموده رحل اقامت انداخت و بنا بقول مؤلف تاریخ سلطانی از روزیکه پاینده خان بلقب سرفراز خانی مخاطب شد پایه سلم اعتبارش ارتقا یافته رحیمداد خان برادر بزرگش از مدارج علو رتبه خویش فرود آمد و دلیلی دیگر نیز مینویسد که بعضی دیگر برانند که چون رحیمداد خان از عهد اعلیحضرت احمد شاه برتبه سرداری طایفه بارک زائی سرافرازی داشت و لعهدا مور را علیحضرت تیمور شاه در سفر و حضر بذمه وی بود چورانه پا از جاده ادب منحرف نهاده گستاخانه گفتار و رفتار مینمود واگر چه کلمات و حرکات او در طبیعت اعلیحضرت تیمور شاه نا گوارمی بود لیکن از حلم طبیعی و حوصله پادشاهی سکوت کرده چیزی نمیفرمود و از اندیشه صواب پیشه بصلاح وقت حواله مینمود تا بکجا کبار از سر خیلان طایفه اجلیه بارکزائی چون محراب خان و کدو خان و غیرهما از زشت خوئی و درشت گوئی او بستوه (۱) آمده از راه استغاثه شکوه بنزد قاضی فیض الله خان دولت شاهی بردند و او عرض ایشانرا به پیشگاه حضور شاهی رسانیده چون شاه از اوضاع او منقبض خاطر بود این عریضه طایفه بارکزائی را برأی صواب نمای ثابت یافته عارضین را مژده داد که در روز بارعام حاضر آمده بمحضر خواص و عوام عرض پرداز شوند چنانچه همگنان بر طبق امر شاهی شرف بار حاصل کرده از رحیمداد خان بنالیدند و هم بعرض عرض رسانیدند که اگر ما را از روی ذره پروری ببداله روی مملوکتی مأمور فرمایند اقرب بشیوه چاکر نوازی و ابعد از روش زهره گدازی فره مایگان خواهد بود و شاه که از قید واقعه آگاه بود از روی تسلی و دل جوئی فرمود که خدا نکند که زمام مهام قوم خود را بکف غلامی بسپارم اما اگر رحیمداد خان را پسر و یا برادری که شایان امر سروری باشد حاضر بدارید که هم حقوق خدمت اوضایع نشود و هم رعایت و حمایت رعیت میسراید نیکو تر است و چون پاینده خان حاضر بود بیکدل و یکزبان بحصه اظهار و بیان آوردند که اینک پاینده خان برادر کهتر او که از ناصیه حالش اثار بزرگی هویدا و دامن خیالش از آلایش بد سلوکی پاک و میراست بامامت پس اعلیحضرت تیمور شاه بپیکر خجسته اختر او را بخلعت فاخره سرداری قوم بارک زائی بیار است و رحیمداد خان که انوقت از باعث استعفا در بلخ طالب دار السلطنه شده بود ازین ماجرا آگاه گشته لا و نعمی نگفت و همیچون سردار پاینده خان و دلاور خان که بتقریب مذکور کشت شیخ عبد اللطیف که از تبایر شیخ احمد زنده پیل بود بمنصب وکالت و اخذ مالیات دیوانی منسوب و مأمور گردید و التفات خان خواجه سرا بخزانه داری معین گشت و نور محمد خان بابری بصاحب کاری ممالک محروسه افتخار حاصل کرد و بخطاب امین الملکی مخاطب شده دخترش را اعلیحضرت تیمور شاه برای خود خطبه نکاح فرموده در سلک بانوان حرم محترم شاهی انعقاد داد و فتح الله خان سدوزائی که بتازگی از ملتان آمده شرف دست بوسی حاصل کرده بود بندیمی خاص اختصاص یافت و میر هزار خان الکوزائی بمنصب سرداری قوم خویش سر افراز شد و قاضی فیض الله خان دولت شاهی مدار المهام سلطنت و مشیر و مدیر مملکت قرار داده شد و امور دیوان و دفتر را بدست قزلباشیه سپرد و ملا عبد الغفار خان جدید الاسلام که از اهل هنود و بملت اسلام در آمده باعلیحضرت احمد شاه درین مملکت آمده کسب و تحصیل علوم دینیه کرده بود بمنصب استیفای دیوان مملکت ممتاز گشت و اعلیحضرت تیمور شاه پس از بر گزیدن اعیان مذکوره را بر مناصب مزبوره بعزم قشلاق ایام زمستان در پشاور رفت ( ذکر فتنه فیض الله خان خلیل در پشاور و کشته شدن وی ) این شخص رئیس زمینداران و مرجع ومآب روستائیان نواحی پشاور بود و از خیال خام بطمع سلطنت درپی جمعیت ایام افتاده یاقوت خان خواجه سرا را که معتمد علیه شاه بود با چندی دیگر از سرداران با خود متفق ساخته در قتل شاه همداستان شدند و باتفاق اسد الله خان که نیز از نخبه زمینداران علاقه پشاور بود و هم زبانی (۱) ملول و سنگین بار و عاجز و خسته و دل تنك و بستوه آمدن دلتنك شدن ذکر فتنه فیض الله خان خلیل خلیل يك قوم کلان افغان مقیم اطراف پشاور میباشند چنانچه بسلسله ونسب قوم مذکور دراتی میرسد
(۳۸) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ) سرداران از راه حمیه بعرض پادشاهی رسانیدند که مردم سکهہ انجمن کشته آهنگ ایذا و اضرار مسلمانان پنجاب (۱) مهمند دارند اگر اجازت باشد بجمعیتی از قبایل خلیل ومهمند (۱) وغیره بتدمیر (۲) آنها برخواسته ولایات پنجاب را مثل خلیل که از وجود آن گروه پاک ساخته بمملکت پنجاب را که متصرف شده اند باز بتصرف کار کنان سلطنت آریم ذکر گشت و اعلیحضرت تیمور شاه که از کید ایشان آگاه نبود ملتمس شان را منظور فرمود وفیض الله خان خلیل بهانه (۲) بدور اینکه برفق ذکر صاحب تاریخ سلطانی بیست هزار وبرطبق بیان مؤلف تاریخ احمدی بیست وپنجهزار پیاده وسوار کردن از مردم اسلامیه پشاور ونواحی کشمیر فراهم آورده مترصد فرصت روز بسر میبرد تا که روزی اعلیحضرت تیمور شاه پس از صرف نهاری بحرم خواب در بالا حصار تشریف برده بر بستر استراحت بغنود انوقت را فیض الله خان خلیل و همرا هانش غنیمت شمرده بهانه عرض دادن پیاده وسوار داخل بالا حصار شدند و کشکچیان ومحرمان سرابرده مانع آمده هرچند گفتند که شاه بخوابست نشنفته پاسخ میدادند که ما را شاه جهت عرض دیدن این سپاه طلب حضور فرموده است و هنوز در محـل مقصـود نرسیده از سبب دستوری ندادن وممانعت نمودن حاجبان تیغ جفا کاری کشیده بقتل دربانان پرداختند و چند تن افغانرا که در مطبخ شاهی برای تناول غذا در آمده بودند نیز با ناظر کارخانه طباخی مجروح نمودند و در بحال پرستاران مغسول،وضوئیه وغلمانیکه که در کشکخانه قریب حرم محترم شاهی بپا ایستاده بودند حشر و ازدحام افغانان تبعه فیض الله خان خلیل را دیده شاه را از خواب بیدار نمودند وشاه از هجوم شرارت لزوم گروه ظلوم هراسیده بر زیر عمارتیکه طرف فصیل ضلع جنوبی بالاحصار واقعست صعود داده نردبان بالا کشید و بدسته غلمانان که گروه قزلباشیه بودند وغیره مستحفظین اطراف بالا حصارامر نمود که بقتل گروه بغات پردازند چنانچه ایشان بقتل پرداخته بعضی از (۳) دثار هر مردم شهری را نیز از سبب شهامت نیامده وپتره را گروه شرارت دثار (۳) بخاك هلاك انداختند و مسافت هفت گروه جامه که به ایشانرا زد، و کشته از پیش راندند و آنقدر کشتند که صحن قلعه وحوالی حرم سرای شاهی از اجساد کشتگان بدن ملصق جای ننهادن خالی نبود و تعداد مقتولان ۶۰۰۰ ششسزار تن بحساب آمد و خود فیض الله خان خلیل با پسرش نباشد وانرا گرفتار گردیده بیاسا رسیدند وهم معلوم و مفهوم گردید که پیرزاده میان محمد بن شیخ عمر نیز با مخالفان جامه دیگر انباز ودمساز بود حکم تاراج قریه چمکنی از مضافات پشاور که مسکن او بود صادر شده پس از اندك غارتی پوشند بشفاعت سرداران از نهب وغارت باز ماند ویاقوت خان خواجه سرای که درین فتنه شريك فیض الله مذکور و باوی قرار داده بود که از دروازه قلعه تا خوابگاه شاه او برنج پاشیده ایشان از اثر آن رفته کار خویش که در پیش دارند بانجام رسانند بمكافات كردار گرفتار واز ذیمت گاه زندکانی نکو نسار گشت و صاحب تاریخ سلطانی اینرا زیاده از تاریخ احمدی مینویسد که اکثر از اشرار مخالفت آثار را امیر اصلا نجان جوانشیر که (۴) بست بجهت اتلاف (۴) مال دیوانی مقید بود بکشت چنانچه از زندان خود سر بانه برآمده دست کشتار از آستین پیکار کردن وهلاك برآورد و شاهش در بین غلطانیدن وبخون کشیدن او مشاهده کرده آخرالامر که از بالاحصار فرود آمد کردن اورا در بغل گرفته نوازش فرمود وتمام مال دیوانی را که تلف کرده بود بخشید و هم بعطای خلعت فاخره سرافرازش نمود واسد الله خان مهمند جانب لعل پوره و کوهستان باجور کریخته جان بسلامت برد واعلیحضرت تیمور شاه پس از اطفای این نایره جانکاه از پشاور در کابل مراجعت کرده بنا بر آنکه اکثر امور سلطنت خودرا بمردم قزلباشیه تفویض فرموده ایشانرا پرورش میداد وهم از جهت اینکه کابل در وسط ممالک واقعست وبهر ولایت که کاری رو دهد زود تر بمقام مقصود می تواند رسید ترك اقامه قندهار کرده کابل را دارالسلطنه قرار داد . ذکر توجه اعلیحضرت تیمور شاه [ جانب ملتان وتنبیه وتأدیب سکهان ] ذكر توجه اعلیحضرت تیمور شاه جانب ملتان بعد ازفوت اعلیحضرت احمد شاه طایفه سکیه هنگامه افراشته شهر ملتان ومضا فاتش را متصرف شدند
(۲۹) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ ) و اعلیحضرت تیمور شاه اگر چه ازین قضیه آگاه شد ولی بنابر اختلال داخله مملکت تغافل نموده سرزنش و گوشمال آنها را موقوف بفرصت گذاشت تا که بعزم قشلاق از کابل در پشاور نهضت فرما گشته رحل اقامت انداخت وشنید که مردم سکه تقریباً شصت هزار تن فراهم گردیده از نهر چناب و دریای راوی گذشته قصد تصرف درۀ اسمعیل خان و دیرۀ غازیخان و غیره را دارند و هم غرم نموده‌اند که پس از تسخیر درجات ولایت سند را نیز متصرف گشته از دست کار گذاران دولت درانیه بیرون کشند پس اعلیحضرت تیمورشاه نخست سردار حاجی علیجان نامی را برطبق شریعت سلطنت برسم رسالت نزد سکهان فرستاد که ایشانرا بلطف زبان و عذوبت بیان مستمال سازد اما ایشان از وفور جمعیت وغرور ونخوتيكه داشتند فرستادۀ شاه را بدرختی بسته مدتی گلوکه تفنگ ساختند و باخود همی گفتند که اعلیحضرت تیمورشاه بما خوف و بیم نشان میدهد و حال آنکه خودش از ما خایف وهراسناك است و چون اینخبر را همراهان حاجی علی خان که گریخته جان بسلامت آوردند بشاه رسانیدند وشاه غضب ناك گشته تن بلباس سرخ كه علامه خون ریزیست بیاراست و قواد سپاه را مسلح بحضور خواسته ترتیب صفوف عسکر وصنوف لشکر فرمود وانگاه که فوج آراسته گشت و دو صف پیراسته شده بپا ایستادند واعلیحضرت تیمورشاه برپشت پیل نشسته بعرض دیدن لشکر پرداخت و در اثنای ملاحظه ومشاهدۀ سپاه نگاهش بسردار مددخان ووكیل الرعایا که صاحب یازده هزار سوار بود افتاده هر دو تن را در سایه اسپان شان نشسته مشاهده کرد و نسقچیانرا امر نموده هریك را ده ضرب چوب ادب فرمود و همچنین هريك که بسایه جاگزیده بود از ضرب چوب و تازیانه تنبیه شد و ازین تادیب و تهدید فاضل از علمای رکاب که رتبه همدمی شاه داشت قدم جسارت پیش گذاشته بعرض رسانید که تنبیه و تهدید اینگونه سرداران بخوب البته هم غضب حکمی و عتوب موعظی خواهد بود شاه فرمود که آری تمام سپاه درین حرارت آفتاب بپا ایستاده ایشان که از صنادیدند اگر استراحت جویند افراد لشکر البته طریق خدمت نبوشته خصو صاً درینوقت که همۀ غزا در پیش واراده جهاد بیش از پیش است استراحت نباید طلبید بلکه زحمت باید کشید لهذا بضرب ادب فرمودم و تسلی ایشانرا فردا بعطای خلعت خواهم نمود القرض هژده هزار سوار جرار از افغان ومغول وقزلباش برگزیده در تحت رایت زنگی خان سرجی باشی قرار داده فرمود که بطریق ایلغار راه جهاد کفار برگزید و هم ایشانرا اندرز نمود که در عرض راه باهم تکلم نکنند و دشنام بزبان نرانند که منافی ثواب غزاست پس زنگی خان سه دفعه بدور پیلیکه شاه برپشت آن نشسته بود طواف کرده هنگام عصر براه افتاد واز عقب او خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز رو براه نهاد وزنگی خان اسپ رانده از نهر نیلاب عبور کرده تمام شب را باعصر روز دیگر راه نوردیده بفاصله مسافت هشت کروه از لشکر گاه مخالف رسیده از اسپ فرود آمد و اسپانرا آب و علف وجو داده بعد بمسافت وفاصله هردو کروه سواران محافظ تعین کرد که کسی را از رهسپاران جانب سکهان نگذارند و نزد خود نگهدارند تا لشکر خصم از رسیدن سپاه اسلام آگاه نشوند وكانك اخير شب درنگ کرده پس از حصول رفع خسته گی مرد و مرکب سوار مغوليه وقزلباشیه را جانب دست راست وسواران درانیه را طرف دست چپ قرار داده خود با پنجهزار سوار از مردم یوسف زائی وبقیه درانیه قندهار در میان جاگرفته حرکت کردند و بامدادان بفاصلۀ دو کروه از گروه سکهان رسیده نماز صبح را گذاریده حمله کردند وهنوز مردم سکه نظر ببعد پشاور و دشوار بودن عبور از رود اتك که در تصور داشتند بخبر از نزول لشكر وغافل از حكم قضا وقدر بودند که اسلامیان چون بلای ناگهان دررسیدند و سکهان بقدر سد کام از لشکر گاه شان پیش آمده خود را بدم تیغ غازیان دادند چنانچه دلیران اسلام بنیروی بازوی دین داری وعون ویاری حضرت باری دست بسیف وسنان برده بکشش و کوشش قتال وجدال پرداختند و بيك حمله بسیار تن از پیروان برهمن را بخاك هلاك انداختند و در خلال اشتعال نائره قتال زنگی خان سر برهنه کرده پیشانی خویش بقرپوس(۱) زین نهاده از ناصر حقیقی مددطلبیده بعد دلیران وجوانان قشون را بمحاربه ومضاربه تحریض وترغیب همی کرد تا که هزیمت بجمعیت خصم روی داده پشت بجنك نهادند (۱) قرپوس قادش بلندی پیش زین
(٤٠) (جلد اول) (ذكر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواريخ) و اسلامیان تعاقب نموده انقدر بکشتند و بگرفتند که شمار کشتگان در محشر که سی هزار تن بحساب آمد و بعضی از سوار ایشان که فرار کرده اسپ بدریا زده بود از ضرب گلوله متعاقبین غریق لجه فنا شده طریق آخرت پیمود و از تمام جمعیت و حشر لشکر سکه دو هزار سوار جان بسلامت برده دیگران همه کشته گشتند و سرهای کشتگان را بریده بر اشتران بار کرده در روز چهارم از حرکت کردن ایشان از پشاور مراجعت کرده بفیض رکاب بوس شاهی واصل شدند و سی هزار سرخاک پای وی ریخته مورد تحسین و آفرین گردیدند و زنگی خان و شاه ولی خان بن فاتح خان کماندائی و بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی و سران قوم یوسف زائی و اعیان مغلولیه وقزلباشیه که شرکاء فتح بودند همه از عطای خلاع فاخره سرفرازی یافتند و اعلیحضرت تیمورشاه همچنانکه براه افتاده بود وارد ملتان شده شهر را بمحاصره انداخت و سکهان تاب مقاومت و توان مدافعت در خود ندیده طالب امان شدند و کلید قلعه را بکفر کنان پادشاهی سپرده سلامتی جان و مال یافتند و اعلیحضرت تیمور شاه پس از انجام مهام انجا حکومت ملتان را بشجاع خان سدوزائی تفویض نموده خود لوای مراجعت بجانب پشاور افراشت و پس از چندی سردار مددخان اسحق زائی را بالتماس حاکم شکارپور به تنبیه و تهدید سندیان که تمرد ورزیده بودند تاخت داد و ارد محال سند شده پس از استیصال متمردان و استمال دیگران ایشان همه را بحاکم شکار پور مرجوع داشته خود عقب عنان کرده برکاب فیض انتساب شاهی پیوست بعد اعلیحضرت تیمور شاه رایت مراجعت از پشاور بطرف کابل افراشته با تجمل شایان وارد شد ذکر توجه اعلیحضرت تیمور شاه (دفعه دوم بجانب ملتان و تسخیر ولایت بهاول پور وغیره) توجه اعلیحضرت تیمور شاه جانب ملتان و تسخیر بهاول پور وغیره منفصل اینمجمل اینکه رکن الدین محمد بهاول خان نبیره عباسی و نصرت جنك حافظ الملك سردار قوم داؤد پوتره (۱) برکته بسیاری از مضافات سند وملتان را متصرف گشته بدون مزاحمت يك دیگر هريك حکمرانی برکته (۱) پرداخته اند زمینی که و باج دهی و خراج گذاری را از سپردن بکار کنان پادشاهی باز داشته هر دوتن خود را حاکم مستقل ساختند از ان مال و اعلیحضرت تیمورشاه از کردار آنها خاطر گران گردیده تصمیم عزم کرد که ایشان را گوشمال داده ولایت و خراج گیرند متصرفه شان را در قید اطاعت سلطنت آرد پس با عساکر منصوره حرکت کرده داخل ملتان شد و بهاول خان از ورود شاه در آنجا آگاه کشته از بلده بهاول پور که تقریباً بفاصله ٣٥ سی و پنج کروه بجانب شرقی جنوبی ملتان واقع است بر آمده با عیال و اطفال و احمال و اثقالش راه قلعه که در ریگستان بی آب برای چنین روز خود بنیاد و آباد کرده بود برگرفته پناه گزید و ازین سو قراول لشکر اعلیحضرت تیمورشاه که بجانب بهاول پور ره نورد بود داخل آن بلده شده دست بتاراج کشودند و بسیار عمارات را آتش زده سوزانیدند و خود اعلیحضرت تیمور شاه نیز از عقب بالشكُر در رسیده بقیۀ مال و منال بهاول خان را ضبط دیوان خاص فرمود و سردار مدد خان اسحق زائی را با ۲۰۰۰۰ بیست هزار سوار امر نمود که سه روزه آب و علوفه برداشته روی بسوی قلعه که بهاول خان پناه گاه خود ساخته بود آورده و تا سه روز او را بمحاصره بدارد بعد لشکر درین رفته او مراجعت نماید اما مددخان قبل از بسر آمدن مدت و معاودت بجانب کنده اردو را از احتیاج آب رهانده قلعه را هدف گلوله توپ ساخت و از کثرت گلوله اندازی ابواب صاعقه بار آتش طوبخانه اندرون قلعه افتاده از صدمه باروت رخنه در دیوارش رو داد و لشکر شاهی یورش برده کلید فتح بدست آوردند و مال و منال بهاول خان بتاراج رفته خود و پسرش جبین ضراعت بخاك انابت مالیده معفو گشت و خراج آن محال را بذمه گرفته تعهد نمود که همه ساله بکار گذاران پادشاهی رساند و نیز قرارداد که در اوقاتی که شاه رایت تنبیه و سرزنش سکهان شقه کشا نماید و متوجه لاهور شود با ایل و الوس خود راه معاونت پیماید و بعد از موثق داشتن میثاق از حضور شاه بخلعت و حکومت آنجا سر افراز شده خود اعلیحضرت تیمور شاه راه معاودت دار السلطنه کابل بر گرفته با حشمت و شوکت هر چه تمام تروارد کابل گردید
( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواریخ ) ( ذکر تنبیه و سرزنش شاه مراد بی حکمران بخارا ) در خلال احوالیکه مرقوم شده آمد شاه مراد بی از گرفتاری شاه محمود غیاب وسند فرصت یافته اراضی خراسان و ترکستان متعلقه افغانستان را جولانگاه تاخت و تاز ساخت و مال و منال رعایا را غارت کرده شور و آشوب در انداخت و اعلیحضرت تیمور شاه برعایت موادعت درملت از کردار او تغافل نموده کار دیگر ممالك محروسه راست می فرمود تا که در هنگام توجه موکب شاهی بجانب بهاول پور شاه مرادبی بعزم نهب و غارت خراسان لشکر کشیده مرو را متصرف شد و سکانش را تاراج کرده سی هزار تن را از آنجا کوچ داده در نواحی بخارا برده مسکن داد و بعوض آنها از رؤسای شهر سبز و بخارا جمعی را اقامه مرو گماشته بنیاد تعمیر و ترمیم آنرا برای مردم رعایای خود نهاد وانگهی پس از مراجعت سفر ملتان سمرگشته با اعلیحضرت تیمور شاه رسید واو نخست باستصواب آرای اراکین سلطنت خویش مکتوب هدایت اسلوبی مرقوم فرموده نزد شاه مراد بی فرستاد تا از جاده جهالت عنان باز کشد و کار بخونش دادن جوش نبخشد اما او نامه شاه را نپذیرفته بل جواب هم نگفته رد کرد و اعلیحضرت تیمور شاه عزم سفر ترکستان را شهرت داده بآئلی بنیاد حرکت بجانب آن بلاد نهاد که شاید شاه مرادبی از آوازه لشکر کشی وی آگاه شده بدون خون ریزی راه چاره خجلت شود و طریق سعادت پوید تا که آهسته آهسته اسب رانده در ماندنی مچ وارد آقچه شد و از انسوی شاه مرادبی با پنجاه هزار سوار روی بمقابله نهاده در برابر اردوی شاهی صف آرا گشت و بومیّه جنگ قراول (۱) باهراول (۲) روی نمیداد تا که روزی شاه مراد بی برادر خودر اباسی هزار سوار بعزم شبیخون از نهر جیحون عبور داد که در عقب لشکر اعلیحضرت تیمور شاه خویشتن را رسانیده شبانگاه (۳) رسوا و نا سازند و اعلیحضرت تیمور شاه آگاه گشته دلیران را بآراستن سلاح امر کرده هنگام عصر سر راه بر گرفته جنگ در پیوست و جانبین بکشش و کوشش پرداخته خون همدیگر را ریخته آخر الامر افاغنه چیره دست گشته بخارائیان شکست یافتند و شش هزار تن از اوزبکان وجهی از افغانان کشته شده شاه مرادبی ازین هزیمت خوفناك گردیده یکی از اجله علمای عصر را از بخارا خواسته بعذر خواهی نزد اعلیحضرت تیمور شاه فرستاده پیام داد که پس ازین مصدر امری که موجب عتاب شاه باشد نخواهد شد و بیرون از اطاعت و انقیاد راهی نخواهد پیمود و شاه عذر او را پذیرفته موقوف بدین شرط گذاشت که نادم و ایسین برین گفته خود راسخ و بوثابت قدم بوده عدول و نکول ننماید و الا جزای کارش بکنارش نهاده آید پس شاه مرادبی انکشت اطاعت بر دیده قبول گذاشته عدول از سخن خویش را ناقض عهد انگاشته عهد نامه با تحفه و تشوق بسیار برسم پیش کش فرستاد و شاه از عطای خلع فاخره خسروانه اور اسرافراز فرموده نقاط فاصله بین مملکتین را معین نموده مراجعت کرد و در وقت عبور از کتل هندوکش اکثردواب و استر بی از سپاهیان بر کاب ظفر انتساب قتیل دست برد برد گشت ذکر تنبیه و سرزنش شاه مرادبی (۱) قراول پیش رو لشکر و هم فوجی که برای تعیین موضع جنات معین میشود (۲) هراول فوجی که از همه پیش باشد (۳) یعنی شب هنگام ذکر فتنه آزاد خان صوبه دار کشمیر ذکر فتنه آزاد خان بن حاجی کریمداد خان صوبه دار کشمیر توضیح این مقال اینکه حاجی کریمداد خان عرض بیکی از حضور اعلیحضرت احمد شاه بحکومت کشمیر مأمور شده پس از فوت او آزاد خان پسر کهترش از طرف پادشاهی مسند نشین حکومت پدر خویش شده دیگر برادران خود را از کشمیر بیرون کرده و ایشان راه درگاه شاه پیش گرفته از حضور پادشاهی نوازش یافتند و خود آزاد خان بحکومت پرداخته مالیات آنولایت را در کیسه و گنجینه آمال خود نهاده اعیان سپاه را از عطای زر و دادن خلعت بهره ور گردانیده سه هزار نفر از مردم سکهه وغیره نوکر گرفته داخل لشکر کرد بعد از ان از رسانیدن مالیات کشمیر سرباز زده گردن بغی برافراخت و اعلیحضرت تیمور شاه ازین کار او بر آشفته نخست میر محمد علی خان مخاطب بكفايت خان موسوی را بدلالت و هدایت او از کابل مأمور نمود که او را زبان استمالت نماید تا کار بشمشیر وسنان نکراید و او وارد کشمیر شده با وجود سفاکی و بیباکی آزاد خان دلیرانه زبان باندر زاو کشوده تخویف و تحذیرش نموده
(٤٢) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ) سه لك روپیه نقد وجنس عوض مالیات کشمیر که نداده وخود تصرف کرده بود گرفته ظاهراً پاراستن اسباب مراجعت کابل پرداخته باطناً بقرار نوشته صاحب تاریخ سلطانی از شرارت او که از ناصیه حالش هویدا بود عرض پرداز حضور شاه شد وشاه عبدللهی خان و زمان خان برادران بژك آزاد خانراکه از وی بسبب بیرون کردن از کشمیر رنجیده بودند باسی هزار مرد پیکار کین آن دیار فرمود وهنوز میر محمد علی خان در کشمیر بود که ایشان بقصبه پکلی واقع قرب کشمیر رسیده فرود آمدند واین وقت آزاد خان نیز در قصبه مذکوره بخانه خسر خود بود چنانچه از ورود لشکر خبر شده بکنار دریائیکه فاصل بین او وجنود شاهی بود آمده بایستاد وچشم تماشا کشوده نگاه کرد درین حال رجال اردوی شاهی بالمشاهده ازوی پرسیدند که کیستی و ایستاده برای چیستی آزادخان پاسخ داد که پدر شمایم و نام خویش گفته بضرب تفنك زده راه مراجعت پیش گرفت و روزدیگر محاربه صعب رخ داده ملا اعظم خان امیر لشکر آزاد خان کشته گشت وافواج پادشاهی غالب گردیده نیمه آزاد خان مغلوب و دو هزار تن بآب مظفر آباد غریق ومنکوب شدند وخود آزاد خان خواست که در کشتی نشسته فرار نماید اما پهلوان خان عموزاده او مانع آمده بوی گفت که در حین اختیار کردن بغاوت سخن را نشنیده شیوه خلاف صداقت بر گزیدی اکنون اقامه نمای و به ثبات گرای تا من مردانه کوشیده شاید رنگی روی کار آرم چنانچه او را از گریختن بازداشته لشکری فراهم کرده سامان جنك ساز کرد و بالشکر شاهی در آویخته هزیمت داد و برهان خان فوفل زائی را دستگیر ساخته لوای فتح وظفر افراخت و با آزاد خان مشعوفانه داخل کشمیر شد وعساکر شاهی بازتن بسلاح آراسته ساز جنك با واز در آوردند و یورش برده کشش و کوشش بسیار روی کار آورده شکست یافتند وروی از پیکار برتافته سه تن از سرداران با بسیاری از افراد سپاه اسیر و دستگیر گشته جانب ژوايه کتامی شتافتند در خلال این سال سیدی از سادات متوطنه قوم یوسف زائی تن تنها پایداری کرده در مدافعه استواری نموده پسندیده نظر آزاد خان آمد وامر کرد که او را زنده بر گرفته بنزدش آرند و هر چند مأمورین آزاد خان او را مژده خواستن داده اساس ترك مقاتله اش نهادند دست از جنك برنگرفته تا که هندولی شمشیر حواله دست شجاعت پیوستش نموده مجروحش ساخت بازهم تیغ بدست گرفته روش مردی را رایگان بینداخت و بمأمورین آزاد خان نعره زده گفت که همگنان بشما در ندهم مگر اینکه مرا واگذارید که همچنین صمصام خون آشام بدست نزد آزاد خان شوم ناچار ایشان او را راه دادند که همچنان سواره و شمشیر برهنه بر کف نزد آزاد خان شده سلامی گفته پیش روی صف بایستاد و در جواب پژوهش نام و مقام خود بآزاد خان گفت که سیدم وعثول شاه نام دارم و در قریه افغان خیل یوسف زائی مسکن ومقام و سيادتش بواسطه روشناسی نجیب الله خان به یقین پیوسته صدر وپیه ماهانه وجراح جهت التیام زخمش مقرر گردید و پس از صحت یافتن غیصد روپیه دیگر انعام باوفرموده نوید داد که بواسطه او هر که از مردم یوسف زائی هوای ملازمت در سر داشته باشد حاضر آمده مواجب مقرره دریابد و ١٥٠٠ و هزار و پانصد نفر اسیرانی را که دست گیر شده بودند نیز تکلیف ملازمت کرده ایشان نپذیرفته از نزد آزادخان ظاهراً رخصت انصراف یافتند وباطناً کشی بانان دریای مظفر آباد را امرکرد که دروقت عبورهمه را غریق بحه فنا نموده از کسوت حیات عاری ساختند توجه نمودن خود اعلیحضرت تیمور شاه بالشکر جانب کشمير ودفع نمودن فتنه آزاد خان و انجام کار آن لشکر فرستادن اعلیحضرت تیمور شاه بمعاونت سپاه خویش چون شاه از هزیمت سپاهش آگاه گشت خود بالشکر منتظم راه پشاور بر گرفت و وارد آنجا شده سردار مدد خان اسحق زائی را با چندی دیگر از سرداران و فوج شایان بقلع ریشه فتنه وفساد آزاد خان جانب کشمیر روان کرد و ایشان از گذر گاه اتك عبور کرده چون بقرب کشمیر رسیده فرود آمدند آزاد خان بمدافعه بر خواسته بجنك قراولی پرداخت و چندی بمحاربه قراولی روز جانبین بسر برفته اخر الامر مدد خان چندتن از کسان آزاد خان را چون احمد خان وغیره بنوید عطای زر و بیم دادن از خشم شاه والا گهر باخود متجد
( ٤٣ ) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ ) ساخت مقارن ایحال آزاد خان شادنجانرا بشبخون نامزد کرده سردار مدد خان آگاه کشته بخود داری و پاسداری پرداخت چنانچه در زمان حمله شب بازان محاربه سخت رو داده خود آزاد خان نیز از عقب لشکرش در رسیده جد و جهد بسیار نمود اما کاری از پیش نبرده بی نیل مرام بمقام خود معاودت کرد و همیشه کار زدو خورد بهمین وتیره پیشه شان بود و هیچیگ فتح حاصل نمی نمود تا که آزاد خان از پیوستن ومتفق شدن سران لشکر خویش با سردار مدد خان خبر یافته روی از حرب برتافته جانب پتیش شتافت و جنگ کنان با چند تن از همراهانش در کوهستان آنجا که بسی دشوار گذر بود درآمده بخانه راجه رستم خان خسر خود پناه گزید و وی باعزاز و اکرام او گرائیده در هیچ چیز از اسباب عزت داری مضایقه نکرد و در اخیر که پیام عاجزانه سردار مددخان بدو رسید که با او در يك كليم خواهد مجید و نیز ازو هراس داشت که علاقه مملوکه او را متصرف خواهد گردید بس تحبیبه و تدبیر اسلحه همراهانش را با سلاح خودش تمام گرفته الا تفنگچه که در کمر داشت وا نگذاشت و روزیکه آزاد خان در حجره بخواب بود درب خوابگاهش را بربسته قفل زد و کس نزد سردار مدد خان فرستاده از کار خویش آگاهش کرد و او اسلام خانرا با دو هزار سوار كماشت که رفته آزاد خانرا گرفته با خود در آورده آورد و آنگاه که وی بیدار شده در را بالای خود بسته یافت خودکشی اختیار کرده بضرب تفنگچه که با خود داشت جانش را از زحمت سیاست برهانید وقبل از انكه قالبش از روح تهی شود اسلام خان رسیده در بکشود و چشمش را ازین برآورد و در چنین حالت اسلام خانرا دشنام داده گفت که اگر سلاح و حربه داشتمی ترا زنده نگذاشتمی و اسلام خان دیگر فرصت سخن گفتنش نداده سرش ببرید و بحضور اعلیحضرت تیمور شاه فرستاد و شاه با وجودیکه از شورش و بی طاقتی و متوهم بود نظر بهمت و شجاعتش متاسف گشته امر دفنش فرمود و مادر او را بفرمان طلب از قندهار خواست و او از اندوخته پسرش دولت روپیه پیش کشیده مورد الطاف شاهانه شد و هم تکليف شوهر گرفتنش نموده از حقیقت مذموم بودن شوی نخواستن تهه بل عموم زنان بر طبق شریعت سید انس و جان نصیحت و اندرزش کرد اما نپذیرفته باندازه کفایت مؤنت و معیشتش از حضور شاه تنخواه برایش معین گردیده بافتح جنگ نام پسر خورد سال آزاد خان رخصت انصراف قندهار حاصل کرد و آخر الامر در سلك بانوان حرم محترم شاهی منسلک شده از هم بستر گردیدن باشاه سر افراز گشت ( ذکر فتنه ارسلا خان مهمند و کشته شدن او ) ذكر فتنه ارسلا خان مهمند این ارسلان خان بقول صاحب تاریخ سلطانی اسدالله خان نامیست که در عهد اعلیحضرت احمد شاه بصوبه داری سرهند مامور شده بود و اینوقت شیوه نمک حرامی اختیار کرده رهسپار وادی ضلالت گشت و درقلعه خود که در موضع دکه واقع دهن خیبر بود نشسته از اقوام افریدی و مهمند جمعی را با خود متفق وهمداستان ساخته در مخالفت عبور و مرور افواج شاهی وقوافل ازدره خیبر و غیره طرق پرداخت چنانچه هر که بطرق خواهش او چیزی باسم باج و خراج میداد از تاراج مال ایمن گردیده بیدزقه گی یکی از همراهان او از دره مذکور و دیگر راهی که پیش داشت سالم میگذشت و دیگر کسی را راه عبور نمیداد و چند بارلشکر پادشاهی پسرزنش او مأمور گشته از صعوبت راه که در بین جبال شامخه واقع بود بروی ظفر نیافته مراجعت نمود و آخرالامر اعلیحضرت تیمورشاه از سبب عدم استيلا بآن قطاع الطريق رنجیده خاطر گردیده کار گذاران پایه سریر سلطنت را عتاب و اتهام نمود که بدست نیاوردن دزدی با اسباب سلطنت چه معنی دارد و قاضی فیض الله خان از راه تسکین نایره غضب شاه که ملتهب گردیده بود زانو زده بعرض رسانید و آوردن ارسلا را بعهده گرفته او را بخزمه امان جان و تاکید ایمان تسلی داده نزد خود آورده بند بزبانش نهاد بعد بحضور شاه حاضرش کرده بنابر امان دادن قاضی فیض الله خان شاه بالفعل از خونش در گذشته آخرالامر از کثرت عرایض ستم دیدگان دست او امر بقتلش صادر گردیده پس از کشتنش بپای پیل بسته جسدش را شهر گرد کردند و همچنین فتح خان یوسفزائی که بجاده پیمای طریق گمراهی شده ریاست مظفر آباد را متصرف گردیده طرق کشمیر را بر روی کار گذاران شاهی بسته بود ولشکر پادشاهی بتنبیه
(٤٤) ( جلد اول ) ( ذکر فوت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواریخ ) وتهدید او مأمور گردیده بروی ظفر نیافت تا که بواسطه فیض طلب خان محمد زائی حاضر دربار شاهی آمده بکشیدن طناب ویافتن مدگلو هلاك گشت وظفرخان پسرش پس از مرګ پدر بجایش مقرر ګردید تاسال ١٢١٣ هزار ودویست و سیزده هجری طریق اطاعت پیموده ابدأ بکسی نرسانید وازمظفرآباد تاحسن ابدال در تصرفش بوده مال دیوانی را بتماما جایگیر خود صرف نموده بعمال دیوان سلطنت نمیداد واز خوف یاسارسیدن بدرش حاضر پایه سریر سلطنت نیز نشد. ذکر فوت اعلیحضرت تیمور شاه ذکر فوت اعلیحضرت تیمورشاه بن اعلیحضرت احمد شاه چون عجوزه دهر همواره چهره حیات هر نيك وبد را بناخن مصیبت میخراشد و هريك از شاه و گدا را امید زندگی جاوید هرګز نبوده ونباشد درهنگام قشلاق کردن اعلیحضرت تیمورشاه در پشاور که اکثر شهزادگان كوچك حاضر رکاب وشهزاده همایون حکمران قندهار وشهزاده محمود بحکومت هرات مأمور بودند و شهزاده زمان ولیعهد بدار السلطنه کابل اقامه داشت مزاج شاه ازسبب انهماك در مأکولات تغیریافته بمرض مراق گرفتار گشت وازعلاج اطبای حاضره رکاب صحت پذیرنشده از عرض والتماس ایشان که آکوار بودن هوای پشاور را در معالجه خود عذر نهادند با تب تاب راه کابل برګرفت و چون در منزل چهار باغ جلال آباد نزول فرمود شهزاده زمان که از ناخوشی شاه آگاه شده راه عیادت پیش گرفته بود در منزل شرف دست بوس حاصل کرد وشاه جبینش را بوسه داده بعوض دو رأس اسپ سواری او که از شدت راه پیمودن سقط شده بودند دو راس از اسپان خاصه يرك يازین و یراق طلا بشهزاده عطا فرمود و از انجا با هم روانه شده شبی در منزلی شاه خوابی دیده بشهزاده زمان و قاضی فیض الله خان که هردو حاضر بالین وی بودندبیان نمود که درعالم رویا چندتن پیش آمده تاج شاهی را ازتارکم برداشته برفرق این فرزندم که حاضر است نهادند وتعبیرش را نیزخود گفت که آفتاب عمرم را وقت غروب است وبریدن طایرروحم از قفس تن مطلوب وازبیان این خواب وتعبیر بااضطراب شهزاده وحاضرین همدیکریه درآمده از گریه وناله آنها دراشك بيحيمر شاه نم غاطان کثٹ واصبحث واندرز چند بفرزند ار جمندش فرموده ازانجا کوچیده چون داخل کابل شد در روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ١٢٠٧ هزارو دویست وهفت هجری ایام عمرش سپری گشته روحش بفردوس برین درشد و بعداز سلطنت بیست و دوسال پدرود تاج وتخت نموده ماده تاریخ فوت او و جلوس شاهزمان را میرزا محمد نام فروغی تخلص استرآبی برسبیل تعمیه برشته نظم در آورده وآن اینست. رونقش چو دخوابود چو جانکاه نشست خورشید برآمد از افق ماه نشست از گردش مهروماه تیمور زتخت برخوإسته نواب زمان شاه نشست بکم کردن عدد جملی تیمور ازعددتخت وافزودن عدد نواب زمان بران مطابق سال فوت اوست الغرض بیست و چهار فرزند چون همایون (١) ومحمود (٢) واحمد (٣) وزمان (٤) وسلطان (٥) ونور ده (٦) وملک گوهر (٧) واکبر (٨) وحسین (٩) وحسن (١٠) وعباس (١١) وبلند اختر (١٢) وشاهرخ (١٣) وشاه بور (١٤) وجهان والا (١٥) وفیروز الدين (١٦) و ابرا هیم (١٧) وفرخ (١٨) وشجاع الملک (١٩) وخاور (٢٠) وايوب (٢١) ومیرزا میران (٢٢) ومیرزا کہندل (٢٣) ونادر (٢٤) از او ماندند واعيلحضرت تیمور شاه مرحوم وضع سلطنت خویش را برطبق سلاطين بزرك نهاده جیغه مکال از الماس بسر میزد وحمایل مکال بدوش می آویخت وبالا پوش خود را بجواهر ثمین می آراست و کوه نور را بساعد راست وفخزاج را ببازوی چپ می بست وهردو قطعه چنانچه رقم شده آمد از زوجه اعلیحضرت نادر شاه باعلیحضرت احمدشاه رسیده بودند و دیګر جيفه مكل بجواهر بفرق اسپش نصب میکرد وازسبب پست قامتی کرسی مکان جهت سوارشدن ساخته بوقت سواری
(٤٥) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان) (سراج التواریخ) یاران نهاده بر اسب می نشست و بسیار استراحت طلب و عیش گزین بود و با وجود آن از احوال رعیت و سپاه آگاه بوده مردم را بار عرض میداد و درنگ و توقف در کار دولت و رعیت لازم نشمرده فوراً اجرا میفرمود و کار گذاران سلطنتش بر طبق دستورالعملیکه عطا میشدند مطلق العنان می بودند (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان) ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان چون امراء از فوت اعلیحضرت تیمور شاه آگاه شدند هریک قاضی فیض الله خان دولت شاهی و سردار پاینده خان ملقب بسرفراز خان بارك زائی و نور محمد خان امین الملک بابری وملا عبد الغفار خان جديد الاسلام و فتح الله خان سدوزائی ملتانی و اختر محمد خان نورزائی وامیر اصلان خان جوان شیر و جعفر خان قزلباش و غیره حاضر شده باستصواب رأی یکدیگر نخست فوت شاه را اخفا نموده تمام اعیان و سران بار و سپاه را از جانب پادشاهی اعلام حاضر شدن حضور دادند وقتیکه که همگنان بموجب طلب حاضر آمدند انتقال شاه را ازین سرای پرعنا ابراز داده افشاء کردند و در و ازهای انحصار را بر بسته عهد اتحاد و اتفاق انعقاد داده جسد شاه را در چهار باغ وسط شهر دفن کرده باشهرزادگان امر فاتحه و تعزیه را بدوان خاص انجام نمودند بعد متفق الكلمه برطبق عهد يکه منعقد داشته بودند بهمه شهزادگان سخن سلطنت در میان آورده يك زبان در معرض بیان رسانیدند که امر سلطنت منوط بوجود شخص واحد و مشروط بپذیرفتن جمعی از اما جداست که شما و امراء باشید پس هر که را از شهزاده گان منتخب نموده اختیار کنید البته امر خطیر جهانبانی را سزاوار خواهد بود و شهزادگان كثير الخيل خاطر امراء بجانب شهزاده زمان بودند هریک که نیروئی در بازوی خود داشت بطمع خام خیال سلطنت پختن آغاز کرد و از همه شهزاده عباس که در اواخر عهد پدر بایالت پشاور مقرر گردیده بود بیشتر هوای سروری در سر داشت خلاصه هر کدام بمقامی کلام رانده امراء را از نزاع ایشان دانا شده پس از قیل و قال بسیار داخل کشکخانه شدند و شهزاده زمان بسرای خویشتن رفته رأی دیگران برامارت شهزاده عباس قرار گرفته از کشکخانه برآمدند و در جای وی در آمدند که بسلطنتش برارند و امراء فرصت را غنیمت شمرده در به سرای شهزاده عباس که همه شهزادگان در آنجا بودند بسته و مردم جو انشیر تبعه امیر اصلانخان را بحفاظت گماشتند که ایشانرا راه بیرون شدن ندهند و خود شان نزد شهزاده زمان رفته او را که قدم بمرجله بیست ساله گی گذاشته بود بسلطنت برداشتند و هر کدام از امراء فراخور حال خویش تعارفی پیش کشیده خلعت و منصبی یافت و وجوه درهم و دینار بدین بیت درجه اعتبار و رواج گرفت طراز یافت بحکم خدای هر دو جهان رواج سکه دولت بنام شاه زمان و مهر فرامین و احکام بدین سجع زینت بخش صحایف وارقام گشت قرار داد زالطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان و مساعی جمیله که سردار پاینده خان در باب سلطنت او بکار برده بر تخت سلطنتش قرار داد ان شاء الله تعالی در جلد دوم این خجسته کتاب مرقوم شده می آید که وی از روی صداقت و اخلاص چه خدمت بتقديم رسانید و چگونه پاداش کردارش را دید. (ذکر منتخب کردن و لقب دادن اعلیحضرت شاه زمان مر امراء را) ذکر قید شاهزادها و غالب داران ایشان و منصب دادن امراء چون اعلیحضرت شاه زمان جالس اریکه سلطنت شد کسانی را که بیاد شاهی او رضا نبودند و جانب دار دیگری از شهزادگان بودند همه را باشهرزاده ها در بالا حصار بالا برده راه بیرون شدن روی شان بربست و از انجمله شهزاده شجاع الملک برادر اعیانی خود را امر کرد که اگر چه بسن رشد نرسیده و مراحق است در سفر وحضر مقرب بارگاه جای زیست داشته مقیر دیگر نگزیند و امرای طرف دار خویش را پیش خوانده
(٤٦) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) نيك بنواخت و هريك را بخطابي سربلند ساخت چنانچه رحمت الله خان كامران خيل سدوزائی را بخطاب معتمدالدوله ولقب وفا دار بهادر وحافظ شير محمد خان بن شاه ولیخان وزیر که بعد از کشته شدن پدرش گوشه نشین وزاویه گزین بود بخطاب اشرف الوزراء مفتخر شده نور محمد خان امين الملك با برى بهمان منصب و کار خود پسندیده آمد و آخر الامر دخترش پرده نشین مشکوی عفت واحترام شاهی گشته شرف صهریت شاه نیز حاصل کرد وقاضی فیض الله خان بسبب امرى مقيد وزندانی گرديده مال ومتاعش همه قيد ضبط در آمد ومقارن اينحال محمد حسين خان قرا كوزلوی همدانی بانامه تبريك سلطنت از طرف آقا محمد خان قاجار حکمران ایران بپایه سریر سلطنت رسیده هدایای شاهانه پیش کشیده مورد الطاف شاهانه شده کدوخان از راه رسالت در ایران رفته با تحف وتسوقات مراجعت کرد ذکر بغاوت شهزاده همایون والی قندهار - ذکر بغاوت شهزاده ولشکر کشیدن اعلیحضرت شاهزمان همایون چون اعلیحضرت شاهزمان از انتظام مهام دار السلطنه کابل فراغت یافت منشوری بنام شهزاده همایون والی قندهار صادر فرمود که او را بپادشاهی شناخته کر اطاعت بر میان متابعت بر بندد واو در جواب شاه نوشت که ولایت قندهار از جانب پدر تاج دارش مفوض بوی است و هم در سن از شاه زه ترپس برسبیل ارث میباید که صاحب تاج وافسر بوده بمطاوعت کردن انقیاد نخواهد نهاد و اعلیحضرت شاهزمان ازین مکتوب او بر آشفته با لشکر بسیار آهنگ قندهار کرد وازانسوی شهزاده همایون بمدافعه بر خواسته جانبين در منزل باغ نهرو واقع دو کروهی قلات بهم رسیده صف بیار استند و نخست سردار پاینده خان ملغب بسر فراز خان با میر آخور مهر علیخان که هر دو تن از هر دو جانب مأمور قراول بودند با هم دو چار گشته مهر علیخان بدلالت و هدایت سردار پاینده خان طریق اطاعت اعلیحضرت شاهزمان پیش گرفت و بآردوی شاهی ملحق شده ازین معنی پای ثبات شهزاده همایون لغزیده قرار بر فرار اختیار کرد و پادشاه خان خسرش راه قندهار برداشت و در آنجا نیز درنگ نکرده آهنك بلوچستان نموده بنصیر خان بلوچ پناه برد و اعلیحضرت شاهزمان آلات وادوات و سپاه او را متصرف گشته داخل قندهار شد و مخالفان سلطنت خویش را از راه سیاست پیش خوانده باخذ جرايم تهدید و تو بیخ فرمود و پس از نظم ونسق قندهار شهزاده قیصر پسر خورد سال خود را بایالت آن دیار مأمور فرموده عبد الله خان نور زائی را بنيابتش كماشت و خود خواست که لوای ظفر التوا از عقب شهزاده همایون جانب بلوچستان شقه کشا نماید ليكن قبل از انکه حرکت کند عریضه نصیر خان از راه معذرت وضراعت مشتمل بر شفاعت شهزاده همایون بپایه سریر سلطنت رسیده معروض داشته بود که اگر چه شهزاده باغوای مصاحبان خويش عنيت واحترامش را برباد داده روی پناه بخانه چاکر شاه نهاده است و در فرستادن او بعتبه عليا ابا وامتناعی نیست اما از شئون مردمی بعید می نماید لہذا بعرض پرداخته التماس عفو تقصیر وی نمود و اعلیحضرت شاهزمان نظر بر خدمت سابقه نصیر خان فسخ عزیم بلوچستان کرده قصد رفتن دارالنصرت هرات کرد ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان - ذکر توجه اعلیحضرت ( از قندهار بجانب هرات ) شاه زمان بجانب هرات بقرار بیان صاحب روضة الصفای ناصری چون شهزاده محمود والی هرات از آهنگ اعلیحضرت شاهزمان بدان سو آگاه گشت کر مدافعه تنک بر بسته حفاظت قلعة هرات را بقليج خان تيمورى سپرده خود راه جنك جانب اعلیحضرت شاهزمان بر گرفت و در عرض راه آگاه شد که قلیج خان طریق اطاعت اعلیحضرت شاهزمان پیش گرفته با وی طرح مراوده انداخته است بنابران معاودت کرده چون بنزديك هرات رسید قلیج خان ابواب
(٤٧) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ) شهر را برویش بر بسته بمدافعهٔ شهزاده در پس دیوار مخالفت نشست تا که شهزاده بمحاصره پرداخته رخنه در حصار ثبات وی انداخت چنانچه خودرا مغلوب مشاهده کرده از راه فرار داخل نارین حصار شد وشهزاده هرات را متصرف گردیده عريضة محتوی بر عجز وانکسار نزد اعلیحضرت شاهزمان ارسال داشت ودر منزل کشک نخود بمطالعهٔ کارکنان رکاب شاهی پیوسته از منزل مذکور عطف عنان کرده بعزم سفر هند جانب کابل مراجعت نمود وهرات را بترحیم برادری وطریقهٔ ذوی الارحامی همچنان بشهزاده محمود گذاشت مأمور شدن اشرف الوزراء در بلوچستان (ذکر مأمور شدن شیر محمد خان اشرف الوزراء)- ( در بلوچستان برای تهدید شهزاده همایون ) چون اعلیحضرت شاهزمان درکابل رسیده رحل اقامت انداخت از عرایض واقعه نگاران بلوچستان بمسع فیض مجمش رسید که نصیر خان بلوچ وفات یافته وبرادر زاده اش هوای آن در سر دارد که محمود خان پسر صغیر اورا که دیگر فرزندی بجز او ندارد از بلوچستان بیرون کرده خود ریاست پردازد وهم شهزاده همایون را اغوا نموده تحریض وترغیب میکند که تخت سلطنت تراشاید که طوایف درانیّه را فراهم آورده قصد تسخیر قندهار نمائی واعلیحضرت شاهزمان بعد از شنیدن این خبر فوراً حافظ شیر محمد خان اشرف الوزراء را بامید خداداد خان فوفلزایی ولشکر آراسته جانب بلوچستان نامزد فرموده امر کرد که بهر اسم ورسم وحیله وتدبیریکه بتوانند شهزاده همایون را باطمینان خاطر داده با خود بیاورند وخودش از کابل بعزم قشلاق رام پشاور بر گرفته درانجا رحل اقامت کشود واشرف الوزراء داخل بلوچستان شده شهزاده را تسلی ومطیوبی داده از جانب شاه نیز تسکین در خاطرش نهاده او را همراه گرفته مراجعت کرد و در عرض راه سید خداداد خان با شهزاده همایون در ساخته طرح مخالفت شاه بینداخت واورا بمژده اینکه تاج شاهی بر سرش گذارد ومجازه آن پس از تقرر بر تخت سلطنت وی وزیر ومشیرش باشد اغوا کرده همداستان شدند واشرف الوزراء ازمکایده ومعاهدهٔ ایشان خبر گشته زجر وتوبیخ هر دو تن را برعایت شهزاده کی وسیادت شان دور از صواب دانسته ظاهراً خودرا بتغافل زده معروض پایه سریر سلطنت نمود که سید خداداد شهزاده را بتأنی و آهسته کی با خود شرف اندوز حضور می نماید اگر اجازت باشد چاکر درگاه پایلغار وشب گیر خودرا بپایه سریر رساند زیرا که امری در عرض راه نیست که انجام نموده آید واعلیحضرت شاهزمان ملتمس او را با جابت مقرون فرموده وی سد بیرون شدن خودرا از مفسده حاصل نموده بر طبق حکم شاه راه تقبیل عتبهٔ علیا بر گرفت وانگاه که شرف جبهه سائی سده سنیه عظمی در یافت اعلیحضرت شاهزمان را بر کنه معامله ومکایده شهزاده همایون وسید خداداد زبانی آگاهی داد رسیدن شهزاده همایون در قندهار وفتنه انگیزی او ذکر رسیدن شهزاده همایون - ( در قندهار وفتنه انگیزی او ) چون اشرف الوزراء ازان دوتن جداشده رهسپار حضور شاه گشت ایشان باده مرام خویش را در جام پل در کام دیده بمردم اطراف را خواسته لشکری بیار آستند و روی ستیز بجانب قندهار نهادند وازین سو سردار پاینده خان بارك زائی با کدوخان که در قندهار بودند از عزم مشار اليهما خبر گردیده حراست شهر را بیار محمد خان سدوزائی سپرده خود ایشان شهزاده قیصر والی قندهار را که قدم بمرحلهٔ هفت سالکی نهاده بود برداشته لوای مدافعه افراشتند و بقول صاحب تاریخ احمدی در حین تلاقی فریقین یار محمد خان مذکور که بقول صاحب تاریخ سلطانی بمحافظت شهر مأمور بود با٥٠٠ نچصد سوار جهت حمایت تخت رایت شهزاده قرار گرفت و دیگران با خصم در آویخته لشکر شهزاده همایون را هزیمت دادند و دست بتاراج بنه و آغروق اردوی او کشوده بتعاقب هزیمتیان افتادند ودران میان خود شهزاده همایون که در مقابل شهزاده قیصر ایستاده بود
( ٤٨ ) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواریخ ) با وجود شکست یافتن لشکرش دل از دست نداده جنگ کنان خودرا نزدیک شهزاده قیصر رسانید و کسانیکه بدور اوقیام داشتند شهزاده همایون را نشناخته بنظر بشهزاده گی از قتل ومنعش دست باز داشته عنان عزیمت افراشته شهزاده قیصر را تنها گذاشتند و آن سنگدل رحم گسل بشهزاده قیصر رسیده شمشیر حواله تارکش نموده سرش را با انگشتان دستش جراحت رسانید درینوقت شهزاده احمد فرزند شهزاده همایون را گریه رخ داده با چشم اشکبار بپدرش عرض واظهار کرد که زخم زدن باین طفل كوچك كه برادر زاده و بمثابه فرزند شما است دور از طریقه مروت وحیا است شهزاده همایون استیلای غضب خویش را عذر نهاده از اسپ فرود آمده او را در بغل گرفت و رویش را بوسیده جراح را امر کرد که بمرهم گذاری والتام زخم او پردازد واز مجروح و دستگیر شدن شهزاده قیصر سردارانیکه سر گرم غارت مال واسباب وتعاقب نمودن شکستیان بودند شنیده عنان فتح از دست داده رو بفرار نهادند واز جمله سران لشکر سردار پاینده خان بارك زائی وفتح خان پسر او وعبد الله خان نور زائی ویحیی خان نسقچی باشی وکدوخان بارك زائی راه پشاور پیش گرفتند وشرفیاب حضور شاه شدند دیگر سرداران وافواج شاهی همه رشته اطاعت شهزاده همایون را بگردن نهاده همرکاب او داخل شهر قندهار گردیدند وشهزاده همایون پس از ورود در قندهار خودرا پادشاه خوانده سکه زر وخطبه زیر منبر را بنامش جاری ساخت مقارن اینحال سردار احمد خان نور زائی که احرام بند طواف بارگاه شاهی ومرحلة پیمای پشاور گردیده در وسط راه هرات وقندهار رسیده بود از فتنه انگیختن شهزاده همایون ودستگیر شدن شهزاده قیصر خبر گشته با هدف جنگ شهزاده همایون راه قندهار بر گرفت وشهزاده نیز از راه مدافعه با لشکر از شهر بیرون شده احمد خان طریق تدبیر پیش گرفته از راه دیگر وارد قندهار شد که شهر را تصرف نماید وليكن عبد الکریم خان بن رحیمداد خان بارکزائی که از طرف شهزاده بمحافظت شهر و حراست ابواب آن قیام واقدام داشت مانع گردیده نگذاشت که داخل شهر شود وشهزاده همایون از كاهي حال آگاهی یافته از موضعیکه رسیده بود بجانب قندهار مراجعت کرد و در موضع کوهکران با احمد خان ولشکرش که روی بامید از دخول شهر بر گردانیده بودند ملاقی گشته آتش حرب شعله ورشد وجنگ سخت رویداده کار بکار دوخنجر رسید وسید خداداد فوشنجی با ملا خداداد از همراهان شهزاده ويوسف خان مهماندار باشی از پیروان احمد خان زخم برداشته یوسف خان دستگیر شد چنانچه شهزاده همایون قصد هلاك او کرده باستشفاع سرداران جانب دار شهزاده امان جان یافت وخود سردار احمد خان ایضاً دو زخم از ضرب تفنگچه و تفنگ برداشته از حربگاه فرار کرد و این گریختن او از سبب آن بود که اکثر از همراهانش از قبیلۀ طوایف درانی و یا متابعان شهزاده هم قبیله بودند مخوف اینکه مبادا او را بدست شهزاده دهند طریق فرار اختیار کرد ومسافت شش کروه اسپ رانده از کثرت خون که از جراحتش ریخته بود مدهوش شده از زین زمین سرنگون گشت وملا حسن نام درویش او را برداشته بخانه خویش بردوشهزاده همایون مسافت دوکروه از عقب او اسپ تاخته بی نیل مرام مراجعت کرده داخل قندهار شده رحل اقامت وطرح حکومت انداخت و روز دیگری از بودن سردار احمد خان در خانۀ ملای مذکور واقف گردیده طلب حضورش کرده تحت حکم قتلش نموده بعد بشفاعت سادات وعلماء وفقراء قندهار امان جان داد واو ظاهراً بپاداش این احسان وباطناً ازبیم جان رشته اطاعت شهزاده را بگردن نهاده پیمان مؤکد بایمان در بین قرار داد که بدون از یاری واجلاس شعاری او راه دیگر نپوید وبجز در راستی سختی ازباب خلاف در حق شهزاده نگوید ذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان بجانب قندهار ذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان از پشاور بجانب قندهار برای دفع فتنه شهزاده همایون اعلیحضرت شاه زمان از کردار برادرش آشفته خاطر شده بعزم تنبیه و سزایش او از پشاور برخواسته وارد کابل شد ودرخلال این احوال بعضی از مردم قندهار از راه خفاء بشرف حضور اعلیحضرت شاه زمان می پیوستند
(٤٩) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) وشاه پس از رسیدن بکابل بالشکر آراسته روی بسوی قندهار آورده بمسافت و فاصله چهل کروه از قندهار نرسیده سردار پاینده خان ملقب بسرفراز خان بارک زائی را پیشر و سپاه خویش قرارداد وازانسو شهزاده همایون نیز بمدافعه و خواسته سردار احمدخان را که هنوز بجراحتش التیام نیافته و در همان عهدیکه از وی گرفته و پذیرفته بود اطمینان نموده بقراول کماشت و دیگر اعیان معتمد خویش را پیش خود نگاهداشت و بدنبال لشکر جای گزید و چون هر دو سالار جانبین که مأمور قراولی بودند با هم ملاقی شدند سردار احمدخان که با شهزاده همایون عهد توریه (۱) نموده (۱) بود از شهزاده رو برتافته با سردار پاینده خان نزد اعلیحضرت شاهزمان آمد و شهزاده را از بنقضیه پای ثبات توریه پنهان لغزیده شب هنگام با معتمدین خویش راه فرار بجانب هرات پیش گرفته نزد شهزاده محمود والی آنجارفت و خبر گریختن کردن چیزی او بقندهار رسیده زوجه سردار پاینده خان که با دلیران وقت و مردان زمان توامان بود شمشیری حمایل انداخته و بر خلاف آن و برفع برو کشیده سوار اسب شده شهزاده قیصر را از زندان بر آورده برمسند حکومتش بنشاند الحق که آن عفیفه کردن جلیله زاینده شجعان میدان جنگ و آورنده مردان ناموس وننگ بوده ( فرد ) زنی از بسی مرد چالاکتر بکوهن زدریا بسی پاکتر و پس از انکه شهزاده را بمسند حکومت قندهار استقرار داد منادی را امر کرد که ندای سلطنت اعلیحضرت شاه زمان را بگوش هوش مردم شهر و بازار برساند و در خلال این حال مهر فتحی خان داماد سردار پاینده خان خواست که در فتنه باز کند و دست تاراج بدکا کین شهر دراز آن بانوی مشکوی عصمت و عفاف تیغ انصاف از غلاف برآورده بزخدارش نموده پای اعتسافش (۲) را بزنجیر بست تا که با لتماس عبدالستار شاه نام فقیر او را (۲) اعتساف از قید و زنجیر رها داد و فردای آن اعلیحضرت شاهزمان با اردویئش داخل قندهار شده فتح خان میر آخور بن سردار یعنی بکراهی پاینده خان مذکور را بتولیت صاب تاریخ احمدی بتعاقب شهزاده گماشت و چون او از دست رفته بود مسافتی قطع کرده بی نیل مقصود مراجعت نمود و اعلیحضرت شاه زمان منشوری بنام شهزاده محمود والی هرات اصدار فرمود که او را روانه حضور نماید و شهزاده محمود عرضداشت نمود که ویرا از فرستادن شهزاده همایون بهانه سرد ساختت معاف دارد و بقول صاحب تاریخ سلطانی شهزاده همایون از فراه عطف عنان جانب ریگستان کرده داخل بلوچستان و از انجا روانه ملتان شد و اعلیحضرت شاه زمان بطرائق قندهار و محالاتی را نظم و نسق تازه داده شهزاده قیصر پسر خود را بخطاب ولیعهدی و ایالت قندهار چنانچه بود مفتخر ساخت و حافظ شیر محمد خان مختار الدوله را از عرایض محمود خان پسر نصیر خان بلوچ که مهرابخان دست او را از حکومت بلوچستان باز داشته خود متصرف شده ووی عرض برد از حضور شاه گردیده بخدمتش میبه پیانه حریر ساخته فرستاده بود بالشکر مأمور بلوچستان نمود که آنولایت را از تصرف برادر زاده نصیر خان کشیده سپرد محمود خان نماید و خود اعلیحضرت شاه زمان از قندهار حرکت کرده وارد دار السلطنه کابل گشت و شیر محمد خان مختار الدوله داخل بلوچستان شده پس از محاربات شدیده و قتل و جرح متعدده داخل قلات نصیر گردید و محمود خان را بمسند ایالت پدرش نصب کرده سرکشان بلوچ را را مطیع و منقاد وی ساخت و بلوچستان را نظم و نسق داده بعد محمود خان را از راه تقیل عتبه علیای سلطنت با خود برداشته بحضور اعلیحضرت شاه زمان آورد و وی مورد الطاف شاهانه گشته رخصت انصراف یافته در بلوچستان رفت و بحکومت موروثی خویش پرداخته شش هزار سوار از مردم بلوچیه برای ملازمت رکاب شاهی مرتب ساخته داخل سپاه دولت کرد و تا که زنده بود از شاهراه سلطنت و اطاعت پادشاهان درانیه عدول نمود ذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان (ذکر توجه) ( جانب پنجاب و انجام کار همایون از دست محمد خان بلوچ ) (اعلیحضرت) (شاه زمان) از گرفتاری اعلیحضرت شاه زمان با مور شهزاده همایون و غیره که مرقوم گشت گروه سکھه در لاهور (جانب پنجاب) آتش فتنه بر افروخته خود سری آغاز کردند و وی در سال ۱۲۱۰ هزار و دویست و ده هجری لوای تنبیه و سرزنش آن گروه بر افراشته از کابل حرکت کرد و از گذرگاه اتك عبور کرده وارد سر زمین حسن ابدال
(٥٠) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ) و نواحی رهاس شده چند روز را بسیر و شکار بسر برد واحمد خان شاهنچی باشی بارک زائی را با بهادر خان محمد زائی وغیره و هفت هزار سوار مقرر فرمود که ولایت میان دو آبه جیمر و چناب را بتصرف آرند مقارن اعمال شهزاده همایون از جایکه سکنا داشت بنا بر خوفیکه بواسطه کردارش در ضمیرش بود با صد سوار از همراهان وسلطان احمد خان پسر خویش راه فرار پیش گرفته داخل ریگستان لیه که بفاصله بیست و پنج گروه از ملتان جانب دیره اسمعیل خان و در بین آب جیمر و سند واقعست گردید و باراده اینکه بهر وسیله و واسطه که باشد خود را به کشمیر برساند و برای رفع خستگی با پسر و همراهانش در سایه درختی راحت گزید و در ینوقت محمد خان حاکم لیه با دیگر هواخواهان اعلیحضرت شاهزمان که بذریعه فرامین دستگیر نمودن شهزاده همایون آگاهی داده شده بودند و از انجماله محمد خان از ورود شهزاده در موضع مذکور آگاه گشته با ۵۰۰ پخصد سوار قصد گرفتن وی کرد وچون بوی رسیده تکلیف کرد که با او در شهر شده استراحت حاصل کند و شهزاده از ناصیه حال محمد خان خلاف انچه میگفت مشاهده نموده باسپ نیز بر نشست و باتفاق همراهانش کمر جنگ بر بسته دست باسلحه محاربه برده باهم در آویختند و اکثر از همراهانش مقتول و مجروح گردیده پسرش نیز زخم گلوله تفنگ برداشت واز زین بر زمین غلطیده هلاک گشت و خودش نعش پسر را آغشته بخون دیده دستش از کار رفته دستگیر شد و محمد خان او را باخود در قصبه لیه آورده به اعلیحضرت شاهزمان آگهی داد و او حسن خان قزلباش پیشخدمت باشی حضور خود را امر نموده که رفته اول اورا از حلیه بصر عاری ساخته بعد در پالکی انداخته روانه کابل نماید و او حسب الامر چشمش را میل کشیده با خود نزد اعلیحضرت شاهزمان آورده شاهش بکابل فرستاده حکم کرد که با دیگر شهزادگان محبوس زندان باشد و سر داران و سوارانیکه مأمور میان دو آبه شده بودند در خلال احوال مذکوره از آب جهلم عبور کرده با سکهان بمحاربه گرائیدند وچند دفعه جمعیت سکهه را پراکنده ساخته باز فراهم گشته باهم می آویختند تا که بقرب گجرات میان دوله جنگ شدید روی داده از ان میان احمد خان کشش و کوشش مردانه بتقديم رسانیده آخر الامر از سستی لشکر درانیه و عدم اتفاق سرداران متیقن گشت که کاری از پیش نتوان برد پس جنگ کنان خودرا از میدان بیرون کشیده با آلات و اسبابیکه باخود داشت باردوی شاهی پیوست و درینحال مکتوبی مشتمل بر التهاب ورود اعلیحضرت شاهزمان در دهلی از اعلیحضرت شاه عالم ثانی کوهی بن اعلیحضرت عزیزالدین عالمگیر ثانی بملاحظه شاهی رسیده چون در ینوقت از عرایض واقعه نگاران بسمع فیض مجمع رسیده بود که شهزاده محمود با جنود و افز دراه انتقام چشم شهزاده همایون برادر اعیانی خود را که بتقریب مذکور شد پیش گرفته برایت فساد افراشته است شدت گرمای هندرا در جواب نامه شاه دهلی عذر نهاده از حسن ابدالواء مراجعت را اعتلا داده وارد دار السلطنه کابل شد (ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان) (جانب قندهار بعزم رزم شهزاده محمود) از فتنه انگیزی شهزاده محمود که اعلیحضرت شاهزمان خاطر گران شده بود پس از رسیدن بکابل بالفکر آراسته را بقندهار برگرفت و از انجا بدون درنگ آهنگ هرات نموده چون وارد میوند یامیمند شد از السوی شهزاده محمود از رود هیرمند باسپاه کینه خواه عبور کرده محمد عظیم خان بن مهر هزار خان الکوزائی را با جمعی پیش رو لشکرش قرار داده از جانب اعلیحضرت شاهزمان میر آخور مهر علیخان مأمور قراولی گشت و جانین در موضع خاکریز باهم دوچار گردیده بازار کارزار رواج گرفت و افواج شهزاده محمود هجوم آورده فوج قراول شاهی را هزیمت دادند و توپهای شانرا متصرف شدند و اعلیحضرت شاهزمان از عقب در رسیده حال را بدانمنوال مشاهده کرده تاج مکلل ومرصع از زمرد والماس را که مرتب بجهار جیغه و پرسرش بود برداشته کلاه ساده بر سر نهاد و دست تضرع بدرگاه حضرت اله برافراشته التماس فتح و نصرت نمود و حاضرین رکاب از دیدن اینحالت در یمان و اضطراب افتادند که شاه راه فرار اختیار خواهد کرد پس ناچار زانوزده استغار تغییر لباس از شاه ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان جانب قندهار بعزم رزم شهزاده محمود
(٥١) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (- اج التواريخ) بوده مجاب شدند که تبدیل لباس از بهر آنست که در حین پیکار از شناختن خصم برکنار باشم وتیادل از دست نداده مردانه بکار زار بکوشید چون سخن بدینجا رسید سپاه شهزاده یورش آورده لشکر پادشاهی را از پیش برداشتند واعلیحضرت شاهزمان زبان هل من ناصر ينصرنى (١) کشوده نواب خان ايشيك آقاسي قوم الکوزائی وتوكل خان (١) آیا باری وکشن خان سرداران قلماق از دسته غلامان که در عهد اعلیحضرت تیمور شاه مسلمان شده بودند از شنیدن دهند نصرت آواز شاه از راه یاری پیش آمده از میان توکل خان لب جسارت کشاده گفت که این مغلوبيه شدن نتيجه همان کلام که یاری دهد مرا برداشتن شاهست و شاه جواب اولیرا پاسخ داده ایشان دعای تیغ و ظفر گرفته اسپ همت بتاختند و همراهان مجدد عظیم خار را باخودش چنان هزیمت داده در تشویش انداختن که مثلا تهی کشته راه هرات را فراموش کرده جانب قندهار طریق فرار اختیار کردند و در قریه ذا کرد واقع پنج کروهی شهر قندهار رسیده در خانه میان عبدالمجید درویش پناه گزید چنانچه او پس از فیصله دعوی از راه شفاعت ملا جان محمد پسر خود را باوی نزد اعلیحضرت شاهزمان فرستاد و آنگاه که شرف وصول حضور یافت باشمشیریکه در دست و کفنیکه بگردن آویخته داشت عرض کرد که سزاوار آنم که بدین تیغ سر ببریده و بدین کفن تکفینیده آید و شاه عفو تقصیر فرموده بعطائی خلعت و اسپ و شمشیر بنواخت القصه شهزاده محمود پس از گریختن محمد عظیم خان شکست یافته متوهمانه با محمدخان هزاره که سردار با اقتداری بود بمشاوره پرداخته صلاح کار از وی جست و او تسلی داده باهم روانه هرات شدند و دیگر سران و سردارانیکه راه سازش با کارگذاران شاهی داشتند بپای خدمت ایستاده عنان از رفتن با شهزاده بازداشتند و پلنگ توش خان جمشیدی که از قرار داد ایشان آگاه نبود استفسار نمود که چرا از عقب شهزاده راه نه پيوندند در محال که هنوز جواب نگفته بودند نور محمد خان امین الملك باشاره اعلیحضرت شاهزمان اسپ جانب شان تاخته از حرکت دادن شان بدیشان فهمانید که آهنگ جنگ ندارد و خود را نزد ایشان رسانیده زمانخان و دیگر سرداران را با خود برداشته نزد شاه آورد و شاه همه را عفو فرموده عهد نامه مؤکد بسوگند از ایشان گرفت که پس ازین مصدر خطا و خیانتی نسبت بسلطنت نشوند و از انجمله پلنگ توشخان سوگند بر توثیق عهد یاد نکرده بعرض رسانید که بدون سوگند بعهدیکه کرده ام راسخ دم و ثابت قدمم و دیگران که عهد خویش را بسوگند مبرم ساخته اند البته از در کذب خواهد بود و ایشان بجواب این سخن او معروض داشتند که ما بعهد خویش استواریم و این برادر ما نیز خلاف پیمان ما را همی نخواهد نمود پس اعلیحضرت شاهزمان همه را بعطای خلعت و رخصت مراجعت بمساكن شان خورسند فرموده قرار داد که پس از بازدید خویشان ورفع خستگی و حصول استراحت بفرمان طلب حاضر خدمت آیند و ایشان دعای بقای سلطنت شاه را نموده نخست باهم احرام طواف مزار فیض آثار خواجگان چشت علیهم الرحمه والرضوان بربسته و از در آن مقام سعادت ارتسام شدند و در شب وصول آن مضجع مغفرت موصول عرضه پررد ونقض عهد اعلیحضرت شاهزمان و قبول اطاعت شهزاده محمود در هرات نزد شهزاده فرستادند که عهدیکه باشاه منعقد نموده اند از راه فریب است نه از طریقه صدق و شکیب زیرا که چاکران شهزاده اند و از قید عهد آزادند و شهزاده از این رقیمه ایشان شادمان گشته بقبول نامه همکنان را طلب نموده تجدید عهد سابق فرمود و درین جا نیز پلنگ توش خان سوگند بزبان نراند بعد هر کدام بمقامی که داشت برفت و شهزاده محمود والده ماجده اش را با عریضه مشتمل بر عجز وانکسار والتماس عفو کردار ناهنجار خویش کبیل درگاه شاهذیجاه نموده معفو گردید و هم باستدعای آن عفیفه عالیه یگانه کوهر درج شاهی را به پسر شهزاده محمود ودختر او را باختر برج سپهر سلطنت تزویج فرموده بامر والا شرف نفاذ یافت و بآن مخدره سفارش رفت که نخست پسرعالی گهر شهزاده محمود حاضر پیشگاه شاه شده با سور و سرور عروسی او بپای برده شود و والده عفت وساده او انگشت قبول بردیده منت نهاده بعد با منشور عطای هرات بشهزاده محمود رخصت انصراف حاصل کرده مراجعت کرد و شهزاده محمود را اندرز نموده گفت که بهمین احسانی که از شاه نسبت بتو شده است قناعت ورزیده اکتفانمائی و راه دیگر جز رضای خدا و اطاعت شاه نه پیمائی و او نصیحت مادرش را پذیرفته کار حکومت خویش پیش گرفت و اعلیحضرت شاه زمان که حرکات مخالفانه شهزاده محمود را از تحریص و ترغیب آقا محمد خان
(٥٢) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ) قاجار فرمان فرمای ایران میدانست نفهمید او را که مکنون خاطر داشت ابراز داده در افواه انداخت که لوای کوشمال آقا محمد خان را برافراخته جیش جنه مخالبک ایران در جنبش آرد و ایقلیم سمرقند ، بکوش هوش آقا محمد خان رسید و او محمد حسین خان قراگوزلوی همدانی را برسم سفارت فرستاد بخلاف بیان صاحب روضة الصفای ناصری که اینواقعه را چنانچه رقم گردیده است از پیش بجانب داری دولت متبوعه خویش ذکر نموده و حال آنکه در نیوقت مشارالیه بامکتوب مواددت اسلوب وانواع تحف وهدايا مأمور افغانستان شده شرف اندوز پایه سریر سلطنت گشت و اعلیحضرت شاه زمان قبل از ورود فرستاده مذکور افواج خویش را بالسلحه و توپخانه ترتیب داده بمواجهه او عرض (۱) دید تاوی عساکر پادشاهی را مشاهده کرده آقا محمد خان را از مکنت و حشمت افاغنه بیاگاهاندو هم کدوخان بارك زائی را مأمور سفارت ایران فرموده باسفیر شاه ایران روانه ساخت که پاسخ بگذارد چنانچه وی رقم اطمینان خاطر وتحفه وخلعت شاهانه را بآقا محمد خان رسانیده از توجه شاهی بجانب ایران آسوده ساخته مراجعت کرد و اعلیحضرت شاه زمان پس از فرستادن رسول مذکور از قندهار حرکت فرموده وارد کابل شد بعد أهنك تسخير هند کرده امنای دولتش بنابر فتنه جوئی شهزاده محمود امروزفتن هندوستان را پسندیده بعرض رسانیدند که شاه را ازین سفر باز دارند و اعلیحضرت شاه زمان قطر بفرستادن او مادر خود را بحضور که بتقریب مسطور گشته آمد عرض امرا را نپذیرفته فسخ عزم سفر هند نفرمود و گفت که شهزاده محمود هرگز طریق خلاف نخواهد پیمود توجه موکب (ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان) شاهی جانب (بجانب پنجاب و هندوستان) چون مردم سکهه سر از جیب تمرد برآورده مصدر فتنه و فساد شده طریق کینه وعناد می پیمودند ناچار شاه والا جاه سفر پنجاب و هند اختیار کرده از کابل بالشکر شایان راه بر گرفته وارد پشاور گشت و از انجا در ماه جمادى الاخر سال ١٢١١ هزار و دویست یازده هجری شیر محمد خان مختار الدوله را با بیست هزار سوار پیش رو لشکر قرار داده امر کرد که مسافت دوازده گروه پیشتر از سپاه ملازم رکاب شاهی رهسپر بوده دست اتلاف بمزارع ومسافات(١) اطراف راه نیکشاید واو از گذرگاه اتك گذشته از راه حسن ابدال وراول پندی ورهتاس قطع مراحل نموده بساحل دریای جهلم فرود آمد و از عقیش شاه با سپاه کینه خواه بر طبق قرار داد مذکور طی طریق میفرمود تا که شیر محمد خان مختار الدوله از آب جهلم و جناب عبور کرده از جاده کجران واله و امین آباد حرکت کرده از قرب لاهور گذشته در شاه دره واقع فاصله سه کروهی جانب غربی شهر که نهر راوی در بین آن وبلدة لاهور حایل است فرود آمد و مردم سکهه از ورود عساکر شاهی جان خود را در تباهی دیده سرای کانی والنكای میان دو آبه جيلم وجناب وراوی را از وجود خودها خالی گذاشته از هیلت افواج شاهی راه فرار برداشتند و داخل علاقه مانجه واقع جنب شهر امرت سر وبنین میان دو آبه بیاه وستلج شده در لکی جنگل پناه گزیدند وعيال واطفال واجمال واثقال خود را بمضايق جبال کشیدند و حافظ شیر محمد خان انگاه که از نهر راوی گذشته در جنب لاهور فروکش کرد لها سنگهه حاکم لاهور كليد قلعه را بجناب میان شاه چراغ صاحب سلطان پوری که سلسله نسبش بحضرت وجید عارفین ربانی شیخ عبد القادر جیلانی قدس سره میرسد سپرده خود راه فرار اختیار کرد و حافظ شیر محمد خان مختار الدوله بامر شاه والاجاه پس از در آمدن بشهر آئین بندی نموده سه شب شهر و بازار را چراغان فرمود وذات محاسن صفات شاه در روزغرة ماه رجب سال مذکور داخل لاهور شده پانزده هزار سوار از عساکر فیروزی مآثر مقرر فرمود که بفاصلة ده گروه از شهر دور در شب و روز گردش و مرور داشته باشند تا اگر خصم عزم شهر لاهور نمایند ایشان بمدافعه گرابشند ودر روز دوم یا سوم از ورود کوکبة شاهی در لاهور از عرایض کار پردازان حضور بمسمع فیض (۱) عرض سان دیدن لشکر را گویند (۱) مسافات کشت هائیکه آب داده میشود
(٥٣) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ) مجمع رسید که مردم سکنه شهر از هندو ومسلمان صد دکاکین نموده با تمکده در آمده اند وشاه از شنیدن این ماجرا برآشفته امر کرد که هر چند مردم این شهر بمکافات چنین کار ناسزا وار شایان قتل عامند ولی صدور اینگونه امور از دستور مملکت داری دور است پس میباید جزیه از ایشان گرفته شود وکار گذاران حضور محصلان شدید الوصول تحصیل وجه جزیه گماشته از هندو ومسلمان نقدینه همیگرفتند تا که بگوش دادنیوش شاه رسیده مسلمانان از دادن جزیه امان یافتند واز هندو که جزیه ده بودند چندین از سخت گیری محصل خودرا در چاه آب انداخته هلاك ساختند و مقارن اعمال مردم محال پنجاب که از ورود شاه آگاه شده بودند اعیان فرقه اسلام چون جلال بنی ونظام الدین خان رئیس قصور وغیره زمینداران علاقه جات واضلاع ولایات حاضر بار شده مخمر رکاب بوسی در یافتند ومورد الطاف شاهانه گشته طریق خدمت پیش گرفتند و با ایل والوس خودها در تحت رایت مختار الدوله جا گزیده در قتال و جدال معاند اردوی او گردیدند و از افواج شاهی که با مختار الدوله بودند هر روز جمعی بتاخت و تاز پرداخته چهل تن از گروه سکهه را بخاك هلاك انداخته سرهای شانرا بریده از راه استمرار بحضور شاه میفرستادند تا که خبر شرارت و بغاوت شهزاده محمود گوش خراش شاه شده دست از غارت حکیان ونهب شهر امرت سر که در خاطرش بود باز داشت وگوش بانتظار رسیدن خبر دوم از جانب شهزاده محمود گذاشت و درین فرصت مردم سکهه بتصور اینکه شاه از عدم استطاعت دست از قتل و غارت شان کشیده است دیسه هزار نفر در قلعه شیخپوره واقع یازده کروهی جانب غربی شهر لاهور فراهم گشته لوای فساد افراشتند ومختار الدوله باچند ضرب توپ از حضور تخریب قلعه مذکور مأمور گردیده محاصره اش کرد وآخر الامر سکهان که در اندرون قلعه بودند بتنك آمده طالب امان شدند و بواسطه ملا عبد الغفار جديد الاسلام ملتمس شان پذیرفته آمده باج وخراج بعهده گرفته فرمان پذیر گردیدند انگاه اعلیحضرت شاهزمان که مکنون خاطرش پس از تنبیه وتهدید سکهان چنان بود که عازم شاهجهان آباد شده گردن کشان مرهته وقوم جات را سرزنش فرموده بافغانستان مراجعت نماید اما تقدیر با تدبیر او موافقت نکرده از سبب بغی شهزاده محمود که آنفاً (۱) مذکور گشت از لاهور رایت مراجعت جانب کابل افراشت (۱) آنفاً یعنی فی الحال ذکر مراجعت شاه از پنجاب ذکر مراجعت اعلیحضرت شاهزمان (از سبب فتنه شهزاده محمود) مفصل المجمل اینکه در هنگام توجه شاه جانب پنجاب عطا محمد خان بامی زائی فرصت یافته پشینواز خانه وار را از قندهار ونواحی آن کوچ داده با خود در هرات نزد شهزاده محمود برد و او را اغوا کرده بسخنان چرب وشیرین مایل بدعوی سلطنت ساخت و بعهده گرفت که مردم درانی و عساکر شاهی را بهر حیلت که باشد با شهزاده همداستان واز اعلیحضرت شاهزمان روگردان نماید چنانچه باندك زمان بیست هزار مرد برای نبرد جمع آورده آهنگ تسخیر قندهار کرد واز التهاب آتش این فتنه زمان خان بن حاجی کریمداد خان وغیره هواخواهان با علیحضرت شاهزمان بذریعه عریضه آگهی دادند و شاه در غره ماه شعبان سال ۱۲۱۱ هزار و دویست یازده هجری لوای مراجعت افراشته ازنهر راوی بجسر واز آب چناب بگذرگاه سودره واقع دو گروهی وزیر آباداسپ زده بگذشت و در منزل گجرات بجهاد نفر از درانیان را بواسطه غارت کردن قریه سادات شكم بدرید بعد از آب جیلم نیز عبور کرده فرود آمد و درین فرودگاه سه روز درنك كرده احمد خان بارکزائی را بحکومت میان دو آب جلم و سنده سرافرازی بخشیده محمدخان محمدزائی را با مجدد سوار و بوستان خان ابدال را از و نورالله خان ختک را بپانصد سوار قوم خودش وسه صد سوار قوم ختک کوهاتی و دویست سوار از قوم یوسف زایی و دو هزار سواره کشادۀ خودش که مجموع هشت هزار سوار میشدند با صد زنبورك وچهار عراده توپ و يك لك روپيه وجه نقد از مالیات لاهور معین ومقرر کرد که با حاکم مزبور بوده بحراست سرحد وثغور پردازد و حسن خان قزلباش را که چهار هزار سوار غلام خانه در تحت رایتش بوده امور فرمود
( ٥٤ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) که میان دو آبه راوی و چناب را منظم ساخته و قلعه پند داور خان واقع کنار نهر جیلم را نیز مسخر کرده بعد شرفیاب حضور شود و خود علم سعادت بمرج برافشته کشا فرموده روز بیست و هفتم شعبان وارد پشاور گشت واز انجا حرکت کرده روز هجدهم ماه رمضان داخل کابل شد و بترتیب لشکر و سامان سفر قندهار پرداخته ساز و برگ خویش ساز میکرد که باز کار گذاران قندهار عرض پرداز شده از توجه عطا محمد خان بجانب قندهار خبر (۱) کیفر دادند و اعلیحضرت شاهزمان محمد زمان خانرا امر کرد که کسی را از راه خفا فرستاده کیفر(۱)کار عطا محمد خانرا بمعنی مکافات در کنارش نهاده هلاکش سازد و او ملك نام افغان را مأمور این مذكور كرده از عقبش شاه با سپاه رو بسوی قندهار آورده وارد آبدبار شد و ملك با چند تن از افغانان خود را در اردوی عطا محمد خان رسانیده مسافر آسا روز را بشب برده شب هنگام در مقامیکه عطا محمد خان خفته بود خویش را نزدیک کرده بضرب تیغ دمار از روز کارش برآورد و از سنوح این سانحه شهزاده محمود با لشکرش که قلعه داری هرات را قلیچ خان تیموری سپرده خودش راه قندهار پیش گرفته بود هراسیده عریضه مبنی بر عجز و انکسار نگار داده ضمناً خواستار آن شد که در سالی مبلغ دو لك روپیه از زمان اعلیحضرت تیمور شاه مرحوم برای کفایت مؤنت وی مقرر بود و پس از ان وظیفه مستمره مذکوره قطع گردیده است میباید در صورت انقیاد و انشر ا د فتنـه و فساد مبلغ مذکور از روز معطلی عنایت ابدی شود و شاه مسئول او را از روز وصول عریضه اش قبول نموده قبل از آن را عطا نفرمود و شهزاده محمود باینعطیه قناعت نورزیده طریق خلاف شریعت سلطنت گزید و با مید اینکه اکثری از مردم درانی باوی مودت و مواحدت نهانی داشتند و او را بفتنه انگیزی ترغیب و تحریص مینمودند رایت مجادله افراشت و اعلیحضرت شاهزمان ناچار مرحبه جای جاده پیکار شده شهزاده قیصر پسر خودرا با سردار احمد خان میرآخور و چند تن دیگر از اعیان و فوج گران پیش روی لشکر خویش قرار داده فرمود که در فراه رفته اقامه نمایند و ازان سو شهزاده محمود نیز فوجی را بمقدمه الجيش مأمور كرده تلاقی جانین در عرض راه اتفاق افتاده محار به رخ داد و تا زمان ورود کوکبه شاهی در فراه غالب و مغلوب هيچيك از طرفين معلوم نشد مگر از قلت علوفه و ترسیدن تخواه بسپاه شاه روز اردوی شاهی بصدرت و ذلت بسر میبرفت ذکر هزیمت ( ذکر هزیمت شهزاده و پناه بردنش بکوهستان ) یافتن شهزاده محمود اشگاه که منزل فراه فرودگاه سپاه شاه شد والده ماجده شهزاده محمود از راه عذر خواهی حاضر محفل حضور شاهی گشته خواست که باز التماس عفو تقصیر پسرش را نموده آبی بروی کارش آرد اما از سبب مخالفت قلیچ خان تیموری که نسبت باشهزاده داشت و هم از جانب او بقلعه داری هرات مأمور بود و باشاه طریقه عهد پیشین می پیمود بنی نیل مرام مراجعت کرد و شهزاده که بعد از فرستادن مادرش بنزد شاه راه معاودت بجانب شهر هرات بر گرفته بود قلعه دارش نخست از دخول شهر مانع آمده در برویش بر بست و بعد باتفاق صادق خان سپهسالار لشکر شهزاده و میرزا ابراهیم خان مختار شهزاده را بفریب در شهر در آورده محبوس کرد و سپاه وی که بیرون شهر هرات بودند از حقیقت حال شهزاده آگاه گشته هر کدام راه مسکن و مقام خویشتن بر گرفت و شهزاده بوسایط و وسایل از زندان برآمده باشهزاده فیروز الدین برادر اعیانی و اهل وعيال خویش و دویست سوار براه (۲) جبال فرار پیش گرفته بجبال باذخه(۲) پناه گزید و اعلیحضرت شاهزمان از فراه کوچیده چون داخل شهر هرات شد باذخه کوههای بلند حافظ شير محمد خان مختار الدوله را بتعاقب شهزاده کاشت که دستگیرش نماید و اورفته شهزاده را نیافته معاودت نمود و شهزاده قیصر که ولیعهد پدرش بود بایالت هرات مأمور گردیده مشکی خان خواجه سرا بسر کردگی کارخانه جات او سر افراز گشت و سردار احمد خان نورزائی و زمان خان بالشکری شایان باقامت و حراست هرات مقرر شده کلید قلعه داری آن بقلیچ خان مفوض آمد و دیگر اعیان و اشراف از عطای خلاع فاخره امتیاز یافته کسوت مباهات بدوش انداختند و مقارن اینحال کدو خان که بسفارت نزد آقا محمد خان حکمران ایران رفته بود مراجعت کرده
(٥٥) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) شرف دست بوس حاصل کرد وداستانی از استراحت جوئی وضعف وکمالت خولی آقا محمدخان بعرض رسانیده خواستار آن شد که دوازده هزار سوار بسالاری او مأمور تسخیر مملکت ایران شود تا آن مرزوبوم را فتح نموده ضمیمه مملکت افغانستان نماید وهنوز این سخن ورد زبان ودر میان بود که خبر رسید که آقا محمد خان باشاره برادرزاده اش بابا علیجان ازدست غلامی در روزچهاردهم محرم سال ۱۲۱۲ هزار ودویست ودوازده هجری بپرب قلعه شیشه واقع سرحد مملکت دولت روس مقتول شد و اعلیحضرت شاهزمان پس از شنیدن اینخبر حافظ شیر محمد خان را امر نمود که شهزاده عباس میرزا و نادر میرزا پسران شاهرخ میرزا نواده اعلیحضرت نادرشاه را که ایشان از جور آقا محمدخان ازمشهد گریخته پناه بدرگاه شاه آورده بودند باخود برداشته ودر مشهد مقدس برده برسند ایالت شان متمکن بدارد واو هردو تن شهزاده را در مشهد برده بر سریر حکومت آنجا نصب کرده بر گشت سپس اعلیحضرت شاهزمان از مردم او یماق وهزاره وتایمنی و تیله نامه مشتمل براینکه اگر شهزاده محمود بایماد خاك هرات شود منعش نمایند واگر در مخالفت وی غفلت و کمالت ورزند سزاوار سیاست آیند گرفته وده هزار خانه وار از هواخواهان شهزاده محمود را از هرات ونواحی آن با خود گرفته روی بسوی کابل آورده در ماه رجب سال ۱۲۱۲ هزار ودویست ودوازده هجری وارد کابل شد ومقارن اینحال نواب غلام محمد خان بن فیض الله خان بن علی محمد خان روهیله رامپوری که شرح حال این علی محمدخان در تضاعیف (۱) توجهات اعلیحضرت احمد شاه (۱) تضاعیف خلد آرامگاه بجانب هند رقم کشته آمد از چنگ مردم فرنگ خودرا بحیله وبهانه رها داده بطواف کعبه تو پها وقاتها شریفه مشرف کشته و از انجا معاودت نموده براه دکهن و بحر تمگر و ملتان ومکهد وکوهات و پشاور بادویست سوار و پیاده و پنجاه نفر اشتر حامل اثقال خویشتن بواسطه وفادارخان بهادر وارد کابل گردیده شرفیاب حاصل کرد و مورد الطاف شاهانه شده بعطای خلعت میر افزاری یافته در خانه وکیل الرعایا جای داده آمد و پس از حصول استراحت عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در باب استرداد ولایت وحکومتش از حضور شاه التماس كمك ومعاونت کرد و عرضش پذیرفته خاطر شاهی کشته امر اقدس اصدار یافت که عساکر منصوره از راه پشاور بدانصوی روی آرند اما فعلا از جهت خستگی سپاه که براه هرات دیده ونو بکابل رسیده بودند از التماس امنای دولت معطل گشت تا رفع ذلت نموده بعد حرکت نمایند وعمال وضباط برای وصول مالیات ولایت کشمیر وسند از حضور مأمور شده بدیشان تأکید رفت که آلات و ادوات حرب را نیز نیکو مرتب سازند که در وقت حرکت بجانب هند بکار پردازند و از دیگر افواج قاهره باز نمانند ( ذکرکار پردازان عهد سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) اول رحمت الله خان سدوزائی کامران خیل که نخبه مشیران پایه سریر سلطنت و بلقب وفادار خان معتمدالدوله ممتاز بوده پدرش فتح الله خان نیز در عهد اعلیحضرت احمدشاه مبرور خطاب وفادار خانی داشته و تا اواسط سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه مغفور بعزت زیسته بعد وفات یافت ودختر این رحمت الله خان هم خوابه شهزاده شجاع الملك بود دیگر حافظ شیر محمد خان بن اشرف الوزراء شاه ولیخان با میزائی که پس از قتل پدرش بحکم اعلیحضرت تیمورشاه که از پیش مرقوم گشت زاویه گزین شده و در عهد اعلیحضرت شاهزمان نوازش یافته بخطاب مختارالدوله ورتبه وزارت و منصب سرداری کل طوایف درانی سرافراز گشت دیگر نور محمد خان امین الملك بابری که از زمان سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه مهتمم همه دفاتر و دیوان مملکت بود و سرکرده گی چهار هزار نفر از غلامان نیز داشت ودخترش بانوی مشکوی حرم محترم اعلیحضرت شاهزمان بود دیگر میرزا علی رضا خان قوم قزلباش که از عهد اعلیحضرت احمدشاه تا اینوقت منصب استیفای دیوان اعلی داشت دیگر میرزا میرا براهیم خان موسوی مشرف که بخطاب مشرف خان سربلند بود دیگر میر محمد علیخان موسوی بن میرزا هادیخان که از لقب کفایت خانی برومند بود و پدرش نیز از منشیان با کفایت و درایت عهد اعلیحضرت احمد شاه و اعلیحضرت تیمورشاه بوده ذکر کار پردازان عهد اعلیحضرت شاه زمان
(٥٦) ( جلداول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) ا شیوا زبان فصیح بیان را گویند ذکر تعداد لشکر اعلیحضرت شاه زمان ذکر حکام عهد اعلیحضرت شاه زمان خودش در زمان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان پس از فوت پدرش بلقب مذکور ومنصب منشى باشى حضور افتخار حاصيل كرده وهم وقتى مأمور مملکت پیشاور وکشمیر شده رعایا را از حسن سلوك رضامند و خودرسمند نمود و در زیست روز گارعباس و شیوازبان(١)وسخی وبدربار پادشاه در فن خود لافانی بود چنانچه از جسارت و پیش زبانی وگستاخی که باوقا دارخان کرد پایه اقتدارش کاسته باز در سال هزارو دویست ودوازده هجری بشفاعت مریم درانی مادر اعلیحضرت شاهزمان بسلم اعتبار اول بار ارتقایافت وبخانه زادخان مخاطب گردید دیگر میرزا میراحمد خان برادر میر محمدعلی مذکور دیگر میرزا شریف خان قزلباش منشی باشی بوده است دیگر میرهوتک خان بن زمانخان برادرزاده سردار جهانخان خان خانان که منصب دارو غگی دفتر واخبار و هر کاره باشی گری کل ممالك بوی مفوض بود دیگر التفات خان سركرده خواجه سرایان که یوسف علیخان خواجه سرا از دست گرفتگان او واز خاندان نواب شجاع الدوله هندی بود و باین واسطه و دیگر خدمات لقب التفات خان یافت ( ذكرتعداد افواج اعلیحضرت شاهزمان ) ( ومبلغ ومقدار تنخواه ایشان ) عمده وزبده افواج پادشاهی دوازده هزار سوار دستهای غلامان بود که اکثرش از مردم مغول وقزلباش واقل از دیگر طوایف بودند ومخرم قزلباش را اعلیحضرت احمدشاه از ایران درافغانستان آورده موسوم بغلام خانه ساخته و بازمان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان اندك شده اولاد واعقاب بسیار از ایشان بازمانده در سلك خدام دولت منسلك بودند و سوارۀ هر دو طایفۀ قزلباشيه ومغولیه در تحت رایت نور محمد خان امین الملك و حسن خان وصادق خان والتفات خان خزانه دار ومشکی خان قرار داشتند واکثر ایشان از دفتر نظام مواجب نقدی میگرفتند وادنى مراتب تنخواه هريك ايشان از ده الی پانزده تومان مشخص سالیانه بود و دوازده هزار سوار دیگر نیز از هر دو طایفه وغیره تحت الوية ديگرسرداران قیام داشتند که همیشه ملازم رکاب شاهی ومحافظ خلوتگاه و سر اپرده ظل الهی بوده بفاصلۀ سیصد ذرعه از سراپردۀ شاهی فرود میآمدند واین دوازده هزار سوار اکثر نقد واقل نصف نقد و نیم جایگیر داشته اند ومنصب داران ایشان ازقبیل دهباشی و مینگباشی وفر آقاسی بوده و باقزوقی تیول وسيورغال افتخار داشته اند ودیگر سی هزار سوار ازدرانیه قندهار ودیگر طوایف سكند آن دیار در زیر بیرق سردار قوم خود طریق خدمت می پيمودند و ديگر سواران قبایل ترین و بلوچ وهو تك وتوخى وتركي واندرى وعلى خيل بودند که مدام بملازمت ركاب شاهی روز بسر می بردند و مجموع سپاه منصوره غیر از شتر سواران وسی هزار و نهصد پیاده هشتادوشش هزار سوار رهسپار میدان کارزار بوده اند وعلاوه بران پانزده هزارسواره و پیاده در سند وملتان و دره جات از مردم خود آنولایات بوده که در اسفار هند حاضر رکاب شاهان افغان میشدند چنانچه عدد صفوف صنوف لشکر در سفرهای هندوستان بیرون از پیاده بيك لك سوار جرار کار گذار سلاح دار میرسید ( ذکر حکام ووالیان ومالیات عهد اعلیحضرت شاهزمان ) عبد الله خان مخلص الدوله محكومت كشمير تنبر افرازی داشته وبيست و چهار لك روپیه از اجارۀ آنولایت عاید دیوان سلطنت میشد اما اکثر بمواجب عمال وضباط مجرى گشته شش هفت لك روپیه بخزانۀ پادشاهی میرسید ومظفر خان بهادر صفدر جنك سدوزائى بايلات ملتان مأمور بوده و اکثر از مضافات آن در عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه بتصرف بهاول خان چنانچه مذکور شده آمد و حصه بدست سکهان در آمد ودخل ولایت جهنك سیال نیز که حاصلش چند لك روپيه واز توابع حکومت ملتان بود در کیسهٔ سکهان میرفت و بقیه اضلاع ملتان بجایگیران مردم سدوزائی بوده در سالى سه لك روپيه عايد خزانۀ شاهی میگشت و دیره غازی خان بامواجب
(٥٧) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواريخ) مردم خدمتکار آن که از محصول آنجا مجری می بردند هفت صد هزار روپیه اجاره بود و دره اسمعیل خان بدویست هزار روپیه در اجاره عبد الرحیم خان هوتکی بود و دختر این عبد الرحیم خان در سلك زوجات اعلیحضرت شاهزمان انسلاك داشت و میر فتحعلی خان سندی حکمران تهته و بهکر که شهر حیدر آباد دار الحکومتس بود خراج میفرستاد و حکام بلوچستان نیز سکه و خطبه بنام سلاطین درانیہ اجرا داده و میخواندند و بعوض خراج آن مملکت حکمرانش با ششهزار سوار همیشه حاضر رکاب فیض انتساب شاهی می بود و پشاور با مضافاتش تا سال ۱۲۱۲ هزار و دویست و دوازده بهفت لك روپيه اجاره بوده در سال مذکور زیر داد خان فوفل زائی از حضور بحکومت آن مأمور کشت و عبد الله خان مخاطب بجان نثار خان بحکومت کابل اقدام داشت و محمد خان امین الدوله سدوزائی بحکومت لیه مفتخر بوده بسیاری از سرداران درانی را که با شهزاده همایون طریق موافقت پیموده بودند از دست محمد خان مزبور بپاسدار سیدند و از جفتی اکثر از مردم درانی در صدد قتل او بودند و شاهش بنا بنقاهر خواطر درانیان از مشرف شدن حضور منع فرموده باریاب نمیشد و حکومت هرات بشهزاده قیصر و از قندهار بشهزاده حیدر مفوض و مضافات قندهار جایگیر اعیان درانی بودند و بلخ و توابع آن اگر چه داخل مملکت محروسه بود اما از خراج چیزی و پشیزی از ان عاید خزانه سلطنت نمیشد و بصرف میران ولایات آن میرسید بلکه چیزی از خزانه دولت برای کفایت مهمات آن میرفت و خود اعلیحضرت شاهزمان با وجودیکه در سال هزار و دویست و دوازده هجری صلی الله علیه وسلم قدم بمرحله سی سالگی نهاده بود در عنفوان شباب داد هر يك از ستمدیدکان را بوجه صواب داده بعدالت حکمرانی و سیاست میفرمود و ظالمانرا شکم میدرید و بینی می برید کویا موافق طبیعت مردم رفتار میکرد (ذکر سرگذشت اعلیحضرت شاهزمان)— (بعد از سنه مذکور تا انجام کارش) چون شهزاده محمود بقراریکه مذکور شد از هرات کریخته در جبال پناه گزید و در مأمن خویش روز بهی ندیده بمشهد برفت و اعلیحضرت شاهزمان بنابر عده که بنواب غلام محمد خان در باب استرداد ولایت و استقرار حکومتش داده بود در روز چهاردهم ماه شعبان سنه ۱۲۱۲ هزار و دو صد و دوازده از کابل لوای سر فراش مهابت بسنگهه و غیره سکهان برافراشته راه پشاور آهنگ لاهور کرد و از هبوط کوکبه شاهی در لاهور مهابت سکهة مذکور واقف کشته از عدم نیروی مدافعه بلا توقف جای درنك خودرا فرو گذاشته راه فرار بجانب جبال سوالك برداشت و اعلیحضرت شاهزمان میدان کار زار را خالی از اغیار دیده عبد الله خان مختار الدوله الکوزائی را بحکومت کشمیر مأمور فرمود و ایالت لاهور را بدستوریکه بود با احمد خان و اكذاشته قوت استخلاص ولایت محكومة نواب غلام محمد خان را از چنگ فرنگ در بازوی خود ندیده بکابل مراجعت نمود و پس از رسیدن در کابل از عرایض شهزاده قیصر وزمانخان بگوش داد نیوشش رسید که شهزاده محمود با مداد و كمك اعلیحضرت فتحعلی شاه روی بتسخیر بـوی هـرات نهاده و ایشان بافواج مقيمه هرات بعزم مدافعه از شهر بیرون شده اند ذكر سرگذشت اعلیحضرت شاهزمان از سنه ۱۲۱۲ تا آخر سلطنتش (ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان) (بجانب هرات بعزم دفع شهزاده محمود) مفصل این مجمل اینکه چون شهزاده محمود بقراریکه مرقوم کشت وارد مشهد مقدس شد عرض پرداز پایه سریر سلطنت شاه ایران کشته بر وفق بیان صاحب روضة الصفای ناصری التماس شرفیابی بارگاه اعلیحضرت فتحعلی شاه نمود و عرضش منظور کردیده اسمعیل آقای مکری بساول دربار خاص وی مأمور و حکام اصفهان و کاشان ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان بجانب هرات
(۵۸) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواریخ ) را مشهور شد که شهزاده را باعزاز واکرام بدار السلطنه طهران رسانند چنانچه بر طبق امر پادشاهی او را در روز بیست و هشتم ماه رمضان سنه ١٢١٢ هزار و دو صد و دوازده باحترام تام وارد شهر طهران کردند و از جانب شاه ایران چراغ علیخان باستقبال شهزاده محمود وفيروز الدین و کامران برادر و پسرش بیرون شده مراسم (۱) پذیزه یعنی استقبال و پیش باز (۲) پذیره(۱) بتقديم رسانید و همچنین حاجی ابراهیم خان شیرازی اعتماد الدوله ووزیر اعظم با جماعتی از اعیان و اشراف بتقريب شهر طهران ایشانرا استقبال کردند و در عمارتی از عمارات شاهی فرود آورده منزل دادند و همه امرای بار بملاقات ایشان رسیده شرایط ادب بجای آوردند و پس از چند روز شرفیاب ملاقات شاه شده مورد تفقدات خسروانه گشتند و بعد از توقف یکماه در طهران بسکونت کاشان مأمور گردیدند واسد الله خان بن حاجی ابراهیم خان صدر اعظم حاکم کاشان بامر پادشاهی شروط مهمانداری را نسبت بایشان بجا آورد و شهزاده محمود که هوای سلطنت در سرداشت پس از حصول استراحت عریضه مشتمل بر استمداد و متضمن بر ترخیص وی جانب هرات نزد شاه ایران فرستاد و مستدعایش با جابت مقرون گردیده رخصت انصراف بجانب هرات حاصل آمد و آقا بابا خان بساول لك بمهمانداری او مقرر شده میر حسن خان طبسی و امیر علیخان عرب(۲) خزیمه و مصطفی خان خزیمه قبیله و اسحق خان ترشیزی را فرمان شد که بايك هزار سوار گزیده ملازم رکاب شهزاده محمود بوده از متکفلین است از عرب تجاوز نکنند چنانچه شهزاده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی با خوانین مذکوره وسواره ایشان از یزد براه فراه روی بسوی هرات آورده فراه را متصرف شد و از انجا عازم اسفزار گشت و شهزاده قیصر که با زمانخان بعزم مدافعه از هرات بیرون شده بودند پیش آمده در منزل عمارت واقع سمت جنوبی قلعه اسفزار با هم مقابل گشته جنك در پیوست و شهزاده قیصر شکست یافته بشهر هرات در شده محصور گشت و شهزاده محمود بکنار سنگ هرات را لشکرگاه قرار داده بمحاصره پرداخت و ازین سبب اعلیحضرت شاهزمان چنانچه اشارت رفت از مضمون عرض شهزاده قیصر راه هرات برگرفته بقرب هرات رسید و محمد زمانخان همدم بوم قزل باشیه هرات را نظر بجانب داری فتحعلی شاه قاجار هواخواه شهزاده محمود پنداشته تدبیری اندیشید و آن این بود که مکتوبی بامیبر علیخان قاینی و میر حسن خان طبسی که بامر شاه قاجار درین مرحله شهزاده محمود را مددکار بودند نوشت و فرستاد که عهد نامه که در باب دستگیر کردن شهزاده محمود خواسته بودید اينك در حاشیه کتاب مجید بخط ومهر شهزاده نوشته و مهر نهاده روانه شد تا که ایشان مطابق التماس خویش شهزاده محمود را گرفته با دست بسته پیش ما فرستند هر آینه ممنون احسان شان شده بجایزه این خدمت حکومت خراسان خواهند یافت و حامل این قرآن شریف را تعلیم کرد که شب هنگام راه پیموده وضعی کنند که خود را گرفتار کشکچیان سرا پرده خود شهزاده محمود نماید تا تیر مدعا بر هدف نفاذ است افتد چنانچه فرستاده او در کنار پل مالان گرفتار پاسبانان شهزاده مذکور گشته نزد شهزاده اش بردند و او رقيمه مزبوره را مطالعه کرده هراسنال شد و با سردار حمدا کرم خان کشته از وی صلاح کار جست و هر دو تن این سخن را حمل بر صدق کرده رأی زدند که خود را از ان ورطه بیرون کشند و امیر علیخان و حسن خان که از جانب شاه ایران مامور با عانت شهزاده بودند ازین کید آگاه شده هر چند سوگند یاد کردند که (۳) این سخن از حیله و شید(۳) است شهزاده را باور نیامده بسیاق اذاجاء القدر عمى البصر، در همان تاریکی شب با شهزاده شيد مكر فيروز الدین و شهزاده کامران برادر و پسر خویش زه سپروادی در لنج و تعب گردید و راه فراز جانب بوره گبو توخان پیش گرفت و از انجا برادر و پسرش را گسیل در گاه اعلیحضرت فتحعلی شاه کرده خود روی امید بسوی بخارا نهاد و شهزاده وجه قیصر بازمان خان از گریختن ایشان خبر یافته با جمعی از شهر هرات بیرون گشته با امیر علیخان و حسن خان و جمعیت ایشان در اویختند و خون اکثر از تبعه هر دو تن سردار را بریختند و بقیه السیف با سرداران خویش ره نورد بادیه هزیمت شده جانب قاین رفتند و اعلیحضرت شاهزمان که برای دفع این غائله از کابل راه برگرفته بود وارد هرات شده زمانخانرا از تدبیری که اندیشده و شهزاده محمود را از مملکت بیرون کشیده بود مورد الطاف شاهانه فرمود و از انسوی شهزاده محمود وارد بخار اشده با شاه مراد بی حکمران بخارا ملاقات کرد و اعزاز و اکرام یافت و ازین
(٥٤) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) کردار شاه مرادبی اعلیحضرت شاه زمان آگاه گشته ملا عبدالخالق نامی را با منشوری نزد شاه بخارا فرستاد که شهزاده محمود را همدست وی گسیل درگاه عالم پناه نماید و یا کرفرستادنش را ننگ ایالت خویش میداند اخراج الیه اش فرماید و ادریس اثر وصول این نامه ورسول نخست قصد حبس وی کرده بعد بشفاعت بعضی از علماء و اینکه اظهار مخزن سفریت الله نمود رخصت یافت و از بخارا بیرون شده نزد محمود حیم خان حکمران اور گنج رفته از وی نیز حمایت وعنایتی ندیده راه طهران بر گرفت و فرستادۀ شاه زمان بالیل مقصود از نزدشاه مرادبی مراجعت نمودو آنگاه که شهزاده محمود وارد طهران شد از اعلیحضرت فتحعلی شاه محبت واحترام دیده در سرای میرزا محمد شفیع خان صدراعظم منزل برایش معین گشت که انشاء الله تعالی در موقعش مذکور میشود . ذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان جانب لاهور برای دفع فتنه سکهان تفصیل اجمال اینکه در خلال احوال مذکوره کروه سکهان باغوای مهابت سنگهه راه فتنه و فساد پیش گرفته با احمد خان بارکزائی حاکم لاهور بجنگ گرائیدند واحمدخان را بقتل رسانیده لاهور را متصرف شدند واین ماجرا از عرایض واقعه نگاران و کاربرد ازان پنجاب بگوش شاه زمان رسیده از هرات بکابل مراجعت کرد و پنه و آشروق را از راه قندهار فرستاده شهزاده قیصر را بدستور سابق بحکومت هرات گذاشته میر افضل خان بن مدد خان اسحق زائی را بنیابتش بگماشت وزمان خان را با خود برداشته از راه هزاره جات وارد كابل شد و از انجا با ساز و برگ آراسته راه لاهور بر گرفت و گروه سکهه از توجه کوکبۀ شاهی آگاهی یافته از طریق خوف وحذرد بر سو شده متقشر کشتند و شاه پس از ورود مسعود در لاهور بنا بر آنکه قوم سکیه همواره مصدر فتنه وفساد شده ولایت پنجاب را خراب میکردند لاجرم با خود اندیشیده این امر را صواب دید که یکی ازان کروه را بحکومت لاهور بگزیند که دیگر تاخت و فساد سکهان چره خرمن مملکت را نخراشد پس مهاراجه رنجیت سنگهه را که بامهابت سنگهه عناد داشت پیش خوانده بحکومت لاهور بکاشت وخود ولایت پشاور اعظم ونسق داده لوای مراجعت بجانب کابل افراشت و در وقت عبور از آب نهرجلم اکثر توپخانه و بنه و قورخانه اش غرق شده بکابل بی نطامی و نامر انجامی بکابل رسید و حاکومت پشاور را بشاهزاده شجاع الملك برادر خویش مفوض نموده روانه قندهار شد و در انجا از سبب قتل سردارن درانی عموماً واز کشتن سردار پاینده خان خصوصاً اساس سلطنتش را از بن براندخت چنانچه رقم شده می آید . ذکر قتل سرداران باعتبار درانیه وغیره این قضیۀ نامرضیه از سبب غرور و پندار رحمت الله خان بن فتح الله خان سدوزائی بصدور پیوست زیرا که مشارالیه پس از فوت پدرش بواسطه سردار پاینده خان قرب بارگاه و رفت و آمد درگاه شاهی یافت و در ابتدای کار که سردار مذکور برای او شرف باریحاصل میکرددیگر بزرگانش از تحصیل غلورنیه او مانع آمده همی گفتند که او را راه بار ندهد که باعث ادبار دیگران خواهد شد وسردار پاینده خان که عربی حال و کفیل احوال او بود تبسم کرده جواب میگفت که از نیروی بازوی او چه بظهور خواهد آمد و در اخیر چنان شد که دیگران گفته بودند چنانچه رفته رفته کار رحمت الله خان بزرگی گرفته برتبه وزرات ومختاریت کل امور سلطنت رسید و اکثر امراء خصوص سردار پاینده خان را بچشم حقارت میدید و هیچ يك را وقتی نگذاشته سخنش را نمی شنید و در اجرای کار امرای کبار نمی پرداخت تا که همگنان بیکدل و بیکزبان کشته بعرض شاه رسانیدند و ازشاه جوابیکه مطابق تمنای شان بود نشنیدند پس از ان در پی چاره افتاده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در عبادت گاه میان غلام محمد هندوستانی که در قندهار آمده اقامه گزیده بود واکثر امراء روی ارادت بسوی او داشتند رفته باهم قرار دادند که رحمت الله خانرا مقتول وشاه را از سلطنت معزول ساخته شهزاده شجاع الملك را بپادشاهی بردارند و همه آنانیکه حاضر این مجلس بودند چون سردار پاینده خان ملقب بفر فرازخان امیرالامراء و اسلام خان ضبط بیگی و حکمت خان سرکانی و محمد عظیم خان بن میرهزار ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان جانب لاهور ذکر قتلی سردار ان درانی وغیره
( ٦٠ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ ) خان الکوزائی وامیر ارسلان خان وجعفر علیخان جوانشیر ویوسفعلیخان خواجه سرا ومیرزا شریف خان منشی ونور محمد خان بابری وغیره بقرآن مجید سوگند خودها را مؤکد نموده مواضعه نمودند و روز هنگامه را بفردا معین کرده گفتند که سرفراز خان مردم بارکزائی را از دهات بشهر خواسته در روز پنجشنبه که رحمت الله خان ( ۱ ) تور جانب کاریز خویشتن واقع دوکوهی جانب شرقی شهر احمد شاهی حال معروف بتور(۱) وغیره راه صید وشکار پیمودن درینجا بمعنی گیرد محمد عظیم خان الکوزائی از عقبش رفته صید تیغ اجلش سازد و امیر ارسلان خان جوانشیر با دیگران که سركشيك پشته سیاه پادشاه اند او را گرفتار نمایند بعد هريك روی بسوی اجرای امر عهده خویش آورده سردار پاینده خان قوم است که نزديك بارکزائی را بشهر طلبید و امیر ارسلان خان با همراهان خودتن بسلاح کین آراسته در کشيك کار نشست اما میرزا شریف مقصود شاه منشی این را زرا قبل از اینکه بابراز انجامد باتفاق احمد خان بارکزائی نزد رحمت الله خان پرده باز داشت و او هر دو است. تن را فورا نزد شاه برده صورت واقعه را بنگاشت وترك رفتن شکارگاه خویش کرده شب را بتشویش بسر آورد و بامدادان حاضر درگاه شاه شده وی بتحريك او بيكيك از امرا را به بهانه مصلحت بارك خواسته بعد از ان که حاضر آمدند دروازه ارگ را بسته همه را از دم تیغ گذرانید و گویند که در ینوقت سردار پاینده خان بنا بتمار خاطریکه بواسطه رحمت الله خان از اعلیحضرت شاه زمان نسبت بخود داشت ترك محفل حضور شاهی کرده شیوه مرضیه صائم الدهر را اختیار نموده فتح خان فرزند ارشد ارجمندش را بعوض خود بدربار شاهی کاشته بود چنانچه ـ درین روز بخانه خویش بهمان اور ادو وظایفی که داشت مشغول بود که حستنخان پیشخدمت بامر شاه در محله نشسته برسید و اعلام حاضر شدنش را بدربار نمود چونقریب غروب آفتاب بود آندمرد نيك كرد که وقت شام شد و سردار دوست محمد خان پسرش که عمر هفت سال داشت بامر والدما جدش آب برای افطار حاضر کرد و از خورد سالی جام آب با دستش میلر زید و آب میریخت و چون آب را بگرفت و آشامید در حق وی دعا کرد و گفت که خدایت خوار دنیا و عقبی نکند و برتبه علیا رسانیده محسود اهل زمانت سازد و پس از افطار و ادای نماز مغرب با فرستاده شاه حاضر درگاه شده چنانچه رقم کردید بقتل رسید و جسدش در موضع ذا کرد مدفون گردید و رحمت الله خان پس از قتل و دفن سرداران به منصب و فاداریخانی گردن بر افراخت و این سانحه در سال هزار و دویست و چهارده هجری بوقوع رسید چنانچه شاعرى ماده تاریخ قتل ایشانرا برشته نظم کشیده و در لوح مزار سردار پاینده خان نقش کرده اند و از جمله ابیاتش این دوبیت ثبت کتاب شد ز بیداد چو بر خاك سرفراز جهان بلند ناله و افغان شد از همه افغان ز عقل سال وفاتش چوباز پرسیدم جواب داد که قل هم شهادة الرحمن ( ١٢١٤ ) و فتح خان با برادران و سایر متعلقان خود بعضی از دیوار حصار خود را بزیر انداخته و برخی از دروازه شهر برآمده روی فرار بسوی قلعه موسوم بناد علی نهادند و پس از وصول در انجا اقامت را موجب صدگونه زحمت دیده از راه بم و سیستان در ایران نزد شهزاده محمود رفتند و میان غلام محمد درویش که بقول بعضی داخل مجلس سرداران مقتول و در نزد برخی خالی از غرض بود با چندی از مریدان خود از قندهار هجرت اختیار کرده راه هند برگرفت و در بین راه بایماء رحمت الله خان بقتل رسیده بقرب در وازه هرات بلده قندهار مدفون گشت و مقارن اینحال از عرض شهزاده قیصر والی هرات و میر افضل خان نائب او بگوش هوش اعليحضرت شاه زمان رسید که اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار بعزم تسخیر خراسان جیش در جنبش آورده و نشاپور را بمحاصره انداخته است پس بصوابدید رحمت الله خان طره باز خانرا برسم رسالت نزد شاه ایران فرستاد و مشار اليه در وقت انحصار حصار نشاپور وارد بارگاه شاه مزبور شده نامه و هدیه اعلیحضرت شاه زمان را بگذرانید و چون تمشیت این رسالت استدعای فسخ عزم اعلیحضرت فتحعلی شاه از تسخیر خراسان و هم مشتمل این بود که اعلیحضرت شاه زمان که از تعهد سابقه تخلف نکرده قدم بتسخیر مملکت ایران پیش نگذارد لاجرم شاه ایران که فتح نشاپور را از روی بازویش دور میدید این نامه و رسول را بهانه ساخته جانب طهران مراجعت کرد و هم طره باز خان با تحف و هدایای شایان نتیجه اشتباهی معميم برحمن بحساب در میايد كه ماده تاریخ ۱۲۱۰ شود
(٦١) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ) رخصت انصراف یافته وارد قندهار شد بشرف دست بوس حاصل کرد و درین وقت از عرایضۀ شہزادہ شجاع الملك حاکم پشاور خاطرنشان اعلیحضرت شاه زمان گردید که مهریم سکهه ساز و در فساد باز کرده اند پس شاه از شنیدن خبر عزم سزایش سکهان رایت سفر پشاور بر افراخت ومهر علیخان ملقب بشاه پسند خان معروف بمیراخور اسحق زائی را بحکومت قندهار گذاشته خود وارد کابل شد که در پنجاب عبارت سکها را بشکنجۀ عتاب گرفتار سازد ولیکن تقدیر بخلاف تدبیرش زهر بکام مرام ریخت ذکر توجه شہزادہ محمود و فتح خان از ایران بجانب افغانستان ذکر توجه شہزادہ محمود وفتح خان از ایران بجانب افغانستان آنگاه که فتح خان از قتل پدرش هراسان گشته در ایران نزد شہزادہ محمود رفت شهزاده را به تسخیر قندهار دلالت و راه نموئی کرده درین وقت که شاه زمان عازم پنجاب گشته وارد کابل شدوی از ماجرا آگاه گردیدہ توقف خود را در ایران بعید از طریقه خون خواهی پدرش شمرده باشہزادہ محمود از راه سیستان عازم قندهار شدند چون راه بقندهار نزدیک کردند مهر علیخان حاکم قندهار با چهرهزار سوار از در مدافعه بیرون برامده موضع باغ هریر را فرودگاه ساخت و بغایت الامر از شہزادہ وفتح خان شکست یافته داخل شهر قندهار شد واز حصول این فتح مردم درانی ظفر را همرکاب شہزادہ وفتح خان دیده بدور ایشان فراهم گشته افزودہ مردند گذشتہ وقندهار را بمحاصره انداخته پس از چهل و دو روز ایام محاصره یورش برده بجانب غازی ویاری قزلباشه اندرون شهر فتح حاصل کرده شهر را متصرف شدند و مهر علی خان حاکم امام بخش خان وحسن خان را که باعث تسخیر حصار قندهار میدانست بقتل رسانیده‌ازشهر بیرون شدونزد شاهزمان شتافته سرگذشت خویش قصه کردواو که هوای سفر پنجاب وسر زنش سکهان در سر داشت از رویداد این واقعه ترك رفتن آنجارا کرده لوای مدافعه شہزادہ بجانب قندهار افراشت و بعد از ورود در قره‌تین سردار احمد خان نور زائی رابده هزار سوار مقدمۃ الجیش قرار داده خود دوروز پس از حرکت وی راه برگرفت وشہزادہ محمود نیز مبلغی از تجار قرض گرفته سامان حرب ساز کرده روی مقابله بسوی اردوی شاهی نهاد ودرین مقره‌قلات غلجائی با احمد خان مقابل گشته وی که از کردار ناسزاوار رحمت الله خان سرکران و داراعلیحضرت شاهزمان روی برتافته به لشکر شہزادہ محمود پیوست و از یمنی اعلیحضرت شاہ زمانرا دل از جای رفته از منزل مقره روی هزیمت سوی کابل آورد و از کابل نیز بنا بر عدم استعداد بوصو اب دید رحمت الله خان که در پشاور رفته بمعاونت شہزادہ شجاع الملك حاكم ومبا رو مردم آنجا آبی بروی کار خویش آرد طریق جلال آباد پیش گرفت وبار حمت الله خان وزمان خان بامی زائی و پانزده سوار از دسته غلامان روی امید بسوی پشاور آورد واز خسته گی جاده پیمانی برای حصول استراحت در قلعه عاشق نام شنواری فرود آمد واونخست از در اعزاز واحترام بقلعه در آورده بمراسم خدمت اقدام کرد و پس از انکه آسوده خاطرش ساخت در نصف شب دویست تن ازمردم شنواری را خواسته دروازه قلعه بربسته راه بیرون شدن نگذاشت و بروج وبار قلعه را بتفنگچیان شنواری مستحکم ساخته پسر خودرا بتاخت نز دشہزادہ محمود که این وقت در کابل رسیده بود فرستاد که مژده این امررا بدو رسانیده جایزه خدمت حاصل نماید و اعلیحضرت شاهزمان از غدر و پیام او خبر یافته هر چند بکید تدبیر بکار برد قفل سنگدلی و تزویر او را نتوانست کشود تا که شہزادہ شجاع الملك اطلاع یافته سردار عبدالکریم خان اسحق زائی را با صد سوار از پشاور روانه کرد که شاه را از قید عاشق دل سیاه برهاند ولیکن قبل از انکه فرستاده کان او برسند شہزادہ محمود که وارد کابل گشته و از مردم قزلباشیه که بسبب قتل امراسلان خان و جعفر خان جوانشیر نسبت باعلیحضرت شاهزمان رنجیده خاطر بودند وبدو پیوستند قوی دل شده بود بمجرد وصول پسر عاشق شنواری نواب اسد خان بن سردار پاینده خان مرحوم را با سوار بسیار از کابل روانه شنواری نمود واوکه در دل کینهٔ پدر در دل داشت رفته شاه را با خود برداشته نز دشہزادہ محمود حاضرش کرد این وقت مأمورین شہزادہ شجاع الملك از دره خیبر گذشته از کنه ماجرا آگاه گشتند و بشہزادہ در پشاور خبرداده اجازت یکی از پیش رفتن و یا مراجعت کردن خواستند وچون کار از دست و تیر از شست رفته بود بامر شہزادہ مراجعت کردند و اعلیحضرت شاهزمان
(٦٢) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) قرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در حین گرفتار شدنش بقلعۀ عاشق مذکور دونکین نگین که یکی فخراج و دیگری کوه نور بود و با خود داشت کوه نور را در شق دیواری نهفته فخراج را بنهر آب انداخت خلاصه چون بنزد شہزادہ محمود رسید چشمش را بمکافات شهزاده همایون میل کشیده در بالاحصار حبسش فرمود و رحمت الله خان وزیر را که در وقت کشتن سرداران چنانچه گذشت لقب وفادار خانی یافته بود با برادرش محمد خان و زمان خان با مزائی بقصاص خون سردار پاینده خان و حاضر خان برادر محمد اکرم خان که یکی در قندهار و دیگری در هرات بایام حکومت زمانخان کشته شده بود بکشت و اینواقعه بقولی در سال ١٢١٦هزار و دویست و شانزده و بقولی ١٢١٧هزار و دویست و هفده بوقوع رسیده ایام سلطنت اعلیحضرت شاه زمان منقضی گشت و شہزادہ محمود بر اریکه سلطنت نشست ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ( این اعلیحضرت تیمور شاه ) قرار بیان صاحب تاریخ سلطانی شهزاده محمود در روز پنجشنبه ۱۳ سیزدهم ماه ربیع الاول سال ١٢١٦هزار و دویست و شانزده هجری قمر و فقی ذکر صاحب ناسخ التواریخ در سنه ١٢١٧ بر تخت سلطنت جلوس فرموده مهر فرامین و احکام را بدین بیت مسجع و مزین گردانید علم شد از عنایات الهی بعالم دولت محمود شاهی و هر يك از خدام اخلاص کیش خویش را پیش خواهده بنواخت و بنعمی از مناصب سرافراز ساخت و از جمله فتح خان را که علت فاعلی سلطنتش بود بخطاب وزارت و لقب شاه دوست ممتاز ساخته برقص خاتمش (۱) منقبر یعنی کافته و کنده شده این بیت منقر (۱) کرد دولت محمود را نازم که زوست سر فراز ملك ودولت شاه دوست واصح اقوال در باب وزارت او آنست که در جلوس دفعه دوم اعلیحضرت شاه محمود که با ورنگ جهانبانی نمود منصب مذکور یافت چنانچه در موقعش بیاید الغرض شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان بامیزائی بلقب مختار الدوله امتیاز یافت و عبد الله خان الکوزائی که اعلیحضرت شاهزمانش از حکومت كشمير معزول و در بالاحصار محبوس کرده بود بتشریفات شاهانه اش بنواخته فرموده بحکومت کشمیر مأمور نمود وملا محمد سعيد خان بارك زائی بمنصب قاضی القضاتی مفتخر گردیده مهر قضاوتش بدین بیت محكك گشت محمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاۀ شاه محمود شد (۲) مکفوف البصر يعنى ممنوع البصر يعنى اعمى و شهزاده قیصر والی از قضیه مکفوف البصر (۲) شدن پدرش واقف گشته هرات را بعمش شہزادہ فیروز الدین گذاشته روی آرزو بدرگاه اعلیحضرت فتح علی شاه نهاد و در شهر سمنان برکاب او که از سفر خراسان مراجعت کرده بدانجا خیمه زده بود پیوست و يك زنجير پیل با بعضی اشیاء دیگر پیش کشیده مورد تفقدات ملوکانه گشت و بخلعت گران بها و شمشیر مرصع که شاهش عنایت کرد دلش بجای آمد و بزرگان خراسان مأمور شدند که دست اعانت از و باز ندارند و از پنجا شہزادہ محمد ولی میرزا بحکومت خراسان سر افرازی یافته در باب شهزاده قیصر بوی نیز سفارش رفت ذکر هنگامۀ آرائی شجاع الملك ( ذکر هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملك بتمنای سلطنت ) چون شهزاده شجاع الملك از کور کردن اعلیحضرت شاه زمان برادرش آگهی یافت بالفم و الم همدم شده کمر انتقام بر بست و بخيال سلطنت بترتيب لشکر پرداخته سرگرم تهیۀ کار بود که زر داد خان فوفل زائی که از عهد اعلیحضرت شاه زمان فراری و در بین مردم یوسف زائی متواری بود از استماع خبر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود خورسند و خوشنود گشته با آقاغه یوسف زائی بقلعه اتك در آمده از انجا با چهار صد سواره و پیاده از مردم ختك راه هواخواهی اعلیحضرت شاه محمود برگرفته وارد قريه بدم پیر واقع پنج کروهی شهر پشاور گردیده آماده جنگ شهزاده شجاع الملك شده
(٦٣) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) دست تطاول گشود که بدینواسطه حسن خدمت باعلیحضرت شاه محمود آشکار سازد امانشهزاده شجاع الملك بدفع فتنهٔ وی برخواسته گل محمد خان وفیض طلب خان بامیژائی ویار محمد خان نسقچی باشی را باجمعی مامور فرمود وایشان بادوپست سوار و چند صد پیاده راه کارزار پیش گرفتند و انگاه که وارد السرزمین شدند زرداد خان در بازوی خود نیروی مقابله ومقاتله ندیده فرار اختیار کرد بعد شهزاده شجاع الملك عزم رزم اعلیحضرت شاه محمود جزم نموده نخست مردم درانی قندهار و قزلباش کابل را که باشاه رهسپار بودند بعطایای سیم وزر وخلع اوفر مرهون احسان خود ساخت چنانچه مهرعلیجان میر آخور باشی که از رکاب اعلیحضرت شاهزمان گریخته در جلال آباد توقف داشت باشصت سوار وارد پشاورشد بشهزاده پیوست و همچنین محمد اکرم خان بامیژائی امین الملك كه در نزد اعلیحضرت شاه محمود طریق خدمت میپیمود باشصت سوار ومحمد خان نسقچی باشی فرار کرده ملازمت شهزاده شجاع الملك اختیار کردند وبرهمین قیاس مردم درانی بومیه باسواره و پیاده نزد شهزاده میشدند تا که کارش رونق گرفته اسباب حرب آماده گشت بعد حرم محترم خود دختر رحمت الله خان وزیر مقتول را با برادرش محمد صدیق خان از راه ملك يوسف زائی براول پندی فرستاد که از معرکه کار زار برکنار باشد ووالده ماجده خودرا باحرم محترم اعلیحضرت شاهزمان در پشاور گذاشته بالشکر روی جانب کابل آورد ومهر علیخان میرآخور باشی را با پانصد سوار پیش رو سپاه قرار داده خود از عقب برهنوردی در آمده وارد منزل باساول شد و اعلیحضرت شاه محمود نیز عبدالواحد خان بار کزائی وعطاء الله خان علیزائی و بلوچ خان اچکزائی را با جمعی مأمور قراولی نموده ایشان وارد جلال آباد گردیدند وقراول جانبین باهم ملاقی گشته نایره حرب شعله ورشد وقراول اعلیحضرت شاه محمود هزیمت یافته بعضی راه فرار جانب کابل بر گرفته برخی رکاب شهزاه ملحق شد ومژده این فتح را مهر علیخان معروض داشته ضمناً اجازه تعاقب ويا توقف التماس کرد وجواب درنك كردن صدور یافته در همانجا مکث نمود وخود شهزاده نیز در رسیده داخل جلال آباد وازانجا وارد موضع اشپان شد و در پنجا هنوز اردایش نیاسوده بعضی باستوار نمودن خیمه و عدهٔ بتحصیل علوفه و آذوقه مشغول بودند که ناگهان لشکر اعلیحضرت شاه محمود و شهزاده کامران وفتح خان از گرد راه رسید و سپاه شهزاده با وجود پراکنده گی واشغال بکمال چستی و چالاکی صف آر شده عزم کارزار کردند و از دوسوی آوای توپ و تفنگ و نوای مخالف شاهین چنگ بماند گشت ودربین التهاب آتش قتال خوانين غلام خانه و درانی که ازعطای خلعت وزر چنانچه از پیش مرقوم شد دل بمعاونت شهزاده شجاع الملك بسته بودند روی از اعلیحضرت شاه محمود برتافته نزد شهزاده شتافتند و همچنین صالح محمد خان اسحق زائی میرآخورباشی از چنگ گاه برآمده از آب سرخ رود گذشته منهزماً داخل کابل شد ودران میان شهزاده کامران ووزیر فتح خان و خواجه محمد خان بر پیادگان قوم خلیل و مهمند از لشکر شهزاده شجاع الملك حمله ورگشتند و شهزاده از جهت آنکه باغ اشپان حایل وسد راه امدادش بود نتوانست که معاونت پیادگان مذکوره خویشتن نماید چنانچه محمد خان هشت نگری (۱) و الله یار خان باجوری رئیسان پیادگان قوم خلیل و مهمند از دست (۱) باششغر بریدپور شبان بختل رسیده مابقی هزیمت یافتند و ازین انهزام اساس تمام صفوف لشکر شجاع الملك روبانهدام نهاده پشت بجنگ دادند و سپاه اعلیحضرت شاه محمود هجوم آورده شهزاده را دایره سان چون مرکز درمیان گرفتند وازانجا که اجل موعود شهزاده بسر نرسیده بوده کسان اعلیحضرت شاه محمود بتاراج جواهر خانه وخزانه که همرکاب شهزاده بود مشغول گردیده شهزاده امان جان یافت و با پنجاه سوار طریق فرار جانب سفید کوه برگرفت واز جبال شامخه واحجار باذخه (۲) هبوط وصعود داده روزسوم داخل علاقه کرم شد و مردم آنجا بپاس شهزاده گی (۲) احترامش نموده در علاقه تیرا رسانیدند و پست سر از اسپان شهزاده و همراهانش از صعوبت راه ونیافتن جو وگاه باذخه بلند سقط شده برحمت وعسرت در خانه سید محمدرضا نامی از سادات تیرا رسیده فرود آمد و او مراسم مهمانداری وشیوه خدمت گذاری راکماینبغی بتقدیم رسانیده شهزاده نیز یکدست زین طلاء باساز وبرك مرصع بجايزه خدمتش بدو مرحمت فرمود و باوجوداین عطیه پس از چند روز باقوا و القای بعضی از نکوهیده خویان فتنه جویان سید مزبور قصد مخالفت وی کرده عزم گرفتنش نمود که خدمتی باعلیحضرت شاه محمود اجرا داده مجرائی حاصل نماید
(٦٤) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) و شهزاده از آهنگ او بفراست دانست بتدبیر دفعش با خود می اندیشید که محمد امير خان خيبري و یار محمد خان اسحاقزی باشی با خانه خودها بشهزاده رسیده از عزم مخالفانه سید محمد رضا بیارمیدواز انجا باطمینان خاطر رهسپار شده در دره خیبر بقلعه محمد امیر خان مذکور فرود گشته رحل اقامت انداخت و با عانت مردم خیبر که سرکردگان ایشان در حین نگاه اشیان حاضر رکاب شهزاده بودند و بدفعتی امید احسان از اعلیحضرت شاه محمود نداشتند مدتی در انجا بسر برد و در هنگام اقامه آنجا ملا جعفی نامی با ابو الحسن خان نزد شهزاده حاضر آمده مستخدم رکاب وی شدند و شهزاده کامران بعد از حصول فتح در موضع ایشان و قبل از ورود شهزاده شجاع الملك در دره خیبر در اوقاتیکه بکرم و تیرا روز بسر میبرد وارد پشاور شده چندی در انجا درنگ کرد بعد عبدالواحد خان بارکزائی را بحکومت پشاور و خواجه محمد خان فوفلزائی را بسالاری لشکر آنجا مأمور فرموده خود بکابل مراجعت کرد و بشرف دست بوس پدر والا گهرش مشرف گشته پس از حصول استراحت و رفع خستگی راه پشاور بحکومت قندهار مامور شد. ذكر محاربه سنگوخیل (ذکر محاربه شهزاده شجاع الملك در موضع سنگوخيل) (با عبد الواحد خان و خواجه محمد خان) تبین اینمقال اینکه عبدالواحد خان حاكم و خواجه محمد خان سردار عسکر پشاور از اقامه شهزاده شجاع الملك بدره خیبر وقوف یافته با سوار بسیار عزم رزم و پیکار شهزاده کردند و پس از قتال وجدال بسیار همراهان شهزاده که در موضع سنگوخیل سرگرم کارزار بودند از جنگ رو برتافته پس بدرۀ خیبر در آمدند و اکثر ایشان از شدت حرارت و کثرت عطش هلاك شدند و پس ازین هزیمت قطر ثروت و حمایت مردم خیبر مدت یکسال در انجا روز گذرانید و در خلال اینمدت عرایض خوانین درانی و قزلباش متوالیاً بشهزاده رسیده دعوت میکردند و یگانباش خو استه از یاری و معاونت خودها دلش را با مدن در دار السلطنه قوی میکردانیدند و شهزاده که از مکنت تهی دست گشته بود جرات نمی توانست که جانب کابل حرکت نماید تا که بخود اندیشیده در دل قرار داد که هر چند مردم درانی وقزلباش بواسطة اعیان ایشان که عرایض هواخواهی میفرستند بکابل و یکجهت در معاونتش خواهند کوشید بازهم میباید در قندهار رفته سامان کار ساز کرده بعد روی بیکار بسوی کابل آورد چنانچه با دویست سوار و چند تن پیاده از درۀ خیبر بارکاب عزم نهاده داخل علاقة وزیری شد و مردم وزیری که در بین خود عداوت و دشمنی داشته و دارند هر کدام خصم خود پنداشته از راه قتال پیش آمدند و چون بنزديك شهزاده رسیدند اورا شناخته از جسارتیکه کرده بودند عذر و عفو تقصیر خواستند و خود را بصلاح خدمت بیاراستند و از انجا شهر محمدخان سر خیل وزیریان را با چندی دیگر از ملکان برای راه نمایی با خود گرفته تا علاقه مردم کاکر برد و از محال کاکر ایشان را خلعت و رخصت مراجعت داده خود دو ماه در بین مردم کاکر درنگ نموده بهر طرف جاسوسی فرستاد و طرق و شوارع را علم آورده از راه غویږی راه محال طوایف غلجائی بر گرفت و پس از رسیدنش در حدود غلجائی شکرالله خان نواسة اخلاص قلیخان هوتك وفتح خان بابكرزائی و شهاب الدین خان توخی نزد او حاضر آمده التماس نمودند که از سبب محاربات عدیده که به اعلیحضرت شاه محمود کرده چشم امید از وی پوشیده ایم آرزو داریم که دوشیزۀ عبیله فتح خان بخدمت از دواج شهزاده پذیره آید تا از انعقاد رشته وصلت خود را رهین عاطفت دانسته بطریق صداقت پوئیم و شهزاده مسؤل ایشان را بگوش قبول شنیده دختر مشارالیه را بمحباله نکاح خویش در آورد بعد دبیست سواریکه همراه داشت عزم رفتن شالکوت کرد و پس از ورود زمستان را در انجا بسر برده مبلغی از تجاریکه از شکارپور بار قندهار بسته و از شالکوت عبور مینمودند قرض گرفته و عده ادای آنرا بمکنت و حصول سلطنت قرار داد و چنانچه خودش در روزنامه خود رقم کرده است در اواخر که اقتدار یافت دینش را با زیادت احسان ادا نمود.
(٦٥) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) ذکر محاربه شهزاده در منزل کوژک با صالح محمد خان غلجایی ذکر محاربه شهزاده شجاع الملک در منزل کوژک با صالح محمد خان غلجایی چون شهزاده از وجه قرض اسبانی را که در شریعت محل برای سفر فرض بود آماده ساخت از شال کوت لوای عزیمت جانب کوژک افراخت و ازین سوی اعلیحضرت شاه محمود صالح محمد خان را با هزار سوار بدفع او گماشته تلاقی جانبین در کوژک اتفاق افتاده جنك درپیوست وشهزاده با همراهانی که دویست سوار بودند پای شجاعت فشرده درین گیر ودار شهزاده از ضرب شمشیر دست سواری را قطع کرده دیگران از حمله شهزاده مضطرب شده با وجود کثرت سوار روانکار زار برتافته وعنان هزیمت باز کشیده در قندهار نزد شهزاده کامران که حکمران آن دیار بود شتافتند وشهزاده شجاع الملک فتحیاب گردیده وارد ارغستان که محل سکنای قبایل فوفل زائیست شده و شهزاده کامران والی قندهار که قبل از هزیمت یافتن صالح محمد خان غلجایی بذریعه مکتوب از حاجی فیروز الدین حاکم هرات طلب معاونت کرده بود و او شهزاده ملک قاسم پسرش را با دو هزار سوار از هرات در قندهار گسیل داشته این وقت که هزیمتیان داخل قندهار شدند ایشان نیز در رسیده بار منزل گشودند بعد شهزاده کامران با شهزاده ملک قاسم وسوار هرات و قندهار که مجموع پنجهزار میرسیدند روی بعزم رزم نموده بفاصله دو فرسخی ارغستان رسیده فرود آمد و در نچال با وجودیکه روز مره از مردم ایلات متوالیاً دو دو وده ده رکاب شهزاده شجاع الملک می پیوستند زیاده بر پیصد سوار همراه نداشت بنابران بعضی از هوا خواهانش که ظاهراً با شهزاده کامران بودند وباطناً طريق خدمت شجاع الملک می پیمودند برایش پیام دادند که خود را عبث در مهلکه نینداخته از مقابل لشکر شهزاده کامران که در عدت و عدت يك رده افزونست کنار ساخته روی بدیگر وی آرد چنانچه از پیام آنان ارغستان را فرو گذاشته راه علاقه مردم غلجائی برداشت و با نوار (۱) و شبگیر اسپ رانده بحدود طوایف غلجائی رسیده از حمله دشمن بعیدگشت والبسه خودها را که از باران تر شده بود خشك كرده بعد داخل علاقه عبدالرحیم خان هوتك گردیده سه روزه بالمحتاج بقرار آنجا پرداخته و ارد جبه از علاقه کاکر شد و چند روز در آنجا درنك كرده شهزاده قیصر بن اعلیحضرت شاه زمان و مدد خان که بمحل بیرون شدنش از هرات در وقت مکحول شدن پدرش اشارت رفت برکاب شهزاده شجاع الملک پیوست و مقصدش بقرار بیان شهزاده شجاع الملک که در روز نامه اش رقم کرده است اینکه میر افضل خان اسحق زائی نایب شهزاده قیصر چشم از حق نمك اعلیحضرت شاه زمان پوشیده بطمع بحرانی خدمت اعلیحضرت شاه محمود شهزاده فیروز الدین برادر اعیانی او را که در فراه بود بهرات طلبیده شهزاده قیصر را بحالت ابتر از هرات بیرون کرد وفیروز الدین را بمسند ایالت نصب کرده خود بنیابتش پرداخت و شهزاده رو بطریق غربت نهاده در مملکت ایران رفت و از آنجا آوازه هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملک را شنیده روی امید بیسوی افغانستان آورده چنانچه آنجا ذکر شد برکاب شجاع الملک ملحق شد بعد با هم از موضع مینه حرکت کرده بصوابدید یکدیگر شهزاده قیصر و مدد خان میرآخور باشی و شاه افغان اچکزائی و غیره خوانین جانب قندهار رهسپار شد و شهزاده شجاع الملک طرف کابل را در گرفت که از دو جانب بکار پردازند و شجاع الملک جواهراتی را که با خود داشت مصحوب معتمدانش بدیره غازیخان فرستاد که در آنجا فروخته وجه آنرا برای تجویز اسباب سفر حاضر آورند و هم چند دانه را بملکان کا کر عنایت نمود که مفروض رسانیده سامان سفر ساز کنند و هم مکتوبی بهريك از خوانين درانی و غلجائی و قزلباش و کوهستان و کابل فرستاده باغوای سلطنت اعلیحضرت شاه محمود القا کرد و خود بعد از رسیدن زروتهیه اسباب سفر جانب منزل مقصود رهسپار شد و مقارن اینحال طوایف غلجائی از دولت محمودی رو برتافته لوای بغاوت افراشتند و اعلیحضرت شاه محمود وزیر فتح خان وسردار احمد خان نور زائی را با ده هزار کس در ساله ۱۲۱۸ سنه هزار دویست هجده هجری بمأمور پردازش بغاة غلجائی نمود و ایشان بسر وقت باغیان رسیده چند بار باهم جنك و پيكار نمودند و در هر مرتبه جمعی از غلجائیان راه آخرت می پیمودند تا که اخیر کار رزم در موضع شیمار جانب شبرین رود برنك بايدار گشته ششهزار (۱) ایجاز وقت عصر قریب بغروب سفر وحرکت کردن و شب گیر صبح و سحر راه پیمودن را گویند ۱۲
(٦٦) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) تن از مردم غلجائی بقتل رسید وسرهای کشتگان را بریده روانه کابل نموده مناری برای عبرت روزگار استوار کردند و خود ایشان نیز پس از حصول فتح ونظم ونسق مواطن و مساكن متمردين غلجائی بکابل معاودت کردند و متصل قلع این فتنه سانحه عجیب و غریب دیگر بوقوع پیوست که باعث زوال سلطنت اعلیحضرت شاه محمود شد چنانچه رقم کشته میآید . ذكر بلوای عام مردم کابل ذكر بلوای عام مردم کابل و نواحی آن در سال ۱۲۱۹ هزار و دویست و نوزده هجری شخصی از اوباش فرقه قزلباش پسر امردی از مردم سکنه کابل را که مذهب حقه حنفیه داشت فریفته بخانه خویش در آورد و چندی دیگر از الواط را نیز صلای فاحشه کاری در داده عملهای زشت ناشایست نسبت بآن بیچاره کرده بعد از چند روزش مسکر مایع از قبیل بنگ و شراب بوی چشانیدند و بسکر آورده از خانه بیرون کشیدند و وی بحالت مستی در خانه خویش رفته ما جرا بپدر گفت و پدرش نزد اعلیحضرت شاه محمود فریاد زده داد طلبید و اعلیحضرت شاه که جانب مردم قزلباش بچشم نيك نگاه میکرد رجوع امرش را بشرع شریف فرمود وملا محمد سعید خان بارکزائی قاضی القضاة از انکار مدعی عليهما طلب بینه نمود و مدعی که از اقامه گواه عاجز بود ناچار در روز جمعه کسان پسر مزبور باسرهای برهنه وجيوب دریده در مسجد جامع پل خشتی جمع آمده پسر را بزیر منبر رسانیده از میر واعظ داد طلبیدند و وی حکم قتل عام وغارت مال تمام قزلباشیه داده و مردم شهر و بازار حکم او را از فرایض دين ومذهب دانسته بازدحام تام روی هجوم بسوی چند اول نهادند ودست بقتل و تاراج کشوده هر که را دیدند کشتند و بهر چه رسیدند بردند و خانهایکه از مردم قزلباش و بیرون چند اول بودند آتش زده تمام بسوختند و مردم قزلباشیه چند اول نیز دست از جان شسته بمدافعه ومقاتله پرداختند و ابواب قلعه چند اول را از خاك وسنگ بر بسته خود را مستحکم نمودند و چندی بمحصوریت روز بسر بردند تا که این خبر بسهر کشته بمردم اطراف شهر رسیده همگنان راه ستیز بر گرفتند و بیست هزار تن از مردم کوهستان و لهوگرد وغیره بدور چند اول فراهم گردیده بر چیل شیر دروازه که مشرف بخانهای قزلباشیه است صعود نمودند و کار را بدیشان صعب ودشوار کردند واعلیحضرت شاه محمود هم چند پای سعی در اطفای آن نایره فشرده آب جبین تدبیر ریخت سودی نبخشود تا که ناچار گشته شیر محمد خان مختار الدوله را با سردار احمد خان نور زائی بدفع آن فتنه کاشت و ایشان نیز بسبب اتحاد مذهب وملت ترك خير دولت کرده زیاده تر بتحريك و ترغیب قتل قزلباشیه کوشیدند واز تحریض آندوتن کار بجائی رسید که روز مره نفری زیاد از طرفین کشته میشدند و آخر الامر که حال قزلباشیه قرین اضمحلال گردید وزیر فتح خان با برادرانش بپاس حفاظت ناموس سلطنت که ازین معرکه اختلال نپذیرد کمر برفع نایله فساد چست بسته تیغ ممانعت بروی مردم هر دو جماعت کشیدند و طوعاً وكرهاً آتش فتنه را فرو نشانیده مردم قزلباش را از مهلکه رهانیدند و شهزاده شجاع الملك در خلال احوال مذکوره خود را بزرمت رسانیده مترصد مال کار اقامت ورزیده گوش بآواز نشست بود تا که اعیان و بزرگان اهل سنت و جماعت ازین حمایت وزیر فتح خان آزرده خاطر شدند ذکر شورش مردم کابل ذكر اتفاق بزرگان اهل سنت و جماعت ( بزوال سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) چون مردم اهل سنت و جماعت از حمایت فتح خان برعایت دولت اعلیحضرت شاه محمود رنجیده شدند بزرگان ایشان چون میر واعظ وشیر محمد خان مختار الدوله و سردار احمدخان وغيره انجمن گردیده از در مشاورت با هم قرار دادند که اعلیحضرت شاه محمود ووزیر فتح خان را از میان بردارند و درین عزم خود ها را سبخ دم و ثابت قدم شده کار را معطل بوقت گذاشتند تا که اعلیحضرت شاه محمود وزیر فتح خان را که در کن دکان
( ٦٧ ) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) سلطنتش بود جهت وصول مالیات دیوانی مأمور هزاره و بامیان نمود وچون او در انجا رفت مردم کابل که منتظر فرصت بودند لوای بلوا بر افراشته اعلیحضرت شاه محمود را از تخت سلطنت برداشته در بالاحصار محصور ساختند وشهزاده شجاع الملك كه در ژومت رسیده مترصد انه عنان کشیده بود ازین واقعه خبر گشته راه کابل بر گرفت ودر موضع اللور وارد شده حاجی رحمت الله خان فوفل زائی واز عقب آن کل محمد خان وعطا محمد خان بامیزائی که از اعیان حضرت شاه محمود رخ بر تافته بودند برکاب شهزاده شجاع الملك پيوستند وهمچنین شیر محمد خان مختار الدوله پدر عطا محمد خان مذکور وغیره خوانین که از اعلیحضرت شاه محمود خاطر حزین گردیده بودند مخفیانه نزد شهزاده شدند بعد از اللور حرکت کرده بنواحی قریۀ لهو گرد فرود آمد و در انجا سه هزار سوار باوی همراه شده بودند واعلیحضرت شاه محمود که در بالا حصار حصاری بود از ورود شهزاده بتقرب جایگای لهو گرد واقف گشته زیاده تر متزلزل شد وچون هنوز مکنت سلطنت داشت خود را از دست نداده بدستیاری طایفۀ عرب بالاحصار از بروج وبارۀ حصار شهر کابل را هدف گلوله انواب آتشبار ساخته شهریان را در ششدر حیرت و تنگنای حسرت انداخت چنانچه ایشان عرض پرداز حضور شهزاده شجاع الملك شده باستعجال طلب کابلش نمودند و شهزاده از در لهو گرد شده شبا در انجا بسر برده بامدادان راه برگرفته در منزل اعلیحضرت بابر شاه فرودکش گردیدو از پنجا ١٥٠٠٠٠ یکصد و پنجاه هزار پیاده وسوار در تحت رایتش فراهم آمده قرار داشتند چنانچه از انبوهی لشکر که در انجا میگنجید هر روزه حرکت فرموده درباغ سردار مدد خان فرود آمد ومردم کوهستان کابل را امر کرد که در اطراف بالاحصار جای گزیده نگذارند که کسی از عسرتنگه انحصار بیرون شده فرار شوند وخود هر روز سوار گشته بدور بالاحصار گردش نموده گماشتگان خویش را تاکید بر حفاظت اطراف حصار کرده بعسکرگاه معاودت میفرمود تا که ثقوب (١) ثقوب (٢) در بنگاه شاه برج برسید (١) آنگاه قصد آتش زدن ورخنه انداختن کرد وهنوز بکار نپرداخته بودکه خبر ورود وزیر فتح خان بالشکری بسیار ثقوب جمع از مردم هزاره و بامیان در منزل میدان بگوش شهزاده رسیده بعزم مدافعه وی کرد واز باغ سردار مدد خان ثقبه بمعنی سوراخ پا برکاب نهاده در قلعۀ قاضی فرود آمد واز آنسوی لشکر وزیر فتح خان پیش آمده جنگ در پیوست وتاعصر هنگامۀ کارزار استوار مانده جمعی از طرفین مقتول ومجروح گشت و آخر الامر وزیر فتح خان شکست یافته روی (٢) ثقوب جمع ثقب فرار جانب قندهار آورده نزد شهزاده کامران والی آندیار رفت و شهزاده شجاع الملك مظفر ومنصور بكابل مراجعت نمود واز حصول این فتح اعلیحضرت شاه محمود که حصاری و چشم براه یاری و مدد کاری وزیرفتحخان بود آفتاب اقبالش را رو بزوال دیده بکلام پادشاه علام توسل جسته از در معذرت با عریضۀ مشتمل برعفو جرایم خویش نزد شهزاده شجاع الملك فرستاد واو بپاس احترام قرآن مجید عفوش فرموده از خونش در گذشت وکار پردازان رکاب ظفر انتساب خویش را امر کرد که دروازه های بالا حصار را گشوده اعلیحضرت شاه محمود را بدون اخلاق وتحقیر در بالا حصار بالا برده محبوس وپا بزنجیرش نمایند وبقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی بقصاص چشم اعلیحضرت شاهزمان امر کور کردنش نیز کرد ولیکن بشفاعت شیر محمد خان مختار الدوله ذکر سلطنت میل کشیده نشده مقید گشت وروز دیگر شهزاده با خاطر از غم آزاده داخل بالا حصار شد اعلیحضرت ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک شاه شجاع چون شهزاده داخل بالا حصار شد براریکه سلطنت جلوس فرموده بعد از ادای مراسم جلوس ابوالحسن خان را که در درۀ خیبر بخدمتش رسیده بود بخزانه داری جواهر ونقد وجنس سر افرازی داد وشهزاده حیدر پسر والا گهر خود را بحکومت قندهار که هنوز شهزاده کامران با یالت آن قایم واستوار بود نامزد فرمود وسردار احمد خان نور زائی را با عطا محمد خان بن شیر محمد خان مختارالدوله وسیدال خان بخلعت پیش کاری شهزاده مفتخر ساخته از جهت بودن شهزاده قیصر در قندهار پنجهزار سوار نیز از مردم درانی وغلجائی با شهزاده همراه کرده مبلغی از خزانه برای انعام اعیان انام(٣) آلمقام بایشان سپرده روانه قندهار نمود وچون وارد منزل (٣) انام بمعنی مخلوقات
(٦٨) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواریخ ) جیگای واقع دو منزلی قندهار شدند شهزاده کامران بن اعلیحضرت شاه محمود که حکمران آنجا بود تاب مقاومت در خود ندیده با وزیر فتح خان که از راه هزیمت بدو پیوسته بود طریق فرار جانب فراه اختیار کرد و در انجا بار اقامت کشوده وزیر فتح خان نیز از وی کناره گزیده بحسب معروف خزید وبقول صاحب تاریخ سلطانی در منزل جیگان با شهزاده حیدر و همراهانش جنگیده ومغلوباً ازراه فراه در هرات نزد حاجی فیروز الدین رفتند و او بالتماس مادر خویش ویرا بحکومت فراه مأمور کرد وفتح خان نخست حاجی فیروز الدین را بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع ترغیب کرده چون سخنش را نشنید بعد با برادرانش که همراه بود در فراه نزد شهزاده کامران آمده از وی نیز التفاتی ندیده بعلاقه معروف رفته جای گزید وازین سوی شهزاده حیدر پس از حصول فتح از منزل جیگان رهسپر شده بقندهار در آمد وبمسند حکومت نشست وشهزاده قیصر که از موضع مینه چنانچه از پیش رقم کشت جانب قندهار رو آورده وکاری از پیش نبرده بود و اینوقت خانه بدوش در نواحی قندهار میگشت از ورود شهزاده حیدر درقندهار آگاه گشته عرض رضا باه بر بسلطنت شده التماس حکومت قندهار نمود اعلیحضرت شاه مسئول او را بگوش قبول شنیده شهزاده حیدر را بکابل طلبیده منشور حکومت قندهار را بنام شهزاده قیصر صادر فرمود وهم چند تن دیگر از خوانین عظام را برای اهتمام مهام آنجا از حضور گماشت ومقارن احوال شیر محمد خان مختار الدوله وغیر به بلهائیکه در حمت بارو در نزد اعلیحضرت شاه رتبه اعتبار داشتند بعرض رسانیده ملتمس عفو خطای وزیر فتح خان شدند و مطابق عرض آنان عریضه از خود وزیر فتح خان نیز بملاحظه اقدس شاهی رسیده کل محمد خان نظام الملك از حضور بتسلى دادن و آوردن او مأمور گشت چنانچه مشار اليه از محال معروف باتفاق فرستاده اعلیحضرت شاه حاضر بارگاه گردیده بمنصب سرداری سدوزائیان در خور سرافراز گشت و بعد از عفوتقصیر وزیر مذکور دسته از سواران حضور مأمور شقدار شدند که در کار عاشق شنواری ولب القواصتی که نسبت به اعلیحضرت شاه زمان که رقم شده آمد کرده بودند بکنار ایشان بنهند چنانچه سواران مأمور در انجا رفته مال ومنال او واقربا و تايعانش را که در گرفتار ساختن اعلیحضرت شاه زمان شريك و همداستان بودند تاراج کرده خود ایشان را با عیال و اطفال حاضر درگاه اعلیحضرت شاه نمودند و شاه عاشق را از جرایم خیاره پاره پاره فرموده باقیدا بزندان انداخت وقید سخت نمود ذکر توجه اعلیحضرت شاه شجاع جانب پشاور ( ذکر توجه اعلیحضرت شاه شجاع ) [ جانب پشاور و گرفتن وزیر فتح خان ] چون اعلیحضرت شاه شجاع ازامور مهمه كابل وقندهار فراغت یافت بعزم نظم و نسق كشمير و ديره جات اتکایل آهنگ پشاور کرد و در منزل بگرامی وزیر فتح خان بهانه ساز نمودن سامان سفر رخصت معاودت شهر وتوقف چند روز حاصل کرده مراجعت کرد و دو روز نیمه اسباب سفر ننموده راه فرار جانب قندهار پیش گرفت و اعلیحضرت شاه در منزل جگدلك از گریختن او آگاه گشته بدستخط خویشتن حکام و حفاظ وعمال عرض راه را منشور فرمود که او را در هر جا بیابند یا دست بسته بحضور آرند و خود اسپ رانده وارد پشاور شد و از انجا یکی از خدام بارگاه را نزد عبدالله خان حاکم کشمیر که از طرف اعلیحضرت شاه محمود حکومت آنجا داشت فرستاد تا مالیات آنجا را امتحاناً واختباراً (١) ازوی بطلبد تا اگر ادای انذ کار بروفق مرام آید والاتنبیه وتهدیدش لشکر گسیل دارد اما اواز حکم پادشاهی ابانکرده مالیات آنولایت را بالتحف و هدایای شایان با عریضه عجز و انکسار فرستاد و اعلیحضرت شاه بعطای خلعت و منشور حکومت کشمیر و خطاب سرداری ممتاز ش فرموده بدستور سابق بحكومت آنجا مأمور گردید و همچنین حکام و بزرگان زادگان و برجات از دادن مالیات هريك بخلعت حکومت و سرداری قوم خویش سرافرازی یافته مشمول عواطف خسروی شده بخدمات مرجوعه مأمور آمد (۱) اختبارا آزمایش ذکر فتنه فتح خان والغواى شهزاده قيصر ذكر فتنه وزیر فتح خان ( واغوا کردن او شهزاده قیصر را ) چون وزیر فتح خان بقراریکه آنما ذکر یافت از کابل گریخته در قندهار شتافت شهزاده قيصر حكمران آنجارا
(٦٩) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) اغوا کرده بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع برانگیخت وتهیه لشکر نموده هردو بن باهم روی تسخیر بسوی کابل نهادند و الخیر بسمع گفته بگوش اعلیحضرت شاه رسیده در اثنای راه عزم مدافعه و پیکار نمود و نخست عماشیر اسباب انگیزه بدرا نیانیکه هوا خواه او ودر تحت لوای شهزاده بودند صدور فرموده بعد از پشاور راه کابل برگرفت وچون اردوی شهزاده ووزیر فتح خان راه نزدیک کرده بود اعلیحضرت شاه همچنان از کرد راه ترك فرود آمدن شهر کرده درده مزنگ نزول فرمود و از انجا حرکت نموده قلعه قاضی را عسکرگاه ساخت و ازانسوی شهزاده باوزیر فتح خان در میدان رسیده فروکش کرد و شب هنگام فیض الله خان فوفلزائی با همراهانش وغیره کسانیکه اعلیحضرت شاه از پشاور بذریعه منشور ملاطفت دستور ایشان را بخود مایل و راغب نموده و ایشان وعده بفرصت گذاشته بودند از اردوی شهزاده جدا گشته برکاب اعلیحضرت شاه پیوستند وشهزاده باوزیر فتح خان از مشاهده این حال اختر اقبال خودرا در حضیض وبال دیده راه فرار جانب قندهار پیش گرفتند و شاه بهمین قدر اکتفا کرده از قلعه قاضی بشهر مراجعت فرموده بار استراحت ورجل اقامت کشود . ذکر وصول نامه ورسول اعلحضرت امير حيدر بادشاه بخارا ( وقایع خان حکمران خلم بپایه سریر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ذکر دسوله رسول اعلیحضرت پادشاه بخارا در سال ۱۲۲۰ هزار و دو یست و بیست هجری نامه و فرستاده اعلیحضرت حیدر شاه امير بخارا وقليج خان حکمران تاشقرغان بپایه سریر سلطنت رسیده شرف بار حاصل کردند و هفت قطار از اشتران بزرگ کوهه سرخ مو وبیست سراسپ بازین ویراق طلا ونقره وچند دست باز سفید وغیره اقمشه چینی وروسی وتاطری واسپان خوش رفتار بار کشدی و پوستهای سمور ونامه مواددت و مواصلت دستور پیش کشیدند وهدایای مذکوره مقبول و مطبوع طبع شاهانه شده نامه اش که مشعر بر التماس ازدواج صبیه دوشیزه اعلیحضرت حیدر شاه بود نیز درجه قبول پذیرفت وفرستادکان ایشان بانواع انعام ومواهب رخصت انصراف یافته چند تن از معتمدان حضور جهت انجام امر عروسی با آنان مأمور بخارا شدند و در انجا رفته آن بانوی حرم محترم را برسم ملوکانه آورده از وصل اعلیحضرت شاه کامیاب شد ذکر تنبیه و تهدید شهزاده قیصر ووزیر فتح خان ذکر توجه اعلیحضرت شاه جانب قندهار برای دفع شهزاده قیصر (۱) توپ شانزده گروهی از کابل منزل است طرف غزنین پس از انجام امر مذکوراعلیحضرت شاه راداعیه سرزنش شهزاده قیصر ووزیر فتح خان که از منزل میدان گریخته در قندهار سلسله جنبان کینه وعناد شده بودند در سرا افتاده از کابل با حشمت و مکنت شاهانه رو بقندهار نهاد و انگاه که درمنزل توپ (۱) نزول اجلال فرمود شهزاده قیصر خبر گشته از راه بی ثباتی قندهار را گذاشته فرار وادی ادبار شد و کسانیکه تا بنوقت با او دم معاضدت زده طریق معاونت می پیمودند از راه اطاعت پیش آمده سرا انقیاد در خط فرمان اعلیحضرت شاه نهادند بعد کوکبه شاهی در شهر قندهار پرتو وصول افگنده بنظم ونسق شهر وولایاتش پرداخت و پس از چندی که امور مبهمه انجا مرتب ومنظم گشت اعلیحضرت شاه زمان مکفوف البصر که در این سفر همرکاب اعلیحضرت شاه رهسپر بود وشاهش گرامی میداشت بشفاعت شهزاده قیصر پسر خود بر خواسته از اعلیحضرت شاه عفو تقصیرش خواسته معفو گشت چنانچه شیر محمد خان مختارالدوله از حضور اعلیحضرت شاه مامورشده آن بادیه پیمای صحرای حیرانی را بنوید عفو جرایم حاضر پیشگاه خسروانی نموده مبذول عواطف خاقانی گردید وبدستور سابق از بغاوتش بحکومت قندهار مامور گردیده اعلیحضرت شاهمرمان پدرش با چشم نابینا باقامه قندهار اختصاص یافت تا پسرش را از اغوا و القای غرض جویان باز داشته مؤدبش باشد که پا از جاده اطاعت بیرون نگذارد
( ۷۰ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) ذكر توجه شاه جانب سند ( و درجات برای وصول مالیات ) چون مالیات چند ساله محال سند از سبب انقلاباتیكه مذكور شده آمد بكاركنان دیوان سلطنت نرسیده بود بدون اینكه حاكی مأمور شود خود اعلیحضرت شاه الویه ظفر همراه را از قندهار جانب سند شقه كشا فرمود و مصطفی خان بن نصیر خان بلوچ از داعیه اعلیحضرت شاه آگاه گشته با علاء فتح محمد نامی راه تقبیل عتبه علیا بر گرفته قبل از آنكه لوای نصرت التوا در اعتزازآید وارد قندهار گردیده شرف ركاب بوس حاصل كرده بعرض رسانید كه بشیوه مقرره با ششهزار سوار مقرره و ششهزار دیگر از مواجب خواران خود كه مجموع دوازده هزار سوار شود در تحت رایت سعادت آیت قرار یافته هركاب شاهی طریق خدمت پیماید وهم التماس نمود كه دختر محمود خان برادر مهترش از ازدواج شهزاده محمد تیمور درك افتخار كرده شرف قبول حاصل نماید و اعلیحضرت شاه ملتمسات او را منظور نظر عاطفت گستر فرموده بعد از وقوع ایجاب وقبول توكیل ایشان را از عطای خلعت وزرنيك بنواخته رخصت مراجعت داده امر كرد كه با سوار انش در عرض راه حاضر ركاب آیند و خود راه سند بر گرفته در منزل واقع غیر مرغ فرستادگان میران سند فیضیاب ركاب شاهی شده عرض والتماس نمودند كه اعلیحضرت شاه فسخ عزم فرموده زمین سند را لگدكوب سپاه نمایند و مبلغ ۸۰۰۰۰۰ هشت صد هزار روپیه بدون زحمت سفر عاید خزانه نمهمایند و اعلیحضرت شاه شجاع الملمكثرت مالیات سند كه باقی مانده بود عرض ایشان را نشنوده رخصت معاودت داد و همچنین در شالکوت نیز و كلای میران سند بشرف ركاب بوس رسیده ۱۲۰۰۰۰۰ دوازده لك روپیه بذمه گرفتند كه بشرط معاودت اعلیحضرت شاه ادا نمایند ایضاً سخن ایشان پذیرفته نیامده و اعلیحضرت شاه اسپ رانده چون وارد موضع گند آبه شد محمودخان پسر نصیرخان بلوچ با دوازده هزارسوار و پیاده بسیار ملحق اردوی شاهی شده هدایای شایان ازقبیل اسپان با ساز و برك سیم وزر واشتران هموار و دو هوج زرنگار و اجناس زرینه و پشمینه بسیار و پیش آبا و اجداد خویش پیش كشید و سه چهار روزه رخصت در بك حاصل كرده بقلماع فاخره و يك زنجیرپیل باعماری سر بلند گردید كه ساز سفر ساز كرده بعد حاضر ركاب آید چنانچه در منزل قریب دشت بست كه ایندشت تخمیناً بیست و پنج گروه آبادانی ندارد با سواره و پیاده اش بشرف ركاب بوس واصل گشت و اعلیحضرت شاه كو چا كو چ اسپ رانده وارد شكار پور شد و در پنجاو كلا میران سند و خوانین تالپور با سادات كرام و علمای عظام و پیرزادگان ذی احترام كلام حضرت ملك علام را بدست شفاعت گرفته بپای ضراعت در بارگاه سلطنت حاضر آمدند و زمین ادب بوسیده التماس تخفیف بقایای وجوه دیوان كه بذمه ایشان مانده بود نمودند و اعلیحضرت شاه برعایت قر آن مجید و سادات وعُلماء و پیرزادگان صاحب تمجید كه بشفاعت آورده بودند ده لك روپیه را بخشوده بیست لك را وصول فرمود وعلاوه بر مبلغ مذكور تحف وهدایای مرغوبه دیگر نیز ازقبیل اسپان زین و یراق طلاونقره و تفنگهای بست طلا و شمشیرهای قبضه مرصع و غیره قماشهای نفیسه برسم پیشكش واصل و داخل دیوان اعلی گشت و باندازه شش لك روپیه دیگر تعارف منشیان وكان پردازان حضور كه سندیان دادند حساب آمد و سندیان نیز بخلایع فاخره سر افراز گردیدند و مقارن اینحال فرستادگان راجكان ملونهه با عرایض عجز وانكسار وهدیه بسیار وسه زنجیر پیل و اسپان عراقی زین و اسباب زرین وسیمین و نقده های مروارید و توپهای كخواب وباد له ومكنازه زری و دوبیته های (۱) دكیتی و غیره اسباب و اجناس ابریشمینه شرفیاب حضور شاهی شده دوبیته قطیفه مورد الطاف پادشاهانه گردیده رخصت مراجعت یافتند بعد از شكار پور راه در جات پیش گرفته واردكوت وملتمن شد و در انجا بهاول خان عباسی يك زنجیر پیل و چند راس اسپ با ساز و برك طلا و نقره ومبلغی از زروسیم و چند دست باز شكاری و اشتران مهاری و غیره اجناس زری و ابریشمی از راه هدایای مستمره مقرره فرستاده شرف منظوری یافت و فرستادگانش بخلعت و رخصت مراجعت یافته بخرمی و شادكامی معاودت كردند و در خلال اینحال خبر سرقت دزدان و قطاع الطریقان حدود میان دو آبه بهاول خان و کچی ولیه در افواه افتاده بگوش اعلیحضرت شاه ذكر توجه شاه جانب سند (1) را گویند
(۷۱) (جلد اول) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع) ( سراج التواريخ ) رسیده و سردار احمد خان نور زائی باعبد الغفور خان فوفلزائی وده هزار سوار بقلع مواد فتنه آن گروه اشرار از حضور مامور شده انجا واقامت رفت که پس از استیصال ان جمعیت ضاله از همان راه وارد قلعه اتك شوند و خودش از انجا کوچیده چون وارد دره غازنجان شد از عرض بهاول خان خاطر نشان گشت که الکای میان دو آبه متعلقه وی از ورود سپاه پادشاهی روی در خرابی وتبالی نهاده وسارقین از خوف واندیشه جان فرار بادیه کنامی گردیده اندوهم در عریضه اش مرقوم داشته والتماس کرده دفع گروه گمراهان وادی حرمان را مشروط بمراجعت لشکر بر عهده خود گرفته بود مسئولش بمحل قبول افتاده سردار احمد خان وعبد الغفور خان را منشور معاودت صدور یافت که بمن رکاب بوس واصل آیند و پس از صدور اینحکم هشت روز در درۀ غازنجان درنگ فرموده وغاز واضعية عيد قربان سال ۱۲۲۱ هزار دو بیست و يك هجری را بجای آورده از انجا حرکت کرد و هر دو تن سردار مذکوران در عرض راه برکاب سعادت نصاب شاهی پیوسته همنان وارد دیره اسمعیل خان شدند و در آنجا فرستادگان محمد خان سدوزائی حاکم و سردار کچی و تبه با مالیات آن دو ولایت و دیگر تحفه وهدیه بشرف بساط بوس مشرف گشته هدایا و وجه مالیات را پیش کشیده با خلعت رخصت مراجعت حاصل کردند و کوکبه شاهی از انجا حرکت کرده کوچ برکوچ وارد كرك ولاجی شده سید عطای قاضی کابل که ملازم رکاب بودر خصت دیدن معدن نمك حاصل نمود و در نمکسار از دست دزدان بقتل رسید و اعلیحضرت شاه در همانروز آگاه گشته محمد شریف خان ضبط بیگی را با هزار سوار بگر فتار نمودن دزدان مامور فرمود و وی راه انتقام با ن دسته لئام(۱) نزديك کرده از دیدار گرد وسیاهی سوار مردم وزیری به تنك یغمای دزدان را مددکار شدند و بآهنگ جنگ پیش آمدند و محمد شریف خان با ایشان در آویخته خون اکثیر از دزدان و وزیران را بخاک هلاک بریخت و سرهای کشتگان را بریده با خود نزد اعلیحضرت شاه آورده در این میان سرشیر محمد خان وزیری که با علیحضرت شاهرا چنانچه از پیش رقم گشت خدمت راه بلدی بجای آورده بود بنظر اعلیحضرت شاه افتاده تأسف دست داد و آن سردار و شال بجيده نامی او را طلا نقامحاش فرستاد و پسرش را طلب حضور فرموده بخدمت و جایگیر مستمره سرافرازی داد بعد از انجا راه برگرفته داخلی پشاور شد واز عرایض دادخواهم، مردم شهر واطراف کشمیر احوال جور وستم عبدالله خان حاکم آنجا را که مالیات دوسه ساله نیز برده اش باقیمانده بود شنیده محصل مامور فرمود که او را از ظلم وستم منع کرده و مالیات دیوانی را از نزدش گرفته بخزانه حمل و نقل نماید و او از حکم اعلیحضرت شاه با کرده سر از جیب تمرد بدر آوردو از رسیدن ایلچی شیر محمدخان مختار الدوله عرض رداز شده التماس تهیه و تهدید وی نمود که بالشکر آراسته بندعید او مأمور کشمیر گردد و اعلیحضرت شاه عرض او را بکوش قبول شنیده چون یکماه از نوروز گذشته و هوای پشاور گرم شده بود وعده بفصل خریف گذاشته لوای مراجعت جانب کابل افراشت و پس از وصول در کابل افواجیکه ملازم رکاب واز ایلات وطوایف درانی وغاجائی وهزاره وقزلباش و از عرصه یکسال طریق خدمت پیموده بودند سه ماهه رخصت مساكن ومواطن خودها شدند که بعد از میعاد مذکور حاضر حضور آیند وخود با عمله وفعله خاص از جهت آنکه اندك تغیری بمزاجش روی داده بود در شکر دره تشریف برده ییلاق گزید و پس از حصول صحت و گذشتن تابستان بشهر مراجعت فرمود و سپاهیکه رخصت خانهای خود شده بود نیز حاضر آمده فراهم گردیدند و مردم پشاور وترکلانی وختك وباجوری را نیز حکم صادر شد که سامان سفر کشمیر ساز کرده تارسیدن افواج قاهره تن بسلاح بیارایند (۱) لئام جمع لثيم تدمير هلاك كردن ذکر مامور شدن مختار الدوله جانب کشمیر ذکر مأمور شدن شیر محمد خان مختار الدوله ( بکشمیر جهت گوشمالی عبدالله خان ) در سال ۱۲۲۲ هزارو دویست وبیست و دو هجری بقرار وعده که در پشاور داده بود شیر محمد خان مختار الدوله را پیش خوانده بخلعت و حکومت کشمیر سربلندش ساخت و باهشت هزارسوار روانه کشمیر نمود و خود نیز از راه دور بینی و احتیاط اینکه اگر فئوزی بشیر محمد خان روی دهد نزدیکن بوده معاونت فرماید پس از وی راه پشاور بر گرفته در آنجا طرح قشلاق انداخت و از بن امر عبدالله خان خبر شده بمدافعه پرداخت و در کتان
(۷۲) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) در پای مظفر آباد لنگر استقامت انداخته باعداد پیاده تفنگ دست راه عبور لشکر پادشاهی را محکم بست تا که مختار الدوله ازین سوی در رسیده از موج آب و فوج خصم اضطراب نکرده کشتی آسا بآب درشد و بعضی از لشکریانش از صدمه آب و برخی از ضرب گلوله تفنگ هلاك شده از آب عبور کرد و دست بشمشیر زده برسنگر مخالف حمله نمود وکشمیریان سنگر را فرو گذاشته روی فرار بکوهسار نهاده اکثر از ضرب تیغ آبدار دلیران پیکارجان سپارشدند ومختارالدوله پس از حصول فتح مژده آنرا معروض پیشگاه حضور شاه نموده خود با وجود کثرت برف وشدت سرما از انجا کوچیده داخل پرگنه سوپوره شد و دو روز درنگ نموده در حین توقفش عبدالله خان بالشکر آراسته در (۱) معقل رسیده جنك در پیوست وبعد از کشش و کوشش بسیار عبدالله خان هزیمت یافته درقلعه معقل(۱) که در پرگنه دیگر بمعنی محکم برای چنین روز خویش ساخته بود در آمد وشیرمحمد خان تعاقبش نموده بمحاصره اش انداخت وکار را بقلعه کیان سخت ودشوار ساخته آخرالامر عبدالله خان از درد کلیو بدرود جهان کرده فتح قلعه میسر شد و اعلیحضرت شاه رقم حکومت کشمیر را بنام عطا محمد خان بن شیرمحمد خان مذکور که از کابل بحکومت کشمیرش مأمور فرموده بود اصدار نموده خودش را بازای خدمتی که بپای رداز راه نوازش بحضور طلبید واو از سبب شورش شهزاده کامران که در پینوقت بقندهار کرده بود از آمدن بحضور ابا نمود ذکر فتنه شهزاده کامران ذکر فتنه شهزاده کامران ( ابن شاه محمود محبوس ) توضیح این مقال اینکه شهزاده کامران که بحمایت وحمایت حاجی فیروز الدین حکمران هرات چنانچه از پیش مذکورشد بحکومت فراه مأمور گردیده در آنجا اقامه داشت درین اوقات که اعلیحضرت شاه شجاع در پشاور بود مصدر فتنه شده قصد تسخیر قندهار کرد و با وزیر فتح خان و دریم بارك زائی و دیگر طوایف درانی راه برگرفته با شهزاده قیصر که بمدافعه از شهر بیرون شده بود در آویخته مغلوبش ساخت وقندهار را متصرف گشته رحل اقامت انداخت و ایخبر سمر (۱) گردیده در پشاور باعلیحضرت شاه شجاع رسید و از انجا بعزم دفع (۱) سمر فتنه شهزاده راه کابل بر گرفته از منزل اول موسوم پشوت که چند روز در آنجا درنگ نمود فرامین عدیده افسانه بمختار الدوله صادر فرموده از کشمیرش بحضور طلبید وی همچنانکه سرکشی اختیار کرده و چشم براه استیلای شهزاده کامران بود نیامد و اعلیحضرت شاه او را بحالش گذاشته از منزل توت حرکت کرد وانگاه که بکابل رسید بشهر فرود نیامده ده مزنك را اردوگاه ساخت وچند روز در نك کرده سامان حرب ساز نمود ولشکر فراهم کرده سردار احمد خان نور زائی را بخلعت کران بها نواخته با سوار بسیار امر پیش رفتن نمود و با وی قرار داد که دو منزل پیش از موکب شاهی راه پیما بوده پیشتر ترود وخود دو روز پس از مشار الیه رایات عالیات راشقه گشا فرموده چون بغزنین نزول نمود ده روز جهت زیارت مزارات اولیای مدفونه آنجا مکث کرده محمد اکرم خان امین الملك وسردار عبد الغفور خان فوفل زائی را بپنجهزار سوار بمعاونت ومعاضدت سردار احمد خان که متوقف منزل قراباغ بود فرستاد که با او همعنان باشند و شهزاده از خبر آمد آمدعساکر شاهی دل ازدست داده از قندهار فرار کرد ومژده این امر از عرایض سردار احمد خان و محمد اکرم خان وعبد الغفور خان بسمع فیض مجمع شاهی رسیده بعد از صرف خیرات وادای فاتحه وطواف مزارات از غزنین حرکت نمود ودر منزل شهر صفا از عرض شهزاده قیصر که مغلوب شهزاده کامران شده در مزار میان نور محمد پناهیده بود از حال او واقف گشته سردار احمد خان را نزودی فرستاد که بحضورش آرد چنانچه مومى اليه رفته او را باعزاز واکرام حاضر آورده مورد اشفاق شاهانه گشت و به همیشه بودن حضور مأمور گردیده هم چند نواب عالیه والده ماجده اعلیحضرت شاه زمان بزبان عذر و الحاح التماس نمود که او را بدستوریکه بود بحکومت قندهار بر قرار دارد و اعلیحضرت شاه نظر بخطرات وملاحظات اینکه مردم صاحب غرض او را اغوا کرده مصدر خطا
(۷۳) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) و خیانتی خواهند کرد مسئول آن عهده ساحه را قبول نفرموده از نادم بودن حضورش عفو نموده بحکومت کابل سرافرازش فرمود و هم درین حال محمد اکرم خان فوفل زائی وغیره خوانینکه شرف بار داشتند موقع یافته التماس عفو وزیر فتح خان را نمودند و هم عریضه او را که مشتمل بر عفو خواستن تقصیر بخضور رسیده بود از شرف مطالعه شاهی گذرانیده پذیرفته آمد ومحمد اکرم خان مأمور بآوردنش شده از كرشك او را آورده شرفیاب حضور کرد و شاه دوباره نوازشش فرموده بمنصب پدرش گرامی ساخت و شهزاده محمد یونس ایالت قندهار افتخار حاصل کرده مهر علی خان بقیابت شهزاده سرافراز گشت و خود شاه عزم آن جزم کرد که جانب شکار پور وسندره بورد شود و هنوز پدر رکاب ننهاده بود که از عرایض خوانین کابل بگوش داد نیوش شاه رسید که شاه محمود و دیگر شاهزادگان که در بالاحصار بالا زندانی بودند حافظانخان حارس بالاحصار را بتعلم میر واعظ به بهانه امری نزد خودها خواسته بقتلش رسانیدند بعد دروازه بالاحصار را کشوده هر يك از راه فرار بجائی خزیدند واز جمله شاه محمود به شبانه روز در کابل مخفیانه بسر برده بعد از راه هزاره جات جانب فراه شتافت و دیگر شهزادگان دستگیر گشته دوباره زندانی شدند و بقول صاحب تاریخ سلطانی شاه محمود و شهزاده کامر بواسطه علی محمد نام خیاط که در نزد شاه محمود رفت و آمد داشت شبی شاه و شهزادگان را از محبس کشیده هريك برهسپار دیاری شده دیگران بدست افتاده وشاه محمود با آن خیاط راه فرار جانب فراه در پیمود بهر حال اعلیحضرت شاه شجاع از شنیدن این خبر محمد اعظم خان پشخدمت را از حضور بحراست بالاحصار و حفاظت شهزادگان مامور کابل نموده خود جانب شکار پوروسند طبل کوچ بکوفت و در حین ورود ببلوچستان محمود خان ومصطفی خان پسران نصیر خان با ما در خودها ولشكر مستعمره مقرره بشرف تقبيل ركاب فيض انتساب شاهی مشرف شده تحایف وهدایای شایان پیشکشیدند و از الطاف شاهانه افتخار حاصل نموده بعد کوکبه شاهی از بلوچستان مرحلته پیماننده وارد شکار پور گشت و بوصول مال دیوانی و پذیرفتن هدایا وتعارفات مستمره پرداخت و در نظم و نسق امورات مهمه آنجا صرف توجه نمود ذكر شورش شهزاده قيصر وشیر محمد خان مختار الدوله ذکر شورش شهزاده قیصر ومختار الدوله چنانچه ایام روزین مختار الدوله از شرفیابی حضور و مأموریت شهزاده قیصر بحکومت کابل هريك در تلاش مذکور شده آمد در بنوقت که شاه در شکارپور بارگاه نظم و نسق آراسته بود مختار الدوله فرصت دیده عطا محمد خان پسر خود را بایالت کشمیر گماشته راه کابل در نوردید و از هوائی کادر سر و حسدیکه بسبب تقرب یافتن محمد اکرم خان امین الملك در دل داشت شهزاده قیصر را اغوا کرده بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع برداشت و خواجه محمد خان فوفل زائی را با بعضی از دیگر خوانین و عساکر پادشاهی که مقیم کابل بودند باتفاق شهزاده بتسخير پشاور مأمور نمودند و گلستان خان حاکم پشاور از توجه لشکر شهزاده و مختار الدوله خبریافته با نواب حرم محترم شاهی را که در پشاور اقامه داشتند بكوهستان خیبر فرستاد که از شعله آتش قتال بر کنار و آسوده حال باشند و هم صورت واقعه را بدیگر هوا خواهان معروض پیشگاه حضور شاه نموده وی در حینیکه از امور مهمه سند و شکار پور فارغ شده جاده پیمای دره غازیخان بود از وصول عرض گلستان خان و غیره بر مخالفت شهزاده و مختار الدوله آگاه کردید و از اغواء شدن این خبر وزیر فتح خان که هم رکاب شاه و درین سفرسه لك روپیه از خزانه باو انعام واحسان شده بود روی اخلاص برتافته فرار کرد و با سواره طایفه بارکزائی که با اردوی شاهی راه می پیمودند در قندهار برفت و مهر علی خان نائب شهزاده محمد یونس والی قندهار او را بتسلی مطمئن خاطر ساخته نزد خویش نگاه داشت و شاه از گریختن او هیچ اکراه در دل راه نداده دو منزل یکی کوچ داده وارد کوت و از انجادر قریه تپی واقع فاصله دو گروهی شهر پشاور رسیده فرود آمد و خواجه محمد خان و يحيى خان با ميزائی و فیض محمد خان که از طریق خدمت شهزاده داخل محال پشاور شده بودند از ورود کوکبه شاهی در موضع مذکور واقف گردیده روی فرار بسوی اردوی شهزاده
(٧٤) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) نهادند و در منزل شب قدر واقع دو آبه که شهزاده آهنگ عبور از آنجا داشت پیکاش پیوستند و احوال مکنت و جلال شاه را نزد شهزاده و مختار الدوله بیان نمودند و در شب این منزلگاه صحبت خان فوفلرائی با غلامخانه پشاور و رؤسای قوم خلیل ومهمند وغیره از لشکر شهزاده جدا شده داخل اردوی شاهی گردیدند وشرح حال شهزاده را نزد شاه گذاریدند و همگنان از الطاف بیکران ملوکانه بعطای خلعت سربلند گشته بعد موکب همایون از قریه کپی در حرکت آمده وارد نواحی قریه پشاور شد واز شهر گذشته در گذرگاه شاه عالم واقع چهار گروهی شهر فرود آمد واز سبب وفور آب عبور را دور از صواب دانسته درنگ فرمود و شیر محمد خان مختار الدوله را بذریعه منشور دعوت اطاعت نمود واواز ناسازگاری طالع واژون با پشاهراه انقیاد ننهاده در روزجمعه سوم ورود کو کبه شاهی از آب گذشته در حدود قوم خلیل منزل گزید وشاه نیز از کنار آب و گذرگاه شاه عالم کوچ داده بقرب کوت جعدر خان نزول اجلال ود و روز دیگر هر دو لشکر بهم در آویخته خونها ریخته گشت و از دست برد خواجه محمد خان وحمله های مردانه دیگر همراهان شهزاده عساکر پادشاهی که از طوایف خلیل ومهمند وغلامخانه پشاور بودند پشت مجنگ داده رو بهزیمت نهادند و در چنین حالت سرداران درانی چون مدد خان اسحق زائی ومحمد اعظم خان نسقچی باشی ومحمد اکرم خان امین الملك وعبد الغفور خان فوفلزائی که با طبل وعلم در اطراف شاه استوار ایستاده بودند و خود شاه با چندی از پیشخدمتان پای ثبات فشرده از انجمله شاه شمشیر حواله خواجه محمد خان کرده چون زره در برداست کار بگرنینتاده اما از ضرب گلوله تفنك پیشخدمتان راه آخرت پیمود ونیکوخان (١)سلاح الي خواجه سرای قلماق آقاسی اسب وسلاح ( ١ ) و سلب ( ٢ ) او را سلب ( ٣ ) نموده سرش را بریده بپای ستور حرب وسائر شاه انداخت و همچنین شیر محمد خان مختار الدوله که با برادران واقوامش بدیدار مدد خان و محمد اعظم خان جنگ (۲) سلب زره وجوشن و خفتان جنگجویان (۳) سلب ربودن و نیست کردن دوچار و سر گرم پیکار بودند کشته گشتند و حاجی میر احمد خان برادر مختار الدوله اول دستگیر و در ثانی طعمه شمشیر شده شهزاده قیصر از دیدار این گیرودار از میانه دزیت گردیده کشته شدان داخل کابل شد وشاه با فتح وفیروزی در پشاور نزول فرموده با آنکه عزم نظم ونسق کشمیر در ضمیرش بود از سبب شهزاده قیصر که شکست یافته بکابل در آمد فسخ عزم کرده راه کابل برگرفت وقبل از ورودش شهزاده قیصر يك شب در کابل در نك كرده بصلاح وصوابدید میر واعظ آهنگ کوهستان نموده در آنجا پناه جست و شاه پس از از وصول بدار السلطنة كابل بعضی از خوانین را عقب او فرستاده بتسلی و دلجوئی بحضورش آوردند چنانچه قلم عفو بر ناصیة حال شهزاده کشیده حکم مبرم کرد که دیگر از اقامت حضور و ملازمت رکاب دور نبوده محکومت مأمور نشود ذکر لشکر کشیدن محمد ولی میرزا جانب هرات ذکر لشکر کشیدن محمد ولی میرزا والی خراسان جانب هرات باعث لشکر کشیدن مشارالیه اینکه قبل ازین بنابر انقلاباتیکه در خاندان سلطنت چنانچه ذکر شده آمد روی داده نزاع افتاد قلعه غوریان را که در هشت فرسنگی هرات واقعست حسین خان قاجار با میروالی مشهد متصرف شد و محمد ولی میرزا آنرا باسحق خان فراخی سپرده او یوسف علی خان برادر زاده خودرا محکومت آن نیاشت و وی در خفا با حاجی فیروز الدین سازش کرده بتسخیر خراسانش ترغیب همی نمود تا که در خلال احوال مذکوره سال ۱۲۲۲ هزار ودویست و بیست ودوی هجری حضرت صوفی اسلام که در سال پیشتر ازین از خوف بیگیجان اوزبك نسخه بیگی جان گریخته در کرخ اقامه گزیده بود وخواص و عوام آن مقام و نواحی هرات دست ارادت بدامن اطاعتش زده طريق انقيادش می پیمودند در بیوقت حاجی فیروز الدین که از مریدان سعادت قرین او بود نجاه هزار کس از (٤) تاغبه باره لشکر مردم ایلات والسنهات هرات و مضافات آن بنام جهاد جمع آورده حضرت صوفی را در هودج زرین برنشانیده تا غه(٤)
(٧٥) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) لشکر قرار داد و بعده ایام سال سه صد وشصت وشش نفر از دلیران رزم جوی بدور هود جش محافظ گماشت واز هرات باعبدالواحد خان بارکزائی وابدال خان مستوفی فوفلزائی وجبار خان نور زائی وملااحمدخان واعیان هزاره وایماق وجمشیدی وملا حکیم کاکړی روی بسوی مشهد نهاد و در قریه شکیبان واقع شش فرسنگی هرات فرود آمد واز آنسوی محمدخان قاجار بامر اعلیحضرت فتحعلی شاه و اجازه محمدولی میرزا بالشکر آراسته بقلعهٔ شاهده رسیده منزل گزید ودر روز پنجشنبه بیست ودوم ربیع الثانی سنه ۱۲۲۲ هزار ودویست وبیست ودوی هجری فئتین باهم مقابل گشته جنک در پیوست و ببارتن از طرفین بقتل رسیده آخر الامر ایرانیان هجوم آورده هودج حضرت صوفی را درمیان گرفتند و تایکعن از محافظان هودجش زنده بود دست نیافتند تا که همه حارسین سر ببالین شهادت نهادند آنگاه حضرت صوفی صافی را بدرجه رفیعهٔ شهادت رسانیده جسدش را پاره پاره ساختند و بآن نیز اکتفا نکرده آتش زده بسوختند وشش هزار تن از افراد اهل جهاد راه مینو (۱) بر گرفته يك صد و پنجاه تن مینو بهشت از نامودان غازیان چون ابدال خان فوفلزائی وگدا خان ومحمود خان و برادر یلنگ توت خان وغیره بسوی بهشت جاودان روی نهادند وسه هزار تن ازاحاد و دویست تن از سران سپاه وایلات زنده بدست ایرانیان افتادند که از انجمله عبد الغياث خان فوفلزائی و برخود دار خان اسحق زائی و برادر دیگر یلنگ توت خان جمشیدی بودند خلاصه هزیمت بغزاهٔ افتاده تمام احمال واثقال وادواب ایشان بتصرف ایرانیان در آمد ومحمد خان قاجار چیره دست شده در بیرون شهر هرات لشکرگاه ساخت شهر را بمحاصره انداخت وملاهمی فیروز الدین از دفاع وجهاد بصلح رضا داده دوساله خراج هرات را نزد محمدخان فرستاده اسیران را نیز بزرفقد از قید رها داد و بقول صاحب تاریخ سلطانی مدت محاصره مجهل روز کشیده بزرگان هرات چون برادر اسحق خان قاینی ومحمدخان بیگلربیگی هزاره وقلیچ خان تیموری ومیرعلی خان قاینی ومیر حسن خان طبسی رأی زده باهم قرار دادند که دست تصرف قاجاریه را از هرات بهر واسطه که باشد بازدارند چنانچه باستصواب رأی همدیگر حاجی فیروزالدین را بدان راضی ساختند که يك زنجیر پیل و صددانه شال کشمير و صد هزار روپیه نقد داده وشهزاده ملك حسين پسر خود را برسم گرو كان فرستاده از تنگنای محاصره خلاصی یافت بهر حال محمدخان جانب مشهد مراجعت کرده در ماه جمادی الاول وارد ارض اقدس شد و بقصد نیزه سرو خراج هرات را با تعارف وتحايفیکه حاجی فیروزالدین اداکرده وفرستاده بود باشهرزاده ملك حسين گسیل درگاه اعلیحضرت فتحعلی شاه نمود و در چمن سلطانیه بار روی او رسیده شرف گذار ش یافته شهزاده را اغنیاز واکرام شاهانه فرموده رخصت مراجعت داد . ذكر شورش شاه محمود -( ذکر شورش شاه محمود و هزیمت یافتنش )- واقعات گریختن شاه محمود از زندان بالا حصار واقامه جستنش بفراه وفرار کردن فتح خان از دیرهٔ غازنخان و قرار گرفتنش در قندهار بنزد میر علم خان نائب شهزاده محمد یونس که سابقا ذکر شد موجب فتنه گشت زیرا که چون وزیر فتح خان چنانچه گذشت در قندهار اقامه گزید شهزاده محمد یونس را بخود راغب گردانیده از میر علم خان روگردان ساخت وچنان در طبیعت شهزاده جای گرفت که اورا در خانهٔ خود برده شاه محمود را از فراه بقندهار دعوت کرد و میر علم خان ازین راز نهان آگاه گشته از راه عدم چاره با پیاده وسواره خویش روی بسوی کابل آورد وشرف بساط بوس حاصل نمود و فتح خان قندهار را از وجود اغیار خالی دیده شاه محمود را که از مدت یکسال مقیم فراه بود بشهر در آورد واز مردم تجار سکنهٔ قندهار طوعاً و كرهاً وجه نقد بنام قرض گرفته سامان حرب ساز کرد واز قندهار رو بکابل نهاد وازینطرف اعلیحضرت شاه شجاع با سپاه کینه خواه از کابل بعزم مدافعه بیرون شده کنار ده مزنگ را منزلگاه اول قرار داد وازانجا روز سوم براه افتاده يك روز در غزنین جهت زیارت مزارات اولیای کرام درنك كرده راه وکرفت و آنگاه که پل سنگی فرود گاه سپاه شاه شد شاه محمود وارد باغ برو گردیده بفاصله يك گروه از اردوی شاه لشکرگاه ساخت وشاه از پیام خوانین هوا خواه خویش که باشاه محمود همراه بودند
( ٧٦ ) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) استوارانه قیام ورزیده مقارن این حال نور محمد خان با دورانی با عیلم و پیروانش از شاه محمود رو برتافته رکاب شاه پیوست واز شخصی نیروی بازوی شاه محمود و وزیر فتح خان ضعف پذیر گشته راه فرار بر گرفته در قراء عنان باز کشیده اقامت جستند واعلیحضرت شاه شجاع داخل قندهار شده پس از رفع خستگی راه جای محرم آن کرد که چون همیشه از جانب فراه و هرات آتش فتنه شعله ور میگردد لازم و متحتم است که سد این رخنه شده آید پس بدانوی روی نهاده حاجی فیروز الدین از توجه کوکبه شاهی بجانب فراه و هرات (١) طرائف آگاهی یافته قرآن مجید را شفیع ساخته با تحایف طرایف (۱) وعريضه مشتمل برجزا وانکسار بحضور شاه فرستاد چیز های مضمون اینکه اگر اعلیحضرت والا انصرف نمودن هرات و در بدر نمودن او را مدنظر فیض منظر داشته باشند لطیف و خوش بدون آنکه زحمت سفر کشند هرات سپرد کار گذاران دولت شده خود نیز از راه انقیاد بعز بساط بوس نائل گردم و مالهای نو واکر نظر نگیر دار شاه محمود که برادر اعیانی اوست از مرحمت محروم دارد خود آواره دشت و تازه ادبار گشته روز خواهد گذرانید وهم اگر هرات بتصرف اولیای دولت باشد یکی از خدام مأمور بحکومتش خواهد شد پس او را از خدمه حضور شمرده بدستور برقرار دارد و هر قدر که از خوان احسان پادشاهی بر طبق الطاف پدرانه تبور شاهی جهت مؤنت و معیشتش در دیوان سلطنت معین و مشخص کردد از طریقه ذره نوازی وصله ارحام بعید نخواهد بود و بپاس این عطایا شاه محمود برادرش را نیز ضامن و کفیل خواهد بود که مصدر فتنه و فساد نشود و شاه مسئول او را قبول فرموده حکومت هرات را با يك لك روبيـه از مالیات آن بوی تفویض فرموده بقندهار مراجعت کرد و شهزاده محمد یوسف را با ایالت آنجا سر افراز نموده چون انتزاع کشمیر از تصرف عطا محمد خان مکنون خاطر و پیشهاد ضمیرش بود محمد اعظم خان نسقچی باش و میر علم خارا ذکر توجه کوکبه شاهی به پیشکاری شهزاده محمد یوسف سر افراز فرموده بکابل مراجعت نمود و چند روز درنگ کرده عزم پیشاور کرد جانب پیشاور ( ذکر توجه كوكبه شاهی جانب پشاور بعزم انتزاع كشمير ) چون شاه قصد رفتن پیشاور کرد بمدعیه مناشیر (۲) رؤساء طوایف مهمند و خلیل وباجور وخنك (۲) مناشير جمع منشور و غیره را اعلام و ارشاد فرمود که باسوار و پیاده خودها در جلال آباد حاضر رکاب شاهی آیند تا در آنجا عرض سپاه را یعنی فرمان دیده بعد از راه پیشاور طریق کشمیر بپیمایند چنانی موکب شاهی از کابل حرکت کرده در چهار باغ جلال آباد چند روز توقف فرموده بعد از فراهم شدن خوانین وسوار و پیاده طوایف مذکوره واز ملاحظه حضور گذشتن ایشان وارد پشاور شد مقارن ورود مسعود شاهی که مطابق بود بایام محاصره هرات و مقاتله ایرانیان از عرایض عباس خان بهاول پوری و مظفر خان ملتانی وغیره مفهوم خاطر اقدس شد که الفنشتن و استرجي وغيره چند تن فرستادگان دولت انگلیس بحدود ولایت مذکوره رسیده و برسم سفارت هوای شرفیابی حضور والا را در سر دارند اگر منظور وصول ایشان بحضور باشد و منع صادر نگردد البته برطبق امر اعلى مفعول خواهد شد والا اگر آمدن ایشان را از سبب محاصره هرات ملتوی بر کید و حیله دانسته ممنوع فرمایند نخواهند گذاشت که قدم پیش گذارند و شاه که از کینه مکنون خاطر انکلیسیان آگاه نبود اجازت آمدن ایشانرا به پیشگاه حضور داده امر کرد که هر کدام از مقام خویش آنها را با اعزاز واکرام راه عبور و مرور داده در پشاور برسانند که آسیب نبینند ذکر رسیدن رسولان انگلیس ( ذکر رسیدن فرستادگان دولت انگلیس ) ( ومأمور شدن شهزاده منصور بکشمیر ) چون شاه وارد پشاور شده سامان سپاه ساز گشت در قریه چمکنی لشکر را امر فراهم شدن نموده خود نیز تشریف برد وافواج قاهره را در آنجا از ملاحظه گذرانیده شهزاده منصور را با محمد اکرم خان امین الملك وسر دار مدد خان اسحق زائی و غیره خوانین درانی وقزلباش و دوازده هزار سوار مأمور کشمیر فرموده در شهر پشاور مراجعت کرد و داخل دولت خانه بالا حصار شده احوال وصول فرستادگان دولت انگلیس در علاقه کوهات بکوش داد نیوشش رسیده چندی از خدام سلیقه فهم را باستقبال فرستاد و هم محمد اکرم خان
(۷۷) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع) (سراج التواریخ) امین الملك را فرمان کرد که نخست رسولان دولت بهیۀ انگلیس را پذیره کرده بعد بلشکر مأمورۀ کشمیر ملحق شود چنانچه مشار الیه از اردو جدا گشته باستقبالین مراسم پذیرۀ انگلیسان را بجای اورده تا حضور شاه پایشان همراه پذیره مشرف شده بعد از عتب لشکر راه کشمیر بر گرفت و فرستادگان دولت مزبوره شرف بار حاصل کرده انواع تحف بمعنی پیش وهدایا از قبیل تفنگها وتفنگچه‌های دولوله وشش لوله وساعات و دوربین‌ها و آینه‌های قد نما وظروف بلورو باز رفتن صندوقهای ساز خود نواز که تا اینوقت کسی درین مملکت ندیده بود با دوزنجیر پیل عماری از زر سرخ وسیم سفید وبالا پوش زردوزی که از طرف پادشاه انگلستان آورده بودند پیش کشیده همه مطبوع طبع جهان آراشدند و فرنگیان نیز بخلع فاخره نوازش یافته خدام باکیزه روز کار نيك کردار بمهمانداری ایشان معین گشته تأکید رفت که بوجه أکل واتم بخدمت پرداخته خلاف طبیعت ایشان رفتار نکنند که رنجیده خاطر نشوند ذکر معاهدۀ دولتین و نقل عهد نامۀ ایشان ذکر معاهده دولتین آنگاه که فرستاد گان دولت بهیۀ انگلیس را خستگی جاده پیمائی رفع گردیده راحت حاصل شد سخن از اتحاد دولتین در بین ایشان وشاه والاجاه بنیاد گردیده رشتۀ دوستی و اتحاد دولتین بواسطۀ مستر الفستین و مستر جی و کپلین دولت انگلیس چنین انعقاد پذیرفته وثیقۀ عهد مرقوم گشت از آنجا که بسبب ظهور تمهیدات عنوان موافقت ومرافقت نقل عهد نامۀ از طرف قوم پر سیس پادشاه ایران بارادۀ یورش آوردن بممالك سركار عظمت مدار پادشاه در دران وبعد ازان شاه شجاع در ممالك سرکار دولت انگلیس متعلقۀ کشور هند جناب شهامت و بسالت مرتبت ایالت وا یالت منزلت امیرالامراءالعظام بدولت انگلیس فراست و کیاست ارتسام مستر الفستين بهادر بجهت انجمن مأمور آمده که باتفاق و استصواب کار گذاران حضور باهر النور اعليحضرت فلك رفعت قمر طلعت ناهید بهجت عطارد فطنت خورشید منزلت بهرام صولت برجیس سعادت کیوان منزلت سکندر حشم جمشید خدم قا آن دربان قیصر پاسبان ظل ظلیل کردگار جلیل حامی مراسم معدلت ومامنی آتار بدعت المؤيد بتاييدات الله پادشاه سپهر بارگاه کابل طرح انداز سررشتۀ حفظ وحراست ممالک هر دو سر کار عالم مدار از آسیب یورش متخيله قوم فراسیس و قاجار شوند چنانچه از طرف جناب عظمت وجلالت و اقبال مآب حشمت وفخامت واجلال نصاب اریکه آرای قوت واقتدار ووساده پیرای نصرت واشتهار محرم حقايق ملك مسيحيه مشیر خاص دولت انگلیسیه رموز دان احکام سلطانی مقرب بارگاه جهانبانی اشرف الامراء لاردمنتوگورنر جنرال بهادر مالك ومختار جميع امور مالی وملکی وعسکری متعلقۀ ممالک فسيح المسالك سرکار انگلیس بهادر واقعية نیازهند بدر بارفیض آثار پادشاه ممدوح متعين و مأمور و بسعادت ناشیم(؟) عتبۀ علیه فایض و مستسعد شده و مقصود (؟) نانیم دوستانۀ اقامت انتمای تعینات خودرا بمعرض عرض واظهار حضور باهرالنور پادشاه ممدوح در آوردند و پادشاه ممدوح بوسیدن نیز فوائد و منافع سررشتۀ موافقت و مرافقت هردو دولت دوران مدت را درین باب بالرحق بين دیده بوجه احسن وروش مستحسن فهمیده بکار پردازان سرکار خود حکم فرمودند که بسفير موصوف سوال و جواب نمایند ولحاظ سود و بهبود هردو سر کار جهان مدار را داشته عهدنامۀ دوستی شهامۀ یکجهتی خاتمه فیما بین دولتین قوی شوكتين علیین موثق گردانند ودرين صورت بفضل و عنایت لم یزل قطعۀ عهدنامه مشتمل بر چند شرط درمیان کار گذاران موصوف و سفیر دولت انگلیس بهادر حسن التباق و مهر خاص میمنت اختصاص پادشاه ممدوح درجۀ منظوری یافت چنانچه سفير موصوف نقل عهدنامۀ مزبور را بمالیخدمت فیض موهبت گورنر جنرال بهادر معزى اليه جهت مهر و دستخط ارسال داشته بودند وشرایط مندرجۀ آن پیش نواب صاحب معزی اليه بلا تغيير وتبديل مقصد و معنی منظور شده بالفعل نقل دفعات عهدنامۀ مزبور بموجب تفصیل ذیل بمهر و دستخط نواب معزى اليه و نیز دستخط امرائیکه در انتظام امور این ریاست شریکند مرسل گشت و مستلزماتی که ابقای آن چه در حال و چه در مآل ابدالدهر برذمت همت اولیای هردو دولت ابد مدت واجب و لازم خواهد بود محض از روی مضامین و فحوای کلام موانست آئین دفعات مزبوره که در ذیل تحریریافت مشخص و مستنبط خواهد
(۷۸) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) کردید (۱) اولاً آنکه چون طایفه فرانسیسه و قاجاریه با هم در مخالفت دولت درانیه متفق شده اند هرگاه خواسته باشند که در ممالک سلطانی عبور نمایند چاکران درگاه آسمان جاه پادشاه ممدوح سدراه آنها شده حتی المقدور در مجادله و ممانعه آنها کوشیده نگذارند که عازم قصد صدمهٔ تعلقهٔ انگلیس شوند (۲) ثانیاً آنکه اگر فرانسیسیان و قاجاریه بمعاهدهٔ خودها عازم ملک پادشاهی شده لشکر کشی نمایند کارکنان دولت انگلیسیه بجهت تدافع آنها قصوری نورزیده از اخراجات جیش مهم مزبور خود را معاف ندارند و هرگاه قرار داد معاهدهٔ فرانسیس و قاجار برقرار هم نباشد این دو مطلب که مرقوم خامهٔ مشکین شمامه گردید برقرار بوده از طرفین بوقوع رسد (۳) ثالثاً آنکه فیما بین این دو دولت دوستی و یگانگی همیشه برقرار بوده حجاب بیگانگی از میان مرتفع باشد و بملك یکدیگر بهیچ گونه مداخلت ننمایند و پادشاه ممدوح از فرانسیسیان احدی را در ملک خود راه ندهد فقط و چون خیرخواهان دولتین عهدنامه را باین وجه بنگار نمودند و از طرفین رسوخ ثبات بعمل آمد مراسلهٔ هذا بمهر و دستخط نواب صاحب ممدوح و دستخط دیگر امرای شریک امور انتظام این ریاست در تاریخ هفدهم ماه جون سنه ۱۸۰۹ عیسوی مطابق دوم شهر جمادی الاول سنه ۱۲۲۴ هجری سمت تحریر یافت و درین اثنا شهزاده منصور و محمداکرم خان امین الملك وغیره که بالشکر مامور کشمیر شده بودند از آب مظفر آباد عبور کرده جبال کشمیر را تا حدود کنانی و بابامیه متصرف شدند و گروه مخالف در کوهی را که محل عبور افواج پادشاهی بود سنگر بسته استوار نشسته بودند که اردوی شهزاده رو بجنك نهاده ایشانرا هزیمت دادند و بسیار را بخاك هلاك افگنده سنگر را متصرف شدند و در چنین حال که نسیم فتح بر پرچم عزاطناب رجال سپاه شهزاده بوزید از سبب امری تغار خاطر در بین محمداکرم خان و سردار مدد خان واقع گردیده سردار مدد خان در نصف شب از لشکرگاه بیرون شده در نزد شاه آمد و از عقب او محمداکرم خان نیز با آنانیکه حاضر رکاب شهزاده بودند با مداد شب مذکور روی جانب پشاور نهاد و بزحمات شاقه از مظفر آباد گذشته بحالت شکسته نابسته که اسلحه و سامان و اسپان همراهانش همه تلف گشت وارد پشاور شد و شهزاده که لشکر را پراگنده دید ناچار از طاق همدمی سردار کار از پیش برده را پس پشت نهاده داخل پشاور شد . ذکر مفارقت میرعلم خان و محمداعظم خان ( ذکر مفارقت میرعلم خان و محمداعظم خان و بقندهار ) ( در آمدن شاه محمود از نفاق ایشان ) در خلال احوال مذکوره میرعلم خان را با محمداعظم خان مخالفت رو بداده میرعلم خان با هوا خواهان شاه محمود راه سازش پیش گرفته او را باو زیرفتح خان در قندهار در آورده شهزاده محمد یوسف والی قندهار و محمداعظم خان از ظهور این حادثه فرار اختیار کرده از راه درجات وارد پشاور شدند و وقوع واقعه را مفصل بعرض شاه رسانیدند که روزی محمداعظم خان جهت اجرای امری در خانه خویش خلوت کرده درب خلوتگاه را بزمته قاپوچی برنشانیده تأکید کرد که کسی را نزدی نگذارد تا از کاریکه پیش دارد بازنماند و در مجمل میرعلم خان جهت امری بنزدوی رفته قاپوچی از دخولش مانع آمده وی برآشفته مشتی بدهن قاپوچی زده ثنایای او را برانداخت و سرزده داخل خلوتگاه شده ظاهراً محمداعظم خان چیزی نگفته باطناً رنجیده خاطر گشت چنانچه پس از وی با یارانش زبان شکوه باز کرده بدگوئی آغاز نهاد و میرعلم خان از شنیت کردن او آگاه گشته در کین اضمعلالش افتاد و ملا محمد سعید را که باو زیر فتح خان قرابت قومی و اخلاص صمیمی داشت از راه خفا نزد خود خواسته از رازیکه در دل داشت او را آگاه ساخته نزد و زیرفتح خاش فرستاده پیام داد که شاه محمود را از فراه برداشته در قندهار آیند و شاه محمود و وزیرفتح خان که چنین امر را همیشه خواهان بودند از شنیدن پیام میرعلم خان شادمان شده بلا درنگ با مردم بارکزائی آهنگ قندهار کردند و میرعلم خان که با ایشان راز در میان داشت بهانه مدافعه با شش هزار سوار از شهر قندهار بیرون گردیده در موضع سنجری فرود آمد و شاه محمود بتصور آنکه مبادا میرعلم خانش فریب دعوت کرده باشد ملا محمدسعید پیام گذار او را نزدش فرستاده تنها بنزد خود طلبید تا صدق و کذب او را از آمدن و نیامدنش بخود معلوم نماید و چون سخن میرعلم خان از در صدق بود بمجرد رسیدن ملا شنایای دندان پیش
(۷۹) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) محمد سعید تنها راه اطاعت بر گرفته نزد شاه محمود شد و او را مطمئن خاطر ساخته اردوی خود را از عقب طلبیده بطریق خدمت شاه محمود گزید و شهزاده محمد یوسف با محمد اعظم خان از جمعی آگاه گشته راه فرار جانب پشاور برگرفته اينك شرفياب حضور شاه شدند و ماجرا باز داشتند وشاه از شنيدن قصه مذکوره بخود پیچیده به تجیهز و ترتیپ لشکر پرداخت و از انسوی شاه محمود پس از ملحق شدن میرعلم خان بار دریش و گریختن شهراده محمد یوسف قندهار را متصرف شد و بقرار سابق فتح خانرا وزیر وملا محمد سعید را قاضی القضاة خواند و وزي فتح خان خواهر علاتی خودرا كه با سردار شير دل خان اخوت اعیانی داشت بمير علم خان داده رشته مواصلت وعقد مناكحت ببست و با وجود قرابت وصلت از راه حب ریاست که میرعلم خان از سبب اوردن شاه محمود در قندهار خواهان امر و زارت بود وشاه محمود بخلاف پندار او منصب و زارت را بفتح خان عنایت فرمود نفاق در بین هر دوتن واقع گشت وشاه محمود که و زیرفتح خانرا نظر بخدماتش دوست میداشت میرعلم خانرا محبوس کرد و شهزاده ایوب را بحکومت قندهار گماشته اسد خان برادر فتح خانرا با عیانتش بداشت و خود باو زیرفتح خان میرعلم خان را محبوساً برداشته راه تسخیر کابل بر گرفت وکابل را متصرف شده آهنگ پشاور کرد و شاه شجاع نیز بالشکز آراسته بعزم مدافعه از پشاور خیمه بیرون زد و در باغ علیمردان فرود آمده سفیران انگلیس را رخصت مراجعت داد و حرم محترمش را باخزائن پادشاهی و ابوالحسن خان خزينه دار حمل و نقل فرموده امر باقامه قلعة اتك نمود و ازینطرف شاه محمود در منزل جكدلك فروکش کرده شاه شجاع از باغ علیمردان براه افتاده باسمیاء كپته حواء لوای مدافعه و مقابله را افراشت . ذکر محاربة منزل نمله وهزیمت یافتن شاه شجاع ذکر محاربه نمله و هزیمت یافتن شاه شجاع وشاه محمود از منزل جكدلك کوچیده در عرض راه منزل سرخ پل میر علم خانرا که در اردو محبوس بود باشاره و صوابدید وزیر فتح خان که مرده قراباتش کابل گیر بسته احسان و درین لشکر همعنان او بودند در موضعیکہ حال بمقبر علی کشته معروفست بقتل رسانید ووزیر فتح خان از تدبیریکه در ضمیر داشت راه مراوده با امرای رکاب شاه شجاع کشوده اکثر را بعطای زر از راه خدمت منحرف گردانید و از انجمله میشخانه چی را از کثرت عطا اغوا کرده تعلیم داد که بخبر از شاه شجاع ولشکرش سه منزل بکی کرده میشخانه را فرود آرد تا سپاهش خسته گشته بی نظام شود چنانکه شاه شجاع که بتدبیر وزیر فتح خان آگاه نبود از منزل جمرود سردار مدد خان و محمد اعظم خانرا با چهار هزار سوار مأمور قراولی نموده امر کرد که تا چهار روز وارد منزل نمله شوند و ایشان راه بر گرفته چون بمنزل علی بغان فرود آمدند از عرض محمد اعظم خان نسقاچی باشی شاه شجاع آگاهی یافت که مدد خان از خیانتی که در کشمیر کرده از رکاب شهزاده منصور گریخته بود خائف وهراسناك است زیرا که میگوید که شاه پس از فیصله امر شاه محمود او را عقوبت خواهد نمود و بنابران با مخالفان متحد و همداستان شده که جمعی از زبان او گزارشی به بیان رسیده است که پی در پی بشاه محمود وهوا خواهانش می نویسد که بکمال استعجال با معدودی از رجال راه نزديك كنند تا بواسطه او بر مرام فائق آیند پس شاه شجاع محمد اعظم خانرا از کینه مدد خان آگاهی داده مرقوم فرمود که از جائیکه رسیده اند پیش نرفته توقف ورزند تا بعد از وصول کوکبه شاهی هر کار براه بر گیرند ومدد خان از زود رسیدن موکب شاهی آگاهی یافته قبل از انیکه حكم مذكور بوصول پیوندد در همانروز از منزل علی بغان اردو را کوچ داده از سبب خوفیکه در دل داشت و یا از جهتیکه باوزیر فتح خان یکدل گشته بود از جلال آباد در گذشته مسافت بیست و چهار کروه راه طی کرده در منزل نمله فرود آورد و کس نزد شاه محمود ووزیر فتح خان فرستاده پیام داد که بایلاغار وارد نمله شوند و خوف در دل راه ندهند زیرا که شاه شجاع با لشکری که همراه دارد روز سوم وارد نمله خواهد شد وشاه محمود بعد از قتل میر علم خان که منزل سرخ پل فرود گاهش بود از شنیدن اینحبر ظفر را با خود رهبر دیده در منزل كندمك فرود آمد و مدد خان
(۸۰) (جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع) (سراج التواریخ) بهانه مدافعه از غلو برخواسته باشاه محمود عهد خدمت بربسته بقسم جنك و كريز تفنك جانب اردوی شاه محمود کشاه داده وراه کریز نیز پیموده وارد غندنه شد وشاه شجاع پیام داد که در منزل كندمك محاربه قراول رخ داده بجنك و كريز در محله عقب نشسته مترصد ورود کوکبه شاهیست وشاه شجاع اینخبر را در عرض راه علی بغان و جبهار باغ استماع نموده با آنکه از کید مدد خان آگاه بود از تنگی هنگامه فوراً محمد اکرم خان امین الملك وعبد الغفور خان را با سواران تحت رایت ایشان بتعاونت مدد خان فرستاد و گفت که خود نیز باللشکر از عقب در رسد اما مدد خان قبل از رسیدن ایشان با چهار هزار سوار فرار کرده در تحت رایت شاه محمود قرار گرفت و محمد اکرم خان وعبد الغفورخان که راه معاونت می پیمودند در رسیده محمد اکرم خان با پانصد سواریکه همراه داشت از عقب مدد خان تاخته بمقاتله پرداخت و بافتح خان دو جایر کشته کلوله تفنك بوی حواله کرد و از وزر رد شده یکی از ملازمانش رسیده هلاک ساخت ووزیر فتح خان از مشاهده ملازمش برآشفته بضرب شمشیر سر محمد اکرم خان را برزمین انداخته بنوك سنان بهوا برافراخت وهمچنین عبدالغفور خان نیز دستگیر و کشته شد و پس از قتل هردو سردار شکست در همراهان ایشان افتاده راه هزیمت می پیمودند که شاه شجاع نیز در رسیده بختش را واژون و کار را دگرکون دیده راه فرار جانب دامنه سفید کوه برداشت و بکمال بدحالی داخل پشاور شد وشاه محمود اثواب واسلحه آلات اردوی او را تمام متصرف کشته بفتح وفیروزی وارد جلال آباد گردید و شهزاده کامران پسرش را با جمعی از سپاه مأمور پشاور ساخت واز سمر کشیدن فقیر ابوالحسن خان خزانه دار وملا جعفر که باحرم محترم شاهی مقیم قلعه اتك بودند وجوه نقد وجواهر ثمينه نفیسه را از راه خجالت برداشته و بانوان حرم عفت توام شاهی را گذاشته در لاهور نزد رنجیت سنگهه که دست نشانیده اعلیحضرت شاه زمان بود رفتند وطریق ملازمت وی بر گرفتند وشاه شجاع که در پشاور در آمده بود از توجه شهزاده کامران بدانوی اقامت را در نیروی خود ندیده در روز جمعه بعد از ادای نماز جمعه بر اسپ کریز برنشست و جانب قوم ختك راه بر گرفته از کثرت باران سیل بسیار جریان یافته در نهريكه مابین پدهیر و پیی واقع است ازوفور وطغیان آب که عبور ازان ناصواب مینمود اسپ بآب زده در حالیکه آب (۱) قرهوس زان قرهوس(۱) زین میگذشت تنها عبور کرده پیروان و همراهانش را از عبور منع فرموده تن تنها شب را در پیی قاش زین بروز آورد و روز دیكر بقيه تبعه اش از آب گذشته چند تن غرق شدند بعد از انجا براه افتاده داخل علاقه کوهات کشت و از انجابراه ہنگش و هزاد درخت اسپ ناکامی رانده در علاقه مقر رسیده از انجا روی ادبار بسوی قندهار آورد و در عرض راه منزل مو سوم نیازی نور محمد خان که با محمد اعظم خان عداوت باطنی داشت تاریکی شب بقسم سر بکوشی خود را بوی نزديك كرده خنجر در بین هر دو کتف او فرو برده هلا کش ساخت و خود فرار کرده بکوهسار واقع آنسر زمین بر آرمید و بامداد آن شب شاه شجاع نعش او را روانه غزنین نموده چهار هزار روپیه جهت تجہیز كفن ودفنش از خزانه بر كاب عنایت فرمود وخود براه قندهار بر گرفت و شهزاده کامران که مأمور پشاور شده بود در بلده مذ کوره رسیده سردار عطا محمدخان بن سردار پاینده خانرا بحکومت آنجا کاشته براه مراجعت برداشت و بشرف دست بوس شاه محمود پدرش نائل كرديده بعد شاه محمود بکابل معاودت فرمود و نواب محمد زمان خان را بحکومت جلال آباد نامزد کرد ذکر تصرف نمودن شاه شجاع قندهار را ذکر تصرف نمودن شاه قندهاررا و باز از دست رفتن آن چون شاه شجاع براه قندهار نزديك كرد شهزاده ایوب ابن اعلیحضرت تیمور شاه که از طرف شاه محمود حکومت آن دیار داشت بانواب اسدخان نامش وشهزاده محمد یونس بن شاه زمان باللشکر ازشهر بیرون شده باشاه شجاع در آویخته در عين گیر و دار واشتعال نایره قتال شهزاده محمد یونس از شهزاده ایوب رو بر تافته برکاب شاه شجاع پیوست وهمچنین شاه پسند خان اسحق زائی وکلستان خان و بوستان خان اچکزائی از امرای کبار که بواسطه قید وقتل میر علم خان از شاه محمود سرگران بودند داخل اردوی
(۸۱) ( جهاول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) شاه شجاع شدند و از رویداد این معامله شهزاده ایوب واسد خان را نیروی اقامت برشکسته راه هزیمت جانب کابل پیش گرفتند وشاه شجاع بقندهار درامده بتنبیه لشکر پرداخت و نقد و جنس از تاجران مسلمان و هنود قندهار باسم قرض گرفته بتجهیز سامان سه هزار سوار نموده مشغول فراهم آوردن سپاه بسیار بود که شاه محمود بشهزاده کامران پسرش باسردار پردل خان و وزیر فتح خان و شش هزار سوار راه قندهار بر گرفته وارد منزل چکان شدند و شاه شجاع بمدافعه برخواسته باهم بمحاربه گرائیده در دفعه لشکر شاه محمود را برشکست و چند تن از سران سپاهش را بکشت و گلستان خان اچکزائی از جانب داران شاه شجاع نیز بقتل رسید و در اثنای کارزار صالوخان اسحق زائی که از سبب قتل میر علم خان از شاه محمود رو برتافته نزد شاه شجاع رفته بمنصب هفتصد سواری وطبل وعلم سرافراز گشته بود با تیغسواره اش داخل سپاه شاه محمود شد و از مشاهده اینحال شاه شجاع اختر اقبالش را در حضیض وبال دیده راه هزیمت جانب ارغستان پیش گرفت و قندهار بتصرف شاه محمود در امده شهزاده کامران مأمور حکومت آندیار شده بخود شاه محمود بکابل مراجعت فرمود وشاه شجاع شب را در ارغستان بسر برده از راه غویه ی و وژیری وارد دیر جات شد و از آب اتك عبور كرده بكچي شمالي وليه از علاقه متعلقه محمد خان سدوزائی رسید و ازو محبت و احترام بسیار دید چنانچه يك زنجیر پیل سواری و خیمه ها و ظروف و فروش بسیار وزر سرخ وسیم سفید مسكوك واجناس زری وابريشمي وغيره برسم پیشکش حاصل نمود و هم از شاه التماس نمود که با نوان سرادق حرم محترم را که از اتك در راولپندی رفته اقامه گزیده بودند از انجا بدرۀ غازیخان نقل داده اقامت فرمایند و شاه شجاع این خواهش او را موقوف بوقت گذاشته روی بسوی راولپندی آورد و پانزده روز در آنجا درنگ کرده بعد آهنگ آن فرمود که با حرم عصمت توام در ملتان رفته منزل گزیند و هنوز براه نیفتاده بود که مکتوب رنجیت سنگهه از علاقه سافی وال بمطالعه اش رسید بدینموال که در حین مرور از حدود علاقه مذکور از ملاقات خویش مسرورش سازد و شاه شجاع بتبا خواهش اواز راولپندی جانب علاقه سافی وال راه برگرفت و رنجیت سنگهه مقدمش را گرامی داشته تعارف شایان پیش کشید وشاه بازای آن چند قطعه جواهر گران بهابوی عطا فرمود و از انجا که غرم ملتانرا در خاطر داشت رنجیت سنگهه عرض و التماس نمود که بملازمت رکاب تا آنجا رفته اگر حاکم آن از دخول و وصول شاه اباورزدوی به تنبیه وتهدیدش پرداخته ولایت را برای شاه مسخر سازد و شاه از اندیشه اینکه مبادا بواسطه و بهانه او داخل ملتان شده ملک را بتصرف خود آرد پاس عذر خواسته ترك رفتن ملتان کرد و با رنجیت سنگهه وداع نموده براولپندی مراجعت فرموده اقامه گزید ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود { ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود } ( و بحکومت ولايات كاشتن وزیر فتح خان برادران خود را ) چون شاه محمود باز بر اريكه سلطنت جلوس نموده با عروس مملکت داری دمساز گشت وزیر فتح خان که از فرط سخاوتش حاتم طی را دفتر نیکنامی طی شده بود مردم درانی و قزلباش را از کثرت جود و عطارهین احسان وثنا خوان خویش ساخت و از نجا بامور بزرك پرداخته طرح نیکونامی انداخت و هم شاه محمودش کافل هر کار و قابل اعلم و نسق هر دیار دیده زمام بست و گشود مهام مملکت را بکف کفایتش گذاشت ومختار كل امورش نمود واو کار وزارت را از فهم و کیاسـت خويش واستراحت جوئى و بی خبری شاه محمود بپایه امارت رسانید چنانچه هريك از برادران خود را بحكومت شهر ودياري مأمور نمود چنانچه سردار محمدعظم خانرا از تغییر سردار عطا محمد خان در پشاور و عبد الجبار خانرا بخطاب نوابی و ایالت دیرجات و همچنین در غزنین و قندهار و جلال آباد و لغمان و کوهستان كابل يك يك را بحكومت کاشت و بعضی خوانین که از شاه محمود و وزیر فتح خان خاطر گران بودند چون بلوچ خان اچکزائی ويحيى خان با میزانی و دلاسا خان اسحق زائی و غیره که جمعیت ایشان بهزار سوار میرسید از راه فرار براولپندی نزد شاه شجاع رفتند وشاه شجاع از پیوستن آنها نیرویی در بازوی خود دیده بعزم دیرجات کرد که آن محال را بتصرف آرد اما مقارن اینحال غلام احمد خان
(۸۲) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) بن شیر محمد خان مختار الدوله که از عطا محمد خان حاکم کشمیر رنجش خود رنجیده خاطر شده در میان هردومعاونت زائل روز بدر میرد نزد شاه شجاع حاضر آمده حسن طراعت بعرض ادب نمود واز سبب بغاوت عطا محمد خان حکمران کشمیر برانگیخت و کم از حکم شاه شجاع چنانچه از پیش رقمیه التماس عفو تقصیر خویش نمود وشاه گناه و قدرش را برولی ننهاده تسلی داده نوازش فرمود واز وصول ابوالمنصور شیخ خرم در جات کرده قصد تسخیر پشاور نمود و غلام احمدخان بیانس براندری اگرچه از عطا محمدخان آزرده و گرفتار در بدری بود مکتوب کرده هزار سوار ازوی خواست که باینواسطه شاه شجاع را ازوی خورسند سازد که در نیگا از نجات او در اندا خاطر شاه جایگزبود برمآید و او هزار سوار انگیخته فرستاده با غلام احمد خان ملتزم رکاب شاهی شدند آنگاه شاه جانب پشاور راه بگرفت عزم محاربه شاه شجاع عزم محاربه سردار محمد عظیم خان وشاه شجاع با بسردار محمد عظیم خان وهزیمت یافتن سردار شاه شجاع که لوای تسخیر پشاور برافراشت قصد عبور از معبر اتك داشت از گذر یافتن گذر گاه بازاند سهولت عبور را ازین معبر شنیده و چند دانه طلا با جهاداده از گذر گاه با زارك گذشت و در علاقه قوم ختك فرود آمده لشگر گاه ساخت و سردار محمد عظیم خان حاکم پشاور با نزول خان برادر خویش ولشکر بسیار براه مدافعه پیش گرفته در حدود جیگی مرو کش گرد وشاه شجاع نزول دیگر وارد او شیرا، شده سردار محمد عظیم خان حرکت کرده در قریه پیربائی فرود آمد و هردو لشگر بفاصله سه گروه از هم دور و چندروز از جنگ قصور ورزیدند و در هنگام توقف بعضی از دوبان بامید يك نان از سردار محمد عظیم خان رو گردان شده روز مره بشاه شجاع می پیوستند و چون هر گداه از زر و خلعت انعام مییافتند اکثر بل تمام لشگر او جانب شاه رو آور شدند و از جمعی نیروی ثبات در بازوی سردار محمد عظیم خان نمانده راه فرار جانب کابل اختیار کرد وشاه شجاع داخل پشاور شده شهر را متصرف گشت وبامهام سامان لشکر وانتظام مهام آن بوم وبر پرداخته طرح حکومت ورحل اقامت انداخت تا که چهارماه از اقامت او در پشاور سپری شد زمان تابستان و گرمای آن بگذشت شاه محمود سردار محمد عظیم خان را با وجود هزیمت بایستن و گریختنش که رقمیه شت پیش خوانده بنواخت و بسالاری جمعی از حوالین و غلام خانه کابل وسپاه دیره خواه گماشته مأمور پشاور ساخت ذکر محاربه سردار محمد عظیم خان با شاه شجاع ذکر محاربه سردار محمد عظیم خان با شاه شجاع در پشاور وغالب شدنش چون سردار محمد عظیم خان راه بر گرفته وارد منزل چروه گشت شاه شجاع بعزم دفع از شهر پشاور بیرون شده موضع نه کان را اردوگاه قرار داد و روز دیگر آتش حرب شعله ورگشته پیاده گان شاه شجاع که باص او کین گرین بودند در حین حمله نمودن لشکر سردار محمد عظیم خان از کمین گاه برخواسته بشالك تفنك کاررا برایشان تنك ساختند وقریب سه صد سوار ازایشان بخاك هلاك اندختند و با حدوث انجادثه عایران محمد عظیم خانی پای ثبات فشرده ببهادر خان هشت نگر را از هوا خواهان شاه شجاع بضرب شمشیر از پا در آورده مردم اورا از پیش برداشتند وشاه شجاع از دیدن آنحالت خانگاه رو بهزیمت نهاده با شکستیان سپاهش راه فرار جانب قلعه اتك اختیار کرد و در آنجا نیز درنك نتوانسته بر اولیدی رفت و سردار محمد عظیم خان بافتح وفیروزی داخل پشاور شده رحل اقامت کشوده بحکومت پرداخت
(۸۳) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) ذکر آهنگ حاجی فیروز لدین ذکر آهنگ حاجی فیروز الدین باسترداد غوریان ( باسترداد غوریان و در هزام فایق نشدن وی ) در خلال قتال وجدال مذکوره حاجی فیروز الدین بسلطنت شاه محمود برادرش قوی پشت گشته عزم استرداد غوریان جزم کرده هم از دادن خراج هرات بدولت ایران که در زمان قتل صوفی اسلام چنانچه گذشت بعهده کرده بود سرباز زد و شهزاده محمد ولی میرزا حکمران مشهد بالشكّر بجانب هرات راه برگرفت چنانچه اسپ رانده در کنار پل نقره واقع سه فرسنگی هرات رسیده لشکرگاه ساخت و حاجی فیروز الدین را در تنگنای عسرت انداخت تا که ناچار گردیده خراج هرات را باشهرزاده ملك حسین پسر خویش که در مرحله اول نیز او را نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه فرستاده و از انجا مراجعت کرده بود نزد شهزاده محمد ولی میرزا فرستاد و شهزاده بهمین قدر اکتفا کرده صورت حال را معروض پیشگاه شاه ایران داشته لوای مراجعت بجانب مشهد مقدس افراشت. ذکر هنگامه آرا شدن شاه شجاع ذکر متصرف شدن شاه شجاع پشاور را ( وتصرف نمودن پشاور را ) چون شاه شجاع بقرار یکه آغاز ذكر شد در راولپندی رفته اقامه گزید اربابان وغلام خانه پشاور ، مردم سکنه شهر واطراف مانند ملکان قوم خلیل و مهمند وغیره از تعدی وجود یافتن عذر فتح خان وبداد نرسيدن عرض چیان بجان رسیده ناچار عرايض بكار حضور شاه شجاع شده او را دعوت تسخیر پشاور کردند ومقنبان ايصال جهانداد خان برادر عطا محمد خان والی کشمیر وسعندر خان بامیزائی ونور محمد خان فوفلزائی وموسی خان الکوزائی با جمعیتی از راه باری و سیده کاری بوی پیوستند و شاه شجاع از رسیدن عرايض مردم مذکور و وصول سرداران مزبور قوی دل شده رایت تسخیر پشاور افراشته وارد حسن ابدال شد و خواست که نخست بفراهم نمودن سپاه پرداخته بعد بآئین درست راه رزمگاه بر گیرد لیکن جهانداد خان عرض پرداز گشت التماس نمود که اینك سه هزار سوار حاضر رکاب و آماده پیکارند مبادا از درنگ کردن کاره کزگون شود صواب آنست که بتعجيل وشتاب راه مقصود پیش گرفته آید و شاه شجاع سخنان او را پسندیده کوچ بر کوچ وارد یده پیر گشت وسردار محمد عظیم خان و عطا محمد خان برادرش وسپاه آراسته از شهر پشاور راه مدافعه برگرفته بمقابل عسکرگاه شاه فرود آمد و با آنکه وادی عمیق در بین جانبین حایل بود آتش حرب ملتهب گشته جنك صعب در پیوست و در حین گیر و دار گلوله(۱) تفنگ بردهن سردار عطا (۱) محمد خان رسیده جراحت یافت و از اردوی شاه شجاع موسی خانرا گلوله تفنگ بسینه رسیده هلاك گردید تفنگ واز طلوع آفتاب تا عصر هنگامه کارزار استوار مانده از طرفین بسیاری مجروح و مقتول شدند سردار محمد عظیم خان گلوله بيافت مجروح شدن سردار عطا محمد خان برادرش بجانب پشاور مراجعت کرد و شاه شجاع نیز اجساد کشتگان و افراد زخم یافتگانرا برداشته معاودت نمود و نصف شب در مزار فیض آثار شیخ رحمکار رحمه الله واصل شده در نك فرمود وبامداد از انجا حرکت کرده بقلعه اتك در آمد وبعد از چند روز از انجا نیز حرکت کرده در راولپندی ببار اقامت کشود و عرصه یکسال در آنجا توقف ورزیده در ایام در نگش بعضی از خوانین دورنك كه از شاه محمود دلتنك بودند از راه نفاق با شاه شجاع پیوسته هزار سوار فراهم شد و هم عطا محمد خان حاكم کشمیر لشکری بسالاری شاه رام متری از طریق معاونت نزدوی فرستاد تا که دو هزار و پانصد تن سواره و پیاده در رکاب شاه انجمن شده باز چشم تصرف بتسخیر پشاور باز کرد و با غلام احمد خان برادر عطا محمد خان را در گرفته میدان مجد را لشکر گاه ساخت وسردار محمد عظیم خان نیز بمدافعه بر خواسته مصطفى خان خادم خود را باچهار صد سوار مقرر قراول نموده خوداز عقب راه بر گرفت وهمراهان شاه با مصطفی خان دو چار گشته همگنان برا بقتل
(٨٤) ( جلد اول ) ( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) رسانیده اندکی جان بسلامت بردند و پیروان شاه رؤس کشتگان را بریده مظفر و منصور بر گشتند و سرهارا بپای شاه ریختند و از وقوع اینواقعه سردار محمد عظیم خانرا پای ثبات بشکسته از براه کوهات جانب کابل گریخت و شاه شجاع شهر پشاور را متصرف شده بتهیه سامان خویشتن پرداخت ذکر مامور شدن شهزاده حیدر ( از حضور شاه شجاع بقلع نواب عبد الجبار خان ) چون شاه داخل پشاور شد پس از یکماه که فی الجمله کاروی رونق یافت شهزاده حیدر را با عطا محمد خان وهزار سوار روانه درجات نمود که نواب عبدالجبار خان را از دیره غازی خان قهرآ بیرون کشیده ولایت را متصرف شوند چون راه بدره لارنجان نزديك گردند نواب عبد الجبار خان بالشکر سواره و پیاده و توپخانه بمدافعه برخو استه میدان جنك بيار است و باهم در آویخته نواب پس نشست و دوباره بجنك گرائيده در اثنای کارزار چند صد سوار از شهزاده رو بر تافته در تحت رایت عبدالجبارخان قرار گرفتند و از تیمی شهزاده را هزیمت دست داده بصورت حال را بشاه مکتوب کردوشاهش طلب حضور فرموده خائب وخاسر مراجعت نمودو بشرف دست بوس مشرف گشت ذکر آهنگ شاه شجاع جانب کابل )-- ( ومقید شدنش قبل از حرکت کردن ) از انجا که شاه شجاع را سفر کابل دامنگیر ضمیر بود از هزیمت و مراجعت شهزاده هیچ در خاطر راه نداده بسبان سپاه را که لاغر وزبون بودند در محال طوایف خلیل ومهمند وميان دو آبه قسمت فرمود که بعد از فربه وتوانا شدن حاضر آورده راه کابل برگیرد وهم اکثر از خوانین را که شرفیاب حضور بودند جهت ساز کردن سامان سفر رخصت رفتن بمنازل ایشان داد و مقارن این حال که بلده پشاور خالی از ابطال رجال گشت عطا محمد خان ناظم کشمیر مدار روزکار را برمراد خویش استوار دیده بواسطه جهانداد برادرش و نندرام هندو و سمندر خان با میزائی و نور محمد خان وغیره هنگامه جویان دکوهیده جویان بسیاری از سپاه ورعیت را بوعده و نوید عطای زر بفریفت و با ایشان قرارداد که بهر حیله و وسیله که بتوانند شاه شجاع را دستگیر کرده در قلعه اتك برسانند چنانچه ایشان در کمین این امر افتاده بشکارش عرایض منافقانه پرداختند و بی هم عریضه فرستاده التماس کردند که شاه عرض سوار آنها را دیده برای سفر کابل بگزیند و شاه که از کید ایشان آگاه نبود مسؤل ایشان را بگوش قبول شنیده همه روزه بتوسط جهانداد خان وسمندر خان سواران يك يك از خوانین را مشاهده و ملاحظه کرده بانعام رسانید در آخر کار خواستار گردیدند که تمام سپاه را در حالتیکه صفوف صفوف لشکر آراسته و پیراسته باشد از ملاحظه حضور گذارش یابد، هريك از افسران بر طبق آراستگی اسپ وسلاح نوازش تحسين و آفرین یابند بیکواست و هنوز جواب لاونعم این تماس ایشان صادر نشده بود که بهانه سان دادن تماماً بدوك سرای بالاحصار در آمده شاه را در میان گرفته دستگیرش ساختند وبدست جهانداد خانش سپرده در قلعه اتك فرستادند و از انجا نقل داده در کشمیر بعطا محمد خان سپردند و او در قلعه که واقع کوه مارانست محبوسش کرد و با وجودیکه شاه را در قیدگاه بداشت گاه گاهی بنزدش رفته عذر خیانت خویش میخواست وتسلّیات کاذبانه داده الماس کوه نوررا که بعد از میل کشیده شدن شاه زمان از نهر آب یافتم وبمواه بتصرفی شاه شجاع در آمده بود مطالبه مینمود وازنجال شاه محمود آگاه گشته از راه ترحم برادری هزار سوار از کابل مأمور دهسله که مسکن وموطن اصلی عطا محمد خان بود نموده فرمود که اقوام واقارب او را قتل عام و غارت نمایند چنانچه ایشان ازراه ایلغار وارد آن دیار شده از قتل صغیر و کبیر دست باز نداشتند و بقیه السیف را با بقایای مال و منالیه که از میل وحیف باز مانده بود بحضور شاه محمود آوردند وشاه محمود پس از استیصال اقوام عطا محمد خان وزیر فتح خان را باسی هزار سوار بعزم رهائی دادن شاه شجاع مأمور کشمیر نمود که او را از قید عطا محمد خان رها نماید ذكر مأمور شدن شهزاده حیدر بدرجات ذکر مقید شدن شاه شجاع
(۸۵) (جلد اول) (ذکر سلطنت ثانیه اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) ذکر توجه وزیر فتح خان جانب کشمیر (و واقعاتیکه بصدور پیوست) ذکر توجه وزیر فتح خان جانب کشمیر چون وزیر بی نظیر بامر شاه محمود راه کشمیر بر گرفته بتابستان و وفور آب دریای مطهر آباد از جاده پنجاب وارد گجرات شد رنجیت سنگهه را ملاقات کرده با وی قرار داد که شاه شجاع را بعد از خلاص کردن از قید عطا محمد خان در لاهور آورده با عیال و اطفالش که در آنجا اقامه دارند دمساز و اورا نیز در ادای این خدمت و حصول نام نیک انباز نماید چنانچه رنجیت سنگهه کفر خدمت و اتفاق بر بسته در تسخیر کشمیر با وزیر همدست و همداستان گشت و وزیر فتح خان بر عهده گرفت که بعد از فتح کشمیر و رها دادن شاه شجاع ثلث مالیات آنجا را جایزه خدمت بمهاراجه رنجیت سنگهه دهد و او محکم چند نام سالار لشکر خود را با سپاه کینه خواه برکاب وزیر فتح خان گذاشته هر دو تن با هم روی بسوی کشمیر نهادند و چون وارد موضع شیبان واقع سر حد کشمیر شدند لشکر عطا محمد خان از راه مدافعه پیش آمده بجنگ گراییدند و آب دست دلیران فتح خان را نیاورده عقب نشستند و عطا محمد خان دیگر نیروی مقابله در خود ندیده با دامن (۱) هول چیده و پس ازان هر روزه دو سه سه صده سوار از وی رتافته از راه اطاعت بسوی اردوی وزیر فتح خان می آمدند اخر الامر عطا محمد خان را خوف و رعب مستولی شده و خوف از انجا مراجعت کرده در زیر قلعه شیرگر بمیدان بیضای سنگر آراسته خوفناك نشست و آخرالامر نیروی جنك در بازوی خود ندیده بصوابدید خوانین طایفه بامر زایی قرآن مجید را شفیع ساخته و تیغ و کفن بگردن خویش انداخته در کوه ماران پیش شاه شجاع رفت و او بپاس کلام مجید از جرم وی در گذشته دل بجای آورد و وزیر فتح خان کشمیر را متصرف گشته بنظم و نسق آن پرداخت و عطا محمد خان پا بپا و نقاره شاه شجاع بقلعه شیرگر در آمده متحصن شد و بعد از چندی بارتوت قلعه داری را از خود دور ملاحظه کرده بپای شفاعت (۲) نزد وزیر فتح خان شد و التماس عفو تقصیر کرده خواستار امان آمد که کشمیر را بوزیر گذاشته با مال و عیالش هر جا که خواهد برود و این مسؤل او بمعرض قبول افتاده صندوقی پر از جواهر در خفا بوزیر داد و بازای این هدیه وزیرش مطلق العنان ساخته با عیال و احمال و اثقال از کشمیر بیرون رفت و جانب تهتهکای کنباس راه برگرفت و بعد ازان بوزیر فتح خان مکشوف گشت که صندوق مذکور پر از نگین های آبگینه بوده نه جواهر ثمینه چون عطا محمد خان از دست رفته بود بجز تأسف دیگر حاصلی نکرد و وزیر با محکم چند گماشته رنجیت سنگهه بملاقات شاه شجاع رفته از قرار دادیکه در باب تمکن او در لاهور با رنجیت سنگهه کرده بود محکم چند از جانب ولی نعمتی التماس رفتن لاهور نمود و وزیر فتح خان تکلیف آن کرد که در ملتان اقامه جسته درجات را از مملکات خویش شمارد و از شاه محمود هیچ در خاطر نیارد اما شاه شجاع از سببیکه عیال و اطفالش در لاهور بودند آنجا را برگزیده از کوه ماران با محکم چند راه لاهور برگرفت و وزیر فتح خان نظم و نسق در کار کشمیر نهاده حکومتش را ببرادر محمد عظیم خان برادر خود داده از راه بار موله جانب کابل مراجعت کرد و شاه شجاع کما حکم چند رهسپار لاهور شده بودند در منزل بارموله راجه غلام علیخان بمه و راجه زبر دست خان و راجه سر بلند خان و غیره راجگان ککه و مقعمدان روح الله خان راجه پنوج و دیوان نندرام صاحب کار عطا محمد خان حاکم سابقه کشمیر نزد شاه شجاع حاضر آمده التماس نمودند که در موضع کوه هامه همه ایشان دوباره حاضر آمده در شهادت دست بوس بوجه اتم حاصل نماید و شاه عرض ایشان را بگوش قبول اصغا فرموده روز سوم از بارموله حرکت کرده در موضع موعود فرود آمد و راجگان مزبوره تحف و هدایا پیش کشیده مراتب خدمت و صداقت بتقدیم رسانیده التماس آن نمودند که عزم تسخیر کشمیر فرمایند تا ایشان بمقدم خدمت راه معاونت پیمایند و شاه شجاع که خود را اخلاص کرده شاه محمود و وزیر فتح خان از قید عطا محمد خان میدانست این خواهش آنان را نپذیرفت لیکن در ظاهر بایشان قرار داده گفت که پس از ملاقات سرادقات حرم محترم و تعللات مکرم معظم بحسب وقت راه کشمیر پیش خواهد گرفت و چون از انجا (۱) هول چیده و خوف (۲) شفاعت و زاری کردن
(٨٦) ( جلد اول ) ( در کمسلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) کوچ کرده در علاقه پنوچ نزول فرمود راجه روح الله خان حاکم آنجا مراسم اعزاز واکرام بجای آورده مقدمش را گرامی داشت و تحفه و تعارف شایان پیش کشید و ازانجا منزل بمنزل طی طریق کرده وارد شاه دره لاهور شد رنجیت سنگهه حاکم آنجا که دست نشانده شاه زمان و نعمت یافته این خاندان بود گرك سنگهه پسرار شد ورام سنگهه رکن اددخودرا باغيره اعيان لاهور باستقبال شاه فرستاده باعزاز و احترام تمام از شاه دره بشهر لاهور در آورده خودش را در سرای ساده سنگهه و اهالی حرم محترمش را در سرای علیحده جای نشستن داد . ذکر جور و ستم رنجیت سنگهه بشاه ( ۱ ) کوه نور قطعه الماسیکه که از نادر شاه بایشان رسیده بود ( ذکر جور وستم رنجیت سنگهه که ) ( با شاه شجاع مهمان خود نمود ) چون شاه شجاع با عیالش در مقام جدا گانه جای گزیدند رنجیت سنگهه رعایت مهمان بودن او را نکرده راه آمد شد او و حرمش را ببسته از رفتن یکی در نزد دیگری بازداشت و روز دیگررام سنگهه را نزد شاه شجاع فرستاده کوه (۱) نوررا خواستگار شد و شاه از دادن آن دانه گران بها اباور زیده گفت آنوقت داده خواهد شد که رشته مودت و موالات دربین انعقاد یافته عهد موثق قرار گیرد و رنجیت سنگهه دست از طلب باز نداشته متوالياً خواهش كوه نور می نمود و شاه همان جواب اول را میفرمود تا که خدمتکاران وی را از تردد و پی کاری رفتن منع کرده گاهی برای امر ضروری میگذاشت و گاهی بدان هم نگذاشته از رفتن و آمدن باز میداشت وکار را تا یکماه بهمین قرار نشاه وتعلقاتش دشوار کرده مطلبي حاصل نگفت و آخر الامر راه تزویر پیش گرفته چند تن از اعیان دربار خویش را نزد شاه بیدستگاه روانه داشته پیام داد که هرقدر وجه نقد ومحال بطريق انعام وسيورغال بكار داشته باشد از طلب مضایقه روا ندارد تا تسليم خدام شاهی شود و شاه بجز از همان سخن اول دیگر لا و نعمی بزبان نراند بعدازان که افسون و فسانه رنجیت سنگهه کار گر نیفتاد طرح دیگر انداخته بار ساله زر پرداخت و بدفعات چهل هزار روپیه نزد شاه فرستاده بعد از وصول وجه نقد باز اعیان محفل بارش را روانه کرده الماس مذکور را التماس نمود و همان جوابیکه شنیده بود شنود و دو روز پس از جواب آخیره ناچار خود رنجیت سنگهه از راه طلب قدم نزد شاه شجاع نهاده بر طبق خواهش او که در جواب گفته و دادن کوه نوررا مشروط بعهد نامه داشته بود وثيقه مشتمل برقيود دوستى و اتحاد ابدی مرقوم نموده با خود برده از ملاحظه شاه گذرانید و پنجه خودرا بزعفران آلوده بجای مهر در خاتمه وثیقه نامه نهاده بسوگندهای غلاظ و شدادیکه در کیش خودش بود از قبيل نامك وگرنت عهد را مؤکد نموده دست شمشیر خود رو اعترف کرد و اقرار نمود که علاقه جات کوت كماليه و جنگ سیال وكلا نور ازان که از مضافات سنداید مالا ومنالا از ان شاه باشد نتاج و خراج آنها را صرف متونتش نماید و هم قرار داد که در وقت عزم و توجه شاه جانب افغانستان هر قدر لشکر بمعاونت طلبد بانخارج سفر برکاب شاهی مقرر دارد و هم نوشته از شاه شجاع بگرفت که بعد از تصرف نمودن مملکت ارثی از راه دوستی منحرف نگردد و طمع در حکومت رنجیت سنگهه نماید آنگاه که سخن بدینجا رسید دستار خود را بسر شاه بست و کلاه اورا گرفته بسر خود نهاد و شاه کوه نور را بدستور هبه بدوسپرد و چون مدعایش حاصل گشت حارس و نگهبانیکه بدور شاه وحرم و خدمش گذاشته بود برداشته وشاه را راه سیرو تفرج بگشاد چنانچه هر روزه بمزارات ومقابر اولیاء چون حضرت شیخ على بن عثمان هجویری ثم الغزنوى صاحب كتاب كشف المحجوب وغيره رفته استمداد میجست و گردشی کرده بمنزل بازميگشت تا که روزی رنجیت سنگش از راه میهمانی در باغ شالامار دعوت کرده مراسم میهمان نوازی بتقديم رسانید روزدیگر کس نزدشاه فرستاده از باغ مزبور در شهر لاهور بضیافت طلبید و هم پیام داد که در خصوص امر باوی مشورت کرده صواب میجويد وشاه روز دیگر بر طبق دعوت او بشهر در آمده ملاقات کرد و در حین ملاقات انار نفعي عهد از جبين وى مشاهده کرده دانست که او را در شهر لاهور مقید گردانید چنانچه پس از مجلس ملاقات که شاه قصد گردش
(۸۷) (جلد اول) ( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) (سراج التواريخ) وسیر میکرد ملا زمان شادخان مأمور بحفاظت و نگهبانی شاه بودند که دور دور دوروی را داشته پاسداری می نمودند که مبادا نجا تی رود ومقارن این احوال از عرایض کاشتهایکه بربط وضبط مداخل علاقه جا تیکه رنجیت سنگهه در وقت انعقاد معاهده بشاه سپرده بود خاطر نشان شاه شد که حکام وعمال رنجیت سنگهه مواضع موعوده معهوده را بدیشان نسپردند وشاه این عطای اورا پشیمانیتی و اقالت دانسته از عدم اجرای حکم آنرا کره وجواب شنید که حاصلات امساله آنها را کار پردایان شاه واگذار شده بعد ازین را مستمراً متصرف شود وعلاوه بر همه چون نقض عهد پیشهاد خاطر رنجیت سنگهه بود و بهانه می طلبید قاضی ملا شیر محمد را که امام نماز شاه بود متهم بدان ساخت که چند مکتوب بسردار محمد عظیم خان حکمران کشمیر نگاشته او را در لاهور طلبداشته است و برطبق اظهار خویش چند قطعه خط نزد شاه ابراز کرد و چون ملای مذکور عاری ازین غداری بود هر چند سو گند یادکرد رنجیت سنگه، نپذیرفته به غل وزنجیرش انداخت و در واقع ونفس الامر خطوط مذکوره را خود رنجیت سنگه بواسطه سه نفر از مردم افاغنه لاهور به تعلیم ملاحقیر نامیکه خزانه شاهی را قبل ازین چنانچه مذکور گشت از پتك پانوه برده نزد رنجیت سنگهه نوکر شده بود ساخته و مصحوب آند ن روانه کشمیر نموده از عرض راه محبوساً رجعت داده ملا شیر محمد را بقرار مذکور محبوس ساخت وزیر چوب انداخته بشکنجه گونه گونه عذابش گرفتار وتعلیم همی کرد که بگوید شاه شجاع آن خطها را از طرف ملا شیرمحمد مرقوم ومرسول داشته است و آن بیگناه که هیچ آگاه نبود هر قدر زهر عذاب چشید ولطمه چوب عتاب دید اعتراف نکرد تا که شاه شجاع پیست هزار روپیه کفاره خطای نا کرده او داده از زندان بیرونش کشید و شاه مدتی بدینمنوال بسر برده آخر الامر از رنجیت سنگهه رخصت رفتن بمملکت دیگر خواست واو التماس را نپذیرفته مکر برفتن باغ شاله ماه اجازت داده محافطین از ملا زمین شادخان باطراف باغ کاشته که راه بیرون شدن بدیگر جانب ندهند *ذکر در آویختن رنجیت سنگهه* با سردار محمد عظیم خان حاکم کشمير ومغلوب شدنش ذکر محاربة رنجیت باسردار محمد عظیم خان و هزیمت او چون وزیر فتح محمد خان بقراریکه ذکر شد ثلث مالیات کشمیر را برنجیت سنگهه وعـده داده بود وتا این وقت ایفای وعده ازادای سه يك ماليه آنجا ندید نگشت رنجیت سنگهه بر آشفته جانب كشمير لشكر كشيد وباسردار محمد عظیم خان بمحاربه گرائید وشمشیر از تن از سپاه رنجیت عرصه شمشیر کشته هزيمت يافته خائب و خاسر مراجعت کرد و آلات و ادواتش بتصرف سردار محمد عظیم خان در آمد وچون رنجیت سنگهه هزیمت یافته خسارت دید از درديکه بواسطه این هزیمت در ضمیرش جایگیر گشت سامان تسخیر پشاور ساز کردن گرفت و اینجا سفر کشته بشاه محمود رسید واو و نیر فتح خانرا بالشکر شایان از کابل گسیل پشاور نمود و آنگاه که مشارالیه وارد پشاور شد رنجیت سنگهه از لاهور بعزم پشاور کوچ کرده راه راولپندی بر گرفت وازمنزل رحناس بواهمه اینکه مبادا شاه شجاع در غیاب وی فتنه برانگیزد کسی نزد او فرستاده پیام داد که درین سفر همعنان وی رهسپارباشد وشاه شجاع با آنکه بدردگلو گرفتار بود پرده نشینان حرم الم توام خویش را در باغ شمله ماه گذاشته در منزل مذکور نزدرنجیت سنگهه رفت وازانجا هم رکاب او براه افتاده وارد را ولپندی شد و ازین سوی وزیر فتح خان از پشاور حرکت کرده در کنار نهر اتك فرود آمد وجانبین باهم در آویخته خونها ریختند ود رحین گیر ودار از حرارت آفتاب و کثافت پیکار لشکر اسلام از عطش در اضطراب افتاده بخودانه روبآب نهادند و از نهمی سپاه رنجیت سنگهه چیره دست گشته افواج وزیر فتح خان را شکست دادند و ازان میان خود وزیر فتح خان که فرار را نسبت بخود ننگ وعار میدانست باسه هزار سوارثبات ورزیده در مقابل چهل هزار سوار خصم استوار ایستاده رزم همی داد تا که از عطش غشی کرده از زین برزمین افتاد و یکی از خدامش از خاك برداشته در پیش روی خود برزین گذاشته
( ۸۸ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانويه اعليحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) از حركه بيرون كشيد و بقيه لشكر نيز پشت بجنگ داده اکثر از عطش تلف واين كلوله توپ وتفنگ راهی شدند و از راه شکست وارد پشاور شده از انجا دركاب وزير فتح خان بکابل مهاجرت كردند ورنجيت سنگه فتحياب گرديده براولپندی معاودت نمود وشاه شجاع ورام سنگهه را بالشکر در راولپندی گذاشته امر کرد که جانب لشکر کشیدن اسمعیل خان جانب هرات پشاور راه بركيرند و خود بلاهور مراجعت كرده بخاطر آسوده بكار خويش پرداخت (۱) ( ذکر اشکر کشیدن اسمعيل خان دامغانی جانب هرات ) در خلال احوال مذکوره اعيان خراسان با محمد ولی ميرزا والى مشهد در منازعه افتاده ابراهیم خان هزاره از مخالفت بزرگان خراسان بشهزاده مذکور شاد خاطر گشته در فريه – ابدال آباد جام اقامه گزید و با حاجی فيروز الدين حکمران هرات طرح موافقت وموالفت انداخته بتسخير غوريانش ترغيب كرد چنانچه او شهزاده ملک قاسم پسر خود را با حاجی آقاخان هراتی ولشكر آراسته جانب غوريان گسيل كرد و شهزاده رفته محمد خان قلعه دار غوریان بن اسحق خان قرائی را بمحاصره انداخت وقلعه دار مذکور نیز از راه مخالفت دولت ایران با اسحق خان پدر خويش عرض پرداز حضور شهزاده کامران حاکم قندهار شده براى صدق گفتار خود مهر بقرآن مجيد نهاده فرستادند كه باسپاه كينه خواه از قندهار جانب مشهد راه برگيرد تا در چنين وقت که مردم خراسان بادولت ايران در ترا عقد آنولایت را بدون زحمت متصرف آيد و شهزاده دعوت آن فرزند و پدر را پذيرفته بالشكر راه بركرفته از نامه حاجی فیروز الدین حکمران هرات خبر يافته عبور شهزاده کامران را از هرات جانب خراسان نا گوار داشته شهزاده ملك قاسم را بالشكر يكه همراه داشت از غوریان پس بهرات طلبید وهم سردار اسمعيل خان دامغانی را پذیرفته مکتوب دعوت هرات كرد كه شهزاده كامران را از ورود هرات ورفتنش جانب خراسان بازدارد و بازای آن دولک و پنجاه هزار زر مسكوك از ماليات هرات گرفته بخزانه دولت ایران نقدل وتحويل نمايد و نيز مرقوم داشته بود که بقرار قرارداد سابق مالیات هرات را بدولت مبرور رسانیده نام پادشاه ایران را رواق افزای سکه زر و خطبه منبر نماید و سردار اسمعيل خان برطبق دعوت او ذو الفقار خان ومطلب خان برادران خود را بالشکر یکه حاضر داشت در سال ١٢٢٩ هزار و دویست وبيست ونه جانب هرات كاشت و ایشان وارد پل نقره شده بنه و کران بار خود را در انجا گذاشته بالشكر وارد پل مالان شدند و آنجار لشکرگاه قرار داده بامید وعده حاجی فیروز الدین آسوده حال نشستند و شهزاده کامران که اینوقت در موضع روضه باغ واقع سه منزلی هرات فروکش كرده بود از وصول اسمعیل خان در جلگای هرات مخاصمه دولت ایران را بتصويب رأی وزین جایز نشمرده نامه معذرت بهمست اصغر خان هزاره نزد اسمعیل خان فرستاده از انجا جانب قند هار مراجعت کرد و حاجی فیروز الدین از باز گشتن شهزاده کامران شاد کام گشته سردار اسمعیل خان را با برادرانش بهرات در آورده آنچه را که وعده داده بود ادا واجرا نموده ایشان در يخه ماه رجب سنه ١٢٢٩ هزار و دو صدو بيست و نه جانب مشهد مراجعت كردند. (۱) توضيح مقال از نگارش قلم اعليحضرت سبب اصل فتح مهاراجه رنجیت سنگهه وشكست وزير فتح خان آن بود که مهاراجه رنجیت سنگهه سپاه خود را بقرار قاعده نظام آراسته كرده بود و سپاه وزیر فتح خان همه سواره و غیر نظام بودند الهذا معلوم است که جنك سپاه نظام منظم با غیر نظام چقدر فرق دارد مهاراجه مذکور سپاه خودرا بصاحب منصبی دو نفر از مردم فرانس داخل قاعده نظام کرده بود که اسامی صاحب منصبهای مذکور (ون توره ) و ( کرد ) بود وكيفيت آن دو نفر صاحب منصب آن بود که بعد از خلع وحبس اعلیحضرت ناپلیون بونا پارت سه نفر از نوکران او که دو نفر فوق الذکر و ( آیوتیه ) بودند از فرانس فرار کرده وارد هندوستان گردیده ملازم حضور مهاراجه رنجیت سنگهه شدند ( ابو تیله ) بکار و خدمت ملکی که مهارت داشت مقرر گرديد و دو نفر ديگر بکار نظام وغیره مقرر شدند چنانچه رونقی خوبی از فوج نظام مهاراجه رنجیت سنگهه از سعی اوشان حاصل گردیده چون وزیر فتح خان کار دیده وجنك آزموده را شکست دادند این همه از برکت سردشته فوج نظام بود .
(۸۹) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) ذکر نامه ورسول فرستادن حاجی فیروز الدین نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه نامه ورسول فرستادن حاجی فیروز الدین در ایران چون حاجی فیروزالدین از حسن کرداریکه نسبت بکار گذاران دولت ایران بجای آورد از راه انجاح مقاصد حامی آقاخان وزیر ومشیر خودرا در اواخر سال ۱۲۱۹ هزار ودویست ونوزده نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه فرستاد ومومی الیه در روز بیست وششم محرم سنه ۱۲۲۰ هزار و دوصدوسی وارد طهران گشته باریاب حضور پادشاه شد وازتعدی شاه محمود حکایت وشکایتی بیای برده خواهش دفع ورفع وی کرد وشاه ایران خلعتی بانامه بصحابت میرزا محمد صادق وقایع نگار برسم رسالت برای حاجی فیروزالدین فرستاده رسول خودش رانیز با او رخصت بازگشت داد و حاجی فیروزالدین از وصول خلعت و نامه ورسول اعلیحضرت شاه ایران قوی دل وشگفته خاطر گشته قلع وقمع شاه محمود را نظر بناعة اوكه مشتمل بر مضامین اسرت وامداد بود سهل شمرده فرستاده شاه ایران را جهت اسعاف (۱) حاجات خویش در هرات نگاهداشته از کثرت خوریتی عبدالرشید خان درانی را باتحف وهدایای شایان بازنزد شاه ایران فرستاده وی درماه ذیقعده سنه ۱۲۲۰ هزار ود و صد و سی بطهران رسیده سرای میرزا محمد شفیع صدراعظم برای مسکنش معین گشت ومقارن الحال شهزاده محمد ولی میرزا حكم ران مشهد که اسحق خان قرائی را با حسین علیخان پسرش از سبب فتنه جوئی ایشان کشته بود چنانک شد که مبادا کسان اسحق خان مذکور حاجی فیروز الدین را بفتنه برانگیزانند میرزا عبدالکریم خان مستوفی خود را از مشهد نزد حاجی فیروزالدین بسفارت فرستاد واو فرستاده محمد ولی میرزا را اعتنا نکرده در تسخیر غوریان مصمم گشت و فتحعلی خان مروزی ساکن قریه شکیبان هرات را باسه صد سوار بتسخیر غوریان مأمور کردواو رفته قلعه غوریان را متصرف شد وازین قضیه محمد ولی میرزا آگاه گردیده اسکندر خان حاکم وبنیاد تریکی هزاره را مأمور تاخت و تازغوریان فرمود واو غوریان راغارت کرده بعد از دولت ایران رو برتافته باپنداد خان هزاره راه اتفاق برگرفت و بنیاد خان که خواهان اینکه قضا باود از قبایل هزاره جمشیدی ومرد وفیروز کوهی لشکری فراهم آورده امیرخان برادر خودرا از قندهار خواست با حاجی فیروزالدین نیز طرح معاهده و مرادده انداخت واورا باوجود ارسال و مرسول نامه ورسول که عنقریب مذکور گشت از شاه ایران روی گردان ساخت و در غوریان آماده پیکار شده استوار نشست و محمدخان نائب خراسان ازین ماجرا آگاه شده باوجودیکه در دولت آباد گرفتار کار زاربود روی بسوی غوریان نهاد و حاجی فیروز الدين حبلت اندیشیده بميرزا محمد صادق وقایع نگار سفیر شاه ایران که در هرات بود اظهار کرد که لشکری از هرات بشبخون عسکرگاه محمدخان نائب خراسان میگمارم تامدار از روزگارش واردواو این حیله او را از در صدق دانسته ببهانه ملاقات محمدخان رخصت حاصل کرد که رفته اورا دیدار کرده کاررا از پیکار باصلاح پیوند دهد چنانچه داخل اردوی اوشده از شبخون زدن هرویان اورا خبر داده بشهر مراجعت کرد و محمد خان که اعتماد قوی بحاجی فیروزالدین داشت از شنیدن این خبر هراسناك كشته بمشهد مراجعت کرد و حاجی فیروزالدین بخاطر آسوده شهزاده ملك قاسم پسر خود را بهانی بغور یان فرستاد و بنیاد خان هزاره از ورود شهزاده در غوریان قوی دل ومستظهر گشته دست بغارت مال ومنال مردم محال خواف بر گشود و شهزاده محمد ولی میرزا دوباره محمد خان نائب خراسان را باد و هزار پیاده وسوار افشار ازراه مدافعه ارسال نمود واو در اطراف غوریان تاخت و تاز آغاز کرده دقیقه از غارت و تاراج فرو گذاشت نکرد و غنائم بسیار باخود برداشته درحین مراجعت بژبت شیخ احمدجام اموال منهو به(۲) را قسمت کرد وهمی کدام از پیاده وسوار على التفریق راه مشهد ومسکن خویش پیش گرفت درینحال محمد خان قرائی و اسکندر خان حاکم هزاره و بنیاد خان و نصیر خان از تباهی حال آگاهی یافتند کیها محمد خان نائب از همراهانش جز اندکی نیست از عقب او راه بر گرفته بدورش صف کشیدند و محمد خان پاره بمحاربه کوشیده آخر الامر هزیمت یافته جانب مشهد گریخت و از همراهانش مصطفی خان استرآبادی دستگیر (۱) اسعاف روا کردن حاجت (۲) منهو به غارت کرده شده
(۹۰) (جلد اول) (ذکر وقایع زمان سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواريخ) گشت و ازین فتح قرائیان را قوت و مکنتی حاصل گشته کمی نزد حاجی فیروز الدین فرستاده بتسخیر مشهد دعوتش کردند واو باستدعای آنها مدد خان نائب هرات را باحاجی آقاخان وزیر خود و دوست محمد خان درانی بالشگری بفرستاد وباك زحاتی مضافات غوریان و جام و باخرز را بتصرف آورد و اعیان وبزرگان آن محال را کوچ داده در هرات نشیمن داد و میرزا عبدالکریم مستوفی فرستادۀ شهزاده محمد ولی میرزا را بی نیل مقصود رخصت مراجعت مشهد فرمود و میرزا صادق وقایع نگار فرستادۀ شاه قاجار را بزندان مقید ساخته حرمتش را باضطراب انداخت چنانچه شهزاده محمدولی میرزا را از حکومت مشهد عزل کرده شهزاده حسن علی میرزا را مأمور حکومت آنجا نمود واو در روز هفدهم محرم سنه ۱۲۲۲ هزار و دویست و سی و دوی هجری وارد مشهد شده کار خراسان را نظم و نسق داده راست کرد و حاجی فیروز الدین نیز طریق آشتی پیش گرفته شهزاده ملك قاسم پسر خود را از غوریان بهرات خواسته عبدالرشید خان را که قبل ازین چنانچه مذکور شد نزد شاه ایران فرستاده بود از راه نهفت در مهند فرستاد و میرزا محمد صادق وقایع نگار را بعد از حبس نه ماه رها داده و خلعت نیز عطا کرده بافرستادۀ مذکور خویش همراه روانه ساخت. ذکر توجه شاه محمود جانب لاهور (ذکر توجه اعلیحضرت شاه محمود باوزیر فتح خان جانب لاهور) بعزم تنبیه رنجیت سنگهه چون وزیر فتح خان بقراری که مذکور گشت از لشکر رنجیت سنگهه هزیمت یافته وارد کابل شد شاه محمود ترتیب عسکر و تهیه اسباب سفر کرده در سال ۱۲۲۲ هزار و دویست و سی و دوی هجری باوزیرفتح خان از کابل جانب لاهور رهسپر گشت و رنجیت سنگهه نیز افواج خویش را آراسته بمرام سنگهه و شاه شجاع که هر دو تن با مر او باراده تسخیر پشاور (۱) سدید یعنی راست و محکم و استوار در راولپندی چنانچه رقم گشت اقامه داشتند از راه مدافعه اسب رانده یکنار نهراتک لشکر گاه ساخت و سنگرسدیدی (۱) پرداخت و شاه محمود باوزیر فتح خان چندی در مقابل او اقام[؟] نریده آخرالامر بسبب نا توانی عبور از نهراتک فسخ عزم کرد و از راه جپال روی بسوی درجات نهاده مالیات سند و ماتان را از حکام آنجا وصول نمود و در هر یکی از ولایات یکی از برادران وزیر فتح خان مأمور حکومت شده بپشاور ووزیر بکابل مراجعت کردند و رنجیت سنگهه نیز جانب لاهور معاودت کرده رام سنگهه را باشاه شجاع بقرار سابق در راولپندی گذاشت و شبی رام سنگهه دزدان را بقتل شاه شجاع گماشته سی پاچهل تن دزد با مشعلهای افروخته داخل خوابگاه او شدند و شاه سراسیمه از خواب برجسته دزد را که چراغ بکف داشت سبك برداشته بزمین زد و آواز داد که ایشانرا نگیرید چنانچه الله داد خان پیشخدمت از دیگر پاسبانان سبقت کرده یکنفر دیگر از دزدان را بچست برزمین زد و دیگر دزدان بروی حمله کرده هر قدر به پشت و پهلوی او زخم زدند دزد را که گرفته بود از چنك رها نداد تا که دیگر خدمه در رسیده آن دزد گرفتار شده را دست در عقب بسته نزد شاه آوردند و پس از پرسش حال مكشوف افتاد که دزدان را رام سنگهه بقتل شاه و غارت کردن مالش برانگیخته است بنابران شاه آن دزد را با الله داد خان پیشخدمت نزد رام سنگهه فرستاده صورت واقعه بپرداخت و او در پناه داد آن شب چیزی وجه نقد باسم انعام با الله داد خان داده و اضافه تر از وجه انعام او برسم خیرات نزد شاه شجاع روانه کرد و هم خودش حاضر شده عذر خواست و انکار نمود که ازین معامله آگاهی ندارم وسوگندهای غلیظ و شدید یاد کرد و شاه بجز از سکوت چیزی نفرمود و بعد از مخادعه شاه بآهنگ آنکه حرم محترمش را روانه لاهور نماید چون بارکش وراحه نداشت چیزی از اسباب فراشخانه را در راولپندی گذاشته خیمه ها را جهت ملاحظه امر برپا کردن نمود که بقدر ضرورت واندازه بارگیری موجودیده گزیده بردارد در ینوقت كرك سنگهه از راه ملاقات نزد شاه آمده خیمۀ الماس گرد و شاه از سخاوتی که داشت خیمۀ موسوم بکلا بانوتی در نیمه مرصع کار را با اسباب و فروش ایرانی و کار چوبی و ظروف و غیره ما يتعلق بها بوی بخشود و پس از انکه سرادقات حرم محترمش روانه لاهور شدند روزی رام سنگهه و كرك سنگهه با هم نزد شاه شده تکلیف برفتن لاهورش کرده گفتند که ما با مر رنجیت سنگهه عازم لاهوریم شاه نیز باید
(۹۱) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع زمان سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) با ما هر حمله بیاشود چنانچه از راولپندی براه افتاده هنوز در منزل پشندور نرسیده بود که هزار سوار با يلغار در رسیده محافظ آسا اطراف همراهان شاه را گرفته چپ وراست جولان دادن آغاز کردند تا که شاه وارد منزل کله مذکور شد وسواران مزبور احمال واسباب واثقالش را در بین راه تاراج کردند ودر وقت شام که بقیه خدام از عقب در رسیده حال باز داشتند شاه شجاع واله و حيران گشته همه را بمان عريان که البسه ايشانرا برده بودند نزد رام سنگهه وکرك سنگهه فرستاد و ايشان انکار کرده پس از دری صندوقها و مفرشهای خال را که همه پر از مرواريد و تفنگهای رومی وسندی بند و بار طلا و خنجرها و شمشیرهای مرصع ایرانی و یراقهای مرصع و اجناس زری وپشمی و ابریشمی بودند همه را غارت کرده بودند نزد شاه آورده گفتند كه اينك مال ومتاع شما را از دست دزدان کشیده آوردیم ملاحظه و مشاهده شود که چیزی تلف نگشته یا همه برجا است وشاه از منزل مذکور براه افتاده در منزل ديگر رام سنگهه نزوش آمده منت گذاشت که رنجیت سنگهه ما را بایذاء و آزار شما سفارش ها کرده است ولی ما بمواسا ومروت رفتار کرده مطابق اصرار او باضرار نپرداختیم واکنون نیز از در خیر خواهی پیش آمده انچه در اندیشه اوست بازداره که هر چه از نقد و جنس داشته باشی پس از ورود در لاهور نیمه اش را برنجیت سنگهه سپرده نیمه دیگرش را صرف مؤنه خویش نمائی و اگر حبه ودیناری را اخفا کنی در محل خطر خواهی بود وشاه ازسبب آنکه حرمش در لاهور بود و مجبور کشته برای افعال زوجه اش مکتوب کرده مهر بر نهاد که انچه داشته باشند نصف آنرا بکارکنان رنجیت سنگهه بسپارند و این نوشته را برام سنگهه سپرده از انجا راه برگرفت و او اینقدر پاس ناموس او را کرد که قبل از رسیدن شاه در لاهور مکتوب مذکور را نفرستاده نزد خود نگاه داشت و دور وز پس از رسیدنش بلاهور رام سنگهه مکتوب موصوف را حاضر کرده با نوان حرم شاهی را نيك مقنعه ومعجرتمی دست کشیده بخانه دیگر جای داد آنگاه تمام مال واسباب حرم شاهی را با آنچه خاصه شاه بود بعرادها انداخته نزد رنجیت سنگهه برد واو بامهردار اتشی آنچه را که قیمتی داشت تمام برداشت و مابقی که بکاری نمی آمد پس در عراد ها انداخته نزد شاه فرستاد وشاه ازین و آن رفتارهای نامنزا وارش که ذکر یافت بسی دلتنك شده کسی نزد رنجیت سنگهه فرستاده اجازت خواست که یا مطابق انعقادش سازد ويا در شهر لاهورش مسکن معین دارد واو مبارک حویلی را در اندرون شهر منزل شاه قرار داده بعد با عيال واطفالش از باغ شعله ماه در آنجا رفته جای گزید وبامدت پنجماه قرین هم وغم در آنجا بسر برده از لا ونعم رنجیت سنگهه اظهاری نکرد . ذكر لشکر کشیدن شہزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه بجانب هرات از مداخلت حاجی فیروزالدین در محال غوریان و جام که مذکور گشت شہزاده حسنعلی میرزای والی مشهد را غیرت ایالت گریبان گیرشده در روزسه شنبه بیست و ششم جمادی الآخر سال ۱۲۳۲ هزار و دویست وسی و دوی هجری با لشکر آراسته از مشهد روی بسوی هرات نهاد و میر کشان قرائی و هزاره را که در تحت حکومت کردن اطاعت نمی نهادند تنبیه کرده آنگاه که وارد تربت شیخ جام شد عطامحمد خان فرستاده حاجی فیروزالدین نزد شہزاده رفته پیام بگذارید که حاجی فیروزالدین دست از تصرف غوریان باز میدارد بشرط آنکه شہزاده از منزل جام پیشتر گام نگذارد وطمع در هرات نکند و او شروط مذکوره را نپذیرفته فرستاده حاجی فیروزالدین را برخصت مراجعت داد بعد از آنجا حرکت کرده بکوهسان فرود آمد و در انجا امیر حسن خان حاکم طون وطبس با جمعيت خويش بدو پیوست و از انجا کوچ داده در کنار پل نقره فرود کشته عسکر گاه ساخت و ازین سوی حاجی فیروزالدین بجمعی از دلیران را از در مدافعه در محلی و تل سگیان تماشته خود قلعه داری پرداخت و روز دیگر افواج قاجاریه، کنار آب انجیل رسیده تل سگیان را نیز از تصرف هراتیان کشیدند واکثر از اقامه گرنیان تل مذکور بقتل رسیده اندکی بشهر خزیدند روز دیگر شهر را بمحاصره انداخته شهر یارا در تنگنای عسرت گرفتار کردند و پس از مدتی حاجی فیروز الدین از راه دوربینی صلح اختیار کرده رقيمه واگذاری غوریان را با دو لك و پنجاه هزار روپيه نزد ذكر لشکر کشیدن شهزاده حسن علی میرزا
(۹۲) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) شاهزاده حسنعلی میرزا فرستاد واو که فتح شهر هرات را دشوار میدانست بهمین قدر اکتفا کرده وسکه وخطبه را بنام بنام شاه ایران اجرا داشته از راه قلعه نو وبادغیس مراجعت کرد واز طرق صعب المسالك عبور کرده چنان کار برشیزاده دشوار افتاد که خودش با امراء واعیان لشکر طناب توپ را بگردن ودوش گرفته میکشید و در روز برحمان شاقه وتكليفات فوق الطاقه راه سپرده روز یازدهم قلعه نو رسید واز دست بنياد خان هزاره ونصیر خان برادر او درین راه بسیاری از لشکرش تلف گشت و تا که وارد منزل شکیبان شد شب وروز از مقاتله ومحاربه نیار اميد ودرین منزل مدد خان درانی که از حاجی فیروزالدین رنجیده خاطر شده بود بشهزاده حسنعلی میرزا پیوسته او در قريه بشك جای نشستنش فرموده بخلعت تمین وخنجر مرصع دلش بجای آورده باخود نگاهداشت ودر منزل جمین برتی عطا محمد خان که حاجی فیروزالدینش پس از معاودت شهزاده از دور هرات بالخيه فرستاده بودرسیده خلعت و انعام از شهزاده یافته مراجعت کرد وشهزاده روز شنبه دهم رمضان سنه ۱۲۳۲ هزار دو صد و سی ودو وارد مشهد شد ذکر توجه وزیر فتح خان از کابل بجانب کشمیر چون سردار محمد عظیم خان بقراریکه از پیش رقم گشت بر رنجیت سنگهـ غالب آمده هزیمتش داد بخود مغرور شده مالیات کشمیر را از وصول بخزانه پادشاهی بازداشت و وزیر فتح خان بعزم هدایت ورهنمونی او که برادرش بود بالشکر از کابل راه کشمیر بر گرفت و سردار محمد عظیم خان نیز طریق مدافعه پیش گرفته سدراه شد و معابر وشوارع را استحکام داده وزیر فتح خانرا از در آمدن بکشمیر مانع گشت ومدتی هر دو برادر بمقابل هم روز بسر برده آخر الامر که لشکر وزیر فتح خان از مدبر نشدن علوفه بعسرت افتاد ناچار تنها در مخفه (۱) نشسته بخبر براه سنگر برادر بر گرفت و چون بقرب سنگر رسید سردار محمد عظیم خان شنیده سراسیمه سان جانب محقه دوید وزمین ادب بوسیده پیاده در جلو محقه راه پیمود تا که باهم داخل سنگر شدند وپس از ادای مراسم ملاقات برادرانه وزیر فتح خان لشکر خود را نیز طلبیده هر دو برادر با هر دو لشکر داخل کشمیر شدند وحکومت آنجا را چنانچه در سابق بود بسردار محمد عظیم خان بر قرار گذاشته وزیر با وجوه مالیات کشمیر مراجعت کرد ذکر توجه وزیر فتح خان جانب کشمیر (۱) محفه بمعنی هودج که کهاران بدوش بردارند ذكر لشكر كشيدن شاه محمود ( بسالاری وزیر فتح خان جانب هرات ) چون شهزاده حسنعلی میرزا از دور هرات باز گشت حاجی فیروز الدین شهزاده ملك حسين پسر خودرا با ناظر حسن خان از هرات نزد شاه محمود در کابل فرستاده معاونت خواست که بیاری او نیروی در باز وی خود حاصل آورده غوریانرا از تصرف کارکنان دولت ایران باز کشد وهم قوت ومکنتی بدست آورده مالیات هرات را دیگر بشاه ایران ندهد و شاه محمود که همیشه تسخیر هرات مرکوز خاطرش بود این امر را از طلوع اختر اقبال خویش دانسته در اواخر سال ۱۲۳۲ هزارو دویست وسی ودو هجری وزیر فتح خان را باچندی از برادرانش که مامور خدمتی نبودند وسی هزار سوار جانب هرات گسیل فرمود ودرین سفر وزیر فتح خان چنان دست بجود واحسان گشود که در مدت ششماه وجوه عطایاش نودو شش لك روپیه بحساب آمد الغرض چون وزیر فتح خان بفراه رسید حاجی آقاخان وزیر حاجی فیروز الدین ورود او رادر شهر هرات صواب ندانسته از راه استقبال بیرون شده در نواحی هرات با او ملاقات کرد وتسخیر غوریان را از ورود در هرات مقدم داشته در خارج شهر فرودش آورد و وزیر فتح خان پس از چند روز که مردم را بدادن زر از خود کرد حاجی فیروز الدین را ببهانه مشورت در بیرون شهر نزد خود طلبیده باهم قدری ملاقات کرد بعد از مجلس بیرون شده امر کرد تا اورا با بزرگانیکه همراهش بودند گرفته محبوس کردند وسردار دوست محمدخان وسردار کهندلخان ذکر لشکر بردن وزیر جانب هرات
( ۹۳ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) برادران خود را بشهر فرستاد که خزائن و اندوخته حاجی فیروز الدین را بدست آرند چنانچه ایشان غلبه بعضی از نوکران خود را در ارگ روانه کرده امر کردند که در منزل شهزاده ملك قاسم ریخته از خون بیگناهان خاك ولعل باهم آمیختند و از انجمله میرزئیل خان و حسن خان که از امرای بنام و نشان بودند کشته شدند و شهزاده دل از مال کنده بگریخت و پس از انکه همه اندوخته حاجی فیروز الدین و پسرش ضبط گشت شهزاده که بیرون گریخته بود بجنك پیش آمده چند جراحت یافته دست گیر شد و حاجی آقا جان و عبد الرشید خان بقل رسیده بعد وزیر فتح خان بشهر در آمده حاجی فیروز الدین را بازنجیر و غل در اتش روانه قندهار کرد و خود در هرات اقامه گزیده سردار کهندل خان را بتسخیر غوریان گماشت و محمد خان قرائی را با ابراهیم خان و بنیاد خان هزاره و غیره رؤسای جمشیدی و خراسانی بذریعه مکاتیب با خود متحد و متفق ساخت و با محمد رحیم خان حکمران خوارزم نیز همداستان شده آوازه تسخیر ایران را در افواه انداخت و ازین سوی شاه محمود و شهزاده کامران خبر فتح هرات را شنیده از کابل راه هرات بر گرفتند و سردار دوست محمد خان از سبب افراط تسلط واقتدار وزیر فتح خان برادرش که در سلطنت شاه محمود یافته بود بخود اند یشیده در آئینه ضمیر جایداد که از این ارتفاع پایه اعتبار او شهزاده کامران حسد برده بپدرش را بدان سر خواهد آورد کدر نیمروز برا کاسته پل در غل وزنجیرش خواهد کشید پس صواب آنست که در کشمیر نزد سردار محمد عظیم خان برادر خود رفته باو استراحت در ظل حمایت او بکشایم و یا از سبب اینکه در وقت داخل شدن در حرم سرای حاجی فیروز الدین و شهزاده ملك قاسم جهت ضبط مال و منال ایشان زیورات . رافقات حرم ایشانرا غارت کرده بود از خوف وزیر فتح خان که مباد او را عتاب وعقاب نماید و یا شاه محمود و شهزاده کامرانش بپاس هتك حرمت بانوان حرم برادر و دامادش در شکنجه عذاب اندازد از هرات راه کشمیر بر گرفته در عرض راه شاه محمود و شهزاده کامران را ملاقات کرد وقصه فتح هرات را نزد ایشان بیان نموده در کشمیر رفت و سردار محمد عظیم خانش از جهت نا صوابیها و بزه با خود نداشتن او بفراست دانست که مصدر امری شده خود مروی بسوی کشمیر آورده است پس در کوه ماران محبوسش ساخت ( ذکر کشیدن شاه شجاع ) ( زوجات خود را از لاهور جانب لودیانه وزحمات شاقه دیدن و گریختنش ) در خلال وقائع مذکوره و مطابق آوان سوانح مزبوره شاه شجاع که منزل گزینش در مبارك حویلی لاهور از پیش رقم گشت مدت پنجماه در آنجا برنج و تعب جانکاه بسر برده ناگه خیر خویش را در فرار اندیشیده چند عراده سواری بتوسط چندتن از زنان اهل هنود که از راه آشنائی ، بردن و آوردن جنس فروشی که دأب جانهای بزاز گانست در حرم شاه شجاع رفت و آمد داشتند در خفا خریده خواست که بانوان حرمش را از لاهور در لودیانه که از دیگر بلاد نزدیکتر است و هم در آنجا خیلی از هوا خواهان نیز میباشند روانه دارد و از ین اندیشه شاه رنجیت سنگهه بواسطه ملا جعفر آگاه گشته منعش نمود و همچنین جسد ذمه ملای مذکور سد راه فرار شاه بیدستگاه شد تا که آن ملارا نزد خود خواسته بمژده دادن زر زبانش به بست که دیگر برنجیت سنگهه خبر ندهد وهم میر ابو الحسن خان را که از ساده لوحی نظر بنهامه وردای او مسلم موحد و با خود متحدش میدانست از راز شاه در مظان (۱) خلوت از و اخفا نکرده ابراز میداد نزد خود خواسته ( ۱ ) یعنی از انکشاف راز با ملای مذکور منعش فرمود بعد خدام خویش را پیش خوانده امر کرد که چهار بار درده تن جاهای کمان از اهل حرم را بتغییر لباس که از البسه اناثیه اهل هنود در برداشته باشند دفعه بهانه آب بازی در دریا که شیوه زنان نمودن آن طائفه است و دفعه بنام سیردشت و صحرا از شهر بیرون کرده جانب لودیانه رهسپر کنند و ایشان برطبق امر شاه در چهار بار اهالی حرم را بلودیانه رسانیده نوبت هم بشهزاده محمد تیمور را با چندتن از کنیزان بیرون کشیده خواستند که راه لودیانه بر گیرند رنجیت سنگهه خبر یافته شهزاده را نزد خود طلبیده او با وجود کوچکی با لیاقت ترا از در صدق بوی باز داشته گفت بجواز سه چهار تن جاریه که با ز مانده دیگران همه رفته اند ذکر گریختن شاه شجاع از لاهور
(٩٤) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) رنجیت سنگهه را بطلبی بتأکید خودش که در حفاظت ایشان کرده بود بسخن شهزاده باور نیامده چند تن زنرا در میانيك حویلی فرستاده سخن شهزاده را مصدق انجامید آنگاه رنجیت سنگهه بر آشفته در تشدید محافظه شاه پرداخت و چهار هزار تن را بابواب شهر و اطراف بلده جوانب نشیمن گاه او محر است (۱) سخت گماشت حتی خوابگاهش را بدون پاسبان نگذاشت چنانچه بیست و هشت تن از غلمان (۱) بخانه خواب وی گيرنده وسنم بداشت که ساعت بساعت خیز بگیرند و بمالهم اکتفا نکرده چهار تن مشعل دار با چهار تن پیاده مسلح از نظام کاروسرهنگ در بالای سر و زیر پای جامه خوابش با مشعلهای افروخته تعین کرد که با بامداد حفاظت و نگاهداریش کنند پہلوان و چند ماه شب را بدینموال روز رسانیده روزابه بسبیل استمرار روغن را در پیش رویش با آتش داغ کرده میگفتند که جواهر نفیسه که داری بده ورنه باین روغن یافته پشت و پهلو و سرو روی ترا کباب خواهیم سوخت وهم قفسی از آهن ترتیب داد که شاه را در ان انداخته بسفر وحضر با خود حمل دهد وشاه تن بمرگ داده جاره کارش را حواله لطف پروردگار نموده بختم ( رب نجنى من القوم الظالمین ) پرداخت و در عین ناامیدی خدایش لطف فرموده از آن ورطه مهلکه اش خلاص ساخت چنانچه سقف زیر بستر خوابش را خادمش شگافته و از خانه زیرین هفت دیوار تو برتوی دیگر را جانب بیرون بتدریج سوراخ کرد بعد شبی شاه حاجمو رجب کاکری پیشخدمت خود را در جای خویش خوابانیده دو نفر پیشخدمت دیگر را امر کرد که بروش مستمره معتاده آب توضاهای حاضر ساخته و خوان وطعام را برسم معمول شاه نزد او بگسترانند تا محافظین امتیاز شاه و غیر اورانتوانند نمایند آخر الامر مدانش را که از درک کلید بغل کلفت کشیدی بخاکستر آلوده تقربا نا کس کرد و پس مؤینی بسر پیچیده تسبیحی از مهره‌های سفید و سیاه درویشانه بگردن آویخته وعصائی بدست گرفته با میر ابوالحسن خان ومير ابوطالب خان مشرف راه فرار برداشت و از سوراخ آب رو قلعه بیرون شده در کنار آب راوی که رسید بکشتی که مأمور کرده بود از دریا عبور کرده راه سیالکوت وارد جومند و تپش آفتاب چاشت را که در غایت حرارت بود در آنجا مخانه رعیت زنی بگذرانیده در وقت توقف طبيب که بلاهوره لازم شاه بود از راه اتفاق واقعه نزد او وارد گردیده از درنگش در آنجا بترساید و گفت که اینجا از ولایات مقبوضه رنجیت سنگهه است مبادا آسیبی بشاه برسد وشاه بعد از ادای نماز ظهر از آنجا رو براه نهاده در کنار آب چنا برسیده تا ساعت سه بعد از زوال مكث نمود و در وقت توقف ناخدايان آنجا را زر عطا کرده حاله ترتيب داد و هنگام عصر از آب عبور کرده بفاصله فرسنگی قلعه دید که رنجیت سنگهه از تصرف راجه سنيبر کشیده مالك شده بود واشوقت مرده شجاعان تابع راجه مذکور آنقلعه را در محاصره داشتند خلاصه بگذر گاه چکه رسیده از آب عبور کرده وارد کشوار شد و راجه تیغ سنگهه حاکم آنجا مقدم شاه را گرامی داشته بنهایت اعزاز کرد و تعارف شاهانه از هر چیز پیش کشید و مدت سه ماه نزد راجه مذکور اقامه کرده اقسام ملاطفت و شفقت دید و در اثنای توقف آنجا باراجه مزبور در باب تسخیر کشمیر رأی زده تدبیر ایشان موافق گشت وشاه کس در لاهور فرستاده مبلغ يك لك وپنجاه هزار روپیه که نزد ساهوکاران شهر بعاریت نهاده بود طلب نمود و رنجیت سنگهه بعد از حل وعقد وجه مذکور خبر یافته از بین راه بر گردانیده تحویل خزانه خویش کرد وشاه با وجود از دست رفتن وجه مزبور باراجه مذکور قصد (۲) ساختگی تسخیر کشمیر کرد و سردار محمد عظیم خان آگاه شده سنگر های محکم در مواضع مستعده (۲) برافراشته وآماده گی با دلیران جنك مستحکم کرد و شاه شجاع بالشکر راجه تيغ سنگهه که بمعاونتش بخواسته بود وهمراهان خویش چیزی راه سنگر افواج سردار محمد عظیم خان نزدیك کرده بسنگر اول یورش آورده بيك حمله متصرف شد و همچنین سنگر دوم را مسخر کرده اکثر از سنگریان را عرصه تیغ ساخت وبقية سنگريها حالت سنگر اول ودوم را مشاهده کرده فرار گرفتند وسردار محمد عظیم خان از وقوع این امر هراسناك شده با سپاه کینه خواه از شهر کشمیر خود راه مدافعه بر گرفت و در موضع حاکام بفاصله شش گروه از لشکر گاه شاه شجاع فرود آمده قرار گاه ساخت وشاه بنفر از کوه برشده دوشبانه روز را از کثرت باریدن برف وشدت سرما بتوقف صرف کرد
(۹۰) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) و روز سوم نیروی مقابله در بازوی خود ندیده بکشتوار مراجعت نمود و سه ماه در آنجا بسر برده بعد از راه بت‌ها عازم لودیانه گردیده در آنجا اقامت گزید. (ذکر مراجعت شاه شجاع) (از کشتوار بلودیانه واقامه گزیدنش در آنجا) چون شاه شجاع از تسخیر کابل در دل داشت مایوس گشت ناچار از راه تنها روی بسوی لودیانه نهاد و یکی از خدام ترك راجه تپه سنگه را با صد سوار همراه گرفته راه افتاد و بعد از قطع شش منزل خادم مذکور را خلعت عطا کرده رخصت معاودت داد و از جبال دشوار مسالك عبور نموده وارد تيبا گشت و در موضع بلادل چون سواران و همراهان شاه همه سرخ پوش و در مردم آنجا قیاس (۱) فوج گور که کرده بجنگ پیش آمدند و ازین سبب شاه چند روز از چوبدن را مباز مانده تا که اسلحه آلات همراهانش را سپرده عوض آذوقه و علوفه خریدن گرفت رئیس آن مردم نزد شاه حاضر آمده بشناخت و عذر مش را مورده عتاب کرده بجرمانه کردار ایشان نرویاز آذوقه انداخت که رایگان بدوش خودها برداشته بموضع ناور رسانند و پس از وصول شاه در آنجا راجه كلو پنچ راجی اسپ و تجهیز از روپیه نقد وصددانه طلای اشرفی و پنجاه عدد ناقه مشک و چند جلد چرم بلغاری با دیگر اقشه نفیسه آنجایی برسم هدیه پیش کشید و مراتب اعتبار واکرام بجای آورده خودش بمخاییم اجملی و پسرش بعطای دو طاقه شال کشمیری و يك قبضه شمشیر ایرانی سر افراز گشته رقمی بخاتم خاص مزین و بدیشان مفوض شد بعد از انجا اسپ رانده وارد لودیانه گردیده باهل و عیال خویش دمساز گشت و مقارن اینحال جنرال اونی اخثر انگلیس از طریق ملاقات بحضور شاه رسیده رسوم ملاقات ملوکانه بتقدیم رسیده معاودت کرد و همچنین پس از چندی مری نام انگلیس راه ملاقات پیموده پس از درک صحبتی برگشت وشاه دو سال دیگر در آنجا مکث کرد. (ذکر لشکر کشیدن وزیر فتح خان) (جانب مشهد بعزم تسخیر ایران) تصمیم عزم وزیر فتح خان در باب تسخیر ایران و فرستادن سردار کهندل خان را در غوریان از پیش اشارت رفت و این خبر سهر گشته با علیحضرت فتحعلی شاه رسید و او تهیه لشکر کرده شهزاده حسن علی میرزای شجاع السلطنه والی خراسانرا بامر محافظت و حراست سرحد صادر فرمود و او محمد امین خان با روکی کرد و قلیچ خان تیوری را پشتر از همه بنکاهداری قلعه غوریان و محمود آباد مامور نموده فوجی بتاخت و تاز محال با خرز و تربت نامزد کرد وازین سوی وزیر فتح خان بالشکری زگ از مردم افغان و قزلباش کابل و قندهار و مردم هرات و بلوچستان و سیستان و قبایل جمشیدی و هزاره و فیروز کوهی ترتیب داده بگرفت تا که شهزاده حسنعلی میرزا در روز هشتم ماه رجب سنه ۱۲۳۳ هزار و دو صد و سی و سه هجری از مشهد جانب هرات روی نهاده در منزل کاین قوی میرزا عبدالوهاب خان معتمد الدوله با ذوالفقار خان و مطلب خان ترکش پیوستند و از دیگر طرف محمود حیم خان حکمران خوارزم بهواخواهی وزیر فتح خان برخواسته از طریق موافقت وی اسپ رانده تا محال سرخس بتاخت و محمد خان قرائی و ابراهیم خان هزاره در هیات آدره بلشکر وزیر فتح خان پیوستند و ازین شور و آشوب رضا قلیخان زعفران لو و نجف علیخان شاد لو و بیگلر خان جایقلو و سعادت قلیخان بغایری در قلاع خویش در آمده در هین خوف و رجا نشستند تا که شهزاده اطرافی و جوانب را نظم و نسق داده وارد منزل کفر قلعه شد لشکر وزیر فتح خان آراسته گشته در روز بیست و هفتم ذی حجه سال ۱۲۳۳ هزار و دو بیست و سی و سه هجری باسی هزار مرد پیکار از هرات بیرون شده در کهسان رسیده هنگامه آرا شد و شهزاده ایران نیز با ده هزار پیاده و سوار آهنگ کار زار کرده بقرب کهسان فرود آمد و وزیر فتح خان کسی نزد او فرستاده پیام داد که غوریا نرا بشاه محمود واگذار شده محال تربت و با خرز را بمحمد خان قرائی وابراهیم خان هزاره سپارد ذکر مراجعت شاه شجاع از کشتوار بلودیانه (۱) برابر کردن در فکر يك را با دیگری ذکر لشکر کشیدن وزیر جانب مشهد
(٩٦) (جزء اول) (ذكر عهد اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) (١) بروزن داتی بمعنی نادر باشد که از ندرت است که پهمتا وبی مثل و یکتا بیشها باشد و نام نقاشی بوده مشهور در زمان اردشیر برهان قاطع (٢) بضاد معجمه تیز کردن و بر انگیزانیدن (٣) استشفاع طلب شفاعت کردن ناکار به تیغ وسنان نکشد در الازمین ایرانرا پامال دلیران افغان بداند و شهزاده فرستاده وزیر را رخصت معاودت داده پیام فرستاد که اگر اینی خواهی چندین قرائی و هزاره را که از دولت ایران رویتافته جانب شما شتافته اند با دست بسته روانه دار ورنه ساخته جنگ باش و از رسیدن این پیام کار از مکاتبه بمقابله کشید چنانچه وزیر فتح خان صفوف صنوف سپاه خویش را بیار است و سردار شیردلخان برادر خود را با سواره و پیاده سیستانی و دلیران فیروز کوهی و جمشیدی بمیمنه قرار داد و کهندل خان برادر دیگرش را با لشکر هراتی و تایمنی و درزی بمیسره کاشت و بنیاد خان هزاره را با سوارانش در جناح میسره جای ایستادن فرمود و محمد خان قرائی را با مردمش و مردم اسفزاری در پیش روی میمنه بداشت و خود با خیل افغانان قندهار و ابراهیم خان هزاره و توپخانه بقلبگاه جای گزید و از دیگر جانب شهزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله وفضل خان قوانلوی قاجار را با سواران خواجه وند و عبدالملکی مقرر میمنه فرمود و پیاده استرا بادی را با يك ضرب توپ مقدم میمنه گماشت و حسین قلیخان بیات نشاپوری را با پیادگان خراسانی بجناح میمنه تعیین کرد و ذو الفقار خان حاکم سمنانرا با افواج پیاده سمنانی و سواره قراچور لو جانب میسره بداشت و مطلب خان حاکم دامغان وعلی اصغر خان انجم بسطام و پیاده گان دامغانی را پیش روی میسره مقرر کرد و خود با سوران مانی(١) و غلامان رکابی بقلبگاه اقامه نمود آنگاه نائره حرب شعله ور گشته جانبین بهم در آویختند در این میان سردار شیردلخان با جمعی از دلیران افغان اسپ جلادت در انگیخته خونها بریخت و خود را بشجاع السلطنه که در قلبگاه سپاه جای داشت رسانیده سوارانیکه بدور شهزاده بوده اند از حریمگاه روی برتافتند و شجاع السلطنه بواسطه که سردار ذوالفقار خان پایداری کرده در آن گیر و دار استوار ایستاده پای پس نکشید تا که سواران سردار شیردلخان بلكت آسا داخل پیادگان او شده سلطان محمد خان کا کری بشهزاده رسیده تیغ حواله تارکش نمود و شهزاده سر دزدیده دم شمشیر بدهن اسپش رسید و یکی از خدمه اش نیز دستی نموده کار سلطان محمد خانرا تمام ساخته روی بخاکش انداخت و خود سردار شیر دلخان بتوپ ایرانیان رسیده از زبان تیغ نشان نيك نامی بدهن توپ گذاشت و چهار زخم بشکاروکی خورده شجاع السلطنه نیز کمال استقامت بپای برده پنج نفر را از ضرب شمشیر هلاك ساخت وبقية لشکر ایران از مشاهده جانهای دلیرانه و دست بردهای مردانه سپاه وزیر فتح خان پشت بجنك داده هزیمت یافت و از همگنان ذوالفقار خان راه فرار جانب کنار رود هرات اختیار کرد و در چنین وقت از قضای مبرم الهی گلوله تفنك برلب ودهان وزیر فتح خان رسیده مجروحش ساخت و بزرگان افغانرا نیز از صدور اینحادثه مرغ دل از صندوق تن و روح از بدن رمیده با وجود فتح طریق هزیمت پیش گرفتند و از اعیان اردوی شهزاده میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله شتاب زده روی فرار جانب کهسان آورده دست گیر بنیاد خان هزاره که عنان از کار زار کشیده در آنجا قرار گرفته بود شد و شهزاده شب را در کافر قلعه بسر برد و محمد خان قرائی که با بنیاد خان همدل بود او را ترغیب وتحریش(٢) بسیار نمود که میرزا عبدالوهاب خانرا در هرات بفرستد اما اواز عاقبت کار اندیشیده بواسطه اسیر مذکور رو بدل بسوی شهزاده حسنعلی میرزا آورده باستشفاع(٣) وی از تقصیراتیکه نسبت بدولت ایران کرده بود عفو گذشت و حکومت غوریان و باخرز و کهسان یافت و بنیاد خان بازای این صلاطفت میرزا عبدالوهابخانرا با دیگر اسیرانیکه در دستش بودند رها داد و توسط رها دادن او خود را خادم دولت ایران ظاهر داشته همه آنانرا که با وزیر فتح خان همداستان شده بودند چون محمد خان قرائی وقلیج خان تیموری ونذير محمد خان برادر بنیاد خان هزاره و يلكةتوش خان برادر سعید محمد خان جمشیدی وغیره بگواهی وتصديق میرزای مذکور نزد شاهزاده برده اعزاز واکرام یافتند و او علاوه بر الطاف خویش رجوع باقی اسر ایشان را موقوف ومعطل بحضور شاه ایران داشت و محمد رحیم خان حکمران خوارزم که از راه یاری و مدد کاری وزیر فتح خان بآمل خمس اسپ معاونت تاخته آن محال را متصرف شده بود از ورود اعلیحضرت فتحعلی شاه در مشهد خبر گشته جانب خوارزم مراجعت کردوهم وزیر فتح خان از هن خسته وارد هرات شده دوباره بترتيب سامان سفر وفراهم کردن لشکر پرداخت که بوجه اتم واكمل راه تسخیر ایران بر گرفته آن مملکت را بتصرف آردولی از کج بازی ونيرنك فلك حقه ساز کارش بدگر گون شد .
(۹۷) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) ( ذکر مکفوف (۱) البصر ساختن شهزاده کامران وزیر فتح خان را ) از پیش اشارت رفت که شاه محمود با پسرش شهزاده کامران بخبر کیج همات راشنیده از کابل بجانب آنولایت راه برگرفتند و انگاه که از قندهار بیرون شدند شهزاده کامران بامر پدرش مأمور پیش رفتن شده خود شاه محمود از سبب عظم و نسق سیستان وقاین چندی در فراه درنك کرده به دوازد هرات گشت و شهزاده قبل از ورود پدرش منصور خان را از راه معذرت نزد شاه زاده حسنعلی میرزا فرستاده پیام داد که لشکر کشیدن وزیر فتح خان بامر دولت نبوده خود سرجوش بدانمو در جهتی آورده است و فرستاده مذکور با خوانین مزبور که باجرای امور استقبالیه ایشان چنانچه آنطأ ذکر شد شرفیاب حضور فتحعلی شاه که بنزدیکی وارد مشهد شده بود گشتند و مکنتیان بحلاج ذخیره نوازش یافته از جمله منصور خان فرستاده شهزاده کامران مورد احسان زیاد شده مصحوب او بشهزاده کامران مکتوب کرد که اگر سخن از در صدق گفته و پیام داده وزیر فتح خان را روانه مشهد کن و یا از حلیه بصرش عاری ساز و چون وزیر موصوف بقرار ذکر شاه شجاع میخواست که بجهد شاه محمود را بر سرش شهزاده کامران بد کمان ساخته در زندانش اندازه و او از مکنون ضمیر وزیر آگاه گشته پیام شاه اجرا را تمسك كتبه دیره باش که از حسد با وزیر داشت ساخته در کین کار و اضرار وزیر فتح خان افتاد ووزیر بی نظیر از روز ورود شهزاده در هرات تا سه ماه از راه صداقت مؤدی خدمت بوده گاه و بیگاه بسلام شهزاده حاضر میشد و درین حال همچند دوستان ستموده امالوزیر سنجیده مآل را از بدینی و کج خیالی شهزاده تخویف و تحذیر مینمودند او احتیاط و احتراز را از رهگذر خدمت گذاری و صداقت شعاری لازم نشمرده اظهار واصرار اخلاص مندان خویش را در ضمیر جای نمیداد وحواله تقدیر مینمود تا که روزی در محل سلام شهزاده ناسنجیده فرجام (۲) با قوا و القای امرای غرض جوی بکوچیده خوی وزیر بینظیر را گرفته فوراً از حلیه بصر عاریش ساخت و بغل وز نجیرش انداخته بزندان فرستاد و ازین معنی سردار شیردخان و سردار کهندل خان برادران وزیر که آن وقت در حمام بودند خبرگشته شتاب زده از گرما به بیرون شده طریق فرار برگرفتند و در براس اسب از متمر دین شهر و بازار بدست آورده روی بسوی قندهار نهادند و در قلعه نادعلی نزدمادر خجسته سیر وزیر مکحول رسیده در پی قصاص چشم برادر افتادند و پس از صدور اینواقعه شاه محمود و شهزاده کامران نیز نظم و نسق در امور هرات نهاده و یکی از خدامش را بحکومت انجا گذاشته از راه قندهار مراجعت کردند و هنوز در راه بودند که آتش فتنه افروخته گشت . ( ذکر گریستن سردار محمد عظیم خان ) و برادرانش بانتقام چشم وزیر وانگاه که خبر کور کردن وزیر بسردار محمد عظیم خان در کشمپر رسید از درد بخود پیچیده کوه انتقام بربست ومکتوبی مشتمل بر اطاعت و انقیاد و موکد بسوکند های غلاظ و شداد در لودیانه نزد شاه شجاع که در انجا مسکن گزینی گزیده بود فرستاده پیام داد که بعد ازین از صمیم دل راه اخلاص برگرفته با همه برادران وطائفه بارک زائی سر در کنداطاعت شاهی نهاده کمر خدمت می بندم بشرط آنکه شاه کردار سابق ام راکه از روی دولتخواهی شاه محمود نموده ام عفو کرده چیزی بدل راه ندهند و روی تسخیر جانب پشاور و کشمیر آرد البته طريق خدمت وصداقت خواهم پوئید و شاه شجاع پیام اورا از سبب کور کردیدن وزیر راست دانسته در ضمیر جایداد که پسران سردار پاینده خان بجان بازی و ملازمت رکاب شاهی از صدق دل خواهند کوشید و چشم از حقوق نمک نخواهند پوشید پس مکتوب سردار محمد عظیم خان را نزد مری تام و دیگر افسران انگلیسیه که در دهلی بودند فرستاده صلاح کار جست و از انجهت مری نزد شاه شجاع حاضر آمده گفت که گفتار این مردم سراسر دروغ و چراغ عهد ایشان بیفروغ است از در صداقت خدمت نخواهند کرد واگر شاه اعتماد بسخن او کرده روی بجانب مملکت موروثی آرند مختارند و شاه رأی خودرا صائب نردیده ذکر کور کردن شهزاده کامران وزیر فتح خانرا (۱) مكفوف البصر يعنى بینائی گرفته شده (۲) آخر کار و انجام آن ذکر کمر انتقام بستن سردار محمد عظیم خان
( ۹۸ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) تهیه ساز و برگ سفر پرداخت و بخط خویشتن برای سردار محمد عظیم خان نوشت که رايات عالیات از راه بهاول پور و دیره جات بجانب پشاور بزم کشا میشود شما نیز از کشمير راه پشاور بگیرید و بعد از فرستادن این نامه مبلغ چند هزار روپیه از ساهوکاران لودیانه قرض گرفته رو براه نهاد و چون بانهاد حدود بهاول پور شد محمد (۱) استقبال صادق خان عباسی مقدم شاه را گرامی داشته مراسم پذیره (۱) بجای آورد و دوازده کیسه سیم سفید مسكوك کردن و پیش و یکصد و يك دانه اشرفی بايك زنجير فیل و چهار سر اسپ زین و یراق طلا و نقره و خیمه بفرراش و بیاری و چند بهله کشی دادن باز شكاری و چند توپ كمخواب كجراتي وغير اقمشة نفيسه پیش کشیده شاهش نیز خلعت بیكران و قبول کردن اسپ بازین و یراق طلا عطا کرده دو هزار سوار از وی خواست و او دو هزار سوار مسلح بسالاری محمد یعقوب خان بملازمت رکاب شاه کماشت و درین اثنا بحكم مجدد از حضور شاه محمود بنام سمندرخان بامیزائی که پس از عزل نواب محمد زمان خان بحکومت درجات مأمور شده بود صدور یافته بوی رسید که نواب مذکور را محبوس نماید و او امر شاه را معمول داشته سر گرم حکومت خویش بود که شاه شجاع از دریا عبور کرده قدم بر زمین در جات نهاد و سمندر خان راه مدافعه پیش گرفته هنوز همراهان شاه بنصب خیام خویش اقدام داشتند که در رسیده آتش حرب شعله ور گشت و شاه یار کاب پیاده بسرعت و شتاب آهنگ جنك كرد و همراهانش پای شجاعت فشرده چند پاره سر از مردم سمندر خان بریده بپای شاه انداختند و بر توپخانه یورش برده تو پچیانرا نیز از دم تیغ گذرانیده اتواب را متصرف شدند و پای ثبات سمندر خان از مشاهده اینحالت لغزیده از راه هزیمت در نزد حافظ محمد خان حاكم ليه رفته پناه گزید و شاه شجاع داخل دیره شده بعد از درنك چند يوم همه سواران محمد صادق خان بهاول پوری را که همرا کابش آمده بودند خلعت مرحمت کرده خلعت گرانبهایی مصحوب آنها که رخصت مراجعت یافتند برای محمد صادق خان فرستاد ومدت چهل روز که شاه در دیره مکان داشت چهار عراده توپ مهیا کرده بود که باز سمندر خان از راه محاربه پیش آمده بفاصلة يك منزلی دیره تلاقی فریقین رخ داده اکثر از همراهان سمندر خان مقتول و خودش مغلوب گشته از طریق هزیمت روی بسوی واچل آورد و شاه تعاقب او را از دست نداده داخل واچل شده سمندر خان در انجا نیز ثبات نورزیده با میدوری جانب قندهار گریخت و سواره و پیاده لشکر بصاحبش از راه مصادرت برکاب شاه پیوسته جبهه سای زمین ادب گردیده شرف ملازمت یافتند و اینوقت که آوازه مكرمت واقتدار شاه شجاع سمر گشته در افواه مردم اطراف واکناف افتاد اکثر هوا خواهانش که در گوشه های ناامیدی منزوی بودند از قندهار و غیره ولایات جانب شاه راهسپر شدند و از انجمله سردار مدد خان و سردار پر دل خان و سردار میر بلندخان بن وزیر فتح خان پیشتر از دیگران با نهصد سوار از قندهار در رسیده سعادت الحاق رکاب شاهی یافتند واز جانب دیگر شهزاده محمد هاشم و شهزاده سلطان اسد روی دل از شاه محمود برتافته بسر دار شیر دلخان و کهندل خان که در نادعل بودند پیوستند و هر دو تن سردار در انجا حشر واژدهامی از عالم و عامی گرد آورده روی تسخیر بسوی قندهار نهادند و شاه شجاع نواب محمد زمان خان را بحکومت در جات کماشته خود راه پشاور بر گرفت و شهزاده محمد تیمور را از القاس میران سند با سیصد سوار بحکومت سند سرافرازی ذکر لشکر داده از جندول روانه شکار پور نموده وی در انجا رفته بکارد یالت پرداخت فرستادن سردار محمد ( ذکر لشکر فرستادن سردار محمد عظیم خان ) عظیم خان بجانب پشاور ( از کشمیر جانب پشاور و حرکت خودش ) و ان کشمیر سردار محمد عظیم خان که بذریعه مکتوب شاه را از لودیانه دعوت بر تسخیر پشاور کرده بود در هنگام ساز سفر نمودن شاه در لود هیانه چنانچه مذکور گشت سردار دوست محمد خان را که با اینوقت در کوه ماران محبوس بود رها داده با سردار یار محمد خان و لشکر شایان که بچهار هزار مرد پیکار میرسید جانب پشاور و کابل گسیل فرمود و ایشان پشاور را متصرف شده چون از شاه شجاع تا کنون اثری
(۹۹) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) معلوم نبود شهزاده ایوب را بیاد شاهی برداشته در پشاور بارگاه سلطنت بر نشانیدند و خود جانب کابل راه بر گرفتند و سردار محمد عظیم خان که از عقب ایشان راه پشاور برگرفته واسپ رانده وارد چج و پکلی گردیده بود که شاه شجاع وارد درۀ اسمعیل خان شد و در انجا فرستادۀ حافظ احمد خان سدو زائی حاکم لیره با تحف بسیار و هدایای شاه وار از قبیل اسپان ترکی واشتران مهاری بلوچی و غیره اجناس پشمین و ابریشمین شرفیاب حضورش شده همه را پیش کشیده مطبوع طبع شاهی گشت و شاه فرستادۀ موصوف را بخلعت فاخره تن بیاراست و رخصت انصراف داد و هم خلعتی برای حاکم لیره فرستاد بعد از درۀ اسمعیل خان رو بجانب پشاور نهاد و شاه ایوب که نیروی مدافعه در بازو نداشت شهر را گذاشته لوای فرار جانب الکای مردم یوسف زائی افراشت و شاه شجاع بیباکی داخل پشاور شده رحل اقامت انداخت و شاه ایوب از آنجا در چج و پکلی نزد سردار محمد عظیم خان رفته اظهار حال والتماس امر مکنونه بال ( ۱ ) خویش کرد که بواسطه ( ۱ ) یعنی دل برادرانت نام پادشاهی بر خود نهادم و اکنون که شاه شجاع در پشاور طرح اقامت انداخته ولوای حکومت برافراخته است امید آن دارم که بنیروی بازوی شما از همگنان بمانم غایدم بهمین قدر اکتفا کرده قناعت ورزم و سردار محمد عظیم خان اورا تسلی و دلجوئی داده باخود برداشته آهنگ پشاور کرد و چون در منزل شاه آباد واقع پنج کروهی پشاور فرود آمد سه تن از معتمدین خویش را پیش شاه شجاع فرستاده پیام داد که ملازمان خاص را از حضور دور نموده محفلی را خلوت کنید تا بملاقات آمده شرف دیدار حاصل نمایم زیرا که از بودن آنها بجان ایمن نمباشم و شاه شجاع را ازین پیام او خطرات چند در خاطر خطور کرده در همان شب لشکر از شهر پشاور بیرون فرستاده موضع تهکال را عسکر گاه فراز داد که نقد وجود سردار محمد عظیم خان را بمحک امتحان رساند تا اگر صادق العهد والوعد باشد راه اطاعت خواهد گرفت و الا پیش نیامده بمخالفت خواهد گرائید آنوقت کار به پیکار قرار خواهد یافت و بدستخط خویش بسردار محمد عظیم خان نوشت که ما در هیچ هنگام اغراض نفسانی را ملحوظ نداشته همیشه اصلاح امور را بر وفق خیر و مرام خواص و عوام انجام میدهیم هرگاه از صمیم قلب قصد ملاقات دارید بدون واهمه و هراس راه ملاقات بر گزید زیرا که خود میدانید که ما را خلاف عادت موجب ملالت است که خدا مرا از حضور برانم و در خلوت باشما سخن برانم و سردار محمد عظیم خان جواب نگفته میر آخو ر ولی را با چند بیرق پیادۀ ساحلو و سوار پیش فرستاد و شاه شجاع خود نیز بعداز فرستادن نامۀ مذکور از پشاور رهسپر تهکال شده در باغ علی مردان با کشتگان سردار محمد عظیم خان دوچار گشته بدون آنکه چیزی گفته و شنفته شود جنگ در پیوست و میر آخور ولی از ضرب گلوله توپ هلاک گشت و در عین اشتعال نائرۀ قتال و جدال آتش غوریخانه ( ۲ ) شاه شجاع افتاده دوصد تن ( ۲ ) سلاح از پیاده کلانش را بیجان ساخت و از وقوع اینحادثه نامعال سپاه محمد عظیم خان قوی دل گشته لشکر شاه شجاع و ادوات هزیمت یافت چنانچه سوران محمدعظیم خان یورش آورده اسباب و آلات اردوی شاهی را متصرف شدند و شاه حربیۀ بچنگ و گریز خود را بدامنه کوه خیبر رسانیده از دست عقب تازان جان بسلامت برده داخل درۀ خیبر شد و سردار صیاد کاوله محمد عظیم خان بشهر پشاور در آمده متصرف گشت و تا دوماه که شاه شجاع در درۀ مذکوره اقامه داشت هرچند و باروت باشد رسل و رسائل فرستاده شاه را دعوت پشاور و رفتن جانب درجات کرد گفتار او انقیاد نکرده آخر الامر باث صواب رأی خویش از راه کوهات و بنو بدرۀ اسمعیل خان رفت و در انجا تحف وافره از حافظ احمد خان حاکم لیره بحضورش رسیده بعد حرکت کرده وارد و لجل شده در انجا از سبب عدم توشه چند دست زین و یراق طلا که همراه داشت فروخته وجه قیمت آنها را صرف مخارج راه کرده عزم شکارپور ربته طرح اقامت انداخت ( ذکر مسخر نمودن سردار دوست محمد خان کابل را ) چنانچه از پیش مذکور گشت که سردار دوست محمد خان بایار محمد خان برادرش بعد از برداشتن شهزاده ایوب را ذکر مسخر نمودن سردار دوست محمد خان کابل را بیاد شاهی از پشاور عزم تسخیر کابل کرده تا بنوقت در جلال آباد توقف ورزید زیرا که در خلال وقایع مذکوره شاه محمود و شهزاده کامران که از هرات بمرامقصدقندهار جانب کابل رهسپر شده بودند و بعد از رسیدن بقندهار نظر
( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) باظلامات مذکوره پیشاور وبراه انتقام افتادن برادران وزیر فتح خان شهزاده جهانگیر را با عطا محمد خان سدوزائی حاكم کشمیر که صندوقچه علوان آبگینه را که از پیش ببرج وقت بوزیر فتح خان داده راه قندهار بر گرفته نزد شاه محمود واسطة شهزاده کامران علی الرغم وزيرمذکور اعتبار یافته بود روانه کابل نمود که باستحکام شهر کابل پرداخته دست تسلط پسران سردار پاینده خان مرحوم را از کابل بازدارند چنانچه سردار دوست محمد خان بايار محمد خان و پیر محمد خان برادرانش چون وارد جلال آباد شد از ورود شهزاده مذکور وعطا محمد خان درکابل خبر کردیده درنك كرد تا كه عطا محمدخان كه بسبب عزلش از حکومت کشمير ازشاه محمود رنجیده خاطر ودل كير بوداین هنگام را مغتنم انتقام دانسته از راه خفا کس نزد سردار دوست محمد خان فرستاده پیام داد که بسرعت بادوشتاب شباب بجانب کابل رهسپر شود تا شهزاده جهانگیر را غل و زنجیر کرده بدست او سپارد و باطمینان خاطر کابل را متصرف آید و بجهت استوار داشتن پیامش قرآن شریف را مهر نهاده نزد اوروانه ساخت بعد سردار دوست محمدخان از جلال آباد جانب کابل راه بر گرفت وعطا محمدخان که باطناً روی دل بجانب سردار دوست محمد خان داشت ظاهراً نوای مدافعه افراخته ده خدیداد را شکرگاه ساخت تا که سردار دوست محمد خان بقرب کابل رسید او بدون مقالبه ومحاربه بشهر معاودت نموده شهزاده جهانگیر هر اسناك شده با باقرخان کرد معروق بغرت و جبنی از قزلباسيه در بالاحصار جای گزیده متحصن كشت وصورت حال را بشاه محمود وشهزاده کامران نوشته درقندهار فرستاد وسردار دوست محمدخان ببهانی داخل کابل شده بالاحصار را بمحاصره انداخت و در اثنای ایام محاصره عطا محمد خان را بمهمانی در جای خویش دعوت کرده پس از آمدنش چون او را محرك كور کردن وزیر فتح خان میدانست سردار پیر محمد خان را امر کرد که بانتقام چشم او کورش ساخت و غل وزنجیرش نموده در زندان انداخت بعد کار را بمردم بالاحصار سخت گرفته بتوسط بلندباه نقب زن كوهستانی زیر شاه برج ضاع شرقی حصار را نقب زده از صدمۀ آتش باروت رخنه در برج کشود و چون تمام پست نشده بود در یورش آنروز فتح روی نمود تا که شهزاده جهانگیر خود را اسیر و دستگیر قیاس کرده شب هنگام با باقر خان قزت از بالاحصار مخفيا بيرون شده در قریه هند کی رفته از آنجا روی بسوی قندهار آورده بشاه محمود وشهزاده کامران ملحق شد وبعد از مدت چهل روز محاصره بالاحصار مفتوح شده بتصرف سردار دوست محمد خان درآمد ( ذکر لشکر کشیدن شاه محمود وشهزاده کامران ) ( از قندهار جانب کابل ومغلوب شدن ایشان ) ذکر لشکر كشيدن شاه محمود ومغلوب شدنش چون شهزاده جهانگير نزد شاه محمود شده ماجرا باز داشت او باپدرش شهزاده کامران آهنگ دفع سردار دوست محمد خان کرده نواب كل محمد خان فوفلزائی را بحکومت قندهار گذاشته باسی هزار مرد پیکار در سال ۱۲۳٤ هزارو (۱) چوان مردی دوصد و سی و چهار هجری وزیر فتح خان نابینا را که در سرای مدد خان اسحاق زائی ماوی داده بود با خود برداشته راه کابل پیش گرفتند و در بقعه همین وزیر فتح خان بسباحت ( ۱ ) قاضی ملا محمد سعید خان در جامیكه از خیمه مرتب ساخت غبار سر و تن شسته تبدیل لباس کرده از حال قتلش در عرض راه یکیکش را بلاي مذکور بازداشت که گویا از ملهم غیبی شنیده بود بر زبان راند چنانچه در اخير مطابق پیشین کوئیش بصدور پیوست الغرض شاه محمود وشهزاده کامران از غزنین براه افتاده در منزل کوره سیدی از سادات دره پیج كز از شهزاده کامران برهائی وزیر فتح خان مكحول البصر را التماس کرده بمعرض قبول نیفتاده بلكه مورد عتاب ودشنام شد و درمنزل سید آباد شهزاده کامران تمام سران و سرهنگان طوائف درانی را نزد خود خواسته امر بقتل وزير فتح خان کرد تا دامن و دست همه مردم دراني بخون آلوده شده باپسران سردار پاینده خان متحد و هم داستان نشو ند و همه سرداران اگر چه اکثر رضا نبودند لیکن بامر شهزاده در قتلش اقدام كرده هر يك ضربتی زده هلاكش ساختند و این واقعه در سال ١٢٣٤ هزار و دو ویست و سی و چهار هجری بوقوع پیوسته در مزار علی لالا رضی الدین علیه الرحمه مدفون كشت چنانچه شاعری تاريخ قتل او را بكشتن عدد ميم مهر که چهل است از عدد مصرع اخیراین دو بیت نشان داده است
(۱۰۱) (جلد اول) (ذکر وقائع عهد اعلحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ) پی تحریر تاریخ شهادت زقول هاتفم این گشت مشتق سراز مهر خوشی گیرو میگو بسید آباد شد کشته بناحق و هم مطابق این تاریخ در لوح مزارش در جنب مضجع علی لالا رضی الدین واقع غزنین منقر است سال فوتش هاتفی غیبی بصد آه گفت شد بسان اب شهید اکبر آن والا مقام آن امیر نادرو این نادره تاریخ او کس ندید و کس نگوید در جهان از خاص و عام (ذکر مقابل شدن سردار دوست محمد خان) (بالشکر شاه محمود و گریختن شاه محمود) ذکر مقابله سردار دوست محمد خان و گریختن شاه محمود پس از قتل وزیر کشور گشای ملک گیر سردار دوست محمد خان برادرش باد و هزار مرد تفنگ خوار وسه هزار پیاده وسوار الوسی و چهار ضرب توپ از کابل بعزم مدافعه بیرون شده در قلعه قاضی سردار برگرفته استوار نشست و سنگری در گذرگاه بند ر از غنده برافراخته دلیران جنك مستحکم ساخت و شاه محمود با شهزاده کامران وسی هزار سواریکه همراه داشت در منزل میدان فرود آمده عبور را از گذرگاه مذکور دشوار دانسته روی بر تافت و از راه آب بارك جانب قریه چهار آسیاب شتافته در آنجا عسکرگاه ساخته قراریافت و سردار دوست محمد خان از مشاهده اینحال با ابطال رجال بعزم راه گیری از قلعه قاضی و سنگر از غنده روی استعجال جانب قریه هندکی آورده سد راه شد و روز دیگر در تلال واقعه بین هندکی و چهار آسیاب جانبین صف آرا گشته آئین جنك بیاراستند و در اثنای تکاپوی دلیران هردو سپاه و جان عماریه گزیدن مردان رزم خواه ايشيك آقاسي دلاور خان الکوزائی بواسطه نفار خاطریکه از سؤ سلوك شهزاده کامران داشت روی اخلاص بسوی اردوی سردار دوست محمد خان نهاده برکاب وی ملحق شد و هردو لشکر بدون محاربه روز را بسر برده شبانگاه هريك بعسکر گاه خویش مقر جست و درین شب سردار دوست محمد خان تدبیر اندیشیده عطا محمد خان را که شاه محمود از قندهار باشهرزاده جهانگیر مامور کابل نموده و سردار دوست محمد خانش کور کرده در حبس توقیف خود داشت نزد خویش خواسته گفت که با بتان خویشتن راضی شود و با هر چه من میگویم بکوش دل بشنوی از متاع گران بهای زندگی نیکداشته اعتراف کرد که هر امریکه خداوند کار بفرماید صواب است پس غلام را موری که در بین او و شاه محمود بود یکیش را ازوی پرسیده بخط غلام احمد خان برادر خودش بکار فرمود که این راز هائیکه در میان است از در راستی خبرداده میشود که قواد (۱) سپاه که باشاه همراه اند با سردار دوست محمد خان یکدل و یکجهت گشته بارسال رسائل و واسطه و وسائل (۱) مجازا با هم قرار داده اند که شاه و شهزاده را در وقت اشتعال نائره قتال گرفته بدست وی بسته بسردار دوست محمد خان اقسران سپارند و نامه را بمهر عطا محمد خان مختوم و برای شهزاده کامران مرسول داشت وقاصد در تاریکی شب راه بر گرفته وقتی در نزد شهزاده رسید که برخوان نشسته و دست برای صرف طعام شسته بود نامه را بشهزاده داد و او گشوده سراسر مطالعه کرده از خوف دست از طعام باز کشید و پدرش را نیز خبرداده سراسیمه سان بیرون از اینکه کسی را آگاه کنند راه فرار جانب قندهار پیش گرفتند و اردوی ایشان بامدادان آگاه گشته بکمال بی نظامی از عقب ایشان هزیمت هزیمت کرده در منزل شش گاو راه بدیشان نزديك كردند و شهزاده با پدرش خیال سواره تعاقب سردار دوست محمد خان کرده بکریخت و تلفات توخی منان از رفتن بازنگشیده در انجا فرود آمدند و شنیدند که سردار شیردل خان و پردل خان برادران سردار دوست محمد خان پس از توجه شاه و شهزاده جانب کابل قندهار را متصرف گشته اند پس ناچار از قلات راه دهراود بر گرفته در انجا اقامت گزیدند تا که سردار کهندل خان باشهراده ملك قاسم كه با حاجي فيروز الدين پدرش چنانچه از پیش ذکر شد و عیال واطفال از هرات بامر شاه محمود در کابل فرستاده شده و از آنجا در قندهار جاداده شده بود بعزم استیصال ایشان از قندهار روی بسوی دهراود نهادند وشاه محمود باشهراده کامران از توجه ایشان دهراود را نیز واگذاشته از راه فراز داخل هرات شده اقامه کردند وی تردد بدا من حکومت آنجا بپچیدند و حاجی فیروز الدین که در قید شاه محمود فرصت یافته با پسر و عیال و اطفالش
(۱۰۲) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) از قندهار بیرون کشته روی التجا بجانب ایران نهاد و در مشهد مقدس رسیده از شهزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه والی آنجا كمال اعزاز واكرام واحترام یافت ذکر مسخیر نمودن سردار دوست محمد خان قندهار را ( ذكر متصرف شدن سردار شیر دل خان ) ( و کهندل خان و پر دلخان قندهار را ) مفصل این مجمل اینکه سرداران مذکوره که بعد از کور و نابینا شدن وزیر در قلعه ناد علی اقامت ورزیده بودند و انتقام چشم برادر نامور را پیشنهاد خاطر داشتند و مترصدانه روز بسر می بردند تا که شاه محمود نائب كل محمد جان فوفل زائی را بحکومت و حراست قندهار گذاشته خود با شهزاده کامران چنانچه آنهاد گزشت راه کابل بر گرفت از عقب او سردار شیر دلخان و سردار کهندل خان و سردار پر دلخان با مردم طایفه بارك زائی وغیره روی تسخیر بسوی قندهار نهادند و نائب كل محمد خان نخست متحصن شده بقلعه داری پرداخت و آخر الامر ثبات در پای اقامه خودندیده از در غرامت بمصالحت پرداخته پیام داد که نامعلوم شدن فتح و شکست سردار دوست محمد خان دست از تصرف شهر قندهار باز دارید تا اگر شاه محمود مغلوب کردد همانا شهر را بشما خواهم سپرد والاً در مقابل بادشاهی تاب مقاومت نخواهید آورد و شهر را که بخون ریختن بسیار متصرف شوید هم انتزاع خواهد فرمود پس صواب آنست که در نقد را برجنگ ترجیح داده آهنگ ستیز نمائید و ایشان ظاهراً پیام اور از راه قبول جواب فرستاده باطناً بمضمون الحرب خدعة در پی کار قلعه کشائی افتاده او را بهمان پیام خودش غافل ساخته نردبانها ترتیب دادند و شبی غفلة یورش برده نردبانها را برباره و بروج حصار نهاده دلیران را امر فراز شدن کردند و اول کسیکه زبر حصار صعود کرده پای تصرف در اندرون شهر گذاشت میردادخان بن ملا بازار بارکزائی بود بر شاه برج توبزائی عروج کرده در میان شهر فرود شد و دیگران از قفای او داخل شهر شده دست تاراج بمال وتلف جان کسانیکه هوا خواه شاه محمود بوند کشودند و نائب کل محمد خان گریخته در عرض راه بمنزل خورزانه به شاه محمود و شهزاده کامران رسیده ما جرا باز داشت و ایشان چنانچه گذشت از راه دره بوری ودهه ونیزین و دهر اود و کندل کهندلان وغورات داخل هرات شدند وسردار شیر دلخان پس از نهب وغارت قندهار وتصرف آن ديار هر كه را تسخير قلعه جلالق کردی بود بعطای خلعت و زر نقد ممتاز گردانیده میردادخان را بمنصب ايشيك آقاسی گری سرافرازی داد و پشاور و دیرجات و کابل و قندهار بدون از هرات همه در تصرف برادران وزیر فتح خان درآمده هر يك حاکم بلدى شد ذكر معاهده شاه شجاع با میران سند ( ذكر معاهده شاه شجاع بامیران سند ) وشاه شجاع که از پشاور هزیمت یافته چنانچه مذكور شد در شکار پور رفت در احیان وقایع مزبوره طرح معاهده با میران سند انداخته نخست بالجاون از نوکران خاص خویش از آب سند عبور کرده در خیر پور میر سهراب خان را بديدو او مقدمش را گرامی داشته مراسم اعزاز و احترام بجای آورد و تحفه وهديه شایان از نقد وجنس پیش کشید و شاه شجاع او را بتکلیف اطاعت و معاونت نموده وی اعتراف کرده قرارداد که هر امری را که میران حیدر آباد بپذیرند و بعهده گیرند او نیز بر طبق آنها طریق اخلاص سپارد وشاه او را بامیدران و منسوبانش بعطای خلع شاهانه واسپها و تفنگ ها و شمشیرهای ایرانی نوازش فرموده بعزم حیدر آباد از دریا گذشته فرود آمد و میران حیدر آباد که پیش از ورود شاه از قصدش آگاه نبودند متحیر کشته از راه مهمانی علوفه و آذوقه همدست پسر میرغلام علی خان فرستاده پیام دادند که میر کرم علی خان و میر مراد علیخان التماس شرفیابی حضور را دارند و مترصد اجازتند و شاه فرستاده ایشانرا نيك نواخته فردای آنروز را وعده ملاقات گذاشت چنانچه ایشان بر طبق وعده شاه سعادت اندوز
(۱۰۳) ( جلد اول ) ( ذکر فتور و انقلاب عهد شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) حضور شاهی شده مبلغ پچصد دانه اشرفی و بیست هزار روپیه نقد از حضور گذارانیده خلعت عزت یافتند و ابراز مطلب و بیان راز را بملاقات دویم مدعا گذاشته مرخص گردیدند و انگاه که فینتیاب ملاقات دویم شدند التماس انعقاد عهدنامه مکتوبه بخاطر شاهی نموده شاه نظر بكشتار صداقت آثار ایشان نوازش و رخصت فرموده وعده فردا داد و روز دیگر همه امیران سند شرف بار یافته مخاطب شدند که موکب همایون با وجود طغیان آب و شدت تپش آفتاب عازم انجملکت گردیده محض آنست که شما در اطاعت و انقیاد امر پادشاهی متحد شده باتفاق از راه وفاق عهد نامه بکار داده بکار کنان ماسپارید که طریق خدمت و راستی بر گرفته از شاه محمود و سردار محمد عظیم خان و غیره پسران سردار پاینده خان مرحو ماسترداد جوئید و ایشان جواب شاه را معطل بصلاح و صوابدید خوانین بلوچ که گذاشته معاودت کردند و آنان را دیده متفق الحکام شده حاضر بار آمدند و بعرض رسانیدند که از دل و جان عهد در میان نهاده طریق خدمت و اطاعت می پوئیم و جزاز امرو نهی پادشاهی چیزی نمیجوئیم و مطابق این اظهار عهدنامه بحاشیه قرآن مجید نوشته مؤکد بمخدرات انبياء و اولیا و عمل مرتاض وغيره العياذنا عشر وحضرت عباس داشته بخاتم بر نهاده بشاه دادند که اگر شاه محمود و سردار محمد عظیم خان و برادرانش عزم تسخیر سند و شکارپور کنند ایشان و مردم بلوچ بمدافعه بر خواسته از مال و جان مضایقه نکنند و هم اگر شاه بعزم تسخیر و استرداد قندهار را دیر گیرد از دادن زر و فرستادن لشکر دریغ نمایند و سه دیگر دره تازی خمارا بدست آورده سپردکار کنان پادشاهی کنند و هم در وقت تشریف فرما شدن سر اوقات حرم محترم شاهی بقدر استعداد تحفه و هدیه پیش کنند و در ازای شروط مذکوره التماس کردند که هروقت از یکه سلطنت موروثی بتصرف بندگان شاهی درآید مالیات محالات سند و شکار پورازان ایشان بوده از جانب کار کنان دولت مرفوع القلم باشند و شاه این مسؤل ایشانرا بسمع قبول اصغا فرموده رقمی عنایت نمود و پس از انقطاع مکالمه و انعقاد معاهده طلا و نقره مسکوکه بسیار و اقمشه نفیسه ابریشین و پشمین وزری و دوربین و ساعت و ظروف بلورین و امتعه چین و اسلحه آلات مرصع و مضاعف و وظائف مذهب و دو زنخیر پیل و خیمه ها و فروش و دو ضرب توپ جلوی یعنی لمپیس و غیره اشیاء پیش کشیده مورد تفقد (۱) شاهانه شدند بعد صاحب کاران ایشان را با میر اسمعیل خان بملازمت رکاب شاهی تعیین کرده رخصت مساکن خویش شدند که بشکارپور رهسپر خدمت شاه باشند و شاه بعد از معاودت میران با میر اسمعیل خان متوجه چای شکارپور گردیده در عرض راه میرسهر راب خان نیز بفیض رکاب بوسه رسیده سر عهد نامۀ دیگران مهر اعتراف بنهاده متعهد گشت و شاه وارد شکارپور شده رحل اقامت انداخت (۱) تفقد مجازاً بمعنى دلدوئی ومهربانی و غمخواری « ذکر توجه سردار محمد عظیم خان » ذکر توجه سردار محمد عظیم خان جانب سند ( جانب سند بالتماس میران بعهد نقضانى آنجا ) چون تمام مملکت افغانستان بدون از هرات در تصرف برادران وزیر فتح خان در آمد سردار محمد عظیم خان که پس از وزیر رکن اشد دیگران بود حکومت کشمیر و پشاور را بدوتن از برادرانش مفوض داشته شهزاده ایوب را که سیاه شاهی برداشته بود با خود در کابل آورده محبوس کرده شهزاده محمد اسمعیل پسرش را بقتل رسانید و سردار دوست محمد خان را بپساونیم که شاه محمود را هزیمت داده کابل را متصرف شده بود بحکومت غزنین و عطای توپ زبر زنک امتیاز داد و مقارن اینحال مكتوبات میران سند بسردار محمد عظیم خان رسیده دعوت سندش نمودند بباعث اینکه شاه شجاع بعد از معاهده کردن با میران آنجا بسال ۱۲۲۵ هزار و دو یست و سی و پنج هجری با تمام در شکار پور بسر برده در هنگام توقفش پنجهزار سوار و اندکی از پیاده در تحت رایت خود قرار داده با دو ضرب توپ اراده استرداد افغانستان نمود و هنوز براه نیفتاده مشغول سامان سفر بود که انقلاب و اضطراب از دزدان در محال سند رخ نموده مستحفظین انگلیس از جایکه اقامه داشت بنام دفع شورش دزدان بالشکر داخل ولایت سند شد و درین وقت میران سند این جم از مردم بلوچ را بدفع دزدان بلوچ کشته بودند که لشکر انگلیس بانهاد ملک ایشان کردیده از انجمن در اضطراب افتادند و میر اسمعیل خان را بسبیل وکالت نزد مستر
(١٠٤) (جلد اول) (ذکر تیتور وانقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواريخ) افشین فرستاده پیام دادند که مراجعت نموده بهانه قطع دزد مدخلت در ولایت نکند و نیز ورود انگلیس از سو مظنه نسبت به شاه شجاع کرده داسنایها راندند و آخر الامر رأی ایشان بدان قرار گرفته گفتند که شاه سالیانه يك لك وسى هزار روپيه از مالیات سند گرفته صرف مؤنه خود نماید و بدان قناعت ورزيده محتمل كه با دولت انگلیس در ساخته قرار داده باشد که مطلقا به مملکت سند را متملك و متصرف شوند و مآل الدلیل وزیران سنده ایس باین اندیشها نقض عهد کرده قاصد و نامه بدانچه اشارت رفت نزد سردار محمد عظیم خان فرستاده بسندش دعوت کردند که اگر بسرعت باد و شتاب سحاب مرحلة پیمای دیار سند نشوید هر آینه بواسطه شاه شجاع همه مملکت بتصرف دولت انگلیس خواهد رفت و او با سردار دوست محمد خان ولشکر شایان از کابل براه قندهار عازم رفتن سند گرد و سردار امیر محمد خان برادر اعیانی سردار دوست محمد خان را بجای او قائم مقام حکومت غزنین ساخته و از قندهار شد وسعاه در انجا درنگ کرده بعد در سال ١٢٣٦ هزارو دوصدو سی و شش هجری بامر دار شیر دلخان برادر دیگر خویش از طریق دره بولان راه سند پیش گرفت و ازین راه سردار شیردلخان را براه دره مستنك جهت استمالت مردم بلوچة که سر از حبیب تمرد کشیده بودند گسیل کرد و مردم بلوچ دره مذکوره را از چوب و خاك وسنك مسدود نموده باجوج صفت در عقب آن سد سدید جای گزیده بودند که سردار شیردل خان از گردراه در رسیده لشکر را از دو طرف دره امر بالا شدن کرد و خود بادسته از نوکران خاصش برقبضة جبل فراز و جنگ را آغاز کرد و به يك حمله مردم بلوچ منهزم گشته سنگر را از دست دادند و سردار شیر دلخان بسیاری از ایشان را کشته و گوشهای بسزا داده راه شکارپور بر گرفته رکاب سردار محمد عظیم خان پیوست و میران سند از وصول لشکر سردار محمد عظیم خان خبر یافته در بلوچستان با افواج خودها از حیدر آباد بعزم استقبال بیرون شدند وازنهر سند عبور کرده در قصبه لارکانه درنگ کردند ومیر سهراب خان نیز با جمعیتی بدیشان ملحق گشت و همگنان در ظاهر با شاه شجاع محملان و در باطن با سردار محمد عظیم خان همداستان بوده قاصد و نامه يك بديگر میفرستادند تا که سردار محمد عظیم خان داخل محال کچی شد شاه شجاع نیز از شکار پور بقصد مدافعه خیمه بیرون زد و از حرکت موکب شاهی مردم اطراف و نواحی آگاهی یافته همه روزه دسته وبیست نفر از سپاه سردار محمد عظیم خان روبرتافته جانب شاه میشتافتند واز قضی سردار محمد عظیم خان راه شکارپور را فرو گذاشته روی بسوی لارکانه که محل اجتماع سندیان بود نهاد که مبادا لشکریانش هم پاشد و با جانب شاه شجاع شتابند و شاه نیز از توجه سردار محمد عظیم خان بجانب لارکانه خبر یافته بدانمو حرکت کرده بفاصله بیست کروه از لارکانه فرود آمد و درینجا نیز دسته دسته از سواران سردار محمد عظیم خان باردوی شاهی ملحق میشدند ومیر میران سند از استغنا وعدم اعتنای سردار که جانب ایشان نگاه نمیکرد از وی سرگران ودل گران شده میرهای خود را همدست شخص امیسی نزد شاه شجاع فرستاده پیام دادند که راه آمدن ما بسوی شاه مسدود است و بدین معنی شاهد مدعا از چشم تمنا مفقود بنابراین میباید که که فردا خودرا بلشکرگاه سردار محمد عظیم خان رسانیده ما چاکران را در خدمت خویش همنان دانند و شاه این پیام سندیان را مفتاح فتح غیبی دانسته بانوار وشب گذراد نور دیده بامداد بلشکرگاه مردم بلوچة رسید وسردار محمد عظیم خان از خلاف کاری سندیان هراسناك شده محالة حبیب الله خان پسر و نواب عبدالجبار خان برادر خود را از راه معذرت نزد میران سند فرستاده پیام داد که هر امری که پسند خاطر نهاست مرا نیز همان مدعا است چه بانفاس شما زر بسیار صرف کرده و از دادند یار شدم و ریه از خود چیزی در خاطر نداشتم بدون اینکه ثواب راه خدا حاصل نمایم و دست تصرف انگلیس را از ملك مسلمانان کوتاه سازم دیگر امری پیشنهاد ضمیر نداشته و ندارم حالا که دو دل ودوزبان شده اید اختیار دارید که رعایت عهد خود مارا نموده حاتم مینمائید و یا دست بسته بشاهم میسپارید وسندیان ازین پیام سردار محمد عظیم خان ولی محمد نامی را نزد شاه شجاع فرستاده آگهی دادند که اکنون که پسر وبرادر سردار محمدعظیم خان نزد ما آمده وچنین پیام آورده اند جوابش را باستصواب رای والا گذاشته استشاره میجوئیم که بچه طریق با او مواضعه نهیم و شاه که از مناقشت عهدو مناقشت
( ۲۰۶ ) ( جلد اول ) ( ذكر قنوت وانقلاب عهد شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) سندیان آگاه بود فرستاده ایشان را بدون جواب رخصت مراجعت داد و روز دیگر باز فرستادهٔ مذکور حاضر حضور شاه شده از زبان سندیان بعرض رسانید که از سگ بلوچی که بگردن ما افتاده است ملتمس آنیم که شاه چندی در موضع درازه واقع کنار دریای سند توقف فرمایند تا سردار محمد عظیم خان را عذر خواسته بجانب افغانستان مراجعت دهیم بشریعت عقل پسندیده خواهد بود که بعد از ان شاه وارد شکار پور شده استراحت گزین گردند و باجرای امور مكنونهٔ ضمیر بوجه خاطر خواه پردازند وشاه بپیام ایشان التفات نكرده بطرف حیدری آن مردم راه نجات خویش پیش گرفته روی بسوی کوهپایه آورد و آنگاه که از آب سند عبور کرد میران سند از مراجعتش آگاه شده چند هزار روپیه هدیه بتشخصی نزد شاه فرستاده پیام دادند که کوت سبز دل را که محصولش بايك كرور روپیه میشود برسم پیش کش بشاه میسپاریم که در انجا فرود آمده اقامه گزیند و در وقت فرصت بمحلیکه از صرف كردن شكار پور برآمده حسب المرام آن مقام را از ما بخواهند و شاه پیام ایشان را از راه کذب وتدلیس دانسته بگوش قبول جای نداد و از انجا بعزم لود هیانه راه بر گرفته چون وارد چیلیسر شد راجپوت آنجا مقدم شاهی را گرامی داشته در اعزاز واكرام و پیش کش مضائقه رو انداشته مورد عطای خلعت وانعام بك زنجیر پیل گشت واز انجا حرکت کرده انگاه كه وارد بوکران شد در روز برای وصول عفت ماندگان در نگ فرمود و راجهٔ آنجا اعتنا بشاه نکرده بلكه در شب دزد کاشته دو سر اسپ از اسپان شاهی بدزدید و بعد از چندی از راه طاغیت پس فرستاد و در منزل جود پور راجهٔ آنجا شیوهٔ آدمیت بتقدیم رسانیده از انجا راه مزار فیض آثار خواجه معین الدين چشتی رخ بر گرفته وارد اجمير شريف كشت و فیضیاب زیارت آن مضجع سعادت مآب گردیده هزار روپیه برسم خیرات بخادمان آن عتبهٔ علیا عنایت کرد واز انجا راه جیندنگر اسپ رانده از راجهٔ آنجا اعزاز واکرام دیده چون بخاصهٔ شش گروهی شاهجهان آباد رسید چندی مكث كرده اكبر پادشاه دهلی ورودش را گرامی داشته بنيك اعزاز واحترام كرد واز انجا يك عنايت طى طريق نموده بلود هیانه رسید رحل اقامت چند ساله انداخت وسردار محمد عظیم خان از سكنه سند رانده متعاقب سردار پر دل خان برادرش را بحکومت آنجا كاشته بپایت مراجعت بپایتخت وسردار شیردل خانرا همچنان که بود بپالت قندهار كگذاشته با سردار دوست محمد خان راه کابل برداشت و داخل کابل شده بحکومت مستقل پرداخت ولشكر انكليس که ببهانهٔ دفع دزدان داخل سند شده بود باز گشت وهمدرین اوان شهزاده حسن میرزای شجاع السلطنه ذکر توجه که از مشهد مقدس بعزم کوشمال خوانین خراسان که از راه تمرد سر برداشته بودند بیرون شد و همه جا کار را شهزاده حسن راست کرده چون وارد تربت حیدری شد میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله با ترش خودش از نزد شجاع السلطنه علی میرزا مأمور گشت كه بنیاد خان هزاره را که بمحاصرهٔ قلعهٔ نو اشتغال داشت از راه اطاعت دراو آرد و بنیاد خان از بجانب هرات رسیدن معتمد الدوله بگردش دست از محاصرهٔ قلعهٔ تو برداشت اما نزد شهزاده نرفته بقلعهٔ کاریز باخرد در آمد و مراجعتش و شهزاده با سه هزار مرد نبرد بعزم استیصال او جانب كاريز راه بر گرفته روز جمعه بیست و چهارم ماه رمضان سال از میان هرات ١٢٣٦ هزار و دو صد و سی وشش با بنیاد خان هزاره که با سواره و پیادهٔ جمشیدی وهزاره وفیروز كوهی از راه محاربه پیش رفت از بامداد تانصف روز باهم نبرد کرده بنیاد خان هزیمت یافت و شهزاده از عقب او تا کوهسان تاخته وی در انجا نيز درنك نتوانسته در میان مردم جمشیدی در آمد و شهزاده مال ومنال او را متصرف شده اسیران مردم این را که بدست او در کوهسان بودند رهانیده ابراهيم خان هزاره راه بحكومت قلعة نو وباخرز تعیین کرده راه هرات پیش گرفت و چون در منزل برتی فرود آمد شاه محمود کس فرستاده از مداخلت هراتش ممانعت کرد و شهزاده میرزا موسی گیلانی را برسالت نزد شاه محمود فرستاده محبت بخاه هزار روپیه از درك ماليات هرات كه حاجی فیروزالدین برذمه گرفته بود باصد طاقه شال کشمیری برسم هدیه از شاه محمود که هنوز نام سلطنت داشت بر گرفته نزد شهزاده برد و شهزاده بهمین قدر اکتفا کرده از منزل برتی جانب مشهد مراجعت كرد
(١٠٦) (جلد اول) (ذکر وقایع و انقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواریخ) ذکر فوت سردار محمد عظیم خان ووقایعیکه بعد ازوی بصدور پیوست در سال ١٢٣٨ هزار و دویست وسی و هشت هجری بعد از انکه سردار شیردل خان لشکر جانب هرات کشیده شاه محمود را بمحاصره انداخت آخر الامر ازسبب واقعه هایه که ذکر میشود بی نیل مرام مراجعت کرد سردار محمد عظیم خانرا در عمرسی و هشت سالکی ایام حکومت وملك کیری سپری شده در جنب شرقی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون کردیده دو زیر پرده تیره تراب متواری کشت و این بیت تاریخ وفات او در لوح مزارش منقر است چو پرسند از سال فوتش بکو مخلد برین از دش جای داد ۱۲۳۸ و پس ازوی سردار حبیب الله خان پسرش بجای پدر بمسند حکومت کابل قرار یافت و سردار دوست محمد خان که بعد از مراجعت قندهار باسردار محمد عظیم خان چنانچه از پیش رقم کشت از نزد سردار مر حوم مذ کور بحکومت کوهستان کابل مامور شده در انجابود که این مراد بائد حال سردار محمد عظیم خان کردیده او از کوهستان بعزم عیادت راه کابل برکرفت و در مزار سید مهدی رسیده از فوت برادرش آکاه کشته از راه افشار نانك چی بتعزیتی نز دسردار امیر محمد خان که بعوض وی حکومت انجاداشت رفت و از انجا ترتیب لشکر کرده بقصد تصرف کابل راه برداشت و سردار حبیب الله خان بمدافعه برخو استه در موضع سید الله باهم دو چار شده غالب آمد و سردار دوست محمد خان هزیمت یافته بغزنین باز کشت و دوبار سامان تسخیر کابل ساز کرده روی بسوی منزل مقصود نهاد و در موضع قریه آغه معروف بقرغه تلاقی فریقین رخ داده سردار حبیب الله خان مغلوب کشت و شهر کابل بتصرف سردار دوست محمد خان در آمد ومقارن اینحال سردار شیردل خان که هرات را در محاصره داشت از شنیدن حوادث مذ کوره دست از تسخیر و محاصره هرات بازداشت و باندیشه اینکه بحصه هزاره و براه غلج در خزانه کابل موجود بود وهم سردار حبیب الله خان خط دماغ داشت از هرات راه کابل برداشت که مبادا مبالغ مذ کوره بهدر رودو سردار مهر دل خان را از راه میمند شتاب پیشتر از خود روانه کابل کرد که تا رسیدن وی مواظب و محافظ احو ال سردار حبیب الله خان بوده نکذارد که وجوه خزانه را رایکان تلف کند و خود از راه قندهار در حرکت شد و وارد ان دیار کشته پس از سامان اسباب سفر و تهیه لشکر راه منزل مقصود برکرفت و دیکر برادرانش از توجه او بجانب کابل خبریافته بروی رشك برده باهم کشتند که این خزانه برای آنست که سردار حبیب الله خان را عزل کرده خودش مستقر مسند ایالت شود و چون کابل را بقرار که مرقوم شد سردار دوست محمد خان متصرف کردیده بود دیگرانی که در اطراف مشغول حکومت بودند روی بکابل نهادند واز جمله سردار عطا محمد خان از پیشاور سردار یار محمد خان و سردار سلطان محمد خان با باالشکر روانه کابل کرد و همکان ظاهراً بمعاونت سردار حبیب الله خان و باطناً بطمع زر اندوخته سردار محمد عظیم خان مرحوم در کابل انجمن شدند و با سردار دوست محمد خان که قبل ازهمه کابل را متصرف شده بود همدست و همداستان کشته در باب توجه سردار شیردل خان سخنها رانده دلیلهای میآوردند تا که سردار یار محمد خان و سردار سلطان محمدخان باسردار حبیب الله خان ساختند و همعنان کردیده نیز اینرا موکول برای صواب نیمای سردار دوست محمد خان کردند آنکاه قرار دادند که با سردار شیردل خان از در مخالفت بستیزند چنانچه سردار دوست محمدخان و همه برادرانش که در کابل بودند باسردار زادها و کابلی از شهر بیرون شده در حدود چهاردهی سرراه برسردار شیردل خان ثبات کرفتند و سردار شیردل خان که از قندهار روی بسوی کابل نهاده بود وارد قلعه قاضی شده راه خود را مسدود دیده جانب قلعه فاضل بیک معطوف عنان کرد که از راه قریه افشار نانك چی داخل کابل شود و سردار دوست محمد خان نیز عزم راه کیری روی بدانوی نهاده در دشت ما بین قلعه قاضی و قلعه فاضل بيك با هم تلاقی کشته جنك در پیوست و پس از کشش و کوشش بسیار سردار دوست محمد خان و دیگر برادرانش که با او همراه بودند مغلوب کشته بکابل در آمدند وسردار شیردل خان مظفر و منصور بقلعه فاضل بيك فرود آمده روز دیگر از راه قریه افشار کوچ داده در حدو د قریه نانك چی باز نائره حزب شعله ور شده سردار شیردل خان غالب آمد و اسپر انده در قریه پوستین دوزها لشکر کاه ساخت وسردار دوست محمد خان جانب شرقی شهر کابل را که طرف عسکرکاه خصم بود از مرادخانی تا دروازه لاهوری
(۱۰۷) (جلد اول) (ذکر وفاته وانقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواريخ) از هجوم قزلباش وكابلی یافت بعمارات شهر استحکام داد و سردار شیردل خان از استواری اعداد دلیران جنگ تعزف شهر را دشوار دیده از موضع چشمتین روزها بر خوانند رو بجانب بالا حصار نهاد ولشکر خویش را از رو دیوار بالاحصار و کنار جن قلعه هوشمند خان دور داده از دروازه خونی داخل بالاحصار شد و بتوسط مردم بالاحصاری که در را بروی او گشودند سردار حبیب الله خان را گرفته محبوس کرد وسردار دوست محمد خان باتفاق دیگر برادران کوی وبرزن شهر وکوه شبر دروازه را با برج عقابین معروف ببرج يك لاغو استحکام داده مدتی شب و روز را بجنگ خنك وسر بردند تا که کار مقابله بطول انجامیده علوفه و اسباب جانین که یکی از دست دیگری متحین و در محاصره بودند تمام گشت اینکه تبة صريحان را حربگاه قرار داده طرفین از دیر و بالا حصار با همك جنك بزد وپل مدفون پر شدند با همکه غالب آید دیگران اطاعت او نماید چنانچه باهم در آویخته خونها ریختند شب واصل محمد خان میر آخور از نوکران معتمد سردار شیر دل خان بضرب شمشیر سردار سلطان محمد خان از پای در آمد و اسب سواری سردار مهر دل خان زخمدار گشته را گش بزمین پیاده مانده دستگیر شد و روز را هر دو جانب بقتال و جدال به سر رسانیده شب هنگام هريك بمقام خویش در آمدند وسحرگاه این شب سردار شیر دل خان پایکسواران راه دور بینی و عاقبت اندیشی بعزم صلح در خانه نواب عبدالجبار خان که بسرو سال بزرگ از دیگر برادران بودند آمد واو را واسطه مصالحه ساخته دیگر برادران را نیز در خانه او فراهم کرد و انجمن صلح بآراسته شده هنوز شکوه از یکدیگر درمیان و سخن کله برزبان بود که سردار شیردل خان ایندوبیت را بت و انده اظهار بشری کرد . ما پنج برادران که از يك پشتم در دشت تیشه همچو پنج انگشتم چون فرد شویم در نظرها علمیم چون جمع شويم بردهانها مشتم و این دوبیت را بنابران برخواند که او با کهندل خان و پردل خان و رحمدل خان و مهردل خان پسران سردار پاینده خان مرحوم از يك در بودند اشعارش را بدیگر برادران باز داشت خلاصه از اقبالیکه هریک را همه ایشان بود کار مقاتله برا مصالحه انجام و قرار دادند که سردار شیر دل خان را بزرگ خودها دانسته بمشاوره وصوابدید همدیگر همامور را فیصله نمایند واز در نفاق باهم نکرابند ومتفق بوده خلاف رای هريك که اصوب باشد طریقی نه پیمایند و بنابرانکه سردار دوست محمد خان چنانچه رقم گشت با سردار حبیب الله خان دوست مرئیه محاربه کرده کابل را بخانه متصرف شده بود خواهر او را بسردار محمد اکبر خان بن سردار دوست محمد خان و خواهر محمد اکبر خان را بسردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظم خان مرحوم برای رفع کدورت برسم زناشوئی عقد مناکحت بستند ورشته عهد انعقاد داده از در اتفاق بامور مهمه پرداختند . ذکر جور و ستم خدای نظر خان و غیاث الدین خان بر مردم کابل ذکر جور وستم خدای نظر خان ( وغیاث الدین خان بر مردم کابل ) پس از توثیق رشته ميثاق و قطنبه نائره مقساله سردار شير دل خان خدای نظر خان قوم سهنك غلجائی خاوی خود را با غیاث الدیخان آخوند زاده الکوزائی باسم نیابت خویش بدریافت و تحصیل نقد و جنس تلف شده سردار محمد عظیم خان معهود مأمور نموده تاكيد فرمود که بدون سند وثبوت چیزی و پشیزی از کسی نستانند اما آن دوتن که ثمره شجره جور وستم بودند ابواب یخسایی را بروی مردم کابل باز و دست تعدی بگرفتن مال و منال ایشان دراز کردند و متاع هر که را فی الجمله هستی داشت بمصادره اخذ و قبض کردند و از تعدی مردم کابل از سردار شیر دل خان آزرده دل و رنجیده خاطر شده در مجالس و محافل از حیف و میل اوباعم سخنان رانده ستمکاریش برخواندند تا که رفته رفته آهنگ شورش و بلوادر افواه انداختند و سردار شیر دل خان از ماجرا آگاه گشته خودرا متغافل زده ناشنیده انگاشت زیرا که باز برس نکرد وعلاوه بر آنکه می بایست مرهم گذار جراحات قلوب ستم دیدگان شود عزم زجر وتوبیخ نمود اما سردار یار محمد خان او را مانع آمده
( ١٠٦ ) ( جلد اول ) ( ذکر فتور وانقلاب بعهد شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) الی قصدی بکه داشت بازداشت و بقلعه باز دیام مردم کابل وقلت ادوات حرب ومعال بوقت فرصت و حصول قوت و قدرت گذاشت و باینصواب آری همه برادران سردار دوست محمد خان در کوهستان کابل و سردار امیر محمد خان بغزنین و نواب عبدالجبار خان در لغمان و نواب محمد زمان در جلال آباد وسردار عطا محمد خان و نواب اسد خان و سردار رحمدل خان هم چنان بکار بودند در پشاور ودیر جات وسندها مور ایالت و حکومت گشتند و هر کدام را بمقام حکومت خویش برگرفته رفتند ذکر مراجعت سردار شیردل خان وفوت سردار عطا محمد خان ( ذکر مراجعت سردار شیر دل خان ) ( جانب قندهار وفوت سردار عطا محمد خان ) پس از مأمور شدن سرداران مذکور بحکومت ولایات مزبوره سردار شیردل خان خیر مراجعت خودرا جانب قندهار حصم ساخته مردم کابل ازین سخن شاد خاطر گشتند و خودرا ازین از معاودت او مأمون تصور کرده از هنیم بکه داشتند باز ماندند و سردار شیردل خان در اوائل سال ۱۲۳۹ هزار و دوصد و سی ونه هجری سردار یار محمد خان را که از دیگر برادران بنسبت بوی میل خاطر داشت بحکومت کابل گذاشت ولوای باز گشت جانب قندهار افراشته از کابل برفت و پس ازوی سردار یار محمد خان از مکتوب سردار عطا محمد خان که از پشاور فرستاده و نوشته بود که از عود جراحتیکه در محاربه موضع بده بیران لشکریان شاه شجاع یافته بود عوادش با عضاء زید ریخته احوال او دگر گونست راه پشاور بر گرفته سردار سلطان محمد خان را بجای خویش بحکومت کابل گذاشت و انگاه که وارد پشاور شده هر چند بمعالجه و مداوا کوشش نمود چون اجل موعود او بسر رسیده بود بهتری در ناصیه حال وی مشاهده نکرد تا که در غره مهریه سال کیمه الیه ۱۲۳۹ هزار و دویست و سی و نه هجری بدرود جهان فانی کرده در مزار حضرت شیخ حبیب واقع جنب شهر ذکر شورش سندیان وفوت سردار شیر دلخان پشاور مدفون شده سردار یار محمد خان بمسند حکومت پشاور نشست ( ذکر شورش مردم سند وفوت سردار شیردل خان ) در اواخر سال ۱۲٤۱ هزار و دویست و چهل ويك هجری میران سند سر از جیب تمرد کشیده رایت خلاف بر افراشتند ولشکر انبو هی از هر گروه فراهم آمده بسردار رحمدلخان حاکم آنجا بشوریدند و سردار شیر دل خان خبر یافته باهنگ تنبیه و تهدید آنها از قندهار بالشکر بسیار روی بدان دیار نهاد و سردار رحمدل خان از اردحام سندیان انتی زانی يك شعبه از شعب بار کزائی میباشد هم بيمناك کردیده نایب سلطان خان بن الم داد خان انکی زائی ( ۱ ) رابه‌نیابت خویش گذاشته راه قند هار پیش گرفت که از سردار شیردل خان لشکری بمعاونت برگیرد و در عرض راه منزل ذنا کرد شرف ملاقات او که رهسپر مملکت سند شده بود رسیده مورد عتاب گشت که چرا ولایت را گذاشته اقامت و ثبات نورزیدی و او معذرت نموده چون کار از دست و تیر از شست رفته بود سردار شیردل خان خشم خود را فرو خورده با هم وارد منزل مذکور شدند و از قضای مبرم الهی در ین منزل تب شدیدی بسردار شیردل خان عارض گشته او رابآن تب دار در قندهار مراجعت داده در روز جمعه بیست و پنجم محرم سنه هزار و دوصد و چهل و دوی هجری بسن چهل و يك سالکی ایام عمرش سپری شده در مزار حضرت جی صاحب واقع قرب شاه برج دروازه بردرانی شهر احمد شاهی مدفون گردید و از فوت او کشتی مراد سندیان بساحل نجات رسیده نایب سلطان خان را نیز از ملك سند بيرون ذکر متصرف شدن سردار دوست محمد خان کابل را کشیدند ( ذکر متصرف شدن سردار دوست محمد خان کابل را ) پس از فوت سردار محمد عظیم خان و رفتن سردار یار محمد خان در پشاور چنانچه رقم گشت سردار دوست محمد خان که بحکومت کوهستان کابل اقامت داشت و از ستم خدای نظر خان در نجید کی خاطر مردم کابل آگاه بود باندیشه انکه مردم مذکو ر مبادا از شنیدن خبر فوت سردار شیردل خان فتنه بر انگیزند و از در دیکه بدل دارند با سردار سلطان محمدخان بستیژند از کوهستان روی بسوی کابل نهاد وسردار سلطان محمد خان از آمدن او جانب کابل رشك برد بالشکر بمدافعه و ممانعت وی برخواست و سردار دوست محمد خان ازین راه خلاف پیمودن او بر آشفته اول مردم
(۱۰۹) (جلد اول) (ذكر فتور و انقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواريخ) قزلباشیة کابل را با خود یار ساخته بعد بمعاونت آنان و مردم کوهستانی که همراه داشت بمقابله پرداخت و بقهر و غلبه داخل کابل شد و با وجود مخالفت سردار سلطان محمد خان بعد از متصرف شدن کابل از راه پرداری او را پیش خوانده نوازش نمود و گفت با هم بکار حکومت کابل ناظم و نسق داده بوضع برادرانه زیست میکنیم واو چون خود را گرفتار میدید اینوقت سخن سردار دوست محمد خان را بگوش قبول شنیده وقتیکه فرصت یافت فراراً در پشاور نزد سردار یار محمد خان شتافت چنانچه بیاید. ذكر فتنة سيد احمد ومولوى اسمعيل هندى مقارن اینحال سید احمد نامی که در کشور هند بسلك سوارة نظام دولت انگلیس ملازمت داشت و چندی پیشتر ازین هنگام مولوی اسمعیل نامی با چند تن دیگر از علمای دهلی او را بمهدی موعود خوانده حشر واژد هام بنامش فراهم کردند و کار گذاران دولت انگلیس از بیم آنکه هم عایری جمع شده مبادا شورشی در ممالك حادث گفته تشویشی بدولت روی دهد مریوین را اخراج الملك نمودند و ایشان از راه بحر جانب مكة معظمه رهسپر گردیدند و بعد از ادای مناسك حج از راه مسقط (۱) و بلوچستان وارد قند هار شدند و از انجا درین اوقات که اشارت رفت بکابل آمده در باغ سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظیم خان از جانب ایالت مسكن برای ایشان معین گشت و سردار دوست محمد خان باسردار سلطان محمد خان بواسطه نام سیادت و فضیلت علم مقدم هر دو تن را گرامی داشته بغایت احترام کردند و ایشان در ایام توقف هر دو سردار را بجهاد سکهانی که پنجاب و کشمیر را متصرف شده بودند تحریض و ترغیب زیاد نموده بزمزام فاتر شکنند باعث آن بود که هر دو سرداران قوت مقابله با سنگهان را نداشتند چرا که نودولت بودند هر گاه این خیال را میکردند البته ضرورتاً غیر از شکست و بگشتن دادن مسلمانها دیگری ثمره حاصل نمی کردند پس ناچار از کابل بی نیل مقصود در پشاور رفته سردار یار محمد خان را توجه بجهاد کرده و مردم سوات و قبائل یوسف زائی وخنك و مهمند و متوطنین کوهات و دیرجك را با مرسردار مذکور بنام غزاو جهاد سکهان گرد آوردند و با هری سنگه سپهسالار رنجیت سنگه طرح مقاتله انداخته در وقت تسویه صفوف سید احمد برشت پیل نشته هر دم بآوای آوا با بخیر بحکم بدت و هر که از پای بستی بپاش سواله میگرد میافت که چون پشت بجهاد دادن حرام است پاهای پیل را می بندم تا اگر انکساری بلشکر اسلام روی دهد از هو اجس نفسانی و وساوس شیطانی که نادم مرگ دامن گیر ضمیر انسانی اند رو بگریز نهم و ازین گفتار او زیاده نزول بجنگ دادند تا که بازار قتال رواج گرفته بنابع جدال بکار افتاد و هنو ز غالب از مغلوب امتیاز نیافته بود که سیدمذکور خود را از زیر پیل برزمین انداخته بزمار یلی که از یکی از همراهانش بود سوار و رو بفرار شده در کوهات رفت و ازین کاراو هزيمت بلشکر اسلام روی داده بسیار تن از ضرب تيغ مخالف بخاك هلاك افتادند و پس از مشاهده اینحالت هر که شعور داشت قدمیه پیرامون اوننگذاشت و سردار یار محمد خان نیز روی دل ازوی بر تافته آخر الامر از دست وی کشته شد چنانچه بیاید و همدرین هنگام سردار سلطان محمد خان که از تصرف نمودن سردار دوست محمد خان کابل را خاطر کران کشته بود از کابل فرار کرده در پشاور نزد سردار یار محمد خان رفت ذکر لشکر کشیدن سردار پردل خان ( بکین خواهی سردار سلطان محمد خان ) چون سردار پردل خان از تصرف نمودن سردار دوست محمد خان کابل را و فرار کردن سردار سلطان محمد خان آگاه گشت بنا بر معاهده که سردار شیردل خان در بین همه برادران انعقاد داده بود از قندهار بآهنك جنك سردار دوست محمد خان جیش بجانب کابل در جنبش آورد و سردار دوست محمد خان نیز از توجه او خبر یافته از کابل بالشكر راه مدافعه بر گرفت و مقارن کوچ کردن او مرض وبادر کابل حادث شده اندك اندك با مقوله سر چشمه مقر صعناق و رکاب داری از روی او را کرده در انجا امتداد یافت و سردار پردل خان نیز در منزل مذکور رسیده مقابل هم فرود آمدند و بعوض آنکه با یکدیگر در آویزند و خونها بریزند سموم مهلكة و با چنان دم زدن گرفت ذکر فتنه سید احمد و مولوی اسماعیل (۱) مسکن بکاف و قاف هر دو صحیح و دار الملك عمان و از بلاد عرب و آن مکان است ذکر لشکر کشیدن سردار پردل خان
(۱۱۰) (جلد اول) (ذکر فتور و انقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواریخ) که هر دو لشکر بدفن مردگان خویشتن بمبرسیدند و پنج پنج و ده ده میت را در يك حفره انداخته خاك را بباد ایشان میر بختند تا بگذشت مرض و باوجابت اخوت کار محاربه را بمصالحه و مدارا انجام داده هر دو برادر از در صلح سخن رانده وثیقهٔ عهد برمکا شدند و شروط و قیود ذیل را درج عهدنامه ساختند که سردار پردلخان بایالت قندهار قناعت کرده چشم طمع بغزنین و کابل باز ننماید و همچنین سردار دوست محمد خان بحکومت کابل و غزنین اکتفا نموده از قلات توخی فرا تر دست تصرف دراز نکند و هم صد مردهٔ میدان کابل را جایگیر سیدال خان بنام و خیل وبيك سمند را باخورد کابل جایداد مواجب خدای نظر خان ومولا داد خان ملغاو کوده را بعوض تنخواه ملامؤ من وقره خیل را سیورغال ايشيك آقاسی خانگل خان وقریه ناقی غزنین را بعوض مستمری حاجی زلا خان شناسد که مالیات قرای مذکوره را اشخاص مزبوره که همگنام از محبان مفام و نوکران سردار پردل خانند صرف مؤنت ومعيشت نمايند و همچنین چند قریه از مضافات قندهار را جایگیر نوکران سردار دوست محمد خان که ازان دیار بودند قرار و نکار دادند و جانبین خاتم بنهاده يك بديگری سپردند که قلات توخی نقطهٔ فاصله بین جانبین بوده هريك از ان تجاوز نکنند بعد هر کدام بمقام خویش مراجعت کرده بکار ایالت پیش گرفتند (ذکر مخالفت شهزاده کامران با شاه محمود) (پدرش ولشکر کشیدن والی مشهد بمعاونت شهزاده) در خلال واقعات مذکوره شاه محمود از ناحیهٔ حال شهزاده کامران پسرش اثار مخالفت ومخاصمت مشاهده کرده از خوف اینکه مبادا محبوسش کنند از شهر هرات بیرون شد و از مردم عمال و نواحی فراه و اسفزار جمعیتی فراهم آورده آهنگ قلع پسر کرد و شهزاده کامران که از پدر روی فرزندی برتافته بود از شجاع السلطنه حسن علی میرزاوانی مشهد جهت دفع پدر كمك خواست واو محمد امین خان پازوکی را با نجصد سوار از مشهد بمعاونت شهزاده روانهٔ هرات کرد و کامران از ورود او کامراوگشته شاه محمود با حشر یکه همراه داشت روی بسوی ولایت عبشه و مرغاب وباد غیس و غرجستان نهاد وازمتبوعین محالات مذکوره چهار هزار سوار بدست آورده عازم هرات شد و شهزاده کامران شهر ا به جهانگیر پسر خود را بدافعه گذاشت ومحمد امین خان پازوکی را که از مشهد بمددش راه برگرفته بود در باغ شاه اقامتگاه داد و شاه محمود از منزل سرچشمهٔ بادغیس راه برداشته از دامنهٔ معروف بکمر کلاغ رو بشبب اسب رانده بکنار هرات رسید واز گذر اهنجوی را بدفع محمد امین خان امر تاختن کرد و او با نجصد سوار خراسانی که همراه داشت لوای محاربه افراشته با هم در آویختند و هنوز منصور از مغلوب معلوم نگشته بود که شاه محمود بر شهزاده جهانگیر فرزند زادهٔ خود حمله کرده او را ز پیش برداشت اینوقت محمد امین خان پازوکی نیز پشت بمخالفت داده بمعنائی شهزاده داخل هرات شد وشاه محمود ایشانرا تعاقب کرده هرات را بمحاصره انداخت و شهزاده کامران از بیم اینکه مبادا شهریان بروی شوریده پدرش را بشهر در آرند صورت کار را بذریعهٔ مکتوب بشجاع السلطنه حسن علی میرزا آگهی داده اورا بمعاونت خویش دعوت کرد واو که در ین وقت بنشابور بود در اوائل ماه ذی الحجه سنه ١٢٤١ هزار و دو صد و چهل و يك مطابق ايلن شورش سند یان و آهنگ سردار شیر دلخان بشدمیر ایشان چنانچه گذشت از نشابور رو بهرات نهاده بکنار غوریان فرود آمد و شهزاده کامران از ورود او در انجا قوی دل گشته از هرات بیرون شده از راه تتال با پدرش مقابل گردید و پس از کشش و کوشش بسیار شاه محمود هزیمت یافته راه فراه بر گرفت وشجاع السلطنه در جمن سنك بست فرود گشته لشکرگاه ساخت و شهزاده کامران با اعیان و اشراف شهر و ارکان در بار خویش در چمن مذکور عاید محفل شجاع السلطنه گردیده نيك نوازش یافت و اورا با زای یاری و نوازشش از راه مهمانی بشهر در آورده کلید های شهر و خزینه را بنزدش گذاشت و اواز همه انگشتر عقیقی را برداشته ارغون میرزا فرزند خودا با پنجهزار سوار در هرات گذاشته در ماه اول محرم سال ١٢٤٢ هزار و دویست و چهل و دوی هجری که در ده اخیر اینماه چنانچه بشرح رفت سردار شیر دل خان فوت شد از هرات جانب مشهد مقدس مراجعت نمود ذکر مخالفت شهزاده کامران باشاه محمود پدرش
( ۱۱۱ ) ( جلد اول ) ( ذکر ایام فتور و زوال سلطنت شاه محمود ) ( سراج التواریخ ) ( ذکر رسول و نامه فرستادن قزلباشیه کابل ) ( نزد فتحعلی شاه و شورش سید احمد ) ذکر آمدن رسول فرستادن قزلباشیه کابل در ایران از روی داد اغتشاشات و انقلابات داخله مملکت افغانستان که مذکور شده آمد کنایةً بتور از سال هزار و دویست و سی و چهار هجری تا قریب یکحول و مقتول شدن وزیر فتح خان اجرا یافته تا اینوقت و بعد ازین نیز بر قرار بود چنانچه مرقوم شده میآید ان شاء الله مردم قزلباشیه کابل نیز پسران سردار پاینده خان را در حکومت هم بدین جهة کانه با هم متحد و در امر سلطنت استبداد مخالف دیده واقعه را بیزاده از خون میرزا راد و هرات شنیده عرصه مرقوم در رسال هزار و دو صد و چهل و سه هجری همدست حسین قلیخان جوانشیر نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار ارسال داشتند که هر گاه یکتن از شهزادگان را بالشکر مأمور افغانستان نماید هم آینه تا که راه بدیه قام نزدیک کنند ایشان دامن خدمت برمیان زده پسران سردار پاینده خانرا دستگیر کرده بسپرد او مینمایند و شاه موصوف از جهت آنکه بادولت انگلیس پیشتر طریق موالات برگزیده بنا بشورش هندوستان از لشکر کشیدنش جانب افغانستان ممنوع گشته بود در تسلای حاجت قزلباشیه کابل تقاعد ورزیده بالیاس حسینقلی خان مذکور نامۀ به میران سند مسطول نموده رخصت مراجعت از راه سند داد که شرح ورود او در آنجا و معاودتش بکابل رقم شده میآید ان شاء الله تعالی و هم در اثنای واقعات مذکوره رنجیت سنگهه لوای استیلا را اعتلا داده ولایت نجراب و کشمیر را بمالک متصرف شده و سید احمد که بر غمش از پیش رقم گشت بعد از عزیمت یافتن داخل علاقۀ پیرشده مردم آنجا را بر انگیخت که بقوت بازوی ایشان قلعۀ اتک را از تصرف رنجیت سنگهه باز کشد و شادیخان مهمند که در ینوقت از طرف رنجیت سنگهه قلعه دار آنجا بود بدفع سید احمد برخواست و او باتفاق میرا بو و غیره شادیخان در آویخته کاری از پیش نبرد تا که شادیخان را بواسطۀ ملا عبد الغفور نام ببهانه صلح خواسته هلاکش ساخت بعد از نیز راه جبال خند و خیل پیش گرفته بصوابدید فتح خان بخیار بحکومت قوم یوسف زائی قرار یافت ولیکن مردم آنجا از صمیم قلب بحکومت او رضا نبودند زیرا که دختران مردم یوسف زائی را جبراً و کرهاً نجدید الاسلامان اهل هنود و مردم مسلمان هندی که باوی همراه بود زناشوئی میداد و ازین کردار سید احمد سردار یار محمد خان برآشفته با سه هزار تن مرد پیکار و شش عراده توپهای آتشبار بعزم بزم سید احمد از پشاور جانب علاقۀ یوسف زائی راهی شد و از انصو مولوی اسمعیل که مشیر و مرید سید احمد بود باششصد تن از مردم هند وستائی اهلك مدافعه کرده چون اعداد لشکرش کمتر از سپاه سردار یار محمد خان بود توان مقابله را در خود ندیده حیلت انگیخته شب هنگام هیزم مقابر دیاران خون آشام را بسردار یار محمد خان فرمود در بینصان درازی را قطعه قطعه کرده باندك اندك فاصله قرار داده امر نمود که سر آن رشتها را آتش زده جانب لشکرگاه سردار رهسپار شوند و همراهان او همچنانکه مأمور شدند فتیله های آتش زده بدست گرفته روی بسوی اردوی سردار یار محمد خان نهادند و افواج او از مشاهده شعلۀ فتیلها هراسناله گشته سر اسیمه سان دست بآلات جنگ برده و در ان ظلمت شب که راه از چاه مفهوم نمیشد بکشاد دادن توپ و تفنگ پرداخته از خود و بیگانه را زیر و زبر کردند و در غین گیر و دار سردار یار محمد خان بگلولۀ جان ستان مرگل دو چار شده نزلت زندگی کرده لشکریانش از دیدن او هزیمت یافته جسدش را بر داشته بکمال بی نظامی راه فرار جانب پشاور بر گرفتند و اکثر کشته گشته اندکی جان بسلامت بردند و اینواقعه در اوائل سال ١٢٤٤ هزار و دو صد و چهل و چهار هجری بوقوع پیوسته سردار موصوف بعمر سی و نه سالگی دست از جان شسته در مزار شیخ حبیب نجف مشجع سردار عطا محمد خان برادرش مدفون گردید ( ذکر حکومت سردار سلطان محمد خان ) ( در پشاور و نامه فرستادن سید احمد نزد او ) ذکر حکومت سردار سلطان محمد خان در پشاور و پس از کشته شدن سردار یار محمد خان مرحوم سردار سلطان محمد خان برادرش که از کابل چنانچه مذکور شد در پشاور رفته بود بمسند حکومت آنجا نشسته حکم روا گشت و کین گین بخون خواهی برادرش بروثه با سید احمد طریق مقاتله پیش گرفت و عبدالرسول خان بن عبدالواحد خان بن سردار رحیمداد خان شوهر همشیرۀ سردار
(۱۱۲) ( جلد اول ) ( ذکر ایام فتور وزوال سلطنت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) دوست محمد خان را با لشکر بمدافعه او فرستاد و او نیز بقتل رسیده سپاهش از راه هزیمت و فرار داخل پشاور شد و از حصول این فتوح مکنت سید احمد قوی کشته جمعیتش انبوه گردید و مظفرانه در علاقه شول در آمد و سردار سلطان محمد خان دوباره با سپاه کینه خواه و سردار حبیب الله خان بن سردار محمد عظم خان مفقود اهنك جنك او كرده شکست یافتند و سید احمد منصورانه از انجا حرکت کرده داخل علاقه هشت نکر شده نامه ذیل را با انشای املا، و خط مولوی اسمعیل در روز بیست و چهارم ماه شوال سال ۱۲٤٤ هزار و دو صد و چهل و چهار هجری برای سردار سلطان محمد خان مرقوم ومر سول داشت که نقل آن اینست بخدمت سرا پا عظمت سردار سلطان محمد خان بعد از سلام مسنونه واضح آنکه چون پاسداری خاطر سردار یار محمد خان باعث تسکین خاطر عاطر گردیده بناءً علیه راه رسل ورسائل مسدود شده بمجرد دعای غائبانه اکتفا کرده میشود اما الحال که بمنصب سرداری پشاور رسیده و بمسند ریاست نشست لابد بحکم آیه کریمه ( كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر) وكريمة ( المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر) تجدید دعوت دیرینه لازم آمد که ای برادر عزیز این نصیحت بگوش هوش بشنو و بغرور ایام دریاب که دنیا و کار دنیا همه که نقش و كذاشتنیست و این جاه و جلال و عز و اقبال همه بر باد شدنی هوشیار تجربه کار همان ست که خیال خود پرستی را بمتاع قليل الانتفاع در دلش ننشت و جان خود را باین زندگانی فانی نبست مجودرستی عهد از جهان ست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است دیدید که سردار یار محمد خان با چه قدر غرور و نخوت و سر و خیال محنت و عظمت در دل نشسته هوای خود پرستی کاخ دماغ شانرا گرفت که با چند بن شورش بكمال جدو تعب بمخالفت رب العالمين محض پایمداری خاطر كافر لعين گرفت ، وفساد وعداوت وعناد پیشینه بصبر چند روز فقرائی مهاجرین و ضعیای مجاهدین كه تارك دنيا و طالب دين و تابع حکم رب العالمین وسنت سیدالمرسلین اند چه لشکر کشیها نمود و راه عداوت و بدخواهی چوهند ایشان بشمشیر و توپخانه و تفاهین خود مغرور بودند و ما بتأييد ملك خود مسرور تا که قهر سبحانی بجوش آمد و تأیید یزدانی در خروش بچشم انصاف ببین که چه سان در بحر شعیده تقدیر آسمانی بغاپور رسید و روز التهاب او در طعمه افعی شب اعیار بدل گردیده آخر الامر تنها بحضور مالك على الاطلاق راه در نور دید و آنجا نه آن کافرلعین یار بود و نه کسی از منسوبان خویش غمخوار پس شما را لازم که فی الحال هوشیار شوید و از خواب غفلت بیدار که آخر روزی بيك اجل بشماهم خواهد رسید و در محکمه حساب بحضور رب الارباب حاضر خواهید گردید در آنجا دوستی کافرلعین و خوشامد منافقین بیدین و سخن سازی اشرار بدراه و توجيهات ملایان گمراه منفعتی بشما نخواهد بخشید و هر چند اکثر عمر خود را در مخالفت رب العالمين و تفاق منافقین بیدین و دوستی کافر لعین صرف نمودید و عهد و میثاقیکه بربار گاه اطاعت مالك على الاطلاق بر بستید اکنون بپاس خاطر برادر خود بشکستید اما منکه نائب حضرت رسولم و بدعوت بندگان الهی بسوی راه راست شب و روز مشغولم بزبان حال وقال این آیه کریمه میخوانم ( قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان يأتيكم العذاب بغتةً وأنتم لا تشعرون ) باید بخلاف برادر خویش در بندگی خداوند بامن همدست و همداستان شده راه جهاد پیش گیرید و بسلام من فائز شوید که گناه شمارا خداوند بخشد زیرا که در گاه او تعالی درگاه نا امیدی نیست ( صدبار اگر تو به شکستی باز آ ) انتهی و پس از ارسال این نامه از محال هشت نگر کوچیده داخل علاقه میچی شد و از ورود او در انجا و وصول نامه اش سردار سلطان محمدخان را دل از دست رفته از کثرت خوف ورعب پشاور رافرو گذاشت و سید احمد داخل پشاور گردیده شهر و اطرافش را متصرف شد و در آبه و هشت نگر را باسم جاگیر بسردار سلطان محمد خان سپرده بنظم ونستی شهر و مضافات پشاور پرداخت و رحل اقامت و طرح جکومت انداخت و بعد از اندک زمانی ملا مظهر على نقل نامه سید احمد اخباری
(۱۱۳) ( جلد اول ) ( ذكر ايام فتور زوال سلطنت شاه محمود ) ( سراج التواريخ ) ناحیۀ در پشاور بپاس خویش نگاشته خود در جبال متهبن رفته اقامه گزید و مالیات کوهات را نیز وصول نموده در موضع تنول همی برد تا که مردم پشاور و هند به تراهمیا بودند از جور وستم او بجان رسیده بشوريدند و پسر کردگی سردار سلطان محمد خان که در علاقه دوآبه اقامه داشت بشهر و غلبه شهر پشاور را متصرف گردیده ملا مظهر علی را با دیگر منسوبان سید احمد بقتل رسانیده سردار سلطان محمد خان را بحکومت برداشتند و از شنیدن این خبر سید احمد را دوباره هوای شور و شر بسر افتاده لوای محاربه برافراشت و مدتی در موضع بالاکوت هزاره پیچ در قتل و قتال روز بسر برد تا که در سال ١٨٤٩ هزار و هشتصد و چهل و نه عیسوی لشکر بسیار فراهم آورده در موضع آستانه واقع دامن کوه مهاین اقامه گزید و کنار غربی دریای سند را محل کارزار قرار داده با عساکر رنجیت سنگه، و سردار سلطان محمدخان جنگها کرده آخرالامر در موضع بالاکوت ضلع هزاره گیج از دست کرم سنگه، بقتل رسید و پس از کشته شدن او حصۀ مشرقی افغانستان بفرار پشاور همه در تصرف غاصبانه سکهه در آمد و آخر الامر باسردار سلطان محمد خان نیز راه مخالفت پیش گرفته موضع هشت ننگر و دو آبه را از مضافات پشاور اخذ وقبض کرده کوهات را بمصالحه عوض آن در موضع بسر دار مذکور واگذار شدند و همه جا لشکر اقامه دادند و سردار سلطان محمد خان سردار دوست محمد خان را از کابل دعوت جهاد کرد که انشاء الله در موقعش ذکر میشود ( ذکر فوت شاه محمود و سردار پردل خان ) ذکر فوت ( ومراجعت فرستادۀ قزلباشیه کابل از ایران ) شاه محمود در اثناء وقایع مذکوره شاه پسند خان که از مشاهیر بزرگان افغان و روای شاه محمود و اثبات خواه و ندیمان بود از هرات در مشهد رفت که با حکمران خراسان قرار دادی کرده شهزاده کامران را بمعاونت او از ایالت هرات خلع وشاه محمود را نصب نماید و پس از رفتن او در مشهد شاه محمود که از جوروپرخاش شهزاده کامران ایام عمرش را در زاویه خمول میگاست و مرك را بمراد دو طائف خویش از خدا میخواست در سال ١٢٤٤هزار و دو صد و چهل و چهار هجری بمرض هيضه بدرود جهان کرده در هرات مدفون شد و هم چنین عطامحمدخان الکوزائی بمرض مذکور فوت شده شهزاده کامران یار محمدخان پسر عبدالله خان سابقه حاکم کشمير برادر عطا محمدخان را بعوض عمش و زیر خویش قرار داده مطمئن خاطر بحکومت هرات پرداخت و سردار پردل خان را نیز از مرض ربو و ضيق النفس اجل موعود در رسیده روز شنبه سلخ ذیقعده الحرام سال ١٢٤٥ هزار و دوصد و چهل و پنج هجری از جهان در گذشته در مزار حضرت جی واقع قندهار مدفون گردید و پس از وی حکومت قندهار بسردار کهندل خان و سردار رحمدل خان و سردار مهردل خان قرار گرفت و هم درین هنگام عبدالصمد خان تبریزی که از نوکران خاص محمد علی میرزا ابن اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار بود بعد از فوت شهزاده مذکور از ایران انتقال کرده در هندوستان و از انجا بنیاد فوج در لاهور بنزد رنجیت سکهه شده خدمت و ملازمتی نیافته بپتالت و از انجا در کابل نزد سردار دوست محمدخان آمده نظام در مرحمت و ملازمت شایسته یافت و فوج نظام را او در افغانستان بنا نهاده رواج داد زیرا که يك فوج پیاده هزاری افغانستان ترتیب داده بقواعد نظام تعلیم حرب نمود و تا اینوقت سپاه قرسان فرمایان و حکمروایان افغانستان سوارۀ کشاده و پیادۀ ساخلو بوده گویا که عساکر نظامیه را سردار دوست محمدخان آغاز نهاد و همدرین احیان حسین قلی خان مراجعت جوانشیر چنانچه از پیش رقم گشت که با مۀ فتحعلی شاه قاجار براه سند برگرفت و در نزد میر مراد علیخان سندی فرستادۀ خود را سفیر دولت ایران قرار داده اظهار کرد که کار پردازان پایه سریر سلطنت ایران تصمیم عزم تسخیر قزلباشیه کابل از ایران افغانستان کرده زود است که جانب مملکت افغانستان یورش آرند و ازین جهه مملکت سند نیز مصون ومأمون نخواهد ماند و میر مراد علیخان از بیان او خوفناك گشته میرزا باقر محمد علی نام شیرازی را با چند تن دیگر از اعیان بسفارت ایران نگماشت و ایشان نزد شاه ایران رفته مکشوف داشتند که حسین قلی خان بکذب سخن رانده است و خود حسین قلی خان از راه بندر بمبی دوباره وارد طهران شده نی نیل مرام در سال ١٢٤٦هزار و دوصد و چهل و شش هجری بکابل برگشت و بخانه اش رسید
(١١٤) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام تيمور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) ذكر شورش پلنك توش خان جمشيدى ذكر شورش پلنك توش خان وقتل حاجی فیروز الدین وهمدرین اوقات پلنك توش خان جمشيدى ومحمد خان قرائی كه جاهی جانب دار ایالت هرات میشدند چنانچه سابقا رقم كرديده است وهنكامی که حکومت خراسان را کردن اطاعت می نهادند در خفاء باالله قلی توره حکمران خوارزم طرح اتفاق انداخته پلنك توشخان نزد وی شد و سردار سرحد ترکستان كشت بعد ترکانان ساروق را بغارت وتاراج مضافات مشهد مقدس برانگیخت واحمدعلی میرزای والی مشهد بالشكری راه مدافعه بر گرفته درپل خاتون واقع قرب سرخس باهم ملاقی كشته كروه ترکمان به هزیمت یافت و جمعی ازایشان قتیل ودستگیر شده ازجمله اسیران یکتن فرستاده خان خوارزم بود که ازجانب او بسوی محمد خان قرائی طریق رسالت می پیمود وشهزاده احمدعلی میرزا او را برخصت خوارزم داده اتفاق توره از جمعی شرمسار كشته باشهزاده راه موالات اختیار نمود و بزرکان ترکان تکه و ساروق را برسم سلام نزد شهزاده فرستاده ایشان وارد اردوی شهزاده كرديده اظهار اطاعت كردند وشهزاده اسرای شانرارها داده پلنك توش خان و محمدخان قرائی نیز جبین اطاعت بزمین ضراعت سوده فرمان پذیر شدند و درخلال این احوال حاجی فیروز الدین كه از دیر باز در تربت حیدریه اقامه داشت درین وقت که شاه پسندخان چنانچه آنفاً اشارت رفت روانه مشهد شده بود در آنجا که رسید خبر فوت شاه محمود را شنیده بدون آنکه باوالی خراسان اظهاری كند بعد ازچندی راه تربت حیدریه برکرفته نزد حاجی فیروز الدین شد واورا از آنجا باخود برداشته در ترشیز رو باز نائب السلطنه عباس میرزا که بآهنگ تسخیر ممالک ترکستان وافغانستان وارد مشهد شده بود مصاحبت جسته شهزاده کامران را از هرات بیرون کشند بعد رهسپار خدمت نائب السلطنه گشته حكومت هرات را از نزد او برای حاجی فیروز الدین حاصل نماید ودرین ایام خسرو میرزا نیز بامر نائب السلطنه بالشكری راه ترشیز برکرفته بود که محمدتقی خان عرب میش مست حاكم ترشیز راكه از رفتن در نزد نائب السلطنه تقاعد ورزیده بود كوشمالی بدهد وعهد قضا را در شبیکه خسرو میرزا داخل قلعه سلطان آباد شد بتاریکی شب یکتن از نوکران حاجی فیروزالدین بطلب آب از منزل برآمده چون بیوقت بود گرفتار قراولان سپاه خسرو میرزا شد و حاجی فیروزالدین خیر یافته ازشجاعت افغانی با شمشیر آخته بفر اولان تاخته ایشانش نشناخته مقتولش ساختند و این واقعه درماه رمضان سنه ١٢٤٩ هزار ودوصند وچهل وشش بوقوع پیوست . ( وقائع سال هزار ودویست وچهل وهفت هجری ) قتل حاجی فیروز الدین ذكر توجه شاه شجاع بجانب افغانستان درین سال شاه شجاع بر آنکه از زیر کمد رلود هیانه اقامه داشت داعية تسخیر افغانستان در سر افتاده مکتوبی بمیر میرادعلی خان والی سندهـ فرستاد وازوی معاونت خواسته او بمعاضدتش برخواسته پیام قبولیت یاری کردن داد وشاه شجاع در روز ششم رمضان سنه ١٢٤٧ هزار ودوصند وچهل وهفت هجری از لودهیانه بیرون شده موضع موسوم بجودی را اقامت گاه ساخته با وجود تهی دستی بفراهم نمودن سپاه پرداخت وازین عزم اورنجیت سنکههـ والی پنجاب آکاه كشته ازراه تلافی مافات قاضی ملا محمدحسن خان خالعلوم را نزد شاه شجاع فرستاده پیام داد که درینوقت که تسخیر مملکت موروثی پیشنهاد خاطر شاهیست اگر از طریق الفت کرداری گذشته اورا فصل نسیان در كشند و وثیقه دوستی مرقوم فرمایند هر آینه يك لك وبيست هزار روپیه نقد برسم مدد نثار قدم شاهی خواهد كرد وشاه پیام او را پذیرفته بعد میان عبدالصمد جوی کشمیری ومحمد شریف خان ضبط بیگی که ازجانب شاه شجاع در لاهور و امرت سرجهت انجام دادن بعض امور مأمور بودند ازطرف رنجيت سنکهـ راه درگاه شاه شجاع برکرفتند و پس ازانکه تجدید عهد در میان آمده رشته میثاق انعقاد یافت هردوتن رخصت شده از جانب شـاه عبدالشکور خان اسحق زائی با ایشان همعنان وهمراه گشته نزد رنجيت سنكهه رفت و همچنين دیکر رایان و راجکان نیز باشاه شجاع طریق موالات پیش كرفته رایت معاونت برافراختند انگاه شاه از انجاراه برگرفته وارد مالیرکوتله شد ومردم آنسر زمین كه همه افغانند ازطريق ایل وقومی ملازمت رکاب شاهی اختیار کردند و چون وارد
( ۱۱۶ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) فیروزپور شد میان عبدالله خان فرستاده رنجیت سکه که ازاً اشارت رفت باری گفتن چند و عبداللہ کور خان فرستادہ شاہ شجاع حاضر آمده در باب مبالغ موعوده رنجیت سکه بعرض رسانیدند که بعد از عبور از نهر سند واصل خزانه رکاب شاهی خواهد شد و هم درین فرستادگان رنجیت سکه رخصت مراجعت یافته شاهزاده تیمور را برای عمارت کفت و دران سرزمین نواب حمیدالدین خان قصوری با میر ابراهیم خان حاضر رکاب آمده مورد الطاف شاهانه شدند و درینجا کپتان کلا دمار تین و مک پٹیکل اجنٹ لودیھانه و کپتان میکشن انگلیس نیز شرفیاب موکب شاهی گردیده شاه را تسلی بسیار دادند و در موضع برا با دو ملاعبدالشکور شرف اندوز حضور گردیده جهت اهتمام بعض امور رخصت انصراف لودیانه یافت و در منزل بهاولپور بهاول خان از سلب خورہ سالی حالت گردیده التماس ملاقات متضرعانه کرد و شاه التماس او را پذیرفته فاصله دو سه کروه از اردوی دور رفته باوی و همراهانش ملاقات فرمود و او تحفه و هدیه بسیار از قبیل اسپ و اشتر و سیم و زر مسکوک و غیره اقمشه نفیسه و یکضرب توپ پیش کشیده محام گفت و آنکه موکب شاهی رهسپار مضافت بهاول پور بود در علوفه و آزوقه قصور ننمود و انگاه که موضع کوت که محل مشترک میران سند و خیر پور است فرودگاه لشکر شاه گشت میران سند از راه اطاعت پیش آمده مراسم پذیره بتقدیم رسانیده عرض پرداز شده التماس کردند که از پر تو وصول کوکبه شاهی ذکر اطاعت در شکار پور و در تک و رزیدن در انجا مبادا مردم بلوچيه و غيره نزدیک و دور خائف گشته شر و شوری در مملکت کردن و سر اندازند پس احوط آنست که شاه اقامه دائمی شکارپور را مقرون بصواب وصلاح ندانسته در دیگر جا اقامت گاه باز زدن میران قرار داده هر چه از نقد و جنس که بر عهده ما بگذارند در همانجا رسیده انگارند . سند ( ذکر اطاعت نمودن میران سند و سرباز زدن ایشان ) از قبول اطاعت به تحريك انگلیسان و شاه که درین وقت مکنت و اقتداری نداشت ناچار ملتمس سندیان را پذیرفته قبول اقامه یازده روز را در شکار پور نمود و ایشان چهل وهشت هزار روپیه زرنقد گرفته قرار دادند که بدو قسط واصل خزانه رکاب شاهی نمایند و مقارن انحال دک نام انگلیس با نوکران و اردوی کمپنی که همراه داشت بر طبق تسلی که کپتان کلا و مارتین دید و کپطان میکشن نامان انگلیس در برای عمارت چنانچه انقاً مرقوم گشت بشاه داده و نیز گفته بودند که اردوی امد کی از دولت انگلیس ظاهرا باسم کپتن اصلاح و باطنا بمعاونت شاه میرسد وارد شده انگاه شاه با او و سپاه خویش از آب عبور کرده در باغ شاه واقع شکار پور نزول فرمود و از انجا نیز بر خواسته در باغ شهزاده سلیمان فرو کش کرد و مدتی از موعد قسط قرار داد اول سندیان گذشته پشیزی خزانه خالی از همه چیز شاهی نرسید تا که شاه و کپتان ایشان را در لشکر گاه طلبیده مطالبه وجه موعوده را فرموده در جواب سخنان درشت ناصواب شنید و این درشت کوئی وسر باز زدن سندیان از اغوا و القای فرنگیان بود که میران سند را بفریفتند چنانچه از مخابرات طاهری مک و کپٹل نامان انگلیسی که یکی افسر فوج ونيك خواه شاه و دیگری با میران سند معاون و همراه گشته و مذكور شده میاید بوضوح می پیوندد خلاصه میر مراد علی خان که مرد عاقبت اندیش وهنوز گرفتار دام حیله کسی نشده مستقل رأی خویش بود از راه اصلاح زبان عجز و الحاح پیش آمده بتوسط قاضی ملا محمد حسن خان عرض و التماس کرد که من طريق خدمت میسپارم و منحرف از راه اطاعت قدم نمیگذارم اما شاه را درین حرارت تابش آفتاب جانب افغانستان بسرعت و شتاب رفتن جائز نمیشمارم و هم این را صواب می پندارم که شاه از نزشت خوئی و درشت کوئی و کلاه بخاطر چیزی راه نداده ناشنیده انگارند و در علاقه متعلقه نیاز مند فروکش کرده طرح اقامت انداخته ترك توقف زمین متعلقه میر خیر پور که رو از گفته خود برتافته است فرمایند و شاه عرض او را بگوش قبول شنیده دیگر چیزی نگفت تا اینکه موعد قسط دوم نیز بسر رسیده پشیزی واصل نگشت و بر علاوه آن عمال و ضباط میر خیر پور طریق (۱) اعتساف بر گرفته راه انصاف را بروی شاه بیستند چنانچه بار کثیر بکرایه (۱) اعتساف بوی نمیدادند و بهزار زحمت و مشقت و وسائط و وسائل وجه هر دو قسط را بوصول رسانیده هرچه میشد بیراه رفتن و بیداد کردن
( ۱۸٦ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) ومدید اغافل کرده هیچ نمیگفت وهم شمار سپاه شاه افزونی گرفته بحدی رسید که تنخواه ماهواره لشکرش بصد هزار روپیه انجامید واز عدم وجه ایفای تنخواه دلتنگ گشته ناچار بتوسط سردار سمندر خان ومحمد شريفخان ضبط بیگی نود هزار روپیه از ساهو کاران شکار پور قرض گرفت و نود هزار روپیه دیگر از وجه موعده رنجیت سنگهه نیز رسیده فی الجمله مطمئن خاطر گشت و این وجه را به تنخواه سپاه داده بعهد تحریض وترغیب عوان سند وخیر پور تفاق در لشکر شاه افتاده باد يك نام انگلیس عهد بستند که شاه را از میان بردارند واو خواست که کمبل نام انگلیس افسر حصهٔ دیگر افواج شاهی را که هنوز راه خلاف پیش نگرفته بودند با خود یار کند واو نظر بیكسدل بودن افواج ماتحت خویش جانب دار شاه بودند رأی او را نپسندیده بلکه ضرر دولت خود دانست زیرا که هنوز چنانچه میبایست حکومت دولت ایشان دران ولایات نفوذ نیافته و امور پلیتکل ایشان سرایت نکرده بود و چونه نام انگلیس شريك اندیشه ديك شده رأی فوت میر مراد كبل را استوار نداشت و در اثنای این ماجرا میر مراد علیخان که خیر خواه شاه بود پدرود جهان کرد علیخان وانگاه که بعض فرنگیان که افسران افواج شاه بودند باخیر پوریان یکجهت و همراه گردیدند جرات و جسارت خیر پوریان مزیت گرفته طبل مغایرت بکوفتند و هر کرا که از راه ملازمت وطريق معاونت روی بسوی اردوی شاه می نهاد عریان و جمان میکردند وازین جسارت خیر پوریان شاه بر آشفته حکم کرد که مردم سندی راهر که باشداز عرض راه شکارپور ونواحی آن گرفته در سیاست کاه خضر سازند و مامورین شاه کنا کنها ایشان چنانچه اشارت رفت متفق و در خفیه متعهد شده بودند ایشان را بحضور نیاورده بلکه نظر بخشم شاه از مواقع هلاك و مساكن خوفناك ایشان را دور کردند که ایمن باشند تا که الهداد خان پشخدمت با دوصد سوار مامور حفاظت کوتری گردیده از التماس او حاجی هدایت الله خان لهو کردی پشخدمت نیز با پنجصد سوار وكل محمد خان رساله دار با هزار تن پیاده جرار بهمراه او مقرر گشتند و در روزرسیدن ایشان فوج اول و دوم سندیان بمدافعه ومقاتله پرداخته اکثر ایشان کشته گشتند و بقيه السيف هزیمت یافته حاجی هدایت الله خان از لشکر شاهی بقتل رسید وشاه پس از شنیدن این ماجرا سردار سمندر خان بامیزائی را باهزار سوار کشاده خودش و چند رساله و چند فوج پیاده بکو شمالی سندیان تعین کرد و سندیان حشرو ازد حام تمام فراهم کشته بضرب یکهزار سنگر سدید استوار کردند وسردار مذکور کاری از پیش نه برده همچنان مدتی بیکار بیکار روز بسر برد تا که سید کاظم شاه باشکر حیدر آباد ازراه امداد سندیان بكمك ایشان رسیده شاه بلشکر خویش امر یورش فرمود چنانچه حمله کرده جنك سخت در پیوست و بسیار کس را بخاك هلاك انداخته آخر الامر سید کاظم شاه مقتول وسنديان مغلوب گشته عدد کشتگان سندیان زیاده برهزار تن بشمار آمده از لشکر شاه قلیلی قتیل شد و چهار ضرب توپ از انواب سابقه پادشاهی که درسند و بتصرف آنها بود و کار میفرمودند با تمام احمال واثقال سندیان بتصرف افواج شاهی در آمده مظفر و منصور بعسکرگاه مراجعت کردند و هريك از سران ودلیران سپاه که خدمتی بسزا کرده بود از عطای خلعت وانعام زرمفتخر گشت و از جمله سندیان پسران میر مراد علیخان مرحوم که اخلاص پدرایشان بشاه معلوم بود مورد الطاف شاهانه گردیده اما ایشان خیانت ورزیدند چنانچه بیاید ذكر عزم نائب السلطنه به ( ذكر آهنګ كردن عباس میرزای نائب السلطنه ) تسخير هرات ( تسخیر هرات وافغا نستان را ) و افغانستان در خلال و قانع مذکوره و احوال مزبوره سند چنانچه از پیش بشرح رفت که عباس میر زا نائب السلطنه ایران بعزم تسخیر افغانستان و ترکستان وارد خراسان شده سرخس را تارئیده اسیران ایران را از دست ترکمانان استخلاص نمود و در سر زمین تو کافیه شور و غوغا انداخت و شهزاده کامران حکمران هرات خواست که نائب السلطنه را بخود دوست گرداند مکتوبات محمد خان قرائی را که برایش فرستاده و نوشته بود که این شورش نائب السلطنه در ولایت ترکمانيه محض دفع فتنه ترکمانان و خوانین
(۱۱۷) (جلد اول) (ذکر وقایع ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ) خراسان بفتح قلاع قرائیان نیست بل که غایت مافی الباب آن فتح هرات و تسخیر افغا نستان است اگر بتوانی لشکری ترتیب داده روانه تربت داری تا محافظت قلاع قرائی نمایند و من نیز جهی را که با خود موافق و متفق میدانم از خود رانده بحفظ و حراست هرات فرستم و حامل این مکتوبات وزیر یار محمد خان بود که چون نزد نائب السلطنه رسید و از مطالعه او گذرانید در حال محمد خان را که آگاه گشته عزم فرار کرده بود با برادرانش محبوس کرد و حکومت تربت حیدریه را بسهراب خان نامی از پیشخدمتان خود تفویض کرد و ابراهیم خان هزاره را بنیابت او کاشت و محمد خان را با خود برداشته در مشهد برد و محبوسش نگاه داشت و وزیر یار محمد خان فرستاده شهزاده کامران را نیز در تحت حفاظت نهاد تن از پیاده نظام گذاشت که تا یکسره شدن کار هرات مراجعت نکند و محمد رینوفت شاه پسند خان که بعد از قتل حاجی فیروز الدین از راه معاندت شهزاده کامران در نشاپور بعزم ملاقات نائب السلطنه رفته بود از انجا نزد نائب السلطنه حاضر آمده در حبس وزیر یار محمد خان جهت فتح هرات مبالغت نمود و مقارن اینحال شهزاده کامران برای استخلاص وزیر یار محمد خان از راه حیله کس نزد نائب السلطنه فرستاده مکتوب کرد که مردم هرات نسبت بوزیر یار محمد خان اعتماد و اعتبار کلی دارند چنانچه باستظهار او مرا از عمل و دخل حکومت باز داشته اند هرگاه او را محبوس دارید ممنون احسان خواهم شد و همچنین وزیر یار محمد خان نیز از در کید و شید که از راه خفا از نوشته شهزاده کامران برای نائب السلطنه آگاه بود عرضداشت نمود که شهزاده کامران با من معاندت دارد اگر رخصتم دهید در هرات رفته شهر و حصار آن را بدون پیکار بکار گذاران دولت ایران سپارم و نائب السلطنه بفر است از مکایده هردو تن دریافته وزیر یار محمد خان را زیاده تر بمحافظت بداشت و فرستاده شهزاده کامران را رخصت مراجعت داد بعد وزیر یار محمد خان را نزد خود طلبیده بوی گفت که مملکت افغانستان در زمان سابق ضمیمه ممالک ایران بوده و پس از قتل نادرشاه احمد شاه سدوزائی در ان مملکت اساس سلطنت مستقل نهاده تا کنون هرات بتصرف شهزاده کامرانست و باقی مملکت محیط ربط و ضبط پسران سردار پاینده خان در آمده است پس میباید که شهزاده کامران هرات را تخلیه کرده خود نزد شاه ایران آید و یا اینکه خطبه و سکه را بنام شاه ایران اجرا دهد و مالیات را بعهده گیرد که برساند و پدرش را برسم گروگان روانه داشته آسوده حال شود والا بقهر و غلبه هرات را بتصرف خواهیم آورد ویز محمد خان بواسطه یکی از ملازمانش شهزاده کامران را ازین گفتار نائب السلطنه آگاه کرد و او در اواخر سال هزار و دو صد و چهل و هفت هجری باز نامه و رسول نزد نائب السلطنه فرستاد که باوی چنان مدارا کنند که با انعامش در ایران موا ساهمی کرده و میکنند نادر آینده هفتاد و پنجهزار روپیه که معادل پانزده هزار تومان ایران باشد باسم پیشکش روانه مشهد مقدس نمایم بشرط آنکه دست از تسخیر هرات باز دارد والا ساخته رزم شود و نائب السلطنه ایران ازین پیام شهزاده کامران بر آشفته تسخیر هرات را تصمیم عزم کرده حکم داد که افواج آذربایجان و مازندران و استرآباد حاضر مشهد مقدس شوند تا راه هرات برگیرند اما درینوقت نائب السلطنه بفرمان طلب در طهران رفته شهزاده محمد میرزا بپانزده هزار پیاده و سوار مأمور باقامه مشهد و تهيه اسباب سفر هرات شده میرزا موسی خان رشتی بوزارت و نیابتش معین گشت و نائب السلطنه خوانین فتنه جوی خراسـان را با همرا شاه در طهران برده از جمله محمد خان قرائی با دوتن فرزندان خورد سالش باقامه آذر بایجان مأمور گردیده دیگران در طهران مقیم و هريك باندازه خطای خویش گرفتار عتاب الیم آمد و بعضی معفو شده نائب السلطنه بعد از درك سعادت ملاقات شاه رخصت انصراف حاصل کرده روز نوزدهم ربیع الاول سال ١٢٤٨ هزار و دویست و چهل و هشت هجری از طهران راه مشهد برگرفت . ذکر وقایع سال هزار و دوصد و چهل و هشت هجری ( ومأمور شدن لشکر ایران بجانب هرات ) و نائب السلطنه از عرض راه خویشان شهزاده محمد میرزا را فرمان کرد که برایت تسخیر هرات برافرازد چنانچه شهزاده محمد میرزا باشهراده خسرو میرزا و لشکر آذر بایجان و نجف علیخان شادلو و امیر علی نقی خان عرب ذکر شکر کشیدن محمد میرزا بجانب هرات
( ۱۱۸ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقائع ايام تنور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) و امير اسد الله خان و غیره بامر نائب السلطنه که هنوز خودش در راه بود از مشهد روی بسوی هرات نهادند و شهزاده ملك قاسم بن حاجی فیروز الدین هم جویم و شاه پسند خان که با شهزاده کامران طریق مغایرت میپیمودند با این اردو همراه شدند و پس از حرکت شهزاده محمد میرزا نائب السلطنه وارد مشهد شده میرزا ابو القاسم خان را با سواره و پیاده رکاب خویش از عقب شهزاده محمد میرزا روانه داشت و شهزاده اول وارد کهسان گردیده با آنکه وزیر یار محمد خان در مشهد محبوس بود کسانش محافظت قلعه کهسان پرداخته شهزاده را ممانعت نمودند و شهزاده بقهر و عنف قلعه را متصرف شده جمعی از پیاده خراسانی را بحراست آن کاشته راه هرات برگرفت و فتح قلعه غوریان را متخمل نشده در پل نقره واقع سه فرسنگی هرات رسیده فروکش کرد و شهزاده کامران با پنج هزار سوار از دلیران کارزار افغان از راه مدافعه روی محاربه بسوی اردوی شهزاده نهاد و جانبین در کنار پل مذکور با هم در آویخته فراوان خون یکدیگر ریختند و روز را بحرب و ضرب بسر برده شب هنگام هر کدام بمقام خود شدند و روز دیگر شهزاده محمد میرزا از پل نقره کوچیده در نیم فرسنگی شهر هرات لشکر گاه ساخت و میرزا ابوالقاسم خان که از قفای شهزاده راه برگرفته بود دو هزار پیاده و سوار بقلعه غوریان بازداشته خود با بقیه لشکری که همراه داشت بمعسکر شهزاده محمد میرزا پیوست و شهزاده کامران چون غوریان با وجود قله قلعه حمله ورگشته ترددات مردانه نموده چون خصم قوی و بسیار بود کاری از پیش نبرده پس داخل هرات شد و متحصن گشته قلعه داری پرداخت و در ین اثنا عباس میرزای نائب السلطنه را در مشهد ایام عمر سپری شده از جهان در گذشت و سران سپاه ایران آگاه گشته با شهزاده کامران راه صلح پیش گرفته میرزا موسی خان و نجف علیخان را در شهر نزد او فرستادند و ایشان رفته کار محاربه را بمصالحه انجام داده میرزا موسی بلشکرگاه مراجعت کرد و نجف علیخان بجهت (۱) اعتماد قیود مصالحه و معاهده در شهر هرات توقف کرد بعد شهزاده محمد میرزا از دور هرات برخواسته راه معاودت جانب مشهد برگرفت و امیر اسدالله خان را امر کرد که دوصد خانه وار متوطن کهسان را کوچ داده با خود ببرد و خودش در اواخر ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۴۸ هزار و دویست و چهل و هشت هجری وارد مشهد مقدس شد و پس از وی نجف علیخان که در هرات درنگ کرده بود بايك نيمتنه از طرف شهزاده کامران مأمور سفارت گشت داخل مشهد گردیده پیام شهزاده کامران بگزارانیدند که از هر قراری که وزیر یار محمد خان شروط مصالحه و قيود معاهده را منعقد گرداند مقبول است و شهزاده محمد میرزا بر طبق پیام او وزیر یار محمد خان از زندان نزد خود طلبیده اولاً از حبسی که شده بود عذر خواسته بعد با او چنین قرار داد که شهزاده کامران خطبه و سکه را بنام شاه ایران کرده هفتاد و پنج هزار روپیه با پنجاه طاقه شال نسج کشمير برسم پیشکش بفرستد واو قبول کرده کسی نزد شهزاده فرستاده از قرار داد و قبولیت خویش آگهی داد و او بدون مساهلت نقد وجنس مذکوره را از هرات در مشهد فرستاد و کار مجادله و منازعه فیصل یافته جانبین مطمئن خاطر شدند ( ذکر بغی پسران میر مراد علیخان مرحوم ) ( و شورش لشکر شاه شجاع در سند ) در سال ۱۲۴۹ هزار و دوصد و چهل و نه هجری چنانچه نمر د نمودن پسران میر مراد علی از پیش اشارت رفت با وجود مراحم ملوکانه شاه شجاع با ناظم حیدر آباد و غیره میران که سلسله جنبان فتنه و فساد بودند متفق و همداستان شده بالشکر بسیار آهنگ پیکار شاه شجاع کرده چون وارد منزل لارکانه شدند شاه از عزم ایشان آگاه گشته در روز چهاردهم ماه رمضان سنه ١٢٤٩ هزار و دوصد و چهل و نه بعزم مدافعه از جایگاه بود باز دور و نجانب لارکانه نهاده بيك منزلی شکار پور فرود آمد و نور محمد خان و محمد نصیر خان ولیان میر مراد علیخان که از راه ایلیت با میر خیر پور و غیره معاون شده بودند از راه عاقبت اندیشی صاحبزادگان سرهندی را که مرجع و مآب وضیع و شریف بودند نزد شاه فرستاده عفو تقصیر و عذر گناه خواستند و التماس شان بمعرض قبول نیفتاده بار دیگر استدعا نمو دند که محمد شریف خان ضبط بیگی را از حضور تر مایشان گسیل دارد تا بر وفق مرام کار را انجام دهد و در ین امر سردار انجام محاربه ی کردن و عهده در کاری گذاشتن و توجه دلی کردن ذکر بغی پسران میر مراد علی خان و شورش لشکر شاه شجاع
(۱۱۹) (جلد اول) (ذکر وقایع ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ) سمندر خان را نیز واسطه بین ومصلح طرفین قرار دادند چنانچه اوسری حالشان کشته شاه را بفرستادن محمد شریف خان در نزد آنها راضی ساخت ومشارالیه با امیناه جانب لشکرگاه اوشان راه برگرفته صاحبرادگان سرهندی را با خود همراه برد و امیر مکثنون خطر آنان را معلوم کرده با نواب بهادر خان که معتمد میران حیدر آبادو میرد و بلوچیه بود مراجعت کرد و او پس از شرفیابی حضور شاه تمهیدات نيك بکار برده آتش غضب شاه را فرونشانید چنانچه عذر پسران میرصياد علیخان را پذیرفته چهار صد هزار روپیه بعهدهٔ آنها وغیره میران سند گذاشته امرکرد که بخزانه شاهی رسانند تادرسرزمین سند لکه کوب سپاه ودست خوش تاراج نشده رأیت عالیات جانب قندهار در اهتزاز آید وازین امرشاه لشکر باطنی که بطمع غنیمت مال ومتاع سندیان کمر معاونت بسته بودند آزرده دل ورنجیده خاطر شده افواج روهیله وهندی شورش آغاز کردند و نزديك بود که لشکر از هم بپاشد ولیکن شاه بتدابیر حسنه و مساعی جمیله اطفای آن نائره نموده بعد تأکید کرد که احدی از مردم روهیله وهندی را در فوج نگذارند ذکر توجه شاه شجاع از سند بجانب قندهار چون از لشکر فرستادن عباس میرزای نائب السلطنه در هرات چنانچه مذکور شد دولت انگلیس را در خاطر ناگوار آمد که مبادا از مسخر نمودن شاه ایران افغانستان را خللی در هندووی دهد پس مستر مکنيل ایلچی دولت شان که در طهران بود جان مکنیل نائب اول خودرا روانه مشهد نمود که نائب السلطنه را از قصدش بازدارد اما او را مخفی که مطابق عهد نامه دولت ایران وانگلیس باشد در دست نبود لاجرم بی نیل مقصود مراجعت کرد وکار هرات از سبب فوت نائب السلطنه بقراریکه رقم گشت فیصله شد وکار گذاران انگلیس از جواب نائب السلطنه مرحوم اندیشه دیگر ورزیده شاه شجاع را که بعزم استرداد مملکت موروثی خود آهنگ قندهار کرده از لودیانه نا سند آمده بود زیاده تر ترغیب وتحریص (۱) جانب قندهارش کردند و او باسی هزار مرد پیکار در اوائل ماه ذیقعده سنه ١٢٤٩ هزار و دوصدو چهل و نه هجری از سند رو بجانب قندهار نهاد و در علاقه منجهیلی محراب خان بلوچ رسیده وی دیده بدخواسته خواسته (۲) و باقریش کشیده در علوفه و آزوقه لشکر تقاعد نورزید وازسفر شدن خبر این سفر شاه هواخواهانش شاد خاطر گشته فوج فوج ودسته دسته برکاب او حاضر میشدند چنانچه کثرت سپاهش بجائی رسید که خودش مینویسد که از انبوهی لشکر بخاطر میگذشت که آیا کدام صاحب تخت وتاج چنین بحر مواج درخت رایت خود خواهد داشت و اگر داشته باشد چگونه دیگری در مقابله اش علم مقابله خواهد افراشت و با این چون همه آن لشکر (٣) ایلمجاری واز قواعد نظام عاری بودند افسوس دست میداد الغرض محراب خان بلوچ کسان وخویشان خود را از راهیکه پدرانش رفته بودند گسیل درگاه شاه نموده التماس کرد که بزرگان بلوچیه از طوعیت دست باز نکشیده در عبودیت اطاعت من در نیاورند اگر درینوقت بنحست تنبیه و تهدید آنها فرموده شود نیکو خواهد بود که بعد باطمینان خاطر بملازمت رکاب حاضر آیم و شاه امر کرد که خود شما حاضر حضور شده رهسپر خدمت شوید تا مردم بلوچیه قرأیت ملازمت شمارا برکاب شاهی دیده از سطوت قهرمانه خسروانه مطیع و منقاد دیانت شوند والا هرچه در دل داری مجرای آن گرفتار خواهی آمد ومحراب خان بغریب داد محمد خان غلجائی مختار کار خود که بامر داران قندهار قرابت داشت از آمدن سردار زبون شاه در موضع شال و مستنك جهت استمالت محراب خان چادر زد درنك فرمود وشهرزاده محمد تیمور را از شکار امر حرکت فرمود و آنگاه که محراب خان راه اطاعت نه پيود ازقفای شهر زاده براه برگرفته سرزدنش او را معطل بوقت فرصت گذاشت و در عین راه نوردی از رسیدن عريضه شهرزاده محمدتيمور ملهم بخاطر شاهی شد که مردم روهیله و هندوستانی که بالر روزهسپارند از طریق خلاف اختیار کرده نزديك است که تیغ فتنه از غلاف برکشند وشاه بسرعت باد وشتاب سحاب بانوار وشبگیر راه درنور دیده باردوی شهرزاده رسید و آتش فساد آن دوجماعه از زبانه زدن بازماند ومکشوف گشت که برانگیزنده این نائره خلافی جهاندادخان بامیانی بود که از تقرب سردار سمندر خان با میرانی بدربار شاهی حسد برده کجروی اختیار کرده خواست که فتنه استوار نماید امناز سطوت وهیبت پادشاهی چیزی نتوانست و هم چنین دیگران که سلسله جنبان شور وفغان بودند جرأت نمی توانستند و شاه اگرچه از حال همگنان آگاه بود بحوصله عظیمه ذکر توجه شاه شجاع جانب قندهار (۱) تحریص طمع و بیم با انگیزا (۲) خواسته متاع واسباب (۳) ایلمجاری باصطلاح مردم افغانستان فوج ملکی یعنی لشکر غیر نظام وبی تخواه را گویند ۱۲
(۱۲۰) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) سلطنت وتقاضای وقت مدارا فرموده هيچ نگفت واگر کسی غايتبای ولحاظ حكم پادشاهی رانکرده جسارت وجزافی می نمود بضرب چوب ادب میشد وازان جمله پاینده خان بنی سردار مددخان اسحق زائی روزی تقرب بارگاه شاهی یکی ازخوانین گفتگو کرده بالافغانی دست بقبضه شمشیر برد وشاه آگاه شده نخست حكم قتلش داد بعد بشفاعت خوانین دران از خون او در گذشته محبوسش فرمود و پس از چندی اخراج البلدش نمود خلاصه شاه شجاع از انجا که این ماجرا بوقوع پیوست اسپ عزم رانده در آخر ذی الحجه سال ١٢٤٩ هزار و دویست و چهل و نه هجری در بند ذاکر دواتع دو کروهی قندهار فرود آمد ( ذكر محاربه شاه شجاع ) ذكر محاربه شاه شجاع با سرداران قندهار و محاصره حصار آن با سر داران قند هار در ظهر روز فرود آمدن شاه شجاع در موضع مذکور جمعی از پیش تازان سرداران قندهار تا کنار لشکر گاه شاه اسپ رشادت رانده و سپاهی نشان داده افواج شاهی بعزم پيكار ودفاع ایشان برخواسته ایشان از جنبش سپاه شاه بدون ستیز و آویز راه مراجعت جانب شهر بر گرفتند و روز دیگر که غره محرم سال ۱۲۵۰ هزارو دویست و پنجاه هجری بود شاه شجاع از بند ذاکر و کوچه متصل حصار نادر آباد فرود آمد تا اکبر سرداران قندهار ختم کارزار کنند لشكری شاهی باستظهار دیوار قلعه مذکور استوار و پایدار باشد ولی قندهاریان عزم رزم نکرده و شاه بعد از زوال آفتاب (۱) پای رکاب نهاده تا قاضیه کاوله رس توپ نزديك شهر شده با صفوف آراسته بایستاد و قدری درنگ کرده لشکر پایش متی کردن آهنگ یورش کردند وشاه نظر باينكه خصم پشت بر حصارند مبادا ( ۱ ) وهی بروی کار آید سپاهش را از یورش و سست شدن باز داشت و با وجود آنهم اینطرف آنطرف دست بردی کرده اكثرا زاسپ و آدم قندهار پا را تلف نمودند تا که سرداران قندهار را غیرت گریبان گیر شده عزم پیکار کردند و هنگام عصر نائره کار زار شعله ور گشته سردار مستعد خان بپیسره و حائر اذکان درانیه در میمنه سپاه جای گزیده بمحاربه گرائیدند و بسیارش از یکدیگر را بخاك هلاك انداخته در همهمه قندهار پای واپس ميساختند و بازهجوم آورده بجنگ می پرداختند تا که روز بیکاه گشت و تاریکی شب حایل گردیده هر كدام بمقامی بر گشته سرداران قندهار پس از درامدن بشهر دیگر بر نیامده متحصن شدند و افواج شاه اطراف شهر را گرفته بمحاصره پرداخته خودش همه روزه براسپ نشسته تا چمن نزديك شهر گردش و سپاه را تاکید می فرمود. بعشکر گاه معاودت می نمود و لشکریانش سلامت کوچه ها آراسته خودرا بنزدیك شهر رسانيده سنگرها برافراختند و چنان تقرب قلعه جای گرفتند که جانبین سخن همدیگر را شنیده با هم مبارزت و مناظرت مینمودند تا که راه آمدورفت قلعه کیان مسدود شده دواب و مواشی شان از عدم علوفه که دیوارها را خوردن گرفتند و از عسرت ساکنین بلد و حرفه وران را از شهر بیرون کشیدند ومال ومنال صاحب ثروتان را صرف نمودن آغاز کردند و با اینهمه مضایقت و معاسرت گاه گاهی از شهر بیرون شده و حمله کرده باز میگشتند چنانچه روزی بعد از زوال آفتاب از باب هرات خارج کشته چون نیر شهاب بعشكر محمد شریف خان مهمند که خالی از ذهن و آسوده نشسته بودند با شمشیرهای آخته بتاختند و شریف خان بدون آنکه سراسیمه شود و دست از پا گم کند بمدافعه پرداخته چندین از ایشان را بخاك هلال انداختند و شهر یان از پاره و بروج سنگرها را بزیرتوپ و تفنگ گرفته نگذاشتند که از سنگر سر برآورند و ازین آوای توپ و تفنك و هياهوی مردان جنك شاه نيز بی درنگ رزم نشسته بتاخت مبادا امربازی و خود داری کرده چند دسته از سواره نظام را بمدد ویاری محمد شریف خان فرستاد و خود تا چمن قرب سنگرها اسپ رانده دلیران سپاه را تأکید خود داری و ترغیب استواری همی نمود که چشم شهریار بررأيت هيبت آيت شاهی افتاده کسانیکه از شهر بیرون شده سرگرم مقاتله بودند دست از جنك باز داشته لوای هزیمت جانب شهر افراشتند و بعضی از ایشان در حین گریختن قتل و برخی جریح کشته تباهی بشهر در آمدند و جمعی از سواران ایشان طبل اطاعت نواخته علم انقیاد جانب شاه افراختند وشاه ایشان را بادایران سپاه خویش که پای شجاعت فشرده کاررشادت پیش برده بودند همه را از عطای خلعت سرافراز و ممتاز ساخت و کشتگان رزم گاه را امر دفن فرموده زخم یافتگان را بمراهم مراحم ملوکانه التیام دادن آغاز نمود و بعدازان از سبب مقتولین و مجروحین سپاه که لشکریان شان خشم نالو اندوه گین
(۱۷۱) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) گردیده بودند همه را حکم یورش داد که روزه با حضرت جی و باغ سردار رمد خان را که باز شهریان هجوم آورده متصرف شده بودند بتصرف آرند و تمامت سپاه با مرشاه بر هر دو جا حمله کرده با آنکه کلوله توپ وتفنك از بروج و باره حصار چون تكرك می بارید رایشان میبارید رو بر نتافته هر دو موضع را متصرف گشتند و سواره و پیاده که در هر دو مقام اقامه داشتند بعضی با دیگر اینکه از شهر برای مدافعه برآمده بودند از درهزیت بشهر در آمدند و برخی سلام کرده باره دستگیر شدند و سلامیان نوازش یافته رهسپر خدمت شدند و پس از حصول این فتح سرداران قندهار را دست از کارزار باز مانده یا راه فرستادن رسل ورسائل نهادند و باب ارسال مکتوب را بملامحمد حسن خان عالمقوم گفر ابعثه سفارت با وداشتند کشادند و درین اثناهمه لشكر شاه شجاع از درانی و غلجائی و روهيله وهندوستانی که خود را چیره دست پنداشته بودند بعرض رسانیده التماس کردند که شب هنگام یورش برده شهر را مسخر نمایند و شاه از فهم معالى حال و استقبال مسئول ایشانرا بکوش قبول جانداد چه باخود اندیشید که ضرب کلوله لشكرش بدیوار و از خصم بجان و تن مردان کار زار نشسته کاری از پیش نخواهد رفت اما دلیران سپاه از عزم خود باز نگشته استوار شدند و اصرار همی کردند تا که اجازت یورش حاصل نموده شبی با هتك یورش پیش خزیده اطراف قلعه را فرا گرفتند و بعد از توپ اول و دوم مقرره مستمره که هر کدام بمقامی مترقب و گوش بآواز هم بودند وصمت وسكوت بروی کار آمد و خاموشی رواج گرفت تمام سپاه خود را بکنار حصار رسانیده پلی هت بنرد بانها گذاشتند و شهریان که بواسطه بعضی از غمازان عسا کر شاهی ازین یورش آگاهی یافته خود را بکمین کین آرام گرفته بودند بمجرد صعود دادن و برفراز حصار بر آمدن پیش تازان لشکر شاه شجاع بز دن توپ وتفنك پرداخته بضرب شمشير امتباع همه را بزیر دیوار انداختند و بسیار کسی را از مراتب نرد بانها که بمثابه مور از پی هم رو ببالا بودند بضرب کلوخ وسنك و ريختن آب جوش داده ننگونسار ساختند و باو جود آن که سپاه شاه هرگز راه پیش بردن نداشتند از غیرت آنکه خود خواستار یورش شده بودند تا روشنی صبح دست از هجوم آوردن و بازپس نشستن نکشیده بامدادان خائب و خاسر بسنگر های خویش مراجعت کردند و از جبهه کشتگان بسیار ودلیران نامدار یکی محمد رضا خان برادر زاده سردار سمندر خان بود که همه باعث آه و افسوس شاه شدند و چون زمان محاصره و محار به طول کشیده مجهول و نه روز کشید خوانین غلجائی بگوش هوش شاه رسانیدند که سردار دوست محمد خان از مکتوب برادرانش که باو رسیده کلایم مجید را ذریعه مدد خویش ساخته باسران مردم قزلباش و كابلى سو گند در میان نهاده که بمال و جان معاون وی باشند چنانچه بالشکر آراسته از هر دو گروه از کابل براه قندهار بر گرفته و زود است که وارد قندهار شود بنابران لازم ومتحتم است که شاه یکی از شهزاد کان را با چیزی از سپاه با نسداد راه او بگذارد تا از آمدنش بقندهار باز دارد که باطمینان خاطر بقیه فوج همت بر تسخير قندهار مصروف نماید و شاه که کیسه آرزویش از زر نقدتهی بود قوت الشکر فرستادن را با وجودیکه پنجهزار تن سواره و پیاده در رکابش ذكر ورود حاضر بود در خود ندیده رضا بتقدیر داد رسیدن سردار دوست محمد خان در قندهار ) سردار دوست ( وهزیمت یافتن شاه شجاع ) محمد خان در قندهار چون خبر آمد آمد سردار دوست محمد خان سمر گشته در افواه لشکریان شاه افتاد شاه از راه حزم (۱) (۱) استواری و احتیاط لشکرش را از چمن شیر سرخ واقع کنار نادر آباد کوچ داده تخت موضع قوشخانه و چشمه و هوشیاری میدو زائی را عسکر گاه قرار داد و از آنجا نیز باندیشه اینکه مبادا افواج سردار دوست محمد خان که رهسپار دیار قندهارند در رسیده از قفا وقد هساریان از پیش رو جمهور گشته از دو جانب کار را بروی دشوار سازند و رخنه در استواری حصار روز کارش اندازند برخواسته خود در باغ عباس آباد و سپاهش از سر پوزه ده مؤسس تا چهل دختران فرود گشته از وسط یکسو شدند و پانزد بانها ترتیب داده عزم یورش کرد و در سحر شب مجماهم محاصره دوباره بر شهر حمله فرموده لشکریانش نرد بانها بروج وباره دیوار نهاده بالا شدن آغاز کردند و از همه پیشتر شخصی بر فرازشاه برج نورزائی بر شده از جمله پاسبانانیکه در انجا و بخواب بود یکی
( ۱۲۲) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) از قبيله بارك زائی از خواب بیدار گردیده دست بكوزۀ پر آبی كه نزدیكش بود برده سيك برسر اوزده از زیردیوار نكون سارش ساخت واو در حین غلطیدن با یكرنگ طراز شدن بود خورده با خود سر افزیر کرد و همجنین يك بدیگری خورده همۀ انانیکه در يك نرد بان پي هم پا گذاشته بودند فرو ریختند بعد صدای شور وغوغا بالاشده جانبين بگلوله اندازی پرداختند ودران میان گلوله از جانب لشکر پان شاه بایشیك آقاسی حاضر خان پوپلزائی که در اندرون شهر وروی دلش بسوی شاه بود رسیده از پا در آمد و سرداران قندهار از نگون سار کشتن او شادخاطرشده و زبان راندند که تير قضا دوست را از دشمن جدا نمیسازد خلاصه اکثر از یورشپان مقتول ومجروح (۱) خائب گشته خائبا نه (۱) مراجعت کردند و در روز این شب سردار مهر دلخان با سربرادرش کهندل خان باندکی از دلیران نا امید و بی از لشکریای محاصره بیرون گذاشته سنگرهایی افواج شاه را که در حدود باغ سرداران افراشته بودند برشکست بهر. و تا پگاه روز مذکور حمله های مردانه و دست بردهای دلیرانه کرده شب هنگام بشهر در شد و چون سرداران از سبب محاصره علل بنزدیك رسيدن سردار دوست محمد خان نداشتند بمشورت پرداخته قرار دادند كه همگنان از شهر بر آمده بخصم حمله ورشوند تا هر که را خدا یار گردد اختر طالع مدد کار آید پس در روز پنجاه ويكم محاصره برای پیرو آزمائی جمعی از سواران را بیرون فرستاده در حينيكه سواری شاه از كنار شهر جانب باغ عباس آباد میگذشت حمله کرده جنگ در پیوست وزود خودرای واقع گشته قندهاریان از صدمۀ گلولۀ توپ بی ثبات گشته پس نشستند و با آن سپاه شاه را زبون پنداشته روز سه شنبه بیست و دوم صفر سنه ۱۲۵۰ هزارو دو صدو پنجاه هجری كه روز پنجاه و دوم محاصره بود سردار رحمدل خان بسواره و پیاده متعلقۀ خویش از شهر بیرون شده راه كتال یا باول(برج) پیش گرفت و از کنل گذشته از راه جلیوان بمرغان و گند كان در عقب اردوی خصم رسیده بکمین گاه نشست و همچنین سردار مهر دل خان با متابعانش از دروازۀ شکار پور بر آمده ببرج على وباغ بالا جانب شرقی لشکر غنیم را گرفته استوار بایستاد وسردار میرافضل خان باملازمان خویش اسپ رانده جانب تل سرخ وپوزۀ پیرای مال دارا که طرف شمال عساکر شاهی بوداقامتگاه قرار داد و سردار محمد صدیق خان بن سردار کهندل خان با دسته دوم از فوج بیگانی پدرش از اثر سردار میر افضل خان راه برگرفت وسیدال خان پسرو خیل با خلجی خان و دیگر تیارو خیلان كه اكثر افسر توپ خانه بودند باپوپزائی كوه سرخ را محل استادن قرار دادند و خدای نظر خان ماما با دو ضرب توپ بکوه شکار پرشده مقام گزید وهمدر بحال سردار دوست محمد خان بقرار نوشتۀ شاه شجاع که درج روز نامۀ خويش نموده بالشكر شايان در رسیده باغ سردار رحمدل خان را فرودگاه ساخت و قبل از انکه فرود شود باسردار کهندل خان که همراه تماست سران قبایل درانی و احشام سیستانی و دوازده عراده توپ از راه زیارت گاه کابلی شاه طريق ساقه روی سردار میرافضل خان را بر گرفته بود در ینگاه برج دروازۀ توپخانه ملاقات و باهم مصافحه و معانقه کردند و چون وقت تنك بود درنگ نکرده بمجرد وصول و فرود آمدن سردار دوست محمد خان در باغ مذکور از همه مامورین مواضع مستعدۀ مذكوره بالرۀ تازه جنك شعله ور كشت و سردار دوست محمد خان لشکر خویش را ترغیب جنك كرده بز دن توپ و تفنك کرائیه ند و در حین كيرودار با آنكه توپی از اثواب شاه شجاع بصدمة باروت تركيد افواج سردار دوست محمد خان عقب نشستند و شاه در سرا پردۀ خویش شده اعیان سپاه از درانی و غلجانی و بلوچی وسیستانی انجمن گشته شاه ایشان را خطاب نموده فرمود که در نجا كه اعداد سپاه ما دائرۀ يك فرسنك براكنده ومنتشر اقاده گزیده اند باخصم جنگیدن از راه حزم دور است وایشان سکوت کرده چیزی بزبان نماندند پس شاه باندیشۀ خويش شبيخون اختیار کرده امر نمود که تماست سیاه شبانگاه بر خصم بتازند و سردار سماندر خان با اکثر از سران سپاه یکجهت شده لب بپاسخ كشوده بعرض رسانیدند که از شبیخون زدن بروز حمله نمودن نیکو تر است چه لشکر از خستگی و کشاکش روز در شب استراحت حاصل می نمایند و برای رفع خستگی شب فرصت نمییابند پس شاه عرض ایشانرا پذیرفته عمل روز بد روز کردو در روز مذکور باوجود یکه نخستین می پنداشت و هم لشکرش از شهر کهنه شاه حسین و چهل زینه تا کنل مورچه منتشر اقامه داشت لوای محاربه برافراشته همت برمقاتله كماشت و از سبب پراکندگی سپاه خود در وسط اقامتگاه گزید تا هر جانب فتوری روی دهد از راه
(١٣٣) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) معاونت ومعاضدت بدانوسوی شود و جانبین بهم در آویخته فراوان خون یکدیگر ریختند و چند دفعه يك بديگر هجوم گشته در هر مرتبه سپاه سرداران را بستی روی داده با پس می نهادند و باز هجوم آورده مجلت می گراییدند تا که در اخیر چنان هزیمت یافتند که مغلوباً از شهر و منزل باغ در گذشته سردار دوست محمد خان لشکریان را هر قدر ترغیب بایستادن کرد کسی گوش بسخنان او نداده بپای فرار میدویدند و افواج شاهی از راه غلبه بقرب حصار قندهار رسیده چهار ضرب توپ را متصرف شدند و چند مهیار شتر شیرخانه را باشيهيك جان زده و سربریده بدست آورده باچند سر دیگر که از اعیان سپاه سرداران بریده بودند از حضور شاه گذرانیدند و بنظر همه حاضران فتح شاه را حاصل و کار برمراد دانستند چنانچه خودش می نویسد که سردار دوست محمد خان رشته آمالك را تاريك وقند هاريان روز اقبال شان را تاريك ديده آواز كنار قلعه دور شد و ایشان عيال خود را سوار اسب فرار کرده عزم گریز کردند و در چنین حالت سرداران و اعیانی که مواضع مستعده واقعه اطراف سیاه شاه را جنانچه گذشت گرفته بودند دست بشمشیر برلشکر شاه حمله کردند و ازان میان سردار میر افضل خان برسر خود شاه شجاع که اینوقت از حربگاه برگشته در باغ عباس آباد نیاز کاهنی نشسته بود تاخته او را مغلوباً از باغ بیرون ساخت و شاه از واهمه اینکه مبادا دست گیر شود از راه ادبار رو در بادیه فرار نهاد و لشکریش چون او را روی بگریز مشاهده کردند لاجرم دست از ستیز کشیده بافاده هزیمت نهادند و همی کدام جانب موطن و مسکن خود راه بر گرفتند و از جهۀ افسران نامی افواج نظامی شاه جنرال كمبل نام انکلیسی که خود را حامی شاه میشمرد دست گیر واسیر سردار محمد افضل خان بن سردار دوست محمد خان كشت و تمام اسباب و مواشی و دواب و خیمه واثواب شاهی متصرف سرداران قندهار و سردار دوست محمد خان در آمده شاه ببدستگاه با صد سوار بشبکیر وا بوار روی بسوی هرات نهاد که شاید از انجا مکمتی حاصل کرده دوباره آهنگ تسخیر قندهار کند و بدین امید از رود هیرمند عبور کرده بکار بز اسحق زائیان عطف عنان نموده در سایه درختان فرود آمد و استراحتی حاصل کرده روز دیگر وارد منزل دوستک شد و در قلعه مددخان اسحق زانی روز را بسر برده هنگام شام راه بر گرفته جائی در نك نكرد تا که بقلعه واشیر رسید و از انجا علوفه و آذوقۀ ضروریه برداشته داخل علاقه متعلقه علیخان بلوچ واقع سرحد سیستان شده از انجا بدستیاری کد خدائین بلوچیه باقلعه لاش رسیده بجهروز درنك کرد بعد از انجا حرکت کرده در عرض راه منزل اول علیخان بلوچ والی سیستان و غلام رسول خان بن صالح(١) خان اسحق زانی حاکم لاش وجوین نزد شاه حاضر آمده تا موضع گده بملازمت رکابش برامده نور دیدند و در انجا خود علیخان حاضر گشته درك ملاقات کرد و پس از سه چهار روز صالح خان نیز حاضر شده شاه را تکليف رفتن بلاش و جوین کرد و شاه علیخان را بخلعت کران بها نواخته رخصت مراجعت بسیستان داده خودش با لتماس و تکلیفی که صالح خان کرد وارد لاش و جوین شد و از انجا الله داد خان پیشخدمت را با مکتوب مشتمل بر رویداد واقعه قندهار نزد شهزاده کامران در هرات فرستاد و او از ماجرای گذشته اندوهگین کشته حاجی فیروز خواجه سرا را که از دیگر اعیان نظر بمحرمیت در نزدش فوقیت داشت با تحف وهدایا همراه فرستاده شاه کسیل کرده مکتوب نموده پیام داد که چون خط جدائی در بین متصور نیست و همه رعایا فرمان بر اطاعتند میباید در دارالرقام راه شده اقامه گزیند و اگر خاطر آندین خود مرآمد نظر داشته باشند نیز مضایقه نخواهم کرد و شاه دوماه در لاش و جوین روز بپگاه کرده در ایام توقفش اکثر از بزرگ زادگان درانی چون علیم خان بن میر علم خان نور زائی با هم و برادر زا دگانش و محمد عظیم خان بن نور محمد خان فوفل زائی وسيف الدين خان بن يحيى خان باسیزائی و آقا جانخان بن مسیر آخوند مهر علیخان اسحق زانی وغلام نبی خان بن علم خان عبدالی و غيره بزرك و كوچك از راه اطاعت حاضر در گاه شاه شدند و پس از انکه مکتوبات متوالیه و متتابعه شهزاده کامران در باب اقامه گزیدن شاه بهرات بمطالعه اش پیوست از اصرار اولاش و جوین را ترك كرده وارد فراه شد و در انجا تصمیم عزم کرد که جمعیتی فراهم آورده بخلاف آنانیکه در نزع هراتی از تصرف شهزاده کامران ترغیب و تحریص میکردند قصد قند هار نماید ومقارن اينحال مكتوب خسرو ميرزا والى خراسان نیز از مشهد متابعاً بصالح خان هم رسید که شاه را با خود (١) صالح بلفظ افغانی سالو تصغير صالح است
( ١٢٤ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) در مشهد آرد تا کار وهمراه کنند واو شاه را ترغیب بسیار رفتن مشهد کرده پذیرفته نگاشت زیرا که مکاتیب خوانین درانیه واو بماقیہ نیز ازراه خفا بشاه رسیده و میرسید که عزم هرات کند و آنولایت را متصرف شود وشاه محمود اندیشید که مبادا بفرض جوئی خوانین درانی و هرائی بساط دیگر گسترده شود که باعث خرابی کار شاهزاده کامران باشد و هم بدل جیداد که جهانیان خواهند گفت که شاه شجاع از ستیزیدن باخصم عاجز آمده بخرابی خانۀ خویش پرداخت باری باین اندیشها ترك رفتن مشهدو هرات کرده ازراه ریگستان طریق گیچ و بلو چستان بر گرفت که در آنجا مکنت و اقتداری بدست آورده بعد قصد قندهار و عزم کارزار کند واز جاده بگوا قطع بیابان و منازل کرده بعد از چهارده روز وارد موضع منگو چر واقع قرب کلات نصیر تعلق محراب خان بلوچ شدو ازانجا حرکت کرده تاش آفتاب جانت را در منهای موضع مذکور گذرانیده نایب منزل زده چاشتگاه روز دیگر در نخلستان واقع فاصله یکمیل بکلات فرود آمد و محراب خان بلوچ بخبریافته حاضر حضورش شدو در منزل خویش دعوتش کرد و شاه بالتماس او در جائیکه تذاکره نزول فرمود و سرداران قندهار ازراه نوبندی او بجانب بلوچستان آگاهی یافته سردار رحمدل خان را با پانصد سوار بتعاقب تاشند چنانچہ مقارن وصول ونزول شاه شجاع درنزد محراب خان بلوچ وی در موضع گرگ واقع شش کروهی کلات رسیده باعث اضطراب خاطر شاه و محراب خان شد و شاه سواران همراهش را امر مهیا شدن بدفاع کرده بدل گفت که محراب خان چیزی داشته که از آنجا مرا بخانه اش دعوت کرده است و محراب خان سواران شاه را از مقابله بازداشته گفت که از آنجا همچنان که آمده است اگر مراجعت کرد فهوالملوب والا اورا به نیروی بازو معاودت خواهم داد اینرا گفته راه شفاعت بر گرفته نزد سردار رحمدل خان شد واز در ضراعت سخن رانده اورا ازدست گیر کردن شاه شجاع باز داشت مشروط باینکه اورا درخانه خویش دیگر درنگ نداده بگذارد که بملك ديگرولايت کند و سردار رحمدل خان شش روز در آنجا توقف ورزیده کمال آدمیت و میهمان نوازی از محراب خان دیده تحفه و هدیۀ شایان گرفته مراجعت کرد و محراب خان شاد خاطر بتراش معاودت نموده بازای این خدمت از شاه التماس کرد که شهنواز خان وفتح خان در نزدِم محبوس بودند و هم دو تن از زندان گریخته داخل ایل و الوس علاقۀ گیچ شده باتفاق و اعانت سردار سمندر خان لوای شورش افراخته اند امید آنکه بتوجه شاهانه اطفای این نائره فتنه شود وشاه عذر بدستگاهی پیش آورده بتسلیات زبانی مطمتن خاطرش ساخت و بعد از چند روز براه درۀ موله رایت حرکت افراخته پس از نه روز در موضع کوترو فرود آمد و سردار سمندر خان را که باشهنواز خان وفتح خان در شورش همدستان شده و محراب خان دفع آنرا التماس کرده بود بذریعه مکتوب نزدخود خواسته آندو تن دیگر را که درتيمك سرگرم مقاتله و مجادله بودند پیغام داد که تماورود موکب شاهی دست از محار به بازدارند و سردار سمندر خان حسب الخواهش شاه حاضر آمده آندوتن دست از جنك بازنگشیده بپام شاه را وقعی نگذاشتند تا که شاه وارد بهك كشته بپاس خاطر محراب خان که او را زبانی تسلی داده بود آندو تن را بادیگر بلوچان که داخل عمار (١) فتنه بودند تنبیه و شاهانه مستمال ساخته خود بفراهم کردن لشکر پرداخت و سمندر خان نفیس عزم شاه شده گفت که در چنین حالت بی استعدادی جمع آوردن لشکر نزدخرد متعسر است زیرا که قبائل و احشام (۲) اینقام را داب آنست که امروز انبوهی پیش آمده فردا گروهی پس میروند و مبالغ کثیر بصرف شان رسیده معاون وهم شريك كس نشوند و خصم آگاه گشته درپی ما افتد و ما کوه نشین و بادیه گزین شویم و هم وقت آنقدر وفا نکند که افواج نظام شکست یافتۀ قندهار خبریافته فراهم آیند پس بامردم الوس در مقابل خصم چیره دست ایستادن جزاز شکست یافتن چیزی دیگر حاصل نخواهد کشت و شاه ازدلائل او فسخ عزم کرده سردار سمندرجان را که درحالت این گفتارش تب عارض شده بود رخصت فرموده در سیوی تزداهل وعیالش رفته قالب از روح تھی کرد وشاه ملازمین رکابش را امر بدفن او کرده تاسف و حسرت بسیار نمود وعیالش را باقعه بهك امرکرده خود بادل پر آزرو از آنجا جانب لودهیانه رو نهاده وارد لارکانه شد و چند روز جهت رفع خستگی و حصول استراحت در انجا درنگ کرده در ایام توقفش میران خیرپور و بزرگان حیدر آباد حاضر حضور شاه شده هریکش دعوت منزل و خانه خویش کرده شاه بنابر زیارت ( ١ ) عمار بضم اول بمعنی انبوهی و بسیاری آب و بسیاری مردم ( ٢ ) احشام خادمان و لشکر یان فوت سردار سمندر خان
(١٢٥) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) مزار لعل شهباز حیدر آباد را برگزیده روی بدانوی آورد و در روز بیست و نهم ماه رمضان سال ١٢٥٠ هزار و دویست و پنجاه هجری در باغ میرزین العابدین بکنار نهری فرود آمد و پس از حصول استراحت و ادای وظائف زیارت واخذ تحفه وهدیه از میران آنولایت از جادۀ جلمیر و بیکانیر رهسپار لودهیانه گشت و در روز هفدهم ماه ذی القعدة سنه ١٢٥٠ هزار و دویست و پنجاه وارد آنجا شده بفکر فراهم نمودن سپاه پرداخت . ذکر متصرف شدن رنجیت سنگهه ذكر از دست شهر پشاور ومضافات آنرا شدن پشاور و همدرین سال بخلال احوال مذکوره رنجیت سنگهه که باشاه شجاع معاهد و در تسخير ملك موروثی او را معاضد گشته و با سردار سلطان محمد خان چنانچه از پیش رقم کشت معاهد بود لشکر جانب پشاور تاخته با سردار موصوف طرح مقاتله انداخت و جنگها کرده پشاور را بقهر وغلبه متصرف شد و سردار سلطان محمد خان از راه هزیمت در علاقه باجور رفته اقامه گزید و هری سنگهه سپه سالار رنجیت سنگهه بایالت پشاور پرداخته بقیه ولایات مشرقی افغانستان را که تا اینوقت بدست عاصیانه سکھان در نیامده بودند همه را در تحت تصرف آورد و سردار دوست محمد خان پس از انهزام شاه شجاع دوماه در قندهار توقف کرده نائب عبدالصمد خان تبریزیرا که ذکر اساس نهادنش لشکر نظام را در کابل از پیش بشرح رفت بسبب آنکه یکنفر از سپاهیان نظام در محاربه شاه شجاع از پیش روی او فرار کرده و او خود سر بتیغش برانیده بود اخراج اندیش فرموده بعد برادرانش را وداع نموده بكابل مراجعت فرمود و از ماجرای پشاور بسی متألم گشته عزم استرداد کرد و بتهیه سامان جهاد پرداخته آوازه لشکر کشیدنش را جانب پشاور در افواه انداخت و در نجال سردار امیر محمد خان برادر دیگر سیزش را اجل موعود در رسیده بعمر چهل و يك سالکی بدرود جهان فانی کرد و در کنار غربی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون گشت واين يك بيت که تاریخ انتقال اوست در ذیل ابیات چند بلوح مرقدش منقر و محكك كرديد بيت ١٣٧٠ گفتا که دل زحكم يكبر آنكهی بگو رفت از جهان امیر محمد سوی جنان مجموع عدد وقوت او باعث سوگواری سردار دوست محمد خان شده از عزمیکه پیشنهاد خاطرش بود باز مانده بمانم داری مصرع اخیر مشغول گردید و تا سال هزار و دوصد و پنجاه و سه باطمین اصطیاد چیده لشکر کشی اختیار نکرد تا که بادغرور بكاخ ( ١٣٧٠ ) عدد کاف دماغ هری سنگهه سپهسالار رنجیت سنگهه که بر علاوه منصب سپهسالاری حکومت پشاور نیز داشت وزیده آهنگ است از ان تسخیر کابل کرد و بسردار دوست محمد خان نامه و پیام فرستاد که در کتاب اهل هنود مرقوم و مندرجست که کاسته شده باق درین تاریخ لشکر سکهه بکابل حمله کرده آن ملك را مسخر مینمایند و هر که سر از ربقه اطاعت ایشان باز زده ( ١٣٥٠ ) رقبة انقياد فرو نیارد بآتش قهر كوله احوالش تافته گردد پس سزاوارتر آنست که روز کارت را بقایه سردار ماند سلطان محمد خان برادر خویش تباه و سیاه نساخته از راه متابعت پیش آئی و کابل را که سپاری والا پرده اعتبار خود را دریده و پشت دستت را بدندان حسرت گزیده مشاهده خواهی کرد و آنوقت نزد ماوقری نخواهی داشت واز مطالعه این و مسانعه این سردار دوست محمد خان بسی بر آشفت . ذکر لشکر فرستادن سردار دوست محمد خان ذكر لشكر سالاری برادر و پسرانش جانب پشاور کشیدن سر دار دوست در سال ١٢٥٣ هزار و دوصد و پنجاه و سه سردار دوست محمد خان در جواب نامه و پیام هری سنگهه محمد خان اعلام فرموده اعلان جنك داد و سردار محمد افضل خان و محمد اکبر خان پسران و نواب عبدالجبار خان برادر خود را جانب پشاور بالشکر شایان از کابل جانب پشاور گسیل نمود و از انسوی هری سنگهه اعلام سردار دوست محمد خان را خوانده بعزم رزم از پشاور جانب کابل راه بر گرفت و انگاه کجا لشکرش در موضع جمرود واقع یکمنزلی پشاور فرود آمد از ینطرف سردار محمد افضل خان با برادر و هم وسپاهش بمنزل لواوك واقع اندرون دره خیبر رسیده فروکشتن
( ١٣٦ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) کرد ومقارن اینحال حاجی خان کاکری روی دل بسوی هری سنگهه کرده بواسطه یکی از افغانان خیبری از راه خفا پیام داد که دروقت استوار شدن هنگامه پیکار بهر جانب از معرکه کار زار که باشد رو از لشکر اسلام برتافته بسوی هری سنگهه شتابد تا رخنه در دیوار ثبات سرداران افتاده رو از جنك برتابند وروز دیگر سردار محمد افضل خان با محمد اکبر خان و جمعی از دلیران طرف دست راست جای گزیده سردار شمس الدین خان با گروهی بساقه لشکر قرار گرفت و نواب عبدالجبار خان با انبوهی در قلبگاه ایستاده میسره را با بسیار تن از مردان کار بحاجی خان کاکری گذاشته قرار دادند که چون هری سنگهه ولشکرش حمله ورشوند حاجی خان از جانب چپ وسرداران از طرف راست با شمشیر آخته برقلبگاه لشکر هری سنگهه تاخته ناگشته نشویند و باخصم را از پیش بردارند روی برنتابند انگاه جانبین بجنگ پرداخته باژده تمثال شعله ور گشت و درینحالت حاجی خان کس نزد هری سنگهه فرستاده از بودنش در میسره اورا آگاهی داده از جانب خود مطمئنش ساخت که دلیرانه حمله کند و بدل هر اسناک نگردد و هری سنگهه باین پیام اورا بروفق مرامش دیده بیباکانه یورش آورد و سردار محمد افضل خان و محمد اکبر خان و سردار شمس الدینخان و نواب عبدالجبار خان که هر کدام در مقامی بعزم رزم جای گزیده بودند دست بشمشیر جهپور کشتبد و حاجی خان کاکری مطابق پیامیکه بهری سنگهه داده و ترغیب بیورش آوردنش کرده بو همچنان ایستاده بجنك اقدام نکرد و ایشان باخصم در آویخته خونها ریختند و در عین کشش و کوشش پای ثبات نواب عبدا لجبار خان لغزشی کرده قدری از معرکه کارزار برکنار خزید و سردار محمداکبر خان اورادیده از در معاضدت جانب او تاخته پایدار واستوارش ساخت و تا یازده روز همه روزه از بام تا شام بمقابله و محاربه بسررفته غالب از مغلوب امتیاز نگشت تا که روز دوازدهم جنك سخت در پیوسته طی لشکر اسلام شکست افتاد وهری سنگهه با پیش تازان سپاهش دلیرانه تاخته گروه اسلام را از پیش برداشت و در چنین حالت که سپاه سرداران رو در هزیمت بودند سردار محمد افضل خان بنظر در قضاء انداخته لشکر غنیم را در بین افواج سواره و پیاده اسلام سر کرم تاخت و تاز و از لشکر گاه ایشان جدا مشاهده نموده از غیرت ترك هزیمت کرده چپ وراست تاخته و بهر سوی مرد و مرکب بخاک هلاک انداخته سردار محمدا کر خان نیز برادرش را گرفتار ستیز و آویز دیده عنان از گریز باز کشیده برخصم حمله ور گشت و در عین گیر و دار با هری سنگهه دوچار شده و یکدیگر را نشناخته با هم در آویختند و تیغ حواله یکدیگر کرده پس از ردو بدل بسیار سردار محمد اکبرخان چیره دست شده بضرب شمشیرش از پا در آورده فتراک بست و در ینحالت سردار شمس الدینخان را که رو در گریز داشت ملا اسمعیل نامی از سر کر دنان پیاده ساخلو آوازداد که ای سردار اسلام را غرق کردی عنان شکا هدار و سردار محمداکبر خان بعوض او جواب داد که بکوشید و دست از جنگ مکشید که دلیران پایدارند و آواز توپ وتفنك برقرار چنانچه سردار محمدافضل خان پای ثبات فشرده وا کثر هزیمتیان بدو پیوسته باستظهار او سر کرم پیکار بودند وسردار محمد اکبرخان بعد از قتل هری سنگهه ببقیه سپاه او تاخته همه را هزیمت داد و سکھان سالار خودها را مقتول و لشکر اسلام را چون سیل روی بسوی ایشان دیده مخذ ولانه راه فرار بر گرفتند و سرداران تعاقب نموده ایشان را زده و کشته تا قلعه جمرود رسانیده بمحاصره انداخته نقل دست خط اعلیحضرت ( سراج الملة والدین ) اینکه از زبان بعضی مردم کہن سال شنیده ام که هری سنگهه بر پشت پیل سوار بود و غازی جان را میکرد که ناگاه گلوله بر مقتل او رسیده فوت شد وقال معلوم نشد و چند فرد کاو را ذبح کرده در نالا ئیکه بقرب قلعه بود و سکھان آب از ان بر میداشتند انداختند که سکھان آب برنداشته از تشنگی قلعه را فرو گذارند و در عصراینروز از کرم بیغایت آلهی که سیاه و سفید را روی امید بسوی او تعالی است باران شدیدی باریده کولی را که در ان نزدیکی بود پر آب کرد وسکهان از فضل قادر کار ساز از آب بی نیاز شده در قلعه داری محکم و استوار گشتند و روز دیگر که هردو لشکر از کشته شدن هری سنگهه خبر یافتند سکھان قلعه را گذاشته داخل پشاور شدند وسر داران که از حصول فتح خورسند و شاد مان گشته بودند عزم کردند که برسر پشاور بتازند اما نواب عبد الجبار خان ایشان را ازین عزم باز داشته گفت که صواب آنست که در همین جا که متصرف شده ایم درنگ کرده ماجرا را بخدمت سردار دوست محمد خان مکتوب نموده اجازت حمله بردن بر پشاور و یا مراجعت کردن جانب کابل را التماس کرده هرامریکه صدور یابد بعمل آریم تا اگر نقصی روی دهد مورد عتاب نشویم و دیگران سخن او را پذیرفته نامه فتح فرستاده
(۱۳۷) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر دوست محمد خان ) ( سراج التواریخ ) اجازت یکی از پیش رفتن و یا مراجعت نمودن خواستند و از وصول مژده نامه فتح سردار دوست محمد خان تخت نامه که مشعر برالزام رنجیت سنگهه و مشتمل بر برهان لشکر کشیدن و حجت بگر شمال دادنش بود از کابل نزد او فرستاد که نظر بسز کردار و رفتارت که روی کار آوردی لازم آمد که مکافات افعالت در کنارت نهاده آید و ساخته جنك باش که متعاقب این مکتوب سپاه دیگر از کابل راه منکوب نمودنت برگرفته وارد آنسر زمین خواهد شد و رنجیت سنگهه از در معذرت پیش آمده از روی ضراعت بدست خطاکار برا بپری سنگهه نبوده خود را از ماجرای گذشته بخبر مکتوب کرده هم اشعار دوستی نموده اطهار فروتنی در میان آورد و ازینکه پشاور را با ولایات پنجاب و کشمیر و دیره جات تغلباً متصرف شده بود تغافل زد و سردار دوست محمد خان از معذرت خواستن و ضراعت نمودن او در بنوقت بهمان قدرا کثفا کرده سرداران را بالشکتر طلب کابل فرمود و حاجی خان را از خیانتی که کرده و باهری سنگهه طرح موافقت انداخته بود اخراج البلد نموده نزد سردار کهندلخان رفت ذکر امارت امیر دوست محمد خان ( ذکر جلوس سردار دوست محمد خان بر تخت امارت کابل ) در سال ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری سردار سلطان محمد خان که از تغلب رنجیت سنگهه در پشاور چنانچه گذشت فرار و در باجور قرار گرفته بود از فتحیاب شدن سردا ران و نامه عذر خواهی فرستادن رنجیت سنگهه نزد سردار دوست محمد خان آگاه و امیدوار گشته از باجور بعزم استمداد جستن از سردار دوست محمد خان در استرداد پشاور راه رچا بسوی کابل بر گرفت و بشرف دیدار برادر مذ کورش رسیده ازین آمدنش غبار کدورتي که سردار دوست محمد خان را بسبب گریختن او از کابل در آئینه خاطر نشسته بود زدوده گشت چنانچه از در لطف باوی سخن رانده و با هم مشاوره کرده کسر باغات او و استرداد پشاور بر بست و مردم اطراف را بشهر خواسته اعلان جهاد و اظهار استرداد پنجاب و پشاور وغیره کرد و علمای ملت که جهاد را بوضائف شبانروزی از حضرت محتت جل اسمه خواستارند و گشتن و کشته شدن را در راه دین مایه بهروزی و فاصل زندگانی خود میدانند از راه شوق و شغف انجمن گشته بعرض رسانیدند که امر جهاد منوط بوجود امیر و نصب لوای امارت است آنگاه چنین شخصی را سزاوار است که سکه و خطبه بنام خود کرده علم جهاد بر افرازد تا هر که از امر و نهی او عدول کند گویا خلاف امر خدا و رسول کرده است و دیگرانرا لازم و متحتم است که اطاعت و انقیاد نموده محبیالفین را که پذیرای امر و نهی او نشوند تنبیه و سرزنش کنند و بمدلول کريمه اطيعو الله واطيعو الرسول و اولی الامر منكم سر از اطاعت او باز نزده خود را در ورطه خزی و خواری نیندازند واينك كسيكه اين زحمت را شایا است شمائید زیرا که رای صائب و فکر ثاقب شمار است پس سردار دوست محمد خان از بیان علماء وصوابدید جمعی از شرفاء که خیر خواه اهل اسلام ورؤسای قبائل خواص وعوام بودند بسامان اسباب امارت پرداخته در اندك زمان کار امارت را پیراسته ساخته و برتخت امارت جلوس فرموده رؤس منابر و وجوه دراهمر ابنام نامی و اسم گرامی خویش مزین ومروج نموده سجع سکه زرایدین بیت منقره منقش ساخت امیر دوست محمد بعزم جنك جهاد کمر بیست و بزد سکه ناصرش حق باد و پس از جلوس بر تخت امارت آهنگ جهاد کرده با شصت هزار کس از سواره و پیاده پادشاهی و مردم ایلجاری الوسی لوای سعادت انتمار بعزم جهاد و غزا از کابل جانب پشاور شقه کشانفر موده از انسوی رنجیت سنگهه از گاهی حال آگاهی یافته از لاهور و امرت سر و کشمير و ديگر توابع خویش قرب صدهزار مردم بکار با چهار صد عراده توپ در زیر رایتش قرار داده از لاهور جانب پشاور راه بر گرفت و امیر کبیر در موضع شيخان از مضافات پشاور رسیده لشکرگاه ساخت و رنجیت سنگهه نیز در رسیده بمقابل اردوی امیری فرود آمد و جانبین چندروزدرنك کرده آخر الامر امیر كبير از مشاهده انبوهی سپاه و آراستگی آلات حرب و كثرت اتواب رنجیت سنگهه بخود اندیشیده بدلدلی در داد که در اول امارت که سامان درستی بدست ندارد اگر کاری از پیش رو د فهو الموصول بالمطلوب والا مغلوب گشته با کابل لشکر اهل هنوداه افقتی خواهند نمود پس نیکو آنست که بکابل مراجعت کرده بوجه دل خواه
(۱۲۸) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) و آراستگی آلات حرب و سپاه راه جلال اباد عقبه پیش گیرم بدین اندیشه از آنجا بکابل مراجعت فرمود و سردار سلطان محمد خان با سردار سعید محمد خان و سردار پیر محمد خان برادران اعیانی خود از استرداد پشاور بنا بمراجعت اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مایوس شده ناچار طریق دوستی با رنجیت سنگه پیش گرفتند و بتوسط و میانه روی ابو طویله نام فرانسوی چنانچه قصه او گذشت با وی طرح مصالحه انداختند و هرچه رنجیت سنگه بزمۀ ایشان نهاد از قلت بضاعت (۱) با عث نکر ذکر لشکر کشیدن شاه ایران جانب هرات و عدم استطاعت مجبوراً بر عهده گرفته محتملی که بثابه ناشایسته بود که در لاهور زجراً باو خط داد خط واگذاری پشاور و دیره جات را هم کرهاً بدو داده باشند زیرا که رنجیت سنگه با وجود استیلا و تغلب محال (۱) اشغر و بنو آپه و نوشهره و کوهات را تا پل بلند باسم جاگیر بدیشان مفوض داشته ایشانرا با خود برده در شاه درۀ لاهور جای نشیمن داد و هفتاد هزار روپیه نانک شاهی نیز برسوم و خوره برای ایشان مقرر و معین کرد و خلاصه تا سال هزار و دوصد و شصت و شش در آنجا روز بسر برده بکابل آمدند که انشاءالله مرقوم میگردد ذکر لشکر کشیدن اعلیحضرت محمد شاه قاجار جانب هرات در خلال احوال مذکورۀ سال ۱۲۰٤ هزار و دوصد و پنجاه و چهار هجری محمد شاه قاجار عزم تسخیر هرات کرده مقارن ارادۀ او اعلیحضرت امیر دوست محمد خان که استرداد پشاور و پنجاب و کشمیر و سند پیشنهاد خاطرش بود از کابل و سردار کهندل خان از قندهار و سردار شمس الدین خان از هرات که اینوقت نزد شهزاده کامران بود هر کدام بر طبق مرام خویش نامه و رسولی پیش شاه ایران فرستاده خواستار شدند که در تسخیر هرات و تدمیر شهزاده کامران کار بتأخیر نیندازد و شاه ایران فرستادگان ایشان را نوازش کرده هر يك را با جواب مرقومه رخصت مراجعت داد و در ضمن این ماجرا شهزاده کامران آهنگ تسخیر سیستان کرده حاکم آنجا از خوف و هراس او نزد شاه ایران رفت او لوهمۀ رو داد مسطوره را معین و یاور امر مکنونه خاطر خویش دانسته نخست قنبر علی خان مابی را با يك قبضه شمشیر یکبا قبضه اش مرصع بالماس بود از عقب فرستادگان امیر کبیر و سرداران قندهار نزد سردار کهندل خان برسالت فرستاد و خود در روز چهار دهم ماه صفر سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بعزم هرات از طهران بیرون شده بدر باغ نگارستان بارگاه نصب کرد و حاجی میرزا آغاسی مشیر دولتش با تمامت شهزاد گان و بزرگان ایران تهیه سفر نموده در پیرامون آن باغ خیمه زدند و میرزا آقا خان وزیر لشکرش بترتیب سپاه آذر بایجانی و افواج عراقی و مازندرانی پرداخته بتهیۀ علوفه و آذوقه مشغول گشت و شهزاده کامران حکمران هرات از عزم شاه ایران آگاه گشته فتح محمد خان نامی را با پنجاه طاقه شال نسج کشمیر و پانزده راس اسپ برسالت نزد او کاشته در باغ مذکور شرف باریفت و تحائفی که با خویش برده بود پیش کشید و ملتمسات شهزاده کامران را بعرض رسانید ر که شاه او را یکی از دولتخواهان دانسته عصیانی را که از در کذب نسبت باو نزد شاه باز دانند اند تصدق ندانسته هم آئینه وجوه دنانیر و رئوس منابر را بنام شاه رواج دهد و بیرون از طریق اطاعت راهی نه پیماید بشرط انکه شاه زحمت سفر را برخود و سپاه جانب هرات جائز نشمارند و محمد شاه مسئول او را بگوش قبول جای داده مصحوب رسولش پیام فرستاد که اگر شهزاده کامران بصدق سخن رانده است همانا چون سپاه بوی نزديك شود از راه سلام پیش آمده بحکومت هرات باز داشته خواهد شد و شاه پس از رخصت دادن فرستادۀ شهزاده کامران در روز یکشنبه نوزدهم ماه ربیع الثانی از باغ نگارستان کوچیده روز یکشنبه بیست و ششم ماه مذکور وارد سمنان شده هفت روز درنگ کرده بعد راه بر گرفته روز شنبه دهم جمادی الثانی در بسطام فرود آمده بیست روز توقف نمود تا که اعیان مملکت باسواره و پیادۀ خود ها حاضر خدمت شدند و مجد دالها آصف الدوله والی مشهد حاضر حضور شاه گردیده بدلایل و براهین او را ازین سفر مانع آمد اما چون اینخبر سمر گردیده در افواه افتاده بود گفتار اورا نپذیرفته از انجا اسپ رانده بمنزل خیر آباد نزول فرمود و چون وارد نشاپور گشت بیست روز توقف کرده بعد پا بر کاب نهاده از منزل تربت شیخ جام رجانله یار خان آصف الدوله را با دوازده هزار پیاده و سوار نظام و نه عراده توپ جانب بادغیس مأمور نمود و اسکندر خان قاجار را با سواران قراي نيز با او همراه ساخت و خود در موضع سر جام فرع کش نموده هفت روز مکث فرمود بعد وارد غوریان شده در وقت ورودش جمعی
(۱۲۹) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ) از دلیران افغان که محافظت و حراست قلعهٔ آن قیام داشتند از راه جنك پیش رفته باعباس قلیخان ایروانی که پیش رو سپاه شاه ایران بود در آویخته زد و خوردی کرده چون اندك بودند مغلوب گشته بقلعه در آمده متحصن شدند و عباس قلیخان چند تن را از ایشان دست گیر نموده با چند سرکه از کشتگان ایشان بریده بود برداشته از نظر شاه گذردانید و شاه در روز هفتم ماه شعبان سنه ۱۲۵۴ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بکنار قلعهٔ غوریان فرود شده شیر محمد خان برادر یار محمد خان که با جمعی از دلیران افغان بحراست قلعهٔ غوریان اقامت داشت درب قلعه را بر بسته بقلعه داری پرداخت و محمد شاه خواست که قلعهٔ غوریانرا همچنان گذاشته آهنگ هرات کند لکن باشخاص افسران سپاه که فتح قلعه را خواستار شده بعرض رسانیدند که اگر قلعه مفتوح نگردد سدی در بین سپاه شاهی و واردیگها از مشهد بیارند خواهد شد پس همت برگشودن قلعهٔ غوریان گماشته انواب صاعقه بار را بکوله افشان در آورده وقلعه گیان از کثرت و شدت کوله باری انواب در قلق و اضطراب افتاده امان خواستند و مسؤل شان شرف قبول یافته روز سه شنبه چهاردهم ماه مزبور شیر محمد خان با محمد سلیم خان و محمد طاهر خان از قلعه بیرون گردیده شرف باریابی مورد عفو شدند و محمد شاه قلعهٔ غوریان را متصرف گشته اسدالله خان قاینی را با يك فوج خراسانى مامور نگاهبانى آن نموده روز بیست و سوم ماه شعبان وارد هرات شده بقرب مصلی و مزار ابوالولید فرود آمده لشکرگاه ساخت و شهزاده کامران ابواب شهر را بر بسته استوار نشست. ذکر تدابیر دولت انگلیس و روس (ومال اندیشی ایشان و رسول فرستادن ایشان نزد امیر کبیر) مفصل این مجمل اینکه مستر مکنیل نام وکیل دولت انگلیس محرك توجه شاه ایران جانب هرات دولت روس را دانسته از نامه و رسول فرستادن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان و سرداران قندهار نزد شاه قاجار کشور هند را در معرض خطر ملاحظه کرد که مبادا افغان با ایرانیان متحد شده از راه آنکه کشمیر و لاهور و پنجاب و پشاور را از دست تغلب رنجیت سنگه برگشتند داخل هند نیز شده بشاهء بابر شاه و احمد شاه نادهلی بتازند پس در وقت حرکت شاه ایران جانب هرات باليس نام ایلچی دولت انگلیس که برای رفع خطرات مذکوره جدید وارد طهران شده بود شاه ایران را دیده از حرکتش جانب هرات منع کردند و در ظاهر اغتشاش هند را بزبان آورده باطناً سعی شان بدان بود که دولت ایران با افغان متفق نشوند و سخنها رانده دلیلها گفتند اما شاه ایران نظر بنامه و قاصد فرستادن امیر کبیر و سرداران قندهار ایشان را در باب هند که داخل عهد نامه ایشان بود اطمینان خاطر داده محض تسخیر هرات باعث حرکتش را اظهار و بیان کرده چنانچه مذکور است راه هرات برگرفته وارد آنجا شد و مستر مکنیل در چاره کار شده پی هم مکتوب بکار گذاران دولت انگلیس فرستاده خود همراه شاه قاجار جانب هرات راه برگرفت و ارباب پالیتکل دولت انگلیس بنا بر مکاتیب مستر مکنیل الکسندربارنس نامی را بسفارت نزد امیر کبیر فرستادند که بهر حیله و واسطه که بتواند اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را از اتحاد بادولت ایران باز آرد و روی دلش را جانب دولت برطانیه کند و همچنین مستر لیچ نامی را نزد سرداران قندهار فرستادند و از دیگر جانب شاه شجاع را که در لودیانه بود دیده وعدها دادند که مملکت افغانستافرا که ارثاً حق اوست از تصرف امیر کبیر و سرداران قندهار کشیده درین باب او را یاری دهند که شرح حال او عنقریب مذکور میشود انشاء الله وجندی پیشتر ازین مستر پاتیجر نامی را بلباس ملای اسلامی روانهٔ هرات نموده بودند چنانچه او خود را در آنجا مولوی هندی گفته حجرهٔ درس برگشوده بتدریس و تعلیم طلاب پرداخت و چنان در دل شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان جای کرد که هر چه میگفت ایشان بگوش قبول میشنیدند و هرچه امر میکرد ایشان از امر او عدول نکرده بجا میاوردند و علاوه بر محفل درس مقتدای مسجد جامع هرات نیز شده خلق در نماز بدو اقتدا مینمود و اظهار کرامات از مکنوناتیکه مخفیاً بدو میرسید نیز در نظر مردم میکرد چنانچه از روز خروج شاه ایران از طهران تاورودش بهرات يك يك منزلرا خبر میداد و شهزاده کامران را تخویف و تحذیر نموده امر بتهیه اسباب قلعه داری میکرد و نیز چون دولت برطانیه را در دفع شاه ایران محکم و استوار دانسته بود تسلی تسلط و استیلا ذکر تدابیر دولتین روس و انگلیس
(۱۳۰) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ) نیافتن بدیشان میداد وایشان بتعمیل امر او پرداخته آزوقه وعلوفه بسیار فراهم ساخته ملافیض الله بن ملا شمس الدین مفتی وباقرخان میرآخور وایشیک آقاسی را با شهزاده نادر میرزا قزداقه قلیجخان توره حکمران خوارزم ومضراب خان والی میمنه وشیر محمدخان هزاره فرستاده التماس معاونت کرد که ازمردم آقماشع والوس تایمنی وجمشیدی لشکری فراهم ساخته ازراه مدافعهٔ شاه ایران درهرات فرستند ومقادن ایجال ویت کویچ نامی از دولت روس باتحف وهدا یاوارد کابل شده شرفیاب حضور اعلیحضرت امیر کبیر گشته تحفه‌اش پذیرفته آمد وهنوز سخن در باب دوستی ومواجدت جانبین درمیان نرفته بود که نامه ورسول محمد شاه نیز رسیده شرف باریافت و چون شاه ایران شرحی ازجهه وزی الکسندر بارتس مرقوم داشته وصریح نگاشته بود که از فریبش ایمن نباشد تا بدام تزویرش گرفتار نیاید وامیر کبیر قطع نظر ازهمه انحا د را بادولت روس اولی دانسته رشته یکجهتی را انعقاد داده الکسندر بارتس را بی‌نیل مرامش ازکابل بیرون کرده درهند فرستاد وفرستادگان روس وایران را نیز بعداز عقد موالات با دولت روس رخصت مراجعت داده سپس دختر غلام احمد خان را بحبالهٔ ازدواج سردار محمد اکبرخان فرزند ارجمند خویش درآورده مراسم سور وسرور بپای برد ذکر محاربات ذکر محاربات شهزاده کامران بااعلیحضرت محمد شاه قاجار شهزاده کامران پاشاه درروز ورود شاه ایران چنانچه آگاه اشارت رفت شهزاده کامران شش هزار تن از دلیران را بعزم رزم لشکر ایران شاه ایران از شهر بیرون فرستاده قبل ازانکه درمزار ابوالولید رسیده فرود شود بموضع پوزه کبوتر خان بامحمد ولیخان تنکابنی سرتیپ وفتح‌الله خان مافی که هردو تن بامراها اش طلیعهٔ سپاه شاه ایران بودند درحین عبور ایشان دوچار شدند و بکار زار پرداخته بسیار تن را بخاك هلاك انداختند وباقر خان را ازنام داران سپاه ایران مجروح ساختند اما در پایان کار زار کثرت عساکرشاه قاجار که از دنبال رو بکار زارنهادند ثبات نتوانسته بشهر معاودت کردند ودر خلال اینحال چند تن ازابطال رجال افغانى اردوی قاجار تاخته يك زنبورك را بافیل بانش هلاک ساخته بشهر در آمدند وهمچنین در شب اول جمعی از شجعان افغان بعزم شبیخون از شهر بیرون شده زدو خوردی نموده مراجعت کردند وروز دیگر شاه قاجار جمعی سنك سفید را محل فرودآوردن لشکر اختیار کرده چون درانجا قرار گرفت دلیران افغان بآهنك جنك ازشهر بیرون تاخته باحاجی خان امیر بهادر وهمراهان او درآویخته خونها ریختند وبشهر برگشته روز شده بیست وهفتم ماه شعبان از از دحام لشکر ایران بیرون شدن را درنیروی بازوی خودندیده بکلی حصاری گردیده قلعه داری گرائیدند وافواج شاه ایران چون بحر مواج ازچهار طرف دروشهر نهاده محمدخان ماکوئی امیر تومان جانب شرق درمقابل دروازهٔ قندهار جای گزیده قرار گرفت وموسى سیمنوف مهندس فرانسوی بکار فرما ئی فوجیکه درتحت رایت او بود مأمور گشت واوسنگر سدیدی برافراخته سپاهیان افغان را کندن نقب و پیش آوردن سنگر تعلیم کرده بکارقلعه کشائی پرداخت وهمچنین محمد و لیخان سرتیپ تنکابنی باافواج قزوینی وجنرال بروسکی مهندس جانب دیگر شهر جای گرفته حاجی خان امیر بهادر جنك بامیرزا رضای مهندس باشی تبریزی زمین مقابل برج خاکستری را باجهی فرا گرفت ودر انحال ازتقدیرات حى متعال بسرپيش بردن نقب در بین پیادگان قزوینی وفوج شقاق یی اتفاق روی داده جانبین دست بچوب وسنگ برده مشت وگریبان شدند و پیادگان قزوینی بآهنك انتباك سر از سنگر بالا کرده شهریان که دربرج خاکستر جای داشتند سی تن از ایشانرا بضرب گلوله تفنك هلاك كردند و باقی از خوف خودرا در عقب سنگر انداختند وصمصام خان سرتیپ بایروان خویش در برابر دروازهٔ عراق سنگر استوار کرد وحبیب الله‌خان امیر توپخانه بضرب گلوله توپ توین را که روبر برج خاکستر بودپست نمود خلاصه ازاطراف مار پیچ ها پیش آورده از همه مقدمتر فوج مجرعلى خان خودرا بدیوار شهر نزديك كرده يكصد و بیستن در مسجد خرابه که بقرب دروازهٔ قندهار بود جای گرفتند وشهر یان شب هنگام یکصد تن باراده شبیخون ازشهر بیرون تاخته سه باربرجای گزینان مسجد حمله نمودند ودرهر بار قتل و جرحی روی کارآورده بشهر درشدند و بهمین منوال هرشب یورشی برده ابرا نیانرا برنج وتعب میانداختند تا که شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان بامید كمك رسیدن ازخوا رزم وميمنه
(۱۳۱) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) و غیره مواضع که پسرش را چنانچه از پیش رقم کشت فرستاده مدد خواسته بود طریق صلح پیش گرفتند که بهانه صلح شاه ایران را از تضییق دادن شهر باز دارند و انگاه که کمکيان در رسید ایشان از پیش و آنان از پس لشکر ایران را در میان گرفته بقتال و جدال پردازند پس کس نزد اعلیحضرت محمد شاه فرستاده طالب صلح شدند و شاه پاسخ نمود که شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان همین قدر اقرار و اعتراف کنند که هرات خاک ایران است در ازای آن ولایت خواف را نیز بدیشان سپرده راه مراجعت بر گیریم بشرط آنکه شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان یکی بپاس حرمت سلطنت از شهر حاضر آمده بامن ملاقات کند و هم میر عبدالرحمن خوش نویس را که در هرات بصیرت روز میگذراند بدولت ایران بسپارند که با اعزاز و اکرام کماش در ایران باستراحت حال بگذراند و ایشان این سخنان شاه ایران را که از خوف دولت انگلیس که عزم مدافعه کرده بود گفت پذیرفتند و قرار دادند که شاهزاده کامران نزد شاه ایران شود و میر عبدالرحمن خودش قبول رفتن ایران نکرده سرباز زد و ایتوقت پاتنجر انگلیس که از دربار بلباس ملائی و تدریس در هرات روی بدرس پرواز بدر برد گفتن خواهش شاه ایران آگاه شده لباس اسلامی را از خود دور کرده بلباس رسمی کیش خویش پیش شهزاده کامران و یار محمد خان شد و ایشان که تا ایتوقت او را ملا و مسلمان دانسته احترامش مینمودند متعجباً به استفسار حال کردند و او خود را پانجر انگلیس گفته از رفتن شهزاده کامران نزد شاه ایران و ادای متمینات آن مانع گردیده گفت که زنهار نرود و هم استعداد قلعه داری را از ایشان علم حاصل کرد که تا چند و تاکی پایداری خواهند توانست که بعد او بعلاج مدافعه پردازد ایشان بدو اظهار کردند که هفت ماه استواری و پایداری کرده زیاده بران نیرو و بازو نداریم و ثبات ورزیدن نتوانیم پاتنجر این را شنیده ایشانرا تأکید بر تشیید قلعه داری کرد و بر زبان راند که تا هفت ماه شاه ایران را از کنار هرات کنار کنم و برای گواه گفتارش اظهار کرد که فردا نامه مرتبه علم سفیدی در بین لشکر شاه ایران بلند و پست کشته اگر برقرار و استوار ماند همانا شاه قاجار بی نیل مرام رهسپار دیار خویش شود والا دست از چنگ باز نکشد روز دیگر بر طبق اظهار او جنرال مکنیل که از عزم شاه ایران واقف بود سه دفعه علم سفیدی را بر افراشته و فرود کرده دیگر بلند نساخت و شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان گفتار پانجير را از در صدق دانسته از قراریکه باشاه داده بودند سرباز زده دل بحنگ دادند و معطل بتصویریکه از رسیدن کمک خوارزم و میمنه نمودند بآرمید و پاننجر دست بخرج زد گشوده از تجار يهوديه هرات مبالغ زیادی قرض گرفت و جنرال مکنیل که از طهران با اردوی شاه ایران همراه آمده بود راه هند برگرفت و شاه حسین خان نامی را مأمور سفارت لندن کرده از راه نهایت جلوس علیا حضرت وکتوریا بتخت سلطنت روانه ساخت تأشیات مکنیل را که مرقوم و مرسول داشته بود رفع کند و دولت انگلیس را با دولت ایران بهمان عهدیکه در میان انعقاد یافته بود متحد ساخته دفع مناقشه نماید و او از لندن بی نیل مقصود مراجعت نموده کار دولتین بمعادات کشید که انشاء الله در موقعش مسطور میگردد و شاه ایران از ابا نمودن شهزاده کامران که اشارت رفت بر آشفته تشدید محاصره کرد و همت بر فتح هرات گماشت و از صدور حکم شاه که در باب سخت نمودن محاصره کردامیر بهادر جنگ باجازت یورش خواست و شاه در جواب اولا و یبعی نگفته سکوت کرد و او سکوتش را حمل بر رضا نموده (۱) آهنگ یورش کرد و سوراخ نقبی را که بر ذمه او و پیروانش بود پیش برده بخندق وصل کرد و در تاریکی شب خندق را با مالهای قراپاپاق اسم میرز ارضای مهندس بدو نمود از خاک انباشته کرده لوای یورش بر افراشت و خودش جلو و پیروانش از قفا بجهد بزده طائفه ایست از خندق در گذشته زخمدار گردید و همراهانش بآواز خدار او برداشته پس نشستند و همچنین جماعه دیگر که سوراخ (۱۲) و معنی نقپ را تا خندق رسانیده بودند محب علیخان جراحت یافته خایبا به معاودت کردند و درین اثناء روزی جمعی از دلیران قراپاپاق سیاه افغان از شهر بیرون شده در جای بکنار دیوار شهر کمین گزیدند تا حامیان غلوته اردو را غارت کنند و لیکن مهدی خان کلاه می باشد قراپاپاق (۱) خبر یافته برایشان تاخت و بیست تن را مقتول و دستگیر ساخت و مقارن اینحال بیست و پنجمهزار روپیه از مالیات شاید نشان طون و طبس که در اردوی محمد شاه می آوردند و هم چیزی از قبوس فورنامه و غیره اسباب با خود داشتند شهریان خبر یافته طائفه مذکور جمعی از دلیران را بگماشته سی تن از محافظین را کشته نقد و جنس را بر گرفته مراجعت کردند و پس ازین سانحه میرزاجان کلاه سیاه باشد و یا بهمین مستوفی و سردار شمس الدینخان که قبل ازین چنانچه مذکور شد بشاه نامه و رسول فرستاده خواستار روی آوردنش اسم موسوم باشد
( ۱۳۳ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) جانب هرات شده بود با وجودیکه خواهرش زوجهٔ شهزاده کامران بود از راه فرار نزد شاه قاجار شتافت و شاه هر دو تن را امر کرد که از قری و مزارع جلگای هرات آذوقه بلشکر رسانیده از بابت مال دیوانی رسید برعایا بدهند و غائب پانزدهم ماه رمضان سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بطریق مذکور مرور یافته در شب مزبور هنگامیکه آواز توپ وتفنك بالا بود وزیر یار محمد خان بر فراز برج حصار برشده خواستار امان گشت و خواهش کرد که یکتن از ایرانیان بشهر در شده ما را از اتلاف مال وجان اطمینان خاطر دهد تا از در اطاعت نزدشاه آئیم وشاه چنك را در يك ماده خمپاره‌دان سپردار گل سپاه را از راه القای او بشهر فرستاده او دو روز در شهر توقف کرده روز سوم با جمعی از اعیان شهر و نامه شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان که مشتمل بر رشته دوستی و اتحاد و فرستادن زر نقد زیاد و التماس مراجعت لشکر از هرات بود نزد شاه شده پیام همرویان و نامهٔ شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان را بگذرانید وشاه همه را از کبدوشید دانسته همرویان را که با شیر نز خان رفته بود بدین میل مطلوب رخصت معاودت داده حکم محاربه ومحاصره صادر فرمود و درین دفعه بصوابدید رأی و اشارهٔ حاجی آقاسی اصف شهر را حصار داده تپهٔ دیگر را فرو گذاشته تمام احاطه نکردند که اگر شهریاب از غلبه داری ستوهیده شده باشند راه فرارشان مسدود نباشد و دلیران افغان بخلاف پندار حاجی آقاسی شب هنگام از جائیکه لشکر احاطه نکرده بود بعزم شبیخون بیرون شده دست و تیغ از خون ایرانیان گلگون کردند و هم چنین هر شب ایرانیان را بتیغ وغب مبادا خته تا که لشکر شاه قاجار از دست برد دلیران شجاعت دثار افغان بطان آمده میرزا آقاخان وزیر لشکر حاجی آقاسی را از تمام فرا نگرفتن اطراف شهر بستی رای منسوب کرده از طریق اعتراض باوی سخن آغاز نموده گفت که سه دروازهٔ شهر را از آسیب لشکر معاف داشته خانهٔ امن را تاقیامت گذاشته اید زیرا که علوفه و آذوقه در شهر برده متعسر نمیگردند و هم اگر معاونی از دیگر جا بیاید بیپامی بشهریان ملحق شود و اکثر از سران سپاه نیز درین سخن شريك وزير لشكر شده حاجی آقاسی نخست گفتار همه را مسلم نداشته از تصوّر خویش برنگشته حجت آورد که هرگاه تمام اطراف شهر در تنگنای محاصره انداخته شده راه آمد شد شهریان بسته شود هم آینه تن بمرك داده در حراست خویش وحفاظت شهر بکوشند خصوص افغان که تا میرد دست از زدن و کشتن بر نگیرد واز این معنی فتح میسر نگشته کار بطول انجامد پس راه فرار میباید باز باشد که چون کار برایشان سخت شود ناچار شهر را وا گذار شده فرار شوند و در اخیر بعد ازین دلائل او نیز با دیگران موافقت کرده اطراف شهر را تمام فرا گرفته رو بتسخیر نهادند و جانبین سرگرم ستیز و آویز بودند که دو هزار پیاده و سوار از مردم تایمنی بواسطه شیر زاده نادر میرزای شهزاده کامران که برای استمداد رفتنش از پیش مرقوم گشت روی بسوی هرات نهاده در عرض راه بانصر الله خان سر کشکجی باشی که با جمعی از سپاهیان علوفه بلشکر گاه شاه ایران می بردند دوچار شده با هم در آویختند وزد و خوردی روی داده آخر الامر مردم تایمنیه که چند تن ایشان کشته و اسیر شد هزیمت یافته بمساکن خویش رفتند و هم در خلال این احوال پینصد سوار کریده که خان خوارزم بالتماس شهزاده نادر میرزا بسالاری خلیفه عبدالرحمن ترکمان با او همراه کرده بود وارد میمنه شدند ( ذکر مقابله شهزاده نادر میرزا وخلیفه عبدالرحمن ترکمان ) و مضر ابخان با آصف الدوله ذکر مقابلهٔ آصف الدوله با مردم میمنه وغیره چون شهزاده نادر میرزا با سوار و خلیفه عبدالرحمن ترکمان داخل میمنه شد مضر اب خان والی میمنه نیز ازاند خود و شیرغان و میمنه وغیره ششهزار سوار گرد کرده باشهراده همعنان گشت و همچنین شیر محمد خان هزاره چهار هزار پیاده وسوار جرار از مردم درزی وفیروز کوهی و جمشیدی نزد خلیفه عبدالرحمن فرستاد بعد شهزاده با ساز وبرك شایسته و لشکربایسته طریق رزم ایرانیان پیش گرفت واز آنسوی الله یار خان آصف الدوله که با دوازده هزار سوار و نه عراده توپ چنانچه از پیش رقم کشت بامرشاه قاجار از تربت شیخ جام رخ راه بادغیس برگرفته بود از جاده کاریز و کهسان و قوش رباط داخل بادغیسات و جورت قبائل جمشیدی شده در قریهٔ ببه خیبه زدو در وقت
(۱۳۳) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ) وروش بدانجا مردم آن محال فرار کردند بجز از زمان خان جمشیدی که باشش هزار مرد جنگی بمحاربه برخاست دوصده تن از همراهانش کشته گشته هزیمت یافته رفقایش پراکنده شدند و آصف الدوله سه روز در آنجا درنگ کرده بعد قصد قلعه نو نموده ده روز در آنجا توقف ورزیده رو بسوی بالا مرغاب نهاد و قبل از انکه در موضع یعنه گج برسد زمان خان مذکور وشیر محمد خان هزاره وشاه پسند خان فیروز کوهی باجمع انبوهی برلشکر آصف الدوله هجوم کشند و چهار ساعت پای ثبات فشرده چنان کشش و کوشش کردند که چشم کس در آنسر زمین ندیده وگوش احدی از مردم الوسی در مقابل لشکر پادشاهی چنین دست بردی نشنیده است چنانچه صاحب ناسخ التواریخ از روی اعتراف می نویسد که افغانان مردانه بکوشیدند و چهار ساعت داد رزم دادند ولیکن باکشش و کوشش دلیرانه در اخیر کار هزیمت اختیار کردند و دوصد و پنجاه تن از ایشان و بسیار کس از لشکر آصف الدوله در آن گیرو دار طعمهٔ شمشیر آبدار گشتند و آصف الدوله پس از مغلوب شدن ایشان وارد یعنه کج شده اسکندر خان برادر زاده خود را با دوفوج از پیادهٔ نظام مراغه و قرانی وسوار قهرانی پیشرو لشکرش قرارداده واو از نابلدی راهی را که میبایست برگیرد فرو گذاشته طریق دیگر پیش گرفت و در میان درهٔ صعب در آمده مردم هزاره و جمشیدی راه رفتن ایشان را گرفته ومردم فیروز کوهی آب را از ایشان بازداشته در دو جانب دره بکوه برشدند و از فراز کوه آهنگ جنگ کرده دست بقتل ایرانیان دراز نمودند و کار را بدیشان تنک ساخته بزدن وکشتن پرداختند وفراوان تن از ایرانیان را بخاك هلاك انداخته لوای مردانگی برافراختند و خود اسکندر خان را جراحت رسانیدند و اسپان بسیار از ضرب گلوله تفنگ سقط نمودند و اسکندر خان باتن زخمدار از اسپان کشته و مردان بخون آغشته بدور اردو یش سنگری بر افراشت وچون راه گریزش مسدود بود ناچار بکارزار پرداخت و آصف الدوله ازقضای اسکندر خان کوچیده بمنزلیکه معین نموده بود فرود گشت و از اسکندر خان اثری در فرودگاه ندیده آواز شليك تفنگ بشنید و دانست که او از راه راست منحرف گردیده گرفتار حادثه شده است و با آنکه میبایست که راه یاری و مددکاری او برگیرد واز دست خصم برهاند از سبب آنکه ظلمت شب نزدیک رسیده بود نيروى معاونت او را در بازوی خود ندیده شب را بمشویش واضطراب بسر برده با مدادان جعفر قلی خان قراچه داغی و نبی خان قراگوزلو و کامعق خان افشار وجعفر قلیخان شادلو را بافوج پیاده وسواره بمعاونت اسکندر خان گماشت و ایشان خود را بدر وقت اورسانیده روح بدمیدیده اش را پس بقالب دراوردند بعد با تفاق هم بمقاتله پرداخته و گروه هزاره وجمشیدی وفیروز کوهی را از اطراف وقله کوه پراکنده ساختند و در اثنای مغلوب شدن ایشان از قضا سه هزار سوار خون خوار در رسیده ایشانرا که رو بفرار نهاده بودند مدد کار گشتند چنانچه رو از گریز بر تافته آهنگ ستیز کردند و بيك حمله بیست تن از سواران خراسان و شادلو را بقتل رسانیدند و در عین قتال وجدال رحیمداد سلطان هزاره زخم منکر برداشته باعث هزیمت دیگران شد و ایرانیان چندی از ایشان را اسیر و دست گرساخته بعضی را بکشتند واز عدم جرأت ترك تعاقب کرده بلشکر گاه مراجعت نمودند بعد آصف الدوله براه بلدی حاجی بيك نامی که بتعلیم از نزد شیر محمد خان هزاره فرار کرده در اردوی آصف الدوله قرار گرفته بود از آنجا جانب بالا مرغاب راه برگرفت و آن مرد که مقصد هنگام نبرد ورسیدن دلیران کارزار راه می پیمود لشکر آصف الدوله را از میان درهٔ راه عبور نمود که از دو جانب جبال شامخه بسرفلك افراشته داشت و ترکمان در ان کمین کرده بودند وچون لشکر آصف الدوله در وسط دره رسید هدف گلولهٔ مهلك گردیده از ضرب دست برد ترکمان دل از حیات برید وفوج کاپعق خان افشار را که رو بفراز کوه نهاده بود از پیش برداشته زده و کشته داخل دره کردند و کار را بایرانیان بغایت صعب و دشوار نمودند که نه دست ستیز داشتند و نه پای گریز چنانچه از ناچاری اسپان سواری و دواب باربرداری خودها را بدور اردو سنگر ساخته بسیاری از آدم ومال ومواشی از ضرب گلوله جان در باختند وحاجی راه بلد که ایشان را در چهار موجهٔ هلاکت وتاراج انداخت راه خویش پیش گرفته از نظر ایرانیان مفقود گشت و آصف الدوله روز دیگر بحال ابتر بکمال دشواری وبی نظامی راه برگرفت ودرین منزل نیز اسکندر خان را باوجودیکه جراحت داشت به پیش روی گماشت و آنگاه که وارد منزل خواجه کندو شد ترکمان راسکندر خان تاخته مغلوبش ساختند و چند تن را اسیر و دستگیر نمودند و آصف الدوله بعد از فرود آمدن در منزل از دست برد ترکمان خبر یافته لشکر را امر معاونت وی کرد واز همه پیشتر دو صد سوار بمدد اسکندر خان رسیده ترکمان ایشانرا دیده چون
(١٣٤) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) شیر ژیان حمله ور گشتند و ایشانرا در میان گرفته راه چاره روی شان ببستند و ایرانیان خود را گرفتار ورطه هلاکت یافته از اسپ فرود آمده اسپان شانرا سنگر ساختند و بمدافعه پرداخته تا رسیدن آصف الدوله و بقیه لشکر خود داری کردند و چون لشکر برسید هزار کان از سبب قلت قوت مقاتلت در خود ندیده پشت بجنگ دادند و ایرانیان از انجا اسپ رانده بکنار آب بالا مرغاب فرود شدند و در انجا دست و پای شان قدری باز شده ترکتاز آغاز نهاده پنجهزار راس گوسفند را از راه غارت باردو بردند و بیست تن چوپان را که آن رمه ها را راعی بودند دست گیر کردند و در خلال حوادث مذکوره سی و هفت هزار خانه وار از مردم جمشیدی و فیروز کوهی از بیم پايمالى خودهارا بکنار نموده و از رود مرو عبور کرده در زمین بالامرغاب ییلاق گزین شدند و شیر محمد خان هزاره و زمان خان جمشیدی و شاه پسند خان فیروز کوهی با جمعیت خودها راه میمنه پیش گرفته بمقبر ابیمخان والی میمنه و خلیفه عبد الرحمن ترکان و شهزاده نادر میرزا که در انجا بعزم رزم شاه ایران چنانچه رقم شد انجمن شده طریق مدافعه برگرفته بودند پیوستند و در چهارجا سنگر استوار نمودند و آصف الدوله بکنار رود بالا مرغاب ره نورد گشته در بحبال یکی از پیشخدمتان شیر محمد خان هزاره شمشیر او را گرفته از راه فرار نزد آصف الدوله رفته او را آگاه کرد که مردم اوزبکیه سر پل و اندخوی و شبرغان و ترکمان و انور و ساروق و چا را یماق تقریبا بیست هزار سوار بفاصله دو فرسنگ ازین لشکر گاه سنگر افراشته آماده پیکار نشسته اند و آصف الدوله از شنیدن این خبر چون جلادت و شجاعت ایشانرا دیده و آزموده بود هراسناك گشته با وجود خوف بیاس مکنت و نیروی سلطنت شاه خویش خود را از دست نداده محمد ابراهیم خان قاجار را با دوازده هزار پیاده و سوار و ده عراده توپ ساخته بار بمحافظت بنه و آغروق گذاشته خود با بقیه لشکر و هفت عراده توپ که ابن زیادی اقواب و سپاه نظر بدست برد های ترکمان از عقب بیاری او رسیده بودند روی محاربه بسوی سنگریان نهاد و به از منزل تربت شیخ جام که محمد شاهش جانب بادغیس مأمور کرد دوازده هزار پیاده و سوار و نه عراده توپ در تحت برایش چنانچه از پیش (۱) باری مسطور گشت قرار داده بود که اکثر بانموت گشته شده بودند باری (۱) چون بسنگر نزديك شدند ایران هزاره نام خدا وند و اوزبکیه و جمشیدی و او غانیه شیرانه حمله کرده و چهار بار جوش زده در هر مرتبه بسیار تن را از دم شمشیر گذرانیده و در فارسی بس میکشتند تا که از صدمه گلوله توپ بکلی منکسری شدند و ایرانیان چیره دست گردیده بسنگر یورش آوردند برای اندك و هفتصد تن از ایشانرا اسیر و طعمه شمشیر نمودند و ایشان از حمله ایرانیان تبات نورزیده بدموسنگر را فرو گذاشته آید و بجای هزیمت یافتند و آصف الدوله سنگرها را متصرف گشته سه روز در تك كرد و مژده و نوید این فتح را که پس از چند علی الجمله شکست حاصل نمود با فرحان میر آخور شهزاده کامران که با نادر میرزا بسرا و بطلب معاونت رفته بود از راه کافر عربی آورده قلعه ی در هرات بمحمد شاه قاجار رسانید و مورد احسان گردیده مقیم درگاه وی شد و آصف الدوله بعد از سه روز از سخن رابدان سنگر گاه مذکور کوچیده و از دهنزاد چهار شنبه(۲) و از آنجا در چیچك تو و از آنجا در التین خواجه و از انجا در قیصار رهسار مختصر کنند شده فرود آمد و در انجا بزرگان میمنه و اعیان سرپل و اندخوی و شبرغان و چهار ایماق از در اطاعت نزد آصف الدوله شدند و رشته متابعت بگردن انقیاد نها دند آنگاه آصف الدوله جعفر قلیخان کرد شادلو را بمیمنه فرستاده در موضع قریه منزل (۲) نسخه المار شیر محمد خان هزاره و زمان خان جمشیدی با هزار سوار استقبال او را کرده در قلعه المار بمكتب الزراء ضیافتش خط شدیه روند و نیکو خدمت نموده روز دیگر الزراء اوقوز کتل که جبل میباشد و نادرشاه همه را بریده و هموار ساخته است رو بسوی میمنه نهاد و در حین ورودش در ان بلده همه مردم شهر و نواحی آن پذیره اش کرده با عز داخل میمنه شدند و مقبراب خان والی میمنه شانزده روز آصف الدوله را مهمان و امتیاز وا کر ام کرده بعد عهد و پیمان در میان نهاده حکومت خان پسر خود را برسم گروگان بدو سپرد که همواره نزد شاه ایران باشد و همچنین رستم خان شبرغانی و شاه ولیخان اندخوی و ذوالفقار خان سرپلی و شیر محمد خان هزاره و زمانخان جمشیدی وغیره بزرگان هر قبیله پسران خود حاضر شده فرزندان شانرا از راه گروگان نزدشاه ایران فرستادند و از انجمله زمانخان جمشیدی میراحمدخان عم زاده خود را نیز با پسران دیگر اعیان و یکصدراس اسپ برسم پیشکش همراه کرده عرائض اطاعت و انقیاد نگار دادند و همه را بواسطه جعفر قلیخان نزد آصف الدوله روانه داشته او بکیل هرات نمود و پس ازان دروازه خرید و فروش اجناس باز شده طریق وسعت بروی ایرا نیان گشاده گشت و بعد از دیگران عبدالله خان قبچاق برادر شاه پسند خان الزراء اطاعت نزد آصف الدوله شتافت و مورد اشفاق گردیده دوازده هزار خانه وار از مردم قبچاق و مودودی و فیروز کوهی را که در زیر امرش بودند از قیصار کوچ داده هشت فرسنك پس برده
( ۱۳۵ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ ) در مساكن شان جايداد و مضراب خان والى ميمنه برادر زاده خودرا با عرضه و پیشکش علیحده نزد محمد شاه فرستاده درخواست آن نمود که اختیار جان اصف الدوله را از میمنه طلب هرات فرموده مردم را از لگد کوبی بازدارد ترغیب و تحریض علماء هرات مردم را ( بجنگ ایرانیان بنام جهاد ) ترغیب علماء مردم را بجهاد ایرانبان (۱) هند در مباح شدن ریختن خون کسی و باطل وضایع و ناجیز شدن طرازیان صاحب ناسخ التواریخ چون خبر فتح ميمنه و اطاعت قبايل جمشیدی وفیروز کوهی و هزاره و چهار اويماق واوزبک و انقیاد مردم شبرغان و اندخود وسرپل و گرنجق بشهراده نادر میرزا بگوش شهزاده کامران رسید از در چاره جوئی باوزیر یار محمد خان مشورت کرده بصوابدید او ملا عبدالحق که از فحول علماء هرات بود کتابی مشتمل بر کفر ایرانیان وسفك دما وحل متاع ایشان تأليف و بدلائل ترتيب داده سادات قریه پشنگی را بشهر طلبیده در مسجد جامع مردم شهر را انجمن ساخت و پس از ادای نماز جمعه ملا عبدالحق مذکور بر رو منبر صعود داده بقران نوشته صاحب کتاب مذکور رساله مؤلفه اش را قرائت کرده بعد ندا نمود که ای مردم این بود امر خدا ورسول که شنیدید و اينك سپاه قاجار كه حاضر و آماده پیکارند اگر بتنها دست یابد و شهر را متصرف شود جان و مال و ناموس شما همه بهدر (۱) رود و حفظ جان و مال و ناموس فرض است و قتال بالشکز قاجار جهاد راه خداست که اگر کشته شوید شهید و داخل بهشت جاوید میشوید و اگر از ایشان بکشید غازی شده بهشت را از ان خود کنید و مردم از شنیدن سخنان او و دانستن مضامین رساله اش بیرون شده و ناخن چیده کفن در پوشیدند و سادات پشنگی از پیش عمل ها برافراشته شیریان از قفای ایشان از دروازه خشک بیرون شدند و اول قراولان محمد خان امیر تومان دوچار گشته نائره حرب شعله ورشد و در آغاز پیکار گلوله تفنك برعى محمد نامی از لشکر قاجار رسیده مقتول گردید و یکی از دلیران غازیان تاخت که سرش را بر گیرد علی نقی خان نامی از ایرانیان سد راه او شده بتیغ تن را زخم رسانیده مانع آمد و خودش نیز زخم برداشته بهمان حالت زخمناکی جسد علی محمد را در ربود وايرانيان از مشاهده این حادثه در ولوله ولرزه افتاده محمد ولی خان سرتیپ و محمد علی خان و جنرال بروسکی فرانسوی با قراولان افواج تبعه خودها بمدافعه برخاستند و حاجين بمحاربه و مقاتله گرائیده بسیار تن از ایرانیان را مقتول و مجروح کردند و سی وهشت نفر از شهریان و چهار تن از سادات پشنگی و هم زاده وزیر یار محمد خان مجموع چهل وسه نفر کشته پنجاه وشش تن زخمدار کشتند و بعضی از مجروحین دست گیر نیز شدند و آخر الامر هزیمت یافته بشهر در آمدند و از لشکر ایران جنرال بروسکی زخم برداشته پس بعسکرگاه شدند و بعد ازین محاربه وزیر یار محمد خان سنگریان حاجی خان را از لشکریان ایران آواز داده طالب امان شد و محمد شاه یکی از منصبداران سپاه را بشهر فرستاده پس از مکالمات بسیار شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان اطاعت نوزرده از متعدیات شاه ایران سرباز زدند و بقلعه داری استواری گزیدند و مقارن این حال شهزاده نادر میرزا با همان پانصد سوار الفظی کوره خوارزم که از پیش بشرح رفت وارد گشته با حبیب الله خان امیر توپخانه که باستقبال خزانه که از طهران میآوردند از لشکر گاه بیرون شده بود دو چار شده بهم در آویختند و کشش و کوشش بسیار کرده چون ایرانیان در عدت وعدت کثرت داشتند سی و چهار تن از ایشان را کشته و پنجاه وشش نفر را با پنجاه راس اسب دست گیر کردند و روز دیگر همه را بحکم شاه قاجار سر بریدند و چون مدت محاصره طول کشیده زمستان نزديك شد محمد شاه مصطفی قلیخان نامی را از اعیان سپاه امر کرد که پنج هزار خروار غله از بادغیسات در لشکر گاه دور هرات آرد و هم تمام افواجش از جهت دفع سرماخانها بنا کردند و کارخانه باروت سازی نیز اجرا نمودند و توپهای بزرگ ریخته کلو لدهم از سنك تراشیده نوابتوقیت از سرخس والمان مضراب خان والی میمنه که از پیش اشارت رفت آصف الدوله باشکریکه همراه داشت بفرمان طلب از میمنه روانه هرات شده در اوائل ماه ذی الحجه سال ١٢٥٤ هزار و دویست و پنجاه و چهار وارد لشکر گاه شاه قاجار گشت و نزرك زاد کامبرا که از راه کروکان با خود داشت از حضور شاه گذرانیده خودش با اینان مورد الطاف شدیو بعد اصف الدوله برخصت مراجعت مشهد یافته قبل از اینکه راه بر گیرد باجازت محمد شاه در پای دیوار شهر آمده با وزیر یار محمد خان سخنان موعظت آمیز گفته تحريك بالتخير انکلیسن که ایشانرا باستواری تحریص کرده و در جوابی بر طبق مرامش نشنیده بازگردید و در مشهد مقدس رفت که امور آنجا خلل نپذیرد
(١٣٦) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر كبير ) ( سراج التواريخ ) ذكر توجه شاه شجاع جانب افغانستان (۱) نقل عهد نامه دولت انگلیس باشاه شجاع و رنجیت سنگهه (۲) ملتوی عهده و پیوند بیچ شونده (۳) تقرير اعلیحضرت سراج الملة والدين خالصه می خالصه دولت سنگهه را میگفته و می بمعنی صاحب که بخود مها راجه رنجیت سنگهه خالصه می گفته می نود یعنی صاحب دولت اگر چه صاحب در لغت عربی معنی رفیق و یار میباشد اما در اصطلاح فرس بمعنی مالك میآید چنانچه صاحب اسپ و غیره ذکر توجه شاه شجاع بمعاونت دولت انگلیس ( جانب افغانستان ) در خلال احوال مذکورۀ سال مزبور اعلیحضرت امیر دوست محمد خان نامه ورسول نزدشاه قاجار در هرات فرستاده تحریص بتسخیرش نموده از جانب خود مطمئن خاطرش ساخت که با فراز در ستیز در نیاورد واو فرستاده اش را اعزاز و اکرام کرده رخصت مراجعت داد ودولت انگلیس ازین مراوده امیرکبیر باشاه قاجار و بیرون کردن الکسندر بارنس را از کابل چنانچه از پیش شرح رفت در تمدید کار افتاده پس از ورود الکسندر بارنس درهند لارد اکلند گورنر جنرال هند بامیرکبیر مکتوب فرستاد که بنا بصلاحیکه در بین دولت انگلیس و رنجیت سنگهه منعقد گردیده است و دولت مذکوره یاری و مدد کاری او را لازم میشمارند پس مناسب حالتهمیا آنست که امصارو ولایات متصرفۀ خویش را حفاظت نموده در ولایت مغربی افغانستان که هرات و جنوبی آن که قندهار و مشرقیش که پشاور وغیره تاکنار نهرسند است مداخلت نمائى وامیر كبیر که استرداد جانب شرقی افغانستان را تا لاهور و کشمیر در ضمیر داشت در جواب اولا و نعمی نگار نفرمود واین امر مادۀ دیگر برای تصدیق مكتوبات مكنيل كه از عزم شاه ایران جانب افغانستان بقصد تزلزل هندوستان و متحد گردیدن سرداران قندهار وامیر کبیر با او بکار گذاران دولت انگلیس نوشته بودشده ایشان در اندیشه آن افتادند که اگر هرات در تصرف شاه ایران در آید تمام ولایت مغربی افغانستان در رای اطاعت دولت روس خواهد شد آنوقت احتمال مزاحمت کشور هند است که در تزلزل خواهد افتاد و نیز اطمینعه سرت امیر دوست محمد خان را از معاهدیکه بارنجیت سنگهه در میان است پیشنهاد خاطر چنان است که بیاری شاه ایران آهنگ استرداد پشاور ولاهور وكشمير كرده هندرا در تزلزل خواهد انداخت پس کار پردازان دولت انگلیس علاج مواد ثلاثه مذکوره را در اتخادبار نجیت سنگهه و شاه شجاع دیده در بیست و ششم ماه جون سنه ۱۸۳۸ هز از و هشتصد و سی و هشت میلادی مطابق بیست و سوم ماه ربيع الثاني سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری و موافق پانزدهم ماه هار سمت سال ١٨٩٥ هندی هزار و هشت صد و نود و پنج بگر ماجیت در لاهور مابین مستر وليم می مکنائن و شاه شجاع و رنجیت سنگهه رشته پیمان منعقد گشته نامه عهد از قابیافت که سابق ازین فی مابین سرکارین یعنی سركار والاقمدار (۱) خالصه جی وسرکار گردون وقار شاه شجاع الملک عهدنامه مشتمل برچهار دفعه سوای تمهید و خاتمه مقرر شده بود و بعضی از اسباب ملتوی (۲) مانده اکنون صاحب والا مناقب مستر وليم حی مکنائن بہادر بایمای نواب مستطاب معلى القاب جارج لارد آکلند گورنر جنرال صاحب بهادر باختیار کل جهت توثیق وتكميل عهد نامۀ مسطور از راه دوستی موتلفۀ قدیمۀ معهودۀ هر دو سر کار عالیبم قدار اعنی خالصه جی (۳) و کمپنی انگلیس بهادر در حضور خالصه جی تشریف آوردند وعهد نامۀ مذکورا از سر نو باضافۀ چند فقره دوستی آیات و چهار دفعه شرائط جدیده که جمله هجده دفعه باشد باتفاق وصلاح دوستانۀ سرکار بگریکی آثار کمپنی انگلیس بهادر مقرر وسند گردیده که بموجب دفعات و شرائط مرقومۀ الذیل در مابین مقاوت وجدانی متصور نیست و نخواهد شد اول آنچه ممالک منطقۀ اینروی آب سندہ و آن روی آب مذکوره که در تحت تصرف وداخل علاقۀ سرکار خالصه جیست چون صوبه كشمير باحدود شرقی و غربی وجنوبی وشمالى اتك وجيحه و هزاره و کپهبل و آنت و غیره توابع آن وپشاور با یوسف زائی وغيره وخنك و هشتنگر و مچنی و کوهات وهنگو وسائر توابع پشاور تاحد خيبر وبنو ووزر وتانك وكرانك وكاله باغ وخوشحال كنده و غیره توابع آن ودرۀ اسمعیل خان باتوابع آن ودره غازيخان وكوت متهن وعمركوت وغیره باجميع توابع آن وسنكر واروات مند واجل وحاجی پوروروج پور و هر سه کچی ملك مينسگره با تمام حدود آن وصوبه ملتان با تمام ملمت آن سر کار شاه موصوف وسائر خاندان سدوزائی را در ممالک مرقومۀ الصدر هیچ دعوی و سروکار نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن نیست و نخواهد شد و بهمبن عنوان ملك مذكور مال خالصه جی نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن هست و خواهد بود ( ۲ ) دوم شاه موصوف از آنطرف خیبر احدی را مرتکب دزدی و رهزنی در اینکاه وشور و فساد باینطرف خيبر شدن هرگز نخواهد داد واگر احياناً کارداران سرکارین که معامله خورد وبرد نموده رو بفرار نهاده غیر حاضر باشند
( ۱۳۷ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) از جانبین واپس داده شوند و آنچه آب ماله خیبر برای مصارف قلعه فتح کده وغیره بموجب قدیم میرسد احدی مسدود نسازد ( ۳ ) سوم عبور کسانیکه مطابق آیین موثقه دوستی سرکارین عالیین خالصه جی وصاحبان کمپانی انكليس بهادر از دریای ستلج متعلق بپتن واجازت سرکار خالصه جی است همان قسم از دریای سندیه که دریای ستلج بآن آمیخته عبور اقوام معطل بر پتن و اجازت سرکار خالصه جی خواهد بود وشاه موصوف بغیر اجازت و پتن سرکار خالصه جی عبور نخواهد داد ( ٤ ) چهارم در مقدمۀ شکار پور و ملات سندیه که این روی دریای ستلج باشند آمیخته في مابین سرکار خالصه جی و سرکار شاه موصوف مطابق رویۀ تهیه دوستی و یکر نگی قدیم و آیین موثقۀ سرکارین عالیین یعنی سرکار خالصه جی و سرکار کمپانی انگلیس بهادر آنچه معرفت کپطان کلاد مارتین وید صاحب بهادر پلتیکل اجنت دوست صمیمی وجواهر سنج میزان دوستی سرکارین عالیین بموجب آئین موثقه معهوده قراردادید بسرکار ذوالاقتدار شاه موصوف منظور خواهد بود نجم شاه موصوف بطبول انتظام کابل وقندهار اسپان نو مر عمده واعلی وخوش رنك وخوش خرام لجام رأس ويازده قبضه شمشیر اصیل ایرانی عمده وهفت قبضه پیش قبض اصیل ایرانی وبیست و پنج رأس قاطر عمده بالاقد وميوۀ ولایت چه خشک و چه تر در تمام موسم از راه جالاها وغیره در الکای پشاور از انگور وانار بیدانه وناك وسيب وبه و بادام و کشمش عقدار وافرحال بسال میرسانیدهباشند ونیز اجناس اطلس هررنك (۱) وبكرس و چوحهای سمور و کخواب وزربفت وقالین ایرانی جمله یکصد و یکپارچه سال بسال علی الدوام بسرکار خالصه جی میرسانیده باشند ٦ ششم القاب مراسلات بموجب مراتب مساوات فیمابین سرکارین عالیین ممدوحین جاری خواهد ماند۷ هفتم آنچه سودا گران اسب و غیره بیوپاران طرف ولایت عازم سرای اسمیت سرجیو ولاهور و تمام ممالک محروسه تعلقی سرکار خالصه جی خواهد بود از طرف شاه موصوف ممانعت نخواهد شد بلکه تأکید تمام وتأییدکام بعمل خواهد آمد واز جانب سرکار خالصه جی هم بهمین نهج درین باب بظهور خواهد رسید ۸ هشتم سرکار خالصه جی تحائف بطریق دوستی از قسم پشمینه و غیره بقرار تفصیل ذیل سال بسال بپادشاه موصوف خواهد فرستاد پشمینه پنجاه و پنج پار چه ملعمل بیست و پنجتهان کخواب بیختهان دوپته بنارسی بیست ويك تهان كيش سهاد نهوری و پشاوری پنجتهان دستار سفید لنجيان برنج باره پنجاه و پنجسیر ۹ نهم انچه معتبران سرکار خالصه جی بجهت خریداری اسپان وغیره و یا برای کار دیگر بطرف ولایت و یا از طرف شاه مو صوف بملك پنجاب و غيره ممالك محروسه برای خرید و فروش نقدر یازده هزار روپیه از قسم سفیدی و پشمینه وغیره اجناس مأمور شوند سرکار خالصه جی و سرکار شاه موصوف در نوازش بآنها و سرانجامي کار آنها متوجه خواهند بود ۱۰ دهم هرگاه فوج سرکار خالصه جی وفوج شاه موصوف باتفاق حسنه یکجانوشند شاه موصوف کاریز در حق گاوان هر گز واصلا" و مطلقا شدن نخواهد داد ۱۱ یازدهم هر گاه سرکار شاه موصوف بخرج سر کار خالصه جی را بینا را مداد همراه برد آنچه از خاندان بارگزائی و غیره مال و اسباب و جواهر و اسپان و اسلحه و اضر به خورد و کلان و غیره بدست شاه موصوف آید نصف آن ازسر کار خالصه جی و نصف آن از سر کار شاه موصوف باشد واگر سوای فوج چیزی بدست شاه موصوف آید اسپان عمده و اشیاء زبده از اسلحه خورد و کلان وجواهرات وغیره بطریق تحفه مسحوب بوكيل معتبر سرکار خالصه جی ارسال دارند۱۲ دوازدهم معتبران شاه موصوف و سرکار خالصه جی مع رسائل و تحائف بحضور جانبین جریده طور حاضر ومأمور خواهند بود ۱۳ سیزدهم هرگاه سرکار خالصه جی طلب فوج سرکار شاه موصوف برای دفع تطفيل مد كوران عهدنامۀ هذا نماید شاه موصوف فوج با سرداران کلان ارسال دارند وسرکار خالصه جی نیز حسب ضرورت شاه موصوف بعد از تکمیل مزبورات عهد نامه هذا افواج مسلمان با سرداران کلان تا کابل مأمور خواهد نمود و هنگامیکه سرکار خالصه جی رونق افزای پشاور شوند از طرف شاه موصوف يك شهزاده بجهت ملاقات سرکار خالصه جی بیاید تعظیم وتكريم او بوجه احسن از سرکار خالصه جی بظهور خواهد رسید چهاردهم دوست و دشمن هر سه سرکاران ممدوحین یعنی سرکار خالصه جی و سرکار کمپانی انگلیس بهادر و سرکارشاه موصوف واحد است پانزدهم دو لك روپیه ضرب نانک شاهی با کله دارسال بسال بالضرور از ابتدای مأموری افواج خالصه جی برای تخت نشانی شاه موصوف در کابل جهت تعیین فوج خالصه جی (۱) بکرس در لغات دیده نشد بکنر دیده شد که جامه ایست که روز جنك پوشند و آن تکهای آهنی باشد که بران مخمل يا نبات کـــشـــيـده استعمال نمایند
( ۱۳۸ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) اندرون علاقۀ الکای پشاور بقدر پنج هزار پیاده وسوار از قوم مسلمان بنا بریشت کرنی شاه ممدوح که بحسب ضرورت برای کمک شاه موصوف هرگاه که در صوابدید سرکار دولت مدارکمپانی انگلیس بهادر باتفاق وصلاح سرکار خالصه جی همچو كمك ضرور متصور شود خواهند رفت در سرکار خالصه جی مدام شاه موصوف میرسانیده باشند هرگاه کدام مقدمۀ کلان ازجانب مغرب رو نماید پس تدارک آن باتفاق صلاح سر کارین جانبین یعنی سرکار خالصه جی وسرکار کمپنی انگلیس بهادر بموجب موقع بظهور خواهد رسید و در صورتیکه سرکار خالصه جی طلب افواج شاه موصوف نماید هرقدرمدت که فوج مذکور در سرکار خالصه جی حاضر باشد منجملۀ مبلغ مشخصه مسطوره بموجب حساب مجری خواهد شد و سرکار کمپنی انگلیس مادامیکه امیرملاف شرائط عهد نامه هذا از روی تحقیق بظهور نرسد متکفل ادای مبلغ مشخصۀ مذکوره سال بسال بلامانع بسرکار خالصه جی خواهد بود شانزدهم آنچه ممالک وتوابع آن در تصرف میران سندبه الحال هست شاه شجاع الملك وسائر خاندان سدوزائی راسلاً بعد نسل وبطناً بعد بطن بابت فرمان برداری یابقیات معامله مال گذاری در حال و استقبال بآن ممالک هیچ دعوی وسروکاری نیست ونخواهد بود ملك ملك ومال میران سند به نسلاً بعد نسل است وخواهد ماندبشر طيکۀ میران موصوف مبلغ سه لك روپیه نانک شاهی امرت سریه بانگندار بموجب مجوزۀ سرکار کمپنی انگلیس بشاه موصوف ادا نمایندوشاه موصوف از جمله آن مبلغ پانزده لك روپيه خودبگیرد و پانزده لك روپيه نقد بسر کار والا مقدار خالصه جی رسانیده بدهد هرگاه مبلغ مذکور همگی و تمامی ادانشده باشد پس آنوقت دفعۀ چهارم عهدنامه شاه موصوف مرقوم دوم ماه جيت سنیت سال هزار و هشتصد ونود که شرح آن مطابق اصل در صدر مندرج است منسوخ خواهد گردید ومراسم رسل ورسائل وتحائف فاخره عمده اعلی فیابین سرکار خالصه جی ومیران سند به بعادت قدیمه جاری خواهد بود هفدهم هرگاه شاه شجاع الملك در ملك كابل وقند هارعنان حکومت بدست کفایت خود خواهد آورد آنگاه در مملکت محروسه والی هرات برادر زادۀ شاه موصوف هیچ جهت متعرض ودست انداز نخواهدشد هژدهم شاه شجاع الملك وسائر خاندان سدوزائی بدون استمزاج واستصواب سر کارین جانبین خالصه جی وسرکارکمپانی انگلیس معامله و سروکار با احدی از سرکارین یعنی پادشاهان غیر نخواهد کردوا گراحياناً کدام سرکار غیرعزم لشکر کشی برملك سرکار خالصه جی یاصاحبان انگلیس نماید بقدر مقدور خود بمقابلۀ آن پردازد آنچه دفعات مرقومۀ الصدر مسطور شد سر کار خالصه جی وسرکار انگلیس وسرکار شاه شجاع الملك را بخوشی ورضا مندی تمام منظور است وعهدنامه هذا بشرط ثبات دفعات مسطوره مدام برحال و بر قرار خواهد ماند و بعد ازثبت و دستخط و مهر هر سه سر کار والا اقتدار شرائط عهدنامه هذا بعمل خواهد آمد تحریر پانزدهم ماه هار سنیت ۱۸۹۵ هزار و هشتصد و نود و پنج در لاهور فقط (۱) وقبل از تحریر این عهدنامه در روز سیزدهم ماه ربیع الثانی مذکور مکناتن صاحب وكيل دولت انگلیس کلمات ذیل را اظهار کرده گفت اگرشاه شجاع الملك برای رفتن پسر بزرگ خودشهزاده محمد تیمور را در لشکر مهاراجه صاحب اجازت دهد البته شهزاده موصوف از طرف مهاراجه صاحب مورد تعظیم وتکریم مطابق شان جلیل خود خواهد گردید وشهزاده موصوف را اختیار خواهد بود كه منجملۀ صاحبان عالیشان انگلیس همراه لشکر مهاراجه صاحب یکی ره همرکاب گرفته با جمعیت لشکر مهاراجه صاحب که مسلمان باشند بطرف کابل قدم پیش نهد ودرصورتيكه جمعیت قوم افاغنه رجوع بشاه شجاع الملك نمايند بوجوهات دیگر پیش رفتن شهزاده موصوف در نظر صاحبان همراهی لشکر با اهل کاران مهاراجه صاحب کا حسب الحكم مهاراجه صاحب مشيروشريك اين امر با آنها باشند انسب واولی منصور باشد اگرشاه شجاع الملك بعد نظر رجوع کنند نیدن بسوی خود سرداران افغانستن برای انجام مهام خود وحصول مقصد سر کا رین جانین خواهش آن داشته باشد که سردار سلطان محمدخان را هم همرکاب خودبطرف قندهار برد پس مهاراجه صاحب اجازت رفتن بخدمت شاه از سردار موصوف دریغ نخواهند داشت وشاه شجاع الملك محبت و آروی سردار سلطان محمدخانرا نگاهدارد ا گررفتن افواج مهاراجه صاحب وعبورحدود ممالك محروسۀ خود باتفاق وصلاح صاحبان عالیشان که در لشکر مهاراجه صاحب موجود باشند مناسب ومنظور کردد دران تقدیر اتفاق وصلاح صاحبان همراهی لشکر ( ۱ ) گفتار مکناتن در باب شرائط عهدنامه .
( ۱۳۹ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر كبیر ) ( سراج التواريخ ) كه باصاحبان همريكاب شاه شجاع الملك رسم مراسلات مرعی خواهند داشت واجب ومنظور خواهد شد هرچند كه اینمراتب پیش ازین بمعرض قبول مهاراجه صاحب رسیده است تاهم برای رفع شك وشبهۀ آینده انسپ آن معلوم كردید كه بمعرض تحریر وترقیم در آید پيجات قبض مآب اشرف سری مهاراجه صاحب گذارش شد و هم شاه شجاع الملك خواهشات چند از مكناتن نموده ولوحه مقتضياتش را نوشته باخود برداشت و آن اینست اول آنكه سند عهد از اولاد شاه دران وفرزندان ومتعلقان بندگان ماهركس كه باشد ورعيت وسپاه وافسر وسران درانی از كه و مه شاه از مکنا كه درولا يت باشنددر پرداخت وعدم آن و در خیر وشر ايشان مالك و مختار بندگان ما است و درین امر از صاحبان وغيره تن هیچكس متعرض نخواهد شد دوم هرگاه بندگان ما در کابل وقندهار متمكن باشند و بسبب تنگي سمت بلخ بامبیستان و بلوچستان و نواحی و توابع كابل وقندهار وشكار پور لشكر كشی نمایند ویا تحت تصرف آرند درین امر ممانعت نخواهد بود سوم هرگاه كابل وقندهار وشكار پور بتصرف بندگان ماباشد باید كه توابع آنها در زمان سلطنت قلبند می بودند تعلق ببندگان ماداشته باشند چهارم زمانيكه بندگان مادر كابل متمكن شود وصاحبان عالیشان عزم مراجعت نمایند یكصاحب شار وكالت بوده اگر چند نفر دیگر را هم بجهة تمشیت امور لشكر بندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضائقه نخواهند نمود پنجم درمیان صاحبان و مردم ولايت چه ازسپاه و چه از رعیت بدون مرضی و صلاح بندگان ما امری بوقوع نخواهد آمد ششم در خصوص دولت روپیه و چیزی دادن از شكار پور به بندگان ما بسیار سخت وشاق معلوم میشود چرا كه اول از ملك كنجایش ندارد كه خرج واخراجات بندگان ما وسپاه بعمل آید ودیگر اینمعنی مالك كذاری وماليه دهی بنظر جهانیان میآید مختار صاحبان است هرگاه كنجايش در ان ملك مي بينند ويامناسب وصلاح میدانند چه مضائقه اهتمام امور بندگان ما تعلق بصاحبان عالیشان است هفتم چونكه سلطنت رو بخرابی آورده همچنانكه غلامان سركش شده ملك ولايت را غصب نموده اند سندیان نیز درشكارپور آفعان خودرا نشانیده اند الحال كه بندگان ما در ملك ولايت متمكن شوند باید كه میران سند شكان پور را واگذار شوند كه ملك پادشاهیست و بتصرف بندگان ما باشد هشتم در خصوص كنيزان كه بدر ميشوند اگرچه بدست دادن آنها در آئین دولت معطل باشد چونكه اینمر ناچار است که ارباب عزت و وقار را بدون خدمتكاری ممكن نيست بايد اگر چون عهد نامه مندرج پدیتر میرده این آئین جاری میشود باری اجرای این امر دربارۀ مهمان لازم نیست كنیزانيكه از مردم ولایتی متعلقان سركار ما فرار شوند بعد بسركارما واپس داده شوند نهم اينكه بعد مطالعۀ شرایط فصل دوم عهد نامه متن از کتاب شاه شجاع و استماع عرایض صاحبان عالیشان ما بدولت را جتن مناسب نمود كه ذكر شكار پور در مطالب مرقومه الصدر مرحوم نقلا مندرج شود آنچه عبارات : در ماده دادن دولت روپیه بسركار مهاراجه رنجیت سنگهه بعوض معاونت فوج نوشته شده نوشته شده است چونكه مضر عزت ما بدولت مستورنیست ذكر آن نیز گذاشته شود حالا ما بدولت را برضا و رغبت عبارات آن ثبت نمودن دستخط ومهر خود منظور و قبول است دفعه هذا بجيويز مكناتن بدفعات فوق درج شده در ثانی بحال خود مطالبات مرقومۀ الصدر بدین نهج نوشته تسليم قید صاحب بهادر نموده شد اول آنكه از اولادشاه دران وفرزندان گذاشته شده ومتعلقان بندگان ما هركس كه باشد از رعیت وسپاه وافسر و سران درانی وكه و مه كه در ولایت باشند در پرداخت حك و اصلاح نشد فقط وعدم آن و در خير وشر ايشان مالك و مختار بندگان ما است دراین امر از صاحبان و غیره هیچ تعرض نخواهد شد چرا كه آن مردم بنيگيراند ورعايت انديش نيستند هرگاه بندگان ما در كابل وقندهار متمكن باشند بسبب تنگي بسمت بلخ بامبیستان وبلوچستان و تواجات وتوابع كابل وقندهار الی سرحد شكارپور لشكركشي نمایند ویا تحت تصرف آرند درین امریمانعت نخواهد بود و هرگاه كابل وقندهار بتصرف بندگان ما در آیند باید كه توابع آنها كه درزمان سلطنت فلم بندبودند بدستور سابق باشند دوم در زمانيكه بندگان ما در كابل متمكن شوند وصاحبان عالیشان عزم مراجعت نمایند يكصاحب ساير وكالت وا كر چندنفر دیگر كه بجهت تمشيت امور لشكر بندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضائقه نخواهند نمود سوم درمیان صاحبان و مردم ولايت چه از سپاه و چه ازرعیت بدون مرضی و صلاح بندگان ما بوقوع نخواهد آمد چهارم چون سلطنت رو بخرابی آورده همچنان كه غلامان سركش شده ملك ولايت را غصب نمودند سندیان درشكار پور آفعان از خود نشانيدند اینمعني به بندگان ما بغایت سخت و شاق می شود كه سندیان نیز
(١٤٠) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) ضبط طلب پادشاهی را نموده اند بخاطر بندگان ما مدام همین بود که هر زمان باشند ملك را از دست ایشان خارج سازیم الحال که صاحبان عالیشان بنابر مصلحت از روی خیرخواهی درین ذكر شكار پور را در دفعات مطلوبه جائز ندانسته و در خصوص دولت روپیه بسر کار مهاراجه رنجیت سنگه هم به بندگان ما شاق بود صاحبان عالیشان (۱) عذرات آن را نیز بالفعل جائز ندانستند بندگان ما نظر به یگانگی که صاحبان عالیشان دارند ذکر این دو مطلب را موقوف داشتند الی پنج دفعه مطلوبه مرقومه الصدر بمهر و دستخط مزین گردد ازانجا که فهارین بندگان ما و صاحبان عالیشان اتحاد و يك وجودگی میباشد و سرموئی جدائی متصور نیست بازی التفات که دیدن مهر و دستخط در دفعه مطلوبه مرقومه الصدر تشفی و تسلی بندگان ما می گردد سوا ازین مبادا چیزی در میان آید که موجب ملال خاطر دوستان گردد . ( ذکر جوابهای گورنر جنرال ) ( سئوالهای مذکوره شاه شجاع الملك را ) چون سؤلات مسطوره فوق بواسطه ديد صاحب مجنرال كپور تر هند رسید او در ششم ماه اگست سنه ۱۸۳۸ هزار و هشتصد و سی و هشت میلادی مطابق یازدهم شهر جمادی الاول سال ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری هر فقره را جوابى رقم کرد که نقلش بعينه اينست جواب از فقره اول دفعه ثانی که تسلیم دید صاحب گردیده بود درین ماده خاطر مبارك جمع باشد زیرا که اصلاً اراده سرکار دولت مدار انگلیس نیست که در پرداخت و عدم آن و خیر وشر فرزندان و متعلقان آن خلاصه خاندان مجد واعتلاء مداخلت نمایند در هیچو امر آن سلاله دودمان عز وعلی مختارند جواب فقره دوم از دفعه مذکوره اینکه لفظ شکارپور از فقره اول محو شد و در باقی یقین خاطر عاطر باشد که همواره نیت واراده سر کار دولت مدار انگلیس مصروف تأسیس اساس سلطنت آن زبدت بخش سرير عظمت که از دوستان قدیم و محبان صمیم این سر کار ابد مدار هستند خواهد بود و هر وجوه و طریق که درین ماده مقتضای رأی معدلت اقتضا باشد حسب تقاضای وقت و مشوره و کنکاش هر دو سرکار بعمل آورده خواهد شد و همچنین لفظ شکار پور را از دفعه سوم مندرجات شاه شجاع الملك كه بكپتان با خود نوشته برداشته بود محو کرده مرقوم داشت که سرکار دولت مدار انگلیسه را حسب تجویز صدر بجز قوت تمام ورونق مالا کلام در گرفتن سلطنت برای آن خلاصه خاندان عزوجل خواهش دیگر نیست فاما مبرهن خاطر عاطر باشد که بانقلاب روزگار در امور سلطنتها کمی و بیشی ظاهر و آشکارا میگردد و در بعضی احیان ممالك يك سلطان وسعت میپذیرد و وقت من الاوقات برخی از مملکت و مضافات و سلطنت وی بدست و تصرف اهل حکومت دیگر میآید همانا آن سلاله دودمان مجد و اعتلاء روا داشته و پذیرا فرموده اند که والیان پنجاب وسند بر ملكهائيكه سابقاً بدخل و تصرف سلاطین افاغنه بوده اند و درینزمان بید تسرف واليان موصوفين اند ايشان قابض ومتصرف خواهند بود و در جواب فقره دوم از دفعه محوله دید صاحب مذکور مسطور نمود که اخلاص مندیرا بخاطر خوشی و رغبت و خیلی خورسندى ومسرت ماندن يكصاحب بطريق وكالت و چند نفر دیگر بجهت تمشيت امور لشکر قبول و منظور است و جواب ماده سوم از دفعه مزبوره را رقم کرد که اخلاص گزین را بخوشی تمام و رغبت مالا کلام اینمعنی منظور است که در میان صاحبان و مرده ولایت افغانستان چه از سپاه و چه از رعیت بدون مرضی و صلاح آن خلاصه خاندان عز وعلی امرى بوقوع نیاید و در جواب ماده ششم از مسند نجات شاه شجاع الملك رقم نمود که یقین خاطر عاطر باشد که هر گز و هیچ آینه اراده سرکار رفعت مدار انگلیس نبوده که بآن سلاله دودمان مجد واعتلاء تكليف درامر غير واجب دهد یا باعث امری شود که بر خاطر عاطر شاهی گران و شاق باشد و آنچه درکی عدم گنجایش رنجته خانه آن والا تبار گردیده است بپاسخ آن بحالی خاطر صدا مظاهر نموده میآید که سرکار دولت مدار انگلیه در تعمیل و تکمیل مراتب عهود تأيديه ومستلزمه ذات ستوده صفات هرگز در ضیق و تنگی افتادن آن والا تبار روا و گوارا نخواهد داشت و هم چه در باره دادن زر پنها را جبه رنجیت سنگه مال گذاری و مالیه دهی بنظر جهانیان در آمدن رقرد کلت کبر سلاك شده بجواب آن همین قدر کافیست که در ادای مال گذاری و مالیه دهی و اجرت سپاه بعهديكه هست تماين بل تفاوت زمین و آسمان و ظاهر وعیان است جدا کثر اعیان اتفاق میافتد که سرکار (۱) احتمال میرود که عذرات را اگر چه یعنی عذرها نمی آید و جمع عذر نمی باشد یعنی اعذار که جمع عذر است گرفته باشد چون یا خیل عهد نامه درج می باشد تغییر داده اشد فقط ذکر اجوبه گورنر جنرال
(١٤١) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواريخ) توانگر وقوی خرج برای افواج سرکار دیگر میدهد بل سرکار اعلی بسركارا دني اين قسم معامله و رویه را بروی کار مياورد پس تطويل کلام درين مرام بحاصل محض است چرا که آن خلاصه خاندان عظمت اینمعنی را رواداشته بمنظوری جميع شرائط عهد نامه را ثبت و مهر و دستخط خود نموده برغبت ورضا پذیرا فرموده اند و در جواب ماده هفتم از فقرات مندرجه شاه شجاع مسطور داشت که شکار پور اینقدر کافی وبسنده است که مقدمۀ آن در عهد نامه مونقۀ حال طی شده و انفصال یافته و آن والا تبار آنرا منافی بقبول داشته اینواقعه که در خصوص شکارپور است محو کردیده چرا که در عهد نامه تجویزی نوع دیگر وانموده و در جواب مادۀ هشتم از مستدعیات شاه رقم نمود که مقدمۀ تلز کبیست اینقدر جواب اجمالی آنرا كافيست كه حتی الامکان شرائط مستفاد وقوانين باين مروت و آئين بهين مبرمی داشته در انجاح مرام وانصرام خواهش ومرکوزات خاطر آن بر گزيده صفات جید وسعئ و کوشش و پیروی برروی کار آید چنانچه درین ماده با اهل کاران این سرکار مقيم لوديانه ايماء و اشعار رود و در مادۀ نهم از مقتضيات شاه شجاع الملك نوشت که آنچه در تخاذ معات رقمی و كلك متانت سلك گرديده است محرر اینکه تحسین و آفرین بعقل سلیم ورای مستقیم آن عالی تبار است بمعرفت سود وبهبود حقيق وفائده ومنفعت تحقيق ووقوف اعتماد بصفا طينى ونيكو سكالی این سرکار ابد بنياد كه فرموده اند تبود مايد ديگر ضرورت ندارد انتهى محصلاً این عهد نامه با عهد نامۀ که دولت انگلیس با دولت ایران در روز بیست و پنجم ماه نومبر سنه ١٨١٤ هزارو هشتصد و چهارده میلادی مطابق دوازدهم شهر ذیحجه الحرام سال ١٢٢٩ هزار و دویست و بیست و نه هجری مشتمل بر یازده فصل در طهران مرقوم و موثق داشته اند مناقضتي بروی کار دوائين مذكورتين آوارد چنانچه از فصل هفتم ونهم عهد نامۀ مذكوره بوضوح میپیوندد و آن اینست فصل هفتم هرگاه طایفۀ افغان را با دولت بهیه انگلیس نزاع و جدالی باشد اولیاء دولت علية ايران لشکر تعين کرده بضمیمه مصلحت دولتین بمدد دولت بهيۀ انگلیس امداد و اعانت نمایند و وجه اخراجات آنرا از دولت بهيۀ انگلیس بگیرند از قراريكه اوليا دولتین قطع و فصل نمایند فصل نهم اگر جنگ و نزاعی فيما بين دولت عليه ایران و افغان اتفاق افتد اولياء دولت بهيۀ انگلیس را دران میانه کاری نیست وهیچ طرف كمك وامدادی نخواهند کرد مگر اینکه بخواهش طرفين واسطه صلح گردند ذکر توجه شاه شجاع از لودیانه باشکر انگلیس بجانب شکار پور دکر توجه شاه شجاع بجانب شکار پور چون رشتۀ عهد در بين شاه شجاع الملك و دولت انگليس ورنجيت سنگهه منعقد گشت شاه شجاع در روز بیست و دوم ماه شعبان سنه ١٢٥٤ هزارو دویست و پنجاه و چهار مطابق ايام حصار دادن محمد شاه قاجار هرات را با افواج انگلیسیه از لودیانه راه شکار پور برگرفت و در هنگام پیاده پیمانی از مهاراجه پتیاله تحفه وهديه شایان با عریضه اش ومكتوب مهاراجه رنجيت سنگهه با تحائف طوائف که هريك بصحابت وکیل خویش فرستاده بودند در حدود متعلقۀ هريك مشاهده وملاحظۀ شاهی رسید و همچنین محمد بهاول خان عباسی در بهاول پور حاضر حضور شاه شجاع شده اقسام پیشکشی از اسپ واشتر باساز وبرك طلا ونقره ونقود و اجناس زری و ابریشمی و پشمی وسی ضرب شهنك باشتران جل و افسار زری ومینائی و دو ضرب توپ پیش کشیده همۀ خوانین اردوی شاهی و افسران سپاه انگلیسی را ضیافت نموده هر يك را بقدر حال از البسه نفیسه و اقمشه ظریفه برسم هدیه دل خوش ساخت و هم شاه شجاع همه و کلای حاضره ونواب مذکور را بعطای خلع فاخره نواخته با جوابهای عرائض ومکاتیب ایشان رخصت مراجعت داده در ماه ذی الحجه سنه ١٢٥٤ هزارو دوسد و پنجاه و چهار وارد شکار پور شد و صاحبان انگلیسیه که از کلکته و بمبئی مأمور همرکابی شاهی گردیده بودند از شاه شجاع اجازت اسلحه دادن بسپاه كلكته وبمبئي خواسته بآرايش لشکر پرداختند و بقوانین نظامیه تمامت سپاه را آراسته شاه را خورسند ساختند چنانچه در ازای انتظامیکه در لشکر دادند مورد عطيه و انعام كشته همه افسران شان بخلع البسه پشمینه مفتخر وسپاهیان بعطای زرنقد مسرور شدند و پنج پلتن پیاده ودوفوج سوار را كه جديد بملازمت سپاه شاه قيام ورزیده بودند نيز بآراستگی از حضور شاه گذرانیده مطبوع افتادند بعد صاحبان انگلیسیه بنظم ونسق دادن ولایت سند همت گماشته خواستند
(١٤٢) (جلد اول) (ذكر وقایع عهد امارت امیرکبیر) (سراج التواریخ) که میران سند را بروفق امور مرکوزه خاطر خودها داخل معاهده کرده شرائط عهد را باایشان موثق نموده بعد برطبق معاهده که باشاه شجاع و مهاراجه رنجیت سنگهه نهاده اند مبلغی ازمیران سند برای هردو سرکار از ایشان بگیرند و میران سندبه نخست سرباز زده تهیه اسباب جنگ پرداخته آهنگ عصیان کردند که شاید افسران وصاحبان انگلیس از ازدحام ایشان خائف وهراسناك گشته از امریکه پیشنهاد ضمیر دارند باز گردند ولیکن بخلاف پندار آنان افواج انگلیسیه در جنبش آمده از بحر وبر رهسپر میدان حرب شدند و میران سند از مشاهده اینحالت ناچار طریق اطاعت بر گرفته ریقه انقیاد بگردن نهادند وشروط معاهده دولت انگلیس وشاه شجاع ورنجیت سنگهه را برعهده نهاده بیست و هشت لك روپیه ادا نموده دیگر امری را مکلف نشدند و شاه شجاع بر طبق پیمانیکه کرده بود ذکر توجه از مبلغ مذکور پانزده لك روپیه را بکار گذاران رنجیت سنگهه سپرده سیزده لك را تحویل خزانه خود فرمود شاه شجاع ذکر توجه شاه شجاع ازشکار پور از شکار پور بمعاونت لشکر انگلیس جانب قندهار جانب قندهار در سال ١٢٥٥ هزار ودو صد و پنجاه و پنج هجری مطابق روز بیست ودوم ماه فروری سنه ١٨٣٩ هزارو هشتصدو سی ونه میلادی بدریعه آکلند کورنرکشور هندسرولیم هی مکنتان بوزارت شاه شجاع مأمور گشته از راه معاونت چند فوج پیاده و سوار از دولت انگلیس که بسه هزارو سه صد و پنجاه تن سپاهی میرسید با شاه همراه شد و شاه پوه اندید او چند دسته فوج سواره و پیاده بسالاری شهزاده محمد تیمور از راه پنجاب و پشاور جانب کابل کاشته خود باسپاه انگلیس وشش هزار تن لشکر خویش که جمله پانزده هزار و سه صد و پنجاه مرد میرسیدند از شکار پور راه قندهار پیش گرفت و از عرض راه دره بولان محراب خان بلوچ را بذریعه فرمان طلب حضور کرد و آن سر مست باده غرور سرباززده از شرفیابی رکاب شاهی تقاعد ورزید بلکه دزدان بلوچیه را نگاشته مال ومواشی و بانهاد کاران دورا بسرقت همی بردند و آخر الامر مردم بلوچیه منطقه افغانستان بمکافات شرارت خود شان گرفتار گونه گونه عقاب شدند که انشاء الله در موقعش مذکور میشود وشاه شجاع ازراه دره بولان اسپ عزم رانده چون وارد موضع کدنی واقع فاصله سی گروهی قندهار شد سردار کهندل خان سردار رحمدل خان وسردار مهردل خان برادران خود را بادیگر سران و اعیان قندهار ولشکر جرار بمدافعه فرستاده خود بمحافظت شهر و اطراف پرداخت وایشان اسپ رانده بقلعه فتح الله خان واقع سه گروهی اردوی شاه شجاع رسیده اقامه گزین شدند ودست بکار برده اول آب را از لشکر انگلیس که باشاه شجاع بودند بازداشته چند روز در همان فرود گاهش از حرکت مانع گردیده نگذاشتند که قدم پیش گذارند چنانچه هر روز برایشان تاخته بیامرد و مرگ خاك هلاك انداخته بلشكر گاه خویش مراجعت میکردند ومال و مواشی ایشان را که از عسکرگاه بیرون می بود بغنیمت میآوردند و از جمله کدو خان مهمند درروز ورود منزل مذکور از دیگران پیشتر تاخته يك زنجیر پیل خود سرولیم هی مکنا تن را غنیمت بدست آورد و آخر الامر سرداران از حمله های پی در پی که کردند و انگلیسان را بستوه آورده جرأتی از ایشان ندیدند آهنگ شبیخون کردند که درتار یکی شب یورش برده همه را مستأ صل سازند و افسران لشکر انگلیس از غنیم شان آگاه گشته بمحافظت اردوگاه خویش پرداختند و کسانیرا که بکنار ارد و خیمه برافراشته بودند در عسکر گاه در آورده مترصد حمله سرداران نشستند وسرداران نظر بپاس داری وحفاظت واستواری لشكريان انگلیس وهم بواسطه اینکه حاجی خان کاکری همچنان که باهری سنگهه در محار به دره خیبر طرح موالفت وموافقت چنانچه رقم شد انداخته بمکافات کردارش اخراج البلد گشت درینجا نیز روی دل بسوی شاه شجاع نهاده باپیروانش گریخته باردوی انگلیس ملحق شد و سرداران از غنیم زده یگان داشتند با زمانده بلکه ازراه هزیمت بقندهار مراجعت کردند و همچنین تاج محمد خان کاکری از سرداران روی بر تافته شباشب با سوارانش جانب لشکر انگلیس راه بر گرفت و بنزديك اردوی شان رسیده شب را بسر برده بامدادان باردوی مذکور پیوسته باریاب حضور شاه شجاع شد و او بخطاب نصیرالدوله کیش مخاطب نموده از انجا کوچیده در قلعه فتح الله خان بجای سرداران فروکش کرد و ازین سوی سردار کهندل خان بعد از رسیدن برادرانش عیال وتعلقات خودها را از قندهار برداشته با پانصد سوار روی امید بسوی شاه قاجار که بمحاصره هرات
(١٤٣) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت دومی شاه شجاع بامداد امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) قیام داشت آورده مورد الطاف او شدند و شاه شجاع در روز یکشنبه دوازدهم ماه صفر سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو پنجاه و پنج هجری بدون مانع در خارج شهر قندهار فرود آمده روز دیگر بامکنا تن و همراها نش پارك درشده تمامیت سپاه انگلیس و افواج شاهی را جهت جلوس برتخت سلطنت با آیین اراستن فرمود ( ذكر سلطنت دومی شاه شجاع الملك بن تيمور شاه ) چون سپاه اراسته گشت در روز دوشنبه سیزدهم ماه صفر سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو پنجاه و پنج هجری در میدان عید گاه قندهار بر تخت سلطنت موروثی جلوس نموده بالتيام جراحات قلوب ستمدید گان و جانب داران خویش پرداخت و هريك از اعیان را كه هواخواه او واز سرداران قندهار زجر دیده بودند بمناصب عالیه نوازش فرموده سكه و خطبه را بنام خویش اجرا داد و از جمله بزرگان حاجی دوست محمد خان اسحق زائی را که در گرم سیر بذلت وعسرت روز بسر می برد طلب حضور کرده نيك بنواخت و مقارن اینحال مكنا تن انکلیس که خود را کفیل احوال شاه شجاع می پنداشت عهدنامه مجدد برطبق مقتضای خویش نگاشته بدستخط ومهر شاه شجاع رسانید که نقل آن بعینه اینست اول روشن و مبرهن باشد که جمیع شرائط عهد نامه که بتاریخ بیست و ششم ماه جون سنه ع ١٨٣٩ هزار و هشتصدو سی ونه میلادی فیمابین سرکار دولت مدار انگلیسه و شاه شجاع شاه شجاع الملك ومهاراجه رنجیت سنگهه زیب نقاذ یافته بحال و برقرار خواهد بود و سرکارات ثلاثه بموجب شرائط عهد نامۀ مذکوره کاربند خواهند شد دوم در نظر ارتباط واستدامت اتحاد واقع فیمابین سرکار دولت مدار انگلیسه وشاه مفتخر اليه يك صاحب ایلچی انگلیس از طرف سرکار انگلیسه همیشه بخدمت شاه محتشم اليه حاضر و موجود خواهد ماند و در صورت مناسب و مصلحت متصور ساختن پاد شاه ممدوح نیز ایلچی از طرف خود جهت اقامت بخدمت کورنر جنرال بهادر معین و مأمور خواهد فرمود سوم بعوض وبدل معاونت معاهدت دیرینه ونظر بر اتحاد ومحبت كامله مستقيمه که از جانب سرکار دولت مدار انگلیسه و کیفیت شاه ذیجاه شاه شجاع رو بظهور آورده است و بلحاظ یکانکی ویکجهتی هر دو سرکار شاه محتشم الیه کاهی احدی را از قوم واهل فرنك در زمره نو کران منتظم و منسلک نخواهند کرد وکسی از اهل فرنك را اجازت استقامت بملك افغانستان بدون اطلاع و استرضای سرکار انکلیس عطا نخواهند فرمود چهارم فوج منتظم و مرتب که صاحبان انکلیس سر کرده وسردار آن باشند برای حفاظت ملك وذات پادشاه مفخر اليه وهم جهت اندفاع اعدای بیرونی علی الدوام در ملك افغانستان مقرر ومعين خواهد شد و هر خدمتی که بصوابدید شاه و ایلچی مذکور مناسب و ضرور متصور گردد از فوج مزبور گرفته آید پنجم خرج فوج مذکور طوریکه الحال است آینده بهمان اسلوب خواهد ماند وتعداد سرداران انکليسیه معینه لشکر مذکوره زیاده از پنجاه نفر نخواهد بود بشرطیكه پادشاه مفخر اليه خواهش ازدیاد آن وازدياد فوج مذکور نکنند ششم شاه شجاع الملك مفتخر اليه مشاهره فوج مذکور راحتى الوسع و الامكان از خزانه خود مؤدی سازند هفتم در خصوص امر تجارت شاه ممدوح در صورت پیش آمدن موانع بجهت انسداد و ار تفاع آن فرمایند و هر تدبیر یکه در رای صواب انتمای شاه مفخر الیه بصلاح ایلچی انگلیس برای رفاه مردم تجار قرار پذیردجلوۀ ظهور خواهد گرفت هشتم مضامین دفعات هفت کانه مرقومه بالا ابداً و دایماً بابقای حکومت و سلطنت خاندان سدوزائی بحال وبرقرار ومستقل و پایدار خواهد ماند تحریرا هشتم ماه می سنه ١٨٣٩ هزار و هشتصدو سی ونه عیسوی مطابق بیست و دوم شهر صفر سال هزار و دو صدو پنجاه و پنج هجری در دارالقرار قندهار فقط و جانبین يك يكبركى عهد نامه مزبوره را سپردند. ( ذكر تشدید نمودن محمد شاه قاجار ) ( محاصره هرات را و گفتگوی مستر مکنیل ) مقارن احوال شاه شجاع در شکار پور و خلال وقایع مزبور اعلیحضرت محمد شاه قاجار که بمحاصره هرات چنانچه از پیش رقم گشت گرفتار بود سران سپاه را بصعب نمودن محاصرۀ هرات ترغیب کرده مردم سکنه شهر را ذكر سلطنت دومی شاه شجاع نقل عهدنامۀ مجدد مکناتن باشاه شجاع ذکر سخت نمودن محمد صدره هرات
( ١٤٤ ) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت دويمى شاه شجاع و امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ ) بصیرت هیچۀ تماشا انداخت و در بتوقت مستر مکنیل وزیر مختار دولت انگلیس که بقرارۀ کر صاحب ناسخ التواریخ بخلاف ذكر ثقات هرات که از پیش ذکر ورود اوهمرکاب شاه ایران مرقوم گشت چندی متوقف طهران بوده هر قدر که توانست بکار داران دولت انگلیس شکایت نوشت و ایشان را از حال در اندر هندوستان خوف و بیم داد چنانچه دولت موصوفه شاه شجاع الملك را پیش رو مرادات خویش ساخته جانب افغانستان تاختند ومستر مكنیل روزسیزدهم ماه ذی الحجه سال گذشته از طهران راه هرات برگرفت و از قفای او سیمونیچ وزیرمختار دولت روس در روز بیست و چهارم ماه مذکور روی بسوی هرات نهاد و پس از روز نوروز یکهزئیل که در روز پنجم محرم سنه هزار و دوصد و پنجاه و پنج بود مستر مکنیل وارد هرات شده در روز بعد از ورود او وزیر مختار دولت روس داخل اردوی شاه ایران گشت و مستر مکنیل شرفیاب بار گردیده التماس نمود که بشهر در شده شهزاده کامران را از راه اطاعت پیش آردو شاهش اجازت داده چون داخل شهر شد بخود اندیشید که هنوز هرات بتصرف شاه ایران در نیامده و امیر عبالله اعجاب پذیرفته است با این همه محتمل که امیر دوست محمدخان و سرداران پشاور باران متفق وهمداستان گردیده وقلعه هرات نیز مسخر و مفتوح شده ارائیان و افغانان یکدل ویکجهت شوند و از سمنی مردم اسلام کشور هند نیز از در اتحاد ملت پذیرای اطاعت ایشان گردند انوقت دولت انگلیس را زبون واز کشور هند بیرون خواهند کرد پس دل بران نهاد که شاه ایران را بهر حیله که باشد بی فتح هرات مراجعت دهد چنانچه شهزاده کامران را که مهیایست بقرار گفته اش متمایل(۱) ساخته با خود نزد محمد شاه میبرد مژده امداد از دولت انگلیس داده گفت که لشکر دولت بریطانیه باشاه شجاع از شگار پور جانب قندهار رهسپار است که فردا بکام وارد آن دیار خواهند شد و همچنین شهزاده محمد تیمور بالشکری گران راه پشاور جانب کابل ره نورد است میباید که چند روز خودداری کرده استواری و در قلعه داری پایداری نموده زد شاه ایران نشوی و شهزاده کامران ازین نوید و گفتار اوقوی دل و استوار شده و مسترمکنیل از شهر بالشکر گاه شاه قاجار معاودت کرده بشاه بیان نمود که هرچند شهزاده کامران رایم و امیدوارم فتده پذیرانگشت و هرگز از حصار هرات بیرون نشود و قبول اطاعت نکند و محمد شاه ازین اظهار او بر آشفته محاصره را سخت ترهر مود و نیز امر کرد که آلات و ادوات حسیله را از لشکریان بر گرفته چند ضرب توپ قلعه کوب که کوهت سراهق در اندرون آنها بآسانی در میتوان شد بریختند و در خور ابواب گلوله بروی کارآ ورده در سه جا قرار گه برای آنها بیا راسته بواسطۀ جر ثقیل اتواب را بدان مواضع برآوردند و بروج و باره شهر را هدف گلوله توپ ساخته شور و آشوب بشهر در اندختند تا که در اوائل ماه صفر سنه هزار و دو ویست و پنجاه و پنج هجری مطابق ايام ورود شاه شجاع در قندهار کار بر قلعه کیان بغایت دشوار گشته همگنان در نزد وزیر یار محمد خان انجمن شده التماس کردند که قوتی بقدر لایموتی بدیشان دهد که قوت بر مقاتلت حاصل آرد و یا رخصت بیرون شدن نماید تا اگر اسیر و دستگیر عساکر شاه ایران شوند هم زبانی بیایند و جان بسلامت برند و وزیر یار محمد خان از سبب آنکه ناچار شده بود اجازت بیرون شدن داده بعرصۀ چهار روز دوازده هزار نفر از مردوزن و پسر و دختر از شدت جوع بیرون شده بلشکر گاه شاه ایران در آمدند و نان و آبی یافته مامور باقامه مشهد و نواحی آن گشتند و در خلال این احوال حاجی خان امیر بهادر چنك كه سابق زنخدار کشته بود از کثرت نوشیدن شراب مست و از حال سیاه بخبر شده دو فوج شقاقی که در تحت لوای او بودند با هم براه شقاق و نفاق پیش گرفتند و با جمعی از دلیران افغان باب موانست و مصاحبت گشودند و افغانان با آنکه از رسم می گساری عاری بودند با ایشان هم پیاله و مشغول لهو و ملاعبه شدند و با وجود مجالست و مصاحبت شبی با هم قرار دادند که بمی در بزم شراب با ایرانیان می گسار شده بهم دیگر شبیخون زده صفحه خاک را از لوث وجود آن بباکان شراب خوار پاك سازند و ازین اندیشه و قرار داد با صواب یکصد و پنجاه تن از فوج شقاقی را سر بریده یك ضرب توپ ایشان را با خود بشهر درآوردند و در اثنای این معاملات وزیر یار محمد خان بمورد عتاب شهزاده کامران شده مقهور گشت که تاچند و تاکمی مملکت را خراب ساخته مردم سکنه شهر را در اضطراب اندازی صواب آنست که با شاه ایران امری را از در صلح بیان آریم و وزیر یار محمد خان زبان بضراعت پاسخ گفت که نخست کسی را نزد شاه ایران فرستاده اطمینان خاطر حاصل نما تیم بعد از راه مصالحه در لشکر گاه رفته باو طرح معاهده اندازیم (۱) متمایل ساخته یعنی او را میل خاطر داده
( ١٤٥) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) و شہزاده کامران از گفته او شاد خاطر شده مکتوبی بشاه ایران نوشته در عنوان آن این بیت را رقم کرد ـ ای باغبان چوباغ زمرغان تهی کنی کاری به بلبلان کہن آشیان مدار و در ذیل آن خواستار گردید کہ یکی را از کار پردازان خویش در شهر پیش او فرستد تا با او سخن از در صلح رانده بعد بخاطر آسوده بملاقات شاه آید و نامه را بصحابت یکی از اعیان شهر نزد شاه قاجار فرستاد و او کہ چنین امری را از خدا میخواست فوراً حاجی عبدالحمید نامی را در شهر نزد شہزادہ کامران روان کرد و شهزاده کامران از ملاقات حاجی مذکور شگفته خاطر و مسرور شده خواست که راه لشکرگاه شاه بر گیرد اما مستر مکنیل آگاه گشته از راه خفاء یکنفر نوکر خود را در شهر نزد شہزادہ کامران فرستاده پیام داد که هرگز از شہر بیرون میا و چندی ثبات ورزیده استوار باش تا کار را بروفق مرادت ساخته نمایم و خودش نزد محمد شاه شده گفت کہ فتح و تسخیر هرات کلید قفل مملکت افغانستان و باعث آشفتگی هندوستان است میباید کہ از سبب اتحاد دولتین انگلیس و قاجار دست از فتح هرات بازداشته راه طهران بر گیرید والا کار بمشاجره خواهد کشید و شاه بسخن او اعتنا نکرده از امری که پیشنهاد خاطر داشت پای پس نکشید و شهزاده کامران بپہمان پیام مکنیل و ترغیب وزیر یار محمد خان که او را دلیل بود از گفته و نوشته خویش پشیمان شده فرستادۀ شاه ایران را بی نیل مرام معاودت داد و در روز پنجم ماه صفر مذکور محمود خان و ابراهیم خان فیروز کوهی رو از ولی نعمتی برتافته نادر بيك وصاحب نظر بيك واسد الله بيك نامانرا با تحف وهدایا نزدشاه ایران روان کرده قلعه غوه بادغیس بقبول ایشان مقرر و معین گشت و فرستادگان شان کامروا مراجعت نمودند و اینوقت چون گلوله توپ در قلعه خانه شاه ایران نمانده تمام شده بود و حمل و نقلش از ایران در هرات صعوبت داشت لاجرم شہزاده سلطان محمد سیف الدوله سنگی را از اتباع غیور مردگان بگلوله توپ تراشیده شایسته توپ زدن افتاد وصدنفر سنگ تراش مأمور گلوله تراشی از سنگ شدند و در روز هشتم ماه صفر حبیب اللہ خان امیر توپخانه وجعفر قلیخان سرتیپ و باقرخان گرجایجی از سواره و پیاده بنواحی کرخ تاخته مال ومواشی مردم آنجا را تاراج کرده شصت نفر از مردم هرات را کہ در آنجا جهت خریدن اسپ رفته بودند دستگیر نموده در اردوی خود بردند و در خلال احوال مذکوره ششصد تن از مردم افغان قندهار از راه غوریه بالشکر شاه قاجار رهسپار هرات شدند و چون بنواحی هرات رسیده ابواب شهر را از محاصرین مسدود دیدندبقلعۀ از قلاع قریه شهر هرات جای گزیدند تا اگر فرصت یابند بتاخت و تاز گرایند و امیر توپخانه شاه قاجار آگاه گشته بصد سواره وسه صد پیاده وده ضرب توپ آهنگ جنگ ایشان کرده قلعه را محاصره نموده محاربه شدید رویداد و آخر الامر ایرانیان دیوار قلعه را بضرب توپ پست کرده یورش آوردند و پنجصد و نودونه تن را کشته یکتن را زنده گرفته با سرهای کشتگان نزد شاه ایران بردند و او اسیر مذکور را رخصت قندهار داد که خبر کشتگانرا بباز ماندگان ایشان برساند تا دیگران جرائت جنگ نمایند و از رئوس مقتولین منارها افراشت و مطابق این ایام قنبر علیخان والله داد خان فرستادگان سردار کہندل خان کہ از توجه شاه شجاع بالشکر انگلیس جانب قندهار خبر یافته برای كمك نزد شاه قاجار فرستاده و او بی نیل مقصود رخصت مراجعت داده بود در قندهار رسیده شاه شجاع را منصرف آن دیار دیده پس بهرات رو نهادند و در قلعه لاش که وارد شدند شاه پسند خان اسحق زائی و شاه پسند خان برادر علیخان خچانسوری نیز بدیشان پیوسته نزد محمد شاه رفتند و همچنین خداداد خان فرستاده دیگر سردار کهندل خان کہ قبل از ورود شاه شجاع در قندهار نزد شاه قاجار روانه داشته پیام داده بود کہ بالشکر قندهار از راه امداد ایرانیان رهسپار هرات شوم در روز دوازدهم ماه صفر مطابق روز ورود شاه شجاع در قندهار او در هرات نزد شاه قاجار رسیده پیام سردار کہندل خان را بگذرانید و او امر کرد که سردار موصوف بالشکرش عازم فراه و اسفزار گردد آن محال را از تصرف شہزاده جلال الدین بن شہزاده کامران بیرون کند چنانچه سردار کہندل خان قبل از لشکر فرستادنش بجلو گیری افواج انگلیس محمد عمر خان پسر خود را از راه باری با چهار هزار سوار نزدشاه قاجار فرستاده بود که خداداد خان فرستاده مذکورش از هرات مراجعت کرده در عرض راه با سردار کہندل خان کہ از قندهار باعیال و تعلقاتش چنانچه از پیش اشارت رفت کہ روی امید بسوی ایران نهاده بود
( ١٤٦ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) پیوست و مقارن اینحال شهزاده کامران از پیام مذکور شاه ایران آگاه گشته سه صد سوار از هرات بمعاونت جلال الدین خان پسرش گماشت وقضا را پیشتر ازین خودش معاونت از پسر مذکور خود خواسته و او اینوقت نهصد سوار از جهت یاری پدرش رهسپار هرات ساخته و هر دو جانب از یکدیگر بیخبر راه می پیمودند تا که شب هنگامی در عرض طریق با هم دوچار گشته همدیگر را لشکر قندهار و سوارۀ شاه قاجار پندا شته تیغ و قرق هم افرا شتند و تا روشن صبح بسیاری از طرفین مقتول و مجروح شده بعد که همد یگر را شنا ختند کار از دست و تیر از شست رفته بود که جز تأسف چیزی بنصرف در نیا مد و سردار محمدعمر خان در اوا خرماه صفر مذکور با چهار هزار سواریکه همراه داشت وارد هرات شده بامر محمد شاه قاجار راه فراه و اسفزار بر گرفت و آن دو ولایت را از تصرف شهزاده جلال الدین کشیده متصرف گشت و سردار کهندل خان پدرش نیز که از قندهار بیرون شده بود در فراه اقامه گزیده در حین مراجعت شاه ایران از هرات با او همعنان در طهران رفته سالیانه يك لك روپیه که معادل بیست هزار تومان ایرانیست برای او مقرر و معین گردید و شهزاده جلال الدین از متصرف شدن سردار محمد عمرخان فراه و اسفزار را ناچار گشته با کلانتر اسمعیل خان روی امید بسوی شاه قاجار نهاد و او شهزاده محمد رضا را باستقبال فرستاده در لشکر گاه بمحل لایقش فرود کرده اعزاز واکرامش فرموده تسلی و دلجوئی نموده مطمئنش ساخت ذكر ترغيب نمودن محمد شاه سپاه خود را بیورش ذکر ترغیب نمودن محمدشاه سپاه خویش را بیورش آوردن بهرات چون کار محاصرۀ هرات طول کشیده شهزاده کامران بقلعه داری میگوشید محمدشاه را از کثرت درنك و امتداد جنك ملال خاطر روی داده بر اسبش سوار و بتل بکیان فرازشد و برمواضعی از بارۀ شهر که مناسب دانست امر توپ زدن کرد و راه یورش را بلشکرش تعلیم داده پس بد را پردۀ خویش شده باده روز سپاه او از گلوله توپ رخنهها بدیوار شهر انداخته شهزاده محمدرضا بستگی اسکندرخان و شهزاده سلطان محمد سیف الدوله بستگی محمود ایخان تنکابی و شهزاده علیقلی میرزا بستگی احمدخان سردار افواج عراقی و حمزه میرزا برادر محمد شاه بستگی کاظم خان افشار جای گزیدند و هريك لشکریان سنگر متعلقۀ خویشتن را ترغیب پیشرفتن کرده شهریان را باضطراب انداختند و با هم قرار دادند که دو ساعت قبل از طلوع یکدست یورش آورده قلعه را مفتوح نمایند و مستر مکنبل از عزم و قرار داد ایرانیان آگاه شده سراسیمه نزدشاه ایران شده التماس نمود که سه روز دیگر لشکر را از جنك باز دارد تا بشهر در آمده شهزاده کامران را با وزیر یار محمد خان از راه امان نزدوی برد وشاه مسئول او را قبول نموده شهزاده محمد رضا را خبرداد که مستر مکنبل و مهدیخان قرا پاپاق را با چهار سوار از دروازۀ خشك براه در شدن بشهر دهد و مستر مکنبل بشهر در آمده کار را بخلاف چیزیکه بشاه قاجار گفته بود استوار کرد چنانچه شهزاده کامران ووزیر یار محمدخان را بقلعه داری واستواری تحریص نموده گفت که تاسه روز که راه جنك مسدود است رخنههای دیوار شهر را از سنك و چوب وكلوخ و غیره راست کنند و پنجاه هزار روپیه از خود بدیشان دادکه صرف مرمت شهر نمایند و تا دو ماه ثبات و رزیده خودداری کنند تا جها زهای جنگی دولت بهیۀ برطانیه از دریای عمان داخل مملکت ایران شوند آن زمان البته شاه ایران از محاصره هرات دست باز کشیده برای مدافعه و ممانعۀ لشکر انگلیس روی بسوی فارس خواهد نهاد این کلمات را گفته از شهر بیرون رفت و مهدیخان قراپاپاق از کجداو شاه را آگاه کرده حکم بیرون شدن وی از اردوی شاهی اصدار یافته از هرات براه طهران رو بجانب لندن نهاد و با جای کار پردازن دولت برطانيه استدرك نائب دوم خود را از طهران روانه هرات نموده خود در لندن رفت و پس از رفتن او بامر محمدشاه سپاهش دو تپه از خاك وسنك از دو طرف برج خواجه عبدالمصر بجانب دروازۀ قندهار و دروازۀ خشك بر افراشته ده ضرب توپ بزرک که وزن گلوله هريك هفتاد ودو پوند و هر پوندی نو دوشش مثقال بود که معادل شش سیر کابل باشد برهر دو تپه صعود دادند و شهر را هدف گلولۀ آنها ساخته خرابی بسیار در عمارات انداختند و در اثنای گیر ودار محب علی خان سرتيپ ماكونى بايك فوج پیاده از راه امداد وارد گشته در سنگر نبی خان قراگوز لو جای گرفت و درین وقت شیر محمد خان هزاره فرصت یافته باهزار سوار تاخته ششصد سر اسپ از
( ١٤٧ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر) ( سراج التواريخ ) اسپان ایرانیان که در چراگاه بودند بغنیمت آوردند و سلیمان خان افشار که باهزار سوار محافظ بود از قفای شیر محمد خان تاخته و از لشکرگاه نیز سواره کردستان بیرون شده تعاقب نمودند و برجمات شاقه نجیاء راس اسپ بدست کرده باقی را شیر محمد خان بجای خویش رسانید و هم درین هنگام شهزاده طهماسپ میرزای مؤید الدوله باچیزی از عتاد وبوافی وغيره اشياء بقريت شيخ جام رسیده جانب اردوی شاهی رهنورد بود که بواسطه مردم قریه شکیبان دلیران افغان از حال او آگاهی یافته ششصد سوار بجزء راه گیری او شتافتند که او را آسیبی رسانیده مال ومنال همراهش را غارت نمایند و محمدشاه از آهنگ آنها آگاه گردیده حبیب الله خان امیر توپخانه و محمد تقی خان بیات ومهدی خان فراقوق و جهانگیر خان سرکرده نظام را بپانصد سوار و دو عراده توپ بمدد شهزاده مذکور فرستاد و در حدود شکیبان با سواران جز یوره افغان رسیده باهم درآویختند و چون ایرانیان را توپخانه همراه بود افغانان مغلوب گردیده دویست و پنجاه تن از ایشان قتیل ویکصد و پنجاه تن دستگیر شدند وباقی هزیمت یافته جانب وادی حسرت و فرار شتافتند و ایرانیان گرفتاران را نزد شاه قاجار برده بامر او همه را رهسپار آخرت ساختند و دوتن از ایشان بتوسط شیرمحمد خان برادر وزیر یارمحمد خان که از روز فتح غوریان در نزد شاه ایران طریق خدمت می سپرد طالب امان جان شده گفتند که هر یکی پنج هزار تومان که بیست و پنجهزار روپیه باشد خزانه میسپاریم تا از کشتن معاف باشیم و شاه نپذیرفته ایشانرا نیز بیاسا رسانید و یکی از جمله گرفتاران از راه داد خواهی خود را به محمد شاه نزديك كرده خواست که بضرب خنجر هلاکش سازد اما حاجبان درگاه او را با خنجریکه در دست داشت گرفته از دم تیغ گذرانیدند و پس از وقوع سانحه مذکوره محمد شاه از سران سپاه خواستگار یورش شده گفت که آیا کدام یکی باشد که پنجه بشهر زده کار را بانجام رساند و از جمله سرخوش خان افشار کلام شاه را بجان خریدار گردیده دیگران همه سکوت کردند و شاه سرخوش خان را تحسین و آفرین نموده اسکندر خان سرهنگ فوج خمسه ومصطفى قلیخان سرتیپ فوج سمنانی را بهمراهی او امر نموده هر سه تن سالار بزدن توپ و تفنگ پرداخته جنگ کنان بابرجان شان بتاختند و از خندق و سه فصيل وشیرحاجی در گذشته بچهل شمخال و پنجاه تفنگ از پیادگانیکه در شیر حاجی بودند در زمی خونید بربودند و سی تن از ایشانر ابکشتند و بودشان از کثرت گلوله باری شهریان در عقب دیوار فصیل سوم خود ها را پنهان داشته سر فرود کردند و آخر الامر که کاری از پیش نتوانستند برد با مرشاه معاودت کردند و در باز گشتن اسکندر خان را در میان خندق جراحت رسیده بعد از دوروز هلاك گردیده آرزو بخاك برد . ( ذکر یورش آوردن ایرانیان بقلعه هرات ) ذكر یورش پس از یورش آوردن و برگشتن سرخوش خان چون نام او در افواه لشکریان ایرانیان بآفرین افتاد دیگران را ایرانیان نیز غیرت دامنگیر شده شاه بفر است دریافت که نقاهت سپاهش راغب حصول نامند پس همه را امر کرد که اسباب یورش آماده ساخته بآراستگی تمام روبشهر نهند و ایشان بترتيب نردبان پرداخته بتعلیم بعضی از افغانان که در اردوی شاه ایران بودند درخور ارتفاع دیوار شهر زینه های چوبین شش پله (۱) بساختند و آنگاه که آلات یورش آراسته (۱) پله گشت ایرانیان قصد یورش کرده بروسکی پسر پادشاه له که نزد محمد شاه راه ملازمت می پیمود در سنگی صمصام بتشديد لام خان جای گزید و افسران دیگر هر يك بسنگر خویش در آمد و نیز در هر سنگر يكمك از شهزادگان جهت برانگیختن وفتح باء وترغیب نمودن سپاهیانرا بجنك وبردن و آوردن احوال نزدشاه مأمور گشت چنانچه شهزاده محمد رضا در سنگر فارسی هر اسکندر خان قاجار و شهزاده علینقی میرزا در سنگر محمد خان و شهزاده سلیمان محمد سیف الدوله در پهلوی محمود ولیخان مرتبه از نسقچی فرار گرفتند و از در وازه قندهار تا دروازه خشك چهارده ضرب توپ کاشتند و ده ضرب خمپاره در اطراف نردبان قرار داده همچنین ده ضرب توپ دیگر در مواضع متعدده پراگنده بکار نمودند و فرخ خان غفاری پیشخدمت از نزد محمد شاه مأمور شد که چپ وراست نگاه نموده سپاه را بیورش ترغیب نماید و هر که را کاهلیت و یا کمالت ورزد از در صدق بشاه بگوید بعد اسکندر خان قاجار با پسرش جعفر قلیخان سرهنك وفوج مراغه از همه پیشتر آهنك جنك كردند وازبي ایشان جعفر قلیخان سرتیب وشیر خان واحمد بيك سرهنك بافواج قراچه داغی و همچنین
( ١٤٨ ) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) (۱) نام موضعی است نبی خان قراگوزلوی سرهنگ و عبدالله خان یاور از جایگاه خویش تکاور جنگ بر جهانیدند و از جای دیگر محبعلی خان سرتیپ فوج خوی (۱) و رشید خان سرهنگ فوج مخبران و فوج گروس و فوج سوم مراغه همگنان در کار یورش سبك عنان شدند و در بامداد روز شنبه هشتم ماه جمادی الاول سنه ١٢٥٥ هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری دست بآلات حرب برزده پرده چهل هزار گلوله توپ بشهر و عمارات آن زدند و رخنه ها باز نموده هنگام ظهر جانب شهر هجوم آوردند و قلعه گیان نیز بمدافعه پرداخته بسیار تن از ایرانیانرا بخاك هلاك انداختند تا که محمد و لیخان از خندق و خاکریز گذشته عزبر فراز شیر حاجی سوم نصب کرد و صد تن از پیاده نظام را بدور علم گذاشته مراجعت کرد و در بین راه معاودت سرش از ضرب گلوله توپ رفته و بروسکی نیز از ضرب گلوله مقتول گشت و در چنین حالت سرخوشخان افشار جسد محمد و لیخانر در معرکه کارزار دیده پیروان خویشرا امر برداشتن جسد وی کرد از کثرت گلوله باری جرأت نمودند تا که خودش برخواسته و چوب برداشته خواست که بلطمه چوب پیروانش را ببرداشتن جسد او برانگیزد ولی گلوله بجانب راستش رسیده جان بداد و افواج هر دو سرتیپ و سالار از دیدن کشتار آن کارزار راه فرار بر گرفته پس نشستند و همچنین کلبعلی خان افشار نیز راستیم تأثیر حاجی سوم پیموده بسیاری از همراهانش از ضرب گلوله بجان شده هر يك كه بخاك ميافتاد غلطان غلطان بته خندق میرفت و خودش نیز تاب مقاومت نیاورده از راه گریز مراجعت کرد و بمثابه او امیر بهادر جنگ درنگ را در مقابل دلیران افغان دشوار دیده از زیر دیوار فرار کرد و از جمله اسکندر خان قاجار که قرار را مار میدانست با دو فوج قراچه داغی از خندق و خاک ریز و عرصه شیر حاجی گذشته پیروانش از عطش ناتوان شدند و شیرخان سرهنگ خواست که آب بدم ایشان رساند چون بکنار خندق رسید از ضرب گلوله بخاك افتاده یکتن از شهر یان تاخته سر او را از تن جدا ساخته با خود آورد آنگاه پیادگان هردو فوج از عطش در اضطراب افتاده رو بفرار نهادند و جعفر قلیخان سرتیپ نیز در حین فرار زخم دار گشت و پس از هزیمت این دو فوج لشکر اسکندر خان قاجار که از دیگر جانب رو بحصار شهر نهاده بودند نیز تاب مبارزت در خود ندیده هزیمت یافتند و از جای دیگر که نبی خان قراگوزلو و محبعلی خان و محمد علیخان ماکونی که هر سه تن منصب سرتیپی داشتند از طرف برج خواجه عبد الصمد راه یورش برگرفته چون در میان خندق رسیدند دلیران افغان سد راه ایشان شده با هم بدست و گریبان بیاویختند و بسیار تن از ایرانیان مجروح و مقتول گشته و از نامداران ایشان محب علی خان زخم شمشیر یافته بقية السیف رو از جنگ تافته بگریختند و از تمامت یورشیان نبی خان از فصیل های سه گانه شیر حاجیها گذشته نردبان در برج خواجه عبدالصمد نهاده بادویست تن پیاده بر فراز برج مذکور برآمده طبل فتح بنواخت و بشاه قاجار نوید داد که فتح حاصل گشت اما چه فتح که تا غروب آفتاب در همان برج خودداری کرده دیگر کاری نتوانست تا که دلیران افغان حمله نموده نبی خان را بضرب گلوله از پا درانداختند و پیروانش جسد او را برداشته لوای هزیمت افراشتند و همچنین محمد خان سردار که با سپاه عراقی دروازه قندهار را در زیر نظر کشودن گرفته بود خود را تأثیر حاجی سوم رسانیده بسیاری از (۲) کبطان پیروانش با دوتن از صاحب منصبان بزرك عراقی از ضرب دست رد شهریار بسوی آخرت روان شده پشت بجنگ داد و جعفر قلیخان قراچورلو از فوج قراچه داغی بشکم گلوله خورده رو از زندگی بگردانید و عبدالله خان یاور (۳) بمعنى زخمی شمشیر برداشته دون پاور (۲) از فوج مراغه بقتل رسید و رشید خان سرهنگ فوج مخبران بيا زخم یافت و بر هلاك و بوار یعنی خرابی سینه اسمعیل خان گلوله خورده از پشتش بیرون جست و بخاطر خان سرهنگ فوج افشار و اسکندرخان قاجار سرهنگ فوج خمسه و محمد ولیخان سرهنگ فوج مروندی هر سه تن مقتول شدند و پسر و شكم عبدالحسين خان بيك ياور زخم (٤) قرین گلوله رسید و همچنین علیمراد خان سرهنگ فوج گروس دوزخم یافت و مهدی قلیخان سرهنگ آهك فراز قلعه کرده مصاحب و هم با پسرش کشته گشته باقرخان سرکرده سواران نیز عرضه دمار (۳) شد و با همه اینحادثات آتش نیز بتوپخانه شاه ایران نشین و یار افتاده تزلزل در ارکان اقتدارش انداخت و تا غروب آفتاب هفتصد تن از ایرانیان بقتل رسیده مابقی خسته جان (٥) ادمال و كسته عنان بسنگرهای که افراشته بودند مراجعت کرده قرین (٤) بد حالی شدند و باند مال (٥) مجروحین شان که به شدن زخم و جراحت صدتن بودند پرداختند و بقرار ذکر صاحب ناسخ التواریخ هزار و چهار صد و پنجاه تن از شهریان مقتول و مجروح شدند
(١٤٩) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ ) و اینقول او مبالغه است زیرا که زیاده و صدمین قتیل و مجروح نبود و مقارن اینحال از مردم کرخ که بعضی اشیای خوردنی بشهر میآوردند شاه ایران خبریافته محمد خان را با پنجهزار سوار و پنج ضرب توپ فرستاده ایشان را تنبیه و تهدیدی نموده نقد و جنس از ایشان برسبیل جرم گرفته مراجعت کرد و در ین وقت از شهر ارک کرمان خبر بشاه ایران رسید که جہازات جنگی دولت انگلیس از بحر عمان تا کنار جزیره خارك رسیده و مردم آنجارا ببدل و انعام در جانب خود رهبر کرده در ان جزیره اقامت کردند و برای اندوختن علوفه و آزوقه غلات و حبوبات را يك برچهار بها داده شری میکنند و ذخیره مینمایند و محمد شاه از شنیدن اینخبر سراسیمه و مضطر (۱) شده دانست که این امر بواسطه مستر مکنیل بروی کار آمده پس بخود اندیشید که اکنون از مبارزت و مقاومت كدام يك اختيار نمايد زیرا که هم از دست برد دلیران افغان نیرو در بازویش نمانده بود و هم از استماع اینخبر یارا از سر کم نمود ناگاه سدرن امور مكتوبه بخاطر خویش را که تا این زمان پنهان میداشت در طهران بکار گذاران دولت ایران اظهار نموده گفت که دولت انگلیس ناچار است که اگر لشکر ایران دست از هیات باز نداشته مراجعت نکنند بمحاربت برخیزد زیراکه از امر هیات تزلزل در مملکت هند روی میدهد بدینتر بن جہازات حربيه دولت انگلیس تا جزیره خارك طی مسافت کرده اند و هم اعلان جنگ داد که اگر شاه ایران از هیات دست باز ندارد از طرف فارس آماده حرب شود و کار پردازان دولت ایران این مقوله او را مکتوب و نزد محمد شاه مرسول نموده از عزم دولت انگلیس آگاهش کردند و محمد شاه ناچار شده در شب شانزدهم ماه جمادی الآخر ١٢٥٥ سنه هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری طبل کوچ نواخته از هیات روی مراجعت جانب ایران نهاد و بعد از محاصره ده ماه وشش روز راه بر گرفته بی نیل مقصود وارد منزل سحر خیزان شده از انجا شیر محمد خان و نور یار محمد خان راکه بنظر بند بود رها نموده روانه هرات کرد و سردار محمد عمر خان بن سردار کہندل خان وسردار شمس الدین و خود سردار کهندل خان و برادرانش راکه از دست شاه شجاع فرار و تا کنون در فراه قرار داشتند وغیره اعیان قندهار با خود همراه در طهران برده چنانچه در سابق اشارت رفت در ماه رمضان سال مذکور وارد به په مزبور شده يك لك روپيه سالیانه برای مصارف شان معین فرمود : (۱) خسرو رسیده شده و مجازاً بمعنی بی اختيار و بیچاره ( ذكر بيا کی نمودن انگلیسان در قندهار ) ( و بیان توجه شاه شجاع جانب كابل ) چون شاه شجاع بقراریکه در ما سبق ذکر یافت در قندهار بر تخت سلطنت جلوس کرده عهد مجدد با مستر ولیوحی مکتنای بربست بر طبق استرضای صاحبان انگلیس بکار حکومت پرداخته چندی جهت نظم و نسق ولایت قندهار طرح اقامت انداخت و در هنگام توقف او در قندهار روزی یکتن از سپاهیان فوج گوره دوشیزه از اعیان شهر را که راهی عبور میکرد گرفته و از راه کناره کرده جبراً بکارتش را در ربوده از داد و فریاد آن عاجزه مجبوره رهروان آنسوی شنیده و آن امر فتیحه را بچشم سر دیده بمجلسجوی اقارب وی دویده ایشانرا بيا كاهانيد و اقوام آن دختر با جمعی از سادات و علماء از راه داد خواهی راه دربار شاهی بر گرفته استغاثه نمودند و شاه شجاع با افسران و صاحب منصبان سپاه انگلیس هر چند معذرت نموده حیات در اطفای آن نائره بکار بردند عارضین که از غیرت دین آن امر را بغایت مذموم میدانستند سا کت نشده چرخ کنان داد همیخواستند تا که بحیل بسیار و تسلیات بیشمار آن فتنه بیدار را خوابانیدند و لیکن تخم کینه در مزرع قلوب حمایت اسلوب گروه شجاعت پژوه افغانان پاشیده شده کشت حفاظت ناموس بار آورد چنانچه مذکور شده میآید انشاء الله تعالی و از رویداد این واقعه سران و سر خیلان افاغنه بخیالات دیگر افتاده اندیشه آن کردند که در اول ورود پادشاه و سپاه چنین امر نا سزا نسبت بناموس شرعاً ، رخ داد هر آینه در صورت استدامت و استقلال سوانح و حوادث بیرون از و هم و خیال پیش خواهد آمد چه پادشاه را بجز نام باده از جام سلطنت بکام نیست باری عموم خوانین درانی خصوص حاجی خان کاکڑی و حاجی دوست محمد خان اسحق زائی بسبب این امر از شاه شجاع نا امید و رنجیده خاطر شدند لیکن از سطوت سلطنت و هیبت لشکر انگلیس در ظاهر چیزی نگفته در باطن این درد را ذکر توجه شاه شجاع جا بکابل
(150) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهدسلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) بپرده هنگام فرصت بخیده مهر ورزیدند و شاه شجاع پس از طی بساط این ماجرا ورسیدن شهزاده محمد تیمور بالشکر انگلیس وعہدنامه رنجیت سنگه از راه پشاور در جلال آباد در روز یازدهم ماه ربیع الثانی که افواج انگلیس چند لجه مذکور شد داخل جزیره غارند گشت وا گرچه هنوز شاه ایران بمحاصره هرات قیام داشت بصوابدید افسران انگلیس که از جانب هرات مطمئن خاطر گشتند که لا محاله محمد شاه مراجعت میکند الی قندهار روی بسوی کابل نهاد و شهزاده فتح جنك را بنائب الحكومي قندهار بالانعام فریبی کاشته براه افتاد وا ز خوانین حاجی خان کاکری ودوست محمد خان اسحق زائی و محمد تقی خان وکیل ونور الدین خان ولد یحیی خان بامیزائی وغیره که از سبب امر دختر مذکوره آزرده خاطر شده بودند و هم حاجی خان علاوه بر امر مذکور ادعای وزارت در دل داشت و کامیاب نگشت همگنان بهانه ساز نمودن سامان سفر از همر کابی شاه شجاع نهاون ورزیده خود را باز داشتند وشاه در عرض راه از مگمن جواهر ایشان آگاه گشته و هیچ در خاطر راه نداده روز هفدهم ماه ربیع الثانی سنه 1255هزار و دویست وپنجاه وپنج هجری وارد غزنین گشت و در زیرهرد و منار که از سلاطین آل ناصر بپادگار است فرود آمده لشکر گاه ساخت وسردار غلام حیدر خان بن امیر دوست محمدخان که از طرف پدر نیکوسیرش بحکومت غزنین مأمور بود ابواب شهر را بربسته بقلعه داری پرداخت و افسران افواج انگلیس در روز ورود باطراف شهر گردش کرده برج و باره حصار را مشاهده نموده چون قلعه را محکم و استوار دیدند از نیاوردن توپ قلعه کوب که در قندهار گذاشته بودند متأسف شدند و روز دیگر که صاحب منصبان سپاه انگلیس در قصد تسخیر قلعه بودند ناگهان مهتر موسی خان غلجائی متوطن علاقه زرمت بادوارده هزار مر دپیکار از راه جهاد در رسیده بحال قریه غزنین جای گزیدند وازین سوی ابلاغحضرت امیردوست محمد خان بعزم مدافعه از کابل بیرون شده درموضع ارغنده سنگر محكمي افراشته استوار نشست وسردار محمد افضل خان پسر خجسته اختر خود را بادو هزار سوار جهت راه گیری شاه شجاع ولشکر انگلیس جانب غزنین بذاشت تا شاید خوانین درانیه که از شاه شجاع آزرده شده ترك همعنانی او نموده اند ازقفای شاه شجاع براه افتاده یاوی همداستان شوند ومغزی الیه بفاصله دو کروهی غزنین رسیده چشم براه امر مذکور نشست ناگاه یادکان مهتر موسی خان غلجائی چنانچه آنجا ذکر شد بکوههای واقعه شرقی وشمالی غزنین برشده شاه شجاع پیاده و سواره ز کابلی خویش را پیش از انکه سپاه انگلیس بمحاربه برخیزد بدفع مجاهدین بذاشت و جانبین باهم در آویخته خونها ریخته شد ومجاهدان سر گرم پیکار بودند که چیزی از افواج انگلیس بپسر کرد کی کپطان نکسین بكمك افواج شاهی بر خواسته باتفاق هم غازیان را از پیش برداشته هزیمت دادند وشاه شجاع لشکریان خودرا امر تعاقب نموده فرمود که هر که سری واسبری از مردم مذکور آرد يك اشرفی جایزه دارد چنانچه سپاهش سرو اسیر بسیار بحضور شاه آورده از هر یکی يك اشرفی یافته اسیرانرا که هشتادتن بودند بامرشاه سرازتن جدا نمودند و در نصف شب دیگر سرمقوم جی مکتان از شاه شجاع اجازت یورش خواسته گفت بعرصه چهار ساعت قلعه را مسخر كنم وايرا کاشته از شاه مذکور التماس کرد که بثل مزار حضرت بهلول اشراف فرما شده مشاهده یورش لشکر انگلیس نماید و شاه اورا اذن یورش داده خود به تپه مذکوره برشده د کوبهای آتش بار بغرش درآمده نقب چیان بکندن باره ودیوار حصار پرداخته دروازه جانب مرقد بهلول را از صدمه باروت بر کنده رخنه در شهر انداخته چهل تن از محافظین برج کنار دروازه را مجروح ومقتول ساختند آنگاه بیورش آورده شهر را مسخر کرده دست بتاراج مال واسیر کردن اهل وعیال وقتل نمودن رجال گشودند وهمه شهر را غارت نموده سردار غلام حیدر خان را نیز باعال وتعلقات و اطفالش دستگیر کردند وافسران سپاه انگلیس بعد از تاراج شهر او را نزد شاه شجاع حاضر کرده التماس عفو تقصیرش نمودند و شاه شجاع بخاطر داری انگلیسان از کشتنش در گذشته بدست انکا صبانش سپرده یاقوت خان خواجه سرا را بمحافظت و پاسداری زنان و فرزندان او مأمور نموده چندتن دیگر از خواجه سرایان را نیز باياقوت خان همراه کرد که بوجه اتم محافظت ناموس سردار عالی تبار را بنمایند وسردار محمد افضل خان ازجائیکه وارد شده واقعه گزیده بود جانب کابل مراجعت کرده خبر از دست رفتن غزنین و گرفتار شدن سردار
(١٥١) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و زوال امارت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) غلام حیدر خان را بوالد ماجدش امیر دوست محمد خان در سنگر ارغنده رسانیده او نواب عبدالجبار خان برادر خویش را که در سال پیش مهماندار الکسند بارنس سفیر انگلیس از جانب امیر کبیر مأمور شده و او را اعزاز واکرام کرده بود ظاهراً جهت بند وبست رها دادن سردار غلام حیدر خان وعیال ومنسوبان او وباطناً برای دریافت احوال مكنونه خاطر شاه شجاع و انگلیسان در غزنین فرستاد چنانچه مشارالیه در آنجا رفته بالمیجران لشکر انگلیس گفت وشنیدی کرده اینقدر از راز ایشان مکشوف ساخت که میباید امیر دوست محمد خان باعیال ومنسوبان خویش در گلیور هند رفته سالیانه يك لك روپیه چهره شاهی از دولت انگلیس گرفته صرف مؤنتش نماید دیگر سخنی نشنیده مراجعت کرده امیر دوست محمد خانرا از گفتار انگلیسان خبر داد ( ذكر شورش مير معصوم معروف محافظ جی ) ( پسر میرواغظ مرحوم بامردم کوهستان و فرار كردن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان ) ذکر شورش مقارن اینحال مردم کوهستان کابل بتحريك ميرمعصوم معروف بمحافظ جی مرحوم پسر میر واعظ مرحوم که هوا خواه محافظ جی و مردم شاه شجاع بود از ورود لشکر انگلیس در غزنین وتسخیر آن آگاه گشته بشوریدند و حافظ جی بکفن از سدو کوهستان زائیان را بنام شهزادگی ببالائی بر افراشته هنگامه آرای بنوانشد و بامردم کوهستانی بسر سردار شیرعلیخان بن امیر کبیر که از طرف قبله امجدش بحکومت چاریکار قیام داشت تاخته او را در محاصره انداختند و امير كبير بوجود تنگی وقت سردار محمد افضل خان پسر خود را که از کردراه غزنین در رسیده بود باسیصد سوار از راه معاونت سردار شیرعلی خان روانه چاريكار فرمودو اودر آنجا رفته برادر مذکور خویش را از تنگنای محاصره حافظ جی و کوهستانیان بیرون کشیده با خود نزد پدربکوه سیرق آورد بعد امیر کبیر که از هر طرف خود را گرفتار سر پنجه تقدیر دید لاجرم خانشیرینخان را بامردم قزلباشیه که همراه داشت در سنگریکه بموضع ارغنده افراشته بود گذاشته خود باپسران و برادران خویش داخل کابل شد که اهالی مرده محترم را برداشته عزیمت بخارا از طرف دیگر حافظ جی بامردم کوهستانی از عقب سردار محمد افضل خان و سردار شیرعلیخان از چاریکار روی بسوی شهر کابل نهاده دست بتاراج مال ومالها میبرکبر وهوا خواهانش کشادند و امیر کبیر سردار محمد اکبر خان پسر ارشدش که در وقت نزديك شدن شهزاده محمدتیمور از راه پشاور بجلال آباد دست از حکومت شتمه بفرمان طلب باتوفق داز از جلال آباد در محفه نشسته بکابل رسیده بود همچنان باخویش برداشته نواب عبدالجبار خان را که پیشتر از خود از ارغنده جهت حمل ونقل عیال و اطفال واثقال خویش فرستاده بود بمر برنداشتن آنها کرده خود بنقاره باقرندا غنی الزما فرخنده رو بفراز نهاد که ازراه هزاره جات بایران که مهمان خانه سران افغانستان است برود و ازین عزمش نواب عبدالجبار خان بازداشته برفتن بخارا ترغیبش کرد و گفت اولاً از هرات بواسطه شهزاده کامران که با ایشان معاندت دارد عبور محال است ثانیاً سردار کهندل خان در آنجا رفته اگر شاه ایران معاونتی بنونماید هم كمك وياری امير خواهد بود واگر امیر بخارا امدادی کند کوپاز هر دو پادشاه نصرت باز رسیده کامروا خواهیم شد و درصورت عدم مدد گاری هردوی شان هم در بخارا بهتر از ایران روز زمانخواهد گذشت و امير كبير ازسخنان نواب عبدالجبار خان دو دل شده از مثنوی شریف فال گشوده این بیت باستخاره اش برآمد . ( گر مجر را میروی دیوانه - لایق زنجیر و زندان خانه ) وباوجود آن از اصرار گفتار نواب مذکور عزم رفتن بخارا کرده روبراه نهاد و این وقت خان شيرين خان جوانشیر ازقصد امير كبير آگاه گشته با حازت خود او آش در قوزخانه سنگر ارغنده زده قبل از آنکه امیر کبیر از براه رار واره ارغنده شود سواران خانشیرینخان مذکور بنجر و سوختن قورخانه شد و آذروق را نیز تاراج کرده روبخا نهای خویش نهاده داخل شهر شدند و این امر منعکس نتیجه بخشیده باعث سرافرازی او در نزد شاه شجاع گردید چنانچه بیائید انشاءالله تعالی و امير بالجميع از عیال واطفال وبرادر وفر زندان ومخد متكاران راه ترکستان پیش گرفته وارد تاشقرغان شد ومير محمد امين بيك والى آنجا مقدمش را گرامی داشته نیکو میهمان نوازی نمود وشب و روز وقت راه
( ١٥٢ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) برفتن امیر کبیر جانب ترکستان خبر یافته بصوابدید افسران افواج انکلیسه کپطان اوترم نامی را از انکلیسان با حاجی خان کاکری که با خوانین قندهار در اول نزول همائی شاه کرده و بعد از فتح غزنین ملحق اردوی شاهی شده بود با همه خوانین و سواران کشاده که با او همراه آمده بودند بتعاقب امیر کبیر کاشته ایشان ایلغار کرده چون براه بامیر کبیر نزدیک کردند که دست آویزش نمایند حاجی خان کاکری عمداً سستی نموده بن نیال مرام مراجعت کردند و شاه شجاع بامراء انکلیس از غزنین برخواسته در روزغره ماه جمادی الثانی سنه ١٢٥٥ هزار و دویست و پنجاه و پنج هجری پانزده روز قبل از مراجعت شاہ از ان از هرات که از پیش رقم کشت وارد کابل شد و بنظم و نسق مملکت داری و فرمان روائی پرداخته تجویز کرنیل کلاد مارتین وید صاحب انگلیس که همرکاب شہزادہ محمد تیمور از راه پشاور و جلال آباد وارد کابل شد میرزا حیدر علی خان لشکر نویس را جهت راز داری و وکالت و رفت و آمد در بین خود و سردار سپاه انکلیس مقرر فرمود و حاجی خان کاکری را بادوست محمد خان اسحق زائی که از خوانین قندهار و چنانچه رفتـه مقدمت شعار بودند و نائب امیر و ملا رشید بارک زائی و آقا حسین قزلباش که همـه بی متعمد و ندیم و همراز و مشیر امیر کبیر بودند با چند تن دیگر از خوانین کابل بزندان محبوسیت انداخت و دويك روپیه را از عایدات مالیات کابل و نواحی آن طر ايسنج کشیده خانشیرین خان را که ارایع نمودن سنه و آمر دق امیر کبیر بتامش سعر گشته بود نسبت بخویش خدمتی پنداشته بمنصب هفتصد سواری سرافرازی داد ذکر رفتن امیر کبیر از تاشقرغان ( در بخارا و سرگذشت او در آنجا ) امیر کبیر اهل و عیال و اطفال خردسال خویش را در تاشقرغان گذاشته سر دار محمد اکرم خان سومین فرزند ارجمندش را با نواب عبدالجبار خان و جمعی دیگر از خدمتكاران که قریب بهزار و پانصد تن میرسیدند بمحافظت ایشان کاشته خود بادیگر شہزادگان چون سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان و سردار محمد اعظم خان و سردار شیر علیخان و سردار ولی محمد خان و سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان و برادر زاده کان چون سردار سلطان احمد خان و سردار محمد عثمان خان و سردار صفدر علی پسران سردار محمد عظیم خان مرحوم و سردار شیر محمد خان ولد سردار پیر محمد خان و عبدالغنی خان نبیره سردار رحیمداد خان مرور و سردار صمد خان و عبد الرءوف خان خواهر زاده خود و غیره اشراف و اعیان که همگان با خدمه و تعلقه تخمین دو هزار نفر میشدند از تاشقرغان راه بخا را بر گرفت و چون وارد آنجا شد امیر نصرالله خان والی بخارا بی آنکه پذیره رسمی بجای آرد امیر کبیر را جهت ملاقات طلب در بار خویش نموده چنانچه میبایست اعزاز و احترامش نکرده در حالیکه شایان بسلیمانان بارگاه چنین پادشاه نبود جای اقامت و زیستن داد و خرجیکه در خور کفایت نوکرانش نبود برایش معین نمود چنانچه بعد از چندی که بعسرت روز بسر برد اسباب و یراق خود و همراهانش را فروخته روز همی گذرانیدند تا که امرش چنان بسختی انجامید که روزها فاقه میکشیدا یند پس ناچار شده بواسطه کارپردازان پایه سر پر امیر موصوف استدعای رخصت و رفتن بدیگر مملکت نمود و پس از دیری اجازت بیرون شدن از بخارا برایش حاصل و این حکم صادر کشت که باختیار خود از راهیکه آمده اند برونند از جاده که مامورین وی ایشانرا بزد از مملکت بخارا بیرون شوند و بدین نیز اکتفا نکرده مردم نواحی و اطراف راهی را که امیر رفتن ازان کرده بود قدغن فرمود که از خوردنی و غیره مايحتاج ضروری حتی نعل بایشان نفروشند الغرض بچھین حالت از بخارا با تمامت شہزادگان و منسوبان بیرون شده هفت هزار پیاده و سوار مأمور گردید که بمحافظت ایشان را از مملکت بیرون کشند و علاوه بر همه محافظین را در خفانفغن کرد که در حین عبور از رود جیحون بهر حیله که بتوانند زورقی را که امیر کبیر بفرزندانش در ان می نشیند بشکافند تا غرق که فنا شوند چنانچه ایشان را تحت الحفظ در کنار جیحون رسانیده بکشتیها نشانیدند و زورقی را که امیر کبیر با فرزندانش جای تریدند در خفا سوراخ کرده در حین راندن کشتی یکی از کشتگان امیر بخارا که از کید آقایشن آگاه نبود نیز بمشایعت امیر کبیربوی در يك زورق نشست که او را از نهر عبور داده مراجعت نماید و دیگری که از حقیقت کار آگاه بود بزبان ترکی او را
(١٥٣) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) خبر داد که از کشتن فرو گذاشته با امیرکبیر در غرق شدن همرائی نکند و امیرکبیر بواسطۀ که مادرش از ذرك زادگان قزلباشیه کابل و ترك بود زبان ترکی میدانست سخن او را شنیده بافرزندانش از کشتی فرود آمده از عبور کردن باز ایستاد و کاشنگان امیر بخارا هر چند او را در سوار شدن بکشتی و گذشتن از دریا سعی کردند امیرکبیر نشنیده بباران خویش فرمود که هر آینه از غرق گردیدن بخون خویش غلطیدن اولی است زیرا که بکشته شدن از ضرب تیغ ستم بیدریغ امیر بخارا در روزگار یادگار میماند و در غرق شدن ازین جوی که نسبت بمهمان خویش نموده است کسی بزبان نمیآرد پس باهمراهان و فرزندانش جانب بخارا مراجعت کرده همچنان تحت الحفظ راه می پیمود که برف بسیار باریده همه را مشرف بهلاکت ساخت چنانچه بعضی از شهزادگان نوجوان از شدت سرما از تکلم بازماندند و امیر كبير هريك از خدمۀ رکاب را امر کرد که یکیک از شهزادگانرا در کنار خویش گرفته بتف آه گرم بدارند تا از برودت هلاك نشوند خلاصه بکمال زحمت و مشقت وارد بخارا شدند و امیر بخارا خرحی را که در ورود اول بار مقرر کرده بود و با وجودیکه کفایت قوت لایموت ایشان را هم نمیکرد ایندفعه موقوف نموده امر کرد که امیر کبیر را بضم نطرسند با فرزندانش نگاهداشته دیگران را رخصت رفتن دهند که بهرجا بخواهند رفته با امیر کبیر نباشند و ایشان بالاجباره یکخوارگی بکشیده از بخارا بیرون شدند تا که سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان و سردار محمد اعظم خان و سردار شیر علی خان پسران امیر کبیر و سردار سلطان احمد خان و سردار محمد عمر خان وغیره برادر زادگان او با بعضی از خدمتکاران که مجموع هفتاد تن میشدند بغیر از بخارا راه فرار جانب موضع چراغچی پیش گرفتند و از خوانین میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و میرزا عبدالسیمع خان قزلباش وغیره چندین نامی دیگر همچنان در بخارا ماندند و امیر نصرالله خان از گریختن سرداران آگاه گشته هفت هزار سوار بتعاقب ایشان بتاخت که از راه بر گردانند و اگر ستیزند خون ایشانرا بریزند والا دستگیر کرده باز بحیز آورند و ایشان در موضع چراغچی بسرداران رسیده دائره سان اطراف ایشانرا گرفته با هم در آویختند و تا که گلوله و باروت داشتند بخارائیانرا از خود باز داشته خون بسیار کس از ایشانرا بریختند و آخر الامر که سامان محاربه تمام گشت بخارائیان هجوم آوردند همه را دستگیر کردند و از سرداران سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان وسردار سلطان احمد خان جراحت یافته سردار سمندر خان و جهان گل خان ناصری مقتول واکثر از همراهان ایشان زخم دار گشتند و بخارائیان سردارانرا بازهم باشکال در بخارا برده بامر امیر آنها همر محبوس کردند (ذکر حادثات زمان حکومت شاه شجاع) (در کابل بعد از فرار کردن امیر کبیر) چون شاه شجاع بمسند حکومت کابل و قندهار و غزنین و جلال آباد متمکن گشت ملانعبدالشکور خان را که از سی سال مخارجانش بود و هم رکاب شهزاده محم دتیمور درك سعادت حضور حاصل کرد بنائب الحکومتی کابل سرافرازی داد و او با وجود مرض لازمة ضيق النفس صعب العلاج بدادرسی و باز پرسی امور هم بستگی و محتاج پرداخته رعایا را از شنیدن عرض ایشان مرفه الحال همی ساخت و در خلال این احوال مردم علاقۀ زرمت از دادن مالیه دیوانی سرباززده کار گذاران سلطانی را جواب دادند و علاوه بران با مردم غلجائی آن نواحی که در حین ورود موکب شاهی بغزنین و کابل جبهه سای سدۀ علیای سلطنت نشده بودند اتفاق کرده طریق رهزنی پیش گرفتند و شاه بضوابدید سران سپاه انگلیس کپطان او ترم نامی را بافوج و توپخانه و خوانین قندهار که با سواران ملکی آن دیار رخصت مراجعت حاصل کرده بودند از کابل بهلاکت آن گروه شریر کاشت و خوانین قندهار را فرمود که پس از انجام خدمت آنمقام بموطن و مسکن خویش روند و ایشان داخل کوهستان زرمت شده مردم فتنه جوی مفسده خوی آنجا را گوشمالی بسزا داده بسیاری از اشرار را از دم تیغ گذرانیده قلاع ایشانرا خراب ساختند بعد خوانین قندهار راه دیار خویش پیش گرفته کپطان اوترم بافوج انگلیسیه که از پیش همرکاب شاه مامور شده بود و این وقت در زرمت رفته کار آنجا را راست کرده از راه شالکوت بلوچ راه کشور هند برداشت و چون وارد خاك بلوچستان شد محراب خان بلوچ را که در هنگام عبور موکب شاهی جانب قندهار چنانچه از پیش رقم کشت سرکشی نموده بود پیش نیامده سرزنش و گوشمالی نموده در مملکتش خرابها آورد و ازین روز بعد تا که اولاد و احفادش در حمایت دولت انگلیس ذکر حادثات زمان حکومت شاه شجاع
( 154 ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواریخ ) در نیامدند بوی آسایش نشنیدند و شاه شجاع بعد از اطاعت طوائف اطراف چوبدست نشانده دولت انگلیس بود مواظب باوصاف دولت مذکوره گشته مدام در نزد خاص وعام زبان برضامندی از معاونت دولت مزبوره کشوده همی ستود واغیار در افواه سحر گردیده مردم افغان نسبت باوبد گمان شدند که چرا اینقدر ستایش دولت انگلیس را می نماید و در ضمن اینحالات که شاه شجاع از حمایت دولت انگلیس فخر ومباهات میکرد بصوابدید افسران سپاه دولت موصوفه اراضی واملاك مردم باژ گرانی را که معاند سلطنتش بود ضبط نکرده از بعضی فراریان طائفه جایبیه محمد زائی خصوص برادران و برادر زاد کان امیر کبیر که هريك در سر هوای شاهی داشتند امیدوار امن وامان گشته از جمله نواب محمد زمان خان با پسران و برادرزاد کان خویش چون سردار محمدعثمان بن نواب عبدالصمد خان و پسران سردار امیر محمد خان بدرس بیم واندیش باز آمده باعزاز واکرام سابقه شان قرار یافتند وامور خودرا بواسطه کار گزاران دولت انگلیس که با ایشان ملاحظت پلینگی داشتند اجرا میکردند وشاه شجاع از سبب آنکه خواطر صاحبان انگلیس آزرده نشوند از رفتار و مدارا ایشان باخاندان سردار پاینده خان مرحوم چیزی بر زبان نيراند اگرچه هواخواهان شاه موصوف در محافل ومجالس سخن از پسران سردار مغفور مذكور بزبان آورده شکوهامیکردند و باهم میگفتند که عنقریب لوای بغواختلا خواهند دادوشاه تغافل کرده چیزی نمیگفت و همچنین ابوبیه نام فرانسوی که شرح نوکر شدنش نزد مهاراجه رنجیت سنگهـ بقلم خجسته رقم خود اعليحضرت سراج الملة والدين از پیش رقم گشت واینوقت از طرف مهاراجه مذکور حکومت پشاور داشت روزی از طرح حکومت وسلوك شاه شجاع با سران ملك وسپاه از کسیکه باخبر اوضاع روز کارهالی کابل بود و نزد او راه داشت جویاشده این کلات را شنید که محمدزائیان وغیره بارک‌زائیان اقصی الغایت باشاه شجاع وصاحب منصبان سپاه انگلیس مخالطت ومراودت بهمر سانیده در هر مجلس ومحفل قرین وجليس ايشان میباشند وابونییه از شنیدن این سخنان بر زبان راند که شاه شجاع را خداونداش بیامرزد و حاضرین در تعجب افتاده ازوی پرسیدند که شاه شجاع تا کنون حیاتست چگونه دعای مرد کان درباره او برزبان راندید پاسخ داد که شخص ناموریکه خصمش در پهلوجای گیرند وعزت واحترام ببیند بناباین گفته فردوسی زنده کی اواز تصور عقل بیرو نست پدر کشتی وتخم کین کاشتی ـ پدر کشته را کی بود آشتی تواتی کشی بچه اش پروری ـ خود از محض جهل است این دا وری محاذا قتل سردار پاینده خان و وزیر فتح خان و فرار کردن امیر دوست محمد خان از کابل و سردار کهندل خان از قندهار کاهی از آینه خواطر پسران و نبیره کان سردار پاینده خان زدوده نخواهد گشت و ثمره همة دشمنی که در بین اتفاق افتاده ظاهر خواهد شد . ذکر توجه شاه شجاع از کابل بعزم قشلاق جانب جلال آباد چون از روز ورود شاه شجاع در كابل چهار ماه سپری شده زمان دی بآمد سردی وی در رسید در روز بیست و چهارم ماه شعبان سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو پنجاه و پنج مجری بعزم قشلاق از کابل نهضت فرمای جلال آباد گشت و بعضی از انگلیسان مانند الکسندر بارنس وغيره همکشانش در کابل مانده ملا عبدالشکور را همچنان بنائب الحكومتی برحال داشته شهزاده محمد تیمور را بخطاب نائب السلطنت ممتاز فرموده خود راه جلال آباد بر گرفت و در باغ منزل باره که از یاد کارهای شاهجهان است شهزاده محمدا کبر که از بطن مخدرة محترمه خواهر امیر دوست محمد خان بود از عارضه ضیقی راه آخرت بپوید ونعش او را از انجادر بلغان حمل و نقل فرموده بجوار فیض آثار حضرت مهتر لمك مدفون ساخت وشاه شجاع وارد جلال آباد شده بازقشلاق کشوده در هنگام توقف خویش سید هاشم کنری را که دست نشانده امیر کبیر بود طلب حضور نمود و او از آمدن سرباز زده شاه را از نیامدنش آشفته خاطر ساخت چنانچه جبری از سپاه انگلیس را با چند ضرب توپ وصدسو از از سواران افغانیه ذکر توجه شاه شجاع جانب جلال آباد
(١٥٥) (جلد اول) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) (سراج التواریخ) اسیر کرد کی عبدالله خان اچکزائی و سالاری جارج مکریکر انگلیس از جلال آباد در کنر فرستاد که آنولایت را از تصرف حاکمانه سیدهاشم کشیده سپرد سیدبهاء الدینخان که اوییز از سادات آنمکان است نمایند و سیدهاشم از توجه لشکر جانب کنر خبریافته در استحکام قلعه‌داری پرداخت وفوج انگلیس که با مرشاه شجاع رو بدانجا نهاده بود داخل جلگای کنر شده اطراف قلعه را گرفته سیدهاشم را بمحاصره انداخت و چند روز بمحاربه و مقاتله بسر برده چون فیروز نگشت به نقب زدن پرداخته مصمم آن نبود که دیوار قلعه را بصدمۀ باروت از بن برانداخته بعد یورش برده قلعه را مسخر سازد ولیکن در شب اول از کثرت باریدن باران و وزیدن باد بغایت تاریکی و دراهی نیافتند که از جائی نقب‌زده زمین را بشکافند ناچار مراجعت کردند و سید هاشم در مقابل لشکر پادشاهی دريك رادر توانائی خود ندیده بمجرد آنکه راه فرار برویش کشوده گفت از قلعه بیرون شده بذریعه جاله از نهر کنر گذشته راه فرار پیش گرفت و جارج مکریکر علاقه کنر را تفویض سیدبهاءالدینخان کرده خود بامراء کینه خواهش در جلال آباد مراجعت کرد و هم در خلال اینحال عبدالعزیز خان جبار خیل خسر زادۀ امیرکبیر که نخست شرفیاب حضور شاه شده مورد الطاف گشته پس از چندی بخود خائف گردیده کوه نشینی اختیار کرد و شاهش هرچند طلب حضور نمود از بیم جان بارگاه شاهی راه آمدن نپیمود پس شاه با سران سپاه انگلیس جزوی از فوج نظامی را مامور کرده قلعه او را خراب ساختند و مقارن اینحال مردم خوگیانی طریق نافرمانی پیش گرفته از مالیه دیوانی سرباز زدند و شاه کافلی تام انگلیس را بافوج نظام بکوشمالی مردم خوگیانی از جلال آباد فرستاد و مردم مذکور بی آنکه بجنك گرایند طریق اطاعت برداشته از حضور شاه التماس تخفیف کردند و شاه مسئول شانرا بگوش قبول شنیده هزار و دوصد روپیه بمالیات ایشان تخفیف عطا کرد و هم پس از قضایای مذکوره راه پیشاور و کابل را که پیوسته از دست برد غلجائیان دزد و سرقت پیشه در خطر بود محافظ در مواضع لازمه مقرر کرده قوافل و تجار را مأمون ساخت و از ملکان ورؤسائی هر قبیله خط الزام گرفت که در حدود هريك از ایشان دزدی و راهزنی واقع شود از غرامت مال التجاره وغیره که تلف شود ایشان برایند و تاوان دهند سپس از جلال آباد بعزم زیارت مزار مهتر لام آهنگ لغمان فرمود و این مهتر لام که در لغمان مدفون و در نزد مردم بپدر ( حضرت نوح ) علیه السلام مشهور است بقرار تحریر خود اعلیحضرت سراج الملة والدین که بسنه ثبت کتاب شد پدر ( حضرت نوح ) علیه السلام نیست زیرا که پدر حضرت نوح علیه السلام قبل از طوفان فوت شده بودند و بقبر از جسد مبارك ( حضرت آدم ) علیه‌السلام دیگر جسدی در کشتی نوح برداشته نشده بود البته مرقد مهترلام زیر آب طوفان شده بود پس این مرقد از لك نامی خواهد بود که سرسلسله خاندان لغکان است و خود اسم لغمان هم در اصل بباعث اسم لك لكان شده بمرور ایام لغمان گردیده چنانچه الحال چند موضع در لغمان موجود است بنام نورلك و بور لك ولوكرلك وشترك این اسامی شاید از اولادۀ مهترلك مذکور باشند الغيب عندالله تعالی انتهی و در انجا میرزا ابراهیم خان منشی باشی که حاکم بود تمامت اردوی شاهی را خرج رسانی نموده از رضا مندی خاطر اشرف مباهی گشت و شاه پس از ملاحظه لغمان بجلال آباد مراجعت کرده در روز هفدهم ماه صفر سنه ١٢٥٦ هزار و دویست و پنجاه و شش هجری باسران سپاه انگلیس و افواج ایشان راه معاودت جانب کابل بر گرفته وارد کابل شد ( ذکر اموریکه باعث اختلال کار ومورث زوال ) ( روز کار شاه شجاع شد ) چون شاه شجاع از جلال آباد باز گشت فرموده وارد کابل شد باستصواب رای صاحبان انگلیس شهزاده محمدتیمور را بافوجی از سپاه انگلیس مأمور نمود که در موضع اولنك رباط واقع راه غزنین و قندهار رفته قلعه استواری احداث و آباد نماید چنانچه شهزاده در موضع مذکور پرتو نزول افگنده در مدت چند ماه از شهور سنه ١٢٥٦ هزار و دویست و پنجاه و شش هجری قلعه متینی برافراشته و چیزی از فوج نظامی دران گذاشته خود بکابل مراجعت کرد و درین هنگام که راه زبان فاحشه بسوی لشکرگاه انگلیس باز شده بعضی از بیغیرتان دلالت زنان زانیه را کرده خود بر اسپ سوار نموده نزد فرنگیان می‌برد خیر خواهان دولت و رهروان آئین شریعت حضرت ختمی مرتبت این امر قبیح را که در نفس الامر در بدن پردۀ ناموس دیندار نیست و رخنه انداختن بدیوار استوار حصار ذکر اموریکه باعث اختلال کار شاه شد الخ شد
(١٥٦) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) منافی حضرت باری بعرض شهریاری رسانیده گفتند که زنان فاحشه خویش را آرایش کرده در اردوی انگلیس میروند و مفهوم نمیشود که بارخانه و ادۀ شرقاء اندو یا ارجاعۀ فسقاء و مهاترین این امر که نزد انگلیسان بواسطه دلالی اعتبار یافته اند اگرچه از گروه ناپالکان و خدا ناشناسانند اما بد نامی و بی انتظامی را منسوب بسلطنت میسازند که عاقبت این کار ناسزا مردم غیور را بخط حمایت آورده فته عظیمی برپا خواهند ساخت و شاه این ماجرا را بزبان کنایه و ایما بسر ولیم حی مکتاتن بگفت که سپاه انگلیس را ازین کار باز دارد واو که از عاقبت کار و حمیت و شجاعت مردم ایندیار آگاه نبود در جواب گفت که هرگاه سپاهیان از مباشرت بازنان بازداشته شوند گرفتار چندین امراض خواهند شد و شاه فرمود که همچنین است ولیکن شیوع و رواج این کار در حوصاه ناموس پرستان افغان گنجیدن غایت دشوار است پس میباید که بچوب سیاست منع خریداران متاع این بازار نموده آبدورته این شجره خبیثه فتنه بار خواهد آورد و سر ولیم حی مکتاتن گوش بسخنان شاه نداده در زاویه نسیان نهاد اما زمانیکه ملا عبدالشکور خان بکار حکومت کابل مواظب و میرزا حیدر علیخان بوکالت دوابین همه امور را مراقب بود پرده بی اختیاری شاه دریده نشد و مکشوف نگشت که شاه در کار سلطنت و اجرای امور سپاه و رعیت بی دخل است مگر مردم بارتدازنی و منسوبان و متعلقان ایشان که مصاحب و پهلو نشین صاحبان انگلیس گردیده بودند از حقیقت کار نزد مردم اظهار میکردند که شاه را بجز نام در کار سلطنت هیچ انتفاعی نیست و علاوه بران بر وفق مدعای شان وصف دولت انگلیس را کرده مردم را از مکنت و سطوتش بیم میدادند و هم دامن باکش فتنه زده میگفتند که زنان تنها از شما نیستند و این خلل اندازی را نیز ملا عبدالشکور مذکور پرده داری نموده چنان پاسداری و هوشیاری میکرد که از محکوم و بی اختیار بودن شاه کسی آگاه نمیشد چنانچه اگر در باب تسعیر غله و نرخ علوفه منادی در شهر ندا میداد که فلان مقدار جنس را بفلان مبلغ نفروشند کم و کاست نکنند و کسبه بواسطه آشنایی الکسندر بارنس عدول از حکم کرده در وزن مبیع و بهای آن کسر مینمود گرفتار شحنه بازخواست شده جریمه میکرد و مردم از غضی مخوف میگفتند که اگر شاه را اختیاری نباشد چگونه ملا عبدالشکور خان بلحاظ خاطر الکسندر بارنس را نمیکند و او که واقف میگشت کسی نزد ملا عبدالشکور خان فرستاده پیام میداد که شخص مجرم از آشنایان منست چرا زجرش کردید وی جواب خبر داشتم کهنه واگذار میشد و بدین نهج پرده داری و شکست و ریخت حصار سلطنت را مرمت غازی می نمود تا که مکتاتن و الکسندر بارنس از عدم رعایت اندیشی بکردار ملای موصوف رشک برده خاطر آزرده شدند و امور مملکت داریرا بفساد آورند چنانچه محمد عثمانخان که از دست طمع روی ناب از شاه بر تافته پای در میدان جانب داری انگلیسان نهاد در سحر ملا عبدالشکور خان مطابق خواهش ذکر ورود فرنگیان کار را اجرا کردن گرفت و مقارن این احوال میرزا امام ویردیخان قزلباش که بقرار ذکر خود شاه شجاع میر زا امام معتمد امیر دوست محمد خان و با او در بخارا رفته بود بصلاح و صوابدید امیر مذکور خود را دیوانه قرار داده بواسطه ویردیخان در دیوانگی از گرفتاری پادشاه بخارا خلاصی یافته از راه حاسوسی و مایل گردانیدن اعیان کابل را بجنب امیر کبیرا وارد کابل کابل شد و نخست هرچه سعی کرد که نزد ملا عبدالشکور راهی برای خویشتن باز کرده همراز شد شود کامیاب نگشت بعد نزد محمد عثمان خان که بجدید مأمور تألفات یعنی سه کوتی خالصجات شده بود رفته باوی دمساز گردیده در اندک زمان کار را بجائی رسانید که تمامت مردم درانی وغیره رعایازبان ببدگوئی ملاعبدالشکورخان گشوده ببدسلوکیش در افواه مشتهر ساختند تا که مکتاتن و الکسندر بارتس بشاه شجاع اظهار کردند که ملا عبدالشکور خان از عهدۀ امر حکومت چنانچه آئین سلطنت است برآمده نتواند پس باید که دیگری بجای او منصوب گردد که در طالع مردم مرغوب باشد وشاه هرچند وصف حال او را کرده از گفتار هردوتن انگلیس سر باز زد ردقول خویش را از ایشان شنیده فائده حاصل نکرد تا که محمد عثمانخان مزبور بن وفادار خان سدوزائی بر وفق خواهش انگلیسان بخطاب نظام الدوله گی مخاطب گشته ملا عبدالشکور خان راعزل فرمود و نظام الدوله کامیبر و اشده باداء واشاره انگلیسان و خواهش نفس خویش همۀ مردم را فدغن کرده از رفتن پیش ملاعبدالشکورخان بازداشت و سواره و پیاده که بجهت خدمت باومقرر بود بگرفت
(١٥٧) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) ذكر كريختن امير كبير از بخارا (ذكر كريختن) امير كبير از ( جانب قطغن وتاشقرغان وسوانح سر گذشت آن ) بخارا چون امير كبير بقراريكه از پيش تحرير شد در بخارا بعسرت مبتلا كشت بعد از چندی بوسائط و وسائل از پادشاه بخارا رخصت پذیران خورد سالش را که سردار محمد اعظم خان وسردار شيرعلی خان و غیره بودند حاصل کرده بادیگر شهزادگان خورد سال چون سردار ولی محمد خان وسردار محمد شریف خان وسردار محمدامین خان در تاشقرغان نزد مادران ايشان وسردار محمد اكرم خان که در آنجا بود فرستاد وامر کرد که از آنجا اكرچه شاه شجاع معاند است در کابل روند زیرا که نظر بحمايت و حفاظت او که نسبت بعیال سردار غلام حیدر خان در غزنين نموده است هم آینه با ایشان نیز مدارا خواهد کرد چنانچه نواب عبدالجبار خان وسردار محمد اكرم خان ایشانرا از تاشقرغان برداشته روی بسوی کابل نهادند و چون وارد ميدان کابل شدند صاحبان انكليس آگاه گشته جنرال كرافت جرنيل را باقفل مكر جرنیل باستقبال ایشان فرستاده باعزاز واكرام در غزنين برده با عيال و اطفال سردار غلام حیدر خان که خود او را در بامیان فرستاده بودند يکجا منزل دادند وامير كبير از طرف عيال وفرزندان خورد سالش مطمئن خاطر کشته باهمراهان وبديغانش بمشاوره پرداخته صلاح کار را بدان قرار دادند كه طريق فرار پوگيرد وتنها رهسپار دیگر دیار شود واكر باز ماندکان در شكنجه عقاب امير بخارا تباه تر كرفتار آيند هم اضطراب نكند كه مقصد اصلی نجات ذات با برکات اعليحضرت است تا شاید آبی بروی کار آید وامير كبير مشاوره ایشان را پذيرفته يك راس اسپ را دستياب كرده بتغير لباس در ویشانه راه فرار بر گرفت و پادشاه بخارا آگاه شده سوار بسيارى بتعاقبش تتاخت وسردار محمد اكبر خان را با همه انانیکه باز مانده بودند محبوس سياه چاه ساخت وامير كبير شب وروز رانده خود را از دست كير شدن بيرون كشيده كا شتكان پاد شاه بخارا بی نيل مرام مراجعت كردند وامير كبير بشهر سبز رسيده در تكيۀ حضره درویشان که چند تن از ايشان با هم نشسته شوربای میخوردند چون بسیار كرسنه شده بود بطمع نانی فرود شده چشم بجانب آنان کشاید پیاله از چای بوی دهند بدرب حجره بنشست و آن بی هایشان که اسم قلندرى را برخود گذاشته صفتش را نداشتند هيچ نكفتند و ندادند و همچنان باشکم كرسنه بشهر در آمده در بازار بدم دكانی بارادۀ جستجوی ملا كبير نام تاجر ده افغانان كابل كه در انجا عيالدار بود متخیرانه لجام اسپ بدست بنشست واز شخصی نام ومقام ملا كبير را پرسيده چون او را می شناخت آنشخص برهیده گرفته ملارا بنزد امير كبير آورد وملا كبير اعليحضرت امیر را دیده و دستش را بوسيده با خود درخانه برد و آنكاه كه بخانه داخل شد ملا كبیر را از وضع درویشانۀ اميررقت دست داده بی اختیار بكريست و پس از کريه شديدی بخدمت دست برده آنچه میبایست و میشایست اعزاز واحترام نمود و بعد از حصول استراحت ورفع خستگی ملا كبیر را كه باحکمران شهر سبز معرفت داشت نزد او فرستاده از ورودش در شهر سبز آکھی داد و او بمجرد شنیدن خود در خانه ملا كبیر آمده مقدم امير را گرامی داشت و باعزاز واكرام هرچه تمامتر بمهمان خانه پادشاهی برده پس از ادای مراسم مهمان نوازی ملوکانه در باب بجمعيتى پادشاه بخارا سخن در میان آورده خواستار آن شد که لشکر جانب بخارا تاخته انتقام بكيرد وامير كبير منت پذيرا و شده از عزميكه او كرد منعش نموده هفتصد سوار خواست كه او را از جيحون همراهی کرده بگذرانند و در سرحد قطغن رسانيده مراجعت کنند و حكمران شهر سبز اینگفت قبول بردیده نهاده و آلات و ادواتيكه لازم داشت آماده کرده هفتصد سوار بهمركابش تعین كرد وامير كبير ازرود جيحون عبور نموده ازسرحد قطغن سواران شهر سبزی را رخصت مراجعت داده خود وارد قندز کشت و ازمير مراد بيك اتابق خواهش نمود که هر قدر از لشكر كه بتوند فراهم کند تا ازدیگر محال نیز سپاهی ترتیب داده راه پیکار جانب كابل پيش كيريم و او پنج هزار سوار كرد آورده ملازمت رکاب امير از قندز روی بسوی آی بيك نهادند که مردم آنجارا نيز با خوديار و مددکار سازند و در آنجا میروالی حکمران تاشقرغان نیز با پنج هزار سوار بركاب امير كبير ملحق كشته از انجا باهم راه سرياغ و خورم را
( ١٥٨ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) عزم بامیان پیش گرفتند و در انجا باما کثیرلات انگلیس که با چندی از پیاده و سوار نظام و چند ضرب توپ مقام گزیده و در اویخته سه چهار مرتبه دلیرانه حمله کرده بسیار تن را از فرنگیان خون بریختند و آخر الامر امیر کبیر که لشکرش مردم ملکی بود در محاربه فوج نظام ثبات نتوانست ورزید پس ناچار هزیمت اختیار کرد و از راه فرار داخل تاشقرغان شده جمعیتی برا کنده گشت و چندی در تاشقرغان درنك نمود تا که خدمه خودش که از جور پادشاه بخارا در هر جا پرا کنده شده بودند از توقفش در تاشقرغان خبریافته يکيك و دودو بنزدش شتافته سه صد تن فراهم گشت از راه خنجان بنابر آنکه غرابو چپاولمردم کوهستان بامرنگیان سمر گشته بر زبانها افتاده بود روی بسوی کوهستان کابل نهاد و آنگاه که وارد کل بهار ابتدای کوهستان شد میر مسجدی خان بن خواجه اسحق از وصولش در انجا آگاه شده بذریعه مکتوب دعوت کوهستانش نموده خود هنگامه ارای قتال گشت وشا مشجاع شهزاده محمد تیمور را باجنرال شيل والكسندر بارنس وافواج انکلیسه وسواران طائفه قزلباشانی از کابل جانب کوهستان گسیل کرد که میر مسجدی و غیره کوهستانیان را گوشمال بسزاد هند چنانچه در موضع خواجه خضری قلعه میر مسجدی خان محاربه رخداد، میرمذکور با شجاعتن پیاده از دلیران کوهستانی دست بآلات حرب زده بمدافعه پرداخت و انگلیسان یکجانب قلعه را بضرب گلوله توپ پست ساخته از راه یورش بتاختند و میر مسجدی خان باهمراهان خویش پایمردی فشرده چنان با انگلیسان در آویخت که جانین بکار دوخنجر وسرنیزه تفنگ بسرو سینه و شکم هم دیگر زده خونها بریختند و انگلیسان از دست برد دلیران کوهستان استقامت راهلاك جان دانسته هزیمت یافتند و از ضرب تیغ یکجا دو بكتن با وجودیكه يك فوج سوار دويك فوج پیاده نظام با توپخانه بودند پشت بحنگ داده و یگرنز نهادند و از افسران کابل تامیاچندین از احاد سپاه کشته شدند و از کوهستانیان نیز میر مسجدی خان زخمدار شده چندتن دیگر مجروح ومقتول گردیدند بعد میر مسجدی خان اقامت را در مقابل پادشاهی عین تباهی دانسته شب هنگام ترك مقام خويش کرده بدره کوهستان و از انجا در نجراب رفت ومقارن انحال امیرکبیر از گل بهار راه کوهستان برگرفته در موضع پروان که در زمان حال موسوم بجبل السراج است بالشكرا انکلیس که هشتصد سوار و مامور بدفع و پیکار امیر کبیر و الانبار شده بودند دو چار گشته تازه گیرودار شعله ور گردید و سردار محمد افضل خان و سردار محمد عمرخان که قبل از فرار کردن امیر کبیر از بخارا در تاشقرغان آمده واليوقت ملازم رکاب والا بودند حمله های مردانه کرده انگلیسانرا از پیش برداشته هزیمت دادند و تعاقب ایشانرا از دست نداده همچنان زده و میراندند وامیر کبیر خودش بالاب سلطان محمد خان الکوزائی و قادرخان مسیح زائی از عقب تازی عنان باز کشیده دیگران همچنان اسپ تعاقب تاخته از امیر کبیر دور افتادند تا که فوج دیگر از افواج انگلیس بمعاونت شکستيان رسيده سرداران را از عقب تازی باز داشتند وحايل بين امیر کبیر و پسرانش شدند وامیر کبیر کثرت مدعی را نظر کرده با هر دو تن همراهش قبل از انکه سرداران بركابش ملحق شوند روی بسوی نجراب که میرمسجدی خان نیز در انجا رخت بود نهاده ابن استراحت پنهانی او و تفرقه سرداران از وی شد چنانچه نزو میر مذکور شده و او مقدمش را گرامی داشته پس از ادای مراسم عزت و احترام التماس کرد که سر کار والا در نجراب درنك فرمایند نامردم کوهستان را فراهم نموده بعد بمحاربه خصم گرائید و امیر کبیر نظر بقلت مردم کوهستان مسئول او را قبول نکرده آهنگ رزمت کرده گفت که چون شاه شجاع بمسند حکومت قرار دارد مبادا در صورتیکه کاراز پیش نرود خرابی بشما و مردم کوهستان روی دهد ومال وجان مسلمانان بهدر رود پس از انجاراه بر گرفته چون بنزديك شهر كابل رسيد چيزی بوجه نقد بقادرخان و محمد اسلم خان بارکزائی پیشخدمت خویش داده از خود پیش فرستاد که بشهر درشده اسباب نعل بندي بادوسه سوار نعل خريده در مقبره بابر شاه که وعده گاه قرار داد بودند که در انجا یکجا شده جانب رز مت رهسپار شود و خود بانائب سلطان خان الکوزائی در دشت قلعه حاجی صاحب پای مٹاری از اسپ فرود آمده قدری در نك كرد که هر دو تن مأمور چیزی از ایشان دور شوند و در نجا امیر کبیر با خود اندیشیده بصوابدید برای رزین و خرد دوربین امور را چنین قرار داد که عیال و اطفالش در غزنین نظر بند و محفوظ وشاه شجاع از باده حکومت کامرواو محظوظ است اگر چنانچه قبایل وزیری و تکی واندری وغیره مردم طوائف غلجائی فراهم شده لوای جهاد وغزابر افرازند نیز چون مردم الو سپست مقاومت نتوانسته رشته جمعیت شان گسسته خواهد شد و آنوقت تن تنها باهزار گونه
(۱٥۹) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) رنج و تعب مبتلا گشته توان نشستن زاویه گمنامی و تاب کشش بادیه ناکامی را نخواهم داشت پس اقرب بصواب آنست که نزد سرولیم جی مکناتن رفته هر بهبودی که او بیندیشد پذیرفته بابدامن اصطبار پیچم و این امر را از نائب سلطان خان نیز مشورت جسته پسندیدۀ او و خاطر اشرف گشته عازم شهر کابل شد و در حدود قلعۀ محمود خان بیات که حال بامر اعلیحضرت سراج الملة والدین بجای آن عمارت نیکو نظارت فوجپلخ سر باوج تفاخر برافراخته است رسیده از پل واقع موضع مذکور عبور کرده بقرب بالاحصار بسواران نظامی که از قفا و پیش رو و یمین و یسار سرولیم جی مکناتن که بتفرج و گردش بیرون شده بجانب بالاحصار معاودت کرده بود پیوسته همچنان آهسته آهسته از عقب ایشان اسپ رانده چون از دروازه شاه شهید داخل بالاحصار شد نائب سلطان خان بامر امیرکبیر از سواران دنباله رو پرسش نام آنرا که به تغتز اسپ میراند نموده و مکشوف داشت که سرولیم جی مکناتن است بعد پایهای امیرکبیر خبر رسیدنش را پیش شده بمکناتن اظهار داشت و او چون سرداران که هزیمتیان لشکر انگلیس را چنانچه آنقاً مذکور گشت تعاقب نموده تا کنون در کوهستان بازار کارزار گرم بود سراسیمه سان از نائب سلطان خان پرسید که بالشکر (۱) و هنوز نائب سلطان خان جواب نگفته بود که امیر کبیر در رسیده و سر ولیم جی مکناتن بفراست او را شناخته هر دو تن از اسپان خویش فرود آمدند و پس از احوال پرسی مرسوم دست امیر کبیر را گرفته در باغیکه امیرکبیر ساخته و از اشجار و ریاحین پرداخته بود برده با هم داخل منزل شدند و در صدر اوطاق چوکی برای امیرکبیر گذاشته برنشانید و چوکی خود را فروتر گذاشته بر نشست و زبان اعزاز و اکرام کشود . ذکر مکالمه سرولیم جی مکناتن با امیر کبیر و مأمور شدن وی باقامه هند قبل از انکه سخن در میان رانده شود امیرکبیر برسم شاهانه که در وقت تسلیم شمشیر میسپارند شمشیرش را از کمر کشوده پیش سر ولیم جی مکناتن نهاد و وی به تعظیم شمشیر از جای خواسته و آنرا بدست گرفته بر زبان راند که امیر صاحب شما در هندوستان میروید و امیرکبیر پاسخ داد که حالا که نزد شما آمده ام هرچه بگوئید پذیرا است بعد التماس کرد که سردار محمد افضل خان تا حال به سپاه ما سر گرم قتال و جدال است برایش بنویسید که دست از جنک کشیده نزد شما آید و امیرکبیر چاقو و عينك خود را دست سواری بطریق نشانی فرستاده وی نزد والد ماجدش آمد و قیل از ورود او در شب اول که امیر کبیر بعد از ملاقات سرولیم جی مکناتن بخیمۀ که در صحن باغ برایش افراشتند تشریف برده روز دیگر مکناتن از امیر کبیر التماس نمود که باشاه شجاع ملاقات نماید اما امیر کبیر این مسئول او را قبول نفرموده گفت ما را باشاه شجاع کاری نیست نزد شما آمده ام نه به بیعت و اطاعت او و سر ولیم جی مکناتن گفت که نظر بپاس سلطنت که او را است سزاوار است که نزدوی روید امیر کبیر جواب داد که شما او را بپاد شاهی برداشته اید نه جمعی از اهل حل و عقد اگر نه چنین است شهادت از اعمالش باز دارید تا مفهوم شما و بحر دان جهان شود که کدام کس سزاوار پادشاهی است و اعیان مملکت با کدام رغبت کرد بدۀ احسان کیست و اگر حرفی داشته باشد حاضر آمده خودش بحضور شما با نشا فهه ادا نماید و سرولیم جی مکناتن ظاهر آسکوت کرده دیگر چیزی نگفت لیکن باطناً از سخنان امیرکبیر غنچۀ خاطرش از هوای خرمی بشگفت که وی غیز از نزاع دیگر کاری باشاه شجاع ندارد و پس از سخنان مذکوره سردار محمد افضل خان جهت آوردن حرم محترم مأمور غزنین شده خود امیرکبیر با یکتن از زوجاتش که دختر ناظر خیرالله خان عرب و در کابل بود معطل برسیدن سرادقات حرم با احتشام نکرده باستصواب انکلیسان راه کشور هند بر گرفت و یکفوج سواره با یکفوج پیاده از سپاه انگلیس بهمر اهی و پاسداری او مأمور شد و در خلال احوال مذکوره سردار شیر علیخان و سردار محمد اعظم خان و سردار محمد اکرم خان که با حرم محترم چنانچه از پیش رقم شد از تاشقر غان آمده مأمور باقامه غزنین شده بودند قبل از ورود امیر کبیر در کوهستان بوقت محاربه با میان هم پیمان احرام جهاد بسته با هم قرآن دادند که سردار محمد اکرم خان متوقف غزنین بوده دوتن دیگر در بین طوائف اندری و ترکی و سایان خیل (۱) یعنی با لشکر آمد. ذکر مکالمه مکناتن با امیر کبیر ذکر نگاه نمودن سردار شیرعلی خان وسردار محمد اکرم خان بعزم جهاد
(۱٦۰) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) و وزیری وغیره قبایل غلجائی رفته باناجك رابطه راه مك وامن مردم چرخ هم در با بنام غزا برانگیزند و بمحاربه خصم گرائیده خونها ریزند و نیز سردار محمد اکرم خان با ایشان قرار داد که در قریجات رباط ورامك وغيره نواحی متوقف و مشغول فراهم نمودن لشکر باشند تاوی نیز از غزنین بیرون شده بایشان ملحق شود و هر دو تن شاهزاده راه مقصود برگرفته در موضع مذکور در تك کرده مردم را ترغیب بغزا همی نمودند که انگلیسان مقیمهٔ غزنین از عزم ایشان آگاه گفته سردار محمد اکرم خان را نظر بند نمودند و هر دو تن برادر دیگر ازین ماجرا خبر یافته از جایکه درنك داشتند برخواسته آهنك زرمت کردند و در آنجا رفته هرچند مردمش را بتکلیف وتر غیب برجهاد کرده مدد طلبیدند جرأت از ایشان ندیده بی نیل مرام راه خوست بر گرفتند واز مردم آنجا نیز ( ۱ ) مرادا یشان حاصل نگشته در هسگو ( ۱ ) نز دسردار خواجه محمد خان و سردار نورمحمدخان و سر دار یحیی خان و سردار زکریا نام موضعی خان پسران سردار سلطان محمد خان که آنموضع را مهاراجه رنجیت سنگهه جایگیر شان معین کرده بود رفته چندی نزد آنان اقامت گزیدند تا که امیر کبیر وارد لاهور شده بذریعهٔ مکتوب ایشان را طلبیده شرف دست بوس حاصل کردند وسردار محمد افضل خان که در غزنین جهت حمل و نقل پرده نشینان حرم محترم رفته بود نیز باسردار محمد اکرم خان و بانوان پردهٔ عفت از غزنین براه کابل و پشاور کوچ داده وارد لاهور شدند بعد امیر کبیر باز وجات محترمات و شهزادگان باسعادات از لاهور در لودهیانه رفته در عماراتیکه انگلیسان حریم محترمات شاه شجاع منزل داشتند وازانجا روانهٔ کابل شده بودند جای گزید و سالیانه دولك روپیه چهره شاهی از دولت انگلیس برای مصارفش مشخص و مقرر گردید و بعد از چند روز که ذات و خستگی راه زایل ورفع شد امیر کبیر بانوان حریم محترم را بادیگر شهزادگان سعادت توام در لود هیانه گذاشته سردار محمد اکرم خان و سردار عبدالغنی خان بنيرة سردار رحیمدادخان و میرزا محمد حسین خان مهر ردار وغیره‌چند تن از خد متگار انرا با خود برداشته فرامرز خان و ناظر سهراب خان جدید الاسلام وراز محمدخان و بازمحمد خان وطره باز ضابط کشمیری و بابا کرم سقاه باشی و ناظر خانجان ومحمد نبی‌خان کشمیری و شیر محمد خان فراش باشی وغیره را که بصد تن میر سیدند نیز همراه کرده باستصواب رانی انگلیسان از لود هیانه در کلکته تشریف برده اقامه گزین شد و در تابستان بکوه منصوری واقع دیره دون ییلاق نموده در زمستان بکلکته روز بد همی برده زیست همیکرد ذکر عزل شهزاده فتح جنك از حکومت قندهار ( ذکر عزل شهزاده فتح جنك از حکومت قندهار ) و خلل یافتن روزکار شاه شجاع از کردار محمد عثمان نظام الدوله در خلال وقایع و احوال مذکورهٔ سال ۱۲۵۶ هزار و دویست و پنجاه و شش هجری شاه شجاع شهزاده فتح جنك را که حکومت قندهار داشت بسبب رنجش خاطر میجرلچ انگلیس مقیم قندهار بکابل طلبیده شهزاده صفدر جنك را در اورا بحکومت قندهار مأمور نمود و شهزاده محمد تیمور را بکابل گذاشته خود بعزم قشلاق راه جلال آباد بر گرفت و چون وارد جلال آباد شد طایفهٔ سنگوخیل که بواسطهٔ عداوت خانگی چند رمه گوسفند از مردم شنواری بتاراج آورده و سر از جیب تمرد کشیده بودند یکدسته از فوج پیادهٔ انگلیس را با یکفوج از سواران سپاه شاهی و توپخانه بدان‌سو راهی کرد و انان از توجه لشکر خبرگشته قلاع ومساکن شان را فرو گذاشته بکوه برشدند و با وجود دشوار گذری جبال گوشمال بسزا یافته افواج مأموره مراجعت کردند ومقارن اینحال سه طغرا فرامین جعلی بمهر و دستخط شاه شجاع بدست مکرینگر انگلیس افتاده بشاه شجاع نشان داده مضمونش بنام مردم کوهستان مرقوم بود که لوای بلوا و رایت غزا بر افرازند وشاه از مشاهدهٔ آن خطها که هیچ اشتباه در مهر و دستخطش نبود منفعل و خجل گردید تا که میرزا ابراهیم خان منشی باشی حاضر گشته نيك ملاحظه وبغور مشاهده نموده ظاهر گفت که دستخط و مهر شاه صحیح و برجاست لیکن سطور اصل را که مرقوم بوده برداشته این کلمات را بجایش نگاشته‌اند چنانچه از بعضی حروفات و کلمات محو شده ظاهر می نمود پس شاه خورسند گردیده در حال مکرینگر انگلیس را بحضور خواسته از کید دشمنان خویش آگاه هش کرد واز خطوط مذکوره مفهومش ساخت چنانکه اعتراف کرد که جعلیست بعد مهندسان هردو خط را بمهه اقسران نظامی نموده از حقیقت آگاه کرد که اکراه در خوا طر راه ندهند
(١٦١) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دویمی شاه شجاع) (سراج التواریخ) آنکاه شاه مقام سخن یافته بصاحبان انکلیس کفت که این فتنها از احداث دولت انکلیس است که نسبت بطایفه بارکزائی بظهور رسانیده و ایشان کستاخ شده بروی کار میآیند و ازین قسم امور بسی بظهور خواهند آورد چنانچه شنیده میشود که سران طایفه بارک زائی چون نواب عبدالجبار خان و محمد عثمان خان و نواب محمد زمانخان و غیره امثال ایشان شب و روز دامن زن و آتش افروز فتنه اند خصوصاً درین هنکام که محمد عثمان نظام الدوله هواخواهان و اخلاص کیشان امیر دوست محمد خان را چون میرزا امام ویردی خان و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی که از بخارا بتقریب وارد کابل شده است و میرزا احمد خان و نائب امیر بارکزائی و غیره را مختار کار خود قرار داده است و ایشان شهرت نموده بژاژها نهاده اند که شاه شجاع را از سلطنت بجز نامی باده مرام بکام نیست و اختیار برک کاهی را در امور سلطنت و پادشاهی ندارد و خلا آنکه در عهدنامه منعقدات عهدنامه مؤتلفین دولتین مرقوم داشته ایم که کارکذاران دولت انکلیس را در هیچ امری از امور داخله مملکت افغانستان مدخلیتی نباشد و صاحبان این نوشته را پذیرفته و ممضی داشته اند که غرض اصل از نوشته ایندفعه در عهدنامه همین طایفه بارک زائی بوده که مدعی سلطنت اند واکنون که نتیجه منعکس کردیده است میباید قبل از حدوث فتنه تدارکی کرده شود و چون انکلیسان را میل خاطر جانب منسوبان امیر دوست محمد خان بود سخنان شاه شجاع را نشنوده تدارک کار ننمودند و شاه از پاس خاطر انکلیسان دیگر چیزی بژبان نیاورده از جلال آباد بعزم زیارت مرقد مهر فرقد بندگان مقدسه مقبره نادر مرحومۀ خویش دعای امر زش خوانده میرزا ابراهیم خان منشی باشی حاکم لغمان از حسن کاردانی و آذوقه رسانی بسپاه رکاب و ضیافت ایشان شاه را از خود خورسند و رضامند ساخت و این خرمی شاه ازوی باعث حسد و رشك محمد عثمان خان نظام الدوله شده خالصه جات لغمان را که در اجاره میرزای مذکور بود ضبط نموده عامل و ضابط دیگر از جانب خود مقرر فرمود و هر چند میرزای مزبور سند اجاره داری خود را با دداشت کتبی عرض او را نشنید و وقعی نکذاشت و علل ملاعبدالشکور که از حکومت کابل معزول بود دست او را نیز از حکومت لغمان کوتاه ساخت و همه این امور را نظام الدوله مذکور از سبب آنکه مکنائن جانب دارش بود بظهور میآورد خلاصه شاه شجاع از لغمان در جلال آباد مراجعت کرده با صاحبان انکلیس راه معاودت جانب کابل برکرفت ذکر اموریکه نظام الدوله بروی کار آورده (باعث اختلال روز کار شاه شجاع شد) ذکر اموریکه نظام الدوله بروی کار آنکاه که شاه شجاع وارد کابل شد بصوابدید مکنائن انکلیس شهزاده محمد تیمور را در سال ١٢٥٧ هزار و دو آورده باعث صد و پنجاه و هفت هجری بحکومت قندهار مأمور فرموده مقارن انحال پرده نشینان حرم محترم شاهی که بپاسداری زوال سلطنت شاه شجاع و حفاظت و همراهی میجر براث قوث انکلیس از لودهیانه بعزم کابل شده و عمارات نشیمن کلدانشان بپالوان شد مشکوی عصمت و عفاف امیر دوست محمد خان چنانچه مذکور کذشت سپرده شد در ماه ربیع الثانی سنه مزبور بکابل رسیدند و پس از وصول بانوان حرم شاهی در کابل چون مکنائن جانب دار نظام الدوله شده پایه اقتدارش چنان ارتقاء گرفت که چند تنی را که بدربار شاه اسم و رسمی داشتند همه را نزد مکنائن مذمت کرده او را از ایشان سرکران ساخت و بدان هم اکتفاء نکرده بنای کاستن تنخواه خوانین درانی برا کذاشت و ازین امر خوانینکه هواخواه شاه شجاع و از حکومت امیر دوست محمد خان رو اعدراض نارضا بودند غرض پرداز حضور شاه شجاع شده التماس آن کردند که مواجب خوانین را از کاستن بازدارد تا موجب فتنه نشود و شاه از عرض آنها نظام الدوله را مانع کردیده فرمود که دست از تنقیص تنخواه سران قبائل بازداشته مرتکب ایذاء احدی نکردد و او امر شاه را بکوش قبول جانداذه از امریکه پیشنهاد خاطر داشت دست بازنداشت چنانکه روزی صمد خان نبیره زال بيك خان بادوزائی فوفلزائی بدربار پناه از نرسیدن مواجبش بعرض شاه رسانیده شاهش جواب را بنظام الدوله راجع کرد و او گفت که صمد خان دروغ میگوید و طریق خلاف می پوید وصمد خان که از کردار نظام الدوله دلتنك شده بود بر آشفته که تو دروغ میکوئی که تمام خدام دولت را جگر خون ساخته باکره و بارکرائی که خصم سلطنتند نرد محبت باخته و شاه از درشت خونی و زشت کوئی هر دو تن ملول ومتألم كشته بدون آنکه چیزی فرماید
(١٦٢) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) ختم آورد ازان كاه برخواسته بدولت سرا درشد ونظام الدوله این ماجرا را ببران شكوه نزد مگناتن بازداشته التماس عزل صمد خانرا از وی نموده اوبشاه نوشت وشاه بقرار نوشته مگناتن صمد خانرا ازبار یابی حضور منع فرمود و این امر حجت ودلیل دیگر بر اقوال بارك زائیان شد که بمردم میگفتند که شاه بیرون از نام دیگر باده از امور سلطنت بكام ندارد خلاصه هرچه بارك زائیان بنظام الدوله تعلیم می نمودند بمحل اجرا میرسید وهم خود شاه نیکو می فهمید که ایشان شب و روز در صدد آنند که اعتبار و را نزد لهای مردم دور کرده در مملکت شور و شرور اندازند ونظام الدوله نیز برطبق مرام آنان رفتار همی نمود تاکار را بجائی رسانید که زمام اختیار داد وستد مالیات را از کف شاه شجاع بربود حتی اوقاف مزار عاشقان وعارفان را که از عهد سلاطين ماضيه مسجل بود ضبط کرده شاه شجاع نتوانست که ردّش کند و همچنین اگر عزم نوکر گرفتن سواری را نموده از ترپور انگلیس نيز اجازت حاصل میکرد بدون رضای خاطر نظام الدوله تمنای شاه بعهد میرفت واگر مستمندی و بخود رسیده از رعیت و سپاه نزد شاه داد خواه میشد جز اینکه میگفت امر میشود دیگر چیزی نمی شنید و هم درین هنگام از جانب کار پردازان دولت انگلیس بحکم تمحيل مكناتن صادر گردیده او تهیه سامان سفر هند براه ته شاه را ازین امر دل گیر ساخت وشاه خواست كه ابراز ضمیر خویش را نزد او مكشوف دارد اما از سبب آنكه پرده ناموس سلطنت دریده نشود چیزی بزبان نیاورد چنانچه خودش در روزنامه خویش می نویسد که از رفتن مگناتن وقائم مقام کشتن الکسندر بارنس ملالم رویداد که اگر همچنین بی پردگی وبدمزاجی حوالم شود بهتر آنست که راه بیت الله الحرام برگیرم و از این راز بکار كنان دولت انگلیس ابراز ندادم که مبادا آزرده شوند و علاوه برهمۀ تصرفات نظام الدوله که مذکور گشت دست بولایات بعیده نیز دراز کرد چنانچه در وقت مأمور شدن شهزاده محمد تیمور بحكومت قندهار سردار عباس خان نام پسر خود را بدون اجازت و آگاهی شاه با شهزاده همراه کرده در قندهار فرستاد و بميجر لاردنی مقیم آنجا نوشت كه تعليم ونسق حكومت قند هار ! با سردار عباس خان سپرده زیاده برسه هزار روپیه مصارف ماهواره چیزی بشهزاده محمد تیمور ندهد ومطابق این مكتوب خود روزی منشوری مرقوم نموده نزد میرزا ابراهيم خان منشی فرستاد که بمهر پادشاهی رساند وشاه از مطالعه این منشور ناسور گشته فرمود که هرگاه همۀ حكومت قند هار مفوض بعباس خان شود رفتن و بودن شهزاده محمد تیمور در آنجا چه ضرور بود وازین امر مگناتن را نیز آگاه کرده چون او جانب دار نظام الدوله بود دليلها در جواب شاه گفته ساکتش ساخت كاستن نظام الدوله مواجب خدمۀ شاهی را کاستن نظام الدوله مواجب خوانین غلجائی و خدام شاهی را چون نظام الدوله انگلیسانرا بقراريكه مرقوم گشت جلب دارو بذر نهم کردار و گفتار خویش دید بمگناتن اظهار کرد که خوانین ملکی هزاران روپیه را بموجب بنام مواجب می برند که هرگاه از ایشان باز داشته شود هم باعث خلل و زللی نخواهد شد ومگناتن که از فتنه باطنی مرده آگاه نبود سخن غرض آلود اورا شنیده اختیارش داد واو از اجازت مگناتن کام روا گشته ابتدا مبلغ چهل هزار روپیه از مواجب خوانین غلجائی را باز گفت وبنام هر كدام حواله نمود که بخزانه تحویل کرده رسید حاصل کنند وایشان عریضه داد خواسته گشتند که اینمواجب بموجب محافظت طرق وبندرات که سال قوافل وتجار تلف نشود برای ما معين ومشخص گردیده است و در عهد هیچيك از سلاطین این تنخواه کم وموقوف وباز گشت نشده نظام الدوله سخن شان را نشنید ودست از باز گفت تنخواه شان باز نكشيد وايشان مأیوسانه از راه فرار در مساكن خود رفته ابواب فتنه بر گشوده براه گیری وسرقت و تاراج اموال تاجران ورهگذران پرداختند و از انجمله در تنگی خورد كابل واقع نه کروهی شهر راه افواج انگلیس را كه بسر کردگی جارج مکریگر از کابل مرحله پیمای جلال آباد شده بودند گرفته محاربه سخت رو داده آخر الامر انگلیسان چیره دست گشته آن مردم را با سلاح آورده بعد وارد جلال آباد شدند و در خلال اینحال کار دیگر از دست نظام الدوله بصدور پیوست که زیاده تر مورث کدورت خواطر غلجائیان گردید و آن این بود که حاكم ايشان را معزول کرده محمد اکبر نام پسر هفت ساله خود را
( ١٦٣ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) بجاپان مأمور حکومت کرد و بدین نیز اکتفا نکرده مکتوبی از طرف مکناتن مرقوم نموده بمطالعه شاه شجاع رسانید که چند تن از خوانین درانی را که منشأ فسادند چون غلام احمد خان بن شیر محمد خان بامیزائی مختار الدوله وعبد الله خان اچکزائی و محمد عطاخان بن سردار سمدار خان بامیزائی وسکندر خان عم او وسردار عبد السلام خان بن محمد اکرم خان امین الملك میباید که اخراج شوند تا بهر جانب که خواسته باشند بروند وشاه شجاع که از ناصیه حال ایشان بجز خدمتگذاری دیگر چیزی مشاهده نمیکرد متوشش و غمناك شده بپاس خاطر داری انگلیسان هیچ نگفته امر باخراج خوانین موصوفه کرد و ایشان از صدور این حکم سرآسیمه گشته بعرض شاه رسانیدند که هر يك را فراخور حال مال ومنال وعیال و اطفال است همه را گذاشته چه سان براه دیگر مملکت تواند گرفت وشاه از سبب رضا جوئی انگلیسان چیزی بزبان نیارده ماجرا را بمگناتن باز داشت و او بتصور اینکه شاه بشفاعت ایشان برخاسته است آشفته بالصيام داد که ضرور اخراج شوند و زیاده از سه روز جهت فروختن و برداشتن مال و متاع خود در کابل در نك نکرده بدون از پشاور دیگر جانب آهنگ رفتن نکنند و ایشان ازین امر مکناتن زیاده تر قرین رنج و محن شده باهم گفتند که مارا اسیرانه بهندوستان روانه میکنند پس ناچار با دوستان خود مشورت نکرده چون از حمایت پادشاهی ناامید شده بودند صلاح در بروز کار را در شورش دیدند وباهم قرار دادند که از دم شمشیر سخن رانده و طعن نیزه جواب دشمن گویند ( ذکر شورش عام مردم سکنه کابل ) ( و حادثاتیكه ولشکر انگلیس وارد گشت ) چون امر بشورش قرار گرفت شخصی در چنین وقت فرصت یافته چند قطعه خط بيك مضمون نوشته و در پرزه را بدروازه خانه یکی از اعیان شهر چون میرحاجی و جانفد می پیران میرواعظ و امین الله خان لوگر دی و غیره که نام و نشان از خود داشت در تاریکی شب بینداخت و برقمش این بود که ای مردم فکری بحال خود کنید که امروز و فردا همه شما اسیر آسا روانه هندوستان خواهید شد و بانی این امر مفهوم ومعلوم نشد که که بود مگر شاه شجاع در روزنامه اش ذکر کرده است که شخصی بتعلیم بارك زائیان مرتکب این کار شد بهر حال چون صاحب هر خانه بامداد نوشته مذکوره را دیده مضطربانه بك نزد دیگری شده نیات مردم آگاه گشته و در شب با هم عهد بسته سوگند های سخت موثق نمودند که تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشند دست از ستیزه کوتا نکنند و سرها به دفع دشمن بکوشند و نواب محمد زمان خان بن سردار پاینده خان مرحوم را سالار خودها قرار دادند ونظام الدوله که محرك اخراج چنین خوانین عظام بود بخبر نشست که با وجود رفت و آمد هنگامه آرایان نزدیك بيكر و همداستان شدن ایشان هرگز فکری نکرده بتبیری نجست و با آنکه در شب هفدهم رمضان این سال که ١٢٥٧ هزار و دوصدو پنجاه و هفت هجری بود او را خبر دادند که فردا آتش فتنه افروخته و بنایان دولت سوخته خواهد شد هیچ متحمل نگشته شاه را نیز آگاه نساخت که بتدارك اطفای آن نائره می پرداخت خلاصه در بامداد روز هفدهم ماه رمضان مذکور ابواب حرب باز شده دلاوران رزم جوی دست بقتل جان و غنیمت مال انگلیسان دراز کردند وباشمشیر های آخته جانب منزل گاه الکسندر بارنس که در بین شهر بود بتاختند و در بحال شاه شجاع از الأحسبار آگاه شده چار چیان را امر کرده هر چند آواز منع در داد کسی نشنود بلکه تمامی مردم شهر و بازار انجمن گشته اطراف منزل الکسندر بارنس را بگرفتند شاه شجاع فوج تلنگه هندی یکابی را با شهزاده فتح جنك و چند ضرب توپ بدفع غازیان و بیرون کشیدن الکسندر بارنس مأمور کرد و هم او را پیام داد که از شهر بیرون شده بداخل بالاحسار شود و بادر لشکر که انگلیس رود ولیكن از تنگی مجال وهجوم واردحام رجال که مشغول قتال شده بودند فرصت میسر نگشت که الکسندر بارنس جان بسلامت برد چنانچه شهزاده فتح جنك با سپاه مذکور و توپخانه در رسیده دلاوران میدان جنك كه دور الكسندر بارنس را تنك گرفته بودند دست از محاصره او باز نداشته در بین خانهای شهر و کوچه و بازار آهنگ پیکار شهزاده نیز گردند و باهم در آویخته خونها ریخته گشت و هفتصد تن از سپاه شهزاده کشته گشته بقية السيف با شهزاده پشت بيك مايد برجهاى داخل بالاحصار شدند وشاه شجاع حالت ذكر بلواى مردم کابل
( ١٦٤ ) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت محمد زمانخان ) ( سراج التواريخ ) الکسندر بارنس را از شکست یافتن شهزاده نبا مفائسته میرزا ابراهیم خان منشی را در عسکرگاه انگلیس نزد مکتناتن فرستاده پیام داد که افواج دولتی را از جا بر جانب بسرعت داخل شهر نماید که هنوز چنانچه باید اساس حصار شورشیان استوار نگردیده و ریشه حیات الکسندر بارنس را نبريده اند شاید که این آتش افروخته خاموش گردد و از هيبت حمله سپاه مردم شهر از جوش و خروش بنشینند و مکتناتن بخیال آنکه واهمه بشاه مستولی شده است فوج دیگر نلنگه را باهشت ضرب توپ روانه بالاحصار نمود که شاه را دل بجای آرند و بالاحصار را محافظت کنند و ازین سوی دلیران رزم جوی در منزل الکسندر بارنس ریخته خود او را مقتول و اموالش غارت کرده منزل گاهش را آتش زده بسوختند و خزانه دولتی را که بخانه نزدیک جای الکسندر بارنس و خزانه دارش جان سین نام انگلیس بود تاراج کرده بمكت و پانزده هزار روپیه چهره شاهی بغنیمت گرفتند و ازین ماجرا مردم اطراف نیز آگاه شده دسته دسته و فوج فوج بيرقها افراشته دهل زنان بعزم غزار و بشهر نهادند و در اندك زمان که هنوز شاه شجاع و افسران انگلیس تدبیر تباه نیندیشده و کاری پیش نگرفته بودند مردم بسیار در شهر فراهم گشته بزرگان ایشان بقرآن مجید عهدنامه نگاشته نزد شاه شجاع فرستادند که اینک کلام مجید گواه عهد است که دست از حمایت انگلیس باز داشته همچنان خویش را پادشاه مستقل پنداشته در دفع لشکر انگلیس و بیرون کشیدنش از مملکت با ما شريك و انباز شده کمر همت بر کنانر بربند و الا از قتل خودت نیز دست نخواهیم کشید و شاه شجاع بنابر عهدیکه با دولت انگلیس کرده بود هم بدو خواهش ایشانرا نپذیرفته ایشان ناچار گشته چون بی سردار و رئیس امارت نواب جهداد همت نیافت نواب محمد زمان خان برادرزاده امیر کبیر را بپرداری و ریاست خود برداشته دم با طاعت او گردن نهاده محمد زمانخان همه روزه بدور لشکر گاه انگلیس رفته زد و خوردی کرده شب هنگام بمقام خویش بر میگشتند تا که بر قلعه نشان خان واقع بین شهر وده افغانان که علوفه و آذوقه سپاه انگلیس دران بود تاخته بعزم تاراج نمودن غله با محافظین قلعه بجنگ پرداختند و قلعه داران تاب درنگ نیاورده بمقاومت مردم چند اول که شاه شجاع منصب هدصد سواری محتاشم لغان چنانچه رقم یافت عطا کرده بود و او طریق خدمت شاهی پیمود از قلعه برآمده داخل عسکرگاه انگلیس شدند و غازیان قلعه را متصرف گردیده غله و اندوخته انگلیسان را تمام بردند و همچنین دور تر بور انگلیس را که در برج و زیر فتح خان واقع ضلع شمالی چها رباغ و متصل کنثار چوبی نهر کابل بود بگرفتند که اورانیز بمثابه الکسندر بارنس هلاك سازند اما او بیاری و مدد کاری مردم اندرابی از برج مذکور فرود گشته خود را بلشکرگاه انگلیس کشیده جان بسلامت برد و مال و اسبابش بتاراج رفت دیگر کسی از افسر و سپاه انگلیس در اندرون شهر نمانده همه در لشکر گاه جمع شده با چیزی که در بالاحصار نزد شاه شجاع جای گزیده بود همه محصور شدند و روز دیگر غازیان پرخاشجو بقلعه جعفر خان واقع قرب اردو گاه انگلیس یورش برده يك حمله قلعه را متصرف شدند و ذخیره و اندوخته انگلیسان را که در اندرون قلعه مذکور بود همه را بغنیمت آوردند و در روز سه شنبه بیست و چهارم رمضان که روز هفتم شورش بود جیزی از سواره نظام انگلیس هنگام عصر بقدم جرأت بر پشته مشرف بر قریه بی بی مهرو که نزدیک لشکر گاه ایشان و در شده رسم قراولی گردش همیکردند و غازیان ایشانرا اندك اثر نگاه دور دیده بتاختند و زدو خوردی کرده چون افواج انگلیس قریب بود و جنبش نمود هزیمت یافته پس بشهر شدند و همچنین بار دیگر در خیابان باغ شاه که آبادکرده شاهجهان مغولیه بود و حال اثر ازان نیست و کینت زار گردیده بهمان نام زبان زدخاص و عام است حمله کرده در بین دیوار باغ و در ختان اطراف بیرون آن چند مرتبه کشش و کوشش نموده در هر بار از کثرت اشجار وحایل بودن دیوار کاری از پیش نبرده پس می نشستند تا در جمعه اخیر که مردم غلجائی از کر دراه بعزم غزا داخل شهر شده بدون آنکه در يك حابید و یارسقتر کشایند همچنان ایستاده با که پیاده را کیسه آذوقه به پشت و سواره راخر جین علوفه بترك بسته بود آهنگ جنگ کرده با تفاق غازیانیکه سرگرم ستیز و آویز بودند حمله کرده اطراف لشکر گاه انگلیس را بغایت تنگ گرفته همه را بمحاصره انداختند بعد افسران انگلیس از غیرت اینکه بنام دولت شان پست نشود افواج نظامی را با چند ضرب توپ از چهاونی بیرون کشیدند و ایشان که خود را بهر صورت کشته تصور کرده بودند نام همراه بر خود نهاده پای محاربه بفشردند و دست بسلاح جنگ برده
(١٦٥) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت محمد زمانخان ) ( سراج التواريخ ) بهر جانب که روی آوردند غازیان را از پیش برداشته مغلوب همی ساختند تا که مردم قلعه اقانی داخل قلعه ریکباشی واقع جنب شرقی چهاونی لشکر انگلیس شده خود را مستحکم کردند و سپاه انگلیس نقب‌ها در زیر دیوار قلعه آورده از صدمه باروت و گلوله توپ يك پاره قلعه را پست ساخته یورش نمودند و قلعه را بقهر وغلبه متصرف گشته بسیاری از غازیانرا که در اندرون قلعه بودند بکشتند و بقیه القتل از راه فرار بشهر در آمدند و روز دیگر مردم کوهستان کابل اهم قرار داده شب هنگام مخفی از همه در قریه بی بی ماهرو واقع قرب شمالی لشکرگاه انگلیس رفته بقصد کین کمین گزیدند چنانچه بامدادان بر چهاونی انگلیس حمله کرده افواج پیاده انگلیس ایشان را دیده فورا در خارج چهاونی پشت بدیوار و رو بجانب دلیران کارزار صف بیاراستند و سواره ایشان باچند ضرب توپ برتل مشرف بقریه بی بی ماهرو فراز شده با غازیانیکه در جانب شمال تل مذکور جای گزیده بودند محاربه آغاز کردند و غازیان را از ضرب توپ همچنان برجای داشته نگذاشتند که قدم بیدان جنگ گذارند تا که از طرف شرقی تپه مزبوره دیگر غازیان اقدام درمقا بله کرده جانب غربی نیز جمعی از غزاة فراهم گشته تپه را بالشکر انگلیس که بر زبر آن با توپخانه جای گرفته بودند از چار طرف در میان گرفتند و در بنحال جمعی از مجاهدین از جائیکه بانگلیسان نمودار نمیشدند آهسته آهسته خود را بگریوه که نزديك توپ انگلیسان بود رسانیدند و دفعهً توپچیان را زیر گلوله تفنگ گرفته از دور توپ پراگنده ساختند بعد سواره غازیان دست بشمشیر تاخته یکضرب توپ را بدست آوردند و سواره انگلیس ازین حمله مردانه غازیان تاب مقاومت در خود ندیده بادیگر اثواب و توپچیان از راه هزیمت داخل چهاونی شدند و غازیان تا نزديك چهاونی ایشانرا تعاقب نموده چون پیاده نظام پشت ذکر سر بدیوار صف بسته ایستاده بودند مراجعت کرده جرأت نتوانستند که داخل چهاونی شوند گذشت امیر ( ذکر سر گذشت امیر کبیر در هندوستان ) کبیر در هند در اوقات حدوث واقعات مذکوره هنگامیکه امیر کبیر چنانچه مذکور شد از لودیها نه راه کلکته بر گرفته در منازل عرض راه مردم مسلمانان هندوستان از حیث وطریقت اسلامی دسته دسته باستقبال او بر خواسته مراسم پذیری متقدم میرسانیدند و از انجماله در حد و دسهارنپور چشم امیر کبیر در بین مردم مستقبلین بر ملا مخزن الفقهد هاری افتاده از لباس و اوضاع او بقیاس افعالش دانسته پیش خواند و از اظهارش معلوم و مفهوم گشت که پسر ملا دوست محمد است و برای تحصیل غرایب علوم غربت سفرا ختیار کرده نزد ملا غلام حسین مؤلف کتاب جامع بهادر خانی استفاده علم نجوم نموده و بهره ور گردیده است پس او را باسترضای خودش از انگلیسانیکه همراه و محافظ امیرکبیر بودند در خواست ملازمت خویش کرد و انگلیسان از وی رسیده بعد از انکه او را بتوگر شدن در نزد امیر کبیر راضی یافتند با میر کبیر اجازت نگاه داشتن او را دادند و امیر کبیر او را با خود برداشته چون وارد کلکته شد از ملا مخزن الله سعادت و اقبال ونحوست و وبال اختر طالع خویش را سوال فرمود و اواز اوضاع کواکب استخراج نموده نوشته بامیر کبیر داد که بعد از انقضای مدت یکسال ودساه عقده از کارت کشوده شده از قید رها و کامروا خواهی شد والله اعلم بالنى و امیر کبیر قراریکه سابقاً تحریر یافت ایام زمستان را در کلکته و تا بستان را در کوه منصوری بسر همی برد وهم در وقت ورودش بکلکته سردار غلام حیدر خان فرزندار جمند خویش را که انگلیسان از غزنین دست گیر کرده در بمبئی فرستاده بودند از کلونراژان دولت انگلیس خواسته پس از وصول او و حصول شرف دست بوسی پدر نیکو سیرش در نزد ما در خجسته منظرش مأمور باقامه لودیها نه گشت و از امیر کبیر رخصت یافته بخدمت والده ماجده اش تقرر جست ذكر ورود ( ذکر رهائی یافتن سردار محمد اکبرخان از قید پادشاه بخارا ) سردار محمد و رسیدنش بسر وقت غزاة کابل اکبر خان در در ضمن وقایع مذکوره سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت هجری سردار محمد اکبر خان بن امير كبير کابل با میردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم که گرفتار سیاه چاه عتاب امير نصر الله پادشاه بخارا بودند بشفاعت هم مکرم جناب شریعت اياب عبد الشکور حضرت صاحب تخاری که در بخارا بود و امیر بخارا بوی ارادت تامه داشت از قید و بند خلاصی یافته با منسوبان و خدمتگاران مقید ایشان از بخارا رو بجانب کابل نهادند و از راه بامیان و هزاره
(١٦٦) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) شیخعلی وغوربند داخل کوهستان کابل شده چون نائره شورش شعله ور وهنگامه غوغا برپابود از انجا بدون درنك وارد کابل گردیدند واز رسیدن سردار محمد اکبر خان بازوی شور شیان نیروئی یافته همگنان محمد زمانخانرا که از عدم سرداری ریاست برداشته بودند همچنان باسم نوابی که داشت گذاشته نزد محمد اکبر خان انجمن گشته رشته اطاعت او را بگردن نهادند واز انسوی انگلیسان که سر کرم تهیه اسباب دفاع غازیان بودند و چنانچه آنها مذکور گشت تردد کرده برای امان جان دست وپای میزدند در روز بیست و هشتم ماه رمضان مذکور که روز یازدهم شورش بود جهت تحصیل علوفه وتکمیل ازوقه کمر بتسخیر قریه بی بی ماهرو بستند واین امر را بتدبیر محمد عثمان خان نظام الدوله ومکنائن پیش گرفتند زیرا که ایندوتن غلجان نام انگلیس را ترغیب بگرفتن قلعه بی بی ماهرو کرده بوی گفتند که از تصرف نمودن قلعه مذکور دو نفع متصور است یکی علوفه بدست میآید و دیگرتپه که بالادست ومشرف بر سنگر ماست داخل مواضع متصرفه ما شده اززیر آن بضرب گلوله توپ خصم را از چیره شدن باز میدارد خلاصه درین پیشین وعصر روز مذکور پنج دست از فوج هندی وصده تن از مهندسان و دویم دسته از سواران نظامی ویکضرب توپ از چپاؤنی برون فرستادند و ایشان برپشته قریه بی بی ماهرو برشده با آنکه دراندرون قلعه بدون از ساکنین خود آن و چهل تن از دلیران کوهستانی دیگر کسی نبود قلعه را زیر گلوله توپ وشليك تفنك گرفته چون بسیار نزديك بودقلمه از دود توپ انگلیسان وتفنك جایین بمثابه گلخن تیره وتار شد چنانچه میجر کرشاد ومیجر سوین که مأمور بگرفتن قلعه بودند از تاریکی دودتوپ وتفنك دروازه قلعه را از تخته های چوبین که در برابر دروازه بپا داشته بودند تمیز وفرق نکرده باهمراهان شان یورش کرده آن تخته ها را که بفاصله چند گام از دروازه دوربود آتش زدند وقلعه گیان که از رسیدن سردار محمد اکبر خان شیردل قوی دل شده بودند سنگر شائید نردان کرده بمدافعه پرداختند واکر ازپور شیان را بضرب گلوله ازپادر انداخته باقی را منهزم ساختند و میجر سوین زخمدار شده رو بفرار نهاد و در نجالت میجر کرشاد سه دسته از پیادگان فوج هندی را که بعزم قلعه گیری با خود داشت با نفری مهندس که از ضرب گلوله مجاهدین باقی مانده بودند بعقب داری هزیمتیان بپشت تا که غازیان ایشان را تعاقب نمایند ضرری لشکر و لشکر انگلیس نتوانند رسانند و ایشان هنوز بعقب داری استواری نورزیده بودند که دفعه ده هزار تن از غازیان کابل بغوله دیگر کین کرده بودند باشمشیرهای آخته رو بجانب هزیمتیان و چپاونی انگلیس بتاختند وکرنیل کلادمارثین دبد از مشاهده اینحالت سراسیمه شده افواج نظام رابدمیدن شیپورحکم صف بستن و بده غازیان ایستادن فرمودچنانچه فوراً صف آراسته در برابر غازیان استوار ایستادند و سواره نظام در فضای صف پیادگان صف برکشیدند وسواران غزنه از جنبه دست راست دلیرانه حمله کرده تفتنت انگلیس را که مأمور آن سمت بود با همراهانش از پیش برداشته بچپاونی در آوردند و درین حمله رویارویست و هفتم ما درمضان مذکور عبدالله خان اچکزائی از ضرب گلوله تفنك خيل نام انگلیس چنانچه در لوح مزارش مرقوم است جراحت یافته روز چهار دهم ماه شوال سنه ١٢٥٧ هزار و دوصدو پنجاه و هفت مزبور و دیعت حیات سپرد و همچنین پیر دوست خان برادر زاده اش درین جنك كشته گشت خلاصه در حین حمله سواران دست راست غازیان که اینك مسطور شد سواران میسره و دست چپ نیز حمله ور گشته از سه جانب لشکر انگلیس را در میان گرفته بسیار تن را از ایشان هلاك ساخته باقی را در هزیمت انداختند و همچنین سواره نظام که بدفع غازیان خون آشام مأمور شده بودند ثبات نورزیده بگریختند وقور خانه دولتی که در حرب گاه باخود آورده بودند بتصرف غازیان در آمده بعد غازیان از سبب زخمدار شدن عبد الله خان و کشته گشتن برادر زاده اش و پیکار گردیدن زودترین حزن وافسوس گردیده ترك یورش شب کرده مظفر وفیروز رو بشهر نهادند وازین معاودت غازیان انگلیسان که ناامید از جان شده بودند دوباره نیرو وتوان یافته اتواب خود را که در حرب گاه گذاشته و گریخته بودند متصرف شده دیگر قور خانه از چپا ونی برداشته ازعقب غازیان آهنك جنك كردند و ايشان چون شير خشمناك بر گرديده بيك حمله توپ خانه را گرفته همه توپچیان را بقتل رسانیدند و رویبوی فوج پیاده نظام نهاده ایشان را نیز هزیمت دادند و چنان رو بگریز نهادند كه دو نفرشان بوقت گریختن نتوانستند که بخاتون نظام گام بردارند وبگذارند و ایندفعه نیز جباخانه بزیادت اتواب
(١٦٧) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ بدست غازیان افتاد وانگلیسان بکمال خواری ودشواری بان خسته و عنان گسسته در تاریکی شب داخل چھاونی وسنگر خویش شده گرفتار تیغ و تعب گشتند وسواره غازیان که بتعاقب ایشان اسب جلادت می تاختند بنزديك چھاونی رسیده میجر گرشاد سد راه شده ایشان را از درآمدن بچھاونی باز داشت و محمد عثمان خان نظام الدوله با یارانش در بیرون گردش و کوشش بسیار بدفع غازیان کرده و کاری از پیش نبرده خائب و خاسر باز گشت و همدرین محاربه هروي من ووالكر بلمتن انگليس و كرنيل اول بور که از سنگر در بیرون مانده بودند در وقت مراجعت غازیان از د م تیغ جان بقابض ارواح سپردند و همچنان اکثر از پازماندگان و گریخته گان ایشان که از هول جان راه سنگر را گم کرده در تاریکی شب بجا کھا و بیقوله ها پناه گزیده بودند يكيك را غازیان جستجو و دستگیر نموده ازدم تیغ گذرانید ند و انگلیسان را از محاربه و تلفات اینروز بکلی دست از کار رفته زبون شدند طرح مصالحه انداختن انگلیسان و مشقت وزحمت گرفتار شدن ایشان چون انگلیسان از مقابله با غازیان عاجز گردیده خود را در چاه موجه هلاک گرفتار دیدند با خود اندیشیده بقرار نوشته و سوابدید شاه شجاع وكبطان کانلی وغیره افسران شان که از بالاحصار در چھاونی فرستاده پیام دادند که چھاونی و سنگر را فرو گذاشته داخل بالاحصار شوند تا از طریق مصالحه باغازیان سخن رانده امان جان یابند همه افسرانیکه در چھاونی بودند شگفته خاطر گشته در امر مصالحه وترك سنگر بكمال و يكجهت شدند الاقطعان که از گذاشتن چھاونی و رفتن در بالا حصار سرباز زده نپذیرفت تا که دیگر انگلیسان از هیبت غازیان بجستجوی مصالحه برآمده اورا نیز راضی ساختند که شاید بواسطه صلح امان جان یافته نام دولت شان پست نگردد و مقارن اینحال محمد عثمان خان نظام الدوله نیز بدیشان پیام فرستاد که نواب محمد زمانخان برادرزاده اعلیحضرت امیر دوست محمد خان که قبل از رسیدن سردار محمد اکبر خان همه مردم اورا بریاست برداشته بسالاری او لوای شورش افراشتند اکنون از رسیدن سردار محمد اکبر خان و گرویدن مردم بدور نجیده خاطر شده از رشك ورغم اوهوا خواه دولت انگلیس است زیرا که میگوید که مردم افغان يكبد و يكجهت بدانند و بزيان ميرایند که سپاه انگلیس از مملکت بیرون شده ما را بخود ما گذارند که بحال وکار خویش داناتریم هرگاه را بپناه شاهی رداشته اطاعت او کنیم و حاجت بدولت انگلیس نداریم باری نظریان گفتار نواب مذکور میباید که از دو جانب اشخاصیکد رای صائب داشته باشند در جای انجمن گشته ریشه صلاحیت را انعقاد دهند تا دیگر خو نهاربخته نشود و جانبین از دروستی باهم آمیخته گردد انتی و انگلیسان که از ضرب تیغ غازیان بجان رسیده طالب امان بودند پیام نظام الدوله را مژده غیبی دانسته راه صلح بر گرفتند چنانچه سرولیم هی مكناتن دو تن از افغانان را دیده با ایشان از در دوستی ونفع مصالحه سخن رانده ایشان سخنان او را متكبرانه جواب گفته خواهش های بیرون از طاقت کردند و چون مكناتن حل بار گران خواهشات آنها را نتوانست که بر عهده بگیرد هر دو تن از جای جسته بگفتند که در میدان جنك يكطرفه خواهد شد ومكناتن گفت که قیامت نزديك است وزود باشد که همكي يكديكرا دیده زشت و زیبا از هم ممتاز گردد پس از یکدیگر جداشده در وقت سپیده صبح روز پنجشنبه والسوال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت هجری جمعی از غازیان بخیال اینکه انگلیسان بهانه صلح جوئی کار خود را درست نموده بعداً هنك جنك کنند ببالا حصار یورش بردند که نگذارند کارشانرا راست نمائید و میجر اپوارت که در بالاحصار و کار فرمای نظام بود لشکر را بدفع غازیان بر انگیخته ایشانرا از تصرف نمودن بالاحصار بازداشته بی نیل مرام مراجعت دادوروز چھارم شوال غازیان شیر حصال ریشه بی بی ماه رو فراز شده چند توپ جانب چھاونی انگلیسان رها دادند وروز را بستیز و آویز بسر برده شب هنگام برانگلیسانیکه در قلعه محمد شریف بودند تاختند بدون آ نیکه کاری از پیش برند باز گشتند و در هنگام سپیده دم روز پنجم ماه شوال پلی را که انگلیسان در برابر چھاونی لشکرشان بر نهر کابل بسته بودند برداشتند و روز ششم ماه مذکور قلعه محمد شریف را بقهر وغلبہ متصرف گشته فوج جپل و چهارم انگلیس را بشدی از قلعه براندند چنا نچه از راه گریز در چھاونی بدیگر سپاه ملحق شدند و در روز هفتم ماه مزبور همعسران وافسران سپاه انگلیس که خود را تباه دانسته بودند مكناتن را تحریص بمصالحه کردند و باهم قرار دادند که کاری ذکر طرح مصالحه انداختن انگلیسان
(۱٦٨) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواریخ ) کنند که نفاق در بین سرداران افغان انداخته از مخالفت ایشان کامیاب شوند چنانچه مخفی از سردار محمد اکبر خان با نواب محمد زمانخان بن نواب اسدخان وسردار محمد عثمان خان بن نواب عبد الصمد خان و نائب امین الله خان انمؤ کردی را همراه ده کشوده پیام فرستادند که باشما مصالحه کرده هر چه خواستار شوید پذیرفتاریم و همچنین بسردار محمد اکبر خان مخفی از آنان پیام دادند و پس از وصول پیام انگلیسان بسرداران نائب امیر خان بارکزائی که کاروبیکار از طرف نواب محمد زمان خان نزد انگلیسان رفت و آمد داشت نزده تراه رفت و آمد پیش گرفت و با آنکه حرف مصالحه و گفتگوی قطع رشته مقاتله در بین بود باز هم اندك اندك محاربه از گوشه و کنار رخ مینمود تا که سردار محمد اکبر خان را تب عارض شده در بستر بیماری افتاد و انگلیسان در روز مذکور سجلی نگاشته شلطان محمد و مکتان و جرابن نامان انگلیس دستخط کرده مهر برنهادند مضمون اینکه سپاه انگلیس از قندهار و غزنین و کابل وجلال آباد و غیره خاك افغانستان بیرون شوند بشرط آنکه یکنفر از سرداران نزد ایشان بگرو کان باشد تا خود دی و بار گیر از انگلیسان باز نگیرند و بتوانند بسلامت ازین اراضی بیرون شوند و بعد از بیرون شدن از افغانستان امیر دوست محمد خان را باز فرستند و شجاع الملك را خواه در کابل و خواه در لود هیانه که بماند ساليانه يك لك روپیه افغانان از بهر معاش او تسلیم کنند و اگر شاه شجاع در لودھیانه رود افغانان بارگیر وعلوفه اورا نیز برسانند و دیگر هرگاه در ایام مقاتله ومقابله تباهی کرده معفو باشد وازین پس سپاه انگلیس با فغانستان عبور نکنند مگر اننکه بزرکان افغان ایشانرا بخواهند چه در میانه بنای دو ستیت و ایند و ستی بر زیاد ت نقل عهد نامه انگلیسان که خود نوشته بدند خواهد بود ألمهی و این عهدنامه را در پانزدهم شوال کپطان لاردنس بعد از آنکه جای باهم نشستن جانین معین گشت با خود گرفته با تفاق تریور ومکریگر و معدودی از سپاهیان از چهاونی بیرون شده در برابر پشته سیاه سنگ که قدری از چهاونی دور بود رفته بايستاد و چندتن از بزرگان اسلام نیز حاضر شده باهم نشستند و کپطان لاردنس عهد نامه مذکورہ را کہ باخود آورده بود نزمسران اسلام خوانده سخنهای بسیار در بین گفته شده آخر الامر کار بدان قرار گرفت که چون سردار محمد اکبر خان تبدار وبيمار است عهد نامه را نزد او فرستاده پس از منظوری او امضا نمايند وعهد نامه را بصوابدید جانبین مصحوب امام الدینخان تامندئی که بخفی از دیگران نزد سردار محمد اکبر خان رفت و آمد داشت نزدوی فرستادند و انگلیسان پیام نیز دادند که دولت انگلیس با امیر دوست محمد خان بطریق دوستی راه رونده در هر جا او را منزلی بزرك دهند و چون امام الدینخان مذکور زوبشهر نهاد و در محاك سردار سلطان احمد خان با جمعی که در تکاپوی محاربه وبیرون از مجلس مصالحه بود از در مزاحمت راه شهر بر گرفته با امام الدینخان رسیده چون مسلمان بود و اظهار کرد که نزد سردار محمد اکبر خان میروم اورا با خود گرفته همچنان از گردراه بدون آنکه در جای خود رفته تن از اسلحه حرب سبک سازد بعزم عیادت نزد سردار محمد ا کبرخان شد وسردار سلطان احمد خان پس از پژو هش حال و احوال سردار محمد اکبرخان در جای خودرفته آنگاه مفتی امام الدینخان عهد نامه انگلیسان را باوداده پیام شان را نیز ادا نمود و همچنان باهم سر گرم مکالمه بودند و آهسته سخن میراندند که باز سردار سلطان احمد خان گھر خویش را کشوده و آلات پیکار را دور نموده وارد منزل سردار محمد اکبرخان شد و از سخنا نیگه در بین ایشان گفته شده بود رسیده مکشوف داشت که وی برای طلب مصالحه ازنزد انگلیسان آمده و عهد نامۀ که نوشته اند با خود آورده است بعد هر دو تن محمد شاه خان بابکر خیل غلجائی را ازراه مشورت خواسته صورت عهد نامه را پارة حك و اصلاح کرده امام الدینخان مفتی را شبا شب رخصت مراجعت دادند و بوز بر مختار انگلیس پیام فرستادند که انفاقا در شته اتحاد را با دولت انگلیس در آنچه خیر و بهبود جانین باشد پذیرائيم وبعد از استحکام عهد تا کار پردازان دولت انگلیس مخالفت نکنند ماهر کز بمحاربه ومجادلة نگرائيم وهم مفتى مذکور را تأکید کردند که هرچه وزیر مختار بگوید باز رساند تا از مکنون ضمیر او آگاهی حاصل کرده با طمینان خاطر بمحفل صلح بنشينيم وهم باو گفتند که در باز گشت خویش راه خفاء پیش گرفته موضعی را نشان دادند که در آنجا آمده بایستد تا کسان ایشان او را برساند واو رفته عهد نامه و پیام را رسانیده بر طبق فرمایش ایشان مراجعت کرده از جانب مکتنان این سخن راند که چون باد یکر سران افغان سخن صلح
(١٦٦) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) گفته و پذیرفته شده است الان سردار محمد اکبر خان که تبدار و بيفصل مصالحه نشستن وسخن گفتنش دشوار است وبدون او انعقاد رشته معاهده قرار نمی گیرد پس میباید سردار سلطان احمدخان بوکالت اوحاضر مجلس شده رشته عهد منعقد گردد وسردار محمد اکبر خان پیام داد که من از فضل خداواند صحت دارم شماو سران و سردا رانیکه سخن درباب صلح با هم گفته و شفته و سخنان یکدیگر را پذیرفته اید در موضع معینی انجمن شوید که من نیز حاضر شده دشمنی را بدوستی مبدل وشرائط عهد را مسجل سازیم خلاصه مجلس آراسته شده سخن بدان قرار گرفت که دوستی دولت انگلیس بامردم افغانستان و حکمران ایشان دولتی باشد نه شخصی تا اگر احدی که خود را دوست دولت انگلیس گوید و یا افغنه راه عداوت و خصمی پوید دولت انگلیس حمایت و معاونتش نمیکند مثل شاه شجاع که بادولت انگلیس دوست است و با افاغنه دشمن میباید که اوازین مملکت رشته تعلق بریده بهند رود وا کر از رفتن در هند سر باز زند از خطر مالی و جانی هرچه بوی رسد دولت انگلیس را مداخله و ممانعتی نباشد و سپاه انگلیس از افغانستان بیرون شده بدون خواهش افغانان که آنهم برای دفع دشمن بیرون از مملکت باشدپانهاد خاک افغانستان نشود و درصورت خواستن و آمدن فوج انگلیس در افغانستان هرگاه ضرور شود چون در حقیقت ونفس الامر حمایت افغانستان محافظت هندوستان است تنخواه و مواجب اینجنین سپاه را از خود داده بدون از جلوده و خوردنی تکلیفی برافقان نباشد و آنراهم بواسطه اشخاصیکه مأمور تیه رسانی از مردم افغان میشود نقد بهاداده واو از مردم افغانستان خریده بسپاه انگلیس بدهد دیگر بجز آنرا یگان بخواهش هیچ چیز اقدام وشتاب نکنندوراه تجارت انگلیس بژرف مملکت افغانستان مسدود بوده بدون اجازت سرخیل مردم افاغنه ازمال التجاره چیزی نفرستد دیگر هرکه از مردم افغانستان از راه مخالفت پانهاد مملکت دولت انگلیس شود و یا برده انکالیسان باد چیزی جهت کفایت امر معاشش ندهند وا کرباز اراده مراجعت افغانستان نماید نگذارند که بیاید واکر دولت روس وغیره بخواهند ازمملکت افغانستان بعزم هندوستان عبور کنند دولت انگلیس وجه نقد واسلحه بقدر کفاف مدافعه ازخود بافاغنه داده و افاغنه بممانعت پرداخته راه عبور ندهند وا کنون که لشکز انگلیس در افغانستان است همه روزه آزوقه انگلیسان را مردم افغان رسانیده نقدانقد بهای آنرا ازایشان بستانند وانگلیسان نامعروض جهاونی وسنگر را پرداخته بافاغنه بسپارند فقط واین عهدنامه را مکناتن وتربور وميجرپارتس ومكنجى وغيره که حاضر مجلس بودند پذیرفته باواميرية سردار محمد اکبرخان وسردار سلطان احمد خان و سردار محمد عثمانخان ونائب امین الله خان ابو کردی ومحمدشاه خان بابکر خیل وملا مؤمن غلجائى وغيره بدون از نواب محمد زمانخان که حاضر نبود مکناتن بخط خود ولفظ فارسی نوشته مهرخود و دیگرانرا کرده بسردار محمد اکبرخان سپرد والتماس کردکه سردار سلطان احمدخان تحت افواج مقیمۀ بالاحصاررا دعون آسیب بجهاونی رسانیده بعد جهاونی را خالی کرده وا گذار شویم واین ملتمس او باجابت مقرون شده سردار سلطان احمدخان مأمور کشته روز دیگر سردار موصوف باپنجهزار سوار افواج انگلیس را از بالاحصار راه دروازۀ شاه شهید بیرون کشیده راه جهاونی برگرفت و در مجبال زیاده بربست هزار غازی بهر دو جانب راه به تردد و اسب تازی پرداختند و سردار سلطان احمد خان سبب گردش وازدحام را ازایشان پرسیده گفتند تماشا میکنیم ودیگر کاری نداریم خلاصه چون روز بیگاه شده بود بجهاونی رسیدن نتوانسته شب را در بیرون بالا حصار وبدر راه بهیاس وهراس گذرانیده بوقت سپیده دم روز دیگر راه بر گرفتند وسردار سلطان احمد خان پهلو بپهلوی شان اسب رانده چون بقرب جهاونی رسید دفعۀ شور وغوغا از عقب بالا شده فوراً معاودت کرده دید که گروه غازیان بساقه لشکر مجهور گشته توپ را بازحماد رانیکه بر عراده آن بسته بودند کشیده و می کشند وسردار سلطان احمدخان از مشاهدۀ اینحال برآشفته روی از غازیان را بضرب شمشیر از پادرآ ورده همه را اثرترکناز بازداشت وبکمال زحمت انگلیسان را بجهاونی رسانیده خودنیز داخل جهاونی شده مکناتن را ملاقات نمود واو چند تن دیگر از افسران افواج انگلیس را خواسته در مجلس ملاقات باسردار سلطان احمد خان خلوت گزید ودروازۀ حجره را که دران نشسته بودند بربسته محافظ بداشت
( ۱۷۰ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) ذکر نقض عهد نمودن سرولیم جی مكنتان وبمكافات عمل خويش رسيدن او ذكر نقض عهد سرولیم جی مکنتان چون مكنا تن جای نشیمنش را بپرداخته از وجود اغيار تھی ساخت بخلاف عهديكه دو روز قبل ازین بربسته عهد نامۀ بمهر و دستخطش سپرد سخن آغاز کرده بسردار سلطان احمد خان گفت كه ماراتا اینجایت خواهش است و او اجازت اظهار خواهشات او را داده وی کلمات ذیل را در معرض بیان آورد که از بودن افواج مادر افغانستان فوائد بسیار عائد حال مردم ایندیار میشود بنابران باید دست از ایذاء و آزار ما بازداشته بگذارید که درین مملكت درنك كرده شما را ازچنك وصدمۀ جنك دشمنان ایمن داریم وا كر ديكر دولتي آهنگ این مملکت نماید دست تصرفش راكوتاه سازیم ديكر اينكه جمعیت شما از دور ما پرا كنده شوند ونائب امین الله خان لهو كردی را محبوس نموده بكار كذاران دولت انكليس سپارید تادیگر شورشی بوی بپا نكند واز پذیرفتن این شروط انعام واحسان بسیار از دولت انكليس بشما رسد اگر نخواهی يكيك را بآورده بشهرم وسردار سلطان احمد خان گفت ا كنون از جواب این سوالها بكذرید تایا سردار محمد اكبر خان مشورت کرده بعد جواب متین ونيكو بشما گفته شود انیرا بزبان رانده ازجا برخواست ونزد سردار محمد اکبر خان شده صورت حال بازداشت و او گفت چر انکفانتی که انعام و احسان خود را که در پیره ما پیشنهاد خاطر داشت میشمر دو نام می برد تا از روی معلوم رد و قبول مسئول او میشد وسردار سلطان احمد خان گفت از ان ترسیدم که مرا بمواعید راست ودروغ بفریبد واز محفى نقص در امور بزنم روى داده مسئول او را قبول کنم الغرض این سخن او مطبوع سردار محمد ا كبر خان افتاده در حال محمد شاه خان بابكر خيل را ازين احوال خبرداد و او خودش حاضر شده هر سه تن با هم مشورت کرده قرار دادند كه چون مكنتان عهدبرا که دوروز پیشتر ازین بامابسته و حالا عدول کرده است مانیز مطالب او را بناء نقض عهدش ظاهراً قبول كرده با طناًهمت بر استیصال شان کاریم وهم بتالیونٹ آ زوقه رسانی را که در عهد نامه چنانچه مرقوم گشت سردار محمد اكبر خان از انكلیسان بازداشته گفته بود که تا تمام قلاع وسنکرها را كه در تصرف دارند فرو نكذا رند و بتسلیم نكنند دل ما كواهی نمیدهد که انکلیسان را خورش ودود فرستیم بهمان قرار کير از برای اعمال شان حاضر کنیم وانكليسان باوجو ديكه نقض عهد سابقه را پیشنهاد خاطر کرده چنانچه آغاذ كر شد بامر دار محمد اكبر خان طرح جدید انداختند چون در روز هجدهم ماه شوال سال ١٢٥٧هزارو دو صد و پنجا و هفت هجرى برف بسيار بباریده كار انكلیسان يكباره پریشان شده روز نوزدهم شوال در خمر نین بسپاه شان احوال فرستادند كه آن بلده را تسلیم کرده راه كابل بركيرند واین پیام شان در خمنین از سبب آن بود که شاید سردار محمدا كبرخان آذوقه براى شان روان کند خلاصه سردار محمد اكبر خان بصوابدید سردار سلطان احمدخان ومحمد شاه مكنتان را پیام داده در روز بیستم شوال با چند تن از سران افغان او را در جایکه باهم معين كردند ديده گفت كه نيمۀ توپخانه وقور خانه را كه در لشكرگاه داريد بما سپاريد ومكنتان از كمال عجز وعاجزى پذيرفتار شده استنورت مهندس برپاى خواسته كفت تاچند این ذلت را برخود گذاریم باید همهگروه جانب جلال آباد راه بسپاریم تامهرچه مقدر شده است بظهور برسد وسخن او را کسی نشنید و در يبروز همین قدر گفته و شنیده شده بار ديگر مكنا تن سردار محمد ا كبر خان وسردار محمد عثمان خان را ديدار نمود و کپطان كانلی وكپطان ایتری را بكروکان نزد سردار محمد ا كبر خان فرستاده کالسکه يعنی بكی کپطان گرانت را با اسپان کالسكه واسب عربی او که سه هزار روپیه بهایش بود ویكمیل طپانچه خود وغيره اشياء بخواهش خود محمد اكبر خان بوی داد و روز بیست ودوم شوال سردار محمد ا كبر خان مستر اسکيندر نام انگلیس را که در محار بات مذکوره سابقه اسیر شده نزد اومی بود با سردار سلطان احمد خان پیش مكنتان در چهاونی فرستاده پیام داد كه فردا باجمعی از سران سپاه انكلیس ماراملاقات کند وجماعتی از مردم غلجائی نيز حاضر خواهد شد تا عهد جديد منعقد كردد وهم بمكنتان بکوید كه مطالب شما را معمول ميداريم وشما انعام واحسان خود را که پیشتر بسردار سلطان احمد خان گفته بودید و تاکنون حرفى از ان در میان نیامده که در حق ما بخاطر داريد برشمارید و مکنتان جواب فرستاد که از درۀ بولان تا درۀ خیبر ازجانب شرق و تاهریجا از جانب
(۱۷۱) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) غریب که داخل افغانستانست در زیر فرمان شاه شجاع بوده امر وزارت غریبه بعهده سردار محمد اکبر خان باشد و دولت انگلیس امیر دوست محمد خان را بعزت و احترام در کابل رسانیده همينك الی پزده ديسركه بشراکت يكديگر بانها کار وزرات را بکنند مختار بوده کسی دیگر را حق مداخلت نباشد و دوازده لك روپیه چهره شاهی از دولت انگلیس بالفعل تسلیم شده بعد ازین سالی دولك روپيه بسبيل استمرار از دولت برای خود سال بسال رسيده انكارد و سردار سلطان احمد خان از بیانات او بفراست دانست که هر چه از وی بخواهد چون بجان رسیده است خواهد داد سخنان او را پذیرفته گفت در ازای آن که سردار محمد اکبر خان متحمل بار وزارت میشود حال سی لك روپيه را دولت انگلیس داده بعد ازین چهار لك روپیه در هر سال ارسال دارد و صاحب ناسخ التواريخ نسبت خواهش اینوجه را بسردار محمد صدیق خان کرده همچنین تمامت احوال مذکوره را بعوض ماه شوال در ایام ماه رمضان نوشته است وحال آنکه عبدالله خان اچکزائی در روز بیست و هفتم ماه رمضان زخم یافته که بنده نگارنده قصة محاربه روز مذکور را با تاریخ فوت او از لوح مزارش که بسنگ کنده اند از پیش ثبت کتاب نمودم و صاحب تاریخ مذکور نیز همه وقایع را چون از نوشته لفتنت ایری منصبدار توپخانه وقورخانه انگلیس که در کابل حاضر بوده وبخط خود مرقوم نموده ترجمه و ذکر کرده است مطابق واقع پس از جراحت یافتن عبدالله خان رقم کرده است که گویا ماه شوال را سهوا سراسر رمضان نگاشته اما است بهر حال مگناتن از عدم قدرت از خواهش کایه سردار سلطان احمد خان سر باز زده گفت اکنون اینقدر وجه مقدور نیست اما دولك روپيه بر خزانه حواله داد و اواز عدم بارگیر و عده حمل و نقل آنرا بشب دیگر گذاشته مراجعت کرد و مگنا تن این سخنان را در کمال بچارگی گوش کرده هم در طیكه بپرداران افغان مینهاد هم از بیم و هم از خجلت از این کاشیان پوشیده میداشت و با اینکه تر بود و لارنس و جمعی دیگر بفراست دانستند که افغانان باو ترکتازی خواهند کرد سر از سخنان سردار محمد اکبر خان بر تافتن نمی توانستند و شب دیگر سردار سلطان احمد خان با سردار محمد صدیق خان برادرش بسواد دید سردار محمد اکبر خان بیست نفر اشتر آورد و گندم بار کرده در جپها وقی انگلیسان برده عوض آن دولك روپیه را بار کرده بشهر فرستادند و خود با برادرش مگناتن را دیده وثیقه عهد ی را که جدید در بین اظهار و قرار داده شده بود از وی در خواست کردند و او بخط حت ترسیده چند سطری بعهدنامه جدید نوشته و مهر بر نهاده بدیشان سپرد و ایشان خط را گرفته بعد گفتند که همچنین ملاقاتیکه در میان ما و شما دست داد میباید با سردار محمد اکبر خان نیز یکدفعه ملاقات کنید تا رشته عهد محکمتر شود و بنیاد دوستی استوار تر گردد و مکنا تن پاسخ داد که ظاهرا ملاقات ما با سردار محمد اکبر خان که شما و نواب محمد زمان خان و دیگر بزرگان حاضر نباشند چون نامهای شان در عهد نامه اول در جست از راه حزم دور است بلکه باعث کینه و عناد دیگران خواهد شد زیرا که ازین سخنان که در بین ما وشما و سردار محمد اکبر خان گفته و پذیرفته شده است آنان خبر ندارند پس باید که شما رفته از دیگران مکشوف بنام من گرفته روانه دارید که ملاقات تنها با سردار محمد اکبر خان مورث قطع رشته منازعه و باعث وصل طریقه مصالحه است یا او ملاقات کنید تا از ملاقات او با من دیگران رشك نبرده ایمن شوند و سردار سلطان احمد خان با برادرش بشهر باز گشته سخنان مگناتن را نزد سردار محمد اکبر خان يكايك بگفت و چون مکشوف داشتن این سر مطبوع دیگران نبود هر دو تن باهم قرار دادند که اول در سراین مطلب بادیگران سو کنند در میان نهاده بعد بنائب امین الله خان ابراز کنند و از و نوشته بنام مگناتن حاصل نموده مهر دیگران را نیز بران نهاده نزد مگناتن بفرستند چنانچه پس از انجام نمودن این قرار داد بنائب مذکور اظهار کرده خواهشات مگناتن را در باب او که با محبوس نمایند و یا بدست انگلیسانش دهند که هلاکش سازندوی بگفتند و عهد نامه مگنا تن را که مشتمل اینگونه فقرات و جدید نوشته بسردار سلطان احمد خان داده بود بر آورده بهمگنان نشان دادند که اینک عهد نامه او تادل شما با ما راست آید و گمان نکنید که ما بر خلاف شمائیم و از میان نائب امین الله خان از دیدن حالت خود در عهد نامه مجدده مکنا تن سراسیمه گشته سر خویش را برهنه کرده همچنان باسر برهنه از سرداران چاره کار جست که ایشان چه عزم دارند و وی چه کند و ایشان اظهار مافی الضمیر که دستگیر نمودن مگناتن و آوردن امیر کبیر بود کرده اور اتسلی داده مطمئن خاطر ساختند بعد مكتوبى بر طبق خواهش
(۱۷۲) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) مکناتن نوشته و مهر نهاده تردالو فرستادند که فردا بحوالی چهاونی برآمده باسردار محمداکبر خان ملاقات کنند و بعد از ارسال مکتوب باهم کنکاش کرده قرار دادند که وزیر مختار مکناتن را با کسانیکه حاضر میشوند از مجلس ملاقات دستگیر کرده در شهر آریم و تا دولت انگلیس امیر کبیررا با فرزندان و منسوبانش بما نسپارد ایشان را نگاه داریم و محمد شاه خان گفت اگر چنانکه عزم کرده اید کار نشد و نیز مدعابر هدف تمامراست نیامد امرا میر کبیر که بدست انگلیس اسیر است سخت ترخواهد گذشت و سردار محمد اکبر خان بجواب وی گفت با لفرض اگر قضیه چنانچه تو میگوئی برعکس شود و بدنامی دشوار شدن کار جمعية او ما بدست انگلیسان است برما ماند کرده هزار بار بهتر است ازینکه مردم اسلام مغلوب و محکوم امر اینان شوند و ناموس شریعت برباد کشته قانون کفر نصرانیت در مملکت اجرا یابد و مسلمانان در اطاعت اینچنین مردم کافر دو روز عهد بر خلاف عهد بربندد گردن نهند پس بهر حال نظر بنقض عهدی که مکناتن روی کار آورده و بخشم سرخوشه او را دیدید باید با ایشان در آویخت و خون خود و ایشان ریخت تا نتیجه نقض عهد مفهوم جهانیان شود . ( ذکر مجلس آراستن جانبین وقتل مکناتن ) و همراهانش که حاضر مجلس بودند و از آنسوی چون نوشته بزرگان افغان بمکناتن رسید انگلیسان سخن برین نهادند که جنرال الفنستون بافوج پیاده و چهارم کندوتر نصر و نهی میجر اِیوارت میباشد تن بسلاح آراسته آماده جنگ شود وفوج ششم شاهی بادوضرب توپ مترصد پیکار بایستد و سرولیم جم مکناتن باسپاه قراول که بپانصد درع از چهاونی دور اقامه داشت صف کشیده منتظر ورود سردار محمد اکبر خان باشند تا اگر کار بر وفق مرام نشود بمکناتن نجدت پرداخته سردار محمداکبر خان و کسانرا که با او همراه اند هلاک سازند و سردار محمداکبر خان برطبق وعدۀ که داده ورقعۀ که فرستاده بود با سردار سلطان احمد خان و محمد شاه خان ومحى الدینخان وغیره و دوصد سوار از شهر بیرون شده نزديك اقامت گاه مکناتن رسیده ایستاد تا که مکناتن با لفتنانت تریور ومکنزی و لارنس وغیره چند تن از لشکریان جداشده رونجانب سردار محمداکبر خان نهاد وسردار سلطان احمد خان پیشتر از دیگران نزد اوشده اطمینان خاطر داده بگفت که آنچه کار نیکو قرار یافته است که انشاءالله تعالی حسب المرام انجام خواهد گشت و او را بسخن مشغول کرده وگام برداشته نزد سردار محمد اکبر خان آورد و باهم پرسش رسمی کرده بعد سردار محمداکبر خان او را بصحبت اندك اندك از لشکر کاهش دور ساخت و هر چند مکناتن خواهش نشستن و سخن با هم گفتن میکرد سردار محمداکبرخان رطوبت زمین و برف را عذر آورده میگفت جای مناسب نشستن نیست تا که بفاصلۀ دوصد کام از لشکرش دور کرد آنگاه در موضعیکه برف و رطوبت نداشت ردای پشمینۀ که در عرف افغانستان پتو مینامند گسترده برروی آن نشستند و از انگلیسان مکناتن و تریور ومکنزی هرسه‌تن نشسته لارنس بتفنگچه در دست عقبای مکناتن بایستاد و چهار تن از سپاهیان نظام با تفنگ كلك بالا كشيده وعنان اسپ بدست گرفته استوار ایستادند و همچنین بفاصلۀ اندکی دوتن دیگر و بفاصلۀ بیست کام شانزده تن دیگر جای ایستادن گزیدند و از افغان سردار محمد اکبرخان وسر دار سلطان احمد خان و محمد شاه خان نشسته دوست محمد خان برادر محمد شاه خان وخدا بخش خان وغلام محی الدینخان غلجائی عقب سر سرداران بایستادند و چند تن تفنگ دست دیگر عنان اسپان ایشانرا بدست گرفته اقامت ورزیدند بعد سردار محمد اکبر خان مکناتن را مخاطب نموده گفت که عهد های شما سراسر از چه خلاف یکدیگر بصدور میرسد و برای چه این امررا پیشنهاد خاطر خود کرده اید و این گفتگو پانزده دقیقه طول کشیده آواز قیل و قال جانبین بلند گشت و در عین مکالمه ومکابره محمدشاه خان سردار محمد اکبرخانرا بلفظ افغانی فهمانیده گفت که وقت تنگ است وسردار محمد اکبرخان از سخن او مطلب را دریافته خود او را اشارت کرد که دست گرفتن دراز کند واو بالا تحاشی برخواسته مکناتن را معتاب کرده زبان افغانی گفت که درینجا جای گفت وشنید نیست در شهر با نجام میرسد و مکناتن ازین درشت گوئی او متحیر گشته محمدشاه خان ارواهمه اینکه مبادا لارنس با تفنگچۀ که در دست دارد سردار محمد اکبر خانرا آسیبی رساند او را همچنان که برخواست در بغل گرفت و هردو تن باهم ذکر مجلس آراستن جانبين وقتل مکناتن
(۱۷۳) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومین شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) در کشش و كوشش افتاده هر چند محمد شاه خان سعی کرد كه تفنگچه را از دست او برباید نتوانست و بود ناگاه لارنس تفنگچه را از كلوله خالی ساخت ومحمد شاه خان دیگر فرصت نداده سیلابورا که بکمر داشت از غلاف کشیده نوک آنرا بپهلوی او گذاشت که فرو برود لارنس از بیم جان گفت بس ومحمد شاه خان گفت بس روانه شو وهمچنان نوک سیلابه را بپهلویش گذاشته راه شهر برداشت و اورا از پیش رانده همی برد وهمچنین دوست محمدخان زنبور وغلام محی الدینخان باقنعت اتبری مشغول کشته رنجبان شهر ایشان را براندند وپیادگان هم چنان جلوداران انگلیسان را که عنان اسبان شان را بدست داشتند بضرب كلوله از پا در آوردند و اسبان را نیز گرفته رو بشهر نهادند و سردار محمد اکبر خان که با مکناتن در آویخته سرگرم کار بود و او را جانب خود و شهر میکشید و او دست و پا میزد که خودرا از چنگ او برهاند ولی نیرو در خود نمیدید ناگاه آن شانزده تن که دورتر ایستاده بودند برپیادگانکه اسبان انگلیسان را برده می بردند حمله نمودند و سردار سلطان احمد خان حايل ومانع گردیده دوتن از ایشان را بضرب کلوله بخاك هلاك انداخت وازپس آن بدیشان تاخته پیش خدمت مکناتن را نیز که دران جمع بتاختن بود هلاك ساخت وسیزده تن دیگر رو بتافته گریختند و درینوقت که سردار سلطان احمد خان که از مکناتن وسردار محمد اکبر خان دور شده مشغول دفع پیادگان مذکوره گشت مکناتن فرصت یافته حربه را که در میان چوب داشت برآورده خواست که در پهلوی سردار محمد اکبر خان فرو برد اما او چالاکی نموده حربه را از دستش ربوده درزود خانه انداخت ودرين اثنا سردار سلطان احمد خان از دفع آنانیکه مذکور گشت فارغ شده بسر وقت سردار محمد اکبرخان رسید و مکناتن از هول جان روبه و پشت بسردار محمد اکبر خان کرد و سردار محمد اکبرخان زنده آوردن او را بشهر دشوار ملاحظه کرده با تفنگچه که خود او پیشتربايك عراده کالسکه وغیره بسردار محمد اکبرخان چنانچه ازپیش رقم گشت داده بود بپشت اوزده سردار سلطان احمد خان نیز شمشیر حواله او کرد رو براهان خود نهادند و بدیشان رسیده تریور را که دوست محمدخان دستگیر و ردیفش سوار کرده بود سردار سلطان احمدخان بضرب شمشیر از پا در آورد و لارنس را هم سر بریدند ولیقننت که اسیرغلام محی الدینخان و ردیف او بود نگذاشت که او را بکشند وچون او را درشهر نزد محمد اکبر خان برد او بچشم خشم بدو نگریسته گفت تنها بودید که طمع در مملکت ماكردید اکنون از مکافات کار خود پاداش بیابید اما دست از قتل او باز داشته بلا مؤمنش سپرد واسکنیز ولغنت را محبوس داشته بسیار تن دیگر را از انکلیسه این که در محاربات دستگیر شده بودند بکشتند واز اعیان و بزرگان مسلمانان سردار محمد صديق خان ونصرالله خان برادر نواب محمد زمان خان و نائب امير بایتزانی از افغان ومستوفی عبد الرزاق خان ومحمد علی خان (۱) عرض بیگی جوانشیر وغیره از مردم قزلباش که بعضی قبل ازو رو بسردار محمد اکبر خان در کابل طريق خدمت شاه شجاع می نمودند و برخی چنانچه از پیش رقم كشت نوای هوا خواهی امیر کبیر میسرودند ودر وقت وصول سردار مذكورهمہ يکجهت شده روی دل باو نهاده بانقياد همدمت و همداستان گشته برای گفتکوی مصالحه در لشکر گاه انگلیس رفته بودند در انجا بازماندند ذكر تمهید آشتی جستن انگلیسان ( و خواهش عهد جديد بستن ایشان ) پس از صدور این حادثه دهشتناك سران سپاه انگلیس از چپاول با آنکه در نزد سردار محمداکبر خان محبوس بودند پیام دادند و ازسبب این واقعه جویا شدند و سردار محمد اکبرخان از پیام انگلیسان خبریافته فوراً سردار سلطان احمدخان را با چند تن دیگر از بزرگان نزد لعنت و جان کالی نامان انگلیس که در شهر بودند فرستاده گفت که مواجهه ایشان صورت حال را بفرستاده انگلیسان مطابق واقع در معرض بیان آرند چنانچه سردار سلطان احمدخان نزد ایشان شده هر دو عهد نامه را که مخالف هم و بخط ومهر مکناتن و چند دیگر بودند بلقنت اینزی نشان داده مکشوف داشت که باعث این فساد وبانی این عناد مکناتن بوده نه سران افغان بعد لغنت وجان کالی ماجرا را بخط خویش در الزام مکناتن نوشته در عسکرگاه فرستادند وانگلیسان بر خطای وزیرمختار شان معترف گردیده (۱) معروف بمهر على خان ذکر آشتی جستن ونواهش عهد انگلیسان
(١٧٤) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) سردار محمد اکبر خان پیام داده التماس عهد جدید کردند که در بین جانین منعقد وموثق گردد وسردار محمد اکبر خان شرائط عهد را نوشته برای ماکجر که بجای مکتان صاحب اختیار شده بود فرستاد که مطابق این مسوده مرقوم نموده و مهر بر نهاده مرسول دارند تا رشته عهد منعقد گردد وطناب عداوت قطع شود و آن اینست که اضافه از شروط مندرجه عهد نامه سابقه پذيرفته آید اول باید توپخانه خود را تمام سپارید و افزون از شش عراده توپ با خود بر ندارید دوم آنچه از اعمال واثقال که در بنه و زر و سیم که در خزانه دارید بجا بگذارید و بگذرید سوم جمعی از بزرگان خود را بازنان وفرزندان ایشان بکروکان نزد ما گذارید چهارم چهارده لك روپيه كه بخواهش ما مگناتن بذمه نهاده بودچون او کشته شد شما ادا نمائید فقط و اگر چه پذیرفتن این شروط بغایت ما کجر را دشوار مینمود اما بحال سیر و نافق نیز نداشت پس ناچار با جنرال الفنستون نشسته از وی مشوره خواست و او گفت چون افغانان از بدعهدی مگناتن بر عهد اعتماد ندارند عهد ایشان را وثوقی نباشد اگر چنانچه بعد از قبول کردن این تکلیف شاق بر میثاق استوار شوند و ما را امان دهند آسان باشد اما چون بدليل مذكور در پیمان محکم نشوند چرا چندین بار گران را بر گردن دولت گذاریم پس باید که در همین بالاحصار کابل که هنوز در تصرف شاه شجاع و گویا که در دست ماست در شده اقامت گزینیم و بزم نمائیم یارا، جلال آباد برگیریم و هم، پیش آید گردن نهیم و نام دولت را پست نکنیم وماكجر در جواب گفت ما را درین سرمای زمستان نتوان جنك با افغانان نیست خلاصه شروط مذکوره را بگردن گرفته ونوشته از راه قبول نزد سردار محمداکبر خان فرستادند بعد در روز بیست و نهم شوال سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت هجری کپطان وانس وكپطان ورم مندوكپطان واربرتن و کپطان دیپتان را بازنان و فرزندان شان بكروكان نزد سردار محمد اکبر خان فرستادند واو چون از محبوسان را که در شهر بودند بالتماس انگلیسیان جهت اطمینان خاطر ایشان رها داده در لشکر گاه فرستاد ه گروه کان را در خانه نواب محمد زمان خان پهلوی کپطان کانلی و کپطان ایری جای داد وليفتنت ما کنان مریضان وزخمداران را بشهر در آورده معالجه ومداوا گماشت و ما کجران فوجی را نیز نزد مریضان گذاشته پنج عراده توپ شاهی را تسلیم سردار محمد اکبرخان کردند آنگاه از لشکرگاه عزم کوچ نموده از قضا در روز پنجم ماه ذی القعده برف بسیار باریده انگلیسیان را زیاده تر بزحمت و سختی دچار ساخت چنانچه در روز ششم ماه مذکوره از راه جلال آباد نهادند و افغانان از سبب اینکه در عهد نامه اخیر در عهده انگلیسیان گذاشته و ایشان قبول کرده بودند که تمامت توپخانه وقورخانه را سپرده از مملکت بیرون شوند و انگلیسیان بدون از انواب مذکوره شاهی دیگر انواب را نسپردند در کوچ دادن ایشان دست در معدرت ها زدند خلاصه بقلت علوفه و آزوقه چهار هزار و پنجصدتن از سپاه نظام را با نه عراده توپ براه انداخته چون پل دریای عبورشان نبود تا شام گاه بکندن لزمیر کابل مشغول بودند و افعغانیان ایشان را دشنام داده سخره همی کردند و درین روز که فوج مذكور عبور کرد نقصانی بافواج انگلیسیان نرسیده تاشبانگاه بجمادن از سپاه زیر دست هوای من بروی برف از سرما بمرد الغرض تمامت سپاه از نظم لنظام بیرون شده بسیار کس از لشکری هندی هلاك شدند و به بسیار زحمت و مشقت در منزل بگرامی واقع سه کروهی کابل نرسیده در قلعه خرابه تاج خان فرود گردیده در پنجا نیز جمعی از سرما هلاک شدند. ذكر تلف شدن لشكر انگلیس در راه جلال آباد ذكر واقعات تمام تلف شدن لشکر انگلیس ( در عرض راه جلال آباد ) و از پنسوی سردار محمد اکبر خان با تمامت غازیان از وقت براه افتادن لشکر انگلیس تا منزل بگرامی در اطراف راه چپ و راست را گرفته قوت و هیت خودرا نشان داده شب هنگام بشهر مراجعت کردو روز هفتم ماه ذي القعدة سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه وهفت هجری انگلیسیان از منزل بگرامی راه منزل بتخاک بر گرفته نیمۀ سپاه هندی از شدت سرما نتوانستند که با لشکری طی مسافت کنند وسردار محمد اکبر خان از عقب ایشان راه برداشته غازیان در عرض راه بتخاك از قفای انگلیسیان برآمده با مهیبان صف مبدر آمدند و اعمال واثقال شان را می ربودند و يك عراده توپ شانرا نیز گرفته نزد سردار محمد اکبر خان آوردند وانگلیسیان پس از وصول در منزل بتخاك بسردار
(١٧٥) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) محمد اکبر خان پیام دادند که سخت عهد شماست و شکستن آن در ست نبوده و سردار محمد اکبر خان جواب داد که یکی از شیوه مرضیه ملت اسلام بمدلول این کلام خداوند علام (والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون) رعایت و استوار داشتن عهد است و من داخل عهد نامه جدیده نبوده ام و عهد اول را شما شکستانده همچنان عهد سومین را نیز رعایت نکرده برخلاف گفته و نوشته خودها که میبایست توپخانه وفور خانه را تمام میگذاشتید نگذاشته با خود برداشته و از شروط چهار گانه اخیره یکدفعه را معمول نموده گرو گان بما سپر دید و از سه دفعه دیگر بکلی عدول کردید و حال نیز ما بر عهد خود استواریم بشرط آنکه شما شش تن دیگر از بزرگان انگلیس را نیز با گروگان بسپارید و پس از رسیدن امیر کبیر بکابل گروگانان خود را باز ما بر گیرید و دیگر فتک جانب ما نگشایدعید و انگلیسان که خود را تباه یافته بودند بالضرورا بادوتین محبوسا نیکه رها شده بودند و سه تن دیگر بگروگان سپردند و روز هشتم ماه ذی القعده چون انگلیسان از خاک جانب خورد کابل راه برگرفتند باز غازیان توک از آغاز کرده ببریدن کلوله تفنگ پرداخته و میجر تین افسر فوج چهل و چهارم با پیادگانش آهنگ مدافعه کرده کاری از پیش نبرد و سردار محمد اکبر خان همچنان چند تن دیگر را از عرض راه نیز بگروگان بگرفت چه عهد کرده و قرار داده بودند که جانب غازیان تفنگ نگشایند هند و میجر تین چنانچه گذشت نقض آن نمود و کار بدینگونه بسر رفت تا که انگلیسان داخل دره خورد کابل که پنج میل طول آنست شدند و سردار سلطان احمد خان و محمد شاه خان که پس از گروگان گرفتن اخیره پیش روی لشکر انگلیس برسم قراول راه می پیمودند هر دو جبل کنار دره را جابجا پر از غازیانیکه از هیچ کار آگاه نبودند مشاهده کردند و از ایشان پرسیده مکشوف داشتند که برای تماشا آمده اند چون ایشان این را شنیده ساکت شدند یکدفعه حمله ور شده بکشاد دادن تفنگ پرداخته و راه مسدود ساخته يك عراده توپ را نیز مأخوذ داشته توپچیانش را بکشتند و تا که انگلیسان از دره مذکوره بر آمدند ر جبهائی واقع دهن خورد کابل رسیدند سه هزار تن از ایشان کشته شده و سه و آفر وق همه تلف گشته بود چنانچه در تیپزل نیز برف سخت باریده انگلیسان زیاده از چهار خیمه دیگر نداشتند که یکی از آنها مال جنرال الفنستون و دوی دیگر برای زنان و اطفال و چهارمین از زخمداران بوده بسیاری از زخمداران در تجا بمردند و روز نهم ماه ذی القعده در وقت کوچ دادن انگلیسان سردار محمد اکبر خان بخیرال سیل پیام داد که زنان را با خود برداشته کوچ دهد و زخمداران را بماند و یکروز برای اینکه در نك کنند و او این پیام سردار محمد اکبر خان را بر مگانیکه آرزو بمر دکان می نمودند گفته لشکر را از کوچیدن بازداشت و چون زنان از کابل تا آنجا خوردنی کم میافتند و بسیاری از ایشان اطفال شیرخوار در کنار داشت و نیز بسیاری بیکس بودند زیرا که شوهران و چاکران ایشان کشته شده بودند و گرنه میگریختند و جز جامه که در برداشتند دیگر تمام مال و منال شان بتاراج رفته بود و با اینهمه سختیان سردار محمد اکبر خان دلخوش بودند که شاید زنده بمانند و در تخالت سردار محمد اکبر خان جهت قوام کفتار خویش و اطمینان خواطر انگلیسان يك تن از زنان اسیر شده را بایکدختر ويك پسر که از دست غازیان بگرفت نزد انگلیسان فرستاده پیام داد که اینك ناموس شما را خلاص کرده فرستادم که با خود ببرید وانگلیسان چون توان برداشتن نداشتند ازین کردار سردار محمد اکبر خان خرسند شده همه زنان و اطفال را باز خمداران بدو سپرده بدون از يك زن دیگر در اردو نگاهنداشتند و روز دهم ماه ذیقعده لشکر انگلیس از در نك کردن همان یکر و ز در طپش و طلب بودند که کوچ دهند و اینوقت سپاه يور و پ اندك توانا بودند و مردم هند را بیشتر از سرما و برف دست و پا از کار مانده بود و افغانان بر کوهسار بر آمده راه را مسدود ساخته بز دن تفنگ پرداخته بودند و مردم هندی از دست بردنا زبان تفنکها را انداخته فرار میکردند که لشکر انگلیس براه افتاده افغانان برایشان تاختند و در نجا سپاه هند تمام کشته گشته خزانه وا کثر به بدست افغانان افتاد و چون لشکر انگلیس بخاک جبار رسید از تمام سپاه پنجاه سوار توپخانه و یکعراده توپ دوازده پونده و هفتاد تن پیاده از فوج چهل و چهارم پادشاهی و یکصد و پنجاه سوار نظام و معتمد و دمی از پیروان وغیره ملازمان ایشان بمانده دیگر همه مقتول و مجروح گشت خلاصه از روز حر کت از کابل تا خاك جبار كه پانزده کروه مسافتست پنجاه تن از سر کردگان بزرگ انگلیس و ده هزار تن مرد لشکری بقراره که صاحب ناسخ التواریخ که از روز نامه لفتنت ایری بالین دی ترجمه
(١٧٦) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ ) نموده است از فوج انگليس نابود شد و باعمال شكايت بنزد سردار محمد اکبر خان فرستاده امان طلبیدند و او چون مردم فلجاتی را در تحت فرمان نداشت و ایشان خود سر زهیر قتال شده بودند از منع سردار مذكور بازنه ایستاده لاجرم پاسخ داد كه منع مردم فلجاتی در نیروی بازویم نیست و انگلیسان با شكم افغانان دست از زدن تفنك نكشيدند و تاريكی شب حايل حركت بود در خاك جبار درنگ نتوانسته خود را بآب تیزین رسانیدند و بواسطه ظلمت شب از خاك جبار تا اینجا کثیری از دیدند و در سر آب تیزین از شدت سرما اسبابی را كه از قبیل لباس وصندوق و غیره با خود داشتند آتش زده قدری دست و پای خود را گرم نمودند و با هم قرار دادند که تمامت آنچه را با خود دارند جابجا گذاشته راه برگیرند تا افغان با رو بنه را دیده قیاس کنند که اردو بر جایست سد راه نشوند پس تناشیب را در گرفتند و ازین حركت شان بخمصد تن از شب روان افغان که در اطراف قریه اردو رسیده کمین كرده بودند آگاه گشته مصحوب دوسه تن از همراهان شان سردار محمد اکبر خان وسر دار سلطان احمد خان و محمد شاه خان را که در قریه تیزین رسیده بودند خبر داده دیگران بر سر انگلیسان بتاختند كه مبادا سردار محمد اکبر خان ایشان را از قتل و تاراج چنانچه روز فلجاتیان را مانع شد باز دارد و سردار محمد اکبرخان برخواست از عقب راه برگرفت و تا كه بغرب انگلیسان رسید ایشان بكمپزاده توپی را كه با انگلیسان بود گرفته و همه را از پیش رانده و داکتر کرو بو و دا کتردف را دستگیر کرده بودند تا که انگلیسان در منزل كته سنك واقع عرض راه منزل باريكاب و جگدلك رسيده خسته و ناتوان فرود شدند و روز یازدهم مادى القعدة مذكور از موضع كنه سنك كوچ داده روانه جگدلك شدند و سلطان يا رخی از سواره و پیاده نظام در قله كوه راه بر گرفته تا جگدلك بستهزه توپز و تفنك و كریز براند و الفینستون برایش زخمی یافت و در جگدلک نزول فرودند و در از همه آذوقه سه گوساله که با خود داشتند كشته گوشت آنها را خام بخوردند اما افغانان برتیغهای افراخته تاخته ایشان را نشان گلوله همی ساختند و در بنوقت انگلیسان بن ناخن را نزد سردار محمد اکبر خان فرساده امان جان خواستند و هم پیام دادند که هرچه بخواهید و آنچه بفرمائید اگر چند از حوصله طاقت بیرون باشد میپذیریم بشرط آنکه دیگر دست افغانان بقتل وغارت در از نشود تا در جلال آباد رسیده ادای آنچه بخواهند و وعده روان بگذارند نموده اید و محمد اکبر خان التماس انگلیسان را (۱) یا اسکینر پذیرفت اسکینر را (۱) طلب داشت و گفت که بخنرال بگوید که میباید شاهان و جان من را بكرو كان گذاشته اسلحه آلات را تمام سپرده و بعد از ورود بجلال آباد دولت روپیه شوم جبار خیل که در نواحی جگدلک توطن دارند بدهند تا بدیشان گفته شود كه آسیبی نرسانند تا بجلال آباد در شوید و چون اسکینر مراجعت كرده پیام سردار محمد اکبر خانرا نزد جنرال بگذارد همه شرائط مذکوره را پذیرفته الاسپردن اسلحه را که سرفرازده باز مصحوب اسکینر پیام فرستاد كه اسلحه را بنا بر انكه نام دولت انگلیس پست میشود نداده مگر قور خانه و باروت را كه اسباب كار آمد تفنگ است خود آتش زده اسلحه خالی از اسباب را با خود میبریم ازینم باقی همه شروط را پذيرفتاريم و بعد از قبول کردن سردار محمد اکبر خان اسكینر جنرال الفينستون وجنرال شلطان بگذست و جان سن را نزد سردار محمد اکبر خان بکرو دولك روپيه گذاشته خود مراجعت کرد و در وقت بر گشتن یكی از افغانان که از قرار داد مذكوره مخبر بود اور ابضرب گلوله از پا در آورد وانگلیسان از مشاهد اغیالت هراسان شده مریضان وزخمدارن را بر جا مانده بفرمان راه بر گرفتند و بدره کتل چشك كه مردم جبارخیل از سنگ و چوب و خار آنرا مسدود ساخته بودند رسیده حیران و پریشان ایستادند و ناچار بباك كردن راه پرداخته و افغانان كه برفر از ونشیب جبل مترصد رسیدن انگلیسان نشسته بودند دست بقتل ایشان دراز کردند و انگلیسان گریخته از بلندی و پستی کوه رو به بی راهی نهادند و از تمام آنچه با خود داشتند پنجاه راس اسب عربی را عنان بدست گرفته بدل همی کشیدند و دیگر را تمام بگذاشتند و در نجا افزون از نگی خون كابل کشته شدند و دوازده تن از سیر گرد كان نامور بقتل رسیده بقیه السیف راه همی پیمودند و افغانان یکیک و دو دو را گرفته همی کشتند و علاوه بر همه هر گاه افسری از دیگران در گریختن سبقت میکرد هدف گلوله پیادگان خویش میشد و تا كه وارد منزل سرخ پل شدند سوتر انگلیس با سه چهار تن دیگر گانزخم دار بودند زنده گرفتار گردیدند و در منزل سرخ پل که ابتدای خاك متعلقه
(۱۷۷) ( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواریخ ) مردم خوگیانی و انتهای موطن قوم جبار خیل است مردم خوگیانی که فراهم شده پل را گرفته بودند و انگلیسان هجوم کردند و ایشان صبح روز سیزدهم ماه ذی القعده از بیم جان خود را از سرخ رود بآب زده عبور کردند و افغانان از عقب و انگلیسان از جلو رو بنزول کندمك نهادند و از انجا سواران پیاده را از مردگان شمرده همچنان گذاشته رو بفرار نهادند و پیادگان راه راست را گذاشته جانب چپ بکوهیکه طرف شرقی کندمك واقع است برشده همی گریختند و افغانان از تعاقب باتفنگهیه زده و کشته از پیش همی راندند تا کار بجایی رسید که خود انگلیسان یکدیگر را هدف گلوله نموده هلاک میساختند تا که همگنان باتمام طعمه تیغ خون آشام شدند و از انسو سوارانیکه از گندمك گریخته و چهل تن بودند چون وارد منزل نمله شدند چندتن ایشان از دست دهقانان آنجا بقتل رسیده مابقی از راه گریز خود را در بالا باغ واقع نه گروهی شهر جلال آباد رسانیدند و در آنجا سردار خیر الله خان و فتح محمد خان پدر سعادت خان مهمند که باچند سوار بتفرج وسیر بیرون شده بودند بایشان دچار گشته تمام را کشته چار تن بازماندند و از راه گریز رو بجلال آباد نهادند و آنگاه که هر چهار تن بفاصلۀ سه صد گام نزدیک شهر شدند پدر آقاخان مکری که بادوش سوار زیارت شاه مردان واقع جنوبی شهر جلال آباد رفته و مراجعت کرده بودند با ایشان دو چار گشته سه تن از انگلیسان را بکشتند و یکتنی که داکتر بریدون نامی بود زخمدار داخل شهر جلال آباد شد و خبر بفرنگیان رسانیده پدر آقاخان نیز مقتول گردید و تمامت کشتگان لشکر انگلیس و خسارت ایشان بقرار نوشته لیفتنت ایری که صاحب ناسخ التواریخ آنرا از لفظ انگلیسی ترجمه و ثبت کتاب نموده است اینست که لفتنت ایری میگوید این سك كه در افغانستان دولت انگلیس را افتاده هرگز در ممالک آسیا هیچکس را روی نداده زیرا که شش فوج پیادۀ نظام و سه دسته قندهار(۱) انداز و جماعتی از توپچیان یوروپ و يك فوج سواره نظام و چهار فوج سواره بی نظام و دوازده هزار تن تبعه سپاه نظام تمام از دست افغانان مقتول گشت و بیست کرور روپیه که هر کروری صدهك باشد خزانه دولت غارت شد و یکصد و چهارتن از بزرگان دولت انگلیس عرصۀ تیغ ابدار غازیان افغانان گردید و همدرین باب شاعری قصیده در مدح سردار محمد اکبر خان گفته است که از تمام آن این يك بیت ثبت کتاب شد (۱) قندهار انداز آنکه تیر راست کند همه از سر سران فرنك قرن در قرن استخوان بختی ذکر محاربة جلال آباد ذکر محاربة جلال آباد وغیره ( حوادث معاندت بنیاد ) چون داکتر بریدون بانی زخمدار نزد انگلیسان مقیمۀ جلال آباد شده ماجرا بازداشت تمامت سپاه و افسران را لرزه در اندام افتاده از دهشت و وحشت روز شان شب رنگ و عرصۀ جهان بدیشان تنک گردید و هنوز تدبیری بیندیشیده و کاری از پیش نگرفته بودند که سردار محمد اکبر خان با گروه غازیان در رسیده در دیهات قریبۀ شهر جلال آباد فروکش کرد و چون انگلیسان قطع رشته قرارداد و معاهداتیکه کرده و نتیجۀ آنرا دیده و شنیده بودند بقلعه داری و استواری پرداخته بروج و بارۀ شهر را استحکام دادند و سردار محمد اکبر خان زنان و فرزندان و کر و کاتبانرا که از عرض راه چنانچه مرقوم گشت گرفته و با خود داشت برداشته در لغمان برد که ایشان را در قلعه محمد شاه خان ابابکر خیل که معروف بیبرج آباد است جاداده بعد ساز رزم ساز کند چنانچه آنان را در آنجا گذاشته و محافظ و خادم برای شان گماشته خود باده هزار مرد جنگی از لغمان رو بجلال آباد نهاد و چون وارد نیم فرسنگی شهر جلال آباد شد جنرال سیل و مکریگن که قبل ازین از کابل مأمور جلال آباد شده بودند و باپنج هزار تن از سپاه نظام در اندرون شهر جای داشتند مردم سکنه شهر را از هندو و مسلمان بیرون کشیده سنگر آسا بدور دیوار شهر بداشتند و شهر را پرداخته بسردار محمد اکبر خان پیام دادند که از شجاعت و جوان مردی خویش فتوح بزرك حاصل کردی و در هر جایگاه عنان ظفر بدست آورده آخر الامر بوق دولتی را که صورت علیا حضرت ملکه معظمه و کشور پایدان نقش است گرفتی اکنون اگر دل شیر و چنگ پلنك داری آن بوق را در حریمگاه برای دارکالشکر دولت انگلیس را بچشم مشاهده بنما تا علیا حضرت و کشور را افتاده دل بجنگ نهند آنوقت کار زار مردان نام وننك
(۱۷۸) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) فرنك را خواهید دید تا روشن شود که شجاع کیست و مردانگی چیست و سردار محمد اکبر خان که همیشه آرزوی پیکار را در میدان کار زار بدل داشت فوراً بيرق مذکور را در ويك زار جانب شرقی شهر نصب فرمود که سپاه انگلیس را غیرت گریبان گیر شود و بهرچه تمامتر کشش و کوشش کنند خلاصه پس از افراختن بیرق موصوف جانین رزم آرا گشته فراوان تن از یکدیگر بکشتند و سردار سلطان احمدخان نیز بدست جراحت یافته آخر الامر سپاه انگلیس بر شکست و پشت بحك داده از راه هزیمت بشهر در آمدند و کرنیل دنی و کرنیل نیلسنی درین حرب کشته شده برات قوت افسر بزرگ افواج جلال آباد زخم یافت و انگلیسان پس از در آمدن بشهر دیگر جرأت بیرون شدن نتوانسته محصور شدند و از تاك رسیدن مأیوس گردیده بقرار مکتوب شاه شجاع که بتعلیم ایشان برای پاینده خان نام کاکری پیشخدمت سردار محمد اکبر خان که بایست ولیعہدیزار روپیه از راه خفاء فرستاده و انگلیسان را نیز ازین کارش خبر داد و ایشان وجه را بامکتوب شاه به پاینده خان مذکور سپرده بیست و پنجهزار روپیۀ دیگر از خود وعده داده او را بقتل سردار محمد اکبر خان بر انگیختند و آن بی حیا چشم از حقوق نمک خواری پوشیده قتل ولی نعمتش را بر عهده گرفته در کمین کار افتاد و منتظر فرصت همی بود تا که روزی سردار محمد اکبر خان بر دیوار کهنۀ شهر جلال آباد که قریباً هزار گز از قلعه که افواج انگلیس ها محصور بودند دور تراست بر شده تماشای محصورین میکرد و رخنه یورش می جست تفنك دور بيني كه با خود داشت جانب او کشادداد و کلولۀ آن از موضع که در نظر گرفته بود بحکم تقدیر انحراف یافته بدست ظفر پیوندش رسیده مجروح ساخت و حاضر ان آن شرمنده نمك و احسان سردار را با شارة مأخوذداشته بخست زخم سردار محمد اکبرخان را بربسته بعد آن نمك حرام نامعادت فرجام را حاضر کرده سر دارش معاتب ساخته پرسید و او لب بتوبه کشوده زمین ببوسید و خط شاه شجاع را بسردار محمد اکبر خان داده مکشوف شد که بیست و پنجهزار روپیه شاه شجاع و بزرگان انگلیس باوداده و بیست و پنجهزار روپیۀ دیگر را بعد از قتل سردار موصوف وعده داده اند و سردار محمد اکبر خان ر قیمۀ شاه شجاع را نگاهداشته پاینده خانرا از سیب راست گفتنش عفو کرد و اما غزاه وسردار سلطان احمدخان او را با یکتن دیگر که شريك او بود از راه تود خود خواسته هلاك ساختند و چون مدت محاصره طول کشیده خبر آمد آمد جنرال پالک انگلیس با بیست هزار تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه بسردار محمد اکبر خان رسید فوراً سردار سلطان احمد خان را با جمعیت شایان از غازیان بعزم راه گیری و بازداشتن جنرال پالک بدرة خيبر فرستاد و او با آنکه در دست زخم یافته و خوب صحت هم نیافته بود در آنجا رفته استوار نشست و ازانسوی جنرال پالک نزديك دره خیبر رسیده سردار سلطان احمد خان توان مخالفت را در خود ندیده مراجعت کرد ومقارن آنحال جنرال سيل و مکریکر از توجه جنرال پالک جانب جلال آباد قوی دل شده از زبر دروازه سمت شمالی وزیر دروازه جنوبی شهر زمین را شگافته و دروازه ها را همچنان بسته گذاشته شب هنگام از هريك هردو سوراخ چهار صدتن از پیاده نظام و چهار عراده توپ بیرون کشیده در وقت طلوع فجر رستنگر سردار محمد اکبر خان بتاختند و محاربۀ سخت رویداده آخر الامر اردوی سردار محمد اکبر خان مغلوب گشته رو بهزیمت نهادند و سردار محمد اکبر خان همچنان زخمدار باهمراهانش در لغمان رفته واز انجا زنان و فرزندان انگلیسان را با آنانیکه بکروکان گرفته بود با خود برداشته در تیزین اقامت گزید که لشکر بزرگی ترتیب داده بمقابله ومقاتله پردازد وازالسوی جنرال پالک بالشكریکه همراه داشت بملاني وارد جلال آباد شده دروازۀ اهنی بروی محاصرین برگشوده از بودن سردار محمد اکبر خان در تیزین جرأت در حرکت کردن نتوانسته در جلال آباد اقامه گزید و جنرال الفینستون که در عرض راه کابل و جلال آباد چنانچه رقم کشت زخمدار شده و در منزل جگدلك بكرو دولت رویدۀ نزد سردار محمد اکبر خان قرار گرفته بود در موضع تیزین جان بقابض ارواح سپرد و در حالت احتضار بسردار محمد اکبر خان وصیت کرد که جسداو را بجلال آباد نزد جنرال بالك روانه دارد و او بحسب وصیت جسداو را صندوق کرده برشتری نهاد، روانه جلال آباد فرمود
(۱۷۹) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) ذکر شورش مردم کابل بالای نواب محمد زمانخان (از سبب جراحت سردار محمد اکبر خان) ذکر شورش مردم کابل بروی شاه شجاع چون نواب محمد زمانخان و اعیان کابل از جراحت دست سردار محمد اکبر خان و نوشته شاه و ماجرای زنده خان کاکری خبر شدند بتأسفانه انجمن گشته باهم قرار دادند که شاه شجاع را که حامی انگلیس و ماحی قوت اسلام است باید از میان برداشت چنانچه هیئت اجتماعی روی تاراج بسوی بالاحصار نهادند و مردم سکنه بالاحصار با بعضی از هواخواهان شاه شجاع مشورت کرده قرار دادند که شاه نایب امین الله خان ابو کروی را با خود متفق و همراه نسازد آتش فتنه خاموش نخواهد گشت زیرا که قامت مردم بجوش و خروش میگویند که شاه شجاع دست نشانده انگلیس و با مسلمانان در خدع و تلبیس است و حل این عقده مشکله بدون او برمراد دل نخواهد شد و شاه شجاع بگفته آنها چون هراسان گردیده بود راه دوستی جانب نائب امین الله خان ابو کروی پیش گرفت و شهزاده شاه پور پسر خود را در خانه او فرستاده بوعده و نوید جائزه بسیار امیدوارش ساخته مطیع و منقاد گردانید بعد بواسطه او اعیان و بزرگان کابلی و قزلباش را که از در عداوت باوی درآمده بودند با خود متفق کرد و مطابق خواهش ایشان متعهد شده برعهده گرفت که مبلغ دو لك روپیه از خزانه برسم انعام بنواب محمد زمانخان دهد و سردار محمداکبر خانرا از خطائیکه نسبت بدو کرده است عذر خواسته از خود خورسندش سازد و در غزا با انگلیسان همدست و انباز مسلمانان باشد و شاه شجاع که جز پذیرفتن دیگر راه نداشت همه شرائط مذکوره را قبول کرد اما نواب محمد زمانخان از گرفتن دولك روپیه سرباز زده گفت من داعی امرا مارتم نه ساعی بر گرفتن رشوت تاشاه شجاع را از بالاحصار بیرون نکنم بهیچ در سخن ترانم و نائب امین الله خان که روی دل بواسطه شهزاده بسوی شاه شجاع نهاده بود بنواب محمد زمانخان گفت که امارت تنها در صورتی مسلم و موجب اطاعت جمعی ازانم بود که پادشاه دست از حمایت عرض و ناموس رعیت و سپاه باز کشیده بود اکنون که پادشاه رعایت رعیت و سپاه را برذمت خویش گرفته همه امور را پذیرفته است جز او مارا امیری بکار نیست و اگر هوای بزرگی در سرداری و طریق خدمت دین و دولت میسپاری وزارت نیز منصب ستر گیست آنرا از حضور شاه برایت حاصل می توانم والا فلا و اکثر خوانین دیگر نیز که از سبب عطای خلعت و وعده ارتفاع رتبت پادشاه شجاع و شهزاده شاهپور یکدل و یکجهت شده بودند مؤید قول امین الله خان شده امر وزارت را برای نواب محمد زمانخان پسندیده رجوعش را مشروط بمنظوری شاه کردند بعد همه خوانین درانی و قزلباش و غلجائی و کوهستانی و کابلی و غیره باتفاق شهزاده شاهپور و نواب محمد زمانخان و نائب امین الله خان که حاضر مجلس قرار داد مذکور بودند در بالاحصار نزد شاه شجاع شده ماجرا بازداشته مورد تحسین و آفرین گشتند و امر وزارت بنواب محمد زمانخان مفوض گردیده سپس او و همه خوانین هر روزه باریاب حضور شاه همی شدند و خوانین ملکی که سوار کشاده و خیل و علم داشتند بومیه عرض سواران شانرا همی دادند تا که شاه شجاع همه رعیت و سپاه را مطیع و منقاد مشاهده کرده مطمئن خاطر شد و تمامت بزرگان را از عطای منصب و زره رخت فرمان آورده مرهون احسان ساخت آنگاه در اجرای اموریکه پیشنهاد خاطر داشت پرداخته برای جارج مکرینگر که در جلال آباد بود نگاشت که حالا خاطر آسوده باید داشت که قلع ماده فساد بخوبی خواهد شد و از آنسوی سردار محمد اکبر خان که بعزم رزم در تيزين اقامه گزین شده بود از گرائیدن مردم بشاه و اطاعت کردن ایشان آگاه گردیده نیروی بازویش باضعف هم تراز و کشته تدبیر دیگر اندیشید و مردم نواحی و اطراف را پیام داده خطها فرستاد و ترغیب کرد که اگر شاه از در صدق بامردم اسلام راه برگرفته و روی دل جانب دولت انگلیس ندارد و باتها یکدل و یکجهت در پرداخت ملك وملت وجهه همت میگمارد بجهادش دعوت کنید تا باتفاق و دستیاری هم بالتشکر انگلیس در آویخته مملکت را از وجودش بپردازیم و هم خودش مردم را صلای جهاد داده پیش میخواند تا که علماء و طلاب بایماء و اشاره او قرآن شریف را برسر گرفته در میان مردم اطراف و نواحی درآمده ده بده و قریه بقریه صلواه خوانان و تکبیر گویان مردم را بجهاد برانگیختند
(۱۸۰) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ) چنانچه دسته دسته و فوج فوج بدرب سرای شاهی حاضر آمده بشور و غوغا شاه را دعوت بغزا میکردند و میگفتند که انگلیسانرا از مملکت بیرون کنیم و شاه چون میل خاطرش بجانب انگلیسان بود و نقض عهد در نظرش بسیار دشوار مینمود بدل میگفت که از دولت انگلیس چنانچه باید در جلال آباد لشکری از راه معاونت نرسیده که بالکها نفوس در آویزد و بیست سی هزار فوج هم کر نتواند که مقابل شده بستیزد اگر چنانچه از راه ظاهر محض اطمینان خاطر غزاة که بدانند بایشان همداستانم روی بسوی جلال آباد آرم مبادا هم نقض عهد با دولت انگلیس در میان آید و هم بنیاد آنان برآب و اساس سلطنت من خراب گردد پس عذر آورده در جواب غازیان میگفت که اگر سردار محمد اکبر خان فسخ عزم رزم کرده بکابل آید هم آئینه تخلیه شهر جلال آباد از لشکر انگلیس آسانتر میسیر خواهد گشت واگر بیرون نشوند آنگاه بازدستانم بردیدان مقام نهم و ازین عذر و گفتار شاه هواخواهان سردار محمد اکبر خان سرگران شده بصلاح وقت امیر را باشاه چنان اظهار و قرار دادند که سردار محمد اکبر خان همچنان در جایکه هست بوده شاه از راه آشکارا و خفاء برای انگلیسان مکتوب کند که جلال آباد را گذاشته جانب هند مراجعت نمایند و او چون بدین امر راضی نبود تعطیل می نمود که شاید انگلیسان مقیمه جلال آباد از طرف هندوستان قوت و مکفتی یافته با سردار محمد اکبر خان بستیزند و باشد که خون او را بریزند اما کابلیان و غازیان از اصرار گفتار شاه را امان و فرصت نمیدادند و هر روزه خواهش مکتوب فرستادنش برای انگلیسان میکردند تا که مجبور شده اول سردار عنایت الله خان با میزائی را روانه جلال آباد نمود و از قفای او دین محمد خان پیشخدمت خاص حضور خود را ظاهرآ بو کالت اینکه انگلیسانرا کوچ دهند و باطناً با انگلیسان بگوید که از کار سردار محمداکبر خان ایمن نباشند و عهدش را استوار ندانند در جلال آباد فرستاد و ایشان نزد انگلیسان شده ایشانرا باستواری و استحکام و قلعه داری راغب تر ساختند و شاه که تمامت مردم را هنگامه جو و بهانه طلب میدانست روز را بلیت و لعل بشب میرسانید باز مکتوبی برای جارج مکریگر فرستاده سررشته کار خویش را از وی طلبید که چه کند و او جواب فرستاد که خود را تا پانزده روز بهر عنوان که بتواند و بداند پایدار و استوار بدارد و جانب جلال آباد باغزاة راه برنگیرد بعد سپاه بادستگاه انگلیس وارد جلال آباد شده کامروائی دست خواهد داد و شاه شجاع از جواب مکریگر قوی دل گشته تا دو ماه بدروغ و فریب رفتنش را با غازیان در جلال آباد درنك داد و ازین توقیف و تعطیل اوبار کرانیان بمردم اظهار و بیان همی کردند که شاه شجاع دلداده مهر و وفای انگلیسان است زنهار فریفته گفتار مخالف کردارش نشوید و اگرنه چنین است چرا جانب جلال آباد جیش در جیش نمیآرد و چرا لشکر انگلیس بکاغذیکه او فرستاده عمل کرده نمیرود و با این شاه مبالغ گزافی بصغیر و کبیر عطای میری نموده رفتنش را جانب جلال آباد معطل میداشت تا که تمام وضیع و شریف را واضح و روشن گشت که شاه شجاع هرگز احرام بند جهاد نمیشود پس همگان بتحريك و ترغيب بارکزائیان لوای جهاد برافراشته و کلام الله های مجید را که در مزارات عرشه بودند برسم گرفته میردرویش معروف بمیر حاجی بن میر واعظ را مقتدای علماء قرار داده از کابل رو بجلال آباد نهادند و مقارن اینحال مکتوب سردار سلطان محمد خان از لاهور بنواب محمد زمان خان رسید که پسر امیر دوست محمد خان مکنائن را بکشت اگر شما دستار غیرت بر سر و لباس شجاعت در بردارید مگنائن خود را که شاه شجاع است زنده نگذارید و ناهمتيك در جهان بیادگار نگذارید خلاصه شاه شجاع از حد روانه دعام مردم و رونهادن ایشان جانب جلال آباد راه خردش را گم کرده بخائف گشت که اگر اکنون با غازیان همعنان نشوم و راه جلال آباد برنگیرم نا برامی روز بسر نخواهم برد پس ناچار شهزاده فتح جنك را قراول قرار داده از بالاحصار بعزم و آوازه جلال آباد درده خدایداد فرستاده طبل کوچ نواخت . ذکر قتل شاه شجاع ذکر توجه شاه شجاع از کابل جانب جلال آباد و کشته شدنش و مقارن اینحال که شهزاده فتح جنك درده خدایداد بعزم جلال آباد و آوازه جهاد خیمه زد سردار محمد عثمان خان بن نواب عبدالصمد خان بقرار مکتوب سردار سلطان محمد خان که در باب قتل شاه شجاع از لاهور رسیده
(۱۸۱) (جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت شاه شجاع و انجام کار او) (سراج التواريخ) بود باشجاع الدوله خان بن نواب محمد زمان خان کنکاش کرده کشتن اورا شجاع الدوله خان بر ذمت همت خود نهاده در پی کار افتاد و شاه شجاع در روز سه شنبه بیست و دوم ماه صفر سال ١٢٥٨ هزار و دو صد و پنجاه و هشت هجری از بالاحصار کابل باشکر بیرون شده در موضع سیاه سنک سراپرده راست کرده بعرض دیدن سپاه پرداخت و سان همی دید في الميدان و محرماتش همیگفت که با یکماه در جلال آباد خواهیم رسید و اگر درین مدت كمك دولت انگلیس بجلال آباد نرسید مینماید ازین مردم کناره جسته خود را جناب لشکر انگلیس کشیده از پیوستن سپاه انگلیس این مردم پراکنده شده بکام دل خواهیم رسید و ازین گونه سخنان همی راند تا که نوبت سان دادن بشجاع الدوله خان وسوارانش رسید واز میان لشکر نيك نشان رو بموضع دیدن سان نهاد و چشم شاه قبل از انکه او نزديك شود بدو افتاده از نام و نشانش پرسیده چون بشناخت که شجاع الدوله خانست در طبیعتش دید از او ناگوار افتاده امر کرد که دامن خیمه فرود انداخته اورا نگذارند که داخل بار شود چنانچه قاپوچی اورا مانع آمده نگذاشت که بار یاب شود و شجاع الدوله خان ازین امر زیاده تر خشمگین کشته ماجرا نزد سردار محمد عثمانخان بازداشته گفت مبادا از رازیکه ما و شما در قتل شاه گفته و قرار داده ایم آگاه شده باشد و آسیبی بمن رساند پس میباید که پیشتر از انکه اوامر بزنجیرم کند دست بکار برده مقتولش سازم و سردار محمد عثمانخان با آنکه درین امر با او همداستان بود منعش نمود که درینوقت اجرای این کار سزاوار نیست و شجاع الدوله خان از منع او سرگران شده بدل تصمیم داد که بکار قتل شاه اقدام نموده دیگر بکسی حتی بپدرم اظهار نکنم که مبادا ازین امر بازدارند و بعاقبت گرفتار وخامت شوم وشاه که از کین شجاع الدوله آگاه نبود هنگام ظهر در همان بارگاه که بجنب کوچه سیاه سنک افراشته بود دربار عام کرده شهزاده شاه پور را بنالی حکومتی کابل مامور فرموده نصر الله خان بن امین امین الله خان را بنیابتی ایجابیت و از دربار برخواسته بخیمۀ خلوت در آمد و بعد از ادای نماز شام در محفه نشسته بشهزاده شاه پور را پیش روی خود نشانیده برای کاری بنهان از همه روانه بالاحصار شد و چون دربانان را آگاه فرموده بود که شب هنگام شهزاده شاه پور جهت امری ببالاحصار در شده با مداد جانب اردو باز میگردد دروازه را بسته منتظر ورود شهزاده نشسته بودند که پدر و پسر باهم در رسیده داخل بالا حصار شده بحرمسرا در آمدند و شاه شجاع که دست قضا گریبانگير حیاتش شده بود آن شب را تاسحر غنود و آرمید نموده و سپیده و ساعت بساعت از خواب به بسترالين مقدار شب را استفسار میفرمود تا آنچه از جواهر ثمینه که داشت مجده و بخریطها مرتبا بادا نۀ چندی بخجلك روپیه منتخب کرده در کیسه خاص نهاد و در طلوع فجر نماز سنت را ادا کرده بعزم اینکه صلوۀ فرض را در لشکر گاه بگذارد در محفه نشسته روی بسوی اردو نهاد و براه افتاده مکرراً کهارانرا بسر اشارت سرعت رفتن میکرد و درین شب شجاع الدوله خان از رفتن شاه شجاع در بالاحصار بواسطۀ مخبری آگاه شده با پشيك آقاسی جعفر خان قزلباش نوکر اخلاص کیش و زیر فتح خان مرحوم که اینوقت با او ملازمت داشت و چند تن دیگر از نوکران در بیرون بالاحصار بقصد قتل شاه و الاسباب کمین کرده مترصد نشسته بودند که شاه شجاع در برابر شان رسیده ایشان تفنگها جانب محفه او کشاد دادند و شاه جراحت خفيف برداشته سراسیمه خود را بزمین انداخته رو بفرار نهاد و کهاران نیز پراگنده شده شجاع الدوله از هوله و هراس پاس کشیده خواست که بکریزد اما جعفر خان قزلباش او را گفت چگونه از صید زخم یافته رو بتأفته آهك شتافتن داری بر گرد و کارش تمام کن و شجاع الدوله ازین سخن او بقوت اقداعه برگشت و باتفاق هم رو در محفه نهاده شاه را ندیده بپیو ر است تجسس همیدویدند تا که اورا با تن زخمدار در کنار نهریکه در نزديك سیاه سنگست بزمین غلطیده یافتند و بدر شمشیر پاره پاره اش کردند و تاج مرصع را که بر سر داشت با خود برداشته بازگشت نمودند و از پس ایشان شجاع خان پیشخدمت که از واهمۀ جان وحله دزدان گریخته بود بر نعش شاه حاضر شده کیسه اش را که آکنده از جواهر آبدار ثمینه بود گرفته چون حوصله نگاه داشتن آنرا نداشت در چاه و غاری گذاشت که آنهم بتصرف نواب محمد زمانخان در آمد و جسد شاه را در وسط چهار باغ کابل در روز چهارشنبه بیست و سوم ماه صفر سنه ١٢٥٨ هزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری بمقبرۀ تیمورشاه پدرش مدفون ساختند و ابیات ذیل را که غلام محمد نام درویش ملقب بشامچی نواسۀ باقر شاه فقیه در تاریخ قتل او از طبع گهر بار برآورده است مناسب دیده ثبت کتاب شد
(۱۸۲) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت شاه شجاع و انجام کار او ) ( سراج التواريخ ) (۱) چنانچه عدد مصرع شمع دولت بصبح دم گل شد بحساب جمل هزار ودوصدر پنجاه میشود و عدد أبو باله که تو دو دو میشود از آن کم بر اورده شود باقی هزارو دو صدو پنجاه و هشت که تاریخ قتل اوست میماند طرفه زعفة ببايل شد خارج از مرکز تعقل شد سلطنت زیب شه شجاع الملك متوکل على التوكل شد بامدادان پی غزا بیرون بالی چند بی تأمل شد در رهض از قضای ربانی قاتلش با کسان مقابل شد آن سکندر منش فلاطون عقل بیخبر در مطرح تغافل شد از قضا و قدر بسبع همه چونکه پنهان خطاب اقتل شد پس چنان دست چور بکشودند که برون از حد تحمل شد تن سیمین و جسم نازك شاه از دم تیغ پاره چون گل شد رفت بزملك دون مخمل زین صاحب حشمت و تجمل شد موی سر بسکه کند اهل حرم پر سر اسرسر از سلاسل شد از پی جمع ماده تاریخ صورت عقل محو بالكل شد هاشم گفت آه وناله بزار شمع(۱)دولت بصبح دم گل شد ١٣٥٠ ٨٦ ٦ و این پادشاه که سراسر احوال روز کارش رقمزد كلك بيان كشت طبع شعر نیز داشت چنانچه دیوانی ازو بیادگار مانده وطبع گردیده است . ذکر وقایع بعد از قتل شاه شجاع ذکر وقایع و اختلالیکه بعد از قتل شاه شجاع (مرحوم بصدور رسیده است ) و شهزاده شاهپور از مشاهده اینحال هراسناك كشته ببرج و باره بالاحصار را استحکام داده بقلعه داری پرداخت و میر درویش معروف پیرحاجی بامرومیکا لوای جهاد بر افراخته در میدان سیاه سنك فرود شده بودند بشهر مراجعت کرده با واز بلند همی گفتند که لارد برون بلارد كوچك ملحق گشت حالا ريشه نهال فتاى انگليس ازین مملکت کنده شده نیست میکوشیم تا از بن برکشیم و شهزاده فتح جنك كه بعزم جلال آباد در ده خدیداد خیمه زده بود از نیم جان رهندونی غلام حیدر خان بن محمود خان باتفاق الجماعتي رفته بقلعه محمود خان در آمده پناه جست و آن پدر و پسر خواستند که بقصاص خون امیر اصلان خان جوانشیرش مقتول سازند و یا بنواب محمد زمان خانش بسپارند که او را بعوض خون سردار پاینده خان مرحوم که شاه زمان بقتل رسانیده بودقربان کند اما نائب امین الله خان نگذاشت که کامیاب شوند چنانچه بیاید انشاء الله تعالى ومقارن اینحال شاه زمان مکفول و شهزاده حیدر و غیره خاندان شاهی که در معرض تباهی بودند نزدشهزاده شاه پور بحضور فراهم گشته او را صلای آن دادند که بتخت سلطنت جلوس نموده رخنه را که حادث گشته است بربسته باصلاح کار پردازد تا که شهزاده فتح جنك از چنك محمود خان بیات نجات یابد و امور سلطنت راست کند آنگاه او مسندنشین و وساده كزين سلطنت خواهد شد و شهزاده شاه پور در جواب ایشان گفت که من جویای (۱) اتفاق اتفاقم که انتقام خون پدر گیرم نه خواهان کلاه و نطاق(۱) که بر سریر سلطنت جای گزینم و پس ازین جواب نائب امین گیرند الله خان را امر کرد که در خلاص کردن شهزاده فتح جنك بشتاب که کار صواب است و مطابق رأی اولی الالباب و نائب امین الله خان باخواجه خانجی و خوانین قزلباش راهی جمی از سوار را تاخته شهزاده فتح جنك را بقهر و غلبه از چنك محمودخان بیات و پسرش کشیده ببالا حصار در آورد و در روز دیگر امین الله خان با همه اعیان درانی و کاپلی ومیر درويش بن مير واعظ مرحوم وزیر كان قزلباش كه بامر بار و مدد کار بودند در بالاحصار انجمن شده بعد از گفت و شنید بسیار شهزاده فتح جنك را پادشاه قرار دادند ذكر سلطنت ذکر جلوس فتح جنك وواقعات روز کار سلطنت باملالت او فتح جنك چون مردم احمق و اشراف او را بر اریکه پادشاهی جلوس داده دعای سلطنت شاه پاینده بادخوانده بخانهای شان رفتند بعدازچندی شاه فتح جنك ارقام خوانين ورعيت و سپاه چون اعیان درانی و غلجائی و قزلباش و كوهستانى
(۲۸۳) ( جلد اول ) ( ذكر وقایعی که بعد از شاه شجاع رویداده است ) ( سراج التواريخ ) خواهش عهد و پیمان کرده ایشان مطابق بیغوله کرده بودند عهد نامه نگاشته بآنان موثق ساخته مهر بر نهاده بوی سپردند الا چند تن از هواخواهان نواب محمد زمان خان كه از اطاعت فتح جنك شاه سر باز زدند دیگران با نظام سلطنت او را گردن نهادند واز عطای خلع فاخره سر افرازی یافتند بعد همگان زام تنبیه و تهدید نواب محمد زمان خان كه از بیعت فتح جنك روی بر تافته بود بسالاری نائب امین الله خان پیش گرفتند ونواب مذكور را امر كردند كه با منسوبانش از مملكت بیرون شود و او میر درویش معروف بمیر حاجی را نزد امین الله خان فرستاد كه دو روز او را مهلت دهد تا احمال و اثقال و عیال و اطفال خود را بفراغ بال حمل داده راه دیگر مملکت بر گیرد و نائب امین الله خان شفاعت میر درویش را که مقتدای انام بود نپذیرفته بلكه از شیب استشفاع که سخت گفته اصرار نمود نائب امین الله خان روی او را از ضرب سیلی بحدست و از یعنی همه مردم شوریده خانه نائب امین الله خان را تاراج كردند و او خود را هدف تیر ملامت ملت مشاهده نموده از راه فرار در بالاحصار نزد شاه فتح جنك رفت وقضيه منعكس شده مردم یکه بالو در اخراج نواب محمد زمان خان همدانستان بودند از راه عداوت او رو ببالا حصار نهادند و او باشاء فتح جنک ابواب بالا حصار را بربسته محصور گشتند و شهزاده شاه پور را با چیزی از پیاده و سوار در قریه بینی حصار فرستادند تا علوفه و آزوقه از آنجا در بالا حصار رساند كه در قلعه داری پایداری نموده بسختی دو چار نشوند و نواب محمد زمان خان باهمراهانش از راه هند کی و چار آسیاب بعزم استیصال شهزاده بار كاب نهاد و از جانب موسهی لهو كرد در بینی حصار برسر شهزاده شاه پور تاخته باهم در آویختند و خانین سر گرم پیکار و گرفتار کار زار بودند که ناگهان سردار عبد السلام خان بن سردار اکرم خان با میرالی با سوارانش از شهزاده رو بر تافته بنواب محمد زمان خان پیوست و از یمنی هزیمت در همراهان شهزاده افتاده رو بگریز نهادند و سراسیمه سان داخل بالا حصار شدند و شاه فتح جنك همه ابواب بالا حصار را بربسته بقلعه داری پرداخت و بکدروازه را غافلگیر نکرده برای آمد شد همچنان قفل برنهاده گذاشته چندی از اسلحه داران را بمحافظت آن کاشت و نواب محمد زمانخان عنان ظفر در دست از عقب شهزاده داخل شهر شد و شاه فتح جنك باشهراد كان ونائب امین الله خان و مردم ابو کردی كه بكمك ويارى نائب مذكور آمده بودند و مردم بالا حصاری شب را بپاسداری روز رسانیده و روزانه در بین بالا حصار وشهر و کوچه و بازار از پشت باره حصار بجنگ و پیکار همی گرائیدند تا كه شاه فتح جنك از كثرت کار زار دلتنك شده بانائب امين الله خان مشورت نموده قرار دادند که در میدان محاربه بیرون گشته کار را یکسره كنند چنانچه بنواب محمد زمانخان پیام دادند كه تا کی در میان کوچه و بازار هنگامه گیر و دار بپا واستوار بوده مردم سكته شهر وبالا حصار گرفتار ایذا و آزار باشند میباید که جانبین در مریکاه رو نهاده کار را یکطرفه سازیم و نواب محمد زمان خان پاسخ داد که فردا در تپه مرنجان فراز شده باهم محاربه را استوار داشته کار را فیصله كنيم و جا نبین روز دیگر بزیر پشته مرنجان برشده بمقاتله گرائیدند و در عين گيرو دار پای ثبات شجاع الدوله بن نواب محمد زمانخان وشاه دوله خان و سردار محمد عثمان خان كه در قلب گاه جای داشتند لغزیده خواستند كه عنان باز کشیده راه هزیمت بسپرند که ناگهان سردار محمد اکبر خان با سردار سلطان احمد خان که تا اینوقت بعزم جهاد در تیزین اقامت داشتند و از واقعات مذكوره کابل آگاه شده رو بکابل نهاده بودند از گردراه در رسیده دخل حربگاه شدند و با سه صد سواریکه همراه داشتند بر لشکر شاه فتح جنك تاخته سراسیمه اش ساختند و نواب محمد زمانخان و همراها نش كه در حالت هزیمت یافتن بودند قوی دل گردیده پای جلادت فشرده با تفاق همدگر شاه فتح جنك وسپاهش را مغلوب ساختند و شاه بانائب امین الله خان در بالاحصار در آمده دوباره حصاری گشتند و درین جنك زیاده برسه چهار صد تن از طرفین مقتول و مجروح گردیدند و سردار محمد اكبر خان با نواب محمد زمانخان و دیگر سرداران تا دوازده بالاحصار تعاقب نموده ابواب شاهی را متصرف گشته بعد داخل شهر کابل شدند و نائب امین الله خان از رسیدن سردار محمد اکبر خان خوفناك گرديده بتوسط و میانجروی محمد شاه خان بابكر خیل باوی طرح مراوده انداخت و دختر خود را برسم ز ناشوئی با و وعده داده اطمینان خاطر حاصل کرد بعد از بالاحصار بیرون شده دخترش را نزد سردار محمد اکبر
(١٨٤) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پادشاهی فتح جنك ) ( سراج التواريخ ) خان فرستاده بدينواسطه رشته اتحاد و دوستی را بآن سردار موصوف استوار نمود و از یمتی شاه فتح جنك بغايت ناتوان و دلتنگ گردیده جهان را بدیده اعتبار تیره و تاريك مشاهده همی نمود اما بدخویی و بدپیوستی چندین بکاول را با مدن لشكر انگلیس از راه خون خواهی مقتولین شان مژده احتمالی میدادند دلش قوت یافته استوار میگشت چنانچه دست از قلعه داری باز نداشته مكتوبات عدیده از پی هم در جلال آباد نزد جنرال پاك فرستاده با مدن کامش دعوت همیکرد تا که اسباب و آلات قلعه داری او تمام شده هيچ نماند و در چنین حالت نيز ميرزا ابراهيم خان منشی باشی و میرزا حیدر علیخان لشکر نویس و خوانين درانی و فوج هندی و مردم بالاحصاری از عرب و غلام خانه و حبشی که مشغول قلعه داری بودند شاه فتح جنك را دلداری مینمودند چنانچه درويش محمد خان بن حاجی خان و محمد هاشم خان عرب و غيره خوانين بالاحصاری بیومیه حاضر دربار شاهی شده خاطر جمعی میدادند و او از گفتار ایشان نیرومند شده باتفاق سردار عنایت الله خان و عظيم كل جان عرض بیگی و سردار سکندر خان وصمد خان بادوزائی و محمد عمر خان باميزائی و خواجه خانجی معروف بشيخ همراز یعنی همراز عاشقان و عارفان كابل و پسران او و مير آفتاب و سپاه هندی و مردم بالاحصار در عالم نیستی پای هستی همی فشردند تا که مدت محاصره بجهل روز کشید و در مدت هر روزه سردار محمد اکبر خان و نواب محمد زمان خان بر بالاحصار حمله كرده با مردم قزلباش و كابلی و كوهستانی و غيره برج عقابین معروف ببالا برج و حال موسوم ببرج يكلا خوی را که ببالا حصار مشرف است گرفته نائب هنگام مقابله مينمودند و هم هفته وار بواسطه و میانجی گری نائب امین الله خان و محمد شاه خان و كالتا از راه صلح انگيزی در بالاحصار آمد شد نموده از جانب شاه فتح جنك ميرزا ابراهيم خان منشی باشی و میرزا حیدر علیخان لشکر نویس سوال و جواب با ایشان کرده بعد از قرار داد امری معاودت ميكردند تا كه از طرف انگلیسان اثری ظاهر نگشته قورخانه بکلی معدوم الاثر گرديد و از بعض شهرين نيز آگاه شده سردار محمد اكبر خان و نواب محمد زمان خان قدغن كردند (١) كه كسی مثقال از باروت و سرب در بالاحصار نبرده ازین امر یکنفر منشی از اهل هنود تخلف ورزيده ابتدا نمك باروت نقل عهد نامه وزير محمد در بالاحصار میرسانید و سردار محمد اکبر خان خبر یافته ویرا ماخوذ وعقيد ساخت و بعد از حبس مدتی مذکور اكبر خان مذهب اسلام را برضای خود قبول كرده بعد از اسلام آوردن رها داده شد و بعد از ان نواب شجاعت علیخان دیوان بیگی از سر کار نواب نجيب الدوله بباروت ساختن پرداخته در اندرون بالاحصار شوره و زغال بهم رسانیده اندك اندك اجرائی كار همیکرد و در پی آن همی بود که کارخانه فیروز سازی احداث نماید ولی هنوز دست بکار نبرده بود که سردار محمد اكبر خان بتوسط حاجی علیخان نقب زن بختياری اساس برج مجیدو را شگافته از صدمة باروت رخنه در ديوارش انداخت و با یاران و یاوران خویش یورش برده چون شاه فتح جنك فوراً برتخه گیری پرداخته از چوب و كلوخ رخنه برج مذکور را بربست كاری از پیش نبرده باز گشت نمود و محاصره قلعه کیان را باز شدت خشم سخت تر فرمود وشاه فتح جنك عرصه را بغايت تنك ديده ناچار طريق صلح اختیار کرد و بتوسط نائب امین الله خان و محمد شاه خان و قاضی سید احمد خان بالاحصاری امر را چنان قرار داد که خودش پادشاه و سردار محمد اكبر خان وزيرش بوده بصلاح و صوابدید هم كار سلطنت را منتظم دارند و سردار محمد اكبر خان قرارداد او را قبول كرده در حاشیه قرآن مجید این عهد نامه را (۱) نگار داده نزد فتح جنك فرستاد كه در يتوقت خجسته بخت گیرندگان سپهر مکان سلطان ابن السلطان والخاقان ابن الخاقان سلطان فتح جنك شاه من بنده درگاه اله محمد اكبر خان بن امير دوست محمد خان را برتبه وزارت خود سرافراز فرمودند بپاس تسكين خاطر او وثيق باطن و ظاهر خویش عهد كردم و آنرا مواثق نمودم بخدای واحد لاشريك عز وجل و محمد رسول او تعالى وهمه پيغمبران و چهار يار كبار وائمه اطهار رضوان الله عليهم كه سلطان ممدوح را از دل و جان بپادشاهی شناسم و اطاعت او را لازم شمارم و بدون از وی دیگری را پادشاه نه پندارم و بجز طريق خدمت دين و دولت راهی نسپارم و سر و جان و مال خويش را از خدمت سلطان ممدوح مضائقه ندارم و بكاريكه شايسته و شاین پادشاهی مباشد اقدام نکنم و محکوم حکم سلطان ممدوح بوده امرش را برخود و ملت و لشكر نافذ دانسته بل واجب ولازم شمارم و هر که سلطان ممدوح را بپادشاهی نشناسد و از حکمش سر باز زند منکه محمد اکبر بن امير دوست محمد خانم دشمن سر
( ١٨٥ ) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پادشاهی فتح جنك ) ( سراج التواريخ ) ومال وجان وناموس او باشم وهرگاه بمال وجان وناموس سلطنت اراده عداوت و خصمی كنم وظاهراً و باطناً واشارة وكناية باياء والقای دیگری مخالفت از امرش نمايم و باطريق غدر و خيانت پويم بغضب ولعنت خدای عز وجل وملائكة مقربين ونفرين پيغمبر آخر الزمان واصحاب كبار وامامان دين ومجتهدين شرع متين گرفتار باشم وهرگاه درين اقرار خود ثابت قدم وراسخ دم نباشم از رحمت خدا و شفاعت حضرت احمد مجتبی محمد مصطفی صلى الله عليه و آله وسلم بي بهره و بي نصيب باشم فقط ومهر برنهاده دستخط كرد وهم چنين امين الله خان و محمد شاه خان ضمانت نامه جداگانه نوشته بشاه سپردند بعد دروازه های بالاحصار را بروی هم گشوده وزير محمد اكبر خان داخل بالاحصار شد وجماعة بساولان و چوب داران و پاسبانانيكه بدور شاه ومسلح بودند همه را دور كرده نزد خود آورد و هراسیكه از آنان در دل داشت رفع كرده افواج هندی و غیره سپاه شاهی را از سواره و پیاده و توپخانه در زيرفرمان كرد ومبلغ دولت روپيه بنام مواجب سپاه و ديگر مصارف كاه وبيگاه كه اضافه ازان در خزانه شاه نبود بتصرف خود آورد و بدينوال بکار وزارت پرداخته امور سلطنت شاه فتح جنك را راست همی نمود تا كه مكتوب شاه فتح جنك را كه بجنرال پاك در جلال آباد فرستاده دعوت آمدن بكابلش نموده بود از عرض راه بدست يكي از هواخواهان وزير محمد اكبر خان افتاده بوی رسانيد و او اين مكتوب شاه فتح جنك را بخلاف اسلوب تام و ننك ديده ناقض عهدش شمرد و شاه را محبوس فرموده هرچه از جواهر ثمينه و اجناس نفیسه كه در اندوخته داشت همه را ضبط نمود و بدان نیز اكتفاء نكرده خواست كه شاه را بضرب چوب عقاب وعذاب كرده هرچه دارد بتصرف آرد بعد هلاكش سازد وشاه ازين عزم او آگاه كشته شب هنگامی بواسطه محمد زمان خان عرب بالاحصاری سقف زندان را شكافته پیاری او و چندی دیگر از بام بام بگريخت و از دروازه خونی بیرون شده خود را بچند اول كشيده در خانه يكي از قزلباشیه چند اول متواری گشت و صاحب آنخانه را كه از اقرباء میرزا ابراهيم خان منشی باشی بود نزد او و ميرزا حيدر عليخان لشكر نويس فرستاده از حالت خویش آگاهی داد و آن دو تن چون در نزد نائب امین الله خان نظر بند بودند از گریختن شاه خورسند شده تدبیری اندیشیده برشوت سرافراز خان برادر امين الله خان و خواجه خانجی را گرفتار دام نفس ساخته اسب و سلاح شاه را اراسته از چنداول با چند نفر درشپو گرد بردند و از انجا براه منگین و سرخاب در جلال آباد بنزد جنرال پاك انگليس رسانيدند وشاه بي دستگاه با جنرال مذکور سخن از عهد پدرش شاه شجاع که با دولت انگلیس کرده بود در میان آورده گفت كه لشكر كشيدن دولت انگلیس بجانب افغانستان برون از غایت اندیشی وخیر دولت خودش چیزی دیگر نبوده که پدرم شاه مقتول را که از درگاه دولت و قایه اقامت داشت هرگزش امداد بلكه ياد نكرد تا كه شاه ایران هرات را در محاصره انداخت و الکساندر بارنس فرستاده دولت مذکوره از امیر دوست محمد خان نسبت نخود استخفاف ديده از راه حقارت بهند مراجعت كرد آنگاه دولت انگلیس تحقیر او را در نزد پدرم باعث دشمنی دولتش با امير دوست محمد خان ابراز داده واسطه دوستی آن مرحوم را با خود اظهار كردند چنانچه بپاس حفاظت کشور هند با او معاهده نموده جيش بجانب افغانستان در جنبش آوردند و با آنكه بتمامت سپاهش هلاک شد چون شاه ایران هرات را فرو گذاشت دیگربه راه خون خواهی خويش نپیمودند و بحال عهديكه كرده بودند ياد ننمودند اگر نه چشمان است من پیمان عهديكه از دولت انگلیس و پدرم در میان است تاكنونش استوار داشته روی بسوی شما آوردم تا اگر بر عهد خود استوار باشید از راه معاونت با من بجانب کابل روی خواهید آورد و الامشتی از دولت انگلیس بر ذمت من نخواهد بود وهم در نزد تمام جهانیان مدعا جوئی و طريق خلاف پوئی شما منكشف خواهد گشت وجنرال پاك را گفتار شاه فتح جنك بغايت كران نموده از راه ننك آهنگ یاری وی كرد تا این نام بدرا که او منسوب بدولت انگلیس نمود از افواه دور نماید ذکر توجه ( ذکر توجه نمودن لشکر انگلیس ) نمودن لشکر ( از راه معاونت شاه فتح جنك بجانب كابل ) انگلیس چون وزیر محمد اکبر خان از ورود شاه فتح جنك در جلال آباد و معاونت خواستنش از جنرال باك آگاه گشت بجانب کابل
(١٨٦) ( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پاد شاهى فتح جنك ) ( سراج التواريخ ) با جمعی از ابطال رجال طريق استعجال جانب جلال آباد بر گرفت و در موضع تيزين رسيده با هنك جنك و عزم راه كيرى افواج انكليس درنك كرد و ازانسوی جنرال پلك سپاه انكليس را كه در قندهار اقامه داشت بتوسط كار كذاران دولت متبوعه خويش از راه كشور هند خبرداد كه شهزاده محمد تيمور را بحكومت قندهار همچنانكه هست كذاشته راه كابل پيش كيرند وخود نيز باتفاق شاه فتح جنك ولشكرى كه در تحت رايت وايت از جلال آباد راه كابل بر كرفت ووزير محمد اكبرخان از دوسو عساكر خصم را رو بكابل ديده پاى ثباتش بلغزيد وهم از مكتوب امير كبير كه بدور رسيد چنانچه مذكور ميشود ترك مقاتله كرده از تيزين باجماعة كه همراه داشت راه فرار بجانب تركستان برداشت و بدون انكه داخل كابل شود بكوهستان در آمد ونائب امين الله خانرا باجمعيت غزاة دراستالف كذاشته خود راه تاشقرغان پيش كرفت وشاه فتح جنك با جنرال پلك وسپاه كينه خواه انكليس در روز مجدهم ماه شعبان سال هزار و دوصدو پنجاه وهشت هجرى چاشنى داخل كابل شده دو پاره برسرير سلطنت قرار كرفت و پس از سه روز جنرال پلك ومكريكر انكليس بواسطة ميرزا حيدر عليخان لشكر نويس شاه را تكليف كردند كه يكى ازخوانين درانى را بوزارت خويش نصب كرده بنظم ونسق مملكت پردازد واو باستصواب آراى اركان دولت خود مثل خان شيرين خان جوانشير كه در وقت فرار كردن وزير محمد اكبرخان جانب تاشقرغان مصالحة الزمحاقوى بازايستاده براى دانستن مكنونات خواطر انكليسان طريق خدمت شاه فتح جنك اختيار كرده بود و غيره غلام احمد خان بن شير محمد خان با ميزائى مختار الدوله را لخلعت وزارت پوشانيد بعد چند دسته از افواج سواره و پياده وتوپخانه انكليس را بسر كردكى شهزاده شاپور و همرائي خوانين درانی و قزلباش جهت كوشمالی و سردانتى نائب امين الله خان و كروه غازيان مأمور استالف نمود وايشان در آنجا رفته زمين استالف را از وجود غازيان رفته تمام عمارات و خانهايش را آتش زده بسوختند و پس ازسوختن استالف وپرا كنده شدن غازيان پا نجر وماكيزى تلمان انكليس وغيره از روی صلاح وراه صواب بشهزاده شاه پور را كفتند كه بحكومت كوهدامن و كوهستان اقامت نمايد و مردم آنجا را از فتنه انكيزى بازدارد واو بنا برانكه شاه فتح جنك درينوقت از شنيدن خبر مراجعت لشكر انكليس بجانب هندوستان دلتنگ كشته از سلطنت استعفا نمود و آهنگ رفتن هند كرد قبول در نك نمودن و حكومت كوهستان را نموده باتفاق انكليسان از استالف در كابل معاودت كرد وانكليسان باهوا خواهان شاه فتح جنك كه ازسلطنت استعفاء نموده عازم هنده شده بود او رامانع كرديده هرچند باقامة كابل وفرو نكذاشتن اریکه سلطنت و ترك نكردن مسند حكومت تحريص كردند نپذيرفته در جواب ايشان كفت كه سپاه دولت انكليس را حكم مراجعت بسوی كشور هند صادر كرديده وازين مملكت خواهند رفت پس مرابدون ايشان توقف نمودن در كابل دشوار است وا كر راى شارا مسلم دارم ضرور است كه چهار فوج از افواج دولتى جهة معاونت من در كابل كذاشته شود یا پنجلك روپيه باسم معاونت ويارسم قرض ازدولت انكليس بمن عنايت كردد تا شكست اساس حكومتم مرمت شود والا مجال درنك را درحوصله خويش محال ميدانم وجنرال پلك ومكريكر كه چوان مهدى وزير محمد اكبر خانرا در باب فرستادن نعش الفنستن كه از پيش رقم كفت وحمايت و حفاظت طفلان و زنان انكلیسانرا که در نزد او بكروكان بودند بخاطر داشتند كفتند كه هيچيك از كذاشتن لشكر و دادن زررا مأذون نيستيم وشاه فتح جنك عهدوبيغت نامه را كه از وزير محمد اكبر خان وزير كان قزلباش وافغان واعيان کابل كرفته بود بديشان نشان داده همه را به بدعهدی منسوب ساخت و ازمكتوبيكه از راه نقض عهدخويش بانكليسان نكاشته و از جلال آباد بكابل خواسته و بدست وزير محمد ا كبرخان چنانچه مذكورشد افتاده بود هیچ زبان نياورد وايشان كفتند كه حالا خود شما زيان كارنيستيد كه بكابل باشيد و يادرهند برويد زيرا كه حال مردم اينولايت ونيك و بد امر خويش را بهتر ميدانيد وشاه فتح جنك ترك حكومت كرده باپردۀ نشينان حرم محترم شاهی از بالا حصار بيرون شده با هنك رفتن هند در لشكركاه انكليس در آمد وانكليسان بجاى او شهزاده شاه پوررا بر مسند حكومت كابل متمكن كرده اسده منت پذيرش ساختند
(جلد اول) ( ذكر وقایع ایام حکومت شهزاده شاه پور ) ( سراج التواريخ ) (۱۸۷) ذكر حكومت شهزاده شاه پور ذكر حكومت شهزاده شاه پور ( ومراجعت كردن سردار کهندل خان با برادرانش از ایران ) تفصیل این اجمال اینکه چون شهزاده شاه پور شاه شجاع جنگ برادرش را مستعفی از سلطنت ورهسار شدن بخارج مملکت مشاهده کرد بخود اندیشه ترك کردن تاج وتخت موروثی را نيك نپنداشته بدله گفت که از استراحت طلبی و گوشه كیزی نكوتز آنست كه چون پدرم شاه شجاع مقتول سر درپی تحصیل سلطنت دهم و زمان حکومت را رایگان از دست نگذارم و در اثنای این اندیشه جارج مكریكر نزدوی آمده اظهار کرد که اگر در مملکت افغانستان اقامه جسته دست از فرمان روائی بازنداری بهتر و هم صاحبان انگلیس از شما خوشنود و خوشتر خواهند بود والا قلعه بالاحصار را خراب كرده راه خویش بجانب هند پیش کیریم و شهزاده شاه پور این اظهار اور اموافق و مؤید اندیشه خویش یافته شگفته خاطر کشت و گفت اگر چه مردم اینولایت اعتمادر انشاید اما رعایت خاطر امنای دولت انگلیس را ترك نباید کرد و از سوا بدید شان نباید كذشت لهذا بنا بر میل خاطر کار گذاران دولت مذکوره ولحاظ استحقاق موروثه این امر ر ا پذیرا ام واقعه کابل را در خاطر گوارا میدانم و جارج مکریكر بالخير را ببالت رسانیده او نیز خورسند شده روز دیگر سكنى بوبام نائب خود را در بالاحصار فرستاده شهزاده شاه پور را بمسند حکومت کابل جای داد و تمامت مردم را صلای بار عام نموده شلك توپ شادمانی بتقدیم رسانید بعد خانشیرین خان جوانشیر را مدار المهام امور حکومتس قرار داده غلام احمد خانرا بمنصب وزارتش برحاله داشت و همه اعیان درانی و بزرکان قزلباش و كابلى وغيره كه اگر روی دل بجانب امیر دوست محمد خان ووزیر محمد اكبر خان داشتند از واهمه انگلیسان که جانب داری شهزاده شاه پور را بصلاح وقت مینمودند عهد نامه ذیل را نگار داده وبخاتم بر نهاده هريك جدا جدا دست بقرآن مجيد كداشته عهد اینه را بکلام مجيد مؤکد وموثق ساخته از بارعام بیرون شدند ونقل (۱) آن بعينه اینست (۱) نقل بيعت درین زمان فرحت بنیان که بندگان سپهر مکان السلطان ابن السلطان والخاقان ابن الخاقان سلطان شاه پور شاه وعهد نامۀ پادشاه مابین میباشد اقرار مینمائیم بخدای عزوجل واحد لا شريك ورسول او وجميع بيغمبران و چهار بار کبار و كل بزرگان كابل مهاجر وانصار وخاندان آل اطهار صلوات الله وسلامه عليه وعليهم که بدون سلطان ممدوح مادام الحیوة احدی را وغيره بپاد شاهی اختیار نمائیم وسر و جان در خدمت کاری سلطان ممدوح كوتاهی نکنیم ونفاد حكم سلطان ممدوح را برخود وبرملك ولشكر واجب ولازم دانیم و هر کس که سلطان ممدوح را بپادشاهی وفرمان روائی قبول نماید مابين جميع خوانین که حاضر هستیم دشمن ومخالف مال و جان و ناموس او باشیم وهر گاه جان و جان وسلطنت و عزت پادشاه ممدوح بدنيت وبدخواه باشيم وباطاهراً وباطناً واشارةً وكنايةً ودلالةً مخالفت و خیانت در سلطنت نمائیم بغضب ولعنت خدای عزوجل و پیغمبران و اصحاب كبار ومهاجر وانصار وامامان دین ومجتهدان شرع متین گرفتار باشيم فقط اينچند کلمه برسبیل اقرار نامچه قلمی گردید تحریر روز ۲۷ بیست وهفتم ماه شعبان سنه ۱۲۵۸ هزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری و از همۀ خوانین که عهد را موثق داشته مؤكد بايمان نمودند بگفتن غلام جان نام بن محمد اعظم خان عهد نکرده گفت من همراه لشکر انگلیس در هند میروم و ازین سخن او سگنی پیر انگلیس رنجیده گفت سرکار ما از آنان نخواهد داد بعد رو بجانب شاه کرده گفت تعجب است از ينكه شهزاده محمد تیمور برادر شما نیز در وقت حركت سپاه ما از قندهار بجانب کابل روانۀ هند شد و كار گذاران دولت هر چند بربودنش در قندهار ساعی شدند نپذیرفته راه هند بر گرفت و همچنان شاه فتح جنگ برادر ديگر شما ترك سلطنت و حشمت كرده رهسپار دیار هند شد و شاه پور چیزی نگفته يك راس اسپ تركى بدو بخشيده رخصتش نمود بعد افواج انگلیس بنابر عهدیكه انیرا با آکلند گور نر جنرال کشور هند با امير كبير در میان نهاد آهنگ مراجعت (۲) هند (۲) مراجعت کردند چنانچه رقم شده میآید و مقارن اینحال سردار کهندل خان کایاسردار رحمدل خان و سردار مهردل خان سردار کهندل برادران وسردار محمد صديق خان وسردار محمد عمر خان وغیره پسران و برادر زادگانش در حین ورود لشكر خان از ایران انگلیس بقندهار چنانچه از پیش مرقوم گشت روی امید با عیصمد تن از توکرافتن بسوی درگاه اعليحضرت محمد در قندهار شاه قاجار نهاده واويك لك روپيه بابلوك موضع مهروبی بزاینی بعنوان تبول مقرر داشته در شهر بایکش جای
(۱۸۸) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام حکومت چکمت شهزاده شاه پور ) ( سراج التواریخ ) (۱) حفاوت بمعنی مهربانی و شفقت (۲) جمازه شتر مهاری ذکر معاهده انگلیسان با امیر کبیر نشستن داده بود و چند دفعه خواهش آمدن قندهار را از شاه قاجار نموده قصد کرد که در آنجا آمده با سپاه انگلیس مصاف دهد بنا بر حفاوت (۱) دیرینه دولت انگلیس که با دولت ایران در میان بود کامیاب نگشته رخصت مراجعت نیافت تا این هنگام که سپاه انگلیس راه هند و مقام خویش برگرفت و با وزیر محمد اکبر خان بعد از منصوب شدن شهزاده شاه پور بحکومت کابل چنانچه بیاید طرح معاهده انداخته و محبوسین و گروگانان خود را گرفته عازم هند شدند عباس قلیخان والی شهر کرمان خواست که بر طبق مرام سردار کهندل خان رفتار نماید و نیز سردار معزی الیه اجازت مراجعت افغانستارا از کارداران دولت ایران حاصل کرد پس سردار رحمدل خان برادر خود را در کرمان فرستاده از اجازت یافتن معاودتش بافغانستان عباس قلیخان را آگاه کرد و او فورا دم مفرد کرد که در منازل فرودگاه سردار کهندل خان از موضع نرماشیر تا سرحد افغانستان و سیستان آزوقه و علوفه مهیا و آماده نمود و اسمعیل خان بر کرده جمازه (۲) سواران و نایب الحکومه بم و نرماشیر را نیز امر کرد که صد نفر اشتر علوفه حمل کرده منزل بمنزل باسرداران نقل و تحویل دهند و چند تن کارز کن نیز با خود بردارند تا در هر جا که محتاج بآب شوند زمین را کنده آب بر آورند و هم محمد رضا خان حاکم سیستان را مکتوب فرستاد که لشکر شایان با ایشان همراه سازد تا در قندهار رسیده متمکن شوند آنگاه مراجعت کنند بعد سردار کهندل خان از شهر بابك راه قندهار بر گرفته چون وارد سیستان شد محمد رضا خان حاکم آنجا لطف علیخان پسر خود را باسه هزار سوار ملازم رکاب سردار والا تبار ساخت و او تا قندهار طریق خدمت و ملازمت پیموده از سردار کهندل خان رقم رضا مندی گرفته نزد عباس قلیخان والی کرمان فرستاد که حسب الامر کار گذاران دولت همرا در قندهار رسانیده بر مسند حکومت قندهار قرار گرفتم و لطف علیخان بن محمد رضا خان حاکم سیستان را که بامن همراه و خادم راه بود بمحافظت ارك قندهار مأمور داشته ام و عباس قلیخان بجایزه این خدمت خنجر و کارد مرصع با دیگر اشیاء نفیسه برای محمد رضا خان پدر لطف علیخان فرستاد « ذكر معاهده انگلیسان با اعلیحضرت امیر دوست محمد خان » ( و مراجعت وزیر محمد اکبر خان از تاشقرغان ) در خلال احوال مذکوره که وزیر محمد اکبر خان بعزم جهاد در موضع ترین باتازیان شجاعت نهاد اقامه گزیده سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم را راه گیری لشکر انگلیس که از جانب قندهار رو بطرف کابل نهاده بودند فرستاد لارد آکلند پالنبرا گورنر جنرل کشور هند برعایت خلاص ساختن امرا و گروگانان انگلیسان که در دست وزیر محمد اکبر خان و در کابل و بدیع آباد نغان بودند با امیر کبیر طرح معاهده انداخته قرار داد که بوزیر محمد اکبر خان پسرش مکتوب فرستاده او را از محاربه با سپاه انگلیس باز دارد و هم اسیران و گروگانانرا که در نزد خود دارد وا گذاشته بسر کردگان فوجیکه در افغانستانند بسپارد تا سپاه انگلیس از مملکت افغانستان بیرون شده با میر کبیر وا گذارد بعد امیر کبیر از هند بکابل مراجعت نموده بکار امارت پردازد و با وزیر مذکور ترك قتال و جدال کرده جانب خلر یعنی تاشقرغان رود تا افواج دولتی از دست برد او ایمن شده از جلال آباد و قندهار جانب کابل راه پیموده نامی برای دولت حاصل نموده پس از توقف اندک زمانی اسیران و گروگانان را با خود گرفته در مملکت هند آیند و افغانستان را با میر کبیر بگذارند و امیر کبیر این قرار داد گورنر جنرال را پذیرفته برای وزیر محمد اکبر خان نوشت و مکتوب او در موضع ترین بوزیر محمد اکبر خان رسیده چنانچه از پیش رقم شد راه تاشقرغان بر گرفت و بسردار سلطان احمد خان نیز جریده نامه خبر داد که دست از محاربه انگلیسان کشیده سد راه ایشان نشود چنانچه از جانب قندهار و جلال آباد لشکر انگلیس بپیاهی داخل کابل شده فتح جات را بقراری که مذکور شد بمسند حکومت بر نشانیدند و او از مکتوبی که گورنر جنرال بر طبق قرار داد و معاهده اش که با امیر کبیر کرده بجنرال پالک فرستاده امر مراجعت سپاه انگلیس را از افغانستان صادر فرمود چنانچه مرقوم گشت خبر یافته از سلطنت استعفاء کرد و عازم هند شد و شهزاده شاه پور بر تخت حکومت
(۱۸۹) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام حکومت شاه پور ) ( سراج التواريخ ) جای گزیده شهزاده حیدر بن شاهزمان را باهزار سوار مأمور حکومت بامیان نمود که در آنجا رفته سد راه وزیر محمد اكبر خان باشد و انگلیسان امیران و گردنان خود را بروفق معاهده و قرار داد گوونر جنرال وامیر كبیر برگرفته روی مراجعت بهند نهادند و شهزاده فتح جنك را بامنسوبانش در پنجاب متمکن و جای گیر تعیین كردند و آنگاه که انگلیسان در ماه نوامبر سه هزار و هشتصد و چهل و دوی میلادی مطابق ماه رمضان سال هزار و دو صد و پنجاه و هشت هجری افغانستان را تخلیه کردند غلام احمد خان وزیر شاه پور بواسطه هوا خواهان امیر كبير و وزیر محمد اکبر خان که مکنشان چند روز پیشتر چنانچه مسطور شد باوی عهد و بیعت کرده بودند چون محمد رضاخان بن باقر خان مراد خانی و خانشیرین خان جوان شیر و قربان علیخان باغ علی مردانی و میرزا امام ویردی خان خوافی و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و آقا حسین که همه از قوم قزلباش بودند از شاه پور روی تافته خوانین درانی و غیره خوانین فارسی و قزلباش را دیده با خود متفق ساختند و برای وزیر محمد اکبر خان نامه فرستاده از تاشقرغان طلب کابلش نمودند و پیام دادند که لشکر انگلیس در نقاب رسیده عنقوه آرزوی هواخواهان از نسیم هوای سعادت آنجای امیر کبیر بشکفید میباید که در کابل مراجعت کرده عروس ملك را دربر گرفته خادمان و هواخواهان را گردن افراز افتخار سازند و او چون در نامه ایشان مهر وزیر غلام احمد خان را دید و هم از بیعت و عهد مکنشان باشاه پور واقف بود بنوشته ایشان اعتماد نكرده راه معاودت جانب كابل پیش نگرفت تا که چند تن سواره بنزدش فرستاده از همه جهات خاطر جمعی برایش دادند آنگاه از تاشقرغان براه بامیان رو بجانب كابل نهاد و با معدودی از سواره بدون علوفه و آزوقه راه مراجعت برگرفت و منزل بمنزل که فرود میگشت صد و دوصد سوار از مردم درانی و غلجایی و قزلباش و غیره بركابش ملحق میشد تا که نزديك بامیان رسیده فروکش کرد سوار انیکه همراه شهزاده حیدر بودند با يما واشاره غلام احمد خان وزير از ور و برگشته تحت رأيت وزیر محمد اکبر خان قرار گرفتند و شهزاده حیدر از مشاهده اینحالت توان اقامت را در خود ندیده از راه فراز داخل کابل شد و پس از وصول او بكابل شاه پور نیز باراده آنکه در کابل استعداد مقابله را باوزیر محمد اکبر خان نداشت باتفاق نایب سرفراز خان و عظيم كل خان و عبدالمجید خان بامیان و غیره منسوبان و اطفال و زنان خویش راه جلال آباد پیش گرفت و در منزل کرکچه که از راه راست منحرف بود سواران وزیر محمد اکبر خان که در عقب او تاخته بو درسی رسیده مردم جبار خیل غلجائی آن نواحی را بشورش آورده تمام مال و منال او را غارت کردند و پورش را فرا گرفته از راه چوپان باز داشتند که هر چه وزیر محمد اکبر خان درباره او امر کند از کشتن و اسیر کردن بجای آرند اما عظیم گل خان که باشاه پور همراه و همعنان بود و ابستگان خود را از بین مردم مذکور نزد خود خواسته بیاری ایشان از مهلکه نجات یافته باشاه پور وارد جلال آباد شدند و محمد عثمانخان نظام الدوله که هنوز حکومت جلال آباد و دوهزار تن سواره و پیاده صلا ح دار داشت نتوانست خود و شاه پور را نگاهد اشت چنانچه او نیز باعیان عبدالرحمن خان نامی که در پیش بود در فراز باشاه پور بارو دهمیای گردیده همه ایشان در پشاور رفتند و عبدالعزیز خان قوم جبار خیل غلجائی از شیوۀ جوان مردی با مردم قوم خود عیال و اطفال شاه پور را محترم و احترام نموده همه را با مزارع اکرام بحمام نشانیده از راه آب جلال آباد پشاور رسانید و از نرینه بعد اولاد و احفاد احمد شاه که داخل هند شدند دیگر نام و جاهی نیافته همچنان ماندند ذکر سر گذشت شهزاده کامران حکمران هرات ذکر سرگذشت شهزادہ کامران چون اعلیحضرت محمد شاه قاجار بنهجيكه از پیش مرقوم گشت از هرات مراجعت کرد شهزاده کامران آسوده خاطر گشته بکار حکومت و ترمیم شکست و ریخت شهر هرات که از صدمۀ گلوله بازی شاه قاجار در حصارش رخ داده بود پرداخت و هر چند میجر پانتجر انگلیس را که در آنجا بود و در وقت محاصره ترغیب بقلعه داری و استواری می نمود تکلیف بمرمت کاری خرابیهای هرات کرد بسر نازده امر شهزاده کامران را بگوش قبول نشنوده علاوه بران روزی شیر محمد خان برادر وزیر یار محمد خارا عتاب نموده دشنام نیز داد و وزیر باشهر اده کامران از سلوك
(۱۹۰) ( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام ریاست شاه پور وزوال حکومت وی ) ( سراج التواريخ ) او شکایت نامه بكار كنان دولت انگلیس که در قندهار بودند فرستاده خواهش تبدیل اورا نمودند و ایشان نات نامی را درهرات فرستاد ما تنجر را طلب قندهار نموده در اواخر اوقات بالنگر روانه کابلش نمودند و چون انگلیسان بنات اجازت مرمت کاری هرات را داده بودند وزیر یار محمد خان اورا محكوم خود دانسته باو گفت که هر گاه از رعایای هرات خواهش وجه برای مرمت کاری خرابه زمین و عمارت خود نماید حجت گرفته وجه نقد بدو دهد بازودی خرابی که در آبادانی واراضی او رسیده است مرمت شود و درینصورت که حجت گرفته شود حبه و دیناری از وجه دولت تلف و ضایع نشود و او بدستوریکه وزیر یار محمد خانش فرمود هر که حجت مبلغی نزد او میبرد وجه نقد گرفته جای خویش میبرد تا که پنج شش لك روپیه از وی بگرفتند وصرف مؤنت و معیشت خود کردند و آنگاه که شهزاده کامران زمام مهام حکومت را بقبضه اقتدار وزیر یار محمد خان سپرده خودش بعیش و عشرت پرداخته از زحمت حکومت باستراحت ملاهی و مباشرت مناهی در ساخت وزیر یار محمد خان بودن نات انگلیس را درهرات باعث اختلال کار خویش و مورث اغوای شهزاده کامران و حدوث فتنه دانسته بهرواسطه و وسیله که میدانست و توانست اورا از هرات برون کرده روانه هند ساخت و خود در پی اضرار کار شهزاده کامران افتاد که او را ازمیان برداشته مستقلاً و مستبداً بحکومت پردازد و اواز تسلط و استیلای وزیر یار محمد خان دلتنك كشته در ١٢٥٦ سال هزار و دو صد و پنجاه و شش هجری مطابق ایام قهرمان روائی شاه شجاع در کابل جنینکه وزیر یار محمد خان در باغ کازیه اقامه داشت بقلعه اختیار الدین (۱) در آمده تخته پل را از روی خندق آن برداشته هم در بزم با وزیر یار محمد خان کرد ووزیر با لشکری که همراه داشت داخل شهر هرات شده نخست طالب صلح کشته نجوعان بارکزائی را نزد شهزاده فرستاده خواستار شرایط بهانه جویانه گشت و شهزاده خواهشات او را قبول نکرده کار بمقاتله کشید ووزیر اطراف قلعه را گرفته شهزاده را در تنگنای محاصره انداخت و بعد از پنجاه روز برج شرقی قلعه را نقب زده از صدمه آتش باروت پست ساخت و یورش برده قلعه را مسخر کرد و پسران شهزاده کامران را باسم یرغمال گرفته محبوس کرد و خودش را ببهانه اینکه قریه کهسان جایگیرش باشد در آنجا روانه نموده مسکن و مقام داد و در خفیه سردار تاجو خان و داود خان الکو زائی را بและقل شهزاده کامران گماشته ایشان در کهسان رفته او را در سال مذکور سنه ١٢٥٦ هزار و دو صد و پنجاه و شش مقتول نموده جسدش را نقل داده در روضه وغ واقع چپ شهر هرات مدفون کردند ذکر حکمرانی مستقله وزیر یار محمد خان الکو زائی در هرات چون سلطنت پادشاهان طائفه سدو زائی از طوائف عظیمه درانی منقرض و منقضی گشته بطریقیکه مذکور و سراسر درین جلد سراج التواريخ مسطور شد آخر رسید در هرات وزیر یار محمد خان مستقل بالامعاند برمسند حکومت نشسته اکثر مردم الکو زائی که با او اتحاد قومی داشتند از قندهار رو بهرات نهاده اشخاص فرومایه پست پایه بمناصب ارجمند سربلند گشتند و در سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت که موافق بود بزمان شورش و بلوای مردم کابل و کشتن و کوشتن ایشان در استیصال سپاه انگلیس وزیر یار محمد خان لشکر بغور فرستاده تاحدود کرزو تیزنی متصرف شده لشکرش بهرات مراجعت کرد و در سال ١٢٥٨ هزار و دوصد و پنجاه وهشت هجری صلح به تنبیه و تهدید کریم داد خان هزاره که دم از خود سری میزد بغاره جنك نواخته اورا مطيع و منقاد ساخت و مالیات دیوانی را ازوی وصول کرده خودش را بحکومت سابقه اش برقرار داشت و در بهار اینسال جانب میمنه لشکر کشیده حکمت خان والی میمنه را کوشمالی داده رسانیدن مالیات انجارا در خزانه هرات بر ذمه او نهاده پسرش را گروکان با خود در هرات آورده باعزاز و احترام نگاهداشت ذکر مراجعت امیر کبیر از هند و متمکن شدنش ( بتخت امارت افغانستان ) و چون سپاه انگلیس برطبق قرارداد گورنر جنرال از مملکت افغانستان بیرون شده راه کشور هند برگرفت در ماه رمضان سال ١٢٥٨ هزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری مطابق سنه ١٨٤٢ هزار و هشتصد و چهل و دوی (۱) قلعه اختیار الدین داخل شهر هرات میباشد و حال موسوم بارك هرات است الکوزائی هم يك شعبه از شعب درانی میباشد ذکر مراجعت امیر کبیر از هند و جلوس او بتخت امارت افغانستان
(۱۹۱) (جلد اول) (ذکر حکومت وزیر یار محمد خان و هرات) (سراج التواریخ) میلادی که اعلیحضرت امیر کبیر و شهزادگان و غیره منسوبانش از دیره دون درکوه منصوری رفته اقامه ییلاق گزیده بود تمامت افسران وصاحب منصبان و اعیان انگلیسیه که در کوه مذکور اقامه ییلاق داشتند و از معاهده گور نرجنرل با امیر کبیر آگاه بودند از راه تهنیت نزد امیر کبیر حاضر شده کلاه سلامی از سر برگرفته مبارکباد مراجعتش را بجانب کابل گفته نوید امارت افغانستانش دادند و بعرض رسانیدند که اکنون مختارید که شب را در کوه میگذارید یا فرود کشته راه میبردون و از انجا طریق کلکته میسپارید و در انجا با گور نرجنرل ملاقات و وداع فرموده عازم دار السلطنه کابل میشوید و امیر کبیر فرود کشتن را اختیار کرده انگلیسان فوراً چهل پالخاه محفه حاضر آورده امیر کبیر باشهرادکان و غیره منسوبانش در آنها نشسته از کوه منصوری در شهر دیره دون نزول فرموده پس از سه روز از انجا روانه کلکته شد و چون وارد کلکته گشت لارد آکلند با امرا و گورنر جنرال کشور هند از راه ملاقات نز دامیر کبیر شده بعد از ادای مراسم پذیره و تقدیم لوازم مصافحه در مجلس ملاقات کرسی نهاده باهم نشستند و گور نرجنرل زبان کشوده گفت که دولت انگلیس دوستی اعلیحضرت امیر کبیر را بر دوام و استوار میخواهد که سالهای در از بل که ابدی بوده ممتاز جمیع دول باشد و از دولت برطانیه مفارقت و مباینت نکرده بادیگر دول راه موافقت و مو اصلت نه پیماید و امیر کبیر گفتار او را مسلم داشته بدوستی دولت ایشان اعتراف نموده بعد هر دو تن رخواسته باهم وداع کرده چند قدمی نداشته هنوز از هم جدا نشده بودند که دو جلد تفسیر حسینی با پوش کمخواب آورده پیش کشیدند و امیر کبیر آنرا بفال نيك شمرده بخورسندی گرفته ببوسید و برچشم نهاده بعهد ملازم خویش داد که بتعظیم نگاه دارد و همچنیين بعد از چند گام برداشتن دیگر دو زنجیر پیل حوزه زده و اسبان یراق طلاء برای نشستن و سواری امیر کبیر پیش کشیدند و امیر کبیر از گور نر جنرل جدا شده مکتوبی برای عیال و اطفالش که اینوقت در کرنال بودند فرستاده خبر داد که ایشان از راه لودیانه روی مراجعت بکابل نهند و خود بر ریل نشسته رهسپار مملکت افغانسان شد و چند دسته فوج دولتی جهت محافظت و پاسداری مأمور گشت که تا پنجاب ملازم رکاب شهریاری بوده از انجا مراجعت کنند زیرا که حدود پنجاب متعلق بمهاراجه شیر سنگه بن مهاراجه رنجیت سنگه بود و چون وارد لودهیانه شد عیال و اطفالش نیز از کرنال در رسیده بهم پیوستند و افواج انگلیس که ملازم رکاب بودند رخصت حاصل کرده جانب کلکته مراجعت کردند و از انجا امیر کبیر باسر ادقات حرم محترم و فرزندان سعادت توام وملازمان محترم و هدم راه مقصود بر گرفته از شیر سنگه بن مهاراجه رنجیت سنگه در دل تشویش همی داشت که مبادا بکینهٔ دیرینهٔ که از سبب کشته شدن هری سنگه وغیره دشمنی ها ولشکر کشیها در دل دارد سر راه گرفته آسیبی رساند اما مها راجه شیر سنگه از جوان مردی که داشت بارعایای متعلقه اش از روزیکه امیر کبیر باخاك پنجاب گذاشت تفقد شاهانه بتقدیم رسانید چنانچه از منزل اول که با نهاد اراضی متعلقه مها راجه مذ کور شد جمیع ما يحتاج بل زیاده بر اسباب احتیاج از قبیل کیسه های زر سرخ و سیم سفید مسكوك و مأكول و مشروب و حلويات و شربتیات برسم ماحضر خوان پادشاهی برای خود اعلیحضرت امیر کبیر و شهزادگان و اعیان رکاب و افسر و سپاهی منزل بمنزل موجود و آماده همی نمود و در هر منزل از وفور مأکولات و حلويات بوقت کوچیدن بزمین میريختند و مردم تماشائیان یمن و یسر از زمین برداشته میبردند و آنگاه که بيك منزلی لاهور نزول فرمود خود مهاراجه شیرسنگه با معدودی از سواره و پیاده که دور از چنان شدن امیر کبیر بود بپذیره برخواسته باتحف و هدایای شایسته از راه استقبال داخل منزل گاه امیر کبیر شد و مراسم پذیره بجای آورده تحف وهدایای خویش را پیش کشیده اعلیحضرت امیر کبیر را از کثرت نوازش شاد خاطر ساخت و شب را با امیر کبیر بروز رسانیده بامدادان باهم روانه لاهور شدند و بنزديك شهر لاهور افواج سواره و پیاده نظام که با آوای و زنبورك خانه و موزیکان و باجه نوازان بامر شیر سنگه جهت تبريك مقدم امیر كبير صف کشیده ایستاده بودند موزيك چیان و باجه نوازان بمجرد ورود با پستادن گاه ایشان ساز سلامی نواخته سر بیرق ها فرود کرده بعد ذلك توپ وتفنگ شادمانی نموده با اعزاز وا کرام هر چه تمامتر بشهر لاهورش فرود آوردند و در منزلگاه پادشاهی که بکمال لطافت وصفائی برای امیر کبیر آراسته بودند جای دادند و جمیع اشیای خوردنی و پوشیدنی و اسباب خواب
(۱۹۲) ( جلد اول ) ( ذکر مراجعت امیر کبیر از هند بکابل ) ( سراج التواریخ ) از قبیل خیمه های ماهوتی وزردوزی و چپرکت ها و کرسیهای پایه طلا و نقره مهیا و آماده کرده بودند که در هیچ چیز (۱) نام مخفف بامدار تکلیف خواستن برای آن مهمان عزیز ولعطائش نبود و تا بیست روز امیر کبیر را بعزت هرچه تمامتر در لاهور نگاه داشته هر بام (۱) تحفه و هر شام هدیه پیش میکشیدند و هر شب یازده صد روپیه نانک شاهی بنام صدقه و دفع رنج و تعب در زیر بالین خوابگاهش نهاده صبح بفقراء و ایتام میدادند و در هنگام وداع شصت هزار محمد شجاع مسلح از سواره و پیاده سپاه خویش را که در لاهور و نواحی داشت بفرمان طلب حاضر عرض گاه ساخته تمامت سپاهیانرا بالبسه زرباف و دیبا والف این را بکمر های مرصع بجواهر قیمه و حمایل های مکدل بدرهای یتیمه آراسته بپرداخت و همه را در عرض گاه صف بسته خود شیر سنگه بالباس رسمی که داب ملوک بزرگ بود نزد امیر کبیر شده تکلیف تشریف بردن عرض گاهش نمود و امیر کبیر با شهزادگان و خادمان خاص خویش راه میدان مشق سپاه وعرض گاه پیش گرفته در وقت سواری شیر سنگه برسم جدیت داران خود زیر بغل امیر کبیر را گرفته در حوزه که وزیر پیل نهاده حاضر آورده بودند بر نشانیده خود نیز پهلوی امیر کبیر نشست و همچنین همدمون از شهزادگان در يك حوزه از پیلان حاضره بر نشسته داخل میدان عرض گاه شدند و تمامت سپاه بقانون دلخواه که رسم سلامی گرفتن برای صاحبان تاج و کلاه است موزيك نواخته شلك توپ وتفنك شادمانه کردند و اینروزرا امیر کبیر از یکساعتی نصف النهار تا نماز خفتن بیرون از پنکه نمازهای چارگانه ظهر و عصر و مغرب وعشا را از حوضه فرود گشته ادا نمود دیگر سراسر بسان بانی لشکر بسر برده ترتیب و آرایش سپاه شیر سنگه را تحسین فرموده بعد هر کدام بمنزل و مقام خویش برگشتند و در روز وداع شیر سنگه پا انداز وا کرامیکه نسبت با میرکبیر کرده بود اکتفاء نکرده چهار زنجیر پیل با حوز های طلاء وحوله خاصه مهاراجه رنجیت سنگه پدرش را با خیمه های بسیار که در خور مکنت شاهان باوقار بود با دولت روپیه نقد بامیر کبیر و شش دست لباس سراپا از کمخواب و آلبه نسج کشمیر و غیره اقشه نفیسه با عقده های مروارید و خلخالها و دست برنجنهای مرصع و حمایل های زر سرخ مسكوك وانگشترهای زرین نگین الماس وفیروزج ولعل و آویزهای مرصع و گوشوارهای یاقوت و زمردهر یکرا بآوان حرم محترم و شهزادگان جلالت توام بذل و ایثار نمود وملازمين ركاب حتى خدمه اسپان و خاك روبان را ـ ای وامید را بی بهره نگذاشته از عطا کامیاب ساخت و هم عطایای او از نجاه الی شصت لك روپيه بحساب آمد وامیر کبیر شیرسنگه را وداع کرده از لاهور راه کابل بر گرفت و بجاده پیمای منزل مقصود شد ذکر فته جوئی نواب محمد زمانخان و سردار سلطان احمد خان ( ذکر آهنگ فتنه کردن نواب محمد زمانخان ) و سردار سلطان احمد خان پس از رفتن سپاه انگلیس و شاه پور در هند و انجام و اختتام یافتن سلطنت خاندان اعلیحضرت احمد شاه سدوزائی و بیصاحب و حامی ماندن چند روزه مملکت افغانستان در خلال راه مراجعت نمودن اعلیحضرت امیر کبیر از هند جانب کابل و توقفاتش در عرض راه همسری سرفرازی و سردری درباری شده از آنجمله نواب محمد زمانخان و سردار سلطان احمد خان برادر زادگان امیر کبیر جهتی از خوانین فتنه جوی مفسده خوی را برهم وزیر محمد اکبر خان با خود یار ساخته از راه طلب ریاست بمنازعت برخواستند و از مبهم عاقبت اندیشی انجمنی بدور خویش آراسته لوای شورش برپای ساختند و وزیر محمد اکبر خان از روی فرزانه گی و تدبیر آن جمعیت خاموش ساختن آتش فتنه بروی کار آورده سردار سلطان احمد خانرا در خفا نزد خود خواسته باوی عهد بربسته قرارداد و گفت که چون شما در دفع خصم بیرونی با من یار و در هر کار مدد کار بوده ترددات مردانه نموده اید البته حق مشارکتى در امور ریاست مملکت دارید و آن منوط و موقوف بورود اعلیحضرت امیر کبیر است که حصه از ولایات را بشما تفویض نموده خورسند سازد زیرا که پادشاه و صاحب مملکت اوست و مصدق ومظهر خدمت شما من مگندرباب حصه وحق شما سعی نمایم و سردار سلطان احمد خان قرار داد و شرائط وزیر محمد اکبر خانرا پذیرفته از دیگران کناره جسته دیگر چیزی نگفته ساکت گشت و همچنین پس از وی نواب محمد زمانخانرا نیز بواسطه سردار محمد عثمانخان عهده بکفاش
(۱۹۳) ( جلد اول ) ( ذکر واردات ایام مراجعت امیر کبیر از هند بکابل ) ( سراج التواریخ ) اینکه جلال آباد از وی باشد خرسندش ساخت و از فتنه جوئی بازش داشته بکفتار بنواخت و دیگران از مشاهدۀ ساکت شدن آن دو تن ترک فتنه کرده بوزیر محمد اکبر خان گرائیدند و آرزو در دل مخفی داشته عجز خاموشی جار قد بگردیدند و مقارن اینحال سردار محمد افضل خان و سردار غلام حیدر خان و سردار شیر علیخان و سردار محمد اکرم خان که امیر کبیر از عرض و التماس وزیر محمد اکبر خان برای دفع فتنه انگیختن نواب محمد زمانخان و سردار سلطان احمد خان از عرض راه مجانبدی روانه کابل نموده بود از گرد راه در رسیده فتنه جویان را از حسن تدبیر وزیر محمد اکبر خان چنانچه بشرح رفت آرمیده دیدند و وزیر محمد اکبرخان از شورش مفسده جویان ورسیدن برادرانش مطمئن خاطر گشته بعزم استقبال پدر نیکو سیرش از کابل رهسپار جلال آباد شده نواب محمد زمانخانرا جهت تسکین خاطرش از قراریکه بانو نهاده بود بانتظام مهام کابل گماشته خود وارد جلال آباد گشت و درین ایام امیر کبیر که از لاهور براه افتاده رو بکابل نهاده بود در شاه دره که مدفن جهانگیر وایقونات مسکن و جایگیر سردار سلطان محمد خان بود نزول اجلال فرموده وی از مهر و حلاوت و شفقت برادری مقدمش را گرامی داشته نیک نوازش نمود و رنجشیکه از پیش در خاطر جانبین بود بکلی از آینه ضمیر طرفین بزدود چنانم از خرمی و شادمانی امیر کبیر دو تن از دختران و دو تن از نواسگان خود را که یکی از سردار محمد اکرم خان و دیگری از وزیر محمد اکبر خان بودند بپسردار یحیی خان و سردار خواجه محمد خان و غلام محی الدینخان و دلاور خان معروف بدلو جان پسران سردار سلطان محمد خان نامزد زناشوئی فرموده و سه تن از دختران او را بسردار غلام حیدر خان و سردار ولی محمد خان و سردار محمد حسین خان پسران خویش عقد مزاوجت در پیش نهاد و سردار سلطان محمد خان تحفه و هدیه شایان بامیر کبیر و هريك سرداران و پرده نشینان جملهٔ عفت توامان داده بعد از همدیگر وداع کرده امیر کبیر وارد پشاور شد و در آنجا تب محرقه عارض حالش گردیده بیست روز از راه پیمودنی باز داشت تا از لطف شافی حقیقی صحت یافته رهسپار منزل مقصود گشت و سران و سرداران کابل و جلال آباد را با وزیر محمد اکبر خان و همه خدمتکاران و هوا خواهانش از حرکتش بجانب جلال آباد مژده فرحت افزا بخش داده چابك نامه که بفرستاد چنانچه وزیر محمد اکبر خان و نواب محمد زمانخان و نواب عبدالجبار خان وغیره اعیان طوائف درانی و غلجائی و مردان فرقۀ جلالیه محمدزائی و قزلباش و کابلی وغیره باتحف و هدایای شایان از کابل و جلال آباد وغیره مواضع بطریق پذیره برگرفته از شهر جلال آباد تا دره خیبر یکی از پی دیگر جاده پیمای استقبال خدیو فرخنده اقبال بودند که امیرکبیر بمنزل لواوك واقع دره خیبر پرتو وصول افکنده فروکش فرمود و استقبالیان دسته دسته یکی از دیگر سبقت جسته بی هم درک سعادت رکاب بوسی نموده هريك تحفه و هدیه خویش پیش کشیده مورد لطف پادشاهانه گردید و همچنان از منزل مذکور تا جلال آباد چه در بین راه و چه در فرود گاه استقبالیان شرف دست بوس و یمن ملاقات حاصل کرده همگنان با امیر کبیر همعنان داخل جلال آباد شدند و مردم شهر و اطراف جلال آباد از اقاصی و ادانی وجه نقد وگاو و گوسفند برسم شکرانه و اسم صدقه خانه آورده همبذل فقراء و صرف مساکین و ایتام شد و در جلال آباد چندی درنك کرده بعد از رفع خستگی و بذل خیرات و صدقات و نوازش و دلجوئی مردم آنجا روانه کابل گشت و مردم کابل از شهر تا كتل يك لنگه مسافت دو کروه صف زده صغیر و کبیر بپا ایستاده مراسم استقبال بآراسته بودند که امیر کبیر در رسیده از دیدار مهر مثالش دیدهای رمددیده هوا خواهان و خادمان و عامه مردم کابل را نور و سینه های هجران رسیده اخلاص کیشان را سرور و سرور افزوده همگنان الحمد گویان و شکر کنان لب بدعا و ثنا گشوده یکمال شادمانی باهم داخل کابل شدند و هفت شبانه روز جشن خرمی برپا گشته شب چراغان و روز بالحان غزل خوانان و خوش نوایان و عشرت و مسرت بدررفت تمت الخير و العافيه - نحمد الله علی حسن توفیقه و نشکره تعالی بوصول تائیده که بیمن توجه پادشاه ترقی خواه معارف آگاه یعنی اعلیحضرت سراج الملة والدین جلد اول کتاب سراج التواریخ که مشتمل است بر وقائع سلطنت پادشاهان سدوزائی باختتام رسید و از آغاز تا انجام از مطالعه ساطعه اعلیحضرت ذی درایت شرف گذارش یافته کسوت قبولیت پوشید و چنان بنظر تحقیق نموده بدستخط مبارك اصلاحات مدققانه فرموده امر چاپ کرد که گویا مؤلف این کتاب و مؤسس این خجسته خطاب ذات فرخنده صفات اعلیحضرت ایشانست نه مأمور هیچمدان زیرا که موجب امر
(١٩٤) (جلد اول) ( در ذکر ورود امیر کبیر در کابل و خاتمه جلد اول ) ( سراج التواریخ ) جلیل القدر پس از تحریر بخامه ثنا گستر فیض محمد کاتب جناب مستطاب عوارف القاب مولوی عبدالرؤف خان مدرس مدرسه شاهی و عالیحضرت ستوده خصلت میرزا عبداللطیف خان منشی حضور اعلیحضرت ظل اللهی که هر دو تن صحیح را از سقیم و خلیل را از سلیم نیک همیدانند و در بین امثال ورجال از فحول علمای افغانستان و سرآمد منشیانند از نظر دقت گذرانیده دستخط و مهر صحت در اخیر هر جزو کرده و نهاده سپس از ملاحظه خاص اعلیحضرت اقدس شهریاری با وجود کثرت گرفتاری در امور مهمه سلطنت و جهانداری گذاش یافته ورق ورق و جزو جزو بخط آفتاب نمط حک و اصلاح پذیرفته بچاپ رفته است بهر حال از صاحبان دانش و مطالعه کنندگان باعقل و بینش ملتمس آنست که از خلل کلمات وزلل عبارات این کتاب چشم عیب گیری پوشیده محرّر حقیر را معذور و معفوّ دارند زیرا که بدون املای عالمانه و انشای منشیانه خالی از قواعد ترصیع و تسجیع و عاری از لغات وقوانین معانی و بیان بدیع و غیره بنگارش یافته که عوام هم منتفع و خواص هم برده[؟] گیرند فقط تحریر یوم سه شنبه ٢٩ جمادی الاول سنه ١٣٣١
حسب الامر جلیل القدر ( اعلیحضرت سراج الملة و الدین ) ( پادشاه باعدل ودین ) جلد دوم ( کتاب مستطاب سراج التواريخ ) ( که بتوجه ذات اقدس همایونی شان ) ( تسوید و طبع گردیده بود ) ( در مطبعه حروفی دار السلطنه کابل طبع گردید ) سنه ۱۳۳۱
(١٩٦) ( جلد دوم ) ( ذکر تمهید و آغاز جلد دوم از مجلدات جلیه کانه کتاب سراج التواریخ ) ( سراج التواریخ ) بسم الله الرحمن الرحیم نحمدك اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء ونصلى على حبيبك خير الورى سيدنا محمد المصطفى وعلى آله الاطهار النجباء الشرفاء واصحابه الابرار الاتقياء الازكياء ( اما بعد ) چون بمعاونت خداوند جهاندار و اعانت و معاضدت شهریار برومند اعنی امير ابن الامير ابن الامير سرکار عدالت گزین اعليحضرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان دام دولته از ترقیم سوانح سلاطین طائفه شريفه سدوزائی و تحریر جلد اول سراج التواريخ نگارنده حقیر فیض محمد کاتب را فراغ حاصل شد بتالیف و تسطیر جلد دوم پرداخته وقائع فرمانروایان طائفه جلیله محمدزائی شعبه بارکزائی را از بدو سلطنت اعلیحضرت امیر دوست محمد خان تا ابتدای سلطنت اعلیحضرت ضیاء الملة والدين امیر عبدالرحمن خان درین جلد مینگارد و در نوشتن توفیق از خداوند و لطف و مرحمت قبول از اعلیحضرت پادشاه ممدوح که بانی این کتاب است خواسته خویش را مورد احسان می پندارد ذکر سلسله جلیله محمد زائی ذکر سلسله جلیله محمد زائی شعبه بارکزائی سر اینفرقه ومصدر این ذریه محمد خان بن عمر خان است و بدرختی منسوب بمحمد زائی اندو عمر خان والد آنجناب بن خضر خان بن اسمعيل بن نيك بن دارو بن سيفل بن نورالدین بن بارك است وازينجا منسوب ببارکزائی اند و او بن سليمان معروف بزيرك بن عيسى بن رزق بن ابدال است که نسبت بدو تمام اقوام درانی قبل از سلطنت اعلیحضرت احمد شاه معروف بابدالی بوده از نبر او چنانچه در تضاعيف و اقضائش مذكور گشت موسوم بدرانی شده اند و ابدال بن ترين بن شرخبون المسمى بشرف الدین بن سړه بن بن قيس عبدالرشید ملقب به بتائست و فراتر ازوی را چون علی اختلاف الرويات تا بحضرت آدم علیه السلام نام بنام در کتاب مخزن افغانی ذکر گرده اند درینجا مرقوم نگشت زیرا که این کتاب گنجینه وقائع سلطنت است نه مجمع انساب ملت خلاصه محمد خان را که رأس سلسله جلیله محمد زائیست چهار فرزند بازماند که حاجی خدایداد خان و اختیار خان و گنگی خان و مزار خان باشند و اختیار خان از يك فرزند مخلف گشت محمد یعقوب خان نام و او نيز يك خلف گذاشت موسوم بمحمد سرور خان وازو نيزيك فرزند بازماند حاجی محمد یوسف خان نام بخلاف ذکر صاحب کتاب حیات افغانی زیرا که او حاجی محمد یوسف خان را ابن یارو بن محمد مذكور الصدر رقم کرده است بالجمله از حاجی محمد یوسف خان دوپسر بازماندند حاجی جمال خان وزیر خان و این حاجی جمال خان یکی از چهارده تن سرداران طوائف درانی بود که نزد نادر شاه افشار پایه برتری و رتبه سروری داشتند و اول کسی که احمد شاه را بپادشاهی برداشته اطاعت و بیعت کرد او بود و دیگران به پیروی او که نظر بكثرت قوم ومكنت از همه برتری داشت پذیرای سلطنت احمد شاه شدند و احمد شاهش مجزای این احسان او را خطاب سرداری داد و چون بطواف بیت الله مشرف گشته بود معروف بحاجی جمال خان شده باسم سرداری یادنگشت و در سال هزار و یکصد و هشتاد و چهار هجری ایام عمرش سپری گردیده بسن هشتاد و شش سالگی بدرود جهان فانی کرد و از وی چهار فرزند باز ماند که هريك حاجی ( ۱ ) عبدالحبيب خان مشهود بمسیحی که در سخاوت یگانه زمانه خویش و سالک مسلك اهل عرفان نیز بود ( ۲ ) و حاجی درویش خان که این دو برادر يكبدی را گوهند و برادر اعیانی یکدیگر (۳) وسردار رحیمداد خان ( ٤ ) و سردار پاینده خان که این دو گوهر يك درج و اختر يك برجند و سردار پاینده خان بسن هشت سالگی از پدر بازمانده در جنب تربیت سردار رحیمداد خان برادر بزرگش قرار گرفت و چون قدم بمرحله شانزده سالگی نهاد بشواهقی وانفاس قومش چنانچه در جلد اول بشرح رفت بخطاب سرداری از حضور تیمورشاه سرافراز گشته بعد از چندی بواسطه خدمات شایسته لقب سرفراز خانی یافت و در سال ۱۲۰۷ هزار و دو صد وهفت امير دوست محمد خان را خداوند بخشد
(۱۹۷) ( جلد دوم ) ( ذکر تعداد پسران سردار پاینده خان ) ( سراج التواریخ ) بوی عطا کرده در سال ۱۲۹۴ هزار و دویست و چهارده هجری در قندهار با امیر اصلان خان جوانشیر و غیره چند تن چنانچه در جلد اول مذکور گشت بعمر سی و هشت سالگی از دست شاه زمان کشته گشته بیست و يك فرزند از وی بازماند و از آنجمله اسلام خان در زمان حیات پدرش بسن دوازده سالگی فوت شده دیگران بقرار جدول هذا حکومت وزیست نام همريك سرداران تاریخ تولد مدت عمر مدت حکومت تاریخ وفات مواضع مدفن همريك ايشان ۱ وزیر فتح خان محرم سنه ۱۱۹۲ ۴۲ سال ۱۲۳۴ مزار علی لالای غزنین ۲ نواب اسد خان ربیع الثانی ۱۱۹۶ ۳ نایب تیمور قلیخان سنه ۱۱۹۵ ۴۳ سال پنجمسنه ۱۲۳۸ مزار مهتر لمك لغمان ۴ نواب عبد الجبار خان سنه ۱۱۹۷ ۷۳ سال سنه ۱۲۷۰ مزار عاشقان و عارفان کابل ۵ سردار محمد عظیم خان سنه ۱۲۰۰ ۳۸ سال ۴ سال سنه ۱۲۳۸ جنب مراد عاشقان و عارفان کابل ۶ سردار پردل خان سنه ۱۲۰۰ ۴۵ سال ۳ سال یوم شنبه سلخ ذیقعده سنه ۱۲۴۵ مزار حضرت جی صاحب قندهار ۷ نواب عبد الصمد خان سنه ۱۲۰۰ ۴۴ سال سنه ۱۲۴۴ كندمك واقع عرض راه کابل و جلال آباد ۸ سردار عطا محمد خان سنه ۱۲۰۰ ۳۹ سال يك سال و چند ماه سنه ۱۲۳۹ مزار شیخ حبیب صاحب پشاور ۹ سردار شیر دل خان سنه ۱۲۰۱ ۴۱ ۸ سال روز جمعه ۲۵ محرم سنه ۱۲۴۲ مزار حضرت جی صاحب قندهار ۱۰ سردار یار محمد خان سنه ۱۲۰۵ ۳۹ سال ۴ سال سنه ۱۲۴۴ مزار شیخ حبیب پشاور ۱۱ امیر دوست محمد خان روز جمعه ۸ جمادی الاول سنه ۱۲۰۷ ۷۲ سال و هفت ماه و ۲۲ روز ده ماه و ۲۱ سال مجموعا ۳۲ سال روز سه شنبه ۲۱ ذی الحجه سنه ۱۲۷۹ مزار خواجه عبد الله انصاری رح در هرات ۱۲ سردار کہندل خان سنه ۱۲۰۸ ۶۳ سال ۲۶ سال سه شنبه ۷ ذی الحجه سنه ۱۲۷۱ مزار حضرت جی صاحب قندهار ۱۳ سردار امیر محمد خان سنه ۱۲۰۹ ۴۲ سال سنه ۱۲۵۰ جنب غرب شمالی مزار عاشقان و عارفان ۱۴ سردار طره باز خان صفر المظفر سنه ۱۲۱۰ مزار مهتر لمك لغمان ۱۵ سردار سلطان محمد خان ربیع الاول سنه ۱۲۱۰ ۶۸ سال ۵ سال پنج شنبه ۱۸ ربیع الثانی سنه ۱۲۷۸ پوزشب يا سنگ دوازده مرنجان ۱۶ سردار رحمدل خان سنه ۱۲۱۱ ۶۴ سال ۲ ماه رجب سنه ۱۲۷۵ وادى السلام نجف اشرف ۱۷ سردار سید محمد خان سنه ۱۲۱۲ ۶۵ سال سنه ۱۲۷۷ مزار حضرت جی صاحب قندهار ۱۸ سردار مهر دل خان محرم سنه ۱۲۱۲ ۵۹ سال جمعه ۲۷ جمادی الثانی سنه ۱۲۷۱ مزار حضرت جی صاحب ۱۹ سردار جمعه خان ماه ذیقعده سنه ۱۲۱۴ ۷۴ سال سنه ۱۲۸۸ مزار خواجه حسن میمندی ۲۰ سردار پیر محمد خان ذی حجه سنه ۱۲۱۴ ۶۴ سال ربیع الاول سنه ۱۲۸۸ جانب جنوب قلعه مقالبروز کابل
(۱۹۸) ( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت امير كبير ) ( سراج التواريخ ) وزندگی کردند وروز بمر بردند و از جمله امير دوست محمد خان که در روز هشتم ماه جمادی الاول سال ۱۲۰۷ هزار و دوصده هفت هجری ولادت با سعادتش واقع گردیده در سال ۱۲٥٤ هزار و دو صد و پنجاه چهار هجری چنانچه در جلد اول بتضاعيف واقعات ساله مذکور رقم گشت بعمر چهل و هفت سالگی رونق افزای تخت امارت افغانستان شده از استیلای دولت انگلیس فراریکه در جلد مزبور مسطور گردید بکشور هند رفته در اواخر سال ۱۲۵۸ هزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری وارد کابل گردیده دوباره جالس سریر امارت شد ذکر جلوس امير كبير بر تخت امارت ذکر جلوس امير كبير بر تخت امارت افغانستان پس از جشن و چراغان هفت شبانه روزکه برای شادمانه وصول اعليحضرت امیر کبیر در کابل آراسته شده بیای رفت بزم دیگر ترتیب یافته بساعت فرخنده و شباهت فزاینده در اوایل سال ۱۲۵۹ هزار و دویست و پنجاه و نه هجری مطابق سنة ١٨٤٣ هزار و هشتصد و چهل و سه میلادی بر اریکه امارت افغانستان جلوس فرموده از نوزبنده تخت سلطنت و رواج دهنده احکام شریعت ختمی مرتبت گردیده سکه درهم و دینار را بدین بیت مسجع ومروج فرمود زد زفضل و عنایت خالق اکبر امیر دوست محمد دوباره سکه بزر و انگاه که امر جلوس بیای رفته کار امارت رونق گرفت بزرگان ملت واعيان مملکت از افغان و هزاره وقزلباش وترك وتاجيك بانحف وهدایای شایان از راه اطاعت پیش آمده هريك بسر کردگی قومش سرافرازی یافته مخلع و شادمان رخصت مراجعت اوطان خویش همی شدند و غبار کدورتیکه از بدخواهان در آئینه ضمیر امیر کبیر جای گرفته و خاطر اقدسش از ایشان آزرده بود همه را عفو فرموده مکافات کردار شان را حواله قادر سبحان نمود وسینه بی کینهاش را از انتقام گرفتن بآب عفو پاك ساخت الا امين الله خان لهو گردی که طریق لهو گردی و راه لعب نوردی پیشه اش بود وگاهی بابیلی یار شده غبار فتنه می بیخت و هنگامی مدد کار دیگری گشته خاك نفاق برسر اهل صلح ووفاق مییریخت بهرۀ عفو نیافته محبوس محرى شد واز مرض لقوه در زندان بدرود جهان کرد دیگر هيچ يك گرفتار شكنجه عتاب پادشاهی نشد وقائع سنه ١٢٥٩ هجری وقائع سال هزار و دوصد و پنجاه و نه هجری در سال اول جلوس امير كبير را خیال تسخیر باجاود دامن گیر ضمیر شده سردار محمد افضل خان و وزیر محمد اکبر خان پسران خویش را بالشکری از سواره و پیاده طوایف درانی و غلجائی و کوهستانی و قزلباش وغیره و چند ضرب توپ قاطری جانب باجور كماشت و مردم آنجا بمدافعه برخواسته قتال وجدال سخت روی داده بسیار کس از جانبین کشته گشته در پایان کار لشکر هردوتن سردار از سختی جبال و چستی ابطال رجال آنجــا از کار زار بازمانده بی نیل مرام جانب کابل باز گشتند ذكر تسخير بامیان وهزاره جات ذکر تسخیر بامیان و هزاره جات بهسود ( ودای زنگی ودای کندی تا سرحد هرات ) پس از رسیدن سرداران مأموره با جاور امير كبير از اطاعت نکردن وراه مقاتله پیمودن افغانان آن کوهستان هیچ در دل جای نداده عزم تسخیر بامیان وهزاره جات نمود و سردار محمد افضل خان و وزیر محمد اکبر خان را جهت رفع خستگی امر استراحت فرموده سردار محمد اکرم خان پسر دیگر خود را مأمور هزاره جات که در هنگام اختلال احوال شاه فتح جنك وشاه پور و استیلای سپاه انگلیس سر از قید اطاعت کشیده مرحله پیمای بطالت شده طریق خود سری گرفته بودند فرمود ولشكري تحت رایت وی قرار داد واو از کابل رو بهزاره جات نهاده باندك زمان هزاره بهسود ودای زنگی ودای کندی و مردم بامیانرا تا سرحد هرات و ترکستان مطیع و منقاد ساخته تحف و هدیای بسیار از روغن وكليم وبرك واسپ و گاو و گوسفند با نقد و جنس مالیات گرفته و حصول نموده گران بار بکابل مراجعت کرد و همه را تقدیم حضور اعليحضرت امیر کبیر نموده سعادت رضامندی حاصل کرده مشمول الطاف شاهانه وعواطف پدرانه گشت
(۱۹۹) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ) ذکر ادعای شراکت سردار سلطان احمد خان در امر حکومت (و بیرون شدنش از کابل) و در خلال احوال مذکوره سردار سلطان احمد خان که هوای سروری در سر و تمنای حکم روائی در دل داشت از جان وزیر محمد اکبر خان که با او در میان نهاده چنانچه از پیش رقم کشت وعده شراکت در حکومت مملکت داده بود سر بئخواء و اقرنیکه اعلیحضرت امیرکبیر برایش مقرر و مشخص فرمود فرود نیاورده باز جاده قناعت بیرون گذاشت و غافل ازینکه ده درویش در کلیمی بخسپند و دو امیر شرعاً و عرفاً وعقلا در اقلیمی نکنجند زبان کفتار کشوده بامیربگانه و آشنا اظهار مافی الضمیر خویش همی نمود وامیر کبیر از ادعاوکفتار او آگاه کردیده هرچند نصیحت و اندرزش نمود که زبان ازینکونه کفتار بسته خاموش نشیند او نپذیرفته بخیال بیرون شدن از کشوریکه در حوزۀ تصرف امیر کبیر بود از کابل با اهل وعیال بیرون شده سه کروه بطرف شرق شهر منزل نموده جهت تهیۀ اسباب سفر درنك کرد وامیر کبیر فرزندان ارجمندان خود سردار شیر علیخان و سردار محمد امین خان را که خواهر اعیانی ایشان در عقد مزاوجت سردار سلطان احمد خان بود از راه نصیحت فرستاد که خواهر خود ها را دیده بواسطۀ او سردار سلطان احمد خان را از اراده اش باز دارند اما او قبول نکرده در قندهار نزد سردار کهندل خان رفت و او بپاس آنکه برادرزاده اش بود مقدم او را کرامی داشته بعزت و احترام نكاهداشته در هیج جیز نسبت بدو مضایقه نکرد تا که او را مشفق و مهربان خویش وصاحب مكنت واقتدار پیش دیده نزدش زبان تظلم اظهار حال خود نموده التماس کرد که در حشمت و استطاعت از برادرت امیر دوست محمد خان جنان برتری داری که امارت را سزاواری اکر لشکری با من جانب کابل بگماری هر آئینه عروس ملك را در کنار خویش آری واکراء دست یابد تا قندهار را متصرف نشود هر گز روی پرخاش برنتابد وسردار کهندل خان بكفتار او تصميم عزم تسخیر کابل کرد ذکر لشکر کماشتن سردار کهندل خان جانب کابل (وصلح کردن برادرانش با پسران امیر کبیر) چون سردار کهندل خان بتحریص و ترغیب سردار سلطان احمد خان سامان سفر ساز کرد جهارپنج هزار سوار کزیده با سردار مهردل خان وسردار رحمدل خان و سردار سلطان احمد خان جانب کابل کسیل نمود وازین سوی امیر کبیر خبر یافته فرمان کردکه سردار غلام حیدر خان از غزنین ووزیر محمد اکبر خان از کابل با سواره و پیاده تنخواه خوار مردم درانی و غلجائی وغیره بدون آنکه فراهم شوند از پی هم راه مدافعه بر گرفته سپاه قندهار را که عازم کابل شده است بازدارند تا وارد کابل نشود وفتنه حادث نگردد چنانچه هردو برادر از کابل و غزنین بسرعت تمام و پی هم رهسیار شدند و در منزل سرچشمه مقیم رسیده مقر جستند وازانسوی سرداران قندهار نیز راه نزديك كرده در مقابل ایشان خیمه زدند و چند روز جانبین بعزم مقاتله بسر برده آخرالامر بی آنکه بستیزند قندهاریان راه صلح پیش کرفته هرچند سردار سلطان احمد خان ایشانرا از صلح مانع شد و دلالت برمحاربت کرد قبول ننموده ترك مجادله كردند وباسردار غلام حیدر خان و وزیر محمد اکبر خان قرار دادند که ایشان و سردار کهندل خان بحکومت قندهار ومضافات آن قناعت ورزیده پیرامون امر دیگر نکردند وامیر کبیر نیز مزاحم ایشان نشوند بعد هر يك جانب مقام خویش راه مراجعت بر گرفته سردار سلطان احمد خان بی نیل مقصود با سردار رحمدلخان در قندهار رفت و سردار مهردلخان از طریق عذر تقصیر و رفع کدورت خاطر امیر کبیر بامد دار غلام حیدر خان ووزیر محمد اکبر خان درکابل آمده بشفاعت ایشان شرف باز حاصل کرد وعفو تقصیر خویش و برادرانش را خواسته بعرض رسانید که باعت این جسارت سردار سلطان احمد خان شده باغوای او آینه ضمیر منیر اعلیحضرت امیر کبیر ازین حر کت ما ملال پذیر کشت والا ما را راهی بیرون از طریق اطاعت چون دیگر امری پیشنهاد خاطر هر کزنبوده ونیست چنانجه در تسلیم فرود کرده بغره نلئیم (۱) پایه سریر سلطنت دو بندۀ مایه نهاده فیضیاب حضور شدم وامیر كبیر عذر ذکر ادعای شراکت سردار سلطان احمد خان درامر حکومت ذکر لشکر کماشتن سردار کهندل خان جانب کابل (۱) نلئیم بوسیدن
(۲۰۰) (جلد دوم) (ذكر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیرکبیر) (سراج التواریخ) او را پذیرفته خمس ومشايكه كهویٹ را از ممکن ضمیر خویش درته جبینش را ببوسه داده بتسلیات بیادرانه وتفقدات شاهانه خاطرش را تسکین فرمود و نوازش نیکو نموده بانعاملطف ومرحمت رخصت مراجعت قندهارش داد بمد هريك ازشهزاده گانرافحکومت ولایتی از مملکت سرافرازی داده سردار محمد افضل خان را در تركمنستان و سردار محمد اعظم خانرا با سردار شیر علیخان اول بالشكر جهت استمالت مردم علاقه کرم مأمور فرموده پس از مطيع ومنقاد شدن مردم مذکور سردار شیرعلیخان بحکومت علاقۀ مزبوره سرافراز كشت وسردار محمد اکبر خان بحکومتهزاره جات دای زنگی و دای کندی وبهسود مفتخر گردید وسردار محمد اعظم خان بحکومت لغمان کرد مأمورشد ومخراین را بسردار غلام حیدر خان و کوهستان کابل را بسردار محمد امین خان تفویض فرمود وجلال آباد ولغمانرا بوزیر محمد اکبر خان مرحمت نموده مالیات هر موضع را جایگیر هر شهزادۀ که بحکومت آن مقرر کشت قرار داد ووزیر محمد اکبر خان ازنزد خود در جلال آباد ولغمان چندی حاکم کاشت وخود ترك ملازمت حضور بدروالا گیرش نمود مگر اینکه تا کنون بر قرار واز دست کاری اعلیحضرت سراج الملة والدين آرایش وتزيين زياد يافته است كه انشا ء الله تعالی در جلد سوانح عمری اعلیحضرتش مرقوم خواهد شد برای قشلاق گزینی ایام زمستان احداث فرموده در همۀ خیابانهایش درخت نارنج وشیر که شایان زیب وزینت باغ است غرس نمود خلاصه هريكی ازشهزاده ها بمحل حكومتش رفته بکار وبار خویش پرداخت آنگاه اعلیحضرت امير كبير حزم ترتیب سپاه نظام کرده دوفوج پیادۀ هشتصدی بنام وزیر محمد اکبر خان ویکفوج پیادۀ هشتصدی باسم سردار شیرعلیخان و همچنین بنام سردار محمد امین خان وسردار محمد شریف خان که مجموع پنج فوج پیاده یعنی پنج كندك شود منظم ومرتب ساخته تنخواه ایشانرا بالای جایگیرات شهزاده کان گذاشت كه هريك مواجب فوج متعلقه خویش را ادا نماید وقایع سال هزار و دو است وشصت الی شصت وسه هجری * درین سال فرخ فال ولادت با سعادت پادشاه خجسته اقبال اعلیحضرت ضياء الملة والدين مرحوم امير عبدالرحمن خان اتفاق افتاده ازتولد آن مولود مسعود امیر کبیر و تمامت خاندان شاهی را مسرت وشادمانی رخ داده جشن میلادی وبزم شادی بیای رفت و درین سال بیرون از کارهای ملکی دیگر ملالی رخ نداده بحكم رواق و فرمان فرمائی بسر رفت ودر سال ۱۲۶۱ هزارو دوصد و شصت يك هجری سردار محمد یوسف خان متولد كشته باعث فرحناکی خاطر خطیر امیر كبیرشد و در سال ۱۲۶۲ هزارو دوصد و شصت و دوی هجری مردم زیبای تکاب باغوای معاذالله خان معروف بمآذوخان وصاحبزاده جانان ازامر پادشاهی سرباز زده از راه ادای مالیات دیوانی انحراف جستند زیرا که در چند سال بواسطۀ شور وغوغاییکه بالشكر انكلیس و شاه شجاع چنانچه در جلد اول رقم كشت برپا بود کسی متحمل فراهمی وحوالۀ مالیات نشده هر علاقۀ برئیس طائفۀ اندکی ازمواشی ودواب بعوض مالیاتش داده از عهد مردم علاقه تکاب نزو گوسفند بماذوخان رسانیده به ندادن مالیه خو كرفتند درینوقت که امير كبير برونق افزای سریر شده کار گذاران دیوان اعلی خواستار باج وخراج گردیدند ماذوخان و صاحبزاده جانان که از كرفتن بز و میش شیرین کام گردیده بودند طریق خلاف پیش گرفته مردم مذکور را اغوا کرده بیغی ورزیدند وامیر كبير اول نواب عبدالجبار خان برادر خود را مأمور سرزنش و گوشمالی آنان فرموده و ایشان شبیخون زده نواب عبدالجبار خانرا مغلوب ساختند بعد وزیر محمداکبر خان وسردار شیر علیخان وسه فوج پیاده که در تحت رایت داشتند و چند ضرب توپ وسوارۀ کشاده مأمور گردیده مردم مزبور برایشان نیز شبیخون زده صاحبزاده جانان بقتل رسیده کاری از پیش نبردند ومردود برادر تکاب را مسخر کرده صاحبزاده فتح را نزد پای پیل هلاك ساختند ومعاذالله خانرا نیز گوشمالی بسزا داده مالیات دیوانی را بوصول رسانیده حاکمی از ملازمان معتمد که عمر کاب ایشان بود کاشته مظفر ومنصور بكابل مراجعت کردند وقائع سال ۱۲۶۳ هزارو دوصد وشصت وسه هجری * درین سال طایفۀ مليکی خیل منوطۀ ماماخیل والجيان جلال آباد سر از حکم پادشاهی برتافته طریق بغی اختیار کردند و از حضور امیر کبیر وزیر محمد اکبرخان در حالت غناگ مأمور تنبیه وتهدید آن گروه شریر شده مقارن ایصال سنة ١٢٦٠ ١٢٦١ ٦٢ و ٦٣
(۲۰۱) ( جلد دوم ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت اعلحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) عید سعید فطر پیش آمد امیر کبیر در میدان سياستك با وضع و شریف مردم شهر برای ادای نماز عید تشریف برده در حین مراجعت و شلت توپ شادمانه روز مذکور مرض وبا حادث کشته چند تن از سپاهیانرا که صف سلامی آراسته بپا ایستاده بودند از و پا رسیده به بستریاری مرشا انداخت و امیر کبیر بلادرنك باشهرادكان و پرده نشینان حرم عفت توام و همه خدمه از التهاب نائره و باء خود را بیرون کشیده در قریه چهار آسیاو حل ییلاقی کوچیدند و درین ایام نواب محمد زمان خان را از سموم مرض مذکور بساط زندگی طی گشته در جنب مزار عاشقان و عارفان کابل دفن کرده شد چنانچه تاریخ فوت آن مغفور از لوح مزارش که در سنك مرمری سفید کنده اند معلوم شد علو کشید آه و دل از صبر کنده گفت در دا کزین زمانه محمد زمان برفت ۲ ٦ و باندك زمان مرض و با از فیض دعای صالحان و رحمت کامله حضرت یزدان دفع و رفع گشت و امیر کبیر بشهر مراجعت فرموده بفاتحه اکتر از فوت شدگان خاندان از راه نوازش و دلجوئی خود تشریف برده ایشانرا مفتخر و مباهی ساخت و از انسوی وزیر محمد اکبر خان وارد ملما خیل و تنگیان شده کرد. بناه را تنبیه و تادیب فرموده چون ایام زمستان نزديك شده بود در جلال آباد رفته بعمارت اندرون باغی که بفرموده اش ساخته بودند طرح قشلاق انداخت و هنوز ایام زمستان منقضی نگشته بود که از همان تب سابقه که در وقت حر کتش از کابل جانب ماما خیل عارض حالش شده و رفع نگردیده بود مزاجش بکلی تغیر یافته اثر مرك از ناصیه احوالش هویدا گشت و کار پردازان رکابش عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده امیر کبیر را از شدت بیماری او آگاهی دادند و امیر کبیر والده ماجده وزیر کشور گیر را با سردار شیر علی خان از راه تیماہ داری روانه جلال آباد فرموده و از عقب ایشان سردار غلام حیدر خان را نیز از غزنین در جلال آباد فرستاد تا اگر واقعه روی دهد بطریق شایسته بانجام آن پردازد و پس از ورود سردار غلام حیدر خان در جلال آباد وزیر محمد اکبر خان قالب از روح تهی کرده ببعضی می نيك سالگی بدرود جهان فانی نمود و بموجب وصیتش که در هنگام ارتحال فرمود میانش را برپشت پیل حمل و نقل داده در مزار شریف ترکستان بروضه امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه دفنش کردند و چون قضیه فوت آن وزیر (۱) کشور گیر در سال ۱۲۶۳ هزار و دو بیست و شصت و سه اتفاق افتاد یکی از نکته سنجان کابل تاریخ آنرا غم اکبر یافته است و میران ترکستان که از دفن او در انجا آگاه گشتند با یکدیگر همی گفتند و نوشتند که مملکت ترکستان در تصرف امیر افغان خواهد رفت خلاصه امیر کبیر پس از محمدن و نیکو نهادن بساط هم و غم سردار غلام حیدر خان را ولیعهد (۲) سلطنت خویش قرار داده هر دو فوج پیاده وزیر مرحوم را با جلال آباد و لغمان که در تیولش بود بوی سپرد و بعوض او سردار شیر علی خان را بحکومت غزنین نامزد فرمود و اینوقت محمد شاه خان بابکر خیل غلجائی (۳) صاحب قلعه بدیع آباد لغمان که دخترش از راه زن و شوهری در خانه وزیر محمد اکبر خان مغفور بود و گاه گاهی مصدر خیانتی شده امیر کبیر بپاس خاطر وزیر جنت مسیر از کردار او تغافل نموده عقوبت نمیفرمود از کردار سابقه اش خائف گردیده تمرد و سرکشی اختیار کرد و در قلعه بدیع آباد مذکور استوار نشسته باغوا کردن طوائف غلجائی پرداخت و از قطاع الطریق غلجائی انجمنی نموده بدیشان همیگفت که این زیست مردم غلجائی در سلطنت طایفه محمدزائی دشوار است بنا بران ایشان را سزاوار است که از راه عاقبت اندیشی فکری بحال خود نموده دست تسلط امیر کبیر از حکومت کوتاه سازیم و اساس سلطنتش را به نیروی بازوی اتفاق قومی براندازیم واریکه سلطنت را متصرف شویم و مردم فساد پیشه غلجانی گفتار او را پذیرفته راه غارت و تاراج نمودن اموال تاجران و رهسپاران برگرفته ترکتاز آغاز نمودند و امیر کبیر بعزم خاموش ساختن آتش جوش و خروش غلجائیان با لشکر شایان از کابل رو بجلال آباد نهاد و تا نزول اجلال نمودن موکب همایونی در منزل باریکاب عزمتش بدان جزم بود که از راه کتل اوزگی بدرگی و کنج محمد علیخان داخل اولکای لغمان شده دمار از روز کار اشرار غلجائی بر آرد اما در منزل مذکور از عرض بعضی از مردم آن نواحی که طریق هواخواهی می پیمودند بسمع اقدس امیر کبیر رسید که محمد شاه خان با جمعی از دلیران غلجائی راه کتل مزبور را که بغایت صعب المرور است سد و از فوت نواب محمد زمانخان عدد آه که بحساب جمل كه شش است با عدد با که دوست که جمله هشت شود از عدد مصرع که هزار و دو صد و هفتاد و يك میشود کم می کنند و در را غماضه شوم هزار و دوسیصد و شصت و سه که ماده تاریخ فوت اوست مییابد (۱) فوت وزیر محمد اکبر خان (۲) ولیعهد شدن سردار غلام حیدر خان (۳) د کڑ غی محمد شاه خان غلجائی
( ۲۰۲ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) بر گرفته و هم قرار داده اند که در منزل باریاب شبیخون بر اردوی مغل زنند از شنیدن این سخن امیر کبیر توقف منزل باریکاب را دور از صواب دانسته بدون آنکه فرود شود راه جکدلک بر گرفته اردو را از فرود آمدن در منزل باریکاب باز داشت و در منزل جکدلک نیز فروکش نکرده در منزل سر خیل نزول فرمود و از حمله شبیخون غلجائیان بیکسوی شده از انجا روی بجلال آباد نهاده منزل بمنزل طی مسافت کرده وارد آنجا گشت و سردار غلام حیدر خان که در آنجا بود مراسم پذیره و لوازم دست بوسی بجای آورد و غلجائیان از امیریکہ اندیشیده بودند نا امید گردیده بقلعه بدیع آباد مراجعت کردند و در خلال این احوال والده ماجده سردار محمد یوسف خان عزیز الله خان جبار خیل برادر خویش که از بیم کردارش نسبت بوزیر محمد ا کبر خان مرحوم که اطاعت امراء را نکرده و گریخته در علاقه کاشمون پناه گزیده و با محمد شاه خان همدا ن گردیده بود نامه فرستاد که طریق اطاعت اختیار کرده از محمد شاه خان خویش را کنار کند والا با او گرفتار شکنجه عتاب پادشاهی شده آنوقت شفاعت من نیز در حقت شنیده نخواهد شد و او قبل از رسیدن این مکتوب خواهرش محمد شاه خان را از حصاری شدن و قلعه داری کردن مانع شده دلالت و راه نمونی کرد که دوست محمد خان برادر خود را بقلعه داری کاشته در اطراف لشکر امیر کبیر بتاخت و تاز پردازد تا لشکرش از تنگی علوفه و آذوقه در تنگی نکرده دست از جنگ بازدارد چنانچه محمد شاه خان بتعليم و هدایت او از قلعه بدیع آباد که عقل تمامش نام بود بیرون خرامیده در اطراف و نواحی اردوی امیر کبیر ساز تاختن ساز کرد و ترکتاز آغاز نهاد و امیر کبیر برادر محمد شاه خان را در تنگنای محاصره انداخته کار را بروی دشوار کرد و انیگاه که نامه حرم محترم امیر کبیر ببرادرش عزیز الله خان رسید شیفته خاطر شده نخست عریضه عفو تقصیر نگار داده نزد امیر کبیر فرستاد و در ضمن عرضش ازین نیز آگهی داد که فتح قلعه از غایتیکه دارد دشوار است بنابران میباید که سردار غلام حیدر خان با محاصره قلعه بگشته خود امیر کبیر رایت (۱) تدمیر تدمیر (۱) محمدشاه خان بر افراشته در هر جا که او را بیابد گرفتا رش سازد و امیر کبیر تسلی نامه در جواب هلاك ساختن عریضه او فرستاده طلب حضورش فرمود و او روی اطاعت بسوی بارگاه سلطنت نهاده جبین ضراعت بخاك آستان علیه مالیده مورد الطاف شاهانه گشت و امیر کبیر برطبق عرض او آهنگ تشدید محاصره قلعه و دستگیر کردن محمد شاه خان فرموده او از مطیع و منقاد شدن عزیز الله خان و عزم امیر کبیر آگاه گردیده از راه فرار بکوه کاشمون بر شد و امیر کبیر سردار غلام حیدر خان را بمحاصره قلعه او گذاشته خود با سواره و پیاده از قفای محمد شاه خان راه بر گرفته بدامن کوه مذکور فرود کشت و تمامت سپاه را امر کرد که سه شبه نان پخته با خود برداشته بفراز کوه شوند و تا محمد شاه خان را دستگیر نسازند فرود نشوند و محمد شاه خان خود را گرفتار دست دلیران دیده طالب امان جان شد و امیر کبیر امانش داده مشروط بدان گذاشت که قلعه بدیع آباد را بکار گذاران سلطنت سپارد و او که از کردار خویش سر خجالت در پیش داشت قبول کرده بزبان عجز و نیاز خواستار شد که قلعه سپرده میشود بشر طیکه از خراب کردن مأمون باشد و امیر کبیر خواهش او را پذیرفته بعد محمد شاه خان دوست محمد خان برادرش را که در اندرون قلعه بود بذریعه مکتوب خبر داد که قلعه را بسردار غلام حیدر خان سپرده خود نزد او آید چنانچه دوست محمد خان قلعه را فرو گذاشته نزد برادرش محمد شاه خان رفت و هر دو برادر با عیال و اطفال خویش از کوه کاشمن راه فراجغان پیش گرفته در کوهسیکه مابین کافرستان حال موسوم بنورستان و لغمان و نجراب و تکاب واقع است مسکن گزیدند و از خوف کردار خود مدتی در انجا بسر بردند و امیر کبیر چون امان جان بدیشان داده بود دیگر مقصدی نشده بجلال آباد مراجعت فرموده زمستان را بسر برد ذکر استیلای ( ذکر وقایعیکه بعد از فوت مهاراجه رنجیت سنگه ) دولت انگلیس ( بوقوع پیوسته باعث استیلای دولت انگلیس در مملکت متصرفه او شد ) در مملکت پنجاب و غیره چون مهاراجه رنجیت سنگه در سال ۱۸۳۹ هزار و هشتصد و سی و نه میلادی بمرد از جمله سه تن فرزندانش کرك سنگه وشير سنگه و دلیب سنگه اولین فرزندش بمسند حکومت نشست و اینوقت شیر سنگه پسر دویمش
(٢٠٣) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیرکبیر) (سراج التواریخ) در وتاله از قصبات پنجاب واقع قرب لاهور اقامت داشت واز سببیکه کرك سنگه سليم الحواس وصحيح المزاج نبود پسرش نونهال سنگه که فهم وفراست کافی داشت و بزیور خرد و کیاست آراسته بود و رنجیت سنگه بپدر حیات خویش میل خاطر جانب او داشته نوازش و تربیت میفرمود و از فرزندانش دوست‌تر میداشت دانست که پدرش كرك سنگه نمیتواند کار سلطنت راست کند پس اندك اندك دست پدر را از کار سلطنت کوتاه کرده جالس تخت و کامشده حکومت پرداخت تا که در ماه نوامبر سال ١٨٤٠ هزار و هشتصد و چهل میلادی كرك سنگه بدرود جهان کرده نونهال سنگه پسرش باوزیر خویش جسد او را برسم و کیش اهل هنود بآتش سوخته در وقت مراجعت باوزیر دست بدست گرفته پیاده رو بارگ نهاد و چون بدروازه قلعه سمن برج نزديك شده پایبش گذاشت از قضای مبرم آلهی روز او بتبهی رسیده دفعه دو کنگره از کنگره‌های زبر دروازه برسر شاه و وزیر افتاده هردو را هلاك ساخت و هنوز آتشیکه برای سوختن جسد پدرش افروخته و خاموش نگشته بود او را نیز سوختنگاه برده بسوختند و آن دو کنگره بیادگار همچنان خراب و تا کنون از مرمت بکنار است و پس از فوت او مادرش رانی چند رکُور (١) بصواب دید اعیان مملکت بر مسند حکومت پسر نشسته چهار ماه بامضای (١) کور مجلس شوری فرمان روائی کرد و در اثنای حکمرانی او راجه دھیان سنگه که از قوم دوگره و وزیرش بود بفتح کاف بشیر سنگه نوشت که کار سلطنت چنانچه باید از دست رانی چندر کور بر نمیآید میباید راه لاهور برگرفته جالس بکیش برهمنان نام ملك یعنی پادشاه سریر حکومت شوی و همچنین تمامت اعیان دربار عرایض جداگانه نگار و نزد او ارسال نموده در لاهور دعوتش کردند و شیر سنگه بنوشته وزیر ودیگر بزرگان از وتاله برخواسته باطمینان خاطر داخل لاهور شده مردم شهر و بزرگان دربار پذیره اش کرده در سمن برجش فرود آوردند و بمجرد وصول بر مسند حکومت نشسته مادر نونهال سنگه را که چهار ماه از حکومتش گذشته بود در سرایگاه نشیمن داشت نظر بند فرمود و پس از چندی خدمهٔ خودش را امر کرد که شب هنگامی در خفا بالش بر دهنش نهاده بحبس نفس هلاکش ساختند و پس ازان شیر سنگه بعیش وعشرت حکومت همیگرد تا که از دھیان سنگه وزیر دلگیر شده خواست دیگر را در مقابل او بروی کار آورده دستش را از کار وزارت کوتاه کند چنانچه سردار لہنا سنگه واجیت سنگه والیان سند را بهمین اراده نوازش می نمود و دھیان سنگه وزیر بفراست از ما فی الضمیر او در یافته خفیة لہنا سنگه واجیت سنگه را اغوا کرده بدیشان اظهار والقانمود که در مکنت واقتدار شما وشیر سنگه فرقی پدیدار نیست میباید او را عزل کرده بکار سلطنت پردازید و ایشان از خیال خام گفتار او را پخته دانسته در کمین کارشدند تا که در سال ١٨٤٤ هزار و هشتصد و چهل و چهار میلادی شیر سنگه از لاهور چندی برای سیر و تفرج بیرون شده در نواحی قریه لاهور چند روزه ییلاق گزید و در وقت بیرون شدن از شهر لہنا سنگه واجیت سنگه را تاکید کرد که هريك صد سوار نوکر گرفته در سیرگاه آورده سان بدهند و ایشان پس از فراهم کردن سوار در شب بدھیان سنگه اظهار کردند که فردا در وقت عرض دیدن سوار شیر سنگه را خواهیم کشت چنانچه در روز موعود دھیان سنگه وزیر در سمن برج توقف کرده نزدشیر سنگه نرفت و آن دوتن که کمر بسته قتل او بودند سواران خود را آراسته نزد شیر سنگه بردند و سواران را از سر پرده دور داشته خود داخل سراپرده شدند و شیر سنگه تماشای لہنا سنگه را که جهت سان دادن بعزمیکه در دلش بود پر کرده در دست داشت وصف کرده طلبید که مشاهده کند وی دهن آنرا بدست شیر سنگه نهاده آهسته کشکک را بالا کشیده کشاد داد و گلوله آن برسینه شیر سنگه خورده هلاکتی ساخت بعد لہنا سنگه سرش را بریده واز موی آن گرفته باجیت سنگه از سراپرده بیرون شده با سواران خود داخل باغیکه نزديك بارگاه شیر سنگه که پرتاب سنگه پسر ده ساله اش در انجا بود شده او را نیز کشته سرش را اجیت سنگه بریده و از مویش گرفته هر دو تن با سواران شان رو بشهر نهادند و چون بدروازه سمن برج رسیدند بنا بوعده که بدھیان سنگه داده بودند او استقبال کرده خود سندی بسیار نمود و هردو تن قاتلان شیر سنگه و پسرش از اسپ فرود کشته باهم رو بدروازه نهادند و چون بنزديك دروازه رسیدند لہنا سنگه و دھیان سنگه یکی همدیگر را تکلیف بسبقت دخول
(۲۰٤) (جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) باب کرده آخر الامر دهیان سنگهه از الحاح واصرار لها سنگهه سبقت کرده داخل دروازه شد ولینا سنگهه بتفنگ یکنفر سکھ درا کشته بود در پشت او زده اورا نیز بکشت و هردو تن داخل قلعه گردیده این خبر فتنه اثر در افواه سمر کشته بهرا سنگهه پسر دهیان سنگهه مقتول رسید واو برهنه ریسمانی بگردن انداخته از راه خون خواهی پدرش داخل چپاوتی سپاه واقع موضع میان میر صاحب شد و افسران سپاه را جمع کرده ماجرا بازداشت و با چشم گریان استدعای انتقام خون پادشاه و پدرش و پدر خود کرد و تاخت افواج ازین قضیه دردنك كشته چون بحر مواج روی قتل و تاراج بسوی قلعه سمن برج نهاده دروازه آنرا که بسته بودند بشکسته داخل قلعه شدند وجنك خفیفی روی داده لهناسنگهه را بکشتند واجیت سنگهه که خود را در گلخن حمام پنهان کرده بود بعد از تفحص واقف حال او شده هیزم بدهن گلخن افروخته هلاکتی ساخته جسدش را بیرون کشیده سرش را بریدند و در خانه نهاده هريك داخل آنخانه شده تفوهی انداخت و نفرین همیکرد د بلکد هی بن دو حواله متذکره در سال ١٨٤٤ هزارو هشتصد و چهل و چهار میلادی حادث گشته پس ازان هیرا سنگهه دلیپ سنگهه بن مهاراجه رنجیت سنگهه را برمسند حکومت نشانیده خودش بار وزارت بدوش گرفت و همچنین پس از چندی جواهر سنگهه نام خالوی دلیپ سنگهه فوج را برانگیخته هیرا سنگهه را بکشت و خودش زمام وزارت بکف گرفت و بعد از چندی او نیز از دست فوج کشته شده لعل سنگهه نام توشه خانه دار یعنی صندوقدار لقب راجه و منصب وزارت یافت واو از واهمه اینکه مبادا بمثابه دیگران کشته شودید ربار عام اظهار و تجویز محاربه را با دولت انگلیس اشهاردادوسپاه سکانرا امرکرد که بجانب فیروزپور رهسپار شود چنانچه در روزبیست و سوم ماه نوامبرسنه ١٨٤٥هزار و هشتصد و چهل و ( ۱ ) سهل پنج عیسوی لشکر سکهه جانب فیروز پور از سهل ( ۱ ) وصبب زمین عبور کرده از دریای ستلج عبور نمودند زمین هموار ولارد هاردنك گور نرجنرال هند آگاه شده در روزسیزدهم ماه دسمبر سال مذکور اشتهار کرد که چون فوج سکهان و نرم وصب از معاهده سال ١٨٠٩ هزار و هشتصد و نه میلادی عدول کرده از دریای ستلج درگذشته بردولت انگلیس لازم و متحتم زمین سخت گردانیده است که لشکر فرستاده ایشان را دفع کند و پس از شیوع اشتهار مذکور افواج سروریه هندرا بسرعت و تعجیل هرچه تمامتر فراهم آورده حکم جنگ داد و جانین در روز هجدهم ماه دسمبر سنه هزارو هشتصد و چهل و پنج مذکور در موضع مدکی باهم ملاقی شده هفده ضرب توپ سکهان بدست تصرف سپاه انگلیس افتاده خود ایشان مغلوب گشته رو بهزیمت نهادند و دوباره گروه سکهان را غیرت گریبان گیرشده در موضع فیروز شهر باهم در آویخته فراوان خونها ریخته گشت و آخرالامر راجه لعل سنگهه باهفتاد و سه ضرب توپ دست گیر وغنیمت انگلیسان شد و همچنین روزبیست وهشتم ماه جنوری سنه ١٨٤٦ هزارو هشتصدو چهل و شش میلادی مطابق سال ١٢٦٢ هزار و دوصدو شصت و دوی هجری در موضع علی وال معروف بالی وال طرفین راقتال وجدالدست داده ایضاً لشکر سکهان پشت به جنك داده بارمجوز سنگهه سالارایشان رو بگریز نهادند و بسیاری ازایشان غریق دریای فنا کشته پنجاه ضرب توپ بتصرف انگلیسان در آمد و پس ازان درروز دهم ماه فروری سنه مزبوره در موضع سراهون تلاقی فئتین رخ داده سردار شام سنگهه و جمعی از اعداد سپاهش بقتل رسیده مابقی شکست یافتند و دیگر رو بجنك ننهاده از پی اطاق سکهان فتوح عدیده حاصل انگلیسان شد والا هرگز فوج اندك انگلیس بر لشکر بسیار سکها ظفر نمیافت بهرحال لاروها ردنك گورنر جنرال پس از حصول فتح داخل لاهور شده راجه دلیپ سنگهه بن مهاراجه رنجیت سنگهه شوش وسرکشی افواج را در نزد او باعث فساد اظهار کرده عفو تقصیر خواست و معفو شده درروزنهم ماه مارچ سنه ١٨٤٦ هزار و هشتصد و چهل و شش عیسوی عهد نامه جدید در بین جانین تحریر یافته بعوض اخراجات جنك و گستاخی سکهان ملك جالند رود و آب و کشمیر و هزاره چچ و دیگر کوهستان بحکومت دولت انگلیس متعلق گشت و باقی ولایت پنجاب بمهاراجه دلیپ سنگهه واگذاشته شد و نیز بر طبق خواهش دلیپ سنگهه والی پنجاب یکتن رزیدنت یعنی وکیل امور سیاسیه در پنجاب مقرر گردید و چندتن اسستنت رزیدنت یعنی نائب وکیل امور سیاسیه در اضلاع وسفلی پنجاب جهت انتظام مملکت ورفاه حال رعیت مأمور شدند واز جمله جارج لارنس در پشاور و هربت ادوردس بمقام درجات و موضع
(۲۰۵) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) بنو ناظم وحاکم معین شدند و هر کدام در مقام مأموریت خود رفته بر طبق قانون سیاسی بنظم و نسق پرداخته تدابیر و طرف زرکثیر روی دل تمامت رعایا را جانب دولت متبوعة خویش کرده سکھان را بجز نام دیگر پادۀ مرامی از حکومت در کام نگذاشتند و چون بتقریب عهد کرده بودند راه مخالفت چودن تیغ نمی توانستند تا که از کارگذاری و حکم رانی انگلیسان بجان رسیده مصدر شورش شدند چنانچه ذکر میشود وقایع سنه ۱۲۶۴ و دویست و شصت و چهار هجری در سال (۱) که مطابق بود باسنه ۱۸۴۸ هزار و هشتصد و چهل و هشت میلادی سکھان بپوای بزرگی از غبار خاطریکه نسبت بدولت انگلیس داشتند در پنجاب ریلی کردند و از همه پیشتر دیوان مول راج نامی در ملتان دست بفتنه برده دوتن از انگلیسان را بکشت و از سمر گردیدن اینخبر چترسنگهه در چچ هزاره دامن زن آتش فساد گشته در پشاور سپاه سکھان برجنرال جارج لارنس بشوریدند و او بازوجة خویش از پشاور جانب شاه دره لاهور راه فرار پیش گرفته نزد سردار سلطان محمد خان که وقتی سر هنری لارنس برادرش بوی احسانی کرده بود رفت که بپاس احسان او حمایلش کند اما سردار سلطان محمد خان ننگ افغانی خود و رفتار برادر او را در برابر احسان رنجیت سنگهه و فرزندانش که بغایت نقد نموده بودند بهیچ نشمرده در روز سوم ماه دسمبر سنه ۱۸۴۸ هزار و هشتصد و چهل و هشت میلادی مطابق سال ۱۲۶۴ هزار و دوصد و شصت و چهار هجری زن و شوهر هر دو تن را بدست سکھان سپرد و ازین کار سردار سلطان محمد خانرا زیاده تر در نزد سکھان پایه اعتبار ارتقا یافته باعتماد و واسطة او از امیر کبیر که باهم برادر ويك سپهر را دو اختر بودند خواهش معاونت کرده با او قرار دادند که اگر امیر کبیر در محاربه ما با دولت انگلیس معاون و دستگیر شده یاری دهد هر آینه پشاور و دیره جات را با بعضی ولایات پنجاب که ضمیمة افغانستان و مضافات آن بوده اندباسم اهل بہاپس از فیصله دعوی سپرد کار گذاران وی کنیم تا بقرار سابق بمملکت افغانستان منضم باشند و ازین اظهار واقرار عرض پرداز حضور امیر کبیر شدند ذکر لشکر کشیدن امیرکبیر ( از راه پاری و مدد کاری سکھان جانب پنجاب ) چون عرائض سردار سلطان محمد خان از مطالعة کار کنان پایه سریر سلطنت شرف گذارش یافت امیر کبیر نظر باینکه تا کنون ولایات پنجاب در تصرف سکھان بود و در متصرف شدن آنها و مداخلت کردنش در عهد نامه دوستی ختامة دولتین افغانستان و انگلیس مندرج نبود تصیمم عزم کرده لشکرگران ترتیبداده با سر دار غلام حیدر خان وسر دار محمدا کرمخان که هر دو تن از تر کشان و جلال آباد بفرمان طلب حاضر حضور شده بودند و سردار شمس الدینخان و سردار شاه دوله خان از کابل رو براه نهاده بسرعت سحاب و شتاب شهاب وارد پشاور شده از آنجا نیز درنك نکرده آهنگ قلعة اتك فرمود و پس از وصول در قلعة اتك توقف کرده ترک پیش رفتن نمود و از انسوی کرنیل سرهررت ادواردس که در خلال احوال مذکور در تسخیر ملتان مشغول بود و بالینوقت بمقدمه بمحاربه پرداخته فتحیاب شده روی تسخیر جانب گجرات نهاده بود چتر سنگهه وشیرسنگهه از امیر کبیر كمك در گجرات خواستند و او سردار محمد اکرم خانرا با سردار شمس الدینخان و سردار شاه دوله خان و پنجهزار سوار گزیده از قلعة اتك روانة كجرات نموده ایشان قبل از انکه سرهررت ادواردس راه بدانجا نزديك کرده رزم آرا شود وارد گجرات شده شیرسنگهه و چترسنگهه از راه اعزاز و اکرام پذیره واستقبال کرده مقدم ایشانرا گرامی داشته نيك بنواخت و از سر دار محمدا کرم خان التماس نمودند که همین قدر نام پاری و مدد کاری امیر کبیر کافیست که از کابل تا قلعة اتك تشريف آورده و شمارا با پنجهزار سوار روانه ایندیار نموده دیگر تکلیف نامردیست میباید باهمراهان وسواران خویش در هنگام کار زار بکنار حربگاه ایستاده نظارۀ جنگ نمائید و سردار محمد اکرم خانرا این سخن او از شجاعت در طبیعت ناگوار آمده در وقت تسویه صفوف جانبين آهنگ جنگ کرده در تلخدا در حوصله خویش نيك شمرده وقایع سنه ۱۲۶۴ مطابقت هر د وسنه تخمینی است ذکر لشکر کشیدن امیر کبیر جانب پنجاب
( ٢٠٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) و هم چند چتر سنگهه از محاربه منع کرده اصرار بر تقاعدش نمود سردار محمد اکرم خان بکوش قبول جا نداده رو بمقاتله نهاد و در روز بیست و یکم فبروری سنه ١٨٤٩ هزار و هشتصد و چهل و نه میلادی مطابق اوائل سال ١٢٦٥ هزار و دویست و شصت و پنج هجری باتفاق سکهان با انگلیسان در او غانه خون بسیار در معرکه کار زار ریخت و کشش و کوشش بسیار کرده آخر الامر از بی ثباتی همراهان و یردانی پشت بدشمن داده رو بهزیمت نهاد و از مغلوب شدن سردار محمد اکرم خان و یردائش لشکر سکهان را نیز شکست روی داد و انگلیسان فتح حاصل کرده بمراد دل واصل شدند و چتر سنگهه باشیرسنگهه در راولپندی حلقه اطاعت انگلیس را بگوش قبول نهادند و تمامی محالات و ولایات محکومه رؤسای سکهه را قطعا متصرف شدند و از انروز تاکنون بهمانجا بحکومت پنجاب و پشاور و غیره پرداخته کسی بتعرض حال دولت انگلیس نگشت و امیر کبیر زمام مهام مملکت را بدست دولت مزبور مشاهده کرده بی آنکه چیزی بگوید یا طریق مجادله با دولت موصوف بپوید از اتک در شاه دره لاهور رفته سردار سلطان محمد خان و سردار پیر محمد خان و سردار سعید محمد خان برادرانش را با فرزندان را و عیال و اطفال ایشان از انجا برداشته راه مراجعت جانب کابل بر گرفت و چون وارد جلال آباد شد باندیثه اینکه مبادا انگلیسان امدادش را نسبت بسکهان بهانه ساخته متعاقباً داخل مملکت افغانستان شوند درنك فرمود و پس از چندیکه خذمه الو جانب انگلیسان رخ نمود باطمینان خاطر از جلال آباد حرکت کرده تشریف فرمای کابل شد و ولایات شرقی افغانستان از تاریخ مذکور در تصرف دولت انگلیس در امده تا کنون شصت و هفت سال است که رحل حکومت و طرح عمارت در پنجاب متعلقه سابقه افغانستان و کشمیر و پشاور و درجات انداخته کسی متصدی نگردیده است وقایع سال ١٢٦٥ هزار و دویست و شصت و پنج هجری ( وتسخیر ترکستان صغیر ) در ینسال پس از مراجعت قلعه اتک امیر کبیر را خیال فتح و تسخیر ترکستان صغیر در ضمیر جای گیر گشته سردار محمد اکرم خان سومین فرزند ارجمندش را بتسخیر ترکستان نامزد فرموده لشکر گرانی با هر دو فوج پیاده وزیر محمد اکبر خان مبرور که متعلق بسردار غلام حیدر خان شده بودند برکابش تعین نمود و سردار محمدا کرم خان براه افتاده چون بانهاد خاک بامیان گشت میران ترکستان آگاه گشته از بلخ و مزار شریف و شبرغان و اند خود و تاشقرغان و غیره قصبات و ایلات با جمعیت بسیاری روی بمدافعه بسوی با میان نهاده وارد سیغان شدند و قلعه سرسنگ را بمردان کار و دلیران کار زار محکم و استوار کرده بآهنک جنك درنك نمودند و ازین سوی سردار محمد اکرم خان میرزا عبدالسمیع خان را از یکطرف و نائب ذوالفقار خان را از دیگر جانب با افواج پیاده امر بصعود کردن بجبال شاخنه که بهره و طرف راه واقعند داده خود با سوار کشاده درانیه و غلجائیه و قزلباشیه طریق مقابل اختیار کرده زد و برد نبرد کشت چنانچه ابطال رجال از قلل جبال دهن توپ و تفنك قتال کشوده از پیش رو سردار محمد اکرم خان هجوم در شده کار را بر تراکه (۱) و اوزبکیه بغایت تنك ساختند و از کشش و کوشش دلیران جنك مجال درنك در ترکان نمانده مغلوب و پرا کنده گشته هر کدام راه مقام خویش بر گرفتند و سردار محمد اکرم خان پس از حصول این فتح از راه دره صوف ببیماغی داخل ترکستان گردیده مژده فتح را معروض پایه سریر سلطنت نموده توقیع ظفر از حضور اعلیحضرت امیر کبیر بنامش صادر گشت و در شهر بلخ فرود آمده رحل اقامت کشود بعد هريك از میران ترکستان با تحفه و هدیه شایان حاضر حضور سردار محمد اکرم خان همی شده فرمان پذیر همی گردید و تمامت بزرگان چون ایشان اوراق میر بلخ و تفنك و ایشان صدور میر آقچه و میر حکیم خان والی شبرغان و ميربابا بيك رئيس اى بيك وغضنفر خان سالاراند خود و كنجعل بيك مهتر خلم يعنى تا شقرغان و محمود خان داور سرپل و شاه مراد بيك مرزبان قطغن همه سر بر خط فرمان نهاده مطیع و منقاد گشتند و همگنان پيش کشها از حضور سردار محمد اکرم خان گذرانیده مخلع و سرافراز بمسا کن خویش مراجعت کردند و چون اول کار و ابتدای تسخیر آن دیار بود ماليه اندك اندك براراضی و عقار ایشان مقرر شده پاره از مالیات هر ولایت و شهری را بمر آن رسم جایگیر معین داشته تمامت ایشانرا خورسند و رضامند ساخت و بوضع نیکو طرح حکومت حاشیه واقعات سنه ١٢٦٥ وفتح تر کستان (١) تراکه جمع ترکان
(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ) انداخته مطابق دستور العمل امیر كبیر كه از حضور اعلیحضرتش با تمام امضاء یافته بنظم ونسق ترکستان پرداخت ذکر واقعات هرات وسر گذشت وزیر یار محمد خان در خلال احوال سال ١٢٦٤ هزار ودوصت وشصت وچهار كه بشرح رفت بناء شوال ایام عمر اعلیحضرت محمد شاه قاجار سپری شده ولیعهد دولت ناصر الدین شاه تخت سلطنت جلوس نمود و چون ختم فرمان روائی پادشاه مرحوم مذكور و بدو حكم فرمائی سلطان مزبور بود حسن خان سالار وجعفر قلیخان كرد كه در زمان حیوة آن پادشاه خلد آرامگاه سر فتنه میجنبانیدند در مشهد مقدس رایت خود سری افراشته تیغ خلاف بروی حمزه میرزا والی خراسان از غلاف کشیدند وآخر الامر توان مقاتلت را با او كه مأمور تنبیه وتهدید ایشان شد در خود ندیده از مشهد فرار كردند ودر سرخس نزد اراض خان رئیس آنجا پناه برده قرار گرفتند تا كه از سبب فوت محمد شاه فرصت یافته مردم تراکمه سرخس را در فتنه با خود یار ساخته برسر مشهد بتاختند و جعفرقلیخان در وقت روی تر کناز نهادن سالار جانب مشهد بامر او در هرات نزد وزیر یار محمد خان آمد كه او را نیز چون اراض خان با خود یار وانباز طغیان سازند و آنگاه كه سالار بنزديك مشهد رسید ازانسوی فوج پیاده همدانی وافشار نافرمانی كرده دست بتاراج شهر و بازار گشودند واز نقض علماء واعیان مشهد مکتوبی بحسن خان سالار فرستاده طلب مشهدش كردند كه شاید او دست غارت افواج حمزه میرزا را از تاراج مال ومنال مردم شهر باز دارد چنانچه او نامه مردم مشهد را برطبق مرام خویش دیده بدون تشویش با اراض خان وقوشیدخان سرخسئ ودو هزار سوارتر كمان داخل شهر مشهد مقدس شد ومقارن اینحال وزیر یار محمدخان حكمران هرات بالتماس جعفر قلیخان كه در نزدش برای طلب كمك وامداد آمده واو بالشكر شایان جانب مشهد براه افتاده بود باهم وارد نواحی مشهد شدند اما وزیر یار محمد خان كه در ظاهر لوای معاونت حسن خان سالار وجعفر قلیخان افراشته بود ودر باطن روی دل بسوی دولت داشت از راه خفا میرزا بزرك خان را نزد حمزه میرزا كه درارك مشهد محصور سالار بود فرستاده پیام داد كه من از راه نصرت ویاری حسن خان سالار از هرات درین دیار نیامده بلکه بامداد شما درین مرحله قدم نهاده ام كه دست فتنه او را كوتاه سازم و هم برخلاف این پیام بقلم فریب مكتوبی نوشته بسالار روان كرد كه فردا در شهر داخل میشوم میباید فرود كاهم معین باشد كه در آنجا نزول كنم وحسن خان سالار چهارباغ اندرون شهر مشهد را معین داشته یزدان بخش میرزا وعلماء وسادات و بزر كان شهر را باستقبال وزیر یار محمد خان كاشت وچون خبر یافته و آگاه شده بود كه وزیر یار محمد خان را باحمزه میرزا راه موافقت درمیان است امر کردكه لشكرشایانی باید بر کجاب از شهر بیرون رود تا كراو رو بشهر آرد مقدمش را گرامی داشته بعزت واحترام آورده در منزلگاهیکه برایش معین گردیده فرود آرند واگر طریق ارك گرفته راه موالفت جانب حمزه میرزا بپاید مانع گشته بازوی همت بر دفعش كشوده نگذارند كه بدو بپیوندد و وزیر یار محمد خان از حیله که اندیشیده بود بجعفر قلیخان گفت که من باید اول بارك در شده آن را متصرف شوم بعد باطمینان خاطر بشهر درایم واو كه از كیدوی آگاه نبود سخنش را پذیرفته مانع از اراده اش نشد و تا بموضع انفصال راه ارك وشهر باهم راه پیموده بعد راه شهر را فرو گذاشته طریق ارک برگزیدند و از ارك نیز ابراهیم خلیل خان وعبدالعلیخان بافوج نظام وتوپخانه بامر حمزه میرزا باستقبال وزیر یارمحمدخان بیرون شدند ومردم شهر چون این بدیدند بد بخن سالار كه بدیشان گفته بود چنانچه آنجا مرقوم گشت روی ستیز جانب وزیر یار محمد خان نهاده باهم در افتادند ووزیر یار محمد خان جنك كنان خود را بجماعة پذیره آیندگان ارک رسانیده باایشان داخل ارك شد وحسن خان سالار با مردم شهر از پیوستن وزیر یار محمد خان بحمزه میرزا شهد تمنای خود را بدل زهر دیده مأیوس شدند ووزیر یار محمدخان جعفر قلیخان را محبوس در نزد خود نگاهداشته بكشتار لشكر گاه حمزه میرزا جداگانه فرودگاه ساخت وپس از دوروز چون كار از تنگی علوفه بر لشکر حمزه میرزا دشوار شده بود سواران افغان را كه از هرات باخود برده بود برداشته راه تحصیل آزوقه جانب قریه گلستان بر گرفت و از آنجا مقداری از غله در اردو رسانید واین کردار وزیر یار محمد خان زیاده تر باعث اعتماد حمزه میرزا بر اتحاد اوشد و همچنین پس از چند روز (۲۰۷) واقعات هرات وسر گذشت یار محمد خان وزیر
( ۲۰۸ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) باز باراده رسانیدن غله از ارك بیرون شتافته و حسن خان سالارش دور از اردو یافته جمعی از مردم شهر را بمحاربه كاشته جنك سخت واقع گشت و در آخر کار تابعان وزیر یار محمد خان مغلوب گشته پشت بکار زار دادند و حمزه میرزا از هزيمت او آگاه گردیده عجاله فوج و توپخانه از ارك بمعاونت او فرستاده سالماً بارکش در آورد و بعد ازین هزیمت اقامت وزیر یار محمدخان در جنب مشهد بصعوبت انجامیده با حمزه میرزا بمشورت پرداخته صلاح کار را بدان قرار دادند که از مشهد باهم راه هرات در گرفته ایام زمستان را در نجا بسر برند تا ناصر الدین شاه کار جلوس و نظم سلطنتش را براست نماید آنگاه بساز وبرك آراسته روی بسوی مشهد نهند چنانچه باهم از مشهد عازم هرات شدند و درینوقت جعفر قلیخان که گرفتار بند ونكال بود بخود اندیشیده خلاصی خویش را از روی تدبیر چنین قرار داد که از زندان پیام بحمزه میرزا فرستاد وبدو گنندهای غلاظ و شداد معهد در میان نهاد تا از حبس رهائی اش داده بشهرش فرستد که پنج صد اشتر آزوقه با صد رأس اسپ وصد رأس قاطر بوی روانه دارد تا بآسانی رهسپار هرات شود و حمزه میرزا که از همه جهت عسرت وپریشانی برایش رخ داده بود همان و پیام او را بگوئی قبول شنیده از زندانش رها فرمود و بصوابدید وزیر یار محمد خان وابراهيم خليل خانش خلعت فاخر عطا کرده بشهرش فرستاد واو بعهدیکه کرده بود وفا ننمواسته بعد حمزه میرزا ووزير يار محمد خان آنقدر که توانستند عمارات ارک را ویران کرده اقوامی را که حمل ونقل آنها دشوار می نمود از عراده فرود آورده چوب آلات آنها را تمام بسوختند که دست یار حسن خان سالار نشوند و راه برگرفتند و سالار با جعفر قلیخان تعاقبی نموده بتنیل مقصود بر گشتند و از مشهد باراده اینکه هرگاه سپاهی از طهران مأمور خراسان شود دفع کنند بالشکريكه داشتند راه رباط نشاپور برداشته در انجا اقامت گزیدند و حمزه میرزا ووزیر یار محمد خان بااردویکه همراه داشتند در نواحی جام رسیده بهادر خان را که در وقت راه نمودن وزیر یار محمد خان جانب مشهد کسانش را اسیر و دستگیر کرده بود از راه انتقام اورا درقلعه فریمان محصور کرده تاپانزدهم ماه ذيحجه سال ١٢٦٤ هزارو دوصد و شصت و چهار هجری دور قلعة موصوفه بسر بردند تا که بهادر خان طالب امان شده علوفه لشکر را برذمه گرفت آنگاه حمزه میرزا امان داده عفو ش کرد بعد از انجاراه هرات در نور دیده چون وارد منزل شبش شدند بنابر آنکه در آنجا چوب و جنگل بسیار است اقامه ایام زمستانرا حمزه میرزا از وزیر یار محمد خان درمنزل مذکور التماس کرده پس از پذیرفتن او در آنجا قشلاق گزید ووزیر یار محمدخان در هرات آمده بیست و پنج هزار روپیه و هزار خروار غله رسم قرض نزد حمزه میرزا فرستاد واو از غره محرم سال ١٢٦٥ هزار و دوصد و شصت و پنج هجری تا آخر ماه ربیع الثانى مدت سه ماه و پانزده روز در شبش بسر برد تاکه سلطان مراد میرزای حسام السلطنه بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه از طهران راه تنبيه وتهديد حسن خان سالار بر گرفته خبر توجه او جانب مشهد بسمع گشت حمزه میرزا لشکر خویش را از آنجا جانب مشهد کوچ داد ووزير يار محمد خان جبار خان الکوزائی را با هزار سوار افغان برکاب اوگماشت و این رفتار وزیر یار محمد خان مطبوع شاه ایران گشته از دولت ایران چهار ضرب توپ و خطاب ظهیرالدوله گی یافته راه مودت و موالاتش بدانسو مفتوح شد وقایع سال 1266 وشورش میران ترکستان وقایع سال هزار ودوصاد وشصت وشش هجری ( وشورش میران ترکستان ) چون ازحسن حکومت سردار محمد اکرم خان ونظم ونسقش در مملکت ترکستان دست جور میران آنجا از ستم کوتاه گشته از گرفتن مال ومنال مظلومان بازداشته شد همگینان در بلده آقچه جمع گردیده شورش آغاز کردند و با سردار محمد اکرم خان و سردار محمد شریف خان که بامر امیر کبیر از کابل جهت اقامت در نزداورفته بود طرح محاربه انداختند وجنان حمله ها و ترکتازیهای پی درپی برایشان نمودند که ایشان بستوه آمده عرض پرداز حضور امیر کبیر شده كلك خواستند وامير كبير از عرض والتماس هر دوتن پسرانش سردار غلام حیدر خان را
(۲۰۹) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواريخ) با سردار محمد امین خان و سردار شجاع الدوله خان و لشکر شایان از سواره و پیاده و اتواب آتش فشان از کابل جانب ترکستان گسیل فرمود و چون ایشان وارد آق بيك شده فرود آمدند آقسقالان محال قطغن که هنوز چنانچه باید نزد سردار محمد اکرم خان نشده سر در خط فرمان ننهاده بودند اینوقت از راه دور اندیشی و عاقبت بینی هدایا و تحف شایسته بصحابت اشخاص سالخورده ریش سپید نزد سردار غلام حیدر خان فرستاده از شرفیاب نشدن بحضور سردار محمد اکرم خان عذر و عفو تقصیر خواستند و سردار غلام حیدر خان تحالف ایشانرا پذیرفته و بآب تسلی غبار خوف را از دامن ضمیر ایشان رفته رشته فرستادگانرا بخلع ساخته با منشور ملاطفت دستور رخصت مراجعت داد و از مشاهده اینحالت میران فتنه جوی مفسده خوی نیز هراسنال شده پراکنده شدند و هر کدام از مسکن و مقام خویش تحفه و هدیه برداشته از راه اطاعت پیش آمدند و از سردار غلام حیدر خان التماس عفو تقصیر نموده تسلی و دلجوئی همی یافت و بخلعت دیبا و جامه زیبا سرافرازی یافته پس از رخصت یافتن جانب مسکن خود همی شتافت و از جله محمود خان والی سابقه سرپل و ایشان صدور حکمران آقچه و ایشان اوراق میر بلخ هم سه تن را که زیاده تر بانی فساد و مبانی عناد بودند سردار غلام حیدر خان خواست که نزد خود نگاهداشته هنگام مراجعت از ترکستان ایشانرا برداشته بکابل آرداما سردار محمد اکرم خان درباره دو تن دیگر چیزی نگفته از نگاهداشتن محمود خان سردار غلام حیدر خان را مانع گردیده گفت که هر چند محمود خان بخسی و دشمنی پرداخته ما را مضطر و مضطرب ساخت باز هم از بردش در کابل بودنش بترکستان اولی است زیرا که از در مسالمت پیش آمده دیگر پیرامون مخالفت و مباینت نخواهد گشت دیگر اینکه مرد تجربه کار است میباید درین دیار باشد خلاصه هر دو برادر عرض پرداز حضور امیر کبیر شده هريك استصواب رأی خویش بجستند و امیر کبیر منشوری بنام هر دو فرزند ارجمندش مرقوم و مرسول فرمود که چون سردار غلام حیدر خان پس از نظم و نسق ترکستان بكابل بر میگردد و سردار محمد اکرم خان در آنجا برای حکومت میماند پس هر چه در چنین امور رأی او صواب بندارد بى شك و ريب پسندیده شریعت سلطنت و حمایت اهل مملکت خواهد بود و پس از وصول این حکم سعادت شمول سردار غلام حیدر خان متعرض نقل دادن مکان دیگر میران ترکستان نشده ایشان اوراق و ایشان صدور را با عیال و اطفال و منسوبان ایشان با خود برداشته در کابل آورد و از حضور امیر کبیر منزل و مأوی و خرج مکفی برای شان معین و مقرر گشت و پس از مراجعت سردار غلام حیدر خان مردم محال قطغن آتش بغی را دامن زن شدند ذكر بغاوت مردم قطغن و رحلت سردار محمد اکرم خان چون سردار غلام حیدر خان از ترکستان بکابل باز گشت فرمود مردم محال قطغن که از خوف او تحفه و هدیه چنانچه رقم شد نزدش فرستاده سر در تحت فرمان نهاده بودند ایمن گردیده از دادن مال دیوانی و خراج سلطانی سرباز زده تمرد ورزیدند و سردار محمد اکرم خان بالشکر شایان از مزار شریف بعزم سرزنش آن مردم شکوهیده منش خیمه بیرون زده چون وارد تاشقرغان شد سردار محمد شریف خان حکمران آنجا پذیره کرده مراسم مهمانی برادرانه بتقدیم رسانید و هم در آنجا امراض سه گانه سل ودق و ذات الجنب که بعضی از امراض مذکوره از دیرگاه لازم حالش بود بشدت رو نهاده ایام عمر گرانمایه اش سپری شد و بعمر سی وسه سالگی بسال ١٢٦٦ هزار و دوصد و شصت و شش هجری بدرود جهان فانی کرده در جنب مرقد مطهر حضرت امير المؤمنين على كرم الله وجهه واقع مزار شریف مدفون گشت و امر گوشمالی مردم قطغن از سبب فوت آن مرحوم بتعویق افتاد و سردار شهنواز خان پسر دوازده ساله مبرور مذکور در جای پدر مففورش بمسند ایالت ترکستان برنشست و بتوسط سردار محمد شریف خان عم مکرمش اجرای کار حکومت نمودن گرفت تا که خبر کربت اثر فوت شهزاده گوش خراش امیر کبیر شده پس از طی بساط سوگواری و خاموش گشتن جوش و خروش فاتحه خوانی و ماتمداری سردار محمد افضل خان اولین فرزند برومند اعلیحضرت شهریاری که قدم بمرحله سی وشش سالگی نهاده بود از حضور پدر نیکو سیرش بایالت ترکستان سرافرازی یافت و چون مالیات علاقه زرمت که تا اینوقت در تیول مؤمنش بود و کفایت ذکر تمرد مردم قطغن وفات سردار محمد اکرم خان
(۲۱۰) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) امر معیشتش نمی نمود بعض مالیات ترکستان جایگیر محارجش معین گشت وسردار شهمسوار خان بفرمان طلب در کابل آمده شرف دست بوسی حاصل کرد وسردار محمد افضل خان وارد مزار شریف شده بحکومت پرداخت ذکر فتنه محمود خان سرپلی و باز گشت مردار محمد شریف خان ذکر فتنه محمود خان سرپلی ( ومراجعت سردار محمد شریف خان ) مقارن اینحال محمود خان سرپلی مردم قطغن را برسال بغاوتش استوار دیده و کار گذاران پایه سریر سلطنت را از گرفتاری در دیگر امور مهمه مملکت متوجه بگوشمالی مردم مذکور ندیده مکنت امارت در خیالش زبون آمده سر ازجیب تمرد برکشید و باتفاق فتنه جویان اوزبکیه آقچه را متصرف شد وسردار محمدافضل خان باسردار محمد شریف خان لوای مدافعه برافراشته باتفاق میرحکیم خان شبرغانی وغضنفر خان اندخوی وجه همت بقلع او گماشتند و محاربات عدیده شدیده بوقوع پیوسته آخرالامر محمودخان دستگیر گشت و بمکافات کردارش بپاسدارسپیده فتنه که برانگیخته بود بخوابید وامیرکبیر از عرض مژده رسانی فتح سردار محمد افضل خان که در ذیل آن از معاونت و یاری و صداقت و اخلاص شماری میرحکیم خان شبرغانی و میرغضنفرخان اندخوی نیز معروض داشته بود خدمت ایشان را ضائع نساخته نيك بنواخت چنانچه خلعت و خطاب نظام الملکی ومنشور حکومت شبرغانرا بنام میرحکیم خان و خلعت و لقب امین الدوله و فرمان حکومت اندخوی را اسمی غضنفر خان بجائزۀ خدمتی که کرده بودند از راه عطا در ترکستان بدیشان فرستاد و هم از حضور نگین ختم غضنفر خانرا بدین سجع مزین ومنقر فرموده از طریق لطف روانه نمود ز الطاف امیر داد گستر امین الدوله شد میرغضنفر وبعد ازان سردار محمد شریف خان که سردار غلام حیدرخانش بسبیل تبدیل دوساله بحکومت تاشقرغان مأمور فرموده قرار داده بود که پس از دوسال سردار محمد امین خان بجایش دوسال دیگر اقامت وحکومت نموده همچنین هر يك از هر دو تن پی هم دو دوسال بحکومت بسر برند راه کابل بر گرفته سردار محمد امین خان بعوض او از حضور امیرکبیر در تاشقرغان رفته بکار حکومت پرداخت وسردار محمد شریف خان وارد کابل شده از فیض دست بوسی امیر کبیر سعادت دارین حاصل کرد ذکر مأمور شدن سرداران بحکومت و غیره (۱) نسخه بدل محك وقایع سال ۱۲۶۷ وسر گذشت وزیر یار محمد خان ذکر مأمور شدن هريك از شهزادگان ( بحکومت دیاری ویار شدن هر یکدیگر را بکاری ) وامیر کبیر سردار محمد شریف خانرا پس از رفع خستگی راه ترکستان برخلاف قرارداد سردار غلام حیدر خان در باب حکومت تاشقرغان که مذکور شد بحکومت هزاره بهبود از حضور مأمور فرموده حکومت هزاره دای زنگی و دای کندی را تا در آب شاه پسند که بامیان نیز داخل محال آن دو ولایت بود بسردار محمد اسلم خان تفویض نمود و سردار ولی محمد خان و سردار محمدزمانخانرا از عرض والتمس سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان که معروض داشت که هردو تن مأمور ترکستان شوند تا اگر میران ترکستان بسلسله جنبان طغیان آیند ایشان در مدافعه و رفع فتنه معاونت ویاری وی نمایند هردو تن مأمور ترکستان شدند و در آنجا سردار محمد افضل خان سردار ولی محمد خانر ابحکومت آقچه وسردار محمد زمانخانرا نخست بایلت نمک (۱) و پس از چندی از انجابحکومت سرپل مقرر کرده همگنان از طریق رادرمی بحکمرانی پرداختند وقایع سال ۱۲۶۷ هزار ودویست وشصت وهفت هجری ( و سر گذشت وزیر یار محمد خان وخاتمه کار آن ) در خلال احوال مذکوره ولتضاعيف سوانح واردۀ این سال وزیر یار محمد خان که ذکر خطاب ظهیرالدوله یافتنش از کار گذاران دولت ایران سابقاً بشرح رفت مسموع گشت که احمد خان اسحق زائی باسردار کهندل خان حکمران قندهار متفق و همداستان شده او و برادرانش را ترغیب بتصرف لاش وجوین کرده سردار شیرعلیخان
(۲۱۱) (جلد دوم) ( ذکر واقعات عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) بن سردار مهر دلخانرا بالشکر از قندهار آورده در لاش جاداده و دیگر سرداران قندهار بتحريك اوروى تسخير بسوی هرات نهاده بفرشك رسیده اند وسردار محمد صدیق خان بن سردار کهند خان بالشکر شایان داخل علاقه چیخانسور شده متصرفانه نشسته است از شنیدن حوادث مذکوره در تشویش و اضطراب افتاد ولشکری ترتیب داده دو برای مدافعه نهاد و ازین راه نامه بسرداران قندهار نوشته ارسالداشت که چون جانین طريق مخالفت مسوزانی پیموده و می پنائیم گویا در معنی دوست یکدیگر میباشیم که باهم در مخاصمه نکرائیم ومصدر این فتنه را که احمد خان اسحق زائیست از فتنه جوئی باز داشته از میان برائیم وخود از عقب این نامه راه برگرفته از کروراه داخل لاش شد و وجود احمد خان را بمتعارف عتاب از انجا رفته دورش کرد ولاش را متصرف گشته سردار شیر علیخان را بی آنکه بر نجیده خاطر سازد بملايمت ومدارا بيرون كشيده روانه قندهارش نمود ومغلول انتحال وزیر یار محمد خانرا تب عارض گشته بپایم اباسعید محمد خان پسر خود در لاش گذاشته خود از راه مراجعت رو بهرات نهاد و آنگاه که وارد منزل رباط میرشد در سلخ ماه شعبان سال ۱۲۶۷ هزار و دویست وشصت و هفت هجری ایام عمرش سپری گشت و همراهانش نعش او را برداشته در هرات بجنب مضجع یارکان جناب مولوی عبدالرحمن جامی قدس سره السامي دفن کردند فقط فوت وزیر یار محمد خان ذکر حکومت سعید محمد خان ( بن وزیر یار محمد خان در هرات ) ذکر حکومت سعید محمد خان و پس از فوت و دفن او سعید محمد خان پسرش بالشکریکه همراه داشت از لاش روی مراجعت جانب هرات نهاد ومردم هرات باستقبالش بیرون شده اگرچه مایه از خرد نداشت با اعزاز واکرام بشهرش در آورده حکمش را کردن نهادند وهم بذریعه عریضه از اعلیحضرت ناصرالدین شاه قاجار که وزیر یار محمد خان خود را بحمایت او حکمران هرات می پنداشت استدعاء حکومت پدرش را برای سعید محمد خان کرده خوداو نیز میرزا قرنا خان نواده میرزا عبدالغفار خانرا با تحف و هدایا و نامه مذکوره رعایای هرات که بخط مير عبد الرحمن خوش نویس مرقوم داشته بودند در طهران نزد شاه ایران فرستاد و او هدایای سعید محمد خانر اپذیرفته و عریضه هرویان را بگوش قبول شنفته میرزا احمد خان ناظم دیوان را از راه تعزیت فوت یار محمد خان مرحوم وتهنیت حکومت سعید محمد خان با اسب زین و لجام زرو کار ومكلل بجواهر از بهر تشریف او و فرستادگان خودش که رخصت مراجعت داد روانه هرات فرمود و در خلال اینحال بعضی از مردم هرات که بسبب بی خردی سعید محمد خان نسبت بوی ناراضی وسر کران بودند از راه خفا بسر دار کهندل خان مکتوب فرستاده دعوت تسخیر هراتش کردند چنانچه او بانمای پاره از مردم هرات با سپاه آراسته از قندهار رو بهرات کرده فراه و اسفزار را متصرف گشت و سلطان مراد میرزای والی مشهد مقدس که ملقب بحسام السلطنه بود ازین امر واقف گردیده سام خان ایلخانی را باهفت صد سوار تعین کرد که با عباس قلیخان میر پنج و سه فوج خراسانی وشش عراده توپ و هزار سوار کشاده مشهدی روی بسوی هرات نهند و در نزدیك هرات فروکش کرده نگران باشند و بسام خان اجازت این نیز داد که هر گاه بخواهد با سواران خود از عباس قلیخان جدا شده در هرات رود و او در موقعیکه جای گزیند همچنان درنك كنان مترصدامر سانخان بوده هر چه او فرماید عمل نماید چنانچه هر دو تن باهم آمده متزل شهر هرات اسب رانده عباس قلیخان عنان باز کشیده فرود آمد و در همانجا که از هرات دومنزل دور بود اقامت گزید و سام خان با سوارانیکه همراه داشت داخل هرات شد و ازین سو سردار کهندل خان پس از فتح فراه واسفزار جمی از لشکر قندهار را بمحافظت آن دو موضع گذاشته خود با سپاه مکملی اسب تسخیر رانده بفاصله چهار کروهی هرات رسیده لشکرگاه ساخت و طرح محاربه انداخته با مردم هراتی و سواره خراسانی بجنك هر روزه پرداخت و در هر روز باهم در آویخته از جانبین خونها همی ریخت تا که سام خان از دست برد و نبرد سردار کهندل خان خسته و ناتوان گشته بعباسقلی خان پیام داد که از اقامتگاهش برخواسته در یکمنزلی هرات فروکش کند تا سردار کهندل خان لشکر را بقرپ هرات مشاهده کرده نیروی بازویش ضعف پذیرد و آنگاه که عباس قلیخان در یکمنزلی هرات فرود كشت تدبیر سام خان با تقدیر موافقت کرده سردار
(۲۱۲) (جلد دوم) ( ذکر واقعات عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواريخ) کهندل خان را در ضمیر این اندیشه جایگیر شد که دولت ایران دست از یاری سعید محمد خان باز نخواهد کشید چنانچه پی هم لشکر میفرستند پس مراجعتش را جانب قندهار سزاوار دانسته مکتوبی بکار گذاران دولت ایران فرستاد که من بالتماس و خواهش بعضی از مردم هرات بانهاد انجا شده از صمیم و رنجش خاطر شاه ایران اگاه نبودم که دست از نصرت سعید محمد خان باز نمیدارد و در امداد او وجهة همت میگمارد و میل خاطر جانب حکومت (۱) نوشت او در هرات دارد و حال که ازگاهی احوال خبر شدم جانب قندهار رهسپر گشتم و طریق مراجعت در نوشتم (۱) فتح اول و پس از باز گشتن او عباسقلیخان بنیر جانب مشهد مقدس مراجعت کرده سام خان با میرزا احمد خان که از طهران وکسر ثانی منشور تهنیت حکومت هرات را چنانچه از پیش رقم گشت برای سعید محمد خان آورده بود چندی در هرات نوز دیدن توقف کردند تا که سعید محمد خان مبلغی از طلا و نقره را بنام ناصرالدین شاه سکه زده با چند بار از ابره و شال و راه نمودن کشمير برسم هديه بایشان سپرده رخصت انصراف طهران داد وقایع سال وقایع سال هزار و دویست و شصت و هشت هجری ۱۲۶۸ هجری چون مردم توخی و هوتکی متوطنة نواحی قلات واقع عرض راه قند هار وغزنین همواره سلسله جنبان شور و شین بودند و مردم تجار و رهسپار را اذیت و آزاری نمودند چنانچه از جور و تعدی آن دو طائفه راه آمد شد قوافل بدون کثرت و جمعیت بابرین سبیل مسدود بود و ازین امر مردم تجارت پیشه عرض پرداز حضور امیر کبیر شده استدعاء کشودن راه و مأمون گذشتن گاه و بیگاه نمودند و امیر کبیر سردار شیر علیخان ششمین فرزند ارجمندش را که در غزنین حکمران بود فرمان کرد که با لشکر و توپخانه رهسپر قلات شده هر دو طائفه را گوشمال نموده مستأصل سازدوا و با یک فوج پیاده و چهار ضرب توپ و سواره رکابی و ملکی رو بجانب قلات نهاد و مردم توخی در موضع اوتك رباط انجمن گشته با هم قرار دادند که تا نفس آخرین دست از مقاتله سردار شیر علیخان نکشیده مردانه رزم دهند و قبول اطاعت نکنند و این قرار داد را موثق بايمان وعلم که بمهد و پیمان ساخته تهیه اسباب مدافعه پرداختند و انگاه که سردار شیر علیخان از کرد راه در رسید جانین رو بجنك نهاده بيكديك باهم در افتادند و تاشب هنگام بستیز و آویز بسر رفته غالب از مغلوب ممتاز نگشت و از هر دو جانب بسیار تن مجروح ومقتول گردید. محمد افضل خان بن محمد علم خان توخی از نامداران تبعه سردار شیر علیخان زخم منکر بیا بر داشت و هر دو لشکر در تاریکی شب دست از حرب کشیده سردار شیر علیخان در اوتك رباط مقام گزیده شباشب بدور لشکرش سنگر متین برافراخت و بعد از ان مدتی روزانه از سنگر بیرون شده مصاف میداد شبانه بسنگر میتپد تا که چیر دست گشته خصم را بشکست و مال دیوانی را باجریه سر کشی ایشان حصول نموده گوشمالی بسزا فرمود و هم از ایشان عهدنامه موثق گرفت که اگر مال تاجران و رهروان وغیره ضائع و تلف شود در حدود هريك از رؤساء قومی که باشد تلافی آنرا او نماید و بادره را بکار گذاران سلطنت بسپارد تا حکام و ضباط از و باز پرسند دیگر اینکه راه خلاف نپویند و بیرون از اطاعت و انقیاد امر سلطنت دیگر امریرا نجویند سپس راه مراجعت بر گرفته در کابل بشرف دست بوس امیر کبیر مشرف گشته بعد از رفع خستگی از حضور مرخص غزنین شد ذکر رفتن ذکر فرستادن امیر کبیر سردار عبدالرحمن خانرابه سردار عبد الرحمن خان ( بانتاس والد ماجدش در ترکستان ) نزد پدرش مقارن احوال مذکوره اعلیحضرت امیر کبیر سردار عبدالرحمن خانرا از عرض و التماس پدرش سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان از کابل با ملازمان و خدمتکارانش روانه ترکستان فرمود و چون در بنوقت میر حکیم خان شبرغانی از راه نادانی سر از جیب طغیان بر آورده سردار محمد افضل خانش در شبرغان بمحاصره انداخته بود سردار عبدالرحمن خان وارد بلخ شده مدت دوماه از سبب گرفتار بودن پدرش بمحاصره شبرغان شرف دیدار پدر را حاصل نکرده همچنان در بلخ بسر برد و بعد از فتح شبرغان و مخذول شدن میر حکیم خان که سردار محمد افضل خان مظفر و منصور جانب بلخ مراجعت کرده راه نزديك نمود سردار عبدالرحمن خان باستقبال بیرون شده در دشت ارژنه
(۲۱۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) حوز کاب بوسی حاصل کرد و از آنجا مسافت پنج کروه بآئیخ بملازمت رکاب پدرش راه نوردیده باهم در بلخ نزول اجلال نموده بعد پدر نیکو سیرش او را که قدم بمرحلۀ نه سالگی نهاده بود بحلم سپرد وقایع سال هزار و دوصد و شصت و نه هجری سلم درین سال سردار کهندل خان حکمران قندهار از رشك آنکه سردار شیرعلیخان چنانچه مرقوم گشت مردم توخی و هوتکی نواحی قلات را که نقطۀ معینه و حد فاصلۀ حکومت غزنین وقند هار است تنبیه و تهدید نموده مالیات اراضی مردم مذکور را با عهد نامۀ اطاعت ایشان نزدا میر کبیر برد مبادا که عزم تصرف قلات را که متصرف آن فشار دهندۀ گلوی حکومت قند هار است نموده متصرف شود و بحکومت قند هار مداخلت نماید پس بدین اندیشه ورشك سردار مهردل خان برادر کهتر خود را با چهار هزار مرد آزمودۀ نبرد از قندهار روانۀ قلات نمود و چند ضرب توپ با او همراه فرستاد که قلعۀ قلات را استحکام داده استوار نشیند تا هر گاه امیر کبیر عزم تسخیر آن کند نگذارد که پافرا پیش گذارد و امیر کبیر ازینو اقعه و پیشهاد ضمیر سردار کهندل خان آگاه گشته باز سردار شیرعلیخان حکمران غزنین را فرمان کرد که بالشکر جانب قلات رهسپرشود از عقب او سردارغلام حیدر خانرا نیز باسپاه از کابل گسیل فرمود و هر دو برادر در عرش راه با هم پیوسته چون راه بقلات نزديك کردند سواران سردار غلام حیدر خان بقرب قلعه شده سردار مهر دلخان بضرب توپ ایشانرا رانده از حصار قلات دور ساخت و سردار غلام حیدرخان شاه محمدخانرا در پای دیوار فرستاده از سردار مهردلخان سبب گلوله انداختن توپ را استفسار نمود و او جواب داد که بامر برادرم سردار کهندلخان درین قلعه جای گزیده نخست از دهن توپ باشما سخن راندم که بدانید تازنده باشم بمیدان مدافعت و ممانعت شما (۱) تازنده باشم و نگذارم که پای تصرف در اندرون قلعه قلات گذارید و این امراز عریضۀ سردار غلام حیدر خان که بپایۀ سریر سلطنت رسید خاطر نشان امیرکبیر شده دانست که باهنگامیکه خود رفته آتش نفاق را خاموش نسازد جوش و خروش نزاع هر گز فرو نشیند پس سردار محمد اعظم خان بجمعیت فرزند برومندش را بحکومت و حفاظت کابل گماشته خود بانواب عبد الجبار خان وسردار سلطان محمد خان وسردار پیر محمد خان وسردار سعید محمد خان و سپاه شایان و اثواب آتش فشان از کابل روی بسوی قلات نهاد و چون بنزديك قلات رسیده بلشکر پسرانش ملحق گشت سردار مهر دل خان زیاده تر باستحکام قلعه داری پرداخته دروازۀ حصار را خاك ریخته مسدود نمود و امیرکبیر بارادۀ اینکه زیر کوه طبق سر را که مشرف برقلعه و جانب جنوب آن واقعست لشکرگاه قرار داده در هنگام اشتعال نائرۀ جنك از انجا بضرب توپ کار را برقلعه گیان تنك سازد از حصار قلات در گذشت که در آنجا فرو کش کند و سردار مهر دل خان باهمراهانش در حین عبور لشکر امیر کبیر از کنار قلات از فراز بارۀ حصار دهن توپ را بزدن باز کرده تا که گلولۀ توپ میرسید پی هم گلوله انداخته بعضی از سواره و پیاده را ضایع ساخت و امیر کبیر در جائیکه گلوله نمیرسید رسیده فرود آمد و زیر پشته طبق سررا نیز باعداد سپاه محکم واستوار فرموده چشم انتظار براه رسیدن سردار کهندل خان که از قندهار بعزم معاونت سردار مهردلخان ومدافعت امیر کبیر براه افتاده بود نهاد تا که او نیز باسپاه کینه خواه وارد منزل جَلدَك شده لشکرگاه ساخت آنگاه نواب عبد الجبار خان که مصلح وخیر خواه همه برادران بود پیش از آنکه محاربه روی دهد سردار غلام حیدر خان را بدون آنکه آگاهش کند با خود برداشته از راه لجاج و قبلاح وطلب خیر وصلاح هر دو تن نزد سردار کهندل خان شده باپای سخن رانده تخم صلاحیت در مزرعۀ ضمیرش افشاندند و خود او نیز نظر بکثرت وقوت واقتدار امیر کبیر خویش را در منازعه نظیرش ندیده بلکه زبون پنداشته رعایت خاطر سردار غلام حیدر خان را که ولیعهد امیر کبیر بود حجت نهاده گفت که بپاس خاطر او از قلعه قلات در گذشتم و اينك سردار مهردل خان را از انجا طلب داشته سرخویش وراه قندهار پیش گیرم و نواب عبدالجبار خان اینرا شنیده گفت که اگرچه از قلات گذشته رفع مناقشه کردی لیکن چون امیر کبیر از کابل و شما از قندهار با همتنه سبق تا انجا آمده اید سزاوار است که باهم ملاقات کرده زیاده تر کدورت را بصافات مبدل سازید و سردار کهندل خان این مقوله نواب عبد الجبار خان را نپذیرفته عذر وقایع سنه ۱۲۶۹ هجری (۱) تازنده دوم سهزاد از تاخت و تاز است
(٢٧٤) ( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) در میان آورد که امیر کبیر مرادش حاصل شده از ملاقات من نه خورسند شود ونه خاطر نژند کرده و نواب عبد الجبار خان از جای جسته دست او را گرفته کرها بر خیزانید و با سردار غلام حیدر خان در حوضه بزر و پیل نشانیده بعد روی بسوی لشکر امیر کبیر نهادند و نواب عبد الجبار خان بجلو افتاده هنگام شام پیش از ایشان نزد امیر کبیر رسیده از آوردن سردار کهندل خان عرض و آگاه نمود و چون تاریکی شب پرده ظلمت انداخته بود امیر کبیر با مشعلهای افروخته و اعیان سپاه از خیمه بعزم استقبال بیرون شده برو راه سردار کهندل خان نهاد واو رو شی مشاعل را دیده از پشت پیل فرود گفته پیاده قدم برنهاد تا که هر دو برادر بهم در رسیده مراسم پذیره ولوازم مصافحه ومعانقه بیای رفت و دست بدست هم چند قدم گذاشته و برداشته از همدیگر جداشدند بعد سردار غلام حیدر خان سردار کهندل خان را در خیمه و سرایرده خویش برده پیش اعزاز و احترام کرده باهم نشستند وامیر کبیر و همیک دیگران در سرایرده خود رفتند وسردار کهندلخان در خاطر چنان داشت و میپنداشت که برسم وننك افغانی همچنانکه او بپاس خاطر سردار غلام حیدر خان که در نزدش رفت از قلات در گذشت امیر کبیر از آمدن او در نزدش وا گذار خواهد کفت اما امیر کبیر بخلاف پندار او رفتار کرده در وقت سخن ننك افغانی در میان آمدن وانکشاف مکنون خاطر سردار کهندل خان شدن باندیان و خاصانش گفت که هر که سر از قید اطاعت پادشاهی کشیده راه نافرمانی پیماید و خواستار ولایتی از مملکت شده پادشاه مسئولش را قبول کرده آن ولایت را بدو سپارد اندك زمانی برنیاید که زمام مهام سلطنت کسیخته خونها ریخته شود و هر فقیری امیری و هر حقیری وزیری گردد ومملکت خلل پذیر شود واکر سردار کهندلخان از بخیال در نیگذرد هر آینه کار بکار زار و پیکار بدم شمشیر آبدار ومصالحه مجادله خواهد پیوست و نواب عبد الجبار خان از شنیدن این سخنان امیر کبیر امر را منجر بعداوت دایمی دانسته بسردار غلام حیدر خان گفت که من شمارا نزد او برو کار را بآبدین مدار رسانیدم اگر نه قلات در دست او بود که نمیگذاشت فتحش بسی صعوبت داشت و اگر بر خلاف پندار سردار کهندل خان شود نقصی در حشمت شما روی داده کسی از راه ننك افغانی روی امید بسوی شما ننهاده هر گز اعتماد نخواهد کرد وسردار غلام حیدر خان سخنان نواب عبد الجبار خان را بکوش دل جای داده اگرچه وقت نیم شب بود سردار شیر علیخان را با خود برداشته نزد امیر کبیر شد و بعز عرض رسانید که چون سردار کهندل خان با اعلیحضرت نسبت برادری دارد و هم از روی اطاعت بدر کاه اسلام پناه حاضر کشته خود را مورد عفو واحسان می پندارد اگر قلعه قلات خراب کردیده برای اصلاح ذات بین هيچيك از جانبين متصرف آن نشود نیکوست وامیر کبیر عرض سردار غلام حیدر خان را بسبب اینکه آزرده نشود ظاهراً قبول فرموده باطناً بر طبق آئین سلطنت که دو امیر در يك مملكت نكنجند قلعه را امر خراب کردن نمود و آباد کردنش را مصلحتاً بوقت فرصت درول حواله فرمود چنانچه بپایم انشاء الله تعالى و روز دیگر سردار مهر دلخان که لشکرش را باهم سردار کهندل خان از قلعه بیرون کشیده خودش هنوز در اندرون قلعه جای داشت بیرون شده باتفاق قلعه را خراب کردند بعد امیر کبیر سردار کهندل خان را بخلایع فاخره خورسند و سر بلند ساخته با هم وداع کردند و جانبين بمقر حکومت خویشتن باز گشت نمودند بنیاد شهر تخته پل ترکستان ( بنياد نهادن سردار محمد افضل خان شهر تخته پل را ) چون شهر بلخ از مرور دهور خراب شده و آب وهوایش نیز ردی و نا کوار بود وهم سردار محمد افضل خان زیارت مرقد منور حضرت امیر المؤمنین علی كرم الله وجهه را در روز های جمعه برخود لازم شمرده از روی ضراعت جبين استكانت بدان عتبه علیا میسود بنا بر امود مذکور ودور بودن مزار از بلخ سردار موصوف تصمیم عزم براحداث شهری قریب مزار شریف کرده در سال ١٢٦٩ هزار ودویست وشصت و نه هجری صنام بلدۀ تخته پل را احداث فرموده بمدت سه سال آباد ساخته عمارات و بيوت واسواقش را تمام پرداخت و باغ و بوستان نیکوی با نضارت وفضا ترتیب نموده مکتبخانه برای تعلیم و تعلم پسرش سردار عبدالرحمن خان بنیاد نهاده بر افراخت و در شهر جدید مسکن گزیده بکار حکومت بیش از پیش مشغول کشت
(٢١٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) وقایع سال هزار و دو صد و هفتاد هجری صلی علی هاجرها السلام وقایع سنه ۱۲۷۰ هجری صلم درین سال باز مردم توخی و هوتکی در فتنه باز کرده براه و ساز تر کتاز بغارت مال قوافل و تجار ساز کرده راهزنی آغاز نمودند و امیر کبیر که تعمیر قلعهٔ قلات پیش نهاد ضمیرش بود اظهار فرموده در افواه انداخت که در علاقه توخی بتعمیر قلعهٔ که در خور اقامهٔ لشکری باشد باید پرداخت وقوافل و تاجران و راهگذران را شاید ایمن ساخت بنا بران سردار شیر علیخان را ظاهراً برای سرزنش مردم توخی وباطناً بجهت آباد کردن قلعهٔ که در سال گذشته چنانچه مرقوم شد خراب کرده بودند با لشکر شایسته از کابل بمیل فرمود و باوامر مکتوبه خاطر خویش را مکشوف نمود که بآوازهٔ تهدید مردم توخی و احداث قلعه در آنجا رهسپار شده بعد از ورود در حدود قلات قلعه مخروبه آن لشکرگاه ساخته آبادش سازد تا سردار کهندلخان از اصیل مدعا قبل از رسیدن سردار شیر علیخان آگاه شده بمدافعه ومنازعه برنخیزد و اگر احیاناً خبر یافته طریق ممانعت اختیار کند بمضایقه باوی در آویزد و اكراو چیره دست گردد پای ثبات افشرده منتظر موکب همایونی باشد خلاصه سردار شیر علیخان بالشکر و اثواب آتش فشان براه افتاده پس از ورود بمنزل مقصود قلعهٔ قلات (۱) را که تا کنون آباد است براساس سابقش بنیاد نهاده بتعجیل هرچه تمامتر حصار استواری با بروج و بارهٔ محکم برافراشت و از انسوی سردار کهندل خان خبر کشته بتهیه لشکر پرداخت و ناگه سپاهی فراهم آورده خواست که رو بسوی قلات نهد سردار شیر علیخان کار قلعه را تمام ساخته در اندرونش رحل اقامت انداخته استوار نشست وسردار کهندل خان شنیده بعزم آنکه توپ بزرگی ساخته بصد رو بجانب قلات نهاده حصارش را از ضرب گلوله آن ویران سازد ترك سفر کرده توپی ریخته بر عراده سوار کرد که بپسر چهار پنج ساله در اندرون آن رفته بسهولت برمیگشت و در وقت ساختن توپ مذکور از غیظ بر زبان رانده سوگند یاد میکرد که تا قلعهٔ جدید قلات را از صدمهٔ گلوله این توپ ویران و باخاك يكسان نسازم دست از محاربت باز نداشته ترك استراحت کنم توپ مزبور در روز امتحان از صدمهٔ آتش باروت ترکیده بقصد نرسید یمحلۀ نفل از صدمه تکه های توپ مذکور مجروح و مقتول شدند در وقت ساختن توپ موصوف سردار شیر علیخان از عزم واراده او واقف شده عریضهٔ مرقوم و در قندهار نزد او مرسول داشت که چون مردم توخی و راهزنان طایفه هوتکی ره نوردان و تاجران را در عرض راه کابل و قندهار اذیت و آزار رسانیده مال ومنال ایشان را غارت میکردند بنابرفع این فتنه و خیر جانبین قلعهٔ قلات را بامر اعلیحضرت قبلهٔ امجدم از نو بنیاد و آباد کردم تا دست جور و ستم دزدان هر دو طایفهٔ مذکوره از تاراج اموال رعایای طرفین وغیره کوتاه شده حصار امن وامان استوار گردد ومن که باشما نسبت برادر زادگی دارم و خود را بمنزلهٔ فرزند میشمارم اگر بر بودن و اقامت نمودنم در قلات رضا باشند فهو المطلوب والا اگر لشکر كشته از قلعه بیرونم کنند مختارند فقط و پس از پیوستن این نامه بمطالعهٔ سردار کهندل خان چون توپش بقراریکه آنفاً ذکر شد کفیده از قصه بمرض موت گرفتار شده چنانچه بیاید دست از ستیز کشیده بفرد بجواب نامه سردار شیر علیخان نتوانست پرداخت بلکه لقا فل زده خود را بخیر انداخت ذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان بحکومت قلات ( وعهد کردن انگلیس با امیر کبیر و فوت نواب جبار خان ) ذکر مأمور شدن فتح محمد خان بحکومت قلات و غیره سردار شیر علیخان ایام زمستان را بدون وقوع واقعهٔ در قلات بسر برده در موسم بهار سردار فتح محمد خان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم را سردار غلام حیدر خان بامر اعلیحضرت امیرکبیر بحکومت قلات مأمور نموده جنرال فرامرز خانرا با فوج نظامی باوی همراه فرستاد که در قلات بوده حفاظت قلعه و نواحی آنرا نماید و سردار شیر علیخان پس از وصول ایشان در آنجا بفرمان طلب در کابل آمده بشرف دست بوس امیر کبیر واصل شد و در خلال احوال مسطوره چون دولت برطانیه عظمی در هند و سند تسلط کامل بهم رسانیده بودند معاندان دولت موصوف خبری که قابل قبول نمیباشد در افواه انداختند ومردم مسلمان وهندو را مخالف دولت مذکور ذکر دوباره آباد کردن قلعه قلات
(٢١٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) ساختند خیر مذکور این بود که کارتوس کاغذی که بارود و کلوله را در آن یکجا کرده و سر آن موم ریخته در روز جنك بدندان بریده در تفنك می اندازند عوض موم برای مردم مسلمان پیه خوك و برای هندو چربی كاو بکارتوس آلوده انداز شیوع این خبر هر دو طایفه باتفاق هم با انکلیسان در آویخته خونها ریختند و اکثر از بلاد هندرا از وجود ایشان خالی کرده متصرف شدند وانکلیسان از خوف اینکه مبادا اعلیحضرت امیر كبير نيز بمردم اسلام وهنود متفق کشته از راه ستیز رو بجانب هند نهد تدبیری اندیشیده با امیر کبیر طرح معاهده جدید انداختند چنانچه مکتوبی با میر کبیر فرستاده خواستار آن شدند که تا موضع جمرود واقع شش کروهی پشاوريك پف فرمانده رشته مودت واتحاد را مجدداً با دولت انگلیس مرتبط سازند و امیر کبیر از انضمای انگلیسان سردار غلام حیدر خان را که ولیعهدش بود با چند تن دیگر از سرداران و اعیان مملکت وتحف وهدایای کران قیمت از کابل (١) روانه جمرود فرموده خودش تشریف نبرد و چون شهزاده والاجاه وارد منزل جمرود شد انکلیسان از راه پذیره اعداد مصرع پیش آمده مقدمش را گرامی داشتند و نيك نواخته بعد از ادای مراسم میزبان نوازی در تاریخ سنه ١٨٥٥ هزار و اخیر هزار و هشتصد و پنجاه و پنج میلادی عهد نامه جدید درین نگار دادند که دوست هر يك از دولتین دوست و دشمن ایشان دویست و هفتاد دشمن در نزد دیگری از جانبین محسوب بوده و این دوستی ابدی باشد که بهیچ واسطه و وسیله قطع نباشد و بدیگری و سه میباشد که باعث ضرر یکی از طرفین باشد ننگرایند و این عهد نامه مختصر را دستخط و مهر کرده يك بدیگری داده از هم عدد جیم که سر جانبست جدا شده هر کدام بمقام خویش رفت و بعوض هدایائیکه سردار غلام حیدر خان بدیشان داد چند سراسب عربی ازان حذف ويك زنجیر پیل و اوانی و ظروف بلورین و غیره بنام ارمغان پیش کشیدند بعد سردار غلام حیدر خان مراجعت شد باقی هزار کرده سعادت دیدار اعلیحضرت امیر کبیر را حاصل کرد و مقارن اینحال نواب عبدالجبار خان را از قفای قاور و دو صد و متعال ایام عمر سپری شده بعمر هفتاد و چهار سالگی رختسری بدرود جهان کرده در جنب قبر نواب محمد زمانخان هفتاد که ماده در مزار عاشقان و عارفان مدفون گشت و ماده تاریخ فوت او که طبعزاد میرزا عبدالواسع خان طبيب کابلیست از لوح تاریخ فوت مزارش ثبت کتاب شد اوست میماند پرداخت از میانه مرجان (۱) نخست و گفت جبار خان نمود میان جنان مکان وقایع سنه وقائع سال هزار و دویست و هفتاد و يك هجرى ۱۲۷۱ هجری صلح درین سال میر محب بيك هزاره دای زنکی ساکن بكاوانك تمرد ور زید، باسردار محمد اسلم خان حاکم هزاره دای زنکی طریق خلاف و راه دور نکی پیش گرفته از مالیات دیوانی سر باز زد و با سردار مذکور طرح مقاتله انداخته بمحاربه پرداخت و چون سردار محمد اسلمخان بدون از پیاده ساخلو لشکری که در خور سرزنش میرمذکور می بود با خود نداشت پس از کشش و کوشش بسیار توان جنك ميدانرا در نیروی بازوی خود ندیده در قلعه که مسکن داشت محصور کشته صورت حال را معروض حضور امیر کبیر نموده شرحی از قلعه بندی خویش و تمرد و طغیان مير محب بيك هزاره بر نگاشت و امیر کبیر از مطالعه عریضه دلگیر شده بحاضرین محفل بار فرمود که بروید و سردار محمد اسلم خانرا در یابید که دوچار پیکار و در تنگنای محاصره گرفتار است و حاضران بهمین قدریکه امیر کبیر گفت بلا درنگ بر خاسته از پی هم بدون آنکه فراهم شوند راه بكا اوانك بر گرفتند و پیشتر از همه سردار شاه دوله خان که با مير محب بيك رشته الفت و آشنائی در میان داشت رسیده میرمذکور را بپاس همان آشنائی بی گفتگوی با خود برداشته نزد سردار محمد اسلم خان آورد و ادای مالیه دیوانی را بر ذمه اش نهاده و تسلی و دلجوئی داده پس از مطیع و منقاد شدن اوراه مراجعت جانب کابل بر گرفت و در عرض راه با سردار محمد شریف خان که روی معاونت سردار محمد اسلم خان بدانر و نهاده راه می پیمود ملاقی کشته بزیر عتاب او افتاد که چرا صا مسالمت و مصالحت میر محب بيك را نا رسیدن وی معطل نكاشت که نیکنامی این امر بنام اوسمر ومشتهر میشد و او چیزی نگفته باهم مراجعت کردند
۲۱۷ (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) ذکر آمدن سردار محمد افضل خان (از ترکستان بزیارت امیر کبیر) ذکر آمدن سردار محمد افضل خان از ترکستان و مقارن باز گشت ورود مأمورین یکه اولنك در کابل سردار محمد افضل خان که کار شهر تخت پل را احداث نموده از کارش بپرداخت سردار عبدالرحمن خان پسرش را که پانزده دوازده سالگی نهاده بود قایم مقام خویش قرار داده بعزم زیارت و سلام اعلیحضرت امیرکبیر راه کابل بر گرفته با تحف و هدایای بسیار از قبیل اسپان تیز رفتار و اشتران کوه کوهان بار بردار و اجناس نفیسهٔ بخارائی و چینی و آثار و طلای مسكوك شرفياب حضور فیض گنجور پدر عدالت دستورش شده درك سعادت دست بوس کرده قامت تحفه و هدیه اش پذیرفته گشت و پس از رو نهادن بکابل سردار عبدالرحمن خان مطابق دستورالعمل پدر نیکو سیرش بکار حکومت پرداخته بدون پیشکاری لالا و مؤدب صبح هر روز را تا ساعت نه از ساعات بیست و چهار گانهٔ یکشبانه روز که نیمۀ یوم و لیل را ساعت دوازده قرار داده اند بخلاف رواج طلوع و غروب که در بعضی دیگر ممالك ساعت دوازده در هر دو وقت مذکور مروجست وقف درس خویش تعین کرده از ساعت نه تا ساعت دهی بعد از زوال آفتاب و نصف النهار بار عام گشوده بداد دهی و باز پرسی تظلم ستم رسیدگان از ملکی و نظامی و اجرای امور مهمهٔ حکومت و نظم و نسق مملکت قرار داده از ساعت سه پس از صرف طعام و بستن بار عام بزمان خواب معین نمود و از هنگام عصر تا شام که از خواب برخاسته دست و رو میشست برای سیر و گردش و تفریح دماغ مقرر فرمود که بسواری اسپ با خدمان و خاصان محفل خویش تماشا و گل گشت باغ و بوستان و راغ و گلستان گردش و تفرج همی کند و یکشبانه بدستور مذکور امور مزبور را اجرا نموده اعلیحضرت امیر کبیر از حسن کار دانی و قابلیت سیاست و حکمرانی او از عرایض واقعه نگاران ترکستان مطلع گردیده حکومت تاشقرغانرا که تا اینوقت سردار محمد امین خان حکمران آن بود بوی تفویض فرمود و سردار محمد افضل خان را امر نمود که منشور تهنیت دستور ولایت مذکور را برای او نگار و ارسال دارد و سردار محمد امین خان را حکم شد که پس از وصول سردار عبدالرحمن خان در تاشقرغان جانب کابل راه سپارد و سردار عبدالرحمن خان بمجرد مطالعهٔ توقیع رفیع پایهٔ امجدش و دستوریکه بدو مسطور نبوده بود با هزار سوار و دو هزار تن پیادهٔ خاسه دار و شش عراده توپ از تخت پل براه افتاده وارد تاشقرغان شد و سردار محمد امین خان مراسم پذیرهٔ فرزندانه نسبت بوی بجا آورده بجای حکومتش معززا نه فرود کرده بعد خودش روانهٔ کابل شده سعادت دست بوس امیر کبیر حاصل کرد و مقارن اینحال میمون فال سردار محمد افضل خان حیدر خان بن محمود خان بیات را که از دیگر خدام در نزدش با خلاص و اعتماد مقدم و صاحب دویست سوار و طبل و علم بود به نیابت پیشکاری سردار عبدالرحمن خان نامزد و سرافراز فرموده از کابل در تاشقرغان نزداو فرستاد و مشارالیه از سببیکه در کابل با مردم بسیار مودت و بستگی داشت زیاده تر در نزد سردار عبدالرحمن خان معزز و محترم گشت و سردار والا تبار در تاشقرغان نیز بهمان روشیکه در تخته پل داشت بدرس و شنیدن عرض و استراحت و گردش گل گشت وجهه همت گماشت و علاوه بر عادت مستمره روزهای جمعه و تعطیل را اکثر بشکار بسر برده شبانه در بیرون نمانده بشهر معاودت میکرد و بعد از پنجماه که در تاشقرغان بهیچ مذکور روز گذرانید نامهٔ امجد و والدهٔ ماجده اش از حضور امیر کبیر رخصت یافته وارد تاشقرغان شدند و پس از دیدار فرزند سعادت اطوار مادرش مأمور باقامهٔ تاشقرغان گشت که کار خانگی پسر خویش راست کند و پدرش راه تخته پل بر گرفته وارد آنجا شده بکار حکمرانی پرداخت و سردار عبد الرحمن خان علاوه بر دادرس و باز پرسی احوال دادخواهان و عرضچیان باب جود و احسان گشوده بدادن تخفیف اراضی و غفار آفت رسیدهٔ رعایا و عطای خلعت و انعام و افزونی تنخواه خدمه و برایا بیش از پیش پرداخته همه را مشمول احسان ساخت. ذکر مامور شدن سردار عبدالرحمن خان بحکومت تاشقرغان ذکر مامور شدن حیدر خان به نیابت سردار عبد الرحمن خان
(۲۱۸) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواريخ) ذکر فوت سردار مهر دل خان و سردار کهندل خان (وفاق سرداران قندهار) در روز جمعه بیست و هفتم ماه جمادی الثانی سال ۱۲۷۱ هزار و دویست و هفتاد و يك هجری ایام عمر سردار مهر دلخان سپری شده بعصر فضاء و بمصالح پدر و وجهان فانی کرد و در مزار حضرت جی صاحب مدفون گشت و پس از وی سردار کهندلخان از مرض استسقاء در روز سه شنبه هفتم ماه ذیحجه سنه مذکوره بعمر شصت و سه سالگی از جهان در گذشته در مزار حضرت جی صاحب واقع بیرون شهر قندهار مدفون و از خاکدان دون بیرون شد و از مسند حکومت در لحد جای گزید و بعد از دفن او در بین سردار رحمدل خان و پسران سردار کهندل خان چون سردار محمد صدیق خان و سردار سلطان علی خان و سردار عبدالله خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمانخان در امر ایالت قندهار نزاع افتاده سردار رحمدلخان خود را سزاوار حکومت قندهار دانسته خواست که بمسند ایالت نشسته کار حکومت راست کند و پسران سردار کهندل خان مرحوم برسبیل ارث محتوم کردند که سردار محمد صدیق خان را بجای پدر رو بسادهٔ حکومت تکیه داده دیگران در حمایت او مقر گیرند و اینمعنی باعث نفاق جانبین شده هريك در مقام خویش بارادهٔ کینه جوئی همدیگر راه تهیهٔ اسباب حرب پیش گرفتند وقایع سال هزار و دویست و هفتاد و دوی هجری سلم و چند روز ببد گوئی و ستیزه جوئی بیکدیگر بسر برده هيچيك از جانبین امر دیگری را گردن ننهادند تا که آلات و ادوات جنگ و پرخاش آماده گشته کار مقاتله استوار گردید و سردار غلام محی الدین خان که در هجر اور شیرین بود از فوت پدرش آگاه شده از انجا در قندهار آمده ببرادرانش پیوست آنگاه نائرهٔ قتال شعله ور گشته پسران سردار کهندل خان در اندرون ارك محالهٔ پدر شان جای گزیده بمر دار اینکه هواخواه سردار رحمدلخان و نیز در ارك محالهٔ او مقام گرفته بودند بمقاتله پرداخته و در بیرون ارك نيز باجانب داران سردار رحمدل خان طرح محاربه انداختند و دو طرفه ساز کار زار ساز کرده اسباب پیکار روی کار آوردند و از جانب دیگر سردار رحمدل خان با سردار محمد علی خان و سردار غلام محمد خان طرزی پسران خویش از اندرون ارك و سردار میر افضل خان و سردار عبدالرسول خان و سردار عبدالاحمد خان پسران سردار پردل خان و سردار خوشدل خان و محمد نور دل خان و سردار شیر دل خان پسران سردار مهر دل خان و سردار غلام محمد خان بن سردار میر افضل خان هواخواهان سردار رحمدل خان که خانهای شان در بين ارك و چارسوق واقع و از دیگر عمارات شهر بارك نزديك دشمنان مقیمهٔ ارك را دافع بودند از خارج ارك و پشت بام خانهای خود بگوله اندازی تفنك پرداخته خانهای یکدیگر را هدف و آماج ساختند و چند روزخانه جنگی کرده سردار غلام محمد خان بن سردار میرا فضل خان کشته گشته شهریان از کنج و راست جستن گلوله و افتادنش بخانهای ایشان دلتنك شده علماء و سادات داخليهٔ شهر چند جلد کلام الهی را بسر برداشته از راه دفع فتنه و طلب صلح و خیر خواهی جانبین و رفع شور و شین در میان شده درود خوانان و الامان گویان قرآن را زد طرفین شفیع ساخته آتش قتال را خاموش کردند و پس از اطفای نائرهٔ نفاق همه علماء طریق وفاق را پیش گرفته زبان صلح بیان را باتفاق هر دو جانب چنین گشودند که چون سردار رحمدل خان شخص سالخوردهٔ موسفید و برادر سردار کهندل خان مبرور است میباید کار حکومت بدو مفوض بوده پسران سردار کهندل خان را حق مداخلق نباشد اما از مالیات ولایت بقدر کفایت مؤنت و معیشت هريك تنخواه و مواجب داده شود و پسران سردار کهندل خان نخست این قرار داد سرا از ذمه قبول نکردند و آخر الامر چون سردار رحمدل خان باسباب مناسبه روی دل سردار غلام محی الدین خان را از برادرانش گردانیده بسوی خود کرده بود ناچار شفاعت علماء و زیارت کلام الله را ظاهراً حجت قبول نمودن قرار داد مذکور ساخته دست از رشتهٔ مشاجره و پا از صفحهٔ مکابره پس کشیده لب فرو بستند و باطناً چون بصلح راضی نبودند اینقدر سخن در میان آورده فیصلهٔ امر را محول و موکول بصوابدید امیر کبیر نموده جانبین عرض پرداز پایهٔ سریر سلطنت شده التماس کردند که اعلیحضرت ذکر فوت سردار مهر دل خان و سردار کهندل خان وقایع سنه ۱۲۷۲ هجری سلم
(۲۱۹) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) امیر کبیر از کابل در قندهار تشریف فرما شده هر چه رأی سعادت انتها در باب دفع نزاع اقتضا نماید معمول داشته با جرا و انفصال فرماید قبول جانبین باشد خلاصه پس از امضای دائره نفاق و فرستادن عریضه بنزد کار کنان سدهٔ علیه گردون رواق سردار محمد صدیق خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمانخان از قندهار در علاقهٔ پشت رود که جای گیر ایشان بود رفتند که کار آنجا را راست کرده در وقت پرتو وصول افگندن امیر کبیر در قندهار مراجعت کنند توجه اعلیحضرت امیر کبیر ذکر مرحبه بپاشدن امیر کبیر بجانب قندهار ( از کابل بجانب قندهار ) وازین سوی پس از رسیدن عریضهٔ مذکوره سرداران قندهار بحضور در بار والا تبار اعلیحضرت امیر کبیر سردار شیرعلی خان حکمران غزنین بفرمان قبلهٔ امجدش مأمور قندهار شد چنانچه مشار الیه قبل از حرکت موکب همایون بالشکر مرتب و محشوب و چند عراده توپ از غزنین رهسپار دیار قندهار گشت و پس ازوی امیر کبیر سامان سفر ساز کرده از کابل رو بقندهار نهاد و چون سردار شیر علیخان نزدیک قندهار رسید سرداران قندهار پذیره کرده مقدمش را گرامی داشته باعزاز و اکرام خود و لشکرش را در چپاول الکوزائی واقع گوشهٔ غرب شمالی شهر قندهار فرود آورده خود ایشان در شهر بجایهای خود شدند و سردار شیر علیخان بکار مدبرانه پرداخته هر روز که از لشکر گاهش بملاقات و بازدید قندهاریان داخل شهر میشد صدتن از پیادهٔ نظام را پوش و مأبون در کان و شبر زادکان برکاب خویش بداشته بشهر در میآورد و روز را بملاقات و صحبت هر یک از سرداران بدر برده شب هنگام که در اردو مراجعت میکرد پنجاه تن پیاده را در جای سردار میر افضل خان گذاشته پنجاه تن دیگر را با خود در لشکر گاه میآورد تا که هشتصد تن پیادهٔ مسلح از نظام را داخل شهر کرده کسی آگاه نگشت و همچنین شش ضرب توپ قاطری را نیز بکلیم و رخت خواب و غیره پیچیده بشهر در آورد و سرداران قندهار که قرار داد علماء را که بشرح رفت استوار نپیدا ستند لاجرم منسوبان جانبین بکین بکین یکدیگر روز بسر برده بصلح در آوی و بازار همی گشتند و این امر زیاده تر با دو روز دار شیر علیخان موافقت کرده بسرداران قندهار اظهار تبوده مخلصانه بزبان راند که لشکر درم اندو ضرور است که از سبب خریدن اشیاء ضروریه که احتیاج شوند در شهر و بازار شده رفع احتیاج کنند و ازین که شما را با هم دیگری هنوز اعتماد و اعتبار نیست کلید یکدروازهٔ شهر بملازمان و منسوبان من تفویض شود تا اگر از راه عدم معرفت و شناسائی منسوبان هر یک شما خیال دیگری کرده مناقشه روی دهد دروازه را کشوده رو بالشکر گاه خویش نهند و از آسیب بر کنار شوند مقندهاریان مسؤل او را قبول کرده کلید يك دروازه را بکار گذاران رکاب سردار شیر علیخان سپردند و مقارن اینحال خبر نزديك شدن امیر کبیر بالشکر سمر کشته در افواه افتاد و سرداران قندهار را که چشم انتظار براه وصول سرکار والاتبار بود از قندهار تا کلات منزل بمنزل علوفه و آزوقه آماده کرده از ما کولات و حلویات هر چه لذیذ و گوارا تر و شایان ماحضر خوان پادشاهی بود در لیل و نهار بمحفل بزم حضور همی رسانیدند تا که قلعهٔ اعظم فرود گاه موکب شهریاری شد بتمام سرداران و خوانین و اعیان شهر قندهار از راه پذیره و استقبال بیرون کردیده در منزل مذکور درك سعادت ركاب بوس نموده مراسم پذیره بجای آوردند و از انجا با هم رو بشهر نهاده امیر کبیر بکنار ده خواجه فرو کش فرموده استقبالیان بشهر و جایهای خود شدند و روز دیگر امیر کبیر قاضی محمد سعید خان غلجائی را که بدین لقب از طرف شاه محمود سرافرازی یافته و اینوقت از امر قضا معزول بود بخت روان پیش خوانده پیش بنواخت و خلعت کمخواب و انعام الباس خانه خاص عطا فرموده بمنصب قضاوت قندهارش سرافراز ساخت و تخت روانش بر نشانیده امر کرد که بنیازچی (۱) بجلو داخل شهر شده ندای محول قاضی ملاغلام که تا کنون بجالس مسند قضاوت بود و نصب قاضی محمد سعید خان در داده تمامت مردم شهر را آگاه کرد و هم درینحال امیر کبیر سردار رحمدل خان را پیام فرستاد که از باب واقعه خوانی سردار کهندلخان و سردار مهر دلخان مرحوممان بشهر در شوم و لواعجاق پیاده نظام را که سردار شیر علیخان چنانچه مرقوم گشت بشهر در آورده و تا اینوقت مخفی بوده بالباس غیر (۱) جار لفظ ترکی است بمعنی منادی
( ۲۲۰ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) نظامی در شهر گردش میکردند طلبداشته بقانون رسمی نظام صف اراسته امر پیمایش دادن کرد و امیر کبیر همۀ شهزادگان و برادر زاده و نوزادگانی را که در اردو حاضر بودند چون سردار غلام حیدر خان و سردار محمد شریف خان وسردار محمد اعظم خان و سردار احمد خان و سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمدحسین خان و سردار فیض محمد خان سالار توپخانه و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد یوسف خان و سردار سیف الله خان وکیل پسران شهرنازی و سردار سلطان محمد خان و سردار سلطان احمد خان که پیش از آزرده شدن و رفتنش بقندهار فاتحه وزیر محمد اکبر خان را بهانه ساخته رو بدرگاه عالم پناه نهاده معفو شده و همرکاب امیر کبیر در قندهار رفته بود و سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدینخان پسران وزیر محمد اکبر خان مرحوم و سردار شهسوار خان بن سردار محمد اکرم خان مبرور و سردار شاه دوله خان که همه از کابل همرکاب رفته شرف حضور داشتند در اردو گذاشته از جمله سردار محمد یوسف خانرا خود همراه گرفته داخل شهر شده و در اندرون شهر سردار شیر علیخان نیز شرف اندوز رکاب بدستبوده سر کشته بعد امیر کبیر با هر دو پسر و ارده نزل سردار رحم دل خان شد و پس از ادای دعای مغفرت هنگام عصر سردار شیر علیخان را همچنان در شهر گذاشته با سردار محمد یوسف خان باردو مراجعت فرمود و روز دیگر سرداران قندهار همه کلیدهای ابواب شهر را سپردکار کنان امیر کبیر نموده بر طبق خواهش اعلیحضر تش محافظ دروازهای شهر همه از احاد و امداد سپاه کابل مقرر گشت نادست تعدی سپاهیانرا از تاراج و اذیت شهریان و غیره باز دارند پس از ان جانبین شرفیاب محفل حضور امیر کبیر شده هر کدام بر وفق مرام خویش کلامی گفته چون هيچيك از مدعاییکه در دل داشت نگذشت مشاجره بطول انجامیده خاطر امیر کبیر ملول گشت و علاوه بران ایام زمستان نزديك شده امیر کبیر سرداران قندهار را مخاطب ساخته فرمود از عرض والتماس شما برای قطع منازعه درینجا آمده باششدو مدت که گذشت رو بقبول و عقد صلح جانبین معلوم و مفهوم نگشت و طرفین و تنازع از شدت سرما مسدود گردید که در هيچيك از هر دو صورت راه مراجعت بجانب کابل پیمودن در حوصله عقل نگنجید لهذا ازك را بیاید جهت نشیمنم از همه چیز تهی نموده بپردازید تا که دفع مناقشه شده کار مصالحه در میان آید در ارك جای گزینم و جانب باداش کار و صلاح روزگار شما بچشم خیر خواهی به بینم و ایشان امر امیر کبیر را پذیرفته در ارگش جای دادند و آخر الامر که رشته وفاق منعقد نشده جراحت نفاق بمرامم تدبیر امیر کبیر التيام پذیر نگشت لاجرم امیر کبیر باه سخن را چنان نهاده قرار داد که زمام مهام نظم و نسق مملکت در قبضه تصرف سلطنت بوده جهت حفاظت شهر وولايت هر قدر لشکر که ضرور وبکار باشد از سپاه کابل که حاضر رکابست در قندهار جای اقامت برایش معین شده مواجبش از مالیات محالات قندهار داده شود و همیچه از تنخواه سپاه افزون آید باندازه مرتبه هريك از سرداران قندهار تنخواه برایش معین و مشخص کرده و سرداران قندهار که بجز پذیرفتن دیگر زبان گفتن از سبب نفاق خودنداشتند ناچار بامر اعلیحضرت امیر کبیر گردن نهاده پذیرای کفتارش شدند بعد امیر کبیر از دفتر مالیات محالات قندهار را معاینه و با تنخواه سپاهیکه در انجا اقامت داده میشدمعاد له فرموده شانزده لك روپیه افزون گشت و از انجمله پنج لك را بسردار رحمدل خان مرحمت کرده دولك برای سردار مهر افضل خان و يکلك و هفتاد هزار جهت سردار خوشدل خان ويك لك و دوازده هزار بنام سردار غلام محی الدین خان ويك لك و دوازده هزار باسم سردار شیر علی خان ويك لك حصۀ سردار سلطان علی خان و هفتاد هزار بهره حاجی منور دل خان ثبت دیوان و تنخواه سالیانه هر يك مشخص نموده دو لك وسي وشش هزار روپیه دیگر را بسایر سرداران علی قدر مراتبهم مقرر داشت و پس از ان سردار محمدصدیق خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمان خانرا که در پشت رود چنانچه از پیش رقم تشته رفته و بقرار عزيمتیکه داشتند شرفیاب حضور امیر کبیر نشده بودند بذریعه فرمان طلب حضور شدند تا از جایگیر ایشان نیز اکرامیافته از کفایت مؤنت شان باشد کاسه و از قضایه آن در پشت رودنوکر گرفته گذاشته شود و ایشان از سعادت یافتن بام هر باز زده بکاست جایگیر خویش رضا نداده حاضر حضور نشدند و امیر کبیر از نیامدن آنها هیچ در ضمیر نیاورده بهمان نظم و نسق مملکت که پیشنهاد خاطرش بود زیاده تر پرداخت و بعضی از سرداران قندهار را رشك و حسد دامن گیر گشته باهم گفتند که امیر کبیر بحیله مملکت متصرفه مارا بضبط خویش در آورده زبان ماورا
( ۲۲۱ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) از خواهش حقوق بمشخص کردن تنخواه بربست و همچنان اگر فرقه فرقه کارش نظام گیرد و حکومتش در قندهار استحکام پذیرد از تنخواه نیز ما را محروم خواهد ساخت چنانچه روزی سردار رحمدل خان بطریق گله و گستاخانه بعرض اعلیحضرت امیر کبیر رسانید که کلابچیکه بر سر داشتیم بپازیچه طفلانه از سر ما برزمین افتاده بشما عرض و التماس کردیم که از کابل تشریف آورده باز بر سرما گذارید و حال بخلاف خیالیکه داشتیم آن کلاه پاره پاره گشته همپاره ازان بهره دیگری شده علاوه بران باعث اقامهٔ شما در قندهار نیز گردید و امیر کبیر بتبسم فرمود که کلاه شما ببازی طفلان خود شما پاره پاره شده اگر من در قندهار درنگ نکرده آهنگ مراجعت کابل کنم البته شما را نیز برادر زادگان چنانچه بود اطاعت نکرده باز بدو حصه باز خواهد گشت و ازین فرمایش امیر کبیر سرداران قندهار زیاده تر خوفناک و دلگیر شده سردار رحمدل خان و سردار میر افضل خان و سردار غلام محی الدینخان باضامن اصطیار بحیده دیگران از راه خوف جانب شورا بک گریختند و در انجا مقام کرده تیغ خلاف از نیام بر کشیده دست غارت بمال مردم کشودند و سردار غلام حیدرخان ولیعهد بامر اعلیحضرت امیر کبیر سردار محمد اعظم خان برادر خود را با سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظم خان مرحوم ولشکر رکابی خویش و سوارهٔ خود ایشان بتعاقب فراریان بگماشت و چون هردو تن سردار نامدار بحدود شور آبک رسیدند فراریان تاب مقاومت و توان مقاتلت را در خودها ندیده از انجا راه کریز جانب ملخان واقع کرمسیر برگرفتند و در انجا درنگ کرده مصمم آهنگ خویش شدند و سردار محمد اعظم خان با سردار سلطان احمد خان علاقه شور آبک را از وجود فراریان تهی یافته از راه مراجعت جانب قندهار شتافتند و قبل از وصول ایشان در قندهار امیر کبیر از مقام گزیدن سرداران فرار شده در موضع ملخان آگاه گشته فوراً سردار محمد شریف خان پسر خویش را با سردار جلال الدینخان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم ولشکریانی از راه پشت رود و کنار رود هیرمند جانب ملخان کسیل فرمود که آنان را امهال نموده از راه بطالت جانب شاه راه هدایت دلالت کنند و انگاه که مأمورین امیر کبیر نزدیک ملخان شدند فراریان دروازه قلعه را که دران جای داشتند بربسته محصور گشتند و سردار محمد شریف خان با سردار جلال الدینخان بمحاصره پرداخته کار را بر قلعه گیان دشوار ساختند چنانچه از غایت وسختی امان خواسته سردار محمد شریف امان داده خاطر ایشان را بسوگند نیز مطمئن ساخت که از قلعه بیرون شده در هر یک از آمدن قندهار و دیگر دیار مختار باشند و اگر رهسپار قندهار شوند همان تنخواه را که امیر کبیر مقرر فرموده اند بر قرار داند وایشان بسوگند اعتماد کرده قلعه را فرو گذاشتند و از جمله سردار شیر علیخان و سردار سلطان علیخان و سردار محمد علی خان هریسه تن رو بدولت ایران نهاده دیگران با سردار محمد شریف خان در قندهار آمده شرف باریابته بشفاعت او معفو شدند و به تنخواهیکه برایشان مقرر و مشخص گردیده بود سرافراز گشتند ذکر عریضه فرستادن سردار سلطان احمد خان و سردار سلطان محمد خان ( بشاه ایران و اخراج شدن سردار سلطان احمد خان ) پس از مراجعت سردار انیکه رو از دولت برتافته بودند چون سردار سلطان احمد خان دامن ضمیر از آلایش کینه و عناد پاک نبوده با در سلطان محمد خان را با خود متفق ساخته هر دو تن با هم عرض پرداز حضور اعلیحضرت ناصر الدین شاه قاجار شدند که اگر از دولت ایران نصرت و یاری بدیشان داده شود هم آئینه مملکت افغان را با فغندگاری لشکر ایران که برسد از وجود امیر کبیر خال نموده ضمیمه مملکت ایران کرده بمد راه خدمت پیش خواهیم گرفت و این عریضهٔ ایشان از عرض راه بدست یکی از هواخواهان و خدمتکاران امیر کبیر افتاده بکار کنان حضور رسیده اعلیحضرت امیر کبیر از کید ایشان آگاه گشته فوراً سردار سلطان احمد خانرا جانب ایران اخراج فرمود و سردار سلطان محمد خان را معاتب ساخته گفت که صدق در شاه دره لاهور نيك خواه سگهان که برادر بزرگ را کشته پشاور و دیرجاترا از تصرف شما کشیدند بودی و به شیر لیکه با بیت مقرر داشتند قناعت نموده طریق خیر خواهی ایشان را می پیمودی و اکنون با انکه با من برادری و از مملکتیکه خداوند بمانند بمن تفویض فرموده حصه نجا بگیری ذکر عریضه فرستادن سردار سلطان محمد خان و سردار سلطان احمد خان بشاه ایران
( ۲۲۲ ) ( جلد دوم ) ( ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) مقرر داشته از احتیاج سکونت رهانیدم با وجود آن راه دشمنی با من میسپری و این را فرموده برکردارش الزام نموده عفو کرد و باز گفت که با این کردار و رفتارت هرگز کینه و عنادت را بدل ندارم و خویش را بخدای تبارك و تعالی سپرده و می سپارم و هرگاه از زحمت سفر مکدر شده باشی اينك راه کابل پیش گرفته عدیم الزوایلث عالميات فرار کردن در آنجا رفته رفع خستگی نمای واو شرمنده احسان شده راه کابل بر گرفت و مقارن اینحال سردار شاه دوله خان سردار شاه نیز بدون اینکه چین بحبين امیر کبیر نسبت بخود مشاهده نماید با هوای نفس خویش راه کابل پیش گرفت و از کابل دوله خان در هزاره جات رفته از آنجا براه هرات رو بایران نهاد و همدرین اوقات سردار شیر علیخان از تهکه عارض حالش شد از حضور امیر کبیر رخصت شربین یافته از قندهار در آنجا که محل حکومتش بود آمد ذكر قتل سعید محمد خان ( بن وزیر یار محمد خان حکمران هرات ) در خلال احوال مذکوره سعید محمد خان که پس از فوت پدرش چنانچه از پیش رقم شد بروساده حکومت هرات متکی گشت و بنا بر انکه مجذوب الحال بود بحمایت مادرش کار ایالت را اجرا مینمود و از ضعف قوه عاقله دست بتظلم کشوده نقد و جنس كثیر بهر مسكين وفقير همیداد و علاوه بران همیشگی افعال خارج از عقل میشد چنانچه روزی مادر خویش را که در ارگ هرات جای داشت معاتب ساخته از آشفتگی دماغ توپ بر حصار ارک بربسته ر خنه انداخت و از صدای توپ بشاشت و خرمها میکرد و همچنین روز دیگر در محفه بام نشسته کریه را بر زبر دیواری در حالت رفتن مشاهده کرده بی اختیار ایستاده قهقهه کشوده گفت که اگر این کر به گاوی گردد چه سان بر فراز دیوار راه رفتار خواهد پیمود خلاصه از دیوانگی و بخردی او خوانین درانی و مردم هیبات بما یو س گشته سردار کهندل خان را چنانچه از پیش رقم کشت دعوت بر حکومت هرات کردند و او لشکر جانب هرات کشیده از نواحی قریه آلن بنا بر معاودت شاه ایران میرسعید محمد خانرا بقندهار مراجعت نمود و پس از آن نائب عیسی خان بر درانی در کمین کار افتاده تا که فرصت بدست آورده شهزاده محمد یوسف بن شهزاده ملك قاسم بن حاجی فیروز الدین ولد تیمور شاه را که مقیم مشهد مقدس بود از راه خفا در هرات طلبید و او در شب سه شنبه سوم محرم سنه ۱۲۷۲ هزار و دوصد و هفتاد و دوی هجری باصد سوار داخل هرات شده طبل حکومت نواخت و خوانین طایفه الکوزائی که از باده خواب بخود و مست افتاده و سر بجای بانهاده بودند از آواز نقاره بیدار و از خواب بیخودی هشیار شده با بوادی کشا می نهادند و با وجودیکه پرورده نعمت وزیر یار محمد خان بودند چشم از حقوق احسان پوشیده ترك يارى سعيد محمد خان نمودند الایگین حاجی خیر الله نام که بمحاربه اقدام نموده زخم منکر برداشت و از ان جراحت بدرود جهان کرده وداغ جان نمود دیگر کسی بمعاونت برنخواست و بامدادان سعید محمد خان دستگیر گشته بقتل رسید واعيان الكوزائی گرفتار شکنجه عذاب شهزاده محمد یوسف گردیده بسیم و من نقره و طلا. از ایشان گرفته شد و ازین واقعه ناصر الدین شاه قاجار آگاه گشته بپاس معاونت وزیر یار محمد خان که در هنگام بنی حسن خان سالار چنانکه از پیش مرقوم شد محصره سبزوار نموده طریق خدمتگذاری پیموده رشته اطاعت دولت ایران بگردن نهاده بود بعزم انتقام حسام الساطنه سلطان مراد میرزا عم خود را که حکمران خراسان بود فرمان کرد که با لشکر و تو بخانه از مشهد بجانب هرات راه بر گیرد و او باعر سپاه ایران وارد هرات شده شهزاده محمد یوسف و عیسی خان را بمحاصره انداخت و مدتی بدور حصار هرات ایستاده کار را بر شهزاده و هرویان بغایت دشوار ساخت و شهزاده با مردم هرات از تنگنای محاصره عرض پرداز حضور امیر کبیر شده نصرت خواستند و امیر کبیر با آنکه عزم تسخیر هرات را در ضمیر داشت عرض ایشان را از گرفتاری در نظم و نسق امور مهمه قند هار پذیرفتار نگشت و تسخیر هرات را که مکنون خاطر داشت موقوف بوقت فرصت گذاشت و نائب عیسی خان از كمك و امداد امیر کبیر که در ضمیر داشت مأیوس گردیده از کردار و گفتار نا هنجار شهزاده محمد يوسف نيز دلتنگ کشته او را از شهر بیرون کرده نزد حسام السلطنه فرستاد و او بكيفر (۱) خون سعید محمد خان هلا کش ساخت و پس از ان نائب عیسی خان نیز از شامت خط و غلا خود را گرفتار بلا (۱) كيفر مكافات و پاداش ذکر قتل سعيد محمد خان
(۲۲۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) دیده هرات را بحسام السلطنه سپرد و روز دیگر بعزم سلام داخل لشکرگاه حسام السلطنه شده شخصی از لشکریان بتعلیم حسام السلطنه بهانه پژوهش حال و پرسش احوال نزدیک او شده بضرب کلوله از پا در آورد و شهر هرات بتصرف دولت ایران در آمد وقایع سنه ۱۲۷۳ هجری وقایع سال هزار و دویست و هفتاد و سه هجری صلعم چون دولت انگلیس هرات را در تصرف شاه ایران مشاهده کرد کشور هند را در معرض خطر دانسته لاجرم بتوسط وزیر مختار خود که مقیم دارالسلطنه طهران بود باناصرالدین شاه در باب هرات بگفتگو پرداخت و از قرار داد دول یوروپ در خصوص عدم مداخلت در مملکت افغانستان او را منبه و آگاه ساخت که هيچيك از دول حق تصرف و مداخلت در مملکت افغانستان نداشته باشد بنابران میباید که لشکر ایران از خاک هرات بیرون شده هرات را بافغانان وا گذارد ناصرالدین شاه از کفتار وزیر مختار دولت انگلیس سرباز زده بكوش قبول جانداد و کار گذاران دولت مذکوره از خفتی بر آشفته وزیر مختار خود را از طهران طلب هند نموده بادولت ایران اعلان جنك دادند و از راه سمندر چند جهاز حربی بجانب بندر بوشهر فرستادند و طرح محاربه انداخته بندر مذکور را با دوسه قلعه مستحکم دیگر متصرف شدند و ناصرالدین شاه از شنیدن اینخبر مملکت ایران را در خطر دیده دست تصرف از هرات باز داشته سردار سلطان احمد خان را که نزد او رفته بود بحکومت هرات گماشته زبان گفتگوی دولت انگلیس را بوی که افغان و نواده سردار پاینده خان مرحوم بود بربست ذکر مامور شدن سرداران افغان ( از حضور شاه ایران در هرات ) مامور شدن سرداران در هرات چون حکومت هرات بسردار سلطان احمد خان مفوض کشت سردار محمد علم خان بن سردار رحمدل خان و سردار سلطان علیخان بن سردار کهندل خان مرحوم که از قندهار چنانچه از پیش رقم شد گریخته روی امید بدولت ایران نهاده بودند نيز شريك وانباز سردار سلطان احمد خان مقرر شده از طهران مرخص هرات گردیدند که وارد هرات شده در مالیات با هم شريك بوده زمام مهام حکومت بكف اقتدار سردار سلطان احمد خان باشد و دیگران در کار حکومت مداخلت نکنند و بهره و حصه از محصل و دخل محالات ولایت هرات بقدر کفایت معیشت اولاد و احفاد وزیر یار محمد خان مرحوم نیز داده از ادای آن مستمراً اهمال نورزند خلاصه سرداران مذکور شروط مقرره ناصرالدین شاه را بکوش هوش جاداده از طهران راه هرات بر گرفتند مگر سردار محمد علم خان که خود را شایان حکومت می پنداشت حکومت سردار سلطان احمد خانرا ناگوار طبیعت خویش دیده از عرض راه از دیگران جدا گشته بطهران مراجعت کرد و سردار سلطان احمد خان با سردار سلطان علیخان در سلخ ماه رمضان سنه ۱۲۷۳ هزار و دوصد و هفتاد و سه هجری وارد هرات شده بکار حکومت و غیره دستور العملیکه داشتند پرداختند و پس از رسیدن سرداران در هرات لشکر قاجاریه از آنجا راه مراجعت بجانب مشهد بر گرفته همچنین افواج دولت انگلیس بندر بوشهر را با قلا عیکه متصرف شده بودند بر طبق شروط عهد نامه که با دولت ایران در میان داشتند وا گذاشته بجانب هند مراجعت کردند و سردار سلطان احمد خان سکه و خطبه را بنام ناصرالدین شاه جاری و رایج کردانیده پس از چندی سردار سلطان علیخانرا با اولاد و احفاد وزیر یار محمد خان از قسمت و مشاركت مداخل هرات محروم ساخته از هرات همه را بیرون کرده خود مستقلاً بنفس خود بکار ریاست و اخذ و قبض باج و خراج ولایت پرداخت و از جانب شاه ایران خود او بلقب سرکار و شینواز خان پسرش بمنصب امیر پنج سرافراز گشتند و سردار سلطان علیخان با عیال و اطفال وزیر یار محمد خان و پسرش سعید محمد خان که بامر سردار سلطان احمد خان از هرات بیرون شده بودند در قندهار شرفیاب حضور امیر کبیر گردیده مشمول الطاف امیرانه شدند و سردار محمد علم خان که از بین راه راه مراجعت بجانب طهران پیش گرفته بود در روز هفدهم ماه شوال سال ۱۲۷۳ هزار و دوصد
(٢٢٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ) و هفتاد و سه هجری صلح بمنزل اله باك با جمعی از قطاع الطريق سفاك دوچار گشته از ضرب تیغ بیدریغ ان گروه بي باك هلاك گشت و راه بهشت ويد بر گرفت ذكر مراجعت امیر كبير از قندهار بکابل ذكر مأمور شدن سردار غلام حیدر خان بحکومت قندهار و مراجعت امیر کبیر بکابل ) و همدرین اوان امیر کبیر از نظم و نسق ولایت قندهار ومحالات آن فراغت حاصل کرده سردار غلام حیدر خانرا بحکومت آنجا مأمور فرموده سردار فتح محمد خانرا با سردار جلال الدین خان به پیشکاری او بداشت و خوانین رکاب واعيان ملك را به تحف و دستمزد کافیه نواخته رایت مالياترا بجانب کابل شقه کشا ساخت و سرداران قندهاریر با خود بر داشته احدیرا نگذاشته در قابل آورد که مبادا مصدر فتنه شوند و چون موکب همایونی در نواحی غزنین پرتوزول افکند سردار شیرعلیخان که چندی قبلرین چنانچه مذکور گشت از سبب عارضه تب از قندهار در غزنین آمده بود با اعیان و اشراف شهر واطراف (۱) ده مزنك مراسم پذیره و لوازم رکاب بوس بتقديم رسانیده شرف جبين بوس حاصل کرد و از آنجا هم رکاب اعلیحضرت نام قریه ایست قبله اندیش در کابل آمد و در روز ورود امیر كبير بكابل سران و سرداران چون سردار محمد عثمانخان حاكم كابل متصل شهر و سردار محمد امین خان که هنگام توجه امیر کبیر بجانب قند هار از ترکستان در کابل آمده بود و غیره باوضع كابل وتشريف سكته شهر در میدان (۱) ده مزنك باستقبال بیرون شده تمامت ایشان از احوال پرسی امیر کبیر و فیض رکاب بوسی مفاخر ومباهی گشته ثنا خوان و شکر کنان داخل شهر شده امیر کبیر در بالا حصار فرود آمد ذكر تشريف بردن امیر کبیر در جمرود ذکر تشریف بردن اعلیحضرت امیر کبیر در جمرود بالتماس انگلیسان وتجديد عهد ايشان ) پس از رفع خستگی سفر قندهار کارکنان دولت انگلیس که تمامت افغانستان و ترکستان را از حد بلوچستان تا کنار رود جیحون بتصرف امیر کبیر دیده حشمت واقتدارش را نيك ملاحظه کردند بذریعه مکتوب دعوت جمرودش نمودند زیرا که هنوز سررشته کشور هند با دولت برطانیه عظما چنانچه باید نشده بود که سلطنت امیر کبیر مکنث وقوت گرفته باعث اضطراب خاطر انگلیسان شد که مبادا امیر کبیر موجب شورش کشور هند شود بنابران او را در موضع مذکور دعوت کردند اتحاد امیر کبیر ملتمس انگلیسان را بگوش قبول شنیده باپسران کامکار و برادر و برادرزادگان والاتبار چون سردار محمد اعظم خان وسردار محمد حسین خان و سردار پیر محمد خان و سردار محمد عثمان خان وسردار میر افضل خان وسردار شمس الدینخان وغلام محمد خان مختار و جمعی از بزرگان کابل وغیره چون میر درویش معروف بحافظ جی پسر میر واعظ مرحوم وسید بهاء الدین خان کنری وقاضی محمد سعید خان بارکزائی و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبدالسميع خان قزلباش وميرزا سيد حسين خان بن میرزا سید محسن خان وميرزا عسکر خان وايشيك آغاسی شیردل خان ومحمد رفیق خان لودی وسپاه آراسته راه پشاور بر گرفت و چون از منزل لوارگی واقع دره خیبر رایت عالیات جانب منزل جمرود شقه کشا گشت در بین راه بموضع (۲) خرمه (۲) خرمه واله جمرلین و لسدن و ادور دس نامان انگلیس که از پشاور طریق پذیره بر گرفته بودند باسوارۀ نظامی واله بلفظ که همراه داشتند از گردراه در رسیده از اسبان خویش فرود گشته مراسم استقبال بتقديم رسانیدند و امیر کبیر در افغانی یعنی ملاقات گاه پرتوزول افکنده سرا پردها و خیمه ها بر افراشت و انگلیسان نیز بر کنار اردوی امیر کبیر جوی زده ك منزل گزین شده بعد امیر کبیر با سرداران و بزرگان رکاب در سرا پرده و تحت سایه بان شاهی بزم خسروی آراسته و در فارسی بر کرسیها نشسته سرگرم صحبت محرمانه بودند که جان لارنس چیف کشنر با چند تن از افسران انگلیس از راه اعزاز خ افغانی و اکرام اعلیحضرت امیر کبیر وارد اردوی معلی شده بشرف بازیالت و ملاقات دوستانه بتقديم رسیده بعد انگلیسان بحرف س تلفظ میشود در خیمه گاه کسان خود رفتند و دو روز بموضع مذکور بسر رفته روز سوم از اینجا همر واله جمرود شدند و انگلیسانیکه با سپاه در آنجا حاضر و ورود امیر کبیر را ناظر و منتظر بودند تمامت افواج حاضر ه را با صفوف آراسته
(٢٢٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) وابواب پیراسته برای داشتند چنانچه در وقت ورود موکب همایون بجهروم بیست و يك ضرب توپ رسمی گشاد داده پس از چند دقیقه چنان شلك توپ وتفنك شادمانه كردند كه تا امير كبير از اسب فرود نیامد از گشودن توپ وتفنك دست باز نداشتند و پس از هبوط اعلیحضرت امير كبير وادای مراسم ملاقات متحدانه سخن از دوستی در میان آمده آخر الامر رشته اتحاد دولتین را در بین چنین فراز دادند که امیر کبیر با دولت انگلیس متحد بوده راهی بجز دوستی نپیماید وبادیگر دولت که مخالف دولت انگلیس باشد رشته موالات مرتبط نماید و از دولت انگلیس بازای مودت واتحاد سالیانه دوازده لك روپيه چهره شاهی واصل خزانه دار السلطنه كابل دانسته دوازده هزار ميل تفنك در کابل وچهار هزار میل در قندهار رسیده انگارند و هم لمسدن وبا کتر باو نمان را از امير كبير خواستار شدند که همرکاب اعلیحضرت تا کابل رفته بعد از توقف و درنك چندى آهنگ مراجعت هند کنند و امير كبير آمدن ایشان را در کابل بنا برسبک سری و سلحشوری مردم کوهستانات رضا نداده رفتن هردوتن در قندهار صلاح واجازت داد که مبادا در کابل آسیبی بدیشان برسد الغرض شروط وقيود مذکوره را در فصول عهد نامه جانبين قرار دادند که روز دیگر دستخط و مهر نهاده از هم وداع کنند چنانچه امير كبير بسرا پرده خویش در شده روز دیگر از سبب نقرس که بپا داشت درد شدید بپایش عارض شده سردار محمد اعظم خان فرزند ارجمندش را وکیل معاهده قرار داده با محمد رفیق خان و میرزا محمد حسین خان قزلباش وغیره خدام معتمد کار آگاه از لشکر گاه روانه جمرود فرمود واو با خادمان در گاه و کار گذاران بارگاه اعلی رفته وثيقه عهد را ارقام نموده مراجعت کرد و امير كبير عازم مراجعت کابل نموده انگلیسان دوباره تكليف جمرودش کردند و امير كبير از سبب درد پا عذر خواسته انگلیسان تحف وهدیای ایشان را از فيل پيل وششمير مرصع وساعت و توپهای كمخواب وتفنك وتفنکچه وغیره اشیاء نفیسه که شایان شان پادشاهی بودند خاص اعلیحضرت امير كبير وهمچنین برای هريك از سرداران و اعیان ركاب وخوانين وافسران سپاه از منصب پنج سواری تا ارباب مناصب اعلى بقدر رتبه تحفه جداگانه داده تحف وهدیای امير كبير را از جمرود روانه حضور اقدس ساخته همه اردو را کامیاب گردانیدند بعد امير كبير طريق مراجعت سپرده نادیه شایقین وارد دارالسلطنه کابل شد و انگلیسان بر طبق معاهده و قرار دادتفنک ها و وجه نقد را بکار گذاران امارت سپرده از انجمله چهار هزار ميل تفنك را بلمسدن نام انگلیس در قندهار فرستادند و او در انجا رفته چندی نزد سردار غلام حیدر خان حکمران قندهار مانده بعدها رخصت انصراف یافته مراجعت نمود ذکر مراجعت سردار شیر علی خان بن سردار مهر دل خان مرحوم از ایران ( و بزحال فرمودن سردار غلام حیدر خان تنخواه او را که امير كبير مشخص فرموده بود ) ذکر مراجعت سردار شیر علیخان از ایران وهمدرین سال سردار شیر علی خان بن سردار مهر دل خان مرحوم که رو از امیر کبیر برتافته از قندهار در مملکت ایران رفته و احسانی نسبت بشالش ندیده بود روی امید بسوی افغانستان نهاده در قندهار نزد سردار غلام حیدر خان آمد واو مقدمش را گرامی داشته کردارش را تا کرده انگاشته همان مبلغ يك لك ودوازده هزار روپیه سالیانه مستمره اش را که امیر کبیر معین نموده بود برحال کرده از کج خیالی او هیچ زبان نیاورده اعتبارش نمود ذکر رفتن سردار محمد افضل خان از تخته پل در تاشقرغان ( و باز پرس نمودن محاسبات آنجا ) ذکر رفتن سردار محمد افضل خان از تخته پل به تاشقرغان وهمدرین سال سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان از تخته پل جهت باز پرسیدن محاسبات مالیات ولایت تاشقرغان وعزم دیدن فرزند برومندش سردار عبد الرحمن خان که قدم بمرحله سیزده سالگی نهاده بود روانه ووارد آنجاشد وسه ماه در تاشقرغان اقامت گزيده مبلغ يك لك روپیه از در کات بخشی و تخفیف که سردار عبد الرحمن خان نموده وبمردم داده بود در حین بازپرس محاسبات کار گذاران او مجری نداده از راه استرداد حواله
(٢٢٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) نمود که بس تحویل خزانه نمایند چنانچه باندك زمان بتوسط محصلان شدید مبلغ مذکور واصل وبايد خزانه گردیده بعد راه مراجعت جانب تخته پل در نور دید ودر وقت وداع سردار عبد الرحمن خان که از استرداد وجوه انعام وتخفيض رنجیده خاطر گشته بود بعرض والد ماجدش رسانیده خواهش همعنان گشتن پدر میگو سید و رفتن تخته پل کرد وقبله امجدش باعت وسب ترك کردن حکومت تاشقرغان و عزم تخته پل نمودنش را پرسیده پاسخ شنید که در جائیکه اختیار بخشش و داد ودهش را شخص نداشته باشد چگونه خواستار حکومت آن خواهد شد و پدر نيك اخترش تسلی نموده گفت که بازگشت تخفیفات وموجهات از راه عتاب و بیرون از قانون حساب نبوده که موجب افروختن چهره ات شود بلکه از سبب عدم كفايت مداخل پر مخارجست که پرده از روی کار برداشته نشود و تنخواه لشکر بوجه مقرر برسد زیرا که اگر دخل مملکت صرف دیگر جهت شود نگاهداشتن سپاه بی تنخواه محال است و کفایت عهد و امورا بوجه اندک نمودن حکومت را زوال و مملکت را اختلال است (۱) شقاوت خلاصه بدینگونه سخنان اندرزش نموده از همعنانی خویش باز داشته از تاشقرغان رایت مراجعت جانب تخته پل شفقت و مهربانی افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از معاودت پدرش چون فسخ محنم را با وجود صباوت ناگوار می پنداشت (۲) حضانت حیدر خان بن محمود خان بیات را بحکومت تاشقرغان کاشته خود از عقب پدر و الا گهرش راه تخته پل برداشت در بغل نگهید و پدرش باز مهر و شقاوت (۱) پدرانه چیزی نگفته وی در زیر حمایت و حضانت (۲) پدر رحل اقامت انداخته شتن بقرار سابق بخواندن درس و آموختن مهمات رسمیه پرداخت وقایع سنه ١٢٧٤ هجری صلعم وقایع سال هزار و دوصد و هفتاد و چهار هجری درین سال کربت اشتمال سردار غلام حیدرخان ولیعهد امارت که حکومت قندهار داشت سردار جلال الدین خان را بحکومت پشت رود وسردار فتح محمد خان را به نیابت خویش بحکومت قندهار مأمور ومفتخر ساخته بعزم زیارت اعلیحضرت امير كبير احرام بند کعبه مقصود شده رایت سفر کابل افراخت و از قندهار باتحف وهدیه بسیار رهسپار گشته در روز ورودش بکابل تمامت اعيان و بزرگان و مردم سکنه شهر بامر امیر کبیر استقبال نموده باجاه وجلال هرچه تمامتر بشهرش در آوردند و او همچنان از گرد راه داخل بارگاه کردیده شرف دست بوس حاصل کرده پس از درک سعادت دیدار پدر والا تبار در سرای خویش شد و بار سفر گشوده روز دیگر تحفه و ار مخائیکه داشت تقدیم حضور امیر کبیر نموده همه مطبوع و دلپذیر افتاد و چندی باستراحت و عشرت بسر برده تا که از قضای مبرم الهی تب محرقه دماغی عارض حالش گشته به بستر هر کش انداخت و از شدت درد چهره حياتش زرد گردیده قالبش از روح تهی شده رخت از تخت محنت بتخته کشید و بعمر سی و نه سالگی در عصر روز جمعه بیست و یکم ماه ذیقعده سال ۱۲۷٤ هزار و دو صد و هفتاد و چهار هجری روز کار زند گیش سپری شده در مقبره سردار محمد عظيم خان مرحوم واقع جنب غربی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون گشت و امیر کبیر پس از طی بساط عزاداری و تبدیل لباس سوگواری سردار شیر علی خان فرزند خردمند دیگر خود را که باوزیر محمود اکبر خان مسرور و سردار غلام حیدرخان مفقود يك صدف را گوهر و يك سپهر را اختر بود بپاس خدمات برادرش وزیر مذکور که تخت امارت را به نیروی بازویش چنانچه از پیش رقم گشت او از وجود خاندان احمد شاه طی آرامگاه بپرداخت وسپاه دولت انگلیس را بضرب تیغ بیدریغ از مملکت افغانستان بیرون ساخت پیش خوانده بجای برادرش بحکومت وایالت قندهار نامزد فرموده در اواخر ماه ذیحجه سنه مذکوره بقندهارش فرستاد وقایع سنه ١٢٧٥ هجری صلعم وقایع سال هزار و دویسط و هفتاد و پنج هجری صلعم ) وسردار شیر علی خان پسر خود سردار محمد علی خان را مأمور حکومت غزنین که تاکنون جایگیر و محل حکومتش بود نموده خود در قندهار رفته در روز ورودش بآن دیار سردار جلال الدینخان (۳) سزارق حاکم پشت رود که پس از فوت سردار غلام حیدرخان دو قندهار آمده و بزن (۳) از سرای سردار غلام حیدر جمع سریقی خانرا بدون اجازت و اطلاع امیر کبیر در سرای خود برده بود که پس از انقضای ایام عده ایشان متصرف شود
(۲۲۷) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) مخالف گردیده از قندهار جانب شال کوت فرار کرد و سردار شیر علیخان داخل قندهار شده فوراً سردار محمد رفیق خان لودی را با یشیک آقاسی محمد اکبر خان تره خیل و جمعی از سواران در کاب خویش بتعاقب وی گماشت و امر کرد که بتعجیل راه نوردیده او را دستیاب کرده بهر وسیله و واسطه که بتوانند بقندهارش بر گردانند اما ایشان در خارج از اداره حکومت بدور سیده هر چند حیلت انگیختند که او را با خود آرند وی از کثرت خوف از گفتار ایشان مطمئن نگشته باز نیامد و راه کراچی بندر پیش گرفت و فرستادگان سردار شیر علیخان چون داخل علاقه غیر بود جبراً نیز او را نتوانستند بر گردانند چنانچه بی نیل مقصود مراجعت نمودند و او در کراچی رفته از آنجا براه آب جانب بمبئی ره نورد شده از بمبئی خود را بعربستان کشیده از آنجا جانب قسطنطنیه رهسپار گشته باریاب حضور سلطان المعظم اعلیحضرت سلطان عبدالمجید خان شد و از وی نوازش نیکو یافته دران مرز و بوم اقامه گزیده مصاحب ترکان روم گردید و سردار شیر علیخان بحکومت قندهار مواظب گشته بنظم و نسق مملکت و ترتیب سپاه و تربیت رعیت پرداخت ذکر سرباز زدن میر اتالیق از فرمان سردار محمد افضل خان ذکر سرباز زدن میرسلطان مراد خان اتالیق از امر سردار محمد افضل خان و مأمور شدن سردار محمد اعظم خان بتنبیه و تادیب او و در خلال احوال مذکوره سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان سلطان مراد خان اتالیق میرقطغن را دعوت اطاعت کرده فرمان داد که رسوم منابر قصبات قطغن را بنام اعلیحضرت امیر کبیر در خطبه مزین گرداند و هم از راه انقیاد مالیات ولایت را بتوسط عمال و ضباط پادشاهی از مردم رعیت ستاند و او ازین امر سرباز زده برادر خود را با تحف و هدایا نزد سردار محمد افضل خان فرستاده پیام داد که بدین تحفه و هدیه قناعت ورزیده از دیگر هواها که در سر و سوداها که در دل دارد بگذرد ورنه گرفتار صد گونه خطر خواهد شد و او برادر اتالیق را با آن پیام ناشایسته که گذاشت اعزاز و اکرام نموده بحسن تقریر و پند دلپذیر روی دلش را بسوی خود کرده بر عهده اش نهاد که برادر بزرگش را از بادیه جهالت جانب شاه راه اطاعت راه نموده با خود توداو آرد چنانچه وی برذمه خویش گرفته مراجعت کرد و آنگاه که نزد برادرش رسیده دلالت اطاعتش کرد وی بر آشفته خواست که برادر خود را بزندان اندازد ولیکن او از ضمیر برادر آگاه شده راه فرار جانب تاشقرغان اختیار کرد که خود را نزد سردار محمدافضل خان رساند و میراتالیق چندتن سوار بتعاقب او گماشته در دشت معروف بآبدان بدو رسیده باهم در آویختند و او خودش با همراهانیکه داشت بمدافعه پرداخته سواره را نزد سردار محمد افضل خان فرستاده مدد طلبید و سردار والاتبار علی العجاله سواران گزیده و جرار مأمور دشت آبدان نمود و برادر اتالیق قبل از رسیدن کمکیان بقتل رسیده بی آنکه یاری داده شود بدرود زندگی کرده جانب سرای جاوید خرامید و پس از قتل او فرستادگان سردار محمد افضل خان با سواران میراتالیق دوچار گشته چندتن از ایشانرا کشته آخر الامر سواره میرقطغن مغلوب گردیده اواره دشت کربت و محن شدند و کشتگان سردار باوقار نعش برادر اتالیق را با خود برداشته در تاشقرغان دفنش کردند و چون کار میراتالیق بدین مدار رسید سردار محمد افضل خان عرض پرداز حضور امیر کبیر شده سررشته و دستورالعمل طلبید که لوای تنبیه و تهدید میراتالیق و سرزنش مردم محال قطغن برافرازد یا امر گوشمالی او را معطل بفرصت گذاشته باصبر و شکیبائی در سازد و این عریضه او در وقتیکه امیر کبیر باراده قشلاقی از کابل بعزم جلال آباد بود بپایه سریر سلطنت رسیده فرمان شد که بلادرنگ اعلام جنگ برافراشته بالشکر آهنگ قطغن نماید و هم سردار محمد اعظم خان حکمران کرم و خوست را فرمان کرد که حاضر حضور شده رهسپار دیار ترکستان شود و پس از صدور هر دو فرمان خود اعلیحضرت امیر کبیر راه جلال آباد بر گرفته چون در منزل تنگی ترکی واقع غرض راه خورد کابل و خاك جبار بتوقوفلی افکند سردار محمد اعظم خان از کرم رسیده بعز رکاب بوس معزز گشت و تا منزل باریکاب هم رکاب والا رفته از آنجا مرخص و روانه ترکستان شد و در کابل آمده سامان سفر ساز کرده رو بترکستان نهاد و امیر کبیر وارد جلال آباد گردیده در باغ سردار غلام حیدر خان مرحوم منزل گزید
(۲۴۸) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ) و از دیگر سوی سردار محمد اعظم خان که روی جانب ترکستان نهاده بود چون وارد آبی بيك شد سردار عبد الرحمن خان که از تاشقرغان چهار منزل بعزم استقبال عمش راه نوردیده بود در منزل مذکور درك ملاقات کرده از آنجا با هم براه بر گرفته بحضور سردار محمد افضل خان برادر بزرگش وارد تخت پل شدند و هر دو برادر با هم مصافحه و معانقه نموده از دیدار یکدیگر مبهج و شادمان شده امر لشکر کشی و دشمن کشی را تا فصل بهار معطل داشته در گوشه انتظار نهادند ذکر مراجعت امیر کبیر از جلال آباد بکابل و لشکر فرستادنش جانب قطغن و لشکر کشیدن سردار محمد افضل خان از ترکستان و تخت پل بدانسه ) ) بسالاری سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان ) چون ایام دی در گذشته موسم بهار رسید امیر کبیر از جلال آباد مراجعت فرموده بدار السلطنه کابل مقام ییلاق گزید سردار محمد اسلم خان را بادو فوج پیاده و شش عراده توپ و سواره و پیاده بسیار از راه چاریکار جانب قطغن رهسپار ساخت و از عقب او لشکر دیگر بسر کرده کی سردار شمس الدین خان بن سردار امیر محمد خان مرحوم روانه آن مرز و بوم نمود و همچنین از قتای او سردار محمد شریف خان را با دیگر لشکر شایان از پی هم بفاصله یکيك منزل گسیل فرمود و از جانب ترکستان سردار محمد افضل خان لشکر بزرگ مرتب و منظم ساخته بسالاری سردار عبدالرحمن خان در تحت رایت و فرمان سردار محمد اعظم خان قرار داده بطرف قطغن رهسپار فرمود و در هنگام کوچ دادن سپاه سردار محمد افضل خان از تخته پل سوار شده با راده سان بینی داخل لشکر گاه شد و چون سردار عبد الرحمن خان تمامت سواره و پیاده و توپخانه را بوجه اتم و اکمل آراسته و پیراسته بود پس از عرض دیدن افواج انتظامش مطبوع و مستحسن افتاده بعطای شمشیر مرصع و اسپ زین و یراق طلاء از قبل پدر خجسته سیرش مفتخر و سربلند گشت و هم مأمور شد که با اردویش در تاشقرغان رفته درنك نمايد تا سر دار محمد اعظم خان که بعض امور ضروریه سفرش ناتمام است انجام نموده از عقب در رسد بعد با هم جاده پیمای منزل مقصود شوند و سردار عبدالرحمن خان بامر پدر والاشانش از تخته پل جیش در جنبش آورده وارد تاشقرغان شد و مردم سکنه شهر و اطراف آنجا از بزرگ و كوچك باستقبال برخواسته نظر بمحبت و موانستیکه از وقت حکومت او در دل داشتند زبان بشکر خداوند تبارك وتعالى و دعا و ثنای وی کشوده مقدمش را بغایت گرامی داشتند و تعظیم و تمجیدش نموده مراسم اعزار واکرام بجای آوردند و او بازای خوشی و خرمی نمودن و شکر گذاریدن و دعا وثنا خواندن ایشان زبان بلطف و نرم گوئی و بیان دلجوئی باز برسی نموده همه را مرهون تفقدات بیکرانه ساخت و میدان عیدگاه را که دشت با فضائیست لشکرگاه قرار داده فرود آمد و روز دیگر از راه امتنان مردم سكنه تاشقرغان رؤسای شهر را دعوت میهمانی کرده بعزت و احترام همه را طعام داد و ایشان نیز از طریق وفا راه صدق و صفا پیموده با او و لشکرش سلوك و رفتار مخلصانه بتقديم رسانیدند و روز پانزدهم وروداو در تاشقرغان سردار محمد اعظم خان از عقب در رسیده بوی ملحق گشت و دو روز دیگر با هم توقف کرده بعد براه افتاده وارد آبی بيك شدند و سه روز جهت تهیه علوفه در انجا مکث نموده روز چهارم رو براه غوری نهادند و پس از قطع پنج منزل بقرب قلعه غوری که میراتالیق بروج و باره اش را بمردان کار و سامان کارزار استوار داشته بود رسیده قلعه را مستحکم دیدند ذکر محاصره قلعه غوری و رسیدن میر اتالیق بیاری قلعه گیان و مغلوب شدنش ) چون قلعه را محکم و قلعه داران را استوار و مستحکم مشاهده کردند لاجرم سردار عبدالرحمن خان تدبیر نیک در ضمیر داشت بروی کار آورده قبل از آنکه خیام و سرا پردهای اردو برپا و افراشته گردد تمامت سپاه را که بیست هزار مرد پیکار و چهل عراده توپ آتش بار بودند بمقابل قلعه با صفوف آراسته ساعتی برپای داشت تاقلعه ذکر مراجعت امیر کبیر و لشکر فر ستادن سردار محمد افضل خان در قطغن ذکر محاصره قلعه غوری و شکست میر اتالیق
(۲۲۹) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) کیان مشاهده ومعاینه کرده بیدل وهراسناک شوند و بعد از نشانداندن صفوف سپاه را بقانون نظام در هم شکسته در لشکرگاه در آورد و نماز عصر را ادا کرده با چند تن از افسران نظام و خدام خویش از اردو بیرون شده اطراف قلعه ومواضع ومواقع نقب زدن وتوپ نهادن را نیک نظر کرده مشخص و معین نمود ونقب زنان چابك دست خارا شکاف را در مواضع معینه مأمور نقب زدن کرده لشکر را حکم سنگر ساختن نفاذ فرمود و همه مأمورین بکار نقب و افراختن سنگر پرداخته از شام (۱) تمام کار کرده نقبها را بکنار خندق رسانیده سنگر سدیدی برافراشتند و پس از انجام کار در خیمه که خودها قرار گرفته ناوقت ظهر استراحت و رفع خستگی نموده آرام و آسوده بودند که ناگهان میر اتالیق با چل هزار سوار از راه پاری و مددکاری قلعه کیان نزدیك رسیده بنظر لشکر پادشاهی و مردم قلعه جلوه گر شدند که قلعه کیان را قوی دل ساخته خصم را از هراس پای در گل اندازند و سردار عبد الرحمن خان با ندیشه اینکه اگر میر اتالیق بر لشکر گاه تاختن کند میباید از معسکر دور تر شمشیر حمله دشمن را سپر شد تا آسیبی به بنه و آغروق لشکر نرسد پس بتعجیل هر چه تمامتر دو هزار سواره گزیده از سواران نظام و دوازده عراده توپ اسپی و چهار دسته از فوج پیاده نظام را با خود برداشته راه مدافعه پیش گرفت و بخفیابه روی بسوی خصم نهاد چنانچه میر اتالیق و سوارانش که چشم حیرت بلشکر گاه و خیام سپاه دوخته سرگرم نگاه بودند از اردو بیرون شدن سردار عبد الرحمن خان و راه پیمودنش جانب ایشان آگاه نشدند تا که بمقربه پشت سر ایشان رسیده توپچیان را امر بکشاد دادن توپ کرد و ایشان دفعة دهن توپها را جانب دشمن کشوده موزيك چیان و باجه نوازان ساز مخالف در نوا آورده میر اتالیق ولشکرش را در دشت بینوائی انداختند چنانچه از عدم وقوف برقلت همراهان سردار عبد الرحمن خان و شدت غریدن توپ وتفنك حل بر کثرت کرده جانها را برخود تيره وتنك دانسته آهنك فرار کرد و پشت بختك داده رو بگریز نهاد وقلعه کیان نیز از مشاهده اینحالت صبر و طاقت را از دست داده در پس دیوار حسرت و نا امیدی نشستند و سردار عبدالرحمن خان با فتح و ظفر همعنان بلشکر گاه خویش مراجعت کرده تا ساعت یازده از شب تمام نقبها وسنگر را خبر گرفته تمامت سپاه را هشیار و بیدار و گرفتار کار مشاهده نموده همه را تحسین و آفرین فرموده باستراحت گاهش معاودت کرد ولشکرش شب را جوشبازی و پاسداری روز رسانیده وقت طلوع آفتاب سردار عبد الرحمن خان لشکر را ملاحظه کرده از جمله دو هزار سوار را مأمور قراولی کرد که بفاصله هشت کروه از لشکر گاه دور رفته محافظه گردش نمایند تا اگر سوار مخالف حمله ورشوند دواب ومواشی و افراد لشکر که در اطراف اردو منتشراند از خطر بی حذر باشند و نیز اگر بر معسکر سواره خصم بتازد ایشان (۲) ابطال رجال اردو را خبر سازند تا بمدافعه پردازند و نگذارند که خصم چیره شده ظفر یابند (۱) مخفف بامداد (۲) ابطال دلاوران ذکر محاربه چشمه شیر و مغلوب و مجروح و دستگیر شدن قطغنیان چون سواران مذکوره رفته بگردش و قراولی پرداختند سه روز بعد از رفتن ایشان آگاه شدند که هشت هزار سوار از مردم قطغن در چشمه شیر واقع فاصله پنج فرسنگی عسکر گاه پادشاهی فراهم شده کین کین گردیده اند که دواب و مواشی اردو را تاخته بتاراج برند و از یقعی سردار عبدالرحمن خان را خبر داده او فوراً چهار هزار سوار و دو عراده توپ بسر کردگی غلام محمد خان فوفلزائی ومحمد علیخان محمد زائی بدفع ایشان بگاشت چنانچه مامورین مذکورین خود را بچشمه شیر رسانیده بر خصم حمله کردند و باندك کشش و کوشش ایشانرا از پیش برداشته دو صد تن را مقتول ومجروح و دستگیر ساختند وهزار سوار از راه تعاقب تاخته از قفای مغلوبین داخل علاقه بغلان پاغلان شدند و در آنجا عنان از تاختن باز کشیده مراجعت کردند وسواران مغلوبه نزد میر اتالیق که در اول کار چنانچه رقم شد فرار اختیار کرده در بغلان قرار گرفته بود رفتند و او از ایشان گاهی حال و دست برد ابطال رجال افاغنه را شنیده توقفش را در بغلان که نه فرسنك از عسکر گاه پادشاهی دور بود محال پنداشته از آنجا کوچا کوچ روی استعجال بسوی خان آباد و قندز نهاد و سواران سردار عبد الرحمن خان از چشمه شیر اسیر انرا با خود برداشته بمعسکر مراجعت کردند و سردار عبدالرحمن خان اسیران را محبوس کرده سواران ظفر ذکر محاربه چشمه شیر وهزیمت یافتن قطغنیان
(۲۳۰) ( مجلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) یافته را نزد عم محترمش سردار محمد اعظم خان برده بجرائی خدمت برای ایشان حاصل کرده و انانرا که در راه شجاعت سبقت ورزیده بودند بعطای خلعت سرافرازی داد بعد دست بکار برده با در میدن تسخیر قلعه غوری نهاد ذکر فتح قلعه غوری ذکر اتمام حجت نمودن سردار عبدالرحمن خان ( برقعه گیان و فتح آن ) در عصر روز نمایش دادن سواران منصوره عزم سردار عبدالرحمن خان مصمم تسخیر قلعه شده نخست عقب دیوار سنگر که نزديك قلعه بودرفته لب باندرز قلعه گیان کشوده از راه اسلامیت دعوت اطاعت کرد که خونهای جانبین ریخته نشود و جان نبر دبر سر و روی دلیران جبهه نگردد و گفت که اگر بیم جان دارید بهر قسمیکه اطمینان شما باشد امان خواهید یافت و از راه صلح و صلاح جانب منزل نجاح و فلاح خواهید شتافت والا در مقاله طریق نجات نخواهید یافت و قلعه گیان پاسخ لاولم نگفته سردار موصوف بر آشفته معاودت کرد و در هنگام شام عزم یورش جزم نموده دلاوران ملی و نظام را تعلیم و الفا فرمود که از شام تمام قلعه را بزیر گلوله توپ گرفته قلعه کیانرا ارام نگذارند و در اخیر دست از کشاد دادن توپ بازداشته خاموش شوند تا مردم قلعه بدانند که از رنج نخوابی شب و زحمت و تعب استراحت طلب شده اند و از غفتی ایشان نیز از غفلت ترك مدافعت کرده باستراحت گرایند انگاه در اول شفق تماص سپاه آواز یا چهار پار بلند کرده بر قلعه بتازند که حصاریان مضطرب و حیران شده هر کدام بجای از حصار دو چار دلیران پیکار گردیده از هجوم آوردن بیکسو بازمانده و محروم شوند چنانچه همه لشکر شب را بر طبق تعلیم سردار عبدالرحمن خان بسحر رسانیده هنگام سپیده دم قدم یورش پیش گذاشته از یکطرف بر قلعه حمله کرده از جوانب سه گانه دیگر صدای یا چهار یار و آواز الله اکبر بلند کرده قلعه گیانرا چنان واله و حیران نمودند که سر از پا نشناخته حصار خارج از قلعه اندرونی را پرداخته و به اندرون قلعه بزرگتر شدند و قلعه خارج که بمثابه شهر ساحی بدور حصار اندرونی افراخته بود بدست افواج پادشاهی آمده بیلا درنك از قفای ایشان آهنگ تسخیر قلعه بزرگ کردند و از پلیکه از چوبهای باريك بسته بافته و بقدر يك ذرع از سطح آب خندق فروتر نهاده بودند که در وقت یورش لشکر پادشاهی آنرا درك نکرده از خندقیکه ده ذرع عمق و بیست و سه ذرع عرض داشت نتوانند عبور کنند اما ایشان از صافی آب جسر مذکور را دیده از زیر آن در گذشته داخل قلعه شدند و دکا کین بازار را متصرف گشته دیوار آنها را شکافته از سوراخهای آن بکشاد دادن تفنك و آئین جنك پرداختند و در بحال سردار عبدالرحمن خان نیز از عقب دلیران سپاه بقلعه درامده از میان دکانهای متصرفه لشکرش نامه امان و اسپالت مرقوم فرموده مصحوب اسیریکه از چشمه شیر چنانچه گذشت گرفته بودند نزد قلعه گیان فرستاد که شما را با جان و مال امان دادم بشرط آنکه قبل از تغلب سپاه از راه اطاعت پیش آمده خویش را تسلیم کنید والا اسباب قتل و غارت آماده است و دلیران مترصد امر ایستاده پس هريك ازین دو امر را که بهتر میدانید مرا بالشکرم خبر دهید تا کار انجام شود و نارسیدن جواب لشکر را از محاربه و مقاتله بازداشت و قلعه گیان نامه خیر خاتمه سردار والا تبار را بر دیده قبول نهاده قلعه را بدست کار گذاران پادشاهی سپرده مورد عفو شدند و سردار عبدالرحمن خان همه ایشان را که ده هزار تن بودند دسته دسته بدست کسان خویش داده در لشکر گاه پیش سردار محمد اعظم خان فرستاده اویز همرا تسلی داده بزرگان ایشانرا بعطای خلعت نواخته هر کدام را باظهری قومش رخصت منزل و مقام ایشان فرمود وازین سلوك و كردار نيك سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان مردمیکه از خوف وبیم لشکر افغان ترك منازل و اوطان خویش کرده باعیال واطفال راه صحرای کشای پیش گرفته بودند باز گشته بمسا کن ایشان قرار گرفتند و همچنین کسا نیکه با میر اتالیق یار ورهسپار بودند نیز روی ازو برتافته جانب مأوایشان شتافتند و او باچند تن از فتنه جویان نکوهیده خویان بی یار و مدد کار مانده ناچار باهمراهان خود هزار خانوار از مردم بست و بی اعتبار را اغوا کرده ازخان آباد روی فرار جانب رستاق نهاد و در انجا که از توابع و مضافات بدخشان است رفته بمیران بدخشان پناه جست و از ایشان التماس معاونت بدفع لشکر پادشاهی کرده بامید كمك اقامت گزید
( ۲۳۱ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) ذکر پیوستن افواج کابل با سپاه ترکستان و نظم و نسق سردار محمد اعظم خان ( و حاکم کاشتن در محال قطغن و خراب ساختن قلعة تالقان ) و مقارن احوال مذکوره سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان از فرار کردن میر اتالیق و پناه گزیدنش در رستاق آگاه گشته از غوری برخواسته وارد بغلان شدند و درینجا سردار محمد اسلم خان و سردار شمس الدین خان که بالشکر چنانچه مرقوم گشت از کابل بدانوی رهسپر شده بودند بایشان ملحق گردیدند و اردوی بزرگی شده بعد سردار محمد اعظم خان مردم را که از مساکن و منازل ایشان فرار کرده بودند بخطوط استمالت هدایت نموده تمامت رعیت بغلان و اندراب را مراجعت داده بزراعت و فلاحت مشغول شدند و امر و نهی پادشاهی را بگردن اطاعت نهادند و بهر محلی از محال قطغن حاکمی از حضور سردار محمد اعظم خان مأمور شده باهر حاکم معدودی از سواران سپاه همراه گشتند و همچنین در هر موضع از حاکم نشین قاضی و مفتی جهت اجرای احکام آلهی معین گردیده اشراف هر قوم بعطای خلعت سرافرازی یافتند و پس از نظم و نسق آلوایات از بغلان کوچ نموده داخل الکای خان آباد شدند و در کنار رود خانه انجا فروکش کرده لشکر گاه ساختند و از انجا دو فوج پیاده نظام و هزار سوار کشاده اوزبکیه و پنچصد سوار از خوانین افاغنه و پنج دسته پیاده ساخلو وشش عراده توپ بسالاری سردار محمد زمان خان بن امیر کبیر بامر سردار محمد اعظم خان راه تالقان بر گرفته خود سردار محمد اعظم خان باسردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اسلم خان و سردار شمس الدین خان و بقیه لشکر در همان جا مقر گزیدند و سردار محمد زمان خان وارد تالقان شده قلعه آنرا ویران ساخته بقرب قلعه مخروبه اش در موضع بلندی لشکر گاه قرار داده در دور لشکر سنگر سدیدی بر افراخت و استوار نشست و در خان آباد سردار محمد اعظم خان نظم و نسقی نهاده نام او را داخل خطبه زیر منبر ساخت و اعیان ملك را بعطای خلاع فاخره نواخته هر يك از رؤساء قراء بوزند اقاضی و حاکمی روانه قریه متعلقه اش نمود و همچنین میر کریم انتظام مهام مملکت بود و اجرای اوامر و نواهی حکومت می نمود که محردم خوست و اندراب باغوای میر اتالیق و میران بدخشان سلسله جنبان فتنه و طغیان شده با حاکم خودها راه عداوت و طریق مخالفت پیش گرفتند و سردار محمد اعظم خان فوراً رایت سرزنش آن مردم نکوهیده منش برافراشته چهار هزار پیاده و سوار را از لشکر رکاب بسالاری سردار محمد عمر خان بارکزائی و چند تن از صاحب منصبان نظامی از خان آباد تعین کرد که آن مردم را گوشمالی دهد ذکر پیوستن پیوستن سپاه کابل و ترکستان ذکر پیوستن لشکر سردار محمد شریف خان ( بالشکر مأموره اندراب و ظفر یافتن ایشان ) چون افواج مأموره مذکوره روی بسوی منزل مقصود نهادند سردار محمد شریف خان با سپاهی که از کابل چنانچه از پیش مرقوم گشت رهسپار آن دیار شده بود با دو فوج پیاده نظام و هزار تن پیاده ساخلو یعنی خاصه دار و هزار سوار کشاده و شش عراده توپ در موضع پزدره بلشکر مأموره اندراب ملحق گشت و هر دو سپاه با هم جاده پیمای مسکن و مأوای بغاة گردیده پس از ورود در منزل مقصود فتح حاصل نمودند و دو هزار تن از ان مردم سرشور بزنق را مقتول و مجروح ساختند و پس از حصول فتح سردار محمد شریف خان بنا برعدم اعتنای سردار محمد اعظم خان نسبت بدو آزرده دل و آشفته خاطر شده از اندراب راه مراجعت کابل برگرفته چون وارد کابل گشت مورد عتاب امیر کبیر گردیده حکم پادشاهی اقتضا فرمود که افواج متعلقه او را بر گرفته تحقیرش نماید ولیکن سردار شیر علیخان که درین اوقات سردار محمد امین خانرا از کابل در قندهار طلبیده بنیابت خویش بحکومت آن دیار گماشته بکابل بزیارت و دست بوس اعليحضرت امیر کبیر مشرف شده هنوز مراجعت نکرده بود شفاعت او را نزد امیر کبیر نموده معفو و مأمور حکومت پشت رود گردید و سردار محمد عمر خان بارکزائی نیز پس از مراجعت سردار محمد شریف خان نظم و نسق بامور خوست و اندراب نهاده و پنچصد تن پیاده ساخلو نزد حاکم آنجا کاشته ذکر ملحق شدن سردار محمد شریف خان بلشکر اندراب
۲۱۵ (۲۳۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) خود با بقیه سپاه راه خان آباد برداشته پس بخدمت سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان پیوست ذکر فرار کردن میر اتالیق از رستاق ( ذکر فرار کردن میراتالیق از رستاق ) ( جانب کولاب و فتنه انگیزی او ) در خلال احوال مذکوره میر اتالیق از ویران کردن سردار محمد زمانخان قلعه تالقانرا واقعه جیتن دران مکان خبر یافته اقامت خویش را در رستاق دشوار پنداشته از آنجا راه فرار برداشته از نهر جیحون عبور کرد و در موضع صیاد از مضافات کولاب رسیده اقامه گزید و میر سره بيك خان كولابی از طریق قومی ووصلت و خویشی که با او داشت اعزاز و اکرامش کرده قدم در راه معاونتش گذاشت و ده هزار سوار بوی سپرده همت براسترداد ولایتش نگاشت و او با این ده هزار سوار و دو هزار سوار خودش و ده هزار سوار دیگر از مردم بدخشان که با او همدان شده و مجموع ۲۲۰۰۰ بیست و دو هزار سوار بودند شورش آغاز کرده روی ترک تاز جانب اطراف تالقان که سردار (۱) محمد زمانخان در آنجا بالشکرش اقامه داشت نهاد و هر روزه کسان لشکر او را از قبیل مهتر و قاطرچی (۱) و ساربان قاطر لفظ که برای علوفه وغیره امور از اردو دور میشدند اسیر و دستگیر ساخته هر چه داشتند بتاراج میگرفت و ایشان را ترکی است آزار واذیت مینمود و گاه گاهی قراول و پاسداران سپاه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان با فدائیان بمعنی استر دو چار گشته رزم میدادند و در هر بار صد و دوصد تن از طرفین مقتول و مجروح میشدند و هر چند که از آنان دستگیر میگشت الرفيات اللغات وقائع سنه ۱۲۷۶ هجری صلعم سردار عبدالرحمن خان بدهن توپ بربسته پاره پارهاش میکرد دو سالدرا جانین بدین منوال بسر برده لشکریانرا هیچ شب و روز آرام نبوده خون دل میاشامید وقائع سال هزار و دوصد و هفتاد و شش هجری صلعم چون سردار محمد زمانخان از ترکتازی و دست اندازی میراتالیق خسته خاطر شده عرصه خودداری رویش تنگ گشت ناچار مکتوبی بسردار محمد اعظم خان فرستاده کمک طلبید که چون بالشكر اندک در مقابل غیام هزار خانه وار بدخشان وغیره افتاده و شب و روز را بحفاظت و عسرت بسر میبرم بالشکری بقدر کفاف روز مصاف ونكاهبانی اطراف بفرستید یا خودم را اجازت دهید که اردو را همچنان در تنگنای اضطراب گذاشته جریده رو بدان سو آرم و پس از ارسال این نامه از بس مجال را تنگ دید تا بریدن جواب درنك نتوانسته با خدمه خاص خویش اردو را در تالقان گذاشته راه خان آباد پیش گرفت و سردار محمد اعظم خان از رسیدن نامه وبی ثباتی او فوراً سردار عبدالرحمن خان را نزد خود خواسته در باب محافظت تالقان وسالار فرستادن برای لشکر آنجا از وی مشورت خواست واو تسخیر بدخشان و نگاهبانی تالقانرا باهمان لشکری که در آنجا بود با شش عراده توپ قاطری و پنجصد سوار دیگر برذمت همت خویش نهاده سردار محمد اعظم خان سخن او را پذیرفته اینقدر بوی گفت که مبادا از خورد سالی و نا تجربه کاری بیحوصله شده امر بیرون از اندازه اختیار نمائی بعد شش عراده توپ و پنجصد سوار از لشکری که در خان آباد بود با خود برداشته رو بجانب تالقان نهاد و در بین راه باسردار محمد زمانخان ملاقی شده بوی گفت افسوس که پسر امیر کبیر گفته میشوی دیگر ملتفت او نشده يك شب در میان خود را در لشکر گاه تالقان بجای سردار محمد زمان خان رسانید و سردار محمد زمان خان وارد خان آباد گشته سردار محمد اعظم خان را نسبت بخویش بی اعتنا دیده راه سرپل که جای گیرش بود پیش گرفت و در انجا رفته بکاریکه داشت مشغول گشت ذکر فتوحات سردار عبد الرحمن خان در بدخشان ذکر فتوحات سردار عبدالرحمن خان ( وغيره نظم ونسق او در محال بدخشان ) دوروز پس از ورود سردار عبدالرحمن خان در تالقان سه هزار سوار که میرشاه خان حاکم فیض آباد بدخشان ومیر یوسف علیخان والی رستاق بترکتازی ودست اندازی مأمور نموده و ایشان در دهن دره رستاق کمین کرده
(۲۲۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) بودند برساربانان و مهتران وقاطر چیانیکه ببدرقه کی دوصد تن پیاده خاصه دار و پنجاه سوار جهت آوردن علوفه از لشکرگاه بیرون شده بودند تاختند و خاصه داران و سواران بدرقه پای ثبات فشرده بمدافعه پرداختند و نیم کس نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده از ماجرا آگاهش ساختند واو فوراً چهار صد تن سواره وسه صد تن پیاده از عسکرگاه بکمك فرستاده امر کرد که هر سواره پیاده را ردیف خود برداشته بسرعت شتاب خویش را بمروقت گرفتاران میدان کارزار رسانند و آنگاه که ایشان راه نزديك كردند سواران بدخشانیه ورستاقیه ایشانرا دیده بی درنك پشت بجنك داده رو ببادیه فرار نهادند و از راه کرز وارد رستاق شدند و دوروز دیگر بعد ازین قضیه بازسواران مذکوره ترکتاز آغاز کرده بچند قشلاق از رعایای پادشاهی حمله کردند و سردار عبدالرحمن خان سوار کشاده و پیاده خاصه دار از لشکرگاه بمدافعه آن جماعة شرارت شعار گسیل داشته ایشان غنیم را هزیمت داده دون اسپر باصد راس اسپ از ایشان گرفته مراجعت کردند و هم چنین ناسه ماه هنگامه پیکار استوار و بازار کارزار رایج و برقرار بود تاروزی یکی از سادات که بمنزله مرشد میراتالیق بود و او ارادت و اخلاص بسیار بوی داشت و از منزلش فرار نکرده بود حیلت انگیخته مخالفان را تعلیم کرد که سواره بسیاری در نزد او فرستاده بقرب وجوار منزلش کمین کنند واو سردار عبدالرحمن خان را از راه مهمانی در جای خویش دعوت کرده چون وارد خانه او شده کمر استراحت بکشاید سواران از کمین گاه تاخته او را باهمراهانش بربایند چنانچه برطبق القای خویش سردار عبدالرحمن خان را از طریق ضیافت در شب دعوت کرد و او باسه صدتن سواره نظام و دوصد تن سواره کشاده از اردو رو بخانه آن سید صیاد (۱) شیاد نهاده ازین راه صد سوار را مخفی مأمور اطراف (۱) خانه او کرد تا اکر کیدی اندیشیده باشد و حادثه روی دهد سردار و الا تبار را آگاه سازند و خودش با چهار صد شیاد مکار و سوار دیگر که همراه داشت در منزل سید موصوف وارد شده آنقدر درنك فرمود که آش وطعام پخته گشت فریب دهنده وخوان سالار سفره وطعام حاضر ساخته چون خوان گسترده و انواع طعام چیده شد و هنوز اهل مجلس دست بخوردن دراز نکرده بودند که سواری از نزد آن صد سوار که سردار عبد الرحمن خان بکمین داشته بود در رسیده سردار عالی تبار را آگاه ساخت که سوار بسیاری رو بطرف خانه سید بعزم رزم میآیند چنانچه در کمین گاه با سواران مأمور سردار دو چار گردیده سر گرم پیکارند وایشان بجنك و گريز رو بدشمن و پشت بدين انجمن نزديك شده اند که وارد شوند و سردار عبد الرحمن خان از شنیدن این خبر دهشت اثر سید میزبان را بامنسوبانش محبوس و گرفتار ساخته بلا درنك آهنك جنك كرد وسواره در لشکر گاه نیز فرستاده بسردار محمد اعظم خان پیام داد كه يك فوج پياده و هزار تن سواره بادو ضرب توپ روانه معرکه کار زار نماید و خودش بضرب گروه مخالف که ده هزار سوار بود رسیده با ایشان در آویخت و دران تاریکی شب بسیاری را خون بریخت وگروه اشرار که از کم وبسیار دلیران کار زار آگاه نبودند از حمله های شیرانه و دست بردهای دلیرانه سردار عبدالرحمن خان و همراهانش چنان پنداشتند که حربگاه سراسر پر از لشکر است که چنین رشادت بتقديم ميرسانند پس ناچار قبل از انکه كمك از معسکر برسد سواران میر رستاق و بدخشان الامان گفته رو بفرار نهادند وسردار عبدالرحمن خان فتحیاب گردیده کس نزد کمکیان که در راه بودند فرستاده پیام داد که خصم مغلوب گشته راه فرار برگرفت ایشان در هر جا که رسیده باشند درنك كنند و در بازگشت وی همرکاب طریق مراجعت طی نمایند و درین محاربه صدتن از همراهان سردار عبدالرحمن خان مجروح ومقتول گردیده پنج صد تن از دشمن را زخمدار نموده واز دم تیغ گذرانیده اجساد کشتگان همچنان مطروح در میدان ماندند وزخمداران ایشان را باچهار صد تن اسیر که دست گیر کرده بود از حربگاه برداشته بشتاب در خانه سید مذکور مراجعت فرمود وطعامها که بر سفره چیده و سرد شده بود تناول نمود و ده دوازده تنی که از آقسقالان در جمع اسیران دستگیر شده بودند زبان بدشنام سید مزبور کشوده رو برویش سخنان ناسزا گفتند و پرده رازش را که تاکنون نهفته بود نزد سردار عبدالرحمن خان دریده معايبش را يكيك بروز دادند که بواسطه این سید بدین بلیه مبتلا شده ایم زیرا که او پیمان پیام داده ایشان را بدین امر دعوت نموده آماده ساخت که من سردار عبد الرحمن خان را بمهمانی دعوت نمایم شما
(٢٣٤) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) سوار بکمانید که او را از خانه ام دست گیر نماید چنانچه بالقاء و اغوای او آمده اکثر کشته و چنین که هستیم مبتلا گشته ایم و سردار عبد الرحمن خان سید را با دیگر اسیران بدخشان با خویش برداشته بلشکر گاه مراجعت کرد و بالتيام جراحات آنان پرداخته سید را بمکتوب شرح مکائده اش در خان آباد نزد سردار محمد اعظم خان مرسول داشت و دیگرانرا هرو احدی پنج سکه خرج راه وارباب لیاقت را زیاده بران خلعت نیز عطا فرموده رخصت مواطن ومساکن ایشان داد تا دیگر مردم را هدایت وامالت نمایند و اسیران مردم تالقان و بدخشانرا که هنوز ولایت ایشان چنانچه باید بتصرف در نیامده بود رهائی نداده همچنان نگاه داشت و بکشان و خويشا نشان پیام داد که هرگاه از راه اطاعت جانب منازل و اوطان خویش شوید هم آینه اسیران را که گرفتارند بچشم رهائی خواهید دید والا بپاسا خواهند رسید و اسیران را نیز تعلیم والقا نمود که بر طبق پیام او بدرجه مکتوب خویشاوندان خودرا اعلام نمایند چنانچه دو هزار خانه وار از پیام سردار عبدالرحمن خان و نامه اسیران طریق فرمان پذیری پیش گرفته تحت علماء وسادات را نزد سردار عالی تبار فرستاده اطمینان خاطر حاصل کرده بعد بمسا کن شان مراجعت کرده سر در خط فرمان نهادند الا میر یوسف علی خان که سر باز زده قبول اطاعت نکرد و بامیر شاه خان برادر خود ومير سرزميك خان بمشاوره پرداخته قرار دادند که در دو موضع چال و تالقان جنك سخت با افواح سرداران افغان انداخته کار را یکسره سازند چنانچه لشکر بزرگی فراهم کرده نصف آن بسپاه داری سلطان مراد خان بن مير اتاليق و بابابيك بن نصرالله خان جانب چال که سردار محمد علم خان بن سردار سعید محمد خان بالشکر در انجا بود رو نهاده نصف دیگر بسالارى مير الله ویردی خان عم زاده مير اتاليق بسوى تالقان که لشکر گاه سردار عبد الرحمن خان بود ره نورد شدند و لشکریگ رو بتا لمان نهاده بود شباشب خود را بنزدیك عسکر گاه سردار ظفر همراه عبد الرحمن خان رسانیده در باغی کمین گزیدند و در روز جمعه که اشتران بار بردار اردو رو بچرا گاه نهادند صد سوار از کمین گریبان باغ مذکور تاخته همه را بتاراج بردند و ساربانان سرکرده سواران محافظ اطرافی اردو را خبر داده او دو صد سوار فرستاد که اشتران را باز گردانند و ازین امر سردار عبد الرحمن خان آگاه شده سر کرده مزبور را معاتب ساخت که صد سوار در چنین امور کاشیدن خود را در مهلکه انداختن است زیرا که حمله و تاختن صد سوار بدون آنکه لشکر انبوهی در عقب داشته باشند بر لشکر پادشاهی دشوار است و محتمل که سپاه بزرگی پس پشت دارند که درین کار اقدام نموده اند اگر نه چنین جسارت نمیتوانستند کرد پس تمامت افواج را امر بسلاح آراستن و آماده و مترصد معلوم گشتن حقیقت کار کرد کا ناگهان سواران مأموره سر کرده قراول بحالت شکسته وعنان كسته نمودار شدند و از قفای ایشان تخمینا سی هزار سوار رو بسوی اردو آشکار گردیدند و سردار عبد الرحمن خان فوراً چند عراده توپ را با دویست تن پیاده ساخلو برپشته موسوم باور يتوز که جانب غنيم وبقرب لشكر گاه بود صعود داده خود با تمامت سپاه و اتواب از سنگر بیرون شده سدوار و استوار ایستاد تا که سواران مغلوبه در رسیده باردو پیوست و از جمله صدسوار چهل تن با یکتن منصبدار که از تباتر ملائمؤمن مرحوم بود عرضه تیغ گروه اشرار شده شصت تن بسلامت داخل لشکر گردیده پیاپی نازندگان میدان تاراج در رسیده سینه های شانرا آماج کلوله توپ و تفنك ساخته جنك سخت با سردار عبدالرحمن خان ولشکرش در انداختند و او در بین کارزار دلیری روی کار آورده يك فوج پیاده نظام را باسه ضرب توپ از راه خفا بيك جانب و پنج صدتن پیاده سانطو از دیگر طرف خصم تاشته خود با دیگر سپاه رو برو لوای قتال وجدال افراشت و سرگرم پیکار بود که دفعه مأمورین هر دو طرف بردشمن حمله ور گشته ایشان را از پیش برداشته هزیمت دادند و بدخشانیان چون پشت محاربه داده رو بگریز نهادند سردار عبد الرحمن خان متعاقب گردیده سواران ملکی افغان وقزلباش وغيره را بتعاقب كماشته از قفای سواران ملکی سوار نظامی را نیز امر تاختن کرد و این فتح پس از مقابله نه ساعت نصیب سردار نامدار گشت وسه هزار تن از دشمن بقتل رسیده همچنان در ممر که کارزار ماندند و از رؤس شان مناری بیادگار افراشته شد و ششصد تن اسیر وزنده دستگیر گردیدند که اکثر آنها نیز زخمدار بودند و پنج هزار اسپ نیز بتصرف سپاه سردار
(٢٣٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ ) عبدالرحمن خان درآمده چون توپخانه باتش بار ولشکر نظام داشت قلیل از دلیران لشکرش جریغ وقتیل گردید وهمچنین سوارانیکه روی قتال بجانب چپاول نهاده بودند در همین روز جمعه برسردار محمد علی خان ولشکرش حمله کرده مغلوب شدند وصد تن ازضرب تیغ دلاوران سپاه او کشته گشته اجساد کشتگان را باز گذاشته رو بهزیمت نهادند و زخمداران شان دیده نشد که چند تن بودند وازپیروان سردار محمد علی خان دو تن مقتول وده تن مجروح گردیدند و سردار عبدالرحمن خان مژدهٔ فتح را نگار داده نزد سردار محمد اعظم خان فرستاد و همچنین سردار محمد علی خانش نیز نوید داد ذکر توجه امیر بخارا بجانب ترکستان ( صغیر جهت استمزاج سرداران ) وهمدرین هنگام امیر مظفر خان پادشاه ذیجاه بخارا بارادهٔ اینکه معلوم نماید و مفهوم شود که سرداران باشوکت وشان افغان با مردم قطغن و بدخشان و میران ایشان چه درمیان دارند و کدام شیوه اختیار کرده کدام طریق میسپارند از بخارای شریف با سپاه آراسته بیرون شده در کرکی پرتوزول افگند واز آنجا راه بر گرفته براه چارجوی از نهر جیحون عبور کرده در چار جوی بامریکه پیش نهاد خاطر داشت درنك نمود وازورود او در آنجا سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان که در بلدهٔ تخته پل اقامت داشت با ندیشهٔ اینکه مبادا امیر بخارا دست تصرف بترکستان متعلقهٔ افغانستان دراز کند واکثر مردم ازجادهٔ قومی وایلیت بوی گرویده شورش بزرگی برپا گردد مشوش ومضطرب شده بذریعهٔ مکتوب سردار محمد اعظم خان را خبرداد که از تمامت سپاهیکه در تحت رایت او وسردار عبدالرحمن خان در محال قطغن وغیره اند وبیست هزار تن میشوند هشت هزار مرد بیکار را باجنرال عبدالرحمن خان بلادرنك وباجمال روانهٔ تخته پل نماید زیرا که در تخته پل و اطراف ونواحی آن زیاده برده هزار و پنچصدتن مرد بیکار نیست تا توجه پادشاه بخارا بدین سوی واقامهٔ او در چارجوی باعث اختلال احوال ترکستان متعلقهٔ افغانستان نگردد وسردار محمد اعظم خان هراسان گشته پی در پی نامه فرستاده سردار عبد الرحمن خان را که بقرار مکتوب قبله المجدش بمنصب جنرالی نام بردار شد از تالقان درخان آباد طلبید و اوا گرچه ولایت را جدید متصرف گشته و چنانچه باید در تحت فرمان نکرده بود کامبدر فتنهٔ نشود ناچار بمضمون المأمور معذور از تالقان بار سفر جانب خان آباد بربست و ازعدم کفاف بار گیر لشکرش را امر کرد که هر يك مقدار توان خویش ازقور خانه برداشته روبراه نهد وصد تن مرد گزیده را از قشون بیرون فرستاد که پانزده هزار گوسفند که در حوالی قشلاقیکه بزیر تپه اورتیوز چرا دارد برداشته باردو رسانند که از خان آباد تا تخته پل بجز ازین گله دیگر آزوقهٔ برای لشکر میسر نخواهدشد پس ازان پارهٔ ازسوارانرا درزیر رایت سردار شمس الدینخان بن سردار امیرمحمدخان مرحوم قرار داده بقراولی کاشت و بقیهٔ سواران کشاده را با پیادگان ساخلو و چهار عراده توپ در قلپکاه جای رفتن وراه پیمودن معین کرده خود با بقیهٔ افواج سواره وپیاده بساقهٔ (١) لشکرهای گزیده روی بسوی تخته پل نهاد وچون مردم تالقان ونواحی آن کوچ چو قع سردار عبدالرحمن خان جنرال را مشاهده کردند حجل برزبونی وبيطاقتی او کرده از قفای اردویش جاده پیمای غارت وتاراج شدند اما قبل از آنکه ایشان دررسیده بترکتازی درآزند ودست بتاراج مال ومواشی اردوی سردار عبدالرحمن خان دراز کنند مأمورین سردار موصوف گلهٔ گوسفندان مزبوره را متصرف شده در موضع خواجه چنگال باردو پیوسته بودند که تالقانیان نیز در همین مکان دررسیده بدون اینکه با روپکین گشابند ازقفای اردو راه همی پیمودند و روی نیز بهمی تافتند تا که سردار عبدالرحمن خان ازدنباله نوردی ایشان بر آشفته آهنك جنك کرد وبی درنك روی ستیز بآنان که تقریبا شش هزار سوار بودند نهاد ویك فوج پیاده را در مغاکی که در کنار معبر واقع بود و از دیگر موضع کنار راه سه ذرع پست وهزار ذرع طویل بود مخفی نشستن فرمود و تعلیم کرد که تا گروه متخاصمین از ایشان نگذشته سبقت کنند و او از توپ از اردو بلند گردد آرام نشسته باشند بعد ازجا برخواسته از عقب پیش رو تالقانیان را در میان گرفته از دم ذكر توجه امیر بخارا بجانب تركستان صغیر ( ١ ) ساقه فوج پسین و آخرين
(٢٣٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعليحضرت امير كبير ) ( سراج التواريخ ) جانب ایشانرا هدف گلوله توپ وتفنك سازند چنانچه تالقانیان از کمین گریزان در گذشته سر گرم ره نوردی بودند که جنرال عبد الرحمن خان ازاسپ فرود گشته دوسه گلوله بم ورون از دهن خمپاره و توپ جانب ایشان انداخته شش تن را از پا در آورد آنگاه فوج پیاده که کمین کرده بود از عقب رو بجهك نهاده دهن تفنك جانب تالقانیان گشاد داد و از پیش رو اردوی پرخاش جو حمله ور گشته فیصد تن از تالقانیان را بخاك هلاك انداختند وبقية السیف رو بفرار نهاده اکثر خود را در آب زده پاره بکوه برشدند و سردار عبد الرحمن خان بالشکرش آسوده حال راه نورد منزل مقصود گشتند و راه خان آباد بر گرفته در حین عبور از نهریکه در عرض آن راه واقعست توپي از اتواپ سردار عبد الرحمن خان در آب فرو رفته سپاهیان هر قدر کوشیدند نتوانستند توپ را از آب کشید تا که خود سردار عبدالرحمن خان ازاسپ فرود گردیده در هنگام شام با آب در شده با چند تن دیگر بزحمت تمام توپ را از آب برآورده براه افتاد و شباشب راه در نوردیده از سرما رنج بسیار دید وسحر گاه بقرب سپاه سردار محمد اعظم خان وارد گشته دفعةً آواز توپ از اردوی او بگوشش رسیده لشکر را امر توقف کرد و کس نزد عم مکرمش فرستاده جویای حال شد که کر خصم شبیخون زده باشد دست بکار برده اسپ ستیز بتازد وعمش سردار محمد اعظم خان پیام داد که غلام علیخان پیش خدمت ببد کان سردار محمد افضل خان قبه والا شانت باسه هزار سوار بکشتار نهر جیحون مأمور حفاظت سرحد شده از فضای میرم حضرت آله بانهاد حدود کرکی وبوساغه گردیده وبقراولان امير بخارا دوچار گشته باهم در آویخته اند وسواران بخارائی را مغلوب ومنهزم ساخته وهزيمتيان فراراً داخل لشکر گاه پادشاه بخارا شده داستانی ازشجاعت سواران غلام علیخان بعرض وبيان حضور امير ايشان رسانیده و داستان را بپای برده او را متوهم ساخته اند چنانچه از خوف و دهشت اكثر آلات وادواتش را فرو گذاشته راه مراجعت جانب بخارا برداشته قامت اسباب فرو گذاشته او بتصرف سواران غلام علیخان در آمده است وازان جمله خیمه وخر گاه خاص پادشاه بخار ایدست غلام علیخان افتاده روی مراجعت ازانجا جانب تخته پل نهاده وهمه اسباب پادشاه مذکور را تقدیم حضور والد ماجدت نموده است واوخيمه وخر گاه را با اسبابش که کار آمد سلطنت است گرفته مابقی را بسواران غلام علیخان وا گذاشته بعد مژده و نویداین فتح خدا داد را بمن فرستاده شلك شاديانه بپای رفت و جز این قصه غصه و بادیکر امری نصیب وحصه عسکر گاه نگردیده است که موجب تشویش واضطراب شما واطبا گردد و سردار عبدالرحمن خان باسردار شمس الدین خان ازشنیدن این داستان خورسند وشادمان کشته از جائیکه درنك كرده بودند آهنگ لشکر گاه سردار محمد اعظم خان نموده بكنار معسكر و سنکر او فرود شدند و پس از ادای مراسم ملاقات سردار عبدالرحمن خان از عم معظمش اجازت خواست که لشکر تالقان همچنان که آمده اند مراجعت کرده در آنجا اقامت ورزند تا کر مردم آن سرزمین از شوریکه در سر و کینیکه در دل دارند مصدر فتنه نشوند بدفع آن گرایند واو مسئول سردار عبد الرحمن خان را قبول کرده رجوع امر را بخودش حواله نمود واو سپاهیرا که همراهش از تالقان راه برگرفته وارد خان آباد شده بود بنابر خستگی راه چودن نزد خویش نگاهداشته از افواج مقیمه خان آباد دو فوج پیاده نظام وفیصد تن پیاده ساخلو و دوازده عراده توپ بایکنتن از افسران بزرگی جانب تالقان گسیل کرد و خود جهت مرمت اسلحه ويراق سپاه خان آباد که از دیر باز ندیده بود و ترتيب وانتظام دیگر امور عسكريه توقف ورزیده افسر مأمور شده تالقان راتسلی و دلجوئی فرموده باوی قرار داد که هرگاه فتنه حادث شود وبقضیه نامرضيه روی دهد او را بیوقت خویش رسیده داند و پای ثبات فشرده همت بررفع غائله آن کارد ذکر نامزد فرمودن سردار محمد اعظم خان دختر میرشاه را برای خویشتن ذکر مواصلت سردار محمد اعظم خان بامیر شاه چون لشکر پادشاهی دوباره وارد تالقان شده مقر گزید میران بدخشان وغیره مفسده جویان فتنه جویان آن مرزوبوم از هوائیکه در سر و تمنائیکه در نظر داشتند محروم گردیده لاجرم از راه اطاعت بدون اینکه از سردار محمد اعظم خان خواهشی در میان آید عرض پرداز شده خواستار وصلت شدند و خواهش آن نمودند که سردار
(۲۳۷) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ ) عاليشان محمد اعظم خان صبية مرضية نيكو سجية میرشاه خانرا از راه ازدواج بمنکوحی خاص خویش در آورده روي اميد بدخشانیان را ازین واسطه بسوی انقیاد هدایت فرمایند وسردار عبدالرحمن خان هم محترمش را از قبول این اجابت مانع گردیده گفت که این خاندان شایان وصلت شهزادگان نیست وا گر منظور ازین وصلت استمالت و اطاعت میران بدخشان باشد نیز از صواب دور است چه در هنگام تموز بالشکرمظفر پیکردران محال رفته همه را مستمال ودرصورت سر کشیدن و طریق اطاعت نه پیمودن شان پامال خواهم ساخت ولیکن چون تقدير رفته بود سخنان سردار عبدالرحمن خان کارگر نیفتاده رشته وصلت و ازدواج را انعقاد داد و مراسم ابتدائیة وصلت وازدواج بپای رفت بعد میران بدخشان را اطمینان خاطر حاصل گردیده از جمله میر یوسف علی خان که از همه حیلت انگیز تربود ازراه سلام نزد سردار محمد اعظم خان آمده بمداهنت و حیلت اوراازخمیکه در تسخیر بدخشان داشت بازداشت و بوسیله همان وصلت و حمایت سردار عبدالرحمن خان کشیده و در عمارات عدیده خون یازده هزارتن را ریخته بود همه را پیمایده ساخته بمرام خویش کامیاب گشت و شادمان خاطر مراجعت نمود ذكر رفتن سردار عبد الرحمن خان ( بفرمان طلب از خان آباد در تخته پل ) پس از اصدار و انجام امور مذکوره سردار محمد افضل خان بخواهش والده ماجده سردار عبدالرحمن خان بفرمان طلب او را ازخان آباد در تخته پل خواست واو بفرمان پدر والا شانش باچهارصد سوار نظامی ازخان آباد احرام دیدار پدر و مادر عفت سیرش بسته رو بتخته پل نهاد و وارد تاشقرغان شده پنج روز توقف گزید و در هنگام درنگش در آنجا تحفه وهدیه بسیار از اهل آنجا بر از پیشگاه حضورش گذارش یافته بعد از آنجا حرکت کرده بعزم زیارت تربت حضرت شاه اولیا وارد شهر مزار شریف شد و پس از ادای آداب و دعای آنمك باد وارد بلدة تخته پل گردیده شرف اندوز دیدار پدر و مادرش گشت و ایشان بشکرانه صحت بدن این فرزند برومند خیرات و صدقات بسیار بدرویشان آنجار بداده از احتیاج مصارف لیل و نهار شان بی نیاز ساختند و بعد از رفع خستگی سفر بجبخانه و خزانه و مقر لشکر رفته همه را از نظر گذرانیده چون منظم و مرتب بودند بخواه منصبه اران را باندازة لياقت افزون فرمود وخدمتکار انرا از هر صنف که بودند بعطای خلع خوشدل وشاد خاطر ساخت سپس در استکمال اسباب و آلات کمبود سپاه قطغن پرداخته مدت یکماه همه را مرتب و آماده کرده روانه قطغن ساخت و خودش یکساله را بتمام بخدمت ابوین بعیش و استراحت بسر برد ذكر لشكر فرستادن امير كبير جانب تر كستان ( و سپهسالار شدن سردار محمد افضل خان از امر اعلیحضرت او ) ( ورفتن در هرات نزد سردار سلطان احمد خان ) و همدر خلال احوال این سال امير كبير از راه احتیاط واستظهار لشکر مرتب ومنتظم دیگر جانب ترکستان گسیل فرمود که اگر امیر بخارا از سبب تاراج شدن خرگاه و سراپرده و بارگاه و احمال و اثقال سپاهش چنانچه از پیش بشرح رفت در متألم شده در ایام زمستان که طرق وشوارع عرض راه کابل و ترکستان از برف و سرما مسدود شود عزم تسخیر ترکستان متعالقة افغانستان نماید میباید لشکری در خور مدافعة او در آنجا آماده و بیای رزم ایستاده باشد که اختلال در مملکت روی ندهد پس سردار محمد افضل خان بن سردار پردل خان را بسر کردکی این سپاه مأمور کرد واو عذر آورده از رفتن ترکستان تقاعد ورزید وامیرکبیر دیگریرا بعوض او بسالاری افواج مأمورترکستان نامزد فرموده سردار محمد افضل خانرا از سرباز زدن و اطاعت امر نکردنش چیزی نگفت اما او نظر بکار خویش متوهم وخوفناك گشته بهانه رفتن در مملکت ایران از امیر کبیر روی دل برتافته راه هرات پیش گرفت و امیر کبیر مکافات کردار خویش و رفتار اورا بکرد کار حواله کرده خود باو جود حشمت واقتدار چیزی نسبت به و نفرمود واو پاسردار غلام محی الدینخان پسر عمش سردار کهندلخان از کابل در هرات نزد سردار ذکر ورود سردار عبدالرحمن خان در تخته پل ذکر لشکر فرستادن امیر کبیر جانب ترکستان
( ۲۳۸ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ ) سلطان احمد خان رفته او را بدشمنی امیرکبیر برانگیخت چنانچه مآثر اغوای او در سردار مذکور درامشرحاً مسطور شده میآید وقایع سنه ۱۲۷۷ هجری سام وقائع سال هزار و دویست وهفتاد و هفت هجری سام درین سال سردار محمد شریف خان حکمران فراه و پشت رود و گرشك سردار سیف الله خان معروف بو کیل برادر خود را بنابت حکومت خویش گذاشته بامر پدر عدالت گسترش امیر کبیر راه تسخیر غور و ساخر و تایوره پیش گرفت و باعث این لشکر کشیدن سردار مذکور آن بود که عبدالغفور خان سردار قوم تایمنی تا کنون رشته اطاعت بگردن ننهاده بلکه همواره تاخت و تاز کرده مردم نواحی و اطراف را آزار و اذیت مینمود و این رفتار او در طبیعت امیرکبیر ناگوار افتاده سردار محمد شریف خانرا مأمور فرمود و او قبل از سردار سلطان احمد خان حکمران هرات که او نیز عزم تسخیر مواضع مذکوره را در ضمیر داشت غلام محمد خان عطف دین زائی را ایالت فراه وزبردستی سیف الله وکیل گذاشته راه غور و ساخر برداشت که آن محال را بتائید قادر متعال متصرف گشته دست عبدالغفور خانرا از ریاست و ترکتازی باز دارد و سردار سلطان احمد خان ازین امر آگاه شده تصرف نمودن ومستولی شدن سردار محمد شریف خانرا دران سرزمین موجب اختلال کار هرات دانسته عیال ستوده افعال خویش را که با سردار محمد شریف خان خواهر اعیانی بود و پسرش سردار شهنواز خان از راه معذرت نزد برادرش فرستاد که بپاس خاطر او سردار محمد شریف خان دست از تسخیر مواضع مزبوره باز داشته عبدالغفور خان را بحالش گذارد و مادر و پسر در قریه گرشك با سردار محمد شریف خان ملاقی گشته از راه مهر وعطوفت برادر و خواهری از سردار محمد شریف خان خواهش فسخ عزم تسخیر غور و ساخر و تایوره کرده زبان راند که چون از طریق رحم التجا آورده ام میباید از نیت افغانی نگذشته مواضع مذکوره را بیافر و هشته مسلم باما قبول نمائی تا بمضافات هرات منضم گردند و او ظاهراً خواهش خواهرش را پذیرفته رخصت مراجعت بجانب هرات داد وباطناً پس از معاودت خواهرش از گرشك با دو فوج پیاده نظام وجنرال خیر محمد خان بن شیر محمد هزاره و سردار فتح محمد خان که در بنوقت با سواران طوائف درانی از قندهار رسیده بدو پیوسته بود و سردار جمعه خان برادر امیرکبیر براه گلستان روی بسوی تایوره نهاد و آنگاه که وارد موضع گلستان شد عبدالغفور خان توان اقامت و تاب مقاتلت در خود ندیده از تایوره فرار کرده در هیأت نزد سردار سلطان احمد خان قرار گرفت وسردار محمد شریف خان از گلستان حرکت کرده غور وساخر را متصرف گردیده جنرال خیر محمد خان در گلستان از دست سپاه ماتحت خویش که با ایشان درشت خوئی و بدسلوکی کرده و میکرد کشته گشت ذکر مراجعت سردار عبد الرحمن خان ذکر مراجعت سردار عبدالرحمن خان از تخته پل ( بجانب قطغن و گرفتار حادثه شدن و از فضل خداوند بعارضه مبتلا نشدنش ) و همدرین اوقات سردار عبدالرحمن خان از نزد پدر نيك اختر ومادر عصمت سرش رخصت یافته از تخته پل روی مراجعت بجانب قطغن نهاد و در منزل موسوم بخزه چرمی یعنی بازرگاه دختران دوچار واقعه غریبی شد که در عصر روز ورود بمنزل مذکور بعزم سیر پیاده و تنها از اردو بیرون گردیده در دامنه کوهیکه در آنجا واقعست رفته بقصد تخلیه عقب سنگی نشست وچون برخواست اشتر مرا از اشتران بار گیر سپاه که در ان وادی چرا داشت دید که بخشم جانب وی نگاه میکند و او آواز داد تا رو باز گردانیده مشغول چرا شود اما آن بختی بدبخت بمجرد شنیدن صدای سردار عبد الرحمن خان روی حمله نمود و او در بحالت جز از خنجر کوچکی دیگر حربه باخود نداشت که دفع آن میکرد ناچار بهمان سنك پناه جست و آن اشتر در رسیده خواست که حمله نموده سرش را برباید وسردار عبد الرحمن خان چاره خویش را بدون از دویدن بدور آن سنك ندیده لاجرم بتك پرداخته همی تاخت و اشتر از عقبش دهن همی انداخت تا که خسته گشته از دویدن بازماند و سنگی را از هول جان برداشته حواله بنا گوش اشتر نموده از قضا کار گر افتاده اشتر برزمین بیفتاد و بچالاکی باخنجر یکه داشت ذبحش کرده
(۲۳۹) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) نجات حاصل کرد ودست ورو ولباس او همه خون آلود گشت واز خستگی ساعتی بخود مانده بعد که بهوش آمد اشتر را مرده و خود را خون آلوده دیده مسرور شد و تا اینوقت خدمۀ خاصش ازین قضیه هنوز آگاه نشده بودند و آنگاه که خودش باز گشته نزد خادمانش رسید ایشان حالت او را دیده مضطرب و حیران شدند واز حادثه جویا گردیده چون ماجرا بشنیدند معاتب گردیدند که در مدت طول درنك چرا از قفا نرسیدند و بنابر آنکه در ادای خدمت ملزم شدند ایشان که چهل تن بودند هريك بضرب سی سی چوب ادب یافتند و پس ازان همراهية فرموده امر کرد که در هرجا که پیاده راه بپاید دوسه تن از محرمان با او باشند خلاصه از انجا راه بر گرفته وارد خان آباد گشت و افواج مقیمۀ آنجا مراسم پذیره بتقدیم رسانیده واو نیز صفوف سپاه را بزبان لطف بازپرس احوال نموده ایشان لب بدعا و ثنا گشودند بعد بشرف ملاقات عم محترمش مشرف شده در منزل خویش رفت وسران سپاه بجهت احترام ورود او در خان آباد جشنی ترتیب داده روز را بصرف طعام و شب را بچراغان و آتش بازی و سرود نوازی بسر بردند و روز دیگر اسلحه و یراق سپاه و آلات و اسباب توپخانه وقور خانه را بچشم غور ملاحظه کرده همه را آراسته دیده خرسند گشت و بعد از توقف هفته در تالقان رفته سپاه آنجارانیز مرتب و منظم یافت و در تخار میرشاه ومير يوسف عليخان شش تن پسران سیم عذار وشش تن دختران ماه رخسار و بندراس اسپ تازین و یراق نقره کار و نه خيك شيرۀ خوشگوار و پنج بهله (۱) باز عنقا شکار برسم هدیه نزد سردار عبد الرحمن خان فرستادند واو همه را پذیرفته بازای آن (۱) بهله از خود نیز تحفه شایان شان میران بدخشان مصحوب فرستادگان ایشان ارسال داشت وهم بدیشان نامه نگار داد یعنی دستکش که در وقت اقامۀ میا مقام بتالقان در باب معادن وکانهـای بدخشان وعده داده بودید که کان لعل و پنج کان طلاء ومعدن لاجورد ومعدن پشب و غیره را بکار گذاران سلطنت میسپاریم و تاکنون ایفای وعده بعمل نیامده بعد ازین بم مکریم نیز اظهاری نکردید و وثیقه درین خصوص میان مرستم و مسجل نگشت سبب تعطیل را بنگارید وخلف وعده خویش را باز دارید تا مفهوم گشته همچه پیشنهاد خاطر است بظهور پیوندد و ایشان نسیان و عدم مذاکره این سخنان را از جانب سردار محمد اعظم خان عذر آورده تمليك نامۀ معادن بدخشان را با نامه عذر خواهی بسردار عبدالرحمن خان روان کردند واو تمليك نامچه میران بدخشان را بالمحفه وار مغان نزدوالد ماجدش فرستاد ذکر وقایع سال هزار و دویست و هفتاد هشت هجری صلعم ذکر وقایع درین سال مرض السهال در کابل پدید گشته مردم شهر را از خوف و با واهماده آدم را دل از جان رفت و بسیار سنه ۱۲۷۸ تن از شهر و اطراف گرفتار مرض مذکور گشته ودیعت حیات سپردند و از انجمله سردار پیر محمد خان را هجری صلعم از التهاب نائره و با رخت زندگی سوخته در روز یکشنبه بیست و دوم ماه ربیع الاول سال ۱۲۷۸ هزار و دوصد فوت سردار و هفتاد و هشت هجری بعمر شصت و چهار سالگی بدرود جهان فانی کرده جانب بهشت جاودانی خرامید و در جنب و سردار جنوب قلعۀ ملا فیروز کابل در زیر نقاب تیره تراب متواری گردید و همچنین سردار سلطان محمد خان برادر پیر محمد خان مرحوم مذکور نیز از مرض مزبور در روز پنجشنبه هجدهم ماه ربیع الثانی سنه مسطور بعمر شصت و هشت سلطان محمد سالگی از جهان فانی در گذشته جانب جنت النعیم جاودانی شتافت و در پشتۀ سیاه سنگ جنب شرقی شهر کابل خان مدفون گشت و روی از احباب پوشید ذکر آمدن امیرزاده محمد اعظم خان ذکر آمدن ( باجازت امیر کبیر در کابل ) سردار محمد در هنگام مذکور سردار محمد اعظم خان از مرض و استدعای خودش طلب کابل شده سردار عبد الغیاث خان اعظم خان در کابل بن نواب عبد الجبار خان را بجای خویش مأمور حکومت قطغن کرده نخست از خان آباد جهت باز دید و وداع برادرش سردار محمد افضل خان در تخته پل رفته و با او ملاقات و وداع کرده از انجا احرام زیارت پدر عدالت سیرش اعلیحضرت امیر کبیر بربسته چون وارد منزل غوری شد سردار عبدالرحمن خان را که اینوقت در خان آباد
(٢٤٠) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) آمده اقامه کرده بود بذریعه مکتوب نزد خود خواسته پس از ملاقات با هم وداع کرده سردار عبد الرحمن خان بخان آباد باز گشته امور نظامیه را بر عهده افسران سپاه گذاشته بعزم زیارت والد ماجدش جانب تخته پل رهسپار شد و آنگاه که وارد آی بيك كشنت پدر ستوده سیرش نیز برای اسپری در انجا پر تو ورود افکنده بود بشرف دست بوس مشرف گردیده بعد از درك ملاقات با هم طی مسافت کرده وارد تاشقرغان کشتند و از انجا نیز راه بر گرفته داخل تخته پل شده ر حل استراحت انداختند و سردار محمد اعظم خان بانهاد قراول كوهدامن شده از ورودش در انجا بامیر کبیر خبرداد و او از سبب اشتعال نایره و با که در کابل بر پبود امر توقفش اصدار فرمود که تا رفع شدن مرض مذکور در آنجا درنك نمايد چنانچه پس از دفع سموم مهلکه و با داخل کابل گردیده شرف دیدار خجسته اطوار پدر نیکو سیر حاصل کرد و با برادرانیکه شرف حضور داشتند دمساز و در محافل انبازگشت وامیر کبیر او را جهت امر عروسی پسرش سردار محمد سرور خان در کابل گذاشته خود از سبب زمستان باديكر سرداران چون سردار شیر علیخان و سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد حسین خان و سردار محمد یوسف خان و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان از کابل بعزم قشلاق رهسپار جلال آباد شد و سردار محمد علیخان بن سردار شیر علیخان را بحکومت کابل مامور فرمود و چون بجلال آباد رسید در باغ سردار غلام حیدر خان فرود گشته عمارت چهل ستون را که پیش روی باغ بنزدیکی بنیاد و آباد فرموده بود با ر جام قرار داد ذکر لشکر کشیدن سردار میر افضل خان جانب فراه ذکر لشکر کشیدن سردار سلطان احمد خان ( جانب فراه باغوای سردار میر افضل خان ) همانا رفتن سردار میر افضل خان از کابل در هرات از پیش بشرح رفت که روی دل از امیر کبیر بر تافته نزد سردار سلطان احمد خان شتافت و او را بتسخیر فراه تحریص و ترغیب کرده بر گفته اش حمیت آورد که عیال و فرزند خویش را که نسبت خواهری و خواهر زادگی بسردار محمد شریف خان داشتند نزد او فرستاده التماس نمود که عنان از تسخیر غور و ساخر باز کشیده عبد الغفور خان را در تایوره بحالش گذارد او بفرستاد کات وقعی نگذاشته بی نیل مقصود رخصت مراجعت داده بمجال مذکوره را که از مضافات هراتست تغلبآ متصرف شد وعبد الغفور خان از بیم جان گریخته اينك حاضر هرات است پس میباید درینوقت که سردار محمد شریف خان بالشکر در غور و ساخر اقامه دارد لشکر کشیده فراه را متصرف شوی و سردار سلطان احمد خان سخنان او را بگوش دل جا داده با سردار شهنواز خان و سردار سکندر خان و سردار عبدالله خان پسران و سردار محمد عمر خان برادر خویش و سردار میر افضل خان بن سردار پردل خان مرحوم ولشکر شایان از ممیرز و بوم هرات راه پیش گرفت و سردار محمد شریف خان نیز از عزم او آگاه شده حاکم و قلیلی از سپاه را در غور گذاشته خود با بقیه لشکر از راه مدانعه روی بسوی فراه نهاد ولیکن سردار سلطان احمد خان پیش تر از وی وارد نواحی فراه شده از گرد راه قلعه فراه را محاصره کرد و سردار سیف الله خان که با غلام محمد خان ملكدين زائي نائب خود و جنرال محمد سرور خان و چند تن از صد باشیان دسته جات خاصه داران در اندرون قلعه جای داشت بقلعه داری پرداخته لوای مدافعه برای ساخت اما سکندر خان از در حیلت جبار نام کوت حوااله دار قوم علی زائی را که حارس و کلید دار دروازه حصار بود بنوید عطای زر اغوا کرده باوی قرار داد که در هنگام یورش دروازه را کشوده پس از حصول فتح جایزه خدمت خویش بستاند چنانچه روز ديگر بوعده آن نمك حرام یورش آورده و او دروازه حصار را کشوده قلعه بتصرف سردار سکندر خان درامد و سردار سیف الله خان طریق فرار اختیار کرده در کرشك باردوی سردار محمد شریف خان که از غور راه مدافعه بر گرفته اینوقت در انجا رسیده بود پیوست و در حین حصول فتح قلعه فراه سردار سلطان احمد خان این مصرع را از طبع خویش در بدیهه بر اورده خواند - بتای فریدون سکندر گرفت
(٢٤١) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) ذکر رفتن سردار محمد اعظم خان در جلال آباد ( و خبر یافتن امیر کبیر از توجه سردار سلطان احمد خان جانب فراه ولشکر كاشتن ) ( واثر عقب آن راه فراه بر گرفتن امیر مذکور ) در خلال احوال مذکور سردار محمد اعظم خان امر سرور و سرور می فرزند ارجمندش سردار محمد سرورخان را بمراسم شایسته بپای برده از کابل در جلال آباد نزد قبله امجدش امیر کبیر رفت و پس از ورود او امیر کبیر از توجه سردار سلطان احمد خان جانب فراه آگاه گشته فوراً فرمان کرد که بدون درنك سردار ولی محمد خان با سردار محمد رفیق خان و سواران درانی و غلزائیه وقزلباشیه وغیره از کابل براه قندهار آهنگ فراه کنند و بسرعت شهاب و شتاب سحاب خود را در قندهار رسانده تا سردار سلطان احمد خان فتوری بروی کار سردار محمد امین خان حکمران قندهار و سردار محمد شریف خان حاکم پشت رود نیاورده شرفشوری بپای سازد و سردار ولی محمد خان از سبب امری تقاعد ورزیده ترك سفر قندهار وفراه گفت و سردار محمد رفیق خان با سردار نظر محمدخان بن سردار امیر محمد خان مرحوم وغیره سران و سرکردگان که در کابل بودند باشعه و سواره ایشان بر طبق فرمان اعلیحضرت امیر کبیر جانب قندهار رهسپار شده بسردار محمد امین خان پیوستند و منتظر ورود موکب امیر کبیر که در فرمانش نگار فرموده بود که متعاقباً رایت عالیات نیز در اهتزاز خواهد شد در قندهار توقف کردند وامیرکبیر از عقب فرمانیکه مذکور ومفعول شد در ماه رمضان سال ١٢٧٨ هزار و دوصد وهفتاد و هشت هجری از جلال آباد بعزم قندهار و فراه و هرات رو براه نهاد و در منزل گندمك فتح قلعه فراه را شنیده بسرعت هیجه تمامتر رهسپر منزل مقصود گشت و در روز عید سعید فطر که باروز نوروز سالیانه نیل توکی یکی بود در کابل پرتو نزول افکند و در حین ورود موکب مسعود سردار محمد علیخان حاکم كابل ميدان سياه سنك را نماز گاه عید قرار داده بود که امیر کبیر نماز را در آنجا ادا نماید اما اعلیحضرتش از استعدادیکه پیش نهاد خاطر داشت از آنجا و شهر در گذشته میدان کنار ده مزنگ را لشکر گاه قرار داده بعذر مسافرت خودرا از نماز عید معذور داشت وجهت تهیه اسباب سفر هفده روز در آنجا مقر گزیده سردار ولی محمد خان را که از رفتن قندهار تقاعد ورزیده بود مورد عتاب ساخته از رفتن قندهارش باز داشت و فرمانی بنام سردار محمد امین خان حکمران قندهار صادر فرمود که باشکر در كوشك نخود رفته تا رسیدن سپاه کابل در آنجا درنك كند و همچنین سردار محمد حسین خان را بهزاره جات که تیول و جایگیر سردار محمد اسلم خان برادرش بود مأمور فرمود و میرزا عبد العزیز خان نواسه میرزا عبدالغفار خانرا که در دولت نادرشاه افشار منصب استیفای دیوان اعلی داشت بمكتوب نویسی او مقرر و معین ساخت و امور دیوان آنجا را نیز بر عهده وی گذاشت و امر کرد جناب معزى اليه باشكر در موضع لعل که قریب مضافات هرات است رفته توقف ورزد تا اگر در هرات بکار شود از آنجا رهسپار آن دیار گردد و ايلجيك آقاسی شیر و خان را بروانه قندهار نمود که رفته سردار محمد امین خانرا از کوشک نخود که مأمور بدرنك آنجا است جانب فراه کوچ دهد وازجهة سرداران والا تبار سردار محمد اعظم خان وسردار محمد اسلم خان جهت ساز نمودن سامان سفرایشان در کابل باز مانده امرشد که بتعجیل از قفای سپاه امیر کبیر رهسپار قندهار شوند و خود اعلیحضرت امیر کبیر در روز هجدهم ماه شوال سال ١٢٧٨ هزار و دوصد وهفتاد و هشت هجری از میدان کنار ده مزنگ آهنگ قندهار کرده نعیض در جنبش آورد و سردار سلطان احمد خان از رسیدن سردار محمد امین خان با سپاه شایان در كوشك نخود و شنیدن توجه امیر کبیر از کابل ببدانسوی نیروی با او بیلی ضعف پذیر گشته بهمان قلعه فراه که متصرف شده بود اکتفا کرده بدیگر نواحی و محال نتوانست حمله کرد چنانچه سردار میر افضل خانرا که باعث این شور و فغان بود با دو فوج پیاده هراتی و دیگر اعدادی از سپاه در فراه گذاشت که سد راه امیر کبیر شده گرفتار پیکار شان سازد تا خود کار هرات را استوار نموده بسامان بپوست بدافعه پردازد خلاصه باین اراده خودش بهرات بازگشته بتهیه اسباب قلعه داری واستواری پرداخت و امیر کبیر روز نهم ماه ذيقعده الحرام سال مذکور وارد قندهار شده چندی ذکر رفتن سردار محمد اعظم خان در جلال آباد
(٢٤٢) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) جهت انجام نمودن بعضی امور توقف فرمود بعد سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خانرا بحکومت قندهار مأمور فرموده سید نور محمد شاه فوشنجی را بنیابتش بداشت و سردار شیر علیخان ولیعهد را باسپاه گزیده دو روز قبل از حـر کت موکب همایونی اصوبد قین جانب فراه کرد و مقارن اینحال سردار محمد امین خان که ایشیک آقاسی شیر دل خان از حضور امیر کبیر مأمور کوچ دادن او از كوشك نخود جانب فراه چنانچه مرقوم گشت شده بود چون سردار سلطان احمد خان از فراه در هرات رفته بود نزد پیش رفتن کرده بعزم استقبال قبله امجدش راه قندهار برگرفته شرف دست بوس حاصل نمود و با سردار محمد شریف خان که او نیز از آنجا آمده شرف باریابته بود مأمور رفتن جانب فراه شدند و همدرینوقت قاضی عبد السلام خان بن قاضی محمد سعید خان خانعلوم بامر امیر کبیر از قضاوت قندهار معزول گردیده از تغییر او قاضی سعد الدینخان بن قاضی عبد الرحمن خان برادر قاضی عبد السلام خان بمنصب و خلعت قضاوت قندهار سرافراز گشت و امیر کبیر جانب فراه راه برگرفت اما هر دو سردار مذکوران رفته قبل از رسیدن امیر کبیر قلعه فراه را که در دست کسان سردار سلطان احمد خان بود بمحاصره انداختند و کار را بر سردار میر افضل خان دشوار ساختند و همچنان او را گرفتار تنگنای محاصره داشتند که سردار شیر علیخان که دو روز قبل از حرکت امیر کبیر براه افتاده بود نیز در رسیده سردار میر افضل خان که نسبت خسری بوی داشت رسیدن او را مایه نجات خویش دانسته بدیشان پیام داد که اکنون که سردار شیر علیخان وارد گردیده است و از وی نسبت بخود اطمینان خاطر دارم اینک از قلعه بیرون شده نزد شما آیم و قلعه را تسلیم نمایم چنانچه از عقب پیامش از قلعه برآمده گردن تسلیم نهاد و ایشان قلعه فراه را متصرف گشته سپاه مقیم آنجا را نیز درخت رایت و فرمان خویش کردند و درینوقت امیر کبیر که دوروز پس از حرکت سردار شیرعلیخان ره نورد منزل مقصود شده در منزل سپه آب پرتو نزول افگنده و از انجا رهسپار منزل خرمالق گردیده بود که در عرض راه مژده فتح فراه را از عرض سردار شیر علیخان که همدست میر آخور مدد خان تلکار و ارسال داشته بود شنیده مسرور و شادمان گردید و همچنان مشعوفانه طی طریق نموده چون بنزديك فراه رسیده نزول اجلال فرمود سردار محمد امین خان بساط مهمانی گسترده سر ا پرده و بارگاه بزرگ برپا ساخت و بذیعه عرایض امیر کبیر را دعوت مهمانی و خواهش فرود شدنش را در ان بارگاه و سراپرده کرد و امیر کبیر دعوت او را پذیرفته در بارگاه و سراپرده که او مرتب ساخته بساط مهمانی انداخته بود شرف نزول افکند و درینوقت سردار محمد اعظم خان و سردار محمد اسلم خان چنانچه از پیش مذکور شد که در کابل بازمانده بودند در رسیده سعادت دست بوس حاصل کردند و هر كدام در هريك از خیامیکه برپابوده بودند فرود شدند الا سردار محمد یوسف خان که با امیر کبیر معاشر و هم مکان بود دیگران هريك بنجائی شدند و پس از گشودن گر و بند و بار سفر امیر کبیر تمامیت سرداران و سران سپاه را اذن بار داده همه سرداران چون سردار محمد شریف خان و سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان و سردار فتح محمد خان بن وزیر محمدا کبر خان مرحوم و سردار شیر ناز خان بن سردار محمد اکرم خان و سردار خوشدلخان بن سردار مهرد خان و سردار امین الدوله خان بن شجاع الدوله خان و سردار شاه دوله خان و سردار شیر علیخان بن سردار مهر دل خان مبرور تعلقدار سردار محمد امین خان و سردار نظر محمد خان و شاد محمد خان پسران سردار امیر محمد خان مغفور و سردار عبد الغنی خان بن نواب عبد الجبار خان مرحوم و سردار غلام محمد خان طرزی بن سردار رحمدل خان و سردار محمد صدیق خان بن سردار محمد عظیم خان خلد آشیان و سردار عطاء الله خان برادر زادۀ سردار سلطان احمد خان حکمران هرات و سردار یحیی خان و سردار زکریا خان پسران سردار سلطان محمد خان جنت آرامگاه و سردار شاد محمد خان و سردار شیر محمد خان پسران سردار پیر محمد خان بهشت جایگاه و سردار محمد یعقوب خان بن سردار شیر علیخان و سردار نور محمد خان و سردار گل محمد خان پسران سردار محمد صدیق خان بن سردار کهندل خان و جميع اعیان و خوانین رکاب چون غلام محمد خان مختار و قاضی عبد الرحمن خان خالصعلوم و میر در ویش معروف بمحافظ مجد صاحب و ايشيك آقاسی شیر دل خان و میرزا عبد الرزاق خان مستوفی و میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبد السميع خان و حبیب الله خان و امیر محمد خان و فتح محمد خان پسران خانشیرین خان جوانشیر و عصمت الله خان جبار خیل حاضر بار گردیده
(٢٤٣) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ) در محفل حضور هر کدام بمقام خویشتن نشستند وازانجا که امیر کبیر متصف باخلاق حمیده ومواظب بافعال پسندیده بود با هیچيك از خویش و بیگانه اگرچه نسبت بوی بدی و دشمنی میکرد حواله اش را بخداوند تبارك وتعالی نموده مورد عتاب وعقاب نمیفرمود چنانچه سردار میر افضل خان که از کردارش خجل ومنفعل بود و در دل خود را سزاوار هر گونه عذاب می پنداشت امیر کبیر فرزند ارجمندش سردار شیر علیخان را امر کرد که خیمه خاص اعلیحضرتش را برده او را پوشانیده شرفیاب حضورش سازد نمایه احترامش کاسته نگردد و در هنگام حاضر شدنش بعزم سلام از خیمه فرود گردیده امیر کبیر نیز بجهت احترام او از جا برخاسته سه چهار گام باستقبال او در اندرون خیمه پیش نهاده مراسم پذیریه عزیزانە بتقديم رسانیده شد ودست او را گرفته در پهلوی خويش جای نشستن داد وزبان برفع انفعال او که از ناصیه حالش هويدا بود گشوده بآب تسلیت غبار خجلت را از چهره اش بشست آنگاه طعام حاضر آورده شده پس از صرف نهار هريك از بار مراجعت کرده در جای خویش قرار گرفت و چند روز در فراه سپاه را از خستگی راه استراحت ورفاه داده درينك فرموده از حركت باز ایستاد ذکر شاديانه استرداد فراه در ترکستان (ومامور شدن سردار عبد الرحمن خان از حضور والد ماجدش بحكومت قطغن) ذکر شادیانه فتح فراه و مامور شدن سردار عبد الرحمن خان بحکومت قطغن ومقارن احوال مذکوره خبر فتح واسترداد فراه در اقوامستر گردیده در ترکستان بسردار محمد افضل خان رسیده وی طبل شادیانه کرده شیلک از آب و نان نیز کشید و سردار عبد الرحمن خان پسر خود را بجای سردار عبد الغیاث خان حاکم قطغن که از مرض طاعون فوت شده بود بحکومت قطغن وسالاری سپاه آنجا مأمور فرمود واو از تخته پل راه بر گرفته چون وارد خان آباد شد سپاه مقیم آنجا مقدمش را گرامی داشته مراسم استقبال ولوازم اعزاز واکرام بجای آوردند او پس از رفع خستگی راه بنظم ونسق امور ملکی ونظامی پرداخته نخست تنخواه هشت ماه سپاه را که از سال پیش مانده بود باچهار ماهه تنخواه این سال ادا نمود بعد ضباط وعمال محال را بزیر بازپرس حساب آورده برذمه هريك از چهل تا پنجاه وصد هزار روپیه که از یغموی سردار عبدالغیاث خان حیف ومیل کرده بودند ثابت ساخته بحواله ووصولش پرداخت ومشغولان ذمه از درد تحصیل وجوهيكه دزدیده بودند دو فوج پیاده و چهار صد سواره نظام را که از خود سردار محمد اعظم خان ودرخان آباد بودند ودر تلف کردن مال ومنال سرکارى باحاكم سابقه و ميرزايان اشتراك داشتند اغوا کرده ترغیب و تحریض همیکردند که لوای بلوا برافرازند وامر الله خان وعظیم خان منصبداران هردو فوج پیاده و باقرعلی شاه هندی افسر فوج سواره دروقت مشاوره در جواب میگفتند که ما از خود سالاری چون سردار محمد اعظم خان داریم و اينك كه سردار عبد الرحمن خان روی بازخواست را بسوی مانهاده است ناچار سردار محمد عزيز خان فرزند ارجمند ولیتیم خود را که بسن یازده سالگی ست با خود برداشته در کابل میرویم و هم به نی افسران مذکورین باین امرکبطانان واجیدتان افواج نظام را که با ایشان درستم وسرقت مال رعايا واموال ديوان انباز بودند با خود همدست وهمداستان ساخته لالا ومعلم سردار محمد عزیزخان را نیزباخود يكدل ويكجهت نموده شب وروز درپی این کار بودند و سردار عبدالرحمن خان بپاس خاطر عم مكرمش سردار محمد اعظم خان که فوج متعلقه اوبود چیزی بخاطر نیاورده بدیشان چیزی وقایع سنه نمیگفت ومترصد وقت فرصت می بود تا اگر حرکتی کنند پاداش آن در همان حال بینند ۱۲۷۹ هجری وقایع سال هزار و دویست و هفتادونه هجری درماه محرم این سال امیر کبیر که چند روزه در فراه توقف کرده بود از آنجا کوچیده بعزم تسخير هرات راه بر گرفته وارد منزل ساچ شد وازانجا درمنزل خشكابه وازانجا درمنزل خوسف وهمچنین درمنزل گله ماشوو منزل عمارت وازانجا وارد اسفزار گشت وپنج روز جهت تهیۀ علوفه که ازانجا باهرات وجود نداشت درانجا درنگ کرد و در هنگام توقف اينمنزل افواج سواره را از پنجصد الی هزار تن با آزوقه بمسافت سه وچهار گروه
(٢٤٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) دومتر افزوده گاه در اطراف اردو محافظت وپاسبانی کاشت و آنگاه که سواران محافظ در اطراف اردو پراکنده شدند سه هزار سوار که سردار سلطان احمد خان بعزم شبیخون بسالاری سردار محمدیوسف خان نوادهٔ وزیر فتح خان مرحوم که وزیر ومشیرش بود و محمد اکرم خان بن عبدالله خان شهید اچکزائی وسرفراز خان اسحق زائی از هرات بیرون فرستاده بود وایشان درموضع کاه دانک واقع قرب اسفزار قرار داشتند با سردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خان و عصمت الله خان جبار خیل غلجائی که با پانصد سوار از تبعهٔ خود ایشان مأمور حفاظت نواحی کاه دانک شده بودند درشب دوچار کشته پارهٔ گرفتار کارزار شدند و نیما دست تاراج بخرمهائی که در صحرا بود دراز کرده تاراج نمودند وعصمت الله خان با سوارانش نجاتی را که ایستاده بود باخیمه و اسبابش تمام فرو گذاشته از بیم جان روی بدیگر سوی نهاد که از حملهٔ دشمن برکنار شود و در چنین حالت دوتن از همراهانش تفنك بجانب هرویان کشاد داده ازقضا کلولهٔ یکی بسردار محمد یوسف خان بن سردار محمد قلیخان ودیگری به محمد اکرم خان بن عبدالله خان رسیده هردو تن سالار ازپا در آمدند وسواران ایشان در تاریکی شب نعش هردورا برداشته بی نیل مرام رو بهرات نهادند و باین خسته وغفان گسسته داخل هرات شدند وامیرکبیر تهیهٔ علوفه نموده روز ششم از اسفزار رایات منصوره را شقه کشا فرموده در منزل مغلان فرود آمد وازآنجا در منزل ادرس کن وازآنجا برود گز وارد گشته فروکش کرد وازین منزل سردار میرافضل خان باز احسان امیر کبیر را فراموش کرده با بعض دیگر از سرداران که نسبت بسردار شیر علیخان بدل حسد و عداوت داشتند یکجهت شده روی دل از امیر کبیر برتافت واز هميك سرداران مخالف نامهٔ اتحاد برای سردار سلطان احمد خان حاصل کرده درهرات نزد او ازراه خفا فرستاد و همچنین وثیقهٔ نامهٔ ازایشان گرفته ازراه فرار درهرات رفت وسردار سلطان احمد خان را با مردم شهرهرات از مکتوبات سرداران که باخود برده بود قوی دل ساخته اطمینان خاطر داد که اکثر بزرگان لشکر ازامیرکبیر بیزارند و باهم و باین یار ومددکار خلاصه ایشان را گفته سفته چنان پایدار و استوار ساخت که باهم قرار دادند و سوگند درمیان نهادند که تا جان در تن ورمق در بدن داشته باشند همت ومدافعت نکارند و دست ازمحاربت بازندارند وامیر کبیر از گرفتن اوهیچ درخاطر راه نداده رو جانب منزل شاه بید نهاد و از انجا وارد منزل میر داؤد واقع هشت گروهی هرات گردیده درینجا قراول سپاه سردار شهنواز خان وسردار سکندر خان و سردار محمد عمرخان پسران و برادرزاده‌داران سلطان احمدخان که با لشکر شایان بعزم مدافعه از هرات بیرون شده بودند با قراولان سپاه امیر کبیر دوچار و کرضار پیکار کشته قنبر علیخان و چند تن دیگر از هرویان مقتول و بعضی مجروح گردیده و چند راس اسب نیز بدست قراولان امیر کبیر افتاده آخر الامر پشت بجنگ داده رو بگریز نهادند و بالشکری که در عقب بود پیوستند و روز را بنوعی بشب رسانیدند که بمسافت سپاه سرداران هرات با پیش نهاده سپاهی خویش را باشکر امیر کبیر نشان داده از ضرب توپ پراکنده میشدند و پس می نشستند تا که روز بیکاه کشته هریکی از هردو سپاه بجای خویش شده شب را بپاس و هراس روز رسانیدند و بامدادان امیر کبیر سردار شیر علیخان فرزند ارجمندش را با جمعی از فوج پیش رو لشکر قرار داده سردار محمد امین خان برادر اعیانی اورا با گروهی از سپاه و چندضرب توپ جانب دست راست و سردار یحیی خان وسردار فتح محمد خان وسردار شمس الدین خان را با پارهٔ از دلیران طرف چپ امر راه پیمودن کرد و خودش سوار پیل شده بابنه و اغروق و توپخانه و افواج پیاده در قلبگاه جای گزید وسردار محمد شریف خان را با بقیهٔ لشکر بساقهٔ موضع رفتن مقرر کرده راه بر گرفت وسواران هراتی که دوازده هزار مرد پیکار بودند تاب گلولهٔ اتواب سردار شیر علیخان را که از پیش روجانب ایشان می افکند نیاورده دو حصه شدند مناصفه در تحت رایت سردار شهنواز خان جای گزیده در یکطرف ونصف دیگر باسردار سکندر خان وسردار محمد عمر خان بدیگر جانب خزیدند ودرین حال آیشيك آقاسی شیردل خان وشاه پسند خان وقادر خان ومیر آخور قاسم خان وغیره خوانین رکاب چون غلام علیخان هزاره وحبیب الله خان وامیر محمد خان وفتح محمد خان پسران خاشیرین خان جوانشیر وحسین خان شاهی سوند که حاضر رکاب سعادت انتساب
(٢٤٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ ) بودند بعرض اعلیحضرت امیرکبیر رسانیده خواستار آن شدند که باحوالی درانی و غلجائی رفتیم حمله ورشوند اما امیر کبیر بسبب آنکه از جلال آباد تا آنجا یکعنان اسپ رانده واسپان ایشان خسته وستوهیده شده بودند اجازت ترکتاز نداده همه را از تاختن بازداشت و بدیشان فرمود که پیش نهاد خاطر ما چنان است که هرویان را کبك آسا ازهیب بغوله(۱) پیش رانده درقلعۀ هرات در آوریم بعد دلیران سپاه حمله ورگشته همه را چون صیدبدام افتاده گرفتار سازیم ومقارن این مقال صدای توپ وتفنك ازمیمنه ومیسرهٔ لشکرامیرکببر بلند شده چندین ازسواران خصم هدف گلوله مرك شدند و لشکرسرداران هرات ثبات نتوانسته ازپیش روی اردوی امیرکبیر یکسوی خزیدندوامیر کبیر در موضع روضه باغ شرف نزول افگنده از انسو سردار سلطان احمدخان تمامت ابطال رجال را که داشت در سنگر هائیکه ازدروازۀ قندهار تا کنار هری رود افراشته بود تعین نمود که فراز ونشیب آن سرزمین را فرا گرفته سدوار واستوار باشند تا درهنگام عبور سپاه منصور امیرکبیر ازنهر مذکوریاایشان در آویخته نگذارند که بافزایش گذرند وامیر کبیر از تمهید وتدبیر او آگاه گشته ازممریکه اولشکر مقرر کرده راه بر گرفته بود انحراف ورزیده مسافت پنج گروه دورتر ازفرودگاه لشکر سردار سلطان احمد خان ازراه سیاهوخان مرور وازنهر عبور نموده درموضع نوبادام شب را مقام گزیده وروز دیگر موضع غیزان واقع کنار شرقی شهر هرات را منزل ساخت وسردار سلطان احمد خان از تدبیریکه اندیشیده ومقامیکه گزیده بود مایوسانه بازگشته حیله دیگر روی کار آورد که درروز حرکت موکب باحشمت امیر کبیر ازموضع غیزان ورود نهادنش درجن کار زك وفروکش کردنش درآنجا جمعی از علماء وسادات را از راه معذرت گسیل بارگاه سلطنت کرده خواستار شد که امیر کبیر یکروز درآنجا که پرتو نزول افگنده اند درنك فرمایند تاسامان پذیره ساز کرده ازراه اطاعت پیش آمده جبین ضراعت بخاك آستان ساید اما امیرکبیر این فرستاده وپیام اورا ملوث بآلایش حیله وتدبیر دانست که میخواهد درروز درنك سپاه بانام وننك کار خویش راست نموده بعد آهنگ جنك كند چنانچه مسئول او را قبول نفرموده پیام داد که اگر سخنانت ازدر صدق است همانا نزديك شدن سپاه بحصار هرات مانع ازچون راه انقیاد نشده بلکه رافع کینه وعناد ومزيل زحمت قطع مسافت زیاد برای خودت خواهد بود پس فرستادگان سردار سلطان احمد خانرا بخلع فاخره نواخته رخصت مراجعت داد وروزدیگر ازآنجا حرکت کرده درین راه سردار شهنواز خان باسپاه کینه خواه مانع ازعبور لشکر ظفر اثر گشته طریق مقاتله پیش گرفت وبطلایه افواج قاهره امیر کبیر که درتحت رایت سردار شیرعلیخان سرگرم ره نوردی بودند در آویخته بازار کارزار رواج گرفت و آخر الامر هرویان هزیمت یابیمه قصدتن از ایشان اسیر ودست گیر لشکریان سردار شیر علیخان شدند چنانچه سردار مذکور مظفر ومنصور مراجعت کرده همۀ اسیرانرا بادست بسته حاضر رکاب اعلیحضرت امیرکبیرنمود واوایشانرا همچنان برداشته بچمن کهدستان فرود شدو درمنزل اسیر انرا که لیاقت داشتند بعطای خلعت وبقیه را هرو احدی بخرپویه بخشیده وعفوتقصیحت کرده رخصت داد وروز دوم ماه صفر سال ١٢٧٩ هزار ودویست وهفتاد ونه هجری سردار شیرعلیخان باجمعی ازسپاه بآهنك جنك روی بسوی کازر گاه نهاد وسردار محمدامین خان باسردار محمدشریف خان وبسیاری ازدلیران افواج قاهره روی محاربه بجانب جنوب حصار هرات نهاده از دوسو بمقاتله پرداختند وسردار شیر علیخان بپای جلادت فشرده هرویانرا ازپیش رداشته پل بکبانرا نیز متصرف شد ورایت ظفر آیتش را برزنبرپل مذکور نصب کرد وازطرف دیگرنیز هرویانرا هزیمت داده تادر وازه قندهار ایشانرا رانده بدر وازه مذکور شهر محمد خان ومحمد ایاز خان الکوزائی که هردو برادر وسردار سلطان احمد خان را نوکر معتمد وازطریق اخلاص رهسیر خدمت بودند ازدم تیغ گذرانیدند ودر بخالت سردار سلطان احمد خان آگاه گشته ازجار سوق هرات که برای امری گردش کرده در آنجا رسیده بود روی مدافعت بسوی دروازۀ قندهار وسرداران والاتبار نهاد وسرداران کابل که اندکی از اندرون شهررا متصرف شده بودند ازروی آوردن اوتاب اقامت وتوان مقاتلت را در خود ندیده ازشهر رجعت قهقری کردند بعد هرویان ابواب شهر را بربسته حصاری شدند وسرداران بغرب وجوار شهر قرار گرفته تا بامداد سنگر سدیدی برافراشته استوار نشستند و دروقت طلوع آفتاب سردار محمدشریف خان درسنگر باجمعی از لشکر اقامه گزیده سردار محمد امین خان بادیگر ابطال رجال از سنگر بر خاسته جانب ضلع (۱) بیغوله بمعنی گنج وکنار
(٣٤٦) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ ) مغربی شهر را فرا گرفت و سردار شیر علیخان همچنان در ضلع شمالی که متصرف شده بود جای گزید و امیر کبیر موضع کهنستان را لشکری که قرار داده بتمامیت اطراف هرات را دائره سان فرو گرفتند و راه آمد شد قلعه کیا نرا سخت بربستند و بعزم قلعه کشائی استوار نشستند ذکر مریض شدن و صحت یافتن امیر کبیر ذکر شرف باریابی سردار جلال الدینخان (و مریض شدن و صحت یافتن امیر کبیر ) و در بحالی که هرات در تشدید محاصره افتاد سردار جلال الدینخان که پس از فوت سردار غلام حیدر خان چنانچه از پیش رقم کشت دوش از سر پیمان عمو جو بنده خود را گرفته و از خوف این امر از قندهار گریخته در فراه بقطغیه رفته اقامه گزیده بود از راه امید وارد لشکر گاه امیر کبیر شده شرف باریافت و امیر کبیر چنان تفقد و تلطفش فرمود که عطایکه اعلیحضرت والا و شهزادها باو کردند از نقد و جنس چون خیمه و فروش وظروف وغيره سه لك روپيه باوزان حساب آمد و پس از ان در اواخر ماه ربیع الثانی سال ۱۲۷۹ هزار و دویست و هفتاد و نه هجری مزاج امیرکبیر از مرض ربو وضيق النفس تغير یافته ضعف پذیر گشت اما از فضل خداوند جانت بخش یافته رخوت و سستی در اعصاب و احشاء و ارکان بدنش روی داده چنانچه باید سلیم المزاج نگشت تا که از ضعف و ناتوانی در ماه جمادی الثانی غشی برایش روی داده روز بروز نحیف و لاغر همی شد و صحت کامل نیافت ذکر فوت زوجه سردار سلطان احمد خان ذکر فوت زوجۀ سردار سلطان احمد خان ( و رسیدن نامه استويك انگلیس از طهران ) و امیرکبیر همچنان از مرض مزمن مذکور گرفتار ناتوانی بود که در ماه رجب المرجب زوجه عفیفه نیکوسجیه سردار سلطان احمد خانرا ایام عمر سپری شده جنازه او را بتوسط عبدالله خان پسر كوچك آن سرخیل بانوان عفت وحيا وملا رحيمداد و ناظر محمود از شهر بیرون کشیدند و چون نسبت دختری بامیر کبیر داشت برادرانش وغیره چون سردار شیر علیخان و سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان و سردار محمد یوسف خان و سردار محمد عمر خان و سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدینخان و سردار سیف الله خان و سردار شهنواز خان و دیگر اعیان و بزرگان که در اردو بودند سراسر بمشایعت برخاستند و بتابوت او را بعزت و احترام ملوکانه برداشته در گازرگاه بمقبره ای که جهت شیراحمد جان پسرش ساخته بودند دفن کردند و پس از دفن آن مرحومه جانبین از مخاصمه بکاریكه داشتند مشغول شدند چنانچه هم دران بقلعه داری و لشکریان امیر كبیر بمحاصره پرداختند و مقارن ایحگال میرزا عبدالغفار نامی نامه از استويك انگلیس که در طهران با اعلیحضرت ناصر الدین شاه قاجار درباب قرار داد دولتین انگلیس و ایران بخصوص مملکت افغانستان و عدم مداخلت جانبین در ان وترك معاونت طرفين من سران و سرداران افغانرا که مجادله و مناقشه در بین ایشان رخ دهد گفتگو کرده ناصر الدین شاه را که عزم كمك ویاری سردار سلطان احمد خان جزم کرده بود از امدادش باز داشت تا کافر قلعه آورده از انجا مصحوب قاصدی نزد امیر کبیر فرستاد که مضمون آن نامه این بود که دولت قویه برطانیه دولت ایرانرا از یاری سردار سلطان احمد خان ممانعت کرده است باید که در تسخیر هرات ثبات ورزیده از نصرت شاه قاجار آسوده خاطر باشد و میرزای مذکور از انجا که درتك گرده نامۀ من پور را فرستاده بود جانب مشهد مراجعت کرد و نیز نامه از حسنعلی خان نوکر سردار سلطان احمد خان که در مشهد اقامت داشت و برطبق نامه استويك مذكور مسطور و مرسول نموده بود در حدود کهسان بدست کارگزاران امیرکبیرافتاده پس از مطالعه حضور نزد سردار سلطان احمد خان فرستاده پیام داد كه اينك مکتوب خادم خویش را ملاحظه کرده چشم انتظار براه رسیدن كمك شاه قاجار ندارد و با مجادله انقیاد کدارد تا خونها ریخته نشود و خاك خداون بعبته نگردد و سردار سلطان احمد خان از اندرون شهر همین يك بيت را بکار داده نزد امیرکبیر فرستاد تاخدا در کفتی ما گر نباشد گومباش ماخدا داریم ما را باخدا درکار نیست
(٢٤٧) (جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر كبیر ) ( سراج التواریخ ) (١) معنی این بیت برسبیل استفهام انكاری درست میشود یعنی آیا از خطر دور است یا كنار نزدیكست وهم آینه این هردو نیست لهذا درجبین این كشتی نور رستگاری نیست ذكر پنهان نمودن سردار شهنوازخان فوت پدرش را ذكر طالب صلح شدن سردار شهنواز خان و در جواب این پند میرزا محمد حسن خان دبیر از جانب امیر كبیر این يك بیت را بر نگاشته ارسال داشت در جبین (١) این كشتی نور رستگاری نیست یاخطر ازو دور است یا كنار نزديك است و سردار سلطان احمد خان هيچ نگفته مردم سكانه هرات را بمژده رسیدن كمك از طرف شاه قاجار استوار میکرد و بایشان میگفت كه دل قوی دارید و همت بر استحكام قلعه داری گمارید چنانچه بدینگونه گفتار خلاف واقع اهل هرات را برسیدن كمك طامع ساخته كار محاصره را ناهشت ماه كشانید ونسیم فتح بر پرچم علم امیر كبیر نوزیده روز زندگی سردار سلطان احمد خان بآخر رسید در اوایل ماه رمضان سال ١٢٧٩ هزارو دوو صدو هفتاد ونه هجری مطابق روز ششم ماه اپریل سنه ١٨٦٣ هزار وهشت صدو شصت وسه میلادی ایام عمرش سپری گشت ذكر مخنوم پنهان نمودن سردار شهنواز خان ( فوت پدرش را و بروز یافتن آن و دفن فرمودن امیر كبیر او را در پهلوی قبر زوجه اش ) و پس از فوت سردار سلطان احمد خان سردار شهنواز خان پسرش او را غسل داده و كفن پوشانیده خواست كه مخفی دارد امانت در مسجد جامع بنهاد تا در كار قلعه داری استواری ورزیده در نظر امير كبير ولشكرش استحكام قلعه و ثبات قلعه كیا را از پدرش نماید اما روز دیگر یکی از سپاهیان نظام هرات بدست خدمه سردار محمد شریف خان افتاده خبر فوت سردار سلطان احمد خانرا بدیشان گفت و ایشان او را نزد امير كبير حاضر كرده گفتار او را حمل بران كرد كه از خوف جان این بیان كرده و میكند كه بدین حیلت رهائی یابد پس او را نزد فرزند ارجمندش سردار شیر علیخان فرستاده امر كرد كه از وی بهر عنواني كه بداند این امر را برسیده بپایه تحقیق رساند اگر راست بود میت او را از شهریان بخواهد تا بمراسم شایسته مدفون شود والا دستكير شده مذكور را محافظت نگاهدارد كه مبادا جاسوس باشد وسردار شير عليخان فرمایش اعلیحضرت قبله ابجدش را بتقديم رسانیده بعد كمن يزير ديوار حصار فرستاده غرض حال كرد وقلعه كیان نخست سکوت كرده جواب ندادند تا كه از سردار شهنواز خان اجازت حاصل كرده بعد پاسخ نعم دادند و آنگاه كه راز از پرده و آواز شد امير كبير تمامت شهزادگان وبزرگان حاضر اردو را امر كرد كه در باغ مراد رفته جنازه مرحوم مذكور را از شهر در بیرون خواسته دفتش كنند چنانچه ایشان بامر امير كبير جنازه او را طلبیده و شهریان بتوسط عبد الله خان پسر كوچك خودش وملا رحيمداد و ناظر محمود و چند تن حامل جنازه بیرون فرستاده سردارانش در جنب قبر زوجه اش مدفون ساختند و بعد ازان امیر كبیر جنازه برادران را باسردار عبد الله خان وملا رحيمداد و ناظر محمود از راه تفقد خلعت و تسلیت داده رخصت معاودت شهر فرمود و سردار شهنواز خان بعد از چیدن بساط سوك وغم از روی تدبير راه مسالمت بر گرفت ذكر طرح مصالحت انداختن سردار شهنواز خان ( و پذيرفتن خدمة امير كبير شروط او را ) چنانچه سردار موصوف كسی نزد جد امجدش امير كبير فرستاده خواستار آن شد كه سردار شیر علی خان را با چند تن از بزرگان در شهر فرستد تاما ایشان امور مكنونه خاطر خویش را مكشوف داشته پس از حصول قبول طریق تقبیل سده سنیه علیه پیش كيرد وامير كبير مسئول او را بسمع قبول شنیده پیام داد كه جزاز سردار شیر علیخان و سردار محمد رفیق خان كه ملاقات چون توئی را نسبت بشان ایشان شایان نیستند دیگر هر كه را خواهش كند فرستاده خواهد شد و او این امر را قبول كرده دروازه عراقی را بكشود و فصيل وسط شو جاهی
(٢٤٨) (جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ) و دیوار شهر واقع قرب دروازه مذکور را برای نشستن ترتیب داد و سایه بان بزرگی بر پای کرده در زیر آن بساط صلح بگسترید و مترصد بنشست تا که امیر کبیر جمعی از برادرزادگان خویش و خدام خلوصیت اندیش صداقت کیش چون سردار شمس الدین خان و سردار محمد عثمان خان و سردار خوشدل خان و سردار عبدالغنی خان و سردار یحیی خان و سردار غلام محمد خان طرزی و قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم و میرزا محمد حسین خان و صفدر علیخان و چند تن دیگر از بزرگان درانی و غلجائی و فارسی روانه فرمود و ایشان رفته باسردار شهنواز خان طرح مکالمه انداختند و بعد از گفتگوی بسیار سردار شهنواز خان اظهار کرد که خود را کبرین چاکر درگاه میپندازم و هرات را بکارگزاران سلطنت میسپارم اما چون حکومت آن بیکی از خدام مفوض میشود من خود را میشمارم و فرستادگان امیر کبیر اجابت این امر را بعدم اجازت عذر خواسته گفتند که این کار تاشرف بار حاصل نکنی و خود عرض و استدعا ننمائی چاره پذیر نیست و سردار شهنواز خان از گفتار ایشان بر مرامیکه در دل داشت کامیاب نگشت لاجرم از شرف یاب شدن حضور امیر کبیر سرباز زده از مجلس برخاسته هر کدام جانب مقام خویش شده بکار خود پرداختند ذکر بیرون کردن سردار شهنواز خان سردار میر افضل خانرا از هرات ( ذکر بیرون کردن سردار شهنواز خان ) ( سردار میر افضل خان را از هرات ) و سردار شهنواز خان پس از معاودتش در شهر باندیشه اینکه مبادا سردار میر افضل خان راه خیانت پیش گرفته با امیر کبیر یکدل و یکجهت شده شهر هرات را بدو سپارد قصد بیرون کردنش کرده او و سردار غلام محی الدین خان بن سردار کهندل خان را امر کرد که از شهر بیرون شوند و سردار غلام محی الدین خان که روی دلش حقیقتاً جانب امیر کبیر بود ازین حکم سردار شهنواز خان شادمان گشت و سردار میر افضل خان از بیرون شدنش ابا کرده اظهار صداقت نسبت باو کرده پیام داد که او را از خود دانسته بیرونی نکند و سردار شهنواز خان این بیت را نوشته مصحوب عبد الله خان برادر خود نزد سردار میر افضل خان فرستاد قاسم سخن کوتاه کن و خیز و عزم راه کن بشکر برطوطی فکن میدار پیش کرگسان و او پس از خواندن این بیت با سردار غلام محی الدین خان از شهر بیرون شده امیر کبیر ازین امر خبر یافته سردار شیر علیخان را امر کرد که بحصهٔ خاص اعلیحضرتش برپا برداشته با سردار محمد امین خان باستقبال ایشان رفته بعزت و احترام حضورش سازند چنانچه برطبق امر امیر کبیر مراسم پذیره را بجای آورده سردار میر افضل خان را در حصهٔ اعلیحضرت امیر کبیر رسانیده باعزاز و اکرام تمام حاضر بار عامش نمودند و امیر کبیر باب تفقد و تلطف بر روی او کشوده غبار خجلت و انفعال را که از کردارش نسبت بامیر کبیر برکوبهٔ حال داشت بآب مرحمت بشست و جای نشیمن و فرش و بارگیر و فراش و پیشخدمت با اسباب و ادوات وغیره مایحتاج بوی بذل فرموده و ازانکه از امیر کبیر رو برتافته نزد سردار سلطان احمد خان رفته بود هیچ نگفته شرمنده احسانش ساخت ذکر فتح هرات (۱) نقب ثقوب یعنی سوراخ های نقبها ( ذکر امر یورش کردن امیر کبیر ) ( بتمامت سپاه را و فتح هرات ) چون امر محاصره طول کشیده از اندیشه و تدبیر کارنجاتی نرسید لاجرم امیر کبیر عزم یورش کرده سخت کار برپا برقاعه گیان سخت نموده راه آمد شد ایشانرا بکلی مسدود ساخت و نقب زنان اردو را مامور بشگافتن اطراف شهر کرده باندك زمان (۱) ثقوب نقوب را تاکنار خندق و بعضی مواضع را درین دیوار حصار رسانیدند
(٢٤٩) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواريخ ) بعد از صدمۀ باروت رخنه (١) در جدران وابواب حصار انداخته بسپارکان از قلعه گیان را از ضرب پارچه‌های کلوخ وسنگ هلاک ساختند ومردم سکنۀ شهر راه امید را مسدود دیده ناچار روی‌دل بسوی امیر کبیر نهاده دسته دسته وفوج فوج از شهر بیرون شده باردوی معلی همی پیوستند تا که در روز پنجشنبه هفتم ماه ذیحجۀ سال ١٢٧٩ هزار ودوصدو هفتادونه هجری مطابق روز بیست وهشتم ماه می سنه ١٨٦٣ هزارو هشتصد و شصت‌وسه میلادی امر یورش از حضور امیرکبیر شرف صدور یافته تمامت سپاه حمله نموده شهر را از دست پرده‌البرانۀ خودها ودغا بازی شهریان متصرف گشته فتح حاصل نمودند و شهر را تاراج کرده غنیمت بسیار بدست آوردند وسردار شیرنواز خان با برادران ومنسوبانش از بیم جان بارك درشده درامید بروی خویش بربسته وپس از اعطای نائرۀ یغما وآرام شدن التهاب آتش شور وغوغا با سردار محمد عمر خان وسردار سکندر خان سردار شیر علیخان را که نسبت خواهی زادگی بوی داشت شفیع ساخته از راه عجز وانکسار بتوسط او شرف اندوز حضور امیر کبیر شدند وامیر کبیر نخست سردار محمد عمر خان را مخاطب ساخته احسانات خویش را که نسبت باومبذول فرموده بود يك يك برشمرده الزامش کرد و سردار محمد عمر خان زبان بتصدیق گفتار امیرکبیر کشوده نو ازشیکه دیده بود يك يك نام برده از تقصیراتش عذر بدان خواست که برادرم سردار سلطان احمد خان را بمنزلۀ چاکر بودم وپس ازوی پسرش را بمثابۀ نوکرکه بهر حال میبایست طریق خدمت میسپردم و روز را باخلاص واطاعت ایشان بسر می‌بردم زیرا که سر از حکم ایشان باز زدن شیوۀ نمك حرامی ومایۀ بدنامی میشد پس ناچار برطبق خواهش آنان بکار کوشیدم وچشم از حقوق نمك بپوشیدم تا اينك كه گرفتار کمند حوادث روزگارشدم رهسپار خدمت بودم واکنون بیرون ازعفو تقصیر که امیرکبیر عفو فرمایند و بچشم احسان جانب من نظر نمایند دیگر چاره و تدبیری در صنیع ندارم وامیرکبیر از گفتار دلپذیر او سکوت اختیار کرده او را دیگر چیزی نگفت اما سردار شیرنواز خانرا معاتب ساخته بلفظ تحقیر تجلیزش نموده فرمود که شیرنواز تو بودی که برزبان میراندی که تاچون پدرم جان نسپرم بجز محاربه ومقاتله بدیگر امری نکردم اينك ازچه گرفتار کمند ادبار شدی وسردار شیرنواز خان لب بپاسخ کشوده درشت گوئی آغاز کرده مورد شوم دشنام شد و در خجالت سردار شیرعلیخان نظر بدرشت گوئی وزشت خویی او که مبادا بگفتار ناهنجار پرداز ددوش او را گرفته باسردار سکندر خان وسردار محمد عمر خان همه‌ تن را بعنف ازمجلس بیرون کشیده بامر امیر کبیر همه را محبوس کرد و مقارن اینحال سردار محمدامین خان ازحضور قبلۀ امجدش امیرکبیر رهسپار قندهار گردید و پس از روانه شدن او از هرات بجانب قندهار امراض مختلفه متضاده عارض حال امیرکبیر گشته ارکان قلعۀبدنش برخوت پذیرشده آفتاب عمرش را وقت غروب رسید (١) جدران جمع جدار یعنی دیوارها ذکر انتقال امیرکبیر از دار فانی ( بسوی جنت النعیم جاودانی بامر یزدانی ) چون مرض اعلیحضرت امیر کبیر شدت گرفته زمان رحلتش رسید در روز سه شنبه بیست ویکم ماه ذیحجه سال ١٢٧٩ هزار ودوصد و هفتاد ونه هجری مصادف روز نهم ماه جون سنه ١٨٦٣ م هزار وهشتصدوشصت وسه میلادی که مطابق بود باروز چهاردهم فتح هرات الیم عرش سیری گشته در جنب مرقدمنور بر گزیدۀ ایزد باری حضرت خواجه عبدالله انصاری سقى الله ثراه وجعل الجنة مثواه مدفون شد و فرزندانش که حاضر بودند باسران وبزرگان سپاه بمراسم تعزیه داری ولوازم سوگواری پرداخته بطریق شایسته ایام فاتحه‌خوانی بپای بردند و همچنین در کابل سردار محمد علیخان و در ترکستان سردار محمد افضل خان نخسث جشن وچراغان فتح هرات را بپای برده بعد خبر فوت امیر کبیر سمر گشته بساط سور را بسوك مبدل ساخت ودر كابل وقندهار وترکستان ذکر انتقال امیرکبیراز رهبدون بجانب نعم المصیر
( ٢٠٠) ( جلد دوم ) ( ذکر فوت اعلیحضرت امیرکبیر جنت مسیر ) ( سراج التواريخ ) وخواتین ورجال آباد و غیره باهمان وقصات مراسم تعزیه داری و فاتحه خوانی بپای رفت خلاصه این پادشاه خلد آرامگاه متصف باوصاف حمیده و متخلق باخلاق پسندیده بود و برای بارعام روز معین جهت دادرسئ ایام نداشت و هرروزه پس از ادای نمازبام وتلاوت پارهٔ از کلام ملک علام بمحفل بارنشسته احوال هر ضعیف و ناتوان راپرسیده دادمیداد بلکه اکثر از دادخواهان اناث و ذکور بدرب حرمسرا وعرض راه عرض حال کرده دادمیخواستند جنابش تلکه برعصا کرده دادمیداد و مالیات محالات اکثر محالیکه شهزادگان و نزدیکان طوایف معین کرده مجری میفرمود باری بعمر هفتاد و دو سالگی بدرود جهان فانی کرده میرزا محمد محسن خان دبیر حالات آن مبرور را بدون اغراق شاعرانه وصف الحال بتاریخ فوتش در سلك این ابیات در آورده است چون عددنامبر جاهد غازی بحساب جمل ١٢٨٢میشود و عدد جیم که سه است از سر جنان بدر آورده شود ١٢٧٩باقی میماند که تاریخ فوت اوست مهر بی برج سلطنت ایدوستان گرفت کز حسرت فروغ جمالش جهان گرفت شمعی خوش گشت که دود مصیبتش شد آتش غم و بهمه دودمان گرفت شد خسروی ز دهر که دایم بماتمش پیر و جوان فرقهٔ افغان فغان گرفت یعنی امیر دوست محمد که تیغ او خورشید سان کران جهان تا کران گرفت از بسکه مهربان بعزیزان و خویش بود نتوان بخامه معنی و تفسیر آن گرفت ره آنچنان نرفت بخود دو بزرگ خویش کش يك بزرك خود ده بکارئ توان گرفت هرگز بعمر خویش زکس دلگران نشد با آنکه هر که هر چه رو برکران گرفت در عهد او بمهد امانت غنوده خلق زانسان که از زمانه زمین صد ضمان گرفت ره را چنان زرهزن ناپاك پاك ساخت کز دزد مزد بدرقه کاروان گرفت تسخیر کرد خلق جهان را بحسن خلق آری بحسن خلق جهان میتوان گرفت تا پای او نهاد قدم بر سریر حکم دستش کلاه سروری از سروران گرفت نگرفت کس بدهر عنان عزیمتش غیر از اجل که آخر عمرش عنان گرفت حکم آنچنان نمود که كلك فراستش انگشت بر عدالت نوشیروان گرفت کیهان وقار او بهری لنگر او فگند از جنب ملك میمنه تا کوهان گرفت بنمود فتح شهر هرات و بداد جان مردانه وار شهر هری را بجان گرفت محسن سوال کرد زپیر خرد که آه تاریخ فوت این شهٔ غازی جنان گرفت حوری سر از جنان بدر آورد در جواب گفت از امیر جاهد غازی توان گرفت و ازین پادشاه خلد آرامگاه بیست و هفت پسر و بیست و پنج دختر از شانزده تن زوجه باز مانده و دیگر پسر و دختر نیز تولد یافته در زمان حیاتش بکوچکی بدرود جهان کرده و از جمله نخست امیر شیر علی خان بجالس سریر سلطنت شده و در ضمن امارت او امیر محمد افضل خان و امیر محمد اعظم خان نیز بر تخت امارت افغانستان جلوس نمودند چنانچه مرقوم شده می آید و امیر شیر علیخان بعمر چهل ویکسالگی بزاورتك جهانبانی نهاده تاریخ تولد و مدت زندگانی و تاریخ فوت وموضع دفن او ودیگر برادرانش ازین جدول مفهوم میگردد
(٢٥١) ( جلد دوم ) ( ذکر فرزندان اعلیحضرت امیر کبیر ومدت عمر و تاریخ فوت ایشان ) ( سراج التواریخ ) تعداد ۱ ۲ ۳ ٤ ٥ ٦ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ١٤ ١٥ ١٦ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ٢٤ ٢٥ ٢٦ ۲۷ اسم امیر محمد افضل خان وزیر محمد اکبر خان سردار محمد اکرم خان سردار غلام حیدر خان امیر محمد اعظم خان امیر شیر علیخان سردار ولی محمد خان سردار محمد امین خان سردار محمد شریف خان سردار احمد خان سردار محمد زمانخان سردار محمد اسلم خان سردار محمد حسن خان سردار محمد کریم خان سردار محمد حسین خان سردار فیض محمد خان سردار محمد عمر خان سردار سیف الله خان سردار محمد یوسف خان سردار محمد قاسم خان سردار محمد هاشم خان سردار حبیب الله خان سردار محمد رحیم خان سردار نيك محمد خان سردار محمد صادق خان سردار محمد شعیب خان سردار محمد عظم خان تاریخ ولادت ١٢٣٠ ١٢٣٢ ۱۲۳۳ ١٢٣٥ ١٢٣٦ ۱۲۳۸ ١٢٤١ ١٢٤٢ ١٢٤٣ ١٢٤٥ ١٢٤٧ ١٢٤٨ ١٢٤٩ ١٢٤٩ ١٢٥٤ ١٢٥٥ ١٢٥٦ ١٢٥٩ ١٢٦١ ١٢٦٣ ١٢٦٣ ١٢٦٨ ۱۲۷۰ ۱۲۷۱ ۱۲۷۱ ۱۲۷۲ ۱۲۷۳ مدت عمر ٥٤ ۳۱ ۳۳ ۳۹ ٥٠ ٥٨ ۷۲ ٤٠ ٦٥ ۷۰ ٤٢ ۳۹ ٤٧ ٦٤ ۳۳ ۲۹ ٦٦ ۲۳ ۲۸ ۳۷ ٤٧ ۱۰ ۲۹ ۱۸ ۳۰ تاریخ وفات ١٢٨٤ ١٢٦٣ ١٢٦٦ روزجمعه ٢١ ذیقعده ١٢٧٤ ١٢٨٦ ۱۲۹٦ دراخر سرقوت شده ١٣١٣ ۱۲۸۲ ١٣٠٨ ١٣١٥ ۱۲۸۹ ۱۲۸۷ ١٢٩٦ ١٣١٣ ۱۲۸۷ ١٢٨٤ ١٣٢٢ ۱۲۸۲ ۱۲۹۱ ١٣٠٠ ١٣١٥ ۱۲۸۰ ١٣٠٠ ۱۲۸۹ ١٣٠٢ موضع دفن قلعة هوشمندخان کابل مزار شریف ترکستان مزار شریف مزار عاشقان عارفان کابل مزار بایزید بسطامی رح مزار شریف ترکستان مزار داتا گنج غوث لاهور خرقه شريفه قندهار بغداد شریف مزار شیخ حبیب پشاور مزار داتا گنج غوث لاهور باغ شاه کابل باغ شاه کابل مزار ببری امام داوداپندی باغ شاه کابل مزار سید مهدی کابل مزار عاشقان عارفان کابل مزار عاشقان عارفان کابل حیات است مزار عاشقان عارفان مزار عاشقان عارفان سرهند شریف مزار عاشقان عارفان مزار عاشقان عارفان مزار بابا یادانی کابل مزار ميتر لك لغمان حیات است ذکر جلوس اعلیحضرت امیر شیر علیخان ( بر تخت سلطنت افغانستان ) الغرض سردار شیر علیخان همچنان در باغ میرزا جان که محل فوت امیر کبیر خلد آشیان بود گرفتار سوگ ذکر جلوس امیر شیر علیخان بر تخت سلطنت افغانستان
(٢٥٢) (جلد دوم) (ذکر امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) و ماتم بود که در روز جمعه بیست و پنجم ماه ذیحجة سال ١٢٧٩ هزار و دو صد و هفتاد و نه هجری که روز چهارم رحلت امیر کبیر بود سردار محمد اعظم خان در مسجد جامع شهر هرات داخل شده اعیان و بزرگان سپاه و رعیت را قبل از ادای نماز جمعه دعوت بیعت و اطاعت امیر شیر علیخان کرده و تمامت مردم او را بامارت پذیرفته امر و نهی حکمش را گردن نهادند بعد در همین روز نام او را داخل خطبه ساخته از مراسم تبريك و تهنیت امارت او بپرداخت و سکه زر را باسم او مروج نموده قسس خامش را بدین بیت منقش فرمود جمال دولت پاینده قسمت ازلیست وصی دوست محمد امیر شیر علیست سپس از باغ میرزا جان فرامین امارت او بسبیل اشتهار اصدار یافته بنام حکام و عمال و خوانین عظام هر بلد و مقام جداگانه انتشار پذیرفت و از انجمله منشوری که همدست بریدی برای سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان و بزرگان رعیت و افسران سپاه مقیم آن مملکت شرف نفاذ و طراز سال یافت و سردار محمد اعظم خان نیز نامه ظاهراً بنام تهنیت و باطناً برای برادرش سردار محمد افضل خان نگاشته بقاصد مذکور سپرد بدین مضمون که هرگاه هوای سلطنت در سر دارد فرصتی بهتر ازین میسر نخواهد شد که ساز سفر کرده از ترکستان روی بسوی کابل نهاده قبل از اینکه امیر شیر علیخان وارد شود کابل را از تصرف سردار محمد علی خان پسر او کشیده در تصرف خویش آرد و سردار محمد افضل خان ازین نامه سردار محمد اعظم خان سرباز زده از امر مذکور نظر ببد نامی و نیکو سرانجامی احتراز نمود و بهمان حکومت ترکستان اکتفا و قناعت کرده امارت امیر شیر علیخان را پذیرا شده نامه اطاعت و انقیاد نگار و ارسال داشت و امیر شیر علیخان پس از انجام امر جلوس باهتمام کار سلطنت و نظم و نسق مملکت پرداخته وضع امارتش را بطرز سلاطین بزرگ نهاد چنانچه از انتظاماتیکه در لشکر نظام کرد معلوم میگردد وقایع سنه ۱۲۸۰ هجری وقایع سال هزار و دو صد و هشتاد هجری در ابتدای این سال افواج سواره و پیاده نظام که در تحت رایت سردار محمد اعظم خان و در خان آباد قیام داشتند و چنانچه از پیش بشرح رفت که باغوای لالا و معلم سردار محمد عزیز خان و افسران ایشان بنای شورش نهاده و معطل بفرصت گذاشته بودند فوت امیر کبیر را وقت فتنه دانسته دو فوج پیاده و يك فوج سواره متعلقه سردار محمد اعظم خان در فتنه باز و شورش آغاز کردند و روی بلواجانب ماوای سردار عبدالرحمن خان نهاده در و دیوار خانه را که او در ان سکنی داشت بزبر سنك انداختن گرفته بتاراج مال و منال مردم آنجا پرداختند و افواج تبعه سردار عبدالرحمن خان از حالت سالار شان آگاه گشته با توپخانه راه مدافعه بر گرفتند که بلوائیانرا از کار شکفت ایشان بازدارند و سردار عبدالرحمن خان باندیثه اینکه مبادا فتنه بزرگ شود و قضیه سترگ گردد ایشان را از نزديك شدن بمسکن خویش بازداشت و بلوائیان از پرخواستن سپاه متعلقه سردار عبدالرحمن خان باخوف همعنان گردیده از پیرامون منزل سردار موصوف معاودت کرده در لشکر گاه که اقامت داشتند جای گزیدند و از انجام حال و اقبال خود را فرو گذاشته سبك دوش روی بسوی کابل نهادند و در یکمنزل باهم لالا ومعلم سردار محمد عزیز خان که عاقبت کار را وخیم دانستند از راه چودن باز ایستاده در نك كردند و پس از توقف سه روز سپاهیان مذکور را از گفته حیله واغوای لالا ومعلم مزبوران و افسران ایشان دانسته عریضه از راه معذرت و عفو مقصریت خویش پیش سردار عبدالرحمن خان فرستاده در گذشت گناه خواستند و او پاسخ داد که آقایمرا که مصدر فتنه شده وسپاه را بمفسده برانگیخته اند بدست بسته بیارند البته مسئول ایشان قبول است والا هر جانب که عزم جزم کرده اند رهسپر شوند که عرض ایشان پذیرفته نیست و ایشان که از راه صدق عریضه فرستاده بودند هشت تن از کیطانان وحواله داران را که باغوای کپدانان بغی وطغیان ور زیده بودند در غل و زنجیر انداخته نزد سردار عبدالرحمن خان روانه ساختند و نیز پیام دادند که اینان بودند که بواسطه کپدانان ما را از راه فریب نزد لالا و معلم سردار محمد عزیز خان برده حلف کلام مجید در میان نهادند بعد سردار عبدالرحمن خان چند تن از افسران سپاه
(٢٥٣) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خویش را از سپاهیان مزبوره فرستاده از طریق دلجوئی پیش خوانده بجهت الزام افسرانیکه مصدر فتنه بودند بایشان مواجب فرموده بگواهی سپاهیان همه را که مقید و محبوس بودند ملزم ساخته هر هفت تن را مجرداً امراً سنا کرده هدف کلوله تفنك سياه نظام نمود وبقیه افسران فتنه جوی مفسده خوی راچون نسبت غلامی بسردار محمد اعظم خان داشتند بپاس خاطر آقای ایشان جان بخشی فرموده از مناصبشان عزل کرد و بعوض آنان از پیاده و سواره سپاه خویش افسر تعیین نمود و همچنین هريك از سپاهیانرا که فی الجمله فتنه جو وشکوهیده خودانست نیز از نوکری موقوف کرد و لآلاً و معلولا بناء بر انست سردار محمد منير خان جلو کرده چیزی از سر تراش درباره ایشان امرنکرد ذکر فتنه میر اتالیق واغوا نمودن او مردم قطغن را و مقارن اینحال که هنوز امیر شیر علیخان در هرات بود میراتالیق از فوت امير كبير خبر یافته جانب صحرای غوايت شتافت و با مریکه همواره پیشنهاد خاطرش بود پرداخته بوسائط ووسائل وارسال رسائل مردم محال قطغن را برانگیخته بغوايت انداخت و سلطان مراد خان پسرش را در بین مردم محال مذکوره فرستاد چنانچه او تمامت مردم ایل و الوس علاقه جات قطغن را دیده آتش بلوا برافروخت و سردار عبدالرحمن خان جهت اطفای آن نايره رايت تنبيه وتهدید مردم مذکور برافراخته سردار محمد علی خان وسردار غلام محمد خانرا که در اردويش بودند باسه فوج پیاده و هزار سوار ودوازده ضرب توپ آتش بارو بیست دسته یکصدی از خاصه دار مقرر میدان کارزار فرموده امرکرد که ازراه نملان روی بسوی خصم نهند و خود عزم کرد که ازراه شور آبك رهسپار عرصه پیکار شده وارد نهرین که جای ازدحام خصم نکو هیده فرجام است شود امالشكرمأموره راه بغلان قبل از حرکت سردار عبدالرحمن خان وارد نهرین کردیده سردار محمد علی خان بی آنکه قراول بگمارد با دویست سوار پیش ازاردو رهسپار همی بود و لشکریانش از پیش رفتن بدون قراول هر چند منع کردند نشنیده راه همی پیمود تا که دوهزار سوار مخالف از جائیکه کمین کرده بودند برخواسته باوی مقابل کشند و بی باکانه حمله کرده همراهان سردار محمد علی خان را از پیش برداشتند و خوداو بابی ثبات قدردم باچند سوار استوار ایستاد و کشتن و کوشش مردانه کرده آخر الامر با همراهانش کشته گشت و لشکرش که از قفا رهسپر بود ازین امر خبر یافته تمامت سواران حاضره اردو باشمشیر آخته سبك عنان تاخته خود را بر سر نعش سردار شجاعت دثار رسانیدند و باگروه مخالف که قصد سربریدن او وربودن آنرا داشتند در آویخته فراوان خون بریختند و سه صد تن را از ایشان مجروح ومقتول ساخته بقية السيف را از پیش برداشته از بریدن سرسردار شهید سعید وربودنش محروم گذاشتند و هزیمتیان از راه کریز وارد نهرین شده ازستیز و آویز باز ماندند و روز دیگر سپاه سردار مقتول با هتك هنگامه آرائی روی بسوی نهرین نهاده کروه مخالف که تقریباً چهل هزار تن مرد پیکار بودند سردار برگرفته باهم در آویختند و تا وقت عصر کاروا بریکدیگر حصر ساخته آخرالامر سپاه افاغنه پراکنده کی را فرو گذاشته قلعه آسا چهار صف پشت برپشت هم ورو برخصم بربسته از چهار جانب خودرا ایمن از حمله دشمن ساختند چنانچه از هر طرف که خصم حمله میکرد تا که دور بود بکلوله تفنك وتوپ و چون نزديك ميشد بشمشير دفع مينمودند تا که تقریباً ده هزار تن از لشکر غنیم مقتول و مجروح کردیده ازعسکر پادشاهی بسبب صف وقلعه بستن زیاده برده تن زخمدار نشدند و غیر ازین ده تن زخمدار وسردار محمد علیخان وبیست تن همراهانش که مجموع سی و یکتن شونددیگر احدی مجروح ومقتول نگشت و درینان کار قطغنیان پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و ازجمله سلطان مرادخان بادوهزار سوار از مردمیکه باو قرار و درین مرحله یار ومدد کارش بودند وسه هزار سوار دیگر از جمله ششیزار سواریکه میران بدخشان از راه خفا بمعاونت او گاشته بودند طریق فرار بر گرفت و سه هزار سوار بقیه میران بدخشان بادیگر سواران تبعه سلطان مراد خان پس ازده هزار تن مقتول ومجروح شدن همراهان ایشان چندی اسیر ودستگیر نیز شده دیگران فرار وادی ادبار کردیدند وخبر این فتح بزرك را که بی تمایل در مقابل چهل هزار سوار استوار ایستاده حاصل کردند بضم تمام مکتوباتی که از طرف سردار عبد الرحمن خان مامور جاسوسی و در اول این شورش گرفتار سلطان مراد خان شده در نزد او محبوس بود و بعد از هزیمت یافتن او چنانچه رقم کشت از ذکر فتنه میر اتالیق
( ٢٥٤) (جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امير شير علىخان ) ( سراج التواريخ ) زندان بيرون كشيده اسبی بدست آورده شباشب راه سپرده وقت طلوع آفتاب خود را بسردار عبدالرحمن خان رسانیده چون از اسب فرود كشت بيهوش شده پس ازانكه بهوش آمد سردار عبد الرحمن خان ازوی استفسار سبب بیهوشی کرده پاسخ شنيد كه هرروز چهارصد تازیانه بامر سلطان مرادمن میزدند چنانچه جراحات ازدوپشت وپهلو وغيره اعضای او را ديده بصدق اظهارش كواهی دادند كه بدون از رو ديكر اعضای او سراسر چون چهره بختسلطان مراد قيركون است پس سردار عبدالرحمن خان نيك واقف ازجات ومقاماتيكه او كشيده ودیده بود شد سپس آن مرد خردمند بعرض رسانید که همه مردم این بوم وفراز خوف شور و شر روی بسوی كوه (١)كمر يعنی وكمر (١) نهاده مساكن ومواطن ايشانرا فرو خواهند كذاشت وسردار عبدالرحمن خان ازشنيدن اين سخن فوراً تنگنای كوه دوهزار سوار نظام با شش عراده توپ چلوی وشش ضرب توپ قاطری بسر كردكی نائب غلام محمد خان بن نائب امير وبلندی كه بازكرانی مأمور كرده دستور العمل داد كه در آهن دره كه معبر مردم فراريست رفته نكذارد كه كسی پای فرار بالارفتن بدان از انجا فراتر كذارد وهم جنین فوج سواره و پياده مقيم تالقان را نيز امر كرد كه بانائب غلام محمد خان مذكور دشوار باشد در موضع مزبور كه نقطه فاصلة بدخشان وقطغن است برود واز راه شوز آبك نيز قاضی قندز را بادو سه تن از عيان بلخ چون بابيك وغيره كه اشخاص معتمد ومعتبر بودند فرستاد كه مردم را استمالت وهدايت كنند ومردم چون در آهن دره رسيده راه را از سپاه مسدود يافتند ناچار دست از جان ومال شسته از راه جودن باز مانده دل بقتل وتاراج نهادند ودر جنين حالت لشكريكه در تهرین با ایشان مقاتله كرده بود در رسيده قفای ایشان را سدوار بر كرفت تا كه قاضی قندز ومير بابا بيك وغيره در بين الوصات آنان در شده همه را تسلی داده مستمال ساختند چنانجه همه آقالان و منكبايان كه از دم تيغ دلیران افغان در محاربه تهرين جان بسلامت برده بودند باعتبار واعتماد قاضی قندز وغيره علماء وسادات از راه اطاعت نزد سردار عبد الرحمن خان آمدند واو بمكافات كردار ایشان در كذشتن از خطائی را كه كرده بودند مشروط برسانيدن ده لك روپيه كرده ايشان كه از جان ومال ناامید بودند ازين شرط بسی خرسند كشته طوعاً دوازده لك روپيه برعهده كرفته معفو شدند سپس سردار والا تبار وثيقه نامه درميان شكار فرموده اين شرط را درج آن كرد كه پس ازین سخن ميران شانرا كه مخالفت باامیر افغانستان داشته باشند نشنيده تازمانیکه دولت افغان برقرارباشد (٢) سانزجع ازو ونيايرش (٢) روی دل برنتافته بديكری نكروند ديگر آنكه دوازده لك روپيه را كه پذيرا شده اند بدون ميره نوابه اهمال تحویل خزانه ركاب وی نمايند واوايشانا بمثابه ديكر رعايا رعايت و حفاظت نمايد ودست ستم جور كيشانرا نواحی کوهبته ازاخذ مال ومنال ضعفاء ودرويشان بجوب سياست بازدارد فقط و جانبین ختم وخاتمه آن نهاده بعد همه آقسقالانرا بعطای خلاع فاخره سرافراز ساخته رخصت انصراف داد وا ایشان رفته باايل واوس خودها از وصف سردار عبد الرحمن خان داستانها رانده و عهدنامه او را كه باخود برده بودند نزد همكنان خوانده از کثرت سرور عهد نامه دیگر از طرف تمام رعايا نيز باين مضمون مسطور نموده ارسال داشتند كه مطيع ومنقاد امر ونهی سلطنت بوده نسبت بسردار عبدالرحمن خان بن سردار محمد افضل خان بجان ومال مضايقه رواندارند و اولاد او را هميشه كرامی دارند ودوست او رادوست ودشمنش را دشمن پندارند وهم عريضه جداكانه با عهد نامه مذكور مسطور ومرسول نمودند كه چون جان ومال وعيال ما را از خطر تلف ايمن فرموده اند هم آينه بپاس این احسان در رسانیدن دوازده لك روپيه اهمال نخواهد شد زيرا كه دو کرور روپيه از نقد وجنس ومال ومواشی ما را که در معرض تلف ميدانستيم واكذشتند البته بشكر ومنت اين عطيت وجه مذكور بزودی بوصول خواهد پیوست وهم پس ازين بغريب ميران خودراه خلاف نخواهيم بود وسردار عبدالرحمن خان عهد نامه ومكتوب شانرا ترديد والاكهرش سردار محمد افضل خان فرستاده از تدابیر خویش كه بكار برده بود آكاهی داد وهم جواب مردم مذكور را بعبارات معقول ومطبوع نوشته فرستاد و ايشان دوازده لك روپيه معهوده را تابکدام تحویل خزانه ركاب سردار والا تبار نموده رسيد نامه حاصل كردند و مقارن اينحال كه سردار عبدالرحمن خان ازهمه جهت فارغ بال كشت ورق محاسبات دیوانرا بروی کار آورده يازده لك روپيه از بقایای مالیات محالات حاصل كرده مواجب باقيمانده سال
(٢٥٥) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) گذشته سپاه را بالخواه چهار ماه ازین سال ادا فرموده رعیت و لشکر را از تشویش آسوده ساخت و بوجۀ نیکو بحکومت پرداخت ذکر دزدان مردم بدخشان (که بلباس تاجر داخل اردو شده سپاه را اذیت مینمودند) و در خلال احوال مذکوره جمی از دزدان مردم بدخشان که از دربار خود را ملبس بلباس تاجران ساخته بامتاع نسج بدخشان داخل اردو بازار شده بیع و شرا می‌نمودند و در وقت بازگشت از لشکر گاه اسلحه و آلات حرب شان را که در عرض راه بجای خفا مینهادند برداشته باهر که از سواره و پیادۀ اردو دوچار میشدند او را کشته سلاح و جامه‌اش را بیغما می‌بردند و مردم سپاه ایشانرا تاجر پنداشته فاعل اینکار نمیدانستند و در هربار که حادثۀ رو میداد تجسس و تفحص کرده ایشانرا بخیال آنکه تاجرند مرتکب آن نمیشمردند و اگرچه غیراز ایشان دیگر را درحین جستجو در راه مشاهده نمیکردند مزاحم حال ایشان نمی‌شدند و دیگر را نیافته بلشکر گاه مراجعت مینمودند و از زمان حکومت سردار عبدالغیاث خان مرحوم باین آوان بمنوال مذکور بپای رفت تا که بعد از دو سال سردار عبدالرحمن خان سرکردۀ سوارۀ نظام را باسالار سوارۀ ملکی اوزبکیه امر کرد که هر روز در وقت طلوع صبح هزار سوار مقرر کنند که ده و بیست تن بفاصلۀ شش هزار گام از عسکر دورتر در نشیبها کمین کرده مخفیاً بایستند و هم تمامت سپاه را آگاه کرده قرار داد که هر که ازین کاری بیرون رود اگر گرفتار و دوچار دزدان شود پاره از لباسش را برچم آسا حرکت دهد تا سواران ماموره دیده از کمین گاه بتازند و دزدانرا دفع کنند و اگر بتوانند دستگیر کرده در لشکرگاه آرند و مدت بیست روز بطریق مذکور بسررفته و در سه روز بازار نیز درین میان واقع گشته خبری از دزدان ظاهر نگشت و با آن سردار عبدالرحمن خان از امریکه کرده بود فرو نگذاشت تا که روز در اخیر حدود تالقان آن ظاهر تاجران باطن فاجران با چهار تن از مهتران اسپان که تحصیل علوفه میرفتند ملاقی گشته حمله ور شدند و یکی از ایشان که اسپ چالاک داشت برپشته فراز گردیده خرقۀ را حرکت داده آواز نمود و سواران قراول که در انجا کمین داشتند بسرعت خود را بسر وقت ایشان رسانیده دیدند که پنجاه تن سوار از مردم بدخشان و کولابند که بدان کار ناصواب اقدام نموده و مهترانرا کشته اند پس ایشانرا در میان گرفته بعد از کشتن و کوشتن بسیار همه را دستگیر نموده نزد سردار عبدالرحمن خان آوردند و او اسلحه واسباب شانرا از قبیل رخت و زین و لجام و ده هزار روپیه نقد برگرفته نقدینه را تحویل خزانه و دیگر را همچه بود بسواران که آورده بودند قسمت فرمود و اسپان شانرا تحویل کند توپخانه نمود بعد از خود آنان معلوم کرد که ایشان بوده اند که مرتکب دزدی میشده اند آنگاه که محقق گشت همه را حکم بقتل کرد و ایشان خود را در معرض فنادیده بعرض رسانیدند که اگر بجان امان یابند هر یکی دو هزار روپیه کفارۀ خطایشی بخزانه رسانیده از کردار نا هنجار ایشان بتوبه وبازگشت کنند و سردار عبدالرحمن خان عرض ایشانرا نپذیرفته در روز بازار همه را از ضرب توپ هلاك ساخت ذکر دزدان مردم بدخشان ذکر قاصد فرستادن میر جهاندار شاه (نزد سردار عبدالرحمن خان برای خلاصی اسیرانیکه بپاسا رسیدند) و بیست روز پس از کشته گشتن اسیران و دزدان مذکوره میر جهاندار شاه از گرفتاری ایشان آگاه گشته شخصی را که جهت استخلاص بگفتن محبوس نزد سردار عبدالغیاث خان مرحوم حاکم سابقۀ قطغن فرستاده و آن محبوس را بتملق و چرب زبانی رها داده برده بود با مکتوبی نزد سردار عبدالرحمن خان در سال نموده پیام داد که برسیدن این نامه اسیرانرا بدون بهانه و عذری رها کرده با حامل صحیفه روانه دارد والا عریضۀ از جور و تعدی سردار والا تبار نگار و نزد قبلۀ امجدش سردار محمد افضل خان در بلخ ارسال خواهد شد که فرزندش مردم بدخشانرا دل گزند و خاطر نژند ساخته از حکومت افغان بیزار خواهد کرد و سردار عبدالرحمن خان نامۀ میر جهاندار شاه را که عباراتش سراسر عتاب و پر پیچ و تاب بود مطالعه کرده علاوه بران فرستادۀ اش نیز زشت ذکر قاصد فرستادن میر جهاندار شاه نزد سردار عبد الرحمن خان
(٢٥٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خوفی و درشت گوئی کرده سردار با اقتدار را بخشم آورد چنانچه ریش و بروت او را امر کندن کرده امردش ساخت و سرمه برچشم و وسمه بر ابرویش کشیده موی ریش و سبات او را در خریطه زرینه انداخته بدستش داد و گفت اينك جواب میر خویش بر گیر و برو و هم فلکاه کشکان را بوی نمود که اسیران دران بپاسا رسیده بودند و پس از رخصت مراجعت دادن قاصد مذکور فوراً دو فوج پیاده هشت صدی و دو هزار سواره نظام و بیست بیرق یکصدی پیاده ساخلو و هزار سوار ملکی از مردم اوزبك و دوازده ضرب توپ قاطری را بسر کردگی کپتان محمد زمانخان و کپتان سکندر خان و نائب غلام احمد خان از خان آباد جانب تالقان کميل فرمود و امر کرد که فرستاده ریش و بروت بباد داده میر جهاندار شاه را با خود برده بوی سپارند و نیز فرمود که از افواج مقيمه تالقان فوج سواره و يك فوج پیاده نظام را با پیاده ساخلو و شش ضرب توپ قاطری با خود همراه گیرند چنانچه ایشان وارد تالقان شده فرستاده میر جهاندار شاه را رخصت رفتن نزد آقایش داده بعد افواج مذکوره را از انجا همراه گرفته کوچا کوچ وارد فرخار شدند و درینوقت فرستاده معطون نزد میرمذکور رسیده خریطه ریش و بروتش را نزدوی گذاشته ماجرا باز داشت و میر از تقریر او آشفته و دلگیر گردیده اسب و سلاح خواسته بآهنك خان آباد سوار اقعی را آواز داد و هنوز سوارانش فراهم نشده بود که سوار چاپار از کوتل براه تهوش رسیده خبر داد که لشکر جرار افغان وارد فرخار شده مردم اطراف آنجا از راه مسالمت پذیره اش کردند و امرو نهی افسرانش را بگردن اطاعت نهادند واينك چون از بهار و سیل کوهسار از پی در خواهند رسید و میر جهاندار شاه گفتار مرد چاپار را اعتبار نکرده سرگرم تهیه سوار بود که نامه سالار لشکر سرمدار عبد الرحمن خان برایش رسید و از راه طعن وطنز نگار داده بود که مژده باد ترا که باسیران رفته از جان وارد شدیم و نزديك است که داخل مهمان خانه ات شویم پس میر جهاندار شاه را علم برسیدن سپاه کینه خواه حاصل شده خوف ورعب در دلش جای گرفت و آقسقالا نیکه نزدش حاضر بودند ملامتش کرده گفتند که پدرت بواسطه دختر دادن خود را از حمله لشکر افغان ایمن ساخته بود و تو بیام جسورانه بهیچو شخص چانه جو فرستاده خود را بباد تاراج دادی چنانچه بيك پیام درشت پشت بر پشت لشکر کاشت که خود بچشم سر می بینی اکنون چاره کار میباید کرد و میر جهاندار شاه که خود را گرفتار صد گونه عنا مشاهده میکرد از آقسقالان مشوره تدبیر جست و گفت که شما باید رم همراز بودید که حل مکاره می نمودید حاله نیز تدبیر نمائید که ازین بلای ناگهان مأمون شویم و ایشان صواب چنان دیده گفتند که برادرت را با بیست تن از بزرگان بدخشان و دو هزار اسب و چهل تن كنيز و چهل تن غلام و دیگر اقشه نفیسه از نسج چین و ختای از قبیل قالین های ابریشمین واطلس وظروف واوانی هر قدر که موجود شود برسم هدیه و ارمغان همست برادر خویش پیش سردار عبد الرحمن خان فرستاده و عذر نامه نیز نگار داده یکی از خواهران و یادختران بنی اعمامت را اگر بپذیرد بزن وشوهری بوی دهی باشد که ولایت بدخشان از صدمه لشکر افغان ایمن مانده باز گردند والا مانند میر اتالیق آواره را رفیق خواهی شد و او بصوابدید آقسقا لان برادرش را با تحف و هدایای مذکوره فوق وسواره بسیار و خدمه و آقسقا لان و پیاده اسپ گیر که تقریباً بسه هزار تن میرسیدند از فیض آباد جانب خان آباد نزد سردار عبد الرحمن خان گسیل کرد و نیز مکتوبی با فسران سپاهیکه وارد فرخار شده بودند نوشته با تحفه وهدیه برای هر يك جداگانه فرستاد که تا رسیدن برادرش نزد سردار عبد الرحمن خان و معلوم شدن آن در هر جا که وارد شده باشند درنگ کرده آهنك راه پیمودن نکنند بعد هر امریکه سر دار عبد الرحمن خان فرماید (۱) در اصل بجای آرند و برادر او در منزل کلغکان (۱) یا کلو کان که منزل سوم از منازل داخله خاك بدخشان است بالرووی ظفر غلغکان است شکوه ملاقی گشته بر طبق استدعای میر جهاندار شاه لشکر پادشاهی در انجا توقف کرده از ایستادن وعنان باز کشیدن خویش و رسیدن برادر میر جهاندار شاه نزد سردار عبد الرحمن خان عریضه فرستاده آگاهی دادند و مترصد امر او نشستند و پنجاه سوار نظام جهت حفاظت و احترام برادر میرمذکور باوی همراه کردند و چون مشار اليه نزد سردار معظم اليه رسیده شرف باریافت و هدایای خویش پیش کشید مورد تلطف و تفقد گردیده بعد عذر نامه برادرش را مؤدبانه بر کرسی نهاده زمین ادب بوسه داده برپای ایستاد واو نامه را گشوده یکی از
(۲۵۷) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) اعتذارش را که تکار داده بود این بود که اگرچه از جهالت جسارتی کردم امید عفو دارم و سردار عبدالرحمن خان بهمین يك عذر عفوش فرموده برادر اور باهمراهانش بعطای خلعت خوشدل ساخته رخصت مراجعت داد وهم خلفی بصحابت ایشان بمیر جهاندار شاه فرستاده لشکر را حکم باز گشت صادر فرمود و در وقت مراجعت اردو چند تن از آقسقالان نزد نائب غلام احمد خان حاضر شده خواهش مواصلت و انعقاد عقد مناکحت سردار عبد الرحمن خان را با یکی از دوشیزگان برادر زادگان میر جهاندار شاه کردند و او بذریعهٔ عریضه سردار والا تبار را آگهی داده مجاب گشت که همان مواصلت و منا کحت که با سردار محمد اعظم خان کرده اند در راه دوستی کافیست دیگر حاجت پیوند از طریق خویشی نیست که عقد مزاوجت منعقد گردد ذکر تاراج کردن سواران میر سره بيك كولابي ( گوسفندان مردم قطغن را واستر داد آن ) ذکر تاراج کردن میر سره بيك و مأسهردم قطغن را ومقارن اینحال میر سره بيك کولابی راه جور و تطاول پیش گرفته بتاراج مال مردم باج ده و خراج گذار پادشاهی و غیره پرداخت چنانچه دو هزار سوار فراهم کرده امر کرد که رمه و گلهٔ مردم قطغن را از کنار نهر جیحون بتاراج آورند چنانچه سی هزار سر گوسفند را تاخته بدست یغما متصرف شدند و سردار عبد الرحمن خان ازین امر آگاه گشته دو هزار سوار کاشت که گوسفندانرا از تصرف یغمائیان باز گشتند و تا که مأمورین راه بدخشان نزديك کردند آنان گوسفندان را از نهر جیحون عبور داده بودند چنانچه سواران کاشته سردار عبدالرحمن خان نیز از کرد راه در رسیده بدون اندیشه اسب بآب زدند و بدانسیوی نهر با سواران میر سره بيك در آویخته خيصد تن از دزدان را مقتول و مجروح و دستگیر ساخته گوسفندان را باز پس گرفتند و دو روز درنك كرده روز سوم اسیران و گوسفندان را از آب آهنگ عبور دادن کرده بذریعهٔ عریضه تسخیر کولاب را نیز از سردار عبدالرحمن خان خواستار شدند و با وبنا بر عدم اجازت قبلیهٔ ابحدش مسئول ایشان را بگوش قبول نشنیده همه را پسی طلبید و ده تن از ایشان در وقت گذشتن از آب غرق لجه فنا گشته پس از ورود در نزد سردار عبدالرحمن خان باسراء تمامت گوسفندانرا بصاحبان آنها سپردند و صاحبان گوسفندان بعادت مستمرهٔ ایشان که از مال استرداد تاراجی خمش را بحاكم ورئيس ملك بنام شکرانه میدهند قیمت شش هزار از گوسفندان مذکور را بسردار عبد الرحمن خان هشت هزار مثقال طلای مسكوك دادند و او سه هزار آن را حق السعی بسوارانیکه گوسفندانرا بازپس آورده بودند عطا کرده پنجهزار را تحویل خزانهٔ خویش فرموده بعد نامه نگار داده بمیرسره بيك فرستاد که اگر پس ازین مردمانت نسبت برعایای پادشاهی مصدر اینگونه حادثات شوند هم آئینه علاقهٔ کولاب را لگد کوب ستور ودواب لشکر ظفر انتساب مشاهده خواهی کرد واو جواب معذرت مرقوم داشته از راه ضرافت فرستاد که دیگر مرتکب چنین امر ناشایسته نشوم و هم تحفه وهديه بسيار باعذر نامه اش ارسال کرد و پس از ان گرفتار شدگان کولابی را رد کرده پنجهزار طلا از اقرباء ایشان بگرفت و با پنجهزار طلای قیمت گوسفندان که مجموع ده هزار میشد بخزانه نهاد تا که امنیت حاصل و رونق کار بر مراد دل شد سه هزار سرقاو و چند نفر اشتر که با اشتران سابقه دو هزار نفر میشدند از طلای مذکور خریده خاطرش را از بارکیر سپاه و قورخانه مطمئن ساخت ومقارن اينحال مكتوبی از سردار محمد افضل خان بفرزندش سردار عبدالرحمن خان رسیده از آمدنش در قطغن آگاهی داده نیز مرقوم نموده بود که هر وقت از بخته پل رهسپار شود یکماه قبل از حرکتش او را خبر دهد واو انگشت قبول بردیده نهاده معروض داشت که تشریف آورده بندهرا خورسند فرمایند ذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان از هرات بجانب کابل ( وگریختن سردار محمد اعظم خان ) ذكر حرکت کردن امیر شیر علی خان از هرات بجانب کابل چون امیر شیرعلی خان بقراری که مذکور شد کلاه سلطنت برسر نهاد چندی در هرات توقف و درنك کرده نظم و نسقی در امور ولایت گذاشته عزم مراجعت جانب کابل نمود و فرزند سومش سردار محمد یعقوب خان را
(٢٥٨) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلی خان ) ( سراج التواريخ ) که قدم بمرحله چهار ده سالگی نهاده بود بحکومت هرات کاشته جرنیل فرامرز خان وجنرال ولی محمد خان را بادو فوج پیاده هشتصدی از افواج کابل وسه هزار سوار از مردم درانی وغلجائی وقزلباش وغیره ودوازده ضرب توپ كوچك ويكضرب توپ نه منی وتوپ چهارباری و ابواب سابقه هرات وهشت فوج پیاده نظام هراتی و خوانین ملکی و سوارانش که در تحت رایت سردار سلطان احمد خان و اینوقت داخل سپاه او بودند نزد سردار محمد یعقوب خان گذاشت وقاضي عبد السلام خان را بقضاوت وملا شاه محمد را بافتای محکمه شرعیه آنجا نامزد فرمود وسردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خانرا باسردار عبد الله خان ناصری وناظر محمد نعيم خان وايشيك آقاسی عطاؤ الله خان وايـشيك آقاسي عطا محمد خان وعبد الظاهر خان باركزائى بخدمتش تعين كرده میرزا غلام صديق خان را بسر دفتری سرافراز ساخته امور دیوان را بدو تفویض فرمود وخود باهمه برادران وبقية سپاه راه کابل بر گرفت و از جمله برادرانش سردار محمد اعظم خان بأنديشه معاندتیکه از امیر شیر علیخان در دل داشت ببهانه امری در شهر درنك كرد كه از قضا جاده چا شود و امیر شیر علیخان که از او چیزی در خاطر نداشت سه روز در پل مالان جهت رسیدن او توقف کرد که باهم رهسپار قندهار شوند چنانچه پس از وصول او باردو از پل مذکور طبل کوچ نواخت وبمزاريكه حضرت ضياء الملة والدين مرحوم امير عبد الرحمن خان در روزنامه خود نگار داده است که سردار محمد اعظم خان وسردار محمد امين خان وسردار محمد اسلم خان از حسديكه امير شير عليخان بواسطه خدمات شایسته اش در محاصرة هرات وغیره نزد والد ماجدش عزیز ومحترم بود هر سه تن از عناد او باسردار سلطان احمد خان طرح موافقت انداخته از تجني امير كبير را از خود آزرده ساخته بودند و باامیر شیر علیخان سرگران بوده راه معاندت همی پیمودند فقط چنانچه سردار محمد اعظم خان پس از رسیدنش در پل مالان از امیر شیر علیخان رخصت حاصل کرده در روضه باغ که دو کروه ازپل مزبور مسافت داشت فرود شد و همچنان در وقت کوچیدن امیر موصوف از پل مذکور معطل نکرده رهسپار منزل میر داود گشت و بامير شير عليخان پیام داد که من در منزل مسطور فرود گردیده حین وصول موكب پادشاهی با اردو همعنان شوم و امير شير عليخان پیام او را صدق دانسته چیزی نفرمود واو وارد منزل میر داود شده بدون درنگ آهنگ منزل دیگر کرد و برای امير شير عليخان که از حال خویش غافلش سازد باز پیام فرستاد که چون از اینجا تا اسفزار آذوقه نیست ناچار بدون توقف رهسپار موقف دیگر شدم که علوفه بدست آرم و پس از فرستادن این پیام وقتیکه باسفزار رسید تمامت همراهانش را باسامان واسبابیکه داشت در انجافرو گذاشته از جمله دویست و پنجاه سوار و بقدر کفاف علوفه برداشته براه بلدی محمد حسین نام هراتی که از نوکران سردار محمد عظیم خان مرحوم بود بیراهه طریق فراز اختیار کرد واز راه غورات و هزاره جات جانب كابل روی نهاد و چون وارد موضع کوده واقع علاقۀ دای میرداد هزاره شد از خوف سردار محمد علیخان بن امير شير عليخان كه حكومت كابل داشت جرأت داخل شدن در کابل نکرده از راه شیخ آباد علاقه وردك وارد برکی راجان علاقه لهو گرد گردید و اینوقت سردار محمد علیخان حاکم کابل آگاه گشته سواره وپیاده بسیاری ازمردم ملکی علاقه چهاردهی وغیره نواحی کابل وشهر وچنداول بسر کردگی ارسلان خان غلجائی و غیره بزرگان کوهستانی و کابلی وقزلباش در علاقه لهو گرد فرستاد ولیکن سردار محمد اعظم خان قبل از رسیدن این لشکر ازخواهش خوانین وملکان لهو گرد که نزدش فراهم شده خواستار آن شدند که با ازعلاقه لهو کرد بیرون شود نامردم آن علاقه موردعتاب وسیاست پادشاهی نگردند پادست بسته بسردار محمد علیخانش سپارند توقف واقامت را درلهو کرد دشوار دانسته رو جانب خوست وزرمت وکرم که محال جایگیرش بودند نهاد ولشکریکه سردار محمد علیخان مأمور کرده بود پس از بیرون رفتن سردار محمد اعظم خان داخل لهو گرد شده ازحزم و احتیاط در انجا اقامت گزید تا اگر سردار محمد اعظم خان مصدر فتنه گشته شورشی برپای کند سد راه او بوده نگذارد که پای بدان مرزار گذارد وامير شير عليخان که رهسپار دیار قندهار بود از گریختن او هیچ در دل جای نداده بقية تبعة اورا که فرو گذاشته گریخته بود باخود برداشته وهمه را تسلی ودلجوئی داده رو براه نهاد
(٢٥٩) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) ذكر محبوس کردن نیمه سردار محمد اسلم خان * ( او را و فرار کردنش ) وهمچنان از قفای سردار محمد اعظم خان سردار محمد اسلم خان نیز پیش رفتن اختیار کرده چون در منزل اسفزار رسید خواست که با همراهانش از راه غورات داخل هزاره جات که جایگیرش بود شده با امیر شیر علیخان طرح معادات اندازد و همراهان رکابش از اندیشه ناصواب او خبر یافته روی از وی بتافتند و محبوسش ساخته بدو گفتند که هرگز مرتکب امرنك حرا می نشویم و بپادشاه راهی خلاف اطاعت نپوئیم و پس از قید کردن او ماجرا را بحضور امیر شیر علیخان معروض داشتند و او ایشیک آقاسی شیر دلخان را باسه هزار سوار از اردو فرستاده امر کرد که او را محبوساً به پیشگاه حضور حاضر سازد و هر گاه نوکرانش بممانعت پردازند همه را از دم تیغ گذراند و او سردار مذکور را از ده مغلان واقع قرب اسفزار با خود برداشته نزد امیر شیر علیخان حاضر کرد و نخست او را مورد عتاب فرموده بعد از راه برادری دلجوئی داده بحالت اولش برقرار داشت اما او از عداوتیکه نسبت با میر شیر علیخان در دل داشت خصمی و هم چشمی را فرو نگذاشت چنانچه از اسفزار تا منزل عمارت هر کار در همیار شده در شب ا آنجا با چهار سوار از اردو بیرون گشته تمامت مال و اسبابش را گذاشته از راه مقاطعه روی فرار بجانب هرات نهاد و از راه اوبه و خواجه چست داخل هزاره جات گردیده بسردار محمد حسین خان برادر اعیانی خود پیوست و امیر شیر علیخان فوج متعلقه او را با اسباب و ادواتش بسردار محمد عثمانخان سپرد که نگاهداری نماید و پس از وی دیگر سرداران که حاضر رکاب امیر شیر علیخان بودند بتحريك و التماس سردار محمد حسن خان بشفاعت سردار محمد اسلم خان برخاسته عرض و استدعا کردند که مشار الیه از جهالت باز وحشت جاده پیمای بطالت شده است برادرش سردار محمد حسن خان را باحسان نواخته روانه هزاره جات فرموده شود که او را با ورود موکب والا در کابل هدایت کرده شرفیاب حضور سازد و امیر شیر علیخان مسئول شان را بگوش قبول شنیده سردار محمد حسن خانرا از راه قندهار برخصت هزاره جات داد و در منزل مزار ملا عثمان واقع کرانی علاقه فراه سردار محمد شریف خان حکمران فراه از راه پذیره وارد اردوی معلی شده شرف پابوس دربار اعلیحضرت والا را حاصل کرد و شب را در محفل حضور بسر برده بامدادان رخصت مراجعت یافته جانب فراه معاودت کرد و امیر شیر علیخان منزل بمنزل طی مراحل کرده چون وارد منزل واشیر گشت و از سبب فرار کردن سردار محمد اعظم خان و سردار محمد اسلم خان در دل تشویشی داشت و هم سردار محمد امین خان حکمران قندهار را چنانچه از پیش رقم گشت با خویش مخالف می پنداشت پس باندیشه آنکه مبادا سردار محمد امین خانش از در آمدن قندهار مانع گردیده حادثه روی دهد لاجرم سردار خوشدل خان و قاضی عبدالرحمن خانعلوم را پیشتر از خود روانه قندهار فرمود که سردار محمد امین خانرا اگر هوای مخالفت در سر داشته باشد باندرز و نصیحت بشاهراه هدایتش آرند چنانچه ایشان از واشیر با نوار و شبگیر اسپ رانده وارد قندهار شده سردار محمد امین خان را همچنانکه امیر شیر علیخان فهمیده بود بر خلاف دیده بمواعظ دلپذیر از خیالیکه در دل داشت باز گردانیده باستقبال نمودن امیرش بر انگیختند چنانچه از در پذیره بیرون شده در منزل عاشقه واقع هفت کروهی شهر قندهار وارد اردوی امیر شیر علیخان گردیده شرف پابوسی دربار حاصل کرده از انجا با هم رهسپر شدند و چون وارد قندهار گشتند امیر شیر علیخان در باغ سردار محمد امین خان شرف نزول افگنده سردار محمد امین خان بارك در شد و در جایئنگاه روز دیگر که امیر شیر علیخان با سردار محمد رفیق خان و مستوفی میرزا عبدالرزاق خان در زیر خانه اندرون باغ خلوتانه صحبت داشت سردار محمد امین خان باراده سلام وملاقات حاضر شده خواست که بخلوتگاه در آید قاپوچی مانع گردیده از در آمدنش بازداشت و گفت که لحظه صبر و درنك كنند تا اذن دخول حاصل نماید و او ازین امر آزرده دل و خسته خاطر شده مراجعت کرد و از تمعنی ورنگی که از پیش در خاطر داشت بنای عداوت را با امیر شیر علیخان گذاشت و مختوم کرد که مکتوب فرستاده سردار محمد شریف خان برادر کهتر خودرا از فراه در قندهار خواسته ساز مخالفت با امیر شیر علیخان ساز کند و او ازین اراده سردار محمد امین خان آگاه ذکر محبوس شدن سردار محمد اسلم خان و گریختنش
(٢٦٠) ( جلد دوم ) ( ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ ) شده باز قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم را از راه اسپالت نزد او فرستاد که نصیحت و هدایتش کند و خانعلوم در شب نزد او رفته نصیحت وموعظتش کرده ازفتنه و فساد بازداشت وسردار محمد امین خان از غایت آزردگی اگرچه ظاهراً مر تکب فتنهٔ نشده اما باطناً رعایای کناره و جانب راه کابل و قندهار را اعلام فرمود که علوفه و آذوقه بلشکر امیر شیر علیخان ندهند چنانچه در وقت راه نمودن امیر مذکور بالشكزش جانب کابل برطبق امر سردار محمد امین خان علوفه نداده بلکه از کنار راه کوچیده خودرا دور کشیدند و امیر شیر علیخان نظر باینکه ابتدای سلطنتش بود وهم باندیشهٔ برادران خویش که مبادا اورا منسوب ببدنامی سازند سرزنش و گوشمالی سردار محمد امین خانرا موقوف بوقت فرصت گذاشته و از علوفه ندادن مردم کنار راه و گریختن ایشان نبر آشفت و لشکر را امر کرد که زراعت اطراف و جوانب راه را بتاراج آورده صرف نمایند تا که از خاك قندهار گذشته وارد غزنین شد دست از تاراج باز داشتند ذكر معاهده سردار محمد اعظم خان وامير شير على خان ذكر معاهدهٔ سردار محمد اعظم خان با اعلیحضرت امير شير عليخان و در غزنین موسی خان تایمناخی موند از جانب سردار محمد اعظم خان که این وقت در زرمت اقامت داشت بآمادهٔ غدر خواهی وارد غزنین شده شرف بار یافت و چون فرستادهٔ مذکور با امیر کبیر شرف خاله زادگی داشت نسبت بستائش بغایت مورد ملاطفت گشت و نائب سلطان خان انگی زائی باجواب نامهٔ سردار محمد اعظم خان همراه او مأمور گردیده نزد او رفته نامه و پیام بگذارد که تا خود او شرفیاب حضور نشود عذرش پذیرفته نگردد والا اگر از آمدن بحضور سر باززند البته رايات عاليات جانب زرمت شقه کشا خواهد گشت و پس از رسیدن این منشور سردار محمد اعظم خان از مشرف گردیدن حضور سرباز زده امیر شیر علیخان از غزنین بالشکر جانب زرمت رهسپر شده چون در موضع کلال گو رسیده فرو کش کرد سردار محمد اعظم خان خائف و هراسناك گرديده کس نزد امیر شیر علیخان فرستاد و پیام داد که اگر سرداران حاضرۀ رکاب مأمور گشته اورا اطمینان خاطر دهند هر آئینه شرفیاب حضور خواهد گشت و امیر شیر علیخان مسئول اورا قبول کرده جمعی از سرداران را نزدو ی فرستاد و خوددو روز در کلال کو در نك فرمود که اگر سردار محمد اعظم خان از آمدن سرباز زند راه نو گیرد و روز سوم که از عرض سرداران بآمدن سردار محمد اعظم خان آگاه شد حرکت کرده در موضع يوسف خیل پرتو نزول افگند و سردار محمد اعظم خان با سردارانیکه نزدش رفته بودند درینجا حاضر در گاه گشته شرف باریافتند و پس از مخم ملاقات امیر شیر علیخان زبان بتکلم کشوده گفت که در هنگام ارتحال امیر کبیر اول کسیکه دست بیعت داد و امارتم را گردن اطاعت نهاد تو بودی و همچنین نخست در مخالفت را تو کشودی و اكنون كه بواسطهٔ چندی از خاندان شاهی طريق هدایت پیمودی از زبان صدق بیان همی گویم و هرچه در ضمیر داری انکشاف آن جویم که اگر بامارت واطاعتم راضی نباشی اينك مسند امارت را کفیل شو تامن طریق خدمت پویم و بیرون از سخن خیر چیزی نگویم والا در ظاهر و باطن یکی بوده راه خلاف چنانچه بر گرفتی پیش مگیر و سردار محمد اعظم خان لب بپاسخ کشوده گفت که خداوند بمانند سلطنت را بتو تفویض فرموده و مارا طریق اطاعت نموده است اگر خطائی رفته است امید آنست که ازمهر و حلاوت بعفو پذیرفته گردد تا بعد ازین براه خلاف نرفته غبار کدورت بآب ملاطفت شسته شود و امير شير عليخان بيان اورا بامعان اخوت یکسان دیده فرمود که میباید در کابل بامن بوده تنظیم نسق سلطنت را بقبضهٔ اختيار خود گرفته کار مملکت راست کنی تا جهانیان بدانند که پسران امیر کبیر جنت مسير در اتحاد بی کم و کاست متفق اند و در امر حکومت موافق چنانچه مهترو بهتر برادران سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان است و بنهادر کابل بامن در کار سلطنت همدست باشید دیگر برادرانرا زهرهٔ آن نیست که سلسله جنبان تمرد وطغیان شوند و سردار محمد اعظم خان از همرکاب و همنان آمدنش با امير شير عليخان در كابل عذر آورده سه ماه رخصت توقف در گردیز خواست و سردار محمد سرور خان پسر خودرا بملازمت رکاب سپرده قرار داد که پس از انقضای موعید و مدت مذكور شرفياب حضور شود و امير شير عليخان نخست التماس اورا قبول نفرموده بعد بشفاعت برادران خواهش او را بگوش قبول شنیده عهد نامه در بین نگار داده نجامت سرداران و بزرگان اردو مهر بر نهاده
(٢٦١) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) بعد امیر شیر علیخان سردار محمد اعظم خانرا بخلعت شاهانه نواخته اسب موسوم بحیدر خویش را با هشت هزار روپیه جهت زین و یراق آن عطا فرموده باهم وداع کردند و سردار محمد اعظم خان رهسپار کرم و شده امیر شیر علیخان لوای سعادت همراه جانب کابل شقه کشا فرمود و سردار محمد سرور خانرا بر طبق قرار داد پدرش همراه گرفته چون وارد آبو گردید ارسلان خان غلجائی وغیره که با مر سردار محمد علیخان حاکم کابل چنانچه از پیش رقم گشت جهت گرفتار کردن سردار محمد اعظم خان در آبو کرد رفته و پس از رفتن او جانب زرمت و کردز در آبو کرد بعزم انسداد راه رو آوردنش جانب کابل اقامه گزیده بودند بپذیره بر خاسته در زیر کتل التمور مستفیض رکاب بوس امیر شیر علیخان شدند و همچنین در هر منزل فوج فوج و دسته دسته از مردم شهر و اطراف از راه پذیره ملحق رکاب سعادت انتساب کشته شرف ملاقات حاصل همی نمودند و از جمله پذیر کیان سردار محمد علیخان که بفرمان خبر داده شده بود که شهر را فرو نگذاشته ترك استقبال کند در قریه هندکی حال موسوم بچهل ستون بفیض رکاب بوس نائل گشته بعد موکب سعادت کوکب در شهر کابل نزول اجلال فرموده ابواب داد رسی و باز پرسی ستم دیدگان بازگشت وصیت عدالت آن پادشاه باوج سعادت فراز شد ذکر فوت مادر نیکو سیر اعلیحضرت امیر شیر علیخان ذکر وفات والده ماجده امیر شیر علی خان و مقارن اینحال که کار سلطنت و رتق و فتق امور مملکت رونق تازه گرفته ملت ودلت روبآ بادی نهاد و خرابیها مرمت پذیرفت مام نیکونام خجسته فرجام امیر شیر علیخان رو از جهان برتافته در بهشت جاودان شتافت و در جنب مزار عاشقان عارفان کابل مدفون شده مجلس سوك وماتمش بپای رفت بعد امیر شیر علیخان قطر بکریختن سردار محمد اعظم خان وسردار محمد اسلم خان وجمالآئی سردار محمد امین خان برادرانش که از پیش رقم گفت و در دل از هجوم برادران خصوص سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان خوف زوال سلطنتش را داشت خواست که بتدبیر رشته وفاق برادر انرا از هم گسیخته روی دل ایشان را از سردار محمد افضل خان برگردانیده جانب خود کند چنانچه سردار محمد عمر خان را تعلیم و تلقین فرمود که بواسطه میرزا محمد حسین خان از وی التماس طلبیدن برادرانش را از ترکستان در کابل نماید و او استدعای امر مذکور را از حضور نموده خودش را فرمان شد که بسردار احمد خان و سردار محمد زمانخان برادران اعیانی خویش که از جانب سردار محمد افضل خان بحکومت سرپل قیام داشتند مرقوم نموده در کابل بطلبد و او بامر امیر شیر علیخان هر دو تن برادرانش را در کابل دعوت آمدن کرده ایشان باوجود احسان سردار محمد افضل خان که درباره شان مبذول فرموده بود و هم میتوانست که از آمدن شان بکابل باز دارد ترك پاس احسان او را کرده بی رخصت و اجازتش باسیاء منطقه خود راه کابل بر گرفته سردار محمد افضل خان بسبب آنکه بپادشاهی امیر شیر علیخان کردن اطاعت نهاده بود چیزی بدیشان نگفت و نکرد که مبادا در نزد جهانیان و برادران ببد نامی نامزد گردد خلاصه ایشان وارد کابل شده شرف بار حاصل کرده بتعین تنخواه مکفی سرافرازی یافتند اما چون تنخواه شان از جایگیر ترکستان ایشان کمتر بود آزرده دل و از آمدن در کابل پشیمان و گرفته خاطر شدند ذکر سرباز زدن سردار محمد اعظم خان ( از آمدنش در کابل وغیره واقعات ) و در خلال احوال مذکوره موعد سردار محمد اعظم خان که با امیر شیر علیخان قرار داده بود بسر رسیده احوالی از آمدن او در کابل بجلوه بروز نه پیوست وباوجود آن امیر شیر علیخان هنوز عهد او را درست دانسته بخود همی گفت که چون وعده اش بسر رسیده و هم والده ماجده ام رحلت نموده البته شرفیاب حضور خواهد شد اما او بخلاف پندار امیر شیر علیخان از عهدیکه کرده و وعده که داده بود عدول نموده از آمدنش در کابل نکول ورزید ومقارن اینحال سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که با امیر شیر علیخان چنانچه مرقوم گشت در کابل آمده بود با سردار جلال الدینخان در قتل امیر شیر علیخان متحد وهمداستان گردیده باهم قرار دادند ذکر سرباز زدن سردار محمد اعظم از آمدن در کابل
( ٢٦٢ ) ( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) که او را در وقت فرصت هلاك سازند و او ازین امر آگاه شده سردار محمد سرور خانرا نزد پدرش در گردیز فرستاده سردار جلال الدین خان را نیز اخراج البلد فرمود و محمد دین هنگام سردار محمد اسلم خان که از راه هیبات چنانچه بشرح رفت گریخته در هزاره جات رفته و سردار محمد حسن خان برادرش عهده دار آوردنش بحضور امیر شیر علیخان شده بود و قبل از ورود او در هزاره جات یکفوج پیادۀ هشت صدی متعلقه اش باتفاق کپیتان نجم الدین خان در بامیان دست بتاراج گشوده گدام و جبا خانه را غارت کرده نزد سردار محمد علیخان آمدند و پس از رسیدنش در هزاره جات سردار محمد حسن خان بنز وارد گشته باندرزش پرداخت که مطابق گفته اش او را هدایت نموده نزد امیر شیر علیخانش آرد و او نظر بنصیحت برادر خویش و رفتن فوجش نزد سردار محمد علیخان در غصه و تشویش افتاده سردار محمد حسین خان برادر خود را از راه شفاعت نزد امیر شیر علیخان فرستاد و او شفاعت ویرا نپذیرفته جوابداد که نابجایگر او را بدیگری بدهم و بوجه دلخواه تنبیه و تهدیدش نکنم بشفاعت از کید او ایمن نشوم و سردار مذکور از حضور باجواب مزبور مراجعت کرده ماجرا نزد سردار محمد اسلم خان بازداشت و از پنجی دو فوج پیاده که در هزاره جات بودند آگاه گشته از سردار محمد اسلم خان و برادرانش روی دل برتافته و از راه نافرمانی طریق کابل بر گرفته حاضر پایهٔ سریر سلطنت شدند و در سلك سپاه نظام منسلك گردیدند و از حدوث این فتنه مردم هزاره که با نك زمان از جور و تعدی سردار محمد اسلم خان در فغان بودند فرصت یافته بروی بشوریدند تا که از هول جان بسردار محمد افضل خان پیام داده امداد خواست که بمعاونت او پردهٔ ناموسش دریده نشود چنانچه وی هزار سوار از طریق حمایت گسیل داشته در دشت سفید عیال و اطفال سردار محمد اسلم خان را که از کابل رو بهزاره جات نهاده بودند ملاقی گشته همه را با سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد قاسم خان با خود برداشته نزد سردار محمد افضل خان رسانیدند و ازین حوادث سردار عبدالرحمن خان حکمران قطغن و بدخشان واقف شده عرض پرداز حضور پدر سعادت منظرش سردار محمد افضل خان گشت که سردار محمد اسلم خانرا از سبب فتنه جوئی و نمکبر حیده خوئی که در طینتش مخمر است میباید در نزد خود راه ندهد و او بپاسخ مرقوم فرمود که حالا از راه امید نزدم آمده است ناچارم که باید او را نگاه دارم و سردار عبدالرحمن خان دیگر چیزی نگفت و بنوشت و ساکت شد ذكر شورش سلطان محمد خان مهمند ذكر در آویختن سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند با دولت انگلیس و چاره جستن کار گذاران دولت موصوف از امیر شیر علیخان و در خلال احوال مذکور سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند از نزديك و دور حشر و ازدحامی فراهم کرده با انگلیسان مقیمی پشاور طرح کارزار انداخت و بترکتاز و تاراج مال و مواشی انگلیسان پرداخته ساز مخالفت و قانون محاربت نواخت و انگلیسان محرك اين امر امیر شیر علیخانرا پنداشته بوی نگاشتند که از معاهده که با امیر کبیر خلد مسیر در میان و در آن مندرجست دوست جانین دوست و خصم طرفین دشمن دانسته شوند و اکنون که پسر سعادت خان تیغ خلاف از غلاف کشیده و رایت اعتساف با دولت انگلیس افراشته است مفهوم و مظنون کار گذاران دولت موصوفه چنانست که بتحريك امير كابل مشارالیه مرتکب جور و تطاول گردیده است و اگر چنین نباشد او را مانع از فتنه و فساد شده از کینه و عناد باز دارد و امیر شیر علیخان جهت رفع اشتباه انگلیسان سردار محمد علیخانرا با سردار محمد رفیق خان و شش فوج پیاده و توپخانه گسیل جلال آباد فرمود که پسر سعادت خانرا با مردم مهمند و غیره که سلسله جنبان شور و فغان شده بودند تنبیه و تهدید نموده گوشمالی بسزا دهند چنانچه ایشان وارد جلال آباد گردیده پس از رفع خستگی روانه لعل پوره گشتند و بمجرد ورود در آنجا سلطان محمد خان با حشری از مردم مهمند بدانوی دریای لعل پوره بزم آرا گشته استوار ایستاد و سردار محمد علیخان بمحاربه گرائیده خود بسر توپخانه قیام ورزیده ایشانرا آماج گلولهٔ توپ ساخت و از قضا گلوله توپی در بین چهار پای اسپ سلطان محمد خان خورده از هیبت صدمهٔ آن از پشت زین بر زمین افتاد و از هول جان خود را از میان کشیده عقب درختی پنهان شد و پس از ساعتی سوار شده باهمراهان از راه فرار جانب باجاور رفت بعد سردار محمد علیخان مرافقی خان
(٢٦٣) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) مهمند را بخانی قومش سر بلند ساخته در جلال آباد بازگشته سردار محمد رفیق خان را جهت اطمینان خاطر انگلیسان در پشاور فرستاد که ایشان را خاطر جمعی دوستانه داده بجلال آباد معاودت نماید و او وارد پشاور شده با کار گذاران دولت انگلیس مکالمه نموده از طرف دولت افغانستان ایشانرا اطمینان خاطر داد که اگر بعضی از جهال سکنه جبال مرزتكی امر خلافی شوند باعثو اشاره دولت نیست بلکه از عدم واقفیت ایشان بر انعقاد رشته معاهده بود ورنه آنان نیز سر از اطاعت امیر ملت ایشان باز نخواهند زد و هرگاه کسی از بخبری سالك مسلك خود سری گردد و دولت از اقداماتش آگاه گردد فوراً بمثابه سلطان محمد خان زجر و توبیخ فرموده خواهد شد تا امر دوستی دولتین ثابت و برقرار بماند و پس از ادای اینگونه گفتار تجدید انعقاد رشته اتحاد و وداد را بادولت انگلیس نموده بجلال آباد مراجعت کرده بسردار محمد علیخان پیوست ذکر سرزنش عطا محمد خان نجیل ﴿ ذکر سرزنش عطا محمد خان نجیل ﴾ ( بنماید قادر یکتای لم یزلی ) و همدر بحال که سردار محمد علیخان متوقف جلال آباد بود جمعی از ابطال رجال را از جلال آباد جهت تنبیه و تهدید عطا محمد خان نجیل که سر از جیب تمرد کشیده مرتکب فتنه و فساد شده بود جانب لغمان گسیل کرد چنانچه ایشان وارد نجیل شده با عطا محمد خان بمحاربه گرائیدند و در میان کاربستن از پیادگان نظام محیله مردم ایلجاری لغمان که ظاهراً با سپاه پادشاهی همدان و باطناً با گروه بغاة همدست و همداستان بودند مجروح کشته عطا محمد خان از قلعه که داشت بیرون شده جنك كنان راه فرار جانب قراغغان برگرفت و پس از گریختن او ملکان لغمان که در خفا با او متحد و همداستان بودند در جلال آباد نزد سردار محمد علی خان حاضر گشته ظاهراً از طریق خدمت و باطناً بمکر و حیلت استدعا کردند که هرگاه سپاه پادشاهی از نجیل بجلال آباد طلبیده شود که رعایا از پامالی لشکر بخطر شوند عطا محمد خان را خود ایشان حاضر حضور سازند و او از استدعای ملکان عرض پرداز حضور اعلیحضرت قبله انجمنش شده اجازت خواست و از پایه سریر سلطنت جواب اصدار یافت که در طریقه مملکت داری استوار داشتن قوائم سلطنت را در جائیکه لازم سیاست باشد بدون لشکر پادشاهی باعانت ارباب فلاحت استوار ندانسته اند پس میباید بی درنك خود آهنگ نجیل کرده عطا محمد خانرا خواه صلح و خواه بجنگ در چنگ آرد و اگر اهمال ورزد موکب همایونی بدانسیز رهسپار گردد و پس از وصول اینحکم سردار محمد علیخان از جلال آباد عازم ورهسپار لغمان گردیده باندك زمان او را بقهر و غلبه از قلعه بیرون کشیده گرفتار ساخت و قلعه را خراب کرده در عرصه یکماه قلعه دیگر در جنب آن احداث و آباد نموده چند دسته خاصه دار در آن گذاشته بعد عطا محمد خانرا با خود برداشته بجلال آباد بازگشت وقایع سنه ۱۲۸۱ هجری ﴿ وقایع سال هزار و دویست و هشتاد ويك هجرى ﴾ در ین سال سردار محمد افضل خان میرزا احمد خان کشمیری را که مدار المهامش بود با قاطر حیدر و نامه اطاعت و تحف و هدایای پیش قیمت از ترکستان گسیل درگاه پادشاهی کرد چنانچه هر دوتن وارد کابل شده هدایا و تحف و نامه سردار محمد افضل خانرا از حضور امیر شیر علیخان گذرانیده همه مطبوع و دلپذیر افتاد در خلال اینحال نامه از سردار محمد اعظم خان در عرض راه بدست کار گذاران امیر شیر علیخان افتاده پس از مطالعه کار پردازان پایه سریر سلطنت مکشوف گشت که برای سردار محمد افضل خان نوشته بود که از هیات مکتوب فرستاده آگهی دادم که اگرت هوای سلطنت در سر باشد فرصتی بهتر ازین بدست میاید از ترکستان جوش جانب کابل در جوش آورده کابل را متصرف شوی رقیعه ام بهادر رفت چنانچه سخنم را نشنفتی و بجز از اطاعت امیر شیر علیخان چیزی ننوشتی و نگفتی اکنون باز شمارا خبر دادم که هنوز امارت امیر شیر علیخان چنانچه باید نظمی نگرفته و استحکامی نپذیرفته است وقت آنست که از دو سوی با لشکر روی جانب کابل نهاده عروس مملکت را در کنار خویش آریم فقط وامیر شیر علیخان پس از مطالعه نامه مذکوره امراحضار میرزا احمد خان و ناظر حیدر خان فرستاد کان سردار محمد افضل خان کرده ماجرا بدیشان بازداشت
( ٢٦٤ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) و فرمود که از مرقوم سردار محمد اعظم خان مفهوم میشود که شما درین جا بجهت جاسوسی و فتنه انگیزی روانه کابل نموده است پس میباید که دیگر در کابل نبوده راه خویش جانب ترکستان پیش گیرید و چون هردوتن بساز و برك سفر مراجعت ترکستان پرداختند امیر شیرعلیخان میرزا احمد خان را از راه خفاه نزد خود خواسته و بعطای ملوکانه اش نواخته روی دلش را از سردار محمد افضل خان برگردانیده بسوی خود کرد و برعهده اش نهاد که درکار سردار محمد افضل خان خلل انداز بوده از عزم واراده او متوالیاً آگاهی دهد بعد هردوتن رهسپار ترکستان شده قطع منازل وطی مراحل همی نمودند . ذكر لشكر فرستادن امیر شیر علیخان و فرار کردن سردار محمد اعظم خان ذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان جانب خوست و ژرمت ( و فرار کردن سردار محمد اعظم خان ) چون میرزا احمد خان و ناظر حیدر خان جانب ترکستان راه بر گرفتند امیر شیر علی خان فرزند ارجمندش سردار محمد ابراهيم خان و سردار محمد رفیق خانرا که پس از مراجعت پشاور چنانچه از پیش بشرح رفت در کابل آمده بود با جنرال داؤد شاه خان و جنرال میرحیدر خان و شش هزار تن مرد میدان و توپخانه از راه تنبیه و تهدید سردار محمد اعظم خان جانب خوست و ژرمت گسیل کرد و او تاب درنك و توان جنك را در نیروی بازوی خویش ندیده با یکصد و پنجاه سوار از جائیکه اقامت داشت طریق فرار جانب کوهات پیش گرفت و در آنجا با میجر هوجس نام کمشنر پشاور و نواحی آن ملاقات کرده او از ورود سردار معظم الیه بکور نمنت پنجاب خبرداده بعد با مراو اعزاز و اکرام بسزا کرده روانه راولپندی ساخت که تا تصفیه مرافعه و منازعه خانگی در آنجا باشد و در روزی صدو روپیه چهره شاهی باسم مهمانی برایش تعین کرد و پس از چندیکه اکثر همراهانش پراگنده شدند پنجا ه روپیه آن کاسته شد و چندی بعسرت روز بسر همی برده قرین حزن بود ذکر لشکر کشیدن سر دار محمد افضل خان ( ذکر لشکر کشیدن سردار محمد افضل خان ) ( از تخته پل جانب خان آباد ) وانگاه که میرزا احمدخان و ناظر حیدرخان جاده پیمای ترکستان شدند و از کابل لشکر مأمور خوست و ژرمت گشته سردار محمد اعظم خان از راه فرار وارد راولپندی گردیده اقامه گزید و سردار محمد افضل خان از تخته پل و مزار شریف لشکر انبوهی باخود برداشته رهسپار خان آباد شد و باعث این لشکر کشی بقرار اراد اعلیحضرت ضياء الملة و الدين مرحوم لشکر فرستادن امیر شیر علیخان و فرار کردن سردار محمد اعظم خان ورسيدن ميرزا احمد خان و ناظر حیدر خان بترکستان شد چنانچه سردار محمد افضل خان عنیم لشکر راندن جانب خان آباد کرده مکتوبی فرستاده سردار عبدالرحمن خانرا آگاه کرد که قبالرین خبرداده بودم که وارد خان آباد میشوم و یکماه قبل از راه میمنه بتم بدانمو آگهی میدهم اينك رهسپار آندیار شوم و از انجا رایت تسخیر کابل برافرازم انهی و سردار عبدالرحمن خان بتدارك اسباب و علوفه لشكر پدر نيكو سيرش پرداخته نا گه مايحتاج ضرور به آماده ساخت و الد ماجدش وارد خان آباد شده میرزا احمد خان از گاهی حال امیر شیر علیخان را آگهی داد و او با وجود شدت سرمای دیماه سردار محمد علیخان را از جلال آباد در کابل طلبید و میدان سیاه سنك را که در زیر برف مستور بود امر بخاك پاشیدن کرده تار سیدن سردار مذکور برف آب وازروی میدان مزبور دور گشت و چون سردار محمد علیخان وارد موضع موصوف گردیده لشکر گاه ساخت خودش شرفیاب حضور بدر والا گهر شده دست بوسی حاصل کرد سردار محمد ابراهیم خان سردار محمد رفیق خان را باد و فوج پیاده هشتصدی بسر کردگی جنرال مير حيدر خان و جنرال داؤد شاه خان در علاقه کرم گذاشته خود با بقیه لشکر که همراه برده بود و دو فوج پیاده سردار محمد اعظم خان وارد کابل شد بعد امیر شیر علیخان تهیه سامان سفر ترکستان کرده سردار محمد علی خان را با اکثر سپاه از میدان سیاه سنك براه چاریکار و غور بند پیشتر گسیل فرموده خود از قفای او جاده پیمای منزل مقصود شد و در ینوقت سردار مدد خان با نامه و پیام سردار محمد امین خان حکمران
(٢٦٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) قندهار بعزر کاب بوس معزز گشته از طرف سردار مذکور بعرض رسانید که او استدعا دارد که از راه خدمت بالشکر آراسته راه بر گرفته روی بسوی ترکستان آرد وامیر شیرعلی خان بحضرتام لب بدشنام او گشوده فرمود که در هنگام توجیه را یات عالیات از هرات جانب قندهار واز انجا جانب کابل استخفافیکه(۱) ازوی دیدم از خاطرم نرفته است که اکنون او را ببر و در امور خویش مدد کارپندارم باری ما را بیاری او احتیاجی نیست اینرا گفته سردار مدد خانرا رخصت مراجعت داده پیام فرستاد که اگر وی نیز هوائی در سر و ادعای در دل داشته باشد فرصتی بهتر ازین که رایات عالیات جانب ترکستان رهسپرند میسرش نخواهد گشت که از قندهار با سپاه زهسپار کابل گردیده مراددل حاصل کند والاپس از انجام مهام ترکستان جزای کردارش بکنارش نهاده ومکافات رفتارش داده خواهد شد وخودره نورد منزل مقصود گردیده در چاریکار فرود گشت و اقامت گزید باعلم باحوال سردار محمدافضل خان آورده بعد از روی دادسکی بکار پردازد و مقارن اینحال سردار محمدشریف خان ازقراه بایگفوج پیاده وسه هزار سوار از راه معاونت وارد کابل شده باهمراهی شیرعلی خان متوقف گشت وازان سوی سردار محمد افضل خان از روی نهادن امیر شیرعلی خان جانب ترکستان خبر یافته باسردار محمداسلم خان وعبدالرؤف خان وامیر خان که آتش افروز شورو فغان بودند وچنین حادثات را از خداوند میخواستند جهت مشورت خلوت گزیده صلاح کارجست و آن سه تن که جاذبین ضمیر او بودند وچنان روی دل اورا بسوی خود کرده بودند که سردار عبدالرحمن خان باوجود نسبت فرزندی در محفلیکه ایشان حاضر می بودند نزد پدرش راه نداشت خلاصه هرچه آنها از کینه وعداوت بزبان راندند و بمقابله امیر شیرعلی خان ترغیب و تحریص کردند میرزا احد خان کشمیری تصدیق گفتار ایشانرا نموده حجت ودلیل آورده میگفت که تمامت مردم کابل باشما یار واز اميرشيرعلی خان بیزارند چنانچه هنگامیکه بامر شما در کابل رفته بودم همه را دیده و آزموده ام که باشما متحد ومتفقند وبرصدق مقال خویش چند قطعه مکتوبیکه از سرداران کابل باخود برده بود بر آورده گواه میساخت ودروغ خود را بکرسی صدق می نشاند تا که از گفتار غرض آلود کار را بدانجا رسانیدند که سردار محمدافضل خان میرآتالیق رئیس سابقه قطغن را که سردار عبدالرحمن خان بزحمت ومشقت بسیار ولایت قطغن را از قبضه او کشیده متصرف شده بودپیش خوانده آنولایت را بوی رد کرده سردار عبدالرحمن خانرا مأمور تختیه پل فرمود واو هرچند از رفتنش در تختیه پل ومحاربه نکردن باامیر شیر علی خان سرباز زده دليل وبرهان آورد بمحل قبول نیفتاده بگفتۀ آنانیکه آنفاً مذکور شدند روانه تختیه پلش کرد بعد آنقدر درنگ کرد که برای حمل ونقل چهارده لك روپيه که سردار عبدالرحمن خان فراهم کرده بود صندوقها ساخته ازخان آباد بآهنگ مدافعة اميرشير علیخان راه برگرفت ونائب غلام احمد خان ونیاز محمد خان وجنرال محمد زمانخان وکرنیل سهراب خان وکرنیل ولی محمد خان وجمعی از دلیران سپاه را امر پیش رفتن کرد و خود یکمنزل بعد از قفای ایشان راه برگرفت وامیر شیر علیخان قبل از حرکت او چهار پنج هزار پیاده خاصه دار بسرکردگی میرآخور احمد خان و سرافراز خان بابكر خيل ومير اعظم شاه کوهستانی مأمور درۀ باجگاه کرده سنگر برافراشته بود (۱) استخفاف سبکی کردن ذكر محاربه با جکاه و مغلوب شدن سپاه سر دار محمد افضل خان ( ذکر محاربه باجگاه ) ( وهزیمت یافتن سپاه سردار محمد افضل خان ) و آنگاه که سپاه پیش تاز سردار محمد افضل خان درموضع مدر فرود گشته لشکرگاه ساخت نیاز محمد خان بابکرخیل باسرافراز خان که در باجگاه جای گزیده وبانو نسبت هم قبیله گی وقومی داشت راه ارسال رسایل باز کرده روی دلش را ازامیرشیر علیخان بگردانید چنانچه مشاراليه دست ازجنك کشیده وچشم از حقوق نمك پوشيده بالشکر سردار محمد افضل خان طرح مراوده انداخت وازين امر خاصه داران که در درۀ باجگاه سنگر برافراشته استوار نشسته بودند منتشر و پراگنده شدند و از مشاهده اینحال میر آخور احمد خان باجگاه را فرو گذاشته ازراه فرار وارد سیغان شد ودرروز ورود بدانجا سردار محمد علیخان وارد منزل کهمرد گردیده ازدست رفتن
( ٢٦٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) باچکاه ومتصرف شدن لشکریان سردار محمد افضل خان مر آنجا را آگاه کفته بصوابدید سران سپاه شب درموضع پایان باغ درمیان باغی که سه گروه از باچگاه فاصله داشت فروکش کرد وبامدادان سازرزم ساز کرده از راه ستیز رو بسوی باچگاه نهاد ولشکریان سردار محمد افضل خان بنابرتا کیدیکه او کرده بود ازدره باچگاه گذشته دهن دره وقلل جبل را بمقام گرفته بمردان کار استحکام داده مترصد رسیدن وی نشسته بودند وشب را از تکاهل نائب غلام احمد خان بدون پاس وحراس ببیستر غفلت غنوده بسر بردند وسردار محمد علیخان که راه رزم بر گرفته بود یکفوج پیاده را جهت حفاظت جبل واقع سمت شمالی دره باجگاه مأمور کرد که آن کوه را در تصرف داشته حفاظت نمایند و خود بابقیه دلیران سپاه رو بفراز کوه نهاده قبل از طلوع آفتاب که هنوز نائب غلام احمد خان سر ببالین خواب داشت برلشکرش تاخته زدن توپ و تفنگ پرداخت و نائب غلام احمد خان از غریدن و نالیدن توپ و غلغله و آشوب دلیران کارزار از خواب غفلت بیدار و از بادهٔ مساهلت هوشیار کشته خود را گرفتار چار موجهٔ دمار دیده براسپ فرار سوار و داخل صحرای ادبار شد و همرا هانش نیز تاب ستیز نیاورده پشت بپیکار ورو بوادی فرار نهادند وسردار محمد افضل خان که از قفا جاده بپا بود آواز توپ وتفنك را شنيده بشتاب شهاب وسرعت سحاب کرنیل سهراب خان را باسواره بسیاری از نظام بمعاونت فرستاد وایشان ایلغار کرده درعرض راه باشکستیان ملاقی شده از فرط رشادت و روزناقه همچنان از کنار آب کهمرد اسپ جلادت همی تاختند تا که از تیری وشندی از مطامعان سردار محمد علیخان در گذشته ایشان را درقفا یافتند وسردار محمد علیخان از عقب توپچیان و پیادگان نظام را امر کشاد دادن توپ وتفنك كرده اكثر را هدف كلوله جان ستان ساختند و بعضی از هول جان خود را در آب انداختند و پاره باحالت شکسته وعنان کشته نرهٔ قره کتل پاس بازدوی سردار محمد افضل خان ملحق شدند و درین جنك بسيارين از افراد واحاد سپاه سردار محمدافضل خان مطروح ومقتول ومجروح کردیده سهراب خان کرنیل نیز زخم خفيف يافته سردار محمدعلیخان فتحیاب کشت وسردار محمد افضل خان باشکست یافتگان سپاه خویش از نره قره کتل رجعت قهقری کرده از لشکرگاه سابقه اش يكمنزل پس تر در موضع رونی و بقولی بدو آب فرود کشته سکر برافراشته استوار نشست وسردار محمد علیخان مظفر ومنصور از پایان باغ کوچیده در باچگاه فروکش کرد ومژده فتح را معروض حضور پدرعدالت کشترش کرده در موضع برج کلی جان خریطه اش شرف وصول حضور یافته مور د تحسین شد و از انجا امير شير عليخان باول شادمان طی مراحل و قطع منازل فرموده وارد باجکاه کردیده از آنجا بفرزند برومندش سردار محمد علیخان حرکت کرده از قره كتل عبور ودر موضع دو آب شاد بنده فرود کشت و در يجا مكتوب سردار محمد اسلم خان و عبدالرؤف خان و نائب امیر خان که با سردار محمد افضل خان همعنان بودند و دل بجانب امیر شیر علیخان داشتند بمطالعهٔ حضور پیوست مضمون اینکه سپاه شما تاب محاربت وتوان مقابلت لشکر سردار محمد افضل خان را نخواهد کرد میباید او را بحلف كلام مجيد وقرآن مجید فریب داده گرفتارش سازی وکرنه پایه اقتدارت انکسار خواهد یافت وامیر شیر علیخان کشته ونوشته آنان را بگوش قبول شنیده از بدمآلی نه هراسید ذكر فریب دادن امیر شیر علیخان سردار محمد افضل خانرا ذکر فریب دادن امیر شیر علیخان سردار محمد افضل خانرا بقرآن شریف وبحاشیه قرآن مجید نوشت که شمرا بمنزلهٔ پدر دانسته خود را كوچك و به بمثابه فرزندت میشمارم وهم التماس دارم که برعایت احترام کلام مجید يك همديگر خود را دشمن نبوده بدر نیکو سیررا ناخلف بودن خویش منسوب نسازیم وباهم در کار سلطنت واجرای مهام مملکت متفق و متحد باشیم تا جهانیان نسبت بیهودکی بمایسران نکنند واینرا بر سبيل وثیقه عهد رقم کرده بخاتم برنهاد وبحدست سردار سلطان علیخان وصفدر علیخان قزلباش نزد سردار محمد افضل خان فرستاد واوفر آن شریف را بتعظیم برداشته برسرنهاد و بوسه داده بعد بكشاد ونوشته امیرشیر علیخان را خوانده بکیه بقرآن کرده از صمیم قلب عزم رفتن نزد امیر شیر علیخان نمود و سپاه از اراده او آگاه
( ٢٦٧ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) گفته نزدی حاضر گردیده از امر مذکور مانع شدند و گفتند تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشیم پشت بجنك ندهم و او بپاس حرمت قرآن سخنان لشکر را نپذیرفته فرمود که جنك نكنم وخاك ازخون مسلمانان كمرنك نسازم پس سپاه همه غمناك شده داخل خیام خویش گشتند و سردار محمد افضل خان از راه اخوت و اتحاد با سواره اندکی رو بجانب اردوی امیر شیر علیخان نهاد و چون بنزديك عسکرگاه او رسید بامر او تمامت افواج نظام و توپخانه با سردار محمد علیخان و تمامت افسران و سرداران و خوانین رکاب پذیره اش نموده بقانون نظام سلامی گرفته شلك توپ نمودند و پس از ادای مراسم استقبال امیر شیر علیخان از سرا پرده خویش بیرون شده پیاده تا بیرون لشکرگاه رفته پذیره اش کرده پس از درك مصافحه و معانقه دست بدست هم داخل سرا پرده شدند و امیر شیر علیخان او را برجای خود نشانیده خادم آسا بپا ایستاد و هر دو برادر شکر گذارحی داور شده بیکدیگر گفتند که حمدخدارا که سفك دماء نشد و در اخیر سردار محمد افضل خان این فرد برخواند کرمیل وفاداری اينك دل وجان ور قصد جفا داری اينك سرو طشت اینرا گفته باردوی خود مراجعت کرد و هفت هزار گوسپند و دو هزار خروار آرد و جو با ممهمانی با روغن و چوب و کاه و غیره در لشکرگاه امیر شیر علیخان فرستاد که اگر این علوفه نمیرسید بدون مناقشه و مجادله لشكر امير شير علیخان ازهم می گسیخت و روز دیگر امیر شیر علیخان از راه باز دید نزد سردار محمد افضل خان رفته ملا قات و محبتی با او کرده معاودت فرمود سپس سردار محمد افضل خان دوباره نزد امیر شیر علیخان شده در لشکر او اقامت گزیده کارخانه طعام وغيره آلات و اسباب کار آمد صبح و شام خودرا طلبید ولشکرش را از منزل روئی براه دره صوف جانب تاشقرغان رخصت مراجعت داده سه صد تن سواره و پیاده در رکاب خویش نگاهداشته باامیر شیر علیخان همرکاب کوچ نمود و لشکر رخصت یافته وارد تاشقرغان شده در تحت رأیت سردار عبدالرحمن خان قرار گرفتند و سردار عبد الرحمن خان برای پدرش مکتوبی فرستاد که اشتباه بزرگی کردید در اینکه لشکر را از خود جدا نمودید و مقارن ایحال سردار محمد رفیق خان که در کرم اقامت گزیده بود با یک فوج پیاده بسرعت باد وشتاب سحاب وارد وشرفیاب حضور امیر شیرعلیخان شده مورد لطف وتحسين كشت وامیرش نزد سردار محمد افضل خان فرستاده مشورت جست که اگر ازینجا باهم وداع کرده و با مراجعت جانب کابل بر گیرم هم اینه از سبب نارسیدن فصل زراعت کار لشکر از عدم علوفه بعسرت میگراید پس صلاح وصواب آنست که در تاشقرغان رفته سپاه را در آنجا گذاشته با چندتن از خدمهٔ خاص بزیارت مزار حضرت امیرالمؤمنین علی كرم الله وجهه مشرف شده بعد در آى بيك بر گردم وازانجا براه غوری وارد کابل شوم و سردار محمد افضل خان این صلاح جستن او را از در صدق دانسته پیامش را بگوش قبول جاداده هردو برادر باهم از در آب شاه پسند رهسپر آی بيك شدند ودر آنجا چون بار گیر سپاه امیرشیرعلیخان از کثرت راه نوردی سوده وستوهیده شده بودند سردار محمدافضل خان هزار راس بار جهت حمل اثقال اردوی او فرا هم ساخته از انجا راه برگرفته وارد تاشقرغان کشتند واینوقت سردار عبد الرحمن خان جهت ابراز و انکشاف مکنون خاطر اميرشیرعلیخان كابچه در دل دارد بعضی از سپاهیان لشکر او را بدراه کرده داخل نظام خویش مینمود وامیر شیر علیخان که آگاه میگشت تغافل نموده چیزی نمیگفت اما بكيك را در دل جای میداد و معطل بوقت فرصت میگذاشت چنانچه بیاید انشاءالله ذکر رخصت زیارت حاصل کردن سردار محمد علیخان ( وزیارت نمودن خود امیر شیرعلیخان پس از مراجعت او ازمزار شریف ) ودرهنگام توقف امیر شیر علیخان بتاشقرغان سردار محمدعلیخان رخصت زیارت حضرت شاه مردان حاصل کرده وارد مزار شریف شد و در خاطرش چنان بود که سردار عبدالرحمن خان از تخته پل بعزم استقبال او بیرون شده ملاقاتش خواهد کرد ولکن او پذیره اش نکرده نامه فرستاد که پس از ادای اداب زیارت دروقت مراجعت تشریف فرمای تخته پل شود تا باهم ملاقات نموده بعدرهسپار تاشقرغان گردد و سردار محمد علیخان که خودرا بزرك ذکر رخصت زیارت حاصل کردن سردار محمد علیخان
(٢٦٨) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواريخ ) می پنداشت در جواب سردار عبد الرحمن خان همین قدر نگاشت که انشاء الله تعالی با هم ملاقات خواهیم کرد و اکنون بیرون از اجازت زیارت رخصت از حضرت قبله اندام حاصل نکرده ام که وارد تخته پل شوم و پس از فرستادن این جواب وزیارت مزار حضرت ابوتراب بتاشقرغان معاودت کرد و بعد از ورود او در تاشقرغان امیر شیر علیخان نیز آهنگ زیارت نموده يك روز قبل از حركت او جانب مزار سردار محمد افضل خان هم برای زیارت و هم جهت سامان مهمانی امیر شیر علیخان وارد مزار شریف گشت و سردار عبدالرحمن خان از تخته پل نز دپدرش شده شرف دست بوس حاصل کرد و در وقتیکه پدرش مشغول تلاوت قرآن مجید بود بعرضش رسانید که اگر اجازت دهد امیر شیر علیخان را در حین داخل شد نش بمزار شریف دستگیر کرده محبوسش سازد و سردار محمد افضل خان قرآنی را که قرائت میکرد نز دفرزند از جنبش شفیع ساخته از این منش باز داشت و روز دیگر امیر شیر علیخان داخل شهر مزار شریف گردیده پس از زیارت مرقد منور حضرت امیر المؤمنین علی بتاشقرغان معاودت فرمود و سردار محمد افضل خان با فرزند خردمندش سردار عبدالرحمن خان در تخته پل رفته تحفه وهدیه شایان در تاشقرغان نزد امیر شیر علیخان فرستادند و دور وز پس از ارسال تحفه وهدیه سردار محمد افضل خان از سبب آنکه امیر شیر علیخان چنانچه گذشت کشته بود که بعد از ادای مراسم زیارت جانب كابل مراجعت کنم بعزم وداع روانه تاشقرغان شد و هر چند سردار عبدالرحمن خانش از رفتن در نزد امیر شیر علیخان منع کرده گفت که من نزد او رفته تا کابلش همعنان رهسپارم پذیرفته نگشت تا که از تخته پل بکمال تجمل بیرون شده در تاشقرغان نزد امیر شیر علیخان رفت ذکر گرفتار شدن سردار محمد افضل خان ذكر گرفتار شدن سردار محمد افضل خان ( سردار محمد افضل خانرا ) چون سردار محمد افضل خان وارد تاشقرغان شد امیر شیر علیخان مکتوب سردار عبدالرحمن خان را که نزد پدرش فرستاده از معاهده امیر شیر علیخانش بیم داده و نیز سردار محمد علیخان را در وقت ورودش بمزار شریف تحقیر و اخفاف کرده و سپاهیان رو بر تافته از امیر شیر علیخان را نوکر نگاهداشته بود با املاك واموال ضبط و تلف شده میرحکیم خان کلانتر مذکور حکم استرداد کرده و سردار محمد افضل خان رد نکرده بود همه را عذر نهاده از عهدیکه کرده بود عدول نموده سردار محمد افضل خان را امر لبش بند فرمود اما بعزت نگاهش داشته چشم طمع و از یمال و منالش باز نکرده مخودش وا گذاشت و سردار عبدالرحمن خان از ماجرا آگاه گشته با تمامت سپاه آهنگ محاربه کرده از تخته پل جانب تاشقرغان خیمه بیرون زد و سردار محمد افضل خان خبر یافته بدریعه مكتوب پسرش را از مقاتله با امیر شیر علیخان باز داشت زیرا که نوشته بود که اگر در فتنه باز کرده کارزار آغاز کنند مالی خواهد بود و اواز امریدر تمام لشکر را خبر داده ایشان که اطاعت امیر شیر علیخانرا ناگوا میدانستند پراکنده شده راه کابل بر گرفتند و از بخبصد الی ششصد تن بدورا و مانده دیگر همه پراکنده شدند و بیکبار کی دل از خدمت و ملازمت بر کندند ذکر فرار کردن سردار عبد الرحمن خان جانب بخارا ذکر فرار کردن سردار عبد الرحمن خان وازهمه افسران سپاه عبدالرحیم خان توخی با نائب غلام احمد خان از سردار عبدالرحمن خان جدا نگشته او را دلالت رفتن بخارا کردند و او ازین گفته ایشان ابا کرده هردوتن را با فرستاده پادشاه بخارا که درین روزها نزد سردار محمد افضل خان آمده و در تخته پل بودهمراه در بخارا فرستاد که او را سالماً بمسکنشن رسانند و خود همچنان در تخته پل درنك کرد تا که نیم شب نامه بدر والا گهرش بدینمضمون رسید که با هر که از خدام در نزدش باشد توقف نکرده جانب بخار ارهسپار شود چنانچه در همان نیم شید او م گرفته در بین راه دولت آباد آفتاب بجمالش طلوع نموده چون قدری بلند گشت بسبب آنکه ایام اخیر اسدماه شمسی بود تابش آفتاب سخت زحمتی دادتا که وارد دولت آباد گشته از شدت حرارت برهید و در اقباق سوار چند بر فراز تلیکه در انجا واقعست دیده قریب دو هزار سوار دیگر مشاهده کرد که در پیرامون آن تل برخی آرام نشسته و بعضی گردش میکنند کس فرستاده مکشوف داشت که سواران ا، زبکیه بلخند وجهت عروسی شخصی انجمن گردیده اند بعد سردار عبد الرحمن خان که ایشانرا سوار متعاقب
( ٢٦٩ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) خویش پنداشته خوفناک کشته بود آسوده خاطر شده بجانب ایشان راه بر گرفت و از سواران قراول پشته پرسید که کیستند و ایستاده از برای چیستید جوابدادند که سواران افغانیم و درین بادیه حیران و سرگردان و سردار عبدالرحمن خان از جواب آنان خیال کرد که عبدالرحیم خان و کسانی خواهند بود که پیشتر از خود روانه بخارا کرده است پس یکی از ملازمان رکابش را فرستاده محقق داشت که ایشانند مگر از آمدن در نزد سردار و آشنائی بدون دستخط ایشان از عدم اعتماد سر باز زدند و پس از رقعه فرستادن سردار سعادت اطوار برکابش ملحق شدند و بدون از عبدالرحیم خان که در شب از ایشان جدا افتاده بود دیگران فیض رکاب بوسی حاصل کردند و باهم راه کنار جیحون بر گرفتند و اینوقت عبدالرحیم خان نیز از قفا رسیده فیض الحاقی حاصل کرد و سواران اوزبکیه که جهت عروسی فراهم شده بودند نیز همعنان گشته بمن عرض رسانیدند که اينک ما شارا به خدمت می سپاریم و سردار عبدالرحمن خان از ناصیه حال ایشان اثرفاق مشاهده کرده کرها از همعنان بود نان بازداشت چنانچه بعد شقاوت ایشان ظاهر گشت و سردار عبدالرحمن خان با همراهانش اسب رانده در اخیر علاقه مجده نهر واقع متصل ریگستان غالبزی رسیده هر يك از سواران ملتزمقربایش را امر کرد. دو دوانه هندوانه و دودة دانه خربزه با خود برداشتند که در وقت حاجت رفع تشنگی نمایند و خودش نیز چهار دانه بشام دیگران فتراک بسته داخل ریگستان شدند و درین ریگستان همراهانش همه برای خوردن هندوانه فرود گشته هر چند سردار عبدالرحمن خان مانع گشت نپذیرفتند و از جمله نائب غلام احمد خان که همواره سهل کار بود لب بپاسخ گشوده گفت که شما بروید و ما مهلت را گذرانده از قفامیآئیم خلاصه قطيفه و چادرها وغیره که باخود داشتند ببالای چپکها انداخته هر يك برای خود سایه ساخته باستراحت پرداختند و سردار عبد الرحمن خان باسی تن سوار و وجه نقدیکه باخود داشت درنك نکرده راه برداشت و دیگران چون غلام احمد خان و ناظر حیدر خان و عبد الرحیم خان و کرنیل سهراب خان و کرنیل نصیرخان و کپتان سکندر خان چرخی و کپتان حیدر خان بن سکندر خان ارکزائی وغیره رساله داران و کمطانیانه دویست سوار توقف کرده مابقی پراکنده شدند و از تمامت منصبداران نظامی وخوانین ملکی که در زیر فرمان سردار محمد افضل خان بودند یکتن سکندر خان ارگ زائی و غلام علیخان بن ناظر عبدالوهاب خان بامر سردار عبد الرحمن خان در تخته پل جهت حفاظت وحمایت عیال واطفال او و سردار محمد افضل خان مانده دیگران چون على عسکر خان قزلباش که صاحب طبل و علم وسر کرده یکصد و بیست سوار قزلباشیه بود که کله منار نمشك از رئوس یاغیان ترکمان منسوب باوست وغیره خوانین که اطاعت امیر شیر علیخان را ناگوار می پنداشتند راه کابل بر گرفتند ويك پسر سه ساله عبدالله جان نام از سردار عبدالرحمن خان نیز در تخته پل با دیگر منسوبانش بازماند الغرض چون سردار عبدالرحمن خان از همراهانش سبقت گزیده سه فرسنگ از ایشان دورشد سواری از عقب رسیده بوی آگاهی داد که همان سواران اوزبکیه بر باز ماندگانیکه سایه نشین و استراحت گزین شده بودند حمله ور گشته اند میباید بازگشته ایشان را از ترکتاز اوزبکان ایمن سازید و اوز هم خندی کرده فرمود که ایشان را هر چند از بازایستادن و استراحت گزیدن منع کردم نپذیرفتند و خود را گرفتار ساختند اکنون مرا نیز میخواهند که گرفتار معرکه کار زار کنند هرگز در چنین حالت بدون گرز با کسی نستیزم زیرا که هرگاه شخص از چنگ دشمن خلاصی یابد میتواند که در وقت فرصت کاری از پیش برد و اگر در عجز شکر خند گرفتار شود هیچ نتوان کردلهذا پشت دادن با مور فوق الطاقه در هر چیزو هر جا حفظ قلعة بدنست لاجرم باز نگشته با همان سی سوار رهسپار شده با خود گفت که با سی هزار تن مرد پیکار آماده کار زار نشده باعم پدرم فرار کردم پس چگونه باسی سوار برگشته خویش را دو چار گیر ودار سازم واز منصب دارا نیکه در عقب و گرفتار رنج وتعب بودند ناظر حیدر خان و کرنیل نصیر خان درنگ نکرده از قفا خود را بسردار عبد الرحمن خان رسانیده همعنانش بودند که فرستاده مذکور باخبر مزبور شرف وصول نزد سردار عبدالرحمن خان حاصل کرد کرنیل نصیر خان بنا بر آنکه کرنیل سهراب خان در عقب بودباز گشته ناظر حیدرخان رکاب سردار عبدالرحمن خان را فرو نگذاشت وباسی سواره دیگر ملازمت او را از همه چیز بهتر شمرده راه همی پیمود تا که بکنار جیحون رسیده سردار عبدالرحمن خان دیگران را باز داشته
(۲۷۰) (جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خود بايك سوار اوزبكي جانب کشتی بان شد که مبادا از کثرت سوار ناخدا خوفناک کشته کشتی بدانوی آب کشد چنانچه باهمان یکسوار بقایق کوچکی که آنرا هم تاجران ترکمان از کشمش و بادام آکنده از بلخ جانب بخارا می بردند رسیده عنان هر دو اسب را گرفته داخل قایق شدند وغیر از ایشان دو تن کشتی بان و سه تن تاجر ترکمان با ده نفر اشتر و ده بار کشمش و بادام دران قایق بودند و یکی از آنان از سردار عبدالرحمن خان تفحص حال کرده وی در جواب فرمود که تاجریم او سوال کرد که مال التجارة شما کجاست وی پاسخ داد که در قطا است واينك میرسد و این مکالمه را سواریکه از ترکمان و باسر دار عبد الرحمن خان ملازم بود در بین جانبین ترجمانی مینمود و پس ازین گفت و شنود سردار عبد الرحمن خان بتركمانان فرمود که چیزی از بارهای خود را بیرون کنند تا اگر مال التجاره اش برسد قدری از مال او نیز در قایق انداخته شود که با تفاق از آب عبور داده آید و ایشان سر باز زده نپذیرفتند و سردار عبد الرحمن خان سوارۀ همراهش را ببهانه آوردن مال التجاره فرستاده سوارانرا که باز داشته بود حاضر کرد و ایشان هراسیده هر دو تن ناخدا خواستند که زورق رانده بگریزند اما سردار عبدالرحمن خان تفنك بدست گرفته گفت بمجرد رها دادن طناب از ضرب کلوله هلاک خواهید شد لاجرم حیرت زده ازان مبر مانعی نرسیدند که این مرد کیست و نام او چیست وی پاسخ داد که جنرال عبدالرحمن خان بن سردار محمد افضل خان است ایشان ابترا شنیده لب بعذر خواهی کشوده گفتند که از ناشناسی چنین کستاخی روی کار آمد ورنه شمارا بنده ایم و از کار خویش شرمنده و امید عفو داریم و اوعذر شانرا پذیرفته اشتران و بار ایشانرا امر بکشیدن کرد و ایشان از کشتی بیرون شده سردار عبدالرحمن خان با بیست سوار و احمال خود در زورق نشسته ده تن دیگر را که نگنجیدند امر کرد که شب در کنار نهر توقف کنند و میل و غیره اسباب از ترکمانانیکه از کشتی بیرون شده بودند گرفته در دور خود سنگری از خاک بر افرازند و با مدادان که زورق مراجعت کند از آب عبور نمایند چنانچه ایشان با فراشتن سنگر پرداخته سردار عبدالرحمن خان کشتی در آب انداخته نزديك در وسط نهر رسیده از پیش رو زورق دیگر دید که بشتاب میرود بیکی از ملازمانش را که در فن شنا آشنا بود امر کرد که رفته خبر باز آرد که زورقبان کیانند وی رفته با یکتن شناور دیگر که از همراهان فرستادۀ پادشاه بخارا بود باز گشته خبر آورد که کشتی نشته کان فرستادۀ پادشاه بخارا وعبد الرحيم خان است هر دو تن سلام گفتند و سردار عبد الرحمن خان شادمان شده زورق هم براند و دو ساعت قبل از نصف شب از نهر عبور کرده بساحل رسید و بشش ساعت از بنسو بداننو وارد گردید و در کنار دریا ناخدا بان سردار عبد الرحمن خان و همرا هانش را تکلیف تشریف بردن بمنزل خویش کرده پذیرفته نگفت که تا باز ماند کان از انسو نیایند جائی نشوم وده دانه طلا بیکی از ناخدایان داد که علوفه حاضر کند و چون عبد الرحيم خان بافرستادۀ پادشاه بخارا در جای کشتی بانان رفته بودند دوصد تنکه برای او فرستاد که در راس کوسپند خریده غذائی مهیاسازد و سه صد قرص نان پخته با نان خورش آماده داشته باشد و حاکم شیر آباد را بذریعه مکتوب آگهی داده از ورود خویش وهمراهان عقب مانده اش اعلام فرمود که سوار مقرر کند که بازماندگان را بسهولت از نهر عبور دهد و او از راه مهمان نوازی چهار صد سوار با چند کشتی از معبر شیر آباد فرستاد و تاکشتی با آخر رسیده سپیده صبح بدمید سردار والا تبار جهت پاسداری بیدار بود و دیگران در مستی خواب گرفتار که ناگهان آواز تفنك از كنار دیگر دریا بالاشده شراره باروت هویدا گشت پس ناطر حیدر خان را از خواب بیدار کرده از آواز تفنك و ديدن برق آن با و گفت که سواران عقب مانده بکنار نهر وارد شده خواهند بود پس رئیس ناخدا یان را نزد خود طلبیده او با بیست تن کشتی بان حاضر شده هر یکی پنجاه دانه طلا اجوره خواستند و گفتند که بدانوی نهر نوای شود و غوغای جنك بالا ست بالفعل نتوانیم که زورق برانیم و بازماند گانرا از معرکه کار زار برهانیم و سردار عبد الرحمن خان چیزی بکشتی بانان نگفته حسن نام غلام بچه را از خواب بیدار کرده فرمود که هر قدر از طلا که باقی با خود دارد حاضر کند و او خریطۀ پیش آورده شمی برافر وخته طلا بشمرده هزار دانه بحساب آمد و سردار عبد الرحمن خان رئیس کشتی بانان را گفت که اگر کشتی ها حاضر می نمودی همه این طلا ازان تو بودی
(۲۷۱) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعليحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) وی عرض کرد که هرگاه حاضر کنم نخواهی داد پس سردار والاتبار به پشت دست طلا هارا جانب او رانده فرمود که اينك بردار وکشتی حاضر کن و او بسرعت هرچه تمامتر سی کشتی فراهم آورده رویدا لسوی نهر پاد و آنگاه که در وسط آب رسیدند روشنی فجر زیاده تر آشکار شد و ازا لطرف سوارانیکه با اوزبکان چنك و گریز کرده خودرا بساحل رسا نیدند شب را او زبکان بدون جنك بدين عزم بسر بردند كه بامدا دان دریا از پیش رو و ایشان از قفا همه را دستگیر نمايند چنانچه با مدادان با وجود نمودار شدن کشتی ها پرده ئیکه در کشتی سردار عبدالرحمن خان چنانچه از پیش مذکور شد تنگنجیده و باز مانده باهراو سنگری بدور خود افراخته بودند حمله نموده چون نزديك شدند سنگریان دفعة" فیر تفنگ کرده اوز بکان رو بر تافته خواستند که دستگر ریخته ایشانرا دستگیر سازند ولكن ایشان پای همت فشرده دو دفعه اوزبکان را عقب نشانیده چند تن را شربت مرك چشانیدند تا کسی سوار بازماندۀ دیگر نیز از عقب رسیده باسنگریان پیوستند بعدهم چهل تن باهم پیاده شده روی مقاتله بسوی اوزبکان نهادند و مردانه کوشیده بسیارین از اوزبکان را مقتول و مجروح ساختند و درین اثناسوار حاکم شیر آباد که از راه امداد روبسوی سردار عبدالرحمن خان نهاده بودند نیز وارد گشته آهنك جنك سواران اوز بکيه بلغ کردند و ایشانرا با تفاق از پیش برداشته داخل صحرای افتراق نمودند بعد پیروان سردار عبدالرحمن خان باطمینان خاطر نوبت بنوبت در کشتی ها نشسته از جیحون گذشته و هر دسته چون دوروز ويكشب گرسنه بسر برده بودند نارسیدن دسته دیگر در تك تكرده از نانیکه عبدالرحیم خان با عم سردار عبدالرحمن خان پخته بود شکم سیر همی خورد و تا عصر همه ایشان از آب عبور کرده و نان خورده بعد از ساحل رو بجانب منزل ژور قلیان نهاده باسردار والاتبار پیوستند و روز دیگر از آنجا روانه شیر آباد شده در عرض راه حاکم آنجا پذبره کرده مراسم اعزاز و احترام بتقديم رسانیده مقدم سردار سعادت دثار را گرامی داشت و دوازده روزش در شیر آباد بمنزلیکه فرودش آورده بود مهمانی نگاهداشته در هیچ چیز از مایحتاج صرف نظر نمود رسیدن مکتوب پادشاه بخارا ( بسردار عبدالرحمن خان و طلبیدنش در بخارا ) طلب نمودن پادشاه بخارا سردار عبد الرحمن خانرا نزد خود چون سردار عالیتبار دوازده روز در شیر آباد بمهمانی بسر برده از خستگی راه بیاسود مكتوب امیر بخارا رسيده از راه اعزاز وا كرام از انجا در بخارا دعوتش نمود و او از شیر آباد رو بسوی بخارا نهاده طی منازل (۱) شور آب (۲) وسپر آب (۳) و یلانق (٤) و چكچك بزغاله (٥) و چشمه حافظان نموده وارد منزل بی بی قره ساخ گشت و از انجا وارد خزار شده بعد از توقف دوروز از انجا وارد قد قلیق شده از انجا داخل قرشی گشت و پس از درنگ پنج روز از انجا اسپ رانده در منزل کاسان فرود گردیده چون از انجا وارد بخارا میشد بفاصله اندکی از شهر وزیر و قاضی و میر شب با چند تن از بزرگان در موضع کاکان از راه پذیره پیش آمده مراسم استقبال بجای آوردند و در جائیکه میبایست فرودش کرده بعد قوش بیکی باپایز گییان رفته مهماندار نزدش آمده نه روز باسم ورسم مهمان اکرام و احترامش کرده بعد يكيك دست خلعت از کمخواب ختائی و باره کشمیری ومخمل واطلس روسی و نه توپ جامه ادرس و چهار طاقه شال مخارائی وسه دست پیرهن وزیر جامه جهت سردار عبدالرحمن خان و ملازمانش حاضر آورده و هم ده هزار تنکه نقد برای خوداو و هزار هزار تنکه برای هر واحدی از منصبداران بزرك و پخصد تا ششصد تنکه جهت منصبداران كوچك و فروتر ازان هریکی را چهار صد وسایر خدمه را بهريك دوصد تنكه تعارف پیش نهاده و دو دست زین ویراق طلا کار نیز نزد سردار عالیمقدار گذاشتند واو در روز ورود خویش يك قبضه شمشیر بار بند طلا بوزن پخصد مثقال و يكاست یراق اسپ از طلا بوزن هزار و پنصد مثقال ويكقبضه خنجر غلاف طلا بوزن دوصد مثقال و كمر بند مرصع ومكلل بلآ لى شهوار و جواهر آبدار که بچهار هزار طلا انجام یافته بود با دو راس اسپ عربی و زین قربوس (۱) طلای دوصد مثقاله انگلیس و نه توپ کمخواب ونه طاقه ارۀ کشمیری و نه تخته رضائی دوشاله ونه طاقه شال خلیل (۱) قربوس بند پیش زین که در عرف قاش زين میگویند
(۲۷۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) خان ونه توپ صحن سفید ونه طاقه کلاه زری برسم ارمغان پیشکشیده بود خلاصه چون سردار عبدالرحمن خان باهمراهانش بخلع خویش بپوشیدند فرستادهٔ امیربخارا حاضر شده پیام گذارید که از برا‌مدرک ملاقات بارکدام امیر شود طرح دربار پادشاه بخارا چون پیام امیر بسردار والاتبار رسیده بملاقات خویشتن طلبید اوازجای بر خاسته داخل ارک‌شده در اندرون ارک قوش بیگی پذیره‌اش کرده باخود بدرب بار گاه امیر برده دید که امیر بادون از محرم بچه کان خورد در سرای بزرگی نشسته و بزرگان و افسران باربوصفت طولانی که‌بعرض کا‌بپای دیوار بارگاه ساخته‌اند نشسته‌اند و نیزمشاهده کرد که دون حاجب بدروازهٔ سرای بزرگ که پادشاه دران نشسته است بپا ایستاده ولحظه بلحظه سر در اندرون در برده نگاه میکنند که اگر پادشاه جهت کاری بدیشان اشارت نماید بزوش رفته امر پادشاه را بدست و گوش گرفته بزودیشی یعنی ایشیک آقاسی رسانند و همچنین سوال و جواب مکتوبی را بامفتیان حضور پادشاه که درخانهٔ سوم جای نشستن دارند بزبان دون حاجب برده ومیاورند پس سردار عبدالرحمن خان بدآب آنها نزد حاجب شده حال بازداشت و حاجب نزد پادشاه رفته از امر پادشاه مراجعت کرده یذیچی را آگاه کرد واو نزد سردار شده بوی بیاموخت که عنان هر دو اسب پیشکش را که ایدفعه آورده است بدست خویش گرفته و مبلغی از تکه را که نیز برسم هدیه باخود دارد بر کمربسته پیش کشد وچون نزدیک شود فلق گفته سرفرود کند وسردار از تعلیم او سرباززده فرمود که دون جهت پیش کشیدن اسپان و یکتن برای بدوش برداشتن تنکهای هدیه‌بکاراست زیرا که هردو کار بتن دشوار است وهم فلق گفتن و سرفرود کردن در نزد بنده ناسزا واز و مرد حاجب ازین گفتهٔ سردار عبدالرحمن خان در شگفت مانده ساکت‌شد امابردارش امر کرد که زودتره امیر شده احوال گفته حال بازآرد وقوش بیگی و یدیچی نیز زبان ببرکی بدیبان چیزی گفتند چنانچه او فورا نزد پادشاه رفته‌زود برگشته بسردار گفت که برسم و شیوهٔ افغانی که داری نزد امیر شو و سردار عبدالرحمن خان در اندرون سرای شده سلام گفته دست‌امیر را بمصافه برگرفت و امیرش بنوازش و احترام نام برده بپهلوی خویشتن جای نشستن‌داد و سردار پس از یکساعت صحبت بمنزل خود مراجعت کرده باهمراهان و ملازمانش بکاریکه در غربت سفر داشت پرداخت ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا ( و سرباز زدن او ازنوکری امیرا‌نجا ) ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا وپس ازدوماه بتعلیم پادشاه شخصی نزد او حاضر شده رأفت وملاطفت پاد شاه را که نسبت بوی کرده بود برشمرده آخرالامر بسردار اظهار کرد که اگرشما نیزمبلغ يك لك طلا وسه تن غلام ماه سیما که باخود دارید نزد امیر برده تحفه گذارید بد نخواهد بود و سردار عبدالرحمن خان پاسخ داده فرمود که اینغلامان بمثابهٔ فرزندان منند و عطای يك لك طلا نیز از عطیت پاد شاه است نه عادت غربا، ومن باندازه وتوان خویش هدیهٔ پیش کشیده‌ام اکنون امیدوار عنایت امیر هستم آن مرد خاموش گردیده راه مراجعت برگرفت وده روز پس ازوی حاجب پادشاه نزدسردارعبدالرحمن‌خان حاضرآمده سلامی‌ازجانب‌اوادا کرده بعد گفت که امیرهمه‌روزشهامالاجازت بارداده خواستار آنست که نوکرشوید واوازنوکرشدن سرباززده مرد حاجبش امرارکرد که اگر نوکرشوید پول‌وتیول ازامیر خواهی یافت وسردار نپذیرفته دوباره حاجبش ازراه خیرخواهی گفت که اگرقبول نوکری نکنی کارت دشوار خواهد گشت ووی چون مصدر امری‌که باعث وجهت حقارتش شود نگردیده بود هیج در خاطر راه‌نداده اینقدر فرمود که بدون ازنوکر شدن هم هرخدمتیکه مأمور شود بتقدیم خواهد رسانید ومردحاجب درجواب گفتار سرداروالاتبار گفت که اگرنوکری اختیارنکنی محبوس خواهی‌شد وازین‌گفته شخص مذکورسردار عبدالرحمن خان برآشفته فرمود که کسیکه ازخدمت‌عمش که پادشاه افغانستان‌اند سربتابدچگونه ملازمت‌دیگری راگردن خواهدنهاد باری درصورت‌نپذیرفتن نیزازدروجه بیرون‌نخواهدبود باطریق صدق خواهم‌نمودویاکفران نعمت خواهم نمودکه دروجه اخیرمثل دیگرخدام خواهم بود وبوجه اول تمامت سران وسرکردگان نقیض من
(۲۷۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلی خان ) ( سراج التواریخ ) خواهند شد زیرا که از صداقت من خیانت ایشان در نزد پادشاه ظاهر گشته از حصه مراقبت ساخته جانین در محل خطر خواهم بود دیگر آنکه با میدواری بسیار وارد ایندیار شدم که درظل حمایت عالی جاگزیده با مردم افغانستان راه مراوده بکشایم تا در وقت فرصت از جناب عالی رخصت حاصل کرده رهسپار دیار خویش شوم و چون نوکر شوم باید راه ارسال و مرسول را از جانب افغانستان بر بندم زیرا که نسبت بشان عالی باعث بدنامیست که جهانیان خواهند گفت نوکر عالی باجازت و اشارت خودش در مملکت غیر خلل اندازی می نماید و ازین گفتار سردار والا تبار کماشته امیر بخارا رنجیده خاطر گشته گفت که امیرخاطر خواه عالی را بدرستی جواب نکوئید بلکه از طوع ورغبت بکردن قبول نهد و او مناسب حال این بیت را برسبیل مثال در جواب برخواند نه براشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم نه خلیفه رعیت نه غلام شهریارم الغرض فرستاده امیر بخارا همه مذاکراتها که بمیان رفت نوشته راه خویش بر گرفت و مقارن اینحال نائب غلام احمد خان بامیانی و کپتان سکندر خان با دوازده تن همراهان خود از سردار عبدالرحمن خان بدون سببی روی بر تافته ملازمت امیر مظفر اختیار کردند و هم ماه رمضان پیش آمده سردار خجسته اطوار روز را بروزه و شب را از سبب آنکه نوکری امیر بخارا را نپذیرفت بنابه فطرتیه در زیر حفاظت میرشب بسر برده بدل هیچ راه نمیداد و نوکرانش را نیز آگاه میکرد که مبادا دلگیر شوند تا که ماه رمضان آخر شده روز عید سعید فطر رسید در شب عید دو دست لباس و يك دستار و يك دستمال از لباس خانه امیر برای سردار سعادت شعار برسم خلعت عید آورده خبرش نیز دادند که طلوع آفتاب جهت تهنیت وتبريك عيد حاضر بار عام شود وسردار رفیع مقدار بوقت موعود حاضر شده دید که چهل تن از بزرگان در تالار وسیعی نشسته و محمد خان سریلی که از لشکر سردار عبد الرحمن خان چنانچه در موقعش مذ کور شد هزیمت یافته بجانب بخارا شتافته بود نیز درین مجمع حاضر بود و پست تن فروتر ازوی جای نشستن برای سردار عبدالرحمن خان قرار داده بودند چنانچه رفته در انجا بنشست بعد امير تشریف آورده بمسند خویش بر نشسته حاضرین مجلس وسردار مذکور دست اورا بوسیده چون اهل مجلس برجای خود قرار گرفتند امیر بیرون شده شیرنی و حلويات حاضر آورده مجلس بپای رفت و سردار عالی مقدار در عیدگاه رفته از نوکران خودش که نزد پادشاه بخارا ملازم وره نورد خدمت شده بودند استخفاف زیاد دیده در جائیکه برایش معین کرده بودند نشست تا که امیر مظفر وارد نماز گاه شده نماز ایستاد و از نماز عید فارغ شده باتمام رعیت و سپاه مراجعت کرد سردار والا تبار نیز وارد منزل خویش گشته قرین ذلت روز بسر همی برد چنانچه پادشاه میر شب را از سبب همان قبول نوکری نا کردن سردار عبدالرحمن خان تعلیم و التجا کرد که اورا بتهمت زنای زنان فاحشه مأخوذ دارد و میرشب عرض نمود که این امر بغایت دشوار است زیرا که همیشه شصت هشتاد تن باوی یکجاند پس امیر ازین تدبیرش مأیوس گردیده تدبیر دیگر بروی کار آورده فرمود که کاررا بر نوکرانش بهانه وحیله سخت گیرد تا ازوی دست بازداشته اورا تنها گذاشته بروند که مضطر شود چنانچه میرشب همه روزه نوکران اورا تخویف و تحذیر کرده خودش را مضطرب و متحیر میساخت تا که دولت روس تاشکند را متصرف شده در اقواه سمر گشت که آهنگ تسخیر بخارا دارد و امیر بخارا از اشتهار این اخبار براه مدافعه جانب سمرقند برگرفت سردار عبدالرحمن خان از ایذا و اضرار او ایمن گشت ذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان از تاشقرغان جانب تخته پل ( و از انجا مراجعت نمودنش بدارالسلطنه کابل ) و امير شير علیخان شش روز پس از رو نهادن سردار عبدالرحمن خان جانب بخارا سردار محمد افضل خان را همچنان نظر بند از تاشقرغان با خود برداشته وارد تخته پل شد و بقیه افواج سردار محمد افضل خان و سردار عبدالرحمن خانرا که در انجا مانده بجایی نرفته بودند همه را پیش خوانده بنواخت و تسلی داده بسپاه خویش ملحق ساخت و سردار جلال الدین خان را باستدعای خودش رخصت مراجعت کابل داد زیرا که او در کابل با سردار محمد سرورخان ذکر توجه امیر شیر علیخان از تاشقرغان جانب تخته پل
(٢٧٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) بن سردار محمد اعظم خان در کابل امیر موصوف متحد و همداستان شده در ترکستان با سردار محمد افضل خان نیز راه مراوده پیش گرفته بخلاف امیر شیر علیخان با او سخن میراند و اوازین رفتار و کردار کابلش رنجیده خاطر گردیده روانه کابل فرمود که در اردوی معلی نباشد و سردار فتح محمد خان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم را بحکومت تخته پل سرافرازی داده میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبدالسمیع خان قزلباش را بسردفتری آنجا کاشت و حکومت آقچه را بسردار فیض محمد خان تفویض فرموده همچنین در هر محال و هربلدی حاکم و نویسنده از خدام اخلاص کیش صداقت اندیش تعین نموده بعد عیال و اطفال سردار محمد افضل خان و سردار عبدالرحمن خان پسرش را از راه جبل هندوکش روانه کابل کرده سردار محمد افضل خانرا تحت الحفظ با خود برداشته از راه بامیان مرحله پیمای دار السلطنه کابل شد و قبل از ورود موکب همایون سردار جلال الدینخان که از کردار خودش شرمسار بود از کابل گریخته در قندهار نزد سردار محمد امین خان که با امیر شیر علیخان سرگران بود رفت و پس از وی سردار محمد شریف خان نیز سواران مواجب خوارش را اندک اندک از شهر کابل کشیده خود از قفای ایشان بیرون شده از راه فراه در قندهار رفت و آنگاه که اعلیحضرت امیر شیر علیخان در کابل نزول افکنده با رسفر گشود امر عروسی سردار شهباز خان بن سردار محمد اکرم خان با صبیه سردار محمد اسلم خان اتفاق افتاده سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان در قتل امیر شیر علیخان دل یکی کرده با هم قرار دادند که در شب زفاف بوقت سپردن عروس را بداماد امیر شیر علیخان را که حاضر محفل میشود بکشند و پدر زنخان مفسیدش ساخته زمام مهام امارت را بقبضه اقتدار خویش آرند و از بخت امیر شیر علیخان بواسطه خبر آکاه کشته هر دو تن را محبوساً بهند فرستاد و پس از ان از برادرانش بدگمان شده بهانه اینکه سردار محمد عمر خان سردار احمد خان و سردار محمد زمان خانرا بدریعه مکتوب از ترکستان در کابل طلبیده و ایشان ترک ولایت احسانات سردار محمد افضل خانرا کرده در کابل آمده بودند فوج متعلقه ایشانرا داخل افواج پادشاهی کرد و ایشانرا از فوج تهی دست و ناتوان ساخته فرمود که شما باین احسان سردار محمد افضل خان را نکردید هم چنان رعایت حقوق امارت را نیز نخواهید کرد و ایشان ازین تحقیر و اخفاف اگر چه سر گران و دلگیر شدند اما از هیبت و حشمت امارت چیزی نتوانستند گفته خواموش نشستند ذکر فتنه سردار محمد امین خان ( ذکر فتنه سردار محمد امین خان ) ( حکمران قندهار ) چون سردار محمد شریف خان و سردار جلالدینخان بقراریکه مذکور شد از کابل گریخته وارد قندهار شدند سردار محمد امین خان را که از امیر شیر علیخان بواسطه دشنام دادن و پیام فرستادن بصحابت سردار مدد خان در وقت حرکتش بجانب ترکستان چنانچه از پیش رقم کشت رنجیده خاطر و سرگران بود اغوا نموده بمخالفت امیر شیر علیخانش بر انگیختند چنانچه سردار جلال الدینخان و سردار شیر علیخان قندهاری و سردار مدد خان را باشش هزار پیاده و سوار و چند ضرب توپ از قندهار بتسخیر قلعه قلات کاشت و خود بالشکر بسیار از قفای ایشان رهسپار شد و امیر شیر علیخان از محال آگاه کشته در حال حکم و رعایای عرض راه را فرمان کرد که بجهت فرستادن لشکر برق را از راه پاك نمایند و از السو لشکر سردار محمد امین خان وارد نواحی قلات شده سردار فتح محمد خان را که با عیال و میرزا حبیب الله خان وردك و خواجه محمد خان قوم مذکور و سرتیپ محرم الدینخان قوم ابراهیم خیل با چند بیرق خاصه دار و چند ضرب توپ در اندرون قلعه بود بمحاصره انداخت و تا فصل بهار بدور قلات افتاده کاری از پیش نبرده بی نیل مرام جانب قندهار مراجعت کرد و امیر شیر علیخان که از این امر آشفته خاطر گشته بود عصمت الله خان و ارسلاح خان جبار خیل غلجائی را بحفاظت کابل بکاشته سردار ولی محمد خان را بحکومت آن تعین فرمود و چند تن از خدام معتمد را بخدمتش بداشت و خود با سردار محمد علیخان فرزند ارجمند خویش و لشکر گزیده طریق سرزنش سردار محمد امین خان پیش گرفت و در مادی الحجه سال ۱۲۸۱ هزار و دو بیست و هشتاد ويك هجری از کابل راه قندهار برگرفت و در موضع چشمه جلفر واقع قرب قلعه قاضی پرتونزول افکند و از جمله سرداران
(۲۷۴) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) رفع مکان رکاب شیرین عدالت توامان بسردار محمد یوسف خان اخیال واثقال خود را با اردوی معلی کوچ داده خودش بجهت وداع والده ماجده وسائر منسوباتش درنك کرده روز دیگر رهسپر گشته دردم مزنك بدستوری از امیر شیر علیخان بوی رسید که با سردار ولی محمد خان در کابل بوده در کار حکومت باوی اشتغال داشته باشد که مبادا غدری اندیشیده امر سلطنت را پریشیده (۱) سازد و او بتصور اینکه از خدمت سفرش بازداشته با خود می برد (۱) پریشیده باز نگشته نزد امیر شیر علیخان شد و عرض کرد که چگونه از امثال واقر انیکه ملازم رکابند باز مانده از ثواب لغت فارسی خدمت محروم گردد و امیر شیر علیخان هیچ پاسخ نداد تا که شب رسیده مجلس از وجود اغیار خالی گشت امیر است بمعنی شیر علیخان بسردار محمد یوسف خان فرمود که عصمت افغان وارسلاح خان هردوتن خالوی شما را بواسطه شما پریشان دوست پنداشته محافظت کابل گذاشته ام که هرگاه سردار ولی محمد خان مصدر امر خلافی شود با تفاق ایشان او را از فتنه باز داری و اگر طریق صلاح وصواب بیاید او را برادر بزرگ خویش دانسته راه مروت پیش گیری وهم حراست و حمایت بانوان حرم محترم را بجز تو شایان شان دیگری نمیدانم که بهرحال بودنت در کابل بهتر از رفتن قندهار است وسردار محمد یوسف خان از مژده اینمقد مت مباهی گشته یکمنزل دیگر همعنان رفته بعد رخصت مراجعت واقامت کابل یافته بار گیرهای خود را بامر امیر شیر علیخان سپرد کار کنان اصطبل شاهی نموده وجه بهای همه را بشام خزانه دار کابل فرمان حاصل کرده مراجعت نمود و از خزانه دارثمن بار گیرش را بازیافت فرمود و امیر شیر علیخان وارد غزنین شده ناظر ولی محمد خان حاکم آنجا مراسم پذیره بتقدیم رسانید واز آنجا کوچ داده در عرض راه مترجمه مقره منزل چشمه سنگک سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خان که بواسطه امری از پدرش روی برتافته نزد امیر شیر علیخان فرار یافته بود گرفته نزد پدرش رفت و همچنین سردار محمد ز ماخان و سردار محمد سرور خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم هميك از منزلی جانب قندهار فرار کردند و از اقدا ر و مکنت امیر شیر علیخان بسردار محمد امین خان آگهی دادند واو سردار محمد شریف خان و سردار جلال الدینخان را با لشکر آراسته و سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که پدرش او را از راه وزیری در قندهار فرستاده بود از قندهار بعزم مدافعه جانب قلات گسیل کرد و ایشان وارد منزل جلدك شده اقامت گزیدند و امیر شیر علیخان از قلات عبور کرده موضع کچ باز را لشکر گاه قرار داده جانبین با راستن صفوف لشکر پردا ختند ( وقایع سال هزار ودویست هشتاد ودوی هجری ) وقایع سنه ۱۲۸۲ هجری وطرفین تا روز هشتم محرم سنه ۱۲۸۲ هزار و دو صد و هشتاد و دوی هجری هر روزه صف آرائی كرده يك مرد یگری را سپاهی نشان همیدادند و در خلال این احوال سردار شمس الدینخان بن سردار عبدالغفور خان از منزل مر اسب با نیصد سوار خویش بامر امیر شیر علی خان راه قراولی پیش گرفته و در منزل باغ پیرو بخواب استراحت غنوده بود باقامت سوارانش دستگیر لشکر قندهار شد و مقارن حالتی که صفوف جنك آراسته گشت سردار محمد افضل خان که اینوقتش امیر شیر علیخان در زندان قلات نگاه داشته بود از محبس برای او نوشت که اگر چه بنا بطریق نزاع پیش گرفته قطع رشته مواخات کردی کس را چون و چرائی نیست اما با برادران اعیانی راه خلاف پیمودن خود را مورد ملامت جهانیان کردنست میباید که خون مسلمانان نریزی و با برادران نستيزی و امیر شیر علیخان برقیه او اعتنا نکرده هنگامه آرای قتال شد واز خیمه بیرون گشته بر پشته که اطراف پل را گذاشته بودند بر شده مواضع محاربه را بدو ربین مشاهده کرد که تدبیر امر مقاتله نماید و در شب نهم ماه محرم سردار محمد شریف خان و لشکر امیر شیر علی خان شبیخون زده واردوی او بمدافعه برخاسته در حدود کچ باز باهم در آویختند و تا بامداد فراوان خون همدیگر ریخته بعد هر کدام جانب مقام خویش اسب مراجعت برانگیختند و آنگاه که آفتاب طلوع کرد سردار محمد علیخان تن بسلاح آراسته چار آینه در برکشیده خود آهنین بر سر نهاد و شمشیر حمایل انداخته در زیر پشته مذکور نزدی در شد وامیر شیرعلیخانش دیده گفت که چنان تن بآلات حرب آراسته که گویا خود را اماج گلوله خصم ساخته میباید تغیر لباس کرده داخل میدان کارزار شوی تا خصمت نشناسد واو فورا تبدیل لباس کرده از حضور پدر دورتر بپا ایستاد و چون منظورش مصالحه وترك مقاتله بود کس نزد سردار محمد عثمانخان که بحضور پدرش بود فرستاده نز د خود
(٢٧٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) طلبید و خواب خویش را که دیده بود بوی بازداشت که دو کلب گزنده حمله کرده هر کدام از یك پایم گرفته مرا میدرند و نیز گفت که تمامت سپاه از شدت محاربه شب خسته اند اگر ترك مقاتله امروز را از امیر استدعا نمائی اقرب بصواب و ابعد از اضطراب است و او بازگشته از همدر سخن آغاز کرد تا که بموقع مناسب از طرف خود سخنان سردار محمد علیخانرا بمعرض بیان آورد و امیر شیر علیخان بر آشفته فرمود که یقین است محمد علی را آهنگ جنگ نیست پس او امروز در یجا نشسته تماشا و نظاره کند که من محاربه کنم و سردار محمد علیخان ازین سخن بخود پیچیده پیش دوید و زمین ادب بوسیده عرض کرد که اینك آماده کار زارم و بجان منت دارم که اجازت یافته جان بخدمت سپارم اینرا گفته و دست دعا برداشته اذن جنگ خواست و آهنگ پیکار کرده سردار محمد ابراهیم خان و سردار محمد رفیق خان را باشش فوج از پیاده نظام و اکثار از سواران کشاده و چند عراده توپ جانب میسره در مقابل سردار محمد شریف خان جای ایستادن فرمود و خود با گروهی از سوار و پیاده طرف میمنه بمقابل سردار محمد امین خان جای گزید و قلبگاه را باعلیحضرت پدر والا گهر گذاشت و روز عاشورا نائره قتال شعله ور گشته با تمام آلات حرب بروی کار بود و روز یازدهم ماه مذکور بشیخ مزبور صفوف جنگ آراسته شده سردار محمد علیخان رو بجانب شکر سردار محمد امین خان نهاده چون رك جانش از سمخن طعن آمیز پدرش خراشیده بود بی باکانه با سردار محمد امین خان در آویخت و از دو سو نارۀ جنك شعله ور گشته سپاه جانین فراوان خون همدیگر ریخت و در اثنای گیر و دار هر دو سردار با هم مقابل و دو چار شده ناگهان گلوله تفنگچه بشقیقه و ضرب شمشیر از طرف داران سردار محمد امین خان بدست سردار محمد علیخان رسیده از زین برزمین افتاد و جان داد و همچنین سردار محمد امین خان ر از فیر و گشاد دادن تفنك فوج لعل کرتی گلوله در بالای ناف رسیده از پشتش بیرون جسته بخاك نشست و از زین سرنگون گشته هلاك شد و سپاهش نیز از حمله جنرال شیخ میر و فوج مذکور پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهاد و در بحال اسپ سردار محمد علیخان گسیخته عنان (۱) دوال وا توخته دوال (۱) بازین واژون ویال پرخون در درون و بیرون حربگاه بپویة راست دویده بچشم امیر شیر علیخان متولسه لگام افتاد و آه حسرت آمیز از نهادش برآمده گفت این اسپ محمد علیست البته گزندی بدو رسیده که مرکبش چنین در که بدست دوید نست و حاضرین زبان تسلی کشوده عرض کردند که محتمل در تکاپو سستی کرده او را فروهشته سوار جنیبه سوار میبندد اش شده باشد بعد امیر شیر علیخان بالای توپ بزرگ سردار محمد امین خان که بفر از پشته مشرف بآسیاب هراره بالا کرده بود حمله کرده توپ مذکوز را متصرف شده خودش با توپ مذکور لشکر سردار مزبور را بزدن گرفت تا که تمامت سپاه قندهار از راه هزیمت رو بفرار نهاده خبر قتل سردار محمد امین خان را شنید دست از توپ زدن باز کشیده از سبب بی صاحب دویدن اسپ سردار محمد علیخان زیاده تر مضطرب گشت و بتفحص حال وتجسس احوال او افتاده از حاضرین همی پرسید تا که شنید که وی جراحت خفیفی بدست یافته از سواری اسپ رو بر تافته است و ازین خبر بغایت مشوش گشته سوار از قفای سوار فرستاده تفرس احوال میکرد و از هرکس همی شنید که او جراحت سبك یافته رو از صحت برنتافته است پس ازان امر کرد که محفه خاصه شاهی را برده اور ابحضور آرند و خود مقصد رسیدن او نشسته بود که حاضرین از کشته گشتن او آگاه گشته بعرض رسانیدند که آوردن جسم مجروح اورا در بخاو کشودن جراحتش و بازبستن آن از سبب حرارت هوا باعث عسر وحرج وی میشود همیگاه اعلیحضرت والا در خیمگاه تشریف برده در انجا جراحت او را مشاهده فرمایند اولی خواهد بودو او عرض ایشانرا بگوش قبول شنیده وارد لشکر گاه شد و در خیمه سردار محمد علیخان از اسپ فرود آمده بستر خواب خاصه خویش را طلبیده بدست خود بگسترید و اسباب جراحی خود را کاما کنون بجراحتی نرسیده بود خواسته و آماده کرده چشم بانتظار رسیدن جگر بندش نشست تا که محفه که نعش سردار مقتول در ان و رویش پوشیده بود هویدا شده بی تابانه سوال کرد که چرا پردهای محفه را فرود آویخته اند و هنوز جوابی نشنیده بود که محفه نزد دیگر رسیده پاهای سردار مقتول را بیرون دیده بی اختیار برخاسته راه استقبال برگرفت و در بحال جنرال ولی محمد المشهور به ولو که با جنازه بود بناله وفغان زبان کشوده گریه کنان گفت که خانه خود و بیگانه را خراب کردی وازین گفتار او تمامت سپاه و حاضران در گاه فریاد و فغان نموده خصوصاً میرزا عبدالرزاق خان مستوفی دست بسر و صورت خویش زده ریش بکند و به
(۲۷۷) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواريخ) تپچه چهره اش را رنجه و ریش کرد و چون نعش سردار مرحوم را بدرب خیمه فرود آوردند ايلتيك آقاسی شیر دلخان با مرامیر شیر علیخان دیگرانرا از خیمه بیرون کشیده خود او در جنب نعش فرزند رشیدش نشسته گریه و زاری و ناله و بیقراری بسیاری کرد تا که آوازش گرفته وسینه سوخته اش خسته شد بعد میرزا عبدالرزاق خان مستوفی زانو زده بعرض رسانید که اکنون بجز صبر دیگر چاره نیست میباید بحمل و نقل تابوتش پرداخت که از گرمی هوا متعفن نگردد و امیر شیر علیخان ازین عرض او خاموش گشته جنازه او را بصحابت سردار نور محمد خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم و محمد امین خان خالوی خویش و ششصد سوار روانه کابل فرمود که در جنب غسل مزار عاشقان و عارفان امانت بخاك سپرده در وقت فرصت جانب هرات نقل داده در پهلوی مضجع جد امجدش امیر کبیر بمزار حضرت خواجه عبدالله انصاری دفنش کنند واش سردار محمد امین خان را بزیر پیل نهاده روانه قندهار فرمود که برطبق وصیت خودش در زیر ناودان خرقه شریف دفنش نمایند اما در وقت دفن کردنش کسانیکه حاضر بودند چون از وصیتش آگاه نبودند در صحن حایط خرقه مبارکه اش دفن کردند و همچنین جسد سردار محمد علیخان را در موضعی که پدرش فرموده بود دفن کرده بنا بحرمت نبش قبر و عدم وصیت که خودش نکرده بود در هرات نقل ندادند وسردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که دست گیر شده بود محبوس گشت و پس از فرستادن جنازه هردو سردار والا تبار با کش حرب منطق کشته اعلیحضرت امیر شیر علیخان باول سوگوار وایت مالياترا جانب قندهار شقه کشا فرمود و در منزل قلعه اعظم سردار محمد شریفخان وسردار محمد زمانخان و سردار محمد اسمعیل خان وسردار شیر علیخان بن سردار مهر دل خان که از راه هزیمت داخل قندهار شده بودند بامردار جلال الدینخان وسردار مدد خان از طریق پذیره پیش آمده شرف رکاب بوس حاصل کردند و از تقصیری که کرده بودند معفو گشته مورد تسلیات شاهانه شدند ذکر ترک نمودن امیر شیر علیخان سلطنت را ذکر ترك کردن اعلیحضرت امیر شیر علیخان سلطنت را (از مرك سردار محمد علیخان) وامیر شیر علیخان از قلعه اعظم کوچ کرده در باغ سردار محمد امین خان مرحوم واقع خارج شهر احمد شاهی نزول اجلال فرمود و سلطنت را فرو گذاشته بریاضت عبادت و تلاوت قرآن مواظب گشت چنانچه هفت ماه در زاویه صومعه گوشت نخورد و بربستر نرم نخوابید و هشت جزو از کلام مجید و فرقان حمید در گنجینه ضمیر حفظ کرد و خبر ترك سلطنت کردن او در اطراف و اکناف سمر گشته باعث فتنه و آشوب گشت چنانچه سردار محمد اعظم خان که در راولپندی بسرای غیرت و جلای مملکت اقامت داشت با همراهانش از راه طلب ریاست داخل کوهستان خوست و زرمت که محل جایگیرش بود شده بسردار ولی محمد خان که از جانب امیر شیر علیخان بحکومت کابل مأمور بود مکتوب فرستاد که باوی متحد شده در کابلش راه دهد تا بسریر سلطنت جای گزیند واین نامه را نزد دختر خودش که نامزد سردار عبد الرحمن خان و در کابل بود روانه داشته پیام داد که مکتوب او را بالقرآن شریف نزد عم خود سردار ولی محمد خان رسانیده زبان نیز بالو بگوید که کابل را بیزحمت تفویض وی کند واو نامه پدرش را شب هنگامی باکلام ملك لاینام نزد سردار ولی محمد خان رسانیده اظهار مطلب کرد واو بنا برالتفات واتحاد سابقه که باسردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان داشت بگوش قبول جاداده مشروط بمشورت احباب کرد چنانچه با معتمدانش کنکاش نموده قرار دادند که سردار محمد یوسف خان را باشکر از راه حبله جانب خوست و زرمت تاخته سران سپاه را آگاه سازند که ظاهراً تالهو کرد بعزم مدافعه سردار محمد اعظم خان رفته در آنجا درنك كنند و در وقت ورود سردار محمد اعظم خان پذیره اش کرده بدو گرایند و سردار محمد یوسف خان نیز از مشاهده اعمال طوعاً وكرهاً اطاعت نموده بعد با هم داخل کابل شوند و ازین مواضعه و قرار داد بواسطه محمد سعید خان شاهی سوند حامل مکتوب سردار محمد اعظم خان بوی آگاهی دادند اما سردار محمد یوسف خان قبل از اینکه نقشی بروی کار آرد از نهمی خیر یافته آشفته سان بزبان جهر برآمد که تا جان در تن ورمق در بدنم باشد هرگز از حرم محترم شاهی دور نگشته راه تباهی سلطنت امیر شیر علیخان نخواهم پیمود و نخست
(۲۷۸) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) بمعاضدت عصمت الله خان و ارسلاح خان بتاوان خود سردار ولی محمد خانرا دفع کرده بدینجا غفلت شهر و مدافعت سردار محمد اعظم خان پردازم وازین گفتار سردار محمد یوسف خان تمامی بسردار ولی محمد خان خبر داده او از قصه که اندیشیده بود دست باز کشیده بسردار محمد اعظم خان بر خلاف احوالی که فرستاده بودند پیام داد که تدبیری که اندیشیده بودم تقدیر مساعد و معاضد آن نگشت زیرا که سردار محمد یوسف خان آگاه کشته طریق مخالفت برداشته است اکنون میباید فسخ عز م کرده از داعیه که در سر داری در گذ شته طریق معا ودت سپاری چنانچه او از پیام سردار ولی محمد خان حوست وزر مندا قرو گذاشته داخل علاقه تیرا شد رسیدن نامه سردار عبد الرحمن خان بسردار محمد اعظم خان ( رسیدن نامه سردار عبد الرحمن خان ) از بخارا بسردار محمد اعظم خان و مقارن انحال نامۀ سردار عبدالرحمن خان از بخارای شریف بسردار محمد اعظم خان رسید که از راه سواد (۱) نسخه بدل سواد مشهور بسوات که مشهور بسوات است و چترار و بدخشان جانب بلخ میرسد بیار سد و همچنین طریق ارسال رسائل را با افواج مقیمۀ ترکستان کشوده روی دل همه را بسوی خود کرد و سردار محمد اعظم خان بر وفق نامه سردار عبد الرحمن خان از تیرا راه سوات (۱) بر گرفته وارد منزل آخوند بیکی صاحب شد و از وی دعای خیر حاصل کرده از راه باجاور و کنر نقصان وارد صفحه بدخشان شد و همدرین اوقات سردار عبد الرحمن خانرا نیز هوای مراجعت از بخارا در سر افتاده خواست که داخل ترکستان منطقه افغانستان و از انجا عازم کابل شود رخصت مراجعت خواستن سردار عبدالرحمن خان ( رخصت مراجعت خواستن سردار عبدالرحمن خان از امیر مظفر خان ) تفصیل این اجمال اینکه سردار عبدالرحمن خان از غربت سفر و ندیدن روی پدر و مادرش بغایت متغسر و متحسر کشته عریضه مرقوم و مصحوب ناظر حیدر خان و کیدان نصیر خان در سمرقند نزد امیر مظفر مرسول داشت که رخصت مراجعت حاصل نمایند و میر شب و قاضی و رئیس شهر بخارا از عرض و استدعای او آگاه کشته پیام عتابانه بسردار عبدالرحمن خان فرستادند که چرا بدون اجازت ایشان عرض پرداز حضور پادشاه شد و او جواب داد که جزا ز خود پادشاه بکسی از نوکرانش اعتنا ندارم که در امر خویش پیش او رفته مشورت وانجا زت طلبم و فرستاده ایشان در جواب سردار سعادت اطو از گفت شما که اعتنا بکار پردازان و به سر پرامارت ندارید ایشان در حال کس فرستاده فرستادکان شمارا از بین راه باز آرند و او بر آشفته فرمود که اگر فرستادکان مرا مراجعت دهند هم انه بدون امر واجازه پادشاه رو براه خواهم نهاد و آن وقت جواب پیام درشت خودرا میرشب و قاضی و رئیس شهر خواهند داد و فرستاده مذکور این گفته سردار عبد الرحمن خان را نزد آقایانش گندرائیده ایشان که فرستادگان سردار باوقار را از عرض راه بخارا برگردانیده بدرب شهر رسانیده بودند از خوف وا گذاشتند که عریضه او را در سمرقند رسانند و پادشاه جواب عریضه او را نداده حاملانش را معطل داشت تا که عریضه دیگر مصحوب سارجن میجر علی عسکر خان بیات فرستاده رخصت حاصل کرد و امیر بخارا پس از اجازت دادن مراجعت سردار عبدالرحمن خان منشوری بنام قوش بیکی اصدار فرمود که از نوکران سردار موصوف بپرسد که با اقای خود میروند یا قبول ملازمت پادشاه کرده در بخارا اقامت میکزیند و قوش بیکی بنابر آنکه منشی حضور پادشاه جنس و نوع نوکران سردار موصوف را تمیز نکرده فرمان نگار داده بود کس نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده تمامت نوکرانش را که از ور و بر تافته نزد پادشاه بخارا نوکر شده و منظور از صدور فرمان مزبور ایشان بودند و دیگر انرا که نزد خود سردار موصوف بودند طلبید که ابلاغ امر نماید و سردار رفیع مقدار ازین پیام قوش بیکی هراسناك شد که نیمه او را کنار کرده خودش را محبوس خواهد کرد بنابران بفرستاده محمد شاه خان قوش بیکی فرمود که امر عالی را میباید در همین جایئو کرانم ابلاغ نماید و او نپذیرفته در جواب گفت حکم قطعی آنست که سه تن غلام و یکتن طباخ و یکتن مهتر نزد شما بوده دیگران همه رفته امر عالی را بگوش دل بشنوند و سردار عبد الرحمن خان بنهایت و ریکه کرده بود بگفته خویش محکم و استوار شده سخن بمشاجره کشید و تبعه سردار و الا تبار از مناقشه جانبین بر آشفته هر کدام
( ۲۷۹ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) جانب مقام خویش دویده تن بسلاح آراسته نزد آقای شان باز آمدند و زبان بدرشت گوئی کشوده گفتند که قوش بیگی مارا زن پنداشته که چنین جاهلی را در عقب ما کاشته است و هرگز نزد او نخواهیم شد و فرستاده قوش بیگی از آشفتن ایشان کار را دگرگون مشاهده کرده بتها مراجعت نمود و ماجرا نزد او باز داشته بعد یکتن نویسنده مامور گشته ابلاغ امر پادشاه نمود وخدمه سردار سعادت مدار از امر پادشاه وملازمتش سرباز زده از سردار روی اخلاص بر نتافتند بعد نویسنده قوش بیگی خجل و منفعل باز گشته سردار والا تبار بتهیه سامان سفر پرداخت و مقارن اینحال نائب غلام احمد خان و کپدان سکندر خان که از سردار بلند مقدار رو برتافته ملازمت امیر بخارا اختیار کرده بودند با همراهان شان بستر بدوش حاضر شده اظهار کردند که کارکنان امیر بخارا رقم بندگی از مابرای او خواسته اند و ما ابا کرده باز آمدیم و هنوز سخن بپای نرفته بود که جمعی از فرض خواهان از قفای ایشان در رسیده مطالبه وجه کردند و چون بر شمردند تقریباً دو هزار مثقال طلای مسکوك بحساب آمده همة را سردار نیکو اطوار ادا نموده اثر کپدان سکندر خان استمزا جاسوس الدکرد که جانب بلخ میشوی یا خیر وی که دل در پناه دولت پسران سیدعن تن داشت با آن احسان سردار عبدالرحمن خان که تمام دینش را ادا فرمود روی اخلاص ازو برتافته باقامة بخارا تن در داد و سردار خجسته کردار اسلحة آلات و غیره ادوات نائب غلام احمد خان را که فروخته خورده بود ساز کرده آهنگ حرکت کرد ذکر مراجعت سردار عبدالرحمن خان از بخارا و بمرام واصل شدن او الغرض سردار شجاعت دگر پنج روز بسیج سفر ساز کرده از بخارا روی بسوی بلخ نهاد و از منزل شیر آباد مکتوب ایهالت سپاه بلخ ومضافات آن فرستاده از عزم خود آگهی داد و سپاه بلخ از وصول این مکتوب مشعوف و شادمان گشته پیام دادند که از جائیکه شرف ورود افگنده باشند عازم آقچه شده همة را در تحت رایت خود ورهسپار خدمت دانند و او مکتوب دیگر برای سردار فیض محمد خان حاکم آقچه نیز بصحابت ناظر حیدر خان و سارجن میجر علی عسکر خان فرستاده از حقوق احسانات سابقه و ارادة حالیة خویش خبر داد و مقارن اینحال کرنيل ولی محمد خان با دویست سوار از مردم افغان مقیم بلخ وارد شیر آباد شده برکاب ظفر انتساب سردار عبدالرحمن خان پیوست و همچنین بزرگان مردم ترکمان را که مواظب سرقت بودند نزد خود طلبیده بعطای خلعت نواخت و از ایشان معاونت خواسته دو هزار سوار از مردم مذکور حاضر رکابش شد و همدرین وقت که سردار عالی تبار سر گرم تهیه کار و بارش بود فرمان امیر بخارا از سمرقند بحاکم شیر آباد رسید که او را زیاده از سه روز مهلت درنك نداده مجبورش سازد که جانب بخارا مراجعت نماید و یا از جیحون عبور کرده هر طرف که میخواهد برود و حاکم مذکور با سد سوار وارد منزل سردار رشادت شعار شده از امر پادشاهش آگاه کرد اما از سبب قلت سواران خویش و کثرت همراهان سردار مآل اندیش چیزی گفته نتوانسته از خودش صلاح کار جست و او تعلیم و تلقینش کرد که احوال را مطابق واقع معروض حضور پادشاه نموده مصحوب مرد هوشیاری روانه کرده باو بگوید که بآهستگی راه پیموده اگر پادشاهش از دیر رسیدن مسئول نماید عذرش بمریض شدن عرض راه بخواهد و حاکم شیر آباد ازین القای او شادمان گشته مراجعت کرد و دوروز بعد عرض پرداز پایه سریر امارت شد و سردار عبدالرحمن خان از امر مزبور امیر بخارا و نرسیدن جواب مکتوبش از سردار فیض محمد خان دلگیر شده عبد الرحمن برادر آخوندزاده عبدالرحیم و نائب غلام احمد خان را بامر تفاؤل از دیوان خواجه حافظ علیه الرحمه کرده این بیت بفال بر آمد ای چنگ فرو برده بخون دل حافظ پاکت مگراز غیرت قرآن خدا نیست و ازین فرد استنباط قر آن کردن امیر شیر علیخان را با سردار محمد افضل خان و مخالفت نمودن او از ان کرده آهنك تسخیر ترکستان کرد و در خلال این احوال افواج مقیمه سرپل شوریده افسرانرا که جدید امیر شیر علیخان ذکر مراجعت سردار عبد الرحمن خان از بخارا
(۲۸۰) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ ) برایشان کاشته بود تماماً کشته بامید ورود سردار عبدالرحمن خان رو باقچه نهادند و او از حدوث این امر آگاه گشته گشایش دیگر بکار خویش پنداشت و بی تأمل هنگام عصر حرکت کرده وارد وزير آباد شد و پس از توقف سه ساعت از انجاراه بر گرفته بساحل جيحون فرود كشت و پس از رفع حرارت تابش آفتاب در وقت اعتدال هوای روز دو کشتی كوچك بدست آورده خودش بانايب غلام احمد خان و كرنيل نصير خان و كرنيل ولى محمد خان و فرامرز خان و فرهاد خان غلام بچه و چندین از سپاهیان که مجموع سی تن میشدند در هر دو کشتی نشسته از جیحون عبور کردند و بدون درنك براه افتاده دیگران از قفای هم عبور کرده با بوار و شبگیر راه نوردیده در وقت طلوع آفتاب بقريه جلك سردابه از مضافات آقچه رسیده فرود شدند و سردار نیکو کردار بدریعه مکتوب از ورودش در آنجا چرده فوج پیاده که افسران شانرا کشته با توپخانه از سرپل در آقچه رفته بودند و بخاصه دارانیکه در زیر لوای سردار فیض محمد خان بودند آگهی داد و خود بامتایعاش چون دو شب و سه روز راه پیموده خسته شده بودند غنودند و درینوقت هزارتن از فوجیکه خبر ورودش را بدیشان داده بود از آقچه راه پذیره بر گرفته تا که سردار والا مقدار از خواب بیدار شد بشرف دست بوس واصل شدند و سردار عبدالرحمن خان همه را تسلی داده باهم وارد آقچه شدند و سردار فیض محمد خان پذیره اش کرده در وقت ملاقات چون مجذوب الحال بود بسردار عبدالرحمن خان گفت که با مدنت راضی نبودم که درینجا بیائید ولیکن میدم سپاه خواهشمند بودند که تشریف بیاورید من چیزی نگفتم و او پاسخ داد که خیر هوش شما بجاست و چون سردار فتح محمد خان از ورود او در آقچه خبر یافت فوراً دو هزارتن خاصه دار و پنج هزار سوار از مردم اوزبك كه سابق در تحت رايت سردار عبدالرحمن خان قرار داشتند و سه هزار سوار از درانیة قندهار بسالارى شهاب الدین خان بن عبدالله خان بارك زائی از راه مدافعه روانه تملك كرده امر نمود که پیاده در اندرون و سواره در بیرون قلعه آنجا جای گزیده استوار بنشینند و این شهاب الدینخان كه نمك خوار قدیمی سردار محمد افضل خان بود چنانچه در ایام حکومت خویش همیشه بدر او را در محالات بلخ مأمور حکومت میفرمود و علاوه بران وقتی از و حساب گرفته دولك روپیه برذمه اش قرار یافته چیزی نگفت و پشیزی از وی نگرفت و اینوقت پسرش یاد آن احسان نکرده بعزم مدافعه پسر ولی نعمتش در قلعه تملك جای گزید و سردار عبد الرحمن خان از آقچه روبراه نهاده بآبكاه واقع قرب قلعه مذکوره فروکش کرد و بشهاب الدینخان و تمامت خاصه داران نامه فرستاده پیام داد که اى نمك حرامان هزاران لقمة چرب و شیرین و حلال از خوان نوال ما فرو بردید هیچ در خاطر نیاورده اينك از آشا میدن چند جرعه شراب حرام که از جام سردار فتح محمد خان چشیدید چشم از احسانات ما که دیده بودید یکسره پوشیدید و در نامه خاصه داران اینقدر افزود که چون در سوابق ايام تحت رايت من بوديد جنك را با شما تنك داشته فردا در زیر دیوار قلعه میآیم که بمكافات احساناتم بضرب گلوله از پا در آورید و خاصه داران از خواندن و شنیدن کلام مؤثر او متنبه گشته صدتن را بحفاظت قلعه گذاشته دیگران همه از راه اطاعت روی بسردار والاتبار نهادند ( ذکر ممانعت شهاب الدینخان خاصه دارانرا ) ( وباز نگشتن ایشان و فرار کردن او ) ذكر ممانعت شهاب الدین خان خاصه دارانرا و شهاب الدینخان با همه سوارانیکه همراه داشت بممانعت خاصه داران برخاسته ایشان باز نگشته دست با لاث حرب بردند و هم کس فرستاده سردار عبدالرحمن خان را از حقیقت کار آگاه کردند و اوسواران حاضر رکابش را بسرعت و شتاب بمعاونت فرستاد و سواران شهاب الدینخان از رسیدن سواران مذکوره دل بیاد داده رو بفرار نهادند و چهار صد سراسب از ایشان بدست سواران سردار رفیع مکان و خاصه داران افتاد و خود شهاب الدینخان از راه فرار داخل تخته پل شد و لشکر آنجا که بامر سردار فتح محمد خان جاده پیمای صحرای مدافعه سردار عبدالرحمن خان بودند حال را دیگر گون دیده پراکنده شدند و سواران نظامی آن باردوی سردار عبد الرحمن خان پیوستند و پیادگان راه فرار جانب درهادی و دشت ارزنه بر گرفتند و از جمله چهار فوج پیاده کابلی که حیران بودند چه کنند با مصوب نور محمدخان حاكم سرپل وقنبره کار گذاران امير شير عليخان يكجا شده راه کابل بر گرفتند و سردار
(۲۸۱) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواریخ ) فتح محمد خان احمال و اقامتی را فرو گذاشته با چهار صد سوار از راه فرار در تاشقرغان رفت و هرج و مرج شدید در ترکستان حادث شد (ذکر متصرف شدن سردار عبد الرحمن خان) ( بلخ و تخته پل و سر پل را ) و سردار عبد الرحمن خان از مملک حرکت کرده در عرض راه تمامت سپاه پراکنده شده سردار فتح محمد خان دسته دسته باردوی او پیوسته شرف رکاب بوس مییا فتند چنانچه بپالی داخل بلخ شده نائب غلام احمد خان را پیشتر از خود در تخته پل فرستاد و خود مردم را اطمینان خاطر داده پس از دو روز وارد تخته پل شد و در انجا علی عسکر خان را بمنصب جنرالی توپخانه و نصیر خان را بجرنالی افواج پیاده سرافراز فرموده دیگرانرا که در بخارا با او همراه رفته بودند از عطای منصب کرنیلی ورساله داری وغیره مفتخر ساخته دفعة سایرسپاهی را بمنصب بزرك ارتقا داد و نامبروز نظم و نسق در کار آنجا نهاده بعد روانه تاشقرغان شده ناظر حیدر خانرا بحکومت تخته پل نامزد فرمود و جنرال علی عسکر خانرا بسر پرستی توپخانه و افواج پیاده آنجا مأمور کرد و همچنین در هر محل حاکمی تعین نمود و خود کوچا کوچ راه بتاشقرغان نزديك كرد و مردم آنجا چهل نفر اشتر و چهل فردگاو در پذیزه گاه حاضر آورده ذبح و نحر کردند و سردار فتح محمد خان با شباب الدخان و دوصد سوار درانی وغیره فوج پیاده و سواره که همراه داشت از راه کتل هندو کش لوای فرار جانب کابل افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از دوروز یکی از نوکران معتمدش را در تاشقرغان پهلوی سردار فیض محمد خان گذاشته خود راه ايبك برداشته وارد آنجاشد و از انسوی مردم هزاره شيخعلی دست تاراج بمال و مواشی سردار فتح محمد خان دراز کرده اکثر را غارت کردند و خودش با همراهان خویش برحی بسلامت و بعضی بی سلاح و اسباب داخل کابل شد و سردار عبدالرحمن خان از قفای اواسپ رانده وارد غوری کشت و در آنجا سلطان مراد خان بن میر اتالیق رئیس قطغن که پدرش قبل ازین چنانچه مرقوم گشت از استیلای سردار عبدالرحمن خان در آیولایت فرار بخارا گشته در آنجا فوت شده بود باینچصد سر اسپ و دوصد نفر اشتر و دو هزار رأس گوسفند و نچصد خروار گندم و جو و چهل هزار روپیه نقد وغیره اجناس نفیسه و یکجلد پوستین سمور حاضر آمده شرف باریاب و همه را باسم مهمانی و رسم هدیه پیش کشید واو فاتحه فوت پدرش را خوانده بعد از پژ وهش و پرسش احوال ولایت قطغن فرمود که در زمان حکومت والدم اجدم غیر از قبائل عرب و افغان و تاجيك ديگر تمام مردم قطغن در تحت امر و نهی شما بود حالا چگونه است اگر تغیر یافته باشد بهمان منوال که بود برقرار فرموده شود و سلطان مراد خان بزبان عرض پاسخ داد که بر طبق سابق زمام مهام ولایت در تصرف ماست مگر امیر شیر علیخان سالیانه يك لك روپیه برذمه ما گذاشته و در یکسال زیاده از سه لك روپیه گرفته است و هنوز میل بپول گرفتن داشت که شمابرتو نزول افگندید و سردار عبدالرحمن خان طریقه سابق را برقرار داشته نيك بنواخت و دعای دوام عمر و دولت از رعایای آنولایت حاصل کرد ذکر متصرف شدن سردار عبد الرحمن خان ببلخ و غیره را (رسیدن مکتوب سردار محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان ) و مقارن اینحال نامه سردار محمداعظم خان که از راه باجاوز وارد فیض آباد بدخشان شده بود رسیده نوشته بود که تا آنجام کردن امر نکاح زوجه خود دختر میر جهاندار شاه که از پیش نامزدش کرده بودم درنك كرده بعد آهنك اردوی شما خواهم کرد و سردار عبدالرحمن خان پس از مطالعه نامه عمش اسباب سفر زمستان آماده کرده از غوری روی عزیمت بسوی بامیان نهاد و از راه شلوك تو وقره کتل و يادقاق و باجگاه وارد بامیان شد و در انجا میران هزاره دای زنگی ودای کندی ودای میرداد را با بزرگان دیگر قبائل نواحی بامیان نزد خود طلبیده از عطای خلعت همه را خوشدل ساخته رسانیدن علوفه اردو را بر عهده شان نهاد چنانچه در اندک زمانی دو هزار خروار گندم و جو وصد خروار روغن و سه هزار راس گوسفند در لشکرگاه حاضر کردند و پس از یکماه سردار محمداعظم خان نیز از فیض آباد رسیده باردوی او پیوست و داستانی از زحمت و مشقت راه با جاور و چترار ذکر وصول نامه سردار محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان
(۲۸۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) که کشیده و بجهری که از دولت انگلیس دیده بود بیای برد و سردار عبدالرحمن خانش بمنزله پدر شمرده خــــدا را بسی شکر و ثنا گفت و پس ازده روز باهم ابواب ارسال رسائل را بابزرگان مملکت گشوده از بامیان برخواسته وارد غوربند شدند و سردمها استقبال همی نمودند - ( ذکر مخالفت نمودن سردار ولی محمد خان ) باامیر شیرعلی خان وفتنه او و در خلال احوال مذکوره سردار ولی محمدخان که ازطرف امیر شیرعلی خان محکومت مأمور بود از ترك سلطنت کردن امیر شیرعلی خان وورود سردار عبدالرحمن خان در ترکستان واطاعت کردن سردار فیض محمد خان با او وبیرون شدن سردار فتح محمد خان از ترکستان خائف گشته از سبب مخالفت سردار فیض محمد خان برادرش او نیز روی دل از امیرشیرعلی خان بر تافته بهوای ریاست افتاد وبزر گان کابل و اطراف را در خفا بدیده هزاران روپیه بذل کرد تا که خبرگدار او بسمع گذشته در قندهاربامیر شیرعلی خان رسیده غیرت سلطنت گریبان گیرش شده زمام مهام امارت را که وا گذاشته بود باز در کف گرفته بترتیب سپاه پرداخت و بکمال سرعت هشت فوج پیاده هشتصدی نظام مرتب ساخته با توپخانه بسالاری صفدر علی خان برادر ناظر حسین علی خان قزلباش جانب کابل گسیل فرمودہ امر کرد که اگر سردار ولی محمد خان منیت کج امن خلاق شود باتفاق سردار محمد یوسف خان که در کابلست و عصمت الله خان وارسلام خان جزای کار او را در کنارش نهند و شهر واطراف را نيك محافظت کنند وانگاه که او بالشکر وارد کابل شد سردار ولی محمد خان از تدبیربکه اندیشیده بود بازمانده دربالاحصار با دامەن اصطبار پیچید وسردار محمدیوسف خان باصفدر علی خان وعصمت الله خان وارسلام خان بمحافظت شهر و بالاحصار و حراست سردار ولی محمدخان پرداخته نيك پاسداری همیکردند که جائی نرود وفتنه نینگیزد واور اخوف مستولی شده از بالاحصار برآمده در باغ علیمردان بجای سردار زکریا خان اقامه گزید وششصد تن از مردم کابل را نوکر گرفته بخود داری و پاسداری خویش مواظب گشت و که ومه را روپیه داده در خفا با خود یارومددکار همی ساخت تا که سردار عبدالرحمن خان وارد غوری وبامیان وغوربند گشته امیرشیر علیخان آگهی یافته سردار محمد رفیق خان و جنرال شیخ میررا با اکثر از سرداران که درقندهار بودند و چهارده فوج پیاده هشتصدی و هشت رجت رساله چهار صدی بسالاری سردار محمد ابراهیم خان پسر خویش بعزم مدافعه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان ازقند هار حانب کابل گسیل فرمود واز انجمله سردار محمد رفیق خان که امیر شیر علیخانش باعث قتل سردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان میدانست چنانچه بارها میگفتش که اینعداوت خانگی و اسباب خانه خرابی همه از تست از خود خایف بود که وقتی کیفر کارش بکنارش نهاده خواهد شد خلاصه چون وارد کابل شدند سردار ولی محمد خان که با سردار محمد رفیق خان الريش دوست وچون دومغز دريك پوست بود اورا از امیرشیر علیخان خائف یافته درخفا باخود متفق ساخت وبواسطه او تمامت زرگان کوهستان و بعضی از اعیان طوائف غلجائی را دیده و افسران سه فوج پیاده را نیز اغوا کرده همه را در فتنه باخود شريك و انباز نمود و بمخالفت سردار محمد ابراهیم خان برخواسته با همگنان عهد ببست و پنج لك روپیه از خود بمردم ملکی ونظامی که اغوا کرده بود بتوسط سردار محمد رفیق خان عطا کرد و از غفتی سردار محمد ابراهیم خان وجنرال شیخ میرآگاه گشته با دیگر هواخواهان امیرشیرعلیخان کنکاش کرده قراردادند که سردار ولی محمد خان را بهانه امری طلبیده محبوس کنند چنانچه اورا در زندان انداخته سردار محمد رفیق خان بشفاعتش برخواست و چون اورا در مخالفت با سردار ولی محمد خان متحد دانسته بودند جنرال شیخ میرش از گریبان گرفته بخانه دیگر زندانش انداخت و سردار فتح محمدخان که او را مجرم نمیدانست زندان انداختنش را حمل بر مناقشت و عداوت جنرال شیخ میر کرده نزد سردار محمد ابراهیم خان شده باووجنرال مذکور گفت که چنین خادم راست کار را رنجر نمودن باعث ناامیدی دیگر خدم خواهد شد و شفاعتش کرده ایشان او را رها داده درخانه خودش فرستادند و سردار فتح محمد خان ازقضای اورفته تسلی بسیارش داد و اسب عربی سواری خود را باو بخشیده معاودت کرد و روز دیگر سردار محمد رفیق خان باتفاق سرفرازخان بابکر خیل حال سردار محمد سرور ذکر فتنۀ سردار ولی محمد خان
(۲۸۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیاحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خان و خسر سردار محمد علیخان پسر امیر شیر علیخان و خداویردیخان و یکران غلام بچه احمد علیخان بن سردار محمد علیخان مرحوم و جان محمد خان بامیز خیل و منسوبان ایشان و ملک شیرگل خان و اکثری از دیگر الو سات جدران سردار محمد رفیق خان را بهانه شرارت ساخته از راه کوه صافی در علاقه تگاب رفتند و مردم فتنه جوی آنجا و غیره مفسده خویانرا بدورشان انجمن کرده سلسله جنبان شورش و آشوب شدند و مقارن اینحال امیر شیر علیخان سپاه دیگر ترتیب داده بسالاری سردار محمد شریف خان و سردار احمد خان و سردار محمد زمانخان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد کریم خان و سردار جلال الدینخان و سردار محمد اسمعیل خان و همه سوارانیکه در قندهار بودند و مجموع شش هزار تن میشدند امورات ملکی و نظامی کابل را نیز بسردار محمد شریف خان تفویض کرده روانه کابل فرمود ذکر لشکر کشیدن سردار محمد ابراهیم خان ( از کابل بعزم تقابل سردار عبدالرحمن خان ) و چون سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان بقراریکه ذکر شد وارد غوربند شدند سردار محمد ابراهیم خان از جبهه چپ و دو فوج پیاده هشتمدی که حاضر دار السلطنه کابل بودند پانزده فوج را با چند ضرب توپ و جمعی از سواران درانی و غلجایی و قزلباش بسالاری سردار فتح محمد خان و جنرال میر حیدر خان از راه کوهستان مامور تتم دره و کتل چرنک ساخت که در آنجا رفته بعزم سدراه سردار عبدالرحمن خان و بخش اقامه گزینند و خود با جمعی دیگر از خوانین چون حافظ جی صاحب و سردار شاه دوله خان و غیره و یازده فوج پیاده و چند عراده توپ بافسری جنرال شیخ میر و اسوحی از سوران ملکی از شهر بیرون شده قلعه قاضی را لشکرگاه ساخت که اگر سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان از راه سرچشمه روی بسوی کابل نهند بمدافعه پردازد و مقارن اینحال سردار محمد شریف خان که از قندهار رو بکابل نهاده بود در رسیده سردار محمد ابراهیم خان و تمامت بزرگان و منصبداران اردو در ارغنده بپذیره رفته باعزاز واکرام در لشکر گاه فرودش آوردند و شب را بضیافت نگاهداشته روز دیگر سردار محمد شریف خان داخل کابل شده در جای سردار سلطان احمد خان واقع خواب گاه که مملوک زوجه اش بود فرود کشت و روز دیگر سردار محمد ابراهیم خان و اعیان اردو از راه بازدید در شهر آمده مراسم ملاقات بیای رفت ولشکر را بامر سردار محمد شریف خان از قلعه قاضی مراجعت داده در باغ شاه فرود آورد و خود سردار محمد ابراهیم خان در باغ سردار غلام حیدر خان مرحوم جای گزید و پس از سه روز سردار محمد شریف خان باسردار جلال الدینخان جهت دیدن آرایش سپاه مقیمه تمدوه و کتل چرنک از کابل راه بر گرفته وارد چاریکار شد اما بعزم واراده اینکه اگر تواند جانبین را از محاربه باز داشته کار را بمصالحه فیصله نماید تاخونها بهدر ریخته نگردد و چون وارد تمدوه شد نامه از سردار محمد اعظم خان نیز بر وفق اندیشه واراده او رسیده لشکر را باسردار فتح محمد خان بعزم صلح از انجا جانب کابل کوچ داد و خود از راه مصالحه در غوربند نزد سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان شد وازانجا باتفاق هم جانب کابل کوچ داده وارد چاریکار شدند و سردار احمد خان و سردار محمد زمانخان که از قفای سردار محمد شریف خان بهانه همراهی او از کابل بیرون شده در نجراب نزد سردار محمد رفیق خان که طریق مخالفت امیر شیر علیخان بر گرفته بود رفته بودند با او و جمعیتی از قوم صافی و غیره آمده باردوی سردار عبدالرحمن خان پیوستند بعد با وجود کثرت و فر از چاریکار رو براه نهاده وارد تره خیل شده در انجا اقامه گزیدند و در انجا ملا محی الدین افغانی و ملا میر آفتاب کابلی از راه اطاعت شرفیاب حضور سردار محمد اعظم خان شده با آنکه حرف صلح در میان بود تسخیر کابل را بعهده گرفته در ازای آن قاضی القضاتی و تولیت اوقاف را برای خود وعده گرفتند و پس ازان سردار عبدالرحمن خان با هزار سوار بفر از تلیکه بقرب لشکر گاهش بود برشده سپاه کابل را که در باغ شاه و خواجه رواش فروکش کرده بود بدور بین مشاهده کرده همه را آرام و آسوده دیده قراول برزیرتل گذاشته مطمئن خاطر بلسکر گاهش ذکر لشکر کشیدن سردار محمد ابراهیم خان
(۳۸٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) باز گشت و بامداد روز دیگر باز برپشته مذکوره فراز شده اثری از اسباب محاربه ندیده فرود شد و آسوده خاطر ذکر کشکاش هواخواهان امیر شیر علی خان مواظبت امور مهمه سپاه و کاروبار خویش پرداخت - کشکاش کردن کار گذاران و هواخواهان امیر شیر علیخان باینکه سردار محمد افضل خانرا ببرادر و پسرش سپرده کار را بمسالمت انجام کنند و در روز پس از صعود وهبوط سردار عبدالرحمن خان بر پشته مزبوره و دولتخواهان امیر شیر علیخان خود را مغلوب دیده باهم مشورت کرده قرار دادند که سردار ولی محمد خان را از زندان کشیده وعذر حبس اورا خواسته از راه طلب صلح نزد سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان بفرستند چنانچه از محبس کشیده عذر محبوسیتش را سردار محمد ابراهیم خان بتقصیر گفتن خویش خواسته نزد سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خانش فرستاده پیام دادند که باسپاه در جلال آباد رفته زمستان در آنجا بسر برند تا از امیر شیرعلیخان کس فرستاده مملکت غنایم نقسم دار محمد افضل خانرا روانه کابل نماید که تا مهد ترکستان رفته آن مملکت بقرار سابق از ان او باشد و کابل وهيرات و قندهار و غزنین و جلال آباد را از امیر بوده قناعت ورزد و ایشان رها شدن سردار محمد افضل خان و رفتن ترکستان را پذیرفته از رفتن در جلال آباد ابا کردند زیرا که بخود اندیشیدند که اگر در جلال آباد رویم از ترکستان دور میشویم و انتظار ما بترکستانست پس اگر در جلال آباد باشیم و امیر شیر علیخان رای هواخواهانش را مسلم ندارد البته متساحل شده بهیچ جانب دست ستیز و پای گریز نخواهیم داشت پس پیام دادند که از تره خیل کوچیده چهل روز در کوهستان اقامت گزینم تا که احوال امیر شیر علیخان از قندهار رسد واقامت کوهستان را از بهر آن اختیار کردند که در صورت عدم قبولیت امیر شیر علیخان صوابدید هواخواهانش را ومغلوبیت ایشان مانع در مراجعت جانب ترکستان نداشته باشند و کابلیان قبولیت معنی کرده بحوالة ايشيك آقاسی شیردل خانزا در قندهار نزدا میر شیر علیخان فرستادند که سردار محمد افضل خانرا با خود در کابل آرد وسردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان از تره خیل بجانب کوهدامن کوچ داده سردار محمد اعظم در چاریکار و سردار عبد الرحمن خان در قریه قلسچاق کوهدامن فرود کشته از دورا بدهات تقسیم کردند که از سرما آسیب وزیانی نبینند وعترصد رسیدن احوال از قندهار نشستند . ذکر رفتن سردار فتح محمد خان در جلال آباد ذکر رفتن سردار فتح محمد خان ( وسردار یحیی خان مرحوم در جلال آباد ) و پس از احوال مذکوره قرار داد مزبور سردار فتح محمد خان و سردار یحیی خان با چهار فوج پیاده و يك فوج سواره وشش ضرب توپ و سواره کشاده و جنرال میر حیدرخان و جنرال ولید محمد خان آهنگ رفتن جلال آباد کرده سردار محمد یوسف خان را نیز تکلیفی همراهی کرد واو قبول کرده لیکن همعنانش نرفت و پس از انکه او وارد جلال آباد شده درباغ سردار غلام حیدر خان مرحوم منزل گزید وی از عقب او رفته چندی با او بسر برده بعد در موضع کچ بجای عصمت الله خان خاوی خود رفته گاه گاهی نزد سردار فتح محمد خان میشد و اننگاه که ماه رمضان بسر رسید وايشيك آقاسی شیردل خان نزد امیرشیر علیخان شرف بار حاصل کرده از سبب وعده وقراریکه با سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان داده بودند مورد عتاب گشت و با مر او بغزنین مراجعت کرده خود امیر شیر علیخان بتهیه لشکر و بسیج سفر کابل پرداخت و از سفر گفتن ایلچی خلاف قرارداد یکه خیر خواهان امیر شیر علیخان کرده بودند ظاهر گشته سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان در اواخر ماه حوت که دم سردی هو افرو نشست جانب کابل جیش در جنبش آوردند و سردار محمد رفیق خان را با مردم الوسی تکاب و نجراب از راه تره خیل مأمور کرده خود با تمامت سپاه وسردار محمد شریف خان راه کاریز میر بر گرفتند که از جانب پغمان وارد شهر کابل شده متصرف شوند ذکر فتح قلعه دوده مست ذکر محاربه سردار عبد الرحمن خان ( وفتح قلعة دوده مست ) و پس از ورود در کاریز میر نخست سردار عبدالرحمن خان با دو هزار سوار و دو بیرق خاصه دار وشش ضرب توپ صاعقه باره طبری بالای سرتیپ عزیز الله افغان که باده بیرق خاصه دار در قلعه دوده مست قرار داشت حمله نموده دیوار
(٢٨٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواریخ ) قلعه را هدف گلوله توپ کرده سرتیپ مذکور را با خاصه دارانش مقهور و غلبه از قلعه کشیده متصرف شد و او با همراهانش از راه هزیمت بکابل در شده سردار عبدالرحمن خان هردو بیرق خاصه دار را که همراه داشت باصد سوار و دو ضرب توپ بمحافظت قلعه گماشته خود بکار یز میر مهاجرت کرد و روز دیگر از انجا باعمله و تمامت سپاه کوچیده از راهیکه سیل بر بود وارد قریه افشار نامک جمی شد و روز دیگر از انجا حرکت کرده در میدان کنار ده مرنك فرود گشت و سردار محمد اعظم خان داخل کابل شده در جای سردار عبدالغنی خان واقع اندرابی منزل گزید و سردار محمد ابراهیم خان با امیر شیر علیخان در بالاحصار متحصن گشته قلعه داری پرداخت و سردار عبدالرحمن خان اطراف بالاحصار را تنگ گرفته بر محاصره افراخت و اعیان کابل کفه میزان سردار عبدالرحمن خانرا گران دیده از طریق اطاعت نزد سردار محمد اعظم خان شتافته از سردار محمد ابراهيم خان روی دل بتافتند ( ذکر فتح قلعة بالا حصار ) ذکر فتح بالا و چون نه روز از محاصره گذشت از جمله بزرگان کابل که نزد سردار محمد اعظم خان شده بودند حافظ جی حصار و سردار شاه دوله خان و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی در بالا حصار نزد سردار محمد ابراهیم خان رفته او را با جنرال شیخ میر بم نشان داده دروازه بالا حصار را بکشودند و جنرال شیخ میر نزد سردار محمد اعظم خان شده قبول اطاعت کرده سردار محمد ابراهیم خان در حرمسرای پدرش امیر شیر علیخان در امده بازنان نشست و بالا حصار مفتوح شده سردار محمد اعظم خان در جای سردار عبدالغنی خان برخواسته داخل بالاحصار گشت و بدرب حرمسرا رفته سردار محمد ابراهيم خانرا تسلی و دلجوئی داده بیرون کشید بعد سردار عبدالرحمن خان سرتیپ سکندر خان را با پنج بیرق خاصه دار نزد عمش بمحافظت بالاحصار گماشته خود با تمامت سپاه از کنار ده مرنك کوچ داده در میدان سياه سنك فرود گردیده اقامه گزید و مدتی جدید نوکر نگاهداشته بزیر دست عبدالرحیم خان مقرر کرده تمام امور را بوی سپرد و میر محمد حسین خانرا بترلو گر گرفته بنویسند گی او تعین کرد و چهل و پنج روز در انجابسر برد ( ذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ذکر توجه امیر شیر علی ( از قندهار جانب کابل ) خان جانب و از جانب قندهار امیر شیر علیخان باهشت فوج پیاده هفتصدی و توپخانه و سردار شیر علیخان قند هاری کابل و سردار میر افضل خان و سردار خوشدل خان و سواره ملکی روی بسوی کابل نهاد و سردار محمد افضل خان را همچنان نظر بند باخود برداشته راه بر گرفت و سردار عبد الرحمن خان پس از توقف چهل و پنج روز در میدان سياه سنك از توجه امیرشیر علیخان واقف گشته ثلث لشکرش را در کابل نزد عمش گذاشته خود با دو ثلث دیگر و سردار محمد رفیق خان و سردار محمد اسمعیل خان و سردار محمد عزیز خان جرنیل شیخ میر را در کابل گذاشته راه مدافعه برگرفت و بانه هزار تن مرد پیکار و سی ضرب توپ جلوی و قاطری رهسپار غزنین شد و خدای نظر خان وردك حاکم انجارا با ايشيك آقاسی شیر دل خان که از قندهار مهاجرت کرده و خبر فتح کابل را شنیده در غزنین توقف کرده بود بحصار به انداخت و بازده روز بعزم تسخیر غزنین بسر برده چون توپ یزون نداشت کاری نتوانست از پیش برد تا که امیر شیرعلیخان وارد قره باغ شده سردار عبدالرحمن خان آگاه گشت که امیر موصوف با لشکر بزرگی از پیاده نظام و توپخانه و سوار کشاده قندهار و پشت رود وفراه و هرات که بجهل هزارتن منتهی میشود در قره باغ رسیده است و سردار عبدالرحمن خان نظر بقلت سپاه خویش هراسناک گشته با سردار محمد رفیق خان مشورت کرده از عدم توانائی صلاح کار جست که از دور غزنین برخیزد و اورأی داد که اگر لشکر خائف گشته حمل برهزیمت نکنند صواب آن است که اطراف شهر را فرو گذاشته در موضع مستعدی (۱) بلفظ اماده جنك شويم واو که بر لشکرش اعتماد داشت پاسخ داد که فوجی تربیت و ترتیب نکرده ام که بدول شده بخلاف من افغانی سپید راهی بر گیرند پس از دور غزنین در اوائل ماه ذی الحجه سال ١٢٨٢ هزار و دوصد و هشتاد و دوی هجری ده یعنی دهه برخواسته ششصد سوار بسر براه اردوی امیرشیرعلیخان که وارد شیفل (۱) اسپین ده شده بود گماشت که فضای لشکر سفید
(۲۸۹) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) را مستحکم داشته باشند تا براهی راه بر گرفته از حمله خصم ایمن باشند چنانچه در شب همیر شده از دهنه شیر عبور نکرده بودند که دو هزار تن از سواران قندهاری و هراتی و پشت رودی که امیر شیر علیخان بعزم عقب گیری اردوی سردار عبدالرحمن خان که از کوچہ داش خبر نداشت کاشته بود که از راه خفا اسپداده در قفای لشکر سردار (۱) موصوف کین گرفتند با خودش با تمامت سپاه از پیش و ایشان از قفا اردوی او را در میان گرفته (۱) مستاصلش مستاصل از سازند بانشصد سواره مأموره سردار عبدالرحمن خان که آنجا مذ کور شد دو چار گشته در تاریکی شب باهم در آویختند بیخ برکنده و هم مأمورین سردار عبدالرحمن خان از کثرت سوار خصم و شعله ور شدن آتش حرب بوی خبر داده پای همت فشردند و او دوفوج پیاده از راه معاونت سوارانش رجمت داد چنانچه در عین گیرودار ببروقت آنان رسیده دست بآلات جنك بردند و سواران امیر شیر علیخان را هزیمت داده دو برق و سه نقاره بدست آورده اسلحه کشتگانرا بغنیمت گرفته مظفر و منصور از عقب اردو راه برداشتند و بلشکر پیوسته بعد از دهنۀ شیر عبور کرده چون وارد منزل ششگاو شدند امیر شیر علیخان ده هزار سوار دیگر فرستاده ایشان از سپاه سردار عبدالرحمن خان اثری ندیده مژده دادند که او با لشکرش هزیمت یافته جانب کابل رفته است و امیر شیر علیخان بنوید اخیرشلك شادیانه کرده سوار بسیاری بتعاقب کاشت که سردار عبدالرحمن خان را در هر جا که بیابند دستگیر کنند و او از منزل شش کاو برخواسته جنرال نصیر خانرا با عبدالرحیم خان پیش رو لشکر قرار داده سردار محمد رفیق خان را ( ۲ ) ساقه با جمعی از سپاه جانب دست راست کاشته خود باچهار فوج پیاده و دوازده عراده توپ از (۲) ساقه راه بر گرفته فوج پسینه بود که سواران امیر شیر علیخان در رسید و سردار عبد الرحمن خان تنها اسپ شجاعت تاخته شش تن از ایشان و آخرین را بضرب کلوله از پا در آورد و لشکرش از مشاهده این جرأت آواز باچهار بار بلند کرده رو بجنك نهادند و در چنين حالت سردار شجاعت دثار يك فوج پیاده را در مغاکی امر ایستادن کرده فرمود که هروقت صدای توپ بالا شود ایشان نیز بر خصم حمله کرده شلك تفنك نمایند و خود بثانی راه بر گرفت تا که سواران امیر شیر علیخان بخاك مذكور راه نزديك كردند انگاه سردار عبدالرحمن خان هر دوازده توپ را که همراه داشت بروی کار آورده ایشانرا هدف کلوله توپ ساخت و فوج پیاده مزبور نیز از کمین گاه برخواسته دست بآلات حرب بردند وبيك حمه قریب هزار تن آدم واسپ را بخاك هلال انداخته بقیه السیف پشت بخنک دادند و از کابو له رس توپ دورتر رفته چپ و راست تردد همیکردند تا که باز فرصت یافته سه صد سوار از دیگران جدا شده بر دنباله اردوی سردار عبدالرحمن خان تاختند و او ایشانرا هدف کلولۀ توپ ساخته هزار سوار برکاشت که تاخته همه را دست گیر سازند و هم يك فوج پیاده را صف بسته امر ایستادن کرد که مبادا همه سواران خصم از راه معاونت آن سه صد سوار پیش با فوج پیاده بتدافعه گرایند و سواران سردار عالی تبار یکصد و پنجاه تن از سواران مذکوره را دستگیر کرده نزد او آوردند و مابقی از راه فرار بیارانشان پیوستند و او اسیرانرا منت اطلاق بر ذمت نهاده رخصت داد و ایشان بهمراهان خود پیوسته داستان از رشادت سپاه و مدارای سردار عبدالرحمن خان بپای بردند بعد همه ایشان از ترکتاز بازمانده روی بسوی قلاع مردم وردك نهادند و مردم مذکور از در آمدن بقلاع خود ایشانرا مانع کردیده باهم در آویختند وصد تن از مردم وردك را بکشتند و سرهای کشتگان را با خود نزد امیر شیر علیخان برده منسوب بلشکر سردار عبدالرحمن خان نمودند و از قضای ایشان اقربای کشتگان از راه داد خواهی نزد امیر شیر علیخان رفته همه را از اظهاریکه کرده بودند خجل ومنفعل ساختند و سرهای کشتگانرا بازپس آورده دیگر بار خواستن نشد بعد امیر شیرعلیخان از اسپین ده کوچیده درغزنین وسردار عبدالرحمن خان در هفت آسیا فرود آمده بعد سردار نیکو اطوار وارمید آباد شده در مواضع مستعده سنگرهای سدید برافراخته آماده جنگ استوار نشست و امیر شیر علیخان چهار روز در غزنین درنگ کرده سردار فتح محمد خان و سردار یحیی خان را که در جلال آباد بودند فرمان فرستاده تا گهپی داد که با چهار فوج پیاده که همراه دارند و عصمت الله خان و ارسلاح خان و مردم الوسی جلال آباد و نواحی آن روی بسوی کابل نهند تا از دو جانب خصم را در میان گرفته بمرام فائق آیند و روز پنجم سردار محمد افضل خانرا با سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان
( ۲۸۷) (جلد دوم) (ذکر وقائع اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواریخ) دار غتن بین نزد سردار محمد عمر خان بن سردار محمد اعظم خان و سردار شیندوار خان و سردار سکندر خان پسران سردار سلطان احمد خان که سابق از هرات آورده و در آنجا محبوس بودند گذاشته خود باسپاه راه کابل را گرفت و در وقت حرکتش سردار محمد افضلخان کس ترا و فرستاده پیام داد که سردار میر افضل خان و نائب سلطان خان انگلی زائی را با چند دیگر که مجرب و معتمد باشند نزد او فرستد تا سخنی بدیشان گفته و در نزد او باز داشته شود و او ایشانرا روانه داشته وی در معرض بیان آورد که اگر چه امیر شیر علیخان سخن مرا حمل برغرض کرده بگوش قبول نا نخواهد داد باری از طریق العام حجت باو بگوئید که روا ندارد که خون مسلمانان ریخته شود و دشمنی درین خاندان شاهی بیدار و جاوید ماند زیرا که سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان چندی آواره وطن شده یکی در راولپندی و دیگری در بخارا گرفتار محن بوده که گویا تن بمرك داده بادوطن کرده اند و هزار بار مرگرا بر زندگی ترجیح داده داد رزم خواهند داد پس صواب آنست که مزارها و رینصت دهد که رفته ایشانرا بجانب ترکستان رخصت دهم و بدانجا رفته بقرار سابق روز بسر برم و راه اطاعت بسپرم وامیر شیر علیخان سخنان او را نپذیرفته فرمود که اگر قبول این امر کنم تمامت مردم جل و هراسم کرده اطاعت و سپاسم نکنند و تا آنوقت دست از جنك باز ندارم که ایشانرا از رود جیحون بگذرانم بعد از یکه امارت را تقویت کرده خود راه کشا می بگزیرم و حالا همچنانکه هستید نظر بند باشید ذکر حرکت کردن سردار فتح محمد خان و سردار یحیی خان از جلال آباد بجانب کابل وسردار فتح محمد خان بمجرد وصول فرمان امیر شیر علیخان از جلال آباد با سردار یحیی خان و سردار زکریا خان ومیر آخور احمد خان وعصمت الله خان ولیار صلاح خان وشاه مرد خان حاکم آنجا وسید محمود خان کنری و لشکر شاپن وجنرال میر حیدر خان وجنرال ولوخان روی بسوی کابل نهاد و سردار محمد اعظم خان که در کابل بود از توجه او آگاه گشته سرفراز خان بابکر خیل را امر کرد که در موضع دو آبه رفته مردم الوسی را بمدافعه برانگیزد تا سردار فتح محمد خان را گرفتار پیکار نموده از آمدن بکابلش بازدارند و از قفای او سردار محمد یوسف خان را نیز که از جلال آباد آمده مورد اشفاق سردار محمد اعظم خان شده بود با دویست پیاده ساخلو و ملك شیرگل خان مامور کرده از طرفی سردار فتح محمد خان خود را آسوده خاطر ساخت و بخواهش سردار عبد الرحمن خان که مکتوب فرستاده او را با مداد خویش طلبید از کابل روی باردوی او نهاد و قبل از پیوستن بلشکرگاه سردار عبدالرحمن خان چون مردم وردك را روی دل جانب امیر شیر علی خان بود علوفه را از سپاه سردار والا تبار بازداشته او قریه الخی را در روزیکه امیر مذکور در منزل هفت آسیا فروکش کرد تاخته علوفه بیست روزه برای سپاه خویش آماده کرده باستحکام سنگر و مواضع مستعده پرداخت ذکر محاربه سید آباد و مغلوب شدن اعلیحضرت امیر شیر علی خان واز انسوی امیر شیر علی خان در روز سوم حرکت کردتش از غزنین بمقابل لشکرگاه و سنگر های سردار عبدالر حمن خان فرود آمده روز را بائین بگشاد دادن توپ بشام رسانیدند وامیر شیر علی خان در شب نیاسوده سردار شیر علی خان قندهاری را با هشت فوج پیاده و چند ضرب توپ جانب راست لشکرگاه سردار عبد الرحمن خان تعیین کرده با او قرار داد که در اول طلوع صبح خود را در هر یکاه رسانیده متوصد حمله اوباشد که بمجردیورش آوردن خودش از پیش روی سنگر های سردار عبدالرحمن خان و او از جانب راست حمله کرده کار را یکسره کنند چنانچه خود امیر شیر علی خان از جانب مقابل بالشکرگاه برکوشه در وقت سپیده صبح بنزدیك سنگر سردار شجاعت دثار رسید و با خیال اینکه سردار شیر علی خان در جانب راست سنگر رسیده خواهد بودبدون درنگ آهنك ذکر توجه سردار فتح محمد خان بجانب کابل ذکر محاربة سید آباد
(۲۸۸) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) یورش کرده حمله نمود اما هنوز سردار شیرعلی خان وارد نگشته بلکه در خواب بود که نائرهٔ حرب شعله ور گردیده از کثرت باریدن گلوله توپ وتفنك و گرمی هنگامهٔ جنگ دوهزارتن از سپاه سردار عبدالرحمن خان وهفت هزار از لشکر امیر شیرعلی خان کشته و زخمدار شده از نامداران ايشيك آقاسی امیر جان برادر ايشيك آقاسی شیردلخان مقتول وسردار سیف الله خان بن امیرکبیر مجروح وازان زخم بروح گردید، غلام حسن خان افشار وايشيك آقاسی شیر دلخان زخم برداشته دستگیر نیز گشت وسردار میرافضل خان زخم خفیف یافته رو از جنك برتافتند و امیر شیرعلی خان با قامت سپاهش پشت به پیکار داده روبفرار نهاد و این وقت سردار شیرعلی خان که شب را بخواب بسر برده بود وارد موضعی که امیر شیرعلی خانش فرموده بود شده حال را دیگر گون مشاهده کرد و متحیرانه بایستاد وهمدرین حال سردار محمد اعظم خان که از کابل براه معاونت برگرفته بوقت اشتعال نائرهٔ قتال نزديك سنکر شده از پشتهٔ نظارهٔ محاربه میکرد داخل اردوی منصورهٔ سردار عبدالرحمن خان شده از حصول فتح باهم ملاقات خوش محتانه کردند بعد چند تن از بزرگان اردو را نزد سردار شیرعلی خان که حیرت زده ایستاده بود فرستاده او را با سردار مدد خان وغیره اعیان نظامی وملکی که همراهش بودند پیام دادند که از عزم و اراده خود ایشان را آگاه نمایند زیرا که امیر شیرعلیخان را منهزم دیده اگر از راه اطاعت پیش آیند همانا مورد الطاف خواهند بود واکر مصاف دهند و بآراء خویش پیش گیرند هم مختارند وایشان اطمینان خاطر خواسته و تسلی یافته حاضر خدمت شدند و سردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان همه را دلجوئی داده از سپاهی که همراه داشتند پرسیدند که طریق ملازمت سپارند یا رهنجاب دیار خویش آرند و ایشان چون همه از قندهار بودند رفتن را اختیار کرده اسلحه بکذاشتند و هر واحدی بخروپیه نقد از خوان احسان سردار عبدالرحمن خان خرج راه یافته جانب قندهار شتافتند و از قضای آنان بزرگانرا که از راه اطاعت آمده بودند نیز رخصت قندهار کردند و از الجمله میرعلم خان هوتکی و میدان خان نور زائی و حاجی اختیار خان شیر زائی بار کرانی ومحمد سرور خان شیر زائی ملازمت سردار عبد الرحمن خان اختیار کردند و دو هزار سوار که بامر سردار عبدالرحمن خان از عقب امیر شیر علی خان ایلغار کرده بودند و هنوز ایشان بدروازه بغزنین نرسیده بودند که خبر فتح سردار عبدالرحمن خان سمعی کشته زندان بانان با سردار شهنواز خان و سردار سکندرخان وسردار محمد عمرخان وسردار محمدرسول خان که محبوس بودند خبر یافته بسردار محمد افضل خان مژده و تبريك فتح دادند و از زندانش بیرون کشیده در محکمهٔ غزنین بنشانیدند و خدای نظر خان وردك حاکم آنجارا دیگر خدمهٔ امیر شیر علیخان که درغزنین بودند ترداو بپای خدمت ایستادند بعد امیر شیرعلیخان با سوارن هزیمت یافته اش بعزم داخل شدن و اقامت جستن در غزنین در رسیده شهر بانش مانع گشته بضرب گلوله تفنگ براندند و او مأیوسانه در قندهار رفت و غزنین وکابل و ترکستان از ضرب تیغ سردار عبدالرحمن خان بتصرف سردار محمدافضل خان پدر نیکو اخترش درآمده سواران متعاقبه وارد غزنین گردیده شرف دست بوس از سردار محمد افضل خان حاصل کردند و در خلال فتح وبست و کشود مذکور سردار محمد یوسف خان که براه افسداد راه سردار فتح محمدخان از کابل با مر سردار محمد اعظم خان در موضع دو آبه رفته بود تاب مقاومت در خود ندیده بصواب دید ملک شیرگل خان از نیزین بکابل مراجعت کرد و پس از معاودت او سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمدحسن خان پسران امیر کبیر خلد آشیان با سه فوج پیاده نظام وچند بیرق خاصه دار بعوض او از کابل راه مدافعهٔ سردار فتح محمد خان بر گرفتند و در کنار پل بگرامی واقع سه کروهی شهر فرو کش کرده استوار نشستند تا که سردار فتح محمد خان وارد خورد کابل شده از شکست امیر شیر علیخان آگاه گشت و افواج نظام را از خوف اینکه مبادا او را گرفته بدست بسته بسردار احمدخان سپارند مأمور بکج خورد کابل کرده خود با سردار یحیی خان و سردار زکریا خان و عصمت الله خان واز سلاح خان و میر آخور احمدخان وسوار و پیادهٔ مردم الوسی جلال آباد مراجعت کرده در موضع حصارك اقامه گزید وازانجا نیز تاب نیاورده در جلال آباد رفت و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان و سردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان از کابل بعزم همراهی برادران ایشان که در بگرامی اقامت داشتند بیرون شده در کتل
(٢۸٩) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان) (سراج التواریخ) يك تكه خبر یافتند که سردار فتح محمد خان از راه فرار در جلال آباد رفته لشکر نظامی را بی صاحب وسالار در تنگی خورد کابل گذاشته است وانگاه که وارد بگرامی شدند باتفاق هم کس نزد سپاه بازمانده او فرستاده نزد خویش طلبیدند و ایشان پس از تسلی یافتن حاضر آمده دوازده ضرب توپرا که با خود داشتند سپردند و باهم داخل کابل شدند و سردار عبد الرحمن خان مژده فتح را بوالد ماجدش معروض داشته در طی آن استدعای شرفیابی حضور پدرش را نموده او از حر کتش منع فرموده فرمان کرد که سر گرم مهام لشکر و نظامی بوده اورادر نزد خویش رسیده داند چنانچه چهار روز اردوی او مشغول تاراج نمودن بنه و آذروق لشکر شکست یافته امیر شیر علیخان بودند و روز پنجم سردار محمد افضل خان احمد جان آخندزاده اندریرا بحکومت غزنین نگاشته خود با سردار انیکه باوی محبوس بودند وغیره از غزنین رو بکابل نهاد و در عرض راه سردار شیر علیخان قندهاری وسردار مدد خان وغیره اعیان وبزر گان سپاه امیر شیر علیخان که از سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان چنانچه مرقوم گشت رخصت قند هار یافته رهسپار آنجا یار بودند بمرز کاب یوس معزز گشته او همه را باز گردانیده بقسم نظر بند با خود برداشته وارد سید آباد شد و سردار محمد اعظم خان با سردار عبد الرحمن خان و تما مت سپاه پذیره اش کرده در معسکر فرود آوردند و بعد از احوال پرسی و دست بوسی سر دارعبدالرحمن خان از پدر نیکو اخترش اجازت طلبید که با سپاه کینه خواه از قفای امیر شیر علیخان راه بر گرفته تا از قندهار و هرات بیرون نکشد و خارج از مملکتش ننماید باز نایستد و پدرش قبول این معنی کرده سردار محمد اعظم خان مانع گردیده معطل بوقت دیگر گذاشت بعد از سید آباد رو بکابل نهاده چون وارد چشمه چغنی شدند سردار و لی محمد خان وسردار محمد حسن خان وسردار احمد خان وسردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان بایزر گان شهر کابل از راه پذیره وارد آنجا شده شرف دست بوسی و ملاقات حاصل کردند و روز دیگر تما مت سپاه ومردم سکنه شهر در میدان کبار ده مزنگ صفوف پذیره آراسته شکر پرتو وصول و مراسم استقبال بتقديم رسانیده در بالا حصارش فرود آوردند و هم در بدو ایصال میان سردار فیض محمد خان و ناظر حیدر خان وجنرال على عسکر خان در باب حکومت نمله پل مناقشه روی داده ایشان از بدسلو کی سردار مذکور بعرض سردار عبدالرحمن خان که هنوز در بامیان بود رسانیده او بتصور اینکه مبادا فتنه در تر کستان حادث شود هردوتن را نزد خود طلبید چنانچه در موضع مذکور بمرز كاب بوس رسیده در همه حوادث مسطور حاضر خدمت بودند وقایع سال هزار و دوصد و هشتاد وسه هجری * (وذكر جلوس اعلیحضرت امیر محمد افضل خان بر تخت امارت افغانستان) چون تما مت سرداران فیروزی نشان بقراریکه آنفاً رقمزد كلك بيان كشت داخل بالا حصار شدند سامان جلوس میمنت مأنوس اعليحضرت امير محمد افضل خانرا ساز کرده در روز جمعه اوایل ماه محرم سال ۱۲۸۳ هزار و دویست و هشتاد و سه هجری او را بر تخت امارت جلوس دادند و اعیان واشراف شهر واطراف در مسجد جامع انجمن شده عقد بیعت و اطاعت بستند و اسمش را بزور منیر ثانی نام طبع تابمبین در خطبه قرائت کرده در هم و دینار را باسم سعادت رسمش منقش و مروج ساختند بعد خودش بنظم و نسق امور مملکت و باز پرس احوال نزديك ودور سپاه و رعیت پرداخته بزرگان را علی قدر مراتبهم بنواخت و از آنجمله سردار محمد اسحق خان بن سردار محمد اعظم خان را بحکومت کوهستان و سردار نصر الله خان برادر نواب محمد زمانخان را بحکومت جلال آباد وسردار محمد یوسف خان را بحکومت کابل سرافراز ساخت و حکومت هزاره جات را بسردار سکندر خان بن سردار سلطان احمد خان مرحوم تفویض فرموده سعد الدین خان بن قاضی عبد الرحمن خان قاضی القضاة را از عطای منصب خالطومى مفتخر گردانید و امور دفتر و دیوان را بمیرزا احمد خان کشمیری مرجوع ومحول نموده خودبمهام سلطنت مواظب كشت و اينوقت ملا منیر ده افغانی و ملا میر آفتاب کابلی رقمی را که در باب منصب خالطومی وتوليت اوقاف چنانچه از پیش رقم گشت از سردار محمد اعظم خان برای خود حاصل کرده بودند شبی شرفیاب ذکر جلوس اعلیحضرت امیر محمد افضل خان بر تخت امارت افغانستان وقائع سنه ١٢٨٣ هجری
( ۲۹۰ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواريخ ) حضور شده از ملاحظه اعلیحضرتش گذرانیده استدعای هردو امر مذکور را کردند واو فرمود که هر کر قوم خو درا از منصب قضا معزول ودیگریرا منصوب نخواهم فرمود ورقم را از همگی حاصل کرده ام، زواو برده استدعای مطلب کنند و مقارن اینحال مغفور اسمائك بنام سردار فتح محمد خان شریف صدور یافته طلب حضور شد و او آمد اش را بلیت و لعل معطل کرده از راه حیله عذرها بپایه سریر سلطنت معروض داشت و امیر محمد افضل خان از مرض او بفراست دانست که از راه اطاعت پیش نمیآید لاجرم تصمیم عزم کرد که لشکر جانب جلال آباد گسیل فرموده اورا تنبیه و تهدید نماید و او ازین عزم و اراده امیر محمد افضل خان آگاه گشته راه اطاعت جانب کابل برگرفت و از حدود حصارك از راه انقیاد منحرف شده در قندهار نزدعمش امیر شیر علیخان رفت و در آنجا مقدم خدمت او گشت . ذکر محبوس شدن سردار ولی محمد خان ذکر فتنه جوئی سردار ولی محمد خان و محبوس شدن او ومقارن اینحال سردار ولی محمد خان که خود را در امور سلطنت شريك وانباز می پنداشت بفوج و تنخواهیکه از جانب سلطنت برای او مقرر و مشخص گشته قناعت نکرده خواست که فتنه برانگیخته شورش آغاز کند چنانچه باسردار محمد اسلم خان وسردار شهنواز خان وسردار جلال الدین خان وسردار محمد رفیق خان که باهم سردوستی می جنبانیدند کنکاش کرده صوابدید آنان روزی همه را درقلعه خود در بیرون شهر بمهمانی دعوت کرد و در قلعه خود انجمنی آراسته با ایشان قرار داد که بعضی جانب جلال آباد و برخی طرف دیگر بلاد رفته مردم را بروی امیر محمد افضل خان برانگیزانند بعد سردار فیض محمد خان را خبر دهند که او از سوی ترکستان و ایشان از دیگر جوانب روی بکابل نهاده امیر محمد افضل خان را از تخت سلطنت فرود کرده زمام مهام امارت را خود متصرف شویم و ازین مواضعه (۱) سردار شهنواز خان بامیر محمد افضل خان خبر داده او سردار ولی محمد خان (۱) مواضعه باهم دیگر در امری قرار نهادن را محبوس فرمود وسردار جلال الدین خان جانب شنو از فرار کرده از دیگر اینکه با او همداستان بودند تغافل نموده هیچيك را چیزی نگفت تا که از جمله سردار محمد رفیق خان را نیز تقاضاهای دیگر بگشت چنانچه وی ظاهر و آشکارا مصدر اوضاع خلاف شده از سرداران و بزرگان کابل عهد نامه ها گرفته در قندهار نزد امیر شیر علی خان بی دربی ارسال میداشت وباسید محمود خان کنری که نمک پرورده قدیمی وزیر محمد اکبر خان مرحوم و داماد او بود و روی دل بجانب امیر شیر علی خان داشت شب و روز مصاحب و در صدد مخالفت میبود و علاوه برهمه مکتوبی برای شهزاده شاه پور بن شاه شجاع الملك مرحوم مرقوم و مرسول کرد که اگر بامن متحد شوی پادشاه کابلت کنم واو عظیم گل نام را از راه خفا جهت انعقاد رشته اتحاد نزد سردار محمد رفیق خان فرستاد واز همه این خطاهای اوسردار محمد اعظم خان خبر یافته چون عظیم گل مذکور وارد منازل جلال آباد شده بود کس فرستاد که اورا گرفته در کابل آرد واو آگاه گشته فرار کرد و بدست نیفتاد وامیر محمد افضل خان بمكافات کردارهای مذکوره او در بالا حصارش نزد خویش طلبیده امر بقتلش کرد و ریسمان ابریشمین بگردنش انداخته بفشردن گلو هلاك ساخت و جسدش را بخندق بالاحصار انداخته بعد کسانش او را دفن کردند و پس از قتل او سردار محمد اسلم خانرا نیز محبوس فرموده خود را از فتنه ایمن کرد . ذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان ( ذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان ) ( بعزم استرداد کابل و هزیمتش از قلات ) و در خلال احوال مذکوره امیر شیر علیخان از راه هزیمت که داخل قندهار شده بود تهیه لشکر و ساز سفر کرده عازم کابل شد وامیر محمد افضل خان پیشتر از راه برگرفتن او از عز مش آگاه گشته سردار عبدالرحمن خانرا با دوازده هزار مرد پیکار از کابل برای سدراه امیر شیر علیخان مأمور باقامه سرچشمه مقر کرد و نیز امر کرد که یکماه درغزنین درنك کنند تا سردار محمد اعظم خان اسباب سفر آماده کرده از قفا در رسد بعد باهم رهسپار گشته سرچشمه مقررالشکرگاه قرار دهند چنانچه وی بالشکرش درغزنین توقف کرده امیر محمد افضل خان پس
(۲۹۱) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (سراج التواریخ) از راه برگرفتن او سردار محمد یوسف خانرا از عرض و خواهش خودش به کارخانه جات و میگزین مقرر فرموده سردار احمد خانرا بعوض او بحاکمی کابل مأمور نمود و فرمان طلب بسردار فیض محمد خان فرستاده به کابلش طلبید و او از حکم پادشاهی سر باز زده سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان با سردار محمد سلیمان خان بن شاه دوله خان و سردار نظر محمد خان بن سردار امیر محمد خان و سردار محمد سرور خان بن سردار محمد عثمان خان و نائب غلام احمد خان و جنرال نصر الله خان و غلام علیجان بن ناظر عبد الوهاب خان و هفت فوج پیاده و سه هزار سوار کشاده که مجموع هشت هزار تن مرد پیکار میشدند مأمور ترکستان گردیده از کابل راه تقبیه و تهدید سردار فیض محمد خان که در بتوقت بمحال قطغن با میر جهاندار شاه مشغول کارزار بود برگرفتند و سردار فیض محمد خان آگاه گشته روی مدافعه ببش راه سردار محمد سرور خان نهاد و لشکر کابل از راه بامیان وارد در آب شاه پسند شده سه فوج پیاده و چند ضرب توپ با لاری جنرال نصر الله خان و غلام علی خان بامر سردار محمد سرور خان از آنجا پیشتر از دیگر لشکر مأمور منزل آب کلی شدند و در انجا جای گزیدند و سردار فیض محمد خان از کرد راه در رسیده باهم در آویختند و سپاه کابل ناتوان شده خود را بسردار فیض محمد خان تسلیم کردند و درین جنگ غلام علی خان مقتول و نائب غلام احمد خان نخست دستگیر بعد بامر سردار فیض محمد خان کشته گشت بعد سردار فیض محمد خان سپاه سلام کردگی سردار محمد سرور خان را با خود برداشته جانب بلخ مراجعت کرد و از وی هیچ اندیشه بدل راه نداد و از صدور اینواقعه سردار محمد سرور خان خوفناک گردیده از در آب شاه پسند با بقیه لشکرش مراجعت کرده در موضع مدر اقامت گزید و امیر محمد افضل خان آگاه گشته یکفوج پیاده دیگر بسر کردگی جنرال شیخ میر از کابل بمعاونت او روانه مدر فرمود و از جانب دیگر سردار عبد الرحمن خان بعد از توقف بیست روز در غزنین از عرض سردار محمد عمر خان حاکم مقر و سردار محمد اسمعیل خان که با دو فوج پیاده و چهار ضرب توپ و سواره خودش مقدمة الجيش مأمور شده در آنجا اقامت داشت آگاه گشت که امیر شیر علیخان بالشکر شایان وارد قلات شد و ازین معامله پدر خجسته اخترش را آگهی داده معروض داشت که اگر سردار محمد اعظم خان سامان سفرش را ساز نکرده معطل داشته باشد چون زبده برسه هزار سوار همراه ندارد باکی از حرکت نگردانش بیست اماسواران قزلباشه وغیره را که از رهسپردن بازداشته است میباید روانه غزنین شوند زیرا که سوار بسیار بکار است و از سواره ملکی و نظامی زیاده بر چهار هزار با من نیست اینرا مرقوم و مبذول داشته خود از غزنین رهسپار سر چشمه مقر شد که مبادا امیر شیر علیخان از قلات تجاوز کند و دوازده روز در سر چشمه مقر توقف کرده امیر شیر علیخان زوج و باره قلعه قلات را از خوف حمله او استحکام داد و سنگرهای بسیار در اطراف حصار بر افراخت بعد سردار فتح محمد خانرا باشاه پسند خان و ده هزار سوار مأمور کرد که دواب و مواشی اردوی سردار عبد الرحمن خان را از اطراف لشکر گاهش تاخته او را در اضطراب اندازند و ایشان بفاصله سه فرسنگی چشمه پتنگ رسیده کمین گزیدند و سردار عبد الرحمن خان نیز از سر چشمه مقر برخواسته یکمنزل پیشتر قره کش کرد و بعضی از سواران سر دار فتح محمد خان را که در اطراف کشتکار تردد داشتند دیده جاسوس برگماشت که کمین گاه ایشانرا معلوم نماید تا گوشمال بسزاداده شوند و پس از معلوم کردن جای ایشان عبد الرحیم خان و جز ال نصير خان را با هزار سوار نظامی و هزار سوار کشاده در آلی و دو فوج پیاده و شش عراده توپ جلوی در هنگام نماز شام بعزم شبیخون از لشکر گاه بیرون فرستاد چنانچه در حالتیکه سردار فتح محمد خان با سوارانش بخواب غفلت بودند ایشان حمله کرده بضرب گلوله توپ وتفنک از کمین گاه هم را برداشته هزیمت دادند و سه صد تن را بخاک هلاک افگنده هزار تن را دستگیر کردند و از گماشتگان سردار عبد الرحمن خان یکتن چابکسوار که از همه پیشتر داخل فرار گاه سواران خصم شده بود کشته گشته دیگر هيچيك را آسیب نرسیده با اسیران مظفر و منصور مراجعت کردند و سردار عبد الرحمن خان اسیران را روانه غزنین فرمود و یازده روز در آنجا درنك نمود و از جانب امیر شیر علیخان دیگر خدشه ندیده پس از وصول سردار محمد اعظم خان که از عقب راه بر گرفته بود بصوابدید او قلات را فرو گذاشته راه ارغستان را جانب قندهار اختیار کردند و در روز دوم از حرکت بمحاذی
(۲۹۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواريخ ) قلات در دامنه کوهی که مابین ایشان وقلات حائل بود فرود شدند وامیر شیر علیخان آگاه گشته سردار فتح محمد خانرا باسردار سکندر خان که از حضور امیر محمد افضل خان مأمور حکومت هزاره جات شده وازراه کافر تصفی درقند هار نزد اورفته بود باپانزده هزار سوار ازقفای ایشان تعیین کرد وسردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان روز دیگر از جائیکه فرود شده بودند کوچ کرده رو بمنزل ديوارك نهادند و دروقت راه پیمودن سردار عبدالرحمن خان ازراه بیرون در چپ اردو جای راه نوردیدن اختیار کرد وعبدالرحیم خان وجنرال نصیر خانرا باچند تن دیگر ازافسران و جمعی از پیاده وسوار پیشرو لشکر قرار داده امر کرد که بفاصله هزار و پنجصد گام پیش رفته بایستند و تا که خودش ازپهلودارد وازمیان بدیشان نزديك نشوندد امه نیایند و بافرهدگاه بهمین منوال ره نورد باشند تا کرسواران امیر شیر علیخان در رسیده حمله کنند خودش ازپهلواوایشان ازپیش رو ساز مدافعه نمایند و چون نزديك منزل شدند سردار عبدالرحمن خان باده بست سوار و دوضرب توپ عنان باز کشیده درعقب اردو در آمد ودیگرانرا اسپ پیش رفتن فرمود وتا که تمامت سپاه وارد منزل شده فرو کش کرد سردار عبدالرحمن خان درعقب از اسب فرود شده جای همی نوشید که ناگهان چند سوار ازدور پدیدارگشت واو دویست سواررا که همراه داشت بپنج پنج بهرپشته ومواضع مستعده مأمور کرده فرمود که ازهرپنج سوار یکی فراز شده پس از لحظه فرود و دیگری برشده هبوط نماید و چهار دیگر در خفا ایستاده باشند که سوار مخالف گمان سوار بسیار کرده حمله را دشوار دانند وهم در ارد و سواری را فرستاده كمك طلبيد وعبدالرحیم خان وجنرال نصیر خانرا خبرداده امر کرد که سواران خودم رژیر پشتها درنظر شما از اردوی امیرشیر علیخان می نماید زنهار دردل اندیشه راه نداده باسوار. وپیاده وتوپخانه آسوده حال جانب من آئید که گروه مخالف از آمدن شم اواقف نشوند که قبل از وصول شما بدانند که درین وادی کسی در نزد من نیست واینوقت تمامت سواران مخالف نمودار گشته راه بسردار عبدالرحمن خان نزديك کردند وهمراهان او خائف گشته عرض و استدعا نمودند که میباید سوار شده جانب ار دو راه برگرفت که ضائع نشويم اما او درنك را بهتر از حرکت دانسته خواهش همراهانش را رد کرد وسواران خصم بفاصله گلوله رس توپ رسیده ایستادند تا که كمك ازاردورسیده گروه مخالف را یقین حاصل شد که لشکری تاکنون در نجا نبوده پس برهردو توپیکه باسردار عبدالرحمن خان ومقدار هزارکام ازخودش دور بودند حمله کردند واو بعزم مدافعه سوار اسب شده دلیرا به بایستاد وتوپچیان سه بهار گلوله توپ جانب یورشینان رها داده ایشان روی برنتافتند تا که توپچیان خودرا زبون پنداشته هردوتوپ را بگذاشتند وسوار اسپان توپ شده خودرا بسردار عبدالرحمن خان رسانیدند و آنان بتوپ رسیده دوتن توپچی را که درزیر توپ در آمده بودند یکه را کشته و یکی را مجروح نموده هر دو توپ را متصرف شدند و بکش کردن آنها پرداختند و در بحال عبدالرحیم خان وجنرال نصیر خان که باهمراهان ایشان ازراه امداد رسیده و از سرعت راه پیمودن بسی تشنه شده بودند سردار عبدالرحمن خان همه را ازواقتیها که باخود داشتند امر آشامیدن آب کرده پس ازسیراب گفتن دوفوج پیاده را ازافواج ماتحت عبدالرحیم خان بایکترن کرنیل ودوفوج پیاده دیگر ازغیره افواج ازراه خفا جانب سواران خصم که بکش کردن هردوتوپ مشغول بودند کماشت چنانچه نزديك آنان شده دفعةً ایشانرا هدف گلوله توپ وتفنك ساختند و به فیر ششصد تن آدم وهزار راس اسپ دراطراف توپ بخاک هلاک انداختند و مابقی توپها را که متصرف شده بودند فرو گذاشته راه فرار جانب قلات برداشتند وسردار عبدالرحمن خان باسپاه خويش راه تعاقب پیش گرفته تا فراز کوه طبق سر وقلعۀ خالا ایلغار کرد و برزیر پشتها صفها آراسته سواد لشکر وتوپخانه اش را بسپاه امیر شیرعلیخان که دراندرون وبیرون قلعۀ قلات جایداشتند نشان داده ایشان نیزازخوف اینکه برقلعه وسنگر یورش خواهد برد بسنگرها پس از رسیدن شکست یافتگان استوار ایستادند وسردارعبدالرحمن خان باده ارده فوج پیاده ودوهزار سوار نظام وهزار سوار کشاده ازمردم درانی تاوقت تاریکی شب همچنان صفوف آراسته بایستاد بعد جانب لشکر گاهش مراجعت کرده سوار را دوحصه نموده بساقه بداشت وامر کرد که حصۀ ایستاده حصۀ دیگر بقدر هزار گام راه پیموده باز ایستند تا حصۀ اولین راه بر گرفته هزار گام پیشتر رفته بدینمنوال رهسپار باشند و افواج پیاده را با توپخانه پیش رو راه رفتن فرمود ودرهنگام سحروارد معسکر شد و چون از کثرت باران همه اعمال
(۲۹۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواریخ ) والبسه ایشان تر کشته بود دوروز مکث کرده بعد به نورد دیار قندهار گردید و امیر شیر علیخان نیز از قلات روی مراجعت بسوی قندهار نهاده جانبین گاهی چهار هزار و گاهی شش هزار گام از هم دور پهلو پهلو راه پیموده یکدیگر را گزند نمیرسانیدند تا که روز پنجم هر کدام بمقامی فرود شده سپاه امیر شیر علیخان نشانهای تمام رسیدن اردو را نصب نموده سردار عبدالرحمن خان یمنه و آخروق را فرونشدن نگذاشته امراء بیرون کرد و اندکی از لشکرش را در محل ابراز جلالت وباقی تمامت سپاه را عقب جبال وتلال حکم کمین گزیدن کرد و عبدالرحیم خانرا با سه فوج پیاده نظام وده بیرق خاصه دار در معا کهای مقابل اردوی امیر شیر علیخان مخفی بداشت و در وقت ظهر این روز با آنکه امیر شیر علیخان اراده جنگ نداشت از تفتن سردار عبدالرحمن خان و سپاهش دلتنک شده آهنک محاربه کرد و همۀ لشکرش را امر یورش نمود که با جمعی اندک از سپاه سردار عبدالر حمن خان که صف آراسته ایستاده بودند در آویزند چنانچه بمجرد حمله کردن آتش حرب شعله ور گشته آلات ضرب بکار افتاد و در عین گیرودار سپاهیکه از سردار عبدالرحمن خان کمین گزیده بودند با صراو بر خواسته بمحاربه گرائیدند و از طرف راست عبد الرحیم خان و جنرال نصیر خان که در پشت پشنها پنهان بود بتاختند و از مشاهده آنحالت سپاه امیر شیر علیخان خود را گرفتار چهار موجه بحر هلاکت دیده پشت بحرب داده رو بهزیمت نهادند و با امیر شیر علیخان از راه فرار داخل قندهار شدند و همه احمال واثقال اردو با خیام وسی و پنج ضرب توپ همه بدست سردار عبدالرحمن خان ولشکرش افتاد واین فتح در روز نهم ماه رمضان سال ۱۲۸۳ هزار و دویست و هشتاد وسه هجری نصیب وی کشت واز حربیگاه مظفراً رو بلشکرگاه که سه فرسنك مسافت داشت نهاد و پس از نصف شب بمعسکر خویش رسیده امیر شیر علیخان در قندهار نیز اقامت نتواسته در هرات نزد سردار محمد یعقوب خان پسرش رفت و سردار محمد اعظم خان با سردار عبد الرحمن خان بهالق داخل قندهار شده بار سفر بگشودند و زمستانرا در انجا رحل اقامت انداخته بسر بردند و در بهار سردار محمداعظم خان خواست که سردار عبدالرحمن خان را بحکومت قندهار گذاشته خود بکابل مراجعت کند اما او سر باززده نپذیرفت ذکر شورش سردار فیض محمد خان ( ذکر شورش سردار فیض محمد خان ) ( بن امیر كبير خلف مسير ) ومقارن اینحال سردار فیض محمد خان را هوای قتال در سر افتاده از بلخ بعزم رزم سردار محمد سرور خان لشکر جانب مدر کشید و امیر محمد افضل خان آگاه کشته سردار عبدالر حمن خان را برای دفع او طلب کابل فرمود و اوهنوز از قندهار رهسپار نشده بود که سردار محمد سرور خان از مدر بمدافعه سردار فیض محمد خان برخواسته در موضع باجکاه تلاقی جانبین رخ داده جنگ سخت در پیوست وسردار محمد سرورخان مغلوب کشته با معدودی از راه فرار داخل کابل شد و سر دارفیض محمدخان فتحیاب گردیده تمامت سرداران محمدزائی وافسران نظام وخوانين ملكى را که با سردار محمد سرورخان بودند بالشکر وتوپ خانه وقورخانه او متصرف شده منصورا جانب بلخ مراجعت کرد و از انجاروی تسخير جانب قطغن و بدخشان نهاده اند وولایت را از دست میر جهاندار شاه وسلطان مراد کشیده در هر جا حاکمی از طرف خود گماشته لوای معاودت جانب بلخ افراشت و پس از باز گشتن او میرجهاندار شاه بواسطه که خواهرش را بمیاله نکاح سردار محمد اعظم خان در آورده بود از راه سوات فرار کرده وارد کابل شد و از انسوی چون فرمان امیر محمد افضل خان بسردار عبدالرحمن خان رسید با آنکه بدرد گرده گرفتار بود از قندهار روی بسوی کابل نهاد و دو منزل یکی اسب رانده روزهفتم وارد فراه باغ شده روز هشتم در غزنین پرتو وصول افگند و در انجا فرمان دیگر از پدر والا گهرش شرف وصول بخشید که سردار فیض محمد خان جانب بلخ مراجعت کرده است بتأنی جاده پیمای کابل شود تا متوهم ده وخسته نگردد و او آسوده خاطر شده پنجروز در غزنین توقف کرده از زحمت ره نوردی بیاسائید و پس ازان وارد کابل کشته اعیان واشراف شهر واطراف با تمامت سپاه نظام در میدان كنار ده مزنك پذیره اش کرده بحد شرف دست بوس حاصل کرد
(٢٩٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواریخ ) وقایع سنه ١٢٨٤ هجری وقائع سال هزار و دویست و هشتاد و چهار هجری درین سال امیر شیر علیخان که از ضرب دست سردار عبدالرحمن خان چنانچه از پیش رقم کشت شکست یافته و ار دهراب شده در انجا اوازه فتح سردار فیض محمد خان را شنیده مکتوبی بصحابت نائب محمد علم خان از هرات نزداو فرستاد که اگر در خاطر آن برادر چیزی نرسد و اورا یارو مدد کارش پندارد هر آینه راه بلخ برگرفته وارد آنجلا خواهم شد و او مشعوفانه معروض داشت بیا که گوشه چشم من آشیانه تست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست و امیر شیر علیخان پس از وصول این نامه با سردار فتح محمد خان و سردار محمد ابراهیم خان و سردار یحیی خان و سردار سکندر خان و چهار هزار سوار کشاده هیاتی از راه میمنه وارد بلخ شد و سردار فیض محمد خان مقدمش را گرامی داشته مراسم پذیره و لوازم میهمانی بتقدیم رسانیده بیست لك روپیه از طلاو نقره مسكوك پیش کشید و او از تمام آن مبلغ تکه را برداشته همه را پس بدو عطا کرده فرمود که امروز همبچه خودم داشته باشم صرف راه تنك وكم كنم باینکه از شما گرفته اند وخته نمایم خلاصه پس از رفع خستگی راه بتهیه آلات حرب و فراهم نمودن سپاه پرداخته سامان تسخیر کابل ساز کردن نمود و امیر محمدافضل خان از ورود او بترکستان و هجومش بر تسخیر کابل آگاه گشته سردار محمد یوسف خان را با دو فوج پیاده نظام و چهارده ضرب توپ و چهار صد سوار نظام و پتحصد پیاده خاصه دار و پنصد سوار کشاده از کابل بعزم انسداد راه جانب چار یکار گسیل فرمود که نز دسردار محمد اسحق خان حاکم آنجا اقامه گزیده با او در حفاظت راه ترکستان مواظب باشند که اگر امیر شیر علی خان و سردار فیض محمد خان از ان راه روی بسوی کابل آرند بمدافعه و خواسته نگذارند که پاپیش گذارند تا سپاه دیگر از کابل رسیده دمار از روزگار ایشان برآرند و پس از رفتن او در چاریکار مرض وبا در کابل حادث شده مردم سکنه شهر و اطراف را ذله از جان بید و از سموم مرض مذکور امیر محمد افضل خان نیز جرعه نوش باده اجل گشته به بستر ناتوانی افتاد و در چنین حالت خبر حرکت امیر شیر علیخان و سردار فیض محمد خان از ترکستان بجانب کابل گوش خراشش شده سردار عبدالرحمن خان در قندهار مکتوب فرستاده سردار محمد اعظم خان را از حال پدر خویش و احوال رهسپار شدن امیر شیر علیخان آگهی داد که بسرعت و شتاب وارد کابل شده بمحافظت شهر و اطراف مواظبت نماید تا او برایت مدافعه امیر شیر علیخان برافراخته جانب ترکستان راه برگیرد و او در آمدنش اهمال نمود زیرا که سردار محمد سرور خان پسر خود را از کابل در قندهار طلبیده و بجای خویش در آنجا گذاشته بعد عازم کابل شده و رویش بطول انجامید و سردار عبدالرحمن خان نیز از سبب گرفتاری در چار داری پدر نیکو سیرش که بر بستر بیماری افتاده بود فرصت حرکت نیافت منکو جاسوس تعین فرمود که لشکر مخا لف را (۱) مراقب نگهبان مراقب (۱) بوده از هر راه که وارد شود او را آگاه نماید تاراه مدافعه بر گیرد خلاصه سپاه امیر شیر علیخان راه نزديك كرده فوج پیاده که در تحت لوای سردار محمد یوسف خان و از نوکران جان فشان سابقه امیر شیر علیخان بودند با هم مشورت کرده قرار دادند که در شب آتش بخون خانه زده همه را بسوزند و سردار محمد یوسف خان آگاه گشته محافظان قور خانه را تغیر داده دیگر محافظ گماشت و مقارن اینحال سپاه امیر شیر علی خان در خنجان راه نزديك كرده سردار محمد یوسف خان آگاه شده عرض پرداز پا به سر ر سلطنت گشت و هم بر طبق عرض او جاسوس سردار عبدالرحمن خان خبر آورد و درینجال مردم کوهستان که ابواب مکاتیب را با امیر شیر علیخان کشوده هر کدام نامه متضمن بر خدمت گذاری و اخلاص شعاری ارسال داشتند بیخود را فرمان پذیر او بحساب آوردند - ذکر محاربه غپشیرو کشته شدن سردار فیض محمدخان ذکر مأمور شدن سردار عبدالرحمن خان ( بمدافعه امیر شیر علیخان و کشته شدن سردار فیض محمد خان ) و ازین سوی امیر محمد افضل خان با وجود علیل بودنش سردار عبدالرحمن خانرا با پنج فوج پیاده نظام و توپخانه از راه كلك سردار محمد یوسف خان گسیل فرموده جلال نصیر خان را با پنج فوج پیاده نظام و توپخانه دیگر
(۲۹۰) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (سراج التواریخ) از قفای اوامیرجان بود و همیدون متابعا (۱) اسپ رانده باردوی سردار محمد یوسف خان پیوستند و مقارن اینحال سردار محمد اعظم خان نیز از قندهار راه ترکواقه وارد غزنین شد ونامعلوم شدن احوال فتح و شکست یکی از جانبین در آنجا درنگ کرد و چون سردار عبدالرحمن خان در قلعه اللهداد و گل بهار بچشم خیمه زدازانسوی امیر شیرعلیخان در موضع بازارك بچشم فروکش نموده سردار فیض محمد خان برفراز کوهيكه مشرف ببر قلعه اللهداد است بر شده قلل (۲) جبل را بمردان کار استحکام داد و روز دیگر سردار عبدالرحمن خان آهنگ جنك کرده سردار محمد یوسف خان را با یکفوج پیاده و هفت بیرق خاصه دار و پینجصد سوار و دو ضرب توپ بدره بقدم کاشت و دو فوج پیاده دیگر باشش ضرب توپ بسالاری جنرال محمد زمانخان امر کرد که از کنار دریاومامن کوهیکه سردار فیض محمد خان برفراز آن جای گزیده بود رهنورد شده در عقب آن جای گیرد وخودش باجنرال نصیر خان و بقیه سپاه راه مقابل برداشته و چون جنرال محمد زمانخان بآن سوی کوه رسیده هنوز وارد موضع مقصود نگشته بود که بچشم سردار فیض محمد خان افتاده هدف گلوله توپش ساخت و آلات جنك از دوسو بکار شده آواز توپ و تفنگ بالا گشت وسردار محمد یوسف خان ازدره بقد م بکشاد دادن توپ پرداخت و جنرال محمد زمانخان باهردو فوج پیاده وتوپ که همراه داشت راه فراز کوه برداشت و چند جارا که در دست دسته های سپاه سردار فیض محمد خان بودند متصرف شده سردار فیض محمد خان از اقامت کاهش روی بسوی او کرده خواست که مواضع مستعده را بازپس متصرف شوم وسپاه را ترغیب حرب کند که ناگهان گلوله توپی بر زمین خورده و برجسته بشکم او رسیده هلاکش کرد و سپاه سردار عبدالرحمن خان و سردار عبدالرحمن خان از کشته گشتن او آگاه گردیده از چهار جانب حمله نموده همۀ همراهانش را که سه هزار تن بودند دست گیر کردند و اسلحه و توپخانه اش را تمام بگرفتند و نعش او را برداشته بلشکر گاه خویش مراجعت نمودند و جنازه او را در محمل نهاده بکابل نزد مادرش فرستادند و جسدش را در مزار سید مهدی کابل دفن کردند و این بیت از لوح مزارش که ماده تاریخ قتل اوست مرقوم شد يك كوله توپ آتش فشان شد تن برك نسرین او از غوانی بعین جوانی چوشد کشته ناگه بتاریخ گفتم دریغ جوانی ۱۲۸۴ (۱) متابعا بهم پیوستن (۲) قلل سرهای کوه و چون وی کشته گشته سردار عبدالرحمن خان فتحیاب شدامیر شیر علیخان از موضع بازارك بچشم با سواران همانی که همراه داشت از راه فرار لوای ناکامی جانب بلخ و تخار بل افراشت و سردار عبدالرحمن خان سردار محمد یوسف خان را با دو فوج پیاده نظام در انجا گذاشته بکابل مراجعت کرد وسردار محمد اعظم خان نیز که در غزنین توقف کرده بود وارد کابل شد و سه روز پس از وصول سردار عبدالرحمن خان در سحر گاه شب جمعه از ماه جمادی الثانی سال ۱۲۸۴ هزارو دوصد و هشتاد و چهار هجری اعلیحضرت امیر محمد افضل خان را ایام عمر سپری شده پس از سلطنت یکسال و پنج ماه و چند روز بعمر پنجاه و چهار سالگی پدر و دجهان کرد (ذکر تجهیز و دفن اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (مرحوم و جلوس اعلیحضرت محمد اعظم خان) و در روز جمعه جسد او را غسل داده بکفن در پیچیده در باغ قلعه هوشمند خانش دفن کردند و پس از چیدن بساط سوگواری در روز جمعه دیگر اعیان واشراف شهر واطراف را بامر سردار عبدالرحمن خان دعوت بیعت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان نموده همه در مسجد جامع انجمن شدند بعد خود سردار عبدالرحمن خان شمشیر وعصای پدرش را نزد عم مکرمش نهاده از تمامت بزرگان بیعت امارت او را گرفته بر تخت سلطنتش جلوس داد و خطبه زیر منبر و سکه زر رابنام او بخوانده رائج گردانید و او پس از ادای مراسم جلوس همۀ بزرگان را بعطای خلعت ومنصب نواخته برتبول و تنخواه هر کدام بیفزود وسردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خانرا بحکومت هزاره جات مأمور فرموده دوفوج پیاده و پنچصد سوار نظام با او همراه نمود و سهراب خان را با چهار صد سوار نظام و چهار ضرب توپ قاطری مأمور اقعه بامیان کرد که اگر امیر شیر علیخان عازم کابل شود مدافعه گراید ذکر دفن امیر محمد افضلخان و جلوس امیر محمد اعظم خان
( ٢٩٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ ) (ذکر تفویض نمودن امیر شیر علیخان) (مملکت ترکستان را بپیران سابقه آنجا) ذکر تفویض نمودن امیر شیر علیخان ترکستان را بپیران سابقه آنجا چون تمکنت امیر شیر علیخان در محاربات عدیده که مذکور گشت بتاراج رفته از حشمت واقتدار باز مانده تهی دست شد تدبیری برای حصول وجه نقد اندیشیده میران سابقه بلخ وسر پل و آقچه وشبرغان و اندخوی و تاشقرغانرا که از دست سردار عبدالرحمن خان در وقت اقامه‌اش بترکستان از راه عدم اطاعت فرار کولاب وبخارا وغیره ولایات خارجه شده بودند پیش خوانده پشت ایشانرا بانگشت تدبیر نخارید وهمه ولایات را با ابوابیکه در بلدان آنجا بود بایشان سپرده از هردم سکنه هم شهر واطرافش بواسطه میرسابقه اش مبلغ گزافی باسم بهای مملکت وابواب بگرفت وسعیاء در تحصیل وجه بسر برد و در خلال امر مذکور بزرگان بارچون سرفراز خان غلجائی وصاحبزاده غلام جان اندرابی و ملک شیر گل خان غلجائی ونواب خان استرنجی وسوقی خان بابائی ومحمدا کبرخان تره‌خیل ومیر اکبر خان کوهستانی و میرزا عبد الخالق خان کشمیری که در پیرامون پایه سریر سلطنت قیام داشتند بوسایل و وسایط حیله هائیکه روی دل امیر محمد اعظم خان‌را از سردار عبد الرحمن خان بگر دانیدند واورا از وی بیم و خوف نشان داده ترغیب کردند که بترکستانش فرستد و بعوض او پسران خویش را بنظم ونسق امور سپاه ورعیت گماشته خاطر آسوده دارد و این امر را بنام اغراض نفسانی خودها بروی کار آوردند که در اقامه داشتن سردار عبدالرحمن خان بکابل چون زیرک و زیور عقل آراسته بود بحیف و میل نمودن مال ومنال دولت و آزار واذیت رعیت کامر وا نتوانند شد و امیر معظم الیه را گفته گفته چنان ازوی آشفته خاطر ساختند که روزی بعزم سلام عم کرامش حاضر شده خواست که در اندرون بارگاه شود دربان بفرموده خود امیر محمد اعظم خان که اورا گفته بود هر زمان که سردار عبدالرحمن خان حاضر آید از شرفیاب شدن حضورش باز دارد مانع از دخول گشته گفت امیر بخوابست رفتن بتزوش ناصواب پس سردار عبدالرحمن خان برای معلوم کردن صدق و کذب گفته حاجب تا نصف روز بدرب بارگاه مترصد بنشست تا که خوانسالار طعام حاضر آورده داخل بار گاه کرد وقبل از طعام نیز خدمه را در آمد شد دیده یقین بر کذب حاجب حاصل کرد و چون طعام را در اندرون بردند اذن دخول برای او نیز صادر گشت و در آمده همه خوانین مذکوره را باملك جبار خان دم در ( ۱ ) وغلام جان حاضر محفل دیده شاد در گوشه نشسته طعام بخورد تا دیگران با امیر طعام خورده بساط خوردنی چیده شید ایشان بمکالمه سر پنهانی پرداخته سردار عبدالرحمن خان گره برجبین از مجلس بیرون شد و پس از سه روز امیر محمد اعظم خانش طلب حضور کرده تکلیف رفتن ترکستان نمود و او عرض والتماس کرد که سردار عبدالله خان پسر او را با جنرال نصیر خان و عبدالرحیم خان واقوا جیکه خانه دار ترکستانند و بیست و چهار ضرب توپ کمبل آنجا فرماید تا خودش برای تمشیت امور بحضور باشد و امیر محمد اعظم خان ازین عرض و خواهش اورضا نبوداش را برفتن ترکستان فهمیده بتدبیر در احسان برویش گشود که برفتن ترکستانش راضی سازد چنانچه هر دفعه که امر رفتن آن مملکت میکرد و او احمال می نمود یکلاخ و دولك روپیه عطا میفرمود تا که برفتن ترکستان راضیش ساخت و عیال و ملحقات خود را در کابل گذاشته عازم آنولاشد . ( ۱ ) د‌مرد داشته لشکر کتاب بند نامة دنیا و دین نقل شده ذکر توجه سردار عبدالرحمن خان جانب ترکستان ذکر توجه سردار عبد الرحمن خان جانب ترکستان ( و فرار کردن امیر شیر علیخان ) چون سردار عبدالرحمن خان با سپاه شایان از کابل روی بسوی ترکستان نهاد امیر شیر علیخان از توجه او آگاه گشته وجه نقد یرا که از بهای مملکت ترکستان و ابواب آنجا فراهم کرده بود باعیال و اطفال سردار فیض محمد خان از تخته پل با خود برداشته از راه میمنه جانب هرات گریخت و سردار عبدالرحمن خان از کثرت برف و شدت سرما بصعوبت وزحمت بسیار وارد منزل باجگاه شده قریب سه صدتن از اردویش را دست و پا از سرما بیکار گشت و همدرین اوقات سردار محمد یوسف خان بفرمان طلب از شمشیر بکابل مراجعت کرد و در منزل باجگاه سردار محمد
(۲۹۷) (جلد دوم) (ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان) (سراج التواريخ) اسمعیل خان از بامیان بپغمان آمده باسهراب خان که در آنجا بود شرف ملاقات حاصل کرد واو هم دو تن را تکلیف همراهی کرد که باتفاق ایشان مردم اوزبکیه بلخ را که پس از فرار کردن امیر شیر علیخان افاغنه مقیم آنجارا بخریدگی خویش پنداشته اذیت و آزاری دادند سرزنش یابد نمود بعد ایشان بقرارگاه خود آیند چنانچه همدوتن را باسوار و پیاده که باخود داشتند همراه برداشت و مقارن انحال منشوری از امیر محمد اعظم خان بسهراب خان رسید که اگر بتواند برخصت والا از نزد سردار عبدالرحمن خان بقرار خود را کنار کرده رهسپار کابل شود واو از تردوی فرار کرده بکابل آمد و پس ازوی عریضه از حاکم هزاره بهسود که یکی از نوکران سردار عبدالرحمن خان بود بوی رسید که او را باسم حساب دادن در کابل خواسته دیگر را بعوض او مأمور حکومت آنجا نموده اند واو ارقام فرمود که نیکو کرده اند بعد از فیصله حساب خویش راه ترکستان پیش گیرد و اینجواب را فرستاده وارد آيق بيك شد و در انجا میر سلطان مراد از قطغن بشرف رکاب بوس رسیده هزار مر اسپ و چهار صد نفر شتر با دیگر اشیاء و سی تحفه پیش کشیده مورد نوازش گشت و از انجا براد بر گرفته وارد تاشقرغان شد و چون میرانیکه وجه داده ترکستان و ابواب سلطنتی را متصرف شده دست تعدی بر مردم افغان گشوده قلعه محلك را استحکام داده خودشان در آقچه و شبرغان و سرپل و اندخود و میمنه جهت تهيه اسباب کارزار رفته بودند سردار عبدالرحمن خان وارد مزار گردیده از انجادر تخته پل بر تو نزول افگنده رحل اقامت کشود و مقارن اینحال افسران سپاه سردار محمد اسمعیل خان بعرض سردار عبدالرحمن خان رسانیدند که وی خیال فتنه در دل و هوای مفسده در سر دارد میخواهیم که از ورو برتافته در تحت رایت عالی طریق خدمت سپاریم و او از خود جواب نفرموده چون امیر محمد اعظم خان ایشانر ا در زیر لوای سردار محمد اسمعیل خان جای داده بود غرض پرداز بیه سر سلطنت شده آگهی داد و او توقیع منبع صادر فرمود که بارباب نوز چشمی سردار محمد اسمعیل خان متوجه بعنته اند بهتان و دروغست و او حکم عیش را بافسرانیکه عرض کرده بودند نشان داده ایشانرا ساکت ساخت و سردار محمد اسمعیل خان هنوز چشمی نیارید روز کار شد (ذكر فتح کردن سردار عبدالرحمن خان قلعه محلك را ) پس از ان سردار عبدالرحمن خان از تخته پل حرکت کرده راه تسخیر محلك بر گرفته وارد آنجا شد و نخست کس ذکر فتح قلعه محلك فرستاده قلعه گیان را دعوت اطاعت کرد و ایشان سرباز زده دوباره قر آن روانه کرده با شرفقرآن نیز ندانسته از جهالت و ضلالت نگذشتند بعد سردار والا تبار مواضع توپ نهادنرا معین فرموده روزدیگر دیوار حصار را هدف کلوله توپ ساخته قطعه کشانی پرداخت و بچهار ساعت دروازۀ قلعه را با دو برج هم دوطرف آن از ضرب گلوله توپ پست نموده قرب يشك جوال پرکاه در خندق انداخته راه یورش آماده ساخت و لشکر را امر یورش کرده قلعه گیان بارهای نی را آتش زده برسر یورشیان همی انداختند و ایشان از آتش باك نکرده داخل قلعه شدند و دست بقتل عام دراز کرده تا که فتح میسر گردید هفتصد تن از دلیران سپاه مقتول و مجروح شده هزار تن از قلعه گیان عرضه تیغ هلاك و دمار گشت و از جمه یکتن در چاهی پناه گزیده زنده دست گیر شد و از شرارت میران فتنه جوی مفسده خوی داستانی نزد سردار عبدالرحمن خان بیانی رد که از ورود لشکر پادشاهی میران حال خود را در تباهی دیده دست از آزار افاغنه باز کشیده از راه بیم و هراس با یازده هزار سوار و پیاده درین قلعه آمده دو هزار و نجصد تن را باستحکام قلعه گذاشته خود با بقیه سواران جانب میمنه واند خود و سرپل و آقچه و شبرغان راه برداشتند که تهیه کار نموده اسباب کارزار آماده کنند و هنوز توفیق رفیق ایشان نگشته بود که ایحادثه رخ نموده فراخان ن ایشان صدور که سالار قلعه گیان بود با این جمع راه آخرت پیمود و سردار عبدالرحمن خان مکتوبی بدست او داده نزد میرانش فرستاد که راه غوایت فروهشته طریق اطاعت اختیار نمایند و الا گرفتار خسارت و ادبار شده سودی نبی یهودی نمی بینند و آن مرد مکتوب را رسانیده قصه از شجاعت دلیران افاغنه نیز بیانی رده میرانرا دل از جای بکند و سر دار و الاتبار محافظ در قلعه مفتوحه محلك كاشته با سپاه منصور رایت حرکت افراشته وارد آقچه شد و مردم آنجا پذیرماش کرده مورد الطاف بیکرانه گردیده عذر شرارت و اغوای شانرا خود سردار عبدالرحمن خان حواله خطای امیر شیر علیخان نموده فرمود که اگر او مملکت را با ابواب دولتی بمیران نمیسپرد و وجه نمیگرفت ایشان هرگز سلسله
(۲۹۸) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواريخ ) پنهان شوم و فغان نمیکشید و غامت رعایا ازین تمرد دلپذیر او از قصور خوانی آسوده خاطر شدند و مهران که نظر به کردار خود هراسان بودند بجانب میمنه طریق فرار سپردند الامیر حکیم خان شبرغانی که پرهنمونی بخت شرفیاب حضور سردار رفیع مقدار گردیده عفو شده بحکومت شبرغان سرافراز گشت و میر محمد خان سرپلی نیز تحفه و هدیه فرستاده چون خودش نیامد الوفغانش را نپذیرفته احکام فرمود که سرپل را فرو گذاشته از ولایت بیرون شود و اینحکم را مصحوب حاکم جدید روانه کرده امر نمود که او را کشیده بکار حکومت پردازد و پس ازان اندقايه رله بزگرفته در شبرغان شرف نزول افگند و از آنجا یکی از خدامش را بحکومت اندخود مأمور کرد ذکر نامزد شدن دختر میر حکیم خان باسردار عبد الرحمن خان ذکر نامزد فرمودن سردار عبدالرحمن خان ( دختر میر حکیم خانرا بخواهش پدرش ) و پس از ورود سردار عبدالرحمن خان در شبرغان میرحکیم خان بازای احسان او که عفو تقصیرش کرده حکومت آنجا را تفویض او فرمود نزد عبدالرحمن خان شده اظهار و استدعا کرد که دخترش را سردار عبدالرحمن خان بزنی قبول کرده منت بر عهده اش گذارد و او بعرض رسانیده نُخست پذیرفته نگشت و بعد از الحاح بنكاح دخترش سرافراز شده شرف صهریت سردار والا تبار را ازین فرخنده شادی ومبارک نامزدی و خجسته دامادی حاصل کرده بمراد خویش واصل گشت و مقارن اینحال بیگو مال باز چندی از رجال فوج ماتحت سردار محمد اسمعیل خان بعرض سردار عبدالرحمن خان رسانیدند که وی بدخواه و محرک شور وغوغاست که آخرالامر مصدر کینه وعناد خواهد شد واو از اظهار ایشان بمریضة پدر خود ایشان گرفته وعريضة از جانب خود نیز نگاشته بپایه سریر سلطنت ارسال داشت و امیر محمد اعظم خان عرایض ایشانرا حمل برغرض وبهتان کرده انکار فرمود که همۀ این سخنان نسبت بنور چشمی سردار محمد اسمعیل خان از محن مزخرفات است وهم حکم دیگر بنام سردار عبدالرحمن خان اصدار فرمود که راه تسخیر جانب میمنه بر گیرد وقایع سنه ۱۲۸۵ هجری وقایع سال هزار و دو صد وهشتاد و پنج هجری چون نامه امیر محمد اعظم خان در باب لشکر کشیدن جانب میمنه بسردار عبدالرحمن خان رسید وی میز باز زده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد که لشکر هنوز از زحمت سفر و قتال بغاة این بوم وبرنيا را میده و امور مملکت چنانچه باید انتظام نگرفته است چگونه جانب میمنه رهسپر شوم و کاری را انجام نکرده بانجام امر دیگر پردازم و از پیشگاه حضور در جواب عرض او شرف صدور یافت که اگر بالشکر جانب میمنه رهسپر نشود هرآینه امیر شیرعلیخان از طرف ترکستان مطمیئن خاطر شده از هرات قصد قندهار خواهد کرد و خلل بکار سردار محمد عمرخان وسردار عبدالرسول خان و سردار محمد سرور خان حاکمان فراه و پشت رود و قندهار خواهد انداخت و این خلل از نارفض جانب میمنه ولت ولعل شما خواهد بود و او هرچند عذر معقول آورده معروض داشت که در وقت عازم شدن امیر شیرعلیخان جانب قندهار چون تخطیل نزدیکت زودتر بسر وقت حاکمان مذکوره خواهم رسید و اگر در میمنه رفته گرفتار محاربه ومحاصره شوم امیر شیر علیخان از گرفتار شدن من در میمنه زیاده تر آسوده خاطر گشته راه قندهار پیش خواهد گرفت و امیر محمد اعظم خان که طبیعتش بواسطه اهل غرض از سردار عبدالرحمن خان منحرف گشته بود سخنان اورا نشنود و پیاپی فرمان اصدار فرمود که بهر صورت که باشد راه میمنه بر گیرد ذکر توجه سردار عبد الرحمن خان جانب میمنه ( ذكر توجه سردار عبدالرحمن خان جانب میمنه وحرکت سردار محمد یعقوب خان ) ( جانب قندهار و دست گیرشدن سردار محمد عمرخان و سردار محمد عثمان خان ) خلاصه سردار عبدالرحمن خان از کثرت فرمان فرستادن امیر محمد اعظم خان ناچار راه تسخیر میمنه بر گرفت و مقارن اینحال سردار محمد یعقوب خان بامر پدرش امیر شیرعلیخان بالشکر شایان از هرات رو بجانب قندهار نهاد و امیر محمد اعظم خان آگاه گشته سردار محمد عثمان خان را بفرمان نزده که الامیرعمرمند بدینموی عبور کرده اقامه
(۲۹۹) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ ) گزینند زیرا که تا آب بسیار است گذشتن سردار محمد یعقوب خان از نهر مذکور دشوار و تا هنگامیکه آب بکشود لشکر از کابل بمعاونت او خواهد رسید و فرمان دیگر بنام سردار عبدالرحمن خان اصدار فرموده از حرکت سردار محمد یعقوب خانش آگهی داده امر کرد که نیم لشکر را نزد خود نگاهداشته نصف دیگر را با سردار محمد اسمعیل خان وفوج خود اوروانه کابل نماید وازانسر سردار محمد عزیز خان عمل بحکم پدرش نکرده از رود هیرمند عبور نکرد تا که سردار محمد یعقوب خان در رسیده با هم در آویختند و درعین گیرودار سردار محمد عمرخان و سردار محمد عزیز خان دست گیر سپاه سردار محمد یعقوب خان شده او هر دوتن را برپشت پیل برنشانیده ترفیقه امجدش در هرات فرستاد و او سردار محمد عزیز خان را محبوس کرده سردار محمد عمرخان را از راه برادری عفو کرده با سردار محمد اسلم خان مقرر فرمود و در خلال این احوال منشور مذکور امیر محمد اعظم خان بيك منزلی میمنه نزد سردار عبدالرحمن خان رسیده وی در جواب معروض داشت که از پیش بصدر راینو اقعه آگاهی داده بودم حسن قبول نپذیرفت اکنون نمیتوانم که نصف لشکر را فرستاده با نصف دیگر قلعه میمنه را محاصره نمایم وانجوا ب را ارسال داشته بعد لشکرش را کوچداده بمقابل میمنه فرود آمد و جای سنگر افراشتن و اقامه گزیدن را معین کرده در شب اطراف قلعه را گرفته بمحاصره انداخت وخیمه خویش برتل عاشقان افراخته قلعه گیان را از تشدید محاصره بغایت مضطر ساخت و درین وقت فرمان دیگر امیر محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان رسید که سردار محمد یعقوب خان سردار محمد عزیز خان را دستگیر کرده در هرات فرستاده است میباید که نور چشمی سردار محمد اسمعیل خان بانصف لشکر روانه کابل شود و او در جواب عریضه فرستاد که کار ازین گذشته که محاصره میمنه را گذاشته لشکر بکابل گماشته آید زیراکه تمامت سپاه شب و روز مشغول محاصره اند بجز اینکه جانبین از حال یکدیگر آگاه بوده در مخاطره نباشیم دیگر امر را اختیار نمیتوان کرد و اینرا فرستاده زیاده تر بمحاصره میمنه مواظب گشت وسردار محمد یعقوب خان پس از فرستادن هردو سردار در هرات سردار فتح محمد خان را از نهر هیرمند با مر عبور و تسخیر قندهار کرده سردار محمد سرور خان حاکم قندهار از گرفتار شدن برادرش سردار محمد عزیز خان و توجه سردار فتح محمد خان بجانب قندهار آگاه شده از راه فراز رو بجانب کابل نهاده چون وارد غزنین شد ازین عتاب پدرش امیر محمد اعظم خان نزد سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان حاکم آنجا توقف کرد وسردار فتح محمد خان بیبا کی داخل قندهار شده از قفای او سردار محمد یعقوب خان نیز بقندهار وارد گردیده مژده فتح قندهار را خدمت والد ماجدش نگار داد واو شاد خاطر شده عزم سفر قندهار جزم کرد ذکر توجه امیر شیر علیخان از هرات بجانب قندهار چون امیر شیر علیخان از عرض سردار محمد یعقوب خان برفتح قندهار آگهی حاصل کرد سردار محمد ابراهیم خان فرزند ارجمند خویش را بحکومت هرات گماشته خود باسردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان و سردار محمد عمر خان وسردار شیر علیخان قندهاری وغیره و لشکر آراسته راه قندهار پیش گرفت و مقارن اینحال امیر محمد اعظم خان از دست رفتن قندهار وفرار کردن سردار محمد سرور خان آگاه گردیده سردار محمد شریف خان برادر اعیان امیر شیرعلیخانرا محبوس فرموده بعد از سه روز محبوساً روانه ترکستانش نمود که سردار عبدالر حمن خان حفاظتش نماید و مقارن اینحال قاضی عبدالرحمن خان خالطوم بعرض امیر محمد اعظم خان رسانیده از راه دولت خواهی اظهار کرد که میباید پنجاه تن مرد هوشمند از راه جاسوسی در قندهار رفته از خیال امیر شیر علیخان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شوند تا برطبق عزم واراده اونهیه کار شود و لشکری که در کابل است جهت انسداد راه او و مدافعه اش باقامه سر چشمه مقر مامور گردد ونیز سردار عبد الرحمن خان بفرمان طلب جریده از میمنه راه کابل برگیرد که شکست امیر شیر علیخان برقیضه تیغ اوبسته است و او جاسوس گماشتن را بگوش قبول شنیده از فرستادن لشکر بسبب عدم تکمیل اسباب و آلات حرب عذر آورده فرمود که تا کی بشجاعت سردار عبدالرحمن خان امارت کنم اینرا گفته خواستن اورا نیز نپذیرفت و سردار محمد یوسف خانرا بدوفوج پیاده و پجصد سوار مامور غزنین کرد و پس از ورود او در آنجا چون سردار شیر علیخان سباغوری بامردم ذکر توجه امیر شیر علی خان بجانب قندهار
( ٣٠٠ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواريخ ) ایلجاری قوم خویش از راه هوا خواهی امیر شیر علیخان وارد قراباغ شده سیف الله خان و جلندر خان با دیگرانی عمر خان زائی را که از غزنین با دو بیرق خاصه دایر جهت قراولی در انجا رفته بقلعه سفید خواج حسین خان هزاره جای گزیده بودند محاصره کرده بود سردار محمد یوسف خان و سردار محمد حسن خان حاکم غزنین آگاه گشته ایشان و سردار محمد سرور خان با دو فوج پیاده و چهار صد سوار نظامی و پيصد سوار کشاده و هفت بیرق خاصه دار و چهار ضرب توپ نصف شبی از غزنین براه واغد روی بسوی قراباغ نهادند ولیلقدر نموده هنگام ظهر از جیل معروف بکیچه غلامان که مشرف بتوده گلستان خان است بدشت قراباغ فرود شدند و از قلاع گلستان خان سواره نظام را بامر تاختن کرده میمنه تن سردار با فوپها و فوج پیاده نظام ودسته های خاصه دار از قفای سوار بسرعت راه برگرفتند و نزديك قلعة سفيد خواجه رسیده با هم در آویختند و بيك حمله مردم جاغوری را از پیش برداشته دست بقتل ایشان کشودند و از جانب دیگر مردم ناصری کوچی که باتمام هزاره معاند واینوقت قبائل شان در قراباغ بودند در قتل هزاره شريك لشكر پادشاهی شده بسیار تن از مردم قراباغ را نیز با مردم جاغوری بکشتند و دو صد تن از کشتگانرا سر بریده سرهای ایشانرا بکابل فرستادند و ایصال تاکنون بسال سر بریده نامزد و زبان زد ایام است و پس از انجام کار هزاره علوفه و آذوقة سیف الله خان و جلندر خان را آماده نموده در قلعه مذکوره گذاشته خود شان از راه موشکی بغزنین مراجعت کردند و در خلال احوال مذکوره امیر شیر علیخان که از هرات روی بسوی قندهار نهاده و حکومت فراه را بسردار میر افضل خان داده وارد قندهار شده بود آهنگ کابل کرد ذکر توجه امیر شیر علیخان ( از قندهار جانب کابل ) چون امیر شیر علیخان وارد قندهار گردیده مکث و اقامترا استوار مشاهده کرد سردار محمد هاشم خان را بحکومت قندهار گماشته خود با سپاه آراسته راه کابل برگرفت و امیر محمد اعظم خان از توجه او آگاه گشته سردار شمس الدین خان بن سردار امیر محمد خان مرحوم را بحکومت کابل مأمور فرموده منشوری بنام سردار محمد اسمعیل خان اصدار نمود که بهیچ طغرا فرمان بنام شما اصدار یافته که ره نورد کابل شوید و تاکنون احوالدیکی ظاهر نگشت حالا میباید که بلادرنك آهنك كابل نمائی و پس از ارسال این فرمان مستوفی عبدالرزاق خان را که از سبب هوا خواه بودنش با میر شیر علیخان محبوس کرده و پنجاه هزار روپیه از و جریمه گرفته بود در قداقش هلاك ساخته بعد با سپاهی که در کابل بود بعزم دفع امیر شیر علیخان راه غزنین برگرفت و فرمانی بنام سردار عبدالرحمن خان اصدار فرمود که کار میمنه را فرو گذاشته بتعجیل هر چه تمامتر جانب غزنین رهسپر شود و سردار محمد اسمعیل خان را از خود پیشتر روانه دارد و احکام او در هنگا میکه میر محمد حسین خان والی میمنه اطاعت کرده بود بسردار عبدالرحمن خان رسید و میر مذکورد که قرآن فرستاده طالب امان شده و چهل هزار مثقال طلای مسكوك برژمه گرفته بود که در هر سال مبلغ مزبور را بکار گذاران پادشاهی برساند چنانچه یکساله را با دیگر تحف و هدايا رسانيده و پیش کشیده بود که منشور مسطور امير محمد اعظم خان پر تو وصول افگنده سردار عبدالرحمن خان بشفاعت والی میمنه از تقصیرات میران ترکستان که در انجا پناه گزیده بودند در گذشته شش عراده اکواب والی میمنه را نیز برگرفت و مقارن ايصال منشور مذکور از پایه سریر سلطنت بسردار محمد اسمعیل خان رسیده از ملاحظة سردار عبدالرحمن خان گذارش داده چون فرامین سابقه را با و نشان نداده و امیر محمد اعظم خان چنانچه گذشت مرقوم فرموده بود از سردار عبدالرحمن خان گله کرده راه کابل بر گرفت و از قفای او سردار عبدالرحمن خان نیز بامر امیر محمد اعظم خان از میمنه در بلخ مراجعت کرد و سردار محمد اسمعیل خان باراده اینکه دست بردی بمال رعایای ترکستان نماید دو منزل یکی راه بریده خواست که خود را از سردار عبدالرحمن خان دور کند اما او بفراست عنیم او را دانسته از دنبال او عنان سرعت باز نکشید تا که هر دو تن با هم وارد شبرغان شدند و در نجا عریضة كرنيل سهراب خان و فرمانی که امیر محمد اعظم خان با سردار محمد شریف خان که محبوس نموده بترکستان فرستاده بود از تخته پل بسردار ذکر توجه امیر شیر علی خان از قندهار جانب کابل
( ۳۰۱ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ ) عبدالرحمن خان رسید و او چون سردار محمد شریف خان را در انجا بمحافظت نگاهداشته فرمان و عریضه خودرا فرستاده بود در حال دو فوج پیاده و شش عراده توپ از سپاهیکه همراه داشت پنهان از سردار محمد اسمعیل خان جانب تخته پل کاشت که در شب راه نوردیده وارد تخته پل شوند تا سردار محمد اسمعیل خان در وقت ورودش باناچار دار محمد شریف خان محبوسش را از زندان کشیده فتنه نانگیزد بعد در نیمروز از هم جدا گشته سردار محمد اسمعیل خان راه تخته پل بر گرفت و سردار عبدالرحمن خان که از فرستادن لشکر در تخته پل چنانچه انفا مرقوم گشت مطمئن خاطر بود از قفای او بتانی رهسپر شد و سردار محمد اسمعیل خان بقرب تخته پل رسیده کس در اندرون شهر فرستاد که بخود معلوم نماید که اگر فوج نباشد سردار محمد شریف خانرا از زندان کشیده با خود در کابل ببرد و چون همدمی فوج پیاده و توپخانه که سردار عبد الرحمن خان فرستاده و پیشتر رسیده در تخته پل جای گزیده بودند بر مقصدش کامیاب نگردیده داخل مزار شریف شد و سی هزار تنکه پستم از حاکم آنجا گرفته روی بسوی تاشقرغان نهاد که در انجا نیز همین معامله کند اما مردم انجا در برویش بسته بشهر راهش ندادند چنانچه از انجا مایوسانه راه بر گرفته رعایای عرض طریق را تاخته و تاراج کرده وارد بامیان گردید و در انجا فرمان امیر محمد اعظم خان بوی رسید که همچنان از بامیان رهسپار غزنین شود که موکب پادشاهی نیز بعزم مدافعه امیر شیر علیخان که وارد قلات شده مرحله پیمای آنسو یست و او عذر خواست پیام داد که افواج نظامی و سواران کشاده از همراهی من عنان باز کشیده خواهان یکساله تنخواهند که بدون آن با من ره نورد نشوند و امیر محمد اعظم خان ازین امر سردار عبد الرحمن خان را بذریعه فرمان خبر داده مرقوم نمود که عرایض شما در باب حیله وری اواز در صدق بوده چنانچه ثمره اش بروز کرد و چون از بامیان وارد غوربند شد کرنیل سهراب خان را که سردار عبدالرحمن خان از تخته پل با پنجصد راس اسپ و غیره تحف وهدایا روانه پایه سریر سلطنت نموده و او در جنب اردوی سردار محمد اسمعیل خان فرود شده بود کرنیل سهراب خانرا دستگیر کرده اسپان و هدایا را که باو بودند متصرف شده او را محبوس کرد و مقارن اینحال سردار ذو الفقار خان و سردار صالح محمد خان برادران کوچك سردار محمد اسمعیل خان که بحکومت چاریکار و کوهستان مأمور بودند روی از دولت امیر محمد اعظم خان بر تافته ببرادر ایشان پیوستند و سردار عبدالرحمن خان بمجرد مطالعه فرمان مذکور امیر محمد اعظم خان دو هزار سوار یساولی غلام محمد خان از راه امداد مخش بایلمغار فرستاده پیام داد که صداقت نور چشمی خوبتر ظاهر خواهد شد و میباید که تا وصول من وارد غزنین نشوید و چون امیر شیر علیخان نزديك رسیده بود امیر محمد اعظم خان قبل از رسیدن سوار و پیام سردار عبدالرحمن خان وارد غزنین گشت و از انجا در موضع چهل دختران و از انجا در منزل اسپین ده فرود شد و امیر شیر علیخان از منزل موشکی راه منحرف از سپاه و فرقه دکاه امیر محمد اعظم خان اختیار کرده در کجیه مرسل فروکش کرد و امیر محمد اعظم خان نیز باسپاه خویش و سواران ایلجاری طوائف اندوی و هزاره و وردك و تاجکیه غزنین از راه موضع ارزو و منکر رو بجانب کجیه مرسل نهاده بمقابل اردوی امیر شیر علیخان فرودگاه قرارداد و بیست روز هر کدام بمقام خویش بسر برده یکی مزاحم دیگری نشد ذکر تصرف نمودن سردار محمد اسمعیل خان کابل را و سردار محمد اسمعیل خان در خلال احوال مذکوره از غوربند داخل کوهستان کابل شده مردم هنگامه جوی مفسده خوی آنجا تردا و انجمن گشته با ایشان وارد کابل شد و سردار شمس الدینخان را که باتفاق از سپاه در بالا حصار بود بمحاصره انداخت و پس از شش روز مردم سکنه بالا حصار باب مسالت بروی سردار محمد اسمعیل خان کشوده سردار شمس الدینخان و جنرال امرالله خان و علی عسکر خان قرن که با مرامیر محمد اعظم خان محافظت کابل قیام داشتند از مدافعت سردار محمد اسمعیل خان و ممانعت پادگان بالا حصار عاجز شده دست و پائی نبردند تا که شبی میر اعظم شاه خان کوهستانی با فکر کوهستانیان برج عقابین معروف بيك لاغورا كه حفاظتش بر عهده محمود رحیم خان با یکر خیل بود یورش نموده او را با خاصه دارا کش قهر و غلبه از برج فرود آورده متصرف شد و ازین امر سردار شمس الدینخان و جنرال امرالله خان و علی عسکر خان واله وحیران شده دست از جنگ کشیده تن بحبس در دادند چنانچه میرداد ذکر تصرف نمودن سردار محمد اسمعیل خان کابل را
( ٣٠٢) (جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ ) محمد اسمعیل خان با سپاهش داخل بالاحصار شده ایشان را بزندان فرستاد و عیال و اطفال امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان را بیرون کشیده سکه و خطبه را دوباره بنام اعلیحضرت امیر شیر علیخان رواج داده بنظم و نسق امو رمهمه کابل پرداخت ذكر قاصد فرستادن مادر سردار عبد الرحمن خان ذکر قاصد فرستادن مادر سردار عبدالرحمن خان نزد پسرش وشكست امیر محمد اعظم خان ووالده ماجده سردار عبد الرحمن خان حاجبش را که رنقه بندکی بگردن داشت از راه اطلاع دهی و اخفا نزد پسرش فرستاد که او را از قصه سردار محمد اسمعیل خان و از دست رفتن کابل آگاه کند و مقارن اینحال سپاه امیر محمد اعظم خان از واقعه کابل خبر یافته دسته دسته روی از برتافته راه شتافتن جانب امیر شیر علیخان بر گرفته باردوی او همی پیوستند و امیر محمد اعظم خان مضطرب و هراسان کشته با سران سپاه و برادران خویش کنکاش کرده صلاح کار جست و از عدم علوفه که زیاده بر چهار روزه در بنه چیزی نداشت بصوابدید ایشان پنج فوج پیاده نظام و انز جمله هشت فوج که همراه داشت از لشکر گاه بعزم در آمدن بغزنین بیرون کشید که در انجا تا ورود سردار عبدالرحمن خان خودداری کند و بقیه سپاهش از بیرون شدن افواج مذکوره اندیشه ناک کشته با هم گفتند که از سبب رفتن بعضی سپاهیان نزد امیر شیر علیخان امیر صاحب ما را مخالف و از راه خدمتش منحرف پنداشته درینجا گذاشته راه هزیمت پیش خواهد گرفت پس در ساعت هشت شب بیست و هشتم ماه جمادی الثانی سال ١٢٨٥ هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری که یکسال و چند روز از امارتش گذشته بود دفعه از تصوير بکه کرده بودند توپ وتفنك کشاد دادن آغاز کردند و نوای شوروغوغای مخالف ساز نمودند و امیر محمد اعظم خان سراسیمه از خیمه بیرون شده براسب فرار سوار گشت و در چنین حالت سردار محمد یوسف خان که اسپش ترسیده بود خواهش اسپ سواری کرده امیرش یکی از اسپان يدك خویش مرحمت فرموده باهم از اردو بیرون گردیده رو بفرار نهادند و از تمامت سپاه قریب هزار سوار با ایشان همراه شده وارد دشت ناچاك زار کشتند و از انجا طریق مغالطه اختیار کرده در بيد مشك و از انجا براه کردن مسجد داخل خوات ورمك كرديدند و از قلاچ کوره عبور کرده بعلاقه هزاره بورجگی وجیغتو ومميك در آمده از انجا وارد ورث هزاره دای زنگی شدند و میرناصر بيك مقدم ایشانرا گرامی داشته چند راس اسپ برسم هدیه پیش کشیده رقم صداقت و اخلاص حاصل کرد بعد از انجا در اخضرات رفته و از کرمان و سرچنگل وقوم آیه ویلخاب عبور کرده در مزار شریف عنان باز کشیدند و تا که وارد آنجا شدند از همه همراهان ایشان سردار محمد یوسف خان و سردار محمد اسحق خان و جنرال صالح محمد خان وکرنیل محراب خان وايشيك آقا سی محمد اکبر خان و برکت الله خان کپیتان سواره نظام وميرزا عبد الخالق خان مستوفی ومیرزا عبدالصمد خان وغيره سپاهیان نظام وخدمه حضور که مجموع یکصد و سی تن سوار بودند همرکابی کرده دیگران همه از ملازمتش روی برتافته رفته بودند و پس از فرار کردن امیر محمد اعظم خان اردويش بنه و آهروق را تاراج کرده بسیار تن از دست همدیگر کشته وزخدار شدند و از جمله محمد افضل خان بن علی عسکر خان قزت دست گیر مردم قریه رامك شده نزد امیر شیر علیخانش بردند و او نخست امر بقتلش نموده ثانیاً بشفاعت سردار محمد علیخان بن سردار پیر محمد خان مرحوم از قتل خلاصی یافته بیرق و نقاره و سوار از وی باز داشته موقوف خدمتش ساخت وسردار فتح محمد خان که راه تعاقب امير محمد اعظم خان بر گرفته بود با او دو چار نشده غلام محمد خان را از همراهانش در علاقه سوخته علاء الدین هزاره دستکیر نموده بقتل رسانید دیگر رهسپر فاتر نگشته مراجعت کرده سردار احمد خان و سردار محمد زمانخان را که از همعنانی امیر محمد اعظم خان در قعله شاه علی اکبر بازمانده بودند با خود برداشته شرفیاب حضور امیر شیر علیخان کرد و او ایشانرا عفو نموده دیگر چیزی نفرمود و پس از اطفای نایره شور وغو غابقیه سپاه امیر محمد اعظم خان را از طریق تسلی داخل لشکر خویش فرموده راه غزنین پیش گرفت و از انجا روانه شده بامکنت و حشمت پادشاهی وارد کابل گردید
( ۳۰۳ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت دوباره اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) ذکر خبر یافتن سردار عبد الرحمن خان از فتح کابل و شکست امیر محمد اعظم خان ذکر خبر یافتن سردار عبد الرحمن خان از فتح کابل ( و شکست امیر محمد اعظم خان ) چون سردار عبد الرحمن خان ناظر حیدر را در تخته پل و ناظر جهاندار را بمزار شریف و تاشک هند و را بحکومت تاشقرغان مأمور فرموده از قفای سردار محمد اسمعیل خان چنانچه از پیش رقم کشت بفرمان امیر محمد اعظم خان راه غزنین بر گرفته و در عرض راه بیمار شده از حرکت بازمانده بود و پس از بیست روز صحت یافته ره نورد منزل مقصود شده در عرض راه اى بيك فتح کابل را از قاصدیکه مادرش فرستاده بود شنیده در آی بيك از نامه سردار محمد سرور خان که از راه فرار وارد غوری گردیده نامه فرستاده بود بر شکست امیر محمد اعظم خان و معلوم نبودن او که کدام جا رفته است آگاه گشته مهموم شد و بدریعه نامه ناظر حیدر خان حاکم تخته پل را اعلام فرمود که بفرس حال و تجسس احوال امیر هزیمت یافته را نموده باو اطلاع دهد و او از ورودش بمزار شریف خبر داده دوباره سردار والا تبار حاکم مزبور را فرمان کرد که باسك شكه باو بدهد و هم هر چه از اسپ و اسلحه نقص داشته باشد آماده و تمام نماید و خود سردار نیکو اطوار از جانب کابل و غزنین صرف عنان کرده وارد غوری شده با سردار محمد سرور خان با دامن صبوری بچید و جنرال نصیر خانرا که با دو هزار سوار بنظام مقدمة الجيش قرار داده و اینوقت در قره کتل رسیده بود نامه فرستاده از کماهی حال آگاهی داده امر فرمود که از آنجا که وارد گردیده است تا باجگاه وزیر کتل دندان شکن همه را در زیر حفاظت داشته مترصد احوال بوده اقامه گزیند و مقارن اینحال میر محمود شاه که سردار فیض محمد خان مرحومش پس از گریختن میر جهاندار شاه و آمدنش بکابل بحکومت بدخشان مأمور کرده بود بتحف و هدایای شایان نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده پذیرفته نگشت و بپاس خاطر میر جهاندار شاه که همراهش بود و هم دختر او را گرفته بود هدایای میر محمود شاه را رد کرده فرمان فرستاد که حکومت بدخشانرا بمیر جهاندار شاه فرو گذاشته از راه اطاعت حاضر در کاه شود والا هم بطرقی که خواهد برود و شهاب الدينخانرا با دو صد سوار همراه میر جهاندار شاه روانه بدخشان فرموده بنظم و نسق محال قطغن پرداخت و نامه بخدمت امیر محمد اعظم خان ارسال داشته استدعای آمدنش را در غوری کرده مهموم نمود که پس از ملاقات به تخته پل مراجعت فرماید و او عازم غوری نشده سردار عبد الرحمن خانرا طلب تخته پل فرمود او نیز از سیب امیر شیر علیخان که مبادا آهنگ ترکستان کند از رفتن تخته پل ابا کرد بعد امیر محمد اعظم خان سردار محمد اسحق خانرا در تخته پل گذاشته خود با دیگر سرداران راه غوری بر گرفته باردوی سردار عبدالرحمن خان پیوست ذکر کنکاش کردن امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان (۱) محاظت دفع الوقت و فرصت نمودن و پس افگندن کار ذکر کنکاش کردن امیر محمد اعظم خان ( و سردار عبدالرحمن خان و توجه ایشان جانب غزنين ) چون امیر محمد اعظم خان وارد غوری شده استراحت حاصل کرد با سردار عبدالرحمن خان مشورت کرده صلاح کار در ان دید که جانب کابل جیش در جنبش آورده با امیر شیر علیخان در آویزد و سردار عبد الرحمن خان شدت سرمای زمستانرا عذر نهاده رای عمش را نپسندیده بهتری ایام بهار را برای پیکار اظهار کرد و او الزامش باین نمود که هرگاه (۱) محاظت در حرکت شود هم آینه سرخویش گیریم و راه بخارا پیش و سردار عبدالرحمن خان ازین گفته او ناچار سفر زمستان اختیار نمود بجنرال نصیر خان که با دو هزار سوار بمحافظت قره کتل و باجگاه اقامت داشت بر نگاشت که راه کیمرد و سیقان برگیرد و خود با امیر محمد اعظم خان و لشکری که همراه داشت از غوری راه بامیان برداشت و از منازل شلوكتو و بادقاق عبور کرده در کیمرد و سیغان با جنرال نصیر خان و سوارانش یکجا شده همگنان وارد بامیان گردیدند و هجده روز در آنجا درنگ کرده بعد از انجا رهسپار گشته وارد گردن دیوار شدند و امیر شیر علیخان سه هزار سوار هراتی را مأمور باقامه منزل مذکور فرموده بود که سد راه باشند اما ایشان از نزديك شدن سردار عبدالرحمن خان تاب اقامت و توان مدافعت را در خود ندیده قبل از ورود سردار باقتدار راه فرار برگرفته بکابل اولی عنان باز کشیده اقامت گزیدند و مقارن اینحال امیر شیر علیخان مضطرب احوال گردیده
(۳۰۱) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت دوبارة اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) سردار محمد اسلم خانرا بالشکر شایان مأمور غوربند فرموده خود باسپاه آراسته از کابل بیرون شده در قلعۀ قاضی عسکرگاه ساخت وامیر محمد اعظم خان فرزندش سردار محمد سرور خان را از کردن دیوار با دوصد سوار در تیزین نزد سرفراز خان غلجائی خائین فرستاد که باتفاق او بمردم غلجائی نواحی کابل وجلال آباد را بعناد امیر شیر علیخان برانگیزد و خود باسردار عبدالرحمن خان محاربه را در کابل با امیر شیر علیخان بنیروی بازویش ندیده از راه سر تالاب وباد آسیاب وقرغه وارده ناهور شدند و از آنجا براه آبدره وسوخته اسپ رانده در بید مشك غزنین فرود گشتند و خدای نظر خان وردك حاكم غزنین دروازههای شهر را ببسته بعزم قلعه داری استوار نشست و سردار عبدالرحمن خان باختن از بید مشك کوچیده در روضهٔ سلطان محمود انار الله برهانه فروکش کردند وسردار محمد سرور خان که از کردن دیوار ره نورد تیزین شده بود از طریق خفا وارد بیگتوت گشته از انجا براه کتل خرس خانه حال موسوم بخیر خانه وارد دستپز شده از انجا در تیزین رفت وامیر شیر علیخان از ورود او در آنجا آگاه گشته سردار محمد اسلم خانرا که مأمور غوربند کرده و اینوقت هنوز در کوهستان کابل بود فرمان کرد که با چهار فوج پیاده و سه فوج سوارهٔ نظام و توپخانه وسوارهٔ کشاده که همراه دارد راه تعاقب سردار محمد سرور خان بردارد تا اگر بتواند او را بدست آرد که فتنه حادث نکند واو وارد تیزین شده سردار محمد سرور خانرا در قلعۀ سرفراز خان محاصره نمود وسرفراز خان از راه حیله طریق صلح بر گرفته با سردار محمد اسلم خان قرار داد که سردار محمد سرور خانرا از قلعهٔ خویش بیرون کشد بشرط آنکه او یکمنزل پس کوچ دهد آنکاه او را از قلعه خارج نماید تا سالماً هر طرف که خواهد راه پیماید واو این قرار داد سر فراز خانرا بخواست آلوده بحیلت دانسته ظاهراً قبول کرده یکمنزل مراجعت نمود وباطناً ازین کوچیدن سردار محمد سرور خان وسرفراز خانرا غافل ساخته در عقب هر سواری یکتن از پیاده نظام ردیف سوار نموده شباشب باچند ضرب توپ قاطری بر قلاع تیزین تاخته بامدادان از گرد راه در رسیدند ودست بقتل وتاراج کشوده سردار محمد سرور خان و سرفراز خان از بیم آنکه مبادا دستگیر شوند بگریختند وسردار محمد اسلم خان مال و منال عموم تیزین را غارت کرده از راهیکه رفته بود بکوهستان مراجعت نمود وازینجا چون امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان وارد غزنین شده بودند از جانب ترکستان آسوده خاطر گشته براه قلعهٔ قاضی بر گرفته باردوی امیر شیر علیخان پیوسته معاضدش شد و اینوقت امیر شیر علیخان نائب محمد عمر خان توخیزا را با قلیلی از سپاه وغیره خدام کار آگاه ذکر توجه امیر شیر علی خان بجانب غزنین و محاربهٔ منزل شش گاو مأمور بامیان کرد که در آنجا رفته توای شور و آوای مخالف ساز کرده در ترکستان شورش اندازد تا امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان را از انصوب دل از جای شده پای حیرت در گل شود واز قتال وجدال بازمانند و او در بامیان رفته نخست مردم هزاره را مستمال ساخته بعد باتفاق میران هزاره در خلل انداختن کار ترکستان پرداخت (۱) خفتان نوعی از جامهٔ سپاهیان (۲) خیل سواران وگروه مردم و گله اسپان (۳) برگستوان قسمی از لحاف که بر سر اسپ اندازند (٤) زمهریر سرمای سخت ( ذکر توجه امیر شیر علیخان بجانب غزنین ) ( ومحاربهٔ منزل شش گاو ) و امیر شیر علیخان پس از فرستادن نائب محمد علم خان در بامیان از قلعۀ قاضی باسپاه کینه خواه جاده پیمای غزنین شده چون برونق افزای منزل لوره گشت یکذرع برف در انوادی از آسمان ریخته کوه و شر را خفتان (۱) یخ در بر نموده خیل (۲) سحرا را بر کستوان (۳) زمهریر (٤) برسر انداخت که گویا ازدم سردی هوا زنده راجان ومرده را استخوان زحمت میشد و در چنین حالت امیر شیر علیخان قریب ده هزار سوار جهت تاراج نمودن مال و مواشی اردوی امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان که با دو فوج پیاده و شش ضرب توپ قاطری در قلاع مردم وردك برای علوفه رفته و آزوقه بار کرده روی مراجعت بالشکرگاه نهاده بودند بکاشت چنانچه بدیشان نزديك شده در ینوقت سردار عبد الرحمن خان بفرار کو هیکه جانب شمال شهر غزنین واقع ومشرف بروضه است نشسته آنسر زمین را بدور بین میدید که سواران امیر شیر علیخان راه نزديك نموده بس دوهزار سوار که نزدش حاضر بود از طریق ایلغار بمعاونت حاملین علوفه کماشت چنانچه ایشان بسرعت وشتاب اسپ رانده در مقابل سواران امیر شیر علیخان
(٣٠٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت دوبارهٔ اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) رسیده استوار ایستادند و سوارهٔ امیرمذکور با چهار ضرب توپ قاطری که همراه داشتند ایشانرا آماج گلوله توپ ساخته جانین بکشاد دادن توپ پرداختند وفوج پیاده از پهلوی بار گیرهای خود فیر کرده جمیعیت سواران امیر شیر علیخان را در حدود منزل ششگاو پراکنده ساختند و در اثنای گیرودار و گشاد دادن تفنگها و اقراب آتشبار دوهزار سواریکه سردار عبدالرحمن خان كُـمك فرستاده بود باشمشیر های آخته بتاختند و بسیار تن را خاک هلاک انداخته بسیار مراسب غنیمت گرفتند و بقيه السيف را مغلوب نموده بسالان دشت گریز کرده مظفر ومنصور ازراه مراجعت داخل لشکرگاه خویش شدند وسردار عبدالرحمن خان اسیرانرا درسرایی بجوار روضهٔ سلطان محمود اطاب الله ثراه محبوس فرمود ودوروز پس از واقعهٔ مذکوره سردار فتح محمدخان از حضور امیر شیر علیخان مأمور ترکتاز گشته بپانزده هزار سوار ازمنزل ششگاو در شب راه برفته ازراه خفانا لشکرگاه امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان گذشته در نواحی اسفنده وتارگین گزیده وسردارعبد الرحمن خان آگاه گشته چند تن را ازراه جاسوسی بفرستاد وکمین گاه ایشان را بخود معلوم نموده دوهزار ازسوران نظام باشش عراده توپ جلوی وشش ضرب توپ قاطری ودوفوج پیاده نظام وپنج بیرق خاصه دار تعیین فرمود چنانچه بوقت سپیده صبح راه بکمین گاه نزديك كرده بخیر حمله نمودند وسردار فتح محمدخان از هیاهوی دلیران سراسیمه از خواب غفلت بیدار شده خودرا دوچار تیغ آبدار وتوپ وتفنك آتشبار ديده با همراهانش بعضی پیاده وبرخی سواره رویبوادی فرار نهاد و چون قدری از دم تیغ دورشد بادوصمد سوار ازطريق انبار وارد مقر گردیده مأمن گزید وسواران سردار عبدالرحمن خان مظفر ومنصور جانب عسکرگاه خویش بازگشته مورد تحسین و آفرین شدند ذکر نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان برای لشکریان امیر شیر علی خان ( ذکر نامه فرستادن سردار عبدالرحمن خان بلشكر امیر شیرعلیخان ) ( وفتح نایب محمد علم خان ترکستان متعلقهٔ افغانستان را ) پس از گریختن سردار فتح محمدخان سردار عبدالرحمن خان تدبیری اندیشیده خواست که نفاق در میان لشكر امیر شیرعلیخان اندازد پس نامهُ بکار داده بلشکریان امیر شیرعلیخان فرستاد که روی ازو برتافته سوی اردوی او شتابند تا هرکدام بقدر مقام خویش جائزه ورتبه یابند وایشان مرقوماً پیام دادند که ما از امیر محمد اعظم خان ناخوشنودیم که راه خدمت با امیر شیرعلیخان می پیمایم اگر او با شها بپیوندد همراسته رهسپار خدمت شما میشدیم و او نوشتهٔ آنانرا بامیر محمد اعظم خان نشان داده بر سلوکش متنیه ساخت و پانزده روز دیگر پس از امر مذکور هر يك از جانين در لشکرگاه خویش بسر برده مزاحم یکدیگر نشدند ودر خلال سوانح وحوادث مذکوره نائب محمد علم خان که وارد بامیان شده چنانچه از پیش رقم كشت باختلال کارترکستان پرداخته بود با مردم ایلجاری و میران هزاره از بامیان برخاسته وارد غوری گشت و مردم آنجا را مطیع ومنقاد ساخته راه بلخ برگرفت وسردار محمد اسحق خان با ناظر حیدر خان از توجه او آگاه کشته لشکر بدفعش کاشت ودر حدود تاشقرغان با هم ملاقی شده جنك درپیوست ودر اثنای اشتعال نائرهٔ پیکار سپاه سردار محمد اسحق خان خود را تسلیم نائب محمد علم خان نموده سر بیرق فرود کرده بلشکر او ملحق شدند واز مشاهدهٔ اینحالت سردار محمد اسحق خان ازراه هزیمت داخل تخت پل گردید واز انجا نیز تاب اقامت در خود ندیده در بخارا رفت و پسران خدای نظرخان وردك كه ايشانرا سردار عبد الرحمن خان در زندان تخت پل انداخته مقید ساخته بود از گریختن سردار مذکور فرصت یافته از زندان بیرون شتافتند وداخل خانهٔ ناظر حیدر گشته بقتلش رسانیدند و ناظر جانداد خان ازین کار واقف شده وارد تخت پل كشت وپسران خدای نظر خان را بمکافات قتل ناظر حیدر خان بکشت وبعد از آنکه نائب محمد علم خان شهر تخته پل را متصرف شد جانداد خان را بازنجیر روانهٔ کابل نموده کارترکستان را یکسره ساخته بتمشیت امور مملکت پرداخت
( ٣٠٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت دوباره اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) ذکر محاربهٔ بزنه خان و هزیمت یافتن امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان ذکر محاربهٔ بزمه‌خان وهزیمت یافتن امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان ومقارن مسخر نمودن نایب محمد علم خان ترکستان را امیر محمد اعظم خان که با لشکر در روضهٔ اعلیحضرت سلطان محمود نور الله مضجعه اقامت داشت با سردار عبدالرحمن خان سخن از محاربه در میان آورده فرمود که میباید قلعهٔ بزنه خان را که خاصه داران امیر شیرعلیخان در ان اقامه دارند غارت نمود تا خلل در کار امیر شیرعلیخان افتاده متزلزل شود و سردار عبد الرحمن خان از سبب کثرت برف وشدت سرما وبعد مسافت وقرب اردوی امیر شیرعلیخان نخست رای عمش را نپسندیده بعد از اصرار و ترغیب او راه بر گرفته هنگام عصر نزدیک قلعه رسیده خاصه دارانرا بمحاصره انداخت و هر چند از جهالت بسوی اطاعتشان هدایت کرد قلعه گیان نپذیرفته قلعه را هدف گلولهٔ توپ ساخته قلعه کشائی پرداخت وتا که شب شده جهان تاریک گشت کاری از پیش نبرده شب را همچنان در میان برف بدون آتش بسر برده جنرال نصیر خانرا با پنج فوج پیاده وبیست وچهار ضرب توپ وبیست بیرق خاصه‌دار وچهار هزار سوارهٔ نظام بشب (١) حیل ومواضع مستعده بپاسداری گماشت و جا‌های جنك فردا را بلوح خاطر نقش بسته کس در لشکر که فرستاده امیر محمد اعظم خانرا باهزار سوارهٔ نظام و پنجصد سوار کشاده از سواران قطغن که سالار ایشان میر سلطان مراد خان بود وسه فوج پیاده و هجده ضرب توپ جلوی از لشکر گاه بمعاونت طلبیده پیام داد که بتعجیل وشتاب خود را تاطلوع آفتاب بزنه خان برساند واو از شدت سرما در شب حرکت نکرده تصمیم عزم نمود که در وقت طلوع آفتاب راه معاضدت بر گیرد وجنرال نصیرخان نیز در تکاپوی حفاظت وپاسداری طریقهٔ نا استواری اختیار کرده مواضع نهادن اثواب را که سردار عبدالرحمن خان معین فرموده بود ترك کرده از کمالت حفاظت وهوشداری تفود چنانچه بامدادان که امیر شیرعلیخان بآهنگ جنك از منزل شش گاو روی بسوی بزنه خان نهاد هنوز جنرال نصیر خان از خواب غفلت بیدار واز بادهٔ تمیزی هوشیار نشده بود که سپاه امیر شیرعلیخان راه نزديك کرده آگاه گشت و سواری نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده آگاهش کرد واو با چهل سواریکه حاضر رکابش بود بسرعت راه فراز شدن بر گرفته بکوه برشد و اتواب وجباخانه را بدون محافظ و اسپ و توپچی بروی هم ریخته مشاهده کرده از جنرال نصیرخان جویای حال شد وجواب شنید که آحاد وافراد پیادهٔ نظام و توپچیانرا از شدت سرما رخصت لشکر گاه داده است و هردو باهم سرگرم این گفتگو بودند وهنوز اتواب را آماده نساخته ملازمان آنها تکاپوی مینمودند که بروی کار آرند که سپاه امیر شیرعلیخان در رسیده سر‌های کوه را تمام فرا گرفته سه هزار سواران نظام را که در دامنهٔ کوه قیام داشتند هدف گلولهٔ توپ وتفنك ساخته تمام سپاه سردار عبدالرحمن خانرا در تزلزل واضطراب انداخت واز کثرت گلوله‌های توپ وتفنك سواران مذکوره تاب درنك نياورده راه هزیمت بر گرفتند و از مشاهدهٔ اینحال سوارانیکه حاضر رکاب سردار عبدالرحمن خان بودند نیز فرار اختیار کرده بجز ده سوار دیگران همه رفتند وسه صد سوار از سپاه امیر شیرعلیخان راه تعاقب بر گرفته بتاختن از سردار عبدالرحمن خان در گذشته او نیز با ایشان همعنان شد و ایشان که سرگرم تاخت و تاز بودند امتیاز ان نکردند که سردار عبدالرحمن خان همعنان ایشانست یا سالار خود ایشان وسردار مذکور همچنان اسپ میراند تا که از سواران متعاقبین امیر شیرعلیخان جدا گشته بسواران هزیمت یافتهٔ خویش که یکجا شده در جستجوی او بودند پیوست و پس از ملحق شدن او سواران شکست خورده اش از هر گوشه و کنار فراهم گردیده جمعی زیاد شده سواران امیر شیرعلیخان از جرات وجسارت بازمانده مراجعت کردند وسردار والا تبار پس از باز گشتن سواران امیر شیرعلیخان با همراهانش بتان ره نورد گشته بامیبر محمد اعظم خان که از بنواقعه بخبر بود پیوست آگاهش کرد و از سمر گشتن اینخبر سوارانیکه در رکاب امیر محمد اعظم خان بودند فرار کرده از تمامت سپاه سه صد سوار با ایشان همراه مانده دیگران همه سر خویش وطریق هزیمت پیش گرفتند وسردار عبدالرحمن خان در چنین حالت از عمش از چهل صندوق طلای مسكوك که در بنه داشت پرسیده جواب واقف نبودنش را از و شنیده ساکت شد ومقارن اینحال سوار بسیاری نمودار گشت که از عقب ایشان راه بر گرفته بودند پس امیر محمد اعظم خان با سوارانیکه حاضر بودند طریق فرار اختیار (١) شب یکسرشین را میگویند کوه رکه
( ۳۰۷ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقلهٔ امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) کرده سردار عبدالرحمن خان باچهار سوار از تپهٔ بغهٔ گذشته بآرامی رحیل کردند وسواران امیر شیرعلیخان از عقب امیر محمد اعظم خان وغیره هزیمتیان که چپ وراست راه فرار برگرفته بودند تاخته وبسیاری را بخاك هلاك انداخته خود را از مال واسباب اردوی امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان قران بپا ساختند وبعضی از هزیمتیان که از دم تیغ جسته واز قتل رسته بود سردار عبدالرحمن خان را دیده از هر کنار رکاب او فراهم شده امیر محمد اعظم خان نیز با او در پیوست وهر دوتن باینصد سوار نظام وسوار کشاده وغیره خدمه وعبدالرحیم خان رو در بادیهٔ گمنامی نهاده از راه زرمت وازد سر روضه شد بدو مردم آنجا ایشانرا خصم خویش پنداشته از راه مدافعه پیش آمدند وپس از انکه ایشانرا شناختند عذر خواسته طعام ویکعدد آفتابهٔ مسین ویکعدد جام را بکان بایشان داده یکعدد قلیان نیز به بیع فروختند و نقد و جنسی که از ایشان باز مانده در تصرف امیر شیرعلیخان در آمد هشتاد هزار مثقال طلای سکهٔ بخارا و بیست هزار طلای دالکه و بیست هزار مثقال طلای بی سکه ویازده لك روپیهٔ کابلی و پنج لك روپیهٔ قندهاری که معادل روپیهٔ کله دار انگلیس است وده هزار دست خلعت از اقسام اقشمهٔ نفیسه وهزار نقراشتر وخیام وغیره اسباب واسلحه و اثواب وتفنك بسیار و چند هزار سراسپ وقاطر وقور خانه بحساب آمد و غیر از اینکه تحویل دیوان سلطنت شد بتاراج نیز رفته بحساب در نیامد و از احاد وافراد سپاه ایشان بسیاری مقتول ومجروح و دستگیر گشته در اواخر ماه رمضان سال ١٢٨٥ هزار و دوصد وهشتاد وپنج هجری فتح برای امیر شیرعلیخان حاصل وکارش بمراد دل شده اسیر نرا که یکی از ایشان میرزا عبدالرحمن خان طبيب ومجروح بود نزد امیر شیر علیخان حاضر کرده دیگرانرا محبوس و میرزا عبدالرحمن خانرا امر معالجه نمود واز سر داران سردار محمد یوسف خان با کیچهٔ مرسل از التزامیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان رفته ایشانرا نیافته باجنرال نصیر خان دوچار گشت و از عزم وارادهٔ او پرسیده جواب شنید که از راه تپك خوارك طريق مواسات میپیمایم که بآقای خود رسیده در غربت سفر خدمتی نمایم وا کر از رفتن عنان باز کشم مرآینه مقتول دست امیر شیرعلیخان ایم وشما که با او رشته اخوت در میان دارید از چه بیم ژندارید که از قفای گرفتار ان وادی حرمان راه ناکامی میپو بید و او باین گفتهٔ جنرال نصیر خان اعتنا نکرده از خان جلال زائی خواهش سواری برای راه نمائی کرد که تاکشور از قفای امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان رهسپار شده شاید که ایشان را دریافته همراهی کنند و او از بیم امیر شیرعلیخان عذر خواسته سوار همراهش نکرد و سردار محمد یوسف خان از عدم توشه و راه نما ناچار راه قریه کندر بر گرفت و در خانه آخوند مشکین معروف بمشك عالم أندرى فرود شده عرض پرداز حضور امیر شیرعلیخان کردیده عفو تقصیر خواست و او عصمت الله خان غافلجائی را مامور نمود که او را تسلی داده از راه اطمینان خاطر بحضور حاضر کند و خود در روز سوم فتح رایات با آیات فیروزی سمات را جانب کابل شقه کشا فرموده از منزل شش کاوراه مراجعت بر گرفت وسردار محمد یوسف خان از عقب مریضه اش آخند مذکور را جهت شفاعت با خود همراه گرفته بلا درنك آهنك اردوى امیر شیرعلیخان کرد واز دشت تايجك زار او را از سبب ضعف پیری باز گردانیده بدون شفیع رهسپار و در دهنهٔ شير با عصمت الله خان که امیر شیرعلیخانش نزد او مامور کرده بود دوچار شده آسوده خاطر گشت و در منزل حیدر خیل شرف بار حاصل نموده تسلی یافت و امير شير عليخان با مکنت وحشمت شاهی داخل کابل شده نماز عید فطر را بدارالسلطنه ادا کرد واعيان واشراف شهر واطراف را نيك نواخته ناظر جهانداد خانرا که از سبب قتل پسران خدای نظر خان چنانچه از پیش رقم گشت تائب محمد عالم خانش محبوس و از ترکستان روانهٔ کابل نموده بود بخدای نظر خانش سپرد و او بقصاص خون فرزندانش او را بکشت . ذكر سر گذشت امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان در عرض راه سر روضه ومآور وامير محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان از سر روضه امير محمد نامیرا راه شناس برداشته وار دفرمل شدند و مردم آنجا بطمع اسباب واسلحهٔ ايشان بكشاد دادن تفنك پرداخته همۀ را بهزيمت رهسپر ساختند و از جهه سردار عبدالرحمن خان که از دود قلیان فتوری در اعصابش روی داده بود از همراهانش باز مانده چون بخود آمد دیگرانرا ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان وسردار عبد الرحمن خان
( ٣٠٨ ) ( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) ندیده متحیرانه سوار اسب شد و بدیشان پیوسته همعنان در مغاکی فرود شدند و آتش افروخته خواستند كه دست و پا و اعضای خود را گرم كنند و محردی آنجا كه مشغول كشاده دادن تفنك بودند از دیدن شعله آتش آرام كشته دست از تفنك زدن باز داشتند و درینوقت چهل تن از مردم خروتی سز روضه كه از آواز تفنك قرمتیان برخواسته راه بركرفته بودند بروشنی آتش نزد ایشان وارد كردید. در قلاع خود بردند و از شیوهٔ مهمان نوازی آنان شب را نيك بسر برده با مدادان راه نمائی از ایشان گرفته قلعهٔ موسوم به بركتی فرود كشتند و چای آشامیده رهسپار شدند و از بسیاری راههای باريك كه با یكدیگر تقاطع كرده بهر جانب رفته طریق مستقیمی معین نبود متحیرانه راه می پیمودند تا كه شخصی از كوهی فرود كشته بدیشان پیوسته معلوم كشت كه در وقتی خادم والد ماجد سردار عبد الرحمن خان بوده است و آنمرد بپاس حقوق نمك خوار كی سابقه‌راه نمائی ایشان را اختیار كرد و در بین راه سه تن از بازماندگان خدمه ایشان از طریق شتاب اسب رانده بدیشان پیوستند و اینرا كفته بتاخت از ایشان در كذشتند كه لشكر از قفا در رسید و ازین كفته آنان امیر محمد اعظم خان و دیگران را دل از جای این وقت شده رو بفرار نهادند و سردار عبد الرحمن خان با چند تن چون عبد الرحیم خان و پروانه خان و سردار عبدالله خان لقب سرداری و جان محمد خان و فرامرز خان و سید مؤمن خان و محمد بشیر خان و احمد خان رساله دار و مجد الله خان رساله‌دار نداشته است و حیدر خان توخی و میر علم خان جامه دار و نجیب الله خان كبدیان نواده سردار جهان خان و ناصر علی خان و محراب خان كرنیل و بیست و شش تن از سپاهیان كه مجموع چهل سوار میشدند عنان از فرار باز كشیده آسوده خاطر راه همی پیمود تا كه ده تن پیاده بطمع كرفتن چیزی در رسیده ایشان عطف عنان كرده هجده تن را هدف كلولهٔ تفنك ساختند و بقیه را بخاك هلاك انداخته بجعتر دیگر از راه فرار بكوه برشدند و ایشان قدری درنك كرده دیگر كسی را در قفا ندیده رهسپار كشتند و بدیكران كه فرار نموده در آبادی فرود شده بودند رسیده ماجرا باز داشتند و پس ازان بر فراز كوهی برشده دوصد تن از كسان پنج نفر مقتولین سرراه بر ایشان تنك كرفته سردار عبد الرحمن خان باسه صد تن از همراهانش از اسب فرود كفته بمدافعه كرايید و دو بیست تن را از دو جانب كوه امر فراز شدن كرده خود باصد تن دیكر راه مقابل بركرفته از سه طرف بكشاده دادن تفنك پرداختند و ایشانرا هزیمت داده‌راه خویش پیش كرفتند و قدری اسب رانده قلاع مردم وزیری واقع سمینه را دیده امیر محمد اعظم خان كه با ملكان آنجا از پیش معرفت و شناسائی داشت چند نامه نوشته بصحابت آن مرد راه نما فرستاده از ورودش در آنجا خبرداد و بزرگان علاقه سمینه باصد سوار از راه پذیره پیش آمده مراسم اعزاز و اكرام بجای آوردند و از قفای بزرگان هزار تن دیكر پیاده دهل زنان و خیر مقدم كویان بشرف ملاقات مشرف كردیده بعد با هم وارد علاقه‌سمینه‌شدند و دو روز را در انجا بمهمانی بسر برده نظر بشفقت آنان از دوصد دانه طلا ئيكه عبد الله خان با خود داشت خواستند كه بایشان در بهای علوفه چیزی بدهند و ایشان كه خرج بمهمانی داده بودند هیچ نكرفته از انجا وارد منزل دیكر شدند و از طلاهای مذكوره كه جزازان چیزی و پشیزی با خود نداشتند چند دانه داده از مردم آن منزل خواهش علوفه كردند و ایشان از عدم معرفت طلا را رد كرده روپیه بهای علوفه خواستند و چون روپیه نداشتند دیری معطل ماندند تا كه دانستند كه هزار روپیه نزد شیر جان نامی از سپاهیان میباشد بعد سردار عبد الرحمن خان او را تكلیف مبادله طلا بروپیه كرده اولیا نموده كفت كه در چنین جایكه طلا را بپول نستانند همه‌كز روپیه را داده طلا نستانم و او برگشته جبراً هزار روپیه او را كرفته صد دانه طلا عوض داد و آزوقه خریده شب را بسر برده از آنجا در خانهٔ آدم خان وزیری فرود شدند و او اعزاز و اكرام شان نموده از انجا خود نیز بایشان همراه كشته در خانهٔ كد خدای قومیكه با آدم خان بودند نزول كردند و او نیز مقدم ایشانرا كرامي داشته بپاس خاطر ایشان آدم خانرا نیز چیزی نكفتند و از انجا راه افتاده از بین راه هشتو تن میزبان را كه نقیض هم بودند رخصت مراجعت داده وارد علاقه داور كه در سر حد افغانسان واقع است شدند و در انجا كه قریب اضلاع بنو و دامان است قلعه جای كزیده چند روز توقف كردند و سردار محمد سرور خان كه از بنرین چنانچه سابقاً مذكور كشت فرار كرده بود بدیشان پیوست .
( ۳۰۹ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) ذکر آمدن فرستادن سردار عبد الرحمن خان در پشو و دامان ذکر آمدن فرستادن سردار عبدالرحمن خان در پشو ودامان برای خریدن بعضی اشیاء ضروریه چون سردار محمدسرور خان باجنرال علی عسکر خان و معاذالله خان بارکزائی و چهل سوار بدخشان پیوست عید سعید فطر را گذرانیده و بمردم آنجا شیرینی روز عید و لقمی خلعت داده بعد سردار عبدالرحمن خان صدهزار طلا را که بجز ازان هیچ نداشتند بمحراب خان کرنیل و نجیب الله خان کمیدان سپرده برای خریداری بعض اشیای ضروریه در پشو و دامان فرستاد و مقارن اینحال هر دو تن سردار و امیر که ششصد سوار همراه داشتند و از توشه هیچ باقی نگذاشته پشیزی نداشتند از اتفاقات حسنه رضا گمنام نوکر عبدالرحمن خان که دو هزار دانه طلای مسكوك از اندوخته آقایش برداشته از کابل راه خدمت بر گرفته بود پیاده و پای در آبله در رسیده طلاها بسپرد و اسپ سواری قبول نکرده همچنان پیاده راه خدمت خانه آقایش جانب کابل گرفته مراجعت کرد و سردار عبدالرحمن خان طلا را در بازار داور فروخته بیست هزار روپیه بگرفت و سامان رهسپردن ساز کرد و در نچال دو نامه از حاکمان پشاور و پشو بایشان رسید که از جائیکه وارد شده اند روانه پشو پشاور شوند و امیر محمد اعظم خان بجواب هر دو مکتوب فرمود که اگر مارا از آب سند بعبور نموده عبرت ندهند البته خواهیم آمد والا نتوانیم که روی بدانسی نهیم و صبر کرده سردار عبدالرحمن خانرا نیز تکلیف کرد که خاتم و نهد و او سر باز زده از استحقاق و بیهری دولت انگلیس که در سال ۱۲۸۱ هزار و دو بیست و هشتاد و يك هجری مطابق سنه ١٨٦٥ هزار و هشتصد و شصت و پنج میلادی که نسبت بخود امیر محمد اعظم خان نموده بودند بیاد آورده گفت بنویسد که چون مارا امیدی بدولت شما نیست نیاینست آمد و محض بمهر نهادن اصرار کرده آخر الامر بر آشفته نگین خاتم خود را برشکسته زبانی پیام فرستاد که دولت برطانیه عظمی از سبب دوست بودنش با دشمن ما دشمن ماست زیرا که دوست دشمن دشمن است فقط و پس از فرستادن این نامه و پیام هشت روز درنك كرده از داور آهلك كان کوزه نمودند و در آنجا هر دو کیک در پشو و دامان جهت خرید اشیای ضروریه رفته بودند مراجعت کرده بدیشان پیوستند و پس از توقف پنج روز در موضع مذکور سردار عبدالرحمن خان را تب شدید عارض گشته هفده روز دیگر از راه پیمودن بازماندند و پس ازان همچنان تبدار رهسپار شده وارد وانه گردیدند و در انجا سردار والاتبار را نصفت صحت حاصل گشته پس از توقف سه روز از آب گومل عبور کرده بکنار آب برای آشامیدن چای فرود شدند و در انجا دوشیزه از قوم ترکی متوطنه مقر که در صغارتش مردم وزیری باسیری برده بودند بعزم همراهی نزد ایشان رسیده حکایت اسیر شدنش را بسردار و سردار سعادت اطوارش اطمینان خاطر رسانیدن قوم و دیارش داده با خود برداشته داخل علاقه قوم سریانی شدند و در کوه کاسی نزول کرده تا انجا از همه همراهان شان سه صد تن بازمانده دیگر ان هر کدام از مقامی رخصت حاصل کرده جانب پشو و دامان رفتند و در نجا یکراس گوسپند و چهار سر بز و سه قطعه مرغ باقدری برنج از دو خانه که متوطن آنجا بودند خریده شب را بعسرت و زحمت بروز رسانیدند - ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان در علاقه کاکر ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان ( در میان قوم کا کر ) و با مدا دان از کوه کاسی راه بر گرفته در علاقه کاکر بموضع ژوب فرود شدند و از سبب عسرت و سختی منزل گذشته نان روغنين بسيار پخته باخود واجب شمردند که همیشه دو روزه نان پخته همرا ه داشته باشند و از نجا وارد علاقه بریچ شده مردم آنجا غنم سیورسات علوفه حاضر آوردند و چون ایشان بارگیر نداشتند چیزی نخریده صاحبان علوفه بارهای خود را بنظر نشانی کرده شب در خانه های خویش رفتند و سردار عبد الرحمن خان همه همراهانش را قدغن فرمود که ببارهای آنان دست نزنند که مبادا مناقشه روی دهد و بامدادان صاحبان آزوقه حاضر گشته بار های خود را سالم دیده سقط گفته مراجعت کردند و علوفه خود را باز پس بردند و از انجا راه
(۳۱۰) ( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت مستقلة اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ ) برگرفته بقدر فرسنگی راه رفته دو هزار تن مشاهده کردند كه سر راه تفنگ گرفته نشسته اند و از جهه يكش عنان اسپ امير محمد اعظم خان را چنگ زده از رفتن باز داشت و سردار عبدالرحمن خان دهن تفنگ بر سينه او نهاده وی از خوف جان عنان فرو گذاشت و چون نیمیداه گرفتن رسیدند مكشوف گشت كه برسم خویش از هر یکی بیست روپیه انگلیزی خراج میخواهند و بایشان طریق مقاتله پیش گرفته هر چند امیر محمد اعظم خان بدادن هزار روپیه راضی شد که بدهد سردار عبدالرحمن خان از جهت آنکه اینخبر سمر گشته در هر منزل چنین معامله روی خواهد داد مانع گردیده آهنگ جنگ کرد و آنان کار را دیگر گون دیده از راه کناره گزیدند و ایشان سالماً گذشته نزول نمودند و درین منزل شیخی بالباس اهل صلاح کشكول بدست حاضر آمده با دو زانوی ادب نزد امیر محمد اعظم خان بنشست و دو تن از همراهانش که بنام بزرگ قوم پیشتر وارد شده و در مجلس نشسته بودند او را تعظیم کردند و ده تن دیگر از پیروانش بکنار مجلس بپا ایستادند و پس از پرسش باز داشتند که مشار اليه سید است وامیر محمد اعظم خان اسم سیادت را شنیده دست او را بوسیده در پهلوی خویش جای نشستن داد و سردار عبدالرحمن خان که در هر منزل یکی از مردم فرودگاه را از يك تاده روپیه داده از حالت مردم منزل ازو پرسیده خود را آگاه میکرد درینجا نیز بعادت مستمره یکی را روپیه عطا کرده از احوال شیخ جویا شده مكشوف نمود که او دزدیست معروف و دو صد تن از دزدان زبردست دارد که از جمله چپاول زنان همراه آورده است و سردار هوشيار این امر را بمدش اظهار کرده ویرا باور نیامد چنانچه سردار محمد سرور خان پسر خود را امر کرد که شیخ را گرامی داشته در شب مهمان نموده اعزاز و احترامش کند و هنگام شام که اسپان را بآب دادن در سرحیاه بردند همراهان شیخ جمع گشته از آب کشیدن مانع آمدند و نوکران سردار عبدالرحمن خان صد راس اسپ را که از خود ایشان بود بحیله سیرآب کرده بقدر كفاف خودشان نیز آب برداشته بفرودگاه باز گشتند و پنجاه راس اسپ امیر محمد اعظم خان و پسرش از آب آشامیدن باز ماندند تا که خود شیخ بر خواسته از امیر اجازت آب دادن اسپانش را حاصل کرد و بانو کران او هر يك دو راس اسپ را عنان بر گرفته سرحیاه شد و ایشان بعضی عنان اسپانرا گرفته ایستادند و برخی مشغول آب کشیدن شده شیخ فرصت یافته با همراهانش حمله کرده پنج تن از نوکران امیر را زخمدار ساختند و سی راس اسپ را بر گرفته از راه غارت ببردند و سردار عبدالرحمن خان از گفته خویش درباره شیخ و نپذیرفتن عمش او را متنيه ساخته شب را بسر بردند و بامدادان هر دو تن از نوکران امير محمد اعظم خان که اسپان ایشان را برده بودند بيك اسپ سوار شده رهسپار گشتند و پس از ده روز بقلعه از قلاع مردم فرود گردیده بیست راس گوسفند و علوفه خریده بره فربی را سردار عبدالرحمن خان از صاحبش بده روپیه خریداری نموده امر ذبحش کرد و چون نوکرانش آن بره را بسوی مسلخ کشیدند صاحبش بازگشته بها نیکه گرفته بود بسردار عبد الرحمن خان رد کرده رفت که بره را باز پس ستاند اما قبل از رسیدن او در ذبح گاه بره را کشته بودند پس نزد سردار شده بتندی و درشتی از وی خواستار گشت که بره را زنده کند و او در جوابش گفت که بجز قادر دانا کسی بجان دادن توانا نیست که بره ات را زنده کند و بهای آنرا داده فرمود که بره خود را نیز ببرد و او از جهالتش باز نگردیده بگفته خویش محکم شد و سردار عبد الرحمن خان خواست که خود را از چنگ نادان خلاص نماید پس حیلت انگیخته گفت که گفتگو با من داری آخند را چرا لخش و ناسزا میگوئی و ملائی از مردم ده که دران نزدیکی نشسته بود این را شنیده او را دشنام داده با هم در آویختند و بمشت وسلی بسر و روی یکدیگر زدن آغاز کردند و مردم ده آگاه گردیده نمی جانبدار آخند و نصبی مددکار صاحب بره شده کار به پیکار انجامید تا که موسفیدان ده باصلاح برخواسته جانبین را از هم کنار ساختند و سردار عبد الرحمن خان در اثنای قیل و قال و پرخاش و جدال مردم ده فرصت یافته بانو کرانش بره و بهای آنرا که بزمین انداخته بود برداشته در گوشه مشغول کار خویش گشت بعد صاحب بره گوسفندی با دو ظرف ماست و دو سفره نان و يك بره بریان نزد سردار عبدالرحمن خان آورده از کاریکه کرده بود عفو تقصیر خواست
(۲۱۱) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقلۀ اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) (۱) تجاهل و نمودن (۲) چوئی اسب واشتر لنگد زدن و بعرض رسانید که باعث این تجاهل (۱) آزار و اذیتیکه از سردار محمد سرور خان در وقت حکومتش بقندهار از وی دیده بودم بود اگر نه اینقدر لا يعقل وجاهل نیستم که بندۀ را تکلیف کار خدائی کنم خلاصه روز دیگر خودر انادان از انجا رهسپر گشته در عرض راه از وزیدن باد زحمت زیاد دیدند و بنزديك منزل رسیده شخصی از جانب شاهجهان و دوست محمد نامان که رئیس قوم و باهم پسر عم بودند حاضر رکاب ایشان شده خبر داد که سردار امیر خان ملقب بشاهجهان از راه پذیره پیش می آید میباید که در وقت رسیدن او از اسب فرود کشته باهم مصافحه نمائید و پس از خبر دادن فرستادۀ مذکور خود شاهجهان بشکل عجیب و هیکل غریبی بر ماکیانی سوار در رسید و از آواز درای که برزانوهای ماکیانش بسته بود اسب امیر محمد اعظم خان رمیده در جوئی (۲) افتاده بسردار عبدالرحمن خان گفت که کاری کنند که اسب او از جوئی باز ماند و او بمزاح جوابداد که درین دوامیر قدرت سخن گفتنم نیست باری اگر انعامی عطا شود کاری خواهم کرد و او شمشیری باو بخشیده بعد سردار والا تبار بهانه اینکه با او پیشتر رفته غذا و طعامی آماده نمایند شاهجهانرا از محش کنار کرده بجانب قلعه بالو رهسپار شد و قنبری او را دور کرده جنب خانه‌اش فرستاده بوی گفت که من برکفیت چیزی اسباب و قند گرفته از قضا در رسم و شاهجهان نام قند را شنیده مشعوفانه تنها راه برگرفت و سردار عبدالرحمن خان با محش با هستگی از عقب او وارد قلعه شده از اسب فرود گشت و اورا جستجو کرده در خانۀ خس پوشی یافته گفت از چه نزد امیرو حاضر گردیده تهیۀ مهمانی نمیکنی او در جواب گفت که اسباب مهمانی را آماده کرده گسله ام که بزی را از صحرا آورده ظرفی برای پختن آن از دیهی گرفته هیزم از کوه فرود آرند و فردا نصف روز حاضر خواهد شد پس ایشان علوفه از دیگر قلعه خریده شب را بسر بردند و از حال شاهجهان جویا گردیده مکشوف داشتند که او پادشاه و صاحب اختیار آنمردم است و در وقت کوچیدن شاهجهان حاضر شده ایشانرا تسلی واطمینان خاطر داد که در منزل دیگر دوست محمد نام پسر عم اوست نزد او فرود شوید و ایشان راه خانۀ دوست محمد را فروگذاشته طریقی دیگر اختیار کردند و شاهجهان را راه نما با خود برداشته و یکمنزل در میان بدامنۀ کوهی رسیده روز دیگر داخل درۀ آن کوه شدند و بخرابه نزول کردند و درینجا دوست محمد مذکور با دو هزار تن بعزم آزار شان بدهن دره رسیده اقامه گزید و کسی نزد ایشان فرستاده پیام داد که چرا دشمن او را راه نما با خود همراه گرفته اند میباید او را بدست دهید و بخانه‌ام بروید والا هرچه خواهم بکنم و نیز چند تن را امر کرد که هر قدر بتوانند از مال و اسباب ایشان بدزدند چنانچه دست سرقت دراز کرده دوتن از ضرب گلولۀ تفنك هلاك شدند و مابقی گریخته شاهجهان از بیم آنکه مبادا او را بدست دوست محمد بدهند گریخته بکوه بالاشد و ایشان که علوفۀ زیاده برکفاف همین شب را با خود نداشتند و آنراهم تمام کردند خواستند که شب در آنجا نبوده راه برگیرند پس شاهجهان را از کوه فرود آورده برهنمائی او رهسپار گردیده بامدادان بقله کوه رسیده از آنجا بدون توقف با وجود شدت سرما عنان بازنکشیده عصر در دیهی خالی از مقیم نزول کردند و شاهجهان را که با مردم ده که اینوقت بقشلاقهاش رفته بودند معاندت و دشمنی در میان بود بخواهش خودش که مبادا کشته شود رخصت مراجعت داده رو بقشلاق اهل ده نهادند و هنگام غروب آفتاب راه نزديك كرده مردم قشلاق بخیال اینکه خصم ایشانند دو هزار تن از راه مدافعه درهای کوه را گرفته استوار بسد راه ایستادند و تفنك جانب ایشان کشاد دادند و چون بعد از پرسیدن ایشانرا بشناختند و از راه پذیره پیش آمده با عزاز و اکرام در قشلاق خود بردند و دو روز در آنجا مهمانی بسریده وارد فوشنج شدند و در اینجا شنیدند که حاکم فوشنج چهل هزار روپیه از وجوه مالیات تحصیل کرده و هنوز در قندهار نفرستاده و بجز پنج نفر نوکر دیگر کسی با خود ندارد پس سردار عبد الرحمن خان بسوادید محش بعزم تاراج رو بمحكمۀ حاکم نهاد و او از چند تن نوکران امیر محمد اعظم خان که کربکوه نزد حاکم مذکور رفتند بر عزم سردار عبدالرحمن خان آگاه شده در شب چهار صدتن از مردم آنجا نزد خود خواسته بمحافظت و خود داری پرداخت و سردار والا تبار بمدلول مرام بازگشت و از آنجا وارد کاریز وزیر گردیده دو روز درنك نموده سادات فوشنج از راه سلام حاضر شده ایشانرا ملاقات کرده بخانهای خود رفتند و ایشان راه برگرفته در منزل الغوك واز انجا دو منزل قطع نموده
(۳۱۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) در نوشکی واقع سرحد بلوچستان فرود شدند و درین منازل از کثرت باران زحمت بسیار کشیدند چنانچه از تری لباس و سردی هوا زبان ایشان کلالت یافته دستهای همگنان از حس رفته بود و آتش افروخته خود را بحال آورده بعد از دو روز سه صد نفر اشتر برای برداشتن علوفه و آب کرایه گرفته آهنگ ره نوردیدن کردند ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان ( در نوشکی و چاه کی و سیستان ) ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان در عرض راه نوشکی و سیستان و روز سوم از نوشکی براه ريك روسوی چاه کی نهاده پس از طی ده منزل راه بچاه کی نزدیک گردیدند و در منازل ریگستان از سبب بسیار باریدن باران همه جا آب شیرین آشامیده محتاج بآب نشدند و در منزل آخرین چون سیل راه را از گل آکنده بود از اسپ فرود شده تازانو در گل فرو رفته قطع مسافت کرده زحمت بسیار کشیدند چنانچه در فرودگاه بعد از دیریکه اسپانرا کاه پنداختند بجز از اسپ سواری سردار عبدالرحمن خان که عربی و از اسپان خانه زاد امیر کبیر بود دیگران همه خوابیده کاه میخوردند و در چنین خستگی سردار رفیع مقدار بدشواری قدری کباب نموده چیزی بدستان همراهانش داده اندکی خود خورد و دو روز از عدم توانائی تحرک در آنجا درنك كرده آب بونمك سيل که در آب گیر ایستاده بود آشامیده روز سوم وارد چاه کی شدند و بخانهای خس پوش مردم آنجا فرود گشته تا پانزده روز رئیس آن علاقه از سبب آنکه بجز بیخ خمر کسی نزدش نبوده همه در ییلاق بودند نزد ایشان نیامده بعد ایشانرا برآمدنش آگهی داد بپانصد تن که از ییلاق خواسته نزدش فراهم شده بودند و دو پسر رقاص و یکدست ساز مروجه آنسرزمین حاضر آمده ملاقات و خشباشه بجای آوردند و پس از ان دو روز دیگر نیز از جهت توانائیستن اسپان که آنجا علف خوب داشت توقف نموده بعد دویست نفر اشتر جهت برداشتن آرد و جو کرایه گرفته راه پلالك برداشتند و شش روز یکنار رود هیرمند قطع مسافت کرده در قبیله سردار شاه گل خان بلوچ فرود گشتند و مردم او از بیم آنکه ایشان از سواران امیرعلم خان قاینی اند که او در ینوقت بترکتاز مأمور کرده و ایشان خبر شده بودند تمام گریخته در جای امنی رفته پنهان شدند و ایشان دو تن پیر ضعیف را که باز مانده بودند در مأوای گریخته کان یافته بواسطه آن دوتن در پناه گاه مردم شاه گل خان رفته و او پذیره کرده از ایشان تسلی معاونت یافته مطمئن خاطر گشت و بمراسم مهمان نوازی و نمک پروری پرداخته نصف شب دوتن از جاسوسان او که برای معلوم کردن سواران گماشته امیر قاین فرستاده بود خبر آوردند که سواران سیستان راه نزدیک کرده فردا وارد اینجا خواهند شد و از شنیدن این خبر شاه گل خان نزد امیر محمد اعظم خان اظهار کرده صلاح رفتن از آنجا در مأمن دیگر جست و او بسردار عبدالرحمن خان گفته وی صلاح داد و گفت که هر کس بکار خویش داناتر است پس شاه گل خان بامال ومواشی و مردم خویش در وقت سپیده صبح براه ملجای دیگر پیش گرفته راه شناسی نزد سردار عبدالرحمن خان بخواهش خودش گذاشت و ایشان هنگام عشای شب آینده بر همان آن مرد که شاه گل خانش بازداشته بود از قفای او ره نورد شدند و در وقت پیوستن بشاه گل خان و مردمش کرد سواران امیر قاین نمودار گردیده امیر محمد اعظم خان با نو کرانش نزد شاه گل خان فرود شده سردار عبدالرحمن خان با همراهانش راه مدافعه بر گرفت و بمسافت گلوله رس توپ نزدیک سیستانیان شده استوار بایستاد تا که هزار سوار پیشتر و از قفای آن ششصد سوار دیگر در رسیده چون میدانستند که مردم شاه گل خان سوار ندارند سواران سردار رفیع مکانرا دیده عنان باز کشیدند و کس فرستاده چون بخود معلوم کردند که سواران افغانست سر کرده ایشان پیش آمده با سردار والاتبار از اسپ فرود شده پس از مصافحه روی فرشی که از فتراك گشوده بگسترد نشستند و امیر محمد اعظم خان نیز باشاره برادر زاده اش پیش آمده جلیس ایشان شد و پس از ملاقات سواران سیستان بخواهش ایندو تن مهمان عطف عنان کرده امیر محمد اعظم خان نیز بایشان همراه گشته در جایکه شب گذشته منزل داشت با ایشان فرود گشت و سردار عبدالرحمن خان معاودت کرده از مردم قبیله شاه گل خان علوفه برای ایشان فرستاده شب را هر کدام بمقامیکه بودند بسر بردند
(۳۱۳) ( جلد دوم ) ( ذكر وقايع عهد امارت مستقله اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ ) ذكر سر گذشت امير محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان ( در سیستان وورود ایشان در بيرجند ) وروز دیگر سالار سواران کمي نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده پيام داد كه چون شاه گل خان ومردمش بسعادت وميمنت مقدم شما از تاراج ايمن شدند وماجانب دو کوهه که فرود گاه ماست مراجعت میکنیم میباید که شاه گل خان تا كجا باما رفته بعد مراجعت کند تا عذر تهی دست باز گشتن ما در نزد امير قاين و سردار محمد شريف خان شود و او قبول اینمعنی کرده خواست که شاه گل خان را روان کند خواهرش گريه وندبه (۱) آغاز کرده برفق او نزد سیستانیان رضا نمیداد تا که سردار عبدالرحمن خان ضامن باز گشت او شده نزد مردم قبيله بضمانت بنشست آنگاه شاه گل خان را بضمانت بحوزده در دو کوهه فرستاده بامير محمد اعظم خان پیام داد که پس از موعد مذکور او را نزد خواهیم ومردمش معاودت دهد و او هفت روز نزد سیستانیان متوقف گردیده خواهرم ومردمش سراسیمه شدند واز سردار عبدالرحمن خان که ضامن شده بود خواهش حاضر آوردن او را نمودند واوهم چند گفت كه مرا وا گذارید تارقته شاه گل خانرا آورده بشما بسپارم نپذيرفتند تا کار منجر به پیکار گشت وسردار عبدالرحمن خان دو بست سوار را که همراه داشت بتهیه ا یكدا د دادن تفنگ امر کرده تسلف ديگر را حكم تاختن نمود وان مردم قبيله نيز سه صد تن آهنک جنك نموده از مشاهده این حال زنان ایشان مواشی واموال را فرو گذاشته با اطفال روی فرار جانب کهسار نهادند ومردان نيز تاب درنك نیاورده از قفای ایشان بگریختند وسردار عبدالرحمن خان دوصد نفر اشتر را ازان مردم زير بار خویش آورده رهسپار گردید و مردم قبیله از دیدن اینحالت پیری خجالت پیش آمده عذر وعفو تقصير خواستند و بر عهده گرفتند که احمال سردار ستوده خصال را تا سیستان رسانیده بعد اشتران خود را باز ستانند چنانچه سردار خجسته اطوار با چند تن از صاحبان اشتران راه پر گرفته دردو کوهه وارد فرودگاه سیستانیان شد واز حال شاه گل خان پرسیده بخود معلوم کرد که نزد خان بابا خان بن ملا یوسف خان سرتیپ هزاره سالار سواران قاین و سواره هزاره مقید ومحبوس است پس از راه تفنك افغانی نزد او شده وی از خیمه بیرون گشته مراسم پذیره بجای آورد و سردار نيكو کردار همچنان سواره مصافحه کرده شاه گل خانرا از وی جویا شده شنید که در خیمه است بعد اورا بیرون طلبيده خان بابا خانرا مخاطب ساخته از سبب حبس او پرسیده جواب شنید که نز د امير علمخانش می برم پس سردار سعادت دثار بر آشفته فرمود که او بضمانت من نزد شما آمده است نه اینکه بزور بازوی خویشش اسیر کرده آید ديگر اينكه او از رعاياي متعلقه افغانستانست بمال دو وخراج گذار دولت ایران که بنام بغیض منسوب ومأخوذ نموده از راه تنبيه وتهديد نزد امير قاينش يريد و باین سخنان خان بابا خان را الزام کرده و اوبپاس خاطر سردار باوقار که میهباش می پنداشت هیچ نگفته شاه گل خان را رها داد و سردار بلند مقدار اورادر هنگام عصر باده تن از سواران خویش نزد خواهر و مردمش فرستاده حق ضمانت ادا کرد و هفده تن سوار مذكور پس از سه روز مراجعت کرده رکاب سعادت اکتساب سردار خجسته کردار پیوست بعد با سواران سیستان رهسپار گشته روز دوم حرکت از انجا بکنار رود هیرمند فرود آمدند ودر وقت حركت از دو کوهه خان بابا خان هفتصد سوار از راه خفا مامور غارت قوم بریچي متعلقه قندهار که متوطن پالاب بودند کرد چنانچه بوقت سپیده صبح در قلعه که یازده خانه وارد ران مسکن داشتند ریخته قلعه كنيان بمدافعه برخو استه پنجاه تن را مقتول وزیاده از صد تن را مجروح ساختند و در محالت ديگر مردم بريچي که چهار هزار خنه واردور کنار رود هیرمند سکنی و قرار دارند از آواز تفنك علم بجنك رسانیده راه محاربه پیش گرفتند و درين اثنا سردار عبدالرحمن خان که از تمامت سواران در عقب مانده آهسته راه مي پيمود واز همه پس تر وارد فرود گاه شده سواران سیستان را مشاهده کرد که دسته دسته نشسته با هم بطریق مشورت سخن ميرانند و خيام خودرا نيز بيفراشته اند و از محالت متفکر گشته رأی همیزد تا که امیر محمد اعظم خانش نزد خود طلبیده چون وارد مجلس شد بزرگان سیستانرا که در مجلس نشسته بودند مهموم ومغموم دیده سبب حزن و اندوه شان را پرسیده واقعه مذکور را ذكر سرگذشت سردار عبد الرحمن خان ومحنش در سیستان (۱) ندبه یعنی ماتم
( ٣١٤ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) بشنید و آشفته کشته خان بابا خان را که بانی آن فتنه بود و هم از سبب محبوس کردن شاه گل خان ازوی دل آزرده بود امرزدن کرده نوکرانش از پای او گرفته از مجلس بیرونش کشیدند بعد خود سردار والا تبار رفته کشتگان وزخمداران را دیده بقیة السیف را که دل از جان بریده بودند تسلی بانتقام گرفتن داده هنگام عصر با نو کران خویش و قسماعت سواران سیستان پیاده و بی توپ و تره نان روی انتقام بقلعه مذکور نهاد و چون بقرب قلعه (١) شگرف رسیده خندق عمیق و شگرفی ( ١ ) دیده در شگفت ( ٢ ) ماند واز راه چاره جوئی نخست کسی نزد قلعه گیان بزرگ و عجیب فرستاده دعوت اطاعت کرد وایشان چون دانستند که فرستادۀ سردار عبد الرحمن خانست او را در اندرون (٢) شگفت قلعه برده بخود معلوم نمودند که این سانحه (٣) ازسوء تدبیر خان بابا خان بروی کار آمده دیگر حادثه نیست پس حیرت و تفکر سه تن از قلعه بیرون کشته نزد سردار عبد الرحمن خان شدند و از آمدن آن سه تن عذر لشکر سیستان (٣) سانحه خواسته شده باستصواب رای و اشارۀ صواب نمای سردار عبدالرحمن خان قلعه وقلعه گیان را بحالش گذاشته واقعه ظهور باز گشتند و از آنجا راه بر گرفته در دو منزلیکه از میان آنقوم عبور کردند سواران سیستان را که نزديك آبادانی یافته میشدند بضرب گلوله تفنگ میراندند و علوفه نیز نمیدادند تا که امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان بشام خود علوفه خریده میهم سازی می نمودند و چون وارد منزل نچار شدند بدون از سواران رکابی امیر مسلم خان سواران کشاده ملکی همه جانب خانهای خود رفته پراگنده گشتند و سواران رکابی که جزایشان دیگر سواره نزد امیر علیم خان نبود در ناصر آباد رفته امیر مذکور با همین سواران مراسم پذیره بجای آورد و از عرض راه سردار محمد شریف خان امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان را از باب مهمانی در خانه خود بشریف آباد فرود کرده دو روز با اعزاز هر چه تمامتر احترام شان نمود واز آنجا در ناصر آباد شده امیر علیخان ایشانرا در خیمه های بزرگیکه برای ایشان افراشته بود جای داده خدمۀ ایشانرا بخیام كوچك فرود کرد و دوازده روز بمهمانی نگاهدراشته بعد باهم وداع کرده هر چند استدعای برداشتن خیام بزرك را نمود ایشان نپذیرفته ده باب خیمه کوچک را با پنجہزار روپیه از همة نقد وجنسیکه امیر علم خان تعارف کرد برداشته دیگر چیزی نگرفتند و این را هم از سبب آنکه زیاده بردوصد دانه طلا که نزد سردار عبدالرحمن خان مانده بود دیگر هیچ نداشتند که برای مصارف راه برچند بر گرفتند اگر نه بپذیر وا نمی پذیرفتند خلاصه در روز بیست و نهم ماه ذیحجة سال هزار و دوصند و هشتاد و پنج هجری از ناصر آباد راه بر گرفته روز پنجم ماه محرم سنه ١٢٨٦ وارد بیرجند شدند وقائع * وقائع سال هزار و دویست و هشتاد و شش هجری * سنة ١٢٨٦ و در خلال احوال سر گذشت مذکور امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان دوازده لك روپیة کله دار هجری و دوازده هزار میل تفنگ که در هنگام توجه اعلیحضرت امیرشیر علیخان جانب غزنین دولت انگلیس از راه نمای دوستی برای امیر معظم الیه فرستاده و در وقت محاربه غزنین در جلال آباد واصل گشته بود در کابل رسیده تحویل جیگرن و قور خانه سلطنت شد و چون دولت موصوف اینوجه وتفنك را بدون خواهش امیر شیر علیخان فرستاده در اوایل سلطنتش که از هیئات وارد کابل شده خواهش اسلحه کرده و نداده بود امر کرد که امانت نگاهدارند - ذکر * ذکر تشریف بردن اعلیحضرت امیر شیر علیخان * تشریف بردن ( در انباله بخواهش امنای دولت انگلیس ) اعلیحضرت و مقارن اینحال نامۀ از وایسرای کشور هند از راه التماس تجدید دوستی وتوثيق رشته اتحاد بپایۀ سریر امیر شیرعلی خان در انباله سلطنت رسیده چون مبنی بتشریف بردن اعلیحضرت والا در انباله بود پذیرفته آمد چنانچه سامان سفرساز کرده سردار محمد یعقوب خان را با سردار ولی محمد خان و سردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان و سردار فتح محمد خان وغیره خدمتکاران در کابل گذاشته خود باشہزاده عبدالله جان که قدم بمرحله هفت سالگی نهاده بود وسید نور محمد شاه خان وناظر حسین علیخان وصفدر علیخان سپاه منصور وايشيك آقاسی شیر دل خان
(٣١٤) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعليحضرت امیر شیرعلیخان ) (سراج التواریخ) و ميرزا محمد حسن خان دبیر و سردار خان سرعسکر و خوشدل خان بن ايشيك آقاسی شیردل خان و غیره بزرگان و پنج هزار سواره و پیاده نظام و یکهزار سوار کشاده و ازمغان شاهانه راه پشاور برگرفته در منزل جمرود افسران نظام مقیمه پشاور با کندر آنجا و تمامت افواج نظام پذیره اش کرده بیست و یکضرب توپ برای تبريك ورود مسعودش کشاد دادند و مردم بدره شاهانه بجای آورده در پشاور فرودش کردند خلاصه سپاه نظام را در آنجا نذاشته خود با یکصد و يك سوار راه برگرفته با اعزاز و اکرام هر چه تمامتر در انباله شرفی نزول افکند و در روز ورود مسعودش بدانجا تمامت راجگان و نوابان و بزرگان کشور هندوستان و پنجاب باصاحب منصبان و حکام و ضباط و لایات از راه استقبال پیش آمده ملاقات رسمی بجای آوردند و در منزليکه فراخور شان اعلیحضر تش ترتیب داده بودند فرود آوردند و بعد از ان محفل مکالمه را زیب و آرایش داده اعليحضرت امیر شیر علیخان را تکلیف وتشریف بردن مجلس کرده باهم بکرسی گفتگو نشستند و قبل از آنکه باب مکالمه باز شود و سخن آغاز گردد لارد ارل میو حکمران کشور هند از اعلیحضرت امير شير عليخان رخصت و اجازت حاضر شدن لارد نیپر كما ندو چیف ولارد مکلوت وستین کارث ترجمان را خواسته باجازت و امر اعليحضرت او همسه تن حاضر مجلس شده بعد امير شير عليخان زبان بمقصد بیان کشوده فرمود که هرگاه سخن بلياس وملبس بوسواس گفته شود بسیار است اما کلامیکه خالی از کذب وریب و عاری از عیب باشد اینست (۱) مواضعه با هم قرارداد که از راه تجدید معاهده و توثيق مواضعه (۱) وارد اینولا نه گشته ام که پیمانی را که والد ماجدم امیر کبیر با جالس لارنس در جمرود در میان نهاده و شروط و قیود چند در عهد نامه نگار داده اند که یکی از آنجمله اینست و قرار نهادن که هر که حکمران افغانستان باشد با دوست دولت برطانیه متحد و بادشمنش معاند بوده دولت برطانیه بمخالفت و موالفت داخله مملکت افغانستان که افاغنه در بین خود داشته باشند در معاونت و مداقعت هيچيك مداخلت ننماید و یا هر که جالس سرير امارت افغانستان شود و ازیزگان افغان باشد طریق دوستی و موالات پیماید و با خصمش از راه وداد و اتحاد نگراید فقط و از عیاست که بسا کسا نرا هوای سلطنت افغانستان در سر افتاده مرتکب فتنه و شر شده مفسده بزرگ برمی انگیزند زیرا که میدانند که اگر خاتم امارت بانگشت و کلید فتح مملکت در مشت آرند دولت برطانیه دوست شان کرده و از قضی خود را مستظهر دانند چنانچه از هنگام انعقاد عهدنامه مذکوره تا کنون تخم نفاق در مزرعه قلوب مرزبانان امیر کبیر کشته گشته نائرة قتال و جدال برپاست و نیز در اختلال حوادث روزگار که کاریکار استوار بود آلات و ادوات حرب و وجه نقد برای مصارف جنك خانكي از دولت برطانيه خواهش کردم نظر بقرار داد پدر نیکو سیرم ولارد جانس لارنس داده نشد تا که در محاربات سید آباد و قلات وغيره هزیمت یافته سر خویش گرفتم و سال آنکه جای نشین پدر بودم و بر امارتم تصدیق کرده بودید چون محاربات خانگی بود بهمان پیمان معاونتم نکردید و هنوز معاهده مذکوره باقیست پس چگونه تجدید عهد نمایم و عهدیرا که باعث شور و آشوب دائمی در افغانستان باشد از نو موثق دارم و اينك كه از لطف خداوند یمانند و زور بازوی ظفر پیوند خویش جالس سرير امارت شده ام درینجا آمدم که قطع آن معاهده کنم و وجه نقد و تفنگ که بدون خواهش من طوعاً فرستاده اید امانت نگاهداشته شده که مسترد شود و از آنجمله دو لك روپیه را در محاربه غزنه خان بمصرف رسانیده و يك لك ديگر را تخته وار مغان خریده جبرنه شما آورده ام که اين سه لك روپیه را می توانم که ادا نمایم فقط ولارد میو زبان پاسخ کشوده گفت که از سخن گذشته باید در گذشته عهد جدید موثق منعقد کرده شود و امیر شیر علیخان در جواب او فرمود که اگر دولت برطانیه دوستی امیر و مردم افغانستان را مکفی و بسنده بده و بیست لك و يك كرور روپيه و بیست و سی هزار تفنگ داشته باشد که بدان دفع خصم بیرونی کرده شود بسی دشوار بلکه تا اختیار است زیرا که با نقد و وجه و سلاح از عدم استطاعت مردم افغاننیتان با کسی مخاصمت نتوانند کرد تا مالیات پنجساله از ایشان معاف و بقدر ماليات پنجساله و اندازه کفایت نظام و حفاظت سر حدات از دولت برطانیه داده نشود مردم افغانستان توان مقاتلت و مدافعت خصم خارجه را هرگز ندارند و هرگاه دولت برطانيه بقدر كفایت امور مذکوره اعانت و امداد نماید البته مردم افغانستان معاونت
(٣١٦) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) دولت برطانیه را در مهمات خود مکفی و بسنده دیده بتوسط من که بدخواه ایشانم دولت برطانیه را دوست دانسته بجان ودل در دفع خصم بیرون خواهند کوشید و چشم از حقوق دوستی نخواهند پوشید واکر امانت و امدادرا وعده بوقت جبر کن دولت روس بجانب کشور هند گذارد بکار یکی از جانبین انگلیس وافغان نخواهد آمد زیرا که خیال دولت بر طانیه در دوستی باسلطنت افغانستان در مدافعت دولت روس است که در وقت توجه او بجانب هند مردم افغانستان سد راه شده دولت روس را مانع کردد و این امر بدون اینکه از امروز بجاله مالیات عفو شود و بقدر آن واندازه مواجب نظام و تنخواه سرحدات وثغور وجه نقد واسلحه از دولت برطانیه داده شود که تاوقت اقدام دولت روس تمام اسباب و آلات مدافعه آماده کردد صورت پذیر نیست ولارد میو خواهش امیر شیر علیخان را ازامور شاقه و مهمات فوق الطاقه دانسته وعده جواب خواست که در موقع گفته میشود اما حال امنای دولت برطانیه دوستی را منوط بدان داشته اند که وثیقه عهد جدید نگارش یافته دوازده لك روپیه چهره شاهی همه ساله برسبیل استمرار و دوازده هزار میل تفنك بالفعل باشش ضرب اتواپ قاطری و شش ضرب اتواپ پیلی مکمل اسباب بالاور خانه از دولت امانه قبول فرموده شود و زیاده برین سه تن را از کماشتگان دولت برطانیه که از مردم مسلمان باشند در کابل و قندهار وهرات جای اقامت از جانب امیر افغانستان داده آید و محافظت ایشانرا نیز نماید تا ایشان از احوال دول خارجه آگاهی حاصل کرده بکار گذاران دولت برطانیه خبر دهند البته برطبق آگاهی دادن امان امنای دولت برطانیه بتهیه کار پرداخته وجه نقد واسلحه و جیباخنه هدر کفایت داده ابا نخواهند کرد و امیر شیر علیخان از وعده که لارد میو در باب سر رشته کلیه چنانچه مرقوم گشت داده و گفت که در موقع گفته میشود و این را نیز گفت مطمئن خاطر کشت که کار پردازان دولت برطانیه از کذب سخن نگفته قبول کرده اقامت دائمی سه تن را از خدمه دولت مذکوره در افغانستان نپذیرفته فرمود که این امر را بدون استرضا واستصواب مردم نظامی و ملکی طوائف افغان نمی توان بر عهده گرفت زیرا که پاس داشتن و محافظت کردن نوکران دولت برطانیه را میباید بمردم قومی افغان کرد و ایشان از سبب مفاوت در علت وعدم مشاورت از قرار دادنواقف نبوده آدمان دولتی را ضایع خواهند کرد و اکر از حقیقت آکاه کردند هم بتحريك بزرگان که از ایشان نارسیده متعهد این امر شوم آسیبی رسانده حل برنجیری خود کنند و آنوقت ملوم همه دول من بشوم اما آدميرا كه اقامت نگزیند و باسم مهمان داخل افغانستان شده پس از چندی مراجعت کند میتوان حفاظت نمود فقط ولارد میوسخن اخیرا پذیرفته وثیقه عهد را برطبق فصول وشروط مذکوره که در بین جانبین گفته و شقفته شد نکار داده ولیعهدی شهزاده عبد الله جانرا نیز درج عهد نامه کرده جانبین مهرو نهاده بیکدیگر سپردند و در همان زمان بزرکان وافسران انگلیسان که دران مجمع حاضر بودند اجازت خواسته شهزاده عبدالله جان ولیعهد را در کنار گرفته و یکی بموت از دیگری ربوده و بوسه داده با خو، بردند و هر کدام ساعت و چقو و آئینه وغیره بوی داده چون پدر والا گهرش فرموده بود که نگیرد از هيچيك را قبول نکرد تا که همه زنان عرض پرداز شده از اعلیحضرت امیر شیر علیخان استدعای پذیرفتن کردند و او شهزاده را امر کرد که تحفه وهد یه ایشانرا بپذیرد بعد شهزاده هر چه را که دادند رد نکرد بعدها در منزل تشریف برد و روز ديگر وجه نقد وتفنك واتواپرا که شرح رفت با هفده زنجیر پیل مکمل اسباب و قور خانه پیش کشیده روز دیگر بیست و دوفوج پیاده مقیم انباله را باسوازۀ نظام و توپخانه صفها براسته امیر شیر علیخا نرا بنظاره سپاه در لشکر گاه بردند و در وقت تشریف بردنش در عسکر گاه اسپ سواری پیش کشیدند واو سـوار اسب نشده پیل خواهش کرد و انگلیسان پیل خاصه حکمران کشور هند را حاضر آوردند و بدان بر نشسته چون نزديك لشکر گاه شد قامت سپاه دوحصه کشته راه عبور برای عبور اعلیحضرت امیر شیر علیخان کشودند واو داخل فوج شده افسر وسپاهی مرامم تعظیم و تکریم بتقديم رسانیدند و لارد میو که در اخیر صفوف سپاه ایستاده بود تکریم کرده بعد مراجعت کرد و دوازده هزار ميل تفنك ديگرباسه لك روپيه برسم هدیه که با تفنك های قراردادی بیست و چهار هزار میل شود و دیگر تحف و هدایا پیش کشیده وداع کردند و امیر شیر علیخان آهنگ مراجعت کرده
(۲۱۷) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) در حین حرکتش جانب پشاور شاهرد خان را بفرمان طلب از جلال آباد در پشاور خواسته پس از رسیدن او و نزول موکب والا در پشاور عقد نکاح دختر محمد عثمان خان وزیر با ذات اقدس والا انعقاد یافته حرم محترمش را با حفاظت شاهمردخان در جلال آباد فرستاد و انگاه که اعلیحضرت والا از پشاور وارد جلال آباد شده راه کابل بر گرفت حرم محترم از قفای اردوی معلی رهسپار کابل گشت و خود او وارد کابل شده بنظم و نسق مملکت و ترتیب سپاه و تربیت رعیت پرداخته بلشکر گرفتن نظام مواظب گشت ذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان ( باقاس سردار محمد یعقوب خان بحکومت هرات ) ذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان بحکومت هرات و مقارن اینحال که امیر شیر علیخان بگرفتن فوج نظام ورعایت انام اشتغال داشت سردار محمد یعقوب خان که هرات و سردار فتح محمد خان را از خود و سردار محمد ابراهیم خان حاکم آنجا را اگر چه برادرش بود بیگانه می پنداشت عرض پرداز حضور قبله ایجادش شده استدعا نمود که سردار محمد ابراهیم خان از حکومت هرات معزول و سردار فتح محمد خان منصوب فرمود شود و عرض اورتبة منظوری یافته سردار محمد ابراهیم خان بفرمان طلب در کابل آمده سردار فتح محمد خان از راه حکومت در هرات رفت و با وجود اینگونه ملاحظات که هیچ خواهش سردار محمد یعقوب خان رد نمیشد وی با غوای اهل غرض بل بهواجس (۱) نفسانی ووسواس شیطانی از سیب ولیعهدی شهزاده عبدالله جان بپدر سرگران شده تخم زوال نعمت در مزرعه دل کاشته از آب حسد در نشو و نما همی آورد وظاهراً از هیبت سلطنت چیزی نگفته باطناً بتخنب (۲) فکر نکوهیده داله نفاق میسفت و مترصد فرصت مخالفت بدر روز بسر می برد تا که امیر شیر علیخان از خلاف جوئی و هرزه کوئی او فهمت بخود آگاه گشته دفعةً از اوج اعتبارش فرود آورده اسبابیکه باعث مکنت و حشمت و رفعت او بودند همه ضبط و از وی بامر پدرش باز داشت شد و بجز از چهار صد سوار نظام که در زیر امر کرنیل فقیر احمد خان ریکا و تنخواه خوار خود او بودند در نزدش مانده دیگر چیزی از آلات تجمل و جلال برایش نگذاشت و او از مشاهده اینحال زیاده تر مضطرب احوال گشته از افعال و اعمال خویش که نسبت بپدرش در دل داشت هیچ در خاطر نیاورده پدز را درباره خود بدسگال می پنداشت و جویای فرصت گریزم رده روز بسر می برد (۱) هواجس خطرات (۲) مثقب برمه ذکر بغی سردار محمد اسمعیل خان ( و اخراج شدنش جانب هندوستان ) ذکر بغی سردار محمد اسمعیل خان واخراج او (۳) تضاعیف قاتها و میانه ها و در خلال احوال مذکوره سردار محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد امین خان که از سیب فتح کابل که ذکرش در تضاعیف (۳) وقایع سال هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری گذشت و باعث هزیمت امیر محمد اعظم خان و استقلال سلطنت امیر شیر علیخان همین تسخیر کابل شد خود را در امارت شریک امیر شیر علیخان می پنداشت و امیر شیر علیخانش تخت بحکومت ترکستان نامزد فرموده در ثانی با ندیشه اینکه مبادا مصدر فتنه شود از رفتن ترکستانش باز داشت و او از غضبی آزرده گشته از شهر در قلعه مادر وزیر واقع چها ردهی رفته سواره و پیاده راتبه خوار خویش را با خود برده با امیر شیر علیخان هنگامه آرای قتال گشت و امیر شیر علیخانش هر چند هدایت و استمالت نمود نشنود تا که منشی بختیار خان سفیر دولت انگلیس مأمور استمالت او شده بدلا سائی و وعده نوازش در چند اولش آورد و چون اکثراًرتو کران او از قزلباشیه چند اول بودند دروازه های چند اول را بربسته آهنگ جنگ کرد و امیر شیر علی خان از بالا حصار افواج نظام را با اتواپ آتشبار بردامنه کوه شیر دروازه که مشرف برچند اول است فرستاده امر کرد که اگر مردم چند اول طریق معاونت سردار محمد اسمعیل خان بر گرفته او را بیرون نکنند مردم سکنه آنرا با عماراتش هدف گلوله توپ و تفنك ساخته با خاك یکسان نمایند و خوانین قزلباشیه مراد خان و وزیر آباد و افشار و غیره ازین امر پادشاهی آگاه گشته از هر جانب نزد امیر شیر علیخان شده تنبیه و تهدید سردار محمد اسمعیل خانرا بعهده گرفتند که بدون مقاتله و محاربه سپاه پادشاهی او را بادست بسته حاضر بارگاه سلطنت کنند اما قبل
(۳۱۸) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) از دیگران ناظر حسن علیخان با صفدر علیخان و برادرش که از پدر بختیری و از طرف مادر از محترمه سپاه منصور چنداول و خادم اخلاص کیش و نمک خوار صداقت اندیش امیر شیر علیخان بودند باندیشه اینکه قوم شان گرفتار عتاب پادشاهی (۱) یباب نشوند و خراب و یباب (۱) نگردند داخل چنداول شده سردار محمد اسمعیل خانرا کشیده با خود در بالا حصار بروزن شتاب بردند و شب او را قسم محبوس نگاهداشته بامدادان امر اخراج او و سردار صالح محمد خان و سردار ذوالفقار خان بمعنی خراب برادرانش از حضور امیر شیر علیخان صادر گردیده ایشیک آقاسی شیر دلخان مأمور گشت که ایشانرا بجانب هند برده بسر حد داران دولت انگلیس سپرده مراجعت کند و او هم به تن را بعد از توقف نوزده شب در چنداول و یکشب در بالا حصار برداشته بسرحد هند رسانیده برگشت و سردار محمد اسمعیل خان از انجا گرفته برام سوات داخل ولایت بدخشان شد و از انجا در کولاب رفته از انجا وارد بلخ شد و در انجا از تهی دستی روزگارش تلخ گشته از طریق اندبه شرفیاب حضور امیر شیر علیخان گردید و او دوباره از کابلش اخراج هند کرده در لاهورش فرستاد و در انجا میبود تا که از اجل موعود فوت نمود ذکر احداث شهر بود ذکر احداث شهر جدید موسوم بشیر پور و پس از اخراج فرمودن سردار محمد اسمعیل خان سردار شیر علیخان را بایالت قندهار سرافرازی داده شهر جدید بزرگی در جنب شمالی شهر کابل بدور پشته بی بی ماهر و سنا نهاده موسوم بشیر پورش کرده بتعمیر آن پرداخت و موازی پنجاه قلبه زمین که مساوی از دو هزار جریب باشد برای عمارات سکنه شهر برگزیده پشته مذکوره را محل عمارات پادشاهی قرار داد و نخست صرف خیرات و صدقات فرموده اساس حائط شهر را اغاز نهاد و دیوار سطبری که توپ و فوج برفراز آن گردش کنند مشتمل بربروج متعدده و دروب وسیعه مرتفعه امر افراشتن کرد و در طرف اندرون دیوار حصار بخاصه گردش فوج و توپخانه دیوان جدا گانه و جای اقامه افواج متضمن بر بیوت کثیره معین فرموده ناظر حسین علیخان را مهتمم این کار مقرر کرد و چند تن از افسران نظامی و بزرگان ملکی را برای تهیه اسباب تعمیر از قبیل سنك و چوب و خشت خام و پخته و آهك و آهن وغیره بزیر دست او گذاشت و تمامت سپاه نظام را بزیر دست بنایان و معماران و نجاران و غیره مأمور کار کرده در ماه بمجر و پیه اضافه از تنخواه ماهواره سپاهیان که هفت روپیه کاین بود اجوره قرار داد و تا پنجسال هزاران معمار و نجار و کانکار و آهنگر و اجوره کار دیوار سمت جنوب شهر و نصف از ضلع مغربی و قدری از ضلع مشرقی افراخته گشت و چاه بزرگی بفراز تلیکه برای عمارات شاهی اختیار کرده جهت آبادان عمارات و باغ و بوستان حفر کرده و هنوز به آب نرسیده بود که باز ماند ذكر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان در عرض راه برجند و مشهد (۲) ذخیره در اینجا بمعنی حوض آب انبار است ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان ( وسردار عبدالرحمن خان در عرض راه برجند و مشهد ) و در خلال احوال مذکوره چنانچه از پیش بشرح رفت امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان از راه غربت و جلای وطن در روز پنجم ماه محرم سنه ۱۲۸۶ هزار و دوصد و هشتاد شش هجری وارد برجند شدند و در انجا پسران امیر علم خان مقدم ایشانرا گرامی داشته اقصی الغایت میهمان نوازی کردند و روز دوم ورود ایشان مادر امیر علم خان ایشانرا از راه میهمانی دعوت کرده مراسم انتباق و اکرام بتقدیم رسانید در روز دوازدهم ماه محرم از برجند راه بر گرفته چون وارد شهر خرو به سر این شده آثار عمارات عظیمه دیده از ناپایداری و بی ثباتی دنیا متأسف گشته از انجا در موضع بولسی که منزل بد هوا یست فرود شدند و مردم آنجا از رداعت و شوری آب و هوا هريك ذخیره (۲) جدا گانه از آجر و جیر و آهك برای خود ساخته آب باران دران فراهم شده آشامیدن شان ازان است و قبل از نزول کردن درین منزل امیر محمد اعظم خان را تب عارض گردیده یکماه از راه سپردن باز ماندند تا که افاقه یافته عازم راه آوردن کردند و هنگام شام رهسپار گشته و چند منزل در شب قطع مسافت و روز استراحت کرده وارد کاریز شهزاده شده در عمار تیکه شهزاده مخصوص خویش برداشته بود فرود کشند
(۳۱۹) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) و سردار عبدالرحمن خان که در د داودد او تبار داری بیمار مهارت تامه داشت باعدم التفات عمش نسبت بدو او عمش را دوست میداشت چنانچه دوا وغذای او را بدست خود ترتیب داده بدیگری وا نمیگذاشت و سردار محمد سرور خان که نسبت فرزندی با امیر محمد اعظم خان داشت در همۀ ایام بیماری او دو بار بعیادتش رفته دیگر در جایکه فرود می شد مشغول کار خود می بود و درین منزل یکی از خدمه قدری زرد آلو حاضر کرده امیر محمد اعظم خان میل خوردن ان نمودو چون چهار روز بود که تب او را فروهشته بود سردار عبدالرحمن خان باطبیبیکه همراه شان بود هم چند منعش نمود نپذیرفته چند دانه فروبرد و سردار عبدالرحمن خان از ناپذیرفتن گفته خویش آشفته گشته نزد نوکران خودرفت و از نهی دستی اسلحه خودرا فروخته صرف می نمود و در هنگام عصر این روز باوجود آشفتگی از راه عیادت نزد عمش شده اجازت رفتن تربت عیسی خان حاصل کرد وبراه افتاده عمش باوی قرار داد که پس از نیمروز از قناره تورد شوم واو که از مصارف دویست سوار وعدم درهم ودینار متصبر و ناچار شده بود وارد تربت عیسی خان گشته در باغیکه حاکم آنجا ساخته و از یکسال عثمان کردیده بطهران رفته بود نزول کرد وعمارت جانب دیگر باغ را برای عمش پرداخته خود در عمارت جانب دیگر جای گزید ذکر اعزاز واکرام کردن حاجی حسن علی تاجر ذکر احسان ( و وجه دادن بامیر و سردار ) حاجی حسن علی با میر محمد و در باغ مذکور حاجی حسن علی نام تاجر داخل شده سردار عبد الرحمن خانرا ملاقات کرده از حقیقت حال اعظم خان وعسرت و پریشانی احوالش بخود معلوم نموده عرض پرداز شد که هر قدر وجه برای مصارف خویش بکار وسردار عبد دارد پیش کشیده میشود واو که از ادای احسان آن مرد کریم بواسطۀ تهی دستی عاجز بود بجز از علوفۀ آدم الرحمن خان و اسب دیگر چیزی خواهش نمود تا که روز ششم امیر محمد اعظم خان نیز رسیده در باغ فرود شد و مخارج او و پسرش را نیز برعهده گرفته در هیچ چیز از البسه انسانی وجل وافصار وتوبرۀ حیوانی و زین ویراق مضایقه نیکرد و آنقدر مهربانی وزر افشانی و مهمان نوازی نمود که از تاجران دیگر بلاد امکان مجای آوردن نبود چنانچه خود سردار موصوف در روز نامۀ خویش می نگارد که تا زنده باشم منت بار احسان او بوده نمیدانم که چه طور ادای آن خواهم کرد که شخص تاجر ناشناس از زر خویش در گذشتن و به بیگانه از وطن انفاق کردن مقدور کسی نیست خلاصه ده روز در انجا پس برده امیر محمد اعظم خانرا از راه نکس (۱) مرض فواق (۲) (۱) نکس عارض گشت و ده روز دیگر از راه پیمودن بازمانده تا که از شفا یافت و پسر حمزه میرزای حکمران خراسان که بضم میم عود بدرش بغارت گرفتن ایل ترکان رفته بود از ورود ایشان در تربت عیسی خان و بیمار و ناتوان بودن امیر محمد اعظم کردن مرض باز دوم خان آکاه گشته بذریعه تلگراف بپایه سرپر سلطنت خبر داده بعد بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه يك تخت (۲) فواق روان و بیست و چهار راس استرجهت سواری امیر معزی الیه از مشهد فرستاده یکماه دیگر نیز در تربت عیسی خان بادی که از توقف کردند و در وقت حرکت از آنجا مخارج ایشان را با حاجی حسن علی خان محاسبه کرده سی و پنجهزار روپیه که قعر معده معادلست باهفت هزار تومان ایران بمیزان رفت و پس از قطع حساب حاجی موصوف را با خود همراه گرفته وسینه بیرون جانب مشهد ره نورد شدند و روز ششم وارد تپه سلام شده تعظیم قبه منوره امام رضا رضی الله عنه را بتقديم أيد و بفارسی رسانیده چون نزديك شهر مشهد رسیدند صد سوار زرین کمر از فراشان حضرت امام رضا (رض) باشش رأس اسپ هيك هنك عربی زین ویراق مرصع و دو کالسکه که یکی خاصۀ جلال الدوله پسر ثقة الدین شاه و دیگری مال حشمةالدوله حمزه گویند میرزای حکمران خراسان بود از راه مهمان نوازی و پذیره پیش آمده باعزازواکرام تمام بشهر درآوردند و بقرب شهر پسر حشمة الدوله باهزار سوار باستقبال بیرون شده مراسم پذیره بجای آورد و چون داخل شهر گردیدند یکدسته فوج پیاده نظام با دوموزيك خانه در خیابان مقابل ارك دولتی سلام رسمی ادا کردند و داخل ارگ کشته سه روز مهمان حضرتی بوده بعد از طرف دولتی مخارج شاهانه برای ایشان میدادند و پس از ده روز حمزه میرزای حشمةالدوله عم ناصر الدین شاه از ترکتاز ترکان بازگشته امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان وسردار محمد سرور خان و چند تن از بزرگان همراهان ایشانرا بمیهمانی در جای خویش دعوت کرده بعد از صحبت دوستانه
( ۳۲۰ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) وصرف طعام بمنزل خود بازگشتند و روز دیگر حمزه میرزای حشمة الملك ببازدید ایشان آمده و ملاقات مشفقانه کرده مراجعت نمود وسردار عبدالرحمن خان که از روز ورودش در مشهد بومیه زیارت امام رضا (رض) مشرف میشد امروز پس از معاودت حشمة الملك بزیارت رفته چون بازگشت دبیرالملک که متولی باشی روضه مقدسه بود او را در خانه خود بمهمانی برده مراسم احترام بجای آورد وبعد از توقف پانزده روز در مشهد سردار عبدالرحمن خان را تب عارض شده بعد از سه روز شفایافت و از راه بازدید نزد حشمة الدوله شتافت و با او مشوره اظهار کرد که عزم دارم براه دره گز و طزن و اور گنج جانب بخارا شوم و او جوابش را موقوف بامر و اجازه ناصر الدین شاه داشته بذریعه تلگراف از حضور او اجازت طلبید و پس از مراجعت از نزد حشمة الدوله و گذشتن سه روز حشمة الدوله او را نزد خود خواست از امر ناصر الدین شاه آگاهش کرد که میباید در طهران رفته پس از ملاقات و دیدار شاه اگر خواسته باشید رهسپار ترکستان شوید و او در جواب گفت که از مشهد جانب بخارا رفتنم نیکوتر است زیرا که اگر از طهران رهسپار مملکت ترکستان شوم روشن میگردد که از چنان پادشاه بزرگ مرادش حاصل نشد که راه مملکت دیگر بر گرفت واگر از دیگر بلاد امیدم برنیاید و از راه التجا روی بطهران نهم و بقصد توسم بام دولت ایران پست نشود زیرا که در افواه سمر گردد که دولت ایران نیز مثل دیگران اعانت نکرد و این کلمات را گفته بمنزل خویش مراجعت نمود و پس از دو روز دیگر باز حشمة الدوله اش خواسته از امر شاهش آگاه کرد که اگر وارد طهران شوند با نشو نما او را بمنزله فرزند خویش میدانم و هر وقت که بیایند دولت ایران خانه خود ایشانست وسردار عبدالرحمن خان سفارش عذر خواستن خودرا از ناصر الدین شاه بحشمة الدوله کرده یکتن راه بلد از نزد او با خود گرفته با عمش امیر محمد اعظم خان وداع نمود ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان ( در عرض راه مشهد و بخارا ) چون سردار والا تبار از مشهد بیرون شده بعد از شش روز وارد دره گز گشت اللهیار خان دره گزی با هزار سوار پذیره اش کرده مقدمش را بغایت گرامی داشته نيك بنواخت و نامه حشمة الدوله را که جهت سفارش او بآن شخص راه شناس داده بود باللهیار خان سپرد واو پس از مطالعه نامه مذکوره سردار رفیع مقدار را بیرون قلعه دره گز در باغ خوش آب وهوائی فرود آورد و از آدمیت خویش و سفارش حشمة الدوله بسیار اکرام و احترامش نموده یکماه مهمانی او را نگاهداشت هر قدر زحمتی که از دست عمش امیر شیر علیخان و یهودن کوهها و بیابان کشیده بود عوض آن ازوی عزت و راحت دید وبعد از انکه قافله تاجران ترکانیه که در سالی دو دفعه مال التجاره آورده بدره گز میفروختند و از انجا متاع ایرانی بار کرده می بردند وارد شدند سردار عبدالرحمن خان که در مدت مذکوره از همین سبب نگاهداشته بود که با ایشان همراه کند تا از سارقین ترکمان آزار واذیت نه بیند با تاجران همراه کرده او زبك سردار و محرم سردار و آرتق سردار را از تاجران طزن سفارش نمود که او را در اور گنج رسانند و خود نیز با هزار و پانصد سوار تا منزل ابیورد با سردار عبدالرحمن خان همراهی نموده از راه لطف آباد و قلعه خسرو وارد ابیوردش کرد و در شالی زارهای مردم آنجا که همه را آفت رسیده مرغهای بسیار فراهم شده بودند صید زیادی افکنده چون از ابیورد گذشته با الله یار خان وداع کرد میش - و ارغواهش خود او از همراهانش تاطزن با خود گرفته ره نورد شد و تمام شب باهم قطع مسافت کرده با مدادان بجنگل کنار رودخانه طزن رسیده فرود شدند و چون مردم آنجا در موسم خربزه و هندوانه طالیزها سکونت اختیار کرده بجز خربزه و هندوانه چیزی دیگر ندارند که بخورند و اینوقت موسم رسیدن پالیز بود که ایشان وارد کشته مانند همان مردم گذرانی کرده روز دیگر بطزن نزول کردند و مجوز از سبب آنکه اسپ بیای سردار عبد الرحمن خان لنگ شده بود در انجا توقف نمودند و در ایام درنك برای مصارف راه ریگستان گندم از جاهای دور خریده روز ششم طریق اور گنج بر گرفت و ارتق سردار ترکمان از جمله سه تن سردارانیکه الله یار خان با او همراه کرده بود در خانه ذکر سر گذشت سردار عبد الرحمن خان در راه بخارا
(۳۲۱) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خود رفته دوتن دیگر بهمراهی او باز ماندند و شب را تا ظهر روز دیگر راه سپرده بسر چاهیکه آبش تلخ و ناگوار بود وارد گشتند و دو روز در انجا مکث کرده ظهر روز سوم براه افتاده و هنگام شام اسبان خود را گندم داده رهسار شدند و بزم ایلغار اسب رانده طلوع آفتاب بسر چاه بدبو و تلخ آب دیگر رسیده و از سبب خسته و ستوهیده شدن اسبان ایشان شش روز بدانجا درنگ کرده ظهر روز اخیر رو براه نهادند و بانو از و شبگیر اسب رانده نصف شب بکیشی از نوکران سردار والا تبار که بستر خواب و اسباب چای و چراغ نزدش بود باز مانده گرفتار ورطه حیرت و سرگردانی شد و خود سردار ستوده کردار با دیگر همراهانش بطایفه از مردم ترکمان که ششد صد تن اسیر از مرد و زن مردم ایران با خود داشت دوچار گشته از ایشان تفحص چاه آب کرد و ترکمانان باندیشه اینکه ایشان سوار قزاق ایرانند بمغالطه جواب دادند که باینقسم رفتار وقت سحر بآب خواهید رسید پس بگفته آنان بسرعت و شتاب اسب رانده تا که آفتاب بلند گشت بآب نرسیدند و از عطش بیتاب شده سردار عبدالرحمن خان زبان اسبی را سه چهار جاك زده خون بیرون نشد و از جوف نیو که با خود داشت در دهن اسب و قدری بکام خود بریخت و از ترشی آن نیز اثر تری پدید نگشت ناچار دل بمرك نهاده بپراگنده و سراسیمه هنگام شام بچاهی واصل شدند و بعضی از عطش راه ماندند و سردار عبدالرحمن خان از آشامیدن آب قدری بحال آمده چند قرابه که همراه داشت پر آب نموده براهینکه در ايبورد بدو هزار روپیه خریده و تیز و مند بود بار کرده بصحابت یکی از نوکرانش برای باز ماندگان فرستاده قطب نمائی نیز بوی داد که اگر سرگردان شود بواسطه آن راه جوید و او بفاصله گروهی رفته بباز ماندگان که از عطش غشی کرده افتاده بودند رسید و اندك اندك آب بحلق ایشان ریخته بعد از دیری بحال آورده باهم وارد سر چاه شدند و بکشی دیگر که با اسباب چای و چراغ در اول مرحله باز مانده بود نیز بهمان قافله ترکمان که جمعی از اسیران ایران را با خود داشتند دو چار گشته چون پسر از معرقی او را بشناختند که نوکر سردار عبدالرحمن خان است آب و نانش داده بارش را برداشتن خود نهاده تاسف بسیار نمودند که سردار نیکو کردار را با همراهانش بخیال اینکه سواران ایرانیانند و از عقب اسیران خود آمده اند که باز بگردانند بباویه هلاکت رهنمونی کردیم خلاصه قافله مذكور در روز چهارم ورود سردار بالوقاز که در سر چاه توقف و قرار داشت وارد گردیده سه روز دیگر باهم درنگ کردند و چهار شبه علوفه اهل قافله بسردار عبد الرحمن خان و همراهانش بمهمانی داده سه شبه دیگر را خودش از آنها خریده از انجا راه خیوه بر گرفت و روز پنجم وارد آنجا شده در زیر درختان خارج شهر فرود گشته چند تن از نوکرانش بامر او بجهت خرید بعضی اشیاء داخل شهر خیوه شدند و شهریان از ایشان پژوهش حال و پرسش احوال کرده چون دانستند که نوکران سردار عبدالرحمن خان نواده امیر کبیر خدا آشیانند بخان خیوه آگهی دادند و او یکی از ندیمانش رازد سردار رفیع مقدار فرستاده از ورودخان با همراهانش در اندرون رده در عمارات عالیه جای داده مقدمش را گرامی داشته روز سوم شخصی از جانب خان وارد منزل سردار خجسته اطوار گردیده پیام رسانید که خان از راه ملاقات وارد میگردد و او نظر با وضاع خویش خود را مسافر دانسته قبل از آمدن خان سوار اسب شده از راه ملاقات طریق ارگ بر گرفت و بنزديك دروازه ارك رسیده شصت ضرب توپ مکمل اسباب با توپیان حبشی نژاد آماده و برعباده مشاهده کرد و پنجاه ضرب توپ تبريك کشاد داده خود خان بدروازه ارك پذیره نموده از محبت دست هم را گرفته داخل دیوانخانه شدند و چون سخن یکدیگر را نمیدانستند ترجمانی بامر خان پیش آمده ترکی و پارسی جانین را ترجمه میکرد و دو ساعت باهم صحبت نموده در بین مذاکره خان سردار را خطاب کرده گفت که شما بمنزله برادر بزرك منيد زیرا که پدرم محمد امین خان با امیر محمد افضل خان مرحوم در حین حکومت ش بتركستان اقصی الغایت صباوت و دوستی و مکاتبه داشت و اکنون بسی شکر گذارم که مشغول ملاقات و صحبت دیدارم واينك دو شهر از جمله هفت شهریکه در تحت حکومت دارم برای زیست خود قبول کرده در حکومت بامن شراکت کنید و هر وقت که عزیم تسخیر بلخ نمائيد يك لك سوار و پیاده که از ایل و الوس خود در زیر فرمان دارم ملازم ركاب سازم كه بلخ را متصرف شده با یکدیگر جوار و مدد گار شویم
( ۳۲۲ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ ) و سردار عبد الرحمن خان وعدۀ جواب این ملاطفت ها را با کشتن چند سخن دیگر از خود بروز سوم گذاشته از جای برخواست و بخانش که در میمنه گاه همراهی نموده باز گشت و سردار عبدالرحمن خان جانب منزل خود شده از عرض راه یکی از نوکران خان او را بر گردانیده اظهار کرد که خان در باغ شاهی جای برای شما تعین فرموده وهمۀ همراهان شما در آنجا رفته اند و من جهت راه بلدی مأمور شده ام که شما را در باغ مذکور رسانم چنانچه با هم بقدر دو صدگام از شهر بیرون گردیده داخل باغ شدند و سردار والا تبار دران باغ شاهانه منزل گزیده رحل استراحت انداخت وبعد از دو ساعت خزانه دار خان نزد او آمده مژده داد که خان مرا امر کرده است که تا دولت طلا اکنی بکار باشد بشما بدهم و مقارن اینحال فرستادۀ از جانب وزیر حاضر آمده همین نوید داد و سردار عبدالرحمن خان لشکر واطمینان کرده گفت که در روزی پانزده روپیه کفایت مؤنتم کند زیاده بر آنرا کار ندارم و خزانه دار یا فرستادۀ وزیر گفتۀ او را نزد خان تقریر کردند و خان در روزی هزار دانه طلا مقرر فرموده امر کرد که هر روزه در نزد او گذارند چنانچه روز دیگر خزانه دار هزار دانه طلای مسكوك آورده پیش سردار سعادت اطوار نهاد و هم چند گرفتن آن در طبیعتش ناگوار بود اما از کثرت الحاح خزانه دار که اظهار و اصرار کرد که اگر این طلا پذیرفته نشود خان آزرده گردد پس ناچار یکی از خدام را امر نموده برداشت و همچنین یومیه هزار دانه طلا بهمان خادم می سپرد و چون سردار باوقار در باب ملاقات دومین سه روز وعده داده و تأخیر وز بملاقات نرفت وزیر خان حاضر آمده از سخنانی که خان بعد از سه روز وعده گفتن داده بود بخاطرش آورد و سردار عبدالرحمن خان لب بگفتار کشیده گفت که آنچه را من اندیشیده ام اینست که با چندین از زير كاران مملكت از راه صوابدید خان و معتمدالش در بطرز بورغ نزد امپراطور روس رفته دیوار مواضعه و معاهده سدید برافرازم زیرا که امور حکومت شما متأثر انتظامات سلطنتی اند و بر سوم الوسی اجرای کار را منوط داشته اید میشود که بعد از يك یا دو سال دولت روس عزم تسخیر این مملکت جزم کند وملک را متصرف شود واورفته همۀ این کسانرا با شمابحبس و زندان بیان کرد وا و اعیان و بزرگانرا طلبیده اختیار این مدعا نمود و ایشان که از خود بزرکتری را ندیده بودند گفتند که دولت روس را باما کاری نیست و اگر چنانچه سردار افغان بیان کرده است آهنگ این ملك كند آلات جنگ آماده اند و مردان نام و ننک ایستاده دولت روس را زبون و از ملك بيرون كنند و روز دیگر وزیر رضای خان و خود را ( ۱ ) ابراز باستبعاد و ابای دیگران نزد سردار عبدالرحمن خان بازداشته ابرازی ابراز (۱) داد که خانرا عزم آن در ضمیر است معنی اظهار که خواهرش را با شما عقد مزاوجت بسته و دو شهر را از هفت شهر یکه دارد بشما سپارد بعد با هستکی امر را که شما اندیشیده اید با دولت روس بروی کار آرد و او جوابداد که ازین ارادۀ خان میباید تبراهای حسد بزرگان این ملك را نشان شوم امترا گفته نیز بزبان راند که حال کامدیم که ازین مملکت بیرون شده در بخارا روم زیرا که بدانم و امور ضروریه بسیار دارم و وزیر در جواب اینکلام او گفت که این حرفها سردار محمد اسحق خان که در بخا را بمکه المکرمه گذشته است و نیز جمعی از خدمتگنها که از دست نائب محمد علم خان از بلخ در بخارا پناه برده اند نان خشکی نمییابند پس شما چرا آهنگ آنجا کنید میباید خود؟ خودر ا از انجا در ینولا بطلبيد و او که در خ منم در نهایتش نبود لب متکلم کشوده در جواب وزیر گفت که بهر عنوان که بتوانید رخصت حر کتم حاصل کنید و خان بکراهت پذیرفتار گفتار سردار والا تبار شده یکصد و پنجاه اشتر مایه را آرد و جو و نان روغنین و خیمه و فرش و ظرف و چهل تخته قالین برای توشه راه و تحفه بار کرده بیست تن بنده جهت خدمت بسردار رفیع مقدار بخشید و دوصد رأس گوسپند بابرنج و روغن زیاد همراهش مقرر فرموده بعد باهم وداع کرده راه بخارا بر گرفت ذکر ورود ذکر ورود سردار عبد الرحمن خان در بخا را سردار عبد ( و سر گذشت او در آنجا ) الرحمن خان و از خیوه بعد از طی پنج منزل وارد کنار رود جیحون شده عبور کرد و در منزل نود و شور آب خان فرود در بخارا کشته از آنجا جهت روز در منزل قره کول نزول نموده در آنجا تبريك نامه های وصولش از جانب سردار محمد اسحق خان و خادمان خودش که در بخارا بودند بمطالعه اش پیوسته از آنجا روز سوم وارد بخارا کشت و چون
(۲۲۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) درینوقت امیر بخارا باشاره کورنر دولت روس رایت براداشى ميرسر، بيك خان جانب حصار وكولاب بر افراشته بود از ورود خویش در بخارا بذریعه مکتوب امیر را آگاه کرده اجازت خواست که تا مراجعت رایات عالیات در بخارا درنك كند و یا از راه ملاقات آهنگ شرفیابی حضور نماید واو در كولابش نزد خویش دعوت نموده سردار والاتبار بعزم رفتن آنجا از طلاهایی که خان خیوه عطا کرده بود اسپ و یراق ولباس آماده نمود واشتر نیرا که خان مزبور داده بود نیز فروخته عبیدی را که از مواهب او نزد خود داشت همه را آزاد فرموده تا بیست روز اسباب سفر کولاب را ساز کرد و بانصد سوار از بخارا رو بجانب حصار نهاد و در بین راه موضع بلندی را که از خاك جهت خیمه و پاز گاه پادشاه بر افراشته بودند مشاهده کرده در حوالی آن خون بسیار ریخته دیدواز مردم آنجا جویا شده گفت که این خونها از کاوا نیکه برای تبريك فتح حصار كشته اند خواهد بود ایشان آه جگر سوز حزن اندوز از نهاد بر کشیده گفتند که این خون اسیران حصار است که پانزده روز پیش ازین بارگاه پادشاه بر زبر این تل خاك افراخته بود که حصار را فتح کرده هزار تن اسیر حاضر حضور کردند و او همه را بقرب بار گاهش امر بسر بریدن کرد وسردار استغفا ما فرمود که مگر تقصیر زیاد داشته اند و کرنه اسیر را کسی نکشته است وایشان گریه کنان گفتند که این پادشاه هزاران تن را بدون تقصیر کوسپند آسا از دم شمشیر گذرانیده است چه جای آنکه در جنك دستگیر شود واسیری کشته نگردد وسردار والاتبار ستم و كشتار پادشاه بخارا را حمل براستيلا و تغلب دولت روس نموده بدل گفت که بزرگان این مملکت بامید بقاء روی از حق بر تافته وشرع شريف را خوار شمرده اند که نه از علماء پرسش را موچاه کنند و نه ایشان با مر معروف و نهی منکر مردم را آگاه نمایند و خواص وعوام شب وروز گرفتار کبرو حسد وبخل وعداوتندچنانچه خود سردار نیکو گفتار در روزنامه خویش نکار داده است که در بخارا با وجودیکه اهالی آن در اقامه اوامر و نواهی شرع شریف طاق و در دینداری شهره آفاقند آنقدر ارتكاب منهيات ديدم که درهیچ مملکتی ندیدم خلاصه خانداتش را امر کرده خاك روی خونها ریخته صورت چند قبری آراستند و از آنجا رهسپار کشته روز یازدهم حرکت از بخارا وارد حصار شد و چند تن از افسران سپاه باهزارسوار پذیره اش کرده با عزاز تمام در سراپرده عین فرموده بود فرودش آوردند و روز چهارم ورود پادشاه بملاقات خویش دعوتش نمود و پس از ادای مراسم ملاقات خادمان پادشاه ده هزار تنکه وشش توپ کمخواب برسم هدیه آورده پیش سردار سعادت شعار نهادند و دیگر اعتنائی نکردند بنابران سردار عبدالرحمن خان از پادشاه بخارا ناامید شده بپانصد سواریکه همراد داشت از شهر بیرون شده در کناری جای گزید وباو جودیکه زمستان بود بداخل شهر نشده در بیرون خیمه روز بسر میبرد تا که پادشاه بخارا از عدم علوفه راه مراجعت بر گرفت و سردار عبدالرحمن خان نیز از قفای او رهسپار شده چون وارد بخارا كشت پس از ده روز بذریعه مکتوب از پادشاه بخارا اجازت رفتن سمرقند خواست و نوشت که در چهار ماه چهل هزار طلا که با خود داشتم تمام بمصرف پانصد سواریکه با من گرفتار خدمت عالی بودند رسیده دیگر هیچ ندارم که مایه صرف خویش گذارم و او در اقامت بخارا و رفتن سمر قندش مخیر ساخته اینقدر پیام داد که اگر برود بهتر است وسردار والا تبار رفتن سمرقند اختیار کرده رو براه نهاد وروزچهارم وارد كته قرغان شده چون چیزی نداشت اسباب مخیمه وعمده اش را قبل از ورود در شهر فرستاده که فروخته علوفه آماده کنند و بكنل كرنيل دولت روس که در اندرون شهر بود آگاه کشته از فروختن اسباب مانع آمده مأکول ومشروب از جانب دولت آماده کرده قاضی شهر را با میر شب وصد سوار از راه پذیره بیرون فرستاده سردار والا تبار را با عزاز واکرام بشهر در آوردند و بجائیکه برایش قرار داده وخوردنی و آشامیدنی مخصوص او دران نهاده بودند فرودش آوردند و کرنیل مذکور که در آنجا منتظر ورود نشسته بود از جای برخاسته پس از پرسش رسمی وپژوهش احوال جنرال و کوبر ناتر تاشکند وسمرقند که از كرنيل نمود بصرف طعام مشغول كشته وچون طعام برداشته شد کرنیل بمنزلگاه خویش رفته بعد ازساعتی هزار تنکه نقد با اشیای خوردنی وآشامیدنی برای همراهان سردار باوقار فرستاد و روز دیگر سردار نيكو اطوار از طریقه باز دید نزد كرنيل شده با هم صحبتی نموده باز گشت وسه روز برسبیل مهمانی وجه نقد و خوردنی وآشامیدنی
(٣٣٤) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) بيك منوال از جانب دولت صرف شده روز چهارم با کرنیل وداع کرده از انجا روی بسوی سمرقند نهاد و در سه منزلی که از انجا تا سمرقند بود همان هزار تنکه با علوفه از دولت داده میشد و در روز ورودش حاکم و قاضی شهر سمرقند باصد سوار نظامی و بزرگان ملکی پذیره کرده در سرای قاضی که برای او و سرای دیگر در پهلوی آن جهت نوکرانش معین کرده بودند فرود اوردند و مخارج شب و روز ایشان از طرف دولت بمهمانی میدادند و روز سوم جنرال ابراموف ترجمانش را نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده در جای خویش دعوتش کرد و او با سردار محمد اسحق خان عمزاده اش نزد او رفته و او تادرب نشیمن گاه خویش که مسجدی بود و چند خانه دیگر از همسایگان آن عبادت گاه سی داور را نیز غصباً در تصرف داشت پذیره نموده با ایشان در اندرون مسجد باز گشت و با هم بکرسیها نشسته و یکساعت صحبتی کرده هم دوش سردار بمنزلگاه خویش معاودت نمودند و از قفای ایشان سه دست لباس سراپا برسم هدیه خادمان جنرال ابراموف آورده نزد سردار عبد الرحمن خان گذاشتند و روز دیگر جنرال مذکور از راه بازدید نزد سردار عبدالرحمن خان شده بعد از صحبت یکساعت مراجعت کرد و روز یازدهم ملاقات با جنرال دو نامه از کوقمان کور ناتر مقیم تاشکند بسردار عبد الرحمن خان و جنرال ابراموف رسیده نگاشته بود که اشتیاق شما را دارم و جنرال را فرمایش تهیه سامان سفر کرده مرقوم داشته بود که باعزاز وا کرام رهسپار تاشکندش سازد چنانچه ناگهان روز اسباب سفر او را آماده کرده بعد باصد سوار روانه تاشکند شده خود سردار والاتبار در کالسکه شاهانه بنشسته رهسپار گشت و منزل بمنزل کالسکه اش را تبدیل نموده چهل سواره نظام که مأمور همراهی او شده بودند نیز عوض میشدند تا که در تاشکند نزول کرد سرگذشت سردار عبد الرحمن خان در تاشکند ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در تاشکند ( و ملاقاتش باگور ناتر ) و در روز ورودش بتاشکند کلوچوف نام سپهسالار ترکستان با چهار صد تن از سواران نظام پذیره اش کرده بعزت و احترام در عمارتیکه برایش معین کرده بود فرود آورد و روز سوم سکرتر گور ناتر کالسکه خاصه او را نزد سردار عبدالرحمن خان حاضر آورده خبر ملاقات گور ناتر را داده وی در کالسکه نشسته راه جای گورناتر برگرفت و بقرب منزل او یک فوج هزاره پیاده نظام و یکدست موزیکخانه با همه منصبدارانیکه از درجه کرنیلی پست تر بودند پذیره نموده در دالان اول جنرالها استقبالش کرده بعد با هم داخل ازوك يعنی تالار بزرگی شدند و با گور ناتر و ندیماز او ملاقی شده دست هم را گرفته سردار والاتبار و گور ناتر داخل خانه دیگر که کرسیها و میز بسیار دران چیده بود شده هم دوش با هم بيك کرسی نشستند و پس از صرف چای گور ناتر بسردار عبدالرحمن خان را تکلیف آن نمود که اکنون که مهمان دولت میباشید ابواب مکاتبه را با مردم افغانستان مسدود نمائید و او این امر را پذیرفته قرار داد که هرگاه نامه بخط خودش از عرض راه افغانستان بدست کار گذاران روس افتد ملزم بوده در الزامش تن در دهد و نامه که بمهر او و خط دیگری باشد دولت او را ملزم نداند زیرا که دشمنانش مهر سازی کرده او را ملوم امنای دولت خواهند نمود و این مواضعه را نوشته رمهر گورناتر نهادند و وقت مقابله خطوط چهل معیار امتحان باشد بعد بمنزل خویش مراجعت کرد و دو شب بازش گورناتر بمهمانی دعوت نمود و درین مجلس زن گورناتر باهمه زنان افسران حاضر بودند و چون سردار عبدالرحمن خان داخل بزم مهمانی شد باجازه ازان با موزيك دستی حاضر آرمیده بودند چنانچه در وقت ورودش گور ناتر تا دالان سوم پذیره کرده و دست سردار سعادت اطوار را گرفته ورته در پهلوی خود جای نشستن داد با چه نوازان برسم سلامی سرگرم نواختن بودند و آنگاه که نشستند خاموش گشته گورناتر تمامت افسرانرا که بر کرسیها نشسته بودند بسردار معرفی کرده بعد بساط جای آورده چون صرف شد باجه نواختن پرداخته ساز خوشنودی را آغازیدند و ما كول ومشروب را با اقسام حلویات و فواکه در خانه دیگر چیده بودند و هر که میل میکردی قید داخل آن خانه شده خورده و آشامیده و باز گشته بجای خود مینشست و تا سحر بساز و طرب بسر برده بعد هر کدام بمقام خویش رفته سردار عبدالرحمن خان نیز مراجعت کرد و هنگام ظهر روز دیگر گورناتر از راه بازدید نزد سردار والاتبار شده او دو راس اسپ عربی با زین و یراق طلا
(٣٢٥) ( جلد دوم ) (ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) و قره بینه گرفته شمشیر مرصع و پنج توپ بايرة كشمیری و دو مخترصاني و دو توپ کنگوانی برسم ارمغان پیش کپور ناتر نهاده و او پس از صرف چای بجای خود باز گشته روز دیگر جنرال کاوچوف سردار را بمیهمانی دعوت کرده احترامش نمود واو وقت عصر بمنزل خویش معاودت کرده همچنین تمامت جنرالان دعوت میهمانی کرده اعزاز و اکرامش مینمودند و پس از گذشتن عید نصرانیان کپو ناتر سردار نیکو کردار را بخواهد که سپاه نظام طلبیده شلك توپ وتفك وقواعد جنگ را نشان داده با هم بازگشتند و پس از معاودت تمامت لشکر تقی را که بزرد نیز زده بودند آتش زده برابیدند و این صنعت ایشان خیلی مطبوع و پسند سردار راست رفتار افتاد و روز دیگر نیز کپور ناترش طلبیده اظهار کرد که امپراطور بزرك تلگرافاً پرسش حال و پژوهش احوال کرده و فرموده است که در پطرز بورغ آمده تلفظات امیر اطورا به را مشافهه دیده و شنیده خود را آسوده خاطر بدارد که دولت خانه خود ایشانست و سردار عبد الرحمن خان امتنان نموده پاسخ داد که البته زحمت قطع مسافت را کشیده ایندولت را خانه خود دیده پناه گزیدم و رفتنش را دریافت وعده جواب گفتن بفردا داده مراجعت کرد و با خدمه و همراهان مشورت کرده صلاح کار جست و ایشان رفتنش را در پطر زبورغ رای نداده گفتند که در غیاب شما حيرت بمارخ داده در کار و بار خویش مضطر و سرگردان شویم واو هرچند حیت آورده گفت که دعوت چنین پادشاه بزرگ را نپذیرفتن چون منیکه هزاران میهمان مثل من در میهمان خانه اش افتاده باشد نزد عقلان مستحسن نیست ایشان رضا ندادند پس روز دیگر بنا بوعده که داده بود نزد کپوناتر شده از رأی ندادن نوکران و همراهانش اظهاری نکرده از خیال خود در باب رفتنش در پطر زبورغ گفت که چون نوبهار شده و بقصد سوار با خود دارم و سامان درستی میسرم نیست مدتی میباید که سامان سفر پایتخت آماده شود تا آنوقت اگر فرتاید خاطر امپر اطور اعظم آمده طلب فرمایند زهیار شوم نیکو خواهد بود و کپورناتر این گفته سردار عبد الرحمن خان را پذیرفته رخصت مراجعت منزلش داده وعده خواست که تلگرافا با سپر اطو ر اعظم خبر داده هر امریکه صادر گردد اجرا خواهد شد چنانچه بواسطه وزير اعظم بپادشاه خبر داده عذر سردار باوقار پذیرفته خاطر اعلیحضرت امیر اطوری نیز گشته این امر بنام کپورناتر شرف نفاذ یافت که سردار عبد الرحمن خان مخیر معقول گفته است اما در هريك از تاشکند و سمر قند که اقامت اختیار کند و مقامرا که پسندد از طرف دولت خریده تفویضش کنند و در ماهی یکهزار و دوصد فرنجاه سم که معادلست باسه هزار و هفتصد فرنجاه روپیه کابلی برای مصارفش مستمراً داده عکس او و همراهان بزرگش را گرفته ارسال پایتخت بدارد و کپور ناتر سردار عبدالرحمن خان را نزد خود خواسته از امر اعلیحضرت امپراطور آگاهش کردو او خرسند گشته وعده عکس گرفتن را بروز دیگر گذاشت چنانچه روز دیگر نوکرانش را تکلیف رفتن بعکاس خانه کرده ایشان میرباز زده بعکس گرفتن خودها رساندادند پس سردار و الانیار تنها بعکاسخانه رفته سکرتر از حاضر نشدن همراهانش پرسیده او پاسخ داد که اشخاص صاحب قوم نیستند و اعتباریكه یافته اند از خدمت است و گرنه هر کدام از مقامی اند که قوم و نام ندارند لهذا با خود نیاوردم و سکر تر گفت نه خوب کردید زیرا که اگر امپراطور عکس ایشانرا دیده از اقوام وقبائل ايشان جويا ميشد که بزرگان کدام طوائفند انفعال روی میداد خلاصه داخل عکاس خانه شده و عکسش را گرفته بمنزلش مراجعت کرد و چند روز دیگر از تأسف اینکه نوکران و همراهانش از رفتن در پایتخت مانع گردیده و از عکس گرفتن ابا نموده بودند قرين حزن و اندوه بسر همی برد بعد از چندی ملاقات و داعی کپور ناتر را کرده رخصت مراجعت سمر قند خواست و باجازت او از تاشکند راه بر گرفته وارد سمرقند شد و جنرال ایرا موف مقيم سمرقند خواست که بقرار امر امپراطور تا مبلغ يكلنك روپیه را جای اقامت برایش خریده تفویض کند اما سردار عبدالرحمن خان نپذیرفته منزلی را برای سردار محمد اسحق خان گرو گرفته خودش در باغ واقع دروازه قلندر خانه که مالدر نیمی وضبط پادشاهی بود جای گزید و برای نوکرانش در اطراف باغ چند جا را از مردم رعایا عاریت گرفته رحل اقامت انداخت و در هنگام توقف جنان سمرقند اکثر نوکرانش برخصت و بیو خصت از وی روی بر تافته هر کدام راه مقامی بر گرفت مگر کسانیکه سپاه پیشه بودند روی دل بر نتافته عهده دار بدون اندیشه استقامت کردند و همدرین سال امیر محمد اعظم خان از مشهد روی امید بسوی طهران نهاده بغرب شاهرود بسطام از کسوت حیات عاری و در مزار بنده مقبول بارگاه ایزد باری حضرت بایزید بسطامی بعمر پنجاه سالگی در زیر نقاب تیره تراب متواری گشت
( ٣٢٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) وقایع سنه ۱۲۸۷ وقایع سال هزار ودوصدهشتاد وهفت هجری درین سال سردار محمد یعقوبخان که ازسیب ولیعهدی شهزاده عبد الله جان و بی مهری اعلیحضرت امیر شیر علیخان چنانچه در تضاعیف سوانح سال هزار و دویست و هشتاد و شش بشرح رفت آتش حسد در کانون دلش افروخته کشته بود و مترصد فرصت روز بسر میبرد اسباب فرار و ادوات روی بتافتن از پدر تاجدارش آماده کرده و از رازیکه در خاطر داشت هیچکس را آگاه ننموده روزی بهانه تفرج سواران نظام رکابی خود را با کارخانه طبایخی از شهر در باغیکه مقبره پادشاه مرحوم است فرستاده خود سوار شده از راه مغالطه در قلعه مادر وزیر رفت و از آنجا براه غزنین روی جانب قلات وقندهار نهاده امیر شیر علیخان آگاه گشته از روی آشتیکی خواست که خود تعاقبش نماید اما قبل از ان عریضة سردار محمد یعقوب خان که از عرض راه مصحوب بالا حیدر فرستاده بود بشرف مطالعه کارکنان پایه سر بر سلطنت پیوسته مرقوم داشته بود که مردم کابل همه با من یکدل و یکجهت بودند اگر اعلیحضرت والا را گرفتار میساختم مینو انستم لکن حق پدری و حیای فرزندی حائل و مانع گشته مرتکب آن نشدم و خدارا که دست از من بدار بد و بحال خودم گذارید اگر نه از کشته پشته خواهم ساخت و امیر شیر علیخان ازین عرض جسورانه او زیاده تر عتاب ناک شده سردار یحیی خان خسر او را با سردار زکریاخان وشاه محمودخان و جمعی از سواران بتعاقب او کاشته میر آخور اختر محمد خان و شاه محمد خان پیشخدمت را بچاپاری و ایلغار جانب هرات و قندهار رهسپار فرمود که حاکمان هر دو بلده را آگاه کنند تا او را بشهر نگذارند و در برویش بسته بند و سرداران متعاقب تا میدان اسپ از قفای او تاخته واورا نیافته معاودت نمودند و خدای نظر خان وردك حاكم غزنین در بروی سردار محمد یعقوب خان ببسته بضرب گلوله تفنك از پیش براند واو چند رأس از اسپان سرکاری را از بیرون شهر بتاراج گرفته رهسپار شد و همچنین حاکم قلاتش نیز از در آمدن قلعه بازداشت و سردار شیر علیخان حاکم قندهار با صفدر علیخان قزلباش افسر نظام از وصول اختر محمد خان وشاه محمد خان که بچاپاری رهسپار شده بودند بکاهی حال آکاهی یافته اسباب قلعه داری آماده واستوار کرده مترصد رسیدن سردار محمد یعقوب خان نشستند تا که مشارالیه از در آمدن بقلعه قلات مایوس کشته یکفوج پیاده نظام قندهاری که مقیم آنجا و کرنیل محمد کبیر خان اچکزائی افسر آن طلب کابل شده بود سردار موصوف را پذیره کرده با او رهسپار قندهار شد و سردار محمد یعقوب خان با جمعی از فتنه جویان چون ايشيك آقاسی عطاء الله خان وعبداللطیفخان خان بارك زائی انكيرانی و آخند زاده شهاب الدینخان و سردار شاه پسند خان ملیت دین زائی و ايشيك آقاسی عطا محمد خان برادرزاده ايشيك آقاسی شیر دل خان و میر آخور آقا جان خان قزلباش وبها در خان خواهرزاده ناظر نعیم خان وغیره وارد نواحی قندهار شده بواسطه خوانین مذکوره تمامت طوائف درانی را اغوا کرده با خود در تسخیر قندهار یکدل و یکجهت ساخت و هم سردار محمد هاشم خان بن سردار محمد شریف خان بدو گرائیده سامان ضروریه اش را از وجه نقد و خیمه و فرش و ظرف از خود داده اسباب مکانتش را راست نمود بعد باهم روی تسخیر جانب شهر قندهار نهاده سردار شیر علیخان و صفدر علیخان را بمحاصره انداخت و امیر شیر علیخان از التهاب این آتش مشوش گردیده سپهسالار فرامرز خان را که از راه استحکام سرحد وثغور وعز آوردن باحوال مردم نزديك ودور والسداد راه دخول سردار عبدالرحمن خان در ترکستان فرستاده بود طلب کابل فرمود و همچنین سردار محمد اسلم خان را از خوست خواست و سپهسالار فرامرز خان شرفیاب حضور گشته قریب چهارتك روپیه از طوائف مخالف که بزدکان ترکستان برسم هدیه بوی داده بودند پیش کشیده همه مطبوع طبع ممالک آرا گشت ذکر مامور شدن سپهسالار فرامرزخان بجانب قندهار ذکر مأمور شدن سپهسالار فرامرز خان ( به تنبیه و تهدید سردار محمد یعقوب خان ) و اعلیحضرت امیر شیر علیخان پس از پذیرفتن تحف و هدایای سپهسالار فرامرز خان او را با هجده فوج پیاده وده فوج سواره نظام و چهل ضرب توپ وسه هزار سوار درکابی از کابل برای تنبیه و تهدید سردار محمد یعقوب خان
(۳۲۷) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خان جانب قندهار گسیل فرمود و از قفای او سردار محمد اسلم خان را نیز که از خوست رسیده بود بالشکر دیگر رهسپر ساخت و چون سپهسالار فرامرز خان دو منزل از قلات گذشته فروکش کرد سردار محمد یعقوب خان با مردم طوائف درانی که چهل هزار تن بودند بآن مقابلت باسپاه نظام و توپخانه در خود ندیده دست از محاصره قندهار بازداشته راه مواطن و مساکن خویش برگرفته پراگنده شدند و سردار محمد یعقوب خان با خوانینیکه محرکش بودند و هفت هزار تن روی بسوی گرشك نهاد و حاکم گرشك از در آمدنش در آنجا مانع گردیده بضرب گلوله تفنك راند بنابران از کنار رود هیرمند ره نورد گشته داخل قبائل قوم بارکزائی شده از میان طائفه نور زائی عبور کرده بعلاقه گرمسیر در آمد و از آنجا راه ملیخان از خاك افغانستان بیرون گردیده داخل سیستان متعلقه دولت ایران شد و از آنجا بعزم ترکتاز وارد انار دره گشته دست بتاراج مال و مواشی مردم آنجا گشود و ازینوی سپهسالار فرامرزخان وارد قندهار شده بلاتوقف راه تعاقب سردار محمد یعقوب خان برگرفته چون وارد گرشك گردید از رسیدن او در انار دره واقف گشته در پشت رود بارکزیده سردار میر افضل خان حکمران فراه از راه اندرز و نصیحت در انار دره نزد سردار محمد یعقوب خان شده موعظت و هدایتش نمود و از ستیزه باپدرش بازداشته باوی قرار داد که زمستان در پشت رود بسر برده بمالیات آنجا قناعت ورزد تا در بهار او از راه شفاعت در کابل رفته از پدر والا گهرش عفو تقصیر خواسته حکومت هرات را برای او حاصل نماید و سردار محمد یعقوب خان سخنان سردار میر افضل خان را بگوش قبول جای داده التماس کرد که او پیشتر رفته سپهسالار فرامرز خان را بالشکریش از جائیکه فرود شده باشد جانب قندهار مراجعت دهد و خودش از قفای او وارد پشت رود شود و سردار میر افضل خان از راه قبولیت التماس او بعزم معاودت دادن سپهسالار فرامرز خان پیشتر روان شده سردار محمد یعقوب خان از عقب اوراه پشت رود برگرفت و مقارن اینحال سپهسالار فرامرز خان از پشت رود روی بسوی اناردره نهاده در منزل پیابايك باسردار میرافضل خان ملاقی گشت و از قرار دادیکه او باسردار محمد یعقوب خان کرده بود سرباز زده سوار بسیار تعیین کرد که بایلغار رفته در هرجا که رسیده باشد گرفتارش سازند و سردار میر افضل خان قرار داد خود را بهدر دیده شاطر خود را پیشتر از سواران مأموره سپهسالار نزد سردار محمد یعقوب خان فرستاده از غنیم سپهسالارش خبر داد که ابنای زمانش منسوب بدان نیکشتند که او خیمه سردار محمد یعقوب خانرا از انار دره آورده دستگیر ساخت و شاطر او در منزل واشير بسردار محمد یعقوب خان رسیده از سواران تاختن سپهسالار آگاهش کرد و او از راه فرار دوباره داخل سیستان شده همراهانش پراکنده گشتند و زیاده از دوهزار سوار برکابش باقی نماندند و سواران سپهسالار بی نیل مرام در اردو بازگشته بعد سپهسالار بقندهار مراجعت نموده رحل اقامت انداخت تا که سردار محمد یعقوب خان از سیستان براه قائنات روی امید بعزم تسخیر هرات جانب ایلات تراکمه که در وقت حکومت هرات راه موالات با ایشان سپرده بود نهاد وچون وارد کهسان شد بدواید و همراهانش از در امدن غرائل ترکان عطف عنان کرده روی تاراج بسوی غوریان آورده آنسر زمین را متصرف گشت و سپهسالار فرامرز خان از ترك تازاو آگاه گشته از قندهار رهسپر هرات شد و در منزل اسفزار بفرمان امیر شیر علیخان که مرقوم فرموده بود که در هر جا رسیده باشد تا وصول موکب همایونی که عنقریب رایات عالیات شقه گشای آنصوب خواهند شد توقف کند شرف وصول یافته بمنزله مذکور درنك كرده عنان باز کشید ( ذکر محاصره هرات ) ( و کشته شدن سردار فتح محمد خان ) ذکر محاصره هرات و باز آنسوی سردار فتح محمد خان حاکم هرات از ورود سردار محمد یعقوب خان در غوریان خبر یافته سردار محمد عزیز خان پسر خود را با چهار فوج پیاده نظام و چند ضرب توپ و سواران گشاده هرات بغوریان فرستاد و ایشان وارد آنجا شده با سردار محمد یعقوب خان هنگامه آرای پیکار گردیدند و در حین تسویه صفوف جنك افواج پیاده نظام سردار محمد عزیز خان
( ۳۲۸ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) خان نظر باحسان و سلوك سابقه سردار محمد یعقوب خان که بایشان کرده بود ببرق فرود کرده خود را وی تسلیم نمودند و سردار محمد عمر خان از مشاهده اینحالت روی بهزیمت نهاده از راه قرار با سواران کشاده داخل هرات شد و سردار محمد یعقوب خان مالك افواج و اتواب و قورخانه او شده مکمتی بدست آورد و از غوریان بعزم تسخیر شهر هرات راه بر گرفته سردار فتح محمد خان با سه فوج پیاده نظام و سوارانیکه در تحت برایش مقام داشتند بقلعه داری پرداخته حصاری گشت و سردار محمد یعقوب خان از گرد راه در رسیده هرات را بمحاصره انداخت و شهر یاران که در هنگام حکومتش از وی حمایت و مروت و احسان دیده بودند باب اطاعت بر روی وی کشوده پیام دادند که بی اندیشه مخالفت روی یورش بشهر نهد تاکید بفتح را شهر یان بعطش دهنده چنانچه تحريك مردم شهر حمله کرده فتحیاب گشت و سردار فتح محمد خان از گلوله تفنگ زخمدار گردیده پس از دو سه ساعت بدرود جهان کرد و همچنین سردار محمد عمر خان نیز بدروازه كشك معروف بتفنگ زخم برداشته پس از نه روز فوت شد و هرات بتصرف سردار محمد یعقوب خان در آمده بخلاف پدرش بکار حکومت پرداخت ذكر محاربه قراولان سردار محمد یعقوب خان ( با قراولان سپه سالار فرامرز خان ) و سردار محمد اسلم خان که از کابل بفقای سپه سالار فرامرز خان رهسپار شده بود روز چهارشنبه بیست و ششم ماه صفر سال هزار و دوصد و هشتاد و هفت هجری در منزل اسفزار با فرمان درنگ نمودن سپه سالار در آنجا تا ورود موکب همایون باردوی سپه سالار پیوسته وی در منزل مذکور توقف کرده جنرال خواجه فقیر خان با دهسکر سپاه آراسته نیز روز پنجشنبه بیست و هفتم ماه مذکور باردوی او ملحق گشت و سردار محمد یعقوب خان بعزم دفع سپه سالار از هرات بالشکر بسیاری بیرون شده در پل مالان لشکرگاه قرار داد و سه هزار سوار را از راه قراولی در منزل میر داؤد فرستاده امر کرد که از انجا تا منزل شاد بید و منزل ادرس کی در تحت حفاظت داشته باشند و از این سوی سپه سالار فرامرز خان نیز سردار خان سرعسکر را با جنرال فتحعلی شاه خان بتمالی مسافت دو گروه دور تر از معسکر مامور قراولی کرد و هر دو تن با سواران همراه خود از موضع مقرره تجاوز کرده بمسافت سیزده کروه از لشکر دور رفته در نواحی ادرس کی با سواران سردار محمد یعقوب خان دو چار شدند و باهم در آویخته هر دو تن بضرب گلوله از پا در آمدند و نعش هر دو تن را همراهان ایشان برداشته بلشکر گاه مراجعت کردند و روز سه شنبه سوم ماه ربیع الاول سال مذبور نامه سردار محمد یعقوب خان مورخه روز جمعه بیست و هشتم ماه صفر بصحابت سید آقا و سید احمد نامان هراتی بمطالعه سپه سالار فرامرز خان رسید که تا صدور امر اشرف اعلی در اسفزار در نك نموده آهنگ هرات نکنند زیرا که هرات را که متصرف شده ام تغییر خطبه و سکه را ننموده ام همچنان بنام قبله ارفع امجدم برحال است چنانچه سردار عبدالله خان ناصر را با میرکازرگاه و چند تن از علماء و سادات با کلام مجید از راه هزاره جات بشفاعت ارسال پایه سریر سلطنت داشته یکی از سه امر را از حضور اقدس خواهش کرده ام که عفو تقصیرم فرموده طلب حضور نمایند یا آواره مملکت و جلای ولایتم فرمایند یا اگر بشفاعت سادات و علماء و رعایت قرآن عفو شوم از لطف پدرانه و مرحمت شاهانه ام بایالت هرات برقرار دارند فقط و سردار محمد اسلم خان با سپه سالار فرامرز خان نامه او را با عریضه از خود ارسال حضور امیر شیر علیخان نمودند و بر طبق عرض ایشان نامه برای سردار محمد یعقوب خان فرستادند که اگر بواقعی از کردار خود نادم شده اید و باید مخالفت ندارید سردار محمد ایوب خان را در هرات گذاشته خود راه اطاعت برداشته وارد لشکرگاه پادشاهی شده بعذر همسپار کابل شوید و پا سردار محمد ایوب خانرا فرستاده خود جهت تهیه مهام خویش چندی توقف کرده بعد براه کابل برگیرید و یا اردوی پادشاهی را مانع نشوید که در نواحی هرات فروکش کرده شما بحالی و ما بحالی اقامت نموده بخاطر کلام مجید که در کابل فرستاده اید تا صدور امر اعلیحضرت والا دست بمحاربت در از نکنیم فقط و سردار محمد یعقوب خان تا روز سه شنبه بیست و چهارم ربیع الاول بهیانه آمدن بکابل روز گذرانیده با بیت و لعل کار را معطل داشت ذكر محاربه قراول جانین
(۳۲۹) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) که امیر شیر علیخان بر آشفته تصمیم عزم کرد که خود جیش جانب هرات در جنبش آرد و در خلال این احوال سردار محمد سرور خان که پس از فوت پدرش امیر محمد اعظم خان در مملکت ایران چندی بذلت و خواری بسر برده آخر الامر از راه ناچاری روی امید بسوی هرات نهاد که سردار محمد یعقوب خان از سبب مخالفت و معاندت با پدر خویش او را گرامی خواهد داشت و چون وارد هرات شد سردار محمد یعقوب خانش محبوس کرده فرستادن او را در کابل خدمتی بپدر خویش پنداشته محبوساً روانه کابلش نمود که شاید امیر شیر علیخان اورا فرزند و مطیع داند و عفوث کرده لشکر را بکابل طلبیده هرات را باو وا گذارد . ذکر قتل سپهسالار فرامرز خان ( و محبوس شدن سردار محمد اسلم خان ) پس از نامه فرستادن سپهسالار فرامرز خان و سردار محمد اسلم خان بسردار محمد یعقوب خان چنانچه مذکور شد در وقت خفتن شب جمعه بیست و هفتم ماه ربیع الاول سپه سالار موصوف بجای نمازی در پیش روی خیمه سردار محمد اسلم خان گسترده نماز عشاء و سنت ووتر واجب ادا کرده مشغول تعقیب (۱) نشسته بود که ناگهان حاجی نام ایرانی نوکر سردار محمد اسلم خان باعبد الغفور خان خاله زاده او که در اندرون خیمه باجای سردار مزبور کمین گزیده بودند بضرب گلوله تفنك سپه سالار را از پا در آوردند و سردار محمد اسلم خان که در بنوقت با چندتن قدری دور تر از نماز گاه او مشغول بازی نرد بود چون خبر داشت با واز تفنك سراسیمه از جای برجسته سپه سالار را غرق خون دیده فریاد زد واز فریاد او جماعت افغان و ترکمان سپاه حاضر گشته تأسف کنان بجستجوی قاتل افتادند و سردار محمد اسلم خان که باعث این امر بود بیباکانه بزبان میراند که این کار را برای خجالت و شر مساری من کردند و سپه سالار را باین زخد در خیمه زده حاضر ان رسپیل وصیت اینکه را زوی شنیدند که سردار محمد اسلم خان را گرفتار سازند و اگر من نبودم غلامی از عبید شهریار والا کوه باش و تنها که خوانین اخلاص شعار و آدمان کار میباشید راه خدمت و صداقت فرو مگذارید این را گفته ودیعت حیات سپرد وحاضران سردار محمد اسلم خان و سردار محمد قاسم خان برادرش را گرفتار و بزنجیر پریشت پای سوار کرده از راه قندهار بکابل فرستادند و سردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خان را بجای او و جنرال فقیر خانرا بجای سپهسالار لشکر کش و سپه دار مقرر داشتند و خیمه و اسباب سردار محمد اسلم خان را بطریق ضبط محافظ گماشتند و این خبر بتوسط سوار چاپار در میدان ده خزنك بامير شير عليخان که بعزم هرات از شهر بیرون شده در آنجا خیمه زده بود رسیده از سوار چاپار شنید که فاعل این کار سردار محمد اسلم خان است و امیر شیر علیخان از گفته سوار چاپار انکار آورده فرمود که مباشراین امر او نخواهد بود زیرا که بخز احسان چیزی از پادشاهی در باره او صدور نیافته که مرتکب قتل سپه سالار شده طریق مخالفت پوید و سردار محمد حسن خان برادر اعیانی سردار محمد اسلم خان که شرفیاب محفل حضور بود تصدیق گفتار چاپار را نموده بعرض رسانید که مصدر این فعل غیراز سردار محمد اسلم خان دیگر کسی نیست اما چه چاره وسود که ببدی کردار او ماننیز گرفتاریم و در وقت احسان پادشاهی از وی بیگانه و بکنار بودیم و بجواب این گفته او سردار محمد حسین خان برادر دیگرش پاسخ داد که هر گز برادرم مرتکب این امر نخواهد بود دیگری از حسد او را تهمت کرده خواهد بود چنانچه اگر بپایه تحقیق برسد دامن او از آلایش خون سپه سالار پاك ظاهر خواهد گشت و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد عظیم خان سردار محمد اسلم خان را قاتل دانسته بعرض رسانید که از بینقدر تصدیق و تکذیب یکدیگر سر کار والا در گذشته هرچه رأی صواب نما اقتضا فرماید عمل نماید و درین مکالمه بودند که دیگر سوار چاپار رسیده بصدق انجامید که باعث قتل سپه سالار سردار محمد اسلم خان بوده و پس چون سخن باینجا رسیده قطع شد امیر شیر علیخان جنرال داؤد شاه خان را عوض سپه سالار از حضور روانه اسفزار فرموده از رفتن هرات صرف توجه کرد زیرا که حرف اطاعت و خیر آمد آمد سردار محمد یعقوب خان در افواه سمر بود و مقارن اینحال حسین علیخان ذکر قتل سپهسالار فرامرز خان (۱) تعقیب اور ادیکه در عقب نماز خوانده میشود
( ۳۳۰ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) نائب سالار را در خانه سردار محمد حسین خان فرستاده او را محبوس فرمود و آنگاه که سردار محمد اسلم خان رسیده تحویل زندان بالاحصار سردار محمد حسن خان برادرش عرض پرداز گردیده خواستار قتل برادرانش گشت که شاید از کشتن آنان امیر شیر علیخان را نسبت بخود مطمئن خاطر سازد و امیر شیر علیخان اگر چه عرض او را بجواب لا ونعم نفرمود اما او سکوت امیر را بعین رضا پنداشته داخل زندان شد و سردار محمد قاسم خان را که نیز محبوس بود با خود یار ساخته سردار محمد اسلم خان را بعمر سی و نه سالگی و سردار محمد حسین خان را بعمر سی و سه سالگی بقتل رسانیده در باغ شاه که حالا در پیش روی چهاونی نظام واقعده دفن کردند واز بهر دنیا خود را قاتل برادران خویش ساختند ذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان در کابل ذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان ( از راه ندامت و انبات در کابل ) پس از حادثات مذکوره سردار محمد یعقوب خان که از مطالبه حقوق خدمت آنانیکه او را بدشمنی پدرش بر انگیخته و از راه غوایت در هرات برده بودند و هر روزه در خواست خدمت از وی مینمودند دلتنگ کشته بخود اندیشید که از چه باید در آویزم و بخالد ندامت دنیا وعقبی بر تارک آمال خویش بریزم پس بان اندیشه صواب عزم اطاعت کرده هر چند آنانیکه بسوی بادیه غوایتش رهنمونی کرده بودند حیلت انگیختند که از راه انقیاد پدرش باز دارند او نپذیرفته عریض پرداز پایه سر یرسلطنت شده مصحوب چاپار ارسال داشت واز شرفیاب شدن حضورش آگهی داد و امیر شیر علیخان عرض او را ملوث بغرض دانسته فرمود که ما را از راه احتمال بارسال عرایض فارغ بال ساخته خود اسباب قتال آماده میسازد چنانچه بهمین مضمون عریضه در روز جمعه سیزد هم ماه ربیع الاول مصحوب شبر محمد خان پیش خدمت خود ارسال حضور نموده تاکنون از آمدنش اثری بظهور نه پیوست اما او بخلاف پندار پدر تاج دارش سردار محمد ایوب خان برادر كوچك خود را با کسانیکه معتمدش بودند در هرات گذاشته با ایشان قرار داد که هرگاه سپاه پادشاهی از اسفزار آهنگ هرات کند از آنجا که نجابت شما خادم دولت و سالك طریقه خدمت سلطنت والد ماجدم هستید زنهار مانع نگردیده سد راه نشوید و خودش از راه ندامت روی انابت بسوی پایه سریر سلطنت نهاده شرف دست بوس حاصل کرد و عفو گشته پایه عزت و رفعت اولش برجال شده تا دو ماه هر روزه شرف باریافت دیدار پدر بزرگوارش را در میافت بعد مورد الطاف پدرانه و اعطاف پادشاهانه گردیده حکومت هرات بوی مفوض گشت مشروط باینکه ايشيك آقاسی عطا محمد خان و سردار شاه پسند خان باز کرائی ملك دين زائي وايشيك آقاسی عطاءالله خان و بهاءدر خان و غیره را که محرك فتنه و مرتب کینه و باعث عناد فرزند و پدر و مورث راندن لشکر اند در هرات نهشته روانه کابل نماید تا دیگر آتش فساد نیفروزند و سردار محمد یعقوب خان این شرط را مسلم داشته در حین وداع اشخاص دعا کرد و پدر نیکوسیرش مخاطب ساخته فرمود که دعا موقوف است باعمال شایسته و افعال خجسته که رضامندی من بآن بسته است چه اگر رشته مباشرت مدایح مذکوره گسسته نگردد بدون دعابنده پرستش کننده خدا خواهی بود والا دعا سود و بهبودی نخواهد بخشود بعد زمین ادب بوسیده بامیراخور احمد خان که بتهنیئتش مامور شداز کابل راه هرات بر گرفته چون وارد انجا شد خوانین مذکوره را روانه پایتخت نموده از جمله ايشيك آقاسی عطا محمدخان زا نفرستاده بذریعه عریضه استدعای بودن او را در هرات کرده پذیرفته آمد و در وقت رهسپار شدن سردار محمد یعقوب خان از هرات جانب کابل که بشرح رفت سپاه متوقفه اسفزار داخل هرات شده همچنان در آنجا مقیم گشت و در اینوقت فوج پیاده نظام از پسران كوچك كه از نه تابانزده ساله عمر داشتند بنام ولی عهد خجسته مهد مرتب و منتظم گشت ذکر برگشتن سردار عبد الرحمن خان در سمر قند ذکر سرگشت سردار عبدالرحمن خان در سمرقند بقراریکه از پیش مسطور گشت سردار عبدالرحمن خان از تاشکند مراجعت نموده در سمر قند اقامت ورزید
(۲۳۱) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) و از سیب غربت و مسافرتش بشکار چرخ و باز و باشق (۱) مواظب گشته چون میل سواری و شکار بسیار داشت بیست رأس اسپ خیلی نژاد دوازده رأس بازو برای سواری و باز برداری خویش با پانزده میل تفنگ دنیا له پر و ولوله و يك لوله شکاری برگزیده از خان هزاره دو بیست و پنجاه سم قدریه که در هیساه از دولت روس با و داده میشد نوکران کهترش را در ماهی پنجروپیه ورزگ و مهتر را بقدر شان هريك زیاده تعیین فرمود واگرچه از عدم کفایت ماهیوارۀ مذکوره بعسرت میزیست هیچ اندوهی بجز فراق فرزندش سردار عبد الله جان و بردگیان حرم محترم خویش که در افغانستان بودند بخاطر نداشت چنانچه خودش در روز نامه خود نگار داده است که جنرال اراموف با من بوضع رفاقت رفتار میکرد و در عیدها و مهمانیها دعوتم مینمود و در وقت حاجت و ضرورتی عبدالله خان بن عبدالرحیم خان توخی خزانه دار خودرا نزد او میفرستادم و او وقت را معین کرده نزدش میرفتم و مقصدم را حاصل کرده اعزاز واکرام افزوی میدیدم و در آمد و رفت در بار ایالتی تکلیفی بر من نبود و مخیر بودم که در رفتن و نارفتی ممانعت و معارضم نبود و بعزت و اطمینان خاطر روز بسر میبردم و غم از غم افغانستان والم عيال ووالده ماجده و فرزندم که محبوس بودند دیگر اکراه و اجباری از دولت روس بر من نبود . وقائع سال هزار و دویست و هشتاد و هشت هجری در اوایل اینسال فرخ فال سردار عبد الرحمن خانرا خیال مزاوجت در دل و هوای مناکحت بلب تمهید در سر افتاده یکی از دوشیزگان بزرگی از اعیان بدخشانرا عقد نکاح ببسته یار عیال داری بدوش نهاده با آن گوهر بحر عفت و حیاهم آغوش گشت و مطابق این ایام امیر شیر علیخان که اعلان ولیعهدی فرزند برومندش شهزاده عبد الله جانرا مد نظر داشت همت بر اتمام آن گماشته هنو ز در انجام آن نپرداخته بود که سید نور محمد شاه خان فوشنجی را با پالت انگلیس از راه تجدید حدود و تعیین ثغور مأمور سیستان کرده خودش بعزم ییلاق از شهر در یغان تشریف برد و در آنجا سخت بیمار گشته بازگشت فرمود و سه ماه بروی بستر ناتوانی خفته تا که از لطف یزدانی شفا یافت و در خلال اینحال سید نور محمد شاه خان تعیین حدود سیستان و بلوچستان را با دولت ایران کرده و جهت نگارش توثیق آن در طهران رفته از انجا براه آب وارد بمبئی گشته خبر بیماری بلکه مرگی امیر شیر علیخانرا شنیده بسرعت وشتاب از انجا راه برگرفته چون وارد کابل شد با سردار شیر علیخان قندهاری و عصمت الله خان و ارسلاح خان غلجائی و مستوفی حبیب الله خان وردك و حسین علیخان نائب سالار سپاه منصور و میرزا محمد حسن خان دبیر و غیره بزرگان واعیان پایه سرپرساطنت در باب اشتهار ولیعهدی شهزاده عبد الله جان کنکاش و مشورت کرده باتفاق عرض پرداز حضور اعلیحضرت امیر شیر علیخان شده استدعای اعلان ولایت عهدش کردند و او با وجودیکه شهزاده عبد الله جانرا از پیش ولیعهد قرار داده روی دل جانب او داشت تعیین هريك از فرزندانش را بصوابدید آنان و بزرگان قوم گذاشت و ایشان پانزده روز وعده جواب صلاح و صواب خواسته چون میل خاطر امیر شیر علیخانرا جانب عبد الله جان دیده و دانسته بودند محضتی داشته بعرض رسانیدند که شایان این رتبۀ علیا و درجۀ عظمی اوست و بس بعد امیر شیر علیخان بجميع بلدان و تمامت بزرگان اعلان فرموده مشتهر ساخت که در شب دوم ماه شوال سال ۱۲۸۸ هزار و دو صد و هشتاد وهشت هجری همه شهرهای مملکت افغانستانرا آئین بر بندند و بکمال زیب و آرایش مراسم چراغان ولوازم جشن بزرك ولیسهدی بپای برند و بزرگان ولایت غزنین را تا مقر واعیان جلال آباد را تا لعل پوره و همچنین اشراف مضافات هر ولایت را دعوت دار السلطنه کابل فرمود و ادوات و آلات جشن شاهانه بزرك مرتب ساخته نیمه شبنجا و اجشن گاه سپاه قرار داد و در روز عید سعید فطر شهر را آئین ببسته قریب چهار يك تن که در دارالسلطنه انجمن شده بودند در وقت نماز گذاردن عید از سکی جا چهل و شش فوج پیادۀ نظام مقیم کابل را با شصت ضرب توپ جهت شلیک پرتل مرنجان با مر مسعود فرموده شانزده فوج سوارۀ نظام را بکنار چمن هندو سوزان حال موسوم بچمن حضوری تا نصف پل مذكور حکم ایستادن کرد وقتیکه خطیب در خطبه نماز عید نام سردار عبد الله جان را تالی نام پدرش خوانده چون نماز گذارده شد امیر شیر علیخان فرزند ارجمندش را در آغوش کشیده مردم ایستاده پارا آگاه کرد که اينك شهزاده عبدالله را ولیعهد خود قرار داده شما را خبر داده و میدهم که بعد از من بشرط حیات و بقای سلطنت و استقلال (۱) باشق باشه را گویند وقائع سنه ۱۲۸۸ هجری
(۳۳۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) دولت اریکه امارت افغانستان ازان او و مفوض بدوست که اطاعتش کنید و از امر و نهیش که مطابق امر و نهی خدا و رسول باشد سر نه پیچید و بعد از ختم کلام توپ وتفنك شادمانه بشلیک در آورده تا که دربالا حصار و پارد بارگاه شد تمامت آن سرزمین از دود توپ وتفنك چون ظلمت شب سیاه بود ودرین روز تمامت مردم را از بزرگ و كوچك وادانی و اقصی طعام وشربت وشیرینی داده هيچيك محروم نیامد و تاهفت روز اسباب طرب وسرور برپای داشته در شب دوم شوال شش فوج پیاده را که چهار هزار و هشتصد تن بودند چراغها بكف دست نهاده باچراغ در ظلمت شب اسم قواعد کرده نظاره عجیب و تماشای غریبی بروی کار آورد و از جمله حکمرانان همان سردار محمد یعقوب خان که خودرا فرزند بزرك امير شير عليخان وباعث سلطنت او از فتح فراه وقندهار چنانچه در ضمن وقائع سال ۱۲۸۰ هزار و دو صد و هشتاد و پنج مذکور شد و شایان ولیعهدی می پنداشت از رشک در هیات چراغان نکرده بزم سرور نیار است و امیر شیر علیخان ازین امر بذریعه عرایض نیکخواهانش آگاه کشته نسبت بسردار محمد یعقوب خان آزرده دل و گرفته خاطر شد و هم از قفای جشن ولیعهدی شهزاده عبدالله جان نائب سالار حسین علیخان را بمنصب سپه سالاری سرافراز فرموده جشن و چراغان دیگر بپای برده سید نور محمد خان را بخطاب صدر اعظمی و میرزا محمد حسن خان بلقب دبیری مخاطب وممتاز گردانیده همچنین اکثر خدام دولت را بارتقای جاه و منصب نواخته اعزاز نمود و همه را از کثرت نوازش مواظب به نیایش خویش ساخت وقائع سنه ۱۲۸۹ ( ذكر وقائع سال هزار و دوصد و هشتاد و نه هجری مسلم ) در ابتدای این سال امیر شیر علیخان بنا بر تنافر خاطریکه از سردار محمد یعقوب خان بسبب ترک چراغان ولیعهدی شهزاده عبدالله جان داشت ايشيك آقاسی شیردل خان را از حضور مامور هرات فرمود که سردار محمد یعقوب خان را از راه تنبیه و تهدید با خود در کابل آرد و او اعتماد بايشيك آقاسى شیر دل خان نکرده جوابش داد که چون از باعث عطاء الله خان برادر وعصمة الله خان برادر زاده خود که بامن فراری بودند روی شفاعت نزد پدرم نداری آسوده خاطر نیستم که با تو رهسپار کابل شوم واکر عصمة الله خان با ارسلاح خان آمده مرا مطمئن سازد در کابل خواهم رفت وايشيك آقاسی شیردل خان بی نیل مقصود از هرات در کابل مراجعت نموده گفته سردار محمد یعقوب خان را بسمع فیض مجمع امیر شیر علیخان رسانید و او عصمة الله خان وار سلاح خان هر دو تن را برفق خواهش سردار محمد یعقوب خان در هرات فرستاد و ایشان وارد آنجا شده تسلی و اطمینان خاطر بسردار مذکور دادند که شرفیاب حضور والد ماجدش شده بعد بضمانت و شفاعت ایشان در هرات مراجعت کند واو معاودتش را برعهده آن دو تن نهاده پذیرای آمدن کابل شد ذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان در کابل و محبوس شدن او ( ذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان ) از هرات بکابل ومحبوس شدنش چون سردار محمد یعقوب خان بسو گند های مؤکده عصمت الله خان وار سلاح خان ووعده باز گشت خود جانب هرات از هر دو تن اطمینان خاطر حاصل کرد مبلغ يك لك روپیه را از اقمشه نفیسه برای تحفه وهديه حضور پدر والا گهرش خریده بایکصد رأس اسپ از خود و دو صد رأس از متعلقانش بطریق ارمغان فراهم و آماده کرده از هرات راه کابل برگرفت وچون بنزديك كابل رسید امير شير عليخان سردار محمد یوسف خان را امر پذیره کرد او راه استقبال بر گرفته در قلعه سردار ولی محمد خان حال معروف با خطاب قلعه با سردار محمد يعقوب خان ملاقی شده مراسم پذیره نجای آورده با هم داخل کابل شدند و در وقت شرف بار یافتش نیز امير شير علی خان سواره نظام را که برسم صنمره بحضورش صف آراسته ایستاده بودند از سلامی گرفتن که قانون خدام نظام است منع فرموده کسی بوی اعتنا و التفات نکرد واز زیر دیوار باز که همچنان ایستاده با شرف دست بوس حاصل نمود وامیر شیر علی خان پژو هش احوال فرموده پس از ان پرسید که اسپان ار
(۳۳۳) (جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواریخ) ملاقات نمایند چون همه اسپان با دیگرا تحف وهدایا و ارمغانان حاضر بودند پیش کشیده همه مقبول گردیده مطبوع افتاد و پس از ان هرروزه حاضر حضور پدر نیکو سیرش شده و سلامی کرده بمنزلش باز میگشت تا که روز عید سعید فطر سال هزار و دویست و هشتاد و نه هجری پیش آمده سردار محمد یعقوب خان حاضر بزم گاه عید گفته از بیرون محفل بزم سلام گفته امیر شیرعلیخانش فرمود که چون شما در هرات میروید در اندرون بارگاه آمده و سخن چند شنیده بعد رهسپار هرات شوید و در وقت درآمدن او بعضی از حضار چون سردار محمد یوسف خان و سردار محمدعمر خان و غیره بخیال اینکه امیرشیر علیخان با او از در خفا سخن خواهد راند برخواستند که از مجلس بیرون شوند امیرشیرعلیخان باصرحشان کرده فرمود که بیواهمة شما با او مکالمه کنم چنانچه سردار محمدیعقوب خان داخل بارگاه شده بدوزانوی ادب نشست آنگاه امیرشیرعلیخانش معاتب ساخته فرمود ایا کنون حق پدری و رتبة فرزندی من و تو ساقط شد زیرا که بمن اعتماد نکرده عصمت الله خان را بر سلاح خانرا معتمد دانسته بتوسط ایشان راه اطاعت پیمودی و گرنه همچنان رهسپار بادیة جهالت بودی و مصداق این گفته خویش عریضة او را که درهنگام گریختن خود از عرض راه فرستاده بود ازمیرزا محمدحسن خان دبیرخواسته مجهر قرائت کرده سردار محمد یعقوب خانرا ملزم ساخته لب بدشنامش کشوده فرمود که خدام خود را که نزدت فرستاده ام ترا بعهد و سوگند از هرات آورده اند تا کت عهد و حانث سوگند نمیسازم برخیز و امروز روانه هرات شو تا لشکر گماشته آلایشت را قهراً بتصرف آرم و اگر بخواهش خود در هرات نروی محبوست نگاه میدارم ازین دو امر یکی را اختیار کن و او بجز از گفتن اینکه اختیار بحضرت والاسن چیزی عرض نمیکرد تا که بپادرخان از جای برخواسته دیگرانرا ترغیب کرد که برخیزید و دربین پدر و پسر صلحی برانگیزید وامیر شیر علیخان روی عتاب بدو نموده فرمود که او را اغوا کرده از راه راست منحرف ساختید بازمیخواهید که دام حیلد در از کنید هرگز بخلاف یکی ازیند و امر که او بپذیرد دیگر چیزی نپذیرم که بادر خان جانب هرات شود و یارا زندان بیگرد چون سخن بدینجارسید عبدالظاهر خان بار کزائی اشکی زائی قدم جسارت پیش نهاده زبان عرض بکشاد که یکشب مهلت حرکتش جانب هرات مرحمت گردد فردا رهسپار شود و یازندان و غل وزنجیر را بار گردد او نیز معاتب گشت پس سردار محمد یعقوب خان راه چاره را مسدود دیده قبول زندان نمود و امیر شیر علیخان سپهسالار حسین علیخانرا امر و حبس او کرده او از مجلس حضورش بیرون کشیده بدست کرنيل يارمحمد خان هزاره که کرنيل سواران اردل بود سپرد و او در سراچه حضور برده بمحافظتش پرداخت و روز دیگر امیر شیر علیخان عبدالظاهر خانرا که مهلت یکشبه برای سردار محمدیعقوب خان خواسته و معاتب گشته بود پیش خوانده بنواخت و دلیجای آورده دین محمد خان پسر او را مأمور هرات ساخت که در آنجارفته سردارمحمد ایوب خان را از طرف پدر دادگسترش تسلیت داده مطمئن خاطر سازد و منشوری نیز مصحوب او بسردارمحمد ایوب خان ارسال نمود که خاطرمرا از تو آزرده نیست زیرا که محادث فتنه ومورث مفسده سردار محمد یعقوب خان بود که گرفتار کردار خویش گشت و ناصیة حال و دامن احوال شما از آلایش فساد پاك بوده و اگر مرتکب امر خلاف شده باشی باغوا و اغفای او بوده است وا کنون خود را حاکم هرات دانسته دین محمد خان را بحکومت غور یان مامور نمائی فقط واز قفای او میر زا حبيب الله خان مستوفی و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم را باسردار عطاءالله خان برادر زاده او و حفیظ الله خان نائب سالار وجنرال داؤد شاہ خان ودوازده فوج پیادۀ هشت صدی وهشت فوج سوارة چهار صدی و چهل و هشت ضرب توپ از راه حزم و دوربینی كیل هرات فرمود وهم ايشيك آقاسى شيردلخان و میرآخور احمد خان اسحق زائی را بچاپاری از راه هزاره حات روانه آنجا نمود که مبادا سردار محمد ایوب خان از راه طغیان سرتکب مخالفت گردد و اگر طریق غوایت بر گیرد تنبیه و تهدیدش نمایند ذکر سرکشیدن وبغی ورزیدن سردار محمد ایوب خان از پدرش ذکر بغاوت سردار محمد ایوب خان وسردار محمد ایوب خان نامه و پیام پدر نیکو سیرش را که دین محمد خان بوی رسانیده واندرزش نموده در غوریان رفت در زاویه نسیان گذاشته لوای طغیان افراشت و دین محمد خان را از حکومت غوریان عزل کرده
( ٢٣٤ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) بعد از حکم معزولی او سوار تعین کرد که اورا با عیالش که از دیرباز درغوریان بود اسیر وار بپوشنج در هرات آرد و او بپاس حرز ناموسش با سواران سردار محمد ایوب خان در آویخته خود او کشته و عیالش اسیر گشت و امیر شیر علیخان از قتل او آگاه شده سپهسالار حسین علیخان را نیز با دو فوج پیاده اردل و شش ضرب توپ و نباله پر و يك فوج سواره از عقب دیگر سپاه مامورهٔ هرات که ذکر شد از کابل بدان‌سو رهسپار ساخت و امر کرد که بسرعت و شتاب خود را بجلوی رفتگان برساند چنانچه در کرشك باردوی اولین پیوست و ايشيك آقاسی شیر دل خان که از راه هزاره جات رهسپار شده بود از حدود خواجه چشت از میر اخور احمد خان پیش شده او بازماند و چون ايشيك آقاسی شیر دل خان وارد سیاووشان شد سردار محمد ایوب خان آگاه گشته سردار محمد حسن خان و عبدالسلام خان برادر زادهٔ سردار میر افضل خان را با سوار بسیاری فرستاده اورا از سیاووشان دستگیر کرده محبوساً در هرات برده و توقف نداده همچنان پاس سردار محمد ایوب خانش محبوساً در کوهستان فرستادند و میر اخور احمد خان که باز مانده بود از حال رفیقش آگاه گردیده روی جانب غورات نهاد و از آنجا راه بر گرفته در نواحی فراه و پشت رود باردوی پادشاهی ملحق گشت و سردار محمد ایوب خان با افواج سواره و پیادهٔ مقیمهٔ هرات و توپخانه و سوار کشاده روبراه مخالفت پدروالا گهرش نهاده کنار پل مالان را لشکرگاه قرار داده بعزم دفع سپاهیکه از کابل مرحله پیمای ان‌صوب شده بود استوار نشست و سردار محمد حسن خان نواسهٔ وزیر فتح خان مرحوم را با سه هزار سوار مامور ترکتاز محالات فراه و انار دره و اسفزار نموده امر کرد که خود را پیش رو سپاه بتیره دسته الرحال لشکر کابل آگاه باشد چنانچه او مواضع مذکوره‌را غارت کرده مال و مواشی ایشانرا از چراگاه بتاراج برده و مردم آن نواحی ابواب قلاع خود را بر بسته از راه دفاع زدوخوردی همیکردند تا که افواج کابل وارد فراه شده دست تاراج او کوتاه گشت و از اسفزار مراجعت کرده از راه فراه‌رود بپل مالان داخل اردوی سردار محمد ایوب خان شد و او پس از ورود لشکر پادشاهی در اسفزار توان پیکار را در خود ندیده با سردار محمد حسن مذکور وغیره مفسده جویان فرخ‌صد سوار از پل مبرغور روی فرار جانب مشهد نهاد و رکن الدوله حاکم آنجا مقدمش را گرامی داشته از ورود او در مشهد ببرادر خود اعلیحضرت ناصر الدین شاه پادشاه بدبگراف خبرداد و دهشتاد هزار روپیه نقد که معاد است با چهارده هزار تومان ایران و هفتصد خروار غله جهت مصارف سردار عاق تیار معین و مقرر نموده در پاسخ پیام داد که دولت ایران خانهٔ خود شهزادهٔ افغانست و تا که باقامهٔ خراسان وولایات دیگر ایران خرسند باشد شاه اورا بمنزلهٔ فرزند خویش دانسته سد ابواب ملاطفت در باره‌او نخواهد فرمود و پس از فرار کردن و رفتن سردار محمد ایوب خان در مشهد هواخواهان او کهبازمانده بودند قصد قتل ایشيك آقاسی شیر دلخان نمودند که اورا در زندان غوریان کس فرستاده هلاك سازند تا از حال کسانیکه سردار محمد ایوب خانرا اغوا نمودند و او همه‌را می شناسد امیر شیر علیخانرا آگاه کرده تمام را تباه نسازد اما مهدی قلیخان معروف بجان آقای جمشیدی از عزم و ارادهٔ ایشان خبریافته اسد قلیخان برادر ویلنك توطیخان پسر خودرا با هفتصد سوار در کوهسان فرستاده ایشیك آقاسی شیر دلخان و همراهانش را که محبوس بودند از زندان کشیده در کشك برده از آنجا با ایل و الوس مردم جمشیدی در تحت رایت او فراهم گشته روی تسخیر بهرات نهادند وقبل از رسیدن سپهسالار حسین علیخان هرات را ايشيك آقاسی شیر دلخان بمعاونت خان آقای جمشیدی و مردمش متصرف شده بعد سپهسالار با افواج قاهره داخل شهر گردیده رحل اقامت انداخت و در مرمت شکست و ریخت مملکت و تربیت سپاه ورعیت پرداخت و بعد از چندی ايشيك آقاسی شیر دلخان بفرمان طلب در کابل آمده بخدمتیکه داشت مواظب گشت ذکر ولادت با سعادت اعلیحضرت سراج الملة و الدين درین سال فرخ فال مهین اختر برج کمال و بهین گوهر درج جلال پادشاه معارف آگاه اعلیحضرت سراج الملة و الدين امير حبيب الله خان كه حال جالس سریر سلطنت مستقلهٔ افغانستان و ترکستان متعلقهٔ آن و بانی این فرخنده کتاب و مؤسس این خجسته خطابست از کتم عدم بعرصهٔ وجود قدم نهاده ولادت با سعادتش در روز دوشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الثانی سال مذکور هزار و دویست و هشتاد و نه هجری در بلدهٔ ارم مانند سمرقند اتفاق افتاده ذکر ولادت اعلیحضرت سراج الملت و الدين
(٣٣٥) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) ازین بعد تا روز جلوس میمنت مانوسش باسم شهزاده نامبردار درج کتاب شده می آید انشاء الله تعالی و مقارن اینحال امیر شیر علیخان بتوسط نائب محمد علم خان ابواب مکاتبه را با دولت روس کشوده در باب مقید ساختن سردار عبد الرحمن خان ازین هم نامها فرستاده بنوید و مژده انعقاد رشته دوستی و اتحاد دولت افغانستان با دولت روس خواستار آنشد که سردار عبدالرحمن خانرا از راه تحقیر و اخفاف مقید سازند و این مکتوبات او بذریعه قاصد بامیر مظفر پادشاه بخارا میرسید و او بجنرال ابراموف و کبوتر فاز حکم ران تاشکند و سمرقند فرستاده جواب آنان را بنائب محمد علم خان روانه میکرد و او ارسال پایه سریر سلطنت میداشت تا که از انجا پای از انجا میده در اخبارات با سمه ونشر شد و با آن کار پردازان دولت روس سردار عبد الرحمن خان را که مهمانش بود با یماء واشاره امیر شیر علیخان عمل نکرده او را با عزاز و احترام بچشم مهمانی میدیدند وقایع سال هزار و دویست و نود هجری وقایع سنة ١٢٩٠ هجری درین سال از حضور اعلیحضرت امیر شیر علیخان منشور تسخیر میمنه بنام نائب محمد علم خان شرف صدور یافته سپه سالار حسین علیخان و مشوق حبیب الله خانرا نیز فرمان شد که سردار عبدالله خان ناصری را بالشکر و توپخانه از هرات جانب میمنه رهسپار سازند تا او و نائب محمد علم خان از دوسو رو بمیمنه نهاده مسخرش کنند چنانچه نائب مذکور بعد از وصول این منشور از مزار شریف با پانزده فوج پیاده و هفت فوج سواره نظام و سوار کشادة اوزبکیه و غیره و ابواب بانتظام راه میمنه برگرفت و همچنین سردار عبدالله خان از هرات با چهار فوج پیاده و چهار فوج سواره نظام و شش ضرب توپ وسوار کشادة هرات رو بمیمنه نهاد واز دو جانب وارد میمنه شده شهر را بمحاصره انداختند و پس از سه ماه یورش برده شهر و قلعه فتحیاب گردیده میر حسین خان والی را با عیال و اطفال ومنسوبانش گرفتار ساخته همه را تحت الحفظ بدار السلطنة کابل فرستادند و نائب محمد علم خان نظم و نسق بامور نزدیک و دور آنولایت نهاده میرآخور غلام رضا خان بن میرآخور باباجان مراد خان را بحکومت آنجا کاشته و باندازه کفایت فوج در میمنه گذاشته سردار عبدالله خانرا با سپاه هرات رخصت مراجعت داد و خود با بقیه لشکر و حاصل نقد و جنس آن بوم و برلواء باز گشت افراشته وارد مزار شریف شد و چون در یکساله ویا دو ساله يك مرتبه با هزار راس اسپ و چهل هزار دانه طلای يك مثقاله مسكوك و دیگر تحف و هدایا از ترکستان با خود برداشته احرام بحضور نامضیا میشد و شرفیاب و خرسند دیدار پادشاه دار حاصل کرده و همه تحف و هدایایرا پیش کشیده و چندی محظوظ درنك کرده بعد رخصت یافته در ترکستان میرفت و بحکومت آنجامی پرداخت و در هردفعه میرحکیم خان شبرغانی و غضنفر خان اندخودی و محمد خان بیکساریبگی سرپلی و میر سلطان مراد خان قطغنی را که همگینان از طرف پادشاهی بوردستی او در بلدان وولایات مذکوره حکومت کرده مالیات دیوانی ولایات و محالاتش را باو میسپردند با خود در کابل آورده شرفیاب بار ولا عبات دیدار پادشاه با وقار میساخت و در غیاب ایشان از همه در نزد امیر شیر علیخان شکایت کرده استدعای غرل ایشانرا می نمود و اقامت ایشان را در کابل از حضور خواهش میکرد که شاید عرض و استدعایش منظوری یافته معاندین دولت شريك حکومت نبوده مملکت ترکستان مستقلاً در زیر امر و نهی او باشد اما امیر شیر علیخان تمناو آرزوی او را بگوش قبول نمی شنود تا که در هنگاه محاصرة ميمنه خطوط ایشان که از روی دوستی بسوی میر حسین خان والی میمنه فرستاده و او را ترغیب باستواری و تحریض باستحکام قلعه داری کرده نوید یاری و مدد کاری از خود باو داده بودند بدست نائب محمد علم خان افتاده پس از مراجعت و ورود در مزار شریف میران مذکوره را با نقد وجنس مستمره ومخالف مقرره با خود برداشته شرف اندوز تقبیل عتبة عليا گشت ومکتوبات میران ترکستانرا از حضور امیر شیر علیخان گذارش داده سخنان خود را که در باب آنها بارها بعرض رسانیده غیر منظوری نمی یافت بكرسی ثبوت بر نشاند چنانچه امیر شیر علیخان میران مزبوره ترکستانرا بخطوط خود ایشان ملزم ساخته همه را بدون ضبط کردن مال و منال ایشان بامر اقامت کابل فرمود
(٢٣٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ ) و عیال و اطفال همه را طالب کابل نموده باندازه كفاف وشایان حال هر کدام تنخواه ومقام زیست معین کرد و نائب محمد علی خان این سال را در کابل بسر برده همه روزه درك سعادت محفل حضور حاصل می نمود ( وقایع سال هزار ودوصـد ونـود ويـك هجرى ) وقایع سنه ١٢٩١ هجری ( وقـوت نائب محمد على خـان ) و فوت نائب درین سال نائب محمد علی خان سامان مراجعت ترکستان ساز کرده هنوز رخصت راه پیمودن واجازت روی محمد علیخان بسوی ترکستان نهادن حاصل نکرده بود ویومیه باراده رخصت گرفتن حاضر بارشده موقع عرض نمی یافت که ( ١ ) بزك روزی بمز میکه داشت از خانه خویش سوار اسب شده راه دربار پیش گرفت و اسب بزکش (۱) را که امیر شیر علیخان بت مشهور بخشیده بود شاطرش پیش همیکشید چون بقرب در دروازه بار گاه رسید اسب بز کش چموشی کرده از ضرب لگد است استخوان پای او را در هم شکسته از آنجا بخانه خویش بازگشت و بیست روز بر بستر ناتوانی خفته هنوز پای شکسته اش درست نگشته بود که تب محرقه عارض حالش گردیده ایام عمرش را سپری ساخت و کسانش جسد او را بمقابل دروازه خونی بالا حصار دفن کرده حایطی از خشت خام بر دور تربتش برافراشته امروز قبرش زیر خاك ديوار آن حائط نامعلوم است واز نظرها معدوم ذ کر مامور شدن ایشیک آقاسی شیر دل خان ذكر مامور شدن ايشيك ( حکومت ترکستان ) آقاسی شیر دل و پس از فوت نائب محمد علی خان ایشيك آقاسى شيردل خان از حضور امیرشیر علیخان بلقب لوي ناب و پسرش خان بحکومت خوشدل خان بلقب كنجى ناب وميرزا محمد حسن خان دبیر بلقب کتاب ملقب و سرافراز گشته هر سه تن مأمور ترکستان تر کستان شدند که لوی ناب شیر دل خان بكار حکومت پرداخته پسرش خوشدل خان زیر دستی او ساخته خدمت بوده میرزا محمد حسن خان امور دیوان را راست بدارد و کاریکه بحضور در عهده شیر دل خان لوی نایب بود بمحمد یوسف خان دو یمین فرزند خودش سپرده شده میرزا محمد نبی خان بجای میرزا محمد حسن خان کتاب منصوب و بعد از چندی بمنصب دير الملك مفتخرگشت و مقارن انحال سردار شیرعلیخان هزاره که طریق خدمت دولت و امارت امیر شیر علیخان میسپرد بدرود جهان کرد و چون در سال هزار و دوصد و نود ودوی هجری بدون از رفاه حال سپاه ورعیت و آرامی و معموری مملکت دیگر امری حادث نشد که رقم میگشت مکر در سحر قند از طلوع اختر سعادت مند سردار فطانت پیوند سردار نصر الله خان که از افق سپهر جلال طالع کردیده دیده و دل دوستانرا روشن و خرسند گردانید زیرا که ولادت ذی میمنت آن سلاله دودمان طايفه عظيمه درانی و نقاوه فرقه ( ٢ ) نور جلية محمد زائی و نور (۲) حديقة پاینده خانی و نور حدقه سلطنت افغانی که اکنون بخطاب نائب السلطنه از پیشگاه شکوفه را حضور وافر السرور اعلیحضرت سراج الملة والدين شرف امتیاز دارد در روز چهار شنبه سلخ ماه صفر سال مذکور کویند هزار و دویست و نود ودوی هجری اتفاق افتاده قدم بصحۀ وجود نهاد و در روز ششم ماه رمضان اینسال زلزله شدید در کابل و اطراف آن اتفاق افتاده اکثر باغات و فريجات کوهستان تبدیل بانه یکی بجای دیگری قرار گرفتند وقایع سنه وقایع سال هزار و دویسـت ونـود و سه هجری سالم ١٢٩٣ هجری چون اوراق ديوان و دفتر از حیف و میل نویسند کان دزد باطن ظاهر الصلاح پراکنده و منتشر گشته کار مملکت از دست عمال ناشایست خلل پذیر شده در وجوه مالیات و غیره کسر و نقصان پدید آمد ناچار امیر شیر علیخان متوجه بدرستی کار شده درین سال ميرزا حبیب الله خان مستوفی را از هرات جهت باز پرسیدن حساب عمال وضباط و انتظام دادن دفتر و ارتباط آن طلب کابل فرمود و بجـای او سـردار محمد عمر خان بن سـردار محمد عظیم خان میرور را مامور حکومت آنجا نمود و پس از وصول میرزا حبیب الله خان بكابل مكتوب لاردليستين حکمران کشور هند بیایه سر پر سلطنت رسیده از مطالعه اعلیحضرت امیر شیر علیخان آثارش یافت که بنابر انعقاد رشته دوستی دواتين بهيتين انگلیس و افغانستان میباید کسان دولت انگلیس بتابه کابل و ترکستان و هرات و قندهار
(۳۳۷) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان خان ) ( سراج التواریخ ) نیز باشند تا از عزم و اراده دولت روس که از راه افغانستان جانب کشور هند دارد ایشان کار کنان دولت برطانیه را از روی دانشتکی آگاه کنند تا برطبق آنچه روی کار اید کار کرده بتمهید جنین اسباب مدافعه آماده شود و ازین مکتوب نواب عطا محمد خان مقیم کابل را که سفیر دولت متبوعه او بود نیز خبر داده مرقوم نموده بود که جواب رقیمه او را از امیر شیر علیخان حاصل نموده ارسال دارد چنانچه امیر موصوف در وقت عرض و استدعای سفیر مذکور که خواهش جواب نامه لارد لیتین کرد نگارش فرمود که هنگام ملاقات با لارد ابنو در امباله ذکر این مقوله بمیان رفته است که تا با اقوام افغان مشورت کرد ببه صواب دید ایشان مطمعن نظر نشوم نمی توانم پذیرای این امر شوم زیرا که آنرا ضدان دولت برطانیه را بدون رضای قوم در داخله مملکت راه دهم و آسیبی بدیشان برسد البته موالات بمعادات گراید و هم خودم بنقض میثاق شهره آفاق گردم و پس از وصول این جواب امیر شیر علیخان عطا محمد خان سفیر را در هند طلبیده دلایل و براهین خواهش خود و ثمره آنرا باو تعلیم و تلقین کرده دوباره از راه تتمای مزبور بکابلش فرستاد و امیر شیر علیخان برفق جواب اولش پاسخ داده او لارد لیتین را آگاه کرد و او سفیر مذ کور را در خفیه مکتوب نمود که بهانه امری راه هند برگرفته بامیر شیر علیخان وعده مراجعت خود را داده رهسپار شود چنانچه بهانه اینکه اسباب خویش را در کابل گذاشته در قریه اسمعیل خان رفته سردشته زمینداری و کشت کاری خود را نموده بکابل باز کردم رخصت خواست و چون اجازت رفتن یافت تمامت اسبابش را برداشته در کابل هیچ نگذاشته رهسپار شد و امیر شیر علیخان پس ازوی بکاهی حال آگاه کشته بخود اندیشید که کار کنان دولت انگلیس از سبب اقتدار اختیار نمودن دولت روس که بواسطه اقامت سردار عبدالرحمن خان در سمرقند اعتبار اتخاد خود را با افغانستان نشر کرده و میکند آزرده کشته سفیر ایشانرا از راه تند، والت طلب هند کرده خواهند بود الحق که چنین بود که امیر شیر علیخان تصور فرمود چنانچه از لشکر کشیدن دولت مذ کوره که مرقوم شده می آید معلوم میگردد خلاصه امیر شیر علیخان سراسیمه کشته سید نور محمد شاه خان صدر اعظم را با میر آخور احمد خان و میرزا محمد باقر خان بن میرزا علی اکبر خان از راه رسالت روانه پشاور ساخت تا با انگلیسان از عهد دوستی و اتحاد پیشین که در بین موثق و مرتبط است در میان آورده و بیاد داده رشته میثاق را بیش از پیش وثوق دهند و ایشان وارد پشاور شده نخست با انگلیسان از امور ماضیه سخن رانده هنوز زبان ردو قبول باز و رشته گفتگو در شروط عهد سابقه دراز بود که صدر اعظم بدرود جهان گفته گوهر مراد جانبیم ناسفته ماند و همراهان او جسدش را از راه مراجعت جانب کابل نقل داده در کتل یکلنگه شهزاده عبدالله خان ولیعهد با تمامت اعیان و بزرگان با سر بدو والا گهر خویش طریق مشایعت پیش گرفته مراسم پذبره جنازه او را بجای آورده در قبرستان موضع موسوم به حبه مدفونش ساخت و باز ماند کانش را بصبر و شکیبائی تسلی داده بنواخت ذکر مامور شدن میرزا حبیب الله خان برسالت جانب پشاور ذکر رسالت میرزا حبیب الله خان مستوفی و پس از چیدن بساط سوند سید نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم امیر شیر علیخان میرزا حبیب الله خان مستوفی را برسالت نامزد فرموده ملا شاه محمد خان و تاج محمد خان فوفل زائی و میرزا محمد طاهر خان بن میرزا محمد زمان خان را با او همراء نموده جانب پشاور رهسپار ساخت و این ملا شاه محمد در زمان قضاوت ملا عبدالسلام خان بقد هار جیده و دره احتساب در دست داشت و انگاه که ملا عبدالسلام خان بامر پادشاهی از قندهار در هرات رفته بضبط و ربط مالیات و وجوهات آنجا پرداخت ملا شاه محمد را از جانب خود بکار وجوهات گذاشت و پس از آنکه قاضی عبدالسلام خان در سال ۱۲۸۰ هزار و دویست و هشتاد هجری همرکاب امیر شیر علیخان وارد کابل شده بمنصب قاضی القضاتی مفتخر گشت ملا شاه محمد را کاتب دیوان قضا مقرر نمود و آخر الامر از سبب آنکه او با مردم دربار مراوده و رابطه تامه حاصل کرد قاضی عبدالسلام خان از حسد و رشک با او معاند گشت چنانچه در هنگام فرار کردن سردار محمد یعقوب خان از کابل و محاصره نمودن قندهار و فرار کردنش
( ۳۳۸ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) جانب سیستان قاضی عبد السلام خان ملا شاه محمد را بنوشته جعل از اغوا کنندگان سردار مذکور قرار داده بتوسط نیاز محمد خان بارك زائی بمطالعه کارگزاران حضور امیر شیر علیخان رسانیده محبوس ساخت و بعد از تحقیق چون بتهمت مغلول شده بود رها شده نزدارسلاح خان غلجائی قرار گرفت و درین وقت بامیرزا حبیب الله خان چنانچه مذکور شد برسالت مأمور پشاورگشت و آخر الامر بوزارت دول خارجه سرافرازی یافت چنانکه بيايد انشاء الله تعالى القصه چون میرزا حبیب الله خان با همراهانش از راه رسالت وارد منزل جمرود گردید انكليسان که از واسطهٔ موهومی امیر شیر علیخان بادولت روس هراسان شده بودند کسی در جمرود فرستاده بدیشان پیام دادند که اگر امور را که خواهش دولت برطانیه در اجرای آنست و گفته و نوشته فرستاده است میپذیرند وارد پشاور شوند والا از راهیکه آمده اند جانب کابل روند وایشان پیام انگلیسان را مشعر برنقض پیمان دیده بدون مذاکره ومكالمه از جمرود بکابل مراجعت کرده ماجرا بامیر شیرعلیخان باز داشتند ذکر طلبیدن امیر شیر علی خان بزرگان کوهستانات را درکابل ذکر طلبیدن امیر شیر علی خان ( بزرگان کوهستانات را وخلعت و انعام دادن بایشان ) وامیر شیر علی خان از شنیدن گذارش مذکوره بربهانه جوئی ونقض عهد نمودن انگلیسان متیقن گشته تبامش اعیان و بزر گان باجور و مردم مهمند وغیره کوهستانات را بفرمان طلب از راه ایلیت وقومى واتحاد ملت اسلامی دعوت کابل فرموده مردم باجور را که از دیگران پیشتر حاضر آمده شرف بار یافتند هريك از بزرگان ایشان را بمناصب عالیه ومراتب رفيعه از قبیل خطاب سرداری وتوالی سرافرازی داده بمواجب وافره از بیست الى سی هزار روپیه بی نیازی بخشیده روی دل همه را سوی خود کرد و ایشان بازای این احسان بر عهده نهادند که در وقت حاجت وهنگام محاربت هريك از دول خارجه بموازنه بیجاورت بر خواسته بمقاتلت ومدافعت گرایند و در صرف مال وجان دریغ ومضایقه ننمایند و همچنین دیگر طوایف کوهستانات را از عطای مواجب واسلحه وخلع فاخره سرافراز وبی نیاز گردانیده همه را معاضد دولت ساخت ذکر سر گذشت سنه ۱۲۹۳ سردار عبد الرحمن خان در سمرقند ذكر سر گذشت سال هزارو دویست ونودو سه هجری ( سردار عبدالرحمن خان در سمرقند ) وهمدرین سال دولت روس رایت تسخیر شهر سبز برافراشته جنرال ایراموف سردار عبدالرحمن خان را بتکلیف همعنانی وهمراهی کرد واو سرباز زده گفت که از پیش اظهار نموده ام که عهده برار خدمتی نشوم واکر مامور شوم مهدم شهر سبز را بدون محاربه از راه اطاعت حاضر میسازم که خواهشهای دولت را هر چه باشد پذیرا شوند وچون کار به پیکار انجامیده بود این ادعای او بپذیر رفته از جنرال ابراموف خواهش اسلحه نمود که سه صد تن همراه دارم اگر مردم سمرقند مرتكب شورش شوند از قورخانه آلات حرب بدیشان داده شود که باطغای تازه بلوا گرایند واو این امر را پذیرفته سه صد ميل تفنك و پانزده لك كارتوس يعنى فشنك او را بنام قورخانه حواله داده خودش بالشكر رو بشهر سبز نهاده بمحاصره اش انداخت و پادشاه بخارا بنز با مردولت روس لشکر جانب شهر سبز کشیده پیش از رسیدن او چهار مرتبه سپاه روس یورش کرده کاری از پیش نبردند وجنرال ابراموف زخم برداشته هزارتن ازفوج پیاده اش نیز مجروح ومقتول شدند تا که شش روزترك پيكاررا باشهربان قرار داده ایشانرا از رسدتری واستوادی بفریب غافل ساخت چنانچه از دوازده هزار تن مرد کارزار که در شهر اقامه و قرار داشتند هزار تن که عیالشان در شهر بودند بمحافظت باره وبروج حصار پرداخته یازده هزار دیگر که عیال واطفال خودرا کشیده در جای ایمن برده بودند و پادشاه بخارا لشکر بتاراج آنها کاشته بود از بزرگان خویش تجروروم رخصت حاصل کرده از شهر بیرون شدند که از عیال خود خبری گرفته روزششم که لشکر روس وعده جنك قرار داده است بشهر مراجعت کنند و پس از بیرونشدن یازده هزار مرد جنگی لشکر روس بخون وفسوس خود کامیاب شده و حمله کرده شهر را متصرف شدند و بکار گذاران پادشاه بخارا سپرده بيران سكته شهر باسه
(۲۳۹) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواريخ) صد سوار از راه فرار در خوقند رفتند و جنرال ابراموق بسمرقند بازگشته سردار عبدالرحمن خان بپرسیدن زخمی که بدو رسیده بود تروقی شده پس از تبریك فتح شهر سبز و پرسش جراحت او وی یکعدد تصوار دان مینا کار طلا و يك ميل تفنك دولوله و يك ميل دوربين بزرك اعلى از مال تاراجی شهر سبز برسم ارمغان نزد سردار والاتبار نهاده او مال غارت شده مسلمان را حرام دانسته نپذیرفت و يك ساعت صحبت کرده بمنزل خویش مراجعت نمود و در خلال احوال مذکور، فراریان شهر سبز از راه امید و پناه وارد خوقند شده خدایار خان رئیس آنجا همه را بطمع جاه محبوس کرده در تاشکند نزد کپوز ناتر فرستاده خدمه و اموال ایشان را خود متصرف شد و كپوز ناتر همه را مدتی در زندان انداخته بعد رها داده برای هريك تنخواهی معین کرد و عیال و اطفال ایشانرا که پادشاه بخارا اسیر کرده بود بامر کپوز ناتر در تاشکند نزد شوهران و محرمان ایشان فرستاد و از طرف دولت روس قدغن شد که در تاشکند اقامه عمری گزیده باوطان خود مراجعت نکنند وقائع سال هزار و دویست و نود و چهار هجری سلم وقائع سنه ١٢٩٤ هجری درین سال امیر شیر علیخان سردار محمد علیخان حاکم پشت رود را از عرض رعایا که بغایت ستم میکرد معزول فرمود واو با وجود عزلش بفرمان طلب در کابل نیامده احکام پادشاهی را در زاویه نسیان گذاشت تا که امیر شیر علیخان بر آشفته سلطان محمد خان قزلباش حاكم وجوهات قندهار را فرمان کرد که با سواره نظام در پشت رود رفته اورا محبوساً روانه کابل نماید و او بر طبق امر پادشاهی محبوسش کرده روانه حضور نمود وعوض او سردار محمود یوسف خان بن امیر کبیر مأمور حکومت پشت رود شده از کابل در آنجا رفت و مقارن اینحال ارسلاح خان غلجائی از عرض استدعا اجابت حق را لبيك گفته بدرود جهان فانی کرد و بجای او ملا شاه محمد خان کتی خیل که ذکر حالش از پیش مذکور شد بمنصب جليله وزیر دول خارجه سرافراز و ممتاز گشت و همدرین وقت فرستاده دولت علیه عثمانیه از جانب سلطان معظم اعلیحضرت عبدالحمید خان بتحريك دولت انكليس باميد و تحفه سلطانی وارد کابل کشته شرف باریابنت و داستانی از منافع و منافع دوستی و اتحاد دولت انکلیس و افغانستان بپای برده نقائص و اضرار دولت روس را نسبت بدولت افغانستان يكايك برشمرد که از دوستی دولت برطانیه اعراض نکرده فریفته اغراض دولت روس نشود بعد رخصت مراجعت حاصل کرده در قسطنطنیه رفت ذکر ورود استلاتوف فرستاده دولت روس در کابل ذکر ورود فرستاده دولت روس چون بواسطه نشر اخبارات از توقف سردار عبدالرحمن خان در سمرقند که موالات و اتحاد امیرشیر علیخان را با دولت روس انتشار داده گفتگوی نزاع انګلیز را در بین امیرشیر علیخان و دولت انکرز درانداخته هنوز بسفیز و آویز نیانجامیده بود که استلاتوف روسی با یکنتن نائب ويكتن داکتر و پنجاه سواره نظام از راه رسالت وارد کابل شده رشته مودت و موالات را با امیر شیر علیخان انعقاد داده خود استلاتوف مراجعت کرده نائبش را با دیگران که همراه او آمده بودند بصوابدید امیر شیر علیخان در کابل گذاشت که دولت انکلیس مخالفت گفته از پیمان گذشته که با او در انباله موثق داشته است عدول نکنند و بصلح راضی شده از خواهشی که مدنظر دارد در گذرد اما بسياق ( التقدير يضحك على التدبير ) نتیجه منعکس گردید چنانچه مرقوم شده می آید انشاءالله تعالى وامير شیر علیخان تهیه اسباب استواری برداخته جهت مصارف افواج نظام وانجام آلات حرب برهم واحدی از مردان سکنه تمام مملکت افغانستان و ترکستان متعلقه آن چهار روپیه کابلی بنام معاونت ملت حوالت فرمود و رعایا که بیرون از وجه مالیات اراضی و عشار ایشان که بکار کشان و بوان سلطنت میرسانیدند و هرگز اینگونه تکالیف را ندیده و نکشیده بودند این حواله را شاق دانسته در ظاهر از بیم سیاست سلطنت ازین امر سر بازنزده در باطن دست تضرع بدرگاه بادشاه على الاطلاق برداشته استدعای زوال سلطنت اور انموده صباح ومساء نفرینتی همیکردند
(٣٤٠) ( جلد دوم ) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) ذکر سرگذشت سنه ١٢٩٤ سردار عبد الرحمن خان ذکر سرگذشت سال هزار و دویست و نود و چهار (سردار عبد الرحمن خان در سمرقند ) ومقارن احوال مذکوره دولت روس اعلان تسخیر اورگنج کرده حکمران تاشکند را امر نمود که باسپاه کینه خواه راه مملکت مذکور برگیرد چنانچه او بالشکر آراسته وارد موضع جزق گردیده سردار عبد الرحمن خانرا از سمرقند برای ملاقات نزد خود طلبیده تکلیف همراهی سفر اورگنجش نیز کرد اما اوبی اوضای نوکران خود را عذر نهاده از همرکابی ابا کرد و نیز گفت که معاونت غیر ملت اسلام در محاربت با مسلمانان در دین محمدی صلی الله علیه و آله وسلم حرامست بعد سردار عبد الرحمن خان در خرگاهیکه بفاصله سی گام از خرگاه خواهر زاده پادشاه روس و جنرال کام از خرگاه حکمران تاشکند برای او افراشته بودند رفته بکار استراحت کشود و تا هفت روز از سبب سرما و باریدن برف در جزق درنگ کرده بعد افواج روس راه اورگنج برگرفت و سردار عبد الرحمن خان وداع کرده در سمرقند باز گشت و بعد از فتح اورگنج و مراجعت روسیان از آنجا و وارد شدن ایشان در موضع جزق که مسافت چهار منزل از سمرقند دور است سردار عبد الرحمن خان از راه پذیره در آنجا رفته و تبريك فتح گفته بسمرقند مراجعت کرد و در خلال اینحال خبر منازعه دولت عظیمه عثمانیه با دولت روس در افواه سمر قندیان موجب هراس روسیان گردید زیرا که گمان کردند که از سبب موادعت با افغانستان سلطان معظم بتحريك انگریزان از راه محاربت جانب دولت روس بیقین لشکر خواهد کشید تا گرفتار ش ساخته از حرکت کردن براه افغانستان جانب هند بازدارد و روسیان مقیمه سمرقند که از غصه چون نی فند ازین امر گرهها در کار دولت خود میدیدند از سردار عبد الرحمن خان حالت مردم سمرقند را می پرسیدند که با هم چه میگویند و چه عزم دارند که یعنی مبادا از سبب حرکت سپاه دولت ترك عثمانی جانب دولت روس مردم سمرقند از راه اتحاد ملت سر بشکی شور و غوغا شده لوای بلوا بر افرازند و سردار عبد الرحمن خان ایشانرا خبرت گفته تسکین میداد تا که لشکر دولت روس از دریای نیوه عبور کرده کار دولتین بصلح انجام یافت انگاه روسیانرا اطمینان خاطر روی داده از اضطراب بازماندند و با آن در اثنای انتشار خبر منازعه دولتین روزی سردار عبدالرحمن خان بعزم سیر و شکار از شهر بیرون شده در روز جمعه سیر کنان وارد موضع وارکت واقع دوازده کروهی سمرقند شده مسموع گشت که مردم موضع مذکور شورش آغاز کرده حاکم و قاضی خود را کشته اند پس باسی تن سواریکه همراه داشت داخل حصار وارکت شده مشاهده کرد که قریب سه هزار تن مردم مسلح در کنار بازار و در با خشمنال نشسته و او سواره از ایشان در گذشته بدروازه خانه قاضی که با او طریق آشنایی داشت رفته از پسرش شنید که قاضی را در مدرسه کشته اند و سردار عبد الرحمن خان مردم وار کت را بر کردار شان تشنیع کرده پرسید که چرا مباشر چنین فعل شدید ایشان پاسخ دادند که افواه همه مردم گویا اند که مردم سمرقند فتنه انگیخته و بر سر روسیان ریخته اند ما نیز آتش شورش بر افروختیم و او همه را برانگیز دروغ الزام کرده پنج تن از نوکران خود را در مدرسه فرستاد که نعش قاضی را بیرون کشند و ایشان قاضی را زنده و گرفتار شکنجه عذاب چندین دیدند که بسته و ضرب چوب از وی طلا میخواهند و او را از چنك آن جور پیشه کان خلاص نموده نزد سردار عبد الرحمن خان آوردند و بتعلیم او صورت ماجرا را نگار داده سردار باوقار بتصدیق سر گذشت قاضی حاتم بر نهاده و مردم وار کت از کردار خود نادم و پشیمان شده از سردار والا تبار علاج و چاره کار جستند و او صلاح داد که اشخاص فتنه انگیز را که خود میشناسید گرفتار ساخته همه را نزد قاضی حاضر کنید که باز پرس حکومتی از آنان شده دیگران ایمن شوند و ایشان بفرموده سردار نیکو کردار مردم فتنه جوی مفسده خوی را محبوساً نزد قاضی حاضر کردند بعد سردار والا تبار بسمرقند باز گشته روسیان بعد از تحقیقات بر طبق گواهی او با مردم وار کت رفتار کرد ذکر آوازه لشکر کشیدن روس ذکر آوازه لشکر کشیدن ( دولت روس بجانب افغانستان ) و چون شرائط صلح در بین دولت عثمانی و روس قرار گرفته جانین از همدیگر آسوده خاطر گشتند دولت
( ٣٤١ ) (جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) روس از طریق پلتیکل مشتهر ساخته در افواه انداخت که سپاه روس را سفر افغانستان در پیش است چنانچه مطابق این آوازه سامان لشکر کشی ساز کرده کپور ناتر کوف مان باسپاه مقیم تاشکند بآوازۀ افغانستان وارد سمرقند شده سردار عبد الرحمن خانش مقدار دو میل از شهر بیرون در کنار دریا پذیره کرده بمنزل خویش باز گشت و همچنین از هر باره و قصبه افواج دولت روس بهم وارد سمرقند می شدند تا که هنگام تموز پیش آمده هوا بسیار کرم کشت و هنوز وقت حرکت سپاه از سمرقند بجانب افغانستان معین نبود که روزی کپورناتر سردار عبدالرحمن خان را نزد خود طلبیده باوی اظهار کرد که افواج دولت ما بجانب افغانستان رو اورده میشوند میباید که شما نیز همراه باشید او پاسخ داد که اگر پیش نهاد خاطر کار کنان دولت تسخیر آن مملکت باشد حاجت برفتن من نیست و اگر ملحوظ استردادش بمن است که تفویضم مینمائید احتیاج بسپاه دولت نیست هزار تن سواره وهزار تن پیاده خودم نوکر گرفته و سلاح آنرا باشش عراده توپ دولت عنایت کند تا رفته افغانستان را متصرف شوم و اگر عزم دولت چیزی دیگر مصمم باشد توقف سمرقند را سایم که بسیر و شکار روز بسر برم واینرا هم میدانم که بمصلحت امری اینگونه اظهارات را کرده در اخبارات نشر میدهید با واقعی جانب افغانستان میروید و اگر رفتنی باشید با این سپاه اندك تسخیر افغانستان صعب و دشوار است زیرا که مردمش همه دلیر و جنگجو وخون خوارند نه مثل مردم اور گنج میباشند که بده هزار تن فتح حاصل کرد دو کپورناتر بجواب این گفتار سردار والا تبار اظهار کرد که لشکر بسیار مأمورند که جانب افغانستان رهسپار شوند و بعد از ین گفت و شنود سردار عبدالرحمن خان بمنزل خود باز گشته تاهنگام خریف خبر حرکت لشکر روس بجانب افغانستان نسر بود تا که مرض اسهال در لشکر ایشان حادث گشته سمرقند را فرو گذاشته راه چرا کنده شدن جانب تاشکند ز گرفتند و هزار و دو صدتن از گرفتار شدگان مرض اسهال در ارض ادعا حل و نقل دادند و بسیاری از سپاه بمرض مذ کور هلاك شدند و در وقت مراجعت ووداع سردار عبدالرحمن خان از گفته خویش که در باب لشکر نکشیدن دولت روس بجانب افغانستان و برای مصلحتی آوازه انداختن ایشان با کپورناتر اظهار کرده بود بخاطرش آورد و او گفته سردار با وقار را تسلیم کرده راه تاشکند بر گرفت و مقارن اینحال ايشيك آقاسی شیر دلمان لوی ناب را ایام زندگانی طی شده راه جنت النعیم جاودانی پیش گرفت و بصحن قبة منورة مزار فیض آثار حضرت امیرالمؤمنين على کرم الله وجهه مدفون گشت و پس از وی خوشدلان کتاب بمنصب لوی نابی پدر مرحومش از جانب امیر شیر علیخان سرافراز و ممتاز گشت وقایع سال هزار و دوصدو نودوپنج هجری وقایع سنه ١٢٩٥هجری درین سال طریق مودت وموالات امير شير عليخان از سبب تکالیف شاقه دولت انگلیس که امیر موصوف چنانچه از پیش مذکور گشت نپذیرفت مبدل بمخالفت ومعادات شد چنانچه بادولت روس رشته دوستی را انعقاد داده شرائط ذیل را در بین جانین نهاد که لشکر دولت روس را از میان مملکت افغانستان بجانب هند راه عبور داده تلگرافش را حفاظت نماید و سه راه آهن که از مملکت افغانستان بسوی هند بکشند مانع نیاید و با دولت روس متفق شده بادولت انگلیس محاربه کند و مصارف سپاه افغانستان را از شروع مقاتله تا وقت فیصله مجادله با سلاح دولت روس بدهد و علوفه و آذوقه از مملکت خود حمل و نقل داده از مردم افغانستان چیزی مطالبه نکند و اگر عسرت بلشکر روس روی دهد مردم افغانستان در فروختن و نا فروختن علوفه بایشان وافزونی و کمی نرخ مختار بوده روسیان بجبر واکراه مطالبه علوفه نکنند و در قیمت آن که مردم افغانستان معین نمایند پول نقد داده بخرند و بعد از فتح هند ممالک جنوبی و شرقی افغانستان را که در عهد احمد شاه و تیمور شاه سدوزائی ضمیمه افغانستان بوده اند چون کشمیر و پنجاب و سند و بلوچستان همه را بامير شیر علیخان سپرده در امور ممالك مذكوره و مملکت افغانستان و ترکستان تارود جيحون هيچ مداخلت روا ندارد فقط و انگلیسان از شروط و قرارداد و معاهده امیر شیر علیخان بادولت روس آگاه گشته نامه اعلان جنك با علىحضرت امير شير علیخان فرستادند که افواج جنگی ایشان باصفوق آراسته بعزم افغانستان استوار ایستاده اند که اگر تافلان تاریخ جواب کافی که استحکام دوستی را با خواهشات مجدده شامل ووافی باشد از کابل نرسد فهو المطلوب والماز
(٣٤٢) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ ) راه قندهار و کرم و درهٔ خیبر رهسپار افغانستان شود تا از تسخیر مملکت افغانان سد راه دولت روس شوند و در ین وقت امیر شیرعلیخان سردار محمد عمر بن عثمان را که در محاربهٔ گرشك گرفتار دست سردار محمد یعقوب خان شده محبوس گشته بود بعد از حبس ده سال با سردار محمد سرور خان برادرش که او را نیز سردار محمد یعقوب خان در سال ١٢٨٧ هزار و دوصد و هشتاد و هفت چنانچه مرقوم شد از هرات محبوساً در کابل فرستاده بود پس از هفت سال محمد حسن خان برادر او شان را از زندان کشیده از راه اخراج در سمرقند نزد سردار عبد الرحمن خان کابل فرمود و خود را از ایشان آسوده خاطر ساخت ذکر فوت شہزادہ عبداللہ جان ولیعہد ( و داخل شدن سپاه انگلیس در افغانستان ) و در خلال احوال مذکوره امیر شیرعلیخان شهزاده عبدالله جان ولیعہدش را که گرفتار تب مزمن شدہ بود از راه تفریح مزاج و تبدیل ہوا بعزم ییلاق از کابل در استالف فرستاد و در انجا غش شدید گشته بشهر مراجعت کرد و در شب هفدهم ماه شعبان سال هزار و دویست و نود و پنج هجری بعمر شانزده سالگی بدرود جهان کرده در باغ امیر شیرعلیخان پدرش حال موسوم بحرم باغ مدفون گشت و نامهٔ مذکورهٔ انگلیسان در روز فوت او رسیده از سبب سوك و عزای او کارداران حضور بتقدیم آن جرات نتوانستند اما چون ضروز و وعدهٔ جنگ را نزديك انگار داده بودند ناچار میرزا حبیب الله خان مستوفی قدم جسارت پیش نهاده حضار مجلس فاتحه را بهانهٔ کاری کنار کرده نامهٔ انگلیسا را از ملاحظهٔ امیرشیرعلیخان گذارانیده جواب حاصل نمود که خود او بادیگر امنای دولت از طرف خود بنویسند که اکنون قضیهٔ مکروهه رحلت ولیعهد رخ داده انشاالله تعالی پس از برچیدن بساط ماتم او خود امیر جواب با صواب نوشته ملتمسات دولت برطانیہ را روا دانسته اجرا خواهند فرمود و ایشان بر طبق امر امیرشیرعلیخان صحیفهٔ نگار داده و خاتم بر نهاده مصحوب محمد عثمان خان قابوچی در پشاور فرستادند و چون او وارد لعل پوره شد تاریخ وعدهٔ انگلیسان بسر رسیده جنرال شام بورن بالشكَر بسیاری از راه درهٔ خیبر و جنرال سر فریدرك رابرتس با سپاه جراری از جادهٔ کرم و خوست و جنرال دانلد استوارت با عسکر استواری از راه شالکوت روی بسوی قندهار و کابل نهادند و افواج مقیمهٔ سرحد افغانستان بمدافعه برخاسته در عرض راه منزل دکه و انوارك واقع درهٔ خیبر و کتل پیوار معروف باشتر گردن با سپاه انگلیس در آویختند و بيك حمله در هر دو جا از هر دو راه هزیمت یافته پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و شکستیان درهٔ خیبر در لعل پوره به محمد عثمانخان قابوچی حامل نامهٔ زرگان پایهٔ سریر سلطنت ملاقی گشته نامهٔ مزبوره را نزد انگلیسان فرستادند و چون کار از دست رفته بود از نامهٔ مذکوره سود و بهبودی حاصل نگشت و امیرشیرعلیخان را از شکست یافتن سپاهش و داخل شدن افواج انگلیس دل از جای شده بامید دوستی دولت روس و نوید و عده و قراری که باو داده و نهاده بود سرا سيمه سان والدهٔ ماجدهٔ ولیعهد مرحوم را با همه بردگیان حرم محترم و سران و سرداران طایفهٔ جلیلهٔ محمد زائی بهمرامی سه فوج پیاده و يك فوج سواره بترکستان فرستاد و سردار میر افضل خان حاکم قندهار و سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود را فرمان کرد که سپاه دولت انگلیس از راه کرم و جلال آباد در مملکت افغانستان پا نهاد عناد شده از راه قندهار نیز وارد خواهند گردید و رایت بالیات جانب ترکستان شقه کشا و جاده پیما خواهد گشت شما را حکم است که در وقت ورود افواج انگلیس در قندهار از مدافعه و پیکار برکنار بوده دست بجنگ نیازید (١) و ا گر از قندهار نیز تجاوز کنند و روی بسوی فراه و پشت رود آرند شما راه هرات بر گرفته در انجا رفته اقامت کنید و پس از صدور این امر سردار محمد یعقوب خان پسر بزرك خود را که از سال ١٢٨٩ هزار و دوصد و هشتاد و نه هجری تا اینوقت بزندان عتاب انداخته محبوس سخت نگاهداشته بود از محبس بصو ابدید ارکان سلطنت بر آورده بحکومت کابلش سر بلند ساخت ذكر فوت ولیعهد امیر شیر علیخان یا زیدن بمعنی دست دراز کردن
(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ) وقایع سنه ۱۲۹۶ هجری وقایع سال هزار ودوصَد ونَود وشش هجری صلعم درین سال امیر شیر علیخان سردار محمد یعقوب خان را بحکومت کابل گذاشته خودش در ماه محرم با یکفوج پیاده ویک فوج سواره رایت مقصود جانب بلخ شقه کشا فرمود که بمعاونت دولت روس دولت انگلیس را از حرکتش قرین حسرت وافسوس کند و پس از پرتو وصول در مزار شریف عزم رفتن سمرقند جزم کرده سامان سفر ساز نمود و جنرال فیض محمد خان آگاه گشته از رفتن سمرقندش مانع آمده عرض نمود که مردم سپاه نمیگذارند که راه سمرقند بر گیرید و میگویند که لوای غزا برافراشته از راه جهاد با دولت انگلیس در آویزیم وامیر شیر علیخان ازین عرض و اظهار او اگر چه غصه ناک گشت اما نظر بعاقبت کار که مبادا افواج نظام ترکستان وقت را نازک دیده فتنه بروی کار آرند فسخ عزم رفتن سمرقند فرمود و خود در مزار شریف تقاعد ورزیده سردار شیر علیخان قندهاری وقاضی ملا عبد القادر پشاوری وملا شاه محمد وزیر دول خارجه ومیرزا محمد حسن خان کتاب و کرنیل غلام حسن خان را با غیره بزرگان از راه رسالت مأمور سمرقند کرد که لشکر دولت روس بنا بر مواعد واطهار انیکه داده و کرده و قرار نهاده اند واو را بحیله از دولت انگلیس رو گردان ساخته بمجادله ومقابله انداخته اند در افغانستان بیاورند و کارکنان دولت روس بخیال اینکه خود امیر شیر علیخان بنا بر خبریکه در افواه سمرقند بود وارد سمرقند خواهند شد قبل از وصول فرستادگان مذکور معاش باغهای با خضارت ورنضارت را جهت فرود گاه او از اسباب و آلات شاهانه بیار استند و مترصد پرتو نزولش نشستند ذکر تصرف کردن لشکر انگلیس جلال آباد و کرم را و محاربه عرض راه تخته پل ذکر تصرف کردن لشکر انگلیس (جلال آباد وکرم را ومحاربه عرض راه میل وتخته پل) وافواج دولت انگلیس پس از گسسته شدن انتظام سپاه نظام امیر شیر علیخان در کتل پیوار ودهن دره خیبر چنانچه از پیش رقم گشت بیاغی داخل جلال آباد وعلاقه کرم شده در هر دو جا رحل تصرف غاصبانه انداخت ومقارن پل مطابق روز مقابله سپاه انگلیس با سپاه سرحديه امير شير علیخان در دهن خیبر وکتل پیوار سپاه مأمورۀ قندهار دولت مزبوره از جبل کوژک عبور کرده وارد منزل کدنی شد وسردار میر افضل خان حاکم قندهار بیامه طلب سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود را دعوت قندهار نمود که بامردم الوس فراه وپشت رود ونواحی قندهار باتفاق رایت جهاد افرازند و او بنا بپنشوریکه امیر شیر علیخان قبل از حرکتش بجانب ترکستان فرستاده چنانچه مذکور شد از مقابله با سپاه دولت انگلیس منع فرموده بود نخست از نوشته سردار مير افضل خان سرباز زده ثانياً از اصرار و کثرت تحریض و ترغیب و گفتار او از پشت رود باهفت صد سوار وارد قندهار شد بعد سردار میر افضل خان خواست که سردار عبد الوهاب خان پسر خود را باچهار صد سوار از راه شبیخون و ترکتاز بمال ومواشی اردوی انگلیس مامور کند ناچار اماسردار محمد يوسف خانش مانع گردیده گفت که از گزائیدن چنین امور کاری برنیاید بلکه نشاید زیرا که جز از بیدار وهوشیار ساختن خصم ثمری حاصل نگردد و او گفته سردار محمد یوسف خان را نپذیرفته از عزمش باز نگشته ناچار سردار محمد يوسف خان نیز تنها رفتن سردار عبد الوهاب خان را نيك وعار شمرده همراهی او را اختیار کرد که مبادا او را بخون وبد دلی منسوب کنند چنانچه با سردار عبد الوهاب خان ودو هزار سوار از نظامی ور کابی جانب لشکر گاه انگلیس رهسپار گشت و وارد منزل تخته پل گردیده چون مردم آنجا از بیم سپاه انگلیس که مبادا پامال شوند مساکن خود را فرو گذاشته جای کناره گزیده بودند سردار محمد یوسف خان نور محمد خان بن محمد ناصر خان اچکزائی بزرگ مردم آنجا را نزد خود طلبیده سه روزه علوفه از قبیل آردوجو وروغن وغيره از وی گرفته و سه وقته نان پخته با خود برداشته چهارصد سوار را از راه رباط و چهار صد دیگر را از جاده غلو کتل (۱) بسر کرده گی عبدالمجید خان علی زائی امر رهسپردن کرد و خود باسردار عبدالوهاب (۱) غلو کتل خان وسلطان محمد خان وبقیه سوار در منزل تخته پل توقف نمود و آنگاه که سواران ماموره در بین جبال واقعۀ بلفظ افغانی كتل دزدان عرض راه تخته پل ومیل رسیدند جنرال دانلد استوارت آگاه گشته توپخانه را بجلو انداخته بکشاد دادن توپ را گویند
(٣٤٤) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) پرداخته از کثرت گلوله اندازی سواران اسلام را منهزم ساخت و چند تن شربت شهادت چشیده مابقی از راه هزیمت در تخته پل مراجعت کرده سواران مأموره راه رباط نیز معاودت نموده از جاده کشار وارد قندهار شدند وسردار محمد یوسف خان پس از وصول هزیمتیان از منزل تخته پل راه مراجعت جانب قندهار بر گرفته شب را در ده حاجی بسر برده از انجا در شورا ندام وارد گردیده بسردار میر افضل خان که با اردوی قندهار در انجا فروکش کرده بود پیوست و از انجا باهم اسپ رانده در کوه بیکار قرار کرد واز اقامت سوارانیکه همراه داشتند هزار و دوصد تن پشیازی نموده دیگران پراکنده شدند و ازین هزیمت یکفوج پیاده قندهاری که در قندهار واز مردم آلمیار بود افرا دش یکیک و دودو از راه فرار رو بجانب مساکن خویش نهاده سردار محمد یوسف خان از حال ایشان آگاه شده اسلحه پادشاهی را گرفته همه را رخصت داد و خودش با سردار میر افضل خان اسلحه مذکور مزا حمل داده از کوه بیکار رو بجانب کرشك نهاد و از انجا وارد فراه کشته هشت روز باهم در انجا درنك كرده بعــد بصوابدید سردار میر افضل خان که رعایای آنجا توان کفایت علوفه هر دو تن را نداشتند سردار محمد یوسف خان با وجودیکه از طرف امیر شیر علیخان مأمور باقامه پشت رود بود از سردار میر افضل خان صندبکه امیر موصوف از و رنجیده خاطر نشود مکتوبا حاصل کرده در هرات رفت ذکر مراجعت سردار محمد ایوبخان از مشهد بهرات (۱) معلو عفو کرده شده ذکر فوت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ( ذکر مراجعت سردار محمد ایوب خان ) ( از مشهد در هرات ) در خلال حوادث مذکوره سردار محمد ایوب خان که در مشهد رفته بود از رها شدن و مأمور حکومت کابل کشتن برادرش سردار محمد یعقوب خان و رفتن پدرش امیر شیر علی خان در ترکستان وتوجه لشکر انگلیس جانب افغانستان خبر یافته از مشهد مقدس راه هرات بر گرفته شیر محمد خان پیش خدمت سردار محمد یعقوب خان را که همراهش رفته بود پیشتر از خود نزد سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسین علیخان فرستاده از آمدنش در هرات خبر داد و سردار محمد عمر خان خواست که مانع شده از داخل شدن هراتش باز دارد اما سردار محمد یوسف خان منع کرده گفت که پدرش امیر شیر علی خان برادر بزرگ او را از زندان کشیده بحکومت کابل نگاشته خود بترکستان رفت سردار محمد ایوب خان نیز پسر امیر و برادر همان سردار معلو (۱) از تقصیر است از چه او را از در آمدن بهرات با زمیع ارید و سردار محمد عمر خان گفته او را پذیرفته باتفاق هم مکتوبی متضمن بر تبريك حركت او از مشهد و تهنيت مقدمش در هرات نگار داده مصحوب شیر محمد خان فرستاده خود او ارسال داشتند و او در عرض راه با سردار محمد ایوب خان ملاقی گشته نامه سردار محمد یوسف خان و سردار محمد عمر خان را بکنارش داد سردار محمد یوسف خان با سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسين على خان و تمامت سپاه نظام از قفای او راه پذیره بر گرفته مسافت دو کروه رفته باسردار محمد ایوب خان ملاقی گشته مراسم استقبال بتقديم رسانیدند و باهم داخل هرات شده بعد سردار محمد ایوب خان تحافیکه از مشهد مقدس با خود آورده بود همه را با عریضه مشتمل بر استدعای عفو تقصیر خویش مصحوب بازگل خان بن میر آخور مدد خان ریکا بترکستان نزد پدرش امیر شیر علیخان فرستاد ذکر فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان خلد آشیان چون لشکر انگلیس از قفای سردار محمد یوسف خان و سردار میر افضل خان جانبی داخل قندهار شده متصرف گشت مقارن این حال امیر شیر علیخان از مرض نقرس بدرد پاگرفتار کشته از ناحیه جانش اثرمسك ظاهر شد و سردار محمد ابراهیم خان پسرش با سردار احمد علیخان بن سردار محمد علیخان مرحوم احوال او را منقلب دیده بهوای بزرگی از مزار شریف راه تخته پل بر گرفتند که مردم سکنه شهر و سپاه نظام مقیم آنجا را با خود یار و مدد کار ساخته پس از فوت پدرش بر مسند امارت مقر جوید اما لشکر تخته پل اول بر خلاف پندار او بشوریدند و او را از در آمدن بشهر مانع شده براندند بعد جنرال فیض محمد خان و بركد عطا محمد خان
(٣٤٥) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع اواخر امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ ) ابو کردی و برکه یوسف علیخان عرب را گرفتار ساخته خانهای ایشان را بتاختند وصدیتی از سواران نظامی را از راه ندامت نزد سردار محمد ابراهیم خان فرستادند که او را در تخته پل مراجعت داده مطیع امر و منقاد نهی او شوند اما او از دست رفته مهر علی نام غلام بچه اش را که باز مانده بود از غرض راه گرفته در تخته پل برده بمنصب جنرالی برافراشتند و سردار محمد ابراهیم خان که از در آمدن تخته پل مأیوس گشته راه کابل بر گرفته از جاده دره صوف وارد هزاره جات شده از راه چونبز باز ایستاده در آنجا متوقف گشت و درین وقت امیر شیر علیخان اجابت حق را لبيك گفته در روز پنجشنبه بیست و نهم ماه صفر سال ١٢٩٦ هزار و دویست و نود وشش هجری بدرود سلطنت کرده رخت از تخت تخته کشید و در روضه مزار حضرت شاه اولیاء بجنب قبر وزیر محمد اکبر خان برادر مرحمومش بمدبر ننجاه و هشت سالگی مدفون گشت ذکر وقایع وقت فوت امیر شیر علی خان مرحوم ذکر وقایع وقت فوت امیر شیر علیخان خلد آشیان پس از دفن آن پادشاه بهشت آرامگاه میرزا حبیب الله خان مستوفی افسران سپاه مقیم مزار شریف را نزد خود طلبیده در باب نائب استلافوف ويكتثن دا کتر روسی که از کابل با امیر شیر علیخان رفته و در مزار بودند مشورت نموده از ایشان خواستار شد که کدام يك از افسران هم دوش روسی را با همرامان ایشان می تواند که بسلامت از رود جیحون عبور داده بکارکنان دولت روس رساند که دولت افغانستان از رسیدن گزند بآنها بد نام نگردد دیگران سکوت کرده از میان محمد محسن خان قزلباش که منصب امیدنی داشت این امر را بر عهده خود گذاشت و با دوصد سواره نظام از قوم خود و چندی دیگر که سردار نيك محمد خان با او همراه کرد در شب سوم فوت امیر خلد مسیر روسیان را از شهر مزار بیرون کشیده صحیح و سالم در نزد کارکنان روس بمملکت خود ایشان رسانیده و سپرده سند رسیدن آنان را حاصل نموده مراجعت کرد و در خلال اینحال افواج مقیمه تخته پل که شورش آغاز کرده بودند خانه خوشدل خانرا که پس از فوت پدرش بمنصب لوی نابی سبر افراز گشته بود تاراج کرده خودش را با ايشيك آغاسى محمد شاه خان محبوس کردند و میرزا حبیب الله خان مستوفی بعزم اطفای نائره شورش افواج تخته پل خواص كوچك عبد الله جان ولیعهد مبرور را که تخمیناً ده ساله بود برپشت پیل نشانیده از مزار شریف اورا با چندتن از بزرگان در تخته پل بردند و افواج مقیمه تخته پل در رویش بریسته و سقط و ناسزا گفته از پیش براندند بعد میرزا حبیب الله خان مستوفی با خواص ولیعهد در مزار مراجعت کرده بصوابدید سردار نيك محمد خان بن امير كبير خلد مسير وافسران فوج مقیم مزار شريف محمد موسى خان بن سردار محمد يعقوب خان را ولیعهد خوانده و برزیر پیل نشانده با سپاه نظام و ازدحام جمعی از خواص و عوام رهسپار تخته پل شده چون براه بدانجا نزديك كردند افواج مقيمه تخته پل که لوای شورش افراشته و مهر علیخان غلام بچه سردار محمد ابراهيم خان را بجرالي برداشته بودند از توجه سردار محمد موسی خان آگاه گشته از در پذیره بیرون شدند و در وقت ملاقات برسم نظامی شليك توپ سلامی بپای برده بعزت واحترام بشهرش در آوردند و لقب ولیعهدی اورا تهنيت وتبريك كفته هر يك از بزرگان شهر وافسران فوج بقدر استطاعت خویش تحفه پیش کشیده دو شب اورا با تمامت همراهانش مهمان کرده روز سوم صد تن پیاده از فوج تخته پل بجهت اردلی او منتخب کرده از راه آقاق باهم وارد مزار شریف شده آتش فتنه خاموش گشت ذکر آگاهی دادن بزرگان دربار اعیان مملکت را از فوت امیر نامدار ذكر آگاهی دادن بزرگان دربار سردار محمد يعقوبخان ( وغیره را از فوت امیر شیر علیخان وشورش سپاه مقیم هرات ) چون نائره شورش افواج مقيمه تخته پل افسرده گشت سردار محمد هاشم خان وسردار نيك محمد خان وسردار زكريا خان و ميرزا حبیب الله خان و غیره دولتخواهان بذریعه عریضه از فوت امیر شیر علیخان مغفور و ماجرای مذکور سردار محمد یعقوبخانرا آگاهی داده همچنین نامه بصحابت میرآخور عبد الواحد بسردار محمد عمر خان و سپه سالار حسین علیخان در هرات فرستادند زیرا که از ورود سردار محمد ایوبخان در آنجا هنوز خبر نداشتند که برای او می نگاشتند و بار کل خان
(٣٤٦) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع وقت فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ ) (۱) مسیر جای باز گشت فرستاده سردار محمد ایوبخان که مأمور شدنش از هرات بجانب ترکستان از پیش ذکر شد در میمنه از رحلت امیر جنت مصير (۱) آگاه کردیده بذریعه عریضه بسردار محمد ایوبخان خبر داد واو از مکتوب سردار ان واقف شده از عرض پاز کل خان بر فوت پدر داد کمتری مطلع شده سردار محمد یوسف خانرا نزد خود طلبیده او را خبر داده مشورت خواست که در یکی از کتمان و ابراز فوت پدری کو سیرش یکدفه او عمل نماید و او اختیار کردن یکی از امرین را موقوف بصوابدید سپهسالار حسین علیخان داشته سردار محمد ایوبخان از مشاورت با او سرباز زده اعتراض کرد که مبادا سپهسالار از خوف کردارش که در زندان با سردار محمد یعقوبخان برای رد مالست مرتکب امر خلاف شده بعزم شورش تیغ فتنه از غلاف کشد و سردار محمد یوسف خان نظر بحسن خدمت وصداقت سپهسالار اورا ازوی مطمئن خاطر ساخته بعدش در نزد خود طلبیده در خلوت پرده از روی راز برداشته صلاح کار جستند و او مکتوبی را که از ترکستان برایش فرستاده از قضیه رحلت امیر شیر علیخانش خبر داده بودند ظاهر کرده سردار محمد ایوب خانرا از خود مطمئن خاطر ساخت که یعنی من آگاه شده بودم ولیکن قبل از فهمیدن شما اظهار نکردم که مبادا امری روی دهد و من متهم شوم و پس ازان او اعلان فوت امیر را نیکوتر از کتمان گفته از شورش افواج هم چنانکه خودش مطمئن بود هردو سردار آسوده خاطر ساخت که هرگز راه خلاف نگیرند و انشاء الله تیغ عصیان از غلاف نکشند چنانچه بصوابدید او بساط تعزیه و فرش فاتحه کسترده سه روز مراسم عزاداری و فاتحه خوانی ملوکانه بپای ردند و بعد ازان سردار محمد ایوبخان بدون آنکه نامه از کابل برایش برسد و بجلوس برادرش تخت امارت علم حاصل کند خطبه و سکه را بنام امارت سردار محمد یعقوب خان خوانده ورواج داده سپهسالار حسین علیخان و نائب حفیظ الله خان و جنرال تاج محمد خان بن ارسلاح خان وجنرال میر سعید خان استالفی و وزیر شاه خان برکد وجنرال تاج محمد خان بن میر اخور علی محمد خان و محمد افضل خان ریکا وغیره را بعطای خلع فاخره نوازش فرموده محمد افضل خان مذکور را بجنرالی توپخانه نیز ممتاز نمود و دو روز پس از نواختن آنان فرمانی بنام میرزا حبیب الله خان مستوفی صادر فرمود که از خزانه ترکستان وجه نقد در هرات بفرستد که اجرای تنخواه سپاه نظام کرده و داده شود و خود با سپهسالار حسین علیخان و سردار محمد یوسف خان در کارد کاه رفته شش فوج پیاده که در آنجا بودند از طریق تنخواه دادن پیش خواسته شروع بمواجب دادن ملازمان توپخانه نموده یکماهه وجه را همی دادند که ناگهان افواج پیاده که صف بسته ایستاده بودند بتحريك خود سردار محمد ایوب خان که قتیرا حمد خان ریکا را بر هم سپه سالار حسین علیخان تعلیم کرده بود که سپاه نظام را بفتنه بر انگیزد و او همه را اغوا کرده بود و تحریض نائب حفیظ الله خان وتاج محمد خان و شهاب الدین خان خواص زاده داؤد شاه خان که باسپه سالار هم چشمی داشتند آواز با جار بار بلند کرده خانه نرا که سردار محمد ایوب خان و سردار محمد یوسف خان و سپه سالار دران نشسته شروع بطلب دادن کرده بودند هدف سنك و چوب وکلوخ انداختن کردند و ایشان از مشاهده اینحالت سراسیمه کشته سردار محمد ایوب خان که محرك این امر بود از راه ظاهر داری که سردار محمد یوسف خان و سپه سالار از وی ندانند سردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خان را در بیرون نزد سپاه فرستاد که نصیحت و موعظت کرده آتش بلوارا فرو نشاند و سپاهیان که بتعلیم و تلقین خود سردار محمد ایوب خان مرتکب شور وفغان شده بودند فرستاده اش را وقعی نگذاشته فحش و ناسزا گفته بضرب سنك و چوب پس بخانه مذکوره در آوردند بعد خود سردار محمد ایوب خان وسردار محمد یوسف خان در بین شورشیان در آمده گفتند که اگر مد عا از قتل ما باشد اينك بكشيد و اگر مدعا چیزی دیگر باشد بگوئید تا در انجاح آن بکوشیم و چون ایشان بتعلیم شورش آغاز کرده بودند پاسخ دادند که خدا نکند که بقتل شما اقدام کرده خود را در نزد خالق و مخلوق روسیاه و بدنام سازیم اما شور و غوغای ما از دست سپه سالار است که مدتها در زیر امر او بوده بمرارت وعسرت روز بسر برده ایم بنابران قصد قتل او کرده ایم که جزای کردار و رفتارش را بکنارش نهیم و سردار محمد یوسف خان از راه مصلحت گفتار بلوائیان را تصدیق کرده سپه سالار را دشنام مصلحتی داده رو بسپاه کرده فرموده که نیکو اندیشیده اید لیکن از دولت و سپاه مبلغ خطیری در دست و تصرف اوست که اگر کشته کردد همه هباو هدر بشود پس میباید که اول نقد و جنس دولت و سپاه را از و باز پرسیده و محصول رسانیده بعد هلاك کرده شود
(۳۲۷) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع وقت فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ ) و سپه سالار که تمامت افواج نظام را از خود رضامند و بمقوله فرزند میدانست از شنیدن این سخن در تعجب و حيرت افتاده خویش را گرفتار ورطه گزند دیده از غرفه که در عقب خانه بود بیرون شده از راه فراز داخل فوج سواره نظام شد و بهوانیان از سخنان سردار محمد یوسف خان ساکت گشته و سرها برهنه کرده دعای بقای دولت نموده عفو تقصیر خواستند و بسردار محمد ایوب خان عرض کردند که فردا با سردار محمد یوسف خان وارد لشکر گاه شوند تا کفارت این جسارت را عذر خواسته بعد بگرفتن تنخواه اقدام کنند و او عرض ایشان را پذیرفته با سردار محمد یوسف خان از کازر گاه بشهر مراجعت کرد و کس نزد سپه سالار فرستاده تخویف و تحذیرش نمود که از میان فوج سواره نیز خود را کناره کشد و نزد حضرت صاحب حوض کرباسی رفته پناه گزیند تا افواج پیاده از بودن او در میان فوج سواره خبر یافته فتنه برنینگیزند چنانچه او در حوض کرباس نزد حضرت حاجی صاحب شده پناه گزید و روز دیگر سردار محمد ایوب خان با سردار محمد یوسف خان در کازرگاه در میان سپاه رفته و هر يك از هفده فوج پیاده از یازده تا بیست فرد گاو باهم خیرات ذبح کرده گوشت همه را بفقراء و مساکین قسمت نمودند و فردای این روز شروع بدادن تنخواه دوماهه کرده در اواخر ایام مواجب دادن هفده فوج پیاده و چند فوج سواره دوتك روپیه از ترکستان که میرزا حبیب الله خان مستوفی را فرمان شده بود نیز رسیده بتمامت سپاه دو ماهه تنخواه داده شد و در اثنای طلب دادن فوج سپه سالار حسین علیخان را از حوض کرباس محبوساً آورده در صند و قخانه سردار محمد ایوب خان مقیدش فرمودند تا مبادا سپاه لوای شورش برافرازند و هم در خلال احوال مذکوره سه فوج پیاده که از مردم هرات و در میمنه بودند از شورش افواج تخته پل وهرات آگاه گشته خود سرانه از میمنه رو بجانب هرات نهادند که عیال و اطفال و مال و منال خود را از تاراج سپاه که سر برداشته اند نگاه دارند و سردار محمد ایوب خان با سردار محمد یوسف خان خبر شده محمود خان هزاره را فرستادند که ایشان را دلالت و هدایت نموده جانب میمنه مراجعت دهد و اورفته چون افواج تخته پل و هرات ساکن شده اطاعت ورزیده بودند همه را از عرض راه برگردانیده با خود در میمنه برده ساکت ساخت ذکر جلوس امیر محمد یعقوب خان ( بر تخت امارت افغانستان ) چون نامه فوت امیر شیر علیخان مرحوم بکابل رسیده از عرض خدمه حضور او امیر محمد یعقوب خان بر رحلت آن پادشاه خلد مکان علم حاصل کرد پس از ادای مراسم تعزیه داری و فاتحه خوانی در ماه ربیع الثانی سال ١٢٩٦ هزار و دو صد و نود و شش هجری برابریکه امارت و حکمرانی جلوس فرموده خطبه زیر منبر و سکه زر را بنامش خوانده و رائج نمود و سردار محمد ابراهیم خان را در اندر خود را با سردار احمد علیخان که از مزار شریف در وقت فوت پدرش چنانچه از پیش مرقوم شد در هزاره دای زنگی آمده متوقف گردیده و تا این وقت در آنجا بود بکابل طلبیده محبوسش کرد و سردار محمد حسن خان بن سردار محمد قلی خان که بحکومت غزنین مأمور فرموده بود سپرد و او محبوساً با خود در غزنین برد سید محمد سعید خان فوشنجی که از طرف امیر شیر علیخان بحکومت آنجا قیام داشت از راه معزولیت در کابل آمده شرف یار حاصل کرد و مقارن این حال جنرال غلام حيدر خان وردك از سبب شورشیکه سپاه ترکستان کرده و آرام شده بود از حضور امیر محمد یعقوب خان بنائب الحکومگی آنجا مأمور گردیده پس از رسیدن او در مزار شریف سردار محمد هاشم خان و سردار محمد طاهر خان برادرش و سردار نيك محمد خان وميرزا محمد نبیخان دبیر و میرزا حبیب الله خان مستوفی و خوشدل خان لوی ناب که با امیر شیر علیخان بجز از خوشدل خان لوی ناب که از پیش در ترکستان بود دیگران در آنجا رفته بودند بفرمان طلب از ترکستان در کابل آمده هر يك بهمان خدمتیکه در زمان حیات امیر شیر علیخان داشت بر حال گشت و هر کدام بکار خویش مشغول شد ذکر جلوس امیر محمد یعقوب خان
( ٣٤٨ ) (جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان بن امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ ) ذکر نامه فرستادن امیر محمد یعقوب خان در تاشکند چون امیر محمد یعقوب خان جالس سریر سلطنت شد از راه مودت وموالاتیکه پدرش با دولت روس در پیش گرفته بود نامه بحکمران تاشکند نگار فرموده از قوت پدر و امارت خود آگهی داده همان عهدی را که پدرش منعقد کرده بود با دولت روس اقرار برقرار نمود و در خلال اینحال مهر علیخان غلام بچه سردار عبد الرحیم خانرا که افواج تخته پل در وقت شورش خود بجنرالی بر داشته بودند با زنجیر در کابل طلبیده بیاسا رسانید و آنگاه که نامه امیر محمد یعقوب خان بحکمران تاشکند رسید چون در ذیل آن مرقوم داشته بود که سردار عبد الرحمن خانرا از سمرقند که با ترکستان متعلقه افغان قرب مسافت دارد در پلمان بعیده اقامتش دهند که مبادا از راه فرار وارد ترکستان گشته فتنه را بر انگیزد و او نیز درینوقت از سمرقند برای استحضار احوال در تاشکند رفته بود و حکمران آنجا از نامه امیر محمد یعقوب خان که مشعر بر دوستی روس بود مشعوف گشته بر طبق نوشته او راه معاندت با سردار عبد الرحمن خان پیش گرفت چنانچه خود سردار نامدار در روزنامه خویش نگار داده است که بفراست دانستم که روسیان با من خیال دوستانه ندارند و بخلاف حالتیکه با من داشتند رفتار میکنند و من تغافل کرده تفحص کج خیالی ایشان را نمیکردم و چنان زیست و رفتار می نمودم که گویا خبر ندارم و مشغول صید و شکارم اما در خفا از جهت فرستادگان امیر شیر علیخان که با این وقت در تاشکند بودند چند تن را مامور کرده بودم که از گفتار آنها بمن خبر دهند چنانچه مکشوف گشت که ایشان با حکمران تاشکند معاهده کرده و قرار داده اند که بازای امداد دولت روس که دست تصرف دولت انگلیس را از افغانستان باز داشته خود متصرف شود سردار شیر علیخان قندهاری طوائف درانی را از مجادله با دولت روس باز دارد و قندهار را بکار گنان آن دولت بسپارد و میرزا محمد حسن خان کتاب قراباشیه کابل و طوایف هزاره را برشته اطاعت بگردن نهد وعلا شاه محمد وزیر دول خارجه قبایل افغان غلجائی را پذیرای امر و نهی دولت موصوفه سازد و ملا عبد القادر معروف بقاضی پشاوری مردم خلیل و مهمند و اقوام سرحديه ونواحی پشاور را مطیع و منقاد گرداند انتهی و سردار عبد الرحمن خان پس ازین قرار داد آنان با دولت روس از تاشکند بسمرقند مراجعت کرد و حکمران تاشکند با آنکه در عهدیکه با امیر شیر علیخان در میان نهاده و قرار داده بود که کشمير وسند و پنجاب را بامر هند از راه استرداد سپرد او نمایند فراموش کرده باین اظهارات فرستادگانش خرسند و رجامند گشته ایشان را رخصت مراجعت داده از راه بازگشت وارد سمرقند شدند . ذکر نامه فرستادن امير محمد يعقوب خان در تاشکند ذکر سرگذشت سنه ١٢٩٦ سردار عبد الرحمن خان در سمرقند ذکر سر گذشت سال هزار و دو پست و نو دوشش ( سردار عبد الرحمن خان در سمر قند ) چون فرستادگان امیر شیر علیخان مرحوم وارد سمرقند شدند سردار محمد سرور خان که امیر شیر علیخانش چنانچه از پیش رقم گشت بایزادرش سردار محمد عزیز خان از زندان کابل رها داده نزد سردار عبد الرحمن خان فرستاده بود ملاطفت نامه از طرف او برای سردار شیر علیخان قندهاری نگاشته جهت خاتم نهادن به پیشش گذاشت و او از مهر کردن سرباز زده گفت که او با همراهانش در دشمنی و عداوتم با دولت روس عهد بربسته چگونه نامه الفت ختامه برایش روانه کنم وسردار محمد سرور خان پاسخ داد که او از زمان محبوسیم در کابل با من حلف (١) کلام مجید در میان دارد اینرا گفته و اصرار کرده مهر سردار عبد الرحمن خانرا بدان نهاد و او گفت که از وخامت این نامه در خانه بیاد خواهد ار چنانچه سردار شیر علیخان آنرا از دست حاجی جان محمد حاملش گرفته فوراً بجنرال سپاه روس فرستاده او بکافمان در تاشکند روان کرد و بعد از پنج روز که حامل نامه باز نگشت سردار عبد الرحمن خان سردار محمد سرور خانرا از فرستادن نامه منت خطا کاری بر ذمت نهاده بعد هر دو تن با هم از راه تفرج وسیر بیرون شده سر گرم گردش بودند که یکتن از خدمه سردار عبد الرحمن خان نزد ایشان شده از ورود حکمران سمرقند بابکتن ترجمان جنرال ایوانوف بمنزل ایشان ایشانزا خبر داد و سردار (١) حلف یعنی سوگند
(٣٤٩) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوبخان ) ( سراج التواریخ ) محمد سرورخان از باز گشت تقاعد ورزیده سردار عبد الرحمن خان مراجعت کرد. بعد از صرف چای حکمران سمرقندش گفت که حکمران تاشکند شما را از راه ملاقات نزد خود طلبیده است که باید فوراً بروی و او وعدۀ حرکتش را بدو ساعت قبل از ظهر فردا گذاشته حکمران سمرقند مراجعت کرد وسردار عبد الرحمن خان پس از باز گشتن او سردار محمد اسحق خان و سردار محمد سرور خان عمزاد گان خود را طلبیده بدیشان گفت که مرا در تاشکند مقید خواهند ساخت میباید شما جانب بلخ فرار اختیار کنید و پس از ورود در انجا با مردم ملکی و نظامی سازش کرده از راه مراوده با ایشان طرح مکاتبه ومذاکره بیندازید تا شاید کاری بروفق مدعا برآید و نیز نامه چند برای عموم مردم ترکستان از رعیت و سپاه مرقوم فرموده بایشان سپرد که خدمت کردن بایشان منت نهادن احسان بمن است و ایشان امر او را پذیرفته بعد خانم خود را نیز بایشان داده امر کرد که در وقت حاجت تکالیف بنهند و چهار هزار روپیه باشصت میل تفنگ دهنانه پر و دوازده هزار دانه فشنگ بغایت کرده فرمود که هر وقت فرصت یابند راه فرار جانب بلخ اختیار کنند و خود در حرمسرا شده به بستر خواب درآمد و نصف شب حکمران سمرقند بایک تن مترجم و سه صد سوار نظامی و دویست تن پیاده پولیس یعنی کوتوالی بدرب سرا حاضر شده سردار عبد الرحمن خان را که حکم فوری برفتن تاشکندش صادر شده و او وعدۀ فردا داده و فوراً نرفته بود از اندرون حرمسرا که غنوده بود بیرون طلبیده گفت که بر خیز وعزم شو و او پاسخ داد که اگر از اسیر بودنم میدانستم در اول یا در هسپار تاشکند شده یکشب را در يك نیم کردم اینرا گفته کمر بیست و با فراسیاب خان و جان محمد خان بندگان خویش و روسیان راه جای جنرال ایوانوف پیش گرفت و در نزد او زبان بشکایت کشوده گفت که اگر مراد از رفتن در تاشکند است باعث شب خواستن و تحقیر نمودن چیست و جنرال ایوانوف ازین گفتۀ او حاکم سمرقند را عتاب کرده گفت که چرا با او درشتی کردی و او عذر کردار خویش را بدین سخن خواست که چون نوکران این سردار افغان همیشه تن بسلاح آراسته دارند از راه احتیاط آدم زیاد با خود بدر طلب او بردم که اگر از آمدن در تزد شما سرباز زند به بخش بیاورم وجنرال بصحش داد که در مجبور آوردنش نیکو نیندیتی ده و او جنرال را پاسخ داد که این اندیشۀ نیکو از خود شما است که مرا در نیم شب مأمور بحاضر ساختن او کردید و درین مقاوله آن دوتن سردار عبدالرحمن خان لب بسخن نگشوده ساکت بودند که جنرال ایوانوف وعدۀ حرکت او را جانب تاشکند بيك ساعت قبل از ظهر فردا قرار داده رخصت باز گشت منزلش نمود واو وارد منزلگاه خود شده عمو زادگانش را با همدمان ایشان سر مست باده خواب دیده متأسف گشت که عم او را بدل ندارند که بخواب بستر خوابند و از تمامت مضویان عیال و اطفالش را با پروانه خان وقره العلیخان بیدار و با چشم اشکبار مشاهده کرده دیگران را خفته یافته متحسر شد و با خود گفت که ایشان را چون جان پرورش داده و از سالها بار مؤنت ومعیشت همه را بر ذمت خویش نهاده وزحمت و مرارت کشیده ام اينك همه را از خود و فراموش و با غفلت هم آغوش می بینم وقدری ازینگونه فکرها بپای برده بعد عیال و اطفالش را تسلی داده وصیت و نصیحت چند فرمود که اگر خودش گرفتار گردد بر طبق وصیایش رفتار کنند و پس ازان سامان سفر ساز کرده بوقت موعود عرادۀ اسپی حاضر آمده با پروانه خان ونجم الدین خان در کالسکه نشسته اول نزد نائب جنرال ایوانوف رفته او را مشغول نوشتن یافته از بخوابی شب اجازت استراحت طلبیده با وجود شور لشکر خواب از کثرت اندوه زیاده برد و نیم ساعت نغنودو برخواسته آهنگ راه پیمودن نموده کالسکه اش را از پیش روی منزل سردار شیر علیخان قند هاری و رفیقانش عبور دادند که با و نمايند كه سردار عبدالرحمن خانرا بروفق قرار داد ایشان محبوس در تاشکند میبرند اما سردار والاتبار از دیدار آنان چسان برآشفته مو بر اندامش راست گشت که میخواست حمله کرده همه را از دم تیغ بکشد و لیکن خود داری نموده نظر بفراز ونشیب جهان حرکت بجا نکرده خود را تسلی داد که شاید هنگامی باده مرام بکام وصید آرزو بدام آید و تا دو ساعت کرفتار اینگونه افسوس و حسرت ره نورد بود تا که با ندیشه های صواب خاطرش را از اضطراب آسوده ساخت و چون وارد تاشکند شد در منزلیکه بيك لك منات تعمیر و پرداخته شده و جای
( ۳۵۰ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواریخ ) کالسکه واصطبل نیز داشت و در سابق برای فرود شدنش معین گردیده بود فرود کشت و پس از سه روز نائب حاکم تاشکند بمنزلش وارد گشته او را با خود در کالسکه نشانیده نزد حاکمش برد و در وقت احوال پرسی اینقدر محاکم گفت که نمیدانم باعث این سفرم چیست و او زهر خندی نموده گفت مردم سمرقند شما را منسوب بفتنه و مفسده کرده میگویند که مرد یکی و مواظب امور شر و ضرر انگیز میباشید و سردار والا تبار پاسخ داد که شما مرا بدین امور واداشته اید و حاکم از شنیدن اینسخن متغیر گشته مکتوبی را بسردار رشادتمند داد د داده بزبان الزام گفت این چیست و او مکتوب را کشوده دید که همان نامه ایست که سردار محمد سرور خان برای سردار شیر علیخان ننگار داده و خانم او را بران نهاده بود پس گفت خانم از من و خط از دیگریست حاکم گفت چرا مباشر چنین امر شدید وی جواب داد که اگر این مکتوب مخالف قانون دولت باشد البته مورد الزام خواهم بود والا در ارسال و مرسول نامه و رسول مخصوص خویش از چه ممنوع و مسؤل باشم و او قدری خاموش و متفکر شده بعد گفت میبایست درین مکتوب هم اجازت میخواستید او جواب داد که از سبب بعید مسافت تا حصول اجازت فرستادگان امیر شیر علیخان از راه مراجعت جانب بلخ میرفتند اینرا گفته نامۀ مذکوره را پاره کرد و حاکم نگاهی بجانب او کرده رخصت مراجعت سمرقندش داده گفت که بازماندگان شما افسرده خاطرند میباید رهسپار معاودت شوی او جواب داد که چون از سمرقند محبوس آسا درینجا آمدم در انجا باز نروم اگر مسکنی درینجا برایم معین شود سکونت ورزم و حاکم این خواهش او را پذیرفته محل لایقی را بر طبق پسند او انتخاب نمود بعد سردار والا تبار یکشب درنك كرده راه سمرقند بر گرفت و عيال و ملبوساتش را از انجا برداشته در تاشکند اقامت ورزید تا در جای مستعدی بوده در وقت فرصت روی مراجعت بسهولت جانب افغانستان نهاده بر مهام فائز گردد ذکر باز گشت فرستادگان امیر شیر علیخان و ورود فرستادۀ انگلیس در کابل * ذکر باز گشت فرستادگان امیر شیر علی خان مرحوم * ( از سمرقند و رسیدن فرستادۀ دولت انگلیس نزد امیر محمد یعقوبخان ) و در خلال حال اقامت گزیدن سردار عبدالرحمن خان در تاشکند رسولان امیر شیر علیخان مرحوم از سمرقند را مبلخ بر گرفته از انجا بفرمان طلب وارد کابل شدند و مقارن اینحال سردار یحیی خان خسر امیر محمد یعقوب خان که از سبب گریختن دامادش که از پیش بشرح رفت از امیر شیر علیخان گران خاطر شده فرار کشمیر شده بود جنرال شامبرون و غیره سران سپاه انگلیس در باب انعقاد رشتۀ اتحاد و موالات با امیر محمد یعقوبخان با او مذاکره کرده بصوابدید وی مفتی بختیار خانرا با خود او از جلال آباد نزدامیر محمد یعقوب خان فرستادند و پس از وصول ایشان در کابل سردار یحیی خان مامور ترکستان گشت که بانوان حرم محترم شاهی را باشہزادگان از انجا در کابل آرد و هم سردار محمد ایوب خانرا از پیشگاه سریر سلطنت فرمان رفت که سپهسالار حسین علیخانرا از هرات محبوساً بکابل روانه دارد و خود امیر محمد یعقوب خان با مفتی بختیار خان فرستادۀ دولت انگلیس در باب توثیق معاهده و کشودن طریق مواحده مذاکره کرده با هم قراردادند که بر طبق التماس انگلیسان امیر محمد یعقوب خان از کابل در منزل گند مك رفته وسران سپاه انگلیس از جلال آباد در انجا آمده باهم سخن رانند و قرار دادی بروی کار دوستی و اتحاد دولتین گذارند چنانچه امیر محمد یعقوب خان بتهیه و ترتیب سامان سفر گندمك پرداخته کار و بار خویش ساخته کرد و مقارن اینحال سپهسالار حسین علیخان بازنجیر از هرات رسیده با مرا میر محمد یعقوبخان در محبس انداخته شده سردار محمد یوسف خان و سردار محمد عمر خان بفرمان پادشاهی از هرات طلب کابل گشته حکم اعلی اصدار یافت که هر دوتن از پی هم جداگانه رهسپار کابل شوند و خود امیر محمد یعقوبخان داؤدشاه خانرا که پس از رسیدن حسین علیخان بعوض او منصب سپهسالاری یافت باسردار محمد هاشم خان و سردار محمد طاهر خان و سردار نيك محمد خان و میرزا محمد نبی خان دبیر و مفتی بختیار وغیره اعیان و بزرگان با خود همرکاب برداشته سردار شیر علیخان قندهاری را بحکومت کابل کاشته از کابل رهسپار منزل گندمك شد و افسران دولت بهیۀ برطانیه چیزی از سواره و پیاده نظام با توپخانه از راه پذیره در گندمك فرستاده در وقت ورود امير محمد یعقوب
(٣٥١) (جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواريخ ) خان بیست ويك ضرب توپ سلامی کشاد داده مراسم پذیره بجای آوردند و پس از ادای لوازم استقبال جنرال شام برون و سر لیوی كیو ناری با چند تن دیگر از سران و افسران سپاه از راه ملاقات در خیمه که برای امیر محمد یعقوب خان افراشته بودند فرود شده در مجلس ملاقات اظهار مطلب کردند و با امیر محمد يعقوب خان از هودر سخن رانده طریق دوستی سابقه و عهد سالفه امیر شیر علیخان مرحوم را استوار داشتند و شروط چند بر فصول عهد نامه سابقه که امیر شیر علیخان از عدم قبول آن رو از دوستی دولت برطانیه برتافته از راه اتحاد وموالات دولت روس جانب ترکستان شتافت افزودند که ولایت (١) شال كوت وعلاقه فوشنج تا جبل کوژک و علاقه کرم با ابتدای اراضی و جبال مردم حجی و دره خیبر تا پگښتا و شرقی هفت چاه و لندی كتل كه جديد سپاه دولت انگلیس داخل مواضع مذکوره شده اند از مملکت افغانستان جدا و ضمیمه ابدی خاك مقبوضة سابقه دولت موصوفه باشد (٢) وعوض مالیات محال مسطوره اضافه از دوازده لك روپيه متعهدة سابقه سالیانه شش لك روپيه چهره شاهی که مجموع هیجده لك روپيه شود همه ساله دولت برطانیه با میر افغانستان بدهد (٣) و در قند هار وهرات نیز یكيك تن مسلمان از جانب دولت اقامت داده ( ٤ ) سیم تلگراف از راه کرم تا دار السلطنه کابل نصب و استوار شود و امیر افغانستان حفاظت ملازم دولتی مقیم کابل وقند هار و هرات را باحراست تلکراف مواظب باشد ( ٥ ) و راه تجارت دولتين در بين رعاياي جانبين همیشه باز بوده مسدود نگردد (٦) و يكين صاحب منصب از خود مردم انگليس بخلاف سابقی که مسلمان بود با چند تن همراه و ملازمش در کابل مقیم باشد وا كنون آن شخص سرلیوی کیوناری خواهد بود که در کابل رود (٧) و بزرگان افغان وغیره چون سردار ولی محمد خان که امیر محمد یعقوب خانش با سپاه نظامی و ملتی و توپخانه از راه مدافعة سپاه انگلیس در لهو گرد فرستاده و او از انجا فرار کرده در کرم نزد انگلیسان رفته و از آنجا در پشاور و از آنجا در جلال آباد آمده این وقت در اردوی گندمك حاضر بود و غیره بقرار واز سیاست پادشاهی بر کنار بوده تنخواه و مواجب ايشان برحال باشد (٨) ودست دولت بضبط مال و کسر جاه ایشان دراز نگردد (٩) واگر بافغانستان اقامه گزینند و یا در هند روند مختار و مطلق العنان باشند (١٠) و بزرگانیرا که بدون رابطه دولت انگلیس امیر افغانستان از سبب خیانت پادیگر امری از راه سیاست جانب هند اخراج فرماید و اشخاصی که از طریق مخالفت و معاندت دولت افغانستان فرار کرده در کشور هند وغيره ولايات متصرفه دولت انگلیس قرار گیرند همه را معاونت در مؤنت و معیشت نموده بدون ملازمت و خدمت دولت اگر اختیار کنند و مواجب بگیرند دیگر چیزی و پشیزی بایشان ندهند و همة شروط را بر عهد نامه سابقه امير افغانستان و دولت انگلیس افزوده و جانبین خاتم بر نهاده يك بديگری نوشته داده از هم وداع کردند و در وقت مفارقت تمام علوفه وازوقه دولتی را که در چهاونی جلال آباد و عرض راه گند مك بود بامير محمد يعقوب خان واگذار شدند و هم از منزل گند مك سيد محمد سعید خان حاکم سابق غزنين بحكومت آنجا برحال گردیده سردار محمد حسن خان حاکم غزنین بفرمان طلب شرف رکاب بوس حاصل کرده بحکومت جلال آباد مأمور گشت و سردار محمد آصف خان که حال بلقب مصاحب خاص اعليحضرت سراج الملت والدين شرف اختصاص دارد بحکومت لغمان نامزد شد و خود نهضت فرمای کابل گردیده قبل از پرتو نزول افگندنش سردار محمد یوسف خان بفرمان طلب از هرات و سردار یحیی خان با پرد کیان حرم محترم امیر شیر علیخان مرحوم از ترکستان وارد کابل شدند بعد امير محمد يعقوب خان شرف وصول بخشیده در روز ورودش تمامت وضیع وشريف شهر و اطراف واعيان بار در میدان سیاه سنگ پذیره اش کرده بوضع وشان شاهان بزرگی در بالاحصار بعمارات شاهی فرود گشت و سردار محمد ابراهيم خانرا باسردار احمد علیخان که چندی قبل ازین چنانچه گذشت محبوس نموده بود از غزنین طلبیده رها فرمود و سردار شیر علیخان را با یالت قندهار سپر افرازی داده سردار محمد یوسف خان را بحکومت پشت رود مأمور فرموده سردار محمد طاهر خان را در کلات بحکومت کاشت
(۳۵۴) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوبخان) (سراج التواریخ) ذکر تنبیه باز علیخان جاغوری چون سرداری چهار دسته هزاره جاغوری پس از فوت سردار شیر علیخان از حضور امیر شیر علیخان مرحوم بايك توپخانه قاطری وفوج پیاده که در سنگماشه بود بصفدر علیخان پسرش مفوض گشته احمد علیخان پسر دیگرش بمنصب کرنیلی و باز علیخان برادرش بمنصب جنرالی فوج وتوپخانه مذکوره سرافرازی یافت عمو و برادر زاده هیچیكديكر را در بزرگی و ریاست قوم اطاعت نکرده بازعلیخان تمرد ورزید وامیر محمد یعقوبخان از عرض سر دار صفدر علیخان سید محمد سعید خان حاکم غزنین را فرمان کرد که لشکر وتوپخانه غزنین را مأمور داشته باز علیخانرا تنبیه وتهدید نماید و اوچند بیرق پیاده ساخلو مقیم غزنین را با چهار ضرب توپ قاطری و سواره و پیاده طوائف وردك و تاجيك ومحمد خواجه و چهاردسته و جیغتوی غزنین و خوانین طوائف مذکوره بسر کردگی میرزا احمد علیخان مأمور کرده در کوه میلور لشکر پادشاهی با باز علیخان و همرا هانش که سد راه شد ه بود دوچار گشته و يك روز و شب آلات قتال بروی کار بوده چندین از جانین مقتول ومجروح شدند و در پایان کار باز علیخان با همراهانش پشت بجنك داده از راه هزیمت داخل قلعه خودش که باندازه کاوله رس توپ از سنگماشه دور بود شده قلعه بند گشت و لشکر پادشاهی اطراف قلعه او را گرفته پای زدو و دست نبرد او و همراهانش را بضرب گلوله توپ وتفنك بریست تا که نجف علیخان برادر بازعلیخان برزبروج از ضرب گلوله تفنك كشته گشت نامبرده امان جان خواسته خود را بازنان و فرزندان و برادر زادگان و نوکران تسلیم میرزا احمد علیخان کرد و او همه را جل وظل داده در قلعه جنگلک کلمشانخان جايداد و خود بازعلیخانرا در غزنین اورده حاکم آنجا محبوسش نگاهداشت ذکر ورود کیوناری در کابل وکشته شدنش و در خلال احوال مذکوره مرض و با در کابل حادث شده جم غفیری از برنا و پیرهلاك گردیده چون مرض مذکور تخفیف کرد سرلیوی کیو ناری بقرار معاهده گندمك وتأیید الفت از راه کرم در ماه رجب سال ۱۲۹٦ هزار ودوصدر نودوشش وارد کابل کشته سردار عبد الله خان بن سردار سلطان احمدخان مرحوم باهر امیر محمد یعقوبخان پذیره اش کرده در بالا حصار بسرای امیر محمد اعظم خان مرحوم فرود آورده منزل داد واو درانجا اقامت گزیده در روزهای بار عام شرف سلام حاصل میکرد و در باقی ایام بگردش عادی خویش بروز بسر میبرد تا که روز شانزدهم ماه رمضان سال مذکور امیر محمد یعقوبخان داؤدشاه خان سپهسالار را که درین وقت از برس حساب او با مرپادشاهی حواله نائب نور محمد خان و محمد رحیم خان برادر او بود امر کرد که سپاه نظام را دو ماهه تنخواه بدهد واو از درد حسابدادن خویش و با تحريك والده ماجده شهزاده عبدالله جان ولیعهد مرحوم که سه هزار طلای مسكوك باو داده و ترغیب کرده بود که برعم امیر محمد یعقوب خان سپاه را بفتنه بر انگیزد بهر حال افسران سپاه را تعلیم برنگرفتن دوماهه تنخواه واستدعای زیادت آنرا از کیو ناری القا کرده بدادن مواجب دوماهه پرداخت و چون خود او فوج را اغوا کرده بود سپاهیان نظام از گرفتن تنخواه دوماهه سرباز زده خواهش زیادت کردند و سپه سالار از دادن وجه اضافه بر دو ماهه انکار نموده سپاهیان بآواز بلند گفتند که از کیوناری بطریق استدعای خود تنخواه خواهیم گرفتن این را گفته روی بسوی منزل کیوناری نهادند و اوازولوله و آشوب سپاهیان و رو نهادن ایشان بجانب منزلش بدون اینکه تحقیق وتفتيش حال نماید خاپخانه بکشاد دادن تفنگ پرداخته چند تن را بضرب گلوله هلاك ساخت و از مشاهده این حالت چشم سپاهیان را از خشم خون گرفته بیباکانه بفرود خانه پادشاهی ریخته آلات حرب برداشته بمنزل کیوناری تاختند وامیر محمد یعقوب خان آگاه گشته داؤد شاه خان سپه سالار را کس فرستاده امر کرد که رفع فتنه کنند واو كه محرك اين امر بود از راه دفع تهمت ظاهری داخل فوج شده لت و کوب خورده از میان بلوائیان بیرون شد و سپاهیان رو بمنزل کیوناری نهاده میر اخور آقا جانخان از باز نگشتن و یورش بردن ایشان بالای کیوناری امیر محمد یعقوب خان را که در اندرون حرمسرا بود خبر داد واو خواست که برخاسته ذکر تنبیه باز علی خان جاغوری ذکر ورود کیوناری در کابل و کشته شدنش
(۳۴۳) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواریخ ) شورشیا را از فتنه باز دارد اما سردار یحیی خان با پدرش سردار محمد یوسف خان چون کار را از اصلاح گذشته دیدند مانع گشته نگذاشتند که بمخالفت فوج گراید تا آسیبی از بلوائیان نبیند خلاصه کیوناری از هجوم و ازدحام سپاهیان هراسان گردیده بکشاد دادن تفنگ پرداخت و بسیار تن را بخاک هلاك انداخته آخر الامر نفت بخانه نشیمنش ریخته خود و خانه و همراهانش را آتش زده بسوخت و از نجابت همراهانش یکی بحمام آن خانه درآمده بسیار تن از سپاهیان را بضرب گلوله تفنگ ازپا درآورد تا که دستگیر شده کشته گشت و ازین حادثه پرهائله جلال الدین خان بن سمندر خان توخی در کرم رفته بفرنگیان خبر داد و جنرال سرفرید رك را برتس با افواجیکه در کرم بود بپیمانه راه کابل بر گرفته وارد موضع خوشی شد ذکر رسول فرستادن امیر محمد یعقوب خان از راه عذر خواهی نزد انګلیسان * ذکر رسول فرستادن امیر محمد یعقوب خان * ( نزد انگلیسان و عذر خواستن و رفتن خود او و گرفتار شدنش ) وامیر محمد یعقوب خان از صدور این واقعه دل خراش جان گزاً مضطرب گشته داؤد شاه خان سپهسالار را که هنوز خبر نداشت که این آتش افروخته اوست بامیرزا حبیب الله خان مستوفی و ملا شاه محمد وزیر دول خارجه از راه عذر خواهی در خوشی نزد انگلیسان فرستاده پیام داد که حادثه قتل کیوناری از بلوای فوج بوده که آتش افروخته سپاه بسی امارت و کار پردازان پایه سریر سلطنت منطق نگردیده شد هرچه شد اکنون بواسطه رشته دوستی و وثاق معاهده که در بین است میباید حمل این قضیه را بر دولت نکرده راه نقض میثاق نه پیمایند و در همانجا توقف نموده بعمادات نگرایند تا بانی فتنه و باعث مفسده معلوم و محقق گردد بعد برضای جانبین مطابق قانون سیاسی مجرمان را سزا و جزا داده آید و انگلیسان ازین پیام امیر محمد یعقوب خان از راه پیمودن بسوی کابل عنان باز نکشیده در خوشی درنگ کردند تا بر وفق پیام امیر محمد یعقوب خان بوجه صواب کار را انجام دهند که نقصی بروی کار نیاید و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان بتمنای امارت جمع کثیری از سر داران و بزرگان کابل را در قلعه خود که حال موسوم بباغتاب باغست انجمن ساخته از راه پذیرائی اردوی انگلیس وارد خوشی شد که قتل کیوناری را منسوب بامیر محمد یعقوب خان کرده روی دل انگلیسان را در خصوص امارت افغانستان بجانب خود کند چنانچه هر چه خواست بانگلیسان گفته ایشانرا از امیر محمد یعقوب خان تخویف و تحذیر زیاد کرد و امیر محمد یعقوب خان از رفتن او در لشکرگاه انگلیس در وسواس افتاده معطل بمراجعت فرستادگانش نکرده از راه بی تأملی بنابر بهانه مهمانی در باغ بینی حصار امیر شیر علی خان مرحوم رفته از انجا در شب راه عسکر گاه انگلیس برگرفته چون نزديك اردو رسید فرستادگان خودش خبر یافته پیاده آمدند که ازین آمدن بیرون از تدبیر گرفتار غل و زنجیر خواهی شد واگر می توانی راه مراجعت برگیر که مبادا گرفتار ادبار شوی و او چون نزديك رسیده وانگلیسان آگاه شده بودند نتوانست که باز گردد چنانچه سپاه انگلیس بامر جنرال سرفرید رك را برتس پذیره اش کرده با عزاز واکرام در میان فوج نظام فرود نمودند و چون سردار ولی محمد خان روی دل افسران دولت بریطانیه را ازو گردانیده بود فوراً از پیادگان نظام محافظ بدورش نگاشته از خوشی او را نظر بند آسایابخود برداشته رایت کوچ بجانب کابل افراشتند و مردم کابل واطراف قریه آن از گرفتار شدن امیر محمد یعقوب خان آگاه گشته احرام جهاد ببستند . ذکر محاربه چهار آسیا * ذکر محاربه چهار آسیا و مغلوب شدن غازیان * وغازیان فوج فوج و دسته دسته بیرقهای سرخ و سفید بربسته از پی همراه لهو کرد برگرفتند و در تلال چهل سنك توشته با سپاه انگلیس ملاقی گشته نائره حرب شعله ور شده بازار کار زار رواج گرفت و دلیران هر دو گروه بنشیب و فراز کوه یکدیگر را هدف گلوله جان ستان ساخته فراوان تن بخاك هلاك انداختند و آخر الامر گروه اسلام را از کثرت بم باری اتواب انگلیسان پای ثبات و استواری لغزیده از راه هزیمت داخل کابل شدند و سپاه انگلیس منصوراً در بینی حصار فر و کش کرده درین روز جنرال محمد جانخان باسمه فوج پیاده و توپخانه از جلال آباد بکاماس امیر محمد یعقوب خان جهت مدافعه
(٣٥٤) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان) (سراج التواریخ) اشرار کوهستان در آنجا اقامت و قرار داشت وارد شیر پور گردید و روز دیگر بزیر کوه آسمائی بر شده انگلیسان نیز از راه قلعه هوشمند خان بفراز کوه شیر دروازه برآمده جانبین از فراز هردو جبل یکدیگر را هدف گلوله توپ ساخته روز را بگشاد دادن وگلوله انداختن توپ بسر بردند و جنرال محمد جان خان با افواج وا توامیکه در زیر فرمان داشت کوه آسمائی را فرو گذاشته در شب راه غزنپن برداشته در موضع مرغ گیران فرود گفت و انگلیسان چیزی از پیاده نظام را با توپخانه بفراز جبل شیر دروازه که مشرف بر عمارات شهر و بالا حصار است گذاشته او ردو را از بیتی حصار کوچدانده بزیر تل مرنجان فرود گاه قرار دادند و خیمه امیر محمد یعقوب خانرا در دامنه تل مذکور بکنار هندو سوزان برپای داشته محافظ بدورش کاشتند و صبح روز دیگر نصف سواره و پیاده نظام را بمحافظت لشکر گاه در تل مرنجان گذاشته نیم دیگر راه تعاقب جنرال محمد جان خان را برداشته بدامنه کوه قرق باهم در آویخته از جانبین خونها ریخته گشت و تا غروب آفتاب هنگامه پیکار برقرار و استوار مانده در پایان کار سپاه انگلیس پشت بجنگ داده رو بلشکر گاه خویش نهادند و جنرال محمد جان خان بعزم انجمن کردن غزنه داخل قوم وردک شد و در نیحال بعضی از دوستان سپهسالار حسین علیخان که امیر محمد یعقوب خانش در زندان انداخته بود نزد او شده تکلیف بیرون شدن از زندانش کرد و او بدون امر و اجازه امیر محمد یعقوب خان از زندان برنیامد تا که اقوام خودش پاس والده امیر محمد یعقوب خان او را از محبس بیرون کشیدید و بپالو بدرب حرمسرای امیر محمد یعقوب خان رفته بمحافظت و کشك حرم محترم شاهی که درین وقت بجز او که از زندان برامده و بخانه خویش نشده بدروازه سرای اهل بیت شاهی رفت دیگر احدی نبود بمالومش بپاسداری پرداخت و بحراست حرم محترم ولیعمتش روز بسر می برد تا که امیر محمد یعقوب خان امر کرده برد گیان مشکوی سلطنت را از بالاحصار در باغ علیمردان خان بخانه سردار یحیی خان نقل داد بعد ازان نیز ترك خانه وعیال و مال ومنال خویش کرده خیمه خود را بپهلوی خیمه امیر محمد یعقوب خان برپای نموده با او دريك زورق دریای ابتلا نشست و روز دیگر چند تن از صاحبان انگلیس داخل بالاحصار شده قتلگاه کیوناری را با نشیمن گاه امیر محمد یعقوب خان مساحت و پیمایش کرده بلشکر گاه باز گشتند و امیر محمد یعقوبخان را پیام دادند که در فلان روز افسران انگلیسیه داخل بالا حصار میشوند شما نیز در آنجا حاضر شوید که در باب بالا حصار چیزی گفته وقرار داده خواهد شد و او ازین امر متوهم گشت که مبادا آسیبی بماند حالش سازند چنانچه یکروز قبل از روز موعود با محمد موسی خان پسرش از کنار هندو سوزان که خیمه و سرا پردهش بود بفراز تل مرنجان نزد انگلیسان شده خود او از امارت و پسرش از ولایت عهد استعفاء کردند و انگلیسان از انجا کوچ داده خود او را با خود برداشته در شیر پور درامده لشکرگاه قرار دادند و محبوس محروسش ساخته محکم نگاهداشتند و پسرش را از سبب خوردسالی وا گذاشته باشراق حرم محترمش در حرمسرا جای زیستن دادند ذکر متحد شدن سردار شیر علیخان با انگلیسان ذکر متحد شدن سردار شیر علیخان با انگلیسان و سپاه انگلیس که وارد قندهار شده بودند در خلال احوال مذکوره تا حدود شاه جوی تکاپوی نموده افاغنه آن حدود با ایشان در اویخته بسیار تن را خون بریخته در پایان کار صاحب جان خان بن میراحمد خان توخی بیکسدو نود و دو تن دلیران افغان باشمشیر آخته قلب گاه سپاه انگلیس تاخته جان بتمنای وصال جانان باختند و از آنجمله پیر محمد خان بن معاذ الله خان نبیره مرتضی خان دست راستش از ضرب تیغ سواره نظام انگلیس قطع (۱) منکر یعنی نایاب گردیده سیزده زخم منکر (۱) نیز برداشت و از لشکر انگلیس نیز بسیار تن کشته گشته جانب قندهار باز گشته و شبرالست که طرف غزنین رهسپار شود و چون وارد قندهار شدند سردار شیر علیخان قندهاری که از حضور امیر محمد یعقوبخان مامور حکومت آنجا گردیده بود نیز وارد گشته با استیو ارت و غیره سران سپاه انگلیس طریق مراوده و راه معاهده پیش گرفته با انگلیسان قرار داد که قندهار را فرو نگذاشته اقامه دائمی ورزند و حکومتش را بتیابه سند وغیره ولایات هند که تفویض نواب هپولايت بود مفوض دارند و انگلیسان او را بخطاب والی زبان زد نموده
(٣٥٥) (جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان) (سراج التواریخ) پسوادیدش در اجرای کار پرداخته واو بایاات قندهار اقامت ورزیده بطمع پشت رود و فراه نیز افتاد چنانچه عموم سران سپاه انگلیس خصوص استیوارت را از سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود تخویف و تحذیر کرده بطلبیدن قندهارش تحریض و ترغیب نمود که اگر در انجا باشد باتفاق سردار محمد ایوب خان که در هراتست فتنه برانگیزند و او گفتار سردار شیرعلیخان را وقعی نگذاشته خارج از درجه اعتبار دانست تا که خودش مخالفت و نامهای پی در پی برای ملکان و رعایای پشت رود فرستاده اغوا نمودن آغاز نهاد که بر سردار محمد یوسف خان بشورند و آخرالامر بنامه اکتفا نکرده تاج محمد خان بن یحیی خان فوفل زائی را از قندهار در پشت رود نزد سردار محمد یوسف خان فرستاده تعلیقش کرد که او را بتکلیف آمدن قندهار کند و هر گاه سرباز زده نیاید مردم آنجا را بحیله بمخالفتش برانگیزد و سردار محمد یوسف خان از کید او آگاه گشته قبل از اینکه نائره فساد شعله ور گردد از پشت رود برخواسته وارد قندهار شد و از ورود او چون سردار شیر علیخان انگلیسا نرا ازوی بیم و خوف نشان داده بود گفتار او را نسبت بسردار محمد یوسف خان آلوده بغرض دانسته تکلیف مراجعت پشت رودش نمودند و او از باز گشتن در پشت رود سرباز زده گفت که اگرچه سردار شیرعلیخان باهلیت وقومی قرابت تامه بخاندان شاهی دارد امادرا،مور سلطنت او را حق مداخله و مشارکتی نبوده و نیست بلکه همیشه خادم دولت و رهسپار ملازمت بوده است و اکنونیکه شمایانار کان سپاه انگلیس اورا بزرگ و از خاندان سلطنت پنداشته با یالت قندهار برحال داشته اید و بصلاح و صوابدید او کار مملکت راست میکنید بودن خودرا در قندهار و پشت رود دشوار و ناسزا وار میدانم و ازین قبیل سخنان گفته انگلیسان را سا کت ساخته با سی سوار از قندهار رهسپار شده وارد دارالسلطنه کابل شد ذکر خراب کردن انگلیسان بالاحصار را و فرستادن امیر محمد یعقوب خان را در هند و در خلال احوال مذکوره از سبب قتل کیو ناری که در بالاحصار وقوع یافته بود انگلیسان عزم خراب نمودن آنرا جزم کرده مردم سکنه آنرا که اکثر از قوم عرب بودند جهت حمل و نقل مال و اسباب و متاع ایشان دو روز مهلت دادند و در عرصه ایندو روز قلیل و کثیری از اموال منقولی خود را کشیده و اکثر همچنان برجا مانده بود که انگلیسان دست تخریب کشوده تمام عمارات آنرا خراب کرده چوبهایش را در شیرپور برده بتصرف چهاونی نظام که جدید در وسط شیرپور احداث کرده بودند رسانیدند و امیر محمد یعقوب خا رادر ماه ذیحجه سال ١٢٩٦ هزار و دویست و نود وشش هجری بمحافظت هرچه تمامتر از شیرپور کشیده یکفوج پیاده ویکفوج سواره نظام با او مامور کرده روانه دیره دونش نمودند و هر دو فوج محافظ او منزل بمنزل تبدیل یافته تا که در پشاورش رسانیده از انجا در موضع مذ کورش برده نظربند نگاهداشتند و همدرین هنگام بلک از روز ورود سپاه انگلیس در شیر پور حکم قتل فوج پیاده اردلی وغیره را که در قتل کیو ناری اقدام نموده بودند اصدار فرموده قرار دادند که هر که یکتن از مردم بلوائیان وقاتلان کیو ناری را گرفته نزد بزرگان انگلیس آورد پنجاه روپیه چهره شاهی از جانب دولت انعام باو عنایت میشود چنانچه بعضی مردم جاهل بطمع پنجاه روپیه بسیار کس را بانگلیسان نشان داده بشهادت رسانیدند واز جمله جنرال خسرو خان کافری الاصل جدید الاسلام و محمد اسلم خان کوتوال وسلطان عزیز خان بن نواب محمد زمان خان بکشیدن طناب درجه رفیعه شهادت یافتند و مقارن اینحال آتش بقور خانه پادشاهی که در بالاحصار بود افتاده تمام بسوخت و مردم شهر بسیار اسلحه سلطنتی را از قبیل تفنك وتفنگچه وغیره بتاراج مالك شدند وازصدمه آتش افتادن در باروت و فیوز سنگی برجسته به بیرق نشان دولت انگلیس که بفر از دروازه شاه شهید نصب کرده بودند رسیده بشکست وقایع سال هزار و دویست و نود و هفت هجری جنرال محمد جان خان که چندی قبل ازین چنانچه مذ کور گشت پس از محاربه موضع مرغ گیران بعزم فراهـم نمودن لشکر افواجی داخل قوم وردك شده بود مردم را تحریض و ترغیب غزا و جهاد کرده وارد غزنین ذکر خراب کردن انگلیسان بالاحصار کابل را وقایع سنه ١٢٩٧ هجری
(٣٥٦) ( جلد دوم ) ( ذکر فتنه وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) شد و درانجا باتفاق ملا دين محمد معروف به محمد مشکین مشك عالم اندرى وملا عبدالغفور لنگری وغیره علماء وفضلاء و بزرکان خلق انبوهی از طوائف وردك واندری و تره کی وسلیمان خیل و دفتری و جدران و خواجه و تاجيك انجمن کرده در ماه محرم الحرام سنه ١٢٩٧ از غزنین احرام جهاد بسته چون وارد منزل شیخ آباد شدند افسران لشکر انگلیس آگاه کشته سرفريدرك رابرتس نصف سپاه را بسر کردکی جنرال مکفرسن و سردار محمد حسن خان بن امیر کبیر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مرحوم در کاریز میر فرستاد که در وقت داخل شدن غازیان بیعار و هی از راه دوده مست و موضع چهل تن برایشان بتازند و پاره از نصف دیگر را بسالاری جنرال بيكر وسردار عبدالله خان بن سردار سلطان احمدخان مغفور مامور چهار آسیا کرد که از راه آب بازك قفای غازیان راه بر گرفته وارد میدان شوند تا در هنگام ورود غازیان در چهار دهی ایشان از قفا وسپاه مأموره کاریز میر از پهلو و خودش با بقیه سپاه از پیش رو بر غازیان تاخته شاهد مقصود بکنار آرند چنانچه خودش با جنرال هلس واند كي از سواره نظام و دو ضرب توپ در قریه انجی باغبانان رفته و معدودی از سپاه را در شیر پور بمحافظت بنه ولشکر گاه گذاشت و از انجی باغبانان تا دامن کوه قرق و مرغ گیران راه چیده هر يك از قله کوه آسمانی وشهر دروازه را بصد تن از پیاده نظام و توپ باهم استحکام کرده در همه مواضع مستعد و آماده پیکار نشستند تا که جنرال محمد جان خان با جمعیت خویش پیشتر از ملا مشك عالم وارد قلعۀ قاضی شده بامر فريدرك رابرتس و همراهانش در آویخت و او بامید افواج مأموره کاریز میر و چهار آسیا که از راه آب بازك و موضع دوده مست مأمور میدان شده بود دلیرانه در جنك اقدام کرده بازار کار زار را رواج داد و در عین گیر و دار سپاه مأموره کاریز میر که میبایست برطبق اندیشه وتدبير او بسروقتش میرسید از قضا باعترای فرزه و پغمان که بسر کردکی برادر پرویز شاه خان رهسپار كمك غازیان بودند دوچار گشته و گرفتار پیکار شده از رسیدن بسر وقت سر فريدرك را برتسی باز ماندند و همچنین سپاه راه آب بازک نیز از سبب بعد مسافت نتوانست که در وقت گیر ودار رسیده باو یار و مدد کار شود بنابران تاب دست غازیان نیاورده پشت بمحار به نهاده از راه شکست روی بسوی شهر و شیر پور نهاد و غازیان عنان از تعاقبش باز نکشیده بسیاری از همراهانش را از دم تیغ گذرانیدند چنانچه از تمام سوارۀ نظام که با او همعنان بودند سه مزنك چهل سوار با خودش باقیمانده دیگران همه کشته شدند و با همان چهل سواره نظام از هیبت غازیان که در عقبش سر گرم تاخت و تاز بودند سراسیمه داخل ده مزنگ شد و درینوقت که دست از جان شسته بود چهار صد تن از فوج پیاده که از جهت محافظت بندوا غروق از شیر پور باو رده ماونٹ او شده بودند در ده مزنك با ورسیده روح بقالبش دمید و پیادگان مذکور در بامهای خانهای مردم ده مزبور برشده بتفك غاز يا نرا از در آمدن بده مزنگ باز داشتند ومقارن اینحال سردار ولی محمد خان که با جمعی از سوار و پیاده خاصه دار ودو ضرب توپ بعزم رفتن ترکستان با امر انگلیسان در میدان کنار ده مزنك خیمه زده بود از راه یاری انگلیسان غازیانرا از پشته کنار شمالی ده مذکور هدف گلوله توپ آتشبار ساخته از تاخت تار وسط ده مزنك وقلعة حاجي يوسف بضرب گلوله توپ براند و خاصه داران خود سردار ولی محمد خان از مشاهده یاری دادن او انگلیسانرا بر آشفته خیمه و سامان سفر ترکستان او را تاراج کرده بغازیان ملحق شدند و غازیان که از ضرب گلوله اندازی هر دو توپ سردار ولی محمد خان روی از ده مزنك بر تافته بودند جانب واصل آباد وجنكلِك راه بر گرفته و پیادگان فوج نظام از ده مزنگ بیرون شده از کنار رود خانه بجانب غازیان تفنك کشاد داده همچنان حرب کنان جانب شهر وشیر پور بازگشتند و در خلال این قتال وجدال سپاهیکه با دلیران فرزه و پغمان و برادر پرویز شاه خان گرفتار پیکار شده بودند جنگ کنان از جنك غازیان برجسته در حدود قلعۀ قاضی و قلعه سلطان احمد خان دوچار غازیانیکه باملا ( مشك عالم ) همراه بودند شده با هم در آویختند و فراوان خونها ریخته در پایان کار انگلیسان پشت مجنك داده از راه قرغه رو بده مزنك نهادند وبامر سرفريدرك را برتس از بیم همله و یورش غازیان یکشبانه روز را در ده مزنك بسر برده بعد وارد شیرپور شدند ولشكر مأموره راه آب بازك نیز وارد میدان گردیده غازیانرا چیره دست دیده از قفای دیگران شباشب در شیرپور فرود گشتند و ملا مشک عالم با غزاة ظفر توام از راه قلعه میرغضب
( ٣٥٧ ) ( جلد دوم ) ( ذکر شور و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) و افشار تپه رهسپار گشته در هندکی حال موسوم بچهل ستون و ده دانا و چنگلك و واصل آباد و غیره بجنرال محمد جانخان و همراهان او پیوستند و روز دیگر تمامت مردم چاردهی بغازیان شجاعت نشان بكوه تخت شاه بر شده انگلیسان دوصد تن از پیادگان نظام را با دو ضرب توپ باقامه بوزه وسط مقبره پادشاه و واصل آباد مأمور کردند که اگر بقیه غازیان از راه گذرگاه روی بسوی شهر نهند ایشان سنگر بر افراشته بمدافعه گرایند چنانچه اینان از آنجا و محافظین اقامه گزین قله کوه شیر دروازه که با دو ضرب توپ درینجا جای داشتند از طلوع آفتاب تا وقت عصر غازیان فراز جبل تخت شاه و دامنه آن را هدف غلوله ابواب ساخته کاری از پیش نبردند و غزاة را از فراز کوه فرود کردن نتوانستند چنانچه هم آهنگه فرنگیان از راه کرده مشهود بمزار حضرت خضر علیه السلام روی یورش بسوی تخت شاه مینها دند از ضرب گلوله تفنك غازیان يكايك از پادر آمده مابقی جانب اقامت گاه خود مراجعت میکردند و فردای اینروز غازیان علاقه لهو گرد از راه موسی وارد بینی حصار گشته تمام کوه را از آنجا تا قله جبل تخت شاه فرا گرفتند و انگلیسان از شیرپور بآهنگ جنگ راه بینی حصار برگرفتند و از کنار جنى قلعة هوشمند خان وقلعه هندو و جنب دیوار بالاحصار تا حد بينی حصار تمام فرو گرفته غازیانرا آماج گلوله تفنك و توپ و خمپاره ساخته از فراز کوه پراکنده نمودند و سیزده تن از غازیانرا که در قلعه هندو برای امری در شده بودند دستگیر نموده همه را یکجا از دم تیغ گذرانیدند که اکنون در جنب شرقی قلعه هندو و در زير يك قبه مدفون و غريق بحر رحمت حی بیچونند ذکر محاربه تپه مرنجان و کوه آسمائی ( و شهید شدن محمد عثمان خان ) چون انگلیسان غازیانرا پراکنده ساخته و برگشتگان هم سیزده تن شهدا خان ستم انداخته و قلعه هندورا آتش زده بسوختند راه مراجعت جانب شیرپور برگرفتند و در قرب تپه مرنجان جمعی از مردم تره خیل و غیره که بعزم غزا راه بر گرفته بفراز تپه مرنجان رسیده بودند بسپاه انگلیس دلیرانه حمله کرده شورش بزرك در تمام لشکر انداخته بسیار تن را از انگلیسان بضرب شمشير و گلوله تفنك هلاك ساختند و در پایان کار چون اندک بودند از راه فرار داخل قلعه احمد خان شدند و سپاه انگلیس وارد شیرپور شده برفع خستگی گردند و روز دیگر محمد عثمانخان قوم صافی با مردم تکاب و نجراب بسرعت و شتاب از گرد راه وارد کابل شده در وقت طلوع آفتاب روی جهاد بفر از کوه آسمائی نهاده پیاده نظام را که با دو ضرب توپ قله کوه اقامه داشت از پیش برداشته پراکنده ساخت و چندتن از پیادگان نظام را که بفراز کوه اقامت داشتند مقتول و مجروح نموده تمامت فراز و نشيب وقلة کوه را متصرف گشته مردانه وار و استوار بعزم رزم جای گزید و مقارن ایحال در اقواه سمر گشت که جنرال غلام حیدر خان چرخی با دلیران رجال محال چرخ و خوست و کرديز و غيره راه نزديك كرده است که وارد کابل شود و انگلیسان از بیم جان پاره از سپاه نظام را با توپخانه جهت انسداد راه او که نگذارد داخل شهر و شیرپور شود از حد مرادخان تا ریکا خانه و دروازه لاهوری و زندان با نان و تل مرنجان مأمور کرده با صفوف آراسته ایستادند و همچنین جمعی دیگر را از باغ امیر شیر علی خان مرحوم حال موسوم بحرم باغ تا باغ محمد عثمانخان و کنار ده افغانان وباغ عالم گنج و در وازه خرچ گیری بدور کوه آسمائی گماشتند و برخی دیگر را با دو ضرب توپ بقلعه بلند واقع گلوله پشته که حال قور خانه دولتی در آنجاست امر ایستادن کردند و انگاه که مواضع مستعده را تمام گرفته کار محاربه راست نمودند دست بآلات حرب برده از فراز و قله کوه شیر در وازه و قلعه بلند محمد عثمانخان و همراهانش را که در کوه آسمائی جای گزیده بودند هدف کلوله توپ ساخته افواج مأموره اطراف و دامنه کوه را امر بالاشدن نمودند چنانچه بازار حرب رواج گرفته شهر و کوه از گراز دود توپ وتفنك تاريك و سياه رنك گشت و بسیار تن از جانین مقتول و مجروح شده آخر الامر اسلامیان پشت بنجات داده رو بگریز نهادند و از انجمله خود محمد عثمانخان با هشت تن از غازیان که خوشنودی خدا ورسول را بنقد جان خریدار بودند مردانه بکوشید و از قله کوه رو بر نتافته همچنان استوار ایستاده تا آنوقت که جان در تن و رمق در بدن داشتند ذکر محاربه تپۀ مرنجان و کوه آسمائی
(٣٥٨) (جلد دوم) (ذکر شير وشور ايام فتور افغانستان) (سراج التواريخ) پشت بدشمن نداده بسيار تن را بکشتند تا که کشته گشته درجهٔ رفیعهٔ شهادت یافتند و درين روز چند تن از شکست یافتگان از دست مردم مراد خانی که گرفته سپردهٔ انگلیسان می نمودند درجهٔ شهادت یافتند چنانچه موضع شهادت و مدفن ايشان طرف شمال باغ ابراهیمیکه کابل واقع است وقبهٔ بر آن حسب الفرمان حضرت ضیاء الملةوالدين مرحوم بنـاشـده و مقامرن اغفال که هنوز نائرهٔ قتال و جدال خاموش نگشته و مردان کارگزار پیکار جوید جنرال محمد جانخان که با انبوهی از غازیان در قلاع چهاردهی جای گزیده بود از صدای توپ وتفنك جنك از راه مدافعه در میدان میان مزار شاه مردان و قلعهٔ علی آباد انجمن گشته رویبدان کارزار نهادند و با آنکه تمامت مواضع مستعده چون قلهٔ کوه آسمائی وفراز جبل شیر دروازه و غیره در تصرف سپاه دولت انگلیس بود وقورخانه و اسلحهٔ دولتی نیز با خود داشت غزاة شجاعت سمات با آنکه آلات حرب چنانچه باید و در مقابل سپاه دولت بکار آید نداشتند بياری صاحب دین و تائید حضرت جهان آفرین دلیرانه حمله کرده انگلیسانرا از پیش برداشتند و انواب دولتی را متصرف شده الاکوه شیر دروازه دیگر همه مواضع را از وجود ایشان تهی ساخته همه را داخل شیرپور نموده محصور ساختند ودرين جنك زنان سال خوردهٔ اسلام نیز حاضر و بیرق جهاد بدوش بودند و کوششهای مردانه کرده بعضی زخمدار وبرخی کشته شدند وفوجیکه از انگلیسان بقلهٔ کوه شیر دروازه اقامه داشتند در نزدیکی شب احمال و اثقال و بار گیر خود را گذاشته از کوه فرود شدند و در باغ عالم گنج ودامنهٔ کوه آسمائی رسیده از حملهٔ غازیان که در فراز و نشیب کوه (١) سدید راست ودرست ومحكم و استوار بودند رنج و تعب بسیار دیده و مقتول و مجروح شده اندکی جان بسلامت کشیده در شیرپور بمحصورين پیوستند بعد تمامت سپاه انگلیس در شیرپور گرفتار تنگنای انحصار شده شب را از بیم جان تخفته درختان باغهای را که در قرب وجوار شیر پور بودند قطع کرده جانب شمال آنرا که دیوار نداشت از چوب وخاك سنگر سديد (١) افراشتند و بدان نيز اكتفا نکرده تمام اطراف بیرون دیوار حصار و سنگر را از سیم آهنین خاردار بقدر دو گز عريض ومشبك بافته نیم ذرع بلندتر از زمین استوار ساختند که اگر غزاة شبيخون زنند پای ای ایشان در شبکهای سیم خاردار رفته گرفتار و از خارهای آهنین زخمدار گردیده کاری از پیش نبرند ذکر تاراج کردن غازیان خانهای سرداران کابل را ذکر تاراج کردن غازیان خانهای سرداران کابل را و غازیان با وجود حصول اين فتح بزرك مراوده واتحاد بعضی از سرداران چون سردار ولی محمد خان و سردار محمد حسن خان و غیره بزر کارا بهانه ساخته از راه تاراج داخل شهر شده اکثر خانهای سرداران و بزرگان را غارت کردند و در هیج چیز صرفه نموده حتی لباس زنان را بیغما بردند و مردم سکنهٔ شهر از هندو و مسلمان که از خوف تاراج کردن غازیان و بیم اینکه در روز کشته شدن محمد عثمان خان و شکست یافتن غزاة تکاب ونحراب هلس بنام انگلیس که حاکم شهر بود اعلان کرده بود که هر که احد و افراد غزاة را در خانه خود پنهان نمايد وظاهر شود ضبط و تاراج و گرفتار زنجیر عتاب میگردد همگنان در چنداول در آمده بخانهای مردم قزلباش پناه گزیده بودند از دست برد وتاراج غازیان ایمن مانده اکثر آنانیکه در شهر بود تاراج شدند وازین امر سپاه انگلیس را آسودگی و فرصت دست داده با جنرال محمد جان خان ابواب مراوده بگشودند و همدر عصر روز فتح جنرال غلام حیدر خان چرخی با غازیانیکه همراه داشت در رسیده باندرون بالا حصار جای گزید و از بختی انگلیسان زیاده تر خائف گشته بموالا کی جنرال محمد جان خانرا فریب داده در شب نهم ماه محرم سال ١٢٩٧ هزار ودوصـد و نود و هفت هجری که از غرهٔ آن تا این شب بازار قتال رواج داشت شصت هزار روپیهٔ کلدار باو داده قرار دادند که غازیان را از کابل پراگنده کند و او این امر را از دیگر بزرگان نهان داشته با مدافعان باتفاق همهٔ غازیان روی یورش بشیر پور نهاد و در ظاهر کشش و کوششی کرده در باطن کار راه فرار پیش گرفت واز روبرتافتن او و همراهانش دیگر غازیان نیز پشت بجنك داده رو بپراگنده شدن نهادند و انگلیسان دست یافته بسیاری از باز ماند گان ایشان را دستگیر کرده بقتل رسانیدند و اگر این دو روئی درمیان غزاة واقع نمیشد سپاه انگلیس بمثابهٔ واقعهٔ سال ١٢٥٧ هزار و دویست و پنجاه وهفت هجری همه هلاك و برباد و نیست و پست میشدند اما افسوس که ونفعه مذ کوره بغازیان روی داده لشکر انگلیس فتح یاب گردیده و آسوده خاطر شده سردار ولی محمد خانرا که در معارك ومهالك باانگلیسان یار و مدد کار بود بحکومت کابل بگماشته خود ایشان بامور مملکت داری پرداخته کار سرك و خيابانهای اطراف شهر
( ۳٥۹ ) ( جلد دوم ) ( ذکر شروشوز ایام عبور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) وشير پور را جازی ساخته بفراز قلعه كوه شير در وازه و كوه آسمائی وتل مرنجان قلاع محكم ديوار و مستحده بروج جداكانه مستحكم بنياد نهاده آباد کردند و خزانه امير شير عليخان را تمام صرف اینگونه کارها نموده طلای مسكوك بكمثقاله خزانه را عوض پنج و هفت روپیه کابلی و روپیه کابلی را معادل روپیه کله دار خود ایشان بمزدوران و كار يكران میدادند ذکر فتنه انگیختن كرنيل ولی الله خان ( در غزنین بتعليم انكليسان ) وانكليسان در اوایل ورود ايشان بكابل كرنيل ولی الله خان قوم تاجیك را بمزده و نوید عطای زر در غزنین فرستادند که بهر حیله ووسیله که بتواند مخالفت و عداوت در بین افغان و هزاره غزنین اندازد تامردم افغان كرفتار پيكار شده از راه غزا و جهاد وارد کابل نشوند چنانچه او وارد غزنین شده خواست که نخست مردم تاجیک را از راه قومی خویش که بانگلیسان نوید اطاعت آن قوم را داده و بذمه خود نهاده بود اغوا کرده بعد با ضلال مردم هزاره پردازد اما عبدالقادر خان بن محمود خان بزرك ورئيس قوم تاجيك كه پس از آمدن سيد محمد سعيد خان حاكم در وقت كرفتار شدن امير محمد یعقوب خان بكابل داخل غزنین شده حکومت میکرد كرنيل ولى الله خان را مانع شده نگذاشت که داخل شهر غزنین شود پس ناچار در قلعه شاه علی اکبر رفته اقامت كزید وسيد محمد تقی شاه را از طرف کار گذاران انگلیس نوید بزرگی داده مکتوبی را که از انگلیسان در باب آنکه که او بکند و هر که را تصدیق خدمت بدهد در نزد کارداران دولت انگلیس مربوط و منظور باشد باو بازداشته اغوا کرد و بتوسط او بدر كان طوائف هزاره چون غلام حسین خان بن كلستان خان قوم محمد خواجه و نور محمد خان برادرزاده او و مرتضی خان بن غلام رضاخان و غلام محمد خان بن رجب عليخان قوم جیغتو و ميرفتح خان هزاره بهسود وملك غلام رضاوك ملك عباس قوم علاء الدین هزاره وسيد يعقوب عن ومحمد طاهر پسران سيد احمد سرآبی وسید محمد تقی مازغوق و غیره را بالوسات ایشان در قلعه نام برچه شاه علی اکبر انجمن ساخته و از طرف دولت انگلیس مکتوب مذكور را نشان داده بوعدها و نویدها همه را اغوا کرده روی تسخیر بشهر غزنين نهاد وعبدالقادر خان ایشانرا بضرب كلوله توپ از پیش رانده نگذراشت که پایه نزديك حصار كذارند چنانچه از حدود مقلان و آهنگران قدم نتوانستند پیش گذاشت و هزارکان چندروزچپ وراست تاخت و تاز کرده کاری از پیش نبرده راه اوطان خویش پیش كرفتند و از جمله غلام حسین خان و نور محمد خان برادرزاده اش که باسوارہ و پیاده مردم محمد خواجه شب را در وقت محاصره غزنین بدهات مردم تاجيك و غيره بسر میبردند قلعه حاجی را غارت کرده آخوند زاده (۱) را که صاحب آن بود کشته تمامت مال ومنالش را برداشته بخانهای خود رفتند و مقارن این حال غازيانيك از کابل مراجعت کرده وارد غزنین شدند از راه انتقام روی بسوی کل بوری وقیاق نهاده با قلعه سر بید بتاختند و مردم هر دو موضع دست عیال و اطفال خودرا گرفته بدون مال ومنال وازدسراپ شدند وغازیان چندتن از مردان وزنان ایشانرا که بازمانده بودند کشته از مال ومتاع ایشان گران بار معاودت کردند وهمچنين مردم رضافیل قوم اندری با مردم هزاره شاکی در آویخته فراوان خون یکدیکر بریختند واز بزركان افغان ارسلاح خان اندری بواسطه سبحات بدنش دروقت کریختن از دیگران بازمانده کشته کگشت تا که پس از قتال وجدال بسيار كل محمد خان معروف بخان آکای جلال زائی قوم اندر از راه صلح خواهی وارد شاکی شده نزاع افغان وهزاره را بصلح فیصله نمود - ذکر فرار کردن سردار عبدالقدوس خان از کابل وتوجه سردار عبدالرحمن خان جانب افغانستان ودر خلال واقعات مذكوره صدر سردار عبدالقدوس خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم از استیلای دولت انگلیس در کابل شکسته خاطر شده راه فرار جانب سمرقند اختيار كرد و از آنجا باعم سردار عبدالرحمن ذکر فتنۀ غزنین (۱) اسم این آخوند زاده معلوم نشد ذکر فرار كردن سردار عبدالقدوس خان
(٣٦٠) ( جلد دوم ) ( ذكر شر وشور ايام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) خان با سردار محمد سرور خان وسردار محمد اسحق خان پسران امير محمد اعظم خان مرحوم که ذكر فرار اختيار نمودن ايشان بجانب بلخ از پیش بشرح رفت و چنانچه بیاید روی بسوی بلخ نهاد و همدر اوقات مزبوره سردار عبدالرحمن خان در باب مراجعتش بجانب افغانستان با امنای دولت روس گفتگوی زیاد کرده چون امير محمد يعقوب خان که با دولت روس عهد بسته و در خصوص راه ندادن او جانب افغانستان قرار نهاده و گرفتار دولت انگليس شده بود اجازت حاصل کرد بعد از راه خفازه تا جری که باو وعده قرض داده بود رفته دو هزار مثقال طلای مسكوك وام گرفته وانرا نیز در خفیه علم حاصل کرد که روسیان از مهاجرت او جانب افغانستان سر گران نیستند بلکه با جاز تیکه داده اند مشعوف و خرسندند پس با خاطر شاد و دل از قید غم آزاد رو بمنزل خویش نهاد و خدامش را مشاهده کرد که بحالت ناامیدی گرفتار تفرس وتجسس احوال اویند و از جمه عبدالله خان کوهی را که بدروازه منزل ایستاده بود پیش خوانده طلاها را باو داده داخل حرمسراشد و روز دیگرسه رأس اسپ گزیده خریده عبدالله خان را امر کرد که اسباب سفر از قبیل زین ويراق واسلحه ساز کند واو در عرصه سه روز تهیه سامان سفر سردار عبدالرحمن خان را نموده او در روز چهارم بعد از ادای نماز جمعه با تمامت آشنایانش وداع کرده شهزادگان رفیع مکان سردار حبیب الله خان وسردار نصر الله خان واهل حرم محترم را با چندی از خدمتکاران در تاشکند با مان خداوند جانند گذاشته رو براه نهاد و در کنار رود چيرچيك فرود شده شب را بسر برد و بامدادان از راه شهر نو که جدید دولت روس احداث و آباد کرده است ره نورد شده چون بقرب رودخانه شهر مذکور رسید حاکم شهرش دعوت مهمانی کرده در وقت صرف طعام از وی پرسید که دولت روس چه قدر وجه نقد برای مصارف راه عنایت کرده است و سردار والا تبار پاسخ داد که از دولت مزبوره باجازت دادن مراجعتم جانب افغانستان بسی خرسندم و دیگر توقعی نداشتم که بوقوع می انجامید و پس ازین مکالمه حاکم موصوف که منصب کرنيل اعراری نیز داشت از مجلس بیرون رفته پنج هزار منات آورده پیش روی سردار رفع مقدار نهاد واو نپذیرفته از اصرار کرنيل موصوف یکهیل تفنگچه شش لوله ويك مبل تفنك دنيا له پر برسم تحفه از وی گرفته با مدادان با او و بعض رفقایشکه از تاشکند تا آنجا همراه آمده بودند وداع کرده راه بر گرفت و در نصف اخیر شب وارد شهر اوراتپه گردیده بعد از توقف دوروز از انجا دریسکت نزول فرمود و پس از سه روز از انجا رهسپار گشته چون وارد خجند شد شش روز در خانه يكي از دوستانش درنك کرده سى رأس اسب از نزد بزرگان خجند که بسبب استیلای دولت روس از بزرگی افتاده بدکانداری وحرفه تجارت پرداخته زیست می نمودند خریده نخست عزم خوقند کرد و از کثرت برف وشدت سرمانسخ عزم نموده بعد راه اور تپه پیش گرفته کس با چهار هزار روپیه نزد خسر زادگانش پسران میر جهاندار شاه خان در خوقند فرستاده پیام داد که من راه اورتپه بر گرفته ام شما با وصول مرسول دوم من آرام و آسوده بوده حرکت نکنید و پسران میرمذکور که امیر شیر علی خان اخراجش کرده و ایشان او را کشته محبوس دولت روس شده و پس از حبس سه سال بضمانت سردار عبدالرحمن خان از زندان رها گردیده در خوقند جای گزیده بودند از نامه و فرستاده سردار خجسته اطوار شاد خاطر شدند و خود سردار نیکو کردار وارد منزل سیاب شده بدکانی فرود گشته اظهار کرد که یکی از افسران اسلامیه ام ودکانداران آنها از سخن او انجمن گردیده هر کدام دوتن از همراهانش را از راه مهمانی بمقام خود بردند و يكي از آن جمله خود سدار والا تبار را بمنزل خویش برده با مدادان با همراهانش از آنجا رهسپار گشته پس از طی دو منزل وارد اور تپه شد و بکاروان سرائی نزول نموده هريك از مسلمانان و هندوان آنجا که منزل مناسبی داشت پیش آمده تکلیف رفتن جای خویش کرد و او خود عذر خوات بعضی از همراهانش را بمنازل آنان فرستاد و آخر الامر شخصی تاجریکه با او رشته محبت در میان داشت نزدش حاضر شده از راه دوستی در منزل خویشش بردوهم ازین جا سردار محمد سرور خان و سردار محمد اسحق خان عم زادگان خود را مکتوب فرستاد که راه بلخ برگرفته بر طبق دستور العملیکه در تاشکند بایشان داده شده است چنانچه از پیش گذشت رفتار نمایند و خودش پس از توقف دوازده روز در اورتیه اجناس خلعتی وغیره اشیای ضروری خریده راه گذرگاه اوچی بر گرفت و از
(٢٦١) (جلد دوم) (ذكر شتر وشور ایام فتور افغانستان) (سراج التواريخ) کوه پر بر فیکه هر که از سمر قند ره نورد شود ازین جبل میباید عبور کند عزم قطع مسافت کرد و باوجودیکه آن جبل از بسیاری برف وسختی سرمای دیماه چون سد مجین بودروی بسوی بدخشان نهاده چون بدامن آن کوه گذاشت تکیه بر تأیید پادشاه بی انباز کرده شروع بفراز شدن نمود ونزديك قله کوه رسیده از وزیدن باد سردی هوا رخ بشدت نهاد واز کثرت برف که اسپ تا زانو فرو میرفت فرود گشته با همراهانش اسپا نرا پیش انداخته و هر يك از دم اسپ خویش گرفته وبقدر فرسخی برف را بریده از وحشت الزامیۀ حال همراهانش ظاهر گشت واو همه را دلداری کرده راه میسپرد تا که چند تن ضایع گردیده مؤذن رکاب خویش را امر آذان دادن کرد واو هفت نوبت کلمات اذانرا تکرار کرده از لطف لطیف چنانکه باد از وزیدن بایستاد واز جمله همراهانش که صد تن بودند ده تن از دم اسپ گرفته با خودش که نیز دم اسپ بدست داشت بقله کوه بر شده نود تن دیگر در میان برف بازماند وسردار شجاعت دثار پنج تن از جمله بر شدگانرا پیشتر امر فرود گشتن از کوه کرده خودش که از حرکت طبیعی بپا عاجز گردیده بود باپنج تن دیگر بروی برف نشسته از قفای آنان خزیده خزیده از کوه فرود گشت واين وقت مردم متوطن دامن کوه که از ورود پیشینگان بحال سردار عبدالرحمن خان علم حاصل کرده بودند سه صدتن با هیزم رسیده ایستاده بودند که او فرود گشته و آتش برافروخته چون بحال آمد چند تن او و همراهانش را برداشته رو بمنزل نهادند و دیگران راه فراز کوه بر گرفتند که باز ماندگان را معاونت نموده بمنزل رسانند و سردار والا تبار وقت طلوع آفتاب وارد منزل شده در خانه که مردم ده گرم کرده وبستر خواب کسترده بودند فرود گشته تا هنگام غروب بخوابید و بازماندگانش نیز وارد گردیده چون او از خواب بیدار شده تمام اعضای خودرا خسته ودردناک یافته و همراهانش را سالم دید هر یکی از مردم قلعه را يك طلا و بزركان ایشان را پنج پنج طلا داده همه را خرسند ساخت و ده روز در انجا درنك كرده بعد از رفع خستگی چون در راه حصار که عزم ورود انجارا در دل داشت چهار کوه بزرك ديگر واقع بودند ترك آنجار ا كرده از طرف سمرقند که غیر از جبل تاسکار دگر کوهی در میان نیست رهسپار شد و درین راه نیز چند جای سخت و دشوار گذر چون قنوار ( ١ ) و ( ٢ ) پل خشت ( ٣ ) وازری منار ( ٤ ) والمق ( ٥ ) و پيخنده ( ٦ ) و دومن ( ٧ ) و بهت وغیره بودند و با آنکه این جهت چون پل صراط خوفناک است و فرق و شدیتش با دوزخ بغیر اینکه در آنجا آتش عدل و در این جا یخ منجمد ظلم دیگر چیزی نیست خلاصه بیاری حضرت باری از همه جا سالم در گذشته دو شب بدیهات علاقه پنج کند بسر برده بعد وارد قره داش و مغیان گشته دو روز درنك فرمود وير فقرا که از مزار خواجه احرار برداشته از پیش با خود داشت و آنرا بسبب خوابیکه دیده و در عالم رؤیا از چند سال شنیده بود که بدو گفته بود که ای فرزند عزیز بیرق بزرگ مرا بردار و در وقت مراجعت جانب افغانستان با خود ببر که فتح یاب خواهی شد گرامی میداشت بنابران درین منزل دوراس گوسپند برسم خيرات ذبح کرده و پرچم آن عز محترم را گشوده راه شهر سبز بر گرفت ووارد قلعه جوز شده حاکم آنجا پذیره اش نکرد زیرا که پادشاه بخارا قبل از ورود سردار والا تبار در آنجا بذريعه فرمان او را اعلام فرموده بود که کسی را نگذارد که علوفه بسردار فرخنده اطوار بدهند و چون این امر از پیام دادن حاکم معلوم و مفهومش گشت پاسخ داد که خدایار وساز کار من است اندیشه از من نداشته باشید چنانچه او را احدی از مردم آنجا راه نداده در مسجدی فرودشد و همراهانش را امر کرد که در کنار رودخانه جای گزینند و خودش برف را رفته اسپانش را بربسته فراز بام مسجد شد وبانك زد که ای مردم اگر علوفه ام داده بها بستانید منت پذیر خواهم شد والا بقهر و عنف آذوقه خواهم گرفت واکر آهنگ جنك كشيد درنك وصرفه نخواهم کرد چنانچه قلعه گیان از دادن علوفه سرباز زده سردار شجاعت دثار خدامش را امر کرد که بقلعه ریخته مجبور و دست انداز تحصیل علوفه نمایند و ایشان دست بغارت در از کرده قلعه گیان از خوف و هراس قرآن مجید را شفیع ساخته و از در ضراعت (۱) بیرون شده (۱) شفاعت استدعا کردند که دست از تاراج باز دارند تا علوفه حاضر آورده بفروشند و اگر حاکم بزجر ما اقدام زاری کردن نماید بهانه خوبی داریم که بگوئیم که بقهرو ا کراه علوفه از ما گرفتند این را گفته علوفه حاضر آورده اختیار کردند
( ٣٦٢ ) ( جلد دوم ) ( ذكر شر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) که ما خیر خواه جم سردار والا تبارینی امیر دوست محمد خانيم واينك بيا ايستاده خدمت عالی را بجان و دل خواهانیم خلاصه شب را در آنجا بآسوده حالی بسر برده بامدادان رهسپار شهر سبز شد ذكر نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان بپادشاه بخارا (۱) توریه پنهان داشتن راز وغيره ذكر نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان به پادشاه بخارا ) ومانع شدن او از در آمدن سردار رفیع مقدار بشهر سبز چون سردار سعادت شعار راه شهر سبز بر گرفته وارد منزل خواجه امخاله هادى المؤمنين گرديد در نك فرموده نامۀ بپادشاه بخارا که این وقت در شهر سبز بود فرستاده اجازت ملاقات و در آمدن بشهر سبز خواست و او از سبب آنکه چندتن از نوکران سردار خجسته کردار در نزولش ملازمت اختیار کرده بودند از دخولش در شهر سبز مانع گشت که مبادا نوکران سردار عالی تبارترك ملازمت اورا کرده با اورهسپار افغانستان شوند و سردار شایسته رفتار از منزل مذكور برخواسته خواست که داخل شهر سبز شود اما وارد يعقوب باغ گشته فسخ عزم کرد که مبادا از سبب منع پادشاه بخارا حادثه روی دهد پس راه عبور از دامنه کوه بر گرفته در بین راه فریب دوهزار گاو را که مشغول چرا بودند دیده همراهانش بخیال اینکه سواران پادشاه بخارا اند که مأمور گرفتار ساختن ایشان شده اند روی برافتند و سردار پسندیده اطوار با وجودیکه ترک در آمدن بشهر کرده بود از راه دیگر رو بشهر نهاد ويك فرسنك راه در نوشته دید که گاوان مذکور، رو بجانب او و همراهانش می آیند وهم ابواب شهر را که بسبب در آمدن او بسته بودند مسدود مشاهده کرده درین حال یکتن از نو کران سابقه خود را ملاقی گشته مکتوبی مسحوب او بنوکران سابقه اش که در اندرون شهر بودند فرستاده پیام داد که تا وقت نماز عصر بواسطۀ آمدن شما درنك دارم که آمده با هم رهسپار افغانستان شویم و او نامه سردار میمنت دثار را بجنرال نصیب خان و حاجی جان محمد خان و غیره رسانیده ایشان حامل نامه را محبوس کرده از دیگران پنهان کردند و سردار سعادت اطوار تا عصر توقف نموده چون از نوکرانش خیر و اثری معلوم نگشت مأیوسانه جانب بارتیه ره نورد شده سه روز در آنجا مکث فرموده ده تن از خدامش از شهر سبز اتفاقا نموده بركاب سعادت انتسابش پیوستند و از نامه که او برای هم ابشان فرستاده بود اظهار مخبری کرده بعد با هم رهسپار کلته منار شدند و چون پادشاه بخارا صدسوار برای دانستن حرکات سردار والا تبار مأمور نموده بود در کنار رود خانه این منزل بچشم سردار شجاعت دثار افتاده همراهانش را امر کشاد دادن تفنك كرده پانزده تن از اوزبکان را از ضرب گلوله مطروح و مجروح ساختند و باقی رو بفرار نهاده سردار والا تبار را از وقوع این واقعه خوف مستولی گشته با وجود شدت سرما بسرعت هر چه تمامتر جاده پیمانند و همه منازل قره سپاه و چلك توراب و پانده را یکی کرده وقت خفتن فرود کفت و از انجا که منتهای خاك حصار است رهسپار گردیده وارد منزل باليون وازانجا براه سر آسيا و بورجی و ریکار اسپ برانده وارد حصار شده مسموع وی گشت که پسر پادشاه بخارا در این شهر اقامت داشته و این وقت از توجه سردار نکو کردار خبر یافته پشت بملاقات او و رویه پیلاق قره داغ نهاده است پس سردار خجسته اطوار در جای پاکیزه که قهوه خانه حمزه کشمیا وعرق نوشان شهر حصار است فرود شده بملاقات کردار بكوهيده پادشاه بخارا و پسرش که نسبت بدو تقديم رسانيدند حياي بروی کار آورده شش راس اسپ از افسران مقیمۀ آنجارا گرفته رو براه نهاد چنانچه عبدالله خان توخی را تعلیم کرد که نامۀ بسر کردگان شهر بنویسد که امیر تنها در نفس الامر با ما دوستست و این اخلافی را از راه توریه (۱) نسبت بمانموده که از اقدا مات دوستانه اش روسیان از وی بدگمان میشدند لهذا سردار ما میخواهد که چند کلمه محرمانه بآنها گفته راه خویش پیش گیرد و پس از فرستادن این نامه عبدالله خان را تعلیم کرد که خودش در پس پرده نشسته چون بزرگان حاضر آیند و با او مصافحه وملاقات نمایند او پرده را برداشته سردار رفیع مقدار را تعظیم نموده بایشان معرفی و بپا کرده بعد اسپان ایشان را پیش کشیده بگوید که چون شاهزاده ابد ایشان اسپان شان را تعارف نموده اند و بر طبق تعلیم و تعلم فوق اسپان آنانرا گرفته روبرود جیحون نهاد و نامه مشتمل بر امتنان از پیش کشیدن افسران شهر حصار اسپان
(٣٦٣) (جلد دوم) (ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ) خود را شکار زادها میر بخارا فرستاده بپامداد که هوا كاشتيار را بدولت روس ده در راه کابل برگیرید که ادای جزای اعمالات شما کرده شود ویک شب در حصار شادمان بسر برده شب دیگر را در شکی تاق گذرانیده و در دفوز قون تپہ شد و شش روز در آنجا درنگ کرده بعد در خواجه کلکون فرود گشت و درین منزل صداع نقصانی عارض حال سردار عبدالرحمن خان گردیده پس از سه روز بدون علاج صحت یافت و همدرینجا معلوم ومفهومش شد که شهزاده حسن بن میرشاه برادر میر جهاندار شاه خان خسرش با پسر عموهای خود میر محمد عمر خان بن میر یوسف علی خان ومير بايه بيك بن مير نصر الله خان ولايت رستاق وقطغن وبدخشان را در بین خود بالسويه تقسیم کرده شهزاده حسن در فیض آباد و میر محمد عمر خان در رستاق ومیر بايه بيك در کیشم اقامت حکومتی دارند بنا بر ان نامه از ورودش در خواجه کلکون همدست میر علم نام بشهزاده حسن فرستاده خودش رو بمنزل سوچه آب که از قلاع واقعه کنار رود جیحون و در مقابل قصبه رستاق اتفاق افتاده است نهاد و روز دوم وارد آنجا شده روز سوم از نهر جیحون عبور کرد و در قلعه از مضافات رستاق فرود گشته درین حال جواب نامناسبی از شهزاده حسن که مکتوبی از ورود مسعودش در خواجه کلکون باونگار وارسال داشته بود بمطالبه ساطعه او پیوسته از احداثی که نسبت بدو و برادر وغيره خاندانش فرموده بود متأسف گشت و جواب عتاب آمیز برای او نگار داده بفرستاد وچون شهزاده مذکور در شب اینروز هزار سوار مأمور کنار رود جیحون کرده بود که سردار عبدالرحمن خانر امانع از عبور شده نگذارند که باید بسو گذارد واو بخلاف پندار شهزاده حسن از نهر گذشته و در تاریکی شب بسواران اوا ز دور نمودار گشته بیست تن از سواران سردار عبدالرحمن خان که بمثابه قراول از پیش راه نورد بودند بمتك جانب آنان کشاد دادند و سواران شهزاده بدخشان از تهریختن استان خیال اینکه جمعیت زیادی در کنار سردار عبدالرحمن خان است فرار اختیار کرده شش تن از ایشان گرفتار کمند ادبار شدند وروز دیگر سردار خجسته سیر که صد سوار مسلح و ده سوار جهت برداشتن بیرق وغیره با خود داشت با دوازده هزار سوارۀ خصم مقابل شده مشاهده کرد که دوازده بیرق سوار بینا كابه روی بسوی او و همراهانش رهسپارند وچون بفاصله ربع فرسنگی بهم نزديك شدند سردار شجاعت دثار نظر افگنده دید که سواران غنیم بمثابه حادثه رسیدگان اندك اندك برا کنده میشوند و از سبب این امر چیزی بفکر سردار رفیع مقدار نرسید که از چه منتشر میگردند تا که جمعی دیگر از سواران غمرزاده شهزاده حسن سبك عنان وتسليم گویان راه نزديك کردند آنگاه سردار والا تبار همراهانش را اسم در نك کرده خود باچند تن نزديك بدخشانیان شد که برهم و آهنگ ایشان علم حاصل کند چنانچه بدیشان رسیده پرسید و پاسخ شنید که از راه پذیره ترداو آمده اند و او از راه تغافل بدیشان گفت که اگر کردن اطاعت در بند انقیاد او دارید ترك ازدحام نموده دسته دسته وجدا جدا نزد او شوید و ایشان پذیرای این گفته گشته چندی بن از زیر کان خود را برگزیدند که با او نزدمردار نیکو کردار شوند و این وقت سردار والا تبار پرده از روی راز برداشته خود را مکشوف نموده فرمود که کسیکه نزدش میروید منم ایشان متعجبانه سلام داده خواستار شدند که از اثر سواران شهزاده حسن تاخته دمند از روز کار ایشان برآرند و سردار عبدالرحمن خان پذیرای این امر نشده فرمود که برای خون ریختن اسلام وارد این مقام نشده ام اگر چنانچه سواران شهزاده حسن که رهسپار وادی فرارند بامن از راه اطاعت یار و مدد کار شوند باسیاه انگلیس که کابل را متصرف شده و در میان اسلام سكنه مملکت افغانستان تفرقه و نفاق انداخته است در آویزم اینرا گفته با ایشان راه رستاق بر گرفته در قلعه خارج از شهر رستاق فرود گشت و بزرگان شهر با تحفه وهدیه شایسته پیش آمده رشته اطاعت بگردن نهادند وهمه از عطای خلعت سر افرازی یافته مأمور شدند که تا چند روز دوهزار سواره و یکهزار پیاده مرتب ساخته بسالاری میربا با بيك جانب فیض آباد رهسپار شوند چنانچه تهیۀ پیاده و سوار را کرده رو بجانب فیض آباد نهادند و سردار عبدالرحمن خان نامه بمردم آنجا نگاشته مصحوب میر علم نامی که شهزاده حسن در وقت نامه بردنش چنانچه از پیش رقم گشت محبوس کرده و این وقت رها گشته بود بالشکر رستاق همراه فرستاد که ای گروه مسلمانان من بعزم محاربه اسلام درین مقام نیامده بلکه احرام جهاد بسته با نهاد این بلاد گشته ام که اگر شایاری نمائید برطبق امر خداورسول مشغول غزا شوم و همچنین نامه ديگر بنام میران آنجا مرقوم فرموده بمير بابا بيك سپرد كه من بقصد استر داد مملکت
(۳۶۴) (جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ) افغانستان از دست تصرف انگلیسان داخل این ولایت شده ام چنانچه اگر کامیاب شوم فهو المامول والا ضرورت است به محاربه گرایم و شما که بزرك بدخشانید روا مدارید که ملك اسلام در تصرف نصاری باشد و اگر شما معاونتم نکنید جهانیان خواهند گفت که میران بدخشان حمایت اسلام و رعایت ملت حضرت خیر الانام را نکرده بپس ای میران و بزرگان اندوز مر با بكوش يك شده بپذیرید والآرد خود لازم و متحتم نموده ام که باشما محاربه جہاد بسا کنم و مردم آنجا دوشیزاده حسن انجمن شده گفتند که ضرور واهم امور ایست که سردار عبدالرحمن خان را اطاعت کرده ولایت آبائی او را از چنگ انگلیس بیرون کشیم و او پاسخ داد که با حکمران کشمیر راه دوستی در میان دارم از اطاعت سردار عبدالرحمن خان رفتن بكشميرم سزاوار تر است و دیگر مردم بدخشان بجواب او گفتند که اگر شما را دوست اهل هنود میدانسیم بحکومت نمی پذیرفتیم و اکنون که در کشمیر میروید زودتر رهسپار شوید و میر از بدبریته اندیشیده بود با عیال واطفالش از راه چترار در کشمیر رفته پس از چندی فوت شد و پس از وی عموم مردم بدخشان سر در قید اطاعت سردار عبدالرحمن خان نهاده بفرمان امیر او شدند ذکر رسیدن نامه انگلیسان ذکر وصول نامه افسران فوج برطانیه بسر دار عبد ( عظمی که در کابل بودند به سردار عبد الرحمن خان ) الرحمن خان و مقارن اینحال نامه از انگلیسان که در کابل بودند بتوسط همشیره محترمه سردار عبد الرحمن خان مصحوب بابو جان نام غلام او از راه چترار در مشهد بدخشان ببرادر نیکو سیرش سردار عبد الرحمن خان رسیده نوشته بودند که از عزم واراده خود که وارد آتولا کردیده است بکار کنان انگلیس خبر دهد که چیست و او در جواب ارقام فرمود که با هفتاد اسبتر داد مملکت و تخت سلطنت آبائی خویش از تاشکند راه بر گرفته وارد اینولا شده ام هان که دولت انگلیس را با من هوای دوستی و اتحاد در سر باشد خواهم که راست واسطه ورابطة مودت و موالات را نشاید که در بین جانبین رشته خلت را ارتباط و انعقاد دهد میباید بارسال رسائل و فرستادگان دانا و عاقل این امر بانجام رسد و رضای جانبین و خیر طرفین مقرون بامضا آید و چند روز پس ازین نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان برای انگلیسان نامه بمر سلطان مراد خان بزرك ورئيس ولايت قطغن نیز ارسال داشت که من باراده آن وارد صفحه بدخشان شده ام که مملکت افغانستان را از تصرف دولت انگلیس کشیده نگذارم که ملت اسلام محکوم نصاری شود پس شما مرا جانب کابل راه داده بتول ومال و دلیران رجال امداد خواهید کرد و او جواب داد که توان مخالفت دولت انگلیس را ندارم که شما را راه دهم و با دولت بزرگ بستیزم و سردار عبد الرحمن خان ازین جواب دور از صواب او دو پاره مکتوب فرستاده پیام داد که چون از نامة شما حمایت نصاری ظاهر میگردد مجبورم که باشما از راه جهاد و عناد پیش آیم خلاصه هر چند از اینگونه پیامات و الزامات برای او نوشت نتوانست که روی دلش را جانب خود کند پس ناچار هزار رقعه بيك عبارت مرقوم فرمود که ای مردان ملت اسلام عازم بلخ شده وارد رستاق کشته ام و میر سلطان مرادم نمیگذارد که بشما پیوسته بیاری خداوند و مددگاری دلیران نیرومند اسلام سیاه ملت نصاری را از مملکت بیرون ذکر قتل کنم و رقعات بشخصی سپرده لباس در ویشیش بپوشانید و تعلیم کرد که رقعات را در معابر و مساجد و اقامتگاه عساکر سر دار محمد پراگنده بیفکند تا مسلمانان از مطالعه آنها مؤثر کشته سلطان مراد را مکافات عملی دهند و هم درین هنگام سردار سرور خان محمد سرور خان و سردار محمد اسحق خان پسران امیر محمد اعظم خان مرحوم وسردار عبدالقدوس خان بن سردار سلطان محمد خان مغفور که بنامه و امر سردار عبد الرحمن خان چنانچه مذکور گشت از سمرقند راه بلخ بر گرفته بودند وارد خاك بلخ شده جنرال غلام حیدر خان وردك که بامر امير محمد یعقوب خان بحکومت ترکستان قیام و اقدام داشت و از طرف خود قادر خان قزلباش را در شبرغان و غلام محی الدین خان آصری را در سر پل و محمد سرور خانرا در آقچه مامور حکومت کرده بود از ورود سرداران مذکور آگاه گشته سه هزاریق از سواران قزلباشیه و غیره را امر کرد که مخفیانه رهسپار شده ایشانرا دستگیر کنند اما سرداران والا شان خیر یافته قبل از انکه دوچار سواران ماموره جنرال غلام حیدر خان شوند از بلخ رو بر تافه جانب شبرغان شتافتند و ازین راه مکتوبی بقادر
(٢٦٤) ( جلد دوم ) ( ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) خان فرستاده از توجه خود بوی آگهی دادند واز قفای ان نامه اسپ رانده پاسی از شب گذشته چون بقریه شیرخان رسیدند سردار محمد سرور خان قصد درامدن شهر کرده سردار محمد اسحق خان و سردار عبدالقدوس خانش مانع گردیده از پاهای قضا ملتفت منع آن دون نشده باعتماد شریت علی نام خادمتی راه دخول بجانب شهر بر گرفته دق الباب کرد و در جواب از سوال دربان گفت نامه از جنرال غلام حیدر خان برای قادر خان حاکم آورده ام و چون دربان در را کشوده وی داخل شد حاجبش شناخته بکفت که از چه مقاطعه نموده شهر درامدی او ما فی الضمیر خویش مکشوف داشته در بانش مانع کشته گفت ازینجا که آمده بر گرد که حاکم محبوست خواهد کرد و هم اگر حال باز گشته فردا بیائی من و مردم شهر بدره خواهیم بود و سردار محمد سرور خان که از ورود سردار عبدالرحمن خان در نواحی بدخشان خبر داشت گفتار دربانرا وقعی نگذاشته بعزم ملاقات قادر خان حاکم راه برداشت و چون بنزد او رسید در حال محبوسش کرده دست یکتن از کرنيلان سواره نظام سپرده امر کرد که پاسوارد که در تحت رایت دارد از راه دشت ارژنه ضبعی که کسی نداند در مزار شریفش رساند و کرنيل موصوف ازین راه کسی نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده ازین امر آگاهش کرد واو دیگر کار گذاران امیر محمد یعقوب خان که در مزار شریف بودند کنکاش کرده قتل آن مظلوم را از اهم امور امضا کردند که مبادا مردم اطراف از تراکمه و اوزبکیه وغیره از رسیدن او در شیرخان خبر یافته فتنه را انگیزند پس جنرال غلام حیدر خان رضوان نامی از خدام خود را بایکنتن از ندیمان غلام محی الدینخان حاکم سرپل مأمور نمود که سردار محمد سرور خانرا بقتل رسانند و هر دو تن رفته در بین راه دشنه ش را در ده وادی برید و بیجاری کرده سرش را جهت اثبات اقدام شان بدین کار نامز او از نزد جنرال غلام حیدر خان حاضر کردند و سردار محمد اسحق خان با سردار عبد القدوس خان همچنانکه از شیرخان راه بر گرفته بودند بی آنکه از سردار محمد سرور خان خبری گرفته از حالش مفهوم شوند روی بسوی میمنه نهادند و دلاور خان والی میمنه آگاه گردیده مردم تراکمه را امر کرد که هر دو تن سردار را کرفتار سازند و ایشان از حکم دلاور خان سرباز زده گفتند که ایشان عم زادگان سردار عبدالرحمن خان هستند و شایان نیستند که دستکیر واسیر شوند بلکه آجان ونوان داشته باشیم طریق خدمت پیش گرفته رشته اطاعت ایشانرا بردمت خویش نیم چنانچه مطابق گفتار خود دوهزار خانوار بدره هر دو سردار هم آمده و دلاور خان والی میمنه که خیال دستکیر کردن هر دو تن سردار را در دل داشت از عهده واراده خود مأیوس کشته ایشانرا رفتن هرات ترغیب وتحریص نمود بامید اینکه سردار محمد ایوبخان دستكير شان کند چنانچه هر دو تن جانب هرات رهسپار شدند و مقارن اینحال جنرال غلام حیدر خان سر بریده سردار محمد سرور خان مرحوم را دیده بسلطان مراد خان میر قطغن نامه فرستاد که پا در دار عبد الرحمن خانرا بنابه سردار محمد سرور خان بقتل رساند و دستکیر ومحبوسش کرده روانه مزار شریف نماید و او پاسخ داد که سردار مبینه کور در بدخشان واز دست تقلب من بیرون است ذکر فرستادن انگلیسان مستوفی حبیب الله خان را ( در هند وفرار کردن سردار محمد هاشم خان ) ذكر اخراج مستوفی حبیب الله خان در خلال احوال مذکوره میرزا حبیب الله خان مستوفی از قتل - برادر محمد سرور خان بدست جنرال غلام و فرار کردن حیدر خان و نامه مودت خاتمه سردار عبدالرحمن خان که بانگلیسان چنانچه مذکور شد فرستاده بود آگاه کشته سردار محمد ومیل انگلیسانرا بدوستی سردار موصوف دیده و دانسته بذريه مکتوب جنرال محمد جانخان و عبدالقادر خان هاشم خان وردك وتاجيك را خبر داده سفارش و تاکید کرد که میباید برغم - دار عبدالرحمن خان که انگلیسان با او راه مراوده پیش گرفته اند کمر همت بر بسته سد راه سپاه انگلیس شوید که اگر از قند هار بجانب کابل رهسپار شود کامیاب نگردند و این نامه را انگلیسان بصرف بیست هزار روپیه کامدار بدست آورده برای الزام میرزا حبیب الله خان و نیز برای اینکه از بن امیر خبر دوستی دولت انگلیس با سردار عبدالرحمن خان سمر و مشتهر شده بوی برسد سردار ولی محمد خان و سردار محمد یوسف خان و سردار محمد هاشم خان و سردار محمد ابراهیم
(٣٦٦) ( جلد دوم ) ( ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) خان و سردار عبدالله خان را در مجلسی که برای این کار آراسته بودند خواسته مکتوب مذکور میرزا حبیب‌الله خانرا در میان انداختند واو از نوشته آن انکار و بر مهر خود اقرار کرده بمواجهه سرداران که در مجلس حاضر بودند ملزم گشت وانگلیسان پس از الزام او را محبوس کرده از قفای امیر محمد یعقوب خان در هند فرستادند و شبانه‌ محافظ بدور خانه‌ سردار محمد هاشم خان نیز که بامیرزای مذکور انباز و در مشورت همراز بود گماشتند واو از مشاهده این امر وهم از سبب حکومت سردار ولی محمد خان بکابل که در طبیعتش ناگوار بود اندیشناک شده عزم فرار جزم کرد و بهانه مهمانی که قبل برین نیز چند دفعه افسران سپاه انگلیس را دعوت ضیافت کرده بود فرش و ظرف در باغ امیر شیرعلیخان مرحوم که در بنی حصار واقعست فرستاده سران لشکر انگلیس را بوعده فردا در آنجا بمهمانی دعوت کرد و خودش در بروز از شهر روی‌باغ مذکور نهاد و در راه با کرنجی نام انگلیس ملاقی گشته او را نیز وعده فردا در باغ مزبور خواسته پس از پذیرفتن و وعده دادن او باراده اینکه چیزی ازوی بستاند گفت کرم بدهید که مبادا نباشد واو تفنگچه شش لوله که با خود داشت برسم کرمکان بسردار محمد هاشم خان داده راه خویش پیش گرفت و سردار محمد هاشم خان داخل باغ شده شب هنگام با سردار عبدالله خان بن سردار سلطان احمد خان مرحوم راه فرار جانب چکری اختیار نمود و در بین مردم احمد زائی در آمده از آنجا بغزنین که هنوز دولت انگلیس تصرفش نکرده بود رفته رحل اقامت انداخت ذکر توجه سپاه انگلیس از قندهار جانب کابل ذکر توجه سپاه انگلیس از قندهار جانب کابل ( بسالاری سردانلد استیوارت ) و مقارن وقایع مذکوره جنرال سر دانلد استیوارت بعزم استظهار لشکر انگلیس که در کابل و از ازدحام غازیان در بيمناك بود از قندهار با سپاه گران روی بسوی کابل نهاد و بمقصدین از غازیان مردم قندهار از راه کنار ارده‌ی او بعزم نهب و غارت مواشی و دواب لشکریان انگلیس رهسپار شدند چنانچه در هر منزل از گوشه و کنار دست‌بردی میکردند و ازین‌سوی تحریر طوائف افاغنه علی خیل و ترکی و اندری از حرکت سپاه انگلیس آگاه گشته قلاع و مساکن ایشانرا فروهشته عیال و اطفال و احمال ذات دانش و اثقال خود را از راه افواج انگلیس طرف زرمت کشیده بیکسوی کردند و مردان ایشان بآهنگ غزا در جلگای - یات خود ابرکتم فراهم شده باتفاق مردم وزیری وسلیمان خیل وغیره سرراه برلشکر انگلیس تنگ گرفتند و در حین اعلیحضرت (۱) چرخ وصول سپاه انگلیس در موضع مدفن ملا نوح که هنوز بمنزل ابی نرسیده سرگرم ره نوردی بودند که غازیان حمله ور گشتند و با انگلیسان در آویختند وجنك سخت روی داده بسیار تن از غازیان درجه شهادت یافته در آخر کار طرف جنوبی هزیمت یافتند و انگلیسان قدری راه تعاقب کرده باز گشتند و روز دیگر در موضع ارزو و شالیز نیز محاربه رخ‌داده کابل بمسافت بسیاری از غزاة کشته و رهسپار بهشت جاوید شدند و سپاه انگلیس مظفر و منصور وارد غزنین گردیده بلادرنگ ٢٥ کروه آهنگ کابل کردند و مقارن ایصال غلام حیدرخان جنرال چرخی (۱) با حشر و ازدحام تام از چرخ روی بجهاد جانب موضع است چنانچه مولانا کابل نهاده وارد چار آسیاب شد و با دو صد تن از سپاهیان نظام انگلیس که جهت امری از کابل در آنجا رفته بودند یعقوب چرخی در آویخته و بآویزش برداشته در قلعه محمد عمر خان در آور ده بتنگنای محاصره انداخت و جنرال سر فریدريك را از آن موضع بود شاگرد بچه رفتن آگاه گردیده با سپاه کینه خواه از لشکر گاه شیرپور بیرون شده از راه بینی حصار رهسپار چار آسیاب گشت مدفن مبارکه واز شیرپور تا آنجا فاصله هر میلی ده و بیست تن از پیادگان نظام را بامر ایستادن کرده خود با بقیه سپاه که از تقسیم راه در ختلان حال مشهور زیاد ماند وارد چار آسیاب شد و با غازیان در آویخته از جانبین فراوان خون ریخته گشت و در پایان کار غازیانرا پای‌ثبات بکولاب برشکسته پشت بجنگ دادند— وسر فریدريك را برآش فتحیاب گردیده محصورین را از قلعه محمد عمر خان بیرون می باشد اما مسقط الراس کشیده مراجعت کرد و چون وارد شیر پور شد جنرال سر دانلد استیوارت نیز با سپاهیکه همراه داشت وارد شان الحال در گردیده باعث قوت و نیروی انگلیسان مقیم کابل شد چنانچه از اندیشه هجوم یورش غازیان که در دل داشتند آسوده چرخ زیارت‌گاه خاطر گشتند مشہور است
( ٣٦٧ ) ( جلد دوم ) ( ذکر شهر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) و ذکر سر گذشت سردار عبدالرحمن خان ( پس ازقتل سردار محمد سرور خان ) در خلال صادرات ووافعاتیکه مذکور شده امد سردار رفیع مقدار عبدالرحمن خان نامۀ بمیر با بایك که روانۀ فیض آبادبدخشانش فرموده بود نکار داده تکلیف مراجعتش در نزد خود نمود که بمعاونت وهمدستی همدیگر بامیر غفلتن و سردستش که باازراء یاری اهل اسلام بازداشته دست باسباب مخالفت کماشته است در اویخته یا او را با خود مددکار سازند و یامدار از روزکارش برآرند و او در پاسخ معروض داشت که اگر سردار والا تبار رهسپار فیض آبادشده خود را بمردم نشان داده بعد باهم روی سوی علاقه قطغن نهاده مرحله پیمای منزل مقصود شوند نیکوتر خواهد بود زیرا که مردم از مشاهده ذات خجسته صفات سردار والاتبار نیرومند شوند وسردار عبدالرحمن خان برطبق نوشته او میر محمد عمر خان را که خودش بحکومت رستاق کاشته بود با چندی دیگر از بزرگان ودوهزار سوار همراه گرفته ره نورد فیض آباد شده در موضع ارکو درنك کرد و در آنجا شبی شخصی بچرخه دیوانه نمای حاضر آمده خواست که نزد سردار والا تبار شود اما چون او در خواب بود دربان اورا منع کرده خودش سردار والا مقدار را بیدار کرده حال را مکشوف نمود بعد آن شخص را طلبیده مکشوف افتاد که نامۀ از میرد بارز کان افغانی با خود دارد چنانچه نامه را کشوده دید که نوشته است که میر با بابيك با مشتی خویش وبزرگان بدخشان با هم پیمان نهاده وقرار داده اند که سردار نیکو رفتار را دستگیر کرده بکار کنان دولت انگلیس سپارند که شاید ازین ره کذر حکومت بدخشان ورستاق بخود ایشان جاوید و برقرار ماند وسردار عبد الرحمن خان ازین امر پریشیده (١) خاطر گشته شب را باندیشه وفکر بسر برده بامدادان میرمحمد عمر خان وبزر کان رستاق را که در لشکر حاضر بودند نزد خود خواسته مشورت طلبید وایشان پس ازمطالعۀ نامۀ مذکورہ گفتند که الحق میر با با بيك شخص نکوهیده (٢) خصال بد افعالیست شکی نیست که این امر راست باشد اینرا گفته واز جمله میر محمد عمرخان بنام مداوایتی با میربابا بيك داشت از رفتن فیض آباد سرباز زده سردار عبدالرحمن خانش رخصت مراجعت رستاق داد که آنجا رفته مواظب حفاظت شهر واطراف باشد و عبدالله خانرا با او همراه کرده در خفا القا نمود که از کردار وکفتار ورفتار اوغافل نبوده آگاهی دهد وخودش راه فیض آباد برکرفته در کوه زر کان میربا بابيك باشتشهزار سوار ازراه پذیره نزديك سردار والا تبار رسیده اوسواران رکابش را امرايستادن فرموده خود براسپ میمون زده همر اهانش را گفت که اگر میربابا بيك وسوارانش مرتکب امر خصیانه شوند ایشان دلیرانه بمدافعه گرایند اما میر مذکور روش آماده بتقدیم رسانیده دوستانه بامر دار والا تبار ملاقی شد بعد سردار ستوده اطوار مطمئن خاطر کشته سوارانش را که باز داشته بود باشارت پیش خواسته با تفاق ميربابا بيك وسوارانش ره نورد وادی مقصود گردید وسواران میر موصوف را گفت که شنیده ام که شما باسلوب وسلیقه مرغوب اسپ می تازیدمیخواهم اسپ تاختن شمارا مشاهده کنم وایشان از گفته سردار شجاعت دثار مشغول بتازیدن شده همراهان سردار ستوده کارباشارۀ او که بلفظ افغانی فرمود میربابا بيك را در میان گرفته سرگرم راه پیمائی وتماشای اسپ دوان شدند و چون بقرب فیض آباد رسیدند سواران سردار رفیع مقدار بامراوداخل شهر گردیده سی تن بمحافظت دروازه قیام ورزیدند و در روز چهارم ورود سردار عبدالرحمن خان بفیض آباد نامۀ از جنرال غلام حیدر خان وردك بمير بابا بيك رسيد که چرا اورادستگیر کرده در مزار نفرستاد باینمایه حم نزاده اش سردار محمد سرورخان دست از جهان میشست و هم نامۀ از امیر بخارا با خلعت و چهار اسپ زین وستام(٣) طلا بوی رسید که جنرال غلام حیدرخان از هواخواهی با من پیمان کرده است که ولایت بلخر ا ضمیمۀ مملکت سلطنت بخارا کند بنابر ان میباید که سردار عبد الرحمن خانر ادست بسته نزد او بفرستید و نیز چون او از دولت روس فرار کرده است قاتلش موجب قصاص نخواهد شد وميربابا بيك ازین ترقیات غرض جویان نکوهیده سمات بطمع مال وه ه مردم بدخشان را بسوی ضلالت اغوا کردن آغاز نمود وروزی سردار عبدالرحمن خان را تکلیف شکار كبك کرده او بختت اظهار نمود که با من قرار داده اید که لشکر فراهم کرده رهسپار تقیه و تهمید سلطان مراد شوید نه اینکه صیادم پنداشته بشکار گاه برید و او که حقه وقبای کارطوس تفنك را باسردار ذکر سر گذشت سردار عبد الرحمن خان در بدخشان (١) رنجیده یعنی پریشان (٢) نکوهیده یعنی زشت (٣) ستام لجام و یراق اسپ
( ۳۶۸) ( جلد دوم ) ( ذکر شروش ورا ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) دیده خیال طلا کرده بود گفت تا بیست هزار طلا نباشد مردم فراهم نشوند و سردار که در بنوقت زیاده برهزار طلا نداشت فرمود که پولیکه با خود دارم برای صرف مخارج با دولت انگلیس نگاه داشته ام و لشکربیکے محض همراهی بقسم رشوت پول نخواهد بکار ندارم و اينك ده هزار تن از مردم قطغن و ده هزار از رستاق با من در امر غزا اتفاق کرده و حاضرند و آنگاه که وارد کابل شوم هزاران تن از خزانه افغان معین و یاورم خواهند شد اینرا گفته بعد تهیه اسباب شکار پرداخت و در بحال بعضی از بدخشانیان باو خبر داد که میر بابا بيك با منشی خود و بزرگان دیگر قرار داده است که در شکار گاه بقتلت رساند و سردار عبدالرحمن خان هیچ در خاطر نیاورده با سی تن از همراهانش و میر بابابيك رو بشکار گاه نهاد و همراهان خویش را تعلیم کرد که هر وقت دهن تفنك جانب ميربابا بيك كند،ايشان نيز يك دو بن تفنك پردازند و آنگاه که بدامنه کوه رسیدند محمد جان سوار دیگر نیز برسدار عبدالرحمن خان پیوسته بکوه برشدند و بشکاری دوچار نگشته میر بابا بيك را سردار والا تبار مخاطب نموده فرمود که شنیده ام قصد آن داری که مرا گرفته با نگلیسان بسپاری پس موقعی بهتر ازین نیست که آنچه در دل داری بجا آری اینرا گفته دهن تفنك برسینه او نهاد و همرا هانش نیز تعلیمیکه کرده بود تفنك ها بروی دست گرفته دهن های آنها را جانب پیادگان میربابا بيك که آثار جنك افزاگونه حال ایشان هویدا بود کردند و پیادکان او فریاد زده گفتند دست از قتل ما بازدارید زیرا که ميربابا بيك را بی آنکه خواسته باشیم شما او را بر ما تسلط داده اید و سردار والا تبار بهمین قدر فریاد وزاری آنان اکتفا کرده با هم كرك وميش آسا مراجعت کردند و بعد از سه روز ایشان محرز خواجه نامی سردار خجسته کردار ميربابا بيك را خبر داد که برای محبت نزد او شد و و او با سه صد تن بخوله سردار عبدالرحمن خان که در ارك بود آمده در بالش از در آمدن بازداشته گفت که دیگران را رخصت مراجعت داده باسی تن داخل ارك ومنزل سردار شود واو بر آشفته افغانرا عموماً دشنام گفته همراهانش را امر کرد که ارک را بتغلب متصرف شوند چنانچه روی ستیز بجانب دروازه بانان نهاده دروازه اول را بقهر متصرف شدند و در بامان گریخته در وازه دوم را بربسته یکی از خدام سردار والا تبار او را از رو داد این امر خبر داد و او که بدون سلاح بالباس استراحت نشسته بود و بدون از یکمیل تفنکچه شش لوله دیگر چیزی با خود نداشت جانب دروازه شده دید که تقریباً بجهزار تن مرد مسلح با تفنك نيزه بيرون دروازه استوار ایستاده اند بعد از کثرت رجال قتال را محال دانسته با همراهان و خادمان خویش فرمود که من بیرون شتافته داخل جمعیت ایشان شوم و اگر پیش از آنکه مرا بشناسند ميربابابيك را بجنك آوردم جان بسلامت خواهیم برد واگر کشته شدم شما مختارید که جنك كنيد و يادرنك نمائید اینرا گفته بیرون شتافت و هجوم آورندگان میربابابيك او را نشناخته از میان ایشان عبور کرد و بقفای میر بابابيك رسیده چنك زده از گریبانش بگرفت و تفنکچه را که با خود داشت بشقیقه اش گذاشته گفت که افغان را که دشنام میدادی اينك حاضر است میباید از جان خود اندیشیده شمشیر را بیندازی و الا از ضرب گلوله تفنکچه در حال هلاك خواهی شد و او فریاد زد دهربان بالایه کشوده گفت که تفنکچه از شقیقه ام بردار بعد شمشیرم را بیندازم و سردار عبدالرحمن خان زاری و الحاح او را نپذیرفته گریبانش را سخت پیچید تا که مجبور گشته شمشیر خود را بینداخت بعد سردارش زبان عتاب فرمود که پیادگان خود را از ارک امر بیرون شدن کنند و او اجرای امر سردار والا تبار را نموده سردارش فرمود که شما را از راه دوستی بمنزل خود دعوت کردم شما از چه رفتار مخالفانه نمودید و پس از انجام ایکلام بدخشانیان را مخاطب ساخته فرمود که امدادم میکنید و با طریق این میر می سپارید ایشان پذیرای ادای خدمت سردار با اقتدار شده رخصت مراجعت یافته بخانۂ مساکن خود شتافتند بعد سردار عالیقدار میربابا بيك را برداشته با دو سوار برده بعهالهای اوسپرد و شب را در خانه او بسر برده با مدادان بارگ فیض آباد بازگشت و اینان میر محمد عمر را که با مير بابابيك راه مخالفت می پیمود از طریق اصلاح طلب فیض آباد فرمود چنانچه مشارالیه با چهار هزار تن وارد فیض آباد گشته در موضع جوزون فرود کردید و بزرگان همراهانش بغرض پرداز حضور سردار عبدالرحمن خان شده استدعا کردند که برای ارتباط رشته دوستی اجازت میخواهیم که با مير بابابيك مجلس آراسته یکدیگر را تحفه و هدیه بگذاریم و سردار والا تبار حاضر آن مجلس باشند و سردار نکو کردار عرض ایشانرا پذیرفته داخل محفل ایشان شد در بین هر دو میر نشست و ایشان يك كاء قند بزرك با چند خوانچه حلوات حاضر آورده پیش روی سردار
( ٢٦٩ ) ( جلد دوم ) ( ذکر نشر و تنور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) دفع مقدار نهادند و پس از انعقاد عهد و پیمان دوستی و اتحاد هر دو میر یکدیگر را خلعت داده در همان میر بابا بيك سردار عبدالرحمن خانرا خطاب کرده گفت که اکنون ما دو تن که دست یکی کرده ایم نیروی شکستن پیشانه بزرك را داریم که بشکسته قسمت نمائیم و سردار عبدالرحمن خان بفر است دریافت که مراد ازین کنایه میر بابابيك خود اوست پس جواب داد که این امر متصور بل متعذر است اینرا گفته امر کرد که آن قند را بردارند و بپری نشسته مضطربانه بیرون شد که مبادا ایشان بمخالفتش برخاسته مصدر ومنعکب امری نسبت باو شوند چنانچه هم چند ایشانرا بحرکت کردن جانب قطغن ترغیب میفرمود ایشان عذر آورده اهمال می نمودند و درین اوقات رقعات ذکر سردار عبدالرحمن خان که ذکر فرستادن آنها جانب بلخ از پیش بشرح رفت حامل آنها وارد آنجا شده در خفا شایع رقعات بمساجد و معابر و فرود گاه عساکر پراکنده ساخت و بتصمداران لشکر نظام رسیده بجرنیل غلام حیدرخان وردك سردار عبد الرحمن خان خبر دادند که از راه جهاد جانب قطغن و میرسلطان مراد رهسپار شویم زیرا که او طریق معاونت دولت انگلیس بر گرفته است و جرنیل غلام حیدرخان ازین اظهار افسران فوج نظام سند و بهانه درستی در باب تصرف نمودن ولایت قطغن بدست آورده ایشانر در اندیشه خویش جای داد که از ره نورد شدن سپاه بلخ جانب قطغن سردار عبدالرحمن خان خائف شده مردم بدخشانی دستگیر خواهند کرد پیش بدین تصورات برادر زادة خود را با پنجم فوج پیاده و هزار و دو صد سوار و بی ضرب توپ از بلخ جانب قطغن ره نورد ساخت و در کنار دریای قندز با مردم قطغن مصاف داده فتحیاب شدند و سه روز بعد از حصول فتح در نجا نیز رقعات سردار عبدالرحمن خان درمیان لشکر منتشر گشته میر محمد حسین خان که نایب محمد علم خانش دو سال پیش از هزیمت یافتن سردار عبدالرحمن خان در محاربه سال هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری که در ضیافت و تو بپقات نزد خود طلبیده امین نظام سپاه ترکستان مأمور فرمود و تا این زمان مشغول و مواظب کار مذکور بود از مشاهده نوشته سردار عبدالرحمن خان طریق خدمت بر گرفته در مشهد بدخشان فیض رکاب بوس حاصل کرد و سردار نامدار از عطای قلعدان خویش و و عده منصب استیفای مملکت افغانستانش مفتخر و سرافراز فرمود و افواج بلخ مظفرانه وارد تالقان گردیده اظهارات ایشان این بود که میر سلطان مراد را باید از میان برداشت زیرا که مزاحم جهاد ترك معاونت سردار عبدالرحمن خانرا کرده خواهش او را وقتی نگذاشت و با تنبه و تهدیدش کرده و با خود یار ساخته بعد با تفاق بعزم جهاد رهسپار کابل شویم و میرسلطان مراد ازین اظهار و گفتار سپاه بلخ خوفناك شده از راه ضراعت (۱) بمير بابابيك و مير محمد عمر نامه فرستاد (۱) ضراعت که سردار عبدالرحمن خان را نزد خود نگاه بدارند که لشکر بلخ از ضمیمه که دارند زندکی را بمن و شما تلخ خواهند تضرع وزاری کرد و هم نامه بسردار عبدالرحمن خان فرستاده دعوت بقطغنش نمود و سردار عبدالرحمن خان که از نامه فرستادن او بمير بابا بيك و مير محمد عمر مخبر بود در حيرت وتعجب افتاد که میرسلطان مراد در ود مرا در قطغن رضا نمیداد و حال چه باعث خواهد بود که راه دوستی بر گرفته است و فرستاده او که حامل این نامه بود سردار عبدالرحمن خان را متفکر و انديشنك ديده از نامه میر سلطان مراد كه بميربابا بيك ومير محمد عمر فرستاده بود آگهی داده آسوده خاطرش ساخت چنانچه روز دیگر سردار عبدالرحمن خان راه قطغن بر گرفته میر محمد عمر همعانش گشته میر بابا بيك تقاعد ورزیده گفت از عقب خواهم آمد و سردار عبد الرحمن خان در باب همراهی نکردن او چیزی نگفته پنجاه راس اسب بازین وسناء و پنجاه میل تفنگ از وی برای افغانانیکه پی هم از شهر سبز آمده بر کاب سعادت آشبایش پیوسته بودند خواستار شد که از قضا با خود بیاورد و خود سردار والاتیار رهسپار شده در قلعه خرابه چعفر نزول فرمود و هم چندش فرستاده میر سلطان مراد ترغیب پیشرفتن کرد سردار والاتیار از سبب مير بابا بيك که از عقب ره نورد گردیده ملحق رکاب ظفر آشبایش شود نپذیرفت و در همانجا درنك کرد ، پس از شش روز مسموع گشت که میر سلطان مراد از سپاه بلخ هزیمت یافته باعیال واطفالش ومير سابقة کولاب از راه فرار رو بنجات او رهسپارند و سردار نامدار عبد الله خانرا با چهل سوار باستقبال آنان مأمور فرمود و پس از ورود ایشان هر دو تن را تسلی داده فرمود که اگر با من از در راستی جاده پیمای خدمت شوید آسیب نخواهید دید و هم بمیر سلطان مراد گفت که هر وقت صاحب مکنت واقتدار شوم حکومت قطغن را تفویضت
(۲۷۰) (جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانسان) (سراج التواریخ) کنم اینرا گفته اورا باعبد الله خان وششصد سوار در تالقان فرستاد که مردم را از جوش سردار واظهار اطمینان خاطر دهند و خودش از قفای آنها رهسپار شده پس از دو روز وارد تالقان کشت و در خلال احوال مذکوره جنرال غلام حیدر خان با بقیه لشکر بلخ که از سبب قتل سردار محمد سرور خان بروی شوریده بودند مقاتله داشت چنانچه با یکهزار پیاده وسه هزار سوار و هجده ضرب توپ الشیار شور شیانرا در شهر تخته پل انحصار نموده کار را برایشان دشوار ساخت و آخر الامر قلعه گیان از فراز باره حصار فرياد زده بمحاصرين التجاء کفنند که مابغی آور نزده بلکه بر خلاف ورغم جنرال غلام حیدر خان برخواسته ایم که انتقام خون شهزاده خود سردار محمد سرور خانرا از وی بگیریم و همراهان غلام حیدر خان از شنیدن این کلام دست از محاصره کشیده روی ستیز بجانب غلام حیدر خان نهادند و او از انجمنی فرار اختیار کرده با دوصد تن از پیروان خویش راه مزار شریف پیش گرفت و لشکريکه باخود او تا اینوقت مشغول محاصره بودند تعاقبش نموده نگذاشتند که داخل مزار شود چنانچه از معبر آبدو از نهر جیحونش گذرانیده مراجعت کردند و عيال و اطفال و اموالش را اسیر و تاراج کردند و خود او در بخارا رفته پس از دیر گاه بدست روسیان کشته وتبباه کگشت و پس از گریختن او سپاه نظام مزار و تخته پل دو تن از منصب داران افواج متعلقه سابقه سردار عبدالرحمن خان را که تا اینوقت در زندان محبوس بودند بیرون کشیده بافسری خودها بر داشتند و همچنین افواج مقیمه شبرغان و سرپل و آقچه و قطغن ازین ماجرا آکاه کشته افسرانرا که جنرال غلام حیدر خان کاشته بود تمام اسیر کرده در غل و زنجیر انداخته مال ومنال ایشانرا دستخوش تاراج ساختند و از جمله افسران افواج قندز کرنیل دستگیر کشدند و برادر غلام حیدر خان خود را بضرب کلوله هلاك ساخته سپاه و اکوانیك در تحت رایتش بودند از راه اطاعت بسردار عبدالرحمن خان که باهشت هزار تن محمد پیکار از مردم رستاق و کشم بدخشان وارد تالقان شده بود پیوستند واو ازین امر شگفنه خاطر کشته ملاحظت نامه با عبد الله خان نزد سپاه مقیم قندز فرستاد که ایشان را نوید نوازش از جانب والا جواثعش داده آسوده خاطر سازد و خود سردار رفیع مقدار جهت تهیه علوفه و پول چندی در تالقان در نك فرمود و افواج قندز از وصول نامه سردار نامدار خرسند شده خبرات بسیار صرف فقرا کردند و تهنیت نامه عریضه آسا بسردار والا مرتبت فرستاده پیام دادند که بیقین خداوند یمانند با رو مددکار اهل اسلام است که روی دل سردار سعادت اطوار را بجانب اینولا کرده است که مردم مملکت افغاستان و ترکستان متعلقه آنرا از پامال نمودن ملت بیگانه ایمن نماید و پس از وصول این عریضه بشرف مطالعه سردار خجسته کردار دوروز دیگر بانتظار ورود میرها بيك که در فیض آباد بازمانده بود توقف در امور نمود و چون او نیامد مشهور کرد که از چه در ورودش باردوی ظفر شکوه مکن روی داده است و او در جواب معروض داشت که اکنون که تمامت سپاه ملتزم رکاب نصرت همراه کردیده اند برکاب والا پیوستن من لزومی ندارد و سردار شجاعت دثار بر آشفته دوباره نگار داد که اگر او نیاید لاجرم خودبدان سو رهسپار شوم و او بصوابدید ندیمانش که مبادا کرفتار نکبت شده مال و منالش بغارت رود باشش هزار تن وارد تالقان کردیده ملازم رکاب سردار ستوده مآب کگشت چنانچه روز دیگر او و میر محمد عمر ومير سلطان مرادرا با غیره بزرگان آن بلاد نزد خود طلبیده خواهش معاونت بپول و علوفه از ایشان کرد و فرمود که چون اراده غزا دارم میباید بزرکان این ولایت باندازه توان وطاقت معاونتم کنند و هر خانه يك راس گوسپند با يك جوال کگندم باجو حاضر آورد اینرا گفته وعده جواب را بفردا نهاده همه را رخصت بیرون شدن از مجلس داد و از سردار محمد اسحق خان بمدينه مکتوب کذارش حال رسید که پس از رهسپار شدن جانب میمنه واز انجا عزم هرات کردن احوال ندارم که چکونه و در کجا روز بسر میبرد و در هرجا که باشید وارد مزار شریف شده مشغول انتظام آن مقام شوید و این نامه سردار عبد الرحمن خان در دشت ادخود بسردار محمد اسحق خان که از نواحی میمنه روی بمزار نهاده بود رسیده سه روز پس از وصول نامه سردار عبدالرحمن خان داخل مزار کشته از ورود خود و عدم علوفه آنجا نیز شهرداد و میران و بزرگان بدخشان که وعده جواب فردا داده شده بودند نزدسردار عبدالرحمن خان حاضر آمده اظهار کردند که چون شما از راه حمایت ملت اسلام وارد اینمقام
(۳۷۶) ( جلد دوم ) ( ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ ) گردیده عزم آن دارید که دست تصرف ملت بیگانه را از ما باز دارید سه لك روپیه آماده کرده زیاده بران نیز حتی الوسع والا مكان بمال وجان مضایقه روا نداریم و سردار عبدالرحمن خان ازین اظهار آنان شاد خاطر گشته امر کرد که چیزی از علوفه و آذوقه را در خان آبادو چیزی را در دیگر مواضع مستعد، فراهم کنند و بسردار محمد اسحق خان نیز نامه فرستاده خبرداد که اگر بتواند دوازده هزار نفر اشتر روانه قطغن نماید که علوفه بمزار شریف رسانند و مقارن اینحال یار محمد تاجر ساکن تاشقرغان با تحفه وهدیه شایان قبض یاب حضور سردار عبد الرحمن خان شده سردار ولا تبار ازین معامله در حیرت افتاد که از کدام رهگذر از تمام مرد ما ن بوم و بر این شخص تحفه آور بزم حاضر آمده خواهد بود و در بین کار در یا به نمود که شیر دل خان لوی ناب حاکم سابقه مبلغی از خزانه دولتی باین تاجر سپرده بود چنانچه خود او خبر داده سردار والاتبار فرامرز خان غلام خود را با او همراه فرستاده همه مبالغ مذکوره را از تاشقرغان حاضر آورد و در روز نوروز سال لوی ئیل شش هزارتن از زنان و دختران مردم افغان را که اسیر دست ترکمان بودند امر نمود که رها داده همه را سپرد اقوام شان نمایند و قبل از صدور این حکم سردار عبد الرحمن خان مدير بابا بيك فرستادگان او را که برای همین کار گسیل داشته بود محبوس کرده با خود اندیشیده در دل قرار داد که هر آینه سردار عبدالرحمن خان با سپاه دولت انگلیس گرفتار پیکار خواهد گشت و آن وقت اسیران افغان از خاطرش فراموش شده بیاد نخواهد آورد پس اسیران را رها نداده بلکه چندتن از فرستاد گان سردار والاتبار را که در اطلاق آنها اصرار کردند بقتل رسانید وازجمله يك تن خود را برود خانه انداخته بقرار زحمت جان بسلامت کشیده بلباس درویشی نزد سردار عبدالرحمن خان رسیده ماجرا باز داشت و او بر آشفته میربابا بيك را باچند تن از هم دستانش محبوس فرمود ومیر محمد عمر را بجای او مامور حکومت فیض آباد نموده برادرش را بحکومت رستاق بگماشت بعد از ان مجدداً درباب اطلاق اسراء تأکیداً امر کرد که همه را بابندر ان میرجهاندار شاه که در زندان طالقان بودند رها نمایند چنانچه همگنان رها گردیده سردار والاتبار از رها یافتن اسیران افغان خدای را ثنا گرشده وارد قندز گشت وسپاه مقیم آنجا یکصد و يك توپ رسم تبريك ورود مسموعش گشاد داده پس از ادای مراسم پذیره دوصد تن از افسران سپاه را که با سردار والاتراد در دل عناد داشتند حاضر حضورش کرده خواستار قتل ایشان شدند و او از خون ایشان در گذشته همه را عفو فرمود و در روز چهارم ماه جمادی الثانی سال ۱۲۹۷ هزار و دوصد ونود و هفت هجری فرامین عدیده بنام بزرگان کابل وغزنين وخوانین اطراف اصدار فرموده از ورود فیض آمودش درقندز همه را اعلام نمود وروز دیگر محمد سرور خان بن ناظر حیدر خان که در سمرقند روی از خدمت سردار نامدار برتافته از نزوش رفته بود وارد قندز شده در وقتیکه سردار رفیع مقدار مشغول عرض دیدن توپ خانه بود خود را بپایش انداخته شرف پای بوس حاصل کرد وسردارش نشناخته چون سرش را برداشته دید بشناخت و او زبان ندامت عذرخواسته مورد عفو گشت وعرض رسانید که نامه از کرفن صاحب انگلیس با خوددارم و نامه را بسردار والاتبار داده چون بگشود نوشته بود که دوست محترما دولت انگلیس از شنیدن اینکه وارد قطغن شده اید مشعوف است و خرسند خواهد شد که بداند که از دولت روس چه گونه حرکت کرده و چه اراده دارید فقط ( ذکر مشورت جستن سردار عبدالرحمن خان ازسپاه ) ( درباب جواب نوشتن برای گریفن صاحب انگلیس ) ذکر مشورت کردن سردار والاتبار با ندیشه اینکه ابتدای مذاکره اش با دولت انگلیس است بدون مشورت سپاه جواب نگار سردار عبد دادن نامه گریفن را مذموم پنداشت که مبادا مردم غرض جوی مفسده خوی درگمان آن افتند که مدد از ارسال الرحمن خان و مرسول مکتوب مملکت را بدولت انگلیس سپردن خواهد بود پس نامه گریفی را در نزد تمامت لشکر بزبان جهر با سپاه خوانده از افسران سپاه خواهش آن کرد که در پاسخ این نامه باوی انباز شوند وایشان از در مشاوره سخن رانده دوروز مهلت خواستند و در روزسوم هريك جواب جداگانه مسوده آورده بعضی نوشته بود که ایدولت وملت انگلیس از مملکت ماب بیرون شوید و گرنه شما را بقهر وا کراه بیرون خواهیم کرد وسر برسر اینکار خواهیم
(۲۷۳) (جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان) (سراج التواريخ) نهاد و برخی مرقوم داشته بود که پیش از آنکه با کار گذاران دولت برطانیه عظمی بمذاکره گرایم نقصانی که از سبب مداخلت سپاه انگلیس در مملکت افغانستان روی داده ادعاید بعد بمذاکره و مکاتبه گراید و پاره نگار داده بود که دولت انگلیس صد کرور روپیه از جهت خراب شدن قلاع و از دست رفتن الواب ما که آلت سکونت و دفاع بودند خساره بدهد و گرنه یکتن از انگلیسان را زنده نخواهیم گذاشت و آنجان در تن و رمق در بدن داریم دست نخواهیم برداشت که مملکت افغانستان متصرف ممالک شوید و درینصورت دیگری نیز چون دولت روس با ما معاونت خواهد کرد و ازین قبیل هر کدام مسوده باندازه فکر و خیال خود نزد سردار والا تبار آورده در آخر خود سردار نامدار جوابیه هفت هزارتن از دلیران افغان و اوزبك این رقم را نگار داده قرائت کرد که دوست محترم کریفن صاحب نماینده دولت برطانیه عظمی را پس از اظهار مراتب دوستانه مکشوف میدارد که مراسله شما رسیده از مطالعه ما گذارش یافت و در نوشته خود از ورود من در علاقه قتغن اظهار خرسندی کرده معلوم داشته بودید که از مملکت دولت روس بچه قسم حرکت نموده و بچه عزم دارم دوست محترما از مملکت دولت مذکوره برخصت و اجازت جنرال کافمان حکمران تاشکند عازم و رهسپار ایندیار گشته قصد آن دارم که در امور اضطراریه و ضروریه که برعما ونت ملت خود بسته باشدم مصاف داده ره آورد مدافعت شوم فقط و پس از خواندن این نامه سعادت ختامه از تمامی مردمی که در رکابش فراهم شده و حاضر بودند سوال کرد که اینک نامه مرقومه من اگر مطبوع و پسندیده شما باشد فبها المطلوب والا هرچه در مکنون خاطر دارید در محل اظهار آرید و ایشان یکدل و يك زبان پاسخ دادند که ماهمه کوش هوش بفرمان سردار نیکو کردار نهاده در راه حفاظت مملکت و حمایت ملت خود بسر و مال و جان محکم و استوار ایستاده مقصد اصلیم در جمعیت اطوار و منتظر بیکاریم که بیرون ازین دیگر رائی و فکری نداریم زیرا که درجه مکالمه و رتبه مناظره و مذاکره را بپادشاهان درخور می پندیم و علم بدان نداریم که چگونه سخن رانیم و اینرا گفته سوگند یاد کردند و کفتار خود را موثق و موکد نموده بعد اظهار کردند که در نامه فرستادن و پیام دادن و مذاکره کردن باهم که روی سخن بسوی او باشد خود سردار والا تبار که واقف کارند مختارند که هرچه صواب داند و نیکو پندارد از قوه بفعل آرد چون کلام بدین مقام رسید سردار عبد الرحمن خان نامه را بخاتم برنهاده مصحوب محمد سرورخان در کابل نزد کریفن فرستاده بعد از آنجا رهسپار چاریکار شده در آنجا هروز فوج فوج از مردم نواحی و اطراف شرف اندوز رکاب بوس سردار والا تبار شده از انعقاد رشته عهد وقبول اطاعت وانقیاد مستسعد میگشتند و مقارن اینحال کار گذاران دولت انگلیس چهار فوج پیاده را بسالاری جنرال راس نام نظامی و ربخوی نام منصبدار ملکی مامور بغمان نمودند که مذاکره و مکالمه که با میر جان عبدالرحمن خان در میان آید بتوسط اوشان بانجام گراید و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان و قاضی عبدالرحمن خان و سعدالدین خان پسر او و عنایت الله خان بن وزیر محمد عثمان خان و صاحب زاده میر آقا و نواب خان استر نجبی و خان محمد خان بابکر خیل و میرزا مستمند خان و عبد الصمد خان مهمندانی زنی و تنور و حضور سردار ممدوح گشته چون در موضع اوپیان (۱) رسیدند سردار محمد عزیز خان بن امیر محمد اعظم خان مرحوم که با عم سردار عبدالرحمن خان وارد پروان حال موسوم بجبل السراج گردیده بود بملاقات سردار محمد یوسف خان آمده پس از درك ملاقات در پروان بازگشت و دو روز پس از ان سردار عبدالرحمن خان در روز نهم ماه شعبان سال هزار و دویست و نود و هفت هجری عازم وارد شماندره شده چريك از اعیان واشراف شهر کابل و اطراف آن تسلیت نامها نفاذ و ارسال فرموده همه را خرسند نمود و درین حال سردار محمد یوسف خان و همراهانش که از مدت هشت روز در او پیان درنگ داشتند وارد تندره شده شرف رکاب بوس حاصل کردند بعد از انجا سردار موصوف حرکت کرده وارد چاریکار شد و در انجا نامه از جنرال دانلد استیوارت و کریفن صاحب بسردار عبدالرحمن خان رسید که مارا هوای آن در سر است که نامه اعلان امارت افغانستان را بنام شما مشتهر سازیم بنابران لازم است که شخصی را برگزیده در کابل بفرستید تا در روز اعلان امارت شما بکابل حاضر باشد و او سردار محمد یوسف خان عم مکرمش را باصد سوار نظامی از فوج مجیدیه نهری و قاضی عبدالرحمن خان بارکزائی و جنرال کتاب خان و نائب محمد امین خان بیات و سید امرالله خان در کابل نزد انگلیسان فرستاده بسردار معزی الیه فرمود که بهروسیله و واسطه که بتواند والده (۱) در دفتر هوفیان بها و قا نوشته می شود والله اعلم
(۲۷۳) ( جلد دوم ) ( ذکر شهر و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) ماجده سردار عبدالله خان ولیعهد مرحوم را بطوق داده از حرکتش بدیگر دیار بازداشته باو بگوید که سردار عبدالرحمن خالت بمنزله مادرش میداند خلاصه سردار محمد یوسف خان وارد اردوی انگلیس که از حاجی پيك کوچ داده در موضع کارنده معروف بیمله نواب فروکش کرده بود شد و سردار عبدالرحمن خان باسه لك تن از غزاة مترصد معلوم شدن احوال سردار محمد یوسف خان در چاریکار توقف کرد و سردار مذکور پس از ملحق شدن باردوی انگلیس یکتن از افسران انگلیسه را باسی تن از سواران نظام دولت برطانيه عظمی همراه گرفته از بلمله نواب وارد کابل شد و انگلیسان نظر باینکه او فرستاده سردار عبدالرحمن خان بود با عزاز هرچه تمامتر در شهر پورش بلشگر که خویش فرود آوردند و سرا پرده و خیمهای بزرك جهت اعلان داشتن امارت سردار عبدالرحمن خان برافراخته تمامت بزرگان واشراف شهر و اطراف را فراهم ساخته بعد جنرال سر دانلد استيوارت وسرفريدرك را برتس و گریفن صاحب وغيره افسران و منصبداران سپاه دولت انگلیس با اعیان کابل و اطراف در اندرون خیمه شده سردار ولی محمد خان وغیره سران و بزرگان برکرسیهای جداگانه نشسته سردار محمد یوسف خان را در بین کرسی جنرال سر دانلد استيوارت و سرفريدرك را برتس بر کرسی جای نشستن دادند وچون مجلس آراسته شده اسباب مذاکره پیراسته گشت جنرال سرفریدرک را برتس مقصودبه ازجای وخواست زبان انگلیسی نتایج و فوائد دوستی و امارت سردار عبدالرحمن خان را نسبت بدولت قویه انگلیس برشمرده پس بجای خویش نشست و همچنین سردانلد استيوارت بپا ایستاده تقریر او را بالفظ انگلیسی اعاده کرده برجای نشست سپس گریفن صاحب برخواسته بزبان افغانی و فارسی وانگلیسی کلمات هردوتن اولین را ادا نموده تبريك امارت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان را نزد حضار مجلس بجای برد و سردار محمد یوسف خان لب بتکلم کشوده گفت که اگرچه تمامت مردم افغانستان و ترکستان متعلقه آن طوعا رغبته امارت اعلیحضرت والا را بگردن قبول نهاده و گوش بامر ونهی او داده همگنان در راه اطاعت بپای خدمت استوار ایستاده اند که دیگری را درین امر منتی براو نیست باری از جانب دولت برطانیه عظمی نیز که ملك و مملكت وتخت امارت بوی وا گذاشته شد تشکر دوستی و اتحاد دولت موصوفه را بپای خواهد برد وازین تقریر سردار محمد یوسف خان سران انگلیس کف شادمانه بهم زده واظهار شعف نموده بسردار محمد یوسف خان گفتند که بعز عرض اعلیحضرت والا رسانیده خواستار شود که از چاریکار در موضع آقسرای پرتو نزول افکنند تا با هم ملاقات کرده مراسم دوستانه بتقديم رسد و سردار محمد یوسف خان استدعای انگلیسان را درباب ملاقات اعلیحضرت والا بذریعه عريضه از حضور فیض گنجور خواستار شده خود از محفل تبريك امارت اعلیحضرت برخواسته نزد مادر ستوده سیر ولیعهد مرحوم رفته پیامیکه از سرکار والا داشت نزد او بگذارنید و هر چند تسلی داده دخولی نمود نپذیرفته گفت که ازین شهر بیرون شوم و هر وقت که رشته دوستی امیر عبد الرحمن خان با سردار محمد هاشم خان دامادم منعقد گشت مراجعت کنم والاسر خویش و راه دیگر جانب پیش گیرم ابلخره گفته از کابل رهسپارغزنین شد وازقضای او تمامت خد متکاران و نيك خوازان امير شير عليخان مرحوم با عيال واطفال راه فرار جانب هند و ديگر ممالك خارجه برگرفتند ومقارن اینحال انگلیسان بموجب استدعائیکه در باب ملاقات اعلیحضرت والا از سردار محمد یوسف خان کرده بودند بایست هزار تن از سپاه نظام و توپخانه از شهرپور بعزم آقا سرای که ملاقات گاه قرار داده بودند بیرون شده قلعة حاجی فروکش کردند و درین میان سرد میکه برکاب سعادت انتساب والا انجمن شده بودند اعلیحضرت والای امير عبد الرحمن خان را در چاریکار بپادشاهی برداشته بعد ذات حشمت صفات والا از عرض سردار محمد یوسف خان که بشرف مطالعه ساطعه پیوسته بود از چاریکار بعزم ملاقات انگلیسان رهسپار گشته بسردار محمد یوسف خان فرمان فرستاد که هرچه از اسباب و آلات کار آمد از قبیل خیمه و فرش و ظرف وغيره آماده تواند از شهر در موضع ملاقات رساند چنانچه او آلات وادواتیکه در خور شان پادشاهی بود بیشت پیل بار کرده در موضع زمه فرود آورده خیمه ها و سرا ردها را در آنجا برپای کرده بیاراست و خود صوابدید طرفین با مرمانجی گری اقدام کرده شرفياب حضور اقدس والا شده مأمور گشت که از انگلیسان
(۲۷۲) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) تعین وقت ملاقات را کرده باز گردد که بر وفق قرار داد انگلیسان موکب والا حرکت نماید چنانچه پس از معین داشتن وقت ملاقات و معاودت اوغاست غیباد که ملازم رکاب همایت انتساب بودند با اعلیحضرت والا از اقامتجای جانب زمه متوجه بها شدند و چون اعلیحضرت والا بيك گروهی خیمه ملاقات گاه رسیدند همعنان بودن جمع غفیری از راه حزم و احتیاط همرکاب خویشتن لازم ندیدند لهذا را پایان دانشمند جنرال غلام حیدر خان چرخی د ابدالاری سواران نظام و تکه داری غزاله کاشت که ایشان را از حرکات ناسزا و خود سرانه باز دارد و خود با معدودی چون قاضی سعدالدین خان و میر سره بيك خان وقرا مميز خان و جان محمد خان و پروانه خان و میرزا محمد تقی خان لشکریونیس وغیره وارد زمه شده انگلیسان نیز از لشکرگاه خود که يك كروه فاصله داشت حاضر بارگشته در مجلس باهم نشستند و از جمله محمد سرور خان بن ناظر حیدر خان در قفای نامیر عبدالرحمن خان بپای ایستاد و از انگلیسان گریفن صاحب و کنی گم و کشتر هنستگر و کریستی وغیره چندین حاضر بودند که صحبت دوستانه اتفاق افتاده انگلیسان اظهار کردند که وضع امور زمانه حالت سرکار امیر صاحب را بجائی رسانیده است که مطابق میل و خواهش دولت انگلیس میباشد بنابران حکمران هندوستان و کار گذاران دولت علیا حضرت وکشور با ملکه انگلستان مشعوفند که اعلان نمایند که چنین شخصی از نیبرگان امیر معظم مرحوم امیر دوست محمد خان را با ماری افغانستان بشناسند و این امر برای دولت انگلیس اسباب خوشنودیست که طوائف افغان و بزرگان ایشان شخص ممتازی را از خانواده محمد زائی که بشجاعت معروف و بمهارت وفهم و کیاست موصوف است منتخب بامارت نموده اند و خیالات امیر صاحب و الانسبت بدولت انگلیس در انتهای درجات دوستی خواهد بود و تا زمانیکه حکومتش برقرار و این خیالات در ضمیرش استوار باشد دولت انگلیس بایشان امداد خواهد کرد و بهترین وضعیکه دوستی خود را بدولت انگلیس ثابت نماید این خواهد بود که بازنهای خویش که با خدمت نموده اند بطور رأفت سلوك نماید و جنرال محمد جان خان وردك را در لشکر خویش بمنصب سپهسالاری سرافراز سازد و سرکار اثمره والا امیر سپهسالاری او را بپذیرفته پاسنجاد که مشارالیه نسبت بدین چه خدمت کرده است که از عطای این منصب بزرک فخربه حاصل کند آری اگر با من غدر نکند با او از طریق ملاطفت رفتار خواهم نمود و اینرا گفته و آنچه لازم گفنتن و باعث انعقاد کشتن رشته اتحاد بود مذاکره یافته بعد همگنان از مجلس برخاسته هر کدام جانب لشکرگاه و مقام خویش شد ذكر ورود اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان در کابل ذکر بر تو نزول افکندن اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ( بمقر سلطنت و مذاکرات او در عریض راه زمه و کابل با انگلیسان ) و در وقت برخواستن از مجلس ملاقات انگلیسان از اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان استدعای دیگر ملاقات کرده بعرض رسانیدند که نزديك اردوی خود جائی را برای نشستن آراسته جهت تقديم تحائف وهدايا میخواهیم با اعلیحضرت والا ملاقات نمائیم واو مسئول ایشان را بگوش قبول شنیده فرمود که با مردم حاضره قوم و ملت خود مشورت کرده بعد در همین جا با هم ملاقات خواهم کرد و انگلیسان کریستی را جهت استحضار و استفهام اجازت قومی اعلیحضرت والا در زمه گذاشته دیگران بلشکر گاه شدند و اعلیحضرت والا نیز سردار محمد یوسف خانرا در اردوی معلی آورد که استصواب آرای بزرکان ملت اسلام را مصحوب او بكريستى روانه نماید چنانچه داخل عسکر گاه شده از اعیان ملت و بزرگان مملکت در باب ملاقات ثانی مشورت جست و بعضی رأی نداده بعز عرض رسانیدند که مبادا انگلیسان کیدی اندیشیده باشند و برخی ترغیب بملاقات کرده سخن بمشاجره کشید وعاقبت الامر حضرت والا بروفق صوابدید رای صواب نمای خویش طریق ملاقات بر گرفته در موضعیکه حال قصر سعادت حصر شهر آرا بنیاد کار این مدعا افراخته و پرداخته شده است با انگلیسان ملاقی شده چون مجلس ملاقات بپای رفت الوایی را که انگلیسان متصرف شده بودند تسلیم حضرت والا نموده مبلغ نوزده لك روپیه را که از مالیات ملک حصول کرده و صرف نموده بودند نیز وعده ادا کردن داده و پس از شستن یازده دقیقه باهم وداع کرده اعلیحضرت والا در عمارت دروازه سفید شهر چبر اقامت چند روزه گزید و انگلیسان راه پشاور
(۳۷۰) ( جلد دوم ) ( ذكر واقعات ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) و قندهار بر گرفته کابل و افغانستان را گذار شدند و سردار محمد یوسف خان انگلیسان رونده پشاور را بامر اعلیحضرت والا تا ده خدایداد همراهی کرده مراجعت نمود و سر دار محمد عزیزخان بادر دوی مأمورۀ قندهار ناشرین رفته ورضا نامه گرفته معاودت نمود ذكر واقعات هرات ومحاربه سردار محمد ایوب خان ) ذکر واقعات هرات ( با لشکر انگلیس در میمند ) وقندهار در خلال واقعات مذکوره خان آقای جمشیدی و جهانداد خان قبچاق که ایشانرا امیرشیرعلیخان از راه اعتراض در کابل طلبیده باحترام نگاهداشته بود بس از رفتن امیر محمد یعقوب خان در هند هردو تن بامر انگلیسان از کابل برای نفاق انگیختن و بدست آوردن هرات در غورات رفته با سردار انبیاء خان تاپمنی و سردار عبدالله خان تیموری متفق شده ابواب مکاتبه را با مردم شهر واطراف هرات باز کردند و سردار محمد ایوب خان آگاه گشته لشکر بدفع ایشان کاشت چنانچه خان آقا و جهانداد خان و بهبود خان نبیرۀ وزیر یار محمد خان مرحومرا گرفتار ساخته باقاضی هرات که بانها مکتوب فرستاده بود هر چهار تن را بضرب سرنیزه تفنك هلاك فرمود وسردار عبدالوهابخان بن سردار میر افضل خان مرحوم را با یکفوج پیاده و دو ضرب توپ و چیزی از سوار در تاپوره بتدمير سردار انبیاء خان فرستاد و همچنین سردار محمد حسن خان را باسه فوج پیاده و چند ضرب توپ مأمور كشك فرمود كه پلتنك لوشخان ومحمد امین خان پسران خان آقای مقتول را تنبیه و سر زنش کنند و سردار انبیاء خان تاب درنك نیاورده در پاغستان فیروز کوه در آمده پناه گزید و همچنین پسران خان آقا از راه فزار درمیمنه که اینوقت سپاه پادشاهی آنرا فروهشته در دست استقلال میردلاور خان بود رفتند ومقارن اینحال سپاه نظام هرات که پس از محبوس آمدن سپهسالار حسین علی خان در کابل جنرال فقیر احمد خان ريکارا تحريك نایب سالار حفیظ الله خان لهو گردی بقتل رسانیده خانه او را تاراج کرده و بخود مغرور شده بودند بعرض سردار محمد ایوب خان رسانیده استدعای غزا بالشکرا انگلیس کردند و اواینسبب آنکه افواج نظام کابلی بسیار و شائق دیدار اهل و دیار خود بودند وملازمان نظام هراتی اندک بوده توان سدراه شدن کابلیانرا نداشتند ناچار عرض واستدعای ایشان را رد نکرده از هرات بعزم جهاد جانب قندهار رو نهاد و چون يك منزل از شهر دور شد فیض محمد خان جنرال که بامر سردار محمد ایوب خان باسه فوج پیاده میمنه را گذاشته وارد هرات شده بود تمرد ورزيده ازراه سر کشی آهنگ جنگ کرد و با فوج هراتی شهر را استحکام داده از شهر بعزم محاربه بیرون تاخت و سپاه کابلی رو بمقاتله نهاده فیض محمد خان وسپاه هرات را مغلوب گردانیده متعاقباً داخل شهر شده شهر وبازار را تمام تاراج کردند و بسیار تن از هرویان را بکشتند و فیض محمد خان را مرده و زنده نیافتند که فرار کرد و یا کشته گشت و سردار محمد ایوب خان نیز بشهر باز گشت و پس از چندی رأیت جهاد برافراشته با یازده فوج پیاده و هشتصد سواره نظام وملی و دو عراده توپ وحشر وازدحام ماهی از سواران ملکی هراتی و فراهی و پشت رودی وقندهاری وغیره مردم اطراف و نواحی از هرات رهسپار قندهار شد وسردار شیر علیخان قندهاری آگاه گشته ظاهراً جهت تسكين خاطر انگلیسانیکه در قند هار بودند بعزم مدافعه غزائیکه در پشت رود انجمن شده بودند با سپاه کرانی راه بر گرفت و باطناً بارادة مقاتله و محاربه سردار محمد ایوب خان رو بفراه نهاد و انگلیسان از اظهار او که از سپاه پاد شاهی وتوپخانه چیزی نگفته به بهانه دفع مردم الوسی رهسپار آن محال شد لشکر مکنی از افواج دولتی با او نگذاشته باندازه مدافعه مردم الوسی فوج و توپ همراه او مامور رفتن کردند و در روز هفد هم ماه شعبان مطابق ایام ورود اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان در چاریکار با سردار محمد ایوب خان در بیا بان میمند مشهور بچوند دوچار شده قبل از آنکه نائرة قتال شعله ور گردد سه فوج پیاده قندهاری از سردار شیر علیخان رو بر تافته برکاب سردار محمد ایوب خان پیوستند و او از قریه سنك رو بجانب خصم نهاده لشکر نظامی را با پیادگان الوسی از راه درۀ گرمايك آمهرپتن رفتن کرد و تمامت سواران را با خود همراه گرفته طریق مقابل غنیم اختیار نمود
( ٣٧٦ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ ) و غلام حیدر خان رسالدار افشاری را بامیرزا غلام حسین خان کابلی نویسندۀ سردار نور محمد خان مشهود بسر تیپ و فیصد سوار کتباده از سواران پشت رودی و قندهاری و صد سوارۀ نظام مأمور قراولی کرد و هم درین بامداد انگلیس در آویخته تا دو ساعت بکشش و کوشش مردانه توده سپاه انگلیس را از راه چوهن باز داشته فراوان تن را خون بریختند و هنوز نائرة قتال در اشتعال بود که افواج پیاده نظام با اتواب صاعقه بار در رسیده دست بآلات پیکار بردند و تا پنج ساعت بازار گیر و دار را گرم داشته در پایان کار لوای فتح افراشتند چنانچه سپاه انگلیس پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهادند و جنرال با غر نام انگلیسی با بسیاری از افراهمراه او کشته گشته از لشکر اسلام عبد الغفور خان برگد هراتی و محمد انور خان کپدان قندهاری و محمد زمان خان بگرزائی و پسر قادر خان با یصد تن از احاد شربت شهادت چشیده هشت صد تن زخمدار شدند و دیگران هزیمتیان سپاه انگلیس را تعاقب نموده بسیار تن را در عرض راه کریز افگندند اما از مشاهدۀ این حالت کرنیل سنجان انگلیس خود و تمام سپاه را تباه دانسته فریاد زد که کسی هست که خود را فدای دولت ساخته دلاوران اسلام را دست از کشتن و با انداختن بازدارد که نام انگلیس پست نشود و از فریاد و الغیاث او دوصد تن از پیادگان فوج گوره داخل دیوار بست باغیکه در کنار راه واقع بود شده ببا ز داشتن غزاۀ پرداخته بکشاد دادن تفنگ گرائیدند و دیگران منبر را رو بقندهار همی دویدند و غازیان که از قفای انگلیسان سرگرم ترکتاز بودند از گلوله تفنگ جای گزیدگان باغ مذکور هیچ نیندیشیده با آنکه تگرگ آسا از ضرب گلوله بزمین میربختند پیوسته بدیوار بست باغ بر شده داخل باغ گردیدند و با پیادگان گوره در آویخته بسر نیزه تفنگ و ضرب شمشیر یکدیگر را زده آخر الامر همه دو صد تن گوره را از دم تیغ و طعن سنان و زدن نیزه گذرانیده یکتن را زنده نگذاشتند و ازین گرفتاری غازیان بقیه سپاه انگلیس که دست از جان شسته بودند بان خسته و دل شکسته داخل قندهار شدند و غازیان متعاقباً وارد قندهار شده بامر سردار نامدار محمد ایوب خان در روز بیست و هفتم ماه شعبان شهر و انگلیسان را در تنگنای محاصره انداختند و راه آمد شد را بروی انگلیسان بسخت بربسته کار را برایشان دشوار ساختند و در روزهای محاصره ایشيك آقاسی محمد یوسف خان و فرخ خان کپدان توپخانه از ضرب گلوله شربت شهادت نوشیدند تا که از صدمه بتوبیۀ تلگراف بسپاه مقیم کابل از حسرت و گرفتاری سپاه مقیم قندهار خبرداده امر کردند که از راه معاونت در قندهار رفته محصورین را از قید گرفتاری رهاندهند چنانچه جنرال سر فرید رابرتس با سپاه گران در روز ورود اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان که پنجم ماه رمضان بود از کابل رهسپار قندهار شد و در روز بیست و یکم انجاه واقعه ماجده ولیعهد مرحوم که از کابل در غزنین رفته و از انجا با سردار محمد حسن خان و سردار محمد هاشم خان و سردار عبدالله خان راه قندهار بر گرفته بود وارد آن دیار شده بسردار محمد ایوب خان پیوست و سپاه انگلیس روز بیست و سوم ماه رمضان وارد قندهار گردیده در روز بیست و چهارم از راه بویابال رو بمیدان قتال نهاد و با سپاه سردار محمد ایوب خان در آویخت و تا نیم روز آلات کار زار بیدار مانده بسیار تن از جانبین کشته گشته آخر الامر سپاه سردار محمد ایوب خان راه هزیمت بر گرفته فرار اختیار کردند و از جهه کرنیل شیر محمد خان هزاره با یکصد تن پیاده از فوج ایستاده تا یکساعت هشت فوج پیاده نظام انگلیس را بزور بازوی مردانگی از تاختن باز داشته هزیمتیان اسلام را از ورطه هلاک و دمار نجات داد و دور اس اسب سواری او از ضرب گلوله سقط گردیده با یکزار صد تن پیاده که با او همراهی کرده بودند در جهه رفیعه شهادت یافته آخر الامر با بقیه همراهانش از قفای هزیمت یافتگان راه بر گرفت و انگلیسان فتحیاب گردیده آسوده خاطر شدند و مادر ولیعهد و سردار محمد هاشم خان و سردار عبدالله خان با فراه با سردار محمد ایوب خان همراه رفته در آنجا اقامت گزیدند و سردار محمد ایوب خان در هیات رفته مقارن اینحال سردار عبدالله خان بن اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان که در قندهار نظربند بود بدرود جهان کرد و سردار شمس الدین خان با سردار محمد هاشم خان بن امیر محمد اعظم خان مرحوم از کابل با مر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان و خواهش انگلیسان وارد قندهار شده منصرف آن دیار گشتند زیرا که تا اینوقت انگلیسان قندهار را نسپرده از سردار شیرعلیخان می شمردند و شکست محاربه میوند را حمل بر خطای او کرده او را با مقسو بالش با خود برده در موضع کوهی واقع کنار شمالی بندر کراچی مسکن داده تمامت افغانستان را باعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان تفویض نمودند فقط
( ۳۷۷ ) ( جلد دوم ) ( ذکر وقائع ایام فتور افغانستان وخاتمه کتاب ) ( سراج التواريخ ) خاتمه کتاب ازانجا که اراده پادشاه محکوم حکم قضاست مؤلف ضعیف را نعمت کویائی ولیاقت وقائع ننگاری از پرتو آفتاب مرحمت انتساب اعلیحضرت ( سراج الملةو الدین ) نصیب گشته و علاوه بران با وجودیکه مایثه کان را در گرفتن نعمت و خواندن حاجت هیچ حجت نیست ذره وار از حضیض خاکساری باوج اعتبار برافراخته در تالیف این خجسته کتابم مامور و نامور ساخته است که ازین رهگذر و از جهت آنسکه ذات قدسی سمات این پادشاه معارف و سیاسی آگاه مولف آسا سراپا این کتاب را بقلم خویش حك واصلاح فرموده و میفرمایند میساید و میشاید که بر تمامیت مؤلفین تواریخ دیگر سلاطین فخر ومباهات کنم وبر خود بنازم و دعای دوام دولتش را همیشه تا که زنده باشم ورد زبان سازم که الهی تا جهان باشد شه ما کامران باشد زلال عدل و احسان همچو فرمانش روان باشد
(۱) (جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواریخ) صفحه سطر ۱۸ ٤ ايضاً ۲۲ ايضاً ٢٤ ۱۱ ه ۳ ۷ ايضاً ۱۲ ايضاً ۳۲ ١٦ ٨ ايضاً ۱۹ ايضاً ۲۲ ايضاً ٣٥ ۳ ۹ ١٦ ١٠ ايضاً ۱۷ ١٤ ١١ ۳ ١٥ ايضاً ٨ ايضاً ۱۳ ۷ ١٦ ايضا ٢٤ ١٥ ١٨ ايضاً ۱۹ ايضاً بحاشيه ۲۳ ۱۹ ۱ ۲۰ ايضاً ٦ غلط ۲۷ ۳۵۰ ۲۰ هفت گرممان شاه گرمان عماراتش سيزده کایل مختلفة اند مقدماً با احمد خان خصوصاً پشاور طویخانه دريده توجه بالنسبه سنای فايزه معلی تاريخ تندهار چنگ پس از بس صحيح و ۲۷ و ۳۵۰ و ۲۰ هفت کرمان شاه کرمان عمار اتس سیزده کابل مختلفه اند مقدماً با حید خان خصوصاً پشاور توپخانه دریده توجه بالنسبه سنایی فایز تاريخ قندهار و جنك پی در پی صفحه سطر ايضاً ١٦ ايضاً ۲۱ ايضاً ٢٤ ايضاً ۳ ١٥ ٢١ ايضاً ۲۲ ۲۱ ۲۲ ايضاً ٢٩ ايضاً ۳۲ ٣٦ ٢٣ ١١ ٢٥ ايضاً محاشيه ايضاً ٢٥ ايضاً ٣٥ ١٩ ٢٦ ايضاً ٣٠ ٢٥ ۲۷ ٦ ٢٨ ايضاً ۱۲ ۹ ٣٠ ايضاً ۱۲ ايضاً ١٦ ايضاً ۱۷ ايضاً ۱۸ ايضاً ۳۲ ٤ ٣١ غلط گریختن غازنجان من نهیان نموده انبوه بنگتش ملحق زير سخبها مذكورة احاد افراد برادر یکه با تماس فو فلزائی برداشتند خراسان قریشی بنباير دو گروه فصل چپ همه علمانی معاتب حقیقت کفافی قصه صحيح گریختن غازیخان منهیان نموده انبوه بنگش ملحق زیر سبحتها مذکوره احاد وافراد دو برادر یکه بائتلاف فوفلزائی برداشتند خراسان قرشی بنابر دو گروه فصل چپ همه علمای معاتب حقیقت کفافی قصه
( ۲ ) ( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواريخ ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۳۱ ۱۵ ۳۲ ۱۳ ایضاً ۱۹ ۳۳ ۱ ایضاً ١٤ ایضاً ۲۰ ایضاً ٢٥ ۳۸ ١٤ ایضاً ۱۷ ۳۹ ٤ ٤٠ ٢٧ ایضاً ایضاً ٤١ ٦ ایضاً ٩ ایضاً ١٤ ایضاً ٢١ ایضاً ٣٤ ايضا ايضاً ایضاً ایضاً ٤٢ ۲۰ ٤٣ ١٤ ایضاً ۱۹ ایضاً ۲۳ ایضاً ۳۰ ٤٤ ١٥ ٤٥ ١٥ بودند سی و سه کروه ۳۳ در اگرچه ورا مهات داشتند زو شهامت محرم ١٢٠٠٠٠ بپناگاه آنها فرستاد حمیدا خود مبیباک بامداد تخویف بنداخت رنده معین ارسلان سلطنت جیدش بنمو بوده اند ۳۳ سی و سه کروه و در اگر چه او را مهمات داشتند زیر شباهت محترم با ۲۰۰۰۰ پناه گاه آ نها فرستاد حمیداه خود بیباکی بامداد تخویف نینداخت زنده مغین ارسلان سلطنت حمیدش که بخسو ٤٦ ١٣ ٤٧ ٢٩ ٤٨ ٩ ٤٩ ٧ ایضاً ٢٩ ٥٠ ١٠ ایضاً ٢٤ ۵۱ ۱۸ ۵۲ ۱۲ ٥٤ ١١ ایضا ١٧ ٥٦ ١٢ ٥٧ ٢٨ ایضا ۳۳ ٥٨ ٥ ایضاً ٢٥ ایضاً ٣٥ ٥٩ ٦ ایضاً ۲۱ ایضاً ٢٢ ایضاً ٢٩ ٦٠ ٥ ایضاً ٣٤ ٦١ ٢٦ ٦٣ ٢ ایضاً ٧ شاپره تو پارا ستند داده گریختن زداشته نیز مذکور مؤکد پسندیده اعلیحضرت روی زیده بافواج بروفق بقرب چنانچه اندیشیده میراز مخصوصاً برانداخت وزراب خان که از تعهد وبارة بر خواسه شید شاه پرتو بیار استند داده گریختن برداشته نیز مذکور مؤکد پسندیده اعلیحضرت رو زبده بالفواج بروفق بقرب چنانچه اندیشیده میرزا خصوصاً برانداخت وزارت خان از تعهد وباره بر خواسته شده
( ۳ ) ( جدول تصحیح و غلط حصه اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ٦٣ ١٤ بلوچ بلوچ ٨٥ ٦ آدای ادای ایضاً ۱۹ آزوقه آذوقه ایضاً ١٤ تیمالو بتمالو ٤٦ ١ دانست دانسته ایضاً ٣٥ اخلاس خلاص ٦٦ ٢٦ کشیدند کشیدند ٨٦ ٣ رنجیت ورنجیت ٦٧ ٢١ مجروح مجروح ایضاً ١٠ پرستاده فرستاده ٦٨ ٦ برادرانش برادرانش ایضاً ٢٠ آخیره اخیره ایضاً ١٨ چنانچه چنانچه ایضاً ٢٤ برده پرده ٧٠ ٢٠ کروه گروه ایضاً ٣٣ اسی اسری ٧٢ ٢٨ فراغاغ قراغاغ ٨٧ ١٤ چوپ چوب ٧٣ ٧ دادینوش دادینوش ایضاً ٢٢ عرصه عرضه ایضاً ١٦ مقرره مقرره ایضاً ایضاً عزیمت عزیمت ایضاً ١٨ تعارفات تعارفات ٨٨ ایضاً روضه باغ روضه باغ ٧٤ ١٢ حالت حالت ایضاً ٣٥ ازفوج درفوج ٧٦ ٤ یمنای یمناق ٨٩ ٣٢ برداشته برداشته ایضاً ١٨ توجیه توجیه ٩١ ١٢ بررنجیت برنجیت ٧٧ حاشیه بدولت و دولت ایضاً ١٣ ومجبور مجبور ٧٨ ٩ مراقبه مراقبه ایضاً ٣٢ فیروز الدین فیروزالدین ٨٠ ٢٤ نیازی بتیاری ٩٢ ٣٤ کرد کرده ٨١ ١٣ پیشکش پیشکش ٩٣ ٣ میوزنیل میوزینل ایضاً ٢٣ کرید گرید ٩٤ ١١ مهلکة اش مهلکه اش ٨٢ بحاشیه شجاج شجاع ایضاً ١٥ بزرگ برگ ایضاً ٢٨ انداختند انداختند ٩٦ ١ زالا والا ٨٣ ١ فیروزدین فیروزالدین ایضاً ایضاً شهزاده شهزاده ٨٤ ١٦ ارقریه از قریه ایضاً ٩ مینه میمنه ایضاً ٢٤ آخیر اخیر ایضاً ١١ الهم لهم ایضاً ٢٥ ملاحظه ملاحظه ایضاً ٥١ بوده اند بودند
(٤) ( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ٩٦ ١٥ بایداری پایداری ١٠٢ ١٨ بود بودند ایضاً ٢٣ حادته حادثه ١٠٣ ١ تجسد تجسد ایضاً ٢٩ بوسطه بواسطه ایضاً ایضاً گذارایده گذرایده ٩٩ ٢ گریده گردیده ایضاً ١٨ اسلحة اسلحه ایضاً ٦ بیاراست بیاراست ایضاً ٢٠ شکا پور شکارپور ایضاً ٩ رفة رفته ایضاً ٢٢ سهر داب سهراب ایضاً ١١ افرخته افراخته ١٠٤ ٣ ضرف صرف ایضاً ١٩ اغراص اغراض ایضاً ٢١ ویست و بیست و پست ایضاً ٢٥ بقور خانه بقورخانه ایضاً ٢٦ شحس شخص ایضاً ٣٦ جلا آباد جلال آباد ١٠٥ ٨ از تصرف از تصرف ١٠٠ ١١ خديداد خدایداد ایضاً ٢٤ بالیاش بالقياس ایضاً ٢١ محاصرة محاصره ایضاً ٢٦ الدوله الدوله ایضاً ٢٧ کرفتند گرفتند ایضاً ٣١ ایرن ایران ایضاً ٣٠ کز کمتر ایضاً ایضاً هزاره راه هزاره را ایضاً ٣٢ وزیر وزیر ایضاً ٣٥ برنی برنی ١٠١ ١٨ تدير تدبیری ١٠٦ ٤ نیل نیل ایضاً ٢٠ شود شو ١٠٧ ٧ انباشتۀ انباشته ایضاً ٢١ بفرماید بفرماید ١٠٨ ٢ آدی آرای ایضاً ٢٨ بامدیان بامدادان ایضاً ١٠ اوائل اوائل ایضاً ٣٥ شہزاد شہزاده ایضاً ٢٢ هر سنك هر اسنك ایضاً ٣٦ فروز الدین فیروز الدین ١٠٩ ٢ برهاری برادری ایضاً ایضاً شاه محمود شاه محمود بود ایضاً ١٧ دیگری دیگر ١٠٢ ٢ او کرام و اکرام ایضاً ٢١ بیل پیل ایضاً ٨ از عقت از عقب ١١٠ ٩ قندهار قندهار ایضاً ١٣ اور او را ایضاً ١٨ کامراو کامروا ایضاً ١٥ نردبانها ترا نردبانها را ایضاً ٣٤ خورا خود را
(٥) (جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ١١١ ٥ پانه پاینده ١٣٦ بحاشیه است اسپ ايضاً ١٤ ایشانان ایشان ١٤٠ بحاشيه داخل در اصل ايضاً ٢٦ سراسيمة سراسیمه ١٤١ ١٨ اوليا اولیاء ١١٣ ٢٥ مذكرز مذکور ايضاً ٣٠ هدیه هدیه ١١٥ ٢١ دید دید ١٤٢ ١٢ می مکنان می مکنتان ١١٦ ٣ موعدة موعودة ١٤٣ ١٧ معاهدت ومعاهدت ايضاً ٩ رانی رأى ١٤٤ ٢٣ ادختد انداختند ايضاً ٢٢ پیکار پیکار پیکار بيكار ١٤٥ ١٣ ابراهیم ابراهیم ١١٨ ٢٢ خان از زندان خانا را از زندان ايضاً ٢٦ جراءت جرأت ايضاً ٢٦ مهشد مشهد ايضاً ٣٠ غجانوری چیغانوری ١٢٠ ٣٧ شان شاه ١٤٦ ٣١ کارپردازان کار پردازان ١٢٢ ١٠ محاصره، محاصره ايضاً ٢٦ اثنای اثنای ١٢٦ ٩ دلیرآنه دلیرانه ١٤٧ ٣٧ بافواج بافواج ايضاً ١٧ از پیش از پیش ١٤٨ ٢٤ پیاده پیاده ايضاً ٣٧ پذیرقه پذیرفته ١٥٢ ١٣ سرافوزی سرافرازی ١٢٧ ١٢ گذشت گذشت ١٥٤ ٤ سپاه سپاه ايضاً ٣٧ سکارزا سکارز را ايضاً ٨ گزاران گذاران ١٢٨ ٦ دو آيه دو آبه ١٥٥ ١٧ ورؤسائی ورؤسای ١٣٠ ١٧ کارزار کارزار ١٥٧ ٣٦ کبیر كبير ايضاً ٣٤ بستن بست تن ١٥٨ ٣٨ آوفت آنوقت ١٣١ ٢ در رسید در رسید ١٦٠ ٣٦ آگاهش آگاهش ايضاً ٧ بگذارند بگذراند ١٦١ ٨ حالا آنکه حال آنکه ايضاً ١٠ از در باز از در باز ايضاً ٢٦ بموجب بموجب ايضاً ٣١ او برداشته او را برداشته ايضاً ٣٣ رهگذاران رهگذران ١٣٢ ٩ دانسته دانسته ١٦٤ ٧ دوانی دولتی ١٣٥ بحاشيه امیرا نیان ایرانیان ايضاً ١٠ نذیر نذیری
(٦) ( جدول صحیح و غلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواریخ ) صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح ١٦٤ | ٢٦ | مذکور بود | مذکور بوده | ١٧٩ | ١٠ | فرساده | فرستاده ایضاً | ٣٠ | اثر | اثری | ایضاً | ٢٤ | ماجير | ماجرا ١٦٧ | ١٠ | باخود | با خود | ایضاً | ٣١ | تدبير | تدبير ایضاً | ٢٧ | یکدیگر را | یکدیگر را | ١٨٠ | ٢٨ | عرفاء | عرفاء ١٦٩ | ٣ | خداواند | خداوند | ١٨٢ | ٢ | سلطنت | سلطنت ١٧٠ | ٣٣ | اسكندر | اسکندر | ایضاً | ٢٧ | ايسان | ایشان ١٧١ | ٣ | وزرات | وزارت | ١٨٣ | ١٠ | قضیه | قضیه ایضاً | ١٠ | ثبت | ثبت | ایضاً | ٣٠ | دخل | داخل ایضاً | ٢٥ | گفته | گفته | ایضاً | ٣٤ | دواززه | دروازه ١٧٢ | ١٨ | محمد شاه خان | محمد شاه خان | ١٨٥ | ٢ | کنایته | کنایه ایضاً | ١٩ | ابزی | ابتری | ایضاً | ١٧ | اقرباء | اقربای ١٧٣ | ٥ | انبزی | ابتری | ١٨٧ | ٥ | زمان | زمام ایضاً | ١٤ | احمد خان | احمد خان | ١٨٨ | ٨ | آزوقه | آزوقه ایضاً | ١٨ | کرد | کرده | ١٨٩ | ١ | کربده | کریده ١٧٤ | ١٣ | خلاصه | خلاصه | ایضاً | ١٠ | بیام | پیام ١٧٥ | ٢٣ | میافتند | مییافتند | ایضاً | محاشیه | شهزا | شهزاده ١٧٦ | ١ | يا نجال | پانجال | ١٩٠ | ٢٢ | روضه باغ | روضه باغ ایضاً | ١٠ | محمد شاخان | محمد شاه خان | ١٩١ | ٣ | مراجعتش | مراجعتش ایضاً | ١٣ | داکتر کروپو | داکتر کروپو | ایضاً | ٩ | هم | هم ایضاً | ١٨ | فرساده | فرستاده | ١٩٧ | وقات امیر ۲۰ | ۱۲۸۸ | ۱۲۷۸ ایضاً | ٢٠ | نموده اید | نموده آید | ١٩٨ | در پیشانی | جلد اول | جلد دوم ایضاً | ٢٩ | زخمدارن | زخمداران | ایضاً | ٢٣ | جدان | جدال ١٧٨ | ١٤ | موضع | موضعی | ٢٠٠ | ٥ | اکبر خان | اکرم خان ایضاً | ١٩ | دقيمة | رقیمه | ٢٠١ | ١ | سياسنك | سياه سنگ ایضاً | ایضاً | وامافتراة | اما فتراة | ٢٠٢ | ٣ | حمله | حمله ١٧٩ | ٨ | خدع | خداع | ٢٠٣ | ١٠ | سوختنکاه | بسوختنگاه
(۷) (جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ) صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح ۲۰۴ | ۳۲ | گیربان | گریبان | ۲۲۵ | ۹ | برفتز | برفتن ایضاً | ۳۰ | سگها | سگبان | ایضاً | ۲۵ | مشخص | مشخص ایضاً | ایضاً | قیافت | قیافت | ۲۲۷ | ۳۲ | خصور | حضور ۲۰۵ | ۶ | توانستند | توانستند | ۲۳۱ | ۱۰ | انولایات | انولایت ایضاً | ۸ | بگشت | بکشت | ایضاً | ۳۲ | تحقیرش | تحقیرش ۲۰۶ | ۱۰ | فرزندان را | فرزندان | ۲۳۲ | ۲۷ | بجانب | بجانب ایضاً | ۱۳ | فرمانی | فرمای | ۲۳۳ | ۴ | بسرعت شتاب | بسرعت وشتاب ۲۰۸ | ۴ | بعد ازین | بعد ازین | ایضاً | ۳۱ | همرهان | همرهان ایضاً | ۵ | در نجا | در انجا | ۲۳۴ | ۲۶ | باوریئوز | باوریپوز ۲۰۹ | ۱۵ | میانین | میانین | ۲۳۵ | ۲۶ | از عقب پیش رو | از عقب و پیش رو ۲۱۱ | ۴ | رو برای | روبراه | ۲۳۶ | بحاشیه | محمد عظم خان | محمد اعظم خان ۲۱۲ | ۳۱ | افشال | افشل | ۲۳۷ | ۱ | سجية | سجية ۲۱۴ | ۸ | پیش | پیش | ۲۳۹ | ۳ | بودند | بودند ایضاً | ۱۷ | برد | برده | ۲۴۳ | ۲۶ | گروه | گروه ۲۱۶ | بحاشیه | صالم | سالم | ۲۴۴ | ۲۲ | برادر سردار ان | برادر سردار ایضاً | ۲۷ | عريضة | عریضه | ایضاً | ۳۵ | آيشيك | ايشيك ایضا | ۳۳ | من مسالك | امر مسالك | ۲۴۵ | ۹ | سدوار واستوار | سدوار استوار ۲۱۸ | ۱۶ | نیرین | ونیرین | ایضاً | ۱۲ | گریده | گزید ایضاً | ۲۳ | دشمنان | و دشمنان | ۲۴۷ | ۲۴ | جنازه برادران | جنازه برادران ۲۲۱ | ۴ | گشته | گشته | ۲۴۸ | ۲۰ | شگر | شکر ایضاً | ۲۱ | محمد شریف | محمد شریفخان | ۲۴۹ | ۷ | منسوبانش | منسوبانش ۲۲۲ | ۱۸ | میر محمد سعید | میر محمد سعید | ۲۵۰ | ۱۵ | غتوده | غنود ۲۲۳ | ۲۹ | خطبة | خطبه | ایضا | ۲۶ | کرده | کرده اند ۲۲۴ | ۱۷ | بلوچستان | بلوچستان | ۲۵۲ | ۲۸ | یکمنزل | یکمنزل ایضاً | ۱۹ | عظما | عظمی | ۲۵۴ | ۱۱ | مز پور | مزبور ایضاً | ۲۱ | دعوت کردند اتحادا | دعوت کردند | ۲۵۵ | ۱۸ | تجعیل | تجعیل
( ۸ ) ( جدول صحيح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ ) صفحه سطر غلط صحيح صفحه سطر غلط صحیح ٢٥٥ ٢٦ ناهنجار ناهنجار ايضاً ٣٣ پیوده پیموده ٢٥٦ ١١ آشفته آشفته ٢٦٨ ٣ تاشقرغان تاشقرغان ايضاً ٢٢ قدیر غدیری ايضاً ١٣ رفته رفته ايضاً ٣٢ در منزن در منزل ايضاً ١٤ شیر خان شیرعلیخان ٢٥٧ ٢١ شکرانه شکرانه ايضاً ٢٠ امیر امیر ايضاً ٢٥ من شک من شبک ايضاً ٢٥ ناگوا ناگوار ٢٥٨ ١٣ که که ٢٦٩ ١ بود بود ايضاً ١٧ روضه باغ روضه باغ ايضاً ٣٢ برگشته برگشته ايضاً ٢٩ (۱) ارسلان ارسلان بالاصلاح ٢٧٤ ٢٢ حکران حکمران ٢٥٩ ٧ فرستاده فرستاده ايضاً ٣٠ محمد خان محمدخان ايضاً ١٣ خواجه چست خواجه چشت ايضاً ٣٢ پیش پیش ٢٦٠ ١٤ نزد نزد ايضاً ايضاً ازین ازین ايضاً ٢٢ رفته رفته ٢٧٥ ٣٠ اطواب اقواب ايضاً ٢٣ بیعب بیعت ٢٧٦ ١١ مزبور مزبور ٢٦١ ١١ بازگشت بازگشت ايضاً ١٢ سحن سخن ايضاً ١٨ رشته رشته ايضاً ١٨ علیخان علیخان ٢٦٢ ٣٧ همراهش همراهانش ايضاً ٢١ هزاره هزاره ٢٦٤ ٢ خویش خویش ايضاً ٣٤ نزردیکتر نزدیکتر ايضاً ٢٧ پرداخته پرداخته ٢٧٧ ١٤ باول باول ايضاً ٣٦ جاده پیمای جاده پیمای ٢٧٨ ١٢ خیر خیر ٢٦٥ ١ معرز معزز ايضاً ٣٦ یگفته بگفته ايضاً ٣ توجه توجه ايضاً ايضاً والا تبار والاتبار ايضاً ١٢ بودند بودند ٢٧٩ ١٢ اساحه اسلحه ايضاً ١٦ بیزارند بیزارند ٢٨٠ ١٧ ببرون بیرون ايضاً ٢١ رفتش رفتش ايضاً حاشیه مخالفت مخالفت ٢٦٦ ١٦ قره کتل قره کتل ٢٨٢ ١١ گشت گذاشته (۱) در لغت ترکی رسلان است ومعنی شیر درنده اما بحسب اصطلاح مملکت افغانستان ارسلان با ارسلاح مشهور است.
( ٩ ) ( جدول صحيح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ ) صفحه | سطر | غلط | صحيح | | صفحه | سطر | غلط | صحيح ۲۸۳ | ٥ | بسلاری | بسالاری | | ۲۹۸ | ١٤ | غوغا است | غوغاست ايضاً | ۱۳ | طوب | توپ | | ٣٠٠ | ٢ | خواجم | خواجه ۲۸۳ | ٢٤ | مقيمة | مقيمه | | ايضاً | ۲۷ | برزمه | پرزمه ٢٨٤ | ٤ | ودولتخواهان | دولتخواهان | | ٣٠١ | ٢ | بود | بود ايضاً | ٤ | کريم | گزیم | | ٣٠٢ | ١٥ | تصویریکه | تصویریکه ايضاً | ١٥ | مانع | مانعی | | ايضاً | ١٩ | از انجا | از انجا ايضاً | ١٨ | محمد اعظم | محمد اعظم خان | | ايضاً | ٣٣ | فعه | قلعه ايضاً | ٢١ | جلا آباد | جلال آباد | | ٣٠٣ | ٣٠ | نمود | نموده ايضاً | ٢٣ | توب | توپ | | ايضاً | ٣١ | راه کهمرد | راه کهمرد ايضاً | ٢٥ | موضح | موضع | | ٣٠٤ | ۲۸ | محابه | محاربه ايضاً | ٣٣ | محابه | محاربه | | ايضاً | حاشيه | سوران | سواران ۲۸۵ | ١٩ | سیر | شیر | | ٣٠٠ | ٥ | بقيه | بقيه ايضاً | ٢٩ | نداشت | بداشت | | ٣٠٦ | ١٧ | چنایچه | چنانچه ۲۸۹ | ۲۸ | طبع | تبع | | ٣٠٧ | ١٣ | اسیرانرا | اسیرانرا ۲۹۱ | ١٨ | يبادة | پیاده | | ٣٠٨ | ٥ | فردو | فرود ۲۹۲ | ۳۸ | پیاده | پیاده | | ٣٠٩ | ١١ | بنويشاور | بنويشاور ۲۹۳ | ٧ | لشکرش | لشکرش | | ايضاً | ١٥ | بیاد آورده | بیاداو آورده ايضاً | ٣١ | برتو | پرتو | | ايضاً | ٣١ | ازنجا | ازانجا ٢٩٤ | ٦ | خانه توست | خانه تست | | ۳۱۰ | ٣ | از همیکی | ازهمیکی ايضاً | ٢٥ | مکر | مگر | | ايضاً | ١٧ | فرود كاه | فرود گاه ايضاً | ۲۷ | نزديك | نزديك | | ٣١١ | حاشيه | جوشی | جوش ايضاً | ٣١ | که ایواب | ابواب | | ايضاً | ايضاً | لکلدزين | لکلدزن ايضاً | حاشيه | بخشم | بخشم | | ايضاً | ١٦ | قلعه | قلعه ۲۹۵ | ٢٥ | جمعة | جمعه | | ٣١٢ | ٢٦ | عبدالرحمن | عبدالرحمن ۲۹۷ | ٢٦ | قلعه کیان | قلعه کیان | | ۳۱۳ | حاشیه | ذكر | ذاکر ايضاً | ٣٠ | نجمد | نجمد | | ايضاً | ١٩ | نزد | نزد
(۱۰) (جدول صحیح و غلط جزء اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۳۱٥ ۱۸ بزرگان بزرگان ایضاً ۱۹ حاکم حاکم آنجا ایضاً ۲۱ خودرا خود را ایضاً ۲۰ و وهنتار و او هنتار ایضاً ۳۰ جهت جهت ایضاً ٣٤ فرخ فال فرخ‌فال ۳۱٦ ٢٦ باخو باخود ۳۳۰ حاشیه ۱٦۹۰ ۱۲۹۰ ۳۱۷ ١٤ وسواس وساوس ایضاً ١٥ جانب جانب ۳۱۸ ۲۱ مجروبیه مجروبیه ایضاً ۲٥ یزد دستی بژدا دستی ۳۱۹ ۲۱ افاق اتفاق ایضاً ۲۸ در زیر در زیر ۳۲۰ ۲٥ عبدالرحمن خان عبدالرحمن خانا ٣٣٦ ۸ در دروازه دروازه ۳۲۱ ۲۲ پسرراد پسردار ایضاً ٢٤ دستارا دوستا را ۳۲۲ ۸ زیاد زیاده ایضاً ۲٥ پاینده پاینده ایضاً ۲۲ باستيعاد باستبعاد ایضاً ٣٤ لیستین لیقین ۳۲۳ ٤ اشتر نپرا اشتر نپرا ۳۳۷ پیشانی شیر علیخان خان شیر علیخان ایضاً ه وجائیکه و در جائیکه ایضاً ه لیستین لیقین ٣٢٤ ۲٥ دولت دولت روس ایضاً ۱۱ لیستین لیقین ٣٢٥ ۱ پیش پیش ۳۳۹ ٤ مسلمانا را مسلمان و ٣٢٦ ۲۰ سردر سردار ٣٤٢ ١٥ گذار انیده گذرانیده ۳۲۷ ۹ پر بر ایضاً ۲۸ سرداد سردار ایضاً حاشیه محاصر محاصره ٣٤٥ ۱۷ تخته پل تخته پل ۳۲۸ ٥ شهریاران شهریار ٣٤٦ ۱۲ سردار سردار را ایضاً ۱۸ نامتزل نامنزل ٣٤٩ ٥ ناشکند ناشکند ۳۲۹ ١٥ غرق غریق ایضاً ۲۲ اروا اورا ۳۳۰ ۲۳ با اینکه باینکه ٣٥٠ ١٤ پذیرفته پذیرفت ۳۳۱ ۱۱ ماجده ماجده ٣٥٣ ۱٦ پیام پیام ۳۳۲ ۳۳ باریافتنش نیز باریافتنش ٣٥٤ ۲۳ پردهش پرده اش ٣٣٤ ۱ دیرباز دیرباز ٣٦٠ ۲۱ ارائیه ارائه ایضاً ۱۸ محمد حـ محمد حسن خان ٣٦٣ ۲ امانات اصانات
(۱۱) ( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواريخ ) صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح ٣٦٣ | ٣ | شش | شش | ٣٦٧ | ٣٥ | جه | جاء ٣٦٤ | ١٠ | اطاطت | اطاعت | ٣٧٤ | ٣ | جمع غفير | جم غفير ٣٦٧ | ١٣ | بازرگان | بازرگان | ٣٧٦ | ٨ | لعافت | لعاقب نبر (۱) پشتی چرمی چرم نسواری دانه دار کابلی پخت چهار حاشیه جدول طلا پرکار نشان دولت و اسم کتاب از ورق طلای اصل جزو بندی شده قیمت شانزده روپیه پخته کابلی نبر (۲) پشتی مقوی رویه کپره ماشی چهار کنج وزیر چرم قرمه سیاه حاشیه واسم کتاب و نشان دولت ورق طلاہ جته جزو بندی شده قیمت سیزده روپیه پخته کابلی نبر (۳) پشتی مقوی رویه کپره لاجوردی چهار کنج وزیر چرم میشی سرخه کابلی پخت حاشیه واسم کتاب و نشان دولت ورق طلاہ جته جزو بندی شده یازده روپیه پخته کابلی و ده شاهی نبر (٤) پشتی مقوی رویه ابری چهار کنج وزیر چرم میشی سرخه حاشیه واسم کتاب و نشان دولت ورق طلاء جته كوك بندى شده ده روپیه پخته کابلی و سه شاهی نبر (ه) پشتی مقوی رویه ابری سرخ چهار کنج وزیر کپره سیاه واسم کتاب و نشان دولت از ورق طلا، جته كوك بندى شده نه روپیه پخته کابلی و یازده شاهی
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[ILL]
( ۲۷۸ ) ( جلد سوم ) ( دیباچۀ کتاب مستطاب ) ( سراج التواریخ ) هو الله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم پرستش پادشاه کارساز بی انبازی را سزاست که سوانح دهور واعوام از سلطنتش چیزیست ووقائع شهور وایام از مکنتش اثری وجود هر موجود را پیرایه ازوست بود ونبود هر پست وکشود را سرمایه ازو از درك ساحت ( ۱ ) مملکتش اوهام غول قصر وازفهم وسعت ملكتش افکار قوی العقول عاثر (۱) نه خیال را دربارگاه عظمتش عاثر بمعنی راهی و نه حساب را در تعداد نعمتش انتهائی هر روز او را شأنیست و در هر آن احسانی روان برفلك شوكت عزتش لغزیده و بسر کشان برزمین دامن رحمتش سر پادشاهان گردن فراز بدرگاه او برزمین نیاز وستایش سالار انبیاء وتاج دار در افتاده لی مع الله و آل واصحاب اورازیبا واجری است که از پرتو ماهچۀ لوای نبوتش بسیط زمین روشن وازنور حدیقۀ شریعتش ریاض خضیرین گلشن است محمد شفیع سیاه و سپید گرو پشت بر کوه دارد امید اما بعد چون بتائید قادر ذو الجلال وتيسير ميامن اقبال عد ومال خديو فرخنده مآل ستوده خصال آرایش ده اریکه جهانبانی برازنده دیهیم کیانی ستائی شایسته افسر و تخت شهریار جوان جوان بخت اعلحضرت ( سراج الملة و الدین ) که جهان را نقش در زر نگین باد نگارنده بی بضاعت وبندۀ كثير الخطاي قليل الاستطاعت فيض محمد کاتب را از ترقیم جلد اول و دوم کتاب میمنت انتساب سراج التواریخ نعمت فراغت حاصل گشت بخار کی و سعادت و خرمی و مسرت بتحریر جلد سوم پرداخت
( ۲۷۹ ) ( جلد سوم ) ( ذکر وقائع سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ذکر سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان (۱) اقطار بمعنی اطراف (۲) وقع بالفتح جای بلند و مجازاً بمعنی اعتبار وعزت (۳) تلئیم بمعنی رسیدن (٤) متعسر دشوار (٥) متعذر غیر ممکن ذکر واقعـات صوب قندهار و هرات ذکر سلطنت اعلیحضرت امیر کشور کبیر امیر عبد الرحمن خان این پادشاه ترقی خواه ملت و رونق افزای انتظام سپاه ورعیت شخص از قریش رواین فرقة جلیله محمدزائی از شعبه شجره بر ثمرۀ مارکژائیست و از آنجا که فراز و نشیب جهان را دیده وزحمات در محاربات کشیده واز کثرت گیتی نوردی چنانچه در جلد دوم بشرح رفت گرم و سرد روزگار را بسیار چشیده و تجارب ژرف رزه را نیکو حاصل کرده روز پنجم ماه رمضان سال ۱۲۹۷ هزار و دو صد و نود و هفت هجری پای اورنگ جهانبانی نهاد و از تدابیر صائبه ومساعی جمیله که در تعمیر مملکت و ترتیب سپاه وتربیت رعیت روی کار آورد افاضه و تملک ایشانرا عظمی در اقطار (۱) ووقعی ( ۲ ) در انظار داد که انشاءالله تعالی خوانند کان این کتاب از اوصاف حمیده وافعال پسندیده او انکار نموده بلکه در نظم و نسق مملکت داری وفرمان گذاری او تصدیق واقرار خواهند کرد باری چون بالا حصار کابل را انگلیسان از سبب قتل کیوناری خراب کرده بودند چندی بدروازۀ سعید شیرپور جای گزیده ابتدای سلطنت وافتتاح حکومتش را بآراستن سپاه مصروف فرموده جوانانی را که از سیمای ایشان آثار شجاعت هویدا بود همه روزه داخل فوج نظام نموده با وجود تهی بودن خزانه از زریک روپیه از مخواه مقرره امیر شیر علیخان مرحوم که در ماهی هفت روپیه بود افزوده احاد و افراد پیاده نظام را ماهانه هشت روپیه وسواره را بیست روپیه معین ومقرر فرمود و مقارن اینحال اعیان و اشراف اطراف مملکت که از صدمات دولت انگلیس ودست برد و تاراج خود ایشان که از سبب نبودن پادشاه در بین طوائف بپای رفته و از چپ و یورش همدیگر خسته شده بودند دسته دسته از راه اطاعت روبدرگاه نهاده در تا سعادت تلئیم (۳) عتبة علیا نموده هرگاه مفتخر ومخلع جامه مقدم خویش با ومیکشت واول تدبیریکه اعلیحضرتش بروی کار آورده اجرا فرمود این بود که تمامت مردم افغانستان را که با هم در آویخته وخونها ریخته بودند قدغن نموده بزبان مبارک راند که تا کنون هر قتل وجرح وغارت و تاراجی که درمیان قبائل سکنه مملکت افغانستان واقع کشته پرسیده وشنیده نمیشود زیرا که همری باید تا تصفیه این امور را کرده دست از مهمات سلطنتی ومکالمات دولتی بازداشت واین متعسر (٤) بل متعذر (٥) است ولیکن پس ازینروز هر که مرتکب امرنا شایست گردد البته مورد بازخواست خواهد شد و از صدور اینحکم همه منازعات و مناقشات که باعث کینه و عناد بود دفع شد ومردم افغان وهزاره وترک و تاجيك كه با زکین یکدیگر در تاریك بودند و هرگز بخاطرها نمی گنجید که با هم نزديك خواهند گشت از راه آشتی با همدرا میختند و در خلال اینحال از حضور فیض گنجور اعلیحضرت والا سردار عبدالرسول خان در جلال آباد وسردار محمد سرور خان در غزنین ونائب سلطان خان افشار در هزاره دای زنگی ودای کندی ومحمد حسین خان فرازی قوم جوانشیر در هزاره بهسود و احمد جان خان توخی در قلات و دلاور خان در هزاره جاغوری و عبدالحق خان در نجراب وغلام قادر خان در تگیشو و صاحب زاده میرآقا در خوست مأمور حکومت گشتند وهمچنین در تمام ولایات ومحالات حکام و عمال مقرر گردید و در ایام توقف دروازۀ سید باس اعلیحضرت والا سرای میرزا محمد حسن خان دبیرالملك واقع محله مرادخانی را با آنکه گنجایش تمکن حرم محترم را نداشت برای رفع حاجت چندی مرمت نموده دیوان خانه خاص و عام افراخته گشت بعد جناب قمر نقاب بانوی مشکوی سلطنت صبیه مرضیه میر عتیق الله خان مرحوم را که از جانب ما در نسب او با علیحضرت امیرکبیر می پیوست بعقد نکاح در آورده مراسم سور وسرور شاهانه بپای برده سرای مذکور را از تمکن خویش زیب و زینت داد زیرا که از دروازه سید در انجا نقل مکان فرموده بامور سلطنت پرداخت و در دیوان خانه عام که حال محکمه شرعیه است میر محمد حسین خان مستوفی الممالک را باهل دیوان جای کار کردن داد وقائع سال هزار و دوصدو نودو هشت هجری ( وسوانح قند هار و هرات وغیره واقعات که بدانصوب رخ داد ) و حضرت والا پس از سه ماه که بدار السلطنۀ کابل نزول اجلال فرموده تخت سلطنت آبائی خویش را زیب وزینت بخشید خواجه احمدی نام را که از نوکران قدیمی بود از حضور مأمور تا کشیده کرد که بشهزادهای والاگه را
( ۳۸۰ ) ( جلد سوم ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) باسرادق حرم محترم از آنجا در کابل بیاورد چنانچه مشارالیه رهسپار منزل مقصود شده چندی در مزار شریف درنك نمود بعد از آنجا راه برگرفته شرفیاب حضور شهزادگان رفیع مکان شده سعادت دست بوس حاصل کرد وپس ازورود او میرزا عبدالحمید خان که در بیات وسبقت خدمت منزلتی داشت و بخدمت هردو شهزاده آزاده واهتمام خدمت اهل حرم محترم مامور بود از امر اعلیحضرت والا که درباب حرکت کردن شهزادها واهل حرم محترم وخدمة ایشان صادر شده بود بکا پتان كبورنار وفرمان فرمای ترکستان متعلقه دولت روس خبرداد واو امر والارا پذیرفته اول هردوتن شهزاده را دعوت مهمانی کرده بزم شاهانه بتقدیم رسانید وهم افواج مقيمه آنجارا باصنوف آراسته غـــم عرض بینی ازملاحظۀ شهزادها گذارش داده بعض از کار خانه جات دولتی واقع آنجارا نیز از ملاحظه ومشاهده ایشان قرین تمکین ساخت بعد شهزادها واهل حرم را بااعزاز وا کرام بجانب افغانستان رخصت دادو چندتن ازافسران را باسواران نظام جهت حفاظت وپاسداری باایشان مامور کردو ایشان از تاشکند جانب افغانستان راه برگرفته واز گذر کلف از نهر جیحون عبور کرده بمیمنت ومبارکی در مزار شریف پرتو نزول افکندند و محافظین دولت روس را که باایشان تا آنجا همعنان بودند رخصت مراجعت داده خودهر دو شهزاده بااهل حرم محترم شاهی وخدم وحشم خویش از مزار شریف مرحله پیمای کابل شدند ودر روز بیست و پنجم ماه رجب سال هزار ودویصدونود وهشت هجری درکابل نزول اجلال فرموده تمام اعیان واشراف شهر وسپاه نظام مراسم پذیره بجای آوردند وشهزادگان رفیع مکان شرفیاب حضور اقدس گشته شرفدست بوس حاصل کردند و در خلال احوال مذکوره این سال سردار اليــاه خان نامی که ازسبب لشکر کشیدن سردار محمد ايوب خان قوم وقبيله اش را فروهشته چنانچه از پیش رقم كشت در باغستان فیروز کوه پناه گزیده بود از جلوس میمنت مانوس اعلیحضرت اميـر عبدالرحمن خان بتخت امارت افغانستان و مراجعت سپاه دولت انگلیس در هندوستان آگاه گشته عريضه مبنی براطاعت نگار داده باقاقي بعضي از مردم تایمنی وفیروز کوهی بافراش شریف که همگنان در حاشیه آن از راه معاهده مهر پرنهاده بودند مصحوب خواجه مجنون نام چشتی در مزار شریف وکسان نزد سردار محمد اسحق خان فرستاد و همچنین محمد امین خان و پلنگ پوش خان پسران خان آقای جمشیدی نیز از میمنه عریضه بسردار مذ کور نگار داده واو عرایض مسطوره وکلام مجید را در کابل بحضور فيض دستور اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ارسال داشت ومقارن این حال سردار محمد ایوب خان باچهارده فوج پیاده نظام وسواران نظامی وهيئتي وغيره از هرات راه تسخیر قندهار بر گرفته از قندهار غلام حیدرخان وقاضی سعدالدین خان با لشکر گران رهسپار مدافعه او شدند ومقارن اینحال عرایض مذکوره وقرآن شریف که سردار محمد اسحق خان فرستاده بود بحضور اقدس والا رسیده فرمانی بنام سردار موصوف اصدار فرمود که شخص دانسته را با پانصد سوار از ترکستان درعلاقه تایمنی وفيروز کوه بگمار د نامبر آ نهارفته بامردم هر دو موضع در اطراف هرات شورش اندازد تا سردار محمد ايوب خان را که عازم قندهار گردیده است دل ازجای شده یاازداخل شدن قندهار بازدارد واو پس از وصول این حکم سردار عبدالقدوس خان را که در تاشقرغان مامور حکومت کرده بود نزد خود طلبیده فرمان را بوی نموده تکليف بدین امر فرمود واو که قدم بمرحله بیست و هفت سالگی نهاده بود انگشت قبول بردیده نهاده التماس کرد که سردار محمدحسن خان باچیزی ازفوج پیاده نظام وتوپخانه از قعایم بعقب داری مامور گردد واو این خواهش سردار عبدالقدوس خانرا معروض پايه سرير سلطنت داشته امر والا نفاذ یافت که تا قندهار لشکر شایان مامور دفع سردار محمد ایوب خان و تصرف نمودن هرات ره نورد آن مقام گردیده است که کار سردار عبدالقدوس خان محض شور انگیزی دران حدود است نه بدتر هرات رفتن که از عقب او توپ وپلتن مامور شود وسردار محمد اسحق خان ازوصول این فرمان سه صد سوار بااو همراه کرده در روز پانزدهم ماه شعبان سال ۱۲۹۸ هزار ودویست ونود وهشت هجری جانب هرات رهسپار ساخت واو از راه کاشان وسیید میدان و سرجنگل اسب رانده ازجبال دشوار گذر عبور کرده چون وارد سرجنگل شد نائب سلطان خان افشار که بحکومت هزاره دای زنگی ودای كندی مامور بود محمد علی خان
(۳۸۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) پسر خود را بامر پادشاهی حکومت کاپیسه خود برکاب عبدالقدوس خان پیوست و ملازمت خدمت او را اختیار کرده از امر والا آگاهش نمود که حکم اقدس شرف صدور یافته است که با چهار هزار سوار از مردم هزاره طریق خدمت سپارم چنانچه هر دو تن باهم مشغول فراهم نمودن سواران هزاره بودند که سردار محمد ایوب خان باسپاه قندهار مقابل گردیده غالب وفتحیاب شده قندهار را متصرف گشت و سردار عبدالقدوس خان از شنیدن این خبر و اینکه مردم هزاره را شور چشم و خیره سر میدانست سوارانرا که برکابش جمع گردیده بودند مرخص داده و از خبر قندهار هیچ اظهار نکرده بسرعت و شتاب در بین مردم تایمنی وفیروز کوهی در آمد و بالائی ناوره که سردار عبدالوهاب خان در تصرف داشت حمله برده او را باهمراهانش محصور ساخت و پس از هفت روز آب را برسردار عبدالوهاب خان وقلعکیان بسته کار را برایشان بغایت دشوار گردانید و اواز در ضراعت قرآن شریف را بشفاعت نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاده امان جان خواست و او عذر والتماس او را پذیرفته در حاشیه قرآن مجید ازوی رقمیه عهد گرفت که پیرامون مخالفت نگشته قلعه را بفرو هشته بهر جائی که خواهد برود چنانچه قلعه را در ماه رمضان تسلیم کرده بااهل وعيالش در مملکت ایران رفت و سردار عبدالقدوس خان قلعه وولایت متصرفه را سپرد سردار انبیاء خان کرده مسموع گشت که سردار محمد حسن خان بالشكری گران بامر سردار محمد ایوب خان از راه پشت رود بعزم مدافعه او رهسپار ناوره گردیده بتعجیل و شتاب خواهد رسید و همچنین خوشدل خان لوی ناب با سردار عبدالسلام خان حاکم اسفزار ومير عطا خان و تند وفتح الله بيك فيروز کوهی و غيره خوانین اسفزاری وادرس کنی باهفت بیرق پیاده ساخلو ويك فوج پیاده نظام ودوضرب توپ وچند هزار سوار از هرات راه مدافعه سردار عبدالقدوس خان برگرفتند و او سردار انبیاء خان را برای مقابله سردار محمد حسن خان گذاشته خودراه مقابله خوشدل خان لوی ناب و سردار عبدالسلام خان برگرفت و جانبین در موضع شاکی یسار باهم ملاقی شده محاربه سخت روی داد و سردار عبدالسلام خان زخم برداشته با چهل تن از بزرگان رکابش دستگیر گشت و مابقی رو بهزیمت نهاده پیادگان ساخلو و پیادگان نظام باهردو توپ در زیر رایت سردار عبدالقدوس خان قرار یافته ملازم رکاب شدند و چون از علاقه هزاره های دایزنگی فتح قندهار را که سردار محمد ایوب خان حاصل کرد، و او بسردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان خبرداده واو يکصد وسى سواره نظام و دویست تن پیاده ساخلو باده ضرب توپ بمعاونت فرستاده ونیز نگاشته بود که سردار محمد حسن خان برادر خود را بايك فوج پیاده نظام وشش عراده توپ متعاقباً میفرستم چنانچه معاونین اولین درین جنگ که با فیروزمند باعث نصرتش شده فتحیاب گشت خلاصه از حصول این فتح قوت و مکنتی یافته روی تسخیر بسوی هرات نهاد و سواران هزاره از شنیدن خبر تصرف نمودن سردار محمد ایوب خان قندهار را در غور از سردار عبدالقدوس خان روبرتافته با غنیمتیکه از حریفان موضع یسار حاصل کرده بودند جانب مساکن خویش شتافتند و سردار عبدالقدوس خان که عازم هرات کرده بود سردار عبدالسلام خان را محبوساً نزد سردار محمد اسحق خان در مزار شریف فرستاده او بکابلش روان کرد و باقی اسیران را نظر باینکه قوم دار و با اعتبار بودند تسلی و دل جوئی نموده رخصت انصراف جانب اوطان شان داد ذکر توجه اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ( جانب قندهار وفتحياب شدنش ) چون سردار محمد ایوب خان داخل قندهار شده رایت تصرف برافراخت بعزم اینکه مردم شهر واطراف را روی دل جانب خود کرده بمخالفت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان بر انگیزد علمای شهر و اطراف را انجمن ساخته در باب معاونت خویش ومحاربت باامير موصوف فتوی خواست و از جمله آخوند زاده عبدالرحیم خان کاکری که معلم شهزاده عبدالله خان ولیعهد اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بود با چندتن دیگر از علما که در علم وفضل زمان زد روزگار ومعتمد صغار وکبار بودند فتوی دادند که یاری دادن سردار محمد ایوب خان ذکر توجه اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان جانب قندهار
( ۳۸۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) معاونت در دین است و پیکار ومصاف دادن باامیر عبدالرحمن خان ولشکریکه حفظ شریعت سیدالمرسلین زیرا که اورا انگلیسان امیر خوانده وسردار محمد ایوب خان احرام جهاد بسته چنانچه در محاربه میوند سپاه دولت انگلیس را شکسته از پیش براند الغرض ازین فتوی بمساحت مردم قندهار و نواحی آن انجمن گشته لشکر بی وسری در تحت رایت او گرد آمده قوت و مکنت زیاد از برای او آماده و استوار گردید و ازین گیر و دار او اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان تکیه بر عون ونصرت کردگار کرده سردار احمد خان و پروانه خان را که بامر کوتوالی وغیره امور مأمور بود با میرزا عبدالحمید خان وقاضی عبدالرحمن خان ومیر احمد شاه خان وغلام رضا خان ومحمد شاه خان تکابی که با مردم تکاب بامر حفاظت شهر اقامت داشت ومحمد افضل خان قرت و خان بابا خان جوانشیر و مهر علیخان مرادخانی را در تحت امراو بحفاظت شهر کاشته و خان محمد خان بابیگر خیل وغیره را نیز مأمور پیش کاری شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان و شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خان که از سمرقند جدید وارد کابل شده بودند گذاشته و میر ابوالحسن خان پدر میر محمد حسین خان را بدفتر داری شهزادگان سعادت توامان نامزد فرموده بعد از تهیه سامان سفر و فراهم نمودن لشکر از کابل رهسپار قندهار شده در ظاهر شهر افواج قاهره را آماده جنك ساخته باسپاه سردار محمد ایوب خان دوچار پیکار گردید ومحاربه سخت روی داده آخر الامر اختر طالع سردار مذکور را وقت زوال رسیده رو در بادیه فرار نهاد و اعلیحضرت والا فتحباب گشته جنرال فرامرز خان را باهزار سوار بتعاقب او کاشت وامر کرد که چون سردار محمد ایوب خان راه فرار جانب قاین وخواف و باخرز اختیار کرده است تا سرحد رفته مکشوف دارد که اگر حکام قائنات اورا در ولایت محکومه خویش جای زیستن وتوقف نداد فهو المراد والا حمله کرده او را در هر جا که بیابد دست گیرش سازد وخوداعلیحضرت والا در ماه شوال سال ۱۲۹۸ هزارو دویست ونود وهشت هجری قرین فتح و فیروزی داخل شهر قندهار شده ملا عبدالرحیم آخوند زاده کاکری وملا عبدالاحد قوطی زائی که فتوی بر تکفیر سپاه کابل داده بودند بپاسا رسانید و دیگر مردم شهر و اطراف را از الطاف شاهانه دل بجای آورد وسردار محمد یوسف خان را بحکومت فراه و پشت رود سرافراز نمود * ذکر فتح هرات (۱) عبارت ناظم در بارهرات خط کشیده ندم بود چون فرماهای بند آن خود اعلیحضرت سراج الملة والدين بنام ناظمی او نیز شرف اصدار یافته بود صحیح دانسته خط محو آن حك شد فقط * ذکر فتح نمودن سردار عبدالقدوس خان هرات را * در اثنای حوادث مزبوره سردار عبدالقدوس خان که روی تسخیر جانب هرات نهاده بود در موضع شاغلان رسیده از فتح قندهار و شکست سردار محمد ایوب خان آگاه گشته خواست که تا قوت واقتدار شایسته نیابد وسردار محمد محسن خان که سردار محمد اسحق خان چنانچه مذکور شد از فرستادن او بالشکر بمعاونت وی خبر داده بود بدو نرسد آهنگ جنك نکند چنانچه جانب مردم جمشیدی راه برگرفت و در وقت طلوع آفتاب باجنرال عبدالرحمن خان و رکابدارگل خان و محمد خان رئیس هزاره قلعه نوو بزرگان غوریان وکوهسان که با دوفوج پیاده و پنج ضرب توپ و دوهزار سوار روی ستیز بسوی او نهاده بودند دوچار گشته باهم در آویختند و تا هنگام ظهر آتش حرب در التهاب واستوار مانده در پایان کار شکست بلشکر مخالف افتاده پشت بجنك داده هزیمت یافتند و در آن میان محمد خان رئیس هزاره از دست سردار مذکور زخمدار گشته و فتح نصیب سردار موصوف شد و چون شکست یافتگان باین خسته وعنان گسسته داخل هرات شدند افواج مقیمه آنجا باتفاق میرعطا خان برتکد روز دیگر از در پذیره بیرون شده در موضع داشان و پخنی بسلام سردار موصوف واصل گردیدند واو احادو افراد پیادگان نظام را که هفت فوج و پراگنده شده بودند همه را جمع کرده مظفرانه روز چهاردهم ماه ذی قعده داخل قلعه هرات گشت و نامه مژده فتح را مصحوب نور محمد خان بن نجف علی خان قزلباش حال ناظم (۱) در بارهرات در قندهار بحضور اقدس والا فرستاد و درین حال خوشدل خان لوی ناب و لاله محمد یوسف خان و قاضی ملا عبدالسلام خان وغیره بزرگانيكه نيك خواه اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم وهوا خواه سردار محمد ایوب خان بودند محمد موسی خان بن امير محمد یعقوب خان را با خود ها برداشته وعیال های سردار محمد ایوب خان را در بست کازرگاه گذاشته از هرات راه فرار جانب مشهد مقدس برداشتند و در روز ورود
(۳۸۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سردار عبد القدوس خان بهرات سردار محمد ایوب خان که از قندهار عزیمت یافته راه هرات بر گرفته بود وارد ده مغلان اسفزار شده از توجه سردار عبدالقدوس خان بجانب هرات آگاه گشته چنانچه از پیش اشارت رفت از انجا رهسپار قاین و بیرجند شد و اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان با آنکه جنرال فرامرز خانرا باهزار سوار بتعاقب او گماشته بود بدان اکتفا نفرموده در روز دوازدهم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۸ هزار و دوصد ونود وهشت هجری سردار محمد یوسف خان حاکم فراه را فرمان کرد که سپاه نظام مقیم فراه را در هرات فرستاده خودش با خوانین آنجا بمحافظت سرحد مواظب باشد و نیز جنرال فرامرز خانرا که از تعاقب سردار محمد ایوب خان بی نیل مقصود مراجعت کرده بود امر شد که در فراه اقامت گزیند و مقارن اینحال سردار محمد حسن خان را که با يك فوج پیاده و دو ضرب توپ از ترکستان رهسپار معاونت سردار عبدالقدوس خان شده پس از فتح هرات وارد آن بلده مینو نهاد گشته بود حکم شد که با فوج و توپکه همراه دارد از هرات جانب مزار شریف مراجعت کند و او قبل از انکه حکم والاپرتو وصول افکند در قندهار وارد گشته درك سعادت دیدار حضرت والا نموده بسپاهیکه با او همراه بود مأمور هرات گشت ذكر فتنه انگیزی سردار سکندر خان ) بن سردار سلطان احمدخان مرحوم وغیره سوانح هرات و دیگر مرزوبوم ) در خلال واقعات مذکوره سردار سکندر خان از مشهد مقدس دامن زن آتش فتنه شده مکتوبی به بزرگان هرات فرستاده اغوا نمودن آغاز نهاد که بر سردار عبد القدوس خان شوریده او را از میان بردارند که خود او وارد هرات کشته بر مسند حکومت جد خویش متمکن شود و این مکتوب او بدست سردار عبدالقدوس خان افتاده او در قندهار بحضور اقدس والا فرستاد و از حضور سعادت دستور سردار مذکور را امر شد که متعلقان و هوا خواهان سردار محمد ایوب خانرا از هرات بیرون کرده بکابل راهرو نگذارد که در خفیه و علانیه در آنجا باشند و او چون در وقت فتح هرات با بعضی از ایشان عهد کرده و قرار داده بود که از راه شفاعت عرض پرداز حضور اعلیحضرت گشته عفو تقصیر بخواهد بارسال عرایض و شفاعت خواهی پرداخت و از جمله سردار نور محمد خان سرتیپ را که حکم مؤکد باخراجش صادر شده بود بشفاعت او از اخراج شدن عفو فرموده در هرات بازماند دیگران همه از مملکت بیرون فرستاده شدند تا که سردار سکندر خان مذکور که تا اینوقت عموم هرات را بر خلاف اطاعت دلالت کرده اغوا مینمود و ازین در تیر مدعایش بهدف تمنا راست نیفتاد طریق دولت خواهی پیش گرفته عریضه مشتمل بر نقایص وقایع از بودن سردار نور محمد خان سرتیپ در هرات گسیل در گاه عالم پناه کرد و اعلیحضرت والا از عرض او فرمان مؤکد صادر فرموده از خاک هرات اخراجش ساخت و پس از بیرون شدن او سردار عبد القدوس خان آخوند زاده نظام الدین خان را با دویست تن از سواران ترل که واوز بكية آنچله و دوصد تن پیاده ساخلو و دو ضرب توپ قاطری مأمور باقامه کوهسان نمود که بمحافظت سرحد مواظبت نماید وحدود غوریان و کوهسان و غیره را پاسداری و حراست کند مقارن اینحال از حضور اعلیحضرت والا سالیانه سدتومان صرف سفره از خوان احسان پادشاهی اضافه از مواجب سر و سوار برای نائب سلطان خان افشار مرحمت گردیده سزاوار افتخار شد ذکر وصول نامه ورسول خان خوارزم در هرات ) و همدرین هنگام ایشان میرزای قراول یکی با نامه از خان اور گنج وارد هرات شده سردار عبد القدوس خان فرستاده مذکور را باعزاز و اکرام نزد خویش توقف داده نامه را که آورده بود بحضور حضرت والا فرستاد و چون مشتمل بر بیزاری از دولت روس و اطاعت خان بدولت افغانستان بود که بمعاونت این دولت با دولت روس در آویخته کار اقدام خویش را بكمك لشكر افغان پیش برده بعد باملت خود طریق انقیاد و اتحاد سپرد از حضور اقدس والا در روز دوشنبه بیست و یکم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۸ هزار و دویست و نود وهشت هجری برسردار عبد القدوس خان را فرمان شد که فرستاده خان خوارزم را نیکو نوازش نماید ذكر فتنه انگیزی سردار سکندر خان ذکر رسیدن نامه خان خوارزم
(۳۸۴) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) رسیدن نامۀ کرنیل سنجان انگلیس اما بشيوه و روشی که کسی از آمدن او و نامۀ خان آگاه نگردد زیرا که امور مکتومۀ خاطر والارا دیگری نمیداند و مصلحت دانستن و فاش شدن ندارد واگر کسی بپرسد پاسخ دهد که جهت تهنیت و تبريك فتح هرات هم آینه همسایگان نزديك قاصد و نامه ارسال میدارند چنانچه این شخص را خان خوارزم فرستاده است و هم خان موصوف را مژده وعده بوقت داده بسید رحیم خان و غیره بزرگان خوارزم نیز که در عریضه باخان انباز بودند بر طبق نامۀ خان شکار فرمود و این منشور مواخذت دستور را با دو توپ ایرۀ کشمیری و دو طاقه شال خلیل خانی و دو توپ کمخواب مکرانی مصحوب عبدالکریم خان چاپار در هرات فرستاده از آنجا حامل عریضۀ خان با خود برده تارك خان را باوج اعتبار برافراشت ذكر نامۀ كرنيل سنجان انگلیس ( که در باب سردار محمد ایوب خان نگار داده است ) در خلال احوال مذکوره نامۀ كرنيل سنجان انگلیس از شالکوت بمطالعۀ كار كنان حضور اعلیحضرت والا پیوسته نوشته بود که جناب ویس ای بذریعة تلگراف خبر داده است که حضرت والا را آگاه کنم ازینکه اعلیحضرت ناصرالدین شاه امنای دولت انگلیس را در باب سردار محمد ایوب خان پذیرفته است که نه در خراسان توقف نماید و نه در سرحدات افغانستان اقامت گزیند چنانچه محمد موسی خان پسر امیر محمد یعقوب خانرا کارکنان دولت ایران از موضع جام پیش نگذاشته و رخصت مراجعت نیز نداده اند و چنانچه باید اعزاز و احترامش نیز نموده زیاده بر ششب مصارف مهمانی نسبت بدو نکرده اند فقط و حصرت والا ازین نامۀ سنجان سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات را آگاه فرموده بعد عبداللطيف خان بن سردار میرا فضل خانرا که در قندهار بود از راه اخراب نزد سردار محمد یوسف خان در فراه فرستاد و او بامر والا در طبس نزد پدرش که بامر نایب نور محمد خان با ایتوقت در آنجا بود روانه ساخت و خاطر خطير جهان بان والا از خار خار خصم بکلی بپرداخت ذکر فتنه سعدوی کرو خیل ( و بغى مردم نجراب ونجشير و تنبيه و تهديد آنان ) ذکر فتنۀ سعدوی و مردم نجراب و پنجشیر چون سعدوى کروخیل موکب والا را جانب قندهار رهسپار دید چند تن از اشرار را که پیشۀ دزدی و راهزنی در نهاد و اندیشه داشتند با خویش یار ساخته بنهب وتاراج قوافل تجار وغیره پرداخت و راه جلال آباد و کابل از جور و تطاول او مسدود گشته عبور قوافل وتجار محال ودشوار گرديد وپروانه خان حارس دارالسلطنه بمشورت وصوابديد كار گذاران شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان كه قدم بترجمۀ ٴ ممالكي نهاده و از ينوقت تکیه بر چار بالش حکومت داده بود لشکر در مجلغو کاشته قلعۀ او را خراب کرده مال و منال واهل و عيالش را بحضور شهزاده آوردند و خود او از راه فرار در کوهستان هزار درخت ومنگل رفته با ملکان جاجم ومنگل در شرارت وطغيان همدست و همداستان گشت و دوباره طریق راهزنی بر گرفته فریق کاروانهارا غارت وتاراج کردن گرفت و از حضور شهزاده موصوف دوست محمد خان و محمد اکرم خان صدباشی با پیادگان ساخلو که در تحت رایت داشتند مامور باقامة تتزين ومنزل چك دك شدند که بمحافظت راه ودفع سعدو و در دان جاجم ومنگل پردازند و مقارن اینحال عبد الرحیم خان پرک از کابل فرار اختیار کرده پروانه خان بامر شهزاده سوار بتعاقب او کاشته بدست نیامد و مالش ضبط ديوان سلطنت گردیده عیالش در تحت نظر حفاظت در آمد و همچنین نمامت اعیان بار گاه و افسران سپاه اعلیحضرت امیر شیر علیخان بدون اینکه تکلیف از جانب پادشاهی بایشان فرموده شود طريق گریز بر گرفته بعضی با احمال و اثقال واهل و عیال و برخی تهی دست از مملکت بیرون رفتند و هم درینوقت مردم پنجشیر سر از جیب تمرد بر آورده غلام قادر خان حاکم را اول جواب داده پس از فتح قندهار بی زحمت اشکر بر خط فرمان سر نهاده با حاكم مذكور ، اباب حضور شهزاده حبیب الله خان شدند و تسلی و دلجوئی یافته از راه مراجعت در پنجشیر رفتند و همدرين آوان مردم قریهٴ پشه و پتراب سه دره نجراب بغی ورزیده با میر عبدالحق خان حاكم ان راه ستیز در آویختند و او را زخمدار ساخته چند تن از همراهانش گرفتار همراهان حاکم شدند و در بیان کاروان سرکشی
(۳۸۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) را در نیروی بازوی خودندیده بشفاعت قرآن مجید عفو تقصیر خواستند و برعایت قرآن شریف مورد عفو گردیده اسلحه آلات خودرا بکارکنان پادشاهی سپرده مطیع و منقاد گردیدند و مقارن این حال جعفر علیخان بیات سی هزار روپیه از باقیات مالیات سنه توشقان ئیل هزاره جات حصول کرده شرفیاب حضور شهزاده حبیب الله خان شده چند راس اسپ از خود برسم هدیه پیش کشید و شیزاده اسپان او را در قندهار بحضور حضرت والا فرستاده خودش را بتحصیل وجوه بقایای شهر و اطراف دارالسلطنة کابل مامور فرموده نوازشش نمود ذکر گرفتن اتواب پادشاهی را (از پسران سردار شیرعلیخان جاغوری) در خلال احوال مذکوره که اعلیحضرت والا از کابل نهضت فرمای قندهار شدند صفدرعلیخان واحمد علیخان و غیره پسران و نبیرگان و منسوبان سردار شیرعلیخان هزاره که از يك خوارگی امیر شیر علیخان مرحوم دم اخلاص وقدم خدمت واختصاص میزدند از ناصیه حال ایشان مکشوف کار گذاران پایه سریر سلطنت افتاد که راه اطاعت برنگرفته گوش بآواز فتح و شکست سردار محمد ایوب خان بوده وعلاوه بر ان چشم از یمال ضعفاء باز کرده مال ومنال هر کرا خواستند دست انداز بودند تا اگر سردار محمد ایوب خان مغلوب گردد در باغستان هزاره شده دست مایه داشته باشند وازین امریازعلیخان برادر شیرعلیخان هر چندایشانرا منع کرده ازسیاست پادشاهی تخویف و تحذیر نمود نشنیده دست از کاریکه پیشنهاد خاطر داشتند باز نداشتند تا که سردار محمد سرور خان حکمران غزنین از همراهی بازعلیخان پسر خودرا باده بیست تن از پیاده شانخلو ومردم الوسی تاجیکه و هزاره محمد خواجه و چهار دسته وجيغتو و دوشرب توپ مأمور جاغوری کرد چنانچه او رفته دو پسر و مادر سردار صفدر علیخانرا بدست آورده دیگر خانواده و بنی اعمام و برادران و منسوبانش ازست کهاننه گریخته در بین مردم هزاره پشه پناه گزیدند و خود صفدر علیخان واحمد علیخان کرنیل برادرش را با مادر و هردو پسرش وشش ضرب اتواب قاطری که از اتواب پادشاهی بامر امیر شیر علیخان مرحوم بپدر ایشان تفویض شده بودند و سه صد و پنجاه وشش ميل تفنك با قور خانه که اینهمه را امیر مرحوم مذکور عنایت فرموده بود و بیست راس مادیان و بخراس قاطر وسیزده نفر شتر ازمال میرزا حبیب الله خان مستوفی که نگاهداشت در نزد ایشان بودند همه را برداشته با خود در غزنین آورد و همچنین یکہزار وهفتصد و چهل وهشت ميل تفنك دنباله رو و هن پر با سر نیزه و توشدان از پیادگان سپاه نظام امیر شیرعلیخان مغفور که باخود برده بودند ازمردم اندری ووردك كه در لشکر نظام ملازمت داشتند و دروقت استیلای دولت انگلیس در مساکن خودشده بودند گرفته همه را در کابل حمل و نقل داده بسپاه نظام جدید دادند و مقارن اینحال مردم نوروز خیل ترکی باتفاق ملك طوطی وملك حكومت وميرولی واکروو شیردل و نورالله نامان کوچی در شب قلعه تخنی هزاره قراباغ ریخته هفده نفر زنان ودختران مردم قلعه را باسیری بردند و حکمران غزنین بفرمان اعلیحضرت والا که از عرض و استغاثه هزارگان شرف صدور یافت اقدام در بازخواست کرده سه تن ازملکان نوروز خیل را که بانی این امر بودند محبوس کرده روانه قندهار ساخت و پس از تحقیق و جستجو چهار تن از زنانرا که در قندهار فروخته بودند با دو تن زن و يك دختر که سردار گل محمد خان خریده بود بامر پادشاهی بشوهران و کسان ایشان سپرده شده ده تن دیگر دستیاب نگشت ذكر رو برتافتن سید محمود کنری و محمد اکبر خان لعل پوره و غیره (از دربار معدلت و بارگاه سلطنت) وهمدر حین توجه موکب همایون از دارالسلطنة کابل جانب قندهار سید محمود کنری واکبر خان مهمند لعل پوره با از طریق خدمت کشیده ازملازمت رکاب اعلیحضرت والا تقاعد ورزیدند و چشم انتظار براه فتح و شکست اردوی معلی که رهسپار قندهار گردیده بود داشته هر چند فرامین طلب بنام ایشان صادر گردیده بتوسط سردار عبدالرسول خان حکمران جلال آباد پرتو وصول افکند بگوش قبول جانداده بهانه همی آوردند و شرفیاب حضور اقدس نشدند وعیال و اطفال عصمت الله خان جبار خیل غلجائی نیز رو از دولت و سعادت برتافته با احمال واثقال ذکر گرفتن اتواب و اسلحه پادشاهی از پسران شیر علیخان ذکر رو برتافتن سید محمود کنری واکبر خان لعل پوره
( ٣٨٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) جانب جبال باغستان شتافتند و ازین خیانت خسارت عائد حال شان گشته قلعه و ملك ایشان بتمام ضبط دیوان سلطنت گردید و مقارن این حال چند روپیه يك مثقاله که بدارالنصرت هرات بنام اعلیحضرت والا مسكوك و مروج گردیده وسردار عبدالقدوس خان ارسال داشته بود شرف گذارش از حضور فیض گنجور یافته مطبوع و منظور افتاد و با وجود اینکه بدار الضرب هرات سکه زر رواج یافته و باج و خراج داخل خزانه آنجا بقدر احتیاج میشد بفرمان اعلیحضرت والا دوازده هزار روپیه از ترکستان و چهل هزار روپیه از خزانه رکاب و شش هزار روپیه از تحویل سردار محمد محسن خان که از ترکستان با خود برداشته در قندهار نهاد همه را از راه حزم و احتیاط در هرات فرستادند ذکر مراجعت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ( از قندهار بکابل ) و انگاه که اعلیحضرت والا بقرار رقيمة كرنيل سنجان انگلیس که از پیش مذکور گشت از سردار محمد ایوب خان و تکاپوی وی آسوده خاطر شد چهار فوج پیاده نظام کابلی و دو فوج پیاده نظام قندهاری را با هزار سوار نظامی و توپخانه وقورخانه شایان مأمور اقامت قندهار فرموده سپهسالار غلام حیدر خان توخی را بسالاری ایشان گماشت و هم جنرال فرامرز خان را از فراه بفرمان طلب در قندهار خواسته با جنرال شیر محمد خان اندری و جنرال علی عسکر خان بیات در آنجا گذاشت و ملا یوسف خان رستاقی را بکوتوالی شهر و ملا سعدالدین خان را باخبار و آگاهی دادن کوائف واحوال دور و نزديك قندهار و قضاوت محکمه شرعیه آن دیار سر افراز فرموده همه را اطقم و نوازش نموده در روز پنجشنبه بیست و چهارم ماه ذی الحجه سال ١٢٩٨هزار و دویست و نود و هشت هجری رایات منصوره را از قندهار جانب کابل شقه گشا ساخته در ده خواجه پر تو نزول انداخت و سردار عبدالرسول خان حاکم جلال آباد را بایالت قندهار در غیابش کردن مباهات برافراخته از فرودگاه مذکور فرمان حکومت آن متاعش شرف صدور یافت که بجلدی رهسپار قندهار شود و سردار عبدالغفور خان برادر اورا مأمور حکومت جلال آباد کرد و هم درده مذکور مهردل خان و رحمدل خان نوکران اقدس شهریاری که در سمرقند باز مانده و از قفای اعلیحضرت والا برخصت کار گذاران دولت علیه روس روی بآستان معلی نهاده بودند وارد گشته شرف رکاب بوس حاصل کرده هريك با رجاع خدمتی سرفلند شدند و در افغان نام فرستاده سردار محمد اسحق خان که با عريضه تبريك فتح قندهار از ترکستان ره نورد گردیده باریاب شده بود رخصت مراجعت یافت و اعلیحضرت والا بپای سعادت انتما محلقه ركاب حرکت نهاد ذکر مراجعت اعلیحضرت والا از قندهار وقایع سال ١٢٩٩ هجری سالم وقایع سال هزار و دو صد و نود و نه هجری و در روز جمعه دوم ماه محرم سال ۱۲۹۹هزار و دو صد و نود و نه هجری قلات غلجائی را از وصول موکب همایونی رونق افزا فرموده چون در منزل مقر پر تو نزول افگنده سید فقیر از تگابور احمد خانجان توخی بحکومت قلات و فضل الدیخان بحکومت مقر مأمور گردید و در منزل نانی سردار محمد سرور خان حکمران غزنین از راه پذیره شرف رکاب بوس حاصل کرده مورد الطاف شاهانه شد و موکب سعادت کوکب همایونی از آنجا در غزنین پر تو وصول انداخته میدان زیر هردو منار را از شرف ورودش مزین ساخت و دوروز در يك فرموده سردار عبدالرسول خان که از جهت مأمور شدنش بحکومت قندهار بفرمان طلب از جلال آباد رهسپار گشته و در کابل درك سعادت ملاقات شهزاده حبیب الله خان را نموده طریق قندهار پر گرفته بود در روز توقف غزنين شرف دست بوس حاصل کرده از شرارت و عدم اطاعت سید محمود کنری واکبر خان لعل پوره و فرار کردن عیال و منسوبان عصمت الله خان جبار خیل و بقید ضبط در آوردن ملک او داستانی بعرض رسانیده رخصت قندهاریافته و در انجامیته بکار حکومت پرداخت و اعلیحضرت والا از غزنین حرکت فرموده در روز پنجشنبه بیست و دوم ماه محرم سنه ۱۲۹۹ دارالسلطنه کابل را از وصول سعادت موصول زیب و آرایش دادو در حین ورود موكب مسعود شهزاده حبیب الله خان
( ۳۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وشهزاده نصرالله خان بامران لشکر و اعیان شهر و غامت بزرگان بوم و بر که در کابل بودند در میدان کنار ده مزنگ مراسم پذیره بتقدیم رسانیدند و اعلیحضرت والا دربار گاهیکه بروانه خان بامر شهزاده حبیب الله خان از چوب در میدان مذکور برافراخته و بغایت مطبوع ساخته بود از اسپ فرود گشته غامت بزرگان را بزبان لطف و مرحمت پرسش حال و پژوهش احوال فرموده بعد در دولتخانه شاهی که مهبط و آستانه الطاف الهیست شرف وصول افگندند در باب يك لك و یازده هزار روپیه که از تاجران قندهار قرض کرده و بنام کار گذاران دولت انگلیس ایشانرا حواله داده بود فرمان کرد که جنرال میراحمد خان سفیر دولت خداداد از وجوه قرار داد دولت مذکوره گرفته بتاجران برساند و چون انگلیسان وجوه قرار داد خود را قبل از وصول این فرمان بملا ابوبکر ده افغان کاشته دولت خداداد سپرده بودند تاجران قندهار وجوه خود را بر طبق فرمان مبارک و مکتوب جنرال میراحمد خان سفیر از ملا ابوبکر گرفته بحق خود رسیدند ذکر گریختن سردار صفدر علی خان ( و کرنیل احمد علیخان از غزنین ) و همدر ماه محرم مذکور صفدر علی خان واحمد علیخان پسران سردار شیر علیخان هزاره که در غزنین نظربند بودند از کردار خویش خوفناك گشته طریق فرار پیش گرفتند و حکمران غزنین سوار در تعاقب ایشان کاشته بدست نیامدند و بکش سید از همراهان ایشان که بازمانده بود گرفته حاکم غزنینش از بارقه انحصار فرود انداخته هلاك كرد و صفدر علیخان با برادرش داخل هزاره جاغوری شده دستگیر گردید چنانچه دلاور خان حاکم آنجا هردو تن ترا با بعضی از عیال واطفال ایشان که تا اینوقت در بین مردم جاغوری مخفی و پنهان مانده بودند در غزنین فرستاد و عیال سلطان علی خان پسر سردار شیر علیخان را با چند تن از نوکرانش نگاهداشته حواله را با برادرانش که بغزنین گسیل داشته بود بامر اعلیحضرت والا با احمد علیخان در کابل فرستاده صفدر علیخان را با عیالش در غزنین جای نشستن دادند و پس از چندی سلطان علیخان بدون اجازت و رخصت از راه خود سری در جاغوری رفته با نوکران خویش طریق مصاحبت و مجالست با دلاور خان حاکم پیش گرفت و او که از خودسر رفتن سلطان علیخان آگاه نبود بالقا وتعظيم او مردم جاغوری را بدر بار علیخان که از جانب پادشاهی بپاتوشیهی حاكم مامور بود برانگیخت چنانچه ملکان هزاره جاغوری از جور و تعدی با رعلیخان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شدند و از انجا که ضمیر منیر اعلیحضرت والا آیینه جهان نما و محك امتحان هريك و بود از فراست حل بالقا کرده حکمران غزنین را فرمان کرد که منسوبان صفدر علی خان را با خود او در جاغوری و غزنین نگذاشته همه را در کابل روانه دارد و قوامی را آنرا معمول داشته صفدر علی خان و عیالش را که با خود داشت در کابل فرستاد و سلطان علیخان از امر پادشاهی سر بر تافته با عیال و نوکرانش در علاقه هزاره پیشه رفت و پس از وی دلاورخان حاکم جاغوری از سبب مواحدتش با سلطان علیخان از حکومت معزول شده محمد صدیق خان توخی از حضور اعلیحضرت والا بحكومت آنجا سرافراز گشت و پس از وصول او در سنگماشه جاغوری با رعلیخان یکصد و بیست میل تفك از مال خود پسران سردار شیر علیخان که بکار گذاران دولت نسپرده بودند بدست آورده بتوسط حاکم مذکور روانه حضور کرد و اعلیحضرت والا با این سیاه چشمیها و خطا کاریها که از پسران سردار شیر علیخان مشاهده فرمود از مراحم ملوکانه بند در پای ایشان نگذاشته بعزت باقامت کابل مامور نمود ذکر عرض کردن سردار محمد اسحق خان ( در باب سردار عبدالقدوس خان و پذیرفته نشدن آن ) و در خلال احوال مذکوره سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان بتحريك و اغماض سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده استدعا کرد که سردار عبدالقدوس خان را در کار حکومت بتامۀ خود او مطلق العنان فرموده آید که هر چه خیر دولت و رونق مملکت باشد و بفکر خویش آن را ذکر گریختن سردار صفدر علی خان و کرنیل احمد علیخان از غزنین ذکر عریضه سردار محمد اسحق خان در باب سردار عبدالقدوس خان
( ٣٨٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نيكو داند از قوه بفعل آرد و از اجرا و انجام آن بحضور اقدس والا آگاهى دهد واين عرض او بسمع قبول اصغا نگرديده حكم اشرف والا صادر گشت كه او را درجه ومقام نها يست و از خيالات شما تامقالات او فرق و امتياز بسيار است چنانچه شما را بحسن رأى وتيزنيگ از بدخل خود ميدانم كه كار تركستان را بشما وا گذاشته ام ديگر حكام را همين قدر ومنزلت كافيست كه خوب وبد امور را معروض حضور داشته دستورى بخواهند نه اينكه بفكر صواب يا خطاى خود رفتار كنند وسردار محمد اسحق خان از وصول اينفرمان لقب استيفاء را از ميرزا سيدال خان سلب كرده بخطاب سردفتر داده عريضه نگار حضور انور والا شد واز عرض او كه مطبوع طبع گهر سنج والا آمد بزبان مبارك راند كه بمملكت افغانستان كنجايش مستوفيان متعدد را ندارد مناسباست كه دفتر داران بزرك بخطاب سردفتر وسر رشته دارنام بردارشوند چنانچه ازينوقت بزرگان اهل ديوان ولايات باين دو خطاب مخاطب گرديده نام استيفاء از اقواه بيفتاد الامير محمد حسين خان كه بلقب استيفاء برحال ماند ذكر عريضه مخدوم قلي خان مروى ذكر وصول عريضه مخدوم قليخان مروى بپایه سریر سلطنت و همدرين هنگام از عريضه مخدوم قليخان رئيس مرو بسمع فيض مجمع والا رسيد كه ولايت مرور ابتوجهات شاهانه ضميمه مملكت افغانستان فرمايند واعضيحضرت والا در جواب او نگار فرمودند كه علاقه مرو از خاك مقبوضه حاليه افغانستان دور افتاده همقدم آنجا را لازم است كه با دولت روس و يا ايران باقضاى وقت سلوك و رفتار نمايند و اين قسم خيرالشر از سبب آن درج اين خجسته تاريخ ميشود كه جهانيان بدانند كه ملت اسلام در هر مملكت كه باشند از مو اخدت ومعاونت ملت خويش روى بر نخواهند تافت وهم بفهمند كه اعليحضرت امير عبد الرحمن خان در اعطاى ايكونه آتنيها كوشش دارد اگر نه بر طبق اقتضاى آراى اسلاميه سكنه ممالك خارجه رفتار نمايد يك روز بدون پيكار وكارزار بسر نخواهد رفت و همواره ابواب منازعه ومناقشه مفتوح خواهد گشت ومقارن اين احوال كار گذاران دولت ایران سردار محمد ایوب خان را با تعلقاتش با مر ناصر الدين شاه از خواف در مشهد مقدس برده قرارى از جانب دولت در مؤنتش نهادند و همدرین وقت اعليحضرت والا از عرايض سردار عبد القدوس خان حكمران هرات كه درباب خدمت گذارى وهواخواهى سردارأنبياء خان تيمينى معروض پيشگاه حضور انورش نموده بود باين نتيجه اش سر بلندى بخشيد كه شما در دولت افغانستان برتبه و پايه دوم شخص اول و اول شخص سوم بوده صدق مقال شما باسوگند ديگران موازنه ومعادله خواهد داشت واز وصول اين رقم مفاخرت موصول سردار إثنياء خان را نرد بان اعتبار باوج افتخار رسيد ذكر واقعات سيستان و قندهار وهرات ذكر اسمالت سردار ابراهيم خان بلوچ ( و واردات سيستان وقندهار و هرات كه دراين سال بيپاى رفت ) وهم در خلال احوال مسطوره سردار محمد یوسف خان حكمران فراه بامر حضرت والا در استمالت سردار ابراهيم خان بلوچ اقدام كرده نخست بارسال رسائل او را بشاهراه اطاعت دلالت نموده بعد محمد اكرم خان بابكر خيل را بخواهش خود او كه تسليتش كرده مطمئن خاطر سازد نزد اوفرستاد و پيام داد كه از راه راست دولتخواهى منحرف نگشته طريق اطاعت بپود و او ملك خان پسر خودرا باتحفه و هديه شایان نزد سردار محمد يوسف خان گسيل داشته اوروانه حضور فيض گنجور والا نموده از شرف باريابى وعطاى خلعت قرين مفاخرت گرديده رخصت مراجعت حاصل كرده نزدپدرش رفت و پس از اطاعت كردن سردار ابراهيم خان مذكور محمد اكرم خان كه مهتمم امر مزبور بود از حضور حضرت والا بذریعه منشور جهت تصفیه بعضی امور كه در بین مردم سيستان متعلقه دولت إيران وبلوچیه و چخانسور وغيره رعاياى دولت افغانستان رخ داده و يكى مال ومواشى ديگری را غارت و تاراج كرده بودند مأمور سيستان شد كه با امير علم خان حكمران قائن وسيستان رفع نزاع ودفع گفتگوى مال ومنال ومتاع منهوبه جانبين را كرده قرارى در ترقه حال رعايا طرفين گذارد تاديگر مناقشه و منازعة روى ندهد چنانچه مشاراليه نزد امير علم خان شده پس از فيصله منازعات و استرداد اموال منهوبات رعايا طرفين بمدارى روى كار ننهاده امير علم خان با زای این رفتار وكردار دوستانه شهر بار والا تبار ميرزا ربيع نام تاجر را بالتحف و هداياى
( ۳۸۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شایسته از راه مودت وموالات گسیل درگاه عالم پناه ساخت واو وارد دارالسلطنه کابل گردیده باریاب شد واز عطای خلعت شاهانه مفتخرانه مراجعت کرد وازین ملاحظات شاهانه که جاذب قلوب هريك از خود وبیگانه است سردار شریف خان وسردار تاج محمد خان بلوچ سیستان از دولت ایران رو برتافته بالملاقات خود وارد چخانسور شدند وعیال واطفال خود را در آنجا با سردار شریف خان گذاشته درویش علیخان برادر زادة او وسردار تاج محمد خان با سردار سلطان محمد خان متوطن موضع لاش وارد قندهار گردیدند واعلیحضرت والا از عرایض سردار محمد یوسف خان حکمران فراه وملا یوسف خان کوتوال قندهار برحال سرداران مذکور آگاه گشته حکمران قندهار را فرمان کرد که هزار روپیه بدرویش علی خان از طرف دولت داده رخصت مراجعت چخانسور دهد که امور عیالداری خود را منتظم ساخته پس از زمستان در بهار شرفیاب حضور شود و در باب سردار سلطان محمد خان لاشی امری نفرموده سردار تاج محمد خان را طلب کابل نمود چنانچه پس از اجرای این حکم اعلیحضرت والا ومشرف شدن سردار تاج محمد خان به تقبیل سدة علیا امیر علم خان حکمران سیستان را رشك وحسد دامنگیر شده درین چاره وتدبیر افتاد که مبادا تمامت بزرگان سیستان روی امید بما من امن وامان افغانستان نهند واز تبغی نقص در کار وبار او بدولت ایران روی دهد پس يك راس اسب عربی بسردار محمد یوسف خان حکمران فراه برسم هدیه فرستاده از نقائص ومعایب سردار تاج محمد خان که در نفس الامر او عاری ومبرا از آنها بود پیام داد وسردار محمد یوسف خان داستانی از مفاسد سردار تاج محمد خان بغرض کارکنان پایه سریر سلطنت رسانیده مشار الیه در کابل نظر بند گشته فرمانی بنام حکمران قندهار شرف نفاذ یافت که محراب خان پسر سردار تاج محمد خان مذکور را با سواران خویش بتبعی روانه کابل نماید که بخود نداند زیرا که بدر وپسر هوای شور وشر انداختن را در سیستان بسر دارند وحاکم قندهار او را بوفق امر اعلیحضرت والا در کابل فرستاد و همدرین هنگام عبدالهادی خان خسر زادة سردار میر افضل خان را حکمران قندهار بفرمان شهریار والاتبار از راه اخراج در مملکت ایران روانه ساخت و مقارن این حال عزیز الله نام ترکان فرستاده خان خوارزم با شش راس اسب که برسم هدیه مصحوب او روانه کرده بود از راه هرات داخلست شرفیاب حضور اقدس گشته از عطای خلعت وارسال هدایای پرقیمت که اعلیحضرت والا مرحمت فرمود از طریق افتخار رهسپار مراجعت گشت وبوطن خویش رفت ( ذکر مراجعت سردار محمد حسن خان از عربستان ) ( وشرح حال سردار عبدالقدوس خان ) و همدرین اوقات سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان مرحوم از طواف مکه معظمه باز گشته از راه بندر کراچی وشالکوت طی مسافت کرده چون وارد علاقه پوشنج شد از عرایض واقعه نگاران آن محال بسمع مبارك والارسيده فرمان کرد که ایام زمستانرا در قندهار بسر برده در بهار شرفیاب حضور معدلت دستور شود چنانچه بر طبق امر والا شرف اندوز سدة علیا گردیده مورد الطاف شاهانه گشت و مقارن اینحال از عرایض کارکنان پادشاهی که در هرات بودند بر کذاوش امور سردار عبدالقدوس خان خاطر اقدس را استحضار حاصل گشت که مشار الیه ابواب فضول خرجی را روی عموم انام گشوده بهرکس وناکس رونق هوا و هوس خویش بذل مال نموده ملتمس احدیرا رد نکرده خلعت وانعام داده از عطای مناصب غیر موقع و مناسب من سر بر اسالاری و هم در برا درباری قرار داده است وازشنیدن این امور طبیعت غیور اعلیحضرت والا آشفته گردیده در روز هفتم ماه صفر سال ۱۲۹۹ هزار و دو بیست و تو دو نه هجری منشور معدایت دستور بنام او از پیشگاه حضور صدور یافت که شما را در مهام ملك و انتظام سپاه همین قدر اختیار است که مداخل ولایت هرات را موافق ضابطة سلطنت و اندازه مکنت مملکت بمصارف پادشاهی رسانیده و در خرج آن علم کار کنان دولت را آورده در کم وکاست وظایف ومواجب احدی دخل و تصرف نمائید وزیاده از پژوهش احوال سپاه ومامور داشتن ایشان بخدمتی و پرسیدن از خطا وجنایتی که مرتکب شوند اختیاری در هیچ کار ندارید که تعلق بذات اقدس شهریاری دارد چنانچه اگر شما و دیگر حکام ولایات اختیار ادای مطلب وعطای منصب و افزودن تنخواه و برافراختن بزرگان ذکر مراجعت سردار محمد حسن خان وشرح حال سردار عبد القدوس خان
(۳۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ملك وسپاه را داشته باشید پس کارها بچه خواهد بود باری از مقام نائب الحکومتی هرات قدم نگذارید چنانچه اگر زمام اختیار را بکف شما مینهایم سردار عبدالوهاب خان را که معاند دولت است حاکم فراه وسردار نور محمد خان سرپچی را مصاحب ومعاشر خود قرار میدادید فقط ومحمد بن روز احمد علیجان قزلباش که در سلك پيشخدمتان حضرت والا منسلك بود مأمور كوتوالی هرات شده فرمان محول بنام احمد علی خان تأئبقنیر ثانی که سردار عبدالقدوس خانش بكوتوالی برداشته بود شرف صدور یافته در ذیل آن تنبیهاً سردار عبدالقدوس خان را ارشاد رفت که اگر شما اجرای امور را بر طبق دستور العمل که از حضور بآن مأمورید نمائید نيكو والا باعث خرابی ملک خواهد بود زیرا که هر چند رفتار وکردار شما از راه تقلید مطابق قواعد وقوانين دول خارجه باشد لكن خلاف تقاضای خاك و آب و هوای افغانستان است بنابران تا کار بر طبق دستورالعمل باشد روزگار پایدار خواهد بود والا خرمن چوپان فتنه جویان خواهشهای بخردانه کرده در صورت روا داشتن حاجت ایشان بنیاد دولت برباد رود ودر تسیله رفتن مقصد ایشان خاطر همه رنجه شود پس میباید که بدون صدور حکم والا امر را شامل نشده خود را نائب الحکومه دانيد فقط و مقارن اینحال سواران امان ترکان باراضی غوریان تاخته سرحد داران که سواران نائب سلطانخان افشار وغیره و آخوند زاده نظام الدین خان بودند بتعاقب پرداخته تا ساعت مال ومواشی را که غارت کرده بودند منصرف گردیده یکتن از المانان را کشته وسه تن را با اسب و اسلحه دستگیر ساختند وازین معنی وهم از اینکه بعضی امور را نائب سلطانخان مذکور از راه خدمتگذاری عرض پرداز حضور اقدس شده بود اعلیحضرت والا مکتوب خلعت از ايرۀ كشميرى و يكطاقه شال خليل خانی مسحوب ابوالحسن نام فرستاده ومامل عریضه او از طریق تفقد ونوازش ارسال فرموده سر بلندش نمود و مقارن اینحال عباس خان قونسل دولت فخیمه انگلیس را که در مشهد اقامت داشت سردار عبد القدوس خان بامر اعلیحضرت والاخویداده قاضی شمس الدین خان بن قاضی عبدالسلام خان را از ولایت با خرز که پیشۀ زراعت اختیار کرده بود کوچ داده از قرب سرحد افغانستان دور کرد و هم با ز قسیدۀ که میرزا محمد ابراهیم نام هروی متخلص بگوهرى در مدح اعلیحضرت والا گفته وارسال پایه سریر سلطنت داشته بود از حضور اقدس بعطاى يكطاقه شال خليل خاني وسال دوصد روپیه کابلی مستمری بصله اشعار آبدارش مرحمت گشته مورد تحسین خسرو دانش نواز شد ذکر صدور امر اعلیحضرت ناصر الدین شاه (در باب حفاظت سردار محمد ایوب خان) ذکر صدور حکم شاه ایران بحفاظت سردار محمد ایوب خان در خلال احوال مذکوره شاه ایران باستدعای دولت انگلیس بتوسط رکن الدوله تلگرافاً نير الدوله حکمران خراسان را اعلام فرمود که قراری کافی در مؤنت سردار محمد ایوب خان و منسوبانش که مهمانان دولتند نهاده در حفاظت حرکاتش نیز مواظب باشد که جانب افغانستان شده مصدر فتنه نشود و ازین امر میرزا یوسف نام خادم دولت خداداد بسردار عبد القدوس خان حکمران هرات آگهی داده سواد جبر تلگراف را نیز جهت صدق رقيمه اش نزد او فرستاد و او بعزم اینکه رشته و داد و اتحاد رادر بین دولت خدا دادافغانستان ودولت عليه ایران منوط و مربوط سازد نامه مشعر بزار از دوستی و اظهار یکجهتی مسحوب احمد علیخان کوتوال هرات در مشهد مقدس بانصت و پنج سوار فرستاد ونیر الدوله والی خراسان از رسالت او برکن الدوله خبر داده بامر واجازت او احمد علیخان را اعزاز و اکرام نموده نيك بنواخت و پس از ارتباط و انعقاد رشته مودت واتحاد رخصت مراجعت هراتش داد و او مذاکره وتكلفة خودونیر الدوله را باشرح مجالستش که بپای برده بود همه را چنانچه نگار داده با چهار ونیم کر ماهوت سلطانی ویك توپ كرك بجستانى ويكعدد قلیان بلور مكمل اسباب وتيسير بوزن کابل شير خشت وهفت قطی چای لنقه از مال خود برسم ارمغان ارسال حضور انور نمود واعلیحضرت شهریاری سردار عبد القدوس خانرا که بانی مبانی معانی دوستی دولتین افغانستان و ایران شده احمد علیخان را در مشهد فرستاده بود مورد تحسین و آفرین فرموده احمد علیخانرا که بنوالی خراسان در پژوهش
(۳۹۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سامان دوستی در آیین جوابهای شگفت و بدیع و نادر گفته و ادا کرده بود از ارسال یکدست لباس از ملبوس خانه خاص سرافرازش نمود و از هدیه او که همه منظور شد جای لقه مطبوع تر افتاد ذکر بغی هزاره ترکان و پارسا و شیخعلی ( وقتل چند تن از خدام دولت ) در خلال وقایع مذکوره طوایف هزاره ترکان و پارسا و مقصود و نیغه شادی باغوای هزاره شیخعلی سر برداشته از راه شرارت و طغیان میر غلام قادر خان حاکم خود را محصور ساختند و چند روز او را بتنگنای محاصره انداخته بعد چند تن از آقسقالان ایشان بتوسط و میانه روی سید رضا نام سادات متوطنه هزاره شیخ علی از طریق کید و مکر طالب صلح شده بحاکم پیام دادند که چند تن از قلعه بیرون کشته قراری در مالیات دیوانی باما نهاده پس از ان راه اطاعت پیش گرفته بسلام آئیم و میر غلام قادر خان که از کید آنان آگاه نبود میرزا عبد الحمید خان سر دفتر آن ولایت را با میرزا عبد الرشید خان پسرش که احساب کتاب خوان حضور پادشاهی است و از پست مالیات اراضی آنمردم بقرار دفتریکه با خود داشت بيك مید انست از قلعه عبدالله سلطان که در ان محصور بودند نزد هزار کان فرستاد و صالح محمد خان کرنیل نظامی و نيك محمد خان یوز باشی را ضابط معدن سرب و عبد النبی خانرا با هر دو تن پدر و پسر مذکوران همراه ساخت و چون ایشان از قلعه بیرون شده خواستند که باهزارکان در جائی نشسته سخن آغاز کرده دفتر باز کنند هزارکان برسر ایشان تاخته چهار تن را خون بریختند و میرزا عبدالرشید خان که اجل موعودش نرسیده بود قلعه گریخته دیگران کشته شدند و پس از قتل آنان روی یورش در قلعه نهاده قلعگیان همت بر مدافعت تاشته جنگ سخت روی داد و هزارکان پس نشسته همچنان بمحاصره پرداخته راه چاره را برقلعگیان مسدود کردند تا که اعلیحضرت والا مردم الوسی کوهدامن و کوهستان و غوربند و پغمان را با فوج شایلی از سپاه نظام و توپخانه بـالارى سردار محمد هاشم خان جنرال با امیر کاثر و سردار شمشیر الدین خان بن سردار عبد الغفور خان بتدمیران گروه شر برکاشت چنانچه ایشان رفته بسیار تن از هزاره کان را بکشتند و یکصد و سی تن از اشرار نکوهیده کردار را با سید رضا نام مذکور دستگیر کرده باغل و زنجیر در کابل آوردند و از قضای مبرمه الهی باران سخت باریده زندان بالای ایشان غلطیده هشتاد تن بمکافات کردار ایشان بزير خاك و چوب بمردند و آنچه باقی ماندند اعلیحضرت والا بجرایم ملوکانه عفو تقصیر فرموده همه را با عیال و اطفال ایشان در قندهار مامور اقامت و پیشه زراعت نموده پس از انجام کار و گوشمالی اشرار هزاره ترکان و پارسا هزاره شیخعلی که با آنها در شرارت متعهد و همداستان بودند از راه سر کشی دست تاراج بمال تاجران و رهروان وغیره کشوده گردن از حلقه اطاعت پادشاهی بیرون کشیدند و سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان لشکر از مزار شریف بتاخته محاربه شدید رخ داده صد ضلغیخان قراری از بزرگان سپاه پادشاهی با چند تن از آحاد وافراد سپاهیان و جمعی از هزار کان کشته شدند و در پایان کار مردم هزاره از در امان امان جان خواستند و سر در قید کشند اطاعت نهاده از کوه جهالت فرود شدند و اعلیحضرت والا دهمزار روپیه دیه و جرم خون صدد علیخان حواله فرموده سردار محمد اسحق خانرا در یغه ملنتود امرووصول آن کرد واو بنظر بشقاوت و شرارت آن مردم نکوهیده خویست و چهار هزار روپیه تحصیل کرده تحویل خزانه پادشاهی نمود و نیز بر عمال واسلحه والتزام نامه از ایشان گرفته قرار داد که بازاری در موضع تاله جهت خرید و فروش اشیاء ضروریه که مناسب حال قوافل ومترددین باشد برپای داشته دزدان و رهزنان را بکار گذاران پادشاهی سپارند و بار گیر و لشکر الوسی در وقت حاجت مانند دیگر رعایاد هند و سيد جعفر را که رئيس وبزرك ایشان است با کر بخواهش خودش در مزار شریف زد و با عیال در آنجا بفرستند و عبد الحميد خان صد باشی را با محمد اسمعیل نام قزلباش ضامن شرایط مذکوره گرفته التزام نامه موصوفه را با ضامنان مدبو ران ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده منظور نظر با طفت گستر گشت چنانچه پس از ان سردار محمد اسحق خان بر عمال ایشانرا در مزار شریف جا داده اسلحه آنان شانرا تحویل قور خانه پاد شاهی کردو کشتند کان صمد علیخانرا دستیاب نموده بیاسا رسانید و بزركانرا ازان قوم شریر که طریق شقاوت به پیموده بودند بعطای خلعت ذکر بغی ترکان و پارسا و شیخعلی
(۲۹۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) سرافراز گردانیده سید اشرف خانرا بحکومت هزاره شیخعلی نامزد ساخته با دو صد تن از پیادگان ساحلو و مله کاتیکه خلعت داده بود در تاله و الله هزاره شیخعلی فرستاد و سپاه پادشاهی را که مامور تنبیه و تهدید آنقوم سر کش نموده بود طلب مزار شریف فرمود و سید جعفر را با عیالش خود مردم شیخعلی در مزار شریف فرستادند ذکر جشن ختنه کردن شهزادگان * ذکر جشن وسور وسرور ختنه کردن * ( شهزادگان رفیع مکان وغیره واقعات آنزمان ) و همدرین هنگام بامر اعلیحضرت والا جشن شاهانه در باغ عالم گنج مرتب گشته تمامت اعیان واشراف شهر واطراف حاضر بزم سور وسرور گردیده از شنیدن ساز و نواز مغنیان هندی وایرانی وخوردن وآشامیدن انواع اغذیه واشریه وحلويات خسروانی متلذذ وشیرین کام شده فقرا ومساکین سکنه شهر از نثار زرکیسه امید ممکو ساخته امر ختنه شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان وشهزاده رفیع مکان سردار نصر الله خان بپای رفت و علماء وسادات وغیره بنشر یف خلاع فاخره از ملبوس خانه پادشاهی تن بیار است ومبلغ بسیاری صرف این جشن میمون شد ذکر ورود خدایار خان در هرات و فوت او در آنجا و مقارن اینحال خدایار خان جان خوقند که از استیلای دولت روس در خوقند و برانگیختن دولت مذبوره نصر الدین خان پسر او را با مردم خوقند بر مخالفتش ناچار شده از راه التجا در تاره بك نژد مخشود پادشاه روس عرض حال و استدعای فرو گذاشتن خوقند را کرده عرضش پذیرفته نگشت و لاجرم در آنجا تمکن اختیار کرده بعد از چندی از واهمه آنکه مبادا از دولت روس ایذا و آسیبی بوی رسد بهر قسمی که دانست و توانست از آنجا راه هجرت بر گرفته واز نهر جیحون گذشته وارد مزار شریف شد و از ایشيك آقاسی شیر دحلان لوی ناب حکمران ترکستان التماس کرد که از اعلیحضرت امیر شیر علیخان استدعا و استجازت نماید که او را از راه کابل اذن حاصل شود که بس از درك سعادت حضور امیر موصوف راه مکه بر گرفته طواف بیت الله حرام را بجای آرد چنانچه او عرض پرداز حضور امیر شیر علیخان شده چون در انوقت امیر موصوف را با دولت انگلیس مخالفت دست داده و با دولت روس طرح وفاق اتفاق افتاده بود عرض او را نپذیرفته فرمان کرد که او را از راه ایران رخصت مکه معظمه نماید چنانچه مشار الیه از ان راه رفته و مناسك حج را بجای آورده بعد به تغییر لباس بازگشته در موضع خواجه کندی جای گزید ودرانجا بحالت ناشناسی روز بسر میبرد تا که حضرت والای امیر عبدالرحمن خان رونق افزای تخت سلطنت افغانستان شده مشار الیه بتوسط حکمران هرات عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده عریضه خود را بایکقاب ساعت بسردار عبد القدوس خان حکمران هرات فرستاده او ارسال پیشگاه حضور اقدس نمود و از حضور اعلیحضرت والا بسردار عبد القدوس خان را ارشاد رفت که از روز ورود او در هرات در روزی هشتاد غصه روپیه کابلی و کسری از خزانه دولتی تا چندیگه بخواهشی خودش در آنجا درنگ کند داده هروقت که آهنگ شرفیابی حضور کند با امتیاز وا کرام او را از راه قند هار کابل درگاه عالم پناه نماید و او پس از ورود در هرات و توقف چند روز چون علیل وگرفتار تب مزمن شده بود از جهت تغییر آب و هوا وتفریح طبیعت از شهر هرات تبدیل مکان کرده وهم بعزم زیارت مزار حضرت صوفی اسلام در کرخ نقل نمود و در آنجا ودیعت حیات سپرده مدفنش بامرقده منور حضرت صوفی صافی مجاور گشت وصورت قبر آن مرحوم از آجر و مجرد امر پادشاهی افراخته شد و لوح مزار و تاریخ فوتش در سنگ مرمر سپید مثبت گردیده پرداخته گشت و همرا هانش بفرمان طلب شرفیاب حضور گشته تا جهاز ماندگان مرحوم مذکور در تاشکند رفتند و همچنین تو قتمش بيك برادر بابل بيك شهر سبزی از تاشکند وارد مزار شریف شده سردار محمد اسحق خانش بامر اعلیحضرت والا اعزاز و اکرام نمود ومقارن این حال سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان مرحوم که از مکه معظمه مراجعت کرده چنانچه از پیش رقم گشت زمستانرا در قندهار بسر برده بفرمان طلب شرفیاب حضور شده بود بحکومت غزنین مامور گشته سردار محمد سرور خان از ایالت انحا معزول شده در کابل آمد . مامور شدن سردار محمد حسن خان بحکومت غزنین
(٣٩٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ( شرح حال سید محمود کنری و اکبر خان لعل پوره ) ( و میر بچه خان کوهستانی ) و در خلال احوال مذکوره برادر اکبر خان لعل پوره که بمیرافزون او و سید محمود خان کنری از درك سعادت شرفیابی پایه سر بر سلطنت سابقاً مذکور گشت از راه عذر خواهی باریاب گردیده از نیامدن برادرش اکبر خان معذرت خواست که زهرش بکام ریخته از شرف بوسیدن عتبۀ علیا محروم گردانیده اند بنابر آنم گسیل در گاه داشته است که پس از صحت یافتن از طریق استدعای عفو تقصیر حاضر پیشگاه سر بر شده جبین ضراعت بخاك آستان ساید و اعلیحضرت والا از مراحم ملوکانه عفو تقصیر او را فرموده از راه دلجوئی رخصت مراجعت نزد برادر مسمومش داد و هم عریضۀ از میر بچه خان کوهستانی که رو از دولت و سعادت برتافته بادیه گرد دشت حیرانی بود مشعر برخواهش عفو تقصیر و اجازت مراجعتش بوطن اصلی بتوسط سردار عبدالغفور خان حکمران جلال آباد بشرف مطالعۀ والا پیوسته پذیرفته نگشت و حاکم مذکور را منشور هدایت دستور شرف صدور یافت که املیحضرت ما را اعتماد براقتدار و گفتار او نیست و نمیباشد و غلط میگوید و منظورش ازین مذاکرات بجز از اشتباه انداختن کار پردازان دولت چیزی نیست زنهار از فریب و مکر او که دشمن است ایمن نباید بود و او از صدور این حکم داخل کوهستان شد و ارشده بفتنه گرائیڈ چنانچه مرقوم شده می آید انشالله تعالی و هم از عرض سید محمود کنری که همدست پیر محمد نام ملازمش بپایه سر یر سلطنت رسیده و عذر بدترا ز گناه خواسته بود در جوابش نگار فرمود که در هنگام خلوت مخانه عم مکرم سردار محمد یوسف خان در بارۀ نهاد تمام اهل اسلام چه چیز باق مانده که گفته نشد و کدام تسل بود که حاصل نگردید اگر سید و دیندارید بهمان عهد و پیمان و سو گند اعتماد کرده طریق خیرسگالی اسلام پیش گیرو الا براه اندیشه خویش بپاو و پس از وصول این منشور سید محمود که دامن ضمیرش از آلایش فتنه پاك نبود باحمید خان مهمند و میر بچه خان کوهستانی و فیض محمد خان بانگر خیل مردم شینوار را اغوا کرده فتنه برانگیختند واز مصر شدن انجیر حکمران جلال آباد را از حضور اقدس شهر یاری از قام و اعلام رفت که سید محمود و اکبر کنری ومیر بچه خان و عبدالماجد خان برادر عصمت الله خان از اغوا و بدعت پای ایلجاری بیرون کشد و درین امر سرعت وتعجیل نماید که با هم پیوسته و متحد نشوند که کار بفرستادن لشکر پادشاهی نکشد و او با سپهسالار غلام حیدر خان نخست از راه هدایت و استمالت بدون لشکر در کنار رفته ابواب مذاکره و مکالمه را باسید محمود گشوده هنوز سخن بجائی نرسید بود که مغل خان مهمند ساکن رود کامۀ جلال آباد بتحريك سيد محمود باز و بفتنه جوئی کشاد ودست بتاراج رعایای پادشاهی در از کرده اساس شورش نهاد و سپهسالار غلام حیدر خان باحاکم جلال آباد از حدوث این فتنه ترك هدايت سيد محمود کرده از جلال آباد لشکر برای دفع مغل خان خواسته روی سر زنش بجانب او نهادند و هم سردار محمد سلیمان خان باسواره و پیادۀ خود و تهصیلین سواره و پیاده از مردم خوگیانی بعزم سرزنش و کو شمال مغل خان وارد موضع شکی شد و مغل خان از وصول افواج پادشاهی ولشکر الوسى خود را گرفتار تنگنای عسرت و پریشانی دیده از راه فرار بکوه نادانی فراز شده در قلعۀ سید محمود انباز گشت و چون از کار مغل خان کار پردازان دولت را بدون محاربت فراغت موقتی حاصل گشت بامر اعلیحضرت والاسردار حبيب الله خان بن امیر کبیر که باصد سوار نظامی و میرزا محمد طاهر خان جهت نظم و نسق بعضی امور جلال آباد و ممیزی رودهای آن مامور شده بود وارد لغمان گردیده فوج پیادۀ نظامی خوگیانی را که با توپخانه و پیادۀ ساخلو در آنجا بودند عرض دیده و مواجب داده جانب کتبر گسیل داشت و هم جنرال ولی محمدخان بايك فوج نظامی از دار السلطنه کابل راه تنبیه و تهدید سر کشان بر گرفته در جلال آباد فروکش گردو میر بچه خان از ورد عساکر پادشاهی در جلال آباد و توجه افواج رکاب سپهسالار غلام حیدر خان از کامه در جلال آباد و از آنجا جانب سفید کوه خوفناك گشته با همراهانش از کوهستان شینوار جانب تیرا فرار کرد و درین حال سید محمود افواج پادشاهی را از کامه مرحله پیمای سفید کوه دیده و از فوج پیاده و توپخانه که از لغمان مامور کنر شده بودند پند مشیده در کان طوايف مهمند را از راه فتنه انگیزی نزد خود انجمن ساخته هنو زبکاری نپرداخته بود که سردار گل محمدخان حاکم لغمان میرزا محمد شريف خان و کرنيل پاینده محمدخان با فوج دیگر از نظام و توپخانه و جمعی از لشکر ایلجاری بعزم دست گیر شرح حال در پرتأفته گان دولت و سعادت
(٣٩٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ساختن عبدالحمیدخان وعیال وتعلقات عصمت الله خان که درکاشمنده پناهگزیده بودند مأمور آنجاکر دوایشان وارد کوهستان کاشمنده گردیده جنگ سخت روی داد و بسیار تن ازجانبین مقتول ومجروح شده عبدالحمید خان وتعلقات عصمت الله خان از هیبت سپاه پادشاهی گریخته داخل کامن شدند ومردم کاشمنده پس از گریختن عیال وتعلقات عصمت الله خان که از راه تنگ افغان در حمایت ایشان برخواست وباسپاه پادشاهی مصاف دادند از کردار زشت خود نادم گردیدند و ازطریق اطاعت نزد عبدالغفور خان حاکم جلال آباد آمده پس از عرض او ومنظور فرمودن اعلیحضرت والاشفاعت ویرا قراری در باب ادای مالیات و راه ندادن تعلقات عصمت الله خان در کاشمنده بامردم مذکور نهاده اسلحه آلاتیکه از گریختگان در نزد آن گروه بودند همه را بکار گذاران دولت سپردند وسید محمود از گریختن میرجمعه خان جانب تیراو اطاعت مردم کاشمنده وپناه جستن عبدالحمید خان در کامن هراسناك کشته سید مسعود وسید زکریا پسران خود را از راه عذر خواهی وعفو تقصیر كیبل پایه سریر پادشاه عذر پذیر کرد چنانچه هردو تن شرفیاب حضور اقدس کشته عذر پذیر ایشان پذیرفته آمد واز مراحم ملوکانه تسلیت یافته بقاضی محمد حسن خان کرمانی که اعلیحضرتش بدخوئی واطمینان خاطر سید محمود مامور فرمود از طریق مراجعت وارد کنر شدند وسید محمود نظر بکردار خودش جرأت راه اطاعت نمودن نتوانسته قاضی محمد حسن خانرا بی نیل مرام مراجعت داد واعلىحضرت والا از نيرنك او دلتنك شده سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که در تنبیه و تادیب سید محمود و مغل خان مهمند و فیض محمد خان با بیز خیل پرداخته بنیاد فساد ایشان را براندازد و سپهسالار غلام حیدر خان بالشکر و توپخانه که در تحت رایت داشت روی بسوی موضع مینی که فتنه جویان مذکوره در آنجا بودند و رای مفسده میزدند نهاده جنك بسيار سخت واقع گشت وخلق انبوهی از هردو جانب مجروح و مقتول شده در پایان کار باغیان پشت بجنك داده از راه فرار آهنگ باجاور کردند ودر موضع میان کلی رسیده درنگ نمودند و درین محاربه اسپ سپهسالار در وقت تاختن از روی سنگ لغزیده از پهلو برسنگ افتاده پای سپهسالار بشکست و با آن چنین برجبین نیاورده پس از انهزام خصم در جلال آباد مراجعت کرد و ملا امیر الله پسر قاضی میر جمال که درین جنك خدمت شایان بتقدیم رسانید از حضور حضرت والا بقضاوت طوائف مهمند سرافراز گشت و جنرال ولی محمد خان مامور باقامه کنر شده سعید محمد خان محاکمی و میرزا احمد علیخان بفر دفتری آنجا سرافراز کشته محمد بشیر خان بحکومت شلوار مامور شده هر كدام بمحكمه خويش برفت ذكر آهنگ سردار محمد اسحق خان (در تسخیر میمنه ومذاکرات او با دلاور خان) در خلال احوال مذکوره سردار محمد اسحق خان غنیم تسخیر میمنه را پیشهاد خاطر ساخته در مجالس ومحافل ذکری ازان بلده و بتصرف آوردنش کرده تدابیر فتح آنرا اظهار میکرد ودلاور خان والی میمنه که تاکنون راه اطاعت پیش نگرفته بود از عزم و ارادهٔ سردار محمد اسحق خان آگاه کشته بقصد اینکه از مکنون خاطر او بخوبی علوحه ئی کند چیزی از اشیاء نفیسه آنولایت مصحوب ایشان خواجه و اولیاء خان نامان برسم هدیه نزد سردار محمد اسحق خان فرستاده از درگید پیام داد که هدیه او را ارسال حضور انور نموده معروض دارد که هر امری را اعلیحضرت والا در باب میمنه قرار دهند معمول داشته آید و او هدیه دلاور خان والی میمنه را باشش جله پوستین که دو جله التائی ودوجله قره کلی ودوجله قرساق بودند باشش فداق چای از خود بصحابت مهر علی شاه خان کرنیل وعریضه از خویش بحضور اقدس فرستاد و از گفتار دلاورخان آگهی داده حکم والا شرف صدور یافت که ازین هدیه وفرستاده او مفهوم میشود که افواج پادشاهی را بچنین وسایل از رهسپار شدن جانب میمنه باز داشته کار خویش را راست کرده فتنه برانگیزد اگر تخمین است فرستادگان او را روانه حضور دارد تا از گفتار ایشان صدق وکذب والی را دانسته بروفق خاطر خواه در امور میمنه پرداخت شود واو فرستادگان والی را بدارالسلطنه روانه کرده از گونه احوال ومقال ایشان آثار خدع وفریب ظاهر گشته فرستادگان او را رخصت مراجعت داده از قضای ایشان کلمات و عبارات ذیل را که رقم میشود خود اعلیحضرت والا بقلم خویش مسوده فرموده برای سردار محمد اسحق خان ارسال داشت که بمامتد رعایای ترکستان از طرف خود ذكر آهنگ سردار محمد اسحق خان در تسخیر میمنه
(٣٩٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) نقل این مسوده (۱) را برای دلاورخان و هم برای عموم مردم میمنه نگار دهند تا شاید بندیوکاری ببرند و بخون ریزی و جنک نکرایند و آن اینست پادشاه ما بدر بپدر حکمران و فرمان روا بوده و از روزگار سابق بآبادی مملکت و همخواری ملت کوشیده و میکوشد چنانچه درین جز زمان محاسن امور ازو بظهور رسیده و میرسد که یکی از جمله پرداختن مملکت از ملت بیکانه است و دیگر محکم داشتن سرحد است که همه را بلشکر استحکام داده سد سدید براه دول خارجه قرار نهاده است تا از متجاوزات و متصرفات ملت بیکانه مملکت اسلام آسیبی ندیده ناموس دولت و ملت محفوظ و مأمون از حادثات وصا دمات باشند و بدعات سالفه را که نسبت برعایا فوق الطاقه بود برانداخته محو فرمود و در اطراف و ولایات کسانرا که رو بخداوند و پشت بستم دارند و رعایا را برادر و پیوند خود میدانند مأمور حکومت نموده تا بعدالت رفتار نموده عیال و اطفال ما باستراحت زیست و زندگانی کنند و با اینهمه خودش خود را حامل بارگران سلطنت ساخته تن آسائی و استراحت را فروهشته همت بترویج دین کاشته شب و روز را بدون زحمت کار و پرورش و نوازش صغار و کبار بسر نمیبرد پس دامن احسان چنین پادشاه را چگونه از جنك امید رهائی دهیم و با خصمش همداه مصاف ندهیم و چنانچه همگی باو طریق خلاف پوید اول بنصایح برادر انه اندرزش نموده بشاهراه هدایت دعوت کنیم اگر طریق اطاعت پیش نکرفته رهسپار وادی جهالت کردد مر آنیمنده شمشیر و طعن سنان با مخالف او سخن رانیم و اينك شما مردم میمنه را میگوئیم که قبول امر و نهی پادشاه اسلام را نموده از راه راست اطاعت منحرف نشوید و بکشتن مسلمانان و تاراج مال واسیرى عیال ایشان رضا نداده در انقیاد و پذیرفتن امر پادشاهی با ما همدست و همداستان شوید تا باتفاق هم مملکت خود را محافظت کرده دست تصرف غیر را از جان و مال و ناموس خویش باز داریم نه اینکه با هم در آویزیم و خونها ریزیم بهر حال قراریکه پادشاه خیر خواه رعیت و سپاه در امر میمنه کشارد شما و میرشما از ان در نگذشته بپذیرید که درینه ورت ماهمه عهد میکنیم و برعهده میگیریم که پرده همیت شما دریده نشود والا بخداوند سوگند است که تا آنوقت دست از تاراج مال و تیغ از خون شما باز نداریم که یکتن زنده باشیم که حاجت بلشکر پادشاهی و زحمت سپاهی نشود فقط و این مسوده را بسردار محمد اسحق خان فرستاده نگار داد که قطعات عدیده نوشته پس از مهر نهادن مردم ترکستان اگر علانیه فرستاده نتواند پنهان در مساجد و معابر و شوارع بیندازد زیرا که چون مردم میمنه و نواحی آن خطوط مردم رعایای ترکستانرا مطالعه کنند هم آینه اکریشعور داشته باشند خیر وشر و نفع وضر پاداش خود را ملاحظه خواهند نمود و کار از زبان انجام شده به تیغ و سنان نخواهد کشید انتهی و هم بدینمضمون و دیگر عبارت منشوری از پیشگاه حضور بشاه دلاور خان و مردم میمنه صادر فرموده سردار محمد اسحق خانرا ارشاد نمود که از جانب خود ایشانرا پیام دهد که اينك هدايت نامه پاد شاهيست که بر تو وصول افکنده شما را از صلح و جنگ و متابع اطاعت و غوایت آگاهی میدهد كه هريك از وه امر را اختیار کنند ثمره و نتیجه اش را امیدوار باشند فقط و سردار محمد اسحق خان پس از فرستادن منشور مذکور و نامهای متعدده بر طبق امر حضور با چهار هزار تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه و احشام ملکی از مزار شریف خیمه بیرون زده بعزم تسخیر میمنه تا معلوم شدن احوال میمنه کیان که چه جواب میگویند در سرپل درنك كرد و سردار عبدالله خان توخی حکمران بدخشان و قطغن را نیز از حضور اقدس شهریاری حکم شد که مجهز از سواران مردم ملکی هردو ولایت بمعاونت سردار محمد اسحق خان کارد و او هنوز بفراهم نمودن سواران ایلجاری نپرداخته بود که محمد عمرخان رستاقی روی از دولت برتافته فراراً داخل علاقه بدخشان شده با سلطان ابراهیم خان در فتنه همدست گشت و از شورش ایشان سردار عبدالله خان از فرستادن سوار بیاری سردار محمد اسحق خان باز مانده گرفتار تنبیه و تهدید و پیکار بدخشانیان شد ذکر تنبیه و تهدید سرکشان بدخشان تفصیل این اجمال اینکه چون محمد عمر خان رستاقی با سلطان ابراهيم خان بدخشی همداستان کشته از راه طغیان در بدخشان شورش آغاز کردند و سردار عبدالله خان بدفع آن فساد ورزيد كان پرداخته جمعیت ایشانرا پراگنده ساخت چنانچه از بیم جان فرار اختیار کرده در بخارا رفتند و اعلیحضرت والا از پناه بردن فتنه جویان بدخشان (۱) نقل مسوده اعلیحضرت والا ذکر تنبیه و تهدید سر کشان بدخشان
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ ) در بخارا نامه بپادشاه آنجا فرستاد و نیز موسی خان کاشته دولت خداداد که مقیم بخارای شریف بود نامه مزبور را در قرشی بمطالعه پادشاه بخارا رسانیده مورد اعتبار و اکرام شد و در باب فراریان بدخشان برطبق نگارش حضرت والا مستطاب و مطمئن خاطر آمد زیرا که پادشاه ذیجاه بخار با او اظهار کرد که فراریانرا از هر جا که وارد شده باشند در بخارا طلبیده ایشانرا از شرارت و معاندت باز داشته مواظب حفاظت شود که جائی حرکت کرده مصدر فتنه و عنادی نشوند و ازین سوی سردار عبدالله خان میر سلطان شاه و بابا خان بدخشی و شاه یوسفلیخان شغنانی را که با محمد عمر خان رستاقی در مفسده و ترکتاز انباز شده بودند گرفته باعیال و منسوبان ایشان محبوس و روانه کابل کرد و از حضور اعلیحضرت والا بمیر سلطانشاه و باباخان مامور باقامته قلات شده عیال و تعلقات شاه یوسف علیخان در کابل مقیم گردیدند و اینوقت سردار محمد اسحق خان که بآهنگ تسخیر میمنه چنانچه مذکور شد در سرپل درنک داشت از عریضه مفتی محکمه شرعیه میمنه علم باحوال والی آنجا حاصل کرد که وی روز بمرتبه بسر برده قدم بشاهراه اطاعت نخواهد نهاد و بدون قهر و غلبه براه هدایت نخواهد شد و بخلاف این عریضه مفتی مزبور عریضه از دلاور خان والی که مشعر برکید و حیله چند بود بخدمت ایشان خواجه وطوره بيك بمطالعه سردار محمد اسحق خان پیوست و او هر دو مکتوب را که مخالف هم بودند ارسال پایه سریر سلطنت نمود و اعلیحضرت والا خوانین هرات و میران هزارجات را با بزرگان فراه و پشت رود و سیستان متعلقۀ افغانستان جهت نظم و نسق بعض امور بفرمان طلب در کابل دعوت فرمود که پس از ارتباط رشته مهام مملکت همگنانرا بنوازد و پیاده ایشان جانب عهده کفیل دارد و از انجی سردار محمد اسحق خان را نیز ذریعه منشور آگاه فرمود و سردار محمد اسحق خان از صدور این حکم والا فرستادگان والی میمنه را که معطل بجواب عریضه مذکوره داشت نولاعلام کرده رخصت مراجعت داد و ایشان نزد دلاور خان شده از عزم اعلیحضرت والا در تسخیر میمنه داستانها بگوش هوش او رسانیدند که اقامت میرد با قیافت آنرا جانب میمنه کاشته دیاری (۱) درین دیار نخواهد گذاشت و دلاور خان از شنیدن این (۱) سخنان هراسان گشته کس نزد سردار محمد اسحق خان فرستاده پیام داد که طاقت اقامت سپاه پادشاهی را در میمنه دیار ساکن سرای نداریم و بیرون فوج در خیمه رضا ندهیم و در بازده تن از کار گذاران دولت را میتوانیم که جهت ارتباط رشته اطاعت و انقیاد در نزد خود جای اقامت داده در عوض چند تن خدمتکار باسم نوکر از آقسقال زادگان با چند خانه از اعیان بوم برعمال روانه مزار شریف نمائیم و سالیانه بیست هزار تنگه بصیغه خراج بکار گذاران پادشاهی سپرده زیاده برین متحمل تکلیفی نباشیم زیرا که تعهد رك هیأت را نمیتوانیم ولیکن مکتوبات استمرار به را از میمنه در قلعه نو و هرات و از آنجا را در سرپل و مزار شریف میرسانیم بشرط اینکه خود والی و پسرش از شرفیابی حضور اقدس والا و سردار محمد اسحق خان فارغ بوده در کابل یا مزار شریف طلبیده نشوند و سردار محمد اسحق خان فرستاده او را از راه عتاب رخصت مراجعت داده پیام فرستاد که شما را شایان سوال و جواب نمیدانیم و اینقدر که درنگ را جائز شمرده بمكالمه و مذاکره روز بسر بردیم محض آن بود که خون مسلمانان ریخته نشود و مال و متاع غربای رعیت تاراج و پایمال سپاه نگردد دیگر چیزی در خاطر نبود اکنون از قفای این پیام مترصد ورود افواج ظفر فرجام باشید که بسرعت و شتاب وارد آن مقام خواهند شد و کیفر کار بدکنشان را در کنار ایشان خواهند نهاد و چون (۲) طپیدن کار بجوش جوش و بزم کونی ظهر و طپش (۲) گرائید ناچار بوزباشی شاه مردان قل از در خیر سگالی و بيك خیالی بمرض اضطراب سردار محمد اسحق خان رسانیده اجازت خواست که در میمنه رفته دلاور خان و میمنه کیانرا دلالت باطاعت کرده سالیانه و بیقراری يك لك تنگه از خراج ملك بر ذمه او نهاده عبدالباقی خانرا با پسر والی بجهۀ ساب سنه سنبه علیای سلطنت بیاورد سردار محمد اسحق خان مسئول او را قبول نموده از سرپل در میمنه اش فرستاد و او در آنجا شده يك لك تنكه سالیانه بر ذمۀ دلاور خان گذاشت از جمله بیست و دو هزار تنگه رابد د خانوار از افسقالان رسم برعمال و طوره بيك با خود نزدسردار محمد اسحق خان آورد و درباره تحصیل وجه بقیه مقرره و آویز دن پسر والی مامور میمنه شد و سردار محمد اسحق خان به همین قدر اکتفا کرده بامر اعلیحضرت والا از سرپل در مزار شریف مراجعت نمود و از آنسوی شاهمردان قل وارد میمنه شده باخته پای دلاور خان و اتفاق طوره بيك عريضه ننگار حضور سردار محمد اسحق خان گردید که بالفعل سردار سلطان احمد خان عوض پسر والی تشریف فرمای میمنه شده بعد پسر او باطمینان خاطر رهسپار
( ۳۹۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پیشگاه حضور معدلت دستور کرده و سردار محمد اسحق خان این امر را بامر حضور والا پذیرفته سردار سلطان احمد خان را بالولیا خان واسفندیار خان وغیره در میمنه فرستاد ووالی که از خوف کردار خویش هردم بخیالی بود از فرستادن پسرش سر باز زده بزبان عذر و الحاح خواستار شد که در زمان فرصت او را ارسال خدمت نماید و هم خودش پس از مراجعت پسر و ادای زر مقرر شرفیاب حضور انور شود و این خواهش او از عرض فرستاد گان سردار محمد اسحق خان منظور نظر عاطفت گستر اعلیحضرت والا شده دلاور خان از اندیشه که در دل داشت آسوده گشت و بیست و هشت هزار تنکه از جهه وجه مقرره که با وجه ارسالی سابقه او پنجاه هزار تنکه میشد همدست ایشان میرزا عثمان خان بن خلیفه الله وردی وقاضی نعمت الله خان وخلیفه عصمت الله خان هوا خوا هان و معتمدان خویش همراه سردار سلطان احمد خان وشا همردان قل فرستاد کان سردار محمد اسحق خان در مزار شریف فرستاده باقی امور میمنه موقوف بوقت دیگر ماند و همدرین هنگام چند تن روسی با چند تن از مسلمانان بخارا بعزم زیارت عتبه علیای سلطنت وارد شبرغان شده سردار عبدالله خان حکمران بدخشان اظهار خلوص ایشانرا بخلاف اراده باطن ایشان که عز توری بحال حکومت ومملکت و رعیت افغانستان بود بفراست دا نسته از راهیکه آمده بودند رخصت مراجعت جانب مملکت خود ایشان داد وازین معاودت آنان مکتوبی از جرنیف اسکی نام سرحد دار دولت روس مصحوب یکی از ملازمانش بسردار عبدالله خان رسیده او بامر اعلیحضرت والا چیزی بافرستاده او اظهار نکرده و خرج راه داده رخصت مراجعتش فرمود ومقارن اینحال نایب عبدالشہید ومحمد نبی و عاشور و علیمردان ولأله امیر سر قلائی و یعقوب میرشب و حاتم بيك و آقسقال ترسم بدخشی را که محمد عمر خان رستاقی در وقت شورش و فرار کردن خویش که از پیش رقم شد مکتوب بدیشان فرستاده و ترغیب بفتنه کرده و مکتوب او بدست سردار عبدالله خان افتاده بود همه را محبوس کرده با عیال و منسوبان ایشان در حضرت امام جای توقف داده میر سلطان مراد خان رئیس ولایت قطغن را امر کرد که در حفاظت آنان مواظب بوده مأکول و ملبوسی بایشان بدهد که دیگر جاب شده مصدر فتنه و غائله نگردند و همدرین وقت میر سلطان مراد مذ کور سه رأس اسب و یکجلد پوست شیر برسم هدیه حضور والا و چندی از اشیای نفیسه باسم تحفه حضور شہزادگان رفیع مکان و بانوی حرم محترم عفت توامان مصحوب نور بای آدینه خان ارسال داشته همه مقبول و مطبوع افتاده یکطاقه لنگی زری و یکثوب چوبغه کیخواب بعنوان خلعت از حضور اقدس شہز یادی محمد ست بوژ بائی مذکور از راه مرحمت برای او فرستاده شد ذکر سپهسالاری فرامرز خان ذکر سپهسالاری فرامرز خان ( ومامور شدن او از قند هار در هرات ) در روز بیست و دوم ماه جمادی الاولی سال ۱۲۹۹ هزار و دویست و نود ونه هجری سام جنرال فرامرز خان که با سپاه نظام در قند هار اقامت داشت از حضور فیض گنجور والا بمنشور عاطفت دستورعطای منصب سپهسالاری رايت افتخار برافراشت ومأمور باقامه هرات شده فصول هفت گانه ذیل از حضور اقدس جهت دستور العمل برای او شرف نفاذ یافت اول (۱) تا جائیکه خیردین و دولت و آسوده حالی سپاه و رعیت باشد اطاعت حاكم وقت را لازم دانسته در اموریکه رای حاکم با خیال او موافقت نداشته باشد حاکم را از اجرای آن بازداشته معروض حضور دارد تا اندیشه هريك که صواب باشد حکم اجرایش صادر شود (۲) دوم افواج نظام کابلی و هراتی و ترکستانی را که در هراتند در ازای خدمت دولت از عطای نعمت پادشاه امید وار سازد (۳) سوم افواج سه کانه مذکوره را چنان مهذب و مؤدب ساخته در کردار و رفتار ایشان ربط وضبط داشته باشد کبی اجازت و امراو توان سکون و حرکت نداشته باشند (٤) چهارم تمامت سپاه آنجا را فرمان شد که تمارا بسہسالاری شناخته با آن عزل و نصب ارباب مناصب را در اختیار شما بدانند واز هر قرار که امرولا صادر شود مشکورانه بپذیرند (۵) پنجم جنرال غوثشاه خانرا با خوديك وجود ودوست و چون دو مغز دريك پوست دانسته در امور نظام نائب خویش شمارد (٦) ششم از افسران فوج تو کستان هر که را بر خلاف قانون نظام مشاهده کند معروض
(۳۹۸) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پایسری سلطنت نماید که مطلب دارالسلطنه شود (۷) هفتم غواص و هوای نفس خویش و استدعای اهل غرض در کاری اقدام نکرده حق بگوید و حق بشنود زیرا که اگر گفتار خوب و زشت سپهسالار بگوش مسموع سمع جهان آرا نگردد اعتبار او چه خواهد بود واگر بگوش قبول جا داده شود و در حقیقت خلاف واقع باشد او منفعل و شرمسار شده بد نام روز کار خواهد گشت (۸) هشتم کردار و رفتاری اختیار نکند که سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات از کار حکومت بازمانده ورود او را باعث عزل خویش از حکومت داند و او را حاکم ملکی و خود را سالار نظامی پندارد فقط و سپهسالار فرامرزخان در هرات رفته از غنای او دو لک و شصت هزار و چهارصد و سیزده روپیه کابل از خزانه قندهار برای مواجب سپاه هرات بامر حضرت والا ارسالشده همچنین از خزانه کابل نیز فرستاده شد و مقارن اینحال میر ابوطالب خان برادر میر محمد حسین خان مستوفی از حد و راقدس بسر دفتری قندهار شرف افتخار حاصل کرده در روز پنجشنبه هشتم ماه جمای الثانی سال ۱۲۹۹ هزار و دویست و نود و نه هجری از دارالسلطنه کابل رهسپار قندهار شد ذکر تنبیه و تهدید هزاره و افغان دهراود ذکر تنبیه و تهدید قوم نور زائی ( دهراود و هزاره محبت خان ) و هم در خلال احوال مذکوره و اینحال مردم نورزائی افغان علاقه دهراود و هزاره محبت خان که سر در قید اطاعت فرمان پادشاهی نیاورده و مرتکب بعضی از امور که در حوصله سلطنت نگنجد پیر شده پانوادی نادانی نهادند چنانچه با سهاك واوسال نامه و کتبات سردار عبدالرسول خان حکمران قندهار رهسپار طریق فرمان پذیری نشدند و احمد شاه کاگری را که حاکم قندهار بحکومت دهراود نگاشت اطاعت نکردند و عذر نارضائی از حاکمی او بجا نیاوردند نوشتند و او که اطاعت مردم اقاصه دهراود را بدون مخاربت مد نظر داشت احمد شاه خانرا معزول و ناظر ولی محمد خانرا بحکومت آنجا مامور کردو نیز ستیپ غنیم الدینخانرا با خاصه دارانش و چندی دیگر از خدمتکاران دولت در علاقه هزاره محبت خان فرستاد و گفت که تا بتواند آن مردم را بسخن دلالت اطاعت کند و اگر نشود بمحاربت گراید و از قفای غنیم الدین خان یک فوج پیاده نظام و سه ضرب توپ و چند بیرق پیاده ساخلو مامور دفعه کرد که شاید مردم هزاره محبت خان از سطوت و مکنت سپاه پادشاهی هراسیده طریق اطاعت پیش گیرند چنانچه هزارکان از ورود لشکردولتی در موضع دمله خوفناک گشته چند تن از بزرگان ایشان چون محمد رسولخان و یوسف سلطان و علی اکبر خان و شیر بت سلطان و محی افضل خان و نائب روار و علی گوهر و قربانعلی و محمد حسین و نيك محمد و محمد کریم وغیره از راه اطاعت نزد حکمران قندهار شدند و چند دیگر که اندیشه خلاف در دل داشتند بهیانه سامان سفر رهسپار قندهار نگردیده گوش بآواز افغانان دهراود و هوش به بزرگان هزاره که بسلام حاکم قندهار آمدند نهادند که هرچه از نفع و ضرر عائد حال آنان شود تجویزی حاصل کرده جانب خیر خویش اختیار کنند و در نیحال مردم افغان دهراود که اطاعت پادشاهی در نظر ایشان زشت می‌نمود از ناظر ولی محمد خان حاکم جدید خودها نیز ناراضی گشته شکایاتها از جور و ظلم او بحکمران قندهار نوشتند و او احمدجانخان برادر سپهسالار غلام حیدر خان توخی را که پس از عزلش از حکومت قلات در قندهار نزد برادرش میبود بالاشکر شایانی از مردم ملکی قندهار بدهراود فرستاد که هریک از حاکم و رعیت را که بد باشد هدایت کند و او وارد علاقه دهراود شده اقاصه قوم نورزائی سکنه آنجا را خلاف شریعت و سلطنت مشاهده کرده بلایمت و نرم گوئی ایشانرا نصیحت نموده چند تن از بزرگان ایشانرا از راه استمالت با خود در قندهار آورد که هرگونه قراریکه حکمران قندهار در کار ایشان نهد معمولدارند و بیرون از ان چیزیلی و پشیزی بحاکم خود ندهند و حکمران قندهار عهدنامه مشتمل بر اطاعت حکومت و ترك مخالفت امر سلطنت از ایشان گرفته رخصت مراجعت داد و این امر از عرض واقعه نگاران قندهار بگوش اعلیحضرت والا رسیده منظور نظر عاقبت منظر نگشت و سردار عبدالرسول خان حاکم قندهار را منسوب بخطا فرموده بوی نگار داد که خطا کرده زیرا که آنان عهدنامه داده خود را از دست کشیدند و بدون قهر و عنف هرگز رامر است اطاعت نخواهند گرائید و از آنجا که ضمیر منیر والا آینه جهان نما بود آن فتنه اندیشان خالی از خرد بمجردیکه بآنهاد دهراود شدند عصیان ورزیده
(٣٩٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) طریق طغیان پیش گرفته و با آنانیکه از هزاره صحبت خان و کوش با آواز شور وطغیان بودند هم دست و همداستان شده ناطق ولی محمد خان حاکم و برادر زاده مجید خان ومحمد جانخان نورزائی را از ضرب گلوله تفنگ بقتل رسانیدند و از وقوع این قضیه سپاهیکه در دهنه جای غنزیده بودند با میرسپهسالار غلام حیدر خان که از قندهار بدیشان نگار داده بسیار و همیراود شده قتال وجدال سخت رویداد وبس از قتل و جرح بسیار مردم هزاره صحبت خان که بزرگان ایشان از راه اطاعت چنانچه مذکور گشت در قندهار آمده و در آنجا بودند از معرکه کار زار خود را بیرون کشیده نزد صاحبزاده کان را کر مپناه برده بتصدیق صاحبزادگان آنجا از قتل و تاراج در امان ماندند و هزار کاسبکه با مردم نورزائی در تفاوت همعنان بودند با افغانان از جهه فوج پادشاهی خسته گشته قهراً سر بخط فرمان نهادند و پنجاه هزار روپیه جریمه بذمه گرفته امان جان یافتند و اعلیحضرت والا بیست و پنجهزار روپیه آنرا از مراحم ملوکانه بدیشان بخشیده بیست و پنجهزار آنرا تحویل خزانه نمودند و پایان فساد را نیز بدست دادند بعد جان محمد خان که از حضور اقدس شهریاری مأمور تمیزی امور قندهار و چور و تعدی حاکم آنجا شده و وارد آن دیار شده بود بصلاح و صوابدیدسپهسالار غلام حیدر خان و میر ابو طالب خان سر دفتر و ملا یوسف خان کوتوال صاحب خان علی زائی را بحکومت دهراود مأمور کرده مجید خان و محمد جانخان نورزائی را که خدمت کرده و برادر زاده ایشان براد خدمت جان سپرده بود با فیشو خان و فضلخان ومحمد يوسف خان همراها و معین نموده بزرگان هزاره را که از پیش نام برده شدند و اطاعت ایشان صدق پیوسته بود یکسر خلعت داده همره باهم روانه دهراود کردند وصاحب خان حاکم بزرك فقه چوپان نایب اکرم را که تا اینوقت بدست نیامده بود محبوس ساخته در قندهار فرستاد واز آنجا بدار السلطنه ارسال شد ( شرح حال فتح الله بيك فيروز كوهي ) شرح حال فتح ( ومير سليمان بيك هزاره دای کندی ) الله بيك ومير سليمان بيك در خلال واقعات مذکوره از عریضه واقعه نکاران و کار داران دار النصرت هرات بمسمع فیض مجمع اعلیحضرت والا رسید که فتح الله بيك رئيس مردم فیروز کوه تاکنون ره نورد اطاعت نگشته از طریق جهالت مسکن خویش را فرهشته پناه گزین کوه شرارت شده است و سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات سردار سعید محمد خان وسردار بهرام خان را که هردو تن همواره در کین کین فتح الله بيك بودند بزهر او رئیس مردم فيروز کوه قرار داده است فقط و اعلیحضرت والا را این کار سردار عبدالقدوس خان پسند افتاده تمغای افتخار بنام آن دوتن سردار اصدار فرمود و فتح الله بيك از صدور این منشور رشک برده پس از چندی که روز بذلت گذرانیده چون و حشیان در کوه و کمره دور بود از راه ندامت طریق امان پیش گرفت و باتفاق سعید محمد مذکور وسر بلند خان عریضه مشتملبر استدعای عفو تقصیر خویش نکار داده نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاد، او روانه حضورش کرد و نیز خواجه نور الله خان را از راه تسلیت و دلجوئی نزد فتح الله بيك روان کرد و او نیاز بيك پسر خود را با تنها د خواجه مذکور نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاد، از آمدن خودش وعده بوقت دیگر داد وسردار عبدالقدوس خان پسر او را بموجب فرمان طلبیکه در ماه جمادى الثانى چنانچه از پیش بشرح رفت بنام نزدکان هرات وغيره ولايات شرف اصدار یافته بود با خوانین هرات بدار السلطنه کابل فرستاد و فتح الله بيك که دلش میل اطاعت نداشت از روانه کردن پسرش بحضور اقدس والا زیاده تر رهسپر وادی جهالت شده در بین مردم چقچران آتش فتنه برافروخت و مردم آنجا را با هم در انداخته دوازده تن از ایشان مقتول و مجروح گشت و در پایان کار فتح الله بيك تاب درنك نیاورده فرار دشت ادبار گردید و سر بصحرای گمنامی کشیده از يحيى نياز بيك پسرش مأمور باقعه كابل ونظر بند شد و مقارن اینحال مير يوسف بيك هزاره دای زنگی که با میر سلیمان بيك هزاره دای کندی عداوت قومی و هم چشمی داشت و هنوز میرسلیمان بيك از طريق جهالت قدم باز نکشیده رهسپار اطاعت پادشاهی نشده بود باهم در آویخته جنگها کردند و در پایان کار قادر خان برادر زاده نائب سلطان خان افشار که نزد محمد علی خان هم زاده اش رفته بود با صیاد شاهی میریوسف بيك را معاونت کرده میرسلیمان بيك را قلعه بند ساخت و او را در تنگنای محاصره انداخته هنوز قلعه را مفتوح نساخته بود که سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده اجازت لشکر کشیدن از هرات جانب هزاره دای کندی خواست و اعلیحضرت والا که ریختن خون
( ٤٠٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و تاختن مال رعايا اگرچه سر بخط فرمان نمی نهادند سردار عبد القدوس خانرا اجازت لشکر کشیدن نداده امر تنبیه و تهدید میر سلیمان بيك را موقوف وحواله تدبیر فرمود چنانچه محمد علیخان افشار حاکم دای زنگی ودای کندی را ازرکان هردوطایفه که طریق اطاعت و خدمت می پیمودند چون محمد امير بيك ايلخانی و حسنعلی بيك و عليجان بيك وقاسمعلى بيك ويزدان بخش بيك و محمد حسن بيك وحسن بيك وسيدرضابخش و مرتضى بيك و ابراهيم بيك و قنبر علي بيك بفرمان طلب در کابل خواسته همه را از الطاف شاهانه بعطای خلعت مفتخر ساخته نيك بنواخت واز جمله محمد حسن بيك را که از امور الا درباب واگذاشتن چیزی زمین زروعی یکی از اقوامش سرباز زد از رفتن درملك باز داشته با عيال و تعلقاتش مأمور باقامت كابل نموده سه چهار تن از پسران و نبیره گانش را بملازمت سواره نظام شاهی در یشت و متی در بار معدلت مدار تعیین خدمت فرمود و محمد علیخان اباسته های خودش نزد پدرش نائب سلطانخان افشار روانه هرات ساخته و بعوض او محمد سعید خان قوشبیگی را از مأموریت حکومت هزاره دای زنگی و دای کندی بنواخت و با میران مذکور در آنجا فرستاد ومير سلمان بيك از مشاهده این نوازش رشک برده بالخطه وعده راه اطاعت پیش گرفته از درک سعادت عتبه بوسی سر افتخار برافراخته مورد مراحم ملوکانه شد ذكر وصول فرستاد گان والی خراسان و امير عليخان در هرات (١) قرا نام طایفه یا نام جائست در خراسان (٢) تقلیم بوسیدن ( ٣ ) عتبه چهار چوب دروازه ذكر ورود حسینعلی خان فرستاده والی خراسان ( ومير محمد اياز خان فرستاده امير عليخان ) و همدرین هنگام حسین علیخان فرستاده رکن الدوله والی خراسان از سبب هزار و بصد راس گوسفندان مردم قرائی (١) که دوازده تن فراهی بتاراج آورده بودند وارد هرات شده از سردار عبد القدوس خان حکمران آنجا التماس استرداد کرد واو معروض پایه سرير سلطنت داشته حكم والا بنام سردار محمد یوسف خان حکمران فراه شرف نفاذیافت که گوسفندان منهوبه را دستیباب کرده مسترد نماید چنانچه او بر طبق امر والا گوسفندان و دزدا نرا گرفته در هرات نزد سر دار عبد القدوس خان فرستاده او یکتن از دزدان را که شبان رمۀ مذکور را بقتل رسانیده بود بدار سیاست کشیده دیگر انرا در زندان هرات محبوس کرده گوسفندان را سپرد حسین علیخان نمود و مقارن اینحال مير محمد اياز خان فرستاده امير على خان قاینی نیز حاضر دربار هرات شده از سردار عبد القدوس خان استدعای عفو مالیه زمین واقع قریه کلن کرد برات امير على خان را که هزار و سه صد و هشتاد روپیه قران بود نمود و او بموجب صدور حکم اقدس و الا که در جواب عرض تلگرافت بصيغه معافی و مرفوع القلمی ثبت دفتر هرات کرده هردوتن فرستاد کان والی خراسان و امير علي خان را از طریق نوازش خلعت داده متناسب حال والی و امير على خان هدیه و تحفه از خود مرحمت کرده باعزاز و اکرام رخصت مراجعت داد و در خلال اینحال محمد ابراهيم خان و محمد اسمعیل خان پسران حاجی حسین علیخان تاجر تربت عیسی خانی که در سال هزار و دویست و هشتاد و پنج هجری چنانچه در جلد دوم این نگارش نامه مرقوم گشت اعلیحضرت والا را که از آنسروز مین جانب مشهد مقدس میگذشت خدمت بسزا کرده بود از تقلیم (٢) عتبه (٣) علیای سلطنت مستسعد گشتند و اعليحضرت و الا بازای خدمت حاجی مذکور پسرانش را بيك نوازش فرمود و از آنوقت تا حال که سال هزار و سه صد و سی و دوي هجری و زمان تأليف این خجسته کتا بست بآتن دو تن وغیره نبیرگان حاجی موصوف که همه ساله شرفیاب زیارت سده سنیۀ این سلطنت میشوند زیاده از يك لك و پنجاه هزار روپیه از دولت برده اند و هنوز آمده و میبرند و هم مطابق این ایام پیسر نام روسی از راه جاسوسی وارد غوریان شده آخوند زاده نظام الدین خان سرحد دار آنجا با او ملاقات کرده جانب خواف راه عبورش داد و این امر از عرض سردار عبد القدوس خان بگوش داد نیوش اعلیحضرت والا رسیده چون معروض داشته بود که آخوند زاده مذکور او را ایلچی دانسته راه عبور داده است مورد عتاب شاهانه شد چنانچه منشور تنبیه و تهدید از حضور والا بنام او بصدور پیوست که غلط کردید و خطای بزرگ نمودید که بدون امر واجازت ما شخص بیگانه را از سرحد اذن گذشتن دادید بارها ارقام و نهارا اعلام فرموده ایم که احدی را از عمال سرحد افغانستان مجال عبور و مرور ندهید مگر حاملين مكاتب که بنایه فرستادگان خان خوارزم و حکمران خراسان و امیر قاین باشند چنانچه ایشان بقانون شایسته نزدهما آمده و اعزاز و اکرام مناسب دیده
( 401 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مراجعت کردند و شما اینقدر فهم ندارید که اگر ایلچی می بود و شما را قابل خطاب ومقابل سوال وجواب خود میدانست واستعداد آن مقام را در انشید میبایست مأمور شرفیابی حضور ما میبود نه از راه هرات بلکه از طرف دیگر بلادرعتیار کابل میشد و شما که او را ایلچی پنداشته فرو گذاشتید مکتوب نهانی وکلام زبانی او چیست وسرو کارش با کیست بهر حال چون عقل معنی اثر خود ندارید و اخوند زاده نظام الدین بدشعار چنان شما را از کار دور ساخته پرده اعتبار را از روی روزگار شما دور انداخته است که بمساعی جمیله و افعاء ذمیمه غبار جهل را از آئینه خاطر شما بصقل تهذیب دور نتوانستیم جز اینکه شما را بفهمانیم که پس ازین احدی از روسی را اجازت نیست که بمالک مملکت افغانستان قدم گذارد واگر چنانچه حامل جهت وسندی باشد بدو گفته شود که در نقطه سرحد علاقه خود توقف ورزیده مکتوب وسند خود را ارسال دارد تا جواب خود را گرفته از جای توقفش باز گردد والا باو گفته شود که از پادشاه خود اجازت نداریم که کسی را بدون سند در سرحد بگذاریم البته از شنیدن این سخن ومخالفت نمودن از راهیکه وارد گردیده باشد مراجعت خواهد کرد و از مقولات اخوند زاده که عنان عقل بدست نفس داده و با لیسس روسی بنیاد عبورش را در سرحد نهاده است گویا نافرمانی از شما بعمل آمده که دیگر اعتماد سر حقداری برشما نمانده بدون اینکه در امور ملکی وعمل و دخل مالیات وحاصلات ودادهی رعیت پرداخته ساخته کار دیگر نمیتوانید شد پس نمیتوانیم که شما را دخیل اموریکه هرگز نمیدانید ونيك وبد آن را نمیفهمید نمائیم زیرا که اخلاص وارادت چیزیست وفهم و درایت چیزی من بعد در کارخانه قبوس وميگرن ومواجب سپاه نظام وانبار علوفه و كدام مداخلت نکرده رجوع همه را بسپهسالار فرامرز خان بدانید که با و سپردیم و نائب سلطانخان افشار را سر حددار کوهسان و غوریان فرموده تمامت سواران هرات را بزیر رایت او قرار داده دو ضرب توپ قاطری وصد تن از سواران نظامی نیز با او معین کردیم که سالار کل سواران هیات بوده متوجه امور سرحد و قشور باشد فقط و آخوندزاده نظام الدین را از سرحد داری معزول فرموده امر کرد که هرگز در غوریان نرود و در شهر نیز بکارهای سرکاری مداخلت نماید و هم از عرایض سردار عبداللہ خان تیموری که در نقائص کارهای سردار عبدالقدوس خان نگار داده و بحضور اقدس والا رسیده بود او را تمیز محاسبات و باز پرس معاملات تعلقات سردار عبدالقدوس خان که بکارهای سرکاری کاشته بوده أمور نموده سپه سالار را محصل وجوه خیانات مقرر کرد ( ذکر شرارت مردم منگل ومأمور باقلمه کابل شدن ) ذکر شرارت مردم منگل ( بعضی از بزرگان مملکت که داعیه بد خواهی در دل وهوای مخالفت در سر داشتند ) وغیره وقایع در خلال واردات مذکوره مردم اسمعیل خیل منگل باسمه وی کرو خیل که از دولت و سعادت آن موقع رو بر تافته چنانچه از پیش رقم کشت از راه فراد جانب کوهستان منگل شتافته بود در شرارت انباز شده شورش و عمل آغاز کردند و باصاحبزاده میر آقاخان حاکم خوست بمحاربه گرائیده واوبا مردم حاحی در بنای علاقه خوست پای مردی فشرده سدو و منگلیان را از پیش برداشته داخل کوهستان منگل نمود و مردم منگل از سبب دشوار گذر بودن جبال قوی دست گردیده محاربات سخت بتقدیم رسانیدند و از جمله باغیان مردم اسپین کند راه عبور جاجیانرا تنك گرفته سی تن از مردم جاجی را کشته و شانزده تن از بغاة مقتول شدند و درینان کار لشکر جاجی داخل شدرا در کوهستان منگل دشوار دیده بمسا کن خود مراجعت کردند و حدوث این فتنه از عریضه صاحبزاده میرآقای حاکم خوست بمسامع فيض مجمع اعلیحضرت والا رسیده از کابل فوج نظام و توپخانه با ایلجاری محرم اطراف مأمور آ تولا گشت و مردم منگل از سطوت وهیبت فوج پادشاهی هراسیده بشفاعت قرآن وزنان موسفید ایشان که نزد صاحبزاده میر آقاخان فرستادند امان جان یافتند مشروط باینکه سعدو و غیره مفسدین را بدست داده دیگر پیرامون شرارت و مفسدت نگردند و هنوز کار منگل فیصل نشده بود که مردم خوست تمر د ورزیده بمخالفت برخواستند واز دادن مالیات دیوانی سرباز زده طریق طغیان پیش گرفتند وصاحبزاده میر آقا خان باسپاه نظام و توپخانه راه سرزنش آن مردم بدمنش برداشته با مردم سبری خیل بجنگید و هفتاد تن را از ایشان مقتول ومجروح و دستگیر ساخته فتحیاب گشت و همه را بضرب تیغ مطیع ومنقاد نموده مالیات دیوانی را تمام حصول کرد و در اثنای
( ٤٠٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مقابله و پیکار سددو فرصت یافته مبلغ بسیاری باسم مهمانی برائی مردم جکنی فرستاد که ایشان را اغوا کرده در فتنه با خود همراه سازد و مردم مذکور مهمانی اورانیه نرفته تیر مدعایش بهدف نما راست نیامد و آخر الامر خودش گریخته برادرزاده اش گرفتار گردیده بغلطانیدن از کوه بپاساریید و مقارن ایحال از هزار و نهصد تن بزرگان تمام مملکت که بفرمان طلبیکه از پیش در ضمن احوال دلاور خان میرمیمنه اشارت رفت وارد دار السلطنه شده بودند اکثری از شرف باریابی و عطای خلعت و تعیین مواجب و تنخواه سر و سوار افتخار حاصل کرده رخصت مراجعت یافتند و بعضی چون گل محمد خان قوم جلال زائی اندری و عبد القادر خان تاجیک غزنین و غیره که آثار فتنه از ناصیه حال ایشان نمایان بود مأمور باقامه کابل شدند و هم چنین برخی از بزرگان هرات و فراه و قندهار و غیره برای خدمت حضور در دار السلطنه بامر اعلیحضرت والا مقیم شدند که از ان جمله میر عطا خان و محمد و محمد خان نظام الدوله و محمد عمر خان نورزائی و محمد عمر خان بارکزائی و سعد الدین خان قاضی قندهار که بموجب امر جلیل القدر والا ملا عبدالشکور پسر خود را بقضاوت آنجا گذاشته شرف یاب حضور شده بود بودند و از تمامت مردم هزاره غلام محمد خان بن رجب علیخان را بمنصب صد سواری سر افرازی بخشوده درین اوان سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات که در باب بیرون کشیدن خادمان و هواخواهان سردار محمد ایوب خان بموجب فرمان پادشاهی اقدام نموده همه را سخت گرفت که از مملکت خارج شوند چند تن از ملازمان نظام در مزار خواجه عبدالله انصاری بست نشین شدند و از جمله داد محمد نام خود را بدست نداده بگریخت و سید عظیم شاه نامی که در زاویه خفا مقام گزین و در مفسدت و اغوای انام با دوختن بین روز بسر می برد و سردار عبد القدوس خان بنابرنام سیادت مزاحم او نشده بود از عرض واقعه نگاران هرات بکوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده منشور معاتبت دستور بنام سردار مذکور شرف صدور یافت که چشم تمیز ندارید و مصلح را از مفسد نمیشناسید و هر که میگریزد و بفتنه می انگیزد واقف نمیشوید و در وقت پرسیدن معروض میدارید که اخراج میشوند زنهار سید عظیم شاه را بشناس و مدار مده و نظر بدین امور هر که را که محول و نصب کرده اید همه غلط است و مدح و ذم هر کس را که می نویسید از غفلت و قباحت بعد ازین بگروبیه را بکسی ندهید و در عین اختیار خود را بی اختیار پندارید و همه واردات جزئی و کلی را از حضور مستور العمل نخواهید زیرا که از فضل خداوند بیمانند که زمام مهام خلق انبوهی از بندگانش را بکف اختیار ما نهاده و مانند پادشاهان عیاش بیدماغ و استراحت طلب نیستم که زحمت کار را دشوار دانم و از حالت ملک و مملکت بیخبر بوده ودیعت الهی را پاسداری و حفاظت و حمایت نکنم و در خود جزء اخیر اینقوله شوم شبانی که پاس رعیت نگاه میدارد حلال بادخراجش که مزد چوپانیست وگر نه راعی خلق است زهر مارش باد که هرچه میخورد از جزیه مسلمانیست اگر چنانچه خواسته باشی هزاران کار را با دلایل و براهین القاص نمائی جواب سنجیده و پسندیده مطابق قانون سلطنت خواهی شنید و درنك در جواب نخواهی دید شرح حال مردم خروتی و سلیمان خیل شرح حال مردم کتو از و خروتی ( و سلیمان خیل و ناصری و غیره وقایع ) در خلال احوال مسطوره مردم سلیمان خیل و ناصری و خروتی از کینه دیرینه که در دل داشتند با هم در آویخته طائفه سلیمان خیل بر موضع سکنای خروتی تاخته بسیاری از اشتران و گوسپندان را غارت کردند و شش تن از ساربانان و شبانان را نیز بکشتند و مردم خروتی سر روضه خیر یافته سر راه سلیمان خیل را تنك گرفته اشتران و گوسپندان را تغالباً باز گرفته یکصد و بیست تن از سلیمان خیل را بکشتند و چهل تن از خروتیان کشته شدند و از صدور اینواقعه اعلیحضرت والا بزرگان هر دو طائفه را طلب کابل فرموده عداوت ایشان را بمصالحت فیصله نمود و دو ساله مالیات را که تا این وقت نداده بودند بر عهده ایشان نهاده رخصت مراجعت داد و سمندر خان را جهت حصول وجه مالیات و استرداد اموال منهوبه طوائف مذکوره با آنان همراه فرستاده
( ٤٠٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بوی امر کرد که بصوابدید سردار محمد حسن خان حکمران غزنین امور مسجوعه خود را انجام نماید چنانچه او سردار شیرین دل خان برادر خودرا مامور این خدمت کرد و او در علاقه مقریا محمد رحیم خان وسید فقیر خان حاکمان کلات ومقر ملاقات نموده باهم رهسپار گنتو از شدند و در عرض راه از مکتوب سمندر خان که با مردم گنتواز وخروتی وسلیمان خیل قرار داده بود که نزد کان ایشان در غزنین نزد سردار محمد حسن خان رفته برطبق تجويز او ماليات را ادا ساخته مال و مواشی منهوبه را بمالکانش بسپارند برحقیقت حال آگاه گشته مراجعت کردند و بزرکان طوائف مزبوره بروفق قراريكه باسمندرخان نهاده بودند وارد غزنین گردیده مالیات دوساله را با اموال تاراج شده همدیگر وعده ادا ورد کردن داده مراجعت کردند وچون بمسا کن خودباز گشتند تمرد ورزیده از قرار داد خود عدول نمودند چنانچه بیاید ومقارن اینحال میر یزدان بخش بن میر صفر علیخان هزاره بهسود که باپسران سردار شیرعلیخان جاغوری وصلت وخویشی داشت و پسران سردار مذکور چنانچه از پیش بشرح رفت با عیان ومنسوبان ایشان درکابل امر اقامت داده شده و آویز بایشان بود بنوعی رخصت حاصل کرده در کور علیاد که مسکنش بود رفته سر از جیب تمرد کشید و محمد حسین خان حاکم هزاره بهسود بامر اعلیحضرت والا با ششصد تن از پیاد کان ساخلو ودو ضرب توپ ومردم ایلجاری هزاره بهسود او را درقلعه اش محاصره نمود و میر یزدان بخش تاب مقاومت در خود ندیده با سعید محمد برادر وغیره تعلقا تش درشب از قلعه بیرون شده از راه فرار در علاقه سه پای هزاره دای زنگی نزدمیر محمدعظیم بیک بن علی زاهد که سر بخط فرمان سلطنت نداشت رفته پناه گزید و محمد حسین خان هر دو قلعه او را متصرف شده هفت تن از برادر وبرادر زادکان او را که از گریختن باز مانده بودند محبوس و روانه کابل نمود و چهل تن از پیادکان ساخلو را بحفاظت قلعهائی او کماشت و از رویداد این واقعه مردم وصی محمود هزاره جرغی نیز که فر از کوه جهالت کردیده و قلاع شانرا فوج پادشاهی آتش زده سوخته بودند از راه انابت باز گشته طریق اطاعت بر گرفتند و فوج وتوپیکه از غزنین بمأمور تنبیه و تهدید میر یزدان بخش شده بودند از عرض راه بغزنین باز گشتند ومقارن اینحال سه دسته هزاره جاغوری چون طوائف پشه وشير داغ وقلندر که رهسپار تمرد وغوایت بودند بدلالت واسطهات باز علیخان برادر سردار شیرعلیخان جاغوری سبیل اطاعت پیش گرفتند ومالیات اراضی خود را بتوسط جعفر علی خان بن باز علی خان به محمد صدیق خان حاکم رسانیدند و محمد دین اوقات عریض انقیض مردم بامیان وسیغان که بپایه سر یرسلطنت رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست میربدل بيك كه در حق آن مردم ستم کرده بود از حکومت معزول ومير محمد عثمان خان بحکومت وسردفتری آنجا مأمور گشت و هم محب علیخان کشمیری از حضور اقدس بپوشی غزنین سرافراز گشت و سردار شیر یندل خان که از رفتن در گنتواز چنانچه مرقوم شد درمقر بازگشت بامر سردار محمد حسن خان حکمران غزنین جهت اصلاح نزاع هزاره وافغان که دروقت استیلای دولت انگلیس باهم در آویخته و خونها ریخته وزنان و دختران را باسیری و مال ومنال همدیگر را بتاراج برده بودند وارد قلعه گلستانخان هزاره شده پنج دختر از هزاره چهار دسته برسم وصلت بطوائف مرجان خیل و درانی قرا باغ و تركى و خروتی و جلال زائی افغان داده قطع ریشه منازعت کردوهم شش دختر از هزاره ناهور که در حین توجه موکب همایونی جانب قندهار گوسپندان طائفه الوزائی و تركی افغان کوچی را تاخته و شبانان ایشان را کشته بودند با هزار و پانصد روپیه نقد و یقیصد و چهل راس گوسپند گرفته بصاحبان رمه داد و هم گوسپندان تاراجی سادات سراب وهزاره شاخه وعلاء الدینی را که از مردم افغان غارت کرده بودند گرفته بمالکانش سپرد وازبهای دختران یکتن صفیه نام را که باوجه نقد مذکور برسم محصلی حاکم غزنین گرفته بود بامر اعلیحضرت والا پس با قربایش سپرد و ازین روز بعد نزاع و مخالفت و عداوت افغان و هزاره رفع گشت < ذکر استعفای سردار عبدالقدوس خان > ( از حکومت هرات ) چون فرامین عتاب آمیزیکه بشرح رفت از عرایض سردار عبدالله خان وعلی رضا خان پیشخدمت واحمد علیخان میرشب بدمایم ونقایص کارهای حکمران هرات حاکی خاطر خطیر گردیده شرف صدور پذیرفته سبب خوف ذکر استعفای سردار عبد القدوس خان از حکومت هرات
( 404 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( 1 ) واقفین الیجان و مهمانان مقرری ناظر محمد سرور با نیابت الحکومتی هرات وی شدید چنانچه عریضه مشتمل بر استعفای حکومت هرات و متضمن بر استدعای ترك امور دنیوی و اختیار گوشه نشینی ارسال پایه سریر سلطنت نموده در طبع انور والا نا گوار افتاد و منشوریکه هادی مردان کار و حاوی برگفتار گوهربار و دستور العمل حکام روز کار است از حضور فیض گنجور بنام او شرف صدور یافت که دنیا داری شما بسته باختیارات تامه در حکومت هرات نیست و آن درجه و مقام را ندارید که به مصالح امور دولتی و کارهای نازک سلطنتی رسیدگی و فهمیدگی داشته هر چه بکنید خالی از شواثب ایراد و اعتراض باشد و ا کر ازینکه شما را در انجام مهام ملك و سپهسالار فرامرزخان را بانتظام سپاه نظام و نائب سلطان خان افشار را بحفاظت و حراست سرحد واحمد علی خان را بخدمات کوتوالی و خزانه داری منتخب و مامور فرموده ایم آزرده کشته باشید همۀ آنان ارباب اسباب پرده داری و حفظ ابروی شما اند که بار شما را سبك و کار شما را از عیوب اصلاح نيك فرموده ایم و از جانب ما کسری در عزت و نقصی در حرمت شما واقع نشده است و همان خطاب نایب الحکومتی و مدخلیت در کارهای مملکتی و توجه در مطالب دفاتر و حساب و تعلق در مقاصد شرائع و کتاب و مجالست با خوانین ولایت و واقفین ( 1 ) خارج از مملکت و باز پرسی برایا و دا درسی رعایا و حفظ آداب حکومت و نظم و نسق و اجرای اوامر و نواهی شریعت بشما اندك نيست اگر چشم باز کنی و فکری بانجام و آغاز نمائی کار مامورین تمام دول روی زمین را برین نمط نخواهی دید که گاهی در یکجا کار کنند و هنگامی در دیگر منزل بارنهند و زمانی بنظم سپاه و آنی بنسق حال رعایا پردازند و در جمیع احوال تغییری در حال و تبدیلی بمال ایشان راه نمییابد و سزاوار خدمت و مستحق نعمت و طالب عزت و راغب خیر دولتند پس شما نیز بهمان خدمتیکه مأمورید وجهة همت نگاشته خود را مضطرب نسازید و بگفتار غرض جویان از راه راست خدمت و مأموریت منحرف نگردیده امور مرجوعه خویش را موافق قانون حکومت در محل اجرا آرید و اینرا نیز غنیم نصیحت و رسم موعظت می نگارم که اگر خواست باشی دوست و دشمن را بشناسی و نيك را از بد تمیز دهی نظر بکردار و گوش بگفتارش کن اگر چنانچه شما را ترغیب و تحریص خدمت و صداقت نسبت بدولت و اطاعت امر سلطنت کرده اندازه خود را نیز نگاه دارد هم آئینه دوست خاص و دارای پاس و اخلاص شما خواهد بود وا کر بکلمات بمغز و مذاکرات ظاهر لغز باطن شما را بلغزاند و راه خلاف نماید یقین بدان و نيك غور و خوض نما که در چاهت خواهد انداخت زیرا که از راه باطن شیطان را گواه خود ساخته کردار و رفتار شما را نسبت بدولت اكربيك وا كربد باشد جلوه داده وتاسف نموده خواهد گفت که پاداش چنین و چنان خدمات این بود پس چنین شخص بهلاک شما راضی و دشمن فانیست و قاعده چنانست که مزد خدمت افزونش نعمت و عزتیست نه بخشش مملکت و اینقدر بدان و آگاه باش که در صورت شفقت ما نسبت بشما دیگر برا نمرسد که منت ملاطفت و مرحمت بذمت شما كذارد چنانچه هر که محتاج انفمی بوده و هست وا کر اعلیحضرت سالار شما آزرده شوند البته همان دوستان شما که دامنها را در نرد شما زد اند روی ارادت از شما برگردانیده معاف و ذمائیکه هر کس مرتکب آن شده باشید نسبت بشما دهند و کار مرغوب شما را معیوب بنم آرند باری خود را فرزند و نو کر اخلاص مند دولت پنداشته از خیالات فاسده جوانی دوری گزیده در امور محوله خویش بچشم و گوش و هوش بکوشید و حرف مالین را بمقابل لطف و قهر ما بهیچ بشمارید و ا کر چنانچه در بحث و طالع شما قصوری باشد هر آئینه بخیال باطل و هوای فاسد محکم شده خود را باطل ساخته در کابل خواهید آمد و بابرادران خود خواهید نشست و مورد تشنیع و ملامت خواص و عوام خواهید شد فقط و هم از قفای این منشور ذات خجسته صفات اعليحضرت والا تشر یف فرما شدن خویش را بجانب هرات تصمیم عزم نهاده سردار عبد القدوس خان را خبر داد که از سبب عدم درایت و قلت کفایت او نهضت فرمای آنولایت گردیده کار مملکت و امور سپاه و رعیت را راست کنند اما بشرطیکه از دیگر سوی گرفتاری بدولت روی ندهد و سردار عبدالقدوس خان از وصول این توقیعات موعظت آیات افسرده خاطر گشته خواست که خود سر رهسپر کابل شود و اعلیحضرت والا قبل از انکه اوراه کابل و بدیگر جای برگیرد در روز یازدهم ماه شوال سال 1289 هزار و دوصد و نود و نه هجری مبلغ ناظر محمد سرور خانرا بنیابت شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان مامور حکومت هرات فرمود و او در روز چهاردهم ماه مذکور از کابل رهسپار آنجا شده روز دوشنبه هفدهم ماه ذیقعده وارد هرات کشت و اعیان و بزرگان شهر و افسران سپاه باقواع نظام استقبالش کرده
( ٤٠٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پس از گشاد دادن توپ تبريك او را در ارك هرات فرود آوردند و بعد از وصول او سردار عبدالقدوس خان و بعضی از عیال و منسوبان خویش از راه فراه و قندهار جانب کابل رهسپار گشت و در خلال احوال مذکور سپهسالار فرامرز خان که حاکم گشته او را از محال اوبه و کرخیه وغیره جهت بازرس حساب ایشان در هرات طلبیده بود بعوض آنان برادرزاده نایب سلطان خانا در اسفزار و غلام جانخان فوقلزائی را در اوبه و پیر محمد خان جدیدالاسلام را در کرخیه و ولی محمد خان جمشیدی را در کرخ بحکومت مأمور کرده خود بنظم و نسق مملکت پرداخت ذکر ترمیم و بنیاد بعض عمارات در هرات ذکر مرمت حصار هرات و بنیاد قلعه غوریان ( و عمارت چارباغ وغیره واقعات ) مقارن واردات مذکور سپهسالار فرامرز خان پس از فرستادن کرنیل ولی محمد خان در کابل که از راه فتنه شورش در بین سواران نظام انداخته بود و تبدیل کرنیل خیر محمد خان و کرنیل محمد خان افسران افواج ترکستان که با سردار محمد محسن خان چنانچه از پیش بشرح رفت وارد هرات شده با استوفت در انجا بودند و فتنه جوئی بروی کار آوردند با سپاه فراه و گسیل داشتن هردوتن را با افواج متعلقه ایشان در انجا و نقل دادن سپاه مقیم فراه در هرات بامر اعلیحضرت والا بترمیم حصار هرات پرداخته بخانه نخست درست کرد و هم عمارت چار باغ را برای دربار حکومتی بنیاد نهاده آباد ساخت و همچنین قلعه غوریا را احداث نموده غیر از مصارف دولتی بصرف هشت هزار روپیه از رعایای آنجا که طوعاً معاونت کردند بپرداخت و هشت کاروان سرائی بزرگ تجارتی در اندرون شهر برافراخت و بازای این خدمت که بجای برده شد مواجب ماهانه سپهسالار و تیمور شاه خان نائب سالار از حضور انور والا افزوده گشت و در اثنای امور مذکوره فتح الله بيك فيروز کوهی که شرح شورش و گریختنش از پیش مسطور شد بدستیاری مردم میمنه موضع بند ر را تاخته با مردم فیروز کوه طرح مقاتلت انداخت و بندر را متصرف گردیده با غوای او مردم جبار صدمه نیز شورش آغاز کرده دست مقتل و غارت دراز نمودند چنانچه شیر جانخان برادرزاده عباس خان شاهسوند نوکر سردار عبد القدوس خان را که از راه هزاره جات در هرات میرفت بقتل رسانیده جمعی را از مردم هزاره که بعزم زیارت رهسپار مشهد بودند کشته و اسیر گرفتند و از حدوث این فتنه اعلیحضرت والا بر آشفته حکمران هرات را فرمان کرد که مردم اشرار نکوهیده خوی جارد صه و فیروز کوه را تنبیه و تهدید نموده در تحت فرمان کشد واو باراده سرتاسر آن مردم بدکنش بتدارك جنبس جيش پرداخت چنانچه بیاید انشا الله تعالی و مقارن اینحال میرزا محمد ربیع نام تاجر فرستاده امیر علم خان حشمة الملك قاین از قیس عتبه بوسی سده سنیه علیا مستسعد گشته عریضه امیر موصوف را که مشتمل بر اظهارات دولت خواهی بود بادو تخته قالین و چندی و چیزی زعفران وزرشك كه برسم هدیه با خود داشت از حضور انور والا شرف گذارش داده درجه منظوریت حاصل کرد چنانچه شش طاقه ابره کشمیری و دو طاقه پتوی سفید کابلی محدست او از راه مرحمت با میر علم خان فرستاده شد و هم در ینوقت سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان مکتوب سردار عبد القدوس خان را که از هرات برای او فرستاده و بعضی شکوه و حرف های از اندازه خود زیاده نوشته بود نزد محمد سرور خان نائب الحکومه هرات روان کرد و او ارسال پایه سریر سلطنت نموده ازین مکتوب چون سردار عبد القدوس خان وارد کابل گشت بامر اعلیحضرت والا محبوس گردیده سپرد پروانه خان شد که سخت محفوظش بدارد تا متنیه گردد ذکر عزل سردار عبد الرسول خان ذکر عزل سردار عبد الرسول خان از حکومت قندهار ( از حکومت قندهار و واقعات ولایت اندیار ) چون بتعبيزی جان محمد خان که از عرض و استغاثه رعایای قندهار چنانچه از پیش اشارت رفت مأمور اکم شده باشك ونود و نه هزار و یکصد و شصت و یکروپیه از وجوه دولتی و مصادره رعیتی برذمه سردار عبدالرسول خان ثابت شد از حکومت قندهار معزول گردیده بامر اعلیحضرت والا هشتاد و سه هزار و سه صد و هفتاد و شش
(٤٠٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پسر سردار پردلخان رویه ازو گرفته بستم بندگان رعیت داده شد و از وجه دوانی ده هزار و هجده و چهل و هفت روپیه از وی حصول نورمحمد خان درین شد دیگر چیزی برای او نمانده بافغانها آیندہ کر دید و بعوض او سردار نورمحمد خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم حکومت قندهار از حضور اقدس والا مامور حکومت قندهار شده در روز پنجشنبه بیست و ششم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۹ هزار و دو صد و نودونه هجری وارد آنجا کردید وجنرال علی عسکر خان بافوج نظام و جان محمد خان و میر ابو طالب خان با بزرگان شهر پذیرائی کرده باغبانها را کرایهاکش فرود آوردند و محمد دین وقت میرزا محمد کاظم نامی از غزنیات بقندهار قرآن را که بخط کوفی نگاشته قلم حضرت امام حسن ابن علی کرم الله وجهه است از سال حضور انور نموده در کتابخانه خاص تحویل شد و در خلال احوال مرقومه مردم بتان زائی از قوه ایلیاتیائی تمرد ورزیده با سواران نظامی که جهت انجام خدمتی دران نواحی گردش داشتند در آویختند و علاء الدین خان دفعد از را کشته یکتن دفعدار دیگر رابا یکتن از سپاهیان دستگیر ساخته محبوس نگاهداشتند و بقیه سواران از راه فرار در فراه نزد سردار محمد یوسف خان شدند وا و محمد ا کرم خان و فیض محمد خان و محمد امین خان نایبان رابا سواران فراهی بسر زنش آزرده کوران همراهی گماشته کوتاهی بسر نداد و سید محمود نام را با شش تن از بزرگان آن شرارت پیشکان بزنجیر در کابل فرستاد و مقارن اینحال سردار شریف خان سیستانی که دروقت عبور اعلیحضرت والا از سیستان جانب مشهد مقدس چنانچه در ضمن وقایع سال هزار و دوصد و هشتاد و پنج هجری در جلد دوم این کتاب رقم کشت خدمت وعزتی نسبت بذات اقدس کرده واین وقت از دولت ایران روبر تافته شرفیار درین دولت یافته بود بمبلغ شانزده هزارو ششصد و شصت روپیه کابلی مواجب سالیانه سرافراز گردیده از حضور اقدس مأمور باقامه بمخانسور شده از عطای خلعت سردارانه فاخره ممتاز کردید و هم دستور العمل نقل ششکانه ذیل بخط ومهر پادشاهی زینت پذیر کشته بوی تفویض فرموده آمد (۱) اول تازهائیکه تعیین حدود سیستان در بین دستورالعمل افغانستان و ایران نشود و سرحدداران طرفین نقاط فاصله بین را نشناسند او که با مردم سیستان معاندت ومغایرت سردار شریف خان در خط اختیار کرده است از موضع اقامه خود تجاوز ومداخله در هیچ زمین نکند وا کرچه بداند که فلان قطعه از زمین داد بچخانسور وموضع بموجب نوشته و قرارداد عهد سلطنت اعلیحضرت امیرشیر علیخان مرحوم بتوسط کرنیل پلك انگلیس وسید نور محمد شاه خان وکیل امیر موصوف ووزیر دول خارجه ایران در حصه وتقسیم افغانستان در آمده اجتناب از مداخله را لازم داند ثریا که مقصود اصل تجدید نوشته و قرارداد وروشن ساختن نقشه و خریطه تقسیم حدود سیستان در بین افغانستان و ایران برسبیل مکنون خاطر است که نوشته و قرار داد مجدده بمیان آموز سر حدية دولتين (۱) منبع علیتین بسالهای دراز بقرار واستوار بماند اکر چنانچه نقشه وتقسيم سابق را اصل بجميع ومأخذ منبع (۱) می بود باشد ۱۲ رعایای طرفین دست تاراج بمال یکدیگر دراز نمیکردند ( ۲ ) دوم هرکاه قوم وطایفه باشخص واحدی از مردم سیستان رجوع بدولت خداداد افغانستان کرده بسردار معزی الیه ملحق شود واز مردم متعلقة امير على خان حشمتة الملك باشد که در جمع و جزو شومار رعایای سیستان تعلقه افغانستان مندرج نباشد او را اختیار نیست که بی جازت صاحب دولت افغانستان ایشانرا بخود راه دهد باید صورت حال و کیفیت احوال وقصد و اراده ایشان را معروض پیشکاه سریر سلطنت داشته مطابق امريکه از حضور شرف صدور يابد کار کند ( ۳ ) سوم کسانیکه از مردم سیستان متعلقة افغانستان متفرق و پراکنده در سیستان متعلقه دولت ایران مسکن گزیده باشند خاصه قوم و تبار ومنسوبان خود سردار معزی الیه هر وقت بموطن ومقام اصلی خود باز آمده مقیم شوند او را لازمست که بتسلی ودلجوئی واطمینان خاطر ورفاه حال آنها بکوشد وشيوه همخواری و پرستاری رانسبت بایشان نيك بعمل آرد وا کر احیانا از طرف امیرقاین رد و منعی درینیاب بوقوع رسد و با مرتکب فتنه و فسادی شود اورا سزاوار نیست كه بجنك وبيكار كرايد بلكه لازم داند که امیرقاین را بنوشته و پیام از ارتکاب اسباب مغایرت و مخالفت ممانعت نماید واکر او نپذیرد صورت واقعه را بحکمران فراه واو بحکمران هرات اطلاع بدهد تا حقیقت ماجرارا با ایالت خراسان از راه اظهار ابلاغ نماید که والی آنجا امير على خانرا از کردارش بازدارد ( ٤ ) چهارم سردار معزی الیه مأذون نیست که در سیستان متعلقة ایران با قوم و طایفه وفردی ارسال و مرسول مكاتبات نمايد و اکر از کسی نامه بوی رسد اصل مکتوب را ارسال پایه سریر سلطنت نموده آنچه امر شود معمول دارد ( ه ) پنجم هر قضیه
( ٤٠٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که اتفاق افتد و آگهی دادن آن بحضور ضرور باشد بکار گذاران پایه سرير سلطنت خبر داده امور و اخبار سرحدیه را از هر باب که باشد در پرده خفا نگذارد و واقعه را که متعلق بحکمران فراه باشد در آنجا خبر دهد و خبری را که ضرورت رسیدن بحضور داشته باشد بلا مضائقه کابل در گاه نماید (۶) ششم آبادانیکه‌سردار موصوف در نهر جدید قلعه فتح کرده چون زحمت بکار برده و اخراجات نموده است و سر فراز خان و پسر ابه خان بلوچ دست مداخلت و مشارکت بدان در از کرده اند رجوع رفع منازعه و قطع مناقشه آردون را نزد حکمران فراه دانسته در آنجا بایشان فیصله کنند فقط بعد سردار شریف خان رخصت یافته چون وارد چخانسور شد حقیقه اء در نهر قلعه فتح بثبوت پیوسته سرفراز خان بامر پادشاهی در موضع چاه گی که موطن اصلی وی بود رفته امر شد که دیگر داخل خاک افغانستان نشود و مقارن اینحال غلام حسین خان بن سردار شکر الله خان از حضور انور برای تصفیه منازعات و مناقشات طوائف چاخی و مردم اریوب و منگل و غیره مامور خوست شده برفع اسباب عداوت بين الطوائف پرداخته همه را اصلاح کرد وقایع سال هزار و سه صد هجری صلم و قایع سنه ۱۳۰۰ هجری صلم (۱) شیوا فصیح و بلیغ چون مردم کتو از وزرمت از قراریکه مذکور گشت سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را بوعده دادن ادای مالیات ایشان که دولف روپیه میشد فریب داده از نزد او عساکر خویش باز گشتند چند روزی سمندر خان را که برای تحصیل وجوه مال دیوانی از حضور اقدس والا مأمور آنجا شده بود بلیت ولعل معطل داشته در پایان کر از امر پادشاهی سر باز زده جوابش دادند و اعلیحضرت والا از عرض حکمران غزنین که سمندر خانش آگهی داد و او عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد مطلع گشته در ماه محرم که سال سوم سلطنت با سعادتش بود سردار محمد محسن خان را از حضور مأمور غزنین فرمود که با حکمران آنجا و سواره و پیاده نظام و توپخانه مقیمه غزنین و مقرو کلات و احشام و ایلات آنولایت بسالاری خویش و سردار شیرندل خان راه سرزنش آن مردم بدمنش پیش گیرند و از قفای او برگد غلام حیدر خان بن سگندر خان آبو کرالی با صد تن از سواران نظامی از راه اوبو گرد مأمور خوست شد که با افواج غزنین و مقر و کلات ساز حرکت ساز کرده اساس قنات آغاز نهند آن مردم بدخوی فتنه جو را بموعظت و نصیحت هدایت نماید و اگر قبول اطاعت نکرده در جهالت محکم و استوار باشند همانا با وصول لشکر در ان بوم و بر گرفتار کفتار او شده فکری دیگر نیندیشند که کار را دشوار سازند و با سپاه پادشاهی چنانچه بغی ورزیده اند کینه آغازند چنانچه برگد موصوف وارد آنجا شده بشیوا زبانی (۱) و شیرین بیانی ملکان قوم صالح خیل را تسلی و اطمینان خاطر داده بمواعيد مراحم و الطاف شاهانه حضرت والا دل داری کرده رهسپار طریق فرمان برداری ساخت و عریضه مشتمل براستد عای عفو تقصیر و متضمن برادای مال دیوانی و اطاعت و انقیاد امر و نهی سلطانی از طرف بزرگان مردم مذکور با عریضه مشعر بر التماس شفقت از جانب خود ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده منظور نظر عاطفت گستر گشت چنانچه سردار محمد محسن خان را امر توقف غزنین صادر شد که در آنجا درنگ کرده نگران کردار و گفتار آن قوم که اظهار ایشان را چنانچه باید اعتباری نیست باشد تا بر طبق صدق و کذب وعده و اقرار ایشان رفتار نماید و غلام حیدر خان بر گد بتحصیل بقایای وجوه دیوانی و استرداد اموال تاراجی که آن مردم از یکدیگر غارت کرده بودند پرداخت و در اثنای اینحال احمد خان لکبند خیل غلجائی بهانه امور زمینداری خویش که در علاقه زرمت داشت در آنجا رفته باغوای آن مردم کوشش همیکرد که از دادن مال دیوانی و اطاعت پادشاهی سر باز زده شورش آغاز کنند و دوباره کار بغاوت ساز نمایند و حکمران غزنین بشرارت او از مکتوب بر گد غلام حیدر خان آگاه گشته مال و ملکش را ضبط دیوان اعلا نمود و ندمت مردم اندری را ازین امر عنان اطمینان از دست رفته متوهم و هراسناك شدند و حکمران غزنین سلطان محمد خان بن صحبت خان خار جی را نخست در زرمت نزد احمد خان فرستاد که از راه استمزاج علم با زاده و مقصد او آورد و او با سلطان محمد خان همان اظهار سر رشته امور زمینداری خود را که بهانه ساخته و در آنجا رفته بود کرده دیگر چیزی مکشوف نداشت اما سلطان محمد خان از ناصیه حال
(٤٠٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) او آثار شرارت دریافته بغزنین مراجعت کرد و پس از وصول او حکمران غزنین تمامت بزرگان طوائف اندری را در غزنین طلبیده بتسلیات شافیه مطمئن الخاطر ساخت و از جمله ملادین محمد خان معروف بمشك عالم را كه از سبب زندانی بودن عصمت الله خان جبار خیل و جنرال محمد جان خان وبردك ومحمد افضل خان برادرش وغيره بزرگان خائف تر بود زیاده تر دلجوئی نمود چنانچه سر را بوضع مشك عالم بر اور خود را با ملا محمد روحانی علیخان كوتوال نزد او تسلیت نزداو فرستاد و در وقت ملاقات او ملادین محمد خان سبب رعب و خوف خود را در محل ابراز آورده اظهار کرد که سه هزار تن بدون خطا و خيانت وجنا وجنايت از بزرگان افغان وغيره كه در وقت استیلای دولت انگلیس بمدافعت گرائیده در حمایت ناموس و مملکت اسلام زحمات شاقه بپای برده اند امروز در زندان کابل محبوس و بافت بأس وهراس ناس شده اند و بنابران تمامت مردم که یکی از ایشان منم خود را در محل خوف و خطر پنداشته ایم فقط و این گفتار او پس از مراجعت سردار شیرندل خان درغزنین از عريضه حکمران آنجا بگوش حق نیوش اعلیحضرت والا رسیده منشور تسلیت دستور بنام ملا مشك عالم وغيره بزرگان طوائف اندری در روز چهار شنبه دوم ماه صفر از حضور انور بصدور پیوست که مردم مملکت افغانستان را عموماً وطوائف اندری را خصوصاً خادم دولت و خیر خواه سلطنت و پیر و شریعت حضرت پیغمبر ختمی رتبت میدانیم و بخرابی هيچيك رضا نید هیم و حرکت مخالفانه احمد خان را حجت الزام خلقی نمیسازیم زیرا که او نیز بجز از درایت دولت حالی و پناهی ندارد واينكه ملا دين محمد خان در محل اظهار از سه هزار تن محبوس سخن رانده و بیم و خوف خود و مردم را حواله بدان کرده است خلاف واقع شنیده و ذکر بموقع نموده چه اکثر زندانیان موافق امر خداوند تربیت شافع روز جزا محبوسند و تالی تا چند خطای روشن بروی ثابت نشده زندانی نگشته است چنانچه عصمت الله خان و غیره بزرگان فتنه جو بواسطۀ بندان محکم و مکتوبات صحیح ومبرم که بدست افتاده محبوس گشته اند که از فساله خود ملای موصوف و تمامت مردم عذر خواه بهانه طلب مسئول خواهند بود که آیا خدا ورسول وبزرگان دین و پیشوایان اهل یقین راضی بوده و هستند که پس از بیعت کردن گروهی از مسلمانان با میری واطاعت نمودن ایشان او را در حالیکه تمامت اسلامیان مملکت بواسطۀ وجود او از صدمات سپاه خارج مملکت و معاند ملت در حفاظت بمانند و سر ومال و ناموس ايشانرا حمایت کنند چهار تن از جاهلان نا عاقبت اندیش وخانه سوزان امن وامان وایمان خویش برخیزند وفتنه در مملکت و خاندان سلطنت انگیزند پس خود منصف شوند و بدیدۀ بصیرت دیده وبگوش هوش بشنوند و نيك بدانند که از روزیکه درین مملکت پای مراجعت نهاده ايم الحمد لله تعالى بمال وملک وثروت ومكنت احدی چشم طمع نگشوده و دهن از نیا لوده ایم و هزاران هزار روپیه از سبیل تخفیف و غیره برعایا عطا کرده بر وظائف سادات و علماء آنقدر افزوده ایم که در هیچ عهد باین اندازه ثبت وظائف در دیوان سلطنت نبوده و نیست و با این همه صرف همت ما هر چه هست در ترقی ملت و ترویج احکام شریعتست چنانچه درین جزء زمان چه قدر شوکت در مسلمانان پدید آمده و بچه اندازه بدرها بنيكي مبدل گشته و تا کدام پایه زنان مسلمانان در پرده عصمت وجلباب عفت و حجاب حیا مستور گردیده فاسقان و دزدان وزهزنان ترك اعمال شنيعه كرده اند كه در تمام ولايات ومحالات از بيم سياست و وا رسیدن بعرض و استغاثت داد خواهان عزامن وامان چنان برپا وافراخته شده است که توان کسی نیست که اقدام بقتل احدی کند و یا مباشرا مر خلافی شود و اگر احياناً شخصی مرتکب خطا وجناتی شود فوراً شرعی را بفتوای علماء مطابق امر خدا و رسول جزاداده جنایت دولتی را با معفویت و یا سا و یا عفو و مواسا جزا وسزا میدهیم و در فقره قتل شفاعت وضراعت قاتل را قبول نفرموده بامر کتاب الهی قصاص میفرمانیم و اگر در شرع شریف از قصاص مبرا و دیت را سزا باشد دیه شرعی از قاتل گرفته بورثه مقتول میسپاریم و از ینكونه وجوه دیناری را در خزانه نمیگذاریم وازشنیدن عرض و داد گوش فرو بسته باز خواست مظلوم را از ظالم بوجهی نموده و مینمانیم که کسی را من بعد قدرت و قوت ستم همگر میسر نشود چنانچه سردار عبدالرسول خان حکمران قندهار را از سبب رشوت گرفتن معزول کرده مبلغ زیادی ازو گرفته بغرمای رعیت سپردیم و در همه امور خدای غفور را شاکریم که بقدر طاقت بشریت در حفاظت و حمایت امانت الهی که بار سلطنت و کار
(٤٠٩) ( جلد ستوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) (۱) حراست عرض و ناموس و خون و مال رعیت است کوشیده زحمت را بر خود راحت می‌پنداریم و استراحت معیشت (۱) حالت را اکو از طبیعت مبذل داریم تا درین ضمن از اراده اعلیحضرت ما هر که بدخواهی و مخالفت را نسبت بدولت و ملت خواستار بعضی بهادری شود هر آئینه سزاوار غضب کردگار و بعمل خویش گرفتار خواهد شد و یاس کتاب مستطاب رب الارباب خون و شجاعت چنین شخص هدر و مالش حلال خواهد بود فقط وسند مخالفت بدخواهانیکه در ضمن این نامه مذکور شد یکقطعه مکتوبی از محمد افضل خان و محمد موسی نامان پسران عبدالکریم خان قوم صافی بود که برای والده ماجده امیر محمد یعقوب خان که در اوایل سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان در قلعه هوشمند خان مسکن داشت نوشته و بواسطه ضعیفه که نزد مشارالیها رفت و آمد داشت باو فرستادند که اعلیحضرت والا را در شکار گاه چمن بینی حصار بضرب گلوله تفنگ از پا در آورند و ازین معنی سلطنت به پسر یار ادر امیر محمد یعقوب خان قرار یابد و آن ضعیفه مکتوب مذکور را بوالده امیر محمد یعقوب خان نرسانیده بمعرفت میر محمد حسین خان مستوفی الممالک حاضر حضور اقدس والا کرد و آن دو تن را بخواهش محمد سرور خان و میر عبدالقادر خان کوهستانی که از اعلیحضرت والا استدعای قتل ایشانرا کردند بدست بزرگان کوهستان سپرده سنگسار کردند و همچنین سردار نيك محمد خان محمد زائی و عصمت الله خان و بهرام خان جبار خیل غلجائی و جنرال محمد جانخان و محمد افضل خان وردك و غیره بزرگان در حین توجه موکب همایونی جانب قندهار باهم معاهده کرده قرار دادند که وجود اقدس را گزند رسانند و نوشته پیمان و قرار داد ایشان بواسطه غلامان دولت بحضور اقدس والا رسیده تمامت ایشان گرفتار و زندانی شدند و بعد از زمانی بعضی مقتول و برخی از مملکت خارج شدند و پس از ارسال توقیع رفیع مذکور برای ملا مشك عالم و مردم اندری سردار محمد محسن خان که بجهت تنبیه و تهدید مردم زرمت و کتواژ مامور غزنین شده بود چون مردم مذکور بهدایت غلام حیدر خان توخی چنانچه رقم گشت اطاعت کرده سرخط فرمان نهادند بفرمان طلب از غزنین در کابل آمده شرف اندوز حضور شد و در اواخر ماه محرم اینسالستاره ذو ذنب بزرگی که طول ذنب آن تخمینا چهل درجه فلکی بود بساعت دوی شب طلوع میکرد و تا اواخر ماه صفر مرئی بود ( ذکر توجه موکب همایونی از کابل در جلال آباد ) ( و واقعات محال خوست ) ذکر توجه موکب والا جانب جلال آباد در روز پنجشنبه پانزدهم ماه ربیع الاول سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری اعلیحضرت والا بعزم قشلاق از کابل جانب جلال آباد نهضت فرماندہ شہزاده آزادہ سردار حبیب الله خانرا در کابل برای امور حکومت گذاشته صاحب زاده غلام حیدرخان بن صاحب زاده غلام جانرا به پیشکاری و محمد اکبر خان پسر نائب کاظم الرؤخیل را بخدمت ایشيك آقاسی گری او کاشته راه برگرفت و پس از نزول اجلال در جلال آباد باغ وزیر محمد اکبر خان مرحوم حال موسوم بباغ کوکب را محل استراحت و فرودگاه اقامت قرارداده تمامت سپاه را با خادمان در گاه بکنار رود بزرگ جای فرود شدن فرمود و مقارن ایصال ارض اقدس واقعه شکاران علاقه هزاره جاعوری بر جورستم محمد صدیق خان توخی حاکم آنجا بخاطر اقدس را استحضار دست داده فرمان غزل بنام او شرف صدور یافته پیر محمد خان پسر ناظر دین محمد خان بحکومت آنجا مأمور گشت و هم از عرض سردار محمد حسن خان حکمران غزنین اعلیحضرت والا را بر شرارت و قتل و غارت طوائف افغان خروتی و سلیمان خیل و ناصری که از قرار داد و اصلاح پادشاهی که قطع رشته معاندت ایشانرا چنانچه گذشت بمصالحت فرموده بود اطلاع حاصل گشت که از عهدیکه بامر والا در بین ایشان منعقد گشته بود عدول کرده دست بقتل رجال و غارت مال و منال یکدیگر دراز نموده اند پس اعلیحضرت والا سردار محمد حسن خان را فرمان کرد که تمامت سواران ملکی را از طوائف افغان و هزاره و تاجیکه غزنین و فوج پیاده نظام هراتی و چهار ضرب توپ بسالاری سردار شیرین دل خان برادر خویش مأمور کتواژ نماید که در آنجا رفته بقلاع ملك خانکی و اقوامش جای گزیده چشم بنماز و گوش بآواز طوائف سکنه مذکوره نهند تا هر کدام راه خلاف پیماید جزای کارش بکنارش نهاده آید واگر از سطوت سپاه پادشاهی مرتكب فتنه و آشوبی نشود افواج قاهره نیز در آنجا اقامت نماید تا هيچيك از بیم لشکر دولتی بمفسده نگراید چنانچه سردار شیرین دل خان وارد آنجا شده ملک دوست محمد خان بن خانکی خان را با چندتن از بزرگان سلیمان خیل بکسیل درگاه عالم پناه نموده فضل الدین خان حاکم مقر
(٤١٠) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نیز بالشکر مقیم علی خیل بامر اعلیحضرت والا از مقرر بسیار زدیت و کشواژ شده برکاب سردار شیرندل خان پیوست و هردوتن باهم ملکان و بزرگان خروتی سروضه و ناصری مقیم علاقه توخی را از قفای بزرگان سلیمان خیل در جلال آباد فرستاد و اعلیحضرت والا از بزرگان هرسه طایفه عهدنامه و التزام بترك مخالفت و عقد موالفت گرفته رخصت مراجعت داد که دیگر پیرامون مخالفت همدیگر نگشته در طریق اطاعت سلطنت رهسپر باشند و درین اثنا غلام محمد خان هزاره که حاضر اردوی مقیم پومیدرود جهان کرده از حضور اقدس منصب صد سواری او بغلام حیدر خان پسرش مرحمت شده محمد اکبر خان پسر دیگرش با محمدی خان برادرزاده اش در سلك پشخدمتان اختصاص یافته گل محمد خان بن ملك شير گل خان غلجایی که تبرج خدمت گزاری پدر مو صو فش نسبت بزمان شهزادگی حضرت والا که باهم مکرمش امیر محمد اعظم خان مرحوم از ترکستان وارد کابل شده بود در جده دوم مرقوم گردیده است از حضور انور والا بحکومت مردم توخی سرافراز گشت و هم شهزاده آزاده سردار حبیب الله خانرا فرمان از حضور اقدس صادر شد که باغ پهلوان محمد اور واقع شمالی شهر را که حضرت والا در سال هزار و دوصد و نودونه برای تعمیر و احداث ارگ پادشاهی پسند کرده بود اساس ارگ نهاده بتعمیر آن پردازد چنانچه شهزاده با هم حضرت والا صرف خیرات و مبرات کرده و فاتحه بنیاد نهادن ارك را خوانده بقرار نقشه که از حضور والا برایش رسیده بود بتوسط معماریان و بنایان بکار آن پرداخته آمد و در خلال این احوال محاربه در بین عبید الله خان وحبیب الله خان وسعید خان و مردم امینی خیل وزیری که معاندت قدیمی داشتند رخ داده همچنین در بین مغل و میر هزاره گیان کامرانی سلطان خیل مخالفت اتفاق افتاده چند تن مقتول و مجروح شدند و از تنگیهاز عرض سردار شیرندل خان بسمع فیض مجمع والارسیده جریدۀ برایشان حوالت فرمود که دیگر قوت جنگ و مکنت خرید اسلحه وتفنك بایشان نماند و هنوز جریده آنان بوصول نیا انجامیده بود که سعدوی خروتی که بشرح فتنه و فساد و كينه وعناد او نسبت بدولت از پیش رقم کشت با گل علم نامی متفق شده در نواحی خوست در فتنه باز کرده تاخت و تاز آغاز نهاد و آخند زاده یحیی جان از دست بیداد خالف و همراهان کشته از سردار شیرندل خان که بالشکر در کشواژ اقامت داشت معاونت خواست و او بدون صدور حکم پادشاهی كمك نفرستاده از شرارت سعدو و استعانت آخند زاده نگار پردازان حضور آگاهی داده دوصد سوارۀ نظام از کابل بدفع سعد و مامور خوست شد که در تحت رایت جنرال کتال خان که با توپخانه و سپاه شایان در آنجا اقامت داشت قرار گرفته با مر او بمدافعه اشرار گرایند و سعد و از وصول سواران نظامی توان درنگ را در خود ندیده از راه گنامی فرار کرده پس در کوهستان منگل که محل پناهش بود رفت و بعد از گریختن او لشکر الوسی رخصت مراجعت جانب مساکن خود یافته سپاه پادشاهی در خوست مقیم گشت و از جهۀ فتنه جویان علاء الدین و قدرت نامان که سعدورا در شرارت بازو و در مفسدت نیره بودند گرفتار شدند و جنرال کتال خان هردوتن را با بزرگان قوم جدران و منگل که باسهالت سردار غلام حسین خان اطاعت ورزیده بودند کابل درگاه سعادت پایگاه نمود و آندوتن از عرض راه گریخته با سعد و آمیختند و دیگران حاضر سدۀ علیا گردیده شرفیاب حاصل کردند و بعهده گرفتند که با سعدو را بقسمی که بتوانند هلاک کنند و یا قهر و غلبه ازان کوهستانش بیرون کشند و اعلیحضرت والا با زای این و عده و عهده تمامت بزرگان جدران و منگل را بعطای جامت دلشاد ساخته رخصت مراجعت داد و ایشان پس از وصول در مساکن خویش باتفاق لشکر پادشاهی و سالاری جنرال کتال خان و سردار غلام حسین خان راه بدفع سعدو جانب کوهستان منگل برگرفتند و از دو جانب داخل جبال دشوار گذر منگل شده از طرفیکه سپهدار خان رهسپار بود با مردم منگل که بزرگان ایشان خلعت پوشیده حاضر اردو بودند بمقابله پرداخت و آن مردم برخلاف دعوی بدخو جلحاظ و پای بزرگان خود را ننگریده سخت محاربه کردند و در ایام کار پشت بکار زار داده رویگریز نهادند و از جانب دیگر سردار غلام حسین خان با طوایف تن ل پرداکن ساخته و پنجاه سوار نظامی و یکضرب توپ شیب خون زده بیست و یکتن از منگلیان را مقتول و سی تن را مجروح ساخت و خیمه را از پیش برداشته غنيمت یافته را آتش زده بسوخت و دو هزار سویز و گوسپند غنیمت گرفت و درین محاربه یکتن از لشکر پادشاهی مقتول و دو تن زخمدار شدند و مردم منگل از غمر که روبرتافته با مردم مقبل و میاحی موضع الرپوب و طوری علاقه كرم از راه سنك اتفاق يكدست شده
(۴۱۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دست غارت بتاراج مال و قتال رجال مردم چکنی اندازی پادشاهی دراز کردند و مردم جدران نیز با ایشان متفق و بهمان کینه سال سر دفتر علاقه خوست را تاراج کردند و از جبهه مال و منال کرانچی او دو هزار روپیه را لعل گل جان و میاواد خان لره تزی به مشایخی طایلی از اجناسش بتقلب از نزد منگلیان و جدرانیان باز گرفته بصاحبش سپردند و غازیان اینحال منگلیان را مردم میری خیل مجمعه کرده ده تن از جانبین مقتول و مجروح گردیده مردم منگل هزیمت یافتند و مردم طوری نیز بر تاجران زرغون تاخته سی و سه راس اسپ را به تاراج متصرف شده بعد بمروم جاجی میدان حمله کرده هشت تن از جاجیها را مجروح و یکتن را مقتول ساخته هشت تن از بلوریان کشته گشتند و اعلیحضرت والا از صدور اینواقعات بر آشفته از شرارت و قتل و غارت مردم طوری که رعیت دولت انکلیسیه بکار گذاران دولت موصوفه بشکایت که یا طوریها را از کردار ناهنجار ایشان بازدارید یا دولت افغانستان را در تنبیه و تهدید آنان مورد ملامت گره نمایند تا کار پردازان دولت افغان دست ایذا و ضرر رسانی آن مردم نکوهیده خوی فتنه جو را کوتاه سازند و منشور استمالت و بنود دیگر بنام مردم مقبل و منگل و جدران صادر فرمود که دست از شرارت باز داشته طریق اطاعت سپارند و الا خود را بجرعه تیغ دمارا بنگارند و مردم طوری را پس از ایصال نامه مذکوره کار گذاران دولت انکلیسیه از شرارت و فتنه جوئی باز داشته مردم مقبل نیز از وصول فرمان والا ترک ضلالت نموده از راه اطاعت نزد سردار غلام حسین خان شدند و امیر پادشاهی را گردن نهاده زرگان جاجی میدان را ضامن دادند و سردار غلام حسین خان همه را از عطای خلعت نواخته عهد نامه و التزام گرفت که دیگر رهزنی و ضرر رسانی بکسی نکرده اگر ایذا و نقصانی از ایشان بمسافران و رهروان وغیره برسد بضمانت مردم جاجی میدان تاوان ماله تا راجی و قیمت و بهای ضایع پادشاهی را با جریمه بدهند و پس از فیصله امر مردم مذکور در جهت مراجعت یافتن و باز گشتن ایشان نزاع در بین مردم جدران و طوایف هندو زائی و اسمعیل خیل برفتیه که حدید جدرانیان در سرحد علاقه طوایف مذکوره احداث کرده بودند افتاده به چند سردار غلام حسین خان ایشانرا از مناقشه مانع گشت مفید نیفتاد تا که سه صد خان و تیغک شاه جدران با صد تن از پیاده کان رجلو و مردم ایلجاری اسمعیل خیل و دشی از راه فم نزاع بالای جدرانیان تاختند و جدرانیان از سیاه چشمی بمحاربه برخواسته چار تن از مردم دشی و اسمعیل خیل را کشته و زخمیار ساخته نه تن از جدرانیان مقتول و شش تن مجروح شدند و در این کار دو قلاع خویش در آمده محصور گردیدند و سردار غلام حسین خان از صدور اینواقعه خود از قلعه لنگر وارد آنجا شده مردم جدران از وی طالب امان و از کرده پشیمان شده پس از امان یافتن از راه اطاعت نزد او آمده سر خط فرمان نهادند و سردار غلام حسین خان با چترال کشاب خان بزرگان ایشانرا روانه حضور اقدس نموده چون قدم رسیده و ادای بقایای مالیات خود را که تا اینوقت بکار گذاران دولت نداده بودند برعهده گرفته عهد موثق نمودند همگنان از عطای خلعت نوازش یافته از حضور اعلیحضرت والا مرخص شده بمسا کن خود باز گشتند و سدو با همراهانش از اینقرار داد و معاهده مردم مذکور چوفان شده از راه فرار داخل جبال باغستان بشد و در ینوقت قلعه جدید مشتمل بر بازار و حجره های بسیار جهت اقامه افواج پادشاهی بامر اعلیحضرت والا در علاقه خوست احداث و آباد گردید شد و از آب شمل نهری باندازه کفایت چهار هزار جریب زمین واقع اطراف اینقلعه کشیده باغ و بوستان نیکو و کشت زار دلجو آراسته گشت و سالیانه مقدار هفت خروار غله عوض حاصل زمین مردم مزبور که ازین آب بعمل می آمد و از قلت زمین صالح الزرراعت که تا بستگنیان بود زیاده به مقدار مذکور عاید نداشت از حضور انور امر شد که از حاصلات اراضی جدیده بصاحبان آب برسد ( ذکر پذیرفته نگشتن عریضه سردار عبدالقدوس خان ) ( و سر کشی کردن مردم محمدیه و تنبیه و تهدید ایشان زجر و تدمیر ) ذکر واقعات هشت این سال میمون فال در حین توقف اعلیحضرت والا بجلال آباد سردار عبدالقدوس خان از زندان به روانه خان که حافظش بود اظهار والتماس نمود که عیال و تعلقات او که در ترکستان و هراتند بقلب کابل شوند و او بر وفق التماس سردار مذکور عریض پرداز حضور شده امر اعلیحضرت والا بنام پروانه خان شرف صدور یافت که او را همچنان محبوس داشته سخت محفوظ بدارد که فرار نکند و زندان بان چیزی باده اندریکه بد دانش باشد بجهل اجرا نیارد
( ٤١٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و در باب جیائش اینوقت حکمی صادر نگردیده بعد از چندی بفرمان طلب از ترکستان و هرات در کابل آمدند و مقارن اینحال ارباب جلال خان و ارباب رحیم خان فراهیجان باهم در آویخته از یمنی مردم آنجا تمرد ورزیده از اطاعت پادشاهی سرباز زدند و میر عبدالخالق خان حاکم فجرات بکار گذاران حضور اقدس آگهی داده خواهش لشکر و توپ کرد که آنمردم را گوشمال دهد و اعلیحضرت والا هر دو تن ارباب مفسدت مآب را بفرمان طلب دعوت حضور فرموده حا کم فجرات را نیز از صدور اینحکم اعلام نمود که اگر از دوش از قبیحه امانی و آمال رو برتافته در مشرف شدن بحضور اهمال ورزند آنوقت لشکر تاخته وجود نابود ایشان از صفحه روز کار برداشته خواهد شد والا فرستادن سپاه باعث زحمت و ایذای رعایای آنمحال خواهد گشت و این در قانون سلطنت مقرون بوخامت است که بی سبب مشتی از ضعفاء با وقاحت را سزا آید و هنوز این واقعه تمام و انجام نشده بود که یا محمد انکال مردم نجشیر سراز جیب بقساوت کشیده جان گل خان که از تغییر عبد القدوس خان حاکم سابقه آنجا بحکومت مشغول ومأمور بود به تنبیه و تهدید نجشیریان پرداخته خیمه و یکتان از ان مردم شریر را در غل و زنجیر انداخت و مال و مواشی زیادی از قبیل گاو و گوسفند غنیمت سپاه کان ساخلو شد و باغهای ایشان تمام قطع گردیده خانها و مساکن همه از صدمه آتش سوخته گشت و از جمله مردم بیکرانی از هیبت پادشاهی فرار کهسار شده پسر شفاعت خان از راه استدعای امان و شفاعت نزد حاکم آمده حاکمش در جلال آباد روانه حضور اقدس والا کرد و محمد سرور خان کوهستانی که از بغاوت مردم نجشیر آگاه شده با هزار تن سواره و پیاده از قوشتی راه سرزنش جانب نجشیر برداشته بود پس از رفع مجادله راه بدانجا نزديك کرد چنانچه جانگل خان او را مکتوب فرستاده از دخولش در نجشیر مانع گشت که رعایا پامال نشوند و این نامه در موضع شتل به محمد سرور خان رسیده سواره و پیاده را که با خود داشت رخصت مراجعت داده خودش با سه صد تن از پیادگان کار خصت باز گشت نداشت در شتل درنك کرد و مردم آنجارا بنابر انکه باغیان طایفه بیکرانی را پناه داده بودند تماماً محبوس نموده زجر و توبیخ زیاد بتقدیم رسانید و از کرداریش که نسبت بآن مردم نمود بذریعه عریضه با علیحضرت والا آگهی داده افعالش منظور و مستحسن افتاد زیرا که جهانی سکنه جبال را بدون از ضرب چوب کردن پندار بزیر بار شریعت و حکومت در نیاید خلاصه جانگل خان حاکم پنجاه و یکتن محبوس گردنک خویش را مصحوب گل احمد خان رساله دار و گل حمید خان نامی در کابل نزد شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان فرستاده با مر شهزاده داخل زندان کابل شدند و چند تن دیگر از بزرگان نجشیر که با تفاق نیاز بپویدند از راه نیاز وارد جلال آباد شده شرف بار حاصل کردند و از الطاف شاهانه تسل یافته مراجعت کردند و مردم بیکرانی که رهسپار طریق گمراهی شده بودند سادات آن نواحی را شفیع سیئات خود ساخته از در امابت عفو تقصیر خواستند و او ملتمس ایشانرا موقوف با مر حضور والا نموده پس از نفاذ حكم اهل ایشانرا بموجب صدور منشور در جلال آباد فرستاد و از حضور اقدس جریمه که در خور سر گذشت برایشان حوالت گشته پس از وصول وجوه جرمانه از تقصیری که کرده بودند معفو شده محبوسین ایشان رهایی یافتند و جان گل خان حاکم پس از سرزنش و گوشمالی بغاة نجشیر بتحصيل مال دیوانی پرداخته با نصد تن تفنگ دست وصاحب زاد خان و برد خان مردم نجشیر از بازارك که محل اقامتش بود حرکت کرده وارد قریه تپه واقع در بشده ماند یوالی را حواله وصول نمود و از حواله او مردم عبد الله خیل کندی ورد از دادن مالیات سرباز زده حاکم با لشکرش داخل مجل سکنای متمردین گردیده از طوائف چارکانه هزارکان مقیمه دره خواهش نائیه کرد و قوم هزاره با با علی از مطالبه اوروی بسوی کوه جهالت نهادند و جانگل خان صاحب زادگان را با نادر خان و بهادر خان وحیدر خان نامان و پیاد کانی که همراه داشت بتعاقب آن گروه شریر کاشت و ایشان هر چند بظاهراه هدایت دلالتشان کردند سودمند نیفتاده خود آنمردم بمنازل و مسا کن خویش آتش زده بسوختند و از کوه ضلالت فرود نگشته همچنان بجهالت محکم و استوار ایستادند و کشتگان حاکم بی نیل مقصود مراجعت نموده در حین باز گشت مردم شرارت پیشه که در قلل جبل جای گزیده بودند دست بآلات جنگ برده لشکرخان و بهادر خان از بزرگان نجشیر را که طریق خدمت می سپردند بادوتن از پیادگان ساخلو و یکتن از نوکران حاکم از ضرب كلوله تفنك مجروح ساختند و همچنین چندتن از پیادگان ایلجاری را جراحت رسانیدند و پس از دو روز حاکم و خادمان دولت سامان
(٤١٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دمار اشرار را ساز کرده از راه پیکار روی بسوی آنمردم بدخوی نهادند و باغیانرا از پیش برداشته بدره فراجغان در آوردند و از بازماندگان هیچبهار طوائف هزاره ده هزار روپیه الزام گرفتند که ذکر باغیان راه زن خود را و جادهند مبلغ مذکور را برسبیل جرم بکار گذاران پادشاهی رسانند و حاکم مالیات تمامت دیگر درجات نجدی را حصول کرده در بار ارك باز گشت نمود و مقارن اینحال مردم دره غسك نجراب نيز سرکشی اختیار کرده از دادن مالیات دیوانی سر باز زدند و صالح محمد خان که پس از عزل میرعبدالحق خان مأمور حکومت آنجا شده بود با پیادگان مرد دريزه کوهستان بر سر ایشان تاخته گوشمالی بسزا داده مالیات دیوانی را بوصول رسانید و در خلال اینحال پادشاه خان احمدزائی که باسعد و طریق وداد و اتحاد می پیمود گرفتار شحنه عتاب پادشاهی شده بعوض او كهندل خان از حضور انور والا بزرگتر شرف امتیاز یافت و پسران پادشاه خان از راه استشفاع باقران مجيد نزد کهندل خان رئيس جديد التجا بر د بیا بشدهای او مورد عفو شاهانه گشته از بازگناه پدر خویش سبك دوش گردیدند و مقارن اینحال مردم سنکوخیل شنوار از اطاعت پادشاهی سر برافراشته طریق بغاوت برداشتند و محمد حسين خان جوانشیر که جهت تحصیل مالیات و غيره خدمات مأمور آنجا شده بود از راه فرار وارد جلال آباد شده در روز سه شنبه بیست و یکم ماه رجب سال ١٣٠٠ هزار و سیصد هجری شورش آن مردم نکوهیده منش را بعرض عاکفان سده علیای سلطنت رسانید و از حضور اقدس والا مأمور بازگشت بدانجا گردیده حکمی والا شرف نفاذیافت که در انجا رفته فوج مقیم شنوار را از راه تأدیب آن قوم خسارت نصیب کوچ داده تنبیه و تهدید نماید و او بافوج نظامی و پیاده الوسی نواحی جلال آباد و طوائف خوگیانی بر آنجماعت تاخته جمعی را از سرکینه حستی بخاك نیستی انداخته مساکن ایشان را آتش زده تمام بسوخت و بقیه آن شرارت پیشگان فرار کوی حرمان گشتند و اراضی و مزارع ایشانرا با هم بدخواهی بمردم خوگیانی سپرده مراجعت کرد و از حضور انور مرخصی هزاره بهسود که محل حکومتش بود شده در آنجا رفت و از قضاى مخيب الار غلام حیدر خان با سپاه نظام و توپخانه از عقب باغیان خسارت نشان طريق آمده در جبال شامخه که مردم سنکوخیل پناه گزیده بودند بر گرفته مردم الوسی رانز دوجانب امر بالاشدن بکوه نموده خود با صد تن پیاده از فوج اردل وصدتن از فوج چهار یاری و صدتن از فوج هیاتی وصدسوار از فوج سوارۀ هجدہ نهری و دو ضرب توپ قاطری از میان دره رهسپار گردیده محاربه سخت روی داد و بسیار تن از مفسدین را خون بزمین ریخته بیست و دو تن از سپاهیان نظام مجروح و يك تن مقتول گشت و در میان کار کرده اشرار از راه هزیمت فرار کهسار امان گشته پناه گزین جبالی شدند که راه عبور نداشت چنانچه غلام حیدر خان براه پیش رفتن نیافته بلشکرگاه دمهلاباز گشت و بقیه املاك آنمردم را که بمردم خوگیانی مرحمت شده و از تقسیم بازمانده بود در بین مردم تاجکیه پشپلاق قسمت کرد و درين اثنا محمد شاه خان بن ايشيك آقاسی امیرجان بارك زائی از حضور حضرت والا با يشيك آقاسی گری حضور شهرزادۀ آزاده سردار حبیب الله خان ترقتی برايشيك آقاسی محمد اکبرخان سرافرازی یافته از جلال آباد رهسپار کابل شده مواظب خدمات حضور شهزاده موصوف گشت و مقارن اینحال ناظر نصیر خان از حضور مأمور لغمان شد. میرزا محمد شریف خان حاکم و دفتری آنجا را فرمان رفت که باتفاق او پسران ملك بانى خان و صاحبزاده میرعلم خان و جاندرخان و تیمرکان صوفی خان با پاتی را که در کوه شمیل جای گزیده و مال و مواشی رعایای پادشاهی را غارت کرده و میکردند دست گیر و یا از ان کوهستان همه را بیرون نمایند و ایشان داخل دره نجیل شده تعلقات صوفی خان گرفته پسران ملك بانى خان وصاحبزاده میرعلم خان و همراهان او را دست گیر نموده روانه حضور کردند و از حضور اقدس امر نظر بند شدند و هم درین وقت مردم چغانسرای نیز از حکم پادشاهی سر بر تافته گوشمالی بسزا يافتند ومقارن اينحال اعليحضرت والا که انضمام ولایت با جاور را بمملکت متصرفه با انقیاد واطاعت مردمش مکنون خاطر داشت منشوری بنام صاحبزاده محمد سعید خان با جاوری صادر فرمود که بزرگان آنولایت را از راه اتحاد قومیت افغانی کمیل پیشگاه سعادت پیشگاه نماید که قراری بکار مردم آنولایت نهاده آید ذكر تشریف بردن اعليحضرت والا از جلال آباد در ما ما خیل ذكر تشریف بردن اعلیحضرت واعيلحضرت والا پس از ارسال فرمان طلب بنام بزرگان با جاور افواج منصورہ را که مأمور تنبیه و تهدید سرکشانیکه بشرح رفت شده و فتحیاب کشته هر کدام بمقامی چون کنر و بشد و شیوه و جلال آباد وغنی خیل شنوار والا در ماما خیل
(٤٢٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اقامت ورزیده بودند بمواضع مذکوره امر جابجا بودن فرموده خود با سپاه رکابی بعزم اینکه ایام تموز را در موضع ماماخیل علاقه خوگیانی ییلاق نماید در اواخر ماه شعبان سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری لوای مراجعت از جلال آباد جانب کابل شقه کشا فرموده در موضع ماماخیل شرف نزول افگنده بارییلاق کشود و اشتهاری نگار داده مسحوب آزاد خان مهمند نزد بزرگان باجور فرستاد که اعلیحضرت ما را در ولایت باجور بیرون از اجرای احکام شریعت حضرت خیر الانام و حفظ سرحد مملکت اسلام و آرامی و رفاه ایام دیگر خیال و منظوری نیست و بزرگی کسی را نسبت بخودش تغییر نداده پس از پذیرفتن اطاعت و گردن نهادن ایشان در زیر حکم سلطنت همچنان بوده اقدام در اجرای امور مذکوره را واجب شمرده علاوه بر ان تکلیفی از دولت بدوش ایشان نهاده نخواهد شد و پس از فرستادن این اشتهار و متفرق شدن خوانین باجور بدر بار معدلت مدار و خلعت و انعام یافتن و امیدوار مهربانیها رفتن و مراجعت کردن ایشان در روز چهار شنبه هجدهم ماه شوال الاعلام ظفر فرجام از ماما خیل جانب کابل شقه کشا گشته سپهسالار غلام حیدر خانرا پس از پرتو نزول افگندن در کابل فرمان کرد که بافوج پیاده هماتی و چهار ضرب توپ از جلال آباد رهسپار ماماخیل شده اقامت گزیند و قلعه و باغی را که بامر اعلیحضرت احداث گردیده است با عمارات و خیابانهای آن پرداخته و افراخته سازد و میر عطا خان برگدرا که در بنوقت از سبب خدمات گوشمالی و سزاد هی اشرار اطراف جلال آباد بمنصب جنرالی ارتقا یافته بود امر شد که همچنان در جلال آباد متوقف بوده گوش بآواز فتنه جویان نکو هیده خویان محال و مردم سکنه جبال داشته باشد تا اگر باز مفسده آغاز کنند ایشان را تادیب نماید و مقارن اینحال اسلحه الا ئیکه از دولت انگلیس خریداری و از پشاور جانب کابل حمل و جاری شده بود در عرض راه کابل و جلال آباد مردم مهمند خیل که باباز محمد و امیر محمد نامان در کوه افغانهای گردیده قوافل و بازرگانان را تاراج مینمودند تاخته از استواری و مدافعت محافظین که با اسلحه همراه بودند دست ردی نتوانسته بی نیل مقصد باز گشتند و هنوز تدبیر گرفتار ساختن آن شرارت پیشگان بروی کار نیامده بود که باز مردم کوهستان شنو ار باغوای پسران سکندر خان مصدر طغیان شده روی از اطاعت دولت برتافته و از حدوث این فتنه سپه سالار غلام حیدر خان بامر اعلیحضرت والا از ماما خیل در جلال آباد مراجعت کرده جریده باصد سوار نظامی رهسپار کابل گردیده شرف اندوز حضور اقدس شد و از حضور دستور العمل تنبیه و تهدید بغاة را حاصل کرده بلا درنگ آهنگ جلال آباد نمود و از جلال آباد بعزم گوشمالی مردم شنو ار وغیره متمردین اشرار با سپاه کینه خواه رهسپار گشت و پسران سکندر از توجه لشکر پادشاهی خود را در ورطه تباهی دیده از راه فراز داخل کوسار طائفه رجیه و ادخیل مهمند شدند و عمر اخان از راه خدمت گذاری دین و دولت با مردم رجیمداد خیل که آن بد خواهان سلطنت را پناه داده بودند در آویخته خونها ریخته گشت و در پایان کار عمرا خان ناچار شده از کار گذاران دولت معاونت طلبید چنانچه بامر اعلیحضرت والا افواج قاهره از جلال آباد رو بدانشو نهاده مفسدین را گوشمالی بسزا داد و پسران سکندر فرار اختیار کرده از ان کهسار رهسپار بادیه ادبار شدند و مردم شنو ار پس از گریختن اشرار مذکوره طالب امان شده در حاشیه قرآن مجید وثیقه عهد نگار داده و خاتم بر نهاده بتوسط سپهسالار نزد کار گذاران پایه سریر سلطنت فرستادند که دیگر رهرو فتنه و شر نگشته با اثر شاهراه اطاعت بیرون نگذارند و اعلیحضرت والا بپاس کتاب قادر دانا از خطا و گناه آن مردم در گذشته نظر باینکه ایشانرا زبون سازد تا از جاده اطاعت بیرون نروند جریمه زیاد حوالت نموده محصول رسانید و درین بین مردم وزیری که شرفیاب حضور اقدس والا شده از عطای خلعت و انعام شاد کام گشته حاکم و قاضی و عامل از دار السلطنه با خود برده بودند در موضع ارگون مردم کابل خیل سد راه گردیده مأمورین پادشاهی را از در آمدن در بین وزیری باز داشته نگذاشتند که با اجرای او امر و نواهی الهی و احکام پادشاهی پردازند و این امر از عریضه کاشتکان آنولایت که با بزرگان قوم وزیری رفته بودند بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده مرقوم فرمود که در موضع ارگون درنك كرده مترصد حرکت ایشان جنك باشند زیرا که حيله وری مردم وزیری از پیش دانسته خاطر ما بود چنانچه با بزرگان آن مردم که حاضر دربار سلطنت شده بودند بکرات و مرات فرموده بودیم که او نمیرنند اقوام خود را دیده و مطیع و منقاد ساخته بعد حاکم و قاضی برای اجرای حدود و احکام الهی و ادای امور پادشاهی در ان
(۴۱٥) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ملك برده بجای اقامت دهند قبول نکرده محض جلب منفعت و فریفتن خلعت کار گذاران دولت را با خود برده از اظهار و كفتار خلاف کردار خود شرمسار شدند و از آنجا که آمردم بیرون از رهزنی شعاری و بدون از فریب کاری ندارند هر گز رهسپار طریق اطاعت نشوند و هنگامیکه ازیندولت بوی حرکت منصرفه بسوی مساکی ایشان باتح كرده خود را بدولت انگلیس مطیع و منقاد گفته مبالغ خطیر باسم انعام و تنخواه میگیرند و چون از طرف دولت مذکوره بنای اجرای احکام سلطنت كذاشته آید آوای شور وغوغای غزانبند ساخته کوه بكوه تاخته دخل كوهان و یا چارپای کوهین بغارت و تاراج پردازند و زمانیکه در هر دو دولت فریب ایشان کار کرنیفتد بکد اصلی و کردار جبلی خود که دزدی و رهزنیست پردازند پس بنابر آن لازم آمد که افوا جيكه یکسال پیشتر ازین بسالاری سردار شیر دل خان در کنوار مأمور اقامت شده و برای این کار در آنجا آماده و استوارند مامور تنبیه باش آن قوم بد منش شوند فقط و با وجود یکه فسخ عزم اعلیحضرت والا را کسی ندانید صد از گرفتاری دردیکر امور کار لشكر کشیدن بدانشو معطل مانده بتعویق آفتاد ذكر واقعات ومذاكرات قندهار و چخانسور ( ذکر واقعات ومذاكر تيكه درین سال بقندهار ) ( وچخانسور وغیره ولایات رخ داده بپای رفت ) در خلال احوال مرقومه اینسال که بشرح رفت سردار محمد یوسف خان حکمران فراه مكتوبی در باب استرداد اموال تاراجی مردم سیستان و علاقه چخانسور که رعایای دولتین افغانستان و ایران مال و مواشی یکدیگر را غارت کرده بودند مصحوب میر فراز خان بارک زائی نزد پسر امیر علی خان قاینی فرستاده از حکم اقدس والا که درینباب بنام سردار موصوف شرف صدور یافته بود بوی آگهی داد و او میرزا حسن نام سلطان پیاده نظام یعنی کمان را درفراه نزد سردار محمد یوسف خان ارسال داشت که برسم الومی در بین جانبین اصلاحی کرده مراجعت نماید اما چون سردار محمد یوسف خان سپاه ٤ مال تاراجی طرفین را نزد کار کنان پایه سریر سلطنت فرستاده بود نتوانست که بدون اجازت و دستور حضور اعلیحضرت والا رفع منازعه کند چنانچه عرض پرداز حضور شده حكم اقدس شرف صدور یافت که هريك از رعایای دولتین بیمو کند مال خود را از دیگری بازیافت نموده قطع رشته منازعه کنند و چون فرستاده پسر امیر علی خان قبل از وصول اینحکم در تك تكبر ومباز کشته بود سردار محمد یوسف خان محمد عمر خان نورزائی را نزد امیر علی خان فرستاده پیام داد که بر طبق امر اعلیحضرت والا مال و مواشی جانبین را که بتاراج رفته است مسترد نماید و امیر علی خان عذر رفتن خود را در مشهد نزد اعلیحضرت ناصر الدین شاه که از طهران بزیارت آمده بود بهانه ساخته در انصارفت ومحمد عمرخان بی نیل مقصود در فراه مراجعت نمود واسترداد اموال منهوبه همچنان معوق مانده بصاحبانش داده نشد و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان در باب اطاعت نمودن سردار ابراهيم خان بلوچ بدولت افغانستان که تحریک امیر علی خان تا ینوقت سر خط فرمان نهاده بود مکتوبی بامیرعلی خان فرستاد که او را از راه انقیاد باز نداشته اغوا نکند واو که در مشهد رفته بود از نوشته وعزم سردار محمد یوسف خان باوالی خراسان سخن در میان آورده حکمران خراسانش جوابداد که دولت ایران را حق مداخلت در مملکت افغانستان نیست که رعیتش را از اطاعت بازدارد و این مقولات از عریضه سردار محمد يوسف خان کوش زد اعلیحضرت والا کردیده او را فرمان کرد که در تنبیه و تهدید سردار ابراهيم خان در نك نکرده بالورا مستیال سازد و بالمالش نموده بنیاد وجودش را از بن براندازد و سردار محمد یوسف خان او را با نجامهای بد ش مکتوب کرده دعوت آمدن بفراه نمود و هم چند قطعه اشتهار مشتمل بركلمات و عبارات بیم و امید و وعد و وعید بنام کد خدایان مردم سکنه چخانسور مسطور ومردول نمود که با سردار ابراهيم خان دیسرعی رهسپار طریق اطاعت شوندوا کر او سر باززده روی از کوی سعادت بر تابد معاونتش نکنند که از توجه سپاه پادشاهی برباده تباه نگردند و مردم چخانسور از وصول اشتهارات موصوفه بطريق اطاعت را پد را شده کد خدایان ایشان بتهیه اسباب آمدن در نزد سردار محمد یوسف خان پرداختند و سردار ابراهيم خان از مشاهده اینحال مضطرب احوال کشته پیش از آنکه کد خدایان رهسپار فراه شوند با سه سفر خان ناصر المادولتي از کدخدایان آنجا او هم از نود نیم
(٤١٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نزد سردار محمد یوسف خان فرستاده دیگر اسپ و شتر فروکاه و چند عدد بالشت آکنده از پرقو مصحوب ایشان برسم تحفه ارسالداشت و دو خدایغوای کدخدایان پرداخته از اطاعت مانع شد و سردار محمد یوسف خان از کیدا و آگاه کشته محمد صدیق خان بارکزائی و میر عبد الرحیم خان سرتیپ را با فرستادگان او روانه چخانسور نموده سردار ابراهیم خانرا از لشکر پادشاهی تخویف و تحذیر کرد و او پسرش را خواست که نزد سردار محمد یوسف خان بفرستاده حیله بروی کار آرد اما پسرش از امر پدر رو بر تافته هنوز دیگر فکری بحالش نکرده بود که نائب صفر خان و بنیاد خان با یکصد و پنجاه تن از کدخدایان مردم چخانسور همراه فرستادگان سردار محمد یوسف خان از راه اطاعت وارد فراه شده امر پادشاهی را گردن نهادند و سردار محمد یوسف خان همه را از عطای خلعت خوشدل ساخته بالشکری از پیاده و سوار رخصت مراجعت داده سپاه را در چخانسور بمانده و نام علی اجرا قامت نمود و سردار ابراهیم خان از رو داد انجماعه خود را در معرض خطر دیده از راه فرار نزد امیر علی خان رفته قرار گرفت و پس از چندی ملک خان پسرش روی دل از ویر تافته باعیا ل خویش در فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمد و او با مر اعلیحضرت والا اورا از عاد افغانستان بیرون کشیده نزد پدرش در سیستان متعلقه دولت ایران فرستاد و درینوقت میر معصوم خان که از راه استحکام دوستی و اتحاد والی خراسانش کفیل درگاه عالم پناه نموده بود وارد فراه شده سردار محمد یوسف خان مقدم اورا گرامی داشته نيك بنواخت و در تخلل ملاقات داستانی از جور و تطاول امیر علی خان که اموال رعایای سیستان و غیره محال متعلقه افغانستان را بغارت برده بود بمیان برد و او بعوضه تمامت اموال غارت شده دست مأمورین امیر علی خان را گرفته در مشهد نزد والی خراسان فرستاد که بمقام بازخواست بر آمده امیر علی خانرا از کردارش باز دارد و حکمران مشهد محمد مهدیخان پیشخدمت را جهت فیصله امور مذکوره در قاین نزد امیر علی خان فرستاد و از یتسوی میر معصوم خان فرستاده والی خراسان بامیرزا ربیع نام تاجر توکل امیر علی خان که چندی پیش ازین چنانچه رقم کشت بپژ اژ درک سعادت بساط بوس محفل حضور شرافت معرفت با کار پردازان پایه سرپرستانست حاصل کرده بود وارد دار السلطنه شده شرف باریاب و اعلیحضرت والا در ضمن مذاکرات دوستانه که نسبت بدولت ایران با او بمیان برده گری از اموال غارت شده رعایای سیستان متعلقه افغانستان و ایران نیز نموده بامیر معصوم خان فرستاده والی خراسان قرار داد که چون امیر شاه خان پس از صدور که خبر عبور دران منطقو را ند نقض عهد نیست بر طبق حکمی که قبل ازین شرف نفاذ یافته است میباید رعایای سیستان ایران در فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمده مال منهوبه خود را بسوگند بردارند و همچنین مردم سیستان افغانستان نزد امیر علی خان رفته دواب و مواشی و غیره اموال غارت رفته گی خود را بتصرف آرند و آنگاه که میر معصوم خان رخصت مراجعت یافته در خراسان رفت بروفق قرار دادیکه اعلیحضرت والا با او نهاد سردار محمد یوسف خان با مرو اعلام اقدس اعلی محمد عمرخان نورزائی را که پیشتر ازین نیز برای فیصله همین دعوی نزد امیر علی خان چنانچه از پیش مسطور گشت فرستاده و بن تیل مقصود مراجعت کرده بود نزد امیر علی خان مذکور فرستاد و امیر علی خان که مال مصادره را مائده خوان خویش می پنداشت باعذار پیشه امروز را در نزد محمد عمر خان و صاحبان مال و محمد مهدی خان پیش خدمت والی خراسان بفردا و فردا را بهفته و هفته را بماه رسانیده صاحبان مال مأیوس گشته مراجعت کردند و از قفای آنان محمد عمر خان در فراه آمده محمد مهدی خان در خراسان رفته رفع مخاصمات و قطع مرافعات از قوه بقی مردم اچکزائی بفعل نیامد و مقارن اینحال مردم اچکزائی از حکم پادشاهی سر برتافته بالشکرا فغانان که یمان و پیادگان نظام که همراه او مأمور آن نواحی بودند در آویخته فتنه انگیختند و حکمران قندهار کرنيل غلام حسن خان قزلباش را باسواران نظامی که در تحت رایتش بودند و جمی از فوج پیاده نظام مأمور تنبیه و تهدید آن فتنه جویان کرد و ایشان از سطوت سپاه پادشاهی هراسان و از کرده پشیمان شده طالب امان گشتند و اقبال خان نورزائی و محمد اعظم خان بارکزائی را از راه ضراعت بشفاعت نزد حکمران قندهار فرستادند و او نخست عذر ایشان را نپذیرفته مشروط بآن گذاشت که متعهد جریمه این خطاشده ضامن دزدان و رهزنان خود بشوند و دیگر فتنه نگیزانند بعد امان یابند و الاجزای کار و سزای کردار ایشان را مترصد باشند و مردم اچکزائی متعهد قیود مذکوره شده حفاظت طرق را برذمه نهادند و دوازده هزار روپیه کفاره جنایت خویش بکار کنان پادشاهی رسانیده امان جان یافتند و همدرین هنگام جنرال شیر محمد خان
( ٤١٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اندری دوصندوق کارتوس یعنی فشنگ را ازقور خانه پادشاهی کشیده جنرال علی عسکرخان ازین امر آگاه گشته او را از کارش مانع شد که هزاران هزار اسلحه وخروار ها فیوز وقور خانه را از مال دولت در تصرف داریم اگر چنین امر ناشایست را ما که افسران بزرگیم مرتکب شویم امید دولت بماواز مامسیاء وازسیاه برعایا چه خواهد بود واین گفتار اوجنرال شیرمحمد خان را ناگوار افتاده بگفتگوی هردوتن جنرال بمشاجره انجامید تاکه هریک آحاد وافراد سپاه نظامی را که درتحت فرمان داشت امر زدن و کوبد رسانیدن یکدیگر کرده دوروقی درین لشکر پادشاهی انداختند واین ماجرا ازعرض واقعه نگاران قندهار بگوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده هردوتن جنرال را بمنشور هدایت دستور طلب حضور فرمود وهم از حکمران قندهار حقیقت را استفسار نمود وآنکه که ایشان حاضر سدهٔ علیا گردیده شرف عتبه بوس حاصل کردند از مذاکرات جانبین وعریضهٔ حکمران قندهار خطای جنرال شیر محمد خان بحضور اقدس ثابت گشته از کار افسری معطل وباقامت کابل مامور شده وجنرال علی عسکر خان نوازش ورخصت مراجعت قندهار یافته در انجارفت . ( ذکر احداث باغ مسمی به منزل باغ قندهار وشرح حال ) ( مردم بادی زائی از قوم اچکزائی ) وهمدرین ایام منزل باغ قندهار بامر شهریار تاجدار اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان بفاصله هزارو هشتصد ذکر احداث منزل باغ قندهار گام که تقریباً معادل است بانصفراه بجهت غیت ازشهر قندهار احداث گشته موازی چهل جریب زمین را بمساحت مذکوره در جانب شرق بلدهٔ موصوفه برای غرس اشجار وطرح عمارات ودیوار باغ منتخب کرده بتبادو نام آنرا منزل باغ نهاده ودرعرض دوسال بصرف يك لك و بیست هزار روپیه انجام پذیرفت وعماراتش دلگشا وخیابان و چمن هایش فرحت افزا پرداخته گردید القصه درین هنگام حکمران قندهار میجر محمد کریم خان را باجمعیت شایان ازپیادهٔ ساخلو و غیره بتادیب طایفهٔ بادزائی جزء فرقهٔ اچکزائی مقیمهٔ ریگستان که سر بخط فرمان ننهاده بودند فرستاد واو بغیرراه ازراهیکه اچکزائیان آگاه نشوند برایشان تاخته همه را سراسیمه ساخت چنانچه ازعدم فرصت دست بآلات محاربت نتوانستند برده درحیرت فروماندند ومیجر محمد کریم خان بزرگان آن‌قوم سرکش را گرفتار غل وزنجیر ساخته قلعه میرعلم خانرا که در سرحد علاقهٔ شور آبک واقعست به پیادگان ساخلو استحکام‌داد ودر مواضع مستعده ازاعداد پیادهٔ ساخلو محافظ کاشته مردم مذکور را رشته اطاعت بگردن نهاده خود با محبوسین درقندهار باز گشت ودر خلال اینحال هزارهٔ علاقهٔ چنکه‌ور سرفراز قید اطاعت بیرون کشیده سواره و پیادهٔ مردم توخی بالشکر نظامی وپنج بیرق پیادهٔ ساخلو وشش عراده توپ بامر حکمران قندهار راه سرزنش آن مردم وحشی منش برگرفتند وگوتمالی بسزا داده رشتهٔ اطاعت را بگردن ایشان نهادند وچپزی ازسیاه را درآنجا باز داشته مراجعت کردند وهمدرین اوقات مسجد شاهی واقع گذر چوب فروشی کابل را اعلیحضرت والا اساس برنهاده باهتمام غلام نبی خان نامی بصرف زر بسیاری بانجام رسانید چنانچه دوصد خروار آهن که نسبت بدیگر مصالح ازقبیل آجر وحجر و چوب و گچ و آهک گرانتر بکار برده‌شد بمصارف کارهای رواق و گنبد ها بکار رفت و بهمین قیاس مزد بنایان ومعماران ونجاران وفعله‌را برمزیت همه میتوان شمرد که تخمیناً بدوسه لك روپیه برسد ( ذکر حال سردار محمد اسحق خان وشرح احوال میمنه ) ذکر احوال والی میمنه ( ودلاور خان والی آن ) وهمدرین سال سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان نه اثرسریل چنانچه در تضاعیف وقائع سال هزارو دوصَدو نودونه رقم گشت فرستادگان دلاور خان والی میمنه را برخصت مراجعت داده سیدمیر جانخان خوانین سواره‌را بجهت وصول پنجاه هزار تنکه دیگر که ازجمله يك لك تنکه بدمه والی مانده بود باایشان درمیمنه نفرستاده خود وارد شبرغان شده هفده راس اسب از کدخدایان نجیده که ازناو باملام آمده بودند خریده بمدراس آنواخاص حصول اقدس والا و دوراس مخصوص شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان ودو راس هدیهٔ شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خان ویکراس ازان سردار احمدخان حاکم کابل ویکراس ازمغان قاضی عبد الرحمن خان خانعلوم
( ٤١٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ویکبرات معرفی میرزا محمد نبی خان دبیر قرار داده با ساز و برک آراسته بکابل فرستاد و از حضور اقدس والا وشهرزادکان ذیشان شرف گذارش یافته همه منظور افتاد وسردار محمد اسحق خان پس از فرستادن اسباب مذکوره کار شبرغان را راست کرده وارد اندخوی شد و در آنجا نیز نظم ونسقی نهاده داخل مزار شریف کشت و بزم عروسی سردار محمد اسمعیل خان فرزند خویش را پیش نهاد خاطر ساخته پانزده هزار تنکه از طرف قرین الشرف حضرت والا مرحمت کشته امرسید کور بسور وسرور انجام پذیرفت ومقارن اینحال دلاور خان والی میمنه از وعده که داده وقراری که نهاده بود عدول کرده برخلاف اقرار و اعترافش چندتن از بزرگان میمنه را با چند نفر شتر وچند راس اسپ گسیل درگاه عالیجاه نموده عریضه متضمن برضراعت و معذرت نیز مصحوب آنان ارسال داشت و اعلیحضرت والا ازین فسانه وفسون او بر آشفته از راه عتاب منشوری نگار فرمود که جز اینکه اوقات خویش را بعبث و فریب گذارانیـده و روسیاه پادشاهی را در آنجا بلیت ولعل معطل بدارد دیگر چیزی پیش نهاد خاطر ندارد و غافل است ازینکه پادشاه افغانستان وترکستان متعلقه آن هرگاه شد ناچار است که دست از حفاظت سرحد وثغور مملکت متبوعه خویش باز نداشته هر چند زحمت کشد باید ولایت قرینه سرحد را بدست آرد وحالا ئیکه میمنه مثابه بدخشان سر حد افغانستانست و در وقتی از حکومت فرمان فرمای افغانستان بیرون خواهد بود که افغانستان فرمان روای مستقل نداشته باشد و اکنون فرض است که میمنه بتصرف آورده شود زیرا که از عدم تصرف آن که سرحد است کار سلطنت ومملکت چنانچه باید استحکام نپذیرد وچهل سال قبل ازینکه در تصرف حکمران جدا کانه بوده وامراء افغانستان اعتنا بتسخير آن نکرده اند ازین سبب بوده که مکـنتی مثل سلطنت حالیه نداشته و همواره گرفتار پیکار خانکی بوده اند و حالا چنان نیست که او پنداشته است و اینرا هرگز در خاطر جای ندهد که میمنه را دولت متصرف نخواهدشد وازهمسایگان خطه ترکستان اندیشه خواهد کرد و ندانسته است که از حوصله قدرت وقوت ایشان بیرونست که خود را شامل خاك سر حد افغانستان کرده و در چنین مذاکرات مداخلت نمایند و این درخوراست که همسایگان خارجه والی میمنه را بشناسند یا طاقت داشته باشند که از شروط مربوط دولتی بکذرند و بکاريك هرزه خیل نبوده و نتوانند که مداخلت کنند مشارکت نمایند بهر حال اگر خودرا بزرك پنداشته و راه خلاف هواداری وفرمان برداری برداشته است از میر قطغن و بدخشان نیرومندتر نیست که ایشان اطاعت کرده و او بغاوت ورزد باری بارهسپار اطاعت شده نزد سردار محمد اسحق خان آید و یا طریق پیشگاه حضور بپاید تا ازمداخل آنولایت حصه جهت مؤنت او معین فرموده شود و پاره بکار کشان سلطنت سپرده آید وسپاه پاد شاهی در حوالی میمنه که سرحد است مأمور اقامت کردد که مواظب حفاظت باشد وشهر میمنه در قبضه اختیار خوداو بوده عمل و دخل ولایت را بدون خودش دیگری نداند وسپاه دولتی در لشکر گاهی بجوار میمنه مقیم کشته آنچه از محصول ولایت که حصه دولت قرار داده شود سال بسال برسد وا كراین شروط بر خاطرش ناگوار باشد و خیره چشمی اختیار کند سزاوار هركونه عذاب خواهد شدفقط تاختن ترکمانان ودر وقت ارسال داشتن این نامه اندرز خاتمه دوصد سواره وصدتن پیاده از ترکمانان قره تاق بنواحی اندخو تاخته قره تاق بر چندرمه از گوسپندان مردم ییلاق گزین را بغارت برداشتند و عبدالغنی خان حاکم اندخوی با دوصد سوار نظامی ییلاق اندخوی و جمعی ازسواران اوزبکیه ملکی تعاقب نموده در عرض راه بترکمانان رسیده جنگ سخت در پیوست وصد سوار وپنجاه تن پیاده از دزدان تركمان را ازدم تیغ گذرانیده چند تن را دستگیر ساخت و شانزده نفر اشتر باچندر اس اسپ واسلحه کشتگان بغنیمت گرفت واز همراهان عبدالغنی خان نه تن مجروح ويكتن مقتول کشته کوسپندان منهوبه را باشرهای شور ش کشتکان برداشته مراجعت کردو ازرؤس مقتولین مناری دران سرزمین برافراشته عبرة للناظرين ساخت و مقارن زندانیان مردم اینحال کرفتاران مردم بدخشان که از شرارت ایشان بزندان و تحت حفاظت ایش محمد خان عم سلطان مراد خان میر قطغن بدخشان بودند از زندان سرزده بیرون شده دست ازار باذیت مردم ایش محمد خان کشوده عیال ومنسوبان او وهمدمش را از ضرب چوب وسنك بخستند وسر دار عبدالله خان حکمران قطغن و بدخشان زندانیان را با مر اعلیحضرت والا بمكافات کردار ایشان تمام بیاسا رسانید وهمدرهنگام حوادث مذ کوره فرامین عدیده ازحضور اقدس والا بنام سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان و سردار عبدالله خان حاکم قطغن و بدخشان و محمد سرور خان نائب الحكومه هـرات وسردار محمد یوسف خان حاکم فراه و سردار نور محمد خان حاکم قندهار و داد محمد خان حاكم جلال آباد که
( ٢١٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از تغییر سردار عبدالغفور خان بحکومت آن مأمور شده بود شرف صدور یافت که حدود متعلقه حکومت خودهارا از قنداری و بوادی ودشت و هامون و کهسار و کشت زار و شوره زار و مرغزار وارض ممات (۱) وقنوات ورودبار و چشمه سار بانقاط فاصله ودهات داخله و خارجه سرحد یه مفصل و مشروح در نقشه و خریطه تشکیل داده ارسال پیشگاه سعادت دستگاه نمایند تا با منای دول خارجه مرسول و در خرائط و نقشه ها مرسوم گشته تعین حدود شده خاتم دولتی بر نهاده آید که پس از امروز منازعه در باب ولایت سرحد یه با دول خارجه روی نداده زمان طویل امرای افغانستان از دراز دستی غیره ایمن باشند و از رویداد این امر و وقوع واقعات دیگر کار تسخیر میمنه بتأخیر افتاده موقوف بوقت فرصت ماند چنانچه مذکور میشود انشاالله تعالی (۱) ارض ممات زمین ناقابل کشت ذکر داخل شدن سردار محمدحسن خان ( نبیره وزیر فتح خان مرحوم در کوهستان منگل و فتنه انگیزی او ) و همدرین هنگام سردار محمد حسن خان بن سردار محمدقلی خان داخل کوهستان جاجی ومنگل شده با سعدو محمد نام گشت و مردم آنجارا اغوا کرده بفتنه برانگیخت چنانچه از امر پادشاهی سربر تافته دست قتل و تاراج بمردم مسکین ومحتاج کشادند و جنرال غلام حیدر خان اور تزائی که با سپاه نظامی و توپخانه در خوست اقامت داشت راه تدبیر آن گروه شریر بر گرفته چون وارد قريه ترك منگل شد بالا درنك آهنگ جنك كرده از انجا تا دیهات سور و امان کوت و صبری و سیلاب حرب کنان راه سپرده تا وقت عصر از مقابله دست باز نداشت و شب هنگام فرود گاه صبا جبت کرده مقام گزید و سردار محمد حسن خان و سعد و با آن مردم نکو هیده خو بر لشکر گاه شبیخون زده از ساعت هفت شب تا ساعت چهار روز دوم بازار جنک کرم و استوار مانده دقیقه از هرد و جانب درنك ديده نشده بیست و يك ساعت آلات پیکار بروی کار بود تا که پناهیان از اقرار گفته گشته وزبون و متدین زهر یافته در میدان کارزار افتادند آن گاه پشت بمحاربه داده رو بهزیمت نهادند و از سپاه پادشاهی چهار تن مجروح گردیده پنج کس از فوج پیاده هرانی و یکتن از پیادگان ساحلو مفقود شده معلوم نگشت و پس از حصول این فتح دجا نیکه بتصرف سپاه پادشاهی در آمدند آتش زده تمام بسوختند و سردار محمد حسن خان وسعد واز راه فرار داخل علاقه تیرا شده قرار گرفتند و در خلال اینحال میرزا مستمند خان وميرزا محمد طاهر خان بن میرزا محمد زمانخان و دیوان ارجمند نام هند و از نویسنده کان زیر دست میر محمد حسین خان مستوفی که از نقائص امور دیوان آگهی داشتند باهم متفق شده کمر با استخفاف او بستند و چون این امر را بدون دیگر دولتخواهان معتمد که گفتار ایشان بحضور اقدس والا سند باشد در نیروی بازوی خود نمیدیدند هم سه تن نزد قاضی عبد الرحمن خان نظاملو رفته او را نیز با خود هم دست ساخته برومنش نهادند که سعد الدینخان پسر خود را بگمارد که تمامت اعیان و بزرگان بار را دیده و همه را بمخالفت میر محمد حسین خان یکدل و یکجهت ساخته بعد سه تن مذکوره عرض پرداز حضور شوند و اعیان و بزرگانرا گواه عرض خودها ساخته ایشان تصدیق کنند تا خاطر اعلیحضرت والا را برقول ایشان علم و اطمینان حاصل کشته میر محمد حسین خانرا در تحت بازپرس حساب آرد چنانچه بر طبق تدبیر یکه اندیشیده بودند امور مکنونه خاطر خودهارا ابراز دادند و اعلیحضرت والا نخست مقال ایشان را حمل بر غرض ومدعا کرده بکوش قبول جای نداد بلکه میر محمد حسین خانرا که از ينقضيه آگاه کشته هراسنالك شده بود تسلیات شاهانه فرموده دل بجای آورد و مدعیانش از بیم آنیکه مبادا ضرری از وی ببینند در پی چاره افتاده چند تن دیگرا را نیز از نویسندگان دفاتر باخود یار ساخته از در حیلت بالوطریق خلت و دوستی پیش گرفتند و پس از چندی از راه دوستی او را فریب داده مبلغ دولك روپیه را از وجوه سائربقلم سرقت از تحویل کردن بخزانه بازداشته با اتفاق او در کیسه های تصرف خود گذاشتند بعد بکار کشان پایه سربر سلطنت که با خود یار و غم خوار ساخته بودند آگهی دادند واز انجمله میرزا محمد نبی خان دبیر که درین کار با ایشان مدد کار بود بمسامع فیض مجمع والا رسا نیده همگنان محبوس گردیدند و از جمله میر ابوالحسن پسر میر محمد حسین خان از حالت پدرش خبر یافته خود را بضرب تفنگچه مقتول کرد و از سبب خود کشی ذکر فتنه سردار محمد حسن خان موقوف شدن میر محمد حسین خان از منصب استیفاء
(٤٢٠) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نمودن او پدرش از حبس رها گشته دیگران همچنان در چاهیکہ خود کنده بودند فرومانده وجوه سرکاری تمام از ایشان گرفته شد و میر محمد حسین خان از استیفای دیوان اعلیٰ معزول گردیده دفاتر پادشاهی منقسم بچهار حصه جنوبی وشمالی ومشرق ومغربی گردیده بچهار تن از نویسندگان معتمد سپرده شد وازجمله میرزا محمد زمان خان کابلی کہ میرزا طاشترین خان دامادش از تلف کردن وجوه مذکورۀ سایر بحضور اعلیحضرت والا آگهی داده بثبوت رسانید بسر دفتری هم‌چهار سمت سربلند گشت ومیرا بوطالب خان برادر میر محمد حسین خان کہ بسر دفتری قند هار سرافرازی داشت بذریعۀ فرمان طلب کابل شد واو از محیل برادرش خوفناك گشتہ بگریخت چنانچه بیاید انشاءاللہ تعالیٰ ذكر واقعات هرات ذكر افزودن اعلیحضرت والا ( بر مواجب سردار عبد اللہ خان تیموری ) ( ومسوبان او وعطا كردن منصب برگدی نردوست خان وتبرج حال فتح اللہ بيك وغيره واقعات هرات ) وهمدرین سال از عرض سپہ‌سالار فرامرزخان حسن خدمتگذاری وشيوۀ صداقت شعاری نردوست خان كرنيل حالی رأی والا شده بمنصب برگدی سرافرازی یافت وهم هفت هزار وپنجصد روپیۀ قرآن براصل تنخواه سردار عبداللہ خان تیموری کہ باخوانین هرات شرف عتبہ بوس حاصل کرده تااینوقت جهت بعض امور متوقف حضور بود مرحمت وافزوده گشتہ مجموع مواجبش دہ هزار روپیۀ قرآن معین گردید و همچنین نضصد روپیه کی قران براصل تنخواه دو تن برادر زادگان او اضافہ گردیدہ مواجب هريك هزار روپیه قرآن شد ودیگر برادرانش کہ از خوان احسان پادشاهی چیزی نداشتند نيز هريك بهزار روپيۀ قرآن کامیاب گردیدہ دامن اميد برآموند وهفت هزار روپيۀ خام تبريزى اضافۀ از اصل تنخواه محمد سرور خان نائب الحکومۀ هرات مرحمت شده جمله ده‌هزار روپیۀ پخته کابلی مشخص گشت و چهل‌وشش تومان براصل مواجب وصرف خوان نائب سلطان‌خان افشار اضافه عنایت شده همہ چهار هزار و ششصدو شصت وشش روپیه پختہ کابلی و دو عباسی تعیین یافت وبیست‌و هشت تومان علاوه براصل تنخواه احمد علی خان متوقف هرات مقرر شده مجموع مواجبش یکهزار و ششصد و شصت‌و شش روپیۀ کابلی و دو عباسی سالیانہ ثبت دفتر گشت وپس ازافزایش تنخواه سردار عبداللہ خان وبرادر زادگانش از حضوی اقدس برخصت هرات یافته بامر شد گاو وسردار انبیاء خان ومحمد خان نظام الدولہ و بيلك نوشخان جمشیدی نیز برستی نائب الحکومه هرات اقامت گزیده بهر کاریکہ او مأمور كنيذ بپردازند وهم جنرال غوث الدينخان ازفراء بامر اعلیحضرت والا در هرات رفته زیر دستی سپہ‌سالار فرامرز خان بخدمات امور نظاميه پر داخت ومقارن اینحال فتح‌الله بيك فيروز كوهی کہ فتنہ جوئی ومفسدہ خوئی وفرار کردش از پیش بشرح رفت بساعی جميله وتدابير حسنۀ محمدسرور خان نائب الحكومة هرات ازراه اطاعت پیش آمده طريق خدمت بر گرفت ومال وملکش کہ ضبط ديوان سلطنت شدہ بود مسترد گشت ونيازبيل پسرش کہ باخوانین هرات در کابل آمده چنانچہ از پیش مذکور شد نظربند گشتہ بود شرف ترخيص حاصل کرده بمسکن اصل خویش وا هل و عیالش واصل گشت وحکم اشرف والا نفاذ یافت كه هريك از سردار انبیاء خان وفتح‌الله بيك را کہ مردم فیروز کوہ بپیل خاطر خویش ببزرگی خود ندانند بزرگ قوم بوده دیگری دعوی بزرگی نکند واینوقت نائب الحکومه هرات نيازبيل پسر فتح الله بيك را کہ وارد مسکن خود شدہ بود درهرات طلبیدہ با محمد خان توخی ودوصده سوار از سواران گشاده پدرش بفتح‌الله بيك مأمور فيروز كوه نمود كه وجوه ديوانی را با اموال تاراجی مردم هزاره دایزنگی از مردم فيروز کوه گرفته واسیران هزاره را نیز از دست ایشان رها دهید وسالهای منهوبہ را بصاحبانش برسانید وایشان داخل فيروز كوه شدہ با تفاق شربت بيك خواهر زادۀ تاثار بيك کہ قبل ازین درین مأمور امو و مذکوره شده بود از جمله مواشی ششصد راس گوسفند وپنجاہ راس اسپ تاراجی وشانزده تن زانوان هزاره کہ بعد از مراجعت مشهد ایشانرا از عرض راه اسیر کرده بودند چها رصد رأس گوسفند و سی‌راس اسپ واسیران بدست آورده بامر پادشاهی نزدنائب سلطان خان افشار فرستادند واو نزد مير يوسف بيك هزاره در موضع لعل روانه کرده اسیران بمسوزعان
(٤٣١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) واموال غارت شده بصاحبانش واصل گردید و اعلیحضرت والا بازای اینخدمت که بيكريك پسر فتح الله بيك از راه صداقت بنقده رسانید هزار روپیه قزان بواصل نخواه سر و دویست سوار فتح الله بيك كه ده هزار روپیه قران بود از طریق نوازش بر افزود و در خلال این احوال علی اکبرخان پسر امیر علم خان قاینی گسفند ان سید نامی را با چند ذکر غارت تن دیگر از دزدان مواجب خوار خویش بسرقت و رهزنی کاشته رمه گوسپندان كد خدا فقیر محمد نامی را از نمودن پسر موضع نادعلی تاخته بغارت برداشت و مردم نادعلی متعاقب برخواسته باسید ساربان در آویختند و دوتن از ایشان را امیر علم خان کشته يك تن از صاحبان گوسپندان نیز کشته گشته قلیلی از گوسپندان را که از آوای تفنك و غوغای مردان جنك اموال رعایای افغانستان قریه رم کرده از رمه جدا افتاد بدست آورده مراجعت کردند و بقیه رمه را بقهستان بردند و همچنین ابو نعیم خان سیستان را ومیر غیاث الدین نامان از نوکران پسر امیر علم خان عبدالحق نامی از اخبران قندهار را که نیل در غچار فروخته با وجه نقد و جنسیکه از انجا برسم تجارت با خود برداشته مراجعت کرده بود غارت نموده تمام نقد و جنس را نجو د متصرف شدند و برین نیز اکتفا نکرده ابراهیم نام بروقی نوکر دیگر او یکصد و بیست نفر اشتر از علاقه گرمسیر متعلقه افغانستان بتاراج برده پنج يك آنرا بدست و پنج نفر اشتر بپسر امیر علم خان داده باقی را خودش بتصرف غاصبانه خویش در آورد و اعلیحضرت والا از عرض كار پردازان علاقه چخانسور بامور مذکوره واقف گردیده حکمران هرات را فرمان کرد که والی خراسان را خبر دهد که پسر امیر علم خانرا از ینگونه کردار نا سزاوار بازدارد و گرنه حوصه سرحد داران افغانستان نیز تنك شده آهنگ جنك خواهند کرد و فتنه بزرك واقع خواهد گشت واکر چنانچه ازین حاملات خبر نشوم و یا آگاه گردیده در صدد بازخواست برنایم امور ملك ومملکت بیچگونه نظم و نسق نخواهد یافت و اگر مسموع شده از کار گذاران دولت ایران بپرسم و بشنوم و مقاصد رهزنی را مقاصد مذاکرات هردو دولت قرار دهند و نقض دوستی و اتحاد صد ساله را در آب مفارقت و مخالفت اندازند نیکو نخواهد شد و از یعطرف اگر بتلافی شرارت سیستانیان مردم رعیت آنحدود را اجازت غارت دهم گواهینی را که بد یگری بستدیم برخویش پسندیده بمداریم بهر حال باز رجوع بنویس وفیده این امور بکار گذاران دولت ایرانست که فکر درست و اندیشه متین در ممانعت پسر امیر علم خان نموده از فتنه جوئی و مفسده خوئی بازش دارند فقط و از وصول مضمون این منشور حکمران خراسان محمد بندخان سرهنگ بن ابو الفتح خانرا در بیجند فرستاد که اموال بتاراجی پسر امیر علم خانرا مسترد نماید و نایب الحكومة هرات ابو الحسن خان افشار را با او مأمور آنجا نموده امور مذکوره بقانون دولتی و شریعتی فیصله شد ذكر تخریب مصلای هرات ( وتیره واره آنکه در انجا دست داد ) و همدرین هنگام امر تخریب مصلای هرات که در عهد سلطان حسین میرزا امیر تیمورکورکان مرحوم بغایت متانت و استحکام از مخمر و اجر بنیاد و آباد کشته و تا اینوقت رز و استوار بود از پیشگاه حضور اقدس شرف صدور یافته از صدمه باروت بست شد که در وقت محاصره و محاربه پناه گاه خصم نبوده از انجا رخنه در حصار هرات راه نیاید و درین اثنا حکمران هرات را اعلام و ارقام رفت که یک فوج از سپاه نظام و پخند تن پیاده ساخلو وشش ضرب توپ و چهارصد سوار از سواران کشاده آنجا و پخصد سوار از مردم جمشیدی و بخصد سوار از مردم هزاره که مجموع دو هزار فوج و - تن سوار و پیاده پیکار و هزارتن عمله خدمتکار باشد بسالاری جنرال غوث الدینخان مامور باقامه بالامر غاب نماید و پس از جای گزیدن لشکر در ان علاقه هزار خانه از مردم جمشیدی و هزاره با عیال و اطفال ورجال و مواشی ودواب ایشان کوچداده در آنسر زمین ماوای کشت کاری و رمه داری برای ایشان معین کند که آنسر زمین معمور شده باعث استحکام سرحد و ثغور گردد و پس از رفتن جنرال غوث الدینخان و مقردیتن سپاه در آنجا فتح الله بيك فيروز کوهی که با مردم هزاره مغاضت داشت با ملك توشخان جمشیدی حکمران هرات را از فرستادن هزاره در بالا مرغاب بازداشته اظهار کردند که هر دو طایفه در یکجا نمیتوانند روز بسر برند بلکه از هم چشمی و مغاضت مذهبی باهم خصمی گرانند و از فعلی بآنجا آبادی نپذیرد و این معنی از عریضه حکمران جرات ذکر تخریب مصلای هرات
(٤٢٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) عالی برای جهان آرا کشته فرستادن خانواری را محول باستصواب فكر واندیشه حکمران موصوف فرموده او هزار خانه بار از مردم جمشیدی را بخواهش ورضای خودایشان در بالا مرغاب فرستاده مسکن دادوچون درین وقت دولت روس بتسخير سرخس که دولت ایران از مشهد لشکر کشته بیرق تصرف و استحکام آنرا برافراشته بود تصمیم عزم نموده بتمهیدات تصرف آن پای استیلا پیش نهاد و اسنیوارت نام نائب و زیر مختار دولت انگلیس از علاقه خواف براه خفاجانب سرخس رهسپار شد که از اراده دولت روس علم حاصل کرده آگاهی جانبر ابدولت انگلیس آگهی دهد که اندیشه بمآل کار نماید اما قبل از ورود او در انجا دولت روس لوای تصرف آنرا بر افراشته اوبین نیل مقصود داخل دره گز شده مرو ترا که آنجا راهی چند اغوا کرده ترغیب بشورش نمود فائده ندیده در مشهد رفت و نیم مردم ترکمان درۀ گز حکم پذیر جان اوزکنیچ گشته نصف دیگر رهسپر طریق اطاعت مخدوم قلیخان مروی شدند و مقارن اینحال مکتوب مردم نجده و ایلات نواحی آن مصحوب قاصدی از خود آمردم بنائب الحکومه هرات رسید که نامه از حاکم مروو رهبر ترکمان پای اوزکنیچ بتوسط مردم یلتان برای مردم نجده بوصول پیوسته است که بزرگان ایشان نزدخان اوزکنیچ شده فرمان پذیر او شوند و مردم نجده و ترکمانان سارق جواب او نعم را موقوف باستصواب رای حکمران هرات داشته اند فقط و نائب الحكومة هرات بصوابدید سردار عبدالله خان یموری و پلنك توش خان جمشیدی در جواب مردم نجده وتراكمه سارق مرقوم ومرسول نمود که علاقه نجده از مضافات هراتست كبيرا مجال توسع در مداخله آن نبوده و نیست و ایشان ازین مکتوب حکمران هرات فرستادۀ حاکم مرورا بی نیل مرام باز گردانیده با يلخان نام که خدای علاقه نجده ومحمد یوسف بيك كرخى محاكم هرات پیام دادند که مردم نجده فرستاده حکمران مرو را عذر نهاده و جوابدادند که هر وقت خان اوز کنیچ مرور ا ایشان بسپارد آنوقت اطاعت او راپذیر اشوند ولیکن این امر همگی وقوع پذیر نیست و پس از ارسال و مرسول مكايب مذکوره فتح الله بيك فيروز كوهى بخواهش خودش و محمد سرور خان غوریانی باراده ابراز تخاصم بكار نائب سلطا نجان افشار بتعليم نائب الحكومة هرات رهسپار کابل شده چون شرفیاب حضور اقدس والا گشتند داستانی از ذمایم و قبائح نائب سلطان خان افشار بعرض خورساندند و اعلیحضرت والاغرض هر دو تن را بفر است و کیاست ملوث بغرض و تعلیم دانسته مأمور باقامه کابل فرموده از رفتن هرات بازداشت و حکمران هرات پس از رهسپار شدن آندوتن بجانب کابل و امرتوقیف ایشان امور شهر و اطراف را بحسب الاوفر استمز جان محول داشته خود جهت استحکام سرحدات بموجب فرمانیکه قبل ازین بنام او وسردار محمد یوسف خان وسردار نور محمد خان وسردار محمد اسحق خان و داد محمد خان حکمرانان فراه وقندهار و ترکستان و جلال آباد چنانچه رقم شد شرف صدور یافته بود که نقشه سرحدات را بفرستند از هرات رهسپار غوریان گشت و قلعه کهنه آنجا را امر بمرمت کرده قلعه جدید نیز احداث نمود و در تمام مواضع مستعده سرحدات محافظ گذاشته از جمله در هر برج از بروج پانزده گانه که قلیچ خان برای اقامه محافظ در عهد شاهجهان مغولیه تعمیر کرده ومتروك بود دو تن پیاده و یکسواره تعین نمود و خمهای سفالین جهت آنها و جابرین در همه بروج نهاد که از آب بی نیاز باشند بعد در کوهسان مراجعت کرده مکتوبی مصحوب سید قاسم نامی بوالی خراسان در مشهد فرستاده پیام داد که بعضی از بدخواهان دولت رامل پسران عبدالله خان ناصری و داد محمد خان الکوزائی وغیره که در مواضع قريبه سرحد افغانستان مسکن گزیده اند دور ساخته در ولایت بعیده جای دهد که فتنه در افغانستان حادث نسازند و خود از آنجا مراجعت کرده داخل هرات شد وركن الدوله والی خراسان فرستاده او را اعزاز واکرام کرده و محصل گذاشته پسران قاضی عبد السلام خان و عبدالله خان ناصری واحمد محمد خان میر آخور را که از افغانستان فرار کرده در خاك ايران بقرب سرحد افغانستان سکنی گزیده بودند بجانب ولایت بعیده کوچ داده سید قاسم خان فرستاده حکمران هرات را ترخصت بازگشت هرات نمود (ذکر محصل کاشتن والی میمنه بتحصيل ماليات) ( مرغاب و شرح حال مردم نجده ) وهمدرین آوان دلاور خان والی میمنه که از رهسپار نشدن افواج قاهره بدان و آسوده خاطر گردیده و دولت را گرفتار دیگر مهام مملکت ونظم ونسق امور سلطنت دیده بود محصل جهت وصول ماليات قلعه ولى واقع شش ذکر محصل کاشتن والی میمنه و شرح حال مردم نجده
( ٤٢٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) فرسنگی علاقه مرغاب گذاشته جنرال غوث الدینخان محصل او را نگذاشته پیام فرستاد که نامرغاب صاحب نداشت وملك بی سرپرست بود مالیات آنرا والی میمنه میگرفت اکنون او را مینماید که باز جایم خویش پیش نهاده اندازه خود را نگهدارد اینرا گفته قلعه را متصرف شد و درین میان بزرگان و آکه ساروق متوطنۀ نجدده که فرستاده حاکم مرو و برخی ترکمان نام را جواب داده بودند از راه اطاعت در هرات نزد محمد سرور خان نائب الحکومه آمده در یگانشرفی و ماند بوالی را بر عهده گرفتند که بکار کشان دیوان سلطنت برسانند و نائب الحکومه همه را خلعت عطا کرده رخصت مراجعت داد و محمد عثمان خان را بحکومت آنجا نامزد کرده با ایشان همراه فرستاد و اعلیحضرت والا ازین رفتار و کردار مردم نجدده شگفته خاطر شده منشور ملاطفت دستوری بنام بزرگان آنجا چون قاضی امان کلدی و آق محمد خان و ملا حاتم بيك ورحیم خان قوللو آقاسی وحسین خان وعوض مراد خان وجاری خان و بردی قلنج وغیره ارقام وارسال فرمود که چهار يك ماليات و ده يك شرعی علاقۀ نجدده را حق گذ خدائی دانسته ربع دیگرش را ازان علماء وسادات بگذارند و نصف آنرا که دو ربع دیگر باشد حصه بیت المال بشمارند و برسبیل استمرار همه ساله بعمال وضباط دولت سپارند اما ایشان در ازای این احسان که میبایست از دل وجان سر بخط فرمان مینهادند کفران نعمت نموده روی از سعادت برتافته تحريك مبعوثان دولت روس سر از قید اطاعت برآورده طریق مخالفت برداشتند چنانچه میر عثمان خان حاکم را که بزرگان ایشان با خود برده بودند از علاقۀ نجدده بیرون کشیده تمرد ورزیدند ونائب الحکومة هرات لشکر تاخته بیست هزار گوسفند از اقوام خود پسند را از چراگاه بقراول باشی و قامت شبانانش در هرات آورده بکروگان نگاهداشت و برای آتمر دم پیام داد که تا ده يك شرعی را برطبق منشور مذکور اعلیحضرت والا که شرف صدور یافته است تمام نرسانند و سر بخط فرمان نگذارند گوسفندان بعوض عشر شرعی ضبط دیوان سلطنت گردیده مسترد نخواهند شد و اعلیحضرت والا را ازین امر استحضار دست داده حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان را ارقام و ارشاد فرمود که سردار امیناء خان و یلنك توش خان ودیگر بزرگان فیروز کوهی و جمشیدی و غیره را با مردم ایل و الوس خود ایشان و سپاه نظام و توپخانه مامور نجدده نمایند که مردم آنجارا دلالت اطاعت کنند واگر فرمان پذیر نشوند همت بتدمیر ایشان گمارند و هم بعضی مردم فیروز کوه و چار صده را که از سبب توقيف فتح الله بيك در کابل گردن تمرد برافراخته اند گوشمال بسزا دهند چنانچه ایشان رستمعلی خان جدید الاسلام را با سواره و پیاده نظام و دو ضرب توپ قاطری و سردار امیناء خان و مردم قوم او وسوار هزاره تحت رهسپار چقچران ساخته يلنك توش خان را بدون سپاه نزد مردم نجدده فرستادند که ایشانرا بشاهراه هدایت دلالت کند و اگر طریق اطاعت پیش نگیرند آنگاه رستمعلیخان از تهیه و تهدید مردم چارصده وفيروز کوه فراغت حاصل کرده راه سرزنش مردم نجدده بسپارد و چون رستمعلیخان و سردار امیناء خان در علاقه چقچران فروکش کردند مردم فیروز کوه از هیبت و مکنت لشکر پادشاهی بی آنکه چیزی بگویند از راه اطاعت و پذبره وارد عسکرگاه شدند و امر پادشاهی را گردن نهاده بزرگان ایشان از عطای خلعت نوازش یافته وجوه دیوانی را ادا نمودند واز جمله عباس بيك و کای نام چار صده اموالی را که مردم ایشان بتاراج از زائران هزاره مشهد مقدس متصرف شده بودند نیز مسترد کردند ورستمعلیخان نظر بدشوار بودن عبور و گردش آن علاقه که تمام کهسار وسنك زار است بهمین قدر اکتفا نموده سواران هزاره را رخصت مراجعت جانب مساکن ایشان داد واز بزرگان مردم فیروز کوه و چار صده سند مکتوبی گرفت که محمد جان بيك را که در شرارت وسرقت پادزنان شراکت داشت در بین خود راه نداده محافظ خانها در جاهای مناسب چون موضع پرده لیج و آهنگران و غیره برافراشته طرق و شوارع را حفاظت نمایند و صد تن از پیادگان نظام را در چقچران جای اقامت تعیین کرده سردار امیناء خان را برای تنبیه و تهدید و شرزنش محمد جان بيك وقومش که رو از سعادت اطاعت بر تافته بکهسار جهالت شتافته بود نیز در انجا باز داشته خود با سپاه نظام و هر دو توپکه همراه داشت از راه رباط حرکت کرده مال دیوانی قبائل جوتی را وصول نمود و این وقت مردم نجدده نیز از غنره توجه نمودن لشکر پادشاهی آگاه کشته باستهالت يلنك توش خان بمسلك جسته طریق اطاعت پیش گرفتند و بقرار دادیکه اعلیحضرت والا بدیشان مكتوب فرستاده بود گردن نهاده بتعمیل آن پرداختند و گوسفندان شان که در هرات بود مسترد
(٤٣٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) كوچيد ومقارن اينحال محمد رضا خان پسر محمد یوسف خان سرتيپ هزاره از دولت ایران رنجیده خاطر گشته از راه اميد روی بسوی دولت افغانستان نهاده چون وارد کوهسان شد کار پردازان این دولت بامر اعلیحضرت والا راهش نداده از انجا راه مراجعتش نموده باز گردانیدند ذكر فوت شيرزاده شمس الدین ذكر فوت امير زاده شمس الدين ( وبنياد نهادن باغ شاهی جلال آباد ومطيع گشتن مردم فراجغان ) در ماه ذيقعده اینسال كه معادلۀ اش بالبريج هجری از اول تاريخ رفت امیرزاده شمس الدین فرزند جگر پیوند اعلیحضرت والا را درسن دو سالگی مهد حيات تهی گشته غنچۀ شگفته اش را در گلشن هستی از وزیدن باد اجل وقت خزان رسيده از گلنار ما یه دهر رو برتافته در بقعه هوشمندان در جنب مضجع جدا مجدش اعليحضرت امیر محمد افضل خان بتنگنای لحد آرميد و همدرين سال دیوار حايط باغ شاهی جلال آباد بامر اعليحضرت والا بنياد نهاده شده در عرصه دو نيمسال بصرف مبلغ بسياري ديوار احاطه و حجر های ضلع مغربی آن باعمارث رفيعة شاهانه و گنبد دروازه دخول و حجر های بيرون آن پرداخته گشت چنانچه بیايد انشا الله تعالى و پس از آراستن چمن های رياحين و خيابانها و فوارها و دو حوض بزرك در جانب شرق و غرب عمارت خاصه پادشاهی و اجراي نهر بزرگی در ان وغرس درختان نارنج وسرو وغيره در سال هزار و سه صد و پنج لوحة ازسنگ مرمر تراشيده بفراز دروازۀ عمارت مخصوصة شاهی مقابل دروازۀ دخول باغ كه در ضلع جنوبی واقعست نصب گرديد ومبالغی كه بپای این نگارین نامه یعنى اعليحضرت سراج الملة والدين در عمارات جديده ومرمت عمارات قديمة آنهمه ساله صرف فرموده و ميفرمايند در جلد چهارم انشا الله بشرح خواهد رفت واز جمله مبلغ دو لک و هشت هزار روپيه مصارف مرمت رنگ وروغن دروازها وروزاهاي عمارات و صیقل و سپيد كاري ديوار های آن در عرصه شش ماه اول اینسال كه این نامه خجسته را هنگام نگارش است بحساب آمده كه ميتوان بتخمين قياس مخارج كلیۀ آنرا ازین نمود چون این آرایش و زیبایش بفرمان اعليحضرت ستوده سيرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان دام دولته بهای رفته و میرود بهمین قدر اشارت اكتفا ورزیده تفصیلش در تضاعيف وقایع سلطنت عدالت تمردات اقدس خودش بشرح خواهد رفت و درماه ذی الحجه سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری سراج القرقان از حضور اقدس والا مأمور گوشمالی مردم فراجغان شد زیرا که ایشان یاغيان درۀ تيۀ هزاره پشین را چنانچه از پیش مذکور گشت جاو پناه داده بقرار التزاميكه بكار گذاران دولت سپرده بودند ازبین خود بیرون نکردند و او با مردم نجراو ورپزه كوهستان رهسپار فراجغان گشته هميچنين محمد شاه خان حاكم تگاب مامور سرزنش مردم اسكين واشپى گردیده با ارگل محمد خان حاکم لغمان کازا قنبر ميرزا محمد شريف خان و ماهو رشاداش محكومين شينوار محكومين آنجا سرافراز شده بود نيز بامر اعلیحضرت والا از جانب دیگر روی بسوی فراجغان نهاد واز همگنان حيدرخان حاكم نجراب پیشتر واز در پر کتل شده بحد محمد شاه خان در رسیده باهم داخل فراجغان شدند و مردم آنجا ازورود لشكر سر اسيمه و مضطر گردیده شروط التزامی را كه از پيش داده بودند بگردن نهاده عفو تقصير خواستند و دیگران بالشكرهاییکه همراه داشتند بلحاظ اینکه رعیت بمال قشوم همگنام بمقام خویش مراجعت كرده محمد شاه خان باصد نفر درنك نموده برجال وعائلة بحر ديبة جريمة ازان مردم گرفته همه را تحت فرمان در آورد و همچنین مردم آكون و جلكاه واويا وشيرة لغمان كه تمرد ورزیده مصدر شور و آشوب شده بودند مطيع گشتند وقایع سنه ۱۳۰۱ هجری صلح وقايع سال هزار و سه صد و يك هجرى على ها جرها السلام بعينه نقل ضائع دستخطی اعليحضرت والا درماه محرم اوايل سال بياندر امام حضور اعلیحضرت والا از هرات بعزم ملاقات برادرش رهسپار دار السلطنه کابل شده چون شرف بار حاصل کرد در باب شکایتهایی که کار گذاران دولت كه محمد سرور خان نائب الحکومه امهات زبانی بیا و تعلیم و تلقین کرده بود عاسانی بعرض رسانید در روز هفتم ماه صفر منشوريكه دستور العمل حکام ودر کار و شایان یاد کار است بدستخط مبارك اعليحضرت والا بعبارة سادة كه زبان عرف شرق است با ویافت که احوالات ولايت اكد بی سند بواسطة برادر امام حضور گفته بودید همه را بیان نمود وكفته بودید كه همین تا از دو نفر آدمان بیهوده اند ندانستم
(٤٢٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که سندیم و میشما را بدست دارید و یا به بگفته اهل غرض هرات آنها را بد میگوئید نزد کفتن و پرسیدن نیست و نمیشود که بگمان کسی رابد یا خوب گفته شود که دنیا داری اینطور نیست که مظنه را پیشنهاد خاطر و دستور العمل امور بکنید و از آنجمله در خصوص کوتوال گفته بودید که دزدی میشود آیا کوتوال شريك دزد است يانه و اگر شریکست کدام دزدی بشراکت او شده و اگر نشده انچه حرفست که سرقت را اثر کوتوال بدانید و او بیکاره گفته شود و همچنین درباب چیوتره اگر اجاره است وجه را در وقت قسط میرساند شما را بسیاهه او چه کار است که بشما بدهد شما مستحق حصول همان وجه اجاره او میباشید که بازیافت دارید وا گر امانیست باید که شما را از آمد و رفت مال التجاره خبر دهد و شما مرا اطلاع بدهید و نیز بدین نوال امور سرحد که بدست نائب سلطان خان افشار است چه کم خدمتی از و صادر شده و از وقتیکه بدست اوست تا حال کدام بیقانونی نموده که اکنون از دست برادر زاده او امور سرحد اجرا بیابد خلاصه مردم هرات اراده دارند که سرحد بدست آدم شما نباشد که راه آمد و رفت ایشان بسته نشود و مردم قزلباش را بدداشته قسم قسم حرف بشما میگویند و شمارا بجهتد که از عقل خود باز ماندید و زبان مردم زبان شماشده و برادر قاری که امام حضور است میگوید در جمیع مجالس خلوت نزد نائب الحکومه هرات حاضر میبودم و اخبار نویسی هرات را میکردم و خادم دولت میباشم از گفتار او بنظر من آدم فریبنده و شیطان و غدار آمده است وقوارهای بسیار خراب و ناصوابست چه شد که برادرش امام حضور است پس این شخص که از خلوت شما خبر شود چنانست که در چارسوق بصاحب خود فحش و ناسزا گفته باشید زیرا که این شخص خودرا نمیشناسد شمارا چگونه شناخته خدمت خواهد کرد حیف بدین عقل و کار دانی آخر خدا نخواسته شما را خجالت روی خواهد داد چنانچه حکایت یکمجلس خلوت شما و سپهسالار را که باهم کرده بودید بیان کرده حیرانم ساخت و آن اینست که با هم گفته اید که پادشاه ایران وارد مشهد شده اگر سوار آنجا را مامور هرات کند لازمست که ماسوار خودرا پیش از آنکه او سوار مقرر کند امر کنیم که جام و باخرز را تاخته و تاراج کرده در هرات بیاوریم و نیز گفته اید که قلعه داری کرده احوال بکابل ارسال میداریم و این آدم میگوید که من حاضر بوده این گفتگوها را میشنیدم و پیش هردو نشسته بودم این هرگاه فراست شما اینطور شده باشد بدابحال من که چه کنم شما خوب فکر بکنید که پادشاه ایران گاهی خیال این امر را میکند و یا کسی میگذارد که بکند عقل شما را چه شد که هر قدر مینویسم که همه شما یکدل و یکجهت متوجه خدمت دین و دولت باشید و باتفاق خدمت کنید و شایان را که ازین کل مردم کابل برگزیده ام میباید نیکنامی برایم حاصل کنید نه اینکه شما از راه بی اتفاقی شخصیت خودرا بالای یکدیگر بخرج برده همدیگر را برباد نمائید و بيفك بغير ازین کاری ندارید و این حرامیها که خود را دوست شما تراشیده اند همه غولان فریبنده اند اگر امری از امور دنیا داری شمایان خطا شد آن وقت خواهید دید که این دوستان شما چه قسم خدمت شما را میکنند از برای خدا ورسول او وارواح پاکان که بقناعت بزرگی یکدیگر علفی را برباد ندهید و حال که شما بالای قبل حکومت سوارید نمیدانید که مردم غریب چه حال دارد و دشمن چه دامیهای تزویر را در راه شما پهن کرده و بغریب شما دانژ کار میکند و در ضمن آن کار خودرا میکند باری اینرا از جائی نمیگویم که افسون ایشان تنها در دل شما کار واثر کرده بلکه ازین زیاده تر میگویم که با وجود دانستکی حال شما بدینمنوالست پس کسانیکه نو بسو کار آمده و نو کیسه هستند حال ایشان چه خواهد بود آخر یکی از شمارا مجنون دیگری نشته کرده اجرای کارهای خودرا خواهند کرد و هشت ماه میشود که یکنقره حساب شما چند رنك ميآيد که بصر آنرا میدانم ونه پایش را میفهمم چنانچه اول که وارد هرات شدید نوشتید که مالیات محالات اخراجات را کافیست و پس از چندی مرقوم نمودید که مبلغ دويسه لك روپيه قران اکرباشد امور ایبولايت انجام میشود و همچنین پس از چندی دیگر نوشتید که دوازده لك روپيه كبودی میگند آیا کدام نوشته شما راستست باری بمن معلوم شد که سیاهه را بکفته میرزایان روانه داشته اید و با سخن اول را میرزایان گفته و آخر را خود ملاحظه کرده اید و یا چوبها ندار میگوئید که اینقدر وجه در کار است و مداخل افغانستان بشما خوب معلوم است وجه اخراجات غير
(٤٢٦) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) لازم از کجا شود ومرا چرا درست آگاه نمیکنید که اگر لازم باشد چیزی از نفری فوجی وغیره اخراجات کم کرده وجه زیاد آنرا برای شما روان کنم و هروقت که بخواهید سر رشته تمام میباید خوب ملاحظه کنید که مردم هرات در وقت حکومت سعید محمد خان بن وزیر یار محمد خان چه کارها که نکردند و بچه قسم حاکم مذکور خودرا بکشتن دادند و چه چیزها کردند ودروغها گفتند پس خود شخص باید صادق وخدا جوی وراست وهو شیار در دل باشد و بحرام زاد گی اینقوم نظر نکند و با خدای خود راست باشد و خودرا از غدر کنار نماید تا خدا ویرا از مرحمت خود بدلش نظر لطف نموده عقلش را بیفزاید که نیکنامی دارین حاصل بدارد وچون شما را مثل فرزند خود دانسته ام میدانم که این اشخاص خواه از علاج و خواه ناعلاج خودرا غم شريك شما ظاهر میسازند اما شما ایشانرا که بخیر وشر شما شريك نیستند ندیم خود قرار داده حرف ایشانرا بگوش خویش جا میدهید و حال آنکه خود شما خط دارید تا میتوانید از احوال خود کسی را خبر نسازید و غل خود بنویسید زیرا که" پند را باری بود انوار بار اندیشه کن"." واین کلمات را که نوشتم پند پدرانه است و همۀ عالم دشمن عبث یکدیگرند و بهزار گونه حیله خود را دوست می تراشند که مدعای خود را حاصل کنند چنانچه اگر کسی کسی را در زد شما بد بگوید دوست او با و میرساند که خیال حاکم را نسبت بشما بد دیده ام واو ازین حرف خائف گشته روز دیگر که در بار بیاید و شما بنا بسخنیکه از اهل غرض شنیده اید اندك از و احتراز کرده کمتر محبت میکنید و همچنین هر يك شما از یکدیگر خوفناك كردیده بفرسنگها از هم دور میشوید و آن آدم از شما میگریزد بعد ازان شخص بد کو خدمت شما ور دن او را گردن میگیرد وهمۀ اندیشه هایرا مردم اهل غرض برای مخنث خود بر پا میکنند وشب و روز جدوجهد همین کار را دارند و خانه عالمی را خراب مینمایند وخود را چنان خدمتکار جلوه می آورند که مثل خود کسی را نمیدانند و هر ساعت دعای گرم گرم میکنند و در وقت سواری زیر بغل حاکم و کار دار ویار کاب او را گرفته بالای اسپ تا دان سوار مینمایند و در وقت حرکتش بالله خیر میگویند ومکرر سر بگوش هر يك برده سخنی میگویند و جانب مدعی خود نگاهی کرده زهر خندی میکنند که او پندار و بخش را در نزد حاکم کنده است و همچنین حکایت دروغ در هر جا که بدانند که خیرش بدشمنش میرسد میکنند و خود را ستایش مینمایند که حاکم مرا مثل برادر خود میداند و سپهسالار حرفهای از خودی بامن میگوید و آباد نمودن و خراب کردن کار هر کس بدست منست و خواه در نزد حاکم یا دیگر کار دار که نشست دمای بسیار میکنند خصوص برای من که خداوند امیر صاحب را سلامت داشته باشد خوب پادشا هست و بحق مهربانست و باینگونه سخنها ودعاها خودرا ستانیده بگوش دشمن خود میرسانند واورا از کاردار بواهمه می اندازند و کاردار دولت را در نظر مردم و بو مردم خوار غلم میدهند و میگویند که اگر من خیر خواهی نکنم روزی چند آدم را خراب خواهد کرد واین کلمات را از کثرت حرص وحسد وطمع وبخل باطن میگویند اماشما را لازمست که از مردم غیر در بار خود را کنار کرده وهمه مردم را بيك نظر دیده در جائی حرف نزنید که کسی نداند که شما و هر حاکم که باشد از خود اوست یا بیگانه وشما کار داران را که در هرات مقرر کرده ام میباید سر از يك گریبان بر آورده ننك و ناموس مرا یکبر خود و چاپلوسی حرامز ادگان زمانه حال برباد ندهید كه ننك و ناموس من باعث مخنت شماهاست و همچنین شما که با مخنت باشید مخنت منست زیرا که مردم دولتها خواهند گفت که اینطور آدمان کار برا شناخته سر حددار مقرر کرده است که کار هرات را اینگونه انتظام داده اند پس این مخنت عاید من میشود وهم اقوام مردم افغانستان نيك نام میشوند که آدمان کار دارند و دستور العمل کار اینست که اگر کسی از جمله شهامت از جهل بر ندارد شما اورا مخفی از مردم باتفاق نصیحت کنید واگر شرف شما را نشنید احوال بدسلوکی او را همنتنها بنویسید که فلان شخص نصیحت ما را نشنید تا علم من براستی در بد رفتاری او آمده دیگر آدم مقرر کنم و او هم بدنام نشود و کار هم برهم و خراب نگردد و کار کوچکتر از کار اول باو داده شود که از عهده آن برآمده بتواند اما قسمی نشود که مردم بیگانه بداند که خدمتکاران افغانستان بی آبرو میشوند ودول خارجه خواهند گفت که در افغانستان آدم نیست که سررشته و انجام کار را بتواند پس چه لازم که مرا و قوم افغانستان و خود را بدنام کنید واین نوشته مرا هفته یکبار بنظر دقت ملاحظه کرده مردم خدا را بشناسید باقی همه امور خود را بخداوند دو جهان سپرده ام که مرا از بدنامی دارین نگاهدارد فقط
( ٤٣٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( ذکر فرار کردن سردار محمد ایوب خان از طهران ) ( و شرح حال والی میمنه ) و همدرین وقت سردار محمد ایوبخان بن اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم از مکتوبات دلاور خان والی میمنه که برای او فرستاده ترغیب و رویش را در آنجا نموده از یاری دادن خویش او را مژدها داد از طهران بدون رخصت و اجازت کار پردازان دولت ایران با سپهسالار حسین علی خان و جنرال پرویز شاه خان و خوشدلخان لوی ناب و سردار محمد هاشم خان و قاضی عبد السلام خان و عبد الله خان ناصری و احمد علی خان و غیره بزرگان و سه صد سوار که همراه داشت بعزم میمنه راه مشهد برداشت و حاجی محمود نام خادم دولت افغانستان که مقیم طهران و از مردم آنجا بود بذریعة تلگراف در هند بکار گذاران این دولت خبر داده از آنجا بذریعة عرض مکتوبی بگوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده نایب الحکومة هرات را اعلام و ارقام فرمود که بحفاظت سرحدات پرداخته راه عبور او را از جانب میمنه بمرمان کار استوار داشته مسدود نماید که داخل خاک افغانستان شده فتنه حادث نسازد و او سردار عبدالله خان تیموریرا ظاهراً بجهت اخبار و اکرام میر معصوم خان فرستاده والی خراسان که از حضور اقدس والا رخصت مراجعت یافته در هرات رسیده بود با او همراه کرده باطناً مأمور حفاظت سرحد کهسان و نواحی آن نمود و هم جنرال الله داد خانرا بافوج سوارة ترکی جانب قلعة که و انار دره نگاشت و فوج سوارة مقیم اوبه را در هرات طلبیده با تجویز شاه خان نائب سالار در موضع شش تعیین کرد و سردار عبدالله خان را اجازت داد که تمامت مکتوباتی را که از مشهد بذریعه پست و واک در هرات می آید کشوده مطالعه کند تا اگر نامة از سردار محمد ایوبخان و غیره معاندان دولت با خوای بزرگی و یتوم و قبیله باشد بدست آمده مخالف از موالف امتیاز یا بد و نائب سلطان خان افشار را با سه صد تن از پیادگان نظام وین فوج سواره که در غور اقامت داشت خبر داده تأکید بر حفاظت کرد و سردار محمد ایوب خان روز دهم ماه ربیع الاول سال ١٣٠١ هزار و سه صد و يك قمری وارد مشهد مقدس شده چون از حرکت خود سرانه او بحکمران خراسان تلگرا فاً خبر رسیده بود کار گذاران دولت ایرانش از رهسپار شدن بدیگر جانب بازداشته با وی بمكالمه و مذاکره دولتی پرداختند و از جمله میر معصوم خان که الطاف بیکرانه اعلیحضرت والا را دیده و اینوقت در مشهد رسیده بود با میرزا عباس و میرزا یوسف نامان خادمان دولت افغانستان که در آنجا بودند مساعی زید بکار بردند که همراهان و معاونان سردار محمد ایوبخان خصوصاً خوشدلخان لوی ناب و حسینعلی خان سپهسالار و پرویز شاه خان جنرال را ازو کنار کرده از راه هرات روانه پیشگاه حضور موفور السرور نمایند سودمند نیفتاد و ایشان نظر به نمکخوارگی امیر شیر علیخان و احسانیکه ازو دیده بودند روی دل از سردار محمد ایوبخان برنتافتند حتی که چند نامه مشتمل بسوال و جواب بنائب الحکومة هرات فرستاده تسلیات وافره شنیدند نیز بگوش قبول جاندادند تا که همه ایشان با سردار محمد ایوبخان نظر بند گشته مامور باقامه قوچان شدند و در خلال این احوال دلاور خان والی میمنه که باعث حرکت مذ کورة سردار محمد ایوبخان بود بنا بر قرار داد خویش طریق فتنه انگیزی پیش گرفته شورش آغاز کرد چنانچه بزرگان میمنه و نواحی آنرا انجمن ساخته از همه عهد اعانت خویش و اطاعت سردار محمد ایوب خان حاصل کرده وثیقه عهد را بسو گند استوار ساخته بعد جمعی را از راه ترکتاز مامور کرزوان و در زاب نموده دست بتاراج دواب و مواشی رعایای پادشاهی دراز کرد و مقارن اینحال میر محمد حسین خان والی سابقة میمنه که نائب محمد علم خانش بعد از فتح میمنه در کابل فرستاده و دلاور خان را بامر اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم والی آنجا قرار داده و او تا اینوقت در کابل بود از حضور اقدس والا بخلعت گرانمایه و منشور حکومت میمنه سرافراز گشته با پرلبنیکه بپادخان را که قره و بزرگان سوناق و ارغون و ادون و کفش و موچی و چماق و قیچاق و اوغله چیت و مکرت و قرائی بیار تکاب و كوزاب وشا كردپیشه و پری سینه شرف صدور یافت که میر محمد حسین خان را والی و حاکم خودها دانسته با غوای دلاور خان رضا بربختن خون مسامانان نشده بلکه او را دستگیر نموده با غل و زنجیر سپردکار گذاران دولت نمایند بترکستان بازگشته در سر پل نزد سردار محمد اسحق خان ذکر فرار کردن سردار محمد ایوب خان از طهران
( ۴۲۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) گذار سیب سردار محمد ایوبخان از مزار در آنجا رفته بودند دهر دار محمد اسحق خانش احضار واکرام کرده در آقچه جای توقف داده برسم مهمان از دولت برایش خرج معین فرموده بیدخاترابهمداری اوکاشت و مردم نواحی میمنه از احرار یافتن و در تك كردن او در آقچه آگاه گشته دسته دسته وفوج فوج از راه سلام نزداو در آنجا همی آمدند و دولتك تنکه برای مصارف مهمانان او بامر اعلیحضرت والا بوی مرحمت شد و دلاور خان بعزم آنکه سپاه پادشاهی را از توجه بجانب میمنه بازدارد بتوسط علیجانخان کار گذار دولت که از سبب فرار داد سابقه او در میمنه رفته و تا اینوقت در انجا بود باز ابواب ارسال رسائل را باسردار محمد اسحق خان گشوده طریق لابه و انابه پیش گرفت و از آنسوی لشکریكه بتاخت و تاراج کرزوان و درزاب کاشته بود از سپاه نظام پادشاهی هزیمت یافته شمس بيك ایل بیگی از معتمدانش دست گیر شد و از صدور اینواقعه پرده از جبهه دلاور خان برداشته شده نيرنك خویش را هدر دیده سوارانش را مأمور تاختن علاقه اندخوی کرد چنانچه دو هزار گوسپند را غارت کرده عبدالغنی خان حاکم آنجا گوسپند انر از دست ایشان پس کشید و بار دیگر در اواخر ماه ربیع الثانی سال هزار و سیصد ويك هجری هزار و چهارصد گوسپند را مردم ترکان تكه از نواحی اندخوی بغارت برداشته عبد الغنى خان با سواره و پیاده مرزوم اندخوی از راه استرداد بتعاقب ترکانان افتاده از قفای او سواران نظام مقیم آقچه و شیر برخواسته با هم وارد دولت آباد شدند و گوسپند انرا بازدادن دو چار نگشته بخواهش مردم دولت آباد که از ستم دلاور خان باستغاثت و فرياد پیش آمدند دولت آباد را متصرف شدند و میر محمد حسین خان نیز با سه سر دار محمد اسحق خان از آقچه برخواسته بامتعرفين دولت آباد پیوست و ازین امر مردم طایفه عليكي وكليم باف وزر شوی نیز از دلاور خان روی بر تافته از راه اطاعت نزد میر محمد حسین خان آمدند و سردار محمد اسحق خان که از ره کا مامر اعلیحضرت والا تهيه اسباب تسخیر میمنه پرداخته و آلات محاربه را نیکو آماده کرده بود هجده غله برا مجل نزول سپاه قرار داده پنجهزار تن از آحاد سپاه و بیست و پنجتن از صاحب منصبان را با چهار صد و هشتاد بار اشتر جباخانه بدانسو رهسپار ساخت و امر کرد که سر حد اکاب شیرین نيك حفاظت کرده در وقت ورود خودش بموضع كتنه قلعه از آنجا ایشان و از طرف کته قلعه خودش راه یورش جانب میمنه برگرفته از دو جانب رو بمورد پرخاش شوند و هم از حضور اقدس والا سپهسالار فرامرز خان مقیم هرات را فرمان و اعلام رفت که دو هزار و پنصد تن پیاده و سوار از سپاه مقیمه بالا مرغاب و اکواب از شبار جانب میمنه رهسپار ساز دو تاکید نماید که این سپاه و لشکری که از ترکستان رو بدانسو نهاده است يکديگر را از موضع حرکت و فرود خود آگاه بوده يك روز در حوالی میمنه فرو کش کنند تاراه کریز دلاور خان و میمنه گیان مسدود گشته دست ستیز ایشان از کارباز ماند و مقیمانان انجال میر محمد حسین خان از دولت آباد ابواب مکاتبت با پسران تو کتمش خان که براه قاش بحت بیداد از نزد دلاور خان فرار و در هرات بسایه لطف پادشاهی قرار گرفته بودند باز کرده ترغیب حرکت بجانب میمنه نمود و حکمران هرات پس از ملاحظه مکتوبات صادقانه میر محمد حسین خان که بنام خوداو و پسران تو کتمش خان ارسال داشته و میدانشت ایشانرا باطوره بازخان خلعت گرانمایه داده مأمور قلعه ولی فرمود که در آنجا رفته و شورش انداخته دلاور خان والی را باهمراهانش در تشویش اندازند و هم از قفای آنان هزار و پنصد تن از سوار و پیاده نظام و جمعی از سواره کشاده و پیاده ساخلو وشش عراده توپ و پنصد سوار از جلگای هرات بسالاری پلنك توش خان جمشیدی مأمور آنجا کرد و ایشان از کرد راه در رسیده بقلعه ولی فرو کش نمودند ستا شایراچ مردم نواحی بعبده میمنه گشودند و پس از چندی از قلعه ولی برخواسته در منزل بيوك مترصد احوال افواج ترکستان درنك كردند چنانچه سردار محمد اسحق خان مکتوب بر ایشان فرستاده پیام داد که در روز سلخ ماه جمادی الثانی از دوسو وارد سر زمین میمنه شده کار را بتائید پروردگار یکسره کنند و خود با سپاه رو براه نهاده چون وارد منزل قورچی شد عبدالباقی خان منك باشی از جانب دلاور خان والی نزداو آمده پیامش را گذارده عفو تقصیر خواست و اظهار کرد که شرائط و قرار داد را که در سال پیش با دولت نهاده است بتقدیم رساند و سردار محمد اسحق خان که از مکائد چہار سالہ او کہ درین کتاب مذكور شده اميد نيك خير داشت پیکاشت که مجهز از مثقال طلای مسكوك بكار گذاران دولت سپرده و در حوالی میمنه قلعه وسیع و منیعی جهت اقامت سپاه پادشاهی بنیاد و بدست یاری مردم میمنه و نواحی آن آباد کند و در سالی پنچصد خروار گندم و جو برای علوفه
(٤٢٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سپاه مقیم قلعهٔ موصوفه با مبلغ مذکور همه ساله بدهد البته امان خواهد یافت والا از ضرب تیغ افواج قاهره بجانبئکه نمیخواهد خواهد شتافت وعبدالباقی خان همها قیود مذ کوره را برعهده گرفته بنامهٔ سردار محمد اسحق خان مراجعت نمود واینخبر از عریضهٔ سردار موصوف حالی رای اعلیحضرت والا شده در روز سیزدهم ماه رجب سال ۱۳۰۱ هزار و سیصد و يك هجری او را ارقام والاشدار فرمود که حکومت میمنه تفویض میر محمدحسین خان شده هرگاه دلاور خان بیاید یانیاید حکم پاد شاهی باز نمیگردد لیکن اگر دلاور خان سبك سری و خیره چشمی نکرده میمنه را بکار گذاران دولت بسپارد البته در امور مؤنت و معیشتش قراری نهاده اسباب جانفزایش آماده خواهد گشت والاباین اظهارات او که از چهار سال در تحت مذا کراتست اعتماد نکرده جزا ومكافات اعمالش داده خواهد شد زیرا که سردار محمد ایوبخان از طهران مکتوبات فرستاده دعوت میمنه کرد ودو اب ومواشی مردم اندخودراتاخت و ازپادشاه بخارا و دولت روس معاونت جست پس چگونه طریق دولتخواهی اختیار کرده سر بخط فرمان پادشاهی خواهد نهاد واز صدور اینحکم دلاور خان بدون از اطاعت راهی ندیده لاجرم در روز چهار شنبه بیست و یکم ماه رجب مذ کور از در ضراعت نزد سردار محمداسحق خان شده زمین اطاعت ببوسید و افواج قاهره بی آنکه از شعلهٔ نائرهٔ جنك تفته شوند وارد میمنه شدندوامر والا صادر شد که دلاور خان باعبدالباقی خان منکپاشی و نیزناقل و چند تن دیگر از پیشکارانش بدارالسلطنه فرستاده شوند وازمیر محمدحسین خان عهد نامهٔ مشتمل برعبارت دولتخواهی وصداقت گرفته ارسال پایهٔ سریرسلطنت نمود و خودش را بحکومت میمنه کاشته از حضور اقدس والاخلعت گران بهای حکومت برای اوشرف ارسال یافت و یکصد و ده راس اسپ از دلاور خان که در نزد مردم بود بامر سردار محمداسحق خان در کابل فرستاده داخل اصطبل پادشاهی شد و دویست و پنجاه تن ازسواران جمشیدی جهت حفاظت سرحد مأمور با قامت رکاب لشکر گشت و قاری تاج محمدخان فراشی بمنصب جنرالی وسالاری افواج نظام مامور باقامهٔ میمنه مفتخر ومباهی گردید و درماه شعبان نقشهٔ چپاوتی سپاه از پیشگاه حضور والانشکیل یافته لشکر کاهو در جنب میمنه مشتمل برحجرات کثیره برای زیست سپاه وانبار خانهٔ علوفه وجباخانه احداث گردیده بتعمیر آن پرداختند و پس از اندك زمان دلاور خان وعبدالباقی خان وغیره معتمدان و مصاحبان او را سردار محمداسحق خان در کابل فرستاده از جمله مجيم بيك درزابی و حامد خان برادرزادهٔ محمد خان سرپل وزمان قل م اميرخان وايشيك آقاسی بيك مراد که در روز آمدن دلاورخان نزد سردار محمد اسحق خان با اواز میمنه بیرون شده از عرض راه گریخته در کرکی رفتند دیگران رهسپار کابل گشتند واز قفای ایشان عیال واطفال ایشان در کابل آمده جای نشستن و مخارج زیستن از جانب دولت برای ایشان معین گشت و پس از همه آقسقالان میمنه باتحائف وهدایای شایسته شرفیاب حضور اقدس گردیده بخلاع فاخره سر بلندی یافته رخصت مراجعت حاصل کردند و سردار محمد اسحق خان نظم و نسق بامور میمنه نهاده اولیاء بخارا با مر اقدس والانهایت میرمحمد حسین خان حکمران میمنه کاشته در مزارشریف مراجعت کرد و اینوقت عبدالرسول خان عامل شهر آقچه معزول و بالیاس مردم رعیت آنجا عبدالغنی خان حاکم اندخوی بعوض او مأمور شد و همچنین عبدالغیاث خان از حکومت آی بيك معزول وبجايش نظام الدین خان قوطی زانی منصوب گشت و هم درین وقت میرا بوالقاسم خان برادر میر محمدحسین خان مستوفی که در حین عزیمت پدرش از سردفتری نظام ترکستان معزول شده و بخانهٔ خودش نظربند بود و میرابوطالب خان برادر دیگرش که از قند هار گریخته و ازحدود درفشان دست گیر شده در قندهار محبوس بود هردو تن بفرمان طلب تحت الحفظ در دارالسلطنه آمدند و چندی ساقط ازدرجهٔ اعتبار بودم بعد هر سه تن برادران بکارهای عمدهٔ دیوان سلطنت مأمور خدمت شدند ذکر شورش مردم منگل بتحريك پیر دوست و سدو و سرزنش آنقوم دغل ) در خلال احوال اقوایل اینسال سد و که در سال گذشته چنانچه مذکور گشت از هیبت لشکر پادشاهی فرار کرده داخل تیرا شده بوددوباره درمیان مردم منگل در آمده باتفاق ملك پيردوست احمد زائی طوائف منگل ذکر شورش مردم منگل
(٤٣٠) ( جلد سوم ) ( تاريخ سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نسخه حکمايش را اغوا کرده رهسپار کهسار كبراحي ساخت چنانچه مردم جكني را با مردم منگل در انداخته جنگجویان قلاع خود را بقهر وغلبه از تصرف مردم منگل که باسعد و وملك پيردوست منصرف شده بودند کشیده شورش بزرك در بين طوايف مذکوره حادث شد و افواج پادشاهي مقيمهٔ آن نواحي طريق گوشمالي آنقوم شرير را برگرفته با منگلیان تبعهٔ سعدو وملك پيردوست در آويخته خونها ريختند وقلاع ایشانرا آتش زده بسوختند و جنرال غلام حيدر خان که با سپاه داخل کوهستان منگل شده قلاع ايشانرا بسوخت از هجوم وازدحام آنمردم که اطراف اردوی او را بگرفتند راه بازگشت وطریق پیش رفتنش مسدود شد چنانچه باستواري وخود داري پرداخته شب وروز بمدافعه ومقاتله مواظب گردید ومدت نه ماه چنان بزحمت ومشقت بسر برد که در شبانه روزي چهار ساعت یا کم بيش در بستر استراحت نغنود تا که در اوايل ماه رمضان اعلیحضرت والا از شرارت ملك پيردوست وسعدو وشقاوت آنمردم تنکوهیده خوي آشفته سردار شيرین دل خانرا که از درگاه باسیاه و توپخانه در زرمت بقلعهٔ ملك خانكي خان جهت تنبيه وتهديد مردم وزيري وسلیمان خیل و گنواز اقامه گزین بود ارقام واعلام فرمود که از علاقه زرمت وگردیز هر قدر که از مردم الوسي شود فراهم کرده با سپاهیکه همراه دارد طریق سرزنش منگلیان برگیرد وهم از دار السلطنه لشکر شايستهٔ از سواره وپیاده نظام مأمور گشت که در تحت رایت سردار شیرین دل خان طريق خدمت بسپرند وهم سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را ارشاد نمود که مردم اندری را باسواره کشادهٔ غزنین نزد سردار شیرین دل خان گسیل دارد وپس از وصول احکام اقدس والامر دار شيریندل خان علاوه بر سپاه نظامیکه همراه داشت هزار و پانصد تن از مردم الوسي طوايف مذکوره گرد کرده از زرمت جانب منگل آماده حرکت شد و از آندوی سردار محمد حسن خان حکمران غزنین دوهزار مرد پيكار از قوم أندری فراهم نموده با سواره کشاده نزد سردار شيریندل خان فرستاده بعد از زرمت در ركاب او ره نورد منزل مقصود شدند وسپاه کابل وغزنین وخوست از سه طرف آهنگ جنگ کرده از يك جانب سردار شيریندل خان و از يکطرف سردار غلام حسين خان ومردم خوست وازدیگرسوی جنرال غلام حیدر خان و جنرال كمال خان باسپاه نظام و توپخانه رايات محاربه برافراشته از جمله جنرال غلام حیدر خان قبل از آنکه دیگران مشغول محاربه شوند نیازده ساعتی روز شنبه ۱۸ رمضان در موضع پچ منگل دوچار پیکار گردیده هفت ساعت بازار قتال گرم واستوار ماند تا که ظلمت شب حایل شده صد تن از منگلیان مقتول و سه صد تن مجروح گشته هزيمت يافتند وازلشکر پادشاهی شش تن مقتول و نه تن مجروح گردیدند و از منصب داران نظامی میرگشاه خان کشته گشته و چهار تن از مردم احمدزائی مقتول و چهار تن مجروح و يکتن از مردم حسن خیل و يکتن از مردم جاجی اریوب کشته وصد تن مجروح شدند وعساکر منصوره فتحیاب گردیده تمامت قلاع ومساکن مردم منگل را آتش زده بسوختند وروز پنجشنبه بیست وسوم ماه رمضان دوباره مردم شکست یافته منگل باسعدو وملك پيردوست از راه مجادله پیش آمده بمقاتله گرائیدند وجنك خفيفي کرده از طريق هزیمت رویگریز نهادند ومردم منگل تاب مقاومت و توان مقاتلت در خودندیده طالب امان شدند ومردم طور كندزا شفيع ساخته عفو تقصیر خواسته و بپناه روی بزرگان مردم خوست سر بخط فرمان نهادند وبیست و پنج خانه وار مردم منگل وشانزده خانه وار مردم جدران که مجموع هشتاد و دو تن میشدند گروگان دادند و مالیات ديواني وبقایای آنرا برذمه نهادند که بکبار گذاران پادشاهی برسانند وهم بعهده گرفتند که هزار و پانصد تن باسلاح کارزار هروقت که بکار دولت شود رهسپار خدمت سازند وامواليرا که بتاراج برده بودند همه را رد کردند مگر نود وشش میل تفنك که از مال دولت غارت کرده وبسعدو وملك پيردوست سپرده بودند بدست نیامده دیگر همه را استرداد نمودند زیرا که سعدو همچنان منهزماً داخل پیراشده وملك پيردوست بكوی گمنامی و کوه بدسر انجامی رفته پناه گزید چنانچه عیال سعدو بواسطهٔ او که با بعضی از مردم رفاقت و آشنائی داشت گریخته در تیرا بسعدو پیوست وسید شاه خان کرنیل با چهار صد سوار نظام از عقب عیال او ترددی کرده چون از دست رفته بود ندیل نیل مرام مراجعت كرد مگر محمد سرور خان حاکم چمکنی سي ويك نفر اشتر وغيره مال ومنال سعدو را بدست آورده سپرد جنرال غلام حیدر خان قوم وملکان طوايف يگانه طور كنند ضامن مردم
( ٤٢٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) متکی شده سند مکتوبی دادند که دیگر هر شکیب فتنه و شر نشوند و اکر مصدر مفسدة كردند يك لك روپیه جریمه ایشان که ضامند بکار گذاران دولت بدهند و همچنین مردم پغل و از از راه اطاعت نزد سردار شیریندل خان آمده عفو تقصیر خواستند و امر پادشاهی را بگردن قبول نهاده معفو کشتند الا ملك پیر دوست که نظر بكردار خویش فرار کهسار ادبار شده بود اطاعت نکرده همچنان مواظب افعال و اعمال خود شد دیگران همه سر خط فرمان نهادند وافواج قاهره بخوست باز کشته . دان غلام حسین خان بفرمان طلب لزانجا در کابل آمده مستفیض عتبه بوس جده علیا گردید و بعوض او سردار شیریندل خان را میشور حکومت خوست مرحمت شد شرح اطاعت کردن و سر خط فرمان نهادن ( سه دسته جاغوری و مردم ارزگان ) شرح اطاعت طوائف هزاره جاغوری و ارزگان در خلال هنگام قتال مردم جبال توابع خوست و مردم منګل و سدو و پیر دوست سردار محمد حسن خان حکمران غزنین بامر اعلیحضرت والا طريق استمالت طوائف پشه و شیرداغ و قلندر هزاره جاغوری را گرفته نخست استمالت نامه مصحوب سید علی نقی شاه بطوائف سه کانه مذکوره فرستاده از قفای آن غلام حسین خان بن گلستانخان و محمد علیخان بن رحیمعلیخان هزاره محمد خواجه و جغتوی غزنین را با دو هزار و پانصد تن از سواره و پیاده هر دو طائفه مذکوره و دو ضرب توپ و دویست تن پیاده ساخلو بسالاری ولی الله خان كرنيل ګسیل کرد که اکر مردم سه دسته هزاره جاغوری بنامه اطاعت نیکنند بقهرو غلبه ایشانرا مطیع و منقاد سازند وهم بتیاد خان هزاره مالستانرا مکتوب فرستاده امر نمود که مردم هزاره مالستانرا فراهم کرده مترصد و آماده قتال مردم سه دسته مذکوره باشد و در بحال مردم قلندر را سعادت یاور شده بمجرد وصول نامه سردار محمد حسن خان و ورود سید علی نقی بن شاه علی اکبر از راه اطاعت نزد پیر محمد خان حاکم جاغوری در سنګماشه آمده رشته انقیاد بگردن نهاده مالیات دیوانی را بدادند و مردم پشه و شیر داغ هدایت نیافته به پشت کرمی کهسار دشوار گذار بجهالت خویش استوار شدند تا که لشکر پادشاهی وارد منزل اشق سنك پشه شده چون مردم آنجا مواضع مستعده را تنګ کرده بودند لاجرم کرنیل ولی الله خان و بزرگان ایلجاری هزاره غزنین بآهنك جنك تمامت پیادگانرا بامر بفراز شدن کوهها ئیکه مشرف بر گروه باغیان بودند نمودند و هزارگان از مشاهده اعمال نیروی مقاتله را در بازوی خود ندیده اثر در معذرت پیغام دادند که امر پادشاهی را پذیریده و مال دیوانی را دهنده ایم ولیکن خائف از اینیم که در صورت اطاعت گرفتار بند و زحمت خواهیم شد لهذا اگر چند تن از بزرگان اردو نزد ما شده تسلی واطمینان خاطر دهند البته خودرا مأمون از خطر دانسته رهسپر اطاعت شویم چنانچه پیر محمد خان حاکم و سید محمد طاهر بن سید احمد سرابی و غلام حسین خان و ملککان مردم محمد خواجه و جغتواز اردو رفته ایشانرا تسلیت داده از کوه جهالت فرود آوردند و هزارکان قلاعی را که از پیادگان جنکی استوار ساخته بودند فرو هشته حاضر لشکرگاه پادشاهی شده مطیع و منقاد کشتند و اردوی پادشاهی سه روز در اشق سنك درنك كرده نظم و نسق در آنجا نهاده بعد بالشکر مردم قلندر که بتوسط سید علی نقی رهسپار اطاعت و حاضر اردو شده بودند از انجا حرکت کرده قلاع اقوام ابراهیم سلطان پشه را نیز متصرف کردیده همه را بابطال رسید استحکام داده روی استمالت بسوی مردم شیر داغ نهادند و چون در موضع زین کر فروکش کردند مردم مذکور نیز بدلالت و هدایت سید علی نقی پذيرای اطاعت کشته عبد الله بيك رئیس ایشان پسر و برادرزاده خود را بدو تن از بزرگان قومش بخواهش پیر محمدخان حاکم جاغوری کروکال داد و سپاه پادشاهی پس از انجام مهام آنجا و استمالت مردم دادی پشه که تا اینوقت در کوه بودند خدا بخش خان قلندر را بضامن جریره (۱) مطیعان جدید هزاره مذکوره گرفته مراجعت کردند و مردم ایلجاری هزاره غزنین نیز مرخص مسکن و مأوای خود شدند و مقارن ایحال بورور علیخان پسر بنیاد خان با تحفه و هدیه که در آنجا میسر میشد از قبیل اسپان و بکها و غیره شرفیاب حضور اقدس والا شده بر قبای خدمات مزین بمهر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان مرحوم وامیر (۱) جریره بمعنی ګناه
(۴۲۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) محمد اعظم خان میرزا از ملاحظه حضور شرف گذارش داده تحف و هدایای او مقبول طبع جهان آرا گشته ارقماش نیز درجه منظوری یافته از عطای خلعت نایل بمقصد خویش شده رخصت مراجعت حاصل کرد و مقارن اینحال عریضه مشعر بر اطاعت و انقیاد از بزرگان مردم ارزگان و سادات آنجا چون سید شاه یوسف وسیدعلی حسن شاه وشاه عليك و سید شاه و سید کاب حسین و سید شاه مظفر و ملك مر جعلى و نجفعلی و داود خان وعلی محمد سلطان وميرزا علی پناه و ملك مخيار وعلى شير وعلى تقى سلطان واحمد سلطان وعباس مهتر و علی اکبر مهتر مصحوب سید عطا محمد نامی نزد پیر محمد خان حاکم جاغوری رسیده او ارسال پایه سریر سلطنت نمود و از حضور قدس والا منشور تسلیت دستور بنام عارضین مذکوره شرف صدور یافته رجوع امر اطاعت ایشانرا بحکمران قندهار نمود و فرستاده ایشانرا خلعت عطا کرده نزد حاکم قندهار فرستاد و هم اورا فرمان کرد که کار مردم ارزگان را با بزرگان ایشان که طوعاً بروی اطاعت جبهه امانی و اماله نهاده اند راست کرده عشر شرعی بر ذمه ایشان گذارد و هم حکم عام صادر فرموده خرید و فروش برده و پرستار را از قوم هزاره قدغن بلیغ کرد چنانچه کنیز و غلام گرفتن از مردم مذکور که بالسويه مروج بود ممنوع گشت و هم درین اوان محمد جان بيك فيروز کوهی که شرح مفسدت و شرارتش از پیش مذکور گشت از کردار ناهنجارش نادم و تائب گشته نزد حکمران هرات شده درجه عفو تقصیر یافت ( ذکر تشریف فرما شدن شهزادگان رفیع مکان ) ( از کابل بعزم قشلاق در جلال آباد ) ذکر نهضت فرما شدن شهزادگان جانب جلال در زمستان امسال شهزادگان ستوده خصال سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان از حضور اعلیحضرت آباد والا جهت قشلاق کردن از دار السلطنه کابل مأمور جلال آباد گشته صاحبزاده غلام حیدر خان ولانه عبدالکریم خان با چندتن دیگر از خدمتکاران که مستفیض بزم مرحمت نظم و سعادت اندوز مصاحبت محفل ملاطفت موصل حضور شهزادگان بودند همرکاب شرایف انصاب ایشان مرحله پیمای آغاز شدند وقبل از نزول و توک خجسته کوکب هردوتن شهزاده آزاده بزرگان و اشراف طوایف اطراف آن بلده را چون متوطنین دره نوره كنر و پشد و مهمند و شیوه و تنگی و کامه و بهسود وقلعه تك و سرخ رود و تتوار و خوگیانی و غیره ارقام و اعلام رفت که در روز ورود مسعود شهزادگان عاقبت محمود از راه پذیره در جلال آباد انجمن گشته مراسم استقبال بجای آرند چنانچه تمامت بزرگان شهر باشزدار داد محمد خان حاکم و کوتوال وافسران نظام و اعیان محال مذکوره باتحف وهدايا نقدينه وجنسينه از قبیل برنج وقند سیاه و دواب و مواشی چون اسب و گاو و گوسفند ووجوه صدقات ومبرات حاضر حضور شهزادگان شده مراسم پذیره بتقدیم رسانیدند و همة وجوه نقد وجنس را پیش کشیده مورد الطاف شهزادگان گردیدند و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان بفرمان طلب از جلال آباد ره نورد کابل شده شرف دیدار شهریار آموزگار حاصل کرده پس از درک تعلیم و تلقین بعضی امور متعلقه سپاه نظام رخصت مراجعت یافته بجلال آباد باز گشت و در اثنای احوال مذکوره حاجی اسدخان گماشته دولت افغانستان سك روپیه انگلیسی را از جمله وجوه قراردادی دولت برطانیه عظمی تفنك هنری مارتین که در افغانستان بتفنگ بروتکونه معرف است بامر اعلیحضرت والا خریده از هند بکابل فرستاد و د رین وقت مجیدم افریدی زخه خیل و مرجان خیل تاجران ورهر وان عرض راه پشاور و جلال آباد را تاخته و یکتن از سواران بدرقه اهل بورد را کشته مال ومنال قافله را غارت کرده و نیز حاجیان خوقت را زحمت و سان شده چندتن را زخمدار ساختند و از حدوث این فتنه داد محمد خان حکمران جلال آباد بامر اعلیحضرت والا بكرنيل واتر فیلد نام کمشنر پشاور مکتوب فرستاد که دزدان علاقه متعلقه دولت برطانیه را حکامان محل داده از رهزنی بازدارد واگر نمیتواند اجازت بکار کنان ایندولت بدهند که دزدانرا سرزنش نمایند وکشنر مذکور حواله غارت و تاراج را بمردم سنگو خیل و مرجان خیل متعلقه افغانستان کرده از روی التباس بحکمران جلال آباد نیگار داد که تا موضع لندی کتل رهسپار گشته صدق و کذب مقوله او و نسبتی را که از سرقت برعایای افغانستان داده است معلوم کند و حکمران جلال آباد بر طبق ملتمس او وارد
(۴۳۴) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) لندی كتل شده بسپاه بد سپهسالار غلام حیدر خان وميرعطا گلخان ومحمد سعيد خان جهت دفع اشتباه كارگزاران دولت انگليس ورفع اتهام سرقت از مردم سرحديه متعلقه دولت افغانستان بقراريكه در كتل محافظ خانه بنیاد کرده از مخفی کشتن پشاور را آكهی داده او رجوع رندقبول بنای محافظ خانه را بترك كتل مذكور برسر ای كشور هند كرده از خود لا وعمى نكفت واعلیحضرت والا اثر عریضه حکمران جلال آباد برکتبه‌ مدعا آگاه کشته فرمان كرد كه هر وقت گفتگوی دیگر قراول بخانها چون مواضع جفت چله ولندی شاخ قطع شود اگر در باب محافظ خانه لندی كتل معطل بتوقف واجازت خواستن از ویسرای صاحب بشود البته باو نوشته فرستاده خواهد شد اما اكنون از بنای این محافظ خانه هر گز دولت نگذشتی وكار آنرا فرو هشنی نیست وپس از صدور الحكم حکمران جلال آبادمحافظ خانه مذكورم را بنياد نهاده از راه دوربينى كارش را انجام نكرده مراجعت کرد و پس از چندی نقل مکتوب خود وسواد نامه کمشنر پشاور را با مر اعلیحضرت والا بحواله میراحمد خان سفير دولت افغانستان در کلکته فرستاد که از ملاخطه ویبرای گذرانیدن با او مذاکره کنند كه اينكتعرف كار گذاران سرحديه دولت انگليس نسبت دزدی وراهزنی را بمردم سرحديه متعلقه افغانستان میدهند و از يكجانب در زمينيكه بقراولان نوشته كشور يشاور حق افغانستان است از تعمیر محافظ خانه مانع میشوند و با آنکه اینمحافظ خانه محض رفاه حال قوافل ورهروان منازل بناشده دیگر چیزیکه باعث خلل دولت كورنل رشتة مودت باشد نیست از چه مانع میشوند وهنوز این مذاکره بپای نرفته بود که دوهزار وپنجصد تن از افریدیان موضع باز از وژی خیل سدر اه پشاور وجلال آباد شده دست بغارت مال تاجران ورهروان دراز كردند وسه صد تن پیاده ساحلی که در محافظ خانهای هفت چاه اقامت داشتند بمدافعت برخواسته بسیارتن از بغيا نيان را كشته مابقی را از پیش برداشته هزیمت دادند و برادر زادۀ ولی محمد خیبری وپسر ملك خواص را دست گیر كردند و بحياترد این جمعیت سرتیب بهادر خان ساحلی از ملحقات خلعت شال وصدة باشی ایشان از انعام صدروپیه که از حضور فیض گنجور والا برای هر دوی نیرتی ارسال یافت در بین امثال واقران سر بلند شدند وچون از گرفتار شدن هردو تن اسیر معلوم ومفهوم صغیر وكبير كشت كه دزدان ورهزنان ازمردمان سرحدیۀ متعلقۀ افغانستان نيستند اعلیحضرت والا بتمام الزام برآمده بكمشنر پشاور ارقام فرمودندکه شرارت و بخيالی اینقوم باستقرار وتغافل وتساهل سرحد داران دولت برطانیه با عقایم که راه ورسم باوخواست اینگونه حادثات سرحديه يكائی مسدود ومتروكست چنانكه هر قدر از جانب امارت افغانستان بکار پردازان دولت انگليس ارقام وابلاغ شد که دست و پای مردم توابع حكومتی خودرا از دزدی ورهزنی كوتاه ساخته برشته سیاست بر بندند بجائی نرسید واز اظهارات با ثمری از نهال دوستی دولت موصوفه ندمید وچنان مینماید که افسران ملعينه خبير صورت وحقیقت امورا بآن دوست مشتبه ساخته اصیل ومعنی را مستور داشته اند كه آنجناب با کورنمنت عالية هند در اهتمام آن نپر داخته اند اگرنه از حشمت وشان دولت بهية انگلیس دور است که چاره مشتى از قطاع الطريق رعيت علاقه خود را نكنند و امر سر حد را مغشوش بگذارند وبمحض تر اینكه محافظ خانه سر آب لندی خانه را که جهت اسوده حال مسافران وراه نوردان بنا فرموده ایم كفتار دروغ خبير يان كه مقصود شان عدم بنيان اینمحافظ خانه است بكوش هوش کار گذاران دولت انگلیس جا کرده اسباب تعطیل از جانب ایشان روی کار آمد اگر چه قراول خانه مذكورم را با افسر دیره میسازیم و چاره نداریم که بسازیم و بنیادارادة خودرا خراب نمائیم زیرا که اگر ساخته نشود پای دست از سر حدداری برداریم بهر حال شکوه از کار گذاران دولت فخيمه داريم كه از جد در نظم ونسق امورا عدول و آبدولت تفاوت میگذارند و از خیر طرفین میکذرند و سخن چنیار نامی مفسید را معتمد مینمایند وامور مارا معطل میکنند فقط و پس از ارسال و مرسول عدیده در سر آب لندی خانه محافظ خانه با مضای دولتین بنیاد و آباد کشته دست دزدان از سرقت کوتاهشد و بعد از انجام گله وكلام مذکور هردوتن شهزاده جلالت وساده که ایام زمستانرا در جلال آباد بداددهی عددهای رعیت بسر بردند بفرمان طلب جانبه پای کابل کردیده شرف دست بوس قبله المجدیخویش حاصل کردند و شهزاده آزاده سردار حبيب الله خان مامور فيصله جزئیات سلطنت وغور رسی عرض چیان رعيت كشت ومقارن اينحال از منزل سعید محمدخان ابا خان جوانشیر بحکومت كرم افراز گردیده همچنین از غزل محمد عظم خان مهمند رستم خان بكونوالی جلال آباد ممتاز شد
( ٤٣٤ ) شرح حال کفار کتار و کتیبر ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( شرح حال کفار کتار و کتیبر و ایذا و اضرار ایشان ) ( نسبت بمسلمانان نواحی لغمان ) در روز دهم ماه شوال سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری عام جمعی از کفره سیاه پوش بسرحد علی شنك توابع لغمان تاخته و در درۀ نجیل دوتن از مسلمانان را کشته و یکتنی که خود را در آب انداخت زخمدار ساختند و روز برا بتوال مذکور بسر برده در شب بدهی از دهات نجیل در خانه مرد مسلمانی ریخته هفت تن را شهید و یکتن را مجروح ساختند و بدین خونخواری قناعت نکرده داخل علاقۀ دولت خیل گردیده چهار تن دیگر از مسلمانان را در انجانیز بشهادت رسانیده بعد بکوه بر شدند و ازین شرارت کفار که بروی کار آوردند مردم اسلامیه درۀ نجیل و ساس موت و اسمعیل زائی وغیره نواحی لغمان خشمناك گشته بپیروان گل محمد خان حاکم آنجا خبر داده اجازت غزا و انتقام خون مسلمانان خواستند و او مسئول آنمردم را موقوف بامر اعلیحضرت والا داشته عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده امر اقدس شرف نفاذ یافت که سامان سرزنش آنقوم دون را ساز کرده اسباب تنبیه و تهدید ایشانرا آماده کنند و اینوقت بتهیۀ آلات قلع مادۀ فساد آن بد کیشان پرداخته محاربه نکرانید تا که زمستان پیش آمد دراه فرار آنقوم ننگونسار از برف مسدود شود طریق تدمیر آن گروه شریر برگرفته ایشانرا مستاصل سازند اما مردم شنوار شکیبایی بی آنکه اجازت حاصل کنند بچصد تن مرد پیکار راه انتقام بر داشته بکفار کتار و کتیبر حمله کردند و همه را شکار آسا از پیش رانده در مغارات و سنگلاخها در آوردند و راه بیرون شدن و باز کشتن ایشانرا مسدود نموده بکیفر خون چندتن از مسلمانان که مذکور گشت تمامت اشجار ایشانرا قطع و زراعت ایشانرا تلف و آبادی و مساکن ایشان را خراب کرده باز گشتند و درین میان مردم ماموت که مسئول شان در باب غزای کفار بصدمۀ تعویق مدیری افتاد بر آشفته سر از جیب تمرد بدر آوردند و باقوای محمد افضل خان نامی فتنه آغاز کردند و اعلیحضرت والا مردم لغمان را بحصر ترتش آن مردم فساد اندیش کرده جزای بسزا دادند و همه را در تحت اطاعت امر سلطنت آورده رشته انقیاد بگردن نهادند نقل دستورالعمل تعیین سرحدات * سواد نقل دستورالعملیکه در خصوص تعیین سرحدات * ( برای حکام ولایات سرحدیه از حضور اقدس والا شرف نفاذ یافت ) چون تعیین حدود و نقاط فاصلۀ مملکت افغانستان با دولت روس و ایران پیشنهاد خاطر اقدس بود و دولت انگلیس خود را منصف قرار داده کمیشن خویش را آماده و مهیای حرکت بجانب سرحدات افغانستان ساخته اعلیحضرت والا را آگهی دادند لهذا در روز پنجشنبه ششم ماه ذیقعدۀ سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری دستورالعمل ذیل جهت امور متعلقۀ تعیین نقاط سرحدیه از حضور اشرف و الا برای حکام ولایات سرحدیه شرف صدور یافت (۱) اول جاءه کمیشن دولت انگلیس که در تحدید حدود خود را منصف و ممیز و دولت روس را با افغانستان مخالف و معاند میدانند و هم مردم افغانستان را صاحب خانه و ملك و ذی حقوق و خود مختار عاقد مقبوضه خویش از هر طریق میشمارند پس هر زمین را که دولت روس دعوی حقیت کنند مردم افغانستان باید از يك كلوخ و نقطۀ خود نگذرند و نگذارند زیرا که در آخر كلوخ دانه و کاه خواهد شد و نقطه طريق وراه خواهد بود و بنا بران صاحبان دولت انگلیس نیز که ممیز و منصف حق و باطل مقررند نخواهند گذاشت که ادعای بیجای دولت روس موضع و موقع قبول یابد مگر در زمینیکه دولت افغانستانرا حق مداخلت نباشد و انهم برد و گونه است يك لاقعه ایست که از مدت هاست دولت روس در ان حال و ذال بسرحد هرات میرسد چون مرو و عشق آباد و غیره مواضع و یا آنطقه ایست که سرحد افغانستان در رو نقصان از مداخلت دولت روس میرسد مثل علاقه یلتان که از یکجانب بمرو اتصال دارد و از جانب دیگر بعلاقه میمنه و انضمام مواضع را اگر کار گذاران افغانستان تصرف نکنند دولت روس راه هم حق تصرفیت نباشد و بست و کشود انطرق متعلق بضوابط و امنای دولت انگلیس است زیرا که خدام دولت افغانستان را بدون از مکالمه در مراسم متنازعه فیها فکر چیزی لزوم ندارد و امضا و فیصله آنکار گذاران دولت انگلیس با دولت روس موجه
( ٤٣٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) معقول ودرجهٔ مقبول خواهند کرد و از قوائد دولت خود که استحکام و انتظام سرحدات افغانستانست نخواهند گذشت (۲) دوم چون دولت روس را باد غرور در دماغ پندار پایدار است و خود را قوی میداند و سرحدات دولت ایران را از تصرف سرحد داران خراسان بهمین زور و شور برده و خواهند برد و شاید مردم افغانستانرا هم بنظر حقارت دیده طمع در سرحدات ایشان بنماید لهذا درین وقت کار گذاران دولت افغانستان لازم دانند که قوت و استعداد افغانستان را بتأیید قادر سبحان دانسته آنها بکشند که ابقمردم بسرحد خود آماده هر چیز هستند چه اگر جنك پيش آيد جنگ میکنند و اگر بندو بست بعمل آيد رشتهٔ گفتگو را مربوط میدارند و مغلوب وضعيف نیستند که هرچه دولت روس اراده وعزم کند و ادعا نماید پذیرا میشوند پس تکلیف کار گذاران افغانستان در امور خویش بیدار و خبردار بودن و افواج نظام را مستعد و آماده کارداشتن و چشم و کوش جانب مدعی نهادن و نذاشتنست که چه میکنند و چه میگویند بهر حال میباید غفلت و بیخبری در خاطر ایشان راه نیابد و خود را بقسمی ساخته و استوار داشته باشند که گویا مهیای محاربه و مجادله اند که اگر از مقدرات ایزدی رشتهٔ سخن بپیچ خورده بی اعتدالی از طرف مدعی بظهور آید آماده جنك شوند واگر کار بمصالحه انجامد آراستگی و انتظام امور افغانستان باعث افزونی حمیت و اعتبار خدام دولت در نزد دوست و دشمن خواهد بود (٣) سوم هر قدر از سواران نظام که در هیات قیام دارند با سواره کشادهٔ غلجائی وسواران جلگه ای آن وغیره کلاً در غمر حنه حاضر کار و مستعد خدمت باشند تا در هر موضع که قراولی لازم کردد بقراولی پردازند و در هر موقع که بدرقه بکار شود بدرقکی نمایند و در هر منزل که چاپری روی دهد بچاپاری اقدام کنند و هر جا که لازم شود پیاده را بردیف خود برداشته بسر کار رسانند و تا این گفتگو در بین است سواره و پیادهٔ نظامی و ملکی بعید از خدمت دین و دولت نباشند و هر قدر از سوار که لازم حفاظت و بدرقگی جماعة کمیشن باشند باید همراه آنها باشند (٤) چهارم هر حاکم و والی بحدود علاقهٔ محكومهٔ خویش خود بسر گفتگوی سرحديه حاضر باشد و داخل در بحث و متوجه بندوبست بوده تا جائیکه سخن بپیچ نیاید و محل غین وزیان نباشد همانست که امنای دولت انگلیس با دولت روس تصفیه وفیصله خواهند کرد و مشورت و مصالحت ایشانرا که امضا نمایند قبول کنند و در هر مقام که مناقضت روی دهد و نقصان کار ظاهر شود و اولیای دولت روس اقوال منصفانهٔ کارکنان دولت انگلیس را گوش نکنند کارگذاران سلطنت افغانستان و امین از گفتگو پیچیده خودرا بی اختیار اظهار داده صورت حال را بکپتینی معروض حضور داشته جواب بخواهند و بدانچه مأمور شوند معمول دارند (٥) پنجم سخنیکه از کارداران افغانستان در مجلس پرسیده شود و منظور امنای دولت روس و برطانیه از پرسیدن انکشاف رای کار گذاران دولت افغانستان باشد اگر سخنان صاف و بیرون از کنایه و اشاره باشد و جواب كافي ودرست بفكر كارگذاران دولت افغانستان برسد عاقلانه جواب را در همان مجلس ادا کنند واگر بطريق طنز ومغز دار پرسند وزود جواب آنرا گفتن نقصان بروی کار آرد امروز را بقاضی سعد الدین خان مشورت کرده و اطراف سخن را ملاحظه نموده عیب و هنر کار را سنجیده بعد از مشورت و صوابدید همدیگر بگویند که در جواب گفتن اگر مهلت خواسته شود عیب نمیکند و بعضی از سخنان را بر سبیل آزادی که در جمیع دول مروج و در بین قونسلان جاریست ادا کنند و بگویند که از روی آزادی گفتم تا ازادروقت حاجت حجت نسازند (٦) ششم قبل از ملاقات کمیشن دولت انگلیس بادولت روس علاقه پنجده ومرغاب وباد غیس وغیره مواضع را که لازم دانسته از نظر بگذرانند و نقشه بردارند چون منظور از حصول یقین و فهمیدن حقیقت هر سر زمین است و در هر موضع و محل مهندسی مأمور نقشه کشی خواهند کرد مانع نشده حفاظت و رسانیدن مصارف ایشانرا با همراه کردن شخص محرم ومعتمد و بدرقه گماشتن و بجميع حالات ایشان متوجه بودن را لازم و متحتم حال خود یعنی خدام دولت افغانستان دانند که بند وبست پخته و درست بروی کار آورند تا در هیچ امر نقص و شکست (۱) روی ندهد (۷) هفتم بر (۱) خیلان و بزرگان رعایای هرات و مضافات آن وغيرها و تركستان وفراه و چخانسور مامور وماذون نیستند که بی با شکستن شکستگی اجازت کار گذاران دولت خود در ائملاقات و صحبت و رفت و امد نزد مردم کمیشن کرده و نموده و داشته گفت و شنود عهید و پیمان کنند زیرا که مردم افغانستان کم شعور و در سخن گفتن بیوقوفند و اینمردم طالب حرفی و حال بنده ای خودند که بگنجی را از هزار خر منخواهند چول کنده گفتگو نمایند (٨) هشتم اخذ جزیه را مامور هيچيك از
(٤٣٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سر کردگان و بزرگان لشکرو رعیت از نقد و جنس باهالی کمیشن بدهند جائز نمینمایند چه دأب و شیوه اهالیست که اگر خدمت جزیی احدیرا پسندند بپاس انرا اسباب گذاشته عطای خلعت و انعام را در ازای آن واجب میشمارند و این صله و جایزه و انعام هر چند در مذاق مردم افغانستان ظاهراً شیرین مینماید لکن در باطن کار تلخی بار می ارد پس بکلی راه دادن هدیه را مسدود و موقوف دانند (٩) نهم اهالی کمیشن که خواب واقعه ابريشمينه و غیره اشیاء و اسباب از قبیل ساعت و دوربین و تفنگ و تفنگچه با خود برداشته اند که اگر لازم بدانند بمردم تراككه سارق و سائر متوطن علاقه نجده برسم واسم خلعت بدهند در جواب امتناع و ابا از اعطای ایشان گفته شود که اگر اینزمین حد و علاقه افغانستاست رعیت را خلعت دادن چه فائده و اگر از دیگریست در دادن خلعت ملحوظ کدام ماده است و حال آنکه مردم نجده باج گذار و خراج ده و رعیت فرمان بردار افغانستان میباشند چنانچه از جانب دولت افغان حکمران در علاقه مذکور مقیم و مأمور است و دو سال میشود که قبول اطاعت کرده مالیه میدهند پس خلعت دادن بایشان دیگر ایلات و الونات را با امید میسازد و بافکار دور و دراز می اندازد باری از عطای خلعت خیری برای دولت ورعیت متصور نیست و هرگاه بندوبست مردم بافغان انعقاد یافته تعلق بافغانستان گرفت انوقت از عهده پارچهای خلعتی مردم انجامکار گذاران خود افغانستان می برایند شما را در خاک افغانستان تکلیف مخارج نیست و وقت اقتضای انرا ندارد که برعایای افغانستان از جانب دولت انگلیس خلعت داده شود اگر مضایق را ضروری دانند البته بصلاح و صوابدید خاستین خود اولیای امنای دولت افغانستان بدهید نمیدارد و امروز تکلفی بر عهده دولت برطانیه نیست و اینهم تغدا ده شود از وجه نقد خود دولت مذکوره خواهد بود (١٠) دهم چهار صد سوار و دوصد پیاده نظام بده ضرب توپ قاطری با حکمران هرات بپاس عزت و شکوه دولت رهسپار باشد واز فرود گاه کمیشن دولت انگلیس بفاصله بعیدی در همه منازل بار بکشایند و همچنین از سواران کشاده هرات هر قدر که لازم باشد همر کاب اوره نورد شوند و در هر جا که دوسه روز توقف روی دهد میباید سه هزار سوار خاصه شش الی هشت کروهی اردو در تک داشته باشند و در روز حرکت فاصله پنج کروه از قفای اردو راه برگیرند که اگر بکار شوند دور و براکنده نباشند و بمجرد بلند شدن آواز باصل اردو که پیش ر وست ملحق و انباز شوند (١١) یازدهم سپهسالار فرامرزخان در شهر هرات بوده بیرون نشود زیرا که از خروج و حرکت و سواری او صورت لشکر کشی و پیکار در انظار از خوده بیگانه نمودار اید و اینکه لشکر و توپ با حکمران هرات حرکت میکند دلیل برحفاظت فرد وقتی کمیشن انگلیس بوده باعث بد گمانی و شور انگیزی نمیگردد (١٢) دواز د هم هرگاه در اخر کار اهالی کمیشن با حاکم هرات و ترکستان و فراه و ترکان هريك از سه ولایت برسم الفت و طور ادمیت و ادای شکریه خدمت تعارفاً چیزی داد و دهش نمایند و کارگزاران افغانستان را هم لازم شود که چیزی دهند خالی از عیب دانند (١٣) سیزدهم در مخارج لازمه و ضروریه مضایقه روا نداشته امساکرا جائز نشمارند و اسراف را نیز نیکو نپندارند چه در خرجه مجریه بطریقیکه از دو نیمه اعتدال بیرون نرود و از تفریط بدنامی بدولت راجع نگردد البته بیشتر بخرج میرسد پس اول استمزاج امنای دولت انگلیس را کرده بعد تجویزیکه رای آنان قرار نگیرد و بغیر وفائده نتواند در حصول نیکنامی و خواه در پیشرفت امور جهانداری داشته باشد بر خود تنگ نگیرند (١٤) چهار دهم وقتیکه وارد کهسان شوند چون قریب هرات است حکمران هرات میباید بوجه نیکو مراتب ملاقات را بایشان بتقديم رساند وهم اگر التماس همراهی او را با اردوی خود نمایند جابر شمارد و اگر بودنش را در هرات مستحسن پندارند فوراً سوار چاپار در کابل فرستاده جواب این امر را معطل بحضور اعلیحضرت والا بدارد و نیز اشخاص معتبر صداقت کیش اخلاص اندیش در وقت مشخص و معین کردن حدود با حکمران هرات حاضر باشند فقط و همچنین از موضع چاه کی علاقه سرحد بلوچستان که تعلق دولت انگلیس است تافراه وازانجا تا کوهسان که از مملکت داخله افغانستاست تمامت منازل حرکت و فرود کمیشن دولت انگلیس با مصارف لازمه ایشان از حدود امور بقرار ذیل معین و مقرر شده بدستورالعمل فوق بحکمرانان فراه و هرات و ترکستان شرف ارسال پذیرفت منزل اول از چاه کی بولو دو مر اب چاه سوم سابلی چهارم صالحان پنجم رباط ششم ملك ابراهيم
( ٤٣٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) هفتم سکاك هشتم خواجه على نهم کندی دهم رودبار یازدهم اشكنك دوازدهم جویز جان سیزدهم قلعه فتح چهاردهم پدهای سلطان پانزدهم ده کامران شانزدهم ده دادی هفدهم مقبره تماییل هجدهم تخت رستم نوزدهم جوین بستم خشك رود و از انجا منزل اول مشداق بخاك هرات كشك دوم كاريز سوم زنگن چهارم سنك بر پنجم کاریز دشت ششم مندل هفتم شیر بخش هشتم چاه كوك نهم بهره دهم رباطی لب یازدهم کنار هری رود دوازدهم کهسان و در هريك از منازل سی ودو کاهعد كوره هشتاد سیر وزن کابل آرد و سه صد و بیست سیرجو و سه صد و بیست سیر کاه و بیست سیر برنج و چهل راس گوسفند و بیست سیرماش و بیست سیر روغن زرد و یکخروکاو و چهل قطعه مرغ و دو سیرقند و چها و چای و شصت بار چوب و چهارصد مشك آب و دو قلمدان شمع و دوسیر تنبا کو و يکچارك چرس و یکپاو ترياك جهت صرف کمیشن دولت انگلیس که بامضای دولتین قریب هزار نفر منظوری حرکت یافته بود امر شد که آماده دارند و یکقطعه از دستور العملیکه بآغـا مذكور كشت از حضور اشرف والا تفویض قاضی سعد الدین خان شده جهت تعیین نقاط فاصله سرحدات ممالك افغانستان با دولت ایران و روس مأمور كشت و در روز پانزدهم ماه ذیقعده با سردار محمد يوسف خان حکمران فراه که از غرض وابسته های خودش با کدخدایان چیغانصور و خوانین فراه طلب کابل شده و به تصدیق او اقامت اربابان و کدخدایان و خوانین همراه آمده کانش از عطای خلعت و تعیین تنخواه و سوار کشاده سرافراز کردیده و بعضی رخصت مراجعت یافته و برخی بالو در کابل بودند رهسپار قندهار شد و امر والا بشرف صدور پیوست که سردار محمد یوسف خان زبده از حدود علاقه متعلقه خود با کمیشن دولت انگلیس سروکاری نداشته از آغاز تا انجام اسباب و تعین مايحتاج را محول بقاضی سعد الدین خان داند و هم بفاصله هیمنه گروه چپارنی از سواران کشاده مأمور شد که در وقات ورود کمیشن دولت انکلیس مكتوبات ایشان را از راه قندهار و شالکوت و پاز راه کابل و پشاور تا سرحد افغانستان رسانیده بکار گذاران دولت موصوفه بازستانند سردار محمد یوسف خان و قاضی سعد الدین خان روز بیست و چهارم ذیقعده وارد قندهار شده خود اور هسپار فراه کشته قاضی سعد الدین خان از اظهار میرزا هاشم خان ملازم دولت انگلیس که بجهت هنوز اهای کمیشن در شالکوت رسیده اند جهت تهیه بعضی سامان سفرش که از کابل برنداشته بود درنك كرده روز شنبه بیست و نهم ماه ذیقعده از قندهار رهسپار منزل مقصود کشت که شرح ورودش در موضع نوشکی و ملاقاتش با لار تس سرکرده کمیشن دولت انگلیس و مذاکرات ایشان بعد ازین بپای خواهد رفت * ذکر واقعاتی که در ضمن سوانح مسطوره * ( ايمسال برخ داده بانجام گرائید ) از انجمه اشتهارات عديده وصندوقهای متعدده بعد ادیدان امصار ومواضع حاكم نشينها وقرنجات و قصبات تمامت ممالک ایالت افغانستان از حضور اقدس شرف صدور وعز آمادگی یافت که در هريك از مواضع يكي از صندوقها را که از حضور انور قفل انداخته و کلید همه تفویض مهر احمد شاه خان شد نهاده مردم بی سامان و ناتوان رعایای هر محال که از رسیدن بدار السلطنه عاجز باشند و یا از سایه حاضر شدن برای داد خواهی گرفتار زحمت سفر شوند عرایض خود را از شقوته باندازه در آوردن مکتوبات برسطح فوقانی صندوق قرار داده شده است بیندازند تا از کار روز کار خود باز نمانده از زحمت سفر و خرج ماحضر خويش تكليف نكشند و امر اشرف بصدور پیوست که عرایض از چاه كان نظام متعلقه بمركزة میرشی دار السلطنه باصرف از صند و قها رفته و در هر شش ماه یکمرتبه که در سال دوبار باشد صندوقها را همان شخص نامه کان کاباران نامه در بار سلطنت حاضر آورد که بواسطة مير احمد شاه خان جواب عريضة هر يك بشرف نفاذ یافته بذریعه داك بشخص عارض برسد و از ابداع این اختراع عادلانه داد خواهان رعایا و برايا اسوده حال کشته از دست نرد حكام و عمال شهر پیشه وزبردستان جور اندیشه در مهدامن و امان آرمیده مرفه الحال شدند و اسم اینصندوق از داء مطابقت با معنی صندوق عدالت نهاده امند و مقارن ایحمال جنرال غوث الدینخان باسواره و پیاده نظام و دو ضرب توپ که در تحت رایت داشت از جنگه برای امر منظری ذکر واقعاتی متفرقه ابسال
( ٢٣٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ساختن والی میمنه چنانچه از پیش بشرح رفت و یا اینوقت اقامت بداشت بامر پادشاهی رهسپار علاقه نجده شده و در آنجا گردشی کرده و علم بخاك آقبر دم آورده و نظم و نسق امور علاقه مذکور نهاده حیدر قلیخان را بصد تن از پیادکان نظام و صد تن از سواران کشاده هراتی جهت حفاظت سرحد در آنجا اقامت داده فتنه جویان مردمی را برم کرد کان جانب مرغاب بامیال و اطفال ایشان فرستاده امین الله خان را حکومت آنجا مأمور کرد و با هم بقیه سپاه وارد موضع ماروچاق شده از آنجا امین الله خان پانصد تن سواره و پنجاه تن پیاده غیر از سواران و پیادکان مذکوره در علاقه نجده رفته بکار حکومت پرداخت و درين بين ريكيل بك كه يك نام سیاح روسی بادو تن از خدمتكارانش و سه تن سواران ترکمان از ملازمان ساری خان حاکم پلتان که از پنیر قدم آور دسیاحت آنسرحد و ثغور شده بود وارد علاقه سوختی گشت و جنرال غوث الدینخان از ورود او در آنجا آگاه کشته مردم آنجا را پیام داده ایشان را دست گیر ساخته امر کرد که نزد امین الله خان حاکم نجده برده با ونیز خبر داد که سیاح مذکور را در خیمه جداگانه جای دهد و محافظ کماشته بتحقیق حال و معلوم کردن خیالش پردازد چنانچه او از عثمان نام سمرقندی خادم او جویا شده بر سیاح بودن و مأمور شدنش بامر سیاحت آنسرحد مفهوم گشته بدست إشاره حکمران هرات از خاك افغانستان بیرونش کشید و هم یازده تن اسیر از مردم خواف و محسن آباد تعلقه دولت ایران را که گرفتار دست ترکمانان نجده بودند اطلاق وزاد راه داده در هرات فرستاد و از آنجا رهسپار دیار خویش گردیده از قید گرفتاری و اسیری نجات یافتند و هم درینوقت سردار محمد ایوب خان را با همراهانش بصوابدید کار گذاران دولت انگلیس از قزوین در طهران نقل داده جای اقامت برای ایشان معین کردند و ازین امر بعضی همراهانش او را نظربند دانسته از وی روی برتافتند و از جمله حاجی میرزا محمد باقر خان بن میرزا علی اکبر خان که با سردار شیر علیخان قندهاری ملازم بود و از نزد او براه آب شرفیاب مکه معظمه گردیده پس از ادای مناسك حج از براه مملکت ایران باز گشته وارد مشهد مقدس شده بود با عبدالرحمن خان جنرال و محمد ابراهیم خان بن بهرام خان قا پوچی و محمد حسن خان رساله دار و محمد باقر خان نام پشاوری از سردار مذکور جدا شده روی امید بسوی قبله امانی و آمال نهاده چون فیضیاب بار گشتند هر کدام از حضور اقدس والا باندازه مقام خویش کیسه آرزو اندوختند و تقرر نخواه برآمدند و حاجی محمد باقر خان بخدمت مكتوب نویسی حضور شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان مأمور و سرافراز گشت و طریق خدمت همی سپرد تا که مامور شدن بمرد و همدرین هنگام سردار عبدالله خان تیموری که مأمور پیشکاری حکمران هرات بود چنانچه از پیش رقم سردار عبد گشت از سبب جلب منافع و گرفتن رشوت بفرمان طلب شرفیاب حضور اقدس شد و پس از چندی که کسی از الله خان وی طالب حق خود نگشت از حضور مرحمت ظهور اقدس والا مأمور سنجش زیانات دیوان که از دست میر بسنجش محمد حسین خان چنانچه مذکور شد روی داده بود گردیده از جمله نویسندگانیکه باعث این غبنها و عیوب بودند عیونات دفاتر میرزا مستمند خان در زندان بمرد و میرزا محمد طاهر خان که از شوائب غدر پاك ظاهر گشت با سردار عبدالله خان پادشاهی امر دفتری دفتر سنجش ممتاز گردیده چندتن از نویسندگان حسابدان بزیر دست او معین و مقرر شد و مقارن اینحال چون بعضی عمارات ارك پادشاهی افراخته و پرداخته شده بود حضرت والا بمیمنت و سعادت در آن جای گزید و هم در تضاعیف سوانح مرقومه که بشرح رفت حکمران هرات بکرامی اسب قطغنی با معه تهنیت رسانی رکن الدوله با یالت خراسان که از پیشگاه شاه ایران حکومتش در انجا بر حال شده بود خواست به رسم تبريك همدست عبدالقادر خان افشار در مشهد نزد رکن الدوله ارسال نماید اما او از سبب فوت شدن نایب سلطا نجان از رفتن مشهد بازمانده حیدر علی خان افشار حامل نامه و اسب شده از رکن الدوله اعزاز واکرام یافته با جواب نامه خلت ختامه در هرات باز گشت و مصارف تجیهز دفن و کفن و تعزیه نایب سلطانخان افشار مرحوم بنظر خدمت گذاری و اخلاص شعاری او بامر اعلیحضرت والا از دولت عطا و مرحمت شد و برادر زاد گانش چون محمد امیر خان و عبد القادر خان احداث قلعه و قاسم علیخان از ماموریت ایشان بخدمات محوله مرحوم مذکور از حضور فیض گنجور سرافراز و ممتاز گشتند مارو چاق و مقارن اینحال جنرال غوث الدینخان که ورودش در موضع مارو چاق آنفا بشرح رفت بامر اشرف والا باحداث
(٤٣٩) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) قلعه متینی در الیسرز مین پرداخت و باندازه وسعت دولتت شهر هرات بلکه موازی سی جریب زمین را برای آن قلعه تعیین کرده بنیاد نهاده وجه مصارف حصار و دیوار های حجر ات آن بدون دیگر اسباب و آلات کار آمد بلمك روپیه از خزانه دولت بمیران سفیدش موافق آمده اهتمام کار تعمیر آن بعهده میرزا محمد کریم خان قندهاری گذاشته شد و تهیه و آماده نمودن تمامت اسباب تعمیر را جنرال غوث الدینخان بدوش خویش گرفته قلعه را بانجام رسانید و همدرین اوان فرامین مؤکده بنام میران و بزرگان هزاره دای زنگی و بهسود و دای کندی و مردم دولت یار در باب ساختن سرک راه کابل و هرات شرف اصدار یافت و باندی زمان از حشر و ازدحام طوائف مذکوره طریق وسیع و همواری که عبور سپاه و توپخانه بسهولت میشود ساخته و پرداخته گشت و بالفعل بروز میر مند و هری رود پل چوبین استواری ساخته شد و همدرین وقت از سبب آنکه گفتگوی علاقه پنج ده و پاشان بامعات روس درمیان بود مکتوبی مشعر بر استفسار احوال هردو موضع مسة كور از وزیر مختار دولت انگلیس که در طهران اقامت داشت مصحوب حاجی حسین نامی در سرحد هرات رسیده و سر حد داران افغانی بر طبق دستورالعملیکه از جانب باد شاهی بدست داشتند حامل نامه را از عبور باز داشته نامه مذ کور را که بنام نائب الحكومة هرات بود بدست یکی از سواران خود نزد نائب الحکومه فرستادند واو فرستاده وزیر مختار را در همانجا که رسیده بود امر توقف کرده پیام داد که درین روزها کمیشن دولت انگلیس باهاد عقد سرحدات افغانستان گشته وارد سر حد هرات و کهسان خواهند شد پس در همانجا بوده هروقت که اهالی کمیشن وارد شده رهسپار نجد و پاشان شوند اگر بصلاح و صواب مقرون بود اجازت داده خواهد شد که باردوی خود ملحق کشته احوال نجد، وپاشان را بوزیر مختار نگار دهد وقبل ازان اجازت با و ادن بخاك محدوده افغانستان ندارد و این جواب نائب الحکومه هرات منظور اعلیحضرت والا نیز شد و همدر خلال این احوال دو نامه از مستر بارتمن نام انگلیس پلتیکل ایجنت شالکوت بحکمران قندهار رسیده نوشته بود که هزار روپیه نقد از میرزا حیدر قلیخان نام قندهاری خادم دولت انگلیس برذمه محمد عمرین نام پسر سردار قدوس خانست برای او در شالکوت ارسال دارد و هم مالیات زمین مزروعی واقع قندهار او و میرزا یعقوب علیخان برادرش را که هردو تن بخدمت دولت انگلیس مواظبت دارند معاف و مرفوع القلم نماید و حکمران قندهار بنابران که همه حکام ولایات بدون عرض حضور و صدور امر والا اجازت گرفتن چیزی و دادن پشیزی را ندارند هر دو نامه مستر بار تمن مذکور را ارسال حضور انور والا نموده حکم اقدس بنام او شرف اصدار یافت که هر گاه در ابتدای تخلیه قندهار معافی مالیات زمین مشار الیها را کار داران دولت انگلیس استدعا میکردند و منظور نمیشد ایرادی بدولت افغانستان وارد نیگشت چه جائیکه بعد از سه چهار سال التماس عفو مالیات زمینداری آنارا بکنند و دولت افغانستان معاف بدارد پس جای آنست که اعتراض کرده و این نکته (۱) سنجیده گفته شود که هر که از مردم افغانستان بخدمت دولت و ملازمت انگلیس را اختیار کند و کار گذارانش خط سفارشی بنگارند البته باید وابستگان واقوام اشخاص سفارش یافته با عتماد آنان از قید حکم وفرمان حا کم وقت بیرون روند و متحمل بار هیچ تکلیفی از امور اطاعت سلطنت نشوند و از نجاست که کار گذاران دولت بهیچرا قدرت نیست که در جمیع ممالك متعلقه خویش حبه و دیناری از مال دولت را بر رعیت بگذارند و با بخشند و اگر چنانچه ملاحظه قواعد اصلی نباشد در سال دوازده لك روپیه انگلیسی از دولت بهیه بدولت افغانستان میرسد يك يا دو لك آنرا هرگاه سفارش نمایند و دولت افغانستان بسفارش ایشان تقسیم کند مضائقه نخواهد بود اما مدار امور سلطنت بسته بقواعدیست که رعیت و سپاه بران امضا کرده اند پس دولت از قواعد گذشته نمیتواند و مذاکره معامله آن دو تن میرزا با محمد عمرین خان شرعیست شخصی را و کیل خود قرار داده برطبق امر شرع شریف رفع مخاصمه کنند فقط و همدرین باب پس از سوال وجواب مکتوب کرنیل سنجان را که خودش در خصوص همین فقره استکتاب نموده در وقت تخلیه قندهار بسر دار شمس الدینخان سپرده بود حا کم شالکوت سند قرار داده در محفل ابراز آورد و اعلیحضرت والا انرا نیز وقتی نگذاشته بفرمود تعمیر اثنا ساختن راه هزارجات از کابل تا هرات رسیدن مکتوب وزیر مختار دولت انگلیس بنائب الحکومه هرات (۱) نکته سخن پاکیزه که پوشیده بند و هر کس آنرا نداند
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) که سنجان کرنیل از سپاه نظام پیش بوده و اخبار نگه داشته در امور فوج ملتفت خودش بوده نه اینکه مخبر مملکت افغانستان بوده بلی چون از مردم قندهار ایذا و آزار بسیار دیده و شنیده است ناچار ازینگونه خطوط برای رفع خفتگی خود بسی نوشته و داده باشد که قابل شنیدن نباشد ذکر ملاقات و مذاکرات قاضی سعد الدین خان با پاراس ذکر ورود قاضی سعد الدین خان در نوشکی * ( وشرح مذا كره او با پاراس انگلیس ) چون قاضی سعدالدینخان قراریکه از پیش رقم گشت در روز بیست و نهم ماه ذیقعده از قندهار بیرون شد در روز پنجشنبه چهارم ماه ذیحجه سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری وارد موضع نوشکی گشته با پاراس نام انگلیس اجنت قوشنج ملاقی گردید در خیمه که برای او برافراشته بودند فرود گشت و هم در اندرون خیمه نشست صحبت دوستانه با او در میان آورده از اعداد کیش که زیاده بر ششصد تن قرار داده شده بود و ایشان هزار تن بودند و از راهیکه برخلاف طریق متعینه اختیار کرده رهسپار شده بودند باراس را مسئول ساخت واو در باب ترك نمودن راه چاهکی و اختیار کردن راه منزل شاه اسمعیل عذر بیان خواست که اینراه نزديك بمحل مقصود است نه بر خلاف بهبود واز اعداد آحاد کمش بنا بر مسئولیتش کاسته هشتصد تن را برای کمیشن برگزید و همدترین متون آزاد خان بلوچ سه صد نفر شتر که انگلیسان بطریق ابتیاع ازو خواهش کرده بودند حاضر آورده بدون بها برسم تعارف بدیشان سپرد و هم پسر خود را با خان خارانی که سر از حلقه اطاعت دولت انگلیس بیرون کشیده و بعزم غزا از اعلیحضرت والا كمك و امداد خواسته چونکه وقت مقتضی نبوده مأیوس شده بود طریق انقیاد پیش گرفت و در بین حکایت و مذاکره منجدرانه کرنیل رجوی افسر کمیشن از قاضی سعدالدینخان خواهش آن کرد که از ائتلاف باز گیرد بورسالت که بگرانه حمل و نقل علوفه مینماید مصادفر در منزل شاه اسمعیل نوشته صد نفر در منزل خواجه علی برای برداشتن احمال کمیشن بگمارد تا از منزل مذکور سواری شتر جدیار باشتران حاملین آنها هم رقاصی سپرده شود که بهرات برساند و در آنجا وقت حاجت بمردم کمیشن سپارد زیرا که از اعداد اربو کاسته شده جماعة اندك احمال را سالم برده نمی تواند واگر تعدادیای محمل و نقل آن بره کوای شود مبادا حادثة روى دهد و او اینمقونه کرنیل رجوی را بگوش قبول ندیده محمد فهیم خان را که مأمور علوفه رسانی بود خبر داده در هر دو منزل اشترانیرا که کرنیل مذكور خواهش کرده بود حاضر نمود و هم بیورانی را که از قندهار باقاضی سعد الدینخان رهسپار خدمت شده واکثر حراس گشته بودند پس از آگاهی دادن او بکار کشان پایه سریر سلطنت میرجان محمد یوسف خان را ارقام رفته او بعوض سواران قندهاری از سواران کشاده پشت رود وفراه با او همراه ساخت و همدر منزل مذکور کرنیل رجوی یکباب خیمه دو تپه با یکراس اسب دیله برسم تعارف نزد قاضی سعدالدینخان حاضر کرده او بنابر ستور العمل جارده کانه که از پیش مرقوم شد نپذیرفته اظهار عذرانه کرده گفت که اکنون حاجت بخیمه نیست زیرا که در تردو و گردش هرقدر که شخص ره نورد از بار سبك دوش تر باشد آسوده تر است و اگر چنانچه پس از وصول در خاک هرات احتیاج ذکر تنظیم افتاد از قات تکالو گرفته خواهد شد خلاصه از منزل نوشکی قاضی سعدالدینخان و کمیشن دولت انگلیس جانب رساله شاهی قلعه فتح واقع علاقه چخانسور شدند که انشاءالله شرح ورود ایشان در آنجا بموقع خود ذکر میشود ومقارن اول اعمال چهار صدن از ترك زادگان طوائف درانی که باذات اعلیحضرت والا قرابت ایلی و مواحدت قومی دارند بفرمان طلب حاضر پیشگاه حضور گشته یک فوج سواره نظام قرار داده شده موسوم برساله شاهی اول گردیدند و خدمت ملازمت رکاب سعادت انتساب و كشيك و پاسبانی ذات اقدس شهریاری چه در حضر و چه در سفر و سقر وليمار و هنگام تفرج و شکار بزمت ایشان معین شده اسب سواری بازین و ستام و ساز و یراق نام و کر نقره و کرچ باروت دانر رو کلاه نظامی از پوست سمور و قر قل سکیچه شش لوله و ماهانه سی روپیه کابلی تنخواه و بدون یکبار خادم از دولت برای ایشان مرحمت و مشخص گشت و ازین الطاف بیکرانه شاهی تمامت مردم درانی سرافراز و از دیگر طوائف ممتاز شدند .
(٤٤١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ذکر بغاوت مردم کوهستانات لغمان وجلال آباد وغیرہ ذکر بغاوت مردم شگیالی و دره نور و غیره طوایف لغمانات کافراجغان در ماه ذی حجه سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك مردم شگیالی و دره نور و ماسموت و بخیل و آتوب و جلكاه و نوا تحريك صفدر خان ناوکی واو باغوای سید محمود خان کنری ومغول خان مهمند که از درگاه چنانچه سابقاً مذکور شد فرار وپناهنده کهسار شرارت و کوهپایه خصالی بودند تمرد ورزیده از همه پیشتر مردم شگیالی و دره نوری بقلعه شاهی واقعه دره مذکور که از طرف ولاتۀ وقت دولت ابدالشته بود تاخته محافظین قلعه بمدافعت پرداخته دست تصرف و تاراج ایشان را باز داشته دوتن را دستگیر و دیگران را مغلوب و منهزم ساختند چنانچه اثر را بفرار داخل کهسار نكبت و ادبار شدند و داد محمد خان حکمران جلال آباد هردوتن اسیر را که از آن مردم شریر دستگیر شده بودند بامر پادشاهی بدار سیاست کشیده عبره للناظرین ساخت و افواج قاهره مقیمه جلال آباد روی بسرزنش جانب دره نور نهاده دوضرب توپ بقلعه شاهی پیشتر فرستادند و هم خان بابا خان حاکم کنر وکرنیل محمد امیر خان بفرمانی که از حضور انور در روز شانزدهم ماه ذی حجه میرسید با طایفۀ شالنگر نظامی و مردم الوسی کنر وارد قلعه شاهی شدند و جنرال میر عطا خان نیز با فوج پیاده هرانی و شش عراده توپ که در مخزیه اقامت داشت وارد جلال آباد شده از آنجا باقوام مذکور که در زیر فرمان عبدالرشید خان کرنیل بودند ره آورد دره نور گشت و باچهار صدتن از سپاهیان نظام و دو ضرب توپ و مردم ایلجاری که قبل از وی وارد قلعه شاهی گردیده بودند پیوسته بدمزه کرده شریر دره نور را اسیر حیزه کرد و ملک موسی منی را که خواهش دستگیر نمودن و یا بیرون کردن سید محمود را کرده خط و ربطی در توده پودخنده هزار روپیه خان بابا خان حاکم کنر بامر اقدس والا داده مامور سرزنش سید محمود که باعث این فتنه او بود کرد و از جانب دیگر محمد اکبر خان لعل پوره با جمعی از مردم مهمند با صفدر خان ناو کی که شورش آغاز کرده بود در قتال باز نموده از حضور وافر السرور منشوری بنام او شرف صدور یافت که دست از پیکار تا آنوقت بدارد که جزای کار صفدر خان را در کنارش بگذارد و مقارن این حال سردار گل محمد خان حاکم لغمان که باغیان ماسموت و دره بخیل را چنانچه از پیش رقم گشت سزا داده روی تسخیر بسوی آتوب وجلگاه و نوا وفراجغان که سر برداشته بودند نهاده هزیمت یافت و ازین شکست خوردن او دوباره مردم ماسموت و بخیل در جرگه فتنه داخل گشته تمامت مردمان مذکوره از سر پرداشتی یاران خود قوی دل گردیده آشوب بزرگ برپای شد و از حضور اقدس فرامین جداگانه بنام سردار گل محمد خان و جنرال میر عطا خان و محمد شاه خان حاکم تگاب صدور یافت که در وقتیکه دست از پیکار و یا از میدان کار زار باز ندارند تا دمار از روزگار ایشان نکشند و همچنین سراج الدین خان حاکم پشین و غلام حیدر خان حاکم نجراب را ارقام و اعلام فرمود که در روز یکشنبه بیست و یکم ماه ذی حجه از سه طرف بمخالفین فراجغان حمله کرده بازوی کین بکشایند و از جبهه ساکنان مذکوره حکام تکاب و نجراب و پشیه پیشتر از ساکنان جلال آباد و لغمان و کنر و افواج قاهره با مردم شگیالی و دره نور که هزار و پنجصد تن مرد مسلح از علاقه جات محکومه خود ها کرده آورده و در هند کور از راه اسکین و بته و دره هزاره روی بسوی منزل مقصود نهادند و از سمت انغاب داخل دره فراجغان شده دست قتل و تاراج از آستین بر آورده بازوی کین بکشادند و زاد خوردگی داده نجند قلعه را بقهر وغلبه متصرف شده جمع کثیری از بغاه را مقتول و مجروح و اسیر ساختند و مابقی اثر را بفرار داخل کهسار کفار سیاه پوش شده در ذراوت بار گروه کفار همدوش گشتند و خدام دولت تمامت قلاع و مساکن ایشانرا آتش زده بسوختند و در انجا در نك کرده پاسپناك فراریان و هدایت مخالفین پرداختند و همچنین محمد اکبر خان لعل پوره که با صفدر خان ناو کی سر بگرم مقابله بود داخل کوهستان مردم پالی والی شده با مغول خان مهمند که فرار کرده در آنجا قرار گرفته بود در آویخته سه تن از همراهان مغول خانرا مقتول او شش تن را مجروح ساخته دو تن از متابعان خودش مقتول و سه تن زخمدار گشتند و دست از مقابله باز نداشتند که محار به گشتند و کاکار
(٤٤٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مردم بائی زائی از دست برد او حال خود را در تباهی دیده طالب امان شدند و ده روز مهلت خواستند که مقول خانرا از علاقۀ خود بیرون کشیده بآموخد مذکور از قتل و تاراج ایمن باشند و پس ازان رشتۀ اطاعت بگردن نهاده بذرای حکم پادشاهی شوند ومحمد اکبر خان مسئول بائی زائیها را قبول کرده دست از جنگ باز کشیده مترقبانه درنك كردو ازین امر مقول خان بی سامان گردیده برادر خود را با دوصد تن سوار و پیاده بقلعه دست در موضع مرزی چینه گذاشته خودش از بیم اینکه مبادا دستگیر شود از راه فرار در قلعه کری در آمده پناه گزید و پس از دو سه روز در آنجا نیز توقف نتوانسته از راه بیقراری و عدم توان استواری و پایداری فرار وادی گمنامی شد و عیال و اطفال و منسوبان فیض طلب خان وشجاع خان و سید محمود کنوی که روی از سعادت اطاعت امر سلطنت برتافته در مرزی چینه جای گرفته بودند از گریختن مقول خان که نیروی بازوی امید ایشان بود شکسته خاطر و گسته عنان شده جانب موسی خیل ومنی قرار اختیار کردند و آن کوهستانرا از شور و فغان آرام و آسوده ساختند و رفع مواد فتنه آن مفسده جویان و رفتن و جود ایشان از خاك افغانستان وغيره عوائق كوهستان جلال آباد و لغمان بفرجامغان انشاءالله نگارش یافته می آید وقایع سال هزار و سه صدو دوی هجری صلم در روز اول ایشان افواج پادشاهی که راه سرزنش و گوشمالی مردم شگیالی و درۀ نوری بر گرفته بودند بمحاربه گرائیده ده تن از باغیان را مقتول و هفت تن را مجروح ساخته دو تن از ایلجاریان لشکر دولتی کشته و چهار تن زخمدار گشتند و پس ازان در روز یکشنبه ششم ماه محرم جنرال میر عطا خان با افواج نظامی و توفخانه حمله کرده مردم شگیالی و درۀ نوری و غیره مردمی را که از راه یاری و مددکاری بایشان همعنان شده بودند از پیش برداشته و بسیار تن را خون ریخته رایت فتح برافراشت و قلاع و مساکن ایشان را بآتش زده تمام بسوخت و روز دیگر بامردم پیه کوت همدم رزم کرده در وقت آراستن صفوف جنك چهار تن از بزرگان درۀ نور سكنۀ موضع مذکور قرآن شریف را بر سر گرفته از در آیت زد جنرال میر عطا خان آمده بشفاعت و وساطت قرآن امان خواستند و او رعایت کلام مجید امان داده بامر اعلیحضرت والا که بنامش شرف اصدار یافت بزرگان ایشانرا از طریق اطاعت ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده پس از مراجعت ایشان دیه خون کشتگان و کفاره زخمداران را با وجوه دیوانی حصول کرده همه را چنانچه باید مطیع و منقاد ساخت و همچنین سردار گل محمد خان حاکم لغمان مردم آتوب و چلسكاه و نویا و چندول را سرزنش سخت نموده همه در مغارات کوه پناه گزین شدند و از آوازۀ گوشمالی یافتن و فرار کردن آنان مردم فراجغان که از راه فرار داخل کوهستان کافرستان چنانچه از پیش مرقوم گشت شده بودند نیز از طریق اطاعت نزد حاکم تگاب آمده هفده تن گروکان داده سرخط فرمان نهادند و او گروگان ایشانرا روانۀ حضور اقدس نموده اعلیحضرت والا از طریقۀ خطا پوشی و جرم بخشی همه را خلعت عطا کرده ایشان در ازای این احسان بر هر خانه مخروبه باسم لعل بها گذاشته و رخصت انصراف یافته باز گشتند و مقارن اینحال جنرال میر عطا خان که در درۀ نور چنانچه آنفاً مذ کور شد نظم ونسق پاد از آنجا بافواج قاهره روی سرزنش بسوی قوم موسی خیل و منی که سید محمود با عیال و منسوبانش از راه فرار در آنجا رفته پناه گزیده بود آورده چون وارد علاقۀ پشد شد یکصد و سی تن از بزرگان آن نواحی بتوسط ملك محي الدينخان موسی خیل و ملك عظم خان تیرائی وارد اردوی پادشاهی گردیده بخلع و عطای میهانی سرافراز و شادکام گشته مأمور قلع وجود سید محمود شدند و همچنین چهل و چهارتن از مردم جبار خیل منی حاضر لشکرگاه شده و نوازش یافته وثیقۀ اطاعت و انقیادداده مراجعت کردند و سید محمود از مشاهدۀ اینحال عاقبت خود را وخیم (۱) دیده از آنجا با عیال و تعلقاتش راه فرار بر گرفته در موضع غوشاه واقع قرب ناوگی رفت و از خوف در آنجا نیز توقف نتوانسته روی بامید خاك مقبو ضه دولت انگلیس نهاد و در نزد کارگذاران آن دولت سپه بر طائپه اظهار حال و خواهش نفقه عیال کرد و ایشان بلحاظ اینکه از ندلت رو بر تافته و فواج دوستی در بین دولتین قایم و استوار است بدریعه مکتوب وقایع سنه ۱۳۰۲ هجری صلم (۱) وخیم دشوار و گران و بد گوار
(٤٤٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اجازت كفالت مسكن و مؤنت او را خواسته پس از حصول اجازت اعلیحضرت والا از بهرانات و وزیر آباد بدان سوی برایت سكنا و بقدر قوت لا يموت از دولت خود وظیفه دادند و پس از فرار کردن سید محمود محمد اکبر خان لعل پوره که باسه هزار و پانصد تن پیاده و یکصد و بیست تن سواره چنانچه از پیش اشارت رفت آهنگ جنك صفدر خان کرده بود او را گرفتار پیکار ساخته در پایان کار صفدر خان از خوف آنكه مجددا گیرخان بقوت و مکنت پاد شاهی استظهار داشت خود را گرفتار نکبت و ادبار دیده طالب امان شد و پیام داد که اگر پاد شاه جرم بخش خطاپوش عفو تقصیرش نماید هر آینه برادر خود را ارسال پیشگاه حضور کند اما اعلیحضرت والا از عرض محمد اكبر خان اظهار او را آگاه گشته فرمان کرد که تا خود صفدر خان از راه اطاعت شرفیاب حضور نشود عذرش پذیرفته نخواهد شد و از صدور احکام امرا و بتعويق افتاده برخلاف او فتح الله خان و ايل در خان باوكى برهنمونی بخت بیدار رهسپار پایۀ سریر سلطنت شده چون شرف بار حاصل کرد از عطای خلعت وانعام هزار روپیه نقد دلشاد گشته استیصال صفدر خان را بر عهده گرفته رخصت مراجعت یافت و باطشوزیکه در باب كك و امداد او از حضور انور بنام بزرکان طوائف ابراهیم خیل و هلال خیل و بابكر خيل و چهار منك و غیره طوائف مهمند و سالار زائی و شاهی خیل شرف صدور یافت معاودت کرد و صفدر خان هم از هیبت یافتن او حسد ورشك برده و هم از طریق ناچاری خاله زاده و برادر خود را بمحمد اكبر خان سپرده استدعا کرد که هردوتن را كفيل درگاه عالم پناه نموده از طريق شفاعت عفو تقصیر او را بخواهد چنانچه پس از درک تقدیم شدۀ عليا و شرف بار یافتن آندوتن اعلیحضرت والا صفدر خانرا امان داده محمد اكبر خانرا اعلام فرمود که دست از استیصال او باز دارد و موقوف بوقت دیگر گذارد تا معلوم شود كه صراحت و المامث او چه نتیجه بار آرد آنگاه در ازای اطاعت باومرحمت و در جزای ضلالت زحمت داده خواهد شد و در خلال احوال مذکور، محمد حسن خان برادر جنرال وكيل خان از حضور اقدس والا بمنصب سرتیپی مفتخر گشته از راه سر حدداری مأمور باقعه منزل دکه گردید و سه صدتن پیاده ساخلو جهت حفاظت سرحد وحمایت و بدرقکی قوافل در تحت رأیت عزت اوقرار داده شد که از بدو قوافل تجار و جزده رهد، زرا تا نقطه فاصله بين دولتين افغانستان و انگلیس محافظت رسانیده از آنجا تا جمران و و هر و انرا که بدرقه دولت انگلیس آورده بدیشان می سپارد همراه شده بمنزل دکه برساند که آسیبی از دزدان بمسافرین نرسد و هم اینوقت که کار شورش مردم کوهستان جلال آباد و لغمان و غیره تا قراچغان چنانچه بشرح رفت آرام کشت مردم ایلجاری ایلات واحشام ولایات که در محاربات مسطوره حاضر خدمت بودند رخصت یافته بمساكن ومواطن خویش باز گشتند و پس از پراگنده شدن عساكریاد شاهی ورحل اقامت واستراحت انداختن ایشان در مواضعیکه مأمور باقامت بودند مردم وای کل از نورهق یافته دوباره فتنه آغاز کردند و چندتن از سپاهیان نظام را با كيدان خوقند خان که در بین آن مردم اقامه حفاظتی داشتند بکشتند و درین مفسده تمامت مردم گمان و ساوو غیره همدست و همداستان شدند و اعلیحضرت والا از رویداد اینقضیه برآشفته حاکمان جلال آباد و لغمان و کنر را ارقام و ارشاد فرمود که در استیصال مردم بدسگال آن جبال خود را با جنرال میرعطا خان شريك وهمال (۱) ساخته تنبیه و تهدید سخت نمایند چنانچه ایشان مماجلا بكار پرداخته حشری از مردم نواحی جلال ابد و لغمان و علاقه کنر وغيره فراهم ساخته بدار دو شبکه در تحت رایت جنرال میرعطا خان بود پیوستند و او هزارتن از فوج پیادۀ نظام و صدتن سواره نظامی و تمامت مردم و مانند ایلجاری را با خود برداشته هنگام عصر دوچار مخالفین گشته بازوی کین بکشود و ایشانرا مغلوب نموده سنگرها وقلاع و مساكن مغلوبین را متصرف گشته و آتش زده تمام بسوخت و شب هنگام جانب لشکر گاه بازگشته چون ظلمت شب حایل گردیده دوست از دشمن امتیاز نمیشد در عین ره نوردی باغیانیکه گریخته بودند تاریکی شبرا معاون خودها پنداشته روی ستیز بسوی جنرال میر عطاخان نهاده وحشیانه حمله کردند و حضرت گل خان کرنيل با ازره نور دیدن باز داشته بمدافعه گرائید و مردانه بکوشید تا که کشته کشت و جنرال میر عطاخان از قتل او آگاه گردیده خشمناک رو بر گردانیده پای شجاعت بیفشرد و باغیانرا از پیش برداشته فتح حاصل کرده پاسی از شب گذشته وارد لشکر گاه شد و درین شب بسیار تن از جانبین نقد عمر در باخت وباقیان از راه فرار داخل درۀ ساو (۱) همال همتا و انباز و شريك
(٤٤٤) ( جلد سوم ) ( شرح مبایعات اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و گمان شده هر چند جنرال مير عطا خان تسلیت داده استمالت نمود باقوام القای نظام الدینخان که روی از دولت برتافته در آن کهسار قرار گرفته بود هدایت نقدند تا که همه دستخوش قتل و تاراج شده مساکن ایشان از صدمۀ آتش زدن خراب و ویران گشت از کوه جهالت فرود آمده اطاعت ورزیدند و نظام الدین خان از آنجا فرار کرده در دیگر کهسار رفته روزییکنت و بدبار بسر همی برده آتش فتنه افسرده شد ذکر مذاکرات قاضی سعد الدینخان با افسران کپتن انگلیس که از راه منصفی و ممیزی مامور تعیین حدود سرحد افغانستان شده بودند ذکر مذاکرات قاضی سعد الدین خان با افسران کپتن انگلیس چون قاضی سعد الدینخان از نوشکی چنانچه از پیش وعدۀ ذکر آن داده شد با کپتن دولت انگلیس حرکت کرده روز چهار دهم ماه محرم سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد و دوی هجری وارد قلعۀ فتح واقع علاقه چخانسور شد و از آنجا تا انجا مذاکراتی که در بین او و افسران کپتن دولت انگلیس بپای رفت اینست که انگلیسان در باب موضع دزدقی از حق افغانستان گفته باد اظهار کردند که غصباً بتصرف پسر امیر قاینست و همچنین در موضع كيك رمان رانند که دولت ایران از حد خود تجاوز کرده است و قاضی سعد الدینخان بمصداق اظهار آنان از بهر قلعه یوا که بخاک افغانستان و حال از خاک اماشته گشته است گواه حق افغانستان بود آن ساخته بانگلیسان نشان داد و ایشان از آنمهر مذکور موفق تر از افغانستانش شمردند و نیز مکشوف داشتند که باندازه دو فرسنگ از زمین نی زار که آنطرف تخت شاه واقعست و طبق نقشۀ گلدسمت حق افغانستانست مکرار عدم تصرف کار گذاران افغان در دست رعایای ایرانی افتاده است و قاضی سعد الدینخان در جوم آب این بیان انگلیسان لب بپاسخ کشوده گفت از سبب شورش و نزاع خانگی امرای افغانستان تصرف آن در عهده تعویق افتاده است و این عدم تصرف مانع ملکیت نمیشود خاصه در وقتیکه تعیین حدود تمیز ممیزان دولت شوم و انگلیسان این بیان او را تصدیق کرده ضمناً اظهار نمودند که از در آمدن این زمین بدست افغان چرا کام مردم سیستان ایران نیها دا کرشام اران جهت زیست دواب و مواشی رعایای خویش از اعلیحضرت والا التماس واگذاشتن آنرا نماید خواهش او بپدر نخواهد رفت و او در جواب این مقوله او گفت که از گذاشتن و فرو هشتن آن پیش از اظهار آگاه نیستم اما اینقدر میدانم که در تعیین حدود وتشخيص خالصه کین افغانستان و ایران که گلدسمت معین برده است اگر دولت ایران تجاوز را جایز شمارد و اعلیحضرت والامیردم افغانستان را از پرسش باز بدارد هر آینه قتال بزرگ روی خواهد داد وا کنون از ممانعت اعلیحضرت او در تصرف دولت ایران مانده است وانگلیسان از راه دوستی بپاسخ این کلام او اظهار کردند که چگونگی ابعد و دو نقاط را بیسرای گلدزمند آگهی داده بر وفق اجازت او و امر اعلیحضرت والا بنصب علايم وتعيين نقاط فاصلة الحدود نیز پرداخته خواهد شد و هم درین منزل هزار روپیه انگلیسی از مردم گرمسیر که اشتران خود را باهالی کپتن کرایه داده و از عرض راه گریزانیده بودند بعنوان جرم گرفته بافسران کپتن سپرد و صد و بشوق از عریضۀ قاضی سعد الدینخان حسن خدمت گذاری و صداقت شعاری آخوند زاده فقیر محمد خان که چند نفر از اشتران و بکراس اسب کپتن انگلیس را که از غفلت خود ایشان مفقود شده و او دستیاب کرده و بانگلیسان سپرده قبول جایزه و انعام ایشان را نموده و ادای تشکر و دعای دولت اسلام را بتقدیم رسانیده و پاسخ داده بود که از کثرت احسان صاحب دولت خویش چیزی احتیاج ندارم بگوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده مورد تحسین گشت و از بنو روزنامه رفته کار او بلندی گرفته منصب سرحد داری و حکمرانی آنولایت را از دولت یافت چنانچه مذکور شده می آید انشاء الله تعالى و هم درین اوقات عرض سردار میر افضل خان مشتمل برعفو تقصیر او و اجازت خواستن مراجعتش از ایران در مملکت افغانستان بپایۀ سریر سلطنت رسیده چون در بطن والدۀ شهزاده عبدالله جان ولی عهد امیر شیر علی خان مرحوم بود امر اعلیحضرت و الارا چنانچه در تضاعیف وقایع سال هزار و دویست و نود و هفت هجری اواخر جلد دوم این نامه فرخنده بشرح رفت بگوش قبول جای نداده از مملکت بیرون رفت
( ٤٤٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پذیرفته نگشت ومقارن ایحال ومطابق ایام ره نوردیدن قاضی سعدالدینخان با کمیشن دولت بهیۀ انگلیس از قلعۀ فتح جانب غوریان جنرال لمسدن نام انگلیسی که از طهران بعزم مشاهدۀ مواضع سرحدیۀ هرات رهسپار شده بود در روز پانزدهم ماه محرم وارد کهسان گشته بذریعۀ مکتوب از حکمران هرات التماس تفحصیکه واقف حالات سر حدات باشد کرده خودش قبل ازانکه جوابی از حکمران هرات بدر رسد از کهسان حرکت کرده روز هجدهم ماه مذکور در سرخس واصل گشت وحکمران هرات ولی محمد خان جمشیدی را باصد سوار نزد اوفرستاد وهم جنرال غوث الدینخان را که با سپاه انتظام ودو ضرب توپ در موضع ماروچاق اقامت داشت مأمور علاقۀ پنچده کرد واز آنسوی از جانب دولت عظمیۀ روس چهار صد سوار از سرخس کهنه راه برگرفته وارد پل خاتون شدند ودو ضرب توپ با چیزی از سپاه نظام از جای دیگر وارد سرخس مذکور شده مقام گرفتند وهمچنین یکتن از افسران روسیه باهشت سوار بنقطۀ سرحد پنچده وارد گردیده سرحد داران افغانیه ایشانرا از در آمدن بخاك پنچده باز داشتند و روسیان متهورانه گفتند باراه دهید یا افسر بزرك خود خبر داده با جازت او داخل علاقۀ پنچده شویم وایشان دلیرانه پاسخ دادند که اگر بافسر بزرك خود خبر بدهید هم چون از جانب اعلیحضرت والا اجازت نیست نمیتوانیم که شمارا راه دهیم وروسیان ازین جواب شگفت ناچار باز گشتند واین شخص معظم پلكونيك بود كه راه نیافته مراجعت کرد چنانچه جنرال غوث الدینخان با افسران سواران روسیه که وارد پل خاتون شده بودند مکتوب فرستاده پیام داد که قراولان افغانیه در موضع صندوق شکن باقراول دولت روس دوچار گشته واز ایشان تفرس پلكونيك را کرده جواب یافته اند که اوجانب پنچده رهسپار گردیده واز ممانعت سوا ران افغان از آنجا باز گردیده جانب سرخس رفته واو ایشانرا مأمور قراولی کین مذکور ویکتن کیطانرا جانب شرقی دریا امر گردش کرده است که حدود را بخود معلوم کند و ایشان بجواب اینمقال قراولان روسیه را گفته اند که ما نگاشتگان جنرال غوث الدینخانیم که شمارا از تردد در غیر علاقۀ باز داریم و میباید که از موضع حضرت امام پیشتر قدم نگذارید که مردم افغان از ابدا و آزار شما دست نخواهند کشید وهم بایشان گفته اند که جنرال غوث الدینخان باسپاه نظام و توپخانه درپل خشتی و آق تپه مقام گزیده است وروسیان از شنیدن این سخنان قراولان افغان از کین باز گشته و اینقدر گفته اند که از قنای لشکر خویش میرویم فقطو روسیان این نامۀ جنرال موصوف را که از مذاکرات قراولان دولتین افغانستان وروس آگاه گشته بروسیان مقیم پل خاتون انگار داده بود بلمسدن انگلیس که اینوقت در سرخس بود نشان داده از کار گذاران سرحدیۀ افغان شکایت کردند واو بكرنیل رجوی خبر داد که باقاضی سعدا لدینخان سخن درمیان آورده ازوی التماس کند که قراولان افغانیه را از درشت گوئی باز دارد که مبادا فتنه بار آرد وازین سوی قاضی سعدالدینخان در روز بیستم ماه محرم با کمیشن دولت انگلیس وارد منزل رباط واقع غوریان شدند وروز بیست و چهارم ماه مذکور حکمران هرات که جهت پذیرۀ قاضی سعدالدینخان واغنیان واکرام انگلیسیان از هرات بیرون شده بود در موضع زنده جان فرود گشته روز بیست وپنجم ماه مزبور قاضی سعدالدینخان و کمیشن انگلیس نیز رهسپار آنموضع گردیده چون قاضی را در خریطۀ راه تب عارض شد با مر حکمران هرات تحت روان سر راه او رفته باهتزاز واکرام وارد زنده جانش کرد و در وقت وصول به منزل مذکو راو وانگلیسیان را پذیره نموده مقدم ایشانرا گرامی داشت واو وقاضی سعدالدینخان با انگلیسیان در خیمۀ بزرگی که برای ملاقات افراشته شده بود نشسته ودر حین صحبت نقشۀ حدود هرات را در بین کشوده با کرنیل رجوی از هردو و موضع ومحل سخن آغاز کردند وبموجب سند یکه از جانب دولت با قاضی سعد الدینخان بود اظهار نمودند که در موضع یلتان هيچيك از روس وافغان میباید حق مداخلت نداشته باشد وکرنیل رجوی بی آنکه ایشان دلیل بیارند و گفته خود را بپایۀ ثبوت رسانند خروج از بحث کرده گفت که امروز مکتوب لمسدن صاحب از سرخس رسیده نوشته است که کار گذاران دولت افقانیه در حدود پنچده نسبت بهمسايگان ايشان تندی وزیاده گوئی بسیار روی کار آورده و می آورند مبادا فتنه حادث شود و مرقوم داشته که بحکمران هرات خبر بدهید که آنها را مانع شود و این همان مکتوب لمسدن بود که آنفاً بشرح رفت
( ٤٤٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) الغرض ایشان بجواب کرنیل ریجوی پرداخته گفتند که اگر قراولان افغانیه مانع نمیشدند هم اینانروسیان تا حالاً داخل علاقهٔ پنجده میشدند و هرگاه روسیان از پندار و استکبار خویش جرأت و جسارت در پیشدهی نمایند مابچه ملاحظه داریم که منع نکنیم بجدا کر مانع نمیشدیم مثل سرخس که از تصرف دولت ایران کشیدند پنجده را تصرف میشدند پس ناچار در وقت پا نهادن دولت روس در پنجده وغیره مواضع نزاع و پرخاش واقع خواهد شد و حال آنکه امر اعلیحضرت والا شرف نفاذ یافته است که بکار گذاران دولت افغانستان همچنانیکه پنجده را در تصرف دارند متصرف بوده محکم بدارند و اکنون که دولت روس از موضع یلتان تجاوز کرده تا موقع حضرت امام آمده اند بحر العقول اندیخان خبر داده میشود که باایشان از راه مدارا رفتار کنند و مواظب باشند که نزاع واقع نگردد و دولت روس را هم شما از مداخله در علاقهٔ پنجده باز دارید که اقدام در آمدن بخاك آقچه نکنند واعلیحضرت والا ازینکه موضع یلتان در تصرف هیچیک از طرفین نباشد نمیگذرد و پس از مذاکرات مرقومه کرنیل ریجوی ملتمسانه اظهار کرد که چون زمستان کار کردن دشوار است كمشنر صاحب را محل قشلاقی اختیار کرده در بهار از آنجا شروع در تعیین حدود و نصب علایم فاصلهٔ مملکتین شود نیکوست و قاضی سعدالدینخان و حکمران هرات در جواب این اظهار او چیزی نگفته مجلس مذاکره ختم گشت و روز دیگر از آنجا باهم رهسپار منزل روزنك شده درینمنزل چهار صد سوار نظام که در غوریان مقام داشتند با مر سپهسالار فرامرز خان که بایشان خبروپیام داده بود از راه احترام قاضی سعدالدینخان و استقبال کمیشن انگلیس پیش آمده با سپاهیکه در رکاب نائب الحکومه ره نورد بود ملحق گشتند و صفوف سلامی آراسته مراسم پذیره بتقدیم رسانیده یازده ضرب توپ بجهت تبريك ورود ایشان در ان منزل کشاد دادند و چون فروکش کردند افسران کمیشن انگلیس بتوسط قاضی محمد اسلم خان و سردار محمد اسلم خان ملازم و خادم دولت خود ایشان از قاضی سعدالدینخان خواهش مجلس صحبت نمودند و او بنابر آنکه در منزل نوبتی اسب وخیمه موهوبهٔ ایشانرا چنانچه مرقوم گشت رد کرده گفته بود که اگر در سرحد هرات بفرون شد پذیرفته خواهد آمد بفراست دانست که ایندعوت ایشان محض انعام و احسان چیزی خواهد بود قبول صلای ایشانرا کرده مشروط بآن گذاشت که چیزی ندهند والانجلس صحبت منعقد نخواهد گشت و انگلیسیان باین گفتهٔ او انعام پذیرفتن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم را در انباله وقبول کردن او مهمانی ایشانرا اعتراض دوستانه آورده مجاب(۱) شدند باینکه او مهمان و در مملکت دولت (۱) مجاب یعنی جواب انگلیس بود که بپذیرفت و درینجا ایشان مهمان و مملکت از افغانست و از مهمان چیزی گرفتن ناپسند جهانیان خلاصه پس از ارتباط شرط مذكور مجلس شکریه منعقد گشته مذاکرهٔ دوستانه بمیان رفت و ازینجا قاضی داده شده سعدالدینخان با افسران کمیشن وداع کرده جهت مشاهدهٔ علاقهٔ غوریان در آنجارفت و انگلیسیان با حکمران هرات ره نورد منزل کهسان شدند و مقارن اینحال علیجاننوف حاکم مرو با یکصد و پنجاه سوار از جانب شرقی و یکتن صاحب منصب دیگر با یکصد و پنجاه سوار از طرف غربی نهر مرغاب وارد موضع صندوق شکن شدند و هم فوج پیادهٔ دیگر از مرو در موضع حضرت امام آمدند و شبتیوار نیز از سپاه نظام با حکمران خیوه وارد مرو گردیده بجای فوجیکه مأمور حضرت امام شدند اقامت گزیدند و ازین حرکت و فرود آمدن افواج دولت روس جنرال غوث الدینخان آگاه گشته بنائب الحکومه هرات نامه فرستاده پیام داد که کمیشن دولت انگلیس را بگوید که روس را از اقدام در مداخلت بخاك افغانستان بازدارد و خودش معاجلاً جانب پنجده راه برگیرد و پس از فرستادن این نامه و پیام خود جنرال موصوف از موضعیکہ اقامت داشت از راه حزم واحتیاط بجانب موضع چشمهٔ سبز ره نهاد و سپهسالار فرامرز خان را نیز آگهی داده کرنیل شاهبراد خانرا که با صدتن از پیادهٔ ساخلو در موضع ماروچاق توقف داشت و دوصد تن از پیادهٔ نظام مقیم مرغاب نزد خود طلبید و مقارن اینحال قاضی سعد الدینخان که از منزل روزلک در غوریان رفته بود کردشی کرده و باز گشته در منزل کهسان باردوی کمیشن دولت انگلیس ملحق شد وهم جنرال لمسدن از سرخس آمده بدیشان پیوست بعد در روز ششم ماه صفر از کهسان باهم رهسپار چشمهٔ سبز که جنرال غوث الدینخان نیز چنانچه گذشت وارد آنجا شده بود گردیدند و پس از حرکت ایشان از کهسان سپهسالار فرامرز خان صدتن پیادهٔ مقیم آنجا را مأمور باقامهٔ کلان قلعه نموده صدتن از جمعد پیادگان چهار بیرق
( ٤٤٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ساخلو را که از قندهار جدید وارد هرات گشته بودند بجای ضد ان مذکور در کهسان فرستاد که در زیر امر محمد امیر خان افشار بوده محافظ سرحد باشند و نایب الحکومه هرات از نامه جنرال غوث الدینخان که بتقریب ذکر یافت نوید و رسید جنرال لمسدن را آگهی داده و فوج و توپخانه را که همراه داشت در غوریان نهاده خود با دو صد سواره نظام و یکهزار و هفتصد تن از سواران کشافه در روز چهار شنبه هفتم ماه مذکور بسرعت و شتاب از کمیشن دولت انگلیس جدا شده از راه چشمه سبز روی بسوی علاقه مجده نهاد و در خلال انجال جنرال غوث الدینخان مکاتیب شور انگیز بطایفهٔ توق فرستاده و او نیز جوابهای سخت نگار داده جانبین کار را بنزدیك بمجادلة ومقاتله رسانیدند اما حکمران هرات از مکاتبات آنا و ان واقف گشته جنرال غوث الدینخان را تنبیه و تہدید نموده از درشت گوئی بازداشت و محمد یر توقت قاضی سعد الدینخان را با جنرال لمسدن در منزل قلعهٔ مجنون مجالس مذاکره دست داده نامه جنرال غوث الدینخان را که بنایب الحکومه فرستاده و چنانچه گذشت او را بامداد خویش خواسته بود قوی نمود و جنرال لمسدن نامه را خوانده بعد گفت که ورود علیخاتوف در علاقه مجده باراده جنگ از صحت دور است زیرا که لشکر روس اندکست و مجدد صریحی با کار گذار آندولت گفته شده که اگر افواج روسیه آهنگ پیشقدمی و مداخلت در خاك متنازع فیه کنند افغانیه بمدافعه و محاربه خواهند گرائید و کار ببر از ان سرحدية ابنجال دولت روس بدنام و مورد انفعال خواهند گشت و این آوازه را علیخاتوف از اغراض خود در افواه صمر میسازد که مردم سرحد رو نشورند و اینکه در موضع صندوق کچن و حضرت امام وارد شده اند منظور ایشان تهیۀ علوفه و آذوقه است که برای کمیشن خود اماده کنند و با آن دولت افغانرا میباید که چشمش باز بوده مواظب استحکام سرحدات خود باشد زیرا که دولت روس پس از باز گشتن کمیشن دولت انگلیس از راه سرحدات ایران بهرات حمله خواهد کرد و قاضی سعد الدینخان بجواب پرداخته گفت که در استحکام سرحدات تا جائیکه مقدور اعلیحضرت والا و مردم افغانستان باشد مضایقه نخواهند کرد و با آن همه خواب دندولت یگانه در باب هرات بلکہ تمامت افغانستان دولت انگلیس است و او تصدیق کرده گفت آری دولت موصوفه جرائده و عهده دار دفعست ولیکن چون از هرات دور و دولت روس نزديك ست میباید مردم افغان تا رسیدن كمك دولت انگلیس سرحدات خود را نيك محافظت کنند تا پس از وصول لشکر دولت موصوفه باهم انشا در دولت روس رخنه گشتن نتازند و اینك كه مهندسان و مساحان مامورین سرحدات شده اند از سبب آنست که مواضع تاخت و تاز را بالای دولت روس معین کرده بکار گذاران امارت افغانستان نشان بدهند که ایشان اعلیحضرت والا را خبر داده قراری از احداث قلاع مستحکمه در مواضع مستعده بگذارند تا راه مداخلت دولت روس از افغانستان مسدود شود و پیشیار خاطر امپراطور روس اینست که دولت انگلیس را بحرکات مؤذیه اینطرف گرفتار ساخته بفراغت قسطنطنیه را از دست اسلام متصرف شود و تمام ترکستان را که بتصرف آورده بعوض حصول ایطالب بدولت انگلیس وا گذارد و دولت برطانیه برین امر هرگز راضی نشده و نمیشود و قاضی سعد الدینخان این گفتار او را حمل بر تخویف و تحذیر مردم اسلام نموده گفت که دولت روس را ازین اظهارات منظور اصلی تسرف کشور هند خواهد بود چنانچه افغانستان را باب الابواب هندوستان میدانند که پیشقدمی کرده خود را بسرحد افغانستان رسانیده اند و جنرال لمسدن در جواب اینقوله قاضی سعد الدینخان نه میبایست اعتراف میکرد چیزی نگفته دگر نوع سخن آغاز نموده گفت که منظور ازین ملاقات آن بود تا بدانم اعلیحضرت والا کدام مواضع را خیال دارند که حدود فاصله قرار داده شوند و کدام مواقع در تصرفش باشند قاضی سعد الدینخان در جواب این اظهار او گفت که بزرگان مرز و بوم خس همیشه در تمامت سفر و حضر بخدمت و ملازمت رکاب امرای افغانستان از طریق اطاعت رهسپار بوده اند و جنرال لمسدن تصدیق کرده گفت بيشك در ازمنۀ سابقه چنین بوده و ازین قبیل باید دعوی مشهد را نیز بکنید و بجواب این گفته او قاضی سعد الدینخان رطب اللسان گشت که قطع نظر از زمان سابق بعهده بزرگان طوائف تلکه و اخل از جمله مضافات هرات همرکاب اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بنزدیك ایمن زمان در کابل بوده و در سفر انباله با مرحوم مذکور رفته اند چنانچه ایشان در زمرۀ خواتین همرکاب او در پشاور از رفتن انباله بازماندند و برای غلام محمد خان که اینک
( ٤٤٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) حاضر این کمیشن است منماندار ایشان بوده که او وقاضی محمد اسلم خان ازین امر واقفند لکن در بتوقت از تکاهالت و تساهل دولت برطانیه که جماعه منصفتین و ممیزین را در فرستادند دولت روس در تصرف مرو و سرخس سبقت و اقدام نمودند و جنرال لمسدن که این کلام را بشنید کفت ازین ادعا با بکذرید که هر کز مرو و سرخس در تصرف افغان داخل کرده نمیشود و قاضی سعد الدینخان در جواب این استبعاد او کفت که اکر چه سرخس کهنه و مرو داخل نقشه خرائط و اطلسها و جغرافیا تعلق بافغاانستان داشت ولی از سستی و دیر رسیدن کمیشن دولت انکلیس بتصرف دولت روس در آمدند بهر حال اکنون خیال اعلیحضرت والا و تمام بزرکان طوائف افغان اینست که اکر چنانچه مواضع مذکوره از تصرف دولت روس کشیده نشود ضرور میباید از اصل خواجه صالح (۱) چول تا سرخس علائم فاصله در بین بیابان چول (۱) و ریگستان قرار داده و شرار نقشه که در دستست نصب کرده تعیین بیابان ریگزار حدود شود و جنرال لمسدن پاسخ داد که از سرخس و مرو داخل باید در کذشت که ممکن نیست از تصرف دولت و جائیکه آدمی نرو باشد روس خارج کردند زیرا که بند آب سرخس بالاست و روس رضا نمیدهد که بند آب زمینیکه در دست دارد و کم عبور بتصرف افغان در آید بعد قاضی گفت که انچه از روی مشورت بکوئید مأمورم که معروض پایه سریر سلطنت کند دارم و چون مذاکره بدینجا رسید جنرال لمسدن روی سخن را بسوی دولت ایران نموده گفت که تمامت روج قلیج خان متعلق بدولت ایرانست چنانچه بکار کذاران آندولت کفته شده است که آنها را آباد و مرمت کرده محافظ بکمارند زیراکه این امر برای حفاظت سرحد افغانستان بسی نیکوست و قاضی سعدالدینخان بجواب اینقوله او گفت که انچه از روج قلیج خان در حدود ایرانست در یب از دولت ایران خواهد بود و انچه در حدود هرات و اقغند با فغان تعلق دارند که بدولت ایران فرو کذاشته نخواهند شد و جنرال مذکور پاسخ دادکه از روج واقعه علاقه متعلقه هرات و تیغه از دولت ایران کرفته میشود و قاضی او را مجاب نمود باینکه مردم افغان قبول اینمعنی نکرده محافظ از خود خواهند کماشت و اوازین جواب قاضی سعد الدینخان قدری ساکت شده بعد کفت اکر چه اعلیحضرت والا از میدم عهده عشر میکیرد اما در بنوقت بلحاظ اینکه مردم آن علاقه ناراض نشوند میباید بحضور اقدس عرض شود که به آنمردم تخفیف بدهد و این را نیز کفت که این سخن را محض دوستی از خود کفتم و این حرف که کاستی مالیه باشد از جانب دولت مأمور نیستم که اظهار کنم سخن و مذاکره هر دوتن بدینجا ختم کردیده باهم وداع کردند و روز شنبه دهم ماه صفر در منزل چین بید قاضی سعدالدینخان را با کپطان ولیسو نام انکلیس صحبت دست داده از طرف جنرال لمسدن بقاضی اظهار کرد که او میکوید علوفه و آزوقه زمستانی کمیشن را خود آماده میکنیم وی پاسخ داد که اعلیحضرت والا امر کرده است که تمام مصارف کمیشن را برسم مهمانی از دولت افغانسنان بخرج رسانیم و کپطان ولیسونزان جواب بکشوده کفت که جنرال لمسدن میکوید که در عهد اعلیحضرت امیر دوست محمدخان مرحوم از جانب دولت خود باقامه قندهار مأمور بودم و مخارجم را از کیسه خود صرف میکردم در نزداو پذیرفته کشت حالا نیز متوقع همان منوالم که پذیرفته آید و قاضی سعدالدینخان جواب داد که آنوقت جنرال لمسدن سفیر دولت خود بوده اکنون مهمان دولت افغانستاانست و درین مهمان دو کپل فرق بسیار است و کپطان ولیسو ابتراشنیده کفت که در صرف کمیشن از خود دو فائده متصور است یکی رعایای اعلیحضرت والا آباد میشوند دیکر کار کذاران دولت روس در مجدود امداد و صرف زرکرده مردم را از خود خرسند ساخته ممنون و مشکور مینمایندلهذا سزاوار است که کمیشن انکلیس نیز از خود صرف زر و خرج کنند دیکر نقصان بخزانه دولت افغانستان نمیرسد و هم رعایا از خرج کردن خود کمیشن خرسند و خوشنود خواهند شد وقاضی سعدالدینخان بجواب او کفت بدولت روس رعایای علوفه رعیت افغاانستان معمور نمیشوند در آبادی ایشان مبالغ خطیره باید صرف کرد و اینك كه دولت روس در مقابلت مصارف بدولت افغانستان لازم و متحتم میباید و هم خزانه دولت ازینکونه مخارج تهی نمیکردد وا کر خالی باشد پر میشود و کپطان ولیسو بتصدیق کفتار او را کرده دیکر هیچ نکفت و مکالمه بپایان رفت تا که عصر روز یکشنبه یازدهم ماه مذکور در منزل قلعه موری خود جنرال لمسدن درك ملاقات باقاضی سعدالدینخان کرده سخنان مذکوره روز کذشته را در عمل تکرار و اظهار آورده قرار داد که باعلیحضرت والا ولارد دفرین صاحب وایسرای کشورد هند آکهی داده بر طبق صوابدید واص بنابین معمول دارند و پس از امضای این قرارداد قاضی سعدالدینخان باظهار
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مطلب گرائیده در باب پل خاتون سخن آغاز کرده گفت که در منزل کهسان اظهار کرده بودم و تنها اقرار کردم و وعده داده بودید که از سرخس برای جناب وزیر دولت خارجه لندن خبر داده ام که روسی مرتکب تصرف پل خاتون شده اند باید ازین جسارت بازداشته شود و من گفته بودم که با علیحضرت والا اطلاع میدهم و تنها معطل بجواب وزیر خارجه گذاشتید اینرا که انه منشوریکه از پیشکاه حضور اقدس والا در باب پل خاتون شرف صدور یافته بود بوی نشان داد و چون مرقوم بود که بهر صورت که باشد روسیان پل خاتونرا بگذارند او اینحکم را خوانده اظهار کرد که وزیر خارجه انکار داده است که با میر اطوار روس خبر دادم که در وقت ورود کمیشن دولت بریطانیه بسرحد هرات چنین حرکت ناشایست از کار گذاران امپراطوری صادر گردیده است اگر پل خاتون را واگذار نشوند سخن حدبخشی انجام نمیشود لهذا درینروزها سواران روسیه پل خاتون را واگذار خواهند شد و قاضی بارانکه اینکه اصل سخن را معلوم نماید در جواب او گفت که پس بحکمران هرات میباید بفرمائیم که بعد از فرو گذاشتن روسیان پل خاتونرا محافظ در آنجا مامور کند و جنرال لمسدن که هنوز حقیقت حال معلومش نبود گفت شما محافظ مأمور نکنید زیرا که مردم شما مدتهاست که از موضع گلیران پیشتر نرفته اند قاضی در جوابش گفت که مردم ما از راه تاخت و تاز تا سرخس رفته اند و امراء و سلاطین سابقه افغان که اکثر بندرات را بی حارس میگذاشته اند باعث عدم حقیت دولت ایشان نمیشود و عدم مداخلت ما در چنین مواضع از سبب اغتشاش و پریشانی داخله مملکت بوده چنانچه در بعضی اوقات بادغیسات هم در تصرف سلطنت نبوده و کسی دیگر هم تصرف نشده و ازین مقولات مستفاد نمیشود که رفته رفته و گفته گفته سند و دلیل نبودن پل خاتون از افغانستان بروی کار خواهد آمد چنانچه خود شما در کهسان اقرار بر بودن پل خاتون از افغانستان داشتید و او بگفتار قاضی سعد الدینخان اعتراف کرده از روی اقرار گفت که سخنان شما همه صحیح و درستست کسی نخواهد گفت که پل خاتون از افغانستان نیست اما درینوقت بمحض رفتن روسی از پل خاتون سواران افغانی در آنجا بروند که هتك حرمت امپراطور شده روسیان دشوار مییابد اینرا گفته از قاضی سوال کرد که علاقه پنجده قبل ازین مسکن کدام طائفه بوده او مفصلاً شرح داد که در ازمنه سابقه عطاء الله خان تم جمشیدی حال معروف بسباق سلمان در آنجا متوطن بوده و از آسیب ترکمانهای دست اندازی ترکمان از آنجا بیرون شده طائفه ترساری آن علاقه را از بزرگان جمشیدی که صاحبانش بودند برای اقامت و زیست خود التماس کرده مسئول ایشان قبول گشته قدری مالیه بعهده گرفته متصرف شدند و پس از روی طائفه ار ساری نیز از آنجا آواره و فراری گشتند و پس ازان در وقت استیلای دولت ایران بسر خس مردم طائفه تیکه از آنجا فرار اختیار کرده بمرو قرار گرفتند و طائفه سارق را بتغلب از مرو بیرون کردند و از ایشان اندکی جانب ترکستان رفته اکثری در علاقه پنجده مأوا گزیدند و از خان آقای جمشیدی اسندهای توطن در آنجا کرده پس از پذیرفتن او سالیانه دو هزار طلای یکمثقاله مسكوك يا لنگر باسم مالیه بر ذمه گرفته اداهمی کردند و جنرال لمسدن بتمامث این تشریح و تفصیل او را تصدیق کرده اظهار کرد که میباید بر طبق همین گفتار از مردم سارق خط گرفته شود زیرا که در تفلیس پرنس وايدا کاف کار سا کاف شهزاده روسی حکمران تمام ترکستان از در منازعه با من گفت که علاقه پنجده از مملکت افغانستان نخواهد بود نادیر وقت گفتگوی سندی بخط و مهر آن مردم در دست باشد که جواب دولت روس گفته شود و ازین اظهار و بیان او قاضی سعد الدینخان امین الله خان حاکم پنجده را با برادرش بلندكتوش خان مأمور خط گرفتن از مردم متوطنه پنجده نموده ایشان بخط گرفتن پرداختند و بروز دوشنبه دوازدهم ماه صفر اعلیحضرت والا حکمران هرات را فرمان کرده ارقام فرمود که در هرات مراجعت کرده تاهنگام شروع بکار تعیین حدود دیگر امور هرات را نظم و نسق نهاده در استحکام آن پردازد کذا گر دولت روس اقدام مخالفتانه نماید جواب جسارتش داده آیدو هم امر اشرف نفاذ یافت که چريك از خانه کمیشن دولت انگلیس که هشتصد تن بودند يك دست سراپا لباس نظامی و يك جلد پوستین و يك جلد پوستین بچه و يكزوج جوراب و يكزوج دست کش و هر اسی يك تخته سرکش که از کابل فرستاده شده بود با يك توپ ترکی از ولم هراتی برسم انعام بدهند که در زمستان مجائیکه قشلاقی میگزینند از سرما آسیب نبینند و او بر وفق حكم اقدس والا
( ٤٥٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) همه اسباب مذکوره را از هرات در اردو خواسته بمحل اجرا آورد و هم بصحابت خادم سردار محمد اسحق خان که از راه درك احوال وارد اردوی حکمران هرات شده بود مکتوب برای او فرستاده پیام داد که دو صد و چهل و شش باب خرگاه از حدود متعلقه میمنه فراهم نموده باغلوقه و آذوقه زمستانی کمیشن دولت انگلیس در علاقه چارشنیه آماده کنند و او بر طبق مکتوب حکمران هیأت سررشته و سامان در ست در آنجا آماده و مهیا کرد مساح کاپتن انگلیسان در حدود کرخ و اویه و در خلال احوال مذکوره یکنفر از افسران کمیشن دولت انگلیس با پنج نفر خادم خویش باهنگ نقشه گرفتن حدود کرخ و اویه از اردو جدا شد و مقارن این حال اردوی کمیشن انگلیس و قاضی سعد الدینخان وارد منزل برج انار خان شده سردار محمد اسلم خان خادم دولت انگلیس بقاضی مذکور اظهار کرد که چون فردا عمـل نزول در نجده است میباید افواج پادشاهی مراسم پذیره ورود جنرال لمسدن را بتقدیم رسانند و هنوز قاضی سعد الدین خان چیزی باز لاو نعم با او نگفته بود که مکتوب جنرال غوث الدین خان مشعر براجازت خواستن پذیره قاضی موصوف رسیده اجازت داد که سپاه نظام را با تو پخانه جار صد قا، از خیام ایشان دور صف آراسته در وقت وصول جنرال لمسدن بقريه فرود گاه هفده ضرب توپ جهت تبريك ورود او گشاد دهد چنانچه در روز چهار دهم ماه صفر جنرال مزبور با کینتنش رو براه نهاده در منزل آق تپه جنرال غوث الدین خان بر طبق امر قاضی سعد الدینخان مراسم پذیره را بتقدیم رسانید و در عصر اليروز جنرال لمسدن خواهش ملاقات با جنرال غوث الدین خان کرده و او بصوابديد قاضی سعد الدینخان با او ملاقی شده مراجعت کرد و روز دیگر جنرال لمسدن از راه بازدید در فرود گاه جنرال غوث الدین خان رفته پس از صرف طعام و ختم کلام یکقاب ساعت بجرنال غوث الدینخان برسم تعارف و انعام داده معاودت کرد و روز پانزدهم ماه صفر از انجا ره سپار شده در نجده کهنه فرو کش کردند و در روز شانزده هم ماه مذکور حکمران هرات نیز با دو هزار سوار در ده مذکور وارد گردیده بقامت بزرگان و آ قسقالان نجده با امین الله خان حاکم ایشان حاضر فرود گاه گشته رسوم اعزاز و اکرام بجای آوردند و ازین وصول کمیشن انگلیس و حکمران هرات وقاضی سعدالدین خان در علاقه نجده علیخانوف و يزال روسی که باطناً بعزم تصرف علاقه نجده و ظاهراً باراده گردش تا دو فرسنگی علاقه مذکور وارد گردیده و هم از مردم آنحدود نسبت بخود بی اعتنایی دیده بودند باز گشته در جائیکه اول فرود شده بودند اقامت گزیدند و در روز هفدهم ماه صفر حکمران هرات با جنرال لمسدن بخیمه خودش ملاقات کرده چون او اصرار در نگرفتن مالیات علاقه نجده داشت نائب الحكومه هرات نیز اظهار کرده گفت که مردم روس مالیه از رعایای مرو و غیره نمیگیرند میباید از نجده نیز مالیه گرفته نشود تا روی دل ایشان بدولت روس نگشته بمردم پلتاق ملحق نگردند و او بنا بامر اعلیحضرت والا که از پیش شرف نفاذیافته و نصف عشر را حصه دولت و نصف را بهره بزرگان و وظیفه خواران قرار داده بود گفتار جنرال لمسدن را نپذیرفت و در مجلس بروفق استدعای او که از نائب الحكومه هرات وقاضی سعدالدين خان التماس کرد مصارف یکماهه کمینتش را از موضع چارشنبه در مرغاب قبول کرده امر حمل ونقل دادند . ( ذکر منشوریکه از عضو اقدس والا در جواب مذاکرات قاضی سعد الدین خان ) ذکر و نقل اجوبه ( و جنرال لمسدن شرف صدور یافت ) اعلیحضرت والا چون مذاکرات مذکوره قاضی سعد الدین خان و جنرال لمسدن از عرایض خود او بخاطر نشان اقدس والا گشت در روز پنجشنبه بیست و دوم ماه صفر اجوبه ذیل را نگار وار سال فرمود که اول در باب حمله روسی بهرات وذمه بردار بودن دولت انگلیس دفع آنرا من بشما اهالی کمیشن میگویم که چه قسم از خاك هرات بیرون میروید آیا کار را بصلح و بند و بست دولتی و امضای دولتین روس و انگلیس و شهادت دول خارجه تمام و بروفق شان دولت خود انجام نموده میروید و یا ناتمام و نادرست و مستعد خصومت میگذارید وا گر تمام میشود پس بعد از فیصله گفتگوی و محقق گشتن حقوق هر يك دولت روس با خاك افغانستان چه تعلق و اقتدارا از حمله او چه خوف و بیم و چرا دولت روس پیمان حر کتیکه هیچ عذر و رهن نکند اقدام نماید و البته نخواهد کرد وا کر ناتمام میمانید و از صلح بجنك ميرسانيد ما را اصلا از حرب باروس یم و هراسی نیست ولی بی اسبابی و كم دولتي واندك ساماني
(٤٥١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) افغانستان را چهار سالست که بار بار بدولت بهیهٔ انگلیس اظهار کرده همین روز را که اکنون پیش آمده یاد داده و نشان بنشان چاره و علاج را ظاهر ساخته ام تا جهت دفع و ابری حمهٔ دشمن بیرونی را بپذیرند و من سکوت کردم امروز هر چه پیش آید و از جهد و کوشش من حاصل شود مضایقه نخواهد شد اما از نقصان و قصوریکه در امور واقع گردد در نزد نزدیك و دور تمام عالم بآن جهت که از دولت انگلیس در دست دارم شرمنده نخواهم بود دوم که گفته اند در معا بر دولت روس قلاع محکم بنیاد شود راست گفته اما ساختن قلعه شرط دارد اگر امر تحدید و تعیین حدود صورت ارتباط گیرد و دولت روس در بتوقف محدود خود راضی و قانع شده خیال دست اندازی و یا درازی را بخاك افغانستان از سر خود دور سازد میشود که توجه بکار محکم ساختن و بنای قلاع در سر حدات چنا نچه و اینقلعه بخلص خاك هرات نیست بلکه بخط مستقیم کنار رود جیحون چند جا مناسب قلعه ساختن و بمحكمه پرداختن است چنانچه دو سال قبل ازین در هنگام توقف جلال آباد شرح اینمقصد را مفصلاً بویسرای هند اظهار داشته ایم و اگر در کار حد بخشی مناقضت روی دهد فرصت ساختن قلاع بدست نخواهد آمد و همانقدر خواهد شد که دست و پا زده بدر خانه و اب دروازه خود بامدهی مقابله و مدافعه کشیم تا هر چه خدا بخواهد بظهور خواهد آمد سوم در باب ذکر قسطنطنیه رای من آنست که اگر دولت انگلیس را ضعیف نبیند بکار روم نمی پردازد و عقل باور نمیکند که اگر دولت انگلیس را شوکت و اقتدار حاصل باشد دولت روس بروم حمله کند بل هر چه سعی دارد در تصرف کردن حدود افغانستان و فتور انداختن هندوستان بکار میفرماید خیال خودر ادور نفرستند زیرا که اراده و عزم امپراطور روس از خاك افغانستان و زمین هند بدیگر جانب نمیرود لهذا امنای دولت انگلیس هر چاره و علاج که دارند در کار حدود افغانستان صرف کنند که اگر اینحدود محکم شد قسطنطنیه (۱) را سد سکندر و حصن آهنین خواهد بود چهارم که گفته اند روس یکی رضا خواهند شد که سرآب مر غاب که بالا دست روس است بدست افغان باشد خوب گفته ما هم میدانیم که آب زور رو ببالا میرود و امروز سرخس بتصرف ما نمی آید لیکن از سرخس اینطرف را آنها متصرف نشوند و بهمان زمین سرخس قانع باشند و پل خاتون را حد وسط مقرر کنند که آنطرف پل تعلق بآنها و اینطرف تعلق بافغان باشد تا قراول افغان بدینطرف پل حد خود را حافظ و نگهبان وقرا و خانهٔ روس در آنطرف حد خود را حارس و پاسبان بوده که نه از آنها خللی باینطرف و نه از ما زللی بآنطرف برسد و اگر چنانچه پل خاتون حجاب بین نشود و روس اینطرف را حداً و آنطرف را حد خود قرار ندهد از پل مذکور همیشه خلل و فتور در تجدد خواهد رسید و دور نیست که اسباب زدو خورد در بین واقع شود زنهار ! سر پل خاتون را سهل نگیرند که در صورت تساهل کار سخت خواهد شد پنجم در باب برج قلیج خان واقعهٔ حدود هرات راضی نمیشویم که سوار محافظ ایرانی باسم حفاظت متصرف باشد از خود حارس و پاسبان بگماشته نمیخواهیم که این نام بر سرحد ما گذاشته شود که فلان موضع و حد افغان را دولت ایران محافظ و نگهدارنده است و در باب ز كوه مجدد آنچه گرفته شده شده و آنچه نگرفتند بآید ترك وموقوف نشود که مرده آنجا خواهد گفت که روس را در بتوقف مقابل دیده دست از تحصیل عشر وز كوه کشیدند و نائب الحكومة هرات که در آنجاست سر كرد كان ورز كان آنجا را نخواه و مواجب و علمار او طبقهٔ مناسب از همان عشر وزکوه خود ایشان مشخص کنند زیرا که گرفتن و تقسیم کردن خوشنما تر است از نگرفتن و دست از تحصیل باز داشتن فقط وقاضی سعدالدینخان را نیز اگهی داد که این منشور مشتمل اجوبهٔ مذکور را بجنرال لمسدن و کرنيل رجوی نشان داده نیك بفهماند که دولت روس پل خاتون را که از سرخس کهنه دوازده فرسنگ دور و اینطرف هری رود واقع است و سرخس کهنه را قبل ازین گفتگو تصرف شده پل مذکور را از مضافات آن میشمارند و سرخس ناصریه بذانسوی رود هرات بفاصلهٔ نیم فرسنگ از سرخس کهنه واقع و بدست دولت ایرانست چرا دولت روس تصرف نشد و پل خاتون با آنکه دوازده فرسنگ از سرخس مذکور دور است چه گونه ادعای تصرف آنرا دارند و قبل از پرتو وصول افکندن این جواب های معقول قاضی سعد الدین خان با کمیشن دولت بهیهٔ انگلیس وارد علاقه ماروچاق شده با بزرگان کمیشن تماشای قلعهٔ جدیدهٔ آنجا گاه که احداث و ساختن آنرا چاشم بيك (۱) چون در اصل نامه نقل شده لهذا قسطنطین قسطنطنیه نوشته نشد
( ٤٥٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) يك روپيه با مساحت وسعت آن از پیش مذکور كشت رفته ويك راسته حجرهای آنرا با نصف خانه های ضلع دوم وحصار اوله دويش كساخته و پرداخته شده بود دیده پسند نمودند ودر وقت باز كشت جانب فرود كاه جنرال لمسدن از قاضی سعدالدین خان التماس باهم نشستن وسخن كفتن كرد و او سبق لش راقبول كرده در خيمه باهم نشسته جنرال لمسدن مكتوب متضمن شكايت فيض محمد خان رساله دار که مأمور مهمانداری کمیشن بود و كرنيل رجوی از دست او شکوه مرقوم نموده بود بقاضی سعدالدین خان نمود و در خواست عزل وتغيير او را از مهمان داری كرد و او چون از حقیقت خبر داشت که عطاؤ الله خان جمشیدی که نیز مهماندار وبدون اجازه فيض محمد خان در خیمه ميرك نام انگلیس از اجزای کمیشن رفته و حکایت حال وخلیفت احوال بعض مواضع را با او کرده ونموده و فيض محمد خان چند ضرب چوب باو رسانیده بود و هم ولی محمد خان جمشیدی را سقط و ناسزا كفته و مردم او را از همين دشنام دادن آزرده ساخته است قاضی سعدالدین خان او را از مهمانداری بازداشته در باب عطاؤ الله خان عذری نخواسته كفت كدام کار شما ناتمام مانده که عطاؤ الله خان در اتمام آن پرداخته انجام نمايد و چرا سخنان را که انشاد دارید نپرسیده شخص مختصی را میرك نام انكليس در خیمه خویش طلبیده با او صحبت وحكايت کند و از خود سری او فیض محمد خان که در منصب ومنزلت مقابل ميرك مذكور است خود را بالادست عطاؤ الله خان دانسته تنبیه و تهدیدش نماید بهر حال احاد وافراد کمیشن را رخصت و اجازت نیست که از سپاه خویش جدا شده کاهی در کارز كاه و هنكامی در راه و بیراه آزادانه حرکت کنند و آسینی از مردم افغان دیده دولتین در سوأل آيد و مقارن انمقاله ومقال نائب الحكومه هرات امور مهمه کمیشن دولت فخیمه انگلیس را انجام نموده نظم و نسق در کار رعایای سرحديه نهاده از ماليات سی و هشت شهر زمینداری آن مردم مبلغ سه صد و هشتاد دانه طلای یکمثقاله را بصیغه بخشش وضع فرموده بتمامیت بزرگان ایشانرا از عطای خلعت خرسند ساخت و عهد نامه اطاعت كرفته بملك نوش خانرا بجای امین الله خان برادرش که از دوروئی مردم آنجا وشکوهيده خوئی ایشان از حکومت مجده استعفاء کرده بود بحکومت كاشت وفوج پيادة تحت رايت شاه مرد خانرا با دویست سوار ودوصدر پياده خاصه دار مأمور اقامت در موضع تلمتبه کرده صد نفر اشتر جهت حمل ونقل علوفه با ایشان همراه ساخت و جنرال غوث الدين خان دستور العمل داد كه نی از ایام راه را در تلتبيه توقف داشته بيهم ديكر را در مرغاب بسر برد و خود در روزشنبه چهارم ماه ربیع الاول با قاضی سعدالدین خان وداع کرده از بالامرغاب راه مراجعت جانب هرات بر گرفت و در وقت وداع جنرال لمسدن از وی وقاضی سعدالدین خان استدعا کرد که از افواج مقیمه علاقه مجده کاشته واز جمله دولت روس ایمن باشند ونیز اكر جسارت و پیشقدمی کنند از اندك بودن سپاه افغان در آنجا دولت مذكور ممورد ایراد کرده و ایشان از وی سند مکتوبی خواستند که در صورت کاستن سپاه اكر دولت روس بحد ور شود دولت انگلیس دفع ومنعش کندو او نوشته داد که در حد داران افغانیه در وقت کفتكوی تعین حدود فزونن بوده قبل از حمله ر وسیان جنك را خواهان نشوند وبعد از حمله كردن ایشان بلا مضائقه ودرنك اقامته آهنگ مدافعه كشته مسئول نباشند زیرا که اینحمله ر وس برخلاف ختم و اراده امپراطور خواهد بود خلاصه نائب الحكومه هرات در روز شنبه نوزدهم ماه مذکور وارد بیلیه هرات شده بنا بخواهش جنرال لمسدن كه سند قوی و نوشته مردم سار ق را در باب پل خاتون که جزء مملکت افغانستان است ازوی وقاضی سعدالدینخان طلبیده بود پس از ورود در هرات عبدالجبار بيك هزاره قلعه نوی را که شخص معمر و مجاریه وزیر فتح خان مرحوم وحسن علی ميرزای قاجار را در سال هزار و دویست و سی و چهار در دشت کافر قلعه بجشم سر دیده از حکومت افغان در پل خاتون و مجده وغيره نيك باخبر بود نزد خود خواسته از وی اظهار گرفت که برج پل خاتون بنا کرده قليج خان تیموریست که نوکر و کار كذار حكمران هرات بود واو را در حیاتش بصلابت کرده بودم و چون مردم تیموری باج ده و خراج كذار هرات بوده وهستند در زمین سلطنت شاه محمود بن تیمور شاه سدو زانی همین قلیج خان زمام مهام خدمتکاری و سرحد داری بدست داشت و مواشی و دواب مردم تیموری در اطراف پل خاتون و کنار رود هرات چرایش میکردند و برج آنجا را قلیج خان موصوف برای دفع ترکمانان سار قین امان در جنب پل مزبور بر افراخت فقط و این حکایت را بمهر عبد الجبار بيك مذكور وخاتم جمع از بزركان
(٤٥٣) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) هرات و حضرت صاحب کارخ ختم نموده نزد قاضی سعد الدینخان فرستاد که بجنرال لمسدن جاید تا در وقت مکالمه پل خاتون مستند شود و پیش از مذاکرات مرقومه کمیشن انگلیس موضع بالا مرغاب را محل قشلاق زمستان اختیار کرده مسئول ویسرای کشور هند در باب مصارف کمیشن دولت انگلیس که تا اینوقت از جانب دولت علیه افغانستان برسم مهمانی عطا میشد منظور ومقبول رای اعلیحضرت والا شد که از خود صرف کنند اما بشرطیکه علوفه وآذوقه را قاضی سعد الدینخان بمددله کمیشن رسانیده و بهای آنرا از کار گذاران دولت انگلیس گرفته برعایای افغانستان که علوفه میدهند برساند وخود آنها وافراد کمیشن را، بخرید و فروش با مردم رعیت باز نکند در خلال اینحال نائب الحکومه هرات و سپهسالار فرامرز خان از استدعا و خواهش قاضی سعد الدینخان ورضا و ایهای جنرال لمسدن فوج پیاده قندهاری را از هیات جاب مرغاب گسیل نموده امر کردند که از راه فرمیه و ابوری تخت وارد فلانها مجدد شده و مکنت و شقاوت خویش را ببروز تا نمابش او داده بعد از راه باز گشته چهار صد تن رهبر قواطع بار و بنق و دوصد تن ایله با دویست تن سوار انظام و دو ضرب توپ قاطری بسالاری تمور شاه خان نائب سالار در مرغاب جای اقامت دهند و پس از وصول سپاه در هردو موضع مذکور شاهنزد خان کرنیل با فوج پیاده که در تحت رایت داشت و دو ضرب توپ از ابواب قاجاریه که از اعلیحضرت محمد شاه قاجار در وقت محاصره هرات باز مانده بود و چهار صد تن پیاده ساخلو و صد تن سواره نظام و یکصد و پنجاه سوار کشاده در آق تپه و پل خشتی جای گزید و محمد امیر خان افشار با سواران خویش بصوابدید قاضی سعد الدینخان و امر سپهسالار فرامرز خان در دهنه ذو الفقار رفته صد سوار در آنجا گذاشت و دویست سوار دیگر را که همراهش بود برای حمل ونقل مکاتیب وغیره امور نزد قاضی سعد الدینخان فرستاد تا خودش در هرات مراجعت کرد. نزد نائب الحکومه آنجا مشغول خدمات دیگر شد وهم جنرال الهی داد خان که با سپاه نظام مامور سرزنش و گوشمالی یاغیان کوهستان چلچران شده بود کار آنها را راست کرده از راه مراجعت وارد هرات گشت و مخدمات نظام داری سپاه مقیم هرات در نزد سپهسالار بپای ایستاد ذکر تعدیات دولت روس ذکر تعدیات وتجاوزات غائله سرحد داران دولت روس در ماه ربیع الثانی سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد و دوی هجری مبلغی یکه تن از افسران روس با چهل و پنج تن سواره نظام وارد موضع دهنه ذو الفقار شده محافظین آنجا مانع از مداخلت ایشان گردیده بنائب الحکومه هرات خبر دادند واو فوراً بجنرال لمسدن انگلیس مکتوب فرستاده آگهی داد و نیز محمد امیرخان افشار را با عوان از سواران نظام و چهل تن پیاده ساخلو از راه معاونت نزد نگهبانان دهنه ذوالفقار فرستاد و در اینحال صد سوار دیگر از سواران نظام دولت روس وارد سرزمین ایماق چم کشته چهل تن از سواران افغانیه را که در آنجا محافظ بودند بعنف رانده آنجا را تغلبآ متصرف شدند و در وقت ورود میچنان درشت جنگ آمیز و خصمانه با سواران افغان گفته و ایشان که از جانب دولت ممنوع از درشت گوئی و زشت جونی بودند بجز از حلم و ملایمت جوابی نگفته از حرکه اقامت داشتند برخواستند و جنرال لمسدن از رویداد اینقضیه بذریعه تلگراف خراسان بورلدن خبرداده کرنیل ریجوی را نیز امر کرد که نزد افسر سواران بدر کوزه دولت روس رفته بملایمت و چرب زبانی از ضیم و اراده دولت متبوعه او علم حاصل کند وهم در جواب نامه حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان که بقاضی سعد الدین خان فرستاده او نگار داده بودند که از جنرال مذکور بپرسد که در چنین اقدامات دولت روس آهنگ جنگ کنند و یا هنوز صبر را پیشوا ساخته درنگ نمایند و او این نامه را بجنرال لمسدن نشان داده وی گفت که تا زمان تقسیم و تعيين حدود میباید باقصه با مردم روس بنرمی گفت و شنود نموده در محاربه اقدام ننمایند بلکه سرحد داران خود را آگاه کرده بفهمانند که هر چند سپاهیان روسیه از راه بهانه جوئی درشت گوئی کنند ایشان بستوده خونی گفتار و رفتار نمایند و مقارن اینحال خبر تلگرافیکه جنرال لمسدن بلندن داده بود از کار گذاران مقيمه پطر زبورغ دولت روس تلگرافاً پرسیده شده از آنجا جواب صادر گشت که اندکی از سپاه نظام برای اطفای نائره مردم سکنه سرحد که برافروخته شود از جانب دولت مأمور آنحدود شده عزم تجاوز را جزم ندارند وقبل از وصول جواپ تلگراف یکتن دیگر نیز از روسبان وارد موضع اق رباط شده سواران افغانیه
( ٤٥٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) او را مانع گردیده از آنجا مراجعت دادند چنانچه بسواران روس که وارد دهنه ذوالفقار شده بودند ملحق گشته و اینوقت خبر تلگراف از پطرز بورغ بدیوان رسیده باندازه دو تیر پرتاب توپ از دهنه ذوالفقار دور رفته در دشت فروکش کردند و همچنین تمامت مواضع را که متصرف شده بودند بدون از پل خاتون فرو گذاشتند بعد جنرال لمسدن بپل خاتون نامه فرستاده پیام داد که پس ازین بی اذانه جسارت در حرکت مخالفانه نکنند و درین میان جنرال موصوف از رفت و آمد دوستانه مردم نجده و مردم یلتان که باهم مینمودند حمل بر مخالفت ایشان نسبت بدولت افغانستان کرده قاضی سعد الدینخان اظهار نمود که اگر اجازت اعلیحضرت والا باشد تمامت مردم سارق را بدولت روس سپرده از علاقه خود بیرون کنم و بجای ایشان التماس میکنم که حضرت والا از دیگر مردم افغانستان مسکن دهند و این گفتار و اظهار او از عرض قاضی سعد الدینخان بگوش داد نیوش اقدس والا رسیده قاضی مذکور را منشور کرد که ممکن نیست که احدی از مردم سارق از نجده بیرون کرده شود زیرا که این امر خلاف مصلحت بل عین مضرت است و نیز نگار فرمود که اینمعنی را شاید جنرال لمسدن از اظهارات ایبوی لیسرروسی که درینوقت مقیم لند است بدیدۀ تلگرافی درک کرده که باو گفته و او بپرده گرفته و وعده داده باشد و الا اظهارات بی دلیل وجهت او عقل و بخرد نیستم چنانچه او مردم تراکه سالر وسارق را باعتبار اتحاد ایلیت بانو کمانان تکه و غیره از رعیت روس پنداشته و خواهش امر مذکور را نموده وملکه معظمه علیا حضرت وکشوری این خواهش او را عجادانسته گفته است که این امر پذیرفتی نیست و اگر جنرال لمسدن از حل این گونه مشکلات عاجز باشد بذریعه تلگراف نائب السلطنه هند را آگاه کند تادر وقت ملاقات ما که درینروزها بخواهش و التماس کار پردازان دولت برطانیه عظمی نهضت فرمای راولپندی میشویم این سخن گفته وحل آن با او کرده شود و همدر روز سه شنبه غره ماه جمادی الاول این سال بنا بر ظهور خدمت و بروز صداقت خاندان نائب سلطان خان افشار که خدمت گذاری و اخلاص شعاری خود او از پیش بشرح رفت از حضور اقدس والا محمد امیر خان خواهر زاده و عبد القادر خان و حسینعلیخان برادر زاده او مشمول مراحم ملوکانه شده یکصد و هجده تومان و پنجهزار دینار تبریزی مواجب نوزده تن سوار تعلقه مفقود مذکور را از جبه یکصد و سی و چهار تومان کابلی تنخواه سر او بمحمد امیر خان و یکصد و پنجاه و يك تومان کابلی مواجب بیست تن از سواران هراتی او بعبد القادر خان مرحمت و عنایت گشته حسینعلی خان را با ابو الحسن خان وغیره روبیکانش امر شد که در زمره دسته سواران گشاده محمد امیر خان و عبد القادر خان برضا و میل خواهش خود ایشان که با هريك از دوتن خرسند باشند رهسپار خدمت دولت شوند و همچنین سی و شش تومان کابلی براصل تنخواه میرزا محمد اکبر خان مکتوب نویس حکمران هرات که پنجاه و هشت تومان بود افزون گردیده مجموع نوده چهار تومان مقرر وثبت دفتر گشت ومقارن اینحال کمیشن انگلیس از بالا مرغاب که محل قشلاق زمستان قرار داده بودند جانب سرخس حرکت کرده حکمران هرات آگهی داده التماس نمودند که در وقت كشت و شنود تعیین حدود سرحديه بخاطر محفل مذاکره آید چنانچه او مسئول انگلیسانرا بگوش قبول جاداده سامان سفر ساز کرد و سردار انبیاء خان تاجبی و سردار بهرام خان فیروز کوهی را با سواران هزاره و او یماقیه همراه برداشته از هرات رو بجانب کمیشن دولت انگلیس و سرخس نهاده رهسپار منزل مقصود گشت ذکر تشریف بردن حضرت والا بدر را ولپندی * ذكر نهضت فرما شدن اعلیحضرت والا جانب راولپندی * ( ومحاربة سرحدداران دولت روس با سرحد داران افغان ) چون از باب یار لمیت دولت فخیمه انگلیس اعلیحضرت والا را از راه اتحاد و دوستی دعوت کشور هند کرده محل ملاقات شهر راولپندی را قرار دادند اعلیحضرت والا در روز پنجشنبه بیست و چهارم ماه جمادی الاول سال ۱۳۰۲ هزار و سیصد و دوی هجری از کابل بعزم راولپندی خیمه بیرون زد و شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان فرزند ار جمند خویش را که قدم بمرحله چهارده سالگی نهاده بود زمام قطع و فتق حکومت بدست داده و سردار شمس الدین خان بن سرهار عبدالغفور خان را به پیشکاری و نیابت او سرافراز ساخته تمامت کار پردازان پایه سریر سلطنت و مهام جمهور سپاه ورعیت و باز پرس امور دیوان وداد خواهان مملکت را بوی
( ٤٥٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) تفویض فرمود ومطابق اینوقت تیمورشاه خان نائب سالار باسپاه و توپخانه که همراه داشت داخل علاقه پنجده شده حکمران هرات که راه سرخس بر گرفته بود وارد غوریان گردیده درنك كرد و درین اثنا یزدان قل دیوان بیگی دلاور خان والی سابقع میمنه که فرار کردنش از پیش مذ کورشد در ابو خاکی جرملازمت علیا حا توق حاکم مرو اختیار کرده باتفاق هم طریق اغواو گمراه کردن مردم پنجده وغیره پیش گرفته و بارسال رسائل ونوید عطای جوایز روی دل همه را بسوی اطاعت دولت روس نمودن آغاز نهادند و از ینسوی کار گذاران وخادمان دولت افغان در مواضع مستعدۀ سرحديه مقام گزیده گوش با واز وچشم بنبرگتار سرحد داران دولت روس نهاده استوار نشستند و سرحد داران دولت روس از استحکام و انضباط سرحد داران افغانیه رشك برده طریق مخالفت پیش گرفتند و با مور محار به انگیزی تاخته ساحۀ امور خصمانه شده حرکات خودسرا نه آغاز نهادند و این کردار ورفتار مخالفانه آنان از عرایض قاضی سعدالدینخان در شهر جلال آباد مفهوم رای حضرت والا شده از منزل اول که از انجا جانب پشاور نهضت فرموده بود در روز دهم ماه جمادی الثانی قاضی سعدالدینخان و افسران سپاه نظام سرحديه نگار داده ارشاد نمود که اگر چنانچه لشکر روس جانب پنجده حرکت کنند و از راه بهانه جوئی اقدام در جنك نماید زنهار که سپاه افغان آهنگ مدافعه نکرده آنجا را فرو گذاشته در موضع مرغاب اقامت و درنك كنند زیرا که در صورت مقابله و حصول فتح راه پیش رفتن وملک گرفتن ندارند و در حالت شکست از آنجا تا هرات کار دولت را پست خواهند ساخت و از دست رفتن علاقه پنجده اسم دولت روس برونق نخواهد یافت چه ايل والوس پامیر و سال را چندوقت تنها محافظت و پاسبانی کردید و بضبط نیامد عیب ندارد وضرر کار در عدم استحکام هرات ومیمنه است که از نا استواری ایندو حصار رخنه در امور مملکت واقتدار دولت پدید خواهد آورد لهذا میباید این دوشهر محکم واستوار کرده شوند و نیز جنك در علاقه پنجده بادولت روس بیهودی و برای وصول مدعا سودی ندارد وا گر دولت میذکوره علاقه مزبوره را متصرف شود خود را جانب مرغاب کشیده از آنجا نیز اگر اقامت دشوار شودروی بسوی میمنه آرند و آنجارا استحکام داده بیدار بنشینند و پس از ارسال این منشور اعلام سعادت فرجام را شقه کشا فرموده روز یکشنبه دوازدهم ماه مذکور در موضع على مسجد پرتو نزول افكند وهمدرین روز جنرال کام روف روسی نامۀ مشعر براعلان جنگ نزد تیمورشاه خان نائب سالار فرستاده پیام داد که یا موضع آق تپه را فرو گذارد و یا آماده پیکار شود و در روز سیزدهم ماه که اعلیحضرت والا وارد پشاور شد و هنوز از نامه جنرال مذکور دیگر بزرگان مأمور نسرحد آگاه نشده بودند که با هم مشورت کرده آماده کار زار شوند و یا آق تپه را فرو گذاشته جواب پیام او را بگذارند و تیمور شاه خان که از بهانه جوئی جنرال موصوف علم نداشت بخیال آنکه چند روزی این نامه و پیام او بین خواهد داشت همت بر آراستن سپاه و پیراستن سلاح نگماشته از شدت باریدن باران همچنان آسوده خاطر نشسته بود که ناگهان لشکریان روس سازقانه باق تپه حمله کرده براه یورش جانب سنگر اردوی تیمورشاه خان پیش گرفتند و تا که به نزدیك سنگر نرسیده بودند ا گرچه گاولۀ تفنگ انداخته و پیش می آمدند ایشان چون از مدافعه ومقابله ممنوع بودند دست در آستین تحمل و سر بزانوی صبر وتفكر نشسته بکار نپرداختند و روسیان از عدم ممانعت اسلامیان دلیر تر شده پا پیشتر نهادند و با آنکه باد از پیش روسیان پشت در وزیدن بود سنگر اعوا به سنگر نزديك كردند انگاه اسلامیان ناچار گشته با آنکه تفنگ های ایشان همه دهن پر بود واز کثرت باران در وقت ریختن باروت در اندرون تفنگ آب ممزوج شده غیر میگشت دست بآلات ضرب برده مردانه بکوشیدند تا که سه صد تن از سپاهیان نظام اسلام با کرنیل شاه مردخان و بك ك تن نویسنده سپاه على اكبر خان و از جن فوج سواره میر آقای احمدی بدرجه رفیعه شهادت رسیده هفتاد وسه تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه زخم دار گشتند و شصت و یکر اس اسپ از ضرب گاوله سقط گردیده هفت راس زخم یافتند و هشت تن از زخمداران دستگیر شده هشت عراده توپ که در پنجده بودند بتصرف روس در آمدند انگاه اسلامیان پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهادند و از سپاه روس بقرار مکاتیب وقایع نکاران مرو وسرخس و عشق آباد وغیره زیاده ز هزار تن کشته گشتند وزخمدا رانرا که دست گیر شده بودند پس از التیام جراحات ایشان زاد راه داده مرخص نمودند و یکصد و چهار تن از ملازمان اقوامیکه روسیان متصرف شدند از راه هزیمت داخل هرات شدند و درینوقت کمیشن انگلیس که در موضع
(٤٥٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) كابران بودند خود را از معرکه پیکار وكنار كشيده تماشا ایستادند و در وقت حرکت چنان دريون از افراد اردوی ایشان از شدت باران وبرودت هوا هلاك شدند و همچنین سه تن از شکست یافتگان افغان جان سپردند خلاصه دولت روس علاوه پنجده و آق تپه و چمن بید و چشمة سليم وغيره را بغلبه و تقصب متصرف گردیده روی تسخیر جانب آق رباط وبقعة ذوالفقار آورند و محمدامیر خان افغان سر حد دار دهنه ذوالفقار مبالغ امده آماده جنگ گشت و از حدوث اینو اقعه حکمران هرات با جنرال لمسدن انگلیس بسخن درامده صلاح کار جست و او پاسخ آورده اظهار کرد که میباید سرحدداران افغانیه دهنه ذوالفقار و آق رباط را گذاشته در حدود و مواضع نهال شاق و كاريز الياس وقره تپه و حوض خان بید و قزل بلاق اقامت گزینند و در بحال بعضی از مواضعیرا که روسیان متصرف شده بودند چون گفتگو در باب آنها نداشند فروهشته سر حدداران افغانی بحفاظت آنها پرداختند و از جمله نزديك سرحدیه بانك توى خان که با فراش در مرغاب بود بروز محاربه مذکوره عیال خویش را بجا گذاشته. از راه فرار وارد هرات شد لپاس از غایله این حادثه فوج پیاده سواری و فوج شیردری از قندهار بعزم حزم و احتیاط مأمور هرات شدند و در خلال این احوال حکمران خراسان نیز بقصد تصرف وتعمير وحفر قنات موضع هشتادان را پیشنهاد خاطر ساخته دست بکار کاریز آنجا کشاد و سرحد داران افغان مانع گشته حکمران هرات بآصف الدوله والی خراسان نامه فرستاده پیامداد که دست تمك از آنجا باز دارد و او که کار گذاران دولت افغانرا با دولت روس در جنگ مشاهده کرده بود بدلایل چند بر مملوکیت آنجا بدولت ایران در جواب حکمران هرات نگارداد و اعلیحضرت والا جنرال اسدن را بدرجه منشور آگاهی داده امر کرد که دولت ایرانرا از کار و تصرف آنجا بازدارد و او کرنيل استيوانت را مامور کرده او با کار گذاران دولت ایران مذاکره نموده قضیه متنازعه را معطل بوقت فیصله تعیین حدود دولتین افغانستان وروس گذاشت و خود مراجعت کرده بکمیشن انگلیس ملحق گشت و مردم او یماق که در حین اشتعال نائره قتال مرغاب را فروهشته کوچیده بودند شکست یافتگان لشکر اسلام که در آنجا رسیده شرح مذاکرات آهنگ توقف ورزیدن داشتند از خالی بودن آنجاوی سامانی خودها اقامت نودرنك شوالدنه وارد هرات شدند سرکار والا با ویسرا واعلیحضرت والادر روز چهاردهم ماه مذکور که روز دوم شکست اسلامیان از محاربه روسیان بود با بزرگان و خدامیکه همراه داشت بسواری ریل وارد راول پندی شد. شرح مذاکرانیکه اعلیحضرت والا ) در مجلس اول با جناب ويسرا صاحب لارد دفرن نمود در روز پنجشنبه پانزدهم ماه جمادى الثانی سال ۱۳۰۲ هزار و سیصد و دوی هجری و يسرای کشور هند که از کلکته بعزم ملاقات اعلیحضرت والا والفقار رشته اتحاد وولا در راولپندی آمده بود مجلس بزم و محفل مترقی اراسته حضرت والا را دعوت کرد و پس از ادای مراسم دوستانه با ممانت نوابان و راجگان هند ونجاب و بزرگان افغان هر یک را با جای بر کرسیهای شاهانه جای کردید چون محفل آرایش گشت و سامان سخن پیراسته گردید اعلیحضرت والا و پسر را خطاب کرده فرمود کهم جود شمارا بعینه وجود جناب علیا حضرت ملکه معظمه و جناب مستر کلید استون وزیر اعظم انگلستان میدانم و تشکر میگذارم و شا کر اثرم که آنچه را در غیاب صك پيش اظهار کرده و گفته بودم تا کنون باور نشده بود حال بظهور کرد و من بحمدالله کاری نکرده ام که امروز از خجالت آن با دولت شما سخن گفته نتوانم و کسیکه اینگونی زیست بلا انفعال کند البته شكر بر او واجب است و پسر در جواب والا زبان کشوده گفت بسیار خرسند شدم که درین مجلس و ابتدای سخن دو قطره کامه نهار اینام را درین صاحب شنیدم و بکیقطعه آن که مشتمل بدر کی احوال میرزا صادق نام مخبر روسی است در وقتی که بروم بودم بلدم وزیاد مطالعه کردم خطوط شما بسیار صاف وصریح در نظر من جلوه کرده واقتدار شما را در سخن خوب دانسته و تصدیق نمودم او اعلیحضرت والا زمان پاسخ کشوده فرمود من آنچه را که شما امروز دران سخن میرانید پیشتر دیده و یافته و از روی دانسگی با منای دولت شما آگهی داده ام که ذمه من از کر و نا کامی کارها بری خواهد بود و پسر گفت شما خود را بخوبی با احوال افغانستان واقف کرده اید حضرت والا فرمود بلی از احوال عموم افغانستان
( ٢٤٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خوب خبر دارم و بدولت شما خیر داده ام ویسرا زبان تسلیم بکفت مثل شما مرد شجاع ودلیر امروز کم موجود خواهد بود ومثل قوم شما قوم بزرك وقوی ودلیر در عالم اندکست حضرت والا فرمود دلیری وشجاعت من برخودم معلوم نیست و کاردانی بظاهر است از عقل خودراضی هستم که تا امروز بکار قوم من آمده و خیر وبودامور ایشانرا اختیار کرده از خداوند امید وارم که خوبتر بکارقوم من خواهد آمدویسرا گفت دولت افغانستان در میان دو دولت قوی و کلان افتاده لازمست که بایکی از دولتین بحکم ضرورت دوستی داشته باشد حضرت والا فرمود من هم همین معنی را بدرستی دانسته ام وستی دولت شمارا اختیار کرده ام و دروقتیکه از کتل هندوکش گذشتم قصد من دوستی دولت شما بود ویسرا گفت تشریف آوردن شما بدولت ما بثبوت درستی قول ودلیل ظاهر بردوستی ویگانکیست حضرت والا فرمود ازدوستی دولت شما نفع تمام بقوم من رسیده و میرسد لهذا برای منفعت قوم خویش دوستی دولت شمارا اختیار کرده ام و امید میکنم که از برای منفعت قوم خود تا با دولت شما ملاقات کرده ام دوستی بردوام باشد ویسرا گفت آنچه که شما در مدت دوستی خود بدولت ما اظهار کرده وازهر گونه احوال خبر داده اید من اگر در روم واکر در روس بوده ام بپاره ای آنها موافقت داشته ام زیرا که ازلندن نقل خطوط شمار ا بطور روزنامه بپوله برای من فرستادند حضرت والافرمود پس افتادن کار خود را در مدت چهار سال از مخالفت دو فرقه وزرای شما که مراد از لیبرل و کنسر وی تو باشد میدانم که رای يك فرقه با دیکر فرقه موافق نمی بود وجناب لارد ریپن را ملامت نمیکنم و وزراء را هم نیکویم که خیر خواه دولت خود نبودند البته احتیاط میکردند و از احتیاط بسیار سخن را بتاخیر انداخته بودند اینست که مدت چهار سال کارپس افتاد وایسرا گفت گذشته گذشت تدبیر آینده ضرور است حضرت والا فرمود کار آینده بسیار سخت شده و كرهيكه بدست کشوده میشد بدندان کشید. در وقت تدبیر شما تاخیر گردید حال فرصت تدبیر نیست و یسرا اظهار کرد که حال که دولت روس مهلت نمیدهد شما گذشته را یاد نکنید حضرت والا فرمود اختیارات افغانستان مثل کلاه نیست که از سر خود بردارم و باز بر سر خود بگذارم حكم من برقوم من جاریست و ليكن درقوم در قبضه قدرت و اختیار من نیست اینقدر میگویم که دوستان من البته بکاریکه اقدام کنم متابعت میکنند و دل اقوام بموافق رأی من حرکت خواهند کرداما در وقتیکه انتظام بیابند بحال که با شما دوست هستم و بخانه شما از راه صدق و دوستی آمده ام باید راست بگویم که مردم افغانستان هنوز انتظام نیافته اند خصوصاً در این روزها که مدعی پیش قدمی کرده و سرحدات از سپاه محکم نشده و لشکر های من بهر گوشه و کنار افتاده محافظ و بهره دار فتنه جویان افغانستان میباشند چنانچه لشکری که در کنم مقرر کرده ام برای حفاظت سید محمود مقرر شده اند و لشکری که در بشبلاق افتاده بپره دار مردم شینوار میباشند ولشکریکه همراه رحیمدر خان جبرال در منگل رفته بودند برای دفع فساد بدهای آنجا رفته بودند و بدخواهان ممراتها در پشاور جای داده بودند هرچه مردم را بفساد انگیخته اند از دست اینهاست و دیکر سلسله بدخواهان که در ایرانند قبض شما نمیباشند و محبوس دست شما نیستند پس در مملکتیکه این همه اسباب فساد باشد اگر دولت پخته دو هزار ساله باشد بی نظم خواهد شد چه جای افغانستان ویسرا گفت امروز تحقیق و صحیح است که روس در قفقاز و مرو لشکر تیار میکند و در کل دنبال او جنك خواهد بود اعتماد شما باید بدولت ما بوده باشد اعلیحضرت والا فرمود اعتماد من هست اما از خود من لکن از مردم افغانستان اعتماد بمرور حاصل میشود و آن در وقتیست که وحشت و خوف ورعب ازدل ایشان برطرف گردد آنگاه میشود که اعتماد حاصل کنند ویسرا گفت شما را از کاغذی که در باب استحکام قلعه هرات نوشته ام چه تدبیر واندیشه صواب در خاطر است حضرت والا فرمود استحکام هرات را بالشکر خودش که مردم افغانند منظور دارید یالشگر خود ویسرا گفت اگر شما امداد لشکر را قبول کنید امداد لشکری داده میشود حضرت والا فرمود من این سخن را باقوم خود صلاح نکرده ام نمیدانم که قوم من رضا میدهند یا نمیدهند ویسرا گفت از گفتار شما چنان معلوم میشود که از امداد لشکری پهلو تهی میکنید حضرت والا فرمود من از حراتیکه باقوم صلاح نکرده ام جواب شما را گفته نمیتوانم و از امداد لشکری شما پهلوتهی نمیکنم هرگاه مردم افغانستان آشنای امداد را از دادن اسلحه و یراق و جباخانه و غیره لوازم ملاحظه کنند بعد امداد لشکری شما را كمك وقوت کار خود میدانند ومن میگویم که البته امداد لشکری شما لازم
(٢٥٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) میشود که لشکر افغانستان ولشکر شما باتفاق در مقابل مدعی ایستاده جنک کنند تا در هر جا که لشکر افغانستان کم زور شود كمك از لشكر شما برسد و هر جا که لشکر شما کم قوت وناتوان کردید مدداز لشکر افغانستان داده شود (۱) مثل جنك سيو استپول (۱) که لشکر سلطان ولشکر شما هر دو بودند و پسر ا گفت جنك مردم افغانستان با روسی تنها اصل نسخة نمیشود در بحر اسود و روم وغیره از هر طرف با او جنكها خواهد بود حضرت والا فرمود مثلاً این کلاه که سباستپول برروی چوکی افتاده من خواهش دارم که از من باشد شما خواهش دارید که از شما باشد دیگری خواهش دارد که از او است باشد و منظور همه آنست که کلاه را از میان بربایند وقتیکه یکی از سه نفر دست انداخته و کلاه را ربوده تصرف کرد دو نفر دیگر را دعوی بر سر چه چیز باقی ماند مدعا از میان رفت همگی دامن چیده پی پس میکشد دوستان شمانیز ۱۲ که روسی و جرمنی و غیرآنها بوده باشد اکر دست برد شمارا برروسی دیدند البته قدم پیش میگذارند والا پای خود را پس میکشند و یسر ا گفت شما می توانید که از جانب مردم افغانستان ذمه بردار شوید که امداد لشکرتی ما را برای مدافعة روسی قبولدار شوند حضرت والا فرمود مطلبی را که بقوم خود ظاهر نکرده ام امروز بشما وعده دهم فردا مرضی قوم نباشد شما میگوئید که چرا خلاف وعده گردید آیا شما می توانید بی اطلاع دولت خود با کسی جنک کنید ویسرا گفت درباب امداد لشکری واستحکام هرات تکلیف برشما نداریم اظهار ما محض از طریقه دوستیست حضرت والا فرمود میدانم که تجویز شما نفع قوم منست اما بصلاح قوم کار میشود ويسرا گفت شما چه مطلب دارید اظهار کنید و تدبیر مدافعه روسی را چه صلاح میدانید حضرت والا فرمود هرگاه اسلحه و یراق و اسباب ما کامل می بودند تدبیر مدافعه روسی البته باسباب میشد و چون میدانم که اسباب نداریم نام پن اوازبی اسبابی ما خواهد بود و یسر ا گفت شما می توانید که هر گاه تفنك رفل داشته باشید روسی را دفع کنید حضرت والا فرمود دفع را گفته نمی توانم اما کوشش میکنم آیا شما که صاحب همه اسباب هستید می توانید بگوئید که دفع روسی را کرده می توانیم و در باب اسلحه اختیار دارید اکر بدهید خوب بدهید باید بدهید رد نمیکنم و اگر ندهیدهم گفته نمی توانم زیرا که در دولت شما حق ندارم و خود برای دولت شما کاری نکرده ام که سزاوار خواهش باشم و قوم من نیز برای شما خدمتی نکرده اند که حق قوم خودرا از شما مطالبه کنم بلکه تا دیروز با شما دشمنی داشتند امروز که دوست شده اند انچه در عالم دوستی عطا کرده اید از مهربانی و پرورش است پس من زبان خواهش را ندارم ویسرا گفت در هرات چه قدر توپ دارید حضرت والا فرمود سی و یکضرب جلوی و پانزده ضرب توپ جفتی و یسرا گفت توپهای کلان در وزن هر گاه بشما داده شود میتوانید در هرات برسانید حضرت والا فرمود ممکن است کار سانده شود زیرا که در دریای هیرمند کشتی ها از برای جسر ساخته شده توپ کلان میگذرد و یسرا گفت شما راضی نمی شوید که انجنیزهای ما پیش قلعه هرات قلعههای كوچك جنکی بسازند حضرت والا فرمود آیا ساختن قلعه ها روسی را از پیش آمدن ممانعت میکند و می ترساند اگر جنک شود فرصت ساختن قلعه ها کجاست و در نجوم باران که خیمههای شما از تری خشك نمیشود دیوار کل چگونه خشك خواهد شد و اکر جنک نشود فرصت از دست نمیرود و ساخته خواهد شد و یسرا گفت شما خوب میگوئید احوال تل بشكها چه طور است شنیده ام سرکوب و نزديك قلعة هرات است حضرت والا فرمود که برداشتن تل پنگها را بکار گذاران هرات امر کرده بودم لکن تپۀ خاکی نیست پشته سنگیست که بزحمت بسیار برداشته میشود و از هرات دور است و کلوله توپ که از تل بشکی انداخته شود از خاک ریز هرات نمیگذرد و از مصلا تفنك رفل برا ندرون هرات را میزند لکن حکم داده ام که در زیر بناهای مصلا نقبها کنده اند هر وقت که مدعی بانهدام خاك هرات بشود نقبها را آتش داده مصلا را هوار میکنند و یسرا گفت از استحکام هرات وتدبير نقبهای مصلا خرسندشدم حضرت والا فرمود که در حصه پنجهت روسی بخاك افغانستان که پیشقدمی در سرحدات کرده ولشکر ما با لشکر او مقابل شده اند و صاحبان دولت بهمه از قرار خطیکه حاضر و موجود است ذمه دار دفع میباشند چه تدبیر اندیشیده اند و یسرا اظهار کرد که جمع دولت وملت ما آماده و مستعد اند که در حملۀ جمعیت روسی محاربات سخت و شدید در رو بحر با او سر کنند و نیز دول دیگر از هر طرف گریبان گیر او خواهند بود حضرت والا فرمود بهیچ عذر نمآیند شما از مدت چهار هزار ساله گذشته نمی توانید
(٢٥٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و ما از خاندان و هستی هشت هزار ساله گذشته نمی توانیم و دیگر دولتها که بدوستی و رفاقت ما و شما سر می جنبانند تا وقتی خواهند بود که امید بهبود داشته باشند و هر گاه امید بهبودی برای ایشان نباشد پی خود را پس میکشند ما هم بایم و شما و من تا جاندارم کار میکنم ویسرا گفت فوج ما برای امداد شما موجود است ولکن نخواهیم گذاشت که داخل افغانستان شوند مگر خود التماس و خواهش کنید حضرت والا فرمود خیال شخصی خودم آنست که لشکر شما بالشکر من در روز جنگ یکجا باشند و من در وقتیکه اینطرف می آمدم اظهار این سخن را باقوم خود نکردم ام و حال میبینم که روسی از پرده برآمده و از مضایقه گذشته بجنگ پیش می آید و البته امداد لشکری شما را باقوم خود اظهار خواهم کرد و یسرا گفت حال که لشکر روسی با لشکر شما مقابل شده جنگ کشته مناسب نخواهد بود که کپتین دولت ما در معرض ضرر و خطر بوده باشند برای شما در باب آنجا چیست که صدمه برسد حضرت والا فرمود کپتین شما از جای مقابله هر دو لشکر دورند و وقتیکه مقدمه شود اگر لشکر ما فتحیاب شدند هما نست که مردم کپتین شما در امن و سلامت خواهند بود و اگر لشکر ما هزیمت یافتند بقلعه هرات می آیند دو نفر از اهالی کپتین شما با ده نفر ملازم در اندرون قلعه هرات داخل شده باقیسمت غورات و سرحد هزاره جات خود را بکشند برای حاکم المحدود مینویسم که آنها را پناه بدهند تا لشکرها از کابل و غیره حدود در غورات برسانم و آن لشکر از بیرون با مردم روسی جنگ بکنند و آسان نیست که روسی هرات را متصرف شود در وقتیکه هرات بدست وزیر یار محمد خان و خرابه بود محمد شاه قاجار بچهارده ماه نتوانست هرات را تصرف شود و وکلای دولت روس و روم و فرانس و دولت شما همراه او بودند تا از هیات بحصول مراد برگشت حال که قلعه هرات آبادتر از ان زمان و لشکر اماده و باقوت تر است و جباخانه و کدام فراوان فراهم آمده چه جای اندیشه و تشویش است که روسی تصرف خواهد کرد ویسرا گفت هر گاه مردم افغانستان لشکر ما را برای امداد خود قبولدار نباشند نفری کپتین ما را چگونه در هرات محفوظ خواهند داشت سر کار والا فرمود مردم افغانستان را از لشکر بسیار شما واهمه و خوف دست میدهد که مبادا قصد مداخلت ملک ما را داشته باشند و از نفری اندک این توهم را نمیکنند که مداخلت بملک ما خواهند نمود میدانند که برای بهبود کار ما داخل خاك ولایت ما شده اند البته بی خطر آنها را نگاه خواهند داشت ویسرا گفت من مصلحتهای شما را بتار برقی بدولت خود اطلاع میدهم و باشما باز مجلس و ملاقات خواهم کرد حضرت والا فرمود هر سخنیکه در ان پیچ و کره پیدا میشود شما بلندن خبر میدهید و از چهار صد نفر وزرای دولت خود مشورت و صلاح میپرسید و احوال افغانستان را شما از من میخواهید من باخدای خود راز خواهم گفت و صلاح امور خود را از حضرت او خواهم جست ویسرا بخنده و مطایبه گفت شما از ما صلاح بپرسید حضرت والا فرمود صلاح شمارا قوم من پسند نخواهند کرد در امور خارجه بمصلحت شما کار میکنم و در امور داخلهٔ ملك خود بمصلحت شما کار ندارم ویسرا گفت من با سلطان روم و شاه روس مکالمه بسیار کرده ام و هم کلام و همزبان شده ام مثل شما راست گوی و سخن سنج و نکته دان کمتر مردی روز خود دیده ام حضرت والا فرمود زحمتیکه برخود متحمل شده ام از برای راحت و منفعت قومست والا شخصی مثل من در دیای و تکبر اعضا داشته و جمیع عمر را مگر بخیال حکومت افغانستان بخوش طبعی و آزادگی بسر برده و شوق شکار را بحد کمال رسانیده باشد که حکومت و سلطنت خود را بيك روزه تماشای شکار برابر نکند باید ازین مملکت زود و بتعجیل بیرون نمیرفت چکنم که بار ننك و ناموس قوم پیش روی افتاده باید بردوش همت کشیده بمنزل برسانم بلفظ چون سخن بدینجا رسید از مجلس برخواسته هر کدام جانب مقام خود شد شرح مجلس دوم اعلیحضرت والا با ویسرا (ومذاکرات ایشان) در روز شنبه هجدهم ماه مذکور ویسرا از راه بازدید و ملاقات در منزل سعادت محمل اعلیحضرت والا وارد گردیده شرف صحبت حاصل کرد و در وقت مصاحبت ویسرا زبان تکلم گشوده گفت سوال و جواب پریروز را در لندن برای دولت خود اطلاع داده بود و امروز يك پره تابرقی خبر آمد و از روی خبر تار کاغد جان پارلمنت حرف زده اند شرح مجلس دوم حضرت والا و مذاکرات ایشان
(٤٦٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) باشما سخن میگویم لشکریانکه برای امداد شما در جنگ قودن باروسی آماده و موجود است ولیکن ازین سخن که شما فرموده اید که من درین امر با قوم خود صلاح نکرده واطلاع نداده ام و اعتماد قوم من امروز برشما نیست مگر بمرور حاصل خواهد شد و وقتیکه منافع شما نسبت بایشان پی در پی ظهور کند و بچشم خود مشاهده نمایند و به بینندامید میکنم که اعتماد ایشان حاصل گردد همه صاحبان پارلمنت در ورطه حیرت افتاده اند که لشکریمارا بسبب بی اعتمادی قوم شما در سر حدات ولایت شما راه نباشد و خود شما یعنی لشکر شما در کارهای خود شکسته و ناچار وناکام باشند با این شکستگی و بیم درستی جنگ شما با مردم روسی بلاشک خرابی و تباهی افغانستان خواهد و درین وقتیکه شما خراب و بی آب شوید و امداد لشکر مارا خواهش کنید آنوقت چاره و علاج کار بر ما هم سخت و دشوار خواهد بود و شما خوب وسنجیده ودرست گفته اید که قوم افغانستانیرا برما اعتماد نیست و ما کجای خود اقرار داریم که چرا با مردم افغانستان جنگ میکردیم و البته بعد از جنگ با نظر محبت که اعتماد آنها برما حاصل نمیشود جنك نمودن ودشمنی کردن با مردم افغانستان خطای بزرگیست که از ما صادر شده خوب فکر دیم که با مردم افغانستان جنك كرديم حضرت والا فرمود صحیح ودرست و بجا میگوئید که کارهای افغانستان سر رشته نشده وشکسته ونا تمام است و من هم راست ودرست گفته ام و براستی شمارا خبر داده ام که اعتماد قوم من امروز بر شما حاصل نیست هرگاه شما را از حقیقت حال آگاه نکنم فردا در دوستی خود خیانت کرده خواهم بود و شر مساری خواهم بردومن هم که دوست خان هستم و عیب شرمساری را برخویش نمی پسندم اما امید بخدا دارم که بسعی و کوششهای من کم کم اعتماد قوم من بر شما حاصل شود و در دوستی با شما یکجهت باشند و خاص و بر همین قدر کار کرده ام که اعلیحضرت و مردمی را که با خود آورده ام در امن دوستی واخلاص دارند شمارا مجدیم دشمنی نمیبینند و دوست میدانند از پای مردم خودهم امیدوارم که روم و به دلائل نفع دوستی شمارا در نزدآنها ثابت کنم و دلهای ایشانرا بدوستی شما میل بدهم و اگر چه شما برخطای خود از جنگ ودشمنی با مردم افغانستان اقرار دارید من از خطای شمارا عذر معقول و بجا ادامیکنم که سر کرده وامیر آزمان خطا کرده بود که شما را برحال قوم خود و خیالات ایشان واقف نساخت و از قوم صلاح و مشورت کار را نپرسیده بی اطلاع قوم بدوستی شما اقدام کرد وامید اموریرا نمود که رضای قوم در آنها نبود و خود نتوانست که تشبث آن امور را بکند تادم دولت شما ضائع وتلف گردید و شما را علاج و چاره هتك عزت خویش لازم افتاد و ناچار آماده جنگ افغانستان شدید تا آب وعزت دولت خودرا بجا کنید اگر چنانچه جنگ نمیکردید آب وعزت دولت شما بجا نمیشد هر چه کرده اید محض ناچاری ولعلاجی بود و پسرا گلست پارلمنت دولت ماهیچ راه چاره و علاج را امروز نمیدانند که چه کنند و کدام کار اختیار نمایند که مدافعهٔ روسی از تصرف ولایات افغانستان بعمل آید ودولت وخانه شما برباد نرود اگر جنك روس بشما پیش آمد و مردم شما از ناتمامی کارهای خود شکست خوردند وملك شمارا دشمن ما و شما قبضه کرد عزت دولت ما گذشته و از حفاظت ملك شما از دست اندازی دشمن خارجی هستیم بر باد خواهد رفت و خواه نخواه جنك مابادولت روس باید بشود تا آنکه دولت خودرا برسر این کار تمام کنیم راه چاره و علاج را از خود شما میجویند هر تدبیریکه متضمن خیر و صلاح امروز و فردا ما بدل عزت دولت ما وخانه وملك شماست خود شما بیان کنید و سررشته بدست ما بدهید ما بران عمل کنیم فكر ما بچاره وعلاج کار نمیرسد شما بدید نمهار البلد ناء و وز راعظم وباقی وزرای ما مسلم ومنظور میدارند حضرت والا فرمود دولت شما که امروز راه چاره و علاج کاررا از من میجویند و مرا دوست صادق و دانا شناخته و مصلحت دان امور دولت خود و دولت من میدانند تدبیر صواب واندیشه دوربین مقتضی اینست که پارچه جزئی ازاراضی و مواضع متنازع فیهای سرحدات افغانستان را که الآن نزاع ما و مردم روس بر سر آنها حاصل است صاحبان کمیشن شما که هم منصف وهم دوست دولت ما گفته میشوند برای روس بگذارند ومن چنان میدانم که خاك و مسکن تو کابية سارقر را هيچ تصرف نده ام و بی الحقیقت هنوز مردم تو کابية سارق رعیت من نیستند وضبط وربط در امور آنها نکرده ام وطائفه هستند که هر گردن وامید ندارند و پیمان ندارند و چنان میبینم که در وقت جنك لشكر ما بالشكیر روسی مردم مذکور از مال و دولت خود نگذرند وبواسطه پامال شدن روسی پیوسته از دولت اسلام خود روی کردان شوند پس بر سر خانه
(٤٦١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و جای کرد هیکه اینقدر بیدین و بیریه باشند جنك را بدولت بزرك و کلان آماده شدن و خود را از ناتوانی کارهای خویش و عدم اسباب در عین شکستگی و بیسامانی خراب کردن و دولت دوست خود را بدشمن قوی پنجه گرفتار ساختن کار خردمندان نیست کیش خود را اذل بدهید که باره از سرحداات متنازع فیها را برای محبت دولت روس که پادشاه کلان است بگذارد منکه اهالی کشش شما را منصف و دوست خیرخواه خود قرار داده ام برحسب وقف سبیکه با روسی بکنند و حد جدا نمایند راضی خواهم بود و امضا خواهم کرد مثلاً شخصی را مجبور کنند که خنجر بشکم او فرو برند و هنوز فرو نبرده مخارش سازند که قطع يك بندانگشت خود راضی میشود يا بنوك خنجر که در شکم او فرو برند البته قطع بند انگشت برای او از پاره شدن شکم بهتر است ازین نقص اندك نفع بزرك زند که را مییابد و ازان صدمه شدید روی حیات و زندگی را نخواهد دید و حال آنکه آنچه برای روسی گذاشته شود جزء سرحديه متعلق خاك افغانستان نخواهد بود جزء زیادتیست که در دوسال قبل برای گفتگوی امروز و مایه قرارداد مصالحه تصرف شده بودم حال ازان زیادتی بقدر خیر وقت میگذرم اگر کارهای من درست می بود و مردم من حرف مرا می شنیدند و غافل از اوضاع امروز نمی بودند و دولت شما را مجید کی معاملات عصر در پیش نمی بود وقت جنك با دولت روس امروز بود که مردم ترکستان زمین برسیه دیا و آمین جنگ مردم افغانستان و روسی را میخواهند تا شور و فتنه عظیم برپا ساخته بٹوای عام بکنند و دامن ملک خویش را از زیر پای روسی بکشیند و شب و روز انتظار امر مرامیدارند که کی و کدام ساعت آنها را اشارت کنم و فرمان غزا و جهاد را بدهم لکها نفوس بدشمنی روس آماده و نیازند ولی کارمن ناتمام و شما را مجید گی معاملات عصر در پیش جنگ امروز را خیر نمی بینم و راضی بمصالحه میشوم و شما انضمام خود را از مخالفان مصری میگیرید من هم کارهای خود را بفرصت آلهی و سعی و کوششهای خود در نصیحت قوم وتقویت دولت شما از امدادهای دوستانه میکنم و سر حدات را استحکام میدهم وقلعه جات جنگی در سرحدات میسازم و درستی کار افغانستان آنچه من میدانم هشت سال مهلت و فرصت میخواهد بعد از هشت سال اگرچه مردم ترکستان زمین بٹوای مغلوب روسی خواهند شد که آنوقت مجال حرکت و شور ویلوا را نخواهند داشت و تصرفات روسی در ترکستان زمین خوب قایم میشود و امروز حکم میکنم که آنروز دست و پای مردم اوزبکیه بسته خواهد بود ولی خدا نخواهد کار های افغانستان درست خواهد شد و ناکامی نخواهد داشت و در مقابله دشمن بدرستی کار میتوانند داد و یس را گفت ازین تدبیر خردمندانه و صوابدید عاقلانه شما همه صاحبان پارلیمنت و امنای دولت ما از ورطه حیرت برآمدند. اگر هینکه در کار افتاده بود بشناختن فکر شما بازشد بسیار رای پسندیده و نیکوست امنای دولت ما برین رأی و صوابدید شما البته کار میکنند اگر مردم روسی محبت خود را بهمین قدر که شما راضی شده اید قدر بشناختند و مصالحه در میان آمد بسیار خوب واگر قدر شناس خود نبودند وجنك ميکردند پس بحكم ضرورت جنك ما وشما بالا تفاق بالو خواهد بود و در خشكه و دريا با او جنگ میکنیم و شما را تنها در مقابل دشمن نمیگذاریم اگر چه جمیع دولت ما برباد برودباك نخواهد بود و برین تدبیر که الان مدار کار را گذاشته اید امید میکنیم که دولت روس راضی و خوشحال شود و بر امنای دولت ما سختیهای کار آسان شد و برین تدبیر فکر و اندیشه هیچکس از مردم پارلمینت ما نرسیده بود تا اکنون بشجاعت و دلیری و جوهر مردانگی شما اقرار واعتراف داشتم و چنان دانسته بودم که کارسلطنت و سپاه داری از دست شما خوب میآید در کار مشورت و صلاح وتدبیر امور کمتر توجه فرموده اید حال که چنین تدبیر درست و رأی مستحسن از شما مشاهده شد اقرار می کنیم که مثل شما یکنفر نهایت دو نفر مرد مدبر و مصالح شناس در دولت ما خواهد بود و اگر بر يكنفر يقين برود در شخص دوم شك خواهيم داشت بسیار مدبر و کاردان هستید حال بهر توعیکه برای خود واولاد و دوستان خود از ما عهد و پیمان میخواهید بانتها معاهده میکنیم حضرت والا فرمود منکه در دولت شما آمده ام خود را دوست شما میدانم و از دوستی شما چشم منافع برای اقوام خود دارم و بتقویت دولت شما کارهای خود را انشاءالله تعالی درست خواهم کرد از محنت و سردی و مصلحت ذاتی من دور بود که برای دوباره زمینیکه از زیادتی سرحدات خود بروسی ندهم و شما را بدولت مذكور بجنك و نزاع گرفتار کنم و اب و مخنیت دولت شما را پاس نکنم و قدر دان دوستی شما نباشم دوست صادق بايد بخير و منفعت
( ٤٦٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کار بکوشد و امیر را اختیار کند که ضرر بدوست خود نرساند مها عهد و پیمان جدید باشما در کار نیست لفظ و قول شما را پسند و معتبر میدانم شما هم قول و لفظ مرا در دوستی خودسند بدانید واگر میخواهید عهد و اقرار دوستی خودرا بخط خود نوشته بشما می سپارم ومن هرگز از دوستی شما و دشمنی روس بر نمیگردم و با او دوست نخواهم شد و با شما دشمنی نخواهم کرد اگر دولت روس بحرف و سخن شیر علیخان قندهاری هنك عزت مرا نمیکرد و مرا از سمرقند بپای در نمیکشید نمی برد و حرف شخصی را که با من هیچ همسری نداشت و در خاندان ما نوکر و محکوم بود در باره من نمی شنید ممکن نبود که از دوستی دولت او بر میگشتم بلکه از جانب او بقدم دشمنی جانب شما پیش می آمدم بعد از انکه پاس خاطر مرا نکرد و قدر نام ونشان مرانشکست و از خانه او دل آزرده بر آمدم و باشما حرف دوستی آغاز کردم ممکن نیست و از محالات خواهد بود که دوستی شما را ترك نمایم و پیسرا گفت دولت ما را بر دوستی و صدق گفتار شما اعتماد تمام حاصل است تا امروز پرورش و آبادی شما را دوستانه منظور داشتیم و مربی احوال شما تا يك حدی بودیم حال وجود شما را نصف اعضای دولت خود قرار داده ایم آنچه از خیر و خوبی و سلامتی بوجود خود روادار هستیم بر شما نیز روادار میباشیم و ظاهر است که از درد و الم و شادی و فرح آنچه برنیمه اعضا برسد نیمۀ دیگر را از درك همان کیفیت چاره و علاج نیست و ما از ملاقات شما بر جميع آرزوهای خود کامیاب شدیم حال وقت اظهار شماست که هر مطلب و مرادی داشته باشید بیان بفرمائید تا خواهش شما را قبول کنیم سرکار والا فرمود خواهش من دوستی دولت شما و اقرار شما راستی و درستی قول من بود بعمل آمد دیگر خواهش ندارم و بر دولت شما تکلیف نمیکذارم واگر خود شما نظر بشان دولت خویش حسن محبت و مهربانیرا از عطیهٔ چیزی که تقویت کار مردم افغانستان از ان حاصل شود بظهور رسانید قدردان احسان دولت شما خواهم بود چنانچه دوازده لك روپیه سالیانه میدهید شکر گذار احسان شما هستم و مبلغ مذکور را بمالیات افغانستان یکجا کرده صرف تنخواه لشکری میکنم اگر منظور شما این باشد که لشکر افغانستان زیاده و جدید نگاهداشته شود وجه تنخواه جدید را ندارم و از مالیات افغانستان و وجه سالیانه شما چیزی اضافه نمانده که ذخیره و خزانه داشته باشم احوال ملك ودولت خودرا از شما پنهان نکرده ام باقی اختیار دارید و پسرا بگفت موازی پنجہزار تفنك بغل پر با جباخانه فی الحال بطور هدیه وعطیه بشما داده میشود و دو هزار میل هنری مارتینی که شما بخریداری خواهش کرده بودیدنیز با جباخانه بزود خواهد رسید و چون سخن بدینجا رسید قطع مذاکره کرده و پیسرا جانب منزل خویش شتافت . ( شرح مجلس سوم اعلیحضرت والا باو پیسرا وذکر فقراتیکه ) ( بمحل اظهار پیوست ) در روز یکشنبه نوزدهم ماه مذکور اعلیحضرت والا در منزل و پیسرا تشریف برده پس از ادای آداب رسمی حضرت والا فقرات ششگانه ذیل را در محل اظهار و بیان آورد اول اینکه دست رس ما بوده باشد و بتوانیم که وقتاً فوقتاً چیزی وجه نقدی فراهم آورده اسلحه و جبا خانه از دولت شما خریداری بکنیم باید تاجران معتبر اسلحه فروش دولت شما با ما آشنا و معامله دار بوده باشند و بدون تکلیف اسلحه که بکار داریم از تجار مذکور دست گیری بکنند و سابقا هم با جناب لار درین صاحب بہادر بذکر اینمدعا پرداخته ایم وصاحب موصوف در انجام اینمطلب بذریعهٔ مکتوب خود وعده داده بودند دوم از دار السلطنه کابل چند نفر کاریگر هر فن را برای آموختن صنائع مقرر میدارم که در لندن رفته صنائعیکه بکار دولت خداداد افغانستان میرود و ترقی و سامان دولت از آنها حاصل میگردد بیاموزند سوم چند نفر انجنیزهای قابل یعنی استادان تعمیر از دولت شما میخواهم که حاضر دار السلطنه کابل شوند تا قلعه جایکه بهر جا از برای استحکام سرحدات لازم میدانم ساخته شود چهارم چند نفر دانایان علم معادن یعنی استادان کان شناس از دولت شما میخواهم که حاضر دار السلطنه بشوند و کوههای افغانستانرا گردش کرده معادن هر چیز را پیدا کنند پنجم در باب توپهای بزرك و کلان که برای استحکام قلعه ذکر انها بمیان آمده بود لازم وضرور است که از جانب شما مهربانی و سردشته شود تا بخاك افغانستان هرجا مقرر باشند برسند ششم اگر تکلیف شما شرح مجلس سوم اعلیحضرت والا باو پیسرا
(٢٦٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آن باشد که لشکر جدید سررشته کنم مداخل افغانستان از مخارج همین لشکری که امروز دارم هیچ زیاد نمیباشد که لشکر دیگر ساخته شود گنجایش وامکان زیادتی لشکر از غله اخل که افغانستان دارد نیست و اگر تکلیف نباشد من هم اراده ندارم که بدون جایداد لشکر را زیاد کنم همین مداخل را بلشکری که ساخته ام خرج میکنم ویسرای گفت این شش فقره اظهار شما را از روی تجویز وصواب جواب میگویم اینرا گفته جانبین قطع مکالمه کردند شرح مجلس چهارم اعلیحضرت والا با ویسرای ( شرح مجلس چهارم اعلیحضرت والا با ویسرای و ذکر سخنان ایشان ) در هشت نیم شب سه شنبه بیست و یکم ماه جمادی الثانی سال مذکور ١٣٠٢ يك هزار و سه صد و دو اعلیحضرت والا بنا بر دعوت ضیافت ویسرای بسواری کالسکه تشریف فرمای محفل مهمانی او شده چون او در محفل یکی خاص و یکی عام ترتیب داده بود و در محفل خاص جناب ویسرای و شهزاده انگلستان و تمامت افسران نامدار بور بین حضور داشتند حضرت والا درین محفل پرتو ورود افکنده بر کرسی مخملین جای گزید و جانب راست حضرت والا ویسرای و در جانب چپ شهزاده انگلستان هر يك بر کرسی جداگانه قرار گرفته دیگر بزرگان وافسران در چپ و راست فروتر از ویسرای و شهزاده انگلستان هر کدام بمقامیکه داشت نشست وانواع اطعمه واقسام اشربه که بر سر خوان چیده و خوان برروی میز گسترده بودند دست تناول بسوی مأکول و مشروب دراز کردند و حضرت والا از مطبوخاتیکه در آنجا گوشت و روغن بود اجتناب واحتراز فرموده دست بجانب هيچيك نبرد الا پاره نان خشک و قدری بیضه مرغ که بآب جوش داده بودند صرف کرده از دیگر چیز دهن نیا لود و بور بیین شراب ناب را مثل آب همی نوشیدند و درینحال ویسرای بحضرت والا عرض کرد که ما میدیم خمر را در وقت طعام بجای آب میخوریم حضرت والا فرمود من آب را بجای خمر مینوشم خلاصه پس از صرف طعام و آشامیدن شراب همگی از جا برخواسته ببدعای دوام دولت پادشاه خویش و درازی عمر او باز کردند و حضرت والا نیز باین سخنان دعائیه بزبان شده فرمود که از خداوند ترقی وشوکت دولت شما را میخواهم که امروز با دولت شما دوستی کرده ام و دوستی من با دولت شما خاص از برای خود من نیست خیر و منافع اقوام خویش را منظور دارم و چشم داشت من آنست که ازین دوستی نفع تمام باقوام من رسد پس دولت شما در پای و دراز بماند تا قوم من منتفع گردند حاضرین مجلس از بندها بسیار فرحناك شده درره ثنای بییالای شاه زبان دعاز ابان سخنان باز کردند که از خداوند سرسبزی نهال عمر جناب امیر صاحب افغانستانرا میخواهیم که با دولت ما دوستی کرد و از دوستی دولت ما آبادی قوم خود را منظور دارد و آبادی قوم او در همسایگی ما باعث استحکام و متانت دولت ماست و در آبادی قوم او خرابی دشمن ما مندرجست و ختم مجلس خاص بدعاشده حضرت والا و جناب ویسرای و شهزاده انگلستان و تمامت افسران در محفل عام داخل گشته درین انجمن راجگان هندوستان و نوابان هر ضلع و مقام که انتظار ملاقات حضرت والا را داشتند بکلیات بمقصد خویش رسیده مجلس بپای رفت و جناب ویسرای و زوجه او حضرت والارا مشایعت کرده و عذر خواسته بجای خود برگشتند و حضرت والا بمنزل خویش بازگشته شب را بسر برد فقط شرح مجلس پنجم حضرت والا با ویسرای و مراجعتش با فغانستان ( شرح مجلس پنجم حضرت والا باویسرای ومراجعتش بجانب افغانستان ) در روز چهارشنبه بیست و دوم ماه مذکور ویسرای دربار بزرگی ترتیب داده و حضرت والا را بواسطه قارن سکرتری وسکر تر خاص خود و دو نفر مصاحبان خویش در یازده بجه روزمذکور خبرداده التماس کرد که درین محفل کل افسران یوربیین و راجگان هندوستان حاضرند و این محفل بزرك برای شرف نزول افگندن والا منعقد گشته که دران حرف اتحاد دولتين در بين حضرت والا وويسرای مذکور شده انجام مییابد بنابران ورود مسعود والا را مترصد ومتوقعست و حضرت والا در ساعت مذکور با فرستادگان موصوفه ویسرای بسواری کالسکه جانب مجلس مزبور راه بر گرفت و چون از دروازه عمارتی که قرار گاه سرکار اشرف والا بود تا درب خیمه ویسرای لشکر وسپاه دو رویه صف بسته ایستاده بودند بهر فوجی از سواره و پیاده وتوپخانه که در وقت عبور میرسید باجه نظامی بنواختن موزيك سلامی و تبريك سلامتی وجود مسعود والامی پرداخت و در وقت وصول بحوالی خیمه ویسرای
( ٤٦٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و فرود آمدن حضرت والا از کالسکه بیست و يك ضرب توپ سلامی بکشادند و جناب ویسرا با شهزاده انگلستان و سپه سالار افواج هند بتقدم تعظیم نازر سایبانیکه بیرون خیمه بر افراشته بودند پیش باز برخواسته با حضرت والا دست داده دست بدست هم نهاده داخل خیمه شدند و بر صفهٔ که در صدر محفل آراسته و سه کرسی زرین گذاشته بودند ویسرا بقرار کرسی میانه و حضرت والا بر کرسی جانب راست و شهزاده بر کرسی طرف چپ ویسرا نشستند و در زیر کرسی شهزاده جانب چپ افسران یورپین یعنی فرنگیان و فرو تر از آنان راجگان هندوستان قرار گرفته در زیر کرسی حضرت والا بخاصه اندکی کج کرسی از معتمدان حضور اشرف و فروتر از آنان نوابان هم ضلع و مقام جای گزیدند و دیگر مردم بصف صف اول بترتیب صف بستند و آنچه حضرت والا از روی تخمین فرمودند و ویسرا از روی یقین تصدیق کردند هزار و چهار صد نفر بر کرسیها نشسته بودند خلاصه حضرت والا حضار مجلس را مخاطب ساخته فرمود خدارا شکر میکنم که اقوام افغانستان چندی قبل ازین با دولت شما دشمن بودند و امروز بواسطهٔ من دوست شدند و علامت دوستی اینست که بدولت شما آمده ام و جماعتی از اعیان و روشناسان هر قوم از اقوام افغانستان با من حاضرند و قول مرا در حضور شما تصدیق میکنند که اقوام افغانستان دوستی دولت شمارا از صمیم قلب برای منافع و فوائد خویش اختیار کرده اند و با دشمن دولت خود و دولت شما که دولت روس باشد دشمنی دارند و هرگز دوست نخواهند شد زیرا که ضررهای بسیار از دوستی و دشمنی او متصور است فارن سکرتری صاحب این کلمات حضرت والا را ترجمه نموده باهل مجلس فهمانیده جمیع مردم یورپین از مرد و زن فخریه و مباهات کردند و بوجد و ذوق و نشاط بسیار در آمدند و کف مسرت بمیو زدند دوباره حضرت والا فرمود حالیکه اتحاد و دوستی ما و شما بر عالمیان ظاهر شد و شیر انگلیس و شرج کفتار من امروز بکل دولتها و بگوش جمیع سلاطین عالم میرسد و باید در چنین محفل بزرك آنچه من میگویم سرموئی در قول من خلاف نباشد و شما را نوید میدهم و مژده میرسانم که هرگاه در مملکت هندوستان فتنه برای شما حادث گردد و اختلالی در امور حکمرانی شما روی بدهد اقوام افغانستان میتوانند و قدرت وقوت دارند که امداد دوستانه از حفاظت سرحدات هند بشما برسانند و رفع آن فتنه از دست شما بامداد دوستان شما که اقوام افغانستانند بعمل آید و اظهار این نکته تلافی آن عهد و پیما نیست که شما را در دفع فتنه دشمن خارجی دولت افغانستان برعهده مقرر است یعنی بروعده گرفته اید که هر دشمنی از دول خارجه قصد دست اندازی بخاك افغانستان کند دولت شما با دولت ما متفق و همدست شده او را از میان بردارند و بمحض ختم این کلام باز جمیع مردم یورپ که در مجلس حاضر بودند از کرسیها متحرك شده از وجد کف مسرت بهم زدند و از مشاهدهٔ اینحالت راجگان هندوستان را طایر رنك از رخساره پریده چیهرهٔ ارغوانی ایشان زعفرانی شد و مقارن اینحال تحف و هدایای بسیار که برای پیشکش حضور اعلیحضرت والا ترتیب داده بودند در محفل حضور اقدس والا پی هم در آورده بیرون کشیدند و باز پس حاضر کرده بیرون بردند و از جله شمشیری مکلل بالماسی را ویسرا طلبیده در نهایت تعظیم و آداب بدست اعلیحضرت والا داد و گفت چون ذات مسعود شما یکی از شجاعان روز کار شمرده میشود لایق می بینم که این شمشیر بیاد کار از دولت ما در دست شما باشد حضرت والا در جواب کلام ویسرا فرمود من هم قبول کردم و انشاءالله تعالی گردن دشمن دولت خود و دولت شما را با این شمشیر خواهم زد ازین فرمایش حضرت والا نشاط حاضرین بساط آنقدر شد که تحریر نمیگنجد و بازهمه حضار مجلس بآواز پر کشیده از مسرت کف بر کف زدند بعد حضرت والا از کرسی برخواسته راه بازگشت جانب منزل خویش پیش گرفت و جناب ویسرا باشهزادهٔ انگلستان همراهی و مشایعت کرده از پیش کالسکه سواری حضرت والا بر گشتند و در وقت نشستن اشرف والا در کالسکه بیست و يك ضرب توپ وداع گشاد دادند و تمامت سپاه که همچنان حد بحد و جابجا ایستاده بودند مراتب سلام و لوازم احترام را تا دروازهٔ عمارت منزلگاه شهر باری بتقدیم رسانیدند و دیگر سخنی در میان نیامده هفده هزار تفنك بناور و یازده هزار بغل پر و بیست و سه هزار میل دو پست و سه بست دهن پر مجموع پنجاه و پنج هزار تفنك و دو تو پخانهٔ پیلی و گاوی باقور خانه از خریداری حضرت والا و بخششی دولت انگلیس درین سفر بحضرت والا عنایت شده در ساعت ده از روز بیست و ششم ماه جمادی الثانی سواری عرادهٔ بخار از راولپندی نهضت فرمای دارالسلطنه کابل گشت و در ساعت پنج بعد از
(٥٦٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نصف النهار در پشاور پرتو نزول افکنده دو روز جهت سیر و تماشای شهر پشاور وعمارات ان درنك فرمود ودر خلال این احوال کیپتن انگلیس از جسارت و پیشقدمی ومحاربت سر حد داران دولت روس اقامت را در موضع کلران دشوار دانسته کوچ کوچ در روز بیست و هفتم ماه مذکور وارد تیری پل هرات شده بفر از پشته در کنار جنوبی پل مذکور وجنب درخت زار ساحل هری رود فرو کش کردند و محمد سرور خان حکمران هرات با اردو و همراهان خود جانب شمال پل مزبور و کنار رود مذکور فرود گردیده چند روز در انجا در نك كرد ذکر حرکت موکب والا از پشاور ( وشرف نزول افگندنش در کابل ) در روز چهار شنبه بیست ونهم ماه مذکور اعلیحضرت والا از پشاور مرحله پیمای کابل گردیده روز غره ماه رجب رونق افزای لواسه گشت و درین منزل نامه مشعر بر صلاحیت و ندامت از مقاتلت سر حد داران دولت روس با سر حد داران افغانیه از جانب چرناوسکی نام روسی حکمران سمرقند بشرف مطالعه ساطعه حضرت والا رسیده جواب ملوکانه عز صدور یافت و روز چهار شنبه ششم ماه مزبور سنه ۱۳۰۲ شهر جلال آباد از شرف وصول موکب والا نور وضیاء یافته روز پنجشنبه چهار دهم ماه رجب تمامت اعیان وبزرگان شهر وافسران سپاه نظام با افواج نصرت فرجام از راه پذیره در چمن بگرامی صفوف استقبال آراسته در وقت وصول موکب سعادت موصول بمحاذات سپاه نظام یکصد و یکضرب توپ تبريك وشكرانه صحت ذات نيكو صفات حضرت والا گشاد دادند و همگنان از پژوهش حال و پرسش احوال خویش که حضرت والا بزبان مبارك خود کردن تفاحر برافراخته از جمله هر دو شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان وسردار نصر الله خان بسعادت دست بوس نائل گشتند و پس از ادای دعای بقای عمر و دولت و دوام سلطنت که عموم ناس بتقديم رسانیدند حضرت والا در چوبتره که در میدان سيا سنك واقع دامنه تل مرنجان بامر شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان ساخته و پرداخته شده بود پرتو نزول افکنده پس از صرف جای و ملاحظه حلویات که هنگام شام خویش پیش کشید و وجوه خیرات نقدینه که بفقراء ومساكين بذل شده همه را از احسان و حلاوت بیان خرم وشادمان فرمود بمبارکی و میمنت بدرای سلطنت نزول اجلال نمود و در ینوقت حکمران هرات از کنار تیر پل حرکت کرده داخل شهر شد و جنرال نامسدوف روسی نیز پس از حصول فتح و تصرف علاقه پنجده و آق تپه و پل خشتی با علیخانوف از راه یلتان حائب سرخس باز گشت و دنسوار در موضع موری دسی سوار در آقرباط محافظ کاشته خود در سرخس برفت ذکر ورود افواج دولت انگلیس از راه عزم و احتیاط در شالکوت چون حضرت والا بودن دماغ پاویپ را در راولپندی اظهار و از وی التماس كمك كرده وهمچنین در منزل تیر پل جنرال لمسدن با محمد سرور خان حکمران هرات اظهار نموده بود که چون دولت روس از راه نقض عهد و خلافی قرارداد دولتین خود و انگلیس بسر حد افغانستان حمله بود واجب گشت که سپاه انگلیس از راه معاونت افاغنه و حفاظت مملکت افغانستان درین سر حد وارد شده بعزم مدافعه دولت روس اقامت گزیند و تا که نظم کامل در حدود هرات نهاده نشود جانب هند باز نگردد بناءً بران پنجاه هزار تن لشکر با توپخانه و سامان در بست از بهان هند وسند و پنجاب بتعجيل و شتاب مأمور شالکوت شدند که در آنجا آماده کار بوده هر گاه دولت روس آهنك کارزار کند از راه قندهار وارد هرات گردیده ساخته جنك شوند و هدرینوقت جنرال لمسدن که هنوز با کیپتن یولیت انگلیس در تیرپل بود کرنیل استوارت نام را با یکین مهندس باجازت کار پردازان هرات مأمور نموده بارد و بروج و درون و بیرون شهر هرات را پیمایش کردند و مواضع مرمت طلب را صلاح مرمت کردن داده اظهار کردند که تل چکها وارك جديد و بروج و خندق و شیر حاجی (۱) و خاکریز و مجره گرد دیوار و ابواب شهر را مرمت نموده محکم و آباد سازند و منازل مهل و غیره عمارات آنرا که از آجره خیر و گچ و ساروج افراخته است از ین و انداخته و سروند تا دو رمذکور ذکر حرکت موكب والا از پشاور جانب کابل ذکر مأمور شدن افواج انگلیسی در شالكوت (۱) در لغات شهر حاشیه بوزن تخفیف یافته بدشیر حاجی معروف گردیده است
(٤٦٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) را بحکمران هرات داده پس از دوروز جانب تیریل مراجعت کردند و در وقت خراب کردن منار مصلی وعمارات آن چون رواقها و کتیبه های آن تمام از سوره آیات بینات کلام مجید وفرقان حمید بود و از برائیدن عمله ها فرو ریخته هتك حرمت قرآن میشد مردم شهر هرات را در طبیعت نا گوار بلکه مشاهده فرو ریختن کلمات آیات بینات سخت و دشوار می نمود بخیل وقال افتاده زبان بنفرین دولت انگلیس کشود. سخنها راندند که دولت مذکور ما دوست خودما کتابیرا که بآن ایمان آورده ایم استخفاف میکنند و تاجاییم که بپاس حرمت آن جان میبازیم نه اینکه بگذاریم که هتك حرمتش شود و حکمران هرات از خوف آنکه مبادا فتنه حادث گردد علمای شهر چون میان محمد عمر صاحبزاده و قاضی شهر و میر کلان نام و حاجی حوض کرباسی و خلیفه نام و غیره چندین را انجمن ساخته فتوای خراب کردن مصلا را از ایشان خواست و ایشان از ریب مشرف بودن منار مذکور برشہر هرات و پناه جای خصم بودن عمارات آن و وصول ضرر ازان بمرده سکنه شهر در وقت تصرف کردن دشمن فتوی بتخریب آن دادند و مردم را خاموش ساختند و این امر هنوز بگوثر داد نیوش اعلیحضرت والا نرسیده و دست تخریب آن نه برده بودند که شهریار دین پرور حق شناس فرمان کرد که تا زمان ساخته و کلمات آیات بینات را بگرمی از کتیبه ها بردارند که بزمین نریزد و بخادر و غیره بر گرفته بدریا اندازند که پامال نشوند چنانچه بر طبق امر والا کار را نیای بردند و هم بیست هزار خروار جو و گندم از بخزانه آنجا بوجه نقد از نواحی و توابع هرات بامر حضرت والا خریده برای علوفه لشکر آماده گشت که در وقت احتیاج بآذوقه محتاج نشوند و هم درین وقت خاصه داران متعلقه بيرق محمود خان سرهنگ که از مردم ترکستان بودند و از محاربه نجده هزیمت یافته جانب مساکن خویش راه بر گرفته بودند سرحد داران میمنه ایشانرا بر گردانیده با میرسید الارقرامرز خان مأمور باقامه هریاب شدند و از هرات صدباشی عبد الوهاب خان بسر کرد کی آلیمان سر افراز گردید ذكر مصالحه دولت روس ( ذکر مصالحه دولت روس ) ور هسپار شدن جنرال لمسدن بجانب هند وغيره وقایع پس از ورود موافقمه عهده کار گذاران دولت انگلیس از لندن با کار پردازان مقیمه پطرز بورغ دولت روس راه گفتگو باز کرده دولت روس از حرکت خلاف دبی اداله خویش ملزم گردیده کار از منازعه بمصالحه و تعیین حدود قرار یافت چنانچه باید انشاء الله تعالی و در ماه رجب ایدسال جنرال لمسدن بفرمان طلب و پسرا ر هسپار هند شده کرنيل رجوی از تغیر او مأمور تصفیه منازعہ و تعیین نقاط فاصله سرحدات هرات گشت چنانچه بیاید انشاء الله و درسه شعبان کد خدایان و بزرگان طائفه جمشیدی بابل والوس خودها از آوازه اختیار صلح نمودن دولت روس آگاه شده از راه مراجعت وارد کشار مرغاب شدند و اینوقت سواران نظامی و ولایتی مقیمه آنجا که پراگنده شده بودند نیز از آب عبور کرده بقلعه و چهاوتی مرغاب در آمده اقامت گزیدند و مردم جمشیدی از ورود و قرار گرفتن سواران مذکوره در آنجا ایمن و مطمئن گشته بکار فلاحت و پیشه زراعت خویش پرداختند و درینحال نامه از افسر روسی که در پنحده پای تصرف نهاده بود بمطالعه امین الله خان سرحد دار آنجا رسیده نوشته بود که موضع شاه خلیل اولیاء و تنور سنگی را نقطه بين وحد فاصله جانین دانسته هر کدام از طرفین جانب دیگری از هر دو موضع مذکور تجاوز اختیار نکنند و او این نامه را بگرنیل رجوی فرستاده بافستر روسی پیام داد که نوشته شما را نزد متصف ومجزیکه برای رفع منازعه از جانب دولت انگلیس مأمور است ارسال داشتم تا بامضای او اقدام در اجرای اینکار کنم واو از پیام امین الله خان ساکت گشته با دامن تامل پیچید و در خلال این احوال کدهای وقاسم زرد نامان جهار صده از شنیدن خیر فتح روسی و شکست سرحد داران افغان از موضع چقچران در علاقه چارصده داخل شده فتنه آغاز کردند و دست بتاراج مال و مواشی ودواب رعایای ترکستان دراز نمودند و ازین شورش آحدو تن و مردم چار صده جنرال شيريت خان مقيم میمنه آگاه گشته دانیال خان را با قلیلی از سپاه نظام بتدمیر آن مردم شریر نگماشت و او از هرات نیز کمک طلبیده از استدعای او سپه سالار فرامرز خان سردان سعید محمد خان و نائب عبد الرحمن خان را با فوج ساخته از هرات گسیل کرد و سپاه پادشاهی از دوسو رو بآن مردم فتنه جوی نکوهیده خو نهاده گوشمالی ذکر فتنه گدای و قاسم زرد نامان جار صده
(٢٦٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بسزا دادند و قسم زرد باچند تن دیگر قتیل دلیران نبرد شده بقیه السیف راه فرار جانب جبال برگرفتند و از وقوع اینواقعه مالیات محالات فیروز کوه بعهدة تعویق افتاده حصولش بعسرت انجامید چنانچه حضرت والا سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدینخان را باجار صد سوارة نظام از حضور مأمور خریدن علوفة لشكر درغورات نموده امر کرد که مردم فیروز کوه را نیز تأدیب نماید و او با سواران مأموره وخلف علیخان انجیل وعبدالمجيد خان سارجن از راه هزاره جات ره بغورات نهاد ذكر نامه لارد دفرن ویسرای کشور هند ( وجواب آن از حضور والا ) در روز بیست و یکم ماه شعبان سال ۱۳۰۲ هزارو سه صد و دوی هجری مطابق دهم ماه جون ساه هزار و هشت صد و هشتاد و پنج عیسوی نامه از ویسرا بپایة سریر سلطنت رسید نوشته بود که دولت انگلیس از اجازت یافتن کرنیل استیوارت با یک تن مهندس جهت ملاحظة شهر هرات بغایت خرسند گشته و برای صرف تعمیر و تعمير واستحکام آنجا برضا ورغبت خود مبالغ زیاد خواهد داد بنابراین امید است که صاحب منصبان وملازمان توپخانه دولت انگلیس را نیز اجازت داده شود که با افسران افغانیه همدست بکار تعمیر و ترميم شهر و مواضع مستعده هرات پردازند و اکنون چهار لك روپيه انگلیسی برای صرف این کار آماده و تیار و اورا امر است که بکار گذاران افغان بدهد و درباب خرج کردن وجه تا که کار گذاران دولت انگلیس خوب ندانند که بچه قسم صرف میشود نمی توانند که کرنیل رجوی را اجازت بدهند که وجه را بکسی بدهد پس باید کارگذاران افغان با کرنیل مذکور مشورت کرده در جمیع کارهای تعميرات وغلافی مخارج رعاياي محالات هرات بصلاح وصوابديد او کار کنند ويکفصيل بوی حساب دهند و عوامرا آنقدر فرصت و مهات بانند که در مخارج اطمینان حاصل کنند زیرا که اگر چنین نشودمردم آنجا نارضا میگردند میباید قیمت املاك وغیره بایشان کامل و تمام برسد و نيز نامةيكه بدوست تازه وقوى بعمل آید احتمال است که در بین سرحد داران روسی و افغان نزاع و نفاقی رودهد بنابراین لازمست که دو تن از افسران انگلیسی که یکی طبیب و یکی مهندس بوده پس از باز گشتن کمیشن چندی در مواضع قریبه هرات و سرحد آنجا توقف کرده در گردش و سير خویش آزاد باشند وقید موضع اقامت در یکجا برای ایشان نباشد فقط وحضرت والا در جواب این نامه اوازقام فرمود که در مخارج تعمیرات وبهای املاك رعايا که جهت استحکام قلعة هرات آباد و خریده میشود و هر قدر مبلغی را که کرنیل رجوی تحویل و تسلیم کار گذاران ما کند شرطیست که سند از صاحبان ملك ومال ومصالح تعمير واجوره کار حاصل کرده مبالغ را مفہوم کرنیل موصوف نموده او وجه را مطابق سند سرد کار گذاران ما نماید وبی سند چیزی بکس ندهد و در باب توقف دو نفر افسر مبادا از چند چند روز مبهم است یا چند ماه وسال تا جواب سوال مردم افغانستان که برای کدام امر مهم و چند وقت ماندن انداز روی دانستگی و صریح گفته شود که ایدو نفر برای شهادت متوقفند که اگر دولت روس پیشقدمی کرده جسارت بجنك کنند ایشان شاهد الزام او باشند و بدون اینکه زمان توقف و نتیجه و سبب اقامت ایشانرا بمردم افغانستان بیان مکنیم بسند خاطر ایشان نخواهد شد باید سخنی گفته شود که عقل اینمردم قبول کند واگر آندو نفر افسر ارادة اقامة دائمی را داشته باشند مبادا دولت روس هم خواهش و تكليف این امر را بکند که دو نفر افسر یاده نفر نوکر از دولت انگلیس در هراتند مایز که باشما مصالحه کرده ایم باید دو نفر افسر و ده نفر نوکر را از راه دوستی مأمور باقامة هرات نمائيم و اين سخن کار مصالحه را بمجادله خواهد کشید و در صورتیکه وقت و زمان توقف گماشتگان شمامعین باشد زبان جواب روسی در از خواهد بود که گفته شود که دوست من برای سررشته امری یکچند توقف گزیده بعد مرا جعت میکنند و در خصوص آزادنه سیر و گردش آنها بشرط تقرر مجزیست اما باید که دور از احتیاط کار نکنند و در وقت گردش سواره محافظ با آنها خواهد بود که آسیبی يتحريك معاندین ایندولت که در حدود قریبۀ مملکت میباشند بواسطه وعدة پول بجان ایشان نرسد انتهی و در خلال این احوال دو تن جاسوس از جانب دولت روس که یکی یهود و دیگری از مردم ایران بود گرفتار دست سرحد داران هرات گشته محبوس و روانه قندهار شدند و هم اهالی کیش دولت ذکر نامه ویسرای کشور هند نقل جواب حضرت والا
( ٤٦٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) انگلیس که در تهران بودند از حکمران هرات خواهش کردند که در سه فرسنگی هرات جای درنك بایشان داده شود و او سرباز زده گفت که از نزديك بودن شما بهرات مبادا مردم اطراف بد گمان گشته بفتنه عادت شود و ایشان این سخن حکمران هرات را پسندیده از پنجده گذشته بپوزه گوزخن واقع شش فرسنگی هرات فرود شدند و در روز بیست و دوم ماه رمضان از جانب مواحدت جوانب ملکه معظمه علیا حضرت و کشور بقیصره سواد اعظم هند خطاب رفعت انتساب رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه اعلای ستاره هند بانامه که بدستخط علیه حضرت معظمه و این خطاب دران مندرج بود باصندوقچه ملفوف بمخمل بار پشمین بنقش از راه دوستی بدواتین و اتحاد جانبین بمطالعه ساطعه اعلیحضرت والا پیوست که ترجمه نامه انگلیسی او بفارسی اینست علیه حضرت ملکه معظمه قیصره هند و كيتوريا بفضل الهی ملکه ممالک متحده برطانی کلان نقل نامه علیا حضرت و ایرلند حامی دین و قیصره هند و شاهنشاه طبقه اعلای ستاره هند بما لیجناب عبدالرحمن خان امیر افغا نستان و کشور پا و حدود متعلقه آن سلام میرساند که چون ما بدولت مناسب دانستیم که شما را رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه اعلای ستاره هند نامزد و مقرر سازیم لهذا بذریعه خط هذا شمارا خطاب رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه اعلای ستاره هند میدهم و شما را ماذون و مجاز میکنیم که تهاونیه مذکوره را نگاهدارید و بحقوق جزئی و کلی که لازم و ملزوم رتبه مذکوره میباشد مستفید و متمتع شوید بدستخط ما بدولت و مهر طبقه مذکوره امروز یازدهم اپریل سنه ۱۸۸۵ عیسوی و سال چهل و هشتم جلوس میمنت مانوس فرمان هذا صدور پیوست فقط وحضرت والا از وصول این نامه عطفى بعلامت بزرگان مملکت را بذریعه اشتهار مژده و نوید داده همه مردم سکنه ولایت و بضا را خیره و شادمان فرمود و مقارن اینحال از عریضه حکمران هرات بگوش ماند نیوش حضرت والا رسید که عموم مردم با هم میگویند که تعمیر و ترمیم قلعه هرات را دولت انگلیس از خود میکنند و این امر بسی دشوار و بر طبائع نا گوار است و با این مذاکره که مردم با هم دارند کرنیل رجوی از دادن وجه چهار لك روپیه گاه دار انگلیسی که کرنیل استیوارت جهت مصارف ترمیم و تعمیر هرات سنجیده و و یسرا حواله آنرا بنام کرنیل رجوی داده است تساهل ور زیده نمیدهد و میگوید که نویسنده و مهندس دولت انگلیس پول را باید بدست خود باجوره کاران و صاحبان زمین که خریده میشود و بهای مصالح و اسباب کارآ مد بدهند و از حضور اقدس منشوری در خصوص ندادن وجه و سخنان مذکوره کرنیل رجوی در روز بیست و ششم ماه رمضان بنامرد براف شرف صدور یافت و هم حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان را فرمان شد که اگر کرنیل رجوی وجه را تحویل کار گذاران دولت کرد خوب والا دولت افغان از وجه خود مواضع مستعده هرات را با ترمیم حصار آن آباد و مرمت میکند و حاجت بوجهیکه اشتباه در خواطر مردم اندازد و بواسطه آن کار داران دولت انگلیس در اندرون و بیرون هرات مداخلت نمایند نیست و پیش از صدور این منشور کرنیل رجوی از جانب ویسرا تنبیه و تهدید یافته يك لك و چهل و پنجهزار روپیه قرآن که صرف شده بود سپرده کار گذان نظامیه نمود و همچنین در اخیر کار دو لك و پنجاه و پنج هزار روپیه قرآن دیگر بفرادا کرد ذكر عطای یافتن افسران هرات ذكر عطای منصب با فسران سپاه نظام هرات وغیره واقعات * در ماه شوال اینسال منشور عطای منصب کرنیلی از حضور اقدس بنام غن محمد خان کمیدان مقیم هرات شرف صدور یافت و همچنین اکثر از افسران سپاه نظام هرات بمناصب از چند مفتخر و سر بلند گشتند و مقارن این حادثه دهی از سواران روسی بسواران سریهریه افغان را که در صحرا گردش میکردند دیده و سیر کنان بنزدیك خیمه های سرحد داران افغان آمده با راده افروختن آتش فتنه تفنگی جانب خیمه های ایشان گشاده داده از تقدیرات یزدان گلوله آن بهیچ از خود ایشان نرسیده مجروح گشت و سواران افغانیه سبب ارتکاب این فعل را از روسیان پرسیده جواب شنیدند که تقصیری این امر بوقوع آمده دیگر عنیم و اراده شورش روسیان را باز خدار ایشان وجود نداشته بخیمه های خویش آورده آب وقلیان داده و یکتین سوار از تبعه میرآقای امین را بالایشان همراه کرده بمنزل و فرود گاه ایشان رسانیده خود مراجعت کرد و از صدور این واقعه کرنیل رجوی آگاه گشته از وقایعنی
(٤٦٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سعد الدین خان التماس کرد که بحکمران هرات ایما و اشارت نماید که نامه متاسفانه از رو داد این قضیه نگار داده از قدم روسیه پژوهش حال و پرسش این احوال نماید چنانچه برطبق استدعای کرنیل رجوی امر مذکور بپای رفته افسر مذکور خرسند گردید. او نیز صدور امر مزبور را حواله تلگرافر نموده نسخی بسرحد داران افغان نداد و پس از واقعات مستوره قاضی سعدالدین خان با کرنیل رجوی و کمیشن دولت انگلیس از چامنه توقف داشته رهسپار موضع کهسان شده چون وصول کمیشن دولت روس تعویق داشت کرنیل رجوی یلیگتن کپتان بعزم تحصیل احوال تلگراف از کهسان طریق مشهد بر گرفت و از قاضی سعدالدین خان التماس سوار محافظ کرده او ابو بکرخان الکوزائی را بابیست تن سوار همراه او کرده او از عرض راه مشهد مکتوبی نزد قاضی سعدالدینخان فرستاده نگار داد که تا ورود کمیشن دولت روس من در مشهد درنك کرده اخبارات تلگرافیه را که در باب تعیین حدود ونقاط فاصله سرحدیه باشد گرفته بعد مراجعت کنم و همدرینوقت قاضی محمد اسلم خان که از تغییر میرزا محمدتقی قندهاری بواقعه نگاری هرات از طرف دولت انگلیس مأمور و در تبدیل شده بعوض او محمد حسین خان افشار مأمور گشته بعد از چندی محمد ابراهیم خان نام رساله دار از هند براه کابل و هزارجات مأمور این کار شده چون از ناحیه حال او شرارت ظاهر بود بخواهش قاضی سعد الدینخان از قاضی محمد اسلم خان و صواب دیدن و گفتن او با انگلیسان ناموافقتخان رساله دار مأمور واقعه نگاری هرات گردیده محمد ابراهیم خان و محمد حسین خان افشار داخل اجزاء و خدام کمیشن شدند و مقارن اینحال میشام انگلیس از اجزای کمیشن با دوتن مهندس جهت مشاهده ترمیمات و تعمیرات هرات با مرو اجازت حضرت والا داخل شهر هرات شده کارهای انجام یافته را پسندیده در فصیل برج خاکسترحای نهادن سه ضرب توپ تجویز و بنا کرده چون چهارلك وهزار و پنجہزار روپیه قران تا این هنگام صرف مرمت هرات شده بود پنجاه هزار روپیه کامدار انگلیسی بنام کارگذاران دولت خویش که در مشهد بودند حواله گرفتن از آنجا و آوردن بهرات داده مراجعت کرد و در اثنای این فصـل منشور علیاحضرت وکتوریا بکرنیل رجوی که در مشهد برای استحضار اخبارات تلگرافیه چنانچه آغازقم شد رفته بود شرف وصول افگنده از خطاب کشتری کمیشن که عوض جنرال لمسدن که چندی قبل جانب هند رفته بود بنام او صدوریافت مفتخر گشت چنانچه امر فیصله تعیین حدود سرحد افغانستان و روس بوی مفوض گردیده نقشه حدود و حصص از لندن برای او آمده جنرال لمسدن از سبب آنکه کار گذاران افغان را از تکمیل و آماده ساختن لشکر سرحدیه مانع شده (۱) بلکه سفارش کاستن کرده بود سحافت ( ۱ ) رای منسوب گشت زیرا که اگر او افاغنه را از استحکام سرحد سخافت معنی باز میداشت دولت روس متجنب شده علاقه پنجده وغیره مواطن ترکمانه سارق وسالر را متصرف نمیگشت ذکر عریضه مردم سوادوینير ونقل منشور حضرت والا ( که بجواب آن شرف صدور یافت ) درین هنگام عریضه مشعر براطاعت وانقیاد واستدعای اینکه هر امری که از حضور اقدس شرف صدور يابد بتقديم و تعمیل آن پردازند از حکمت خان و مواس خان ونجیب خان وفتح جنك خان واول خان وکوچرخان وزونه خان وعباس خان ومحمد قاسم خان نامان و غیره خوانين وكمير داران و ملكان علاقه بنير واشرف خان و رحمت الله خان و عمر اخان و محمود اكبر خان و نورالدینخان و قاسم خان و میربازخان و مهابتخان و ايول خان و کاوخان وعبدالرحمن خان وعبدالله خان نامان سكنه سواد بپایه سریر سلطنت رسیده در روز بیست و دوم ماه ذی الحجه سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد ودوی هجری از حضور انور این منشور بصدور پیوست که عرض شما از راه دوستی ودولتخواهی و یگان دینداری ومسلمانی مصحوب محمد قاسم خان واحمد خان و هفت تن دیگر شرف وصول یافته از مطالعه حضور عن گذارش پذیرفت نوشته اید که مترصد ومنتظر امر وارشاد حضرت والائیم که بهر خدمتی مأمور شویم در اجرا و انجام آن آماده و بپا ایستاده ایم خاطر ما را از حسن دینداری واستکمال ایمان واثبات ورسوخ اعتقاد شما اطمينان واعتماد لايعد ولايحصى حاصل گردیده حقیقت احوال خیبر ناكه شما بر ما خوب واضح و روشن است که اطاعت اولوالامررا بحكم خدای ورسول برخود واجب گرفته از دائره احکام الهی چه در اوامر وچه در نواهی بیرون نمیروید پس بر شما ذكر عريضه مردم سواد وينير
(٤٧٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مردم اعتماد و اطمینان کامل حاصل است خداوند زیاده ازین ارکان دین شمارا مشید و مصبوط کناد که درین شبو روز شمار سر آمد ابنای روز کار خود باشید و حوادث و واردات حضور ما و مملکت اسلام اینست که درین روز ها که فرستادگان شما باریاب شدند احوال مصالحه دولت روس بادولت افغانستان بپایه سریر سلطنت رسید که در مواقعیکه دولت مذکوره پیشقدمی کرده حق خود میدانست و میگفت این اراضی تعلق بافغانستان ندارد وحق مردم قطاع الطريق سالو و سارق ترکمانيه و حدود ایشان میباشد و امروز که ایل ترکمانیه همه در تحت حکومت ما آمده باید این اراضی را متصرف شویم و نیازمند درگاه اله میگفت که اینمواضع حق دولت افغانستان است اگر چه حکام سابقه و امرای سالفه چشم غایت بنی باز نکرده و ملاحظه خیر اقوام را ننموده مواضع مذکوره را فرو گذاشته اند که همیکن متصرف شده و مداخلت کرده است منکه امروز خیر خواه قوم خود هستم نمیگذارم که اگر وا گذار شوم گویا از خیر قوم در گذشته ام واگر همدم بتراع و جدال گرفتار شوند و محاربات سخت برسر این گفتگو در میان دولتها واقع گردد باک نیست زیرا که دولت افغانستان و دیگر دول که دوست اویند مقدمه و جنک را بهتر میدانند و ننک می پندارند که دولت روس ایلات ترکمان را لکد کوب کرده بخاك افغانستان نزدیک شود و با او گفتکوی حدود و دعوی ثغور را بکند و چون رشته این گفتگو دراز شد برای استحکام شهر هرات پیدرپی اتواب و افواج و هزاران بار جباخانه و بیست لك روپیه نقد در آنجا فرستادم و هم از طرف دولت انگلیس امداد ایفت هفت ضرب توپ و ركبا جباخانه کامل باید دولت افغانستان شد که آنرا نیز از راه قندهار در هرات روانه کردم و چهار صدتن توپچی برای اتواب مذکوره از کابل براه هزار جات در هرات گسیل نمودم و سی هزارتن مردم کار مستعد فراهم و آماده کردم که بسر حدات هرات بگذارد از مشاهده و مسامعه این امور دولت روس را یقین کامل حاصل شد که مردم افغانستان جنگ را با دولت مزبوره از جان و دل خریدارند و نیز تنها خود عزم رزم نمیکنند بلکه کل اسلام را با چند دولت دیگر از راه ننك بالويجك می اندازند و ازینو اقعه آبروی دو هزار ساله دولتش بخاك خواهد ریخت و عاقبت کار بخرابی خواهد انجامید پس ناچار اندیشه صلح را در دل خود جای داده سلسله جنبان آشتی شدند چنانچه بتوسط دولت انگلیس کار مصالحه را بصورت رواج نهاده قرار دادند که از همه آن مواضع واپس کشیده از خاک پنجده که نفس موطن ایل ترکمان سار قست جانب خاك افغانستان قدم پیش نگذارند و دولت انگلیس که در نقشه حدودات فهم کامل داشت قبول تقسیم و فيصلة حدود را با جازت ما نموده بمن اطلاع دادند که سخن باصلاح رسید حال اراده و منظور شما چیست و ما نوشتیم که منظور همان بود که حدود مملکت ما را روسی متصرف نشود حال که مقصد حاصل شد هر آئینه صلح بهتر از جنگست و از نوشته من وزرای دولتین روس وانگلیس عهدنامه نوشته حدود را در عهد نامه داخل کردند و ثبت و دستخط نمودند و عنقریب بصورت اتمام آن بحضور ما خواهد رسید و شرع مفصلة آنرا اشتهار خواهم فرمود و اکنون شمار ا خاطر جمعی دادم که آسوده حال و مطمئن خاطر بوده بکمال خرسندی مشغول امور دینداری و مواظب استحکام اساس مسلمانی خود بوده باشید و چون رکنی از ارکان دین اطاعت و بیعت امام وقت البته درین باب هر قدر مذاکره که بازیر دستان و اعلقداران طوائف وقبائل خود داشته باشید واجب و ضرور خواهد بود و نکته اصل همین است که بزبان شما جاری باشد وزیر دستان شما قبول نصایح و مواعظ دلپذیر شما را بکنند و در ترقی این احوال و انجام اینمطلب انتظار مراسلات و مکتوبات شمارا همه وقت دارم و كاريكه مابین ما و شما بصورت اتمام واختتام باید همین است که مردم شما مثل خود شما احکام الهی را بدانند و از قید بیعت و اطاعت ما بیرون نروند و با مخالف ما مخالف و با موالف ما موالف باشند فقط ( شرح حال بنیاد خان مالستانی ) ( وشرارت یوسفغلی نائب جاغوری ) پس از آنکه نوروز علیخان پسر بنیاد خان هزاره مالستان چنانچه از پیش رقم شد شرفیاب حضور اقدس والا گشته و مشمول عواطف خسروانه گردیده رخصت مراجعت یافت پدرش بنیاد خان چنانچه باید سرد ر خط فرمان نهاده در اجرای احکام پادشاهی بلیت ولعل روز بسر بردن را پیشة خود ساخت و سردار محمد حسن خان شرح حال بنیاد خان مالستانی
(۴۷۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) حکمران غزنین سید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر مرحوم را که نزد او شده رخصت رفتن در لاهور حاصل کرد امر نمود که از حال بنیاد خان واوضاع او نسبت باطاعت وعوایض عم واستحضار حاصل کرده آگاهی دهد تا بر طبق کردار او از جانب دولت با او رفتار شود واو پس از ملاقات با بنیاد خان ودریافت احوال او بحکمران غزنین شرح حالش را در معرض بیان آورد که مردم مالستان سه رأس اسپ گزیده در وقت رهسپار شدن پسر بنیاد خان جانب دربار معدلت مدار پادشاهی برای پیشکش حضور اقدس نزد او حاضر آورده واو اسپانرا که شایان زین وستام شاهانست باصطبل خویش در آورده سه رأس اسپ دیگر که در خرابی وامداء پست تر از آنها بوده با پسرش ارسال حضور انور داشته است ونیز چهار هزار گوسفند از مردم مالستان شاخسالیانه سالانه گرفته از همه چهار صد گوسفند را بکار گذاران دولت داده دیگر همه را خود متصرف شده و همچنین مال و اسباب وخیام زیادی از پسران سردار شیرعلی خان جاغوری در نزد او میباشد که حق ضبط دولت دانسته از اظهارش انکار دارد و بهر صورت نصیحت و اطاعت پذیر نیست و مکنت پادشاهی را از هواخواهی در سر دارد حقیر میپندارد ومقارن اینحال در خلال احوال مذکوره ایضاً پیرمحمد خان حاکم جاغوری با بزرگان مردم آنجا غرض پیشداشتی در غزنین نزد سردار محمد حسن خان حکمران آنجا آمده زیادت مالیات اراضی ایشانرا بروفق ممیزی و امضای ممیزانیکه از جانب دولت مأمور شده بودند با روغن معمولی وجهه گرفته مراجعت کردند و چون بمنازل خود رسیدند از جمله نائب یوسف علی نام قوم هیچه مفت تن از اقوام خود را بآتش ستم سوخته هلاکت ساخت وازین کار بشناعت او پیرمحمد خان حاکم هزاره جاغوری آگاه گشته با پیادگان ساخلو که در نزدش بودند و مردم اومی علاقه سنگماشه و دسته آته ومسکه از راه سرزنش نائب یوسف علی داخل علاقه هیچه شد و او از واهمه کار ناهنجاریکه کرده بود ابواب قلاع خود واقوام متعلقه خود را روی حاکم ولشکر پادشاهی بسته قلعه داری وحجت پرداخت و حاکم مردم طائفه مسکه را امر کرد که یورش برده بهر طریق که بتوانند قلاع آن شقاوت پیشگان بغاوت اندیشه کارا متصرف شوند و قلعه گیان شب را بواسطه شفیع ساختن قرآن و خواستن امان روز رسانیده چون در روز ظاهر گشت که گفتار ایشان از در مکایده بوده یورش برده چندین از باغیان و دو تن از مردم سنگماشه با سه تن از پیادگان ساخلو جراحت برداشته یکتن خاصه دار کشته گشت وچند قلعه و خانه را بقهر وغلبه متصرف شده و آتش زده بسوختند وشب هنگام پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو بقلاع مردم مسکه بازگشته جای گزید واز رو داد اینواقعه بحکمران غزنین آگهی داده پیام فرستاد که از غزنین توپ قلعه کوب ارسال دارد که بدون توپ قلعه نائب یوسف علی مسخر مفتوح نمیشود وهم مال ومنال پسران سردار شیرعلی خان که در نزد اوست بتصرف دولتی آید وحکمران غزنین عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از حضور اقدس اجازت فرستادن سپاه و توپ خواست و حضرت والا فرمان برد که حکمران مذکور مکتوب بمردم جاغوری فرستاده ارشاد نماید که خود ایشان در قلع ماده فساد کوشیده رفع اینغائله کنند چه اگر لشکر پادشاهی و توپ مامور سرزنش آن ره نوردان طریق گمراهی شود خشک وتر همه سوخته فرق مفسد و مصلح نخواهد شد پس بدست ورعیت مخلصی آنست که قبل از مأمور شدن سپاه و توپ کار را انجام ساخته بیپیکار دوانی ترسانده ومقارن اینحال علی ظفر اخیار ومحمد حسین اختیار نامان بزرگان طائفه مسکه از راه دوربینی و عاقبت اندیشی التجا بسید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر برده پیام دادند که عذری کناهی ایشانرا نزد حکمران غزنین بخواهد که مبادا پیرمحمد خان حاکم ایشانرا در جمع مفسدین بحساب آرد و آنگاه که سید محمد تقی این پیام را بحکمران غزنین بگذارد او سید موصوف را با محمد یسین نام ملازم خود مامور هزاره جاغوری کرده از راه انس مکتوبی بمردم مسکه فرستاده پیام داد که مصداق راست رفتاری و خدمت گذاری شما همین خواهد بود که نائب یوسف علی را بدست پیرمحمد خان ودیگر مردم جاغوری از قلعه کشیده سپرد کار گذاران پادشاهی نمائید و چون این پیام حکمران غزنین و فرستادگانش بمردم مسکه رسید سیزده و جپ برف در زمین ریخته راه آمد شد در ولایت جاغوری مسدود گشت و پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو از شدت سرما وکثرت برف اقامت را در بین مردم مسکه دشوار دانسته جانب
(٤٧٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مسكنهاشه مراجعت كرد و بزحمت و مشقت برف را بریده وارد آنجا شد و سید على نقى بامحمد يسين در همان حالت سختی ودشواری نزدنائب یوسفعلی شده او را تسلی داده مطمئن خاطر ساخت و هم بزرگان طایفه مسکه جریمه ودیه قتل یکتن خاصه دار را بادیه خون آتشی سوختگان برعهده خود گرفته بنائب یوسفعلی سند مکتوبی دادند که هرچه حضرت والا سياسته جرم بگذارد تنها بزدمه او ننگذارد باتفاق قومی ادا سازند و نائب يوسفعلی از بیقرار داد تسلی یافته باسید علینقی و محمد يسين راه اطاعت جانب غزنین بر گرفته وارد آنجاشد ووکلای مردم مسکه نیز از عقب او داخل غزنین گردیده بامر حضرت والا ششهزار روپیه جریمه وديه قتل يكتن خاصه دار را برذمه گرفته رخصت مراجعت یافتند و حکمران غزنین سید محمد طاهر بن سید محمود سرابی را با صدباشی سعید علیخان جهت تحصیل وجه جریمه با ایشان همراه فرستاده نصف وجه جریمه را از مردم مسکه سفلی حصول کرده در مسکه علیا سر گرم تحصیل نصف دیگر بودند که ناگهان مردم سنگماشه جاغوری از سخت گیری میرزا فیض الله خان که دروقت ممیزی وجریب کشی خود قبل از قبولیت آغرد م و منظوری یافتن بست جریبی از حضور انور مالیات ارضی ایشانرا کرهاً وبضرب چوب حمت میگرفت که سند ایشانرا نزد کار گذاران دیوان سلطنت حاضر ساخته خدمت خود را ظاهر سازد و هم حمت رعایا را گواه رضای ایشان نموده پرده بردی جور وستم خویش اندازد شوریید. و از قلاع و مساکن خود کوچیده از راه فرار باعیال و اطفال در علاقه چهل باختورفته بکهسار آنجا پناهیدند و ازین فرار اختیار کردن آنان مردم طائفه اوقی و هود قول وقره ومسکه علیا محصلان پادشاهی را که در بین ایشان مشغول تحصیل وجوه مالیات وديه وجریمه آغازی گردیده بودند و خود بر ذمه گرفته بودند همه را جواب داده سر از جیب تمرد بر آوردند و حکمران غزنین بامر حضرت والا مکتوب فرستاده سبب سر (۱) تحريص برداشتن وشورش آغاز کردن ایشانرا جویاشده ایشان جواب معقول نگفته بلكه بتحريك و تحريص (۱) سلطانعليخان تيز كردانيدن سردار شیر علیخان هزاره که با حیدر علیخان برادرزاده وغیره منسوبانش در میان مردم پشه پناه گزیده و برانگيختن بودند از کوه جهالت فرود نگشته مردم پشه و شیر داغ نیز باغوای آنان با باغیان همدان شدند چنانچه امر تنبیه و تهدید آنمردم بعد ازین در موقع خود مذکور شده میآید انشاء الله تعالى ومحمد بن یمان سید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر بدرود جهان کرده سپهسالار غلام حیدر خان توخی که بفرمان طلب جهت قطع محاسبات خود از قندهار در کابل آمده بود و سی وهشت هزار ودوصه وسی روپیه قندهاری که از مالیات ملك برداشت کرده بود برذمه اش ثابت گشته فرار اختیار کرد وحضرت والا از گریختن او برآشفته حکام ولایات را بذریعه فرامین جداگانه آگهی داده امر کرد که طرق وشوارع را نيك محافظت کرده اگر عبور نکرده باشد دست گیر نموده باز نجیرش در کابل آرند و از جمله فضل الدینخان حاکم مقر عنبر الفرقان سرتیپ را که در کلات اقامت داشت آگهی داده او یکتن صدباشی را با پیادگان زیر دستش شبباش فرستاده پیر محمد خان برادر غلام حیدر خان را از خانه اش گرفته بکلات آورد وفضل الدینخان در موضع خاکا رفته سالم ومتاع سپهسالار را ضبط کرد و خواجه محمد خان حاکم طایفه تر کی که سپهسالار را دیده و تعاقب کرده بود عیالهای او را در عرض راه کاکرستان دستگیر ساخته وزیر ونبو نامان نوکر ان او نیز گرفتار و محبوس شده بعد از زندان بکر یختند و خود اواز راه کا کرستان در هندوستان رفته و پس از دیری غرض پرداز پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر وا جازت مراجعت افغانستان و زیارت عتبه علیای سلطنت خواست و حضرت والا عرض اورا پذیرفته اجازت آمدن داد چنانچه او از هند رهسپار کابل گشته و از غزنین گذشته در منزل لوزه بمرض درد پهلو فوت شد ذکر مأمور شدن ايشيك آقاسی محمد شاه خان بتمیزی پشت رود ( ذكر مأمور شدن محمدشاه خان ) (ايشيك آقاسی حضور بشهزاده حبیب الله خان بتعمیزی پشت رود) در تضاعیف وقائع اوایل اینسال از عرائض و استغاثات رعایای پشت رود که از جور وتعدى وزياده ستانى عمال وضباط نگار داده و بکوش دادنیوش حضرت والا رسیده بود از حضور انور ايشيك آقاسی محمدشاه خان بأمور ممیزی و حق رسانی رعایای ستمدیده آنجا شد چنانچه وارد آنجا شده اول مبلغ چهزار روپیه را که ك الد محمد خان
(٤٧٣) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) (١) مصادره اصل معنی مصادره آن است که وجهی را که بعوض سر کسی کرده ویا از کشین امان بدهند این وجه را مصادره میکویند زمان در جمیع وجوهیه یجور وستم گرفته شود این لغظ مستعمل است چنانچه در کتاب رد المختار است ذکر مأمور شدن سید احمد در قندهار حدوث مرض و با در قندهار ذکر حمایت سیاه سولی از بلوج هرچه جا با نزدهم توقف بمصادره (١) گرفته بود و بدلالت بردفعه ولایت کشت چهار هزار روپیه مصالحه کرد وحضرت والا از جریمه و ظلم یکار آنجا باین امر آگاه گشته توقیع عتاب آمیز بنام ايشيك آقا سی محمد شاه خان صادر فرمود که از عرض الودی دور بوده بواسطه رشوت هزاران روپیه مال ضعفای رعیت را نزد زیر دستان زبردست آزار نگذارد زیرا که ” ترحم برپلنك تیز دندان ،، ستمکاری بود بر گوسپندان ،، وباید چنان رفتار کنید که به نيك نامی وسرفرازی شرفیاب حضور گردیده از حسن کردار زبان زد روز کار شوید وهم او را امر شد که بیست و پنج هزار روپیه جریمه مردم دهر اود را که عفو وبخشش شده و ملا یوسف خان کوتوال قندهار بمردم رعیت نداده است پس از حق رسانی بمردم پشت رود در دهر اود رفته وجه رعیت آنجارا در نزد هر که از کوتوال وغیره باشد گرفته بایشان برساند و نواحی ممزی خود را نيك انجام نموده و در بارا را بحق رسانیده مراجعت کرد و مقارن اینحال آقاسید احمد خان از حضور اقدس پسر دفتری قندهار سرافراز گشته چون وارد آنجا شد رعایای تاجکیه و هزاره گتراب که از جور و تعدی محسن خان هزاره نزد حکمران قندهار عارض شده و پاس او جانین در آنجا رفته بودند حکمران قندهار بزرگان رعایای مذکوره را که حق بجانب ایشان بود خلعت داده مرخص کرد و محسن خانرا جبراً در قندهار نگهداشت و آقا سید احمد خان شفیع او شده غلام حسن خان افشار را بحکومت کتراب گماشته محسن خان هزاره را بشفاعت و التجا به پیشکاری او مقرر داشته از بودن در قندهارش نجات داد و او چون بخانه و جای خویش رسید پس احسان و رعایت بزرگان بدنام شدن و آزرده گشتن آقاسید احمد را نکرده دست بتاراج مال رعایایکه از ستمش عرض نموده بودند دراز کرد و هر ده رعایا که از سبب غلام حسن خان افشار حاکم خودها مستظهر وقوی دل گردیده بودند بمدافعه برخاسته با اودر آویختند و برادرش کشته کشته خودش فرار اختیار نموده غله کوهی پناه بگزید و جانبو متلاطم نام بتاراج رفت و حکمران قندهار از ینواقعه آگاه گشته قور اسوارة بسیار مأمور کرد که مبادا فتنه بزرگ شود چنانچه سواران مأموره وارد گتراب شده محسن خان را طوعاً و كرهاً از کوه فرود آورده با مردم انجا که با هم نزاع داشتند در قندهار آوردند و حکمران قندهار که طبعاً خیر خواه دولت ورعیت بود در بین محسن خان وقومش منازعه را بمصالحه قطع کرده رعایا را رخصت مراجعت داده محسن خان را تا صدور امر والا در قندهار امروز نك فرمود چنانچه بامر حضرت والا پس از چندی که مردم رعیت باورضامند ماندند رخصت منزل و مسکن خویش شده باندازه خدمت گذاری و اخلاص شعاری نپاد ومحسد خلال احوال مذکوره امسال مرض اسپال در قندهار حادث گشته مدت سه ماه وچند روز طول کشیده بعد از ان بفضل خداوند جل شانه دفع و رفع گردید وبسیار کس از نفوس سکنه شهر و اطراف رخت هستی جانب داربقا کشید و از انجمله میرزا مدثر خان سررشته دار دفتر دوم قندهار از مرض مذکور وداع زندگی گفت و در عین شدت واستیلای مرض مذکور حکمران قندهار نور محمد خان اچك زائی را با مردم سیاه سولی از جهت نزاع و جد اولیکه با مردم بلوچ داشتند از راه رفع مناقشه مأمورشا لكوت كرد لكی در ین وقت که تازه مرض و با برپا بود اجنت بلوچستان ایشانرا اجازت داخل شدن بعلاقه شالكوت نداده از منزل چمن بازگردانید و مردم سیاه سولی ازین امتناع او رنجیده خاطر شده بسر مردم بلوچ تاخته اشتران ایشانرا غارت کردند و حکمران قندهار ازین کردار آنان بر آشفتة چند تن از بزرگان آن مرده رانمحبوس فرمود و بامر حضرت والا بجرمیه یاد با اشتران مردم بلوچیه از آنها گرفته کوشمالی بسز اداده مال نوچن را بصاحبانش رد کرد ومقارن اینحال پسران سکندر که روی از دولت بر تافتن و بسوی جبال جهالت شتافتن ایشان از پیش در تضاعیف وقایع سال هزار و دویست و نودونه بشرح رفت از راه ندامت بامر اخان باجاوری که او را بشفاعت خویش واگنیخته بودند در جلال اباد توسپ سالار غلام حیدر خان آمده باستدعای استشفاع او مصد و گشتند ذکر عرض و استدعای خدمت نمودن اسلامیان دول خارجه که ( وجواب حضرت والا که بنگارش رفت ) چون در خلال احوال وقوع واقعه نجده که دولت روس جسارت در محاربت کرد عرایض مردم اسلامیه خوقند
(٤٧٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و سمرقند و يار کند و بخارا و اورگنج از ممالك متصرفه دولت روس و مردم اسلامية پنجاب و سند و دره‌جات و پشاور و سوات و بونير و باجور و چترال از ممالك متبوعة دولت انگلیس بپایه سریر سلطنت رسیده استدعا کرده بودند که سر شجاعت از جیب اطاعت بر آورده از راه جهاد با دولت روس اساس محاربت بنياد نهند و مترصد امر و فرمانند وحضرت والا بنابر آنکه امر مجادله بنوست امنای دولت بریطانیه بمصالحه انجامیده بود در جواب همه‌جداگانه نگار فرمود که البته نجابت گزیده کلمة طيبة لا اله الا الله محمد رسول‌الله در مقاتله با مخالفان ملت اسلام متفق و همداستانند وغزا بامر خدا و رسول او صلی الله عليه وسلم از ضروریات دین قویم و صراط مستقيم امت اهل اسلام را میباید که سرانقاد و اتفاق از يك گريبان بر آورده در چنین امور که از فرایض دین است جان و جان مضائقه رواندارند واکنون که کار صلح پیش آمد صلاح در آنست که در هرجا باشند بیرون از اطاعت بهمان دولت که تا بعد دیگر داهمی نه پیایند ذکر فتنه و شرارت مردم صافی فقط و همدرین اوان بعد از صیام تهذیب و سرزنش مردم ساووکامان وغيره وكريختن نظام الدینخان و برادرش فزوايكيل که از پیش مرقوم گشت پناهکان ساخلو جهت حفاظت آن نواحی و حدود و حراست طريق درقلعة محمدبار نام صافی جای گزیدند و باموریکه مامور بودند اقدام کرده مواظب گشتند و چون اندك زمانی از فتنه و شورش آن مردم امان گذشته چنانچه باید مطیع و منقاد نشده بودند خاصه داران مقیم قلعه مذکوره ازغده مباشرت در فن سیاه کری و دوراندیشی مشتنی در قلعه برای پختن طعام مانده دیگران تمام در دهات و سایه درختان پراکنده شدند و در چنین حالت پسران محمدباز فرصت یافته داخل قلعه گردیده دروازه آنرا بربستند واز خاصه دارانیکه در قلعه بودند چهار تن خودر از دیوار قلعه بزیر انداخته سه تن دیگر پیش از انکه پسران محمد باز در وازه را بندند رو بدروازه نهاده دوتن از راه دروازه بیرون شده یکرنکشتند و یکتن در اندرون قلعه مانده از ضرب گلوله تفنك يکتن را از هردوصافی را بجراحت رسانیده خودش کشته شد و میرزا احمدعلیخان سر دفتر عايله که از پشقبته خیبرخانه بکار کنداران پیه سریر سلطنت و سپهسالار غلام حیدر خان که در جلال آباد بود آگهی داده خود باسادات و رعایای کنر و پیادگان ساخلو که در تررش طریق خدمت دولت میسپردند روی بسوی قلعة محمدباز قوم صافی نهاد وقلعه را در محاصره انداخته با تفاق قاضی امیر الله خان و سید غلام پادشاه وسید غلام حیدر پادشاه وسید عبد الوهاب و توکران و همراهان ایشان و پیادگان ساخلو بیست پایه نردبان ترتیب داده روی پورش بقلعه نهادند و نردبانها را بدیوار قلعه راست کرده چون خواستند که صعود نموده قلعه را متصرف شوند دوتن از همراهان پسران محمدباز قرآن شریف را برسر نهاده از قلعه بر آمده امان خواستند و ایشان بپاس حرمت قرآن با نزبالا شدن بنردبان و دست از تصرف و کشتن و بستن قلعه کیان باز داشتند وسیدغلام پادشاه بالمحش در اندرون قلعه شده پسر بزرگ محمدباز را با سر وبای برهنه طناب خجالت بگردن انداخته و قرآن کریم روی هر دو دستش نهاده نزد میرزا احمدعلی خان آوردند و قلعه کیان را نیز امان داده از راه شفاعت عریضه بپا یه سریر سلطنت فرستادند وقلعه را متصرف شدند و پسران محمدباز بشفاعت سیدان مذکوره از کشتن عفو کشته محبوس نگاهداشته شدند و پس از حصول فتح صدیقی فقیر محمد خان که خاصه داران دسته اش در حفاظت قلعه بی خبری وسستی کرده بودند محبوس در کابل خواسته شده بدارسیاست کشیده آمد و تمامت خاصه‌دارانش مورد عتاب شاهانه گردیده از ملازمت دولت موقوف شده تنخواهیکه از ابتدای نوکر شدن خود برده بودند برای عبرت دیگر ملازمان دولت از راه سیاست بازکشته تحويل خزانه عامره گردید و همدرین هنگام بنابر مفسدت وشرارت مردم شنوار که گاهی از متعود شدن سپاه طريق اطاعت اختیار میکردند و کار پردازان سلطنت بتعمير ملك وتاليف قلوب ایشان می پرداختند و چون فی‌الجمله احکام پادشاهی بالای ایشان طاری گشته بمحض اینکه بمال و خوار وزبون نشوند و مرفه الحال باشند افواج دولت بامر اعلیحضرت والا ازبین ایشان مراجعت میکردند هنگامه دیگر روی کار آورده راه غوایت میسپردند لاجرم حضرت والا سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که تاملکان و بزرگان آغوز و به پالا چون اميرخان و پسراو و پسران محمدخان و تائب و ناشو وزمان وطوطی و سیدعلی وسازمير وشكر وایران ونبی وزیره و شاهزمان وازمیر ثمان باعیال واطفال ایشان رسم کروکان بدست کار گذاران امارت نباشند مرده شنوار اطاعت اختیار نکنند لهذا میباید آنان را برهمان گرفته نظم ونسق نېکو در آنجا
( ٤٧٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نهاده او امر واحکام پادشاهی را چنانچه باید رونق دهند و نیز ملك بينده خان و ملك همرا خان قوم نیازی را که از راه اطاعت شرفیاب حضور اقدس شده بودند امر شد که نزد ملکان کاچان رفته شش تن پسران خان محمد و پیرام و کمال خان نامانرا که همیشه شرارت را پیشه خود ساخته گاهی در کاچان و هنگامی در ساو و چلا بند جسته سپاه پادشاهی از عهده آنان بیقرار و نا بآرام میشود مییابید با تفاق ملکان آنجا آنان را دست گیر سازند و باجای پناه نداده در هر مکان که باشند تار گذاران دولت را خبر دهند که ایشانرا گرفتار ساخته بکيفر اصم را از فتنه ایمن کنند و پسران خان محمدخان ازین امر حضرت والا آگاه گشته متوهم شدند و خویش را در ورطه هلاکت دیده ناچار ملکان هروگی را شفیع ساخته از راه المیت نزد سردار گل محمد خان حاکم لغمان آمده عفو تقصیر خواستند و بحسن رویه جریمه نکو هیده ( ۱ ) خصال و ناپسندیده افعال خودراداده رشته اطاعت بگردن نهاده عفو گشتند و هم چنین عیال های بهرام خان نیز نزد او حاضر گردیده استدعای مؤنت (٢) کردند و او باوجود فتنه جوئی بهرام خان بامر اقدس والا باندازه کفایت معیشت ایشان از جانب دولت نفوقه و خرجی معین ومقرر فرمود و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان اسامی مذکوره را که حکم اقدس بگر و کان گرفتن ایشان صادر گردیده بود بنا بمصلحت وقت عهد نامه وضمانت خط از همگنان گرفته شرفداشت حضور انور والا کرده استدعای اطلاق محبوسین مردم سکو خیل را نیز نمود وکار او پسند و مطبوع طبع جهان آرا افتاده محبوسین را نیز امر رها دادن فرمود ومقارن اینحال مردم سرور زائی (٣) از دادن وجه جریمه وعشر دیوانی سر باز زده باسپهسالار غلام حیدر خان طریق مجادله گشودند چنانچه بقلعه شاهی تاخته دواب و مواشی مردم قلعه را بتاراج بردند و در بیان کار توان مقاتلت را باسپهسالار ولشکر پادشاهی در خود ندیده از طریق اطاعت پیش آمدند ورعه و کاه هرزه قلعه شاهی را رد کرده مطیع و منقاد شدند و همدرین هنگاه کرنیل عطاؤ الله خان از طرف دولت انگلیس عوض محمد افضل خان سفارت افغانستان مامور شده میان صالح محمد خان با بیست تن سواره نظامی بامر داد محمد خان حکمران جلال آباد وسپهسالار غلام حیدر خان از راه پذیره رسمی بامنزل دکه رفته اورا باعزاز واکرام از آنجا در جلال آباد و از جلال آباد در کابل رسانیدند و هم در یسال آلات و ادوات باسه و مبلغ بفرمان حضرت والا از هند درکابل رسیده در سرای مادرشیر علیخان قندهاری مطبع دولتی قرار یافته کاری چاپ جاری گشت و هم مولوی احمد جان خان قندهاری مامور سررشته داری دفتر سنجش وفارغ خطی شده امر جریب کشی ومساحت اراضی واملاك رعايا را بروی کار آورده قرار بیست جریب برمالیات مملکت بیفزود و عشر گندم دیمه ( ٤ ) را در خرواری دوازده سیر که دمسیر آن حق بیت المال است و دوسيرش حصه مواجب عمال وسپاه او برذمه رعایا نهاد و تکت نکاح پولی را از دختر یکی دوازده و بیوه یه وارثیه شش و نیم روپیه که از اول دور ارزانی یکر وبیه حق ملا نیکه خطبه نکاح میخواند میباشد و بیکقران قیمت تکت است وضع او مت و همچنین درصدی نیمروپیه در مال متروکه میت و معاملات داد وستد مردم سکنه مملکت و وجه سر شماری دواب ومواشی و محصول اشخار مثمره وغيره همه جدید بروی روز آورده او بند و ضبط اوقاف را نیز او کرده محصولش را برای امامان و مؤذنان مساجد و مصارف فرش و چراغ وغيره مسجد ها قرار داده از قید وضیفه خواران که از سلاطین پیش بنام علم و فضل و سیادت بدست هر کس افتاده بود واز دفتر پادشاهی میبردند چون اکثر از علم بهره نداشتند و رقم یکی از مرور زمان بدست دیگری افتاده بدون استحقاق مبالغی را از بیت المال میگرفتند همه را او تحقیقات وضبط کرده مستحقین و حق دارانرا با رقم جدید بمهر پادشاهی داده دیگرانرا که سزاوار نبود نادد موقوف کرد که اکنون مستحدثات او هريك دفتر جداکانه مرتب گشته است و چون امور مذکوره بتمامها موافق قانون سیاسی و شرعی بودمنظور نظر كيميا اثر حضرت والا شده جاری گشت و هم رساله اساس القضاة ورسالة دستورالعمل حكام وضباط را در باب رفع مخاصمات واجرای محاکمات او تالیف کرده بچاپ رسانید و ازین رهگذر چون او بسنده بسیار بکار بود مردمان را که قبل ازین در دیوان سلطنت راه نداشتند و سر کار آورده دفتر بسیار وضع شد و هما در ماده ی هما با یسال مبلغ ششها ر روپیه از حضور اقدس والا برای پیر پادشاه بخارا که از پدراشد و بر تافته و در پیشاور قرار گرفته و عرض نیاز ( ۱ ) نکوهیده بمعنی زشت ومذموم ( ٢ ) مونت كفالت و برداشت بار عيال وغيره یعنی مردم سرور زائی ( ٣ ) سرور زائی اصل نسخه سرور است بدون کلمه زائی كرنيل عطاؤ الله خان سفير دولت انگلیس بفكر وخو هسكه مولوی احمد جان خان بقرار شرعی افزون کرد ( ٤ ) گندم دیمه مقابل کندم آبی
(٤٧٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پایۀ سرپر بامطانت شده و عریضه اش را با يك گلدان و گلاس برنجی ساخت كشمير هدية بحضور فرستاده بود جهت صرف عمارتيكه در پشاور احداث و آباد کرد عطاشد ذکر وصول نامۀ ويسرا ( در باب معاهدۀ دولت روس بحضور انور والا ) و همدرین ماه یعنی ذی الحجۀ الحرام سال ١٣٠٢ هزار وسه صدو دوی هجری نامۀ ويسرا از هند وعريضة محمد سرور خان نائب الحكومه ازهرات بشرف مطالعۀ والا پیوسته هردوتن بيك مضمون مرقوم ومعروض داشته بودند که دولت روس بعهد نامۀ که در بین او ودولت انگلیس قرار داده و ختم نهاده شده بود وفا کرده دهنه ذو الفقار وعلاقۀ ماروچاق را فرو گذاشته عهدرا موافق نمود که در مملکت افغانستان مداخلت نکرده از حدودیکه در عهد نامه مندرجست قدم پیش ننهد وحضرت والا مطمئن خاطر گشته توجهیکه جانب سرحدات هرات داشت فرو گذاشته همۀ دل متوجه نظم و نسق مملكت شد چنانچه سردار عبدالله خان حکمران بدخشانرا فرمان کرده در مواضع سه گانه عقاب شین و چلغرمی واقع مقابل فیض آباد وزنیوجی قلاع محكم ومتين جهت سپاه احداث و آباد کرد که در هريك از قلاع مذكوره صدتن جای گزین شود و همچنین سردار محمد اسحق خان حكمران تركستان قلعۀ باهر حضرت والا نزديک تاشقران در میمنه برافراخته خندق چپافوئی سابقه را حفر کرده عمیق ساخت و مقارن اینحال منگباشی اسفندیار خان باجل موعود بدرود جهان کرده از حضور اقدس نظر بخدمت وصداقت او تنخواه سرو سواریش بختیار خان برادرش مرحمت شده تنخواه سر و سوارا و برادر دیگرش عنایت گشت و همدرین سال نظر علی بيک برادر میر سلطان مراد خان قطغن را ایام عمر سپری شده مرده وبمکان نامان انگلیس از اجزای کمیشن جهت پیمایش کردن و نقشه گرفتن سرحدات ترکستان از راه میمنه وارد منزل مقصود گردیده از حدود اندخو تا خواجه صالح و بوساغه وجو آب رفته کاریکه داشتند انجام نموده از راه آقچه و شبرغان و اندان و خیرآباد در مرغاب باز گشته بکمیشن پیوستند و همدر خلال احوال مذکوره نخواهش لارن سکرترانگلیس و پذیرفته نگشتن مسئول او در حضور اقدس والا نی آلاس نام انگلیس راه سیاحت ترکستان متعلقۀ دولت چین را از طرف ولایت بدخشان بر گرفته واز سرحد داران افغانیه عزت و احترام دیده جانب منزل مقصود خویش شتافت و همدرین اوان میرحسن خان رساله دار از حضو رانور مأمور مرك وصاف ساختن راه خان آباد و بدخشان شده کارمذ کوررا بر طبق دستوری که باو از حضور داده شده بود بانجام و اتمام رسانیده و پل خمری را از آجر وحجر و آهك پخته و كاجدار ساخته مراجعت کرده مورد تحسین حضرت والا شد ذكر وقایع سال هزار و سه صد و سه هجری صلحم روز یکشنبه دوم ماه محرم سال هزاروسه صدوسه شهزادۀ رفیع مكان شردار امین الله خان که ششیمین فرزند اعلیحضرت والا است تولد یافته باعث انبساط خاطر اقدس گشت و همدرین وقت کمیشن روس بپوچ قراز دادیکه در باب تعیین نقاط همسایه دولت خويش و افغانستان در عهدنامه نگار داده بود از جائیکه اقامت داشت رایت حرکت جانب دهنه ذو الفقار افراشت وازین حرکت کمیشن دولت مذکوره کرنيل رجوی که از کهسان در مشهد رفته و چنانچه از پیش رقم گشت وعدۀ بازگشتنش را از آنجا بتاب کمیشن دولت خويش بورود كميشن دولت روس در سرحد داده بود روز پنجشنبه ششم ماه محرم از مشهد مقدس جانب هرات رهسپار گشت و قبل از ورود در کهسان بچون اجزای کمیشن دولت روس مشتمل برصد سوار بود کمیشن دولت انگليس نيز صدسوار انتخاب کرده بهاؤالدین خان رساله دار را که چندی قبل ازین بوقائع نگاری هرات مأمور گردیده بود سر کردۀ بقیه کمیشن قرار داده باهتز مرك از راه لاش وجوين و حاشية مملكت افغانستان جانب شالکوت رهسپر ساختند وبعوض بهاؤالدين خان ولی غلام محمد خانرا بوقایع نگاری هرات گماشتند و در اثنای اینحال روز یکشنبه شانزدهم ماه مذکور سید مير رهاشم خان با خاندا د خان برادر سردار عبدالفتحان تیوری از حضور انور والا یکه امداری هرات و تحصیل مالیات ذکر نامه ویسرا وقایع سنه ١٣٠٣ هجری
(٤٧٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مردم فیروز کوه که سردار محمد عزیز خان چنانچه رقم شد نیز جهت خرید علوفه کدام و حصول بقایای مالیات مردم مذکور سرافراز گشته بود مامور گردیده بامدادن سواره نظام رهسپار هرات شد و از انسوی کرنیل رجوی روز جمعه بیست و یکم ماه محرم وارد کهسان شده از آنجا بنا بخواهش و یسرا وانجارت حضرت والا با چند تن از افسران اجزای کمیشن که شهر هرات راندیده بودند و پنجاه سوار ویکصد و پنجاه پیاده روی بسوی هرات نهاده وارد موضع سنك بست گشت و از آنجا در روز شنبه بیست و دوم ماه مذکور براه افتاده چون بقرب هرات رسید حکمران هرات يك فوج پیاده و دوپست سواره و سه ضرب توپ بسر کردگی یکتن جنرال ورستم علیخان از شهر براه استقبال انگلیسان بیرون فرستاد چنانچه بفاصله هزار گام از شهر دور رفته و صف کشیده ایستادند و نائب الحکومه هرات هم جهت استقبال از شهر بیرون شده بدره جوی آورد ایشانرا در باغ کارته فرود آوردند و در روز بیست و سوم ماه مزبور حکمران هرات در عمارت چار باغ محفل ملاقات ترتیب داده بتمامن اعیان و اشراف شهر و اطراف قریه را در آنجا فراهم آورده کرنیل رجوی را دعوت ملاقات کرد و چون جناب معزی الیه وارد بزم مذکور شد ملاقات میمون بمیان رفته و حکمران هرات تمامت بزرگان حاضره مجلس را اسماً و نسباً يكبك باد معرفی نموده مجلس بآخر رسید و از آنجا کرنیل رجوی و یارانش برخواسته از راه ملاقات در ارك نرسپهسالار فرامرز خان شده اعزاز و اکرام زیاد دید و همچنان او افسران و منصبداران نظام را يكبك اسماً ورتبة باد نموده بمنصب هر یکی طیبامینه و در خجلس اسب و شال و كرك وقاقمه و قالين وغيره باسم تحفه و هدیه از جانب نائب الحكومه و سپهسالار پیش او گذارش یافته مشعوفش ساختند و همدرین روز ایشان نیز ببعضی از بزرگان ملکی و افسران نظامی در باغ کارته بیار دید او رفته او نیز باندازه شان کرنیل خود تحفه و هدیه پیش کشیده بقیة مبلغ چهارلك روپیه انگلیسی را که برای مصارف تعمیر و مرمت هرات دولت انگلیس وعده داده بود ادا کرد و در ضمن محنت پنج لك روپیه را از حکمران هرات التماس نمود که از مشهد جهت مصارف کمیشن حمل و نقل داده تحویل خزانه هیات کند که عوض آن از خزانه ترکستان بکمیشن که باقی مانده اند بدهند و چون در آنجا باندازه معلومه مبلغ مذکور وجه نبود این مسئول او درجه قبول نیافت و در روز جمعه بیست هشتم ماه محرم یکصد د شاخان از حضور اقدس باسم اوار نظام رساله عباسی مامور باقامه قور شده مبلی از خزانه کابل جهت مصارف امور ضروریه هیات با او همراه ارسال شد چنانچه وجه را در هرات رسانیده بعد در تاجوزه نزد سردار محمد عزیز خان رفته بخدماتیکه مأمور گردیده بود اقدام کرد واز انسو كرنيل رجوی با حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان وداع کرده با همراهانش از هرات راه سرحد بر گرفته وارد موضع کلران شد و حکمران هرات نیز شهر را بامورانش بسپهسالار فرامرز خان محول داشته از عقب اور هسپار گردیده وارد کهسان شد و در روز دوشنبه غره ماه صفر او از کهسان و کرنیل رجوی از کلران براه افتاده پی هم وارد موضع قزل بلاق واقع دهنه ذو الفقار گشته فرود شدند و اردوی حکمران هرات بفاصله هزار گام دور از فرودگاه کمیشن انگلیس فروکش کردند و روز سه شنبه دوم ماه صفر مطابق روز دهم ماه نومبر کمیشن دولت روس نیز وارد سرحد گشته در خلال انحال قاضی سعد الدینخان و کرنیل رجوی با هم ملاقی شدند و در وقت صحت کرنیل رجوی بقاضی سعد الدینخان التماساً اظهار کرد که میباید با کثیر لا كمشتر دولت روس ملاقات کند ونیز گفت چون او بزبان جرمنی سخن میراند میباید مسترحمک درین هر دو تن ترجمانی نماید و قاضی سعدالدینخان مسئول او را قبول کرده گفت که غیر از ترجمانی هم بايدميك حاضر باشد زیرا که بی صلاح و حضو ریکی از شما که درین منصبید با هيچيك از روسیان ملاقات نکنم خلاصه باتفاق مستر ميك نزد كليزك نام روسی رفته با او ملاقات کرد و در حین صحبت او از قاضی سعد الدينخان التماس ملاقات ثانوی کرده وی مسئول او را قبول نموده و عده ملاقاترا بساعت یازده نجه روز جمعه پنجم ماه صفر داده از هم وداع کردند و آنگاه که قاضی سعد الدینخان در خیمه خویش باز گفت کرنیل رجوی کس نزد او فرستاده پیام داد که فردا کمشنر روس حاضر میشود باید ما هم رفته تعیین نقاط و خط فاصله دولتین را با و نمائیم و همدرین روز که روز سوم ماه صفر بود محمد حسین خان رساله دار بن رجب علی خان هزاره غرجین که در سپاه نظام انگلیس ملازمت داشت و با چهل تن سواره و چهل تن پیاده
( ٤٧٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و یکصدوسه راس قاطر بارگیر از شالکوت مأمور سرحد هرات شده بود که بکمیشن ملحق شود وارد عباس آباد قندهار گشته و حکمران قندهار محافظ با او بکمشته بسرحد هرات رسانید و همدرینروز کرنیل رجوی بنابه پیامی که بقاضی سعدالدینخان فرستاده و قرار داده بود باچندتن افسر وانجینر و همچنین کمشنر روس با ایام یسار نام روسی که در زمان حکومت سردار عبدالقدوس خان بپای سیاحت تاغوریان آمده بود وارد نقطه سرحد شدند ذکر تعیین حدود و تنصیب بروج نقاط فاصله دولتين ) ( افغا نستان وروس ) چون کمشنران دولتين روس وانگلیس حاضر نقطه فاصله شدند قاضی سعدالدینخان نیز با ایشان ملحق گردیده برج علامة نقطۀ فاصله را موازی دوهزار و چارصد گام دور از دهن درۀ دهنۀ ذوالفقار جانب سرخس قرار داده در عرصه چهار ساعت نجومی برج این نقطه را از آجر و خمیر وگچ بر افراختند و ازین علامه نهادن و خط فاصله (۱) اعوام | قرار دادن از کیهان تا موضع کانه پشت که شانزده گروه مسافت است و تمامت آن در سوابق ایام واعوام (۱) ماوای سالها | انسانی و چراگاه حیوانی و شامل اراضی وسراهای معمور وقصور نامحصور بوده بافغانستان متعلق گشته اکنون خراب وبیابان است وهمچنین سه برج دیگر بانحاء مختلف در میان افشار در آندروه استوار وافراشته گشت و بعد از اتمام کار بدملیحه روز جمعه پنجم ماه صفر نائب الحكومه هرات نزد قاضی سعد الدینخان حاضر شده بساعت یازده بنابوعدۀ ملاقاتی که بكمشنر روسی داده بود مستر مرک انگلیس نیز حاضر آمده بعد كاميرك كمشنر روس بادو تن سوارۀ نظام وارد خيمه قاضی سعدالدین خان شده مراسم ملاقات بتقدیم رسیده از هم وداع کردند و قاضی سعد الدین خان با حکمران هرات در روز یکشنبه هفتم ماه صفر از فیصله گفتکو و تعیین حدود مذکور و تنصب بروج در نقاط فاصله بذریعه عریضه حضرت والا را آگهی داده پذیرفته خاطر انور گشت و در روز دوازدهم ماه مذکور از عرض واستدعای سپهسالار فرامرزخان کپتان ولی احمد خان از حضور انور والا بمنصب کرنیلی مفتخر گردیده منشور عطای اینمنصب از حضور در هرات برای او رفت و همدرین روز یار محمد خان بارک زائی که از حضور اقدس والا بمنصب میر آخوری سرافراز شده مأمور هرات گشته بود وارد هرات شد و در روز یکشنبه چهار دهم ماه صفر همه اعداد اردوی حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کمیشن انگلیس از راه کاران جانب چمن بیدراه بر گرفته و هر يك از حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کمشنران روس وانگلیس با دوازده تن سوار از راه چول ولوط و آق رباط جهت تعیین حدودو تنصیب علامات روی بسوی چمن بیدنهادند که پس از نصب علایم در حدود مواضع مذکوره در چمن بیدمتصل اردو ملحق شوند چنانچه از برج مذکوره دهنۀ ذو الفقار تاچمن مزبور واقع بیست فرسنگی آن و حوض آچه تا روز شنبه بیست هفتم ماه صفر بیست و چنبهار برج ساخته وافراخته گشت و از انجمله در باب نقطه فاصله قرار دادن بوزيقلعه خرابه آق تپه در بین حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کرنیل رجوی مذاکره و مکابره روی داده ایشان زمین مابین قلعه خرابه چمن بید وقلعه خرابه قره تپه كوچك را كه نيم فرسنك در بين هردو قلعه مسافت است از خاك افغانستان گفتند و کرنیل رجوی بقرار اظهار روسیان که از قره تپه كوچك تاقره تپۀ تورك كه چهار فرسنك مسافت دارد و شبر خلیل و چهل دختران را بنابرانکه مردم ترکمان زراعت مینموده اند از خاك روس وموضع مذکوره را جای نصب کردن علامت گفته سخن جانبین بمشاجره کشید و آخر الامر گفتار کرنیل رجوی بصواب مطابقت کرده ایندو تن برای رفع انفعال خویش گفتند که از نصب نمودن علامت در موضع بر سر آب نزاع واقع خواهد شد و کرنیل رجوی در جواب ایشان گفت که من سند مکتوبی میدهم که جهت سقایت و آبیاری این اراضی کسی از افغانستان آب نخواهد مع القصه برج نشانرا در موضع مذ کور بر افراشته باهم گفتند که پس ازین بدون مشورت و صوابدید و اجازت همدیگر تعیین حدود و نصب بروج کرده نشود و ازین قدر گفتکوی جزوی کرنیل رجوی برسر آگاهی داده ایشان عرض پرداز حضور اقدس والا شدند که کرنیل رجوی خود را صاحب اختیار و مدار علوقه رسان و خدمتکار دولت خویش قرار داده در امور جزئی و کلی از مابپرسیده کار تعیین حدود را جاری میسازد و در خلال این احوال روز سه شنبه غره ماه ربيع الاول
( 176 ) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در باب نصیر خان جنرال ومحراب خان جنرال وعلی محمد خان که در زمان شهزادگی حضرت والا چنانچه در جلد دوم این نامۀ سعادت ختامه مذ کورت از راه ملازمت در فرار باحضرت والا نابخارا [پرورد؟] بخارا برد پادشاه بخارا طریق خدمت وملازمت اختیار کرده بودند درین هنگام دوتن اول عیال وتعلقات خود را در آنجا گذاشته از راه امید واری بحاضر سدۀ علیا کشته وحضرت والا از کرمی که در جبلتش مخمر بود از بیوفائی ایشان هیچ ندگفته مورد احسان ساخت ومحراب خانرا که بسبب وفور قرضش کار گذاران پادشاه بخارا نمیگذاشتند که بجانب افغانستان رهسپار شود از حضور اشرف والا قاضی سعد الدین خان را فرمان شد که از کارند نام کشنر کیپشن دولت روس که در سرحد حاضر است استدعای فرستادن عیال وتعلقۀ علی محمد خان ونصیر خان را با محراب خان وتعلقاتش نماید چنانچه از التماس او همه ایشانرا از بخارا اجازت آمدن کابل حاصل گشته ووجوه قرض محراب خان از دولت افغانستان عطا واداشده در کابل آمدند واز فیض ومرحمت حضرت والا با آنکه از راه بی وفائی روی از خدمت برتافته نزد پادشاه بخارا ملازمت اختیار کرده بودند محض لحاظ همراز شدن با اعلیحضرت والا نصیر خان و محراب خان هردو تن به تنخواه جنرالی بدون منصب آن سرافراز گشتند وعلی محمد خان با مواجب کافی بدیگر خدمات مباهی گردید ذکر شبیخون زدن مردم شکلی شنواری ( بر کفار کثیر وبغی مردم کلمان وساو وغیره ) در خلال احوال مذکور نا بسگال مردم اسلامیه شکلی (1) و چغان سرای علیا بر کفار کثیر شبیخون زده از اوای تفنك وشور و آشوب وغوغای جنگ کفار کٹار خبر یافته از راه معاونت تاخته در شب تار با مسلمانان ساخته بکار شدند ودو تن از مسلمانان شهید وهفت تن زخمدار گردیده بی نیل مرام مراجعت کردند و از کفار چون شب وتاريك بود معلوم ومفهوم نگشت که چند تن کشته وزخمی شدند ومقارن اینحال مردم کلمان وساو وغیره باغوای (1) فیض محمدخان و (2) رحمدل خان و (3) اعظم خان و (4) حضرت شاه خان و (5) فتح الله خان و (6) احمد شاه خان و (7) جان محمد خان با مان وفتح خان پسر سید احمد و مجراخان وغیره که از درگاه در کوهستانات لغمان وجلال آباد چنانچه جا بجا نگارش یافته آمد مصدر فتنه وفساد شده درپای کار روی ادبار بسوی موضع کونی نهاده نزد ملك لعل محمد نامی قرار گرفته بود ندسر برداشته با ایشان شريك وانباز شدند وسپہسالار غلام حیدر خان که بامر اشرف والا با افواج قاهره از سفد خیل بعزم تنبیه وسرزنش مردم مذ کور راه بر گرفته بود وارد جاغ باغ لغمان شده از آنجا در روز مجمعه سیز دهم محرم روی ستیز جانب ساو وکلمان نهاد وهمچنین از دیگر جانب محمد شاه خان حاکم تگاب با دو هزار تن پیادۀ مسلح از مردم تگاب و هزار تن از مردم اشپی والسكين وكوتی وكوه صافی براه افتاد وسپہسالار غلام حیدر خان پیش از آنکه آهنگ جنگ کنند اسم نالت نامۀ برای مردم کلمان فرستاده پیام داد که روی اطاعت بدرگاه عالم پناه سلطنت نهاده خون خویش را هدر وخود را در بدر نسازند و آن مردم نکوهیده خوداهء وپیام سپہسالار را وقعی نگذاشته از کوه جهالت فرود نیامدند و ازین امر حضرت والا بر آشفته شش ضرب توپ قطری با یک فوج پیادۀ نظام از کابل مامور سرزنش آن مردم کم خرد بی شعور نموده تمامت قبائل واحشام مجندین و نواحی جلال آباد ولغمانرا فرمان کرد که با مردم تگاب واشپی واسکین که وارد آلینز زمین شده اند ملحق گردیده دمار از روزگار گروه لئیمان برآرند و از همه پیشتر سپهسالار غلام حیدر خان در موضع چملق فرود کش کرده مردم کلمان از ورود او در آنجا خوفناك كشته احمال واثقال خودرا در تنگنای جبال کشیده چون بکار شدند سپهسالار پیام فرار شدن خود را دادند و هم مردم دیو گل نظام الدخان را که از دولت رو برتافته در کوه جهالت جا گرفته بود در بین خود برده بفتنه گرائیدند ومقارن اینحال مردم ساو پیام اطاعت وانقیا د نزد سپہسالار فرستادند واو پیام ایشانرا قرین کید وشید دیده بی آنکه جوابی بگوید و یا التفاقی نماید با جنرال میر عطا خان وصند تن از سواران نظام جهت تعیین جای فرود شدن لشکر تادهن درۀ کلمان وسیه آب رهسپر شده مکتوبی بنصحات بزرگان قوم ساو که والی وی بمردم کلمان فرستاده پیام داد که فرازیان شرارت پیشگانرا که در بین خود جا و پناه ذکر یورش اسلام بر کفار وبغی مردم کلمان و ساو وغیره (1) شکلی معروف شیگالی 12
(۲۸۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) داده اند با کرد کان از بزرگان خود در اردو آورده خویش را از و بال شدن مامون سازند و آنان جواب دادند که فراریان در بین ما نیستند و در باب بوز غمال یکتن از کل و شال را جائز نمیشماریم که برسم گروگان بکار گذاران پادشاهی بسپاریم چه جای بزرگان که بگروگان داده شوند و سپهسالار غلام حیدر خان ازین پیام آنان برآشفته دوباره نامه فرستاده پیام داد که مالیات دیوانی و فراریان و گرو گان هر سه امر را قهراً باید بکاد کنان پادشاهی بسپارید والا مترصد ورود سپاه بوده منتظر تباه خویش باشید و چون این مذاکرات از عرائض سپهسالار بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید حکم اشرف بنام او شرف صدور یافت که ترک مکاتبه کرده آهنگ جنگ کند چنانچه سپهسالار بترتیب آلات و ادوات حرب پرداخته نظام الدین خان و عبدالله خان و غیره نکوهیده خویان فقه جویان که در بین مردم گمان جای گزیده بآتش فساد دامن میزدند از اراده سپهسالار آگاه کشته از راه واینگل و چلس دارت و شیاس روی فرار جانب باجور نهادند و درینوقت مردم شهر و اطراف جلال آباد با سه صد تن پیاده ساخلو بسر کردگی یکتن از حکام رودات آنجا در دره نور بسید غلام پادشاه حاکم آنجا ملحق شده بالاتفاق از دره مذکور حرکت کرده در موضع بر کوت واقع قرب واینگل فرود شدند و از ورود این لشکر در موضع مذکور مردم واینگل و ساو و کمان که باهم متفق و همداستان بودند چنان گردیده خواستند که بحیلت امیرا اختیار کرده سپاه پادشاهی را از حمله باز دارند اما از طرف افغان کمپ الازره بور و بود و افمهای کرز را از اعداد سپاه نظام بروی یاغیان بسته روز دوشنبه بیست و نهم ماه صفر از موضع چلمتی کوچیده در روز سه شنبه غرة ماه ربیع الاول وارد سنگر قوم نیازی شد و بغاة را فرصت حیلت انگیختن نداده بمقاتلت و خون ریختن پرداخت چنانچه در روز چهار شنبه دوم ماه ربیع الاول بعضی از قلاع کلمانیان را مقهور و غلبه متصرف گشته یاغیان از راه فرار روی بکوهسار انهار نهادند و دلیران سپاه کشت هنگام با از تعاقب باز نداشته بسیار تن از باغیان را خون ریختند بلکه شیرزا نیز بقتل و تاراج و ستر روز رسانیدند و با مدادان نصف مردم ساو که قبل برین چنانچه مرقوم گشت پیام اطاعت داده بودند با سلاح جنك از راه سلام بدرب خیمه سپهسالار حاضر آمدند و بالاشکر پادشاه در قتل و تاراج بغاة همدست شدند و ایشون را نیز ریختن خون و غارت مال باغیان بشب رسانیدند تا که قوة خانه نزديك بتمامی رسیده سپهسالار سخت انديشناك شد و در حال عرض بردال پایه سریر سلطنت نگاشته قورخانه از کابل طلبید و از حضور اقدس برای هريك از اعداد سپاه نظام دویست دانه فشنگ که هر واحدی بیست کاسه کارطوس شود فوراً کمیل شد ولیکن قبل از وصول ایشقور خانه فتح حاصل گردیده در روز پنجشنبه سوم و روز جمعه چهارم ماه مذ کور تماعت قلاع و خانهای مرده کمان از صدمه آتشیگاه سپاه زدند بسوخت و اکثر کشتگان نیز از سبب آنکه زحمت و مشقت از ایشان بافواج قاهره رسیده بود بآتش قهر سوخته گشت و درین جنگ چهار تن از فوج نظام مقتول و چهل تن مجروح شده چهل تن از افراد لشکر ملکی کشته وز خمدار گشتند و سپهسالار که بامر حضرت والا عزم قلع و استیصال آتیردم را بکلی جزم کرده بودا کتفا بحصول فتح نکرده معابریکه از جبال شامخه بجانب کاشغند بود همه را بابطال رجال استحکام داده راه عبور باغیان را بربست و پیادگان نظام را براه چتلا و واینگل بعز اصد انسداد کرد که گروه بغاة طریق نجات را مسدود دیده گرفتار دست دلیران کارزار شوند چنانچه پس از انسداد و انضباط معابر تمامت سپاه بامر او راه جستجو بجانب کوه پر گرفته از مغارات و سنگلاخات پنجه پنج و ده ده از بغاة را دست گیر کرده از دم تیغ همی گذرانیدند تا که بروز پنجم ماه ربیع الاول دویست تن از متمردین مقتول علم حساب آمد غیر از کشتگان دو روز گذشته که مدفون و متواری نموده بودند چنانچه اعداد سپاه قهر جدیدی را بشکافته ظروف مسین و غیره مال و اسباب از ان کشیده از راه طمع بچند قهر تازه دیگر را نیز بشکافتند و در هر قهر بیرون از چهار چهار و پنجه پنج جسد کشتگان دیگر چیزی نیافته از نبش قبور جدیده دست باز داشتند و از حصول این فتح سردار داد محمد خان حکمران جلال آباد برای دفع تصورات و تخیلات دیگر مردم کوهستانات جلال آباد که گوش بآواز فتح و شکست متمردین مذکوره و یازم شورش بودند بیست و يك ضرب توپ شادیانه گشاد داده همه را ساکت ساخت و پس از قتل و تاراج مذکور، مردم کاشغند و بر کوت و بیدکوت و لام کند و سنن گانا از توقف سر بغاوت من جنبانیدند خوفناك كشته از راه ضراعت بقدم اطاعت پیش
(٤٨١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آمده در قلعه شاهی واقع دره نور حاضر لشکر گاه شده امان مال وجان خواستند و سپهسالار در بحال بایشان لام نعمى نگفته بلکه بمواجهه ایشان سه صد تن از پیادگان نظام را با مردم ایلجاری تکاب و محمد شاه خان حاکم آنجا امر بفراز شدن کوه کرده حکم داد که تابکیتن را از متمردین در کوه به بینند و بیابند بکشند یا زنده گیرند و خود با سپاه نظام و توپخانه از قلعه گاه مراجعت کرده در گمان فروکش نموده اقامت گزید و بته و آخر وی را از سبب دشوار بودن عبور در موضع كزوك فرود آورده تعقرب تو پها را نیز در انجا گذاشته نقل دادن نتوانست و چهار ضرب را بزحمات شاقه در لشکر گاه رسانیده بعد اقامت پیاده وسوار سپاه را بقطع اشجار و در و بدن زراعات وتخريب قلاع و تدمیر عقار آن مردم بدکردار کماشت و یکضرب توپ را در بندر بکه بم یورش خصم از آنجا بود مقرر داشت و مناصفه مردم ساورا که قبل از محاربه از راه اطاعت حاضر شده طریق خدمت سپرده بودند از عطای خلایع بنواخت و تنها بگرفتن عشر شرعی از ایشان اكتفا کرده بدیگر تکالیف شان نپرداخت و اتامیرا که پس از حصول فتح از خوف حاضر آمده طالب امان شده بودند امان داده باج و خراج وبرمحال برعهده ایشان گذاشت و مقارب اينحال طره باز خان موسى خيل وملك حيدر برادر ملك اکبر جارباشی که طریق بغاوت سپرده با دیگر مفسدین در اغوای مردم سکنه جمال روز بسر می بردند از رفقای خویش روی برتافته از راه انابت نزد سپه سالار حاضر آمده امان جان یافتند و هم بزرگان مواضع جتا و مندال ولاج درك وشفه را که بپای اطاعت پیش آمده بودند خلعت عطا کرده سيف اله خان نامی را با دو تن از بزرگان قوم نیازی و چهل تن مردم مسلح جهت تحصیل مالیات دیوانی با ایشان همراه کرده برخصت مراجعت داد و هم در بنوقت محمد شریف خان که مأمور بست مالیات علاقه کامدیش شده بود هشتاد و هشت میل تفنگ وهشتاد عقد گوسفندان نظامی از مال عصمت الله خان جبار خیل از انجاد ستیاب کرده نزد سپهسالار آورد و او تحویل میگزین دولتی کرد و همچنین بزرگان و ایگل و جانته گل با سید غلام بادشاه که مأمور ایالت ایشان شده بود نزد سپهسالار حاضر آمده هجده میل تفنگ از مال خان مذکور و هفت میل از مال فیض محمد خان با بكر خيل اينان نيز با خود آورده تحویل میگزین پادشاهی شد و تمامت مردم دره جات باغستان پیهم از راه اطاعت نزد سپهسالار غلام حیدر خان آمده مطيع و منقاد گشتند الا مردم کنده گل که نزدیک کافرستانست همچنان با دسته جهالت خویش مانده دیگران همه رشته اطاعت بگردن نهادند و تاروز شانزدهم ماه ربیع الاول فرمان پذیر سلطنت گردیده اراضی کلان بامر حضرت والا بدویست تن پیادگان ساخلو که محافظ قلعه شاهی و نواحی آن بودند سپرده شد و صاحبانش را در نهر شاهی جلال آباد مسکن داده آمد و از روز اول این محاربه تا انجام کار چهل و چند تن از سپاه نظام مجروح و شانزده تن مقتول گشته چهل و چهار نفر از مردم ایلجاری زخم دار وده تن کشته شدند و انگاه که نظم و نسق بروی کار آمده امور حکومت در بین آنمردم رواج گرفت بیست و دو نفر از مردم کامدیش و ده تن از بزرگان وايكلى وچهار تن از متن و دو تن از مجگندول و دو تن از برکوت را که مجموع چهل تن شوند با عیال واطفال ايشان برسم کروکان سپه سالار نگاهداشته دیگر انرا بر خصت مراجعت داد و سید غلام بادشاه را جهت حصول وجوه ماليات با ایشان همراه ساخت و درین اثنا عیال واطفال نظام الدینخان که این آتش فتنه افروخته او و چندتن دیگر بود از دره پیج دستگیر پیادگان ساخلو الردسته محمد شاه خان سرتیب شده خود نظام الدین بقتل رسید و در محاربات مذکوره هزار و هشتصد تن از کشتگان متمردین بقلم حساب آمد ( ذكر منشوریكه از حضور حضرت والا ) ( در باب تعیین حدود هرات شرف صدور یافت ) ذکر منشور حضرت والا چون در بین قاضی سعد الدینخان و حکمران هرات و کرنیل رجوی چنانچه از پیش رقم شد در باب نقطه فاصله قرار دادن و برج علامت برافراختن بزیر قلعه خرابه قرتیه و غیره مواضع گفتگو و مکابره دست داده و ماجرا از عريضة قاضي مذكور بحضور حضرت والا رسیده در روز جمعه هجدهم ماه ربیع الاول منشور ذیل بنام قاضی سعد الدینخان و محمد سرور خان حکمران هرات از حضور سعادت دستور اقدس والا شرف صدور یافت نقل منشور که اگر چه کرنیل رجوی از خیر افغانسان بنابر خیر دولت انگلیس نمیگذرد و راضی بنقصان مردم افغان حضرت والا
(٤٨٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) میشود بازهم در برابر کمیشن دولت روس صاحب اختیار کدام نمیشود زیرا که اسم منصفی بسر دارد و خطوط ممیزی در بغل پس در چنین مقامات شما گفتگوی حقوق و حدود خویش را با کمیشنان هردو دولت بدرستی و خوبی کرده بحق خودرا بمرکز حق قرار بدهید و آسان از سر يك بند انگشت زمین خود نگذرید و همچنان کمشنر دولت روس برای صلح و التیام جراحت واقعه پنجده آمده که حد خود را معین و جدا نماید نه برای جنک و نزاع اگر نه چنان بودی شروع بتعیین حدود نمیشدی و کمشنر دولت انکلییس برای تمییز حق و باطل آمده است بهر حال حق خود را برای دیگری نگذارید و اگر جائی را کرنیل رجوی بحسب صلاح بشما بگوید که بدولت روس واگذارید بمحض گفته او از حق دو کرور نفوس افغانستان نگذشته عرصه حضور بدارید و بدستوری که از حضور شرف صدور یابد معمول دارید و کرنیل رجوی هم خود را منصف قرار داده حاکم نخواهد پنداشت و از روی مصلحت اینطور حکم نخواهد داد فقط و همر باب خیاب با وجودیکه در عهدنامه مؤرخه سنه هزار و هشتصد و هشتاد و سه عیسوی که در عهد امیر شیر علی خان مرحوم تحدید حدود در بین دولتین روس و انکلیس شده بود خواجه صالح در عهدنامه متعلق بافغانستان مرقوم و مندرجت والحال نیز بقرار همان عهدنامه سابقه و تجویز انجنیزان خیاب داخل خاك افغانستان آمد و کمشنر روس بذرای این تجویز انجنیزان انکلیس نشده بنابران کرنیل رجوی قاضی سعد الدینخان و نائب الحکومه را تکلیف آن کرد که از مردم بخارا استشهاد خط حاصل کنند تا در وقت گفتگو با کمشنر روس حجت ایشان باشد که علاقه مذکوره از مضافات ترکستان متعلقه افغانستانست نه از مضمومات اراضی مقبوضه و متعلقه روس و ایشان بر وفق اظهار کرنیل رجوی سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستانرا خبر دادند که از مردم بخارا استشهاد نامه حاصل بدارد و او مکتوب ایشانرا بپایه سریر سلطنت فرستاده از حضور اقدس دستوری و اجازت خواست و اعلیحضرت والا برای انتظام این مدعا کره و کلا بدر روز دو شنبه بیست و یکم ماه ربیع الاول قاضی سعد الدینخان و حکمران هرات را باین مشور ارشاد و اعلام فرمود که عجب تکلیفیست که افسران کمیشن دولت فخیمه انکلیس بشما کرده و شما آنرا بحکمران ترکستان رجوع داده اید مردم بخارا بچه واسطه و کدام رهگذر معتمد علیه دول عهدیه بوده اند که حکام افغانستان در باب حق و سد مملکت خود از ایشان تصدیق و استشهاد نامه ملکیت خود را حاصل می نمودند یا حالا حاصل نمایند هر گاه تصدیق حدود افغانستان موقوف بنوشته و مهر بزرگان بخارا باشد پس سند و تصدیق بخارائیان در مداخلت بکرکی و چار جوی و غیره مواضعیکه اینطرف نهر جیحون واقعند چیست و در انیکه حال بین و فصل خاك مقبوضه دولتین افغانستان و روس نهر مذکور مقرر است هیچ بیننده و مهندس و ممیز را مجال انکار و اعتراض نیست ولیکن چون سالهای بسیار مواضع مذکوره در تصرف امیر بخارا بوده لامحاله امروز گفته نمیشود که دست آویز مداخلت او چیست و بمهر کدام سلسله و قوم استشهاد نامه دارد پس حکمران بخارا و دولت خواهان روس هم گفته میتوانند که خیاب چرا بتصرف امیر افغانستان در آمده اگر اینحرف را آغاز و انشا کنند سخن از سخن می زاید و بي شك قصه دراز میشود و اگر چه اسباب و آلات حربیه و تدارکات لازمه قتال سکنه مملکت افغانستان در مقابل دولتهای بزرك اندك است لیکن بکثرت نفوس و همت موفور که خداوند غیور اینقوم را ارزانی داشته حکومت بخارا را همسر خویش پنداشتن و همتراز و دانسق خود عیب و عار میدانند چگونه کمشنران دولتین تصدیق مردم بخارا را در حد معین اینقوم سند و معتبر میدانند زیرا که این سلسله و قوم بزرکی و عظمت مردم بخارا را هیچوقت تصدیق نموده و در عرصه یکصد و چهل و سه سال که دولت افغانیه متعلق بدرانی گشته هر کز مغلوب و محکوم آنها نبوده اند انصاف بکار است که چون دولت روس در صفحات ترکستان بانهاد و بسیاری از خاك اوزبکیه را متصرف کردید هیچکس متعرض آنها نشد و سند مداخلت از و نطلبید و از ما قطعه زمین خود ما را تصدیق و سند میخواهند سند و تصدیق ما دم شمشیر تیز است و سخن ما آواز توپ و تفنگ ستیز واكر منظور کمشنر دولت انکلیس این باشد که ذمه خود را از عهده مأموریت تحدید حدود زود فارغ بسازد و در بلونگستان شهرت اندازد که بواسطه اهتمامات کرنیل رجوی امر تعیین حدود دولتین روس و افغانستان بپای رفته فیصله یافت خود همین است که از شما تصدیق ذکر گفتگوی خراب و صدور حکم اعلی درین باب نقل منشور حضرت والا که در باب خیاب شرف صدور یافت
(٤٨٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وشهود حدود شمارا طلبیده هرجا را که موافق رأی آنها تصدیق بدست داشتید بر شما حد بقرار میدهد و هر جا را که نداشتید خواهند گفت که حد دولت روس است البته در ینصورت فیصله امر مزبور بزودی خواهد شد لیکن اینرا بدانید و یقین کنند که مردم افغانستان قبول اینقسم فیصله را نمی نمایند و صبر نمیدارند و حدود خود را بدولت روس فرو نمیگذارند و هرچه از اندرون کار برآید چاره و علاج ندارند که آنرا پیش گیرند و در خانه این منشود حضرت والا علم خاص نگار داد که تأکید میشود که این مکتوب را بكرنيل رجوی نمائید تا دانسته شده با کمیشن روس سخن بگوید که او بداند مافی الضمیر من چیست فقط وهم در باب آب کاشان که داخل خاک افغانستان است و محل ریختن آن در خاک مقبوضه دولت روس قاضی سعد الدین خان و حکمران هرات نصب برج علامه فاصله را در سر کاه آب مذکور رضا نداده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شدند و از حضور انور والا برجوع تصفیه آن بوپرا شده آخر الامر بر طبق نقشه که در بین امنای دولت روس و انگلیس در لندن تجویز یافته قرار داده شده بود حدود فاصله سرحدات هرات انجام پذیر گشته نصب بروج آن وتعيين حدود ترکستان را از سبب شدت سرمای زمستان معطل ببهار گذاشتند بعد كرنيل رجوى از راه اطهران ممثولیت احسانی که از کار گذاران افغانیه دیده و اعزازی که از ایشان نسبت باو و کمیشن انگلیس مبذول رفته بود در علاقه بالا مرغاب بخیمه حکمران هرات در شده پس از ملاقات و اظهار امتنان در روز سه شنبه بیست ونهم ماه ربيع الأول با او وداع کرده او جانب چار شنبه راه بر گرفت و حکمران هرات جانب دارالنصرت هرات باز گشت و کمیشن روس جانب پنجده رهسپار شده سواران ترکستانی که مأمور بدرقه کمیشن انگلیس بودند بانجاه تن سواره وسی تن پیاده که از افواح نظام هرات و در رکاب قاضی سعد الدینخان طريق خدمت می سپردند همچنان بایشان رهسپر شده با حکمران هرات قرار دادند که پس از ورود در خاک میمنه سواره و پیاده مذکوره را رخصت مراجعت دهند و از آنجا سواره و پیاده از سپاه نظام ترکستان بهیچ مزبور با خود همراه بردارند وازانسوی حکمران هرات وارد مرغاب گشته صد تن از پیادگان ساخلو جهت حفاظت در آنجا کاشته برای حراست قلعه ماروچاق وحدا بته سرحد و ثغور صدتن پیاده ساخلو از سپهسالار فرامرز خان طلبیده او صدباشی زیر نظام را بادسته پیادگانش از هرات جهت امرمذکور گسیل کرد واز دیگر جانب پس از وصول محمد سرور خان نائب الحكومه در هرات قاضی سعدالدینخان با کمیشن دولت انگلیس وارد منزل چارشنبه واقع سرحد میمنه شده سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان را آگهی داد که برای کمیشن دولت برطانیه عظمی ده روزه علوفه در دولت آباد وده روزه در اند خود و پانزده روزه در خواجه آساده و مهیا کنند واو ناظر مهر دلخان برادر لالا گندل خان را با پنجاه سوار ترکان و بیست تن سواره کشاده از مزار شریف مأمور امر مسطور کرده امر نمود که پنجاه سوار نظامی و پنجاه سوار کشاده از میمنه نیز نزدقاضی سعد الدین خان حاضر شده مشغول خدمتی که او بفرماید شوند و او پس از رسیدن این سواران سواران هراتی را رخصت باز گشت هرات دادو همدر خلال احوال مذکوره شخصی معتمدی با عریضه از مردم اسلامیه بلاد خوقند و خجند و مرغینان و شهر خان و مكه و اند جان و اوش و نمنگان وجهور عساکر وايلات قیچاقیه و قرغزیه وارد دار السلطنه کابل شده شرف بار حاصل کرد و برطبق عبارات و كلمات عریضه که از مردم مذکور با خود داشت زبانی نیز بعز عرض رسانید که از محاربه دولت روس در علاقه پنجده که با دولت افغان رخ داده است مردمان ولایت مزبوره بارسال رسائل و غيره وسائط ووسائل سلسله جنبان شیوه مرضیه اتفاق گردیده از راه اعانت دین باهم قرار داده و مرا گسیل درگاه عالم پناه داشته اند که باستصواب رأی رزین وخرد دوربین اعلیحضرت والا اگر امر فرمایند بر دولت روس بشورند تا از اندرون مملکت آنان و از بیرون سپاه افغان راه مجادله را با دولت مذکوره کشوده از دل و جان چنان بکوشند که فتحیاب شوند و باشربت گوارای شهادت بنوشند و حضرت والا نظر باینکه بتوسط دولت انگلیس کار مقاتله بمصالحه انجامیده بود نقض عهد و میثاق را خلاف و داد و وثاق (۱) دانسته نخواست که دولت انگلیس را که بنام دوستی دولت افغانستان سعی و مشتہر گشته است نزد دیگر دول خجل و منفعل سازد چنانچه در جواب آن مردم ارقام فرمود که مکنون ضمير ما آنست که پیروان دین و ملت اسلام چه درین صفحات و چه دران ولایات قوت ومكنت یابند و مخالفت (۱) وثاق محكمی واستوارى
( ٤٨٤ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دین سید المرسلین مغلوب ومنکوب شوند وبهر سرزمین که اهالی اسلام بانهاد کرمند دامان و گریبان برادران خودرا از چنك خصم ربایند و اینرا صدق ویقین دانید که زمانی و آنی از اندیشه کار وتدبیر احوال شما سلسه فارغ و آرام نیستم و همیشه چشم غم خواری بازو گوش پرستاری بر آواز شما دارم تا کدام وقت فرصت دست دهد که امر بهبود وکار نفع وبهبود شمارا پیشنهاد خاطر ساخته بتقدیم آن پردازم و آلام شما مردم را در زیر رایت اسلام نبینم آرام نخواهم بود ع دست ازطلب ندارم تاکام من بر آید واکنون فرستاده شمارا بمقتضای وقت و مصلحت روز رخصت باز گشت دادم تا موقع بروی کار آید ونامه شما بوصول پیوندد بعد هرچه خیر باشد صدور یابد وحالا منتظر همان وقت باشید که فرصت حاصل شود واینوقت دم نزده مرتكب امری نشوید انتهی شرح سیاحت و مقارن اعمال کپتان میت لین و کپتان تالیت نامان انگلیس که بامر کرنیل رجوی مامور با وردن نقشه کپتان میت لین سرحدات ترکستان در نزداوشده بودند از هرات راه هزاره جات و بامیان وسیغان رهسپار ترکستان شدند واز عزم و کپتان خود مکتوب فرستاده بسردار محمد اسحق خان آگهی دادند واو سید میر جان نامی را جهت راه نمائی نزد ایشان تالیت فرستاده او ازجائیکه بدیشان پیوست تا آیبك همرائی کرده از انجا کپتان تال بیت جانب خان اباد و بدخشان راه بر گرفته کپتان میت لین داخل مزار شریف شده سردار محمد اسحق خان با آنکه شانش پر تر از ان بودکه در منزل او از راه ملاقات میرفت اما از راه مهمان نوازی بمنزل اورفته بملاقاتش نمود واو در وقت صحبت اظهار فردا حرکت کردن خودرا بسردار محمد اسحق خان نموده خواهش راه بلدی کرد و او مسئول اورا قبول و همان سیدمیر جان را جهت راه نمونی با او مأمور کرد که تامی منه راه را با و نماید و پس از ختم مجلس ملاقات کپتان مذکور از راه رتبه شناسی نزد سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد اسحق خان رفته مراسم ملاقات بتقدیم رسانیده در منزل خویش باز گشت و روز دیگر از مزار شریف بیرون شده براه بلدی سید میر جان ره نورد منزل مقصود گشت و از آنسوی کپتان تالیت تا علاقه غوری راه پیموده از طریق بازگشت وارد مزار شریف شد و پس از درك ملاقات سردار محمداسحق خان تامره بازمل رفته مراجعت کرد واز راه آقچه جانب میمنه خویض متوجه بپا گردیده در حدود خپاب چندی شرح گردش درنك نموده بعد بکمیشن پیوست و مقارن اعمال فی آلاین نام انگلیس که ذکر ورودش در بدخشان از پیش رقم فی آلاین گشت وارد خان آباد گردیده بکميل نقشه و يك ذبن بايك قبضه كرچ افسری رسم ارمغان نزد سردار عبدالرحمن حکمران انگلیس قطغن و بدخشان گذاشت و تادواز دهم ماه ربیع الثانی در انجادرنك كرده روز بیست و یکم ماه مذکور آهنگ رستاق کرد و در وقت و داع سردار عبدالله خان دارای او عقابی که او داده بود دو توپ براز دای زنبکی و هراتی ودو توپ قاقه ترکستانی از خود با دور اس اسپ قطغنی از مال دولت بوی عطا کرد و هم يك از هشت تن همراهان او را یکثوب چوشه ويكدستار خلعت داده باهم وداع کردند و او از راه رستاق عازم شهر زرك کرد که تا هنگام ريختن اسفن برف و بازشدن راه پامیر در آنجا درنك كند وليكن تا منزل خواجه غار رفته بتلك كشت وراه مراجعت جانب خان آباد بر گرفته دوباره سردار عبد الله خانرا ملاقات نموده از راه مزار شریف بکمیشن دولت خویش ملحق شد و همدر خلال این احوال شرح سیاحت میت لین وتالیت نامان انگلیس باجازت کار پردازان دولت افغانستان دوباره بعزم سیاحت صفحه ترکستان از راه میت لین و جراس متوجه بپا شده پانزده تن از سواران نظام افغان و چهل تن سوار از نظام انگلیس با ایشان رهسپر گشتند تالیت نامان و چهل و چار رأس قاطر جهت نقل احمال خویش بکرایه گرفته تا سرحد او پیاق اسپ کردش رانده ده تن از انگلیس سواران افغانیه را که همراه داشتند رخصت مراجعت داده بپنج تن از سواران مذکوره را همراه گرفته بخلاف موعود ومنحرف از راه معهود وارد علاقه هزاره دای زنگی شدند و با محمد امیر بيك ايلخانی اظهار رفتن دربامیان کردند چنانچه پس از ورود ایشان در آنجا جان محمد خان حاکم دای زنگی از راه اعزاز مهمان نوازی خیمه بزرگی مصحوب مير ايلخان وميرزا خدمت علیخان و چند تن از خوانین بامیان نزد ایشان فرستاده خودش از عقب آنان وارد گردیده با ایشان ملاقات کرد و پس از ادای مراسم ملاقات با هم وداع نموده انگلیسیان رهسپار ترکستان شدند و محمد حسین خان رساله دار بن رجبعلی خان هزاره را تا کتل شبر امر رفتن کرده خود ایشان در ترکستان رفتند واو دو نفر دلیل راه با خود همراه گرفته تا کتل مذکور رفته مراجعت کرده بهمراهانش پیوست
(٤٨٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ذكر منع فرمودن آصف الدوله والی خراسان ( مردم مشهد را از امور شنیعه ایشان ونقل نامه او ومنشور مواحدت دستور اعلیحضرت والا ) و همدر اثنای وقایع مذكوره آصف الدوله والی خراسان بعزم انعقاد رشته اتحاد فرق متفرقه ومتضاده ملت ستوده عقیدت اسلام مردم سكنة مشهد را از ارتكاب بعضی افعال ذمیمه وبرخی اعمال قبیحه كه در اواخر عشرة اولای ماه ربیع الاول از قوه بفعل میآوردند قدغن بلیغ نموده مانع از اصدار جميع اموريكه خلاف مذهب حقة حنفیه است گردیده بدرب مساجد ومعابر اشتهارات عدیده آویخت ومیرزا یوسف خان خادم دولت افغانستان كه در مشهد اقامت داشت در ذیل اخبارات خویش از صدور اینحكم والی خراسان بحكمران هرات نوشت واو نامة میمنی بر محاسن سیرت ومشعر بمحامد بصیرت والی خجسته عقیدت نگار وارسال داشته بتوسط میرزا یوسف مذکور از مطالعه او گذشته بجواب حکمران هرات بعد از القاب مرسوم بعینه این عبارات وكامات را نگار داد امروز در تمام ایران مسلم است كه دوستدار یكی از علمای خیلی با علم این مملكت شمرده میشوم بعلاوه آنكه از تمام رسوم دولتی وقواعد ملکی بصیرت واستحضار تامه دارم و تمام کتب از اول اسلام را از تاریخ و ادب و حدیث وتفسير و آنچه تعلق بعلم دين ومذهب است تا کنون همه را دیده و دارم كه هيچيك از علمای مذهب ما آنها را ندیده و ندارد وهنوز هم هر وقت که از انجام مهام مملکتی فراغت حاصل میکنم اهم از شب باروز بمطالعة كتب می پردازم و ماداميكه در دارالخلافة طهران بودم در مجلسیکه دوستدار می بود هر يك از علما با بودن دوستدار در ان مجلس قدرت تنطق وتنفس نداشت و در خراسان نیز بهمین طریق وسیره پیش رفته از خیلی چیزها مطلع ومتبوع ذاتم انه كه كسی قدرت نفس كشيدن ندارد زیرا كه حضرات علماء جزئيات ورذالت وعوام فریبی ومطلع نبودن از خیلی علوم هنری ندارند و از همین جهت است که این اختلافات در میان مذهب سنه و شیعه دست داده و نمیدانند که اصل ومنشا یكیست واصول این بواسطه عدم بصیرت و نداشتن علم وكتاب حاصل آمده است دوستدار هیچ وقت معتقد به سب اصحاب رضی الله عنهم نبوده و پدرم نیز نبوده معلمی داشتم خیلی با علم و سواد که همه را ممنوع ازین عمل شنیع میداشت آنهم نبود أئمه عليهم الصلوة والسلام هيچ وقت سب نكرده بلكه راضی نبوده و نیستند در هیجا كه بوده ام منع از سب اصحاب کرده و ساب اصحاب را مردود بلكه واجب القتل میدانسته ام ومیتوانم بگويم این اختلافات كه بالفعل در میانه ماها حاصل شده همین علت عمده است لا غیر والا اگر غیر ازین می بود چرا مسیحیین اینطور با ما غلبه میکردند مکرر همین فقرات را بخاکپای مهر (١) اعلای اعلیحضرت اقدس همایون روحنا فداه عرض کرده ام و همه در اتصدیق فرموده اندهر از لعنت خدا بر کسیكه سب اصحاب کند و بر كسیكه این مردم عوام را ازین عمل شنیع منع ندارد دوستدار بحول الله تعالی در خراسان این فقره را طوری بدلایل عقلیه و نقلیه ممنوع داشته ام كه هر گاه خدای نا کرده بشنوم از احدی چیزی بروز کرده اورا بانواع تنبيهات متنبه میدارم و امید وارم كه هر وقت در هیجا باشم این سیره مطلوبه را که میدانم خدا و رسول و ائمه دین ما راضی اند از دست ندهم انشاء الله همین رویه را خدمت با رفعت حضرت قدرمان فرمای افغانستان دامت شوکته خواهید نگاشت بایقین همین رویه دوستدار را خواهید فرستاد که خوب حالت وعقیدت دوستدار برایشان مكشوف گردد فقط وحكمران هرات اینمكتوبرا با نوشته میرزا یوسف وقایع نگار بپایه سریر سلطنت فرستاده چون از مطالعه ساطعه مهر لامعة اعليحضرت والا شرف گذارش یافت در روز جمعه سلخ ماه ربیع الثانی سال ١٣٠٣ هزار وسه صدوسه هجری نامه که عباراتش دقایق معانی را بیان وكاماتش رموز و غوامض (١) مختلفه فروع واصولرا حجت وبرهان و نیكو تبیانیست از حضور وافر السرور اقدس بخط میرزا محمد نبی خان دبیر نگارش یافته بتوسط حكمران هرات که بنامش مرقوم ومرسول گشت در مشهد فرستاده شد و آن اینست بالنجاه میرزا یوسف خان در ذیل اخبار خود نوشته بود كه جناب جلالت مآب آصف الدوله والی خراسان از حسن دیانت و نقدینی و خوش اعتقادى ورفع ودفع بدعات و انتظا میكه در امور ملك وملت دارند و میخواهند ملت اسلام باهم متحد باشند قدغن بلیغ و نافذ فرموده اند كه مردم عوام وجهال كالانعام آنچه در ارض مقدسه در ایام اوایل ماه ربیع الاول بكار سجن ذكر نقل نامه والی خراسان وحكم والا خراسان (١) مهر درین جا بمعنی آفتاب است (١) غوامض تاريكيها نقل منشور موحدت اعلیحضرت والا
(٤٦٦) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) و مسرور و آشپازی اقدام می‌نموده اند ممنوع ومتروك ساخته اند ومفصل این محمل آنکه چون اهل تشیع از اول ماه محرم تا آخر ماه صفر که دوماه باشد لوای تعزیه آل رسول صلعم را برپای داشته پس از دوماه در روز های اوایل ماه ربیع الاول انتقال محرمیت را دانسته جشنی بدست آورده جبال والانبالان بعضی حرکات ناشایست را مرتکب شده آتشبازی وسور وسرور بعمل می‌آورند لهذا جناب مستطاب موصوف آن اعمال را موقوف و در غره ماه مذکور اعلانها نوشته در مساجد و معابر نصب کردند که اگر احدی مرتکب آن عمل شد بلوازم عقاب ونکال گرفتار خواهد آمد سراسر خلق رأی عالی شد و کلمات حقه آنچـه برزبان و بیان جناب مستطاب ممدوح جاری شده همه مستحسن و معقول و موجب خوشنودی خداور سول ودین مبین اسلام از اصول قواعد وقواعد اصول است بلی سب اصحاب عالیمقام قطع نظر از آنکه تقریبات روحانی و تعلقات جسمانی بحضرت حبیب سبحانی علیه افضل الصلوات و التحیات داشته اند چون بحسب نص من ياعتا هان بروی زمین و حدود آنمی را حارس و امین بوده اند بعد از سالیان در از وشار هزار و سه صد و سه مشت جبال غافل را که موزان ذلیل و کودن بی دلیل اند البته نمیرسد و حال آنکه دین خدارا تاکنون از مجاهدات ایشان قوت وقوام و بیضه اسلام را هنوز رونق و انتظامست و اگر فرق اسلامیه را تناقد و تباین فروعیه حاجب و مانع سیر مقامات اصولیه نشود و از درک وفاق ترك نفاق کنند امید بحضرت هادی الیه هست که تا ساعت قیام وقیام ساعت روی زوال دولت نبینند و راه دیار ذلت نپویند و شاخ نخل عزت ایشان بباد حمله و تسویل (۱) دشمنان دین خم و کاخ (۱) تسویل معمور دولت ایشان آباد نرود و تحمیل مخالفان ملت منهدم نگردد چون جناب مستطاب ممدوح بشطری از حسن عقیدت بمعنی فریب و کیش خود بر شمرده اند بنده درگاه ایزدی را نیز لازم افتاد که فصلی از باب سیرت و طویت (۲) خود برنگارد مقاصد و مرام و زینت دادن من امروز در حفظ حیات و زندگانی جز این نیست که هرجا طائفه اسلام است بالجمه پهلوی خویش پیوسته چون غالبهای جدائی و عارض اتحاد و یکدلی همدیگر نشته چشم زخم حوادث روزگار را دافعای مبین و دیدهای (۲) طویت بدبین مخالفین اشرار را میلهای چشم بینه باشند جهش این سلسله عامه حدودا زلته وحمیت این قبایل پریشانی نهاد وسرشت خصم را دلایل باشد هر دولتی را که از در صلح و صلاح دراید دوستی ایشانرا فوز عظیم داند و هر ملتی را که برسر جنك و نزاع برآید دشمنی ایشانرا عذاب عقیم شناسد و اگر این نشود و چنین نباشد بعقل صاحب بصیرت میداند که انجام ومال اوچه خواهد بود نیو ماقته ( اینست اگر بدایت عشق از حقیقتش نعوذ بالله ) در محافل برون ومجالس سرك هميشه این کلمات را بر زبان رانده و فصلها از ین باب وبابها از ین کتاب خوانده و هنوز در کارم و روز و شب در گفتار و از کوششهای کامله خویش راضی و خدار ابر توفیق این عمل شاکر و کابین از جلوس من درين قبایل افغان وطوائف هزاره و اقوام تاجيك و سلسله قزلباش خصومت و عناد بحدی بود که بجای آب خون یکدیگر را میخوردند و از ساحت و رودهن تا جان برشته اختلاف شان باهم چندان مضبوط و محکم و چنان با یکدگر آمیخته و در ساخته اند که گوئیا برسرهم دلبانخته اند و امید بجناب مقدس الهی دارم که رفته رفته و گفته گفته جمهور قبایل اسلام و تمامی امت حضرت خیرالانام را در افغانستان و ایران و ارض روم چنان با محت یکدیگر مائل و بتاریکی از وریدن باد تنازع در آئینه دل دارم بصیقل بتاییع زلال صافی اسوله زایل کردد و از خداوند خود امیدوارم که دوست همه دولت ذکر اسلام بدوستی و دشمن ایشان بدشمنی همه دولت شناخته و بعدا شود و در میانه اینطرف این سه دولت شاخ خیر مراجعت سردار و منفعت و دشمن را سهام شر ومضرت برسد و همیده سکنه مملکت هر سه دولت در کاریکه خوشنودی خداور سول عبد الرحمن خان او باشد اقدام کنند و بمهربانکی وفرزانگی حارس و حافظ دین و دولت خود باشند فقط ومقارن اعمال مستر مرك تام وانكالكوت انگلیس و بهاؤالدین خان رساله دار که در وقت شروع بتعيين نقاط وخطوط فاصله سر حدات هرات با پیادگان کمیشن دولت انگلیس چنانچه از پیش رقم کلک راه مراجعت جانب شالکوت برگرفته بودند بسرحد بلوچستان ومنتهای خاك فراه راه جوده بعد از دوئی نیا که با خود داشتند رهسپار شالکوت ساخته خود ایشان از راه سیستان بالا کشته بکاب کرنیل رجوی پیوستند و در اموریکه بزبر دستی او مأمور بودند اقدام ورزیدند
(٤٨٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( ذکر تعیین حدود و نصب علایم نقاط ) ( فاصله سرحدات ترکستان ) ذکر تعیین حدود ترکستان چون در اثنای قرب مسافت بروز شکست و ربابجن سر از خاک بر آورده صف بر صف کمشنرین دولتین روس و انگلیس و قاضی سعد الدین خان که هر يك بمقامی از جهت شدت سرمای زمستان چنانچه مذکور شد قشلاق گزیده بودند بعزم نصب علایم سرحد هیات و فصل حدود ترکستان جانب منزل مقصود راه بر گرفتند و نخست کرنل رجوی و قاضی سعد الدین خان از چهار شنبه و حکمران هرات که نظم و نسق در امور شهر و اطراف نهاده در مهماندرغله اقامت گزیده بود از انجا بروی بسوی موضع قراوخله نهادند که بروح علامه نقاط فاصله حدود با دو جق و غیره سرحدات هرات را که تعیین حدود شده و نصب بروج آن معطل مانده بود برافراخته بعد بتعیین حدود فاصله ترکستان پرداخته کار را با نجام رسانند چنانچه همکنان وارد موضع قراو خانه شده در روز یکشنبه سلخ ماه جمادی الاول ديورند انگلیس و قاضی محمد اسلم خان از راه ملاقات در خیمه حکمران هیات شده پس از درک ملاقات از انجا روی بسوی ماروچق نهادند و در عرض راه جهت آشامیدن جای از اسب فرود گشته سرگرم اشامیدن چای محنت و صحت بودند که یکباش سواره ترکمان نامه از کمشنر روس آورده بدست قاضی سعد الدین خان داده به الیشاد و او بتوجیه قاضی محمد اسلم خان بعهد دولت انگلیس نامه را کشوده مطالعه نمود نوشته بود که رو هفته مهلت کوچ دادن بقية مردم قلعه ولی بود و تا کنون که یکو نیمزده اند سبش را مرقوم دارید و او پس از مطالعه نامه را بقاضی محمد اسلم خان داده بمروچق بتماید بعد سوار شده در جلگای ما رو چق فرود آمدند و درینجا قاضی محمد اسلم خان نامه روسی را که بنامه مذکور کمشنر روس در باره بود بند قاضی سعد الدین خان ضمیمه پیام او نگارید که در جواب کمشنر روس بنویسد که حوالتی و اظهار دوستانه شما بجای منظور است و این طبق پیام او بکمشنر روس ارقام کرد و بقاضی محمد اسلم خان فرستاد دیورند نموده بعد مکتوب خود را با چیزی از حلویات که سردار محمد اسحق خان برایش فرستاده بود صوابدید قاضی محمد اسلم خان مصحوب یکی از خادمان خویش و یکی از افراد کپتان اسکلایس نزد کمشنر روس ارسال داشت و او خرسند گشته کوچیدن مردم قلعه ولی را مهلت داده بقاضی سعد الدین خان نوشت که بفرصت از انجا کوچ دهند و کرنل رجوی ازین سوال و جواب کمشنر روس و قاضی سعد الدین خان رشك و حسد برده هنگام شام روز دوم ماه جمادی الثانی قاضی محمد اسلم خان را نزد قاضی سعد الدین خان فرستاده پیام داد که ویسرای کشور هند ارقام و ازینکه کار گذاران افغانیه بی واسطه کمشنر انگلیس با کمشنر روس سخن ترانند اعتراض فرموده است و همچنین حضرت والا امر نموده است که وکیل افغانستان بی واسطه کمشنر انگلیس در راه راست با کمشنر روس مذاکره و مکالمه نکند و اکنون که شما راه ارسال و مرسول نامه و رسول را با کمشنر روس کشوده اید خلاف امر مذکور است میباید ترك اینگونه کردار رانده دد مطابق نوشته ویسرای امپراتور کار والا رفتار آئید و زر گفت که مدعای کرنل رجوی ازین پیام اینست که کمشنر روس بکار گذاران افغان ترك مکاتبت کند و اگر احیاناً نامه بفرستد کار گذار افغان جواب ننوشته از عزم و خواهش کمشنر روس بکمشنر انگلیس آگهی دهد و هیس او بگوید کار گذار افغان مصیوب بدارد و هر جوابی که صلاح و صواب داند بکرنل مذکور گفته او بکمشنر روس بگوید و کار گذار افغان خودسرانه جواب کمشنر روس را نگوید زیرا که اگر این قید در بین نمی بود حاجت بآمدن کمشنر دولت انگلیس نداشت افغان و روس با هم تعیین حدود میکردند و قاضی سعد الدین خان چون بمشورت و اشارت ديورند انگلیس چنانچه آناً مذکور شد جواب نامه کمشنر روس را نگار داده و بسوا بدید قاضی محمد اسلم خان با حلویات فرستاده بود قاضی مذکور را در خصوص این پیام کرنل رجوی الزام کرد و با آنکه ملزم شد و دبا ده لب کشوده بلهی سعد الدین خان گفت که منظور کرنل مذکور اینست که راه ارسال مکاتیب در بین روس و افغان بکلی مسدود باشد و کمشنر روس را کمشنر انگلیس از نمدانه باز خواهد داشت که بکار گذاران افغان هرگز چیزی ننویسد و اکنون که اینکار از روی سهو و راه خطا بوقوع پیوسته آمده است کرنل رجوی میگوید که خود شما بکمشنر روس بنویسید و پیام دهید که حکم حضرت والا بما شرف صدور یافته که کمشنر روس چیزی اشیا بنویسد
(٤٨٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) واكر بنويسد ماجواب بنويسيم وقاضي سعدالدينخان این كفتار قاضی محمد اسلم خان را مسترد داشته پاسخ داد كه كاهی این خواهش كرنیل رجوی را نپذیرم زیرا كه او میخوامدهمان دشمنی دولت روس برانگیزد اما این ماجرارا عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از حضور اقدس والا دستور العمل خواسته برطبق امر حضور رفتار کنم چنانچه مذاکره مذکوره را عرضداشت حضور اقدس نمود، در روز سه شنبه بیست سوم ماه جمادی الثانی نقل منشور این منشور بنام قاضی سعد الدینخان از حضور اقدس بصدور پیوست که از شنیدن این قصه ورای و اندیشه والا که در کرنيل رجوی كه هيچ دوست در حق دوست اینگونه خیالات شور انگیز و پر آشوب را نميكند حيرت دست باب منع داد و مكشوف افتاد که کرنیل مذکور را حصول تجارب دنیوی وقاعده شناسی امور دوستی و فهم اصول كرنيل رجوی کار علاقه و رابطه دولتین که با یکدیگر همسایه و شريك مستدعی فواید خود باشند اندکست و شاید سن جوانی وکم تجربکی کار افغانی او را بر چنین گفتار آورده و یا در نفس الامر دوستی افغانستا نرا دائمی منظور ندارند وکرنه این کلمات را که از مکاتبت بوی دور نکی و مغایرت وحقارت دولت افغانستانزا ظاهرمی نماید برزبان نمی راند بلکه در خیال نمیکند و آینه بنام ان لازم با کمشنر آمد كه كرنيل رجوی را آکاه کنم وخوب دانسته نمایم که پس از ین پیرامون اینقسم مذاكرات نكرد. و چنين كلمات را روس شرف بزبان نراند و قدر خود را با قدر دوست دولت خود بشناسد زیرا که از حقارت دولت ما حقارت دولت خودشان لازم می آید صدور یافت واز قدر شکنی ما قدر و وقار خودشان بر هم میخورد زیرا که سزای حقارت حقار تست و پاداش عزت حرمت بهر حال واجب افشاد که صاف گفته شود كه دولت افغانستان از برای حدبخشئ وجود او را منصف ومميز وميانجی قرارداده است نه صاحب اختیارهم از کار اینقوم و دو کرورنفوس با کجاترسیده که از تك و نام دولت و ملت خود بکذرند ودولتی را که بعد از دشمنی نواسطۀ وجود امير خود بلا حظۀ خير وعوائد خود دوست گرفته اند و در عالم دوستی ميخواهند بطور مساوات وبرا بری با او گذران دائمی داشته باشند و ایرا نمیخوا هند که صاحب اختیار خود قرار بدهند اکر جناب نائب السلطنه صاحب هند در مجلس اول ملاقات من و ایشان در راولپندی اینفقره اظهار کرده مرا بدولت خود آکاه واخبار نکرده و با منای دولت خویش نرسانیده است پس فوائد آن ملاقات برای هر دو دولت نتیجه وثمره نخواهد داد من صریح گفتم که اکر مردم افغانستان خير وعوائد كار خود را در دوستی دولت روس میدیدند محال بود که با شما دوستی میکردند واکنون که خیر و بهبود امور خود را در دوستی دولت شما و بيكانكي دولت روس دیده اندمحال است که از دوستی شما بر گردند وبدولت روس رابطه بپسرسانندواين نکته را چندان تکرار کردم که ویسرا تصديق كرده در ضمن این نکته صدهانکته در جست كه دوست دولت بهیۀ برطانیه برای فوائد و منافع دولت خود شده ام نه اینكه مقهور ومجبور بوده ايم ودوسنی را اختیار کرده ایم واعظم فوائد ماخود مختاری ماست کسی را برخود آقا وصاحب اختیار قرار نمیدهیم واگر جہان برهم بخورد شأن ووقار دولت خود را بر هم نمیزنیم و با دولت روس که امروز میانجی کری دولت انكليس صلح و آشتی دست داده احتمال ميرود كه كاهی مصالحه بیقرار است صدها كاغذ ومکتوب در كفتگوهای سرحدیه وغیره برای سر حدداران ما بیاید و جواب بر طبق سوال برود و این سوال و جواب ضرور یست که دشمن را بادشمن وبیکانه را بابیکانه و سر حددار را با سرحد دار در تمام آفاق و قاطبۂ انفاق افتاده وکسی مانع کسی نشده همین قدر بر خود لازم گرفته ایم که انماظم امور خارجه را بی قید صلاح دولت انگلیس فیصله و تصفیه ننمائیم ديكر قيد وتكليف بر ما نيست و خودرا حکمران مستقل مملکت و خود مختار دولت و مقتدر امور خود میدانیم و کر نیل رجوی کا مروز کمشنر روس را از رقعه نكاری بنام کار گذاران ایندولت منع میکند منع نكردن محار به و واقعه نچده را چه عذر می آورد چرا مردم روس دادران مقام منع نمودن خویش از مقاله بازنداشت که حالا از رقعه نویسی منع میکند بسیار خوب منع کند که در فرنهايت رقعه از طرف کار گذاران روس متضمن مطالب سرحدیه با ينطرف وبنام کار گذاران ما نیاید کاردار ما هم جواب نخواهد نوشت ولیکن اگر بیاید وما قدرت جواب دادن را نداشته باشم از جمله محالات امور نمود دولت هند نشده و افغانستان را قباله نداده و نفروخته ایم که شمار را بجان همدردشان را اختیار کنیم میدانستیم که دیده انصاف و چشم تمیزکرنیل رجوی را چه چیزفروبسته که مردم افغانستان قبل از دوستی دولت انگلیس دشمنی خود را بهای بردند و ازشان و جبروت ومكنت آن ترس نخوردند تا که دوستی را برای خبر
(٤٨٩) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و منفعت و فوائد خود اختیار کردند و با دولت روس قبل از مصالحه گریبان بگریبان جنك نمودند و شمشیر زده کشتند و کشته شدند و از بزرگی و فراوانی سامان و اسباب آندولت باك و هراس نکردند و بیم نمودند و بر مقدمه دلیرانه راه مقاتله پیمودند تا که مصالحه دست داد و اگر چنانچه صلح واقع نمیشد تا حال هزاران خون دیگر از طرفین ریخته و با خاك آميخته میکشت امروز از كجا اینقدر ذلیل و زبون و تابع حکم كرنيل رجوی که وجودش را ممیز و منصف کار خود قرار داده شده اند که بکمشنر روس نوشته و سجل بدهند که ما مملوك دولت هند و در کار خود بی اختیار و مثل صوبه داری از صوبه داران کشور هند میباشیم و کرنیل رجوی بدینمعنی بداند و آگاه باشد که خیالاتش در حق ایندولت خدا داد خوب نیست و اقوام سکنه افغانستان باده اشهبه برطانیه مست صادقند نه مملوك و متبوع با دولت روس آشتی کننده اند و صلح نماینده نه دوست و رابطه دار و نه در نظر بیگانه خود را ذلیل میسازند و نه در چشم دوست و از خود خوار بودن خود را قبول دارند برای ازدیاد شان و شوکت خود دوستی دولت بهیه را اختیار کرده اند که ازان دولت نفع حاصل کنند و در نظر بیگانه معزز و محترم باشند نه از لاچاری و مجبوری و این امراض را که کرنیل رجوی در میان آورده و ما وجود خود را بکلی از آنها بری و عاری میدانیم گویا تهمتیست که بر ما می بندد و خود ملاحظه کنند که کسی دوست خودرا تهمت زده نمیخواهد باید ازین خیالات غرض آلود بگذرد که مآل و عاقبت خوب ندارد و دولت روس برین نکته خوب واقف و آگاه شده که دولت افغانستان اقتدار و اختیار ذاتی را در نفس خود دارند ضرور نیست که كرنيل رجوی ایندولت را صوبه داری از صوبه داران هند قرار بدهد و مردم افغانستان خوب میدانند که مصالحه روس را اعتبار نیست و سند هـا مقـدمه هر وقت که باشد با او در نظر دارند و شأن و غيرت ايشان برنمی‌دارد که در نام صلح و آشتی غدرت بیجواب مطلب سرحدیه او نداشته باشند و حال آنکه هیچ سوال و جوابی نشده که افسران کميشن انگلیس واقف و آگاه نبوده اند و کار بحسب صلاح ایشان نشده و بعد ازین نیز نخواهد شد مجمل اطلاع و صلاح آنها و دولت ایشان کار بشود زيرا که امور خارجه را در قید صلاح آوردن دولت بهیه انگلیس بر خود لازم گرفته ایم و مرد صاحب عهد از پیمان و قرار داد خود امکان گذشت ندارد فقط و در ذیل این توقیح بقاضی سعد الدینخان نگار فرمود که این رقيمه را بكرنيل رجوی بدهد که خوب مطالعه نماید و اگر حقیقت اینمطلب را بدولت خود بخواهد نیز اطلاع بدهد انتهی خلاصه در ضمن این مذاکرات و مراسلات بکار نصب روج قاصیه حدود ماروچاق پرداخته و همه جا پرچمی برافراخته عازم سرحد ترکستان شدند و شبها از شدت سرما و باریدن برف که باندازه يك فوت بروی زمین افتاد از راه چوفت جانب ترکستان باز ماندند و روز دیگر که آهنگ رفتن کردند و هنوز راه بر نگرفته بودند که کمشنر روس بعض مواضع از خاك افغانستان را حق دولت خود گفته و کمشنر انگلیس بگفتار او را مسلم داشته خواست که در اخراج مقصدش پردازد اما قاضی سعدالدینخان از اظهار او و ختم کمشنر انگلیس سرباز زده از کوچ دادن بازمانده هر يك از هر سه تن بدولت خويش بذريعه مکتوب خبر داده کار تعیین حدود را موقوف بجواب و امضای ارباب دولسه گانه گذاشتند و بنابران هر کدام بمقامیکه بودند تا روز سه شنبه هشتم ماه رجب متوقف گردیده بعد باتفاق هم بکار پرداختند چنانچه بيايد انشاء الله ( ذکر بنیاد نهادن عمارت باغ شاهی جلال آباد و غیره ) ( وقائع گه در نواحی آن روداد و شرفیاب شدن سپه سالار بحضور اقدس والا ) در خلال احوال مذکوره بر که عبدالسبحان خان مهندس هندی ملازم و خادم دولت افغانستان از حضور حضرت والا مأمور جلال آباد شده قصر سعادت حصر اندرون باغ شاهی جلال آباد و حجرات بيرون و درون آنرا بنیاد نهاده در عرض سه سال بصرف زر بسیار انجام و آباد گشت چنانچه در صدر این خجسته کتاب اشارت رفت و از انسوی سپه سالار غلام حیدر خان بقرار یکه مذکور شد فتحیاب گشته پس از تحصیل مالیات و نظم و نسق امور آن مردم و گرفتن يرغمال از متوطنین درهای نیازی و غیره فراغت حاصل کرده در موضع كذرك كلان قلعه محکمی جهت بنیاد عمارت باغ جلال آباد و غيره وقائع نواحی آن
( ٤٩٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اقامت محافظین آندرو بنیاد نهاده آباد نمود واز دورا اردهن درة کلان کوچ داده در موضع سلطان غازی فرود آورد وجهت انتظام کار درة نجيل در آنجا درنگ کرد که از مردم آنجا نیز برسمانه گرفته و مالیات را حصول نموده بعد مراجعت کند چنانچه چهل هزار روپیه از درک فروش مال و مواشی فراریها با چیزی از طلا و نقره زیور زنانه و پنجاه و نه هزار روپیه از وجوه جزیه و مالیه مردم سرزلش یافته بآستان و نود و هفت جلد کتاب وقرآن ودوسد و سی میل تفنك و نه میل تفنکچه و شانزده قبضه شمشیر و شصت و شش قبضه سیلا به و غیره اشیاء محصول رسانیده همه را ارسال حضور انور نمود بعد از موضع مذکور کوچ داده در موضع ده زیارت فرو کش کرد و خودش بفرمان طلب طریق کابل برگرفته سپهدار سرکردگی جنرال میر عطا خان مأمور باقعه چهار باغ لغمان نمود و چون وارد کابل گشت شرف باریابت فطر محتدمینکه گردیده مورد تحسین شد و چندی جهت بعض امور سرحديه وغيره که از حضور اقدس دستور العمل داده شد در کابل متوقف گردید و مقارن ایجال در ماه رجب ١٣٠٣ ه السنة ماجده اعلیحضرت والا بدرود جهان فانی کرد، رو بجنت النعيم جاودانی نهاد و در مزار شوهر تاجدارش نجيب الله خان مدفون شده چون حضور والا بپدرد چشم گرفتار بود شهزاده والا جاه سردار حبيب الله خان مهين فرزند ارجمندش را مامور فرموده او مراسم فاتحه خوانی و تعزیه داری ملوکانه از قبیل صدقات و خیرات و ختم کلام الهی و غیره را بجای برد و حفاظ قرآن وقاریان فصیح زبان برسر تربتش مامور کرد و ازانسوی پس از رهسپار شدن سپهسالار غلام حیدر خان جانب کابل محمد خان برطبق مکتوب او در روز سه شنبه غره ماه رجب با متابعان خویش راه علاقه ساپو پیش گرفت که بعضی از متمر دین را که با عیال واطفال در انجا پناه گزیده از آمدن در نزد سپهسالار سرباز زده بودند اسیر ودست گیر نماید چنانچه در شبزدهم بوده بوقت سپیده صبح وارد قلعه علوی شد و از گرد راه یورش برده یکصدو دو تن از صغیر و کبیر و برنا و پیر آن مردم شریر را دستگیر کرد و سه صدو بیست رأس بز و شصت و پنج فرد گاو غنیمت بدست آورده روانه عسکرگاه پادشاهی نمود و درین اثنا پسر حاجی ملك نثار مرواری که با مردمش از سبب زیادی حواله مالیه که زجراً و تنبیها اضافه بر مالیات مردم درة نور بالایشان حواله شده بود بنای شورش نهاده محمد یوسف خان حاکم خودها را با قبض طلب خان ضابط جزیه الینود وسه تن از نوکران ایشان در خانه بهمانگی دعوت کرده و محبوس نموده در موضع اودلام بردند و مردم اودلام را نیز با خود متفق ساخته بر سر قلعه شاهی تاختند و ملك عرب نام رعیتی را با پنج تن از پیادکان ساخلو پادشاهی مجروح ساختند و قلعه را متصرف شده خاصه دارانیرا که جهت حفاظت آن نواحی در اندرون قلعه مقام داشتند یکسر دستگیر کردند اما از ضرب کلوله افشانی سه تن خاصه دارانیکه در دو برج واقع در پشته مشرف بر قلعه اقامت داشتند درنك را دشوار دانسته تمامت مواشی ودواب قلعه کیان را که در اندرون و بیرون قلعه بودند برداشته باستگیر شد گان با خود بردند و میرزا احمد علی خان سر دفتر کمتر از وقوع این واقعه عرض پرداز حضور انور شده مویها مردم سکنه کنر ودويست تن پیاده ساخلو که هفتاد تن از مردم خوگیانی و هفتاد تن از لغمانی و هفتادتن از مردم کنر و با صد داران خود در حدود مان منڈند راه تیراپ تهدید کرده بقائه ز گرفت و آنگاه که وارد علاقه نور گل شد حکم حضرت والا که در جواب عریضه اش شرف صدور یافت بوی رسید که اگر دفع این فتنه با مردمیکه همراه دارد دشوار باشد از حاکم جلال آباد كمك بخواهد و هم از حضور اقدس حکمران جلال آبادرا فرمان شد که او را معاونت نماید و ازا لسوی یاغیان نکوهیده خویان قبض طلب خانرا با وجه نقدیکه از جزیه اهل هنود حصول کرده و در نزدش بود بشفاعت هندوان سکنه مزار وا گذار شدند و محمد یوسف خان حا کم را با خاصه دارانیکه اسیر کرده در اود لام برده بودند از انجا در مزار آورده بقللاع خود تقسیم کرده محبوس نگاه داشتند و میرزا احمد علیخان صدتن از مردم کاشکوت نزد خود خواسته مأمور باقامت بنادر و مواضع مستعده کرده در بحال طائفه صافی متوطنه علاقه چو کی بامسدین پیام دادند که دل قوی دارند که در وقت پیکار با مردم دیو گل از راه امداد بسروقت ایشان در رسند و مقارن اینحال چیی از بغاه در موضع سیاه سنك بر قلعه از مردم باجاور که علوفه بارها شته تاخته و خاصه داران لغمانی و سر کانی با مردم الوسی آن نواحی خبریافته بی آنکه از میرزا احمد علیخان اجازت بخواهند و یا باو اطلاع بدهند بعزم مدافعه روی بسوی دشت سیاه سنك نهادند و هم میرزای مذکور سلطان غازی اندر موضعیست در قاش کامه بر اعلیحضرت سراج الملة والدین قلعة السراج در آنجا احداث و آباد گردیده است چنانچه در موقعش مذکور میشود انشاء الله تعالى فوت والدة حضرت والا
مهمات ۱ پیر مسلمانان کابل اقوال ۲ ابورحان خندان که بعرض میرساند اطفال مکاتب ۳ امور حمام روضه مبارک که بوزارت جلیله داخله رقعه رفت
[BLANK PAGE]
(٤٩١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) جان محمد خان بدپال را که در بنوقت باپسر عم سید غلام پادشاه و هشتاد تن پیاده اومی از لغان مراجعت کرده نزد اور سیده بودند جانب دشت مذکور رهسپار ساخت و بهاتین در دشت مزبور رسیده با مردم مزار ولولنام و تازی آباد که تاوان قافله را بارزهای ایشان تاراج وغارت کرده بودند در آویخته از اول ظهر تا هنگام عصر باهم زد وخورد نموده عظمت نام دلهباشی از دسته خاصه داران لغانی مقتول و سه تن از اشرار بد کردار مجروح شدند و بیست و هشت فرد کار را بدست آورده سپرد صاحبانش نمودند و در وقت غروب آفتاب کرده بابیان کاشکان میرزا احمد علیخان را هزیمت داده از پیش برداشتند و از حصول این فتح چیره دست گردیده چندی روزانه بمحار به گرائیده شبانه در تنگنای جبال می در آمدند تا که قاضی ملا امیر الله خان چند تن از علمای نيك اعتقاد خجسته نهادرا از راه موعظت در هزار فرستاده بد لایل آیات محکمات قرآنی و قوانین مسلمه دین مسلمانی و احادیث شریفه نبی آخر الزمان بنی دابر علمای آبردم ثابت کرد و از بیعدمتی نوز در اندام شرارت اتسام ایشان افتاده بخود اندیشیدند که ازین فتوی سرزنن بسزا خواهند یافت و رویه آخرت خواهند شد پس خواستند که طریق اطاعت بپویند و سهیل ضراعت (۱) ضراعت بر گرفته از در انابت شفیعی برای شفاعت جویند اما آنانیکه دامن بآتش فتنه و فساد زده و مردم را بعناد و انگیخته زاری کردن بودند از واهمه سیاست سلطنت بسخنان واهی و ترهات افواهی ایشانرا بسوی بادیه گمراهی رهنمائی کرده نگذاشتند که رهسپار طریق اطاعت وانقیاد شوند و از ین سوی اعلیحضرت و الا کار گذاران پادشاهی را که در آن نواحی بودند فرمان کرد که بهر نوع که بدانند و بتوانند در تدمیر و تخریب بنیاد چوب نا مسعود آن گروه غوایت نمود کوشش نموده در سفک دماء وغارت مال واسیر زنان و رجال ایشان مضایقه رو اندارند و جنرال میرعطا خان را نیز ارشاد فرمود که هر قدر از فوج نظام که در خور و اندازه سر زنش مردم آشوهنع ومقام باشد و میرزا احمد علیخان از راه امدادطلب نماید از لغمان نزد او گسیل دارد و هم منشوری بنام آن مردم نگار داد که اگر دست از شور و غوغا باز داشته رشته اطاعت بگردن نهند و قبول اوامر و نواهی الهی و شریعت غراء رسالت پناهی را کرده حاکم پادشاهی را در بین خود جای داده در مواضع مستعده محافظ خانه جهت اقامت محافظین دولتی بنیاد کنند و خاصه دارانرا که باسیری برده اند رها دهند هر آینه از قتل و غارت سالم خواهند بود والا بشابه بقاء کامان قتل و تاراج را آماده باشند و این رقیمه را میرزا احمد علیخان مصحوب ملك جان محمد بدپالی و مفتی ملا غلام محمد نور کلی نزد مردم مذکور فرستاده از تقدیرات حی قدیر بتقدیم راست پنداره شرائط مذکور، پذیرفته آن مردم بیهوده نگشت و جنرال میرعطا خان بر طبق امر والا و خواهش میرزا احمد علیخان یکفوج پیاده از سپاه نظام و چهار صرب توپ قاطری بسر کردگی عبد الكريمخان كرنيل و فیروز خان کپدان از راه معاونت نزد میرزا احمد علیخان فرستاد و از انسوی مردم مزاری کسی نزد میرزا احمد علیخان روان کرده پیام دادند که قاضی امیر الله خانرا گسیل دارد تا ایشان بواسطه اواز سیاست سلطنت تسلیت حاصل کرده بعد بیای اطاعت پیش آیند و منظور ازین پیام آن بود که قاضی مذکور را از سبب آنکه بغاوت را برایشان ثابت کرده فتوای حل خون و مال ایشانرا داده بود بهانه گرفتار سازند اما میرزا احمد علیخان از مکائده آنان بفراست دانسته اورا نفرستاده پیام داد که ایشان در قلعه سعد الله آمده بعد قاضی در آنجا حاضر شده سخن راند و مردم مزاری ازین پیام او ببرکید ایشانرا بر هدف شید (۲) راست ندیده غفلة مكرو فریب مفتی محمد نعیم خان یورش برده او را در محاصره انداختند و کار را بمفتی محمد نعیم خان دشوار ساخته با او قرار دادند که قلعه را فرو گذاشته جانب تور گل رهسپار شده بیکار گذاران پادشاهی ملحق شود و او چون جزاین چاره نداشت لاجرم قلعه را بدانها گذاشته باعتبال و اطفال و تعلقاتش راه قلعه سعدالله برداشت و در انجا رفته مسکن گزید و ازین یورش که باغیان بقلعه او آوردند ملك عرب نام بادی ژائی مزاری نیز که طریق خدمت دولت میسرد و چنانچه مذکور شد در قلعه شاهی ژنددار گفته بود هراسناک گردیده قلعه خود را استحکام داده عیال و اطفال خویش را در دامن علیحده فرستاده با متابعان و تن ژند دارش بقلعه داری پرداخت و در بنوقت مغل خان کم شرع شرارت و مفسدت و فراز گردانی از پیش مذکور گشت ازین شور وغوغا آره گشته از راه عداوت دولت داخل مردم میمنه شد و مردم را اغوا کرده غنیم نمود که توژده تن از بغاه مزاری را که در قلعه خاص گناو محبوس و گرفتار دست خادمان دولت بودند حمله کرده بقهر و غلبه بدست آورده رها دهد و میرزا احمد علیخان ازین امر
(٤٨٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آگاه گردیده پیادگان ساخلو شنواری را امر کرد که باپیادگان محافظ محبوسین مذکوره ایشانرا از راه شیوه در جلال آباد رسانیدند ومغل خان از امریکه اراده کرده بود ناامید گشت و درین اثنامردم بسیار از اشرار هزار غله وحبوبات رعایا را از راه غارت تاخته و باغلو قله خود ها حمل دادند و میرزا احمد علیخان یکصد و هشتادتن از پیادگان ساخلو را سر راه ایشان مأمور نمود چنانچه ایشان رفته در شعب وقلل جبل راه آنمردم را گرفته کمین گزیدند و اینگاه که اشرار بخیاله در مقابل ایشان رسیدند دفعةً دست بآلات حرب برده ایشانرا هدف گلوله جانستان نموده باهم در آویختند و جنگ سخت واقع گردیده در عین گیرودار دوصدتن از پیادگان الومی وعمامت خاصه دار یتیکه نزد میرزا احمد علیخان بودند آواز تفنگ جنگ را شنیده بامر او براه معاونت برگرفته چون نزدیک رسیدند باغیان که سرگرم مقاتله بودند ایشانرا دیده دست از پیکار کشیده رو بفرار نهادند و ایشان هم پیوسته راه تعاقب بر گرفته و دو قلعه بغاة را آتش زده بسوختند و دو قلعه دیگر را متصرف شده تا عصر در اندرون آنها جای گزیدند بعد از سبب اندک بودن گلوله و باروت هر دو قلعه را فرو هشته مراجعت کردند و درین محاربه دوتن از پیادگان ساخلو مقتول وشش تن مجروح گشته از باغیان شش تن کشته وسه تن زخمدار گردیدند و پس از حصول این فتح فوج پیاده و انوائیکه جنرال میر عطا خان چنانچه رقم گذشت از چپار باغ لغمان بمعاونت فرستاده بود وارد نور گل و از انجا داخل هزار شده در وقت فرود شدن زد و خوردی کرده یکتن از ملازمان توپخانه پادشاهی و دو نفر از ره نوردان طریق گمراهی کشته گشتند و پس از فرود گشتن و افراشتن خیمه ها قرار جانبازی رواج گرفته متاع ترکتازی بروی کار آمد و از طلوع آفتاب تایک ساعت پس از نصف روز نائره قتال شعله ور مانده در پایان کار اشرار رو بفرار نهاده نسیم فتح بر پرچم علم لشکر پادشاهی بوزید و پنجهزار تن از باغیانرا از پیش برداشته متعاقباً داخل علاقه اودلام شدند و تمامت قلاع آنجارا آتش زده بسوختند و باغیان منهزماً داخل علاقه غازی آباد گشته از گریختن بازایستادند و انگاه که این واقعات از عرض کار پردازان آن نواحی بمسامع فیض مجامع حضرت والا رسید از استصواب رای رزین و خرد دور بین جنرال میرعطا خان را فرمان کرد که با تمامت سپاه وتوپخانه از چار باغ لغمان کوچ کرده براه شیوه در موضع سنن واقع دره نور رفته و از انجا راه غازی آباد بر گرفته مردم آنجارا تنبیه وتهدید نماید و همچنان رعیار امنیت و شیاس شده قلع ماده فساد کند و چون جنرال میرعطا خان بامر حضرت والا راه بر گرفته بنزديك آنمردم شریر رسیده فروکش کرد چهار تن زنان خیده قامت موسپید از طرف باغیان هزار واودلام و غازی آباد قرآنهـا بسر گرفته از راه ضراعت وطریق انابت در عسکر گاه آمده قرآنرا شفیع ساخته امان خواستند واز طرف مرده مذکور اظهار کردند که مالیات هفتاد وپنج خروار اراضی خود را که ثبت دیوان سلطنت است اضافه تر از دو چند آنسالیانه مالیات یکصد وشصت خروار را بگردن قبول نهاده مالیات چهل خروار اراضی اودلام نیز میدهیم که مجموع دویست خروار شود و اسلحه پادشاهی را که از پیادگان نظام وخاصه دار در وقت پیکار بدست آورده ایم مسترد مینمائیم و هر که بحکومت نور گل مأموشود از راه قرب وجوار بتوسط اوامر ونهی شریعت سلطنت را در محل اجرامی آریم و از سبب بی سری و نا مهذبی قوم ما که در میان علاقه خود جای داده نمی توانیم زیرا که مبادا کاری از دست جهال بروی روز آید که علاجش صعب ودشوار روز کار شود و هجده تن برهمال که از مردم مزاری بدست کار گذاران سر کاری میباشند اگر منظور نباشند چونکه از بدست بودن آنها اندیشه نکرده سربراشتیم دیگر برهمال عوض آنها میدهیم و این اظهارات آنان از عريضة جنرال میرعطا خان مفهوم خاطر اقدس والا گردیده حکم اشرف اصدار یافت که باین (۱) سخنان و مکیدت (۱) آنان فریفته نشده بهر صورت که باشد و بتواند جمعیت ایشانرا از غازی آباد متفرق و پراکنده مکیدت ساخته بعد بتعيين مالیات زمینداری ایشان پرداخته و برهمال از هر صنف گرفته در جلال آباد بفرستد و مصارف کیدوفریب سپاه که درین حرکت بخرج رسیده از ایشان بستاند و محافظ جانها در اندرون ملك ايشان بنیاد و آباد کند تا دیگر مرتکب حر کت خلاق نشوند واز چپاولوفتن امور مذکوره زنهار که دست از قتل و تاراج شان بازندارد وجنرال میر عطا خان شروط مسطوره را بتوسط ملکان آن حدود از راه اتمام حجت برای آن مردم که در موضع امنیت وشياس انجمن شده بودند پیام داد که یا امور مذکوره را قبول کشند و یا آماده قتل و تاراج باشند و ایشان پاسخ دادند که بسلام
( ٤٩٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نباشیم و جزء مالیات زمینه داری خود را که آنهم بتوسط سید غلام پادشاه که در بین مردم بنا آمده و مالیه دیوانی را حصول کرده میمانعت کنند دیگر تکالیف را هرگز نپذیریم و جنرال میر عطا خان ازین جواب آنان برآشفته اعمال واثقال اردو را در قلعه شاهی نهاده از راه ستن جوش در جنبش آورد و از ستن با چند تن از منصبداران سپاه را در لشکر گاه جابجا کرده جهت مشاهده راه عبور از لشکر دور شده بطریق مرور سپاه و توپخانه را بغایت صعب و دشوار دیده بازگشت و مردم الومی را که از راه ایلیت و قومی بیاری و مدد کاری افواج پادشاهی حاضر لشکر گاه بودند بساختن راه عبور کاشته چهارصد تن از پیادگان نظام را بفراز کوه صعود داد که اگر گروه اشرار بر کاربکران راه حمله کنند ایشان بمدافعه گرائیده نگذارند که آسیبی بدیشان برسانند و چون قبل از عروج سپاهیان گروه باغیان سرهای کوه را گرفته و استوار نشته بودند بمجرد رو بفراز کوه نهادن این سپاهیان آتش حرب شعله ور گشته و جانبین زدوخوردی کرده آخر الامر باغیان هزیمت یافته جاهای نشین و محکم داشتن ایشان بتصرف سپاهیان مذکور در آمدند بعد صعود ایلجاری دره نور و املی و قلعه شاهی بکوه برشده جای گزیدند و سپاهیان از فراز کوه راه مراجعت بجانب عسکر گاه بر گرفته سردوتن از اشرار را که کشته بودند بریده با خود آوردند و غیر ازین دوتن دیگر کشته و زخمداری از گروه اشرار دیده نشد اما از پیادگان نظام دو نفر از فوج وردک مقتول گردیده دوتن جراحت یافتند و بهاؤالدین خان کپدان را نیز اندک اثر جراحت بر ران رسیده باقی سالم و مأمون برگشتند و مقارن اینحال سی تن از بزرگان طائفه شلوتی از راه اطاعت نزد میرزا احمد علی خان حاضر آمده خواستار حاکم شدند که بایشان بگمارد و او اینوقت فرستادن حاکم را صواب ندانسته معطل بمشاصل شدن بغاة غازی آباد گذاشته و ایشانرا تسلی و خرج راه داده رخصت کرد و از السوای جنرال میر عطا خان نیز رای مذکور خبرداد که در روز ورود لشکر ظفر پیکر پادشاهی در غازی آباد اویز وارد آنجا شود و پس از فرستادن این پیام نیز رای مزبور سپاه را حرکت داده در اناکل فروکش کرد و مردم بیگ در میان دره مقام داشتند در وقت فرود گشتن سپاه و نهادن دست آلات جنك برده یکتن از پیادگان نظام را از ضرب گلوله تفنك مقتول ساختند و جنرال میر عطا خان دهن خیبر را با جانب ایشان کشاده چار صد تن از پیادگان نظام را بزمامیر گلوله انداختن تقنك كرد و مردم آنجا تاب مقاومت نیاورده از راه هزیمت داخل پناه گاه بیشه شده و پس از جمع و تبذیع چندصد تن از پیادگان نظام بکوه برشده در مواضع مستعده جای گزیدند که روز دیگر تمامت سپاه را کوچ داده بفراز کتل اریت فرود آمد و مردم آنجا از وصول لشکر پادشاهی بموضع مذکور که مشرف و بالادست ایشان واقع و دهراسناک گردیده از راه امانت کس نزد جنرال میر عطا خان فرستاده پیام دادند و از در ضراعت عفو تقصیر خواستند و طالب امان شده استدعا کردند که ملک جان محمد بدالی را نزد ایشان بفرستد که بتسلیت دادن او اعتماد نموده حضر اردوی ظفر شکوه شوند چنانچه او مقام مذکور را با ملا راز محمد نامی و دوتن از ملکان دره نور نزد مردم اریت فرستاد و ایشان از فرستادگان جنرال میرعطا خان اطمینان خاطر حاصل کرده چندتن از بزرگان با چند تن از علماء وزنان موسفید قرانهای شریف را شفیع قرار داده و بر سر زنان نهاده وارد لشکر گاه شدند ورشته اطاعت بگردن نهاده عذر خواه گناه خویش شدند الا ملك عظيم که درین وقت از کوه جهالت فرود نگشته ببغی از جاده عقل زعبرش گشته از راه اطاعت نزد کار گذاران سلطنت آمده مطیع و منقاد شد و بتائید خداوند هنر پرور بازوی دلیران سپاه ظفر پیوند علاقه اریت و شیماش در تصرف اولیای دولت در آمدند و افواج قاهره که درین هنگام ماهانه هشتصد خروار غله صرف ایشان بود یکجا داخل اریت شدند و اینگاه که واقعیات مذکوره از عرض جنرال میر عطا خان کوش گذار حضرت والا شد حکم اشرف بنام او صادر بگشت که زنهار بقرآن شفیع ساختن اینقوم اعتماد و اعتبار نکرده تمامت بزرگان ایشان را پس از انجام کار کوچ داده با خود بیاورد و یکتن صاحب اعتبار را در ملک نگذارد و درین اثنا میرزا احمد علی خان که باشارت جنرال میر عطا خان چنانچه آنفا مذکور شد از موضع لمولاتك راه غازی آباد بر گرفته چون راه بدانجا نزديك كره دویست تن مرد مسلح از ساکنین غازی آباد نزد او حاضر گردید وراستیهای خدمت کرده او همراما مور سپاهیان راه وصاف کردن کدر کاها که عبور نمودن از آنها دشوار بود کرده مقارن اینحال شاتر دوتن دیگر از زنان و مردان ساحر دره
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آنمردم هريك قرآني بسر گرفته از راه انابت پیش آمده و قرآن را شفیع ساخته طالب امان وعفو گناهان خود شدند و او همروا تسلی و دلجوئی داده بایشان وارد غاری آباد گشت و در انجا قرآن ها را که نزداو آورده بودند پیرهن و غلاف ساخته و بزرگان را خلعت در بر کرده از انجا روی بسوی اریت نهاد و در مضرب توپ از انوائیکه جنرال میرعطا خان بيك فوج پیاده از راه امداد نزدش فرستاده بود و عبدالکریم خان کرنیل فوج مذکور غراء کشل بر شده بچند (۱) ترعیب ضرب توپ برای ترعیب(۱) مردم سکنه آن جبال کشاد داده بمدداخل موضع یاده شده چون مردمش فرار کرده بودند سپاهیان بمعنی مهمله نظام در یادۀ آتش زده بسوختند وروی بسوی هشتاد خانه وار دیگر که مقرب فرودگاه لشکر مسکن وماوی داشتند ترسانیدن نهاده یکتن مرد و نه فرد گاو بدست آوردند گاوان را ذبح کرده گوشت آنها را قسمت نمودند و همچنین تمامت آبادانی آنمردم را تااریت از صدمۀ آتش خراب ویباب ساخته چون هملشکر بقریۀ اریت رسیدند پیام جنرال میرعطا خان بميرزا احمد علی خان رسید که مردم اریت از راه اطاعت نزد خادم دولت حاضر آمده اند لشکریرا که همراه دارد از قتل و تاراج باز دارد و او بر طبق پیام جنرال میر عطا خان دلیران سپاه را از تاخت و تاز باز داشته و مواضع مستعده را بمردان کار استوار ساخته گوش بآواز جنرال میر عطا خان وسپاه ما تحتش اشت تا که او نظم و نسق بروی کار آورد همچنان پای تردد بدامن توقف پیچیده بعد بامر جنرال موصوف داخل غیاس شده تحصیل مالیات مردم جدید الاطاعت پرداخت و سر گرم انتظام مهام آنحدود بود که مردم قوم صافی و سکنه دهوكل وباويل از راه سرقت خلاع عهدی قاضیان و مفتیان آن ولایت را که مصحوب سواران نظام کوتوالی (۲) عریض از دار السلطنه کابل ارسال شده بودند از عرض(۲) راه غارت کرده یکتن از سواران کوتوالی را بکشتند ومقداری بضم عين از جو را که جهت علوفه اردو می بردند نیز تاراج کردند وازین حادثه لشکر پادشاهی که دران نواحی بود آگاه بمعنی کناره گشته از قفای دزدان راه بر گرفته در کوه غیاس با ایشان دو چار گردیده آتش جنك شعله ور گشت و بسیار تن و جانب از غنیم بقتل رسیده نه تن از اعداد سپاه پادشاهی را حالت تباهی رخ داده بیست و نه تن زخدار شد و در پایان کار چیزی نتوانسته در لشکر گاه باز گشتند و چون اینواقعه از عریضۀ جنرال میرعطا خان گوش خراش حضرت والا شد حکم اشرف بناواو اصدار یافت که باوجود مشاهدۀ حال همسایه کان ایشان که ضائع وتباء گشت عبرت حاصل نکردند ضرور افتاد که پس از انتظام امور مردم اریت وغیاس ومزار واودلام ومزی آباد بکفر بخط فرمان نهاده اند از راه چوکیده بدانوسو نهاده آنمردم را گوشمالی بسزا دهد چنانچه او ومیرزا احمدعلیخان بتمجیل هرچه تامت نظم و نسق در کار های مواضع مذکوره نهاده وسید غلام پادشاه را مأمور حکومت آنها کرده آهنگ تنبیه وتهدید آن مردم نمودند و چون موضع اودلام را مضرب خیام عساکر فیروزی فرجام ساختند مردم ایلجاری خوگیانی که هزار و دویست و بیست و شش تن بودند سه صد و بیست وشش تن بازمانده نهصد تن جانب مساکن خود رفتند و همچنین مردم کامه وقوم جبار خیل وغیره که هزار و نصد تن بودند همه خود سرانه راه اوطان خویش برداشته تنبیه و سرزنش آن مردم معطل ماند چنانچه بهايد انشاء الله تعالی و مردمیکه گریخته بودند خدمت ایشان به در رفته مورد دیگر سیاست نگشته باز خواستی از ایشان نشده عفو گردیدند ذکر حرکت ذکر حرکت کردن کمشنرین دولتین روس وانكليس ) کردن متعینین حدود ( و قاضی سعد الدینخان وحکمران هرات از اقامتگاه خودها ) ( وبکار تعين حدود پرداختن ایشان ) و از انسوی بقراریکه وعدۀ ذکر آن از پیش داده شده است جوابهای عرائض قاضی سعد الدینخان و کمشنر دولت روس وانكليس از طرف صاحبان دول سه گانه در باب منازعه که اتفاق افتاده و چنانچه مرقوم گشته آمد هريك رجوع آنرا بدولت خویش داده بود بایشان رسید کمشنرروس در روز سه شنبه هشتم ماه رجب سال ۱۳۰۳ هزار و سه صد و سه هجری از موضعیکه اقامت داشت حرکت کرده احمال واثقال کشیشانش را بذریعۀ کشتی از آب مرغاب عبره (۳) داده در موضع ماروچق فرود شد و روز جمعه یازدهم ماه مذکور گوله برج نام رومی نیز از آب مزبور (۳) عبره گذشته وارد قراول خانه شد و کار گذاران افغانی اعزاز واحترامی که در مراسم ضیافت وعلاقات بتقديم رسانیده بمعنى عبور
(٤٩٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) او در ختم يافتن مجلس يك دستگاه ساعت با تمثال جبه و صورت خود برسم ارمغان وباب زرکان تقديم حضور حکمران هرات کرد واو اول نپذيرفته بعد باصرار بسيار قبول نموده مجلس بپای رفت وحکمران هرات نيز بازای ارمغان او تحفۀ خودرا بايك تخته پتوی کابلی و دو توپ کرك شكري و يك و يك توپ بزکوهی و يكتوب برك دار زنگی برسم هدیه در منزل او فرستاد و هم او دو دستگاه ساعت دیگر بخدمۀ که علوفه مرسومۀ ضيافت باهالی کمیشن میرسانیدند داده ایشان نپذيرفتند و در روز شنبه دوازدهم ماه رجب کولنرج موصوف بايكن مترجم محفلۀ داخل خيمۀ حکمران هرات شده پس از ادای مراسم ملاقات در خیمۀ خویش بازگشت و در روز يکشنبه سیزدهم ماه مذکور بالاتفاق از مارو چاق کوچ داده کار گذاران هرسه دولت در موضع بو کن فرود شدند وحکمران هرات چند سوار از راه احترام با ايشان کاشته امر کرد که بقلعۀ ولی همراه بوده از آنجا مراجعت کنند وخود راه مرغاب بر گرفت که از مردم افغان در آنجا مسکن ومأوی داده مأمور زراعت کند و از آنجا برطبق ارشـاد و اعلام حضرت والا که بنامش شرف صدور یافت سپه سالار فرامرز خانرا بذريعۀ مكتوب آگاه کرد که پلنك توش خان ونياز بيك و محمد جان بيك وغيره بزرگان جمشیدی را که پا مردم کميشن دولت روس وانگلیس بخلاف قرار داد دول سه گانه تخلیه سخنان خلل انگیز در همه جا گفته وكما ينبغت بنابر مصلحت بعضی امور حکمی دربارۀ ايشان صادر نشده بود همه را محبوس نمايد وامين الله خانرا خود نائب الحکومه گرفتار ساخته در هرات فرستاد وسپه سالار فرامرز خان در روز چهار شنبه بیست وسوم ماه رجب پلنك توش خان ونياز بيك ومحمد جان بيك و محمود خان ومحمد وليخان را درارك هرات محبوس کرده نصر الله خان عم زادۀ پلنك توش خانرا که باعيال وتعلقات امين الله خان از هرات جانب مرغاب راه بر گرفته بود از قلعه نو باز گردانیده عیالهای همۀ محبوسين مذكوره را بنصر الله خان پیشتر از خود ایشان در کابل فرستاده خود شانرا پس از قطع محاسبات زمان کار داری ايشان بمحافظت کپدان عبد الوهاب خان و بیست و یکتن پياده و بیست و یکتن سوارۀ نظام محبوساً در کابل روانه ساخت و هم جنرال غوث الدينخانرا با دویست پیادۀ ساخلو وصدتن سوارۀ نظام از هرات بپیل مرغاب کرده امر نمود که جهت رعب و خوف دادن مردم آن نواحی در آنجا اقامت گزیند و هم کار آتولارا راست نماید و هم حيدر قليخانرا باستدعای حکمران هرات از راه تسلیت دادن مردم مرغاب در آنجا فرستاد ورسول خان نورزائی را بادسته از سواران کشاده وتفقای عوض محمـد ولی خان که محبوس و روانۀ کابل شد بحکومت كشك كماشت ومقارن اينحال فيض محمد خان احمـدین که چندی قبل ازين جهت تنبیه وسرزنش قرار بيك فيروز كوهى بامر حکمران هرات درتکاب عالم و کوچه رفته بود او را با مردم طایفه زی حکیم که در شرارت معاونتش مینمودند گوشمالی بسزا داده و فرار بيك را با بزرگان مفسدین دستگیر و باز نجیر در مرغاب نزد حکمران هرات حاضر نمودوا و همه را محبوساً در کابل فرستاد و از السوی حکمران موصوف مردم جمشیدی را بامردم طایفۀ زی حکیم از موطن اصل شان کوچ داده در جلگای هرات فرستاد و دوهزار و چارصد خانوار از مردم فراه و اسفزار و پشت رود و جلگای هرات که در باد غیسات بودند همه را از آنجا کوچانیـده پـانصـد خانوار فراهی را در علاقۀ قاشان جاداده مابقی را در مرغاب مسکن گزین فرمودو ازان سوی کار گذاران هر سه دولت که بعزم تعیین حدود ترکستان رهسپار شده بودند در اواخر ماه رجب مابین کمشنر روس و انگلیس مذاکره دست داده کمشنر روس گفت که میباید خط فاصله دولتین روس وافغانستان از كنارخك قيصار وميمنه کشیده و قرار داده شود تا چرا گاه مردم آنجابهادرلوغ وبيابان واقع گردد و کرنيل رجوی پاسخ داد که هر آئینه خط مفصلۀ سرحديه از کشت زار هرا لکا که باشد بفاصله پانزده الی سی میل دورتر در بیابان قرار داده شود که مسافت هر دو پهلوی خط درین اراضی معموره ومخروبه حائل و فاصل باشد تا چراگاه دواب و مواشی هر قوم و قبیله از رعایای طرفین بقدر کفایت حاصل گردد؟ کمشنرروس اين گفتۀ کرنيل رجوی را نپذیرفته گفت رجوع اين امـر را بامنای دولتين روس وانگلیس داده از اینجا تا کنار آب جيحون بدون تعيين نقاط وخط فاصله مساحت کرده از انجا مقادير را معین نموده حواله دولتین می نمائیم که از هر قرار صواب باشد فیصله داده شود و کرنيل رجوی گفت که درینصورت که رجوع تصفیۀ حدود فاصله بدولت شوم مييابـد كميشن دولت انگلیس کوچ داده در خاك متعلقۀ افغانستـان و کمیشن روس حرکت نموده در خاك مقبو ضۀ دولت خود تا رسیدن خبر تعیین حدود
(٤٩٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از نزد امنای دولتین توقف کنند و کمشنر روس این مقوله کرنیل رجوی را اول پذیرفته به پشاور اصولی سرباز زد و کرنیل رجوی زبان پاسخ الزامتناع آوردن او کشوده گفت که اگر سخن درینجا فیصل شود هيچيك را حرکت لازم نیست و کمشنر روس قرار دادن خط فاصله را بمسافت ده میل از زمین های مزروعی هر مقام دو دفتر رضا داد تا مقدار مسافت پنج کروه چراگاه مردم میمنه و اندخوی و دولت آباد خارج از حواشی زمین مزروعی در بیابان حاصل آید و این اظهار کمشنر روس را کرنیل رجوی مصلحة بقاضی سعد الدینخان گفته مشورت جست و نیز اظهار کرد که اگر این سخن کمشنر روس بکوش قبول جاداده نشود هم آینه بهانه بدست آورده حرکت کند و در کنار رود جیحون فرود کشته حواله کار را بدولت نماید و ازین امر کار بطول انجامد و قاضی سعد الدینخان عذر آورده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد و از حضور انور والا جواب صادر گشت که بکرنیل رجوی دستور العمل داده شده که هرچه مصلحت داند بامضا رساند و مضمارن اینحال كرنیل رجوی مبلغ چهارده هزار روپیه کلدار مصحوب شیر احمدخان (۱) بن سردار نور محمد خان حمران قندهار که طریق خدمت دولت انگلیس میسپرد و کپتان نبالایس رای کرنیل لاك ايت نام سیاح که وارد صلحه بدخشان شده بود از کیشن روانه داشت و نامه سفارش از قاضی سعد الدینخان بنام سردار محمد اسحق خان گرفته بدیشان سپرد که سوار محافظ همراه شان گذاشته در خان آباد برساند تاوجہ را بسردار عبدالله خان حکمران قطغن و بدخشان سپرده رسید حاصل نموده مراجعت کنند که اوبكرنيل لاك ايت برساند چنانچه سردار محمد اسحق خان برطبق سفارش قاضی سعد الدینخان هر دو تن را با وجهیکه همراه داشتند سالماً بتوسط سوار محافظ درخان آباد رسانیده و ایشان وجه را رسانیده بمراد شریف باز گشتند و از دیگر جانب کمیشن دولتین روس وانكليس وقاضی سعدالدینخان درروز غره ماه شعبان وارد موضع قصابه شدند و چون قبل ازین در باب جزيرة که کنار آب مرغاب و آبیاری کشت زار مجرده خواجه علی متعلقه دولت روس گفت و شنودی شده و دو تن مهندس از هردو کمیشن مأمور تحقیق نمودن هر دو موضع مذکور گردیده بودند در منزل مذکور بکمیشن دولتین پیوستند و از روی تحقیقاتیکه کرده بودند کمشنر روس حمايه جزیرۀ تاه موضعین را ضائع یافته از کمشنر انگلیس التماس نمود که مقدار و مسافت پنج میل زمین بکناز آب مرغاب ويك ميل در حدود قاشان از خاك محدود تا فغانستان رعایة بمرعای دولت روس فرو گذاشته بروج منصوبه تغییر داده شود که زراعت مردم خواجه علی را از عدم آب نقصان روی ندهد و سريشد اراضی مردم سارق در تصرف افغانان نباشد تاوقتی آب را منع کرده برای واقع نشود و کمشنر انگلیس مسئول او را قبول کرده قاضی سعد الدینخان از قبولیت او سر باز زده در بین او و کرنیل رجوی و میجر مرند وقاضي محمد اسلم خان مذاكره و مناظره دست داده در پایان مکالمه رجوع قطع مناقشه را بصوابدید رای رزین و خرد دوربین حضرت والا داده و از حضور اقدس در جواب عریضه مشتمله اینفقره قاضی سعد الدینخان که معروض داشت نگارش یافت که از مسافت نیم میل زمین قاشان و پنج میل کنار آب مرغاب و تغییر و تبدیل بروج فاصله از جائی بجایی دیگر پس از آنکه قطع شده و فیصله یافته و بروج نصب گشته باشد بنا بر اشتباه مردم افغانستان و هتک حرمت دولت ایشان گذشته نمیتوانیم و نمیگذریم اما از التماس کمشنر روس که از کرنیل رجوی کرده و او از کار گذار دولت افغان استدعای قبولیت خواهش او را نموده من باب الرعايه آب را از مردم خواجه علی باز نمیداریم وليكن بشر طيكه (۱) این شیر احمد خان در عهد امارت امیر محمد یعقوب خان که سپاه دولت انگلیس کابل را متصرف شدند و خدمات جاسوسی را اختیار کرده بسیار کس از اقوام خویش و غیره مسلمانان سکنه کابل را تهمت مقاتله در موضعیکه بالشكر انگلیس محاربه دست داده بود بسته بقانون مارشل لایعنی قانون عسکری که این قانون در وقت لشکر کشیدن به مملکتی جاریست و آن چنین است که عدالت را بيك سو نهاده شخص اندک تحقیق شخصی را احضار است می کشند گرفتار سیاست می کرد چنانچه ازین کردار خود منفعل قوم گردیده بالشكر دولت مزبور بهند گفته و هند رفته و مدتی زندگی کرده در بسال هزار و سه صد و بیست و نه فوت گردیده اخلافش تا زمان تحریر و تألیف این کتاب در آنجا هستند
(٤٩٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) در وثیقه نامه تصفیه و متعینه حدود قصبه عبارة من باب الرعایه از التماس کمشنر روس و کرنیل رجوی بدون حقایه مردم مذکور مرقوم و مندرج گردد تا در وقتی دولت روس حق و ملک خود نشمارد چنانچه ایشان وار دروات آباد شده مسافت نیم میل بروج حدود قاشان را از مواضعیکه منصوب بودند امر تغییر دادن کردند و در عصر روز جمعه نهم ماه شعبان کرنیل رجوی انگلیس و کرنیل كليمرك روس خط فاصلة دولتین افغانستان و روس را از حد چارشنبه تا کنار رود جیحون چنین قرار دادند که از چارشنبه تا دولت آباد بکنار آب قیصار مسافت شانزده میل و در علاقه دولت آباد بیست میل و بعلاقه اندخوی از بیست و دو الی بیست و چهار میل عرضاً در بیابان چول (۱) چراگاه (۱) چول مواضع مذکوره معین کرده شود چنانچه بر طبق مقادیر مذکوره از اواخر اراضی مزروعه مواضع مزبوره بمسافت دشت بی آب میل های مسطور خط فاصله را معین داشته امر برافراشتن بروج کردند و در عصر روز دوشنبه دوازدهم ماه شعبان را میگویند وارد اندخوی شده قاضی سعدالدینخان پس از فرود شدن بقرب اندخوی بصوابدید کرنیل رجوی بتهیا ملاقات کرنیل كليمرك نام کمشنر روس رفته مراسم ملاقات بتقدیم رسانید و پس از ان کرنیل رجوی از قاضی سعد الدینخان التماس کرد که عبدالحمیدخان حاکم اندخوی را بفهماند که در جای کرنیل مذکور رفته با او ملاقات کند و پس ازان کرنیل مذکور از راه بازدید نزد عبدالحمیدخان رفته او احترامش نموده توپ سلامی کشاده حد و قاضی سعد الدینخان مسئول او را قبول کرده نخست حاکم مذکور بملاقات کمشنرین رفته و بازگشته بعد کمشنر روس نزداو رفته توپ سلامی کشاد داده شد و در وقت عودت رسما به عبدالحمید خان ازيك رأس اسپ ویازده جلد پوست قره کل و دو توپ قناسه و دو توپ ایر بخارائی و سه ثوب شاهی و یکطاقه شال خلیل خانی و چهار قطی نبات رسم هدیه و تعارف نزد کمشنر روس نهاد و او منت پذیرگشته سخن از شجاعت و رشادت مردم افغانستان در میان آمده کمشنر هر دو دولت تصدیق کرده چون مجلس ملاقات بپای رفت هر کدام راه منزل و مقام خویش برگرفت و روز دیگر از اند خوی جانب خمیاب رهسپار شده کپتان پیکات نام انگلیس از کمیشن جدا گشته بدون همراه و محافظ بعزم سیاحت وقصد مساحت صفحه بدخشان براه مزار شریف مرحله پیمای فیض آباد شد و آنگاه که وارد مزار شریف گردیده سردار محمد اسحق خان را از در ملاقات بدید او از رفتن در بدخشانش باز داشته بوی گفت که بدون محافظ در آنجا رفتن از راه حزم واحتیاط بعید است که مبادا آسیبی بدو رسیده دولت افغان بدنام گردد و او گفتار سردار والاتبار را سزاوار پذیرفتن دانسته از جانب بدخشان عطف عنان کرد و راه چپارش ساحل نهر جیحون اختیار نمود و اینوقت کار بگران و بناء سنگه مامور افراختن بروج فاصله شده بودند از حد چارشنبه تا موضع دوینچی تمامت بروج را ساخته از کار بپرداختند و قاضی سعدالدینخان خطوط استشهاد وسنداتيرا که از اعیان و بزرگان آن محال چه از مردم متعلقه بخارا و چه از رعایای افغانستان در باب خمیاب و غیره مواضع بخواهش کمشنر روس که از پیش التماس کرده و بدست آورده بود همه را بکرنیل رجوی سپرده و او از فارسی بانگلیسی ترجمه ونوشته کرده با خود برداشت وازاندخوی براه خمیاب برگرفته از انسوی بسرجاكم كرك با جمعی از اهل خبره آنجا و مردم بوساغه و آقسقالان کرکی و بوساغه بنامۀ طلب نزد کمشنر روس حاضر شدند و در روز بیست وهشتم ماه شعبان مجلس گفتگوی خمیاب ومضافات آن در خیمه کرنیل رجوی منعقد گشته کمشنر روس با سه تن از اجزای کمیشن خود چولیم بسار و کپتان کپیدونوف و یکتن ترجمان حاضر آمده کرنیل رجوی کمشنر انگلیس نیز میجر دورند ومستر مرنك وقاضی محمد اسلم مترجم را در خیمه خویش نگاه داشته دیگرانرا بیرون کشید و مطابق کمشنرین دولتین روس و انگليس عبد الغنی خان حاکم آقچه و کار گذار خمیاب و ناظر نورالدینخان هر سه تن با قاضی سعد الدینخان داخل خیمه کرنیل رجوی شده محفل مذاکره و مجلس مناظره هر نه تن آراسته گشت * ذکر مذاکره ومباحثه کار گذاران دول سه گانه * ذکر مباحثه ( در باب خمیاب ومضافات آن ) امنای دول سه گانه در باب چون امنای مذکوره دول سه گانه روس و انگلیس و افغان باهم نشسته بزرگان متعلقه بخارا واعیان رعایای خمیاب آن محال متعلقه افغانستان که از راه گواهی دادن بحاضر آتوضع شده و در خیمه جداگانه برای ادای شهادت جای
( 468 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کردند شروع مذاکره دست داده خطوط استشهاد مطابق ادعای وکیل افغانستان افتاد چنانچه کمشنر دولت روس ومقامات بزرگان کرکی و بوساغه اقرار و اظهار کردند که از سی وهشت سال خیاب بتصرف رجال افغانستان بوده و هست و پس ازین اقرار و اعتراف کمشنر روس صورت ماجرا را مرتب گفته نوشته شده بود بتمام و زیاد بذریعه تلگراف بامنای دولت خویش خبر داده بعد بتوسط ترجمان خود از مجدالدین خان حاکم آقچه پرسید که آقچه مشتمل چند موضع و محالست او ناظر نورالدین خان را که نیکوتر واقف و آگاه بود برای جواب دادن پیش کرد ناظر مذکور جواب داد و پنج محال برشمرد اول(۱)اسحق آباد دوم(۲)فتح آباد سوم(۳)خان آباد چهارم(٤)خواجه صالح پنجم(۵)سید آباد و نیز گفت که هريك ازینمحال شامل بلوکات بسیار است و کمشنر روس دوباره پرسید که از آنجمله تنها خواجه صالح مشتمل چند بلوکست او در جواب وی چهار بلوك گفته شرح داد که اول خیاب و آن شامل چهار جویست چون چکش و دالی و اسلام و جویبار و از این همه جویبار شامل پنج جویست دوم قرقین و آن متضمن شش جوی است سوم آقچوپه چهارم دالقارس این هر دو بلوك مشتمل برسه جویند و کمشنر روس پس از شنیدن بلوکات جایکانه مذکوره پیرنظر خان منگپاشی را نزد خود طلبیده ختمش را که بر استشهاد نامه نهاده بود پرسید که این مهر توست وی جواب نعم گفته مسئول این سوال گشت که بچند سوار درزیر امر خویشتن داری او پاسخ داد که بپنجاه و چهار سوار دارم و بحافظت حدود بوساغه و جرقدی وقره تپه و آلدینج مأمورم وسی وشش سالست که بمنصب مذکور نامزدم و از جانب دولت افغانستان خدمت حفاظت حدود مذکوره را دارم و پس از وی آلمی بای وصالح سردار نمازا از بزرگان کرکی و بوساغه نزد خود طلبیده از صدق و کذب گفتار منگباشی پیرنظر خان پرسیده ایشان مقوله مذکوره او را سراسر تصدیق کردند و پس از راست افتادن سخنان او باز سوال کرد که اینمواضع چرا گاه دواب و مواشی كدام يك از طرفین است از ایشان جواب شنید که چراگاه طرفین است زیرا که علاقه حاکم عقلست و تاحدود تاشقرغان چاریان ما از راه چرایش میروند و از مردم متعلقه افغانستان نیز تا بسیار مواضع از ملك ما بجرایش می آیند و سررمه کی بعاملان بخارا میدهند و دواب ومواشی ماکه در محال قره تپه وقاق تلی و آلدینج و جرقدی از راه چرایش میروند سررمه کی میدهیم و در صورت تجاوز از مواضع مزبوره سررمه بعاملان افغان میدهیم و ازین گفتار آنان در ظاهر چنان نمود که گویا در حدود موصوفه ایشان با افغان شراکت دارند که سررمه میدهند پس قاضی سعدالدینخان سکوت را حجت ثبوت گفتار آنان دانسته جهت رفع اشتباه زبان بگفتار کشود که شما را درین نقاط حق مداخلت و مشارکتی نبوده و نیست زیرا که هرگز قراول و محافظ سرحدية بخارا بانجاد اینمواضع نشده است و اگر این نیست میباید مثل افغان که قلعه در کنار جرقدی جهت اقامت سرحدداران خویش بنیاد و آباد کرده است از مردم بخارا نیز قلعه و یا محافظ خانه می بود و دواب و مواشی شما که در چراگاه اینمواضع می آیند از عدم مشارکت مالیه سررمه میدهید وازین مقوله قاضی سعد الدینخان کمشنر روس متفکرانه از وی پرسید که از بنیاد نهادن افغان قلعه جرقدی را چه قدر زمانست وی شش سال بجواب او گفته اظهار کرد که چون جرقدی محل اجتماع تراکمه سارقست همیشه صد سوار جهت حفاظت مقیم آنجا بوده واکنون که قلعه بنیاد و آباد گشته بجهل یا پنجاه سوار کمال حفاظت حاصل است و نیز جرقدی زندان مجرمان دولت افغانست چنانچه قبل ازین عاصیان بی نام و نشان را در خیاب جای داده کسانرا که فتنه جو ومفسده خومی بوده در جرقدی قید و زجر می نموده اند این سخنان قاضی سعدالدین خان بگوش هوش کمشنر روس اثر کرده از هر دو تن بزرگان کرکی و بوساغه پرسید که از چند سال خیاب بتصرف افغان در آمده است ایشان جواب دادند که سی و هشت سالست که افغان آقچه را متصرف شده خیاب را نیز تصرف کرده اند و تا حال در دست دارد و قاضی سعد الدین خان اینرا شنیده گفت که حاجت پرسیدن نیست زیرا که تعیین حدود مابابخارا میان الیغوها مر است که سیزده سال پیش ازین معین گردیده چنانچه جوی جرت فاصله حد جانبین حفر شده است و بخارائیان اینمقوله قاضی سعدالدینخان را تصدیق کرده بعد کمشنر روس گفت که قبل ازین در خیالم بود که محافظ افغان در خواجه سالار اقامت داشته ونزديك اينروزها مأمور باقامت اینحدود شده اند زیرا که سرای قراول خانه در انجاست و ناظر نورالدین خان در جواب این
(٤٩٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) گفته کمشنر روس گفت که محافظ ما همیشه در حومه کور ده گاهی در خواجه سالار اقامت نداشته و اینکه شنیده اید در انجا سرای است دیوار و جای سکنای سوار نیست که جهت حفاظت در آنجا اقامت کنند بلکه سرای نام جوئیست که در آنجا جاریست و چون سخن بدر مجا رسید قاضی سعد الدین خان کرنيل رجوی را مخاطب ساخت گفت که ایا کرنیل کاونبا وجود اینقدر خطوط و سندات و شهود هنوز در شك خواهد بود از این کلام قاضی را بکرنیل كبوك بلفظ انگلیس ترجمانی کرد بعد كبوك کلمات درینکه خیاب در تصرف افغانست شاذندارم وليكن بطور ناواجب متصرف شده اند و قاضی سعد الدین خان بجواب پرداخته گفت بطریق واجب در تصرف ماست اما بمقصود کرنيل كبوك ناواجب قرار گرفته است و او پس از ترجمانی کردن کرنیل رجوی و دانستن این مقوله قاضی سعد الدین خان گفت درین شکی نیست که خیاب تعلق بخاک افغانست اما کرنیل رجوی ژورنور است هر چه میگوید بگوید و سبب این تحقيقات که من میکنم آنست که در سال ۱۸۷۳ هزار و هشتصد و هفتاد و سه عيسوی در عهد نامه که در بین دولتین روس و انگلیس در لندن مرقوم گشته است خواجه صالح سر حد افغانستان قرار داده شده است و خیاب از بخش گریخانه انگلیس است که از خاک افغانستان خارج نموده و قاضی سعد الدین خان بجواب اینخطاب او گفت دولت انگلیس دوست دولت افغانست لیکن نه بطریقی که اختیار بخشیدن ملک را داشته باشد و اگر چنانچه کرنيل كبوك میگوید بخشیده باشد بصلاح و صوابدید امیر افغانستان حواله خواهد کرد و این نیز مسلم نیست زیرا که کسی متصادم حال افغانستان نشده که از جهت دفع آن خیاب را داده خود را از صدمه خلاص کرده باشد و نه دولت روس بدولت انگلیس التجا کرده بتوسط او خیاب را از امیر افغانستان خواهش کرده که او استدعایش را از راه احترام رد نکرده داده باشد و یا خیاب زمین بیحاصل و ریگستان بوده که امیر افغانستان را از حفاظت آن نقص و ضرری میرسیده بنابراین فرو گذاشته است بهر حال اگر یکی ازین وجوه در عهد نامه مرقوم باشد همانا گفته کرنیل كبوك اقرب بصحت خواهد بود والا خیاب که از مضافات خواجه صالح است چگونه از ان جدا وبخاك بخارا ملحق خواهد گشت و این بوضاحت مفهوم و معلوم و گفته شد که خواجه صالح مشتمل چهار بلوک و یکی از بلوکات چهار گانه آن خیاب است و عقل نیز تقاضا وامضا میکند که اگر امیر افغانستان از خیاب گذشته از خاک بخارا نمیپنداشت چرا دران جا پیپس متصرف میشد و محافظ در آنجا میگماشت و کمشنر روس گفتار قاضی سعد الدین خان را تصدیق کرده گفت هيچيك از دلایل مذکوره درج عهد نامه مسطوره نیست چون رشته مذاکره باین عقده رسید ایم پیار روسی متغیر گردیده دیورند انگلیس را مخاطب ساخته گفت دولت انگلیس درینجا فریب خورده و از مدعا گذشته و در باب شغنان و واخان بموجب عهد نامه مزبوره ما را از مدعا گذرانیده هر دو علاقه را داخل خاك متعلقه افغانستان نموده در یابچه پنجه را حد فاصله قرار داده است و حال آنکه آمد و علاقه در آنوقت بتصرف افغان نبوده بلکه هريك مير و رئیس جداگانه داشته و همچنین در حین نوشتن عهد نامه در لندن خط مستقیم را بمستقیم از ان سبب تطبیق دادیم که چراگاه و کشت زار ایل تراکمه سارق را داخل خاک مقبوضه خود نمائیم اما از عدم وقوف فریب خورده اکثر زمین ها که ایل مذکور زراعت میکردند از حد ما خارج افتاد چنانچه ناموضع باب الهی زراعت مینمودند و هر دو نهر خواجه على وحسين على تعلق بايل سارق داشت و اينك كه در باب خیاب بخطای خود معترفید مانیز از خطای خود پشیمانیم و میجر دیورند بپاسخ ایم پیار زبان گفتار کشوده گفت که در کتاب ما چنین که شما گفتید مرقوم نیست و همان عهدنامه حاضر و موجود است اگر در کتاب شما باشد نوشته پسندیده خاطر خود شماست و چون طناب گفتگو بدینجا رسیده قطع مناظره شد مشغول صرف طعام گردیده پس از تناول غذا از هم وداع کردند و كرنيل كابوك كشتر روس از قاضی سعد الدین خان التماس ملاقات نموده پذیرفته آمد چنانچه با هم ملاقات کرده صحبت رسانه بپای بردند و در باب مذاکره و مناظره مذکوره پس از آنکه هر يك از امنای دولتین روس و انگلیس از ارقام کانته خویش آگاه گشت ارباب باریمنت بکار گذاران هند خبر دادند و با ستصواب رأی مستر کلید ستون این امر را مسلم داشتند که از هند نامه با علیحضرت والا نکار داده بحضور انورش ارسال دارند و تا بتوانند بدان سر راضیش سازند که از جویها و مواضع مذکوره در گذشته
( ٥٠٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بدولت روس فرو گذارد تا او در باب خباب و خواجه صالح و خواجه سالار حرفی بزبان نیارد و از هند بدریعة تلگراف بارباب پارلمنت جواب دادند که برای امیر افغانستان امید کور را مرقوم میداریم اما او گفتار ما را استوار ندانسته جوابهای معقول و کافی لکاته خواهد داد که اقوالش را هرگز اعتراض روی نخواهد داد و ملزم نخواهد شد که آنمواضع وجویها را بدولت روس وا گذار شود چنانچه نامه فرستاده جواب کافی و باصواب شنیدند و حضرت والا از ار سال نامه انگلیسان و جواب خودش که ننگار فرمود قاضی سعد الدینخان را ارقام و آگاه نمود که از جویهاییکه در معرض گفتگوست بنهار نگذشته و تایید الطریق عاریت و امداد دوستانه و احسان همجواری برای زراعت مردم تراکمه متعلقه بخارا داخل وثیقه نامه نموده منت عطا از دولت افغانستان بر دولت روس وانگلیس گذارد واز ارسال و مرسول مکاتیب ورد وقبول سخنانی که مذکور گشت چندی رشته مذاکره وتعین حدود فاصله ترکستان بتعویق افتاده بعد ازین در محل و موقعش ذکر میشود انشاء الله تعالى ( شرح بغی و تمرد هزاره پشه و شیرداغ ) ( که وعده ذکر آن از پیش رفت ) در خلال حوادث اوایل اینسال مردم پشه و شیرداغ که باغوای سلطان علیجان بن سردار شیر علیخان جاغوری چنانچه از پیش اشارت شدسر از جیب تمرد کشیده رهسپار وادی ضلالت شدند سردار محمد حسن خان حکمران غزنین بامر حضرت والا سواره و پیاده طوائف هزاره محمد خواجه و جیغتو و چهار دسته را بامر رفتن جاغوری و تنبیه و تهدید آنمردم که از جهالت سر برداشته بودند کرده از غزنین نیز صد تن پیاده ساجلو و دو ضرب توپ جلوی و صدباشی محمد نظر خان وردك را بسر کردکی میر امام الدینخان نگهبان نظامی با مردم طوائف مذکوره رهسپار منزل مقصود ساخت و سه صد و پنجاه تن سواره و پیاده از طوائف مذکوره که مؤلف این کتاب نیز حاضر بود در تحت رایت نگهبان مذکور جای گزیده از راه تپچ و لومان وارد سنگماشه شدند و يك روز از سبب سواره و پیاده مردم جاغوری که فراهم شده و هنوز در آنجا نرسیده بودند درنگ کرده روز دیگر بامردم چهار دسته جاغوری ره نورد گشته از کتل صعب و دشواری که میل و قنداق و چرخهای هر دو توپ را جدا جدا بر شتر حمل و نقل داده بگذشتند و در موضع جودری فروکش کرده از انوا و ار دیعل یافته شدند و درینجا که موطنی باغیان بود و مساکن خود را فرو گذاشته بکوه بر شده بودند یازده ضرب توپ جهت تخویف و ترغیب متمردین کشاد دادند و چند روز در موضع مذکور در نك نموده روز دهم درم ایلجاری غزنین باسپ تازي بشب همبر سائیدند و در حین توقف دو بار ابراهیم سلطان پشه کلام آلهی را شفیع گناهان خود قرار داده از راه انابت نز و امام الدینخان نگهبان فرستاده بدو پیر محمد خان حاكم جاغوری و بزرگان هزاره پیام داد که امن و نهی پادشاهی را بگردن گرفته مال دیوانیرا ادانمایم و ایشان پیام اورا که در سه سال روی از دولت و سعادت برتافته از حکم سلطنت در بار زده بود حمل بر کید کرده جوابی که میبایست نمیدادند و در اندیشه آن بودند که خود او را گرفتار سازند تا آتش فتنه بکلی خاموش گردیده صیاد دولت باستراحت هم آغوش آیند چنانچه در هر دو بار فرستاده او را مراجعت داده پیام فرستادند که ناخوش از طریق ضراعت حاضر اردو شده رشته اطاعت بگردن نهد به پیام امان نیافته بقتل و غارت کارش انجام خواهد شد و با او هنوز کار راست نگشته بود که سلطان علیخان و عبدالعلی خان پسران سردار شیر علیخان وحیدر علیخان نبیره او از راه خواهش عفو تقصیر داخل اردو شدند و تسلی یافته بامر میر امام الدینخان از لشکر گاه در سنگماشه آمدند و عیال و اطفال ایشان که پناهنده آن جبال بودند و از واهمه جان از کوه خوف فرود نمی شدند منشور تسلیت دستور حضرت والا بنام ایشان شرف صدور یافته و سید محمد طاهر خان میرابی فرمان مبارك را بایشان رسانیده بعد تسلیت یافته و غلام محمد خان پسر پیر محمد خان حاکم را نزد خودها خواسته بالو حضر آمده راه سنگماشه بر گرفتند و از انجا در کابل آمده چون صفدر علیخان و احمد علیخان گریخته و از كوه پيك توت گرفتار گشته کشته شده بودند ایشان چند روزی نظر بند گردیده بعد مشمول عواطف خسر وی شدند و سرای نشیمن و وجه نقد وعلوفه كافي از خوان احسان پادشاهی برای اقامت ایشان مرحمت شد و ابراهیم سلطان از مشاهده روی اطاعت نهادن پسران و نبائر وبنی اعمام سردار شیر علیخان بسوی دربار ذکر بنی هزاره پشه وشیر داغ
(501) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) پادشاهی خود را گرفتار ورطه تباهی دانسته باز قرآن الهی را شفیع خویش ساخته مصحوب علی رضا مهتر نامی از مردمش نزد بزرگ ارود فرستاد و او قرآن شریف را بخیام کمدان امام الدین خان وسیدان حاضره اردو و بزرگان هزاره جدام جدا نزدهر کدام پیش کرده عذر گناه وعفو تقصیر وامان مال وجان خواست واظهار کرد که مالیات دیوانی را بروفق زمان سلطنت امیر شیر علیخان مرحوم بکار گذاران دولت رسانیده از شاهراه سپاسیهٔ سلطنت نامنحرف نمیگذاریم و بزرگان هزاره غزنین وجاغوری از عذر والحاح فرستاده ابراهیم سلطان ورعایت حرمت قرآن متأثر گشته بامیر محمد خان حاکم جاغوری مشورت نموده قرار دادند که باگتن ابا فرستادهٔ او نزدش روانه دارند تا از ناصیه حال او درك نيك وبد احوالش را نمايد بعد برطبق مکنون ضمیر او کار کرده آید چنانچه چند تن بصوابدید بزرگان لشکر پادشاهی چون سید محمد قاسم و محمد طاهر سیدان سرآب وغلامرضا خان دیرهٔ کلستانخان هزاره وملك جمعه ومحرر این خجسته نامه غازی کٹل شاه منصور که باعیان استحکام داده مترصد و آماده نشسته بودند رفته هنگام عصر ابراهیم سلطان از کوه بجهالت فرود گشته ازراه اطاعت بپای انقیاد نزدایشان آمد وبهم نشسته در وقت مذاکره ازشدت سرما آتش بهیزمها زده درکنار آتش بهم سخن گفته چون روز بیگاه شده کاربجائی مفرار نگرفته بوعدهٔ فردا ازهم جدا شده هرکدام جانب مقام خویش راه بازگشت پیش گرفت و روز دیگر جانبین حاضر وعده گاه شده اورا ازدیگر خسارت وزیان تسلی داده مالیات دیوانی را بزدنش نهاده آسوده خاطرش ساختند چنانچه تسلیت واطمینان حاصل کرده با ایشان از راه اطاعت داخل لشکر گاه شد و دوساله مالیات را از جملهٔ سه سال که بژمهٔ مردمش مانده بود برعهده گرفته از عدم استطاعت وقلت بضاعت که توان ادای سه ساله مالیه را نداشتند یکساله را عذر خواست و با یگتن از بزرگان مردم سنگماشه از اردو نزد مردمش بازگشت و اردو ازموضع چهل بافتو کوچیده در موضع قف زار فرود کفت واز آنجا وارد المترسنك علاقه پشه شده از انجا يك پسر ابراهیم سلطانرا بامادرش و پسرعتمال در سنگماشه روانه کردند که نزد نجات اوقی نام اقامت ورزند ودوتن پرعتمال از بزرگان طایفه شیرداغ گرفته بمجدالدین خان قلندر سپرده محصل تحصیل وجه مالیات کاشتند وچون کار بانجا رسید برف آغاز باریدن کرده سواره و پیاده هزاره غزنین رخصت مراجعت جانب مساکن خویش یافته راه بازگشت پیش گرفتند و پیادگان ساخلو با هر دو توپ دابایجاری مردم جاغوری جهت حصول مالیات نزد میرامان الله خان کمدان در بین مردم پشه اقامت گزیدند و پیرمحمد خان ازراه تحصیل بقیهٔ وجه جریمه وديه قتل يكتن پیاده ساخلو که در اضعایف وقایع سال گذشته بشرح رفت داخل مردم مسکه شده تحصیل بقایای مالیه ووجه جریمه پرداخت ومقارن اینحال حکم جهان مطاع بنام کارپردازان هزاره جاغوری شرف نفاذ یافت که ده هزار روپیه افزون ازوجه مالیه ودیه باسم نعل بها ازمردم مسكه و پشه وشيرداغ سياسه حصول نمایند ذکر بغی وتمرد مردم جاجی وجدران وتنبیه وسرزنش آن شکو هیده خویان ذکر بغاوت مردم جاجی وجدران در اضعایف وقایع مذکوره مردم جاجی وجدران تمرد ورزیده ازحکم پادشاهی سر برتافته رهسپار طریق بغاوت شدند ومردم رعایای خوست ونواحی آن عزم تنبیه وتهدید آن بد منشانرا جزم کرده حاکم خوست از ین ارادهٔ مردم مذکور بسردار شیرندلخان آگهی داده استدعا نمود که مردم زرمت را او فراهم کرده آمادهٔ پیکار بدارد چنانچه او سه هزار تن مرد پیکار و بیست خروار اذوقه ازعلاقهٔ زمت فراهم کرده بعد هردولشكر يك بديگر پيام فرستاده موضع کوت واقع دو کروهی مسکن بغاه اسمعیل خیل را جای هم پیوستن وبامتمردین در آویختن قراردادند که از انجابا مردم در خیل (۱) جدران نیز جنگ آغاز کنند زیرا که از موضع مذکور تا دو مانده مسافت شش گروه وراه سهل العبور است چنانچه پس از قرار داد مذکور هر دو لشکر بسردار شیرندل خان ازراه انجام همت واهتمام اندیشه تلف شدن مال وجان سپاه ورعیت مردم میرانی وشغلب وسباك وابراهيم خیل متوطنين قرب زرمت را مکتوب فرستاده پیام داد که با سر بخط فرمان نهاده طریق اطاعت پیش گیرند و یا نیمه آلات حرب نموده مترصد وصول مردان کار و آماده پیکار (۱) در خیل موضعی است در علاقه جدران
( ٥٠٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ماندند و آنگاه که اين اعلام و پيام سردار شير بندل خان از عريضة خود او بضرره خاطر اقدس والا نگشت حکم مبرم از حضور انور بنام او شرف صدور يافته برزش و گوشمالی طوائف مذکوره را بآهنگ رسيدن غرامات ايشان ممثل فرمود که ازقات علوفه کار لشکر ابتر نشود ومقارن آنحال چند تن از بزرگان مردم جدران شگفه شمل از راه اطاعت نزد سردار شير بندل خان آمده و برخال بر عهده گرفته و تسليت يافته مطمئن خاطر مراجعت کردند و از جانب ديگر عبدالواحد خان حاكم وملا آقا محمد خان قاضی خوست وغيره بزرگان آنجا چون سيف الدين خان و صاحبزاده زکی الله خان وملاسيد امين خان مفتی و محمد حسين خان و افسران تو پخانه و سپاه نظام و منصبداران پيادگان ساخلو و سر کردگان سواران کشاده و بزرگان نواحی خوست و مردم ايلجاری طوائف مندوزائی وغيره که از صدور حكم والا و ممثل داشتن جنگ آگاه نبودند رو براه تنيبه و تهدید ياغيان طائفه جدران نهاده بازار گیرو دار را رواج دادند و حمله اول سه تن از جدرانيان مقتول ومجروح گشته چون ايشان در اندرون قلعه و لشکر پادشاهی در ميدان بودند کاری از پيش نبرده پس خزيدند تا که دو ضرب توپ قاطری و هشتصد تن پياده ساخلو که هنوز بجنگ نگرائيده در عسکر گاه بودند از غيرت بكمك پرخواسته با تفاق پيادگان نظام وسواران کشاده رو بميدان حرب نهادند و در نخاله مردم دو قلعه نواباد يکه بسردار و يغرب مردم مندوزائی واسمعيل خيل ومآمند از در اطاعت پيش آمده رهسپار طریق خدمت شدند و بزرگان سپاه هر دو قلعه را نشان شان رعيت ندانسته خراب کردند بعده با غیان در آويخته از طلوع آفتاب تا عصر کشش و کوشش مردانه نموده علاقة اياميرا که محل سکنای هشتصد خانواره مشتمل بر اغنيای انار است مسخر کردند و از مشاهده آنحالت گروه مخالفين پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهادند و ايشان متحياب شده بيست در بند قلعه را آتش زده خراب نمودند و تمامت دواب و مواشی ایشانرا بغارت متصرف شدند و درين جنك چهل تن از ياغيان مقتول وصدتن مجروح گشته از لشکر پادشاهی شش تن از ايلجاريان کشته و زخمدار شدند و سپاه پادشاهی پس از هزیمت یافتن و پراگنده شدن ياغيان الزموضع ايامر برخواسته روی ستيز بجانب جدران زنی خيل نهادند و از گردراه وارد آنجا شده مواضع مستعدۀ مرقده را که مشرف بران گروه فتنه جو بودند تماما فرا گرفته بمردان کار استوار نمودند ومردم زنی خیل خود را گرفتار قتل وتاراج دانسته قرآن شریف را شفیع ساخته امان خواستند و ايشان از راه احترام قرآن جاهائی را که گرفته استحکام داده بودند فرو هشتند و گروه فتنه جو از فرو گذاشتن مواضع مستعده خود را از دم گلوله جان ستان کنار ديده بجنگ گرائیدند و دلیران لشکر نصرت اثر آستين رشادت بالا زده بيك حمله اشرار نکوهیده رفتار را از پیش برداشتند و دو قلعه را متصرف گردیده آتش زده بسوختند ودواب ومواشی ایشانرا تمام غارت کرده هنوز دست بتاراج داشتند که دوباره زنيانرا قرآن بسبرنهاده نزد دلیران کارزار فرستادند وطالب امان شده اظهار اطاعت کردند و ایشان بپاس قرآن عظيم الشان دست از نهب وغارت باز داشته لیکن تمامت قلاع شانرا آتش زده خراب و يباب ساختند و چهار تن از بزرگان ايشان را بر محال گرفته جانب چهاونی خوست راه بازگشت برگرفتند و درین محاربه بیست تن از جدرانيان مقتول و چهل تن مجروح شده از لشکر پادشاهی يك تن دهباشی ودوتن پياده ساخلو از دسته صدمباشی عبدالحميد خان مجروح ودوتن مقتول گردیده یکتن دهباشی از دسته سرتپ ارسلاح خان کشته ودوتن خاصه دار بايك تن بیرق چی زخمدار گشتند ودوتن از ايلجاريان قوم مندوزائی وليكنند بقتل رسیدند و پس از انجام کار رای بازماندگان کشتگان از حضور حضرت والا ساليانه بيست روپيه نقد و بيست سير کابل جواری مستمری مرحمت شده برای ورثه مجروحين ده روپیه ومقدار مذکور جواری معین گردید و چون قبل از وقوع محاربه و حصول فتح کار گذاران دولت طری ومَعابر آلقوم شریر را باعداد رجال استحکام داده راه فرار ایشانرا مسدود ساخته بودند هشتاد و پنج تن از مردان و شانزده تن از زنان آن شکوهیده خویانرا دستگیر و محبوس نمودند و آنگاه که وجوه مالیات ایشان با پانزده تن زن ومرد وقرآن شريف نزد عبد الواحد خان حاكم رسيده از در انابت عفو تقصير خواستند محبوسين ايشان رها داده شدند و از جمله پانزده تن از مردمان معره کری را با چهار تن بر شمال مردم در خیل و چهل و دو تن از مردم سوزائی جدران مسحوب صدمباشی عبد الحميد خان وسی تن پياده ساخلو بمحافظت روانه کابل داشته ديگر مردم را تسلی داده بارجا کردند و بتحصيل ماليات پرداخته محصول اراضی ایشانرا برطبق مردم خوست ثبت دفتر و دیوان پادشاهی کردند و هدر ينوقبت
(٥٠٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) معدن مس در يکی از جبال مجلغور واقع علاقۀ خوست پديد گشته چون مصارفش اضافه از مداخل آن بمیزان حساب رفت متروك و فرو گذاشته شد و همدرین هنگام بسا کس بمهر و خط جعلی (١) گرفتار قهر دوزخيان پادشاهی شده اعلیحضرت والا خود متوجه تحقيق این امر شده بکار عدالت و انصاف را بپای برد چنانچه از جمله ملا احمد ولد ملا بيدل نام آخند خيلی را که مهری جعلی سعد و بی غلته جور! بمحمد رحيم خان کپتان ماده اقرار کرده بود که این مهر را حريف نام مجور خيلی که پامسده وفراز است در موضع غمزانی بامن دو چار گشته با او گفتم که با دوسه تن معاندت و خصمی دارم اگر کاغذ سپیدی را بمهر سعد و بدست آورده و بمن داده ميتوانی هر آئينه خورسندت سازم واو این مهر سعد و را که در پشاور جهت چنین امور مکبدت دستور متار (٢) کرده با خود داشت بمن سپرد و من بکار برده خصمای خود را گرفتار عتاب پادشاهی ساختم و کپتان مذكور مهر مزبور را نزد سردار شير نندل خان حاضر کرده او ملای موصوف را به صد روپیه زجراً جریمه کرده عرض پرداز حضور اقدس والا شد و از عريضۀ او حضرت والا را اطلاع دست داده سردار شیریندل خان را بدریعۀ منشور از شاد واعلایم فرمود که باز پرس چنین امور در شیوه و دستور سلطنت بغایت سخت است نه جرم سه صد روپیه زیرا که چنین ملایان بی عمل در حقیقت شاگردان شيطانند نه استدان بندگان خالق سبحان و بسی فتنه ها بروی کار می آرند و خلق خدای را ایذا و آزار میرسانند پس او را محبوس و روانه کابل داشتن از وجوب استحسام است که زنده بودنش جمعی را موجب پریشانی وقانون سیاست را سبب پشیمانی و از صدور ایلحکم مبرم او را مقيد ومغلول در کابل فرستاده بكيفر کردارش مقتول کشت ومقارن الحال مبلغ شصت و دو هزار روپیه اثبات و جوه سر حمده حکمران غزنین بفرماینکه بواسطه اهمال دیوان شرف نفاذ یافت دو ساله که بالنهاده بود باذای مردم آندر حواله نمود و ایشان ازین حواله رنجیده آهنگ سرباز زدن و شورش نمودن کردند و این امر از عرائض وقائع نگار محال غزنین بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده حکمران غزنین را ارشاد و آ گاه فرمود که هر چند وجه نقد حصول شده باشد واپس بمردم آندر سپرده همان نوکر را که نيت دفتر است و بعوض آن وجه نقد بنام سر حمده قبول و مقرر کرده اند جهت ملازمت سپاه نظام از ایشان بگیرد و حکمران غزنين بزرگان قوم اندورا طلبیده از صدور حکم والا خبر داده ایشان پذیرای نوکر دادن شده و جهر يکه داده بودند پس گرفتند و این امر که مجوزانه اجرا یافت در طینت غيور حضرت والا نا گوار افتاده بانیان فساد را طلب کابل فرموده محبوس نمود ومردم آندر ازین قضیه و پاره از دیگر امور که در موقعش مذ کور میشود سر برداشته تمرد اختیار کردند چنانچه بيايد انشاء الله * ذکر شروع کردن و پرداختن بکار تعیین حدود ترکستان * ( که کمشنرین روس وانگلیس و قاضی سعد الدینخان فروهشته ) ( واجرای آنرا حواله بدول سه گانه داده بودند ) واقعۀ تحقيق مهر جعلی (١) جعلی یعنی ساختگی (٢) متار کنده شده ذکر شروع به تعیین حدود تر کستان روز نهم ماه رمضان سال هزار و سه صد و سه كرنیل رجوی نزد كليرك کمشنر روس شده با او اظهار کرد که دیر است استشهادات و سندات را از ملاحظه شما گذرانیده تا کنون جوابی نشنیدم آيا شك واشكال شما رفع گردیده یا هنوز اشتباهی باقیمانده وی جواب داد که میباید بکپتنان از دول سه گانه روس وانگليس وافغان ناموسيم كاطف رفته و در آنجا از نهر جيحون گذشته از دیگر مرد میکه در هر دو جانب نهر مسکن و مأوی دارند تا آنجا از حقیقت رسیده میبیند نا کرنیان آن مردمان نیز با خطوط استشهاد و اظهار این کسان که حاضرند مطابقت وموافقت کند معمولداشته شود والا امر دیگر بروی کار آورده شود اما بشر طیکه از مردم آنسوی آب شخص روسی پرسش کند و از ینسوی مأمور انگلیس پژوهش نماید و این گفتۀ او را کرنیل رجوی مسلم داشته مستر مك از كميشن انگلیس وكپتان کامسوف از کمیشن روس عازم رفتن کرده قاضی سعد الدینخان را نیز آگهی دادند که شخصی را مأمور نمايد واو ناظر نور الدینخان را کلیات چند تعلیم وتلقین کرده همراه ایشان گذاشت و صورت حال را معروض حضور انور داشت و در خلال اینحال بروز پنجشنبه چهار دهم ماه رمضان
( ۵۰۱ ) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کرنیل لاکهارت که بعزم سیاحت کافرستان حال موسوم بنورستان وارد صفحهٔ بدخشان شده و سردار عبدالله خان حکمران بدخشان از دخول کافرستانش بازداشته از موضع زيباك رهسپار چترار شده مسترنی الآیس نیز با او رفیق راه گشته جانب دیار خویش رفت و چون عریضهٔ مذکورهٔ قاضی سعد الدین خان بپایه سر یر سلطنت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ والا شرف گذارش یافت در روز هفدهم ماه رمضان منشوری بنام او شرف صدور یافت که چون مدار کار و مبنای گفتار بر استشهاد نامه و غیره سند است دلالت دارد برینکه دست دولت روس بخاك متعلقهٔ افغانستان نمیرسد و نمیباید که برسد و همچنانکه از ابتدای کار تاحال در تعیین حدود خسارت و زیانی بدولت افغان روی نداده بعد ازین نیز امید است که روی ندهد و این مکابره و مذاکره را که کرنیل کاپريك روسی در باب خیاب بمیان و در محل بیان آورده منظورش آنست که از سرنهر مرغاب و قاشان که داخل خاك افغانستانست سهل دانسته بگذریم و تنها بيك بدانید که از حصول مدعای خیاب تا گذشتن از مبداء مجرای هر دو نهر مذکور تفاوت بسیار است چه اگر بالفرض پس از مکالمات بسیار پاره و قطعهٔ از مضافات خیاب را بدست آرد هم بهر حیصون در بین حایلست دست و پای بیگانه بخاك افغانستان دراز نمی تواند شد و بر مرغاب و قاشان که سر آب را بدست آرد راه مداخلت را بهر سو باز می تواند ساخت پس در باب جویهای مذکور بسیار محکم و استوار بوده متوجه باشید که از دست نرود و با آنکه کمشنر انگلیس هر دو نهر را بصوابدید مستر کلید ستون بدولت روس وعده داده و این گفتگو بذریعهٔ تلگراف از راه ایران بواسطهٔ کرنیل رجوی در لندن بمستر کلید ستون رسیده و او کرنیل رجوی را هدایت و ارشاد نموده که نتیجهٔ آن سراپا فایدهٔ دولت روس است و امنای پارلیمنت لندن و قونسلان کشور هند برخلاف مستر کلید ستون اتفاق و اظهار کرده اند که سپردن سر هر دو نهر مذکور بدولت روس باعث خللهای بسیار در سرحد هرات است و نیز پس از آنکه روح قضیه افراخته شده و هريك حصهٔ خود را دانسته است مطلب را عود دادن و سر هر دو نهر را بدولت روس سپردن خلاف تدبیر و کسرشأن دولت انگلیس و موجب جرأت و جسارت دولت روس در مداخلت خاك افغانستان خواهد بود وقتها هم بسرحدهای خویش محکم باشید فقط ومقارن اینحال فارن سکرتر بذریعهٔ عریضه از حضور انور والا استدعای دو يك روپیه برای مواجب و مصارف کمیشن انگلیس کرده درجهٔ قبولی یافت چنانچه بر طبق نوشته و خواهش او دو يك روپیه از خزانهٔ کابل بمعرفت ملا اویس الدین خان قافله باشی بترکستان فرستاده و بموجب رسید کرنیل رجوی از هند بطریق عوض بازیافت شد و در روز پانزدهم ماه شوال کمشنران روس و انگلیس مجلس مذاکره آراسته در باب تعیین حدود بمکالمه پرداختند و پس از گفت و شنود بسیار کمشنر روس گفت جز اینکه سرحد موضع سکونت محمد طاهر خان قرار داده شود دیگر چرا دولت روس قبول ندارد و چون ازین ادعای کمشنر روس خسارت و زیان کلی بدولت افغانستان رو میداد چنانچه اگر این اظهار او درین مجلس پذیرفته میگشت هر آینه محال خیاب و والی و اسلام و چکش و جویبار و بعضی از انهار قرقین از دست افغان میرفت لاجرم کمشنر انگلیس این گفتهٔ او را نشنفته رجوع امر را بدولتین روس و انگلیس دادند و در خلال این احوال چند تن از بزرگان ترک خوقند که با مردم قبچاق خویشی و قرابت داشتند و با مردم قرغیزیه آنجا متفق و همداستان شده بودند از راه طناب معاونت وارد خان آباد گشته از عزیمتیکه بتمهید خاطر داشتند از قبیل مستسعد باریاب گشتن و از حضور اقدس والا مدد خواستن و شورش در مملکت روس انداختن بسردار عبدالله خان اظهار کردند و او همهٔ ایشان را بکابل در گاه عالم پناه نمود و چون فرش پای بوسیدن سدهٔ بارگاه انجم قباب شدند بعز عرض حضور اقدس رسانیدند که پناه بدولت خداداد آورده امید كمك و امداد داریم تا بمعاونت این دولت بادلولت با دولت روس در آویخته در ظل حمایت پادشاه اسلام قرار و آرام گرفته از جور و تعدی دولت روس که نسبت بما میکند خلاص شویم و درین امر تمامت مردم اسلامیه ماورالنهر با ما متحد و متفقند چنانچه بعض بزرگان اندجان و یار کند نیز بعزم این مدعا بامتول قوقن باما همراه آمده از خوف دولت روس که مبادا واقف گشته آسیبی بایشان رسانند و هم از شدت سرما و کثرت برف باز گشتند و اعلیحضرت والا را انگیختن و بشورش انداختن مردم اسلامیهٔ ماورالنهر را باعث انفعال دولت
(٥٠٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) انگلیس که بکیشاش از راه دوستی وصمیمی و تیقزی وارد سرحدات افغانستان شده مجادلۀ برۀ بیحسابه فیصله داده بود دانست نخواست که دولت موصوف را نزد دول معظمه خجل ومنفعل سازد پس عهدرا در اطاعت بدولت روس ودر نشناختن از حکومت آن یامدان که لازم باشد اندرز و نصیحت کرده واز خطای ظالمانه ایشانرا نيك نواخته رخصت بازگشت داد و چون چند روزی فیصلۀ کمیسن حدود ترکستان طول کشیده عریضۀ درین باب از قضی سعد الدینخان نایب الحکومه برۀ بسلطنت رسید در روز جمعه پنجم ماه ذیقعده از حضور انور قاضی مذکور را ارقام و اعلام رفت که ندانستیم گفتگوئی خیاب بکجا رسید و کمشنران دولت روس وانگلیس باهم چه گفتند و چه کردند و چه قرار دادند و شمارا بالفعل کدام کار در دست و چه کفتار در زبانست و چرا همه روزه بالا قطاع دو دو سطر و چار چار کلمه از شما بحضور میرسد واز قواعد یکه روی کار می نهند خبر نمیدهید که رأی کمشنر روس امروز چیست و گفتار کار گذار انگلیس با او مخالف است یا موافق و رأی خودت که چنین با چنانست میباید جمیع واردات مرئیه و مشاهدات منظوره موافقه و مخالفه از خود و کمشنرین روس و انگلیس را مرقوم ومرسول حضور بدارید و چون نامه از روی نوشته کرنيل رجوی از ویسراى كشور هند برايه سرير سلطنت درین وقت رسیده بود نگار فرمود که از رقیمه ویسرا که بمطالعه مأنیوست و در ان مکنونات و مضمرات خاطر خود را در محل ابراز آورده چنین رقمطراز گردیده است که وکلای دولت روس کار گذاران افغانستان را شقاق و نفاق وفریب و سازش جانب خود میل داده اند گویا از نوشته ویسرا مفهوم میشود که بخاطر کار گذاران دولت انگلیس اطوار دوستانه روسیان که باشما طیور کرده و باهم ملاقاتها نموده اید دشوار و بطبیعت ایشان نا گوار افتاده است بنابراین ضرور گشت که شمارا آگاه کنیم که این مردم بنای ایراد و اعتراض را نهاده و میخواهند که افغانانرابا دولدیگر بچشم عزت و اعتبار بینند و بدوستی جانب افغانستان میل کنند واز دشمنی مردم آن محترز وبر کننار شوند پس درین میان بسی انضباط در حال خود نمودن وارتباط با احوال خود داشتن ضرور است و نیز احوطست(۱) که سررشته کلیدرا از مضمون جوابهای اعلیحضرت ما در مقابل سوال های ویسرا در دست داشته باشید دیگر اینکه از نقس پارلمنت ومکالمۀ وزرای دولت انگلیس آنچه را که خیر یافته آگاه گشته ایم اینست که جناب دوست محترم و وزیر اعظم مستر کلید ستون اکنون جانب دار و ترقی خواه (۱) احوط بمعنی غایت احتیاط دولت افغانستانست و اعلیحضرت ما را دوست صادق ودانا شناخته و اتحاد و وداد مارا باعث قوام ودوام دولت خود میداند و حق اینست که خوب دانسته و کرنيل رجوی مارا دوست روس و بدخواه دولت انگلیس پنداشته زیرا که هرچه برای اولیای دولت خویش مینویسد سراسر شکست و زیان کار ماست و انگلیسانیکه منظورات ایشان برخلاف رأی وزیر اعظم است گفتار کرنيل رجوی را ترجیح میدهند و دلایل و براهین میاورند و چون او رادر فارس سکرتر است بواسطۀ وی دیگر افسرانرا با خود متفق ساخته هرچه مینویسد و بدولت خود آگهی میدهد از روی انقساق دیگرانست که طریق اختلاف با وزیر اعظم پیش گرفته اند چنانچه مضمون مكتوب مورخۀ نوزدهم ماه شوال کرنيل رجوی که در پارلمنت خوانده شده و احوال آن بما رسیده اینست روسی که ادعای خیاب را دارد و جناب وزیر اعظم کلید ستون پاسخ بنده بگورمنت روس داده که افغانیست که از سی و هشت سال در تصرف رجال اندالست بدولت روس فرو گذاشته نمیشود آیا جناب ایشان چه چیز را ملاحظه کرده اند که این جوا برا بدولت روس نوشته اند و این زمینیست که بخچ زار خانه وار از مردم ترکمان صحرا نشین پیلاق گزین دارد که ازان چندان فائدۀ بافغانستان نمیرسد و تقریباً بیست میل زمین مخروبه و معموره خیاب خواهد بود واکر برسر اینگونه معاملات با دولت روس مخالفتانه رفتار کنند جای افسوس است فلقط پس ازین کلمات کرنيل رجوی که مرقوم و در پارلمنت مرسول داشته نيك مفهوم ومعلوم میشود که مقاصده افغانستان را تبسی خراب و بیاب میخواهد که هم زمینش را بدولت روس بدهد وهم مردمش را بآن دولت بمقاتلت و محاربت اندازد میباید او را بشناسید وازوی بحذر باشید که هیچگونه با نهاد صفحه دوستی و وداد نخواهد شد و در باب خیاب مقوله وزیر اعظم کلید ستون را منوط ومربوط دانسته استوار بدارید و هر گزازيك كززمین بنگذرید زیرا که فروهشتن و گذشتن از يكغام دشوار وباعث سستی کار است و نیز از عبارات رقیمه مذکوره او نقل نامه کرنيل رجوی که در پارلمنت فرستاده
(٥٠٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) مکشوف افتاد که در هر حالی از سرحد این شخص زمین متعلقه مارا بجهت مدعای مزبور که اشارت رفت بدولت روس پیشکش کرده ما را با او بجنگ میاندازد ولیکن شما اطوار کردار و رفتار خود را بنوعی بروسیان نمائید که اگرچه بایشان عهد و پیمان و رابطه و تعلق باطنی نداریم هم در خاطر بداریم که بایشان از طریق خصمیت راه بسپاریم و بخلاف رسوم و قوانین همسایگی بمتانت و عداوت گرائیم و با ایشان اظهار نمائید که سالهای بسیار همجوار نیات ایشان خواهیم بود و امید داریم که ایشان نیز نسبت بشان و بزرگی دولت خود بتجلت و اغفال و زحمت و آزار همسایه نیک خود را در دل قرار ندهد و اگر دیگری بخواهد که از غرض و مدعای خود مارا با ایشان بمجادله برانگیزد ناموس در سر و عروس مملکت و ملکت (۱) در بر داریم از مدعای غیر بیزاریم و همچنین ایشانرا هم فکر سلیم و اندیشه مستقیم نخواهد گذاشت که طریق نیکو را ترك کرده راه بد اختیار کنند فلما در همدر تضاعیف احوال مذکوره ماه شوال اینسال مهین کوهر درج جلال و بهین اختر برج کمال شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان را باماه سپهر عفت و عصمت صبیه نیکو سجیه عبد المجید خان برادر محمدعثمان خان شهید که شرح شهادتش در اواخر جلد دوم گذشت عقد مناکحت منعقد گشته جشن سور و سرور ملوکانه که مثل آنرا چشم ابنای زمانه ندیده بپای رفت و آن بانوی مشکوی حرمت و احترام زیبنده حجله اعتزاز و اکرام گشت و از آنسوی قاضی سعدالدین خان را کرنیل رجوی که از ارسال و مرسول نامهای مذکوره از جانب و یسرای کشور هند تنبیه و تهید یافته حکم باز گشتنش بطرف هند صادر شد بذریعه مکتوب خبر داد که باصطخان طلب هند شده است و اینرا نیز نوشته بود که از راه راست ترین طرق جانب هند رهسپار گشته زود حرکت خواهد کرد زیرا که رجوع تصفیه گفتگوی خراب نامزدی دولتین که مقیم لندنند شده و آن طول دارد و رأی اغاب وی آنست که از راه کابل مرحله پیما شده درك سعادت ملاقات حضرت والا را نموده منظورات رأی انورش را در باب تعیین حدود و نصب بروج فاصله مقسوم گشته و رخصت حاصل کرده ره نورد کشور هند شده پس از ملاقات ویسرا بطریق لندن بر گردد قاضی سعدالدین خان با محض بخلاف این اظهار بنگاه او کرده بود داد و بنوشت که از دست رفتن خیام درفتن اقچه و از دست شدن آقچه ضائع گشتن تمامت ترکستان متعلقه افغانستان بل هندوستان متصور است و خوب شد که خواهش گشتمر روس را رد کردند و برنجید و در باب مراجعت او بکار داد که بحضور انور والا اطلاع داده از هر راه خواه ایران خواه افغانستان که امر اشرف نافذ یابد رهسپار خواهد شد و پس از اینجواب قاضی سعدالدین خان دوباره کرنیل رجوی پیام داد که آنجه در افغانستان از نصب بروج مفصله سرحدیه چه تصور خواهند کرد و اینرا نخواهند دانست که این بروج سدیست که دولت روس را از پیشقدمی نمودن جانب افغانستان باز میدارد و اگرچه در ظاهر خود بروج سد راه نمیتوانند شد اما باطناً فائده افراختن بروج در باز داشتن روس از جسارت و پیشقدمی اینست که چون نقاط فاصله سرحدیه بین و بروج نصب شود و نقشه و خریطه کشیده و مهرهای دول بر آن نهاده آید و تمامت مردم لندن آنرا دیده و آگاه گردند هر وقت که دولت روس از سرحد تجاوز نماید تمام دولت و ملت فرنگستان تاب تامل و تحمل آنرا ندارند و هتك حرمت خود میدانند که بدفع دولت روس نپردازند گویا که قدم پیش نهادن دولت روس از بروج و علایم نقاط فاصله سرحد اعلان جنگ او با تمام فرنگستانست پس تمام شدن امر سرحدیه متضمن اینمطلب و مدعاست و روسیان که اشکالات و اعتراضات گوناگون بروی کار می آورند مقصد و مراد ایشان تکمیل نیافتن و انجام نپذیرفتن امر سرحد است وقاضی سعدالدین خان اگر نیل رجوی ملاقی گشته در جواب این اظهار او لب بگفتار کشود که همچنین است اگر فکر دولت مادرك این فوائد را نمیکرد چرا امنای دولت انگلیس را منصف و ممیز تصفیه امور سرحدیه قرار میداد و کرنیل رجوی خروج از مخیم نموده گفت که منظور از مأمور شدن انجنیزان دولت مقتدره علیشان محض نقشه حدود برداشتن و خرپناه مواضع مستعده را نگاشتن بود که هرگاه خصم عزم تعدی و تجاوز نماید با منای دولت انگلیس معلوم و مشخص باشد که کدام نقطه از سرحد شایان حفاظت است دیگر عطای جز این نبود زیرا که دولت انگلیس مملکت افغانستانرا سد سدید و دیوار حدید در بین هند و روس دانسته عزم تصرف آنرا ندارد اگر دولت روس از سبب تسخیر هند اراده تصرف نمودن افغانستانرا در دل داشته باشد خواهند داشت و قاضی سعدالدین خان سخنان او را جوابهای نیکو گفته از هم وداع کردند و همدر هنگام عصر اینروز يك نمر كشتم روس ... (۱) ملکت یعنی زنانه کدخدایی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان
(٥٠٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ملاقی گشته اوزد قاضی اظهار کرد که تار تحقیقات انجا که بعهدهٔ ما بود انجام یافته برجوع انجام آن بدولت شد که در آنجا فیصله شود و قاضی سعد الدینخان جواب داد که الخیر فیما وقع بعد کمشنر روس گفت که امرینجا بتارخستان فیصله خواهد شد قاضی در جواب گفت هر وقت که بشود خوب است و کمشنر روس در باب آمده رفت مکاتیب خویش استدعا کرد که بتوسط کارداران افغان جاری بود حال از راه جاه جوی اجازت رفت و آمد داده شود و قاضی این امر را پذیرفته کمشنر روس خرسند گشته اظهار رضامندی از دولت افغانستان کرد و قاضی گفت از آدمیت خود شماست که چنین کار كوچك را بزرگی پنداشته اظهار امتنان میکنید و از مذاکرات مذکوره قاضی سعد الدینخان گفت که فقرات محبت آمیز و مودت انگیزیکه در مجالس مواضع دولت آباد و اندخود و خیاب از جانب دوت خونتی نسبت بدولت افغانستان با من اظهار کرده بودید همه را معروض پایه سریر سلطنت داشته بجواب آن باین کلمات سرافراز گشته ام که باشما اظهار کنم که امروز هريك از صاحبان دول معظمه که فطرت ارجمند و همت بلند دارد خواهان ترفه حال و تسعید احوال خلایق که ودیعهٔ حضرت خالقند راغب وشاغل میباشد که حفاظت دولت و مملکتش نیز در همین امر مضمر است واز جمله اعلیحضرت شاهنشاه باشعور امپراطور اعظم روس را نیز سزاوار است که همت خویشتن را صرف امن و امان بندگان حضرت یزدان و رفع انقلابات و حوادث زمان نماید تا دوستانرا رابطهٔ دوستی و همسایگانرا ضابطهٔ همجواری بدولتش پایدار واستوار بماند و از جمله افغانسانرا حق همسایگی مدام برقرار باشد زیرا که پس از انعقاد رشتهٔ موالات غار واقعهٔ پنجده که در خواطر مردم افغانستان جا بگر شده بود بکلی رفع گردیده حالا غبار کدورتی ازان دولت بآینهٔ ضمیر ندارند که در صدد انتقام باشند و امید است که رشتهٔ حقوق همجواری و محبت همسایه داری و حفظ مرتبه و شأن امیر اطهر اعظم مبرم و محکم بوده سالهای بسیار استوار بماند و کرنیل کاریه کمشنر روس از اظهار این کلمات قاضی سعد الدینخان ابراز بشاشت و بهجت کرده بتوسط ترجمانش از قاضی سعد الدینخان التماس کرد که سواد این عبارات مودت علامات را بدهد که نقلش را گرفته اصل آنرا مسترد نماید و اینرا گفته از مجلس ملاقات برخاسته و پس از نقل کلمات مذکوره اصل آنرا نزد قاضی سعد الدینخان فرستاد و نیز اینرا بیافزود که از این تعطیلات و تحقیقات بیخیال اولیای دولت خداداد افغانستان نرسد که دولت روس عازم آنست که دوسه فرسنك زمینی را از حاشیه مملکت افغانستان متصرف خواهد شد و یا حقوق افغان را ضایع خواهد نمود ولیکن این همه کشش و کوشش را با دولت انگلیس دارد و قاضی سعد الدینخان در جواب این کلمات او سخنان شیرین ادا کرده مجلس ملاقات بپای رفته ختم صحبت و مکالمات شد پس ازان کرنیل رجوی رخصت کیپشن خویش را از جناب محب مدار شریف کوچ داده خودش در روز سه شنبه نهم ماه ذیقعده راه شامیان پیش گرفت وقاضی سعد الدینخان نیز بالتماس او همدان رهسپار شد پل شد و مرده کیپشن که پیشتره بورد شده بودند در روز مذکور وارد مزار شریف شده بدم مزار و نواحی آن خود سرانه گوسفند ومرغ وبره نان و غیره اشیا در فرودگاه کیپشن برده مالیرا كه يك تنگه قیمت داشت انگلیسیان چهار تنگه داده بازار گران فروشی رواج گرفت و چون سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان که مصارف کیپشن را بامر ولایمہابت برسیم مهمانی از مال دولت میداد از ما جرا آگاه گشته و سوار محافظ در اطراف کیپشن گماشته مردم را از فروختن ماکولات باز داشته هشت نفر از فروشنده گانرا محبوس کرد و کرنیل رجوی از نیصب منیه شکوهٔ سردار محمد اسحق خانرا نزد قاضی سعد الدینخان نموده اظهار رنجید گی کرد و این گله و شکوه کرنیل رجوی از عرض قاضی سعد الدینخان حالی رأی والاگشته در روز سه شنبه شانزدهم ماه مذکور قاضی مزبورر ابذریعه منشور ارشاد کرد که عرض جوئی کرنیل رجوی چشم انصافش را فرو بسته و چنان بخود پنداشته که کسی از اوضاع واطوارش نمیداند و سردار محمد اسحق خان بنگهبانیکه از دولت با و شده طریق حفاظت اطراف کیپشن را پیش گرفته که کسی از اشیای خوردنی بفرده کیپشن نفروشد و هم بزیانی از دزد و غیره بمال ایشان نرسد که نام دولت سبك و پست نشود و مایحتاج اردو را از جانب دولت برساند اگر چنین نمبود از ورود کمیشن انگلیس در اندخو وشهرت بدبختی بنی هنگامه برپامیشد و بنای شکایت ایشان اگریال و طناب عدم رضای ایشان از مزار و شامیان تایوالند درازشود باك نيست و همی که بکار خویش داناتر است فقط و در روز بیست و نهم ماه ذیقعده که یوم ورود
( ٥٠٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کرنیل رجوی در مزار شریف بود سردار محمد اسحق خان برطبق دستورالعملیکه از حضور انور بنامش شرف صدور یافته بود بمراسم پذیره او پرداخت کرنیل افراسیاب خانرا بادویست تن سوارۀ نظام از فوج حیدری باستقبال گماشت وقاضی سعدالدخان که پیشتر از کرنیل رجوی وارد مزارشریف شده بود بامردار سلطان احمدخان و جمعی از سوارۀ کشاده ترکان و دیگر افسران وصاحب منصبان تا سر نهر راه پذیره پیموده و از دروازۀ تاشقرغان او را باماراتش هريك كپتان ليث وميجر دیورند و نواب حسن علیخان شیرازی وبهاءالدینخان رساله دار وقاضی محمد اسلم خان باعزاز واحترام بشهر در آورده بدیوانخانه عام پادشاهی فرودش آوردند و همگنان باسردار محمد اسحق خان مصافحه رسمی کرده بکرسیهایای گزیدند و در وقت قرار گرفتن بر کرسیها هفده ضرب توپ جهت احترام ورود کرنیل رجوی کشاده دادند و پس از ادای مراسم پذیره هرکدام بمقام خویش رفته روز دیگر کرنیل رجوی بسردار محمد اسحق خانرا در جای خوابش دعوت ملاقات کرده او بپاس آنکه مریض بود سردار محمداسمعیل خان پسر خویش را پیش او فرستاد چنانچه او کرنیل رجوی را ملاقات نموده و يك بدیگری تحفه وهدیه تقدیم کرده مجلس صحبت بیای رفته سردار محمد اسمعیل خان باز گشت ومقارن اینحال سعيد ظفرخان بن میرحکیم خان مرحوم از حضور اشرف والا بمنصب کرنیلی فوج سوارۀ نظام ترکی مفتخر گشته سردار محمد اسحق خانرا فرمان شد که تنخواه ومواجب نظامی و ملکی اورابرحال داشته مواجب ملکی اورا بعیالش برساند وتنخواه نظامش را بصرف مؤنت خود او داند تاروزگار بعسرت نگذارد وبقیه احوال کرنیل رجوی بامر اجمالش از راه کابل بهند بعد ازین در موقعش مذکور میشود انشاء الله تعالى ( ذکر حمله نمودن کفار کبیر ) ( بر مسلمانان آنجا و تمرد مردم نجيل وغيره حوادث ) وهمدر خلال این احوال پس از تنبیه و تهدید مردم ارن و شباش وغیره که از پیش رقم گشت هشتصد تن از مردم کفار سكنه کبیر که از هیبت وصول سپاه پادشاهی منازل و مساکن خودرا فرو گذاشته راه فرار برداشته بودند با کفار موضع و امه متفق و همداستان شده برمسلمانان سکنۀ کبیر تاخته ومسلمانان خبر یافته با پنجاه تن پیاده ساخلو که بمحافظت آنجا قیام و اقدام داشتند بسالاری صد باشی محمد حسن خان و هممائی مردم اوته پر وچغان سرای در موضع راون از راه مدافعه با ایشان دوچار گشته بمقاتله پرداختند ونه تن از کفار را بدار البوار فرستاده وملک سورنام کتازی را جراحت رسانیدند و یکتن سعد نام را ملا محمد صدیق نامی باسیری گرفته سپرد مسلمانان کتار کرده بمارش وتأکید بسیار نمود که اورا سالم نگهداشته اذیت و آزار نرسانند اما چون او در سال گذشته دین اسلام اختیار کرده و در ایام کفرش دو تن سید از پیادگان ساخلو را شهید نموده بود محمود خان برادر زاده ملك محمد اکرم خان اور امقتول ودو برادرش را که از راه خفـا بتجسس احوال او آمده بودند مجـروح ساخت وازین امر کفارسکنۀ کتار آگاه گشته بنه صفتن آمادۀ انتقام شدند و بتوسط مردم ماموند بالای مردم اسلامیۀ كبير تاخته پنج نفر مرد و یکتن زن از مسلمانان سکنۀ راون مقتول کرده باز گشتند ومقارن اینحال یکتن پیادۀ نظام از فوج میان رحیم خان که از لغمان جانب اردوی مقیم کنر راه برگرفته بود در نواحی اسلام پور از ضرب گلوله دوتن دزد دیوگلی کشته گشته وتفنگهاشان آنجا از شنیدن آواز تفنك سبك از جا برخاسته خودرا بقتل گاه رسانیدند و دزدان فرارکرده ایشان تعاقب نموده چون بکوه کندر بر صعود دادند پسر نورائی نام دیوگلی را ازجمله دزدان مقتول ورفیقش را مجروح ساختند و دزد مجروح با دیگر همراهانش که یازده تن وبرفراز کوه بودند پیوسته همگنان جان بسلامت بردند وهمدرین اثنا مردم کوهستان نجیل و اتوب و جلبگاه ودره صیقل از سبب اینکه صاحبزاده گلاب شاه نامی قوت حضرت والا را در افواه سمج و مشتهر ساخت تمرد ورزیده سر از خط فرمان بیرون کشیدند و از راه سرکشی و بغاوت وارد نجیل شده سه چهار قلعه را متصرف شدند وهمه را از صدمۀ آتش خراب ساختند واز صدور اینواقعه هرد وزن سكنۀ نه گل از غیرت بمدافعه بر خواسته هفت تن از باغیانرا اسیر وقتیل ساختند و این ماجرا از عرائض کار پردازان آنجا بمسامع فيض مجمع ذکر حمله كفاركبير
( ٥٠٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) حضرت والا رسیده سردار کل محمد غازا ارقام واحکام فرمود که بسرعت وتعجیل بالشکر از لغمان در نجراب رفته گروه باغیانرا گوشمالی بسزا دهد و همچنین حکمران جلال آباد را اعلام نمود که مردم الوسی نواحی جلال آباد را رهسپار سرزنش اشرار سازد و صاحبزاده مذکور را طلب کابل کرد که بر طبق خبر مفسدت شورش جیز اماده آید و سردار گل محمدخان بسرعت همچه خانه مردم الوسی لغمارا تاخته ایشانرا از پیش برداشته قلاعیرا که متمردین متصرف شده بودند بتصرف آوردند و یکتن از بغاه را مقتول ساخته شش تن را دست گیر کردند و دیگران از راه هزیمت فرار کهسار ادبار شده اسیران را سردار گل محمد خان حکمران لغمان بفرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده هلاك نمود ومحمدلر جلال با كمال ملك غلام صدیق نجرابی که در اول سرکرده لشکر الوسی وجانب دار پادشاهی بود و در عین شورش رو از دولت و سعادت برتافته با متمردین متفق و همداستان گشت و با جمعی از فتنه جویان و محمد اکبرخان نجرابی پس از هزیمت یافتن باغیان در بدخار بسر درویش عایدخان ملازم سردار گل محمد خان رفته از مردم آنجا خواستند که او را بدست بدهند تا بقتلش رسانند و ایشان سرباز زده باهم در آویختند و دو تن از مفسدین ویکتن از دولتخواهان کشته گشته یکتن جراحت برداشت و آتش فتنه شعله ور گردیده متمردین چيره دست آمدند چنانچه اطراف نشيمن ملك لعل محمد خان را که از راه سرزنش در قلعه کسوك بادویست و پنجاه تن جای گزیده بود گرفته بمحاصره اش انداختند و ازین حصه اشرار دو صدو پنجاه تن پیاده الوسی که در موضع کوله وسه صدتن در دهن دره کوبستان و دو صدتن در دهن دره میل مترصد مقاتلت اقامت داشتند با هزار نفر که مامور مندول بودند آگاه گشته با مفسدین که هفت هزار تن و بدور قلعه بودند در آویخته چند تن را خون ریختند و از امداد لشکر الوسی پادشاهی سه تن مقتول و نه تن مجروح شدند و در پایان کار گروه اشرار پشت بجنك داده رو بفرار نهادند ودواب ومواشی مردم آن نواحی را درحین گریز بتاراج بردند و از سمر کشتن این فتنه اخراجیان مردم کامران که از سبب محاربات سابقه ایشان که بشرح رفت در صفحه بدخشان جای داده شده بودند از آنجا گریخته با گروه خسارت پژوه پیوسته با صد فرضی جمع کثیری فراهم شده با زدحام تمام برسر مردم ساونتاخته و ملك الیاس را با عیال واطفالش از دم تیغ گذرانیدند و از آنجا روی یورش بسوی قلعه در کاری آوردند ومحمد شاه خان کیدان را با پیادگانیکه از فوج نظام با خود داشت و پیادگان ساخلو که در اندرون قلعه جهت حفاظت آن نواحی قیام داشتند قلعه بند ساخته بمحاصره انداختند وقبل از آنکه محصور شوند با بغاة در آویخته بیست و یکتن از پیادگان نظام مقتول و مجروح گردیده کپتان میر علم خان با سه تن از پیادگان نظام دستگیر گروه شریر شده صدباشی سکندر خان نیز کشته گشته یکتن صدباشی دیگر با شش تن از پیادگان ساخلو مفقود گردیده زنده بودن و کشته شدن ایشان معلوم نگشته مابقی بقلعه درآمده متحصن شدند و در ینوقت مردم نیازی وغیره که از راه معاونت ویاری قلعه کیان وارد قرب آنمکان شدند گروه شرارت پژوه که فراز ونشیب کوه را گرفته بودند سد راه عبور کمکیان گردیده از رسیدن بسر وقت قلعه کیان باز داشتند ومقارن الحمال از چیره دستی گروه وحشی خصال مردم ساونیز سر برداشته در شرارت با آنها یکدل و یکجهت آمدند و همچنین ساکنین مواضع وایگل و جالطه کل و چقلا ولاج درک طريق بغاوت پیش گرفتند و از اشتعال این نایره جنرال میر عطا خان آگاه شده پنجاه تن از مردم نیازی را بمعاونت محصورین کاشت و اینان نیز از ممانعت باغیان بقلعه کیان نرسیدند و جنرال میر عطا خان از ازدحام اشرار وكثرت جمعیت و مفسدت ایشان بر آشفته صدتن از پر دکان نظام و صدتن پیاده ساخلو بسر کردگی یکتن کپتان بمعاونت گرفتاران قلعه رهسپار ساخته امر نمود که مردم الوسی دره و غیره را با خود برداشته بهر گونه که باشد خودها را بقلعه محصوره رسانند و تمامت این شور و آشوب از هبالتی جنرال میر عطا خان وغیره کار پردازان آقچلا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را که چندی قبل ازین چنانچه از پیش مذکور گشت بفرمان طلب در کابل آمده بشرف درك سعادت حضور انور داشت با دو فوج پیاده نظام و شش ضرب توپ رخصت مراجعت داده رهسپار آقچلا فرمود و هم جنرال میر عطا خان را فرمان کرد كه يك فوج از افواج پیاده نظام را که در تحت رایت دایر بسالاری محمد امیر خان
(۵۱۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) کرنیل و چهار ضرب توپ در کتر گذاشته خود باقامت سپاه جانب باغبان راه برگیرد و ایشان را گوشمالی بسزا دهد و او چون پیش ازین کرنیل مذکور را با یکفوج پیاده نظام و دو ضرب توپ از کتر مامور لغمان کرده بود بمجرد پرتو وصول افگندن حکم حضرت والا او را بافوج وهر دو توپیکه همراه داشت از بین راه باز گردانیده و در کتر اقامت داده خود از کتر براه و ایگل روی بسوی ساو و کاهان نهاد و هم ازین سوی سپهسالار غلام حیدر خان وارد لغمان شده بتهیۀ اسباب و آلات سرزنش و گوشمالی بغاة پرداخت چنانچه بیاید انشاالله تعالی ذکر بغاوت مردم با غران و هم در خلال احوال مذکوره انفصال بر اختلال مردم با غران باغوای میرخان نامی از دادن علوفه قدام و انبار سرکاری بخریداری سرباز زده طریق بغاوت پیش گرفتند و مولاداد خان از نایب حبیب الله خان از سر برداشتن آنان آگاه گشته بعریضه نگار پایه سریر سلطنت شد و هنوز از حضور سیاست دستور والا امری بشرف صدور نه پیوسته بود که مردم مذکور راه انابت برگرفته رشته اطاعت بگردن نهادند و پس از مطیع و منقاد شدن ایشان حکم والا بنام حاکم مزبور شرفصدور یافت که این امر را سهل و آسان نشمرده کسانیکه بانی فساد بوده و مردم را راه ضلالت نموده یا میرخان خود مردم با غران در دست کار گذاران دولت سپارند تا کیفر کردار ایشان در کنار ایشان نهاده آید که عبرتی برای دیگران باشد چنانچه مولاداد خان بر طبق امر والا جمعی از خوانین آبسرزمین را با مردم ایشان عقب مفسدین قوم خلوانی و پرزانی که رهسپار طریق گمراهی شده بودند گماشته و ایشان بهار تن از مفسدین طایفه خلوانی را با یک پسر و برادزاده میرخان بموجع شش تن بدست اورده نزد مولاداد خان حاضر کردند و او همه را با زوجه میرخان و دو پسر دیگرش که از بین راه دشت ارزمین داو د دستیاب کرده محبوس نمود و میرخان از گرفتار شدن زن و فرزندانش آگاه گشته جمعی از علما و مشایخ خطای خویش ساخته از راه ضراعت و استعفای جنایت در منزل دهنه دو آب نزدمولاداد خان حاضر گردیده عفو تقصیر خواست و او که از جانب سنی الجوانب پادشاهی مأمور بگرفتار ساختن او و غیره مفسدین شده بود محبوسش کرده با دیگر گرفتاران زنجیر عتاب سلطنت به محمد عمرخان حاکم با غران سپرده امر کرد که در زندان قندهار فرستد چنانچه او همه را بصحابت و حفاظت تاج محمد خان علی زائی و سواران کشاده تبعه او رهسپار قندهار ساخت و او ایشانرا با مو می قلعه محافظت رسانیده و محبوسین را در آنجا فرو گذاشته خودش فرار اختیار کرد و گرفتاران بپنجه سیاست دولت بند از پا گشوده پراگنده شدند و مولاداد خان از ماجرا آگاه گشته بکوشش بسیار یکیک را دوباره گرفتار کرده روانه قندهار نمود و هم بحصال تخانه تاج محمد خان که فرار نموده و محبوسین را فرو گذاشته بود گماشت که خود او را دستیاب کنند چنانچه او عیال و اطفال خویش را در زیر عذاب و عقاب عتاب دیده و شقیده بیاس حرز ناموس نزد مولاداد خان آمده مقید و مغلول گشت و پس از صدور حکم والا عبرة للناظرين و السامعین بدار سیاست کشیده شد و در اثنای این غوغا مردم بارکزانی و علیزائی را بر قنوات واقعه نوزاد پشت رود نزاع دست داده در خصوص حقابه با هم بمنازعه و مناظره پرداختند و حضرت والا از عرایض جانین استحضار حاصل کرده محض دفع و رفع نزاع قومی که منجر بفساد خانگی نشود قنوات متنازع فیها را از عین المال خویش خریدار شد چنانچه مولاداد خان حاکم پشت رود را وکیل خریدن آنها قرار داده مبلغ هفتاد و شش هزار روپیه از خزانه قندهار بقرار قیمت نهادن منصفین بایگان مفتی از دار القضای آنجا و یکتن تحویلدار وجه مذکور با مهر بالا نزد مولاداد خان فرستاده شد که از تمامت بزرك و كوچك آنمردم وجه داده اصالةً و وكالةً و وصایةً قباله گرفته روانۀ حضور بدارند و مردم مذکور چندان از زرکان خود را از راه انابت و ضراعت کبیل درگاه عالم پناه نموده و ایشان پس از درک سعادت بلثیم سده علیا و حصول شرافت بار اظهار توبه از نزاع و نفاق و اقرار اجماع باتفاق کرده اعتراف نمودند که اگر حضرت والا از خریدن اراضی وقنوات ایشان در گذشته عفو تقصیرات مامضی فرمایند هر آئینه ذات اقدس را سبب دفع تنازع دانسته دیگر پیرامون نفاق نگردند و اگر تخلف ورزند مبلغ معینه بهای قنوات و اراضی خود ها را از راه جریمه تحویل خزانه عامره نمایند و حضرت والا که بقلم عدالت چهره اتفاق را غازه و مزرج وفاق را همواره بآبجویبار سیاست سرسبز [marginalia] ذکر بغاوت مردم با غران نزاع قوم بارکزائی و علیزائی در باب قنوات نوزاد [marginalia]
(۵۱۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) یگانه میفرمود قبول ایقبی نمود واز خریدن زمین و کاربز های هردو طایفه در گذشت ومقارن اینحال مردم کوچی طوائف درانی را بذریعۀ اشتهار قبل از حضور انور آگاهی داده شد که در باد غیسات و مرغاب قبل اشتهاریکه رفته مسکن گزین شوند و آن اینست درین وقت امر برا که برای خیر ومنفعت اقوام خود از خرمت هفت ساله پیشنهاد بنام مردم خاطر دارم اینست که میخواستم مرغاب وبادغیس را از مضافات هرات بوم خود برا آباد کنم که از عصبیت و مشقت مالدار شرف بسرت حاصل کنند بنابراین مواضعی را که مردم ترکمان بتاخت وتاراج نموده از بنواصاله خراب و بیآب گذاشته شده اصدار یافت است واکنون که آخر دم رشته اطاعت دولت روس را بگردن نهاده اند و میلها نیکه واقع باد غیسات و چمنها که مواشی و دواب ودودبز آب بهر مرغابند و نیکو چرا گاه حیوانی ووطن محل سکنای افغانی میباشند واز حدود متبوعه دولت روس بواسطۀ تعیین سرحد جدا گردیده اند گویا برای مردم مالدار وزراعت کار عمرانیت خرم ومحلف خیز و مالوا نیست دلگشا وشعف انگیز ومردم نیز مین را بمعیشت کافیت مینوزند و صاحبان دواب ومواشی را چرا کاهیست علفزار گیاه وگلهای رنگارنگ که خداوند از عنایت بیغایت خویش آنرا با مرحمت نموده پس شما مردم کوچی مال دار پشت رود قندهار را اعلام وارقام میشود که از راه منفعت جوئی در انجا رفته سکنا اختیار کنید و تقاوی چون گاو و تخم ومصارف راه و کرایه بار کیر همه از دولت داده میشود و دیگر وجوه را بجهت مجری داشته تقاوی را از سال سوم ومالیات دیوانی را ابتدا از سال چهارم قرار حوالۀ اهل دیوان بامالیۀ جاریت از دخل زراعت آن وده یک اراضی سال بسال ادامی نمائید و درین امر باهم مشورت وصلاح کرده هر گاه رای شما قرار گرفت نزد حاکمان محال قریۀ خود شده مصارف و توشۀ راه گرفته رهسپار آنصوب شوید و بکار فلاحت پردازید فقط وایشان قبول انجمنی نکرده از صوابدید رای زرین و خرد دور بین حضرت والا سر باز زدند و تاج محمد خان اسحق زائی که جهت این امر بفرمان طالب بشرفیاب حضور اقدس گشته و حاضر بود کوچ دادن مردم مذکور را بعهده گرفته مورد الطاف شاهانه شد و او را حضرت والا دستور العمل داد که نخست نزد حکمران قندهار رفته و او نیز کلان هر قوم را طلبیده ترغیب و تحریص نماید و اگر بعضی از غرض جویان خلل اندازی کنند معروض پایۀ سریر سلطنت دارد که عقوبت کرده شود تا کسی از جرگۀ ایلیت و قومی بیرون نگردد بعد از هر طائفه حکمی برطبق تقسیم کوچ دهد و ازین دستورالعمل بسردار نور محمد خان حکمران قندهار وسردار محمد یوسف خان حکمران فراه را نیز فرمان شد که درین کار با تاجو خان معاون ومدد کار باشند وهم تمامت بزرگان هر قوم وقبیلت چون الهداد خان وقمرالدین خان و محمد عیسی خان وشاه پسند خان قوم پوپلزائی شعبۀ سدین زائی سکندر و میر افضل خان و شندو خان و محمد اعظم خان و محمد حکیم خان و عطا محمد خان قوم نور زائی و بلند خان کاکری وسیدال خان بختیاری و شیر محمد خان ونظر خان سبین وملا رحمن وفارس خان وعظمت خان ونور محمد خان غلجائی چرایش کنندگان علاقۀ زمینداور و ملاتومان وسیف الدین آخندزاده و ملا حمید و محمد عظیم ونور محمد و ملا مهر دل و محی الدین و ملکز وملا زعفران و فتح خان و مبین خان وسرور خان و محمد ایاز خان وعطاء الله خان و فیض طلب خان سدین زائی قشلاق گزینان پشت رود را فرمان شده ارقام یافت که اگر بصوابدید تاجو خان رهسپار مرغاب وبادغیس گشتند فهوالمطلوب والا بجبر واکراه فرستاده خواهند شد و از صدور اینحکم حضرت والا پس از رخصت بازگشت یافتن و در مواضع مذکوره رسیدن تاجو خان هزار و سه صد وشصت وسه خانوار را بدون تقسیم از اقامت گاه ایشان جانب بادغیس کوچ داده وارد هرات شدند واز هرات کرنیل دوست محمد خان فوج سوارۀ نظام عباسی باچند دسته محافظه از پیاده نظام بایشان مامور شد که همه را در بادغیسات رسانیده جابجا نماید و انشگاه که از آب پیچران گذشته باقماق هم وارد آق گنبد شدند مجدداً کرم شاه ملازم میرافضل خان فرمانی از نویسندگان حضور در باب بازگشتن شانزده خانه وار از مردم زمیندار حاصل کرده وارد آنجا شد و در نزد ناقلین فرمانرا خوانده چون مرقوم بود که مردم کوچی زمیندار را حکم اقامت گزیدن در مرغاب وبادغیس نیست و تاجو خان که همه را بدون تشخیص وتحقیق از زمیندار و بزمین یکجا حرکت و کوچ داده بود محکمان باهواه والقای آخوندزاده محمد عمر خان علیزائی و محمدشاه خان و نظام الدین خان بارکزائی و ملا یعقوب غلجائی وسمندر خان اسحق زائی ومیر احمد خان علیزائی و محمد اکبر خان نور زائی وغلام محمد خان علیزائی خود سرانه باز
(۵۱۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کنند و مال و مواشی وزراعات مردم جلجزار را تاراج و پامال کرده روی بسوی پشت رود نهادند و حضرت والا از عرایض کار گذاران هرات واقف و آگاه گشته حکام قندهار و پشت رود و فراه و تاجور خانرا فرمان کرد که اسامی مفسدین را گرفتار ساخته دست زنجیر و توبیخ را از دیگران بازداشته مزاحم حال ایشان نشوند و از صدور این حکم اقدس والا مردم مذکور که خود را ملامت شیوه قومی و طریقه اتفاق جمهوری دانسته مجرم و خطا کار میشمردند از کردار خویش منفعل و شرمسار گشته و بتوسط مولاداد خان حاکم پشت رود عفو تقصیر خواسته روی بسوی بادغیس نهاده مسکن گزین آنجا شدند و هشت تن فتنه انگیزان مذکور را بدست حاکم موصوف داده او بگیل در گاه سپاسی پایگاه نمود و مقارن این حال بزرگان هزاره شیره واقع محال تیرین بمساعی جمیله و هدایات نیهٔ میرزا حیدرعلی خان از قزلباشیهٔ قندهار که در علاقهٔ تیرین خدمت نویسندگی دیوان و دفتر داشت از سعادت راه اطاعت برگزیده سه هزار خانه وار طوعاً رشتہ انقیاد اطاعت ورزیدن هزاره شیره و پهلوان بگردن نهادند و از موطن اصل خود برخاسته در حدود ایل کور و ظفر عطاز و قامريك واقع انتهای هزاره جات سکناپذیر گشته قلعهٔ بنیاد و آباد کرده بآمور رعیتی پرداختند و میرزا حیدر علیخان بامر حکمران قندهار سه تن از بزرگان ایشان چون حسن خان و محی اوقی و میر محمد حسین بيك را خلعت فرستاده مکتوب تسلیت اسلوب نیز ارسال داشته ایشان دو راس اسپ تعارفاً بپایزای مذکور روان کردند و همچنین طایفه پهلوان هزاره بامیرزای مزبور راه مراوده و قبول اطاعت کشوده سر بخط فرمان نهادند و از غمی حضرت والا میرزا حیدر علیخان را احداث داک خانه پشاور مورد احسان فرموده تحسین و آفرین نمود و همدرین هنگام محمد اکبر خان مأمور فروش بادام مقیم پشاور را از حضور اقدس فرمان شده کوتی و دا کخانه اسلامیه را در آنجا احداث و آباد کرد و مقارن اینحال شورم کر يشگر نام فرانسوی که در فن توپ و تفنگ سازی و غیره آلات حرب مهارت تامه داشت جهت اجرای کار کارخانه بخاری که درین سال بکابل احداث و ماشینهای گوناگون بتوسط مستر مذکور که از حضور مأمور کلکته شده و از فرنگستان بخواهش حضرت والا خریده و در کابل رسیده بود وارد پشاور گردیده چون ملازمت ایندولت را اختیار کرده بود مخارج او را محمد اکبر خان بادامی بامر و اجازت حضرت والا کفایت نمود و بکشور پشاور او را از رهسپار شدن جانب کابل بازداشته باتفاق کار گذاران افغانیه اجازت آمدن او را بکابل از وایسرا خواسته بعدش مامور شدن میر عطا محمد در پشاور روانه نمود و پس از تنظیم سند تقاضا و حصول شرف باریابم خدمت ایندولت گشت و همدرین اوان میرعطا محمد خان از حضور معدلت دستور والا جهت فیصلهٔ امور خصمانهٔ طوایف شلمانی و انان زائی افغان از رعایای دولت انگلیس و افغانستان مأمور پشاور شده چون وارد آنجا گشت از جانب دولت انگلیس ماهانه پنجاه روپیه چهره شاهی برسم مهمانی برایش مقرر گردید و او اذن نپذیرفته پس از حصول امر و اجازت والا گرفته بتوسط ملاز میان بنق نام نقل دادن سردار ولی محمد خان از پشاور در دهلی انگلیس که از راه پذیره در موضع جمرود ملاقاتش کرده بود و هم بالیاس باریش مذکور که در جایش بارسفر کشود گذشته یك او را ملاقات کرد و او در اندرون شهرش منزل داده رفع مخاصمهٔ هر دو طایفه را بصوابدید خویش و کار گذاران انگلیس بوجه نیکو بپای برده بازگشت و همدرین هنگام کار گذاران دولت انگلیس سردار ولی محمد خان بن اعلیحضرت امیرکبیر امیر دوست محمد خان مرحوم را که از دولت اسلام رو برتافته در پشاور مقام گزیده بود بامر و اشارت حضرت والا از انجا کوچ داده بدار سکناتش را در هری پور بگشادند و در خلال این احوال که ذکر شد ذکر ملازمت جی بی دی مون نام فرانسوی جی بی دی مون فرانسوی که در فن معدن شناسی عارف بود و محمد اسمعیل خان منشی بذریعه عریضه استدعای ملازمت او را بدولت افغانستان از حضور اقدس والا کرده پذیرفته گشت و از حضور امیراً مدن او بکابل صادر شده چون شرف بار حاصل کرد تنخواه زیادی برای او مرحمت گردید اما از گردش و جستجوی او در جبال افغانستان چیزی از فلزات ظاهر نگردیده بلكه نقشه وسعت مملکت وانهار وجبال وغیره را برداشته باخود برد دیگر فایدهٔ ذکر فتنه پسران محمود خان بدار دولت نگشت و درین اثنا پسران محمود خان محمد زائی ساکن موضع ناوا و واقع ارغستان که رو از دولت وسعات برتافته از راه جهالت جانب علاقه کدنی شتافته از رحیم خان توخالو نامان قوم اچکزائی تسلی یافته درین ایل و الوس اچکزائیان پناه گزیده بود و موضع توبه واقع کنار اب کدنی متعلقه دولت انگلیس را قرارگاه دزدی
(٥١٣) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و رهزنی قرار داده با چند تن از متمردین طائفة محمد زائی بنای تاخت و تاراج نهاد چنانچه پسر شمس الدینخان محمد زائی را با چهار تن از منسوبانش جراحت رسانیده دو راس مادیانش را بغارت بردند و همچنین را مشال کوت را که گذرگاه خواص و عوام و محل عبور قوافل تجار و غیره انامست گرفته هنگامه برپا ساختند و حکمران قندهار ازین امر چند بار بامیرزا محمد تقی خان وقایع نگار دولت انگلیس که در شهر احمد شاهی اقامت داشت اظهار کرده خواستار دفع این فتنه شد که بکار گذاران دولت انگلیس خبر داده برفع این مفسده نماید و او بگفتار حکمران (۱) شوارع قندهار را لاولغی نگفت تا که بر آشفته یکصد و پنجاه تن از پیادگان ساخلو مقیمه قندهار را بسالاری محمد عیسی خان جمع شارع سرتیپ از راه حفاظت شوارع (۱) و طرق و مدافعت جاءه سارق از قندهار رهسپار کدنی ساخت و ایشان از گرد راه یعنی راه عام داخل خیل رحیم خان شده هر دو راس مادیان پسر شمس الدینخان را گرفته چون دزدان آگاه گشته گریخته بودند بدست نیامدند و ایشان رحیم خان و پسرش را با خود برداشته داخل خیل صالوخان شدند و ملك دوست محمد نبیره او را باشش تن از دزدان اچکزائی گرفتار نموده و همچنین از دزدان قوم محمد زائی سکنه ارغستان شاهجهان نام و پهلوان نام پسرش را در غل و زنجیر انداخته همه را در قندهار فرستادند و حکمران آنجا انها را در زندان عتاب و عقاب نگاهداشته عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد و حضرت والا از جریمه او طائفه شیرزائی واشکی زائی شعبه بارکزائی را که التزام نامه ده هزار روپیه داده و برعهده نهاده بودند که اوباشان ایشان را بدست کارگذاران پادشاهی بدهند و نداده دوصه راس کو سپند را غارت کرده بودند ده هزار روپیه جرم حواله فرمود و هم حکمران قندهار را فرمان کرد که دزدان متعلقه خاك افغانستان را بدارسیاست کشیده و دزدان سکنه خاك مقبوضه دولت انگلیس را محبوساً روانه کابل نماید و او بر طبق امر والا وجه نقد جریمه را با عوض دو صدراس کوسپند و شش راس مادیان و هزار و پقصد روپیه نقد نیز گرفته عوض بقیه آن املاك هم را ضبط خالصه نمود و دزدانیرا که از رعایای افغانستان بودند با اشراریکه قوم ایشان بدست داد در مسلخ عتاب بدار عقاب کشیده دزدان رعیتی انگلیس را بکابل فرستاد و مستر بارنس انگلیس نامه بمرزا محمد تقی خان خادم دولتش فرستاده پیام داد که بحکمران قندهار عرض کرده استدعای اطلاق محبوسین متعلقه دولت انگلیس را از وی نماید و همچنین چند نامه دیگر از چكامه (٢) خانه اجنت بلوچستان و سنجان بی هم (۲) چکامه نزد حکمران قندهار رسیده چون او دزدانرا در کابل فرستاده بود جواب مکتوبات ایشانرا حواله با علیحضرت والا یعنی شعر همی نمود تا که از عریضه حکمران قندهار شرح خواهش کار گذاران مذکوره دولت انگلیس سالی رای والا و قصیده است تجاوزاً در نامة گشته مخبرت او را فرمان کرد که در جواب مکاتیب آنان از جانب خود نگار دهد که دزدان مزبوره رها داده هم استعمال نمیشوند همچنان اکابر کار داران دولت انگلیس دزدی از مردم افغانستا نرا گرفتار سازند نیز رها ندهند و پس از میشود اصرار و گفتار و ارسال و مرسول بسیار از کابل در قندهار فرستاده شده ضامن داده رها گشتند و هم درین اوان فوج پیاده نظام از مردم درانیه قندهار بامر حضرت والا فراهم گشته همراه میرزا سید علیخان فرمان طلب رهسپار کابل شده در نواحی غزنین بآماج دست مردم اندر که سر از جیب تمرد کشیده بودند گردیدند چنانکه رقم خواهد شد انشاالله تعالی ذکر تشریف بردن حضرت والا از کابل بکوهدامن ذکر چرم روی بسیاحت و رهسپار شدن شهزا دگان ارفع مکان جانب لهو گرد و راه والا وشهزاد بر گرفتن قاضی سعد الدینخان و کرنیل رجیوی از ترکستان جانب کابل کان والاجاه در ماه ذیحجه سال ۱۳۰۳ هزار و سه صد و سه هجری اعلیحضرت والا از مقر سلطنت اعلام بظهر قرحاء را بعزم سیر و سیاحت کوهدامن و کوهستان کابل شقه کشا فرموده شهزادگان ارفع مکان سردار حبیب الله خان و سردار نصرالله خان رایات عالیات را باهنگ شکار جانب لهو گرد آسمان ساویه پر فرسا ساختند و در موضع سپيد سنك سردار محمد عمر خان حاکم بالاده لهو کرد از راه پذیره بشرف رکاب بوس هر دو شهزاده آزاده مشرف گشته بجمعیتانی سعادت واقبال انرا نجا در قلعه ملك حميد پر تو نزول اجلال افکندند و سه شب قلعه مذکورا مهبط ضیا ونور ساخته از ان جا رونق افزای محمدا غه شدند و دوشب در انجا درنگ کرده زمین مغول خیل را فرود گاه مجد جلال فرمودند از انجا بكشب کو در آنجا بصورت کوهسرت بکذر انیدند بالاده برکی را جان شده چندی رخت توقف
( ٥١٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) انداختند و درایام درنك محمد عمر خان حاکم قپچاق قپچاق شش راس اسب هیاتی و یکنوپ قاقمه ترکستانی و دوتوپ كرك ويكعدد گیلاس سه تیکه وهشتاد راس گوسپند تحفه وهدیه حضور شهزادگان تهیه‌مکان نموده ایشان پنج راس اسب را بخود او بخشیده بقیه هدیه مذکور را سپرد کار کنان حضور فرموده از قبولیت آن مرافتخار سردارمحمد عمرخان را باوج عزت سودند وازانسوی موکب سعادت کوکب همایونی داد دهان وسیرکنان وصید افگنان وارد بگرام شده آنسرزمین را از شرف نزول محمود وهبوط مسعود خرمی وتازگی بخشیده چندی درنك فرمود چنانچه بازگشت حضرت والا از آنجا وشهزادگان والاجاه ازلهو کردیس از انصرام ایام توقف ایشان بجانب کابل بشرح خواهد رفت وازجانب دیگر درروز یکشنبه ششم ماه ذی الحجه خبر تلگرافیه لاوه ایدسلی بکر نیل رجوی رسید که دولتین روس وانگلیس بدین امرمتفق شدهاند که کمشنر هردو دولت بمیتوانند که در باب تعیین خط ونقاط فاصله سرحدرو بکن ونهر جیحون باهم متفق الرأی شوند پس میباید کمشنرین دولتین بازگشته فیصله اینمعامله در بین هر دو دولت بسواید بدرأی حضرت والا بخط مستقیم کرده شود و کرنیل رجوی ازوصول اینخبر قاضی سعدالدین خان را بذریعه مکتوب آگهی داده اینرا نیز نوشت که در ین صورت حالت موجوده برقرار خواهد ماند وصراحم امرشده است که ازنزديك ترين راه هاجانب هند باز گردم وازین امر و پسرامعایحضرت والانیز خبرداد ماست پس من اراده دارم که درعرضه یکهفته راه مراجعت برگیرم چنانچه در روز شانزدهم ماه ذی الحجه ازموضع شادمان که پس از درك ملاقات سردار محمد اسحق خان در آنجا رفته بود حرکت کرده در مزار باباعلی شیر رسیده چهار روزتوقف کرد و درروز بیستم ماه مذکور از آنجا راه بر گرفته وارد منزل قلعه تل گشته از آنجا ره آورد تاشقرغان و آی بيك گرديده دوتن مهندس از تبعه خویش با یکتن اززیر دستان قاضی سعدالدینخان را مامور نقشه برداشتن حدود تاشقر غان و آی بيك كرد وخود بقاضی مذکور درروز یکشنبه بیست ویکم ماه ذی الحجه وارد موضع بو که شد ودوروز در آنجا درنك كرده بعد بانهم وارد منزل کورماخ گشته درروز بیست و پنجم ماه مسطور با کمیشن ملحق گردیدند وچون وارد تاشقر غان شدند حاکم آنجا و آی بيك مراسم پذیره ولوازم تحفه وهدیه بتقدیم رسانیدند و از آنجا رهسپار گشته درمنزل غربی كمك محمد حسین خان رساله‌دار پل رجبعلی خان هزاره را که بامیران هزاره دای زنگی قبل ازین ملاقات دست داده و سخنها رانده بود کرنیل رجوی بخواهش قاضی سعدالدینخانش ازبیرون شدن کمیشن وبا مردم هزاره وغیره مکالمه و مذاکره کردن بازداشت وذ کرورود ایشان درموضع بگرام وشرف ملاقات یافتن ایشان بااعلیحضرت والا در کابل انشاء الله در موقع آن بشرح خواهدر فت ( ذكر واقعات متفرقه که در ضمن سالحات مذكوره امسال ) ذکر واقعات ( رخ داده بپای رفت ) متفرقه سال درتضاعيف وقایع مسطوره اینسال که ۱۳۰۳هزاروسیصد وسه هجریست مستر شوم مکرینشگرام فرانسوی که ازراه هزار وسه ملازمت وامتیاز خدمت دولت شرقیاب حضور حضرت والاشده برای خریدن اسباب وآلات کارخانه بخاری که هجری سنه جدید بامرپادشاهی بنیاد نهاده شد از حضور اقدس مأمور فرنگستان گردیده بود تمامت ادوات موجوده ابتدائیه ۱۳۰۳ آنرا خریده حاضر آورد چنانچه کار اسلحه سازی از قبیل توپ وتفنك وفشنك وغیره سامان حرب که کار مد دولت است اجرا یافت ورفته رفته ترقی پذیر شد تا اینکه کارخانه نساجی وغیره بمساعی جمیله اعلیحضرت ترفع خواه ملت اعنی سراج الملة والدین والا که بانی این کتابست نیز آماده وموجود گشته سر گرم کار شده اند چنانچه مذکور شده می آید انشاء الله تعالى ومقارن این احوال میرابو القاسم خان که بعد از عزل میرمحمد حسین خان برادرش از منصب استیفای دیوان اعلی ازمزار شریف چنانچه ازپیش رقم شد بفرمان طلب احضار وتعلقاتش در کابل آمده بود بس رشته داری دفتر تشخیص مواجب خواران دولت ومیرزا عبدار شید خان بسر دفتری سمت شمال و میرزا عبدالرؤف خان برادر زادۀ میرزا عبدالرزاق خان مستوفی مرحوم بسر کرد گی دفتر مغربی وتوتمین ذکر تقرر داس هندو بس رشته داری دفتر جنوبی ومیرزا محمدزمان خان بسر دفتری جانب مشرق ازحضور انور مأمور یافتن مالیات ومفتخر گشتند تا هيچيك از طوائف سه گانه از دولت نامید ومحروم نشود وهم درینوقت عبدالعلی خان هزاره علاقه جات دای باستانی با محمدنبی خان برادر زاده اش که معاند بنیاد خان بودند ازحضور اقدس برغم او بقراری تنخواه و بزرگی
(٥١٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مردم مالستان سرافرازی یافته امر شد که سالیانه هزار روپیه اضافه از مخلوا مقرری ایشان اگر بنیاد خان رئیسی قوم را بدیشان وا نگذارند بایشان بدهد و بنیاد خان از دادن ایلغار سر باز زده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد که مردم مالستان زیاده بر مالیات اراضی خود طاقت و توان دادن دیگر وجه را ندارند و هم مردم آنجا باتفاق او بر طبق عرضش معروض حضور انور داشتند و چون مالیات مالستان در سالی چار صد راس گوسفند و هر گوسفندی در انوقت دو روپیه قیمت داشت و جهه هشتصد روپیه میشد و عبد العلیخان و محمد نبی خان اضافه تر از انرا بگردن گرفته بودند حضرت والا بر آشفته حکمران غزنین را فرمان کرد که دو هزار روپیه باقیمانده دو سال قبل را با یکهزار روپیه و چار صد رأس گوسفند که مجموع سه هزار وهشت صد روپیه شود از مردم مالستان و بنیاد خان بازیافت دارد وهم مرقوم فرمود که اینسالی هزار روپیه رعیت تعلیق ندارد بنیاد خان از خود بدهد و حکمران غزنین سید محمد طاهر سرابی را نزد بنیاد خان فرستاده از صدور حکم والا اعلامش نمود که اگر سر باززند لشکر کشیده منهوب و منکوبش خواهند کرد و او ازین امر خائف گشته هزار روپیه را علاوه بر چارصد گوسفند بر ذمه قبول نهاد و حضرت والا پس از استحضار ماجرا حکمران غزنین را فرمان کرده او را در غزنین خواسته نظربندش کرد بعد پیر محمد خان بلوچ حاکم جاغوری را نیز بامر حضرت والا معزول کرده میرزا احمد علیخان از حضور انور بحکومت آنجا سرافراز گشت و شش ضرب توپ قاطری از راه حزم و احتیاط در جاغوری فرستاده شد تا اگر مردم مالستان سر تمرد بجنبانند گوشمالی داده شوند و هم يك فوج پیاده از کابل مأمور اقامه غزنین شد و مردم مالستان از سعادت وبلوری بخت قبل از آنکه محصل حکمران غزنین وارد آنجا شود دو هزار روپیه و چارصد رأس گوسفند را در سراب بسید محمد طاهر خان رسانیده بازگشتند و حکمران غزنین بزرگان ایشانرا در غزنین طلبیده سیاهه جز و مالیه دهی مالستانرا از اظهار خود ایشان بگرفت و چون ششصد و شصت رأس گوسفند و یکصد و ده سیر روغن و یکصدوسی و هشت خروار و چهار سیر کامل گندم و پنج نيم سير پشم بر ذمه هر موی حساب آمد که همه ساله بنیاد خان میگرفت و از جمله چار صد رأس گوسفند را بکار کشان دولت میداد حکمران غزنین طالب همه آن شده وهم بدان اکتفا نکرده میرزا فیض الله خان و جان محمد خان و رحمت الله خان نامان را با چند تن از ایشان از راه تمیزی مامور مالستان کرد و جانان را در غزنین برسم گروگان نگاهداشت چنانچه پس از تحقیقات دوازده هزار روپیه را سالیانه مردم مالستان طوعاً قبول کردند همه ساله میدهند و هم در ینوقت مردم سلیمان خیل که با مردم خروتی دگر بلی مردم وناصری عداوت قدیمی داشتند و حضرت والا در سال هزار و سه صد هجری چنانچه گذشت در جلال آباد عهد نامه و از مخاصمه ناصر کوچی از ایشان گرفته بود نقض عهد مذکور را کرده بر مردم ناصری تاخته دوازده تن را بخاك هلاك انداخته نودر و د نفرشتر ودو خانه را غارت کردند و کارگزاران پادشاهی مقیمة کلات و مقر از جمله شصت و هفت نفر اشتر را از ایشان گرفته بصاحبانش سپردند و حضرت والا از عرض واقعه نگاران آن نواح برکنه ماجرا آگاه گشته سردار شیرین دل خارا فرمان کرد که شصت و سه تن از طوائف سه گانه را که بر عهد نامه مهر نهاده و بکار گذاران حضور داده اند و همپایه پایه سریر سلطنت سازد که از جرم نقض عهد ایشان کرده شود و این فرمان مصحوب سواران کوتوالی بشبم محصل ارسال شد و از جمله طایفه ناصری از احمق باشی سر باز زده سر از جیب تمرد کشیده رکوه اشتران خود را که از پیش اشتری چهار عباسی بود و در ینوقت بر طبق نصاب شرعی دو عباسی افزوده مجموع دوروپیه حواله گشت اصل و اضافه هر دو را بغلام حیدر خان هزاره که از دیوان سلطنت مأمور وصول و حصول آن بود نداده بغی ورزیدند واوسی ونه نفر از اشتران آن طایفه را بقهر وعنف از عرض راه بتصرف آورده بقاضی علاقه مقر سپرد که نگاهدارد و او اشترانرا نگاهداشت تا که محاصل اشترخانه دولتی شد و بزرگان دو طائفه دیگر با سواران کوتوالی حاضر غزنین گشته از انجا در کابل آمده شرف بار حاصل کردند و چون طائفه ناصری سر از کنند اطاعت بیرون کشیده بود حضرت والا از نقض عهدیکه رخ داده بود اندرز فرموده دیگر عتاب و خطابی نکرده همه را رخصت بازگشت داده امر کرد که آن طایفه جافیه (۱) را نگذارند که داخل خاك افغانستان شود چنانچه مردم ناصری از صدور این امر حضرت (۱) جافیه والا و کردار زشت و ناسزای خود خوفناك گردیده بدامان که محل قشلاق ایشانست رفتند و از کردار طایفه مذکوره یعنی جفاکار حضرت والا خشمناك شده حکمران غزنین را فرمان کرد که در ظاهر و باطن رشته ملازمت دولت و ملت با کر من و جفاکننده
(٥١٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) طایفه انصری افغانه نهارا متواتر است که در فصل بهار که آن طایفه از ولایت دامان رهسپار مملکت افغانستان میشوند شرر مقاتلت باه سربر سلطنت نموده از دخول در خاک متعلقه ایشان بازدارد واکر خیره سری نمایند در قتل وتاراج مضایقه نکند چنانچه ذکر بازداشتن از درآمدن آن طایفه بمملکت افغانستان مذکور میشود انشاءالله تصرف نمودن و در خلال این حال سردار محمد یوسف خان حکمران فراه عزم تصرف نمودن علاقه چاهکی عزم کرده بصد سوار سردار محمد از خاشاسور و دوصد سوار دیگر از مردم کرمسیر جانب علاقه مذکوره رهسپار ساخت چنانچه ایشان وارداً نجا کشته يوسف خان از کردرآه محله نمود. قلعه چاهکی را متصرف شدند و علیخان بن سر فرازخان بلوچ که در اندرون قلعه جای داشت و سر تمرد علاقه چاه کی می جنبانید از راه فرار نزد خان کلات نصیر رفته پناه کرید ومصطفی خان با بزرکان علاقه چاهكى از طریق اطاعت در فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمده تسلیت و خلعت یافتند و سر خیل مردم آنجا بمصطفی خان مفوض کشته با ایشان قرار داده شد که محصول مال التجاره را که از راه چاهکی در سیستان متعلقه دولت ايران وشالکوت متصرفه دولت انکلیس آمد ورفت میکند و تا اینوقت علیخان حیف ومیل می نمود بکار کذاران دولت افغانیه بدهند. واشتر و زنبکه بنام سرخانه برئیس خود علیخان میدادند بمصطفی خان بدهند واز جمله زیر کانی که در قراء آمده بودند دو خارا که از ناصیه حالش آثار شرارت هویدا بود سردار محمد یوسف خانش نکاهداشته با او کفت که عیال و تعلقات خود را از علاقه چاه کی در کرمسیر خواسته بعد نزد عیال خویش رفته در انجا مسکن کریند و دیکر انرا رخصت باز کشت داده اورائيس از وصول عیالش در کرمسیر اجازت رفتن در انجاداد و بقدر کفایت مؤنتش زمین بوی سپرد که زراعت کرده روز بسر برد و پس از نظم و نسقی که در علاقه چاه کی نهاده شد نظام الدینخان نامی را بیست امتد عای سوار کشاده از فراه مأمور حفا ظت و سر حد داری آنجاشد وهمدرین اوان محمد سرور خان حکمران هرات شرفیابی که لمبات شبزاده آزاده سردار حبیب الله خان چنانچه از پیش رقم کشت مأمور حکومت آنجا شده بود عرض حضور کردن پردازا به سریر سلطنت شده اجازت زیارت سده علیا خواسته منظور نظر مرحمت کستر حضرت والا شد و پس از بود وصول حکمران هرات و آمدنش اندکندن حكم اقدس در هرات چندی او را مرض صرع از حرکت بازداشته در روز بیست وهفتم ماه ذی الحجه بکابل سال ١٣٠٣ هزار و سه صد و سه هجری احرام بند قبله حاجات شده با چندتن از علماء وسادات هرات چون میان محمد عمر خان صاحبزاده ومير ميرعلى خان میر کازر کاه و میرزا محمد عمر خان بن حضرت صاحب كرخ وغيره که از سبب وظائف خود طلب کابل شده بودند که امتحان فقاهت خویش را نزد ملا سعید محمد خان معروف بکوسج وملا داد محمد خان وملا عبدالله خان وملا قطب الدینخان که از حضور اقدس مأمور این امر بودند داده تسخير بني باندازه فهم و كياست وعلم ودرايت ايشان وظیفه از دولت بیابند رهسپار کابل شد و هم در ماه ذی الحجه مذکور طایفه اندر طوائف اندری چون مرجان خیل ولکنه خیل وغیره از سبب حواله دمك شرعی که از مالیات اراضی ایشان که بدولت میدادند افزونتر میشد بنى ور زيده عبدالكريم پسر ملا دین محمد معروف بمشك عالم را که پدرش در شب پنجشنبه دهم ماه ربیع الاول ايمسال که هزار و سه صد و سه هجریست بدرود جهان کرده بود مقتدا ساخته بلکه پادشاهش خوانده بقصد تصرف رو بشهر غزنین نهادند وحکمران غزنین ابواب شهر را بربسته از ضرب كلوله توپ اندریانو را از تصرف نمودن شهر باز داشت وایشان قلاع تاجکه اطراف شهر را گرفته مردم تاجيك را نیز با خود یار و مددکار ساختند چنانچه ابواب قلاع خود را بروی مردم اندری بسته همه را جاوان واب داده خدمت همی کردند تا که سپاه پادشاهی بسالاری جنرال غلام حيدر خان ارك زائی از کابل و مردم اقومی طوائف هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جفتو از اطراف و توابع غزنین مأمور شده مردم اندری را مخذول ومنكوب ساختند مردم تاجيكه نزد کار كداران دولت عذر خودرا بدان خواستند که مردم اندری قلاع ایشانرا بقهرو غلبه بتصرف كرده علوفه و آذوقه میکرفتند چنانچه مفصل این مجمل بتقريب مذكور ميشود انشاءالله تعالى وقایع ١٣٠٤ ( وقایع سال هزار و سه صد و چهار هجری نبوی صلعم ) در روز پنجشنبه غره ماه محرم اول اینسال بحضرت انتقال در یاب دپرفال و جبریه آن از حضور اقدس بر طبق العدلانه بلدان وامصار وعلاقه جات ومحاليكه حاکم نشین است اشتهارات عدیده مرقوم و مرسول کشت که از خبره
(٥١٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) محرم سال هزار و سه صدو چهار هجری مطابق ایت ئیل ترکی عنوان فرمان و ابتدای حکم را چنین دادند که هرگاه شخصی عمداً بقتل کسی اقدام نموده بمقتش رساند و برقاتل ثابت شود باید بحکم شرع قصاصش کنند و در صورتی که ورثه مقتول متعدد باشند و از جمله یکی بدیت را ضی شود بقاتل براء عفو کنند چون بامر کتاب قصاص و کشته نمیشود و دیه لازم میگردد حکم است که دیه را فورا در همین سال گرفته بورثه مقتول رسانند و هرگاه از روی سهو و خطا قتلی واقع شود میباید دیه آن درسه سال گرفته شود و هرگاه در لشکری کسی از دست کسی کشته و حکم دیت براهل رایت گردد باز مردم حرفه ور کسی کسی را بکشد و برکسبه آن پیشه انداز دیت شود در سه سال هرسالی هزار و یکصد و شصت و شش روپیه و دو عباسی از اهل رایت و هم پیشگان قاتل که شرعاً عاقله گفته میشوند گرفته شود واگر جرم لازم داشت بقدر استطاعت از شخص قاتل مقرر است که سیاستاً بگیرند لیکن بعد از کامل رسانیدن وجه دیت و اگر کسی شریر و مفسد و بدکش باشد و شخصی را بقتل رساند باید نظر بشرارتش مساوی دیه جریمه ازوی حصول نمایند واگر بسیار تر شریر باشد از خود وقوم و تابعان و منسوبانش دو چند و سه چند وجه دیت جریمه گرفته شود واین امر حکمیست که سیاستاً وجه جریمه را برذمه قبول نهاده بدهند تابیکان سکنه ممالک آسوده بوده دست بدان از گریبان زیست و گذران شان کوتاه باشد بالجمله کلمه محض استحضار خواطر تمامت مردم سکنه مملکت افغانستان رسمیل اشتهار بمکان داده و نشر فرموده شد و همدرین هنگام رسائل ناجیه واساس القضاه و هدایت الشجعان و نصایح الصبيان و شهاب الحساب بامر حضرت والا تالیف و باسمه شده در تمام مملکت متوجه نشر شد که بمسائل ضروریه دین و امور جهاد و تهذیب اخلاق و ادب و هندسه و اعتقاد حقه اجمالاً بدانند وكأفا وكامل ودانا وجاهل همه رهسپار اتفاق شده نيك را از بد امتیاز نمایند و از هريك از رسائل جلدی از حضور انور والا بسردار عطاالله خان لفتننت کرنيل بهادر سفیر انگلیس که مأمور اقامه کابل بود داده شد و از انسوی قاضی سعد الدین خان و کرنیل رجوی که باغتابیان خود در روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه سال گذشته چنانچه از پیش رقم کشت وارد منزل غزنك شده بود همچنان راه پیموده روزغره ماه محرم در منزل چتمه شیر و از انجا دردهنه غوری فرود شدند و از آنجا در روز سوم ماه مزبور بنابر تنگی راه خود کرنیل رجوی باسواران نظامی وهفت صدبار اشتر کسمریت درموضع دهن کیان فرود شده درنك كرد و روز چهارم ماه کینان کان که ازسبب مسطور بازمانده بود براه افتاده با کرنیل رجوی پیوست و همدرینروز سپهسالار غلام حیدر خان چرخی که از سبب بغاوت | | محار به سپهسالار مردم ساو و گلان چنانچه از پیش مذکور شد از حضور اقدس والا رخصت مراجعت یافته رهسپار لغمان شده | | غلام حیدر بود در زمینه کا مابین بدیع آباد و بصرام واقع است فرود شد و در روز دوشنبه پنجم ماه تهیه اسباب حرب نموده | | خان با بغاه ساو وگلان در روز جمعه نهم ماه بمحاربه پرداخت و هزار و هفتصد تن ازبغات را خون ریخته بقتل رسانید و همدرین روز کرنیل مکلین نام انگلیسی که پس از جدا شدن مسترمرية و كبطان دلاسو درسر حد كشك وراه سيار شدن ایشان بجانب دهنه ذوالفقار بعزم دیدن شهر هرات ره نورد گشته بود وارد رباط غوریان واقع یکمنز سنگی هرات شد و سپهسالار فرامرز خان رستم علیخان برادر حسی خود را باصد سواره نظام باستقبال او كماشت و با اعزاز واکرامش آورده درباغ شهزاده ملك قاسم فرودش آورد و مراسم مهمانی را بوضع و آداب الصاقی نسبت بدو مبذول برد و از انسوی سپهسالار غلام حیدر خان فتح یاب گردیده در روز یکشنبه یازدهم ماه محرم با افواج و اتوایی که همراه داشت بعساکر دره نور وظغان پیوسته در يك لشکرگاه فرود آمد و چهل تن از مردان وزنان مردم گلان را دست گیر کرده دیگران از هیبت سپاه پادشاهی فرار کرده در دره پیچ قرار گرفتند و مردم ایلمجاری نواحی جلال آباد ولغمان بامر سپهسالار بکوه بر شده چندتن از باغیان را کشته سرهای ایشانرا بریده در عسکرگاه آوردند بعداز موضعی که بودند کوچ کرده باقامت سپاه وارد شمل شدند و از انجا کلان منزل سوتی مرد وزن اسیر گرفته صده تن دیگر از بغاة را در فراز ونشیب عرض راه بکشتند و جمعی که از خوف درخایهای تاريك پناه گزیده و سپاهیان نظام آتش زده بتمامت آبادانی ایشانرا بسوختند همه در زیر خاك از صدمه آتش سوخته وهلاك كشتند چنانچه اجساد ایشان در وقتیکه سپاهیان بطمع مال خاك را دور میکردند از زیر خاک ظاهر میشدند و نیز
(٥٦٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ده تن از متمردین را زیر دستان قادر جان محمودی زاده سید غلام پادشاه از کوه کاشمند دست گیر کرده نزد سپهسالار فرستاد و همچنین پنجاه تن دیگر نیز از بطرف آنطرف دست گیر آحاد و افراد سپاه نظام شدند و از جانب هرات کرنیل مکلین که درباغ شهزاده ملك قاسم چنانچه گذشت جای داده شده بود در روز دوشنبه دوازدهم ماه محرم باسپهسالار فرامرز خان ملاقات کرده آداب مرسوم الرعايتين بتقديم رسید و در اختتام مجلس ملاقات كرنيل (۱) فيت موصوف يكميل تفنك دولوله دنایه پر بابكعیل دوربین ويكعدد فيت (۱) كباس برسم ار مغان بسپـهالار داده جمع فوت آویز در وقت وداع يكراس اسب ويك طاقه پتو کی کابلی با مکتوب كرك هرائى ويكتوب برك داى رنگي ويك مجلد پوستین کابلی هدیه بوی داد و در روز سیزدهم ماه مذکور کرنیل مزبور ازهرات رهسپار مراجعت شده از منزل موزك ميرزا يعقوب عليخان واقعه نگار خادم دولت انکلیس و مقیم هرات را که مشایعت او تا آنجارفت رخصت باز گشت داده چون خرج سفر عماله تمام شده بود مکتوب مصحوب او بسپـهالار فرامرز خان فرستاده چهار هزار روپیه قرض خواست و او بر طبق خواهش وی وجه فرستاده پس از وصول کرنیل مکلین در مشهد قرضه مذکوره را ادا کرد و از جانب دیگر کرنیل رجوی که راه نورد منزل مقصود بود باقاضی سعدالدینخان در روز چهارشنبه چهاردهم ماه محرم در موضع جاريکار فرود شد، وقاضی سعدالدینخان پاس حضرت والا که دیر رای او نوشته بود از آنجا در بگرام پس رفته بشرف دست بوس مشرف گشت و پس از درک عز ملاقات و توقف يك شب رخصت یافته از عقب کرنیل رجوی که رهسپار کابل شده بود راه برگرفته در موضع رباط بهمراهان خود و كرنيل مذكور پیوسته وارد کابل شدند و کرنیل رجوی در قلعه علی آباد که پاس حضرت والا برای فرود شدن او آراسته بودند فرود گشت و انگاه که حضرت والا وارد کابل شد کرنیل مذکور باجازت اشرف والا بتوسط قاضی مذکور درک ملات و الا را در باغ با برشاه حاصل کرده و پس از ان در کوتی باغمه اربك مار كه باز دیگر شرف باب ملاقات شده پس از توقیف چند روز از حضور انور والا رخصت یافته از راه جلال آباد و پشاور متوجه پیمای کشور هند شد و همدرین ایام شهزادگان رفیع مکان که بعزم تفرج وشکار در لهو کرد رفته چنانچه از پیش رقم شد در موضع رنگی راهیان شرف بخش نزول شده و هلال غرة محرم را در آنجا دیده ده روزه در لك فرمودند و از آنجا نهضت فرما وجبده چها کردیده شیلان خیریه روز عاشورا را در مغل خیل با ئين شهزادگان بزرگی بمسکینان و محتاجان داده کام امیدواران خوان احسان خود را بنوعیکه میبایست شیرین ساخته بسیار تن را اطعام فرمودند بعد رايت عالیات را از راه مراجعت جانب کابل شقه کشا ساخته در ایام اواخر عشرۀ ثانیه ماه محرم بدار السلطنه کابل پرتو نزول انداخته سر وتـن از غبار سفر نشستند شرح بغی شرح وتفصیل بغی مردم اندری مردم آندر (که از پیش وعده ذکر آن داده شده آمد) در خلال احوال اواخر سال گذشته وواقعات مرقومه اینسال بحث سنجش قنوات مردم اندری و پست مالیات (۱)مساقات مزارع و مساقات (۱) اشجار ایشان اتفاق افتاده حکمران غزنین بامر حضرت والا تحقیقات امر مذکور پرداخته از آب دادن را بزرگان مردم مذکور جزو مالیه و طی اراضی ایشان را خواسته و با دقه پادشاهی تطبیق داده تفاوت کلی بروی کار گویند که در آمده مکشوف گشت که از صد یکی و از بسیار اندک مالیه و محصول نداده وثبت دیوان سلطنت نکرده اند پس حکمران فقه شریف غزنین از ایشان خط اقرار و التزام باصهای شرعی گرفته قرارداد که اگر از قرار قلمداد خود ایشان که بدفتر بمعنی با غبانی پادشاهی داده و خاتم نهاده اند افزون از ده يك شرعی شود عامل بکار گذاران دولت رسانیده وجریمه نیز بدهند و ایشان است از خمار چند و پنج چند شدن مالیات اراضی ایشان که میدانستند تفاوت کلی دارد و از جریمه که خط دادند خوفناک گشته همداستان تمر دو سرکشی شدند چنانچه خودسرانه از شهر غزنین بیرون شده بعزم بغاوت و تهیه اسباب مقاتلت بماکن خویش رفتند وسردار محمد حسن خان حکمران غزنین از مشورت ومکیدت ایشان آگاه کشته یکی از خدمه خودرا بامكتوبات تسلیت آیات از قفای ایشان فرستاده همه را بغزنین طلبیدو خوانین و بزرگان ایشان از وصول فرستاده و مکاتیب مذکوره در یکموضع انجمن شده چون عزم عناد در نهاد داشتند از آمدن در غزنین سرباز زده مصحوب فرستاده مزبور بحکمران غزنین پیام دادند که طاقت عشر شرعی را نداریم و از گرفتن آن هر آینه طریق فرار
(۵۱۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) می سپاریم باری اگر کار پردازان دیوان سلطنت بیست مالیات سابقه ما را بخشیده چیزی اضافه ترثبت دفتر نمایند البته خواهیم داد بشرط آنکه دمیک شرعی را طالب نشوند و حکمران غزنین ازین پیام اندریان و مکتوبات واقعه نگاران آثار بغی و تمرد را از ناصیه حال آنان دیده و دانسته عرضداشت پایه سریر سلطنت نمود و هم قبل از آنکه حکم اقدس در جواب عریضه شرف نفاذ یابد دوباره محمد اکرم نام نوکر خود را با نصیحت نامها نزد آنمردم فرستاده از طریق نیک خیالی و خیر سگالی همه را موعظه وتسلیت کرده دعوت آمدن غزنین کرد وایشان بمضمون الحماق خائف از بیم آنکه مبادا ایشانرا گرفتار سازد فرستاده حکمران غزنین را بی نیل مرام مراجعت داده در خفا هم مصحوب او پیام فرستادند که نزد احمد خان رفته بغزنینش میفرستیم که قراری بکار و مداری بروزگار ما نهاده آید واگر او قبول نکند نزد عبدالکریم خان پسر مشک عالم آخند زاده رفته او را وکیل قرار داده بغزنین میگماریم و در باطن که باراده سر بر تافتن و هم یک آند و تن را که قبول کنند ببزرگی باغیان بر افراشتن در خاطر داشتند پس ازین پیام دامن نخست نزد احمد خان رفته و او دخل محمد خان داخل جرگه و جمعیت ایشان نشده همه راید و الفاظ رد گفتند بعد نزد عبدالکریم خان رفته چون ملا زاده و معتنا به (۱) (۱) معتنا به جمعی بود بسخنان چرب وشیرین و نوید پادشاهی فکرش را دزدیده از راه راست اطاعت اولی الامرش بیرون بردند یعنی شخص و چون او را بپردیان اغوا بالا کردند از ان میان فاضل خان اندری قوم خود را از دوش یکتن سواره و پیاده امر معتبر است فراهم شدن کرده باتفاق دیگران سه سوار نزد مردم سلیمان خیل و مردم سکنه زرمت و طائفه تره کی فرستاده استدعای بغاوت و اعانت کردند و درین میان آخندزاده عبدالکریم باراده آنکه کار کشتاران پادشاهی را بخرید و تار سر کشی را راست کند نامه نزد حکمران غزنین فرستاد که سنک آسمانی بر سر ما افتاده که تدبیر و علاج دفع آنرا نمی توانم نمایم چنانچه اکرمیگویم فقیرم و بقوم و با برخی از طلبه در گوشه مسجد نشسته دعای دوام دولت را می نمایم و مردم اندری که مفسده ایشان سمر و مشتهر گشته پند و اندرز م را نپذیرفته گفتارم را بکنار میگذارند حضرت والا و کارگذارانش خواهند گفت که چه معنی دارد او استاد و مقتدای مردم میباشد و تمامت مردم اسلام سکنه افغانستان از راه مقاله دولت انگلیس بدور او انجمن شده بودند حالا چگونه مردم اندری پوعظ و نصیحت یا دوستی و قوم داری او مطیع و منقاد و پذیرای عذر شرعی نمیشوند باری اگرچه نمی توانم جواب بگویم که درین زمان رعایت حق استادی نیست زیرا که التفات پادشاه نسبت بما اندک شده و حزمت ما بباد رفته و چشم داشت هر کس بمر حمت پادشاهست میدانم که حاجت خواستم منظور میشود و هم اگر مردم را نصیحت و موعظت کنم رتبه قبول نمی یابد اما باندازه وسع و طاقت کوشش میکنم و اینرا نیز میدانم که در صورتیکه تکلیف بحدی رسیده که تحمل وطاقت را فرو برده پس بنا بر چه و باعتماد که رعیت را تسلیت نمایم و بکدام توقع رعیت را از جانب پادشاه آسوده خاطر سازم و حال آنکه دشمنان دین اسلام از شرق تا غرب دهان باز کرده اند که اسلام را فرو برند و ما مردم در میان خانه خود در بدری و خرابی را پیشه روز کار بسازیم چه حالت فقط وحکمران غزنین این مکتوب او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده خودش را بذریعه نامه در غزنین طلبید که آمده سر رشته گرفته بعد رفته مردم اندری را دلالت و هدایت کند و آنگاه که غوایت مردم اندری شهرت گرفته عرایض حکمران غزنین و نامه ملاعبدالکریم خان بمطالعه ساطعه والاپیوست در روز پنجشنبه پانزدهم ماه محرم حکمران غزنین را فرمان کرد که از گرفتن دمیک که حکم خدا و رسول است زنهار دست بر ندارد که اگر قبول نکنند بامرخدا و رسول ملامت ومنكوب ومخذول شوند و هم از راه اتمام حجت بدستخط آفتاب نمط بحضرت والایزای بزرگان مردم اندری شرف نگارش و عز ارسال یافت که شنیدم شما راهی بخلاف شرع شریف اختیار کرده عذر شرعی را بگردن قبوله نمی نهید و میخواهید مردم رعیت را خوار و گرفتار ورطه دمار (۲) سازید از خدا و رسول او نترسید که این خیال را بخاطر (۲) دمار راه و جاداده اید برای شما مینویسم که این فتنه جوی راستست یا دروغ تا اگر راست باشد تهیه لشکر تاختن کنم و از هر بكسر دال طرف فوج بالای شما گسیل فرمایم والا زود جواب بگوئید که چه خیال بدماغ شما جا گرفته است فقط وازان مهمله یعنی سوی اشرار مردم اندری که بسامان حرب پرداخته و طرح کیه پارسال نامه و پیام انداخته بودند قبل از آنکه هلاک این منشور شرف بخش وصول گردد شورش آغاز کردند و يك فوج پیاده جدید طایفه درانی را که بدون
(٥٢٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) تاریخ اعلیحضرت برای آن بدون اسلحه بودند که بمقابل حاضر شده و از علامت حضور والا گذشته بعد از ان که داخل نظام میشدند اسلحه داده میشد همه قوی وجید چهره بودند اسلحه که از قندهار حسب الفرمان فراهشده رهسپار کابل کشته بودند در موضع تانی يك منزلی غزنین تاراج کردند و همیچه از لباس و اسباب و فرش و ظرف و بارگیری که داشتند همه را غارت و پاره از آحاد و افراد ایشانرا دستگیر کرده نزد ملا عبد الکریم بردند و خطبه سلطنت بنام او خواندند و چون را کشته غلام حیدر خان خیره رحبعلی خان هزاره را که باصدتن سواره اش و پیاده کان ساخلو بامر حکمران غزنین بمعاونت فوج مزبور ومدافعت بغاة اندری پرداخته بود مجروح ساخته چون سه ضرب شمشیر باو رسیده از اسب زمین افتاد دستگیر شده پس از چندی بتوسط نائب کریم که با بزرگان اندری معرفت سابقه داشت از گرفتاری رها گردیده در خانه خویش رفته بالتیام جراحاتش مشغول کشته و محمد اکبرخان برادرش مردانه بکوشید چنانچه اکثر از سپاهیان فوج مذکور از کشش و کوشش او از دستگیر شدن اندریان خلاصی یافته از راه فرار بعضی وارد غزنین شده و اکثری از راه قوم رعنا خیل بازگشته داخل طائفه محمد خواجه هزاره گردیدند و همچنان بیستای گرنی جانب قندهار ره نورد بودند که پسران و نبائر گلستان خان هزاره که پرورده نمک احسان دولت قوی شوکت بودند براسب خدمت سوار شده سپاهیانرا از حدود زره او علاقه هزاره چار دسته باز گردانیده با اعزاز و اکرام آب و نان و لباس داده اسباب و البسة ایشان را که بغسارت رفته بود تکمیل نموده باقامت سواره و پیاده مردم محمد خواجه ایشان را همراه برداشته از راه سراب و دیغزین بهمادند و همچنان سواره و پیاده مردم چها در دسته و جغتو ی هزاره فراهم آمده بطریق خدمت دولت بر گرفتند و در روز سه شنبه بیستم ماه محرم بهیئت اجتماعی با سپاهیان تارا جشده در موضع جره تو فروکش کردند و چون درین وقت مردم اندری تمامت قلاع تاجکیة غزنین را متصرف شده شهر را محاصره کرده و راه وصول لشکر الو می طوائف سه گانه هزاره را بشهر غزنین مسدود کرده بودند مکتوب سردار محمد حسن خان حکمران غزنین ببزرگان هزاره رسیده در موضع جره تو درنگ کردند و هم در روز بیستم مذکور حضرت والا از عریضه حکمران غزنین بجراحت یافتن غلام حیدر خان و خدمت نبائر گلستانخان هزاره دانسته توقیع فرمود که انشاء الله با ولاد و دودمان غلام حیدر خان و ذریه گلستانخان از دولت مرحمت و احسان خواهد شد چنانچه الطاف شاهانه که مبذول حال آندوخانه واده شد در محلی مذکور میشود انشاء الله تعالی و هم مردم طوائف توخی و تر کی و علی خیل و سلیمان خیل و مردم خوست را فرمان کرد که در تحت رایت سردار شیرند لخان فراهم شده از هر راهی که سردار محمد حسن خان امر نماید حبه نموده مردم اندری را که پسر مشك عالم را بپادشاهی برداشته و بخلاف امر خدا و رسول اولوای عن الفراغته وفوج پیاده تجدید مردم درانی را که از راه ملازمت و خدمت دین و دولت بدار السلطنت می آمدند تاراج کرده اند مخذول و منكوب سازند و از حمله لعل گل خان کُردیزی باهزار و پنجصد تن سواره و پیاده آماده پیکار شده نزد سردار شیرین دل خان قرار گرفت و دیگر طوائف بغی ورزیده روی از سعادت و خدمت دولت بر تافتند چنانچه رقم شده میآید انشاء الله و در روز چهار شنبه بیست و یکم ماه مذکور جنرال غلام حیدر خان باسه فوج پیاده و یکفوج سواره و شش ضرب توپ جلوی و سواران گشاده ترکستان بامر حضرت والا از کابل جانب غزنین راه بر گرفت و از آنسوی بغاة اندرى بامداد الشميم خان وعبد الطاهر خان و رحیم خان برادر جبار خان و عبد الرحمن خان که ایشانرا میرلشکر غوایت اثر قرار داده بودند کس نزد علی محمد خان بزرك قوم مرجان خیل که در غزنین بود فرستاده از راه قومی دعوت همنانی در شرارت کردند و او چون شیر محمد خان برادرش در کابل بود و نیز داد محمد خان برادر دیگرش در قراء نزد سردار محمد یوسف خان بطریق خدمت می سپرد نتوانست بملكه نمی خواست که با اشرار اندری متحد و همداستان شود عذر خود را بامر مذکور خواسته با بغاه همداستان نگشت و هم در خلال این احوال منشی محمد نذیر خان هندی که بامر حضرت والا از راه ممیزی و سنجش و مساحت اراضی مردم علی خیل رفته بود از سر برداشتن مردم اندری آگاه کشته از ده گه بكر منجی زرکان علی خیل را پیام داده حافظ و معین خواست و ایشان او را در بین مردم علیخیل پناه دادند و مقارن ایحال مردم ترکی که حضرت والا ایشانرا فرمان کرده امر پورش بالای مردم اندری داده بود سراز
(٥٢١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خط فرمان کشیده باغوای شیر جانخان بن میر احمد خان وعمو خان وسعيد محمد خان وشير محمد خان وملك كوك کوچی حاکم پادشاهی را تاراج کرده نقد و جنس دولت را که نزدش بود بمال و منال خود او تمام یغما بردند وهمچنین مردم علی خیل نیز باهم قرار دادند که اگر مردم اندری فتحیاب شدند ایشان نیز حاکم خود را غارت کنند والا آرام باشند اما آخر الامر شورش آغاز کردند وقبل از آنکه بشورند ازراه حیلت و مکیدت عهد نامه وعریضته بذریعه مفتى محمد نذير خان وعبدالرشید خان حاکم وملا محمد سعيد خان قاضی وملا محمد مشکین خان مفتی و امیر محمد خان رساله داروزیر آبادی با خط تصدیق ایشان بپایه سریر سلطنت فرستادند و حضرت والا نيك وبد آن مردم را موقوف بانجام و محاسن کردار خود ایشان داشته چیزی نفرمود تا که مصدر شرارت شدند چنانچه بیاید وگروه نمکوهیده خوی اندری آهنگ یورش بر شهر غزنین کرده از جبه امین خان لنگند خیلی بعزم اینکه راه آمد شد مکتوبات دولتی را برحکمران غزنین وشهر قندهار مسدود نماید بادوصه سوار از راه زنخان وقزل سبزی و خروار رهسپار شد که هم مکتوبات دولتی را از رسیدن بغزنين ورفتن بقندهار باز دارد و هم مردم وردك وغیره را اغوا کند و مردم مواضع مذکوره او را بضرب گلوله تفنك از در آمدن در بین خود مانع شدند و او داخل علاقه وردك شده در قلعه همیز وماراب و کمال باقامت زدگان طوائف هفت گانه وردك پس از انجمن شدن ایشان بمذاکره پرداخته همه را دعوت بر بغاوت کرد و وردکان باوی قرار داده عهد در میان نهادند که هروقت مردم اندری فتحیاب گردیده شهر غزنین را متصرف شوند ایشان روی یورش بکابل نهاده شورش بدارالسلطنه اندازند و تا آنوقت مترصداند روز بسر برند واحمد خان شب را در قلعه مذکوره روز رسانیده و افراز میهمانی از وردکان دیده بامدادان رهسپار مراجعت شد و مردم وردك که در قلعه مذکوره گردآمده بودند دهن تفنك بآسمان از قفای او و همراهانش شليك کردند تا مردم بیگانه بدانند که ایشان اندریارا بضرب گلوله تفنك از پیش رانده از دخول در بین خود مانع گشتند و در اثنای این احوال سواره و پیاده اندری خودرا بعزم یورش در قرب شهر غزنین رسانیده در خواجه ورد میز را متصرف گردیده در اندرون و بیرون حصار شور و اشوب انداختند چنانچه دیوار بست باغهای قریه شهر را سنگر قرار داده و دیوارها را شگافته شهر و شهریان را هدف گلوله تفنك ساختند و شهریان نیز از باره و برج حصار بکشاد دادن تفنك متدافعه پرداختند الغرض شهر را که در تنگنای محاصره انداختند جمعی را بعزم انسداد راه لشکر پادشاهی که در روز بیست و یکم ماه محرم چنانچه گذشت از کابل راه ششبه و تهدید اندریان را پیش گرفته بود مامور دهنه شیر و فراز پشهای همیدجانب آن کردند و ازینسوی جنرال غلام حیدر خان باسپاه کینه خواه در روز سه شنبه بیست و هفتم ماه مذکور وارد منزل شش گاو شده اندریارا که در دهنه شیر وفراز تلال هردو طرف آن در انسداد راه پرداخته و استوار ایستاده بودند رقم جنسی نشان داده در منزل مذکور فروکش کرد و از جانب دیگر سواره و پیاده مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جغتوی بامر حکمران غزنین از موضع جره تو حرکت کرده در قیاق و کله یری بقرب قلاع مردم خوکانی که با مردم اندری متفق و همداستان شده بودند فرود شدند و مردم اندری از دوجانب خود را گرفتار ششدر حیرت دیده زبون و مضطر شدند چنانچه در وقت حرکت و وصول سپاه پادشاهی بقرب دهنه شیر از واهمه جان وهیبت لشكر نصرت توأمان راه را فرو گذاشته جانب تامن فرار اختیار کردند و چندیکه در دشت تلخك زار بودند بکوه جانب شرقی آن فراز شده قرآن آلھی را از راه طلب شفاعت در عرض راه نزد غلام حیدر خان جنرال فرستاده عفو تقصير و امان جان خواستند و او استدعای ایشان را نپذیرفته پیام داد که شما قرآن خدارا سپر شرارت خود ساخته عزم دارید که مردم مسلمان و پیروان پیغمبر آخر الزمان را فریب داده در بغاوت تشکیپ سازید در روز فوج درانی را بهمین قرآن فریب داده تاراج کردید و برخی را دستگیر کرده با خود بردید و ملای شما پسر مشك عالم بحد از بيعت واطاعتش بامیر اسلام که رعیت و وظیفه خوار دولت بود چه گفته مصدر فساد میشد و خلق را بیراه میداد و بآن اکتفا نکرده بکدام حجت خطبه امارت بنام خویش میخواند پس بنا بر آن حکم بغاوت بر شما ثابت شد زیرا که پیرو و تابع ملای مذکور شدید و این پیام را فرستاده مهری از پیادگان هیمه فوج را که همراه داشت بتعاقب فراز شدگان کوه زنخان نگاشت چنانچه
( ٥٢٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ایشان بکوه برشده یازده تن از اشرار را مقتول و یکتن را دست گیر ساخته با خود در اردو آوردند و بقیه السیف از راه کاویان جانب تاسن گریختند و همدرینروز اشرار اندری از اطراف حصار غزنین برخاسته افواج قاهره وارد غزنین شدند و بامداد روز دیگر جنرال غلام حیدر خان ساز حرب ساز نموده قبل از طلوع آفتاب بر گروه دور از راه صواب که بخشنواز دحام نام بقرب قریه ارزو وشالیج مقام گزیده بودند تاخته و هزار تن از بغاة را بضرب گلوله توپ وتفنك وزحم شمشير بخاك هلاك انداخته فتحیاب گشت وسرهای کشتگانرا بریده در روز پنجشنبه بیست و نهم ماه محرم در کابل فرستاد چنانچه مناری از رؤس اشرار برای یادگار بامر شهریار والا تبار بر پشته واقع شمال شرقی چمن دراز پشته افراخته گشت و جمعه خان اندری با بسیار تن از اندریان زخمدار گشته ماهی رهسپار وادی فرار شدند و غلام جیلانی نام که سپهسالار گروه اشرار وشيره ملا مشك عالم بود بادیگر بزرگان خسارت توامان اندرى وعيال واطفال ایشان از راه نانی غندر و بگرز نهادند و همدرینروز سواران بزرگان هزاره که مؤلف بیچاره نیز همراه وجاده پیمای خدمت بود از راه تيريك فتح وارد لشکرگاه پادشاهی واقع قرب قریه ارزو وشالیج گردیده سردار محمد حسن خان حکمران غزنین وغلام حیدر خان جنرال را تهنیت وتبريك فتح گفته رخصت مساکن خودشده روسای ایشان جهت حصول خط تصدیق خدمت در غزنین درنك کردند و سپاهیان نظام با سواران اوزبکیه اکثری از قلاع مردم اندری را آتش زده بسوختند و بعضی از ایشان را که از واهمه جان بقنوات در آمده بودند آب را بند کرده بعضی را از صدمه آب و برخی را بیرون کشیده بکشتند و ده تن دیگر از سر کردگان باغیان با عیال واطفال از راه فرار داخل علاقه کاکری گشتند و پس از حصول فتح سردار محمد حسن خان باجنرال غلام حیدر خان ناموضع سرده و کتیو رفته فراریان مردم اندری را پناه ورباء تسلیت داده بما کن ایشان باز گردانیده بغزنین بازگشتند و در خلال احوال بغی و تمرد مردم اندرى يك صد وسی تن از اشرار طوائف منگل نیز بعزم افروختن آتش فتنه با هم متفق شده در مواضع کوکان و مجلغو و رامائی واقع وسط آب چکان و مجلغو مقام گزیده دست تاراج بمال و منال مترددین گشودند وحضرت والا از شرارت و رهزنی آنها آگاه گشته حاکمان علاقه خوست ولم و گرد و بزرگان رعایای هر دو جا را فرمان کرد که اطراف آن نکوهیده خویان را گرفته و همه را دستگیر ساخته آن نواحی را از وجود ایشان پاك سازند چنانچه مردم هر دو علاقه مذکوره اطراف مواضعی را که دزدان مشكل جای گزیده بودند تمام فرا گرفته و ایشان خبر یافته در شب فرار کرده لوای امن بپاه گشت تنبيه وتهديد بغاة نواحي كلمان شرح واردات لغمان ( و تنبيه و تهدید بغاة نواحي کلمان ) و از انوی سپهسالار غلام حیدر خان چرخی که پس از قتل و هزیمت ممد، کلمان چنانچه از پیش رقم شد در نچیل لغمان فروکش و در ننگ کرده بود در روز پنجشنبه هفتم ماه صفر سال ١٣٠٤ هزار و سه صد و چهار که واقعات ماه محرمش بپای رفت با تفاق سردار گل محمد خان حاکم لغمان سه فوج پیاده و مردم ایلجاری را از لشکر گاه بر داشت، بخیصد تن از مردم او زبین و لغمان وتجیل را مأمور جبل اخپون و بخیصد تن دیگر را بکوه اشتر باد امر صعود کردند که هر چند از باغیان را بیابند اسیر و دستگیر نمایند و ایشان بهر دو کوه برشده چند قرد گاو با چند رأس بز از مواشی و دواب اشرار را بدست آورده و از آدم هیچ ندیده شب هنگام نزد سردار گل محمد خان و سپهسالار غلام حیدر خان که باهرسه فوج پیاده در اندرون دره نچیل فرود شده بودند باز گشتند و درین شب که جمعه و هشتم ماه صفر بود افواج قاهره و مردم ایلجاری آتش افروخته بغاة را دیده رو بروشنی آتش نهاده ابراسا قلال کوه را تمام فرا گرفتند و باغیان آگاه گشته مال ومواشی خود را فرو گذاشته جنگ کنان خویش را از ورطه هلاکت بیرون کشیدند و هفتاد تن مقتول وصد تن مرد وزن از ایشان دست گیر شدند و چهار هزار گاو و گوسپند و بز بدست ابطال (۱) رجال افتادند و از لشکر پادشاهی بایر جانفخان کپیتان مجروح گردیده یکتن از ایلجاریان مقتول و شش تن زخمدار گشتند و چون روز شد (۱) ابطال بفتح اول وسكون ثانى جمع بطل بمعنی دلیران
(٥٣٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) هشت تن از بزرگان کفار یشا کر که از ورود افواج قاهره در آنجا آگاه و خوف ناک شده بودند در عسکر گاه نزد سپهسالار حاضر آمده خبر دادند که مردم درۀ میل از ترس سپاه پادشاهی مساکن خود را فرو گذاشته در پشۀ کر جای گزیده اند و سپهسالار آنها را از راه کتل پته کان رخصت باز گشت داده سیف الله خان حاکم درۀ نیازی را با مردم ایلحاری از راه درۀ نیازی بالای بناه کاشت و او رفته با باغیان در آویخته بیست و چهار تن از ایشانرا خون ریخته شصت تن از مردان و زنان آن بد روشانرا دست گیر ساخته مابقی از راه فرار جانب وادی ادبار رهسپار شدند وسیف الله خان اسیران را با خود برداشته مظفر و منصور لوای مراجعت جانب عسکر گاه افراشت و مقارن اینحال سه تن از اولاد واحفاد بر کذ معاذالله خان پسر ارسلاح خان جبار خیل که معاند دولت و معاضد اهل جهالت بودند در وقت عبور از آب کنر گرفتار دست کرنیل محمد امیر خان گردیده باویگر زندانیار ملحق شدند و همدر خلال قتال و جدالیکه بشرح رفت حضرت والا مير يوسف بيك و ابراهيم بيك و محمد امير بيك ذكر صدور ایلخانی و محمد کریم بيك و يزدان بخش بيك وعليجان بيك ورضا قلى بيك و مرتضى بيك و سيد رضا بخش خان فرامين میران هزاره دایزنگی را بعزم استمالت هزاره باغستان بفرمان طلب در کابل خواسته سروتن همگنان را بخلع نصیحت آگین فاخره آراسته با آنکه در غزنین و جلال آباد ولغمان وغیره ولایت آتش قتال چنانچه مرقوم شد شعله ور بود بنام بزرگان ایشان هزاره هیچ در خاطر راه نداده روز هشتم مذکور ماه صفر فرامین موعظت آئین بنام میر محمد عظيم بيك و كلى بيك و غیره رعایای قوم سه پای دایزنگی و ملا علی شیر و علی نظر اوقی و قاضی محمد عسکر وعبدالله معروف باول مهية طائفة دايه وقولادة شهرستان و بزرگان طوائف زاولی و سلطان احمد و مردم ارز گان و شوی وجوی و غیره هزاره باغستان اصدار فرمود که چون شما مردم را مسلمان و پیرو قرآن و امت پیغمبر آخرالزمان میدانیم از راه اندرز ونصيحت می آگاهانیم که مير فيضك بيك واقبال بيك و محمد رضا بيك سه پای متوطنين جبال غرب شمالی و شرق جنوبی نهر هیرمند به توفیق لطف پروردگار و تائید بخت بیدار رشته اطاعت دولت را بگردن نهاده قرین سعادت شده اند واز شما تاکنون هیچ امریکه مشعر باطاعت و انقیاد باشد روی بروز نیندازه است لهذا میگماریم وغرض از نوشتن ما آنست که شما نیز بمثابه آن سه تن ربقه متابعت را برقبه قبول نهاده مشمول امن و امان شوید پیر در بنوقت میران دایزنگی را بمحض انتظام مهام شما مردم طلب حضور فرموده گاینگا لا زمست مسطور نمودیم و هر چه را که نوشتیم بآنها سپرده تعلیم و تلقینیکه سزاوار حال و شایان احوال شما بود همه را القا کردیم و امر نمودیم که از طرف خود نیز برای شما نوشته دلالت و هدایت کنند که چون شما مردم را مسلمان میدانیم و بر مسلمانار اطاعت امیر اسلام واجب است و ترك آن بامر خدا و رسول عصيان وطغیانرا موجب پس نباید که سر از خط فرمان بیرون کشیده کام بنی را برخود ثابت کنید میباید چون دیگر طوائف هزاره فرمان پذیر کشته کار را بجائی نرسانید که بزور سپاه رهسپار طریق اطاعت شوید و آنوقت پرده از روی کار برداشته آید اینک میران دایزنگی را از راه اتمام حجت گسیل داشتیم که بزبان دوستی ومحبت و وعظ و نصیحت بشما سخن رانده و از العاف و مراحمیکه نسبت بشما داريم نيك فهمانده جواب بخواهند وشما نيز البته از روی عقل ودور بینی امری را که بدنیا و آخرت موجب ثواب باشد روی کار خواهید آورد تا حاجت بلشکر کاشتن نشود و خود شما سپاه دولت اسلام باشید و هر عهد و پیمانیکه این میران باشما در میان نهند موثق و از جانب دولت دانید زیرا که اختیار داده شده اند که از هر قرار مداری روی کار آرند و با شما معاهده کرده لطف و شفقت نمایند مواسه (۱) آنها را که بدر دولت (۱) مواسه و بهبودی شما باشد منظور و قبول داریم و قابل تصدیق و امضا میدانیم و هر گاه پذیرای اطاعت نگشته از گفته آنها سرباز بمعنی قرار زدید همانا خود آنها شما را بقهر و عنف مطيع و منقاد خواهند ساخت و ماهم ازین امر هرگز نگذریم تاشمارا رعیت داد و خراج ده نسازیم و شما اینوقت را که از در لطف سخن میرانیم غنیمت دانید فقط و اینفرامین را که همه يك مضمون عرصه ور یافت از حضور اقدس تفویض میران دایزنگی شده و آنها نیز خواه بصلح و خواه بجنگ استمالت وهدایت و اطاعت مردم باغستان هزاره را بر عهده گرفته رخصت باز گشت یافتند و عساکر خود رفته فرامین مذکور درا چنانچه باید بمردم مزبور رسانیدند و همدر روز صدور فرامین هزاره جان حکمران غزنین را از حضور مرحمت ظهور اقدس ۳ الا در باب فوج پیادۀ مردم درانی که پس از تار و مار شدن مردم اندری وارد غزنین شدند اصدار شار
(٥٢٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شد که کمیل کافی نموده از آنجا کار وزورود کابل کار گذاران مردوجی نان وگوشت پخته از دولت بآنها داده آید وهم مردم هزاره جاغوری را که بذریعه عریضه از حضور انور والا خواهش لشکر کشیدن بالای مردم اندری کرده بودند و حضرت والا عریضه ایشانرا در بار عام خوانده گوش زد خواص وعوام نموده مردم اندری را لعنت ونفرین وطوائف جاغوری را تحسین و آفرین فرموده نوید ومژده احسان داد ومقارن اینحال سردار محمد حسن خان وجنرال غلام حیدر خان دوست محمد خان کشوازی را مأمور نمودند که راههای علاقه کنواز را نيك محافظت نموده اگر فرارین مردم اندری از آنحدود عبور و مرور نمایند گرفتار سازند چنانچه او یارمحمد خان بن میراحمد خان تکی را که از کابل گریخته در نرد اورخته پناه گزیده بود زد سر داد ذکر عزل عمال بدخشان و مأمور شدن عمال جدید و جنرال مذکوران آورده ایشان اورا محبوس وروانه کابل نمودند و همدرین هنگام میرزا عبدالرحیم خان ومیرزا عبدالعلیخان وميرزا سكندر خان سر دفتران بدخشان و خان آباد ورستاق وغیره از جهت قطع محاسبات ایشان بفرمان طلب درکابل آمده چون بیکارگی کرده بودند معزول شده از تغیر ایشان در روزجمعه پانزدهم ماه صفر سید خلیل شاه خان بایچق تن نویسنده زبردست بد دفتری خان آباد و میرزا محمد ابراهیم خان با چهار تن نویسنده در بدخشان و میرزا بادل خان در رستاق بمنصب سر دفتری سرافراز کشته از کابل در مواضع مذکوره رفتند وازانسوی سپهسالار غلام حیدر خان که در وزش در اندرون دره نجیبل از پیش رقم شد در روزیکشنبه هفدهم ماه صفر الزمان درۀ مذکوره اردويش را كوچ داده در اخیر درۀ مزبوره ودهن درۀ قراجغنان بموضع تيمور حصار فرود آورد و در تجا مردم درۀ توپا زدش آمده اظهار اطاعت کردند واسلحه وآلات حربيه خودرا برطبق خواهش سپهسالار تفويض وتسليم خدمة پادشاهی نموده سرخط فرمان نهادند و همدر نجا یکصد و سی خانه وار از کفار سکنه شاما حاضر اردو گردیده بشرف دین اسلام مشرف شدند و همچنین هفتاد خانه دار از کفار ذکر فتنۀ مردم ترکی وعلی خیل وفلنر سکنه درۀ تریتا دین مبین اسلام را اختیار کرده رشته اطاعت بگردن نهادند و مقارن اینحال مردم تکی که مال عبدالمجید خان حاکم خودرا چنانچه از پیش رقم کشت باوجه نقد که از دولت در نزدش بود تاراج کردند ومحمد اکبر خان بن محمود خان جانب دار حاکم شده اورا از چنك اشرار مردم تکی و محمد نعیم نام وصد باشی محمد بدیرخان اندری خلاص کرده باخود در قلعه بهاولخان بردو اشرار مردم ترکی از قفای او لشکر کشیده بفاصله بعیدی از قلعه مذکور رسیده بپای شرارت ایستادند تا که احمد خان و پیرمحمد خان نامان ترکی برغم گروه اشرار باهمی در رسیده بطریق معاونت حاکم بر گرفتند بعد جمعیت بغاة ما یوسانه بازگشتند وعبدالمجید خان با جانب دارانش عیال واطفال شیر جانخان ویارمحمد خان پسران میراحمد خان وسعيد خان وسلطان خان وشیرخان نوروز خیل را دست گیر کرده در غزنین فرستادند واز مشاهده اینحالت صدباشی محمد بدير خان اندرى باخاصه داران تحت رايت خويش نزد عبدالرشید خان حاكم علی خیل رفته و هشت روز درنك كرده چون از بغاوتش خبر نداشت چیزی نسبت بدو نگفته و نکرد بعد از راه فرار بنزدکان طایفۀ اندری که فرار کرده بودند ملحق شد وحکمران غزنین دو از ده تن زن و پسر ودختر وكنيز پسران میراحمد خانرا پس از وصول درغزنين روانه کابل ساخت و اینوقت مردم علی خیل که شرح بغاوتش از پیش اشارت رفت اظهار مطلب کرده در خفا با مردم تکی معاهده کردند و عبدالرشيد خان حاكم آن مردم بفر است دانسته از عهد و پیمان هردوطایفه بمیرزا احمد علی خان حکمران هزاره جاغوری کانا خبر داد که آماده معاونت او باشد وحاکم جاغوری بنابر پیام کافی او دو تن جاسوس در بین مردم علی خیل فرستاده مکشوف داشت که مردم هر دو طایفه واقعاً معاهده بغاوت کرده با هم قرار داده اند که هزاره جاغوری و مردم توخی را نیز بهروسیله و واسطه که بتوانند در شرارت با خود یار و مددکار سازند و میرزا احمد علیخان حاكم جاغوری چون از مفسدت مردم مذكور نيك آگاه گشت بدون آنکه امری از پیشگاه حضور والاشرف صدور یابد دوازده هزار تن پیاده وسوار از مردم جاغوری آمادۀ پیکار ساخته بسرعت و شتاب بدر کرد کی (۱) تدمیر هلال گردانیدن میرزا محمد ابراهيم خان وجمشيد خان بن باقر سلطان هزاره رهسپار نموده امر کرد که دردرۀ میزان واقع مقابل ومتصل طوائف ترکی و توخی و علی خیل رفته دایره کنند تا اگر مصدر فتنه شوند بتدمير (۱) ایشان گرایند
(٥٣٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و مکتوبی از طرف خود بمردم طوائف مذکوره فرستاده پیام داد که اکر از جادهٔ اطاعت پادشاهی قدم بیرون ننهاده طریق غوایت نسپارند هر آینه مترصد قتل و تاراج باشند و پس از ورود لشکر جاغوری بدرهٔ میزان و وصول نامهٔ حاکم جاغوری بزرگان طوائف توخی و علی خیل و ترکی از اتحاد و موافقت مردم جاغوری مایوس گردیده بلکه ایشان را قاتل جان و ناهب (۱) مال خود دانسته رشتهٔ شرارت ایشان گسیخته شد چنانچه از راه معذرت نزد حاکمان ایشان شده زیان ضراعت عفو تقصیر خواستند و مالیات دیوانی را که از وقت تاراج نمودن عبد المجید خان حاکم ترکی که از پیش بشرح رفت تا اینوقت لیت و لعل کرده نداده بودند وعدهٔ رسانیدن داده سر بخط فرمان نهادند و حضرت والا از عرائض کار پردازان والا بماجرا آگاه کشته در روز پنجشنبه بیست و یکم ماه صفر مردم جاغوری را از صدور این منشور مرحمت دستور درین دعایا و برایا مفتخر و مشهود فرمود که از اخلاص و ارادت مردم جاغوری اعلیحضرت ما را کمال رضامندی و خورسندی حاصل است فقط و حاکم جاغوری پس از مطیع و منقاد شدن طوائف سه کانه علی خیل و ترکی و توخی لشکر قومی مردم جاغوری را رخصت باز گشت جانب مساکن ایشان داد و در خلال این احوال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین باقاعهٔ جهانگیر واقع علاقهٔ گیلان رفته مردم حادثه رسیدهٔ اندری و غیره را که از بیم سیاست پادشاهی خویش را در گرداب تباهی میدیدند تسلی نموده و مفسدین اندری را که فرار دشت ادبار شده بودند تجسس و تفحص فرار گاه کرده و مواضع نزول و فرود آمدن و دخول و خروج ایشانرا نيك استحکام داده امر کرد که اگر دستیاب شوند گرفتار نمایند بعد راه مراجعت برگرفته روز دوشنبه بیست و پنجم ماه صفر وارد غزنین شد و مقارن اینحال فضل الدین خان حاکم کلات حسام الدینخان صد باشی را باچند تن از پیادگان ساخلو بتعاقب اشرار طائفهٔ ترکی و غیره که فرار کرده بودند کماشته و او عیال و اطفال متمردین را از علاقهٔ خاکه دست گیر ساخته در موضع نازی آورده محالی لعل کل نام فرود کرد و مفسدین در شب بعزم تصرف و استرداد عائلهٔ ایشان حمله کرده باحسام الدینخان صد باشی در آویختند و او دو تن از ایشانرا کشته و چند تن را زخم رسانیده یکتن از پیادگان ساخلو نیز جراحت برداشته بقیهٔ فتنه انگیزان بی نیل مرام بگریختند بعد صد باشی حسام الدینخان گرفتاران را برداشته در کلات آورد و بزرگان فتنه جویان اندری و ترکی و غیره که در موضع صرعه واقع علاقهٔ هوتك فراهم شده بودند مردم آنجا را اغوا کرده آتش فتنه برافروختند و از جملهٔ نواسهٔ مشت باز آخندزادهٔ مرحوم و شیر جانخان بن احمد خان ترکی و قمر بی خان نباده تره دین زن بارهٔ فساد شدند و حکمران قندهار ازین فتنه اشرار آگاه گردیده سکندر خان سر هنك بدر جنرال غلام حیدر خانرا با دو بیرق پیادهٔ ساخلو از قندهار و يك بيرق از خاصه داران مقیمهٔ علاقهٔ هوتك و دو بیرق خاصه دار مقیمهٔ کلات و صد تن سوارهٔ نظام و شش ضرب توپ قاطری بعزم استیصال آن مردم نکوهیده خصال مأمور کرد و اینواقعه از عرائض حکمران قندهار بسمع فیض مجمع والا رسیده در روز جمعه بیست و نهم ماه صفر غلام حیدر خان جنرال را که در غزنین توقف داشت فرمان کرد که آمادهٔ پیکار اشرار شود چنانچه حرکت او از غزنین بدانوبو بفرمان دوم حضرت والا مذکور شده می آید و از آنسوی سکندر خان سرهنك وارد کلات شده محمد اکبر خان و قوتی خان و محمد زمان خان شاه علم خیل رو از اتفاق یاغیان برتافته از راه انابت نزد محمد اکبر خان حاکم هوتك شده از در ضراعت عفو تقصیر خواستند و همچنین آقایان خان اسحق زائی باچندتن دیگر از راه گمراهی باز گشته نزد حاکم مذکور آمدند و ازین اصطکاک در بین اهل شقاق دست داده جمعیتیکه در صرعه فراهم شده بودند سبیل افتراق پیش گرفته پراگنده گشتند و بعضی از مردم نفر نیز که در فتنه بادیگران انباز بودند راه مساکن خویش پیش گرفتند و از جمله میر حسن نام معروف زائی که سر حلقهٔ ره نوردان طریق گمراهی بود دست گیر گردیده در نزد حاکم هوتك محبوس شد و محمد غیاث خان باخوانیه محمد خان و هزار تن سواره و پیاده از راه خدمت دولت بامداد علاقهٔ صرعه در توخته سرگرم پیکار شدند تا که مکتوب التفات اسلوب از حکمران قندهار باشرار صرعه رسیده دست از کارزار باز کشیدند و بزرگان سرود اشتکان از راه انابت نزد حکمران قندهار شده خواستار عفو تقصیر گردیدند و حوالهٔ جنایت و خطا کاری خود را بجور و تعدی (۱) ناهب تاراج کننده
(٥٢٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ملا نجیب قاضی علاقه هوتك نمودند و بعرض اظهار رسانیدند که او مبانی از وجه نكاحانه را اول تحویل کار گذاران پادشاهی کرده بعد از شنیدن آوای شور وغوغای مردم اندری وجه را پس گرفته داخل علاقه مرغه شد و با محمد شاه خان هموتکی دمساز وانباز گشته فتنه آغاز کرد و مبلغی را از وجه دولت باو داده بگرد آوردن مردم مرغه گماشت وخود در سوری رفته مردم آنجا را بمخالفت دولت بر انگیخت و بر هر خانه یکمن گندم جهت علوفه بغاة انداز کرد وفتنه بزرك بروی کار آورد و او ماجرا را خدمت حکمران قندهار نگار داده وی عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد چنانچه حکمی که از حضور اقدس بشرف صدور پیوست در بخش ذکر میشود ورود محمد انشاء الله تعالى وبصدر خلال احوال مذکوره ماه صفر حکمران هرات که راه زیارت عتبة علیا بر گرفته بود سرور خان وارد کابل شده با علماء وفضلاء وسادات دار النصرت هرات و اطراف آن که بعضی بفرمان طلب و برخی بعزم تقرر وظیفه حکمران هرات وامتحان پایه علم وكمال ایشان با او همراه آمده بودند شرف بار حاصل کرده میان عمر جان صاحبزاده و حاجی حوض در کابل کرباسی و محمد یوسف خان پارك زائی و محمد جان خان بن زرداد خان سرهنك وفيض محمد خان بن تاجو خان اسحق زائی وحاجی میر یوسف ولاله یعقوب بادوئی وادراکش و نورالله خواجه چشتی ومیر سید محمود میر مستوفی و میر عبدالرسول خواجه زادگان میر حامد و مقصود بيك وكريم داد بيك پسران فتح الله بيك فيروز كوهی که شرح افعال ناراستی ایشان از عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده بود لنظربند محکمه کوتوالی گردیده روزی سه دفعه حاضری دادن برای ایشان حکم شد که پس از تحقیقات ومكشوف شدن صدق وكذب واقعه نگاران جزا داده شوند و با مورد احسان ملوکانه آیند و پس از صدور الحکم در روز سه شنبه چهارم ماه ربیع الاول سال ١٣٠٤ هزار و سه صدو چهار هجری جنرال غلام حیدر خان را که مأمور شد دك در مرغه افزونی اشارت رفت از حضور والا فرمان شد که از غزنین رهسپار علاقه هوتك ومرغه گشته مکافات کردار اشرار آن نواحی را بکنار روزگار ایشان نهد و از جمله محمد اسلم خان توخی ونواسة مشك عالم وشير عثمان پسر میراحمد خان ترکی وغیره که مردم مرغه را اغوا نموده اند تا بتواند همه را دست گیر نماید وهم مردم ناوه را که گوش بآواز شرارت آنها نهاده اند سزاد هد و هم از احوال سکندر خان پدر خویش که بعزم تدمير مفسدین بداشری راه الصوب پیش گرفته است خودرا آگاه ساخته باتفاق وصوابديد همدیگر قلع مادة فساد کنند چنانچه جنرال غلام حیدر خان از غزنین براه افتاده و با افواج قاهره در ناوۀ گیلان رسیده رحل اقامت انداخت و از انسوی بزرگان مردم مرغه که نزد حکمران قندهار شده چنانچه آنفاً بشرح رفت عفو تقصیر خواسته و او عرض پرداز حضور انور شده بود نامه دیگر مشتمل برمضمون اطاعت نزد سکندر خان سرهنك فرستاده اظهار هواخواهی کردند واو پذیرفتن استدعای ایشان را مشروط بأن داشته نگار داد که اگر از در صدق مطیع ومنقاد دولتند بزرگان شرارت بنیان مردم اندری و ترکی را که در مرغه پناه گزیده اند گرفتار ساخته بکار گذاران پادشاهی بپارند والا خود را در ورطه هلاک پندارند و بزرگان اشرار ازین نامه و پیام سکندر خان و طریق اطاعت اختیار کردن مرغئیان آگاه گشته دوباره روی فرار بسوی علاقه کاکری نهادند و با عیال و تعلقات محمد شاه خان که از راه فرار در علاقه توخی رسیده بودند و مردم ناوۀ توخی سر راه آنها را گرفته خواستند که دست گیر نمایند مجادله دست داده یکی از نوکران محمد شاه خان مقتول و چهار تن مجروح گشتند وسه تن از مردم توخی زخم دار شدند و مردم با وزائی طرف دار عیال های محمد شاه خان شده از چنگ دلبزان توخی خلاص کردند و همدر خلال این احوال نیاز محمد خان انابگز خیل که از کردار ناهنجار خودش فرار دولت بهية انگلیس شده بود از شنیدن شورش مردم اندری وترکی و علی خیل وهوتك وغيره که بشرح رفت هوای فتنه بباغ دماغش جا گرفته در هری پور نزدسردار ولی محمد خان رفته مطالبه وجه معاونت کرد که از وجه او داخل افغانستان شده شورش در مملکت انداخته سلطنت را برای او حاصل نماید و او بنابر آن که کوه موش را ازین برکندن آسان تر است از خلل در دولت پادشاه موقف انداختن تمنای او را واهی دانسته نپذیرفت وازرد وی مأیوس گشته در پشاور نزد سردار عبدالخالق خان معروف بجلئوخان شد تا از وی بر مرام خویش فایق شود او نیز استدعا و تمنای او را شاق دانسته با نجاح مأمولش نپرداخت و این امر از عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده در باب عموم فراریان
(٥٢٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) فتنه جو ومخصوص بزرگان طوائف اندرى وترکی وهوتکی در روز ششم ماه ربیع الاول سردار عطاءالله خان سفیر دولت بهیه برطانیه ومقیم کابل را مکتوباً اعلام فرموده ومحصل مضمون آنرا بجنرال میراحمد خان سفیر دولت افغانستان ومقيم کلکته ارقام فرمود که چون مردم کاکری خود را منسوب برعایای دولت برطانیة عظمی نموده ومتعلق بآن دولت پنداشته اند چنانچه کارگذاران آندولت بر وفق پندار آنها در علاقه کاکری کردش ونشست وبرخواست دارند واقتضای دوستی واتحاد دولت انگلیس با افغانستان چنانست که فتنه جویان اندری وغیره را که دران علاقه جای گرفته اند گرفتار نموده تفویض کار کتان ایندولت نمایند واگر دولت افغان مجبور است که باید لشکر در آنجا فرستاده قلع مادة فساد کند واز لشکر كشتن ویا مردم مفسده خو لوای مقابله افراشتن امر نایکو بروی کار خواهد آمد ومردم افغانستان دراشتباه خواهند افتاد که مخالفین ما از چه رهگذر در علاقه متصرفی پنداشته دولت انگلیس جای گزیده فتنه می انگیزند فقط وعلاوه بر مضمون فوق مرقوم داشت که تا معلوم شود که کار گذاران دولت انگلیس این بحث را جواب بگویند یانكویند در هردو صورت غرض ازین نامه فرستادن اتمام حجت نمودنست زیرا که دولت افغان ناچار دفع بانیان فساد را که در آنحدود پناهاد شده اند می کند اگر نکنند پی هم ضررو نقصان ایشان بمردم مملکت افغانستان میرسد چنانچه ازان جمله محمد شاه خان غلجائی پس از آتش فتنه افروختنش در حدود ترکی وعلی خیل وهوتك در بيوار وكرم نزد عطاءالله خان جای گزیده مردم زرمت وجاجی را اغوا کرده طبل بلوا می نوازد ودرصورتيكه دولت انگلیس این گونه اشخاص را بدست ندهد البته لشكر افغان بدان مواضع گماشته میشود که رفع مادة فساد كند ونیز مسطور فرمود که این مکتوب را از ملاحظه کار گذاران دولت انگلیس بگذراند وهر چه از لاونعم که بگوید معروض حضور نماید فقط وهم سیاهه اسامی مفسدین را ملفوف اینمکتوب در کلکته فرستاد تا انگلیسان همه را شناخته چاره کار نمایند ومقارن اغوال سردار محمد عمر خان وسردار احمدخان پسران امیركبير وسردار محمد اسمعیلخان بن سردار محمد زمانخان که از ناحیه حال ایشان آثار مخالفت دولت هویدا گشت باعيال واطفال ومنسوبان خویش بامر حضرت والا راه اخراج جانب پشاور پیش گرفته وارد آنجا شدند وهم از حضور اقدس دوهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی با یکجلد پوستین سنجاب برسم امداد بتوسط محمد اکبرخان مأمور فروش بادام ومقیم پشاور بعبدالملك خان پسر امیربخارا مرحمت شد وهم درینوقت الله یار سلطان کدخدای هزاره قلعه نو وحسن بهادر وکپيل ويا به بيك و جيهان بيك وشاه نظر بيك وباقی بهادر که بفرمان طلب حاضر کابل شده بودند شرف بار حاصل كرده از جمله محمد خان نظام الدوله که از ناراستی خویش زندانی شده بود همچنان در تحت شحنه عتاب مانده دیگران مشمول عواطف پادشاهی شدند چنانچه دویست سوار کشاده بر طبق سواران کشاده هیات بدیشان مرحمت گشت وامر شد که بهر صد خانه وابر یگتین کدخدا قرار داده از هر ده خانه وار يك سوار کشاده نگاه دارند ومقارن اينحال بسیاهه خسارت وخيانت محمد سرور خان حکمران هرات که بامندهای خودش چنانچه از پیش رقم گشت در کابل آمده شرفیاب حضور اقدس شده بود بواسطة اهل ديوان بمطالعه ساطعه والا رسيده معاتب واز حکومت هرات معزول گشته مبالغ کلی بعد از ثبوت بالای او حواله شد ودر روز هفتم ماه ربیع الاول از حضور انور جنرال غلام حیدر خانرا فرمان شد که چون جماعه اشرار از علاقه مريمه فرار کرده داخل وادی ادبار شده اند افواج قاهره را پس از انتظام مهام آتولا کوچ داده در ایام زمستان بمنازل مردم تاجکیه اطراف شهر غزنین که مردم اندری را مانع نشده جا داده بودند از روضه تا كشك وغيره مقام دهد و خودش شرفياب حضور کردد وبعضی امور را دستور العمل گرفته بدر رفته بتعمیل آن پردازد واز اندوی پس از حاضر آمدن يكصد وسی تن از کفار سكنة موضع شاما در نزد سپهسالار غلام حيدر خان چرخی چنانچه از پیش بشرح رفت مردم درۀ میل نیز از راه معذرت نزد او آمده زبان ضراعت عفو تقصیر خواسته واو عذر ایشانرا پذیرفته در روز هشتم ماه ربیع الاول اردورا از تیور حصار کوچ داده در موضع برن فرود آورد وهزار ميل تفنك از مردم دره جات لغمان که تا زمان محارباتیکه مذکور گشت بمحافظ فرمان ننهاده بودند گرفته بدار السلطنه فرستاد وششهزار گروه شیرو که یکيسار جهالت بر شده بودند پرداخته بسیار تن را به پیش راهی
(٥٢٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مردمیکه عصیانم شده بودند دست گیر ساخته همه را در غل و زنجیر انداخت و بانتظام مهام آن نواحی مشغول و مواظب گشته و نظم و نسق بروی کار نهاده در جلال آباد باز گشت و در خلال اینحال حضرت والا را از عرایض جنرال غلام حیدر خان وسکندر خان سرهنگ بر طوائف جال فراریان فساد پیشه اطلاع دست داده در روز یازدهم ماه ربیع الاول سکندر خان را ارقام و اعلام رفت که از مردم بانو زانی که جانب داری عیال و تعلقات محمد شاه خانرا نموده از گرفتار شدن باز داشته اند باز خواست سخت نماید و از دیگر سو جنرال غلام حیدر خان افواج قاهره را از وسط دره گیلان کوچ داده از راه مراجعت در دهن دره فرود آورد و دوتن را در علاقه کاکری مأمور جاسوسی کرد که از غنیم و اراده و گفتار و کردار مفسدین که از طریق فرار در آنجا رفته مسکن گزین شده اند علم حاصل کرده او را آگاه کنند تا بر وفق مقصود هم چه بهبود باشد بروی کار آورده شود و هشت روز در قلعه تاج واقع دهن دره مذکور درنك كرده بعد از انجا باسپاه رزم خواه رو براه نهاده در اخیر علاقه آب ایستاده فروکش نموده چند روز جهت انتظام مردم ترکی و غیره مکث نمود و در خلال اینحال مردم قلندر جاغوری که قبل از این مردم ایدی نصف مالیات اراضی خود را رسانیده و نصف دیگر را وعده رسانیدن داده بودند نرسانیده بنابران میرزا احمد علیخان حاکم کس برای حصول آن فرستاده مردم مذکور پیام دادند که تا خدا بخش خان و لالا علیمردان هر دو تن بزرك ایشان که بپر محمد خان سابقه حاکم جاغوری آنها را در کابل فرستاده است مراجعت نکنند بقیة مالیات ایشان بوصول نمی پیوندد چنانچه هر دو تن از حضور والا رخصت باز گشت حاصل کرده چون وارد سنگماشه شدند میرزا احمد علیخان دو رأس اسب سواری بایشان داده رخصت نمود که بمنزل خود رفته مابقی وجه مالیه دیوان را رسانند و مردم مذکور از دادن وجه سرباز زده ایشان کس نزد حاکم فرستاده پیام دادند که بدون زور و فرستادن لشکر این مردم سر بخط فرمان نمی نهند و حاکم در روز دوازدهم ماه ربیع الاول اسمعیل نام طائفه بابه را با مردمش در علاقه قلندر فرستاده خود نیز از قفای ایشان با دویست تن پیاده سانخورچی از سوار که همراه داشت رهسپار گشته در موضع گلزار رسیده توقف نمود و مردم چهار دسته جاغوری آگاه گشته سواره و پیاده ایشان ره نورد طریق خدمت شده جمع کثیری در موضع مذکور بحاکم پیوستند بعد خدا بخش خان بالالا عليمردان و بختیاری نامان نزد میرزا احمد علیخان آمده از مردم ایشان پیام آوردند که جمشید خان و بزرگان چهار دسته را بفرستد تا بقیه وجه مالیه بایشان داده آید و حاکم استدعای ایشانرا پذیرفته جمشید خان و بزرگان چهار دسته را فرستاده هر سه تن را نزد خویش نگاهداشت و قلندریان چون باهم قرار داده بودند که ایشانرا با خود متحد و همداستان ساخته و همچنین با مردم هز خیل و ترکی که هنوز چنانچه باید سر در خط فرمان ننهاده اند نیز معاهده کرده شورش آغاز کنند جمشید خان و غیره فرستادگان حاکم را بيك طلاع خسارت اوضاع خویش تقسیم نمودند که هريك را جدا جدا دیده با هم سخن رانند و مراد حاصل کنند و اگر اندیشه شرارت پیشه ایشان را نپذیرند همه را بقتل رسانند و فرستادگان حاکم بواسطه یکی از خود آن مردم پنهاد از قرار داد ایشان آگاه گشته بهر وسیله و حیله که توانستند خود را ازین تنگره شرارت پژوه بیرون کشیده نزد حاکم رسانیدند و او هر سه تن بزرگان آن خسارت توامانان را که نگاهداشته بود محبوس نموده در سنگاشه فرستاد و مردم قلندر از حبس بزرگان خود خبر یافته جمعیت کرده از راه ضلالت وارد قلعه هل داد گشته بعزم مدافعه لشکر پادشاهی مستحکم جای گزیدند و میرزا احمد علیخان حاکم در شب مردم چهار دسته جاغوری را با پیادگان ساخلو امر یورش کرده جنك خفیفی روی داده باغیان تاب مقاومت در خود ندیده قلعه را فرو گذاشته در تاریکی شب راه فرار بر داشتند و لشکر مأمورۀ حاکم قلعه را متصرف گردیده و آتش زده با علوفه و ازوقه که در اندرون و بیرون آن بود تمام بسوختند و از تقدیر حی قدیر در قوت برف باریده حاکم و لشکرش را از ستیز و آویز باز داشت چنانچه تنبيه و تهدید بغاة را فرو گذاشته راه بازگشت جانب سنك ماشه برداشته مردم چاردسته را باوطان ایشان رخصت رفتن داد و تدمیر گروه شریر را موقوف بوقت فرصت نمود و از آنسوی در روز بیست و یکم ماه ربیع الاول حضرت نی مردم قلندر جاغوری
(٥٢٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ولایت از عرایض محمد اکرم خان حاکم هوتك وسكندر خان سرهنك بشرارت و اغوای قاضی ملا نجیب که بغاوت ومفسداتش از پیش بشرح رفت استحضار دست داده حاکم وسرهنك مذکور را فرمان کرد که باتفاق فضل الا فغان حاكم كلات سوار و پیاده کاشته آن مفسد شریررا بابیان و اطفالش در هر جا که بیایند دست گیر کرده در غل وزنجیرش اندازند وهم در خصوص مردم مرغه که از راه ابایت پیش آمدن ایشان سابقاً مذکور گشت مسطور فرمود که سهل نداشته مفسدین ایشانرا گرفتار ساخته آنقدر جریمه بالای مردم مرغه حواله کرده حصول نمایند که تا پنجاه سال بعد ازین بخیال خویش نیایند ونیز از هر خانه يك ميل تفنگ و يك قبضه شمشیر بستانند واگر کسی از خود نداشته باشد زجراً از دیگرجا بالای او خریده بگیرند و مردم تفرقه مستبصر گشته بدون دلالت رهسپار هدایت و اطاعت شده اند از هر خانه یکمیل تفنك و يكقبضه شمشير وبجزوبيه سیاسه بوصول رسانند و ایشان بتعمیل امر والا پرداخته ومحصلان شدید گماشته مردم مذکور را سزای سخت دادن آغاز نهادند . ( ذکر صدور اشتهار ملازمت اشعار ) ( بنام طوائف درانی و بغی مردم غلجائی تیرن ) صدور اشتهار بنام طوائف درانی وبغاوت مردم تیرن (۱) از بحصن نشستن قدم و مجاز آیه بن بیابی چون فوج میمنه درانی وارد کابل شده از شرف مشاهده شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان عن گذارش یافته داخل فوج نظام شد نظر بقر د وسر کشی طوائف غلجائی که بشرح رفت اشتهاری از حضور اقدس والا در روز بیست و هشتم ماه ربیع اول بنام طوائف درانی شرف صدور یافت که هر که از راه قومی و خدمت دولت وملت اسلام هوای ملازمت نظام را در سرداشته باشد نزد میرزا محمد جعفر خان نویسنده میرزا سید علیخان امین نظام که در قندهار است و خود او با فوج پیاده نظام درانی بار یاب شده است حاضر شده نام خود را ثبت دفتر کند ومقارن اینحال مردم غلجائی متوطنه علاقه تیرن از شنیدن تمر وو سرکشی دیگر غلجائیان که بشرح رفت بهوای اتحاد قومی از دادن مالیات دیوانی سرباز زده محمد امین خان حاکم را جواب دادند و هر یکی از جمعیت ایشان مقدار چهل و هفت مثقال باروت در مقابل قورخانه پادشاهی آماده کرده آستین شرارت بالا زدند وحاکم هرچند ایشان را موعظت و نصیحت برترک غوایت نمود از گروه شرارت پژوه بجزغبار فتنه که بآئینه خواطر دولتخواهان نشست دیگر چیزی ندید ناگه حاکم از قبول اطاعت ایشان نا امید گشته ناچار نامه بمردم هزاره متمكنه آن حدود نگار داده معاونت خواست و مردم هزاره این امر را باعث بهروزی و مورث سعادت و فیروزی دانسته بآماده کردن لشکر الوس پرداخته حاکم را پیام دادند که سر و مال وجان خود را صرف راه خدمت ودولت اسلام مینمائیم و از اثر ( ۱ ) پیام وارد آنمقام میشویم و مردم تیرن از شنیدن این خبر غمین وحزین گردیده پاداس بیم وامید بچیده گوش بآواز و چشم براه ابراز این آواز نهاده خاموش نشستند وحضرت والا از عرایض نابر پردازان آلولا بشرارت ومفسدت غلجائیان علاقه تیرن حالی و آگاه گشته حکمران قندهار را فرمان کرد که پایان فتنه وفساد آن مردم کجنهاد را بهر قسمیکه بداند وبتواند گرفتار ساخته وبند در پای ایشان انداخته کمبیل در گاه حقایق پیشگاه نماید و او برعایت آنکه حاکم علاقه تیرن از مردم قزلباشیه بود عرض رو افزايه سر و سلطنت شده عذر آن مردم را باین نکته خواست که چون حاکم آنجا شیعه است میخواهد مردم هزاره را نیکنام وافغانرا بدنام وملوم خواص وعوام سازد وهم بر طبق عريضه خویش مردم درانية آنعلاقه را پیش خوانده شهادت نامه از ایشان گرفته ارسال حضور انور والا نمود که سر کشی مردم غلجائی علاقه تیرن دروغ و گفتار حاکم آنجا بیفروغ است و پس از ارسال داشتن این عریضه حاكم ونزد كان آنمردم را طلب قندهار نمود که آبی بروی کار غلجائیان آرد وعريضه خود را بمحل صدق رساند و حضرت والا از عرض او حاكم و نزد كان قوم مزبور را بفرمان طلب در کابل خواست ناراست و دروغ بودن امر مذکور را بحضور مکشوف دارد چنانچه راستی گفتار حاکم وجانبداری نائب الحكومة قندهار ظاهر شد چنانچه بعد ازین نکارش یافته می آید ومقارن اينحال مردم هزاره میانه نشین که متأصفه در اودیه سهل وهموار مسكن داشتند ماليات اراضی خود را داده و متأصفه که متوطن جبال بودند به پشت گرمی کوه جهالت از ادای وجه دیوانی ذکر تمرد هزاره میانه نشین
(٥٣٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) سرباز زدند و همچنین مردم الکو زائی شعبه شمل زائی سکنه ارغستان نیز محمد عیسی خان ونویسنده علاقه خود را جواب داده یکتن از خدمه ایشان را جراحت رسانیده هر دو تن را بضرب سنک و چوب از میان خود بیرون کشیدند و حاکم با نویسنده مذکور نزد حکمران قندهار شده داد طلبیدند و او پنجاه تن از سواران نظام را رهسپار ساخته امر کرد که بزرگان آنمردم را گرفته حاضر قندهار کنند و ایشان در وقت ورود سواران مذکوره باهل جنك نواخته آهنك محاربه کردند ولیکن سواران پادشاهی ایشانرا فرصت فراهم شدن و دست بآلات حرب بردن نداده بزرگان ایشان را گرفتار ساختند و باخود برداشته همه را در قندهار آوردند و پس از اقرار خود ایشان بر خطائیکه کرده بودند سردار نورمحمد خان حکمران قندهار جریمه بسیار از آنقوم حصول کرده فتنه انگیزان را بامر حضرت والا محبوساً در کابل فرستاده مدتی زندانی شدند مذاکره ذکر گفتگوی کار گذار دولت ایرانی کار گذار دولت ایران (در باب اقامه واقعه نگار افغانستان در مشهد مقدس و غیره سوانح اینزمان) در باب واقعه و هم در خلال احوال مذکوره اواخر ماه ربیع الاول کار گذار خراسان بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه میرزا نگار محمد حسین خان خادمش را نزد میرزا یوسف خان واقعه نگار دولت عالیه افغانستان که در مشهد مقدس اقامت افغانستان داشت فرستاده پیام داد که از شهر مشهد بیرون شده رهسپار افغانستان شود و باهمچنان که او در مشهد است یکتن واقعه نگار از دولت ایران در افغانستان جای اقامت داده شود و این ماجرا از عریضه میرزا یوسف خان بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده نکار فرمود که چون جمعی از بدخواهان دولت افغانستان در آنجا و در دیگر مواضع مملکت ایران متحصن اند و لث جای گزیده اند بنابران لازمست که از رفتار و کردار ورفتار و مخیم وارادة آنان واقف و آگاه باشیم و بامور داخله ایران کاری نداریم که دولت ایران نیز بامور افغانستان مداخلت کرده واقعه نگار در همان مامور کند و ازین جواب باصواب حضرت والا دولت ایران ساکت شده دیگر حرفی بمیان نیاورد و مقارن اینحال جنرال غلام حیدر خان بفرمانیکه در روز هفتم اینماه چنانچه از پیش رقم کشت بنامش شرف صدور یافت از قلعه تاج بالفواج ظفر نتاج حرکت کرده وارد غندی شهاب الدین شد و از آنجا در قلعه زرنجان چوری خیل منزل کرده روز اخیر ماه ربیع الاول وارد غزنین گشت و برطبق امر مندرجه فرمان مذکور دو فوج پیاده را در اندرون شهرهای داده بقیه سواره و پیاده را در قلعه مردم تاجکه امر اقامت کرده خودش در کابل آمده شرف دست بوس حاصل کرد و چون بفرمان طلب برای دستورالعمل بعض امور خواسته شده بود بچندی بحضور اقدس معطل گشت و همدرین هنگام چند تن از کفار مشو که در تنگنای کوه مسکن دارند بالای مردم مقله از درجات نغان تاخته یکتن از مسلمانانرا بخاك هلاك انداخته دویست راس بزرا یغما بردند وسپہ سالار غلام حیدر خان ازین جرأت و جسارت کفار آگاه گشته مردم اسلام سکنه مقله را امر کرد که بر کفار مشو از راه انتقام تاختن کنند چنانچه مردم آنجا بامر سپہ سالار آماده کار زار کشته بتاختند و سی و دو تن از کفار را کشته هشت تن زن و دختر و پسر اسیر کردند و مال و مواشی بسیار بغنیمت گرفته مراجعت نمودند و اسیرانرا برسم ارمغان نزد غلام حیدر خان سپهسالار فرستادند و او هم هشت تن اسیرانرا با یکتن کنیز دیگر که کفار باندول پیشکش آورده بودند مصحوب عظیم نام ملازم خود روانه پیشگاه حضور اقدس نمود و روز دوشنبه غره ماه ربیع الثانی سال ۱۳۰٤ هزار و سه صدو چار هجری افواج قاهره را که پس از فتح گلان و دره غیل و غیره چنانچه گذشت همراه برداشته بیرون شهر جلال آباد فروکش کرده بود کوچ داده در چپاه رق واقع جنوب شهر جای داد و در روز سه شنبه دوم ماه مذکور در باب تحصیل عشر شری و استرداد مال و مواشی مردم آن نواحی که مردم شینواری غارت کرده و مالیات اراضی خود را نیز نداده بودند عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده اجازت وصول مالیات و استرداد مال تاراج شده را خواست و چون از حضور اقدس اجازت برایش حاصل گشت اول مردم ده بالا را نزد خود در جلال آباد خواسته قراری بروی کار ایشان نهاده گل محمد خان حاکم مزیته را برای حصول وجه مالیات و استرداد مال مردم که غارت کرده بودند با ایشان فرستاد و مقارن اینحال
( ٥٣١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سی و سه تن از اشرار دره جات لغمان که ایشانرا سپهسالار مذکور محبوس و روانه حضور کرده بودسی و یکتن ایشان با امر والا بپاسا رسیده دو تن که اظهار بیگناهی کردند از قتل باز مانده حکم تحقیق در باره ایشان صادر گردیده چون اظهار ایشان بصدق انجامید از حبس رها شدند و هم درین هنگام خان انبار از ضرب نه کرفتل گلوله تفنگچه غاده خودش که بی واسطه حرکتی بدست قدوت و قضای حضرت اله صدا کرده بوی رسید خان انبار هلاک گشت و حضرت والا یکطاقه شال خلیل خانی نسج کشمیر و يك توپ چوخه کاخواب بکرانی و ده طاقه لنگی زری پشاوری و ده طاقه دیگر نیم زری و ده توپ چوخه ماهوت نه مثقاله و ده توپ دیگر ساده بهصتك زری باسم تعزیت و رسم خلعت با منشور منصب خانی بنام طهماسب خان پسر مرحوم مذکور و بزرگان دره انبار از راه مرحمت در کنر بمیرزا احمد علیخان فرستاده ارقامش فرمود که اول از مردم انبار بخود معلوم کنند که بجانی و بزرگی او سر اطاعت میگذارند بعد اجناس مذکوره را برای او روانه دارد والا بدهد میرزای مزبور امر بزرگ اورا بر طبق امر والا محقق ساخته بعد خلع موصوفه را مصحوب غلام رضا خان عم و محمد حسن خان برادر خویش در انبار نزد طهماسب خان فرستاد و او سرور خود و بزرگان قومش را که شایان احسان پادشاهی میدانست بیاراست و در خلال اینحال بنیاد خان هزاره که با عیالش بامر حضرت والا در غزنین اقامت داده شده بود پس از رسانیدن یازده هزار و پنجاه روپیه مالیه جدید علاقه مالستان که قبلبرین چنانچه رقم شد هشتصد روپیه میداد بتوسط حکمران غزنین عرض پرداز پایه سریر سلطنت گشته خواهش تنخواه نموده اجازت مراجعت مالستان خواست عرضش پذیرفته نگردیده فرمان شد که پسر او در مالستانست هر وقت خدمتش نسبت بدولت ظاهر شد باندازه کفاف او تنخواه معین گردیده رخصت رفتن ملك داده خواهد نقل دستور شد والا در غزنین همچنان که هست باشد و ازینسوی در روز دوازدهم ماه ربیع الثانی جنرال غلام حیدر خانرا العمل که بدستور العمل فقرات ذیل که بدستخط مبارك نگارش داد سرافراز فرموده رخصت غزنین نمود (۱) اول مردم حضرت والا اندری اسلحه موجوده را از قرار هر خانه يكميل تفنك ويك قبضه شمشير بدهند وعوض آن وجه نقد گرفته نگار فرمود نشود (۲) دوم اگر مردم خوائم خیل سکنه علاقه زرمت در فتنه و فساد با مردم اندری و ترکی شامل شده باشند پس از تحقیق و ثبوت اسلحه ایشان گرفته شود ( ٣ ) سوم از مردم قول سبزی که در شمولیت ایشان با مردم اندری شکی نیست اسلحه گرفته شود ( ٤ ) چهارم جهت علوفه سپاه از مردم اندری در هر روپیه سه پاو و از مردم تاجکیه که لشکر اندری را در قلاع خود جا و آب و نان داده اند نیم چارك از نرخ روز افزونه خریده شود و همچنین باقی اجناس را اضافه از نرخ روز بدهند تا نقصان مالی را کشیده دوباره شورش و سرکشی نکنند و به مأمور شدن لشکر راضی نشوند ( ٥ ) پنجم وظائف علمای اندری و ترکی هرچه بر دماند بتمام پس گرفته شود و ایشان می تن وظیفه خوار دولت بوده اند ( ٦ ) ششم املاك وقنوات فراریشدگان ایشان بقوم ایشان فروخته و تحویل خزانه شوند ( ٧ ) هفتم هر قدر که از ان مردم در وقت جنك گرفتار و محبوس شده اند هریکی از هزار روپیه کمتر جریمه ایشانرا نداشته و از صاحب استعداد ایشان اضافه تا که ممکن شود حصول نمایند ( ۸ ) هشتم املاك هزاره قراباغ بتلافی و پاداش خدماتیکه بدولت کرده اند بخود ایشان سپرده شود لیکن از هزار روپیه تجاوز دریه رسم مزده و نوید مرحمت بدولت بدهند و این تجاوز وجه را پس از رفع حاصلات املاک خویش داده قبل از ان تکلیفی نسبت بایشان نکنند ( ۹ ) نهم هر قدر زمین که از مردم لومانی و خرونی و اندری در قراباغ هزاره باشد ضبط خالصه دولت شده دهقان آن از مردم هزاره بوده دیگر کسی جای داده نشود ( ۱۰ ) دهم خود جنرال غلام حیدر خان در علاقه نغر رفته قلعه محکم و مضبوطی در نفس آن علاقه احداث و آباد کند ( ۱۱ ) یازدهم تاوان مال سرکار و فوج پیاده مرده درانی و میرزا سیدعلیخان و اشتران بار کیر ایشانرا که مردم اندری تاراج کرده اند و وجه نقد مالیات علاقه ترکی را که مردم ترکی از نزد حاکم غارت کرده اند کامل بدهند فقط و جنرال غلام حیدر خان با این دستور العمل از حضور اقدس رخصت مراجعت یافته رهسپار غزنین شد و در روز شانزدهم ماه ربیع الثانی دو قطعه مکتوبی که مشعر برغی مردم غلجائی بجرین و مطهر بشارت ایشان بود بواسطه خدام دولت بپایه سربر سلطنت رسیده چون حکمران قندهار چنانچه از پیش رقم کشد
( ۵۲۲ ) ( جـد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پرده بروی کار ایشان انداخت و اززنهار خواست پادشاهی آتمرد م را دور ساخت حضرت والا بر آشفته حکمران قندهار را تنبیهاً ارشاد فرمود که مخالفت و بغاوت آن طایفه بصدق بوده هرگاه آماده حرکت نمودن مردم هزاره را بالای خود نمیدیدند و پاسداری و حفاظت مردم درانی را مشاهده نمیکردند آیا مرتکب چه فتنه وفساد میشدند وشما نوشته بودید که حاکم آن مردم را بدنام میکنند حاکم خوب دیده و دانسته بود خدواند آ نمردم را شرمسار ساخت اکنون بزرکان آ نمردم را با چندین ازمردم پایین زانی خواسته و باحاکم مواجهه نموده بدروازه مأمور شدن قاضی سعد الدین خان بحکومت هرات حضور بدارد تا مکافات کردار ایشان داده آید چنانچه دیدند هرچه دیدند و همدرین هنگام قاضی سعدالدینخان از حضور اقدس بحکومت هرات مأمور شده سرافراز و ممتــاز گشت و با کدخدایان هزاره قلعة نو که به بخواه و سوار چنانچه گذشت افتخار حاصل کرده بودند رهسپار هرات شد که ان شاءالله ذکر ورودش در آنجا بشرح خواهد رفت وهمدرین هنگام بزرکان طائفة پارکرانی که جاپگیر و سیورغال ایشان ازدیوان اعلی بازگشت و حواله شده بود از راه دادخواهی حاضر سده علیا شده بار یاب گشتند و بنا بسبب بغاوت طوائف غلجائی چون اندری و تـرکـی و علی خیل و هوتـکی و ناصری وغیره که جا بجا مذکورشده آمدايشان از راه اتحاد قومی و شراکت سلسله نسبی مشمول عواطف خـسروی گردیده جاپگرات ایشان برقرار و برطبق سابق برحال گشت و ایشان در ازای اینمرحمت واحسان که میبایست سـرومال و جان خود را فدا وقربان این پادشاه حق شناس میکردند هزارو دوسد تن ازفرزندان و برادران و برادرزادگان و اقاربان خویش را بطریق فداکاری جهت ملازمت سپاه نظام نام بنام ثبت دفتر کرده و تیغه نامه روز بیست و هفتم ماه ربیع الثانی شکار داده بکار گذاران پادشاهی سپردند که هزارو دویست تن را کامل رسانیده واز غرامت فوت وفرار ایشان بقرار اندازیکه کرده اند خود برآيند بعد حاجی گل خان که بمنصب کرنیلی افتخار حاصل کرده بود با ایشان جهت جمع کردن و آوردن این تفری رخصت یافته رهسپارقندهار شد و در روز بیست وهشتم ماه ربیع الثانی جنرال علی عسکر خان ملقب بسـرکار که در قندهار اقامت خدمت داشت بدرود جهان کرده بچصد روپیه جهت تجـهیز وتکفین آنمرحوم بامر حکمران آنجا از خزانه دولت داده شده نعشش را در غزنین حمل و نقل داده دفن نمودند وهمدرین ایام پنج تن از بزرکان کفار قوم اورا متوطن قرب پریان عـلاقة نجشیر چون شویت وشئوا ودالی واونا و درى بامان ازراه طوع ورغبت حاضر دربار معدلت مدار پادشاهی شده رشتة اطاعت بگردن نهادند واظهار کردند که جـبـراً تکلیف پذیرفتن دین اسلام بالای شان نشود و بجزیه اکتفا نموده زیاده از وجه مالیه زمینداری و جزیه از ایشان گرفته نشود و حضرت والا از ترحم ملوکانه باایشان قرار نهاده نکار فرمود که چون دخل زمینداری ایشان کفایت مؤنت و مالیه دیوان سلطنت را باهم نمیکند مرفوع القلم باشند و بدون از هرخانه واری چهار روپیه جزیه دیگر چیزی و پشیزی ندهند و آنرا هم عوض نقد که خود ایشان رضا باشند جنس رسانند اینطریق که کنیز و بردۀ نیکوصورت که درمیان خود ایشان بزرك زاده باشند چارصد روپیه متوسط صورت متوسط زاده دوصد و چهل روپیه ماده گاو شیر دار ده روپیه نـوگاو بیست روپیه بز بزرك شیردار دو روپیه كوچك یکوساله را بیکروپیه بدهند و ایشان این قرارداد را از روی خوشی بردیده قبول نهاده چون شمار خانواری ایشان معین نبود ممیز با ایشان مأمور گشته و رخصت مراجعت یافته برطبق مأمور معمول داشتند و همجنین چند تن از کفار وکیل خیل بعزم قبول جزیه و اطاعت پادشاه اسلام احرام بند طواف قبله محتاجان ایام شـده براه دارالسلطنه برگرفتند و مردم نجشیر سر راه بدیشان نيـك گرفته جهار تن را دست گیر کردند و مابقی گریخته جانب مسکن خود رفتند و حضرت والا ازین امر بواسطه عریضه واقعه نکار آنجا آگاه گشته بزرکان موضع سیدچهر و پریان چون میرخان وسلطان محمد و محمد عثمان خـسـروخیل وفقیرمحمد و بابه شاه نامان را که مرتکب امر مذکور ذکر فرار کردن پسر سید محمود کـری بامـشـتی از اشرار شده بودند فرمان کرد که گرفتار شدگان کفاررا بی شائبه زحمت و کلفتی روانه پیشگاه پایه سریر سلطنت نمایند تاقرار دادی برطبق امر شریعت غـرا بکار ایشان نهاده آید وچون نجشیريان بعادت مستمره که با کفار داشتند وجه گرفته ایشانرا رها ماده بودند این امر که شرف صدور یافت بمأمول نه پیوست و همدرینوقت سپہ سالارغلام حیدر خان بامر واشاره پادشاهی محمد اکبر خان گربازی را با جمعیت شایان مأمور کرد که جمعی از اشرار را که
(۵۳۳) (جلد سوم) (تشریح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) در موضع منی انجمن شده بخوای فتنه انگیزی دارند چون موسی خان و مقدر خان و پسر و تعلقات سید محمود خان گرفتار سازد و هم ملک قاسم خان وملک محی الدینخان را با او همراه و همنان کرده خوانین طوائف میمنه و زرکان کوه بند را نیز مکتوب فرستاده امر کرد که با مردمان خویش راه قله سده قصد جانب موضع منی پیش گیرند و چون ایشان با از دعام تام رهسپار شدند موسی خان و مقدر خان خوفناک گردیده بجز اطاعت چاره در کار خود ندیدند چنانچه بتوسط ملك محی الدینخان از راه امانت بسپهسالار غلام حیدر خان پیام دادند که دست از اتفاق و اتحاد سید کاظم خان بن سید محمود کشیده بدامن دولت زنیم و او را با مغلوب خان ناممقبول که از درگاه آتش افروز فتنه و فساد است از قبیله خویش بیرون کنیم و سید کاظم ازین پیام آنان آگاه گشته در روز پنجشنبه غره ماه جمادی الاول سال ۱۳۰٤ هزار و سه صدو چهار با یکصد و پنجاه خانه وار از عشایر و تعلقاتش از موضع منی راه فرار جانب مردم وتی زائی بر گرفت و در آنجا درنك نتوانسته در پشاور رفته بخانه میرزا معصوم جای کاکایم فرود کشته از آنجا در حسن ابدال رفته نزد پدرش که قبل ازین کرنجبه چنانچه رقم شد در آنجا جای گزیده بود قرار گرفت و پس از فرار اختیار کردن او مردم میمنه که روی ستیز بسوی منی نهاده بودند آهنگ استیصال مغلوب خان کرده کار را برونك ساخته و او قر آن شریف را شفیع قرار داده از راه ضراعت نزد زرکان میمنه فرستاده پیام داد که از دولت و سعادت رو برتافته در شقاوت با او یار شوند و ایشان پیام او را نپذیرفته دست با لات جنگ بردند و با هم زدو خورد همیداشتند تا که ملک موسی خان که پیام اطاعت بسپهسالار چنانچه آنفاً مرقوم شد فرستاده و هنوز او جواب رایش نداده بود با ملك جافت نام بیای اطاعت نزد زرکان میمنه که با مغلوب خان سرگرم ستیز و آویز بودند شده ایشان هر دو تن را همدرست احمد جانخان طبیب که حال منصب بر کدی اعزازی و پیشکاری شهزاده آزاده سردار امان الله خان عین الدوله از پیشکاه حضور شرافت ظهور اعلیحضرت سراج المله والدین نصیبش گشته در جلال آباد نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستادند واو بامر حضرت والا هر دو تن را نيك نواخته از تعیین تنخواه سرافراز ایشان را در بین امثال و اقران برافراخت و ازین امر مغلوب خان تاب مقاومت در خود ندیده فرار اختیار کرد و عیال واطفالش که بار مانده بودند با من پادشاهی از عقب او اخراج شدند و از انسوی جنرال غلام حیدر خان که رهسپار غزنین شده بود در روز ششم ماه جمادی الاول وارد آنجا گردیده در روز هفتم ماه مذکور ادو حکمران غزنین را فرمان رفت که زر کان مردم ترکی را یکسر در غزنین طلبیده تا که کار آن حدود بروفق دلخواه انتظام یابد همه را نگاهدارند که مصدر فتنه و حدته نشوند و ایشان امر والا را معمولداشته بر طبق دستور العملیکه از حضور اقدس بجنرال غلام حیدر خان داده شده بود بحصول کردن وجه جریمه و گرفتن اسلحه مردم اندری وغیره پرداخته بیای بردند و مقارن احوال ذكر قتل چون میرزا احمد علیخان حاکم جاغوری يك تن ضعیفه شوهر دار را بايك تن دختر خوش وحسار با گواه و جیو نزد میرزا احمد خود نگاه داشته با امریکه نمیبایست کرد اقدام نمود و یازده تن از زرکان آنزن که بزرك ايشان حيدر اعتبار نامی علیخان بود بمر قتل حاکم بسته و باندتن باسیا بان او که از مردم هزاره جاغوری بودند و در شب بدور نشیمن کاملی پاسداری مینمودند متفق کشته دو تنی بالای او ریخته بامیرزا محمد ابراهیم نویسنده اش غافل رصایندند و شیر علی میر شبخدا با پسرش که از سبب دیگر مفسده محبوس بود واشر از مردم قلندر از زندان بیرون کشیده رها دادند و دیگر زر کان مردم جاغوری چون میرزا حسین مرکز و میرعلی دریاب و خدا رحم سلطان و کرم بخش سلطان و دوست محمد اوتی و محمد طعان مهتر و سلیمان و كبل وعلى ظفر اعتبار و محمد اکبر مهتر و غیره از وقوع آن واقعه بمحصل خان کو توال غزنین آگاهی داده اظهار عبدیتی و لا دخلی کردند و این حادثه از عرایض کوتوال مذکور و غلام حسین خان بن گلستان خان هزاره محمد خواجه و نیاکان مردم ترکی و علی خیل بگوش حق نیوش حضرت والا رسیده بزرکان مذكورة طوائف جاغوری را فرمان کرد که اگر از راه صدق و راستی اظهار بد علی در قتل میرزا احمد علیخان و نویسنده او کرده اند هما نا دو نفر باز بیابند که قاتلان هر دو تن ترار استیها میکنند با تحقیق فرموده بتون کا خود آن دوتن دست بيا موش او در از کرده قاتلان حمل ایشان سزایافه اما بقاتلان در عین خدمتگذاری مغرمم جاغوری و رضامندی ما مصدر آتش تنی شدن میتوانستند که آنهم زایدماند
(٥٣٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کنند تا در بصیرت بازخواست بعمل آید و هم حکمران غزنین غلام حسین خان بن کلبت بن خلو برا وهم جمران والا امر نمود که در سنک ماشه رفته صدق و کذب مردم جاغوری را مکتوف دارد تا برطبق بصیرت و عدالت رفتار کرده آید واو تقاعد ورزیده محمد رحیم خان وشیر محمد خان برادر زاد کانش برای تفتیش سانحۀ مذکوره در جاغوری رفته باستدعای مردم آنجا در علاقه اومان درنك کردند تا که سید علی نقیجان بن شاه علی اکبر که در بتوقفت بکابل بود از حضور انور والا مأمور شد که با غلام حسین خان مذكور رفته امر مزبور را محقق سازند چنانچه ایشان وارد آنجا شده مکشوف داشتند که عریضه و اطلاع دهی مردم جاغوری از در صدق بوده است بنابران امر بازخواست قتل حاکم و نویسنده اش بتعویق افتاده در بتوقفت امری از حضور والا عن صدور نیافت بلكه قاضی میر نعمت الله خان بافرستاده کان حکمران غزنین وارد آنجا شده و از آنجا با عریضه تمامت مردم جاغوری در وقت بنی دو بمی نفر چنانچه بیاید انشاء الله تعالی در کابل آمده بار یاب کشت و مردم جاغوری مورد تحسین و آفرین کردیدند و همدرین وقت عریضه مورخه بیست و نهم ماه دسمبر سال ۱۸۸۶ هزار وهشتصد وهشتاد و شش عیسوی مستر شووم کريشکر فرانسوی که از حضور اقدس والا چنانچه نذشت مامور خریداری اسباب شده در کلکته واز آنجا در پاریس رفته عرض پرداز شده بود بمطالعه ساطعه والانپیوست و چون معروض داشته بود که پینج تن انجنیر قابل کار با برادرش برای خدمت دولت افغانستان نوکر رفته اجازت آوردن میخواهم منظور کردیده در روز پنجشنبه هفتم ماه جمادی الاول مجددا کمیدخان مأمور فروش بادام دولتی ومقيم پشاور را فرمان رفت که دوازده هزار روپیه چهره شاهی انگلیسی تحويل بنك دولتی کرده تأكيد نمايد که در پاریس بمستر شووم کریٹکر برساند تا سامان سفر خویش ساز کرده از آنجا راه کابل برگیرد و هم مستر مذکور را سفارش رفت که یکتن داکتر که در فن طبابت ماهر باشد جهت خدمات حضور با خود بیاورد ذکر مأمور و همدرین هنگام میر احمد شاه خان از حضور انور والا بحکومت فیض آباد و مشهد بدخشان و محمد اعظم خان شدن میراحمد بحکومت رستاق وملا ابو بکر خان ده افغانی بادر ویش محمد خان قصاب کوچه از تغیر عبد الصمد خان برادر شاه خان حاجی امید خان جهت خریداری اجناس و اسباب کار آمد دولت مأمور بمی" شده هر واحدی دوهزار روپیه بحکومت تنخواه از خوان احسان پادشاه سیاسی آگاه یافته رو بمنزل مقصود نهادند و در روز بیست و یکم ماه جمادی الاول بدخشان چهل و هشت تن از بزرکان چارمنکی واقع علاقه باجاور که با صفدر خان ناوکی مخاصمه ومحاربه داشتند از راه اطاعت نزد میرزا احمد علیخان در کنر آمده از آنجا راه بر گرفته روز بیست و چهارم در جلال آباد نزدسپهسالار غلام حیدر خان حاضر شدند و با آواز در اطاعت سخن رانده رشته انقیاد بگردن نهادند و قرار دادند که مالیات اراضی ایشانرا بدیوان سلطنت برسانند و این امر از عريضة سپهسالار حالی رای والا کردیده یکطاقه شال خلیل خانی با یکتوب جوخۀ کمخواب برای فتح الله خان برادر صفدر خان ناوکی که مردم چارمنکی او را بزرگی خویش برداشته بودند با چهل طاقه لنگی زری و چهل توب چوخۀ ماهوت برای بزرگانی که نزد سپهسالار آمده بودند از حضور مرحمت ظهور والا در جلال آباد فرستاده شده سپهسالار را ارقام رفت که از جانب خود مکتوب بصفدر خان فرستاده او را آگاه کنید که دست از بزرگی آنمردم بازداشته حق فتح الله خان داد و نیز آنسوی صفدر خان پس از آمدن بزرگان چار منگی که فتح الله خان را بیزرگی برداشته بودند در جلال آباد نزد سپهسالار فرصت بدست آورده از راه رشك وحسد بعلاقه چارمنگی تاخته هفده تن را بکشت و چهار تن از همراهان (۱) خودش بایکراس اسپ مقتول و سقط کردیده دیگر کاری از پیش نبرده خائانه (۱) بازگشت و بقية حوادث آنجا عائب مجزوم مرقوم شده می آید انشاء الله تعالی و از آنسوی جنرال غلام حیدر خان با حکمران غزنین که بتعمیل دستور العملیکه از حضور اقدس چنانچه گذشت داده شده بود پرداخته سرکرم کار بودند که مردم اندری دوازده تن از فتنه انگیزان خویش را که بواسطه ایشان دو چار زحمت شده بودند کرفتار ساخته بکام گذاران دولت سپردند و حضرت والا بجائزه این خدمت اقوام مفسدین فرار کرده اندری را که آنانرا اغوا کرده فرار نموده بودند علفا دانسته در روز بیست و هشتم ماه جمادی الاول رعایای طایفۀ اندری را مشمول مراحم خسروی ساخته انکار فرمود که نظر ترحم بشما انداخته مرحمت شاهانه را مبذول حال شما ساخته قدغن فرمودیم که املاک شما چوپان
(٥٣٥) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و اغوا کنندگان شما مردم را که فرار کرده اند بتنها نفروخت ضبط خالصه نمایند و هم از کسانیکه نوکر دولت و گرفتار خدمت بوده و در وقت فساد داخل زمره عناد نشده اند اسلحه طلب نکنید، فقط ( ذکر فتنه انگیزی محمد شاه خان ) غلجائی در علاقه سرخه و از جانب دیگر محمد شاه خان غلجائی که پس از منکوب و مخذول شدن طایفه اندری چنانچه از پیش بشرح رفت فرار کرده اینطرف و آنطرف مردم را اغوا نموده بفتنه می انگیخت از جبه مردم مستهل شده قوم لغر را با مردم ناوه تركی دوباره از راه راست اطاعت بیرون کشیده در روز اول ماه جمادی الثانی سال ١٣٠٤ هزار و سه صد و چهار هجری با جمعی از مفسدین هر دو طایفه موصوفه و خاصه دارایيکه سکندر خان سرهنگ برای تحصیل وجه جزیه و گرفتن اسلحه مأمور کرده بود بتاخت و خاصه دارانرا از پیش رانده وجه واسلحه که وصول کرده بودند همه را بگرفت و ازینواقعه حکمران قندهار آگاه گشته بسرعت و شتاب دویست تن از پیاده نظام را با قورخانه رهسپار ساخت که در علاقه هوتك رفته بامر سکندر خان سرهنك با متمردين آهنگ جنك کنند و مقارن اعمال مستر پاین نام و دو تن معدن شناس چينی و يكين هندی که بمنظوری امنای کوترنمت عاليه هند برای ملازمت دولت علیه افغانستان بخواهش حضرت والا شرف انتخاب یافته از عریضه جنرال میر احمد خان سفیر حالی رای اقدس کشته بود در روز سه شنبه نهم ماه جمادی الثانی محمد اكبر خان مأمور فروش بادام مقیم شهر پشاور را فرمان شد که برطبق مكتوب جنرال مذکور که بوی رسید مصارف زاد و راحله راه آنها را از آنجا تا کابل بدهد چنانچه آمدن آنها بمرقوم کردیده می آید انشاء الله تعالی و از آنسوی فرامين موعظت آئین اندرز (۱) آگین که مصحوب میران دایزنگی چنانچه از پیش رقم كشت از حضور حضرت والا برای زرکان هزاره که سر در قید اطاعت پادشاهی نداشتند فرستاده شده بود درین هنگام شرفبخش وصول گردیده آنانیکه هوای جهالت در سرور دای غوایت در بر داشتند حاملین فرامین نصیحت آئین را که میران دای زنگی فرستاده بودند بجای آنکه اعزازوا کرام میکردند و نظر بلطف و مرحمت حضرت والا شکر گذار میشدند همر ا خوف و بیم نشان داده و گوش و کفتار در باره خونریز اطوار معدلت شعار پادشاهی که بشکارش رفته بود نهاده هرزه درائی فرمود سرانی ها کردندالا علی نقی و عبدالله مهتر نامان بزرکان طائفه فولاده هیرستان که از راه انتباهت پیش آمده با فرستادکان میران دای زنگی اظهار اطاعت کرده و زبان راندند که برادران و پسران ما از ضرب تیغ اینقوم شوم کشته گشته و خونها در بین ریخته شده که خسته جگر و خونین بصر گردیده ایم و بدون اینکه رایت نصرت آیات افواج قاهره پادشاهی بقعلگشای میدان تباهی اینقوم دون نشوند و مادون قلاع خود را پرداخته سپاه نصرت دستگاه را جائندهم مرکز این مجره مان درگاه الهی سر بخط فرمان پادشاهی نخواهند نهاد پس ستوده آنست که لشکر پادشاهی وارد این بوم و برشده باتفاق هم همه را اگر اطاعت نمیکنند بقتل وغارت خسته وتباء سازیم و همچنین محمد عظیم بيك بن علی زاهد سه پای دای زنگی بعزم اطاعت و انقیاد این عبارات را بعريضه خویش نکار داده بتوسط میران دای زنگی بمثابه سریر سلطان فرستاد که هر وقت مردم دایه و فولاده از راه نیك بختی پیش آمده رشته اطاعت بکردن نهند حضرت والا مرا نیز یکی از رعایا شمارند و هم اگر مصلحت قوم شد در اول بهار از پی هیرمند عبور کرده و میران دای زنگی را که حاملان اندرز نامه و پیام پادشاه اسلامند دیده و امر رجعتی را بوجه دلخواه پذیرفته حلقه اطاعت در گوش و غاشیه عبودیت بردوش می نهم اما از مرحمت پادشاهی امید وار خلعت هستم زیرا که دروازه مسکن و موطن مردم دایه و فولاده میباشم که دروازه تسخیر باغستان هزاره بهمین يك سخن باز میگردد ومن خود را غلام و تابع امر وفرمان پادشاه اسلام و امت حضرت پیغمبر علیه السلام ومسلمان میدانم لیکن از آنجا که آبا واجدادم روی اطاعت از قبله انقیاد پادشاهان سلف تافته و وسوسه عصيان در بنیاد اعتقادشان راه یافته اذیت و آزار بسیار نسبت بصغار و كبار طوائف افغان و هزاره از قوه بفعل آورده و من نیز باقتفا و پیروی ایشان هر کس را ایذا و نقصان رسانیده ام که ازین سبب پای جرأت در راه خدمت بدون تسلیت پادشاهی نهاده نمی توانم و هرگاه حضرت والا بنم غلام خویش ساخته خلعت نيك نامی ردوش اخلاص کیش عقیدت اندیشم انداخته از ورطه خوف و هراسم بیرون فرمایند ذکر فتنه محمد شاه خان غلجائی ذکر وصول فرامین موعظت آئین بمردم یاغستان هزاره (۱) اندرز یعنی نصیحت بعينه نقل عريضه مير محمد عظیم بيك سه پای
(٥٣٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و منسوب بمنصب جلیله سر دارییم غایت امید است که خون خود را از رکاب ظفر انتساب دریغ و مضایقه نکنم و هر جا مهمی روی دهد بمدد و معاونت زیر دستان پایه سریر سلطنت با تمام و انجام رسانم زیرا که میشود کاری که از سوزن ضعیف بر آید نیزه سر افراز ازان عاجز آید و امیری که قلعه اش بخیف نیای رساند شمشیر آبدار از بریدن آن حیران بماند و هیچ خدمتکار اگر چه بیقدر و فرومایه باشد از دفع مضرتی و جلب منفعتی بیرون نخواهد بود چنانچه خسی خشکی که از خواری براه گذاری افتاده باشد میشود که وقتی بکار آمده ازو خلالی سازند یا گوش را با آن باز و سیخ بپردازند فقط و شرح وصول این عریضه و شرف مطالعه حضرت والا پیوستن و جواب آنرا انکاز فرمودن در موقعش بیای میرود انشاء الله . ذکر ورود قاضی سعد الدین خان در هرات ( ذکر ورود قاضی سعد الدینخان ) ( در هرات و غیره واقعات ) و از انوی قاضی سعد الدینخان که از حضور اقدس بحکومت هرات سرافراز گشته چنانچه گذشت راه آنجار را دانسته بود در روز چهاردهم ماه جمادی الثانی وارد فراه شده روز پنجشنبه بیست و یکم ماه مذکور در هرات رسید و سپهسالار فرامرز خان بامر اعلیحضرت پادشاه دوست نواز دشمن گداز بزرگان شهر و سر کردگان سواران کشاده را با رستم علی خان برادر حبیب خویش از راه استقبال در حدود منزل میرداؤد پیش او فرستاده خود با افسران فوج و سپاه نظام و علماء و سادات و توپخانه و وضیع و شریف شهر تا کنار هری رود پذیره کرده بیست و یک ضرب توپ شادمانه گشاد داد و پس از ورود در هرات بفرمانی که از حضور والا بنام قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا در باب غلام جان صندوق دار محمد سرور خان حکمران سابقه هرات شرف اصدار یافته بود که او را محبوس نماید و این فرمان در عرض راه باو رسیده سپهسالار فرامرز خان را آگهی داده واو غلام جان را نظر بند کرده بود سنداات محمد سرور خان را از او و خانه خودش گرفته بقرار سنجش میرزا جیلانی خان يك لك روپیه کابلی که از مال دولت غبن کرده بود ازو و فیض محمد خان بگرفت . و همه بنوقت از عرض و استدعای سپهسالار فرامرز خان حضرت والا محمد امین خان بن حیدر خان بیات را که فرار کرده بود عفو ذکر صدا کردن اعلیحضرت ناصر الدین شاه در باب هشتادان فرموده فرمان کرد که او را زاد راه و راحله داده روانه کابل نماید که از جوائطبیکه کرده است نا امید نشود چنانچه مشارالیه شرفیاب حضور والا شده عمر خویش را بدعای دولت قوی شوکت در کابل بپای برد و مقارن اعمال اعلیحضرت ناصر الدین شاه قاجار خود داخل تلگراف خانه طهران شده والی خراسان را امر کرد که موضع هشتادان را که قبل ازین بواسطه دولت انگلیس دولت ایران دست تصرف ازان باز داشته فیصله اش را معطل تحدید حدود فاصله دولتین افغانستان و روس کرده بود از مردم افغان اگر دران جای گزیده باشند بپردازد و سامان حرب ساز کرده آماده پیکار شود تا افغانان رو پیشتر ننهند بمدافعه گراید و این امر از عریضه میرزا یوسف خان واقعه نگار مشهد بسمع فیض مجمع والا رسیده بوبسرای کشور هند آگهی داد که بوزیر مختار دولت انگلیس که مقیم طهرانست اخبر بدهد که بدافستگی و پذیره تأمل جواب دولت ایرانرا بوجه صواب بگوید و چه از عهده بر اید از مکاتبه صورت امر را معین و مشخصی کند که هرچه قرار یابد بروی کار آید و در بیان کار سخن بدان قرار گرفت که تا تعیین حدود در بین دولت ایران و افغانستان نشود هیچیک از جانبین در علاقه هشتادان مداخلت نکنند چنانچه منشی الله بخش نام نویسنده کرنیل مکلین انگلیس از مشهد بعزم استکشاف اینکه از مردم کدام يك از مملكتين در آنجا جای گزیده است راه بر گرفته وارد موضع هشتادان شد و چون سپهسالار فرامرز خان چند خانوار از ایماق نقل اشتهاری که در باب اتحاد و اتفاق ملت اسلام شرف صدور یافت نشینان مردم افغانستانرا که از راه چرایش دواب و مواشی خود در آنجا جای گزیده بودند بیرون کرده بود از مردم افغانستان کسی را دران صحرا ندیده چند خانوار بادیه نشین مردم ایرانرا که در آنجا لودگی کوچ داده در بیك دامنه كوهك متصله دولت ایران فرود امده از راه مراجعت روی بسوی مشهد نهاد و هماز خلال این احوال از عرایض خدمه مقیم مملکت دولت فخیمه عثمانیه خبر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که بنا بر مقاصد دولت روس با دولت عالیه و کار نمایی علمای مکه معظمه دولت سامان معظم چند پارچه مذهب حقه با همرا
(٥٣٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) سنت و جماعت وجه شیعه و دیگر فرق مخالفه از راه اتفاق و اتحاد طریق حفاظت مملکت و عرض (۱) و ناموس خویش و حمایت دولت معظمه پیش گرفتند و طوعاً درصدی ده بر مالیات ملک افزودند و همه سپاه نظام عهد موثق بستند که در وقت جهاد مواجب از خزانه دولت نگرفته برای دیگر مصارف حرب فرو گذارند و هم قاطبه (۲) نظامی و ملکی عهد نامه شکار داده بسوگند های غلاظ و شداد موثق و مؤکد نموده بسلطان معظم سپردند که در راه خدمت دین و دولت و حفظ مملکت بسر و جان و مال صرف نظر نکنند و ازین اتحاد و اتفاق مردم سکنه دولت علیه ترکیه دولت روس که عزم یورش جزم کرده بود در عقب زانوی نامیدی نشسته طریق مودت با دولت موصوفه پیش گرفت پس بنابران حضرت والا تمامت مردم مملکت افغانستان را بذریعه اشتهارات عدیده از امر متفقه مذکوره آگهی داده رسایل انطباعیه را نیز بقالب طبع در آورده انتشار داد و هم از اخبارات پولتیکل کاذبه که بپایه سررسلطنت میرسید که دولت روس بر مملکت افغانستان حمله میکند از راه حزم و احتیاط در همان اشتهارات تمامت مردم مملکت با دیانت را تحریض و ترغیب جهاد فرمود و مردم انجملکت نیز بر طبق مروم دولت عثمانی کمر شجاعت و اتفاق بربسته عهد نامه ها ارسال پایه سریر سلطنت نمودند و جواب باصوابیکه شرف صدور یافت در موقعش بشرح خواهد رفت انشاء الله تعالی و از جانب دیگر مردم نفر که در عریضه با تفاق مردم هوتک باغوای محمد شاه خان غلجائی چنانچه از پیش رقم شد بپادگان ساخلو را که مشغول وصول اسلحه و وجه جریمه بودند بیرون کشیده وجه و اسلحه وصول شده را پس گرفتند و حکمران قندهار كمك وقورخانه برای سکندر خان فرستاد درینوقت از عریضه حکمران قندهار حضرت والا را استحضار و آگهی دست داده در روز پنجشنبه بیست و یکم ماه مذکور که درینروز قاضی سعد الدینخان وارد هرات شد چنانچه مذکور گشت حکمران قندهار را فرمان کرد که افواج قندهاری که جدید الزحمات آمده و معدودی از ایشان را از راه معاونت نزد سکندر خان فرستاده است تمام و کمال در علاقه هوتك نزد سكندر خان سرهنك كسيل نمايد چنانچه وی امر والا را در محل اجرا آورده پیش از آنکه افواج قندهار بسکندر خان ملحق شود او در روز بیست و چهارم ماه جمادی الثانی از ناوۀ سوری حرکت کرده در موضع دپ فروکش کرد که روز دیگر بداخل علاقه مرغه شود و از ورود او در موضع مذکور گروه متمردین آگاه گشته بتوسط ملا امیر نامی از ملکان سوری از جهالت روی برتافته طریق اطاعت پیش گرفتند و رشته انقیاد بگردن نهادند و همچنین فضل الدینخان حاکم کلات مردم افاغه ترکی را تسلیت نموده از وادی ضلالت بسوی شاهراه اطاعت دلالت و هدایت کرده همه را در مسکن و موطن ایشان معاودت داد و کسانرا که هدایت نشده از کوه جهالت فرود نگشتند سکندر خان سرهنك آهنگ جنك با آنها کرده بر موضع سرطول علاقه سوری تاخته شش صد راس گوسپند با پنج فرد گاو بدست آورده گاوانرا بپادگان نظام داد و گوسپندان را نگاهداشته مفصل بامر حکمران قندهار گذاشت و از جانب دیگر محمد عیسی خان حاکم ارغستان بقرار نامه و پیام سکندر خان سرهنگ که بدو فرستاده و امر کرده بود که با پیادگان ساخلو که همراه دارد و سواره و پیاده مردم اداره حکومتش از راه تنبیه و تهدید بغاة شکوهیده سیر داخل علاقه نفر شود داخل علاقه مذکور شده کسی را از مخالف و موالف در انجا ندیده خیمه و آبه در اندرون علاقه نفر فرود کشت و از ورود و فرود آمدن او در انجا چند تن از زنان و مردان پیرزمین گیر که باز مانده بودند نیز فرار کرده افتان و خیزان بکوه برشدند و او شب را بسر برده از سکندر خان سرهنگ اثری ندیده خبری نیز نشنید که در یک هست و چه پیشنهاد خاطر دارد پس ناچار سنگری بدور اردوی خویش برافراخت و بامداد روز دوم چند تن از جاسوسان طایفه هوتک بقرب سنگر آمده پیادگان ساخلو از سنگر بمحاربه برخاستند و از آواز تفنگ جانبین ندای جنك بگوش مردم نفر که بکوه و کمر جای گزیده بودند رسیده چون مور و ملخ از کوه بدور سنگر فرود کفتند و جانبین با هم در آویخته در عین گیر و دار سواره و پیاده مردم ارغستان که با محمد عیسی خان همراه و همعنان بودند پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و محمد عیسی خان نیز از راه هزیمت با پیادگان ساخلو بسنگر در آمده کشش و کوشش بسیار نمود تا که خودش با شش تن از مردم درانیه ارغستان که از هزیمتیان بازمانده در سنگر درآمده بودند و بسیاری از پیادگان ساخلو کشته شدند مابقی هزیمت یافته سنگر را بگذاشتند و پانزده تن از یاغیان بقتل رسیدند (۱) عرض بکسر اول یعنی آبرو (۲) قاطبه یعنی همه کی و جمله کی شرح فتنۀ محمد شاه خان که از پیش اشارت رفت
(۵۴۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) و از سمر كشتن این خبر مردم طایفهٔ تار کرانی متوطنهٔ قرب ونواحی علاقهٔ هوتک وطوائف هوتک ازحضور اقدس فرمان رفت که یازدهم تام بقایٔهٔ پدعرجام را از چار جانب درمیان گرفته دمار از روز کار ایشان برآورده قلاع و تافالی ایشان را باخاك يكسان كنند وهم حكمران قندهار بفرمان شهریار والا تبار دویست تن از فوج پیاده نظام طوائف درانی که حاجی گل خان كرنيل که مردم درانیّه چنانچه ازپیش رقم کشت برقهه گرفته بودند فراهم کرده بود بانجاء تن ديگر از فوج دوم پیادهٔ نظام درانی و بیست تن از اردلیان خود را بانجاه تن پیادهٔ ساخلو از دستهٔ صد باشی محمد حسین خان بسر کرد کی كرنيل حاجی گل خان مذکور ومولا داد خان کمیدان اردلیان خويش از قندهار جانب مساکن گروه اشرار رهسپار ساخت واز قفای ایشان كرنيل غلام حسنخان قزلباش باشش صد تن از سواره وپیادهٔ نظام و يك ضرب توپ دنداپور از قندهار راه علاقهٔ معروف بر گرفت ومقارن ایحال مردم درانیه وقزلباشیّهٔ قندهار را رك غيرت وحمایت برخاسته بی آنکه تكليفی ازجانب دولت شود دسته دسته نزد حکمران قندهار حاضر گشته از راه معاونت سپاه دولت بزبان خدمت خواهش واجازت حركت بالای اهل بغاوت کردند واو بنابرآنكه حكم والا هنوز برهسپار شدن مردم ملکی شرف صدور نیافته بود ایشانرا از حرکت باز داشته معدلی بصدور امر والا كذاشت وفرمانيكه درینباب از حضور اقدس بعز اصدار پیوست انشاء الله در موقعش بشرح میرود و همدر خلال این احوال سردار عطاء الله خان وکیل دولت انگلیس که در کابل اقامت خدمت داشت برطبق مکتوب فارن سكرتر از حضور انور والا چند روزه رخصت یافته در پشاور رفت که بابرونند ملاقات كرده بصد یا خود رو زند و با عوضش شخص دیگری همراه او در كابل آید ومقارن ایحال ميرزا مير عبد الصمد خان لشكر نویس تركستان که از راه حصول رخصت بخانه اش در كابل آمده بود از فوت میرزا عبدالقاسم خان برادرش که چهره نویس سپاه کابل بود بلشکر نویسی دار السلطنه از حضوروالا سرافراز كرديده ميرزا میر ابراهيم خان برادر كهترش از تغییر او بلشکر نویسی تركستان ممتاز شد ونظر بصداقت و تقدم خدمت مير مذكور مرحوم مواجبش ببرادرش وازو ببرادر کهترش عنايت كشت وازانموی بزرگان مهمند وموسى خان وباعت خان كه قبل ازین چنانچه كذشت كشتيدن تعلقات مغول خارا بردمه گرفته بودند در شب بیست و پنجم ماه جمادى الثانى با مردم میرو خیل ویاره خیل شمشا ومردم درهٔ نور. رسیدن خوان شکر کشیده بامردم پشه دئی که هواخواه مغول و تعلقات او بودند در آویختند و شش تن ازهواخواهان مغولخان مستریان از کشته وزخمی شده سه تن از دولت خواهان بقتل رسیدند و در پایان کار غالب آمده هواخواهان مغول خارا هزیمت راه ملازمت داده عیال و تعلقات مغول خارا ازملک بیرون كردند واز جانب ديگر مستر پن وروش معدن شناس چپی وبیگن بخدمت دولت هندی که ذکر ملازمت دولت افغانستان اختیار کردن ایشان از پیش رقم شد وارد پشاور کشته در روز بیست و پنجم درکابل ماه جمادی الثانی که واقعه شب این روز آنجا گذشت راه کابل بر گرفته شرفياب حضوراقدس شده هريك بخدمت خویش مشغول ومواظب کشت و همدرین هنگام مردم ترکی وعلی خیل از شورش مردم تفر که مذکور کشت آکاه کشته از راه مخالفت دولت کس نزد مردم جاغوری كه از كشته شدن حاكم ايشان نيز شنيده بودند بطمع افتاده فرستاده پيام دادند که با ايشان متفق و همداستان كردیده آتش فتنه برافروزند ومردم بمار دسته سفوری که در قتل حاکم چنانچه از پيش بشرح رفت شريك نبودند جواب داده پيام فرستادند كه اكر سر از خط فرمان برون كشند هم آینه مردم جاغوری را از راه قتل وغارت خویش درعلاقهٔ ترکی وعلی خیل رسیده دانند و آنگاه که حضرت والا ازین ماجرا بواسطهٔ عریضهٔ حكمران غزنين وعبدالرشید خان حاكم طایفه علی خيل آكاه كشت در شب جمعه بيست و نهم ماه جمادى الثانى جنرال غلام حیدر خانرا که مشغول كرفتن اسلحه ووجه جریمهٔ مردم اندری بود فرمان كرد که با سپاه کینه خواه از غزنین رهسپار علاقهٔ مقر شود تا مردم ترکی وعلی خیل از هیبت لشکر پادشاهی نتوانند که ره نورد طريق كراهی شوند وهم دو فوج پیادهٔ بیضاق ورحمت خان را از كابل جانب غزنین گسیل فرموده امر کرد كه ایندو فوج با دویست تن از افواج مقیمهٔ غزنین كه در تحت رايت جنرال غلام حيدر خان طريق خدمت میسپارند در غزنین اقامت نموده ديگران همه مرحله پیای مقر شوند وهم بدستخط مبارك رقم کرد که انمردم که درین غزنين وقندهارند اكثربیرون از جادهٔ اطاعت
(٥٣٩) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) خدا ورسول میباشند و با ماو شما همیشه رایت غزا همراة و شقه کشا است وايمردم بيشك معين و ياور مخالفين ميباشد و کفار را نصرت میدهند زیرا که ازین فتنه ایشان مخالفان دین خورسند بها می کنند و میگویند که مردم افغانستان در بین خود جنك دارند و وقت آنست که حمله نموده افغانستانرا بگیرند و ازین گفتار کفار حيرانم که اینمردم کی مسلمان خواهند شد فقط و همدر روز جمعه بیست و نهم ماه مذکور در جواب عريضه قاضی میر نعمت الله خان قاضی جاغوری که بپایه سر یر سلطنت رسیده و معروضداشته بود که بدون چندین قاتلان میرزا احمد علیخان حاکم که بعضی از ایشان را مردم جاغوری گرفتار و محبوس کرده اند دیگر تمامت مردم جاغوری خواهان خدمت دولتند و بعضی از مردم علی خیل و ترکی آمد و رفت دارند و مردم هزاره جاغوری را اغوا کرده ورد قول شنیده نا امید همی روند از حضور اقدس نگارش رفت که نتیجه سعادت ونيك بختی مردم جاغوری همین است که کشندگان حاکم خود را که بعضی را گرفتار و محبوس کرده اند مابقی را نیز بدست بدهند والا شريك قتل حاکم و شامل فساد مردم ترکی و علی خیل خواهند بود و پس از پرتو وصول افگندن این نامه سعادت ختامه بزرگان جاردسته جاغوری با سید علی نقی بن شاه علی اکبر مرحوم و سید محمد تقی خان مار قولی راه غزنین بر گرفتند که کشندگان حاکم را که گرفتار ساخته بودند بحکمران غزنین بسپرند و چون وارد علاقه لومان شدند آوازه شورش مردم ترکی و علی خیل را شنیده از حمله یکصد و پنجاه تن که رهسپار غزنین شده بودند چهار تن را با هر دو تن سیدان مذکوران نزد حکمران غزنین فرستاده دیگران از سبب بغی مردم على خيل وتركى ومردم قلندر جاغوی که نیز با ایشان در شرارت يكدل و يکجهت گردیده بودند از موضع مذکور باز گشتند که با مردم جاردسته جاغوری راه تنبیه و تهدید باغیان قلندر و طاغیان ترکی و علی خیل برگیرند و هم حکمران غزنین همچهار تن بزرگانرا که نروش حاضر آمدند تسلیت نموده و رخصت مراجعت داده امر کرد که لشکر قومی جاردسته جاغوری را آماده پیکار ساخته بايما واشاره جنرال غلام حیدر خان که مرحله پیمای سرزنش طوائف ترکی وعلی خیل و چوبنك است بکار پردازند و هم پسر بنیاد خانرا که خودش در غزنین چنانچه از پیش گذشت اقامت داده و از رفتنش در مالستان باز داشته بود با برادرانش مکتوب فرستاده پیام داد که با مردم الیجغاری مالستان و میر آدینه از راه امداد و استظهار مردم جار دسته جاغوری در موضع زردك رفته توقف نمايند تا مردم پشه و شیر داغ جاغوری با اشرار قلندر بار نشوند و همچنین مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو را امر کرد که در علاقه لومان جاغوری رفته گوش بآواز و چشم بترکتاز مخالفین نهاده مترصد اطفای فتنه باشند چنانچه مردم مالستان با سرکردگی پسر و برادران بنیاد خان و مردم طوائف سه گانه هزاره غزنین با سالاری غلام حسین خان بن کاظمان خان و محمد علیخان بن رحیمدل خان ومحمد علیخان برادر زاده فیض محمد خان در موضع زردك و لومان بر طبق امر حکمران غزنین رفته باهنك كار زار استوار نشستند و از دیگر سوی محمد شاه خان غلجائی که مرحله پیمای طریق گمراهی بود با هژده تن سواره و چند تن پیاده که در علاقه تقر رفته آتش فتنه را فروخته بود زیاده تر در اغوای مردم آن اطراف و نواحی ساعی گشت و همچنان شیر جانخان بن میراحمد خان ترکی با محمد اسلم خان شاه مار خیل و چهل تن سواره از راه باوه ترکی و بتاسه کو (۱) راه افروختن آتش فتنه واغوا کردن (۱) محتمل مردم بر گرفت و مقارن آنحال بزرگان مردم توخی چون علیخان و محمد غفور خان و محمد اکبر خان و قدرت خان که بالفظ و محمد اياز خان وفيض محمد خان ومؤمن خان ولعل محمد خان و محمد شریف خان ومحمد على خان وشمس الدینخان افغانی بند و میرجانخان و بدرالدینخان و میر گل خان و شیر احمد خان و محمد امین خان و شیر گل خان و یار محمد خان وملا سابع سه خر یعنی محمد خان و کاکا خان ومحمد اکبر خان ولألا خان وملك محمد خان وجلال خان و خواجه بلند خان و امیر محمد سه کوه باشد خان ومحمود عثمان خان و رحمت خان وملا محمد خان واختر محمد خان ولياز خان و گلخان از راه خدمت و هوا خواهی دولت عرض رقاز و به سر بر سلطنت شده استدعای خدمت و فراهم شدن جمعیت خویش کردند و از حضور والا فرمان رضا تر جمان شرف صدور یافته بر طبق امریکه پیش از ین بنام ایشان بصدور پیوسته بود حکم شد که باشکریان واوس خویش راه تدمير باغیان پیش گیرند و از انسوی مردم ترکی وعلی خیل مرده مسکه نام مردم و جوت قول هزاره جاغوری را اغوا کرده با مردم قلندر هزاره دوستکر متین بدین دره اخير علاقه نيران
( ٥٤٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) جاغوری در موضع رسنه بر افراشته و بیکی باغیان هردوطایفه افغان و دره دیگری باغیان طوائف مذکوره هزاره جای گزیده استوار گشتند و ازینسوی جنرال غلام حیدر خان در روز یکشنبه دوم ماه رجب سال ١٣٠٤ هزار و سه صد و چهار هجری از غزنین رهسپار شده روز چهارم ماه مذکور در منزل موشکی فرو کش کرده روز ششم ماه را در منزل کوی آبین بسر برد و مجدر نیمروز هم دوفوج پیاده که از کابل چنانچه از پیش مرقوم شد که رهسپار غزنین گردیده بودند وارد آنجا گشته با دویست تن پیاده نظام که جنرال غلام حیدر خان با س والا گذاشته بود پیوسته مقیم غزنین شدند و مقارن اینحال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین بحزم اینکه مبادا طوائف چارکانه ناصری و خروتی و دفتانی و متی خیل کوچی باغوای مفسدین ترکی وعلی خیل و اندری رهسپار وادی ضلالت و شرارت شوند بنام بزرگان هر چهار طایفه مکتوبات جداگانه نوشته نزد سردار شیرین دل خان فرستاد که باغوای اشرار از جاده اطاعت عدول نکرده بخلاف فرموده خدا و رسول با مردم ظلوم جهول همداستان نشوند وسردار شیریندل خان مکتوبات برادرش را نزددوست محمد خان سلیمان خیل فرستاده او بطوائف چارگانه ناصری و خروتی و دفتانی ومتی خیل رسانیده دیگران از شاهراه هدایت رو برنتافته طایفه ناصری که از پیش چنانچه مرقوم گشت از دادن باج و خراج سرباز زده از آمدن درافغانستان منع شده بودند با بغاه یکدل ویکجهت گشتند و چون سه خطا یکی نقض عهدیکه در جلال آباد با حضرت والا کرده بودند دوم باج و زکوة شرعی را چنانچه گذشت نداده از راه تمرد در خاک دولت انگلیس رفتند سوم با اشرار ترکی و علی خیل و هوتکی یار گشتند از ایشان بصدور و ثبوت پیوست در روز هفتم ماه رجب بخامت حکام و بزرگان ولایت را از حضور اقدس والا فرمان رفت که آن مردم شریر را در مملکت نگذارند که داخل شوند و منفعت آب و علف افغانستانرا بنابه سلف ببرند بلکه اگر از راه خفا داخل شوند در هرجا بیابند دست گیر و تاراج واسیر نمایند ومحدرینروز بدستخط حضرت والا برای مردم چهار دسته هزاره جاغوری که از سبب قتل حاکم ایشان هنوز خائف بودند و عریضه خوفناکی ایشان بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه نقل نامه ساطعه اقدس شرف گذارش یافت مرقوم گشت که شما مردم را از روز ورود خود در افغانستان تاامروز چه دستخطی زورشها که ندادیم و چه احسانها که نکردیم از آنجمله مردم افغان که قاطبةً (١) شمارا بدیدند و شکار خود حضرت والا میدانستند و عیال واطفال شمارا باملك ومال شما بخیال خویش در بین خود تقسیم کرده بودند برسر شما ایستاده که برای مردم شدم بطوری همین حال و جانب دار احوال شما شدم و هستم که از مردم افغان بزدوره چوبان شما آسیبی نرسید جاغوری ومردم هزاره هم برای دولت اسلام خدمت کردند چنانچه بزرگان مردم دای زنگی و دای کندی با مردم دزله شرف ترقیم و دمیردشته که دایم همات را گرفتند و حالا نیز اگر من امر کنم آیا مردم هزاره دای زنگی ودای کندی یافت و بهسود و علاقه غزنین شما را میگذارند که سر مخالفت بالا کنید و هرکاه بکنید مردم هزاره خود شما شمارا تمام (١) قاطبه میکنند و چون از طرف ما در حق شما دل بدی و بیهری واقع نشده و از شما نیز کم خدمتی سرنزده بمحض اینکه بمعنی همکی چند نفر قتل حاکم اقدام کرده اند همه شما خودرا پریشان نسازید و خوف نداشته باشید و بورود این خط من خود را از باغیان ترکی و علی خیل جدا کرده نزد غلام حیدر خان جنرال حاضر شوید که سر رشته کار شما را کرده وطبق امر او رفتار نمائید و نیز نگذارند کان حاکم و میرزای اورا از دست نگذارید که بیرون شود بهر حال برای چند نفر که مخالفت کرده اند از تمامی شما طائفه گذشت نداریم و نمیخواهیم که بدنام و خراب وبرباد شوید فقط و هم سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و جنرال غلام حیدر خان را ارقام وارشاد فرمود که مردم جاغوری حاضر میشوند شما کاررا بایشان سخت نگرفته تکلیف را شاق نسازید که بالفعل کشندگان حاکم را تمام بدست بدهند زیرا که پنج هزار مردسته البته بقاتلان حاکم رابطه و پیوند قومی خواهند داشت درین وقت نازك ازدست ایشان برنمیآید که مفسدینرا دست بسته بشما بسپارند اکنون همین قدر کافیست که اینطایفه را بهر قسم که بدانند از اشرار ترکی و علی خیل جدا سازند و تفرقه در بین ایشان بیندازند زیرا که چون روی مردم جاغوری از بغاة ترکی و علی خیل گشت وایشان تنها ماندند برباد میشوند واگر اینطور نشود و باهم متفق شوند کارصعب ودشوار
(٥٤١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) میگردد و هم در خلال احوال مذکوره از وصول عرایض اتفاقیهٔ اتحادیهٔ تمامت مردم افغانستان و ترکستان متعلقه آن پیایهٔ سریر سلطنت که بجواب اشتهارات موافقت آیات ارسال داشته بودند از حضور اقدس این منشور شرف صدور یافت و بنایهٔ اشتهار در تمامت ولایت و امصار رفت که ماهم از خداوند دین شما را محکم و ایمان شما را مبزم و دولت شما را پایدار و ملت شما را باعتبار و دست تسلط بیگانگان و مخالفان را از دامن ملک و مال و تصرف اهل و عیال شما کوتاه میخواهیم و در راه خدا قسمی از مجاهده را از شما منظور داریم که صلاح امور دنیا و آخرت شما را شامل باشد و تا که عرصه تنك نشود و همهمهٔ سخت رخ ندهد و آنچه در خزانهٔ دولت اسلام موجود است صرف نشود تکلیف دیناری را براحدی روادار نیستم که از مال خود داخل خزانه کنند یا بمالیات ملکش بیفزاید و با دوات روس که علی الظاهر مدعی افغانستان و مطمح نظرش هندوستانست محاربت کردن و کار را از پیش بردن بجز بجان و همت و مردی و شجاعت میسر نمیگردد بنابر آن امروز آنچه بفکر و اندیشه من جای گرفته همین است که مردم افغانستان از پست تن یکتن را نوکر و خادم ملت نام نهاده گسیل نقطهٔ سرحد نمایند و مخارج عیال او را نوزده تن دیگر بدهند و چیزی برای خود او تبرعاً ثبت کنند و آرد وزر بحد از دولت برایش مرحمت میشود و در حینیکه بترتیب از قرار قریعه در سرحد از راه عوض دیگری رفاه شخص اسبق جانب خانهٔ خود بازگردد و درینصورت بسال بیست و یکم اگر زنده باشد نوبت بشخص اولین میرسد و اینچنین اتفاقی که از ملت و دولت بروی کار آید خصم از جرأت و جسارت حمله و یورش باز میماند انشاالله تعالی فقط و از آنسوی جنرال غلام حیدر خان باشپاه کینه خواه در روز هفتم ماه رجب از منزل مقر کوچ کرده در موضع ضابط فرود آمد و قشلاق و خانهای بعضی از مفسدین را که از راه فرار سر بوادی ادبار کشیده بودند آتش زده بسوخت و مکتوبات تسلیت آیات بمیز کفشکان کوی جهالت فرستاده از راه اتمام حجت دعوت اطاعت کرد و بعضی که شرارتش کمتر بود از نامه و مکتوب او هدایت شده طریق انقیاد پیش گرفته در منزل و خانهٔ خویش بازگشت و از آنجمله مردم جاغوری از رقبهٔ دستخطی حضرت والا که آنجا بشرح رفت و بتوسط سید غان غنی و سید قاسم و غلام حسین خان بن کلبت خان بغلام علیخان جاغوری رسیده و او بمدد مسکه وحوت قول و ده مرده که با مردم ترکی و علی خیل متفق گردیده چنانچه از پیش گذشت بسنگر بغاوت جای گزیده بودند رسانیده هزارکان بتجرد مشاهده و مطالعهٔ عبارات مرحمت آیات رقیمهٔ مذکوره دل براطاعت نهاده بنردم جاغوری که طریق خدمت و هوا خواهی دولت میسپردند پیام دادند که دو تن از مردم طائفهٔ انگوری را که از دیگر مردم جاغوری برتری دارند در سنگر بفرستند تا رسم گروکان نزد ایشان بوده دوتن از ایشان نزد دولتخواهان شده و اطمینان حاصل کرده بعد از راه اطاعت باهواخواهان دولت ملحق گردند و ایشان دوتن را برطبق خواهش آنان در سنگر فرستاده هنوز سخن درمیان بود که غلام حیدر خان جنرال در روز پنجشنبه سیزدهم ماه رجب بازکیر سپاه را بامید الغنی خان کپدان و دویست تن پیاده و صد تن سوارهٔ نظام مأمور کرد که از قلاع مخالفین که در اطراف اردوی ظفر شکوه و از وجود کرده شقاوت پژوه خالی بودند کاه در لشکرگاه بیاورند چنانچه ایشان رفته مشغول حمل و نقل کاه گشتند که ناگهان بغاة شرارت نهاد افغان و هزاره بر سر ایشان تاخته با هم در آویختند و جنگ سخت روی داده یکصد و هشتاد تن از متمردین کشته تیغ دلیران میدان کین گشته و سر سه تن از کشتگانرا بریده با خود در عسکرگاه آوردند و سرها را بنوك نیزه زده در کنار فرود گاه سپاه نصب نمودند و نیز ملک فتح خان ملانجرخیل وملك مهر على على خیل هردوتن را از حرب گاه دستگیر کرده با من جنرال غلام حیدر خان بدهن توپ بربسته بکشتند و از آوای توپ که آندوتن را پاره پاره ساختند دران نواحی ولوله و آشوب انداختند و از سواران و پیادگان نظام یکتن سوار را گلولهٔ تفنگ بانگشت دست رسیده یکتن پیاده را گلوله بگوشت ران فرو رفته جراحت خفیف یافته دیگر گزندی ندیدند و پس از حصول این فتح جنرال غلام حیدر خان بسنگریان هزاره و افغان نامه فرستاده پیام داد که بدوروز دیگر کارمردم علی خیل و ترکی و هزاره را که از سنگر برونند یکسره کرده روز سوم افواج قاهره را بالای سنگر رسیده دانید و ایشان ازین نامه و پیام قرین یاس و هراس گردیده شیر جانخان بن میر احمد خان ترکی را که بانی فساد بود از میان خود بیرون کشیدند واو در تاریکی شب راه فرار برگرفته ذکر جوابیکه در خصوص اتفاق ملت در باب جهاد از پیش وعده داده شده است
( ٥٤٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ذکر قتل مردم آغر ذکر نبرد مردم حسن خیل شینواری ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام بزرگان هزارستان دو راس مادیان سواری همراهانش بدست تفنگچیان اردوی نصرت شکوه افتاده و راه بیرون شدن نیافته ناچار در سنگر باز گشته دوباره بسنگریان ملحق گشت و درینوقت سر بلند خان و شهسوار خان وغیره بزرگان طائفه توخی که از پیش نام بنام مذکور گشت با یکصد و بیست تن سواره وشش صد تن پیاده از راه خدمت وارد اردوی ظفر شکوه شدند و از آنسوی سکندر خان سرهنگ که از قتل محمد عیسی خان که از پیش رقم شد آگاه گشته و راه مرغه بر گرفته بود در روزسه شنبه نوزدهم ماه رجب در ناوه تفر رسیده با گروه مخالفین که نه هزار تن مرد پیکار بودند دوچار گردیده بازار کارزار رواج گرفت و هزار و پنچصد تن از اشرار بقتل رسیده سرهای همه را بریده در قند هار فرستاد و سکنه یان آنجا مناری بپادگار از سر کشتگان برافراخت و از سپاهیکه با سکندر خان همراه بود هشتاد تن مقتول و مجروح گشتند و قنداق توپ بشکسته بقیة السیف اشرار پشت بجنگ داده رو بگریز نهادند و اعیال و اطفال خود ها بکوهیکه در ناوه سوری و مرغه واقعست برشده پناه گزیدند و ازین امر سکندر خان سرهنگ و غلام حسین خان کرنيل بحکمران قندهار آگهی داده استدعای لشکر بسیار کردند که از سپاه اندك تمام اطراف کوهی که مخالفان جای گزیده اند حصار داده نمیشود چنانچه اگر از يك جانب روی بپورش بکوه نهاده فراز شوند ایشان از سه جانب دیگر فرار کرده بدیگر کوه برایند و درینصورت کار بطول میانجامد و همدر روز مذکور که نوزدهم ماه رجب بود حاکم علاقه مزینه را مردم کرکری جواب داده از وجه مالیات دیوانی سرمو نژده ندادند و او در جلال آباد نزد سپهسالار غلام حیدر خان شده ماجرا بوی گفت واو حاکم را باز گردانیده امر کرد که بقایای مالیات را بمدارا و مواسا حصول نماید و با مردم درشت خوئی وزشت گوئی نکند و هم محمد کلخان که خیر خواه رعیت و خادم دولت بود از حال مردم مذکور آگاه گشته بی آنکه سپهسالار واو بگری مأمور اسهالت آنمردمش نماید خود سر از راه نيك سکالی در خزینه رفته آنمردم را بدریعه مكتوب نزد خود خواست که نصیحت واندرز نماید و ایشان گوش بعبارت مکتوب او نداده نزدش نرفتند تا که خودش در قلعة تهانه رفته ملك مدد و ملك شاه رسول نامانرا که از مردم مزبور و برای امری در انجا آمده بودند گرفته محبوس کرد و ده تن از نگاهبانان تهانه را باصدباشی ایشان و سه تن پیاده دیگر باخود همراه داشته خواست که هر دوتن محبوس را در خزینه آورد اما در عرض راه مردم حسن خیل شینواری سکنه کرکری خبر یافته بالای او تاخته جانبين دست بآلات حرب بردند و محمد کلخان با اسبش که بران سوار بود جراحت برداشته چند تن از همراهانش نیز مجروح شدند و هر دو تن محبوس را از دست داده بان زخمدار رو بگریز نهادند و گروه مخالفین قرین فیروزی گردیده قلعه تهانه را محاصره کردند و از طلوع آفتاب تا نصف روز حرب را برپای داشته چهار تن از حارسین قلعه را کشته و دوتن را جراحت رسانیدند بعد دیوار قلعه را سوراخ کرده بقهر و غلبه داخل قلعه شدند و محافظین قلعه از روزنی که در دیوار دیگر جانب قلعه بود برون شده چنك كنان راه موضع شاه علی علاقة خوگیانی بر گرفتند و چند ميل تفنك ایشان بدست شینواریان افتاده راه همی پیمودند تا که مردم شاه علی خوگیانی دریافته برخاسته زخمداران حافظان قلعه را بان خسته در خانهای خود آوردند و در عصر اینروز سپهسالار غلام حیدر خان از مکتوب محمد کلخان که بدی فرستاده بود بصدور اینواقعه آگاه گشته فوراً محمد شاه خان کپتان را با دو صد تن پیاده نظام و دو عراده توپ بسر کردگی عبد الكريم خان و بهاول خان از جلال آباد بدانوی گسیل کرد و امر نمود که اگر قلعه تهانه بتصرف خصم باشد در کرکری فرود ناگشته در مزینه بار بگشایند والا در کرکری فرود شوند و ایشان در شب راه پیموده چون بامداد بفر از پشته مزینه رسیدند قلعه را در تصرف غنم دیده در مزینه وارد شده توقف کردند چنانکه سرگذش و گوشمال آنمردم شریر بعد ازین در موقعش تحریر میشود انشاء الله تعالى و تقدس ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام میر محمد عظیم بيك سه پای ( و على نقى مهتر وا بول مهتر وقاضی عسکر فولاده ) وهم در خلال قتال و جدال مذکورۀ عرائض مير محمد عظيم بيك وعلى نقى وا بول مهتر هزاره باغستان که ذکر فرستادن عرائض ايشان بپایة سرير سلطنت از پیش رقم گشت از مطالعه مهر لامع اعلیحضرت والا شرف گذارش
( ٥٤٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) یافته با آنکه در علاقه تر کی وعلی خیل وتقر وتتوار آتش حرب شعله‌ور بود واکثر سپاه کابل وغزنین وقندهار وجلال آباد با ایشان گرفتار ناورد وپیکار بودند عزم تبت ورا‌ی تقلب حضرت والا را هیچ اندیشه روی نداده در روز پنجشنبه بیستم ماه رجب میر محمد عظیم بيك را ارقام وارشاد فرمود که آنچه از بدیهای گذشته یاد کرده ونوشته اید که حرف بازخواست دامن گیر احوالم میباشد راست مرقوم داشته‌اید ولیکن بسیار شنیده باشید وهر کس گفته باشد که پند کار ما بدیهای هیچ طایفه را که قبل از جلوس میمنت مانوس مرتکب شده باشد بازخواست نفرموده ونمیفرماید زیرا که اگر این گفتگو بمیان میآمد چندین هزار قاتل بدست ورثه مقتول پس از ثبوت شرعی قصاصاً کشته میشد پس اعمال سابقه وافعال سالفه شما را مانعی برسم و آینده شما مرتکب امر زشتی نخواهید شد وخدمت آتیه شما تلافی ضلالت گذشته شما را خواهد کرد ومنصب وخطاب سرداری شما که از دولت استدعا کرده اید تعلق بکار وخدمت وصداقت خود شما دارد وما از خدا میخواهیم که مثل شما مردی در قردما خدمت دین ودولت خود را ظاهر کند ونزد خدا ورسول وخلق نيك نام گردیده از دربار پادشاهی رتبه بلند وپایه ارجمند حاصل کند اگر شما طریقه چاکری وعبودیت را میدانید ومینگارید که میشود ازسوزن ضعیف کاری برآید که نیزه سرفراز ازان عاجز آید واز خس خاکی میدانید که دروقت خلاف ساخته بن دندان و چرك گوش را بدان پاك نماید مایز بحمدالله تعالی رسوم و آداب سلاطین نامدار را نيك یاد داریم که دوستان وفادار را تربیت ونوارش نمائیم تا بتوانند خدمت کنند ونجوکان همت گوی سبقت ازهمگنان بربایند وامروز کار دین ودولت اسلام بحدی طالب ارتقاست ومرد میدان نام و ننگ را بکار دارد که اگر بنوا ند از چوب خشك قبول عوام آدم میتراشد چه جایکه مثل شما مردان کار برای اطاعت داخل جرگه خدمت دولت آوند البته آب و نان وعزت واعتبار مفت ایشان خواهد بود و اگر شما تمرد وسرکشی اختیار کنید هم آئینه ظاهر است که دشمنان دین که درکمین کین اند فرصت بدست آورده عزت ودولت شما اهل اسلام را ضایع وبرباد خواهند ساخت بهر حال صدق دائید ویقین بدارید که شما را بکار داریم وخوب و درست پرورش می نمائیم وهرچه شایان شان شما باشد التماس نموده در حق شما اجرا میفرمائیم زیرا شخصیکه خود را امیر اسلام ومعین ایام ومروج دین وشریعت حضرت پیغمبر علیه السلام بداند البته باچون شما مردان مسلمان خوبی واحسانا پیشنهاد خاطر ساخته وضع نیکو واطوار شایسته وتربیت بایسته را پیشه خود میسازد وآنچه را که از قهر وعتاب وشدت وشتاب ماشینده باشید نیست مگر بر باغیان دولت ودشمنان ملت که نفاق را بهتر از اتفاق دانسته شما قوم را سالها کافر میگفتند وخرید وفروش دختر وپسر شما را جایز وحلال میشمردند باری بخاطر آسوده ودل مطمئن نزد مير يوسف بيك رفته محمد امير بيك ايلخاني را نیز خواسته با ایشان کار اطاعت وخدمت خودرا راست ساخته روانه حضور نمائید انشاء الله بر طبق قبولیت وقرارداد آندوتن خلعت لطف ومهبربانی بشما فرستاده وشما ازهمانجا پس بجای خود رفته کار خویش را راست کرده طریق خدمت پیش میگیرید فقط وهم محمدامير بيك ايلخاني ومير يوسف بيك را فرمان رفت که بزرگان هزاره یاغستانرا خبر دار عاقبت کار ساخته ایشانرا تنبیه کنید واز دشمن داخله وخارجه نيك بدانانید که خصم خارجه خود ظاهر است که هم دولت در مداخله با افغانستان جسارت کند دشمن است وخصم داخله همین اشرار افغانستا نند که ما را نمیخواهند که با مردم هزاره رابطه واتحاد داشته باشیم وایشانرا قوم واوس خود دانسته شريك دولت نمائیم چنانچه در کوشه وکنار هر روزه بغی وفساد اختیار کرده دوچار نکبت وادبار میشوند عار آن میباند که با مردم مطیع ورعیت خویش راه خدمت پیش گرفته واسلحه برداشته خود را مرد بسازند وزنهار که ایشانرا سخت نکرده بخیال خود ایشان نگذارند تابخاطر ایشان نرسد که برایشان تکلیف شاق میگذاریم وهم با بول عهد وعتیق مهر وقاضی عسکر بزرگان هزاره حجرستانرا در جواب عریضه ایشان نگار فرمود که البته در دین وایمان وسخان خود که نوشته اید محکم واستوار خواهید بود واطاعت پادشاه را چنانچه معروضداشته اید واجب وضرور خواهید دانست وهر ماموری که میر محمد عظيم بيك اختيار كند با او موافقت خواهید کرد تا دشمن خارجه بداند که شما اتحاد قوی وبازوی ایشان بکدیست و از آنسوی چون فتنه وفساد مردم تركي وعلى خيل وتقر وهو تك از هراتس جنرال غلام حیدر خان وسکندر خان سرهنگ وغلام حسن خان کرنيل گوش خراش حضرت والا شد در روز بیست
( ٥٢٤ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) و یکم ماه رجب حکمران قندهار را فرمان رفت که مردم درانی و فارسی را که کار بیاری دین و دولت بسته اند از غنیم و ارادهٔ ایشان باز نداشته تا پنجاه هزار تن مرد پیکار جانب موطن و مسکن مردم اشرار هوتک و نصر رهسپار سازد تا آنمردم را قتل و تاراج کنند و از آنجمه امر کرد که هر واحدی از لشکر درانی را که با حضرت والا نسبت قومی دارند از روز حرکت تا وقت مراجعت ایشان روزی یکعباسی که در ماهی ده روپیه کابلی شود نقد از خزانه بدهد و هم دو هزار سوار جزار از مردم قطغن و بدخشان در کابل خواسته شد که بهر جاییکه بکار شود برسبیل ایلغار ترکتاز کند و مردم هوتک از ازدحام لشکر گرفتار بیم و حذر گشته در روز چهار شنبه بیست و ششم ماه رجب سه تن از زنان پیر زمین گیر را سه جلد کلام خداوند قدیر بر سر نهاده از راه طلب عفو تقصیر نزد سکندر خان سرهنگ و غلام حسن خان کرنیل و تور محمد خان اچک زائی فرستاده امان جان خواستند و ایشان بپاس حرمت قرآن آنمردم شریر را امان جان داده مکتوب تسلیت اسلوب روان کرده پیام دادند که از کوه حمیران فرود گردیده در مساکن خویش جای گیر بشند و بانیان فساد و مسببان کینه و عناد را بدست کارگذاران پادشاهی دهند و ایشان ازین نامه و پیام ایشان مطمئن خاطر گشته بزرگان طایفهٔ بائی زائی از راه اطاعت امر پادشاهی نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شده او همه را تسلیت داده دعوت بمراجعت مساکن ایشان کرد چنانچه از دلجوئی او همه طایفهٔ مذکوره باز گشته در منازل خویش جابجا گردیده قرار گرفتند و همدرینروز یعنی چهارشنبه بیست و ششم ماه رجب از حضور انور والا سپهسالار غلام حیدر خان را در باب باغیان و اشرار شنو از که قلعهٔ تهانهٔ پادشاهی را چنانچه از پیش رقم کشت قهراً متصرف گردیده بودند فرمان رفت که مسیر عطا خان جنرال را با سپاه نظام از جلال آباد جانب شنواز رهسپار سازد تا باتفاق فوج ساخته قلعه را بضرب گلوله توپ پست کرده دمار از روزگار اشرار شنو از برآرد و مقارن اینحال چند تن از افغان علی خیل وزکی و هزاره جاغوری که روی از دولت و سعادت برتافته در موضع رسته چنانچه از پیش گذشت سنگری بودند قرآن آلهی را شفیع خطایا و جنایات خود ساخته از راه انابت در لشکرگاه نزد جنرال غلام حیدرخان آمده جبین ضراعت بخاک مغفرت سودند و او ایشانرا امان جان داده غبار معصیت را از چهرهٔ احوال شان بآستین تسلیت پاک ساخت و نامهٔ استمالت بتمامهٔ مصحوب یار محمد خان واختر محمد خان و امیر محمد خان و غیره با آنانیکه حاضر آمده بودند برای مردم علی خیل و زکی فرستاده پیام داد که باطمینان خاطر روی از وادی ضلالت برتافته بمساکن خویش مراجعت کرده طریق اطاعت سپارند و همچنین بمالامحمد رضای طایفهٔ اوق و غیره بزرگان طوایف پاتون و هود قول هزاره که بدلالت و هدایت میر عبد العلی بن محمد تقی شاه از راه انابت نزد جنرال مذکور حاضر شده بودند تسلیت یافته مراجعت کردند و دوباره چند تن از بزرگان جاغوری را که طریق خدمت دولت می سپردند چون علی رضا مهتر و زر داد خان جماعه دار و کلب حسین صدباشی و کاظم رضای چوب بدره (۱) زار و سلیمان و کبل و ملا محمد علی و ادو و غلام رضای یزنگ و صالح مهتر از طوایف پایه و مسکه و هیچه و خوزنگ زائیقده میر عبد العلی را با خود آبرودار نزد جنرال آورده طالب اجرای احکام پادشاهی شدند و او تمامت دولتخواهان هزاره را خلعت و رخصت مراجعت داده بپاس خاطر ایشان ره نوردان دشت ضلالت را نیز زیاده تسلیت کرده دل بجای آورد و در بحال حیدر اختیار و شربت مهتر و غلام حسین خوشه و ابول مهتر و نائب خداداد سنگماشه که میرزا احمد علی خان حاکم را چنانچه گذشت بقتل رسانیده و از واهمهٔ جان در سنگر باغیان علیخیل وزکی درآمده با ایشان متحد و همداستان شده بودند امثال و اقران خود را مخلع و ممتاز دیده قرآن شریف را مصحوب سید علی نقی شاه نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده عفو تقصیر خواستند و او بپاس احترام قرآن امان جان داده نامهٔ تسلیت برای ایشان فرستاد و هم میر عبد العلی را بامر حضرت والا مأمور حکومت جاغوری کرده ولی محمد خان صدباشی و سید علی خان و شیرع خان صدباشیانرا با سه صد تن پیاده ساهلو وقور خانه با او همراه در سلک مائة جاغوری فرستاد و پس از ورود او در آنجا کشندگان حاکم سابقه جاغوری با آنکه جنرال غلام حیدر خان تسلیت نامه بدیشان مصحوب سید علی تقی فرستاده اطمینان خاطر داده بود نظر بکردار ناهنجار خود قرار اختیار کرده بعضی بکوه چهل باختو و برخی بکوه مالکو برشده پناه گزیدند و جنرال غلام حیدر خان چندتن را امر کرد که آن شقاوت پیشگانرا گرفتار سازند ولی ایشان را (۱) چوب بدره زار اسم موضعی است در جاغوری هزاره.
(٥٤٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دستیاب نتوانسته بی‌نیل مقصود مراجعت نمودند و باقی مردم علی خیل و ترکی وبغاة هزارهٔ جاغوری همه از جنرال غلام حیدر خان استمالت یافته از براه اطاعت بما من خود باز گشته جابجا شدند وجنرال موصوف از کار طوایف مزبوره فراغت حاصل کرده مردم اباجاری افغان وهزارهٔ غزنین را که همراه داشت بباب مساکن ایشان رخصت داده خود باسپاه نظام و توپخانه از موضع ضابط ره گرای ناوهٔ ترکی شده روز بیست و نهم ماه رجب در موضع شنگی رسیده فروکش کرد ذکر فتنهٔ نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان وهم در خلال اختلال مذکورهٔ اینسال نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و یار محمد خان بن سردار فیض محمد خان مرحوم باچند تن دیگر از فتنه‌جویان افغانستان که فرار وادی ادبار بودند آوازهٔ شورش مردم غلجائی را شنیده از پشاور گریخته در ایام ماه رجب وارد علاقهٔ تیراه شدند که مردم سکنهٔ جبال سرحدیه را اغوا کرده آتشی غوغا در افغانستان برافروزند چنانچه نزد ملا ولی الله تیراهی شده باتفاق او کس نزد مردم منگل فرستاده پیام دادند که از راه تمرد انجمن گشته خوست را بتازند و هم دو تن نین و میر نامان ساکنان بلند خیل قوم وزیری را که از راه شرارت نزد نور محمد حاضر شدند هرو احدی را یازده روپیه انعام داده در علاقهٔ تیراه آوازه انداخت که سردار ولی محمد خان پدر و شیر علیخان جاویش باتفاق نیاز محمد خان با بکر خیل اورا از پشاور در آنجا گماشته اند که مردم سرحد را با خویش یکدل و یکجهت ساخته رخنه بکار سلطنت افغانستان اندازد چنانچه بر طبق مقالتی مکتوبات آنا و اینام بتمامت بزرگان مردم کوهستان بر آورده بپیکان نشان همیداد و هم افواه ساخت که هر قدر وجوه بکار شود پدرش سردار ولی محمد خان بلاد ريغ میفرستد و باین ترهات ملا ولی الله خارا فریفته توامهٔ اورا برای خود و دختر خودرا بتوامهٔ او نامزد زنا شویی کرد و هم از تیراه کس نزد ملك دينام وحسن علی نام قوم غوری که از اقوام مادر سردار ولی محمد خان پدرش بودند در کرم فرستاده بامردم آنجا طرح مراوده انداخته با ایشان قرار داد که هر قدر از اسلحه و آلات حرب بکار شود از کرم در تیراه برای او برسانند و پس از چند روز ملاولی الله نور محمد خان را از گفتار و کردار و رفتار ش حیل بسفاهت وجهالت کرده توامهٔ خودرا بطلاق ازوی بستد و او را با یارانش از علاقهٔ تیراه امر بیرون شدن کرد و او عرصه را تنك دیده با پسر سردار محمد شریف خان و یار محمد خان ومحمد شاه خان ملجائی و سعددی کرم خیل که باوی همراه بودند وطريق عداوت دولت می پیمودند مشورت کرده با هم قرار دادند که بعضی در علاقهٔ وزیری و برخی در کهسار شنواری شده مردم را از دو سو بفتنه برانگیزند و عبدالواحد خان حاکم خوست که از ورود ایشان در تیراه آگاه گشته و غرض پرداز پایهٔ سرپر سلطنت شده بود بامر حضرت والا که بنام او شرف صدور یافت ملك امرالدين و ملك عظمت نامان ساکنان موضع اندر و صادق خوست را در تیراه و پیرزا محمد حسن نامی را در بلند خیل از راه جاسوسی فرستاد که از عزم و ارادهٔ نور محمد خان و رفقایش خبر باز آرد چنانچه احوال مذکوره را بر طبق واقع ایشان آورده از عريضهٔ عبدالواحد خان حالی رای والا گشت و نور محمد خان با همراهانش از تیراه جانب شنواری وعلاقهٔ وزیری راه غوایت برگرفتند چنانچه شرارت و فتنه انگیزی ایشان مذکور میشود انشاءالله تعالی و هم در خلال احوال مذکوره از حضور انور والا محمدا كبر خان مأمور فروش بادام مقیم پشاور را فرمان رفت که در کابل آمده قطع محاسبات خویش نماید و از تغییر او عبد الخالق خان مأمور فروش بادام شده در پشاور رفت و محمدا کبر خان که پنجاه هزار روپیه را تلف کرده بود هراسناك گشته و در کابل نیامده فرار کرد ویکتن برادر زادهٔ خویش را از هول باز مانده در کلکته برفت و پیادهٔ پولیس یعنی کوتوالی شهر پشاور در حجرهٔ او شده دو زوج نمندان و چهار پایه کرسی که جوگی میگویند و يك میز چوبی و يك تخته قالین کهنه در اندرون منزلگاه او دیده در بها او طاقش را قفل زد و آنگاه که این امر از عريضهٔ کارکنان دولت افغانستان مقیمین پشاور بگوش حق نیوش حضرت والا رسید این بیت را ارقام و برای کارکناران دولت خویش در پشاور ارسال فرمود "اشک برای زاهدان ریخت نمانهٔ خدای " خیمه بمسجد افکند طفل حرامزاده را " واو در کلکته رفته بتوسط جنرال میر احمد خان سفیر عرض ذکر فتنهٔ نور محمد خان ذکر فرار کردن محمد اکبر خان بادامی
(٥٤٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) بر ما از پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر خواست و حضرت والا برادرش را از قندهار طلبیده نزد او فرستاد و باز پرس حساب او را حواله جنرال میراحمد خان فرموده در آمدن و نیامدن بافغانستان مخیارش نمود و از سر گذشت سمرقند و دیگر مواضع که در هنگام مسافرت درین او وحضرت والا رو داده و احسانها درباره او کرده بود مکتوب فرموده یک یک از کردار و رفتار و اطوارش را که نتیجه بخش حسن و قبح شیوه آدمیت و شیمهٔ نامرضیه سفاهت بود نگار داده پیادش آورد و در پایان کار پنجاه هزار روپیه کلدار در کلکته بر وفق اظهار و اقرار خودش تمه احوال ثابت گشته در قندهار از خویش و تبارش محصول پیوسته تحویل خزانه عامره شد و در اثنای اینحال مردم لغمن که مردم بابی زائی چنانچه مرقوم گشت نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شده سر در قید اطاعت وهو تك نهادند ملا خانجان نام نیز که بابی فتنه بود از مشاهده مردم مذکور متنبه گشته بتوسط یاسین نامی بکرنیل غلام حسن خان پیام اطاعت ارتسام فرستاده خودش در روز دوم ماه شعبان سال ١٣٠٤ هزار سه صدو چهار در بین طوایف طوق زائی واسحق زائی در آمده از امان یافتن و سر بخط فرمان نهادن طایفه بابی زائی بابزرگان هر دو طائفه سخن رانده همچنان که مردم را اغوا بسوی ضلالت و غوایت کرده فتنه آغازیده بود القا (۱) القا (۱) باطاعت نمود که شاید هدایت نمودن خویش را نزد کار گذاران دولت خدمتی قرار داده تلافی معصیتش یعنی لعايم نماید اما مردم مذکور گفتار او را آلوده باغراض خودش دانسته جوابش دادند که ایشان اگر ره کرای والمقين اطاعت وانقیاد شوند باختیار خویش طریق انابت پیش خواهند گرفت نه بدلالت و هدایت او واو از اندیشه که کرده بود مایوس گردیده از خوف کردارش نتوانست که نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شود پس همچنانکه بود ره نورد وادی ضلالت شد چنانچه مذکور شده میآید و در خلال این احوال بروز سوم ماه شعبان غلام محی الدینخان نواسه نائب امین الله خان لهو گردی از حضور اقدس والا بحکومت کشم بدخشان سرافراز شده در آنجا رفت و هم سید جعفر خان کنری مأمور حکومت خنجان شد و هم درینروز سید شاه خان برکه را که از سبب آوازه کاذبه حرکت دولت روس بالای افغانستان که در اخبار ها طبع و نشر میشد از راه حزم واحتیاط مأمور باقامه میمنه شده بود فرمان شد که رهسپار کابل شود و هم سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستانرا ارقام وارشاد رفت که سرحد و ثغور را نيك استحكام داده مترصد حركات دولت روس باشد تا اگر دعوی ای جرأت و جسارت شده روی یورش بسوی افغانستان نهد در مدافعه و ممانعه او کشش و کوشش نموده نگذارد که پایش گذارد و انشاء الله ازین سوی نیز بمجرد حرکت دولت مزبوره دولت مرد مسلح جنگجوی پرخاش خو از غازی و نظامی میتوانم که بسر وقت سرحد داران برسانم اما دور اندیشی و عاقبت بینی را از دست نداده در گسیل کردن سپاه بسرحدات در افواه آوازه انداخته سر سازد که افواج را از جهت گرما برای ییلاق جاو ماهه از بلخ و دیگر بلاد کوچ میدهد که از حرارت هوا آسیبی نبیند و هم خودش بهانه ییلاق گزینی رهسپار سرحد شود که دولت روس نداند که ما از جهت استحکام سرحدات لشکر را کوچ داده ایم زیرا اگر بداند عزم حمله کردن را که نداشته باشد هم حمل برخوف و رعب دولت افغانستان کرده جسورانه حرکت میکند باید ما ملزم نباشیم و بدون آن اگر حمله کنند و ما با او در آویزیم و خونها بریزیم ملامت دول معظمه نمیشویم و آنوقت اگر مردم اسلامیه ماوراءالنهر و غیره را که همواره عرایض ایشان بمطالعه پیوسته و همیشه ملتمس شورشند و ما منع میکنیم بغزا برانگیزیم مورد ایراد جهانیان نخواهیم بود فقط و همدرین هنگام نامه وارغان قندهاری کشانی که بامر حضرت والا در کرمان و قائنات مملکت ایران برای خرید کلاه کرک و نمدی جهت سپاه عالیجاه رفته بود مكتوبی از راه خدمت گذاری و اخلاص شعاری دولت انگلیس و اظهار شکر گذاری از دولت موصوفه بلفوف نامه میرزا میرهاشم نام خادم دولت مزبوره بکار گذاران مقیمه شالکوت فرستاد و چون از راه قندهار روان کرده بود از دا کخانه بدست حکمران قندهار افتاده ارسال پایه سریر سلطنت کرد و از حضور اشرف والا در روز جمعه پنجم ماه شعبان حکمران قندهار را ارقام فرمود که زاهد زنی سرمایی کرده صد جا گرو دین بدنیا داده را ایمان شیطان برده را و در ذیل این بیت بنگاشت که شخصی را مأمور خرید کلاه کرده
(٥٤٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) حساب شال و کلاه خرید کرده اورا قطع و فیصله نموده در تنپالپوش بفرستند تا از ناموس محروم نگردد و او قدرت الله نام خادم خود را مأمور این مذکرر کرده امیر حضرت والا را معمول داشته از قندهار بفعل آورد و از اندوی جنرال غلام حیدر خان که کار مردم علی خیل و ترکی را باعداد هزاره جاغوری راست کرده چنانچه گذشت وارد منزل شینکی شده بود از آنجا سپاه را کوچ داده دو روز جمعه مذکرر وارد ناوه گیلان شده در قلعه مرتضی خان فرود گفت و مفسدین فتنه آگین از ورود او در آنجا با و قرین گردیده از آنجا فرار کرده در علاقه تروه (۱) قرار گرفتند و جنرال غلام حیدر خان در روز یکشنبه هفتم ماه شعبان از قلعه مرتضی خان اردو (۱) رهسپار شده در موضع جعفر دائره کرد و همدر روز مذکور اشتهارات عدیده بلفظ افغانی وفارسی در باب بنی بلفظ افغانی و تمرد بعضی از مردم غلجائی از حضور انور والا شرف اصدار و محن ارقام یافته برسبیل انذار در تمامت ولایات تره بست و امصار ارسال شد که همه خواص و عوام متمردین و باغیان دین حضرت سیدالمرسلین را بدانند و بشناسند و آگاه وسیله جمع شوند که اسباب سرزنش و کوشمالی ایشان روی کار آمده و از فضل خداوند بیامند آلات دمار ایشان آماده و استوار یعنی زمین های شور گردیده و کار ازان گذشته که دیگر طریق مدارا با آن قوم چیواسا پیش گرفته شود زیرا که پیش ازین اگر مدارا است کرده شود کسر شان ملت و نقصان دولت خواهد بود بنابران در ذمت همت خویش لازم شمرده ایم که تخم فساد را از عرصه مملکت افغانستان چنان بر چینیم که کبوتر کنجد را تا سالیان دراز این گیاه ناچیز نروید و کسی نام افغانتن اورا جای بقاء نگوید فقط و از اندوی جنرال غلام حیدر خان در روز چهار شنبه دهم ماه شعبان با افواج قاهره وارد علاقه احمد شاه خیل شده چون اردو فرود گشته جابجا گردید خودش باجمعی از سواره نظام راه دره سوری که میدم سعادت کم در کوه مشرف بر دره مذکوره مقام گزیده بودند بر گرفته و چیزی از دواب و مواشی مقاند را با چند تن از مردان وزنان ایشان غنیمت واسیر کرده در لشکر گاه آورد و نامه مبنی بر هدایت و امهات نوشته و اسیر انرا رها داده مصحوب ایشان بمتمردین شرارت قرین فرستاد که طریق جهالت وضلالت را فرو گذاشته از در اطاعت بمنازل ومساکن خویش مراجعت کنند و بیهوده بتلف مال و جان خود راضی نشوند و ایشان که بجز از ضراعت وانانیت مایه نداشتند نابکار سبل اطاعت بر گرفته از کوه شرارت فرود کردیده در مساکن خویش قرار گرفتند و همدر خلال این اختلال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین از مکاتب جواسیس علاقه زرمت و کتواژ وغیره مواضع از گردش مفسدین اندری و همراهان نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و اغوا کردن ایشان مردم آن نواحی را آگاه گشته باد و بست تن از سواران نظام و پیادگان ساخوری گرد یزی که بامر حضرت والا در غزنین رفته اقامت گزیده بودند و حیدر خان کپتان و مجدی پیاده نظام بعزم گرفتار ساختن اشرار از غزنین جانب زرمت و کتواژ رهسپار شید، کوهستانات مردم سلیمان خیل و وزیری را پیموده چون مفسدین از رو آوردن او بآنستر زمین خبریافته از راه کریز بدیگر جانب شتافته بودند کسی را از معاندین دولت ندیده روزیکشنبه چهار دهم ماه شعبان وارد علاقه علی شیر خیل ترکی شده جهت تسلیت مردم ترکی وغیره امور متعلقه دولت در آنجا مکث کرد و از انسوی چون مردم هوتك بمسكن وماوای خود قرار گرفتند مردم تهر متزلزل گردیده قرین یأس و هر اس شدند چنانچه مرقوم شده می آید و از جانب دیگر سپهسالار غلام حیدر خان که جنرال میرعطا جانرا چنانچه از پیش گذشت باسیاه کینه خواه مأمور شنو از کرد پس از وی خودش نیز ذگر بامر حضرت والا باالشكر قطام وتوپخانه از جلال آباد در مزینه رفته چون از سفك دماء وقتل واسر عبيد سر زنش واماء (۲) بغایت هراس داشت نخواست که بی تأملانه خونها ریخته شود نخست امهات نامه فرستاده با طرا دلالت مردم شنو از اطاعت نمود و از فضای نامه از مزینه کوچ داده در موضع ده بالا فروکش کرد و لشکریان بتلف کردن زراعات (۲) عبد مردم آنجا که بکوه جهالت بالا شده بودند پرداخته همه را علف دواب و مواشی ساختند و سواران نظامی بامر جمع عبد بمعنی بنده واماء سپهسالار بالای متمردین که نامۀ مذکوره اورا بدرشتی وزشتی جواب دادند تاخته تا تن اسیر بايك رمه گوسفند بکسر اول نزد او آوردند وسهسالار اسیر انرا محبوس و گوسفند انرا داخل رمهای پادشاهی کرد و مقارين ايجال عريض، جمع آمه امان الملك مهتر چترال مشعر بر عجز و انکسار و اطاعت و انقياد بايك بهله باز شکاری و چرهاره، تن برده یعنی کنیز ويك تخته شال کی کاشمری مصحوب امب علیخان خادمش به پیشگاه حضور اقدس والا رسيده شرف قبولیتی
( ٥٤٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) یافت و فرستاده اش را بجای خوش فضایی منزل داده برسم مهمانی خرج برایش مرحمت شد و هم در ینوقت نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان که از راه فته جوئی داخل کوهستان سر حد شده بود چنانچه گذشت مردم را اغوا کرده فتنه می انگیخت از تمرد و سر کشی مردم شنو ار خبر یافته مکتوبی بشنواریان فرستاده پیام داد که در شرارت و غوایت خویش محکم و استوار بوده او را با جمعیت مردم نموزائی و آفریدی پس از دو سه روزی بمعرکه کار زار رسیده دانند و اینمکتوب او بدست سپهسالار غلام حیدر خان افتاده بپایه سریر سلطنت فرستاده نامة بمردم شنو ار نگار داد که زنهار بواهيات و ترهات نور محمد خان فريفته نشوند که او پسر همان شخص است که با وجود یاری و مدد کاری سپاه دولت انگلیس نتوانست کاری از پیش برد و قوم و قبیله شاهی را که او نیز بيك واسطه از اعمام خاندان شاهی یاد میشود بد نام ساخته بدی خویش را بیاد کار گذاشت و همچنان بود تا که راه فرار بجانب کشور هند برداشت و کمر تخریب دولت اسلام بر بست و بهر سر زمین که او مکین باشد با کی نیست و هر طائفه که او را راه داده قرین و همپاش شود گویا خود را بجاه مذلت انداخته گرفتار نکبت خواهد ساخت چنانچه مردم تیراهی اور ا از میان خود بیرون کشیده از خرمیکه داشت عجز و و تباهی حاصل نکرده پس از فرستادن این نامه در موضع ده بالا قلعه محکی با مروا لا احداث نموده جهت اقامت سپاه با نداز عمارتی آباد کرد و در روز سه شنبه شانزدهم ماه شعبان از عرض و استدعای سپهسالار غلام حیدر خان حکم اشرف و الا شرف صدور یافت که اراضی و کشت زار اشرار شنو ار را بمردم خو گیانی و مهمند و تیراهی سکنه رود کوت سپرده درسه چهار جا قراوله متین بنیاد و آباد کنند که در هر يك از آنها صدتن پیاده نظام جای گزیده برای سرزنش اشرار شنو ار استوار باشند و مردمیر ا که زمین شنواریانر ا متصرف میشوند آگاه نمایند که تا دو سال مالیه دیوانی را نداده بعد از ان بقرار پیمایش و مساحت اراضی رود خو گیانی مالیه بسته بدولت آیا بکار گذاران پادشاهی رسانیده يك تشش را مبمفوع القلم شمارند و همدرین روز یعنی شانزدهم ماه شعبان فرستاده میر چترار رخصت باز گشت یافته از حضور انور والا مخلعت گرانمایه به افتخار حاصل کرده دو طاقه شال خلیل خانی و دو طاقه لنگی زرین و یکنوب چوخة ابرة کشمیری ویکنوب چوخة كطواب كجراتي و چهار جوخة شاهی و چهار توپ جوخة ابر بخارائی مصحوب او برای میر چترار و يک طاقه شال خلیل خانی و يك طاقه لنگی زری و یکتوب چوخة كمطواب كجراتی و دوتوپ جو خه شاهی برای شاه الملك پسروی از راه مرحمت ارسال شد و در باب انعقاد رشته ازدواج یکی از دوشیزه اوباشهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که عرض و استدعا کرده بود چون دو ساله و سه ساله بودند پذیرفته نگشت و مقارن اینحال نامه از پارشین نام انگلیسی کمشنر پشاور در باب نا امنی راه دره خیبر بسرتیپ محمد حسین خان سرحد دار مقیم قلعه منزل دکه رسیده او نزد سپهسالارش فرستاد و او بنجاه سوار وصد تن پیاده از تبعه محمد اکبر خان لعل پورة نزد سرتیپ مذکور امر رفتن کرد که در تحت حکم او بوده از راه بدرقگی قوافل و مسافرین را تا سر حد متعلقه دولت انگلیس برسانند تا آسیبی از دزدان و رهزنان نبینند و هم سه زوج زاویه نامه راس با نوجهت سقایت ایشان مأمور کرده چون هيچيك از بزرك و كوچك كارپردازان ادارة مملکت بدون امر اقدس والا اختیاری در هیچ امر نداشت و همه امور کلیه و جزئیه سلطنت را خود والا امر و اجرا میفرمود پس از مامور کردن سواره و پیاده مذکوره در روز هیجدهم ماه شعبان سپهسالار موصوف عرض پرداز حضور والا شده شرف منظوریث حاصل کرد و همدر نروز سردار محمد حسن خان حکمران غزنین که وارد علاقه على شير خیل ترکی شده بود مردم آن نواحی را هدایت و ارشاد نموده و تأکید بر گرفتار ساختن مفسدین فرموده و احمد خان پدین خیل و زرکان علی خیل تر کی را نامها فرستاده تأکید کرد که موضع اوشلان را که واقع بیان آب بند و راه آمدند مقدین است. نيك محافظت داشته باشند تا احدی در ان حدود رفت و آمد نکنند و خود از انجا راه بر گرفته در روز هجدهم ماه مذکور وارد شال خیل و روز نوزدهم ماه مزبور در قلعه میری با یزید خیل رسیده و مردم آنجا را هدایت و ارشاد و تعلیم و تلقینیکه در باب گرفتار ساختن و در اندرون مملکت نگذاشتن مفسدین در کار بود کرده بعد راه مراجعت بجانب غزنین بر گرفت و همدرین هنگام مردم ناصری که از راه جبالت داخل وادی خودسری گردیده با مانة تركى وعلى خيل و موشکی و غیره الیاز و دمساز مخالفت دولت هم آواز شده بودند از کردار ناهنجار خود
(٥٤٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نادم و پشیمان گشته نامه بسر دار محمد حسن خان حکمران غزنین و جنرال غلام حیدر خان نوشته عفو تقصیر و اجازت آمدن در مملکت افغانستان خواستند وایشان بتوسط همدیگر مکتوب آنها را از راه اطلاعدهی بپایهٔ سریر سلطنت فرستادند والایحضور حضرت والا در روز نوزدهم مذکور ماه مسطور برای مردم ناصری این نقل منشور شرف صدور یافت که چون من از راست گفتن وسخن راست وحق را پنهان نداشتن چاره ندارم و باهیچ منشوریکه از طائفه و قوم زبان زمانه سازی متکلم نشده ام بنابران شما را از حالات خود تان ومكنونات خاطر خویش خبر حضور اقدس میدهم که اگر شما قوم قدردان وجود پادشاه اسلام و غم خوار مسلمانان افغانستان می بودید کار شما باینجا نمی بنام مردم کشید که آمدن شما را در مملکت افغانستان نه خیر دولت اقوام سکنه اینمملکت و نه خیر خود شما میدانستم ناصری شرف صدور یافت در اول حال که وارد مملکت افغانستان شدم ابتدا بکاری کردم که خیر دولت وملت اسلام دران مضمر بود و آن این بود که بلحاظ متحد ومتفق شدن اقوام و طوائف سکنه مملکت افغانستان که باهم عداوت و دشمنی داشتند در اتحاد و اتفاق ایشان پرداختم و چندین طوائف را باهم یکدل و یکجهت ساخته رشتهٔ موافقت را ارتباط دادم تا نوبت بشما و مردم خروتی و سلیمان خیل رسیده در ماه شوال سال ١٣٠٠ هزار و سه صد هجری بزرگان هر سه طائفه را در جلال آباد طلبیده بزلال صافیه نصایح مشفقانه غبار کینه دیرینه را از دامن خاطر ایشان شستم چنانچه عهد نامه ها در بین خود نوشته بهمدیگر و بما دادید ومتعهد بخدا ورسول او و قرآن مجید شدید که خلاف عهد و پیمان خود رفتار نکنید و در صورت خلاف جوئی اقرار برجریمه نمودید و در عهد نامه خود که بما داده اید نوشته اید که هرگاه شخص واحد یا جمع متعدد از میان دزد و بد کار و بدخواه دولت شود و نصیحت مارا نشنود او را بدست و گردن بسته بحاکمیکه از جانب پادشاهی مأمور باشد بسپاریم تا شعلهٔ آتش بدکاری او دامن اعتبار مارا نگیرد و پس ازین عهد و میثاق من مطمئن و آسوده خاطر و خرسند شدم که چه نیکو کاری شد که در بین سه طائفه از طوائف افغان که چندین آدم کشته و هزاران مال و مواشی تلف کشته بود رشتهٔ صلح ودوستی انعقاد پذیرفت و تا یکسال شما آرام و ما فارغ بال بودیم بعد مأمور انصواب پرداخته اسباب نقض عهد را از گوشه وکنار بروی کار آوردید تا که در سنه ایت ئیل ١٣٠٣ هزار و سه صد و سه از دادن زکوۃ شرعی سرباز زده عامل زکوة را جواب دادید و با او بمحاربه و نزاع برخاستید و بدان اکتفا نکرده برمردم سلیمان خیل تاخته پانزده تن از ایشان را بخاك هلاك انداخته شصت نفر ایشانرا غارت بردید و ازین امر عریضهٔ مورخهٔ ماه ذیقعدهٔ سال ١٣٠٣ هزار و سه صدو سه مرده مذکور از راه داد خواهی رسیده ایشانرا از انتقام کشیدن منع فرموده چند تن از بزرگان شما و آنها را طلب حضور نمودم که بنصحی گفتگوی جانبین را از هم بگذرانم که دوستی و صلاحیت طرفین شکسته برقرار بماند و بزرگان سلیمان خیل بفرمان طلب میرزا قدم ساخته شرفیاب حضور شدند و شما نافرمانی کرده نیامدید و نقض عهد وشكث میثاق را بدو خطای بزرك و دیگر چندین خطایا ظاهر کردید و مردم اندری وتركى وضع ناشایست شمارا دیده و شنیده بادولت مخالفت آغاز کردند وبحركات جاهلانه وخیالات مفسدانه گرائیده کردند هرچه کردند و دیدند آنچه دیدند و اکنون اگر چه شما از موافقت و مو احدت آن اهل ضلالت انکار دارید اما از سمر ساختن و شهرت دادن آنها یا از ظهور احوال خود شماست که در تمامت مردم افغانستان مشتهر گردیده که طائفهٔ ناصری با مفسدین تركى واندری وهوتكى سخن دوستی و راه یکجهتی در میان دارد و این خبر آتش غیرت را بکانون ضمیر تمامت مردم افغانستان شعله ور ساخته و باهم میگویند که مردم کوچی را که هشت ماه رعیت دیگر دولتند واز سال چهار ماه را از راه چرایش مال و مواشی خود ها باین حدود می آیند چه هوای باطل در سر است که از پله برآمده با دشمنان خانگی ما رفتار دوستی میکنند پس وقتیکه کار باینجا رسیده باشد شمارا از داخل شدن در مملکت افغانستان چه حاصل و مارا از راه دادن شما غیر از نقصان چه منفعت پس بهتر اینست که نه شما داخل ملك وسرحد ما بشوید و نه مردم هر قومیکه شمارا بد میدانند بدشمنی شما برخیزند و بی سبب خونها ریخته شود امروز امر شما ازان گذشته که باظهارات انابت آیات شما اعتماد کنم ومردم اطراف و نواحی شما هم اسباب خصمی شمارا آماده کرده اند که بمجرد مداخلت شما درخاك افغانستان
(٥٥٠) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) محاربه می پردازند و مانیز لطر تحریکات شما ایشانرا فرمان فرستاده وعده داده ایم که بلشکر ایشانرا معاونت کنیم چنانچه لشکر در هسیر جد گسیل نموده و هم از هر طرف خواسته ایم که ایشانرا باشما محاربه روی دهد سپاه پادشاهی از راه صدق وعده بكمك ایشان برسد زیرا که خلاف وعده کردن غلط است خصوص از پادشاه که از يك خلاف وعده کردن بسی معائب بروی خویش آوردن و بباد کار گذاشتن است واگر نام پادشاهی را از خود دور کرده خلاف وعده نمایم چندین قوم را باید از خود آزرده بسازم و آزرده ساختن آنها بیجهت و راه ندادن شما بسیار آسانست و نفع شما اگر چه زكوة بدهيد قليل است و ضرر شما کثیر و خطرات چند در آمدن بافغانستان برای شما متصور است بنابران بنقصان اقوام خود و بغارت رفتن مال و منال شما رضا نیستم و خیر را در همین امر ملاحظه کرده ام که در افغانستان نیائید و فتنه و فساد را هر دم از گوشه و کنار بر خود آماده و استوار نسازید دیگر اینکه مالدار مردم نفس افغانستان نیز زیاد شده علف مملکت خودرا خود بکار دارند و برشما نمی گذارند در افغانستان مردم کوچی قدغن است که نیایند و سودا گرایشان اگر از راه پشاور در کابل بیایند منع نیست دیگران زنهار نیایند و هر گاه بزور و زبردستی آمدند هر چه از دولت بینند از خود دانند فقط و همدرین روز یعنی روز نوزدهم ماه شعبان جنرال غلام حیدرخان که وارد علاقه احمد شاه خیل هوتکی شده و چنانچه گذشت مردم هوتکی را اسهالت نموده جابجا کرده از انجا راه بر گرفته بود بداخل علاقه مرغه شده مردم اسحق زائی و طوخی زائی را پیام داد که چهار دون دستگیر شدگان خدمه پادشاهی را رها داده خود ایشان نیز از کوه جهالت فرود شده از راه اطاعت جانب مسکن وموطن خویش مراجعت کنند والا آمادۀ قتل وغارت باشند وایشان که بیرون از انقیاد راه نجات نداشتند پیام اورا الهام غیبی و انعام لاریبی دانسته فوراً هشت تن از بارك زائيان و سه تن میرزا و دوتن سواره نظام ویکتن دیگر از مردم ایلجار را که در وقت محاربه وقتل عیسی خان حاکم هوتک که از پیش بشرح رفت دست گیر نموده و تالینوقت نگاهداشته بودند نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده خود ایشان نیز با اهل وعيال از راه غوايت بازگشته در مسا کن خویش قرار گرفتند و همچنین عبدالحمید خان حاکم تر کی سه تن احمد كل ماما وملك غفار وملك كلى نامانرا نزد مردم طوائف فجر خيل ومحمد خيل وخواجه خيل ومالى خيل سکنه ناوه فرستاده استمالت نمود و ایشان نیز که سوده وخسته شده بودند طریقه ضلالت فرو گذاشته از راه اطاعت بمسا کن ایشان باز گشتند و شیر جانخان ترکی کس نزد ایشان فرستاده از اطاعت بسوی ضلالت دلالت کرد وملك كلى فرستاده عبدالحمید خان حاکم با دوتن همراهان خود فرستاده او را دو زخم شمشیر رسانیده باز گردانید و مردم گیلان نیز بی آنکه کسی دلالت و هدایت کنند باز گشته بمسا کن اطاعت و انقیاد جای گزیدند و در روز بیستم ماه شعبان ملك غوتو نام پانی زائی که سر در بیابان گمراهی نهاده با اشرار اندری و ترکی و غیره در فتنه انگیزی یار و مدد گار بود از اطاعت کردن قومش مقیدین شرارت آئین را گذاشته نزد جنرال غلام حیدر خان آمد و او پیش نظر بند نگاهداشت و همچنین هر روزه چهار نفر پنجنفر از اقوام غلام قادر خان و خانجهان خان گرفتار دست دلیران سپاه میشدند و همدرینروز یعنی بیستم ماه شعبان يك رمه گوسپند و بیست فرد گاو از مردم اسحق زائی هوتکی که از آمدن در مسا کن ایشان سرباز زده در هسار کوهسار جهالت بودند با دو تن ضعیفه جوان از خیل غلام قادر وخان جهان بدست سپاهیان نظام افتاده هردوتن ضعیفه را غلام حیدر خان جنرال باختر محمد حس ن رفو خان ترکی سپرده امر کرد که در نزد عیال خویش نگاهدارد تا پرده عفت ایشان دریده نشود و هم مقارن اینحال بزرگان مردم وزیری و علاقه داور از راه اطاعت نزد عبدالواحد خان حاکم خوست آمده داد عرض بر دائر پایۀ سریر سلطنت شده از حضور اقدس والا در روز مذکور او را فرمان شد که با بزرگان مردم مذکور رشته پیوست اطاعت ایشان را بر وفق صواب انعقاد داده معروض بدارد و چون آنمردم بدون از خلعت و انعام گرفتن و دولت را فریب دادن دیگر امری را در نهاد ندارند پس از حصول مدعایشان همچنانکه بودند راه غوایت پیموده اطاعت نمودند القصه چون مردم علاقه جات گیلان و ناوه و سوری از راه اطاعت پیش آمده چنانچه گذشت سر بخط فرمان نهادند كسانيكه از بزر كان طوائف اندری و ترکی وهوتکی وغیره مردم را اغوا کرده بفتنه می انگیختند قرین یاس و هراس گشته با دیگر فتنه جویان چون سید یزدان محمد افضل خان و شش تن
( ٥٥١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) باز ملکان شرارت نشان وعبد الله خان بن میرعلم خان ودوستن پسرانش ومحمد شاه خان وملا دین محمد خان احمد زائی وسه تن همراهان او وغلام قادرخان تفر وچهار صد خانه وار قوم او وغیره از راه فرار داخل علاقه کاکر شدند وحضرت والا جنرال غلام حیدر خان را ارقام واعلام فرمود که هرچند ازبزرکان با غیان که فرار نکرده در مساکن خود باز مانده باشند چون کار جمعیت ومک از دست طلب پریشان و تمامت مردم خانه ویران میباشد از دست نرفته همه گرفته و محبوس شوند و پس از حبس آنها اسلحه آلات حتی چاقو و کارد را نزد آنمردم نگذاشته تمام را اخذ وقبض نماید ومقارن ایحال که هنوز سه روز از اطاعت نمودن وانقیاد ورزیدن مردم کیلان نگذشته بود که مفسدان اندری و شرارت پیشکان ناوه ترکی و شیر جان خان بن میر احمد خان مردم گيلان را دوباره اغوا کرده روی غارت و تاراج بسوی عبدالرشید خان و عبدالمجید خان حاکمان ترکی وغلیلجئی نهادند و در بین راه آگاه گشتند که عبد الرحمن خان بن سردار گل محمد خان بازوجه وخدمه اش از کابل رهسار قندهار ونزديك اين دیار گردیده است پس نخست از عرض راه بالای او تاخته خود و عیال و خاندانش را اسیر ودستگیر ساخته در ناوه فرستادند که شاید عیالهای بعض ایشان که در کابل محبوس وگرفتارند بواسطة او وعیالش رها کشته بدیشان برسد بعد اورا رهاد هند و پس از فرستادن او از راه تاراج ولرد اقامت کاه حاکمان مذکوران کشته میرزا علاء الدین خان عامل علاقه علی خیل را کشته و دو هزار و دوصد روپیه نقد از عبدالرشید خان حاکم عوض بهای دوراس مادیان شیر جانخان که در هنگام رفتن او از راه رسته جانب سنگر بقاء على خيل وترکی وبعضی از هزاره جاغوری چنانچه از پیش رقم کشت بدست سپاهیان نظام تحت رایت جنرال غلام حیدر خان افتاده بودند قهراً گرفته راه علاقه مقر برگرفتند و هر دوتن حاکم مزبوران جان خود را غنیمت دانسته از راه فرار وارد غزنین شدند و پس از صدور اشواقعه حضرت والا جنرال غلام حیدر خان را درروز پنجشنبه بیست وپنجم ماه شعبان فرمان کرد که زنهار کار را سهل ندانسته تمامت اسلحه آنمردم شریررا وطبق حکمیکه سابقاً اصدار یافته است با جزية زیاد گرفته همه ملکانرا محبوس نموده در کابل بفرستد زیرا که بزرکان غلجائی هوای پادشاهی در سر دارند تا دهن ودندان ایشان نشکند هرگز مطیع و منقاد نشوند واگر مردم کاکر عبدالکریم پسر ملا(مشك عالم ) اندری را با دیگر شرارت پیشکان که پناه بایشان برده اند بدست ندهند پس از وصول فوجيكه از هرات رهسار آنسرزمین شده است دمار از روز کار مردم کاکر نیز بکشد و هم بدستخط خاص نکار فرمود که در علاقه تفر قلعة بزرگی باندازه گنجایش چهار فوج پیاده وهشتصد تن سوارة نظام و دوازده ضرب توپ ودویست تن پیاده ساخلوه انبار خانه غله وفور خانه و مریض خانه بغایت متانت بنیاد نموده آباد کند وعایایش را تمام از خشت کته ساخته بپردازد و هم مرقوم داشت که شما میخواهید عذر آنمردم را نموده پرده بروی کار ناهنجار ایشان بیندازید من اینطور بند وبست سست را قبول ندارم چنانچه لشکر از هرات خواسته ام که دهن ودندان آن هار! بشکنانم و نامردم کاکرى پسر مشك عالم و دیگر اشرار را گرفتار ساخته بدست ندهند من از قتل وتاراج ایشان دست بردار نیستم شما مردانرا چه شده است که باز خواست را چنین سهل گرفته اید هر قدر لشکر که بکار شود پی هم از هر طرف خواسته میفرستم زیرا که اگر جان ما بام وات روس اتفاق افتد این دشمنان خانگی کاررا خراب میکنند میباید ناخن و پنجة نداشته باشند که کسی را با آن بتوانند رنجه سازند هوش کنید که باز خواست را سهل نگیرید و این خط مرا همۀ منصبداران یکجا شده و خوانده جواب بنویسید فقط و هم در خلال حالات مذکوره هفت تن از سواران نظام و یکتن توپچی ویکتین کپتان که از جنك كاه کریمخه در کلات رفته بودند و کیطمان از نزد فضل الدینخان حاکم آنجا فرار اختیار کرده دیگرانرا محبوس وامر ایشانرا موقوف بحكم حضرت والا گذاشته بود حسب الامر اقدس والا هشت تن را مصحوب حاجی گلخان کرنیل که فوج دوم پیاده نظام طوائف درانی را فراهم کرده پس از بفرمان از قندهار رهسیار کابل ساخت بدارالسلطنه فرستاده بپاستر سپدند و محمد افضل خان رساله دار که از معرکه کاوزار کریخته با محمد شاه خان و امیر خان سرکردکان اشرار پیوسته بود معدوم الاثر گشته بدست نیامد و هم پس از قتل میرزا علاء الدینخان که مذکور گشت احمد جان خان برادر سپهسالار غلام حیدر خان توپچی مرحجوم که شرج حالش نقل دستخط مبارك حضرت والا ذکر پاسا رسیدگان کر بختگان سپاه نظام
(٥٥٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از پیش گذشت که از کابل گریخته بود بعزم وارادۀ اغوا کردن مردم آندود و بخته برانگیختن ایشان داخل علاقه شاه جوی واقع عرض راه مقر وقندهار شده جنرال غلام حیدر خان ازین امر خبردار گشت چنانچه کرنیل غلام حسن خان را با چهار صد سوارۀ نظام از لشکرگاه درخت رایت داشت جانب شاه جوی گماشت واحمد جان خان از ده آوردیدن او بجانب موضع مذکور خبر یافته از راه فرار جانب دیگر شتافت و جنرال غلام حیدر خان نیز از سبب قتل میرزا علاء الدینخان وشورش مردم ناوگی که آنجاً مذکور گشت از جایکه فروکش کرده بود باسپاه ظفر همراه کوچ کرده وارد منزل گاه شد و از آنجا براه افتاده بتمامت افواج قاهره که درمواضع متعدده طریق خدمت می سپردند بامر او در موضع لواړکی واقع خندان وشنی که سرحد مردم هوتك و بندر مردم توخی وسرراه مرور و عبور مردم ناصری و کاکرست جمع آمده یکجا فروکش کردند ذکر ورود ومحیدر خاناب اختلال مذکور، نور محمد خان و همر اهانش که از علاقۀ تیراه چنانچه گذشت دوحصه شده نور محمد خان چند تن راه اغوا جانب وزیری و چند تن طرف کرم و شنو از و مردم منگل بر گرفته بودند در اخیر ماه شعبان در بلند خیل وارد علاقۀ بلند خیل وزیری و کرم گردیده مردم اسپین گند وزیری را از در فتنه انگیزی هده یکعده خیاه تن وزیری از قوم ملك رحمت شاه خان وزیری با ایشان کمر مفسده بربسته با سلاح جنك نزد نور محمد خان قرار گرفتند و عبد الواحد خان حاکم خوست از نوشته میرزا محمد حسن نام خوستی که اورا بجاسوسی نور محمد خان و همراهانش گماشته بود باین امر خبر گشته لاجرم مصحوب ملك قيوم وشيخ امير خان بآمان وغیره و زیر بان که درین وقت شرفی بودند بزرگان طوائف سکنۀ علاقۀ وزیری پیام داده همه را نزد خود در خوست طلبید چنانچه چهل تن سواره و پنجاه تن پیاده از بزرگان قوم وزیری نزد او حاضر آمده مصارف ایشان را برسم مهمانی از جانب دولت مقرر کرد و ایشان سر بخط فرمان نهاده عهدنامه و اقرار دادند که عامل از طرف پادشاهی مأمور علاقه وزیری شده عشر شرعی و حاصل كان آهن را حصول نماید وهم بنور محال از مردم انجا در خوست روان کند و همچنین مرده داور قرارداد مردم وزیری را برذمه قبول نهاده همگنان بعهده گرفتند که نور محمد خان و همراها نش را از ملك بیرون کشیده با ایشان شريك فتنه نشوند واز آنسوی عبدالرشید خان و عبدالمجید خان حاکمان تركى وعلى خيل كه از دست برد مفسدین اندری وترکی و مردم ناوگی چنانچه مذکور گشت روی فرار جانب غزنین نهاده بودند در روز جمعه سوم ماه رمضان سال ١٣٠٤ هزاروسه صدو چار وارد غزنین شده فرمان عزل حکومت بنام آندوتن از حضور اقدس والا بصدور پیوسته منشور حکومت بنام میرزا محمد اسمعیل خان نویسنده مالیات مردم ترکی که در وقت حمله بغاة بالای حاکمان مذکوران داد مردانگی داده بود شرف صدور یافت و در روز شنبه چهارم ماه رمضان سردار محمد حسن خان حکمران غزنین با چهارصد تن از فوج پیادۀ جاردزی و رحمت خان کرنیل و پیادگان ساخلو کردیزی و صدتن از پیادگان فوج جدید ودوسد تن سوارۀ نظام و چهار ضرب توپ جلوی راه علاقه ناوگی برگرفت و هردو تن حاکمان معزول شده را که ازنيك و بد آنمردم واقف بودند جهت امتیاز حال خوب وزشت آنمردم با خود همراه برداشت اما از سبب درد زنجیر و پیچش شکم مدت نه روز از راه پیمودن بازمانده توقف مریضانه گزید شرح حمله نور محمد خان بر قلعه خوست و از جانب دیگر نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان ویاز محمد خان بن سردار فیض محمد خان وسعدوى تصرف شدن کرد جيل وجنك نام دزد وچند تن دیگر که داخل کوهستان سرحد شده و مردم را بفتنه برانگیخته بودند نور محمد در روز سه شنبه هفتم ماه رمضان با جمع کثیری بالای عبدالواحد خان حاکم خوست تاخته آب را از قلعه که حاکم خان قلعه در اندرون آن جای داشت بازداشتند و او خود را مغلوب ومقهور پنداشته از راه فرار در موضع غلنك منگل خوست را پناه بپناه گزید و قلعۀ خوست بادو عراده توپ پادشاهی و غیره اسباب و سامانیکه در قلعه بود تمام بتصرف نور محمد خان و همراهانش درآمد و از صدور اینواقعه سردار شیرندلخان آگاه گشته لعل کل خان را بادویست تن از سواره و پیادۀ مردم گردیزی مأمور استحکام مواضع مستعده و حفاظت تهانه واقع میرز که کرد وهم مقارن اینحال دین دوست خان احمد زائی که در اوایل حال بامسدو رهسیار طریق گمراهی بود و پس از زمانی بتائید بخت بیدار
(٥٥٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رفاقت او را فرو گذاشته بطریق خدمت دولت برداشت چنانچه دوست محمد نام برادر زاده خود را بی آنکه کسی از هواخواهان دولت او را امر کند باصدتن پیادۀ مسلح از راه خدمت و یاری دولت بمحافظت تهانۀ مذکوره گماشت و در خلال این احوال تلاقی اشرار باخادمان دولت سعادت آثار در قلعۀ مهر دخان اتفاق افتاده جنگ سخت رویداد و هفتاد تن از تابعان عبدالواحد خان وشش تن از پیروان نور محمد خان کشته گشته در پایان کار لشکر عبدالواحد خان حاکم خوست مغلوب گردیده چون مردم اومی بودند از راه هزیمت جانب مساکن خویش رفتند و عبدالواحد خان نیز فراراً داخل مردم اسمعیل خیل شده و در آنجا درنك نتوانسته دوباره در غلنك رفته پناه گزید و سعدو با اشرار نکوهیده خو او را تعاقب نموده عبدالواحد خان را از غلنك نيز بیرون کشیده در بین مردم موضع متون در آوردو از آنجا نیز چون او را دل از جای شده بود گریخته در بین مردم محمود خیل پناه برد وسعد و همچنان از قفای او بآهنگ گرفتار ساختنش وارد باقر خیل و صبری شد و بتمامیت مردم اسمعیل خیل و محمود خیل باستدعای عبدالواحد خان بدفع سعدو برخاسته باهم در آویختند و سعدو چیره دست گردید یاوران حاکم را از پیش برداشته غائیانه روی بسوی قلعچۀ باغ که مردم شمل بمحافظت آن قیام داشتند نهاد وقلعه را از کرد راه بمحاصره انداخته از صبح تا شام بازار گیر و دار را گرم ساخته چون گلوله و باروت قلعه گیان تمام گشت همراهان سعدو دیوار قلعه را در شب بی آنکه از ضرب گلوله منع شوند سوراخ کرده بقهر وغلبه داخل قلعه شدند و تمامت قلعه گیان را که دویست تن بودند از دم تیغ گذرانیده اسلحه آلات ایشانرا بتمام غارت کردند و روز دیگر عبدالواحد خان دست و پای زده با مردم اسمعیل خیل که همراه داشت و مردم مندو زائی قوم تنی که جدید بعزم كمك او رسیدند بمحاربه برخاسته و با هم ساز جنگ با آواز در آورده شصت تن از تبعۀ اووسی تن همراهان سعدو از ضرب گلوله و شمشیر کشته و بخاك و خون آغشته گشتند وعاقبت الامر پای ثبات عبدالواحد خان ویارانش لغزیده دست از جنگ کشیده پشت به پیکار داده ورو بفرار نهادند و از راه هزیمت در موضع درك طائفۀ تنی رسیده نفس باز کشیدند و در کوهستان تنی آرمیده با مردم آنجا که چارصد تن وهمه مسلح در نزد حاکم بودند قرار داد که مترصد و منتظر افواج قاهره بوده چون نزديك شوند بزدو دو حمله کرده گروه اشرار را از میان بردارند اما بخلاف تدبیر ایشان عبدالوهاب خان سرتیپ و شهداد خان و عبدالمجید خان صد باشی که از راه دیگر رهسپار گشت او شده بودند ازره نوردی ایشان نور محمد خان و سعدو خبر یافته ودلیرا نه تاخته در وقتیکه ایشان نزديك پناه گاه رسیده بودند از کرد راه در رسیده بازار کارزار رواج گرفت و عبدالواحد خان نیز عزم پیکار کرده بآثرة قتال از دو سو بشدت شعله ور گشت و چهار روز هنگامه حرب بزیو استوار مانده در روز پنجم نور محمد خان و سعدو با مردم سپره خیل منگل و وزیری و تیراهی که اغوا کرده همراه داشتند هزیمت یافته از راه کرمز جانب علاقه صبری شتافتند و بسیاری از ایشان دست گیر هواخواهان دولت گردیده یکصد وشصت تن از جماعۀ عبدالواحد خان کشته و زخمی شدند و پس از هزیمت یافتن مخالفین عبدالواحد خان مرد احدی از کشتگانرا بخروپیه برای تکفین و هریك از زخمداران را ده بخروپیه جهت مرهم جراحتش عطا نموده مردگانرا دفن نمود و حضرت والا از عرایض سردار شیرین دل خان و عبدالواحد خان وغيره خادمان مقیمه آنجا برین قضیه آگاه گشته در روز پنجشنبه نهم ماه رمضان سید اصغر خان کرنیل را باد و فوج پیاده و شش عراده توپ از کابل مأمور رفتن خوست کرد و در روز یازدهم ماه مذکور بدستخط مبارك خویش بسردار شیریندل خان مرقوم و مرسول داشت که احوال حاکم خوست خوب بمانا معلومست میباید هزار تن مرد جنگی از راه امداد نزد او بفرستید که تا رسیدن لشکر کابل او را حمایت نمایند و از آنسوی سرعان محمد حسن خان حکمران غزنین که بعزم اطفای نائرۀ شور وشین مردم بلوکی چنانچه مرقوم گشت رهسپار شده از سبب مرض پیچش شکم از راه چورن باز مانده بود صحت یافته در روز سیزدهم ماه رمضان ره نورد منزل مقصود گشت و در روز هفدهم ماه مذکور وارد قلعۀ باز محمد خان ترکی گردیده درنك كرد و هم درین روز سید اصغر خان كرنيل با سپاه و اتوابیکه با خود داشت وارد قلعۀ سرخ شده سردار شیریندل خان عطا محمد خان پسر خود را در گردیز جهت انتظام مهام ملکی گذاشته خود با ار دوی کرنیل سید اصغر خان همراه گردیده از قلعه سرخ راه آور دیده در موضع شالی
(٥٥٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) خیل قوم احمدزائی باهم فرود شدند و از آنجا چون روی بسوی منگل نهادند چهار هزار مرد بیکار مسلح بسلاح کار زار از مردم سکنهٔ زرمت برکاب ایشان پیوستند و از آنسوی نور محمد خان بمردم منگل پیام داد که عبدالواحد خانرا بدست و پای بسته بدوسپارند و منگلیان برای وی جواب فرستادند که تنها دزد خسارت مزدی هستید و ما تا کنون از تنگ آنکه درین ما آمدید طریق مخالفت دولت پیش گرفته بروی سپاه پادشاهی ایستاده شمارا بخانمان سلطنت ندادیم پس چگونه عبدالواحد خانرا که رهسپار خدمت دین و دولتست بتو خواهیم سپرد و مقارن این سوال و جواب عبدالواحد خان نیز سه هزار مرد جرار آماده کرده عزم کرد که بالای نور محمد خان و همراهانش تاخته وجود ایشانرا نابود سازد اما اواز نزديك شدن سپاه کابل و مردم ایلجاری زرمت خوفناک گردیده قلعهٔ خوست را که از راه هزیمت داخل صبری شده و از آنجا دوباره بقلعهٔ مذکور باز گشته بود درشب آتش زده بسوخت و مال و متالیکه در قلعه بود همه را با خود برداشته با همراهانش راه تیراه بر گرفت و مردم تیراهی و وزیری که بعزم خلاص کردن بکدن ملای مردم مقبل که در خوست محبوس بود با او همراه آمده گرفتار پیکار شده بودند از موضع سندی منگل از ووهمراهانش جدا گشته راه موطن خویش پیش گرفته پراکنده شدند و شانزده راس قاطر که سعد و از مال تاراجی قلعهٔ خوست بار کرده جانب تیراه رهسپار ساخته بود از عرض راه بدست گل نور و حضرت نور و محمد اکبر نامان افتاده بدربار شیرین دل خان سپردند و او ایشانرا تحسین کرده افزائید اینکه مبادا نور محمد خان و همراهانش از راه مقاطعه در تیراه نرفته مردم منگل را دوباره اغوا کنند نامهٔ از طرف بزرگان زرمت که باچهار هزار تن مرد خونخوار دررکابش بود بعموم مردم منگل نگار داده و طایفهای ایشانرا بران نهاده ارسال داشت که بایشان از در صدق جواب بفرستند که چه اندیشه دارند و از راه اطاعت و غوایت کدام يك را میسپارند و پس از وصول این نامه هفده تن از بزرگان طوایف خجودی و ایوب خیل و میاکی و جانی خیل منگل جواب فرستادند که ما مردم مطیع امر و نهی پادشاه اسلام و یاغیهای دولت در صدد انتقامیم فقط و همدر خلال احوال مذکوره نامهٔ مورخهٔ بیست و سوم ماه می مطابق روز سیزدهم ماه رمضان از علیجا نواب حاکم مرو بقاضی سعد الدین خان حکمران از شکایت مردم یهودیهٔ آنجا رسید که یهودان سکنهٔ مرو از نوشتهٔ مردم یهودیهٔ هرات که بایشان رسیده دریافته‌اند که حکمران هرات حکم نموده است که از مردم یهودیهٔ هرات را هر قدر که در مملکت دولت روس باشد خبر بدهند که اگر تا دو ماه از راه باز گشت بخانه و جای خود رسیدند فهو المطلوب والا تمامت هستی و مملوکات ایشان ضبط و عیال و اطفال ایشان اخراج و مساکن ایشان خراب و تاراج میشود و هرگاه این امر راست و مطابق واقع باشد پس در طریقهٔ مملکت داری و فرمان گذاری بغایت قبیح و فضیح است و حکمران هرات بنابر آنکه این امر بواسطهٔ سگت یعنی رقعهٔ راهداری که میباید طبع و نشر شده و مردم مملکت افغانستان که تاکنون آزادانه هر طرف که میخواستند میرفتند این امر را دشوار خصوص یهودیهٔ هرات ناگوار پنداشته بودند در جواب او نگار داد که این گفتار و اظهار سراسر دروغ و مانند چراغ کذب بی فروغست و امریکه از طرف دولت صادر گردیده است اینست که تاجران و مسافر انیکه در مملکت روس و ایران وغیره میروند از محکمهٔ کوتوالی سند دولتی حاصل کرده روند تا اگر آسیب و ضرری در ممالک خارجه یا داخله بایشان رسد دولت در صدد باز خواست شده ایذا و آزار ایشانرا بپرسد که ایمن باشند دیگر چیزی امر نشده و نه چشم طمع دولت بسوی مال کسی باز است و نه دست اذیتش جانب احدی دراز فقط و مقارن ایحال کرنیل حاجی گل خان از قندهار با فوج پیاده درانی که جدید بطریق انداز قومی ملازمت اختیار کرده بودند و مبلغ يكلک و هشت هزار روپیه کابلی که حکمران قندهار برای مواجب سپاه نظام تحت رایت جنرال غلام حیدر خان بدو سپرده بود از قندهار رهسپار شده روز هجدهم ماه رمضان وارد کلات گردید و هم کمال الدینخان رساله دار که با صدتن سواره نظام جهت آنکه این وجه را در اردو برساند بامر جنرال غلام حیدر خان از لشکرگاه راه بر گرفته بود در روز مذکور وارد کلات شده بحاجی گل خان مکشوف داشت که اگر وجه را تا هنگام شام در عسکرگاه می توان رسانید خوب والا در کلات نگاهدارد که مبادا در شب از دست اشرار که تازه فساد را در اشتعال آورده اند حادثهٔ بروی کار آید و او از اظهار
( ٥٥٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رساله دار مذکور وجه را از فرستادن در اردو باز داشته بدیعهٔ مکتوب اول از جنرال غلام حیدر خان مشورت خواسته بمجباستصواب رأی او وجه را از کلات بار کرده در لشکر گاه رسانید و تفویض جنرال مذکور کرده خود راه کابل برگرفت و بافوج جدید وارد کابل شده شرف بارحاصل کرد ذکر فتنهٔ تیمور شاه خان نائب سالار در هرات ذکر فتنهٔ تیمور شاه خان نائب سالار وهمدر خلال احوال مذکوره تیمور شاه خان نائب سالار سپاه نظام هرات که هوای فتنه در سر داشت از شورش صیدمالدری وترکمن وعلی خیل وهوتک وفساد نورمحمد خان درخوست وشرارت مردم شینواروغیره که تحریر در آمده وهنوز نائرهٔ قتال دراشتغال بود فرصت بدست آورده از راه خفا بسردار محمد ایوب خان بن اعلیحضرت امیر شیرعلیخان مرحوم وسردار محمداشم خان بن سردار محمدشریف خان که باچندی ازخادمان معتمد امیر مذکور چنانچه از پیش بشرح رفت ازراه عداوت ودشمنی فرار مملکت ایران شده درطهران قرار داشتند پیام فرستاده بایشان قرار داد که بهرطوریکه بدانند وبنوانند خودرا درهرات برسانند وروز ورود خودرامشخص دارند تا در همان روزوی سپاه نظام را اغوا کرده لوای بلوا برافراخته شهر هرات را بدیشان سپارد وایشان روز هجدهم شوال را روز ورود خود درهرات قرار داده بوی جواب فرستادندکه اگر زمام فائز شوند اورا سپهسالار اول افغانستان شمارند واز تقدیرات خداوند بمانند تیمور شاه خان هجدهم ماه رمضان فهمیده چون افواج پیادهٔ هزاری اندری وفوج سعید محمد خان وفوج خاکی وفوج قندهاری همه را ازویرگاه اغوا کرده قرار داده بود که سپهسالارفرامرزخان را کشته شهر هرات را غارت کنند وبسردارمحمدایوب خان سپرده رهسپار خدمت او شوند چنانچه درروز هجدهم ماه رمضان بخیال اینکه سردار محمد ایوبخان درینروز وارد هرات میشود فوج پیاده هزاری اندری که بسبب بغاوت قوم ایشان آزرده دل وافسرده خاطر بودند درشورش از دیگر افواج سبقت کرده آهنگ قتل سپهسالار فرامرز خان نمودند وبیاولان وچوب داران وغیره خادمان او بمدافعه برخاسته آلات حرب بکار افتاد واز طرفین چند تن مقتول ومجروح شده آخرالامر بلوائیان سپهسالار را آسیبی نرسانیده روی تاراج بفور خانهٔ دولتی نهادند وتفنک وپتشنک یعنی کارطوس وغیره اسباب حرب را از قورخانه بغارت برداشتند وروی غارت بشهر وبازار نهاده فوج پیادهٔ خاکی که بافتنه انگیزان معاهده کرده بودند از ایشان رو برتافته لوای مدافعت افراشتند ودست تاراج ایشان را بازداشته همت برحفاظت گماشتند چنانچه گروه اشرار دست بروی نتوانسته غاسبانه جانب چپاوتی که محل اقامت ایشان بود باز گشتند وچون اثر وخبری ازسردار محمد ایوبخان ندیدند ونشنیدند ناچارروی فرار جانب قندهار نهادند وجنرال اله داد خان وبر گد زبردست خان ونظام الدینخان وقاضی ملاحسین خان وخلیفه محمدحسین خان وخوانین سواران کشاده فارسی وافغان بکشش وکوشش مردانه بتقديم رسانیدند وخود تیمور شاه خان طریق فرار جانب مملکت ایران پیش گرفته درموضع شبش دست گیر عطا محمد بيك شبشی گردیده سواران او ورا درهرات آورده بامر قاضی سعدالدینخان وسپهسالار فرامرز خان او را از کنار شهر عبور داده دراوبه برده بمحافظت نگاهداشتند ومحمد اخلاص خان کپدان باسلطان محمدخان نواسهٔ ارسلاج خان غلجائی که نیز فرار اختیارکرده بودند درموضع شاغلان دست گیر شدند وقاضی سعد الدینخان وسپهسالار فرامرز خان گرفتار شدگان مذکوره را بمحافظت غلام محمد خان بن ولی محمد خان جمشیدی ومیريوسف بيك كُرحى رهسپار کابل ساخته رحمت الله بيك وسيفور بيك برادران فتح الله بيك وميرداود پسر میرحامدرأ که ازسبب شرارت ونامهٔ که بسردار محمد ایوبخان نوشته دعوت آمدن بهرات کرده واز درگاه محبوس بودند باایشان همراه فرستادند ونیز بیست ویکتن از سواران ترك محافظ قرار دادند وپس از رسیدن ایشان درکابل تیمور شاه خان واخلاص خان و سلطان محمد خان را چون افسران فوج بودند سپاهیان نظام سنگسار کردند وسی ودوتن دیگر از بلوائیان را که سپاهیان نظام و مردم هرات دست گیر کرده بودند چندی محبوس نگاهداشته ازجمله یکتن را که قندهاری بود افسران فوج قندهاری جهت رفع اشتباه اولیای دولت که ایشانرا بد راکت وانبازی اهل غوایت نسبت ندهند هدف گلولهٔ تفنك
( ٥٥٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الر حمن خان ) ( سراج التواريخ ) نمودند و از جانب دیگر بر کند عبد الاحد خان که با دو عراده توپ و چیزی از سواره نظام بتعاقب بلوائیان برخاسته بود چندتن را دست گیر کرده باقی بنهایت اسپتاهی از راه کبراهای روی بسوی مردم هوتک تو خی که هنگامه آرای میدان شقاوت و رو سیاهی بودند آوردند و خالقداد خان با سوار کشاده اسفزار و غلام محمد خان با سواران اوبه و خواجه محمد خان با سواران مردم کوهی ادرس کشی ور حمت خان با سواران علاقه شهرك و اسمعیل خان برادر سردار البیاء خان با سواران رکاب اشنای که باتفاق حاجی را د محمد خان و تمامت سواران کشاده جلگای هرات همهنان بر کند عبد الاحد خان ره نورد تعاقب گردیده بودند نیز مهری از اشرار را گرفتار ساخته باقی را در موضع بفرستان در آورده بمحاصره انداختند و تاج محمد خان جديد الاسلام جراحت برداشته بخت روانش نشانیده در هرات فرستادند و تا انجا تعداد گرفتار شدگان اشرار ب٥٧٠ وهشت تن رسیده بفرمان اشرف والا که بنام سردار انبیاء خان و اسمعیل خان برادر او شرف اصدار یافت همه را با تفاق یکصد و پنجاه سوار تبعه خویش پیش انداخته راه کابل بر گرفتند و ایشان بموجب حكم اقدس منزل بمنزل از اعداد ایشان کشته و در زیر خاك و گل کرده آنچه را که از کشتار باز ماندند در کابل رسانیده تمام کشته گشتند و دیگر اینکه در بفرستان دو چار تنگنای انحصار شده بودند بحرکت مذبوحی دست و پائی زده از منزل هلاکت خودرا بیرون کشیده راهیکه در دل داشتند پیش گرفتند ومقان اينحال گل احمد خان کرنیل که با هر دو فوج لهو گردی و فوج عبد الرشید خان کرنیل از هرات بامر حضرت والا راه تسخیر مردم شریر هو نکی و توخی را بر گرفته بودند در منزل خاشرود روز نوزدهم ماه را مضان از رقیمه سپهسالار فرامرز خان که برای او نگار داده بچاپاری فرستاده و تا کید راه گیری کرده بود از بلوای اشقیای فوج پیاده هزاری اندری آگاه کشته مصمم راه گیری شد ولیکن گروه اشرار که از بودن او در عرض راه راست قندهار خبردار بودند طريق بیراهه اختیار کرده بوی دو چار نشدند ولیکن مؤلا داد خان حاکم پشت رود که محمد عمر خان عامل با غمران را جهت فیصله حسابش در كركتك خواست بود از حادثه هرات واقف شده بلا توقف در با غمرانش فرستاد و او بمجرد ورود در آنجا با مردم باغمران سر راه بر بلوائیان تنك كرفته چندین آهنگ جنك كردند و معاذالدین و سعاد الدین پسران ملایار محمد خان خلوزای با غمرانی پای مردی فشرده مقتول و دوتن زبرداد و محمد صديق نامان مجروح شدند و پنج تن از بلوائیان را کشته وشش تن را زخمدار ساختند و جز توحین با شانزده تن دست گیر کشته دیگران روی تجبال هزاره جات نهاده از پشول جان بسلامت بردند و یکین از ایشان در قندهار گرفتار آمده چهار تن را در غلام رضابيك بن اسمعیل خان هزاه دست گیر ساخته سه تن از زخم داران ایشان در علاقه ترین و دوتن در دهراود بدست افتاده همه را با یازده میل تفك بغل پر در قندهار فرستادند و حضرت والا برای کسان کشته شدگان مردم با غمرانی که خویش را در راه دین و دولت قربانی کرده بودند هريك از مادران مقتولين را سالیانه دو صد روپیه کی و برای هريك از مجروحین سه صد روپیه کی از روز کشته وزخمی شدن آنها بطریق مستمری مرحمت و عنایت فرموده ستار الدین برادر علاء الدین را که هنوز كوچك بود مزده و نوید آن داد که پس از وصول بسن بلوغ شرفیاب حضور گردیده از مأمور شدن بخدمتی کامیاب آیند و آنگاه که جماعة بلوائیان از موضع با غمران گذشته در علاقه دروان رسیدند صنم الله خان سرتيپ مقیم علاقه دهراود آگاه کشته مردم هزاره و چوپانیه را جمع کرده امر نمود که سر راه ایشان را گرفته نگذارند که پای گریز بدیگر جانب گذارند و خود با صد تن پیاده ساخلو و محمد کریم خان نورزائی و چند تن از بزرگان مردم دهراود و پیادگان اوسی روی بسوی دروان نهاد و هم مردم ترین را خبر داده امر کرد که راه عبور بلوائیان را نيك محافظت نمایند که از آنحدود مرور نمایند و هم درینوقت حکمران قندهار نیز دوصد تن سواره نظام از سواران میر آقای ناب یعنی احیدن و دویست تن پیاده نظام از قندهار مأمور علاقه دهنه کرد و تمامت این استحکامات وتدبيرات با تقدیر موافقت نکرده از کمالات در حانت داری صنم الله خان سرتیپ که از راه قومیت با مردم توخی سکنه دهراود نخواست که (۱) مستأصل | بلوائیان مستصل و مستاصل (۱) شوند چنانچه راه گریز را بایشان نشان داده و راه را نگرفته از اند حدود سالم یعنى از بيخ | گذشتند و در علاقه میزان بقلعه ولی محمد خان شاه علم خیل رسیده پناه گزیدند واحمد گل خان کرنیل که قبل بر کنده شده |
(٥٥٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) از ورود ایشان در قلعه مذکوره دو صد تن سوار از مردم درانی را بدو یست تن پیاده نظام مأمور انسداد راه کرده بود با ایشان دو چار نشده آنگاه که قلعه مزبوره در امدند از قفای ایشان در رسیده قلعه را محاصره انداختند وولی محمد خان از چار صد تن سواره و پیاده درانیه و نظام که در دور قلعه دائره کرده بودند هیچ در خاطر راه نداده با هفت تن سوار از قلعه بیرون تاخته شکست بمحاصرین انداخت و همه را از پیش برداشته از قلعه دور ساخت و سه تن را از دم تیغ گذرانیده دلیرانه فتح حاصل کرد و پس از گریختن درانیان و سپاه نظام با نوایان از قلعه بیرون گردیده از راه فرار بالشرار هودتکی و ترکی و غیره همعنان و مدد کار گشت و چون حوادث مذکوره از عرایض حکمران قندهار و غیره هواخواهان دولت سعادت آثار بگوش حق نیوش والانرسید حکمران قندهار را ارقام و ارشاد فرموده عزم الدیخان سرتیپ خاین را با يك پسرش در قندهار خواسته محبوس كرد و هم يك پسر ديگرش را كندر فوج عبدالرشید خان منصب كپتانی داشت بزندان فرستاده در پاين كار هر سه تن را روانه کابل نموده کیفرکار و مکافات کردار خودرا يافتند وزحمداران و دست كير شدگان كه مردم باغران گرفتار ساخته در كوشك نزد مولادادخان فرستاده بودند او همه را با مر حضرت والا بیاسا رسانيد و از جانب ديگر چون افواج قاهره زرقاهی قدری از مردم انر از ترکی و هودتکی دور شده چنانچه از پیش رقم كشت از سبب فتنه شير جانخان و همراهانش روی بسوی ناوکی نهادند پادشاه كى خان وارد علاقه شكى شده همت باغوای مردم آنجا كماشت اما مردم آنجا فريفته ترهات او نكشته شرح حال مفسدین ترکی و هودتکی و غیره. با او بمجادله برخاستند چنانچه يك تن از مردم شكى مقتول و شش تن مجروح شد ند و از همراهان پادشاه كى خان نيز يك تن بقتل رسيده هفت تن جراحت يافتند بعد پادشاه كى از آنجا خائبانه بيرون شده داخل علاقه كيلان كشت و ازين سوى سردار محمد حسن خان حكمران غزنين و كرنيل رحمت خان که در روز هفدهم ماه رمضان چنانچه از پیش رقم كشت وارد قلعه باز محمد ترکی شده بودند از آنجا رهسپار گردیده در روز نوزدهم مذکور ماه رمضان که گذشت و آن روز دوم بلوای فوج اندری در هرات بود وارد علاقه مقر شدند و درين اثنا شير جانخان واحمد جانخان برادر سپه سالار غلام حيدرخان توخی دوباره باراده اغوا کردن مردم داخل علاقه شاه جوی شده علوفه و آذوقه سپاه پادشاهی را كه در آنجا گذاشته رهسپار ناوکی گشته بودند غارت کردند و غلام حيدر خان جنرال آگاه گرديده بهلول خان را با سوار نظام مأمور سرزنش آن دو تن کرد و ایشان از مأموریت او خبر یافته قبل از وصول اردو شاه جوی از آنجا فرار کرده و بهلول خان در موضع خا كه رسيده از گریختن آنها آگاه گشته مراجعت كرد و در عرض راه باز گشت بنك گرديده در قلعه محمد افضل خان در نك بتوده سواران نظام را كه همراه داشت رخصت داده باردو پیوستند و خودش را سواران مردم هوتك از قلعه مذکوره گرفتار ساخته بدست امير نظامى سپرده و او محبوسش كرده با خود در بين اشرار برد و جنرال غلام حيدرخان باستصواب آراءابی دیگر افسران چون سرهنك سكندرخان بدرخود و سر بلند خان كرنيل فوج پياده اردل و غلام حسن خان كرنيل سواره نظام وعبدالغنی خان وولى الله خان كرنيلان دیگر افواج پیاده در روز بیست و سوم ماه رمضان هزار و دو یست تن پیاده از تمامت افواجیکه همراه داشت بر گزيده با دو یست تن سواره نظامی و دو ضرب توپ و دو صد تن پیاده خاجلو و بوری از سواران اوزبکیه با خود همراه گرفته از راه تخمس و نچیس باغیان که بداند در کجا مقام دارند صبحدم نهادند و چون بخدود وازخوا و راه دامان رسيد دو كتلار رود زيزكه جانب شرق وازخوا وطرف جنوب تروه والنعمت جمعی از مفسدین ترکی و ناصر را دیده دو صد تن سواره نظام را پیش رو لشكريكه همراه داشت قرار داده خود از قفای ایشان راه بر گرفت و آنگاه که سواران هراول نزديك جماعه اشرار رسيدند ايشان بمدافعه برخاسته بمحاربه گراييدند و در عين گيرو دار بقیه سوار نيز از گرد راه وارد حزب گاه شده دليرانه دست بآلات جنگ زدند و تا سه ساعت نجومی بازار کار زار را گرم ساخته سه صد تن از بغاة را بخاك هلاك انداخته چار تن را دستگیر نمودند ورمه گوسفندان و گله كاوان و اشتران ايشانرا تمام بغنيمت گرفته اشرار را از پیش برداشتند و آنگاه که فتحیاب شده مفسدين پشت بجنك داده و اکثر از مقتولین و مجروحین خودرا برداشته رو بگریز نهادند ایشان شصت تن از كشتگانرا كه باز مانده بودند سر بریدند و از سپاه پادشاهی شش تن مقتول وسی تن مجروح گردیده دیگران مظفر و منصور باز گشته از رؤوس كشتگان در موضع زرين خيل ناوه ترکی مناری بیادگار افراشتند
( ٥٥٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و از انسوی محمد حسن خان مستاجر ناوه پهلول خانرا که امیر خان چنانچه گذشت گرفتار کرده و باحمد جانخان سپرده بود سی هزار روپیه هجت داده از نزد او خلاصش کرد و با خود برداشته کوه بکوه و گریوه بگریوه از بیراهه در اردو رسانید و از جهة کشتگان یکی عبد الغنی خان برادر عبد الله خان سر خیل قوم ناصری بود و در همین روز بیست و سوم ماه رمضان پس از حصول فتح مذکور جنرال غلام حیدر خان غوغو نام شریر را که با هشتاد و پنج تن از مردم ترکی و شانزده تن از مردم سایمان خیل و خروتی و یکتن از مردم ناصری از ابتداء تا اینوقت بدفعات گرفتار دست دلیران کار زارشده بودند بحفاظت و با زنجیر روانه کابل نموده دوباره رو بمقاتله نهاد و در دره نعمتی و ششپر هنگامه قتال را بر پا کرده هزار تن دیگر از مخالفین را بقتل رسانیده صد تن اسیر گرفت و بقیة السیف هزیمت یافته از راه کریز جانب وادی ضلالت شتافتند و چون روز بیگاه شد جنرال موصوف شب را در وادی پسر برده بامداد روز بیست و چهارم ماه رمضان سواران نظام را مأمور سربریدن کشتگان گروه لئام نموده امر کرد که هم سر ببرند و هم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایشند تا بالای ایشان تاخته زمین را از لوث وجود ایشان پاك ساخته از شرارت و مفسدت ایشان بیاسایند و ایشان چار صد و پنجاه سر از اجساد کشتگان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناك گشته بودند بریدن نتوانسته در لشکرگاه باز گشتند و از حال شکست یافتگان نیز که معلوم کرده بودند بجنرال غلام حیدر خان آگهی دادند که محمد شاه خان در علاقه کاکر و شیر جانخان واحمد جانخان واسلم خان وامیر خان و غیره در علاقه ژوب قرار گرفته اند و سرهای کشتگانرا بامر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپرداختند و در ینوقت سردار محمد حسن خان حکمران غزنین راه تسلیت مردم ترکی و هوتکی بر گرفته و استمالت نموده از دلهای او اطمینان خاطر حاصل کرده يك بعد دیگر بمساکن خویش بازهمی گشتند و در اثنای هدایت و استمالت مردم مذکور محمد انور خان برادر خود را که بامورد ایلجاری درانی وفارسی قندهار رهسپار خدمت شده در اردوی جنرال غلام حیدر خان قرار داشت نزد خود طلبیده و پس از ملاقات رخصت مراجعتش نزد جنرال غلام حیدر خان داد و در روز بیست و چهارم ماه مذکور رمضان که سواران نظام مشغول قطع کردن رؤوس کشتگان بودند برادر شیر جان خان ترکی که روز گذشته هزیمت یافته هزارتن ذکر قتل عبد از همراهانش را قتیل وصد تن را اسیر دیده بود عبد الرحمن خان پسر سردار گل محمد خان را که گرفتار الرحمن خان شدنش از پیش بشرح رفت بقتل رسانیده وشیر جانخان عیال آنمظلوم را باسریه هایش خود متصرف شده پسر سردار گل محمد خان و با کی از ایام عده ایشان نکرده روی خود را در نزد صاحب شریعت سیاه نمود و آن مظلومه ها را پس از تصرف شدن با خود در چشمه بید برده از آنجا در موضع پشکی علاقه کا کر رفت و یکتن از کنیزانش را بسلطان محمد نام قوم نا خیل و یکتن را ببرادر شیر نام نوروز خیل و یکتن را بمرجان نام قوم ناجیل داده یکتن را با عیال وسریه هایش خود نگاهداشت و این سر گذشت سردار شهیده را غفار نام نوکرش که بچشم سر دیده و گریخته بود بيك نزد جنرال غلام حیدر خان بر شمرد و گفت که شیر جانخان قبل از قتل او در حیاتش نیز جبراً بازوجه او در يك بستر میخت و همدر خلال احوال مذکوره از روز ورود سپهسالار غلام حیدر خان در موضع ده بالای شنو از که از پیش رقم گشت تا روز بیست و چهارم مذکور که روز شهادت سردار مزبور است بیست و چهار تن از اشرار شنو از بدفعات گرفتار گشته همه بامر او بگنگاری قلعه جدید ده بالا روز ابر همی زدند واز جمله یکتن را که در اخیر گرفتار گشت چون یکتن از خدام دولت را جراحت رسانیده بود سپهسالار بدهن توپ بسته از صدمه آتش باروت پاره پاره ساخت و هم درینروز چند تن از مفسدین شرارت قرین شنوار در موضع جودره بالای خاصه داران تحت رایت شهباز خان و پیادگان مردم خوگیانی وغیره که بحفاظت راه قیام داشتند تاخته و ایشان بمدافعه برخاسته دوازده تن از اشرار را شربت ناگوار مرگ چشانیده پنجتن را جراحت مامور شدن رسانیده سرهای کشتگانرا بریده نزد سپهسالار آورده خود ایشان آسیبی ندیدند و هم در خلال قتال و جدال مذکور شاه سردار ولی محمد خان رمضان میر حیدر خان از سر رشته داری دا کخانه اسلامیه پشاور معزول شده طلب کابل گشت و از حضور اقدس والا میرزا فقیر محمد خان مأمور کار مذکور گردیده در پشاور رفت و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان که از درگاه بدیره دون
( ٥٥٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در هری پور و پشاور اقامت داشت از شرارت نور محمد خان پدرش که در خوست و نواحی آن چنانچه مرقوم گشت آتش فتنه برافروخته بود بایما و اشاره حضرت والا اورا کار گذاران دولت انگلیس با عیال و اطفال و تعلقاتش در اصیت سر مسکن و مأوی دادند و در تحت حفاظت نظر آوردند و هم سردار محمد ابراهیم خان بن امیر شیر علیخان مرحوم را با عیال و تعلقاتش از پشاور بیرون کرده در حسن ابدال جای دادند و ازین ماجرا سردار جانوخان وزوجه اش که دختر اعلیحضرت امیر کبیر و فرار پشاور بودند و راه عداوت با دولت میپیمودند هراسنال گشته مال و متالیکه همراه داشتند مخفیه کشیده از راه خفیا از شهر پشاور بیرون شده در حدود یوسف زائی مسکن گزین گردید که مبادا چون سردار ولی محمد خان تحت نظر بشوند و هم در خلال این احوال با وجود اشتعال نائره قتال وجدال بناء امریکا از حضور اقدس بنام جنرال غلام حیدرخان چنانچه از پیش رقم گشت بصدور پیوسته بود که در علافه صیغه لغز قلعه منبعی احداث و آباد کنند و او باستشاره خان پدرش موضع شنگی را که تا باوه لوارگی واقع علاقه غندك طائفه توخی دو کروه و تاباوه سوری چهار کروه و تا کلات هفت گروه و تاکوه علاقه تفرنك گروه و تادمن وميان واخيرناوه تركى دوازده و سیزده و بیست کروه و تا علاقه کاکر بیست و پنج گروه مسافت دارد و هم بندر کل اطراف و محل عبور و مرور مردم نامبردست پسندیده پس از عرصه نمودن و منظور فرمودن حضرت والا قلعه در موضع شنگی بنیاد نهاده بکار آن پرداختند و هم درین هنگام مردم ترکانیه علاقه نجده از خط فاصله قدری پای پیش گذاشته بسر چشمه که بخاك افغانستان واقعست برای چرایش دواب ومواشی ایشان فرود کشته قرار گرفتند واز جمله مقصود بای نامی جهت زیاد کردن آب دست بکار چشمه مذکور برده ومير محمد حسین خان والی میمنه آگاه گشته سرحد داران را بذریعه مکتوب خبر داده امر بازداشتن از کار چشمه و بیرون کشیدن آنمردم را از خاك متعلقه افغانستان کرد و سرحد داران ایشان را بشدت و درشتی از موضعیکه پیلاق گزیده خارج نموده در خاك متعلقه دولت روس فرستادند و مقصود بای که چیزی صرف باد کردن چشمه نموده بود از راه دادخواهی نزد حاکم نجده شده خواهش مصروقات خویش کرد و او نامه مشتمل بر عبارت که برعایت دوستی و همسایگی بدی از تعلقداران افغان ندیده و نخواهیم دید بکار داده مصحوب دو تن از ترکمان نزد میر محمد حسین خان والی میمنه فرستاده استدعای مصارف مقصود بای را بروی کار آورد واو هردوتن فرستادگان حاکم نجده را محبوس کرده بدرشتی پیام داد وهم سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان را از ماجرا آگهی داده از سبب درشتیی که کرده بود معاتب گشت و بامر او فرستادگان حاکم نجده را رها داده عذر تقصیر خواست و هم وجه مصارف مقصود بای را بامر حضرت والا ادا نمود و از آنسوی در روز بیست و نهم ماه رمضان چند تن از بزرگان بابکر خیل که در فتنه باتور محمد خان وسعد واقبال ودخيل بودند در موضع پتان نزد سردار شیر یندل خان حاضر آمده اظهار انابت و قبول اطاعت کردند و هم در معرض بیان آوردند که دویست و بیست خانوار از تعلق مپردل خان شرير قوم لکند و پنجصد و پنجاه خانوار از علاقه متون تعلق سعيد على ومحمد اكبر وقاضي عبدالرحمن ومحمد امين وصورت نامان و پنجصد خانوار از مردم صبری و کوه مل خيل وغيره وسه صد خانوار تعلق پسر حاجی نام از راه فرار بکهسار حسن خیل قوم وزیری وغلبك منگل برشده پناه گزیده اند و سردار شیر یندلخان پیش آمدگانرا نيك نواخته تسلیت داد و اندرز نامها برای کوه پرشدگان بنگار داده مصحوب ایشان بهريك از مردم تور گند و اسپن گند فرستاده پیام داد که بمسا کن خویش مراجعت کنند و هنوز ایشان رهسپار اطاعت نشده بودند که ملا علاء الدین که اشر (۱) مفسدین بود از مکتوبات تسلیت آیات سردان شیریندلخان خوفناک گشت که مردم اغوا کرده شده او و دیگران راه اطاعت دولت پیش گرفته مبادا او را بدست خدام بارگاه سلطنت سپارند با عیالش گریخته در موضع تنك منگل پناه گزید و مقارن اینحال نور محمد خان وسعد و و چك نام دزد وغیره مفسدین شرارت قرین دوباره داخل علاقه صبری شده چندی از دزدان مردم صبری و منگل را باخود یار و مددگار ساخته و باهم قرار دادند که پس از فراهم شدن دزدان وانجمن گشتن راه زنان بلشکر پادشاهی از یکسو شبیخون زده از دیگر سوبیرون شوند تا سپاه باهم در آویخته بشب تار خون هم بریزند وملا علاؤ الدین مذكور نیز با آنان همعنان گشت وسردار شیریندلخان از حیله احداث قلعه شنگی گفتگوی حاکم نجده با میر محمد حسین خان والی میمنه تتمه کار مردم مخالفت خوست (۱) اشر شریرترین
( ٥٦٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) محبوسين عيال و تعلقات تیمورشاه را گرفتار رشته و سلسله زنجیر ادبار ساخته در کوز ایشان را محبوس و روانه کابل کرد و اثاثیه را در کرویز فرستاد و هم قاضی محمد افضل خان را که از ناحیه حالش آثار معاندت دولت و علامات معاضدت اهل شرارت هویدا بود و با اشرار طریق موافقت می پیمود گرفتار کرده بکابل فرستاد و ازین گرفته و گذار سردار شیرندلخان و استواری و هوشیاری سپاه جرأت همه و شبیخون نتوانسته از فساد کده خویش بیرون شده بپاداش سبیل گناهی جانب نیراه پیش گرفت و سردار شیرندل خان باستحکام مواضع عبور و مرور (١) اشقياء پرداخته همه جا از اعداد مردان کار محکم و استوار نموده از آنجمله لعل گل خان کرویزی را با دو بست تھانه بجای تن از پیادگان فوج جانبازی و مردم الوسی کرویز در زمت محافظت تهانه (۱) مینو که کاشت و خنود بتمشيات عاقلانه هندی محافظ و هدایات خردانه تمامت مردم آن کوهستان را رام نمود خانه شرح حال مفسدین شرح حال خسران مال مردم هوتکی و ترکی و غیره * و هم در خلال حوادث مذکوره کرنیل گل احمد خان که بامر حضرت والا چنانچه از پیش رقم کشت با دو فوج ترکی و هوتکی پیاده نظام از هرات جانب علاقه هوتکی و ترکی راه بر گرفته بود در روز عید سعید فطر سال هزار و سه صد و چهار و غیره وارد قند هار گشت و از انجا بسرعت و شتاب راه نورد علاقه منزگی شد و از آنسوی مردم نازکی و غیره که با غوای مفسدین اندری و ترکی چنانچه در تضاعیف واقعات ماه شعبان نگارش یافت سر بوادی غوایت نهاده (٢) شمار و از دست جنرال غلام حیدر خان خود را بباد هلاك و دمار (۲) داده و سر بوادی ادبار کشیده بودند باز دامن نیز معنی هلاك آتش فتنه زده روی ستیز جانب معروف که موطن مردم درانیست آوردند و مقارن اینحال بلوانیان فوج هزاری است مردم اندری که از هرات روی گریز جانب علاقه هوتکی نهاده بودند و چنانچه از پیش اشارت رفت سی و پنج تن از ایشان در روز بلوا در هرات کشته گشته و شصت تن از خریش راه فرار گرفتار دست سواران کشاده همانی شده و سی تن در تنگی بغرستان بقتل رسیده و بیست و پنج تن دست گیر مردم باخران و غیره گردیده مابقی در ویران قلعه ولی محمد خان وارد شد و او را پس از شکست دادن مردم درانی سر کرده قرار داده از قلعه برآمده دست بگرفتن سرخانه مردم آن نواحی دراز کردند و سردار نور محمد خان حکمران قندهار ازین امر آگاه گشته پدریده نامه حکمران غزنین را خبر داد و او كرنيل فيض محمد خانرا با چار صد تن سواره نظام مأمور منزل اتك رباط کرد که در آنجا برفته همت بر حفاظت راه عبور مفسدین کاشته اقامت ورزد و هم درین وقت جنرال غلام حیدر خان که مردم نازکی را چنانچه گذشت گوشمالی به سزا داده و قراری بکار دیگر مردم آنجا نهاده از ورود بلوانیان فوج اندری در علاقه میزان خبر یافته و راه کلات بر گرفته بود با سپاه رزم خواه وارد آنجا شد و کرنیل گل احمد خان نیز که با دو فوج پیاده و یک فوج سواره از قندهار راه آنجا بر گرفته بود در علاقه میزان رسیده بعزم دفع اشرار فروکش کرد و بزرگان فتنه جویان اندری و ترکی و غیره چون محمد اسلم خان و احمد جانخان و ولی محمد خان و محمد کریم خان و شیر جان خان و امیر محمد خان و عبد الله خان با محمد اكرم خان و محمد بدير خان و عبدالله خان و شهزاده نام و محمد صدیق خان و احمد خان امان الله مران فوج بلوائی اندری که با هم پیوسته و چپ و راست ترددات مخالفانه میکردند از ورود افواج قاهره در کلات و میزان خوفناك گردیده با دامن ناامیدی مچیدند و نامه مشتمل بر عفو تقصير بتكابر داده باقرآن شریف نزد کرنیل گل احمد خان و کرنيل عبدالرشيد خان مصحوب خلیفه ملاعظیم نام ساکن خان خیل فرستادند که (خدا) و (رسول) و(کلام مجید) را شفیع ساخته استدعا داریم که هر وجه که بدانند امری را با ایشان قرار دهند که باعث زیستن ایشان بوده شب خود را روز رسانند و ایشان جواب فرستاده پیام دادند که بجز از اطاعت نمودن پادشاه و از راه انابت آمدن در لشکرگاه و رفتن بحضور اقدس و الا دیگر چاره نیست که روی کار شما آورده شود و چون گروه اشرار بنا بکردار ناهنجار خود از عفو پادشاهی ناامید بودند ازین پیام قرین یأس و هراس گردیده بکاریکه پیشنهاد خاطر داشتند پرداختند چنانچه بیاید انشاء الله تعالی ذکر فرار کردن سردار ( ذکر فرار کردن سردار محمد ایوبخان از طهران ) محمد ايوبخان و غائب باز کشتنش از هرات و همدر خلال احوال مسطوره ماه شوال سردار محمد ایوبخان بن امیر شیر علیخان مرحوم که هزیمت از طهران یافتنش از قندهار و رفتنش در مملکت ایران از پیش مرقوم شد بنا بوعده و قرار دادیکه با تیمور شاه خان نائب بعزم هرات
( 561 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سالار افواج نظام هرات در میان نهاده بود واو بروز هجدهم ماه رمضان بامید وصول سردار مذکور فتنه بر انگیخته خالد بدیهای و سپه روئی را سرش ریخته دید آنچه دیدوی که روز مذکور را موعد گریختنش از طهران دانسته بافتح محمد خان قندهاری و امیر محمد خان خسرزادهٔ خویش و جنرال تاج محمد خان بن ارسلاح خان قلجائی و جنرال ولی محمد خان وردك و برکد احمد نور خان و محمد اعظم خان قوم سپاك و میر غچه خان کوهستانی که شرح فتنه انگیزی او در نواحی جلال آباد سابقاً گذشت واز آنجا در نزد او رفته بود و غلام جان نام غلام بچه و کرنیل میر علم خان وسلطان محمد خان آبدار و جمعه خان ارغندابی وعثمان غنی نام خاصه دار قوم احمد زائی و غیره که مجموع نوزده تن میشدند فرار اختیار کرده از ارقام واقعه نگاران آنجا قبل از ورود او بسر حد هرات قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا وسپه‌سالار فرامرز خان را آگهی دست داده رجبعلی خان رساله دار بیکتوتی را با سوارهٔ نظام وصالح محمد خان ونائب خداداد و دولت بيك غوریاتی وپدر عطاء الله خان ساقی سلمانی ویعقوب بيك هزاره را با سوار کشاده از هرات بعزم راه گیری و دفع او تافتند وان جمله رجبعلی خان رساله دار باسوارانش پیشتر از همه بغرب فرودگاه سردار محمد ایوبخان رسیده واو سوارانرا دیده بفرار پشت بر شده تا خواست که سوار اسب فرار شود رجبعلی خان با سوارانش از گرد راه در رسیده اطراف پشته را دائره آسا بگرفت و بعزم دست گیر ساختن سردار نامدار استوار ایستاد واو عرصه را تنك وپای چاره را لنگ دانسته ناچار (قرآن شریف) را که با خود داشت شفیع فرستاده پیام داد که بپاس حرمت(کلام مجید) اورا وا گذارد تا بطریق گمنامی سپارد ورجبعلی خان جواب داد که خودرا از قتل در امان دانسته باوی راه هیات پیش گیرد و از آنجا در کابل نزد حضرت والا شده ترك معاندت و آواره گردی کرده در ظل حمایت ورأفت پادشاهی روز بسر برد واو ازین جواب که در طبیعتش ناصواب می نمود مرگی را بر اطاعت ترجیح داده بکشاد دادن تفنگ پرداخته آهنگ جنك کرد وسردانه بکوشید تا که ظلمت شب پرده بروی کارش کشیده سه تن از همراهانش بقتل رسید و چماو - دیاری تاریکی شب بصد رنج و تعب راه گریز یافته بی شهانه جانب وادی ادبار شتافت و در وقت فرار از سرآسیمگی شمشیر و کمر بند ودور بینش را فرو گذاشته با همراهانش طریق گریز برداشت واز یارانش جدا افتاده يك راس اسب سواری خودرا غلام علی نام رساله دار برعایت شهزادگی که اسبش از ره وردیدن باز مانده بود از قفایایش در رسیده بعوض آنکه مینماید گرفتار ش میساخت باو داده آوازه انداخت که او را جراحت رسانیده اسبش را با خود برد خلاصه سردار والا تبار و همراهانش بزحمت ومشقت بسیار از بیابان چول(1) جان بسلامت گذرانیدند و از جملهٔ همراهانش میر علم خان کرنیل وسلطان محمد خان آبدار (1) چول و سلطان محمد خان بن محمد اسلم خان ارغندابی وعثمان غنی نام دست گیر سواران کشاده و نظام گردیده دیگران بمعنی بیابان وریك زاریکه گرفتار دام تقدیر نشدند و شمشیر وکمربند و دوربین سردار نامداررا سواران هراتی و نظامی نزد قاضی سعد آدمی دران الدینخان و سپه‌سالار فرامرز خان آورده ایشان با دست گیر شدگان و غلام علی نام که اسبش را بسردار مذکور نباشد داده و محبوس گردیده بود در کابل بحضور اقدس فرستادند و همدر اثنای این حادثه که مردم اشرار روی بخراج جانب علاقهٔ معروف چنانچه گذشت نهاده بودند مردم الوسى آن علاقه که از روی خدمت گذاری حاضر اردوی پادشاهی بودند رخصت باز گشت جانب مساکن خویش یافتند که دست تاراج اشرار را از مال و منال ایشان باز محاربهٔ مفسدین با دارند چنانچه با باغیان مردم لغر و ناصری که وارد علاقهٔ معروف شدند در آویخته خون بسیار تن از ایشان را مردم علاقهٔ ریخته همرا مخذول ومنكوب ساختند وایشان جز اینکه اکثر خود را بقتل دادند دیگر کاری از پیش نبرده بی نیل مرام معروف روی بسوی بادیهٔ ناکامی نهادند و مقارن اینحال از حضور اقدس والا برای بزرگان طائفهٔ مهمند باستدعای سپه‌سالار غلام حیدر خان که شرحی از خدمت گذاری و اخلاص شعاری ایشان معروض داشته بود ده طاقه لنگی زری وبیست طاقه نیم زری وپنجاه طاقه لودهیانه و بیست طاقه شال مرینه وده توپ چوخهٔ ماهوت پنج مثقاله و چهل توپ چوخهٔ پهمك زرى وپنجاه توپ ساده بصحابت حمزه خان قاقله باشی ارسال جلال آباد شده امر والا بنام سپه‌سالار شرف اصدار یافت که هريك از بزرگان مردم مذ کوررا باندازهٔ شأنش از طرف دولت عطا نماید چنانچه او همرا خلعت داده ممنون احسان حضرت والا ساخت
(٥٦٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ذکر فرار کردن جناب ملانجم الدین ذکر فرار کردن جناب آخوند زاده نجم الدین و هم در خلال وقائع مسطوره جناب ملا نجم الدین آخوند زاده که از در پارسائی مرجع شیخ و شاب بود روزی حاضر محفل سعادت موصل حضرت والا شده و نظر باحترامی که از حضور انور نسبت باوی تقدیم رسید و با مراقدس بتقرب نشستنگاه شاهی جای نشستن گزید در بین مذاکرات شاهانه که روی زبان لطف بیای رفت اجازت زیارت شهزادگان ثریا مکان بندگان والا شان سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان که در عمارت جهان نما واقع کنار قریه هندکی حال موسوم بچهل ستون که بامر شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بنیاد نهاده شده و اینوقت هردو برادر در آنجا ییلاق داشتند حاصل کرده اینرا نیز استدعا کرده رخصت یافت که پس از درک شرف ملاقات هر دوتن سردار چندی در قراباغ کوهدامن شده بکابل باز گردد چنانچه از محفل حضور اقدس والا راه بیرون شدن بر گرفته در عمارت مذکور شرفیاب حضور شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان و شهزاده سعادت توامان سردار نصر الله خان شد و پس از استفاضه ملاقات هر دوتن شهزاده بنام رفتن قراباغ کوهدامن از آنجا راه بر گرفته از عرض راه شهر و عمارت مزبور سایر انکه بعض حاسد پیش او را واهمه نشان داده بود که حضرت والاش گرفتار بند و زندان خواهد فرمود فرار اختیار کرد و از راه جلال اباد در موضع میدانک شنوار شد و درینوقت نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و یار محمد خان بن سردار فیض محمد خان نیز که از حدود خوست و منگل چنانچه از پیش رقم شد راه فرار جانب وادی ادبار بر گرفته و از شورش مردم شنوار خبریافته داخل طائفه سنگو خیل شده بودند و رود جناب ملا نجم الدین را بامعول خویش قرین دیده یار محمد خان از راه امید واری نزد قونشله اخنساخ دعای نصرت کرد و از نظر بشارت وی که کوه کرد معاندت دولت بود بعوض آنکه دعای نصرت در مفسداش بنمود نفرینش کرده گفت که خداوندت مخذول و منکوب کند که (۱) ترغیب پادشاه اسلام ستیزه داری و او غائبانه باز گشته بر فیقش نور محمد خان پیوست و ملا صالح محمد نام ایشانرا ترسانیدن با همراهانش با تش فتنه افروختن نگذاشته مردم سنگو خیل شنوار را تهدید و ترغیب (۱) نموده از میان بیرون کشیدند و ایشان از آنجا نا امید گردیده در بین صبدم سه پای در آمدند و ملای مذکور مردم سنگو خیل را که بغی ورزیده بودند دلالت و هدایت باطاعت نموده و سه تن از بزرگان ایشانرا چون آزاد خان و مستمند خان و کاشف خان با خود نزد سپهسالار غلام حیدر خان آورده بزبان شفاعت خواهش عفو تقصیر ایشانرا کرده عفو گردیدند و سر بخط فرمان نهاده رهسپار اطاعت شدند و مقارن اینحال حادثه مهلکه و با در پشاور عارض گشته سپهسالار غلام حیدر خان آمد شد مسافرانرا بامر حضرت والا قدغن کرده عابرین را از ورود در نواحی جلال آباد بازداشت و از انسوی ملا نجم الدین آخوند زاده مردم اشرار شنوار را که در نزدش انجمن شده خواهش یاوری کردند اندرز و نصیحت نموده بدیشان گفت که مراز خط فرمان پادشاه اسلام بیرون کشیدن خود را شرمسار دنیا و آخرت ساختن است و این پند را بمردم اشرار شنوار گفته چون نشنیدند طریق بیرون شدن از میان انقوم دون پیش گرفته جانب لغمان بوره كوجك رفت چنانچه بقیه سر گذشت آنجناب وعرض پرداز شدنش بحضور اقدس والا در موقعش ذکر میشود انشاء الله تعالی و درین اثنا سردار گل محمد خان حاکم لغمان عیال و اطفال واحمال و اثقال سردار محمد شعیب خان بن اعلیحضرت امیر کبیر را که خود او بتخریب بدرود جهان کرده بود بامر حضرت والا از لغمان در کابل فرستاد و حضرت والاهم را تعزیت گفته و تسلیت داده بنواخت ذکر بغاوت مردم فیروز کوه ذکر بغاوت مردم شرارت و عداوت نهاد فیروز کوه درین اثنا که هنوز شورش مردم شنوار وفتنه نور محمد خان و مردم هوتک و ترکی و مفسدین اندری و بلوا کردن و وارد شدن فوج هزاری در علاقه هوتك و ورود سردار محمد ایوب خان در سر حد هرات و گریختن ملا نجم الدین از کابل چنانچه باید بانجام نرسیده کار مملکت از شورش انتظام نگرفته و مردم آرام نشده بود که مردم نكوهيده خوی فیروز کوه نیز سر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند و دست تاراج بمال و مواشی و دواب مردم کوچی طائفه درانی که مأمور اقامه با دغیسات هرات شده بودند دراز کردند چنانچه پسران محمد
(٥٦٣) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) جان بيك وسيدال بيك بپانصد سوار تاخته هشت تن از کوچیان قوم درانی را کشته ونه هزار گوسفند و یکصد و پنجاه نفر اشتر وشصت رأس مرکب و یکشتر ضعیفه را از ایشان بیغما بردند و یکصد و ده سوار هراتی وفراهی که به بدرقه همراه ایشان ره نورد بودند نتوانستند که فیروز کوهیها را از تاراج باز دارند ومردم کوچی بی پناه از رود هرات گذشته در حدود شهرك و علاقه تا یمنی مقام گزیدند و یکهزار و دوصد رأس گوسفند ایشانرا آنهم نهر هرات ببرد وفیروز کوهیان عنان باز نکشیده تا شهرك تعاقب کرده دو رمۀ دیگر را از آنجا بغارت بردند و افغانان بمدافعه برخاسته پسر محمد جان بيك و پسر سيدال بيك را با هفت تن ديگر بکشتند آنگاه فیروزکوهیان زبانه غارت برتافته بجانب مقام خویش شتافتند و ازین امر حکمران هرات خیر بافته ایشان بمجنون خواجه را که آنمردم نسبت باو اخلاص وارادت داشتند بپانه موعظت و نصیحت شمامه نزد باغیان فرستاد که شاید بپاس احترام واندرز او بشاهراه هدایت واطاعت قدم نهاده از راه غوایت و ضلالت باز گردند وهم چپهار صد تن پیاده نظام از فوج سعيد محمد خان را با چهار ضرب توپ قاطری از قفای او رهسپار فیروز کوه ساخت تا اگر مردم فیروز کوه باندرز خواجه موصوف ره گرای طریق اطاعت نشوند بضرب گلوله توپ وتفنك جنك ایشانرا گوشمال بسزا دهند و از قفای این فوج رستم علیخان برادر حسن سیدالار فرامرز خان نیز بادویست تن سواره نظام راه تدمیر آن گروه بد فرجام بر گرفت واز آنسوی مردم شریر فیروز کوه نصیحت پذیر نگشته همچنان بر جهالت خود محكم واستوار ماندند و دوصد سواره دیگر از افغان وهزاره نیز از عقب رستم علیخان بامر حکمران هرات راه معاونت پیش رفتگان بر گرفت و خیره چشمی مردم فیروز کوه بالا گرفته مردم سعداللهى وباب اقصی نیز در گمراهی با ایشان یار ومددکار شدند ومقارين الحال جنرال غوث الدینخان که از دیگر طرف رهسپار تنبیه و تهدید گروه اشرار شده و از تاخت و تاز ایشان اندیشناک گشته بود دل بخوف داده از هرات كمك خواست وحكمران هرات باسپسالار فرامرز خان بقیه فوج پیاده سعید محمد خان را باصدتن سواره نظام وصد تن پیاده ساخلو و يكضرب توپ و دویست تن سوار کشاده بسالاری برگد زبر دست خان نزد جنرال موصوف فرستادند و همدر خلال این اغتشاش واختلال قاضی سعدالدینخان حکمران هرات محمد اسلم خان برادر کرنیل محمد اکرم خان خسرزاده خود را از سبب فتنه برادرش که در وقت بلوای فوج اندری مرتکب شده بود در کابل فرستاده و هم سید دوست محمد نام مشوانی واقعه نگار هرات را که از مراوده ومكاتبه عطا محمد بيك شيخی که نائب سالار تیمور شاه خانرا در وقت فرار گردنش جانب ایران چنانچه از پیش گذشت گرفته و خدمت نمایان بدولت کرده بود با معاندین سلطنت که فرار مملکت ایران بودند بحضور حضرت والا خبر داده بود بفرمان طلب از راه خسارت خویش که تهمت برخادم دولت بسته بود بکابل آمده نخست محبوس و پس از چندی رها شده شرف افسانه خوانی حضور اقدس والا را دریافت و آخرالامر بواسطه دیگر خسارت که نسبت بدولت مرتکب شده بود دوباره گرفتار شکنجه عقاب کردار خویش گشته در زندان بمرد و از آنسوی مردم اشرار فیروز کوه از مشاهده افواجیکه از چار جانب رهسپار تنبیه و تهدید ایشان شده و راه نزديك کردند سراسیمه گردیده با عیال واطفال خویش راه فرار پیش گرفته در موضع کوچه وجون پناه گزیدند و از دارالنصرت هرات بتوسط محمد كريم خان چاپار بپردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان نیز خبر داده شد که از مزار و میمنه لشكر بتدمیر گروه شریر فیروز کوه که در هپد و موضع مذكور جای گزیده اند بگمارد که ایشان را از هر طرف راه چاره مسدود گردیده ره گرای اطاعت شوند چنانچه حکمران ترکستان لشکر شایانی مأمور نموده هنوز بسروقت کار نرسیده بودند که احمد گل خان سرتیپ با پنجاه تن پیاده ساخلو که جهت حفاظت آن حدود در موضع کوچه اقامت داشت باپناه گزینند گان فیروز کوهی بمحاربه گرائیده چون همراهانش اندک بودند جای اقامت خود را فرو گذاشته از راه هزیمت وارد موضع خير خانه گردیده درنگ کرد و اشرار فیروز کوه ظفر یافته در هپد و موضع مذكور خالی از وجود غیر جای گزیدند و درین وقت فوجی که از هیات طریق كمك و یارى جنرال غوث الدینخان بر گرفته بود بوی ملحق شده از همه پیشتر سردار بهرام خان با سواران کشاده
( 594 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) خود داخل کوچه شده مخالفین را مغلوب و منکوب ساخته از پناه گاه ایشان قهراً بیرون کشیده خود متصرف گردید و در پایان کار اشرار فیروزکوه از عسرت و پریشانی بستوه آمده طالب امان شدند و پس از حصول تسلیت مطمئن خاطر گشته بمساکن خود باز گشتند و سر بخط فرمان نهاده پذیراى امر و نهی پادشاهی شدند و رستم علیخان با فوجی که همراه داشت باز گشته در موضع اوبه توقف کرد تا اگر امری روى دهد بدفع آن گراید و مقاون ایخان خواهر سردار محمد ایوب خان که در خانه پسر میرکازرگاه بود با پسر بزرگ عمر جان صاحب زاده و دختر سردار میرا فضل خان بامر اقدس والا از هرات در ایران نزد برادران ایشان فرستاده شدند و همدر ینوقت از تغییر فضل الدینخان حاکم کلات که در وقت شورش مردم هوتك و تغر از خدمت دولت باز مانده و هم ضعیفه جدید الاسلام از اهل هنود را که نزد او بداد خواهی آمده شب نزد خود نگاهداشته و از عریضه قاضی آنجا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده معزول شده بود غلام سرور خان بحکومت کلات مأمور شد و همدر روزسه شنبه چهارم ماه ذیقعده سال 1304 هزار و دویست و چهار هجرى نوراحمد خان بن جنرال امیر احمد خان سفیر دولت افغانستان مقیم کلکته از حضور اقدس والا بمنصب کرنیلی توپخانه قندهار سرافرازى يافته رهسپار خروج عریضه حکمران قندهار و صدور حكم عدالت آثار آندیار شده قدم بخدمت دولت نهاده روز بسر می برد و هم عریضه از تاریخ روز مذکور از حکمران قندهار بپایه سرير سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته میر سلطانخان کوتوال کابل که باعث آن امر شده بود بغایت معاتب گشت و آن بمیانه این عبارات بود که محض خوف از حضرت كبريا و توکل بذات او تعالى و خوشنودی شافع روز جزا عرض میشود که مردم سکنه شهر قندهار از ابتدا و تا ا رو کرفت و گذار میرزا سلطان محمد نام نویسنده محكمه کوتوالی گرفتار آه و فغان گشته صبح و مسا از خالق ارض و سما سايل نجات و طالب ممات و از آنجمله سه سال است که والاشانی از صرافان اهل هنود باجل موعود جهان را بدرود کرده و کسی بكوتوال کابل خبر داده که سی هزار روپیه از قیمت هجده هزار دانه طلاى بخارائی مال سید نور محمد شاه خان صدر اعظم عهد امیر شیرعلیخان مرحوم که باو فروخته در نزدش باقیمانده بنابران از کوتوالی کابل حكم صادر گردیده كه از زن و فرزند و اقربای والاشام مذكور حصول نمایند چنانچه میرزا سلطان محمد پسر و تعلقات او را محبوس نموده و از بختی تمامت اهل هنود قندهار بدرب دربار آتش افروخته دودآه را بآسمان افراخته اند و هرچند محصلان کوتوالی از جانب حکومت امر برخاستن شد نشنیدند و تمام تاجران شهر از هندو و مسلمان شهادت بکذب و افترای این امر داده بمحل صدق نه پیوست تا كه مأجلك كرفتار انرا تمام فروخته ده هزار روپیه بحصول پیوسته تحويل خزانه کوتوالی شد و همچنین حکم ضبط مال و ملك سید دوست محمد شاه از محكمه کوتوالی کابل رسیده و همه استعداد او را کارکنان کوتوالی قندهار ضبط کرده واکتفابآن نموده زن و دختر سید مذکور را با بنسج تن از زنان نزدیکان او از خانه کشیده در سرای بندی خانه برده و از جهة زوجه او را در شکنجه زحمت و عذاب انداخته زجر و توبیخ زیادر وی کار آورده اند و از صدور این امر واهمه بردیگر زنان مستولی شده سه تن از ایشان چادر کهنه بسر انداخته از راه خفا حاضر دربار عام شده گریه کنان داد طلبیدند بنابراین بسر عرض حضور اقدس نگاشته آمد و از حضور أنور والا حکم رهایی گرفتاران مذکوره شرف اصدار يافته نائب میر سلطانخان کوتوال كابل مورد عتاب شاهانه گشت و از ینگونه امور بود که در پایان کار بمکافات کردارش که نسبت بصغار و کبار ادارة مملكت بروى کار آورد بدرخت آویخته شده جزای اعمالش را دریافت چنانچه در موقعش مذكور میشود انشاء الله ذكر مکافات کار خویش گرفتار شدن بلواپیان فوج اندری ذكر دو جار نکبت شدن فوج اندری در روز پنجشنبه ششم ماه ذیقعده جنرال غلام حیدر خان و کرنیل غلام حسن خان وغیره صاحب منصبان و افسران افواج منصوره نظام که از پیش بشرح رفت راه سرداش و کوتهال مفسدین هوتکی و اندرى و تركى و ناصری که در آن نیز فرستاده طالب امان شده بودند بر گرفته در موضع دپ با هم دوچار کردیده تازه حرب شعله ور گشت و محمد اکرم خان کمیدان فوج بلوائی کشته گشته باقی همراهانش هزیمت یافتند و شصت تن از ایشان
( ٥٦٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گرفتار دست دلیران سپاه ظفر همراه گردیده همه را سر بریده رؤس ایشانرا در قندهار و بنر کپتان مذکور را روانه دارالسلطنه کابل نمودند و آن حدود را از وجود عنود ایشان پاك ساخته از کار ستیز و آویز بپرداختند و از اعداد سپاه ظفر همراه درین جنگ گاه یازده تن جراحت یافته دو تن از سواران فوج سوارۀ ترکی با محمد حسین خان قندهاری بقتل رسیدند و سکندرخان سرهنك با کرنیل غلام حسن خان و سپاهیکه در تحت رایت داشتند و دو ضرب توپ با غارت و رخصت جنرال غلام حیدرخان در قندهار باز گشته تفنگیکه از پیش مأمور بودند مواظبت ورزیدند و هم جنرال غلام حیدر خان با لشکر نصرت اثر که همراه داشت از موضع دب باز گردیده در قلعه جدید موضع شنکی که احداث آن از پیش رقم گشت اقامت ورزیده بقیه مفسدین اندری و ترکی و هوتکی و ناصری دیگر نیروی انجمن شدن و مردم را اغوا کردن در زبان و بازوی خود ندیده فرار وادی گمنامی گردیده پراکنده شدند و همدر خلال احداث اختلال مذکوره ایصال عمارات عالیه که در خور و شایان شأن پادشاهیست در موضع بغلان بامر حضرت والا عمارات بمهندسی برگد میرالسیدجان خان هندی احداث و در عرض دو سال آباد شد و انگاه که فتحیاب گردیدن سپاه پادشاهی ییلاقیه بادشاهی در موضع دب از عریضه جنرال غلام حیدر خان وغیره سران و افسران لشکر ظفر پیکر بسمع لطف مجمع حضرت در بغلان والا رسید بدستخط مبارك خویش همه را تفقد و تلطف فرموده بکار داد که برخورداران سپاه از افسر و سپاهی در حفظ الهی باشند از خدمات بپاس خدا و رسول از شما راضیست زیرا که نیکان افغانستان در دول خارجه از سعی و کوشش شما نیکنام شدند و مرا نیز نیکنام ساختید و از خداوند چنل و مانند نیکنامی دنیا و آخرت را برای شما میخواهم فقط و پس از حصول فتح هشتاد و دو تن دیگر از اشرار ناصری و کاکری و توخی را که گرفتار شده و تا اینوقت در اردو محبوس بودند در قندهار فرستادند و مقارن اینحال کرنیل سربلند خان که با فوج پیاده نظام تحت رایتش در علاقه معروف قیام داشت با محمد صدیق خان کپتان و آخوندزاده عبدالکریم خان بزرگان اشرار هوتکی ونغر را از راه استمالت و تسلیت مطمئن خواطر ساخته نزد خود طلبیدند و ایشانرا دل بجای آورده پذیرا ورود ساختند که مال تاراج شده مردم درانی را که غارت کرده اند تمام بدهند و اگر دوباره مصدر خطا شوند هفتاد فرستادگان هزار روپیه بصیغه جریمه بکار گذاران دولت برسانند و ازین اقرار خود سند مکتوبی داده باز گشتند و بمساکن مردم بنیر در دربار پادشاه خویش آمده قرار گرفتند و سر بخط فرمان نهادند * ذکر شرف بار یافتن فرستادگان بزرگان علاقۀ بنیر * در روز شنبه دوازدهم ماه ذیقعده سه تن عالم خان وهاشم خان و محبت خان نامان فرستادگان بزرگان علاقۀ بنیر با عریضه از جبار خان و امیر خان وغیره بیست و هشت تن رؤسای مردم آنجا حاضر در گاه عالم پناه شده بار یاب گشتند و چون عریضه ایشان مشعر برسپاه و توپ خواستن و کوشمال دادن مردم باجور وغيره ومطيع دولت افغانستان ساختن آنها بود حضرت والا ایشانرا رخصت باز گشت داده بزرگان بنیر را بکار فرمود که تا جمهور مردم اسلام آن حدود و نواحی عهد نامه بدست ندهند کار ایشان باندیشه و خیال راست نمیگردد زیرا که بدون پیمان و عهدنامه چون دولت انگلیس دوست ایندولت است نگران حال و متوجه خوف گرفتار شدن احوال ایشان نخواهد شد والا آنها را راهی و ما را ادعائی در پیش است که کاهی مداخلت در امور آن مردم سه تن از مفسدین نخواهیم کرد فقط و همدرین اوقات پسر کل محمد خان جلال زائی اندری و پسر گل زار خان میر خیل و ملأ محمد سعید اندری خان قاضی کلات گرفتار دست ولات دولت گردیده از حضور اقدس والا سی تن از سواران نظام مأمور گشته هر سه تن را با غل و زنجیر بپایه سریر سعادت مصیر سلطنت حاضر آورده تحویل شحنه عقاب و زندان عذاب شدند و در روز بیستم ماه ذی قعده مردم منگل متوطنه اینطرف تهانه میورکه که شرح شرارت و مفسدت ایشان از پیش گذشت برلشکر ایلجاری حمله کرده از هنگام ظهر تا شام بازار کارزار را گرم ساخته وقت شام که تاریکی غلبه شرارت مردم منگل شب حایل دم تیغ خون آشام گشت راه باز گشت بر گرفته دوتن از ایشان مقتول و دوتن دستگیر گردیده مغلول شدند و از مردم ایلجاری شتکی بالغ بر محمود خیل و گربز و تیلی و درك چهل و پنج تن مقتول و چهل و شش تن
( ٥٦٦ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مجروح شدند و در پایان کار چون عساکر فیروزی مآثر پادشاهی تمام اطراف جبال منگل را حصار داده و راه گریز منگلیانرا از همه جهت مسدود ساخته بودند و حکم حضرت والا شرف اصدار یافته بود که تاخر من هستی شانرا بباد فنا ندهند و دمار از روز کار ایشان برنیارند دست از پیکار برندارند منگلیانرا راه چاره تنك كرديده لاجرم آهنگ اطاعت کرده ترك جنك نمودند واز جمله مردم خوست که باخصهای دولت چون دومغز دريك پوست بودند بهدایت و استمالت سردار شیریندلخان از کوه جهالت فرود گفته طریق اطاعت پیش گرفتند و بمساكن خویش باز گردیده مقام گزیدند و سردار شیریندلخان برادر و پسر هر يك از بزرگان ایشانرا ظاهراً بنام نوکر وباطناً برسم يور شمال نگاهداشته بمزده ونويد ملازمت حضور اقدس والا همه را دل بجای آورد که روانه دارالسلطنه همی کند و مردم منگل نیز حالت درك سعادت آنها را ديده و شنیده بزرگان ایشان چون ملك قاضی و گل امیر و وزیر وصاحبخان ولعل ميرنامان با سی تن از بزرگان موضع غلنگ منگل بتوسط قاضی عبدالرحمن وسعيد على متوفی از راه ضراعت بعزم اطاعت نزد سردار شیریندلخان آمدند و هر كدام يکيك تن از برادر و برادر زادگان خود را بمثابه مردم خوست بسردار شير يندلخان دادند وقرآن مجید را حجت ترك معاندت دولت قرار داده بمواجهه بزرگان خوست و جدران ووزیری وغیره عهد و پیمان درمیان نهادند که هیچنگ اهريك بخلاف امرونهی سلطنت باشد نشوند و نیز اقرار و اعتراف نمودند که هرگاه دیگر مرده منگلی از اطاعت امر پادشاهی سرباز زده پسران و برادران بزرگان خودرا برای ملازمت و خدمت دولت ندهند ایشان از پیش و سپاه پادشاهی از قفه کار را بدیشان تنك نموده بدم تیغ همه را آشنا سازند و سردار شیریندلخان همه را بسخنان چرب و شیرین دل بدست آورده رخصت مراجعت داد و خود بانتظام مهام مردم آنمقام پرداخت . ( ذكر ورود داکتر اومیر انام دندان ساز ) شرح حال مرشد عارف کامل ملا نجم الدین آخوند زاده ( در پشاور و شرح حال ملا نجم الدین رخ ) در روز یکشنبه بیست و سوم ماه ذی قعده داکتر اومیر انام دندان ساز که ملازمت دولت افغانستان را اختیار کرده رهسپار خدمت شده بود وارد پشاور گرديده وميرزا عبد الخالق خان مأمور فروش بادام پاس حضرت والا تهیه سفر او را نموده با اعزاز واکرام ره نورد کابل ساخت و شرفیاب حضور اقدس گشته بخدمت محوله خویش پرداخت و هم بعریضه مورخه روز مذکور سپهسالار غلام حیدر خان که در باب جناب آخندزاده ملا نجم الدین تکار داده خواهش وقوف گریختن یا رخصت واجازت وارد شدنش را در آنجا کرده بود از شرف مطالعه ساطعه حضرت والا شرف کذارش یافته ارقام رفت که ملای موصوف بدون اجازت و بیرخصت شرح حال از راه فرار وارد اندیار گردیده میدانید مترصد حال واحوال او بوده متوجه باشید که مرتکب فتنه شده نور محمد خان حادثه بروی کارنیارد ومقارن اینحال نور محمد خان که روی فتنه چنانچه از پیش گذشت بسوی مردم بن سر دار ولی سه پای نهاده بود وارد موضع لدم واقع اخیر دره نیاز پان شده و مردم سه پای وشه خیل وعبدالخیل محمدخان بدور او انجمن شدند واوهر پنج تن را در روزی يك روپیه انگلیسی داده ببزرگان هريك از طوائف سه کانه مذکوره صد روپیه انعام عطا کرده ایشانرا مزده ونوید همی داد و همیگفت که از مردم افریدی جمعی را نوکر نگاهداشته ازشما نیز ملازم گرفته در ماهی دوازده روپیه انگلیسی بهر واحدی میرسانم و سی لك روپيه با خود حاضر دارم و آنمردم فریفته این ترهات وواهیات او شده اینقدر بخود نیندیشیدند که حمل ونقل اینقدر مبلغ بدون صدها راحله متعسر بل متعذر است واگر کاغذی نوت انگلیسی و منات روسی باشد هم در ان محال وجبال به پشیزی و چیزی نگیرند و نخرند بهرحال مردميكا بدورش گرد آمده بودند بگفتارهای کاذبه او اعتماد کرده تصمیم عزم کردند که طوائف سه کانه عبد الرحيم خيل وعبد الخيل وسنکو خیل را نیز در فساد و عناد باخود متحد و متفق ساخته آتش فتنه برافرو ند ولیکن ملا محمد رسول نام شنواری از طریق دینداری در بین طوائف مذکوره درآمده بزلال صافية ينابيع نصيحت وموعظت ايشانرا از موالفت وموافقت نور محمد خان و یارانش بازداشت چنانچه در گفتار سعادت آثار ملای مذکور نفاق در بین آنانیکه دل بمسراهی نور محمد خان
(٥٦٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) داده بودند و کسانیکه بادردارۀ ایشان ننهاده بودند افتاده منجر بمناقشه گشت و این کفتار و کردار نور محمد خان از رقیمۀ ملای مزبور بسپه‌سالار غلام حیدر خان مکشوف افتاده او عریضه انگار پایۀ سریر سلطنت شد چنانچه بقیه احوال نور محمد خان و حکم حضرت والا که درباره او شرف صدور یافت در جای وقوعش رقم میگردد و مقارن انحال از عریضۀ تاجوجان اسحاق زائی رئیس مردم کوچی مأمورۀ بادغیس هرات که بغارت رفتن مال شرح حال و مواشی ایشان از دست مردم فیروز کوه سابقاً بشرح رفت گوش زد حضرت والا گشت که در موسم بهار مردم کوچی و تابستان بدون از آب مرغاب آب شیرین در باد غیس دستیاب نمیشود که انسان و حیوان در آنجا زیست بتوانند و هم مأمورۀ باد پشه و مگس اشترانرا تلف میسازد که بهیچ گونه مردم مالدار در آنجا مقام گزیده نمی توانند و سرحد آنجا که غیس چراگاه خوبیست زیاده بر توطن دویست خانه وار وسعت و گنجایش ندارد و اگر از مردم غیبر مالدار که در تابستان از مگس و در زمستان از برف و یخ دواب و مواشی ایشان چون اندکاند و در خانه جای میگیرند سقط و تلف نمیشود مسکن داده شوند نیکوست و حضرت والا در جواب این عریضه ارقام فرمود که مردم کوچی نتوانستند حریف میدان نبرد چاوین از مردم بی نام سر فیروز کوه شوند پس چگونه در وقت بنهادن دولت روس بآن حدود همت بر مدافعت خواهند تافت بنابراین مردم مالدار در باد غیس سکنا و قرار داده نمیشود هر جا که میروند بروند تا دواب و مواشی ایشانرا مگس و خود ایشان را كيك در نفس کشیده نکشد فقط ویس از پیروز مردم مذکور در زمستان به ییلاقات میمنه و ترکستان و در بهار و تابستان در هزاره جات رفت و آمد کرده ایذا و آزار بسیار بمردم رعیت هر دو ولایت از قبیل تاراج مال و تلف زراعت وقتل نفس وغیره میرسانند و چون حکومت در صدد بازخواست می برآید از آنجا که کوچی و خانه بدوشند از يك موضع بکوچیده در دیگر جا فروکش نموده از راه مغالطه خود را بدست نمیدهند و اگر احیاناً گرفتار شوند پول بسیار بحکام داده خویش را خلاص کنند بقیه احوال جناب ملا نجم الدین آخوند زاده و نور محمد خان بقیه احوال ملا نجم الدین در روز سه شنبه سوم ماه ذی حجه سال هزار و سه صد و چهار هجری پس از وصول عرایض سپه‌سالار غلام حیدر خان اخند زاده و نقل عریضۀ او با نقل بپایه سریر سلطنت وشرف گذارش یافتن از حضور اقدس والا سپه‌سالار را ارقام رفت که در باب نور محمد خان و ملاولی الله نیرنجی هر امری را که صواب داند در محل اجرا آرد و ملا نجم الدین که در لعل پوره کو چت اقامت گزیده حکم اقدس و اثبت ورود نور محمدخان از تیراه در شنیوار تحريك او خواهد بود لهذا میباید سوار گماشته او را از خاک افغانستان که بنام او بیرون کند یا گرفتارش ساخته محبوس نگاهدارد و مقارن انحال عریضۀ جناب ملای موصوف بشرف مطالعۀ حضرت شرف صدور والا پیوست که مجبوراً فرار اختیار کردم که مبادا حضرت سلطانی بگفته حاسدان و غرض جویان مال دیگر مفسد پیش یافت دانسته بقتل رسانند و یا بزندان بسپارند چنانچه مردم ظاهر بین ساخته و از خیالات کاذبه بهر یانه بودند که دایم هوای شام پدر سردار دو راه بفاوت پادشاه واجب الاطاعت خواهد سپار دو حال آنکه پس از گذشتن شصت سال و بحال اوجود عدم اولاد و عیال چگونه بقباحت این افعال بر میطیورد و بدان اقدام می نمود غلط و حضرت والا برای او مرقوم فرموده مرسول داشت که شما را این جد و مرتبه نبوده و نیست و هر چند اهل غرض گفته باشند هم احتمال و گمان سروری و بزرگی و برتری بر شما نخواهد رفت و اگر چنانچه شما را اینمرتبه و مقام حاصل میبود چرا در وقتیکه امارت افغانستان معطل و تخت بی وارث و مردم افغانستان بی سر و امیر بودند این قبا و قامت شما راست نیامد حالا که پای ما در میان و از فضل قادر سبحان رشته امارت مستحکم و کار سلطنت منتظم است از کجا ارباب غرض اینجامه را براندام شما راست می آوردند کار همیافتده و حلاج نیست اگر خود بر نفس خویش این کا را کرده باشید جای شک نخواهد بود چنانچه فرار کردن شما برهان آنست که خود را مجرمی قرار داده و ناطقید از تکبر ابو مسلمانه گردعوی نبوت کرد جز اینجه سود که خوانند خلق کذابش گرفتم آنکه بشب کرمق همی تابد چه جای آنکه بیارز کی بمهتابش خیالات خود شما این پرده‌ای وهم و پندار را در نظر شما کشیده و الاشمارا میدانستم که قدرت و توان اینگونه افعال را ندارید اما وقتیکه حاضر محفل حضور شدید باشما از در لطف و مهربانی مکالمه و مخاطبه فرمودیم و خود شما باعیان و السن و طعن گفته دشنام دادید پس چه روی داد که گفتار شما با کردار شما راست نیامد
( ٥٦٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و بقول خدای عزوجل عمل نکردید که میفرماید لم تقولون مالاتفعلون این اندیشه غلط که شما را بقتل میرسانیدیم یا زندان میسپردیم وقتی در خاطر شما خطور میکرد که دست رس برشما نمیداشتیم مدتی در شهر بودید و باز بحضور آمدید و از محفل حضور رخصت رفتن در جای نور محمد خان کامگاران سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان خواستید و بعزت از مجلس برخاسته مرخص شدید آیا کدام لشکر چین و جلت حارس و نگاهبان شما بود که کار گذاران دولت خدا داد درگاه و پیشگاه قبل از ملاقات و بعد ازان شما را گرفتار نمیکردند هیچ در اندیشه و خیال ما و تعلقداران ما نگذشته و راه نیافته بود که بی سبب شما را بندی و گرفتار کنیم اگر اهل غرض است از پهلوی خود شما برخاسته و اگر اندیشه باطل است از خاطر خود شما سر زده چنانچه بادعوی عارفی و پارسائی و اهل اللهی گرفتید و از دربار پادشاهی روی برتافته رفتید زهی معرفت و ایقان که بالاف هدایت و ارشاد داخل طائفه باغیه شنواری شدید و گردید هر چه گردید بر همه عالم مکشوف و ظاهر گشت که خیالات شما دیگرگون بود و خداوند ما را از ملامتی نسبت بشما که بی حجت ظاهری متصدی ضرر و نقصان شما میشدیم محفوظ داشت و خوب شد که از فرار کردن شما را شناختیم و هم شناخته خلق شدید حال شرم شما در بودن بداخل مملکت افغانستان نمیدانم بهتر آنست که در ولایت خارجه بروید و هرگز توقف يك شب را بآن حدود جائز ندانید چه اگر در مملکت افغانستان باشید جمی از لشکر ورعیت درباره شما بدکان شده مبادا بشما ضرر برسد و بودن شما باعث ضرر و نقصان ترا باید حال شما میسازد پس در هر کجا باشید بسم الله قدمی برداشته از آنحدود برآئید و خود و ما را آسوده خاطر نمائید باقی هم اعمال و افعالیکه در خیال داشته باشید خداوند بیدار و شحنه در بازار است فقط. و او پس از پرتو وصول این منشور از اهل پوره كوچك برخاسته در علاقه سواد مشهور به صوات رفته جای گزید و از آنسوی نور محمد خان که درین سه پای در آمده چنانچه بشرح رفت ملا محمد رسول نام مردم را از اتحاد و اتفاق او باز داشته نفاق در میان ایشان افتاد و سپهسالار غلام حیدر خان از مکتوب او بر ماجرا واقف گشته باستحکام مواضع مستعده پرداخت چنانچه فوراً صدتن از پیادگان ساخلو که با سپاه نظام در تحت رایت داشت با دو ضرب توپ از ده بالا در بشبلاق فرستاد و هم ١٢٥ تن از سواران نظام بایشان همراه کرد و از قفای ایشان دویست تن دیگر (۱) معابر از پیادگان ساخلو وصدتن پیاده از مردم ایلیجاری رهسپار ساخت که محافظت معابر (۱) و شوارع مواظب بوده جمع معبر یعنی مترصد عبور و مرور نور محمد خان و همراهانش باشند تا اگر از راه فتنه انگیزی وارد آن حدود شود با او جای عبور در آویخته از فساد بازش دارند و پاگرفتارش سازند و هم دویست تن پیاده از مردم مهمند تعلقه محمد اکبر خان لعل و مرور و پوره را مأمور متولده که کرد که باسه صدتن پیاده ساخلو مقیمه آنجا پیوسته مترصد ورود نور محمد خان اقامت ورزند شوارع جمع و نور محمد خان که با همراهانش از سبب نفاق طوائف سه گانه عبدالرحیم خیل و عبد الخیل و منگو خیل افسولتی شارع یعنی در اغوا کردن آنها کار گر ننگردیده بسرعت و شتاب راه تیراه بر گرفته و از آنجا نیز بواسطه هم چشمی و معاندت راه عام بطائكى مردم تیراه که با غوای ملا ولی الله عمل نکرده ترك یاری و مدد کاری او را نمودند خائباً به باسدو و هشتاد تن دزدان ننگرهیده خو دوباره روی بسوی شنو ار نهاده بود در بین مردم عادل خیل در آمده مرده شنو ار که اینگونه کردار و رفتار ناهنجار را از خداوند خواستار بودند نزد او انجمن گردیده عزم اشتعال نائره پیکار جزم کردند و سپهسالار غلام حیدر خان از ورود او در آنجا خبر یافته عبد الکریم خان کیخانی را که در مزیشه بود با دویست تن از پیاده نظام که در نزد او اقامت داشتند و جمعی از مردم ایلیجاری امر کرد که در بشبلاق رفته به پیادگان ملحق شود و هم ملا محمد رسول را دوباره نزد مردم منگو خیل فرستاد که بهر حیله و واسطه که بداند و بتواند نگذارد که آنمردم بانور محمد خان متفق و همداستان شوند و او در بین مردم منگو خیل رفته باتفاق ملك ازاد خان مردم مذکور را که چند روز قبل ازین نور محمد خان از میان ایشان ناامید بیرون شده بود اندرز و هدایت کرده با ایشان قرار داد که از راه اطاعت و خدمت دولت نور محمد خانرا بقهر وقسر (۱) از میان طائفه عادل خیل برون (۱) قسر کنند و ایشان این امر را برعهده گرفته کوبا خراج او از حدود شنوار بر بستند چنانچه بپایه انشا، ا لله تعالى حرکت خلاف و مقارن اینحال در شب دهم ماه ذیحجه زمان مردم مندین زائی که اراضی و املاک ایشان بمردم خوگیانی و غیره طبیعت چنانچه از پیش بشرح رفت بامر اقدس والا داده شده بود از راه انابت نزد سپهسالار غلام حیدر خان آمده بزبان
(٥٦٩) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ضراعت عفو تقصیر مردمان خود را خواسته طالب امان گشتند و چند فرد گاو که باسم قربانی با خود آورده بودند پذیرفته نگردیده لکن از طرف سپهسالار تسلیت و دلجوئی یافته باز گشتند و در روز عید سعید مردمان ایشان نیز حاضر آمده بزبان انابت و معذرت طالب خدمت شدند که بآب اخلاص وصداقت غبار عصیان وطغیانرا که کرده بودند بشویند سپهسالار مسئول ایشانرا بگوش قبول شنیده همه را امید وار احسان شهریار جرم بخش نمیته کار ساخت و باایشان قرار داد که آنگاه موطن و مسکن و مزارع شما مسترد خواهد گشت که با مردمیکه نور محمد خان رادر شرارت یار و مدد کار شده اند در آویخته و خون ایشانرا ریخته خدمتی نسبت بدولت بتقديم رسانند و ایشان نیز بمثابه مردم سنکو خیل اینمعنی را بعهده قبول نهاده بخرمی و خوشدلی رخصت مراجعت یافتند و ازین سوی حضرت والا قانون مستمره نماز عید را باقامت مردم سکنه شهر و اطراف که حاضر دارالسلطنه بودند در چمن کنار شمال شرقی بالا حصار بجای آورده و پس از شلیک یکصد و یکضرب توپ شادمانه عید بسلامخانه عام پرتو نزول افکنده تمامت بزرك و كوچك افسران نظام و بزرگان عموم انام را از مأكولات ومشروبات غیر حرام و فواکه و حلويات متلذذ وشیرین کام فرموده پس از ورود مسعود در دیوان خانه خاص اطفال بزرگان شهر و خادمان اخلاص شعار را از عطای پنج الی ده و بیست دانه طلا و حلويات كيسه اميد بر آمود (۱) وهيچيك را (۱) از خوان احسان مستمر محروم نفرمود ومقارن اینزمان چهل تن از بزرگان مردم سنکوخیل که ملا محمد رسول ترا مسوختن دلالت وهدايت براطاعت دولت کرده بود با نصف مردم حیدر خیل و رحیمداد خیل و چهارتن از بزرگان عادل بعضی بر کردن خیل نیز که نور محمد خان در بین مردم ایشان بود نزد سپهسالار حاضر آمده از اخلاص وصداقت خواهش خدمت کردند وسپهسالار برفق مردم متدین ذاتی عفو تقصیرات همگنان را مشروط به بیرون کردن نور محمد خان از میان مردم عادل خیل گماشته اینرا نیز برعهده ایشان نهاد که مساکن کساننرا که با او یکدل و در فتنه یکجهت شده اند آتش زده بسوزند و ایشان که شوق خدمت از صدق در سر داشتند کشتن نورمحمد خان را برذمت همت خود گرفته شب شانزدهم ماه ذیحجه را وعده قتل او باسپهسالار قرار دادند و هم درین ایام میان کل نام پسر فوت ارشد احمد کل صاحب سوات بمرض و با بدرود جهان کرده سید کاظم بن سید محمود کنری را نیز از مرض مذکور پیران احمد در حسن ابدال اجل موعود در رسیده جسدش را از آنجا در علافه مقم نقل داده در قبرستان اجدادش بخاك کل صاحب سپردند وسپهسالار غلام حیدر خان پس از آنکه بزرگان حیدر خيل و سنكو خيل ورحيمداد خيل وعادل خيل وسید محمود کنری را از عطای خلعت دل بجای آورده قتل نور محمد خان و سوختن اما کن همراهانش را وعده گرفته رخصت مراجعت داد كل محمد خان حاکم هزينه و سردار محمد عزیز خان برادر سردار شمس الدین خان را نیز که خواهش خدمت کردند با ایشان همراه فرستاد و ایشان رفته در موضع چپل گزی مجرای پیران همراهان مترصد فرصت محاربت فروکش کردند ناگاه شب موعود پیش آمده از جهته زر فامیکه و عده قتل نور محمد خان را بسپهسالار داده بودند شیرزی نام عادل خیل با چندتن دیگر کمر بقتل او بسته در شب سه شنبه شانزدهم ماه ذی حجه دلیرا نه راه بر گرفت و نزدیک قلعه که نور محمد خان دران جا گزیده بود رسیده طمینیکه داشتند و نتوانستند خودرا غریب خوابگاه او کشیده دهن دوازده میل تفنگ را بجانب او کرده کشاد دادند و از قضا يكى باو نرسيده کزندی نیافت واز آواز تفنگ مردم عادل خیل بدون از چهار شیکه نزد سپهسالار آمده قبول اطاعت کرده بودند تمام بمعاونت نور محمد خان که با او همدستان بودند برخو استه باشاره او خانه شیرزی مذکور را آتش زده بسوختند وخود شیرزی کریخته بده سرک رفته پناه گزید و بواسطه مردم آنجا از آسیب نور محمد خان ویارانش مأمون ماند و در باین کار مردم عر شمشیر خیل از راه یاری نور محمد خان با مردم متدین ذاتی بمحاربه کرائیده دوتن از جانبین کشته شده آتش فتنه افروخته گشت چنانچه بیاید انشاء الله تعالى وهمدرین آوان مردم کفتار قریه بخشیر شبیخون زده هجده فرد کار از مردم هزاره متوطنه آنجا را غارت بردند و خواجه محمد خان فوجدار دره مذکور با مردم اداره حکومتش راه انتقام بر گرفته یازده تن از کافران را کشته و شش تن از پسران و دختران ایشان را اسیر گرفته با خود آوردند واعیان را که چپاولتی کیفر ودوتن برده بودند سراج الدینخان حاکم پخیشر از نزد غزاه خریده بمحدد وهدیه بجناب مستطاب حرم احترام شاهی نمود و همچنین مردم ساید چبر ی مجتمع بقریه تی لو کفار تاخته سه صد رأس بز و گوسپند وسیزده فرد گاو و دو تن دوشیزه بالغه با دوتن مرد پیر زمین غنیمت
( ٥٧٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) واسیری گرفته یازده تن را بکشتند وازجمله یکتن جاریه را بسراج الدینخان حاکم برسم سوغات دادند و او جهت امیری در کابل آمده بخطه حضور انورش نمود و مقارن اینحال که نائره فتنه در شنو ار باشتعال بود چندین از دزدان ورهزنان قوم کروخیل باهم سعد ویک خودش با نور محمد خان سالسله جنبان طغیان بود در نواحی تیزین آمده بعزم دزدی و رهزنی جای گزیدند و مردم پایکرخیل ازین امر آگاه گردیده رهسپار گرفتار ساختن ایشان شدند و آنها خبر یافته از نواحی تیزین برخاسته فراراً جانب سمد و شتافتند و همدرین هنگام سردار عبدالقدوس خان که از هرات آمده چنانچه گذشت خانه نشین گردیده و پس از چندی مشمول مراحم شاهانه گشته از حضور انور باهتمام صندوق عدالت سرافرازی یافته مأمور گشت که عرایض مردم ولایت و بلدان بعیده را که در سال دو دفعه بذریعه صندوق مذکور بپایه سریر سلطنت میرسد از شرف مطالعه والا گذارش داده هر امری که عزصدور یابد باجرای آن پردازد چنانچه او ازنجا اندك اندك اعتبار یافته در پایان کار بمنصب ایشيك آقاسی دربار معدلت مدار و حضور شهریار تاجدار معزز گشته گردن افتخار برافراخت فرار کردن ذکر فرار کردن سردار محمد ایوب خان بار دوم از طهران سردار محمد و خود را بدولت انگلیس سپردن او ایوب خان و همدرین آوان از اخبارات وقایع نگاران مقیمۀ طهران که طریق خدمت دولت افغانستان میسپردند خبر دفعه دوم از عزم سردار محمد ایوب خان بکار گذاران دولت سعادت آیت رسیده از انجمله قاضی سعد الدینخان حکمران هرات طهران بمجرد سمعن كفتن ایلچی درویش محمد خان بن لاله اسمعیل خان را بايك رأس اسپ و دو توپ گزك ويك توپ پرند هراتی ظاهراً بعوض يك مبل تفنك كه كرنيل مكلين انگليس از پیش وی داده بود از هرات در مشهد فرستاد وباطناً او را تعلیم کرد که نزد میرزا یوسف خادم دولت افغانستان جای گزیده از عزم واراده سردار محمد ایوب خان وغیره فراریان بزرگان افغان که در مملکت ایران هستند علم حاصل کرده بوی آگهی دهد و پس از رفتن او در مشهد فرار کردن سردار محمد ایوب خان با چند تن خادمانش از طهران مشتهر گردیده كرنيل مكلين از فرار کردن و روی بسوی افغانستان نهادن او بمیرزا یعقوب علیخان خادم دولت انگلیس که در هرات بخدمت واقعه نگاری اقامت داشت برنگاشت واو بقاضی سعد الدین خان حکمران آنجا اطلاع داده وی فورا باستحکام سرحد وثغور وانسداد راه عبور سردار مذکور بجانب افغانستان پرداخت چنانچه بنامه محرمانه بسردار محمد یوسف خان حکمران فراه وسردار نور محمدخان حکمران قندهار خبر داد که محافظت سرحدات کراشیده غافل از ورود سردار محمد ایوبخان در خاك افغانستان نشوند وازآنسوی سردار نامدار مذکور وارد علاقه خواف گشته خبر ورودش در انجا بحکمران هرات رسید و او بسرعت هرچه تمامتر فیض محمد خانرا باصدتن سواره نظام و پنجاه تن سوارۀ کشاده ومير اسمعيل خان از هرات رهسپار دفع اوساخت چنانچه میراسمعیل خان در حدودخواف رفته کمین گزید وجنرال غوث الدین خان در موضع منو بانتظار ورود سردار محمد ایوب خان استوار نشست واز انجا تاوهۀ ذوالقار وپل خاتون راتيك درزیر حفاظت آورد وخالقداد خان مأمور حدود اسفزار گشت که ازانجا تا ولایت قاین حارس باشد وحيدر قلیخان جمشیدی راه حفاظت حدود قلعه کاه وانار دره برگرفت و جنرال غوث الدینخان حدود بادغیس وغیره مواضع متعلقه خودرا در تحت حفاظت گرفت وسردار محمدایوب خان وارد خواف شده بود جرأت داخل شدن درخاك افغان را نتوانسته واز استحکام معابر نیروی پیش آمدن را در خود ندیده ناچاراز آنجا در مشهد نزد کرنيل مكلين رفته خودرا بدولت انگلیس سپرده ازایران برفتنش در هندوستان رضا داد وکرنيل مذکور مژده ونوید این امر را بذریعۀ مكتوب بحكمران هرات داده او بعرضه نگاریه سرير سلطنت شده در شام روز پنجشنبه نوزدهم ماه ذیحجه جينيكه حضرت والا در یکتوت مهمان شهزاده آزاده فرزند ارجمند برومندش سردار حبیب الله خان بود بعرضه او بشرف مطالعه اقدس پیوسته از خارخار فتنه سردار مذکور خاطر انور آرمیده گشت و مقارن اینحال احمد نور خان بر کزئد قوم باری که از سردار محمدایوب خان جدا افتاده بود بامید وروداو درهرات داخل جلگای هرات کشته در قریه بغنی غلام محمد خان بن ولی محمد خان جمشیدی قصد گرفتن او را کرده باهم در آویختند وغلام محمد خان از دست او بقتل رسیده آخرالامر خود او را
( ٥٧١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نیز رجب علیخان رساله دار وسواران نظام که باو همراه بودند کشته جسدش را در مرکز سقف گنبد چارسوق هرات آویخته عبرة للناظرین ساختند و همدر خلال واقعات مذکوره عنائت نامهٔ با بتهٔ حضرت والا که بنام میر محمد عظیم بيك سه پای هزاره دای زنگی وغیره چنانچه از پیش گذشت شرف اصدار یافته بود بتوسط میر یوسف بيك و محمد امیر بيك ايلخانی وابراهیم بيك سرجنگل بایشان رسیده وازهمه مردم باغستان که فرمان بنام ایشان رفته بود میر محمد عظیم بيك نامهٔ بمیران مذکوره فرستاده پیام داد که هر آئینه پذیرای اطاعت وجاده پیمای طریق انقیاد سلطنت میباشم اگر چنانچه دیگر مردم هزاره که تاکنون سر بخط فرمان ندارند از اطاعت پادشاهی سر بتابند و افواج قاهره رهسپار تنبیه وتهدید آنها شوند سر را قدم ساخته باتفاق سپاه ظفر همراه با جان در تن ورمق در بدن داشته باشم بخدمت بکوشم ومیران موصوفه این نامه و پیام او را با عریضهٔ از خودها ارسال پایهٔ سریر سلطنت نمودند وحضرت والا از راه چاکر نوازی وذره پروری بقلم خاص نگار فرموده میرانسی را که واسطهٔ این کار کرده بود اعلام نمود که شما از طرف من مأمورید که با او سخن رانده وامیدوار احسان دولتش ساخته وتسلّیت داده مطمئن خاطرش نمائید که خلعت و خطاب سرداری را بشرط خدمت وظهور صداقت سزا وار خواهد بود واکنون میباید عهد وپیمان اطاعت از او بینو کنند خدا ورسول ودوازده امام گرفته ارسال حضور نمایند وانشاء الله تعالی رقم وخلعت سرداری برای او مرحمت میشود و باعث سرافرازی ونیکنامی شما که واسطهٔ کار اوهستید نیز خواهد شد زیرا که ما خدمتگار بکار داریم والبته خدام را سر افرازی بکار است فقط وپس از پرتو وصول افکندن این رقیمه سعادت شمیه جان محمد خان حاکم دای زنگی و هرسه‌تن میران هزاره که مذکور شد با فرمان مهرافشان دستخطی حضرت والا راه علاقهٔ سه پای برگرفتند ومیر محمد عظیم بيك ازين امر آگاه شده طریق استقبال برداشت وبترناز کتل چرخ واقع ابتدای علاقهٔ سه پای با جان محمد خان حاکم وهمراهانش ملاقی گشته عهدنامهٔ اطاعت مرقوم وبحالیف خدا ورسول وقرآن مجید ودوازده امام رضوان الله علیهم که حضرت والا رقم فرموده بود مؤکد ساخته بدیشان سپرد واظهار کرد که اول رقم و خطاب سرداری از پیشگاه حضور فیض گنجور اعلیحضرت شهریاری بنامش شرف صدور یابد وهم مسماة شاه ناز آغه خواهر محمد عظيم بيك بن آقا حسین بيك که از وقت برادر مذکورش بواسطهٔ امری گرفتار زندان کابل است ازمرحمت حضرت والا بحوالهٔ از دواجش درآید بعد بواسطهٔ اعتبار رقم وخطاب سرداری که حضرت شهریاری اورا مفتخر ساخته بنوازد رهسپار طریق خدمت شود وایشان مأمول اورا قبول نموده بوی گفتند براه شرفیاب شدن حضور اقدس والا برگیرد و یا مالیات اراضی متعلقهٔ خود را بکار گذاران دولت سپارد واو با ایشان قرار داد که پس از روزسی‌ودهم ماه محرم الحرام ساله‌قبه امانی و آمال کشته جبین ضراعت بعتبهٔ علیا سوده بتیم سدهٔ سنیه بتقديم خواهد رسانید چون سخن بدینجا رسیده گفتار ایشان بپای رفت جان محمد خان حاکم اورا وهمراهانش ازالبسهٔ خویش خلعت عطا کرده از هم وداع کردند و در روز بیست ونهم ماه ذیحجه ماجرا را معروض پایهٔ سریر سلطنت نمودند چنانچه امریکه از پیشگاه حضور اقدس شرف نفاذ یافت در موقعش رقم میگردد انشاء الله تعالی * ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام * ( بزرگان هزارهٔ جاغوری ) وهمدرین آوان عریضهٔ از بزرگان هزارهٔ جاغوری مبنی (۱) بر اظهار خدمت وعدم مداخلت در قتل میرزا محب‌علیخان حاکم ایشان بپایهٔ سریر سلطنت رسیده از شرف مطالعهٔ حضرت والا گذارش یافته ازحضور ساطع النور فرمان رفت که شرح ارادت ودولتخواهی خود را از ابتدای بغی طایفهٔ الدری وترکی وغیره معروض داشته وگواه خدمات واخلاص خود ها جنرال غلام حیدر خان وقاضی میر نعمت‌الله خان وسید علی تقی شاه وسید قاسم وغلام حسین خان ونور محمد خان پسر ولدهٔ گلستانخان را که خادمان دولتند یاد کرده و خویش را از سه طایفهٔ دیگر که مرتکب فتنه وشر شده بودند جدا وبیدخل نگاشته اید سراسر حالی رای ماشد واگر چه تصدیق خدمات شما مشروط بتحقيق وادای شهادت اسامی مذکورهٔ فوق بود که جویا میشدم ولیکن چون بخم کلام خود را بسوگند کرده اعتراف نموده اید که بخدا ونجف آل عبا قسم است که ما مردم جان دسته جان فشانی وخون ریختن خود را در راه دین ودولت فرض میدانیم اطمینان کامل دست داده سوگند شما را راست واز شرح حال میر محمد عظيم بيك سه پای ذکر مراحم ملوکانه نسبت بمردم جاغوری (١) مبنی بتقديم نون وبا مشتق از نباء بمعنی خبر است یعنی خبر دهنده واینکه بتقديم باپر نون میخوانند غلط است
(٥٧٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) روی صدق ویقین دانستیم زیرا که انوار خیمه طاهره را ضامن دولتخواهی و اخلاص شعاری خود قرار داده اید جای اعتماد و اعتبار است که سرهای شما براه برود از دامن خدمت و صداقت و هوا خواهی وغم شریکی دولت دست برنمیدارید چرا که بسیار سوگند بزرگ یاد کرده و کتبا نیز ضامن اطوار و کردار خود قرار داده اید که آیۀ مباهله وتطهير برقَدر ومنزلت و بزرگواری ایشان وغیره اهل بيت دو شاهد عدل وگواه صدقند پس یقین بدانید که خاطر مارا برشما اعتماد قوی حاصل شد و شما را نیز امید واری بدولت خداداد بیشتر از پیشتر بوده باشد فقط و هم چندتن از بزرگان ایشان را که باتهام قتل حاکم محبوس بودند از زندان بیرون کشیده وهمه را خلعت عطا فرموده رخصت رفتن بمسا کن ایشان داد ومقارن اینحال علیخان پسر سرفرازخان بلوچ که گریخته ش از موضع چاه کی از پیش بشرج رفت وسردار محمد یوسف خان حکمران فراه نظام الدوله از ابامیست سوار بمحافظت موضع مذکور گماشته بود با او نزد خان کلات اسیر پناه گزید وی بلحاظ قومی از رهگذرینکه جدید با دولت انگلیس رشتۀ اطاعت را انعقاد داده بود بمعاونت وی واسترداد چاه کی برخاست وبکرنیل سنجان مقیم شالکوت مكتوب فرستاده خواهش کرد که چاه کی را از تصرف افغان کشیده بوی سپارد واو را بازای آن مطیع و چاکر دولت انگلیس شمارد و کرنیل سنجان بميرزا محمد تقی خادم دولت خویش که درقندهار بخدمت واقعه نگاری مأمور بود مرقوم نمود که از کار گذاران دولت افغانستان التماس نماید که چاه کی را بعلیخان بلوچ وا گذارند واگرنه نمایند بوی سرای کشور هند آگهی داده خواهد شد که با امیر صاحب افغانستان مذاکره ومکالمه نموده چاه کی را مسترد نمایند و میرزا محمد تقی خان اینمكتوب او را نزد سردار محمد یوسف خان فرستاده او ارسال پایه سریر سلطنت نمود وحضرت والا درمقام جواب بر آمده ارقام فرمود که اولیای دولت افغانستان وکار گذاران آن از پنجه علاقه چاه کی خاک افغانستاست نميگذرند وكرنيل سنجان را از خبر دادن بويسرای مانع نميشوند زیرا که در صورت آگهی دادن باو مناقشه ومنازعه که بخاطر داشته باشد از آلایش غل وغش مداخلت غیر خوبتر پاک میگردد شرح حال علی خان بلوچ (ذكر صدور رقم عنایت دستور) (از حضور انور بنام خانکی خان) وبهمدر خلال احوال مذکوره اعلیحضرت والا که حق خدمت احدی را ضائع نمییاخت وهرکدام از چاکران را بقدر شأن و اندازه لیاقت مینو اخت خانواده خانکی خان مرحوم و مهتر موسى مغفور قوم سلیمان خیل را ازعطای اینرقم مرحمت شیم سرافراخر برافراخت چون جـداجد بزرگوار ما یعنی امیر کبیر خلد آشیان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان باشما سلسله و خاندان اختیار مواصلت فرموده اند خُورد وبزرگ شما سلسله را عزيژ وغم شریک خود میدانیم وهستید و عزت واعتبارو مواجب و تنخواهيكه از دولت خداداد برای شما مقرر است میخواهیم که دایم وجاويد باشد بنابران می نگاریم که میرزا محمد خان را بجای پدرش دوست محمد خان مرحوم رتبه خانی دادیم واگرچه بسن کوچکست منزله بزرگی برایش مقررو مرحمت فرموده محمد عظیم خان عم اعیانی اورا باشکار و نمایش در خدمات دولت مأمور ومنتخب داشتیم پس برجميع شما سلسله واجب ولازمست که اورا حقیر وخوار ندانید که در نظر فیض اثر مرحمت گستر بزرگست وفرزند آسیا پرورش اورا مدنظر ومنظور خاطر انور داریم و براو و پیشکارش نیز واجب ولازمست که مردان خاندان خود را چون پهلوان خان ومهتر ادریس خان و مهتر خضر خان وغيره باخود يك وجود وغم شريك بدانند که درمابين يك دوزره غبار دورنگی و نفاق برنخیزد زیرا که اگر نفاق ورزیده از راه اتفاق برگشتید خدمات دولت معطل گردیده یکی گرفتار عداوت و همچشمی دیگری نخواهد شد وا نوقت ما میشوانیم که منصب و عزت را بجائی بگذاریم وبکوئیم که از دست شما سلسله و خاندان خدمتیکه بکار دین ودولت آید برنمی آید واگر برادر ببرادر زاده وعموزاده باهم مخالف شدند حکم عقل اینست که بکار ماهم نخواهند آمد. پس همۀ شما را بامن باتفاق واتحاد میدانیم ونیز برحال ماندن عزت واعتبار شما را منظور داریم که نام شما در نزد کل الوسات نيك باشد فقط بحمدالله تعالی که این سال بنای رفت واکثر ازبد خواهان دولت ومفسدین ملت مخذول ومنكوب گرديده جزای اعمال خویش دیدند تقبيل رقم خانواده خانکی خان سلیمان خیل
(٥٧٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وقایع سال هزار وسه صد و پنج هجری که از بدو جلوس میمنت مانوس [ تا ابتدای اینسال هفت سال وسه ماه و بیست و یکروز قمری ] ( از سلطنت حضرت والا گذشته بود ) در اوایل اینسال يعقوب علی و محمد طاهر و محمد علی نامان پسران سید احمد از سادات سراب غزنین که قلعه محکم شش برجه احداث و آباد کرده و با وجود هیبت پادشاهی دم از خود سری و خود نمائی زده با غلام حسین خان بن کاستان خان هزاره در خصوص امر مستاجری مردم سراب بمحاربه گرائیدند واز یغمی وهم از جهت آنکه دست تطاول و تعدی بمال و منال عموم رعایا خصوص مردم کوچی افغان دراز کرده چاکها، تاراج میکردند و مردم را ایذا و آزار میرسانیدند از حضور انور والا سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را فرمان رفت که ایشانرا گرفتار ساخته بکابل فرستد ومال وملك ايشان را ضبط خالصه کند چنانچه او یحیعلی خان کوتوال را با محمد دین صدباشی و جمعی از پیادگان ساخلو شبانه بآن زمین مأمور سرکوب کرده قلعه ومال ومنال سیدان مزبوره را ضبط نموده صد باشی مذکور از راه ضبط کردن قلاع ومال ومتاع ایشان که در لاهور بودند رفته آنها را نیز در قید سپاهه ضبط آورد و یعقوبعلی که در ینوقت جدید بکابل آمده بود محبوس شده محمد علی را گرفتار ساخته محبوساً بكابل فرستاد و عیال واطفال ایشان نیز بقلب کابل شده پس از مدتی از حبس رها گردیده مأمور باقامه دار السلطانه شدند و بعد از چند سال یعقوبعلی و محمد طاهر در کابل از مرض و با فوت شده محمد علی با عیالش از راه فرار در مشهد رفتند و مقارن اینحال در روز سه شنبه دوم ماه محرم جنرال غلام حیدر خان دو یرق پیادگان ساخلو کردیزی را که از وقت بغاوت مردم ترکی و غلجیل و غیره تا اینوقت در تحت رایتش ره نورد خدمت بودند یکمکتوب پروانه خان نائب سالار که برای او نگار داده بود از قلعه شینکی همراه فرستاده او که حامل مکتوب مذکور بود و هم يك رأس اسپ سرخنگ که حضرت والا از اسپان اصطبل خاصه شاهی جهت سواری جنرال موصوف بمدست وی از راه مرحمت ارسال فرموده بود روانه کابل کرد و هم افواج پیاده جدید درانی که از قندهار مرحله پیمای کابل شده بودند در روز دوم مذکور ماه مزبور وارد منزل مقر گردیده از آنجا زه گرای دارالسلطنه گشته واز حضور شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان گذشته در سلك سپاه نظام منسلك شدند و در روز چهار شنبه سوم ماه محرم هفت تن از بزرگان طایفه خجوری و هفت تن از مردم مهر علی خیل و چهارده تن از قوم ایوب خیل و هفت تن از مردم کمال خیل و مجادین از احاد و افراد وسط الحال طوائف مذکوره باتفاق ملك قاضی نام و گل میر و یحیی از بزرگان و سی تن از اواسط (۱) الوصف والشان مردم غانك كه از راه اطاعت پیش آمده و چنانچه در تضاعيف وقایع سال گذشته بشرح رفت تسلیت یافته مراجعت کرده بودند از طریق انابت نزد سردار شیر ین دل خان حاضر گشته و قرآن مجید و سادات را شفیع عفو تقصیر خود ساخته زبان ضراعت خواهش مغفرت کردند و سه رأس گوسپند برسم تعارف پیش کشیدند و سردار شیریندلخان باسید اصغر خان کرنیل و محمد ناصرخان و علی محمد خان کپدانان سپاه نظام وفيض محمد خان رساله دار ایشان را تسلی و اطمینان خاطر داده عهد نامه مؤکد بسو کند فرقان حمید گرفته با ایشان قرار نهادند که جز از راه اطاعت طریق نپویند و هواخواه دولت را دوست بوده با خصم سلطنت سخن موافقت ننگویند و در روز پنجشنبه چهارم ماه محرم ملاولی الله نام تبر اهی که باعث تمام فتنه و آشوبیکه از پیش رقم شده آمده بود باجل موعود بدرود جهان کرده دونفر از مریدان او که برای ادای نماز جمعه در بین مردم منگل جای گزیده بودند بامر حضرت والا که بنام سردار شیریندلخان اصدار شده بود از بین مردم مذکور اخراج شدند و محمد بنروز ملك صورت نام متوفی با علم گدنام مکنی که از راه فرار در کوهستان منگل رفته قرار گرفته بودند نیز بتوسط آنانیکه آمده تسلی یافته بودند نزد سردار شیریندلخان حاضر آمده جبین ضراعت بزمین اطاعت سودند و سردار شیریندلخان تمامت یکصد و بیست و چهار تن از بزرك و كوچك مردم منگل را که نزدش آمده بودند خلعت عطا کرده بعضی را باهم نوکر دولت نزد خود نگاهداشته باقی را رخصت مراجعت مساکن ایشان داد و اعیان ایشان را با پسران و برادرزادگان ایشان که بنام نوکر نگاهداشته بود بکابل فرستاده اند که وقایع سنه ١٣٠٥ هجری شرح حال مردم منگل (۱) اواسط جمع اوسط یعنی وصف و شان ایشان اوسط است فوت ملا ولی الله تبراهی
( ٥٧٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) را نزد خود نگاه نمود ومقارن اینحال سید شیر محمد نام خوستی و برادر ملك قاضي که مامور تسلیت و استمالت ملا علاؤ الدین و بزرگان جانی خیل شده بودند باقاضی میر هاشم خان و پسر قاضی عبدالرحمن متوفی همراه گلبدین نام برادر ملا علاؤ الدین و کمال خان عمزادۀ او وهشت تن از مریدان ملای مذکور و پنج تن از بزرگان جانی خیل ونور الله خان حاجی میدان و دهباشی گلیاز خوستی و شهداد و میرکامان صبری که تا اینوقت ره نورد وادی جهالت بودند از راه امانت قر آنها بسر گرفته حاضر مجلس اطاعت شدند و دو راس بز نزد سردار شیریندلخان با خود حاضر آورده بزبان معذرت عفو جنایت خویش خواستند و همه تسلی یافته مطمئن الخواطر گردیدند و خود ملاعلاؤ الدین که عارض(۱) کرده و قرار داده پیام فرستاده بود که پس از صحت یافتن با بزرگان جانی خیل نزد سردار شیریندلخان حاضر خواهد شد و سبب عارض او این بود که با بزرگان جانی خیل چشم انتظار به نيك و بد شدن حالت بزرگان مش خیل که از انجا بحضور انور والا فرستاده شده بودند نهاده از آمدن در نزدسردار شیریندلخان بهانه تبعا تمان سر باز زد و آنگاه که بزرگان مش خیل از حضور مرحمت ظهور اقدس والا بعطای خلعت گردن مفاخر برافراخته و زندانیان ایشان خلاصی یافته و بزرگان و بزرك زادگان درجۀ اول از مردم منگل که شرفیاب دربار معدلت مدار شده بودند با بزرگان درجۀ دوم بنام ملازمت دولت در کابل نگاهداشته شده تنخواه و خرج ولباس برای ایشان معین گردیده بزرگان درجۀ سوم رخصت باز گشت داده شدند ملا علاؤ الدین و بزرگان جانی خیل از راه اطاعت نزد سردار شیریندل حاضر گشته سر بخط فرمان نهادند چنانچه بیاید و در خلال احوال مذکوره ملا خلیل آخوند زاده که دست بیعت و اطاعت بحضرت والا داده و راه تدمیرخان جندول که از انقیاد سرباز زده بودبر گرفته بود در موضع میان کلی بالای خان موصوف تاخته باهم در آویختند ومحاربه سخت روی داده آخر الامر شصت تن از همراهان ملا خلیل مقتول و مجروح گشته از آن جمله دو تن از مریدان ملا دین محمد مرحوم معروف بمخك عالم اندری بودند که بقتل رسیدند وملا خلیل پشت بحك داده رو بمسکن خویش نهاد و از حالت هزیمتش عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در ذیل عریضه اش این عبارت را نیز رقم کرد که هر چند مغلوب شدم وليكن چمقیل ازان وجهه حالا و پس ازین تمام شیران بیشۀ اطاعت ودلیران بیضۀ خدمت كمر ببیعت پادشاه اسلام چست بسته و درست ایستاده اند و رشتۀ بیعت را بايمان مؤکد منعقد کرده در گفتار و کردار خویش استوارند و تا جان دارند همت بر استیصال خان جندول که روباه سعادت اطاعت برتافته است میگمارند و بمصداق این نوشته اش چند تن از علماء و بزرگان آنجا را کسیل درگاه عالم پناه نمود که دست بیعت در کابل بحضور اقدس داده ورشتۀ اطاعت را بگردن نهاده بازگردند چنانچه ایشان شرف بار حاصل کرده پس از بیعت راه مراجعت بر گرفتند و هم مقارن اینحال عريضۀ جان محمد خان حاکم هزارۀ دای زنگی و محمد امير بيك ابا خاني ومير يوسف بيك لعل ومير ابراهيم بيك سرجنگل بپایه سریر سلطنت رسیده حضرت والا را برمكانه ومذاكره ایشان در فراز کتل چرخ با میر محمد عظيم بيك سه پای که از پیش رقم گشت اطلاع دست داده نگار فرمود که امر خلعت و رقم سرداری مير محمد عظيم بيك را که رهسپار طریق اطاعت و خدمت دولت گردیده است تلقی بقبول نموده منظور کردیم فقط وامر منا کحت خواهر محمد عظيم بيك را محول بمران مذکوره فرموده مرقوم داشت که خود آنها برضاو میل خواطر اقوام وعشاير دختر رشتۀ مزاوجت را اگر بخواهند انعقاد دهند والا حکمی در دختر کس بکسی داده نمیشود و جان محمد خان از صدور اینحكم والا میرمحمد عظيم بيك سه پای را آگهی داده نزد خود طلبید و او اول مکتوب فرستاده وعدۀ آمدنش رادر موضع بر کرداد و ثانیاً پیام فرستاد که پس از روز سیزدهم محرم رهسپار درگاه عالم پناه شده از تاثير سدۀ عليا دامن امید خواهد آمود چنانچه شرفیاب حضور شدن او مرقوم شده می آید انشاء الله تعالی وهمدرین آوان از عرایض واقعه نگاران ولایت ترکستان بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که میر دولت خان اند خوی ومير محمد عظيم بيك درزابی دل بفرار کردن نهاده و باهم قرار داده اند که از راه شلات بروی بوادی جهالت نهاده در مملکت مقبوضۀ دولت روس روند و هم میرزا محمد رضا نام نویسندۀ جنرال غلام حیدر خان وردك كه سردار محمد سرور خان بن امير محمد اعظم خان مرحوم را چنانچه در اواخر جلد دوم بشرح رفت بقتل رسانیده از راه فرار در بخارا رفت و نویسندۀ مذکورش باز مانده اینوقت در سلك خادمان سردار (۱) عارض خود را بتکلف مریض نشان دادن شرح حال ملا خلیل آخوند زاده وصول عريضة حاكم هزارۀ دای زنگی بحضور انور شرح حال بدخواهان دولت که در ترکستان بودند
(٥٧٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) محمد اسحق خان حکمران ترکستان منسلك است و در مجالس و محافل دم از بدخواهی میزند و نیز کرنیل تاج محمد خان که در سابق اعزاز و احترامی از دولت داشت و این هنگام معزول وزاویه گزین خمول میباشد راه بد خواهی نسبت بدولت می پیماید وهم نجم الدین خان جنرال که دخترش شرف همخوابی با سردار محمد اسحق خان دارد و در اوایل حال یکپسرش از طرف دامادش حاکم آبچه و پسر دیگرش حاکم اند خود بود و اینوقت در تحت حساب دادن ایام حکومت ایشان در آمده اند واهل دیوان بپاس خاطر سردار محمد اسحق خان تضییع و غبن مال دولت را از ایشان بمواجهی نمیرسند پس حضرت والا در روز سه شنبه نهم ماه محرم سردار محمد اسحق خان را فرمان کرده دیگران را بکابل طلبید و در باب نجم الدین خان و پسرانش نگار فرمود که اعتماد بر خسر و خسر زاده نیست زیرا که پسران میر جهاندار شاه که با حضرت والا نسبت خسر زادگی دارند چه بدیها که نکردند زنهار خبردار احوال ایشان بوده واقف افعال شان باشد که از آنها نیز بهره نخواهد دیدو هم درین احیان شاه ابوالفیض خان دروازی ذکر ورود وشاه محمود خان برادر او که روی امید بسوی بارگاه مرحمت پناهه نهاده بودند وارد خان آباد شده از سردار شاه ابوالفیض عبدالله خان حکمران قطغن اعزاز واکرام دیده چندی برسم مهمانی در نزداو درنك كردند ومقارن اينحال خان دروازی نزد سردار فتح محمد خان که از حضور اقدس والا مأمور احداث محافظ خانهای عرض راه نخیتی واندراب شده بود در مواضع عبد الله خان مستعده بروج مشیده برافراخته راه تاخت و تاز کفار را از جانب مردم نخیتی مسدود نمود و در هريك از محافظ خانها چند تن حارس کاشته مراجعت کرد و هم در روز نهم ماه کور ماه محرم دویست تن از مردم اروك زائی شرح حال و افریدی علاقه تیراه که باغوای ملا ولی الله رفیق نور محمد خان کشته رهسپار وادی گمراهی بودند روی دل همراهان نور محمدخان از ویرنانه با ملایشر نام از راه ایلبک نزد سپهسالار غلام حیدر خان آمده اظهار عجز وانکسار و استدعای عفو تقصیرات خویش کردند و همچنین صدتن دیگر باصاحب شیرنامی از درهراعت نزد او حاضر شده بکلام آلهی دست سو گند نهاده با سپهسالار قرار دادند که پا از شاهراه اطاعت بیرون نگذاشته همواره نهستیکه از مصدر جلال پادشاهی شرف صدور یابد از لعدیسل آن سرباز نزده در عمل اجرا آرند و از احکام پادشاهی که رواج دهنده اوامر و نواهی الهیست روی برنتابند و پس ازین قرار داد سپهسالار بر عهده ایشان نهاد که اول خدمتیکه بتقدیم رسانند اینست که عیال واطفال معدو را از تیراه بیرون نموده در بین خود نگذارند و فرار شدگان افغانستان را که روی از سعادت و دولت برتافته مرحله پیمای کوی شرارت ومفسدت اند چه از افغانستان وارد شوند و چه از کشور هند وغیره مواضع قدم در علاقه تیراه نهند راه اقامت و جای درنك بایشان ندهند و منسوبان نور محمد خان را از گردش و آمد شد آن نواحی باز دارندواگر وارد شوند مال ومنال ایشان را گرفته خود ایشانرا گرفتار بند ونکال سازند و ایشان همه امور مذکوره را برذمة قبول نهاده رخصت باز گشت یافته در مساکن خود رفتند ومقارن اینحال مستر پاین انگلیس که از راه ملازمت شرفیاب حضور شرح حال اقدس شده در سلك خادمان دولت شرف انسلاك يافته بود از حضور انور والا جهت خریداری آلات وادوات مستر پاین و لوازمه کارخانه نجاری که هنوز چنانچه باید تکمیل نیافته بود مأمور لندن گشته در روز پنجشنبه یازدهم ماه ملا شوهر کریشکر ابو بکر کشته دولت ومقیم هند را فرمان رفت که چهار لك و هشتاد هزار روپیه انگلیس عوض بهای اسبابیکه مستر مذکور برای دولت میخرد تفویض او کرده خودش نیز باوی در لندن رفته مترقب و نگران خریدن اسباب او وبها دادنش باشد تا منقضی روی کار نیاید ووجه بهدر نرود وهم مستر پاین را در خصوص دوازده هزار روپیه انگلیسی که بموجب فرمان چنانچه از پیش رقم کشت از تحویلی ملا ابو بکر خان موصوف بمستر شو رم کریشکر فرانسوی جهت امر مزبور داده شده و او پنج نفر دیگر را نیز برای ملازمت دولت افغانستان نگاه داشته شرف منظوریست یافته و وجه تحويلی بانك دولت انگلیس گردیده بود که با و برسانند و او نسبت با غلامش که بدولت افغانستان داشت مفقود الاثر گردیده هم چند تفحص و تجسس بپای برده شد پدید نگشت و کاپی فرار داده امر کرد که وجه مذکور را از بنک دولتی باز یافت نموده بمصرف بهای ادواتیکه میخرد برساند و در خلال شرح این مقدمه کار پردازان دولت انگلیس با دای حضرت والا از سردار محمد ابراهیم خان ابن اعلیحضرت امير حال فراریان افغانستان شیر علیخان مرحوم ومیرزا حبيب الله خان مستوفی قوم وردك وشاه محمد خان وسيد محمود کنری وغیره که رو از
( ٥٧٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دولت یافته و در هند رفته هريك تنخواهی از دولت انگلیس یافته بودند التزام نامه گرفتند که اگر پیرامون امریکه خلاف دولت افغانستان باشد بگردند یکساله تنخواه خود را جریمه بدهند و ایشان این امر را پذیرفته سند دادند . ( نقل منشوریکه بنام ملا ولی الله تیراهی ) ( شرف صدور یافت ) نقل منشوریکه بنام ملاولی الله نفاذ یافت و محمدین اوان ملا ولی الله تیراهی که عریضه نگار حضور اقدس والا شده و خودش چنانچه از پیش گذشت در روز چهارم ایفاء بدرود جهان کرد و عریضه اش قبل الوصول خبم قواش بمطالعه ساطعه انور والا پیوسته در روز دوشنبه پانزدهم ماه محرم که روز یازدهم رحلت او بود بعینه این منشور بنام او شرف صدور پذیرفته ارسال شد مکشوف خاطر درایت مأثر آخوند صاحب نيك اعتقاد و خواننده سواد مسأله حشر ومعاد باد که در سال گذشته پسر شما حاضر آمده نامه بیعت واطاعت شما را بمطالعه ما رسانید نوشته بودید که شما را امیر خود و مسلمانان خوانده ایم و نیز نامه خود را مشحون از وعد و وعید ومشمول مضمون . ( من يطع الأمير فقد اطاع الله ومن يعص الأمير فقد عصی الله ) داشته بودید و پسر شما را بعزت وحرمتی هرچه تمامتر رخصت مراجعت دادیم و آخر الامر بیعت واطاعت شما نتیجه وثمره آنرا بروی کار آورد که نور محمد خان پسر سردار ولی محمد خان و سعدوی دزد را نخود راه داده ایشان را یاری و مددگاری نمودید و راضی شدید که بسرحد مملکت دولت اسلام اخلال وفتور ونقصان وقصور از دست ایشان بصدور پیوندد چنانچه کار خوست از شرارت ایشان پراگنده گشت ومال جمعی از مسلمانان وهندو بتاراج رفت و خون با کس از گوینده کلمه طیبه ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) بخاك ریخت تا که لشکر ظفر پیکر پادشاهی بدان نواحی رسیده مفسدین فتنه جو گرفته شرمساری وروسیاهی دنیا وعقبی حاصل کردند و باز بحاله شما در آمدند و عقد فساد بستند و تا حال که در بین مردم شنوا و قرار دارند مردم را نمی گذارند که از راه ضلالت بسوی هدایت برگردند ع ای بادسیا این همه آورده تست آیا در روز حساب جواب حضرت رب الارباب وصاحب شریعت وکتاب را چه خواهید داد دنیا گذشتنی و آنچه درویست زود فروهشتنیست وزود خواهد بود که بمعرض خطاب وعتاب درآمده مکافات کردار خویش در یابی واما ما را بدست مشیت الهی بسلطنت و فرمان روائی برداشته و بحمایت خلق افراشته اش کاشته است از دشمنان هرگز باك نداریم و این مشت خاشاك که در بیقوله ومغاک شب در جائی و روز بجایی میگذرانند صرصر قهر پروردگار چنان از صفحه روزگار خواهد ربود که غباری از آن بآیینه خاطر ما نخواهد نشست و طرفه تر اینکه در نامه مجدده خویش که بحضور رسیده شگار داده اید که شما امیر مسلمانان جهانید بشرط عدالت و وصلت ودوستی من بانور محمد خان دروغست آیا او وسعد و هردو تن دشمنان دولتند یا نه که داخل تیراه شدند و از آنجا بخوست آمده فتنه ها کردند و باز بتیراه شدند شما را قدرت و توان آن نبود که بادر مرحله اول وبادر مرتبه دوم ایشانرا گرفتار میساختید و یا رده از میان خود بیرون میکردید و درین مسئله اگر عذر آورده بگوئید که قوت گرفتار کردن و زدن ایشان را نداشتم پسندیده نیست زیرا استعداد آنرا داشتید که با جمعیت شاین بر مردم طوری سکته کرم تاخته از کثرت ایشان نیندیشیدید و از نور محمد خان وسعد و بیم وهراس نمودید باری جزای کار و کردار شما را بحضرت آفریدگار واگذار شدیم ع هر چه میخواهی بکن شاهد بی حاکم خداست فقط و چون این منشور پس از فوت او شرف صدور یافت بهدر رفته مانی از تنبیه غافل و ارشاد جاهل بروی روز نیاورد ذکر جواب سردار محمد عمر خان ومحمدین احیان از عریضه سردار محمد عمر خان بن امیر کبیر که اخراج المملکت شد اش از پیش بشرح رفت حضرت والا را برعسرت و پریشانی او آگهی دست داده در روز دوشنبه بیست و دوم ماه محرم برای او ارقام فرمود که در کار شما جای حیرتست زیرا که باقضاء وولایت خود آرام و آسوده اید پیشه بیپای خود میزنید وهنگامیکه دور میشوید وزاد و زبون میگردید یاد آسایش وطن مینمائید وسردار احمد خان وسردار حبیب الله خان برادران شما و سردار محمد امان خان که با شما قرار نوشته خود شما نقاصت و عداوت دارند جای شبهه نیست چه
( ۵۷۷ ) ( حصہ سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) در کابل نیز مخالف شما بودند و در وقت اخراج فرمودن آنها از حدودات ایشان نسبت بدولت خیر داشتید اطمینان نکرده بنابران شما را نیز با وجود مخالف بودن با آنها امر بیرون رفتن کردیم حالا شما را راه آمدن بدار السلطنه میدهیم بشرط آنکه خود را بلحاف بیمار نپیچانیده لوازم بکچپنی و خم شریکی را از دست ندهید فقط و همدر ماه محرم مرض وبا در قندهار حادث گشته بسیار کس از اجل رسید کارا رهسپار دیار عدم ساخت و هم یکصد و پانزده تن از گرفتار شدگان اشرار طوائف تره کی و علی خیل و هوتکی وغیره که بمحافظت فوج پیاده جدید فوفل زائی درانی در ماه مذکور از قندهار رهسپار شده بودند روز پنجشنبه دوم ماه صفر وارد کابل شده وقایع ماه صفر از جههٔ گرفتاران قاضی هوتکی فوراً بامر حضرت والابدار سیاست کشیده شده طومار جنایت دیگران از قندهار سنه ۱۳۰۵ بفرمان طلب در کابل رسیده هريك مکافات کردار خویش را دیدند و فوج موصوف را شهزاده سپهر وساده هجری سردار حبیب الله خان عرض دیده لباس وسلاح نظامی و تنخواه مرحمت فرموده در سلك سپاه نظام منسلک ساخته نام بنام ثبت دفتر نمود و مقارن سوانح مسطوره کپطان پیت و میجر پیکان نامان انگلیس با محمد حسین خان ترمیم بروج رساله دار بن رجب علیخان هزارهٔ غزنین که در هنگام تعیین حدود سرحدات هرات و ترکستان از اجزای سرحديهٔ کمیشن دولت انگلیس بودند و از مراسم بروج فاصلهٔ دولتین افغانستان علم و آگاهی داشتند و چهل تن سواره هرات و چهل تن پیاده نظام بامر حضرت والا از شالکوت براه قندهار رهسپار ترمیم بروج و علایم سرحدیهٔ مذکوره شدند و صد رأس قاطر حماله با خود برداشتند و در روز جمعه سوم ماه صفر وارد منزل عباس آباد شده حکمران قندهار بمحافظه بایشان نگاشته امر کرد که تا گرشك رسانیده از آنجا بولایات متعلقهٔ هرات حاکم پشت رود محافظ بایشان همراه کند و از آنسوی قاضی سعدالدین خان حکمران هرات بندو رسعادت دستور که از حضور فیض گنجور والا بنامش شرف صدور یافته بود جنرال غوث الدین خان را که از وقت بغاوت مردم فیروز کوه که از پیش رقم گشت تا حال در آنجا اقامت داشت در حیات خواست مالا مخبر رفتن برادرش را جهت انجام مهام مردم فیروز کوه از هرات در آنجا فرستاد که جنرال موصوف را با مأمورین دولت انگلیس همراه کرده ره نورد ترمیم بروج سرحدیه نماید و آشگاه که انگلیسان وارد منزل اسفزار شدند و جنرال غوث الدین خان نیز در هرات رسید هشت روزه علوفهٔ جماعهٔ انگلیسان را در مواضع دهنه ذوالفقار و قره تپه و چهل دختران و رباط قاشان مهیا و آماده ساخته اشتران بارگیر نیز تجویزو مهیا کرده باتفاق میرزا یعقوب علیخان خادم دولت انگلیس ومقيم هرات جنرال مکلین را در مشهد بذریعهٔ نامه آگهی داد و او در روز بیست و هشتم ماه اکتوبر سنه ۱۸۸۷ میلادی نامه مبنی بر تشکر و منت گذاری برای حکمران هرات فرستاده اینرا نیز التماس نمود که بدون از مواضع مذکوره هم اگر علوفه لازم داشته باشند حکمران کشور هند اطلاع خواهد داد که آماده شود و هم نوشت که مکاتیب هر دو تن کپطان و میجر را بمحافظت در سرحد مشهد و شالکوت برساند و حکمران هرات این نامه جنرال مکلین را ارسال پایه سریر سلطنت نموده از حضور اقدس والا استدعی دستورالعمل کرد چنانچه امری که از پیشگاه حضور شرف صدور یافت در محلش رقم میگردد انشاءالله ذکر ازدواج با مسرت و ابتهاج دختر خجسته اختر ملك لندی خانی صدور حکم ( با شهزاده سعادت وساده سردار حبیب الله خان وشرح حال ) اقدس در باب تزویج شهزاده [ ملاعلاؤ الدین که از پیش اشارت شد ] حبیب الله خان و همدرین اوان دختر عفت سیر ملك لندى خان منگلی که بخواهش و استدعای او مخن منظوریّت و شرف مقبولیت ازدواج درین گوهر درج جلال و بهین اختر برج کمال شهزاده نیکو خصال ستوده افعال سردار حبیب الله خان را از حضور مهر ظهور حضرت والا دریافته بود سردار شیرندل خان را فرمان شد که امر خیر عروسی شهزاده را بخوشی و مسرت و خرمی و بهجت برای برد و رسم و رواج عمومیهٔ افغانی این عرس و شادمانی را بانجام و اتمام رساند و چندتن از زنان کهن سال بزرگان آنجا را بآن بانوی مشکوی سعادت بمحفل عفت ومحل عصمت رنشانیده رهسپار حجله اعزاز واکرام سازد و مقارن ایصال ملاعلاوالدین که از پیش اشارت رفت بزنکانیرا که
( ٥٧٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شرفیاب حضور اقدس گردیده مخلع وسرافراز باز گشتند دیده عهد نامه مشعر بر اطاعت و انقیاد بحاشیه کلام معجز نظام رب العباد نکار داده و بخاتم ران نهاده مصحوب دویست تن از بزرگان و اعیان جانی خیل قوم منگل که وعده آمدن نزد سردار شیرندل خان داده بودند نزد او فرستاد و سردار موصوف پس از وارد شدن و قر آن مذکور را نزدوی ماندن آنها همه را بدین کلام دل بجای آورد که حضرت والا قلم جرایم تمامت مردم خوست و منگل کشیده خطای ایشانرا بخشیده است پس چرا ملا علاءالدین خویش را قرین یاس و هراس ساخته از اولیای دولت معترض و مجتنب است میباید بمراحم ملوکانه حضرت والا که شامل حال عموم رعایا و برایاست نظر کرده بدون خوف و خطر از راه اطاعت در مسکن و موطنش باز آمده مقیم جوید و بزرگان حاضر آمده که از تسلیات سردار خجسته اطوار اطمینان حاصل کرده بودند لب بپاسخ گشودند که چون ملا علاءالدین در بین ما بنام آخزن شده است سزاوار چنان دانستیم که نخست زبان بضراعت و بیان شفاعت ابشه بای عفو خطای او را کرده آنگاه که معفو گردد از در معذرت پیشی آورده رشته اطاعت دولت را در گردنش اندازیم و سردار شیرندل خان این اظهار ایشان را تحسین و توقیر نموده بعد کسانیر اکه شایان خلعت بودند تن بعطای خلعت آراسته وسعید خان مین زائی و قاضی عبدالرحمن متونی وقاضی میرهاشم خان وشیر محمد خان را بایشان همراه کرده رخصت مراجعت داد که باتفاق هم ملا علاؤالدین را تسلی داده و مطمئن خاطر ساخته با خود بیاورند چنانچه ایشان اورا در روز بیست و هفتم ماه صفر با خود برداشته و هفت جلد کلام الله را بر سر او و شش تن دیگر جهت شفاعت گذاشته نزد سردار شیرندل خانش آوردند و پس از آنکه عذر وعفو تقصیرات او را خواستند خودش بزبان عجز و الحاح از سردار شیرندل خان استدعا کرد که نخست با کرنیل سید اصغر خان از پیشگاه مرحمت پایگاه حضرت والا عفو سیئات او را خواسته بعد برادر وعم زادگانش را با چند تن از اقربائش بدار السلطنه فرستد و خودش را از سبب ضعف ونقاهت بماند حمل از رهسپار شدن جانب کابل معذور و معارف دارد که انشاءالله پس از نوروز عالم افروز خودش احرام بند قبله انام و حریم پیوند مطاف خواص وعوام گشته شرایط ظلیم سده علیای سلطنت را بتقدیم رساند و سردار شیرندل خان بملاحظه اینکه ملا کلاب الدین و بزرگان طایفه و زبری از سبب شرح حال ملک یار محمد دارقه داور ( ۱ ) مواشعه یعنی فراز داد شرح حال معاندین عقبینه هرات ( ۲ ) تیذی یعنی بعضی و پاره معلوم شدن نيك و بد احوال او قدم از پیش آمدن و سر بخط فرمان نهادن باز داشته بودند مسئول او را بگوش قبول جا داده خلعتش عطا کرده و عیال و منسوبانش را از تنگنای جبال منگل خواست بعد خودش را رخصت باز گشت داده در منزل و مسکن خویش جای آسایش گزید و برادر و بنی اعمامش را با بزرگان جانی خیل در کابل فرستاده از حضور فیض گنجور حضرت والا بعطای خلعت و شرف ملازمت دولت سرافرازی یافته بعضی که شایان رخصت بودند باز گشتند و مقارن اینحال ملك يار محمد خان داوری که باخان محمد خان پسرش از راه اطاعت پیش آمده نزد سردار شیرندل خان طریق خدمت می سپرد از جمله ده هزار تن مردم سکنه علاقه داور سه هزار تن را نسبت تعلق بخود داده و بتجهیزار رویه کابلی مالية اراضی مردم متعلقه خود را برذمه قبول نهاد که بر طبق دیگر رعایا بکار گذاران پادشاهی برساند و سردار شیرندل خانش خلعت و رخصت مراجعت داده یاوی مواشعه (۱) نهاد که رفته بزرگان مردم علاقه خود را حاضر آورده پس از تسلیت و خلعت ورخصت مراجعت یافتن ایشان وجه مالیه را وصول نماید و هم تسلیت نامها مصحوب او بدیگر بزرگان علاقه داور فرستاده دعوت اطاعت کرد شرح حال بدخواهان دولت که در هرات بودند و راه عداوت می پودند و همدر خلال احوال مذکوره از عرائض واقعه نگاران دارالنصرت هرات و غیره کار پردازان و هواخواهان دولت علیه حضرت والا را بر خسارت و عداوت بعضی از مردم هرات که بدخواه دولت بودند وراه عداوت می پمودند و برخی بفرمان طلب در کابل آمده و تیذی (۲) هنوز در هرات اقامت داشتند در روز دوشنبه بیست و هفتم مذکور ماه صفر که روز آمدن بزرگان جانی خیل وملا علاؤ الدین در نزد سردار شیرندل خان بود
(٤٧٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) چنانچه گذشت آگهی دست داده بتوسط نائب دربارسلطانخان کوتوال قاضی سعدالدینخان حکمران هرات را فرمان شد که در خصوص مال دولتی و بعضی از مردم بد اندیش فساد کیش هرات که طریق فتنه در پیش دارند چون میر ابراهیم که عمامة معرفت بسر وردای ارادت ببر دارد در بارۀ و از هیات بفرمان طلب در کابل آمده دوازده هزار روپیه کابلی از مال بد خواهان دولت که فرار مملکت ایرانند بدفعة او ثابت گردیده وسند داده که بخزانه رساند و از زندان در خفا بازماندگانش نوشته که مال التجاره ونقدینه اش را از شهر هرات بیرون کشند و این مکتوب بدست کار پردازان پایه سریر سلطنت افتاده از مطالعه ساطعه گذشته وحق بمرکز قرار گرفت که وجه ازو گرفته شود واول سی هزار روپیۀ قرآن را حصول نموده سیاهه باقیا را نزد کارداران حضور بفرستد و همچنین غلام محمد سلطان یعنی کسان که از شرارت و مفسدت خویش طلب کابل شده ويك لك روپيه قرآن بمحمد سرور خان سابقه حکمران هرات وعده داده خواهش کرده که روز دیگر وجه را ازو گرفته بکابلش نفرستد وازین سبب و هم از سبب آنکه مکتوبش که برای سردار محمد ایوبخان فرستاده ترغیب آمدنش در هرات کرده بدست افتاده است اورا روانۀ کابل نماید و هم ایوب نام جهود را که نقدینۀ سردار محمد ایوبخان را در تصرف دارد بسیار کابلیش سازدوعلی اکبر خان مغول را که مال احمد علیخان بقرار نوشته سردار عبد الله خان تیموری در نزد اوست نیز روانۀ کابل کند و شهنواز خان تاجر که رفیق وشريك تاج محمد خان بن ارسلاح خان غلجائیست نیز روانه دارالسلطنه کند و هم عبد الباقی پسر ايشيك آقاسی محمد زمان خان را که پدرش در کابل و او در بست خواجه عبد الله انصاری رحمة الله عليه پناه گزین شده بود امر شد که روانه حضور نمایدواو چندی در بست بسر برده آخر الامر خودرا از مناره بزیر انداخته پاو وبایش شکسته رستم علیخان برادر حسی سپهسالار فرامرز خان او را بآن خسته و پشت و پهلوی شکسته گرفته بعبد القادرخان خسرش سپرد و پس از صحت یافتن از نزد او گریخته خسر وعیالش محبوس شدند و هم ملا سنجر را حکم شد که مال ومنال بسیاری از فراریان در نزداوست بيك مواظب باشد که پنهان نکند و تمام بتصرف دولت آید و نیز امر شد که تومان دوروپیه اضافه از وجوه مذکوره حصول کرده شود که مخواه و مواجب محصل و وینبده که مأمور این امرند از ان داده آید و مقارن همان کاو كشاوران خراسان لوی ناب خوشدل خان بن شیردل خان لوی ناب مرحوم وسیدال خان و عزیز محمد وروح الله خان خادمان سردار محمدایوب خان را که در مشهد بودند بامر اعلیحضرت ناصرالدین شاه که جنرال مکلاین انگلیس ازوی استدعا کرده بود از مشهد در طهران فرستادند که از آنجا براه بغداد شریف بامر دار مذکور رهسپار کشورهند شوند چنانچه بهاء الدین خان بدخشی و در آنجای ایشان میر بلند خان بن محمد اکبر خان قزلباش و غلام محمدخان بارکزائی که در چشمه منو از جمع سواران کشادۀ جلگای هرات در وقت ورود سردار محمدایوبخان در آنجا بسلامش رفته قوی دلش ساخته و در هرات محبوس گشته بودند اقوام واقارب خود ایشان خواستار قتل ایشان شده سنگسار کردندوشير بن بيك را که سر مخالفت می جنبانید سپهسالار فرامرز خانش بدهن توپ بسته پاره پاره کرد و در ضمن وقایع مسطوره شمشیریکه پادشاه افشارش بکسی میآویخت و از گردش روز کار بدست محمد جان بيك فيروز کوهی رسیده وازو دستعمل خان گرفته بکسی می بست و پس از چندی آنرا بسپهسالار فرامرز خان و شمشیر موسوم بازدر را بقاضی سعد الدین خان حکمران هرات داده بود از عرایض واقعه نگاران آنجا بمسامع فيض مجتمع والا رسیده هردو شمشیر را از ایشان بحضور طلبید و سپهسالار فرامرزخان یکصد وهفتادمثقال طلا صرف باروبند شمشیر نادرشاه که اسباب سابقه اش نیست و نابود گردیده بودکرده بصحابت محمد حسن خان نامی ارسال پیشگاه حضور اقدس والا نمود و هم درین هنگام چند قطعه مکتوب از میرزا دوست محمد نام هروی که مشتمل رضمایم وقبایح سلوك ورفتار ميرزا جیلانی نام سروفتر هرات ومتضمن بر محاسن سیرت ومحامد سریرت قاضی سعد الدین خان حکمران آنجا بودند بمیرزا غلام حیدر خان برادرش که محرر حضور شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خان بود رسیده و بواسطۀ او تقدیم کار گذاران حضور اعلیحضرت شهریاری شده از شرف ملاحظۀ اشرف گذارش یافته حضرت والاجل بتعليم وتلقين قاضی سعدالدین خان کرده فرمان نمود که اورا تحت الحفظ از هرات در کابل فرستاده در انجا نگذارد که از بودنش در انجا فتنه بار آرد و هم حکم شد که پسر محی الدین را که خبیث فرستادن خوشدل خان را ازمشهد در طهران
( ٤٨٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) خسر زادگی بحکمران هرات داشت و با سردار محمد ایوبخان فرار شده از راه هند در کابل آمده بشفاعت قاضی سعد الدین خان معفو گردیده و حضرت والا اورا از بردانی با خود در هرات منع فرموده و او بخلاف امر والا در هیاتش برده و وی در انجا جاده پیمای بدخواهی نسبت بدولت کشته بود تأکید رفت که زودتر دکابلش سازد واگر از آمدن در باخت سر باز زند سپهسالار فرامرز خانش سپارد که اخراجش کند و مقارن اینحال قاضی سعد الدینخان بامر اقدس والا که شرف نفاذ یافته بود که برادران میر یحی را در کابل روانه دارد ایشان را بدر بار حکومتی طلبیده پیام داد که حاضر بار شوند تا سختی بدیشان نگفته بازپس روند و از جمله میر افضل برادر او بمضمون الجائن خائف که از کردارش هراسناک بود و بدل ناپاك پاسخ داد که حالا عصر است و وقت آمدن حصر فردا حاضر خواهد شد و اینرا وعده داده در شب هر دوتن برادران میر یحی بابکمتن برادرزاده خود وبکمتن دیگر ؟ دخواه دولت بودند رهسپار فراز شده طریق مشهد بر گرفتند و با یکتن دیگر از معاندین دولت که بتغیر لباس از شرح حال مشهد رهسپار هرات بود گرفتار دست سرحد داران کوسویه وکافر قلعه کشته در هرات زندانی شدند و در خلال انگلیسانیکه احوال مذکوره کرنيل ايت نام انگلیسی کا از راه مملکت ایران مأمور ترمیم و تنصيب بروج فاصله سرحديده مأمور ترمیم هرات شده بود وارد مشهد مقدس گردیده از انجا براه زور آباد و دهنه ذو الفقار رهسپار کشته وارد قره تپه بروج فاصله شد و حکمران هرات که ملا عزیز نامرا چنانچه از پیش رقم نشست در فیروز کوه فرستاده و جنرال غوث الدینخان شده بودند خان را در هرات طلبیده بود که با انگلیسانیکه از راه قندهار متوجه پیمای سرحد هرات شده و در اسفزار رسیده بودند مأمور سرحد کند مکتوب فرستاده امر کرد که نزد کرنيل ايت در قره تپه رفته تار سیدن جنرال غوث الدینخان مصاحب او باشد و از انسوی کپطان پیت و میجر میکلد که از منزل اسفزار رهسپار منزل مقصود بودند از راه اردوان خودرا بکرنيل پیت رسانیده بوی ملحق شدند و چون ملا عزیز خان وارد گردیده با كرنيل پیت ملاقات کرد او يكميل تفنك دو لوله شکاری ویکمیل تفنگچه شش لوله با يك قطى نسوار مينا كار و يك كلاس آبخوری رسم (۱) همیمیم ارمغان بملا عزیز خان عطا کرده او همه را نزد حکمران هرات فرستاد و در پایان کار اولیای دولتین افغانستان آنها مانند و انگلیس بروج نقاط فاصله را کاخراب و هیمیم (۱) کالتراب شده بودند بدینگو نه قرار داده انجام نمودند كه يك استخوان پوسیده شده جانب رود كوشك تاحدود چهل دختران سرحد دولت روس بوده و جانب دیگرش تا قره تپه متعلق افغانستان باشد كالتراب ماننه ورود قاشان تا کوره شیخ و خود کوره شیخ هر دو طرفه حق افغان بوده فروتر ازان متعلق بروس باشد چنانچه خاك كشته بر طبق این تحدید نصب بروج و علائم (۲) را نموده بپرداختند و رفع منازعه کرده مناقشه را دور ساختند و مقارن بودند اینحال میر محمد عظيم بيك هزاره که باجان محمد خان حاكم مالنجى وعده آمدن و جبین ضراعت بخاك آستان معلى (۲) علایم سودنش را پس از روز سیزدهم ماه محرم داده بود از راه وفا بوعده خویش پیش آمده شرف عتبه بوس سده علیا جمع علامه حاصل کرد و حضرت والا پش نيك نواخته از عطای خلعت فاخره و خطاب سرداری سر بلندش ساخت و باوی بمعنی نشانها قرار داد که پس از انجام مهام هزاره جات تنخواه سر وسوار سردار انبياء خان تایمنی بدو مرحمت شده باوی (۳) کیفر بمعنى مكافات همدوش خواهد شد و او این احسانات حضرت والا را فراموش کرده در پایان کار چنانچه بیاید نمرد و نزیده مجزای اعمال ناشایست خویش رسید و کیفر (۳) کردارش را دید آنچه دید بازگشتن حكم ذكر مراجعت جنرال غلام حيدر خان وحکمرانی غزنین از حدود ترکی ران غزنين ( وعلى خيل وهو تكى ومنصب نائب سالاری مفتخر كشتن جنرال موصوف ) وجنرال غلام و چون کار قلعه شینکی که در ماه رمضان سال گذشته بفرمان حضرت والارحداث کشته و با خندقی که شش ذرع حیدر خان از محال تركى عرض و چهار درع عمق دار دپرداخته شده و خاك آنرا در اندرون دیوارش انداخته حصارش در زیر خاك مستور گشت و هم و على خيل کار بنای طوایف ترکی وعلیخیل و هوتکی بپای رفته نظم و نسق بروی کار آمد جنرال غلام حیدر خان بفرمان مورخۀ روز سیزدهم ماه ربیع الاول که بنام او از حضور انور شرف نفاذ وعن ارسال یافت فوج پیاده نظام تحت رايت صوفی محمد افضل خانرا با صد تن از سواران نظامی در قلعه شنگی گذاشته خود با بقیه سپاه در روز مجدهم ماه ربیع الاول راه باز گشت جانب غزنین بر گرفت و همچنین سردار محمد حسن خان حکمران غزنین از علاقه ترکی در روز نو زدهم
(٥٨١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ماه مذکور رهسپار باز گشت شده هم درین پی هم در روز بیست و چهارم بیست و هفتم ماه مزبور وارد غزنین گردیدند و جنرال غلام حیدر خان سپاه را در ژو هردو متار غزنین که از تعمیرات زمان بهرام شاه غزنوی ست فرود آورده خود بفرمان طلب در کابل آمده از شرف دست بوس حضرت والا مستسعد گردیده مکاتبات خدما تیکة بتقدیم رسانیده بود از حضور فیض گنجور مرحمت ظهور والا بمنصب جليلة نائب سالاری مفتخر ومباهی گشته برخصت باز گشت غزنین حاصل کرده و در آنجا رفته بخدمات انطیام داری خویش پرداخت و همدرین هنگام جواب نامة برقيمة جنرال مکلین که از مشهد در باب علوفه ورسانيدن مکاتیب انکليسانيكه مأمور سرحد هرات شده بودند نزد حکمران هرات فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پائة سرير سلطنت داشته بود از حضور انور بر وفق دوستانه و طبق خواهش جنرال موصوف بنام حکمران هرات مرقوم و مرسول گفت و در اثنای این سوانح احمد علیخان خزانه دار هرات معزول و عبد الجبار نام خوافی از مردم هرات از تغیر او بدیی میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات مأمور خزانه داری شد و شانزده هزار روپیة قران از سنجش میرزای مذکور بر ذمة احمد علیخان باقی افتاده و از انجمه هشت هزار روپیه را طلا وغیره جایداد نموده هشت هزار روپیه دیگر او نگفته بفرمان طلب در کابل آمده وجه ذمه کی خود را تحویل خزانة عامره نمود و همدرین هنگام رکن الدوله از حضور اعلیحضرت ناصر الدین شاه مأمور ایالت خراسان کشته وارد مشهد مقدس شد و ازین امر حضرت والا آگاه گردیده دو تخته پتوی سفید کابلی و پنج قطعه الوان پشمی نسج کشمیر که مساوی دو توپ باشد از حضور بیارسول باك نزد حكمران هرات فرستاده امر کرد که تهنیت و تبريك نامه از طرف خود مرقوم و با اشیای موصوفه نزد میرزا یوسف خان خادم دولت افغانستان در مشهد مرسول دارد چنانچه از انجام این امر والی خراسان شكر گذار و ممنون دولت افغانسان شده مكتوب مفاخرت اسلوبی از وصول این هدیه وعطیه بحکمران هرات نگار داد و همدرین اوقات از عرایض نگارندگان واقعات خان آباد بکوش صدق نیوش حضرت و الارسید که سید عمر نام برادر زادة سيد افضل عم سيد محمود کنری که از راه فرار در حسن ابدال پنجاب رفته اقامه ورزیده است نزد سردار عبد الله خان حکمران قطغن ربية احترام ومزية اهتزاز را آرام دارد و هم مشغول کار عریضه خوانی حضور حکمران مذکور میباشد و در دیگر امور حکومت نیز مداخلت میکند و حضرت والا او را بفرمان طلب در کابل خواسته از راه اخراج در حسن ابدالش فرستاد و همدر روز سه شنبه بیست و هفتم ماه ربيع الاول که روز ورود سردار محمد حسن خان در غزنین بود چنانچه گذشت منشوری از حضور انور بنام سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان بصدور پیوست که آقا رحيم بيك وموسى بيك ومحمود بيك زرگان فتنه جویان طائفة قيجی و برانجی را که از سبب یاری دادن و حمایت کردن بغاة مردم فیروز کوه گرفتار دست نیار البشریت خان شده و او در مزار شریف فرستاده محبوس کشته بودند روانة کابل نماید چنانچه او هر سه تن را در کابل فرستاده در زندان سیاست بردند و باز عصیانر ا لمخود کور زدند و در خلال امر مذکور عريضه و مکتوبی از تمامت سادات و زرگان مردم طوری سکنة کرم نزد سردار شیریندل خان رسیده مرقوم داشته بودند که شنیدیم شما در کرم آمده فيصلة گفتگوی اموال تاراج شدة ما و مردم جاجی را باشخصی که از طرف دولت انگلیس مأمور گردیده از پشاور می آید مینمائید و ازین امر ما مردم مستبشر کشته امید وار شده ایم و از حضرت والا واطاعت باسعادتش رضامند و خرسندیم و میخواهیم که حاکمی از جانب سنى الجوانب اعليحضرتش مأمور علاقة كرم گرديده اوامر و نواهی پادشاهی را در عمل اجرا آرد و چون ما مردم نظر بحقوق سابقه خودرا خادم و چاکر دولت اسلام میدانیم در هنگامیکه معاذ الله خان بحکومت ایوب مقام داشت بهمین طریق اظهار حال و بيان احوال خود را او نوشتيم وتا كنون سعادت یاور ورهنمون ما نگشته فرجی بروی کار نیامد وحالا که مردم کرم از طرف دولت انکلیس جواب یافته مأیوس شده اند پرداختن کار گذاران دولت مذکوره را نسبت بخود ملحوظ خاطر ندارند و ناگوار می پندارند امید وارند که قرار و مداری از جانب دولت اسلام بکار وروز کار ایشان نهاده آید و اگر مأمول ايشان بحصول نيانجامد این امر را مستور داشته در محل ابراز وانكشاف نیارد وسردار موصوف عريضه ومكتوب ایشان را بسماية سرير سلطنت فرستاده از مطالعه منیر لامعة حضرت والا شرف عزل خزاءه دار هرات نامة تبريك ركن الدوله والى خراسان اخراج سید عمر نام کنری ذکر وصول عريضة مردم کرم نزد سردار شیرین خان
(٥٨٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) كفارش یافته سردار شیرینعدل خان را از نام و اعلام رفت که مردم کرم راست می گویند همیشه ازین قبیل اظهارات کرده و میل خاطر و مرض باطن و ظاهر خود را باطاعت و متابعت ما بظهور و بروز داده اند اما چون امید رشته وارتباطیکه در نفاق یافته است کار و رفتار نکرده اند همچنان معوق و معطل مانده اند و امری که از حضوی بنام ایشان شرف صدور یافته بود اینست که چون دولت انگلیس کرم را در عهد امارت امیر محمد یعقوب خان از مملکت افغانستان جدا کرده بود روزی که ما وارد شدیم در باب آن ناچار سکوت اختیار کرده طناب سخن را بادولت مزبوره در محل پیچ و تاب نیاوردیم زیرا که تصرفات و اختیاراتش در آنجا جاری بود و بنابران ما این خواهش را نداریم که کرم را از دولت انگلیس خواستار شویم یا در اندرون آن علاقه دخل و تصرف و تعلق پیدا کرده خود را غرض آلود بنمایم آری اگر خود آن مردم باقوت العیش و يفكر بياض كار خويشند و ما را غم خوار روزکار خود میدانند میباید بدولت انگلیس اظهار کنند که افغان و از قدیم رعیت و تابع پادشاه افغانستان بوده ایم اکنون نیز اطاعت دولت افغان را اختیار میکنیم و در وقتیکه خواهش نمودیم که علاقه کرم از افغانستان جدا باشد از سبب آن بود که از امیر شیر علیخان محروم و کار کنان او انواع عذاب و عذاب دیده بودیم و عبدالسیم که بد تر از او از اولاد و اقاب اوستم برما خواهد رسید واينك كه آن اسباب از میان رفته و افغانستان در دست اقتدار امير يك عم خوار تمام احشام و اقوام افغانستان است قرار گرفته رضا ورغبت خودش راه اطاعت جانب او پیش میگیریم و درینصورت دولت انگلیس هم قبول کرده خوب خواهد گفت و چون مردم کرم ابراز مطلب را بنهج مذكور نكرده و از طرق ما هم خواهش غرض آلود در میان نبود امور ایشان همچنان درهم و پریشان ماند هرچه هست از دست خود ایشان است حالا هم هر گاه بهمین قرار کار كنند نيكو ودور از كفت کو خواهد بود فقط و سردار شيرندل خان از مضمون این منشور مردم کرم مکتوبی فرستاده آکهی داد و ایشان جرأت اظهار را با کارکنان دولت انگلیس نتوانسته همچنان مانده تا حال رهسپار اطاعت دولت موصوفه اند و مقارن اتصال دیروز یازدهم ماه ربیع الثانی ملا محمد حسن نام هروی و مقیم مشهد مقدس باشنده ای حکمران هرات بقاعده علم جفر از احوال آتية سردار محمد ایوب خان سؤال کرده مستحصل آن چنین بظهور آورد که بسم الله تعالى شانه ربیع الثانى واحد عشرين شهر حال ما که کار ایوب رونقی خود باقی در نهایت شدت تحريك ووعده (۱) شخص دیگری ولی خیالات او از محالاست مخذول ومنكوب خواهد شد و یا شخصيكه محرك اوست خیانت کلی خواهد نمودو بسبب آن بحیات نحس ابدی گرفتار خواهد شد والتجا بدولت ابد مدت امیر صاحب خواهد نمود و در باب حرکت او از ارض اقدس بزودی معلوم نیست نامی وشش روز احتمال دارد و بعد از حرکت محبوس ابدی خواهد شد و بافغانستان بهيچوجه من الوجوه او را تسلط وتسلطی نخواهد بود آرزوی محال است که نموده و بعاقبت امرا و بنور خذلان و پریشانی و حبس چیزی نخواهد بود فقط و حکمران هرات این مجمله جفریه را کتهیل درگاه عالم پناه نموده استدعای ملازمت او را بدون اقتضای خودش بائیدولت نمود و حضرت والا انکار فرمود که اگر سؤال او مطابق جوابش نتیجه داد هم البته صله و جایزه داده میشود و هم از مشهد در هرات خواسته وظیفه وایش معین خواهد شد فقط و همدرین ایام انگلیسانیکه از راه عقب و توابع روچ و علامات سرحديه هرات چنانچه گذشت وارد آن سرحد و تفود شده از کاریکه مأمور بودند پرداخته از مرغاب عازم حاله میمنه کشته بازانجارهسپار بلخ کردیدند و ناظر نور الدینخان که بامر سردار محمد اسحق خان جهت علوفه رسانی ایشان راه بر گرفته بود در موضع چهار تیقه بانگلیسان پیوسته ملاحمزه خان که با مر حکمران هرات با آنان همراه بود از وصول او بهرات باز کشت و انگلیسان رو حصه شده نصف با محمد حسین خان هزاره که در نظام منصب رساله داری داشت از راه کابل عازم پشاور شده ونصف دیگر از راه ایران در مشهد رفته از هر دو راه وارد مقامگاه اصلی و وطن فعلی خود گردیدند و مقارن ایصال سردار محمد عظم خان هزاره که شرفیاب حضور انور کردید، چنانچه گذشت بعطای خاعت و خطاب سرداری مفاخر و مباهی کشته بود از حضور اقدس رخصت مراجعت حاصل کرده بازده قطعه منشور سعادت و ابتهالت دستود ضمام بزرگان طوایف یازده گانه هزاره یا غستان که تا اینوقت سرتخط فرمان ندادهند چون طوایف مستحصل ما حصل احوال آینده سردار محمد ایوب خان (۱) شخص دیگر اینجا مجهول المكان است که او را بوعده و نوید آنگه در مملکت افغانستان شركت خواهد داد بفر يفت مراجعت انگلیسان از سرحد هرات ذكر مستيركه بنام بزرگان هزاره شرف نفاذ یافت
(۵۸۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عنایت خان، و حاجی، و بامی، و پنج پای. و میر آدینه ، و حاجی خان ، و دولت ، و حمزه و اسکه ، و سلطان احمد ، وزاولی و ارز کان ، و محبت خان ، وغیره بچون شوی ، و بوباش ، و دای چوپان ، و زردك ، و قلندر ، و بيغه ، و شير داغ چون محمد عسکر قاضی و محمد یوسف و علی پناه ترخان و حسین زوار و ملا نجات و كلب حسین مهتر و تاج محمد سلطان وملا على شير وعلى نظر اوق وملا شير على وكلب حسين وميرزا على وغيره بيك مضمون از خطوط بر نور والا شرف صدور یافت که درینوقت عالیجاء حميت آکاه صداقت نشان سردار محمد عظیم خانرا نخت و سعادت رهبری کرده شرفیاب دربار معدلت مدار کردید و از حضور عنایت ظهور مرتبه جلیله سرداری شرف امتیاز یافته با کمال سر بلندی و افتخار و عزت و اعتبار مرخص شد و لازم و ضرور افتاد که بشماها نیز شقیقه رقيمه معزز ومخصوص داشته حقیقت مافی الضمير و نياتيات خاطر مرحمت تخمیر خود را در حق ارازل و اکناف آریم و بنگاریم که حضرت مالك الملك متعال که وجود مارا مرتبه سروری و منزله پادشاهی کرامت فرموده محض برای نظم بلاد و آسایش عباد و ترفیه حال رعایا و ترقی احوال ولایت پس بنابران برذمت همت خویش قرار داده ایم که قاطبه مردم سکنه مملکت افغانستان را از افغان و هزاره و قزلباش و تاجيك وهند و بچشم لطف و مهربانی و التفات دیده غم خوار روزگار و مربی کار و بار همه بوده قاطبه امور نزديك ودور ایشان بانهم را کرلوق کذاشته افغان وهزاره را که عموم اهل يك قبله و امت يك پیغمبر (ص) و پیرو يك كتابند از یکدیگر جدا بدانیم البته در روز حساب نزد صاحب دین و کتاب منفعل و لاجواب خواهیم بود پس هر آئینه شما سلسله و قوم را مثل افغان وافغان را مثل شما قوم واقرب و دوست و رعیت خود میدانیم و همچنانکه غم خواری شما را از طرف خدا و رسول او بر ذمه خود فرض می پنداریم حق خدا و رسول را که زكوة مال و مال است از شما گرفتن و داخل بيت المال مسلمانان کردن و آنرا صرف ترقی و شوکت دین و ملت و دولت اسلام کردن واجب میشماریم و ترك فرض و واجب را نمی توانیم و کارها سخن از شرع و کتاب گفته و از قوانین سلطنت و جهانبانی و آئین ملوك و مملکت داری نیز شمه شما را واقف و آگاه میکنیم اینکه آیا در نفس ولایت و مملکت هیچ سلطان و پادشاهی خواهد بود که مشت نا توان ضعیف سکنی داشته نام خود را یاغی بگذارد و ایشان را طاقت وقدرت باشد که کردن دعوی بر غفار برافرازند و پادشاه غفلت کرده و غیرت نموده ایشانرا رعیت و مطیع و منقاد نسازد و این نام بد را از صفحه ملك خود بكل محو ومعدوم نگذارد چون نبوده و نیست لاجرم از اراده و خیالیکه داریم اول با لطف و مرحمت و تسلیت و شفقت شما سلسله وقوم را دلالت بر اطاعت و هدایت بغنایمت میفرمائیم اگر نشد بقهر وشدت و لشکر کشی و سرزنش كوش شمارا مالیده در تحت فرمان می آریم و بدین مقوله خدای عالم عالم و حاکم و رسول مقبول شاهـــد و گواه است که از صمیم خود کیفیت داریم و مریدان خصوص پادشاهان را لفظ وقول معتبر است چه جای آنکه سو کند یاد کنند و سوگند ما برای صدق پنداشتن شماست که فریب و بازی نخورید و نسوز نگیرید که از اینکونه سخنان بسیار شنیده ایم که گفته و نکرده اند ما چیزی را که داریم و سخنی را که گفتیم میکنیم پس اختیار خود شماست که از راه آدمیت و اسلامیت و دین داری واتحاد ملت بقدم صدق وصفا پیش می آئید و ما را از حرکت صواب اینکار شغب آمیز خود راضی و مسرور میسازید و یا دگرهای ظفر اثر را از هر کنار و هر طریق و هر راه و هر در جانب وادی تنبیه و تهدید خود میکشانید و عالیجاه سردار محمد عظیم خان را نیز درین باب زبانی سفارش کرده ایم که شما را بسیار دلالت و نصیحت کند و این شفقت نامه اندرز ختامه را مصحوب او برای شما فرستادیم که زبان در شما را بگوید و از امروز تا نوروز وعده ما و شماست و در ابتدای سال اودی ئیل ترکی شمسى افواج قاهره را از هر طرف مأمور میداریم که مستعد و آماده باشند و نظر باحوال و اطوار شما داریم که چه میکنید آیا خود را نزد خدا و رسول او پر گناه و سرخ روی دولت و ملت اسلام میسازید یا بطریق بغاوت و ضلالت پیش گرفته تیره می ورزید بهر حال در هر راهیکه شما قدم نهادید من نیز آماده اقدام آنم فقط و این نامها را سردار محمد عظیم خان با خود برداشته رهسپار دیار خویش کشت و قبل از وصول این نامههای موعظت شمول جمشید خان بن محمد باقر سلطان جاغوری که از راه دیگر بامر حضرت والا طريق اثبات و هدايت عوام سکنه ارز کان وشوی وبوباش و قلندر و بيغه و شير داغ وغيره برگرفته بود بزرگان مردم مذکور را دیده ودلالت نموده با ایشان
( ۵۸۴ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) که بمحض نصیحت او بذرفتار اطاعت شدند قرار داد که يك فوج پیاده ويك فوج سواره نظام از مردم قزلباش ومردم الوسى هزاره محمد خواجه و چپار دسته و جيغتوى غزنین با چهار دسته هزاره جاغوری که همواره راه اطاعت و خدمت دولت پیموده و می پیمایند داخل ملك ایشان شده در اجرای امور پادشاهی پردازند وهرکه سرباززند بتنبیه وتهدیدش پردازند ولیکن تازمان ورود لشکر پادشاهی در آن بوم و براین قرار داررا مخفی و مستتر دارند که مبادا بعض فتنه جویان ناخن زن فتنه وشرگشته مردم را انصوا نموده از اطاعت وانقیاد باز دارد وجمشید خان قرار داد مذکوررا با ابن امر از ایشان عهد نامه گرفته مؤکد بسوگند خداوند بستاند و بجمشنی بزرگوار ساخت که در وقت وصول لشکر پادشاهی هر که بانهاد هدایت وارشاد ایشان نشود بجبر واکراه در راه اطاعتش آرند وهم تمام هزاره باقستان را بدون محاربه فرمان پذیر ومطيع ومنقاد سازند و کسانیر که شریر وسرکش باشند از راه پور نمال بنام ملازمت دولت در کابل فرستند و آنگاه که این قرار داد وعهد و میعاد از عریضه جمشید خان بگوش پرهوش حضرت والا رسید ارقام و اعلام فرموده برای جمشید خان نگار نمود که ما ملازمت می ال کر نیل ماخ معدن شناس انگلیس از قرار خواهش آنمردم کار کرده بهمان مصلحتیکه خود ایشان دیده رفتار می نمائیم فقط و جواب مردم هزاره انشاء الله تعالى در مجلتی رقم شده می آید و در خلال این احوال عريضه ( مي ال كرنيل ماخ ) معدن شناس انگلیس بشرف مطالعة حضرت والا پیوسته چون اقتضای ملازمت و ادعای خدمت دولت افغانستانرا کرده بود عرضش پذیرفته کشته در روز پانزدهم ماه ربیع الثانی فرمان طلب بنام او صادر شد چنانچه آمدن وشرف باریافتن او مذکور میشود انشاء الله ذکر شریف بردن حضرت والا در جلال آباد ذکر تشریف فرما شدن حضرت والا ) ( از کابل بجانب جلال آباد ) و همدرین هنگام حضرت والا بعزم قشلاق وارادة انضفاد رشته وفاق مردم سکنه سواد مشهور بصوات و بنیر و باجور و دير وطائفة سالار زائی و غیره که همواره دامن زن آتش فتنه و نفاق بودند و در مواضع متصرفة دولت انگلیس از راه سرقت حجه نموده آسیب وضرر میرسانیدند شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خان را جهت انتظام مهام سلطنت و دادرسى سپاه و رعیت در کابل گذاشته در روز هجدهم ماه ربیع الثانی اعلام معدلت التمام را با جمعی از افراج سواره و پیاده نظام و خدام خلوصيت وصداقت ارتسام که تعداد همه بدوازده هزارتن میرسید بجانب جلال آباد شقه کشا فرموده چون کار عمارت اندرون باغ شاهی چنانچه باید تمام نگشته بود خورشان ونشیمن حضرت والا الخيام نیافته بود در باغ وزیر محمد اکبر خان مرحوم حال موسوم بباغ كوكب نزول اجلال فرموده تمامت سپاه و خدام بارگاه و چاکران درگاه را بکنار رود خانه و حول و حوش باغ مذکور امر فرود شدن کرد و پس از نهضت فرمائی و خرامیده پیاشدن حضرت والا شاه ابو الفيض خان وشاه محمودخان پرزوازی که از درگاه وطن مألوف ایشانرا از سبب مخالفتیکه با پادشاه بخارا داشتند فرو گذاشته از راه انتقال در خوقند رفته جای گزیده بودند و در اینوقت از رهگذریکه با حضرت والا در هنگام مسافرت و اقامتش در آنجا سلوك ورفتار آدميانه بتقديم رسانیده چنانچه گذشت روی امید بسوی درگاه عالم پناه نهاده و در خان آبادقطغن رسیده برسم میهمانی توقف گزیده بودند وارد کابل شدند و شرفیاب حضور شفقت ظهور نواب مستطاب شهزاده اکردون و ساده گردیده حق ملاقات حاصل کردند واز قبل او بمصارف مهمانی نائل گشتند تا که از عریضه آن ميهن اخثر برج کمال و مهین گوهر درج جلال شهریار دریا نوال را از ورود آنها در کابل اطلاع دست داده منشوری بنام وی از حضور اقدس شرف صدور یافت که مصارف ایشانرا بر وفق دلخواه وطبق زیست گاه وجایگاه وشایان شأن ایشان معین دارد تا بعد از باز گشت جلال آباد قراری در کار و مداری بروز کار ایشان نهاده آید چنانچه بیاید انشاء الله تعالى و همدرین احیان عبد الواحد خان حاکم خوست از حکومت آنجا تغییر یافته پس از شرف بار یافتنش چون بطريق خدمت را بصداقت پیموده بود بکار پیشخدمتی دربار معدلت مدار ورودشاه ابو الفيض خان وشاه محمود خان در کابل عزل عبد الواحد خان حاکم خوست
(٥٨٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) که از پیش داشت از حضور انور والا برحال کشت وهمدر خلال وقائع ماه ربیع الثانی امسال نور محمد خان ايجك زائی که مبالغی از نقد و جنس قومش را در وقت جمع آوری امداد و افراد فوج پیاده نظام درانی بمصادره گرفته بود و از عرایض وقائع نکاران قندهار که ارسال پایه سریر سلطنت داشته بودند آگاه کشته قبل از آنکه حکمی در باب از حضور حضرت والا نفاذ یابد متوهم و خوفناك شده از راه فرار در شالکوت رفت و حکمران قندهار بفرمان شهر یار تاجدار مادر وعیال ومال ومنال او را از بیرون شهر قندهار در اندرون آن حمل و نقل داده در تحت شحنه نظر در آورده بمحافظت نگاهداشت وهم میرزا میرعثمان خان بمر دفتری دفتر روز نامچه دار السلطنه سرافراز و کامیاب گشت و همدر ماه مذکور محمد حسین بيك بن یوسف بيك العمل هزاره دای زنگی ومحمد نعیم بيك بن مهدی بيك سر جنگل ومهر على بيك بن محمد امير بيك ايلخانی هزاره مذکور بشرف پیشخدمتی حضور اقدس والا مشرف شده برای هر سه تن وخدمه ایشان مواجب و تنخواه ازخوان احسان پادشاهی بقدر کفایت معین گردید و چون در پایان کار از شرارت بسیار محمد امير بيك ايلخانى ومحمد حسين بيك مذکور فتنه روی روز کار مردم هزاره دای زنگی وغیره حادث شد چنانچه بیاید تمرد ورزیدند محمد حسین موصوف و مهر علی مزبور بپاسا رسیدند ومقارن اينحال عريضه عبد الخالق خان پسر جناب مرحوم آخوند صاحب صوات بشرف مطالعه ساطعه مهر لامعه والا پیوسته چون استدعای استرداد مال ومنال ملا نجم الدين آخوندزاده را که در وقت فرار کردنش بازمانده بود نموده بودند در روز جمعه بیستم ماه جمادی الاول حضرت والا مال ومتاع او را بپاس خاطر آخوند صاحب صوات و پدرش امر حل ونقل فرموده در باب اقامتش در کابل که خواهش کرده بودند پذیرفته نکشته امر اقدس بصدور پیوست که در صوات همچنانکه هست مسکن گزیده زنهار پا نهاد نواحی جلال آباد و کابل نشود که بواسطه او مبادا مردم جهال مصدر فتنه شده با دولت انگلیس که با ایندولت طریق دوستی می پیماید بمحاربه گرایند ودولت را متهم بتحريك ايشان نمایند و از بغض انگلیسان راه مذاکره با دولت بکشایند ذکر بردن انگلیسان سردار محمد ایوب خان را ( از ایران در هندوستان ) و هم در ماه جمادی الاول سردار محمد ایوبخانرا که از خواف چنانچه گذشت در مشهد نزد جنرال مکلین انگلیس رفته و خود را باو سپرده اختیار دار کارش ساخته بود ظاهراً بنوید اینکه پاره از افغانستانیرا دولت انگلیس باو سپارد و باطناً جهت حصول مرام و مقصد خود ایشان که از بودن او در هندوستان بافغانستان در عمل اجرا آرند از مشهد مقدس براه طهران و بغداد شریف رهسپار دیار هندش کردند چنانچه با همراهانش که در طهران بودند و هم از مشهد قبل ازین بعضی را که در آنجا بودند چون لوی نایب خوشدل خان وغیره در طهران فرستاده بودند در هند بردند و پس از حرکتش جانب پشاور ورسیدنش در بغداد شریف مکتوب سردار محمد موسی خان بن امیر محمد یعقوبخان از آنجا در منزل طرق واقع دو فرسنگی مشهد مقدس بسردار محمد اکرم خان معروف بکاکو خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که جهت امری در مشهد بازمانده بود رسیده چون نوشته بود که تا ورود او در بغداد از رفتن در هند بازایستاده اند میباید بسرعت وشتاب خود را برساند او از وصول اینمکتوب معاجلا به ره نورد گردیده بدیشان پیوست و در هند رفت و در خلال اینحال از عریضه میرزا بیضا خان مقیم مشهد مقدس که از اظهار ملا احمد و جهانداد ورضا نامان بواسطه جعفر علی نام ملازم نائب میر سلطان کوتوال مرقوم و بپایه سریر سلطنت مرسول داشته بود بمسامع عدالت مجمع والا رسید که چهل هزار روپیه از حفیظ الله خان لهوگردی که معاند دولتست نزد حاجی رجب نام تاجر هراتیست و سرمایه تجارت او همین وجه است وحضرت والا حکمران هرات را فرمان کرد که حاجی مذکور را محبوس و تمامت ما يملك منقول وغير منقولش را ضبط نماید و پس از تحقیق چون مکشوف کشت که از معاندت تهمت روی بسته اند حاجی مذکور را رها قرار گردن نور محمد خان ايجك زائی مأمور شدن پسر میر يوسف بيك بپیشخدمتی وصول عريضة پسر آخوند صاحب صوات بپایه سریر سلطنت سعادت موصول رفتن سردار محمد ایوب خان از ایران در هندوستان
(٥٨٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نامه ترخانوف در باب در امدن مال التجاره دولت روس بافغانستان ومال ومتاعش را مسترد فرمود ومبلغ مزبور را سپاسه از مطهرين موصوفین حکم حصول نمود ومقارن انحاله مکتوبی از ترخانوف نامی در خصوص راه دادن اشیای تجارتی دولت روس در افغانستان بحکمران هرات رسیده واو ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده چون از مطالعۀ حضرت والا شرف گذارش یافت امر اقدس بصدور پیوست که در ین‌وقت راه داده نشود و انگاه که راه موالات مفتوح گردیده هريکی از دولتین از دیگری مطمئن خاطر گردد ورشتۀ عدم مداخلت طرفین در مملکت یکدیگر مرتبط و مستحکم گردد مال التجاره دولت مذکوره در افغانستان اجرا داده آید چنانچه پس از ارتباط رشتۀ وداد راه تجارت بازشده مال ومتاع دولتین در مملکت جانبین در رفت و آمد افتاد و در خلال اينحال قدم نام فیروز کوهی بالله ویردی نام پسر تاشور که با مرزبانان مردم طایفه سوقی سکنه مجده متعلقه دولت روس اقدام داشت الله ویردی رفیق خودرا که در کار چوپانی با او انباز بود کشته هزار راس گوسپند را که در تحت رعايتش بود با خود در بالا مرغاب اورد و آرزو وامان نامان از صاحبان گوسپندان نزد قایم مقام جنرال غوث الدينخان حاضر آمده داد خواست واو قدم نام مذکور را محبوس کرده بجهت وضعت گوسپند را از وی گرفته بدیان سپرد و ايشان نزد علیجانوف شده از نرسيدن چهار صد و چهل راس بقية گوسپندان خود شکایت و از ماجرا حكايت کردند و هم از عثمان نام سواره کشاده اسفزاری که محرك امر مذکور بود داستانی بپای بردند وعليجانوف بحكمران هرات نامه فرستاده طلب بقية گوسپندان ودية قتل الله ویردی نام شد واو عرض پرداز پايه سرير سلطنت شده از حضور اقدس والا فرمان شد که بقیه گوسپند قا را از محمود خان سرهنك وصد باشی شیرین خان سر حد داران زجراً حصول کرده بصاحبان شان رسانند و با که این امر بواسطه ایشان رخ داده اگر نه چگونه در اول آگهی ندادند ودية خون مقتول مذکور چون قدم نام قاتلش در زندان فوت شده بود بهدر رفته وعثمان نام را حکمران هرات از اسفزار خواسته و گوسپندان را بر طبق امر حضرت والا محصول آورده بصاحبان ایشان رسانيد چنانچه رسيد نامه از ترخانوف حاکم مجده مبني بر اظهار خرسندی و امتنان بجنرال غوث الدین خان رسيده قطع رشتة هذا مكابره و مناقشه شد و در خلال این احوال پسران خان آقای جمشیدی که بواسطه معاندت و بد خواهی ایشان نسبت بدولت گرفتار مكافات کردار ایشان شده بودند با عيال واطفال ايشان بفرمان طلب از هرات در کابل آمده بقدر کفایت معیشت و مؤنت ایشان تقدم جنسی از دولت بامسکن اقامت برای ایشان مرحمت گشت و كماله هزار و سه صد و بیست وشش هجری در کابل روز بسر برده چون از مراحم ملوکانه پادشاه جرم بخش خطا پوش اعلیحضرت سراج الملة والدين که جهان مکرمتش در زیر نگین باد قلم عفو بر جرايم جميع خطا کاران دولت كشيده همه را مشمول عواطف خسروانه فرموده مطلق العنان ساخت در سال مذکور چنانچه در سوانح اعلیحضرت ممدوح مذکور مسطور خواهد گشت از شرار تیکه در نهاد داشتند عبد الرحمن نام نبيرۀ خان آقا باسيد احمد بيك و برادر اوترك محبت وسعادت فوت سکندر خان سرهنك کرده از راه شقاوت بگریخت و بدولت روس رفت و همدر خلال مقال واحوال مذکوره سکندر خان سرهنك را اجل موعود در رسيده از مرض ذات الصدر ولب مزمن که عارض حال او شده و بپیش نام طبيب اهل هنود معالجش بود سود و بهبودی ندیده در روز چهار شنبه بیست و سوم ماه جمادی الثانی داعی حق را لبيك گفته بدرود زندگانی کرد و چون عمر گران مایه اش را صرف خدمت دولت نموده طريق صداقت پیموده بود سردار نور محمد خان حکمران قندهار باعمة افسران سپاه نظام واعیان و بزرگان شهر در سرای نشیمن گاه او حاضر آمده و غسلش داده بکفنش پیچیدند و تابوتش را نزد پسرش نائب سالار غلام حیدر خان در شبرغان فرستاده پنج صد روپیه از خزانه دولت جهت صدقات و غیره امور لازمه دادند و جسدش را پس از وصول در تخمین مزار یخی صدور منشور مغفرت دستور بنام بغات طوائف علجائی از اولياء الله دفن کردند و مقارن اینحال در اوایل ماه رجب ايصال كه ولد دانش افزاء محرم رقم گشته امد بهاول خان وكازار خان و عبدالمحمد خان پسر فاضل خان اندړی که از ابتدای روز بغاوت ايشان تا اينوقت منفور و شرارت و دز بدی بودند از عسرت و پریشانی که دو چار حال و روز کار ایشان گردیده وزار و زبون شده بودند از راه انابت بی آنکه کسی را شفیع خطاهای ایشان سازند نزد سردار محمد حسین خان حکمران غزنین حاضر آمده زبان ضراعت عفو معصیت خواستند واو کردار ایشان را بحضرت تقریر کار و ا گذاشته چندتن از بزرگان افغانرا که اعماد بایشان داشت ضامن گرفته وعنیات
( ٥٨٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خط شرعی ایشانرا که مشتمل بر اطاعت و ترك شرارت و مفسدت بود ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده منظور نظر عاطفت گستر پادشاه جرم بخش خطا پوش گشته در روز بیستم ماه رجب اثر پیشگاه سریر معدلت پذیر منشور عفو تقصیر دربارۀ عموم فراریان شرر بصدور پیوست و مرقوم رفت که هرگاه از مردم فتنه جویان نیکو عهده خویان طوائف الیدری و تركى وعلى خيل وهوتكى وغیره که فتنه ها انگیخته و بخاك مذلت بر سر خود بیخته هزاران خون مسلمانان را ریخته اند چون در تو به در نزد کردگار باز است همه را راه آمدن داده وضامن گرفته ایشانرا با خطوط ضمانت شان روانۀ کابل نمایند نایس از ظهور صداقت و صدور اخلاص و ارادت که از ناصیۀ حال ایشان مشاهده گردد بخدمتی از خدمات دولت مأمور گردیده املاك ايشان مسترد شود چنانچه کسانیکه بشرف عتبه بوسی مشرف شدند بعضی قبل از آنکه اخلاص و ارادتش معلوم کار گذاران پایۀ سریر سلطنت گردد باجل موعود بدرود جهان نموده باقی مشمول عواطف خسروی گشته املاك و اراضی همگیشان بخود و باز ماندگان ایشان از راه مرحمت مسترد شده دیگر پیراهون خطا و غلط نگشتند و همدرین احیان شیر علی نام ساکن شخۀ جرى حاکم جاغوری که چندی دیگر از اشرار را بقتل میرزا احمد علیخان که از پیش بشرح رفت اغوا و رهبری کرده بقتلش رسانیده تا اینوقت کوه گرد در بدری بود با بتعین دیگر از شرکاء و انبازانش گرفتار سید عبدالغنی حاکم جاغوری گشته او همه را در کابل فرستاده بزندان سیاست بمردند و همدر خلال این احوال جماعۀ انگلیسان که مأمور ترمیم بروج فاصلۀ سرحد هرات شده و برخی پس از اتمام کار از راه کابل و نبذی از راه مشهد رهسپار دیار خویش گردیده و از انکه طریق مشهد رفته بودند بعضی از راه قندهار طريق شال كوت اختیار کرده بود وارد كوشك نخود و منزل يخچك كشته چون مصارف تقدیمه وغیره ایشان باتمام رسیده بود ملاداد خان حاکم پشت رود بمرد، عرض راه را امر علوفه دادن کرده پس از وصول ایشان در شال كوت سدات ایشانرا که بمردم رعیت داده آزوقه گرفته بودند در مشهد نزد جنرال مکلین انگلیسی فرستاده و وجه حاصل کرده بمردم رعیت رسانید و در جلال اباد از حکم والا در باب ضبط و ربط اوقاف اداره تملک افغانستان که بتمام بزرگان دین و رهروان طريق صدق و یقین وقف شده بودند بصدور پیوست که همۀ اراضی و دكاكين باقهای موقوفه را ضبط دیوان نموده و دفتر جداگانه بنیاد دیوان اوقاف قرار دهند تا مداخل همه صرف وظائف علماء و سادات و مشایخ و مزارات شده کسی حیف و میل نکند و همدر ینوقت مولوی غلام رسول نامی از متوطنین درۀ غازی خان که خود را در نسب قریشی میگفت و از چهل سال در مدرسه هرات بتدریس طلاب اشتغال داشت و از کردار و رفتار و گفتار او آثار جاسوسی هویدا و در انظار آشکار شده حاکم هراتش سوار محافظ كاشته از راه قندهار در شال كوت فرستاده بحضور انور والا آگهی داده این امر مستحسن افتاد ( ذكر تصفيه و فيصله گفتگو ی علاقه هشتادان ) ( که از دیرگاه در تحت مذاکره بود ) و همدر خلال واقعات مسطورۀ اینسال که ١٣٠٥ هزار و سه صد و پنج هجریست در بین امنای دولتین ایران و انگلیس که ممیز و منصف دولتین افغانستان و ایران قرار داده شد در باب هشتادان که از دیرگاه سخنش در میان بود جنرال مكلين انگليس با ناظم الملك ایران از راه اسفبه و قهقهۀ آن وارد خواف شدند و جنرال مذكور از آنجا مکتوب فرستاده بحکمران هرات آگهی داد که علوفۀ ده روزه را در موضع هشتادان مهیا و آماده کنند چنانچه او ده روزه علوفه و آزوقه را در آنجا اماده ساخته و جنرال غوث الدینخان را که اینوقت از دیگر امور فراغت حاصل کرده در بادغیس رفته و بکارهای مرجوعه خویش پرداخته بود در هرات طلبیده او را با میرزا محمد عمر خان کرخی و سمتانیکه در باب هشتادان بدست آورده بود رهسپار آنجا ساخت و جمعی از سواره و پیادۀ نظامی و ملکی را با ایشان همراه کرد و چون جانبین از راه اصلاح ذات البین در روز دهم ماه شعبان وارد علاقۀ هشتادان شدند در مجلس مذاکره باهم نشسته سخن آغاز کردند ورشته گفتگو بدر از کشیده جنرال مكلين اصل سجل و نوشته را که حسن خان شاملو در باب املاک و اراضی مضافات مشهد و هرات متمالكان داده و نكام گرفتار شدن قاتل میرزا احمد علی خان حاکم جاغوری شرح عبور انگلیسان مأمورۀ سرحد هرات ضبط اوقاف شرح حال مولوی غلام رسول فیصله امر هشتادان
( ۵۸۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) داده بود و جنرال غوث الدین خان آنرا بجهت دولت افغانستان دانسته بود درخواست نمود و چون سجل مذکور مفقود شده بود جنرال غوث الدین خان با آنکه آنرا سند قوی میدانست از حاضر کردنش عاجز گردیده وعده داد که اگر یافته شود حاضر آورده خواهد شد و غیرازان هرچند دلایل و براهین که مثبت حقیت افغانستان بود و جنرال غوث الدین خان در محفل بیان آورد جنرال مکلین آنرا فروهشته سند دیگر و قوی تر مطالبه همیکرد تا که از عریضه حکمران هرات که جنرال غوث الدین خان بذریعه مکتوب بوی آگهی داده واو عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد حضرت والا را برتمامت ماجرا اطلاع دست داده ارقام وارشاد فرمود که جنرال مکلین سندرا بمدعای خود یا مقتضای ایرانیان قبول نمیکند و در هر دو صورت میباید تمام سندات را در کابل بفرستند که با حکمران کشور هند قطع و فیصله این امر کرده شود و از آنسوی جنرال مکلین نیز صورت امر را باملای دولت انگلیس نگاشته رفع منازعه و دفع مناقشه را معطل بامضا و جواب آنان کرد و خودش از سبب حرارت هوا همراهانش را در آنجا گذاشته تار رسیدن جواب رقیمه اش از نرد وایسرا در کوهستان بزك رفت چنانچه بیاید انشاالله ذکر بازگشت حضرت والا از جلال آباد در کابل ذکر مراجعت موکب سعادت کوکب حضرت والا از جلال آباد و حضرت والا که در روز هجدهم ماه ربیع الثانی بعزم قشلاق از کابل چنانچه گذشت تشریف فرمای جلال آباد شده بود در هنگام توقف سعادت موقفش بآنجا تمامت امور نزديك ودور مردم سرحديه وكوهستانات را بوجه دلخواه نظم و نسق داده و قراری بکار همه نهاده و سپاه و خادمان درگاه را سه ماه از تنخواه ساله ایشان نقد از خزانه رکاب مرحمت فرموده بزبان ملاطفت بیان راند که این سه ماهه مواجب بخلاف مستمره از ان پیشتر از زمان اجرا عطا شد که هيچيك از احاد و افراد لشکر و خدام اخلاص سیر از نابردن سوغات در نزد اهل و عیال و خویش و تبارش منفعل و شرمسار نگردد و هم بازماندگان ایشان که چشم امید بوصول و ورود مسافران ایشان دارند ناامید و محروم نگردیده فرحناك وشادمان شوند خلاصه سپهسالار غلام حیدر خان در روز جمعه غره شعبان یکروز قبل از حرکت موکب همایونی تمام احمال واثقال اردوی ظفر شکوه را از مقابل عمارت چهل ستون از نهر جلال آباد عبور داده روز شنبه دوم شعبان اعلام سعادت احتشام موکب محمدت کوکب از باغ وزیر محمد اکبر خان مرحوم براه لغمان در اهتزاز آمده در موضع چار باغ نزول اجلال فرموده درین منزل سردار گل محمد خان ولد سردار محمد صدیق خان نواسه سردار کهندل خان مرحوم که حکمران لغمان بود چنانچه باید از عهده کار حکومت لغمان بیرون نشده بود لهـذا معزول گردیده محمد خان نظام الدوله هراتی چنانچه بیاید بعوض او بحکومت لغمان مأمور گشت و جمیع اردو را که بدوازده هزار تن منتهی میشد از روز حرکت از جلال آباد تاروز ورود کابل برنج و گوشت و روغن وشمع و قند و چای و چوب از جانب دولت عطا فرموده حبه و دیناری از کیسه هيچيك بمخرج نرفت بلکه از همان علوفه راه هر کدام مقداری از هر چیز در خانه خویش برد چنانچه درین سفر مرحمت اثر محرر احقر که از راه قندهار جهت تحصیل در لاهور رفته و از آنجا براه پشاور وارد جلال آباد گشته با یکی از پیشخدمتان دربار فیض آثار که جعفر علیخان بن بازعلیخان جاغوری باشد مصاحب و یار بود نزانجا تا کابل ازین انعام عام متلذذ و شیرین کام آمد و در روز یازدهم ماه شعبان مطابق چهارم ماه ثور شمسی دارالسلطنه کابل از پرتو نزول شهریار با حشمت و تجمل رونق تازه وزینت بی اندازه یافت و درین هنگام بروز بیست و دوم ماه مذکور موافق روز پانزدهم ماه ثور و مطابق نجم ماه می انگلیسی در کابل اکثر از حصهای افغانستان مقدار دو فیت برف باریده درهیچ چیزی از زراعات و اشجار آسیبی نرسانیده بلکه ملخ را که در ولایت قطغن نازل گردیده بود دفع کرد و در خلال این حال کار گذاران دولت انگلیس مقدار دوهزار کام از منزل چمن واقع دامنه غربی جبل کوژك که نقطه فاصله دولتین افغانستان و انگلیس است تجاوز کرده بجانب منزل کدنی از آهك نشان اساس و بنیاد عمارت نمودند وحکمران قندهار ازین امر بابت بلوچستان نگار داده استفسار حال نمود و هم در روز بیست و هفتم ماه شعبان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده چون نشان مذکور در حدود متعلقه
(٥٨٩) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) دولت موصوفه بود دیگر ذکری بمیان نیامد و همدرین هنگام مساحان دولت انگلیس بسر کردگی محمد یعقوب شرح حال نام صوبه دار و امر واجازت اعلیحضرت شهریار والا تبار داخل علاقه پشت رود شده از راه کتل بادام وارد مساحان زمین گرمسیر گردیده نقشه ومقدار طول وعرض وحدود اربعه آنحدود را به پیمایش جغرافیائی برداشته و نگاشته دولت انگلیس از انجا رهسپار مواضع تیری وموسی قلعه وشهر کهنه زمينداور وروشن آباد ومركيند وشهرك وكوشك ونوزاد آمده ومنزل بمنزل مساحت کرده باز گشتند و وارد ناوه لندی واقع علاقه زمینداور گردیده از آنجا ره نورد دهنه دو آب شده مر حله بمر حله خريطه ونقشه تمامت آن نواحی را گرفته از راه قلعه کر وشورك در كرتك فرود آمدند و از آنجا براه بغ چال ره کرای قندهار شدند و در همه جابملا دادخان حاکم پشت رود علوفه و آزوقـــه ایشان رسانیده در پایان کار سادات ایشانرا نزد سردار محمد یوسف خان حکمران فراه فرستاده واو بحکمران هرات ارسال داشته و جمپهای همه را اواز جنرال مکین مقیم مشهد مقدس باز یافت نمود و همدرینوقت بترکمان شرح رقیعه علاقه ترك وميزان مكتوبى مبنی بر جور وستم و مصادره مال گرفتن مهمند خان نام حاکم ایشان نگاشته و بدرب مردم ترك سرای نشیمن گاه آقا سیداحمد سردفتر قندهار در خفـــا انداخته استدعاى داد رسی کردند که ایشان بحکمران و میزان قندهار رسیده واستغاثت نمی توانند و او مکتوب ایشان را نزد حکمران قندهار برده وی کسانیر ا که خاتم بران نهاده وحاضر قندهار بودند طلبیده خواست که از راه داد رسی باز خواست کند لیکن ایشان از واهمه اینکه مبادا غور ایشان نشده و حاکم ایشان ازین امر آگاه گردیده خانمان ایشان را تاراج نماید از نوشته مذکور. انکار نمودند و چون در رقیعه مذ کوره میرزا علی کوهی نام سر دفتر سمت شرقی قندهار را شريك وانبازمهمند خان حاکم قرار داده بودند پس از انکار آنان میرزای مذكور آقا سید احمد خان را که مکتوب مزبور را بحکمران قندهار رسانیده بود بخش و ناسزا گفته از مجلس بخودانه و خواسته بیرون شتافت و این ماجرا از عریضه حکمران آنجا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده فرمان شد که هر دو تن رهسپار کابل شده مهمند خان را محبوس یا خود بیاورند تا در پیشگاه حضور نيك را از بد امتیاز داده احیای حق و امانه باطل فرموده آید چنانچه آمدن آندو تن در کابل بارویداد مهمند خان در مجلس رقم میگردد انشاءالله وهمدرين هنگام بیست خانوار از تراکمه شرح پنجده که بسرقت ورهزنی معروف ومشهور بودند و در موضع دولت آباد مسکن داشتند و قبل از فتح میمنه فتنه جوئی در زمان دلاور خان والی آنجا که شرح حالش از پیش گذشت از دولت آباد کوچیده در موضع بادقاق رفته ترا كمه سالور اقامت ورزیده بودند چندتن از سواران تراکمه سالور متعلقه دولت روس در شب آمده از راه خفا آنهــا را کوچ داده با خود برداشتند که ببرند و داخل ايل والوس خود کنند و از بخشی سواران میمنه آگاه گشته بتعاقب برخاستند و در خارج از خاك منطقه افغانستان بدیشان رسیده ایشان احمال واثقال خود را از پشت راحله فرود آورده بدور خود بمثابه سنگر بچیده بمدافعه گرائیدند تا که یکتن از سواران میمنه مقتول ودو راس اسپ محمد زمان خان پسر میر محمد حسین خان والى وپدر نخش بيك منگپاتی مجروح گشته و دو تن از ترکمان بقتل رسیده سواران میمنه کاری از پیش نبرده بی نیل مرام بازگشتند و این ماجرا از عریضه مورخه سلخ ماه شعبان سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان بمسمع فيض مجمع حضرت والار رسیده بکار گذاران دولت انگلیس نگارش بردند که با حاکم غیج د این معامله را قطع و فیصله رسانند تا بعد از بن هيچيك از دولتين افغان وروس، مداخله در رعایای یکدیگر نکنند اگر نه مردم ماوراء النهر از جهتیکه رشته اخوت اسلامی را با افغان مرتبط میدانند البته باطاعت امیر اسلام راغب ومایل خواهند بود که دولت افغان بخلاف حقوق بین الدولی ایشانرا بشورش برانگیخته دعوت بر اطاعت خویش کند ولی چون این قاعده در بین دول متروك و اپنراه مسدود است افغان بر خلاف همه نپیماید وروس را نیز لازم است که نگشاید که رشته فتنه دراز و در منازعه باز خواهد گشت ومقارن ایجال سردار محمد اسحق خان از گریختن ایشيك حدوث تب ترلی بستری شده سلطان احمد خان ايشيك آقاسی دربارش که از وی نفار خاطر داشت فرصت یافته آقاسی سلطان احمد خان براه فرار برداشت و جمعی از سواران مقیمه مزار شریف بتعاقب بر خاسته و او را نیافته بی نیل مقصود مراجعت نموده مال ومتاع او هر چه بود ضبط دیوان سلطنت گشت و همدرین اثنا میر محمد حسین خان مستوفی سابقه که آمدن میر محمد بامر حضرت والا در وقت اعتلای لوای سعادت التواى موکب همایون جانب کابل جهت قطع محاسبات در جلال حسین خان آباد بازمانده و حساب عمال وضباط ورعاياى الماهل ديوان فيصله نموده بحضـــور اقدس اطلاع داده بود بفرمان طلبید از جلال آباد
( ٥٩٠ ) ( جلد شوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در روز سه شنبه سوم ماه رمضان بنام او شرق اصدار یافت در کابل آمده شرف دست بوس حاصل کرد او هم درین ماه سپهسالار غلام حیدر خان بزرگان مردم سپهای وغیره مردم شینواری را که جدید از اغوای نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان که غائبانه از میان ایشان بیرون رفت آرمیده باطاعت گرائیده بودند نزد خود بست مالیات خواسته درباب تعین مالیات مزارع و مسافات ایشان سخن در میان آورده ایشان در محل اظهار آمده جواب مردم شنوار گفتند که تخمت کشت زار و چشمه سار و رودبار را مشاهده کرده بعد مالیه هر يك از صاحبان زمین را بنام خودش ثبت دفتر و دیوان سلطنت نماید واو این گفتار شانرا مقرون بصواب دانسته چند تن از مساحان مهندس را مأمور کرد که از املاك طائفه مندین رائی در پیمایش آغاز کرده همچنان پی هم همه را بانجام رسانند و خود با بزرگان حاضر آمده و پنجاه سوار و چهار صد پیاده نظام راه موضع چل گزی بر گرفت و در انجا بقیه بزرگان مردم شنواری و پیشه که در وقت توقف حضرت والا بجلال آباد باریاب نشده بودند نزد سپهسالار ستوده کردار حاضر آمده هفده هزار روپیه کابلی باسم مالیه اراضی مردم حیدر خیل و پیشه ورحیمداد خیل بر ذمه قبول گرفتند که در هرسال بکار گذاران پادشاهی رسانند و در اثنای این مقال تعلقات پسر یار محمد خان مفسدو پسر تدبیر میرآخور که در موضع مامند اقامت گزیده و دوتن از ایشان فرار پشاور بودند و نور محمد خان بقیه ایشانرا برای قتل نور محمد اغوا نمودن مردم در درۀ نیازین کاشته بود چنانچه ایشان باین اقاویل کاذبه که دولت انگلیس سردار محمد ایوب خان و زنده خان را از ایران بعزت واحترام درهند آورده اند که با فغانستان بگذارند ترغیب بفتنه و تحریض بفساد مینمودند جستن و رفتن و خودش نیز که از بین مردم سه پای خائف و خاسر بیرون گردیده شب در جائی و روز در جائی راه شرارت می پیمود او و سپهسالار غلام حیدر خان که در پی استیصال او و همراهانش افتاده بجستجوی اقامتگاه او که در کجاست روز بسر می برد شاعزیمان نامیرا از مردم سنگو خیل بوعده و نوید جائزه بر گاشت که بهر حيله وواسطۀ که جای نور محمد خانرا بیابد و بتواند او را بقتل وهلاك رساند تا فتنه آرمیده گردد و یا از ان حدودش بیرون کند واوخودرا بجائیکه نور محمد خان در شب می خسپید رسانیده با كسانيكه همراه داشت هشت تفنك بجانب او کشاد داد و دست قضا کلوله ها را از وی رد کرده آسیبی بدو نرسید و متعاقب این امر سپهسالار غلام حیدر خان جیلان نامیرا نزد خود طلبیده و ده هزار روپیه باونیز بطریق جایزه و انعام وعده داد. و چهار صد روپیه نقد عطا کرده بصیاد قتل نور محمد خانش ساخت و او شب هنگامی در موضعیکه وی مقام داشت رسیده و بزیر دیوار خانه که شب را دران روز میرسانید نقب زده و از باروت پراکنده آتش زده دیوار و سقف آنرا از صدمه آتش باروت خراب شرح حال و پست کرد اما چون نور محمد خان دران شب بجای دیگر مهمان بود غریویکه میبایست بدو برسد نرسید وزوجه پیر محمد خان و مادر زنش که در ان خانه بودند بآتش سوخته هلاك كشتند و همچنین پیر محمد خان برادر زاده سردار ولی محمد برادر زاده خان که در موضع مانده واقع قوم عادل خیل وارد گردیده و در کوه اقامت گزیده از راه شرارت مردم را دلالت سردار ولی برغوایت میکرد سپهسالار موصوف بزرگان عادل خیل را که جهت بست مالیات اراضی شان نزوش آمده بودند محمد خان بزبان عتاب ایشانرا خطاب کرده گفت که شما مردم هرگز ره نورد جاده صداقت و اطاعت نمیشوید اگر چنین نیست پس پیر محمد خان را چرا گرفتار و قلعه سکندر را که او در ان سکنی و قرار دارد خراب و مسمار نمیکنید وایشان از راه ظهور راستی این امر را که سپهسالار زبان آورد برعهده همت گرفته رهسپار طریق دمار پیر محمد خان شدند و سپهسالار علیخان نام یشبلاغی را با مهر شاگل خان ازقفای آنان گذاشت که صدق و کذب ایشان را در خدا معلوم نمایند و ایشان که از در صدق راه بر گرفته بودند باقامت مردم عادل خیل مرحله پیمای تدمیر پیر محمد خان گردیده باوی در آویختند و کشش و کوشش مردانه کرده روزرا بستیز و آویز بشب رسانیدند و پیر محمدخان چاره را حصر دیده در تاریکی شب بهزار گونه رنج و تعب بکوه بر شده بگریخت و دو میل تفنك ويكميل تفنگچه ويك تخته پتوۍ کابلی با دو طاقه کلاه و یگزوج بوت وسه ثوب کوت از سر اسبابش بجای او مانده بدست مردم عادل شرح حال خیل افتاد و ایشان همه را نزد سپهسالار فرستاده مورد تحسين وتصدق قرین گشتند و مقارن اینحال از عريضه مردم باجاور محی الدین و جلات خانمان که بسرحفظ فرمان داشتند بگوش حق نیوش حضرت والا رسید که ملك موسی ومدير طغان باخان ناوک و عمرا خان جندول متفق و متحد گردیده با مردم ما بمحاربه گرائیده و در هشت جا باطراف
( ۲۵۹ ) ( جلد پنجم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بسینه مسکن و موطن بنا قلاع و بروج برافراخته بنایرا مضطرب وعصر ساخته اند و حالا بتوسیط ریش و مخلط مردم با مازانی بیكیاهه دست از قتال و غارت مال ما باز داشته اند اگر چنانچه از طرف دولت معاونتی نیا رسد هم اینه پس از نگذشتن بگیهاه حمله کرده مارا در تنگنای اضطراب و اضطرار در چار خواهند ساخت و حضرت والا سپهسالار غلام حیدر خان را ارشاد و ارقام فرموده اعلام نمود که دست تطاول و تعدی آنان را از گریبان روزگار اینان که رهسپار طریق اطاعتند بازدارد چنانچه از پیامیکه او برای ایشان فرستاد ترک عناد کرده مصدر فتنه و فساد نشدند بلکه چند تن از بزرگان اوغان خیل سکنه باجور چون حاجی میر زمان و آخوندزاده ابو بکر وصاحب زاده محمد سعید بتوسط سپهسالار عریضه مشعر بر اطاعت و مبنی بعهد و پیمان و مظهر بر سوگند های غلاظ و شداد بپایه سریر سلطنت فرستاده چون از حضرت والا خواهش لشکر کرده بودند که بمعاونت نواری سپاه پادشاهی که رهسپار آن کهسار شود علاقه باجور را بمددکاری همدیگر در تصرف اولیای دولت آورده مردمش را مطیع و منقاد امر ونهی سلطنت سازند، اعلیحضرت شهریاری ازین عرض واستدعای ایشان سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان و ارشاد کرد که اسامی مذکوره را با چند تن از دیگر بزرگان نزد خود خواسته امری را که ببهود دولت و ملت باشد با ایشان قرار داده معروض حضور بدارد تا قرار دادی بروی روزگار آندرقم نهاده آید و مقارن اینحال در روز تعین تنخواه سه شنبه دهم ماه رمضان شاه ابوالفیض خان وشاه محمود خان دروازئ که شرفیاب حضور بشیراده آزاده شاه ابو الفیض سردار حبیب الله خان شدن ایشان از پیش بشرح رفت در عمارت بغمان که حضرت والا اقامت ییلاق داشت باریاب خان و شاه گردیده حضرت والا از در مرحمت وراه مکرمت شاه ابو الفیض خان را به تنخواه سه هزار روپیه سالیانه و شاه محمود خان محمود خان را بدو هزار روپیه سالیانه سرافرازی بخشیده دامن امید ایشان را بر آمود و هم محمد خان نظام الدوله هزاره قلعه نو در وازی هرات را که از دیرگاه نظر بند بوده شمول عواطف خسروانه نموده ر قم عفو بر نامة عصیان او کشیده بعطای شمشیر و کمر باریشه طلا و خلعت فاخره و حکومت لقمان، شش هزار روپیه پخته تنخواه سالیانه کردن مفاخرتش را در بین امثال و اقران (۱) سهول برافراخت و هم بی الگریس باغ نام معدن شناس انگلیس که ذکر اختیار نمودن ملازمت دولت افغانستان جمع سهل که از پیش گذشت وارد کابل گشته در ماهی چهار صد و چهل روپیه انگلیسی که سالیانه پنجہزار و دو صد و هشتاد یکی از معانی روپیه شود در وقت بار یافتنش از حضور انور والا باسم تنخواه برای او مرحمت گشت و مأمور دریافت کردن معادن هموار است فلزات شده در جبالی که احتمال معادن دارد گردش کرده چیزی از مهارت او که در ین فن داشت بروی بروز (۲) اودیه نیامد الا اینکه نقشه سهول (۱) و جبال واوديه (۲) و قفار (۳) و انهار را برداشته با خود برد دیگر فائده عاید دولت جمع وادی نگشت و همدرینوقت میرزا امین محمد خان از تغیر میرزا محمد داود خان که از خراب کوتیل ولی محمد خان (۳) قفار مأمور سردشته ناوی پست یعنی داکخانه شده بود بسردشته داکخانه کابل از حضور اقدس سرافراز گردیده بیابانها بکار آن اقدام کرد و از آنسوی چون کار جلال آباد انجام یافته ونظم ونسق در نواحی و جبال آن حاصل شد جنرال میر عطا خان بفرمان طلب از آنجا در روز پنجشنبه بیست و ششم ماه رمضان راه بر گرفته شرف التجا باز گشت بوس سده علیا حاصل نمود و هم نسب علیخان خادم و فرستاده میر چترار پانزده سوار از راه اتحاد و وداد وارد جنرال میر کابل کشته باریاب شد و چهار تن پرستار با دو تن برده نيك رخسار و يك بچه شنفار ويك بچه شاهین ویکر اس عطا خان اسب که رسم تحفه و هدیه حضور فیض گنجور والا با خود آورده بود پیش کشیده همه مطبوع طبع جهان از جلال آباد آرا آمد و فرستاده مذکور مورد شفقت و احسان پادشاهی گشت و مقارن اینحال میران هزاره دای زنگی در کابل ودای کندی چون يوسف بيك ومحمد امير بيك ايلخانی و علیجان بيك تحت وابراهيم بيك بنر جنگل و سلمان بيك بن حسن سردار بفرمان طلب در کابل آمده و شرفیاب بار گردیده حضرت والا در باب استمالت و اقامت مردم هزاره با غستان که فرامین هدایت آیین چنانچه از پیش بشرح رفت مصحوب سردار محمد عظیم خان برای ایشان فرستاده بود و ایشان قبول اطاعت کرده خواهش فوج پادشاهی کرده بودند که هر گاه فرمان پذیر نشود بمعاونت اینفوج بشد میرش کوشند سخنان مرحمت بیان بامیران مذکور گفته و قرار داد که بر طبق خواهش آنمردم ایشان همان سپاه نصرت همراه داخل کوهستان هزاره شده هر که را از راه اطاعت پیش
( ٥٩٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) آمده سر بخط فرمان نهند نوید احسان از طرف دولت باو دهند و هر که سر باز زده بجهالت و غوایت گراید بنیه و تهدیدش نمایند اما هنوز حضرت والا بکار نپرداخته لشکر نگماشته بود به تقدیر نقش دیگری بروی ضمیرش آورده شیطان سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستانرا اغوا کرده رهسپار تمردش ساخت و کار تغیر هزاره جات معطل بوقت دیگر گشت چنانچه بیاید انشاء الله تعالی و همدرینوقت روز دوم ماه شوال بغی مردم باشه مردم پشه بدون صدور امری سر از جیب تمرد برآورده طریق بغاوت بر گرفتند و سه تن از پیادگان نظام را که برای کاری از راهی میرفتند بی هیچ گناهی بکشتند و ازین امر سپهسالار غلام حیدر خان آگاه گشته فوراً مردم متوطنه قریه علاقه متمکنه آن مردم را بتنبیه و تهدید ایشان کاشت و جنك سخت روی داده دلاور خان و مقام خان نامان باچند تن دیگر از هوا خواهان دولت کشته گشته در پایان کار گروه اشرار از بیم اینکه افواج قاهره معاجلا حاضر میدان پیکار گردیده دمار از روز کار ایشان بر آرند ناچار پشت بجنك داده از راه هزیمت روی بسوی کهسار فرار نهادند و ازین فتنه و گیرودار شهریار والاتبار از عریضه سپهسالار آگاه شده حکم قتل صادر فرمود و هم امر کرد که اراضی و املاک ایشانرا پس از قتل و تاراج بمردم مهمند داده وجود نامسعود ایشانرا از آنسرزمین پست و نابود کنند و سپهسالار از صدور این امر چون جنرال میرعطا خان چنانچه گذشت با اکثر از افواج نظام در کابل آمده و در جلال آباد و نواحی آن اندکی از سپاه مانده بود عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده دو فوج پیاده استدعا نمود که بر طبق امر حضرت والا بتدمیر آن قوم شریر پردازد ولیکن بواسطه تمرد و سرکشی سردار محمد اسحق خان بعقده تعویق افتاد و اسب علیخان فرستاده میرچترار که با عریضه او در باب استجازت خریدن اسب از ولایت قطغن و تخمه و هدیه که بشرح رفت شرفیاب حضور انور شده بود رخصت باز گشت یافته در خصوص خریدن اسب تحریر پیوست که دولت افغانستانرا هزاران اسب برای توپخانه و سپاه نظام و غیره سامان و اسباب بکار است و این غدقن نمودن فروش اسب کاهی نقص و کسر ندارد که کار داخله مملکت معطل شده مردم اینمملکت را اجازت فروختن اسب بمردم خارجه داده شود اما یکطاقه شال خلیل خان نسج کشمیر و یکطاقه لنگی زرین نسج پشاور با یکنوب چوخه کخواب و یکثوب چوخه ايره کشمیری و هشت ثوب چوخه ابر بخارائی و شاهی در ازای هدیه و تحفه او مصحوب فرستاده مذکور از حضور فیض گنجور والا برای میر مزبور مرحمت و مرسول گشت و هم یکطاقه شال خلیل خان بایکطاقه لنگی زرین پشاوری و یکنوب چوخه کخواب مخصوص شاه الملك پسر میر موصوف فرستاده شد و همدرینوقت میرزا سید احمد خان و میرزا علی گوهر خان که فرمان طلب بنام هر دو تن و مهمند خان حاکم ترنك و ميزان چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود هر دو تن اولین مطلق العنان و سومین محبوس و با محافظ و پاسبان واردکابل شدند و در خلال این احوال بروز سه شنبه پانزدهم ماه شوال در خصوص تفقدات و باز ماندگان شاه ابوالفیض صدور نامه خان و شاه محمود خان دروازی که خود ایشان از خوقند چنانچه رقم گذشت در کابل آمده از خوان موجدت احسان پادشاهی کامیاب گشته و آنها در آنجا باز مانده بودند از حضور اقدس برای کار گذاران دولت روس دستور بنام نامه مودت ختامه مرقوم رفت که محمد یحیی خان و كامل خان و محمد عمر خان و محمد ولی خان پسران کارگزاران دولت شاه ابو الفيض خان و عبد الله خان و ولی محمد خان و عبد العزیز خان ابنای شاه محمود خان و احمد خان بن حامد خان ورحمن قلی خان و همراه خان و محمد یوسف خان و محمد یعقوب خان خواهر زادگان ابو الفيض خان وشاه محمود خان که مارا بایشان ارادت سابقه و محبت سالفه چه دران جا و چه در در واز بوده بنابران ایشان آندوخته را تازه ساخته و باب تعلق و راه اخلاص را بنیه ثاقب کشوده و مشمول عواطف پادشاهی گردیده اند و استدعا و خواهش دارند که ایام ضعف و پیری و هنگام کهولت و زمین گیری خود را بجزوزی اگر حیات عاریت وفا کند ومرك امان دهد در سایه رأفت ایندولت بسر برده و از زحمات تردد تحصیل امر معاش فارغ باشند و اینمؤك ایشانرا بسمع قبول جاداده می نگاریم که چون دولت علیه روس بی خواص و عوام و جمهور انام سکنه ترکستان متمشقة خودش مشفق و مهربانست هر آئینه افزونان و صاحب منصبان مقیمه آندرویش را گر از مکنون خاطر ما
( ۵۹۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) آگاه شوند راضی خواهند شد که بآنان از آنجا حرکت کرده با پدران خود ملحق شوند زیرا که تشتت وتفرقه ایشان باعث رنجوری ومهجوری وحزن وملال جانین خواهد بود وامید قوی چنانست که تیکت راهداری بایشان داده رخصت اینولا فرمایند و از حقوق دوستی وهمجواری که در بین هر دو دولت مبرهنست همینر ا بنشمارشان سازند فقط و این نامه را محمد جان وچند تن از نوکران ایشان چون ملا ولی محمد و عبدالکریم و ناصر علی وشاه محمد و محمدسلیم و محمد رحیم کمان که با هر دو برادر مذکوران همراه آمده بودند سپرده رهسپار جوقند فرمود که همه بازماندگان و زنان وپسران ایشانرا از آنجا در کابل آرند چنانچه دکر ورود شان در کابل نگارش یافته می آید انشاء الله تعالی ومصدر خلال احوالیکه تعیین مواجب رقم پذیرفته آمد سردار محمد ایوب خان که بالمقلاش چنانچه گذشت از مملکت ایران براه دریای شور واره کشور هند شده سردار محمد ایوبخان و در راولپندی قرار گرفت در ماهی ده هزار روپیهٔ انگلیسی برای خود او وده هزار دیگر جهت سردار محمدهاشم از دولت خان و سیزده هزار برای جمیع منسوبان و خدمتکاران ایشان که مجموع در ماهی سی و سه هزار و در سالی سه لک و نود انگلیس و شش هزار روپیهٔ کلدار شود باسم تنخواه از طرف دولت انگلیس معین ومقرر گشت ومبلغ معینه هر يك از خدام ایشان که از سیزده هزار روپیه مذکوره نام بنام تعیین گردید بعد ازین تحریر خواهد شدانشاء الله تعالی شانه العزيز ذکر صادر شدن فرامین طلب بنام حکام بعضی ولایات ( و نیامدن سردار محمد اسحق خان از اندیشه فتنه که در دل داشت ) صدور فرامین طلب بنام حکام در روز دو شنبه بیست و یکم ماه شوال که حضرت والا در موضع پغمان اقامت ییلاق داشت سردار محمد ولایت یوسف خان حکمران فراه وسردار محمد حسن خان حکمران غزنین ومیر بدل بيك حاکم سیغان و کهمرد وسردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان و میر محمد حسین خان والی میمنه و محمود اکرم خان حاكم هوتك وسردار عبد الله خان حاکم قطغن وسردار سلطان مراد خان میر آقچا را از حضور اقدس والا جدا جدا فرمان طلب صادر گشت که میخواهم درین اوقات خجسته واعیان شایسته شمارا از درک سعادت حضور ما ومارا از ملاقات شما بهجت و سروری حاصل شده پس از چند روزه حلاوت دیدار از راه باز گشت مرخص ورهسپار شوند و پس از پرتو وصول این منشور مسرت دستور بعضی ره نورد بساط بوس حضور موفور السرور گردیده شرفیاب وعن دیدار حاصل کرده و برخی هنوز سازسفر ساز ننموده بود که سردار محمداسحق خان سر از جیب تمردونتر (۱) (۱) تبریعتی بر آورده بغی ورزید که انشاء الله تعالی بکارش یانه می آید و هم در روز پنجشنبه بیست و هشتم ماه شوال سردار بلندی گردن محمد اسحق خان حکمران ترکستان را فرمان رفت که میرزا دولا تل سرپل ومیرزا قل محمد و میرزا محمد حسن ومیرزا محمد نبی ومیرزا فرمانشاه هزاری ومیرزا عبد الرحیم ومیرزا گلنچه خان آی بکی ومیرزا محمد رجب آقچه ومیرزا سید جان تاشقرغانی را اگر کار داشته باشند یا نباشند روانه کابل نماید و پس از شرفیاب حضور شدن ایشان اگر قابلیت کاری داشته باشند مأمور آن خواهند شد والا باز خواهند گشت و از قفای این فرمان ملا اویس اندخانی ذایمه باشی با مر اقدس شهریاری چهل و سه توپ الوان وهفتاد ونه توپ صحن سپید و هشتصد و پنجاه ونه توپ عامل و دو خروار و شصت و نه سیر کابل چای ودوصه وهشتاد و چارو نیم طاقه تنگی و چهل و پنج توپ صحن زرد و یکتوپ الباسکه ودوتوپ کشنگری و چهل و پنج توپ چینگزی وششصد و نود و نه دانه پیاله چای خوری حمل داده مسحوب عبد الوهاب نام نوکر خود در ترکستان فرستاد که بمعاوضه اجناس مذکوره و بهای آنها اسپ جهت دولت خریده در کابل آرد و کار گذاران ترکستان بامر سردار محمداسحق خان که خیال پادشاهی در دل داشت از تمامت آن اشیاء محصول گرفته از اسپانیکه در بدل آنها برای دولت خریده شد د نیز محصول بوصول رسانیدند که گویا مال دولت دانسته در چند محصول گرفتند و هم در خلال اینحال از حضور اقدس سردار مذکور را با سردار عبد الله خان حاکم قلفن فرمان شده تا کید رفت که معابر رود جیحون را محافظ کاشته نیک حراست نمایند که گوسپند و گاو و اسپ وشتر وغيره اجناس تجاری را از محال ترکستان وقطغن و بدخشان در مملکت روس برده نفروشند و این امیر را قدغن بلیغ داشته زنهار که در صورت عدم انسداد این راه در امور
( ٥٩٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) زراعت ومعیشت مردم افغانستاان نقص روی داده عسرت بار آرد و هر که در حالت امتناع از راه خفا مرتکب فروش اسپ وگوسپند وغیره اشیاء داخلهٔ مملکت در ولایات خارجه بشود از بزرگان وافسقالان آن باز خواست احداث شدید بعمل آرند ومقارن اینحال غلام حیدر خان نائب سالار بامر شهریار سپهر وقار جهت احداث قلعهٔ متین قلعهٔ مقر ومعقل (۱) حصینی در علاقهٔ مقر از غزنین با چهار صد تن سواره و چهار صد تن پیادهٔ نظام و دو ضرب توپ قاطری رهسپار گردیده از جمله صد سوار را در منزل موشکی گذاشته و صد سوار را در قره باغ باز داشته چون (۱) معقل وارد مقر شد صد سوار دیگر را مأمور منزل ششگئی نموده و چهل سوار را در اطراف مقر بقراولی گماشته جای محکم مابقی را باهر دو ضرب توپ با خود نگاه داشت تا اگر مردم ناصری و دره زحیدکان علی خیل و ترکی و اندری آهنگ فتنه وقصدی کنند و در هر موضع که حمله نمایند از منزل موشکی تا مقر وششکی سواران مأموره آمادهٔ پیکار بوده یکی بسر وقت دیگری رسیده معاونت همدیگر کنند و خود در موضعیکه مابین احمد خیل واقم بيك دهنه قنات جانب شمال و یکدهنه طرف جنوب آن جاریست بکنار راه بزرك پادشاهی در روز چهارم ماه ذیقعده اساس قلعه را نهاده و چهار فردگاو ذبح کرده گوشت همه را بفقراء داده دست بکار زد و امور انجام واتمام آنرا مردم ترکی و علی خیل بگردن طوع ورغبت خویش گرفته ناعرضهٔ یکماه که کار آن تا بکجائی رسید نائب سالار شرح حال غلام حیدر خان بقیهٔ آنرا بر ذمهٔ اهتمام حاکم آنجا گذاشته بغزنین مراجعت کرد و همدرین ایام سردار عطا محمد قاضی کردز خان بن سردار شیرندل خان بالقاً وایما وترغیب چند تن از غرض جویان که با ملا مجد افضل خان قاضی محکمهٔ شرعیهٔ گردز عناد داشتند شرحی از قبایح افعال و ذمائم اعمال او معروض پایهٔ سریر سلطنت داشته از عرض او حضرت والا بفرمان طلب در کابلش خواسته بزندانش فرستاد و در پای کار چون مکشوف افتاد که بمكتوبات ومواهير جعلی اورا متهم ساخته در حبس انداخته اند از حضور اقدس والا از قيد رها وقضاوت گردز بر حال گشته در آنجا رفت و عطا محمد خان را باوجود نسبت قرابت قومی که باحضرت والا داشت از شیوهٔ عدالت بیست و چهار سیلی برویش امر زدن کرده رخساره اش را نیلی ساخت و تحقیر از دربارش بیرون آمدن کشیده فرمود که در خانهٔ خویش نشسته سوار اسپ نشود و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان حکمران سردار محمد فراه بفرمان طلبیکه در روز بیست و یکم ماه شوال چنانچه گذشت بنامش اصدار یافته بود مولاداد خان حاکم یوسف خان پشت رود را قایم مقام خویش قرار داده راه کابل بر گرفت و هم حکمران غزنین وارد پغمان شده شرف بار در کابل حاصل کرد وسردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان که در دل عناد و آهنگ فتنه وفساد داشت از آمدن در کابل سرباز زده تمارض نموده بهانهٔ تبدیل مقام از مزار شریف در شادمان رفته از درمکانده عریضه نگار حضور اقدس شده استدعای فرستادن عبد الفتاح خان طبیب را نمود وحضرت والا که از مکیدت او آگاه نبود انکار فرمود که هر وقت شرفیاب ملاقات گردد معالجهٔ مرض او خواهد شد و طبیب مبنٔ کور را نفرستاد و مقارن اینحال سردار عبد الله خان حکمران قطغن بامر اقدس والا جای احداث قلعهٔ جهت اقامهٔ حاکم در موضع فلول واقع وسط اندراب و خوست و خان آباد و تالقان و غوری و بغلان وفرخار و بدخشان برگزیده و اساس نهاده خود در روز هفدهم ماه ذیقعده بفرمان طلبیکه بنامش شرف نفاذ پذیرفته بود احرام بند قبلهٔ مقصود گردیده بعزم تلنیم سدهٔ علیا راه بر گرفته وارد منزل شور آب شده جهت ترتیب و تنظیم بعضی از امور و تهیهٔ اسباب واشیای هدیه وتحفهٔ حضور درنك كرد واشوقت بهأو الدینخان هم زادهٔ ملا اویس الدینخان قافله باشی از حضور حضرت والا مأمور ضبط وربط سایر تاشقرغان شده از کابل ره نورد آنجا گشت ویار محمد خان ضابط آنجا از مأموریت او تغییر یافت و هم میرزا عبد المجید خان بسر دفتری ترکستان مفتخر گردیده با همدا کرم خان دفعه دار که بتحصیل وجوه دولتی مأمور شد از حضور انور شرف ره نوردی یافته از کابل در مزار شریف رفت و بمجرد ورود او در آنجا سردار محمد اسحق خانش که از شادمان مراجعت کرده بود بتابع احترام واکرام کرده سنوات گذشته و آیندهٔ دیوان مملکت را از نظامی و ملکی تفویض وی کرد که گذشته را بازپرس نموده حال و آینده را در محل اجرا آرد و هم از سواران و پیادگان نظام جمعی را بزیر دست محمد اکرم خان گذاشت که وجوه
(٥٩٥) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ بقلقپا وصول نمايند وخود بخلاف عهد و اراده که در دل نداشت نيز اسباب و اشیای هدایای حضور انور را نیز بر عهده میرزا عبدالحمید خان نهاد که او مهیا و آماده سازد تا باخود در کابل آورد و از اجرای همه امور مذکوره در روز بیست و یکم ماه ذیقعده بذریعه عریضه حضرت والا را از راه ظاهر آگھی داده از اموریکه در ضمیر داشت مطمئن خاطر ساخت و در باطن در تهیه اسباب تمر دو سر کشی پرداخته بتواصیت و مشاورت چند تن از معاشرین و مصاحبينش لاله کهندل خان را از راه اغوا کردن مردم ملکی و نظامی در میمنه فرستاده ظاهراً مکتوبی مصحوب او بپیر محمد حسين خان والی آنجا که فرمان طلب بنامش شرف نفاذ یافته بود فرستاده پیام داد که با لاله کهندل خان رهسپار مزار شود که با هم راه کابل پیش گرفته آید و در باطن چون از وی بیم داشت که در بغاوت متابعتش نمیکند لاله مذکور را تعلیم و تلقین نمود که بهر حيله که بداند و بتواند او را با خود آرد واگر در باز زده عذری پیش نهد بقتلش رساند و هم اندر ان سیاه نظام میمنه را در مزار شریف نزد خود خواسته شربت خان جنرال را با خویش متفق و همداستان ساخت و اغوای مردم میمنه وافواج مقیمه آن مأمورش نمود و از انسوی لاله کهندل خان وارد میمنه گشته نامه و پیام سردار محمد اسحق خان را بپیر محمد حسین خان رسانید واو که از کنه کار آگاه نبود پاسخ داد که تحائف و هدایای حضور والا را آماده کرده بعد وارد مزار شده بامردار والا تبار رهسپار کابل خواهد شد واو بتعلیمیکه سردار محمد اسحق خانش کرده بود ببهانه اینکه سردار موصوف بسرعت و شتاب عازم کابل و مترصد وصول اوست و هم تحفه و هدیه او را نیز سردار رفیع مقدار مهیا میکند تنگداشته با خودش در مزار آورد و سردار محمد اسحق خانش دلالت بر بغاوت و عداوت دولت و معاونت و معاضدت خويش کرده و او نظر بحقوق واحسان دولت که مبذول حالش بود از قول و فعل سردار نامدار سرباز زده بگوش قبول نشنید و سردارش محبوس کرده بزندان عتابش فرستاد و ازین امر و اغوا کردن شربت خان جنرال مر افواج میمنه را فتنه که سردار محمد اسحق خان تا کنون مستتر و تهیه ادوات آنرا در لل داشت مکشوف و مشتهر گشت چنانچه در وقت محبوس کردن پیر محمد حسین خان در مزار شریف از آنسوی شربت خان همه کور قر آن شریف را که سردار محمد اسحق خان مصحوب او نزد افواج قاسمه مقیمه میمنه فرستاده بود خواست که بمردم سپاه نشان داده همه را بروی کلام معجز نظام خالق انام فریفته اغواکند اما قبل از آنکه او از راه فتنه اندیزی دست بکار برده اسباب خون ریزی و اسلام کشی بروی روز آرد محمد شريف خان بن مير محمد حسين خان از حبس پدرش آگاه گشته با تفاق منشی عوض بدل خان و ابوالفیض خان کمر بدفع این فتنه بربسته مردم سپاه را با خویش متفق و همراه ساختند و آنگاه که جنرال شربت خان پای خسارت بمیدان شرارت نهاده زبان اغوا بکشند و سپاه ظفر همزاد را دلالت بر غوایت کرد مردم میمنه و تمامت سپاه که سعادت و اقبال همبازوی ایشان بود تحريك و اشاره پسر والی و منشی عوض بدل خان وابوالفیض خان بر جنرال مذکور بشوریدند و اورا با کپیتان عبد الصمد خان و چهار تن از میمنه کیان که در فساد بالو همعان بودند گرفتار ساخته و غل و زنجیر در پا و کردن همگنان انداخته در هرات فرستادند و هم چنین در مزار شریف تمامت افسران سپاه نظام مقیم آنجا از افعال واعمال سردار محمد اسحق خان روی بر تافه از دست وی کشته گشت و همه امور مذكوره و واردات مزبوره از عریضه مؤرخه بیست ونهم ماه ذیقعده میرزا سید خلیل شاه سر دفتر قطغن در عمارت یبلاقیه پغمان بگوش سراپا هوش حضرت والا رسیده در گسیل داشتن افواج قاهره پرداخت چنانچه عنقریب مذکور شده می آید انشاء الله وازا نسوی سردار نکوهیده خوی با محمد اسمعیل خان پسرش لوای غوایت التوا بر افراشته خادمان سلطنت و هواخواهان دولت چون میرزا عبد الحمید خان وغیره را محبوس کرده در زندان شرارت پهلوی والی میمنه انداخته از مزار رهسپار تاشقرغان شدند و از آنجا خودش با فوج پیاده مزاری رهسپار قطغن کشته پسرش را باز گذاشته راه قطغن بر گرفته وارد خان آباد شد و از آنجا فوج پیاده مزاری ويک فوج دیگر را با چهار ضرب توپ و دو فوج سواره که هشتصد تن باشد از راه معاونت مأمور قلعه شش برجه که مرد که نجم الدینخان غندیش را باستحکام آن امر کرده بود نموده علوفه و آذوقه ایشانرا امر کرد که بزراعه الو د بیکار بار کرده منزل بمنزل برسانند و مقارن احوال میر احمد شاه خان حاکم فیض آباد بدخشان شرح بغی و تمرد سردار محمد اسحق خان حکمران تر کستان
( ٥٩٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از راه اطاعت نزد او آمده زبان نیاز آداب بملق بجای آورد واو کفتار متملقانه او را حمل بر غرض کرده نخست بامیرزا محمد امین خان و چند دیگر محبوس کرده قصد کشتنش نمود و بعد بشفاعت سردار سلطان مراد خان که با سردار نامدار ازتن و جان یکدل و همعنان شده بود از قتلش در گذشته بسواران نظامیش بیم و هراس کرد که از بهر جیحونش گذرانیده رها دهند و خود باز گردند و ازین سوی حضرت والا از عزیمتش خدعه اندوز و برما جرا آگاه گردیده در روز ششم ماه ذیحجه سردار عبد الله خان حاکم قطغن را که رهسپار کابل شده بود واز حال او و میر احمد شاه خان و سلطان مراد خان هنوز آگاه نشده فرمان کرد که در اندراب درنك كرده باتفاق هم و مردم ملکی و نظامی در موضع نهرین انجمن کشته آماده پیکار شوند و از جانب هرات قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا بامیرسالار فرامرز خان نیز آگاه کشته رستم علیخان را بادویست تن سواره نظام مامور میمنه کردند و هم دویست سوار از سواران کشاده مامور باقامه شهرك نمودند وسه صد سوار دیگر را با ملا عثمان خان برادر جنرال غوث الدینخان که خودش از جهت فیصله منازعه علاقه هشتادان در آنجا بود و محمود خان سرهنك و سواران کشاده افغانیه هرات که در مرغاب اقامت داشتند وسواران هزاره بسر کردکی جلال الدینخان از قفای رستم علیخان راه میمنه بر گرفتند و همچنین حیدر قلیخان جمشیدی با چهار صد سوار دیگر از همه پستر راه میمنه پیش گرفت و میر اسمعیل خان نیز با ششصد سوار دیگر از هرات مامور شد که از علاقه كوشك تا چهار شنبه واقع ابتدای خاك میمنه را در زیر حفاظت داشته مستعد کار و آماده پیکار باشد و تمامت سوارانیکه مذکور گشت بدو هزار وسه صد تن منتهی میشدند و از جمله ملا عثمان خان وسرهنك محمود خان وجلال الدين خان که راه سپار میمنه شده و هنوز در غرش راه بودند که سپاه مقیمه اندخود از راه جانب داری سردار محمد اسحق خان حاکم وقامه اندخود را در محاصره انداخته بودند از رو نهادن ایشان بجانب میمنه دور قلعه وحاکم اند خود را فرو گذاشته و دست از یاری سردار محمد اسحق خان برداشته بسپاه میمنه پیوستند و مقارن اینحال قاری تاج محمد خان که بامر سردار محمد اسحق خان بطریق اقوای افواج میمنه را پس از گرفتار شدن شیرین خان جنرال بر گرفته بود که شاید ایشان را بمکر و حیله از راه خدمت دولت بر گردانیده گمراه کند وارد منزل بلچراغ شده سواران مذکوره هرات با کار پردازان میمنه باری در آویخته وسه تن کیطبان باسه تن سواره نظام از همراهان او را دست گیر کرده مابقی را از پیش برداشته چنانچه از راه هزیمت یکسر اسپ گریز رانده بسردار محمد اسحق خان پیوستند و ایشان مظفر و منصور وارد میمنه شده افواج میمنه بپذیره ایشان ورستم علیخان بر خاسته توپ استقبال کشا دداده مراسم پذیره و شادبانه ورود ایشانرا نيك بجای آوردند و از جانب کابل در روز ششم مذکور ماه ذیحجه که سردار عبدالله خانرا چنانچه گذشت فرمان درنك نمودن در اندراب رفت سید شاه خان برکد باهشت صد سواره نظامی و مسیبان هزاره دای زنگی و دای کندی که با جان محمد خان حاکم خود از جهت بندو بست هزاره باغستان چنانچه از پیش بشرح رفت در کابل آمده تاشوقین رفته بودند از راه سر چشمه و بامیان بامر حضرت والا براه و گرفت که با تمامت سواران هم دو طائفه مذکوره هزاره رهسپار ترکستان شود و همچنین کرنیل محمد یونس خان و كرنيل محمد ناصر خان وعطا محمد خان وميان رحیم خان وعبدالحكيم خان ومحمد عمرخان افسران سپاه نظام با يك فوج پیاده هفت صدی و پنج فوج پیاده ششصدی و دوفوج سواره نظام و پنج توپخانه از راه چاریکار جانب قطغن رهسپار شدند و از جانب دیگر در خلال مذاکره این اختلاف جنرال مکلین که وعده فیصله منازعه علاقه هشتادان را با ناظم الملك ایرانی وجنرال غوث الدينخان هشتادان معطل بجواب وایسرا داده و نموده در موضع يرك رفته بود روز سه شنبه بیست و هشتم ماه ذیقعده وارد فرودگاه کاشتگان دول سه کانه شده با جنرال غوث الدینخان روز یکشنبه سوم ماه ذیحجه را وعده مذاکره با مامور ایرانی قرار داده و او ازین وعده و اظهار جنرال مکلین حضرات شکیبانی و آشیان کهسانی را جهت گواهی احضار نموده بحکمران هرات خبر داد که کلان جان میمند و محمد علیم خان غوریانی را نیز که هر دو تن از کهنی حال آگاهند تا روز موعود روانه هشتادان نماید و او معاجلاً ایشانرا از هرات در آنجا فرستاده در روز مذکور مجلس
(۵۹۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مذاکره را آراسته با هم بنشستند و ناظم الملك کارگذار دولت ایران صورت دعوی خویش را مکتوباً ابراز داده در پیش همگنان نهاد که جانب شرقی نقشه اواز سنگ دختر نادر بند شور آب وغربی آن از کوه آماده کرات و فرزنه را دو طرف آبریزهای هشتادان که دیهات و عمارات با خرز است وا می نمود جنرال مکلین سپرد و همچنین جنرال غوث الدینخان نقشه افغانستان را بنمود که از جانب شرقی محدود بود بشور آب وازطرف غربی بکرات و کوه فرزنه و کرمه که اراضی دو طرفه آنها خاك افغانستان میباشد و در تصرف دارد وجنرال مکلین نقشه ایرانی را بدست جنرال غوث الدینخان و از افغانی را بناظم الملك داده از جانین طالب دلایل وبراهین شد واول جنرال غوث الدینخان هیچ وبراهین خویش را بیای برده ناظم الملك بزبان هیچ ننگفته بنوشت که هرگاه وکیل دولت افغانستان در صورت حال دعوای خود فرزنه و کرمه را که در قبض و تصرف دولت ایران است داخل و سنگ دختر و شور آب را خارج نماید مامور نیستم که دیگر درین مجلس بنشینم واگر فرزنه و کرمه و چاه قلعه را از دعوای خود خارج و شور آب وسنك دختر را داخل نماید گفتگو می نمایم و جنرال مکلین نیز تصدیق نوشته او را کرده بزبان راند که فرزنه و كرمه و چاه قلعه همه مواضع داخل حدود متنازع فیها نیست و شور آب و تیر كشت وسنك دختر داخل است و اگر غیر آن باشد در فیصله کردن مأمور نیستم و حال خیر دولت افغانرا در همین می بینم که پیش ازین سخن بطول نیانجامیده قطع شود و جنرال غوث الدینخان جواب اینقوله را سه روزه از جنرال مکلین مهلت خواست و ماجرا را بحکمران هرات نگاشته او ارسال پایه سریر سلطنت داشت و امر فیصله معطل بحكم حضرت والا گشت چنانچه بیاید انشاالله تعالی وازین سوی سید شاه خان برگد که در روز ششم ماه ذیحجه بامیران هزاره دای زنگی و دای کندی وافسران سواران نظامی که در تحت رایتش بودند چون میر آقا خان و محمد جان خان و دوست محمد خان و محمد حسن خان و نور علیخان وسید حسن خان از کابل براه سر چشمه و بامیان روی جانب ترکستان نهاده بود در انقده دو ساعت از اسب فرود کرفیده پس از نماز ظهر راه بر گرفت و در ساعت دوازده و نیم شب وارد منزل سرچشمه شده از انجا بصلاح و صوابدید میران هزاره و افسران سواره نظام که همراه داشت میر آقاخانرا باجان محمد خان حاکم دایزنگی و صدتن از سواران نظام بلا درنك پیشتر از همه ره نورد ساخت و امر کرد که یکعنان اسب رانده و در شب و روز مکث نکرده بساعت سه از شب هشتم ماه مذکور که قریب صبح باشد خود را در بامیان برسانند و در روز شب وصول سید شاه خان بمنزل سرچشمه حضرت والا دوهزار روپیه مصحوب مير بيك بيك برای مصارف راه او فرستاده بوی رسانید بعد از سر چشمه راه بر گرفت و در روز هشتم ماه مزبور حضرت والا نائب سالار غلام حیدر خان را نیز فرمان کرد که باسپاه رزم خواه که در تحت رایت ظفر همراه دارد از غزنین راه ترکستان بر گرفته در بامیان بسید شاه خان ملحق کردد چنانچه سید شاه خان روز دهم ماه ذیحجه وارد بامیان شده و نائب سالار غلام حیدر خان که جیلك را با خصم دولت بجان خریدار بود بسرعت از غزنین ره نورد ترکستان کشته سپاهیکه از کابل براه غوری مامور شده بود در روز مذکور وارد منزل تندره گردیده راه همی پیمود و هم يك لك روپیه از خزانه کابل بامر حضرت والا برای تحشیر حمل کرده رحسبیار نخل شد که در اندراب باردوی شجاعت خو در رسیده همرکاب باشد و نائب سالار غلام حیدر خان روز چهاردهم ماه مذکور در رباط طائفه وردك فرود كفته روز پانزدهم از انجا راه بر گرفت و همدرین روز بیامت عساکر قطغن و بدخشان از مردم ملکی و نظامی نزد سردار عبدالله خان در اندراب حاضر آمده در زیر لوای او منسلك بجای خدمت دولت شدند و مقارن اینحال پانزده قطعه مکتوب سردار محمد اسحق خان که بخوانین کوهستان و کوهدامن کابل و پنجشیر بکار داده و مصحوب سرتیپ شمس الدینخان فرستاده بود که مردم محال مذکوره اطاعت او را اختیار کرده با اولیای دولت کار محاربه ساز کنند همه بدست سردار عبد الله خان افتاده ارسال پایه سریر سلطنت نمود و چون هیچیکی از نامهای مذکوره بنام یکتن یکتن از خوانین کوهستان و کوهدامن و پنجشیر که او را به پیام امید وار ساخته بودند بود حضرت والا همه را در آتش انداخته بسوخت و همدرینوقت مردم ملکی و نظامی میمنه وغیره اطراف ترکستانرا از راه حزم و احتیاط فرمانهای جداگانه همه
(۵۹۸) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) يك مضمون رفت كه مواظب ومراقب حال سردار محمد اسحق خان و هوا خواهان او بوده در هر جا که دو چار ایشان شوند زنده نگذارند و مال و متاع ایشانرا غارت کنند و از انسوی سردار محمد اسحق خان که در خان آباد علم تصرف افراشته بود چیزی از سواران رکاب خویش را از راه ترکتاز در نواحی اندراب که سردار عبدالله خان فرو کش کرده بود کاشته پاسواران قراول او که مشغول حفاظت اطراف بودند دوچار گردیده از راه هزیمت نزد سردار محمد اسحق خان باز گشتند و هم عمال وضباط اندراب که سردار موصوف همه را از عطای خلعت ومژده احسان و مرحمت که پس از کامیاب شدن بایشان عنایت خواهد کرد بخود رام ساخته بود از روی روی برتافته نزد سردار عبدالله خان شدند ودرین اثنا محمد سرور خان پیشخدمت دربار معلی از پروان حال موسوم بجبل السراج باسه هزار تن سواره و پیاده مسلح از مدمش و سراج الدین خان حاكم پنجشیر با مردم ایلجاری پنجشیری از راه معاونت بسردار عبدالله خان پیوسته تعداد لشکر او بیقه دهزار تن مرد پیکار رسیده قوت و حشمتش افزون گشت و در روز شانزدهم ماه ذیحجه فوج پیاده هزاری لهو گردی بسالاری جنرال عبدالوکیل خان بامر حضرت والا از قله ای سیاه ساچه خیمه معاونت از کابل بجانب ترکستان بیرون زد و از جانب دیگر نائب سالار غلام حیدر خان در روز مذکور از کتل خولد گذشته عبور کرده در موضع سر بغه تاشقر غان فرود شد و از انجادر روز هفدهم ماه مزبور وارد سبز آب هزاره بهسود گردیده منزل بمنزل طی مراحل کرده در بامیان بسید شاه خان برگد پیوست و هم سه هزار سواره و دو هزار پیاده از مردم هزاره دایزنگی ودای کندی باجان محمد خان حاكم ومیر آقاخان ومیران ایشان که از منزل سبز چشمه چنانچه بشرح رفت از سید شاه خان جدا گشته برای فراهم نمودن این لشکر رفته بودند بنائب سالار غلام حیدر خان وبر گد سید شاه خان پیوسته غیر ازین سپاه دوازده فوج پیاده وشش فوج سواره نظام وسی وشش عراده توپ در بامیان انجمن شدند و در خلال احوال مذکوره سید شاه خان از بامیان کوچیده وارد سیغان شده سواران نظام را مأمور آق رباط کرد و از انسوی جنرال نجم الدین خان خسر سردار محمد اسحق خان وقادر خان سرهنگ و میر دلاور خان که با پیاده ساخلو وسواره نظامی وملکی در قلعه شش برجه واقع کهمرد بعزم راه گیری سپاه کابل اقامه داشتند باستحکام قلعه مذکوره پرداخته و خندق عمیق بدور آن کنده بمردم هزاره شیخعلی و تاتار کس فرستاده دعوت بیاری و معاونت خویش کردند و ایشان سر باز زده پیام دادند که تیغ بغاوت بروی پادشاه اسلام نخواهیم کشید ومقارن الحال ولى شاه بيك وفقير بيك پسران سعید محمد خان دو آبی از راه معاونت دولت در سیغان نزد سیدشاه خان آمدند و در خلال اینحال محمد قاسم نامی پس از گرفتار شدن سرتیپ شمس الدینخان حامل مکتوبات سردار محمد اسحق خان که برای بزرگان کوهستان و کوهدامن و پنجشیر مصحوب او فرستاده و او محبوس و روانه کابل شد چند نامه دیگر از سردار موصوف رایام بزرگان مواضع مذکوره با خود برداشته رهسپار منزل مقصود گشت و در خنجان گرفتار دست خادمان دولت شده بصحابت و حفاظت دو تن از سواران نظامیه وانجادر باریکار فرستاده آمد و بپاسا رسید و هم عبدالرشیدخان برادر جنرال عبدالوكیل خان كه بامر وفرمان از خدمة دولت بامر حضرت والا راه غوربند و شیخه، و گرفته بود که بقدم جاسوسی کم وكيف احوال را مطابق واقع نگار دهد در روز هجدهم ماه ذیحجه وارد غوربند شده متعاقب او يكهزار وشصت و یکتن از مردم ملکی نجراب که اسلحه سرکاری داده شده مأمور حفاظت کتل چازدر گردیده بودند و هم امر شده بود که اگر دیگر خلل در کتل مذکور نباشد بالا در يك آهنگ ناله ويرفك هزاره شیخعلی کنند چنانچه ایشان کتل را از زلل وخلل پاك دیده بعزم تاله وبرفك وارد غوربند شده بعبد الرشید خان پیوستند و مقارن اینحال از عريضه جنرال غوث الدین خان که در باب معامله هشتادان بحکمران هرات فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت داشته بود حضرت والا را بدعتا کره ناظم الملك وجنرال تکابن آگهی دست داده در روز نوزدهم ماه ذیحجه از حضور حضرت والا برای حکمران هرات ارقام و ارشاد رفت که از دستور العمل این نکته البته جنرال غوث الدین خان غفلت و اهمال نخواهد کرد و سخن همان است جواب عريضه جنرال غوث الدینخان
( ٥٦٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که او را سر رشته داده شده که در جائیکه حق نداریم و حقیت آنرا بثبوت نمی توانیم میرسید چیزی اظهار نکنیم و جائی را که حتمیت و سند ملکیتش موجود است میشاید که و انگذاریم بهر حال سخن را تطویل نداده قطع و فیصلهٔ این منازعه را نمایند زیرا که این گفتگوی ما با کار گذاران ایران ما را از دیگر امور نزديك و دور باز میدارد و از آنسوی جنرال مکلین که جنرال غوث الدینخان سه روزه وعده جواب داده و ماجرا را بحکمران هرات فرستاده زان روانهٔ حضور اقدس نموده بود که این منشور بجوابش رفت چون چند روز از موعد مذکور گذشته و بر شد قبل از وصول این حکم والا چگونگی حال را بمیسرا نگار داده فیصله منازعه را معطل باستصواب رای و جواب امنای دولت انگلیس گذاشت چنانچه از نوشته او که در هند فرستاد مکتوب فارن سکرتر بپایهٔ سریر سلطنت رسید که از زبان درازی و بلند پروازی جنرال غوث الدینخان در باب موضع و محلی که سند و حجت قوی و برهان قطعی حقیت آنرا ندارد و زبان مباحثه میکشاید اولیای دولت ایران نزد امنای دولت انگلیس شاکی شده اند بناءً بران اطلاع داده شد که جنرال موصوف از سخنی که سود و بهبود دولت نباشد باز داشته آید تا منقضی بروی کار نیاید و جواب اینمکتوب فارن سکرتر در موقعش مرقوم خواهد گشت انشاءالله‌تعالی و هم در روز نوزدهم مذکور حضرت والا دستخط خاص سید شاه خان را که وارد سیغان شده بود در باب حرکت و درنك و قواعد ترك شتاب و آداب جنك نگار فرمود که از ورود شما در سیغان خدا یار و ظفر همعان باد و میباید که همه تن هوش بوده روی بدیگر سوی ننهید و تا افواج دیگر با نائب سالار غلام حیدر خان از بامیان وارد سیغان و باهم (۱) تردید معاضد و همدنان نشوید و تهاجمی سره سامان دویدن را اختیار نکنید که تمام امور و دستور حرب تدبير وتانّي بازگردانیدن است نه شتاب و تردید (۱) و هم درینروز مردم قطغنکه دو آب و روئی و غیره را تا رباط و چیچل اندر رنامهای و باز آوردن عدیده از حضور اقدس رفت و از خدمات ماضیهٔ ایشان و احسانات سابقه خویش يكمك بیاد همگنان داده ترغیب و زبون وفاسد و تحريض بمعاونت افواج قاهره نمود و هم بپنج قطعه اشتهار هدایت آثار بنام مردم طوائف وسکنه سمك چارك گردانیدن و جوی باری و زاری و امرخ و بیکن و سر پل شرف اصدار و عز ارسال پذیرفت که چون اسحق مر اقباق و ارمنی ۱۲ زاده بدعہد بی میثاق طریق عداوت و شقاق پیش گرفته و گردن اطاعت از کمند متابعت دولت بیرون کشیده چونکه مادر و نوکر دولت روس شده با رانت (۲) و تحريك او مرتکب تمرد و سرکشی گردیده است عزم جزم کرده‌ایم که لکها محمد اسحق نفوس از مردم اسلام را آماده نموده بزو و بهر که معین و محرك اوست حمله و یورش کنیم و تا اینروز غیر از سپاه دختر تیمور نظام که بیست هزار مرد خون آشامند هزاران مرد کارزار از دیار مواضع و مقام از همراه جانب آن بوم خان ارمنی و رزهر ساخته ام سی هزار تن دیگر از سپاه و افسر نظام در کابل حاضر و آماده دارم که بپای کنتل می‌نمایم بود لهذا تا بیاری حضرت باری روز روشن را بر آن سیه‌دل شب تاری سازند پس شما را لازمست که آن ارمنی زاده را ارمنی زاده زده از ملك بيرون كشید که سرخ رو و سرافراز دنیا و آخرت شوید و در ین‌وقت بروز بیستم ماه ذیحجه گفته شده سید شاه خان و جان محمد خان حاکم دای زنگی از سیغان راه کهمرد برگرفته و میران هزاره را با سواران ایشان مأمور دره صوف کرده شب را در دهن درهٔ کتل دندان شکن بسر برده روز بیست و یکم ماه مزبور داخل علاقهٔ (۲) ازرانت کهمرد شدند و میران دای زنگی که ره نورد دره صوف گردیده بودند موضع ولیشانرا که مردمش رو از دولت بودن و نشان دادن ۱۲ و سعادت برتافته با سردار محمد اسحق خان یکدل و یکجهت گشته بودند قهر و غلبه متصرف شدند و تمام دواب و مواشی و مال و متاع ایشانرا غارت کردند و چپ و راست تاخته مظفر و منصور روی تاراج با مر سید شاه خان بسوی بوینه قره و کشنده نهادند و مقارن اینحال عزیز نام کلانتر مکتوبی از جنرال نجم الدینخان و قدر خان - شكن بيردل بيك وعبد الرحيم بيك بميرش و سيف الله‌بيك مشتمل بر استدعای معاونت و اغوای ایشان رسانیده و ایشان روی از کوی سعادت برنتافته کلانتر مزبور را با نامۀ که با خود داشت نزد سید شاه خان و جان محمد خان حاضر کردند و ایشان او را برسم ترنمانه بازی که داب سواران مردم ترکستانست بسواران اردو سپردند و ایشان او را بناحق لب یکی از دیگر ربوده پاره پاره کردند و پس ازین آثار و شکونهای فتح دلاز نائب سالار غلام حیدر خان
(٦٠٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) بالشکر جراری که همراد داشت در روز بیست و چهارم ماه ذی حجه وارد منزل سوخته چنار شد و مقارن این حال افواجی که در قطغن و مجس یاد منزل مقصود بودند باشش عراده توپ وارد خنجان گردیده دستور العملی در باب حرکت وسكون وهبوط وفرود شدن بمنازل از حضور انور بدیشان رسید که مراقب حال خصم بوده و از حركات وسكنات سپاه مأموره راه باميان استحضار و اطلاع حاصل کرده هر روزیکه لشکر سمت بامیان وارد منزل خرم شود ایشان داخل غوری شوند تا از هر دو سوی در یکزمان باخصم رو بروی گشته طرح مقاتله اندازند كه يك بديكری نتوانند یار و مدد کار شوند و پس از وصول این دستور العمل محمد سرورخان جيل السراجی و سراج ایریغان حاکم مجشی مواضع مستعده را بابطال رجال استحکام داده خود ایشان با بقیه مردم و بزرگان صالح اولنگي ومورتی و نشتل و بازارك بحشر و کوهستانی چون لشکر خان و بهادر خان و محمد رحیم خان و سر کرده امیر محمد خان و سر کرده دین محمد خان ومنصور خان وميرداد خان ونجات خان وعبدالله خان وسيف الله خان و صمد خان و محمد خان و خرم وملك وعبد الرحمن ومحمد نبی ومحمد اکبر وطوره خان ومحمد شفيع واميرخان وعين الله وملك محى ومحمد حسين ومخزن بيك ومحبت خان وكلا بيك ومحمود خان ومحمد تقی و سرفراز و زیدالله ومخزن خان و محمد حكيم وقلندر خان و مهرابشاه و محمدی خان و محمد اسلم و محمد نور و میر کلان در مواضع پغو و پشها و زرداسیان ورم واقع خوشدره با محمد هاشم خان ایشيك آقاسی و سالار سپاه پشرو لشکر سردار محمد اسحق خان دو چار پیکار شده باهم در آویختند و بطرفه العینی غنیم را از پیش برداشته شانزده تن از ایشانرا خون هلاکت ریختند و بسیاری را جراحت رسانیده دوازده تن را دستگیر کرده اسپ وسلاح بسیار بدست آوردند وخود محمد هاشم خان نیز زخم برداشته از راه هزیمت بسردار محمد اسحق خان ولشکرش پیوست و محمد سرور خان با سراج الدین خان پس از حصول فتح از لشکريكه همراه داشتند چارصد تن را در خوشدره و دویست تن را در موضع دوشی جای اقامت و حفاظت داده مظفرانه اقامت ورزیدند و آنگاه که حصول این فتح از وصول عريضه محمد سرور خان و سراج الدین خان بپاية سرير سلطنت رسيده حضرت والا را آگهی دست داد از راه مرحمت برای بزرگانیکه ذکر شد نام بنام خلعت فرستاده شد و هم مقارن الحال اسدالله خان وميرزا مريم خان وملا غلام خان و شاه ولی بيك وعبد الرحمن ميرهزار ومختیاری خان و عليجان بيك ومحمد عليخان وفتح محمد خان وميرزا حيدر عليخان وغيره بزرگان هزاره شیخ علی با جمعیت ايل و الوس خودها غير از مردم ناله وبرفک که باغوای سید علی کوهی بپذرای اطاعت سردار محمد اسحق خان شده بودند در غوربند نزد عزیز خواجه خان حاکم آنجا آمدند و مجموع پیاده و سواره هزاره شیخعلی و مردم غور بند بشش هزار تن مرد مسلح رسیده ایشان عزیز خواجه خواست که باتفاق ایشان بالای مردم ناله وبرفك تاخته قتل وتاراج کند اما حضرت والا فرمان کرده از تاختن بازداشت که تاجيك و بد رفتار و کردار اشرار ناله و برفک روی کار آمده مكشوف نگردد که با لشکر باغیه یار میشوند و یا باولای دولت مدد کار میآیند بعد از طبق اختیار آنان بکار پردازد و همدر اثنای این گیر و دار چهل خانه وار از قوم کفار کیامی بتوسط عبد الوكيل خان و چهل خانه وار از کفار قوم کٹور پذیرای اطاعت شده قبول جزیه نمودند و هم مقارن اینحال يكنفر کپطان با هر سردار محمد اسحق خان از راه جاسوسی وارد کوهستان کابل شده از نوشته حاکم استالف نائب مير سلطانخان كوتوال بورود او خبر و مستحضر گردیده شیر محمد نامرا فرستاده او را با دور اس اسپ و یکمیل تفنگچه گرفتار ساخته در کابل آورده محبوس زندان سیاستش نمود و همرین هنگام کرنیل ادلی نام انگلیس کشتم پشاور که در باب اختلال واغتشاش ترکستان و بغی سردار محمد اسحق خان که بخیالش از تحريك و ترغیب روس مینمود بذريعة مكتوب از حضرت والا استدعای کاهی حال نموده از حضور اقدس در روز بیست و پنجم و بیست و هفتم ماه ذی حجه بی هم دو نامه بر طبق وارداتیکه بشرح رفت برای او شرف نفاذ وعز ارسال یافته اطمینان خاطرش داد ذکر فتح قلعه شش برجه و از جانب بامیان نائب سالار غلام حیدر خان و سید شاه خان بر كد باسپاه ظفر همراه قبل از وصول دو فوج پیاده که سردار محمد اسحق خان از خان آباد چنانچه گذشت رهسپار معاونت قلعه گیان شش برجه ساخته بود در روز فتح قلعة شش برجه
(٦٠١) (جلد سوم) (تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بیست و هفتم ماه ذی حجه راه قلعه مذکور را نزدیک کرده وجنرال نجم الدین خان را با پسر شاه پسند خان و قادر خان سرعسکر که با چند دسته پیاده ساخلو و جمعی از سواران ناکاریه که در اندرون قلعه جای داشتند محاصره انداختند و سواران مذکور تپ دربک را در خود بدیده از راه فرار آهنگ دشت سفید کردند و دویست تن سواره نظام که اقامت حفاظت در باجگاه داشتند بنتیجه دیدن سواران ناکاریه که راه گریز می پیمودند دل از دست داده از باجگاه برخاسته فرار کردند چنانچه دویست تن سواره نظام از راه قراولی تا باجگاه بام سید شاه خان برگذشته اثری از سواران هزیمت آنجا ندیده در دشت سپید بحدود قلعه سرخ با سواران قراول سپاهیگاه جانب دار سردار محمد اسحق خان بودند دوچار کار زار گردیده غالب شدند و محمد امین بيك برادر محمد رحيم بيك سیغانی را در تن خالوی خود از هوا خواهان دولت کشته گشت و مخالفین مغلوب و منهزم گردیده تا در دو دشت سپید در تصرف خدام سلطنت آمده غلوغه و آژوقه غنم که بعزم قلعه ششبرجه راهی بود و بقلعه دو آب شاه پسند رسیده بود تمام غنیمت سواران قراول مذکور شد ومقارن اینحال میر درویش بيك ناکاریه ابی با میرزا شریف و میرزا عصمت الله خرمی و برادر زاده میرزا صوفی و خوشی بيك و غلام حسين بيك و هشت تن از بزرگان ناکار از راه اطاعت نزد غلام حیدر خان نائب سالار آمدند و او ایشانرا تسلی داده دل بجای آورد و هم عبدالرحيم بيك بن بدل بيك را از راه حزم و احتیاط در سیغان وسيف الله بيك را در دو آب و حبیب الله بيك برادر او را با صد تن پیاده و سوار در کهمرد مأمور اقامت و حفاظت کرد و هم سید شاه خان پس از تصرف کردن و استحکام دادن مواضع مذکوره حاکمان ایی بيك و تاشقرغان را مكتوب فرستاده پیام داد که طریق اطاعت پیش گرفته دست از یاری سردار محمد اسحق خان بردارند والا افواج قاهره را رسیده شمارند و دمار از روز کار خویش کشیده دانند و پس از ارسال داشتن این نامه و پیام در روز بیست و هشتم ماه ذی الحجة الحرام باتفاق نائب سالار غلام حیدر خان و كرنيل حاجی محمد گل خان و کرنيل عبدالعلی خان و جان محمد خان حاکم دای زنگی باقامت سپاه نظام روی بتسخیر بسوی قلعه شش برجه نهاده و چهار هزار گلوله از دهن اتوپ صاعقه بار بدیوار آن زده رخنها انداختند و قلعه گیان خود را دوچار دمار (١) ديده امان جان خواستند و ایشان جنرال نجم الدین خان و محمد هاشم خان پسر شاه پسند خان و قادر خان سرعسکر را با منصبداران پیادگان ساخلو گرفتار و محبوس کرده دیگران را عام امان دادند و اسلحه آلات شانرا گرفته خود ایشانرا با هر سه تن محبوس مذکور و غیره بسجایت و حفاظت صد تن از سواران هزاره روانه کابل نمودند و پس از فتح قلعه مزبوره نائب سالار غلام حیدر خان از آنجا راه پیش رفتن برگرفته در منزل دو آب دایره کرد و میران هزاره چون يوسف بيك و محمد اميربيك ايلخاني وابراهيم بيك و علیجان بيك وحسين على بيك وسيد شاه رضا بخش و رضا قلی بيك و یزدان بخش بيك و غيره میرزادگان که با سواران ایشان موسوم ولیشانرا چنانچه بگذشت تاراج کرده روی غارت جانب دره صوف وبویته قره و کشن ده نهاده بودند تا موضع زنیق و هاجر تاخته و خود را از مال و مواشی و متاع و دواب مردم آن مواضع که رو از دولت بتافته اطاعت سردار محمد اسحق خان را پذیرفته بودند کرانبار ساخته از آنجا با مر غلام حیدر خان نائب سالار رهسپار منزل باجگاه شدند و مقارن اینحال سردار محمد اسحق خان که در خان آباد متصرفانه جای گزیده بود سواران تبعه خویش را امر محاربه کرده با محمد سرور خان کوهستانی بمقابله پرداخته هزیمت یافتند و تاب دست او را نیاورده از راه شکست روی ستیز بسوی فرودگاه اردوی سردار عبدالله خان نهادند و سواران لشکر اورهسپر مدافعت گشته بسیاری از ایشانرا بکشتند و شانزده تن را دست گیر نموده مابقی را هزیمت دادند و اکثر از اسلحه آلات شانرا بغنیمت گرفتند و نامه سردار محمد اسحق خان که برای محمد هاشم خان پسر شاه پسند خان قبل از گرفتار شدن او در قلعه شش برجه نگار داده ترغیب بقلعه داری و استواری کرده و اوازوی جویای منزل جای سردار عبدالله خان شده بود از بین اموال و اسباب سواران منهزم ومغلوبه مذکوره بدست آمده سردار عبدالله خانش ارسال پایه سریر سلطنت داشت و ازین مکتوب بعضی از اموریکه پیشنهاد خاطر سردار محمد اسحق خان بود حالی رای حضرت والا شد. سخافت (۲) رأی او مکشوف افتاد که کامیاب نخواهد گشت و پس از حصول این فتح سردار عبدالله خان باسه فوج پیاده هزاری و هفتصدی و ششصدی نظام و دوازده عراده توپ و چار صد تن سواره نظامی و سه هزار مرد (١) دمار بكسر اول یعنی هلاك (۲) سخافت یعنی سستی
(٦٠٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بیکبار از مردم کوهستانی که با محمد سرور خان رهسپار کارزار بودند و هفت هزار تن از دلیان پشیغیری و غوریبندی که با سراج الدینخان حاکم پشیغیر و ایشان عمر ناخواجه حاکم غوربند و بزرگان ایلات و احشام طریق خدمت دولت می پیمودند در روز ورود سپاه ظفر همراه راه بامیان بمنزل خرم بر طبق امیریکه از حضور انور والا چنانچه گذشت بنام عملکنان شرف اصدار یافته بود داخل علاقهٔ غوری شده باستحکام مواضع مستعده پرداختند جواب نامهٔ ویسرای کشور هند صدور جواب نامهٔ ویسرا که از تغییر خود بحضور انور خبر داده ( و از حادثهٔ درد پای اقدس که باید ذات قدسی سمات ) ( گشته جویا شده بود بنگارش رفت ) (۱) نقرس درخواست دانستن چون در اواخر ماه ذی قعده دردی که از مرض داء الملوك یعنی نقرس عاید ذات شوکت سمات حضرت والا شده و هم ویسرای کشور هند تغییریافته بذریعهٔ مکتوب دوستانهٔ مورخه روز هجدهم ماه اگست سال هزار و وهشتصد وهشتادو هشت میلادی مطابق روز نهم ماه ذیحجهٔ سال هزار و سیصد و پنج هجری از تغیر یافتن خود وسر گذشت سردار محمد ایوبخان بحضور اقدس خبرداده جویای درد پای حضرت والا شده بود در روز بیست ونهم ماه مذکور نگارش یافته ارسال کشور هند شد که دوستدار نقرس (۱) عارضهٔ نقرس سرکار مارا فرموده و اظهار تأسف نموده اند بحمدالله عارضهٔ مذکوره مدفوعست و اگرچه در هر سال چندروزی از ین عارضه دوستدار زحمت می بیند ولیکن مرض خوفناك نیست معالجهٔ آن بوجه نیکو میشود و زود مواد نزلات قطع میگردد و در باب سردار محمد ایوب خان که شرحی نوشته اید که هرچند از آوردن او و همراهانش در هندوستان اخراجات بسیار برمالیات هند وارد آورده است چون محض از برای فوائد آن مهربان بعمل آورده شده در طبیعت اولیای دولت انگلیس گوار است زیرا که ظاهر است که مضر فوائد آن مهربان بود که مشار الیه برافغانستان مجدداً حمله می نمود و باتلاش و حمایت روسیان دران وقت بهیچکس زیاده ازان مهربان اصابت این امر ثابت نشده بود چنانچه از اظهارات آن مهربان درین باب مترشح میشود مگر بدوستدار اطلاع رسیده است که افواه مبالغه انگیز که ایوب خان در تفك امداد نموده و فراریان نارضامند افغانستان بدورش فراهم آمده بگوش آن مهربان رسیده بخوبی یقین نمایند که موافق خواهش ما این نیست که سردار مذکور حرکتی نماید که مخالف طبع آن مهربان باشد و وقتیکه وکیل آن مهربان یعنی جنرال امیراحمد خان مقیم کلکته کیفیت این احوالکه سردار محمد ایوبخان فراریان افغانستانرا ترغیب نموده است که با او ملاقات نمایند بیان نمود با وجودیکه میدانستیم که هرگاه سردار مذکور اینقسم کارروائی را اختیار نماید طبعاً بآن مهربان زحمت خواهد رسانید پس او را بصراحت داناندم که اینقسم کار روائی بشما داده نخواهد شد و بعد از ان سردار محمد ایوبخان بمنزلت روز میگذراند و چون مطلب خاص دوستدار از خواهش اویه « دوستان این بودکه آن مهربان زیاده تر برتخت افغانستان استحکام نماید و مردم آن مملکت از شورش و آشوب آرام باشد پس یقین بدانند که پند و پندی را که برای فوائد آن مهربان شده نخواهد گذاشت که بوجهی من الوجوه بالخصا مبدل بوجه و پستی بشود که مضر آن مهربان باشد دانسته دوستدار شد واز روی یقین و اعتماد می نگارم که آن عبارات مهربان و جمیع اولیای دولت بهیه را دوستدار همدرد خویش و نفع رسان خود واولاد واهالی مملکت خود مکتوب میدانم و این امر بدیهیست که چون من دوست صادق دولت بهیه هستم و خواهم بود بدخواهان مرا هر کس که ویسر است باشد اولیای دولت بهیه بچشم خصمی و معاندت خواهند دید و از صفای خاطر من بود که آنچه در باب دربار داری سردار محمد ایوب خان شنفته بودم در دل خود جای ندادم و برای وکیل خود نوشتم که گوش زد امنای کورنمنت عالیهٔ هند بکند تا بدانند که دوستدار مافی الضمیر خود را از امنای دولت موصوفه پوشیده نمیدارد وغبار نفاق در خاطر خویش نمیگذارد و خبر مذکور را اگر پیش یا کم مبالغه انگیز یاتعبیر آن هرچه بدوستدار رسیده بود تکلیف دوستدار ابلاغ نمودن و اظهار کردن بود که اگر باشد منافی مصالحتست و اکنون که مدار زندگانی او بر محتك وترك مجالست بافراریان و خواه دولت افغانستان قرار گرفته البته دوستدار را از برای فوائد
(٦٠٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مردم افغانستان تسلی و تسکین خاطر حاصل است و اینکه مرقوم داشته اند که در آخر دوستدار را اجازت بدهند که آن مهربان را متیقن بنمایم که دوستدار وجه دانستن این امر را دارد که جانشین دوستدار در استحکام روابط یگانگی دوستانه چه دولتی و چه شخصی بآن مهربان همچنین خواهش مند خواهند بود چنانچه دوستدار بوده است و این دوستدار جانشین آن مهربان را مثل آن مهربان خیرخواه دولت افغانستان و دوست خود میدانم زیرا که دوستی من با دولت بهیه انگلیس مثل ریاستهای داخله هندوستان نیست که اگر فرمان فرمای هندوستان کار را بروفق منافع ظاهری آنها نرد خوب والا بچشم تعصب جانب او نگران خواهند بود دوستی و اتحاد من با دولت بهیه دائمیست و از اغراض نفسانی خود گذشته مصالح اتحاد و یکرنگی هر دو دولت را اصول مراد قرار داده ام پس وقتیکه بایه موالات بایندرجه برسد هریک از امنای آندولت که فرمان فرمای هند باشد در نظر دوستدار وجود واحد خواهد بود لهذا جانشین آن مهربان را مثل خود آن مهربان خواهم شناخت و خود آنجناب را هر کجا تشریف داشته باشد مثل امروز که در هند نشسته و غمحوار امور افغانستانیتد مربی و معاون خود در مصالح فوائد هردو مملکت خواهم دانست فقط و همدر خلال احوال مذکوره چون جنرال مکلین از کفتار حینرال غوث الدینخان چنانچه گذشت برای ویسرای کشور هند مکتوب فرستاده فیصله امر هشتادان را رجوع بدولت داند جنرال غوث الدینخان از آنجا در هرات بازگشته مأمور مرغاب شد و از آنجا بنا بر اختلالیكه از سبب بغی سردار محمد اسحق خان روی داده بود راه میمنه بر گرفته بامور نظام داری آنجا مواظب کشت و هم ناظم الملك و جنرال مکلین که با جزاالموصوف قرار داده بودند که تا هنگام قطع منازعه و فیصله و رفع مناقشه هشتادان هيچيك از دولت افغان و ایران دران مداخلت متصرفانه نکنند از راه مصاحبت در مشهد رفتند و پس از بازگشتن مأمورین همسه دولت مکتوب مورخه بیست و نهم ماه ذیحجه ویسرای کشور هند مطابق روز بیست و هفتم ماه دسمبر سنه هزار و هشتصد و هشتاد و هشت میلادی از نوشته جنرال مکلین که از موضع هشتادان برای او در هند فرستاده بود بپایه سریر سلطنت رسید که در مراسله مطابقه روز پنجم ماه دسمبر سنه هزار و هشتصد و هشتاد و شش میلادی خود اعلیحضرت شهریاری راضی شده و نوشته اید که صاحب منصبی از دولت انگلیس از راه تمیزی و منصفی برای تحقیقات حالات سر حد هشتادان بنوعیکه معامله متنازع فيه مابین افغانستان و ایران فیصله شود مقرر گردد چنانچه بعد ازان آگهی داده شد که اعلیحضرت شاه ایران نیز همین طور بمفصل (۱) نائاته درین معامله راضی شدند و این بود که جنرال مکلین برای تحقیق نمودن ضروری مأمور و مقرر کشت و تحقیقاتیكه فیصله شده بود که بشود بوجوهات چند در چند ملتوی شد مگر آن مهربان واقفند که چها و ماه میشود که جنرال مکلین باوکیل آن مهربان ووکیل اعلیحضرت شاه ایران بمقام هشتادان ملاقات نموده درین شك نيست که آن مهربان را از حالات واقعات اطلاع داده باشند و ا مکتوبات جنرال مکلین که بدوستدار رسیده معلوم میشود که فریقین دعوائی پیش کردند که حصه از آنها ناقابل اعتبار بود وکیل ایرانی دعوی مکمل جلگای هشتادان و جمیع اراضی تا بکوه سندسنك (٢) و بخطر طرف مشرق نمود و ایجای حقی برای توسیع دادن دعوی خود طرف مشرق آن هم ظاهر کرد و نیز اینکه فرستاده که بیرون از هشتادان بطرف شمال و بجانب جنوب پیش شود رای خود را اول قایم نماید علاقه که اول از طرف افغانستان دعوی آن شده مشتمل بر کلوخ و برده و اراضی هشتادان بود که وکیل آن مهربان خواست که تحقیقات بهمین قطعیات محصور باشد مگر بسبب دعوی زیاد ایرانیان وکیل موصوف بعد ازان اطرف افغانستان دعوی فرزنه و کرماب و دیگر جاها را نمود که علاوه از بودن آنها در تصرف ایرانیان فاصله در طرف مغرب سرحدی واقعست که صاحب منصبان آن مهربان بآب اقسران برطانیه نشان داده بودند در رأی جنرال مکلین کوشش فیصله نمودن سرحد هشتادان قبل ازینکه قطعه زمينیكه هريك فريق دعوی آنرا پیش میکند معین شود بیفایده است و این هم بیفایده است که دعاوی را که ظاهراً ثبوت آن نمیشود قبول نموده شود پس اول کاریكه باید کرده شود اینست که قطعه متنازع فیه معین شده و کار روائی آینده نسبت بآن قطع باشد دوستدار چنین خیال دارد که در باره سرحد شمالی و جنوبی زمین متنازع فیه سخن نیست این اطراف بدین مراجعت جنرال غوث الدین خان از هشتادان نقل نامه ویسرای کشور هند (۱) مفصل بکسر صاد فیصله کننده و ثائتا به ياء موردوك اشارت (٢) لفظ سند در اینجا ربط ندارد اما چون در اصل مكتوب بوده تغيير داده نشد
( ٦٠٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پندهای کوه بجوی معلومست يعنی كوه سنجی بطرف شمال و کوه گداونه بطرف جنوب ميباشد و اشكال در محدود نمودن حد مغربی و شرقیست و بسبب كارروائی وكلاى ايرانی و افغانی این اشکال زیاد شده است تحقيقاً اینکه جنرال مكلين بر سر موقع غوده است او را برين وا داشته است که تجويز پيش كند که تحقيقات منحصر بدان قطعه زمین باشد که حدود آن بتفصيل ذيل است يعنی طرف شمال كوه سنجی طرف مشرق سنك دختر وكوه باخر بطرف جنوب کوه بند گداونه و طرف مغرب حطبکه از بند کوه بند گداونه متصل و نزديك سر چشمه قنواتيكه اراضی هشتادان و كلوخ و پرده را آبیاری ميكند بکوه سنجی ميرود دوستدار بر جنرال مكلين اعتماد دارد که قطعه متنازع فيه را بصحت محدود نموده است و دوستدار ضروری معلوم ميشود كه اگر بايد تنازع فيصله شود فريقين بدين تحديد حصه قطعه متنازع فيه راضی شوند لهذا دوستدار از ان مهربان خواهش دارد که تحديد حدود قطعه متنازع فيه را منظور نمايند و بصاحب منصبان خود هدايت جاری فرمايند که از دعوى خود بر فرزنه و گرماب و دیگر جاهای بیرون آن دست بردار شوند دوستدار بوزير مختار عليا حضرت مقيم طهران تحرير میکند و از وی خواهش می نماید که رضای دولت ایران را هم درین حاصل دارد دوستدار صرف اینقدر میخواهد ایراد نماید که آن مهربان مطمئن باشند که از طرف جنرال مکلین نسبت بحقوق آن مهربان بخوبی لحاظ کرده خواهد شد و دوستدار شکی ندارد که بشرطیکه تحقیقات منحصر باشد بحدوديكه بيان آن بالا گذشت صاحب موصوف بزودی قابل این خواهد شد که رأی خود را برای احکام حسب شرایط منظور شده آنمهربان ودولت ایران پیش دوستان بفرستند دوستدار کمال پاس و لحاظ که نسبت بآن مهربان دارد ظاهر میسازد و خود را دوست صادق آن مشفق میشمارد فقط و حضرت والا نقل این نامه و پسرار الحكمر ان هرات فرستاده بخط خاص نگار داد که بهر دو دوستدار نگاشته وا کر لازم مذاکره و مکالمه شد حرفی ندارد والا بحاکم قو را وا گذار دو در اینکار پس از ارسال و مرسول مکاتیب بسیار بينمه تحديد حدود هشتادان با ينقسم از ویرانی کشور هند بپایه سریر سلطنت رسید و قرار یافت که زیاده حصه زمین واقع دشت هشتادان وقنواتی که آبهای آنها در اراضی زائده ميريزد كه از دهنۀ شور آب طرف زمینهای کافر قلعه جاریست بافغان داده شده قنواتیکه بجانب شمالی دشت مزبور در میان جبال وتپه ها واقعند و آب آنها حصة اندك از زمین دشت مذکور را آب میدهد بایران متعلق کرده و حضرت والا امضای فوق را منظور فرموده تقييم وتحديد مذكور برقرار و استوار آمد و همدرين هنگام شبانان تراکمه متعلقه دولت روس رمه های خود را در موضع بر ختاب متعلقه دولت افغانستان آورده و سرحد داران ایشانرا مانع شده ایشان يكتن ز سواران سرحد داران افغانرا کشته ویکتن عوض چك نامی از شبانان دست گیرایشان گردیده در هراتش فرستادند و انگاه که این مجادله از عریضه حکمران هرات بمسامع فيض مجمع والا رسید حکم اقدس شرف نفاذ یافته حکمران مذکور را ارشاد رفت که گرفتار شده موصوف را تا وقت ادای دیت خون مقتول سرحددار مزبور نگاهداشته بحاكم مجده مكتوب فرستاده پیام دهد که باید قاتل دیه مقتول را اگر بآلت غير جارحـه بقتل رسانیده باشد برساند والا بمحل قصاص آورده خواهد شد و حکمران هرات ازین قضيه جنرال مکكین را در مشهد خبر داده هنوز از طرف او احوال بروی روز نیامده بود که مكتوب عليخانوف حاكم مرو بحاكم کلران رسید که تمامت حكام شما میدانند که قرار داده و مواضعه نهاده شده است که از رعایای دولتین افغان وروس یکی بطرف دیگری نظر مداخله نکنند و یا در علاقه يکديگر ننهند و سرحد داران افغانيه بخلاف قرار داد مذکوره نه رأس گوسپند وهشتاد روپيه قرآن و دو رأس مرکب از چوپانان ترکمان گرفته بنابران نزاع در بین رخ داده و از روی داد اینقضیه نزاع کنندگان متعلقه دولت روس گرفتار زندان تجاوزات خویش شده اند و از جمله عوض چك نام که گرفتار زندان هرات گردیده است چون در منازعت مشارکت نداشته و بغیر از فتنه و شر است میباید رها داده شود و حاكم كلران اینمکتوب او را نزد حکمران هرات فرستاده او در جوابش نکار داد که نه رأس گوسپند را سرحد داران نگرفته شاید گرفتار شدگان عذر خطا کاری خود را بآن خواسته باشند که یعنی ایشان از سبب گوسپندان خویش طریق مجادله باسرحد داران افغان پیش گرفته كويا مجرم و زبون کار نیستند اگر نه این اظهار شان اصل و مأخذ ندارد و روپيه ومرکب اگر راست باشد البته در وقت پرخاش فتنه چوپانان مردم ترکمان
(٦٠٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از ترکمان باز مانده خواهد بود که عوض جك نام را بران سوار کرده فرستاده باشند و هم حاکم کلران را اعلام کرد که مرکب هارا اگر از ترکمان باشند مسترد نمايد و هم عوض جك نام محبوس را نزد ملا عزيز خان فرستاده پیام داد که بکار گذاران دولت روس سپرده خواهان دیۀ خون مقتول مزبور شود واويش بقر مخاوف سپرده وی از زندان روسی گریخته آنگاه که این ماجرا از عریضۀ حکمران هرات بگوش حق نیوش حضرت والا رسيد فرمان کرد که چون قاتل از محبس روسیان گریخته یا از عهده دیۀ مقتول بر آیند و يا قاتل را بدست بدهند و آخر الامر مطابق این حکم اقدس دیه از فتنه جویان تراکمه بوصول پیوسته بورثۀ مقتول داده شد و محمد رين اوقات عبد المجید نام سر حددار دولت انگلیس با چند تن از پیاده بگه همراه داشت از نقطۀ سر حد تجاوز عبد بلوچستان متعلقه دولت انگلیس بعزم حمل و نقل دادن ريك از خاك سر حد متعلق افغانستان علاقۀ قندهار تجاوز المجيد نام کرده و سرحد داران افغانی مانع گردیده کار به پیکار کشید و ازین قضیه حکمران قندهار آگاه شده با جن سرحد دار بلوچستان نگار داده از گاهی حال خبردارش ساخت و هم عرض پرداز پایۀ سریر سلطنت گشت وحضرت والا انگلیس حکمران قندهار را ارقام و اعلام فرمود که اگر چه ممانعت از برداشتن و بردن مشت ریکی را از بیابان قباحت وا ز شیوه شفاقتست اما زنهار نگذارند که ريك از خاك متعلقه افغانستان بردارند تا کار گذاران دولت انگلیس بدانند که مردم افغان برای بردن مشت ریکی از بیابان بشور و فغان برمیخیزند تاچه رسد بمحافظه سر حد و داخل مملکت خلاصه این قضیه جزئيه منجر بمناقشه گشته در پایان کار باعث مجادله و پیکار سرحدداران شد چنانچه چند تن از جانین زخم برداشته دو تن از انگلیسیان با عبد المجيد مذكور ظاهراً بنام عیادت زخم داران وباطناً بعزم مکشوف داشتن جراحات که مهلکست یا خفیف نزد مجروحين افغان آمده وبهر يك ازايشان وجه نقدی برسم مرهم بها داده و عبد المجید را از هر کشی که با پاد شاه سر حد افغانستان شده بود رشته الزام بگردن نهاده باز گشتند و چون خط دوستی بادولت انگلیس درمیان و نزاع بمشت ريك بيابان بود حضرت والا با کار پردازان دولت موصوفه نه پیجیده طناب مکالمه را برید و مقارن اينحال مير لقمان بيك كشانی را سعید احمد نام حاكم تاراج رفتن پنجاب از راه هواخواهی و جانب داری سردار محمد اسحق خان تاراج کرده مال ومتاعش را تمام غارت نمود مال ومتاع واو بازوجه خويش جريده وتهی دست طريق فرار پیش گرفته داخل علاقه هزاره دای زنگی شده وزوجه اش میر لقمان را در آنجا بخانه یکی از دوستانش گذاشته خود در کابل آمده بار یاب گردید وحضرت والایش از عطای صدر و پیه نقد ويك ميل تفنك ويك رأس اسب سواری بازين ويراق و خلعت سراپا نواخته رخصت مراجعت داده مأمور ساخت که با دیگر میران هزاره دای زنگی و دای کندی که رهسپار خدمتند طریق ترکستان بر گرفته ره کرای معاونت شود و هم دیگر میران را فرمان کرد که هر گاه را میر لقمان بيك نسبت مخاصمی دولت دهد چون از حالت نيك وبد مردم آن نواحی واقف است گرفتارش سازند وهم جان محمد خان حاكم دای زنگی را فرمان کرد که نجصد روپیه برای مصارف زوجه او بدهد که بخرج مؤنت رساند و هم میرانرا که داخل مضافات ترکستان شده بترکتاز چنانچه از پیش گذشت پرداخته بودند از حضور اقدس ارقام و ارشاد رفت که حدود متصرفۀ خصم را تاخته زیر وزبر بسازند و از قتل و غارت سر و مال ایشان مضائقه روا ندارند و اینرا نیز مرقوم فرمود که سه سال قبل ازین سردار محمد اسحق خان از دست چند تن شما مردم که فتنه جوئی داشتند بفغان رسیده داد و فریاد او بپایی بحضور میرسید تا که جاره بدکنشان خودرا خود گردید و بدست حاکم دادید حال که او خود را مخالف ما ودشمن دین اسلام و قاتل شما مردم قرار داده و هم شمارا قاتل خود میداند وشما هنوز طرف او نگاه می کنید و باعجاب لشکر های ظفر پیکر می بینید که با او چه می کنند میباید شما مردم بمردانگی پا علی مدد گفته حدود او را زیر وزبر سازيد و يكجا را تاراج کرده دیگر جا را قتل و غارت کنید و روز خود را عبث نگذرانید که پس از عید حنا بستن مستحسن نیست و پس از وصول این حکم میرم مردم هزاره دای زنگی کارها که میبایست کرده و خدمتی را که می شایست بپای بردند و محمدین خلال احوال مذکوره قتل شربت شربت خان جنرال وصمد خان کپتان و طوره خان منكباشی و انار کام قراول بیگی و کمال الدینخان ایشیک آقاسی جنرال و همراهان او بيك
(٦٠٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) و امیر بيك میمنه که هم شش تن چنانچه از پیش گذشت در وقت اغوا کردن افواج مقیمۀ میمنه که ملازمان توپخانه وفوج دوم کابلی وفوج اول ترکی و فوج جبارپاری و دویست سوارۀ نظامی از فوج رضوی و پنجصد تن پیادۀ ساخلو بودند گرفتار کشته محبوساً در هرات فرستاده شده بودند در علاقۀ مرغاب همدشن تن را با مسبب الافراسز خان کشته وسرهای ایشانرا پوست برکنده وازکاه آگنده در هرات فرستادند و از آنجا روانه کابل کردند فقط وقایع سال نهم سلطنت حضرت والای امیر عبدالرحمن خان (که مطابق است بسال هزار و سه صد و شش هجری) ( که از بدو جلوس میمنت مأنوسش هشت سال و سه ) (ماه و بیست و پنجروز بپای رفته است ) وقایع سال ۱۳۰۶هجری قمری و در اول اینسال فرخ فال نائب سالار غلام حیدر خان که قلعۀ شش برجه را فتح کرده چنانچه گذشت در منزل دو آب فرود کشته سه فوج سواره و پیاده نظام و چهار ضرب توپ که بامر سردار محمد اسحق خان و سالاری آخوندزاده نظام الدین از خان آباد بعزم معاونت نجم الدینخان راه قلعۀ شش برجه کهمرد بر گرفته بودند در منزل دشت سفید رسیده و از فتح قلعۀ مذکور و گرفتار شدن جنرال نجم الدینخان و یارانش آگاه کشته خائبانه باز گردیدند و از جانب دیگر میران و سواران هزاره که مردم ولیشانرا تاراج کرده و چهل تن را از ایشان کشته و بپاس قر آن شریف که شفیع ساخته امان جان خواستند مابقی را فرو گذاشته از قتل و غارت ایشان در گذشته وعهدرا با خود معاون گرفته چنانچه بشرح رفت روی تاراج بسوی درۀ صوف وبوینه قره و کشنده نهاده بودند همه جا را غارت کرده فتحیاب شدند و مقارن اینحال در روز دوم ماه محرم سال ۱۳۰۶ هزار و سه صد و شش هجری کرنیل سید مؤمن خان بافوج پیاده اردل بامر حضرت والا راه غنجان برگرفته از کابل ره نورد منزل مقصود شد و جان محمد خان حاکم ومیران هزاره وارد باجگاه گردیده در روز سوم ماه مذکور ازقره کتل عبور نموده وارد دو آب شدند و از آنجا بامر نائب سالار غلام حیدر خان بازگشته باردوی پادشاهی پیوستند و روز چهارم ماه محرم تمامت سپاه راه بامیان که سرکرم ره نوردی بودند در دو آب بلشکر نائب سالار غلام حیدر خان یکجا شدند و از جمله سواران هزاره راه زرکی برگرفتند و در روز هفتم ماه محرم حضرت والا از عرائض افسران نظام و جلادت ور شادت سواران هزاره آگاه گردیده برای میران هزاره نگار فرمود که جای همت و شجاعت بود و میبایست که از مردم هزاره بظهور میرسید و بعد ازین نیز خواهد رسید و انشاء الله تعالی پس ازین اعتماد واطمینان ما وشما مردم در بین بیشتر حاصل خواهد بود و از حرکت شما وبتعجيل و سرعت برسر مقصد رسیدن و خدمت خود را ظاهر کردن بسی خرسند شدیم و همین را از خداوند میخواستیم که سواران هزاره جداگانه از دیگر افواج خدمت کنند خوب شد که طریق خدمت و صداقت شما جدا ظاهر گشته روی روز افتاد اکنون کسی نمی تواند که خدمت شمارا نخود نسبت دهد و از خداوند خواستاریم که سزاوار هزار تحسین و آفرین و با سعادت قرین اشتهار دادن باشید و مقارن اینحال سردار عبدالله خان سید عظیم وسید اکرم تاتارا از سادات بامیان مأمور بلخ ومزار شریف کرد که مکتوباتیرا که از حضور اقدس والا فرستاده و بامر شده بود که از راه خفا در مساجد و معابر و شوارع و مواضع اجتماع عوام بلخ ومزار وغیره بیندازند و باز کردند که مردم سکنه آن بوم و باز غریب سردار محمد اسحق خان سرباز زده باوی معاون نشوند چنانچه هر دو تن امر مذکور را برطبق مسطور بپای رده بازگشتند و پسردار عبدالله خان اینرا نیز خبر آوردند که محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد اسحق خان بايك دسته از پیادگان ساخلو در مزار اقامه دارد و خود او که در خان آباد است مهیای فرار میباشد و هم سواران میمنه با محمد شریف خان پسر میر محمد حسین خان والی براند خود ونواحی آن تاخته پسر جنرال نجم الدین خان تعاقب نمودن را بضرب هلاك انداخته بدمآئد خود را متصرف شده اند وسردار عبدالله خان از شنیدن اینخبر قوی دل گردیده سواران هزاره سواران سردار رهسپر منزل مقصود گشت و مقارن اینحال سواران هزاره که جانب موضع زرکی رو نهاده بودند وارد آنجا محمد اسحق شده دوست محمد خان و نظر محمد خان کرنیلان سپاه نظام که با دویست سوارۀ نظامی و یکضرب توپ و يك بيرق مناشیر هدایت تأثیر در بین مردم ترکستان خان را
(٦٠٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خاصه دار که در قلعه دره صوف اقامت حفاظت داشتند فرار اختیار کرده و پیادگان ساخلو که پای فرار نداشتند از سواران بازمانده از راه اطاعت نزد میران هزاره آمدند و سواران محمد امير بيك ايلخانی وميرعليجان بيك وغيره سواران سردار محمد اسحق خان را که راه فرار برکرده بودند تعاقب کرده و چهار تن از ایشانرا قتیل وشش تن را اسیر و دستگیر ساخته اسیرانرا نزد نائب سالار غلام حیدر خان فرستاده مظفر و منصور بازگشتند و در بخال سیاه ظفر همزاد پادشاهی از منزل دو آب کوچیده در موضع روق فرود شدند و از جانب دیگر دویست تن سوار قطغن از تبعه سردار محمد اسحق خان که در موضع نهرین جای حراست گزیده بودند از هیبت وصول دست پره سپاه نصرت همراه تاب اقامت نیاورده ره نورد بادیه ذلت شدند و از جهت ايشيك آقاسی دربار سردار محمد اسحق خان که از دست هواخواهان دولت از پیش جراحت برداشته بود بکسر فرار صحرای تباهی کشت و مقارن اینحال سردار محمد اسحق خان چندی از سواران اوزبکیه را از حدود بغلان امر حرکت داده مأمور خنجان نمودوهم جان محمد خان کرنیل فوج پیاده حیدری را با محمد عظیم خان میمنه و چندی دیگر از دولتخواهان که در نزدش محبوس بود بقتل رسانید و سواران مأموره خنجان او در کتل مرغ باسواران پادشاهی که سالار ایشان محمد يوسف خان بن نائب شيرخان ونائب بابا خان و نائب سعید محمد خان اندرابی و مجموع هفتصد تن سواره بودند دوچار پیکار گردیده هزیمت یافته بیست تن از ایشان کشته گشته چند تن دستگیر شدند مابقی از راه فرار نزد سردار محمد اسحق خان بازگشتند و او از مشاهده اینحال وكثرت ابطال رجال که از هرسو رویجانب او و ترکستان نهاده بودند تاب اقامت خویش را در خان آباد ندیده راه فرار جانب تاشقرغان برگرفت وميرسلطان مراد خان که با او متعهد و همعنان گردیده نیز با چند تن از خدمه خویش راه گریز جانب ماوراءالنهر پیش گرفت وهواخواهان دولت پس از فرار کردن سردار محمد اسحق خان و میر سلطان مراد خان دو ضرب توپ از توپهای سردار مذکوررا که از هول جان در قندز فروهشته بودندصرف شده از آنجا در خان آباد نقل داده جای گزیدند و حبیب الله خان نام شش تنمگنت را که از یاوران سردار محمد اسحق خان بود گرفتار ساخته محبوس نمودند و چون خاك قطغن ازلوث وجود مخالفين پاك گشت مردم ناکار و جیش سکنه نواحی بامیان وغیره که مترصد نيك وبدحالت سردار محمد اسحق خان بسر می بردند از وی مایوس گردیده در منزل خرم از راه اطاعت نزد نائب سالار غلام حیدر خان آمده صد رأس گوسپند و چهار رأس اسپ پیش کشیده و تسلیت یافته باز گشتند بعد نائب سالار از آنجا رهسپار شده در منزل سارباغ فرود آمد و در منزل جان محمد خان حاکم دای زنگی با مير يوسف بيك وغيره میران هزاره از تاخت و تاز بازگشته بلشکر پادشاهی ملحق شدند و از آنجا در روز دهم ماه محرم حرکت کرده باسیاه ظفر همراء وارد اى بيك گردیدند ويك بيرق پياده ساخلو که بامر سردار محمد اسحق خان در آنجا بحفاظت قیام داشتند سر بیرق را بسلام نائب سالار غلام حیدر خان فرود کردند و او اسلحه همه را گرفته خود ایشانرا مطلق العنان ساخت که در هر جامیخواهند بروند و چند روز جهت استحضار احوال سردار عبدالله خان که اینوقت با اردویش در خنجان بود در آى بيك درنگ نموده مردم اطراف و نواحی آنجا را از راه استمالت تسلیت داده دل بجای آورد و هم از جنرال برکد سیدشاه خان نامه مصحوب محمد عظیم نام قوم تاجيك بطيجا مخان حاکم تاشقرغان که پیشتر نیز مکتوب کرده بود فرستاده پیام داد که فریب سردار محمد اسحق خان را نخورده طریق ضلالت نه پیماید و او قبل از وصول سردار مزبور در تاشقرغان از آنجا گریخته در موضع صیادان گرفتار دست هوا خواهان سردار خسارت توامان گردیده همدر کوشش را ببریدند حضرت والا پس از فتح ترکستان چیزی از خوان احسان خویش برای او مستمری مرحمت ومعين فرمودالغرض در هنگام توقف نائب سالار غلام حیدر خان والواج قاهره در آى بيك و درنك سردار عبدالله خان باسیاهیکه در تحت رایت داشت بخنجان سید علی کوهى با مردم افغان و هزاره سکنه علاقه شیخعلی و پنج قوم وغیره که رو از دولت و سعادت برتافته با سردار محمد اسحق خان يك دل وهمعنان شده بودند از راه یاری او در موضع موسوم بگود علاقه دوشی که موضع صعبيست گرد آمده راه عبور عساکر پادشاهی را سدوار انسداد داده استوار ایستادند و سردار عبدالله خان کرنیل محمد یونس خانرا با يك فوج پیاده نظام و يك فوج سواره و دو ضرب توپ و مردم سکنه علاقه خنجان بسالاری جنرال عبدالوکيل خان و سید جعفر خان مأمور سرزنش سید علی کوهی نام تاپیکو
(٦٠٨) ( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سر انجام نمود و ایشان حمله کرده سید علی کوهی بد اختر را با همراهانش که در انسداد راه قیام و اقدام داشت از پیش برداشته مغلوب ساختند و علاقه دوشی را نیز متصرف شده مواضع مستعده را استحکام داده مترصد قتال و جدال مقام گزیدند و همچنین مله خان رساله دار داخل تالقان شده با متخلفین و باز ماندگان سلطان مراد خان که خود او فرار کرده بود در آویخته خون بچون از طرفین بخاك هلاك ریخته کشت و در میان کار هم زاده سلطان مراد خان پشت به پیکار داده رو بفرار نهاد و امام قلی بيك و بايا بيك از شجاعه تالقانیان گرفتار گردیده مله خان رساله دار هر دو تن را در تحت حفاظت انداخته و آخر الامر با عیال و اطفال ایشان و غیره بدخواهان دولت که گرفتار سلاسل ادبار گردیده بودند در کابل آمده مدتی بسر بردند و بعضی فوت شده برخی با دیگر نظر بندان در بدو سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین که جهان مکرمتش در زیر نگین باد مرخص اوطان خود شدند که انشاء الله قوانین عدل و داد و غیره محاسن امور که در مملکت و سلطنتش نهاد در جلد چهارم این فرخنده کتاب بشرح خواهد رفت خلاصه سردار عبدالله خان بفرمان مورخه روز سه شنبه یازدهم ماه محرم که از حضور محمدت دستور حضرت والا خامش شرف صدور یافته پرتو وصول افکند محمد سرور خان جبل السراجی را با پیادگان مردم کوهستان بحراست خنجان گذاشته و سراج الدینخان حاکم نجراو را با مردمش در اندراب کاشته خودش با سپاهیکه همراه داشت از خنجان و جنرال عبدالوکیل خان از علاقه دوشی رهسپار ترکستان گردید در روز یکشنبه شانزدهم ماه محرم در آی بيك با ردوی نائب سالار غلام حیدر خان و یرگد سید شاه خان پیوستند و از آنسوی سردار محمد اسحق خان که از خان آباد چنانچه گذشت ره نورد تاشقرغان شده بود از راه اجرم اسپ کتل دانه وارد آنجا گردیده تنگی تاشقرغان را با فراشق سنگر استحکام داده سردار محمد اسمعیل خان پسر خویش را با قاضی مزار شریف و دو فوج پیاده نظام با قلعه آتجه مامور کرد و تاج محمد نام کاکری را از ملازمانش در شبرغان فرستاده میرزا عبدالمجید خان و حاجی نور محمد خان را بشابه میر محمد حسین خان والی میمنه که در وقت حرکتش جانب خان آباد در هبده جن بدست مظفر خان میمنه داده و کشته بود بکشت و مقارن ایصال رسم علیخان که با هشتصد تن سوار و سه هزار و دویست تن پیاده نظام و سواران کشاده هرات در میمنه اقامت حفاظت گزیده بود از جمله سواران کشاده هرات و میمنه را بسالاری ملا عزیز خان و سرهنگ محمود خان مأمور ترکتاز محال متصرفه سردار محمد اسحق خان و کماشکاش نمود و از قضای ایشان دیگر سوار و سالار را نیز امر رفتن کرد که تتابع و توالی (۱) قانون تتابع و توالی (۱) سپاه از دست نرفته یکی بعد دیگری منزل بمنزل هبوط و فرود شده قاعده یساق (۲) (٢) را فرو نگذارند و از جانب دیگر نائب سالار غلام حیدر خان و جنرال عبد الوكيل خان ويركد سید شاه خان یساق بمعنی و جان محمد خان حاکم دای زنگی با سپاه رزم خواه که همراه داشتند از آي بيك طبل کوچ نواخته روز نوز دهم میم و تیاری ماه محرم در موضع حضرت سلطان فرود کشته لشکر گاه ساختند و سردار محمد اسحق خان نیز جنرال محمدحسین جنگ و نیز خان هزاره جاغوری را با چند تن دیگر از افسران سپاه نظام و تو پخانه با انتظام ولشکر خون آشام از بمعنی دیوان تاشقرغان باهنگ جنگ مأمور موضع غزنچك كرد چنانچه او مواضع مستعده را نيك استحکام داده و بنیاد محاربه و دربار از را محکم نهاده استوار نشست و در خلال این احوال اعلیحضرت والا از عرایض هوا خواهان دولت لغات ترکی که در محال قطغن طریق خدمت می سپردند از رفتن سردار محمد اسحق خان در تاشقرغان آگاه گشته جنرال میر عطا خان را با دو فوج پیاده نظام و شش عراده توپ از کابل براه نجشیر و کتل خاواك امر رفتن در قطغن فرمود که چون آنجا از وجود سپاه مخالف و موالف تھی گردیده مبادا فتنه از دست رعایا حادث شود در آنجا اقامت ورزیده کار قطغن را که از دست سردار محمد اسحق خان خرابی گرفته است راست و آباد کند اما او بسبب امری معطل گردید. چنانچه بیاید همرکاب حضرت والا مرحله پیما شد و هم کسا نرا که از راه موافقت او با دولت مخالفت شرح ورزیده اندگرفتار سازد و هم در خلال این احوال ایشان عزیز خواجه حاکم غوربند با مردم ملکی علاقه مذکور مرزنش که همراه داشت بقلعه خیرالله بيك هزاره شیقلی که رو از سعادت و اطاعت دولت بر تافته بود تاخته و او توان و استیالت اقامت و تاب محاربت در خود ندیده قلعه را فرو گذاشته با کسانش اول فرار اختیار کرده بعد راه چاره را هزاره شیخ مسدود دیده از در ضراعت و انابت نزد ایشان عزیز خواجه حاضر آمده بتوسط او از حضرت والا عفو تقصیر علی
(٦٠٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) خواستند و آنگاه که شهریار جرم بخش خطا پوش ایشانرا امان جان داد ایشان کمر خدمت دولت در رکاب حاکم مذکور بسته رو بورد طریق اطاعت شدند و پس از ایصال و اطاعت مردم قلعه خيرالله بيك ايشان عزیز خواجه با جمعیت خویش راه چار در را پیش گرفته با مردم علی جم و پنج قوم هزاره شیخعلی که در راه مکاتیب دولتی را از ملازمان پست خانه گرفته و باغوای سید علی کوه روی از اطاعت بر تافته چنانچه گذشت در علاقه دوشی قبل ازین از دست کرنیل محمد یونس خان شکست یافته بودند زبان اسهالت بیان باندرز و نصیحت کشوده دعوت بر اطاعت کرد و از جانب دیگر میرزا حیدر علیخان ولد داد خان وابوالمحسن ومرحم بيك ومولا داد بيك وعلى جان وغلام علی و علی محمد و عبدالرحمن و على داد ونظر على وطاهر قل نامان از بزرگان پارسا وترکمان با جماعت ايل والوس ایشان راه تدمير هزاره مذکوره شیخعلی بر گرفتند و آنگاه که بفر از کتل ورسندان رسیدند مکتوبی از سید یاقوت شاه خان غوربندی نیز بدیشان رسید که با چهار صد سواره و پیاده از مردم غور بند راه تاله بر گرفته و مردم دولت بيك بهدايت ودلالت اورشته اطاعت بگردن نهاده پذیرای امر پادشاهی شده اند و ایشان ازین نامه سید موصوف مشعوف (۱) پذیرفتن اطاعت پادشاهی گردیده خود را برسیم پاتر (۲) دیدند (۱) مشعوف ومقارن اینحال بزرگان طایفه على جم و آش خواجه بدلالت و استمالت ایشان عزیز خواجه از راه ضلالت باز بمعنی شایق گشته نزد سید یاقوت شاه خان که نسبت ارادت و اخلاص داشتند حاضر آمده در رکاب اورهسپار خدمت شدند و شوق مند (۲) بعد سید موصوف و بزرگان ترکمان و پارسا و مردم شیخعلی که اطاعت ورزیدند باهم پیوسته از فضای سردار پاتر بمعنی عبدالله خان مرحله پیمای خدمت دولت شدند و آنگاه که کوائف مسطوره از عرایض دولت خواهان مذکور بهره مند بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید در روز چهار شنبه نوزدهم ماه محرم که روز فرود شدن عساکر نصرت مآثر چنانچه رقم گشت در منزل حضرت سلطان بود از حضور اقدس اولیای دولت برا ارقام و اعلام رفت که اگر مردم علی جم و آش خواجه از در صدق سخن رانده و راه خدمت چوبدن اختیار نموده باشند همانا سیدعلی کوهز و تیمرکان سید شاه سعید را گرفتار ساخته مخادمان سلطنت سپارند والا از کید و مکر ایشان ایمن نبوده مترقب کردار و رفتار ایشان باشند و مقارن اینحال محمد سرور خان جبل السراجی دویست تن از پیادگان کوهستان را که همراه داشت عوض دویست تن پیاده که مأمور اقامه موضع دوشی کرده و سردار عبدالله خان آنها را با خود برده بود در آنجا بمحافظت بگماشت و محمد پشوک دو هزار تن از پیادگان ریزه کوهستان بلشکر سراج الدينخان حاکم بختیم که بعزم تدمير سید علی کوهز و بغاه هزاره شیخعلی در تل میرغازی جای گزیده بود پیوستند و ازین استحکامات و اقامت افواج قاهره در مواضع مستعده موصوفه افراسیاب خان که با پنجصد سوار نظامی و ملکی در موضع زدره اقامت داشت و هفتصد سوار در موضع نهرین بود سواران تیغه افراسیاب خانرا دل از جای شده بی شائبه حادثه از موضع ز دره خود سرانه رو بورد فرار شده با سواران کشاده پادشاهی که دران نواحی بودند در عرض راه فرار دو چار پیکار و گرفتار کار زار شدند و مردم بختیم و کوهستان بماونت برخاسته گروه مخالف را از پیش برداشته مغلوب و متدثمر ساختند . ذکر محاربه غزنیك و فرار کردن ذکر محاربه غزنيك سردار محمد اسحق خان ) در روز پنجشنبه بیستم ماه محرم جنرال محمد حسین هزاره که در تنگی تاشقرغان فروکش کرده و مواضع مستعده را باعداد سپاه کینه خواه استحکام داده بود با مر سردار محمد اسحق خان که بعزم رزم از تاشقرغان وارد آنجا شده و بفر از پشته خیمه خویش را افراشته بود صفوف جنك بيار است وازين سوی سپاه پادشاهی دو حصه شده نائب سالار غلام حیدر خان وسید شاه خان با افواجیکه تحت رایت داشتند از کنار آب أى بيك راه میمنه بر گرفته و سردار عبدالله خان با جنرال عبدالوکيل خان و سپاهی که همراه داشت طريق میسره پیش گرفته بشت مشرق و رو بمغرب هر دو حصه روی بستیز بسوی خصم نهادند و سپاه سردار محمد اسحق خان در حالت
( ۶۱۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) یحیوی از نائب سالار غلام حیدر خان وافواج تحت رایت او قوت وحمله خود را بجانب سردار عبدالله خان وعبدالوكيل خان مصروف داشته جنگ سخت در پیوست و پنجهزار تن از جانبین بخاك هلاک افتاده آخر الامر سپاه سردار مذکور غالب وسپاه تحت رایت سردار عبدالله خان و عبدالوکيل خان مغلوب گردیده فوج پیاده ارگ سربرق سلامی جانب سردار مزبور فرود کرده کسان سردار نوید فتح ومژده سلام کردن فوج ارمل را باورسانیده در بحالت نائب سالار غلام حیدر خان اتواب نصرت مآب را جانب سردار مذکور کشاد دادن آغاز کرد واو ازمشاهده اینحال سراسیمه گشته اسپ فرار پیش خواسته برزین هزیمت بر نشست و یکی از خادمانش عنان اسپ او را گرفته مانع از فرارش گشت و گفت که فوج ارمل سلام کرده وفتح حاصل گردیده عنان باز کش و اوپاسخ داد که اگر فتح حاصل شده وفوج ارمل سلام کرده است پس این گلوله باریدن توپ از چیست اینرا گفت و تفنگچیه خودرا بدست گرفته خطاب کرد که میخواهی مرا دستگیر خصم سازی یکشلار که راه فرار بر گیرم چنانچه او عنان اسپش را فرو گذاشته تازیانه گریز بر اسپ زده از میان برفت و درعین فتح ادبار را بار کردیده بگریخت ونائب سالار غلام حیدر خان از گرد راه در رسیده بر بنه و آغروقش محافظ تماشت ومقارن اینحال افواج او مال ومنال اردوی سردار عبد الله خانرا تاراج کرده بادل شادمان جانب لشکرگاه خود مراجعت کرده بسیار تن گرفتار دست محافظین بنه شده مابقی باسپاه نائب سالار غلام حیدرخان شب را بیامر و هراس بسر برده بامدادان سالار خودرا گریخته یافته ناچار در تحت رایت نائب سالار غلام حیدر خان قرار گرفته اطاعت ورزیدند وسپاه پادشاهی که خویش را در معرض تباهی دیده ره نورد بیابان بی سر وبنی شده بودند مال ومتاع همه ازدست رعایای عرض راه غارت و تباه گشت و سردار عبد الله خان باجنرال عبد الوکيل خان وغيره هزيمتيان ناموضع برج گل جان که چند منزل است عنان گریز باز نکشیدند و اکثر تا کابل و چاریکار والهو شکر د وغزنين رسیدند و از جمله دویست تن پیاده نظام قندهاری روی گریز از راه درۀ صوف بسوی یکه اولنك هزاره دای زنگی نهاده ومحمد رضا نامی با مردم درۀ صوف دست غارت باسلحه والبسۀ ایشان دراز کرده وسپاهیان هزیمت یافته پای مدافعت فشرده شش تن از مردم درۀ صوف و هیجده تن از ایشان بقتل رسیدند و از کشتگان دره صوف دوتن ملا فقیر و محمد مراد نامان نوکران میر بدل بيك بودند خلاصه باهزار گونه رنج وتعب ازدره صوف گذشته در حدود ترکس بیست و سه تن از هزیمتیان را مردم پنجاب هزاره دای زنگی باسی میل تفنك دولتی وسی عقد توشه دان نظامی و بیست سرنیزه تفنك وچهل ويك کده کارطوس وسه قبضه سیلاوه ويكقبضه حربه وسه رأس اسپ و یکصد وسی وهشت روپیه نقد از رفتن باز داشته در بامیان نزد احمد علیخان خزانه دار سابق هرات که بامر حضرت والا جهت فراهم نمودن لشکر الوسی در اول مرحله وولوله شورش سردار محمد اسحق خان از کابل بهزارۀ دای زنگی ودای کندی وبامیان رفته بود فرستادند واو سپاهیانرا باکپطان آقا جانخان که دربامیان اقامت حفاظت داشت سپرده اسپان ووجه نقد واسلحه ایشانرا نزد خود نگاهداشت و پس از صدور امر حضرت والا که بنامش توقیع رفت همه را با سلاح و مال ومتاع ایشان در کابل نزد نائب سالار روح الله خان گسیل کرد واکثر از وجه خزانه دولت بااسلحه ومال ومنال سپاه پادشاهی که از براه هزیمت رو بفرار نهاده بودند از دست رعایای عرض راه واز بیگانه واشنا بغارت وتاراج رفت و نائب سالار غلام حیدر خان پس از حصول فتح با تا شقرقان بسردار محمد اسحق خانرا تعاقب کرده هنگام عصر در لشکرگاه باز گشت و جنرال محمد حسین خان هزاره با یکتن افسر دیگر از تخته پل گرفتار دست خدام دولت گردیده کرنیل اقراسیاب خان که از موضع تردره چنانچه گذشت گریخته و حاضراین حرب گاه شده بود گرفتار ومحبوس گشت وافواجیکه از راه غوری باسر دار عبدالله خان و جنرال عبدالوکیل خان بعساکر منصوره راه بامیان چنانچه از پیش رقم گشت پیوسته بودند از گریختن هر دوتن سالار مذکوران رو بهزیمت نهاده وخزانه وفورخانه دولتی را که با خود داشتند غارت کرده از راه کریز تا برج گل جان و چاریکار رسیده چون سردار عبدالله خان و جنرال عبدالله خان در برج مذکور از گریختن بازایستاده بودندایشان نیز از گریختن بازایستادند و از افواج نظام در ین جنگ سی و دو سوار از سواران تحت رایت میر
(٦١١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) آقا جان مفقودالاثر گردیده زنده و مرده ایشان مشاهده نیفتاده خود او کشته گشت و باقی کشتگان طرفین چنانچه گذشت پنجهزار تن بشمار رفت و پس از حصول فتح نائب سالار غلام حیدر خان در روز جمعه بیست و یکم ماه محرم با هشت فوج پیاده و چند فوج سواره نظام و توپخانه با هیبت و احتشام داخل تاشقرغان شده برگز سید شاه خان اینروز را درنگ کرده اسباب و احمال و اثقال و بنه و آغروق سپاه سردار محمد اسحق خان را که در لشکرگاهش بود همه را فراهم نموده و محافظت كاشته از قفای نائب سالار غلام حیدر خان وارد تاشقرغان شد و از جمله کشتگان خادمان دولت یکصد و بیست و نه تن از سواره و پیاده نظام در حساب آمده دیگر همه از لشکر الوسی بودند خلاصه در روز بیست و سوم ماه محرم مژده فتح خود و نوید فرار سردار محمد اسحق خانرا از تاشقرغان بذریعه عرایض بپایه سریر سلطنت دادند و سردار مذکور که از حربگاه راه فرار بر گرفته بود عیال و اطفال خویش و پسران و منسوبانش را بکمال وحشت و دهشت بر گرفته از معبر پته کیسر از نهر جیحون گذشت و بدولت روس پناه برد و نائب سالار غلام حیدر خان کرنیل فیض محمد خان توخی و کرنیل میر افغان بن میر عبد السلام خان استانی را که با دو فوج پیاده نظام و شش ضرب توپ جلوی و یکضرب توپ قاطری بامر سردار مغلوب مذکور در موضع ده دادی اقامت داشتند مکتوب فرستاده امر کرد که از آنجا رهسپار مزار شریف شوند و خودش نیز با سپاهیکه در تحت رایت داشت از تاشقرغان راه بر گرفته وارد مزار شریف شد و افواج مقیمه آنجا بیست و یکضرب توپ پذیره کشاد داده با اعزاز و اکرام تام در شهرش فرود آوردند و او پس از وصول سپاه ده دادی و هم بودن کرنیلان مزبوران در مزار شریف بایشان اظهار کرده گفت که اگر بخدمت دولت راضی و شاکر نباشند اسلحه دولتی را سپرده در مواطن و مساکن خویش روند و ایشان لب بدعا و ثنای حضرت والا و بقای دولت کشوده از ترك ملازمت دولت سر باز زدند و نائب سالار که سپاه ظفر همراه تحت رایت خویش را در موضع بلخقير فرود آورده بود این دو فوج را با تو اپیکه همراه داشتند در جانب راست لشکرگاه خود جای فرود شدن معین کرد و مال و متاع و سرای میرزا امیر محمد خان بن میرزا شیدال خان را که با سردار محمد اسحق خان طریق خدمت سپرده و از راه عداوت دولت با او فرار کرده بود ضبط نموده برادرش را محبوس کرد و همچنین تمامت آنانرا که با سردار مذکور در بغاوت همداستان و بمعاونت دولت همعنان و ره نورد طریق طغیان شده بودند ماخوذ داشت و هم هشت هزار روپیه که از سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد اسحق خان در خزانه اش بازمانده برداشته بتوالت و بد تحویل خزانه عامره کرده کتاب مکتوبات و مراسلات و احکام پادشاهی را که سردار محمد اسحق خانش شیرازه و وقایه کرده با صندوق فتك او بجایش مانده بدست نائب الا ر افتاده بود ارسال پایه سریر سلطنت نمود و جسد میرزا عبدالمجید خانرا که طریق خدمت دولت می سپرد و سردار محمد اسحق خانش کشته بود از شیرغان نقل داده در صحن روضه مزار فیض آثار حضرت شاه اولیاء دفن کرد و نعش میر محمد حسین خان والی میمنه را که نیز از سبب خادم و صادق بودنش نسبت بدولت بقتل رسانیده بود بالتماس محمد شریف خان و محمد زمان خان پسرانش در میمنه فرستاده در قبرستان نیاکانش بخاك سپرد و ملا محمد نام بر که از هوا خواهان سردار محمد اسحق خان را که از راه فرار مرحله پیمای صحرای حرمان شده گرفتار دست نقدام دولت گردیده بود بپاسدار سپارید و پس از انجام امور مذکوره در معابر و شوارع و سرحدات محافظ كاشته مواضع مستعده را بوجه شایسته استحکام و انتظام دادن آغاز نهاد و سید شاه خان بر كد را از راه تسلیت دادن و دل نخواي آوردن رعایا و برایای محال آقچه و خياب و غیره که از اطاعت نمودن سردار محمد اسحق خان در خوف و اضطراب بودند مأمور مواضع مذکوره کرد و او بذریعه مکتوب مردم تراکمه آقچه و خیاب و غیره نواحی را بتساکن ایشان باز گردانیده و سواران کشاده ایشانرا از سر نیات ملکپاشی خلعت داده نيك بنواخت و تمامت سواران را از مراحم ملوکانه حضرت والا خوشدل ساخته نوید مرحمت داد و راه شبرغان بر گرفته کار مردم آنجا را نیز راست نموده همه را خوشحال و مرفه الاحوال کرده هم بورسایل و وسایط صفدر نام فراش سردار محمد اسحق خان را روی دل جانب خدمت دولت مایل نموده بخواهی رای او معین کرده قرار داد که مدام از حرکت و سکون و گفتار و کردار سردار و مخبرم و از افعالش آگاه کند.
( ٦١٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ماوراء النهر چه خیال دارد بتگارد وهم ناظر نور علی نامی را مامور این امر کرد و فرمان بيك سرتيب وامیر خان ایل بیگی ومیرزا گل خان وایت خان بن رستم خانرا که در افروختن آتش فتنه با سردار محمد اسحق خان یار بودند گرفتار سلاسل و اغلال ساخت و نائب سالار غلام حیدر خان پس از مأمور کردن سید شاه خان برگد را بامور مذکوره میرزا ضیاء علیخان را که از سادات قزلباشیه کابل و اینوقت در مزار شریف متوطن بود و دختر پری پیکر ماه منظری داشت از طمع آنکه اور انحباله ازدواج خویش در آورد بسر دفتری ترکستان نگاشت و ازین نگاشتن اور ابهابش قبض یاب گردیده دختر مذکوره را بعقد مزاوجت در کشید وسید جعفر خانرا که سردار محمد اسحق خانش در زندان انداخته بود بحکومت آبچه مأمون کرد و از اندوی سردار موصوف با تعلقات و مضموماتش وارد شیر آباد از مضافات بخارا گردیده و حاکم آنجا او را از رفتن باز داشته در تحت حفاظت نگاهداشته معطلی بامر و اجازت امیر بخارایش گذاشت و امیر مذکور از عریضه حاکم مزبور وحال او آگاه گشته او را نزد خویش در بخارا طلبید و سردار محمد اسمعیل خان پسر او با ملا عزت الله خان قاضی مزار شریف و ناظر نورالدین خان و پسران جنرال نجم الدینخان و میرزا غلام رسول خان داخل خاك متصرفه دولت روس شد و عيال ايشيك آقاسی محمد هاشم خان که خودش با سردار محمد اسحق خان فرار کرده بود دست گیر اولیای دولت گشت و مقارن اینحال ۱) اغترال افواهی که از قتال و مقاوت سردار محمد اسحق خان اغتزال (۱) گزیده بودند نزد نائب سالار در مزار حاضر آمده گوشه گیری واواسلحه پادشاهی را از همه گرفته خود ایشان را معطل بصدور امر والا گذاشت و افواجیرا که با سردار محمد اسحق خان یار و از راه شرارت رهسپار کارزار شده بودند همه را بکل کاری و راه سازی و غیره خدمات نگاشته در ماهی سه سیرو سه چارك گندم از انبار غله دولت برای قوت و خورش هر واحدی معین داشت و هم در خلال این احوال جنرال غوث الدینخان که از موضع عشقدان چنانچه گذشت در هرات باز گشته از آنجا رهسپار میمنه شده بود پس از ورود و در آنجا رستم علیخان افواج میمنه را در تحت رایت او گذاشته خود با دویست تن سواره نظام وصدتن سوار کشاده از سواران هیأت از آنجا جانب سرپل ره نورد شد و پس از ورودش در آنجا ولی محمد خان جمشیدی را با سوارانش مأمور اقامت اند خود کرده میر اسمعیل خانرا در آقچه و حیدر قلیخان را در شبرغان و حاجی داد محمد خانرا در خیاب نگاشت که در حفاظت مواضع مذکوره مواظبت ورزیده خدمات پادشاهی را بحسکه روی دهد بانجام رسانند و خود از سرپل وارد مزار شریف گردیده نزدستی نائب سالار غلام حیدر خان بخدمت دولت اقدام نمود و مقارن اینحال سردار عبدالله خان و جنرال عبدالوکيل خان كه از راه بی آبیانی چنانچه گذشت در روز محاربه غزنیک فرار نموده در برج گل جان منقعدانه قرار گرفته بودند بافرار کنندگانیکه در چاریکار از گریختن عنان کشیده بودند بفرمان طلب مورخه روزسه شنبه بیست و پنجم ماه محرم در کابل آمده جبین خجالت برخاك آستان سلطنت سودند واز الطفال عماچیه حضرت والا غریق شرمساری برناصیه حال همگینان جاری گردیده عذر های بدتر از خطا خواستند چنانچه پس ازین در ضمن اشتهاریکه شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بامر حضرت والا در ملامت بهان و امصار اقشار ماد نگاشت عذر میات خجلت آیت ایشان نگارش یافته خواهد آمد انشاءالله الملك المنان شرح مذاکره سردار شیر یندل خان ( با مستر اودن نام انکلیس ) در خلال احوال مذکوره ماه اول اینسال که سردار محمد اسحق خان چنانچه بشرح رفت نائره خسارت و شرارتش را در اشتعال آورد مستر اودن نام انگلیس جهت فیصله قتال وتاراج مال و منالیکه در بین مردم طوری سکنه کرم وطوائف وزیری ومقيل وجدران ومسكل رويداده بود از جانب کارگنان دولت انگلیس مأمور گشته در موضعیکه سردار شیریندل خان جای مذاکره قرار داد با او ملاقات کرده بمذاکره پرداختند و نخست مستر مذکور مردم کرم را که از رعاياى متعلقه دولت موصوفه اند مخاطب ساخته نگاشت که سیاهه اموال تاراج شرح مذاكره سردار شیرین دل خان
(۶۱۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شده خود را حاضر کنند نافیصله داده آید وایشان بنابران که در ده روز اول ماه محرم لوای عزای حضرت سیدالشهدا امام حسین رضی الله عنه را بپای میدارند وعده نهاده قرار دادند که در روز یازدهم ماه مذکور سیاهه جزو مال ومتاع خودرا خواهند آورد ومستر اودنی مسئول ایشانرا قبول کرده امور سه گانه ذیل را بایشان بازداشت که از تعدیات مردم مقبل ووزيری که نسبت بمردم طوری کرده باشند چون سر پرخط فرمان هيچيك از دولتین افغانستان وانگلیس ندارند از ان دو طایفه پرسیده نمیشود وهم چنین اگر خسارات مردم جاجی وخوستی را که بمردم سگنه کرم رسانیده تا روز موعود حاضر نیاورند شنیده نمیشود وستمیكه از مردم طوری برعایای متعلقه افغانستان رسیده باشد بازخواست بعمل می آید و این کلمات را مستر مذ کور از برای معانی بسیاری که در خاطر داشت و كفتازش دال بر آنست بزبان راند که مردم مقبل ووزيری از عدم باز خواست شکر گذار دولت انگلیس شده دروقتی اگر بخواهند کنند اطاعت اندوات را بگردن نهند ولی غافل ازینکه عمامت مردم افغانستان چه سکنه سرحد وچه متوطنه داخله مملکت همه از نارضا بودن وضربتها بايه سریر سلطنت فرستادن مردم طوری وغیره اهالی اسلام که سر برخط فرمان دولت موصوفه دارند واستدعا و خواهش اطاعت دولت افغانستان ونپذیرفتن حضرت والا از عهديكه دربین دولتین انعقاد یافته واقف و آگاهند که جای اجرای سخنان پلتیکی نیست پس چاره محل القوا کردن خواهد بود که مستر مذکور بایدیگری مساعی خویش را بکار برد خلاصه پس از وعده دادن مردم کرم و بیان بردن مستر اودنی سخنان سه گانه مذکوره خویش را هر کدام بمقام خود باز گشتند وروز سوم این مذاکره سردار شیرندل خان باستدعا والتماس مستر موصوف از راه ملاقات در منزل اورفته وبازدید رسمی بتقدیم رسیده بعد مستر مزبور بسردار شیرندل خان گفت که طومار اموال تلف شده مردم طوری در روز موعود خواهد رسید شما سیاهه اموال بتاراج رفته رعایای افغانستانرا غایبند که نقل آن گرفته شود واو از سبب اینکه در وقت مأموریت آخوندزاده عبدالرحیم از طرف قرین الشرف حضرت والا وشهزاده سلطانجان نامی از جانب کار گذاران دولت انگلیس که جهت تصفیه همین گونه مرافعات مأمور شده باهم ملاقات کرده بودند و آخوندزاده مذکور سبقت در نبودن سیاهه مال غارت شده رعایای افغانستان کرده و مردم کرم چند چندان سیاهه از بروی روز آورده آخر الامر مبلغی از رعایای افغانستان بنام زیان خویش گرفته بودند عذر خواسته بمستراودنی گفت که چون مردم متعلقه افغانستان پرا گنده وازهم دورسکنا دارند بکجا فراهم شدن و سیاهه دادن ایشان مشکل است پس در هر روز سه چهار نفریکه بتوانند حاضر آیند هم آئینه مال ومتاع منهوبه (۱) خودرا سیاهه میدهند تا که چند فقره فراهم گردد آنگاه در میان و بمعرض بیان آورده خواهند شد و مردم طوری که یکجااند وپرا کنده نمیباشند میباید اول بفیصله کار آنها پرداخته وقطع کرده آید ومستراودنی این گفته سردار شیرندل خانرا پذیرفته لب بتكلم گشود که پنچنفره از مردم طوری ورعایای افغانستان که درقید سیاهه آمده باشند لازم می نماید که دست بفیصله آنها برده شود و هم اظهار کرد که جای قطع دعوای طرفین درمنزل من خواهد بود سردار شيرندل خان گفت درین تمنا اکراهی نیست اما اگر فقرات مردم طوری در جای شما وفقرات بعضی از رعایای افغانستان در اقامت گاه من قطع گردد مضایقه نخواهد بود وتمام این گفت وشنود جانین در عرصه چهل دقیقه بپای رفته سردار نیکوکردار در جای خویش بازگشت و آنگاه که موعد مردم طوری بدررسیده سیاهه اموال تلف شده ایشانرا نزد مستراودنی حاضر آوردند واو دستخط نموده بسردار شیرندل خان سپرد وی سیاهه رعایای افغانستان را دستخط کرده بمستر مذکور داد موعد رفع مناقشه را در روز بیست و چهارم ماه محرم نهاده از هم جدا گشتند ودر روز مذکور بذاکره پرداخته چند روز جانبین مساعی جمیله بکار برده کاریكه میبایست بشود ازقوه بفعل نیامد تا كه هريك ازجانبین رجوع امر را بدولت خویش کرده استدعای فیصله نمود و کار بتعویق افتاده مستر اودنی از توابع انفصال برشیاعده همچنان باز مانده طلب پشاور شد (۱) منهوبه غارت شده
(٦١٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) ذکر فتنه شرار عریض راه جلال آباد ذکر شرارت فتنه جویان مفسده خویان غلجائیان (عریض راه جلال آباد) چون خبر بغاوت سردار محمد اسحق خان که بشرح رفت سمر گشته در اطراف و اکناف مملکت منتشر گشت بازار اهل فتنه و شر رواج گرفته هر کدام از طراران و راهزنان که در مغارات و زوایای خسارات مشکوهانه روز نا کامی بسر میبرد روزگار را بکام خیال بداندیش خویش دیده در هر گوشه و مقام دست شرارت پیوست و بایذا و آزار انام دراز کرده ترکتاز آغاز نهاد از آنجمله محمد شاه و خدا بخش نامان قوم غلجائی ساکنان حصارك عریض راه کابل و جلال آباد در اواخر ماه محرم که هنوز خبر شکست سردار مذکور در افواه سمر نگشته بود برسواران نظامی که ره نورد طریق خدمت و پیکنامی بودند با جماعه از اشرار حمله نموده غازی خان دفعه دار را با چهار تن از سواران نظام بیست و یکم و دوازده راس اسپ از طرپ اول فوج سواره مجیده نهری دست گیر وغارت کرده بیغما بردند و سپهسالار غلام حیدر خان که با سپاه نظام درده بالای شلوار مقام داشت آگاه گشته فوراً سه صد تن از مردم الوسی آن نواحی را بازدکان ایشان و صد تن پیاده ساخلو بسر کردگی شهباز خان صدباشی و حمید خان و محمد سرور خان جبار خیل گسیل کرد که گروه اشرار را گوشمالی بسزا داده گرفتاران و اسپانرا از ایشان باز ستانند اما قبل از وصول گماشتگان سپهسالار بحصل مقصود سواران و پیادگان نظام که در منزل جكدلك محافظت قیام داشتند بمماوقت غازت شد گان برخواسته تاریخان و همراهانش را که گرفتار دست اشرار شده بودند بالسپاییکه بتاراج رفته بودند باز گرفته جماعه خسارت پیشگان فرار کرده باليسار جبير از سلسله سفید کوه برشدند و مقارن ایحال از عريضه مؤرخه بیست و سوم ماه محرم نایب سالار غلام حیدر خان و برکه سید شاه خان که در روز دوشنبه دوم ماه صفر شرف وصول حضور سعادت موصول حضرت والا نزا دریافت حضرت همایونی را از حصول فتح محاربه غزنچك بشارت و بشاشت و شادمانی دست داده در همین روز بذر یعه اشتهارات فتوح ایالات تمامت امصار و ولایت را مژده خرمی داده اعلام خورسندی فرمود و در همه جا شليك شادمانه و رسم چراغان بپای رفت و از آنجمله منشوریرا که مشتمل بر نوید این فتح مسرت دستور بود مصحوب دو تن از سواران نظام بسپهسالار غلام حیدر خان فرستاد و در انسوی کتل لته بند که مشرف بموضع سه بابا و مقابل آب بقرین است جماعتی از اشرار آن نواحی باهر دو تن برید که حامل این نوید بودند دو چار گردیده البسه و اسلحه ایشانرا با اسپ و خریطه مکاتب گرفته و مکتوبات پادشاهی را که بلامه مژده فتح در آن بود همه را خوانده و پاره کرده بیاد شرارت و بیباکی دادند و ازین دست اندازیهای آنمردم شریر بود که درینوقت شش لك روپیه انگلیسی و پانصد صندوق کارتوس تفنگ هنری مارتینی از وجوه عطایای سالیانه دولت انگلیس که بالفوزخانه و فیوز از راه امداد گسیل افغانستان نموده والی پشاور بمعرفت عبد الخالق خان مأمور فروش بادام دولتی حمل و بجانب کابل نقل داده شده بودند سپهسالار غلام حیدر خان بامر حضرت والا که بنامش شرف اصدار یافت سواران بسیاری از فوج نظام بخلاف قانون مستمره از راه بدرقه بکاشته از سر حد افغانستان تا کابل رسانیده وجه را تحویل خزانه عامره و کارتوس و فیوز را بقورخانه سپرده در شوراباز گشتند و هم درین هنگام بفرمانیکه در وقت بغی سردار محمد اسحق خان بنام حکمران قندهار شرف اصدار یافته بود هفت لك و پنجاه هزار روپیه قندهاری که معادل است بچهار لك و بیست هزار روپیه کابلی از آنجا با فوج پیاده هزاری قندهاری در روز ششم ماه صفر رهسپار کابل ساخته مقارن ایحال میرزا سید احمد خان و میرزا علی کوهر خان که در خصوص مردم معروف علاقه قندهار بامر در پیچیده چنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل آمده بودند چون خطائی نسبت بدولت از ایشان صادر نگردیده بود هم دوش بکار خویشتن رحال گشته از حضور انور شرف رخصت قندهار یافته رهسپار آن دیار شدند و هنوزه را نجازسیده در راه بودند که خزانه مذکوره در کابل رسیده از عریضه حکمران قندهار حالی رای والا گشت كه يك لك و هفده هزار روپیه قندهاری از درك تکرار تمار حیدرعلیخان بالاحصاری خزانه دار قندهار و میرزا زمانخان و میرزا امان الله که حساب او را می نمودند غبن وصول مژده حصول فتح غزنچك بپایه سریر سلطنت
(٦١٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) و تفاوت بروی کار آمده است بنابران حضرت والا میرزا سید احمد خانرا فرمان کرد که از کار قندهار معزول است زیرا که مبلغ مذکور را از غبن او و میرزا امان الله و میرزا علی کوه پنداشت و هم مرقوم فرمود در هر حالی از عرض راه که این حکم بوی پرتو وصول افگند در قندهار نرفته مراجعت کند و در خانه خود بنشیند و از غزل او سدانند نام هند و برادر ترنجن داس از حضور اشرف والا بسر دفتری قندهار افتخار حاصل کرده و در آنجا رفته بکار مرجوعة خویشتن پرداخت و همدرین هنگام جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که با سواره و پیادة شرح هزاره در موضع بعید از جای جنگ غزنبیگ اقامت داشت و اعداد هزیمت یافته افواج نظامی را که راه گریز سر گذشت می پیمودند دیده سر آسیمه با ایشان در فرار یار گشت و از دست مردم بی سروپای عرض راه اسپ و لباس و سلاحش حکمران بغارت رفته بآن عریان وارد موضع موسوم بسر قول شده از آنجا بذریعه عریضه از حضور حضرت والا استدعای دای زنگی لباس کرد و حضرت والا بدستخط خاص ارقامش فرمود که آفرین بر شما جنگ ناکرده شکست میخورید و از ما خلعت میخواهید قاعده و قانون جهان همین است که هرکس هزیمت یابد باید خلعت بپوشد بسیار خواهش پسندیده و بجا کرده اید فقط و هم در خلال احوال مذکوره مردم تاتار که در وقت ورود غلام حیدر خان در منزل دوآب شرارت مردم شورش کرده هشت تن را در بین خود کشته و بزرگان ایشان نزد نائب سالار از راه معذرت حاضر آمده و عفو تاتار تقصیر خواسته و تسلیت یافته ساکت شده بودند در وقت هزیمت یافتن افواج قاهره از محاربه غزنبیگ که مردم هزاره و سوارة نظام راه فرار برگرفتند دوباره باتفاق مردم حبش ده بورد شرارت و شقاق گشته قریه اندراب را تاراج کردند و هم شکست یافته گانرا غارت نموده از اسپ و اسلحه و البسه عاری ساختند و بمکافات این کردار که از قوه بفعل آوردند يك لك و شصت هزار روپیه سیاهه باسم حضرت والا جریمه از ایشان حصول نموده شرح حال تحویل خزانه کردند و از جمله هزیمت یافتگان سپاه دولت سه صد تن از فوج پیادة قندهاری غیر از آنانیکه در بامیان شکیبان فوج چنانچه از پیش بشرح رفت که سپرده احمد علیخان پیشخدمت شده بودند از راه هزاره دای زنگی روی گریز قندهاری بسوی قندهار نهاده و جان محمد خان حاکم هزاره مذکوره با میران دای زنگی همه را از گریختن بازداشته در بامیان ماخوذ برده نگاهداشتند و همچنین بیست تن دیگر را از هزیمتیان تحت رایت سردار عبدالله خان برگردانیده بگریختن نگذاشتند و دویست و سی تن دیگر از فوج هزیمت یافته قندهاری داخل علاقه بکاولك هزاره دای زنگی شده میر یوسف بيك و علیجان بيك و ابراهيم بيك که ایشان نیز از راه هزیمت و طریق گریز وارد آنجا شده بودند ایشانرا سد راه فرار گشته از ره نوردیدن باز داشته و باعزاز و اکرام تام همه را در بامیان نزد جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که باز گریز باز کشیده از موضعیکه رسیده بود در آنجا رفته اقامت داشت فرستادند و ایشان که از ترس جان دل بفرار نهاده بودند از بامیان نیز گریخته دوباره روی فرار جانب قندهار آوردند و باز میران مذکوره قصد برگردانیدن آنهارا نموده ایشان دست بآلات حرب برده یکتن از اتبا میر عليجان بيك را مقتول و یکتن دیگر را از نوکران او و یکتن از پیروان میر ابراهيم بيك را مجروح ساختند و در پای کارتن بعجز در داده و میران موصوفه ایشانرا با وجودیکه مزاحم خویش دیدند چون از اعداد سپاه پادشاهی بودند همه را برسم میهمانی ضیفت و احترام نموده دعوت طعام کردند و از جمله سی و شش تن حاضر خوان نان گردیده دیگران باز نایستاده راه فرار جانب قندهار برگرفتند ذکر ولادت با سعادت شهزاده آزاده سردار عنایت الله خان در روز جمعه سیزدهم ماه صفر وجود مسعود عاقبت محمود بعون کوهسار درج اقبال و مهین اختر برج افضال شرح ولود شهزاده سپهر وساده سردار عنایت الله خان از لطف و مرحمت قادر متعال آفتاب آسا از افق اجلال طلوع نموده مسعود شهزاده باعث انبساط خواطر احباب سلطنت و مورث نشاط خواص وعام سکنه مملکت گشت و از فیض تولد این مولود عنایت الله مسعود عالی از ایثار و نثار نقد وجنس کیسه امید برآمد و همدرینروز فیروز سردار محمد حسن خان حکمران خان غزنین را از حضور انور والا فرمان رفت که چون از بدو جلوس میمنت مانوس تالا آن هرچند ملاحظه و مشاهده
(٦١٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) (١) انسلاك و انتظام در در رشته كشيدن شرح حال بعضی از خادمان دولت فرموديم غير از صداقت و اخلاص و دولت خواهی امری دیگر از مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو روی کار نیامده بنابران یکفوج پیاده نقشبندی ازین سه طایفه بتوسط محمد اکبر خان پیشخدمت که از حضور مأمور كرديده فراهم نموده در سلك افواج نظام انسلاك و انتظام (۱) دهند تا طوایف مذکوره از نانیکه در خوان احسان پادشاهی موجود است بهره یاب شده محروم نباشند چنانچه شرح فراهم شدن و یکندك قراپانی موسوم بكفتن اينفوج مذکور میشود انشاء الله تعالى ومقارن اینحال فرخنده مآل میرزا سید خلیل شاه خان سر دفتر خان آباد و میرزا محمد امین خان و میرزا بلند خان که از پا کی نهاد امین سردار محمد اسحق خان را کردن نهاده و از غیله قتل ایشانرا کرده در بیان کار بشفاعت کسی از دوستان ایشان که نزد سردار مذکور ضمت و احترامی داشت از کشتن نجات یافته از نهر جیحون بوانسوی بر سبل اخراج فرستاده شده و حاکم قبادیان ایشانرا بنا بر آنکه خادمان دولت و اخلاص کیشان پایه سریر این سلطنت دوست نواز دشمن گداز بودند اعزاز وا کرام کرده باحترام تمام نگاهداشت و پس از فرار کردن سردار مزبور ایشان از قبادیان متوجه بهای مزار شریف شده و میرزالمان نام بن میرزا عبد الغفور خانرا که واقعه نکار سر پل و موصوف بود و احوال رویداد کابل را برایش نگار میداد و آخر الامر از راه خدمت گذاری در ترکستان رفته نزدا و قرار داشت و باوی طریق فرار برداشت تسلیت داده با خود همراه گرفته و از نهر جیحون عبور نموده در روز هجدهم ماه صفر وارد مزار شریف شدند و نائب سالار غلام حیدر خان هر یکی از ایشانرا صد روپیه باسم مهمانی عطا کرده و از جهه سید خلیل شاه خانرا تکلیف رفتن خان آباد کرد که در آنجا رفته بخدمت محوله خویش قیام و اقدام ورزد و او رفتنش را در آنجا بامر حضرت والا حواله کرده عذر خواست بعد میرزا بلند خانرا مأمور خان آباد کرده شرح حال همه کوره را بعريضة نگار داده بپایه سریر سلطنت فرستاد چنانچه امریکه از حضور انور والا در جواب این عريضة او شرف صدور می پذیرد در موقعش مذکور شده می آید انشاء الله تعالی ذکر تشریف بردن حضرت والا در ترکستان ذکر نهضت فرمودن حضرت والا از کابل جانب ترکستان و هم در بنوقت شفاعت نامه از نائب سالار غلام حیدر خان باستدعا والتماس جنرال محمد حسین خان هزاره که شرح حالش از پیش گذشت بنام میرزا محمد نبی خان دبیر رسیده چون از وی خواهش کرده بود که در محل وموقعيكه حضرت والا منبسط خاطر بوده کدورتی در باطن و ظاهر نداشته باشد زبان عجز والحاج عفو تقصير او را از پادشاه جرم بخش خطا پوش صغیر و کبیر استدعا نماید و او نامه مذکوره را از مطالعه ساطعه مهر لامعه شرف گذارش داده منشوری از حضور سعادت دستور بنام نائب سالار مزبور شرف صدور یافت که بازمان ورود موكب درخشنده کوکب همایونی باشند حفاظت محبوس نگاهدارد بعدهـا امریکه درباره او پیشنهاد خاطر خطير باشد از قوه بفعل خواهد آمد ومقارن اینحال از عریضه میرزا عبدالرشید خان که بامر حضرت والا جهت تهیه علوفه و آزوقه سپاه همرکاب سعادت انتساب والا در منازل و مراحل عرض راه غوری رفته و آماده کرده بود حالی رأی جهان پیرا کشت که راه آراسته و علوفه آماده و پیراسته است پس از استماع این خبر خدیو رعیت پرور عدالت گستر شهزاده جوان بخت سردار حبیب الله خان را بحراست تخت سعادت رخت در کابل گذاشته در روز نوزدهم ماه صفر اعلام ظفر فرجام را بعزم انتظام مهام ترکستان از کابل براه چاریکار و نوری با دو فوج پیاده بسالاری کرنیل فرهاد خان و دو توپ خانه قاطری و ده فوج سواره رساله شاهی ویکفوج سواره خوداسیه و جنرال میر عطا خان که مأمور قطغن شده و معطل گردیده بود جانب مزار شریف شقه کشا و آسمان سا فرمود و در منزل چاریکار چندین از افراد سپاه نظام را که در وقت محاربه غزنيتك خزانه وقور خانه را تاراج کرده و گرفتار شده بودند بدهن توپ پرسته پاره پاره فرمود و مابقی هزیمتیان را امر کرد که بخواه ایشان از روز اول ملازمت ایشان سیاسه گرفته و بخزانه سپرده شود تا دیگری از سپاه نظام اینگونه امور را مرتکب نیایند و در خلال این احوال میر احمد شاه خان حاکم فیض آباد و بدخشان که شرح حاضر شدنش نزد سردار محمد اسحق خان و فرار و اخراج نمودنش جانب ماوراءالنهر از پیش گذشت در ان بوم و بر پادشاه بخارا ورار ذکر بر گذشت میر احمد شاه خان
( ٦١٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از حال او بعبیدالله چون چاکر درگاه وملازم اخلاص سیر بارگاه گردون پایگاه اند و نقش میدانست چهار صد تنگه و دو راس اسب سواری از راه اخرت برای او فرستاده دعوت بخارایش کرد و چندی بعزت و احترامش نگاهداشته بعد خواهش خود او رخصت باز گشتنش بجانب قبله امان و آمال داد که انشاء الله درک سعادت رکاب بوس نمودن او در محلی رقم خواهد شد و ازین سوی موکب همایونی در روز دوشنبه بیست و سوم ماه صفر در موضع قندره پرتو نزول افگنده از بخارا در باب دو فوج پیاده نظام و چهارده عراده توپ و دو بسته سواره نظام که نائب سالار غلام حیدر خان بسالاری کرنیل رحمت خان از مزار شریف برای حفاظت و همیار خطه بدخشان ساخته بود او را فرمان کرد که تا وقت ورود موکب محمود همایونی در علاقه غوری افواج و ابواب مذکوره را از راه چوبق باز دارد که از چگونگی حال محال قطغن و بدخشان کارکشان حضور را علم حاصل شود بیگاه اینروز بشرف صدور پیوند معمول خواهد داشت و از انسوی سردار محمد اسحق خان که شرح حال رفتنش در بخارا مجملاً رقم کشف مفصلش اینکه چون فرمان طلب پادشاه بخارا در شیر آباد بوی رسید تمامت سردار محمد اسحق خان همراهان خویش را از پیش رانده راه وادی پریشان بایشات نموده خودش با بیست و پنج سوار از خاصانش که از محنتان دائمین ایشان گزیر داشت عیال و تعلقات شرعیه اش را نزد حاکم شیر آباد گذاشته راه بخارا برداشت و سردار محمد اسمعیل خان پسرش که بامید اعانت و امداد نزد کار گذاران دولت روس شده و از ضمیمه در دل داشت محروم ومایوس گردیده ناچار راه باز گشت سپرده در شیرآباد بکسویان پدرش پیوست و خود او در بخارا رفته از اراده که پیشنهاد خاطرش بود هیچ بصدور نه پیوسته چندی نان و آبرا که پاد شاه بخارا برای او معین فرمود غنیمت شمرده روز نکبت بسر می برد و همدر خلال این احوال مردم سلیمان خیل از شنیدن شورش و آستان ورزی نهادن حضرت والا از کابل بسوی فرست یافته ورع از سعادت اطاعت بر تافته ترکتاز آغاز شرح فتنه مردم سلیمان خیل نمودید واشتران مردم کوچی طایفه ترکی را غارت کرده چند تن را بقتل رسانیدند و از صدور این فتنه و شور حضرت والا از عرض راه ترکستان شهزاده آزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان را فرمان فرستاده نگار داد و هم حاکم علی خیل و ترکی ومیرزا محمد خان بن دوست محمد خانرا ارقام واقلام فرمود که در باز خواست انجامه اقدام نموده دیه و جریمه اعداد کشته شدگان را مطابق نص شریعت وسیاست سلطنت بحصول رسانند و اشتران منهوبه را بصاحبانش مسترد نمایند و هنوز باز پرس این قضیه در محل اجرا نیامده بود که دوباره شصت سوار از مردم سلیمان خیل در علاقه ناوه تفر تاخته و با هم بمقاتله پرداخته دوتن از سواران سلیمان خیل و هشت تن از مردم ناصر بقتل رسیده دواب ومواشی بسیاری بغارت بردند که انشاء الله تنبیه و تهدیدیکه بامل شیرامه سهر وساده در خصوص این فتنه برای رفت در موقعش بشرح خواهد برفت و مقارن اینحال در روز بیست و دوم صدور اشتهار ماه صفر حضرت والا سواد اشتهار ذیل را بدریعه داک بشهزاده والا شان سردار حبیب الله خان فرستاده اعلام مرحمت و سیاست و ارقامش فرمود که در کابل وغیره بلدان و ولایت اعلاناً بنشر فرماید و آن اینست که برخواص مردم سکنه کابل آثار و ولایت مملکت ذی مهابت مخفی مباد که طومار شهدای غزنی ملکی را نائب سالار غلام حیدر خان بپیشگاه حضور حضرت قبله من و مرجع اهل اسلام فرستاده و ایشان پس از ملاحظه اصل طومار دستخطی نائب سالار موصوف را برای من ارسال داشته اند که عدد کشتگان محاربه غزنی کلکیاً بتمامت رعایا و برایا اعلان نموده آگاه کنم که از تمام توپخانه سه تن و از فوج اول ار دلی سیزده تن و از فوج دوم اردلی بیست و پنجتن و از فوج چهار یاری پنجتن و از فوج همیانی پانزده تن و از فوج بارك زائی یازده تن و از فوج الكوزائی پانزده تن و از فوج محمد ناصر خان کرنیل پنجتن و از فوج نور زایی هشت تن و از فوج حیدری هفت تن و از افواج سواره چهار تن و از متفرقه بیست و دو تن مجموع یکصد و بیست و نه تن کفن پوش غیرت گردیده ولشکريكه جنك نکرده و روی خصم را ندیده از راه غارت و تاراج خزانه و بنه و آغروق سپاه خود را بوادی هزیمت انداخته و بیاره روسیامی و علاج گمراهی خود را جز این ندیده زبان داده اند که بسیاری از لشکر ما بعرض قتل رسیده و خصم را غالب و چیره دست دیده ناچار از حرب گاه هزیمت یافته روی بسوی وادی فرار نهادیم و پیوسته که رسیدیم امد به بین کلام زبان رانده
( ٦١٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و دراکثری از دلهایشان راه راه داده اند که اگر فتح حاصل میشد این سه هزار تن چگونه رهسپار فرار میگشتند اکنون از عدد کشتگان میدانید که هزیمت ایشان محض نامردی و بددلی وقیام ننمودن درپا استوار ایستادن با نجمن صرف غیرت دین و حمایت ایمان بوده است لاغیر پس خوشاحال آنانیکه بمردی سینه بدم تیغ بردند و سه يك از مواجب سالیانه همه باولاد و احفاد ایشان تا دوام دولت عنایت شد و کسانیکه زنده اند بخواهشهای افزون و بنام بهادری و نشان میدانکی سرافراز خواهند بود و این یکصد و بیست و نه نفر که از جان گذشتند هزاران خون فاسد باغیان را بخاک ریختند و نام خود را زنده جاوید نمودند . زنده ها است بر هوشیار . آنکه بمیرد بسر کوی یار . فقط وشهزادة سعادت و سیاده این اشتهار را مطابق امر شهریار تاجدار نشر فرموده بمسامع مردم سکنه مملکت را آگاه نمود تا بدانند که اثر تجیهز ارتن که در معرکه کار زار مذکور چنانچه گذشت رهسپار سرای جاوید شدند چهار هزار و هشتصد و هشتاد و یکتن از سپاه غنیم بوده اند و درین اثنا از عریضه شهزاده آزادمردار حبیب الله خان که بامر حضرت قبله ابمدش کابل را حارس و رعیت را حافظ بود شرحی از جور وستم نائب میر سلطان خان بکوش داد نیوش حضرت والا رسید که آن ستم پیشه وجور اندیشه دست از جان و مال جمعی از مردم شهر کابل و اطراف دراز کرده آنانرا که کسان و خویشاوندان ایشان از راه ملازمت دولت و یا طریق حرفت و کسب معیشت و تحصیل مؤنت در ترکستان رفته اقامه گزیده اند گرفتار عذاب و عذاب نموده و مال و متاع ایشانرا گرفتن آغاز کرده و ازین فعل شنیع و کار قبیح او شهزاده ممدوح آگاه گشته او را بحضور خویش طلبیده از کردار ناهنجارش سبب پرسیده او بعرض شهزاده رسانیده که حضرت والا در وقت نهضت فرمانده تش جانب ترکستان این راز را بکوش حق نایوش او گفته امر بگرفتار کردن کسانیکه خویشان ایشان در ترکستانند کرده است و شهزاده ازین امر در شگفت مانده از قبایح افعال و ذمایم اعمال او آگهی داده و بخط خاص خویش شرحی از جور وتعدی آن خدا ناشناس معروض حضور انور داشته واینرا نیز نگاشته است که هنوز حضرت والا در صفحه ترکستان پرتو نزول نیفکنده و نيك و بدو خوب و بد مردم آنجا را معلوم نکرده است که با سردار محمد اسحق خان متحد و همداستان بوده اند که خویشان ایشان ماخوذ شوند یانه و حضرت والا توقیع منبع بنام شهزاده رفیع مقدار اصدار فرمود که بدون ارامر مشکوخان این سرور خان کارهای در باب دیگری حضرت والا بیر شب مذکور هیچ نگفته وامر نکرده است پس آن ستم گستر جور منظر را از کردارش بازداشته بدون صدور امر والا که بنام خود شهزاده نفاذ یابد او را نگذارند که در امری اقدام کند وازین عریضه شهزاده ممدوح و صدور امر اقدس خلق از ستم میرشب مزبور محفوظ گردیده در مهد امن و امان آسائیدند -- ذکر صدور امر والا در باب اشرار مردم شنواد -- صدور حکم والا بنام سپهسالار غلام حیدر خان در روز هشتم ماه ربیع الاول از عرض راه غوزی حکم اقدس والا در باب بقاء مردم شنواد بنام سپهسالار غلام حیدر خان شرف اصدار یافت که تا اواخر انماء قلل جبال موطن ومحل شنواریانرا برف گرفته راه گریز اشرار را مسدود خواهد نمود پس باید پروانه خان نائب سالار دوفوج پیاده نظام و دو هزار تن از ایل و احشام مردم تکاب ارکابل وحصار کوهسار شنواد سازد که دمار از روزگار گروه بدکردار نکوهیده اطوار بر آرد و زنهار فریب قرآن فرستادن و امان خواستن آن مردم شریر را نخورد که هرگز بیرون از دم شمشیر وطعن سنان سر بخط فرمان نمی نهند و ره آورد طریق اطاعت نمیشوند و مقارن انحمال متمول نامعقول که از درگاه درباری کتابی مجهول بود از توجه حضرت والا جانب ترکستان و شورش سردار محمد اسحق خان که بشرح رفت مأمولش را مقرون بحصول پنداشته از راه اغوا داخل علاقه مردم مهمند شده ده بده و خانه بخانه گردش کرده از را منك افغانی زبان اغوا باز و هميك را دعوت بشرارت و ترکتاز می کرد و همچنین نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان که از دیر باز فتنه طراز بود و شب پیمائی و رود در ماوائی بسر می برد درین هنگام از شنواد بر طبق عادت مستمره اش که اذیتش بشرح رفت از شنواد بعزم بر انگیختن فتنه رهسپار تیراه گشت و در عرض راه مردم علاقه چکنی با او دوچار گردیده با هم در آویختند و احمال و اثقال اور اغارت کرده از پیش برداشتند و او خائباء از میانه جان بسلامت برد و هم
(٦٤٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مردم مهمند از مکنتو بائیکه سپهسالار غلام حیدر خان برای ایشان ارقام و پیاپی ارسال میتمو د مقوله از میان خود کرد در جرا بیرون کشیدند و او منفعلا نه راه دیار ادبار پیش گرفت و در خلال انحال مردم شینوار باهم معاهده کرده بسوگند های غلاظ و شداد قرار داد خویش را مؤکد ساختند که احدی از راه اطاعت نزد سپهسالار نشود و هر کا ازین معاهده عدول کند دو صد روپیه بنام جرم قومی از وی محصول رسد و سپهسالار نیز تهیه سامان حرب کرده وعلوفه و آزوقه برای هردو فوج نظامی که نائب سالار پروانه خان بفرمان حضرت والا از کابل که سیل شینوار مینمود نیز مهیا و آماده ساخت بعد عرض پروانز حضور شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان شده استدعای فرستادن هردو فوج مذکور را کرد چنانچه رهسپار شدن فوج بامر شهزاده و اهام پروانه خان از کابل در موقنش مذکور خواهد شد انشاء الله تعالى ومقارن انحال از تغییر میرزا احمد علیخان میرزا عباس خان از حضور شهزاده موصوف بسر دفتری کنر مجوز کردیده از کابل در انجا رفته مواظب خدمت شد موقوف شدن تنخواه و مواجب تیول (۱) اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان مرحوم (۱) تیول جمع تيول بمعنی توام و هم در روز هشتم مذکور ماه ربیع الاول که سپهسالار غلام حیدر خان را در خصوص بهرزش مردم شینوار فرمان رفت تنخواه تیول و خاندان امیر محمد اعظم خان مغفور را که نود و شش هزار و هفتصد و شصت و سه روپیه کابلی و ثلث يكروپیه بود حضرت والا از سبب بغی سردار محمد اسحق خان بن امیر موصوف موقوف فرموده اهل دیوان را فرمان کرد که بایشان حواله ندهند و هم خود ایشان را امر اخراج از مملکت نمود و همدر اثنای واقعات مذکوره نامه ملا محمد سعید خان قاضی مقیم وملا عبد الرحيم مفتى ومحمد عليم خان و پاینده خان وسيف قطع شدن مواجب خاندان امیر محمد اعظم الدین خان وفيض محمد خان بزرگان طائفه تر کی که در وقت بغاوت طوائف تر کی و علیخیل وغیره که از پیش خان مرحوم بگذشت برای مردم هزاره جاغوری فرستاده و ایشان در همان هنگام بغلام حسین خان بن کاکستان خان هزاره که با سواره و پیاده طائفه محمد خواجه در تحت رایت نائب سالار غلام حیدر خان که هنوز منصب جنرالی داشت طریق خدمت دولت می سپرد داده بودند و او تا این زمان در نزد خویش داشت ارسال پیشگاه حضور انور نمود و چون برای سر کشان مردم جاغوری نگار داده و خاتم نهاده بودند که بقر آن خداوند سو گند که سبزهای خود را قربان شما خواهیم نمود چرا وسواس کرده لشکر خود را پس پرده باری بشرا شکر هید اگر لشکر شما از راه معاونت ما پیش آید هر آئینه بعضی از لشکر منافقین چون مردم محمد خواجه و جهاز دسته و جیغنو ی هزاره که با اردوی پادشاهی طریق صداقت میسپارند از واهمه جان راه بازگشت حالت مساکن خود پیش خواهند گرفت زنهار در آمدن خود تساهل و تكاهل نورزيد زيرا که پادشاه دشمنی کرده ایم حضرت والا ازین نامه بزرگان مذکوره طائفه تر کی در روز سه شنبه هشتم مزبور ماه مسطور که تنخواه خاندان امير محمد اعظم خانرا موقوف نمود نائب مير سلطان خان كوتوال کابل را ارقام و اعلام نمود که از بزرگان مندرجه نامه موصوفه هر که بدست آمده و گرفتار زندان باشد نوشته نام و نش را نشان داده و پس از اقرار و ازامش بپادیا رساند زیرا که خود ایشان بدشمنی پادشاه اعتراف کرده و بحكم خدا ورسول قتل را بر خود واجب نموده اند پس بايد زنده نباشند و ژنده در وقتی می بودند که این سند از خود آنان بدست نمی افتاد حالا باید مکافات کردار خویش گرفتار عذاب پروردگار شوند و هم مقارن ایحال پروانه خان نائب سالار بفرمان مورخه دهم ماه ربيع الاول که بیتا مش شرف اصدار یافته برنو وصول افکند صد تن از پیادگان قطعه ضیاء کابل جهت گرفتار ساختن اشرار مردم هزاره شیخعلی و ترکان و پارسا که در وقت بغی سردار محمد اسحق خان چنانچه از پیش بشرح رفت جاده پیمای فتنه و فوره شده بودند از دارالسلطنه مأمور باقامه علاقه شیخعلی کرده رهسپار آنجا ساخت و ایشان در انجا رفته باموريكا مأمور بودند پرداختند
(٦٢٠) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ذكر ورود مسعود حضرت ولا در غوری و درین جوی موکب سعادت تو كب حضرت والا در روز نهم ماه ربیع الاول بدھنۀ علاقۀ غوری پرتو نزول افگنده و فرامین تسلیت آئین بعموم مردم سکنۀ محال قطغن و بدخشان اصدار فرموده همه را بنوید مراحم ملوكانه دل بجای آورد و روز بیستم ماه مذكور زمین علاقۀ مسطور را از شرف نزول اعلام ظفر فرجام قرین حصول اجلال فرموده در نجا میر احمد شاه خان که شرح حالش از پیش رقم گشت باسید خلیل شاه خان سردفتر خان آباد که از امر نائب سالار غلام حیدر خان عذر خواست رفتنش را در انجا معطل بامر والا گذاشته از مزار شریف راه استقبال موکب سعادت و اقبال اشتمال والا را برگرفته بود فیض ركاب بوس حاصل کرده واصل آمال و آمال خویش شده سید خلیل شاه خان بامر حضرت والا بسر دفتری خان آباد بر حال گشته در انجا رفت و میر احمد شاه خان بملازمت رکاب مرحمت اکتساب اختصاص یافت و هم كرنيل فرهاد خان بايك فوج پیادۀ هزارى از سپاه رکاب شفقت انتساب همایونی و دو ضرب توپ قاطری و صد سوار از سواران فوج سوارۀ هجده نهری از حضور اقدس شرف مأموریت قطغن و بدخشان و محو اقامت تاشقان یافته از غوری رهسپار آنجا شد و هم نور محمد خان احمدزی مقیم خان آباد را فرمان رفت که چهار ضرب اتوالی را که در انجا اند با توپچیانش حل و فصل داده در تاشقان تحت رایت كرنيل فرهاد خان قرار گرفته مواظب خدمت باشند و مقارن این حال سيد ياقوت شاه خان بن سید زمرد شاه خان در آبی او خه میکه در وقت بغی سردار محمد اسحق خان و طغيان سید على كوهر و مردم شکوهیده بنز هزارۀ شیخان بتقديم رسانیده بود مورد احسان پادشاهی شده بمنصب ده سواری مفاخر و مباهی گشت و همچنین سید احمد شاه بمنصب پنج سواری سرافراز گردید و همدر خلال اعمال سلطان مراد خان میر قطغن که شرارت او خساوت و ایذاء قرار در ماوراءالنهر رفتنش از پیش بشرح رفت در آنجا با پسر بزرگ جنرال محب الدیخان متفق و همعنان گردیده در سمرقند رجال اقامت و جسارت انداخت و سردار محمد اسحق خان که عیال و تعلقاتش را در شیر آباد گذاشته چنانچه رقم گشت خرمان طلب در بخارا رفته و آب و نانی برسم میهمانی برایش معین گردیده بود پس از چند روز رخصت یافته بامنسوبانش بار بخته در قرشی جای غریت كزيد وودق از فراشانش اراره او فرار کرده در مزار شریف نزد نائب سالار غلام حیدر خان آمده رهین تسلیب شدند و هم درین اثنا چند تن از افسران و سپاهیان نظام با لغا واغوای غلام حيدر خان بن محمد حسن خان توابیة صدرالدین خان المشهور بصد و خان توابیة حاجی درویش خان بن حاجی جمال خان است چنانچه شرح حال حاجی جمال الدین خان المشهور بحاجی جمال خان در ذیل زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه درانی مرقوم گردیده که سردار محمد اسحق خانش بدرجۀ نامه بخته و انكیخت با هم عهد نهاده قرار دادند که نائب سالار غلام حیدر خان را بهر حیله که بدانند و بتوانند از ضرب گلوله تفنك بقتل رسانند و او ازین معاهده و قرار داد ایشان آگاه گشته همه را در زندان انداخت ذكر فتنة میدم واغ و شهر بزرگ و یمبا کوه و غیره در خلال احوال مذکوره پسر میر شجاعت خان وغیره میرزادگان قطغن و بدخشان که در فتنه سردار محمد اسحق خان روی از دولت برتافته در افغانستان بالو همعنان شده و با میر سلطان مراد خان از راه فرار در ماوراء النهر رفته بودند بترغیب و تحریص او از راه طغیان در قطغن و بدخشان باز گشته و مردم مواضع راغ و شهر بزرگ و یسا کوه را اغوا کرده با پنج هزار تن مرد پیکار روی یورش جانب رستاق نهاد و عبدالغفار خان دفعه دار سواران نظام با افسران توپخانه و فوج پیاده نظام و پیاده ساخلو که در آنجا اقامت داشتند و میرزا امیر محمد خان نویسندۀ دفتر رستاق و میرزا تاج محمد خان نویسنده کندام و محمد غازی خان و شیر محمد خان وامير محمد خان تاشان بمدافعه برخاسته جنگ سخت در پیوست و در صدمه پنجاه تن از اشرار بقتل دست ایشان کشته شصت تن دست گیر گردیده از جماعه دولتخواهان عبدالغفار خان دفعدار و یکتن صده باشی از پیادگان ساخلو و دو تن از سواران نظام و دو تن از توپچیان و دو تن از پیادگان نظام بقتل رسیدند و در بین گیرودار آقسقال محمد صالح خان ساکن شهر ورود حضرت والا درغوری و صدور مناشير تسليت تأثير ذكر شرارت پسر میر شجاعت
(٦٢١) ( جلد شوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بزرگی با چند تن دیگر بوبیم آقسقال محمد شریف خان چاه آبی دست از مال ومنال خویش شسته و بپاس خدمت سلطنت از جان وعیال گذشته از راه معاونت خدام دولت قشلاقهای میر بهادر را که سر مخالفت برداشته بود غارت کرده و آتش زده بسوختند وازین دست برد آنها جماعة که روی ستیز بر میثاق نهاده سر گرم محاربه بودند دل ذکر نامه از دست داده شکست یافتند و از راه کریز در جبال شاخنه بر شده قرار گرفتند فرستادن و تهنیت دادن شهزاده حبیب الله خان و پسر را را رقم دستخط حضرت والا فرار کردن نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان ذكر نامه وهدية تهنيت وتبريك فرستادن ) ( شهزاده حبیب الله خان بويسر را ) وهم درین هنگام لارد لیستدون از جانب ارباب پارلمنت دولت قوی مکنت انگلیس بخطاب و پسرائی وفرمان روانی کشور هند مفتخرو مباهی گشته وارد کلکته شد و شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بامر حضرت والا که بنامش شرف اصدار یافته پرتو وصول افکند بر طبق نامه حضرت همایونی که در وقت ماموریت لارد دفرن از تغییر لاردربن بكلکته نامه فرستاده تهنیت ویسرائی او را داده بود نامۀ تبريك خطاب ویسرائی اورا نگار فرموده باهدیۀ رسمی در روز بیست و سوم ماه ربیع الاول از راه دوستی برای او فرستاد و مقارن اینحال کور نمنت کشور هند بذریعۀ مکتوب از جنرال امیر احمد خان سفیر دولت افغانستان ومقیم کلکته التماس نمودند که سه تن مساح از کشور هند یکی براه بلوچستان جانب سرحد مملکت ایران و یکی از حد چمن تا علاقۀ معروف قند هار ویکی از سر جلگای ژوب علاقۀ کا کر درمیان مردم سلیمان خیل و علاقۀ زرمت عزیمت میکنند واین مساح که جاده پیمای راه زرمت است در کرم باز خواهد گشت و این خواهش کورنمنت موصوف از عریضه جنرال مذکور حالی رای والا گردیده در روز جمعه بیست و پنجم ماه ربیع الاول از علاقۀ غوری جنرال امیر احمد خانرا فرمان فرستاده اعلام کرد که بارباب کورنمنت عالیه هند از جانب خود بگوید که مساحان مذکوره را اجازت عبور داده نمیشود که در چنین وقت که حضرت والا از مقر سلطنت جانب ترکستان نهضت فرمائده است داخل خاک افغانستان شوند واگر داخل مملکت افغانستان نشده در خاك متصرفة دولت خود گردشی کرده باز گردند مختارند که مساح مأمور میدارند یا نمیدارند و هم نامه دیگر بدستخط خاص در جواب رقمية ارباب كورنمنت كه بحضور اقدس والا رسیده بود نگار فرمود که درینوقت که ویسرای کشور هند تغيير وتبدیل یافته و من هم برای سروکله سرحد روس عازم بلخم واینکه از قلت مایحتاج ودخل افغانستان افسوس خورده اید هرگز خود را ازین حرف پریشان نسازید که در افغانستان همه وقت سرکردانی نصیب منست و جای شکوه از روز کار نیست برابر دست رس کار خواهم کرد زیرا که هر که مدعی افغانستان باشد میداند که این کارها که از وقتی بوقتی میآید سهل انگاری از طرف کیست من گاهی مور د طعن روس نخواهم شد چرا که میدانند که اگر کاری نتوانم از نداشتن مایحتاجست و این سخن عيب من نيست البته كسيكه ذمه بردار اخراجات افغانستان شده بد نامی بجانب او باز خواهد گشت ومن بقدر دست رس کار خواهم کرد اگر کسر وکبودی روی دهد در نزد اهل دانش ذمه من از عیب بری خواهد بود . گر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنک نگه میدارد فقط ودر خلال این مقال سردار شیرین دل خان ملك ارسلاح خان غلزائی را با يك نام دزد تیراهی که در اصل نامش محمد سرور و در اوائل فتنه نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان که از پیش جا بجا بشرح رفت رفیق شفیق او بود و آخر الامر بدلالت و استمالت سردار مذکور از وی دل برتافته طریق اطاعت دولت برگرفت مأمور کرد که بهر حیله ووسیله که بدانند و بتوانند نورمحمد خانرا که از دیرگاه راه شرارت می پیماید و در بین کوهستان سرحد گردش کرده مردم را با غوا مینماید بقتل رسانند و هم پنجهزار روپیه بمردم جاجی وعده داده ایشانرا امر کرد که نور محمد خانرا هلاک ساخته مبلغ موعود را بجائزه قتل او بستانند اما او آگاه گشته از راه بازگشت در پشاور رفته و از آنجا نزد بدوش شتافته دیگر قدرت و توان فتنه و فساد نیافته در زاویه گمنامی قرار گرفت و مقارن اینحال
( ٦٢٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) منشوری از حضور اقدس بنام میران هزاره دای زنگی که در وقت هزیمت سپاه پادشاهی از محاربه غربی كمك چنانچه گذشت در مساکن خود رفته بودند شرف صدور یافته مصحوب احمد علیخان پیشخدمت که از بامیان حاضر اردوی معلی گردیده فیض رکاب بوس حاصل کرد برای ایشان فرستاده شد که میر علیجان بيك با چهل سوار و میر ابراهيم بيك باسی سوار و سلمان بيك باسی سوار و رضا قلى بيك با بيست سوار و حسنعلى بيك باده سوار ويوسف بيك با چهل سوار ويزدان بخش بيك با چهل سوار ومحمد امير بيك ايلخانی با چهل سوار مجموع دویست و پنجاه سوار همراه خویش در اردو حاضر آمده ملازم رکاب سعادت انتساب باشند و ایشان پس از وصول این منشور شرافت موصول چند روزی جهت تهیه سامان سفر از رهسپر شدن بازمانده دو باره حكم اقدس شرفنفاذ یافت که اگر بسرعت و شتاب حاضر خدمت و ملازمت رکاب همیون انتساب شدند فبها المطلوب والا ایشان از منصب میری معزول و بجای یکان یکان دیگری منصوب خواهد گشت و ایشان بر طبق امر والا رهسپار خدمت گردیده حاضر رکاب سعادت انتساب شدند حرکت موکب باسعادت همایونی ( از غوری جانب تاشقرغان ) از غوری حضرت والا پس از درنك یازده روز در علاقه غوری در روز پنجشنبه دوم ماه ربیع الثانى باعلام ظفر اتسام را جانب تاشقرغان شقه کشا و آسمان سا فرموده از عرض راه محمد نبی نام بارکزی حامل عريضه مردم بار کند را که در خصوص اطاعت نگار داده و استدعای معاونت کرده بودند در روز هشتم ماه مذکور از منزل آبى بيك رخصت بازگشت داده روز نهم در تاشقرغان نزول اجلال فرمود و در روز دهم ماه مزبور پروانه بنام نائب سالار بنامیر شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان که از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه از پیش گذشت بناعش شرف اصدار یافته بود دوفوج پیاده از سپاه نظام بسالاری کرنیل ولی احمد خان از کابل جانب شنو از جهت تنبيه وتهديد اشرار کمبل شود و مجددا جلال احوال مذکوره عبدالمجید نام با جاوړی با یکنفر چکند نايك مهر حضرت والا را کنده و یک طغرا فرمان بنام عمرا خان چندول و یکقطعه برات هزار و چهار صد روپیه انگلیسی بنام عبد الخالق خان مأمور فروش بادام دولتی که در پشاور اقامت داشت مهر کرده و مبلغ مذکور را از او بکرفتند و او برات را بپایه سریر سلطنت فرستاده چون مشارالیه جهت ثبوت مدعای خویش یکطغرا فرمانی را بهمان خامیکه برات حواله مبلغ مذکور نهاده بود نزد عبدالخالق خان موصوف ظاهر کرده چون خاتم بروات حضرت والا كوچك ومخالف خاتم فرامین و احکام بودوی در اشتباه افتاده فرمان را نزد شهزاده ابراهیم میر شب پشاور برده و او عبدالمجید نام را طلبیده در جستجو و تتبع سه حلقه انگشتر که در فص یکی اسم حضرت والا و یکی نام عمراخان و در یکی نام عظیم الله نامی منقرهود از کیسه شرارت و خباثتش بیرون آورده نزد دمی کمشنر پشاور فرستاد و او هر دوتن را در زندان مقید ساخت و آنگاه که این امر از عريضه عبدالخالق خان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید در روز سیزدهم ماه ربیع الثانى از حضور اقدس جنرال امیر احمد خانرا ارقام و اعلام رفت که اگر ازین دون مردمام باز خواست بعمل نیاید کار دوستانه از کار کنان دولت برطانیه عظمی خواهد بود زیرا که بسی مفسده در بین مردم جهال سکنه جبال آن محال ازین مهر جعل روی کار آمده خواهد بود وا گرچه خطوط دولتی را بخط خاص صحت و امضا کرده ومیکنم وهم كار پردازان حضور نقل همه را سراپا ثبت دفتر می نمایند بازهم سیاست نمودن آنحون از اهم امور است که میباید در عمل اجرا آورده شود و بکار کنان دولت موصوفه مذاکره نموده قبضه گردد چنانچه مطابق امر والا رفع این خدیعه روی روز افتاده عبرت برای عموم ناس حاصل گشت و مقارن ایغال شهزاده آزاده ستوده افعال سردار حبیب الله خان که بفرمان حضرت والا دوفوج پیاده را چنانچه رقم شد با سالاری کرنیل ولی احمد خان گسپل شنوار فرمود و همچنین حکم والا که در باب دو هزار تن از مردم تکاب در شنوار فرستادن شرف اصدار یافته بود شهزاده ممدوح باستصواب رای پر کند امیر محمد خان هزار ميل تفنك دويست انگلیسی ومن پراچهار عسلم نصرت پرچم از میگزین دولتی حرکت موکب والا از غوری شرح تدلیس عبد المجيد با جاوری
( ٦٢٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) برای مردم ایلجاری مبهم تکاب فرستاده محمد شاه خان حاکم آنجا را فرمان کرد که دو هزار تن پیاده را آماده کرده از راه لغمان و جلال آباد مأمور شینوار کند و ازین سوی هم دو فوج پیاده که از کابل رهسپار شده بودند بسرعت و شتاب راه نوردیده در روز چهاردهم ماه ربیع الثانی باردوی سپهسالار غلام حیدر خان که در ده بالای شینوار قرار داشت ملحق گردیدند و در خلال اینحال کرنیل ولی محمد خان از غدر و خیانتی که نسبت بدولت ازوی صادر گشت و از آنجمله در حینیکه مهتمم پست خانه بود و خریطهٔ داک و مراسلات را کشوده مطالعه می‌نمود و ازین کردار او حضرت والا آگاه گردیده و از دیگر جنایات نیز ملزم ساخته گرفتار سلاسل و اغلال سیاستش فرموده مال و متاعش را تمام ضبط دیوان عتاب کرد و مقارن اینحال از عریضهٔ وقائع نگار مشهد مقدس بمسمع صدق مجمع حضرت والا رسید که چهار لك و پنجاه هزار روپیه کابلی را از مال دولت محمد سرور خان حکمران سابق هرات بآقا محمد علی نام صراف مشهدی برسم تجارت داده و از جمله پنجاه هزار روپیه را از نزد صراف مذکور گرفته باقی در نزداو مانده است و حضرت والا شهزاده حبیب‌الله خان را امر تحقیق فرموده و او نائب میرسلطان کوتوال را امر نموده وی کاکا فیض محمد نام ناظر محمد سرور خانرا که از سبب اینگونه امور در زندان مقید بود نزد خود خواسته از اقرار و اظهار او این مبلغ و مبلغ گزافی از دیگر درکات را قلمداد گرفته بحضور انور والا فرستاد و حضرت والا اکتفا باظهار و اقرار فیض محمد مزبور نکرده خواست که سنم واقع نگردد والدة جانم بی بی نامی را در خفا بروز شانزدهم ماه ربیع الثانی فرمان کرد که نزد زوجهٔ محمد سرور خان شده صورت امر را محقق دارد تا کسی را کار گذاران پادشاهی بموجب نیازارد چنانچه او از زوجه محمد سرور خان محرمانه جویا گشته بثبوت پیوست که وجوه اقراری فیض محمد مذکور صحیح و مطابق واقعست بعد مال ومنال و سراو متاعش تمام بعوض وجوه دولتی ضبط دیوان سلطنت گشت. گرفتار اعمال و افعال خویش شدن کرنیل ولی محمد خان ذکر شرارت و بغاوت مردم در نامه و هم در خلال مقال مذکوره مردم در نامه سر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند و شهزاده سپهر و شاده سردار حبیب‌الله خان نائب سالار پروانه خانرا امر نموده وی قورخانه از کابل نزد حاکمان تگاب و نجراب فرستاده این را نیز خواست که به نجمیز زشهزاده یکفوج پیاده نیز مأمور نماید و شهزاده معظم بامر والا گذاشته بذریعهٔ عریضه از حضور اقدس اجازت فوج کشتن خواست و حضرت والا امر لشکر کشی را محول برأی صواب نمای شهزاده رفیع مکان فرموده نگاردند که هرچه را خودش نیکوداند بمحل اجرا آرد و شهزاده که میل خاطرش در رفاه حال عموم رعایا مصروف بود سپاه نظامی را از سبب پامالی آخریم شریر موقوف داشته صاحب زاده غلام حیدر خان را از راه نيك خيالی و خیر سگالی بهدایت و استمالت آنقوم وحشی سیرت بگماشت و ایشان قبل از وصول صاحب زادهٔ مذکوبرا مردم کوهستان و نجراب که بامر شهزاده رهسپار دمار آن گروه بدکردار شده بودند در آویخته و خون چند تن از همدیگر را بخاك هلاك ریخته در میان کار مردم در نامه پشت بکارزار داده رو بفرار نهاده پناه بگزین کهسارها دیار شدند تا که صاحب زاده غلام حیدر خان و جنرال کتال خان بفرمودهٔ شهزاده رفیع مکان وارد آنجا گردیده و همه را تسلیت داده و دل بجای آورده بساکن ایشان باز گردانیدند و بانیان فساد را از بین ایشان گرفتار ساخته با خود در کابل آورده نایرهٔ عناد را خاموش کردند و هم در اثنای این اختلاف میرزادگان بدخشان که اتفاق بسر میر شجاعت خان چنانچه از پیش رقم گشت روی یورش بسوی رستاق نهاده و هزیمت یافته بکهسار ادبار برشده بودند دوباره آتش افروز فساد شده ره نورد کینه و عناد گشتند و عزیز محمد خان رساله دار که در رستاق اقامت داشت مکتوب بکرنیل فرهاد خان که بجدید بایکفوج پیاده وارد تالقان شده بود فرستاده با همراهان خویش اجازت یورش بالای مردم موضع دولک که بامیرزادگان در شرارت یار شده بودند از وی خواسته و او این امر را معروض حضور انور داشته از پیشگاه حضور در روز شانزدهم مذکور ماه بغاوت مردم در نامه شرح فتنهٔ میرزادگان بدخشان
( ٦٤٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ربیع الثانی کرنیل فرهاد خانرا ارقام رفت که سپاه مقیمه رستاق را اجازت دهد که رهسپار موضع دونک وشهر بزرك شده قلع ماده فساد کنند و هم افواج مقیمه فیض آباد را فرمان شد که رو بدانصو نهاده باص میرزا محمد ابراهیم خان سر دفتر بدخشان کارور فتار کنند و مکافات افعال واعمال اشرار را در کنار ایشان نهند و هم توقیع رفیع شرف نفاذ یافت که اكركمك بكار شود دویست تن پیاده وصد تن سواره از سپاه تحت رایت کرنیل فرهاد خان راه معاونت برگیرند و پس از وصول احکام مذکوره عبدالله خان کمیدان با فوج مقیم رستاق راه سرعت وشتاب جانب موضع دونك بركرفته بباغیان دولت بمحاربه گرائید و دو بار با هم ساز پیکار نموده در همبار اشرار را مغلوب ساخته و بسیار تن را بخاك هلاك انداخته اقلیم زمین را از لوث وجود ایشان پرداخته طبل فتح بنواخت و سی تن از ایشان گرفتار دست دلیران میدان جنك كشت و هم یکتن از سواران نظام متوطن استالف که از راه جهالت نزد پسر میرشجاعت خان شده بود میرزا محمد ابراهیم خان چهار تن سوار گماشته او را بدست بسته حاضر آوردند و همچنین دو تن از پیادگان ساحلو و یکتن بیرقهی را که در روز بکتال زاویه گزین نامردی واغفال شده بودند گرفتار ساخته باسی تن اسیر که از گروه شریر دست گیر گردیده بودند رهسپار حضور انور ساخت و مقارن اینحال دو تن از سواران ترك كه جهت حصول مالیات دیوانی در قریه از مضافات فیض آباد رفته و بدست مردم قشلاق خنجی افتاده هر دوتن را نزد میرزادگان برده با اسپ و اسلحه و تفنگچه شش لوله دولتی بدیشان سپردند وایشان هر دو تن را محبوس کرده اسپ وسلاح وغیره متاع ایشانرا بتمام گرفتند و میرزا محمد ابراهیم خان پس از حصول فتح مذکور وشکست باغیان هر دوتن را قهراً پس آورده و اسپ وسلاح ایشانرا سه چند بهای همه زجراً و سیاستاً از مرد میکه ایشانرا بمیر زادگان داده بودند وصول نمود و در خلال این اختلال چند تن از سواران اوزبکیه هفت تن از مهتران اسپان سواران نظام تحت رایت جان محمد خان رساله دار را که جهت حمل ونقل چوب در خیبر کوه رفته بودند گرفته و دو تن را جراحت رسانیده هفت رأس یا بورا که با خود داشتند بغارت بردند و در ینوقت سه صد سواره نظام که بفرمان حضرت والا از مزار شریف راه خان آباد قطغن برکرفته بودند وارد آنجا شده بامر کرنیل فرهاد خان نزد محمد یوسف خان حاکم رستاق شدند و او باتفاق این سواران و سپاه مقیم آنجا بطریق سبر زاش میرشاه عالم خان کرنیل که با جمعی از بغاة در شهر بزرك جای داشت و هنگامه آرای فتنه وفساد بود رداشت وهم میرزا محمد ابراهیم خانرا در فیض آباد مکتوب فرستاده از حرکت خود بجانب شهر بزرك خبر داد واو سواره وپیاده مردمیکه مغول وبغل را از راه معاونت بكمك او گسیل نمود چنانچه قتال وجدالیکه با اشرار بروی کار آمد در موقعش رقم میشود انشاء الله تعالی شرح ذير فتن چار كوف استد عای سردار محمد اسحق خان را ذکر پذیرفته گشتن استدعای سردار محمد اسحق خان ( در باب اقامتش بسمرقند ) در روز یکشنبه هفدهم ماه ربیع الثانی چاریکوف نام روسی از راه خدمت دولت خویش جهت امری وارد قرشی شده و روز مجدهم ماه مذکور سردار محمد اسحق خان از در ملاقات نزد او شده و در خلوت بغیاب متعویاتش مذاکره دوستانه کرده و در ضمن صحبت از وی خواهش نمود که باعال و دویست تن از تعلقاتش در سمرقند جای اقامت داده شود و چاریکوف استدعای او را بگوش قبول شنیده بعد از خلوت گاه در جای خویش باز گشت و در هنگام عصر اینروز چاریکوف نیز از راه باز دید روی بسوی منزل او نهاده و او قبل از ورودش سردار محمد اسمعیل خان پسرش را با تمامت همراهانش بامر لباس رسمی پوشیدن کرده بقانون نظام در پیش رو و اطراف خویش صف کشیده بپای ایستادن فرمود تا که چاریکوف بایکین دیگر از روسیان نزد او وارد گشته و او همراهان واقسران همعنان خود را باو معرفی کرده در پایان کار میرسلطان مراد خان زبان التماس گشوده استدعا نمود که در کنار نهر جیحون او را جای و مسکن دهد و چاریکوف انجمول اورا موکول بامر امپراطور روس داشته باصدور منشور او در قرشی امر اقامت کرد و آنگاه که این کلمات از عریضه واقعه
( ٦٣٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نکار ماوراءالنهر بکوش صدق نیوش حضرت والا رسید جنرال امیر احمد خان سفیر را از قام فرمود که انشاالله نقل این اعلام در موقعش صورت اتمام خواهد پذیرفت . گرفتک کشاد دادن یکتن از پیادگان ( نظام جانب حضرت والا ) در روز بیستم ماه ربیع الثانی حضرت والا از تاشقرغان بعزم زیارت مزار شاه مردان اعلام نصرت توامان را بجانب مزار شریف شقه کشا فرموده و پس از پرتو وصول افکندن دران بلدهٔ ارم مانند در حینیکه حضرت والا بکرسی عزت و احترام نشسته صفوف سپاه نظام از پیش روی آفتاب خوی اقدس میگذشت یکتن از سپاهیان نظام از مردم هرات بمجردیکه در مقابل حضرت والا با نهاد از میان صف تفنك سنای در (۱) را که در دست داشت بجانب حضرت والا گرده کشاد داد و از قضای مبرم الهی در یئوقت که آنمرد ودسینهٔ بی کینه اقدس را هدف گلوله ساخته انگشت خسارتش را بجانب مشت کشید حضرت والا برای حرف ادا کردن بجانب یکی از اهل محفل میل فرموده اندکی خم گشت و ازین واسطه نقطه که از وجود مسعود والا را آن ابتر در نظر گرفته بود از گلوله تفنگ منحرف گشته و گلوله برمرکز کرسئیکه اعلیحضرت والابران نشسته و مقابل سینه بی کینه اش بود خورده و بیکی از غلامان که بلقای سعادت اقای والابرای خدمتی ایستاده بود رسیده زخدارش ساخت و نائب سالار غلام حیدر خان که پیش روی صف و در پهلوی آن تردد داشت آن سپاهی روسیاه را فورا بضرب کرچی که بکمر حمایل داشت هلاک ساخته از میان برداشت و تماشاچیان سپاه نظام ازین چستی و چابکدستی نائب سالار خائف و هراسان شدند که ازین کاریکه او بروی روزگار آورده مادا بشراکت و انبازی آن سپاهی متهم و منسوب آیند چنانچه هگشان او را بسخافت رای نسبت داده وقعش ننهادند و حضرت والا متأسفانه برخاسته داخل روضه متبرکه شده شرایط و مراسم زیارت مزار فیض آثار حضرت ولی کردگار را بتقدیم رسانیده چاکران درگاه سلطنت و هواخواهان بارگاه دولت بهزاران رأس از مواشی و دواب و کیسه ها از زرناب بشکرانهٔ صحت وجود مسعود والا برسم تصدق پیش آورده نثار ذات قدسی صفات نموده فقراء و مساکین را دامن امید بر آمودند و حضرت والا ترك باز گفتن بسوی تاشقرغان فرموده در مزار شریف رحل اقامت انداخته در انتظام مهام دولت و نظم ونسق احوال مردم دور ونزدیك آنموضع و مقام پرداخت ومقارن اینحال نیاز محمد نامی از پیادگان نظام سیدقطر شاه خان کپتان از ضرب گلو له جراحت رسانیده پس از تحقیق بظهور پیوسته مکشوف افتاد که ایندو تن سپاهی از سبب مباشرت در چرس کشی مرتکب چنین جسارت شده اند بنابران از حضور اقدس حکم بنفاذ پیوست که هرکه از اعداد سپاه نظام مباشر فعل حرام چرس کشی باشد از جرگه نظام خارج شود و در یحال سیتن از یاران و معاشران شخصیکه حضرت والا را آماج کلوله تفنك ساخته وبواسطهٔ مصاحبت او گرفتار شده بودند مصحوب نور محمد خان دفعه دار سواران نظام ترکی و سواران محافظ مامور هرات گشته سپه سالار فرامرز خان را فرمان رفت که از هر یکی هزار روپیه قران سیاسةً جریمه گرفته اگر استطاعت نداشته باشد از اقوام و اقاربش حصول نموده بعد از حبس رها دهد چنانچه اووجه جریمه را باهرتومانی دو روپیه برسم محصل که مجموع شانزده هزار و نیصد روپیه کابلی میشد تحصیل و تحویل خزانه پادشاهی کرده مجرمان را از قید رها داد و درین اثنا از عرائض واقعه نکاران هرات بکوش راست نیوش حضرت والا رسید که هفت هزار روپیه از زوجه سردار محمد اسحق خان برسم تجارت در نزد یحیی نام یهود ساکن هرات است و حکم والا شرف نفاذ یافته تمامت مال ومتاع او که کتمان اینوجه را کرده بکار گذاران دولت اظهار نکرده بود ضبط دیوان سلطنت گشت و خودش نیز محبوساً درکابل آورده شد و هم میرزاعلی کوهی برادر میرزا افضل که برادرش نویسنده پست خانه ترکستان و ازبغی سردار محمد اسحق خان آگاه شده خبر نداده و گرفتار شده مواجبش بازگشت گردیده و او دو هزار روپیه باسم قرض خویش بنام میرزا علی کوهی برادر مذکورش در هرات حواله داده و انکار کرده بود تمامت مايملك هر دو برادر هدف گلوله ساختن یکتن سپاهی وجود حضرت ظل اللهی را (۱) سنای در در افغانستان مشهور به بغل پر است
(٢٣٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اموال مواجبی که در سالها از دولت برده بودند ضبط دیوان اعلی شد و همدرین هنگام سید خلیل شاه خان سردفتر قطغن و بدخشان میرزا محمد ابراهیم خانرا که گرفتار دفع میرزادگان بدخشان و غیره اشرار بود جهت قطع حسابش از قبض بها در خان آباد طلبیده و او از سبب گرفتار بودنش در تنبیه و تهدید اشرار بدخشان که از پیش اشارت شد نیامده عرضداشت حضور انور نموده حضرت والا در روز بیست و چهارم ماه ربیع الثانی سید موصوف را فرمان کرد که آنجا سفاهت و بیخردیست که در چنین حالتی که میرزا محمد ابراهیم خان گرفتار ستیز و آویز میرزادگان و فتنه جویان بدخشانست و امور آنجا مختل و کار معطل و سپاه پادشاهی بی افسر سر گرم کارزار و رهسپار پیکار میباشد و از حضور پیاپی فرامین استمالت آئین بنام میرزا محمد ابراهیم خان شرف نفاذ و اصدار حال می یابد که آنمردم را چنان و چنین هدایت و استمالت نماید و با تنبیه و تهدید کند و تنها او را نزد خود می طلبید زنهار بی اصدار حکم حضور او را از کارش باز ندارید فقط و مقارن اینحال کرنيل فرهاد خان که ورودش در تالقان از پیش بشرح رفت تمامت مال و متاع میر سلطان مراد خان را که روی از دولت و سعادت برتافته از راه فرار در قریتی رفته محل اقامت گرفته بود بمال و منال خواجه محمد امین و غیره اشراری که با او رهسپار فرار شده بودند ضبط کرده فراریانرا که در ماوراء النهر باسلطان مراد خان رفته بودند بنامه و پیام هدایت و استمالت نموده دعوت بازگشتن جانب مواطن و مساکن ایشان کرد چنانچه از جمله گل میرزا نامی با چند تن و محمد لطیف پسر محمد شفیع یساول و شمس الدین خادم سلطان مراد خان بنامه و پیام کرنیل موصوف از راه انابت و در ضراعت نزد او آمده عفو تقصیر خواستند و او محمد لطيف و شمس الدین نامان را جهت و انمودن و دریافتن نقد و جنس سلطان مراد خان و همراهانش که در نزد بعضی از مردم آنجا مخفی بود نزد خویش نگاهداشته دیگرانرا رخصت اقامت در مساکن ایشان داد و آنگاه که امور مذکوره از عریضه کرنیل فرهاد خان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید حکم اشرف نفاذ یافت که یکتن را از جمله باز آمدگان جهت تفتیش و جستجوی مال فراریان نزد خویش نگاهداشته دیگرانرا روانه پیشگاه سریر سلطنت نماید و او همه را که در مساکن خویش جای گزیده بودند رهسپار مزار شریف ساخته و بواسطه یکتنی که نگاهداشته بود مال و متاع سلطان مراد خان و غیره روی تافتگان دولت را در یفت ضبط نمود و هم رئیس و رسج را که بزرك هزار خانوار و در برادرش با سلطان مراد خان فرار کرده و مردم ورسج از واهمه بازخواست پادشاهی او را از بین خود بیرون کرده بودند گرفتار نموده روانه مزار شریف ساخته بخدمات محوله خویش پرداخت ذكر ولادت باسعادت شهزاده رفیع مکان ( سردار حیات الله خان ) در روز دوشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الثانی پاس حضرت سبحانی فروزنده اختر کامرانی شهزاده حیات الله خان برجیس آسا از افق سپهر جلال طلوع نموده از ولود مسعودش عالمی کام امید از شهد احسان دولت آلوده دامن آرزو از زر نثار بر آمودند و همدر ین وقت افواج مقیمه رستاق که راه سرزنش و گوشمالی میرزادگان بدخشان را چنانچه گذشت جانب شهر بزرك پیش گرفته بودند از جمله محمد یوسف خان حاکم رستاق جمعی از مردم ملکی را که با عبدالغفار خان جماعدار سوار نظام جهت حفاظت شوارع و طرق و حراست اطراف مأمور باقامه شاه دره کرده بود میرزادگان فتنه جو تاخته از همراهان عبدالغفار خان ارباب شریف و چند نفر دیگر را دستگیر ساخته خود جماعه دار مذکور را از پیش برداشتند چنانچه او منهزما با یراقش داخل رستاق شد و سپاه نظام که بسالاری نور محمد خان اجيدن و عزیزمحمد خان رساله دار و غیره منصبداران و دویست تن سواره نظام و لشکر الوسی و محمد نازی خان که ره نورد شهر بزرك و اینوقت در موضع ملوان دایره کرده بودند از هزیمت عبدالغفار خان آگاه گشته در روز بیست و ششم ماه ربیع الثانی بسرعت هر چه تمام تر رویبشهر بزرك نهادند و در زیر سفید کتل مردم شهر بزرك از راه اطاعت حاضر لشکرگاه شده جبين انابت بخاك ضراعت سودند و بزرگان ایشان که از طریق جهالت فراز کوه ضلالت شده بودند بنامه و پیام در منزل و مقام خود باز گشته جای گزیدند صدور منشور ممانعت دستور بنام سردفتر قطغن در قید ضبط در آمدن مال و منال سلطان مراد خان و یارانش ولادت شهزاده حیات الله خان
(٦٢٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وهواخواهان دولت وره نوردان طریق خدمت پس از سر بر خط فرمان نهادن مردم شهر بزرك روى برخاش جانب راغ نهادند و آنگاه که در موضع زرك فرود شدند مردم مواضع چوکان و یسا کوه و پارخم كفن نزد زرکان سپاه فرستاده زبان انابت بامان جان خواستند و ایشان بی هیچ قید وتکلیفی همه را امان داده بسخنان ملایم دل بجای آورده بمنازل و مساكن ايشان باز کردانیدند و ایشان ساخته اطاعت كشته بازای این احسان محمل و نقل علوفه و آذوقۀ اردوی پادشاهی پرداختند و شاه عالم خان كرنیل هجده نهری جامۀ امیدش را بخیل فلاکت آلوده ديده باعيال و اطفال خويش از راه داونك بي نيل مقصوديكه در دل داشت راه فرار جانب ماوراء النهر برداشت و نصر الله نام برادرش با یکصد و پنجاه سواره و پیاده از راه ریسیان جانب راغ بسراغ میرزا دكان شرارت توأمان رفت و سپاه پادشاهی وارد شهر بزرك كرديده بغاة شقاوت نهاد از اطاعت مردم آنجا وكريختن کرنیل شاه عالم خان و برادرش دل از دست داده روی فرار بسوی صحرای ادبار نهادند و از جانب دیگر میرزا محمد ابراهیم خان در روز بیست و هفتم ماه ربیع الثانی چهار صد تن پیادۀ ساخلو وصَد تن پیادۀ نظام و دو ضرب توپ قاطری را از فیض آباد بسالاری سلطان محمد خان سرهنك و عبدالله خان کپتان تو پخانه نخست جانب شهر بزرك رهسپار ساخته بعد از ور دولشکر پادشاهی در شهر بزرك ورو آوردنش از آنجا جانب راغ آگاه کشته لشکر فیض آباد را نیز از عرض راه امر رفتن بسوی راغ نمود و هم كرفتار شدكان اشرار را که در نزدش محبوس بودند نزد کرنیل فرهاد خان فرستاد و از جهه سه تن از سپاهیان نظام را که با باغیان در فتنه همنان كرديده گرفتار دست میرزای مذکور شده بودند بامحافظ در مزار شریف بحضور انور والا فرستاد ومقارن این حال علی مردان شاه و مهرو خان نایمان که از راه بغاوت فرار ماوراء النهر شده بودند بادسته و جماعۀ از سواره و پیاده داخل علاقۀ وخان شده خواجه نظر محمد خان نامزادهاش ومردم آنجا بمدافعه برخاسته و اشرار نکوهیده کردار از رهسپار شدن ایشان بخیلقه ازو خان فراراً جانب زبر کتل چترار شتافتند و از انجا بذریعۀ نامه و پیام از میرزا محمد ابراهیم خان عفو تقصیر وامان جان خواستند و از جانب دیگر نائب عاشور خان و طائفه از فقهای آنجا بعزم دستکیر کردن ایشان راه بر گرفته و ایشان ازین خبر یافته قبل از انکه جوابی از میرزا محمد ابراهیم خان حاصل کنند از بیم کزفتار کشتن دست نائب عاشور خان سراسیمه کردیده راه فرار جانب چترار اختیار کردند ومحدرین هـنگام میر محمد حسین خان وبرادر دیكر میر احمد شاه خان هردو تن از حضور انور والا بنيابت برادر بزرك ایشان كه باوقت بنی سردار محمد اسحق خان و ورودش در خان آباد چنانچه از پیش رقم کشت بحکومت فیض آباد قيام داشت مأمور آنجا كرديده امر شد که تازمان ورود خود میراحمد شاه خان در انجا امور نزديك ودور آنجا را انجام نموده انتظام دهند اما در پاین کار میر احمد شاه خان از کرفتاری در خدمات حضور فیض كنجور حضرت والا از رفتن در فیض آباد بازمانده نتوانست که ره نورد آنجا شود و در خلال اینحال افواج قاهره که روی سرزنش اشرار بدمنش جانب راغ نهاده بودند از کرد راه وارد آنجا کشته باغیان از هیبت سپاه پادشاهی حال خود را در تباهی دیده راه فرار جانب بخارا اختیار کرده آن نواحی از لوث وجود شرارت نمود ايشان پاك كرديده دولت خواهان از خارخار فتنه آرمیدند * ذکر فتنه اشرار شینوار که باسپهسالار غلام حیدر خان کار زار داشتند * ومحدر خلال احوال مذکوره چنانچه از پیش شرح رفت که دو فوج پیاده نظام بامر شہر یار سعادت فرجام سرهنا حبیب الله خان بسالاری کرنیل ولی احمد خان از کابل و دو هزار تن مهدیکار از نجراب وتكاب بسالارى محمد شاه خان حاكم ایشان رهسپار شتوار شده و در موضع ده الا بسا کر پادشاهی پیوستند چهل تن از اشرار شتوار از راه کهسار در موضع بچر علاقۀ خو کیانی سار قانه تاخته و در شب هنگامی قلعۀ زین کل نام خو کیانی ریخته خود اور ابجراحت رسانیده مال ومواشى ودواب مردم قلعه را تمام غارت کرده بیغما بردند و مردم علاقۀ بچر آکه کشته از راه تعاقب مرحله پیما شده در عین ره نوردی با اشرار دوچار کردیده با هم در آویختند و پنج نفر از دزدان زخمدار شده پنج نفر گرفتار دست متعاقبین کردیدند چنانچه کزفتار شد کانرا نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر کرده و او هم پنج مأمور شدن برادران میر احمد شاه خان در فیض آباد بدخشان ذکر فتنه اشرار شینوار
(٦٣٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تقرر ایندهن توپ بربسته از صدمه آتش توپ پاره پاره ساخته آوای شور و آشوب بگوش مخالفین انداخته و همچنین هر روزه دو دو و چار چار از بغاة قوم عادل خیل گرفتار دست دلیران کارزار گشته تعداد گرفتاران اهل بغی وطغیان بدو بیست تن رسید و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان شرح خدمت گذاری واخلاص شعاری بهاءالدین المشهور به بها و خان کیدان که در مجاوبت مواضع اندبت و تهاش و کمان ترددات مردانه و کوششهای دلیرانه نموده و بپای برده بود بگوش حق نیوش حضرت والا رسیده منشور منصب جلیله کرنیلی از حضور اقدس بنام او شرف اصدار وعز ارسال یافت و مقارن اینحال در روز ششم ماه جمادی الاول حضرت والا که شرح ملاقات جازبکوف روسی را با سردار محمد اسحق خان و سلطان مراد خان در موضع قرشی چنانچه از پیش رقم کشت از عریضه واقعه نکار آنجا مسموع گردیده جنرال میر احمد خان سفیر ومقیم کلکته را ارقام واعلام فرمود که از ملاقات ومذاکرات ایشان با جازبکوف نام روسی بکار گذاران دولت انگلیس آگهی دهد تا از خداع وفریب صدور منشور والا بنام میر احمد خان سفیر (۱) نمودن آنان با دولت روس آگاه باشند و مقارن اینحال نامه سردار محمد اسحق خان که از تاریخ ابتدای بغاوتش نکار داده ومصحوب غلام قادر خان حاکم آی بيك با بعضی از اجناس واشیای نفیسه برسم تحفه و هدیه نزد گیور نار روس در تاشکند فرستاده و از نزد مفتی او که راه بدخشی میپیمود بدست اولیای دولت افتاده در روز هشتم ماه جمادی الاول بمطالعه ساطعه انور والا پیوسته از حضور اقدس ما حصل نامه او برای جنرال امیراحمد خان سفیر عرض نگارش یافت که امنای دولت برطانیه عظمی را آگاه کند که سردار محمد اسحق خان نامه بکیور نار تاشکند مرقوم و با تحفه وهدیه نزد او مرسول داشته است که باین ایام اطوار اعظم در وقت استیلای دولت انگلیس بر افغانستان ما را در تاشکند خواسته مامور برفتن افغانستان نمود و در ترکستان متعلقه افغانستان برادرم محمد سرور خان کشته گشت تا که از یمن توجه امیر اطوری مملکت افغانستان را متصرف شدیم و عهدیرا که امیر عبدالرحمن خان با دولت روس کرده بود نقض نموده بادولت انگلیس متحد شد و من بعهد خود واثقم که بواسطه همین وثوق عهد و دوستی دولت روس امیدوار کرم قصد خرابی مرا نمود و مأمورین دولت روس را که از راه خریدن کاو و کوسفند وغیره در بلخ می آمدند سراسر ممانعت آنها میکرد و من بخلاف امر او مانع کسی از مامورین دولت روس نشدم وهم افزار را کرام مساحان ماموره تعیین حدود فاصله سرحديه دولت موصوفه را اقصی الغایت بتقديم رسانیدم که البته خود ایشان در محل اظهار وبیان آورده خواهند بود پس آبادی و خرابی خود را از عین ارتباط خویش با دولت روس میدانم و بامید آن بدولت روس ملتجی شدم که در چنین وقت از اسلحه وغيره آلات حرب معاونتم کند و كيورنار جواب او مکتوب اورا نداده اما زبانی برایش پیام فرستاده که بدون امر و اجازت پادشاه خود اسلحه وسامان جنك وكمك داده نمی توانم و متعرض افغانستان نمیشوم و به افغان مزاحم ما میشود فقط وهم مقارن اینحال روزی فارن سكرتر انگلیس از جانب ویسرای کشور هند بملاقات جنرال امیراحمدخان سفیر افغانستان رفته در وقت صحبت از حادثه تفك كشاد دادن بکشتن سپاهی بجانب حضرت والا که از پیش بشرح رفت زبان آورده گفت که اینواقعه مشابه بواقعه پادشاه روس است که از صدم نحله (۱) خودش نسبت بدو بظهور پیوست مجله در اینجا یعنی مذهب باطله است واو هزاران تن را خون ریخته آرامی حاصل نکرد تا که وزر اء حلم دولتش از راه مدارا برخاسته و دو سال است که طریق تسلیت پیش گرفته از در احسان مرهم گذار جراحات قلوب مفسدین شده کسانبرا که از ایشان گرفتار نقل نامه حضرت والا بفارن سکرتوشرف نفاذ یافت زنجیر سیاست گردیده بودند از قید رها داده همه را دل بجای آورد که شاید تسکینی حاصل شود و در پنجساله محتمل که حضرت امیر افغانستان مردم سپاه را که باسردار محمد اسحق خان یکدل و یکجهت بوده در خلا یا ملا گلمات خوف انگیز بر زبان رانده باشد و ایشان خود را مورد زجر وعقاب دانسته این حادثه را بروی کار آورده باشند و این شخص یکه تن نیست بلکه بسیار کس خواهند بود که امیر صاحب میباید بزودی از دل مردم سپاه ورعیت دندر جواب دفع بیم وهراس نماید تا آسوده حالی برایش حاصل آید و آنگاه که این کلمات فارن سکرتر از عريضه جنرال امير احمد خان سفیر حالی برای آفتاب ضیای عالم آرا گشت برای او و کار گذاران دولت انگلیس فرمان رفت که از طرف ما نسبت بعموم سپاه ورعایا آنقدر احسان بروی روز آمده که شرح آن در اخبارات تمامت دول خارجه
( ٦٢٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (١) عنف سختی و درشتی شرح حال سید محمد شریف نام مدنی مامور شدن میر ابوطالب بحکومت آقچه مدرج و منتشر گردیده است که جای هیچ اعتراضی نیست و همچنان نسبت برعایا نیز سیاستم بعدالت بیانی رفته که حاجت شرح و بیان ندارد و اگر چنانچه در بعضی از مواضع و مواقع کسی را که مفسد و شریر بوده زجر و سیاست فرموده ایم محض دفع شر اندک برای نفع بسیار بوده که بروی کار آورده ایم نه اینکه بخواهش نفسانی و هوا جس شهوانی خویش طریق عنف (۱) و سیاست پیمو جب چوده ایم که باعث بیم و هراس مردم میشد و اینواقعه که اتفاق افتاده نيك دانسته ام که تحريك مردم خارجه بروی روز آمده شخص بی نام و نشان و گرفتار عمل چرس را بنوید جازه اغوا کرده است نه داخله زیرا که سپاهی مذکور از اعداد و افراد سپاهیانی بود که فتحیاب شده بودند البته اگر اینعمل از افواج مقیمه بلخ صادر میگشت از فتنه و مفسده مردم داخله و اقوا و القای افسران ایشان دانسته میشد چون مشارالیه آدم پست فطرت و فرومایه و از قوم تاجيك سكنه هرات بود بیشک این امر شد و مکشوف گشت که بتحریض و ترغیب مردم خارج از مملکت بوده و درین مقوله خود از احوال و واردات هرات که آرزومند بسیار دارد شواهد نیکو دارم که بیقین میرساند که باعث این امر بوده و هست باوجود آن چون سپاهی مذکور شایع گشت حقیقت امر مخفی و مستور ماند و رنه سخن همین است که مسطور گشت فقط و هم در خلال این احوال سید محمد شریف نامی از سادات مدینه طیبه که از راه بلوچستان و سیستان وارد هرات شده و پس از ملاقات با سعدالدینخان حکمران آنجا سفارش نامه ازوی بنام سردار نور محمد خان حکمران قندهار حاصل کرده وارد آنديار گشت و او بواسطه نامه او و پاس اسم سیادت و رعایت مدینه شریفه که خودرا منسوب بآن موطن پاك وانمود منزل منزه و روزی سه روپیه کابلی از خزانه دولت جهت مصارفش معین فرمود تا که در روز آدینه با مردم بسیار که در دورا و انجمن گردیده بودند صلوات گویان از راه بازار داخل مسجد جامع شهر شد و پس از ادای فریضه جمعه برمنبر صعود نموده بخلاف قانون مقرره و مستمره شرع مطهر خطبه که قبل از نماز موقع ادای آن بود قرائت نمود و از منبر فرود شده با مامت حاضرین مسجد دست او را بوسه همی زدند و از هجوم و ازدحام عوام نوبت بوسیدن دست او باندك کسی زحمت میسر میگشت و پس از انکه از مسجد بیرون شد حکمران قندهارش از قضیه بروی کار آورد مسئول ساخت و او عذر خواسته طالب عفو تقصیر خویش شد و آنگاه که حضرت والا را از عریضه حکمران قندهار برحال سید مذکور آگهی دست داد در روز نهم ماه جمادی الاول حکمران موصوف را ارقام و اعلام فرموده منبه نمود که تعجب است که بعمر نود سال رسیده و نيك و بد را بسیار دیده و گرم و سرد روز کار را چشیده باز هم فریفته اینگونه اشخاص شده محض اظهار و مجرد دیدارش روزی سه روپیه برای مصارف او تعیین مینماید واکنون او را میباید از راهیکه وارد افغانستان گردیده امر بازگشتن فرماید و او پس از وصول اینحکم سید مذکور را از راه بلوچستان بامر معاودت کرده رقیمه بوی داد که اگر از راه پشاور بعزم زیارت عتبه علیای سلطنت آهنگ کابل کند محافظین طرق و شوارع مزاحمش نشده و اگذارند که وارد دارالسلطنه شود و ازین امر شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان از عریضه حکمران قندهار استحضار حاصل کرده بنابر موثق و مؤکد داشتن حکم والا سرحد داران و نگهبانان راه پشاور را فرمان فرستاده آگاه فرمود که سید موصوف را از رهسپار شدن بجانب کابل بازدارند که وارد کابل نشود و او از جائیکه در ضمیر داشت قدر خویش را شناخته راه دیار خود پیش گرفته روی بسوی کابل ننهاد و هم مقارن اینحال ده تن مسلمان ویکتن هندو از اهل هنود و چندتن سواره نظام باجازت حضرت والا که کار گذاران دولت انگلیس استدعا کرده بودند از شالکوت براه قندهار و هرات جهة اقامت مشهد مقدس و خدمت جنرال مکلین قونسل دولت مذکوره باسفارش نامه از اجنت بلوچستان بنام کار پردازان دولت افغانستان راه برگرفته وارد قندهار شدند و از آنجا ببدرقگی سواران افغانیه در هرات و از هرات سالماً در مشهد رفتند و در خلال این احوال میر ابوطالب خان از حضور فیض گنجور حضرت والا بسر دفتری آقچه و محمود خان بیگلر بیگی بحکومت آنجا و محمد سرور خان بحکومت سرپل و ناظر نصیر خان بحکومت اندخود و نوروز خان شیرشی کلانتر خان میر اقرار و ممتاز گردیده هر کدام بمقام مأموره خویش شده بانتظام مهام پرداختند
( ٦٣٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ بمکافات کردار گرفتار شدن اشرار شنوار (۱) استکانت فرو نی و عاجزی ذکر گفتگو ی قلعه چمن نقل نامۀ سند مند انگلیس (۲) پلتیکل در همجا که آمده است یعنی قرار و مدار دولتینت نقل نامۀ حکمران قندهار که بہدایت و ارشاد والا نگار داد ذکر تنبیه و تهدید نمودن سپهسالار ( غلام حیدر خان اشرار شنوار را ) و سپهسالار غلام حیدر خان که روز هفدهم در تنبیه و تهدید مردم شنو ار چنانچه از پیش رقم گشت بسر می برد در روز دوشنبه نوزدهم ماه جمادی الاول با دلیران سپاه نظام از لشکرگاه برآمده میر اشرار را برگرفته بساعت یازده شب بیست و سوم ماه مذکور روی بورش جانب درۀ تنکی نهاده تا هنگام بامداد دوازده گروه راه نوردیده از گردراه دست قتل و تاراج بمردم عادل خیل دراز کرد و چهل و پنج تن از اشرار را از ضرب تیغ آبدار رهسپار دیار عدم ساخته یکصد و چهل تن زن و مرد و پسر و دختر دست گیر نمود و از سپاه پادشاهی یکتن از مردم الو سمی بکاب و یکتن از پیادگان نظام تحت رایت کرنیل ولی احمد خان بقتل رسیده یکتن دیگر از مردم تکابی اندک زخم یافته دیگر آسیبی بایشان نرسید وا کثر از اسلحه و مواشی و دواب و متاع و اسباب اشرار نکو ہیده کردار را غارت نموده تمامت قلاع ایشانرا آتش زده بسوخت و پس از حصول فتح احمال واثقال سپاه را که در لشکرگاه گذاشته راه تدمیر باغیانرا برداشته بودند حمل و نقل داده بدره آهین فرود نمود و خود بالشکر طريق استیصال جهال علاقه پشه و حیدر خیل بر گرفت و آنگاه که داخل درۀ پشه شد مردم حیدر خیل رشته اطاعت بگردن انابت نهاده از در ضراعت نزد سپهسالار حاضر آمده بزبان معذرت و استکانت (۱) عفو تقصیر خواسته سر بر خط فرمان نهادند چنانچه امور پادشاهی که در بین آنمردم جاری گشت باشرح حال دیگر فتنه جویان در محلش رقم میشود انشاء الله تعالى ذکر مقالاتی که در باب قلعه چمن کار گذاران ( افغانستان و انگلیس بزبان قلم آوردند ) در خلال وقایع مذ کوره نامۀ مورخۀ هجدهم ستمبر سنه ۱۸۸۹ میلادی کرنیل سند مند نام انگلیس که منصب چیف کمشری بلوچستان نیز داشت بحکمران قندهار رسیده و او روانۀ حضور اقدسش نمود چون نوشته بود که از پیشگاه نواب گورنر جنرال با مضای اجلاس قونسل رسیده که بآن دوست مرقوم بدارم که جناب ممدوح يك جهتی عمال مملکت افغانستانرا قدر دانی میفرمایند چنانچه خریطه داندرا با قلعۀ چمن میرسانیده اند لکن این امر محقق نیست که حد حکومت افاغنه با قلعۀ چمن باشد علی الخصوص در سر زمینیکه کافر سنگها هیچ آبادی دران نباشد و نیز بآن دوست اظهار میکنم که ایجانت و پلتیکل (۲) اجنت شالکوت و فوشنج چند سالی است که تا مواضع بسیار واقع آنطرف چمن اختیار حکومت داشته ایم اگرچه جناب ویسرای کشور هند افسوس زیاد خواهند خورد که از امتداد پیش آمد دوست سرباز زده انکار کنند باری بوجوه مذ کوره اتحاد رای نمیفرمایند که حد علاقۀ افغانستان تا دیوار قلعه چمن است زیرا که در قطعۀ زمین خراب مشکل است که سرحد صحیح دو مملکت ملحق یکدیگر قائم و استوار شود لہذا جناب موصوف تصور میفرمایند که سرحد مملکت مقبوضۀ انگلیس تا آنجاست که شاه راه قندهار بزمین هموار ملحق میشود و این موضع بمسافت نه میل از قلعه چمن فاصله دارد و حالا که حکمران هند بنیا د اجرای ریل را جانب چمن نموده است بسیار متعسر است که اختتام ریل کاری بقطعه زمین محدودۀ ناهموار متصل چمن استوار گردد بنابرین قرار داده شده که ایستاد گاه ریل قدری فروتر از قلعه چمن که زمین هموار و وسیع باشد اساس آن نهاده آید در روز بیست و هشتم ماه جمادی الاول از حضور بخیریت دستور حضرت والا حکمران قندهار را ارقام و ارشاد رفت که در جواب نامۀ اجنت بلوچستان بنگارد که خاص قلعه چمن حد متصلة فاصله قندهار و فوشنج است و مردم افغانستان از روزیکه کار گذاران دولت انگلیس باراضی بلوچستان دست تصرف دراز کرده اند قلعه چمن را نقطه فاصله دولتین دانسته و شناخته اند و این امر را چنان استوار میدانند که هرگاه اندازه یکذراع کارکنان دولت انگلیس از قلعه مذکوره که در نفس الامر موطن و مسكن قوم اچك زائی افغان است جانب قندهار تجاوز و مداخلت نمایند با این که زمین مخروبه بیکاره است موجب اختلال وصول کار که معاهده دولت انگلیس با اقوام مملکت افغانستا نست میشود زیرا که آن اینست که مداخلت ظاهری و باطنی بخاك افغانستان نمایند وا گر چنانچه کار کنان انگلیس بخواهند در اینطرف متصل قلعه چمن ایستادن گاه ریل سازند
( ٦٣١ ) ( جلد سوم ) شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ( سراج التواریخ ) هر چند اندك و مختصر باشد در طبیعت مردم افغانستان دشوار و ناگوار می افتد و تزلزل و تردد در بنیان اعتماد ایشان که نسبت بدولت انگلیس دارند راه می یابد و آنچه که نوشته که در قطعه زمین غیر معمور و آباد مشكل است که سرحد صحيح دو مملکت ملصق و ملحق بیکدیگر قرار واستوار گردد جواب گفته میشود که اگر تحدید حدود مابين افغانستان و روس بتوسط منصبداران انگلیس در قطعات زمین غیر آباد و ریگزار و بیابان بی آب معین شده و عمودها و منارها ونشانها نصب گردیده پس چگونه قلعه چمن که حد معین قندهار است و از غایت اشتهار احتیاج باظهار ندارد نقطه فاصله نباشد و نیز مخفی نماند که از حضور انور والا در ذكر ايشيلمه ارشاد این معنی بمن رسیده است که قبل از واقعه شورش سردار محمد اسحق خان چند تن منصبدار بزرگوار از دولت انگلیس جهت انتظام كلية امور ومهام در کابل طلبید که از ینگو نه سخنان چون تحديد حدود قندهار وبلوچستان داخل آن امور بود اما واقعه مذکوره مانع اجرای خیالات سرکار والا و اولیای دولت انگلیس گردید اکنون امید میکنم که پس از فراغ و انجام مهام ترکستان و باز گشت حضرت والا بدار السلطنه کابل دوباره توجه بمقصد کلیه نموده چند تن از افسران بزرگ انگلیسه را طلب کابل فرماید و ازین قسم مکالمات و مذاکرات در میان آید آنوقت البته قابل انتظام آ توضع و مقام خواهد بود و میباید که کارکنان دولت انگلیس تا آنزمان اموریرا که باعث تشکیکات و شبهات مردم افغانستان باشد مرتکب نشوند و اگر واضح و تجلیت بخواهند اینست که (۱) در باب بردن ريك از زمین مخرو به علاقه تعلقه قندهار که بی اجازت حضرت (۱) از پیش والا كاركنان انگلیس اقدام نموده بودند مر آینه بخواطر خواهند داشت که چه قدر بمزاج افغانان بد افتاده شرح رفته نزاع رخ داد و کار بمقاتله وكشتار کشید پس پیشکاران دولت انگلیس که در خط بلوچستان از طرف دولت است خویش مأمور انتظامات علاقه جات خود ایشان هستند وضعی را در باب مردم افغانستان اختیار کنند که روز بروز دلهای ایشان بدوستی دولت انگلیس مایل گردد نه اینکه اسباب رنجش پیش آمده متنفر گردند و فراتر از همه نه تنها در د گر مطالب سرحدیه مأمورید که با من مکاتبه ومذاکره نمائید و جواب بخواهید و نه من مامورم که جواب نگارم زیرا که سر حد داران را در بین دولت سخن گفتن اختیار نیست این حرفی بود که خود ویسری سابقه کشور هند با سرکاروالا اظهار نموده آیا اکر نائب السلطنه جدید در موقعیکه خود بداند اظهار کند جواب خواهد یافت ومنکه نائب الحكومة قندهارم جواب خواهم داد پس آنچه ازین باب اظهار کرده ام که شما را آگاه کنم که از حد معینه تجاوز و سبقت اختیار نکنید که اختیار يك کلمه را در خصوص فيصله يك قدم ندارم فقط و پس از وصول این نامه باجنت بلوچستان و بتوسط او بدیگر کارنداران دولت انگلیس اجنت بلوچستان را ایقابآن نمودند که نشیب دامنه کوه كوژك را تاحديكه سنك زار است سند ملکیت دولت انگلیس قرار داده محکمران قندهار نگار دهد و هم نامه درین باب از ویسری کشور هند بحضور اقدس والا رسیده شرف گذارش یافت که دولت انگلیس را بحدود قندهار ونقطه فاصله خاك افغانستان دخلی نیست اما در نقطه تعلقه خود بنیاد ایستادن گاه ریل نهاده آباد میکنند و از وصول این نامه حضرت والا حكمران قندهار را ارقام و آگاه فرموده امر کرد که با چهل تن از مردان کار و بزرگان روزگار رهسپار نقطه فاصله دولتین شده تحديد يكه لازم باشد (۱) سهول نموده از قوه بفعل آرد و هم نقشه جبال وسهول (۱) ومجاری وقنار را (۲) توجه پسندیده برداشته روانه حضور جمع سهله نماید تا اگر موضعیکه کار پردازان دولت انگلیس برای تعمیر ایست گاه ریل اختیار کرده اند از خاك افغانستان بمعنی زمینهای بیرون ومتعلق خود ایشان باشد زبان گفتگو کوتاه گردد چنانچه در پایان کار مطابق این امر شهریار والا نیار هموار در جائیکه خارج از خاك افغانستان است ایستیشن ریل آباد و استوار گشت و همدرینوقت حیدر علیخان بالاحصاری خزانه دار قندهار بدرود جهان کرد . ذکر مستمال ساختن سپهسالار ( غلام حیدر خان اشرار شنو ار را ) و در خلال احوال مسطوره سپهسالار غلام حیدر خان که راه دره پیشه و حیدر خیل بر ترانه بود تاخت (۲) قتار جمع قدر بمعنی بیابانها ذکر استمالت اشرار شنوار
( ٦٢٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اشرار کهسار شینوار را تا روز جمعه هفتم ماه جمادی الثانی محاصره خیمه و تدابیر حسنه سپاه ساخته از راه اطاعت بزرگان ایشانرا در لشکر گاه حاضر آورد و از جمله مردم طائفهٔ سنکو خیل و مردم درهٔ نیازبان از اطاعت برگران و همچنان باجیل توامان مانده دیگران همه مطیع و منقاد گشتند و پور محال و مصارف سپاه پادشاهی و جریمهٔ خطا کاری و روسیاهی خود را برعهده گرفتند که بدهند و نیز قرار دادند که بانیان فساد و ره نوردان کینه و عناد را بدست کار گذاران دولت سپارند چنانچه چهل تن از حاضراً مدکان و بزرگان مردم پشهٔ با چندتن از دیگران بمعرفی خود ایشان که مفسد و شریر قرار دادند در زیر حفاظت در آمدند و شصت تن از بزرگان طوائف مندین زائی و حیدر خیل و رحیمداد خیل را پور محال گرفته مردم عادل خیل و بادین زائی را رخصت باز گشت داده امر کرد که بزرگان خویش را از راه پور محال پیش آرند و مالیات دیوانی و جریمهٔ شرارت و عصیان همگنان را نیز حواله نموده محصل نگاشت و خود با افواج قاهره راه تد میر مردم شریره درهٔ نیازبان و سنکو خیل بر گرفت و پس از ورود در موضع مقصود با اشرار آهك مقابله نموده محاربه سخت رخ داد و بیست و پنج تن از سپاه نظام و چهل تن از سواران و پیادگان ایل و احشام تکاب و نجراب و غیره که ره نورد خدمت دولت بودند کشته و زخمدار گشته از گروه مخالف جم غفیری هدف گلوله و طعمهٔ شمشیر شدند و بقیه السیف پشت بکارزار داده روی ادبار بکهسار انکسار نهادند و از راه خسارت جانب علاقهٔ تیراه شتافتند و لشکریان بامر سپهسالار غلام حیدر خان قلاع و مسا کن اهل خسرانرا آتش زده تمام بسوختند و از دواب و مواشی و مال و متاع ایشان غنیمت بسیار بدست آورده مظفر و منصور بلشکر گاه باز گشتند بعد سپهسالار ستوده کردار مکتوبی بمردم تیراه فرستاده پیام داد که چون پادشاه اسلام در ملت متحد و در ایلیت و قومیت واحد اند مخالفین دولت را که در آنجا پناه گزیده اند اگر اطاعت کنند و ره نورد انقیاد شوند هر آینه بپاس خاطر تیراهیان از مکافات کردار ناهنجار ایشان در گذشته امان جان داده خواهد شد که بمسکن و موطن ایشان باز آیند و الا دیگر لشکر از کابل خواسته آنسر زمین را پامال سپاه کرده دود از نهاد دوست و دشمن خواهیم برآورد و پس از فرستادن این نامه مژدهٔ فتح را معروض پیشگاه خلافت نموده بتعمیر قلعه که گنجایش اقامهٔ دو فوج پیاده و یکفوج سواره و يك توپخانه را داشته باشد در شینوار پرداخته بنیاد نهاد ذکر طلب حضور شدن کار گذاران خطه بدخشان و قطغن و غیره ( وقایع آنولایت مینولشان ) در روز سه شنبه یازدهم ماه جمادی الثانی میرزا سید خلیل شاه خان سر دفتر قطغن را با آقا لان اوزبکیه از حضور اقدس فرمان طلب صادر گشت که دفتر مالیات آنولایت و محالاتش را با خود برداشته حاضر مزار شریف شود که مالیات اراضی و عقار آندیار بروفق صواب و طبق سنجش و حساب ثبت دیوان سلطنت گردد و همچنین آقسقالان محال بدخشان را باقاضی و مفتی و رئیس فیض آباد و برادر کهتر میر احمد شاه خان که چندی قبل ازین از حضور انور چنانچه گذشت مامور بدخشان شده بود فرمان طلب رفت که بمعرفی اونيك وبد مردم بدخشان حالی رای والا شده هريك که شایان احسان باشد باندازه شائش مشمول عواطف خسروانه گردد و هر کدام که از ره نوردان صحرای شرارت و طغیان باشد بکیفر کردارش مکافات یابد و آقسقالان رستاق و چاه آب و یا کوه و شهر بزرك و زيباك و اشکانم و کران و انجمن و منجان و جرم و ارگو و کشم و مشهد و درایم و پشکان و بهارك وزرده و سر غیلان و وغلان و یفتل را جدا گانه فرامین طلب نفاذ یافت که رهسپار دربار معدلت مدار شوند و هم نائب محمد امین خان دسته اول تحت رایت سلطان محمد خان را با طالشیق خان صد باشی که سردار محمد اسحق خان نامه بهر دو تن نگار داده و از راه دوستی و اتحاد ایشانرا ترغیب باغوای سیاه و رعایا کرده و آن نامه بدست دولتخواهان افتاده بود اینوقت بمطالعه ساطعه والا پیوسته فرهاد خان کرنیل را ارقام و ارشاد شده او بامر اقدس با محمد عمر خان خوستی و یکتن خادم او هر چهار تن را بمحافظت سواران نظام گسیل درگاه عالم پناه نمود و امر والا در باب ذکر طلب حضور شدن کار گذاران بدخشان
( ٦٣٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) امین و خان شیرین به صدور پیوست که از روز ملازمت ایشان تا وقت خسارت و خیانتی که بروی کار آورده اند مواجب خود را که از دولت برده اند مسترد نمایند و محمد عمر خسرتی با نوکرش محبوس زندان سیاست گردیده برادر خواجه موسی خان که از امور مذکوره ایشان بکارکنان حضور انور آگهی داده بود از عطاء خلعت و رخصت مراجعتش جانب مسکن خویش سرافراز گشت و مقارن اینحال متکباشی مراد نام میمنه که با نود و پنجتن سواران خود در تحت رایت پسر ایشیک آقاسی محمد سرور خان با مر اقدس قرار گرفته مامور باقامه تالقان شده بود وارد آنجا گردیده کرنیل فرهاد خان پذیره اش نموده مراسم استقبال و لوازم احترام بجای برد و در روز بیستم ماه جمادی الثانی میرزا طیب خواجه نام نویسنده سایر تاشقرقان عهد سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم از عریضه نایب میر سلطانخان میرشب کابل که با یک قطعه خط و مهر شیر و خان نوی ناب مرحوم اسمی محمد حسن خان کرنیل که در باب دوازده بار شتر نیل نگار داده و بدست او افتاده و او بحضور اقدس فرستاده بود طلب حضور انور شد که از وی تحقیق این امر شده وجه قیمت آن در نزد هر که بوده گرفته و بخزانه سپرده شود ذکر مامور چنانچه در موقعش مذکور گشته می آید انشاءالله تعالی و در روز بیست و هفتم ماه جمادی الثانی ملا شاهردان قل شدن حکام بخطابت اند خود و ملا محمد نیاز بقضاوت شیرغان و ملا امام ویردی بخطابت بیرون شهر مذکور وسید عماد الدین و قضاه ولایت بخطابت اندرون آن و ملا سید جلال بقضاوت قلعه نو و ملا عبد الکریم بافتای آنجا و ملا سید میرزا و ملا اسمعیل و رسجی بافتای تالقان و ملا شهباز بامر خطابت آن وملا ظهیرالدین فرخاری بریاست محکمه شرعیه آن و ملا اباظاهر تالقانى بكتابت سجلات وفيصله مرافعات شرعية آنجا ومحمد یوسف خان بن نائب شیر خان بیگ بحکومت حضرت امام وامیر محمد خان قوم موسی خیل بحکومت اشکمش و چهل باغ و فلول و نهرین و جلبگای اشکمش و حسن آباد وصالح محمد خان بحکومت طائفه بنگی و سبحانی و کجینه برو مردم متفرقه چاریگاری و پنجشیری و افغان و هزاره وده مرده و خنجانی و سرخان و قندزی که در آنجا توطن گزیده اند و تیمور شاه خان چاریکاری بحکومت طوائف حاجی بچه و توقز توقساق و کجینه ورق و ماندره جی و هزاره موطنه جابه از حضور انور سرافراز و ممتاز گشته هر کدام بموضع ومقام مأمور خویش رفتند وحكام تاشقرقان وشبرغان و آقچه و اند خود وسرپل وسنگچارك چون محمد عمر خان و سعید محمد خان و محمود خان و محمد انور خان و محمد سرور خان و سراج الدین خان وميرزا عبدالعزیز خان دفتری سنگچارك كه محبوس دست سردار محمد اسحق خان شده و بعضی از حاکمان مذکوره که جدید مأمور حکومت شده و برخی از سابق حاکم بود تغییر نیافته همگنان بحکومت و نویسندکی ایشان بحال ماندند و همه درینوقت مردم سکنه اندخود بیست و پنج هزار تکه رسم هدیه که بتوسط نصیرخان پدر حاکم خود فراهم نموده بودند وصول نامه مصحوب خواجه بابا جان نامی روانه پیشگاه مرحمت پایگاه حضرت والا کرده مطبوع ومقبول طبع جهان آرا گشت و هدیه قازن « ذکر وصول نامه و هدیه قازن سکرتر » سکرتر ( بشهزاده حبیب الله خان ) و همدرین هنگام دیسبرای کشور هند با زای نامه و هدیه که شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان از کابل چنانچه گذشت برای او فرستاده بود قازن سکرتر را ارقام و ارشاد نمود که یکدست بساط چای که اسباب و ادوات آن از نقره باشد با نامه مودت و موالات ارسال حضور مکرمت دستور شهزاده مذکور نماید او او در روز هفتم ماه مارچ سنه ١٨٨٩ میلادی مطابق چهارم ماه رجب سنه ١٣٠٦ هجری نامه برای شهزاده سپهر وساده مرقوم و با یکدست ظرف نقره مخصوص آشامیدن چای مرسول پیشگاه سعادت پایگاه شهزاده نمود و اواول از وصول این نامه معروض حضور شفقت ظهور والد ماجدش داشته بعد با مر حضرت والا نگار فرمود که دوست نقل نامه مهربان محبت و مساودت بنیان قارن سکرتر صاحب بهادر را واضح خاطر خلت مظاهر باد مراسله دوستی سلسله شهزاده رفیع مورخه چهارم رجب سنه ١٣٠٦ هجری مطابق هفتم مارچ سنه ١٨٨٩ میلادی بشرف ملاحظه دو ستدار موصول و مقدار سردار حبیب الله خان و آنکه از پرتو ورود افکندن نامه من وتجلاییکه مشمول آن بود جناب جلالت مآب فخامت نصاب نایب السلطنة بهادر
(٦٣٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کشورهند مسرور شده است و مراسم تشکر محبت شعاری و دوست داری را بزیان آندوست مهربان ادا ساخته قدر دان فرموده است باعث انبساط خاطر گردید و مقدار هدیه مشفقانه که از جانب بلند جوانب جناب محتشم الیه بطور نشان دوستی و مهربانی ارسال شده بود رسید و برمراتب محبت بیفزود انشاالله تعالی ابواب مواحدت دایمی درین دولت بهیه و اعلیحضرت قبله اشرف اعظم دوستدار و سلسله فرزندانش باز و گلهای محبت و وداد در ریاض خاطر جانین شگفته و نسایم صدق و صفا مدام در اهتزاز خواهد بود فقط و مقترن اینحال دولت روس از اقامت حضرت والا در مزار شریف و نشر اخبارات متیقن گشت که روی یورش جانب ماوراءالنهر نهاده اعلام ظفر فرجام را بسوی بلاد اسلامیه آنجا شقه کشا خواهد فرمود پس بقونسل خویش که در مشهد مقدس اقامت داشت آگهی داده او از راه حصول علم بجنرال مکلین قونسل دولت انگلیس که دوست ایندولتست اظهار کرده و هم و یبرای کشورهند بذریعه تلگراف از وجو پند او عرض پرداز حضور مسلاطنت دستور حضرت والا شده استفسار حال و استدعای انکشاف اراده و خیال شهریار ستوده خصال نمود و حضرت والا در روز یکشنبه هفتم ماه رجب جنرال مکلین را ارقام فرمود که احوال تلگرافیکه پزویسرا رسیده و آن مهربان بدوستدار فرستاده دانسته شدم و این کلمات را که در جواب تلگراف اوز قم میگردد فورا بذریعه تلگراف بویسرا خبردهد که من هرگز این اراده را در دل ندارم که با دولت روس اقدام محاربه نمایم که نتایج آن باعث مخاصمه دولتین روس وانگلیس گردد پس بدون حرکت خلاف دولت روس وانحراف او از معاهده که دولت انگلیس در عدم مداخله ئش بسرحدات افغانستان با او قرار داده چگونه منازعه بروی کار آرم و از روز ورودما در بلخ امری که خلاف قواعد وقرار ومدار دولت وسلطنت باشد از سرحدداران روس بظهور نرسیده وبالفرض اگر حرکتی صادر کوچ دادن شود بانجناب اطلاع داده خواهد شد و در خاطر من جاد نگرفته که در خاک مسکونه اوزبکیه ترکستان متعلقه سپهسالار دولت روس مداخلت کنم خاطر جمع دارد که بعقل و عاقبت بینی کار کرده مرتکب امری که نتیجه اش وخیم باشد نخواهم شد افواج قاهره فقط و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان که پس از سرزنش اشرار شنوار چنانچه گذشت بتعمیر را از اقامت قلعه جدید پرداخته بود از جهت دور بودن آب از محل اقامت سپاه اردورا کوچ داده در موضع گاهش سروبی بار اقامت کشاد و پس از ورود لشکر درین مقر جمعی از مردم چار پدر جهت مشاهده قلاع و اماکن مخروبه خود از کوه فرودنده و سپهسالار آگاه گردیده بعزم دستگیر نمودن ایشان جماعه از سواره وپیاده نظام را از راه خفا امر رفتن کرد چنانچه ایشان رفته و کمین کرده مترصد ورود اشرار استوار نشستند و آشگاه که مخالفین در قرب کمین گاه رسیدند دفعةً برسر ایشان تاخته پازده تن را بخاك هلاك انداخته پسر ملک مدد خانرا دستگیر ساخته نزد سپهسالار آوردند و او ازین دست برد دلیران سپاه و انتظامائیکه دران حدود کرده و بروی کار آورده بود همه را در روز سه شنبه نهم ماه رجب معروض پیشگاه حضور انور نموده مورد تحسین و آفرین گشت و هم بزرگان متوطنان آن مکانرا که در وقت شرارت وطغیان مغول خان که از پیش بشرح رفت جلو آب و نان باو داده و معاونتش کرده بودند تمام گرفتار سلاسل واغلال ساخت و چون از خارخار اشرار شنوار آسوده جان ومطمئن خاطر شد محمد شاه خان حاکم تگابرا که باسواره و پیاده آنجا و بخیراب با سپاه پادشاهی طریق خدمت می پیمود رخصت باز گشت داده رهسپار محل حکومتش نمود و هم در خلال احوالیکه مسطور ومذکور گشت فوج پیاده هزاری قندهاری که در تحت رایت کرنيل سم بلند خان قرار و در شیرپور مقام داشتند باغوای چندتن از فتنه جویان مفسده خویان آهنگ بغی کرده و بر کد امیر محمد خان را سقط و ناسزا گفته اسباب شورش بروی کار آوردند وازین امر نائب سالار پروانه خان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خانرا خبر داده در وقت اظهارش بعرض شهزاده رسانید که احاد وافراد فوج مذکور را که باعث فتنه بوده اند میباید در معرض مؤاخذه حاضر ساخته جزای عمل ایشانرا در بغل ایشان نهد و شهزاده عاقبت اندیش که همواره نظر به پاداش امور بیگانه و خویش داشت و بی تاملانه در هیچ امری اقدام نمیکرد گفته پروانه خانرا خالی از خلل وعاری از علل
(٦٣٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) نداشته بخط خاص خویش اندرز نامهٔ نگار داده بفوج مذکور فرستاد و روز دیگر که سه شنبه وروز قواعد جمهور سپاه نظام بود شهزاده سعادت اراده بعادت مستمره داخل شهرپور شده وفوج مزبور را بتمامه خطاب فرموده بتوجیهٔ تمام افواج قاهره بدیشان گفت که درین وقت که حضرت والا در ترکستان تشریف دارند شما که قوم من هستید از چه مباشر فتنه شده دامن بآتش مفسده میزنید باری اگر چنانچه دیگری محرك فتنه شود شمارا لازم میآید که از راه قومی و ایلیت راه تنبیه و تهدید بر گرفته او را سرزنش نمائید نه اینکه خود شما آتش افروز فتنه کشته مرا با خود در نزد پادشاه اسلام وجمهور انام بد نام کنید وفوج مذکور ازین گفتار دربار شهزاده سمعاً وطاعةً گفته وزبان بدعا وثنای سرکار والا ودولتش کشوده وشهزاده را نيك ستوده بعرض رسانیدند که ماهمه بندگان حلقه بگوش وغاشیه عبودیت بردوشیم و بیرون از راه خدمت واطاعت دولت در هیچ امری نکوشیم و چون سخن بدینجا رسید شهزاده همه را تسلیت داده اشرار را که باعث شورش شده بودند از خود ایشان طلبیده وایشان هیجده تن را که مصدر فتنه بودند از میان فوج خود بیرون کشیده بخادمان شهزاده سپردند وشهزاده ایشان را محبوس وروانهٔ ترکستان کرده حضرت والا مکافات کردار ایشانرا بکنار ایشان نهاده شهزاده را تحسین و آفرین فرمود ومقارن اینحال شخصی از جیهال سکنهٔ جبال داخل اردویی که در کنر اقامت داشت شده ویکتن کپتان پیادهٔ نظام را جراحت رسانیده از میان فوج جان بسلامت برد و کرنیل محمد امیر خان از وقوع این امر هزار وپنجصد روپیه سیاسهٔ بر مردیکه بجمعد کار الزلشکر گاه مقام داشتند جریمه حواله کرده بوصول پیوست که دیگری چنین جسارت نکند شرح حال عمرا خان چندول و خان دیر وغیرت خان شرح حال خوانین باجور و در خلال احوال و اختلال مذکور، عمرا خان چندول علاقهٔ باجاور که راه مراوده با دولت انگلیس باز کرده با مسلمانانی که دران نواحی مسکن ومقام داشتند بتحريك کار کنان دولت مذکوره عداوت طراز بود باخان علاقهٔ دیر که هوا خواه دولت و ملت اسلام بود در موضع رول درآویخته وفراوان خون همدیگر ریختند وآخر الامر خان دیر پشت بجنك داده بگریخت وغیرت خان از راه یاری او بمعاونتش برخاسته وی نیز مغلوب گشت وهر دوتن پس از هزیمت یافتن خود را زبون وعمرا خانرا قوی و چیره دست دیده ناچار از در اطاعت در امدند واو غیرت خانرا در چندول نزد خود برده هزار ودوپست میل تفنك سه رخ دهن پر انگلیسی وسی میل دنباله پر هنری مارتینی از نزد او گرفته املاکش را تمام در ضبط خویش درآورد و همچنین سبطانه متین ومعقل (۱) حصین را داخل متعلقات خود نموده هجده میل تفنك پشاور و چند رأس اسب نیز گرفته بقیهٔ املا کش را بخودش واگذاشت (۱) معقل قلعه جای وآنگاه که این امر از عرایض واقعه نگاران آن کهسار بگوش هوش شهریار ملك گیر رسید ازین اتفاق طوائف افاغنهٔ سرحديه بغایت متألم ومتأسف گشته از گرفتاری در نظم و نسق ترکستان تنبیه غافل و ارشاد جاهل نفرموده مکتوباً نیز هدایت وارشادی در باب رفع فتنه وفساد ایشان نمود تنبه و تهدید حکمران هرات منبه ساختن حضرت والا حکمران هرات را ( درباب پذیرفتن امر مکلین ) وهمدرین اوقات مصطفی نام قوجانی با محمد صادق نامی جهت امری از مشهد مقدس ره نورد هرات شده و جنرال مکلین قونسل انگلیس او را جاسوس و کاشفهٔ قونسل دولت روس پنداشته سعد الدین خان حکمران هراترا بتوسط خادم دولت انگلیس که در هرات اقامت داشت مکتوب فرستاده خبرداد که مصطفی نام و رفیقش رابی آنکه ضرر و آسیب رساند ویا محبوس کنند زیاده از یکشب در شهر هراتش نگذاشته بقسمی جانب مشهد رهسپار سازد که بداند که بواسطهٔ پیام مکلین او را از هملات بلادرنك باز گردانیدند وسعدالدینخان بر طبق امر و پیام جنرال موصوف میرشب را امر کرده او را بمجرد ورودش در هرات گرفتار کرده با مدادانش بجانب مشهد بازگردانید و این ماجرا از عریضهٔ خود حکمران هرات بگوش سراسر هوش حضرت والا رسیده در روز دوشنبه بیست و دوم ماه رجب او را
(٦٣٦) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بذریعة منشور اشیاء (۱) و آگاهی فرمود که بدکرده این امر غلط و حکم بمعنی مکلمین را قبول نمودی معلوم شد که اوترا احمق شناخته هیچه امر کنند نجامی آری میبایست در جواب او میگفتی اگر جاسوس روس است و از و خلل بدولت ما میرسد چرا ما را از قید کردن و سزا دادنش منع میکنید واکر نیست از چه امر بیرون کردنش میباشید بهر حال من بعد اینگونه سخنانرا ناسنجیده در محل سؤال و جواب میاورو اگر نوکر مکلمین هستی ترا بشناسیم که هر چه او میگوید مثل وحی آسمانی میدانی حیف ازین مسلمانی فقط و هم درینوقت مهر مهر آثار فرامین و احکام پادشاهی را که تاکنون رایج و جاری بود و بعضی از فساد پیشکان خسارت اندیشکان چون عبدالمجید نام که از پیش رقم شد و غیره نقل آنرا ساخته در نزد مردم کوهستانات که اکثر امی و بی سواد اند جهت جلب منفعت وسلب مضرت خویش بکاربرده بودند موقوف فرموده در روز مذکور ماه مزبور مهر جدید را اجرا فرموده فرامین و احکام را بدان مزین و مشرق نموده بحقامت حكام ولایات را بسبیل اعلان ارقام وارشاد کرد ذكر حصول وجوه مصادره (۲) ووجوه دولتی ( از نزد خائنان مملکت ) و همدر خلال احوال مذکوره محمد حسین نام نوکر میرزا خواجه محمد خان عرض بیکی سابقة دربار معدلت مدار پادشاهی هفت هزار و چهار صدو ده روپیه نقد و چیزی جنس از جمله چهل هزار روپیه که بمعرفت او از مردم داد خواه گرفته بود از درک رشوت ملیکان لغمان وپسر جنرال محمد زمان خان وردك ونور محمد سر آسیائی و ناظر خدو و مزدو هزارة بهسود بالای آقایش ثابت کرده بامر حضرت والا حواله واص شد که از وی حصول کرده بصاحبانش برسانند و همدر روز سه شنبه غرة ماه شعبان از حضور اقدس شہزادة والا شان سردار حبیب الله خانرا فرمان شد که محمد حسین مذکور را از راه عدالت بحضورش طلبیده بقیة چهل هزار روپیه را که ادعای ثبوت نموده برهان بنماید تا بموجب ایذا و آزار خواجه محمد خان نرسد و هم خود او را بگوید که مستحق تنخواه و وجه مهرانه فرامین و احکام که حضرت والایش مرحمت فرموده بوده دیگر چه حق رشوت گرفتن داشت که از داد خواهان و مستمندان ولایات وجه گرفته در کیسه آزش میانداخت و همش آگاه کنند که خیانت او مکشوف گشت پس هر قدر وجه که بذمه اش ثابت شود میباید ادا کند چنانچه ثابت شدگی را رسانیده و بی سند از ذمه اش مسترد گشت و همچنین بیست و هفت هزار روپیه چهرة شاهی انگلیسی که حاجی اسدخان و عبدالصمد خان برادرش در وقت مأموریت ایشان در بمی از وجوه بهای اسباب و آلات خرید دولتی و بهای نلمهای چودنی که برای امور پادشاهی خریده و دزدیده بودند حواله شد که بدهند و عبدالاحد خان پسر عبدالصمد خان که پدرش فوت شده بود از دادن وجه سرباز زده همه را منسوب بعمش حاجی اسد خان نمود و حضرت والا از راه عدالت که ستم واقع نگردد هردوتن را مامور محکمة شرعیه نمود تا شرعاً برذمة هريك قرار گیرد وجه دولت را ادا نماید اما عبد الاحد خان در نزد قاضی از دعوی خود بیزاری جسته باتفاق عمش وجه را بمدارا و مرور زمان تحویل خزانه عامره نمود و مقارن اینحال هشت تن از سواران که از افشار کابل و در محاربة غزنی كمال تكاهل ورزیده راه بیغیرتی نوردیده بودند و حضرت والا ایشان را محبوس فرموده با دیگر مجرمین روانة كابل کرده مردم افشار را که قوم ایشان بود فرمان فرستاده مختار نمود که قطر بالطان شهریاری نسبت بقوم وقبیلة آنها و خسارت شعاری ایشان هم گونه که لازم شمارند بمكافات کردار ایشان طریق سیاست سپارند و افشاریان ازین امر اقدس والا چند بار نزد کار گذاران پادشاهی حاضر کشته خواستار شدند که بدست ایشان سپارند تا بیاسا رسانند ولیکن چون در حقیقت هفده تن وهمه باسم افشار گرفتار شده بودند و در فرمان هشت تن مندرج بودند کارگذاران دولت جرأت نتوانستند که از هفده تن هشت تن را با فشاریان سپارند پس استدعای افشاریان بمحل اجابت نرسیده در بیان کار هم هشت تن مذكورة افشار را با دوازده تن دیگر از دیگر مردم که سزاوار (۱) اشیاء اگاه نمودن حصول وجوه مصادرة دولتی (۲) مصادره مال را حکمی و بزور گرفتن
(٦٣٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح حال ملا ابوبکر نامی جاغوری با بوند حضرت والا جان نخشیده از هريك هزار روپیه جریمه گرفته از حبس رها فرمود و در خلال این احوال ملا ابوبکر نامی که با ده تن از مریدان خویش در وقت طغیان سردار محمد اسحق خان از باجور وارد غوات ورك شده و مردم را بر خلاف دولت اغوا نموده فتنه رسي انگیخت از عریضه واقعه نکاران آنجا حضرت والا را آگهی دست داده محمد را با چهار تن از بزرگان علاقه غوات محبوس فرموده ملای مذکور با پنجتن از مریدانش در زندان ودیعت حیات سپرده بقیه بعضی باجل موعود بمردند و برخی پس از دیرگاه رها شده بجان بسلامت بردند و همچنین از بزرگان ترن وعلی خیل که نامه ایشانرا که بمردم جاغوری فرستاده وغلام حسین خان هزاره بحضور انور ارسال داشته حكم اقدس چنانچه گذشت بقتل ایشان صادر گردیده بود از جمله قاضی فیض الله خان که گرفتار وزندانی بود بپاسار سیده دیگران هنوز بدست نیفتاده بودند که مکافات عمل خویش را سزا میدیدند و مقارن اینحال دویست و بیست وشش تن از هزیمت یافتگان محاربه غزنیگک که جنگ را ندیده از راه بزدلی بفرار گرائیده و پس از ثبوت بامر حضرت والا محبوساً بكابل فرستاده شده بودند برطبق حکمی که از حضور اقدس شرف نفاذ یافت از روز اول ملازمت ایشان تا روز هزیمت از آواز توپ وتفنك محاربت غزنیگک مواجب ایشان تمام بوصول پیوسته بعد هريك دوتن ضامن بتواهير محكمه شرعیه بکار کنان پادشاهی داده از زندان بیرون شد و هم در ینوقت میرزا محمد یوسف خان قوم تاجيك غزنین که بکار دفتر فارغ خطی مامور شده بود عریضه نکار حضور اقدس والا شده استدعای مواجب سردفتری نمود و حضرت والا بخط خاص از مزار شریف برای او رقم فرمود که نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ورود مستر باین در کابل شما مزد ور تحریر خود میباشید تفواه سردسته داری داده نمیشود و مقارن اینحال سید یعقوبعلى ومحمد طاهر نامان پسران سید احمد خان سرابی که بواسطه حیله جوئی کرنیل ولی محمد خان که خسارانش نسبت بدولت اثر پیش بشرح رفت نظر بند کابل شده بودند عیال و باز ماندگان ایشان نیز از شبرغان بفرمان طلب در کابل آمده اقامت گزیدند و تا آنگاه که هم دوتن زنده بودند در کابل جای داشتند و پس از فوت ایشان با محمد علی شاه نام برادر واحد على نام پسر یعقوبعلی از راه خفا گریخته در مشهد رفته در آنجا فتنه ها بروی کار مشهدیان آوردند و هم در ينوقت مستر باین نام انگلیس که خدمت و ملازمت دولت افغانستانرا اختیار کرده واز حضور اقدس والا بجهت خریدن آلات وادوات کار خانه بخاری در فرنگستان رفته بود با دو تن انجنیز از مردم انگلیس و داکتر گره نام و دوازه تن مستری از مسلمانان سکنه هند وارد کابل شده بکار توپ وتفنك وفشنك وغيره آلات جنگ وصنائع جدیده دست بردند و همدر خلال احوال مسطوره برادر کهتر میر احمد شاه خان از فیض آباد بدخشان وميرزا سيد خلیل شاه خان از خان آباد با آقسقالان هر دو ولایت بفرمان طلب چنانچه از پیش رقم گشت رهسپار مزار شریف شده بودند شرفیاب حضور انور والا گردیده از حالت فتنه جویان قطغن و بدخشان که واقعاً علم داشتند يكيك بعرض رسانیدند و حضرت والا پس از حصول علم میر محمد حسین خان برادر میر احمد شاه خان و ميرزا محمد ابراهيم خانرا در روز سه شنبه غره مذكوره ماه شعبان فرمان کرد که ۲۹ بهت و نه تن از مردم زاغ و بقال را که از سبب مشارکت در بغاوت و معاونت میرزادگان از پیش گرفتار و محبوساً روانه مزار شده بودند اکنون از اظهار برادر میر احمد شاه خان که بمواجهه آنها بپای برد شرارت و خسارت ایشان بروی روز افتاد بنابران عیال و باز ماندگان همه را از ان بوم و بر رهسپر قوری نمایند که بعد از وصول آنها در آنجا خود ایشان از مزار رهسپار گردیده و باهم پیوسته در کابل روند و ایشان هشت تن از مردم زاغ بودند چون آدینه وصفر محمد ومحمد نظر ودولت محمد و محمد شریف و عبدالرحمن وسه تن از مردم متفرقه بودند چون مراد محمود وقربان وملا صوفی و يارده تن از بقال علیا و سفلی بودند چون محمد نیاز و عاشور محمد ومحمد يعقوب و نظر محمد ومحمد شاه و شاه منصور وقربان محمد وشرف بيك وبرات وگدای محمد وخسبه ومحمد كرم و باباشير صدور حکم والا در باره اشرار بدخشان
( ٦٣٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وآئینه و آقسقال یادکار و آقسقال یوسف و ارباب محمد امین و فاضل بيك که همگیار تن آخرین پس از گریختن میرزادکان بسبب مواحدت و معاضدت بایشان گرفتار دست هواخوا هان دولت شده روانه مزار شریف کردیده بودند جمله پس از وصول بازماند كان ایشان در غوری از مزار شریف بامر حضرت والا که اصدار یافته با محافظ جاده پیمای غوری کشته از آنجا بملازماندگان شان جانب کابل راه بکرفته چون وارد دار السلطنه شدند مصارف صدور حکم حصول بهای نيل شير دل خان و مسکن از جانب دولت بایشان عنایت شد و همدر روز غره مذکور ماه شعبان حكم اشرف در باب دوازده بار اشتر نیل شیر دل خان لوی ناب که از پیش اشارت رفت صادر شده دوازده هزار و نه صدو شش روپیه کابلی و دو ثلث روپیه بقرار نرخ مروج وقت از نزد تجاریکه بشراکت فروخته بودند پس از ثبوت و اقرار خود ایشان بوصول پیوست و مقازن ایجال در روز هشتم ماه شعبان حضرت والا بقناعت سر دفتران و نویسند کان دیوان اعلی را که وعدۀ اتمام واقرار انجام جمع و خرج مداخل مملکت را باخلاصه آن داده بودند بدستخط خاص ارقام و اعلام فرمود که وعدۀ که داده و برذمه نهاده بودند نزديك شده هوش کنند که ناجمع و خرج وخلاصه مملکت را تمام نمایند و مطبوع و پسند ما نشود یکروپیه بنام تنخواه از ملک نگیرند و تا کر کرفته بودند یکی راصد زجراً و سياسة حکمست که پس بدهند فقط و همدر خلال احوالیکه رقم شده آمد كندك يعنى فوج پیاده نظام فرایماقی که در ماه صفر حکم اقدس چنانچه گذشت عمدا صدار یافته بود بتوسط محمد اکبر خان پیشخدمت در بار معلى از مردم هزاره غزنین بقرار بست مالیات اراضی ایشان فراهم آمده وارد کابل شده و از حضور فیض کنجور شهزاده حبیب الله خان شرف گذارش یافته در سلك سپاه نظام منسلک کردید و فوج پیاده بختیاری و فوج پلوئی از مردم نجراب و تاجیکه غزنین نیز در همین اوقات داخل سپاه پادشاهی کشتند و همدرین حال شصت وشش تن از فوج پیادۀ قوم نورزائی درانی که در قلعه شینکی اقامت داشتند بلوا کرده و در قندهار كرفتار زنجیر ادبار شده بودند بفرمان طلب از آنجا با سواران محافظ از راه غزنین و کابل رهسپار مزار شریف کردیدند و از جمله بیست و دوتن در عرض راه فرار کرده و دوتن فوت شده مابقی وارد مزار شریف کردیده بامر حضرت والا بمكافات عمل خویش رسیدند و همدر روز هشتم مذ کور ماه شعبان سعید حسن خان مهمند از حضور مرحمت دستور حضرت والا بمنصب ایل بیگی طوایف عرب سکنه سر پل و عرب سیاه خانه بلخ و گوسفند داران هجده نهر وقوم دولت زائی مفتخر ومباهی کشته از عطای خلعت کران بهای شال و جوخه ماهوت سربلندی حاصل کرده راه خدمت مرجوعه خویش پیش گرفته بکار پرداخت و در روز پنجشنبه یازدهم ماه شعبان نظر نام خجاء باشی معروف ببرجك از حضور اقدس شهر یاری بمنصب ده سواری نایل کردید ماهانه چهل روپیه برای خوداو و بیست روپیه برای هر يك از سوارانش معین کشت و مأمور محال کرکی و چار جوی و بخارا و موطن ترا کمه شد که واقعات وحركات وسكنات ودرنك و آهنگ کار پردازان دولت روس و پادشاه بخارا را برسبیل اخبار بکار گذاران مذاکره کار گذاران خراسان حضور نکار دهد و از مأموریت او باین کار میرزا تاج محمد واقعه نکار محال مذکوره بفرمان مأمور وقایع نکاری سمر قند شد و هم ملا فیض محمد پسر نیاز محمد نامی از قشین ماه بیست و پنجروپیه تنخواه و مأموریت اخبار اندرون شهر بخارا از حضور والا افتخار حاصل کرده در آنجا رفت و همدرین هنگام از کثرت باران سیل خون آشام از کوهسار تاشقرغان برخاسته اکثر دكاكين ومساكن ومزارع وباغهای تاشقرغان را خراب ساخت و ده تن از مردم آنجا را نیز سیلاب ربوده از جمله یکتن هلاک و دیگران سالماً بیرون شدند و از جانب دولت تخفیف در مالیات دیوانی ایشان مرحمت شد و هم باغ جهان نما بامر حضرت والا در مجد کاه بلده مذ کوره احداث کشت ذکر مذا کرۀ کار گذاران دولت ایران ( در خصوص وقایع نکار افغا نستان ) و همدرین اثنا از جانب کار پردازان پایخت دولت ایران کار گذاران خراسان را در باب میرزا یوسف خان و میرزا بیضا خان واقعه نکاران و خادمان دولت افغانستان که در مشهد مقدس برای امر مذکور اقامت داشتند
(٦٣٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) امر شد که آن دولت بواسطۀ سردار محمد ابو خان وغیره سرداران افغان که از راه معاندت دولت افغانستان فراراً داخل مملکت ایران شده جای گزیده بودند تا کنون بخواهش صاحب دولت موسوفه در مشهد گذاشته بودند حال که سردار مزبور بامضویان خودرا بدولت انگلیس سپرده است ایشان را از مشهد بیرون کنند وچون کار گذاران خراسان ایشان را امر بیرون شدن کردند ایشان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در ذیل عرض خود از عزم وحرکت اعلیحضرت ناصر الدین شاه از طهران در روز بیستم ماه شعبان جانب مشهد نیز اخباراً بکار گذار حضور آگهی دادند واز حضور اقدس حکمران هراترا منشور و مرقوم رفت که از جز الو مکین انگلیس و مقیم مشهد یوسف نامبرک این امر وسببش را دانسته وشناخته بد گونه شود که تکلیف نگاشته ما چیست ولی این اینقدر میدانم که اینگونه تحریکات از غرض جویا است زیرا که میخواهند شخصی را که بنام خادم دولت افغانستان در مشهد است نباشد و همينقدر رابطه که در بين افغان و مردم ایران باقیست که گاه گاهی بسلام مسلمانی یکدیگر را یاد میکنند و تعارف و پیام ظاهری را بتقديم میرسانند از میان بر خاسته ابواب دوستی و همجواری قطع نظر از اتحاد وشركت ملت مسدود گردد تا کریستنی در امور همسایگی روی دهد مردم افغانرا قدرت سخن زبان راندن خودش نباشد و زبان دیگری مکتوبات ضمیر خودرا اظهار کند و یا میخواهند که آدم افغانستان را پیچ و تاب داده از اختیارات دولت خودش مأيوس ومخمود مألوف ومائوس سازند كه ازنيك وبد حالات افغانستان بايشان خبر داده دراسوله و اجوبه كه در بين ایران وافغانستان اتفاق افتد بسر رشتۀ آنها کار کنند بهر حال باید آدم افغانستان در ارض اقدس مقیم ومستقیم باشد و اگر چنانچه دولت ایران باقامت خادم دولت افغانستان در آنجا راضی نمی بود درین چند سال انکار و امتناع مى نمود وحال آنکه یقین دارم که راضی و خرسند است اگر غیر راضی باشد یا نباشد از نیطلب نمیکذرم فقط و حکمران مذکور را امر واعلام فرمود که از جانب خود بوالی خراسان بنگارد که اهل غرض برابطۀ اتحاد دولتين افغانستان وایران راضی نمیباشند اما الحمدلله باقتدار واختیار ایران و افغانی کسی دست تغلب و استیلا ندارد پس چرا بنیاد محبت ووداد سالفه را جانبین سست بگذارند ومحكمتر از نخست ندارند وهم سه رأس اسپ قطغنی نژاد از اسپان خاصۀ پادشاهی با پنج قطعه الوان پشمی نسج کشمیر که هريك برنگی چون نخودی و بادامی و دار چینی وغماز و خاکی ممتاز وجهه چهل ونُه ذرع بود از مزار شريف نخست مصحوب درویش محمدخان حکمران هرات حكم ارسال فرموده امر کرد که اسپان وقطعات الوان را بعلامۀ خویش بوالی خراسان فرستد و هم امر نمود که جل وسرکش وافسار اسپانرا از ماهوت وغيره اجناس نفیسه از مال خود ساخته روانه مشهد نماید و در ثانی بسبب امری چند روزی اسپان مذکوره از رهسپار شدن بازمانده مصحوب باقرخان نامی از مزار شریف در نورد هرات گردیدند و در خلال اینحال از عریضۀ شخصیکه بدرغه صندوق عدالت از فراه به پیشگاه سعادت پایگاه حضرت شرح حال والا رسيده از شرف مطالعۀ ساطعۀ اقدس عز گذارش یافت خالی رای جهان آرا گشت که چندتن از حواله بلوکیان فوج داران وغيره منصبداران وسپاهیان فوج پیاده منزاری و سواران نظام مقیمۀ دارالرفاء فراه در هنگام بغی سردار مقیم فراه محمد اسحق خان سخنان فتنه انگیز شورش آمیز در میان فوج بزبان رانده دامن شرارت بآتش فساد میزدند وازجهه عباس خان جمعدار و غلام محمد خان کپتان و محمد يونس خان حواله دار ویار محمد خان حواله دار وسكندر ويار محمد وملا سعيد احمد نامان افزونتر از دیگران راه شقاوت پیموده آحاد و افراد سپاه را اغوا بشورش می نمودند و حضرت والا قاضی سعد الدین خان حکمران وفرامرز خان سپهسالار هرات را فرمان کرد که جماعۀ مذکوره را از فراه در هرات طلبيده رهسپار مزار شريف سازند چنانچه پس از وصول ایشان در آنجا حضرت هدیه محمد والا هر هفت تن را بفرستادن زندان سیاست زجر و توبیخ فرمود ومقارن اینحال اعتبار خان باخززی که معرفت رضا خان بن و آشنائی سابقه با حضرت والا داشت یکقبضه قمۀ غلاف مرصع از طرف محمد رضاخان پسرش برسم هدیه وتعارف الله یار خان حضور مودت دستور شهزادۀ شرافت وساده سردار حبیب الله خان ارسال پیشگاه مفاخرت دستگاه والا نموده باخز زی از حضور اقدس برای شهزادۀ ممدوح عمر از سال یافته تحویل اسلحه خانه خاص وی شد وازالسوى قبل از وصول نامه وهدیه حکمران هرات که آنفاً بشرح رفت بركن الدوله والی خراسان از نامۀ کرنیل استوارت نام انگلیس
(٦٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) (۱) یعنی مهلت جدید بعد از مهلتی که داده شده داده نمیشود فقط لمؤلفه بنیاد تصرف نهادن دولت روسیه در ایران گله مذاکره کارگذاران ایران و افغانستان آغاز گفتگوی سرحد سیستان قایم مقام جنرال مکملین حکمران هرات را آگاهی دست داد که اگر چه دولت ایران قرار داده است که میرزا یوسف خان و میرزا بیت خان از مشهد بیرون شوند باز هم مهلت غیرمجددی (۱) داده شده اند و کرنیل مذکور این نکته را از ان روزنامه خود مسطور نموده بود که گویا وزیر خارجه دولت انگلیس رکن الدوله والی خراسان نوشته بخواهش او فعلاً مهلت داده شده اند تا منت خود را بگردن دولت افغانستان بیندازند اکریه در نفس الامر خود والی خراسان از راه ارتباط رشته اتحاد و وداد دولتین افغانستان و ایران که پایدار و استوار گردد عرض پرداز پایه سریر سلطنت ایران شده درخواست نمود که چون موکب اعلیحضرت شاهی پس از بازگشتن خراسان عازم سیاحت فرنگستانست سزاوار نیست که خادمان دولت افغانستان از مشهد بیرون رفته قطع سلسله وداد شود و ناصر الدین شاه این خواهش رکن الدوله را درست و مربوط دانسته رقم فرمود که حالا متعرض خادمان دولت افغانستان نشده هر امریرا که خود رکن الدوله و ناظم الملك مصلحت و صواب دانند در باره خادم افغانستان از قوه بفعل آرند و این ماجرا از عرایض وقایع نگاران مملکت ایران مکشوف کارگذاران دولت افغانستان گشته از حقیقتش مفهوم گردیدند که بیرون نکردن خادمان افغانستان از خیرسگالی و نيك خيالي ركن الدوله بروی کار آمده است نه از دیگری و مقارن انحال از عریضه میرزا یوسف خان مذكور بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که قونسل روس بنیاد عمارت در اندرون شهر مشهد بخاك طوس نهاده ونیز در افواه سمر و مشتهر است که کلیسائی هم احداث و آباد میسازد وحضرت والا متأسفانه این بیت را مناسب حال ایرانیان انگار داده ارسال فرمود. باش تا صبح دولتش بدمد کین هنوز از نتیجه سحر است وانگاه که نامه و اسبان و الوان هدیه حکمران هرات در مشهد برکن الدوله رسید محكمران هرات نامه فرستاده پیام داد که میرزا یوسف یا دیگری از طرف دولت افغانستان در مشهد بوده همچنین شخصی از جانب دولت ایران نیز در هرات مأمور وقایع نگاری باشد تا رشته مودت و موالات هر دو دولت مستحکم گردیده در مذاکرات رجوع بغيري نشود و این امر از عریضه حکمران هرات بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده مطبوع طبع جهان آرا افتاده حکمران هرات را فرمان کرد که از طرف خود بوالی خراسان بنگارد که حضرت اقدس والا خواهش دولت ایرانرا بزبان قبول لبيك گفته که باید دولت موصوفه تا وقت بازگشت شاه ایران خادمش را از راه خفا در هرات نگاشته و پس از مراجعت شاه باقتضای وقت و مصلحت زمان علانيه و آشکار در آنجا بوده باشد و چون زبان مذاکره مکالمه را بدینجا رسانید وقایع نگار افغانستان بی مخالفت در مشهد جای گزیده دولت ایران بواسطه وملاحظه خیر خویش کسی را در هرات نفرستاد * ذکر مأمور شدن وقایع نگار خفیه در قندهار * (و آغاز گفتگوی سرحد سیستان) در روز بیست و دوم ماه شعبان با آنکه میرزا شیر محمد نامی از تعلقداران قاضی سعدالدینخان از درگاه برای وقایع نگاری خفیه در قندهار اقامت داشت بی آنکه او تغیر بیابد عبدالله نام پسر ارباب خلیل فوشنجی از حضور اقدس والا بوقایع نگاری خفیه قندهار شرف مأموریت حاصل کرده از مزار شریف در آنجا رفت و در یکی از خانهای غاشان دولت که ضبط دیوان سلطنت شده بود جای گزیده بکار خویش مواظب گشت ومقارن انحال میرزا زینل نامی بعزم حصول باج و خراج رمه داران وبادیه نشینان موضع كردن زيك وزره بامير على اكبر خان سرتیپ بن امیر علیخان قاینی راه بر گرفته و در بادیه و صحرا گردشی کرده و در موضع شق النهر طراقو که از نهر هیرمند در زمانی کشیده و اراضی بسیاری را آبیاری می نموده اند رسیده و اثار عمارات قدیمه را که در زیر آن بوده ملاحظه و مشاهده کرده متأسفانه در خاطر جای داد که نهر از خاک انباشته و مسدود شده مذكور را مجدداً جاری ساخته و طرح عمارات انداخته بتعمیر آن سرزمین بامر دولت پردازد و گیلان خان بارکزائی باسعد نامی از سلاح خان سرحد داران دولت علیه افغان که در قلعه فتح واقع علاقه چخانسور اقامت داشتند از گردش و ورود زینل نام مذکور در آنحدود آگاه گشته دعیاشی میهر دخان را نزد او فرستاده پیام دادند که بی اجازت و خود سر از کدام رهگذر داخل خاك متعلقة افغانستان شده است تا بر طبق جواب او هر امری که صواب باشد اختیار
(٦٤١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کنند و اوالپیام اینان جانب سیستان عنان باز گردانیده از آنجا بایشان مکتوب فرستاده بخلاف عزم و حرکتش آگهی داد که جهت مشاهدهٔ خط فاصلهٔ افغانستان و ایران در آمده و ذکر دشی نموده باز گردیده دیگر کاری پیشنهاد خاطر نبوده است وحالا که سرحد داران افغانیه مانع شدند میباید خود ایشان خط فاصلهٔ دولتین را برای العین ملاحظه نموده معین دارند که مناقشت و مناقضتی روی روز نیاید و هم بکدام مقام وموضع خودرا داشته اقدام در مداخلت خاك دیگری نماید و پس از وصول اینمکتوب او از نوشتهٔ محمد رضا خان بن کمال خان بلوچ که بپولاداد خان حاکم پشت رود وقایم مقام سردار محمد یوسف خان حکمران فراه که بفرمان طلب درکابل آمده و اینوقت در ترکستان همرکاب حضرت والا رفته در آنجا بود فرستاد خلاف قولی زینل مزبور مکشوف هوا خواهان ایندولت شد زیرا که در نامهٔ او مرقوم ومندرج بود که میرزا زینل درموضع کردن ريك وزره ازراه باج ستانی وارد گردیده چون مردم رمه دار و بادیه نشین آنددور را از قوم افغان ومقیم خاك خود ایشان دیده بنیل مقصود مراجعت نموده با میرعلم خان اظهار کرده است که مردم رمه دار سیستانی تمام بکردن ريك وزره رو نهاده باج نمیدهند میباید نهر طراقو جاری شود که مردم سیستان در اطراف و نواحی آن مقام گزیده باج ده وخراج گذار باشند و امیر علم خان ازین اظهار اوامر باجرای نهر طراقو کرده است خلاصه از ماجرای مسطور حکمران قندهار آگاه گشته فیصلهٔ منازعه را بآخند زاده فقیر محمد خان سرحد دار چخانسور حواله نمود که بمحل اجرا آورده بانجام واتمام رساند که انشاءالله تعالی شرح قطع وفیصلهٔ آن در موقعش ذکر میشود ذکر تصیم عزم کردن حضرت والا در تسخیر هزاره جات و مامور فرمودن قاضی در آقچه آغاز عزم نمودن حضرت والا در تسخیر هزار جات درروز بیست و پنجم ماه شعبان ملا اولیاقل خان عرب وملا حبيب الله خان از حضور اقدس بامر قضا وافتای آقچه سرافراز گردیده ملا حق نظر خان پنجیری وملا فضل طاهر خان بمنصب رئیسی دارالقضای آنجا مفتخر گشته وبخلع مستشره مباهات حاصل کرده از مزار شریف در آنجا رفتند ومقارن اینحال بعضی از بزركان سرزمین باغیه هزاره چون علی اصغر مهتر واقبال علی وكلب حسین خان زاولی ومحمد عسکرقاضی ساکن شهرستان وعلی نقی مهتر وغیره فرامین اندرز ونصیحت آگین امهالت آئین پادشاهی را که مصحوب سردار محمد عظیم خان سهای چنانچه از پیش گذشت فرستاده شده بودند وجه را بهريك از بزرگان هزاره رسانیده تمامت ایشان ازراه فخر ومباهات روی دل بسوی اطاعت نهاده بارادهٔ اینکه مبادا مردم ایشان از کمند انقیاد سلطنت سرباز زده شرمسار شوند عرض پرداز حضور انور والا شده استدعای گسیل فرمودن سپاه و توپخانه کردند تامی که از امر ونهی دولت رو برتا بد بیاری و معاونت ایشان مطیع و منقاد سازند و حضرت والا که ازفتنه طوایف اندری وترك وعلى خیل و کوهستان منگل وشنوار وغلزان ونور محمد خان وسردار محمد اسحق خان وغیره که ازبدو جلوس میمنت مانوسش تا اینوقت که از سنین وشهور وایام سلطنتش نه سال قمری و چهار روز سپری شد واز سال ماهی واز ماه هفتهٔ واز هفته روزی واز روز شبی بدون قتال وجدال اشرار وبغات وجهال بسر نبرده فراغت حاصل کرد از وصول عرایض بزرگان هزاره امری را که از دیرگاه پیشنهاد خاطر عاطر داشت موفق بمامول پنداشته عزم تسخیر هزاره جات را جزم کرده در روز هشتم ماه رمضان حکمرانان غزنین وقندهار و پشت رود و سیغان و کهمرد چون سردار محمد حسن خان وسردار نور محمد خان و مولا داد خان وميربيد بيك را که در اطراف شرقی و جنوبی و شمالی کوهستان هزارجات بحکومت قیام داشتند از حضور اقدس فرمان رفت که از هر طرف دو تن مرد هوشیار راست کار مأمور نمایند که داخل جبال هزار جات شده مقدار مسافت و سهل وصعوبت ومنحنى ومستقیم طرق ومواضع حركت و فرود سپاه و تنگی و فراخی راه و جمیعت مردم سکنه اش با معمورات ومطمورات (۱) ایشان دیده ودانسته همچنان منزل بمنزل طی مراحل کرده در مزار شریف حاضر پیشگاه سعادت پایگاه خلافت شوند تا بوجه صحیح و طبق واقع حضرت والا را اطلاع دست دهد که از کدام راه باچه قدر لشکر (۱) مبطمورات خرابه ها
(٦٤٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) وسامان عبور نموده رهسپار توانستند چنانچه مأمور کردن حکام مذکوره راه شناس را در کوهستان هزاره پس از پرتو وصول افکندن این فرامین در مجلس بشرح خواهد رفت انشاء الله تعالی ومحمد درین وقت حکم تعمير پل نهر مرغاب از حضور اقدس بنام جنرال غوث الدین خان که در میمنه اقامت داشت شرف نفاذ یافت ومقارن اینحال سپهسالار فرامرز خان بفرمانی که بنامش شرف اصدار یافته بود دویست وسی و چهار تن از بزرك زادگان بلوکات هرات را برای ملازمت در سپاه نظام از آنجا رهسپار ترکستان ساخته چون وارد میمنه شدند جنرال غوث الدینخان همه را قانون نظام سر و تن پیاراسته ره نورد مزار شریف نمود و هم همیگی را ده روپیه خرج راه داد و آنگاه که وارد مزار شده شرف بار حاصل کردند حضرت والا چهل و یکتن از ایشانرا در فوج پیاده نظام از عطای منصب کپتانی وکوت حوالداری مفتخر ومباهی ساخته هفده تن را بمنصب چهار سواری بنواخت و یکصد و هفتاد تن دیگر را بمنصب دویم سواری سرافراز فرموده از جمله شش تن را که خورد سال بودند بوعده و نوید مرحمت پس از رسیدن بسن بلوغ خوشحال نمود و هم سواران کشاده ساغه هرات را که روز خدمت بدیر زدم بودند امر کرد که خوانین ده سواری همه ساله هشت سوار سان داده مواجب از ده سوار ببرند و پنج سواری چهار سوار عرض (۱) داده تنخواه پنج سوار حواله بگیرند و در خصوص سواران جدیده نیز بر طبق سواران سابقه حکم شد که حکام وعمال بیکمنوال بدانند ذكر شرارت وتر کتاز مردم فتنه طراز طوائف ( وزیری و ناصری وسلیمان خیل ) در خلال احوال مذکوره مردم کابل خیل وزیری دوهزار و هشتصد رأس گوسفند در عرض راه وانه از مردم کوچی علاقه کتواژ را بتاراج برده هزار و دویست تن مادیان سوار جرار از مردم ناصری فراهم گردیده با هم عهد وسوگند نهاده قرار دادند که از راه کراج بر مردم کتواژ تاخته همه را غارت کنند و هم سیزده هزار گوسفند دیگر را که مردم خروتی و ناصری از پیش غارت کرده وشش تن را مقتول نموده در تحت باز خواست حکومت بودند و احکام پادشاهی را از خود سری که در حالت دارند در محل اجرا نیاورده از استرداد گوسفندان و دیه مقتول ها سرباز همی زدند تا که میتر یعقوب نام کتواژی از راه داد خواهی حاضر دربار معدلت مدار پادشاهی گردیده بعرضرس رسانید و حضرت والا در روز شانزدهم ماه رمضان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان را فرمان کرد که بمقام باز خواست بر آمده احیای حق و امانه باطل نماید چنانچه شهزاده ممدوح از راه عدالت بپازپرس ستم متعدیان پیشه جهالت پرداخته بذريعه فرمان از سردار شیریندل خان ماجرا را پرسید وهنوز کار بجائی نرسیده بود که چهار صد سوار از مردم سلیمان خیل سکنه کتواژ جانب موضع شنکی و سرخی راه غارت برگرفته دویست تن از ایشان در جای کمین گزیده دویست تن دیگر بر مردم ناصری که عروسی را از خانه پدر نزد شوهرش می بردند تاخته باشمشیرهای آخته با هم در آویختند و دوازده تن از ناصریان را که با جازه عروس همراه و همعنان بودند خون هلاکت بریختند و هم عروس را از رفتنش در خانه شوهر مایوس گردانیده با خود بردند ومردم ناصری ازین حادثه آگاه گشته بعزم دفن مقتولین راه بر گرفتند و بادویست سوارۀ که از سواران سلیمان خیل کمین گزیده بودند دوچار گردیده چهار ده تن کشته شدند و مردم ناصری سکنه موضع در وازمکی آگاه گردیده سه صد سوار راه انتقام در نور دیده دویست تن سوار مذکور سلیمان خیل را یکجا در بریدند و اسب وسلاح ایشانرا تمام بیغما بردند و چون این قتال و جدال از امر حضرت والا که در باب منع مردم ناصری از آمدن در مملکت افغانستان از پیش چنانچه گذشت صادر شده بود روی روز افتاد ز جرو توبیخی که لازمی نمود بروی کار نیامد ومقارن اینحال در روز بیستم ماه رمضان محمد اسمعیل خان حاکم ترن وعلى خیل از عريضه واستغاثه رعایا که جور وستم او بگوش دادنیوش حضرت والا رسید از حکومت معزول شده در تحت باز پرس حسابش در آمد و محمد در ینوقت کمر مخصوص شهزاده خادم نواز خصم گداز سردار حبیب الله خان که یکصدو بیست مثقال طلا وزن آلات وادوات آن بود از نزد قربانعلیخان افشار که از منصب آبداری شهزاده افتخار داشت مفقود ذکر ملازمت بزرك زادگان ولایت هرات (١) درینجا عرض بمعنی سان دیدن است داستان شرارت مردم سكنة جبال مشرقی مفقود شدن کمر اسباب طلایی شهزاده حبيب الله خان
(٦٤٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (۱) رنجه بدارد هیچ بار بردار نه ماند دیگری را فوت سردار شریف خان بلوچ مأمور کردن حکمران قندهار دو تن راهبر هزار جات ذکر دخل علاقه چیخانسور (۱) شیمه زمین قابل کشت وزراعت ذکر ماموری قایم مقام حکمران فراه شرح اراده و عزم طالب سوء (۱) اشهب اسب سرنك را گویند گردیده بلکه معاشرین و مصاحبنش دزدیدند و شهزاده آزاده با آنکه حکم اقدس بنامش صدور یافت که در مقام تجسس و تفتیش بر آمده سارق را گوشمال بسزا دهد اما شهزاده از بلند خیالی و نيك مکالی که تا دستیابی شدن دزد بعضی از خدامش گرفتار میکشت و دزد معلوم نبود بمدلول ( لا تزر وازرة وزر اخرى ) (۱) کسی را مزاحم نشد که مبادا بی گناهی گرفتار آید و همدرین وقت سردار شریف خان بلوچ که از سیستان روی امید بابنه دولت آورده واز خوان احسان پادشاهی چنانچه از پیش گذشت آرزویش حاصل شده بود بدرود وداع جهان نمود و از آنسوی چون فرمان گاشتن راه شناس حضرت والا در قندهار پرتو وصول افکند سردار نور محمد خان حکمران آنجا سید شاه نجف نام ساکن چهار دهنه و محمد جان نام کندلایی قوم قزلباش را از قندهار در روز غره ماه شوال رهسپار ارزگان نموده امر کرد که از ابتدای خاک سر زمین هزاره باغیه تا انتهای آن همه جا را نيك ديده و مشاهده کرده راه و بیراه و گذرگاه لشکر و انبوهی مردم آن بوم وبر را نوشته خود را بحضور انور رسانند و همه را بعرض رسانند که موسم خوبی تا ته قدم گذشت و موقع سرکوبی آن قوم شریر رسید و چون همواره از راه تجارت در هزاره جات رفت و آمد داشتند بعضی از اشیاء را که در بین مردم هزاره رواج فروش داشت چون نخ وسوزن و کبریت آتش افروز وغیره با خود برداشته ره نورد منزل مقصود شدند و مقارن اینحال در روز دهم ماه شوال از اجاره کدخدایان علاقه چیخانسور که مالیات دیوانی آنجا را از نزد سردار محمد یوسف خان حکمران فراه بمقدار چهار هزار خروار در عهده گرفته و خط اجاره داده بودند آخندزاده فقیر محمد خان حاکم و سر حد دار چیخانسور را از حضور اقدس ارقام و اعلام رفت که کدخدایان آنجا مقدار مذکور را برقمه نهاده اند در آینده میباید که او حسن عامل و کاردان خودرا روی روز آورده بی ایذا و آزار رعایا باضافه تر از ان رساند یعنی که آن علاقه را از کثرت ضیعت (۱) واجتماع رعیت معمور نموده مداخلش را بپایه اعلی رساند نه اینکه دست آزیه مال ضعفاء در از کرده بتیغه ستم اساس حصار جمعیت ناس را تراشیده پراکنده سازد و همدرین اثنا پس از وصول حکم والا که بنام مولا داد خان قایم مقام حکمران فراه در خصوص راه مدخل و مخرج هزار جات شرف نفاذ یافته بود وی محمد عمر خان و یار محمد خان نامان را از راه غور مأمور کرده هر دو تن ره انداء نمود که سهل و صعب راه هزاره جات را بپیموده معبر و مدخل اردوی پادشاهی را مشخص و معلوم ساخته در مزار شریف بمر عرض حضور انور والا رسانند شرح سؤ اراده وعزم ملا میر محمد نام ( قوم تاجيك ساكن ريزه کوهستان ) در خلال احوال مذکوره از عریضه واقعه نگار علاقه تنکاب بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که هشت تن از طالبان علم وادب در موضع شكون تنكاب مشغول تحصیل سنن و آدابند و از نزد ملا میرزا جی نام استفاده می نمایند و روزی در محفل مباحثه علمی سخن را بمنازعت و خلافت منجر ساخته و هر کدام در تفسیر آیه کریمه ( اطیعوا الله واطيعوا الرسول واولى الأمر منكم ) اشهب (۱) بحث را تاخته از جمله ملامیر محمد ولد میرجان نام قوم تاجيك ساكن ريزه کوهستان زبان بخسارت بیان خویش راند که چون امیر صاحب سرور حال آخندزاده عرفان وساده ملا نجم الدین را اخراج المملکت ساخته است اگر خدایش بدست من دهد هر دو چشم او را کشیده و بدستش داده از راه تشهیر در شهر و بازارش گردانیده ببدنامی شهیر عالمش میکردم تا دیگر هیچ پادشاهی چنین شخص پارسائی را از ملك بیرون نکند و دیگران ازین بیان او بر آشفته و سقطش گفته در محل اظهار آوردند که چون تو خفاش ضعیف را نمیسزد که با کوری ظاهر و باطن اراده قلع وخسف آفتاب در دل راه دهی دیگر اینکه ملا نجم الدین خود روی از دولت برتافته از طریق غیر سعادت فرار کرده جانب خارج مملکت شتافت نه اینکه از پادشاه زجر و تحقیر یافته از ملك بیرون رفت باری اگر چنانچه پادشاهش اخراج کرده باشد مانند ما را بجز از دعای ابقای دولت و اصلاح حکومتش دیگر امر واراده نمیباید زیرا که مدلول اینقول بزرکان و عرفاء
(٦٤٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) را پیشنهاد خاطر خویش داشته دیگر راهی در باب امیر و پادشاه اسلام پیش نگیریم که لاتذلوا رقابكم بترك طاعة سلطانكم لان السلطان العادل بمنزلة الوالد الرحيم فاحبوا له ماتحبون لانفسكم وا كرهوا له ماتكرهون لانفسكم فان كان عادلاً فاسئلوا الله ابقاءه وان كان ظالماً فاسئلوا الله اصلاحه لان صلاح حالكم في صلاح سلطانكم ) (۱) واو که دلش از زین و کینه آگنده بود در جواب این گفتار دیگران گفت که عجائب خانه در کابل بنیاد نهاده بت پرستی میکند چه اسلامیت دارد که پادشاه اسلامش خوانده شود و علاوه بران سران غازیانرا که باللکر انگلیس مصاف داده بودند تمام را سر برید و ایشان در جواب گفتند که غازیانرا بقتل نرسانیده بلکه بهر جا سر فتنه جوئیکه دید ببرید و در رخته ملك چید و حضرت والا در روز سیزدهم ماه شوال شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان را فرمان کرد که این طالب هواجس نفسانی و راغب وساوس شیطانی را بدست آورده محبوس زندان اراده گدارش و عقوبت خودش سازد تا دیگری ازینگونه ساز مخالف ننوازد و مقارن اینحال میرزا ربیع نام تاجر قاینی که قالینهای حال فرستاده فرمایشی حضرت والا را در قاین و برجند بر طبق امر و خواهش اقدس ساخته و پرداخته با یکفیل تفنك دوميله امیر علم خان شکاری و یکدست فرش قالین تسع برجند و خمسد مثقال زعفران و دویست روپیه قرآن از طرف امیر علم خان قاینی قاینی برسم تحفه و هدیه وصدقه رد کلوله تفنك که از ذات معدلت صفات حضرت والا بیکسوی جسته سمندر نام غلام بچه را خسته بود آورده از شرف پیشگاه حضور فیض گنجور گذارش داده تمام مطبوع و مقبول طبع جهان آرا گردیده بهای قالینهای خود اورا نقد داده در روز چهاردهم ماه شوال رخصت مراجعتش فرمود و دو توپ ايره کشمیری و دو تخته خز طلائی و دو توپ کخواب بنارسی و دو توپ الوان کشمیری مصحوب او برای امیر علم خان عطا و ارسال نمود و همدر خصوص میرزا زینل نام که بصد هاشم نامی چنانچه از پیش گذشت در سرحد شهر طبر اقو آمده و گردشی کرده بازگشته و بامیر علم خان وا نموده بودند که شهر مذکور حق دولت ایرانست آخند زاده فقیر محمد خانرا از حضور انور امر و احکام رفت که از جانب خود بسردیپ محلی اکبر خان بن امیر علم خان مكتوب فرستاده پیام دهد که موضع طبر اقوو نهر آن بقرار تحديد و تعیینیکه کله سمت انکلس با سید نور محمد شاه خان صدر اعظم عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم وو کیل دولت ایران نموده اند حق وتعلق افغانسانست و او بر طبق امر والا نامه نگار داده مصحوب موسی خان نامی نزد علی اکبر خان فرستاد و علی اکبر خان بی آنکه جوابی بگوید یا بنویسد فرستاده آخند زاده فقیر محمد خان را از راه مراجعت محبوس شدن باز گردانید و فیصله این امر معطل بوقت دیگر ماند چنانچه بيايد انشاء الله تعالى وهمدرين هنگام محمد اسمعیل میرزا عبد خان بن محمد تقی خان جوانشیر حاکم سابق جمریکار شبی میرزا عبد الحسین خان بن میرزا محمد زمانخان را در خانه الحسين خان خویش دعوت کرده طومار سیاهه او و میرزا عبدالرحمن خان نویسنده اش را که از زمان حکومت خویش در دست داشت جهت قطع حسابش باهل دیوان نقل کرد که اصل آنرا نزد اهل دیوان برده فیصله حساب نماید و نقل آنرا نزد خویش نگاهدارد و این امر از عریضه وقایع نگار کابل بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده بعینه نقل در روز بیست و چهارم ماه شوال بدستخط خاص قضا اختصاص فرزند ارجمند جان پیوندش شهزاده دستخط خاص حبیب الله خان را ارقام و اعلام فرمود که اورا محبوس نموده طومار دستخطی اورا که نقل نموده با اصل حضرت والا آن مقابل کند اگر تغییر و غبنی ظاهر گردد بسریختی هرچه تمامتر بحضور آگهی دهد که این میرزایان قوم قزلباش بسیار چشم سفید شده اند باید که برادر میرزا محمد طاهر خان در دهن توپ بسته و پرانیده شود که ازحد گذرانیده اند هوش کنید که این میرزایان قزلباشیه شمارا بازی ندهد فقط اما در میان کار بیرون از نقل نمودن طوماری از روی دیگر طومار غدر و خیانتی ظاهر نگردیده از حبس رهاشد و بدسرشته داری دفتر میمنه مأمور (۱) ترجمه مقوله عربی در ورطه خزی و خواری میندازید خود را بسبب اطاعت نکردن پادشاه خود از برای آنکه تحقیق پادشاه عادل بمنزله پدر مهربان است پس دوست بدارید از برای او آنچه را که دوست میدارید برای خود و بددانید از برای او آنچه را که برای خود بدی پندارید پس اگر عادل باشد سوال کنید از خدا بقای اورا واکر ظالم باشد بخواهید از خدا اصلاح او را زیرا که بدرستی صلاح خود شما منوط بصلاح پادشاه شماست
(٦٤٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) گردید چنانچه بیاید و همچنین اکثر از محال و ضباط اینقوم بتفریق زمان در شکنجه محاسبه گرفتار گشته غبن و خیانتی بروی روز نیفتاده از سیاست امان همی یافتند و این چنین جزئیات را که ثبت کتاب مینماید محض آنست که جهانیان از واقعیت و استحضار این پادشاه کار آگاه نيك بدانند که از حال فرد ـ فرد مردم سکنه مملکت افغانستان واندرون خانهای ایشان خبر داشت و ساعتی از روز و شب را بدون اجرای امور سلطنت مهمل نمیگذاشت ومقارن اینحال در روز بیست و پنجم ماه شوال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین بفرمانیکه بنامش شرف نفاذ یافته بود چنانچه گذشت سید پادشاه و سید عبد الوهاب و سید محمد نبی نامان از سادات سکنه هزاره را براه مالستان و جرستان در هزاره جات باغیه کاشت که بمثابه فرستادگان حکمران قندهار و پشت رود از حالت مردم هزاره علم حاصل کرده و در مزار شریف رفته بعرض باریافتگان حضور اقدس رسانند که سپاه پادشاهی درهنگام راه تسخیر نوردیدن بجانب هزاره جات از صعب و سهل راه و مواضع حرکت و فرودگاه خودرا نيك دانسته دو چار زحمات و مشقات نشود و مقارن اینحال در روز سوم ماه ذی القعده فوج پیاده اردل و فوج پیاده جار یارى وفوج مبادلة سپاه پیاده کابلی معروف بفوج جدیدی و چهار ضرب توپ قاطری و دویست تن از سواران نظام ترکی بسالارى بركدر نظام مزار شریف و میمنه رحمت خان بامر حضرت والا از راه مبادله مرحله پیمای میمنه شدند و افواج مقیمه آنجا بفرمان طلب راه معاوضه جانب مزار شریف برگرفتند و همدرینوقت ملا صوفی خان قاضی فیض آباد بدرود جهان کرده در روز فوت قاضی فیض آباد و مأمور شدن قضات بعضی ولایات دوازدهم ماه مذکور میان فضل قادر نام جلال آبادی بجای او از حضور انور والا بقضاوت بدخشان مأمور تر دیده در فیض آباد رفت و همچنین ملا عبد ناصر و ملا با ملا کل نام غزنوی مأمور اقضای محکمه شرعیه سنگچارک شده ملا محمد یونس نام لهو کردی بمنصب قضاوت آنمقام مفتی اکرام گشت وملا محمود که خیل بقضاوت آقچه وملا سعید احمد نام ساکن نرخ میدان باقضای سرپل و ملا درویش جلال آبادی بقضاوت خان آباد و ملا عبد الله وردك بقضاوت تالقان و ملا برهان الدین قوم صافی باقضای رستاق سرافراز کشته همگنان از عطای خاع عمامه و چوخه ماهوت افتخار حاصل کرده بمواضعیکه مامور شده بودند رفته بفیصله مخاصمات و مرافعات شرعیه پرداختند ودو تن دیگر که بقضاوت وافتای مزار شریف مواظب بودند بر حال مانده تغییر نیافتند و در خلال این احوال که معزول مرقوم گشت میرابو طالب خان برادر میر محمد حسین خان مستوفی سابق که در اوایل این ستوده کتاب عزل او شدن میر ابو از دیوان اعلای استیفاء بشرح رفت از سررشته داری حرم محترم شاهی بنا بخیانتی که در مال و متاع آن بانوی طالب خان از سر رشته داری حرم مشکوی عفت وحیا کرده بود معزول گردیده از مزار شریف با مر حضرت والا راه کابل بر گرفته میرزا محمد یوسف خان قوم تاجيك غزنین را که بسر رشته داری دفتر غاز غططى مأمور و هنوز مواجب سررشته داری را محترم شاهی چنانچه گذشت نبرده بود فرمان شد که حساب او و جان محمد خان خزانه دار را نيك سنجيده نقض و زياتييكه بروی کار آورده باشند در محل ابراز آرد چنانچه از علم آوری و تحقيق وتفتيش او مبلغی برذمه میرابوطالب خان ثابت گشته املاک اورا حرم عصمت توام بعوض بقایای وجه خویش خریدة قباله شرعى كرفت * ذكر دوباره آتش فتنه افروختن * ( میرزادگان بدخشان ) ذکر فتنه میر زادگان بدخشان در خلال واقعات مسطوره میرزادگان شرارت توامان بدخشان که از هیبت سپاه پادشاهی چنانچه گذشت فرار وادی گمراهی شده بودند دوباره از خاك بخارا بازگشته بتحريك مير كولاب مردم خلاشك واقع ساحل نهر جيحون ونوشهر را از راه اغوا کوچ داده با خود بردند و هم دهباشی غلام نام گماشته محمد یوسف خان حاکم رستاق را که جهت خدمات دولتی در آنجا اقامت داشت با خود متفق و همداستان ساخته نصر الله نام میرزاده را در بین مردم دهد لك و مراد علی نامی را با چند تن از اشرار در بین مردم صده و پاتور از راه اغوا بگماشته لوای شورش افراشتند وشبی در موضع انجير از مضافات چاه آب تاخته و با مردم انجا طرح جنك انداخته قتل وجرحی روی کار آوردند ومحمد شريف خان چاه آبی از بیم خرابی خانه خویش در تاریکی شب راه فرار پیش گرفته بصد رنج و تعب در بين
(٦٤٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مردم رعایای آن نواحی در آمده پناه جان گزید و در چنین حالت مردم پار دریا وره دنك باغوا و ترغیب و تحریص آنانیکه در بین ایشان در آمده همه را بفتنه برانگیختند از راه پشکی قلعه با خواجه بهاء الدین راه شرارت بر گرفتند واز اشتعال این نائره قتال فرهاد خان کرنیل آگاه گردیده غلامان یخان رساله دار را باصد تن از سواران نظام مأمور باقامت وحفاظت کنار نهر جیحون کرده نور محمد خانرا نیز آگهی داد که سواران تحت رایت خویش را مأمور کنار نهر جیحون و چاه آب کند تا مردم آن نواحی از دست پرخاش برادر اضطراب نیفتد و همچنین محمد یوسف خان حاکم رستاق منگباشی دولت بيك را با چهل سوار بمحافظت کنار جیحون گماشت و درعین این گیر فوت حاکم ودار حقداد خان حاکم موضع وخان بدرود جهان کرده دیگر کار پردازان آن کرد ونواح بامر واقای حضرت والا بپیر کولاب نامه فرستاده پیام دادند که میرزادگان فتنه جوی شگوفیده خوی بیاری و مدد کاری او روی شورش بد بدوی نهاده فتنه آغاز کرده اند اگر چنان نیست واو امداد نکرده است پس چگونه از حدود متعلقه او عبور کرده باعث : روشور شده اند بهر حال میباید زبان شکوه و شکایت را در رهسپار شدن لشکر جانب سرحد و آن نواحی بربندد و نگوید که سپاه افغان اور اپامال و تباه کرد و گروه اشرار از تعیین سواران مذکور در مواضع مستعده و کنار نهر جیحون خودرا خوان و زبون دیده در بیغوله : گناهی خزیدند و آقسقالان قطغن و بدخشان که شرح طلب حضور شدن وشرف باریافتن ایشان از پیش گذشت از حضور انور والا رخصت مراجعت یافته وارد موطن ومسکن خویش شدند و ازجمله ارباب صاحب نظر نام شقنی که باچند تن دیگر از شقنانیان از شرفیاب شدن حضور انور تقاعد ورزیده بود بامرزادگان خسارت نشان یارومددکار گردیده باو تر کتاز آغاز نمودند و حضرت والا از همپاشن خدام مقیمهٔ آنجا باین شور وغوغا آگاه گشته فوراً چهار بیوق پیاده ساخلورا که در فیض آباد اقامت داشتند فرمان کرد که از راه معاونت فتح محمدخان حاکم زیباک مرحله بمانده با و ملحق شوند و هم میر محمد حسین خان برادر میراحمدشاه خان آقا سقالان بدخشان را که از حضور اقدس رخصت بازگشت یافته وارد منازل خود شده بودند با مردم ایل والوس ایشان رهسپار شغنان ساخته چند میل تفنك بافشنك بفتح محمد خان فرستاد که خودرا از دست برد مخالفین محافظت نماید و از آسوی باغیان شغنان عیال واطفال واثقال خودرا از بیم سپاه پادشاهی جانب موضع غند و برشك کشیده مردان ایشان در حدود سنك سوراخ جای گزیده مترصد پیکار نشستند و مقارن اینحال نائب عاشور محمد خان وقاضی غلام نبی خان که باچندتن از بزر کان علاقه وخان چون ارباب مبار کشاه وارباب غلام حیدر وارباب امان بيك وارباب طلابيك وارباب تماشا وارباب مذهب شاه از راه هواخواهی دولت حاضر پیشکاه دربار معدلت پایگاه شده بودند حضرت والا همه را از عطای خلعت سرایا نواخته رخصت باز گشت وخان داد وهم سید شاه خان برکد را بمکافات خدماتی که بتقدیم رسانیده بود بمنصب جلیلهٔ جنرالی سرافراز فرموده فرمان سفارش بناو او اربابان مذ کوره را مرحمت نموده او را مأمور بدخشان کرد وامر نمود که از مزارشریف بادو فوج پیاده و دویست سوار نظام راه بدخشان بر گرفته کار آنولایت را راست کرده نظم ونسق روی کار وروز کار رعیت وسپاه نهد و هم نائب عاشور محمد واربابان موصوفه را با خود در فیض آباد برده از انجا درو خان رساند وهم كرنيل فرهاد خان را فرمان فرستاد که بادو فوج پیاده وصد سوار مقیم تالقان ویکفوج پیاده مقیم رستاق و تو بخانه را مقیض آباد بر گیرد و ازجملهٔ افواج مذکوره که با خود میبرد صدتن را در تالقان گذاشته صدتن دیگر را که از پیش بمحافظت حدود خواجه غار و حضرت امام کاشته است برحال دارد و همچنین جنرال کتال خان رافرمان شد که با یکفوج پیاده ویکفوج سواره از دارالسلطنه کابل راه بدخشان پیش گیرد و همه این استحکامات و گسیل فرمودن سپاه برای آن بود که مبادا شورش میرزاد گان وغیره بتحريك دولت روس باشد و مناقشه داخله (١) توهین منجر بمحاربه خارجیه گردد وقوای حربیه درانجا آماده نبوده توهینی (١) بروی کار آید خلاصه شورش میر ست شدن زادگان اشرار در افواه سمر گشته کار گذاران پادشاهی راه تدمیر آن گروه شرير وحفاظت خویش پیش گرفته ازجمله میر محمد حسین خان از افسران سپاه مقیم راغ محافظ جهت حمایت خود خواسته و ایشان صدتن سواره وصدتن پیاده نظام با دو ضرب توپ قاطری وصدتن پیاده ساخلو از راه حمایت نزد اوفرستادند ومحمد يوسف وخان
(٦٤٧) ( عهد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) صدتن سواره کشاده دره صوف تحت رایت شرف علیخان سرتیپ نیز پاس حضرت والا ازمزار شریف جاده پیمای اقتفای جنرال سید شاه خان شده مقارن ایصال میرمحمد حسین خان که لشکر الو بی فیض آباد و نواحی آنرا چنانچه بگذشت رهسپار شغنان نموده بود پس از وصول کته‌کیان سپاه راغ ازفیض آباد حرکت کرده در موضع بهارك واز انجا رهسپار منزل مقصود گردیده در موضع چاکران باصدتن از سواران اشرار دوچار گشته و هشت تن از ایشان را کشته دوازده تن را دستگیر نمود و باقی هزیمت یافته جانب موضع جرم شتافتند و حاکم آنجا سواران نظام را که در نزدش بودند مأمور کرده شش تن را از دو شمشیر گذرانیده ده تن را گرفتار ساخته با غل و زنجیرآوردند و از خادمان دولت کسی دیگر را در هردو موضع آسیب نرسیده درینجا میراخور محمد رجب خانرا جراحت رسیده بقیه سواران اشرار توان کوشش و گردش نیا بند خودندیده راه فرار جانب شغنان اختیار کردند و مردم عرض راه اکثر از سلاح واسپان ایشانرا غارت کرده بزحمت و مشقت زیاد زنده جان بشغنان رسیدند و میر محمد حسین خان اسپ وسلاح آن نکوهیده خویان را بهر که گرفته بود وا گذاشته خودش هیچ نگرفت و در خلال این اختلال فتح محمد خان حاکم زیباک که راه تدمیر گروه شرر را چنانچه گذشت بر گرفته بود با چندتن در قلعه اشکاشم در آمده نخست مردم قلعه با او حلف کلام مجید در میان نهاده یکشبانه روز از راه معاونت و معاضدت او با مفسدین مصاف داده در نصف شب دوم روی از دولت وسعادت برتافته وقرآنرا قدر ومنزلت نشناخته فتح محمد خان را دستگیر ساخته بمفسدینش سپردند و ایشان او را با خود در شغنان برده از انجا بدرواز فرستادند و در اثنای این گیر و دار تیمور شاه خان برادر اکبر خان خواجه نظر نامیرا از هوا خواهان دولت در نهر جیحون انداخته غرق کرد ومردم وخان که برخلاف مردم شغنان بودند و راه خدمت دولت می‌پیمودند از گرفتار کردن و فرستادن فتح محمد خان در درواز آگاه گشته بالفعل بيك خان پسر نائب عاشور محمد خان که هنوز باجنرال سیدشاه خان در راه و بخانه اش نرسیده بود و ناظر حق داد خان کمر بخدمت دولت بسته بمدافعه اشرار برخاستند وقلعه خم را استحکام داده بمحافظت بز کوه بیگی که در اندرون قلعه جای داشت پرداخته بعزت و احترامش نگاهداشتند تا فتانه فتح محمد خان حاكم زيباك گرفتار دست اشرار پيپاك نشود و ازینوی سید شاه خان جنرال باسپاهیکه در تحت رایت داشت و از مزار شریف چنانچه گذشت رهسپار بدخشان شده بود بانائب عاشور محمد خان واربابان و خان در روز بیستم ماه ذیقعده وارد علاقه شغنان شده محافظ بالای زراعت مردم آنجا بداشت که هر چند علم بغاوت برافراشته از راه جهالت جانب تنگنای ضلالت شتافته اند زراعت ایشان تلف وعلف دواب وستوران سپاه نشود و گروه اشرار از ورود سید شاه خان جنرال دراندیش خوفناک گردیده از راه فرار در موضع روشنان رخنه بناء گزیدند و در موضع صدوغ که سنگر شدید افراشته بودند قیام ورزیدند و سید شاه خان چهار صدتن از پیادگان نظام را با دو ضرب توپ مأمور صدوغ نمود که خصم را بکوبند لکن اشرار نکوهیده کردار از توجه دلیران کارزار سنگر را فروهشته فرار کهسار شدند و در موضع پال در بند پناه گزیده استوار نشستند و مقارن اینحال میر در واز فتح محمد خان را از حبس باز کرده رهائی داد واو از راه کولاب وارد فیض آباد شده از آنجا در رستاق نزد محمد یوسف خان شتافته از آنجا حاضر رکاب سید شاه خان گشت و از نزد او بفرمان طلب در مزار شریف فیضیاب حضور انور والا گردیده مشمول عواطف پادشاهی شد و همچنین محمد اسمعیل خان پسر كوچك نائب عاشور محمد خان که در سلك غلام بچه کان حضرت والا اختصاص داشت و از حضور مرحمت ظهور اقدس شرف رخصت خانه یافته از عرض راه گرفتار مفسدین شرارت آئین گردیده و ایشانش نزد سر حددار دولت عنابی فرستاده بودند واو برعایت غلام بچه گی حضرت والا مصحوب چار تن از مردم غرقن نزد پدرش در وخان فرستاده سالماً بخانه اش رسانید وسیدشاه خان جنرال مدبرانه بقلع وقمع ماده فساد پرداخته در هرجا که سنگر افراخته بودند یورش برده محاربات سخت نموده بسیاری از اشرار را طعمه تیغ آبدار وهدف گلوله توپ وتفنك آتشبار ساخته مجريح واسیر کثیر بدست آورد تا که مخالفین دولت و مفسدین آلولایت مستاصل (۱) گردیده از راه هزیمت بدر واز رفتند و همه محبوس و گرفتار نیز آنجا گشته از افروختن آتش فتنه باز ماندند و پس از حصول فتح سید شاه خان (۱) مستاصل الربيع برآمده شده
(٦٤٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) جرنیل آسوده خاطر بنظم و نسق ولایت پرداخته و با مردم روشان وشاغ دره و بارشک طرح تسلیت انداخته همه را بتدبیر دلبخواه آورده در منزل و مقام ایشان باز گردانید و سه بیرق از پیادگان ساخلو باصد تن از سواران فوج نظام حیدری وصدتن از فوج پیادۀ میان رحیم خان و دویست تن از فوج پیادۀ هزاری بسالاری فرهاد خان کرنیل مأمور اقامۀ روشان نموده خود با بقیۀ سپاه داخل فیض آباد شده جای گزید و از جانب میمنه که برکه رحمت خان باچیزی از افواج قاهرۀ مزار شریف برسم مبادله چنانچه گذشت راه بر گرفته بود روز بیست و یکم ماه ذی القعده وارد آنجا شده سپاه مقیم آنجا در مزار شریف آمده اقامت خدمت نمود و مقارن اینحال مردم ناصری که از شرارت و خسارت خود ایشان چنانچه از پیش بدرج رفت بامر حضرت والا از آمدن در مملکت افغانستان ممنوع گردیده بودند باشاره و ایمای سردار نور محمد خان حکمران قندهار که در خفیه اش دیده بتعلیم او داخل خاك افغانستان شده بالقتاش عريضۀ مشتمل بر استدعای عفو تقصیر با کلام معجز نظام حق قدير ارسال پایۀ سریر پادشاه عتبه پذیر نموده بزبان ضراعت(۱) و بیان استکانت (۲) عفو تقصیر خواستند که با وجود روسیاهی و عصیان روی امید بسوی درگاه پادشاه ذی الجود والاحسان نهاده و خدا ورسول وقرآن او را شفیع سیئات خود قرار داده امید عفو داریم و حضرت والا از وصول اینعرض واستدعای مردم ناصری و عریضۀ حکمران قندهار بغراست دریافت که این امر بتعلیم و ایمای حکمران قندهار بروی کار آمده و گرنه مشتی از صحرا نوردان را چه توان و قدرت آنست که با برحکم پادشاهی نهاده مرتکب مناهی شود و اگر از راه انابت عفو عصیان وطغیان خودرا میخواستند همچنانکه بودند از خارج مملکت عریضه نگار شده و اجازت حاصل کرده داخل مملکت میشدند نه اینکه بخلاف امر پادشاهی اول در ملك در آمده بعد عريضه میفرستادند بهرحال در روز بیست و سوم ماه ذی القعده بخط خاص حکمران قندهار را ضمناً تنبیه و آگاه نمود که از بیخبری شما چاکران بسیار بعذاب شده ام بغضب پروردگار گرفتار شوید که هرگز از خواب غفلت بیدار نمیشوید و مراتب و روز از کفتار و کردار خود آرام نمیگذارید از خداوند روزگار شما را تباه میخواهم حالا که مردم ناصری بملک داخل شد مرا خبر گردید لعنت خدا بر بیخبری شهاباد که نه آدم در نزد شما بود و نه اسب اینچه معامله و بچه کار دانیست که اطراف مملکت همه از دست شما چاکران خراب و برهم است زیرا که اگر من یکطرف را میگیرم شما از دیگر طرف خراب میکنید پس معلوم است که یکمرد در قوم من نمانده و تمام خنثای مشکل شده حیف صد حیف و هزاران افسوس باین روز که شما خانواده دارید پس من چکنم البته اراده حق تعالی بخرابی شما قوم محمدزایی رفته خواهد بود که اینگونه کار میکنند و من ناامید شده بودم و حالا روز بروز ناامیدی من زیاد میشود و نظر به بیفکری و بیخبری شما که می بینم امور تمام مردم در توقیفست و از شما قوم محمدزایی در تنزل ازین بیخبریها که در دل و دماغ مردم محمدزایی جای گرفته عاقبت بخیر باد اما من همه ایشانرا کداوی سرو سامان می بینم و معلوم میشود که زوال خاندان محمدزایی قریب آمده است زیرا که هشتاد ساله مرد ایشان برابر شانزده ساله دیگر قوم فکر و عقل ندارد تا چه رسد بجوانان اینقوم استاد فرموده است نویسکه مردم اهل زمانه مدهوشند جهان بخانه صورت کشیده میماند * ** اینقوم محمدزایی از بسیاری کبر و بخل وحسد وخود پرستی وتن آسانی برباد فنا خواهند رفت و حال که مردم ناصری داخل ملک شدند باید عذر ایشان را بروی قرآن خدا قبول کنم چنانچه بزرگان ایشانرا طلبداشتم هوش کنید که مردم آن نواحی از حکمی که در ممانعت مردم ناصری بآمدن افغانستان کرده بودم همراه آنها محاربه و مقاتله نکنند زیرا که خود شما از بیعقلی ایشانرا راه داده خبر نشدید که راه ایشانرا از در آمدن بخاك افغانستان مسدود میکردید زنها ر در داخل مملکت آهنگ قتال نکنید که در فتنه باز میشود و طناب فساد دراز مراتب بزرگان ایشان که حاضر شدند بند و بست کامل و گرفت و گذاری لازم بروی کار خواهم آورد فقط و همدرین روز مناشیر (۱) ممانعت تقریر اشتهات تأثیر بنام سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و بزرگان طوائف توخی و ترکی وعلی خیل و هو تکی و ناصری و غیره با اشتهارات عدیده از حضور انور والا شرف نفاذ یافته از مزار شریف بشهزادۀ خیراندیش عدالت کیش سردار حبیب الله خان در کابل فرستاده شد که همه را مصحوب سوار نظامی بهريك از اسامیی که بنامش نگارش یافته ذکر تو به و انابه پذیری گشتن مردم ناصری (۱) ضراعت تضرع وزاری (۲) استکانت عاجزی و فروتنی نقل فرمانی که بخط خاص ار قام یافت صدور اشتهارات و فرامین ممانعت دلالت (۱) مناشير جمع منشور یعنی فرمان
( ٦٤١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) رساند که ترک مجادله و مقاتله کرده بزرگان ایشان رهسپار سدة علیا کشته قراری در کار همه که خونهای زیاد ریخته و از راه منازعه بقتل نفس وغارت مال یکدیگر در آویخته اند نهاده آید و از جه مردم ناصری که نظر بکردار خویش خائف بودند پنهادن از فرومایگان بی خانمان را بنام بزرگان خویش در مزار شریف فرستاده و حضرت والا نطر بقلت درایت ایشان همیچنهان تن را بس نگاهداشتن کرده مردم ناصری را فرمان رفت که آدمان با درایت و فهم و کیاست روانه دارند و این فرمان را پس از پرتو وصول افکندن در کابل شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بصحابت محمد اکبر خان برادر صوفی محمد افضل خان نزد مردم ناصری فرستاده و ایشان معروضداشتند که همان چهار تن اگر دانشمند و اگر پیدانشند وکیل مطلق تمام قوم ناصر اند چنانچه اگر پرورش واگر سر زنش از جانب دولت برذمت ایشان نهاده شود تمام قوم پذیرنده است و هم عهد نامه در بیاض صفحه قرآن مجید نگاشته مصحوب محمدا کبر خان گسیل درگاه مرحمت پیشگاه شهزاده معارف و سیاسی آگاه سردار حبیب الله خان نمودند و او ارسال حضور لامع النور حضرت والا داشته بپاس احترام کلام ایزد علام منظور نظر عاطفت گستر گشت و قرار و مداریکه بروی کار و روزگار طوائف مذکوره نهاده شد انشاالله تعالی در موقعش رقم میگردد عزل نور محمد خان پیشخدمت باشی و مقارن اینحال نور محمد خان پیشخدمت باشی را موقوف نوکری فرموده غلام حسین خان بن سردار شکرالله خانرا بجای او پیشخدمت باشی مقرر کرده از عطای این منصب سر افرازش ساخت و همدر خلال وقایع مذکوره ماه ذیقعده سردار میرافضل خان جد مادری شهزاده عبدالله خان ولیعهد امیر شیرعلیخان مرحوم که با دخترش از راه فرار در مملکت ایران رفته و در علاقه خواف از مضافات خراسان جای زیست گزیده بزه بدرود جهان نموده فوت سردار میرافضل خان برحمت خداوند یگانه واصل گشت و هم درین هنگام سی هزار و هشتصد و پنجاه و هشت روپیه کابلی از درک حیف ومیل کردن صابون از کار خانه دولتی برذمه غلام حیدر خان بن رجب علی خان تاجر که ضابط کار خانه مذکور بود باقرار واعتراف خودش ثابت گشته از دیوان سلطنت حواله شده که بکار کنان پادشاهی برساند و چون نامبرده بامر حضرت والا با اردوی معلی در ترکستان رفته در مزار شریف بود عرض پرداز حضور خاقان خادم نواز شده شرحی از افلاس خویش بیان برد و حضرت والا لفظی بآنگه تاجر زاده و خواهرش در حباله از دواج امیر شیر علیخان مرحوم بود وجه مذکور را بوی بخشود وازین احسان حضرت والا شهزاده جوان بخت سردار حبیب الله خان پس از مراجعت ترکستانش نیز نوازش فرموده در هیچ چیزش محتاج نگذاشت اما او که منصب خانه سامانی بوستان سرا را داشت پس از ارتحال این پادشاه لك بخش چون آن سرای مینوجا اقامت گاه خاصش بود بامر اعلیحضرت سراج الملة والدین محل دفتش قرار داده شده قبل از آنکه عمارتش را تغییر داده قبة بنیاد نهدغلام حیدر خان مذکورهما کثر از اشیاء و اسباب مخصوصه آن قصر سعادت حصر محولش بود و سرقت نمود شبی نفت بدر و دیوارش ریخته و آتش زده بسوخت و سقف آن نیز که از آهن روغن زده مسقف بود تمام سوخته گشت و ازین خسارتیکه او بروی کار آورد اعلیحضرت سراج الملة والدین پنی اش را بامر بریدن کرده دیگر سیاستش نفرموده بهمین قدر اکتفا نمود مفصل صرحت این پادشاه معارف آگاه نسبت گرفتار کردار ناهنجار خویش شدن سادات سکنه علاقه هزاره شیخ علی بدو و شرح این خسارت او در جلد چهارم بموقعش رقم خواهد شد انشاء الله تعالی و همدر خلال اینحال سید جفعلی خان کتری حاکم غوری بفرمان واجب الاذعان حضرت والا که بنامش صادر گردیده مصحوب بیست تن از سواران کشاده بوی رسید بیست و سه تن از سادات سکنه علاقه هزاره شیخعلی چون شاه غلام ولد سید اسمعیل و شاه مسافر ولد سید جابر وساه سکندر بن سید قلندر وسید احمد بن شاه علی صفر وشاه توکل بن سید میرزا وسید طاهر بن سید شاد علی وسید شاهنشاه بن سید خان بابا وسید عسکر برادر سید طاهر مذکور وسید صفدر بن شاه بیضا وسید امیرشاه بن شاه الماس وسید حسن بن سید جابر مزبور وسید مسافر بن سید عطاءالله وسید اکرم بن سید مهدی وسید زمرد بن سید اکرم وسید غیبی شاه بن سید محمود وسید داراب بن سید حاتم وسید فقیر بن سید محمود وسید توکل بن سید میرزا وسید اسمعیل بن سید گنجعلی نامانرا که در وقت
(٦٩٠) (مجلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) طغیان سردار محمد اسحق خان از راه هوا خواهی او مرحله پیمای بیدای (١) گمراهی شده مردم هزاره شیخعلی پیدا بیابان را تخته بانگشته بودند گرفتار ساخته بصحابت سواران مزبوره وحفاظت نامه رهسپار مزار شریف نمود وهمچنین کار پردازان قطغن بیست ویکتن از نوکران وملیوان میرسلطان مراد خانرا که عداوت وخسارتش نسبت بدولت از پیش رقم گشت گرفتار سلاسل واغلال نموده باعیال واطفال ایشان که غیر از گرفتاران سابق شصت وهفت تن میشدند بفرمان حضرت والا درکابل فرستادند که بملاحت وزراعت روز بسر برند چنانچه اینان و تمامت کسانیکه عصیان بدولت کرده گرفتار اعمال قبیحهٔ خویش بودند در عهد سلطنت پادشاه عدالت آئین جرم بخش خطاپوش اعلیحضرت سراج الملة والدین از مراحم ملوکانه قلم عفو بر جریدهٔ سیئهٔ همه کشیده رخصت بازگشت موطن اصل یافتند چنانچه شرح مهربانی وعطوفت این پادشاه رحم دل ظن گسل نسبت باکابر وعامهٔ حملهٔ مردم سکنهٔ مملکت افغانستان در جلد چهارم این کتاب نگارش خواهد یافت انشاء الله ومقارن این ایام مردم سکنهٔ سیاد چغبر بمردم چغبر و دشت ربوت حمله کرده چند تن از کفار جزیه ده سکنهٔ موضع کتر را بقتل رسانیده یکتن از زنان کفار سکنهٔ و دو تن از مردان ایشانرا دست گیر کرده با خود اسیر آوردند وشیر محمد خان خواست که گرفتاران را گرفته کتر جانب مکان شان باز گرداند اما آورندگان آنان از خواهش او سر باز زده یکتن جاریه دیگر را باضیفهٔ مذکوره برسم تعارف نزد سراج الدینخان حاکم سابق چغبر که انوقت بحکومت اندراب قیام داشت فرستاده هردو تن مرد را نگاهداشتند تا که از عریضهٔ واقعه نگار آنجا حضرت والا را باین ماجرا اطلاع دست داده نخست از سراج الدینخان بذریعهٔ منشور پرسیده پس از اظهار صداقت آثار او مردم کتر را بفرمان مسالمت عنوان معاتب بیان ارسال فرمود که آندوتن را بمنزل ایشان رسانیده دیگر مرتکب چنین امر نشده بمردم کفاریکه جزیه میدهند ایذا و آزار نرسانند والامورد عقاب وعذاب خواهند گشت وبعد از وصول این امر هردو تن ذکر مامورین گرفتار شده رهائی یافته دیگر کسی مزاحم آنمردم نگشت و همدرین هنگام حضرت والا که فتح کافرستان را کافرستان از درگاه مکنون ضمیر منیر وپیشنهاد خاطر خطیر داشت چند تن از جدید الاسلامان چون میرمحمد ومحمد داد و محمد رفیق وعلی شیر وولی محمد وشهباز نامان را از عطای مخواه نوازش فرموده در روز اول ماه ذی الحجه مامور جبال کافرستان نمود که راه وگذرگاه سپاه را با جمعیت مردم کفار وموضع ومحال اقامت ایشان نيك مشاهده کرده کم وکیف آن جبال شامخه را بسراج الدینخان حاکم اندراب رسانند و او را امر شد که معروض (١) پیشگاه حضور نماید تا در وقت لشکر کاشیدن ولوای تسخیر کافرستان افراشتن از مضایق (١) ومزالق (٢) جاهای تنگ آن کوهستان بخوبی دانسته سران سپاه را آگهی داده شود که در راه نور دیدن ومحاربت کردن دوچار زحمت (٢) ومشقت نشوند و همچنین محمد حسن ومحمود وفخرالدین وملا ولی محمد بن لتو از مردم کتناری را بایکثلك من جاهای لغزش و گوهر خان برتیی جدید الاسلام براه بلدی احمد دین بن ملك جان محمد هروکی و عزیز محمد وجبهارتن از نوکرانش الی حضور مامور فرمود که نزد سید شاه خان جنرال شوند تا او بتوسط ایشان علم بر معابر ومسالك جبال کافرستان حاصل کرده معروض پیشگاه حضور نماید که لشکر بتسخیر آن کوهستان مأمور گردد چنانچه ذکر فتح وتسخیر آن در محلش خواهد شد انشاء الله تعالی وهمدرین ایام جنرال کتال خان که باسپاه از کابل چنانچه گذشت راه قطغن وبدخشان بر گرفته بود وارد فرخار گردیده بفرمان شهریار والا تبار درآنجا اقامت ذکر گزید و در خلال این احوال کرام چیف اسکی طوره نام افسر روسی بعزم سیر وسیاحت کافرستان وارد علاقهٔ درواز گشته بذریعهٔ مکتوب از سیدشاه خان جنرال اجازت داخل شدن خود را در کهسار موطن کفار خواست کرام چیف اسکی نام و او مدلول اورا بگوش قبول جانداده از دروازش امر باز گشتن نمود چنانچه بی نیل مرام در مقام خویش طورهٔ روسی رفت وسید شاه خان اسلحه وآلات حرب مردم سکنهٔ محال بدخشانرا بامر حضرت والا تمام گرفته بقورخانهٔ پادشاهی سپردود و هزار روپیه کابلی از سبب يك ضرب توپ قاطری که در محاربه سردار عبد الله خان با میر زادگان بدخشان شگافته نیست و نابود شده بود از مرد میکه با آنان طریق شرارت سپرده بودند ذجرا و سیاسة گرفته
(٦٥١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) تحویل خزانه دولتی نمود و همدرین هنگام سلاطخانه عام بامر حضرت والا در مزار شریف بتبا در در اندك زمان آباد شد و در باغ مسافر خان مناری جهت کشاد دادن توپ اصف النهار افراخته گردیده قلعه متین و حصن حصین در موضع ده دادی احداث گشته مدت چندی آباد شد و از آنسوی سردار نور محمد خان حکمران قندهار بنابر مذاکره که در باب موضع ایستادن گاه ریل واقع چمن با کارگذاران دولت انگلیس از پیش اتفاق افتاده بشرح رفت در روز چهارم ماه ذی الحجه از قندهار رهسپار آنجا شده چون در موضع قناه مردم نورزائی واقع متصل راه آهن رسیده فرود گشت با کار گذار بلوچستان ملاقات کرده و نقشه آن حدود را برداشته مراجعت نمود و نقشه را ارسال حضور انور کرد و ازین رفتن و باز گشتن او مردم طائفه اچک زائی بتصور اینکه دولت انگلیس باجازه او جای ایستادن ریل را در چمن احداث و آباد می کنند و حضرت والا آگاه نیست از راه غیرت ملت و خدمت دولت چون همه کوه گرد و وحشی صفتند و از قرارداد دولتی آگاه نیستند ره نورد مزاحمت کار گذاران دولت انگلیس گشته در تاریکی شب بنزد آسا بدور قلعه چمن رفته و قلعه و قلعه گیانرا هدف کلوله تفنك ساخته نزد يك صبح راه باز گشت بر گرفته در سنگلاخها پنهان همی شدند و افسریکه از جانب دولت انگلیس در اندرون قلعه جای داشت از دست برد مردم اچک زائی بتنك آمده از حکمران قندهار التماس دفع ورفع ایذا و آزار آنقوم همی کرد و او جواب همی نوشت که مردم افغانرا خود کار گذاران دولت انگلیس نیکوتر می شناسند که چند کامیکه برای ایستادن گاه ریل پیش نهاده اند در طبیعت افغانان نا گوار افتاده دست بآزار وایذای انگلیسان کشاده اند خلاصه شبی اچك زائيان قلعه را اماج کلوله تفنك نموده یکی از پیاه کان نظام را زخم منکر (۱) رسانیدند تا که انگلیسان بستوه آمده بذریعه مکتوب کمشنر بلوچستان از حکمران قندهار خواهش ملاقات کرد که شاید بصلاح وصوابدید او امر را پیش گرفته از زحمت رسانیدن مردم اچك زائی قلمکیان چمن بیاسایند اما ازین خواهش او حضرت والا بواسطه عریضه حکمران قندهار آگاه گردیده او را فرمان کرد که در جواب کمشنر بلوچستان بنگارد که ملاقات اول من در خصوص موضع ایستادن گاه ریل بامر واجازه حضرت والا روی کار آمد اکنون نیز اگر امری در بین دولتین روی دهد و امر حضرت والا شرف نفاذ یابد ملاقات واقع خواهد شد والا در باب تفنك زدن افغانان که معلوم نباشند دولت مسئول نیست زیرا که این گونه امور را از سبب رخنه نمودن به پیش قدمی نمودن کار گذاران دولت انگلیس از قوه بفعل می آورند و تعلیمی نیست بلکه مردم افغان بمقتضای فطرت و جبلت خود کار و رفتار می کنند و اگر تفنك زنندگانرا کار پردازان دولت انگلیس بشناسند و از رعایای افغانستان باشند البته سزایم زجر ومنع بتقديم ميرسد و آنگاه که این نامه حکمران قندهار بكماند يك بلوچستان رسيد سكوت اختیار کرده دیگر اظهاری نمود ومقارن اعمال محمود ابراهیم خان نام اجاره دار را در قرب قلعه چمن شب هنگامی کشته و تمام مال ومتاعش را بغارت برده واجنت بلوچستان چند تن از اچك زائيانرا که شامل قتل او نبودند بګمان گرفتار ساخته نزد محمد یعقوب خان حاکم کدنی فرستاد که بازخواست نماید واو بنابر آنکه در شریعت مطهر قاتل کشته نمیشدند همه را رهائی داده هیچ نپرسید و در خلال احوال مرقومه ذات کامل الصفات شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان زآب بارش شده و پس از شش هفت روز خداوند تبارك وتعالى نعمت صحت بخشوده فقراء وايتام از صرف صدقات که بانوان حرم وسر خیلان خدم وحشم بذل نمودند دامن امید بر آمودند و در روز عید سعید اضحی ارکان دولت و بزرکان ممالک و افسران نظامی وملکی شهزاده آزاده ممدوح را بنابر اظهار اطباء از رفتن در عیدکاه باز داشته بامر او شهزاده والا گهر سردار نصر الله خان برادر کهترش در نمازگاه عید تشریف برده وبا نما بوضع وتشریف نظامی و ملکی نماز عید را ادا کرده پس از شلیک توپ مرسومه مستمره در سلام خانه عام بمن نزول افکنده بقانون مقرره بزرکان شهر و منصبداران ملکی و نظامی را از شیلان پادشاهی وانواع حلويات كام آرزو بیا لودند و همدرین ایام محمود خان حاکم آقچه از تب محرفه بدرود جهان کرده در روز پانزدهم ماه ذی الحجه احداث عمارت سلام خانه پادشاهی در مزار شریف (۱) زخم منکر یعنی زخم کاری ونایاب فوت حاکم آقچه
(٦٥٣) ( جلد سوم ) ( تاريخ سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مامور شدن محمد شريف خان در ميمنه مير محمد حسن برادرش از حضور انور والا بحكومت انجا سرافراز گرديد ومحمد ينوف محمد شريف خان بن مير محمد حسين خان مرحوم والى ميمنه كه پدرش در خدمت دولت از دست سردار محمد اسحق خان چنانچه گذشت کشته شد ازحضور حضرت والا بعطاى خلعت ومنصب ايالت ميمنه سرافرازو در بين امثال واقران ممتاز گرديده در روز بيست ودوم ماه ذى الحجه باچند بن از پاداش و بزرگان ميمنه كه ازفيض شائيم سده عليا مستسعد شدند چون سلطانخان وميرزا ابوالفيض خان وسرتيپ عوض بدل خان وگته بيك قرائى وطوره بيك وبهراهم بيكويوز باشى عنايت الله ومنگباشى دولت بيك ووزير بيك ومنگباشى سعيد مراد ومنگباشى وايشيك آقاسى ايرتام وعبد الرسول محرم ومحمد مراد نسقچى ويوزباشى باقى هزاره ويوزباشى سعد يار وقاضى عبدالصمد وغيره شرف ترخيص حاصل كرده رهسپار ميمنه شد و محمد را امر نمود كه يکيك تن ازپسر يابرادر ويانزد زاده خويش را برسم گروگان روانه حضور اقدس نمايند تا بواسطة اين گروگان مصدر فتنه ومترتكب طغيان نشوند واز دولت باندازه شان هر يك مواجب و خدمتی که کفایت مؤنتش را نماید واز عهده برآيد معين نموده آيد ومحمد زمانخان پسر ديگر مير محمد حسين خان از عرض محمد شريف خان برادرش که با او مخاصمت داشت و آسوده اش نمیگذاشت بامر اقدس مقر را قامه کابل گردیده عوض بدل خان منشی و مالیمانجـان ومنگباشی قلى بيك وحضرت قلى بيك وداد خواه وافضل بيك و يوزباشی سعادت قل وايشان خان و خلیفه صالح خواجه وايشان مقيم خان و خليفه محي الدين وخليفه معین شاه که در وقت بغی سردار محمد اسحق خان در ميمنه سرآحاد با او جنبانيده بودند از رفتن آنجا بازداشته شده عيال واطفال ومنسوبان ايشان از میمنه بفرمان طلب در مزار شریف آمده از انجا مامور باقامه کابل گشتند و هم چنین محمد اعظم خان پسر ديگر والى ميمنه وعبد الله خان بن محمد كريم خان واوليا قل واسفنديار بيك و يوزباشى مله ومير حكيم خان وداد خواه خير آبادى وبابا مراد اندخوى وسعادت بيك وطوره بيك قرائى باپسر و برادرش ويار الب بيك و صاحب داد بن علیمردان ور حمدل بن عطا گل بندری که رهبرى وساوس شیطانی و هواجس نفسانی در حین بغاوت سردار مذ کور فتنه رانگيخته بمردم ميمنه را دلالت بر غوایت کرده مصدر شرارت شده بودند بفرمان طلب از میمنه وارد مزار شریف گردیده از انجا بامر حضرت والا باعيال وخانمان ایشان تحت حفاظت در کابل آمده اقامت گزیدند واز جمله بابا مراد اندخوی روز خویش را در یکی از حجرات مدرسه شاهی بتحصیل علم دین بسر برده پس از دیر گاه بنيابت قضاوت محكمه شرعیه کابل ممتاز وسرافراز گردیده و در اوایل جلوس میمنت مانوس اعلیحضرت سراج الملة والدين از حضور فيض گنجورش بقضاوت مزار شریف عزيما موريت حاصل کرده از آنجا پس از چندی بسبب امری باعیالش طلب کابل شده از حضور شهریار تا جدار بممدوح بمنصب قاضی عسكر مفتخر گشت چنانچه شرح حالش در ضمن وقایع اعليحضرت موصوف در جلد چهارم این کتاب بتفصيل رقم خواهد گردید و در نجا چون نامش در زمره بدخواهان دولت برده شد بهمین قدر ا كتفا ورزيده صدور آمد ومقارن اين حال در روز بیست و سوم ماه ذى الحجه حضرت والا که بپاس احترام کلام حضرت اله بزرگان منشور عفو طوائف ناصرى وتر كى وعلى خيل را بفرمان طلب بحضور اقدس خواسته بود و چنانچه از پیش بشرح رفت طائفه تقصير مردم ناصر چهار تن ازین نامان دنائت نشان را روانه حضور انور نموده بودند از راه ترحم ملوکانه ملك سرور ناصری و ملك شادى خان وملك عطا محمد وملك شهزاد خان وملك مير محمد وملك نيك محمد را فرمان كرد که هرگاه از کردار زشت خود خسته و نادم شده و خدا را میشناسید که او تعالی پس از اطاعت خود واطاعت رسول خود اطاعت پادشاه اسلام را بر مسلمه آن فرض ساخته است البته اقتداء بكمه قرآن داريد راه خلاف چنانچه تا كنون بموده اید نخواهید پیمود ومن نيز بپاس حرمت قرآن شریف که شفیع قرار داده بحضور فرستاده اید شمارا در حماية حمایت دولت که دولت اسلام است پناه و پناه میدهم پس بخاطر آسوده چندتن از بزرگان خود را گسیل درگاه عالم پناه نمائید تا قرار بکار شما نهاده ورخصت مراجعت داده زود باز گردانم و چون مهر مهر آثار را چنانچه گذشت تغییر داده بمهر جدید فرامين و احکام را مزين ميفرمود براى رفع اشتباه آنمردم بدستخط خاص نام مبارک خویش را در جنب مهر سعادت آثار رقم کرد و هم حکمران غزنین را سفارش و تا کید فرمود که
(٦٥٣) ( جلد سوم ) ( شرح مباحثث اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ترکمان طائفه ناصر را پس از ورود ایشان در غزنین بشخص صادق درست وراه بلد بيکوجہت دهمیار مزار شريف سازد وهم مقارن این حال محض دفع مرافعات ومخاصمات شرعیه وداد وستد در معاملات عمومیه‌ وضع محصول ازقبیل قرض وبيغ وشرا دراموال موروثه مردمان قصبدیم روپیه از حضور اقدس در کل مملکت افغانستان در عموم مقرر گشت که قضات ولایات ومحالات متروکات مردمانرا در بین ورثه ایشان برطبق حصص شرعى تقسيم وحصه معاملات هريك ازوارثان را معين نمايند و صدی نیم روپیه را برای مواجب قاسم مال المیراث ازورثه گرفته تحویل خزانه دولت کنند تا دعوی در بین ورثه روی نداده هر کدام حق خود را بداند وهم مواجب شخص قاسم بر خزانه بيت المال نقص وارد نكند وهمچنین در سائر معاملات از قبیل حبت و موهبت وتمليك وقبالة وطلاق ونکاح ودعوی وابرا وغيره در مطبع دولتی امر باسمه شده دفتر جداکانه باسم منکوحات قرار داده شد که پس ازنوشتن در کاغذ های دولتی دعوی در بین مردم روی نداده صدی نیم روپیه محصول معین گشت و در سندات غير ازداد وستد از قبیل ضمانت خط واعلام شرعى وفيصله دينى وغیره از یکشاهی الی یکعباسی محصول گذاشته شد ورفته رفته از اضافه کيرى عمال وضباط محصول اينکونه سندات بيكروبيه واضافه تر ازان رسیده است زیرا که همان وجه اضافه ازقرار داد دولتی که عمال وضباط میگرفتند از روی اجاره برمحصول افزوده شده تا کفایت مواجب وظیفه خواران این دفتر بوجدايد ميسر گردد و هم در ایام عشرۂ ثانى ماه‌ ذى الحجه محمد سرور خان فوت حاكم حاكم سريپل جهانرا وداع كرده محمد حسن خان الکوزائی از حضور فیض كنجور والا بجاى او مأمور حكومت سرپل آنجا شد و همدر خلال احوال مسطوره مکتوبی از ملا جانان وملا مير مہدی بنامان مفتیان محكمه شرعية علاقه شکان كه ازراه عداوت دولت پسر دار محمد ابوبخان تکار داده در هند فرستاده بودند بدست هواخواهان سلطنت افتاده بحضور اقدس والا رسید والزیٹکا، عدالت بياکاه در روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه کارگذاران دارالسلطنه را ارقام واعلام رفت كه هردوتن مفتی را در کابل طلبیده خط ایشانرا باخط نامه مذکوره مقابل شرف یاب نموده اگر هردوخط مثل هم باشند زجر وتوبيخ نمايند تا دیگرى ازنمك خواران دولت مرتكب اينکونه ضلالت حضور شدن نشود خصوصاً ملايان وسیدان كه ازين نوع امور بسیار از ایشان بمنصه ظهور مى پیوندد ومقارن اینحال سيد حكرا شکان نجف ولد سلطان شاه که مردم هزاره اش نيك پنداشته واعتقادی باو داشتند با محمد خان نام تاجر قوم قزلباش غزنین و قندهار که از سبب تجارتش درهزارجات با بزرگان هزاره معرفت تامه داشت وحکمران قندهار چنانچه گذشت مأمور تحقیق ریشت رود طرق وشوارع (۱) هزارجات کرده بود وسید پادشاه وسيد عبدالوهاب وسيد نبی نامان تاختگان حکمران غزنین (١) شوارع و عبد الرسول خان صدوزائى وعبدالنبى نامقوم بروتی مأموران حاکم پشت رود وارد مزار شريف شده بارياب جمع شارع گشتند و حضرت والا بلحاظ آشکاراها وكذرگاهای هزارجات را نيك علم آورده و نقشه سهل (۲) وصعب (۳) شارع راه آن کوهستان را با مواضع هبوط ومنازل حرکت وفرود برطبق مقصود از شرف ملاحظة اقدس گذارش دادند عام را گویند (٢) سهل هريك را درماهی سی وشش روپیه تنخواه معين فرموده ملازمان ایشانرا هم واحدی دوازده روپیه مواجب مقرر هموار نموده امر کرد که ماه بماه از خزانه نقد اخذ نمايند ومحمدين ايام شهزاده شرافت وساده سردار حبيب الله خان (۳) صعب بفرمانیکه از حضور اقدس بنامش شرف اصدار یافت غلام حیدرخان را باشكل تعمير قلعه در کتل پیوار فرستاده سخت و درشت بنیاد محافظ امرکرد که قلعه در آنجا باندازه صدنن پیادۀ نظام بنیاد نهاده آباد کند تا عابرین سبیل را سبب امان بوده از تطاول خانه کتل و سرقت مردم سكنه آنجبال محفوظانه عبور ومرور نمايند وهم کسی از اشرار فساد پیشه عناد انديشة داخل پیوار مملکت مرتكب خطا وجنای شده نتواند که ازان راه درخارج مملکت رود واورفته قلعه بامر شهزاده آزاده در کتل پیوار احداث وآباد کرده بازگشت و پس ازان جمعی از مواجب خواران دولت مأمور باقامت آنجاشده اشارت در حفاظت راه مواظب کشتند و در خلال اینحال سربلند بن قاسم نام قوم خروتی یازده تن از اهل هنود سکنه در باب خود درۂ اسمعیل خان را بواسطه ضمانت خط كه بكار گذاران دولت انگلیس داد که پس درمساکن ایشان برساند سری مردم سرحد که در بانشانزده هزار روپیه چهره شاهی انگليسى مال التجاره باخود برداشته در علاقة كیلان آورد که مال ومتاع قيد حكومت خود را فروخته بعد بااو مراجعت كنند اما هندوان مذکوره تازمان بازگشت مردم کوچی افغان متاع ایشان را هستند
(٦٥٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) تمام نتوانستند که بفروش برسانند ایشان بازمانده و بپریماند نام مذکور رفت تا که هندوان مزبوره مال خودرا تمام فروخته و وجوه آنرا حاصل کرده راه درۀ اسمعیل خان پیش گرفتند و ملك مغرب خان نامی از مردم سلیمان خیل مبلغی از ایشان گرفته برعهده نهاد که در دیره برساند و با ایشان همراه گردیده ببدرقه کی اوره توره شدند و در منزل سوم که در اخیر علاقۀ وازخواه رسیده فرود شدند خود ملك مغرب خان باآندکه از متعلقین یار محمد خان توادۀ غلزائی خان نمك خوار خوان احسان دولت بود از حکومت نهرانیده مردم سلیمان خیل سکنۀ نواحی آنمنزل را برانگیخته و باایشان متفق گشته هندوانرا تمام کشته و بیست هزار روپیه نقد و چهارده رأس مرکب ایشانرا غارت کردند و کتابچۀ سیاهۀ جزو مال التجاره ایشانرا در آتش انداخته بسوختند و این مردم ازینگونه افعال ذمیمه بسیار کرده و میکنند وقایع سنه ۱۳۰۷ قمری وقایع سال هزار و سه صد و هفت هجری مطابق سال دهم (از سلطنت باصولت حضرت والا که همزاد سال دهم است) در روز سوم ماه محرم از عریضۀ سردار شیرندل خان حضرت والا را برحال ملك رحمت شاه خان وزیری که باعپال واطفال و چند سوار از متسوبانش روی امید بسوی ایندولت آورده و در خوست نزد سردار مذکور قرار گرفته واو براتش از خزانه دولت برسم میهمانی خرج معین کرده بود اطلاع دست داد که مضطرب و پریشان احوال است و ازعدم استعداد بحسرت روز بسرمی برد پس بنابرعرض سردار موصوف از حضور فیض کنجور مرحمت دستور سردار مزبور را ارقام رفت که مدعای آمدن و کفایت نکردن مصارف متعینه او را معروض دارد تا قراری در امر معیشت و مؤنت روزگارش نهاده آید چنانچه مراجعتش ازحضور اقدس مبدول حال صداقت اشتمال او گشت در محلش رقم خواهد شدانشاءالله‌تعالی و درین احیان بروز نهم ماه محرم قاضی میرجمال‌الدینخان پشدی را در مزار شریف ایام عمراسپری شده چون متورع و حق شناس بود باعث تأسف وتحسر حضرت والا گشت و هم میر یوسف بيك هزاره دای زنگی را که باسوارانش چنانچه گذشت با دیگر میران هزاره مذکور و سواران ایشان ازراه خدمت همرکاب سعادت انتساب شهزاده سپرخمیت در مزارشریف رفته بوداجل موعوده رسیده بدرود جهان کرد و حضرت والامصب میری اورا باخلعت گران ببایه محمد حسین بيك پسرش فوت قاضی پشدی تولد شهزاده محمد عمر خان که در سلك پیشخدمتان دربارمعلی منسلك بود مرحمت وعنایت فرموده نيك بنواخت و همدرین هنگام شهزاده رفیع مقدار سردار محمد عمر خان ازبطن یکتا صدف دریای سیادت و بانوی مشکوی حرم محترم سلطنت صبیه میر عتیق‌الله خان نبیرۀ میرواعظ مرحوم که شرح حالش در جلد اول این فرخنده کتاب بتضاعیف وقایع عهد سلطنت شاه محمود گذشت روز پنجشنبه نوزدهم ماه محرم متولد گشته دامن آرزو مندان شهر مزار شریف از زر نثار آسوده گردیده خلق متلذ ذوکامیاب گشت و دراین احمال محمد سرور خان حاکم سرپل فوت شده محمد جبار خان الکوزائی ازخوانین هرات ازحضور انوروالا بحکومت آنجا سرافراز گشت و هم میر اسمعیل خان هراتی بحکومت بامیان امتیاز یافته دویست تن از پیادگان فوج نظام جدید را که در آنجااقامت خدمت داشتند امرشد که هر وقت میراسمعیل خان رهسپار خدمت هزارجات شود در تحت رایت او طریق خدمت برگرفته بعوض آن دویست تن از پیادگان سپاه نظام مقیم کابل ره نورد بامیان شده اقامت گزینند و در خلال اینحال از عریضۀ عطامحمد نامی بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که دوازده هزار دانه طلای مسكوك بخارائی بادیکر سندات داد وستد میرزا حبیب الله خان مستوفی عهد امارت امیر شیر علیخان مرحوم بتوسط حاجی ملا محمد عمر خان ده افغان در ده افغانان بخانه خلیفه عبدالله نام درزیر خاك پنهان کرده است وحضرت والا نایب میر سلطان خان کوتوال کابل را فرمان فرستاده امر کرد که تحقیق وتفتیش نموده صدق و کذب این امررا معلوم کرده معروض حضور بدارد تا برطبق واقع حکم شده بی خطا وجنایت بکسی آزار واذیت نرسد واو خانه خلیفه عبدالله را کاویده سی و چهار دفتر ازدفاتر ادارۀ مملکت افغانستان زمان کارداری مستوفی مذکوررا با سندات بسیار واکتف
(٦٥٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) های محصول دولتی و قباله جات وغیره بر آورده از طلا که وجه نقد بود هیچ بروی روز نیفتاد وخلیفه عبدالله پس از ابراز دفاتر و سندات مذکوره نزد میر شب مزبور اظهار واقرار کرد که ملا ابوبکر خان وحاجی محمد عمر خان برادر او این دفاتر و سندات را در خانه وی نهفته اند بعد نائب میر سلطان خان عرض پرداز حضور اقدس شده با مریکه از پیشگاه خلافت دستگاه بنامش شرف اصدار یافت دفترها و سندات را در سراچه بیرون عمارت حرمسرای ارك مبارك در حجره انداخته دروازه اش را قفل زد وخلیفه عبدالله را در زندان مجرمان مقیم ساخت و در بیان کار که بصدق انجامیده بثبوت پیوست که هر دو برادر موصوفان مباشراین امر بوده اند محبوس گردیده پس از مدتی رهائی یافتند و این امر ازان درج کتاب شد که از قبل اینگونه امور هزاران بصدور پیوسته و بدون ثبوت احدی مأخوذ ومزجور نگشته است تا مطالعه کنندگان این کتاب نيك بدانند که همه از روی عدالت ووفق شریعت در محل بازپرس آمده است نه اینکه حضرت والا بستم زجر وتوبیخی درباره اینگونه مردم امر نموده است واگر چنانچه بازخواست نمیفرمود گویا اسم سلطنت ضایع بود * ذکر سرزنش و گوشمالی مردم اشرار شینوار * ( که از درگاه رهسپار طغیان بودند ) وسپسالار غلام حیدر خان که از درگاه چنانچه گذشت دو چار پیکار اشرار شینوار بود در روز بیست و پنجم ماه محرم باهشتصد تن از دلیران سپاه رزم خواه و جمعی از مردم شینوار و تیراه که جدید رهسپار اطاعت شده بودند روی ستیز بسوی دره نيازان که مردم سکنه اش ره گرای تمرد وطغیان شده بودند نهاد وجماعه دیگر که نوسر بر خط فرمان نهاده و عیال واطفال خودرا از کوه جهالت براه اطاعت فرود آورده در مساکن خویش قرار گرفته بودند نیز باسپهسالار رهسپار تنبیه و تهدید اشرار شدند والاطاق یورش برده مردم کرموخیل و چنیار پدر را که سر از قید اطاعت سلطنت بیرون کشیده بودند كيك آسااز جنگلها وسنگلاخها وسوراخها بیرون نموده واز پیش رانده بفراز کوه بازار که موطن قوم افریدی ومسكن مرده سنگوخیل است بالا کردند وخود سپهسالار غلام حیدر خان بدو عراده توپ و پیادگان نظام از قرای دره نیازان پیشتر قدم نهاده گروه یاغیان دیگر از خلال جنگلها او را باسپاهیانیکه همراهش بودند هدف گلوله تفنك ساخته بکراتی اسب سواری سپهسالار ستوده کردار را که محمد اسلم خان اچکزائی بران سوار بود از ضرب گلوله سقط ساختند ودوتن از توپچیان را جراحت رسانیده دوتن از ایلجاریان قوم مندي خانی را کشته یکتن ازینقوم را بایکدتن از شینواریان که جدید ره نورد اطاعت شده بودند و یکتن از مردم رودکوت زخمدار نمودند وملك افغان نام ازقوم چاريار ودوتن از مرده کرمو خيل بقتل رسيده دیگران تاب اقامت و توان محاربت در خود ندیده روی فرار بدوی موطن مرده کوکوخیل افریدی نهادند ومحمد زمان خان بن ملك عبدالله نورخان کو کوخیل که با چهل تن در اردوی سپهسالار حاضر بود ازینسوی وملك امين خان برادرش از جانب مساکن مردم کوکوخیل قدم پیش نهاده گروه بغاة را بقهر وعنف مانع گردیده نگذاشتند که در میان مردم کو کوخیل پناه گزین شوند چنانچه عرصه را برخود تنك ديده ناچار از حدود بازار بیای فرار خودرا بیرون کشیده بآن روی کوه که خارج از موضع بازار است رفته پناه گزیدند بعد مردم کر موخیل از راه امانت کسی نزد سپهسالار فرستاده بزبان ضراعت پیام داده عفو تقصیر خواستند که از مردمی که سر بر خط فرمان نهاده مطیع ومنقاد شده اند ضامن داده دیگر پیرامون شقاوت نگشته بجز اطاعت راهی نمی پیمایند و سپهسالار باندیشه اینکه مبادا سه چهار صدتن از مردم خونیخوار افریدی با ایشان یار شده در شرارت و سرقت مددگار شوند ناچار مسئول ایشانرا بگوش قبول جاداده پیام فرستاد که از بزرگان قوم کر موخیل ضامن داده بعد باطمینان خاطر بمنازل ومساکن بازگشته جای گزینند واز صد خانوار مردم چاریار که در سال گذشته از راه شقاوت فرار کرده در بازار قرار گرفته بودند قبول ضمانت نکرده بر عمال خواست و آنانیکه ضامن دادند باز گردیده بمسا کن خویش جای گزیدند و امر صد خانوار مردم چاریار معطل بوقت دیگر ماند و در خلال این مقال در روز بیست و هشتم ماه محرم محمد سعيد خان صاحب زاده ذکر سرزنش اشرار شینوار
(٦٥٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح حال منشی غلام مرتضی خان مترجم كتاب تاج التواريخ فتنه سپاه مقیم شنگی باجاورى از طرف صفدر خان ناو كی وملك خالخان وحاجی میرزمانخان و اقوام سالار زائی و شعو زائی برسالت نزد سپه سالار آمده اظهار كرد كه ايشان هوا خواه دولتند واورا كه فرستاده اند خواهش آن دارند كه درين وقت كه فرصت میسر است از جانب دولت لشكر شايان مامور وزد آورد علاقه باجاور شود تا بمعاونت و یاری ایشان باجاور ضمیمۀ مملکت افغانستان چنانچه بوده است بشود وا گر فوج بسیار رهسپار نگردد دو فوج پیاده که باهمد اکر خان لعل پوره و محمد اكبر خان کروانی مأمور شوند هم در تدمير عمراخان وتسخير باجاور کافیست واگر باجاور در قرارداد دولتی متعلق بدولت انگليس باشد اسمی ديگر است كه لشكر كاشته نخواهد شد و سپه سالار کنیل داشتن سپاه را معطوف وموقوف با مره اجازه حضرت والا گفته در باب باجاور او را تسكين خاطر داد که از مضافات افغانستانست دولت انگليس در كار آن مداخلت نمیکند زیرا كه راه دوستى در بين دولتين باز است كاهی دست تصرف بقواطن افغانيتيكه مطيع ومنقاد يکی از طرفین نیستند بمحض اسم افغانیت دراز خواهد كرد وصاحب زادۀ موصوف بااین جواب از نزد سپه سالار باز گشته وخوانين واقوامیکه او را فرستاده بودند در باب عدم مداخلت دولت انگلیس در علاقه باجاور مطمین خاطر شده سکوت اختیار کردند و سپه سالار خجسته کردار پس از مراجعت فرستادۀ مذكور تاروز سلخ ماه محرم کار اشرار شینوار را راست کرده و همه را مطیع و منقاد نموده با اردونیکه در تحت رایت داشت لوای باز گشت افراخته در قلعه كه جديد جهت اقامت سپاه نظام بامر حضرت والا ساخته و پرداخته بود بار اقامت کشوده رحل توقف انداخت ومقارن اینحال در اوایل ماه صفر منشی غلام مرتضی خان نام قندهاری كه کاركنان دولت انگلیس از شالکوت باجازت حضرت والا براه قندهار مامور باقامة مشهد مقدس کرده بودند از خطه فاصلۀ دولتین افغانستان و انگلیس عبور کرده و کارپردازان این دولت محافظ و بدرقه باو كاشته باعزاز و احترام تا خطه فاصله دولتین افغانستان و ایرانش رسانیدند و این منشی غلام مرتضی خانبیست که کتاب مولفه منشی سلطان محمد نام هندی را كه مدتى بحضور اقدس والا بكار مكتوب نویسی راه عزت و اعتبار داشت و آخر الامر بدون صدور امری بمدلول(الخائن خائف) روی از دولت و سعادت برتافته زنیرا كه از مردم كابل بعقد نكاح در آورده بود فرو گذاشته از راه فرار در قرقزگاه اصلی خود رفت و کتاب بند نامه دنیا ودین حضرت والا را كه از زمان صباوت خویش تاروز حركتش از خوقند جانب افغانستان و ورودش در خطه بدخشان بقلم خاص رقم و در مطبع کابل باسمه وطبع فرموده بود از فارسی بزبان انگلیسی نقل کرده بك جب قرآن داد ووقایع افغانستان را که از اعداد مردم شنیده و هم خودش از دربار پادشاهی از خادمان حضور مسموعاً اخذ کرده بود جلد جداگانه نوشته مبالغ خطیر ازین دو کتاب حاصل کرد تا كه هردو جلد کتاب مولفه او در مشهد بدست منشی مذکور افتاده از انگلیسی بفارسی ترجمه كرده تاج التواريخش نام نهاد و ماجرا را که در کابل چاپ شده بود چون از روی خط خاص حضرت والا بود عینا در جلد دوم این كتاب ثبت نموده جلد دومش را كه سند محققی بدست نبود نقل نداده مخالفی گذاشتیم مع القصه در هنگام ره نورديدن منشى غلام مرتضی خان از راه قندهار وهرات جانب خراسان منصبداران فوج پياده قوم فوفل زائی از طوائف درانی که در قلعه واقع موضع شنگی اقامت خدمت داشتند از امریکه در بین بیاد كان نظام روی داد باهم در آویخته أهلك خون ریختن کردند وزد و خوردی نموده ساز بلوا نواخته فتنه آغاز نمودند و این شرارت ایشان از عرايض كار گذاران آنجا بگوش سبرادر هوش شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان رسيده حکمران قندهار وغيره خادمان دولت را فرمان کرد كه بانیان فساد ومحركان عناد را گرفتار سلاسل واغلال ساخته جانب كابل رهسپار نمایند اباقبل ازيزنو وصول افکندن این منشور سیاست دستور شهزاده ممدوح میرزاعلی کوهر خان و غيره هواخواهان دولت مانند محمد صديق خان كرنيل و محمد عمر خان کپتان را با چند تن ازفتنه انگیزان گرفته در قلات بردند واز انجا در قندهار فرستاده پس از وصول حکم شهزاده موصوف در كابل فرستادند و بقيه فوج مزبور بامر شهزادۀ آزاده مذكور كه بنام ايشان شرف صدور یافت از شنگی کوچ کرده ایام زمستانرادر غزنین قشلاق كردند و در خلال احوال مسطوره ميرزا عبداللطيف خان نبيره ميرزا عبد الغفارخان مرحوم كه مدار المهام
( ٦٥٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نادر شاه افشار بود و پس ازوی اولاد و احفادش در خدمت سلاطين سدو زائی و اواخر ایشان در نزد وزیر فتح خان مرحوم غنز گذرانیده بودند در سلك مكتوب نویسان حضور مرحمت ظهور شيرازه ستوده افعال حمیده خصال پیرمرد حبيب الله خان هراتی را که تا کنون بیست و هفت سال است که روز خدمت بسر می برد و مقارن این حال احاد وافراد فوج پياده نظام قندهاری در مزار شریف کی بدزدی و تاراج مال و متاع مردم نواحی مزار بسته و شب هنگام از لشکر گاه بیرون شده خانهای ضعفای رعیت را بغارت همی بردند و این امر از عرائض و اظهارات کار کنان حضور معدلت دستور بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده تمامت افسران سپاه نظام را امر کرد که تمامت افواج قاهره را در نصف روز و نصف شب حاضری دیده هر یک که غائب باشد مؤاخذه نمایند و بدین اکتفا نکرده جاسوسان معتمد در خفيه نيز تعين فرمود كه مبادا افسران سپاه اغماض و لحاظ کرده کسی را گرفتار نسازند و ازین امر حضرت والا دست دزدان کوتاه گردیده مردم پناه دار در مهد امن و امان آرمیدند و پس از چند روز حضرت والا را بر چنین حاضری دادن افراد سپاه رحم مبذول گشته عفو فرموده امر نمود که بقانون مستمره حاضر قواعد گاشته و مشق نموده حاضری بدهند و رخصت شوند و چون احکام استراحت بخشی از حضور اقدس شرف نفاذ یافته امداد سپاه از حاضری دادن نصف شب خود را فارغ دیده مطمئن خاطر شدند در شب اول بیست تن از فوج پیاده المکوتائی چون غفور محمد و محمد نور و اورنك وسالار و كل محمد و علاؤالدين ومحمدعمر ومحمدأكبر وغفور ومحمدكريم وعبدالحق وشاه محمد نامان راه سرقت پیش گرفته یکتن از مسافر انرا کشته و دوتن را جراحت رسانیده مال و متاعی را که آنها با خود داشتند غارت کردند و باهدازان از خواب که بدان بعضی از ایشان آلوده شده بود گرفتار گردیده باظهار خود ایشان هر دو از ده تن محبوس شدند و حضرت والا هر یکی را تجهیزان روپیه قندهاری که مجموع شصت هزار روپیه شود سیاسةً جرم فرموده حکمران قندهار را فرمان کرد که وجه این جریمه را از ایشان تحصیل نموده تحویل خزانه عامره کند ولیکن از همو احدی دو هزار روپیه قندهاری جهیز سله و چهار هزار روپیه بوصول پیوسته از عرض و الحاح و استدعاى اقربای دزدان مذکور، مهرو شش هزار روپیه دیگر را حضرت والا عفو فرمود و در خلال این احوال ناظر قربانعلیخان صندوق دار جنسی که از نوکران همسفر سمرقند حضرت والا و عمر خود را در خدمت بصداقت صرف کرده بود بروز سیزدهم ماه صفر بدرود جهان کرده بامر حضرت والا در صحن زیارت گاه حضرت شاه اولیا كرم الله وجهه مدفون شد و مصارف تعزیه داری و فاتحه خوانی رسمی آخر يوم از دولت بخرج نرفت و نظر بخدمت و اخلاص او محمد علیخان برادرش را حضرت پادشاه خادم نواز بمنصب صندوق داری جنسی سرافراز فرموده و درین هنگام بعضی از منصبداران افواج مقيمه جلال آباد نامه بسردار محمد ایوب خان در هند فرستاده پیام دادند که خود را در باجور رسانیده از ورودش در آنجا ایشانرا آگاه کند تا تمامت سپاه جلال آباد را اغوا کرده از راه خدمت در نردبام حاضر کشته در تحت رایاتش قرار گیرند بدعوای سلطنت برافراخته بمعاونت ایشان در مملکت گیری پردازد و این امر از عرائض واقعه نگاران جلال آباد بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسیده بهيچ روائی نداشته هیچ نفرمود تا آنکه فوج پیاده کاکره که در علاقه کنر اقامت داشتند در وقت مواجب گرفتن خواهش تنخواه ده ماهه نموده نویسندگان نظام را که مواجب داده ثبت دفتر می نمودند بسنك و چوب زده هنگامه آرای بلوا شدند و سپه سالار غلام حيدرخان ازین امر آگاه گردیده هر وزه خود را از قلعه جدید شوای در کنر رسانیده بیست وسه تن از بلوائیان را محبوس کرده سه تن دیگر که قبل از وصول او در كنر رهسپر فرار شده بودند بدست نیامدند و حضرت والا از عريضة سپه سالار بدین امر خبردار گردیده در اشتباه افتاد که مبادا راه مکاتبت افسران نظام باسردار محمد ایوب خان مفتوح کشته بعريضة واقعه نگار که درین خصوص بحضور رسیده راست باشد باین ميرا بوالقاسم خان مردقو تشخیص را فرمان فرستاده اعلام فرمود که آدمان هوشیار تجربه کار از راه خفا در جلال آباد گسیل نموده راستی و کژی این ماجرا را از روی یقین معروض حضور بدارد تاعلارج واقعه قبل از وقوع فرموده آید و او محمدگلخان حيذرخيل متوطن باز داشتن حضرت والا اعداد سپاه را ازسرقت قوت ناظر قربانعلی خان مخالفت بعض از افسران
(٦٥٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مرغ رود جلال آباد را با میرزا احمد علیخان که بدرگاه پسر دفتری کار مامور بود بطریق جاسوسی از کابل رهسپار اندیار ساخت چنانچه هردوتن وارد آن وطن گردیده هم چند تجسس و تفتیش کردند از مکتوب افسران نظام که بـسردار محمد ایوب خان فرستاده باشند دیگر اثرا يك ومیرا دیده و شنیده الا ميجر امير محمد نام ساكن چکری را که با ارادت نام برادر ودوتن پسرش مرتك اصی مذکور گردیده بود گرفتار ساخته بابواليا نيك سپهسالار محبوس نموده بود روانه مزار شریف نمودند و میرا بوالقاسم خان بواسطه همين يك حكم جاسوس كاشتن در جلال آباد که از حضور انور بنامش شرف اصدار یافته مدبرانه بپای برد حضرت والا از حسن کاردانی او اکثر واقعه نگاران داخله و خارجه مملکت را بزبردستی وی محول و مرجوع فرمود و تمام وابستین این کار را با کار دفتریکه داشت نيك بسر برد و از جمله زیر دستانش محمد کل خان جبار خیل و کسانیکه منسوب باو بودند و از جهت اطلاع دادن گفتار و کردار و مخترم ورفتار بدخواهان دولت که در هند تحت حفاظت دولت انگلیس اقامت داشته و دارند مأمور آنجا شدند از حضور انور والا بعطای پنج هزار روپیه مواجب مستمره سالانه افتخار حاصل کردند و همچنین صاحبزاده انس نام مقیم موضع شرکز پانجینتر پسران و برادر زادگانش از مردم پشاور بواقعه نگاری آنجا مأمور گردیده هزار و چهار صد و شانزده روپیه انگلیسی تنخواه سالیانه برایش معین گشت و هم در خلال احوال مسطوره پانده محمدخان برادر و نوروز علیخان پسر بنیادخان هزاره فولاده سکنه مالستان که خودش از دیرگاه چنانچه گذشت در غزنین نظر بندشده در آنجا بود اربابان مالستانرا بتعلیم و پیام بنیاد خان که شاید فرایاد خاطر کار گذاران دولت آمده فراری در بروز کارش نهاده شود اغوا کرده از دادن مالیات دیوانی سر باز زده سر از جیب تمرد کشیدند و غلام علیخان بن درويش علیخان عم زاده بنیادخان که باهم معاند بودند با خدای نظر خان نام برادر دیگر بنیادخان از راه دولتخواهی که مبادادر شرارت ایشان محسوب شوند بحکمران غزنین خبر داد و خواهش لشكر پادشاهی کردند و او بعريضه هر يضه اجازت كاشتن فوج و توپخانه از حضور اقدس والاخواسته در روز نزدهم ماه صفر فرمان قضا توأمان بنام او شرف اصدار یافته در فرستادن و نفرستادن سپاه خودش را مختار فرمود و امر برا که او اختیار کرده بپای برد در موقعش رقم خواهد شد انشاالله تعالی اما قبل از پرتو وصول اشگلتن منشور مذكور شمرت والا در غزنین پرکار پرداختن حکمران آنجا سید عبد العلیخان بن محمد تقی شاه حاکم جاغوری طريق خدمت برگرفته با پیادگان ساخلو که همراه داشت ولشكر ايليجاری هزاره جاغوری از سنگماشه روی بسوی مالستان نهاد و محاربه دست داده سید عبدالعلیخان باشکرش در قلعه غلام علیخان و خدای نظر خان محصور گردیده مالستانیان شرارت نشان غالب و چیره دست شده او را در تنگنای محاصره انداخته اطراف هر دو قلعه را سخت محاصره نموده در پایان کار بمعاونت غلام علیخان و خدای نظرخان و جمعی دیگر از مردم مالستان که جانب دار ایشان بودند از محاصره برآمده بانده محمد خان و سه تن از مفسدان اربابان را گرفته محبوس ساخت و هر چهار تن را بصحابت و حفاظت سرتیپ نظر محمد خان و بیست تن از پیادگان ساخلو از مالستان جانب سنگماشه جاغوری رهسپار کرده امر نمود که از آنجا در غزنین برده با بنیادخان ملحق کنند و مير بي خان باشير علیخان بزرگان طایفه بالغوجری هزاره جاغوری بحمایت محبوسین برخاسته بقهر وقدر هر چهار تن را از دست سرتیب مذکور گرفته پس در قرب قلعه پنج برجه واقع مالستان رسانیدند و بمجرد وصول در آنجا سيد عبدالعلیخان را با یاران و همراهانش که در اندرون قلعه مذکوره جایگزیده بود محسور کردند و زود خوردی دست داده آخر الامر سید عبدالعلیخان تاب مقاومت و توان مقاتلت و مداخلت در خود ندیده قلعه را فرو گذاشته مفلو باً به الزراء هزیمت در قلعة غلام على خان وعبدالعلی خان پسران درویش علی خان که بطریق خدمت دولت میبودند در آمده متحصن گشت و حکمران غزنین از ارقام کار پردازان آنجا بدین ماجرا آگاه گشته سيد علی نقی شاه هم سید عبد العلی را که مردم هزاره از سبب سيادتش نيك ميديدند و بگفتار و کردارش اعتماد داشتند و همیار هزارۀ جاغوری ساخته نامه بمردم جاغوری که محبوسین دولتی را از دست سرتیپ نظر محمد خان تغلب گرفته و در مالستان برده آتش خاموش شده فتنه را دوباره بر افروخته بودند ذکر بغی برادر و پسر بنیاد خان هزاره
(٦٥٩) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) مصحوب او فرستاده از سیاست پادشاهی خوف و بیم زیاد در دل ایشان انداخت و هم برنگاشت که بیکباره این خطه خود در مالستان رفته سید عبد العلیخانرا از تنگنای محاصره باغیان بر آورند و هم مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته غزنین را که اواخر مواطن ایشان بمالستان و جاغوری متصل و ملتصق است امر کرد که باسوار و پیاده خود باتفاق سادات سراب راه دهمیر گروه شریرسکنه مالستان و جاغوری برگیرند و محب علیخان کوتوال غزنین را نیز بامر شهزاده یاقوت اندیش سردار حبیب الله خان در سنگماشه جاغوری فرستاد که قلعه سنگماشه سردار شیر علیخان جاغوری را از وجود قاطنین (۱) و ساکنینش بپردازد تافوج پیاده قندلی زائی که از موضع (۱) قاطنین شنگی در غزنین آمده بجای گزیده اند مأمور باقامه آنجا و گوشمالی اشرار شوند و چون مردم جاغوری از نامه یعنی ساکنین مذکوره حکمران غزنین که بایشان رسید و مأمور شدن سپاه پادشاهی و لشکر قومی آگاه گشتند و عاقبت کار خود را و خیم دیده قبل از وصول سپاه باجمعیت شایان راه مالستان برگرفته سید عبد العلیخان حاکم و صید العلیخانرا با عیال و اطفالش از قلعه کشیده بمحافظت سید علی تقی شاه که نو وارد آنجا شده بود سالماً در جاغوری فرستادند و خود به تنبیه و تهدید باغیان مالستان پرداخته در تنگنای محاصره انداختند و هم سید علی تقی شاه عبدالعلیخان را با عیال و منسوباتش و سید عبد العلیخان برادر زاده خویش در جاغوری رسانیده بعزم اطفای آتش فتنه در مالستان بازگشت و مقارن ایحال پنجاه تن سواره از هزاره لاهور غزنین و پنجاه تن از سواران کشاده غلام حیدر خان هزاره جیدتو بامر حکمران غزنین وارد مالستان شده در پایان کار پاینده محمد خان برادر و نوروز علیخان پسر بنیاد خان توان پیکار را در خود ندیده با سفالت سید علی تقی شاه اکتفا کرده و دلالت و هدایت او را برهان اطاعت خویش قرار داده از راه انابت پیش آمدند و مالیات و بوانی را چزی داده و چیزی بذمه نهاده رهسپار انقیاد شدند و لشکر جاغوری بمواطن خود باز گردیده سید علی تقی در غزنین مراجعت کرده امور مالستان منتظم گشت و هم در خلال اختلال مذکوره بروز نوزدهم مذ کور ماه صفر که فرمان حضرت والا در باب اشرار مالستان چنانچه گذشت بنام حکمران غزنین شرف اصدار یافت از عریضه غلام حسین خان بن حبيب الله خان جوانشیر که با پدر و عمش امیر محمد خان بنان طالقانین خان و سپهسالار حسینعلی خان سیاه منصور و نائب نور محمد خان و مفتی میرزا محمد حسن خان و تمامت منسوبان ایشان و غیره قزلباشان کابل که خادم و هوا خواه اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بودند و در وقت توجه حضرت والا از ماوراء النهر جانب تختگاه آبائی خویش از کابل فرار کرده و با سردار محمد ایوبخان از ایران در هند آمده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده استدعای اجازت باز گشتن در کابل و پیوستن ببالا ماندگانش کرده بود حضرت والا را پرحاله او آگهی دست داده بفرمان طلب اجازت آمدن در کابل مباهت فرمود و او پس از پرتو وصول افکندن منشور اقدس والا از لاهور احرام بند قبله امانی و آمال گشته شرف تقبیل سده علیا حاصل کرد که انشاء الله مشمول عواطف ملوکانه شد ه نایل مذکور خواهد گشت و هم در خلال وقایع این ایام جنرال میر احمد خان سفیر دولت افغانستان در کلکته بدرود فوت میراحمد جهان کرده در مرقد شریف مدفون شد از حضور اقدس کرنيل ولی احمد خان پسر مرحوم مذکور مأمور خان سفیر خدمت مزبور شد و هم در روز مذکور ماه صفر عمرا خان جندول که مدام از باده گلگون خون مسلمانان ذکر شرارت نواحی مجاور خود را شیرین کام پنداشته زهر آشام بود باجمی راه تصرف قلعه بارون واقع اسمار اختیار کرده عمرا خان شب هنگام بدور قلعه کمین گزید که در بامدادان که قلعه گیان باب قلعه را کشاده راه بیرون شدن گیرند حمله با جاوری کرده قلعه را متصرف شود و ازین همز و اراده او طهماسپ خان اسماری آگاه گردیده ماجرا را بسپهسالار نگارش نموده آگاهش کرد اما قبل از وصول نامه او و اختیار کردن سپهسالار امری را که دافع نفاق و رافع اضرار شقاوت و شقاق باشد در وقتیکه قلعه گیان دروازه را کشوده خواستند که بعادت مستمره بیرون خرامید. هر کدام پی کاری روند تبعه عمرا خان از راه تصرف رو بدروازه قلعه نهادند و قلعه گیان بستی و چالاکی قلعه در شده دروازه اش را به بستند و از برج و باره حصار از دهن تفنگ آتشبار گلوله مدافعه انداخته پانزده تن از لشکر عمرا خارا مجریغ و قتیل ساخته از اطراف قاعه پراگنده ساختند و عمرا خان بهزمیکه کرده بود کامیاب
( ٦٦٠ ) (جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) ( سراج التواريخ ) پذیرفته نگذشتن عریضه حاکم دایزنگی (۱) سلیخ بمعنی مسلح و سلاح دار (۲) سلیب کسیکه اسلحه وجامه او را از وی گرفته باشند (۳) تمارض خود را بتکلف مریض نشان دادن معزول شدن حاکم جاغوری سرباز زدن مردم ناصری از امر شهر باری لشکر دیده خجالت ناک باز گشت و از بدگونه حرکات نفاق انگیزانه او بود که مردم سکنه جبال سرحديه را بآزار سه مال ور نجیده خاطر ساخته باجاور را دولت انگلیس تصاحب کرد و مردم خون خوار کوهستان آن نواحی که میبایست معاونتش کنند یاری نکرده بلکه از نبرداش در باجاور خرسند شدند چنانچه حرکات اوباوقت روی امید بایندولت آوردن وتلی از خوان احسان پادشاهی یافتن و چپاولا و نیام کردنش جابجا رقم شده می آید انشاء الله تعالى و محمد جلال سوانح مذکوره جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که از خجلت و انفعال گریختنش که از محاربه هر بیکک چنانچه گذشت جنك را ندیده و آواز توپ وتفك را نشنیده محض افواه شدن خبر شکست سپاه نصرت اثر از جایکه اقامت داشت فرار کرده وسلیخ (۱) و سلیبش (۲) را مردم محرس براه گرفته و تمارض (۳) کرده خود را بخبط دماغ منسوب ساخته و از عرض واستدعای خودش در کابل آمده بود عرض پرواژ پایه سریر سلطنت شده شرحی از صحت پلتی خویش معروض داشته استدعای حکومت هزاره مذکور را نمود و حضرت والا عرض واستدعایش را بسمع قبول اصغا نفرموده از کابلش بترکستان طلبيد چنانچه بفرمان طلب در مزار شریف رفته از تقبیل سده علیا مستفیض گشت ومقارن احال از عرض واستغاثه رعایای هزاره جاغوری داسنانی از ستم و بیغوری سید عبد العلیخان حاکم آنجا که از سبب بقاوت زدن رئیس بنیاد خان و خلاص کردن یزدکان طائفه بافوجری ایشانرا از دست سرتیپ نظر محمد خان چنانچه گذشت ابواب ظلم را کشوده انواع تعدیات بروی کار آورد بکوش دادنیوش شهزاده قدره روررعیت نواز سردار حبیب الله خان رسیده چون بی اجازت و امر واجب الاطاعت حضرت قبله اعلایش با آنکه جمیع امور دولت ومملکت مفوضش بود محض صلاحیت حال سعادت اشتمالش در عزل و نصب حکام و عطای منصب افسران نظام مبادرت نمی نمود و عرض کرده مطابق امریکه از پیشگاه حضور شرف صدور میافت عمل مینمود عرض پرداز حضور معدلت دستور حضرت والا شده بامر اشرف سید عبدالعلی خان را از حکومت هزاره جاغوری معزول و سعید محمد خان کوهستانیرا بحکومت آنجا مامور فرمود * ذکر نپذیرفتن مردم ناصری * ( شرائطی را که حضرت والا قرارداد ) واز آنسوی وکلای مردم ناصری که در مزار شریف حاضر گردیده و فرش و ظرف و جامه خواب و نان و آب از دولت برای ایشان معین شده بود پیش از وصول عریضه قوم مذکور چنانچه گذشت که ایشان وکیل مطلق اند و هر چه را که بذمه قبول بگذراند در محل اجرا خواهند آورد شرف بار حاصل کرده حضرت والا با ایشان قرار داده بر عهده قوم ناصر نهاد که از عهده خانوار يك خانه که در سدی ده خانوار باشد بترکمان داده و در محال قطغن بامر زراعت وفلاحت کماشته بایقی سعادت مبشره همه ساله در مملکت افغانستان از راه چرایش دواب ومواشی خود رفت و آمد کنند و وکیلان ایشان خوش بختانه اقرار نامه بکار کنان حضور اقدس داده مردم ناصری ازین قرار داد سرباز زده بگردن قبول ننهادند و از راه بازگشت در موسمی که همیشه میرفتند در بنون و دامان رفتند و حضرت والا بر آشفته در روز بیست ونهم ماه صفر حکمرانان غزنین و قندهار را فرمان کرد که در هنگام رو نهادن آن طائفه با سپاه نظامی ولشکر الوسی سدراه ایشان شده اگر قبول شرائط مذکوره را نمودند مانع از داخل شدن در خاک افغانستان نشوند والا ممانعت نموده نگذارند که بدار اندرون مملکت گذارند چنانچه حکمران غزنين غلام حسین خان بن کلستانخان هزاره محمد خواجه را با غلام حیدرخان بن قاسم محمدخان هزاره جيتو و صد سواره کشاده و وسه صدتن سواره و پیاده مردم محمد خواجه و چهار دسته و جيتو امر کرد که آماده بوده در وقت کار و هنجار ممانعت مردم ناصری شوند و محمد اسمعیل خان حاکم وردك را نیز ارقام نمود که بامر اوه ؛ پیاده مردم وردک ده توره منزل خدمت دولت شود چنانچه راه بر گرفتن ایشان و سر جویها کشتن حکمران غزنین در موقعش رقم گشته می آید انشاء الله تعالی و مقارن اینحال چندتن از جپال سکنه چوی و دیو کل که فرارجیال شده بودند
( ٦٦١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) از راه اثبات نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر امده جبین ضراعت بخاک اطاعت سودند و از اظهار ایشان که تا خود در آنجا نرفته نظم و نسق نگذارد اشرار ان کهسار رهسپار اطاعت و انقیاد نخواهند شد در روز غره ماه ربیع الاول از موضع شنو از عریضه در مزار شریف فرستاده اجازت رفتن از آنجا در علاقه چوکی و دیوگل خواست که انشاء الله صدور اجازت حضرت والا و رفتن او در آنجا بتوفیقش ثبت خواهد شد و هم درین اوان منشی دوست محمد خان هروی که بامیرزا غلام حیدر خان برادر زاده اش از خیانتیکه در ضرابخانه هرات کرده از سبب غبن یکی دو تن محبوس شده بودند وجه ذمه کی خود را بکار کنان پادشاهی رسانیده از زندان خسارت بامر حضرت والا بیرون گردیده میرزا دوست محمد خان در سلك منشیان حضور اقدس شرف انسلاك یافته میرزا غلام حیدر خان بمنصب مکتوب نویسی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان رجال گردیده مفاخر ومباهی گشت وهمدرین اثنا سردار محمد سرور خان حکمران سابق غزنین در مزار شریف بدرود جهان کرده منزوکاش بمسمات جهانتاب بیگم دخترش که باو تمليك شرعی کرده بود از حضور انور مفوض شده دیگر ورثه مرحوم صیدکور را فرمان بممانعت از تصرف صادر گردید. امر شد که مزاحم مخدره مستوره مذکوره نشوید ومقارن اینحال محمد تقی نامی از ترکان تبریز که سی هزار تومان بقرار اظهار خود او كيا كبك و پنجاه هزار روپیه کابلی باشد از وجوه دولتی ایران از درکات تحصیل ابواب جمع خود تلف کرده و از راه فرار شرفیاب دربار محاسن مدار ایندولت شده و حضرت والایش از عطای دو صد روپیه زاد راه اورا نواخته امر فرموده بود که براه پشاور از مملکت افغانستان بیرون رفته از آنجا در هر ولایت که بخواهد برود و او که ملجا و مناصی بجز ازین در گاه برای خویش نداشت دوباره شرف اندوز حضور سعادت دستور شهزاده نیا مکان سردار حبیب الله خان شده او نیز باقتضای امر حضرت والا پنجاه روپیه کرایه راه عنایت فرموده بصحابت وحفاظت سواره نظام در پشاورش فرستاده از مملکت بیرون نمود و مقارن اینحال حاجی ریحان خان نامی از حضور اقدس بخطاب مستطاب حاجی باشی حجاج ترکستان مخاطب گشت تا بواسطه او خط راه داری دولتی گرفته وزاد وراحله سفر هريك که کامل نباشد او آماده کرده در ذهاب وایاب متوجه ساز و برك سفر همکنان باشد که از بی بدی در اضطراب نیفتاده عسرت و پریشانی نکشند و از بروز اکثر حجاج ترکستان داخله و خارجه وغيره بلحاظ ترفه حال وفراغت بال از راه کابل رهسپار آمد و رفت بیت الله الحرام گشته مناسك حج بجا می آورند وضرر و آسیبی ندیده مبالغ گزافی از دولت وابراز (١) ملت بایشان مرحمت و عنایت میشود که ازینگونه عطیات دعای زهاد و عباد وحجاج در حق ایندولت عليه وملت نجيبه همواره باوج اجابت متصاعد خواهد بود انشاء الله تعالى و در خلال این احوال بروز دهم ماه ربیع الاول حضرت پادشاه سیاست آگاه مبلغ چهل و نه هزار و پانصد و شانزده روپیه کابلی و چهل فلوس ازينج يك مواجب نهصد و بیست و یکتن سواران کشاده هرات که در اوقات بغی و تمرد سردار محمد اسحق خان بامر هوا خواهان دولت مأمور خدمت و حفاظت اند خود شده و از رفتن در انجا سر باز زده بودند زجراً نقص فرموده امر کاسن نمود وازجمله مواجب یکصد و نود و دوتن سواره که در حدود قرنقو از مضافات اند خود مردم خدمت گذاری بتقدیم رسانیده واکثر مقتول و مجروح شده بودند ازین تنقیص مواجب معاف گردیدند و هم در خلال اینحال میرزا عبدالله نامی که مسکن ومقامش معلوم نبود جریده جرمی آکنده از مکتوبات جعلی با خود برداشته و بکم نویسنده میرزا محمد نبی خان در بروا بالقاً ولعاً ببعضی از اعیان و بازیانگان درگاه عالم پناه که باشمیر معاندت داشت برخود نهاده از مستحفظین طرق و بنادر خود را بیدرحمت پرستی بگذرانیده باشد کدام يك از مستحفظین راه از نام او و خریطه مکتوبات که بمهر دولتی با خود داشت پس از غور او و مرووش بجانب ایران بحضرت والا آگهی داده از غیض میرزا محمد نبی خان در گرفتار عتاب وعقاب پادشاهی گردد اما آن مفسد مکیدت خو و کافر کله کو در علاقه مرغاب گرفتار دست سرحد داران شده ایشان در هرات نزد قاضی سعد الدینخانش فرستادند و در نزد او نیز خود را خادم در گفته حقیقت را نهفت و حکمران هرات اور انگاه داشته از اظهارش برای دبیر پیشگاهانه معلوم کرد که گفتارش خلاف حقیقت است پس محبوس و گرفتارش ساخته اورا با ناظر (حاشیه) فوت سردار محمد سرور خان (۱) ابراز نیکان ذكر کسر و تنقيص تنخواه بعضی از سواران کشاده هرات شرح مکیدت میرزا عبدالله نام
( ٦٦٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) فوت میر اسمعیل خان هران ابتدای مامور شدن حاکم در غور فوت حکمران جلال آباد مقرری پیرشاه بحکومت آقچه یوسف علی نامی که مجرم دولت بود بصحابت و حفاظت یار محمد خان اسحق زائی وفضل احمد خان و حسین قلیخان افشار ومحمد يوسفخان بارك زائی از هرات همیدون را در مزار شریف بحضور اقدس فرستاد و پس از وصول در انجا میرزا عبدالله بمكافات كردارش سزایافته ناطر یوسف قلیخان داخل زندان محرمان شد و مطابق این ایام پیانه عمر میر اسمعیلخان هروی حاکم بامیان لب بريز كشته از جهان بدار جاودان رفت و مقارن اینحال در روز عرفهاء ربیع الثانی سید عبادالله وسید رحمت الله وسيد عبدالعزيز وسيد شهسوار وسيد محمد على نامان از حضور دانش ظهور حضرت والا براه خفا مأمور وقايع نگارى عشق آباد و چار جوی متعلقه دولت روس گردیده هر واحدی را در ماه بیست روپیه تنخواه تعیین گشت و همچنین نصر الله خوانچه بن قلیچ خان اندخودی بی آنکه مأمورین مذکورین بدانند بوقایع نگاری خفيه مرو وعشق آباد وسرخس و چار جوی سرافراز گردید تا یکی از حالت دیگر باخبر نبوده هرچه نگارند سوانح اتفاقيه متساويه را کار گذاران حضور موثق دانسته موضوع فشارند و وقایع مختلف فيها را مستدرك دانند و همدرین روز برای سید عطا خان و باباخان نامان که از طرف سید حسن نام میرآب اندخود بوقایع نگاری چار جوی واور گنج قیام و اقدام داشتند وجهت ملاجان ومحمد شریف نامان که از جانب مراد نام نایب حاکم اندخود مأمور واقعه نگاری مرو بودند از حضور انور والا ماه بیست روپیه تنخواه مقرر گشت و مقارن اینحال محمد علم خان نامی با دویست تن پیاده نظام وسه تن سواره بامر حکمران هرات راه حکومت جانب غور بر گرفته بکین قاضی و دو تن مفتی نیز جهت فیصله مرافعات شرعيه با او همعنان گشت و دستورالعمل ماليات ووجوهات وفروعات آنجا را چون جديد عمل ودخل میشد و هنوز چنانچه باید ثبت دیوان سلطنت نشده بود میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات نگار وبأو داده نقلش را ارسال حضور انور نموده منظور نظر فیض گستر گشت و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که استدعای اجازت حرکتش را از شنو از چنانچه گذشت کرده بود که از انجا در موضع چوکی و دیو گل رفته کار آن نواحی را راست کند حضرت والا را آگهی دست داده اجازت حرکت مرحمت فرمود چنانچه مشار الیه از شینوار حرکت کرده در روز بیست و دوم ماه ربیع الثانی وارد کتر شده در روز بیست و پنجم ماه مذکور بیست و پنجتن را که از بلوائیان فوج مقيم كتر چنانچه گذشت گرفتار کرده و آتش فتنه را خاموش نموده بود بازنجیر کابل کابل ساخت و همدرین ایام داد محمد خان حکمران جلال آباد را از اجل موعود جریده حیات در پیچیده برحمت حق واصل گشت وحضرت والا شهزاده بیدار بخت سردار حبیب الله خان را از مزار شریف فرمان کرد که اگر سردار شاد محمد خان از پیری ضعیف و ناتوان نشده باشد و کار حکومت را اجرا بتواند مأمور فرماید و شهزاده خادم پرور فیض گستر او را طلب حضور مرحمت ظهور خویش نموده چون او اظهار توانا بودن را در خدمت دولت کرده بعرض رسانید که راه خدمت دین ودولت را در حالت توانائی و ناتوانی پیمودن سرمایه امانی و آمال بود است شهزاده اش بحکومت جلال آباد سر افراز وممتاز فرموده نيك بنواخت و همدرین اوان بركة نور محمد خان افسر فوج پیاده لبو گردی که از سبب اسیری موقوف نوکری شده بود قرار اختیار کرده عیال و اطفالش بامر حضرت والا در کابل آمده از دولت مصارف مؤنت ایشان مقرر و معین گشت تا بعسرت روز بسر نبرند و در خلال این احوال بروز دهم ماه جمادی الاول محمد شاه خان از حضور فیض گنجور حضرت والا بحکومت آقچه سر افراز گردیده میرزا عبد العزيز خان نويسنده سابق منگجگچك كه سردار محمد اسحق خانش چنانچه گذشت از سبب هواخواه بودن او نسبت بدولت محبوس کرده بود بسر دفتری میمنه ممتاز گشت و از آنسوی مردم صافی و دیوگلی که سر فتنه جنبانیده بودند از ورود سپهسالار غلام حیدر خان در کتر که آنجا بشرح رفت آگاه گشته از بیم جان راه انابت بر گرفته از در اطاعت نزد سپهسالار حاضر آمده جبین ضراعت بخاك معذرت سوده عفو تقصیر خواستند واو همه را عفو نموده و از تسلیات شافيه دل بجای آورده باندازه توان واستعداد مالیات دیوانی را بر عهده ایشان نهاده و امر کرد که به مال وضابط جلال آباد برسانند و ایشان انگشت منت
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) پی در پی قبول نهاده مطیع ومنقاد شدند ومقارن اینحال مردم میمند کوه وملک زمان عیسی خیل از راه معاونت مقابله مردم ملک غیرت نام که صفدر خان ناوکی وملک موسی ومدثر نامان باغوا واشقای مردم خارجه باو طرح منازعه میمند کوه ومقاتله انداخته بودند یورش برده قلاع ملک موسی را متصرف شده وآتش زده همه را بسوختند واز وقوع این امر هواخواهان ملک موسی ومدثر هم باملک غیرت متحد گردیده باتفاق نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر شده خواهش آن کردند که ملک غیرت بوزرگی وسرخیلی ایشان مفاخر ومباهی تردد و سپهسالار مسئول ایشانرا بکوش قبول جاداده نام زدئی مردم میمند کوه وقومش را براو نهاده همه را خرم وخرسند ساخت ومقارن اینحال فرستاده محمد شریف خان وصاحبزاده محمد سعید خان وملک خالا خان که چندی قبل ازین نیز چنانچه گذشت کش فرستاده از سپهسالار برای سرزنش وگوشمال همراهان جندول معاونت خواسته وجواب معقول شنیده بودند دوباره نزد سپهسالار آمده خواهش اجرای تقاضای اول ایشانرا نمود و او عریضه ننگار حضور اقدس والا شده و فرستاده آنان را رخصت باز گشت داده وعده کمک دادنرا بصدور امر والا نهاد و حضرت والا ازین عریضه سپهسالار بیامش در روز چهاردهم ماه جمادی الاول بنگار فرمود که تا مردم از طاقیکه در دله دارند بیرون از دروغ سخنی بر زبان رانده واز اول تا کنون راه راست هرگز نه پیوده اند که یقین بگفتار ایشان حاصل شود وقراری در امور روزگار ایشان نهاده آید پس سزاوار آنست که کار ایشانرا بخود ایشان وا گذاشته در نیک وبد کردار ایشان کار کنان دولت مداخله نکنند تا پاداش گفتار وکردار ساقط از اعتبار خود را دیده جزای افعال واعمال خویش در یابند چنانچه بمضمون ارباب الدول مقیم مون چنین شد که حضرت والا فرمود ونوشته ورقه روان انگلیس باجور را متصرف گشت و در خلال این اختلال مردم میمند پلکونك (۱) روسی وارد شاجل رود جیحون شده خواست که نهری برای مردم تراكية (۱) پلكونك سکنه علاقه کرکی در اراضی متعلقه افغانستان احداث وجاری نماید و آقا جان خان رساله دار که در سرحد منصب است اقامت حفا ظت داشت همت بر ممانعت کاشته نگذاشت که جوی جدید حفر کنند وپس از منع کردن اوازهم نام خویش پهلو تهی کرده در وقتیکه از جانب دولت مسئول گشت از احداث و حفر نمودن جوی جدید انکار کرده در مقام گفت وشنید اظهار نمود که برای گردشی دران صحرا پا نهاده دیگر مدعا نداشته است و این امر از عریضه واقعه ننگار آن حدود بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسیده در روز بیست وهفتم ماه جمادی الاول كرنيل ولی احمد خان سفیر مقیم کلکته را فرمان کرد که ازین ماجرا وزرای کشور هند را آگاه کند تا از سفیر دولت انگلیس ومقیم پطر زبورغ را خبر داده کار گذاران دولت روس را از ین گونہ اقدامات باز دارد که مبادا فتنه حادث شده جنجالت بار آرد وهم مقارن اینحال از عریضه وقایع نگار مشهد مقدس بكوش صدق نیوش حضرت والا رسید که میرزا رمضانعلی نامی از مردم قندهار ملازمت وخدمت دولت روس را اختیار کرده بعزم جاسوسی رهسپار اندرون مملکت افغانستان شده است که طرق وشوارع وجبال وسهول افغانستا نرا با شرح حال مردم سکنه اش معلوم کرده باز گردد ومفهوم کار گذاران دولت روس کند وحضرت والا در روز ششم ماه جمادی الثانی تمامت سرحد داران مملکت ذی دیانت را ارقام واعلام فرمود که جاسوس مذکور از راه مداخله در خاک افغانستان عبور نکند . ذکر تمرد ورزیدن ومکافات کردار خویش رسیدن هزاره شیخعلی ومقارن اینحال مردم هزاره شیخعلی که از سبب گرفتار شدن چند خانوار سادات نکوهیده کردار ایشان که از پیش نام بنام بشرح رفت از دولت آزرده دل ورنجیده خاطر شده بودند ودرمیان خود که نصف شیعی کر بغاوت هزاره شیخ علی
(٦٦٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مذهب و آقاخان محلاتی (۱) مشرب ویحیی سی و حقق مذهب بودند در باب سیدان مذکوره وامر دیگر که دربین قومی اتفاق افتاد از در مخالفت باهم در آویخته وعبدالله خان حاکم ایشان بدفع نزاع برخاسته خواست که جانبین را زجر وتوبیخی نموده باصلاح آرد وجرم زیاد چون بارگران برعهدهٔ ایشان نهاد محصلان برای حصول وجه جریمه گماشت و آن طایفه وحشی صفت که خرد حسابی نداشتند که عریضه بکار حضور شهریار تاج دار شده عفو تقصیر میخواستند وشاید که پادشاه بجرم بخش خطا پوش باندازه توان باری بدوش ایشان می نهاد ابترا نکرده از جهالت طریق ضلالت پیش گرفته راه نورد بغی وطغیان شدند و محصلان حاکم را جواب داده روی ستیز بسوی اقامتگاه عبدالله خان نهاده با او وسید باشی محمد کبیر خان وغلامه دار اینکه درخت نزاعش بود در آویخته ایشانرا از پیش برداشته در قلعهٔ اقامت گاهش در آورده متحصن ساختند وسید جعفر خان حاکم غوری آگاه گردیده نود تن پیاده مسلح بسلاح ملکی از مردم طایفه نك پی هزاره از راه نصرت ومعاونت عبدالله خان حاکم در شب سه شنبه چهار دهم ماه جمادی الثانی در موضع ناله ويرشك رسانیده در اندرون قلعه که حاکم مذکور متحصن بود جای گزید و این فتنه از عریضه حاکم مذکور بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده در روز یازدهم ماه مذکور یکفوج پیاده ویکفوج سواره از سپاه نظام مقیم مزار شریف را با توپخانه بتنبیه میر آن قوم شریر گماشت وهم عبدالرحیم بيك وحبيب الله بيك وغيره بزرگان سكنه علاقه کیمرد را با عبدالقدوس خان حاکم دو آب وسید جعفر خان حاکم غوری که هنوز از شامل شدن در جنك حضرت والا را آگهی دست نداده بود ومحمد سرور خان حاکم خنجانرا فرمان فرستاده امر کرد که با ایل واحتشام مردم سکنهٔ محال مذکوره راه سرزنش آن قوم بدمنش بر گرفته بمرافقی عرصه تا مارقیل از وصول لشکر و توپخانه که از مزار شریف رهسپار آنجا گردیده اند خود را بعبدالله خان رسانیده اشرار بدکردار را با زدور افزار کننده سازند وایشان بتهیه لشکر پرداخته هنوز نرهسپار منزل مقصود نشده بودند که یکی از نوکران محمد سرور خان حاکم خنجان که جهت خدمات دولتی در موضع دوشی اقامت داشت بامر او پیشتر از دیگران با سه صدتن از مردم آنجا و بقییهٔ مردم نيك پی روی شتاب بسرعت سحاب بجانب هزاره شیخعلی نهاده از کژه راه بریغوله حمله کرده و اشرار پای ثبات فشرده خادمان دولت را از پیش برداشته مغلوب و منهزم ساختند و ا كثر از اسبان والاغهای (۲) سواری و بارگیر ایشان را با اسباب و سامانی که با خود داشتند متصرف شده غارت کردند و پس ازین واقعه آن قوم شوم عریضه بحضور اقدس والا فرستاده بقلم مغالطه از دم مکایده (۳) نگار دادند که ما در بین خود نزاع قومی داشتیم و در او بایکدیگر امر و نواهی سلطنت هیچ الم و امتناعی بروی روز نیاورده حاکم ما را متهم ساخته ناچار بمالو در آویختیم و اينك اميد عفو تقصیر داریم که حضرت پادشاه جرم بخش عذر پذیر قلم عفو برجریدهٔ اعمال ما کشیده بمراحم ملوکانه دل جوای آرند و حضرت والا ازین عریضه و امندنای آنها عبدالله خان را که گرفتار تنگنای محاصره بود فرمان عزل فرستاده و بزرگان اشرار را نیل از زدگی قوم مخیل فرموده سید جعفر خان حاکم غوری را فرمان کرد که عبدالله خان حاکم و آحاد رعایای هزاره شیخعلی را که تا اینوقت درمیان قوم نام زدگی داشتند با خود در مزار شریف آورد که بحضور نيك و بد جانبین سنجیده و مزایم تحقیقات مجرای آورده شود تا هر کدام که آلوده بعصیان باشد باندازه گناه سزا داده آید اما اشرار نکوهیده کردار قبل از رنو وصول افکندن این منشور چون خود را از کثرت جنایت و خطا سزاوار عفو وترحم پادشاه نمیدانستند تن بمرك داده رويستيز نهادند وباتبعهٔ محمد سرور خان حاکم خنجان وسید یحیی خان حاکم غوری وغيره که بامر حضرت والا از راه تنبیه وتهدید اهل طغیان ویاری و مدد کاری عبدالله خان وارد آنجا شده بودند بمقاتله ومحاربه گرائیدند وحضرت والا از شنیدن اینخبر بر آشفته سراج الدرخان حاکم اندرآب را فرمان کرد که بالشکر الومی آنجا بسرعت وشتاب راه تدمیر گروه شریر هزاره شیخعلی بر گیرد وهم سپاه نظامی که در دره غوری مقام داشت بفرمانیکه از حضور انور شرف صدور یافت حرکت کرده جانب هزاره شیخعلی رهسپار شد و هم جنرال کتال خانرا که بافوج پیاده غزنوی در خان آباد اقامت داشت فرمان رفت که راه سرزنش جانب هزاره بدکنش مذکور بر گیرد چنانچه وصول (۱) محلات نام قریه از مضافات شهر قم ایران است که در ٨-٩ منزلی جانب جنوب طهران واقع است (۲) الاغ دراز گوش (۳) مکایده فریب کردن
(٦٦٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عساکر فیروزی مآثر در آنجا واستيصال آنقوم فساد پیشه عناد اندیشه در بخش مرقوم میگردد انشاءالله ومقدر روز پانزدهم مذکور ماه جمادی الثانی که از مزار شریف سپاه کینه خواه بظاهر افندمیر هزارهٔ شیخعلی بر گرفت شهزاده آزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان بفرمانیکه از عریضهٔ خودش از حضور اقدس بنام سعادت فرجام او شرف نفاذ وعن اصدار یافته بود محمد اکبر خان بن غلام محمد خان را بمنصب كرنيل ومحمد جعفر خان عم او را بمنصب کپدانی وغلام رضا خان نوادهٔ گلستان خان وكلب حسین خان بن شاه حسین خان هزارهٔ محمد خواجه ومحمد زمانخان بن تاج محمد خان هزارهٔ چهار دسته وغلام حیدر خان ولد حسن خان وقنبر علیخان بن سلیمانخان هزارهٔ جیغتو واحمد علیخان بن مصطفی خان زرك زاد كان طوائف سه گانهٔ هزارهٔ غزنین را بفوج پیادهٔ قزلباش که از طوائف مزبوره بامر والا وانداز قومی در سلك افواج نظام شرف انتظام یافته بود بمنصب کپدانی مفتخر فرموده ششن از ملك زادكان هر سه طائفه را از عطای منصب صوبه داری سرافراز نموده و از جمله یکتنی را بمنصب صارجمى ومیرزا یوسف علیخان را بمنصب میجری مفاخر ومباهی ساخته همه را بنواخت ( ذكر شراوت مفسدين منگل ) ( وشرح مواجب خدمهٔ سردار محمد ایوبخان ) در خلال احوال مذکوره چند تن از دزدان قوم منگل وتاجران قوم احمد زائی که از راه نجارت در پشاور میرفتند تاخته وامتن از احمد زائیان را بخاك هلاک انداخته یازده تن را مجروح ساخته ودوازده هزار روپیه نقد ودیگر اجناس وسامان سفر ولباس همه را غارت کردند و از منگلیان یکتن مقتول و یکتن زخمدار کشته دیگر آسیبی ندیدند و چون در جبال دشوار گذر سرحد مسکن دارند وهم شناخته نشدند از طرف حکومت نیز مأخوذ نگردیدند ومقارن اینحال عریضهٔ وقایع نگار کشور هند که باهل دیوان دولت انگلیس طرح رفاقت داشت واز احوال آنولا بحضور انور می نگاشت وهم بحال شصت وهفت تن از خدمهٔ سردار محمد ایوب خان را بصنعت عکس گیری بدست آورده بامواجب هر کدام که نام بنام از دولت انگلیس می برد بحضور اقدس فرستاد حضرت والا را آگهی دست داد که میر اکبر خان میدانی ومیر حیدر خان ویار محمد خان کاکری ساعت ساز ماه ده روپیه ولاله غلام جان سپاهی قندهاری ماه صد روپیه بهرام خان تکابی ومحمد خان سپاهی هريك پانزده روپیه محمدا کرم خان پانزده روپیه ملا محمد بن بهرام خان تکابی ده روپیه خواجه سیف الدینخان از مردم چهاردهی کابل بیست روپیه میربچه خان کوهستانی یکصد وبیست روپیه و ازین مواجب ماهانه او بنا برعنادی که باخوشدلان لونی ناب داشت واو پرخاش کرده بود کاسته بکمتر از مقرری بوی داده میشد عطا محمد خان سیقانی پانزده روپیه امان الله خان برادر جاوان تاج محمد خان که منصب پیشخدمتی سردار محمد ایوبخان داشت هفتاد روپیه نائب غلام حیدر خان خواهرزاده سپهسالار حسینعلیخان از خود او مواجب گرفته از دولت مقرری نداشت محمد عالم خان بن جان محمد خان لقمانی چهل روپیه پیر محمد خان نوکر سردار امیر محمد خان وامين الله خان برادر زادهٔ تاج محمد خان بن معاذالله خان هريك هفتاد روپیه قاضی نورالدینخان برادرزاده قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم افغانستان صد روپیه برادر خسر سردار محمد ایوبخان شصت روپیه سردار محمد خان محمد زائی از سرداران کابل هشتاد روپیه محمد یوسف خان بن صفدر علیخان برادر سپهسالار حسین علیخان شصت روپیه محمد شریف خان خسر زاده جنرال تاج محمد خان شصت روپیه خود جنرال مذکور هفت صد روپیه شیر محمد خان برادر امیر محمد خان خسر زاده سردار محمد ایوبخان صد روپیه مبین خان ترکی سی روپیه محمد عالم خان کپدان از مردم قندهار هیجده روپیه آصف خان برادر بهاء الدین خان میدانی بیست روپیه امیر محمد خان خسر سردار محمد ایوبخان نهصد روپیه عبدالخالق خان پسر عبدالقادر خان ضیاء دوصد و بیست روپیه سردار شیر محمد خان از سرداران کابل هشتصد روپیه یار محمد خان سپاهی پانزده روپیه عبدالله خان قند هاری چهارده روپیه عبدالحکیم خان برادر گل علم خان بیست روپیه ابراهیم خان قوم وردك بیست روپیه رؤف خان برادر غلام غوث خان بیست روپیه جنرال تاج محمد خان بن میرآخور علی محمد خان صد روپیه الله بخش نام نوکر بکی منصب دادن شهزاده حبیب الله خان بزرك زاد كان فوج پیاده قزلباشیرا شرح مواجب خدمهٔ سردار محمد ایوب خان که از دولت انگلیس برای ایشان معین شده بود
(٦٦٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از انگلیسان که محافظ و نگران حال سردار محمد ایوبخان بود تمثالش در آینه عکس آمده خوشدلخان لوی ناب یکهزار و پنجاه روپیه پسر سردار شیر محمد خان و جان محمد خان کندان قندهاری هریک بیست روپیه کل محمد خان برادر محمد عالم خان بن محمد خان چهل روپیه سکندر خان برادر خوشدل خان لوی ناب پیشخدمت سردار محمد ایوبخان هفتاد روپیه کپتان کاردن نام انگلیسی که صورتش در عکس آمده از خدمه سردار محمد ایوبخان نبوده شاه محمد خان صندوقدار سردار محمد ایوبخان سه صد روپیه ايشيك آقاسی محمد اکبرخان عمزادۀ لوی ناب خوشدل خان یکصد و بیست روپیه سردار فتح محمد خان نهصد و پنجاه روپیه پسرش بایدر خویش بهمین مواجب شريك بود خيرالله خان كرنيل ارقوم وردك سى روپيه سپهسالار حسین علیخان هفتصد روپیه جنرال میر فقیر خان پنجاه روپیه عبدالوهابخان قاپرچی شصت روپیه کرنیل امیر محمد خان کاکری چهل روپیه میرزا غلام غوث خان پنجاه روپیه دوتن پسران حسین علیخان سپهسالار هر يك صد روپيه و يكتن نوكر او بیست روپیه جنرال ولی محمد خان وردك صدروپیه حیدر خان لاله سردار محمد ایوبخان شصت روپیه ارسلاح خان تکابی بیست روپیه کل محمد خان فوفل زائی صدروپیه میر افضل خان سپاهی قندهاری سیزده روپیه محمد عمر خان سپاهی قندهاری هجده روپیه خالوی میردلر محمد ایوبخان که ارقوم نمیشده بود از نفوذ سردار موصوف ماهی صد روپیه مواجب داشت محمد میرخان کاکری سی روپیه محمد اکرم خان برادر خوشدل خان لوی ناب وسلطان محمدخان قندهاری نوکر محمد اکرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم و محمد افضل خان قندهاری هر يك صد روپیه سلطان محمد خان اسحق زائی چهل و پنج روپیه مجموع نخواه و چهار تن از نوکران سردار محمد ایوبخان در ماهی هشت هزار و هفتاد و سه روپیۀ چهره شاهی انگلیسی غیر از مواجب خود سردار مذکور که از پیش بشرح رفت از دولت برطانية عظمی میبرند و حکمی که در بارۀ بازماندگان اسامی مذکورین در افغانستان بودند از حضور اقدس شرف نفاذ یافت در محاش رقم خواهد شد انشاء الله تعالی وعکس ایشانرا که از هند بحضور اقدس رسیده بود بکارکنان حضور سپرده نگاهداشت و مقارن اینحال از عریضه واستدعای محمد ایوبخان بن امین الدوله خان نبیره شجاع الدوله خان قاتل شاه شجاع مرحوم بمسامع فيض مجمع حضرت والا رسید که از پدر خود ناراضی و پریشان حالست اجازت مراجعت در کابل برایش مرحمت شود و حضرت والا در روز شانزدهم ماه جمادی الثانی برای او ننگار فرمود که دامن دولت انگلیس را عروة الوثقای امانی و آمالش دانسته محکم بگیرد که از دامن دولت افغانستان وسیع و طویل تر است و پس ازین بکار کذاران حضور اقدس باب سوال و جواب مسدود نموده جسارت در عریضه فرستادن و کتابت نکند و همدر روز شانزدهم مذکور ماه مزبور امپراتور والا را که در روز بیست و هفتم ماه گذشته در باب پلكونك رومی بنام سفیر افغانستان شرف نفاذ یافته و او بقارن سکرتر از رقیمۀ حضرت والا خبر داده بود شهزادۀ روس از راه سیاحت وارد کلکته شده ویسرای کشور هند باستقبال او در ایستگاه ریل تشریف برده مکتوب حضرت والا را که از فارسی بانگلیسی ترجمه کرده و با خود داشت باو وا نموده وی بکار گذاران دولت خود از خود سری و بیهوده گردی پلكونك مذکور خبر داده ایشان ممامت سرحدداران دولت خویش را مانع از مداخلت در خاك افغانستان شدند که دیگر مرتکب اموریکه دولت مسئول گردد نشوند ومقارن اینحال از تغییر میرزا فقیر محمد خان سررشته دار داکخانه اسلامیه پشاور میر محمد علیخان از نیا بر و احفاد میر محمد ابراهیم مشرف که شرح حالش در جلد اول متضاعيف وقایع عهد سلطنت تیمورشاه سدوزائی گذشت از حضور انور صدور امر مأمور سررشته داری پست خانه مذکور شد و همدرین هنگام روز بیستم ماه جمادی الثانی حکم اقدس درباب والا درباب بازماندگان خدمۀ سردار محمد ایوبخان که از پیش نام بنام با مبلغ مواجب که از دولت انگلیس داشتند بشرح رفت بنام نائب میر سلطان خان کوتوال کابل شرف نفاذ یافت که از روی تحقیق و مطابق واقع منازل و مواطن تمامت خدمه سردار محمد منسوبان و بازماندگان ایشان را جسته و یافته در هرجا که باشند البته عيال واطفال ومال ومنال نيز از بعضی ایوب خان آنها در نزد برخی از ایشان خواهد بود که چون معاند و بدخواه دولتند میباید کرفتار وضبط شوند تاراه مكاتبه ومراودۀ حاشین مسدود گردیده فتنه بار نیارد و میرشب مذکور این حکم حضرت والا را چون ذات اقدس در ترکستان
( ٦٦٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ و بمزار شریف تشریف داشت سند جوی و تعدی خویش ساخته و دام شر بدرجی اثر چارکان انداخته هر فقیری را گرفتار زندان عقاب نموده و اخراج المملکت و ضبط کرد و تا امروز که از جلوس میمنت مأنوس پادشاه ترقی خواه معارف آگاه اعليحضرت سراج الملة والدين والا دوازده سال و ده ماه و پانزده روز بعشرت ومسرت و کامرانی وفرمان روائی و داددهی و خادم نوازی و عدالت طرازی بسر رفته است اکثر از خادمان سردار والا تبار (۱) مسکن محمد ایوبخان وغیره که در ایران و پنجاب وهندوستان راه معاودت ایدولت سپرده روز بدخواهی ببر می برند اثر فصلی جائی مراحم واشفاق این پادشاه جرم بخش خطاپوش بمراجعت وطن اصلی ومسکن فعلی (۱) خود افتخار حاصل کرده که انسان هرکدام بمناصب ارجمند وخدمات برومند وتخواه وافر وبهره متکاثری متلذذ و کامیاب گشته اند چنانچه روز برای زیست بروز عزت واحترام یافته و مرام نایل گردیده براوج اکرام ارتقا می یابند که انشاالله شرح حال هريك و پايه خود در آنجا افتخار حاصل کرده اش از طرف دولت در جلد چهارم این کتاب استکتاب (۲) خواهد پذیرفت ومقارن احوال اقامت نماید (۲)استکتاب مذکوره ملا درويش محمد نام کابلی از حضور انور والا جهت فروش پوست قره کل مأمور بخارا شده یعنی نوشتن در آنجا برفت و بامر مزبور مواظب گشت . و ذکر تمرد مردم چار صده و اموریکه ( باعث طغیان آن نکوهیده جویان شد ) وهمدرین هنگام سهراب بيك وملا عيسى بتمان از بزرگان مردم چارصده بی صدور امری از مزار شريف گریخته از حضور اقدس حکمران هرات را فرمان رفت که در دم بی را دست گیر کرده باغل وزنجیر ارسال حضور انور نماید واو محمد علم خان بارک زائی ومحمد امیر خان افشار را با سواران گشاده ایشان که یکصد و بیست سوار میشدند از راه گرفتن آبدوشن کندل کر ها ما قبل از وصول این سواران ملا عیسی را حاکم سرپل گرفتار ساخته سهراب بيك از گرفتار شدن او دل از دست داده با نوزد بيك كه خادم دولت بود از راه انابت وارد میمنه شده از آنجا بامید شفاعت او راه مزار شریف بر گرفته هنوز شرف بار و يمن دیدار حضرت والا را حاصل نکرده بود که حاکم سرپل شانزده تن از سواران نظام را در چیچران نزد صد باشی عبدالعزیز خان فرستاده سیزده تن از یاران سهراب بيك مذكور را که رفقای ملا عیسی نیز بودند گرفتار نموده و در سرپل آورده در زندانیکه ملا عیسی بود جای داد و در اثنای این گرفت و گذار حسن بهادر هزاره قلعه نو بدرود جهان کرده حضرت والا طبل و علم وسوار گشاده اش را به پسر بزرگ او تفویض نموده از مرگ پدرش دل بجای آورد و او را نواخته محمد اسمعیل خان برادر سردار انبیاء خانرا از جهت فيصله حساب حکومتش که در موضع قایماره حاکم بود تغییر داده بامر کرد که در هرات رفته تداخل دیوان محاسباتش را بپای برده از آنسوی حاکم سرپل که در گرفتار کردن بزرگان مردم چارصده چیره دست شده بود مکتوبی بسيد قاسم خان حاکم ماق وچار صده فرستاده پیام داد که شریف و فاضل ومخزن بتمان وغيره کسانپرا که باملا عیسی وسهراب بيك درنيك وبد افعال انفاق و شركتند گرفتار ساخته در سر پل بفرستد تا رهسپار مزار شریف شوند واز قفای این مکتوب محمد اکبر خان پسر خود را نیز باچند سوار نظامی مأمور کرد که اسامی مذکوره را با اشرار طائفه رضا سر که باغوای ایشيك آقاسى حيت محمد و غنيمت بيك و ملا سهراب و شرف الدین وموسی و مخزن بيك بتكمان چار صده چندی قبل ازین باچهار تن از محصلان دولتی که مشغول تحصيل وجوه ماليات وغيره بودند در آویخته هر چهار تن را گرفتار ساخته و سرطغیان افراشته محبوس دست حاکم مذکور شده و از پتواسطه ملاعیسی وسهراب بيك كه از پیش بشرح رفت از مزار شریف گریخته بودند همه را با عیال و اطفال ایشان از آنجا کوچ داده جانب سرپل رهسپار سازد خلاصه پس از وصول فرستادگان حاکم سرپل و پدرش نزد سید قاسم خان حاکم ماق وچار صده خواستند که اسامی مزبوره را جانب سرپل حل ونقل دهند ازین معنی مردم طائفه زی هند و وزضا سر سر فتنه جنبانیده باسید قاسم خان حاكم وسواران ذکر بغاوت مردم چار صده فوت حسن بهادر هزاره
(٦٦٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) فرستاده حاکم سرپل و پسرش در آویخته خون حاکم مذکور را با دوتن از سواران مزبور بخاک هلاك ریختند و گرفتاران را که طلب سرپل شده بودند از بندان بر آورده بمد اصف مردم ساق الیریم جان جانب دره فلاخر ونجی در دره خرنج کوچ داده پناه گزیدند و از صدور اینواقعه محمد امیر خان افشار ومحمد امینخان که با یکصد و بیست سوار چنانچه گذشت از هرات بعزم گرفتار ساختن سهراب بيك وملا عیسی رهسپار شده و در موضع اوبه درنك کرده بودند بامر حکمران هرات وسیع الاثر فرامرز خان راه تدبیر گرفته شریر مردم چار صده بر گرفتند و مقارن اینحال آخند زاده فقیر محمد خان حاکم چخانسور که بفرمان طلب شرف اندوز پیشگاه حضور اقدس شده بود رخصت مراجعت یافته و حضرت والایش در باب حفاظت سرحد سیستان و زیست و گذرانش با کار گذاران دولت ایران بزبان مبارك تعلیم وتلقینی چند فرموده ودستور العمل سرحدداری و حکومت را مکتوباً نیز بوی مرحمت نموده امر کرد که از راه هرات مرحله پیمای چخانسور شود چنانچه بر طبق امر والا از مزار شریف راه بر گرفته وارد آنولاشد و بامور مرجوعه خویش مواظب گشت و در خلال اینحال که هوا خواهان دولت و خادمان امور سلطنت مشغول اطفای نایره اخلال چهارصده و شیخ علی بودند چنانچه گذشت و تمۀ آن بعد ازین مرقوم خواهد گشت از عریضه وطومار تمام کار سررشته داران اهل دیوان که مواجب همه ونویسندگان ایشان از سبب نا تمام کار وساختن خلاصه بودجه مملکات معطل با تمام خلاصه شده بود بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که کار خلاصه را انجام واسندهای اجرای تنخواه ایشانرا کرده اند و حضرت والا در روز چهارم ماه رجب ارقام فرموده تمامت اهل دیوان را از راه تنبیه و تهدید باین عبارات اندرز آیات اعلام نمود که طومار و جراید کارنگار کرده و مهر و دستخط نموده گسیل در گاه عالمپناه نموده بودید از ملاحظه ما شرف گزارش یافته علم اجمالی حاصل شد ولیکن امتحان کار شما محض اظهار و ساختن شکل طومار بمعیار قبولیت موافقت نمیکند زیرا که بعضی کار خودرا تمام و برخی نزديك انجام و نبذی نا تمام نگار داده بعرض رسانیده اید و خویش را در باب معطل فرمودن مواجب امسال واجب الترحم والريعايه در حمل اظهار آورده اید بشما بران لازم آمد که با شما چند کلمه زبان قلم سخن رانده احوال حال شمارا فهمايده از منظورات خویش واقف وآگاه کنم نه در وقتیکه بافغانستان سه دفتر قرار دادم و تمامت شما داخل کاردفتر بوديد لكننا روبيه در ملك باقيمانده لكوك ديگر از غبن و خيانت وسرقت شما باید خزانه دولت نگشته در کیسه شخصی شما افتاد والزیم آنکه مبادا دزدی شما ظاهر شود خلاصه هیچ سال را کامل کرده شیرازه نبستید و هر قدر سعی نمودم وجد وجهيد بکار بردم که امور دفتر از دست شما منتظم گردد انتظام نپذیرفت پس ناچار آنرا تغییر داده دفاتر را تفریق نهاده دوباره بنویس شما نمودم و از شما که در هید و حالت سه دفتر بودن و تفریق فرمودن بدست شما دادم اقرار مكتوبى نیز گرفتم که کارهای کهنه کی را باك ونوى را نظم ونسق دهید و زود از کار گذشته فارغ شده در کار آینده خلل واقع نسازید که نقصان دولت ومنفعت شما روی کار آید و شما بعرض رساندید که اگر نویسنده بسیار باشد البته میتوانیم که کار کهنه کی را از خلل پاك ساخته نوی را نظم ونسق نهاده خلاصه بايد مملكت و خرج آنرا بسازیم و این اظهار شمارا ظاهراً خالی از غرض دانسته نویسنده بسیار زیر دستی هر يك از سر رشته داران داده شد ومواجب يك سر دفتر ونويسند كانش چنان معين ومقرر گشت که کسی گاهی در افغانستان اینقدر مواجب از دولت نبرده و همان قدر تنخواهيرا که ميرزا عبدالرزاق خان مستوفی مرحوم با جميع نویسندگانش داشته بلکه اضافه تر از ان بيك سر دفتر و زیر دهایش دادم که از چندین دفتر و سر کرده ونويسندگان آن لکها روپیه تنخواه اهل ديوان بقلم آمد واگر چنانچه تنخواه ایشان بادخل مملکت معامله شود ده يك بل ينجيك بالر رهگذری نصف آن مواجب اهل دیوان خواهد بود و با این پس از تفریق کار وصرف مواجب بسيار نميد خر کشی که باعث پیش رفت امور وخير ومنفعت جمهور باشد روی روز نیفتاد وزحمت میکشید و کار نمیکند و درین اثنا که کار تفریق شده کسر و نقصان زیاد از مواجب اهل دیوان بدولت رخ داد از اغوای کسانیکه بتفریق دفاتر مملکت افغانستان رضا نمیدادند بلکه از اغراض شخصی خویش آرزو و تمنا داشتند که باز بیك مستوفى نقل منشوری که از حضور اقدس بنام اهل دیوان شرف صدور یافت
( ٦٦٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کار دیوان تفویض خود کار نکرده فریفته فریب ایشان شده آنقدر بی باکی وغفلت کردید که بسالها از خلاصه دخل و خرج مملکت افغانستان نام ونشانی بمیان نیامد واز کارهای گذشته هیچ پاکی حساب ظاهر نگشت واحذی نگفت که کار یکساله افغانستان پاك شد بآنچه رسد بخلاصه چند ساله الغرض هر قدر شما را نصیحت کردم سود مندنفتاد و بندم بگوش شما جای نگرفت و روز بروز غفلت واهمال را زیاده برزیاده عادت خود قرار داده بپای دیدن وبازار رفتن وحمام کردن وخویش وقوم را بباز دید نمودن بهانه وعذر کار نکردن نهاده هوای سرد و گرم را مانع کار تراشیدید و ازینگونه بهانه وحیله جوئی ها بظهور آوردید تا که ناچار گردیده شما را در قید حاضری در آورده وقت معین کردم واز روی تنبیه و تهدید وتأدیب وتهذیب شما را امر کردم که اگر غیرحاضر شدید از تنخواه شما کسر میشود نیز چون روزشما از درکات مردم آزاری و تنخواه وافر سرکاری بسر میرفت باك نکرده با ادعای مسلمان از خداوند پاك شرم نمودید چنانچه از دفتر که روی بخانه می نهادید چون مجرمی که از زندان رها شود مشعوفانه قدم میزدید و چون از خانه بسوی دفتر رهسپار میشدید چون سفاهیان دلگیر میرفتید که گویا شما را کرهاً وزجراً بزندان میبرند و هیچیک امری را که پیش رفت کار باشد اختیار نکردید و باخود نگفتید که کار نکردن ما افاده باید انتباه پذیرد نه از هتک اعزاز و احترام خود ترسیدید ونه آزرم و حیا کردید که ازین بیکارگی نام پدران و دودمان ما بدو پست میشود ونه غم روز آینده خود را خوردید که رفتار و کردار ما آخر مزاج پادشاه را متغیر ساخته لاجرم از مردم دیگر ممالک سررشته دار واهل کار خواهد خواست باری نه خلاصه ساختید ونه از حساب گذشته پرداختید ونه بقایای ملک را براستی و درستی نشان دادید اینرا میگویم که کار نکردید کار بودید اما برطبق دلخواه من نمودید که از شما راضی و خرسند میشدم آخر از شما مردم که در دیگر دولت قلم کار بدست دارند و امین ووزير ومير ومعتمد پادشاه ورعیت میباشند چه میکنند آیا از صداقت مواجب بیت المال مسلمانان را خورده خدمت میکنند یاخود را مسلمان پنداشته حق پادشاه ورعیت را حیف و میل مینمایند و دل خوش میدارند بهرحال نمیدانم که ازچه درین دولت با آنکه سالهای بسیار پدران شما و خود شما بعزت روز بسر برده عمر صرف کردید حال بی دیانتی وکج روی را پیشه کرده از غیرت اسلامی و حمایت هم وطنی و حفاظت نمك ونمك خود را بیگانه نموده واز همه صرف نظر کرده کمر بخذلان خود و نقصان دولت و خرابی رعیت بسته اید و این نیز مسلم است که در تمام عالم از شما امین تر و معتمد تر کسی نیست و عرضی و غیرت ملت کار دولت خودرا در هر جا که هستند از صداقت میکنند نمیدانم شما مردم چه دین و آئین دارید و چرا بپاداش کار و عاقبت روز کار خود را ملاحظه نمیکنید واین امر را که شما اختیار کرده اید آخر پرده عزت شمارا پاره خواهد کرد و دست شمارا از کار دولت کوتاه خواهد ساخت و ده سال است که دفتر ودیوان بدست شماست اکنون درین طومار بعضی از سه سال و برخی از چهار سال و سیدی بیشتر و عامه کمتر سخن از تمامی کار جمع و خرج ها ادا کرده خدمات خود را نشان داده اید وحال آنکه در ازای سررشته و قرار داد من و تعهدات شما و نظر باینکه از چند سال کار بدست شماست اینطومار شما جواب میگوید و بمحض اظهار و گفتار چگونه مطمئن خاطر شوم و آن خلاصه ها را که میگوئید تمام شده در کجاست و از چند سال جواب میگوید من در سال لوی ئیل هزار و دویست و نود و هفت هجری داخل افغانستان شده زمام مهام مملکت را بدست گرفته ام و حال آخر سال اودی ئیل و ماه هفتم از سال هزار و سیصد وهفت هجری قمری است که شما بعضی از قوی ئیل و برخی از پیچی ئیل وسیدی از میان و جمعی از پای کار خلاصه دخل و خرج را نشان داده اید که اگر وسط کاررا از شما بپذیرم ابتدایش را از که بپرسم و پایان انرا از که معلوم کنم خلاصه من شمارا امین قرار دادم شما خیانت کردید ومن شمارا شريك دولت ساختم شما خودرا بیگانه قرار دادید من میگویم که وجوه دولت خود را در ملک افق نگذارید و همه را فراهم نموده مواجب خود را نقد از خزانه ببرید شما در کار خود تا آنجا غدر و حیزانید که گمان می برید امیر ما تنخواه مارا نمیدهد و رایگان با لاى ما کار میکند و اینقدر فکر ندارید که سپاهیان دولت شمارا ماه بماه نقد از خزانه تنخواه میدهم شما را چگونه گرسنه و بی نان میگذارم حزم واراده من آنست که شما شريك خزانه
(٦٧٠) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پادشاهی بوده در ملک هیچ باقی نگذارد و تمام داخل خزانه شده تنخواه نهایشتر از دیگر مواجب خواران برسد و اگر وقتی کم خرج شوید از خوان وجه گرفته محتاج دکان دار و کسبه اهل بازار نشوید اینچه خیال خام است که بدل جای داده میگوئید که پادشاه مواجب مارا معطل کرده نخواهد داد و این را تصور نمیکنید که من امورات هستم چند از ملک و دولت شما بخرج خود و اولاد خود رسانیده ام که برای شما چیزی باقی نمانده باشد که باعث عسرت معیشت شما گردد و منظور ازین سعی و کوششی که من دارم صرف اجرای احکام شریعت مطهر حضرت ختمی مرتبت است که حقی بیت المال ضایع نگردیده جهت حفاظت ناموس ملت روزی بکار آید و آلات حرب فراهم شده سپاه بسیار مرتب گردد تا مدافعت خصم بوجه دلخواه در محل اجرا آید نه اینکه مال يك ملت صرف آرزوهای چندین اراذل مملکت که در حقیقت و شریعت برای ایشان حرامست برسد و مواخذه آخرت شود آری سبب معطلی تنخواه اینست که آنرا در نفس الامر ضامن و محصل کار قرار داده ام که زود کارهای مرجوعه خودرا تمام و انجام نموده عز سربلندی و افتخار حاصل کرده خدا ورسول اورا و مرا از خود راضی ساخته مواجب خودرا یکجا برده از راه حلال صرف مؤنت خود بکنید و حق دو کرور نفس ملت نجیه را بحرام نخورید و تا پارسال تنخواه را در مابین همین یکسال که معطل شده دیگر امری نیست بجز جهت محصل و درستی و تمامی کار شما پس خدا نکند که بی عزتی و خرابی شما ملحوظ و مد نظر باشد بلکه از خداوند شمارا امین و صادق و راست کار وراست گفتار و حلال خوار میخواهم وا کنون از شما نظم و نسق تمامیت کار شما را طالبم و آن نیست مگر خلاصه جمع و خرج بودجه (۱) مملکت و خلاصه ها را از سال لوی ئیل تا کنون که اودی ئیل است ده ساله تمام و انجام میخواهم و اگر اودی ئیل بالفعل ساخته نشود تا سیچقان ئيل باید کامل و تمام و پرداخته گردد بعد ازان خدا نخواهد خودم در سال آینده در کابل آمده کارهای شما را ملاحظه میکنم و خلاصه ها را تسلیم شده بهريك از شما بخط خاص خویش سند فراغت از کار و رضا نامه میدهم و شما شروع در کار جدید که روی میدهد مینمائید و من مايل و راغب نقصان وجب كارشما نیستم همه کار را از راه نصیحت بشما نوشتم و گرنه تنخواه شما موقوف و بریده نیست امانت است که بشما خواهد رسید اگر امروز بدست شما نیاید فردا آمدنیست اما خدا را حاضر دیده کارها را شب و روز ندیده تمام کنید که ناتمام هیچ نماند و در بین ما و شما دوباره سخن پیج نخورده از شما شکایت نکنم و تماس و پاکی حساب و ساختن خلاصه های شما شما را بکلی نيك نام و ستوده فرجام سازد زیرا که تمام مردم افغانستان شما را دزد و خاین میگویند و در دل جای داده اند که اهل دیوان از سبب آن خلاصه ها را تمام و انجام نمیکنند که باقی در ملک بماند که بدون باقی بازار دزدی ایشان رواج نمیگیرد و در صورت خلاصه ساخنی برای دزدیدن چیزی در ملک نماند و راه سرقت مسدود میشود پس اینچه قباحت و ملامتست که محمالت شماست که جميع طوائف واقوام این قبای بدنامی را بقامت شما راست کرده اند و در ساختن خلاصه زبان مردم نسبت بشما بسته شده نیکنام میشوید و دولت مرد نیکنامی و عزت مرد است شما هر کدام دعوی عقل و فراست را دارید و کدام عاقل صاحب تمیز از هزانش گذشته که شما بگذرید این عبارات را از ان نوشتم که بقیة کار خود را تکمیل نموده انجام نمائید وقتیکه من رونق افزای کابل شدم کارهای شما را سراپا می بینم احیاناً اگر از مزار شریف حرکت کرده در دیگر طرف مملکت چندی برای امری رفتم و نظم و نسق ولایتی و جایی را منظور داشتم همانا از حضور شخصی را مامور میکنم که کارهای شما را رسیده و خلاصه ها را دیده مرا آگاه کند در هر جا که باشم حکم اجرای مواجب شما را میکنم و ازین طومار که ارسال داشته اید نمیتوانم تنخواه شما را اجرا دهم زیرا که دو عیب را لازم می آرد اول ندانسته و نفهمیده بكاريك علم ندارم تصدیق کرده خواهم بود و این تصدیق بی تحقیق را کاهی نمی کنم دوم ظاهر میدارد که مواجب شما را محض رنجش خاطر معطل داشته ام و بمجرد مشاهده طومار کار شما آن رنجش برطرف وزایل گشت و این دو نکته نیست بلکه در وقتی تصدیق کار شما خواهد شد که خلاصه ها را کامل بسازید و از ملاحظه من بگذرد پس دران وقت تنخواه شما جاری و امر دادن خواهد شد اکنون از روی مصلحت حکم اجرای تنخواه شما را ندادم و است در خاتمه (۱) بودجه نیز بمعنی خلاصه است
(٦٧١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) کلام باز شما را تاكیداً نصیحت میکنم که دولت و کار را از خودبدانید و بدولت غم شريك شوید منكه يك كرور و هشتاد و چند لك روپیه مالیات مملکت را بدست و قلم شما جمع کرده بلشکرهای دولت خود شما مردم میرسانم البته در نگاه شما هم خاطر گران نمیشوم وشما را شایان مواجب و مراحم و عزت و نوازش میدانم اما شما را خداوند هوش و فراست مرحمت فرموده هدایت کند که عزت خود و قدر مرا ضایع و فراموش نکنید فقط واین اندرزنامه شاهانه را بسردار والا تبار ستوده اطوار خجسته کردار حمیده رفتار صدق كفتار شهزاده حبيب الله خان در کابل فرستاده امر کرد که تمامت اهل دیوانرا از وضیع و شریف بسلام خانه عام طلبیده نزد ایشان قرائت فرماید و از جمله دفاتر پادشاهی مواجب میرابوالقاسم خان سردفتر تشخیص وميرزا محمد يوسف خان سردفتر فارتخطى ومیرزا محمد طاهر خان سردفتر روز نامچه ومیرزا محمد یوسف خان امین نظام را با همه نویسندکان ایشان که کارهای محوله خود را بر وفق امر حضرت والا تمام و انجام کرده بودند اجرا فرموده فرمان کرد که میگیرند و شهزاده سپهر و ساده ممدوح پس از پرتو و ضول افگندن آن اندرز نامه پدرانه و نصایح و مواعظ مشفقانه شاهانه را که هیچ پدر نيك تميز فرزند عزیزش را از زمره فرمان دهان با کنون نکرده و نخواهد کرد بر طبق امر فیض المهد و کعبه اشرفش در محل اجرا آورده سرتپا قرائت فرمود و بزرگان و خوردان اهل دیوان در خاتمه قرائت آن دعا وثنای زیاد گفته و پادشاه و شهزاده معارف آگاه را نيك بستودند و رخصت باز گشت یافته از حضور شهزاده جانب دفتر خویش شتافتند وليكن كار را پریشان تر و دولت و رعیت را حیران تر ساخته با آنکه میر محمد حسين خان مستوفی خلاصه دوساله ازکار چهار ساله خویش را که قلم استیفا در دست داشت تمام و کامل کرده و پرداخته و سال سوم را از تحریر بر آورده قبل از میزان کردنش در تضاعیف کارهای سال چهارم جلوس میمنت مانوس معزول شده بود کار خلاصه را تمام نکردند و همان خلاصه دوساله را که او انجام داده و پس از عزلش در تحویلخانه دفاتر پادشاهی نهاده بود نیز در معرض عرض و اظهار نیاوردند که مبادا خلاصه همه ساله را دولت از ایشان بطلبد خلاصه پنبه غفلت در گوش زده و چشم از احسان پادشاه پوشیده کار خلاصه را نالطم یکم و کاست شدن عمل ودخل مملکت عذر آورده انجام نکردند تا که نوبت اریکه آرایی و فرمان روائی بپادشاه ترقی خواه با داد و دین اعلیحضرت سراج الملة والدين رسيده قلم عفو وبخشش بربقایای مملکت که تقریباً بهفت کرور روپیه میرسیدو از روی سنجش روی روز افتاده بود در کشیده بحضور عام زبان شفقت بیان کشوده تمامت اهل دیوان را مخاطب ساخته فرمود که از خطا و خلل وعصيان ورتهه ایشان کرده اند از گذشته گذشتم و در آینده خلل انداز کار دیوان نشده دست آزمای دولت ورعیت دراز نکنند و ازین فرموده اعلیحضر تش تا کنون که سال سیزدهم سلطنت کثیر المنفعت اوست مهين يك سخن که بزبان مبارك رانده اهل دیوان را چون آیینه ضمیر منیر خویش از غبار غدر وخیانت پاك دانسته کسی را گرفتار بازپرس حساب نفرموده امااهل دیوان هرامری را که بروی کار آورده و هر فعلی را که بپای پرده اند چه از صداقت و خدمت و چه از غبن و خیانت انشاء الله در جلد چهارم جابجا و سر اتپا ثبت این کتاب خواهد شد چه این فرقه را اگر یکجوبدل انصاف بودی نبودی نیم ارزن در جهان رنج ذكر صدور منشور ممانعت مردم ناصری که از شرائط دولت اعراض کرده بودند (تسخه) نبودی نیمار زن در دل غم چون مردم ناصری از شروطیکه حضرت والا باوکلای ایشان درمیان نهاده و قبول کرده سند مکتوبی داده بودند سرباز زده چنانچه گذشت در دامان رفتند حضرت والا ازین مکابره آ شوم شریر بر آشفته شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خانرا در بروز هفتم ماه رجب فرمان کرد که بزرگان قوم سلیمان خیل را که جهت امری در کابل باردش حاضرند آگاه کند که بمدار و خبر دار ممانعت مردم ناصری از در آمدن بافغا نستان بوده در وقت رو نهادن ایشان از دامان بسوی افغانستان استوار و آماده پیکار باشند تا اگر شرائط مقرره را قبول نکرده از راه خیره چشمی داخل خاك افغانستان شوند دمار از روزکار ایشان برآورده مانع کردند و هم یکفوج پیاده ذكر ممانعت قوم ناصری از مداخلت در خاك افغانستان
(٦٧٣) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) ويکفوج سواره نظام از کابل رهسپار غزنین نماید که در آنجا اقامت گزیده فوج پیاده قوفصل زائی باحکمران غزنین ره نورد علاقه توخی شده در انسداد راه عبور مردم ناصری بکوشد و هم در روز مذکور حکمران غزنین وقندهار را که قبل برین در وقت رفتن مردم ناصری در بتون ودامان امر شده بود دوباره فرمان تأکید فرستاده نگار داد که بافوج پیاده قوفل زائی و مردم الوسی افغان و هزاره از غزنین و از قندهار رهسپار مخالفت مردم ناصری شوند و در صورت عدم قبولیت شرائطیکه از حضور برعهده وکیلان آنقوم نهاده شده مانع از در آمدن خاك افغانستان گردند و هم فرمانی مصحوب ملاپاینده محمد هوتک خیل و شادیمحمد بهر خیل و عطامحمد خان یحیی خیل وملك سردار داود خیل فرستادگان قوم ناصری که شرفیاب حضور انور شده و قرآن را شفیع با خود آورده بودند بنام میرباش و میرحیدر وسردار واولیاخان و عبدالله خان مهتر کل قوم ناصری و خان بهادر واولیاء و شهزاده ودین محمد نامان بزرگان قبایل قوم موصوف چون یحیی خیل وهوتک خیل وغیره و شيروبار ولمر (١) ومحمد یار و شهباز و نیاز محمد و حبیب الله و مدد نامان بزرگان شادی خیل و داود خیل از قبایل قوم سبد کور نگار فرموده ارسالداشت که فرستادگان شما حاضر مزار شریف شده شرف بار حاصل کردند و از طرف قوم ناصری پیام اطاعت وانقیاد ادا کرده زبان معذرت خواهی عفو تقصیر کردند و من هم مچپاریان را از مراجعت باز داشته برای شما بعبارت و زبان افغانی و پارسی نوشتم وشرائطی چند دران درج کردم و در کابل بفرزند کامکار سعادت اطوارم سردار حبیب الله خان فرستادم و او مصحوب محمداکبر خان برادر صوفی محمد افضل خان نزد شما ارسال داشت و شما پس از ملاقات با فرستاده مذکور مكتوب وقرآنی را بخاتم بر نهاده همه است از نزد فرزند ارجمندم روان کردید و چون از کابل در مزار بخضور رسید قرآن شریف و نوشته شما دیده شد واز شرائطیکه درج فرمان بود هیچ درج نبود و هم عهد و پیمان اطاعت وانقیاد که میبایست در حاشیه صفحه از صفحات کلام مجید نگار میعاید نگار نداده در ورقی خارج از قرآن مجید نوشته و چند مهر نهاده بودند که نام ونشان صاحبان مهر نيك شناخته و دانسته نشد که كدام يك بزرك كدام قبيله هست پس عريضه و عهدنامه شما را که بیرون از شرائط مقرره من و خلافی اصل منظور و سراپا غدر نما و خیانت پیرا بود سودمند ندانسته و بافرستادگان شما مکالمه و مذاکره کرده رخصت مراجعت دادم و اینرا لازم شمرده صریحاً ارقام فرموده که اگر کندان شما که عبدالله خان و بزرك قوم ناصری میباشید در همان موضعیکه از راه قشلامیشی در زمستان میروید میشود پس نیکوتر آنست که در سایه حمایت دولت انگلیس روز بسر برده خیال آمدن افغانستانرا در دل نراه ندهید زیرا که من از غدریکه شما بدولت افغانستان برسانید گذشته چشم امهاد بستم نه بآمدن شما که از راه دوستی ومحکم شیرینی نباشد یکعمر در عاید دولت و ده اضرار وامال سر و مال و عیال واولاد شما میگردد پس درینصورت چه قدر زحمت کشیده مخالفت اقوام و احشام را که آماده مخاصمت شما و مترصد فرصت قتل وغارتند از دست زد قتال وجدال مخالفت کنم ونگران مال و مآل شما ودشمنان شما باشم و حال آنکه هیچ عایدی بضرر خویش و ایذای دیگری بلاشبب راضی نخواهد شد واگر چنانچه کندران شما در خاك مملكت متصرفه دولت انگلیس نشود و گنجایش عقود امور شما منحصر بآمدن در افغانستان باشد پس یقین دانسته و آگاه باشید که بدون اینکه از ده خانه یکخانه واز صدده و از هزار صد خانه که همه صاحب ثروت و در نزد قوم معتمد وباعتبار باشد و بهر چهل خانه یکخانه از بزرك زادگان وسر خیلان که اجرای امور خانه داری زیر دست خود را بتواند برسم گروگان بدولت ندهید و از طرف دولت درزمین پرآب وعلفی چون ولایت قطغن موطن و مسکن داده نشوند هرگز اینعقده لا نخل کشوده نخواهد گشت ومن نيز نخواهم گذشت تا بخانه و ارمند کور در اقامتگاه خود مسکن گزیده از زراعت کاری و مالداری خودمحظوظ و کامیاب شوند و ملحوظ دولت را بروی کار آرند و بهتر از محل سکنای خود دیگر جائی را بشمار نیارند و در آنجا اگر تقاوی برای اجرای امور فلاحت وزمین جهت غرس و زراعت بخواهند از دولت عنایت میشود که هر قدر دواب و مواشی فراهم کنند تنگی نکرده بوسعت دران چرایش و پرورش کنند و هم هرقدر بخواهند زراعت نمایند زمین قابل از راعت داشته باشند تا بخوشی روز بسر برده خرسندانه عمر بگذرانند و زمینی که برای سکونت وزراعت ایشان از دولت مرحمت (۱) لمر بلفظ افغانی آفتاب را گویند نقل فرمانیکه بنام بزرگان قوم ناصر شرف نفاذ یافت
(٦٧٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) میگردد از شرکت و ملکیت غیر خالی خواهد بود که خودهمان خانوار آب و علف و ربع (١) و دخل آنرا صرف خود (١) ربع و دواب و مواشی خود کرده به یسر و سهولت زیست کنند و از ظهور شفقت و ملاطفت دولت راضی و شاکر یعنی دخل باشند و آن خانوار باعث اطمینان خاطر من و مورث اعتماد قوم خود خواهند بود زیرا که از وطن ایشان در آنجا و حاصل با خود میگویم که اینقدر خانوار از قوم خویش در ولایت قطغن که بحاشیهٔ مملکت افغانستان و ساحل نهر جیحون جای ماوی داده‌ام البته ایمن میباشم پس آمدن شما در افغانستان و ازده خانه يك خانه را یمن دادن و من ایشانرا در قطغن جای سکنا و زیست قرار نهادن دلیل ظاهر غم شریکی شما با دولت و اعتماد و تسلی من با شما خواهد بود و اینکه اینخانه وار را از صاحب ثروتان و بزرگان با استعداد و شبان میخواهم منظور آنست که مردم همسایهٔ خارجه بدانند و ببینند که اینقدر خانوار از قوم افغان که تمامت ایشان آنچنان درست و با حشمت و ثروت وضیعتند (٢) (٢) شیعه و از شجاعت و وطن پرستی زمین خود را بجان خریدارند و کسی جرأت آنرا نتواند که موطن و مسکن ایشان زمین کشت را متصرف شود و ازین رهگذر اینخانه وار بازوی با نیروی دولت و بروبال مکنت سلطنت خواهند بود و خانه وار و زراعت زبون و زار بار خاطر دولت و شما خواهند شد و بار خاطر را نه شما روادار شوید و نه من قبول کار میشوم باری اگر آمدن خود را در افغانستان بشر وطیکه رقم شد قبول کنید هر آینه من نیز قبولدارم والا نیائید که از آمدن شما يك ضرر بدولت و چندین ضرر بشما روی خواهد داد این آخرین سخن من است که در حالتیکه بقدم صداقت و اطاعت داخل اینمملکت شوید دشمنهای سابقهٔ شما که با قوم سلیمان خیل وغیره در میان بود تمام دفع و رفع خواهد شد و مبدل بمودت و موالات خواهد گشت و ازین نیز آسوده خاطر باشید که من شیر خواه شمایم بمدد خواه باقی اختیار دارید و در باب نقاوی و مدد خرج که باینخانه وار داده میشود تا چهار سال خواسته و گرفته میشود پس از گذشتن چار ساله مالیهٔ دیوانی سال پنجم با وجه تقاوی چهار ساله سال بساله بمدارا مطالبه میشود و از آبی جائيكه نویدی ده‌يك همه ساله میدهید فقط وامریکا پس از پرتو وصول افکندن این منشور از صدور پر شرور مردم ناصری بظهور پیوست در موقعش رقم خواهد شد انشاالله تعالی * ذکر قتل قاضی شهاب الدینخان * ( جوانشیر و یکتن نوکر او ) ذکر قتل قاضی شهاب الدین خان جو انشیر در خلال احوال مذکوره شبی خرم دلخان بن سردار شیرندل خان که خط سیاه چون هالهٔ ماه پرننا گوش و کرد رخسارش دمیده بود قاضی شهاب الدینخان جوانشیر را از راه مهمانی در سرای خویش دعوت کرد واو با یکتن نوکرش نزد وی شده هر دوتن از دست میزبان موصوف و محمود نام لاله اش بضرب گلولهٔ تفنك بقتل رسیده و خرم دلخان گرفتار پیادگان محکمهٔ کوتوالی گشته لاله‌اش گریخته بدست نیامد و شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خان نائب میر سلطان کوتوال را که در اینوقت بامس حضرت والا از سلم اعتبار و اعتماد خویش فرود گردیده در تحت باز پرس حساب بود طلب حضور عدالت دستوریش نموده از خطای بگذست خلعت ویکعقد کمر ویکمیل تفنگچهٔ شش لوله که از لباس خانه و اسلحه خانهٔ خاص خویش بوی عنایت فرمود دل بجای آورده امر نمود که محمود نام لالهٔ خرم دل خانرا بهر حیله و واسطهٔ که بداند و بتواند دستیاب کرده در شکنجهٔ عتابش گرفتار سازد واو بامر شهزادهٔ آزادهٔ سپهر وساده ممدوح او را بدست اورده گرفتار سلاسل و اغلالش ساخته در زندان عقاب و عذاب انداخت و ازوی سبب قتل قاضی مذکور را جویا شده از اظهارش بحضور فیض گنجور سردار رفیع مقدار نگار داد که قاضی مزبور با آقایش مباشر فعل زشت لواطت شده از ان کار نازیبای خویش سزای قتل یافت و همچنین خرم دل خان فعل مذکور را باعث قتل او اظهار داده اینرا نیز در اظهارش بیفزود که قاضی موصوف العیاذ بالله در نزدش سب اصحاب کبار سید ابرار را نموده بقتل رسید و شهزادهٔ گردون وساده و رثهٔ مقتول مسطور را با قاتلانش در محکمهٔ شرعیه فرستاده فیصلهٔ امر را رجوع بشرع مطهر داد و جلال الدینخان پسر اکبر قاضی مقتول با دیگر کبار وصغار ورثه‌اش نظر باینکه از آبا و اجداد نمك پرورده خوان احسان دودمان این سلطنت
(٣٧٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بودند ریختن خون اورا اگرچه قصاص شرعی بود مذموم شمرده دست و دامن بخون قوم پادشاهی پالوده ننمودند و هر دو اصرار عریضة شهزاده رفع مقدار بسمع فيض مجمع شهریار سپهر وقار رسیده مناسب حال قاتل و مقتول مذکوران این کلمات را بشهزاده نگار داد که اظهار هر دو تن اقاو نوکر بسیار متین و بجاور است و مطابق یقین است زیرا که هر که بجای کسی مهمان شد بتلافی احسان میزبان و شکرية نعمت او با دسب انتخاب کار کند و صاحب خانه عوض اعزاز و اکرامیکه رسم جهانیانست و نسبت بمهمان بتقدیم میرسانند بابد اورا از ضرب کلوله بقتل رساند و این نیز درست است که سروکار بدعملی و فاحشه کاری در بین دو نفر مشروط برضای طرفین است البته در معاملة بين الطرفين چیزی کسر و نقصان روداده که قضیة کشته شدن مشتری از دست بایع اتفاق افتاده است که در حقیقت لعنت خدا محرم دل و قاضی هر دو باد اگر قاضی از مفسده خوئی و هرزه گوئی و بیجا گردی مجتنب بوده شب و روز خانه بخانه از خود و بیگانه رفت و آمد نمیکرد چرا بدینگونه کشته میشد واگر خرم دل بنامردی و بد عملی عادت نمیداشت چرا مباشر و مرتکب این حرکت میگشت و کار او بفضيحت و رسوائی میکشید هرچه بقاضی رسید و هرچه باین بدبخت برسد مکافات کردار خود ایشان است نقل ذکر منشوری که در جواب عریضة نواب قمر قاب منشوری که خواهر خجسته سیر حضرت والا شرف صدور یافت بنام مخدومة مستوره زوجة و همدر خلال واردات مذکوره از عریضه جناب نواب قمرقاب مخدومة مستوره زوجة سردار محمد عزیز خان سردار محمد برادر سردار محمد اسحق خان که با حضرت والا نسبت خواهری داشت شرحی از عسرت معیشت او واخراج عزیز خان صادر شد المملكت شدن شوهرش که از پیش رقم گشت بگوش دادنیوش شهریار نمکساز (۱) رسیده در روز چهاردهم ماه رجب (۱) نمکسار از حضور اقدس بنام آن پرده نشین مشکوی عفت واحتجاب امشکتاب رفت که خواهم! اظهار پریشانی حال مرادف نمکزار از معطلی تنخواه خویش کرده بودید بنابران لازم شد که چند سخن باشما گفته و ابراز حالات نهفته شود و آن است و زا و اینست که از مال و ملك و دولت واسباب ثروت شما خسی را کسی نگرفته بل هوسی در گرفتن آنها ندارد واگرچه سین تبدیل بفکر شما رسیده باشد که برادر از من آزرده شده و از روی غضبیکه کرده مال و دوائم را بغصب خواهد گرفت یافته افاده معنی گذاشتن و بحمدالله من غاصب مال ومتاع هيچيك از خود وبيكانه نیستم واين انديشة بيجا را در خاطر خود جا نداده و بخواهم وخوردن داد اما این رنجش و ملال و قطع محبت ظاهری من نسبت بشما سببها دارد که يكيك مينگارم ومی نگارم که شوهر کند چنانچه شما سردار محمد عزیز خان و برادرانش را سالها پدری و برادری کرده از راه مهربانی بپرورشها نمودم و سردار این کلمه دلالت محمد اسحق خان و برادرش محمد عزیز خان را بمثابه پدر و برادر بزرگ که فرزند و برادر كوچك را مي پرورند بر نمخوردن در بغل و کنار خویش پروریدم بلکه در تربیت و پروریدن ایشان زحمت لا نکی را کشیدم و آغوش و تمیز خود وغم را دفع کردن کند رسیدند نیز درهیچ وقت مراسم غمخواری را نسبت بایشان ترك نكردم چنانچه تا در خانه خود و بعزت و احترام وکبار در بودم شريك دولت و حرمت بودند و وقتيكه در ملك غربت بمسافرت افتادم همچنان لب نان را که از خانه بیگانه گذشته یافتم از ایشان دریغ و مضایقه نمودم و همچنین پدر (۲)مرحومم پدر (۳) ایشان را در تمامت عمر پرورش و نوازش میکرد و رفته در وا و بنام پدر من صاحب نام ونشان شد و در زمرة پسران معتبر ومعتمد جد امجدم امير كبير بحساب آمد و اگر نام گویند پدر خلد مقرم بر سر او نمیبود اسم اورا کسی بزبان نمی آورد بهر حال باعتبار پدرم شناخته و نام آور شد و آنگاه (۲) پدر که پدرم بجوار رحمت یزدانی وبهشت جاودانی پیوسته از دار فانی برحلت نمود مملکت و سلطنت برای من که حضرت والا امیر محمد وارث و فرزند ارشدش بودم و نیز ملك را بشمشیر خویش گرفته بودم بمیراث ماند و من هم خود را بدار انگاشته افضل خان با آنکه لیاقت نداشت سزاوار پادشاهی دانسته زمام امارت را بدست او دادم و شمشیر پدرم را بکمرش بسته تخت مغفور سلطنت بر نشانده خود در حضورش بپای خدمت ایستادم تا زمانیکه ملك ودولت را از عدم قابلیت واستعداد در (۳) پدر ایشان باخته روی پناه بمن نهاد و در چنین حالت اگر دیگری بجای من میبود از وجود او در گذشته بفکر استحکام کار امير محمد اعظم خان مبرور خود میشد و باو میگفت که از دعوی سلطنت گذشته و در کوشه نشسته آنچه بدهم بخور و بپوش و من ترك
( ٦٧٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اینگونه آرزوها نموده باز بچشم امیری نیاب او دیده از راه معاودت در رکابش لشکر کشیدم و رهسپار مقاتله و محاربه عمم امیر شیر علیخان مرحوم شدم و مرا در امور جنك بفر خودم نگذاشته بی اندیشگیها بروی کار آمده از عدم موافقت تدبیر با تقدیر هزیمت یافته ره نورد صحرای غربت شدیم و در عرض راه بکوش خویش شنیده که بصلح نام خواستی گفت که الحمدلله اگر من زار و زبون بودم عبد الرحمن را نیز مانند خود دیدم با اینگونه گفتار و کرداریکه او داشت باز تا داخل خاك ایران شدیم از خدمتش صرف نظر نکردم و پس از انکه از هم بخواهش خویش جدا شدیم از تقدیر حی قدیر من جانب مملکت دولت روس شتافته او در خاك ایران جهانرا وداع کرد و پسرانش را بهمان تأمیکه در نفس الامر حاصل در بوزه کفته میشد با خود شريك و انباز ساختم و افسوسها از فوت پدر ایشان خورده با خود میگفتم و خود را تسلی میدادم که اگر چه پدر و غمخوار ندارم پسران عمم که با خود دارم و اینقدر ایشانرا پرورش داده و نوازش نموده ام هر آینه بازوی متند و از وجود ایشان شکر گذار بودم تازمانی که خداوند باز ملك و دولت را بمن عطا و مرحمت کرد سردار محمد اسحق خان را بجای پدرم در ترکستان حکمروا ساخته سردار محمد عزیز خان را با دو برادرش نزد خود چون فرزند نگاهداشته در تربیت و پرورش ایشان مضایقه روا نداشتم و فرق در بین ایشان و فرزندان خود شهزاده حبیب الله خان و شهزاده نصر الله خان نگذاشتم و نتیجه و ثمره تمامت احسانم که از ایشان دیدم همین بود که بروی روز آورده از روی کفران نعمت بعی ورزیدند پس باید طریق احسان و اینگونه خسران پیوند من با ایشان محال عقل و فرضست که هر کز صورت پذیر نیست و نخواهد شد و مانند اولاد امیر شیر علیخان مرحوم اخلاف این عم نیز در عداوت و مخالفت من و اولاد، خود را مشهور و معلوم ساختند و هیچ فرق در بین این دو دودمان نگذاشتند مگر اولاد امیر شیر علیخان را من پرورش نکرده و سالها نوازش ننموده بودم بلکه بر سر ملك و مال با هم جنگیده داستانهای بپا برده شد که از بیغشم ستیز و آویز در بسیاری خاندانهای سلطنت واقع شده مکر اینطور که بازای احسان بدی و در حدای (۱) دوستی دشمنی (۱) حذا نماید كم اتفاق افتاده پس بکدام امید و دلیل و نوید پیوند پذیر خواهد کشت و چه قدر عمر دیگر داشته خواهم بكسر اول بود تا ازین احسان که نسبت بایشان کرده بودم زیاده تر احسان کنم که ایشان از من راضی شوند و بالفرض و تقدیم حا اگر ایشان راضی شوند من چکونه اعتماد کنم که اعتماد از میان رفته و عداوت و عناد استحکام پذیرفته اگر چه برذال بمعنی شرارت و خسارت را سردار محمد اسحق خان بروی کار آورد بلکه تنها او مرتكب این ضلالت نشده غرض جز ا بسری جویان رویش را سیاه کردند برادرانش نیز بحساب کار ناصواب او رفتند و اگر شما بگوئید که برادرانش با او و محاذات رابطه و مراوده باطنی ندارند و نداشتند و با هم برادر اندر بودند و بعلاوه آن من نامزد سردار محمد اسحق خان بودم و او را ایجاب و قبول نکرده سردار محمد عزیز خانرا بر طبق امر شرع شریف پذیرفته گرفتم که این قناعت هم با مخالفت برادر اندری سبب عداوت دیگر شد من میگویم که برادر اندر بودن مانع رابطه قلبی و اتحاد حقیقی نیست چنانچه شما خواهر اندرم میباشید اگر در روز امتحان از من گذشتید یا گذشته توانستید و یا من بتوانم که بگذرم لاجرم ایشان نیز از برادر خود خواهند گذشت و در باب نامزد بودن شما بسردار محمد اسحق خان که اورا نگرفته خود را باعث معاندت برادران بگوئید اینغیرت را کسی از قوه بفعل می آورد که مادر يك دامن میداشت و حال آنکه مادرش ارمنی بود غیرت را از وی بمیراث نداشت که از امر شما از سردار محمد عزیز خان میگذشت و میراث مخالفت را که داشت نيك ظاهر کرده بعمل آورد پس هر چند میدانم که سردار محمد عزیز خان بی گناهست اما برادر سردار محمد اسحق خانست و از برادر بودن او بیرون نمیرود چنانکه شما از خواهر بودن من خود را کشیده نمی توانید و این نامرا کسی از شما رباشته نمیتواند پس باینستدلایل اثر برادری از آنها زایل نخواهد کشت واز برادری هم نخواهند گذشت و شما بچه قرار زندگانی خود را با من بسر میبرید اکر چنانچه بخواهید زن سردار محمد عزیز خان بوده خواهر من باشید جمع ضدمین هم مرکز فراهم نمی آید واکر بخواهید خواهر من باشيد واو شمارا زن خود بداند همان صورت ضدیت با قیست باید یا خواهر من شوید و یا زوجه شوهر خود همچنانکه بوده اید باشید و در صورتیکه زن او باشید و از وی نگذرید شما را باز نمیدارم و نمیخواهم که
( ٦٧٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از وی سر باز زنید بهر طرف که میل خاطر دارید هما را اختیار کنید و من باشـد رضا شما را عقـب شوهر شما بخرسندی و خوبی ودرستی وسامان سفر وزاد وراحله راه جاده پيما ميسازم و باو میرسانم واز تنخواهیکه دارید در هندوستان سالی هشت هزار روپیه کابلی بشما میدهم چه خواهم گفته میشود و امروز که من صاحب دولت وسلطنتم لم یأتان خود را از شما دریغ نمیکنم واگر پادشاهی ودولت نمی بود بګدائی میبایست شما را شريك نان خود می نمودم و حال که از فضل وکرم لایناهی آلهی همه چیز موجود است البته تنخواه سالیانه شما در همانجا میرسد در صورتیکه بسر میر دار محمد امین خان وبرادر سردار میرا فضل خان را در هندوستان تنخواه میدهم شما را چگونه نخواهم داد اینقدر حق برمن دارید که در دولت وغربت بشائم شريك باشید واگر از سردار محمد عزیز خان ګذشته خودرا خواهی من بدانید پس مسائلی حاصل بدارید که چه قسم از او میګذرید و پیوند قلبی شما بامن مربوط ومستحکم میګردد زیرا که ګفتار ظاهر را اعتبار نیست وسوکند از شما برای حصول تسلی خویش نمیخواهم فعل وعملی شما را ملاحظه میکنم که بیزاری از شوهر و واسطه قلبی با برادر چیست ومن افسوس میخورم که چرا در وقت اخراج کردن سردار محمد عزیز خان از مملکت افغانستان برضای طرفين ومطابق امر شرع شريف طلاق شما را از وننګرفتم واکنون هم اگر بدانم که طلاق شما برضای او وروپیه ميسر میشود پنجاه هزار روپیه از عین المال خود صرف کرده طلاق نامه شما را از او میخرم و چون این امر بقرار امر شرع انور میسر نمیګردد لاجرم شما بکار خود مختاریدا ګر مرا که برادر شمایم بکار دارید خانه ام خانه خود شماست واگر میل شما جانب شوهر باشد راه شما باز است ومانعی نیست فقط و این عبارت را بقلم خاص در خاتمه کلمات مسطوره نگار داد که از برای تسلا می نویسم که آسوده خاطر باشید والله وبالله سوګند خداوند یاد کردم که این کلمات را که درین دقیقه نګار فرموده ام دروغ نیست وبرفتن از شما آزرده نمیشوم و بنابراین شما را مخیر ساخته ام که در هند بروید یا نروید هر دو بمن یکیست و برفتن از شما آزرده نمیګردم فقط وجناب نواب مستوره مسطوره پس از پرتو وصول افکندن این منشور دوباره اقدام بعرض (۱) وایه | کرده معروض پیشګاه حضور مرحمت ظهور انور داشت و بنګاشت که از سایه همایه لطف وايه (۱) برادر مرادف بايا | تام آورم کناره وګذشته نمی توانم واشوهرم مراوده ومکاتبه نکرده قطع علاقه نموده باوی سروکاری یعنی چیزی | ندارم برایم برادری چون وجود مسعود شهریار داد ګستری موجود نخواهد شد و هر ګز ازین خیال لازم وواجب | نګذشته اګر خاك شوم دست از دامن يك برادر نخواهم کشید فقط وازشرف مطالعه والا ګذشتن اینعریضه ومحتاج اليه و بایست و ضرور ۱۲ از راه مرحمت بدهد که در امور معیشت و مؤنت خود عسرت وذلت نکشد وشهزاده برطبق امر والا مواجب او را اجرا و ادا فرمود ذكر رسالهٔ مولفة لیکھر نام هنود از حضور اقدس شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خانرا فرمان شد که تنخواه سال کذشته وایمسال او را ذکر رساله مولفة لیکھر نام هنود که در توهین ـ ملت اسلام تالیف نموده بود ـ در خلال احوال مذکوره از عریضه چندتن علمای اهل اسلام سكنه امرتسر چون ملا محمد تاج الدين ومولوى خدا بخش وملا عبدالله وملاغلام رسول وملا غلام دست ګير وملا غلام رسول حنفى وملاغلام الله وملا سیدمیرحسین وملاسيد اميرشاه وملااحمدالدین وملا غلام محمد وملا حافظ غلام محمود ومولوى احمدشاه وملااحمد الله وملا حافظ عالم الدین وملا رحمعلی وملا بزرك شاه وملا احمدبخش وملا محمد نظام الدين ملایان عامه وخاصه حضرت والا را آګهی دست داد که لیکهر نامی از فرقهٔ هنود رسالهٔ در توهین ملت وتفریق مذهب اهل اسلام بپایه تألیف وحضر مناظره حاضر آورده دلایل و براهینیک روی هم چیده بود در محل ابراز نهاده خواست که علمای (۱) هیچ جمع | ملت نجیبهٔ اسلام را الزام نماید و چون هیچ (۱) اوسطاسر افسانه واز قبیل کلمات کليله و دمنه بود و ایشان جوابی مخنت بمعنی | را که ګفتند کسی نشنوده استدعای اطفای این نایره بروارله را از حضور اقدس نموده اند و حضرت والا خواست دلیل وسند | دانست که اینگونه مباحثات و مناظرات معاندت خیز مخالفت انګیز تحريك و ترغیب دولت انګلیس در بین فرق
(٦٧٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) مختلفة که رعیت او باشند برای حصول مآرب دولت مذکوره اتفاق افتاده روی روز می آیند پس علایان مزبوره در روز چهاردهم مذکور ماه رجب ارقام فرمود که در مملکتیکه زبان در گفتار آزاد باشد و در تحت استبداد نبوده خارج از حکومت اسلامی نیز باشد باب سوال و جواب در گفتار ناصواب با آنگونه مردم گشودن در نزد خردمند موصفت چنانچه شیخ سعدی شیرازی میفر ماید . تجاهل حذر کردن اولی بود . که او خوار دنیا و عقبی بود . بنابران سکوت زیبا و چیزی نگفتن سزاست با وجود آن چونکه اکثر با اهل هنود مقیم هندستان در باب مذهب حقه اسلام زبان درازی را از حد گذشته‌اند بعد از مراجعت سفیر ترکستان ۱۳۰۸ عطا آله خان سفیر دولت برطانیه مقیم کابل برا بسلاخانه عام از وخامت عاقبت این فقره مطلع فرمودند چنانچه در محل آن ذکر خواهد شد . ذکر رزش هزاره شیخعلی که تمرد ورزیده و افواج قاهره بتدمیر ایشان مأمور شده بودند و از آنسوی افواج و عساکر نظامی و ملکی بفرمان حضرت والا که از پیش بشرح رفت از هر جانب راه تدمیر قوم شریر هزاره شیخعلی را بر گرفته از جمله سراج الدینخان حاکم اندراب با هزار و پانصد سواره و پیاده ملکی در روز هفدهم ماه رجب از محل حکومتش رهسپار سرزنش گروه اشرار شد و مقارن ایصال فوج نظامیه که در دهنه غوری اقامت داشت راه تدمیر آنقوم شریر برداشته چون وارد موضع شلکتو شد مکتوب سید جعفر حاکم غوری بافسران اینفوج رسید که در تاله وبرفک علوفه سپاه ودواب دستياب نشده افواج پادشاهی در اضطراب خواهد افتاد بنابران میباید که درنك را بشتاب ترجیح داده واز راه توردیدن باز ایستاده بذريعه عریضه از حضور اقدس استدعای علوفه و آزوقه کنند و ایشان نوشته او را مقرون بصواب دانسته در موضع شلکتو توقف نموده عرض پرداز پیشگاه پادشاه خادم نواز شدند و حضرت والا از عرض و استدعای آنها شش تن از سواران کشافه اوزبکیه را بانجاه تن از سواران ایشان مأمور علوفه رسانی کرده حواله مقدار ششصد و نود و پنج خروار آرد وجو و برنج با مقداری از روغن و اعدادی از گوسفند و غیره باسم مردم مواضع بامیان و کهمرد و سیغان و تتار و حبش و خرم و سار باغ و غوری و دوشی و کیلی و خنجان بایشان سپرده از شرف شریف رهسپار تحصیل آن ساخته و امر کرد که بسرعتی هرچه تمامتر علوفه را از مواضع مذکوره در تاله و برفک حمل و نقل دهند و در خلال این حال در روز بیست و چهارم ماه رجب چندتن از لشکر ملکی مردم غوری و خنجان جهت حصول علوفه راه موضع دهنه دادو برگرفتند و مردم هزاره شیخعلی آگاه گشته سر راه ایشانرا تنک گرفته کین گزیدند و محمد سرور خان حاکم خنجان از عزم و اراده یاغیان خبر گردیده با هزارتن از سواره و پیاده از قفای جویندگان آزوقه راه امداد بر گرفت وقبل الوصول او در محل مقصود آنانیکه جهت علوفه رفته بودند قلیل از آردو غیره از موضع دهنه دادو برداشته روی مراجعت جانب اردو نهاده چون به نزديك كين گزيد کان هزاره رسیدند دفعة هزار کان حمله کرده ایشانرا از پیش رانده و غارت کرده همیرفتند که محمد سرور خان بسر وقت ایشان رسیده هزار کان از وصول او هراسیده بکوه غوایت برشدند و حاملين علوفه بامحمد سرور خان سالماً راه اقامت گاه خود پیش گرفتند و ازین صعود نمودن هزار کان در کوه سید جعفر خان حاکم غوری که باچیزی از لشکر در موضع استه جیدا افتاده بود راه عبور را مسدود دیده از دستبرد هزاره در تنگنای محاصره جای گزید و درین اثناء گروه بغات از قفای محمد سرورخان که براه تورد اقامتگاهش بود حمله کرده او را بایارانش هزیمت داده و یارانش را بقلعه از قلاع آمده و در آورد محاصره انداختند و از حمله خود محمد سرور خان که از سراسیمگی بکوه بر شده بود از مشاهده مخالفت بددل گردیده لرزان و ترسان بادل هولناک از راه گرجمه ومغلك فرار کردنامتان و خیزان کوه بکوه راه همیپیمودید تا که چندتن از اشرار هزاره که از قفای او راه تعاقب بر گرفته بودند بوی در رسیده یکی از نوکرانش را که بالو رهسپار فرار بود دستگیر نموده باز گشتند خلاصه خود او راه اقامتگاه خویش همی پیمود و الشکرش چنانچه گذشت ذکر سرزنش هزاره شیخعلی
(٢٧٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عزل ميرزا محمود ابراهيم خان سر دفتر بدخشان فوت حاكم تگاب گرفتار تنگناي محاصره گشت و در چنین حالت که او بره نورد گریز بود چندی از هزارگان در یورش گردیده دست ستیز از آستین جلادت برآورده شش تن از همراهانش را بقتل رسانیده برادرش را زخم زده خود او را بادوتن از نوکرانش و چندی دیگر گرفتار ساخته از راه بازگشت باخود در سنگر نزد دیگر هزارگان نكوهيده سير بردند و با وجود آنکه سید جعفر خان حاکم غوری و عبدالله خان حاکم هزاره شیخعلی و لشکریان محمد سرور خانرا جابجا در محاصره انداخته بودند نظر بیماین کار کرده محمد سرور خانرا با دیگر گرفتاران پس از رسیدن در سنگر رها داده يك تن از نوکران اورا بادوتن از بزرگان مردم نيك پی که هوا خواه دولت و گرفتار اهل ضلالت شده بودند برسم گروگان گرفتارشدگان خویش نگاهداشته با محمد سرور خان وعده نهادند که پس از اطلاق محبوسین گروه شرارت آیین آن سه تن را نیز رهایی دهند و با او گفتند که ما از کمند اطاعت و انقیاد سر بر نتافته از حواله يك لك روپیه جریمه که توان ادای آنرا نداشتیم علم سرکشی بر افراشتیم که شاید از صدور شور و غوغای ما حضرت والا آگاه گشته عفو تقصیر فرماید و این عذر بدتر از گناه را با او اظهار کرده زبان عجز و الحاح از وی استدعا کردند که عرض پرداز حضور مرحمت ظهور اقدس شده زبان شفاعت خواهش عفو عصیان و طغیان ایشانرا نماید چنانچه محمد سرور خان پس از اطلاق و رهای بانتش عریضه نگار حضور انور والا گردیده چون این اظهار گروه اشرار خلاف اظهار اوایل حال بغاوت اشتمال ایشان بود چنانچه گذشت حضرت والا حمل برمكيدت ایشان کرده نپذیرفت واز آنسوی سراج الدین خان حاکم اندرات که با هزار و پنجصد تن سواره و پیاده چنانچه رقم گشت بسرعت و شتاب راه تدمیر گروه شریر هزارۀ بر گرفته بود در روز بیست و نهم ماه رجب وارد تاله شده ازین ورود او ونزديك رسيدن دیگر افواج قاهره هزارۀ شیخعلی اطراف قلاعى را که عبدالله خان وسید جعفر خان در آنها جای انحصار گزیده بودند فرو گذاشته از راه فرار در درۀ عل جم که پناه گاه قرار داده بودند رفته پناه گزیدند ومقارن اينحال از تغيير ميرزا محمد ابراهيم خان سردفتر بدخشان که شرح خدمت گذاری او در تضاعیف فتنه و آشوب بوزادگان آنجا از پیش بپای رفت میرزا غلام حسین خان از حضور اقدس بسردفتری آنجا سرافراز گردیده او بفرمان حضرت والا در کابل آمده تحت باز پرس محاسبۀ زمان سردفتر بودن خویش افتاد و هم محمدخان نظام الدوله حاکم تغاب بدرد دغیان کرده از حضور فیض گنجور حضرت والا محمد ابراهیم خان بحکومت آنجا مفتخر گشت و از آنسوی افواج پادشاهی آهنگ تباهی و عزم شبیخون زدن بر راه نوردان طریق گمراهی یعنی هزارۀ شیخعلی کرده در شب ششم ماه شعبان یکفوج پیاده و دویست تن سوارۀ نظام با یکضرب توپ و پنجصد تن از لشکر ملکی راه یورش جانب قشلاقی که از بغات هزاره و در تنگی شاو واقع بود بر گرفتند و هزارگان از عزم و ارادۀ دولتخواهان آگاه گشته قبل از وصول ایشان از قشلاق مذكور راه فرار جانب كوهسار اد باریش گرفتند و اینان از گرد راه در رسیده بادل تفته قشلاق را از وجود اهل شقاوت و شقاق خالی یافته صد راس گوسفند که از ایشان باز مانده بود بدست تصرف سواران و پیادگان نظامی و سی راس گوسپند بادو راس اسپ بدست مردم ملکی اندرابی افتاده از هنرمند در دل داشتند مایوس گردیده با آه و افسوس بازگشتند و بامداد شب مذکور كرنيل دوست محمدخان وکپتان عبدالصمدخان و کرنیل غلام حیدرخان و ارسلاج خان با فوج پیاده نظام ترک و دو عراده توپ و دویست تن سواره نظام روی یورش بسوی مساکن قوم بدمنش کرمعلی از هزارۀ شیخعلی نهاده و در قرب قلعۀ نرمك رسيده گروه بغاة ایشانرا دیده جانبی از بترکان خودر ا از راه طلب امان باستقبال فرستادند چنانچه هم به بهار تن بپای عذر خواهی پیش آمده سر ضراعت بقدم افسران سپاه فرود کرده جبین اطاعت بزمین طلب شفاعت سوده اظهار کردند که ایشان سر از خط فرمان بیرون نکشیده و با اشرار راه اتحاد نپیموده اند و اینرا گفته ادعا نمودند که با تفاق سپاه پادشاهی راه تدمیر مردم شریر طایفۀ علی جم که سر بر خط گمراهی نهاده اند بر گرفته صدق مقال ایشانرا بروی کار آرند و افسران مزبور ایشانرا در اردو نگاهداشته با بامان نام اندران را از معلوم نمودن صدق و کذب گفتار ایشان در بین طایفه کرمعلی فرستادند و او برطبق اظهار وصدق گفتار ایشان خبر آورده آنگاه قاضی آنجا را که بدلالت واسهالت او بپای اطاعت پیش آمده
(٦٧٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بودند باهم جهادن فرستاد کان قوم کرمعلی همچنان نگاهداشته عريضه ماجرا را بحضور اقدس نگاشتند و حضرت والا از عریضۀ افسران موصوف برحالت قوم کرمعلی وقوف یافته رقم فرمود که اگر مردم مذکور واقعاً مطیع ومنقاد و بايفاء در کیه و غناوین امان مال وجان داده نيك متوجه حال ایشان باشند که پامال نشوند و اگر زبان حیله ومکابره سخن رانده باشند عما با از تاراج مال واسر عیال ایشانرا مامون ندانند و بزرگان مردم قوم مذکور پس از پرتو وصول افگندن این منشورچون دست ضراعت بدامن شفاعت باباخان زده بودند اورا ضامن ادا نمودن مالیات و دادن اسلحه خویش ورسانيدن وجه جريمه قرار داده بخاطر از بزرگان ایشان چون اميرخان بيك و بابا كريم ودولت محمد ومير هزار بيضا وضيا بيك بأمان عريضه مشتمل بر استدعای عفو تقصیر و متضمن قيود وشروط مذکوره که بگردن قبول نهاده بودند مصحوب بابا خان ارسال حضور مرحمت ظهور والا نمودند و از حضور اقدس بر طبق امریکه در جواب عريضه افسران سپاه که آنجا رقم گشت برای ایشان ارقام رفت وتنبیه وتهديد اشرار شیخص تاروز بیستم اینماه از سبب تمام فراهم نشدن سپاه درمواضع مستعده معطل ماند چنانچه بیاید انشاء الله . ذكر راه ممانعت قوم ناصری پیش گرفتن حکمرانان قندهار ( وغزنین بفرمانیکه بنام ایشان شرف اصدار یافته بود ) و از آنسوی سردار نورمحمد خان حکمران قندهار بفرمانیکه درروز هفتم ماه رجب چنانچه گذشت بناستی شرف اصدار یافته بود بروز هفتم ماه شعبان بعزم ممانعت قوم ناصری از در آمدن بخاك افغانستان براه ارغستان صوبه چای علاقه شینکی شد ومعابر وشوارع محال عبور و مرور مردم ناصری را نيك استحکام داده چون وارد قلعه شینکی گشت مترصد وصول قوم مذکور رحل اقامت انداخته سواران بسیار تعیین نمود که چند خانواریرا که از مردم ناصری از دیگر قوم ایشان پیشتر وارد ناوه ترنکی شده اند از آنجا کوچ داده رهسپار علاقه کا کری سازند چنانچه ایشان رفته آنها را کوچ داده از خط فاصله سرحدیه بدانوی فرستادند وازین کوچ دادن وبیرون کشیدن آنان دیگر مردم ناصری را علم حاصل شد که حضرت والا ایشانرا راه دخول در افغانستان نداده ممانعت فرموده است پس مایوسانه راه علاقه اسپن بر گرفته روی اراده از خاک افغانستان برگردانیدند و همچنین سردار محمد حسن خان حکمران غزنین نیز با فوج پیاده غوفل زائی وغلام حیدر خان بن غلام محمد خان و هر صدتن سواره کشاده او وغلام حسین خان بن گلستانخان هزاره وسه صدتن سواره و پیاده از مردم محمد خواجه وجيغتو و چهار دسته وسه صد تن از مردم تاجيك غزنين بعزم ممانعت مردم ناصری از غزنین راه مقر وناوه ترنکی بر گرفت چنانچه ورود او در آنجا درمحلش رقم ميگردد انشاء الله . و همدر خلال این احوال از حضور ملاطفت دستور حضرت والا اشتهارات عديده بنام مردم سكنه کوهستان كابل وتكاب ونجراب ولغمان وکنر وجلال آباد ونواحی آن چون مردم خوگیانی وغیره همه بيك مضمون شرف نفاذ وعز ارسال یافت که هر که از مردم مواضع مذکوره بزمین و کم مالك باشد باعیال واطفالش طوعاً قلب مكان کرده راه ولایت قطغن برگیرد تا در آنجا باندازه كفاف ملك وزمين وتقاوی از دولت یافته تا چهار سال خود را از جمیع تکالیف باج وخراج معاف داشته پس از ان سال بسال ماليات دیوانیرا تها باوجه تقاوی که می برد ادا نماید و هم از صدور این امر میرزا عبدالرشید خان سردفتر شمالی را فرمان رفت که بمرد میکه وارد قطغن شوند منزل ومسكن وتقاوى وزمین زراعتی بایشان داده ثبت دفتر کند و مالیات را تا سه سال مرفوع القلم پنداشته پس از آنرا باوجه تقاوی سال بسال بمدارا و مواسا حواله وحصول نمايد امأ مردم محال مذكور قدر این عطیه عظمی وموهبة كبرى را ندانسته از عدم سعادت قبول این دولت را بکار نا نموده در آن رو مین نرفتند که باوفور رزق قرین میگشتند و مقارن اینحال درروز دهم ماه شعبان فرمان مهر لمعان از حدود داور جهان بان بنام سپهسالار غلام حیدر خان در باب تهیه اسباب تسخیر کافرستان حال موسوم بنورستان شرف صدور وعز ارسال یافت که تهیه علوفه و آذوقه تسخیر کافرستان پرداخته کار لشکر کشی را آماده و استوارا ساخته ذكر حرکت کردن حکمرانان قندهار وغزنين بعزم ممانعت مردم ناصری صدور اشتهار بنام مردم کوهستان كابل وغيره صدور فرمان اقدس بنام سپهسالار غلام حيدر خان
( ۶۸۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) صدور امر ثانی که از حضور شرف نفاذ یابد بتسخیر آن کوهستان پردازد و او پس از پرتو وصول افگندن این منشور کارگنان علاقه کنر و لغمان را از عزم سعادت جزم حضرت والا آگهی داده همگنان در تهیه علوفه و آذوقه و سامان جنك مردم سکنه آنجبال نهاده تمامت اسباب و آلات کار آمد را باندك زمان مهیا ساخته مترصد صدور امر ثانی نشستند و هنوز امری از حضور اقدس شرف صدور نیافته بود که مردم غرض جوی خلل انداز عزم و اراده حضرت والا شده مردم سکنه باجور را بفتنه برانگیختند چنانچه چار صد تن ازعاقبت نا اندیشان آنجا باقوای کسانیکه بقوت و مکنت اسلام راضی نبوده و نیستند غتنه گرائیده باراده جهاد با مردم کافرستان وارد کنر کاو ترکزد که معبر مردم میرور است شده و چند تن در خفا از آب عبور نموده ازین ماجرا علی محمد خان حاکم کنر آگاه کشته مردم چغان سرای را از راه مدافعت امر فراهم شدن کر دوصد تن از پیادگان ساخلو مقیم کنر را نیز امر کرد که با تفاق مردم چغانسرا در جای کین گزیده در وقت باز گشت مردم باجور از کافرستان همه را دست گیر نمایند چنانچه ایشان رفته و سرراه مراجعت باجوریانرا نقطه گرفته چون آن نکوهیده خویان باز گشتند ایشان حمله کرده با هم در آویختند و در حین گیر و دار مردم چغان سرای نیز بجانب دار باجوریان شده پیادگان ساخلو را مغلوب ساختند و یکتن از خاصه داران بقتل رسیده دوتن از مردم چغان سرای و ساکنان ده گر هاله و ده دم کشته و دوتن مجروح گشتند و صد باشی محمد حسن خان دست گیر باجوریان گردیده او را با خود بردند و حضرت والا از حریت حاکم کنر بدین قضیه آگاه کشته در روز سیزدهم ماه شعبان تمهیداً ارقام فرمود و سپهسالار غلام حیدر خانرا از عداوت اقوامیکه تهدید نمود که چندی قبل ازین که از شنو از در کنر رفته از نظم و نسق مهام نواحی آنمقام بحضور آگهی دادید حال چه شد که نتیجه آن بر خلاف نگارش شما ظاهر گشت و باعث خجالت و انفعال شما گردید چنانچه باوجود موجود بودن توپخانه و سپاه نظام در کنر چند تن از مردم بی پا و سر رهسپر اینگونه فتنه و شر شده دفع آن را نکردند و ما را خاطر ملال ساختند و همچنین کرنیل محمد امیر خان افسر فوج مقیم کنر را ارقام فرموده تنبیه و تهدید نمود که این همه بد دلی و نامردی از شما ست که چندی از جهال مردم سکنه جبال داخل خاک متصرفه دولت شده و شما را چون سك ساخته نام شمارا از دفتر مردی حك مینمایند و افواج قاهره نظام و توپخانه در نزدشما حاضر و آماده ایستاده و شما پیاده ساخلو را مامور دفع فتنه کرده نام سپاه دولت را خفیف و پست نموده و مینمائید بهر حال سکی تجاوز دولت و سگ فطرتی شمارا نيك دانستم و نامردی و بزدلی شمارا خوب شناختم و مقارن اینحال کار گذاران دولت انکلیس انگلیس از خط مقیمه پشاور بخیال پیوند اتحاد دادن در بین قوم مهمند که بعضی دران طرف نقطه فاصله باريك آب و برخی فاصله جلال اینطرف آن متوطن و متمکن است از خط و نقطه فاصله مذکوره تجاوز کرده مردم قوم مذکور متعلقه افغانستان آباد و پشاور را دلالت و هدایت کردن آغاز نهادند و بزبان تعلیم و تلقین ایشانرا اغوا کرده ارشاد نمودند که خود را از راه ایلیت و قومی با آنانیکه که دران طرف خط فاصله ممکن و بدولت انگلیس تعلق دارند در اطاعت دولت مزبوره شريك و انباز قرار داده اظهار کنند که از دولت افغانستان بری و بیزار و انقیاد دولت انگلیس را طوعاً بجان و دل خریدارند تا اظهار ایشانرا حجت و برهانی قرار داده اینطرف خط فاصله را نیز تصاحب کنند و در ازای ادای این تعلیم و تلقین زر قلیلی به بزرگان آن مردم داده و عده عطای زر کثیری در پایان کار با ایشان نهادند و آن مردم ای آنانکه که عداوت فرقه نصاری را سرمایه ایمانی و آمال دنیا و بغض و مخاصمت با ایشانرا بمفاد كريمة ( يا ايها الذين آمنوا لا ایمان آورده اید نگیرید تتخذوا اليهود والنصارى اولیاء ) الخ پیرایه حسنات روز جزا میشمارند و پیوسته در احیان اینگونه خواهشات یهود ونصاری دولت انگلیس مبالغی گرفته تن باطاعت در نمیدهند لیت ولعل نموده هنوز اظهاری نکرده بودند که سپه را بدوستی سالار غلام حیدر خان آگاه گردیده باب مکاتبه و مذاکره را با کمشنر پشاور کشاده و بذریعه عرایضه حضرت والا را نیز آگهی داد و از حضور انور او را اعلام و ارقام رفت که از طرف خود به کمشنر پشاور نگار داده خبردارش سازد که دولت افغانستان بهیچ صورت از چشمه باريك آب که نقطه فاصله سرحد است نمیگذرد تا چه
(٦٨٧) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رسید بقبولیت اطاعت مردم حوطۀ این طرف چشمه مذکور، ونواحی آن وازین نوشته سپه سالار غلام حیدر خان کشنر پشاور از عملیات مذکوره انکار کرده از همونیکه پیشنهاد خاطر داشت سرباز زد ودیگر گفتگوئی درین وقت من باب سرحد روی نداده خاسین سکوت اختیار کردند و از انسوی سردار محمد حسنخان حکمران غزنین که بامر حضرت والا چنانچه گذشت راه ممانعت مردم ناصری را جانب ناوۀ ترکی بر گرفته بود در روز نزدهم ماه شعبان وارد سر چشمۀ مقرشده ده روزه فرو کش کرد ودر روز بیستم ماه مذکور افسران سپاه نظامی و اعیان لشکر ملکی که داخل علاقۀ هزارۀ شیحعلی شده چنانچه گذشت سرکرم مقاتلت آن قوم شریر بودند با سپاه اطاعتی وملکی و جمعیت فرقۀ کرمعلی از هزارۀ شیخعلی راه یورش جانب پناه گاه طایفۀ علی جم بر گرفته وکشش و کوشش مردانه نموده سنگرهای بغاة را بقهر وغلبه متصرف شدند و باغیان روی فرار بکهسار ادبار نهاده بسیار تن کشته وزخمدار گشتند و از سپاه نظامی وملکی پادشاهی یکتن دفعدار و یکتن جماعه دار و یکتن پیادۀ نظام جراحت برداشتند دیگر صدمۀ روی نداده دیگران مظفرانه درسنگرهای گروه مخالف جای گزیدند و هفت روزدیگر مترقبانه درنك كردند چنانچه عنقریب ذكر میشود و مقارن اینحال در روز بیست و چهارم ماه شعبان ملاسیف الدینخان از حضور اقدس والا با آنکه مردم جار صده از راه غوایت وشرارت بكوه ضلالت بالا شده و هنوز چنانچه بباید بر غاوت خویش استوار بودند بقضاوت محکمۀ شرعیۀ مالی و جارعصده مامور گردیده از مزار شریف در آنجا رفته بامور مرجوعه خویش مواظب گشت وان ا لسوی افواج پادشاهی که پس از مغلوب و مقهور ساختن هزارۀ شیخعلی هفت روزه درنك كرده ودست از جنك كشيده بودند در روز بیست و هشتم ماه مذکور راه تدمیر گروه شریر را برگرفته چون در سنگلاخها و مغارات و سوراخهای کوه جهالت پناه گزیده بودند پیشکان سپاه پادشاهی بزحمات شاقه وتكلفات فوق الطاقه ويسينه خزیدن از مواضع صعب العبور بمرور نموده دست با لات جنك بردند و محاربه سخت روی داده بسیار تن از جانبین بخاك هلاك افتاده آخر الامر هزارگان رو بهزیمت نهادند واکثر از ایشان اسیر ودستگیر سپاه نصرت همراه شده مواشی ودواب بسیار بتصرف دایران کارزار در آمده فتح حاصل کردند و آنگاه که مژده حصول این فتح از عرایض افسران سپاه نظام وبزرگان لشکر ایلات و احشام که حاضر آنمقام گردیده بودند بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید همه را تحسین و آفرین فرموده نگاردند که تمامت مال و منال آنگروه دوخصال برشما حلال باد و برای دولت جز اسیران آنقوم شریر دیگر چیزی بکار نیست میباید که همه را با خود بیاورید ومال ومتاع ایشانرا در بین خود علی السويه قسمت نمانید وسپاه ظفر همراه پس از حصول فتح باز گشته در موضع دهنۀ اشرف شب را بسر برده روز دیگر روی یورش جانب قوم بدکنش نيك پی که در اول رهسپر خدمت بودند و آخرالامر با گروه مخالف موالف گشتند نهادند و آن قوم بدروش را نیز چون طایفه علی جم سر زنش کرده بمقصد ومراد خويش رسيده كمر استراحت بكشودند و مقارن اینحال در روز بیست ونهم ماه شعبان حکمران غزنین که با فوج پیادۀ قوعلی زائی و لشکر ایلجاری هزاره و تاجیک آنجا چنانچه گذشت وارد سرچشمۀ مقرشده ده روزه فرو کش کرده بود از آنجا راه ناوۀ ترکی بر گرفته بعزم ممانعت قوم ناصری در آنجا اقامت نموده در استحکام مواضع عبور آنقوم بیتمور پرداخت واز ا نسوی تاثر وشرارت مردم چارصده که افروخته شده بود در خلال احوال مذکوره زیاده تر شعله ور گردیده در روز بیست و نهم ماه شعبان برگد عبدالاحد خان بادو پشت تن از سواران نظام ودوبیست تن سوار کشاده ودوبیست تن پیادۀ ساخلو ويكفوج پیادۀ هراتی و چهار ضرب توپ قاطری از هرات دروارد گردید. و جنرال غوث الدین خان دوبیست تن پیادۀ ساخلو ودوبیست تن سواره و يكفوج پیاده نظام تحت كرنيل نور محمد خانرا با دو ضرب توپ از میمنه بامر حضرت والا که بنامش شرف نفاذ یافت جانب موطن قوم بدمعاش چهار صده رهسپار ساخت و مقارن اینحال غلام احمد خان کپتان نجبای کرنيل ولی احمد خان که مامور سفارت هندوستان شده چنانچه گذشت در کلکته رفته بود از حضور انور والا بمنصب کرنیلی سرافراز گردیده قرین مفاخرت گشت و درین اثناء صدمانی عبدالعزیز خان مقیم چخچران قبل از وصول اردوی میمنه و برگد عبدالاحد خان در جبال موطن مردم چهار صده با سی تن از پیادگان ساخلو که همراه داشت و چند تن از بزرگان مردم سکنۀ ورود حکمران غزنین در سر چشمۀ مقر یورش بردن هواخواهان دولت بر هزارۀ شیخ علی توجه حکمران غزنین از مقر جانب ناوۀ ترکی شرح حال باغیان جار صده
(٦٨٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پغيمران روی تصرف بسوی قلعۀ کوهی که باقی پیادگان ساخلو تحت راهنما و دران مقر داشتند نهاده وهنوز در آنجا نرسیده بود که هزار و پشصد تن از اشرار نکوهیده کردار راه یورش جانب قلعۀ مذکوره بر گرفته با پیادگان ساخلو که در اندرون قلعه بودند بمحاربه گرائیدند وقلعه را بغلبه متصرف شدند وملا گدای ومیرزاحسن نامان که ازان مردبوهواخواه دولت بودند بدانرا مانع گشته اشرار را از جنگ بازداشتند وصدباشی عبد العزیزخان در موضع تکاب باق رسیده از دست رفتن قلعۀ کوهی خبریافته ازعرض راه جانب پوزه لیچ شتافت وخاصه داران مقیم قلعه که مغلوب شده بودند پراگنده گردیده هر کدام در مقامی پناه گزید و باغیان ملا گدای را دعوت با تحاد خویش وعناد دولت کردند و او راه موافقت بپودلش را وعده بصلاح وصوابدید بزرگان قومش داده ایشانرا ازین وعده خوشدل ساخت چنانچه ایشان بلادرنگ کس نزد بزرگان قوم او فرستاده نزدخود خواستند که ملا گدای را درصلاح جستنش ازایشان دلالت برغوایت کنند وازین سوی ملا گدای که ایشانرا بوعدۀ مذکور خویش بفریفت چندتن از اقوام معتمدۀ خود را برانگیخت که از راه دوستی دربین اشرار درآمده بهر حیله که بدانند و بتوانند نفاق درمیان اهل شقاوت و شقاق انداخته جمعیت ایشانرا پراگنده سازند وخود باچندتن اززخم یافتگان خاصه داران مقیمۀ قلعۀ کوهی رهسپرقلعۀ خویش شده مترصد حال اشرار نشست ومقارن اینحال دیگر هواخواهان دولت چون محمدامیرخان وغیره که در آخندود طریق خدمت می پودند وزیرنام قریچه را نزد باغیان فرستاده استمالت اطاعت کردند اما اشرار نکوهیده کردار برسر محمدقدیزخان افشار که بفرمان حضرت والا که بنامش اصدار یافت مشغول نفوس شماری مردم سکنۀ موضع باغ بود ریخته میرزا خدای قل و اقامحمد نامان را که با اوهمراه بودند باسواران نظام هریک را دست گیر ساخته وچندتن ازجایین محال هلاک افتاده مال واسباب محمد قدیرخان افشار باجریدۀ سیاهه نفوس بتاراج رفت وخوداوروژده بروزلیچ شده بحکمران هرات آگهی داد واز جانب دیگر وزیرنام قریچه که باستمالت آن قوم شریر رفته بود در روز هشتم ماه رمضان با نامۀ مشتمل بر التماس عفو تقصیر ازنزد آن مردم شریر نزد محمد امیر خان افشار که از همه پیشتر با محمد علم خان ويكصد و پنجاه سوار وارد آن کهسار شده بود باز گشت و او ازین امر مکتوب فرستاده بقاضی سعد الدینخان حکمران هرات آگهی داد و وی مشارالیه را ارقام نموده اعلام فرمود که زنهار از حیله و کید آن اهل کینه وشنید ایمن نبوده تانزر کان خود را که بانی فتنه وفساد ومبانی مفسده وعنادند بدست چاکران دولت وخادمان سلطنت برسم گروگان ندهند اکتفا بارسال عذرنامه و پیام وسلام ایشان نکرده دست ازسرزنش بازندارد وهم مطابق این مضمون مکتوبی بعبدالاحد خان که با اردوی تحت رایتش در موضع چشت رسیده بود ارسال داشته واقف حالش نمود وازآنسوی محمدامیرخان افشار که ازحقیقت حال مکیدت مآل آن قوم خسارت آمال حکمران هرات را خبرداد هنوز دستورالعمل مذکور حکمران مزبور بدو نرسیده بود که بکنش دیگر نامه مشتمل براظهار اطاعت ومتضمن برکفتار ضراعت وطلب شفاعت باخود آورده باوداد که باسوارانیکه همراه دارد وارد قلعۀ حاجی چارصده شده و با ایشان ازشرایط اطاعت سخن رانده قطع رشتۀ مجادله ومقاتله کنند واو این نامه و پیام گروه لئام را اول حمل بر فریب کرده ازرفتن درقلعۀ مذکوره سرباز زد ودر ثانی باصرار ورهنمونی ملاگدای ومیرزا حسن نامان قوم چارصده که ظاهراً در سلك هوا خواهان دولت مینمودند و در باطن پس از محاربه که در قلعه کوهی رو داد با اشرار یارشده بودند راه قلعه حاجی بر گرفته و یکشب را با آن دوتن وسواران خویش در اندرون وب بیرون قلعه بسر برده و هر دوتن بداندیش مکیدت کیش علوفه و آزوقه بار وهمۀ سوارانش برسم مهمانی داده در شب دوم هزارو پنجصدتن ازاهل شرورشروی یورش بسوی قلعه نهاده و کسانیکه از همراهان محمدامیرخان در بیرون قلعه بودند ازخوف جان در اندرون قلعه شده باهم محمدامیرخان در روی اعدا بربسته وگروه اشرار اطراف قلعه را استوار گرفته محمدامیرخان وسوارانش را در تنگنای محاصره انداخته ایشان ازدرون و آنان ازبیرون بگشاددادن تفنگ پرداخته شب را بجنگ صبح ساختند وبامدادان دیگرکارزاریش بم دماسیدوآگه ازهمراهان محمد امیرخان و در بیرون قلعه بودند تمام بیغما بردند و محمدامیرخان با مصطفی خان ورسوله دادبيك که باهم درخدمت
( ٦٨٣ ) ( جلد سوم ) ( شرج سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دولت همراه و شريك بودند نامه فرستاده از ماجرا محاصران هیات خبردادند واو سوار چاپار گاشته برکد عبد الاحد خان را که این وقت وارد بوزۀ لچ شده بود آگاه کرد که بسرعت و شتاب خود را بسروقت محمد امیر خان و یارانش رسانیده از ضرر و آسیب ایمن سازد و در خلال این اختلال که برکد عبد الاحد خان از موضع بمعهور منشور مذکور و کرنیل نور محمد خان از میمنه با سپاه کینه خواه وابواب جان ربا بجانب موطن ومسكن مردم چارصده حضرت والا مر حله پیما بودند در روز یازدهم ماه رمضان غلام حیدر خان و دوست محمد خان کرنیلان وغیره افسران سپاه در باب مامورۀ هزاره شیبخل که اشرار را مخذول و منکوب ساخته چنانچه گذشت فتحیاب شده بودند و سراج الدینخان گرفتاران حاكم انداراب و سید جعفر خان حاکم غوری و محمد سرور خان حاکم خنجان و عبدالله خان حاكم تاله و برفک اشرار هزاره شیخعلی سر کردگان لشکر ملکی را از حضور انور والا فرمان رفت که خواجه برهان الدینخان حاکم آی بیک با صد سوار از سوان کشاده ای بیکی از حضور مامور علاقه هزاره شیخعلی شده وارد آنجا میگردد گرفتاران و اسیران هزاره مذکوره را از مرد وزن و صغیر و کبیر بغل و زنجیر دراورده با و سپارند که از انجا در آی بیک آورده بحکمیکه از حضور در باب ایشان شرف صدور یابد عمل نماید و هم حاکم آی بیک را با این منشور رهسپار علاقه موصوفه فرمود و مقارن این حال از عریضه واقعه نگاریکه با سپاه ماموره علاقه هزاره شیخعلی بخفیانه رهسپار بود بمسعع فیض مجمع حضرت والا رسید که محارباتیکه با هزاره شیخعلی دست داده باینصد و پنجاه تن از قوم زی نظر بوده و دیگری از مردم هزاره در معرکه کارزار شامل پیکار نبوده و اکثر گرفتاران و اسیران از مردم بیخطا و گناهند که مال و منال ایشانرا اعداد سپاه نظامی و ملکی غارت و تاراج کرده خود ایشانرا محض آنکه مال ومتاع ایشان پرسیده نشود گرفتار ساخته اند وازیتعنی حضرت والا بر آشفته در روز یازدهم مذکور ماه رمضان تمامت افسران نظامی و حاکمان ملکی را که در انجا بودند بعبارات ذیل تنبیه و تهدید فرمود که از حقیقت حرب و فتح شما نيك دانستم که با چقدر از مردم هزاره محاربه کرده غالب شده اید زیرا که مقابله شما باینصد و پنجاه تن از مردم بی پا وسر قوم زی نظر اتفاق افتاده و دیگر هیچکس معاون و مدد کار اشرار نبوده است پس درینصورت لعنت خدا بر سر کردگان ملکلی باد چه میبایست که قبل از مامور و ره نورد شدن افواج نظام و توپخانه باتفاق شش یا هفتصد تن از مردم الومی که با ایشان حاضر آنجا بوده اند چاره کار یکصد و پنجاه تن را مینمودند و سه هزار تن از سپاه نظام و توپخانه وفوز خانه را سر گردان وزحمت رسان مردم آنجا نمیکردند واگر چنانچه اعداد اشرار سه چهار هزار نفر مرد پیکار بوده که مغلوب نموده اید پس اسیر و دستگیر وغنیمت شما که صدها مرد و زن و هزاران گاو وخر وبز و گوسپند میشدند چه شد و چرا در يك اسيران تا کنون معلوم واعداد کشتگان وزخم برداشتگان مفهوم نیگشت واگر از دست چندین هزاره چندی از شما مقتول و مجروح و تبهای ایشان پاره پاره گردیده است پس شما سه هزار فوج نظامی و سه هزار تن لشکر الوی چه کردید وازچه اوازه فتح را در اطراف سمر ساختید فقط و پس از ارسال داشتن این عتاب نامه محمد حیدر خان بن سردار عبدالله خان تیموری را از حضور مامور تحقیق امور مذکور فرموده از مزار شریف رهسپار علاقه هزاره شیخعلی نمود و مقارن اینحال کار گذاران دولت انگلیس عزم و اراده کردند که در علاقه شامان راه آهن را امتداد داده در کنار نهریکه از کابل در جلال آباد رفته و بنهر کار ملحق گشته بره دتك می پیوندد جاری سازند و ملا خلیل کار گذاران دولت موصوفه را از جاری ساختن راه آهن در کنار نهر مذكور مانع گشته کار راه سازی بتراغ و ترکیتازی کشید و حضرت والا از عریضۀ وقائع نگار پشاور بماجرا آگاه گردیده در روز سیزدهم ماه رمضان سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد که خوداو در انجا رفته با کار کنان دولت انگلیس تحديد حدود فاصله بین دولتین را نماید و ا گرایشان با نصب علایم و بروج در نقاط فاصله رضا نشوند و اورا برای اجرای این امر راه ندهند هر آئینه زبان شکوه ایشان از سرقت وتطاول مردم آن نواحی قطع شده دولت افغانستان را مسئول نخواهند ساخت زیرا که خود ایشان رضا بتعیین حدود نداده دولت افغانستان را ضامن دزدان مردم سرحدیه نخواهند شمرد و مکالمۀ دوانی بنا بران که طول دارد رفته رفته بجائی قرار خواهد گرفت چنانچه رفتن و نرفتن سپهسالار غلام حیدر خان
(٦٨٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شرح ورود کرنیل نور محمد خان بسر وقت باغیان چار سده تصمیم عزم مراجعت نمودن حضرت والا از ترکستان در آنجا و رضا دادن و ندادن دولت انگلیس در باب تعیین حدود سرحدیه و آن سامان در موقعش جابجا رقم خواهد کشت انشاء الله تعالى و از آنسوی کرنیل نور محمد خان که از میمنه چنانچه گذشت براه ندیمر مردوم چار سده برگرفته بود وارد منزل خواجه هشتمین شده در روز هفدهم ماه رمضان از آنجا کوچیده در صحرای دشت فرود گشت و از انجا در موضع فندقچه منزل کرده چون اتمترل نزديك موطن طایفه رضا از بغاه چار صده است نزول در دل شرارت منزل برده شقاوت پژوه راه یافت چنانچه در روز حرکت سپاه از انجا و فرود شدنش در موضع تختل گروه اشرار که در موضع كنداغ بناء گزیده قرار داشته راه فرار بر گرفته و احمال و اثقال و اطفال خود را بسال خود را بر اسپ و گاو و الاغ بار کرده از کنداغ در درۀ نارستان شده جای گزیدند و بعضی از ایشان که از زبونی و فرومایگی در عقب مانده بودند برنج و تعب راه می پمودند غچمانه تن پیاده فنجان تن سواره نظام ولیکتن از کپتانان نظامی از یکجانب وصه تن سواره وصه تن پیاده نظام بايك بيرق پیاده ساخلو بسالاری دو تن کپتان و عبد الرزاق خان بن ماما نيكو خان حاکم گر زیوان از دیگر طرف بعزم گرفتار ساختن عقب ماندگان رهسپار گشته بانجاعه از اغایه ایشان دو چار شدند که چهار تن مرد همراه داشتند و مردان ایشان بپای گریز در کوه بر شده بیست و سه تن زن و فرزند با دویست و پنجاه راس بز و گوسفند و سه فرد گاو بدست خادمان دولت افتاده غنیمت و اسیر شدند و همه را با خود برداشته با لشکر گاه باز گشتند و گروه اشرار چون مار زخم دار ازین کار بخود در پیچیده از سه سوی روی یورش بلشکرگاه پادشاهی نهادند و جانبین دست بالات حرب برده بازار گیر و دار را رواج دادند و بشجاعت از روز را بقتاله و مجادله بسر برده آخر الامر جماعه باغیان پشت نخنگ داده رو بهزیمت نهادند و پنجاه تن از ایشان مقتول و مجروح گردیده سه تن دستگیر شدند و از خادمان دولت سه تن بملال رسیده جانبین بدفن گشتگان پرداخته هر کدام در مقام خویش مترصد حمله یکدیگر خود را محکم و استوار ساخته چند روز امر محاربه را بتعویق انداختند چنانچه بيايد انشا الله تصميم عزم مراجعت نمودن حضرت - - والا از مزار شریف در کابل -- و در خلال احوال مذکوره بروز هجدهم ماه رمضان حضرت والا را خیال بازگشت از ترکستان بدارالسلطنه کابل دامنگیر ضمیر منیر گشته بر کد عبد السبحان خان هندی را با سه صد تن از پیادگان فوج سفره ینا از حضور جهت ترمیم راه مزار شریف و کابل مأمور فرمود که راه عبور و مرور سپاه سعادت همراه را مرمت نموده از سنك و خاك و خار و خاشاك بمحاونت رعایای عرض راه پاك سازد و در خورتی گنجایش راه نور دادن ار دوی معلای همز کاب سعادت اکتساب حضرت والا نيك و وسيع پردازد که احدی از اردو را در راه پیمودن پستی و بلندی در ورطه خستگی نیندازد و هم پای محمد خان فراش باشی را با چهار صدر بجاه و یکین از خدمه حرم محترم ما در ستوده سیر شهزاده محمد عمر خان و احمال و اثقال آن بانوی مشکوی سلطنت در روز مذکور مأمور نمود که پای محمد خان جای افراشتن خیمه و بارگاه حضرت والا و سرا پرده حرم حرمت پیرا را در همه منازل تعیین کرده بیا راید و خدمه نواب قریناب در کابل رفته بار سفر بکشایند تا دو وقت حرکت موکب سعادت کوکب حضرت والا و جنبش محمل حرم محترم عصمت توام راه عبور بلشکر تنگی نیکند و هم حکام و عمال عرض راه را فرمان کرد که در منازل بیست و ششگانه از کابل تاهزار چون گور مار و توآید و کل قرغان و قزیل کلک و حضرت سلطان و آق پيك و سارباغ و خرم و روی و دو آب شاه پسند و مدر و کهمرد و سیغان و سوخته چنار و آق رباط و سرخ در و تو پچی و عراق و کالو و خارزار و گردن دیوار و جو قول و جلیز و کوت عشرو و ارغنده وقلعۀ قاضی علوفه و آذوقه مهیا و آماده سازند و امر کرد که اگر چه بعضی از منازل قریب همند و آنقدر فاصله و مسافت در بین ایشان نیست از راه احتیاط در تماوت آنها علوفه فراهم کنند که اکثر از اهل اردو کران بار و هر يك تحفه وهديه و ارمغان بسیار برای باز ماند گانش با خود دارد مبادا بار گیر کسی خسته شده از راه
( ٦٨٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) چون منزل بکابل عاجز آمده از عدم علوفه شب را بعسرت بگذراند ومقارن اینحال کار کنان دولت انگلیس بعزم تصرف علاقة وانه طوفه وازوقه از مواضعیکه در تصرف آورده اند از راه اراده جانب موضع مذکور نقل دادند که لشکر گاشته آنجا را بتغلب تصرف کنند چنانچه و پسرای کشور هند پس از ارسال داشتن علوفه در آنجا نامه ارسال حضور انور داشته اجازت تصرف کردن علاقه مذکوره را در خواست و هنوز از حضور انور جواب نأولي شرف صدور یافته بود که کار گذاران دولت مذکوره درمیان جبال در بین علاقه وانه وخاك متصرفه دولت انگلیس واقع وحایل ومانع است کار راه ساختن را جاری نمودند تا که حضرت والا این امر را شنفته در جواب نامه مذکوره و پسرای اضررار بیان کار دخل وتصرف دولت انگلیس درعلاقة وانه نگار داده خبر دارش فرمود که قوم افغان از مداخلت دولت انگلیس درعلاقة وانه قطعا رشته دوستی دولتين را بکار معاندت مقطوع پنداشته لوای مخالفت خواهند افراشت ودرآخر چنان شد که حضرت والا نوید اننگاشت چنان ممانعت بزرگان مردم سکنه وانه وقوم وزیری از راه طلب امداد نزد سردار شیرین دل خان حاکم خوست جمع آمده واو از همکنان هفتاد وهفت تن را برگزیده گسیل درگاه عالم پناه نمود وحضرت والا در روزی بیست و پنجم روپیه ودونان بدرجه اوسط برسم مهمانی برای ایشان از خزانه وجه نقد تعیین فرموده براه مذاکره در باب ناراضی بودن ایشان از دولت انگلیس و راضی بودن باطاعت دولت بافغانستان از اظهار خودایشان با کار گذاران دولت موصوفه بگفت و درعتبه برتبه ازعنای بزرگیتی که دولت انگلیس بهر تقریر و قطمیر آن مردم نموده انواعی کرد تغیصیه این امر از افکار نمودن آنمردم که از اظهار اطاعتیکه بدولت افغانستان کرده بودند حرمان زده در عهده تعویق افتاد و مقارن مقاوله انتقال غلام حیدرخان وعبدالقدوز خان حاکم روکی با امداد سپاه نظام در روز بیست و پنجم ماه صیام راه تعاقب محمد ولائی هزاره شیخعلی را که هزیمت یافته چنانچه گذشت در تنگنای کوه مبالت شتافته بودند و گرفته پانصد و چهل تن مرد وزن وشش صد رأس بز و گوسپند و هشتاد فرد گاو وده راس الاغ و بکراب سلحهان بدست آورده کرانیار بار گشتند ودر خلال اینحال سید شاه خان جنرال بفرمان مؤرخه بیست ونهم ماه رمضان که از حضور انور بنامش شرف اصدار یافت كرنيل فرهاد خانرا با دو ضرب توپ قبضه پیچ برنجی و دویست تن از سواران نظام و فوج پیاده هزاری از خطة دخشان جانب دهمة غوری کوچ داد که در آنجا فروکش کرده در وقت وصول موکب سعادت موصول حضرت والا در منازل قرية آغوصغ کوچ کرده ملازم رکاب سعادت انتساب اقدس گردد واز انسوی چون منشور معانیت دستور حضرت والا که در روز یازدهم ماه رمضان چنانچه گذشت بنام افسران سپاه معرکه آرای علاقه هزاره شیخعلی شرف صدور یافته بود بوصول پیوست افسرانیکه منشور مذکور بنام ایشان ارتقاء پذیرفته ومحمد حیدر خان که برای تحقیق خدمت ایشان مأمور گردیده و او نیز رسیده بود از غیرت موبر اندام ایشان راست گشته فوج پیاده ترکی را با یکضرب توپ وصدتن پیاده ساخلو و دویست تن از پیادگان لشکر ملکی مأمور باقامة در تاش خواجه و چهار صد تن از فوج پیاده جاردای و چهار صد تن از فوج پیاده بهلولی را با لشکر ملکی اندراب و غوری و یکضرب توپ باقامه دره شرف تعیین نمودند که ریشه هستی هزاره شیخعلی را از دامنه کوه و پستی مغارات بكلي قلع وقمع نمایند چنانچه ای جلادت فشرده چهار صد و هفتاد تن از مردان وزنان و پسران و دختران قوم شیر اوت بوم علی جم را از جمله هفتصد خانوار قوم مذکور که از راه جفا در بین طائفه کرمعلی جای گرفته بودند امیر نموده بمحمد حیدر خان مذکور سپردند و همچنین هفتصد وهفده تن دیگر را نیز که از اول سال تا رو بزرد محمد حیدر خان نقال و جدال از جبال بكو هيده خصال آنقوم شریر گرفتار ساخته در قید سلاسل واغلال انداخته بودند بد و تفویض کردند واوهمه را بخواجه پرمان امیر مخان حاکم آنی بيك که باصد تن از سواران گشباده آنجا بروز یازدهم ماه رمضان چنانچه گذشت از حضور اقدس مأمور تعیین احر شده ورسیده واو از علاقه شیخعلی همه را بخود برداشته در آی بيك برده بحفاظت و معدلی باحراست نگاهداشت و مقارن اینحال هلال ماه شوال از افق سپهر چهره روزه داران پیروان رسول قادر متعال صلى الله عليه وآله وسلم نموده همه را از ادای صوم و صلوة ودعوات عدم تصرف کردن انگلیسان علاقة وانه را (۱) غوای اسری بلفظ افغانی مشایه بگاو سر را گویند گرفتار شدن اشرار شیخ علی شرح مبرت و شاد مانی عيد سعيد فطر
( ٦٨٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ماه رمضان که بتقدیم رسانیده بودند خرمی و انبساط روی داده بعیش و عشرت عید سعید فطر پرداخته دویمین روز مسعود شهزاده عاقبت محمود سردار حبیب الله خان با جمهور خواص و عوام سکنه شهر و اطراف پس از ادای نماز عید و شلك توپ شادیا نه بعادت مستمره در سلام خانه عام نزول اجلال فرموده افسران و بزرگان نظامی و ملکی و اعیان شهر را از شیلان و انواع حلوات منقاد و شیرین کام فرموده مراسم عید را بپای برد و همچنین حضرت والا در مزار شریف کام آرزو و دامن امید صغیر و کبیر را از عطای زر و طعام و شيرني نيك آلوده برآمود حرکت نمودن و همدرین روز سردار نور محمد خان حکمران قندهار که از راه مخالفت قوم ناصری چنانچه از پیش بشرح رفت حکمران قندهار از شکی وارد قلعه شنگی شده و مترصد ورود قوم مذکور اقامت گزیده بود نماز عید را با سواره و پیاده نظام که همراه داشت ادا کرده قاضی و مفتی محکمه شرعیه قلات را با صاحنزاده محمود یار خان از عطای خلعت محسوسه و مستمرة عید نواخته لوای کوچ جانب معیر مردم ناصری افراخت و از شکی راه منزل مقصود برگرفته چون وارد موضع (۱) لوازکی لواز کی شد بتفحص وتجسس فرودگاههای مردم ناصری پرداخته بخود معلوم ساخت که چنینه خانوار از مردم بسکون اول مذکور در موضع مندان فروکش کرده اند بنابران غلام سرورخان حاکم قلات را نزد ایشان فرستاده از صدور بلفظ افغانی امر اقدس که درباره آنقوم شرف نفاذ یافته بود پیام داد که اگر ازده خانوار یکخانه داده و انتفاعهای ده يك جوی باريك روی لیکن و قوطی جنب ولایت قطغن نهاده و ما بقی باج و خراج وزكوة دواب و مواشی ومال التجارة خودرا را گویند مطابق امر خدا و رسول او تعالی میدهند بخوف و هراس بعادت مستمره که دارند پای بپلاهشی دراند و در مملکت افغانستان بگذارند و الا از راهی که آمده اند باز گردیده راه دیگر مملکت سپارند و ایشان ازین پیغام حکمران قندهار چاره کار را حصر دیده دو تن از بزرگان خود را با سه تن از زنان موسپید قرآن بر سر نهاده از راه ضراعت ونزد او فرستاده بزبان عجز و معذرت پیام اطاعت و ادای باج و خراج داده از سپردن خانوار ده يك عذر آوردند که چون مردم بادیه نشین و معتاد برجمة الشتاء والصیفند این امر را نمی پذیرند و باین امید آن را از پادشاه جزم بخش خطا پوش دارند که برعایت و پاس احترام قرآن ایشانرا راه دخول در مملکت افغانستان داده بهمان باج وخراج وعشر شرعی اکتفا ورزیده از گرو گرفتن يك خانه ازده خانوار و مسکن دادن در علاقه قطغن حضرت والا ایشان را معاف فرماید و حکمران قندهار نظر بعنایتی که حضرت والا کرده و برای او چنانچه از پیش بگذشت بخط خاص نگار داده بود مسئول ایشان را بگوش قبول نشنیده سوار همراه فرستادگان ایشان تعیین نموده همه را از موضع مندان کوچانیده از خاك افغانستان بیرون کرد و مترصدانه در آنحدود گردش و هبوط و نزول کرده چندی در آن نواحی بسر برد چنانچه کاری که او در باب مردم ناصری روی روز آورده جانب قندهار باز گشت مأمور شدن در موقعش رقم میگردد انشاء الله تعالى ومقارن اینحال در روز سوم ماه شوال غلام رسول خان بیار و خیل غلام رسول از حضور اقدس بحکومت و خمان مأمور گردیده از مزار شریف در آنجا رفت و همدرینروز برگد عبدالاحد خان بحکومت خان که با سپاه جرار و اتواب آتشبار رهسپار طريق تدمير اشرار چار صده شده و چنانچه گذشت وارد موضع وخان و شرح یوز قلیج گردیده و ره نورد میدان کارزار بود وارد موضع مخل شده با سپاه میمنه که در آنجا رسیده فروکش نموده حاله بغات بودند ملحق گشت و درینوقت شش تن از بزرگان اشرار برای اطاعت حاضر لشکرگاه پادشاهی شده از یافتن تسلیت و عطای چار صده خلعت خوش دل گشته مراجعت کردند و با مر بر گد مذکور و غیره افسران سپاه نفاقرا دلالت و اطاعت کردند و هنوز ایشان از نزد باغیان باز نگشته نيات و بدی از احوال مفسدین را نیاورده بودند که سپاه رزم خواه معطل نیاز گشتن آنها نشده دوسه بار را شراریکه در دره نارستان پناه گزیده بودند حمله کرده و بسیار تن از ایشان را کشته اجساد مراجعت مقتولین را در آب انداخته اکثرا از مردان و زنان و کودکان ایشانرا اسیر و دست گیر ساختند و در خلال این قتال سید جعفر سید جعفر وجدال سید جعفر خان کتری که از راه معاندت دولت فراروادی در بدری شده بود از بخارای شریف عریضه کاری نگار پیشگاه حضور مرحمت ظهور انور والا شده عفو تقصير واجازت باز گشتن در افغانستان خواست و حضرت والا نظر بسیادت او و بحسرت روز معیشت پدر بردلش ترحم و بر خطایات او در کشیده اجازت آمدن در افغانستانش داد چنانچه بفرمان طلب شرفیاب حضور اقدس و الا گردیده در کابل آمد و از السوى بقية السيف اشرار چارصده
( ٦٨٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از طائفه رضا و غیره خویش را زبون دیده باسم یف نام شهری در اندوین غاری که در آخر دره غارستان است پناهیده‌اند گرفتند و چهار صد و چهل و یکی از مردان و زنان و پسران و دختران ایشان که قبل از درآمدن غار مذکور اسیر و دستگیر دلیران شیر گیر گشته بودند از راه ترکستان محبوساً در کابل فرستاده شدند و از آنروز تا کنون بیست و سه سال است که در کابل میباشند و درین زمان از مراحم و عطایای ملوکانه اعلیحضرت سراج الملة والدین قرین سعادت گردیده بهر یک از ایشان آنقدر مواجب و جیره و زمین و قلعه از دولت بذل و احسان شده که محسود ابنای زمانند و بغایت خوشی و خرمی روز میگذرانند مع القصه پس از درآمدن اشرار در غار مذکور لشکر ظفر اثر پادشاهی چند روز راه گذر نیافته از حمله و یورش باز ایستادند و مال و مواشی ایشانرا که چهار هزار و نهصد و چهل راس گوسپند و بیست و هشت راس مادیان و دویست و شصت و سه فرد گاو و همه از قوم ملا گدای و بدست دلیران سپاه افتاده بودند در بین خود قسمت کردند و در خلال اینحال روز چهار دهم ماه شوال اشتهار تفریق بدخشان صدور اشتهار و قطغن از دفتر ترکستان و تضعیم آن بدفتر شمالی دارالسلطنة کابل از حضور اقدس بانمضمون شرف اصدار یافته در باب انضمام در کابل و قطغن و بدخشان ارسال شد که از منرحمت قادر توانا و خداوند دانا و بینا امور مهمه بلخ و دیگر ولایت ولایت قطغن ترکستان متعلقه افغانستان چنانچه میبایست و میشایست انتظام یافته بوجه دلخواه آراسته و پیراسته گشت و تمامت و بدخشان امور نزديك و دور در تحت قاعده و قانون سلطنت آمده کارها راست شد لهذا را یات عالیات جانب کابل شقه گشا بدفتر شمالی خواهد گشت پس رجوع انتظام مهام قطغن و بدخشان را بدفتر شمالی با تحث فرموده امر نمودم که راه کتل کابل خاوك را راست و هموار سازند تا عبور و مرور مردم هردو علاقه بکابل نزديك شود و رجوع کار آنولایت از سپاه و رعیت در کابل بوده در بلخ نباشد فقط و محمد اسلم خانرا جهت ساختن راه مذکور مامور فرمود و همدرحال افزونی شش هزار و چهار صد و هشتاد روپیه اضافه از سه هزار روپیه که از حضور اقدس برای شاه ابوالفیض خان دروازی مواجب شاه چنانچه گذشت تنخواه مرحمت و معین شده بود برای منسوبان او وشاه محمود خان برادرش افزوده مجموع نه هزار ابو الفیض و چهار صد و هشتاد روپیه از حضور انور والا سالیانه مقرر گشت و عیال و اطفال ایشان که شامه حصرت و الا خان دروازی چنانچه گذشت بنام کار کنان دولت روس نگارش نموده بود از خوقند راه کابل بر گرفته وارد خان آباد قطغن شده و از سبب عدم زاد و توشه راه از ره نوردیدن باز مانده بودند میرزا آقا جان خان سر دفتر قطغن یکهزار و پنجصد و پنجاه و شش روپیه بفرمان حضرت والا بایشان داده از خان آباد رهسپار کابل گردیده جای سکنا نیز از دولت برای ایشان مرحمت گشت وا کنون که زمان تحریر این خجسته تاریخ است عبدالله خان بن شاه محمود خان بحکومت در واز ممتاز و محمد ولیخان بن شاه ابوالفیض خان بحضور شهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین از منصب سرجمالیه غلام بچه گان اعلیحضرتش پایه اعتبار و رتبه اختصاص و اعزاز را داراست فـ انشاء الله تعالی مراحم ملوکانه و الطاف خسروانه این پادشاه خادم نواز که مبذول حال این دود مان گردیده است در جلد چهارم بشرح خواهد رفت ( ذکر طالب امان شدن و عفو تقصیر خواستن ) ( اشرار چار صده ) چون اشرار مردم نگو هیده اطوار چارصده بقراری که از پیش رقم گشت در اندرون غار پناه گزیده و سپاه پادشاهی را طالب امان از حمله و یورش باز داشته بودند پس از چند روز زیست خود را در ان غار دشوار دیده ناجار پسر ملا گدای را شدن اشرار با چند تن نزد عبد الاحد خان برگ فرستاده پیام اطاعت دادند و بزبان ضراعت امان جان خواستند و او فرستادگان چار صده ایشان را بتسلیات شافیه و هدایات وافیه دل بجای آورده رخصت باز گشت داده پس از آنکه اطمینان خاطر حاصل کرد محمد امیر خان افشار و نور محمد خان كابلى را از راه دل داری نزد ایشان فرستاده همه را از غار بر آورده در اردو حاضر نموده رشته اطاعت سلطنت و انقیاد دولت را بگردن ایشان نهاد و سی و سه تن از ایشانرا که در وقت پیکار گرفتار دست دلیران کارزار گردیده بودند با اسلحه و ادوات حرب که از قامت آن مردم پس
( ٦٨٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از مطیع و منقاد شدن ایشان بکرفت در هرات فرستاد و حضرت والا پس از اطلاع برماجرا حکمران هرات را فرمان کرد که گرفتار شدگان مذکور را با حسین سلطان افشار و اطرا افشار و عبید افشار و بهرام افشار و سر بلند خان خسر زاده سردار محمد ایوب خان و کامران برادر او و دو تن پسران سربلند و عبدالله و یعقوب عم زادگان او و رسول داد بيك و اسمعیل میری و دو تن پسران محمد جان بيك و محمد عظيم نبیره محمد عیسی و محمد نجات و پسر نائب عبد الرحمن و امین الله و پسر قاسم پنیه و میرزا پنیه و قل محمد پنیه و فاضل قرچه که ایشان را برزو بيك و حيدر قلیخان از فتنه جویان و مفسده خویان مردم فیروز کوه که بغاوت ورزیده بودند چنانچه از پیش بشرح رفت در شهر آورده و سپو کنده بند کرده بودند که مردم مذکور را ایشان اغوا کرده بفتنه برانگیخته اند و ایشان تا اینوقت در هرات محبوس بودند روانه کابل نماید و حکمران هرات ایشانرا با گرفتار شدگان اشرار چارصده که مجموع نودتن مردوزن میشدند همه دست بسته تن سواره و صد تن پیاده نظام بسرکردگی درویش محمد خان دفعدار و میرزا غلام محمد خان محبوساً از هرات بفرمان حضرت والا رهسپار کابل ساخته مدتی در زندان عتاب روز بسر برده آخر الامر از محبس رهایی یافته زمین قابل الزراعت بایشان داده شد و از جمله شریف شریر که سر بر خط فرمان ننهاده همچنان در دره کارستان یاغی در بغاوت و جهالتش ثبات ورزیده راه اطاعت پیش نگرفت تا که بر کد عبد الاحد خان دلیران سپاه را نواب جان بهادر اسد میبراد و یارامش کاشته اقامتگاه آن شقاوت همراه را از دور توپ و تفنك چون شب تار ساخت و از دست برد سپاه ظفر همراه گروه شرارت پیرا خود را در ورطه هلاکت و دمار موجبه هلاکت دیده از راه اطاعت پیش آمده از جمله ملا میرزا حسن و شریف که از کثرت عصیان خود را شایان عفو نمیدانستند فرار وادی ادبار گشتند و بر کد عبد الاحد خان از قفای ایشان سوار بسیار گماشت که در هر جا ایشانرا بیابند دست گیر نمایند چنانچه دو تن از یاران شریف گرفتار گردیده یکی از ان دو تن نزد بر کد عبد الاحد خان برعهده گرفت که قرارگاه شریف یا منیف (۱) را نمودهد و او بدست چاکران دولت دهد چنانچه بر کد موصوف ان اظهار او را که محض از خوف تلف شدن جان خویش کرد صدق دانسته چند تن از اعداد سپاه را با او و رفیقش همراه کرده بتعاقب شریف گماشت که او را برهمانی گرفتار شدگان مذکوران گرفتار ساخته در لشکر گاه اورند اما کاشتکان بر کد عبد الاحد خان با آن دو تن راه تفحص و تجسس بر گرفته بکوه شدند و یکی از آن دو تن از فراز سنگی غلطیده بهلاکت رسید بعد کاشتکان بر کد عبد الاحد خان نشان از شریف ندیده با گفتن راهنمای دیگر باز گشتند و در عرض راه مراجعت با سه تن از رفقای شریف دو چار شده با هم در آویز پیکار گشتند و در پایان کار یکتن از اشرار زخمدار گردیده گرفتار آمد و دو تن دیگر گریخته رفتند و این یکتن که زخمدار و گرفتار شد بتعلیم آن يك كه بدست دادن شریف را بر عهده گرفته و سپاهیان را رایگان با خود سرگردان کرده بود اظهار کرد که سه روز است که از شریف جدا افتاده و او جانب کرخ نزد حضرت صاحب رفته است تا ازین اظهار او کفتار گرفتار شده اولین را برکد عبد الاحد خان راست دانسته و نسبت دروغ باو نبسته هلاکتی نگند خلاصه شریف بدست هواخواهان دولت نیفتاده و افسران سپاه اشرار چارصده را نيك زجر و جزا داده پس از فرستادن گرفتار شدگان ایشان از راه ترکستان و هرات با اسلحه و یراق ایشان در کابل چنانچه گذشت نظم و نسق در امور مرده چارصده نهاده سپاه میمنه در میمنه و از هرات در هرات بازگشته در ینواقت دیگر فتنه روی نداد (۱) منیف از ورام شونده در غیبا بواسطه حرف نفی تا پاک و پاکی یعنی نارام شونده فوت ولی محمد خان جمشیدی و تیغ زداران قوم طوری فوت ولی محمد خان جمشیدی و ممنوع شدن زاران قوم طوری ) در خلال واقعات مذکوره ولی محمد خان جمشیدی که بحکومت تالقان قیام و اقدام داشت بدرود جهان کرده پسرش بفرمان طلب از هرات حاضر مزار شریف شده از حضور اقدس مأمور حکومت تالقان گشت و مقارن اینحال تقریباً سه صد تن از مردان و زنان قوم طوری افغان سکنه کرم بعادت مستمره از راه کابل و هرات عازم زیارت سلطان سریر ارتضا علی بن موسی الرضا رضی الله عنهما گردیده وارد کابل شدند و چون اینقوم از
( ٦١١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رعایای افغانستان و قوم افغانست و بخواهش خویش راه اطاعت دولت انگلیس را پیش گرفته از یمنی و هم ازینکه شیعه اند مردم افغانستان ایشان را بدعی بینند بلکه در قتل و غارت جان و مال ایشان صرفه نکرده مضائقه روا نمیدارند شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بملاحظۀ اینکه ضرر و آسیبی بایشان نرسد همه را از رفتن براه افغانستان باز داشته چندی در کابل ماندند آخر الامر بفرمان حضرت والا از کابل در کرم باز گشتند و بایشان امر شد که دیگر از راه افغانستان در مشهد رفت و آمد نکنند مأمور شدن ايشيك آقاسی محمد سرور خان ( بحکومت ترکستان ) و همدر خلال احوال مسطوره بروز بیست و یکم ماه شوال ايشيك آقاسی محمد سرور خان از حضور فیض گنجور حضرت والا بمنصب نیابت حکومت ترکستان معزز و مفتخر گردیده بکار حکومت آن پرداخت و همدرین هنگام از تغییر محبعلی خان کوتوال شهر غزنین جلال الدین خان بمنصب میرشبی آنجا سرافراز گردید. پس از وصولش در آنجا محبعلی خان بفرمان طلب در کابل آمده در تحت بازپرس حساب زمان کارداری خویش در آمد و هم غلام رسول خان از تغییر ملا ابوبکر خان مأمور باقامه یساقی و خریداری اشیاء واجناس فرمایش دولتی شده در آنجا رفت و از آنسوی حکمران قندهار که در موضع غندان چنانچه گذشت فروکش کرده بود چندی در آنجا درنك كرده بروز پنجم ماه ذیقعده از آنجا راه معروف برگرفته چون وارد موضع تالتون شد آگاه گشت که بعضی از مردم ناصری که در دشت طاقهٔ سببی اقامت گزین است راه بازگشت بر نگرفته همچنان در آنجا مقیمند پس او بمجرد حصول استحضار یکصد و بیست تن از سواران نظامی و ملکی را با چهل تن از پیادگان ساخلو و نظام رهسپار موضع فرودگاه مردم ناصری ساخت و هر يك از سواران پیاده را ردیف خویش براسپ سوار نموده پاپویاز و شبگیر طی طریق کرده در وقت طلوع آفتاب نزديك بناصریان رسیده بتاختند و دست غارت بمال و متاع و مواشی و دواب ایشان دراز کرده نود و نه نفر اشتر و دویست و هفت راس الاغ و یکهزار و هشتاد راس گوسفند را با تمامت فروش و ظروف و اسلحه مردانه و زیورهای زنانه ایشان تاراج کرده نزد حکمران قندهار باز گشتند و فروش و ظروف والبسه را که غارت کرده بودند برسم ارمغان بکسانیکه در اردو و با ایشان نرفته بودند دادند و تقدینه و زیور زنانه را با اجناس نفیسه خود پاس حکمران قندهار متصرف شدند و مشارالیه اشتران را حصه دولت شمرده داخل شتر خانه پادشاهی نموده امر کرد که در موضع روغنی و شینکی بچرایش برده همه را فربه و نیرومند کنند و گوسفند انرا فروخته بهای همه را تحویل خزانه عامره کرد و الاغها را بامر حضرت والا بکار کنان معدن سرب سپرده رهسپار کابل ساخت که از معدن سرب را بغور خانه حمل ونقل دهند بعد قلعه رزمين مردم تاروزایی واقع تالتون جهت اقامت سپاه و حفاظت راه بنیاد نهاده دو برج و دیپارهٔ آنرا بر عهده شمس الدین خان شیر زائی و گل محمد خان تاروزایی و دو برج و دیپارهٔ دیگرش را بر ذمه پیادگان ساخلو که همراهش بودند گذاشته امر کرد که کار قلعه را بپای برده در آنجا اقامت داشته مواظب حفاظت باشند و خود در روز نهم ماه ذی القعده از موضع تالتون راه بر گرفته وارد علاقه معروف شده سدتین از متوطنین آنجا را بنوکری دولت برگزیده منصبداران ایشانرا چون صدباشی و پنجاه باشی و ده باشی از بزرگ زادگان آن مردم معین نموده در تالتون فرستاد که با پیادگان ساخلو که مشغول کار قلعه جدیده اند در قلعه سازی همدست و در اقامت و حفاظت انباز باشند و ازین گرفت و گیر حکمران قندهار تمامت قوم ناصری از آمدن در افغانستان مأیوس گردیده روی زیست بعلاقه فوشنج نهادند و همپویان دشت سبی که بشرح رفت از علاقه تالتون باسر و پای برهنه و شکم گرسنه اطفال خورد سال خود را که در رحل وتر حال بپشت شتر بسته حمل و نقل میدادند بردوش خویش نهاده وقوت لا یموت خود را چون حیوان بگیـاه وعلف بیابان کرده بهزار گونه زحمت و مشقت در موضع توبه رسیده از کثرت جوع و ذلت راه از رفتار بازمانده تن بمرك دادند و دیگر مردم ناصری ازین خواری وابترۍ ایشان آگاه گردیده از علاقه فوشنج آروپاشتر بارگیر مأموریت محمد سرور خان بحکومت ترکستان حرکت کردن حکمران قندهار از غندان جانب معروف
( ٦٩٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شرح حال فرستاده محمدا که هنوز رمقی داشتند در قوشنج بردند و همدرین هنگام جلال خان نام بارکزایی متوطن موضع وایی که جلال خان با میر آدم خان نام عر بزی معاندت داشت بقتلش رسانیده از بیم سیاست پادشاهی فرار وادی گمراهی شده پناه بولایتیکه در بارک زائی تصرف دولت انگلیس است برده با اینکه حضرت والا ازینقضیه بواسطه عریضه حکمران قندهار آگاه گشته بلحاظ اینکه دیگری از اشرار سکنه ایندیار کسی را از رعایا بیاد آزار نکشد و اگر بکشد فرار خاك خارج از مملکت افغانستان نشود حکمران قندهار را فرمان کرد که سیامه مبلغ بیست و دو هزار روپیه کابلی باسم جریمه با دو هزار و دو صد روپیه برسم محصل که مجموع بیست و چهار هزار و دویست روپیه شود زجراً از قومیكه میر آدم خان در بین ایشان کشته کشته بوصول رساند زیرا که جلال خان قاتل را نگرفته و وا گذاشته اند که فرار کرده است و از همین وجه هشت تن مرد جراز خون خوار را باسم نوکر تنخواه معین نموده در خاك مقبوضه دولت انگلیس بگمارد تا در جائیکه جلال خان سكنى ومأوى گرفته است از راه خفا رفته او را بقتل رسانند و با ایشان اینرا نیز وعده داده قرار دهد که هريك ازین هشت تن او را بکشد هزار روپیه علاوه از وجه تنخواه انعام باو داده میشود واگر دو تن بمعاونت هم بکشند دو هزار روپیه مرحمت میگردد و همچنین ناتمام وجه این جریمه را صرف این کار نکنند دست برندارد و آخرالامر از حواله این جریمه مردمی که جریمه ده بودند او را بدست آورده از دادن جریمه عفو شدند و ده هزار روپیه از خود او زجراً بمحصول پیوسته سه هزار و پنجصد روپیه بورثه مقتول که شرعاً حق ایشان میشد بامر حضرت والا عنایت قتل محمد گردیده جلال خان از زندان عتاب رهایی داده شد و همچنین محمد اکبر خان مامور فروش بادام که پنجاه هزار اکبر خان روپیه دولتی را از راه خیانت با خود برداشته از پشاور چنانچه از پیش بشرح رفت گریخته و در میان کاراز مردم قند هاری سکنه کهسار پشاور زنی را بنکاح همبستر خود ساخته در آنجا مسکن گزیده بود و در نزد مردم آنولا اخفای خیانت خود را کرده فرار کردنش را نسبت بظلم وستم حضرت والا همی نمود واعلیحضرت والا از عریضه وقائع نگار آنمجالاز گفتار دروغ او آگاه شده چند تن را تنخواه عطا کرد که زبان کذب بیان او را از گفتار آتش افتادن کاذبه اش بریده بازدارند چنانچه بگماشتگان حضرت والا وارد آنولا شده وما جرارا بر طبق واقع بمردم آنحدود در قوز خانه فهمانیده پس مردم آنجا نظر بتبعتیکه بحضرت والا بسته و نسبت سو بذات اقدس داده بود شب هنگامی در خوابگاه قند هار اور یخته او را بقتل رسانیده تمامت مال و منالش را غارت کرده آتش بخانه اش زده بسوختند از نجااست که یکی (۱) باروت از بخردان فرموده زبان سر را عدوی خانه زاد است زبان بسیار سر برباد داد است . ومقارن اینحال آتش بوزن و معنی بکارخانه فیوز سازی قندهار افتاده هشت خروار باروت (۱) و ده خروار شوره و يك خروار و چهل سیر کوگرد بارود داروی همه بوزن کابل با تمامت سامانی که از قبیل پوست خام وریه وغیره بودند بسوختند و پاسبانان آن کارخانه همه مجروح گردیده تفنگ و شوره ولیکن هلاك نگشته دیگران نصفت صحت یافته افروزنده آتش معلوم ومفهوم نشد ومقارن اینحال افواج قاهره مأموره را گویندکه جبار صده که باز گفتن ایشان جانب میمنه و هرات بشرح رفت اشرار جبار صده که بعضی گرفتار ورهسپار کابل جزو اعظم ومستربل شده و برخی چون شریف و گدای وحبت قلی و ملا بابا خان و عبدالغنی رؤسایان وغیره بودند و طریق گمنامی باروت است و انرا نمك می پیمودند از وجود کلیه سپاه چال و اودیه علاقه جبار صده را خالی دیده دوباره اثر ایشر ارت در بین مردم جبار صده چینی نیز گفته که مطیع و منقاد شده بودند در آمده با سهل وجوه گرفتار دست بقیه سپاه که در آنجا اقامت حفاظت داشتند اند گردیده همگنان با عیال و اطفال ایشان با سی و سه تن دیگر که از درۀ اشیار گرفتار شده بودند با سه صد و پنجاه میل شرح حال تفنك وسی قبضه شمشیر و دویست و نود وهفت جانوار دیگر از اشرار که تا این وقت در نورد کهسار ادبار بودند بقیه اشرار و جدید روی بسوی موطن ومسكن خویش نهاده گرفتار شدند و از جمله شصت و پنجتن را که شریر بودند بازنجیر جبار صده و نوزده تن را که شریرتر ومایه فتنه وضر ر بودند در دوشاخا و گردن غلل زده بمحافظت نود و دو تن پیاده وصدتن سوارۀ نظام و دوتن حواله دار در روز دوازدهم ماه ذیقعده در مزبل رسانیده محاکم آنجا سپردند و از آنجا در ایام کار با مر حضرت والا رهسپار کابل شده و از جمله یکهزار و پنجاه وسه تن مامور باقامت ایل آباد قندز و امر زراعت و فلاحت گشتند و تمامت امراء و اموال بغاة جبار صده که الرد و بغاوت و ضلالت اختیار کردن ایشان
(٦٩١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تا اینوقت بدست آمده سپرد کار کنان دولت شدند ششصد و پنجاه خانوار آدم و چهارصد و سی و شش میل تفنگ و هفده قبضه شمشیر و سی رأس مادیان و چهارصد و نود و شش فردگاو و دویست و هشتاد و دو رأس گوسفند و سی و دو رأس الاغ بودند و همدرین وقت ایشیک آقاسی محمد سرور خان نائب الحکومهٔ ترکستان را مرض صرع عارض شده بمعالجهٔ اطباء علاج پذیر نگشته صحت حاصل نکرد چنانچه رفته رفته قوهٔ باصره و سامعه اش از ادراک بازمانده قوهٔ لامسه اش گرفتار مرض صرع شدن ایشیک آقاسی محمد سرور خان نیز ضعیف گشت که انشاء الله تغییر یافتن او از حکومت ترکستان و مأمور شدن سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان در آنجا بموقعش رقم خواهد شد و هم در خلال احوال عزیز احمد خان که پس از فوت پدرش جنرال میراحمد خان بمنصب نیابت سفارت ممتاز گشته و پس از چندی چنانچه گذشت کرنیل ولی احمد خان پسر مرحوم مذکور مأمور امر سفارت شده او را جهت معرفی کردن اموریکه میدانست نزد خود نگاهداشته بود عریضه نگار حضور اقدس شده استدعای آمدن کابل نمود چنانچه از عرض واسطه های خود او در روز دواز دهم مذکور ماه ذیقعده فرمان طلب بنامش اصدار یافته از کلکته در کابل آمد و مقارن اینحال از عریضهٔ سید محمد نام قازدی میر شبینه در دولت علیهٔ عثمانی اید الله حیشته بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که اجازت حمل و نقل غله و علوفه از ترکستان متعلقهٔ افغا نستان بمعرفت مردم افغا نستان براه دولت ومملکت روس در حجاز عرب داده شود که رفع غائله تنگی آزوقهٔ آنسرزمین مبارک گردد و حضرت والا در روز سیزدهم ماه ذیقعده کرنیل ولی احمد خان سفیر مقیم کلکته را فرمان کرد که نامهٔ اقدس را بوابر سال دارد که حمل ونقل حبوبات را از راه اتحاد ملت و اخوت اسلامی خود مردم افغانستان تا کرکی نموده زیاده بر آن متحمل حمل و نقل آزوقه تا حجاز که تکلیف شاق است شده وازعهده برآمده نمی توانند و پس از وصول این نامه بسید مذکور چون مصارف حمل و نقل علوفه از ترکستان تا حجاز بغایت بسیار میشد و بکلیو معادل بود و شش مثقال بيك ريال حاصل میکشت ترك كرده دیگر اظهاری بروی کار نیامد و همدر خلال واقعات مذکوره شروع جدال بقیه جهال دره قشغه علی قوم قره ودولت بيك از طایفه کرمعلی که در بدایت بغاوت باطایفه علی جم یار و مدد کار بودند در روی دووه جنود پادشاهی درعلاقهٔ شیخعلی چنانچه گذشت راه اطاعت و انقیاد پیش گرفته بودند و پس از مغلوب و گرفتار شدن اشرار طایفه علی جم وفرستادن محمد حیدر خان همه کرفتار انرا مصحوب خواجه برهان الدینخان چنانچه از پیش رقم شد در آی بيك از واهمهٔ آنکه مردم علی جم را در بین خود جا و پناه داده بودند مبادا آن خودرا فروگذاشته ازراه فرار باعیال و اطفال خود بکوهسار مخافت برشدند و کارکنان پادشاهی هرچند استمالت نموده دعوت برمراجعت شان کردند بازنگردیده همچنان خانه بکوچپناه گزیدند و حضرت والا از عرایض کارپردازان آنجا برین ماجرا آگاه شده در روز سیزدهم مذكور ماه ذیقعده بیوزگان آنقوم نگار فرمود که چاره جز این نیست که شما را دران دره که موطن مألوف شماست فردهشته کوچ ندهیم و در دیگر موضعی از مملکت جاوسکن برای شما معین نفرمائیم واگر چنانچه از کوه فرود شده راهی را که بشما نموده میشود بر گرفتید و در دیگر جار رفته مسکن گزیدید فهو المطلوب والا مانند طایفهٔ علی جم که حالت ایشانرا بچشم سر دیدید از دست دلیران سپاه خواهید دید وهمچنین بعینه بمحمد حیدر خان ارقام نموده اعلامش فرمود وانپرا نیز در ذیل آن رقم کرد که گرفتار شد گانرا که پس از فرستادن اسیر انیکه مصحوب خواجه برهان الدین خان در آی بيك روانه شده بدست آمده اند روانهٔ حضور بدارد ومردم طایفهٔ کرمعلی را که از پس و هراس کوه را مناص (1) خویش قرار داده اند (1) مناص جای پناه امیر شد که بتمامت افسران نظامی و اعیان ملکی بعهد و پیمان امان مال و جان داده از کوه فرود آرند و با ایشان قرار دهند که بجز از کوچ دادن و در جای دیگر مسکن برای ایشان معین کردن دیگر ضرر و آسیبی از دولت بایشان نمیرسد اماقبل از پرتو وصول افکندن این منشور چهل خانوار اشرار از کوهسار فرود گردیده در بنق جای گزیدند و آنگاه که حکم مذکور بدراسهٔ درك شرف وصول انداخت تمامت خادمان دولت روی بنان آورد دیگران فرستاده و از امر اقدس آگهی وتسلی داده سی وپنج خانوار دیگر بواسطهٔ معتمدین فرستاده که امر اقدس را رسانیدند از کوه فرود شده در مساکن خویش جای گزیدند و در ینوقت چهل خانوار از جمله چهل خانوار یکه پیشتر
(٦٩٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آمده بودند از هول و هراس زیاد که در دل ایشان جا گرفته بود دوباره از راه فرار رو بکهسار ادبار نهادند و محمد عوض خان از مشاهده اینحال هفتاد و يك خانوار را که از کوه فرود آمده بود دیگر مجال درنگ نداده همه را مصحوب محمد اکبر خان صد باشی جانب دره نمك واقع در آب کوچ داد که مبادا بتانه آن چار خانوار ایشان حمله نیز دوباره فرار اختیار کنند و هم عبدالرحيم بيك را پیام فرستاد که هرگاه از طایفه هزاره شیخعلی جانب بامیان و غیره از راه فرار عبور کنند از رفتن باز داشته بمحافظت نگاه دارد تا پرا کنده نشوند و در خلال این احوال پسر کردن پسر شاه منجان که قدم بمرجله نوزده سالگی نهاده بود با جمعی از مردم منجان بر سر کفار تاخته و دو پسر و یکدختر شاه منجان از ایشان را دست گیر و اسیر ساخته نزد جنرال سید شاه خان در فیض آباد بدخشان فرستاد و او هرسه تن را که از سبب در کافرستان حرارت هوا وذلت راه تبناك شده بودند معالجه نموده پس از حصول صحت هر سه تن را بهديه حضور اقدس نموده در مزار شریف فرستاد و از آنسوی افسران سپاه پس از آمدن خانواری مذکوره و فرستادن ایشان را در دره نمك كوه آشنا كگذشت مير محمد امير خان و ارباب نائو و ظاهر خواجه را نزد بقيه مردم طائفة كر معلى فرستاده و ایشان همه را تسلی داده بپیام آوردند که تا افسران سپاه ایشانرا مطمئن خاطر نسازند از بیم عصیان خویش آمده نمیتوانند و افسران سپاه تسلیت دادن ودل بجای آوردن ایشانرا معطل بوصول کرنیل فرهاد خان که بافوج پیاده از علاقه بدخشان چنانچه نگذشت راه دهنه غوری برگرفته و از آنجا بامر حضرت والا رهسپار علاقه شیخعلی شده بود کذاشتند چنانچه پس از وصول او در آنجا تا روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه چنانچه بیاید بارسال نامه و پیام بسر برده بعد بتدمیر آن قوم شریر پرداختند و مقارن اینحال پنجاه وسه خانوار از مردم ترمشی که بتنی ورزیده گرفتار دست عبدالله خان حاکم هزاره شیخعلی شده بودند حاکم مذکور همه را مصحوب محمد قاسم خان پسر خویش در مزار شریف فرستاده بامر حضرت والا زمین در ترکستان بایشان داده شد که بفلاحت وزراعت روز بسر برده جانب موطن اصلی خویش مراجعت نکنند ذكر -*- ذكر نهضت فرمودن موکب همایونی -*- مراجعت حضرت والا ( از ترکستان جانب کابل ) از مزار در در روز بیست و دوم ماه ذیقعده حضرت والا طبل کوچ از مزار شریف جانب كابل نواخته رايات عاليات کابل نصرت آیات را شقه کشا و آسمان سا فرموده سردار عبدالقدوس خانرا مأمور باغستان هزاره نموده امر کرد که تا بتواند آنمردم را که از دیرگاهست با ایشان راه نامه و پیام مفتوح گردیده و از قرار مکتوبات بزرگان ایشان بوضوح پیوسته که بجز اطاعت دیگر راهی نخواهند پیمود باستمالت وهدایت دلالت بر اطاعت کند که خونها بموجب نریزد و تا کار زبان انجام پذیرد بسیف وسنان نکشیده با توپ وتفنك با ایشان در نیاویخته نستیزد و اگر بگفتار رهسپار اطاعت نشده در جهالت خویش محکم و استوار شوند و از هر انسیکه بحضور فرستاده و اظهار اطاعت کرده اند سرباز زده انکار نمایند هر اینه کار ایشانرا بضرب تیغ کج راست نماید و یکفوج پیاده از سپاه نظام وصد تن سواره از سواران کشاده اوز بکیه و سه صد تن از سواران کشاده افغانیه با دوازده عراده توپ در تحت رایت او قرار داده از مزار شریف همرکاب حضرت والا راه بر گرفت و در ین وقت شهزاده نیکو وساده سردار حبیب الله خان از راه حصول رضای قبله امجد اعظمش یکصد و ده نفر حمال که باصطلاح مردم کابل طواف می گویند از عین المال خویش باجوره و مزد نگاهداشته و ایشانرا بسر کردگی عطا محمد خان پیشخدمت در بار سعادت مدار خویش منزل بمنزل برای حمل و نقل فوا که و بقول و ریاحین از کابل تا منزل کهمرد تعین کرده بقسم چاپار مقرر فرمود چنانچه از روز ورود موکب مسعود حضرت والا در منزل مذکور همه روزه دو وقته میوه جات و بقولات و ریاحین همی فرستاد و چندان بتفاوت و خضارت وطراوت بحضور اقدس بواسطه حاملين مذکوره میرسید که کویا از کدام باغ نزديك چيده و حاضر محفل حضور وافر السرور می نمودند و اینگاه که موکب سعادت
( ٦٩٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) كوكب همایون والا شرف بخش وصول منزل توچی کشت میران هزاره دای زنگی دا باسوادان ایشان که از روز بغاوت سردار محمد اسحق خان چنانچه گذشت خدمات شایسته بتقديم رسانیده وبملازمت رکاب نصرت انتساب حضرت والا در مزار رفته تا اینوقت حاضر و منتظر خدمت بودند رخصت میتا کن و منازل ایشان فرموده در روز بیست و هفتم ماه ذیقعده پنجهزار و چهل تن سواره و پیاده مسلح بدرقه ایشان نهاده وایشان در ازای احسان پادشاهی که مبذول حالشان بود از روی اقرار وراه اعتراف سند مکتوبی بکار کنان حضور اقدس داده خاتم بر نهادند که با همین پنجهزار و چهل تن مرد پیکار از پیاده وسوار حاضر ركاب سردار عبد القدوس خان شده کوش بر گفتار و چشم برکردار اوداشته برطبق امر و نهیش رفتار کنند و همچنین حجت آسا نوشته داده مهر نهادند که پنجصد و چهل و چهار خروار کابل از خروار هشتاد سیر وسیری شانزده پاودراری چهار خورد و خوردی بیست و چهار مثقال و مثقالی بیست و چهار نخود آرد وجو و پنجصد و بیست و چهار خروار كاه وسی و چهار خروار و بیست سیر کوشت وسیزده خروار و چهل سیر روغن بریشت راحله جيوش در اردوی سردار مذکور رسانند و حضرت والا بنا بر اینکه درین سفر خیریت اثر میران هزاره مذکوره بملازمت رکاب سعادت انتساب رهسپر بودند همه را بخلع فاخره نوازش فرموده و هم پنج توپ کمخواب کرانی وسی ذرع کمخواب ولایتی و شصت ذرع اطلس چینی و یکصد و بیست ذرع قناویز همیانی و شصت ذرع لیسی زری کلابتونی و پنجصد مثقال ابریشم بخارائی و سه طاقه لنگی زرین و پنجطاقه لنگی ابریشمین همه زنانه برسم سوغات برای زنان محمد امیربیك ایلخانی وحسینعلی بيك تكاب برك و مهدى بيك سرجنگل ورضا قلى بيك سرخ جوى ومحمد حسين بيك بن يوسف بيك لعل عطا فرموده مساوی یکی از زنان این میران پنجگانه از همه اجناس موصوفه باسم زوجة سردار محمد عظیم خان که خویش هنوز رهسپار خدمت دولت نشده و بخطاب سرداری و تنخواه يكهزار وششصد و شصت وشش روپیه کابلی ودولك چنانچه از پیش گذشت سرافراز کشته در خانه خویش بود از حضور اقدس شرف ارسال یافته میران دایزنگی در خانهای خویش رفته و او مغان حضرت والا را بزنان خود داده بتهیه علوفه و جمعیت لشکر پرداختند و سردار عبد القدوس خان با سپاه واقوامی که در رکاب او تعیین شده بودند مامور باقامه بامیان شده امر اقدس بنامش نفاذ یافت که شهر غلغله را که خراب و همی رمیم کالتراب گردیده است از نو آباد کنند که بخار انگاه هزارجات گردد وحضرت والا پس از انتظام امور مذکوره پرچم اعلام نصرت فرجام را از منزل تو چی در اهتزاز آورده روز شنبه غره ذی الحجه در منزل بورت واقع چوقوك نزول اجلال فرموده آن سر زمین را از پرتو نور جبین مهر آفرین روشنی بخش و شرف آکین ساخت و در خلال اینحال سردار شیرین دلخان حکمران خوست با مر شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان محمد سرور خان معروف به جك دزد را که یکی از دلاوران روز کار وبا كار گذاران دولت انگلیس همیشه از راه سرقت در پیکار بود و شب وروز ایشانرا ایذا و آزار می نمود ملزم اینکه از شرارتش بازداشته کار گذاران دولت موصوفه را از اضرار او مامون سازد که دولت مسئول نگردد نزد خود خواسته باندرز و نصیحت استمالتش نموده هدایت کرد و بتسلیات وافیه خاطرش را مایل بملازمت دولت ساخت چنانچه او نیز اظهار هوا خواهی و راه خدمت وصداقت بیائی را اختیار کرده محلف مؤکد متعهد شده ایمان شدیده درمیان نهاد که پیرامون سرقت و شرارت نگشته دست از یمال هیچکس از مردم داخله وخارجه دراز نکند که دولت متهم وبدنام نشود و سردار شیرین دلخان بمفتخر از بزرگان مردم منتو وتنى زائى وزيرمشنی سکنه تیراه و پازده تن از مردم بنکش و شش تن از مردم طوری سکنه کرم را که بالو همراه آمده بودند و در نفس الامر در همه امور با او شريك وانباز می نمودند خلعت بقرار ذیل داد يکطاقه شال خاسیل خانی نسج کشمير ويكثوب كوت ماهوت ليس وجرمه دوزی بمحمد سرور خان و ده طاقه لنگی زری و نه طاقه نیم زری و چهار ثوب چوخه ماهوت بمهترا دکان او و بزر کان متوطنه مواضع مذکوره و سه توپ ململ بسه تن ملا که رفیق راه او بودند و هشت طاقه لنگی ساده لودیانه (۱) ببرق رفقای او عنایت کرده طوریان و بنکشیانرا هیچ نداده رخصت نمود و آنگاه که این کارستوده شهزاده موصوف از عرض يعنى بويته وخراب شده خاك شد. سردار حبيب الله خان محمد سرور خانرا (۱) لودیانه را بهای هندی لود هیانه نیز نویسند
( ٦٩٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سردار شیرندل خان بگوش حق نیوش حضرت والا رسید از حسن کاردانی فرزند ارجمندش بسی خرسند گشت و مر حمیتی که از حضور اقدس مبذول حال چک شد انشاء الله در موقعش رقم میگردد وازینوی شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که همواره راه رضا جوئی حضرت والد ماجدش را می پیمود چون رابات عالیات موکب همایونی نزديك کابل رسیده قلعه قاضی برای فرود شدن اردو معین گشت خیمه بزرگی که از ماهوت اعلی و با سایبان زیبا ساخته و پرداخته بود در منزل مذکور برسم تحفه و هدیه حضور فیض گنجور بر پاداشته نيك بیار است چنانچه حضرت والا در وقت فرود شدن از اسپ ترك خیمه خاص خویش فرموده در خیمه مذکور شهزاده نزول اجلال نمود و درین منزل قامت اردوی معلی از انواع ماكولات واقسام حلویات و یکصد و بیست رأس گوسپند که شهزاده آماده ویخنی کرده برسم میهمانی مهیا نموده بود متلذذ وشاد کام شدند و هم چنین موضع باغ بلند را برای ورود مسعود موکب همایونی آرایش و پیرایش داده و در وقت نزول سعادت موصول رایات عالیات در باغ مذکور خود شهزاده مزبور بمثابه دیگر خدمه بار ایستاده مراسم خدمت بتقدیم رسانیده حضرت والا را از حق خدمت خویش بغایت مشعوف و رضامند ساخت و از آنسوی حضرت والا در روز ششم ماه ذی الحجه رونق افزای دارالسلطنه کابل شده باعث انبساط خواطر دولتخواهان گردیده مراسم استقبال وشلك توپ شاد یانه از نظامی وملکی چنانکه میبایست و میشایست بتقدیم رسید و در روز دهم ماه ذی الحجه حضرت والا قبل از تشریف بردن بعید گاه شهزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان را پیش خوانده پیش بنواخت و بمكافات خدمات شایسته که در غیاب حضرت والا نسبت بدولت و عموم سپاه و رعیت کرده و بیای برده بود از عطای دو قطعه نشان مکال که شایان نصب نمودن کلاه و آویختن سینه شہزاد گان بزرگ سپهر پایگاه بودند سرافرازنش ساخت و هم شهزاده رفیع مکان سردار نصر الله خانرا بعطای یک قطعه نشان کلاه مکلل بالماس مفتخر و ممتاز نمود بعد در عیدگاه تشریف برده و نماز عید را بجای آورده بعادت مستمره رسوم عیدرا بپای برد خاتمه کار اشرار طائفه کرمعلی ( از هزاره شیخصلی ) خاتمه کار اشرار هزاره شیخعلی و از آنسوی فرهاد خان کرنیل چنانچه گذشت وارد علاقه شیخعلی شده و مردم طائفه کرمعلی را از روز ورودش تا روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه هر چند اندرز واسالت کرد چون امر والا شرف نفاذ یافته بود که ایشانرا در انجا نگذارند در دیگر موضعی از ممالک جای دهند از خیره چشمی ترك وطن اصلی خود را هلاك جان دانسته از کوه جهالت فرود نگشتند و کرنیل فرهاد خان برآشفته در روز مذکور که وعده ذکرش از پیش رقم شده آمد از دو سوی کوهیکه آن گروه تباه گاه قرار داده بودند دلاوران سپاه را امر فراز شدن کرد و گروه اشرار از رویتهادن سپاه بفراز کوه اقامت را دشوار دانسته از کوه و رسندان راه فرار و فرود شدن پیش گرفتند و درین از ایشان در وقت فرود شدن از کوه مذکور کشته گشته بیست تن جراحت یافته اکثر گرفتار دست دلاوران کارزار شدند و پس از رو داد این قضیه کرنیل فرهاد خان باتفاق ایشان محبز خواجه حاکم غوربند هجده تن از اسلحه داران ملکی را از قلعای هزار کانیکه از کوه و رسندان فرار کرده در دیگر تنگناهای کهسار مخذولانه قرار گرفتند بتعقب تاخته هشت تن را بمجرد صعود دادن در کوه دست گیر ساخته بیست و سه تن دیگر را بجستجو از موضع سياه خاك بدست آورده نزد کرنیل فرهاد خان حاضر کردند و مقارن اینحال گروه اشرار و خشی خصال که خود را گرفتار ورطه نكبت ووبال دیدند تا چاره بعجز در داده خود را با عیال واطفال تسلیم کرنیل فرهاد خان نمودند و او همه را در قید سلاسل و اغلال انداخته با هفت هزار رأس بز و گوسپند که بدست تصرف دلیران سپاه نصرت مند افتاده بودند بأخود برداشته باهمر حضرت والا بافوج پیاده هزاری و سه صد تن سوار از سواران فوج نظام یکی از علاقه هزاره شیخعلی راه بامیان بر گرفته و دو بیست تن از پیادگان نظام را که همراه داشت در قلعه ناله مأمور اقامت
(٦٩٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و حفاظت نموده چون وارد بامیان شد تمامت بزوگوسفندیرا که از راه غنیمت با خود برداشته بود جهت مصارف سپاه قطغن که مأمور تسخیر هزاره جات شده بود بسردار عبدالقدوس خان سپرده خود بافوجیکه همراه داشت وگرفتار شدکان هزاره شیخی از راه شبر و غوربند و کوهستان وارد کابل شده محبوسین هزاره شیخعلی بعضی باعمال مأمور باقامه كرسك وليهو كرد كرديده برخي مأمور کاربرده بافی و کرمی نشین و کارخانه چرمگری و عکاکی گشته نان ولباسی ازدولت بایشان عطا شد و مقارن اینحال در روز بیست و پنجم مذکور ماه ذی الحجه حضرت والا که از عریضه سردار شیریندل خان بحالت محمد سرورخان معروف به چك چنانچه گذشت آگاه گشت پنج هزار روپیه کابلی باسم انعام باومرحمت فرموده سردار شیریندل خان را فرمان کرد که از خزانه خودش بدهد ذكر وقایع سال هزار و سه صد و هشت قمری هجری صلم در روزيك شنبه غره ماه محرم این سال که مرحله یازدهم از سال جلوس میمنت مانوس حضرت والاست و ده سال وسه ماه و بیست و پنجروز قمری از سلطنت با هیبتش چنانچه ثبت این کتاب سعادت انتساب گردیده بشرح رفت در گذشت در ماهی دویست روپیه چمره شاهی انگلیسی که در سال دوهزار و چارصد روپیه موصوفه شود از پیشگاه مرحمت پیرای شفقت انتمای پادشاه باعدل و داد باسم تنخواه بمنشی محمد حسن خان نام بن شير محمد خان قوم يوسف زائى متوطن حيدر آباد سند مرحمت ومعین کشت درازای این تنخواه مأمور بالا بنی اشیائیکه بفرمایش دولت از بلدان ممالک هند خریده میشود کردید که خریداران خیانت نکرده کسر و نقصان در مال دولت روي ندهد و مقارن اینحال از عریضه مورخه روز بیستم ماه ذی الحجه سال گذشته کرنيل ولى احمد خان سفير ومقيم کلكته بمسامع فيض مجمع حضرت والا رسید که مشارالیه بزحمت وصرف زر بگفتن از اجزای قونسل خانه دولت انگلیس مقیمه کلكته را که امور خارجه و داخله این از اتفاق آرای انجمن شوری بر اسمی اسمی قلم او نگارش مییابد و همیر خدمت دولت عبده الت تمبر ساخته وبانو قرار داده است که هر امری از امور نزديك و دور متعلقه افغانستان را چه قبل از امضاء چه بعداز آن در میان آید بی زیادت و نقصان بوی رسانید و او ازسالی حضور اقدس نماید و درازای این خدمت ماهی ششصد روپیه چهره شاهی باسم مواجب از دولت افغانستان خواهش دارد و بر طبق این اظهارات دو سه فقره که با عریضه کرنیل ولی احمد خان سفیر از نوشته جات او نزد کارکنان حضور انور رسیده بود بتراز ملاحظه اشرف والا شرق گذارش یافته اظهاره خواهش او بحیز قبولی پیوسته در روز دهم محرم از پیشگاه حضور اقدس کرنیل مذکور را ارقام و اعلام رفت که قبول دارم بشر طیکه فقرات کار آمد و مطالب بزرگ دولتی را متوالیاً و پی در پی بسفير افغانستان رساند و امور جزئیه را نیز که در تحت مهمات کلیه باشند بکار دارم زیرا که اصل مطلب و حقیقت مأرب (۱) حصول اطلاع و آگاه شدن از نفس الامر شوری و امضای قونسل ها است که شرح حالات اوروپا و آسیای مخصوصه مملکت افغانستان را از هر گونه مذاکرات که باشد رقم کرده بسفير افغانستان برساند كه نيك دانسته در پی اجرای کار شوم و همیت، چنانچه قبل ازین تمامت احوال بمن میرسید بعد نیز برسد واکر از وزیر مختار مقیم طهران یاوزیر هند نامه بغالب الحكومه کشور هند برسد و بمن از آن آگهی دهد البته زیاده باو مرحمت واحسان خواهد شد و هم تأکید نمود که او را از طرف دولت افغانستان نوید و مژده الطاف بیکرانه شاهانه داده امید وارش ساخته همبه شرائط مذکوره را پذیرفش نهاده بعد مواجب ماهواره او را جاری نماید تا در کمال بروفق صداقت و خدمتیکه بمنصه ظهور رساند مواجبش افزونتر گردد فقط و مقارن اینحال در روز سیزدهم ماه محرم سی و نه تن از زنان و پسران و دختران بزرگ و كوچك بروزخان نمدزۀ و عبد السميع خان بن صوفى خان بابائی وفتح محمدخان والد عبد السميع خان وغلام محمد خان نمدره ومیر بچه خان کوهستانی و میر دوریش محمد خان بابا خمازی و محمد عظیم خان پسر سوم صوفی خان بابائى وعبد القياث خان بن الیاس خان جلال زائی و جانداد خان نمدرۀ که از شرارت نفس اماره راه معاندت دولت بر گرفته و از مسکن خویش در هندوستان آواره موطن شده بودند با مر حضرت والاهمی را وقایع ۱۳۰۸ هجری منظوریت مواجب نویسنده از باب شورای كلكته (١) مأرب یعنی مقصد اخراج ممالک شدن عیال واطفال معاندین دولت
( ٦٩٦ ) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دیار هند شدند و هم از حضور اقدس بآن ره نوردان دشت مخالفت و ناخردان کوی شرارت با وجود مخاصمت و معاندتیکه نسبت بدولت داشتند بعینه این عبارت را تکلم فرمود که بدا[?]روحی زوجات شما بلند رو بکمال راحت و عصمت تا کنون درین بسربده و پرده عفت ایشان دریده نگردیده است و اگر چه نظر بحرکات و افعال زشت شما چیزیکه میبایست بتقصیر میرسید و باز ماندگان شما بمکافات کردار شما میدید از قوه بفعل نیامده باز پرس کردار شما را حواله بخداوند تبارك و تعالی کردم که در روز جزا بشما خواهد رسید فقط و مقارن اینحال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین که با فوج پیاده فوفلزائی و لشکر ملکی هزاره و تاجک غزنین از راه تاخت قوم ناصری چنانچه در تضاعیف وقائع سال هزار و سه صد و هفت گذشت در کاوه ترن رفته بود بفرمان طلب از آنجا در غزنین باز گشته و بامر حضرت والا از همه طائفه که با او در آنجا رفته و خدمت کرده بودند يك نفر زنا را با خود برداشته در کابل آورد و شرف بار حاصل کرده از جهت لشکر کشتن در هزار جات و دادن دستور العمل بایشان چندی در کابل از راه مراجعت چودن بازماندند و همدرین هنگام بروز هفدهم ماه محرم شهزاده بزرگ زاده سردار غلام علیخان خلف شهریار سپهر مکان در مزار شریف تولد یافته خواص و عوام از حلویات متنوعه شیرین کام و فقراء و ایتام از زر نثار مفیض المرام گشتند و از آنسوی محمد سرورخان نائب الحکومة ترکستان را که از مرض صرع چنانچه گذشت زار و ضعیف شده بود سپهسالار غلام حیدر خان از ولدزائی که از سبب فتح محاربه غن بيك از منصب نائب سالاری بمنصب جلیلهٔ سپهسالاری ارتقا یافت او را بفرمان حضرت والا که بناخلی عن اصدار پذیرفت بید تخت روان ببستر بیماری خوابانیده و صد تن سواره و پنجاه تن پیاده نظام همراهش کرده از مزار شریف در روز بیستم ماه محرم رهسپار کابل ساخت و مبین حکومتی را که بنام سعادت التیام حضرت والا منفرد مخزن بود در صندوقچه نهاده و قفل زده مهر ولاك کرد و امور ترکستان را تا زمان صدور حکم اقدس بمهرد خود و مهر میرزا محمد میرزا خان بن ملا محمد سعیدخان قزلباش اجرا همیداده معطل نگذاشت و ایشنک آقاسی محمد سرور خان وارد کابل شده در خانه خویش فرود شد و از مرض مذکور صحبت نیافته چون دانش حکومت بی بازپرس میخواست واز واهمه اینکه مبادا وقتی بعتابی گفته گرفتار ذلت گردد تمارض نموده ترك آمد و رفت دربار اختیار کرد چنانچه در ایام جلوس میمنت مانوس اعلیحضرت سراج الملة و الدین مامور حکومت کابل شده و پس از چندی از تقریر قاضی سعدالدینخان حکمران هرات که انشاء الله در جلد چهارم رقم خواهد گشت مأمور حکومت هرات گردید و همدر خلال این احوال طهماسب خان رئیس مردم اسمار را اجل موعود در رسیده بدرود بود و نبود جهان کرد ( ذکر ونقل منشوریکه بحضور حضرت والا بنام دوتن ) ( از اهل هنود سکنه جوشرف نفاذ یافت ) در خلال احوال مذکوره از عریضه رام سنگه و سبن سنگه گمان اهل هنود سکنه جو پگوش کذب نیایوش حضرت والا رسید که ان دوتن بصد رضامندی برای حجت صداقت و راست کرداری خویش از مردم اهل دین هنود انجا حاصل کرده از راه خواهش ملازمت دولت افغانستان و هزار تن از اهل هنود را در سلک سپاه نظام کرده اجازت امدن در کابل خواست اند و حضرت والا در روز بیستم مذکور ماه محرم که ایشنک اقاسی محمد سرور خان بامر درد ناک از مزار راه کابل بر گرفته بود برای ان دوتن نگار فرمود که بشدت لیکهرام نامی از قوم هنود کتابی مشتمل بر قبایح مات بدیانت اسلام و متضمن مدایح محامت هنود با نیکو سر انجام از اقاویل باطل و دلایل کاذبه تالیف و ترتیب نموده و نام انرا تکذیب براهین امین احمدیه نهاده و ان کتاب چندی قبل ازین بتوسط حجاجی اسلام سکنه امرت سر بحضور مارسیده که کویا مؤلف ان بخود چنان پنداشته وعلم جهالت افراشته است که بدان واهیات و مزخرفات افتاب تابنده دین مبین و اختر فروزنده شرع متین مفخر ماء وطین اعنی حضرت سید المرسلین صلى الله عليه واله واصحابه وسلم از اوج اقبال در حضیض وبال افول (۱) خواهد نمود سبحان الله واعوذ بالله ازین خاك بجیانی که در دهن خود ریخته و بسلاسل سیمون سراپا خویش را سرنکون مراجعت حکمران غزنین از کاوه ترکی تولد شهزاده بزرگ زاده سردار غلام علی خان آمدن ايشيك آقا سی محمد سرور خان فوت طهماسب خان رئیس اسمار عرض و التجاى ملازمت نمودن دوتن از اهل هنود ونقل منشور والا (۱) افول يعنى غروب
(٦٩٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) در قعر جهنم آویخته است که از ملاحظهٔ آن کتاب که صواب اعیاد و اعتیاد از اهل هنود برداشته شد پس چگونه و بکدام قرینه هزارتن ازین کفر را داخل فوج اسلام سعادت فرجام کنم تا در وقتی از اوقات از مخالفت و مخاصمتیکه با اسلامیان دارند فتنه بروی روز آورده خود را بآتش قهر چنانکه مرده میسوزند زنده بسوزند و آزار واذیت دیده دولت اسلام را بدنام کنند و از چنین قوم متعصب مخالف ملت دولت سپاه بکار ندارد فقط و از سبب کتاب مذکور که بحضور اقدس رسیده بود بژو کلان اهل هنود سکنهٔ کابل را طالب حضور فیض دستور فرموده امر کرد که بمردم هنود سکنهٔ اهرت سر از خود بنگارند که اگر کتاب مزبور را از میان برنداشته در عمل ابراز آورند چون باعث فتنه در بین ملت اسلام و هنود میگردد و هرچند اهل دین هنود منوط بافغانستان جزیه میدهند و در شریعت اسلام پیروان ذمهٔ خلاف را که مطیع و جزیه ده پادشاه اسلام باشند زجر و ایذا روا نمیدارد بلکه در همهٔ امور شرعیه که با مسلمانان دعوی و خصمی نمایند مطابق نص الهی و شریعت نبوی اجرا نموده بیرون از امر کتاب الله دیگر ایذا نمیکنند مردمهنود سکنهٔ مملکت افغانستان در خوف و خطر دمارگرفتار خواهند بود و پس از وصول این نامهٔ هندوان کابل بهندوان اهرت سر و ذکر لسانی حضرت والا بعطاء الله خان سفیر چنانچه ذکر شد دیگر مذاکره و مشاجرهٔ ازان کتاب در محفل سوال و جواب نیامده ازینجاست که اعلیحضرت عدالت سیرت نیکو دخلت سراج الملة و الدین محبت در سفر سعادت اثر کشور هند اهل اسلام آنمملکت را احکام فرمود که در عید اضحی بحض دفع مخاصمت بمعنی خوبی و مخالفت گاو که اهل هنودش می ستایند ذبح و قربانی نکرده گوسفند و اشتر ذبح نمایند تا مخالفت اصلی و معاندت حقیقی و معنوی از راه تعصب بصورت ظهور نکراید و از مناقضت جانین فتنه حادث نگردد و ازین امر اعلیحضرت باطنت است که اهل دین هنود هندوستان کونش بر فرمانند که انشاء الله تعالی شرح این خبر که جهان جهان معنی را در بردارد بجلد چهارم مفصل رقمزد کلک بیان خواهد گشت و هم در خلال این احوال از عریضة وجه عطاء و کرنیل ولی احمد خان سفیر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که هجده هزار روپیهٔ چهرهٔ شاهی انگلیسی تنخواه داکتر بفرمان مهر لمانی که باسم انعام و احسان بداکتر جانکره به منش شرف اصدار یافته بود با چهل هزار و هشتصد جان کره روپیه از روپیهٔ موصوفه تنخواه سالیانهٔ داکتر مذکور و دوهزار روپیه انعام یحیی نام ترجمان او که هر دوتن بجهت علاج مرض نقرس که بعارض ذات قدسی صفات معرقت سمات والا بود بشرفیاب حضور اقدس شده رخصت بازگشت حاصل کرده بودند رسانیده و حضرت والا مجموم وجه مذکور را که شصت هزار و هشتصد روپیه انگلیسی و یکصد و بیست هزار روپیه کابلی میشد در روز بیست و دوم ماه محرم بفرمان مجرانی بسفیر صدور امر موصوف بنگار و ارسال فرمود و هم در خصوص غارت و تاراج طائفهٔ طوری سکنهٔ کرم که نسبت برعایای منوطه شرف در باب تاراج مردم سر حد افغانستان از قوه بفعل آورده بودند سفیر مذکور را ارقام و اعلام فرموده امرکرد که با ارباب گورنمنت طوری علیهٔ هند ابواب سوال و جواب را کشوده باز پرس نماید که مردم علی خیل و میشوخیل طوری یکهزار و چار صد و بیست راس بز و گوسفند از طائفهٔ کریم خیل کوچی را از موضع و ندکتیر بغارت برده و تاج خان و گل دین و نور محمد و شاه محمد نامان را مقتول و شالی نامی را مجروح ساخته اند و هم بارنام قوم طوطی خیل را در کتل شایگه بقتل رسانیده اند باوجه دیهٔ مقتولین و مواشی منهوبه را بصاحبانش رد کنند و هم دویست فرد گاو مردم جاجی را که از موضع گرنده چراگاه قوم داود زائی غارت نموده پسر عمر شاه نامی را کشته اند مال و دیهٔ قتل را ادا نمایند و هم نوشت که اگر اغماض کرده از دادن دیه و مواشی ببرناوردند سورت مذاکره را با جواب انگلیسان معروض دارد که بر طبق قرارداد دولتی بازخواست فرموده آید فقط و مقارن اینحال محمد شاه خان غلجائی که شرح حال محمد در کرم اقامت ورزیده بود و از دیرگاه چنانچه گذشت راه معاندت و مخالفت بادولت می پیمود نامهٔ مشتمل براغوا شاه خان کردن و فتنه و شورش انداختن مردم جاجی وغیره متوطنین سرحد بنام بزرگان ایشان و ملك پيردوست احمد غلجائی و زائی که معتمد او و معاند دولت بودند فرستاد که مردم سکنهٔ جبال را بفتنه بر انگیزند و از راه بغاوت بادولت ملک پیر بستیزند و این نامه بدست چاکران دولت دره بوردان طریق خدمت افتاده بحضور لامع النور اقدس رسید دوست و حضرت والا این رقیمهٔ محمد شاه خان مذکور را نیز بکرنیل ولی احمد خان سفیر فرستاده نگار داد که از
( ٦٦٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مطالعه درین سکرتر کندر آیا به دفع ماده فساد و رفع مایه کید و عناد که تشخیص کج نهاد است کند و کرنه سخن بمشاجره خواهد رسید و رضامندی باناخرسندی خواهد کشید چنانچه بآمول پیوست و در محل اجرا آمدن امور مذکوره بموقعش رقم خواهد كشت انشاء الله و همدرین هنگام محمد یعقوب خان بن سردار غلام محی الدین خان بن سردار سلطان محمد خان که از راه مخالفت دولت در پشاور رفته روز نکت بسر می برد از عرض واستدعای خودش که بحضور اقدس رسیده اجازت باز گشت از آنجا درکابل خواسته بود در جوابش ارقام رفت که بترك و توجك ننهاد خواه دولتند و بدخواه دولت را اجازت باز كشتن در مملکت افغانستان نیست که بیاید احداث و فقدان مجال در اواخر ماه محرم سردار عبدالقدوس خان با چندی از سپاه و ابواب بعزم تسخیر هزاره جات چنانچه گذشت چهاولی در در بامیان رحل اقامت انداخته و مأمور بتعمير شهر بخروية غلغله شده بود فعلا باحداث چهاولی دست برده برای اقامه علاقه بامیان سپاه نظام دیواری مشتمل بربیوت متعدده اساس نهاد و در وقت حفر (١) زمین برای بنیاد نهادن دیوار در ضلع (١) حفر غربی شهر غلغله سه باب خانه از زیر خاك نمودار شده طول هر يك سی ذرع و عرض ده ذرع و ارتفاع نیز ده یعنی کندن ذرع بحساب مساحت آمد و از خرابه دیگر که در اندرون شهر مذکور واقع بوده و باخاک یکسان شده قباله طاهر کشت که هفت صد سال از تاریخ ترقیم آن بسر رفته بود و سردار عبدالقدوس خان آن را ارسال پیشگاه حضور انور والا نموده و حضرت والایش بشهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که اکنون سراج الملة والدينش لقب است سپرده امر کرد که بیاد کار آن قباله را نگاه دارد و در خلال وقایع این زمان در روز بیست و هشتم ماه محرم نواب قمر نقاب والده شهزاده محمد عمر خان بامر حضرت والا در انجام عروسی دختر سردار محمد یوسف خان و سردار نصر الله خان در بین فرزند برومند شهریار کردن مکان پرداخته و از روز مذکور تا روز هفتم ماه صفر امر عروسی حاضر بردیان او را بپای برده خلقی را از عطای نقد وجنس و شیلان مخزن ملمذذ و کامیاب ساخته دامن امید برامود و همدرین ساختن شش احیان چون کار خلاصة دخل و خرج مملکت افغانستان ساخته و پرداخته نگشته و نویسنده بسیار بکار داشت نویسند کان حکم اقدس شرف نفاذ یافت که تمامت نویسندگان سپاه نظام دارالسلطنه و اطراف که از فن سیاق اگاه باشند نظام حاضر کابل گردیده در تحریر خلاصه و سنجش بودجه با اهل دیوان یار و مددگار شوند که کار بزودی انجام پذیرفته دخل و خرج ماند مملکت نيك دانسته خاطر عاطر اقدس گردد تا برطبق مداخيل ملك ترتيب سپاه واز ادعای ولات حرب بروی روز آورده شده اماده کرده شود و این حکم والا از عرض واستدعای شش تن شش تن از از نویسندگان زبردست سررشته داران دفاتر پادشاهی چون میرزا محمد حسین خان و میرزا عبد الرؤف خان وميرزا محرران دفاتر شیر علیخان و میرزا غلام حسن خان وميرزا سيد محمودخان و میرزا محمد قاسم خان که هريك نزيد شصت سررشته دار پادشاهی کار دفتری روز بسر می برد و از هفتصد الی هشتصد روپیه زیاده تر مواجب نداشتند توجه حضرت والا را بجانب خلاصة خلاصه و جمع و خرج مملکت مصروف دیده با هم معاهده کرده عرض واستدعای ساختن خلاصه وسنجش بقایای مملکت را سنجش را کرده چون مسئول ایشان از حضور اقدس حسن قبول و شرف منظوری یافت خواهش نویسنده بسیار کرده اینرا نیز خواستار شدند که مردم قزلباشیه و كسانيكه تا باین حد کار دیوان را کرده باشند نبایست که انگشت بکار ایشان میز نند پس حکم مذکور حضرت والا در ماه صفر بنام نویسندگان نظام شرف صدور یافت و همه بمردستی هر شش تن مأمور تحریر شدند اما چون این ادعای اشاص مذکوره فوق از راه غرض شخصی خود ایشان بود کار خلاصه را شروع کرده و باندك فرصت آن کار رافرو گذاشته کارسنجش را که هم مشتمل براغراض وقوائد شخصی (۲) ابراز و هم متضمن ابراز(۲) وانکشاف مال دولتی بود برروی روز آوردند و لکها روپیه حاصل خزانه دولت نمودند یعنی اظهار واز جمله ميرزا محمد حسين خان از فهم وکیاست و دانش و فراستیکه داشت و بخت مساعد حالش کشت رفته رفته بمنصب جلیله دیوان اعلای استیفا رسید و لوای شهرت نام در نزدخواص وعوام افراشته در امور دیوان قواعد وقوانين چند گذاشت چنانچه از نيك وبد وخوب وزد که نسبت بدولت و رعیت بروی روز آورد در جلد چهار در قم خواهد کشت انشاء الله تعالى وميرزا غلام حسن با میرزا شیر علی که هردوتن از اعضای انجمن بودند در اوایل حال چون عهد نامه داده و نوشته بودند که اگر در مال دولت و رعیت اغماض و چشم پوشی نمایند و بامحلت و زرده بادفتر یان
( ٦٩٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سابقه در خلوت و خفیه سخن گفته بندوبست امری کنند و بارقعه بنام یکدیگر بنویساند که شامل مدعا کرد حساب باشد و بدستخط خود ایشان بوده با یگدیگر شهود ثابت شود سزاوار قتل و تاراج باشند از سبب خلاف ورزی خویش کشته شدند و جابران دیگر روز خویش را بخدمت دولت بسر برده از جمله این جابران سید محمود قندهاری از ملازمت دولت استعفا کرد و در قندهار رفته بحرفه وری مواظب گشته قناعت اختیار نمود و از باز پرس روز حساب نيك اندیشه کرد و مقارن اینحال در روز هیفدهم ماه صفر در خصوص مهر حکومتی ترکستان که سپه سالار غلام حیدر خان چنانچه گذشت قید کرده بود فرمان از حضور اقدس شرف نفاذ یافت که مهر مذکور را بمیرزا محمد میرزا خان سپرده تا رسیدن حکمران جدید اجرای امور دولتی را او نماید و هم سپه سالار را ارقام رفت عفو فرمودن که مکاتیب را در وقت خاتم نهادن و مهر کردن وی نیز ملاحظه کند حضرت والا -- معفو گردیدن قوم ناصری و اجازت آمدن -- خطایای قوم ناصر را ( در افغانستان حاصل کردن ایشان ) در خلال این احوال عریضه از مردم ناصری که از درگاه روز گار ایشان چنانچه گذشت در شقاوت و شرارت و معاندت دولت سپری شده گرفتار نکبت و در بدری بودند مشتمل برانابت و عجز وضراعت و طلب عفو تقصیر و مغفرت سیئات بود با قرآن مجید و فرقان حمید که در حاشیه آن عهدنامه متضمن براطاعت وانقیاد ایشان بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته بپاس کلام خداوند جانانه عرض و استدعای ایشان بمقبولی یافته مشمول عفو شهریار داد گستر گردیده اجازت آمدن در افغانستان برای ایشان حاصل گشت و هم مقارن اینحال در اواخر ماه صفر ملك لندى خان منگلی که شرافت و عظمت بصهرت شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خانرا داشت از حضور اقدس والا مأمور تسلیت و استمالت قوم منگل که با مردم جدران از اغوای محمد شاه خان غلجایی و پیر دوست خان احمد زائی شورش آغاز کرده بودند شده خدماتیکه بتقديم رسانید در موقعش نگارش خواهد یافت انشاء الله ذکر شرارت - شرح شرارت و بغاوت مردم منگل و جدران - قوم جدران و منگل مفصل این مجمل چنین است که قبل از مامور شدن ملك لندی خان بمردم جدران ومنكل بتحريك محمدشاه خان که در کرم اقامت داشت و پیر دوست خان که در بین قومش روز میگذاشت آهنگ فتنه کرده با هم عهد بغاوت منعقد ساختند و مردم منگل از سبب ملك لندى خان که در کابل بود مترصد باز گشتن او نشسته مردم قوم جدران چون طوائف بگی وانره وسوره وغيره از راه فتنه و فساد برسر مردم اسمعیل خیل که در بغاوت با ایشان انباز نگردیده از اتحاد واتفاق و معاهده ایشان سر باز زدند تاخته و جمعی را بخاک هلاک انداختند و از وقوع اینواقعه كرنيل سيد اصغر خان آگهی یافته با سردار شیرین دل خان و جماعه از سواره و پیاده ملیشیا وسی تن سواره نظامی لوای مدافعت افراشته روی دانسو شتافتند و بمجرد وصول بقرب مسکن مردم اسمعیل خیل ایشانرا نیرو در بازو دست داده جدرانیان را از پیش برداشته در کوه بالا کردند و سواران نظام که باسردار شیرین دل خان و كرنيل سيد اصغرخان همراه و همگام بودند اسپ جلادت تاخته با مردم اسمعیل خیل در تعاقب پرداخته قلعه کپی را از کرد راه متصرف شده و آتش زده بسوختند و پس از فرار شدن جدرانیان بکوه طغیان مردم اسمعیل خیل باهم سردار شیرین دل خان در اطراف قلعه مذکوره اقامت گزیده خود او با كرنيل سید اصغر خان باز گشتند و در روز بیست و هفتم ماه صفر که هنوز ملك لندى خان وارد آنجائیاده بود که اطفای آن نائره مینمود محمد حسن پیاده از فوج جدید نظام را با چهار ضرب توپ مأمور کردند که از راه خداء خنجة وبرسراليان تاخته قلع ماده فساد کند چنانچه بی آنکه مردم جدران آگاه شوند بکوه بر شده دست بآلات حرب بردند و جدرانیان از تنگنای جبل و از اندرون قلعه که پناه گزیده بودند روی فرار بد یگر کوهسار نهادند
(٧٠٠) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) ولیتان چند ضرب توپ از قفای ایشان کشاد داده از ان کوه نیز بقهر وقسر همه را سر ازیر ساختند و درین محاربه چندتن از سپاه نظام مقتول ومجروح گردید. چون توان کوه برشدن را از جهت سنگلاخ ودرخت بسیار که بن بن وشاخ در شاخ بهم درپچیده‌اند درخود ندیده باز گشتند ومقارن اینحال هزارهٔ قوم سلطان دای قنکی سر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند ومیررضا قلی بيك سرخ جوی با میر سردار عبدالقدوس خان راه تشبیه وتهدید آ ن قوم شرير را بر گرفته و باایشان ساز محاربه ساز کرده درپل پای کارجار تن از متتابعان میرمذکور زخم برداشته مابقی نیروی مقاومت در خود ندیده بی نیل مرام جانب منزل ومقام خود باز گشتند وقوم سلطان همچنان بر شرارت وجهالت خویش پایدار واستوار ماندند وهمدرین هنگام میر سامان بيك بن حسن سردار هزارهٔ دای کندی که از همراه رفتن دیگر میران هزاره در ترکستان اعراض کرده بمسوادافش بلازمت رکاب سعادت اکتساب والا در آنجا نرفته بود بفرمان طلب که در ماه ربیع‌الاول بنامش صادر شد با دوتن از پسران خویش چون محمدصادق بيك ومحمداكبر بيك درکابل آمده متعالی گشت وامر حضرت والا شرف نفاذ یافت که در کابل روز بسر برده مسکن وموطنش باز نگردد وفرمان غيری هزارهٔ دای کندی از تغییر او بنام شاه‌ماليك شرف صدور وعز ارسال پذیرفت وعبیال واطفال سلیمان بيك تمام در کابل خواسته شده در افشار تپه مقام اقامت برای ایشان داده شد وهمچنین میرزا دان بخش بيك بن میر ناصر بيك ريس دای زنگی که جانبدار میرفيضك بيك سه پای بود واو سر در خط فرمان ننهاده از اطاعت دولت اعراض مینمود در کابل خواسته شده ازرفتن در ملك ممنوع گشت و از تغییر اومنشور میری علاقه‌ویرش از حضور اقدس بنام برادرش سلیمان بيك رفت ومقارن اینحال ازعريضهٔ وعایق هزاره بنهود حضرت والا را برجور وستم عطا جان صاحبزاده حاکم آنجا آگهی دست داده حاکم بودن او را درآنجا خلاف قانون سلطنت دانسته از حکومت هزارهٔ بهسود عزلش فرموده از تغییر او محمد نبی خان نبیرهٔ سردار بختیار خان هزارهٔ غزنین را که در سلك پیشخدمتان دربار معدلت مدار پادشاهی شرف السلك داشت بحکومت آنجا مامور نموده ومحمدجلال ابن احوال دیانه ربیع الاول حاجی محمدی خان بن ناظر محمد نعیم خان کشمیری وميرزا غلام نبی خان قوم تاجيك غزنين وميرزا محمد صديق خان وملا مسجدى خان وملك بهاءالدین خان بتوسط میرزا محمدحسین خان سنجشی ویاران او مامور تجزی ومساحت اراضی رعایای غزنین شده املاك سادات وهزارهٔ غزنین را که درتحت جویهای قدیمهٔ از نقاه انباشته شده وجوی‌هائیکه زراعت میشدند تمام درقید مساحت وجریب در آورده مالیات هرکدام يك برده وصند افزون در حساب آمده شور وغوغای واویلا در نواحی غزنین بالا کردند وازین برهگذر اکراه اغنئ واملاك مردم آنبوم و برعوض باقیات مالياتش بشفعه فروخته شده باعث ایذا وآزار بسیار ازمردم سکنهٔ آن دیار گشت وبعضی که نه توان ادای مالیات را داشت ونه شفیع که آنرا خریده بهایش را میداد دریان کار ضبط دیوان سلطنت گردیده سپس که دجلش را بمالیه که از اول حال صاحب آن بدیوان دیوان میداد در میزان سنجش معامله نموده كثر بحساب آمد بهمان مالیهٔ قديم تفویض صاحبش شد چنانچه هر کدام در موضع ومقامش رقم خواهد گشت انشا‌ءالله صدور حکم اقدس در تغییر فرد واص (تحریر نمودن همهٔ امورات دیوانی را به کتاب) چون تااینزمان جمع وخرج مداخل مملکت وغیره امور متعلقهٔ دولت را بداب سلطنت ایران عمال حال دیوان فرد تحریر نموده ومجموعهٔ افراد سال هريك ازعمال را دفتر نام می بردند وازین امر چون همهٔ اوراق ازهم جدا و بی شیرازه بود سرقت وخیانت زیاد درمال دولت ورعیت رخ مینمود حضرت والا در روز بیست وسوم ماه ربیع‌الاول لوی‌ئیل ترکی روش ممالک اوروپا وغیره فرد را تغییر داده امر کرد که جمیع امورات سلطنتی ازقبیل جمع وخرج مملك وغيره حق‌سوال وجواب را که حکام وعمال واهل دیوان درمطالب دولتی باهم میکنند غیر از عرایض ومکتوبات که بپایهٔ سرير سلطنت میرسند تمام درکتاب تعداد کرده سفید و شیرازه نموده بنویسند و هرگاه از روی افاوت قوم سلطان هزاره مأمور شدن محمد نبی خان بحکومت هزاره بهسود مامور شدن حاجی محمدنبی خان بمساحی و مساحت اراضی رعایای غزنین موقوف شدن فرد واجرای امور دیوانی بکتاب
( ۷۰۱ ) ( جل چهارم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پهلوی بغاطی دو نهرین واقع شود خط بطلان بران کشیده بزیان نقدیند و بكريك خوانت نفر استند و با كره ميكنه يكي از سده پاس شده بحق ابراز و انکشاف حقا یعست مباشرت آن سیاست قطع شود چنانچه بعد ازین روز هزاران کتاب برای اجرای امور دولتی ساخته و پرداخته شده در هر دو جانب همه کتب خاتم مخصوصی بر نهاده و حکومت کور را در صفحه اول آن نگار داده بضياط و عمال و اهل دیوان سپرده اجرای کارهای پادشاهی براه می نمایند ذکر اطاعت نمودن هزاره جرغی و مردم دایه بجرستان و همدرین اوان مردم هزاره و سی محمد برچغی و جرغی که تا کنون سر بخط فرمان نذاشتند از سعادت بخت بیدار بواسطه مناشیر احنات و هدایت تاثیریکه مصحوب سردار محمد عظیم خان سابق بوقاحت مردم هزاره چنانچه از پیش بشرح رفت از حضور معدلت دستور اقدس شرف اصدار و عزبار سال یافته بودند خواستار اطاعت گشته هشت تن از بزرگان خودرا در روز بیست و هفتم ماه ربیع الاول بتوسط سه تن از میرزاد گان هزاره بهسود بیادای اطاعت وانقیاد نزد محمد نبی خان حاکم بهسود ومحمد الله خان کرنیل که با سپاه نظام بعزم تسخیر هزارجات از کابل براه هزاره بهسود رهسیار شده و اینوقت در آنجا بود فرستاده بتبان انکه کر بیان اظهار اطاعت کردند و اوامر و نواهی پادشاهی را بگردن نهادند و ازین مطیع و منقاد شدن مردم جرغی و برچغی مردم دایه سکنه هجرستان از دیگران در اطاعت سبقت کرده چند تن از بزرگان ایشان چون ملا علی شیرو محمد رضا و كلب حسين بامان عريضه مشتمل بإظهار اطاعت مردم دایه بکام داده نزد حاکم و کرنیل مذکوران فرستادند و ایشان آنرا ارسال بنح سرير سلطنت نموده کار کنان حضور اقدس را مژده و نوید خرسندی دادند و دیگر مردم هزاره باغستان چون متوطنين ارزگان و قوم فولاده هجرستان و ساکنین علاقه زاولی و سلطان احمد و اقوام دای چوپان و شوی و بوباش و بنه پای هزارۀ دای زنگی و غیره که جواب فرامین استمالت آیین حضرت والا را که بصحابت سردار محمد عظیم خان فرستاده شده و چنانچه می بایست نیوشته بودند سردار عبدالقدوس خان از بامیان مکاتیب چند از سواد نقل آنها بمريك بایه از طرف خود نام داده از راه استمالت فرستاده هدایت بر اطاعت کرد و هم غلام حسین خان بن حسین خان هزاره چهار دسته غزنین را مامورین که امداری نموده از راه حزم و احتیاط در نیزان هزاره دای کندی فرستاد که علوفه و آزوقه سپاه را در آنجا آماده و مهیا کند تا اگر طوائف مذکوره هزاره از اطاعت سرباز زده ره نورد وادی جهالت شوند از بامیان کوچیده و در آنجا فروکش نموده بقهر و غلبه ایشانرا مطيع ومنقاد گرداند و آنگاه که مشارالیه وارد تیزان شده تهیه علوفه پرداخت مردم سه پای هزارۀ دای زنگی بگفته میر فیضك بيك اسكان (۱) ولعلقه مير محمد رضا بيك القانی که هر دو تن محمد عظیم بیک را بپیچ نیمشمردند واز خطاب سرداری او رشك برده از حسد نقود در پیچده بودند موقع خود ستائی ودیده درائی و بچیان را دیده از دادن علوفه سر باز زدند و غلام حسین خان کد امدار را گرفتار ساخته محبوس نموده بوی گفتند که محمد عظیم بيك که خود را در نزد پادشاه بزرگ دست داده و مطیع و منقاد نمودن هزاره پاغیستان را بر عهده خویش نهاده خطاب سرداری حاصل کرده است آمده او را از قید خلاص کرده علوفه حصول نماید اما سردار محمد عظیم خان که خود و آن دو تن میرشرير را نيك ميشناخت و در كفة ميزان آن دو تن را خروار وخويش را من می پنداشت جرأت نتوانست که او را خلاص کند تا که خود فيضك بيك او را رها داده و او باوی و محمد رضابيك بجای آنکه ممنون ایشان میدند منت پذیر نگشته و سواره و پیاده مردم دای کندی را کرد آورده از راه خدمت دولت پایشان در آویخت و زد و خوردی بروی روز آورده و کاری از پیش نبرده بی نیل مرام در نیزان رفته مقام گزید و آن دو تن را از چشم حیا پرده و آهنگ قتال در قلاع خویش استوار جای گرفتند و غلام حسین خان که در تیزان رفت اساس جور نهاده بنیاد ستم را محکم ساخت تا که مردم نواحی نیزان از تعدی بستوه آمده چنانچه قصد کشتنش کردند و همدرین هنگام والده ماجده شهزاده نيك زاده سردار غلام علیخان بفرمان طلب از مزار شریف راه کابل برگرفته وقتدانه فرزند ارجمندش را بدايه او از جهت مخالف ذكر مطيع و منقاد شدن بعضی از هزارة باغستان (۱) اسکان نام موضعی در علاقه سه پای دایزنگی که در کنار نهر هرمند واقع است فقط ورود مادر ستوده سیر سردار غلام علیخان در کابل
(٧٠٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) بودن هوای عرض راه در آنجا نزد جده نیکو سنجیه اش گذاشته خود درماه ربیع الثانی وارد کابل و با اقوال و حرم هم زانو ومقابل گشت وهمدرین وقت معدن نمك در موضع دهنه خواجه زيد علاقه غوری از طالع نیکو مطالع حضرت والا مکشوف گردیده از سبب معدن چال از مضافات قطغن كه نمك بسيار ازان بعمل می آید این معدن همچنان تاکنون باز مانده حاصل عاید دولت نگردیده است عزم تسخير كافرستان كردن سپهسالار غلام حيدر خان ذکر راه تسخیر کافرستان پیش گرفتن سپهسالار غلام حیدر خان همدرین هنگام سپهسالار غلام حیدر خان که بفرمان طلب از جلال آباد در کابل آمده شرف بار و محرم دربار شهریار والا تبار را حاصل کرد حضرت والایش نوازش فرموده دستور العمل در باب تسخیر کافرستان از حضور بوی عنایت نموده رخصت باز گشت داد و او وارد جلال آباد شده با افواج قاهره از آنجا براه تسخیر کافرستان برگرفته در روز چهارم ماه ربیع الثانی درده زیارت لغمان رسیده فروکش کرد وبتفحص راه عبور لشکر و تهیۀ علوفه حاضر پرداخته کار تسخیر نمودن کافرستان و کوهستان لغمان را راست کردن آغاز نهاد چنانچه بیاید بست انشا الله ومقارن انحال محمد امین خان نورزائی و جان محمد خان غلجائی و اختر محمد خان علی زائی و ارباب زکوة مواشی پیر محمد خان تیموری وارباب مراد علی خان کرخی وکیلان مردم کوچی علاقۀ فراه و پشت رود که بامیرا فضل خان و دواب مردم بفرمان طلب وارد دار السلطنة کابل شده بودند شرف بار یافته حضرت والا با ایشان در خصوص زکوة دواب کوچی ومواشی ایشان بزبان شرعی مذا کره فرموده قرار داد واز راه انصاف برعهدة ایشان نهاد که زکوة مال و مواشی مردم پشت رود وفراه واسفزار وهيرات وباد غيسات همه بيك منوال بوده با دیگر مردم افغانستان یکسان دین تفاوت کم وکاست باشد و ایشان از روی شعف قبول اینصرف را کرده پس حضرت والا درروز چهاردهم ماه ربیع الثانی برای تمامت مردم سکنۀ مواضع مذکوره ارقام فرمود که آنچه در میزان فکر و عیار خیال من با انصاف موافق و در اوصاف ستوده مطابق آمد و با وکلای شما قرار داده شد شما و تمامت مردم کوچی و بومی را خبر دادیم که آگاه بوده تخلف نورزند و چهار ده تن از سواران نظام فوج شاهی اول از حضور اقدس مأمور سرهتاری گوسفندان مردم کوچی شده همچنین از دیگر خادمان دولت و چاکران سلطنت برای حساب کردن مال و مواشی مردم زمین دار و ده نشین تمام مملکت مقرر گردیده ازین روز دفتر عليحدۀ باسم شاخ شماری بروی روز افتاده جاری گشت شرح مزاوجت ومناکحت حضرت والا با دختر ملك رحمت شاه خان وزيری ذکر انعقاد رشتۀ مناکحت ( دختر ملك رحمت شاه خان وزیری ) و هم درین هنگام از عریضة ملك رحمت شاه خان وزیری که شرح روی امید بایندولت آوردنش از پیش گذشت بمسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که دخترش که از نسبت نامزد بودنش با حضرت والا مقنعه فخر را بر سر ولباس مباهات را در بردارد قدم بسن بلوغ نهاده است و چون پدر و قومش بادیه نشین و خانه بدوش و شب در جائی و روز در مأوائی منزل گزینند امید ورجای خواستن آنرا در کابل نموده است و حضرت والا که در ناموس داری ومواحدت شماری قومی توجه کامل داشت و از راه وصلت اقوام بزرك را با دولت متحد ساخته صرف همت می کاشت در روز سه شنبه نوزهم ماه ربیع الثانی سردار شیریندل خان حاکم خوست را فرمان فرستاده احکام کرد که اشیاء نفيسه والبسۀ زنانه بالميورات ملوکانه مصحوب یکی از چاکران که جهت امر نکاح تعیین میشود از حضور ارسال کردیده دیگر امور ضروریۀ عروسی را از قبیل ولچه و شیلان در خور شان و شایان خوان ملك رحمت شاه خان او آماده و مهیا سازد و پس از انعقاد عقد نکاح بیدرنگی شخص صالح و پارسائی از انجا مرحلۀ پیمای کابل سازد و هم از صدور این حكم ملك رحمت شاه خان را ارقام و اعلام رفت که سردار شیزین دل خان امر عروسی دختر او را بپای می برد واو را با عزاز واکرام در کابل میرساند فقط
(۷۰۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) چنانچه در موقغش رقم خواهد كشت انشاء الله تعالى و همدر روز نوزدهم مذکور ماه ربیع الثانی در باب عمده جمشيدى كه آثار فتنه از ناصیه حال ایشان ظاهر بود و میل خاطر همه بجانب دولت روس واضح مینمود از حضور اقدس حکمران هرات را فرمان رفته امر شد که مردم جمشیدی را از موطن اصلی ایشان کوچانیده در جلگای هرات جای دهد تا از فتنه که در سر دارند باز سرحه در خطر نیفتاده دولت مطمئن و مأمون کردد و او پس از پرتو وصول افکندن این منشور عبدالقادر خان و قدم على خان ومحمد امير خان برادر و خواهر زاد گان نأئب سلطانخان افشار را که خدمات او بارو نهاد تش از صفحه حیات بخار ممات اثر پیش بشرح رفت با سواران کفاده ایشان و صدتن از سواران نظام مأمور موضع و مقام مردم جمشیدی کرد که آنمردم را کوچ داده در جلکای هرات رسانند و ایشان مردم مذکور را رهسپار جلگای هرات ساخته و در انجا مسکن داده پس از فراغ کار حاضر در بار حکمران هرات شدند و ازین سوی در روز بیست و هشتم ماه ربیع الثانی البسه و حامل دختر ملك رحمت شاه خان از حضور اقدس مصحوب فتح محمد خان نامی از تو گران جان محمد خان خزانه دار عمیز ارسال یافته چیز یموج زار (۱) تهالین و هودج پوش و غیره ساز و برك شابين نيز همدست او از کابل در خوست نزد سردار شیرین دلاخان فرستاده شد و سردار موصوف پس از وصول او چون حضرت والا پیش فرموده و نگار داده بود که شخص امین بادیانت و دین را جهت انعقاد عقد نکاح وکیل قرار داده امر عروسی را بانجام رساند ملا محمد شریف نام معلم خود را و کیل قرار داده و حضرت والا از عریضه سردار مذکور که بمطالعه ساطعه پیوست وكالت ملای موصوف را منظور فرموده وکالت خط شرفی فرستاد سپس سردار شیرین دلاخان اجناس خلعتی و برنج و روغن و کوسپند و قند نکاح و حلویات را که جهت این امر مهیا و آماده کرده بود باحمل وملبوساتیکه از حضور انور والا ارسال شده بود همه را رهسپار موضع بلند خیل ساخت و خود با سیداصغر خان کرنیل ومحمد ناصر خان کپتان وعبد الرحمن خان پسر خویش ودوصه تن از فوج پیاده و هشتاد تن سواره نظام و تمامت بزرگان علاقه خوست باسمان مذکوره روی بنهدی بلند خیل نهاد واص حا كمت وسور وسرور شادیانه عروسی را باطوار شایسته بپای برده آن بانوی محجبه عفت را بر طبق امر حضرت والا که شرف نفاذ یافته بود باش تن از زنان موسپید اقارب پدرش در محمل اعزاز و احترام برنشانیده و بانصد وچند تن از مردان قوم ملك رحمت شاه خان نیز از راه مشایعت باهودج حرم محترم همراه گردیده وارد خوستش نموده در سرای نشیمن عیال سردار شيرين دلخانش از هودج فرود آوردند و چندی از سبب شدت سرما و کثرت برف اورا در همانجا توقف داده و مردان قوم ملك رحمت شاه خان را نقد وجنسی برسم خلعت از جانب دولت عطا کرده تمام خرم وشادمان از خوست باز گشتند و چند تن از بزرگان ایشان با مر سردار شیرین دلاخان در مك كرده مراجعت نمودند که باعروش تا کابل همراه امده باز گردند و همدرین هنگام بیشتر از پیشتر نظم انتظام در امور سلطنت و مملکت انداخته خود بانجام مهام بزرك پرداخته شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان را مأمور داد رسی و مظالم پرسی جمهور سپاه ورعیت وعمال وضباط اداره مملکت فرموده شهزاده آزاده سردار نصر الله خانرا به تنظیم و تنسیق امور دیوان گماشت و او در دفتر سنجش جای گزیده بکار شایسته مملکت مواظب گشت و در خلال این حال محمد حیدر خان هراتی از حضور فیض ظهور حضرت والا بحکومت مردم جاجی مأمور وسر بلند گشته از کابل در انجا رفت و چون مردم جدران و منگل که از پیش بشرح رفت بغاوت ورزیده بکوه جههات بر شده بودند و پس از بازگشتن سردار شیرین دلاخان و کرنیل سید اصغر خان و گرفتار شدن بامر عروسی مذکور مردم جاجی را نیز در شرارت با خود یار ساخته و بسرقت ورهزنی پرداخته بودند و مردمان نواحی و قوافل و غیره را آزار داده اذیت مینمودند و هشتاد تن از تجار و غیره را تاراج کرده بقتل رسانیدند و بتحريك ملاییتر دوست قاتلین ودزدانر ابدست کار کنان پادشاهی نداده همچنان در گمراهی خویش محکم و استوار ایستادند و دزدان طائفه احمد زائی را که در موضع لیج منگل جای گزیده بودند نیز همراهی کرده بکار گذاران دولت نسپردند و کار بغاوت را راست کرده راه کج اختیار نمودند تا که شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بامر حضرت والا کوچ دادن مردم مجشيدی را از موطن اصلی ایشان جانب جلگای هرات شرف ارسال یافتن لباس و زیور دختر ملك رحمت شاه خان (۱) زار معانی متعدد دارد اما در نجا بمعنی مقدار است چنانچه جامه زار وغيره شرح حال مردم جدران و جاجی و منگل
(٧٠٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کرنیل محمد اکبرخان را بفوج پیاده هزاره فراخی وغند تن سواره نظام و چهار ضرب توپ در ماه جمادی الاول از کابل رهسپار تنمیه و تهدید آن طوائف بكوهپایه خوصاخت چنانچه ورود او در آنجا و مخذول ومنكوب شدن آن اقوام فتنه جو در موقعش بذکر خواهد شد انشاء الله ذکر شرارت ( ذکر شرارت بعضی از میران هزاره دای کندی ) بعضی از هزاره گان واز آنسوی چنانچه گذشت غلام حسین خان کدامدار از قید میر فيضك بيك رها گردیده چون وارد دای کندی قزان شد علوفه بالای مردم هزاره دای کندی حواله کرده امر نمود که علوفه و آزوقه سپاه پادشاهی را در تمزان مهیا و آماده سازند تا اگر مردم هزاره باغیستان سرخط فرمان ننهند وسردار عبد القدوس خان الزاميان راه سرزنش ایشان بر گرفته وارد تمزان شود علوفه سپاه موجود و آماده باشد و با وجود حواله غله وغيره اجناس ضروريه دست ظلم نیز کشوده ستم بسياري بر روی کار آورد تا که آخر دم بستوه آمده از جمله بزرگان ایشان کربلائی علیجان ومير رضائى بيك ومير ناصر بيك ميران هزارة دای کندی از دادن علوفه سرباز زده از راه فرار در علاقه سه پای دای زنگی نزد فيضك بيك رفته پناه گزیدند و ازین گریختن آنسه تن غلام حسین خان کدامدار از خوف عتاب سردار عبدالقدوس خان دست ستم کوتاه ساخته بعد از سه تن از نزد فيضك بيك در خانه خود بازگشته علوفه وازوقه را که بنام ایشان حواله شده بود بار کرده براه بر گرفتند که در انبار قزان رسانیده رسید حاصل کنند وغلام حسين خان کدامدار قصد گرفتن و محبوس کردن آن سه تن را کرده وایشان از ضمیر اواگاه گشته از موضعیكه با علوفه رسیده بودند دوباره راه گریز پیش گرفته از بیم زندان بكوه برشدند و کدام دار مذکور گریختن انها را از تعلیم و تلقین و ترغیب میر کاظم بيك متوطن تمزان پنداشته آهنگ ایذاوا زارش کرد واو بسیاق این بيت ندیدی که چون گربه عاجز شود برآرد بچنگال چشم پلنگ دفع ستم او را از خود بخن کشتن ندیده در شب چهارم ماه جمادى الاول چندتن از نوکران خود را بقتل او گماشت و ایشان رفته دیوار خانه را که غلام حسین خان کدامدار با بیست تن دران خفته بودند شکافته دهن تفنگهای خودرا ازان سوراخ بخانه در آورده یکبار کشاد دادند و از جمله يك تن بحسنى وبـك دستى داخل خانه شده شمشیر کدامدار را با يك كيسه پول نقد که در زیر سرش بود برداشته باخود برد و غلام حسین خان با دیگر خفتگان از خواب برجسته ولبهای همدیگر را جسته چون آسیبی بهيچيك نرسیده بود چراغ را افروخته بدون از همان کیسه پول و شمشیر که برده بودند دیگر زیانی مشاهده نکردند بعد غلامحسین خان کدامدار در همان تاریکی شب (۱) ناخونانه همراهان خود را بتفحص وتجسس تفنك زنندگان گماشته وایشان یکتن از نوکران میر کاظم بيك را از خانه اش بوانه و بمهام بدر اورده بمواجهه اقایش پای او را بمیخ در زمین فرو برده محکم بسته وان میخ را که قبل از بستن پای او همه صحیح شق کرده بودند پایه ( ۱ ) بزور کوفتن در ان فرو برده خون از انگشتان پایش جاری ساخت و چوبست و ازینگونه عقاب وعذاب بسیارش کرد تا که کیسه پول و شمشیر را نشان داده حاضر آوردند آنگاه که این که نجاران در شق و چاك جسارت بروی روز افتاده میر کاظم بيك ملزم گشت غلام حسین خان او را با چهار ده تن دیگر گرفتار ساخته چوب نهاده در زندان انداخت و مردم تمزان میر کاظم بيك رئیس خود را در زندان دیده بی آنکه فکری بعاقبت کار و پاداش با بیری کرده روز کار خود کنند هجوم آورده قلعه را که غلام حسین خان کدامدار دران جا گزیده بود بمحاصره انداخته فرو برند که کار را بروی دشوار ساختند و غلام حسین خان که از كمك فرستادن سردار عبدالقدوس خان از بامیان بواسطه زود از هم كثرت برف وشدت سرما مأيوس بود ناچار حکمران قندهار مکتوبی نگار داده ازوی معاونت طلبید و او مکتوب جداشود به میرزا محمد خان حاکم ترین فرستاده تأکیدش نموده امر کرد که دوصدتن پیاده ساخلو و چندی از پیاده نظام و چوبی که با کمد و تیرین به نزد او قیام دارند با يكضرب توپ جانب تمزان رهسپار ساخته بسروقت غلام حسین خان کدامدار در ین دو پایه رساند که هزار کامش هلاك نسازند و میرزا محمد خان حاکم تیرین از کثرت برف معاون فرستاده نتوانسته ۱٢ از آنسوی هزارگان که غلام حسین خانرا در تنگنای محاصره انداخته بودند جراحتش رسانیده و زخم یافتن اورا
( ۷۰۵ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) انتقام پنداشته از دور قلعه برخاستند وعریضۀ مشتمل بر استدعای عفو تقصیر ومشعر بر اظهار بی گناهی خودها ومتضمن شکوه و شکایت ازستم غلام حسین خان كدامدار در حاشیۀ کلام مجید نگار داده و آنرا بايك كلام الله دیگر که یکی را برسول و دیگری را بشفیع قرار دادند نزد حکمران قندهار ارسال داشته پیام فرستادند که سر از خط فرمان پادشاهی برنتافته از راه گمراهی بسوی بادیۀ روسیاهی نشتافته محض دفع ظلم و ستم غلام حسین خان بمداونش برخاسته رخسارش ساخته اند و حکمران قندهار در اینوقت میرزا محمد خان حاکم ترین را از سبب كمك نفرستادنش در ترین که آنجا گذشت محبوس در قندهار طلبیده و او همان کثرت برف و شدت سرما را عذر تراشیده بمواجهه فرستادگان هزاره که حامل قرآن و طالب عفو وامان بودند جور و ستم غلام حسین خان و بی گناهی هزارگار بد لایل و براهین نزد حکمران قندهار ثابت کرده بعد او هم چهار تن فرستاد كان هزاره را تسلیت و مژده عفو تقصير وخلعت داده وميرزا محمد خان را نیز از عطای خلعت و بر حال داشتن حکومت ترینش دل بجای آورده همه را رخصت باز گفتن فرموده او را امر کرد که پیادگان نظام و ساخلو را بمجرد وصول در ترین با یکضرب توپ که در آنجا هستند بلاد رنك ره نورد علاقۀ تمزان سازد که در آنجا اقامت ورزیده دافع فتنه باشند و هم غلام حسین خان کدامدار را از تمزان در قندهار خواسته و او را در عرض راه از سبب جراحتی که داشت و هنوز التیام نیافته بود تب عارض گردیده و حکمران قندهار آنگاه کشته بخت روانی مصحوب محمد امین خان پیسات از قندهار فرستاده او را بترحمت و ذلت در قندهار رسانید و آنگاه که امور مذكوره از هم پیشه حکمران قندهار بگوش حق نیوش حضرت والارسید حکمران قندهار را فرمان فرستاده امر کرد که میرزا محمد خان حاکم ترین و هردوتن صد باشیان پیادگان ساخلو را که از راه كمك بنويدن غلام حسین خان جانب تمزان برف و سرما را عذر نهاده تهاون ورزیده اند در قندهار محبوس خواست همه تن را روانه کابل نماید و دوتن دیگر از صد باشیانرا مأمور کند که با پیادگان ساخلو که از ترین متوجه بهای آبسر زمین شده اند در تمزان رفته اقامت گزین شوند و هم غلام حسین خان کدامدار را اگر سالم و كرسليم است بكدا مداری بر حال داشته در تمزانش فرستد و حکمران قندهار پس از پر تو وصول افکندن این منشور سیاست دستور غلام حسین خان را اندرز و نصیحت درترك ستم و دلالت و هدایت در درك سلوك نيك كرده رخصت بازگشت تمزانش داد و میران هزاره را که از جور او بدادخواهی در شهر احمد شاهی آمده بودند از عطای خلعت و دادن تسلیت خوشدل و خرسند ساخته امر کرد که با او همراه جانب منزل وماوای خویش روند و از اطاعت بیاوت ننگرایند و از آنسوی سرتیپ میرزا خان وسید نجف شاه با هردو دسته پیاده ساخلو و پیادگان نظام و یکضرب توپ که میرزا محمد خان حاكم ترين بامر حكمران قندهار از آنجا کوچ داد وارد تمزان شده خود حاکم مذکور با هر دوتن صدباشیان بترتیبی که بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود محبوساً بافتح محمد خان خرچگیر و تاج محمد خان بلوچ حاکم کیزاب از ترین در قندهار رفته و از آنجا در کابل آمده میرزا محمد خان بامر حضرت والا بدار سیاست کشیده شده جان داد و هردوتن صد باشیان شش ماهه مواجب را که از دولت برده بودند باسم جریمه تحویل خزانه کرده بمنصب و خدمت خود برحال شدند و فتح محمد خان با تاج محمد خان بلوچ از خط تصدیق خدمت که بمهر غلام حسین خان کدامدار بدست داشتند بحد متنیکه مأمور بودند از حضور اقدس برحال گردیده خرم دل باز گشتند و از آنسوی در خلال اختلال مذكور چون گریختن کربلائی علیخان و ميررضائى بيك ومير ناصر بيك دوباره چنانچه گذشت از راه فرار بکوه برشده و از بیراهه سردار محمد نزد فيضك بيك سه پای وارد شدند و سر گذشت خویش را با او بپای بردند و او باتحاد رضا بيك الغانی کس نزد عظیم خان سردار محمد عظیم خان سه پای فرستاده نزد خودش خواستند که باهم امریرا اختیار کرده قراری بروز کار خویش از الشگار آباد بگذارند و او از واهمه اینکه مبادا ایشان اغوایش کرده او را در شرارت با خود یار و مدد کار سازند از رفتن در نزد جانب کیزاب آنها سرباز زده از اشکار آباد که نشیمن گاهش بود با عیال و اطفال خویش کوچیده چون نیروی مقابله و مکالمه آنها را در زبان و بازوی خود نداشت و نسبت بآنان شخص كوچك و كم پايه بود از راه فرار در علاقۀ کیزاب رفته در بین مردم آنجا که همه رعیت و مطیع امر و منقاد نهی پادشاهی بودند قلعه احداث و آباد کرده جای گزید
( ۷۰۶ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و تا ورود سردار عبد القدوس خان در آنجا روز بسر برده در پایان کار بفاوت ورزید چنانچه در موقعش رقم میگردد انشاء الله شرح نامزدی دختر خجسته اختر صفدر خان ناوکی ( بشهزاده محمد عمر خان ) نامزد کردن دختر صفدر خان با شهزاده محمد عمر خان و مقارن ایصال صفدر خان ناوکی محمد سعید خان صاحبزاده را با ملک طالقان و نه تن دیگر چون محمد رضا خان و محمد منیر خان و ملك شير محمد خان وغيره از راه استدعای وصلت باخاندان شاهی باتحف و هدایای شایان گسیل درگاه عالم پناه نموده عريضه مشتمل بامر مذکور و مشعر برخواهش اینکه دختر اورا حضرت والا بازدواج شهزاده والا تبار سردار محمد عمر خان منظور فرموده با خویش و قومش درین امثال واقران ممتاز و سرافراز فرمايد نگار داده مصحوب اسامی مذكوره ارسال بوه سریر سلطنت نمود و حضرت والا عرض واستدعاى اورا بگوش قبول شنیده شش طاقه شملقين قرص زرین وشش زوج کفش زرین قابل و شش ثوب کامخواب و سه طاقه شال خلیل خانی نسج کشمیر و سه ثوب چالی زرین معروف بكار چوب وسی و پنج ذرع صوف زرین رومی و پنج ذرع صوف ابریشمین و چهار صد ذرع قناویز و یکسرچ زرین مکمل اسباب نقره و دو زوج دست برنجی و دو زوج کده یعنی دست حلفه طلاء وصد دانه طلای بخارائی حمایل و پنج حلقه انگشتر طلای نگین زمرد و چهار حلقه انگشتر طلای نگین یاقوت و یکعدد جاينك نقره و يكعدد پطلوس و چهار دست افتابه لکن سفید مسین و چهار عدد افتابه سرخ مسین همه زنانه از جانب شهزاده موصوف بنامزد مذکوره اش عطا فرموده و فرستادگان صفدر خان را نیز سراپا خلعت مرحمت نموده در روز هفدهم ماه جمادى الاول رخصت بازگشت داده کامت اشیای مذکوره را مصحوب ایشان روانه کرده ازین وصلت سر مفاخر صفدر خان را باوج عزت سوده مکر مش ساخت ذکر ملازمت عبد الجواد تاجر ( وشرح حال ميرزا شاه محمد خان و اشرار فرار کرده چارصده ) ذکر ملازمت عبد الجواد وشرح حال خسران مال اشرار چار صده و همدر احیان واقعات مذکوره عبدالجواد نام تاجر كرماني الزعرش و استدعای خودش که از حضور اقدس خواهش ملازمت دولت و ادعای وقایع نگاری دولت ایران وروس را کرده بود منظور نظر فیض اثر والا شده فرمان قبول ملازمت او و منظوریث خدمتش شرف اصدار و عز ارسال یافت و مقارن اینحال میرزا شاه محمد خان هراتی که از اولاد امجاد و احفاد نیکو نهاد میرزا عبدالغفار خان مدار المهام نادر شاه افشار است وبامر حکمران هرات با میرزا محمد حسین خان نامی مأمور فروش پوست قره کل متعلق دولت شده در بخارا رفته و پس از یکسال در هرات بازگشته بود بفرمان حضرت والا نظر بصداقت و خدمتی که کرده بود شرف بر حالی یافته دوباره در بخارا رفت و بفروش پوست ماوراء النهر مواظب گردیده ده سال در آنجا روز خدمت بسر برده آخر الامر بفرمان طلب از بخارا در کابل آمده و حساب خودرابا اهل دیوان قطع و فصل کرده از مال دولت چیزی و پشیزی بر ذمه او ثابت نگشته در سال هزار و سه صد و هجده در کابل پدرود جهان کرد و همدر خلال احوال مسطوره سابقه از شرح حال میرزای موصوف ملایم پرا نام شریر قوم چارصده که در وقت بغاوتش اگر غناردست چاکران دولت شده با نینوقت در زندان هرات محبوس بود بپها لا ز قرا مبرز جانش بامر حضرت والا که بنام او شرف اصدار وار سالیافت در دهن توپ بر بسته از صدمه آتش توپ جسد او را لخت لخت ساخت و شانیاز نام برادر و رسول داد نام داماد آن کج نهادر ادر آماج گاه سپاه بطا و مجوب سیاست بر بسته هدف گلوله جانستان نموده یک تن نوکر شریف را بدار بر زده هلاك كرد و مال و متاع مفسدین را که پس از گرفتار ساختن و بکابل فرستادن اشرار اولین که از پیش بشرح رفت ضبط شده بود از هرات در کابل فرستاد و چندی از اشرار که در سنگلاخ دره تا دستمان پناه گزیده و تاکنون بدست نیفتاده بودند و راه غوايت می پیمودند کار گذاران دولت امداد بپيادرا كماشته سه تن از بزرگ و كوچك ايشانرا بدست آورده روانه هرات نمودند و همچنین پیادگان ساخلو با چندتن از سواران و بزرگان علاقه چغچران و مرغاب بتفحص
( ٧٠٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و دستياب نمودن اشرار موضع چپراس پرداخته دو تن از ان گروه حق نشناس را بدست آورده ما بقی را مردم چپراس بقهر وعنف از دست هواخواهان دولت خلاص كردند و نیز يقين مفيد از راه فرار در موضع بوکان بخانه يوسف سلطان پناه برده پنجاه خانوار ديگر از اشرار از ورود او در آنجا آگاه گشته از کهسار امار نزديوسف سلطان شده پناه گزيدند واو با آنکه شوهرعمه شريف شرير بود رعایت مواصلت وخویشی را نکرده ازهرخانه شانزده تنکه که مجموع هشت صد تنکه شود بازای پناه وجای دادن ایشان گرفته مسکن وملجا داد ومقارن اینحال فرمان اقدس بنام کار گذاران ترکستان در باب اشرار عاق وجا رسده که از راه فرار دران ديار رفته در هر جا قرار گرفته بودند شرف نفاذ يافت که آنها را دست گير ساخته نگذارند كه آزادانه روز بسر برند كه مبادا فتنه روی کار آورند چنانچه جمعی از پیادگان ساخلو ومردم ملکی در طلب وجستجوی آنقوم شرارت خوی افتاده وایشان آگاه گردیده بخت راه پناه بخالت کهسار امار برگرفته بعد از اقامت را در کوه دشوار دیدند راه عربستان بر گرفته در غارایرف جای گزيدند وجا كران دولت از قفای ایشان دررسیده از فریبآن غارسلطان يارنام ملا بجلای شریر را دستگيرساخته ودور غاررا دائره سان گرفته باپناه گزیدگان آن بحث پرداختند وتأهنگام نماز شام حرب را استوار داشته دلاور نام همزاده میرزا حسن نام شریر از ضرب گلوله تفنگ هلاک گشته دیگران از هول جان در تاریکی شب از غار بیرون شده بصد رنج و تعب راه فرار یافته رو بگریز نهادند وجاکران دولت سلطان یار را که گرفتار ساخته بودند باسر بريده دلاور نزد کار گذاران چقچران فرستادند واز انسوی کسانیکه راه محبس اشرار را سنجاب مرغاب برداشته بودند از آدم هیچ بدست نیاورده یکقبضه تیغ قفقازی با یک قبضه خنجر روسی از خانه ملا احمد نامی یافته در هرات فرستادند واز جانب دیگر جامدارخان که بامدتین از اشرار در علاقه بوکان رفته بودند یوسف سلطان وطاهر سلطان بوکانی را که اشرار را چنانچه گذشت جای پناه داده بودند سخت مواخذه كردند که اشرار را بدست دهند وایشان غافلین اشرار راه داغستان خویش دانسته یوسف سلطان هفتاد خانوار را در سر پل نزد محمداسلم خان حاكم اكجا مخفی از جامدار خان فرستاده نزد او خود را خدمتگار بحساب اوردومی ونه تن دیگر را بتردد و تفتیش بدست آورده بدو سپرد و او همه را روانه هرات کرد و اینگاه که تعداد اسیران مالیه با ارباب محمد عظيم بيك بيكصد وسی و چهار تن رسیده بامر حضرت والا اینها را در قندز فرستادند که بامر فلاحت وزراعت روز بسر برند و اسلحه نمایان باذ غیر از اسلحه سابقه از اشرار که مخفی داشته ونداده بودند وبدست چاکران دولت آمده در هرات فرستادند مجموع يكهزار ودوصـد و چهل و هفت میل تفنك و چار صد وده کمر کيسه و پنجاه وچهار قبضه شمشير ودوانزده ميل تفنگچه وپنج قبضه کارد بودند که تحويل قور خانه دولتی شدند ( شرح ورود کورا پاتکین نام روسی بنقطه فاصله سرحد هرات ) وهدر احيان واقعه مذکوره کورا پاتکین نام روسی از راه سیر وسیاحت سرحد وازدنقطه فاصله سرحديه هرات متعلقه دولت روس شده باپوش نگداشت و ميرزا عبد الصمد خان نامی از چاکران دولت افغانستان بامر حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان و ميرزا جیلانی خان سر دفتر هرات چند راس گوسفند و مقداری آرد زرد وبرنج وروغن وجو واعدادی از بيضة مرغ برسم مهمانی نزد او فرستاده نامه نیز بوی نگار داد که چون در نقطه سرحد متعلقه دولت متبوعه خود وبقرب نقطة سرحد متعلقة دولت افغانستان وارد گشته او را مهمان پنداشته قدری از خوردنی فرستاده شد که از شیوه دوستی وهمسایگی بیقریند واو اشیاء مذکوره را پذيرفته میرزا عبد الصمد خان را با دولت علیه تحیت وثنا كيفت ودرين اثنانامة از پلكو بيك قارنوف روسی بکل حسنجان صدباشی محافظ علاقه کلران رسیده چون نوشته بود که یاريم پادشاه واردآق رباط گردیده و کورا پاتکین مذکورد داخل علاقه شوره شده وسوتزوف افدر شوره خیر داده است بنابراین آگهی داده شد که اگر حصر ملاقات یاریم پادشاه بشود نيك خواهد بود وهم یاریم پادشاه هوای ملاقات را با او درسر دارد چنانچه امر کرده است که شرح کورا پاتکین نام روسی
( ۷۰۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شما را برای ملاقات ان جرنیاده بخواهم فقط و گل حسن خان نامه و خواهش پانکونیك قازنوق بحکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان آگهی داده پس از حصول اجازت ملاقات او رفته و بحسب رسمی نمودینی داده بسته تحفه و هدیه در اقامتگاه خویش بازگشت و ازین رفت و آمد و سیر گردش افسران روسیه حکمران هرات سواران محافظ نقاط سرحد را از راه تغییر طلب هرات نموده دین محمد خان و عبد الواحد خان را با صد تن سواره کشافه خود ایشان بامت قره تپه و پنجده و تجاوز از دیگر سواران کشافه که در هرات مواظب خدمت بودند بسالاری پاینده خان بمحافظت سایر نقاط مأمور کرد حرکت سردار عبد القدوس خان از بامیان حرکت کردن سردار عبدالقدوس خان از بامیان بجانب تمزان و از آنسوی سردار عبدالقدوس خان از شورش مردم هزاره دای کندی در تمران که از پیش بشرح رفت آگاه کشته و از کار چپاوتی که در ماه محرم بشهر غرجیه غلمنه احداث کرده بود فراغت یافته بپرداخت از آنجا طبل کوچ جانب تمران که بفاصله هفده مرحله از شمال رویه ب بامیان واقع است نواخته لوای سرزنش قوم بیدمنش هزاره باغیستان را افراخته چندی در علاقه هزاره دای زنگی برای تهیه علوفه و آذوقه و سیورسات سپاه و فراهم شدن سواره و پیاده ایلجاری هزاره دای زنگی رحل اقامت انداخت و مقارن اینحال سه تن از همراهان شیر جان خان بن میراحمد خان تركي که شرح شرارت و فرار وادی ضلالت شدن او از پیش گذشت گرفتار دست منسوبان سپهسالار غلام حیدر خان شده از سبب رفاقت او و جهت اینکه چند میل تفنگ دولتی را از دزدانیکه از نزد سپاهیان نظام دزدیده و ایشان خریده بودند بامر حضرت والا بدار سیاست کشیده شده بیاسا رسیدند و از جانب دیگر کرنیل محمد اکبر خان که بافوج پیاده هزاره قراباغی بدانچه گذشت مامور تنبیه و تهدید سرکشان منگل و جاجی و جدران شده بود در ماه جمادی الثانی وارد علاقه جاجی گردیده و لعل گل خان گردیزی نیز با نصد تن سواره و پیاده ارقوم خویش راه خدمت دولت پیش گرفته در چگنی بكرنيل محمد اکبر خان ملحق شد و باتفاق در تهدید و اسهالت طوائف مذکور پرداخته زبان نرم کونی ایشانرا دلالت باطاعت کردن آغاز نهادند چنانچه منهال گردیدن و مطیع و منقاد شدن ان اقوام در محلش ارقام خواهد گشت انشاء الله تعالی و همدرین هنگام نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان از بغاوت و رزیدن طوائف مزبوره و سر از خط فرمان بیرون کشیدن ایشان خبر یافته خود را در بین آغردم رسانیده دامن باتش فتنه زدن آغاز نهاد و محمد سرور خان معروف بجك زرغ که ملازمت دولت اختیار کردفش از پیش بشرح رفت ازین امر افزا فدایان سکنه جبال سرحد را سه هزار روپیه وعده جایزه داده بقتل نور محمدخان گماشت و او تن خود را بتريك وی رسانیده در علاقه ناویش بگلو له تفنگ زده چون اجلش نرسیده بود گلوله کار گر نیفتاده مآلاً فرار وادی ادبار شد و محمد و جان خیلوی ابخیل ملب رحمت شاه خان وزیری بادختر عفت سرش که در سلك بانوان مشکوی حرم احترام سلطنت عنوان ابالاك یافته و تا اینوقت از جهت سرما و برف نزد مسماة نبات سردار شیریندل خان در خوست بود و پانزده تن از بزرگان قوم و عشیرت (۱) خویش از انداراه کابل پیش گرفته چون وارد کابل گشته دخترش ببانوان حرم محترم هم زانو شد خودش با کسانیکه با او همراه بودند برسم میهمانی چندی بامر حضرت والا در کابل درنك کرده باب و نان از دولت دایش مرحمت شد چنانچه سربلند گشتن او و قومش از عطای خواه و غیره در موقعش رقم خواهد شد انشاء الله و همدرین اثناء پادشاه خان جنرال پل محکم و استواری در موضع جوزون بر نهرفیض آباد بامر حضرت والا بنیاد نهاده بغایت متانت اباد کرد و همدرین اوان سردار محمد حسن خان حکمران غزنین که با جمعی از بزرگان هزاره ایماق در وقت بغاوت طوائف اندری و ترکی و علی خیل و ناصری بخدمات شایسته بتقديم رسانیده و چنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل آمده و جهت دستور العمل لشکر کشین در باغیستان هزاره معطل شده بودند ستور العملی از حضور اقدس در باب لشکر ایلجاری افغان و هزاره غزنین باو داده و بزرگان هزاره را بیاسار سیدن رفقای شیرجانخان ترکی فرار کردن نورمحمدخان ورود ملك رحمت شاه خان وزیری در کابل (۱) عشیره بمعنی قوم و قبیله پل نهر فیض اباد در بدخشان مراجعت حکمران غزنین
(۷۱۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از عطای خلعت های فاخره خرسند نموده وتحسین وافرین گفته رخصت باز گشتن فرمود چنانچه روز بیست و دوم ماه رجب بهمهء آن حاکم موصوف وارد غزنین گردیده از آنجا بمنزل خود رفته بشیوهء سامان لشکر واسباب سفر هزار جات پرداختند ومقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران ماوراء النهر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که علیطائوف نامی از مأموران دولتی آشام قدرء محت دولت روس باصس کار گذاران دولت موصوفهء وتغيير لباس از راه و سواس الخناس وارد کوهستان جلال آباد شده که علم بخالت سهل وصعب طرق ونيك وبد مردم آنجا آورده مراجعت کند وحضرت والا علی محمد خان حاکم کنر را ارقام واعلام فرموده امر کرد که نيك مواظب بوده جاسوس مذکور را اگر بانحاء آن نواحی وحدود شود دست گیر نموده بقید غل وزنجیرش اندازد اما دستیاب نشده گرفتار نگشت همچنان از راه خفا باز گشت و مقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران علاقهء هزاره شیخعلی بگوش داد نیوش حضرت والا رسید که چون حکم اقدس در باب اشرار هزاره شیخعلی بنام افسران سپاه نظامیهء مأمور تنبیه وتهديد أقوام بوند شرف نفاذ یافته بود که مال ومتاع ومواشی ودواب آن گروه بدفرجام را ایران سپاه نظام دانسته اسیران مردان وزنان و پسران ودختران ایشانرا حق دولت وحصهء سلطنت شمارند و از شرف وصول افکندن این توقیع امداد و افراد سپاه نظام دواب ومواشی وجميع مايملك مفسد ومصلح ومجرم و متسالح آنمردم را تاراج کرده متصرف گردیده اند وحضرت والا ازین امر بر آشفته در روز نهم ماه شعبان تمامی اموال انمردم را بسپاه نظام تاوان حواله فرموده پس از حصول چون آنمردم از باز خواست اموال خود وزجر سپاهیانیکه ایشانرا آزار واذیت رسانیده بودند خرسند گشته همه را بدولت بخشیده پس نگرفتند تحویل کار کنان پادشاهی شدند ومطابق اینحال از عرایض وقایع نگاران ترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که ضعفای رعایای ترکستان که از جور اقویا نزد سپه سالار غلام حیدر خان عرض نموده داد می طلبند او بآهنگ سررشته دار دفتر بلخ ومنزل امرایشانرا بهمان کسیکه از اربابان وکدخدایان وغیره هستند واز ستمش استغاثه نموده داد میخواهند راجع کرده مداعواب غوررسی و باز پرسی را بروی کار ورده تمامت متمدید نان جور کشید گانرا از عدالت وحکومت پادشاهی مأیوس و نا امید ساخته است وحضرت والا در روز سیز دهم ماه شعبان سپه سالار غلام حیدر خان را تنبیه آمیز ارقام واعلام فرمود که هنگامۀ عهد سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم را بروی ساخته راه دادرسی را مسدود کرده چنانچه در زمان امارت امیر مغفور مذکور هرگاه ازستم میرزا حبیب الله خان مستوفی وسپه سالار حسین علیخان و جنرال داؤد شاه خان در نزد او عرض کرده طالب داد میشد وی دشنام و فحش و ناسزا گفته رجوع بآزارس عارض را بخود آنها می نمود واین قسم حکومت خلاف قانون شریعت و سلطنت است که از داد و فریاد آحاد و افراد رعیت چشم پوشیده و در خرابی بنیاد رعیت کوشیده از دست ارباب وکدخدا وغیره دیوار وجود ایشانرا بتيشهء ستم تراشیده خراب ویباب سازد آیا از ارباب و کدخدا می ترسی ویامالو در تلف کردن مال رعیت شراکت داری که چنین کردار ورفتار را پیشهء خویش ساخته ؟ کرنه چنین است پس چرا ارباب وکدخدا و عمال وضابطرا مطابق افعال کردانیهء فریاد وفغان رعایارا که ودیعت الهیست نشنیده حقیرا که بر من دارند ضایع می نمایید نمیدانم خام کاری و ناحق گذاری شما مردم تا کی خواهد بود دیروز بچشم خود دیده و بگوش خویش شنیدی که اربابان بلخ در هرگذر وممبر چه کردند همین اربابان وبزرگان نامهذب بودند که قرآن را شفیعانه بروی دست گرفته مردم را بامر دار محمود اسحق خان متفق ومتعهد ساخته فتنه بروی کار آوردند و چندی قبل ازین در هنگام مقابلهء سردار محمد ایوب خان کلانتران شهر و اطراف قندهار و حرفه وران بازار که فی الجمله در نزد امثال واقران خویش اعتباری داشتند با مصلایان صاحب زما ودستار که ما را کافر خواندند یار ومددکار شده خرقهای زرد و سرخ وسیاه و کبودی را از دکاکین صباغان ورنگ بریزان برداشته و بر سر چوبها بسته لوای غزا گفته راه مخالفت پیش گرفتند که بهیچ صورت ومعنى اينكونه اشخاص را معتمد نباید پنداشت وباعتبارش نباید گذاشت زیرا که بخود مغرور شده و باز خواست معدوم شمرده فسادها روی روز می آورند و باندك زمان رعیت را خراب و خودرا آتباه وسلطنت را بی مکنت شرح حال جاسوس دولت روس استرداد مال ومواشی هزاره شیخعلی از سپاه نظام معاتب گشتن سپه سالار غلام حیدر خان
(۷۴۰) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وحشمت و آب عیب اند که گویا با اعتبار بودن ارباب و کدخدا وغیره که حق خدا و پادشاه ورعایا را تمیز نکنند سراسر باعث خرابی مملکت است نه آبادی آن میباید هوش بسر خویش آورده در عرض و داد رعیت وزیر وصول نامه دستان هم تن گوش باشی تا غربا وضعفای رعیت را جور کشان و اقویای پر تفاق خورده و هضم نکنند و همدرین ویسرای دباب اوان از نامه و یسرای کشور هند که بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش تغییر ملازم یافت ذات خجسته صفات اقدس را از تغییر یافتن کرنیل عطاء الله خان ومأمور گردیدن سردار محمد افضل خان دو لت گننده بودی باقامت کابل آگهی دست داده در روز سیزدهم مد نورماه شعبان سردار شاد محمد خان حکمران انگلیس در جلال آباد را فرمان رفت که علوفه و آزوقه او و بیست تن همراهانش را از غله گندم چشمه وهفت چاه نام وضع مقیم کابل متعلقه حکومت خود مهیا و اماده نموده ومنزل بمنزل بپاس ایطالیوا که بمصرف میرساند بقرار نرخ روز نقد گرفته جنس باو بدهد و هم سرتیپ محمد حسین خان حارس و مقیم منزل دکه را ارقام وارشاد شد که از ابتدای خاک افغانستان از پیادگان ساخلوی تحت رایت خویش با او بدرقه کاشته بکمال استراحت و حفاظت در جلال آبادش رساند که از مردم سکنه کوهستان میمند آسیب و ضرر نبیند و هم سپهسالار غلام حیدر خان را تأکید اکید رفت که مراقب حال حکمران جلال آباد و سرتیپ مذکور بوده نيك متوجه باشد چنانچه مشارالیه وارد کابل شده و کرنیل عطاء الله خان روانه هند گردید وازا نسوی سپهسالار غلام حیدر خان که بعزم تسخیر کافرستان چنانچه گذشت در روز چهارم ماه ربیع الثانی واردده زیارت لغمان شده و تا اینوقت مشغول تهیه علوفه و آزوقه و و سائر ويرك لشکر را آماده کرده مترصد صدور امر اقدس روز بدر می برد در روز شانزدهم ماه شعبان حکم اشرف بنام او شرف اصدار یافت که هنگام تسخیر کافرستان میگذرد میباید امداد و اندازه سپاه را که فراخور آن رزمگاه باشد معروض بدارد که چه قدر لشکر از افواج مقیمه شنو از و چه قدر از کابل و اطراف درور این کار است که مأمور و رهسپار آن دیار شود تا این بقعۀ ظلمت کفر که بوجیره مملکت اسلام است بآب شمشیر مجاهدین راه دین مبین حضرت سیدالمرسلین صلوات الله وسلامه علیه وعلى آله واصحابه اجمعین برداشته وشسته شود و هنوز این امر در محل اجرا نیامده بود که میر چترار در مواضع مستعده جیرال شاخه و اقعه قرب و جوار علاقه باجور غزم بنیاد نهادن استحکامات وقلعه جات متينه نموده و عمر اخان با جوری از صمیم و اراده میر چترار آگاه گفته چون راه امید خود را از دولت افغانستان بنابر حرکات نازیبایش مسدود ساخته و چند بار بتکرار خلاف قرارداد و اظهار خویش که با دولت کرده بود از شرمساری که داشت بکار گذاران پادشاهی اظهاری نکرده ناچار از جلاد خان خان اسمار كمك در ممانعت میر چترار خواست و او نامه بسپالار غلام حیدر خان نگار داده اجازت و معاونت خواست که باتفاق عمر اخان بعلاقه چترار تاخته اساس مكنت مير انهارا از بن برانداخته نگذارند که بتعمیر قلاع پردازد و سپهسالار نامه او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده از حضور حدرت والا اور ارقام و اعلام رفت که اگر میر چترار در حدود متعلقه اسمار آهنگ تعمیر قلعه و حصار کند او را مانع شود زیرا که آنحدود بالطرافتن از خاك مملکت افغانستا نست و اگر در جبال متعلقه چترار و خارج از حدود فصله آندیر احداث قلعه کند با او منازعه نکند و عمر اخانرا نیز به یورش بردن و حمله کردنش در چترار راه و روی ندهد و اینرا کسی قدرت ندارد که بی اجازت ایندولت داخل اسمار شود وا گر بشود افواج قاهره بقرب وجوار اسمار خصوص در کنر بسیار واماده پیکار اند كه يك منزل در میان از کنر داخل اسمار گردیده مکافات کردار او را در کنارش نهند و در پایان کار چندان شد که حضرت والا نکار فرمود چنانچه حادنه رخ نداد و اما تسخیر کافرستان ورود در موقعش رقمزد كلك بیان خواهد شد انشاء الله تعالى وهم مقاولن اعمال جعفر علیخان بن در یفتن نام باز علیخان جاغوری که در سلك پیشخدمتان دربار معلى شرف انسلاک داشت بتوسط دیوان تولجن دفتری از يا لكولينك حضور اقدس مأمور تحصيل وجوه عشر شرعی مردم کوچی شده میرزا محسن نامی بنویند گی او سرافراز گشت و همدرین اوقات در یفتن نام يلكونك دولت روس که در قصبه کرکی از مضافات بخارا اقامت داشت موضع خارج باندیشه وصوابدید خودش با چیزی از سپاه نظام و چند ضرب توپ از اقامتگاه خویش راه سیرو گردش سرحد الرحم حد
( ٧١١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و ملاحظه نقاط فاصله پیش گرفته چون وارد موضع و مسکن آلی غی شد آقاخان رساله دار و محافظ سرحد را نزد خود خواسته با او ملاقات کرد و در مجلس صحبت رسمی سخنان پراکنده و متفرق که مرادش بوضوح مفهوم نمیگشت و متضمن معانی مکنونه بود با او گفته و وداع کرده رساله دار مذکور در مقام خویش و او در داخل و خارج خط فاصل گردشی نموده از راه مراجعت در کرکی رفت و اینگاه که این آمد و شد و ملاقات او از عریضه وقایع نگار سرحد بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید در روز پنجم ماه رمضان سپهسالار غلام حیدر خان مقیم ترکستان را فرمان کرد که از خود در رفتن بالمركوك مذكور نامه نگار دهد که اینحرکت و ملاقات و ادای سخنان مشتت (۱) و مراجعت را خلاف رسوم و عادت دولت دیده و عقیده تفکر دست داد که باعث اینگونه (۱) مشتت حرکت که قبل از تعیین حدود و تحديد خط و نقاط فاصله بین دولتین هیچ نبوده و پس از ان نیز اتفاق نیفتاد پراگنده چه خواهد بود زیرا که جمهور سکنه مملکت افغانستان ازین مسئله واقف و آگاهند که تعیین حدود در بین و پریشان دولتین انجام یافته و بكمال مودت استحکام پذیرفته است که هیچ اسباب اشتباه در موالات جانبين باقى نمانده چنانچه عموماً دولت قوی شوکت ایمپرا طوری را همسایه نژدك خويش ونيك انديش شناخته پاس حقوق هم جواری را در خواطر خود راسخ نموده اند و آن مهربان که جهت گردش و ملاحظه سرحد بافوج و توپ آمده و باز کردند و مانیز اگر اینقسم حرکت کنیم و حرفی در میان نیاید هم آئینه اندیشه بدت والا اکبر در نظر امنای دولت قویه خلاق در امده نا مطبوع و محل اعتراض شده اینان مهربان از چه رهگذر مصدر (٢) ومباشر این (٢) مصدر امر گشت باری میخواهیم که از کینونت حال نيك بدانیم که تا کر حضرت والا بپیر پرسش آیند مطابق واقع مرصداشت جای صادر پایه سریر سلطنت شود که در نزد امنای دولت خویش منسوب بغافل و غیر تیام فقط و پس از وصول این شدن نامه سپهسالار رفتن پالیگونک و حرکت مخالفانه خویش معترف گردیده دیگر سوال و جوانی روی نداد و هم در روز مذکور ماه رمضان دوصد تن پیاده و دو صد تن سواره نظام که در موضع تاله هزاره شیخعلی اقامت داشتند بادوصد تن پیاده ساخلوی مقیم دو آب چون کار هزاره شیخعلی بوجه صواب راست کشته بود بامر حضرت والا از هر دو موضع رفته در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان که مأمور تسخیر هزار جات شده بود قرار فوت کرنيل گرفتند و هم درین احیان کرنیل ولی محمد خان پدرود جهان کرده چون خادم اخلاص شعار دولت بود باعث ولی محمد خان تأسف حضرت والا شد - ذکر مراحم ملوکانه که از حضور اقدس - ذكر صدور الطاف شاهانه ( مبذول حال ملك رحمت شاه خان وزیری شد ) درباره ملك رحمت شاه و همدرین هنگام حضرت والا ملك رحمت شاه خان وزیری را که باچند تن از اعیان قوم خويش چنانچه خان وزیری گذشت همعنان محمل عفت منزل دختر نيك اخترش وارد کابل گردیده چندی برسم مهمانی بامر حضرت اعلی کرده ایزد سبحان اعنی شهر یار تاج دار در يك گوده بود پیش خوانده پیش بنواخت و رتبام پسر خوردسالش را در زمره غلام بچه كان اختصاص فرموده در بين امثال واقرانش سر بلند ساخت و هزار و سه صد روپیه بر اصل خواه سر خود مات مذکور که سالیانه هفتصد روپیه بود افزوده در سالی دو هزار روپیه تعیین نمود و صد تن پیاده از مردم قوم او را بنام ملازم دولت منظور کرده در تحت رایتش قرار داده هر واحدی را سالیانه شصت روپیه مواجب که جمله شش هزار روپیه شود معین ساخته فرمانی بنام سردار شیرندل خان عنایت کرد که ازین مواجب پیادگان هريك را سالی چهل روپیه نقد و بیست روپیه جنس در خوست بدهد و در بنوقت که يك روپیه را در اینجا بتیسر بوزن کابل گندم بود صد سیر گندم همی داد و همراهان او را که با دخترش آمده بودند نیز نوازش فرموده هر کدام را انعام معتدربه عطا نموده از قرار ذیل ثبت دیوان سلطنت فرمود که همه ساله بیرند الله یار خان بن سودان خان نامی خیل يك صد و چهل روپیه میر داد خان بن فضل خان چهل روپیه خنول بیست و دو نیم روپیه محمدی بن نیامید پنجاه روپیه باز محمد بن ارسلاح پنجاه روپیه پث بن غله سی و هیروپیه ابن
(۷۱۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شش تن که مجموع انعام ایشان سه صد و سی و هشت و نيم روپيه ميشد همه از قوم یحیی خیل بودند عبد الرحمن بن نگين سی روپیه پیرعلی بن شيربك چهل روپيه با بری بن ابراهیم عاد سی روپیه پیرو کی بن مسیران بيست و نيم روپيه طوره باز بن داؤد شاه بيست و پنج روپيه اسمعيل خان بن درخان هفتاد روپيه غفور بن شهنواز چهل روپيه عثمان بن موسى سی روپیه عبدالرحمن بن آدم بیست روپیه این نه تن که انعام دائمی ایشان در سالی سه صد و ده روپیه بحساب آمد از اقوام متفرقه بلند خیل ويحي خيل و ملك شير خیل بودند خلاصه مواجب و انعامیکه از حضور انور بملك رحمت شاه خان وقوم و بارانش مرحمت گشت غير از تنخواه سر و ملازمان با تو خان پسرش هشت هزار و ششصد و چهل و هفت نیم روپيه بوزان رفت که بقطر بانسعار جنس امروز افزون از چهل هزار روپیه میشود زیرا که همه اجناس خوردنی و پوشیدنی در بها بلند شده اند و ملك رحمت شاه پس ازین نوازش رخصت باز گشت حاصل کرده و از کابل در خوست رفته بقرب جياونی نظام باعیال و اطفالش مسكن ومقام گزید و در خلال اینحال دولت انگلیس با متندهای قوم ناصری و بزرگان اندری و ترکی و علی خیل که شرح تفاوت و شرارت و قرار کردن همه از پیش گذشت و با آنکه قوم ناصری چنانچه مرقوم گشت قرآن را شفیع ساخته و عهدنامه در حاشیه آن نوشته بسوگندهای غلاظ و شداد موکد و موثق داشته معفو و مجاز (۱) آمدن در افغانستان شده بودند از دولت مذکوره خواهش کردند که در علاقه تروه (۲) و غیره فوج گذاشته احداث قلاع و مقله نمایند تا ایشان مردم افغان متوطنه داخله مملکت را از راه قومی دلالت براطاعت دولت موصوفه کرده خصوص طوائف غلجائی را مطیع امر و منقاد نهی آندو لت ساخته ازین راه خدمتی بدولت مزبوره کرده باشند و کارکنان آندولت یقینکی مکنت ده دوازده هزار تن از سواران و پیادگان نظام را با توپخانه منتظمه رهسپار تروه و تیراه ساختند چنانچه بقرب مردو موضع فرو کش کرده بکار تعمیر قلعه و کشیدن راه پرداخته روی سرک را جانب کوهستان سرحد از چند جا جاری کردند و مردم تیراه با سپاه دولت انگلیس از راه مخالفت در آویخته خون بهای تن از ایشان را بخاک هلاك ریخته در اثر دو تن از تیراهیان از راه شهادت مرحله پیمای جنان شدند و یکتن از انگلیسا را با یکتن با یوبعنی مساح تعمیرات و يكتن صوبه دار دست گیر نموده انگلیسان را از کار قلعه و راه شهر و قصر بازداشتند و همچنین مردم وزیری بردو فوج پیاده و چیزی از سواره نظام که در حدود کنج سول مقام گزیده بساختن راه و قلعه مشغول گردیده بودند تاخته انباشته علوفه و آذوقۀ ایشان را تاراج کردند و بسیار تن از جانین قتیل و بسمل دست یکدیگر شدند و در پایان کار انگلیسان تعمیر قلعه و اجرای راه را منوط به پیکار دیده دست از همه بیکار داشتند باز کشیدند و از پیش آمدن این کشش و کوشش مردم تیراه و قوم وزیری مردم ناصری و فراریان ترکی واندری و غیره در ترو ادعای دولت انگلیس از اعتبار افتاده مزده و نومیدی را کشمانده بودند حل بفریب کردند و عاقبت الامر حضرت والا از وقوع این پرخاش از امنای دولت انگلیس برای رفع اغتشاش خواهش نمود که شخصی را وکیل قرار داده گسیل کابل نمایند که تعیین خطوط و نقاط فاصله بین دولتین را با او نموده دفع نزاع ذات البین شود که دیگر کار بشور و شین نکشد چنانچه آمدن وکیل دولت موصوفه در کابل و باز یافتن و مذاکره نمودنش با حضرت والا در محلش رقم خواهد شد انشاء الله تعالى شرح قدم قصر نهادش گذاشتن دولت انگلیس در بعضی از مواضع اندرون مملكت افغانستان (۱) مجاز اجازه داده شده (۲) تروه بلفظ افغانی یعنی زمین شوره زار فتنه روی کار آوردن نوکران سر دار محمد اسحق خان ( در آ را غوا کردن و کوچ دادن نوکران سردار محمد اسحق خان ) ( بعضی از رعایای متوطنۀ قطغن را ) مدت تن از نوکران افغان سردار محمد اسحق خان بامرا و از راه اغوا نمودن رعایا نیكه میل خاطر بدو داشتند و از بیم سیاست پادشاهی راه خلافی نمی توانست برداشتند داخل علاقۀ قطغن شده و بعضی از مردم هزاره سکنه خوست و اندراب را بئرهات و واهمات دل از موطن اصلی ایشان برکنده در روز شانزده هم ماه رمضان صد خانوار از ایشان را مصمم قرار ساخته با عیال و اطفال و مال و منال ایشان جانب ماوراء النهر رهسپار نمودند و از نهر
(۷۱۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) جیحون خواستند که بدانسه ی عبور کنند و هنوز زورق در آب نینداخته بودند که عبدالرحمن خان و مخربت خان و دهباشیان محافظ معبر نهر مذکور با سعهٔ خود ایشانرا مانع از عبور اب گشتند و ایشان که جمع کثیری بودند محافظین گذرگاه دریا را با پاره تن از زیر دستان ایشان گرفته و دست و پا بسته چون عیال و اطفال و دواب و مواشی و اموال خود را از نهر گذرانیدند اسب و اسلحهٔ حارسین معبر را برداشته و خود ایشانرا از بند گرفتاری رهائی داده از اب گذشته داخل خاك متصرفه دولت روس شدند و همدرینوقت حکمران قندهار جهت انتظام بعضی ورود حکمران قندهار در امور نزديك ودور پاس حضرت والا از مقر حکومتش براه بر گرفته چون وارد کلات شد محمد نبی خان اچکزئی را قلات با دو صد تن سوارهٔ نظام و دو صد تن پیاده ساخلو از براه حزم و احتیاط مأمور باقامهٔ علاقهٔ تفر کرد که هرگاه از سبب ورود سپاه دولت انگلیس در حدود علاقه ژوب فتنه از مردم ناصری و قوم کاکڑ صدور یابد افواج مقیمهٔ موضع شلگر را اگهی داده باتفاق هم بدفع آن پردازد و آنگاه که محمد نبی خان اچکزئی در علاقهٔ تفر رسیده قلعهٔ عبدالله خان جای گزید خودش نیز از کلات رهسپار علاقهٔ تفر گشته و نظم و نسق در امور انحدود نهاده و مواضع مستعده را استحکام مامور شدن داده از راه علاقهٔ معروف بقندهار باز گشت و مقارن اینحال در روز سویم ماه شوال از تغییر حاکم تالقان غلام رضاخان غلامرضا بن ولی محمدخان جمشیدی از حضور فیض گنجور حضرت والا حکومنا انجامأمور شد و همدرین هنگام فرستادگان خان بحکومت نوروز خان بلوچ خارانى وارد کابل شده و دو نفر اشتر مهارى بازین سواری و دو بار اشتر خرما که از طرف تالقان خان مذکور جهت هدیه حضور لامع النور حضرت والا با خود اورده بودند از پیشگاه گردون پایگاه شهریار مامور شدن با تاج و گاه گذارش داده شرف قبولیت وعز منظوریّت حاصل کردند و هم سردار عبدالله خان توخی که در سفر سردار عبد سمرقند حضرت والاچنانچه در جلد دوم این نامه فرخنده بشرح رفت رهسپر خدمت زمان عسرت بود از حضور الله خان بسر اقدس بمنصب سرپرستی تمامت دواب و مواشی و جمیع خیول و اسپان و بار گیران دولتی سر افرازی یافته سالار میر برستی دواب و آخوران اصطبل شاهی گشت و هم در ماه شوال اسى سور و مزور عروسی جناب قریناب عفت مآب عصمت کبری مواشی دولتی وستر عظمی اغی صبیه نیکو سجیه ایشيك اقاسی شیردل خان لوی ناب مرحوم قوم بارکزائی که ام المنا نكمنش در روز بیست و هفتم رمضان باشاهزاده رفیع وساده سردار حبیب الله خان انعقاد یافته بود بپای رفته سر خیل بانوان مشکوی حرم محترم عزت و احترام کردید واخر الامر چنانچه بیاید در عهد سلطنت معدلت آیت اعلیحضرت مأمور شدن سراج الملة والدين بخطاب مستطاب عليا حضرت سراج الخواتین مخاطب گشت و مقارن این حال احمد جان احمد جان خان طبیب که آخر الامر از حسن خدمت و قابلیت کار و سلوك نيك خويش بمنصب برکد اعزازی مفاخر و مباهی گشت خان طبیب به از حضور اقدس مأمور معالجهٔ مريضان فوج مقیم لعل پوره شده از کابل براه آدمیت تردسپهسالار غلام حیدر معالجه فوج خان رفته وازو نیز رخصت حاصل کرده در لعل پوره شده بخدمت مرجوعه خویش مواظب گشت واز پاکی نظام نیت و راستی طینت رفته رفته بمدارج عزت و مکنت ارتقا یافت و همچنین محمد افضل خان بن علی عسکر خان غرت شرف حکومت در روز هفدهم ماه شوال از حضور شهریار ستوده خصال از مأمور شدنش بحکومت شبرغان سر افراز گردیده شبرغان یافتن محمد افضل هشتصد و سی و سه روپیه و يك ثلث روپیه بر اصل تنخواه او که یکهزار و ششصد و شصت و شش روپیه و دو خان ثلث يك روپیه بود افزون مرحمت وعطا شده مجموع در سالی دو هزار و پنجصد روپیه معین وثبت ديوان اعلى گردید و یکتن از دهباشیان تحت رایت خود اواز جمله یکصد و پنجاه و سه پیاده و سوار که از دولت تنخواه خوارو خدمت گذار داشت باده تن از سپاهیانش با او مقرر گشت و در روز نوزدهم ماه شوال از جملهٔ چهار هزار و هشتصد روپیه کابلی تنخواه محمد سرور خان متوطن پروان حال موسوم بجبل السراج که در ترکستان بخدمت دولت روز بسر برده فوت شده بود نظر بصداقت و اخلاص شعاری و خدمت گذاری او که از پیش بشرح رفت یکهزار و سه صد روپیه از حضور اقدس برای شفقت پسران كوچك و سه هزار و پنجصد روپیه دیگرش بمحمد ایوب خان پسر بزرگ او که قابل خدمت بود مرحمت شد و در روز بیستم ماه شوال از حضور حضرت شهریار نیکو اقبال سعيد محمد خان حاکم شبرغان را فرمان تغییر شرف اصدار یافته از مامور شدن محمد افضل خان بحکومت
(٧١٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) صدور فرمان طلب بنام اشرار ترکستان شرح تمهیدات سردار عبد القدوسخان در باب تسخیر هزارجات انجا ارقام واعلام نرفته ایمن شد که پس از وصول حاکم جدید مذکور در مزار شریف رفته قطع وفیصله حساب خویش را نزد سر دفتر آنجا نماید وهم سپهسالار غلام حیدر خانرا مندرج سفارش دستور رفت که محمد افضل خان قزت که خادم قدیم وجاکر صمیم والمساجد حضرت والاست وبحکومت شیرغان شرف مأموریت حاصل کرده میباید که نظر ملاحظت در خدمت او داشته و رعایتش بکند و هم درین روز بعض بدخواهان دولت که حضرت والا را از عرایض وقایع نگاران ترکستان بر حالت ایشان آگهی دست داد سپهسالار موصوف را فرمان رفت که میرزا محمد رحیم خان و میرزا سلطان محمد خان و میرزا شیر علیخان و میرزا محبعلی خان و استاد حسن وارباب شريف والله بيك وغائب بای وحسن بای ودبهباشی قربان و زمان عطار وصفر كرایه کش و مسجدی عطار وسید عظيم وزوجه محمد بيك هزاره سرهنگ وزوجه ملاقربانعلی برادر او و دختر سرهنگ مذکور و کاظم محمد علی ومحمد رضای دره صوفی را بمحافظت و حراست رهسپار کابل سازد که در انجانموده بکابل روز بگذرانند و مقارن اینحال دو تن مسترمی لیووالش و مستراق ای مار تین نامان انکلیس از جانب وایسلوت کرزن مقیم کلکته که بخواهش حضرت والا از انجا جهت انتظام امور تجارتی ایشانرا رهسپار کابل ساخته بود در روز بیست و ششم ماه شوال توسط میر محمد علیخان سررشته دار داکخانه اسلامیه دولت علیه خداداد افغانستان مقیم پشاور که مصارف راه وراحله ایشانرا اماده کرد از آنجا براه کابل بر گرفته چون واصل منزل مقصود شده شرف بار حاصل کردند حضرت والا در باب مال التجارة افغانستان و هندوستان با ایشان قراری نداده از وجه نقد وجنسر که بکار ایندولت میرفت بایشان دستور العمل تجارت دولتی را جاری ساخت و آخر الامر خسارت بدولت روی داده ترك معامله فرمود شرح حرکت افواج قاهره جانب هزارجات و تمهیدات سردار عبد القدوس خان در باب تسخیر آن وازانسوی چون مردم هزاره باغستان که کوش با واز ترکتاز افواج قاهره بودند و از دیر باز چنانچه نگارش یافته ۱ مد بارسال و مرسول فرامین استمالت آیین و عرایض اطاعت قرین جنبش خویش را در عهده تعویق انداخته وا خر الامر جور وستم غلام حسین خان کدامدار نمزان را از دور و نزديك شنيده روی اطاعت بسوی دربار معلی نهاده همچنان بلیت ولعل امروز و فردا جیوش رعد خروش پادشاهی را جانب مساکن خود حرکت دادند چنانچه محمدی خان حاکم هزاره بهسود با محمد الله خان كرنیل بعزم تسخیر مجرستان در موضع جرغی که قریب موطن آن اهل ضلالت وغو است باسپاه نظام فروکش کرده بآهنگ کش مکش استوار قیام و رقیدند واز قندهار وكلات وغزنين عساکر فیروزی مآثر نظامی وملیتی و توپخانه بامر حضرت والامهیای حرکت شدند و سردار عبد القدوس خان نیز سامان یورش را ساز کرده وارد نمزان شد و بدرقه عریضه از کابل نيز كيك خواست چنانچه حضرت والا در اوایل ماه ذیقعده کرنیل فرهاد خان را بافوج پیاده هزاری از دار السلطنه براه هزاره بهسود رهسپار مجرستان فرمود و او بسرعت و شتاب خودرا در موضع جرغی رسانیده باردوی نظامی و ملکی تحت رأيت كرنيل محمد الله خان ومحمد ی خان حاکم هزاره بهسود ملحق كشته باتفاق روی تسخیر بسوی مجرستان نهادند و مقارن اینحال قبایل افغان کوچی غلجائی و مهمند که از جور وستم هزاره یاغیستان دردمند بودند و از بیم تاخت و تاز ایشان هرگز از جبال و علف زار هزاره بهسود و ناهور غزنين وسه دسته جاغوری دواب ومواشی خود را پیشتر از راه جرایش برده نمیتوانستند و در علف زارها و مرغزار های مذکور نیز از نهب و غارت هزارگان روز فراغت و استراحت بسر نمی بردند و همواره گرفتار قتال وجدال وتاراج بودند چهار صد نفر اشتر طوعاً جهت حمل و نقل علوفه و آزوقه سپاه نصرت همراه باسم معاونت بدولت دادند و حضرت والا قبول این امر را نفرموده اشتران ایشان را بکرایه منظور فرموده بخواه و اجوره معین نموده
( ٧١٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) امر کرد که ماه در ماه نقد از خزانه لشکر پرده منت رایگان بر دولت نگذارند وهم دوهزار و دو صد و بیست و دو تن مرد مسلح جرار طوائف کوچی که این امر را از خداوند قهار در اسحار و لیل و نهار میخواستند و بر حصول مرام شادکام میشدند از اقوام دولت زائی و سلیمان خیل ومقانی ونقرو ملا خیل و بهرام خیل و عمر خیل و اکا خیل والف زائی والو زائی و اسمعیل خیل واول خیل و اوپیا خیل و ابراهیم خیل و پشانه خیل و توخی خیل و پنی و تاجو خیل و پزی زائی و ترکی وترین وتره خیل و جبین زائی و خروتی و جلال خیل و خولی زائی و حسین زائی و عثمان خیل و خاری خیل و خضری خیل و فقیر خیل و خلا زائی وخواك وامو خیل ودولت زائی ودوکی خیل و دینار خیل ورستم خیل وزرکیان وسرغانی وسباك وسعيد على خيل وشاه زائی و شاهی خیل و شنواری وصافی و نورزائی وعلیخیل واصمی خیل و عرب وعيد وخيل وفيصر خیل و کازی وكاكرى وكنی خیل ولکند خیل ومهر علی خیل و میان خیل و ملو سنگی وموسی زائی وملا حین ومیار ونمتی خیل ومعین زائی ومندین زائی وميدانی و نوزای ملك حكمت و نیازی و ناصری و مندو زائی وعثمان زائی وحسن خیل وحوز خیل و هزاربز ولودین وقاسم خیل بانداز قومی از نجاه نفر بك نفر بدولت معاونت داده براه هزار جات بر گرفتند و از انسوی چون عريضه سردار عبدالقدوس خان که ناقلا افتتاح بمورش خواهش کرده بود از مطالعه ساطعه حضرت والاشرق گذارش یافت فرمان مهرلمعان محررنگار و ارسال پذیرفت که تاسیس طرق ومواضع حركت و فرود و موجودی علوفه وتعداد افواح منصوره وغیره لوازم صالح و جنك وعزم واهنگی که تصمیم داده و در دل قرار نهاده است مستحضر خاطر اقدس شکرده بر حیه و بمورش کردن سپاه ظفر همراه مستظهر شکرده فاتحه خوانده میشود و او پس از پرتو وصول افکندن این منشور سعادت دستور در روز هشم ماه ذی قعده تمهیدات خویش را که در باب تسخیر هزار جات از قوه بفعل آورده و قرار داده بود بنهج فقره در عریضه اش نکار داده از مجویاتی که پیش نهاد خاطر داشت و در محل اجرا آورد حضرت والا را مشعوف وشاد خاطر ساخت چنانچه بدستخط خاص بوی برنکاشت که افرین برتدابیر رای دور بینت باد جزاك الله ونه درك تدبير (١) وفقرات پنجکانه معروضه او اینست که الحق سزاوار تحسین است اکر سر رشته اخر هم مثل اول ببیود اول در منازل واقع بین مردم رعیتی که داعی خدمت وساعی معاونت دولتند علوفه وازوقه بقدر كفاف جميع اصناف سپاه مهیا و اماده شده و نیز افزونتر از مصارف یومیه لشکر نصرت اثر بنا بر حزم و احتیاط در هر منزل غله مقرر کردیده که دسپیاران و پادشاه دیگر افواج قاهره از راه نوردیدن بازمانده دو سه روزی مقر گیرند و تنگی ازوقه و عسرت نه بینند و هم در مواضع قریبه و متصله مردم باغی علوفه وازوقه زیادتراهم کشته است که در هنکام درامدن عساکر فیروزی ماتر با ندرون مواطن و مساکن مردم یاغیستان بی هم علوفه ازان مواضع در فرودکاه سپاه برسد و از عدم علوفه لشکری را زحمت روی ندهد وعلاوه بر همه پنصد خروار آرد و جو و باندازه کفاف اپقدار روغن و کوسپند در علاقه ورس دای زنگی موجود و آماده کردیده با میران هزاره دای زنگی قرار داده شده است که سه هزاره پصد راس باركير بموجب سنديكه در منزل نويجي بكار گذاران حضور اقدس داده و برذمة قبول نهاده اند فراهم کرده در وقت حاجت تمامت علوفه را که در ورس آماده شده با لشکر همراء حمل و نقل دهند و تامرور نیابند هیچ بار ودهن جوال را نكشايند وغله را که در نزديك مردم پاغی امر فراهم کردن شده اکثرا غلام حسین خان كدامدار در علاقه کيزاب جمع و آماده کرده است وهم شش هزار روپیه کابلی حکمران قندهار بكدام دار مذکور از خزانه دولتی داده که کندم و جو و روغن و کوسپند خریده و مالیات دیوانی مردم هزاره آن نواحی را نیز طرار نرخ روز عوض نقد جنس گرفته در انبار اندازد دوم در باب دوراهیه جانب محل سکنای مردم هزاره باغی ممندید که یکی از شمال طرف جنوب اتفاق افتاده ازین مردم سه پای دای زنگی و علاقه فولاده گذشته داخل علاقه زاولی و از انحا در ارزکان وصل میشود و دیکری که پنج مرحله در بین مردم هزاره زمین از مضافات قندهار واقعست و از طرف شمال غربی رو بجانب جنوب شرقی ارزکان اتفاق افتاده و بیواسطه ازین تعداد بعضی از طوائف کوچی بشمال و میمند که بدولت معاونت دادند (۱) بندرك یعنی مرحبای بزانت خیر كثير تواین کامد است که مرتی در موقع تحسین و آفرین استعمال میکند
(٧١٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) راه که رود هیرمند وغیره صعوبتش همه در بین هزاره زنهنی میباشد لشکر داخل علاقه ارزگان میگردد وسامان پل که برود مذکور مرتبط کردد نیز آماده وموجود شده عنقریب استوار میشود واز انتهای مسکن ومأوای هزاره رمنی تا موضع سکنای هزاره پای بدون ازيك كتل که آنرا مردم پای سنگر قرار داده دیگر حایلی از کوه و گریوه (۱) هیچ در میان نیست و چون راه سه پای گنجایش حرکت و فرود لشکر شایانی را ندارد رهسپار شدن خود سردار مذکور بنا بر وسعت راه ووفور علوفه وقلت منزل ومن حه همین راه خواهد بود زیرا که بمجرد حرکت ازین راه علاوه براسباب مذکوره تمامت اطراف باغیستان بسهولت احاطه کرده میشود و هم عشایر واحتشام متوطنه افغان وهزاره تيرین و دهر افود از راه معاونت بغايت سهولت بافواج قاهره می پیوندند ومحل توقف و درنك سردار معزی اليه وسخن كفتنش با مردم پای از در صلح وجنك علاقه کيزاب خواهد بود تا پس از صدور حکم محکم اقدس جمعیت سواره و پیاده هزاره دای زنگی و دای کندی برا کم لجهزار و یکصد و چهار تن آماده و استوارند در علاقه تخت و گیزاب امر توقف و در نك داده خود اهنك ارزكان وغيره باغيستان كنم سوم فرهاد خان كرنيل ومحمد الله خان كرنیل که با دو فوج پیاده نظام و محمد نبی خان حاکم هزاره بهسودوسواره و پیاده ایل و احتشام هزارۀ موصوف را که در علاقه جرغی واقع متصل سرحد دایه و فولاده رسیده و راه تسخير هجرستان بر گرفته اند چون بغیر از يك كتل ديگر حایلی در بین نیست آگهی داده شد که درنك كرده بآنوقت اهنك هجرستان نکنند که خود سردار موصوف با افواج قاهره از گیزاب راه ارزگان برگیرد و مردم آنجا از توجه اوواقف گردیده گرفتار کار خویش شده نتواند که بمردم هجرستان معاونت کنند بعد ایشان از اقامتگاه خویش راه هجرستان پیش گیرند و آنگاه که علاقه هجرستان را بصلح ياجنك در تصرف ارند قلاع ایشان را خراب کرده و اسلحه و یراق کسانیرا كه بجنك اقدام کرده بقهروام شوند گرفته و انانیرا که از راه اطاعت بسلام آیند اسلحه ایشانرا نگرفته با خود همراه برداشته به تنبیه و تهدید بغاة هزاره کارند و افواج نظامی و ملکی را که در تحت رایت دارند در ابتدا ووسط وانتهای علاقه هجرستان اقامت داده اعداد سپاهرا که در اخیر خاك هجرستان میگذارند چون متصل بخاك باغيستانست بیشتر از تعداد جا گزينان وسط آن واعاد سپاهیان انجا بیشتر از افراد مقیمان ابتدای آن باشند تا فوجیکه متصل باغيستان ونزديك هزاره زاولی وسلطان احمد اقامت می ورزند در قوت خویش مستعد تر باشند و هم مردم سه پای هزارۀ دای زنگی این سه تقسیم افواج قاهره را در علاقه هجرستان و بقایای خود دیده از خیره چشمی که دارند باز مانند و هر چه از علوفه وازوقه که از ایشان در هجرستان برای سپاه ظفر توامان بخواهند بی سهل انگاری میرسانند و راهیکه جانب سه پای می گذرد طرف یمین و راه ارزگان را در طرف يسار قرار داده در بین هر دو راه مترصدانه قیام ورزند که گویا در نفس الامر حافظ و حارس هر دو طريق باشند وعلوفه وازوقه از قفای خود خواسته با مردم متوطنه راست و چپ خود بموا سا و مدارا سخن رانده از جنك و پرخاش اعداد سپاه را دور باش گفته بمحاربه نگرایند و قبل از وصول رایت نصرت ایت سردار در ارزگان راه مقاتله نه پیمایند زیرا که جانب سه پای از جبال شامخه عبور و مرور بغایت دشوار است هرگاه با مردم انجا گرفتار پیکار شوند از معاونت سپاهیکه عازم تسخیر ارزگان را دارند باز مانده نصرت داده نمی توانند بهر حال جبال علاقۀ زاولی را در بین خود و ارزگان حائل قرار داده قبل از رسیدن عسا کر مقیمه گیزا در سرحد و یا اندرون ارزگان مایل بحرکت نشوند بعد بامر و اشاره سردار ایشان از جانب شمالی و او از سوی غرب مائل بشهاب کار قتال راست گرد، از دو طرف روی یورش بسوی ارزگان نهاده قامت باغیستان را در تحت فرمان آرند و این فقره را حضرت والا مسلم داشته فوج مقیم هزاره جرغی را فوراً فرمان فرستاده امر کرد که برطبق تمهید سردار عبد القدوس خان در تنشید امور عمل ورفتار کنند چهارم چون از طرف هزاره بهسود بواسطه کثرت سپاه و قرب مسافت راه که با هجرستان در میان است اطمینان خاطر حاصل است اما ضرور ومتحتم مینماید که سواره و پیاده هزاره خزين وغيره از راه ناهور مامور مالستان گردد تا فائده حمایت ایشان بسپاه مأموره راه بهسود برسد و هم سواره و پیاده مردم سکنه تیرین (۱) گریو کوه کوچك و پشته
( 717 ) ( جلد سوئم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ومردم بادیه نشین آنجا از جانب جنوب رهسپار گشته حتی و معین افواج طرف گیزاب کردد و هر گاه مردم باغیستان در جسارت اقدام نموده آهنگ حرب کنند البته از هیبات و کلان وتر کستان دیگر سپاه ره نورد منزل مقصود خواهد گشت وازین تمهیدات که پیشنهاد خاطر است در روی کار آمده و میآید گروه بغاة خود را از جهلا بجهت در تنگنای حیرت دیده ناچار اطاعت اختیار کنند بجم سواره و پیاده هزاره دایزنگی و دای کندی و غیره که با سامان حرب حاضر آمده اند خود سردار موصوف با فوج پیاده که در تحت رایت هارده دو ضرب توپ و یکهزار سوار هزاره و صدتن از سواران نظام را یکفوج قرار داده پس از پر تو وصول افکندن حکم اقدس از گیزاب راه ارزگان بر گرفته کوچوا له داران سپاه نظام را که بالفعل مامور حاضری دیدن سواران هزاره کرده است در وقت رحل و ترحال در هفته دو روز حاضری دیدن رجال را قرار خواهد نهاد و امر خواهد کرد که در ایام توقف هر روزه حاضری ایشان را دیده در هنگام جنك بهر مقام كه افواج قاهره روی یورش و حمله نهند سواره و پیاده هزاره با توپ و سپاه پاد شاهی همعنان رهسپر گشته همراهی نمایند و قبل از وقوع جنك بپادکان هزاره مشغول راه سازی و علوفه رسانی باشند و میران هزاره که در نزد سردار موصوف حاضر خدمت بودند کار قلعه شکستن و سنگر را فتح و خراب کردن رذمت فوج نظام نهاده بقیه امور قتال وجدال و تاختن در فراز و نشیب جبال را که بر عهده همت خود گرفتند نیز در ذیل فقره نگار داده ارسال پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا تمهیدات او را پسندیده و بر تجویزاتش تحسین و آفرین فرموده سید عبدالوهاب وسید نبی و سید بابا شاه نامان سادات هزاره را که قبل ازین چنانچه گذشت نقشه و خریطه طرق وشوارع جبال متوطنه هزاره جات را در مزار شریف حاضر پیشگاه حضور اقدس کرده از تعیین تنخواه سرافراز گشته و با اینوقت رخصت باز گشت نیافته بودند مامور نمود که از راه غزنین و هزاره جاغوری و ارزگان نزد سردار عبدالقدوس خان شده راههائیرا که دیده اند با و وافواج قاهره نشان داده ره نورد طریق راه بلدی باشند و مقارن اینحال از قامت میران هزاره که در نزد سردار عبدالقدوس خان حاضر خدمت و رهسپار صداقت بودند سردار محمد عظیم خان که از ترس و هيبت هرقيدنك بيك اسكان و مير محمد رضابيك القانی سه پای چنانچه گذشت قلعه خود را فروهشته و در گیزاب رفته در موضع کرکابه قلعه ساخته باعیال و اطفالش جا گزیده بود بامر سردار عبدالقدوس خان راه هزاره بهسود برگرفت که باتفاق فرهاد خان ومحمد الله خان کرنیلان فوج پیاده نظام و محمد نبی خان حاکم و سالار سواره و پیاده هزاره بهسود همدم دایه وفولاده سکنه هجرستان را اندرز ونصیحت نموده دلالت و استمالت اطاعت کنند تغییر ایشيك آقاسی شیر علیخان ( و غیره واقعات این زمان ) عزل ايشيك آقاسی شیر علیخان از دربار حکمران قندهار چون در خلال احوال مذکوره شیر علیخان برادر ايشيك آقاسی محمد سرور خان که از جانب دولت بمنصب ايشيك آقاسی دربار حکومت قندهار پایه عزت ومایه اعتبار داشت از سبب جور وستمی که نسبت بپومیان آن دیار روی کار آورده بود و از عرائض وقائع نگاران آنجا بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده در روز نهم ماه ذیقعده فرمان عزل او از پیشگاه سریر امارت شرف اصدار یافته طلب کابل شد واز تغییر او دوست محمد خان برادر ايشيك آقاسی محمد شاه خان خادم دربار فیض مدار شهزاده آزاده گردون مکان سردار حبیب الله خان از حضور مهر ظهور حضرت والا بمنصب مذكور دربار حکومت قندهار سرافراز گشته از کابل در آنجا رفت و این دوست محمدخان رفته رفته بمدارج بلند ارتقا يافته از حسن اقبال و نیکی افعال رجیع آرزوو آمالش کامیاب گردیده برادر و برادر زادگانش چنانچه بیاید در دربار های حکومتی شهزادگان صاحب اقتدار و نفوذ فائق ولایق شده گویا محاکمات حکومتی و سیاستی و بازرس مظالم همه در تصرف خاندان او درآمده در نزد دولت اقصی الغایت معتمد شدند و همدرین هنگام از عرائض واقعه نگاران بلده ارم مانند سمرقند شرحی از فتنه ومفسدة محمد سرور نامی که از نبائر جناب ستوده آداب برگزیده حضرت سبحان مولانا امام ربانی مجددالف ثانی بود و در علاقه غوری
( ٧٦٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سکنای فرست داشت واعرضای بیاور که در عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان بدخواه ومعاند ذات خجسته صفات حضرت والا و مقیم کابل بود و مات کرده اینوقت باخصهای دولت که در چمرقند اقامت داشتند ربط و مکاتبت و مبادرت می نمود بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده در روزنهم مذکور ماه ذیقعده عبد جعفر خان حاکم غوری را فرمان شد که اورا بالمطابقه و منسوبانش گرفتار سلاسل واغلال عقاب کرده روانه کابل نماید ومایلکش را تمام ضبط دیوان مباحث کند چنانچه او امرا قدس را در محل اجرا آورده در کابلش فرستاد و همدرین اوقات سپهسالار غلام حیدر خان چندین از مطاعین دولت چون پسران میرزا سیدال خان و عیال واطفال اورا باعمال برکد نور محمد خان و میرزا بوری و میرزا کیر و سعید محمد سرکاری سوار وامیر محمد خان رساله دار و ملا خیرجان مهمند و خیر محمد دفعدار و غیره گرفتار شدگان انیران بدخشان که از کردار ناهنجار خودها محبوس زندان ترکستان بودند بفرمان طلب از مزار شریف بمحافظت خیرالله خان دفعدار و دسته از سواران نظام در کابل فرستاد و از جمله میرزا بوری خان منشی نائب محمد عالم خان مرحوم مشمول عفو پادشاه بجرم بخش خطاپوش شده بین الرشدین بجان در نظر فیض گستر معتمد و معتبر گشت که تمام بروات و حواله جات را نخست شرح او ملاحظه و مهر کرده بعد باعتبار خاتم ملاحظه او بمهر مهر آثار شهریار تاجدار مزین و متبرف میکشت و همدر شرارت عمر خلال این احوال عمرا خان باجوری که همواره مشغول اذیت و آزار مردم آن نواحی بود و چنانچه گذشت خان باجوری بتحريك و ترغیب کار کنان دولت انگلیس باطوائف مهمند و غیره که در جبال سرحد مسکن دارند راه مخالفت می پیمود دست ستم بتاراج مال و منال صفدر خان ناوتی منصویان وی دراز کرده پیش از پیش ترکتاز آغاز نمود و بزجر و توبیخ او قناعت وا کتا نکرده پای جسارت از وادی اذیت رعایای دولت نهاده داد بیداد داد و حضرت والا از افعال قبیح ونازسای او بواسطه عرایض خدام آن حدود آگاه گشته در روز چهاردهم ماه ذی قعده سپهسالار غلام حیدر خان را که مشغول تهیه اسباب تسخیر کافرستان بود فرمان کرد که حالا یاری و معاونت صفدر خان ناوتی بردولت لازم و متحتم گشت که از لشکر و قور خانه و خزانه هر چه بکار داشته باشد با و مرحمت و عطا شود تادفع شرارت عمر اخانرا نموده نگذارد که فتنه او در اندرون مملکت سرایت کند و هم از صدور این منشور صفدر خان را آگاه فرموده ارقام نمود که از اسباب و آلات حرب هر چه بکارش باشد بی مضایقه از سپهسالار غلام حیدر خان خواسته بمدافعه عمرا خان پردازد و چون مخالفت نمود اورا نیست و نابود سازد تا مردم متوطن حاشیه مملکت از جور وتعدی او مأمون گردیده از فتنه بر کنار باشند و در اثنای این مقال روز شانزدهم ماه ذی قعده عبدالعزیز خان نبیره سردار نور محمد خان حیکمران قندهار از میر حته و تینداری بدرش رخصت رفتن قندهاریافته از حضور انوروالا اسپ سواری و بار گیر و خیمه از اصطبل و فراش خانه پادشاهی بدو عنایت شده یکصد روپیه نقد جهت مصارف راه نیز عطا گشت و پنج تن از سواران نظامی ببدر قکی او مأمور گردیده امرشد که اورا در قندهار نزد جدش رسانیده باز گردند چنانچه مشارالیه مستسعد دست بوس خدا مجدش گشته در ازای احسان پادشاه خادم نواز دولت را دعا وثنا گفته دست شکرانه برو بمالیدند و از انصوی چون منشور معاونت دستور مذکور که بنام صفدر خان ناوتی شرف صدور یافته بود شرف بخش وصول گشت او کس نزد سپهسالار فرستاده بر طبق امر حضرت والا كمك خواست و فرستاده او در روز بیست و دوم ماه ذی قعده نزد سپهسالار وارد شده او بعریضه عریضه از حضور اقدس اجازت طلبید و حضرت والا سپهسالار را فرمان کرد که بیست هزار روپیه از خزانه جلال آباد باوداده در باب کمیل داشتن فوج از طرف خود باو بنویسد که چون بالفعل کار تسخیر کافرستان در پیش است این کار را در قفای بطالت انداختن ولشكر بجاب باجور تاختن باعث ترك عزم وفسخ عزیمتگردد زیرا که بدوطرف حمله کردن خویش را ناتوان ساختن و طرفی را که تصمیم غرو د ر تسخیر آن شده و در افواه سمر گشته فرو گذاشتن اراده پادشاهی را شکستن است و این در شیوه مملکت داری قبیح و نامستحسن و اگر چنانچه با انجام واختام کار کافرستان صفدر خان با مردم مهمند متعاله افغانستان از سردفنی عمراخان پرداختن فبهاالمطلوب والا او سرکرم فتالی بوده پس از فتح کافرستان افواج پادشاهی روی ستیز بدانوی نهاده قلع ماده فساد خواهند
( ۷۲۹ ) ( بقیه غلوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مامور شدن سردار محمد علیخان بحکومت قندهار ۱۳۰۹ نموده او بامر حضور والا رو بجهة نقد از خزانه جلال آباد بنامه الی بخویش بدو فرستاده خودش بمأمور تسخیر کافرستان همچنان که بود مشغول گردیده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده هشتصد راس اسپ بار گیر برای لشکريکه مامور کافرستان بود خواهش کرد و همدرین هنگام باواخر ماه ذی قعده الحرام از تغییر سردار نور محمد خان حکمران قندهار سردار محمد علیخان بن سردار پیر محمد خان مرحوم که شرح حالش در جمله پناه این کتاب رقم گشت از حضور اقدس بحکومت آنجا سرافراز و ممتاز گردیده هشت هزار وسه صده سی وسه روپیه ويك ثلث روپیه اضافه از تنخوا هیکه داشت بوی مرحمت شد و او که خود را از دودمان فرقه جلیله محمد زائی و نبیره سردار پاینده خان مرحوم وقبیله شریفه خاندان شاهی می پنداشت این اضافه واصل مواجبش را کافي امور معیشت ومؤنتش ندیده شرحی از عدم کفایت تنخواه خویش را نسیان نویشت و کاغذ راستی میرزا محمد نبی خان دبیر نوثت و او این نوشته او را از شرف ملاحظه حضرت والا مخز نگذارش داده زمان اتمام بیان گویی این کلمات حقیقت آیات گشت که همین مبلغ تنخواه خدمت حکومت قندهار را بهر که مأمور آنجا شود دولت بیخود قرار داده است که با و بدهد زیاده داده نمیشود و اینکه اظهار کرده است که کفایت این معیشت او را نمیکند در قندهار زود شخصی دیگر که ادعای بزرگی وفضول خرجی را در سر نداشته باشد و از فرقه محمد زائی نباشد مأمور حکومت آنجا خواهد شد زیرا که مهتر و کهتر اینقوم اکبر دانا و کاردانان واکر توانا وکر ناتوان مملکتی را نخورده و ضعفای رعیت را آزار داده اذیت کنده از خرواریکه دارند سیر نگذاشته انداه طلبی میکند وقناعت را جایز نمیشمارد و خود را بواسطه هم قبیله کی خاندان سلطنت با ایشان در همه چیز مساوی میداند خلاصه عرض او را نپذیرفته و این سخنان را گفته میرزا عبد العزیز خان بن میرزا جان میرزا خانرا که پسر عم میرزا عبداللطیف خان در نزد شہزادہ آزادہ ۔ زمام حبیب الله خان مخز ملازمت وشرف خدمت داشت و تا کنون ما یه افتخار و پایه اعتبار داشته برای تصحیح این خجسته کتاب بر علاوه دیگر خدمات محوله خود نیز مأمور است و در دار الانشای حضور اقدس با نویسندگان زیر دست میرزا محمد نبی خان دبیر خدمت فرمان نویسی میکرد واليتوقت از خدمت مذکور استعفا وخانه نشینی را اختیار نموده بود مکتوب نویس و نامه نگار در بار معزی الیه مقرر فرمود و مقارن اينحال از عرایض رحمت نام اسفزاری وغیره وقایع نگاران فراه دشت رود بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که سید حسام الدین نام معروف بدکنی که قبلتر بن چنانچه گذشت حضرت والا را از حال او اطلاع دست داده بود در موضع نوزاد از مضافت پشت رود زنی را بحباله ازدواجش در آورده اقامت گزین آنجا میباشد و میرزا حسین و میرزا عبد الله نامان نوزادی با او رفاقت خبره امدی پیشه کرده احوال مملکت را بمخارج ارسال میدارند و حضرت والا حکمران قندهار را که هنوز در آنجا بود فرمان کرده که همگنان را محبوس ومال ومتاع ایشان را ضبط کرده در کابل فرستاد و از جمله سید حسام الدین بواسطه بیمارآش در محل جفر از قید رهایی یافته و از دولت مواجب کافی و سرای نشیمن بوی مرحمت گردیده وزوجه خود را بعد از مدتی از انجا در کابل اورده عمرش را بصرف دعای دوام ایندولت نموده بدرود جهان کرد و همدر خلال اینحال دوست محمد خان بن مرنجی خان کاکری با سپاه دولت انگلیس که روی تصرف چنانچه گذشت جانب علاقه ژوب نهاده بود محاربات عدیده نموده و در میان کار زاروی شجاعتش در مقابل دولت از نیرو مانده مغلوب گشت و با دودمان و عیال واطفال خویش راه هجرت از موطنش جانب اینملکت پیش گرفت و همه جا آمده در قریه ناوه غندان از مضافت کلات بار اقامت کشود واین هجرت اختیار کردن او از عریضه حکمران قندهار بگوش راز نیوش حضرت والا رسیده فرمان کرد که چند قلعه از قلاع انددور را که شایان گنجایش حال و دودمان وعیال واطفال او باشند با وداده و مايحتاج ضروریه اش را از مأكول وملبوس وغيره رسانیده از طرف دولت نیز تسلیت و دلجوئی نموده بوی بگوید که چون پناهنده دولت اسلام شده است و سواس و هراس در خاطر راه نداده خویش را از هر جهت مأمون و محفوظ پندارد واز همه چیز مطمئن خاطر باشد شرح حال سید حسام الدین دکنی هجرت ور زیدن دوست محمد خان کاکری
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( ۷۲۰ ) عن صدور بام رفتن فرمان حکومت بنام حکمران قندهار نقل دستور العمل حکمران قندهار که باختصار و اختصار بعضی کلمات و الحاق برخی از عبارات ماخوذه مقتبس از نامه ایست که حضرت علی کرم الله وجهه بمالک بن حارث نخعی در وقت مامور شدنش بایالت مصر مرقوم فرموده است (۱) اسعاف حاجت روا کردن ۱۲ شرف صدور یافتن فرمان حکومت بنام حکمران قندهار ( و نقل دستور العمل او ) و انگاه که سردار محمد علیخان که مأمور حکومت قندهار گردیده در خصوص قلت مواجبش چنانچه گذشت میرزا محمد نبی خان دبیر نوشته و جواب باصوابرا که حضرت والا فرمود شنیده از اظهارش نادم و تائب گشته بعد در روز دوم ماه ذی حجه فرمان حکومت قندهار باو مرحمت شده این دستورالعمل باهره از حضور اقدس والا بوی سپرده شد که بپرهیز از خداوند تبارك و تعالی و بگرای در طاعت و بندگی و فرمان برداری او و عمل کن در انچه مقرر شرع مطهر است زیرا که سعادت ونيك بختی منوط بامتثال احکام و پیروی شرع شریف میباشد پس یاری ده خدای را بدست و دل و زبان که او تعالی ناصر خویش را نوید ومژده یاری داده است و چون ترا بخلق حاکم کاشتم که پیش از تو حکام بسیار بران گذشته و بر میان ان از داد و بیداد بسی دیده از جهان رفته اند و مردم در تو ان بینند که تو در مردم گذشته همی بینی و در حق تو ان گویند که تو درباره ایشان همی گوئی و البته نیکوکاران را باین بایدشناخت که خدای ایشانرا بزبان بندگانش نيك یادکند پس میباید هوای خویش را محکوم خود دانسته آنچه را که برتورو انبود برخود پسندیده خویشتن را محكوم هوا وهوس مساز چرا که بخیل کردن بنفس خویش و ادای خواهش آن نکردن انصاف زيرك و اسعاف (۱) سترك است و در آنچه که نفس را خوش يا ناخوش آید بضد آن بوده بررعیت بخشای و ایشانرا دوست دارو با ایشان مهربان باش و چون حیوان درنده مضر مباش که مال و متاع و خوردن ایشانرا غنیمت و گوارا پنداری زیرا که ایشان دو گونه اند فرقه در دین با تو برادرند و طائفة در سرشت و آیین برابر و هرگونه خللی که از ایشان بروی کار آید و هزلتی که وارد روزگار ایشان شود چه درعمد و چه از خطادست ایشانرا باید گرفت و همه را در راه صدق و فعل صواب باید داشت پس ایشانرا از عفو خطا و گذشت ماجرا چنان بخش که خود از خدای طمع داری چه ترا برایشان همان حاکمیت است که خدای را برتوست و او تعالی کفایت کار وزیست روز کار ایشانرا از تو خواسته و ترا با ایشان خواهد آزمود زنهار با خدا مستيز وزحمت ورنج خود را افزون مکن که انتقام اورا نتوانی برداشت و از احتیاج عفو و رحمت او بیرون نخواهی شد و اگر یکی را بخشیدی پشیمان مشو و چون بردیگری خشم و سخت گیری شاد خاطر مباش و چون فرصت عفو يابي خشم فرو خور و با آن میاویز واگر چه خدای ترا حکم داد تو نظر برکردار و گفتار و رفتار خویش انداخته خود را خود مجبوب و مرغوب قلوب مپندار که در پی هوای نفس شدن دل را بمیراند و در دین سستی ارد و روزگار ترا آسان تغییر دهد و چون در ولایت خویش بشکری و حکومت و شکوه خود را بزرك انگاری فروتن باش و فريفته مشو و نظر بپادشاهی خداوند داشته باش و از توانائی او بیندیش که او با تو چنان کند که خود نتوانی کرد و هرگاه چنین کنی تیزی و سبکی عزم تو فرونشیند و آنچه از دانشت بخشم رفته باشد بتو باز آید و بترس از آنکه با خدای در بزرگی هم مانندي کنی که اوتعالی جورکنندگانرا خوار دارد و متکبران را ذلیل و پست نماید انصاف پیشه کن و انچه فرض شرعیست برای دار و تمامت مردم را از خویش و بیگانه پیش خوانده وانصاف را مرعی داشته حق هيچيك را فرو مگذار واگر این نکنی ظلم کرده خواهی بود و خدا با ظالم دشمنی کند و هر که را خدا دشمن شود اورا حجت نماند و خود داری نتواند و خدا دعای مظلومان را شنیده برحال ایشان رحم ارد واگر طالب رضای عموم رعیت باشی ایشان را باید از خود خوشنود سازی زیرا که چون عامه خلق از تو درخشم شوند رضای چند تن خاصه را بتوفائده نبود واگر چند تن خاصه ناخشنود شوند ناراضی بودن عامه ترا زیانی نرسد پس خواص رعیت را بروالی بار گرانی وفائده اندکی بود چه از انصاف کراهت ورزند و بالحاح والحاف سوال خواهش نمایند وشکر عطای معطی واجب نشناسند و در حوادث و شدائد روز کار صبر ننمایند و بعزت جاه از برداشتن مکروه پهلو تهی کنند وعامه اینقسم نباشند باسك انصاف خرسند شده بمختصر عطا دعا گویند وهمه به ایشان عماد دینند و قوام مسلمين و ذخيره وقت ووقایه روزکار پس باید که رضای ایشانرا
(۷۳۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) حاصل کنی و میل بخصیصه نشان داشته باشی و هر که عیب خلق بپوشد یار غار خویش دو برداشته بایش مده و دامن از او برچین که تو خود بپوشیدن عیب خلق از هرکس سزاوار تری و هرچه بر تو پوشیده بود در کشف آن کوشش مکن چه عیوبکه بر تو ظاهر شود اصلاحش بر تو باشد و آنچه از تو مستور بماند خدای بر او حکم کند پس تا بتوانی عیب مردم بپوش که شاید خدای آنچه را که تو از مردم پوشیده میخواهی بر تو بپوشد و کینه کسی را در دل جای مده و از آنچه بتو راست نیاید در گذر و هر که از راه نصیحت و سخن چینی عیب مردم را در نزدت شماره بیند او را مپذیر و او را در آنچه که گوید صادق مشناس و چون مهمی روی دهد با مردم فرومایه در میان مده که سد راه دانش توشوند و از فقر و تنگدستیت بترسانند و از بیدلان رستگاری مخواه که ترا از عهده گرفتن امور جلیله باز دارند و از اکتساب رفعت و علو خالی گذارند و از حریص خبر مطلب که ترا بحرص و امساك رأی و صلاح داده ذلت طمع و لئامت (۱) طبع را در نظرت جلوه دهد و قبایح افعال و ناستوده اعمال را پیش تو بیاراید چه اوصاف رذیله چون بخل و جبن و حرص و حسد و غیره طبیعتهای کوتا کوبند که از کان بدیا خدای جان غفلت بر خیزند و مردمیکه متصف بدین صفاتند خدای را چنانچه سزاست نشناسند و از کمال فضل و جمال قدرت و عدل و فر توامال او تعالی سخت بخبرند و در کار حق میانه روی و در کردار عدل زیاده جوئی را دوست دارنده تر باش و چون در تدبیر ملك و حسن خلق و سیاست خلق از وزیر و مشیری که با درایت و کفایت و دیانت باشد بی نیاز نتوانی بود کسی را مصاحب خاص و وزیر مشفق شناس که با اشرار صحبت و معاشرت نکرده و در گناه و خطا انداز ایشان نگردیده و کس را بظلم و ستم یاری نداده باشد زیرا که این گونه اشخاص یاران گناه کاران و برادران ستمکاران و پیروان جور کیشان و طالبان طلاق اندیشانند و تو خود از ایشان نکوتر نتیجه حاصل خواهی کرد و هر دمیکه متصف بتیزی فکر و نفاذ حکم باشند و در گناه و وبال اصرار نکرده بلکه مصون باشند بوزارت اختیار کن زیرا که اینگونه مردم بسی سبكبار ونيك كردار و ستوده رفتار و کردار خواهند بود و ترا نیکو یاری داده ترك جانب داری تو نکنند و با دیگری الفت و موانست نگیرند و از همرها این شردمه (۲) نیز کسی را برگزین که از سخن حق اگرچه ترا ناپسند بود و در مخالفت تا گوار افتد روی برنماند بر شاکله در نيك و بد امور که دستوری دهی تحسین و آفرینت نگوید و اکترت از خواهش هوا اندیشه مهمی پیشه کنی از درت کسناره جوید و همیشه با مردمیکه بزینت صدق و زیور پارسائی آراسته باشند زیسته از صحبت ایشان فائده گیر و چنان باش که ترا بخلاف آنچه هستی کس نتواند که بستاید و در ستایشت مبالغت نماید زیرا که مبالغه ستایش کبر و غرور بار آرد و نفس مطمئنه را فریفته بسوی اماره کشد و باید مردم نیکوکار را در نزدت قدر و منزلت بر زیادت باشد چرا که اگر مردم انرا نیکی فائده نیابند دیگر به نیکی نگرایند پس هر که نیکوکار باشد نیکودار و آنرا که بزشتی عمل دارد زشت شمر و با هريك کاری کن که خود با خود کند و اگر خواهی که نسبت بهمه خلق نيك كمان بوده از اضطراب خاطر و کلاید در امان باشی باهمه نیکویی کن و در امور معیشت و مؤنت ایشان یاری نمای و تا بتوانی ایشانرا مجبر و اکراه کار مفرمای و آنگاه که چنین کنی همه دلها بمحبت تو گرایند و خاطرها شیفته تو گردند و خدمت ترا بجان بپذیرند و اطاعت ترا منت دارند و ازین رهگذر رنج بزرك و هم ستك از تو دور شود و از مشغولیّت دل در امور مشکل بیاسائی و هر که را معاملت تو در باره اش نیکوتر باشد نيك كمانیت نسبت بدو افزونتر شود وسنت شریف و آئین حنیفی (۳) را که دیگری نهاده و هوای خلق بر ان تعلق گرفت و خاطر هایش پذیرفته و فرقه بدان طرح الفت نهاده و طائفه دست اتفاق بران داده باشد زنهار در شکستن آن فکر مزن و هوای خویش را مطلب چه اگر سنت دیگر نهی و آئین جداگانه بنیاد کی مزید از گنتیست که سنت حسنه را در اول نهاد و گناه نقض بر تو بماند و با طالبان علم و صاحبان دانش روز بسر بر و از درس و بحث ایشان بهره بر گیر و آنچه را که باعث صلاح و مورث رفاه بندگان خدا باشد از ایشان بیاموز چون این همه بدانستی و در محل عمل آوردی این را نیز بدان و در لوح خاطر نقش کن و مواظب باش که رعیت بر چند صنفند که یکی بواسطه دیگری باصلاح آید و از همدیگر هرگز بی نیاز نتوانند بشود چنانچه جمعی که لشکرند حصار مملکت و دیوار استوار رعیت و زینت سلطنت و عزّت دین و شریعتند رعیت از ایشان (۱) لئامت لئیمی و فرومایکی (۲) شرذمه طائفه (۳) حنیف مائل از باطل بسوی حق
(۷۴۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بیاید و مملکت بدیشان بیاساید و انجامعه بنودن دیگر صنوف خلق چون پیشه وران و بزر گران تا چرند تا از ایشان خراج دیوان و اسباب ارتقاع کاخ و ایوان فراهم آرند و با خصم کشن و کوشش بتوانند و ساز بزم و زاد جهاد آماده کنند و بدانچه که ایشانرا بشایستگی آرد اعتماد ورزند و سکون دل و آرامی خاطر حاصل کنند و ایندو فرقه را هیچ موافقت صورت نه بندد مگر بتوجه عالم کامل و عاملان عادل و کاتبان فاضل تا رشته معاملات و عقده مساودات محکم نمایند و مردم را از عداوت و عداوت و ستم باز دارند و از خواص امور و مهام جمهور یاد نموده در روز نامه انصاف و دفتر احتساب ضبط کنند و این جامعه سه گانه را که اعداد لشکر و ارباب فلاحت و زراعت و اصحاب حرفتند قوام و دوام نتواند بود الا بتجارت تاجران و کسب کاسبان که بازارها برپای دارند و از بلاد دور و نزديك انواع متاع و اقسام قماش وکالا که طبائع خواستار وطالب آنها باشند فراهم آرند و حوائج ومطالب بومیان مملکت را کفایت کنند و بعدازین فرق فرقه فقرای ولایت وطائفه ذی عجز و مسکنتند که تمامت خلق را باین جانبداری ایشان لازم و متحتم است که تعهد امور ایشانرا نمایند و هر يك ازین طوائف را بروالی امیر صاحب حکم حقی باشد بقدریکه روزگار او بصلاح آید و از خواری و زبونی درامان باشد و چون یکی از اعداد سپاه را خواهی که تولیت امر ضروری دهی شخصی را اختیار کن که از خدای بترسد و رسول را پیرو امین باشد و امام وقت یعنی امیر عهد را فرمان برنده و پاك دامن و حلیم بود و در وقت خشم نیکوئی کار کرده عذر پذیر و بضعفاء مهربان و باقویا سخت گیر باشد و شدت تند خویی او را از جای در و ستی برای و بددلی نداشته باشد و از متصفین این اوصاف نیز کسی را برگزین که از خاندان کریم بوده بعوائد کرم و لطائف همم موصوف و معروفتر باشد و از شجاعت و جلادت بی بهره نباشد و بعد از آنکه برگزیده مأمورش کردی جویای حال و احوال روزگارش باش و در اصلاح اعمال و آمال او کوشیده عهده اش را واجب شناس و هر چه را که مزیت مادی و بر دیگری فضیلت نهادی در نفس خود او را بزرگ مشمار و آنچه را که بایشان وعده داده و عهد نهاده باشی اگرچه اندك بود حقیر مپندار و چون چنین کنی همه لشکر در حق تو نيك گمان شوند و از هیچ گونه اندرز و نصیحت روی نتابند و بر چيز يکد سيب صلاح ملك ورفاه رعیت بود پشت پائی کنند و چون در باره ایشان نیکو ئیهای بزرگ کرده باشی در کارهای كوچك غدر را از ایشان دریغ مدار و بآن نیکوئیها که کرده اعتماد مکن زیرا که بسا هست که از نوازشی اندك بغايت شيفته شوند و آن نيکوئيهاى بزرك را ا گرچه از مکرمتهای بزرگ بی نیاز نتوانند شد چیزی نشمارند. (۱) و سالار لشکر و بزرك سپاه شخصی باید که با همۀ ایشان در هستی خود بیاری و مواسات جوید و در همه حال رعایت یعنی خود و بخفش او خود را بتوانند نگاهداشت (۱) و از حال کسان و وابستگان خویش اسوده خاطر و ایمن خواهند شد و همت داری بتواند ایشان برفرمان برداری تو مقید و مصروف خواهد گشت و دلهای ایشان با غشته مهر تو خواهد گردید و گفتار ایشانرا بپذیر و برنصیحت ایشان گوش مده مگر آنزمان که امام وقت و والی امر را ستایش کنند و جانب عزت و حرمت او را نگاه دارند و روزگار دولتنش را بار خاطر ندانند و مدت سلطنتش را ز وال نپسندند پس امید ایشانرا رد نکرده برخود راه ده و برایشان ثناى نيك برسان و آنچه از حسن خدمت و خلوص عقیدت بهم آورند برایشان شمرده جایزه ده و چون چنین کنی شجاع را طبیعت در حرکت آید و بددل بغیرت گراید و قدر خدمت هر يك نيكوشناس و خدمت یکی را از ان دیگری مدان و هر کدام را بقدر خدمتش ستایش و نوازش کن وا گر یکی از اشراف قوم خدمت حقیری کنند بزرگش مدان و هرگاه دیگری از فرومایگان خدمت بزرگی را بپای برد حقیرش مخوان و هر يك را باندازه خدمتش بشناس و فرق در نسب مگذار و چون حادثه بزرك پیش آید و امر مهمی روی دهد که بآسانی تدارکش نتوانی بکنی بخداو رسول او بازش گذار و چاره آنرا که خدای گشاده ئی از کتاب یعنی قرآن شریف طلب و علاج آنرا که رسول فرمودهی بسنت جامعه گرای و از برای حکومت شرع و قضاوت دین شخصی را بگزین که او را در حقیقت و نفس الامر ز دیگران زیادتی بوده هیچ کاری بر او دشوار نیفتد و با خصم بلجاجت مقاومت نکند و در لغزش مداومت نورزد و از رجوع بسوی حق بازنماند و خود را در طمع نیفگند و باندک دانشی
( ۷۲۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) قانع بشود و در فهم و درایت مرتبه قصوی طلبد ودرك شبهت نماید و بحجت تمسك جوید و بر ازدحام امور صبورا واجب شناسد و چون حق ثابت و روشن گردد بامضای آن تعجیل و شتاب کند و مبالغه مدح بجهتش نیارد و رویش را ستایش باطل از حق مایل نگرداند و اینگونه مردم بس اند کند و هر کرا زمام حکم در دست دهی همه وقت از سیره فتوی و قضای او آگهی جوی و بخشش و نوازش را از او دریغ مدار تا بواسطه وسعت معیشت پارسايی و پاك دامنی اختیار کند و بخلاف از حرام محفوظ ماند و از گرفتن رشوت و طمع در مال رعیت مصون گردد و او را در نزد تو منزلتی باید بود که دیگر خاصان و خاصگان تو بدان طمع نکنند و در طلب آن کردن حصول افزایند و چون چنین کنی هر آینه از جانب تو ایمن شود و از شر حسود بیاساید و دل بخدمت بندد و صدق نیت و خلوص ارادت پیشه خود کند و در راستی و اخلاص جهد و کوشش نماید و درین امر نظر رسید کی انداخته نيک متوجه باش زیرا که این دین حنیف و ملت شریف در دست بغاة جور و ولات شر اسیر است و هر کسی را که بينی پیرو هوا و جویای دنیای دون و متاع زبون آنست و چون خواهی که یکی را مامور کار و عمل کنی و فراهمی مال و استیفای منالی از وی طلبی شخص را حواله کار کن که آزموده کار و صدق گفتار و خوبی عمل و کردار او را دیده باشی و باید عامل مال و جامع منال از مردمی باشد که بزیور تجربت و زینت حيا وطيب خلق و خاندان قدیم و نجیب معروف بود زیرا که اینگونه مردم با خلق کریم و طبع حلیم و حوصله فراخ و طمع اند کند و نظر سعی در پاداش امور اندازند و چون مامورش کردی بمرحمتش بیفزای و مؤنتش را وسعت ده تا خود را بتواند که بصلاح دارد و از زیاده ستانی چشم بپوشد و هر آینه مراقب و متوجه بودن والی درین امر حجت قاطع و دست آویز متین و درستیت زیرا که خائن را امین ندانسته امینی را در کار گماشته است و اگر احیاناً امر خلاف را روی کار آرد و بادرامانتی خیانت کند والی را جنایتی نیست و پس از انکه بکارش گماشتی پیوسته از قاعدة عمل و ضابطة جمع ودخل او باز پرس و از مردم وفا کیش صدق اندیش جاسوسان امین بر عملش بگمار زیرا که مواظبت خفيه تو وقایه او گردد و در امانت خیانت نکرده با عامه رعایا از بم باز پرس مدارا کند و یاران دین و همسازان راه یقین را رعایت نماید واکر قصد خیانتی نموده کاری بر خلاف عدالت اختیار کند خبر مخبران صادق را بر راست بودن خیانت او گواه عدل دانسته بیعذر عقوبت کن و آنچه گرفته باشد بازستان و در موضع ذلت و خسارت جایش ده و نشان عار بر روی روز کارش نه و مخله عیب و عبرت در دامن اعتبارش انداز و خراج مملکت و ابقاقات دیوان را چنان بطلب که باج دهان و خراج گذاران تمام باصلاح امده ابقا بتوانند و بیایند و ضایع نشوند که صلاح و رفاه خلق بسته بخراجست و باید همت کافی و بیشتر از جمع کردن خراج در آبادانی مملکت مصروف داری زیرا که حصول خراج بیرون از ابادی ملک صورت نبندد و هر که همت بر جمع خراج گماشته از ابادی ملك فارغ و مخبر باشد ملک او در معرض زوال افتاده ضایع شود و همه بلادش خراب گردیده گویا بندگان خدای را گرفتار عرصه جلا و دو چار بلا خواسته روز کار خودش نیز دیر نپاید و گاهی که از افت سماوی و ارضی چون قلت باران و خشکیدن رودات و چشمه ساران و غیره خراج بررعیت گران افتد سخت نگرفته بار ایشان سبك كردان و سبك باری ایشان را بر خود گران مشمار زیرا که فائده آن بتو باز گشته ملک آباد ماند و ولایت اراسته شود و تو انشای نیک گویند و ستایشت کنند و تو خود از کردار خود مسرور شوی و بآراستگی و پیراستگی ایشان اعتماد کنی و اینرا نیک بدان که مردم هر زمین چون تنک دست شوند آنجا خراب و یباب گردد و مردم در وقتی تنکدست شوند که والیان امر و عاملان خراج همگنان همت بر جمع مال بمارند و برزیست حشم و دوام ملك خود بدگمان شوند و از عبرتها بهره یاب نگردند و از گذشتگان یاد نکنند و چون امر لشکرو مهم محکمه قضا و دیوان و دفتر و روستایان و دهقانان وغیره را که بسراسر گفته و نوشته شد نظم و نسق دادی و هر کدام بلیاقت عملش رفتار کردی بکاتبان حضور و مترسلان منشور خویش نظر توجه افگنده این امر را بمردم نيك واهل خرد تفویض نمای که در اظهار اسرار و استظهار اشرار از ایشان ایمن باشی و بحسن خلق و پرهیز کاری ایشان ترا اعتماد حاصل کردد چه اینکونه مردم از کثرت انعام و فوزا کرار بکبر نکرایند و بخلاف امر تو در کاری اقدام
( ٧٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شکستند و نامها و عرایض اطراف را بيك پرتو عرض کرده هر چه بفرمائی جواب نویسند و آنچه بدهی و بستانی ثبت کنند و چون در بیداری ملک خیالی کنند که فایده آن اثر رای تو باشد بانجام آن بکوشند و آن خیال را بامضا رسانند واگر کسی اندیشه زبان تو کند آن اندیشه را باطل کنند و آن کره را بشناختن تدبیر بکشایند و چون یکی را تفویض برای این کار اختیار کنی بر نیکوئی جستجوی خود اعتماد مکن و از نیکوکان خود آسوده دل و مطمئن خاطر مباش که بسا کسان از راه خود نمائی محاسن خدمت در ظاهر روی کار آرند و در باطن از نصایح خیر و درائم صدق سخت برکنار باشند پس ایشانرا بپاز مائی در آنچه که ازین پیش با مردم حسن سلوک و اثر نیکو و ادای امانت نموده باشد و ترا درین امر بچندین حاجت افتد زیرا که این کار بچند قسم منقسم شود و تو بهر قسمی یکی را بگمار که اگر کار بزرك كردد سر ته پیجد و اگر مهمات چند روی دهدکران جانی نیکرده و نیاشوید و چون در او نقصی ظاهر شود آسان آگاهش کن تاپس ازان حزم واحتیاط را بکار زده مرتکب عیبی نشود و اگر تغافل کرده او را بر عیبش آگاه نکنی آن عیب بر او بماند و عیبهای دیگر بروی روز آید و اصحاب تجارت و ارباب حرفت و صناعت را که در خانه خودند و بمال خویش در آمده شدند و بستی خود رزق فراهم کرده همواره مستغرق اکتسابند نیکوئی کن و اعیان در کاه و بزرکان بارگاه خویش را در نیکوئی کردن با ایشان ترغیب کن و فرمان ده زیرا که انتظاماته آلات مرافقت و اسباب منفعتند و دایم دشت و دریا وکوه وصحرا را پیموده در بلاد و امصار بعیده گردش کرده بجانها روند و از بادها گذرند و بهمواره بصلح بوده فرمان پذیر باشند و از فتنه و فساد احتراز کنند پس با ایشان نیکوئی کن و بحسن ملاحظت و رفق ملایمت با ایشان رفتار اختیار نمای و چون در غالب اوقات اینطایفه از کثرت بخل در ذخیره نهادن حبوبات و غلو مبایعات فارغ نتوانند بود و ازین رهگذر برعامه زیان بزرك روی داده بروالی عیب تمام وارد آرد پس ناچار ایشانرا از انبارداری و گران فروشی باز داشته از نهی رسول آگاه کرده میزان عدل بنه و در نرخ و بهای غلات وغیره چنان قراردیده که فروشنده را انصاف بود و خریدار را نقصان عاید نگردد و هر که پس از منع و قدغن غله را بیندوزد و ذخیره نهد و عامه را بحاجت نان زیادت افتد تنبیه و تهدید کن و سخت مگیر و از زیاده روی اجتناب نموده از خدای بزرك بپرهيز و اما فقراء و مساکین که ناتوان وقناعت گزینند برای طلب رضای خدای بدان وضع و اسلوب پاسداری ایشان نمای که خدای ترا پاس داشته است و از بیت المال مسلمانان بدیشان نصیبی ده و آنرا که دور است از اینکه نزدیک است فرق مگذار ورعایت حق هريك را واجب شناس زنهار که کبر و غرور حکومت روی ترا از ایشان نگرداند وهريك را که بر تو دست رس نباشد تو خود از حالت او بپرس و اگر چند چشمها او را نه بینند و مردمانش خوار شمارند تو خود یکی از خادمان خود را که از خدای بزرك هراس داشته باشد و با هر کس بتواضع و فروتنی رفتار کند بمراقبت روز کار ایشان اختیار کن تا کارهای ایشان بتو عرض کند و از خواهشات ایشان خبر دهد و تو چنانکه خدای باتراد روقت باز گفت بسوی او عذر توانی خواست با ایشان رفتار کن زیرا که این گروه از جمله دیگر مردم رعیت بانصاف و عدالت محتاج تر و رعایت و لطف را سزاوار ترند و پس در ادای حق یکی از ایشان دیگرانرا بسوی خدا عذر بخواه ویتیان را تعهد کرده تفقد پیرانرا واجب نشناس که ایندو طایفه چاره کار خویش نتوانند و رعایت این امر که بشرح رفت بروالی بسی گران بود و وقتی باشد که خدای بزرگ سبك گرداند باز مردم برا که عاقبت جویند و پاداش نیکو طلبند و بر مکارم و شداید صبر کنند و بحسن وعده و صدق وفای خدای تبارك وتعالى واثق باشند و برای صاحبان حاجت و خواهش کنندگان مطلب وقتی را معین ساخته خود را جهت برآوردن مطلب و روا کردن مارب ایشان از دیگر امور فارغ کن و در مجلسی که همه کس را بار باشد بنشین و در ان مجلس خدای را بخاطر آورده فروتن باش و خادمان پیشگاه و مقیمان درگاه خود را آرامی ده تاهر که حاجتی در نزدت آرد در گفتن سخن و اثبات حاجت خود را اظهار بتواند زیرا که حضرت رسول فرموده که هرگز پایه بزرگی و رتبه سروری نیابد گروهی که اجرای حق واعانة باطل در میان ایشان نشود و حق ضعیف از قوی گرفته بصاحبش نرسد و خود را چنان بدار
( ۷۳۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که ضعیف قوی دل گشته در گفتن سخن برخود بلرزد و بر نادانی ایشان تحمل کن و برعبارت ایشان منکر و تنك دل و از ایشان دور نه تا خدای بزرگ درهای رحمت خود را بر تو بکشاید و ترا مزد طاعت ارزانی دارد و آنچه را که بایشان میدهی گوارنده و اکر ندهی نیکو عذر بخواه و بسیار کار پیش آید که تو خود از مباشرت آن ناچار باشی چنانچه میشود که منشیان پایهٔ سریر ولایت جواب عمال کذابان اطراف را چنانکه شاید نتوانند که بنویسند یا خلقی را حاجتی افتد که عمال بوان و دیگر خادمان ازان تنك شود و نواجب روا نتوانند کرد پس کار هر روز را بهمان روز اجرا کن زیرا که هر روز را عملی بود که مربوط بهمان روز باشد و آنگاه که از کار و عمل رعیت و عامهٔ زیر دستان فراغت یافته قدرهريك را بجایش شناختی و برای دادن انصاف مراتب و برآوردن مطالب هر طائفه وقتی نهادی و از عهدهٔ هريك بتوفیق که خدا ورسول خرسند شوند بر آمدی نظری بحال خویش کن واز برای (۱) اطاعت و بندگی خدای سبحانه و تعالی وقت خاصی تعیین نما و خدای (۱) سبحانه را از تن و جان خویش تعظیمی یعنی برخود واجب شناس و آنچه را که بآن با خدای نزدیك خواهی و ترابان استظهار و اعتماد باشد تمام و ستیغ و وافی (۲) عیار واجب بدان بخواه و وسع خویش را دران بکار بر و چون نماز ایستی چندان طول مده و نفرت خلق را از خود مپسند و نماز که يك حصه را نیز ضائع مگذار چه در هرقوم بسا اتفاق افتد که کسی بود که او را حاجتی باشد و یا علتی داشته باشد که نتواند از تن و جان مثل تو نماز گذارد و چون این امور را لازم دانسته رعایت کردی بدانکه والی را خواستکان خواهند بود که خود عبادتی خالصاً رو غالباً در ایشان خود پسندی و دست درازی پدید آید و در معاملات خلق انصاف را از دست داده جانب خویش کرده بگیرند و زیاده ستانی گرایند پس از مایلکه و خالصهٔ خویش مؤنت ایشان را کفایت کن تا ازینگونه افعال دست (۲) یعنی کامل باز دارند و از فراهم نمودن مال بسیار و دست درازی دامن بکشند و هيچيك از عمله و خادمان خویش را اقطاع (۳) عیار و شياع (٤) در جای نميول و سيور غال مده که با دیگر روستایان و زارعان در آب خوره و غيره شراکت داشته باشد (۳) که باستظهار و پشتی بانی تو عمل آنرا بار دوش دیگری کنند و خود را معاف و مرفوع القلم دارد و بدعمل ایشان اقطاع بفتح در هر دو جهان وزر و وبال تو گردد و چون حقی بر بیگانه و خویش لازم افتد آنرا لازم شمرده سازش و جانب اول یعنی خدای را نگاهداشته جانب اقربا و خویشاوندانت در امر ناروا فرو گذار و ببرداشتن این بارگران عاقبت عاقبت جایدادها (٤) شياع را چشم داشته باش که اینگونه تحمل را پاداش نیکست و اکر دیگر رعایا در منصبی بتو بد کمان شوند عمال را بر تو بكسر اول حمل کنند و جرمی بخلاف سزاواری بتو نسبت دهند عذر خود را از ایشان بخواه و بدگمانی ایشانرا از خود باز یعنی زمین دار زیرا که از عذر خواستن ایشان را با ئین حق مستقیم توانی داشت و خواهش خویش توانی یافت و چون دشمنی های با درخت طالب اشتی کردد و در اشتی نمودن با او خوشنودی خدای باشد اشتی را ضرور بپذیر و صلح اختیار کن چه در صلح و آب اسایش لشکر و استراحت والی و امنیت ملك مضمر باشند و پس از صلح باید از خصم بغایت برحذر بود زیرا که خصم کهنیست که اشتی جسته بصلح گراید تا که فرصتی یابد و چون حقیقت چنین بود عاقبت اندیش باش و حزم و احتیاط را از دست نداده مواظب آن باش و در پیمان و پاداش کار بشکر و بکمان نيك خويش اعتماد مکن و چون ترا با دشمن صلح دست داده عقدی مربوط و عهدی مضبوط گشت پاس وفای آن عهد را بدار و بدانچه زبان دادی و بزمعه گرفتی همۀ تن و جان خویش را بادای آن بدار زیرا که در التزام هيچيك از فرائض خدای سبحانه عموم خلق را از سبب تفرق هوا و پراگندگی آراء همت اجتماع و اتفاق دست ندهد که در حفظ عهد و دوری از غدر و وفای وعده حاصل گردد چنانچه اهل شرك و مردم بت پرست که از سوء عاقبت و وبال خاتمه مکر و خدیعت بدانستند جانب وفا شدند و بلازم داشتن عهود و متحتم شمردن عقود تکیه نمودند پس چون دستی دادی غدر مکن و چون عهدی بستی فرو مگذار و خصم را مقریب چه خدای سبحانه عهد و ذمت خویش را از در رحمت و فضل خداوندی در میان بندگانش حصار امن و حصن امان ساخته و قرار داده است تا بآن محکم پشتی جسته به پذیرفتن آن پیشدستی اختیار کنند و کس مجرم خدای نشود و عهد او را نشکند مگر آنکه حق او را نشناسد و شومی بخت و نحوست اخترش فرو گرفته باشد و چون عهدی بخویش قرار دادی وجوه تاویل وسایر (ه) شکت عللها را فرو گذار بوغدر عهد ونكت (٥) وعد را در دل جای مده و پس از عهدیکه موکد شد و پیمانیکه موثق شکستن
( ۷۴۶ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (۱) لحن قول كنت بر لحن (۱) قول وسوء تاویل اعتماد مکن و چون عهدی بتو لازم افتاده بكر وسع ومقاطعت از بستن آن یعنی ترجمه يفتك آيد نقض آنرا مجوی وبدان تنكی و فروماند کی پایداری و استواری کن و کشود آن عقده وخلاص شدن غلط برای ازان ورطه را از خدای تعالی بطلب زیرا که نفس را در بند بار مکروه صبرداشتن وامیدکشایش آنرا از خدای قول کردن سبحانه کردن فایقتر بود از غدری که از پی آن همبایان باشی وخداوند از تو چیزی را بخواهد که درین جهان و آن جهان اوتعالی را جواب نتوانی گفت وپرهیز از ریختن خونی که بخلاف آئین حق ریخته شود که هیچ باعث عذاب فرمودن خدای نشود و گناه را بزرك نكند وزوال نعمت نیارد وروز کثرت را سپری نکند چنانکه ریختن خون بندگان خدای بی روا کند وخدای درروز جزا اول حکمی که بربنده کانش راند واول پرسشی که آغاز کند از ریختن خون بود پس بامید قوام ملک خویش ببناروا خونی کسی را مریز که همین کناه ریختن خون ملك ترا بيمجان کند ودراساس حکم توسستی پیش آرد وباشد که زایل کند ونیست گرداند و چون کسی را عمداً بکشی ترا نزد خدا واولی الامر عذری نماند در انکه قصاص بود واکر بخطا رفته باشد و بدست و تازیانه زیاد زدن روی داده باشد پس ترا نخوت سلطنت و حشمت حکومت از ادای دیه مقتول وطلب رضای ورثه آن باز نیاید داشت وحقش را باید رسانید و بترس از آنکه شیفته خود شوی وبدانچه ترا شیفته کند اعتماد کنی و مبالغه ثنای خود را دوستدار شوی که بدین صفات شیطان را اسان دست یافته بحیله و دمش را بیاید واکر توانی کرده باشد زایل کرده خویش را باطل کند وپرهیز از آنکه چون برعیت نیکوئی کنی منت گذاری ویا انچه که کرده فزونتر نهاری و با خلاف وعده کنی زیرا که منت نیکوئی را باطل کند وفزون شماری روشنی حق را دور کند وخلف وعده سبب ناخوشنودی خدا وخلق شود واصبر را پیش از وصول (۲) طپش وقتش اختیار نکرده در انجام آن تعجیل مکن که نشان طپش (۲) بود وچون وقتش برسد خودرا بآن گرفتار نا آرامی مکن که علامت شره (۳) باشد وچون بنا کهان امری روی دهد لجاجت را در ان مپسند وچون روی بکشاید و بیقراری آساینش مگیر و هر امبرا در موضعش بگذار و هر عمل را درموقع آن بجای آر وا نچه که همه خلق را دران حد (۳) شره مساوات وحق مواسات باشد تنها ازان خود مدان واز چیزی که ترا برنج افکند بچشم مبین که بسا باشد که یعنی حرص پرده ای غفلت برداشته شود و پیش چشمت واضح و روشن کشوده گردد وداد مظلوم از تو بستانند وانصاف خلایقرا از تو بخواهند حمیت خودرا بدست خود داشته باش وازجور وتعدى ودست درازی وتیزی زبان خویش بپرهیز واز مبادرت غضب خودرا اندکی بازدار تا که خشمت فرو نشیند و بسرداسشت بازآئی ومالك اختیار خویش شوی و تو ایمنی را ندانی وبدین فضیلت دست نیابی مگر انکه از بازگشت بسوی خدایتعالی بیاد آوری و اندوه باطن تو بسیار شود وهم وغم فراوان تر افروکرد و هر آن رسم وواجب بود که همواره ازسیر وسلوك مرضية ملوك گذشته یاد آوری و آثار محموده که بزبان رسول(ص) جاری شده و یا در قر آن ازان یادگشته است بخاطر سپرده بکار بری و بدانچه در اجرای (٤) امور از قبیل گفتار ورفتار و کردار ازاولی الامر دیده وشنیده باشی اقتدا باو کرده اقتدایش را واجب شناسی ماخوذ یعنی وهمۀ اموری که مسطور گشت مرعی داشته بتعمیل آنها پرداخته مساعی خودرا فرونگذاشته سیل از سر هيچيك برداشته شده نگذری فقط واين دستور العمل که معلم همه سلاطین و دو نفر الامر بتغیر وتبديل بعضي عبارات واقتصار (۵) و اختصار برخی کلمات ماخوذ(٤) ومقتبس(٥)از عهد نامه است که امیر المومنین علی کرم الله وجهه بمالك بن الحارث مقتبس یعنی النخعی(٦) دروقت گسیل داشتنش بحکومت مصر داده و این پادشاه اقتفای آن حضرت را نموده كويامات فرماندهان کسب نور کرده شده و والیان را از قوانین سیاست و حکومت وعدالت و راه و روش بالصداق رعیت نیکو دستور العمل نهاد ورفتن (۶) نخع سردار محمد علیخان از کابل در قندهار پس ازین درموقعش رقم میشود انشاالله تعالی ومقارن اعمال از عرض نام قبیله واستدعای سردار نور محمد خان حکمران سابق قندهار که عریضۀ استعفای خودرا از حکومت آنجا مصحوب از قبائل یمن محمد هاشم خان پسرش که اکنون در جمله منشیان حضوریت وغلامان پایه سرير سلطنت اعلیحضرت سراج الملة (۷) السلاك والدين شرف اختصاص وعز انسلاک (۷)دارد فرستاده بود واز حضور اقدس بتبة منظوری یافته بسردار محمد علی در رشته خان بحکومت قندهار چنانچه رقم کشت مامور گردید در روز سوم ماه ذی الحجه فرمان طلب بنام او صادر شد کشیده شدن
(۵۲۷) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که معطل نورود ووصول حکمران جدید نکرده راه کابل برگیرد که ان شاءالله بر تو وصول وشرف نزول افکندن این منشور ورهسپار شدن اواز آنجا وورودش در کابل بعد ازین نگارش خواهد پیوست روی از سعادت بر شرح خسارت پسران سردار شریف خان سیستانی تافتن پسران شریف خان وهمدرین ایام محمد سعید خان ومحمد علیجان پسران سردار شریف خان سیستانی که بروی امید آوردن پدر ایشان باین دولت ومشمول عواطف خسروانه شدن وپس از چندی فوت کردن اواز پیش بشرح رفت شرفیاب حاصل کرده وحضرت والا از فرط میهمان نوازی ووفور چاره سازی که نسبت بایشان داشت از جمله مواجب پدر ایشان هشت هزار و سه صد و سی وسه روپیه کابلی وثلاث یکروپیه با اقطاع وافره در علاقه قطغن بهر دو تن معین ومرحمت فرموده قرار داد که عیال واطفال ایشان را از قلعه فتح واقع علاقه چخانبور که نزدیک سیستان متعلق دولت ایرانست حل ونقل داده در موضع حضرت امام قطغن مسکن گزین شوند با از عداوتی که با بعضی مردم سیستان دارند مباشر ومرتکب امر خلافی نشده غبار بدنامی ونیکو مرانجامی در آئینه زیست وچهره احوال وروزگار ایشان ننشیند و از خطا کاری ایشان دولت مسئول نگردد چنانچه در روز نهم ماه ذی الحجه سه هزار روپیه را نقد از خزانه کابل وقراء جهت زاد راه وراحله ایشان بذل واحسان نموده فرمان بنام باج گیران خرم واه نیز عنایت فرمود که از آنچه با خود داشته باشند باج وخراج نگیرند ومحمد علیخان برای اطمینان خاطر حضرت والا در کابل توقف ورزیده وپنجصد روپیه دیگر جهت مصارف او از خزانه عطا شد که تا زمان رسیدن عیال واطفالش محتاج چیزی نشود اما ایشان پاس این احسان را نکرده چون محمد سعید خان وارد آنجا شد وجه نقدیرا که بخزانه فراه حواله برده بود گرفته و عیال و منسوبان خویش و پدر و برادرش را برداشته باو جهیکه از خزانه کابل اخذ کرده بود در سیستان رفت ومحمد علیجان از کابل بامر حضرت والا بجانب پشاور اخراج شد ودر خلال این احوال از عرايض وعهد نامهای سردار محمد سرور خان بن سردار سلطان اجازت حاصل محمد خان مرحوم وسلطان علیخان پسر او وخان شیرخان برادرش بگوش عصدر نیوش حضرت والا رسید که کردن سردار محمد سرور خواهش اجازت آمدن از پشاور ولاهور درکابل کرده اند چون در عریضه خودها قرآن را شفیع قرار داده خان وغیره وعهد نامه ایشان را بسوگند های غلاظ و شداد مایه تاکید نهاده بودند حضرت والا عفو تقصیر فرموده فرمان طلب بنام ایشان نگار داده در روز سیزدهم ماه ذی الحجه بذریعه داک استمراری برای ایشان فرستاد و هم کمشنر پشاور را ارقام واعلام نمود که ایشان را از آمدن کابل بازنداشته از آنجا رهسپار ایندیار سازد چنانچه ایشان از وصول این حکم دلشاد واز قید عسرت آزاد گردیده در کابل آمدند شرف صدور ذکر صدور مناشیر هدايت واستمات یافتن فرامین استمالت آئین (بنام بزرگان هزاره ) بنام بزرگان واز انبسوی چون تمهیدات واستحکامات سردار عبدالقدوس خان در باب تسخیر هزارجات چنانچه گذشت هزاره مطبوع طبع جهان آرا گشت قبل از انکه فاتحة فتح جبال هزاره باغستان را خوانده اسمورش سدادر فرماید در روز سیزدهم مذكور ماه ذی الحجه چهل وپنج طغرا فرمان ہدایت بنیان استمالت تبیان همه بيك عبارت بنام بزرگان طوايف چهل وپنجگانه هزاره باغستان که اکثر باغی وبعضی اگرچه سربرخط فرمان داشتند ولیکن فرق در عدم اطاعت باغاة نداشتند چون رسول وعلی نقی مهتران طائفه حیدر ونوشى ومير محمد زركان طائفه ميرقدم وزوار شير على رئیس طائفه دونكه وزوار على شير بن فرض علی بهادر ومحمد بن علی اکبر بزرگان طائفه دایه ونظر بن قایم وخداداد ابن محمد کرم وسیدومحمد مهتران طایفه خرادويك طغرا بدون تعيين اسم بنام طائفه حاجی وهمچنین بنام طائفه قراق وجلابن كلب حسين معروف بکلی وخدابخش بن مامی بزرگان طائفة دادى وفيض الله رئیس طایفه پشنان و پاینده محمد بن صفا اختيار مهتر طائفه محمد وجعفر بهادر بن مراد بيك بزرگ دره هوشنوی
(۷۳۸) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سه پای وصاحب داد ومولاداد بزرگان طائفة نهال وحسين بن لالا حسن وخدای رحم بن خان محمد و نایب حسین بن راضی او فی اعیان طائفة خيال وتوكل بن شفيع بزرك طائفة دولت خان ويك طغرا بدون ذکر اسمی بنام طائفة نيك محمد ومحمد صفا بن حسين وكشعلى بن غلام علی ونايب حسين بن نائب ظفر وعلى اصغر بن كوچك على بزرگان طائفة عزيز ومير حسين بن مولاداد وعلى جمعه بن حسين ونولا بن آدينه بزرگان طائفة اسكه ويك طغرا بدون ذکر اسمی بنام طائفة تعلق تيمور معروف بشق تیمور وعلى داد وخداداد زوار وولى بهلوان ودولت واستاد ولى وحقداد رؤسای طائفة اوطنه وقاضی عسكر بزرك طائفة عنايت وقاضى مير اكبر شاه وعلی نقی سلطان و عباس بيك وعلى كوهى بيك و خداداد بيك وعلى حسين بيك واسمعيل خان وبجچك بيك وعلى اكبر بيك ومحمد اسلم خان واحمد خان و محمد ابراهيم وحسين خان پشاسر کردگان مردم ارزگان ويك طغرا بدون رقم نامي بنام مردم سه پای هزارة دايرنجى وهمچنين بنام طائفة باسمى ومولاداد بن نقال رئيس طائفة جوبانك ومحمد حسين وولى وفقير محمد بزرگان مردم که چشنه و آدينه محمد بن رحيم مهتر وعلى حسين مهتر بزرگان طائفة مير قل ويكطغرا بدون ترقيم اسمی بنام طائفة خرشو وشاه بيك بن الله بيك ويعقوب بن فقير بزرگان طائفة دارو وباينده محمد خان و محمد شفیع خان و خدای نظر خان پسران جرس علی خان مالستانی و نوروز علیخان بن شاه خان که در خزبين پوشان روز میگذرانید خوانین مردم مالستان وعلى محمد واستاد كلى وعلى شير بزرگان طائفة پرلاس معروف بيلاس يك طغرا بدون تحریر اسمی بنام مردم ناوة جغتاق وراه ملك وعسلى پناه بيك وعلى پناه زوار ومير نایب علی ويعقوب زوار ومحمد شفيع بزرگان مردم سکنه بر كرو على جمعه رئيس مردم علاقة سوزك ويك طغرا بدون ذكر اسمی بنام مردم عادل بيك ومير محمد جعفر و محمد نبي مهتر و على محمد بن حاتم رؤسای مردم زاولی و على شير ولعل و بند على وخداداد بزرگان طائفة شادى ومير فيضك بيك بن غلام حسين خان اسكاني ومحمد رضا بيك القانى و غيره مردم ناف وه، پای وميرزا عليمدد بزرگان طائفة سلطان احمد وغلام بن دولت رئيس قوم تاجيك ويك طغرا بدون ذکر اسمی بنام تمامت مردم دای چوپان وسبز على بن كلب رضا بزرك طائفة توريك ويك طغرا بدون تعيين اسم بنام مردم سه پای تعلق سردار محمد عظیم خان که خود او چنانچه گذشت پاس سردار عبدالقدوس خان راه خدمت جانب كزنیل فرهاد خان بر گرفته بود وشير على بن داؤد سر کرده طائفة حاجی و آقسقال سلطان محمد وملا على اصغر بزرگان طائفة حاجی خان و نائب قربان و محمد رحيم مهتر ومحمد صادق مهتر وميرزا على حسين بزرگان مردم میرآدینه وفرزندى بيك ونشان مهتر وعلى نجات مهتر وملا كلب حسين ومحمد قلی مهتر وقبولك مهتر بزرگان محبرستان وميرزا حسين على ومحمد افضل سلطان اعيان طائفة خوردك زائيده وحسن على مهتر وملا محمد ظهراب بزرگان طائفة ملكي وعلى اكبر مهتر وسلطانعلى مهتر سر کردگان طائفة باسمى وجمعه مهتر وجوانشير مهتر ومحمد شفا مهتر ومير احمد وملا محمد تقى وسيف على مهتر ومحمد حسين مهتر بزرگان طائفة مكنك وامير خان بزرك طائفة مريدى ومحمد حسن مهتر و محمد حسین مهتر سر کرده کان مردم دهله شرف لحاظ وعز ارسال یافتند که درین رقمية مرحمت شمیعمه آنچه را پیشنهاد خاطر دارم همه را بقل خاص نگاشته خود شما را منصف قرار میدهم اول من ناچارم که در چنین وقت نازك كه افغانستان از دو طرف دو جارهمات مسیحیه شده است بام بفاوت وسرکشی را از میان مملکت بردارم و تا کتنون که پادشاهان سابقة افغانستان که شما را بتکلیف اطاعت نکرده و بپیمان سر کشی و غیره چشمی فرو گذاشته اند سبب آن بوده که از اطراف وجوانب مملکت آسوده خاطر بوده اند واز پادشاهان همجوار خود انديشة در دل نداشتند و اینوقت که ملات مسیحیه قریب بمليك متصل بخاك افغانستان گردیده وهنگام آسودگی خاطر قمع گشته است تام باغی بودن مردمیکه در بین مملکتند پسی میشوم و نازیباست زیرا که همسایگان در خاطر جای خواهند داد بلک زبان خواهند راند که از دست پادشاه و قوم افغان برنميآيد که مردمی را که در مرکز مملکت جای دارند و از چهار جانب بمردم افغان محاطند در تحت فرمان آرند پس در مقابل ایشان که پادشاهان بزرك و با نيروى نجه وبازوی قوی اند چه کاری از پیش خواهند برد پس از چنین تصورات نقل منشورات چهل و دوکانه كه همه بيك عبارت صدور پیوست
(۷۳۹) (جلد سلوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و مخالفت هر دو دولت روس و انگلیس در پیش میگرفتم نی پادشاه با قوام افغان درما در روی زمین ضایع میساختم و این نيك بدنامی روزگار بمردم افغان و اولاد و احفاد ایشان بیادگار میماند پس اینکه امیر عبدالرحمن وجودی بخودر پر و رحمة للعالمینام مرا از طرف خداوند بتمام مهام امارت جمع کثیری از ملت اسلام را در کف اقتدار خویش دارم و طالب خیر ایشانم و اول خیریکه میخواهم اینست که میباید همه مسلمانان از این خدا و رسول او سر برنتابند و اگر از اطاعت خدا و رسول روی بگردانند بر من لازم و متحتم است که نصیحت کنم و اندرز نمایم و اگر موعظت مرا بگوش قبول جادهند پس بامر خدا و رسول که در کلام مجید فرموده است باید باو پس واجبی کنم زیرا که در صورت عدم مؤاخذه و بازخواست ماخوذ خداوند میشوم بنابران برای شمانیکانم و شمابر من آگاهانم که از خرابی شما متاسفم و میخواهم که شما مردم هم مانند دیگر میران و نزدکان هزاره جات در دربار پادشاه افغانسان پایه اعتبار و مایه اعتبار داشته باشید و اینرا نمیخواهم که خوار و ذلیل شوید و در نزد خدا و رسول او شرمسار گردید پس محض خیر شما میگویم که از وسواس شیطانی که راهزن دین محمد پست و در دلهای شما خلل وزلی را راه میدهد که نقصان دین و ایما نست فرو گذاشته هوش کنید که هواجس نفسانی را ترک کرده فرمان خدای را بپذیرید و از اطاعت شیطان کناره گزینید که خسران دنیا و آخرت باطاعت آن مأمون است و بر طبق اصیحلهایی که شما را خلق فرموده کار و رفتار کنید تا در دنیا و عقبی نزد خدا و رسول او خجل و منفعل نشوید و اگر چنانچه بزهرا بگوش هوش جای نداده ابا و شجا که همه اسباب جهانبانی را باندازه و شایان شان هر يك از شما امت پادشاهان علم اوتعالی بمن مرحمت کرده است خدای را حمد میکنم و ازین شکر گذارم که التجا غش الرعد بمهمامات کجینه مسلمانان را در تحت فرمانم آورده و از لشکرو آلات حارب شق و نكوهش مخالفان دین محمدی (صلم) را بمن عنایت و عطا کرده که شمارا از در کار کنالی که نافرمانی خدای را پیشه خود سازیدز کاتم باری از روی غمخواری برای شما می نگارم و خبردار میسازم و خواهان ان نیستم که شما مردم خراب شوید پس شما هم با من خدا و قرآن او را داشته از شبهات بگذرید و در نزد سردار عبدالقدوس خان رفته پس از ادای مراسم سلام رشته اطاعت بگردن نهید و کار را بیکار و کارزار نکشید و اگر نصحتم را نپذیرفته بدل جای ندادید اتمام حجت کردم که در نزد خدا و رسول او مشغول الذمه نشوم و پس از ناشنیدان این نصایح مردم افغانستان بلکه تمامت اهل اسلام برعصیان و طغیان و بغاوت شما حکم خواهند کرد زیرا که آیت این دمایم در تنزیل مقرات و شما مالان خود را حاضر ساخته وقرآن را کشوده از ایشان بشنوید که در باب بغی چقدر حکم سخت فرو فرستاده شده است و چون مانو با همه ایمان بخدا آورده و بکتاب او گرائیده ایم باید بغی اختیار نکنید و اگر این کفتار مرا بگوش دل جای ندادید گرفتار عضب خداوند خواهید شد که بانواع عذاب و عقاب از خلاف ورزیدن دین محمدی شما را گرفتار خواهد کرد و انچاره کار را که از راه دلسوزی و خیر خواهی نوشتم سرامر اتمام حجت است و در اختیار کردن نيك و بدکار مختارید اما من از خداوند خواهان آنم که شما را براه نيك هدایت فرماید فقط و در روز چهار دهم ماه ذی الحجه سردار محمد علی خان حکمران قندهار که مامور شدنالی بحکومت انجا از پیش بشرح رفت از کابل رهسپار قندهار گشت و در روز بیست و یکم ماه ذی الحجه از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که هشتصد راس یا بو برای حمل ونقل سامان سفر سپاه مامور تسخیر کافرستان چنانچه گذشت خواهش کرده بود حکم علاقه قطغن واز حضور اقدس فرمان شد که چهار هزار سر اسب از مردم زکوة دهنده انجا بعوض وجه زکوة خریده بتعجیل هر چه تمام تر رسید کابل سازدو هم درین هنگام نوزده قطعه حجت که مندرجه انها يك لك وهشتاد و دوهزار و نهصد و هشتاد و هفت روپیه قران ويك لك وبیست و هشت هزار و دو صد و شصت و چهار روپیه قندهاری ويك لك و هفتاد هزار و چهار صد و شش روپیه کابلی و مقدار یکهزار و ششصد و بیست و هشت خروار گندم و هشتاد و هفت هزار و پنجاه و هشت خروار کاه از درك اجاره داری سیر دهی و غیره وجوهات دولتی سال بیچیقان ایل هزار و دوصد و نود و سه هجری بعهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم از اقرار شاه محمد خان بارک زائی و میرزا رحیمداد خان نورزائی و ایتاد عبد الصمد و استاد احمد و میرزا لطیف و میرزا محمد حسین وملا امیر محمد و عطامحمد خان بختیاری و میرزا احمد جان قندهاری حکمیکه بر سبیل عدل شرف نفاذ یافت
( ۶۳۰ ) ( سراج التواريخ ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( جلد سوم ) وعطا محمد خوافی وعطا محمد خان بن نور محمد خان ومیرزا عبدالرحیم خان و میرزا محمد ابراهیم خان و میرزا عظیم محمود خان که از راه میرزا حبیب الله خان مستوفی باجاره گرفته و در روز بیست و دوم و بیست سوم و بیست و چهارم محرم و روز غره ربیع الاول و روز نهم ربیع الثانی و روز شانزدهم و بیست و نهم جمادی الاول و روز غره ماه جمادی الثانی سنه مذکوره حجت داده بودند از میان صندوق خاص میرزا حبیب الله خان مذ کور ظاهر گشته بتوسط کارکنان پایه سریر سلطنت از ملاحظه حضرت والا گذارش یافته در روز بیست وسوم ماه ذی الحجه بحسبای موصوفه را بحکمران هرات و میرزا غلام جیلانی خان سر دفتر آنجا فرستاده فرمان شد که چون مبلغ و مفید مال مذکور از مال دولت است اگر اسامی صاحبان حجت سند دولتی داشته باشند مزاحم هيچيك از اجاره داران نشوند و هرگاه حواله و برات سرکاری را که بنام ایشان حواله شده باشد در دست نداشته باشند وجه و مقید مال مذکور را بمدارا از ایشان حصول کنند و چون وجه را رسانیده بودند وحجت نزد میرزا حبیب الله خان مانده بود کسی را ایذا و آزاری نرسید و همدر ینوقت حکمران هرات را فرمان شد که يك لک روپیه را فیروزه توران وكوچك برای کارآمد دولت از مشهد خریده بدار السلطنه کابل بفرستد و مقارن اینحال حکمران هرات نور محمد خان بن نجفعلی خان مرحوم ناظم دربار آنجا را از غیاب موالفت برای بعضی امور نزد والی مشهد فرستاده واو پس از ادای امر رسالت و انجام خدمتیکه مأمور شده بود بازگشت و هم مقارن اینحال در روز بیست و پنجم | صدور حکم اقدس در باب تسکین هزاره جات ماه مذکور چهارده طغرا فرمان در باب تسخیر هزاره باغیستان بنام حکام و زرکان ولایات اطراف آن بکوهیعه خویان چون سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و منصور خان حاکم مقر وغلام سرور خان حاكم كلات ومحمد اسمعیل خان حاكم وردك ومولا داد خان حاكم فراه ومیرزا آقا جان خان سر دفتر پشت رود و سردار عبدالقدوس خان سالار افواج مأموره تسخير هزاره جات ومحمد نبی خان حاكم هزاره بهسود وغلام حسين خان بن كپیتان خان هزاره محمد خواجه غزنین و سردار محمد علیخان حکمران قندهار که هنوز در آنجا نرسیده و در راه بود وحاكم دهراوود حاكم تيرين وحاكم خاك ريز وحاكم غورات همه بيك عبارت شرف اصدار یافت که چون الزام اتمام حجت در روز سیزدهم ماه ذی الحجه برای مردم دایز نگی و دای فولاد و ارزگان وغیره طوائف که مهربر خط فرمان ندارند بچهل و پنج طغرا اندرز نامه فرستاده گوش ایشانرا بگفتار آخرین خود باز کردم که راه راست اطاعت قدم نهاده جهل و نادانی را از دست داده از خواب غفلت و پندار بیدار شوند بنابراین میباید که ساخته کار و آراسته پیکار باشند که در وقت حاجت رهسپار خدمت شوند و هم نقل اندرز نامة را كه برای مردم هزاره فرستاده شده بود اشارات طبع فرموده برای ایشان ارسال گردیده ارقام رفت که در مواضعیکه جميع مردم ولایات اطراف هزاره جات باغی عبور و مرور داشته باشند بیاویزند تا عامت ایشان خوانده و بدانند که اگر طوائفیکه درج النهایه اندو اندرز نامه ها بایشان فرستاده شده سر بر خط فرمان ننهند زنده و برباد شوند زیرا که سرزنش آن مردم بر عهده عموم مردم افغانستات از افغان و هزاره لازم ومتحتم است که اطاعت ومملکت بالاتفاق ایشان را سزا و جزا بدهند چه اگر ندهند باعث انفعال خواهد بود که آنمردم را در میان خود بحالت سرکشی و نافرمانی بگذارند فقط و در روز بیست و هفتم ماه ذی الحجه حضرت والا دوازده تن از سپاهیان فوج سواره شاهی اول را بایاشی غلام حیدر خان نام بن خوشدل خان محمد زائی منصبدار فوج مذکور و به طغرا فرمان استمالت عنوان بنام حاکمان و زرکان و رعایای خلاف زحمت جلك ودعه وكچور و دهراود وخاك ريز وتيرين و بغني وغيزان و مردم کوچی قندهاری فرستاد بالخصوص که چون از هر طرف مجاهدان اطراف هزارة باغی از افغان و هزاره وغیره را امر شده است که با جمعیت ایلات و احشام خودها از راههائیکه جانب هزاره باغیستان دارند روی سرازئی بسوی آن مردم بدکنش آرند تا جمعیت سپاه نظامی وملکی را در اطراف خود دیده راه خلاف نپویند و باندرز نامهائیکه بایشان فرستاده شده طریق اطاعت پیش گرفته سبیل بغاوت چنانکه هستند نجويند و هم همه طوائف مذکوره را اعلام و ارشاد رفت که در تحت امر ونہی سردار عبدالقدوس خان بوده باشاره و ایمای او بکار بردازند و در خلال این احوال قاضی سعدالدین خان حکمران هرات و سپه سالار فرامرز خان بکیپراز واقعه قتل
(۷۳۱) ( جلد سوم ) ( فتوح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ان سواره و پیاده نظام و چهار هزار تن از مردم هزاره که در نواحی هرات موطن ومسکن دارند با توپخانه وآتش بار وسالاری برکد قرن دوست خان از جانب هرات بفرمانیکه بشاه افغان شرف اصدار یافته بود بطرف هزار جات رهسپار ساختند که بپرچ جهت راه قرار برای آورده تکوینده کردار باز ماند و درین وقت سردار عبد القدوس خان که عزم حرکت خود را از راه گیزاب بجانب اوزکان چنانچه مخضرت والا آگهی داده بود و از پیش رفتن شد فتح در خاطر داشت بعزم تدارك اسباب یورش درامیکه از راه هزارۀ بهسود عام د و تسخیر حجرستان شده بود بامید تن حجرستان سوارۀ نظام از جائیکه فروکش کرده بود راه بر گرفته وارد علاقه بهسود شد و شیدان عبد الصمد خانا بفواج پیادۀ پهلوی ومردم ایلجاری هزارۀ دای زنگی از راه سه پای واشکار آباد امر حرکت کرد و خود بافرهاد خان و محمد الله خان كرنيلان نظامی و محمد نبی خان حاکم هزاره بهسود و لشکر نظامی و ملکی که با ایشان بود بداخل علاقه حجرستان شد و چون فرامین موعظت تیشین که از پیش بشرح رفت بآن مردم رسیده بود حرکت خلاف نکرده در موضع مروارید واقع دامنۀ کوه شاه طوس محاربه خفیفی با کسانیکه از نصایح حضرت والا آگاه نگشته بودند روی داده بمدافعت مردم حجرستان آنرا اطاعت نزد سردار عبد القدوس خان حاضر آمده سر بر خط فرمان نهادند واو محمد الله خان کرنیل را با فوج پیادۀ نظام و ابوابیکه در تحت رایتش بود در علاقه حجرستان بامر اقامت کرده و کار آنجا را نظم و نسق نهاده کرنیل فرهاد خان را بالشکر نظام و ابوابیکه با و بود و باجا بدره و لشکر هزاره بهسود وهزارۀ مالستان از راه هذونك بجانب علاقۀ میر آدینه وزاولی و سلطان احمد تاخته خود براه قوله نخار طرف ارزکان رهسپار گشت چنانچه میر یزدان بخش بن میر صفر علی بهسودی و محمد شفیع خان و حقایق نظر خان و پاینده محمد خان پسران مهرس علی خان و نوروز علیخان بن بنیاد خان مالستانی که بالشکر هزارۀ بهسود ومالستان از سپاه پادشاهی بکنار فرو گردیده بودند راه میر آدینه بر گرفته در تنگنای نوم (۱) واقع بین (۱) چشمه سار قشونك ومير آدینه برکاب کرنیل فرهادخان پیوستند و وارد میر آدینه شده لشکر مردم ملا خیل نوم زمین افغان کوچی نیز بداخل اردوی فرهادخان شده از آنجا روی بسوی علاقه زاولی وسلطان احمد نهادند و در خبرا با دوتا بین راه فرهاد خان کرنیل لشکر مردم ملا خیل افغان و هزاره مالستان را پیش روی باو نظام قرار داده محاربه کشته دیگر آهر کی بوقوع پیوست گروه باغیان مغلوب گشته از راه هزیمت داخل قلعۀ چار برچه واقع علاقه زاولی شدند معانی نیز و در روی سپاه پادشاهی بر بسته بار ادۀ پیکار استوار نشستند و از جبهه لشکر پادشاهی مردم مالستان یورش برده دارد قلعه را بتغلب متصرف شدند و گروه بغاوت پژوه هزاره قرارا داخل قلعه شش برجه واقع علاقه مذکور کردیده بقلعه داری پرداختند و قبل از اینکه این قلعه مفتوح شود بعضی از بزرگان مردم زاولی بهدایت و دلالت بزرگان مردم مالستان از راه اطاعت نزد فرهادخان کرنیل آمده برشته انقیاد بگردن نهادند و بوابت اینا امر خواندن کلمۀ طیبه کرده اینرا نیز گفت که بگویند کافر بودیم الحمد لله مسلمان شدیم و هزارگان کلمۀ طیبه را خوانده و در جای سخن ثانی اظهار کردند که الحمد لله پدر بر پدر مسلمان بوده و هستیم بعد ایشانرا خلعت عطا کرده رخصت باز گشت داده امر کرد که دیگر مردم را از نوید و مژدۀ احسان پادشاهی امید وار ساخته استمالت و دلالت بر اطاعت کنند و روز دیگر جمشید خان هزاره چاغوری در صد تن از مردم زردك را كه داخل و بجمع دستۀ مردم مالستان بودند با لشکر ایلجاری مردم پیشه و شیر داغ با براه خدمت دولت فراهم کرده باخود آورده بود وارد اردوی پادشاهی شدو فرهاد خان کرنیل که هیارست جمشید خانرا نوازش میکرد اسیزا گفته و پنجاه وسه تن از بزرگان لشکر مردم زردك و پیشه وشیر داغ را که از راه خدمت پیش آمده بودند محبوس کرده یازده تن از محبوسین را بقتل رسانیده غاسب سواری پسر ابراهیم سلطان پیشه را که شایان ترین سرداران بود با گراه بگرفت و ازین سلوك كرنیل مذکور بزرگان هزاره در عینی که باشکر قومی خود حاضر بودند و راه خدمت می پیمودند یمی خائف گشته از واهمه جان هیچ بزبان نرانده پاحباطن اضطراب میطیپدند و مردم اشرار که در اندرون قلعۀ شش برجه چنانچه آنرا گذشت قرار گرفته و استوار نشسته بودند توان مقاومت را در خود ندیده از هیبت سپاه پادشاهی قلعه را فرو گذاشته فرار وادی کیراهی شدند و لشکر هزاره از موضعی که با مکان مذکور با کرنیل فرهاد خان
( ۷۳۴ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ازدم تیغ بیداد گذرانید راه محاربت جانب قلعۀ شش برجه بر گرفته چون از وجود خصم تهی بود بآسانی قلعه را متصرف شدند و از آنجا کرنیل فرهاد خان بابراء نظام ولشکر بی نظام هزاره بیسود وافغان جلالخیل وهزارۀ مالستان هردو قلعه مفتوح را بامداد برحله استهکام داده راه علاقه سلطان احمد پیش گرفت و در موضع آب پران بالردوئی که در تحت رایت کپیتان عبد الصمد خان و از راه سه پای هزاره دای زنگی رو آورد هممنزل مقصود بود ملحق گشت و باتفاق هم راه ارزگان پیش گرفته چون مردم شهرستان وفولادی وسلطان احمد مطیع ومقناد شده بودند بدون اضطراب وتشويش حمله و یورش خصم بره نوردی افتادند و از آنسوی سردار عبد القدوس خان که پس از فتح شهرستان چنانچه گذشت براه قول خار روی تسخیر بمیوی ارزگان نهاده بود از فتح زاول وسلطان احمد و رو نهادن کرنیل فرهاد خان وکپیتان عبد الصمد خان بظفر ارز کان آسوده خاطر گردیده طرف نمران عطف عنان کرد و هزار سواره از سواران هزاره دای زنگی را بایک فوج پیاده نظام و دو ضرب توپ در کنار پل روه هیرمند بجهت انسداد راه اشرار هزاره دای کندی که با غلام حسین خان کدامدار چنانچه گذشت مناقشت و مناقشت آغازیده دست بجنك یازده بودند امر اقامت کرد که اگر بآن خوف و هراس قرار اختیار کنند ایشانرا نگذارند که از پل گذشته داخل ارزگان شوند و باعث قوت مردم آنجا گردند و خودش چون وارد نمران شد بعضی از آن مردم که مرتکب خطای اندکی شده بودند خود ایشان و برخی که مصدر خیانت بسیار گردیده بودند پسران ایشان از راه پذیره نزد سردار معزی الیه حاضر شدند و او ایشانرا که از ناحیه حال ایشان آثار فتنه مشاهده کرد تحت الحفظ در کابل فرستاد و از جمله میر یزدان بيك اوزبکی ومير كاظم بيك تمرانی و میرناصر بيك سبك اسياني وميرعليجان بيك بنية پس از وصول ایشان در کابل مورد عتاب شاهانه گردیده گرفتار زندان عقاب شدند و همچنان بوند نا که در مجلس ودیعت حیات سپردند و دیگران بامر سردار عبد القدوس خان هر يك بدر خود را برسم گرو نان یا یکتن برادرش را در نزد او حاضر اورده واو همه را در اردو نگاهداشته پدران و برادران ایشانرا امر کرد که از افواج پادشاهی دسته دسته را با خود در اندرون قلاع ایشان برده جای دهند و با ایشان قرار داد که در هنگام محار به با مردم ره توره دپشت و کوه کراهی پیش روی سپاه پادشاهی جای گزیده در کار جنك معاونت و همراهی کنند و آنها طوعاً وکرها فرموده سردار نامدار را بر عهده قبول نهاده و سردار با وقار بازای قبولیت این امر همه را وعده آن داد که پس از انجام کار و انتظام روزگار اشرار ایشان مشمول عواطف خسروی شده پسران ایشان با مر پیش خدمتی در بار پادشاهی متفاخر ومباهی خواهند شد و اخر دم از شنیدن این بلاجو غيره مواعید و نوید دادن سردار عبد القدوس خان و اندرز نامهای حضرت والا که بر تو وصول افگنده و ایشانرا امید و ارانجام مأمول گردانیده بودند کمر خدمت دولت چست بستند ودرین اثناء افواجيكه بسالاری رگد زبر دست خان از هرات چنانچه گذشت جانب هزار جات راه بر گرفته بودند وارد نمران شده برکاب سردار عبد القدوس خان پیوستند و از دیگر سوی تمامت مردم هزاره تايمنان از شرف نزول افگندن موعظت نامهای حضرت والا که از پیش بشرح رفت و وعدها و نویدهای سردار عبدالقدوس خان مشعوفانه دسته دسته وفوج فوج از راه اطاعت نزد سردار موصوف حاضر امده و تسلیت یافته مراجعت می کردند و از جمله بزرگان مردم شهرستان که در اطاعت از دیگران سبقت ورزیده و افواج قاهره ایجاقی در اندرون ملك خود راه داده بلكه خود برده بودند زیاده تر نوازش و دلجوئی داده همه را بتسلیات وافیه دل بجای اوردو اسنگا که مردم هزاره تایمنان بطريقيكه ذكر شد سر بر خط فرمان نهاده از عریضه سردار عبد القدوس خان دانسته خاطر دانش مظاهر حضرت والا گشت او را فرمان کرد که اول اسلحه و آلات حرب را از ایشان باسم ورسم امانت گرفته و در مواضع لازمه از اعداد سپاه صیدا گماشته و پیشترفته آهسته آهسته تکالیف اوامر و نواهی پادشاهی را بمدارا ومواسا اجرا داده و نظم و نسق نهاده کار را راست کند و پس از انتظام مهام آنمردم اسلحه و ادوات حربيه ایشانرا پس تفویض خود ایشان کند ومقارن انحال یکتن از سواران نظام جهت امری در خانه میر ترخان بخش بيك بن مير ناصر بيك ورس که از بزرگان اعیان هزاره دای زنگی واز شبب اسیری در کابل نظربند بود داخل شده زوجه او را با كراه در زير فعل نامترا مطیع و منقاد شدن مردم هزاره تایمرح حال آن بدخشان
( ٧٣٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کشیده و مردم ده آگاه شده آن سپاهی را در عین مباشرت کار ناروا گرفتار ساخته بربیمانی محکم بربستند که در نزد سردار عبد القدوس خان برده عرض حال کنند وزوجه مذکوره با آنکه مجبورش کرده بود از شرمساری فرار اختیار کرده مفقودالخبر ومعدوم الاثر گشت و آن سپاهی بخوبی که دانست و چاره که توانست خود را از گرفتاری خلاص کرد اما تمامت مردم هزاره را ازین حرکتش در هراس انداخت که البته سپاهیان نظام همواره بدین گونه امور قبیحه اقدام خواهند نمود وازا نسوی سردار عبد القدوس خان از قامت بزرگان هزاره ظفر بند شدن باغیستان که بواسطه اندرزنامهای نیکو بیان حضرت والا سر بر خط فرمان نهاده از راه اطاعت در نزدش حاضر بزرگان شده بودند قبل از آنکه بگرفتن اسلحه حربیه آ نمر دم پردازد کلب حسین خان وعزیز مهتر وعلی شاه وملاحسن هزاره بای وامیر محمد وسید امیرخان بزرگان طایفه سلطان احمد وقدم مهتر ومیر محمد جعفر ومامه زوار وكلحسن و خیرالله وميرزا فيض الله ومحمود وابراهیم اعیان طایفۀ زاولی ودرۀ پهلوان معروف بپالان ارزکان را با چند تن از سر کرد گان مردم نيك روز علاقه خود ارزگان چون علی کوهـی وعلی نقی و علی بخش وغیره وسی تن از احاد و افراد رعیتی از راه دهلوی کابل کابل کرد و آنها بپای بست شرفیاب شدن خودها را بحضور انوروالا نیکو دانسته هر کدام بقدر اس اسب ارز کانی که در حسن و رفتار تالی (١) اسپان ختلی بود برسم هدیه و تعارف با خود در کابل آورده چون (۱) تالی یعنی باریاب شدن امتیازاً پیش کشیده خود ایشان در چکمه کوتوالی نظر بند گردیده اسپان ایشان تفویض سردار تابع و پیوسته عبدالله خان سر کردۀ دواب ومواشی دولتی شدند و سی تن از مردم رعیتی که بترك كش (٢) اسپان بودند رخصت باز گشت (۲) ترك یافته احوال نظر بند آوا ساز ماندگان ایشان بر سایرین و از بیختی مردم هزاره که کاهی بعتاب وعقاب راغب ده بود ند بسی اسپی است که خوفناک شدند اما چون حضرت والا بنا بر حزم و احتیاط و ملاحظۀ پاداش کار که مبادا اجرای تکالیف پادشاهی در طبیعت است و مجازاً کش بمعنی پیشبرد و قراول سپاه ایشان ناگوار افتاده مصدر فتنه شوند ایشانرا از رفتن باز داشته نظر بند فرمود ولیکن آنمردم وحشی صفت ازین امر اسپی است که و امور دیگر که روی داد مرتكب فتنه وشر شده چنانچه بیاید قتل و تاراج شدند و بباد رفتند ومقارن اینحال ملا یوسف در پیش روی خان رستاقی کوتوال سابق قندهار که بسر کردگی تحویل خانهای کار خانه دولتی معروف بمشین خانه سرافراز پادشاهان گردیده و از خیانت و سرقتیکه مباشر شده بود معزول شده از غبن او سردار محمد یوسف خان حکمران سابق میکشند و در فراه و این امیر کبیر خلد مسیر امیر دوست محمد خان از حضور اقدس والا بسر کردگی کل کار خانه موصوفه عربی آرا جنبت گویند مأمور گشت و همدرین هنگام یکصد و چهل و شش تن از علماء و بزرگان مردم افریدی از راه طلب اجازت وارد کابل شده چون باریاب گشتند بعز عرض رسانیده خواستار اجازت شدند که بمحافظ خانهای دولت انگلیس مامور شدن که در چند موضع از نقاط سرحد بنیاد نهاده و هريك را باعداد محافظ استحکام داده است بتازند و محافظ خانها را سردار محمد خراب و حارسین آنها را مقتول و منهوب سازند و حضرت والا همه را از عطای خلعت و پنج هزار و نهصد و یوسف خان سیزده روپیه نقد دل بجای آورده اندرز و نصیحت فرمود که هر چند غلم بحال آ نقوم حاصل است که باشارۀ به کار خانه دولتی دولت افغانستان بدولت انگلیس نمیجنگند و همچنین بمنع ایندولت از تاخت و غارت کردن دست باز نمیکشند باری اگر راست میگویند زنهار راهیکه خلاف بهبود جمهور و از صلاح و صواب دور باشد نپویند و بادولت انگلیس تا که دوست ایندولت است وسوء ظنی بروی روز نیفتد بجز راستی چیزی دیگر نگویند والا اگر باز داشتن حضرت والا در باطن عزمی دارند و بامر و نهی ایندولت کاری را اجرا و بترك نمی نمایند پس دولت را از کردار ناشایست مردم افریدی خویش مسئول دولتیکه طریق دوستی می پیماید نسازند خلاصه از ینگونه اندرزها گفته ایشان را رخصت مراجعت را از شرارت داده بنیاز ماندگان ایشان كلمات مذکوره را رقم فرموده بدست ایشان فرستاد و در خلال این احوال سردار محمد وبدی در دیار هنددار علی خان حکمران قندهار که در روز چهاردهم ماه ذی الحجه چنانچه گذشت از کابل رهسپار شده بود در روز مأمور کردن محراب علی خان بگر شیدن گور گندی بیست و هفتم ماه مزبور وارد آندیار شده بکار حکومت پرداخت و همدرین روز سیزده خانه وار که بدخواه بعضی از دولت بودند و مرد وزن و پسر و دختر همه شصت و چهار نفر میشدند بامر حضرت والا از موضع نرخ واقع اشرار وبد میدان کابل کوچ داده مأمور باقامه خان آباد قطغن شدند و همچنین هشت خانوار از مردم اشرار سکنة لغمان خواهان که سی و هشت تن مرد و زن بودند مأمور تالقان گردیدند که در آنجا بفلاحت و زراعت روز بسر برند وسی و دولت
( ٧٣٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شش تن دیگر از مردم وزن اقوام اسلام خیل وسباك و سا كزین موضع سموچهای ملاعمر واقع عریض راه کتل الته بند و بخك وقلر سکنه خورد کابل که عریضه نگار حضور فیض گنجور اقدس والا شده خواهش کرده بودند که درعلاقه هزاره باغية شيخعل وغوری و تالقان زمین قابل الزراعت بایشان مرحمت شود که بزراعت امر معیشت بگذرانند وعریضه ایشان منظور نظر فیض اثر والا گردیده در مواضع سه گانه مذکوره رفته مسکن گزین شدند و بیست و پنج خانواردیگر ازمردم بغائه دره غیبل لغمان که ایشان را سپهسالار غلام حیدر خان از پیش در کابل فرستاده وتا اینوقت محبوس بودند مأمور تالقان شدند که بزراعت تحصیل امر معیشت کنند و همچنین بیست وهفت خانوار دیگر که یکصد و شصت و چهار تن مرد وزن وپسر ودختر واز اشرار مردم اشپی تگاب وقوم حسین خیل سکنه سروبی بودند بامر اقدس مأمور باقامت تالقان و واخان گشتند وهم در خلال احوال مذکوره اقبال سید شاه خان جنرال پل تحکم ومتینی بزنهر کونکه بامر حضرت والا احداث و آباد کرده پل خشتی نهر فیض آباد را نیز تعمیر کرد و از آنسوی سردار نور محمد خان حکمران سابق قندهار که فرمان طلب بنامش شرف اصدار وعن نگار چنانچه گذشت یافته بود و او تا اینوقت از جهت بعضی امور مرحله پیمای کابل نشده بود در روز سلخ ماه ذی الحجه از قندهار راه برگرفته در کابل آمد ورود کردن سردار نور محمد خان وقایع سال ۱۳۰۹ هجری —* وقایع سال هزار وسه صدونه قمری هجری مطابق سال دوازدهم سلطنت *— ( باهيبت ومکنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) در روز غره ماه محرم ای دبلووالش وایف آی مارتین نامان انگلیس فرستادگان مستر تامسن ایکوان مار تین والتن لوت کمپنی که بخواهش دولت چنانچه درتضاعیف وقایع سال هزار وسه صدو هشت گذشت وارد کابل شده بودند باریاب گردیده درباب فروش سنك لاجورد معدن بدخشان وپشم ویقوت وچوب ارچه و چوب نشتر جلال آباد وغيره مال التجاره افغانستان با ایشان قرار داده شد که از هرصد روپیه بهای اشیای مذکوره که مدت یکسال نقد درنزد کمپنی موصوف بماند پنجروپیه منفعت انرا بکار کنان دولت افغانستان بدهد و نیز مقرار داد وغيره شرائطیکه با مضار سید سند مکتوبی داده و رخصت باز گشت حاصل کرده مریوتن درهند رفتند اما در پایان کار چنانچه از پیش اشارت شد نقصان بار آورده منفعتی بروی روز نیفتاد قطع علاقه تجارت وفسخ معامله با کمپنی مذکور درمیان آمد و ازان پس مال التجاره افغانستان که متعلق بدولت باشد بی واسطه تاجران خارج مملکت بفروش میرسد صدور منشور ملا طفت دستور بنام بزرگان هزاره —* ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام بزرگان هزاره *— ( که ازراه نيك بختی پیشتر از همه نزد سردار عبدالقدوس خان حاضر شده بودند ) وهمدرین ایام از عریضه سردار عبدالقدوس خان مفهوم رأی انوروالا گشت که بعضی از بزرگان هزاره باغیستان چون مردم شهرستان و برخی از مردم اوزکان وغیره بدون جنگ وپرخاش بهمان اندرز نامهای حضرت والا که در روز سیزدهم ماه ذی الحجه سنة گذشته بنام ایشان شرف اصداروعز ارسال یافته بودند از راه اطاعت نزد سردار نامدار مومى اليه حاضر گردیده رشته انقیاد بگردن طوع ورغبت نهاده اند پس حضرت والا بعینه این عبارات را در روز هشتم ماه محرم برای آن مردم ارقام و ارسال فرمود که برخواطر اخلاص مظاهر مردم هزاره جائیکه از کمال صداقت و دینداری ومسلمانی نزد سردار عبدالقدوس خان بسلام آمده و می آیند و دوستی واطاعت خودرا بامن که پادشاه وفرمان فرمای ایشانم ظاهر میسازند واضح بادکه من از خداوند جهان خواهانم که تمامت شما مردم ازراه راستی وصداقت ره نورد اطاعت گشته هیچگونه آثار دورنگی و خلافی از ناصيه حال شما مشاهده نیفتد ومن شهارا تا که زنده باشم بچشم محبت وملاطفت بینم وپس از من اولاد واحفادم مثل خودم نسبت بشماهم خوار ومهربان باشند پس اکنون که نزد سردار عبد القدوس خان از راه سلام واطاعت حاضر شده ومیشوید او را قبل ازین فرمان فرستاده امر کرده ام که از تمام اسلحه و آلات حرب شما تفنگ را از شما گرفته وامانت
(۷۳۵) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) نگاه دارد و آلات برنده چون شمشیر و خنجر و کارد را نگرفته همچنان در نزد خود شما بگذارد زیرا که اگر تفنگ گرفته نشود باید در هر علاقه و مواضع مستعده قلیل و کثیری از سپاه نظام جهت حفاظت و حراست فضای سپاهیگری بیشتر میرود اقامت داده شود و شما از جای گزیدن لشکر در هر موضع و مفردات تند و مضطر شوید و من شما را آزرده و دلتنگ و لشکر را پراکنده نمیخواهم که اگر چند عدد لشکر از فضل خداوند بسیار است اما پراکنده و متفرق بودنش بر من دشوار و بر شما ناگوار و باعث اذیت و آزار است و باین اندیشه امر کرده ام که تفنگ شما را برسم امانت گرفته پس از انجام و انتظام سپاه آن صفحه و سامان تفنگ شما را بخود شما بسپارند و این امانت گرفتن تفنگ شما باوقتی است که کار هزار جات بکلی فیصله گردد بعد تفنگ خود را بگیرید و امتحان دوستی و اخلاص شما همین بود که از راه سلام نزد سردار عبدالقدوس خان آمده اید و تفنگ خود را باید بدهید چه شما دوست شدید و دشمن نیستید که تفنگ شما پاس داده نشود پس از چند روزیکه از شما اطمینان حاصل گشت همین تفنگ شماست و خود شما زیرا که بخادم و دوست و رعیت دولت از چه تفنگ داده نشود بلکه‌ اگر در انوقت از سلاح و باروت و سرب هرچه کسر داشته باشید باید همه را من کامل کنم و اگر بالفعل تفنگ دادن بر شما دشوار و ناگوار باشد در دل من نیز از دوستی و اطاعت شما اشتباه راه مییابد و در کار سلطنت اشتباه و شك را راه نیست هرچه هست باید راست و صاف و يك طرف باشد و این را برای آن نوشتم که بدانید که شما مردم را بکار دارم و تفنگهای شما را امانت میگیرم و باز پس بخود شما میدهم دیگر حرف و اندیشه نیست در همه باب خواطر خود را آسوده دارید فقط و ازین ملاحظات نامه و اندرز نامه های سابقه که پرتو افگن و صول گشتند و از خلعت دادن و دلجوی آوردن سردار عبدالقدوس خان بمریض آمدگان آنقوم را تمامت هزاره باغستان امید وار الطاف شاهانه گردیده آنانیکه از مردم حجرستان و سه پای هزاره دایزنگی وغیره و تائن وقت ره نورد بادیۀ خلاف و دورنگی بودندی هم حاضر اردوی سردار عبدالقدوس خان همی شدند و از وی تسلیت و دلجویی یافته باز همی گشتند و او غلامعلیخان هزاره و محمدنبی خان بسترش را با پسران جر سعایخان مالستانی مامور علوقه رسانی لشکرالوسی کرده امر نمود که بالشکر و علوقه خود را در زاولی که مردمش چنانچه باید پس از عبور کردن کرنیل فرهاد خان مطیع و منقاد نشده بودند برسانند و آنها دوباره روی بسوی علاقۀ زاولی نهاده راه همی پیمودند که علی نقی سلطان وشاه محمد وسيف بيك وعلی اكبر بيك وعلى محمد بيك وعباس بيك سران و بزرگان ارزگان غیر از بزرگان درۀ پهلوان که از پیش چنانچه گذشت در کابل آمده الطریقه شده بودند وکلب حسين خان وعلى شفا بيك وتفتن بيك وشير على بيك ومحمد عزيز بيك اعیان و سر گردگان مردم موضع سلطان احمد عريضه مشعر بر اطاعت وانقياد نگار داده مصحوب سید حسین بن سید عطاء محمد نامی از سادات ارزگان روانۀ پایۀ سریر سلطنت نموده حضرت والا برجوع امر ایشان را بسردار عبد القدوس خان فرموده بپاداشارۀ ایشانرا رخصت بازگشت داد و مقداری ایجال که تن از وحشی صفتان بد خصال مردم ارزگان که از مکنت وقوت پادشاهی غافل بودند مکتوبی بسردار عبد القدوس خان فرستادند که بپاری پنجتن آل عبا ما مردم بیدستگاه خود را بدولت بنجم دانسته و آوارۀ ایندولت پنجم را بدعوت شاه اولیا در جهان گوش زد خلق خدا خواهیم کرد و امر پادشاه افغان را گردن نخواهیم نهاد و او این مکتوب را بپایۀ سریر سلطنت فرستاده از حضور انور والا ارقام و احکام رفت که این نه نفر هرزه گوی نیکوهیده خوی احمق را چه بسلاخم آیند و چه بمحاربت گرایند بدست آورده کیفر گفتار ناسزا وار ایشانرا در کنار ایشان نهاده جزای بسزا دهد و هم این دو رباعیه را وصف الحال آن نه تن وحشی خصال نگار فرمود مایه که برادر از قبائیم در ملك و آفتاب رائيم گر چرخ بکام ماننگردد چنبر زهمش فروکشائیم وچون زده وكوفته وخسته وخراب شدند همی گفتند مایه که برادر از قبائیم در قحط و نیاز مبتلائیم گر شاه جهان بنا بخشد بیچاره و مستمند و نوائیم و سردار عبد القدوس خان امور بعضی مواضع چون علاقۀ حجرستان وسه پای دای زنگی را چنانچه باید انتظام داده و نظم و نسق نهاده واسلحة ایشانرا تمام گرفته با آنکه حضرت والا نگار فرموده بود که باسم امانت
( ٧٣٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گرفته و پس از فیصله کار بخود ایشان بدهد تا خبر دولت ترا چون در میان کار بود باین امر ندانسته همه ترا بتوسط محصلان کرنیل فرهاد خان و بزرگان مردم ملاخیل کوچی افغان که از دست مردم هزاره در تنگ و دلی پر حرمان بودند فراهم کرده در کابل فرستاد و در وقت گرفتن اسلحه عذاب و عقاب گوناگون که از حوصله طاقت بیرون بود پذیرفته با آن مردم رسانیدند تا که ایشان را دوباره بوادی بغاوت چنانچه بیاید رسانیدند و مقارن اینحال سردار محمد علیخان شکستن حکمران قندهار در روز چهاردهم و رودش دران دیار بروزسیزدهم ماه محرم عریضه بنگار پایه سرير سلطنت شده عریضه خواهش کرد که چون مردم قزلباش با مردم هزاره اهل یکمذهب و دارای اینمشرب یکنشر بند اسلحه و آلات حرب از ایشان حکمران گرفته و بمردم افغان داده شود که هم مردم افغان سکنه شهر قندهار سلاح دار شوند و هم مردم هزاره ازین امر خبردار گردیده قندهار از معاونت قزلباشیه ناامید گردیده ره نورد پیکار نشوند و حضرت والا این خواهش او را نپذیرفته ارقام و اعلامش فرمود که در هنگامیکه مردم قزلباش از یاغیان افغان کوچی و بادیه نشین سلاح جنگ میگرفتند و همچنین در زمان استیلای دولت انگلیس اسلحه بدست میآوردند مردم افغانرا چه شده بود که از راه نام و ننك سلاح جنك حاصل نکردند حالا کسی را باسلحه مردم قزلباشیه قندهار دخلی نیست واحدی تعلق ندارد که سلاح آنمردم اطاعت را بگیرد و همدر خلال این احوال غلام رسول خان معروف برسول خان هزاره شوی و بویائی نامه از راه ورزیدن اطاعت نزد قاضی کلات فرستاده پیام داد که کسی را نزد او فرستاده عهد نامه اطاعتش را بحکمران قندهار رسول خان رساند و او ملا حبیب الله و عطا محمد خان نامان را نزد او گسیل داشته و او قلاده سر بر خط فرمان نهادن را بگردن هزاره طوع و رغبت نهاده و عهد نامه نگار داده مصحوب پسر و دو تن نوکرش و فرستادگان قاضی کلات نزد کم آنجا فرستاد و او هم سه تن را با عهد نامه که با خود داشتند در قندهار روان کرد و چون در عهد نامه و عریضه او مرقوم بود که هرگاه مردم ارزگان وغیره چنانچه باید راه اطاعت نه پیمایند مردم تنوعی وهودکی را از راه هزاره شوی و بویائی نگذارند تا اتفاق و نیروی بازوی هم دمار از روزگار هزارگانیکه اطاعت نکنند بر آرند حکمران قندهار پسر او را خلعت گرانمایه عطا کرده رخصت مراجعت داد و پدر او پس از عهديكه موثق داشت کمر بخدمت دولت شاد بست و در اثنای اینحال هفتاد و پنج تن از بزرگان طایفه مقبل را که سردار شیرندل خان بهدایت و استمالت از دیگر اشرار قوم منگل کنار کرده رهسپار کابل ساخته بود شرف بار حاصل نموده حضرت والا همه را از عطای سه صد روپیه کابلی جهت زادراه دل بجا آورده رخصت بازگشت داد و ایشان در روز بیستم ماه محرم از کابل رهسپار دیار خویش شدند و در روز بیست و دوم ماه محرم از تغیر خواجه سلطان محمد خان ملك سعيد احمد خان در غجائی بحکومت لهو گرد سرافراز گردید از کابل در آنجا رفته بکار حکومت آنجا انعقاد عقد مواظب گشت و در خلال اینحال حسام الدین خان از حضور انور والا بمنصب میرشی قندهار سرافراز گردیده منکوحت دختر در روز بیست و دوم مذكور ماه مزبور وارد آن دیار شده بکار مرجوعه خویشش پرداخت و همدرین اوقات دختر میر ابوطالب خان میر ابوطالب خان اثر انعقاد عقد مزاوجتش باذات خجسته صفات حضرت والا قرین فخر و مباهات گردیده هم زانوی بانوان مشکوی حرم عفت توام پادشاهی گشت و پدرش میر ابوطالب خان که از جهت قطع محاسبات حرم با احترام والده شهزاده محمد عمر خان که زمانی سررشته دار امورات این بانوی پرده عصمت بود و مامور سردفتری و حکومت آقچه شده همرکاب حضرت والا در کابل آمده بود حسابات زمان کارداری خویش را بپای برده در روز سلخ ماه محرم اجازت رفتن در آقچه را از حضور اقدس حاصل کرده و سنجش امور ملکی شبرغان و اند خود نیز تفویض وی گردیده بخواهش او میرزا عبدالله خان برادر میرزا عبد اللطیف خان منشی حضور فیض گنجور شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان ومیرزا یوسف علی خان مرادخانی و میر زاحسن علی خان هزاره بزیر دستی او مامور گردیده از کابل در مامور شدن ترکستان رفتند و همدرینروز کلب حسین خان بن جمشید خان هزاره جاغوری که در سلك پيشخدمتان دربار معلى علی محمدخان طریق خدمت می پیمود از حضور معدلت دستور انوروالا مأمور بمیزی مردم تلخفرغان که غرض و استغاثت ایشان معدن سرب پایه سرير سلطنت رسیده بود گشت و در روز دوم ماه صفر علی محمد خان که بمنصب بر گد اعزازی سرافرازی و لاجورد
(۷۳۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) داشت از حضور انور والا جهت اهتمام امور معدن لاجوری و سرب مأمور شده در بدخشان رفت و همدرینوقت محمد کریمخان قبادیانی ساکن و متوطن حضرت امام قطغن که با سردار محمد اسحق خان آشنایی و رابطهٔ سابقه داشت از پیشگاه حضور حضرت والا مأمور ما وراء النهر شد که از عزم و اراده و کردار و رفتار و گفتار آن سردار نامدار که از راه عداوت دولت فرار ماوراء النهر گشته بود بکار گذاران پایهٔ سریر سلطنت آگهی دهد تا بدفع مضرت او کوشیده آیند و در خلال اینحال نجماه و پنج تن از مردم کفار بتوسط پنج نفر از مسلمانان بخشیر حاضر سده علیا گشته شرف اندوز حضور اقدس گردیده دین مبین محمدی و آئین متین احمدی اختیار کرده از عطای سه صد و نود و سه روپیه زاد راه خرسند شده با دل شاد مان لا اله الا الله محمد رسول الله گویان باز گشتند و از آنسوی بادل سیاه آمده ازینسوی در روز ششم ماه صفر با روی سپید باز پس رفتند و همدرینوقت سی و پنج نفر از مردم اوریا خیل متوطن پکتوت از سبب خصومتی که نسبت بدولت کرده بودند بامر حضرت والا اخراج البلد شده مأمور باقامهٔ بلخ گردیدند که در آنجا بفلاحت و زراعت روز بسر برند مسلمان شدن پنجاه و پنج تن از مردم کفار اخراج البلد شدن اوریا خیلان سکنهٔ پکتوت مطيع و منقاد شدن مردم هزاره حدوث مرض و با در قندهار و مطیع و منقاد شدن تمام هزاره جات و همدر ماه صفر امسال تمام مردم هزاره جات بدون محاربه خفيفى که در موضع مروارید و کتل علاقهٔ زاولی چنانچه گذشت وقوع یافته سر بر خط فرمان نهاده مطیع امر و منقاد نهی سلطنت شدند و سردار عبدالقدوس خان در موضعیکه لازم بود و باحتیاط اقرب می نمود باندازهٔ کفایت کار از افواج نصرت دثار امر اقامت کرده مواضع مستعده را استحکام داده خود از راه کیزاب روی بسوی علاقهٔ ارزگان نهاد و نامهٔ فتح و تسخیر هزاره جات را نگار داده مصحوب درویشعلی نام خادم خویش نزد حکمران قندهار فرستاد و حکمران قندهار از مژدهٔ این فتح بی کارزار بیست و یکضرب توپ شادمانه گشاد داده فرستادهٔ سردار عبدالقدوس خانرا از عطای یکطاقه شال نسج کشمیر و یکثوب چوخهٔ ماهوت خرسند ساخته رخصت بازگشتن داد و هم مژدهٔ فتح را مصحوب ايشيك آقاسی دوست محمدخان از قندهار در کابل فرستاد و از انسوی نوید فتح را محمد حسین خان سارجن فوج سوارهٔ عباسی و عطا محمدخان تپو کردی و سید نبی ساکن شنیز غزنین بپایهٔ سریر سلطنت رسانیده از حضور اقدس بهريك از سه تن انعام مرحمت و عطا شد و همدرین هنگام از تغییر ایام رضاخان احمد علی خان پیش خدمت خزانه دار سابق هرات بمنصب میرشبی دار السلطنهٔ کابل مفتخر گشت و هم مرض و با در قندهار حادث گشته جمعی از صغار و کبار را که پیمانه اجل لبریز گردیده بود از جهان فانی بامر حضرت یزدانی در ربود و در عین این واقعات فضل احمد خان بن سردار غلام محی الدین خان از تغیر سراج الدین خان حاکم اندراب در روز چهار دهم ماه صفر مامور حکومت آنجا شد و همدرین روز شیر محمد خان بن محمد عمر خان محمد زائی از تغییر علی محمد خان مامور حکومت کتر گردید و همدرین اوان از عرایض وقایع نگاران سرحد ترکستان و جلال آباد بگوش راست نیوش حضرت والارسيد که اکثر از حاجیان مردم ماوراء النهر از راه جاسوسی قبل از هنگام سفر طواف کعبهٔ الحرام داخل افغانستان شده و تکت راه داری حاصل کرده در مواضعیکه ایشانرا حاجی می پندارند گردش کرده و احوال مردم را معلوم کرده باز میگردند و بکار گزاران دولت روس خبر میدهند و حضرت والا سر حد داران ترکستان و جلال آباد وقندهار وغیره مواضع را فرمان فرستاده ارقام واعلام نمود که حاجیان ماوراء النهر وغیره را که تبعهٔ دولت روسند از رفتن بطواف بیت الله الحرام ممنوع ندانسته لیکن تاریخ روز و ماه ورود ایشان را در خاک افغانستان نام بنام باسم مسكن ومقام ایشان بحکام ولایات بنگارند تا حاکم هر بلده و قصبه در وقت تکت راه داری دادن ایشان هريك كه مدت دیری داخل خاك افغانستان شده باشد تفحص و جستجو نموده اگر چیزی از مکتوبات جاسوسی یا اخباری ظاهر شود ماخوذش نمایند والا خط راه داری شرح ورود اورا بکار کنان دار السلطنه رقم کنند و هم سرحد داران دستور العمل حاجیان ممالک خارجه
( ۷۳۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در روز ورود ایشان بخاک افغانستان بدست هريك از حجاج بآويز دخولش را بی مزاحمت نوشته بدهند که هر گاه این سند را نداشته باشد نیز گرفتار شود که فته بر روی کار نیارد و در نفس الامر جاسوس دولت روس بوده شرح سرگذشت خود را حاجی نام نهده وازانسوی سردار عبدالقدوس خان که راه ارزکان چنانچه گذشت بر گرفته بود داخل سردار عبد علاقه چوره شده لشکريك از مردم بامیان و هزاره دای زنگی ودای کندی از راه خدمت دولت فراهم شده القدوس خان و هر کدام در مقامی بامر خود او مقیم بودند ره نورد وادی خدمت گردیده برکاب ظفر انتساب او پیوستند در عرض راه واو بعضی از مردم دای کندی را که بواسطه عیال واطفال میران متمرد ایشان که باغلام حسین خان کدخدار ارزکان چنانچه گذشت پرخاش کرده و گرفتار گردیده در کابل آمده بودند و سردار مغزی الیه عیال و اطفال آنها را سپرده محمد حسين بيك بن یوسف بيك لعل کرده ایشان نزد رد این کار که مایه روز کار میران ایشان شد از سعادت و اقبال روی برتافته و چند هزار روپیه بغلام حسین خان کدخدار رشوه داده از لشکر دادن ایلجاری تقاعد ورزیده بودند اسلحه همه را گرفته خود ایشانرا در اردو نگاهداشت که در وقت حاجت همه را بکشکاری کاشته محافظ خانه و غیره را تعمیر و آبادی کنند و پس از نظم ونسق علاقه چوره دوصد تن پیاده ساخلو مامور باقامه هزاره دای کندی کرده کرنیل محمد الله خانرا که بافواج پیاده نظام و توپخانه در علاقه شهرستان بود نامه فرستاده پیام داد که همچنان مقیم شهرستان بوده بدستیاری خود تا مردم سنگر جدیدی بدور اردویش برافرازد و او این امر سردار عبدالقدوس خانرا سندی با کی خویش ساخته و بافواج جور وتعدی سنگری برافراشت و تا مردم که جدید رشته اطاعت را بگردن نهاده و گاهی چوب محصل را ندیده بودند همه را بیزاری ترجیح داده جویای فرصت بغاوت شدند چنانچه تمرد و شوریدن ایشان در محلش مرقوم خواهد شد انشاء الله تعالی و سردار عبدالقدوس خان از چوره راه منزل مقصود برگرفته چون وارد علاقه چنار تو شد در روز هفدهم ماه صفر مردم انجا که سر بر خط فرمان نهاده و از محبوس کردن کرنیل فرهاد خان چند تن از مردم پته وشیرداغ را که از پیش گذشت شنیده بودند از واهمه و هراس آنکه سردار عبدالقدوس خان نیز مثل او ایشانرا گرفتار خواهد کرد بکوی جهالت برشدند و از وحشت يكبك تفنك جانب افواج پادشاهی که در تحت رایت آن سردار نامدار ستوده کردار قرار داشتند کشاد همیدادند تا که دلیران سپاه کینه خواه از تفنك زدن هزاره کان روسیاه بخشم آمده بی امر سردار موصوف حمله کرده ده تن از پرشده کان کوه ضلالت را بقتل رسانیدند و سردار عبد القدوس خان ازین حمله دلیران سپاه گرفته خاطر شده بامت سپاه را از حمله خود سرانه تنبیها منع فرموده سخنان عتاب آمیز بر زبان راند و ایشانرا طلب نموده دوصدتن از پیاده کان ساخلو را با ششصد تن از لشکر ملکی افغان و هزاره علاقه دهراود امر کرد که در قلاع کوه پرشدکان در شده جای گزیند و سرتیپ میرزا محمد خانرا بسالاری ایشان نامزد نمود چنانچه ایشان در قلاع آن دهستان رفته و ایشانرا مطیع و منقاد پنداشته در بیرون قلاع بار اقامت کشودند و هزاره کان دور از خرد که پاس مروت نشناسند از درد آنکه ده تن از ایشان مقتول شده بود شبیخون زده دوازده تن از ایشان کشته کشته از پیاد کان ساخلو يكتن مقتول ودوتن مجروح گردیده در میان کار هزاره کان خائیانه پس خزیدند و در وقت بازگشتن بیست نفر اشتر از بار برداری اثقال اردورا در تاریکی شب بغارت بردند و از انسوی کرنیل فرهاد خان که پس از فتح هر دو قلعه جار برجه و شش برجه مردم زاولی چنانچه گذشت راه ارزکان بر گرفته و در موضع آب پران رسیده بود بعضی از اشرار ناو هیده کردار سر از جیب تمرد کشیده در موضع زردك ره نورد پیکار شدند و آخر الامر نیروی کارزار را در بازوی خود ندیده هزیمت یافتند و چند تن از ایشان گرفتار دست دلیران سپاه نصرت دثار گشته کرنیل فرهاد خان همه ایشان را که نه تن بودند رهسپار عدم گردانید و يك صد و پنجاه تن از مردان و زنان ایشانرا که اسیر گرفته بود مردان را بقل و زنجیر انداخته بدست سپاهیان نظام سپرده علاقه زاولی وسلطان احمد را از وجود اشرار خالی کرده و چیزی از سپاه را بحفاظت هر دو علاقه کاشته خود راه ارزکان پیش گرفت و مقادن اینحال مكتوب خسارت اسلوی از ملا عبدالغنی نام قاضی محکمه شرعیه علاقه غوری بدست کارگزاران پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش خسارت قاضی غوری
( ٧٣٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) یافته در روز بیست و پنجم ماه صفر سید جعفر خان حاکم آنجا را فرمان رفت که چون قاضی مذکور در فیصلهٔ دعاوی مطابق اوامر و نواهی شرعیه رفتار نکرده و از جملهٔ فیصله جاتش که شخصی زمین مشترک بالمشاع را بدیگری فروخته و او دعوی دیگر شرکاء را نشنیده حکم بصحت بیع و شرا کرده است بحضور رسیده بنابران او را از علمای سوء دانسته محبوس و روانه کابل نماید تا جزای افعالش بکنارش نهاده آید چنانچه پس از رسیدن او در کابل دید آنچه دید و بجای او ملا عبدالواحد نام کاسکاری از حضور اقدس مأمور قضاوت آنجا شد اسلحه گرفتن سردار عبد القدوس خان از مردم ارزکان (۱) و هله بمعنی نوبت شرح دختر گرفتن سردار عبد القدوس خان از مردم هزاره (۲) قواد جمع قائد بمعنی مهار کشنده و مجازاً بمعنی افسر ذکر گرفتن اسلحهٔ مردم ارزگان - ( و نوازش بزرگان هزاره ) و از آنسوی سردار عبدالقدوس خان که از موضع چنار تو چنانچه گذشت راه ارزکان بر گرفته بود بیانی داخل علاقهٔ ارزکان گردیده در اواخر ماه صفر کرنیل فرهاد خان نیز با افواج نظامی و ملکی و توپخانه که در تحت رایت داشت برکاب سردار مذکور پیوست و تا غرهٔ ماه ربیع الاول با آنکه اکثر سپاه پادشاهی از نظامی و ملکی سرگرم ره نوردی بودند و هنوز داخل ارزکان نشده بودند بیست هزار تن مرد پیکار در آنجا باد و سول گشودند و سردار عبدالقدوس خان نظر بعدم کفایت علوفه دو ثلث لشکر ملکی را رخصت باز گشت بجانب موطن و مسکن ایشان داده و يك ثلث را جهت گرفتن اسلحهٔ آن مردم ده روز امر درنك كرد كه اگر اعداد سپاه نظام بگرفتن اسلحه قیام و اقدام نمایند مبادا آنمردم را که جدید مطیع و منقاد شده اند آزار واذیت رسانند و بزرگان اقوامیکه از راه اطاعت نزد او حاضر آمده رهسپار معاونت لشکر پادشاهی شده بودند همه از عطای خلعت منت احسان بر ذمت نهاده و بحراست قلاع خود را بامر سردار موصوف خراب و پست کرده با بامهای خانهای اندرون قلعه برابر ساختند و اسلحهٔ ایشانرا ببرهى همچه تا صد فراهم آورده بسردار معزی الیه سپردند وسنك و چوب قلاع و بروج مخروبه را بدوش خویش در نقطهٔ مرکزية علاقهٔ ارزکان جهت تعمیر قلعه برای سکنای فوج نظام و انبار خانه و اصطبل وفور خانهٔ پادشاهی حمل و نقل دادند و در اثنای اجرای امور مذکوره ده تن از بزرگان مردم ارزکان چون سید یوسف وعلى مدد و اسمعیل خان وعلى حسين و محمد على وعلى نقى وفيض الله مهتر و محمد اسلم و خداداد و جمعه علی و پنج تن از اعیان مردم دایه چون محمد صفا زوار و پاینده محمد و کلب حسين بن جمعه وطلا مهتر و کوچ ران زوار وعلى شير زوار بن فرضعلى ويك تن ملا علی تقی نام رئيس قوم پشه‌ئی وظفر بهادر سرکردهٔ مردم هشتوی سه پای وشیرعلی بيك بن كلب رضابيك بزرك قوم نور بيك سه پای ومحمد صفاء بن حسين مهتر قوم كودك سه پای و كاپي بيك سرکردهٔ قوم عادل بيك سه پای وقاضی محمد عسكر بن علی رضا رئيس قوم فولاده وفيض الله وعبدالله پسر او از سر کردگان قوم حیدروملا نجات بن ملا غلام حسين بزرك قوم باسی از طائفهٔ فولاده وملا محمد حسين بن غلام حسين سركردهٔ بعضی از مردم سه پای را که بعضی قبل از دخول لشکر پادشاهی در اندرون جبال باغستان و برخی در وقت دخول و قبل از وقوع محاربات خفیفهٔ که رقم شد و نبذی در هنگام کشش و کوشش جنگ از راه اطاعت نزد سردار عبد القدوس خان حاضر شده رهسپار طریق انقیاد گشته بودند چون او در اول مرحله و ابتدای وهله (۱) نامهٔ استمالت بایشان فرستاده پیام داده بود که اولین اختیار کنندگان اطاعت بدرجهٔ اعلی و دومین برتبهٔ اوسط و سومين بمنزلهٔ ادنی اعزاز و اکرام یافته در بین امثال واقران از جانب دولت ممتاز و سرافراز خواهند شد بر طبق درجات مذکوره خلعت و منشور بزرگی قوم و قبیلت ایشان داده رخصت بازگشت منازل و مساکن ایشان فرمود ومقارن اينحال از عرایض واقعه نگاران سپاه ظفر همراه که در رکاب سردار عبدالقدوس خان جاده پیما بودند بسمع فيض مجمع حضرت والارسید که سردار عبدالقدوس خان چندتن از دختران بزرگان هزاره را که در حسن و جمال ممتازند باسم سرقتی تصرف کرده و همچنین هر يك از قواد (۲) سپاه یكيك و دو دو را در آغوش تمنا كشيده روز عشرت بیای و نوش میگذرانند وحضرت والا او را فرمان کرد که بعضی از دختران بزرگان آنقوم را که
(٧٤٠) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شایان خدمت حضور و سزاوار پرستاری حرم محترم عفت دستور شاهی باشد برضا و رغبت اپچیقش برگزیده گسیل درگاه عالم پناه بدارد و در خصوص دوشیزگانیکه خود او و سران و اجداد سپاه بتصرف آورده بودند ارقام فرمود که چرا مرتکب چنین امر شده و آنمردم را که اگرچه در ظاهر بدین فعل تن در داده اما در باطن از دولت متنفر خواهند شد و این کار را ناگوار خواهند پنداشت و سردار معزی الیه از کاریکه درین باب ارتکاب ورزیده بود تغافل نموده معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت که آنچه از دختران مردم هزاره بمشاهده افتاده همه بهایم صفت و بوزینه هیئت و خرس صورتند که طبیعت انسانی هرگز خواهش ندارد که از ایشان سنگاح یا پرستاری برگزیده زیست کند و پس از ارسال داشتن این عریضه بفرمانیکه قبل ازین در خصوص گرفتار ساختن ناین از ارزگانیان که خود را دولت نجم نام نهاده بودند چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار یافته بود هفت تن از آنها چون سید یوسف بن سید جعفر متوطن موضع فضله و فیض الله بن زوار متسکن درهٔ پهلوان و محمد علی بن محمد ساکن شیخه و خداداد ولد مولاداد ساکن موضع يك روز وجمك ولد جمشید ساکن سیاه قول و اسمعیل خان بن برخوردار ساکن شیخه و علی نقی سلطان بن بهادر سلطان را که قبل از پرتو وصول افکندن این فرمان چنانچه از پیش بشرح رفت خلعت و رخصت داده بود گرفتار ساخته با کسانیکه از مردم زاولی و سلطان احمد کرنیل فرهاد خان اسیر گرفته بود و بیست و چهار تن دیگر از مردم ارزگان که بغیر وقایه دست گیر شده بودند بصحابت وجاهت سردار محمد عظیم خان بن علی زاهد هزاره سه پای دای زنگی گسیل درگاه عالم پناه نمود و پس از وصول ایشان در کابل همگنان محبوس گردیده و از جمله عیال هفت تن مذکوره با اطفال ایشان که مجموع بیست و دوتن میشدند در کابل خواسته شدند و خود سردار محمد عظیم خان هزار و ششصد و شصت و شش روپیه و دو ثلت یکروپیه تنخواه خود را که از دولت برایش معین شده بود بامر اقدس و الانقد از خزانهٔ عامره گرفته چندی بخواهش خویش در کابل درنگ کرده بعد از راه مراجعت و نوازش یافتن از عطای خلعت نزد سردار عبد القدوس خان رفت فرستادن سردار عبد القدوس خان اشرار هزاره را در کابل شرف وصول و عز گذارش یافتن عریضهٔ مردم تیراه از مطالعهٔ والا شرح نامهٔ مردم تیراه و هم در خلال احوال مذکوره عریضهٔ از مردم علاقهٔ تیراه بعبارات و کلمات ذیل چونکه مردم کوه بند میباشند از قاعدهٔ کتابت و املا و انشا که لازم دربار شاهی باشد بهره ندارند لهذا طلأ عریضهٔ شان تحریر شد اگر انشا درست نباشد مدعا در مدعاست نمر خاص اعلیحضرت بپایهٔ سریر سلطنت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ حضرت والا شرف گذارش یافت که جهان دار صاحب کابل را معلوم باد که ما مردم که با فرقهٔ فرنك روز بسر می بریم از سبب عدم التفات امیر صاحب نسبت بما است نه اینسکه از راه صداقت با فرنگیان زیست میکنیم اگر چنانچه پادشاه پرتو نظر مرحمت اثرش را بما اندازد هم آینه با دولت انگلیس قطع رشتهٔ مخالطت کرده و کسانیکه از مردم تیراه نوکر دولت مذکوره شده اند با اسلحه گریخته خدمت دولت اسلام اختیار کنند و این نیز معلوم رای جهان آرا خواهد بود که علاقهٔ تیراه سد سدید وحصن شدید کابل است پس میباید که در دست خویش محکمش نگاهدارد و با افغان و بزرگان آن راه مشورت و کنکاش بکشاید تا اطاعت امیر را که پس از اطاعت خدا و رسول فرض است برذمت قبول نهاده و دست بیعت داده در تحت حمایت او باشند که حفظ ناموس وحرز نفوس ایشانرا که بپناه شاه واجبست پاس دارد و در خصوص هر امری که مقتضای رای جهان آرا باشد مصحوب کل انداز نام افریدی که حامل این نامه است اطلاع داده ارشاد فرمایند که بعمل آید و چون زمام حل و عقد و بست و کشود خود را مفوض باختیار فیض مدار داشتیم و حفاظت مال و جان و ناموس خود را در قبضهٔ اقتدارش گذاشتیم و نیز آرزوی دیدار و شوق ملاقات سرکار را چنان بدل داریم که حاجیان نسبت بمکه دارند پس نگاهداشتن ما بامیر صاحب لازم باشد و حضرت والا در روز سوم ماه ربیع الاول در جواب عرض ایشان نگارش فرموده که آنچه نوشته اید البته از روی صدق و یقین و ایمان درست و عزم ثابت ایشان خواهد بود اما سالیکه در جلال آباد بودم چند تن از بزرگان ایشان بایسر ملاولی الله شرفیاب حضور
( ٧٤١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گردیده اظهار اطاعت کرده دست بیعت دادند و بااعزاز و اکرام هرچه تمامتر رخصت باز گشت یافتند و پس ازان از اظهار و بیانی که کرده بودند هیچ در میان نیامد بنابران من هم دست از درست نمودن کار ایشان باز داشتم و اکنون امری را که نوشته اند چندتن از اعیان ایشان حاضر پایه سریر سلطنت شوند زیرا که اینگونه امور از راه دور بذریعه ارسال و مرسول راست نیفتد و درست نشود و پس از وصول ایشان در کابل امور ایشان باوصافی که شایان حال باشند بقلم بوثیق خواهد پذیرفت و شرح آمدن پُتر کان آن مردم و باز گشتن ایشان در موقعش مژده بیان خواهد گشت انشاءالله تعالی و مقارن اینحال مستر کامران صناع ماشین بخار کارخانه آلات و ادوات سازی آمدن مستر دولتی بخواهش دولت از کشور هند راه کابل بر گرفته چون وارد پشاور شد تب عارض ذات صناعت سهاش کامران از هند در کابل گشته چندی ازره نوردیدن بازمانده و پس از حصول صحت ویافتن افاقت رهسپار کابل شده آنگاه که از عتبه بوس سده علیا مستسعد گردید بامر حضرت والا بکاریکه مهارت داشت پرداخته همت گماشت و همدرین وقت نامه از کلرج هجدهم ماه دسمبر سنه ١٨٩١ میلادی مطابق بروز چهاردهم ماه صفر سال هزار و سه صد و نه هجری فارن سکرتر نقل نامۀ به پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافت و نوشته بود که بذریعۀ تلگراف فارن سکرتر نائب السلطنه کشور هند خبر داده است که از کار کنان دولت افغانستان جوپای اسپیکه کار گذاران دولت روس بآن اقدام انگلیس ورزیده اند شده بمدد بوی آگهی دهد که یکدسته از افسران افواج نظام دولت روس با چند سوار مسلح از طرف شرق علاقه واخان بدخشان از نهریکه جانب چترار جاریست عبور کرده و باز پس گشته و ازین عبور و باز گشت آنها معلوم میگردد که مرور ایشان در خاک متعلقه افغانستان و چترار اتفاق افتاده باشد و این نیز بفهم می گراید که غرض ازین عبور و مرور روسیان اینست که موضع پامیر را بامضافاتش ضمیمه خاک مقبوضۀ خود ایشان نماید و ازین امر از طرف امیر افغانستان اطلاعی حاصل نیست که آیا از سرحد داران خودش بدین امر آگاه گشته است یا نه و نیز افواج روسیه بگردش ساحل شمالی نهر جیحون تاموضع کیلپ و بالاتر ازان مشغولند و لیکن چون خبر آن حدود از سبب بعد مسافت در کشور هند دیر میرسد حقیقتی نخواهد داشت بهر حال ضرور است که تاهنگامی که روسیان در خاک جنوبی ماوراءالنهر تردد داشته باشند راه مکاتبت در بین باش اجنت کلکت تعلقه دولت انگلیس و حاکم بدخشان تعلق دولت افغانستان اجرا داده شود تا جنرال سید شاه خان بجرنیل دفیرند از حرکات روسیان آگهی دهد و هم فرمایشات حضرت والا را که درین خصوص بنام جنرال مذکور شرف صدور و عز وصول یابد و باو برسد اطلاع نماید و همچنین کرنیل دفیرند اخبارات حرکات روسیان را که از دیگر جوانب بشنود بجنرال سید شاه خان برساند و این سخن نیز دور از صلاح و بعید از صواب و فلاح نیست که حضرت والا در تجویز ارسال و اجرای مکاتیب متضمنه احوال روسیان متفق شود و دستورالعملی بحاکم بدخشان صادر فرماید و هم ذات دانش سهات خویش از واقعات سرحد واخان که در نزدش برسد بدولت هند را خبر بدهد و این لازم نیست که حضرت والا را تسکین خاطر داده شود که گور نمنت کشور هند نیز او را از همه اخبارات مهمه اقدامات روسیان مستحضر بسازد و اکنون يك برتش افسر مامور اقامه چترار میشود و چند افسر دیگر بايك دسته فوج برتش در کلکت با کرنیل دفیرند خواهند پیوست فقط و حضرت والا در روز نهم ماه ربیع الاول نقل عریضه نائب عاشور و اخانی و نقل عریضه آقسقال عبیدالله خان حاکم شغنان را که درین خصوص از راه اطلاع دهی بحضور انور رسیده بودند نقل نامه بفارن سکرتر فرستاده نگارش داد که ازینطرف آب پنج متعلق علاقه بدخشان و واخان حق و ملك و حصه افغانستان حضرت والا است و آن طرف آب مذکور از خاك مقبوضه روسیان ولعین و تشخیص حد فاصله نشده است و در وقتیکه کمیشن که بجواب های دولتین روس و انگلیس بکار تعیین حدود کنار نهر جیحون مامور و مشغول بودند منظور سرکار ما آن فارن سکرتر بود که رشته تعیین حدود گسیخته نگردد تا که حصص بدخشان و واخان و شغنان و آنچه متعلق بآنها باشند که شرف ارقام چیزی از پامیر نیز بخاک افغانستان تعلق میگیرد تمام محقق و مشخص گردد که پای تردد روسیان از مواضع وحدود یافت داخله مملکت افغانستان کوتاه بوده از اقدامات کار و ناکام ایشان ایمن باشیم ولیکن از طرف کمیشن دولت انگلیس در کار تعیین حدود مساهلت بروی روز آمده حواله اتمام آنرا بوقت آینده نمود که اکنون ولایت درو از
( ٧٤٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) که اصلاً و قطعاً داخل خاك افغانستانست در تصرف روس میباشد و اگر چنانچه امر تعیین سرحد بتعویق نمی افتاد بیرون از قلعه خم وخلاصك بامضافاتش و اراضی صفر دشت که بدانوی آب پنج واقعند دیگر جای بروس تعلق نمیگرفت و از علاقه شغنان آنچه اینطرف آب مذکور واقع است در تعلق ما و آنطرفش در تصرف روس است و این تبادل مواضع همه از عدم تعیین حدود روی داده اگر نه هزار خانوار از شغنان حق روس و هشت هزار خانوار حصه ما میشد و هم این جسارت و پیش قدمی ها که دولت روس مینماید در وقت معین شدن حدود نمیتوانست نمود و با وجود آن سرحد داران افغان متردین مذکوره روس را مانع شدند و آنها از ممانعت ایشان که با آنان گفتند در حدود ما چکار دارید در پاسخ اظهار بیدخلی کرده باز گشتند و در باب کشوفن راه مکاتیب با جنرال سید شاه خان و حاکم بدخشان که خواهش کرده بید اجازت داده نمیشود که بی اطلاع سرکار ما درینگونه سوالها و جوابها با کار کنان دیگر دولت مداخله ورزد مگر تمامت واردات را بحضور ما اولاً آگهی داده بعد بر طبق امر وارشاد یکه بنامش عزا صدار یابد بکار میپردازد و بدون اجازت سرکار ما او و سایر خادمان دولت از سوال و جواب با دول همسایه ممنوعند و در خصوص حدود و مواضعیکه در تصرف خادمان دولت و سرحد داران مملکت افغانستانند آسوده خاطر باشند که بدون جنگ روسان آهنگ تصرف آنها را نمیتوانند کنند اما شما سرحد کلنگ و تیغزار را که محکم نیست باستحکام آرید که اگر دولت روس غزه دخل و تصرف در هند وستان نماید از ان حدود خواهد نمود زیرا که بامواضعیکه سرحد افغانستان و ختای قرار داده شده اند دولت روس بدون اجازت جسارت تردد نمی توانند و کاهی بکروش ایشان رضا نمیدهیم چه خیر قوم خود را در تردد اعداد خدمه دولت روس همانا متصرفه نشود نمیدانم و در باب مذاکره کپتان نيك هزينك يك نام برتش مأمور ترکستان متعلقه دولت ختای که باشاره و القای حاکم کاشغر تعلق دولت چین از حاکم شغنان تعلق افغانستان خواهش کرده بود که محافظ تبعه افغان واقع سرعه تاش که بقرب میان پامیر لی اتفاق افتاده است برداشته شود و این خواهش و اظهار کپتان مذکور را سبب آن بود که در محافظ خانه مذکوره فوج افغانیه اقامت نداشت و هم کپتان مزبور ازین خواهش خویش عریضه مصحوب محمد عطا نام خادمش بوراء بندی حیدر نام وصول عریضه قرغزی بپایه سریر سلطنت رسیده و سرکار ما از مردم اهل خبره قرغزیه و خوقندیه که بحاضر کابل اند آرمی نیوی پرسیده وتفرس و تجسس بسیار کرده معلوم فرمود که سر مه تاش از خاک افغانستان میباشد دولت چین را تاجر انگلیس درانموضع حق مداخلت نیست باری تمامت اینگونه کشمکشها که بروی کار میآید محض همان تساهل کارداران بپایه سریر دولت بهیه انگلیس است که در تعیین حدود نمودند و چون چینی و روسی بقوت و مکنت خود مغرورند البته سلطنت و اولیای مداخلت در خاک افغانستان را بسر خواهند داشت و آنچه را که افسرفوج مقیم بدخشان بعز عرض جواب او رسانیده اینست که حافظان اطراف وقر اولان حدود ما تاسر مرغ آبی میروند و آن موضعیست که در بین دریا اتفاق افتاده است و اینطرف دریا را حق افغانستان و آنطرفش را حق روس می پندارم چنانچه روسها را نمیگذارم که باینطرف آن تردد و کروفر کنند زیاده برین نقشه تعیین حدود بدست نیست و کار کنان دولت انگلیس که در کشور هند مواظب خدمت دولت خودند نقشه نفرستاده اند که از روی آن سرحقته جواب کپتان موصوف بسرحد دار شغنان داده میشد و اکنون طالب نقشه صحیحه هستیم که مساحان دولت بهیه انگلیس حدود مذکوره را معین نموده مشخص و محقق سازند که از کجا تا بکجا حق وحصه افغانستان واز کدام جا تا بکدام جا حق ختاوروس است تامارا استحضار حاصل گردیده بصد بسرحد داران شغنان و غیره مواضع دستورالعمل داده شود که جواب کپتان مذکور وامثالش را بوجه صواب بگوید و تا حالا سرحد داران افغان با دولت چین بمرضانه رفتار کرده و از ین هم همین معنی را منظور خواهند داشت فقط و همدرین هنگام از عریضه آرمی نیوی اند سوله سروس کار نیوسو سابتی آف اند یا کمپانی بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که سررشته خرید و فروش مال التجاره افغانستانرا از قبیل پشم و کشمش و چوب و سنك لاجورد و ياقوت وغيره باو داده شود و يك قطعه الماس که چهار لك روپیه کله دار انگلیسی بهای آن و در نزد کمپانی موصوف است دولت
( ٧٤٢ ) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) افغانستان بخرد وحضرت والا که امور خرید وفروخت مال التجارة افغانستان را چنانچه از پیش بشرح رفت باوالش اوت کمپانی قرار داد کرده و خط داده و گرفته بود در جواب عریض کمپنیان مزبور نگار فرمود که تا زمانیکه خود کمپنی والش اوت مستاجر فسخ قرار داد و اجاره خودرا نکند بادیگری طرح معامله تجارتی انداخته نمیشود والماس رانیز دولت افغانستان نمی خرد و نمیتواند که بخرد زیرا که مداخل مملکت افغانستان از مخارج سپاه وسرحدات واسلحه افزون نمیاید که صرف زینت برو دوش شود واگر قطعة الماس مذکوره خریده شود میباید دیگر اسباب تجمل نیز مثل آن آماده کرده شود و آن از مداخل افغانستان میسر نمیگردد ( تصمیم عزم نمودن اقدس والا در باب تسخیر کافرستان ) ( وفرمان فرستادن بنام سید شاه خان ) در روز شانزدهم ماه ربیع الاول از حضور معدلت دستور حضرت والا سید شاه خان جنرال ومقیمی بدخشان را فرمان رفت که بادو بايك فوج پیاده از سپاه نظام که در تحت ریاستش قیام دارند از بدخشان باعلاقه منجان ره نورد شده و راه را از انجا تا موضع مذکور مرمت نموده از سنك وخاك پاك ساخته نشیب وفرازش را هموار نماید و هر قدر از لشکر که بکار باشد در منجان فراهم کرده جای اقامت دهد و علوفه وآذوقه از برای سپاه مهیا نموده قلعه جهت سکنای قشون احداث کرده سرکرده درستی را بالای کار قلعه و جهت اجرای امور سپاه بگمارد که زمستان را در آنجا مقام گزیده در بهار از طرف خنجیر وکتی ومنجان روی تسخیر بسوی کافرستان نهاده سواد کفر را بآب شمشیر ویارای وتدبیر از چهره مملکت بردارند وباشد که از توجه سپاه نصرت همراه بدون محاربه ومقاتله آنمردم نیز بمشابه طوائف هزاره بابیستان سر بر خط فرمان نهند و هم صدور حکم والا در باب کافرستان در ینوقت اشتهارات عدیده در باب نهضت فرما شدن حضرت والا از راه سردشته مهام دولتی جانب لندن شرف صدور اشتهار اصدار یافته از بزرگان تمامت طوائف سکنه مملکت افغانستان مشورت رفتن ونرفتن خواسته شد و چون بزرگان سفر لندن تمامت اقواه تشریف بردن حضرت والا را رضا نداده و همگان عريضها بپایه سریر سلطنت فرستاده مانع شدند حضرت والا که در امور مهمه دولتی همواره از قوم مشورت می جستند وامری را که عموم رعایا خیر ملت دانسته بعرض میرسانیدند در محل اجرا می آورد انگلیسان را که طالب ایندعا بودند بجواب قومی از خواهشیکه کرده بودند بازداشت وترك سفر لندن گفت و در خلال این احوال چند تن از بزرگان طایفه قرلق مقوطن این سوی آب جيحون عهد نامۀ مشتمل بر اطاعت و انقیاد نگار داده نزد سید شاه خان جنرال فرستادند که اطاعت پادشاه اسلام را بجان ودل خریدار واز مطیع ومنقاد بودن دولت و ملت مخالف بری و بیزارند و او این عریضه آنان را که از دولت ختای روی بر تافته رهسپار بدن اطاعت ایندولت را خواستار شده بودند ارسال پایه سریر سلطنت نموده بر طبق امر حضرت والا که بنامش شرف صدور یافت برای آنمردم نامه فرستاده پیام داد که چند تن از معتمدان و بزرگان خود را برگزیده نزد او گسیل دارند که از بدخشان زاد و راحله راه بایشان عریضه نامه فرستادن مردم قرلق نزد سید شاه خان از دولت عطا گردیده رهسپار کابل (۱) سده علیای سلطنت شده مراسمی را که حضرت والا بایشان قرار دهد پذیرفته (۱) تقبیل راه بازگشت جانب مسكن وموطن خود پیش گیرند اما ایشان از خوف باز پرس کار گذاران دولت روس که بوسیدن هنوز تصفيه تعيين حدود نشده بود در ینوقت از آمدن در نزد سید شاه خان جنرال تقاعد ورزیده معطل بفرصت گذاشتند و هم درین اوان ملا محمد علی قزلباش برادر زاده حاجی آخند قند هاری را با آنیکه سرپارسائی می جنبانید برقعۀ بنام چند تن از بزرگان قزلباشیه قندهار نگاشته دعوت فراهم شدن در زمهر زانقی خان قزلباش که از جانب دولت انگلیس مأمور وقایع نگاری قندهار بود کرد و آن نوشته او بدست سد است برادر ترکمن داس هند و که بر رشته داری دفتر قندهار سایه اعتماد و پایه اعتبار داشت افتاده واو بتحريك وترغيب عبد الشكورخان بن سعد الله خان حکمران هرات که بعداوت محکمه شرعیه آن دیار افتخار داشت رقعیه ملا محمد علی را بسر دار محمد بعينه تقبيل عمر خان حکمران قندهار رسانیده چون نوشته بود که از هند میرزا رضا قلیخان را خداوند و حضرت شاهنشاهیان باد رقعيه ملا محمد على قندهاری مايان چند نفر که بطریق غربت در مابین اینقوم افتاده ایم واکثر اوقات از دست اوشان خراب وبرهم میشوم
(٧٤٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) باید كه يك دكی بر اصل بكنیم و در مابین خود نشسته غم خواری كار خود را نمائیم الیوم آقا سید مومن خان ومحمد نبی خان و میرزا علی گوهر خان و جانوخان وغیره چند نفر آدمان هم شريك بعمل ده نچه شب بجای میرزا تقی خان وعده كرده شما نیز بعمل ده بچه بخانه میرزا تقی خان بیائید فقط حکمران قندهار این رقیمه را ارسال پایه سرير سلطنت نمود و حضرت والا بر آشفته فرمان طلب بنام ملا محمد على وملا عليجان وضبط مال و منال ایشان و دیگر اینکه نام ایشان درج رقيمة مذکوره بود چون میرزا امیر محمد ومیرزا ولی محمد ومیرزا رضا قلى وميرزا علی گوهر و میرزا حیدر قسلی وسید مومن كه از تقصیر میرزا محمد اكبر مأمور سررشته داری دا كخانه قندهار شده بود و کیان جانو و محمد نبی خان اجیدن وغیره اصدار فرموده و پس از وصول هر دو تن ملا در كابل ملا عليجان در پغمان بامر حضرت والا كه بساط عشرت انبساط ييلاق در آنجا گسترده بود بپاسا رسیده ملا محمد علی در میدان كينار قلعه محمود خان بدار سیاست کشیده شد و هم نقل رقيمة موصوفه از حضور اقدس والا بجنرال کشور هند ارسال کردیده برای او ارقام رفت که میرزا تقی خان از طرف دولت بهیه مواجب خواری بوده بیش ازان نیست وبجز وقائع نگاری و ارقام اخبار قندهار بدیگر کاری مأمور نه هیکا، وجود او واسطه اغراض نایبان دولت قرار داده شده باشد زود خواهد بود که آتش فساد افروخته کرده پس میباید که از جانب دولت برطانیه شخصی مأمور وقائع نگاری هرات و قندهار شود که از طائفه قزلباش نباشد و دامن احوال روز کارش از آلایش اغراض تصافی یافته باشد و با این طائفه آمیزش نکند و بایشان طبعاً فوت امیر علی خان قاضی راه وروش ننماید (فوت امیر علیخان قاضی ووقائع ماه ربیع الثانی) چون در سفر غریت اثر حضرت والا وورودش در سیستان امیر علیخان قاضی اعزاز وا گرامی نسبت بذات اقدس والا بتقديم رسانیده بود و هم کاه كاهی عریضه وهديه اش چنانچه گذشت بپایه سریر سلطنت میرسید او را دوست دولت دانسته ذكر واقعه کربت فزای غم افزای فوت آن خان نامدار را ترك نکرده ثبت کتاب کرد که در ماه ربيع الثانی بدرود جهان فانی کرده از عريضة وقائع نكار علاقة چخانسور بكوش راست نیوش حضرت والا رسیده فوت سردار محمد باعث اسف والم خاطر جهان آرای اقدس كشت و همچنین در روز شانزدهم ماه ربیع الثانی سردار محمد علیخان عمران قندهار حکمران قندهار را پیمانه زند کانی از زهر مرك لبريز كرديده از دار فانی روی بجنت النعيم جاودانی نهاد و در صحن صدور و با در کابل حوالی غرفة منبر كة قفله سالار انبياء صلوات الله وسلامه عليه و آله واصحابه وسلم مدفون كشت ومقارن اينحال سپهسالار غلام حیدر خان که افواج قاهره نظام را از سبب سانحه هائی و با که در ماه صفر بجلال آباد حادث شده بود مامور مواضع ییلاقیه کرده و عرض مذكور تا روز هشتم ماه ربیع الاول از جلال آباد و نواحی آن دفع ورفع گردیده در روز بیست و یکم ماه ربیع الثانی دو صد تن از مردم تیراهی که عریضه ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده و چنانچه گذشت فرمان اندرز بیان بنام ایشان شرف اصدار و عز ارسال یافته بود نزد سپهسالار مذکور حاضر آمده و او همه را کابل در گاه عالم پناه کرده چون وارد کابل شدند مخارج روزانه و شبانه ایشان برسم مهمانی از دولت معین گردیده در پایان کار که بشرفیاب بازگشتند بر وفق فرمانیکه شرف اصدار یافته بود حضرت والا ایشانرا اندرز و نصیحت کرده رخصت باز گشت داد و درین اثنا مرض و با که از جلال آباد زایل شده بود در کابل حادث گشته نامزد فرمودن حضرت والا دختر سردار شیرین دلقان را بشهزاده امین الله باعث هلاك جمعی کردیده زود قطع شده در اواخر ماه حمل سال آینده بازظاهر گردیده چنانچه در بخش رقم میگردد شش ماه در كابل واطرافش پایدار مانده خلق کثیر و جم غفیری را زهر هلاکت چشانید و در روز بیست و سوم ماه ربيع الثانى سردار شیرین دل خان حاکم خوست که بفرمان طلب وارد كابل شده بود شرف بار و غن دیدار شهریار تاجدار را حاصل کرده و حضرت والا يكنتن دختريك اختر ستوده منظره، ساله او را بشهزاده آزاده سردار حفیظ الله خان و يكنتن دختر دو ساله اش را بسردار امین الله خان نامزد فر موده از حلویات متنوعه اهالی بار را شیرین کام نموده سردار مجزی الیه را ازین وصلت سر مفاخرت بسپهر مباهات رسانید و سردار شیرین دل خان چندی
(۷٤٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) ( سراج التواریخ ) آهنگ سپاه سالار غلام حیدر خان بتسخیر نمودن کافرستان را خرمانه در کابل درنك كرده پس از حصول رخصت انصراف باز گردیده در خوست رفت و از آنسوی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی که مأمور تسخیر کافرستان شده و از حضور اقدس والا چنانچه گذشت چار صد رأس یابو برای حمل و نقل احمال و اثقال سپاه که باز کرکامل داشت استدعا نموده بود در روز غره ماه جمادی الاولی بامر حضرت والا باز کیر در نزد او رسیده بعزم تسخیر کافرستانراً تصمیم نهاده فوج پیاده نظام طائفه خوکیا، را با فوج پیاده تحت رایت كرنیل محمد جانخان و توپخانه تحت نظارت عبدالکریم خان و دو صد تن از سواران نظام تحت لوای کرنیل محمد علیخان مأمور اقامت شنوار کرده خپوقاو شش ماه از سال را مواجب به تمامت سپاه نظام داده کیسه آرزوی همگنانرا از زر نقد پرآکنده و دل بجای آورده شاد خاطر ساخت و فوج پیاده نظام قوم وردک را با فوج پیاده نظام تحت رایت کرنیل بهاؤالدینخان و توپخانه زیر نظارت عبدالرشید خان و دویست تن سواره نظام با خود برداشته لوای تسخیر اسمار و شیگل و دره پیچ و کافرستان که بعضی تمرد ورزیده و برخی تا کنون ره نورد طریق بغاوت بودند افراشت و ازین سوی حضرت والا در روز ششم ماه جمادی الاول غلام حیدر خان نواسه رحمدل خان هزاره دایزین را که از جانب دولت بمنصب صد سواری و طبل و علم سرافرازی داشت از کابل نزد سپه سالار غلام حیدر خان کاشند و امر کرد که در تحت رایت او بوده هرچه بفرماید بتعمیل آن گراید و سپهسالار که از شنوار رهسپار اسمار شده بود از نهر جلال آباد لشکر را عبور داده در موضع شیوه فروکش کرد سلوك و رفتار لشکریان با مردم هزاره ( شرح رفتار افسران و سپه همان نظام با هزار کان جدید الاطاعه ) وازان سوی پس از مطیع و منقاد شدن تمامت هزاره باغستان و خراب کردن قلاع و گرفتن اسلحه ایشان سر کرده کان لشکر و آحاد و افراد عسکر پادشاهی چشم از مال و جان آنمردم باز کرده دست ستم بگرفتن دختران و پسران ایشان دراز نموده اسلحه نایابدن و بتمام ندادن آنرابهانه جستجوی خانهای آنها ساخته هرچه بقوه داشتند بفیصل آوردند آغاز بنهب و در سردار عبد القدوس خان ازین امر خزیده نگارینه سریر سلطنت شده بکار کنان حضور معدلت دستور آگهی داد که مردم لشکر ملکی و نظامی که مامور جمع آوری اسلحه مردم هزاره جدید الاطاعت بوده و هستند از راه خود سری و هرزه دری بهر دره در شده و در دو وده ده نفر از هزار کان را بقتل رسانیده و بسیاری از ایشانرا غارت و تاراج واسیر و دستگیر کرده در لشکر گاه غل بگردن و پا بزنجیر انداخته اند و من بلحاظ اینکه افواج قاهره د لکیر شده فتنه روی کار نیاورند هیچ نگفته و همروزه دهقانان گرفتار ان را که مردمان بیحصدی دست گیرند ضامن گرفته از حبس رها میدهم و آنگاه که ریمه سردار موصوف بشرف وصول پیوست از مطالعه ساطعه حضرت والاامر تقاوش یافت از حضور انور اورا از قدیو ارشاد رفت که آدمان بیکاره و بیچاره را رهائی داده کساننرا که آثار شرارت و مفسدت از ناصیه حال و گونه احوال ایشان مشاهده نماید بی آنکه محبوس باشند در انجان گذاشته روانه کابل کنند و مقارن اینحال اسلحه مردم جاغوری و مالستانرا که بطریق خدمت دولت پیموده و می پیمودند با نواع زجر و توبیخ بپریدون صدور حکم والا بگرفتند و همه را در ارز کان فراهم کرده بار اداغنگه به کابل ارسال دارند در خانه و قلعه انداخته محافظ بمحاظت آن کماشته قلاع ایندو قوم را هم خراب و بناهای های اندرون هريك برابرا ساختند و پس از نظم و نسق علاقه جات هزاره باغستان کرنیل فرهاد خان بامر سردار عبد القدوس خان با فوجیکه همرا داشت مأمور اقامه سنگماشه جاغوری گردیده امر شد که اسلحه مردم چپاش و شوی و قلندر و پشه و شیر داغ را نیز گرفته در سنگماشه فراهم کند و او اسلحه تمامت مردم علاقه جات مذکوره را منزل بمنزل گرفته در روز دهم ماه جمادی الاولی با فوج پیاده هزاری و چهار ضرب توپ و صد سواره نظام وارد سنگماشه جاغوری شده اقامه گزید و همچنین کپیتان عبدالصمد خان با فوج پیاده بهلولی و دو ضرب توپ و سواران کشاده اوزبکیه مأمور اقامت مالستان شده در آنجا جای گرفت و در خلال این احوال برادران و پسران بنیاد خان مالستانی سند تصدیق خدمت از سردار عبد القدوس خان حاصل کرده با بزرگان مالستان و محمد نبی خان مالستانی که با مردم مالستان راه خدمت پیموده بودند از راه زیارت عقبه غله ای سلطنت حاضر کابل شده بمون شرف یار حاصل کردند
( ٧٤٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از عرض محمد نبی خان که با پناه خان و پسران و برادرانش معاهد بود وبحضور اقدس عرض نمود که اگر افواج قاهره پادشاهی نمی بودند ایشان راه اطاعت نمی پویدند ایشان اقامه کابل مأمور گشته زنان و دختران جوان و اطفال خورد سال ایشانرا فرمان شد که در کابل آمده و زنان پیر زمین گیر ایشان در مالستان بوده از حاصل اراضی ایشان بقدر کفایت معیشت همگنان در هر سال بفرستند و محمد نبی خان بحکومت مالستان سرافراز گردیده بآزرگان آنجا رخصت باز گشت یافته در مالستان رفت و برادران و پسران پناه خان در سرآبحه غل عسکر خان قرت جای اقامت گزیده مترصد رسیدن عیال و اطفال خود نشستند و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان بکامپاباء ظفر همراء در موضع شیوه فروکش کرده بود در روز شانزدهم ماه جمادی الاول از آنجا برخواسته راه کنریه ش گرفت و در موضع چغان سرای مشهور (۱) رحل بچغان سرای رسید و رحل (۱) توقف انداخت و هم درین ایام سید شاه خان جنرال که بامر حضرت و الاچنانچه گذشت از فیض یعنی بار آباد راه منجان بر گرفته بود با لشکر ظفر پیکر که همراه داشت وارد خنجان شده در نجایست تن از بزرگان کفار سکنه درۀ ویران اوراه اطاعت بسلام او آمده برشته انقیاد بگردن نهادند و او هم را اعزاز و اکرام نموده رخصت مراجعت داد و تعلیم و تلقین کرده امر کرد که دیگر مردم کفرۀ سکنۀ آنجبال را دلالت بر اطاعت کنند که کار از صلح زبان امید دوستان نکشد و هم درین وقت کرنیل محمد عمر خان که بامداد ادسرت همراه در موضع بروان حال موسوم بجبل السراج جهت تهیه و تهدید مردم کوهستان که همواره سر فتنه می جنبانیدند از راه حزم و احتیاط اقامت داشت بامر حضرت والا راه اندراب بر گرفته در روز هیجدهم ماه جمادی الاول وارد آنجاشده بعزم تسخیر مأمور شدن کافرستان فروکش کرد و مقارن اینحال سید اسمعیل خان بن شاه سلیمان برادرزاده شاه یوسفعل خان بدخشی که راه سید اسمعیل بدمنشی می پوید و مردم روشانش دست گیر کرده بسید شاه خان جنرال سپرده واو روانه کابلش نموده بود از حضور خان باقامه اقدس مأمور هرات گردیده حکمران آنجا را فرمان رفت که او را در ارگ هرات جا داده مراقب حالش باشد که هرات راه فرار بجائی اختیار نکند و هم درین ایام رای جهان آرا اقتضای آن فرمود که جهت حصول منفعت دولت ورعیت اجرای امور تجارت را وسعت دهد چنانچه در هر شهری از شهرهای مملکت افغانستان شخصی را که از ناصیۀ حالش امر تجارت آثار صلاحیت هویدا بود بخطاب تاجر باشی آن بلده مخاطب و معین فرموده امر کرد که اشخاص شایسته را که در افغانستان از خود استعداد وسرمایۀ تجارت نداشته و در شرافت نسب و نجابت حسب آراسته باشد از پنج تا پنجاه هزار روپیه نقد از خزانه دولت که در هر شهر است با و داده وضامن ازوی بگیرند که در صورت زیان مال دولت نقصان نیافته ضامنانش مراقب حال اوباشند و وجه برادر ذمۀ خود دانسته او را از اسراف و تبذیر باز دارند چنانچه پس از صدور اینحکم که در روز بیست و چهارم ماه جمادی الاول شرف نفاذ وعزانتشار یافت و این باب منفعت روی مردم افغانستان از فضل خداوند و احسان پادشاه دانشمند گشوده گشت امور مردم این مملکت رخ بترقی و تزايد نهاده مأكول وملبوس ایشان اعلی پایه لطافت ونزاکت را پذیرفت و هم از محصول مال التجاره تا عرصه ده سال مساوی و چهیکه از خزانه عامره داده شده و میشود نفع ماند دولت گردیده اصل وجه همچنان در دست تجار برقرار میماند که هر وقت دولت خواهش کند آنرا بخزانه میرساند و تاکنون این امر جاری واین منفعت ساریست شرح حال (شرح حال صفدر خان ناوکی ) صفدر خان ( و گریز خدمت دولت بستان وی ) ناوکی و از جانب دیگر صفدر خان ناوکی از توجه سپهسالار غلام حیدر خان جانب اسمار و فروکش کردنش در موضع چغان سرای آگاه گشته چون با عمر اخان باجاوری از دیرگاه طرح معاندت داشت بامید آنکه درین سفر سپهسالار رهمراه خویش فایق آید بگر خدمت ننك وبسته بادوتن پسرش و یکصد و ده تن سواره و سه صد تن پیاده راه معاونت دولت پیش گرفته در روز غره ماه جمادی الثانی از نهر کثر عبور کرد که بار دوی سپهسالار غلام حیدر خان پیوسته رهسپار خدمت دولت شود و سپهسالار ازین امر خبر یافته کرنیل بهاؤالدین خانرا با علیجان خان بشیلاقی
(٧٤٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) الزام پذیره نزد او فرستاده باعزاز واکرام نامش در لشکر که فرود آورده مقدم (۱) او را محترم داشته دو وقته نان او و همراهانش را بکار خانه دولتی امر پختن و دادن کرد و خیمه و سایبان بزرگی برای او و مشمولانش برپای داشت و روز دیگر افواج قاهره را در قواعد گاه حاضر نموده پس از قواعد مستمره همه را عرض دیده چند ضرب توپ جانب آماج گاه کشاد داده صولت و هیبت سپاه پادشاهی را بصفدر خان نشان داد و پس از ان بخلعت کرانمایه اش نواخته رخصت باز گشتش نمود و در باب استدعای او که خواهش خدمت کرده اظهار سرزنش عمر اخن را نمود که بدون لشکر پادشاهی او رهسپار اطاعت نگشته همچنان در ضلالت و گمراهی خویش مانده مردم باجور را گرفتار ورطه تباهی خواهد کرد او را وعده بصدور امر حضرت والا داده عرض پرداز پایه سر پر سلطنت شده اجازت تسخیر باجور را از حضور بخواست چنانچه امری که از پیشگاه سریر امارت در بنیاب شرف اصدار یافت در محکش فدرج کتاب خواهد شد انشاء الله تعالی و مقارن ایقمک از عرض واستدعای مورخه روز ششم ماه جمادی الثانی سپه سالار اخلاص شعار حضرت والا سه هزار بوسطینجه کابلی برای افواج مأموره تسخیر کافرستان ارسال داشته نگار فرمود که اگر خدمت شایانی بتقديم رسانیدند بهای آنها را از طرف دولت بانعام و بخشش محسوب کرده والا از مواجب سپاهیان باز گرداند و هم در خلال اینحال سردار عبدالله خان تیموری از حضور اقدس مأمور حکومت قندهار شده از کابل در آن دیار رفته بنظم و نسق امور ولایت پرداخت و از آنسوی عریضه سپه سالار غلام حیدر خان که در باب تسخیر باجور چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت نموده و استدعای اجازت یورش کرده بود شرف وصول یافته چون از مطالعه ساطعه حضرت والا عز گزارش یافت در روز هجدهم ماه جمادى الثانى منشوری بنام او مرقوم و مرسول گشت که هيچ يك از تسخیر کافرستان و سرزنش عمراخانرا اولی و انسب داند بدلایل وبراهین بهبودی آن معروض دارد تا بر وفق تدبیر اجازت حمله ویورش بردن بهر يك از دو موضع که اصوب (۲) باشد داده آید اما قبل از پر تو وصول افکندن این منشور شصت تن از مردم کنر نزد سپه سالار حاضر آمده رشته اطاعت بگردن نهادند و سپه سالار همه را از عطای خلعت شاد خاطر ساخته چهل و پنج تن از ایشانرا رخصت مراجعت داده امر کرد که دیگر مردم کافرستان را نیز اندرز و نصیحت نموده دلالت بر اطاعت کنند که بجنگ و پرخاش وغارت مال واسیرعیال واطفال و قتل رجال سر بر خط فرمان نهند و خود را خوار وزبون نسازند و پانزده تن را برسم گروکان در اردو نگاهداشت و همچنین مردم شنو ار سکنه علاقه شینکی از راه اطاعت نزد سپه سالار آمده پذیرای او امر و نواهی شریعت و سلطنت شدند و سپه سالار چون کار را بدین منوال مشاهده کرد با مردم متوطنه دره پیچ نیز راه نامه و پیام را کشوده بامشالت ایشان پرداخت که شاید بدون محاربه و مقاتله باطاعت گرائیده راه ضلالت نه پیمایند و هم درین هنگام پسر ناظر نصیر خان که از جانب دولت نظر بتقدم خدمت پدر مرحومش بحکومت اندخود مأمور بود از خساوت خویش خوفناك گرديده عزم فرار ماوراء النهر کرد و حضرت والا از عریضه وقایع نگار آنجا بخبائث و عزیمت او آگاه کشته در روز بیستم ماه جمادى الثانى میرابو طالب خان حاکم آقچه را ارقام وارشاد فرمود که او را در کابل فرستاده یکی از منسوبان خود را مأمور حکومت آنجا کنند و او میرزا عبدالله خان بن میرزا عبدالعزیز خان را از راه حکومت در اند خود فرستاده پسر ناظر نصیر را بحفاظت رحسبار کابل ساخت و او ببدترین احوالیکه شاین حالش بود بمرد و از جهان بار خسارتی که باولینعمتش کرده بود با خود برد و در اثنای واقعات مذکوره الزامه و پسرای کشور هند بمسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که نقشه تعین حدود علاقه هفتادان که بتوسط جنرال مکلین در بین افغانستان و ایران تصفیه یافته و بطبع رسیده یکی از نقشه های باسمه شده بتوسط وزیر مختار دولت انگلیس باعلیحضرت شاه ایران خواهد رسید و حضرت والا در روز بیست و یکم ماه جمادی الثانی نگار فرمود و از و پسرای کشور هند و دوستی او نسبت بدولت افغانستان اظهار خرسندی نمود و در ذیل آن رقم فرمود که تجديد حدود وتعيين خط و نقاط فاصله که در بین دولتین افغانستان و ایران بتصدیق و امضای اولیای دولت انگلیس خاتمه پذیر گردیده است میباید وثیقه بدستخط و مهر شاه ایران حاصل کردد که سند وحجت افغان (۱) مقدم قدوم آوردن مأمور شدن سردار عبد الله خان بحکومت قندهار (۲) اصوب بر صواب تر انجام وانجام یافتن و بجاب رسیدن نقشه تعین حدود هشتادان
( ۷۴۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) باشد و همچنان بدستخط و مهر ما مزین شده بجهت برهان نزد دولت ایران باشد تا در هیچ صورت منازعه و مناقشه روی ندهد و در پایان کار این امر بر طبق مقتضای رای حضرت والا بانجام و اختتام پیوست - ذکر پرتو وصول افگندن فرمان حضرت والا - (- نزد سپهسالار وغیره واقعات آن دیار )- و از آنسوی چون فرمانی که در عشار نمودن یکی از تسخیر انهار با باجور چنانچه گذشت بنام سپهسالار غلام حیدر خان شرف اصدار و عز ارسال یافته پرتو وصول افگند او در روز بیست و دوم ماه جمادی الثانی عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده تسخیر باحاور و تنبیه و تهدید عمرا خان را بر تسخیر انهار ترجیح داده دلایل و براهین چند معروض داشت و در خلال ایصال قبل الاشرف وصول یافتن و عز گذارش حاصل کردن این عریضه آواز مطالعه ساطعه حضرت والا در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانی سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان الاحضور اقدس والا مخاطب بخطاب نائب الحکومه ترکستان گشته در بین امثال و اقران کردن افراز تفاخر گردید که انشاء الله شرح حرکت او از کابل و ورودش در مزار شریف بموقمش رقمزد کلک بیان خواهد شد و محمد رسول مذکور ملا محمود غلام باء قوم تاجیک پشه از تگپیر ملا عبدالله قاضی محکمه شرعیه بلده تالقان که مصدر خیانتی گردیده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود مأمور قضاوت آنجا گشت (۱) و هم در روز بیست و هشتم مزبور ماه مذکور غلام حسن خان افشار که بواسطه امری (۲) گرفتار عتاب پادشاهی و محبوس زندان عقاب شده بود با هشتاد و شش تن از بزرگ و كوچك منسوبانش اخراج المملکت شده امر اقدس درباره او و تعلقاتش شرف اصدار یافت که از افغانستان بیرون کرده و از خط فاصله اش عبور داده در مملکت ایرانش رها دهند و چهار تن از مردمان ایشانرا همچنان باغل و زنجیر تا نقطه سرحد رسانیده بعد بگشایند تا در مملکت آبائی خود رفته مسافر خاک افغانستان نباشند(۳) و از آنسوی (۴) عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که آنجا بشرح رفت عز وصول و شرف گذارش از مطالعه حضرت والا یافته در روز سوم ماه رجب حکم اشرف بنام او شرف نفاذ پذیرفت که اگرچه تنبیه و تهدید عمراخان و تسخیر باحاور اقرب بصواب است اما نخست کار دره پیچ را نظم و نسق داده بعد روی تسخیر بسوی باحاور نهاده دم از روز کار عمرا خان برآرد و اگر در اختیار کردن یکی از امرین و تقدیم و تأخیرش متردد گردد و با اقدام بیکی نموده دیگریرا تعویق اندازد بحضرت والا آگهی دهد که رأی جهان آرا از مشقولیت او در هر یکی از دو امر مذکور آگاه باشد و هم دو فوج پیاده نظام از کابل نزد سپهسالار کفیل فرموده او را ارقام نمود که اگر دیگر فوج نیز در تسخیر باحاور ضرور افتد بخواهد که فرستاده شود (۵) و مقارن این حال سردار شیرندل خان که بفرمان طلب از خوست در کابل آمده رونق و فخرائش را بامر حضرت والا چنانچه گذشت بشیرزاده حفیظ الله خان و شیرزاده امین الله خان نامزد نموده بود از حضور اقدس رخصت بازگشت یافته در روز سوم مذکور ماه رجب وارد خوست که محل اقامت و حکومتش بود گردیده افواج قاهره را از طرف خوست و جلگی رهسپار ساخت که از هر دو راه روی یورش بسوی مردم شکوهیده خوی طائفه جدران که سر از گریبان تمرد برآورده بودند نهاده و مکافات کردار ایشان را نيك داده زجر و توبیخ نمایند و آن مردم از حرکت سپاه نصرت همراه آگاه گشته احمال و اثقال و عیال و اطفال خود را در جبال کشیده تن بسلاح جنك آراستند و در موضع انره جمعیت کرده با هنك پیکار استوار نشستند چنانچه طریق اطاعت پیش گرفتن آن مردم پس ازین در موقعش رقم خواهد گشت ان شاء الله تعالى و در خلال احوال مذکوره از قضیه پرتو وصول افگندن فرمان مهر لمعان نزد سپه سالار غلام حیدر خان مأمور شدن سردار محمد عزیز خان بحکومت ترکستان (۱) اخراج المملکت شدن غلام حسن خان افشار (۲) و آن امر این بود که غلام حسن خان مذکور گفته بود که ما مردم درین مملکت غریب و مسافر میباشیم (٤) وصول پیوستن عریضه سپه سالار و صدور حكم والا (ه) ورود سردار شیرین دل خان در خوست (۳) تشریح از ترشح قلم خاص اعلیحضرت مرحوم الفت ادرا نادرشاه در وقت فتح افغانستان از ایران بکابل آورده جا داده بود هرگاه که پایقند و بمال بسبیار هنوز لفظ غربت را بخود لسات میدانند ضرور بود که بوطن اصلی خود یعنی ملک ایران میرفتند تا از غربت نجات مییافتند
( ٧٤٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سردار جهان دل خان پسر كوچك سردار شيرندل خان ومحمد اسلم خان بن مير اكبر خان كوهستانی بحكومت گریز و وزمت سرفراز گردیده از کابل در محل حکومتش رفت و هم در ینوقت داكتر جان كره نام که از حضور انور والا رخصت حاصل کرده در موطن و مسکنش رفته بود مدت ایام رخصتش بسر رسیده از راه خدمت بعزم تقبيل سدهٔ علیای سلطنت وارد پشاور شده از عریضه او بسمع فيض مجمع حضرت والا رسيده از ورودش در انجا اطلاع دست داده قافله باشی مقیم پشاور ومحمد حسین خان حارس دکه و حکمران جلال آباد را فرمان رفته وایشان زاد راه وراحلهٔ او را داده يك بديگری رسانیده وارد کابل کشت وسر بآستان سپهر نشان سوده بخدمتیکه داشت مشغول شد و هم درین هنگام مرض و با که از دیرگاه در کابل بود سرایت کرده در هرات نیز حادث شد و مقارن این حال از حضور اقدس هشتصد و سی وسه روپیه کابلی ويك ثلث روپیه برای ایشيك آقاسی دوست محمد خان که بامر سردار محمد علیخان مرحوم حکم ران قندهار خبر فتح هزار جات را چنانچه گذشت بپایهٔ سریر سلطنت رسانیده تنخواه معین گردیده امرشد که در نزد سردار عبدالقدوس خان رفته با یما واشاره او بخدماتیکه مأمور کند پرداخته روز بسر برد و هم درین وقت از عریضهٔ سید محمد شاه خان بن سید نور محمد شاه خان مرحوم قوشاعی صدر اعظم زمان امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مغفور بگوش کذب نیایوش حضرت والا رسید که سید موصوف در وقت ورود سردار محمد ایوب خان در قندهار با او از راه ظاهر جهت حفظ جان و مالش قدم خدمت پیش نهاده و پس از هزیمت یافتن و راه فرار جانب مملکت ایران پیش گرفتن آن سردار نامدار والا تبار از پرتو نزول افکندن مهر جمال شهریار عدالت شعار در قندهار خوفناك گرديده راه وادى گمنامی نوردیده در طایفهٔ قوشنج که موطن اصلی ومسکن آبائی اوست جای نا کامی گزید استدعای اجازت باز گشت جانب قندهار و کابل را نموده است و حضرت والا جوابی را که برای او ارقام وارسال فرموده نمایش را بپذیرفت انشاء الله در محلش رقم خواهد شد مذاکره کارگزاران دولت انگلیس ( در باب باجاور وسر گذشت سپه سالار ) و از انسوی کار گذاران دولت انگلیس از عزم حضرت والا که در باب تسخیر باجاور وتدمير عمرا خان مصمم گردیده و سپسالار غلام حیدر خان را چنانچه گذشت مامور تسخیر آنجا و اسمار وکافرستان وغيره متمردین نگوهیده خویان فرموده بود خبر یافته قدم بصفحه ممانعت نهاده بقلم موانست مراسمهٔ انکار داده نزد حضرت والا فرستادند که دولت انگلیس از سیر وسلوك دوستانه خیر وانهٔ حضرت والا ملتمس آنست که اگر چه باجاور از مضافات جلال آباد و خاك افغانستا نست بلحاظ مودت و مصلحتيكه دولتین را در میان است از تسخیر باجاور صرف نظر فرموده لشکر بدانجا كشيل ندارد و حضرت والا که ضمیر منيرش آئینهٔ جهان نما را مصقل زنگ زدا بود در روز دهم ماه رجب سپهسالار غلام حیدر خان را ارقام و اعلام فرمود که با سپاهیگه همراه دارد داخل دره پیچ شده و پیچ شرارت آنمردم را با انگشت تدبیر کشوده و اسلحهٔ حرب را بنام از ایشان گرفته اسمار را نیز در تصرف آورده نظم و نسق بروی کار مردم سکنه آن جبال نهاده تسخیر باجاور را معطل با راز امور مکنونه خواطر کار گذاران دولت انگلیس گذارد تا از مذاکرهٔ که آغاز کرده اند مکشوف گردد که خواهشیکه در باب ترك تسخیر باجاور کرده اند از در مکیدت (۱) است یا راه دوستی ومصلحت و سپهسالار غلام حیدر خان پس از پرتو وصول افگندن این فرمان ترك تسخیر باجاور را گفته راه استمالت مردم دره پیچ و اسمار را همچنان که در نورد بود بر گرفته دست بکار تنبیه و تهدید اشرار برد و هم مقارن این حال عریضهٔ غلام خان پسر سابقه خان اسمار که برادرش را جلاد نامی بقتل رسانیده و زمام نزدیگ انجار ابدست خود گرفته و از تصرف او عمر اخان برون کشیده خود تصرف کرده بود بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والانشرف گذارش یافته چون بپردخته امور تربیت خودرا خواهش کرده بود در روز دهم مذکور ماه رجب برای او نگار فرمود که نز د سپهسالار شده بر طبق گفتار او آمدن داکترجان گره در کابل حدوث و با در هرات تعین مواجب ایشيك آقاسی دوست محمد خان پذیرفته نگشتن عرض واستد عای سید محمد شاه خان ممانعت نمودن انگلیسان حضرت والا را زبان دوستی از تسخیر باجاور (۱) مکیدت کید ومکر شرح عریضهٔ خان اسمار
( 750 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رفتار نموده قرار و مداری برای زیست و روزکار خویش حاصل کند و هم سپهسالار را ارقام و اعلام نمود که پسر خان اسمار را نزد خود خواسته و او را نگاهداشته دیگر را از طرف خود در اسمار کار دیه اکراینمدا شخصی از جانب دولت مامور اقامت آنسرحد میشد عمرا خان را نیروی آن در بازوی آرزو میسر نمی گشت که در اسمار دست تصرف دراز میکرد و از آنسوی بنامه و پیام سپهسالار بیست تن از بزرگان مردم دره پیچ از راه اطاعت نزد او آمده و او همه را خلعت داده امر باستمالت دیگر متمردین کرد و نیز بایشان گفت که چند تن از مردان سلاح دار و بقیة بزرگان خود را جهت خدمات پادشاهی حاضر آورده در اردو باشند و ایشان انگهنت منت بر دیده مکیدت حمله میدیدند گذاشته چون باز گشتند چنانچه بیاید روی از سعادت برتافته جانب وادی غوایت شتافتند و پس از مراجعت بوکل و با دیل آنها مردم دیوکل و بادیل که قریب صد خانه و از از راه فراز داخل دره واقع قرب دره پیچ شده بودند بر سر بر پیادگان دو صد تن پیادة ساخلو که بامر سپهسالار مواظب حفاظت راههای دره پیچ بودند تاخته و هم در آویختند و سپهسالار ساخلو آگاه گشته دوصد تن پیادة ساخلوی دیگر از لشکر گاه بمعاونت گرفتاران پیکار فرستاد و ایشان بسرعت و شتاب بسر وقت رزم دهندگان رسیده اشرار را از پیش برداشتند و از بلندیهای کوه بقهر و غلبه فرود ساخته ده تن از ایشان را بخاک هلاك انداخته و هفت تن را مجروح و دو تن را دستگیر کرده لوای فتح افراختند و يك صدو بیست رأس بز و گوسپند و پنجاه فردگاو غنیمت بدست آورده جان از پیادگان ساخلو مقتول و هفت تن مجروح گردید، باز گشتند و در مواضعی که محافظت طرق اقامت داشتند جای گزیده رایت استراحت افراشتند و عمراخان از اطاعت ورزیدن مردم شنواری سکنه شیگل و خلعت پوشیدن بزرگان درة پیچ که نگارش یافته آمد و حصول این فتح و هزیمت سپهسالار جانب باجاور آگاه گشته بخبر از ننگ او بامر حضرت والا چنانچه گذشت فسخ عزیمت تسخیر باجاور کرده بود خوفناک گردیده بسرعت هرچه تمامتر جمعی از ده بوزدان کوی جهالت را فراهم آورده با مردم قوم سالارزائی از طائفه ماموند در قلاع خویش که بمحاذی و مقابل قلاع متعلقه صفدر خان ناوکی واقعند نگاشت که بمحافظت قلاع او پرداخته در وقت یورش سپاه پادشاهی طرح ممانعت و مقاتلت انداخته بکوشند که قلاع او خراب نگردد وهم سد راه عبور لشكر جانب باجاور باشند و چون راه عبور و مرور افواج پادشاهی را بتصورات خویش استحکام داد خود با لشكر بسیار از مردم باجاور وغيره با آوازه غزا با کفار سکنه کام درش راه تردد و اضطراب پیش گرفت و چند خانه ومسکن کفار را که پراکنده و از هم دور بودند متصرف گشته از بد نبیری اندیشیده بود زبان باغوای مردم کوهستان سمت شرقی و كوشة شمالي بعيدة جلال آباد کشود که شاید آنمردم را بفتنه برانگیخته سپاه پادشاهی را دوچار و گرفتار پیکار آنها ساخته خود و باجاور را از صدمة لشكر مأمون ومصون سازد واز جمله بزرگان آن کوهستان غلامخان بزرك انهار را بهمان بزرگی خویش که بخان اسمار را متصرف گردیده بود نزد خود طلبید که به فتنه اش برانگیزد اما او از وصول فرمان والا که بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود قوى دل گشته از جائیکه عمراخان را ناصب بزرگی خود میشناخت از رفتن در نزد او سرباز زده لوای مخالفت او را برافراشت و عمرا خان سه مرتبه جماعة از لشکرش را بآوردن او نگاشته و او در هر مرتبه بمدافعت برخاسته از دخول در علاقة اسمار بازداشته ماجرا را بسپهسالار نگاشت و او که بامر حضرت والا ترك تسخیر باجاور کرده بود جواب تسلیانه بغلام خان اسمار فرستاده آسوده خاطرش ساخت که عمرا خان از بیم جان خویش بطریق اضطراب و تشویش پیش گرفته بسملانه دست و پائی میزند ورنه گاهی جانب اسمار نگاه مدعیانه نتواند کند و از تمامت مردم آن کوهستان مردم درة پیچ از احسان سپهسالار که بیست تن از بزرگان ایشان را خلعت عطا کرد و از وعده و قرار داد خویش که آوردن چند تن ممهد سلاح دار و بقیه بزرگان آن دره را بر عهده گرفته بودند هیچ در خاطر نیاورده باغوا والقاى عمراخان بفتنه گرائیده سر از جیب تمرد و عصیان کشیدند و از شورش آن قوم بذريعة عريضه واقعه نگار آن کوهسار حضرت والا را استحضار حاصل گردیده سپهسالار غلام حیدرخان (1) را منشور فرستاده شکار فرمود که بالاتفاق و دريك راه تدمير گروه شریر سكنة درة پیچ را بر گرفته و پس از قريه دروغ استیصال آنمردم روی تصرف جانب جبال لمغها نهاده مردم آنجا را نیز گوشمالی بسزا داده طریقه فریه (1)
( ۷۶۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وقریب غلام خان اسپار نشود زیرا که وی بزبان حیات سخن دوستانه رانده فرصت بدست آرد تا چشم زخمى بسپاه دولت رساند واو قبل از پرتو وصول افگندن این منشور عبدالواحد خان کوتوال علاقه بند را که روی از سعادت و دولت برتافته از راه خسارت داخل اهل ضلالت یاغیستان آن کوهستان گردیده بود گرفتار ش ساخته و با زنجير وغل بگردن انداخته کابل کابل کرد چنانچه پس از رسیدنش در کابل گرفتار زندان عتاب پادشاهی شده در پایان کار مکافات کردار خویش بدید و سپهسالار غلام حیدر خان پس از فرستادن او در کابل ورسیدن منشورمذ کور روی سرزنش بسوی درۀ پیچ نهاده محاربه سخت اتفاق افتاده آخر الامر سپاه پادشاهی غالب و گروه اشرار مغلوب گردیده دویست تن از مردان آن طاغیان قتیل و بسیار تن ایشان دست گير اعدا وسپاه شدند و سه هزاررأس بزوكا و و گوسپند و مرکب از راه غنیمت نصیب لشکرو دولت گشت و سپهسالار پس از حصول این فتح مژده آنرا درروز پانزدهم ماه رجب درج عريضه خویش کرده ارسال پایه سریر سلطنت نمود و مردم شکلام و شمعون معروف بشمون وسندری و میانوی مشهور بمانوکی از قتل و تاراج مردم درۀ پیچ آگاه گشته قرآن مجید و فرقان حمید را شفیع قرار داده مصحوب چند تن ملا نزد سپهسالار فرستاده بزبان ضراعت اظهار اطاعت کردند و سپهسالار ازین اظهار و پیام آنهاشاد خاطر گردیده افواج قاهره را کوچ داده داخل درۀ شکلام شده فرو کش کرد و در نجا مردم آنجا لام نیز از راه اطاعت حاضر لشکر گاه شده مراسم سلام مطیعانه بتقدیم رسانیدند و مردم درۀ پیچ نیز که خیر خودرا بجز اطاعت هیچ ندیدند لاجرم از راه انابت نزوسپهسالار (۱) اشکانی حاضر آمده جبین است کانت (۱) بزمین اطاعت سوده وبامر او عیال واطفال خودرا از کوه بغاوت فرو آورده عما جزی و در مسا کن خویش جای گزیده استدعای دفن کشتگان خودرا کردند و اوامر کرد که اجساد مقتولین را دفن وفر وتی کنند و آنگاه که گفته شد کان ایشان در زیر خاک نهان گردیدند چهل و دو نفر از بزرگان ایشانرا سپهسالار نامدار برسم کرو گان در ارد و نگاهداشته مساح جهت پیمودن اراضی و عشار ایشان کاشت که بر طبق مساحت و پیمایش مالیه برعهده ایشان گذارد تا هر كدام بقدر زمین خویش خراج داده باریکی بدوش دیگری نیفتند صدور حكم و از یشوی اشتهاری در روز بیستم ماه رجب از حضور اقدس درباب مال ومتاع و نقد وجنس ملاعلیجان وملا اقدس در باب محمد على وغيره نه تن از قزلباشیۀ قندهار که ضبط دیوان اعلی چنانچه گذشت شده بود شرف اصدار یافته سردار مال ضبط شده عبدالله خان حکمران آنجا را فرمان رفت که اشتهار را در چار سوق قندهار بیاویزد که هر که مال ومتاع قزلباشیه و اسباب و کالای پانزده تن قزلباشان بدخواه را پنهان کرده باشد و پس از آویختن این اشتهار بکار گذاران قندهار دولت نسپارد و از نزدش بعد از روز بیستم ماه شعبان که مهلت عدم ضبط است ظاهر گردد هر آئينه ممانعت ما يملك او نیز حکم است که ضبط شود و درین اثنا که این اشتهار بامر اقدس والا درقندهار فرستاده شد آمدن محمد بروز بیست و یکم ماه مذ کور محمد شریف خان رئیس علاقۀ درۀ چهل تن از بزرگان مردم آنجا ودوصند تن شریف خان سواره و پیاده از راه معاونت دولت نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر گردیده اظهار اطاعت نموده نزد سپهسالار غلام حیدر خواستار خدمت شد و سپهسالار اورا پایان و پیاده و سوار تی در اردو نگاهداشت، جای فرود شدن خان و فرو کش کردنش بنمود و خودش که بتعین مالیه و گرفتن اسلحه آنمردم قیام و اقدام داشت مالیات اراضی مردم آن کوهستانرا معین کرده ويك هزار ودوصد وشصت وسه تفنك وتپنجصد و شصت و هفت قبضه سیلاوه ودوصد وشصت وهفت قبضه شمشير وسه ميل تفنكچه ويك ميل قره بينه و دوقبضه کشاری غیر از پنجصد میل تفنکچه درروز محاربه از انمردم بدست آمد و افراد سپاه افتاده بود از ایشان گرفته ضبط ميکزين دولت کر دو پنجاه ويك تن از اقوام را باسم گرو کان نگاهداشته از قلت علوفه وا زوقه لوای حرکت از درۀ پیچ افراشته در موضع چندل سرای علیا لشکر را فرود آورده اقامت گزید و درین جا سه صد تن از بزرگان طوائف هفتگانه کفار که از عزم سپهسالار بر تسخیر کافرستان آگاه گشته ومخوف ومرعوب گشته گردیده بودند از راه ضراعت و در اطاعت نزد سپهسالار ستوده کار حاضر آمده پس از سودن جبین استكانت بزمین انابت بشرف دین اسلام مشترف گشته گویای کلمۀ طیبۀ ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) شده بصراط المستقيم بين
( ٧٥٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مبلغ مال ضبط شده قزل باشان قندهار السلام گرائیدند واز بدخوی اشتهار یکه در باب مخفی نداشتن مال ومنال چندین او قزلباشیه سکنه قندهار شرف اصدار یافته بود در غره ماه شعبان پرتو افکن وصول آن دیار شده حکمران قندهارش بچارسوق شهر آویخت وچیزی از زر کسی بظهور نرسیده از تمامت مال ومتاع آن یازده تن که ضبط شده بود و بفروش رسید غیر از آلات طلا و ادوات نقره وزیور زنانه وجواهر قیمه که در سه عدد صندوقچه آهنین كوچك انداخته ارسال پیشگاه حضور اقدس شده شرف وصول یافت يك لك وشصت و چهار هزار وششصد ونوز ده روپیه تحویل خزانه مقرر ساختن ناقل مهر والا را یکی از مردم اجک زائی عامره قندهار گردیده اکتفابت دست ضبط کننده کان گشت و مقارن اینحال حضرت خان نام اچک زائی ساکن ومتوظن کوهستان فراه مهر فرامین و احکام حضرت والا را از فرمانی کنده برداشته از نقل آن مهری منقش ساخت وفرمان را بنام خویش باسم حاکم آنجا و شامل مبلغ گزاف مهر کرده بتوسط کمبر نامی که وجه را از و گرفته بعد بایصال ومنسو باش راه خارج مملکت افغانستان بر گرفته از در خیانت حصول وسعت معیشت کند وحاکم عطای آنقدر مبلغ را شایان حال خسران مآل آن خیانت خصال ندیده در اشتباه افتاد و آن فرمان را ارسال پایه سریر سلطنت نموده چون نیتش در دفاتر پادشاهی نبود حکم حضرت والا بنام حکمران قندهار شرف اصدار یافت که بیست نفر سوار بتاخته آن غدار را با پس نام پسر و دیگر پسر و برادر یکه داشته باشد گرفتار ساخته باشند عقاب و عذاب روانه کابلش نماید و هم محمد اعظم خان میمند و میرزا عبدالصمد خان کار گذاران کوهستان فراه را اجک زائی گرفتار در باب گرفتار ساختن آن خیانت کار فرمان اکید واشد نگار فرمود چنانچه او درپابل کار مکافات کردارش را دیده باعث عدم اعتماد عامت مردم سکنه مملکت افغانستان گشته فرامین بی مهر و ثبت منشیان حضور اقدس را از اعتبار خرج دادن میرزا تقی خان بقندوان گرفتاران قزلباشیه قندهار ساقط ساخت و در خلال این احوال میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که برای واقعه نگاری در قندهار اقامت داشت عیال واطفال یازده تن از مردم قزلباش را که بواسطه دعوت اوزبقیه ملا محمد علی چنانچه گذشت ضبط شده بود بایصال محمد اکبرخان بادامی که خیانت وبدنامی او افریدش بخرج رفت مصارف معیشت داده و هم از گرفتار شدن آنها اجنت بلوچستان را آگاه کرده و نگار کرده بود که دوستان و برادران او بواسطه بودن وی در قند هار گرفتار وضبط و کشته و تاراج شده و خواهند شد بنابران از قندهارش در شالکوت خواست شود که دیگر آسیبی از بودن او بقزلباشیه قندهار نرسد واین ماجرا از عریضه سردار عبدالله خان حکمران قندهار بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده در روز چهارم ماه شعبان او را فرمان کرد که از میرزا تقی خان بپرسد که از طرف دولت انگلیس اجازت این را دارد که مجرمان و خطاکاران و معاندان دولت را مربی شده عیال واطفال ایشانرا خرج وتوشه دهد واگر در خصوص این گونه امور سندی از دولت مذکور داشته باشد نماید کامکام گذاران دولت انگلیس مکالمه و مذاکره در میان آورده شود والا خود او را متذبه و آگاه سازد که از چه با خائنین و محبوسین دولت راه رابطه و مراوده می پیماید و این پرسش را رقم فرمود که از وی نوشته بگیرد تا مفهوم و معلوم گردد که چه میگوید و از چه این چنین راه ناهموار می پوید و ازین نوشته حضرت والا وغیره براهینی که در الزام او بروی کار آمد آخرالامر انگلیسیان او را تغییر داده دیگر برا در قندهار فرستادند ( ذکر ورود سردار محمد عزیز خان ) ورود نائب الحکومه ترکستان بدارالحکومه کابل ( حکمران ترکستان در مزار شریف ) و از آن سوی سردار محمد عزیز خان که از حضور اقدس مأمور حکومت ترکستان شده واز کابل ره نورد منزل مقصود گشته بود در روز پنجم ماه شعبان راه ورود بمزار شریف که دارالحکومه ترکستانست نزديك كردو سپه سالار غلام حیدر خان اروک زائی با تمامت افسران وصاحب منصبان نظامی از راه پذیره ناموضع تکیه خفش اسپ رانده مراسم استقبال بجای آورده با عزاز واکرام داخل شهر مزارش کرد و او بپاس احترام سلطنت نخست نزد شهزاده آزاده سردار غلام علیخان که فرزند برومند شهریار ثریا مکان و بنازکی ایام شیر دابه شسته بود شده از بوسیدن جبین نور آگینش قرین سعادت گردیده بعد بمقر حکومت خویش رخت سفر کشید و مهر حکومت
( ٧٥٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ترکستان اعليحضرت والا را که پس از آمدن ايشيك آقاسی محمد سرور خان در کابل بامر حضرت والا چنانچه گذشت تفويض ميرزا محمد ميرزا خان قزلباش شده و نامبرده در تر مذ بود کرده بکار حکومت پرداخت و آنگاه که بر مسند ایالت نشست ميرزا محمد زمان خان سر دفتر حساب گیری را از خيانتيکه نسبت بدولت کرده بود غول نموده در تحت باز پرس محاسباتش کشیده شرحی از خسارت او معروض پایه سریر سلطنت داشت و از حضور انور والا فرمان حبس او شرف نفاذ یافته محبوس گشت و همچنان محبوساً حيات خود را جوابات بی محت گفته در زندان روز بسر می برد و مقارن اینحال از عرض واستدعای شیخ محمد تقی که یکی از معروف علمای مشهد بود و عريضه او با عريضة ميرزا يوسف خان و قائم مقام آنجابه پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافت در روز دوشنبه هفتم ماه شعبان سید محمد اصفهانی که بنام جاسوسی محبوس زندان کابل شده بود رهائی یافته بنام شیخ ارقام رفت که او را از شهادت نامه شیخ که به بی گناهی او رقم کرده بود رها فرموده رخصت مراجعت بموطنش مرحمت شد و آن سید از کابل در مشهد و از آنجا در اصفهان رفت و دعای شیخ را باید ایندولت ساخت ( ذكر تنبيه و تهديد باغيان قوم متمرد جدران وغيره ) و از آنسوی سردار شير ين دل خان که افواج قاهره پادشاهی را چنانچه گذشت از دو راه مأمور تنبيه و تهديد جدرانيان کرده و ایشان عیال و اطفال خود را در جبال شامخه صعود داده در موضع المزه جمعیت کرده استوار نشسته بودند در خلال واقعات مسطوره هفت تن از بزرگان آن نکوهیده خویان در عسکر گاه نزد سردار شير يندل خان حاضر آمده زبان بعجز و معذرت اظهار طاعت کرده از طرف جدرانیان عذر خواستند که از عدم استطاعت توان استقامت را در خود ندیده از بیم سپاه پادشاهی که علوفه و آزوقه از ایشان میخواستند و استعداد دادن آنرا نداشتند عيال واطفال خود را در سنگلاخهای جبال کشیده اند و گرنه از امر و نهی سلطنت عدول و نکول ندارند و سردار شير يندل خان در جواب ايشان فرمود که اگر مسلمان بوده بامر خدا و رسول گرویده باشند همانا از راه اطاعت پیش میآیند والا طريق اندیشه و تصور خويش پيموده مکافات کردار خود را مشاهده خواهند نمایید و اینرا به آنها گفته و رخصت باز گشت داده از قفای ایشان با سپاه ظفر همراه جاده پیمای موضع المزه شد و جدرانیان از رو نهادن افواج قاهره بدانجا آگاه گردیده از موضع المزه که فراهم شده بودند راه انتشار بر گرفته فرار اختیار کردند و سردار شیریندل خان وارد آنجا شده چون سرحد و كلوگاه موطن جدرانيان است از حضور اقدس اجازت احداث قلعه متينی در آنسر زمین خواسته و پس از صدور امر حضرت والا قلعه باندازه و گنجايش سیار صد تن پياده و سواره نظام در آنجا بنیاد نهاده بغایت متانت آباد کرد و از دیگر جانب معاذ الله خان سرتیب که با دو صد و پنجاه سوار اوزبکیه و هفتصد و هفتاد تن سواره و پیاده ملکی مأمور موضع فرمل و جيوانه خواه شده بود رهسپار گردیده چون وارد آنجا شد بکاریکه مأمور گردیده بود مواظب گشت و در روز دوازدهم ماه شعبان پس از خبر بردن فرستادگان جدرانيان که آنفاً رقم گشت سی تن از بزرگان قوم پکی و كيبرى ومردم سكينة المزه ودرۀ شمل ودرۀ تنکی باتفاق بيرك نام دزد در موضع دومانده واقع المزه بتوسط ملك خانگلی خان نزد سردار شير يندل خان آمده جبين ضراعت برمین اطاعت بسودند و باز آوردن کوه رشد گان مردم جدران را بما كن ايشان بر عهده گرفتند چنانچه بدلالت واسهالت اینان اکثر از مردم پکی و كبرى وغيره عيال واطفال واحمال و اثقال خود را پس آورده در مساکن خويش جای گزیدند و سردار شیریندل خان همه را بتسلیات شافيه دل بجای آورده از خوفیكه در دل داشتند ايمن ساخت و از موضع المزه لشکر را کوچ داده در دهن درۀ تنكی شمل فرود آورده فرو کش کرد و ملك لندى خانرا با پنجاه تن از مردم مشكل از جمله دوصد و پنجاه تن که از راه معاونت دولت با خود آورده طريق تذکر مطيع و منقاد شدن مردم جدران
( 754 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) خدمت می بود در اردو نزد خود نگاهداشته دوصد تن را جانب خانهای ایشان رخصت بازگشت داد و ایشان در عین راه مراجعت نمودن رمه‌های کوسفندان و زنان مردم دری خیل جدران را بتاراج برداشته و جدرانیان همت براسترداد آنها کاشته در عرض راه باهم دو چار گردیده سرگرم مقاتله و پیکار شدند و در پایان کار چار تن از جدرانیان کشته و يك تن از منگلیان زخمدار گشته تمامت کوسفندان و زنان خود را بتصرف آوردند و مقارن اینحال لشکر ماکی مردم کردی که از دیگر سوی روی یورش جانب موطن و مسکن گروه بغاة نهاده بود وارد موضع شواك شده سردار شیرین دل خان از عسکرگاه خویش بغرض دیدن این لشکر در آنجا رفته و اسلحه و سامان حرب يك يك را مشاهده کرده همه را آراسته و پیراسته یافته تحسین نمود و در اقامت گاه اردوی خود باز گشته نامه نزد حبیب الله خان قوم خروتی و مردمش فرستاده پیام داد که با جمعیت سواره و پیاده ایل و الوس خود از موضع و زرانه که فراهم شده اند روی بسوی کوهستان جدران نهند و هنوز کار مردم جدران و اسمار و نواحی شرح اشرار بلوچان چاه کی که سپه سالار غلام حیدر خان مشغول نظم و نسق آن بود و راست نشده بود که شرحی از مفسدت و شرارت شاه نظر و میرزاخان ولیمد خان نامان بزرگان چاه کی بتوسط عریضه واقعه نگار آنحدود بسمع فیض مجمع حضرت والا رسیده مولادادخان حکمران فراه را ارقام فرمود که هرسه‌تن مفسدین شرارت آئین را که دامن زن آتش فتنه و فسادند بهانه خدمتی در فراه خواسته و ایشان را نزد خود نگاهداشته کسان و منسوبان و زوجات و ابناء و بنات ایشان را از چاه کی حمل و نقل داده در فراه مسکن زیستن دهد و او محمد کریم خان فراهی را با چندی از سواران گشاده در چاه کی فرستاد اما مفسدین سه گانه از روی نهادن خان مذکور بسوی چاه کی نظر بخباثت خویش متوهم گردیده قبل از وصول او در انجا باعیال و اطفال و مال و منال خود راه فرار بر گرفته در کوه خاران پناه گزیدند چنانچه محمد کریم خان وارد چاه کی گردیده واثری ازان بد تن و منسوبان ایشان ندیده بی نیل مقصود نزد مولا داد خان باز گشته ماجرا بپای برد و او عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در روز چهار دهم شعبان حکم اقدس بنامش شرف اصدار یافت که سواران کشاده و ملیشیا و بدم فراه و کرمسیر و پلالك و غیره را گرد آورده و لشکر آراسته فراهم نموده خودش با تفاق این لشکر جانب کوه خاران واقع بلوچستان رهسپر گردد و مولا داد خان پس از و صول این منشور نامه فرستاده مردم گرمسیر را بپسیام فراهم نمودن لشکر داده خود مجمع آوردن سواران فراه و نواحی آن پرداخت چنانچه ره نورد شدنش از فراه جانب کوه خاران در موقعش رقم خواهد شد انشاء الله ( ذکر بیمار گردیدن سپهسالار ) ( و تعزیه نامه فوت شهزاده انگلستان و فتح اسمار ) تعزیه نامه فرستادن حضرت والا به ملیکهٔ و همدر خلال وقایع مذکوره سپهسالار غلام حیدر خان را تب شدیدی عارض شده در بستر بیماری بخفت انگلستان و حضرت والا را از عریضه واقعه نگار اردوی او بحالت وی اطلاع دست داده میرزا عبدالصمد خان طبیب را از حضور مأمور علاج نمودن تب او کرده از کابل در چغان سرای فرستاد و آن طبیب وارد آنجا شده دست بکار علاج سپهسالار نامدار برده بمعالجه پرداخت و همدرینوقت پرنس البرت پسر پرنس آف ویلز ولیعهد دولت برطانیه عظما بدرود جهان کرده حضرت والا برسم و شیوه سلاطین روزگار تعزیه نامه برای ملیکه معظمه علیا حضرت وکتوریا نگار فرموده بر مرگ فرزند فرزند ارجمندش طریق صبر و شکیبائی نمود و هم نامه بویـسرای کشور هند ارقام و در و داد قضیه مکروهاش سر سلامتی گفته نزد کرنيل ولی احمد خان سفیر دولت افغانستان روان کرد و او نامه ویسرا را بویسرا رسانیده از علیا حضرت ملیکه موصوفه را در لندن فرستاد وازین سوی سپهسالار غلام حیدر خان را نعمت صحت حاصل گشته از چغان سرای علیا بعزم رفتن در علاقه شیگل کوچ داده در چغان سرای سفلی فرود نبود و از آنجا راه بر گرفته چون داخل شیگل شد آگهی یافت که غلام خان خان اسمار
( ٧٥٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) با غوای همراهان روی از دولت و سعادت برتافته ابراء ضلالت نزد همراهان شتافته مردم باجاور را میخواستند که در اسمار آورده با سپاه پادشاهی طرح مقاتلت اندازد چنانچه اکثر از تیره اتمونکان باجاور را در اسمار آورده بعزم پیکار باستوار کردن کار خویش پرداخته دست و پائی میزد که سپهسالار بالشکری که در زیر رایت داشت راه اسمار بر گرفته قلعه واقع کناریل را از کرد راه متصرف شد و باغیان هجوم آورده خواستند که پل را برداشته عبور از اب را بر سپاه پادشاهی دشوار سازند اما سپهسالار فرصت نداده پل و هم دو جانب انرا نیز در قبضه تصرف آورده اشرار باجاور و اسمار را از کاریکه اندیشیده بودند باز داشت و غلام خان خان اسمار از مشاهده اینحالت نیروی ثبات و استقامت را در بازوی خود ندیده فرار اختیار کرد و سپهسالار از گریختن ان غدار اگاه گردیده نخست جلاد خان و صاحبزاده محمد سعید خان را از جزره با حتیاط گسیل اسمار نمود که مبادا کروها شرار کیدی کرده باشند که سپاه پادشاهی را دو چار خسارت کنند بعده که از گریختن غلام خان یقین حاصل کرد افواج قاهره را کوچ داده چاشتی داخل اسمار شده بر حصول مرام فايض گشت و از عبریته او حضرت والا را بر ماجرا اطلاع دست داده فرمان بنامش اصدار فرمود که در مواضع مستعده آنجا محافظ خانها و قلاع جنگی احداث و آباد نماید تا از امداد سپاه در محافظ پارس کاشته ان مردم سر کش را از کشی و اکش بازدارند تا فتنه روی کار نیارند و سپهسالار در اسمار و نواحی ان محافظ خانهای عدیده تعمیر و آباد کرده کار انحدود را راست کرد و در روز بیست و ششم ماه شعبان محمد یوسف خان بن ناظر محمود خان بفرمان حضرت والا از حکومت مهمند دره معزول شده عبدالله خان بارکزائی مأمور حکومت انجا گشت و در خلال اینحال در روز بیست و هفتم ماه شعبان سردار شیرندل خان که مشغول تنبیه و تهدید سر کشان قوم | شرح حال جدران بود با صد سوار از راه مشاهده مواضع دشوار گذر کهسار مردم جدران و آبادانی و قرای ایشان از لشکرگاه | متصردین بیرون شده و نقاط جنك گاه و جایهای حرکت و فرود آمدن سپاه را دیده و معین کرده باز گشت و لشکر ملکی | جدران مردم کردیز را مأمور برفتن و اقامت گزیدن در موضع وزی لالا واقع سرحد قوم سافر خیل که در اخیر موطن مردم مین زائیست کرد تا اگر محاربه و مقاتله روی دهد ایشان انطرف را استوار داشته محکم و پایدار باشند و فردای روز مذکور تا سر کوتل المره رفته و جای محافظت را تعیین کرده از امداد مردم دره وال بر سر کوتل محافظت کاشته دو سه روزی با یدامن توقف مجید چنانچه بکار پرداختن و مردم جدران را مستمال ساختن انسر دار ستوده کار بتقریب رفمزد كلك بيان خواهد کشت انشاء الله تعالی و مقارن اینحال که اغتشاش و اختلاف کوهستان نواحی اسمار بروی کار و سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه گذشت در نظم و نسق ان گرفتار و هم گفتگوی باجاور بادولت انگلیس در میان بود مردم ماموند و کا کا زائی سکنه باجاور که از گفتگوی دولتی در باب آن علاقه بخبر بودند و هم کار گذاران دولت انگلیس ایشانرا فریفته ترغیب بر مخالفت مداخله | متوهم شدن سپاه ایندولت کرده از تصرف امیر اسلام ترعیب (١) می نمودند از فتح اسمار خائف گردیده جمع غفیری از راه | مردم با جاور از فتح اسمار مدافعت افواج قاهره که فسخ عزم تسخیر باجاور چنانچه گذشت کرده بودند در دره شرن فراهم شده بصفرا خان پیام دادند که بالشکری خویش طریق معاضدت پیش گرفته با تفاق هم بمقاتله عسکر پادشاهی گرایند و راه افواج | ( ١ ) ترغیب متصرفه اسمار را تنگ گرفته اهنگ بیرون گردش از علاقه مذکوره نمایند و ازین عزم و اراده ان عاقبت نیندیشان | و سایئدن بصفدر خان ناوکی اگاه گشته از راه اسلامیت و خدمت دولت کسی نزد ایشان فرستاده پیام داد که از اندیشه که | چنانچه رعب کرده اید در گذشته غوامض ومساکن خود باز گردند والا اگر خیره چشمی را پیشه خود ساخته برا کنده | ترسیدن نشوید مترصد تاخت و تاز او باشند تاهر کارا خدا باز باشد اختر نامش مدد کار آید و هنوز آن مردم جواب لا | است و نعمی بصفدر خان نداده بودند که حضرت والا از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان و واقعه نکاران کوهستان باین ماجرا آگاه گردیده بر آشفت و سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد که نگران کردار و رفتار مردم باجاور بوده هر گاه که قدم جسارت پیشنهاد سبقت در محاربت کنند ایشانرا سخت جزا داده لیکن در حات هزیمت ایشان چون گفتکوی علاقه باجاور بادولت انگلیس در میانست در اندرون علاقه باجاور از قفای ایشان نتازد تا قبل
(٧٥٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) از قضیهٔ متنازعهٔ آن علاقه دولت مورد سوال نگردد وسپه سالار ستوده کار باستحکام راه عبور ماموریان پرداخته وهشتصد تن از پیادگان ساطور ایالات لشکر ملکی که حاضر اردو بودند و طریق خدمت دولت می پیمودند امر کرد که از اسمار تا چغان سرای در مواضع مستعده جای گزیده در حفاظت مواظبت نمایند و خود با توپخانه وسپاه نظام در اسمار قیام ورزیده چشم در راه حرکت باجوریان و گوش بآواز ساز مخالف نواز ایشان نهاده فوت محمد اکبر خان ترومان در اسمار بمقام انتظار استوار نشست و هم درینوقت محمد اکبرخان گردانی بدرود جهان کرد و از السوی دار کسان دولت انگلیس از اندیشه که در کار کشور کشائی و ملك گیری دارند مردم جدران ومهمند وباجور را مخالف دولت افغانستان دیده و از تصرف سپه سالار در اسمار دانسته لشکر بسیاری از هند جانب سرحد افغانستان حمل ونقل داده از حدود تیراه تا قرب باجور همه جا فرود آورده مواضع مستعده را استحکام داده مترقبانه طرح اقامت لشکر گذاشتن دولت انگلیس در سرحد افغانستان نهادند و این امر از عرائض سرحد داران آن نواحی بگوش هوش حضرت والا رسیده تمامت سرحد داران را فرمان فرستاده تسلیت داد که دولت انگلیس ازین لشکر کشی قوت ومکنت خویش را رقیبش دولت روس نشان داده خاطر نشان اندولت میسازد که اینقدر فوج در سرحد رسانیده میتواند وهم ضمناً تسخیر تیراه و باجور را در زیر نظر دارند که اگر مردم انمواضع روی از دولت اسلام برتابند ایشانرا مدبرانه در تحت فرمان خویش در آورند و مردم کوهستان خیبر را نیز از پیوستن و متفق گشتن با مردم تیراه میترسانند و با مردم باجور از در (۱) چوب زبانی مداهنت (۱) سخن رانده میخواهند که انعلاقه را در تصرف آرند و بجز از امور مذکوره دیگر امری را پیشنهاد خاطر ندارند زیرا که اینرا میدانند که از حمله کردن در افغانستان و مخاصمت با مردم سکنهٔ آن وخامت بار آورده دچار خطرات عظیمه میشوند لهذا هواخواهان ایندولت آسوده خاطر و مطمئن و ایمن باشند که خدا حافظ اغوا کردن انگلیسان میر چترار را دین و حامی عموم مسلمین خصوص متوطنین افغانستانست و هم در خلال اینحال کار کنان دولت انگلیس از عادت و فطرتی که دارند و امهات مردمیرا که مخالف دولت ایشان باشد از جبین سیاست صواب میپندارند زبان باغوای میر چترار کشوده برانش داشتند که از راه حیلت و در مکیدت باسپه سالار غلام حیدر خان طرح مراوده و مودت انداخته بهر اسم ورسمی که بداند و بتواند از غنم و اراده اش که در باب باجور در دل داشته باشد آگهی حاصل کرده بایشان خبر دهد تا بدفع مناقشه کوشیده امر باجور وغیره را بروفق مرام خویش اجرا داده آن علاقه را بکام خود کشند و حضرت والا این امر را از عریضهٔ وقایع نگاران خفیه مستمع گردیده سپه سالار را فرمان فرستاده آگاهی داد که خود را گرفتار دام حیلتش نسازد و مترصد آن باشد که اگر مردم باجور آهنگ محاربه کنند بی درنگ آهنگ جنك ایشان کرده صرفه در تعطیل رواندارد و الا تا زمان فیصلهٔ گفتگوی دولتین که در باب حرکت سردار شیرین دل خان از موضع شمل باجور در بین است مرتکب امر مخالفانه نشود و او همچنانکه بود مترصدانه روز بسر همی برد و از آنسوی سردار شیریندلخان که در دهن تنگی درهٔ شمل چنانچه گذشت فرو کش کرده بود در روز غرهٔ ماه رمضان لشکر را از انجا کوچ داده در موضع سنك وازانجا براه انداخته در موضع زی لالا فرود آورد و از انجا کس طلب بعضی از بزرگان قوم شمل که از اطاعت و آمدن در نزد او سر باز زده بودند فرستاده همه را در لشکر گاه حاضر آورده در تحت حفاظت نظر نگاه داشت و همچنین بزرگان سکنهٔ درهٔ تنگی و شمل را که در انجا بودند و از خیره چشمی راه اطاعت تا کنون نمی پیمودند کس فرستاده و همه را در لشکر گاه خواسته نظر بند نمود و خصم نام انمرد را که از شرارت و مفسدی گریخته دست رشتهٔ ضلالت آویخته بود با دو تن از رفقایش بدست آورده در زندان عقاب انداخت و شش تن از مردم سید گی را نیز که جماعه داری از سواران نظام را جهت تعیین فرودگاه سپاه مأمور کرده و آنها از کوه فرود گشته بتفنگش زده از پیش رانده بودند با ملك عبدل نامیکه بانی فساد و آتش افروز کینه وعناد بود نزد خود خواسته ایشانرا در زندان سیاست سپرده باستیمال دیگر اشرار و نظم و نسق آنکهسار پرداخت
( ٧٥٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( رهسپار شدن مولاداد خان از فراه بجانب خاشران ) ( و بغاوت بلوچیه چخانسور ) و از انسوی مولاداد خان حکمران فراه بفرمانیکه بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود مردم گرمسیر و نواحی فراه وغیره را فراهم آورده در روز سوم ماه رمضان از فراه راه قدمیر شاه نظر وميرزا خان والله خان نامان بلوچ سکنه چاه کی را که از راه فرار چنانچه از پیش رقم کشت در کهسار خاران رفته قرار گرفته بودند برداشته روی بسوی چاه کی نهاد و هنوز وی سر گرم ره نوردی بود که طومار بقایای سالهای گذشته دفتر کشت خلاح خوانین وبزرگان فراه و اربابان علاقه چخانسور که با سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر حاضر کابل شده و از عطای خلعت سر بلند گردیده باز گشته بودند ومیرزا محمد حسین خان بایاران همکاسه خود میرزا محمد قاسم خان و میرزا سید محمود خان و میرزا عبد الرؤف خان و میرزا شیرعلی خان و میرزا غلام حسنخان که ادعای سنجش دفاتر پادشاهی و ساختن خلاصه و بودجه مملکت را چنانچه از پیش اشاره رفت کرده و از حضور اقدس محل قبول یافته بودند بفر عدد بحرانی از دفتر پادشاهی بیرون نویس کرده و بمهر مهر آثار حضرت والا رسانیده مبلغ گزافی را بنام بزر کان فراه و چخانسور حواله نموده بسید علیخان رساله دار سپرده وصد سواره نظام با او همراه کرده بتحصیل آن وجوه بگماشت و همچنین در تمامت مملکت از قبیل وجه مذکور حوالت نموده لوای نيك نامی افراشت و از جها تحصیل دار مذکور از قندهار مامور فراه و چخانسور گردیده چون وارد آنجا شد آخند زاده فقیر محمد خان حاکم وسر حددار چخانسور از ورود صد سوار و حواله وجوه بسيار خوفناك گردیده محمودا کرم خان برادر و سعید محمدخان برادر زاده خودرا از راه خفادر موضع لقمان لاش و جوین فرستاده تعلیم کرد که مال و متاع او را بهمانه مال التجارت از انجا حمل کرده در سیستان متعلقه دولت ایران نقل دهند تا پس از وصول ایشان در انجا خود او نیز از راه فرار داخل سیستان شود و ازین امر رعایای علاقه چخانسور آگهی یافته مرتبی محمد حسنخان مقیم لاش را خبر دادند و او بسرعت وشتاب چند تن از پیاد کان سلحشورا که در تحت رایت داشت فرستاده برادر و برادر زاده فقیر محمد خانرا گرفته و در زندان قلعه لاش محبوس کرد و آخند زاده فقیر محمدخان از حبس آن دو تن آگاه کشته نامیان و کدخدایان بلوچیه علاقه چخانسور را نزد خود خواسته همه را از حواله باز گشت تنخواه و خلاع و بقایای زمان حکومت سردار محمد یوسف خان در فراه تخویف و تحذیر کرده در محل خوف و رعب انداخته بایشان گفت که بنام هر کدام سی الی چهل هزار روپیه قرآن حواله از دفتر سنجش کابل آمده که هيچيك تاب و توان برداشتن این بار گران را ندارد و ایشان این سخن را از آخند زاده فقیر محمد خان شنیده خائفانه از وی صلاح کار جستند و او نخست عهد و سوگند از ایشان طلبیده و قرآن شریف را در میان نهاده باهم عهد بستند که همگنان از راه فرار داخل سیستان متعلقه ایران شوند بعد ایشان از آخندزاده فقیر محمد خان خواهان آن شدند که کد خدا محمد جانخان قوم برصی را نیز میناید که خواسته با خود متفق و همداستان سازند تا تمامت مردم بارصی بواسطه او با ایشان مصاحبه و همعنان شوند والا او معاونت فوج پادشاهی کز خدمت بسته ایشان را خسته کند و آخند زاده این گفته آنانرا پذیرفته کس نزد کدخدا محمد جان فرستاده بهانه خدمتی از خدمات دولتش در نزد خود طلبید و او که از معاهده بزرگان بلوچيه و آخند زاده آگاه گردیده بود از رفتن در نزد ایشان سر باز زد و بزرگان بلوچیه از اتحاد و اتفاق نورزیدن او مایوس شده با آخندزاده فقیر محمد خان در ده زینل که خانه و عیال آخندزاده در انجا بود رفته و از نو دیگر معاهده و پیمان در میان نهاده باهم قرار دادند که مساکن و منازل خود را فروهشته و از نهر هیرمند گذشته از راه فرار داخل خاك ایران شوند و کدخدا محمد جانرا اگر دست بیابند بقتل رسانند و آنگاه عهد بسته بسو گند موکد کردند همگنان را منزل ومكان خويش پیش گرفتند که بکوچند و آخندزاده با کدخدا یار محمد و کدخدا ملك محمد رخشان نزد نائب احمد خان شد که او را نیز با خود و بزرگان بلوچیه در فرار کردن متفق ذکر بغاوت مردم بلوچیه چخانسور ۴۴۹*
(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و هم کردن سازد اما او و نائب بنیاد خان آخند زاده را بخیانت منسوب کرده از راه خدمت دولت مایوسش نموده و در قلعه چخانسورش برده بصحبانی مقیم قلعه آنجا و عهده دار ان زیر دست وی سپردند و ازان سوی سرتیپ محمد حسن خان مقیم لاش که برادر و برادرزاده آخندزاده را محبوس کرده چون مولاداد خان حکمران فراه بعزم تنبیه و تهدید اشرار بلوچ سنجرانی چنانچه گذشت رهسپار جاه کی و علاقه خاران شده در فراه نبود از گرفتار ساختن آندوتن و محرم واراده ایشان بكرنيل محمد خان و میرزا عبدالرسول خان مقیم و سر دفتر فــراه آگهی داده اجازت طلبید که با ایشان چه معامله کنند و کرنيل مذکور ماجرا را بدرج عريضه خویش کرده بپایه سریر سلطنت فرستاده محمد شریف خان اسحق زائی را از فراه در چخانسور روان کرده امرش نمود که تا پرتو وصول افکندن امر سعادت موصول حضرت والا آخند زاده را محافظت نموده نگذارد که بجیله و واسطه خود را خلاص کند و چون مشار الیه وارد چخانسور شد سرتیپ عبدالرحیم خان آخند زاده را از قلعه که محبوس بود بیرون آورده با خود در قلعه كنك در برده سخت محافظتش کردند و مردم بلوچیه از راه معاهده که با آخند زاده کرده بودند روی غلبه بکند در نهادند که او را بقهر و عنف از حبس رهائی داده بعد راه فرار جانب سیستان متعلقه دولت ایران برگیرند و درین اثنا آخند زاده مبلغی را به محمد شریف خان رشوت داده جانب دار خویشش ساخت چنانچه مردم بلوچیه که وارد گردیده پتوی قلعه را در بازوی خود بدید در بان بلایه کشودند که او را بری از خطا گفته خلاصش سازند و محمد شریف بواسطه رشو تیکه گرفته بود گفتار بلوچانرا در دل جا بداده و ظاهراً ایشانرا سخت پیچ و تاب نموده بعد آنان اخذخان و نائب بنیاد خانرا مسئول ساخته گفت شما خطارا بر آخندزاده ثابت کنند و باز بعهده جواب اینکه حاکم پادشاهی را متهم و محبوس کرده اند برآمده و بانقدر گفتار رشوت را بر خود سزاوار و گوارا پنداشته مردم بلوچیه را نیز از رهانیدن آخندزاده مایوس گردانید و آن دو تن کد خدا که آخندزاده را گرفتار ساخته بودند از گفتار محمد شریف خان هراسناك گردیده از راه چاره جوئی نزد کد خدا محمد جانخان شده علاج کار و صلاح روزگار خویش جسته بوی اظهار کردند که از بیم باز پرس این قضیه معکوسه ناچار فرار اختیار کنند و او دامن از رای دادن و مشورت ایشان برچیده با سی تن سواره و شصت و نه تن پیاده از مردم پارسی که قومش بود نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان اسحق زائی رفته از اراده و عزم مردم بلوچ که در فرار مصمم شده بودند هر دو تن را خبر داده هر سه تن باسواره و پیاده او و هشتاد تن پیاده ساخلو از كنك در برخاسته و محافظ بمحافظت آخندزاده کاشته وارد ناد علی شدند و شب را در آنجا بسر برده بامدادان راه بر گرفته چون بنزديك موضعیکه بلوچان جمعیت کرده بودند رسیدند مردم بلوچ لجوج ایشانرا دیده قریب دوازده هزار تن با هنك جنك پيش آمدند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان و کد خدا محمد جانخان کسی نزد ایشان فرستاده پیام دادند که از راه اسهالت انحوم ومكث با ايشان وارد شده میخواهند که امتیاز حق وباطل را نموده ایشانرا از فرار کردن باز دارند نه اینکه با ایشان هنگامه آرا کشته بنای پیکار گذارند و اگر چنانچه از راه جهالت و اندیشه بطالت باز نیگروند هما میباید که تازمان باز گشت مولاداد خان حکمران فراه از چاه کی و خاران توقف کرده مصدر امری نشوند بعد اگر او بروفـــق مدعا وطبق تمنای ایشان کار نکند هرا ینه فرار اختیار کرده بهردیار که میخواهند بروند و مردم بلوچ از وا همة که برایشان مستولی شده بود پاسخ داده طالب پیمان شدند که از آسیب مأمون بوده تآباز گشتن مولاداد خان از حوادث و عوارض سیاسیه مصون باشند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان این مسؤل ایشان را بگوش قبول شنیده با کدخدا محمدجان مشورت کردند که با هم رفته و ریشه پیمانرا بابلوچان انعقاد داده از فرار کردن شان باز دارند و کدخدا محمد جان نه از راه و روش بد عهدی و کج نهادی مردم بلوچیه اگاه بود از رفتن خویش در نزد بلوچان ابا کرده و هم از بیم اینکه باهم قرار داده بودند که او را آکردست یابند چنانچه گذشت بکشند نرفته آندو تن را صلاح رفتن و عهد بابوچان بستن داد چنانچه ایشان در نقطه میرآبه روصف رفته و از مردم بلوچ نائب احمد خان و نائب بنیاد خان پیش آمده باهم نشسته و قرار
(٧٥٩) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شریف را در میان نهاده سوگند یاد کردند و با هم قرار دادند که تارسیدن مولاداد خان و بقران مجید و دو بم در منزل و مقام خود بوده مرتکب حرکت خلافی نشوند و هر دو تن نایبان بلوچ یه قبول این امر را کرده دست بقرآن نهاده ب دوگندهای غلاظ و شداد عهد را انعقاد داده شرط در میان نهادند که اگر مولاداد خان خواهش ایشانرا نپذیرد آنوقت اگر فرار کنند ایشان را بازنگردانند و پس از انعقاد این عهد سرتیپ عبد الرحیم خان و محمد شریف خان آسوده خاطر بلشکرگاه خود بازگشتند و از جایکه رسیده بودند با کدخدا محمد جان راه مراجعت بر گرفته چون وارد نادعلی شدند مردم سمت عهد بلوچ گله کاوان ورمه گوسفندان و اشتران خود را در گشت زار دولتی رها داده و احمال و اثقال ایشان را از نهر هیرمند عبور داده عزم رفتن بسیستان کردند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان و کدخدا محمد جانخان از ین فتنه آگاه کشته بتعجیل و شتاب بر اسب عتاب سوار شده خود را با سواره و پیاده که در رکاب داشتند بنزدیك بلوچان رسانیده بی آنکه گفت و شنودی در میان آید بلوچان وحشی صفتان تقریباً پانزده هزار تن مرد مسلح روی محاربت بسوی ایشان نهادند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان از کثرت و ازدحام آنان بیندیشیده و هیچ در خاطر راه نداده هشتاد تن پیاده ساخلو را که همراه داشتند در میمنه قرار داده و شصت تن از پیاده مردم پارسی را که با کد خدا محمد جانخان طریق خدمت دولت بر گرفته بودند در میسره و خود ایشان با سی تن سواره کد خدای مذکور و غیره در قلبگاه جای گزیدند و تمامت سواران و پیادگان را تأکید نمودند که تا مردم بلوچ به باریز تفنك نکنند ایشان اهنك جنك نمایند که شاید از نقض عهدیکه دست بقرآن نهاده و بسته بودند دو چار و خامت نگردیده و کتاب خدای پاك دامن گیر آن قوم سفاك شود چنانچه گروه شقاوت پژوه بلوچیه سه باردهن تفنگهای اشرار را جانب این پاس دارندگان قرآن گشاد داده ا ننگاه اینان بازوی کارزار کشاده جنگی سخت در پیوست و درین اشتعال نائره جنك كدخدا محمد جانخان آهنك پیش رفتن کرده با بیست تن از کسان خویش اسب جلاوت تاخته و باندازه سه صدگام از همراهانش دور و ببلوجان نزديك کشته طرح حرب شدید انداخت و نائب بنیاد خان از بلوچان بقتل رسیده غلام جان برادر نائب احمد خان نیز با چند تن دیگر از دم تیغ و ضرب گلوله بیدریغ شربت ناگوار مرك چشید و بلوچان با وجود کثرت و از دحام ازین دست برد کد خدا محمد جان خان و کشش و کوشش دیگر دلیران که مجموع دو صد تن میشدند بتأیید الهی و توفیق اقبال پادشاهی پشت بجنك داده رو بهزیمت نهادند و هوا خواهان دولت تا کنار نهر هیرمند از قفای ایشان در خشن تعاقب تاخته و دو هزار تن از بلوچان دهشت زده خود را در اب زده غریق گرداب فنا شدند مابقی راه هامون بر گرفته خویش را از مهلکه بیرون کشیدند و خادمان دولت مال و مواشی بیصاحب ایشان را تصاحب کرده شش تن از پیادگان ساخلو که از لشکر دور افتاده بودند دو چار هزیمتیان بلوچان گردیده کشته گشتند و در حربگاه بدون از اسب سواری کدخدا محمد جانخان که از ضرب گلوله خصم سقط شد دیگر آسیبی ندیده مظفر در قلعه نادعلی باز گشتند و از آنجا در قلعه كشك زر در شده فرود آمدند و مال و مواشی منهوبه بلوچانرا بهر که متصرف شده بود وا گذاشته کدخدا محمد جانخان از سرتیپ و محمد شریف خان رخصت حاصل کرده با سواره و پیاده که برای خدمت دولت آورده بود در قلعه خویش رفت و اشرار بلوچیه عیال و اطفال خود را فرو هشته همچنان از راه هزیمت بصد رنج وزحمت خود را در سیستان منطقه دولت ایران کشیدند و مردم بلوچیه آنجا بپاس ننگ قومیت کثرت بمعاونت ایشان تنك بسته روی خون خواهی بسوی چخانسور نهادند و مردم پارسی علاقه چخانسور با غیره کسانیکه از راه هواخواهی دولت در جای خویش بودند ز آشفته حال و متاع فرار کردگان را با البسه زنان ایشان تمام غارت کردند و نائب احمد خان با کسان نائب بنیاد خان مقتول و بلوچیه سیستان اطراف قلعه کدخدا محمد جانخان را دایره سان گرفته بمحاصره اش انداختند و سه شبا روز او را محصور داشته روی کس نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان فرستاده هر چند معاونت خواست ایشان تقاعد ورزیده كمك برای او نفرستادند تا که گروه شرارت پژوه بلوچیه نیروی فتح
( ٧٦٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) قلعه انور در پلوی خود ندیده خائبانه راه مهاجرت پیش گرفتند و آنگاه که اطراف قلعه انوار وجود اشرار بلوچيه خالي وسرتیپ عبدالرحیم خان ومحمد شریف خان از بهبت و نابود شدن آنها خالی شدند هیدون نزد کد خدا محمد جانخان شده از نفرستادن كمك عذر خواسته و آخندزاده فقیر محمد غلزا را که محرك این فتنه و محبوس شده بود با خود در فراه آوردند و همچنان گرفتار زندان سیاست بود تا که از عريضه كرنيل محمد خان شرح نیکخواهی او دانسته خاطر اقدس شده حکم رهایی او شرف نفاذ یافته از راه مطلق العنان در چخانسور رفته بکار حکومت وسرحد داری آنجا پرداخت و سالها در آنجا روز بسر برد و پس از انجام امور مذکوره مولا داد خان حکمران فراه با اشرار چاه کی که چندی قبل بوین چنانچه گذشت بامر حضرت والا در آنجا رفته بود همه را گرفتار ساخته و محبوس نموده با خود در فراه آورد ومقارن اینحال سردار ابراهيم خان بلوچ با مردم بلوچيه که فرار سیستان شده و در وقتيت را دیده بودند جمعیت کرده تا کنار خطه سله دولتین افغانستان و ایران آمده بکار کنان ایندولت پیام دادند که چون علاقه چخانسور مدفن مردگان و موطن آباء واجداد و زادگان ماست میباید تفویض ماشود و هم نامه بکد خدا محمد جانخان فرستاده پیام دادند که تا مت مردم چخانسور باما يار و در مخالفت دولت افغانستان مدد کارند الا او اکر دست از افغان برداشته با ایشان متفق و متحد شوند فهو المراد والا خود را از دست ایشان بیاد خواهد داد واونامه سردار ابراهیم خانرا نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان آورده و ایشانش ملفوف عریضه خود بپایه سریر سلطنت فرستاده از حضور اقدس والا بنام ایشان ارقام يرفت که سردار ابراهیم خان سالهای دراز با خوکها ومناز و در آلایش بندی انباز بوده و در میان جنگل روز بسر برده طبیعت خوکیت در او اثر کرده است میباید هوای قبرستانش را از سرش بیرون کرده چنان مشت ادب در دهانش بزنند که قبرستان خود را بخواب هم نه بیند و قبل از پرتو وصول افگندن اینحکم کد خدا محمد جانخان باسه صدتن سواره و پیاده از فوج خود بیرق مقابله سردار ابراهیم خان برافراشته با سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان و پیادگان ساخلو راه مدافعت برداشته تا کنار خط فاصله رفته بعزم رزم استوار ایستادند (١) یاور وحکمران سیستان ازین امر آگاه گشته يكين از ياوران (١) نظام را با چیزی از سوار مأمور کرده سردار ابراهيم کنیدان خانرا باشگرش از کنار خط فاصل دور کرده پراکنده ساخت و وجوهيكه از دفتر سنجش حواله شده بود هر چند مردم فراه و دیگر ولایت عریضها فرستاده و دادها زده اتمغاتها نمودند چون کارداران حسور اقدس سبب حواله را بزهر اضي مردم ولايات از ميرزا محمد حسین خان ويارانش پرسیده در جواب دلایل می نوشتند مسترد نگشته بوصول همی پیوستند تا که رفت رفته از کثرت وجوه حواله وقلت استعداد غرامت دهندگان حصول حواله جات (٢) قومداری و شقعه داری منجر بکشته گم کسی بود که وجه نداد واکر کسی را قوم و شقعه داری در زمین مطمورات و سرای نبود تمامت ما يملك او ضبط دفتر سنجش شده خودش نیز محبوس همیگشت و معمورات مبدل خرابها بمطمورات (٢) همی شد سر از حلقه ( ذكر تمرد نمودن مردم هزاره جديد الاطاعت و برباد رفتن ایشان ) طاعت کشیدن مردم هزاره چون افسران واعداد سپاه نظام چنانچه سردار عبد القدوس خان از جو روبستم ایشان که بشرح رفت عریضه نگار پیشگاه حضور سعادت دستور انورو الا شده و حکم در تابل فرستادن فتنه جویان مفسده خویان هزاره که ابدارا سپاهیان نظام خود سرانه از همدره و پیشه گرفتار ساخته در اردو فراهم آورده و محبوس کرده بودند بنام او شرف صدور یافته واو که قبل از پرتو وصول افگندن این منشور در موضع جوره رفته اقامت گزیده بود يكيك را پس از وصول این فرمان بی هم روانه کابل نموده چون در باب جور وتعدى سپاهیان از سهو منشیان حضور فرمان بازداشتن و منع کردن از ستم سپاهیانرا شرف صدور نیافته بود وی اعداد وافراد سپاه را درستم ایشان هیچ نگفته و ایشان در جور واطاول جبری (۳) بز شده ظلم و بیداد زید بروی کار آوردند حتى مرتكب اموريكه (٣) جبری در شرع مطهر از منهیات است شدند چنانچه شی سه تن از سپاهیان در دره پهلوان واقع ارزکان بهیمانه تخانك جستن دلاور
( ٧٦١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) محاله مهدی کاذب جبهٔ داشت در آمده و شوهرآن زنرا دست و پا محکم بسته بباشرت فعلیکه در شرع نمیبایستند کرد اقدام نموده بپای روند و برادر انمرد اگاه گشته چندتن از هزار کان ستمدیده درد رسیده را خبرداده ایشان در میان پیمان نهاده با هم گفتند که از چنین زندگی صد بار مرك اولی است که اسیری را که در عالم انسانیت و طریقهٔ انیقهٔ شریعت ناروا باشد بچشم سر دیده و آه حسرت بزهجرت آمیز از دل کشیده بامدامن بیغیرتی چیده صبرنمائیم خلاصه از ظهور امور مذکوره و خطا و خبط سردار عبدالقدوس خان که از عدم سیاسی دانی بروی کار آورد مردم هزاره شورش آغاز کردند و ان این بود که حضرت والا کربلائیان وزواران و اقسقالان هزاره جدیدالا طاعه را بفرمان از سردار مذکور طلبید که روانه کابل نماید تا از حضور اشخاص نيك كار و ستوده کردار ایشان مأمور خدمات ملك گردیده و نکوهیده خویان و بدکرداران ایشان در کابل و یا دیگر مواضع اسم اقامت داده شوند تا فتنه و مفسدهٔ بروی کار نیارند و سردار عبدالقدوس خان این امر والارا در زاویه نسیان و تتکاهل نهاده محمل اجرا نیاورده و هرگونه جور و ستمیکه از اعدام سرادما تحت رایت او بمردم هزاره رسیده و میرسیدنیز نپرسیده تا که مردم بستوه آمدند و در دل عزم شورش همی بستند دیگر اینکه اکثر هزاره یاغیه که بدون جنك چنانچه از پیش بشرح رفت بملك اطاعت آمده بودند و سردار موصوف در محافظت و مواظبت محافظ خانها و قلاع و غیره امور انجا چنانچه میبایست و میشایست نپرداخته بلکه سهل انگاشته بود چنانچه از مساهله او اکثر محافظین مواضع حفاظت و اقامت خود را فرو گذاشته در خانهای مردم هزاره جا گرفته بودند الغرض از سبب وجوه مسطوره که بشرح رفت هزارکان دل بدادن سر و اسیر شدن عیال و اطفال و بتاراج رفتن ملك ومال نهاده آن سه تن سپاهی را کشتند و از بیم بازپرس و سیاست پادشاهی خود را در حالت تباهی دیده تمامت مردم درهٔ پهلوان غریق بحر هراس گردیده برقامه که اسلحه مردم ارزکان را در ان نهاده بودند ریخته و حارسین قلعه و حافظین اسلحه را که از سپاهیان نظام بودند تمام کشته همه اسلحه را که در اندرون قلعه بود بغارت برداشتند مفصل این مجمل این که هزارکان شورش آغازیده و اکثر محافظین تپه‌جات و قلاع را که در خانهای ایشان جای گزیده بودند بکشتند و از جمله قلعه را که در ارز کان و تمامت اسلحه که از مردم هزاره گرفته شده و در ان بود و صدتن از پیادکان نظام مامور حفاظت شده و در پور آن قلعه جای اقامت داشتند که هزار کان در تاریکی شب بالای قلعه ریخته و از تمامت صدتن محافظ بیست و هشت تن حاضر و در خیمه‌ها و چند نفر از ایشان بیدار و باقی بخواب و دیگران غائب بودند که هزار کان در رسیده و خیمه‌ها را بالای محافظین انداخته وهمه را چون ماهی گرفتار دام تباهی ساخته و دامنهای خیمه‌ها را محکم گرفته همه را بکارد شهید نمودند و اسلحه خود را که خادمان دولت گرفته بود پس متصرف گشته در ین شب از بیم آنکه دیگر محافظین آگاه نشوند تفنك نشاد نداده بهمان کارد مراد خویش حاصل کردند و این فتنه که از سبب امور مذکوره بروی روز افتاد ازان بود که سردار عبدالقدوس خان سرما را بهانه ساخته در گرمسیر هزاره رفته و چند تن از دختران بزرکان هزاره را زن و خدمتکار گرفته و دیگر افسران نیز اقتدا و پیروی سالار خودرا نموده هر کدام زن و خدمتکاری در کنار خویش کشیده مشغول عیش شدند و این امر و غامت بار آورد زیرا که ایشان قوم و خویش زن و خادمهٔ خود را از خویش ندانسته بادیگران طریق جور و ستم پیش گرفتند و خویشان ایشان نیز که اکثر بزور و بدون رضا وصلت اختیار کرده گویا در غصاحب خویش و در باطن نیش بودند از اسرار درون کار سردار و افسران سپاه تمامت دیگر هزار کان را خبرداده آگاه کردند و ایشان که از حالت سالار و لشکر خبر شدند دست بکار زده مرتکب فتنه و شر شدند و از سمر گفتن این فتنه و شر مردم ارز كان وزاولی و سلطان احمد و حجرستان و غیره که از عرصهٔ شش ماه و چند روز سر برخط فرمان نهاده و ستمها کشیده و جورها دیده بودند دفعه نائره شورش برافروخته چنانچه رقم شده میآید طاعان خود را تمام بسوختند و پس از وصول این خبر شورش از مقر سلطنت در روز سوم ماه رمضان که در ین روز چنانچه گذشت مولادادخان از فراه برآمده بر بلوچان شریر چاهی دایر گرفت حضرت والا صدتن از سواران نظام را که جهت بعضی امور در علاقهٔ مقر قیام داشتند فرمان کرد که در سرعت و شتاب
( ۷۶۴) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از انجا در مالستان نزد کپدان عبدالصمد خان رفته در اطفای نایرهٔ شورش و انقلاب با او همدست و هم رکاب باشد و هم بزرگان طوائف وردک و اندری و ترکی و غلجی و هوتکی و غیرهٔ افغان و محمد خواجه و جیغتو و چهار دسته و جاغوری و مالستان و بهسود و غیره هزاره را با مردم تاجیک غزنین فرامین جدا گانه فرستاده امر کرد که ایشان بارجال اقوام و ایل و احشام خود روی یورش بسوی مواطن و مساکن هزارهٔ دایه کش که مرتکب فتنه و شورش شده اند نهاده دمار از روزگار ایشان برآرند و از جهه مردم تاجیک و طوائف سه گانهٔ هزارهٔ غزنین را نامرده در دلالت و راهنمائی راه میراب و ناهور و مالستان صادر گشت وقوع پیادهٔ نظام پشه ئی را که مقیم مقر بود بادو صد تن از سواران نظام از راه جاغوری امر ره نوردیدن شد که در سنگ ماشه رفته با کرنیل فرهاد خان همدست و همعنان شوند و پس از شرف ارسال پذیرفتن فرامین جدا گانه بنام طوائف مذکوره در روز ششم ماه رمضان منشور سعادت دستورى بنام سپهسالار غلام حیدر خان مقیم مزار شریف ترکستان شرف نفاذ یافت ارسال یافت که با دو فوج پیادهٔ نظام و شش عراده توپ و یکفوج سوارهٔ نظام از راه یکه اولنگ هزارهٔ دایه زنگی رهسپار ارزگان شود و از صدور این منشور میران هزارهٔ دای زنگی و دای کندی چون محمد امین بیک ایلخانی و محمد حسین بیک بن یوسف بیک لعل و ابراهیم بیک سر جنگل و محمد اکبر بیک و رضاقلی بیک و علی حسین بیک و محمد محسن بیک میران سگپاه سرخ جوی و محمد (۱) نوی اکبر بیک نوی (۱) آق و مهدی بیک سر جنگل و مهدی بیک قوم آبه و سید حسین بن سید رضا بخش و قاسم علی روزن اوی بیک بن بیرم علی بیک و حسین علی بیک بن غلام علی بیک سر جنگل و رضاقلی بیک بن اسمعیل بیک و قاسم علی اسم موضعی بیک بن فضل بیک شینه دهن و محمد باقر بیک بن مرتضی بیک و غیره را ارقام و اعلام رفت که سپهسالار غلام حیدر خان از ترکستان راه ارزگان بر گرفته از آمدهٔ لشکر غیور میکند ملوفهٔ آماده کرده سواره و پیادهٔ قوم وقبایل خود را با وقت و رود او در علاقهٔ دای زنگی فراهم نموده همرکابش جانب ارزگان رهسپار خدمت شوند و کرنیل فرهاد خان از شورش و طغیان هزارگان آگاه گردیده بی آنکه فرمانی بنامش شرف صدور یابد قبل از رسیدن سپاهیکه از مقر بفرمان حضرت والا براه الحاق جانب او بر گرفت از سنگماشه جاغوری با فوج و اقواپیکه در تحت رایت داشت براه قلندر لوای تدمیر مردم شریر ارزگان برافراشته همت برفتن گماشت و از آنسوی فرقهٔ باغیه نیر آئینه قبل از وصول افواج منصورهٔ مأمورهٔ هزاره جات در اندخود هنگامه آرای قتال شده محمد نبی خان مالستانی را که بطریق خدمت دولت می پیمود در محاصره انداخته در تحت فشار انحصارش کشیدند و کپدان عبدالصمد خان که با دو صد تن از فوج پیادهٔ نظام پهلوی و یکضرب توپ در مالستان اقامت داشت روی معاونت بسوی قلعه که محمد نبی خان در ان محصور بود نهاده و بمجرد وصول بسروقت محمد نبی خان مذکور هزاد گان وحشی صفتان را بضرب گلولهٔ توپ وتفنک از دور قلعه دور و پراگنده ساخته چند تن را از ایشان دستگیر کرده مابقی را فرار اصدار یافتن وادی کناجی نموده و قلایع علاقهٔ میر آدینه را اتش زده و تمام بسوخته در مالستان بازگشت و در خلال این اختلال و انتشار کتابچهٔ حکومتی که مولوی احمد جان خان بامر حضرت والا در تضعیف وقائع سال هزار و سه صد و يك مشتمل پذیرفتن بر شصت و سه قاعده مؤلف و مرتب نموده و حضرت والا در ذیل هر قاعده بخط خاص اسم مبارک را رقم فرموده قواعد حکو و بآن وقت در عهدهٔ تعویق افتاده بود بحکم حضرت اقدس والا طبع و چاپ شده برای اجرای اوامر و نواهی مت حاکمان سلطنت بهر يك از حکام امصار وولايات يك جلد داده و فرستاده شد تا همه امور را مطابق قواعدیکه در ج این ولايات کتابچه میباشند و در ذیل مسطور میگردد در محل اجرا اورده و از انها تجاوز ننموده فیصل از اجرا رجوع آنها را بحضرت والا نکنند تا از مشغولیت اینگونه امور جزئيه ذات كامل الصفات حضرت اقدس ظل الله از اجرای امور عظيمهٔ کليهٔ سلطنت باز نماند وهي هذه (قاعدهٔ اول) برحاکم و نویسنده و تلسکان وصاحب جمعان بموجب قانونیکه با مهر پادشاهی تقرر یافته لازم است که حبس و بیشماری را از وجه مالیات و فزويات وسائر جهات بی سند دفتر و بارسید خود تحصیل نکنند و بر حاکم لازمست که مضمون این قاعده را در لطیفهٔ حکومت خود اشتهار نموده تاکید بلیغ کند که رعایای ایالتهٔ حکومتش حبه وفلوسی بکسی
(۷۶۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ندهد و مملکان و عاملان نیز هیچ چیز را بی سند و رسید از رعیت نگیرند ( قاعدهٔ دوم ) و حاکم لازمست که هر شخصی از رعیت نزد او حاضر آمده اظهار کند که فلان شخص از من وجه فروعات بمالیات وغیره وجوه سرکاری را بی سند حصول نموده و یا بدون اظهار فردی از افراد رعیت بخود حاکم مبین شده روشن گردید که فلان کس وجه را بی سند و رسید از رعیت گرفته است حاکم را لازمست که فوراً آنشخص را در نزد خود طلبیده رسید وجه را از او گرفته با تشخص رعیت بدهد و از هروجه و هر من غله که از قانون و فرمان خلاف ورزیده بی سند گرفته است پس از ثبوت یکشاهی(۱)سیاسة برای خزانه بیت‌المال حصول نماید تا داد وستد بی سند از مملکت برداشته شده حق کسی ضایع و تلف نشود ( قاعدهٔ سوم ) وجوهیکه از بابت بقایای سالهای گذشته و یا تفاوت فراغت خطهای سالهای آینده بزمّهٔ عاملان و مستأجران در پای اطراف از دفتر قارح خطی می برآید و یاوجوهیکه از درك اموال مردم فراری وغیره معنا غلات فردی در ولایات ظاهر میگردد و در محاکمه جات مذکوره از سبب حاضر نبودن سرکردگان ایشان در بیرون در اتغافل میکنند بنابران جهت آسایش رعایا فرمان واجب‌الاذهان چنان بعز صدور می پیوندد که اهالی محاکمه جات مزبوره تحصیل وجوه موصوفه را برعهده حاکم مالیات یافروعات گذاشته حقیقت آنرا مفصل و مشروح باز نگارند و ابوابجمع او نمایند که حصول نموده برساند و جواب وصول و عدم وصول آنرا بگوید تا محصل کامین از اطراف موقوف شده کسی آزار واذیت محصل را نبیند ( قاعدهٔ چهارم ) اشخاصیکه جهت حساب دهی و دیگر معاملات دفتری در دفتر یا محکمهٔ کوتوالی بکار باشند که در دارالسلطنه حاضر شوند آنان را نیز بقرار قاعدهٔ سوم لازم است که محاکمیکه ایشان در تعلق او باشند اطلاع داده بواسطه حاکم آنشخص را حاضر دارالسلطنه نمایند و محصلان خود را بحصول فرمان یا دعای دیوانی نفرستاده ضرور موقوف دارند ( قاعدهٔ پنجم ) برحاکم لازمست که بموجب قاعدهٔ چهارم چون رقعه و رقیمه از دفترهای سرکاری و نایب‌محکمهٔ کوتوالی جهت خواستن شخصی زایش برسد در برآوردن مطالب آنها توجه تمام نموده تکاهل و تغافل نورزد که دواعی سرکاری تعطیل پیش آید و بر حاکم این نیز لازمست که سر دفتران دارالسلطنه و نایب محکمهٔ کوتوالی را از قاعدهٔ سوم و چهارم آگاه کند تا حقیقت احوال برآنها مکشوف شده محصلان در اطراف فرستادن را موقوف و معطل بدارند ( قاعدهٔ ششم ) مرسومیستکه قبل ازین حاکم یا دفتری و عامل شرطی ها در هنگام اجاره دادن از مستاجران یا ملکان و رئیسان باسم رسوم و یا حاکم بنام نان خواده از مردم میگرفتند چون این امر شنیع و رسم قبیح نظر برفع تهمت از کار پردازان موقوف گردیده بنابران حاکم را لازمست که نه نفس خود مرتکب این فعل شود و نه احدی را بگذارد که باین کار اقدام نماید و اگر کسی اقدام کند بعد از ثبوت بازخواست میشود ( قاعدهٔ هفتم ) برحاکم لازمست که مضمون قاعدهٔ ششم را در بین رعایا و مملکان تعلقۀ خود اشتهار نموده همه تعلقداران و عاملانرا از حکم فرمان حضرت والا آگاه سازد تا در هنگام بازخواست بیخبر بودن خودها را سند ساخته حجتی نداشته باشند ( قاعدهٔ هشتم ) اشخاصی که بسبب جرم دولتی یا گناه ملکی بموجب حکم شریعت غرا و یا فرمان همایون والا سزاوار آن کرده که مال و متاع او ضبط دولت شود لازمست که خود حاکم باقاضی و نویسندهٔ دفتر رفته مال ومتاع ایشانرا مفصل در قید سیاهه آورده تحویل خود کند و سیاههٔ را که کرده است قاضی بخط معلوم و حاکم بمهر دفتر سمت خویش ارسال بدارد ( قاعدهٔ نهم ) هر گاه شخصی از رعایای تعلقی حاکمی بردیگری دعوی داشته باشد و از حاکم خواهش حاضر آوردن خصم خود را در نزد قاضی شرع بکند برحاکم لازمست که آنشخص را در محکمهٔ شرعیه نزد قاضی آنجا بفرستد تا در نزد قاضی رفته و او مطابق ( قاعدهٔ چهاردهم ) رسالهٔ اساس القضاة اعلام نامهٔ مشتمل بر احضار شخص غایب بدهد و بمجرد اظهار کردن و گفتن خصم لازم ندارد که حاکم محصل خود را بطلب شخص غایب بگمارد ( قاعدهٔ دهم ) شخصیکه اعلام نامۀ قاضی را جهت احضار خصم خویش حاصل کرده و در نزداو برد او از امر قاضی شرع سرباز زده و مخالفت (۱) شاهی در اصطلاح مردم افغانسان پنج فلوس که یک جزو از اجزای دوازده‌گانه یک روپیه هست میباشد
(٧٦٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ورزيده با او در محكمۀ شرعيه حاضر نشود بايد قاضی بحاکم اطلاع دهد آنگاه بر حاکم لازمست که محصل شديد عقب آنشخص سر کش فرستاده حاضرش نمايد با بموجب ( قاعدۀ پانزدهم ) اساس القضاۀ با نچه رأی قاضی قرار بګيرد شخص سر کش را تعزیر کند و مزد محصل را که در احضار او سر کردان شده نيز بقرار قاعدۀ هجدهم اساس القضاۀ حاكم از شخص سر كش حصول نمايد ( قاعدۀ یازدهم ) شخصیكه بسببی از اسباب شرعی و موجب کتاب آلهی سزاوار حبس شود وقاضی مطابق كتاب حكم شرعی بر حبس آنکس صادر نماید برحاکم لازمست که آنشخص را در تصرف خود آورده ورقيعه در باب حبس او از قاضی حاصل نموده بعد از ان بقراريكه قاضی مصلحت بداند ومدت حبس او را مقرر نماید آنشخص را در زمرۀ محبوسین داخل كند و بموجب قاعدۀ نود ويكم اساس القضاۀ رسید آنمحبوس را جهت سند بقاضی بدهد ( قاعدۀ دوازدهم ) برحا كم لازمست که سر رشتۀ نگاهداشتن محبوسینی را كه از سبب حقوق مردم محبوس میشوند وازمحکمۀ شرعیه باو میسپارند بقرار فرمودۀ قاضی وقواعد اساس القضاۀ نماید ورها كردن ايشان نيز مفوض بحكم شرع وامر قاضیست ( قاعدة نود وهفتم ) اساس القضاۀ را ديده بكار برد ( قاعده سیزدهم ) شخصیكه در ادارۀ حکومت يكي از حكام بر ذمه اش سکه قلب زدن در حضور قاضی بشهادت شهود ثابت شود و يا آلات و اسبابیکه بدان سكۀ قلب بسیار زده میشود در خانه آنشخص موجود کردد ويا ر و پیهای قلب مکرر در دست او ديده شود برحاکم لازمست که فوراً آنشخص را قید نماید و مال و اسبابش را از کلی و جزوی در نزد قاضی آنجا بقید سیاهه آورده نزد خود نگاهدارد وخود او را باشرح احوالش مفصل رقم کرده در کوتوالی دار السلطنه بفرستد و سر کرده کوتوالی او را حاضر پیشگاه پادشاهی نموده هرامرو فرمانیکه در بارۀ مال و منال او شرف نفاذ یابد بعمل خواهد آورد ( قاعدۀ چهاردهم ) شخصیكه در سندات محكمۀ شرعیه ياروات و وثيقه نامه جات سرکاری و هیچ مردم دست غدر زده بخك كردن و دعا و زدنی دخل و تصرف نماید و يا سند را ساخته و در دست کند گرفته بخواهد در نزد قاضی و دفتری برده کار خود را بان در محل اجرا آرد بر حاكم لازمست که اینچنین شخص را محبوس نموده بعد از اثبات غدر او که نزد قاضی وغیره معتبرین و ذمه اش ثابت کردد او را در دار السلطنه فرستاده و شرح احوالش را مفصل در عریضه نکار داده مال واسباب وغیره مايملكش را بحضور قاضی و معتبرین در قید سیاهه آورده ارسال پایه سریر سلطنت نمايد و هرامر که شرف صدور يابد فرمان خود معمول دارد ( قاعده پانزدهم ) بنا بر رفع جال سازی ودفع دغابازی از مملکت افغانستان فرمان و حکمست که مهر کنی را بغیر از شهرهای افغانستان در اطراف وقری موقوف دانند و احدی از مهر کنان وحکاكان شهرها را نیز اجازت نیست که بدون سند دولتی و دادن عهد نامه مهر برای کسی بکنند وا کر کسی در اطراف نطفۀ حاکمی باین کار اقدام کند و خسارت و دغل ازو ظاهر نشود در هر نامیکه مهر کنده باشد صدرو پیه کابلی باسم جریمه بدهد وا کر چنانچه دغابازی وتلبیس او بظهور رسيده باشد فوراً محبوسش نموده با شرح احوالش روانه دار السلطنه نمايد ( قاعده شانزدهم ) برحاکم لازمست که در تمامت مردم منطقۀ خود از ملکان و کلانتران ورئیسان هر قریه التزام و اقرار نامها بمهر قاضی بکیرد که از فراریان و اخراجیان مملکت افغانستان و یاغیان و مشهردان دولت دقعت توابعان احدی را بی سند سرکاری در قریای خود نگذارند که داخل شود و بمجرد داخل شدنش لازمست که از وروداو حاكم را آگاه كنند ( قاعده هفدهم ) شخصیكه بعد از التزام دادن در خصوص اشخاص فراری واخراجی و كسانيكه با باغیان شريك وهمعنان شده سلاح روی لشکر پادشاهی برداشته و یادر ديكر چيزها معاونت بانها رسانيده و یا از طرف غابشان دولت از راه جاسوسی و احوال گیری آمده باشند در قریه خود جای دهد وبخلاف التزام و اقرار خویش رفتار نمايد برحاکم لازمست که پس از ثبوت او را محبوس نموده باشرح احوالش كسیل در كاه عالم پناه بدارد ( قاعدة هيجدهم ) هر گاه مصلحت ملکی اقتضای آن كند كه املاك تبطى مردم مجرم بر ذمه داران فروخته شود بر حاکم لازمست که با فرمان پادشاهی در ین باب باو نرسد احدی را نگذازد كه املاك مذکوره را برضای رعایا بآ نها بفروشد والبته برفق قاعدۀ كه فرمان بنام کارداران
(٧٦٥) (جلد سوم) و شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ) دارالسلطنه شرف صدور یابد در محل اجرا آورده فروختن املاک شرطی را علاقه را بحکم حاکم آن دانسته دیگری متصدی این امر نشود ( قاعده نوزدهم ) شخصیکه از راه خیرخواهی دولت یا طمعواری امو در مات و یا طمع مزد و اجرت نزد حاکم حاضر آمده اظهار نماید که اموال مردم فراری و غائبان دولت در نزد فلان شخص میباشد لازمست که خود آنشخص مدعی شده بشهادت در حضور قاضی ثبوت اموال اظهار کردهٔ خود را برذمه او نماید و یاموجب دستخط و مهر مدعی علیه معاملهٔ مذکوره را ثابت کند بعد ازان حاکم را اجازت است که بموجب سجل قاضی و مهر معتبرین آنشخص را محبوس نموده مطالبهٔ مال را ازوی بکند ( قاعدهٔ بیستم ) کسیکه در نزد حاکم حاضر آمده در خصوص کسی اظهار کند که با مردم فراری معرفت و مکاتبت دارد و غائبان دولت را اعانت میرساند حاکم را نمی شاید که بمحض گفتن آنشخص را محبوس نماید بلکه اولاً از شخص مظهر دلیل معقول طلبیده ثانیاً از هر طرف جستجو کرده چون سند و ثبوتی بر او بیابد در حضور قاضی و معتبرین گناه را براو ثابت نموده بعد بآنچه لایق باشد و از حضور انور دربارهٔ او امر شود عقوبتش نماید ( قاعدهٔ بیست و یکم ) اشخاصیکه بعداوت و دشمنی بر شخص بری الذمه در خصوص اموال فراری و یا دوستی و یا کاغذ روی با غائبان دولت تهمت کنند و بموجب احکام شرع شریف ثبوت نتواند و مهر و دستخط متهم را حاضر نکنند و بر حاکم مکشوف گردد که این شخص محض از عداوت در میان پادشاه و رعیت افساد و تفریق میانداخته و این معامله را برای اعتبار خود مشتہر میساخته پس بر حاکم لازمست که اینطور اشخاص را مقید نموده باشرح احوالش رو به دارالسلطنه کند که بمقتضای رای صواب نمای پادشاه جزای عمل او در کنارش نهاده شود و مردم بیباک شر و فتنه او ایمن گردیده در زیر سایهٔ حمایت سلطنت بفراغت زیست نموده روز زندگی بسر برند (قاعدهٔ بیست و دوم) چون منظور نظر خورشید اثر اعلیحضرت ظل اللهی در رفاهیت مردم سکنهٔ مملکت و سهولت حساب دفتری و تہذیب امور تجارتی بر آنست که وزن و پیمانهٔ اطراف و دارالسلطنه مساوی و بيك نسق بوده با هم مخالف نباشد بنابراین هر يك از حکام اطراف و ولایات لازمست که در معمورات متعلقهٔ خویش این امر را اشتهار نموده انتشار دهند و از مردم التزام بگیرند که بغیر از من کابل بدیگر من خرید و فروش اشیای وزنی را نکنند و لازمست که حاکم هر علاقه در هر قریه بکمن آهنین بمهر دولتی بمواجهٔ قاضی ساخته بمردم آنجا بدهد و نیز از مقدار موازنهٔ همان من پیمانه هم چیز را ساخته معین کند تا مطابق همان من و پیمانه دیگر مردم منها و پیمانها ساخته اختلاف اوزان ازمیان رعایا برداشته شده در امور اشیای وزنیهٔ تجارت خسارت واقع نگردد ( قاعدهٔ بیست وسوم ) اصلاح من کابل و تعیین آن که از حضور معین شده است بر این اهدا و تفهیم حکام کمیت و مقدار آنرا مطابق و معادل روپیهٔ کابل معین میدارد تاهريك از حکام در میان مردم علاقهٔ خود سنك را مطابق آن ساخته رعيت را نيك بفهماند كه يكسير کابل شصت و چهار خوردست مساوی میآید باهفتصد و شصت و هشت روپیهٔ کابل و نصف آن که سیرو دوخورد است مطابق میآید با سه صد و هشتاد و چهار روپیهٔ موصوفه و ربع یعنی یکچارک (۱) آن شانزده خورد است معادل است بایکصدو نودو دو روپیهٔ مزبوره ویکپاو آن که چهار خورد است برابر میآید با چهل و هشت روپیهٔ مذکوره ويك خورد آن كه بیست و چهار مثقالست مطابق (۱) چارك میآید با دوازده روپیهٔ کابلی ( قاعدهٔ بیست و چهارم ) هر گاه شخصی از رعایای اطراف بعد از انتشار اشتهار و دادن مخفف چار التزام محاکمان از راه راست مخالفت ورزیده بسنگهای مخالف داد و ستد نماید بر حاکم لازمست که بعد از ثبوت یکصد یك است روپیه بطريق مصادره(۲) جهت خزانهٔ مسلمانان از وی بگیرد ( قاعدهٔ بیست و پنجم ) شخصی را که ملازمان دولتی یا مردمان رعیتی در حالت نقب زدن و یا بر دیوار عمارت فرازشدن و یا در دست آلات دزدی داشتن شب هنگام دست (۲) مصادره گیر کنند چون در شریعت براو چیزی مقرر نیست هر امریکه از حضور دربارهٔ او شرف صدور یابد معمول دارند وجہیکه بستہ گرفته شود و سیاست اینقاعده را اعلیحضرت سراج الملة والدین که بانی این کتاب است بعد از جلوس میمنت مأنوسش بر اریکهٔ سلطنت بدستخط خاص معین فرموده نگار داد که سی روپیه کابلی جریمه از او گرفته و یکماه محبوس کرده بعد ضامن داده رها شود ( قاعدهٔ بیست و ششم ) شخصی را که صاحب خانه شب هنگام در اندرون خانه و سرای
( ٧٦٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خود آماده دزدیدن دیده و بگیرد لازمست که فوراً همسایگان خود را اطلاع داده فردایش بحاکم بسپرد و چون بقرار امر شرع قطع ید کسی بغیر از برداشتن مال لازم نمیشود آنچه از حبس وتعزیر که از حضور در بارۀ او از راه مصلحت مقرر گردد البته حاکم معمول خواهد داشت این قاعده را نیز اعلیحضرت موصوف از جزای مطلق بدستخط خاص مقید فرمود که آنچه دارندکی داشته باشد حبس آنرا جریمه گرفته سه ماه خود او در محبس انداخته شود ( قاعدۀ بیست وهفتم ) شخصیکه بردیکری ادعا نماید که مال مرا همین شخص دزدیده و یا بعضی از اموال دزدیده شدۀ خود را در تصرف آن شخص بیابد بر حاکم لازمست که طرفین را در محکمه شرعیه نزد قاضی بفرستد پس اگر بموجب احکام شرع دزدی بر او ثابت شد وقاضی حکم کرد بران که دزد است وقطع یداو لازمست میباید که قاضی ازین حکم سجلی نوشته بحاکم بسپارد بعد ازان حاکم اجازت آنرا دار دکه دست او را مقطوع سازد ( قاعدهٔ بیست وهشتم ) شخصی را که بقرار قاعدۀ گذشته در شرع دزدی برو ثابت شود ودزد معروف ومشهور نبود ودر مدة العمر ديگر بار بدزدی گرفتار نشده باشد وازین عمل توبه کند ومبلغ يك هزار وهفتصد و چهل روپیه نجند کابلی که در شرع قیمت بریدن يك دست است برذمهٔ خود قبول کند بحاکم اجازت است که بعد از استرداد مال مسروقه بمالکش وپس از داخل کردن وجه فوق بخزانه ضامن ازان شخص گرفته رها دهد اما اگر دزد معروف بود و بدزدی مشهور بقرار حکم شرع مطهر بریدن دست او لازمست ( قاعدۀ بیست ونهم ) شخصیکه (١) غلام غلام (١) و كنيز يا پسر کسیرا حیلۀ بازی بقرار کردن راضی نموده بگریزاند و یا بتر سانیدن وزدن مجبور کرده با خود بلفظ عربی ببرد چون حاکم آگاه گردد فوراً مردم قریه جاترا که در سر راه و قُریب آن واقعند از حقیقت حال واقف نموده پسر را گویند در حفاظت گذرگاهها کوشش بلیغ نماید و حکام علاقه جات اطراف علاقهٔ متعلقهٔ خود را نیز برای حفاظت راهها خبر وا كنون دار نماید ( قاعدۀ سی ام ) چون بسعی و کوشش حاکم یکی ازین اشخاص که ذکرش در قاعدهٔ بیست ونهم گذشت در فار سی گرفتار آید كنيز وغلام و پسر بدست آمده را لازمست که بمالك وپدرش بسپارد و تأديب آنها بتازیانه و چوب باندازۀ بجای بنده و برده مستعمل مناسبۀ كه منجر بهلاکت نشود مفوض بمالك و پدر آنهاست وتعزير شخصی که آنان را گریزانده چون بامر است شرع شریف مفوض برای سلطان عصر است که آنچه حضرت ظل اللهی مصلحت وقت را دانسته حکم کند معمول دارد واین قاعده را نیز اعلیحضرت سراج الملة والدين بقلم خاص دوصد روپيه جريمه ودوماه حبس وزدن شصت چوب یا چوبی که کلفتی ولکی آن بقدر شصت دست انسان وطولش يك كز شاه باشد رقم وتعين فرمود (قاعدۀ سی ویكم) شخصیکه منکوحهٔ غیری یا دختر کسی را بحیله و دغا یا بتخویف وتهدید بگریزاند و بساعی حاکم در عالم گرفتار آید بر حاکم لازمست که آن فساد پیشه را مقید و محبوس کرده روانهٔ دارالسلطنه نماید و شرح حالش را بمهر قاضی ومفتى ومعتبرين قوم عرضۀ حضور اقدس بدارد تا بموجب احکام الهی وسیاسات پادشاهی بجزائیکه لایقش باشد برسد تا عبرت دیگران گردد ( قاعدۀ سی ودوم ) اشخاصیکه دیگرانرا بدغا وحیله از چیزهائیکه مزیل عقل هستند بخورانند یا بچشانند و بدان سبب بخواهند که اموال مدهوشان را بغشارت و دزدی ببرند یادیکر خیال فاسدی در بارهٔ ایشان داشته باشند واین معامله در نزد قاضی وحاکم مدلل شود لازمست که اینچنین اشخاص را فوراً تعزیر کرده و محبوس نموده بدار السلطنه بفرستند ( قاعدۀ سی وسوم ) برحکام اطراف لازمست که از همۀ ملکان ورئیسان قریههای متعلقهٔ خود ها التزامها بگیرند که جمعیت دزدان ورهزنان را در قریهای خودها نگذارند که بیایند وهم اموال دزدی ورهزنی ایشان را درخانهای خودها نگه ندارند واگر جمعی از دزدان تقدیراً در قریهٔ ایشان داخل شوند و یا مالی را برای حفاظت در آنجا بیاورند باید فوراً آنها را گرفتار نموده بهمر ایشان را بحاکم وقاضی برسانند ( قاعدۀ سی و چهارم ) کسانیکه بعد از اشتهار و گرفتن التزام جمعیت دزدان ورهزنان را شب درخانهٔ خود نگهدارند و یا مالهای دزدی شده را در حفظ خویش در آرند واین امر بر آنها ثابت شود لازمست که در وقت بازخواست همان دزد و قطاع الطریق را با مال مسروقه بدست حاكم بدهند والا خود ایشان بمانند دزدان بسزا وعقوبت خواهند رسید زیرا که در کتب شرع یاری دادن بدزدی بعینه مثل
(٧٦٧) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وزميست ( قاعده سی و پنجم ) برای امنیت راهها ومعابر واستراحت مسافر وتاجر بملکان ورعایتیکه در عرض راه و یاقریب آن سکونی دارند لازمست نگهبانی راههائیکه در حدود آنها میگذرد بنمایند ونگذارند که مفسدان ودزدان در حدود ایشان تردد نموده دست اندازی کنند ومسافرین را شبها درمحل محفوظ جای ومنزل بدهند پس اگر در حدود قریه از قریها مال کسی دزدی شود برحاکم لازمست که وجه قیمت مال موصوف را مقرون بچند شرط از اهالی آن قریه وصول نموده بصاحب مال برساند شرط اول اینکه مال گشده اگر مالی باشد که در راه محصول ازان گرفته میشود لازمست داخل سیاهه بندر دارایکه آنمال بران گذشته است آمده باشد واگر داخل سیاهه محصول گیران نشده باشد وآنشخص محصول را نداده تاوان گرفتن آن مال از اهل قریه لازم ندارد بلکه امرا ومحصول بشریعتیت هرگاه رکسی ثبوت کرد فیها والاخیرمنده از نباشند شرط دوم آنکه اگر مال موصوف از اموال تجارت نباشد ومحصول ازان گرفته نمیشود اقلا لازمست که ساکنین دوسه منزل که مسافر مذکور بران گذشته آنمال ومتاع را دیده باشند حاکم باید تحقیق کند که ایا شخص مدعی همین را تحقیق در تصرف داشت یانه شرط سوم اگر شخص مذکور همراهان داشته باشد لازمست که همراهان او بران مال واقف باشند وگواهی بدهند که در فلان حدود مال در نزد این شخص موجود بود ودر فلان موضع مفقود شد ویامسروق گشت شرط چهارم بهر حال لازمست که خود صاحب مال بحضور قاضی سوگند غلیظ بخورد که فلان مال متصف بفلان وصف که قیمت آن اینقدر مبلغ بود از نزدمین در فلان موضع بطريق تغلب یاسرقت گرفته شده وضایع گردید. ( قاعده سی وششم ) بعد از تحقیق شرائطمذکوره وتفحص وتفتیش زیاد چون بحاکم وقاضی مدلل شود که مال مذکور تلف شده پس از اهالی آن قریه که در قرب آن حد واقعست وا نموضع در تقسیم از آن قریه خوانده میشود وجه مال تلف گردیده را بموجب تقسیم تحصیل نموده بصاحب مال بسپارد ورسید از او بگیرد و حاکم را لازمست که سعی کند که ملکان در هنگام قسمت بر رعایای عاجز ستم شریکی بعمل نیارند ( قاعده سی وهفتم ) هرگاه رعیت آن قریه پیش از دادن تاوان مال دزد را بد پیدا کرده نزد حاکم حاضر سازند ومال را براو ثابت کنند البته حاکم بمردم قریه مزاحم نشود وبازخواست را بقرار امر کتاب الهی از خود دزد نماید واگر بعد از دادن تاوان مردم قریه دزد مال مذکور را بیابند وبراو ثابت کنند لازمست که حاکم مبلغ تاوان را از دزد تحصیل نموده باهل قریه مطابق تقسیمیکه تاوان داده اند رسانده دزد را نیز بقرار قواعد سابقه ماخوذ ومعاقب نمايد (قاعده سی وهشتم ) چون بجهت تا کید واحتیاط در معامله قتل نفس فرمان واجب الاذعان شرف صدور یافته است که اشخاص واجب القتل را که حکم شرع بر قتل آن جاری شده حکام اطراف دار السلطنه اختیار ندارند بقتل برسانند لهذا رقم میگردد که چون صیغه زن دار وزن شوهر دار در تعلقه حاکمی مرتکب زنا شود ویا کسی را عمداً مقتول نماید وبحضور قاضی آنجا براو ثابت گردیده قاضی حکم بر قتل او (1) شبه عمد باصطلاح شریعت غرا آنست که شخصی را بکشد اما به آله جارحه مانند شمشیر وتیر وغیره بلکة بسنگ وچوب وغیره او را بکشد نماید حاکم را لازمست که شرح احوال اورا باخودش مقید ساخته در دار السلطنه بفرستد تا بعد از تحقیق بسزای خویش برسد ( قاعده سی ونهم ) چون اشخاص مذکور فوق در دار السلطنه رسیده مرجوم ومقتول شوند از ورثه وبازماندگان ایشان جریمه گرفتن ممنوعست همان قتل ورجم ایشان کافیست حاکم را لازمست که زیاده مزاحم ایشان نشود ( قاعده چهل ) هرگاه شخصی بسبب قتل عمد گرفتار شودوبحضور قاضی بروی ثابت گردیده حکم بر قصاص کند وورثه مقتول دست از قتل قاتل کشیده باخذ دیه شرعی راضی شوند پس برحاکم لازمست که وجه دیه شرعی را از قاتل گرفته بورثه مقتول تسلیم نماید وباضامنان معتبر برای وجه ازو بگیرد ونصف مبلغ دیه شرعی را زجراً جهت خزانه مسلمانان از شخص قاتل وصول نمايد واین زجریست که حضرت والا برای حفظ خونهای اهل مملکت مقرر فرموده است ( قاعده چهل ویکم ) در خصوص قتل خطاء (1) وشبه عمد نیز همین حکمست که دیه شرعی را حاکم بعد از حکم قاضی از کسانیکه دیه برایشان لازم میشود وصول نموده بورثه مقتول تسلیم نماید ونصف دیه شرعی را بطریق مصادره جهت خزانه مسلمانان وصول کرده تحویل خزانه کند ( قاعده چهل ودوم ) وجه دیه را که حاکم از معامله قتل وخطا بقرار قاعده چهل و چهل ویکم
( ۷۹۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) محصل نموده بورثه مقتول میرساند از تمام آن ده يك که فی تومانی دو روپیه شود حاکم را اجازت است که از ایشان در عوض مزد محصل بگیرداند وخود حاکم متصرف شده بخرج خویش برساند وبدهند کان دیه در خصوص اینوجه متعرض نباشد که هان نصف دیه را که بطریق مضادره میدهند کافیست ( قاعده چهل وسوم) اشخاصیكه قتل ایشان در شرع هدر است ودیت و قصاص نداردمانند كسیكه شمشیر وتفنك وسائر اسلحه را بروی شخصی مهیا کرده اراده قتل اورا نماید واو برای دفع از خود او را مقتول نماید ویا با محرمی در حریمسرای کسی داخل شده بعیال وکنیز او محرم دست اندازی کند ویاز دزدیکہ مال را میدزدد و یا واز ومنع باز نمیگردد وسائر اقسام آن که در کتب فقه مفصلا مذكورند چون کسی هريك از قبیل اینطور اشخاص بشود وحاکم آگاه گردد لازمست که قاتل را گرفته نزد قاضی حاضر نماید و در تحت حراست خویش مانند محبوس نگهدارد هرگاه نزد قاضی هدر بودن خون مقتول را ثابت کرده سجل حاصل نماید البته بی تکلیف همه چیز رها شود ( قاعده چهل و چهارم ) مرده را که در محله یِا قریه وسرای بآ ثار جراحت وفشردن گلو وبر آمدن خون از چشم وگوش وبینی بیابند برسا کنین آنجا لازمست که فوراً بحاکم علاقه یانائب او ویا قاضی ومفتی که درآن حدود باشند خبر بدهند تا خود آنها رفته مرده را مشاهده کرده در حضور مردم معتبر شرح احوال واسم موضع پیداشدن میت وکیفیت زخم وخون وسایر حادثات را مفصل بنویسند و پس ازان اجازت دفنش دهند وبی حاضر شدن این اشخاص واهل قریه رخصت دفن آن مرده را ندارند که دفن کنند ( قاعده چهل و پنجم ) هرگاه ولی میت بر تمام اهل قریه دعوی قتل نماید وبقرار مسأله قسامه پنجاه قسم با هلی آن قریه داده شود وولی میت مستحق گرفتن دیه شرعی گردد برحاکم لازمست که وجه دیت را بقرار قسمت شرعی از اهالی آنجا وصول نموده به ولی میت برساند وربع دیه شرعی را علاوه بردیت جهت خزانه مسلمانان از اهل انجا تحصیل نماید ومحصل را بقرار قاعده سابق از وجهیکه بولي میت میدهد بگیرداند واهل قریه در خصوص وجه محصلی مزاحم نباشد ( قاعده چهل وششم ) درهر قتلیكه دیه شرعی برخود قاتل میشود جریمه سرکاری نیز لازمست که برابر دیت از مال وملك خود قاتل تحصیل شود واگر بالفرض والتقدير شخص قاتل بسبب افلاس از ادای وجه عاجز آید و از حاکم مهلت بخواهد بعد از دادن ضامن معتبر بحاکم اجازتست که وجه را بمهلت تحصیل کند واگر ضامن نداشته باشد موقوف بمدتیست که حضرت والا بخط خاص رقم کنند چنانچه در قاعده شصت وسوم مفصل تعیین فرموده است (قاعده چهل وهفتم ) درهر قتلیكه دیه آن بقرار مقرره شرع انور برعاقله قاتل میشود جریمه آنرانیز عاقله او برابر دیه ادا نماید ودر خصوص گرفتن وجه جریمه حاکم را اجازتست که بقرار قسط تا روز نوروز همان سال که حسابهای عاملان ولایات قطع میشود تحصیل نماید تازمانِیا سوده حلی وجبرانرا بتوانند ( قاعده چهل وهشتم ) اشخاصیكه از سبب جراحت ودندان شکسن وسائر جنایات گرفتار آیند لازمست که حاکم آنها را در محكمه شرعیه بحضور قاضي حاضر ساخته بامضای بشریعت بنشاند هرگاه بقرار شرع جنایت بر آنشخص ثابت شده مستلزم قصاص گردد البته بقرار حکم قاضی دست بدست وچشم بچشم قصاص خواهد شد وبعد از قصاص لازم نیست که جریمه از جانی گرفته شود همان قصاص برای سزای او کافیست ( قاعده چهل ونهم ) در زخمها وجراحاتیكه برای اقسام آن دیت شرعی در کتابهای فقه مقدر ومقرر است البته قاضی وحاکم آنرا بموجب کتاب سنجیده بدان قرار حکم بردیت نمایند و در جراحاتیكه وجه دیه آنها بموجب کتاب محول برأی (1) منكر وسوادید مخمنین مردم عادلیست برحاکم لازمست که بمحضر مرد فهمیده دیندار صاحب فكررا مقرر نموده بضم میم بحضور خود حقیقت خفيف ومنكر (1) بودن زخم را بسنجد و کاغذی در خصوص سنجش زخم بمهر آنها گرفته وفتح كاف بعد باتفاق قاضی بموجب آن خط حكم مقدار دیت را برآن شخص بکنند و جرم سرکاری هم بمبایعه بقدر درینجا یعنی دیت از او گرفته شود ( قاعده پنجاهم ) درخصوص بعضی دست اندازيها ومشت جنگیها که عوام الناس باهم می زخم سخت و کاریست نمایند ودیت وقصاص شرعی بسبب آنها لازم نمیشود فرمان همایون والآست که در چنین ماده جریمه گرفته نمیشود
(٧٦٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و اگر مجالیبین در زدن با هم مساوی باشند حاکم اختیار آنرا دارد که طرفین را مدت قلیلی که ازسه روز زیادتر نباشد محبوس نماید و اگر زدن و دست اندازی بسیار از یکجانب صادر شده باشد در آنوقت لازم است که ضارب مضروب را از خود خرسند و راضی ساخته از حبس رهاشود ( قاعدة پنجاه و یکم ) برحاکم لازمست که در علاقهٔ متعلقهٔ خود اشتهار انتشار دهد که مردم یکدیگر را فحش و ناسزا نمیگویند و زبان الفاظیرا که در شریعت غرا موجب تعزیرند نرانند و نیز بر قاضیان و مفتیان لازمست که الفاظیرا که از گفتن آنها در شریعت تعزیر مقرر است در اشتهارات خود از روی کتب فقه بزبان فارسی وافغانی درج کنند تا مردم عوام از حقیقت الفاظ مذمومه آگاه گشته از تلفظش اجتناب ورزند (قاعدة پنجاه و دوم ) هرگاه بعد از صدور اشتهار و دانستن احکام کردگار شخصی بامفتعل اقدام نموده دیگری را فحش و ناسزا گوید و در حضور قاضی بپایهٔ ثبوت رسیده مستلزم زدن دره شرعی گردد بر حاکم لازمست که در هر دره پنچروپیه پخته بطریق مصادره تحصیل نماید ( قاعدة پنجاه سوم ) در خصوص اشخاصی که بسبب شرب مسکر یا سکر شراب و دیگر جنایات گرفتار شده از جانب شرع تعزیر آن دره مقرر شودنیز برحاکم لازمست که از آنشخص فی دره پنجروپیهٔ پخته بطریق مصادره حصول نماید (قاعدة پنجاه و چهارم) حاکم را در چند جا اجازتست که پیش از اطلاع و امضای قاضی علاقه خود کسی را گرفتار نموده بعد از حبس او تحقیقات امرش را بمعرفت قاضی کنند اول مجرمی که از کدام بندیخانهٔ دولتی گریخته باشد و حاکم یا ملازمانش او را بیابند لازمست که محبوس نموده با کیفیت احوالش در دارالسلطنه بفرستد دوم شخصی که دزد و کیسه بر معروف و مشهور باشد و یا رهزن معملوم بود و در جای حاکم یا ملازمانش شود لازمست که فوراً گرفتار شود سوم کسیکه علی الظاهر بر روی کسی شمشیر از غلافی برآورده یا دیگر اسلحه و آلات قتل را با راده زدن شخصی مهیا کرده آماده دارد دست گیر نمودن چنین شخص نیز برحاکم وملازمانش اکبر حاضر باشند لازمست چهارم شخصی که مرتکب گناهی شده باشد که از سبب آن قتل او لازم بود یا مال کسی را دزدیده یا گریخته آمده باشد و درباره اینطور اشخاص در دارالسلطنه یا علاقه جات اطراف اشتهار اصدار یافته باشد و حاکم او را دیده بشناسد لازمست که محبوسش نماید پنجم شخصی که دهانش بوی شراب دهد و در حالت سکر در کوچهها و بازارها تردد نماید لازمست که او را گرفتار نموده نزد قاضی حاضر سازد ششم شخصی که در حالت نقب زدن دیوار و از عمارت کسی بالا شدن شب هنگام گرفتار شود یا کسی دستگیرش نماید نزد قاضی حاضر کرده بآنچه قاضی حکم کند امضا نماید و همچنین است حکم کسیکه در حالت آتش زدن بخرمن و عمارت کسی یا مرتکب شدن دیگر ضرر مالی و جانی بدست ملازمان حاکم بیفتد هفتم شخصی که بحضور ملازمان حاکم یا خودش شخصی را فحش و ناسزائی بگوید که سبب تعزیر شود لازمست که او را کرده نزد قاضی حاضر کنند و حسب الامر شرع معمول دارند ( قاعده پنجاه و پنجم ) بغیر از مواقع مذکورهٔ مفصلهٔ قاعده سابقه حاکم را اجازت آن نیست که احدی را بحکم قاضی شرع محبوس نماید و اگر احیاناً از غرض نفسانی در ماسوی از مواقع مزبوره یکی از رعایا محبوس نماید واز جانب قاضی و عریضة واقعه نگار یا بعریضهٔ خود محبوس بسمع مبارك والا رسد از حاکم باز خواست شدید بعمل خواهد آمد ( قاعدة پنجاه و ششم ) محض جهت رفاهیت حال رعایا و آسایش برایا فرمان همایون والاست که بغیر حاکم احدی را اجازت محبوس کردن کسی نیست پس اگر شخصی از معتبرین و مالکان و کلانتران یکی از رعایا را بخانهٔ خود محبوس نماید و اینمعامله بحضور قاضی برو ثابت شود لازمست که حاکم مبلغ پنجصد روپیه کابلی از آن شخص تحصیل نماید ( قاعده پنجاه وهفتم ) شخصی که برای غرض نفسانی و برآوردن مطلب خویش دیگریرا تخویف و تهدید نماید که فلان کار اقدام نماید والا بحاکم خبر خواهد داد که اموال فراریان در خانهٔ اوست یا بعرده باغی و اخراجی معاونت میرساند برحاکم لازمست که اینچنین اشخاص فساد پیشه را بعد از ثبوت فوراً محبوس نموده باشرح حالش روانهٔ دارالسلطنه کند تا آنچه از حضور اقدس درباره او شرف صدور یابد بنام حاکم فرمان نگارش یافته از قرار فرمان عمل کنند ( قاعده پنجاه و هشتم ) حکام اطراف اجازتست که در معاملات فروعان میان خود رعایا که انفصال آن بواسطهٔ حاکم
( ۷۷۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح مباحثات اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بشود وحق صاحب حق بحصای او بمرکز خود قرار گیرد از همان مبلغیکه بصاحب حق میرسد فی تومان دو روپیه تخته طراز مزد حصول بگیرد ( قاعده پنجاه و نهم ) هر گاه شخصی دیگر را بکشد جرم سرکار را و دیت مقرر است و اگر قصاص شد جنانیکه دیت معافست جریمه هم معفو است و اگر وجه دیت که بر عاقله مقرر است کامل و تمام فراهم نگشت و جریمه سرکار از ملك و مال قاتل كامل واوا نگشت از مال برادر و خواهر و پدر و مادر و برادر زاده و خواهر زاده و عمو و خاله وعمه و عمزاده و خاله زاده وعمه زاده حکمیست که گرفته و کامل گرفته شود و اگر شخصی تمام ديه يا يك حصه يادو حصه يا بيش يا كم را بخشد سرکار جریمه خود را نمی بخشد و کامل میخواهد فاسد ابواب قتل و خون ریزی بعمل آید و کسی آسان و رایگان بقتل کسی اقدام نکند ( قاعده شستم) هر گاه یکی از واردات یا معاملات و دعوات بشکل وصورتی از راه طلب انفصال و انقطاع نزد حاکم رسیده مخالف قواعد مسطوره بوده و با هيچيك از قواعد مطابق نباشد و حاکم متحیر گردیده ناچار قطع و فیصله آنرا باندیشه و تجويز رأی خویش اختیار کرده پیش خواهد برد پس حکم مؤکد است که این قسم دعاوی را که درج قواعد نباشد و نزد هريك از حکام ولایات که اتفاق بیفتد مشروح ومفصل معروض حضور بدارد که دستور العمل آن شرف صدور يابد و حكم قطعیست که حاکمان اموری را که بر خلاف قواعد موضوعه باشند بدون فرمان ودستور العمل تجويز رای خود فیصله نموده هیچ کاری نکنند (قاعده شصت و یکم) هر گاه شخص قوم دار وصاحب عزتی کسی را بکشد از خود او و قومش ديه شرعی باجریمه بسیار گرفته شود زیرا که این گونه اشخاص بكثرت قوم و عزت خود نازیده شخص غریبی را بناحق از زندگی ناامید میسازند وهر گاه شخص غريبی کسی را بکشد همانست که بقرار شرع شریف از او ديت گرفته شود وهر گاه از وجه دیت چیزی باقی مانده کامل نگردد بقرار قاعده پنجاه ونهم از اقارب وذوی الارحامش گرفته شود ( قاعده شصت ودوم) هر گاه سوگند بشخصی راجع شود واو سوگند نخورده چیزی فدیه سوگند بدهد درینباب حکم والا چنانست که چنین شخصی که سوگند بوی راجع شده سوگند نخورد ملزم و ملامت است یا سوگند بخورد یا از غرامتی دعوی و جرم برآید ( قاعده شصت و سوم ) در باب شخص قاتل که از شرع شریف حکم دادن دیت برخود او شده بر عاقلهاش تعلقی نداشته باشد و خود او از استعداد و توان ادای آن عاجز باشد حکمیست که محبوس بوده بكاركرى وحرفه دیگر کرده هر چه حاصل کند و از اخراجاتش زاید آید بصاحب ديت بدهد وا کر ماحصل حرفه و پیشه او تمام بمصرف مؤنت خودش رسیده زیادی نکند همان طور بندی باشد و اگر مزد حرفه اش زیاد شود بصاحب دیت داده شود والا بندی باشد وا گرصاحب دیت دیه را بر او عفو کند يك سال برای بیت المال خدمت کرده بعد از حبس رهاشود که جرم بیت المال از چنین اشخاص همین است وبس فقط (قاعده شصت و چهارم) که پادشاه باعدل و داد اعنی اعليحضرت سراج الملة و الدين نهاد وصنيعه دیگر قواعد فرموده است که هر گاه در محله باقریه و سرائی شخصی مقتول شود وورثه اوقاتل را نشناسند و برملاك قتلگاه دعوی نکنند بعد از انکه قاضی شرع شریف وحاکم ملاحظه مقتول و جراحات او را نمودند حكم والا برای دفع خونریزی ازین قرار است که هفت هزار روپیه کابلی سیانه دیه وجریمه آن قتل از مردم چهار اطراف مقتل گرفته شود اما باینطریق که از هريك نفر بالغ نيم روپیه کابلی بگیرند تا هفت هزار روپیه کامل گردد مشیخ فانی وزن وطفل صغیر را غرضدار نشوند و اول از نفری قریه قریب مقتل گرفته و نم نم حصول شود تا هر جا که مبلغ مذکور کامل گردیده بوصول پیوندد و هر گاه مردم غرامت دهنده قاتل را بدست دادند دیت وجریمه از مردم اطراف گرفته نمیشود و این وجه دیه حکمی وسیاسی که حصول شود نصف آن حق ورثه مقتول و نصفش جريمه سر كار است (قاعده شصت و پنجم) که سردار نصرالله خان نائب السلطنه افزوده و باسمه فرموده است اینکه اگر شخصی بقتل برسد وورثه او دعوی قتل مورث خود را برشخص معینی در محکمه شرعیه بيايند وقبل از ثبوت قتل بمبلغ معینی مصالحه کنند درینصورت که مابین خود مصالحه میکنند معلوم است که شامل قتل مقتول میباشند زیرا که هرگاه قاتل نباشند چگونه قبل از ثبوت مصالحه میکنند پس در کار والا از جریمه نميگذرد بايد جريمه
(۷۷۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) سرکار گرفته شود و گرفتن جریمه محض آنست که سد باب قتل و آدم کشی شود (قاعده شصت و ششم) که پیش نائب السلطنة موصوف ضمیمه قواعد مذکوره کرده اساس آنرا نهاد که بخصوص اشخاص فراری که بواسطه جنایت و خطا کاری بامر حضرت شهریاری فرار ولایات و محالات علاقه جات دولت خداداد شده و میشوند بدو نوع حكم فرموده میشود اول اشخاصی که در ولایات علاقه دولت خداداد یعنی قندهار و هرات و ترکستان و قطغن و بدخشان فرار شده یا میشوند در هر قریه و قشلاق که نائب الحکومه برای ایشان جای داده و میدهد باید حاضری ایشان را هر روزه ملك و ارباب همان قريه و قشلاق ملاحظه کنند و در هر هفته يك مرتبه فوجدار و ماه يك دفعه حاکم ماتحت نائب الحکومه و در سال سه دفعه نائب الحکومه از حضور خود آدم مقرر کنند که حاضری ایشانرا ملاحظه کنند و اگر شخصی از فراریان غیر حاضر شود ارباب و ملك بفوجدار واو بحاكم واو بنائب الحكومه اطلاع بدهد و نائب الحکومه تفحص کرده اگر پیدانشد بحضور اطلاع بدهد که از حضور برای حاکم بموطن اصلی او فرمان فرستاده شود که اگر در انجا رفته باشد دستگیرش کرده ارسال حضور بدارد که باز خواست فرموده شود دوم اشخاصی که در محالات مثل فراه و پشت رود و میمنه وغیره فرار شده یا میشوند در هر قریه و قشلاقی که حاکم ایشانرا جای داده یا میدهد حاضری ایشانرا هر روزه ملك و ارباب همان قریه و قشلاق ببیند و ماهی يك مرتبه فوجدار حاضری ایشان را ملاحظه کند و حاکم محال اگر جای فراری بمسافت شش کروه از محل اقامت حاکم و محکمه او دور باشد در سال سه دفعه اورا بحضور خود خواسته خود حاکم حاضری ببیند واگردور باشد در سال سه مرتبه از حضور خود آدم مقرر کنند که حاضری فراریان را ملاحظه نماید و اگر غیر حاضر بودند بقرار نوع اول این قاعده معمول بدارند چون فقره دیگر را نیز اعلیحضرت سراج الملة والدين از عریضه استدعای فقرات قاضی سعد الدین خان حکمران هرات که در چقور اند مسطوره نبود در سال هزار و سه صد و بیست حکم فرموده چهارگانه که فرمان برای او فرستاد و اکریمه محل ذکر صدور حکم اقدس نبود و میبایست در ضمن فرامین و احکام سیاسیه عهد حضرت والا سلطنت خود ایشان رقم می گفت اما چون در جمع قواعد مذکوره واقعه ما بعدش را اقتضا نموده مکرم قواعد و قوانین دستور غیر از فقره العمل سیاسیه تحریر نفرموده است که ضمیمه آن میشد لاجرم در پنجا احکام مبارک را درج نموده فوائد عزیز رساله باین که ذکر شد دینت و آرایش داد (فقرۀ اول ) در باب خرمنی که در قریه و محلی از انداختن آتش سوخته و فاعل آن معلوم نمیشود در جواب حكم والا هرگاه خرمنی در جائی بسوزد و دزد و فاعل آن معلوم نباشد باید مردم اطراف و نواحی آن بعد از قسم حکمران خوردن صاحب خرمن بمقدار تخمین آن تاوانش را بدهند (فقره دوم ) در خصوص مال شخصی که دزدی شده هرات ارقام اثریای دزد بقریه و جائی رفته و دزد معلوم نمیشود حکم والا بعد از قسم خوردن صاحب مال و تحقیق اثریای دزد فرموده مردم قریه که اثریایشان پیوسته است یائی را از خود گذرانیده رد کنند و یادزد را بدست بدهند و یا زعہدہ آن بر ایند (فقره سوم) یکنفر یا دو نفر یا جماعه که بشخصی خصومت و جدالی دارند و بمزه زدن یا پرخاش داخل سرای و خانه او میشوند حكم والا مثل قاعده شخصی که در شب باسلاح از راه دزدی بخانه کسی درآید بازخواست شود (فقره چهارم) در باب ضعیفه که دوسه نفر دعوی ایجاب و قبول آنرا می نمایند که خود او با پدر و برادرش بنکاح او را اجابت گفته و داده اند و هريك آن ضعیفه را زوجه و حق خویشتن میداند و پس از تحقیقات بثبوت میرسد که هر یک از ایشان بدعوی خود صادق میباشد که پدر یا برادر او بهريك زبان داده و ایجاب و قبول نکاح را کرده اند و یکی از دیگری خبری داشته است حکم والا زنی را که پدر و مادر او بدو یا سه نفر بدهند و همه مقر بثبوت گشته هر کدام که دعوی اسبق التاریخ کنند شاهد گذرانیده ببرد و از مادر و پدر او که يك دختر را بچند جا سودا کرده اند در هر نامزدی تجسد روپیه جریمه گرفته شود و اگر نادار باشند بکمال محبوس وصد ضرب بچوب زده شوند شرح لشکر کشیدن والا بتدمیر هزاره شیر بر شرح ( واستيصال آن قوم بد ضمیر) استیصال و از ان سوی مردم هزاره که سر از جیب تمرد کشیده و حضرت والا حکام ولایات و مردم محالات اطراف جبال هزاره دایز
( ۷۷۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هزاره جات را با افسران نظام هم موضع ومقام فرامین جداگانه فرستاده چنانچه گذشت حکم رهسپر شدن داد و ازان جمله سردار عبدالله خان حکمران قندهار را در روز سیزدهم ماه رمضان فرمان کرد که فوج پیاده نظام مقیم شکی را در رفت هرجه نامتر جانب علاقه چله گور رهسپر ساخته سواره نظامرا همچنان که هست در شکی بگذارد واو سردار فقیر محمد خان حاکم کلات را بافوج پیاده نظام مقیم شکی و کندان عبد الصمد خان ولشکر ملکی افغان سکنه جلگای ارغستان و معروف وجلدك وهوتك وغیره را امر رفتن در چله کور کرده و ایشان بمجرد وصول در علاقه مذکور دست بقتل و تاراج مردم هزاره دراز کرده و مطیع را از متمرد فرق نکرده هرروزه ده ده و بیست بیست ازان مردم راکه بی نهایت و باینغایت از دم تیغ همیگذرانیدند و دریان کار ستم وقال مردم هزاره دای چوبان را که بنزك ومير ايشان كردی شاه سلطان ورحم على خان برادر زاده او در دربار پادشاهی بخدمت بود چرم کرده اسپ یورش برسر مردم بنان از قوم عبد کور تاخته صد تن ازان مردم را که در ظاهر خطائی از ایشان صادر نشده بود بخاک هلاك انداخته ده تن را زنده دست گیر ساختند و بجهتد تن از زنان و فرزندان ودختران ایشان را اسیر و گرفتار وبجور تقصیر نموده درکلات فرستادند وچهار تن از مشایخ شاه کلا را بدهن توپ بسته ازین قتل و تاراج ولوله وآشوب در کوهستان هزاره جات انداختند و اگر چه آن مردم شوم در ظاهر هنوز بنی نوز زیده بودند ولیکن در باطن بامتمردین اردکان سر اتفاق جنبانیده بودند که دو چار تاخت و تاز دلیران کارزار شدند و گر نه کاهی از خدمت وصداقت اگر میکردند ومیداشتند چنین خسارت نمیدیدند آری از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو زجو قوت حکم و در خلال این حال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را جام اجل لبریز گردیده در روز چهاردهم ماه وآن خزان رمضان بدرود جان کرده از دهلیز پست دنیا در سرای علیای جاوید خرامیده داخل مرحومان رحمت مستال شدن الهی گشت و هم درینوقت بیست ودو تن از بزرگان مردم علیجان خیل از راه اطاعت نزد سرتیپ بهاءالدین ساختملو متمردين قوم وحبيب الله خان میره عشکی خان سلیمان خیل حاضر آمده وایشان همه را از تسلیات وافیه وملاطفات کافیه دل جدران بخای آورده رهسیار کابل ساختند و هم چنین محمد اسلم خان حاکم کرمیز بناعه و پیام سردار شیرندخان حکمران وغیره بغات خوست که بدر رسیده بود بیست تن از بزرگان فیروز خیل را با بزرگان مردم شیره وزرد خی وموت وغیره را کوهستان استمالت نموده روانه کابل کردند وایشان درروز مجدهم ماه رمضان وارد کابل شده بامر حضرت والا متوقف خوست بهم در آویختن فوج نظام مقيم مزار شریف گشتند و پس از رسیدن گروگانان مردم جدران وغیره در کابل سردار شیریندل خان نظم ونسق شایسته در کوهستان خوست نهاده و کار آن حدود را چنانچه میبایست انتظام داده راست کرد و مقارن اینحال هردو فوج پیاده نظام قندهاری وکابلی که درمزار شریف قیام داشتند بواسطه مرغبازی باهم در آویخته چون از اسلحه سهی دست بودند هشتاد تن از همدیگر را بضرب چوب وسنك خسته و مجروح ساختند و آخر الامر سپهسالار غلام حیدر خان بدفع مناقشه برخاسته بتدبیری که میدانست آتش فتنه را خاموش ساخته چون عزم کوچیدن جانب هزاره جات داشت هيچيك از جانبین را مؤاخذه نکرده در روز هجدهم مذکور ماه رمضان بفرمانی که بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود با دوفوج پیاده ويك فوج سواره نظام وشش ضرب توپ از مزار شریف راه هزاره جات بر گرفت و هم مطابق این ایام شیر محمد خان اندری که بواسطه منازعه باجنرال على عسکر فرار کردن زرکان مالستان از کابل (۱) ده کشش یعنی درنده افعال خان مأمور باقامه کابل شده بود بمنصب جنرالی که داشت از حضور اقدس برحال گشته با سه فوج پیاده ويك فوج سواره نظام وشش ضرب توپ از کابل براه هزاره بهسود مأمور هجرستان شده ره نورد منزل مقصود گردید و در بنوقت پسران و برادران بنیاد خان مالستانی که مأمور باقامت کابل وعیال واطفال ایشان نیز چنانچه گذشت طلب شده وهنوز درکابل نیامده بودند از شورش مردم بده نش ده کش(۱)هزاره آگاه گشته با آنکه خود بنیاد خان در غزنین نظر بند بود از وی هیچ در دل نیاورده شب هنگامی از محل اقامت ایشان که بسراچه علی عسکر خان فرت بود گریخته راه فرار جانب وادی ادبار پیش گرفتند و مردم سکنه چنداول بتعاقب ایشان
( ۷۷۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) افتاده چون از دست رفته بود در پی نیل مقصود بازگشتند و از آنسوی فرهاد خان کرنیل که از سنگماشه چنانچه از پیش اشارت رفت حرکت کرده راه ارزگان بر گرفت حین ورودش در علاقه قلندر مردم شکوهیده سپاهی سد راه او شده و او لشکر ملکی چهار دستهٔ هزارهٔ جاغوری را در پیش روی سپاه نظام جای رفتن قرار داده وایشان با مردم همزان قلندر در اویخته چهار تن از خود و چار تن از اشرار را بقتل داده و رسانیده آخرالامر اشرار نیکو هیده کار از هیبت سپاه نظام و پادشاهی که با انواب اشتیاق از قفای لشکر مردم هزارهٔ جاغوری رهسپار جاده پیکار بودند هراسیده پشت بجنك داده روی بهزیمت نهادند و اولیای دولت فتحیاب گشته و از گر د راه داخل علاقهٔ قلندر شده بعلیانه با سپاه نظام فروکش کردند و این محاربه و فتح از عریضهٔ ملا محمد مشکین قاضی و عبد الغفور خان برادر حاکم مقر که حاضر اردوی پادشاهی بودند بگوش حضرت والا رسیده منشور ملاطفت دستوری بنام بزرگان هزاره جاغوری ارقام و ارسال فرمود که بر خاطر انور ظاهر و روشن شد که شما مردم باخلاص و صداقت کمر خدمت بسته و سیورسات بافواج قاهره منزل بمنزل رسانیده و بدرستی آمده گرده و برای سزادهی بیباکان مردم قلندر خودرا از فوج نظامی پس کشیده و در جنك چهار نفر شما کشته گشته آنچه لوازم خدمت گذاری بوده برکاب حاکم خود بتقديم رسانیده و میرسانید و خاطر انور ما بدوچیز از شما خرسند شد که اول عقل و دین داشتید و خود را باجلاف چنار باغیان نمی مجیدید و مرض مهلك آنها بر شما سرایت ننماید دوم همان عهد و پیمان که با سرکار ما در دارالسلطنه بسته و خدا و رسول او و پنج تن آل عبا را ضامن داده بودید بر عهد خود استوار ماندید و فراموش نکردید از ین معلوم شد که دین شما دین اسلام است و با پیشوایان دین دروغ نگفته بودید از شما راضی و خرسند شدیم و خوشا بحال شما که قاضی شرع شهادت مسلمانی و صداقت شما داده و میدهد فقط و مقارن اینحال مردم دایه و فولادهٔ اجرستان که آوازهٔ شورش مردم ارزگان را شنیده تمرد ورزیده بودند روی ستیز بسوی اردوی کرنیل محمد الله خان نهاده و بافوج پیاده و سوارهٔ نظام و اتوپایکه در تحت رایت داشت بعزم مدافعه از سنگر بکه برافراخته بود بیرون خرامیده و با اشرار طرح پیکار انداخته در بیان کار تاب مقاومت و توان مضایقت در خود ندیده از راه هزیمت در سنگر مراجعت کرد و هزارگان اطراف سنگر را دایره سان گرفته کار را بر کرنیل مذکور و سپاهش بغایت دشوار ساخته چنان در تنگنای محاصره انداختند که در روز و زال سنگر بیرون نمیتوانستند شد بلکه سر نمی توانستند بر داشت تا که جنرال شیر محمد خان در روز بیست و سوم ماه رمضان وارد منزلغراخ الو م شده و درین منزل مرض و با که در یئوقت بکابل اقصی الغایه شدت داشت و در روز هشتصد الی هزار و یکصد تن از قاطنین شهر هلاك میگشت از راه سرایت در اردوی او حادث گشته پنج نفر از سپاهیان نظام گرفتار مرض مذکور گردیده دو تن از ایشان و داع جان گفته بدرود جهان کردند و سه تن صحت یافته بعد جنرال موصوف اردو را از منزل مزبور بهمدانی مرض مذکور کوچ داده و با تفاق محمد نبی خان حاکم و لشکر ملکی هزار ته بود بسرعت و شتاب قطع مسافت نموده از گردراه با اشرار هزاره که کرنیل محمد الله خانرا در سنگر به تنگنای محاصره انداخته بودند در آویخته و خون بسیار کس از هزار گانرا ریخته از اطراف سنگر پراگنده ساخته کرنیل محمد الله خان را از قید انحصار برآوردند و هزارگان را تعاقب نموده همچنان جنك كنان راه قلعهٔ کاصد تن از هزارگان از دور سنگر برخاسته بدان در آمدند نزديك گرده یورش بردند و در عین تاختن و جان باختن و قلعه گرفتن جنرال شیر محمد خان را زخم منکر بر دست ظفر پیوست رسیده و محمد نبی خان بن محمد علی خان هزاره و حاکم بهسود نیز جراحت یافته جان بخدمت دولت باخته بدرود جهان کرد و هشتاد و سه تن از سپاهیان نظام مقتول و یکصد و نود و هفت تن مجروح گشتند و همچنان آتش حرب شعله ور بود تا که گلوله و باروت هزارگان که در کیسهٔ حرز جان خود داشتند باتمام رسیده و سپاهیان نظام یورش برده قلعه را متصرف شده هرسد تن هزاره را از دم تیغ گذرانیده فتح حاصل کردند و دیگر قلاع هجرستان را که هرده تن از راه تمرد گرفته در علاقهٔ چقماق رفته بودند آتش زده تمام بسوختند و علاقهٔ هجرستان را از لوث وجود نابود نقل منشوریکه بنام بزرگان هزارهٔ جاغوری شرف صدور یافت (۱) قاطنین بمعنی ساکنین
(٧٧٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) هزار کان نامسعود ناشناخته رحل اقامت انداختند وهزار کان در کوه چقماق در شده سنگر وسد سدیدی برای دفع عبور افواج پادشاهی برافراخته مترصد قتال نشستند و از آنسوی عرض و با درین گروه باغیه هزاره حادث گردیده بدون محاربه ومقاتله هزاران تن از مرض مذکور رخت حیات چیده رشته امید بریدند واز بخشی اشرار هزاره را طناب اتفاق از هم گسسته باعث افشار جمعیت ایشان شد و در خلال اینحال بروز بیست و چهارم ماه رمضان سید جعفر خان کتری از حکومت غوری معزول شده بفرمان طلب در کابل آمده در دفتر سنجش بقطع محاسبات زمان حکومت خویش نزد میرزا محمد حسین خان و یارانش مامور گشت و از طرف غزنین لشکر الوسی طوایف وردک واندری و تاجیک وهزاره محمد خواجه وجیم ماردسته و چغتو باصد تن از سواران نظام بسر کرد گی غلام حسین خان بن گلستان خان هزاره محمد خواجه وغیره بزرگان طوایف مذ کوره که بفرمان حضرت والا از راه سراب و ناهور روی بسوی مالستان نهاده بودند و از آنجا شیوه بگیرید ان عبد الصمد خان و محمد نبی خان مالستانی پیوسته راه موضع میر آدینه پیش گرفته در انجا فرو کش کردند و از جانب کلات فقیر محمد خان حاکم آنجا با پیادگان ساخلو ولشکر ایلجاری مردم توخی و هوتک وغیره که بفرمان والا از کلات ره نورد علاقه چنه کور شده بود وارد آنجا گردیده باردوی سابق که هزارگان دای چوپانرا چنانچه گذشت قتل وغارت واسیر کرده بار اقامت کشوده بودند پیوست و همچنین سردار عبدالله خان حکمران قندهار برادر خود محمد یوسف خان را که بتازگی از هرات آمده درک ملاقات او را حاصل کرده بود با محمد اعظم خان بارک زائی ومحمد عظیم خان الکوزائی برکاشت که قامت سواران و پیادگان طوایف قندهار و اطراف آنرا گرد آورده خود را در علاقه چنه کور رسانند و هم قور خانه بسیار از قندهار جانب ارزگان که قورخانه آنجا را بغاه هزاره تاراج کرده بودند حمل و نقل داد و نیز نور محمد خان کرنیل با چهار صدتن از بقیه فوج مقیم ششکی راه هزار جات بر گرفته و دویست تن را از باقی فوج پیاده آنجا مأمور باقامت کلات کرده خود داخل باغستان هزاره شده بكرنیل فرهاد خان در علاقه قلندر ملحق گشت و از آنسوی سردار محمد عظیم خان سه پای که سر از جیب تمرد کشیده بود باجم غفیری از هزارگان شریر کتل کشکول را بعزم راه گیری سردار عبد القدوس خان که در گیزاب بود استحکام داده استوار نشست تا که سردار نامدار مذکور از اقامتگاه خود روی برتاش بسوی چوره ومساکی هزارگان بدکیش نهاده چون بكتل مذکور رسیده عبور کرد سردار محمد عظیم خان که سر راه بروی تنگ گرفته بود آهنگ جنك با ساقه سپاهیکه در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان بود نموده و محاربه سخت روی داده لختی از لشکر پادشاهی را قتیل و مجریح ساخته هزیمت در افواج سردار عبدالقدوس خان انداخته و چندی از دولتخواهان را دستگیر کرده غالب آمد واسب و اسلحه بسیار از افواج پادشاهی را قهراً و قسراً متصرف شد و سردار عبد القدوس خان داخل علاقه چوره شده و مردم آنجا را که سر در داشته بودند بدون محاربه در قید اطاعت آورده از جمله یکقلعه واقع را متصرف گردید و چندی متر صدانه اقامت ورزید و مقارن اینحال برگد زیردست خان با افواج نظام و بی نظام و انوائیکه از هرات راه هزارجات بر گرفته و در ارزگان رسیده اقامت گزیده بود با مردم علاقه ارزگان که شورش آغازیده بودند در آویخته و بسیار تن از همدیگر را خون هلاكت ریخته آخر الامر اشرار هزاره مغلوب گردیده و به در بند از قلاع متینه ایشان بتصرف سپاه نصرت همراه و برکد زیردست خان در آمده دو صد و پنجاه تن از عهده داران نام و نشان و دختران آنقوم شریر اسیر و دستگیر لشگر ظفر پیکر زیردست خان شده فتح حاصل اولیای دولت گشت و خود برگد مذکور زخم برداشته بعد هزارگان اطرافش را گرفته در تنگنای محاصره انداختند و هم در خلال این قتال و جدال دوازده ضرب توپ که دولت افغانستان از فرنگستان خریده و در کراچی بندر رسانیده شده بودند از عریضة منشی محمد حسن خان نگران اسباب عزل سید جعفر کتری از حکومت غوری
( ٧٧٥ ) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) واشیای خریداری دولت افغانستان حضرت والا را اطلاع دست داده در روز بیست و هفتم ماه رمضان عکض مذکور را فرمان کرد که طریقهٔ فرستادن توپهارا برفقتی بجهرت معروض حضور داشته بعد برطبق سررشتهٔ که شرف نفاذ بیابد روانهٔ مملکت افغانستان بدارد چنانچه در موقعش رقم خواهد گشت ان شاء الله تعالی و همدرین وقت پنج راس اسب ویلهٔ قوی هیکل بزرگ جثه که یکی از انگلیسان بامر حضرت والا خریده و بکپشاور رسیده بودند از عریضه و وصف محمد اعظم خان ومحمد غوث خان دلالان فروش اسپان که دربارهٔ اسپان مذکوره عرض پرداز بپایسریر سلطنت شده و وصف آنها را نگار داده بودند منظور رای جهان آرا گردیده و پس از چندی که بکابل رسیدند مطبوع طبع دشوار پسند اقدس گشته هر یکی را بقیمت چهار الی پنج و شش هزار روپیه خریده وبهایش داددشد و همدر روز بیست و هفتم مذکور مامور پور فرمان طلب بنام کرنیل ولی احمد خان نائب سفارت دولت افغانستان شرف صدور یافته از نقیراو غلام رسول خان اجنت تجارت دولت را بمنصب کرنیل اعزازی مامور شدن در غیابش سرافرازی بخشوده فرمان سفارت بنامش اصدار یافته پس از پرتو وصول افگندن این منشور غلام غلام رسول رسول خان از بمبئی در کلکته شده بیکارسفارت مواظب گشت و کرنیل ولی احمد خان در کابل آمد و درین اثنا خان بسفارت هلال ماه شوال از گوشهٔ افق چهره نموده شليك توپ تبريك شب عید بعادت مستمره بتقدیم رسیده در روز این شب سعید هند که هم جمعه و هم عید بود جشن و مراسم عشرت بپای رفته خلقی از انواع اطعمه و اقسام حلویات متلذذ و شیرین کام گشت و از انسوی کبدان عبدالصمد خان و محمد نبی خان مالستانی با غلام حسین خان بن گلستان خان و دو صد تن پیاده محاربهٔ و صد سواره از سپاه نظام که با یکضرب توپ در زیر رایت کپدان مذکور قیام داشت و لشکر ملکی هزارهٔ مالستان موضع و محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو و وردك و تاجکیهٔ غزنین در شب پنجم ماه شوال عزم شبیخون کرده بر اشرار قشونك مردم زاولی و غیره که در موضع قشونك واقع سرحد علاقهٔ دایه اقامت بجعیت کرده با هتك پيكار استوار نشسته بودند تاخته و هزار نان را در هزیمت انداخته و شب را تا روز و روز را تا شام مصاف داده سه تن از مردم تاجکیهٔ غزنین و يك تن از مردم مالستان کشته گشته و سه تن دیگر از مردم تاجکیهٔ موصوفه با یکتن از شیعه محمد نبی خان زخم برداشته موضع قشونك را متصرف شدند و هزار گان داخل تاوهٔ چقماق و علاقهٔ زاولی شده از میرض وبا وهیبت سپاه که از هر طرف روی سرزنش بسوی بغاة هزاره بدمنش نهاده بود قرین یاس و هراس گشتند و از یانسوی در اثنای این هیاهوی کریه و واویلامی گروه هزارهٔ شقاوت نمای در روز هشتم ماه شوال حاجی فیروزالدین وقایع نگار خفیه پشاور که در ماه صد روپیهٔ انگلیسی مواجب داشت و حسن نام واقعه نگار کلکته که در ماهی سی روپیه موصوفه و پیر بخش نام مخبر خفیهٔ کراچی بندر که در ماهی بیست روپیهٔ کلدار تنخواه می برد از سبب اخبار کاذبهٔ خلاف واقع که نگار داده وجه دولت را بحرام میخوردند فرمان عزل هر سه تن از حضور اقدس شرف صدور یافته برای ایشان ارسال شده موقوف گشتند و مقارن اینحال میرزا محمد نبی خان دبیر را از تقدیر حی قدیر جام اجل لبریز گردیده در روز پنجشنبه چهار دهم ماه مذکوز بدرود جهان کرد و نعشش فوت میرزا حسب الامر حضرت والا از پغمان حمل و نقل یافته در جنب جنوب غربی دیوار باغ آقا جان موسوم بعهد السرای محمد نبی خان دبیر دولتی مدفون گشت و در روز جمعه پانزدهم ماه مزبور اعلیحضرت والا که همواره چشم مرحمتش بسوی چاکران در گاه و دست موهبتش بجانب خدام بارگاه کردن پایگاه دراز بود و همیشه جراحات قلوب هواخواهان دولت و منسوبان ایشانرا از مراحم ملوکانه مرهم نهاده التیام میفرمود تعزیت نامهٔ بخط خاص بوالدهٔ او نگار داده ارسال فرمود که رخت بران مادر باد که چنین پسر بکشابر آورده از شیر پاکش تربیت نمود من از وی راضیم خدا و رسول از او راضی باد و منصب جلیلهٔ که او از دولت داشت نظر بحسن خدمت و صداقتش بمیرزا غلام حسین خان پسر آن مرحوم عنایت و مرحمت شده بکسی دیگر داده نمیشود اما بعد از اندك مدتی میرزا محمد داؤد خان که که محرر دارالانشای حضور اقدس و زبر دست دبیر مرحوم بود و هم با او قرابت قومی و خویشی و در سرهوای سبقت و پیشی از میرزا غلام حسین خان داشت از راه ادعای بزرگی که در سر داشت امری را از قوه بفعل آورده چنانچه
( ٧٧٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بیاید از تغییر او این امر بزرك مفوض بمیر محمد حسین خان مستوفی سابق گشت و او نیز از ضعف دماغش تغییر یافته منصب سر دفتر تشخیص تخصیص یافت و میر ابوالقاسم خان برادرش که تا اینوقت سر دفتر مذکور بود از حضور انور والا بسر دفتری دار الانشاء مامور گردیده در اثنای احوال مسطوره از عریضهٔ پیادگان ساخلوی مقیمهٔ محافظ خانهٔ موسع رخنهٔ بچشیر که بگوش داد نیوش شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان رسیده چون شرحی از جور وستم محمد زمانخان سرتیپ نگار داده بودند و شهزادهٔ موصوف فرمان کرده بتوسط پروانه خان نائب سالار سار حجر الزام سرتیپ مذکور رسیده او با پیادگان ساخلو که از جورش عریضه کرده بودند راه کینه و عناد گشوده خواست که ایشانرا در امری از امور متهم ساخته در زیر عتاب و سیاست سلطنت اندازد و ایشان قبل از انکه او بحیله پردازد عرض داشت پایهٔ سریر سلطنت نموده حضرت والا که از حقایق امور تمامت اوارهٔ مملکت آگاه بود و میدانست که ناز بر دست زبر دست آزار ضعفاءرااذیت نکند و اضرار نرساند زیر دست از اقوت و قدرت چنك آویختن بدامن اقویا نیست در روز سه شنبه پانزدهم ماه شوال پروانه خانرا فرمان کرد که سرتیپ محمد زمانخانرا با د هباشیان پیادگان ساخلو از بچشیر در کابل طلبیده حاضر پیشگاه حضور انور کنند چنانچه او همه‌را حاضر آورده مراسم باز پرس و زجر و توبیخی که عبرت دیگر زبر دستان شود بتقديم رسید و همدرین هنگام شیر محمد و کلعذار ونجم‌الدین و محمد کریم و غلام نبی نامان ساکنین و متوطنین جمشید خیل قلعهٔ بلند و بایان کوهستان کابل از جملهٔ خوانین سوار کشاده که مامور گرفتن باج بنادر جلال‌ابور و گرمسیر و کدی و پنج وائی بودند ده هزار روپیه از مال دولت را با خود برداشته از راه خیانت در شالکوت رفته پناه بدولت انگلیس بردند و این امر از عریضهٔ سردار عبدالله خان حکمران قندهار حالی رای والاشده از اقوام و اقارب آن خیانت پیشگان خسارت اندیشه کان که در کوهستان بودند حکم حصول صادر فرموده تحویل خزانهٔ عامره نمود و از انسوی محمود عمر خان کرنيل وعباس خان وعبد الاحد خان که با آن سپاه نظام مقیم اندراب با محمد سرور خان حاکم خنجان و افواج قاهره و توپخانه بفرمانی که بنام ایشان شرف اصدار و عز ارسال یافته بود در روز بیستم ماه شوال از اندراب اعلام ظفر فرجام را بعزم تنبیه و تهدید اشرار هزاره جانب بامیان شقه کشا ساختند و از راه غوری رهسپار گردیده چون در زیر کتل چاردر رسیدند از کثرت برف و شدت سرما عبور را متعسر بل متعذر دیده باز گشتند و از راه دوشی و کیلکی و دهنهٔ غوری بفراز کتل باد قاق بر شده و پس از طی منازل و قطع مراحل وارد بامیان گردیده فروکش کردند و آنگاه که ماجرا از عریضهٔ افسران مذکوره بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید سلطانجان دفعدار را بادوتن از سواران نظام با نوار و شبرا پر در غوری فرستاده ایشان مخزتر خواجه حاکم آنجارا فرمان کرد که بمحصل این سه تن مردم غوری را فراهم نموده نخست برف را از کتل چاردر رفته بعد راه را از سنگ و خاك پاك ساخته دفعدار را با هر دو تن یاورانش بکابل مراجعت دهد و او بر طبق امر اقدس راه را از برف و خار و خس و سنگ و خاك پاك ساخت و مقارن اینحال بزرگان طوائف ملك دين خيل و زخه خيل و مخير خيل سكنهٔ تیرا چون ملا عبد الحلیم چوکنی و قاضی سلیمان و قاضی مبین و قاضی محمد میر و قاضی گلفر از و قاضی نور احمد و قاضی مجید و قاضی کل حسن و میر بشر پادشاه و میر عظیم و ملانور گل و بهرام واکبر و سعید نظیر و ملاشیر گل و ملا مجید و حضر نشاه و عالم خان و شیر علی و سلام الدین و الف خان و سمندر و غیر ما نبر ام اطاعت بعزم تقبیل سدهٔ علیای سلطنت و ارادهٔ تظلم و نسق امور ولایت مسکونهٔ خویش رام بر گرفته چون وارد منزل شقمان واقع شش کروهی جانب شرقی شهر کابل شدند از سبب مرض مهلك و جان ربای و با که در شهر و اطراف عارض و باعث شور و غوغای کسان مردکان و گرفتاران بود در منزل مذكور درنگ کرده از ورود ومقصود ایشان بذریعهٔ عریضه بحضرت والا که در پغمان رحل ییلاق گسترده بود آگهی دادند و حضرت اقدس شهر یاری در پاسخ ایشان که در عریضه مهر نکرده در پارهٔ از کاغذ علیحده خاتم نهاده بودند نگار فرمود که در صورتی که در رقیمه جات ایشان چنین کید و حیله باشد بر اقوال و افعال ایشان چه اعتماد و اعتبار خواهد بود و همانا این کردار ایشان دال برانست که چون با دولت انگلیس نیز رشته موافده در میان دارند و همواره مبالغی از واه و عدهٔ اطاعت شرح جور و تعدی سرتیپ محمد زمان خیانت چندتن از کوهستانیان حرکت فوج پادشاهی از اندراب بجانب هزارجات ذکر ورود بزرگان مردم تیرا در شقمان و مراجعت ایشان
(۷۷۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بان دولت میگویند و هنگامی که از روی ایشان مایوس میشوند روی بان دولت نهاده عریضة بعجز میفرستند تا کر عریضة ایشان را بکار گذاران دولت انگلیس نموده حجت اطاعت ایشان باین دولت سازد رهائی نشده براه حیله ایشان بآن دولت مسموع نگردد چنانچه در سال گذشته نیز کلان طوائف قاطنین علاقة تیرا شرفیاب دربار معلی گردیده و حضرت والا بآنان وایناینکه حال نیز آمده اند قرارداده فرموده بود که از سخنان بیهوده و ترهاتی که بمرات و کرات از بعضی آن مردم شنیده شده و حاصلی تا کنون دیده نشده است بگذرند و گذشته را گذشته دانسته ذکری ازان در میان نیاورند و حالا اگر مردم طوائف سكنة تيرا از حضرت والا دستور العملی در باب کار و زیست روزگار خود میخواهند و میدانند که حضرت والا از راه قومی و ایلیت قراری در امور روز کار ایشان میگذارد بس همان است که ایشان نزد کمشنر وغیره کار گذاران دولت انگلیس شده اظهار مافی الضمیر خویش نموده از حال و احوال و زیست روز کار خود که در مکمن خواطر دارند بایشان بگویند تا کمشنر و غیره کار گذاران آن دولت از مستدعیات و خواهشات ایشان راه مذاکره را با این دولت کشوده بعد حضرت والا انتظام امور مردم آن موضع و مقام را بر وفق مرام انجام خواهد نمود والا باینگونه گفتار با دولت انگلیس کدورت این دولت است و از دیر باز ابواب دوستی در بین جانبین باز میباشد چنانچه خسارتی یکی از دیگری تا کنون ندیده و نکشیده هرگز قطع رشتة موالات نخواهد کرد و همچنین کار کنان آن دولت نیز خیال بریدن طناب مودت را نخواهند داشت و این کلمات ذات دالاسمهات حضرت والا را شنیده و بگوش اجابت جا داده چون رخصت مراجعت حاصل کرده بما من ومنازل خویش واصل شدند بگفتار واسرار حضرت والا عمل نکرده با کار پردازان دولت انگلیس هیچ اظهاری نمودند چه اگر مذاکره می نمودند هم آئینـه خادمان این دولت که دران مملکت مقام و قیام دارند و مامور آگهی دادن این گونه امورند از مذاکراتی که بپای میرفت معروض پایه سریر سلطنت میداشتند و چون سوال وجوابی درین باب روی بروز نینهاد معلوم و مفهوم گشت که همة اظهار ایشان دروغ و ساقط از اعتبار بوده و حضرت آفریدگار درباره دروغگویان لعنت الله على الكاذبين فرموده که گویا حضرت والا را پس ازین بایشان که دروغ گویایند از هیچ در سخنی نیست و اجازت آمدن در پیشگاه حضور ندارند این را رقم فرموده پروانه خان نائب سالار را فرمان کرده ایشانرا از پنجاك باز گردانید و ازانسوی میرزا محمد یوسف خان غزنوی که بامر حضرت والا در روز سوم ماه شوال رهسپار شدن جهت فراهم کردن و کمیل داشتن لشکر مردم تاجیک غزنین جانب هزار جات از کابل در انجا رفته بود يك عساكر ملکی هزار و یکصد تن را بسرعت و شتاب از جمله ده هزار تن مرد مسلح که بمردم قومی نداشته فراهم آورده غزنین جانب از راه ناهور و سراب جانب مالستان تاخت و امر کرد که با چهار صد تن دیگر که از پیش پاس حاکم غزنین رهسپار آن هزار جات بوم و بر شده بودند پیوسته از یکدیگر جدا نباشند و تیصد تن دیگر را با خود داشته و همه دو هزار تن را بامر حضرت والا شانزده هزار روپیه از قرار هر واحدی در ماهی هشت روپیه دوماهه از مردم رعیت داده از قفای پیش رفتگان رهسپار کهسار مالستان شد و هم شهباز خان رساله دار بامر حکمران غزنین تیصد تن سواره و پیاده از مردم مأمور شدن هزاره جغتوی غزنین فراهم کرده کمیل نمود و ایشان راه برگرفته با جمعیت پیش رفتگان از مردم تاجیک سردار و خوگانی و وردک و هزاره محمد خواجه که در نهم ماه شوال راه بدانوی برگرفته و همه سه هزار ونهصد تن کل محمد خان بسرحد داری بودند و تا اینوقت محاربات عدیده با اشرار هزاره نمودند ملحق گردیده لشکر بزرگی شدند وهمدر خلال این مشرقی و اختلال سردار گل محمد خان از حضور حضرت والا مأمور سرحد داری کوهستان واقعة جنوب شرقى وتعيين جنوبی حدود فاصله بین دولتین افغانستان وانگلیس شده با بزرگان طوائف وزیری و مندوخيل وكامرى وسليمان خيل که بفرمان طلب از راه اطاعت در کابل آمده درك سعادت تقبيل عتبة عليای سلطنت کرده مشمول الطاف خسروانه حدوث ملخ در کابل و شده بودند راه مواضع سرحد برگرفت و در موضع وانه رسیده فروکش کرد و همدرین اوان ملخ بسیاری در غزنین کابل و غزنین و اطراف نازل گردیده شاخ و برگ و پوست تمامت درختان را بلعیده و همه زراعات و علف و علف ساختند
( ۷۷۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مخالفت ورزیدن دولت انگلیس وهم درین زمان دولت انگلیس قبل ازانکه تعیین حدود فاصله بشود جسورانه از راه مخالفت جانب سرحد لشکر فرستاده مواضع کل کیچه (۱) واقع کنار آب گومل را تا فاصله دوازده کروهی کرد آب ناصری وسره طودی و کوهی ساك وسليمانخيل متصرف شدند و حضرت والا رساله مشتمل باندرز و نصیحت بلفظ افغانی و فارسی طبع و باصه فرموده بمر دم سکنه کوهستان سرحد و سردار کل محمد خان فرستاد که بآن مردم برساند تا خوانده (۱) در اصل کو هچه است روی از نفاق برتافته ره گرای منزل اتفاق شده بوعده و وعید و مژده و نوید کار گذاران دولت انگلیس فریفته و شیفته نشوند وهم در اثنای سوانح مذکوره حیدر نامی از مردم سکنه علاقه کر میا برا در انش برهنمونی پاینده خان و غفار خان نامان قوم جاجی داخل مردم آکا کوئل پتان تعلقۀ چمکنی گردیده فتنه آغاز کرد و ببردن و رسانیدن فتنه و شرارت حیدر نام توری رویداد آن مردم را برای مردم توری و فساد روی کار آوردن اقدام نموده مفاسد عظیمه روی روز آورد و چندی از مردم منگل را بر مکاید وحیل او علم حاصل گردیده بقتلش رسانیده برادرانش را نیز بکشتند و پس از قتل ایشان بنا بر آتش فتنه که بسعی او افروخته گشته بود مردم جاجی جمعت کرده قلعه پیوار توربان را تاخته و چهار تن از یکدیگر را بخاك هلاك انداخته يك تن را زخم دار ساختند و بعد از زد و خورد هم کدام بمقام خویشتن بازگشتند و حضرت والا را از عرایض وقایع نگاران از محدو د و ماجرای مذکوره اطلاع دست داده محمد حیدر خان حاکم چمکنی را فرمان کرد که بآب تدبیر آتش فتنه را خاموش کرده ملوم و مظلوم را نيك معلوم نموده معروض پایۀ سریر سلطنت بدارد تا مراسم باز پرس و سیاست بتقديم رسد و او بر وفق امر اقدس رفع غايله فساد کرده در پیان کار بمذاکره دولتی دفع نزاع شد و همدرین ایام محمد حیدر خان هسائی که از در گاه مأمور اقامت خوست حرکت کردن محمد حیدر خان هساتی از خوست بجانب هزان جات بود بفرمانی که شرف اصدار یافت باسواران کداى هسائی واوزبکیه و منگباشیها نیکه افسر سواران اوز بکیه بودند و مجموع همه هزار سوار می شد نماز خوست را مقرئین بر گرفته از انجا همرکاب جنرال میر عطا خان و سپاه نظام و توپخانه رهسپار هزار جات شده بالشکریکه قبل ازین روی بدانسیوی نهاده بودند بپیوستند و از جانب دیگر سردار شیر بندخان که به تنبیه و تهدید سر کشان مردم جدران مواظب بود بفرمانیکه کا بنامش شرف اصدار یافت خواست که جهت اقامت افواج قاهره قلعه متینی در میان اراضی و جبال مردم جدران بموضعی که قریب و متصل بوطن مردم وزیری باشد بنیاد نهاده آباد نماید تا آن مردم شرير دیگر تمرد نورزیده و بیقاوۀ نگرلایند پس بعد از رفع مرض شرح انتظامات سردار شیریند خان و با از اردوی مقیم جدران از موضع شمل که اقامت داشت ماشیوب فرستاده بمحمد حسن خان کندان و نجم الدین خان اجمدن پیام داد که لشکر را از موضع میزائی کوچ داده بستیغی که در محل دو مانده مقام دارد ملحق شوند و هم صدتن از پیادگان ساخلوی تحت رایت صد باشی احمد خان را باصدتن از سواران ملکی و بعضی از مردم ایل والوس زرمتی در موضع لیکه تتره و دره سور کاژ کاشته مامور اقامت قلعه ملك عبدل وملک میر کرده صدتن دیگر از مردم الومی را بمحافظت بندر خونی خیل کتبیل نمود و هم نامه بمحمد اسلم خان فرستاده پیام داد که لشکر ملکی مردم زرمت را در موضع وزری مامور اقامت کند که تا اختتام کار اشرار جدران در آنجا باشند و پس از استحکام مواضع مذکوره از آثار قدیمه که در جبل سور کاژ مشاهده کرده بود بذریعه عریضه بحضرت والا آگهی (۲) کوره بوزان شوره یعنی آتشدان اهنگران وزرگران و امثال انها داد که آثار عمارات زمان باستان از قبیل سوراخهای درو دیوار و کورههای (۲) حدادی وسنگ ریزهای مس وسرب وتوتيا وطلا ونقره در کوه مذکور یافته میشود که همه دلالت بر بودن معادن بعضی از فلزات در آن نواحی و جبال دارند اگر شخصی معدن شناسی از دارالسلطنه مأمور شود البته معادن بسیاری ظاهر گردیده روی روز خواهد آمد و حضرت والا که از مردم افغانستان در باب معرفت صنایع مایوس بود در جواب این عریضه او نگار فرمود که کان شناس در کابل و غیره ولایات نیست مگر بعد ازین بعضی زنان حامله اگر باز نهد و طفل او تعلیم یافته کان شناس شود بعید از تائید خدای مجید نخواهد بود و ازینجا است که اعلیحضرت شهریار معارف نثار ما سراج الملة والدين بحكم آنكه اگر پدر نتواند پسر تمام کند مدارس متفرقه علوم جدیده را در دارالسلطنه جاری فرموده تاهمان مقصد پدر بزرگوار تاجدار شان حاصل گرده و از اولاد وطن مهندس كانشناس
(۷۷۹) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وصالحان کامل بروی کار آیند که انشاءالله الکریم در مجلس رقم میگردد و پس از تفرق نفاق ومحن ارسال این نامه شاهانه که برانگیزندهٔ ندامت اقوام افغان بتحصیل معارف بود بزرگان قوم زرموک که از راه اطاعت حاضر کابل کردیده وجبین ضراعت بخاک آستان سوده بودند و همه بجاه و دولت بحساب می آمدند ودوش ایشان از مرض و با و مانع زندگانی کاسته بجاه تن ازهمرابهی ملوکانهٔ اعلیحضرت بخلع مخلع فاخره کردیده رخصت مراجعت بجانب مساکن خویش یافتند واز انسوی سردار شیرین دلیخان خدایتظر خانرا در موضع زرموك ازراه القاب جای احداث قلعه فرستاده واو در انجار فته قلعه متینی احداث کرده برواز خانهای اندرون قلعه را بردمهٔ لشکر ملکی علاقهٔ ارکون و مردم خروتی نهاده امر آباد کردن نمود و یافتن از حواله داران نظام را بسر پرستی کار قلعه کاشته خود ازراه مراجعت نزد سردار شیرین دلیخان شد ومطابق این ایام تقربیاً يك لك مرد مساج از لشکر ملکی وچهل فوج پیاده وسوارهٔ نظامی وصد ضرب توپ که بامر وفرمان حضرت والا چنانچه بآید از هر طرف روی استیصال بسوی جبال مسکونهٔ هزاره وحشی خصال نهاده وهر کدام بمقامی ازمواضع مستعده رسیده بمحاربه اقدام نمودند وازجمله بزرگان طایفهٔ تركى وغلیخیل که متصل بجانب شرقی موطن هزاره قلندر جاغوری مسکن دارند ازهمه پیشتر بادو هزار و چهار صدتن پیاده و سوار از دلیران پیکارکار که از هردوقوم مذکور راه تدمیر قوم شرير هزاره قلندر برگرفته هنگامه آرای کارزار شدند و در موضع ابجه باهم در آویخته روزبیست ویکم وبیست و دوم وبیست وسوم ماه شوال را بکشتن و کوشتن بسر برده یکصد وهشتاد تن از جنگ جویان ودلیران ترکی و غلیخیل از اصابت گلولهٔ تفنك هزاره گان مقتول و مجروح گردیده بخرج وقلیل هزار گان بمشاهده نپیوست که چندتن بودند و افغانان باوجود اینقدر مجروح ومقتول تا که کلوله و باروت ایشان تمام نگشت پس نگشته پشت بجنگ نداده مردانه بکوشیدند وهزار گان چیره دست گردیده سی و دو نفر اشتر را که بیست نفر آن دولتی و دوازده نفرش مال رعیتی واز دوست محمد نام غزنوی وهمه ازعلوفه سپاه بار بودند بغارت برده جسورانه جلوها همیکردند تا که کرنیل فرهادخان با فوج نظام و توپخانه که همراه داشت از راه معاونت بسروقت دلیران افغان رسیده هزارکان را باتفاق ومساعدت هم از پیش برداشتند ومظفرانه داخل علاقه قلندر شده فرو کش کردند وهزارگان که مغلوب ومنهزم کردیده بودند بعضی در قلاع خویش جای گزیده در آمد شد ریستند وبرخی بکهسار خزیده از صدمهٔ تیغ خونریزسپاه دولت بجسته بضدی التهاب نائره قتال در موضع قلندر فرونشست و آنگاه که حضرت والا رااز عریضه کرنیل فرهاد خان بر تمام شدن گلوله و باروت افغانان ترکی و غلیخیل آگهی حاصل شد پروانه خان نائب سالار را که در شهر کابل بود از پغمان فرمان کرده ده خروار کلوله و پنج خروار بوژن کابل باروت از دارالسلطنه حمل داده در آنجا فرستاد و مقارن اینحال از عریضهٔ بزرگان مردم درانی قندهار چون محمد اعظم خان و امیرخان و محمد صدیق خان وشیر احمد خان وغیره که نگار داده و ارسال پایه سریر سلطنت نموده بودند حالی رای والا شد که مابیان بمجرد وصول فرامین و اشتهارات پادشاهی برمی وطغیان هزاره آگاهی حاصل کرده نزد سردار عبد الله خان حاضر گردیده وبزرك و كوچك خویش ترغیب و تحریض جهاد نموده طریق غزا پیش گرفته و با وجود فراهم شدن و روی تدمیر بسوی قوم شریر هزاره نهادن ایشان سردار عبد القدوس خان شرجی از شکوه و شکایت ایشان معروض پیشگاه حضور اقدس بدون صدور خطا و کناهی نموده خواهد بود بنابران امید عفو و آگهی دادن ازسویه ایشانرا داریم وحضرت والا در روزسه شنبه بیست و ششم شوال در پاسخ ایشان رقم فرموده ارسال نمود که شکایت سردار عبدالقدوسخان از جاییست که مردم درانی صدهزار خانواراند و تجسد الى ششصد تن ازراه ایلیت و قومی درهزارجات رفته باقی همه در خانه خود نشسته اند واکر چنانچه مردم پیوند و غیرت قومی میداشتند ازدو خانه یك نفر گزیده بمعاونت دولت می بستند همانا شما همر از مردم جزار میشدند که دستم ازرون کار اشراف هزاره کشیده وجود ایشانرا از مملکت افغانستان نیست و نابود میکردند و از نص مکنون خاطر والا که پیشهاد ضمیر منیر دارد و میخواهد که اراضی و املاك هزار درا بمردم درانی بدهد آگاه میشدند زیرا که دولت انگلیس قدم تصرف مقابله مردم ترکی وغلیخیل با مردم قلندر هزاره شرح عریضه مردم درانيه قندهار و جوابیکه حضرت والا نگار داد
(۷۸۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) پیش نهاده و جبل كوتلك را شگافته موضع چین را كه خاك طائفة اچگزائی از مردم درانی است عمارت كرده محل اقامت قرار داده است كه این تصرف و تصاحب دولت مذكور بمردم مجردین اچگزائی باعث پايمالي مردم درانی است پس دروقتی از پایمالی مامون و محفوظ خواهند گشت كه املاك هزارە را صاحب وقابض شوند واكنون مردم درانی شرح حال در بستر غفلت خوابيده خير و شر ونفع و ضر خود را نيك نمیدانند و از السوی در خلال اعمال و اثنای تمرد بعضی از واختلال هزاره در خصال نكوهيده افعال كه هنوز نائرۀ قتال چنانچه باید در اشتعال نبود كلدادنامی از مردم تو كی طوائف افغان مقيم موضع زرنی واقع علاقۀ تیئوره نزد سردار عبدالقدوسخان حكمران قندهار شده بعرض رسانيد كه كلوژوالم هزاره متعلقه وشادی بيك بامان هزاره ميان نشين یکتن از منسوبان او را در سال قبل از محال بقتل رسانيده وتاكنون بازپرس قندهار قصاص يا ديه خون او بعمل نیامده است واو چندتن از سواران نظام را مامور حاضر آوردن هردوتن قاتل کرد و کردیشاه سلطان رئيس هزاره ميان نشين ملك را مغشوش وبقاة هزاره را در جوش و خروش دیده فرستادگان حكمران قندهار را تهیدست باز گردانیده واو برآشفته ده تن دیگر از سواران نظام را نگاشته کردیشاه سلطان و هر دو تن قاتل را در قندهار آورده بزندان سیاست انداخت ومتعاقباً ملا عبدالرحمن نامي را از راه مساحت نمودن و بقيد جريب آوردن و افزودن مالیات اراضی علاقۀ هزاره ميان نشین در چنین وقت از قندهار در آنجا فرستاد وملای مذكور وارد آنجا شده به پيمایش زمین آن مردم پرداخت و بعضی از جهال آن مردم در وقت مساحت زمينش افزون شدن مالیه را از ملای مزبور شنیده سخت و ستی با او همیگفت و اوباراده اينكه آن مردم رامهم ساخته منسوب به بغاوه كند بحكمران قندهار مكتوب فرستاده پیام داد كه هزاره ميان نشين سر شورش ودل برکین دارند وزرود است كه لوای بغاوۀ برافراشته همت برمقاتلت گمارند وحكمران قندهار نوشته اورا حمل برغرض کرده سيدنجف نامی را از سادات قزلباشیه قندهار ازراه معلوم كردن صدق و كذب نوشتۀ ملاعبدالرحمن در آنجا فرستاد و او بازآمده خبرمطيع ومنقاد بودن آن مردم را آورد و از قضای او یکتن ازسواران رساله شاهی که جهت امری در آنجا رفته بود بتعليم ملاعبدالرحمن مكتوبي بمثابه نوشته او نزد حكمران قندهار فرستاد تا او را صادق نماید اما قبل از اینکه فسانه وفسون او باجابت مقرون گردد ميرزا غلامعلی نامی از قزلباشیه قندهار بامر حكمران آن دیار در آنجا رفته از مكتوب ملاعبدالرحمن وملازم رساله شاهی باغلام شاه سلطان برادر گردی شاه که محبوس بود. گفته وی که خیال فتنه نداشت برغم غرض جویان افغان ده رأس اسپ پيشكشی با خود درقند هار آورده نزد حکمران آنجا اظهار اطاعت وانكسار بغاوت کرده داستانی از جور وستم حاكم آنجا بپای برد وحكمران قند هار از استغانت و دادخواهی او حاکم آنجارا تغییر داده امیر محمد خان فوفلزائی را بحكومت نگاشته ميرزا غلا معلی را بنويسندگى او مأمورومعین کرد و گرديشاه سلطان را بشفاعت برادرش از زندان برآورده بوی سپرد واو بازای این احسان بدمت خویش نهاد که مردم هزاره بموافق وقوم محتب خان را تسلیت داده بزرگان ایشان را ازراه اطاعت حاضر قندهار کند و این را برعهده گرفته از راه مراجعت باحاکم و نويسنده كه مأمور آنجاشدند بخانه خویش رفت وهنوز بغاوت بزرگان هر دوقوم مذكور را ندیده و چيزي نگفته بود كه مردم هزاره گيساب وكجران واسكه و تمزان سر از جيب اختیار تمرد برآورده عبدالغنیخان عامل آنجا را با چندتن از سواران نظام جراحت رسانیده وجوه نقدیه دولت را که کردن هزا رۀ گیساب و در نزد ایشان بود غارت کردند و این ماجرا از مكتوب ميرزا غلام صديق خان عاملى تيزين بحكمران قندهار کجران و مكشوف گرديده او میرزا كرم على نامي را از قزلباشيه قندهار مأمور اطفاء نائره برافروختۀ اشرار كرده وسه تمزان واسکه طغرا فرمان بمهر حكومتى مزين نموده مصحوب او ارسال داشت كه هر يك تب فتنه وفساد نگرديده احاد وافراد ایل والوس خودرا فراهم آورده بتدبیر گروه شرير هزاره پردازند و هم چندتن از بزرگان ایشان حاضر قندهار شوند که سررشته تهيۀ علوفۀ افواج قاهره را در امحدود بروفق مراد و مقصود نمايند و آن مردم از سنية مير محمد عظيم بيك شرير سه پای داخل جلسنگاه گيزاب شده شورش بزرك بروی روز آورده بود فرمانهای حكمران قندهار را وقعی ننهاده از تمرد وسر کشی باز نایستادند و این قضیه از عریضه حكمران قندهار حال رای شهریار سپهر وقار
( ٧٨١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شده او را معاتب ساخته ارقام فرمود که مردم هزاره جوره گی مطیع ودولتخواه بودند که هزاره سکنه کران وگیزاب وامکه وغیران منقاد میشدند اینهمه از غفلت و کسالت اوست که بروی روز آمد چنانچه اکراد تهیه علوفه ولشکر ملکی را باقود خانه وبار گیر وغیره سامان لازمه برطبق خواهش سردار عبد القدوس خان نموده باو میرسانید و اشرار سکنه ارز کان بوجه شایان سرزنش و گوشمالی می یافت هزاره متعلقه قندهار از کجا توان این جسارت را حاصل میکرد پس همه از بیکارگی اورخ داد و این امر معروف و مکشوفست که حقیقت عهد در روز نبرد معلوم میشود و حقیقت او نيك ظاهر گشت و خدمت دین ودولت اسلام را خوب بجای برده نام نيك حاصل کرد خلاصه نقل اشتهاریکه چون آتش فتنه هزاره بغایت ملتهب گردیده شراره اش پیشی گرفته هواخواهان دولت را کار تنگنت روی داد از جبه میراحمد شاه میراحمدشاه خان خامه خدمت دولت به پنان بیان گرفته بعیبه این عبارات و کلمات را رقم کرده و بمهر مهر آثار پادشاهی خان شکار داد رسانیده در اطراف واکناف ولایات انتشار داد که چون کفر اشرار هزاره دایه وفولاده وزاولی و سلطان ومهر مهر احمد وارز کان وغیره بجای رسید که برجميع غازیان و مسلمانان حکم قطی نمودند و سر کار اعلی در قلع وقمع بنیاد آثار رسانیده انتشار نمود این بیدینان که اثری از ایشان دران محال وخلال جبال نماند واملاک ایشان در بین اقوام غلجائی و درانی تقسیم شود چنین سررشته و تجویز فرمودند که سپاه نصرت پناه نظامی والوسی از میمنت وجانب مملکت دولت خدا داد آنچنان در خاك طوائف باغیه هزارجات جمع شوند که نفری ازان طوایف گمراهان جان بسلامت نبردو رها نشود و کنیز و غلام از طوایف مذکور بدست هر نفری از اقوام مجاهدین افغانستان بوده باشد بنابران در نفری الوسی افغانستان تقسیمی شده است که داخل اشتهارات بتفصیل میباشد و از انجمله در حصه قندهار تعلقه حکومت سردار عبدالله خان ده هزار نفر مقرر گردیده که چیزی از جمله ده هزار سوار بوده باقی پیاده باشد و همانقدر نفری پیاده و سوار در سایدن غله خورا که دوماهه ایشان نیز بر ذمه خود نفری مذکور میباشد که همراه خودها برسانند و در جمع آوری تقسیم نفری سواره و پیاده رایشان سر رشته چنین است که ملکان ومعتبران قوم وملایان مساجدها را که شمار نفوس شماری اقوام را کرده اند جمع نموده تقسیم نفری مذکور و خورا که ایشان دوماهه بوده باشد بنمایند و بعد از تقسیم بحسابها مقرر نموده جمع آوری آنها را در جائی که نزديك کليه اقوام باشد خوابدكجا وخواه دو جا وسه جا شود سان آنها را دیده بخیریت بسرکردگی خود سردار عبدالله خان در سر حد تعلقه خود که نزديك ملك های هزارجات کفارا شرار باشد رسیده معطل بدارد و از رسیدن خود در سر حدی آن کفار اشرار بحضور اطلاع داده انچه در وعدۀ حرکت و کوچ نمودن ایشان امر شد در همان وقت حرکت کنند زیرا که سر کار اعلی چنین مقرر فرموده اند که بعد آنکه رپوت جمع آوری نفری وغله خوراکه ایشان از جا كبها بحضور انور برسد بعد آن مو کب مسعود همایون هم باز راه راست میان هزاره بخیریت نهضت فرمامیشود در انجا و آن وقت از برای حرکت کردن از هر طائفه از الوسات بجهت حاتم شان فرمان کرده میشود که بهما نقرار حرکت کنند و بر سردار عبدالله خان امر است که بعد رسیدن همین فرمان مسعود واشتهارا ولا اشتهار را در بازار نصب بکند بعد آن ملکان و معتبران وریش سفیدان الوسات و امامان مسجد های هر قوم را جمع نموده تقسیم شان را در بین شان نموده حواله دار مقرر میکنند که نفری شانرا همراه غله خورا که شان سررشته و جمع کنند وريوت تقسیم نفری وغله خورا که شانرا آنقدر که جمع شود در هر داک ارسال حضور بدارد و تقسیم نفری اقوام که میشودا کرچنین شد که حبه ودیناری برشو، و مهلتانه گرفته شده بود از شخص وجه گیرنده ورعایت کننده و مهلت دهنده باز خواست و بازسخت خواهدشد و چنین نیز نشود که در نفری انداز قوم نفری در عوض خود وجه داده دیگر را مقرر کنند زیرا که اقوام آن طائفه کفار اشرار هم غلبه ست وقتل و تاراج آنها نیز لازم است که بطریق ملکی شود و در غزای ملکی دفع وقتل اشرار کفار موافق شرع شريف غرا و هر نفری از مسلمانان لازم است که بسر خود دفع آنرا نمایند این جمعیت که ده هزار نفر برقندهار و ده هزار نفر بر هشت رو ده هزار نفر بر هیات و ده هزار نفر بر بلخ وسه هزار نفر بر قطغن و دوهزار سوار بر بدخشان و ده هزار نفر برکهعرد وسیغان والبته ده هزار نفر از توابعات
( ۷۸۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دارالسلطنه و سه هزار نفر از میمنه مقرر شده است خبر رفته تغزی اقومی میباشد سردسته فوجی علیحده میباشد که لشکر های جرار نظامی و توپخانه و جبه خانهای قابل از سمت ترکستان بسر کردگی غلام حیدر خان سپه سالار بهادر واز سمت قطغن بسالاری جرنیل کټاخان واز سمت میمنه بسر کردگی بر که رحمت خان وازسمت هرات دارالسلطنه بسر کردگی عالیجاهان جرنیل میر عطا خان و جرنیل شیر محمد خان مقرر گردیده اند که قریب يك لك پیاده و بیست هزار سواره از مردم الوسات و قریب چهل پلٹن و ده هزار سواره رساله و یکصد ضرب توپ باجبه خانهای بسیار از فوجی نظامی شود زیرا طغیان سخت را که جماعته کفار اشرار هزاره نموده بر مسامانان حکم کفر کرده اند جزای سخت و سزای درست لازم است تا کا در صفحه روز کار جزا دادن آنها یاد کار بماند فقط وبعينه بهمین عبارات و کلمات بنام حکام قطغن و بدخشان و ترکستان و میمنه و هرات وفراه وپشت رود و سیقان و کهمرد وغزنين وغيره چون میرزا غلام حسین سر دفتر بدخشان و میرزا آقاجان سردفتر قطغن و سردار محمد عزیز خان و محمد شريف خان وسعد الدینخان و مولاداد خان حاکم وميرزا قاجانخان سردفتر فراه وپشت رود و منشی محمد یوسف خان وغلام علیخان فرامین جدا گانه و اشتهارات عدیده مشعر بتكفير طوائف باغية هزاره وترغيب جهاد شرف اصدار و عزار سال پذیرفته از صدور این حکم و اشتهار عاقل کامل میداند که فرقه ضاله هزاره از کردار زشت خود که سر نوشت ایشان بود چه دید مو بچه قسم بقتل و غارت و اسیری رسیدند چنانچه در محل و مقامش رقم شده می آید ان شاء الله تعالی گرفتار شدن اشرار جاغنی و تتۀ بغاوت بلوچیه چیطانسور آری هر که با پولاد باز و پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد وازان سوی در خلال این گفتار و قبل از صدور این اشتهار مولا داد خان حکمران فراه که بفرمان حضرت والا که در تضاعیف حوادث ماه رمضان بشرح رفت بعزم گرفتار ساختن اشرار موضع جامکی چون شاو نظر و فته خان و میرزا خان رهسپار شده بود از جمله میرزا خانرا دستگیر کرده و فته خان که از حوضم زن و فرزندی نداشت از راه فرار در موضع غزار غزار گرفت و مولاداد خان میرزا خان را با دها آن شاه نظر که مجموع هفتاد و هشت تن مرد وزن و پسر و دختر بودند محبوس و مال ومتاع همه را باهفتصد و دو راس از دواب و مواشی ایشان ضبط کرده با خود در فراه آورده از انجا در قندهار فرستاد و شاه نظر که با کهندل برادر فته خان جهت اسیری در قندهار آمده بودند بنامۀ مولا دادخان که بحکمران قندهار فرستاده از حالت هر دو تنش خبرداد گرفتار و بادیگران دوجار حبس و زندان شدند و پس از مدتی چنانچه بیاید از قند هار کابل کابل کردیده و بعضی از ایشان از مرض باء کرمخته مایقی در کابل رسیده ماء ود باقاء قطغن گشتند و در پایان کار دو تن از گریختگان نیز گرفتار گردیده در کابل بدار یاست کشیده شدند و هم مردم بلوچیه چطانسور که نبرع بغاوت ایشان از پیش گذشت تحريك بنياد خان برادر نایب احمد خان دوباره راه فتنه بر گرفته بعد از نصف روزی یا خدمه دولت چون عبد الرحیم خان سرتیپ و محمد شریف خان ایسحق زائی بمحار به گرائیدند و بسیاری از اشرار قوم بلوچ طوچ مجروح و غریق نهر هیرمند گردیده هشت تن دستگیر شدند و از هواخواهان دولت و چاکران سلطنت شش تن کشته و سی تن زخمدار گشته از مردم سیستان که با غات و داسنان شرارت گرویده بودند نیز جمعی بقتل رسیدند و در پایان کار گرفتاران بلوچیه بامر حضرت والا بدست کسان کشته شدگان از ره تورمان طريق خدمت دولت داده شده بکیفر کار خویش مقتول شدند و پس از قتل اسیران مذکور مقام خان و ارباب غلام محمد نامان بامر محمد شریف خان از راه هدایت برای استمالت کدخدایان بلوچیه که سر برداشته فرار سیستان متعلقه دولت ایران شده بودند در سیستان رفته و همه را استمالت نموده از تسلیات شافیه دل بجای آورده با ایشان قرار دادند که بعضی از راه شده و برخی از جاده مینو عیال و اطفال واجمال خود را جانب مساکن خویش نقل داده جابجا شوند و آنها راه مراجعت جانب موطن اصلی خویش بر گرفته هنوز بمنزل و مقام خود نرسیده بودند که ارباب غلام محمد در قریه کده شده وجوه بقایای دیوانی را که میرزا محمد حسین خان سردفتر سنجش و براتش حواله کرده و سواران ابقلم تحصیل رسانیده بودند از نزد ایشان گرفته مصحوب شاه کرم نام و دوست محمد برادر خویش روانۀ خزانۀ فراه نمود و مردم گده کمایان و جورا ناحق و خود را مستحق آن میدانستند هر دو
( ۷۸۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تن را کشته و وجه دولت را غارت کرده روی از سعادت تافته جانب بادیه ضلالت شتافتند و ارباب غلام محمد الاءشاهده این حالت در ورطه مخافت افتاده فرار اختیار کرد و از وقوع این واقعه قتل و جرحی در بین مصلح ومفسد ومقلع ومعاند از رعایای دولت رخ داده هنوز نائره قتال خاموشی نپذیرفته و کار بجایی قرار نگرفته بود که پسران علیخان بلوچ با جمعی از اشرار بلوچ سیستان متعلقه دولت ایران بمعاونت از قتال تکوهیانه خصال برخاسته و محمد شریف خان اسحاق زائی متوحش گردیده از کرنیل محمدستان و عبدالرسول خان سر دفتر فراماه داد خواست و ایشان صد تن از پیادگان ساخلو را با چیزی از قورخانه تکمیل چخانسور داشته ایشانرا با جراح و غیره اسباب و ادوات لازمه ضروریه بمعاونت او کاشتند و از انسوی نائب احمد خان بلوچ و متمردین بلوچ و جمعی از سیستانیان رعیت دولت ایران از راه تغلب داخل علاقه چخانسور شده دست غارت بمال و منال رعایای این دولت دراز کرده دواب و مواشی بسیاری را از قرای نادعلی و دهدادی و ده زینل بیغما برداشته در هر جا که رسیدند بتخریب آن مضایقه و اجازو ندیدند و بسیار تن را زخم زدند و محمد شریف خان بامر نیب عبدالرحیم خان با جمعیت شایان از قفای ایشان راه استرداد اموال منهوبه را گرفتند و باهم در آویخته شانزده تن از متمردین را خون هلاک ریخته ده تن را اسیر و دستگیر نمودند ولیکن اموال بغارت رفته را پس نتوانست گرفتند چنانچه هما را در خدو دميك از متعلقات غانمخان پسر ابراهیم خان رده متصرفانه نگاه داشتند و محمد شریف خان بامر نیب عبدالرحیم خان نامه بحاکم سیستان فرستاده نگار دادند که فساد پیشگان عناد اندیشگان سیستان را از ارتکاب اینگونه امور ناصواب باز داشته دواب رعایای این دولت را رد کنند تا رشته موالات دولتین بکار و مقراض عداوات قطع نگردد و او از غروریکه در دل و پنداریکه در کاخ دماغ داشت نامه ایشانرا وقعی ننگذاشته در پاسخ ایشان کلمات درشت برنگاشت و ایشان نبشته او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده اجازت محاربت خواستند اما حضرت والا تبار اشتعال نائره قتال که با مردم هزاره در خصال سکنه جبال در میان بود این کلمات را مسوده فرستاد که بحاکم سیستان بنگارند که چون در بین دولتین علیتین افغانستان و ایران رشته اتحاد و و داد مربوط و منعقد است باید درمیان رعایای جانبین امریکه باعث کدورت و عداوت باشد واقع نگردد که دولتین باهم در ستیز و آویز گرایند و حاکم سیستان بارسال داشتن این نوشته ایشان نیز ترک تکبر و تجبر ننموده چنانچه بیاید منجر بمذاکره دولتی شده حضرت والا بتوسط حکمران هرات با والی خراسان مکالمه در میان آورده رفع این مناقشات ورد اموال منهوبات کرد و از شرح انگشت طعنه زدن پلكونك دولت روس جانب دیگر در اختلال احوال مذکوره کارنداران دولت روس قورخانه بسیار در موضع نجده فرود آورده و شهاب الدین خان افغا نرا که با حاکم پنجا از سابق راه مراوده در میان داشت باغوای مردم هزاره قلعه نو و نجده کاشتند و او راه آمد شد هزارگانرا در نزد خود کشوده تحريك پلكونك دولت روس ایشانرا باطاعت آندولت دلالت نمودن آغاز کرد و سپهسالار فرامرزخان بامر و فرمان حضرت والا صد باشی عبد الرب خان سرحعدار مارو چاق را نامه فرستاده امر بر انسداد راه آمد شد هزارکان در نزد شهاب الدینخان کرد و هم سوار بسیاری کامنته بطریق رفت و آمد هزارگانرا از نزد شهاب الدین خان بیست و پلكونك از مسدود شدن راه هزارکان نیز مدعای خویش را از ایصال بهدف تمنا دور دیده نوشته بدست تورور نامی از مردم ترکمان بهرانه اینکه او جمدشتی و بگرشوب چوبحه از القه ویردی نام شکیباتی طلب دارد داده از راه جاسوسی نزد سرهنك محمود خان فرستاده پیام داد که او را راه دهد تا در شکیبان از قرای هرات رفته حقش را گرفته مراجعت کند و او اوضاع جاسوسی را از ناصیه حالش مشاهده کرده او را از آمدن در شکیبان مانع گردیده کفت اگر القه بردی نامیدن او اقرار باشد خواهد رسانید تو الا خود او را حاضر آورده جواب خواهد گفت و ترکمان مذکور از اندیشه که کرده و بهانه که جسته بود از جاسوسی مایوس گردیده بازگشت و پس از مراجعت او پلكونك با پنجتن از سواران قزاق و دو تن سواره ترکمان راه خوقنداقی بر گرفته از مقابل و پیش روی خیام سرهنك محمود خان و کامباش عبور کرده و نمایشی داده جوی قره تپه را مسدود نموده در موضع چهل دختران رو نهاده جوی چپ قوله و جوی خواجه جیر را نیز از اجراباز داشت و وارد
( ٧٨٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) چهل دختران شده محاکم آنجا گفت که رعایای دولت افغانستانش بیک در آب نهر حق دارند میباید این انهار سه گانه را یکی نموده و کنند و بقایش مشارکت و مداخلت نکنند چه از تصرف ایشان آب در حین بیه و موری نرسیده زراعت آندو موضع میخشکد و اینک از همین سبب انهار سه گانه مذکوره از اجرا بازداشته شدند که رعایای دولت افغانستان در بردن آب اقدام نکنند و حکمران هرات از ماجرا آگاه گردیده بسرهنك محمود خان مکتوب فرستاده نگار داد که پلکونك را زبان ملایمت بيك بفهماند که در وقت تعیین خط و نقاط حدود فاصله رشته قرار داد دولتی چنین مضبوط و منعقد گردیده است که مردم افغان حق دارند که هما انهار قدیمه موجوده را در آبیاری زراعت خویش اجرا داده در محل استعمال آرند و از سبب اینکه فاصله آب باراضی رعایای دولت روس برسد مردم افغان در بین چهل دختران و قره تپه جوی جدید حفر نکنند چنانچه دو جوی جدید را که پس از تعیین حدود فاصله و قرارداد دولتی کنده و اجرا داده بودند از جانب دولت مسدود شد و اینکه دولت روس میگوید مردم افغان از شش سهم يك سهم حقا به دارند در وقت مذاکره از پلکونك بپرسد که این قرار داد و تعیین حصص را با دولت روس کدام شخص کرده است و چه حجت و سند دارد وا کر چنانچه آب در حین بیه و موری نرسد دولت افغانستان ضامن رسیدن و نرسیدن آب در آندو موضع نیست اما فاصله آبرا مردم افغان از اجرا باز نمیدارند و سرهنك محمود خان بر وفق القای حکمران هرات پلكونك را الزام کرده مقر بر خطایش ساخته رفع مذاکره و مکابره کرد و همدرین ایام باغ جهان نمای تاشقرغان که بامر احداث و بنای باغ جهان نمای واقع تاشقرغان حضرت والا در تضاعیف وقایع سنه ۱۳۰۷ یکی هزار و سه صد و هفت چنانچه گذشت احداث گردیده اساس نهاده شده بود بمهندسی و دستکاری و معماری استاد محمد شاه با تمام رسیده همه عمارات و حیدران و خیابانهایش انجام پذیرفت و ازانسوی بر که محمد صادق خان غزنوی که بنام سپهسالار غلام حیدرخان سپهدار ترکستان چنانچه گذشت هزاصد از حرکت کردن برکه محمد صادق خان از ده مادی جانب هزارجات و شرقی ارسال یافته بود از لشکر گاه دهداری واقع قرب بایخ باشش ضرب توپ و دو فوج پیاده و چارصد تن سواره نظام راه تدبیر کرده شهر هزاره بر گرفته چون وارد منزل روض واقع دهنه دره صوف گردید بانتظار ورود سپهسالار غلام حیدر خان که از فقای اوهزم ره نوردیدن داشت فرو کش کرد و از آنسوی مردم سه دسته هزاره جاغوری چون کری و ایزدری و با قوجری که بر مخدعت دولت بیعت بامر کرنیل فرهاد خان راه سرزنش مردم قلندر بر گرفته چون بقرب علاقه قلندر رسیده منزل گزیدند اشرار قلند و شبیخون زده چار تن از مردم سه دسته را کشته چندتن از بغاه نیز مقتول گشتند و نا کام گردیده جانب مسکن و مأمن خویش مراجعت کردند و هواخواهان محاربه مردم جاغوری با مردم قلندر را انگیختن حکمران غزنین طوا یف کوچی و مقیم افغان را بجهاد هزارگان دولت در همانجا که رسیده بودند اقامت کرده متصدی کار استوار نشستند و مقارن اینحال سه هزار تن از مردم اندری شرار آشیان بکه از پیش گذشت فراهم گردیده حکمران غزنین ایشانرا امر کرد که چون نیز ایشان بنا بر تفاوتی که در سنه ۱۳۰۴ یکهزار و سه صد و چهار کرده و اسلحه ایشان چنانچه گذشت با مر پادشاهی گرفته شده بود سلاح نداشتند سلاح دار ایشان را مقاتل بر گرفته بی سلاح ایشان علوفه و آزوقه سپاه را از غزنین در هیرستان حمل و نقل داده اجوره از دولت حاصل نمایند و هم فرامین پادشاهی را که بنام طوایف پنجگانه مردم افغان کوچی چون کندی و متی و خروتی ومنى خيل ودفتانی در باب غزا و جهاد با مردم هزاره شرف نفاذ یافته با اشتهارات تکفیر هزاره بحکمران غزنین فرستاده شده بودند بطوائف مذکوره رسانیده بمحاربه هزاره برانگیخت و هم نقل عهد نامه اطاعت و بیعت مردم اندری و تره کی و علی خیل را که پس از بغاوت با دولت درمیان نهاده بودند بیزرگان طوایف مذکوره نموده بعد بمنصور خان حاکم و ملا محمد مشکین قاضی مقر فرستاده پیام داد که مردم را بقتال برانگیزند و هم یازده خروار از اقسام کاوله و هفت خروار و چهل سیر باروت بوزن کابل که پروانه خان نائب سالار از دارالسلطنه حرکت کردن سردار عبدالقدوس خان از کز آب جانب اوزگان در غزنین حمل و نقل داد بلشکر ملکی تقسیم نمود و فرستاد و در خلال اختلال اوایل این سال که آتش شرارت طوائف هزاره در اشتعال آمد سردار عبدالقدوس خان از موضع چوره راه تدمیر مردم شریر ارزگان بر گرفته چون وارد منزل مار آباد شد نامه بسردار عبدالله خان حکمران قندهار فرستاده دو ضرب توپ دنباله رو و من یکخور خانه وفيوز وفتك تفنك دنباله پر و سرب از قندهار طلبید و او قورخانه و فشنك بسيار بار کرده چون توپ دنباله پر بود
( ٧٨٥ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خانه گذاشته دو ضرب توپ پنج پوندی وسه پوندی جلوی با قور خانه جانب سردار عبدالقدوس خان رهسپار ساخت و از آنسوی غلام شاه سلطان هزاره میان نشین که اسهالت نمودن مردم هزاره بپوش و صحبت خان را بآغاز هیئت سپاه پادشاهی بکوہ بر شده پناه گزیده بودند چنانچه گذشت بر عهده گرفته بود همه را از تسلیت دل بجای آورده بقول و مأوای ایشان باز گردانید و هم حکمران قندهار بنابر فرامین اکیده که بنامش شرف اصدار یافتند هزار نفر اشتر و هزار رأس الاغ اضافه از هزار نفر اشتریکه مأمور علوفه رسانیدن کرده بود بحمل ونقل آزوفه تعین کرد که از قندهار بهمراه سردار عبدالقدوس خان رسانند و هم دو هزار و هفصد وسی خروار گندم و جو غیر از علوفه و نقار (۱) دوابی وزمه مردم قندهار و اطراف آن نهاده امر کر که باردوی پادشاهی رسانند و از انسوی سردار عبدالقدوس خان که عازم ارزکان شده چنانچه القا گذشت وارد منزل مار آباد گردیده بود عزیز الله خان راباد و ضرب توپ و ششصد تن از فوج پیاده نظام و هزار و دویست تن از سواران هزاره دای زنگی وغیره که بسر کردگی میر ایلخانی و محمد رضا بيك الغاني و محمد حسين بيك لعل وغيره در او حاضر بودند و راه خدمت دولت می پیمودند مامور موسع کسان کرد که چون راه کتل دره پهلوان را ارزکانیان مسدود کرده استحکام داده اند از راه کسان داخل ارزکان شوند و هم چنین سردار محمد انور خان را دو ضرب توپ ويك فوج پیاده نظامی وسه صد تن از پیادگان سلحلو از راه چنار تو مامور رفتن در ارزکان کرده خودش تصمیم عزم نمود که از راه قول خار روی بسوی ارزکان نهد و همدرین هنگام میرزا امیر محمد خان افغان از حضور انور والا بسر کرد کی کلیهت خاه ها مير القزال گردیده در واکخانه کابل باسر اقدس اقامت خدمت گزید و از انسوی در خلال این اختلال واحوال متضمنه قتال که با اشرار هزاره در میان بود یکتن از منصبه اران دولت ختای باصد تن از سپاه نظامی علوفه و آزوقه خویش را در موضع سمن معروف بسمه واقع نقطه سرحد بدخشان شده با غلام حیدر خان کپتان و عبید الله خان حاکم شقنان و وخان کا باپیست و یکتن از پیادگان نظامی در آنجا بسر حد داری قیام داشتند ملاقات کرده و سید شاه خان جنرال آگاه گردیده کسی جهت مکشوف ومعلوم کردن اسم منویه اوی از فیض آباد در آنجا فرستاد و او با دو نامه بالفظ ترکی نزدسید شاه خان باز آمده مضمون ماحصل هر دو مکتوب افسر ختایی این بود که آب مرغابی حدفاصلة در بين دولتين افغانستان و ختایست و این را نیز از مذاکره جانبین که در وقت ملاقات با هم گفته و شنفته بودند حاصل کرده بسید شاه خان بیان کرد که افسر مذکور از سرحد داران افغان حدود متعلقه دولت ایشان را پرسیده و ایشان باز گفته اند که اینطرف جبل آق تاش با آب مرغابی از دولت افغانستان و آنطرف هردو موضع حق ختایست و جنرال ماجرا را معروض پایه سریر سلطنت داشته خودش بعزم استحکام بعضی از مواضع راه سرحدات برداشته با دو صد تن از فوج پیادة نظام بتكانى و ده پیست تن سواره نظام وارد رستاق گردیده و سواره و پیاده را که با خودر داشته بود بمحافظت مواضع مستعده سرحد کاشته و محافظین گذار نهر چاه آب را دیده و تا کید بر حراست آنحدود کرده بعد با صد تن از فوج پیاده وصدتن سواره از سپاه نظام مقیم رستاق همراه گرفته در فیض آباد باز گشت و فتح محمد خان را باصد فرمان حضرت والا مامور منجان کرده قلعة بانداره زیست چهار صد تن از سواره و پیاده نظام در آنجا احداث و آباد کرد و از انسوی کرنيل محمد الله خان از خطا و ستمی که نسبت بمردم هزاره جدید الاطاعة هجرستان کرده و آن مردم را بشورش آورده و حضرت والا از عرایض وقایع نکاران آگاه برتعدیت وحنیات او آگاه گشته بود بفرمان عتاب طلب کاباش فرمود چنانچه از هجرستان بعزم آمدن کابل وارد مالستان شده از انجا جریالی میر محمد طالش بسعایت و جنایات مشت از تن سواران نظام در مخزین فرستاده و از انجا حکمران غزنیعلی باهشت تن از سواران دیگر در روز بیست و چهارم ماه شوال در کابل فرستاده چون شرفیاب بار گشت معاتب گردیده از منصب کرنيلى موقوف و معزول شد و در خلال این حال ملا عبد الصمد خان قاضی ثلث چهل و نه نفر از هزاره میان نشین را که سردار فقیر محمد خان گرفتار ومحبوس کرده فرستاده بود خواه و دوتن دیگر که قبل ازین زمان گرفتار شده بودند در مقر فرستاده از انبار دولت برای هریکی از محبوسین در روزی یکپاو گندم تعیین کرد و انگاه که حضرت والا از عریضه قاضی مذکور رما جرا آگاه گشت در روز بیست و ششم ماه شوال فرمونستاد که واجبی کرد که اسهالت نمودن غلام شاه سلطان هزاره با بو باش و محبت خانرا (١) تقار بمعنی خوردنی و آزوقه وراتبه مامور کردن سردار عبد القدوس خان افواج قاهره را در مواضع مستعده مامور شدن میرزا امیر محمد خان افغان به پوست خاه کابل ورود یکتین از افسران سپاه نظام دولت ختای در موضع سمن عزل کرنيل محمد الله خان شرح حال گرفتاران هزاره میان نشین
(٧٨٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) زنان و دختران و پسران گرفتاران مذکوره هزاره را بکنیزی و غلامی در بین مردم آنجا تقسیم کرده از جمله پنج نفر را جهت ملك يمن محمد صدیق خان توخی که خودش در کابل شرف اندوز محفل حضور است منتخب کرده بمحمد اکبر خان برادر او تفویض نماید و از مردان ایشان هر کدام را که متمرد و سرکش می پندارد بقتل رساند واو از پر تو وصول افکندن این حکم اقدس بنار اشتهاریکه از راه تکبر مردم هزاره انتشار یافته بود دمیدن (۱) غلام ایثار اتمام بگفتن و زنان و دختران و پسران خرد سال را بمردم افغان بنام برده (۱) وكنيز تقسيم كردومقارن اینحال شرح حال محمد یوسف خان و عزم الدین خان و امیر محمد خان که با سواره و پیاده بسیار در علاقه قران بعزم مقابله هزارگان محاربه کتل اشرار قیام و قرار داشتند بنایه و پیام سردار عبدالقدوس خان راه كزاب را گرفته در كتل كشكول (۲) كه اشرار كشكول (۲) در اصل كج قسول خواهد بود هزاره استحکامش داده مترصد پیکار استوار نشسته بودند با هزار کان دوچار کار زار گردیده هنگامه گیر و دار روی بکار آوردند و آخر الامر نیروی گلشنش را از کتل مذکور در بازوی خود ندیده در تزان بازگشتند و در موضع اشترلی از پیش رفتن بازمانده بحالت زبونی و ناتوانی فروکش کردند و هم درین ایام از عریضه مورخه بیست و ششم ماه شوال تراکان مردم تيراني و اروك زائی و مردم قنبر خیل و علمای قوم افریدی و آدم خیل و مسوزائی و علی شیر زانی و موسی زائی وزخه خیل و امر خیل و غیره متوطنين جلال جبال سر حد شرقی که نگار داده و اظهار اطاعت و بیعت شرح عرض نسبت باین دولت نموده خواستار خدمتی از خدمات سلطنت شده بودند جان رای والا گردید در پاسخ ایشان فرامین و استدعای عدیده همه بيك عبارت رقم فرموده بپیرکی از طوایف مذکوره جدا جدا ارسال داشت که در تیر ماه اینسال مردم تيراهی برای تمامت مردم سکنه آن جبال مکاتیب جداگانه فرستاده شده و آنمردم بار شادات و هدایاتیکه نوشته شده بود وغیره قاطنین اعتنا و عمل نکرده چنانچه فرموده شده بود که ایشان با کار گذاران دولت انگلیس در مذاکره باز کرده بگویند جبال سرحد شرق رهسپار شدن کیدان محمد حسن خان از خوست جانب هزار جات حرکت حکمران که ما با ندولت محاربت میکنند و نه رهسپار اطاعتش میشوند و هرگاه آندولت متعرض مزاحمت ایشان شود ملك را فرو گذاشته پناه بدولت افغانستان خواهند برد و آنمردم با ما کار گذاران دولت انگلیس مذاکره کردند و نه نامه و مکتوب فرستادند و اکنون آنچه را که بایندولت نوشته اید سراپا خلاف و بیرون از قواعد مروت و انصافست چه اگر ایشان ارشاد و القای ایندولت را در گوش قبول جاداده معمول میداشتند هر آینه با دولت انگلیس مذاکره ومكالمه نموده کار گذاران آندولت از گفتار ایشان در هنگامه با ایندولت کشوده مدارتی برای زیست روز کار ایشان قرار داده میشد وحال آنکه مسلمانان را لازم و متحتم است که سختی را که بگویند باید از قوه بفعل آرد و آنمردم هر چه گفتند عمل نکرده همه را نهفتند پس گویا از بند در مخالفت گفتار ایشان معلوم و مکشوف میگردد که مدعا و مقصد آنمردم بر آنست که در بین دولتین افغانستان وانكليس مخالفت و منازعت روی دهد و عجب است از احوال مال و استقبال آنمردم که میخواهند در بین دو دولت دل آزاری و بیزاری پدید آید اینغرض و مدعای ایشان برای ایشان چه حاصل خواهد نمود و غیر از نقص و ندامت چه نفع وارد خواهد آورد باری از در نصیحت بآن مردم گفته و از راه اتمام حجت نوشته میشود که هرگاه راست می گویند و مدعای گرفتن پول از دولتین در دل ندارند و نوشته خود را خلاف نمی پندارند همانا با دولت انگلیس برطبق ارشادی که شده مذاکره و مکالمه کنند تا از مذاکره ایشان آندولت باین دولت طرح مقاوله انداخته اگر خواست خداوند باشد نظم و نسق وخواه در باب آنمردم بروی روز خواهد آمد والا پس ازین هر چه بنویسند با ایشان دیگر حرف زده قندهار جانب و جواب نوشته نمیشود و از آنسوی در روز بیست و نهم ماه شوال سردار شیرندل خان محمد حسن خان كيدان هزار جات را بفرمان حضرت والا بايك فوج پیاده و دو ضرب توپ کوهی و پنجاه تن سواره نظام از خوست جانب هزارجات گسیل نمود و مقارن اینحال در روز دوشنبه سوم ماه ذیقعده سردار عبد الله خان حکمران قندهار بامیر زا کشته شدن عبدالعزیز خان نویسنده محکمه حکومتی آنجا و عساکر نظامی وملکی و توپخانه راه تدبیر گروه شریر هزاره خلج محمد خان و گرفته و محمود غنج خان پسر خود را بنیابت حکومت قندهار گماشته رهسپار سردیش اشرار هزاره بدمتش شد و همدرین بلوج حاکم روز برای ضبط مال و منال قلج محمد خان بلوچ حاکم چوره و غلام محمد خان صدیقی هزاره که با اشرار هزاره متفق گردیده چوره
( ۷۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) فرمان طلب درکابل آمده هردو تن بپاسا رسیدند فرمان صادر گردیده بس اقدس بند قند نیپوست گذران و و فرزندان ایشانرا از قندهار در کابل بفرستند که بخدمت دولت بغلامی و کنیزی داده شوند و در پایان کار پس از انصرام ایام بی بیماری شهزاده آزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان که نظر رأفت و مرحمت بسوی صغار و کبار داشت ایشانرا از جاریه خانه برآورده بخویشاوندان ایشان سپرد و مقارن حال مذکور از عریضة سید مرتضی وسید اسمعیل و سید حبیب تا مان سكنة داخل جلگهای هرات بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که مالیات املاك ایشان از زمان سلاطین سلف بنام وظیفه برای آبای ایشان ثبت دفتر پاد شاهی و ایشان از دادن صدور حکم و رسانیدن آن بکار کنان سلطنت مرفوع القلم بوده اند واكنون عمال ديوان ازایشان طالب مالیاتند بنا بران اقدس در باب خواهش حکم مجدد نموده میخواهند که از دادن مالیات دیوانی معاف باشند وحضرت والا كاتب وروز مشغول معاف نداشتن مالیات اجرای اوامر الهی بود و وجوه بيت المال مسلمانان را بیرون از حفاظت عرض و ناموس ایشان و حراست سرحد اراضی وظیفه وثغور ومواجب سپاه وغيره صرف وبذل نمی نمود در روز چهارم ماه ذیقعده در جواب ایشان ارقام فرمود که خواران مالیات زمین با قرار امر خدای تبارك و تعالی که فر مو دهاقيم والصلوة واتوالزكوة گذاشته و رکنی برایمان داده نمی توانم وراتبه داران واگر چنانچه بدانند سرکار ماد وست ایشانست زیرا که ایشانرا از خوردن مال حرام منع فرمود باز میدارد و اینکه ایشان میخواهندز كوة راندهند گویا فرمان خدای را کرده اند و در سر باز زدن از حکم خدا خود میدانند که اهل اسلام ایشانرا چه خواهند گفت و حال آنکه همان زكوة را که میدهند از دخل و ربع (۱) زمین ایشان و خوردن منفعت زمین حلالست آیا (۱) اینرا نمیدانند که به ندادن زكوة برايشات حرامست پس سر کار ما بحرام خوردن و معصیت کردن ایشان راضی ربع حاصل زمین نیست و نمیخواهد که ایشان از امر معروف ونهى منكر روی برتافته بسوی بادیه ضلالت شتابند و مکافات کردار خویش را در دنیا و عقبی از احسنگه مرتکب شده اند بیدی بیایند وا گر بگويند صرف خانقاه نموده بأن وبدالى بمساکین وفقراء ومهمانان میدهند این در وغیست که کیناز از چهار طرف روی تغلب وتصرف بسوى مملکت اسلام نهاده و از مصارف سپاه کاسته نشده افزون باشد پس در صورت وجود همت اینگونه (۲) عقول ولا يحل باید از اول (۲) ماليات املاك داخل بيت المال گردیده و بمصرف غزاه دین مبین رسیده و مسافت و مسلمانان در حمایت بیضة اسلام عقول لا يحل سعی و کوشش ورزیده اگرچه از چار طرف دفع کفار را در نیروی بازوی خود ندیده ايك جانب سد راه شوند يعنی گرههای آن مشکل ماند ان وقت مالیات دیوانی بایشان حلال خواهد بود والا حرام وعلاوه برهمه از معافی داشتن حق دو کرور نفس که باز کردن سر کارما خود را مشغول الذمه وجوابده خداوند علام دانسته مالیات را نزد کسی نمیگذارد از عالم وفاضل وسيد مجازا يعنى كار وشیخ هر که باشد مالیات املاك خودرا بدهد ومقارن اینحال از عریضه زوجه حضرت علیخان رئیس مردم سکنه های دشوار امیار که از راه فرار در چترار رفته سکنا گرفته و معروض داشته بود که سپهسالار غلام حیدر خان دشمنان اورا در نزد خود جای پناه داده اعزاز واحترم همی کند و برغم او پرورش و نوازش همی نماید واز انسبب این کردار شرح حال سپهسالار رنجیده خاطر شده نزد میر چترار که هو اخواه ایندو لست رفته و نیز در عریضه اش رقم کرده بود که دختر عیال و اطفال اورا بیکی از شهزادگان نامزد و با شوقی فرموده در کابل بطلبد يا خودش را با وردن دخترش در کابل اجازت مرحمت حضرت علی خان امیار نماید حاکم ای معدلت پیرای حضرت والا شده در روز چهارم مذکور ماه مزبور این منشور را رقم فرمود که اگر چنانچه سپهسالار خصهای او را نزد خود راه و جاداد او که خودرا هواخواه دولت میداند چرا در چترار رفته حاضر ایندرگاه نشد و حالا با وجود این خطا باز هم اگر راست میگوید و خود را دوست و دولتخواه میداند برخاسته احرام بند قبله امانی و آمال شود تا از تقبیل سده علیای سلطنت مستسعد کرده برهم ا کر دخترش شایان شأن یکی از شهزادگان باشد در سلك برد گیان حرم محترم آن منسلک شود وا گر در خیالش این باشد که اسمار را (۳) اميير را دولت بوی باز گذارد محالست زیرا که امهار دروازه امیر (۳) و چترار و افغانستا است بدست در شمن فرو گذاشته در کتب نمیشود ولازم و متحتم است که افراج قاهره مدام در آنجا قیام داشته باشند واگر دولتخواه و دوست نباشد شایان جغرافیامییر وصلت نیست که دخترش بحباله ازدواج شهزاده آورده شود و در پایان کار چنانچه بیاید در جلال آباد آمده از جانب مینویسند
( ۷۸۸ ) مراجعت سردار محمد عظیم خان از پشاور (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) ( سراج التواریخ ) دولت مسکن ومأوات بوی عنایت شد ومحمد یعقوب عیال واطفال سردار محمد عظیم خان بن امیر کبیر که از راه اخراج چنانچه گذشت در پشاور رفته بود باخودش پس از دیرگاه از عریضه واسطه های خود عفو گردیده واجازت مراجعت حاصل نموده وارد جلال آباد شدند واز انجا در کابل آمده مشمول عواطف شاهانه گردیدند بخلاف محمد رحیم خان بن سردار محمد سرور خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم که پدرش از راه حصول اجازت در کابل آمده اونیز عرض واستدعای اجازت نموده بود عرضش پذیرفته نگشت چنانچه حضرت والا او را ارقام و اعلام فرمود که پدرش که حاضر در گاهست از جانب دولت تکلیف بضمانت او شده قبول ضمانت او را نکرد پس اجازت آمدن برای او نیست که در کابل باز آید و از انسوی در خلال این احوال مردم هزاره بوباش و دای چوپان که تا انوقت مصدر طغیان نشده بودند از سبب گرفتار شدن اکثری از بزرگان ایشان که سردار فقیر محمد خان چنانچه گذشت در کابل فرستاده وقاضی عبدالصمد خان میدان گرفتار شدگارا بامر حضرت والا بکشت و زنان و دختران و پسران ایشان را بمردم افغان قسمت کرد درد ناک گردیده تمرد ورزیدند چنانچه در روز هفتم ماه ذیقعده از چار جانب روی یورش بسوی فرود گاه اردوییکه در تحت رایت سردار فقیر محمد خان بود نهادند و او سپاه نظامی و ملکی را بمدافعت گماشته هزار کان را بضرب کلوله توپ وتفنک از دست برد باز داشته فرار کهسار ساخت و همچنین اشرار هزاره ارزگان ودای چوپان و غیره در موضع بغرا بالشکر دولتی در آویخته فراوان خون هم ریختند و آخر الامر هزارکان مغلوب و منهزم گردیده از راه زبونی بغارات طبیعی کهسار و قلاع خویش خزیدند و از یسوی در خلال اختلال مذکور رساله مشتمل بر خرپطه ونقشه اراضی داخله و خارجه حدود جنوب شرقی ونقاط فاصله بین دولتین افغانستان وانگلیس و متضمن قرب وبعد مسافت طرق وكواکب سهل وصعب آن نواحی ومواضع کل نیگه و کوهنی وغیره که بامر حضرت والا طبع ورسد شده بود از حضور انور ببلد های متعدد بسردار شیرندلخان فرستاده او بسردار گل محمد خان مقیم وانه فرستاد تا بحالت سرحدات واقف گردیده با کارگذاران دولت انگلیس اگر در امری اقدام کنند از روی دانسنگی مذاکره نموده دفع منازعه کنند که بغانی در امر سرحد واقع نگردد و خودش در روز نهم ماه ذیقعده بايك فوج پیاده وصده تن سواره نظام و چهار ضرب توپ و پیصد تن از سواره و پیاده ملکی بعزم مشاهدۀ دره شکی وغیره مواضع از کوهستان جدران از موضع دوسانده براه گرفته تا محمل زرمت اندک رفته محافظین بنادر (۱) و مواضع مستعده را ذخیره ادوات نياك استحكام داده و نظم ونسق نهاده واز صمده سكنۀ آن جبال که سر بر داشته لوای بغاوت افراشته بودند بر محمل و کروگان گرفته ونقد رجال وادویه (۲) وقطار را با خود برداشته باز گشت ومقارن این حال میرزا محمد حسین خان سرهنک سنجش بمشورت و صوابدید یارانش تصمیم حزم بر افزودن مالیات اراضی وعقار تمامت رعایای سکنه مملکت نموده بعريضة مراضه از حضرت والا استدعای مساحت و پیمایش مزارع و کشت زار ها را کرده و عرض ایشان شرف منظوری یافته فرامین عدیده از دفتر سنجش بنام حکام و ولایات هم اصدار و ارسال پذیرفته اهمیت داد که هر کدام از معلم ومتعلم علم مساحت را که در اداره حکومت ایشان باشد و خسبار کابل سازند تا پس از تعیین مواجب املاك ریایارا پیمایش کرده مساحت زمین هريك از افراد واحاد رعیت را بنام خودش يك ورقه نموده حاضر دفتر سنجش نمایند که با وجق بدوش دیگری نیفتد وهم اراضی وعقاريکه مالیاتش اندك باشد برطبق مساحت ووفق امر شریعت محصولاتش افزون گردد شود که همه متساوی هم مالیات را بدولت داده کم و کاست واقع نگردد و در پایان کار ازین امر بنا بر انکه در اکثر مواضع اراضی قنوات خشکیده وانهار از خاك انباشته شده را که در وقتی زراعت میشده و درین زمان لا مزروع وارض موات (٤) بودند در قید مساحت آورده شدند باز گرانی بدوش صنعفای رعیت افتاد واکثر از افزون شدن مالیات داد وفریاد زیاد کرده بعضی از داد خواهان و املك وزمین بعوض افزونی مالیات چند ساله بطریق شفعه بفروش رسانیده بنظر دولت اظهار خدمت همیگردید پذیرفته نگشتن عرض و استدعای محمد رحیم خان شورش هزاره بوباش ودای چوپان اشاره برفتن رساله خر پطه ونقشه سرحديه حرکت کردن سردار شیر بند لخان بعزم استحکام بعض مواضع (۱) بنادر جمع بندر (۲) ادويه جمع وادى یعنی واديها (۳) قطار جمع قطر يعنى صحراها مساح گماشتن میرزا محمد حسین برای پیمایش اراضی عموم رعايا (٤) ارض موات همان زمین لا مزروع است
( ۷۸۹ ) ( جلد سوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( ذ کرفتنه اشرار سکنه کهسار سرحد و ) ( استیصال ایشان ) و در خلال احوال مذکوره و شورش و اختلال مردم هزاره محمد حیدر خان حاکم چکهتو كه لوند و داور نامان بزد کان اشرار مردم هزار بزد با چند تن دیگر نظر بشرارت و مفسدت ایشان گرفتار زندان کرده بود کسان داور نام مذکور از راه شرارت کمر باستخلاص او بسته بابرداش از زد محمد حیدر خان بشهر و عنف رها کرده همه را با خود بردند و او از قضای ایشان بفرمانیکه از حضور انور در جواب عریضه اش شرف اصدار یافت نامه بآن مردم نکوهیده خوی جنگجو فرستاده پیام داد که اگر گرفتاران را آورده پس نسپرند مترصد وصول افواج قاهره و آماده دمار روز کار خویش باشند و آنان از ین نامه و پیام خائف و هراسناك كرديده محبوسین را که با خود برده بودند بمحمد حیدر خان سپردند و او نظر بشرارت آنمردم اکتفا بدادن گرفتار شدگان نکرده از مردم اند یوان وغندی وهزار درخت يكياك خانوار بگر و کان گرفته و ایشان را ببزدکان احمد خیل و حسن خیل و چاچی سپرده ضمانت نامه حاصل کرد و گرفتار انرا بفرمان طلب در کابل فرستاده و اشرار را تسلیت داده رفع فتنه نمود و ازانسوی اخیر محمد جان بارك زائی و تاج محمد خان فوغل زائی از سواران رساله شاهی که مأمور مال شماری افغان کوچی غلجائی بودند بالشكر ايلجارى مردم نوزاد و ناوه و موسی قلعه و زمین داور که در دو تن پاس سردار عبدالله خان حکمران قندهار این لشکر را فراهم کرده رهسپار هزار جات شده بودند بافواج تحت رایت سردار عبدالقدوس خان پیوستند و همگروه پاس سردار معزی الیه با اشرار هزاره در آویخته سنگرهای هزار کا ترا متصرف شدند و از ایشان محمد عالم خان سواره رساله شاهی زخم برداشته و عبد الوهاب خان صدباشی بقتل رسیده از اشرار هزاره جمعی بتیغ و گروهی بزنجیر دستگیر شدند و در دو تن پس از حصول این فتح برخصت سردار عبدالقدوس خان راه خدمت مال شماری بر گرفته لشکر یگاه فراهم آورده بودند تحت رایت سردار عبد القدوس خان قرار گرفتند و در اثنای این گیر و دار فیض الله خان دفعدار که با سه تن از سواران نظام بتحصیل مالیات هزاره دهراود قیام و اقدام داشت داخل علاقه کیسا ب شده معتمدین از اشرار هزاره بر سر او ریخته و بعصیان تغلبش محکم ببستند و مال و متاعش را غارت نموده قصد هلا کش کردند اما سید شمس الدین نامی از سادات هزاره با چند تن از بزرگان آنقوم شرارت تو امان شفیع گردیده او را با یارانش از گرفتاری و کشتن برهانید و مقارن اینحال سردار عبدالقدوس خان که راه ارزگان چنانچه گذشت بر گرفته بود در روز یازدهم ماه ذیقعده وارد موضع شوی از هزاره دای چوپان شده باردوی سردار فقیر محمد خان حاکم کلات که در آنجا بود پیوست و خواست که کرنیل فرهاد خانرا بالشکر تحت را پتش از نظامی و ملکی سه دسته هزارۀ جاغوری که با اشرار هزاره قلندر و زوليت ولعل بعسری رد نزد خود طلبیده باقوت ومکنت شایان از راه هرازار و دره بوباش داخل ارزگان شود و هنوز بامور مکتوبه خاطر خویش نپرداخته و لوای عزم نیفراخته بود که لشکر ملکی مردم هزارۀ کيزاب و تيزان وسياه بغلام که مأمور شدن ایشان جانب ارزگان از پیش بشرح رفت بگوتل كشكول(۱) که گروه باغیه استحکامش داده بودند رسیده و بقهر وغالبه وجنگ از آنجا عبور کرده داخل ارزکان شدند و سپاهیکه در ارزکان محصور هزارکان بودند نتوانستند ایشانرا معاونت کنند و يا علوفه دهند و نه ایشان توانستند که محصورین را از تنگنای محاصره برهانند تا که چند روز علف خورده متوحیده شدند و با اشرار هزاره ارزکان از راه عدم چاره متحد و همداستان گردیده قلعه را که متصرف شده بودند با رزگانیان فرو گذاشته و نان و توشه از ایشان حاصل کرده از راه مراجعت جانب كيزاب و تیزان که موطن و مسکن ایشان بودند بازگشتند و میر محمد عظم بیگ سه پای را که آتش افروز این فتنه بود از راه التهاب نایره قتال با خود در کیز آب برده زوحيات وخدمة الآية سردار عبدالقدوس خانرا که از دو شیرکان میران هزاره گرفته و همخوابه خویش ساخته بود همه را بوی سپردند و او ایشانرا باعزاز واكرام و حفاظت تمام نگاهداشت ولشکر هزاره دای زنگی و دای کندی وصول لشکر الوسى مردم نوزاد و غیره بلشكر كاه سردار عبد القدوس خان شرح حال افوا جيكه اشرار هزاره که برفتار بيكار بودند و تردهات مینمودند ورود سردار عبد القدوس خان در موضع شوی (۱) کشکول
( ٧٩٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که از راه خدمت دولت وارد كیزاب شده اقامت داشتند از مشاهدۀ اینحالت بغات هزاره را چیره دست وهواخواهان دولت رادرستی و شکست تصور کرده همگنان بجانب مسکن ومقام خویش شده پرا گنده گشتند ومقارن اینحال سردار عبدالله خان حکمران قندهار که رهسپار محال هزاره اشرار شده بود وارد موضع خاکریز گردیده واز آنجا بتعجیل وشتاب راه نوردیده در منزل بافك فرود گشت و درین وقت غلام نبی خان حاکم ترین (١) توهین که با هزار كان فتنه گزین گرفتار آئین كین و حالتش از شفت قریب توهین (١) بود ازسردار عبدالله خان معاونت بمعنی سستی طلبید واوسیدنی اثر پیادگان ساخلو را از راه امداد او مأمور رفتن موضع جوره کرده پیام داد که نارسیدن و خواری و سپاه کینه خواه استواری دژ پایداری را ازدست نداده بهر حیلتیکه بداند وبتواند خود داری کند چنانچه خود ذلت است سردار مذ کور از فضای نیاد كان ساخلو مزبور براه جوره برگرفته در منزل كچور فروکش کرد وبغات هزاره جوره در روز دوازده هم ماه ذیقعده روی یورش بسوی لشكر فوجل زائی از مردم ملکی قوم درانی نهاده باهم در آویختند و سه تن از هزارکان کشته گشته غالب و تومید از چنگ روبرتافته مغلوبانه جانب کهسارا دبار شتافتند وفرداى این روز كه روز سیزده هم ماه مذكور باشد هزاركان مفسدت توامان دوباره هجوم آورده از ساعت ذکر فتنه هشت تا دوفل زائیان طرح مقاتله انداخته تا ساعت سه بعد از نصف روز هنگامه پیکار را گرم ساختند و هفت تن هزارۀ قلعۀ از فوفل زائیان بقتل رسیده از هزار كان چند تن مقتول شده در نیاد کار رو بهزیمت نهادند وهوا خواهان نو و مردم دولت غالب گردیده قلاع هزار كانرا متصرف شده وآتش زده تمام بسوختند و در اثنای اینحال لشکر ملکی فیروز کوه مردم زمین داور با لارى عبد الرحمن خان وعبد الحكيم خان داخل علاقه ترین شده سردار عبدالله خان نیز هيات هشتصدتن از پیاده كان ساخلو را که در اردویین حاضر بودند باستمداد او سوازان درانی بسر کرد کی غلام (٢) احشام سرور خان حاکم سابق کلات مأمور رفتن ترین کرد و در خلال این اختلال مردم هزارۀ قلعۀ نواز مضافات نو کران و هرات نیز تمرد ورزیده و باشرار ایلات واحشام (٢) فیروز کوه که هنگامه طلب و فرصت جو بودند در شرارت خدمتکاران متفق گردیده با علیمردان خان سوارۀ نظام رساله شاهی که بخدمت مال شماری قیام و اقدام داشت از طریق کراهی در آویخته اسپ سواری و اسلحه سرکاری اورا با یکهزار و هفتصد و چهل روپیه ازمال دولت که در نزد او بود و سه راس اسپ وسلاح تبعه اوبغارت متصرف شدند و همچنین جمال خان سوارۀ نظام رساله شاهی را که برای خدمت (٣) شقاق دولت دران نواحی روی ببرخی بره آزار و اذیت کرده واو از راه فرار اول داخل علاقۀ قادس گردیده بعد در بین ناسازگاری مردم سکنه جبال فیروز کوه در آمد و آن مردم نفاق کیش شقاق (٣) اندیش که باهزارۀ قلعة نودر شرارت متحد وهمجلوشده بودنداسپ وسلاح اورا باسه هزار روپیه ازمال دولت که در نزوش بودغارت کرده خودش را بحالت خراب بیرون کشیده او نزوسپہسالارغلام حیدر خان درترکستان رفته ماجرا و چنانچه بیایدشرحمیداوردن اسلحه هزاره بیك اولنك (٤) غلا و و لعل وسر جنگل مشغول ومواظب گشت و سپہسالارفرامرزخان از شرارت مردم هزاره قلعه نووفیروز کوه آگاه گردیده زری دبیری یکفوج پیاده ودویست تن سوارۀ نظام باچهار ضرب توپ با لارى ركد عبدالاحد خان و نظام الدینخان کمیدان از هرات بجانب قلعة نو گسیل کرد و هم قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا بعزم اطفای نایره فتنه هزاره (٥) انابت مذکوره از هرات خیمه بیرون زده چون وارد منزل چهارده باغ قلعه زمان شد سه روز در نك كرده باهنگ باز گشتن مردم هزاره قلعه نو وقادس ولشکر علم حاصل کرده از شرارت ومفسدت همکنسان نيك دانسته شد که بجهالت مراد ازان ر جوع و وضلالت خویش محکم و استوارند و لیکن آنمردم غلاوزی (٤) نخت بیدار از توجه بر كد عبد الاحد خان عذر خواهی واو خبر دار گردیده از راه اطاعت درقلعه ریمان فراهم آمده آماده انابت (٥) وخواهش مغفرت نشستند تا که است حکمران هرات وارد موضع الرباطی (٦) گردیده از آنجا وارد تکاب رباط شد ایشان نزد او حاضر آمده زبان ضراعت بانابت و طلب مغفرت کشودند واو همه را تسلی های وافیه دلهای آورده بقرب دریاچه واقع کنار قلعه (٦ ) نام ریمان فرود کفت و درینجا تمامت بزرگان احشام و ایلات هزاره وغیره آن نواحی بتوسط میرزا محمد عمر خان کرخی موضعى باستقبال اور بغایت ضمایم درده بتقديم رسانیدند واو چندروز جهت انتظام مهام آنمردم در آنجا توقف ورزیده
(791) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ ) صد تن از سواران نظام الرومیکه در تحت رامش قیام داشت باعانت سواره و پیاده ملکی مردم افغان واونه وشاغلان نزده حاکم قدس ولنگر فرستاده پیام داد که به نیروی بازوی ایشان کاراشرار انجا را راست کنند و هم چند تن از اشرار سکنه کوهسار مردم فیروز کوه را که دست غارت بمال ومتاع رعایا دراز کرده بودند گرفته درزندان سیاست انداخت و برادر قاضی جلال را بامیر نژاد کوبر بام ودو تن کدخدایان مردم هزاره قلعه نو وغیره که مجموع بیست و پنج تن واز مفسدان کیانی بودند که روی از دولت و سعادت برتافته از راه ضلالت جانب مملکت دولت روس شتافتند گرفتار کرده محبوس ساخت وایشان ارزمدان گریخته درقلعه نو رفته دوباره مصدر فتنه شدند و میرزا محمد عمر خان بامر حکمران هرات از قفای آنان راه استعجالت بر گرفته و انچون بقلعه نو رسید نخست زبان به بیان حم ومجید کشوده بعد همه را مژده و نوید احسان از دولت داده بدل بجای آورد و هنوز نظم درستی ننهاده اساس استمالت را چنانچه میبایست محکم نساخته منیر کرم تدابیر مستحسنه و مساعی جمیله بود که سه صد تن از سواران هزاره وترکمان طراز تل برشدیم جوی انبات اماده شدن جنك مماند و باینکه از مجاوتين سواره افزونتر با خود نداشت از قلعه بیرون شده بعزم محاربت قدم شجاعت پیش گذاشته خواست که بعقب الت پردازد اما همراهانش دل از دست داده از بیماد مقاومت روی بسوی قدس نهاده از وقوع اینحالت میرزا محمد عمر خان نیز نیروی مقاومت را در بازوی خود ندیده روی بسوی زمد (1) آورد و در اینوقت حاکم قلعه نو را از خوف تب عارض شده مال و متاع و اسپ و سلاح خودرا از بیم انکه هژار كان بتاراج نبرند بدره تو فرستاده بمخالفت پندار او هزاره دراز بی سکنه قلعه نو همه را غارت کردند واز جمله رستم بهادر از هزاره مذکوره دست مخالفت افراخته مال ومتاع وبکر خدمه دولت را که در آن نواحی بودند از غارت بازداشت و از آنسوی بزرگان هزاره که نزدحکمران هرات چنانچه آنها بشرح رفت حاضر شده بخدمت مبیت خواست و معافی گشته بودند شصت راس اسب و شصت نفر اشتر وهشتصد راس بره با غیره اشیای نفیسه آن علاقه از قبیل كرك وبرك و قالين و قاقم بچه وغیره برسم تحفه وهديه واسم لعل بها پیش کشیده رشته اطاعت بگردن رغبت نهادند و در اثنای اینحال پلكوبك دولت روس فرصت اختلال بدست آورده از پنحده با پانصد تن از سواران نظام داخل خاک قلعه نو شده زبان باغواي مردم انجا کشوده مژده احسان از دولت روس همی داده و همیگفت که از علاقه بادغیس بمالیه وی حق وحصه دولت روس است از کار گذاران دولت افغانستان با تو هراس نکنند و ازین اغوا وافشای او مردم هزاره قلعه نو کسان را که از مردم خودو مخالف خویش و تابع دولت افغانستان دیدند بتغلب کوچ داده بمردم فیروزکوه واو عاقیه نیز نامه فرستاده پیام دادند که ایشان يلكوبك دولت روس را با چارصدتن سواره نظام وی در در قلعه نو جاداده اند و او بایشان وعده و نوید ان داده است که کافه سال مالیه نداده خودر امر فوع القلم دانند پس ایشان را میباید که از دولت افغانستان روی اطاعت برتافته جانب دولت روس نهند وحکمران هرات از شنیدن این ترهات وطفای نائره اختلافات پرداخته دفعة يکصد و پنجاه تن سواره نظام بامور اقامه تکاب رباط و پنجاه تن پیاده ساخلو در واه قرتبه کرده امر کرد که تا رسیدن عسا کر منصور بدفع اضرار اشرار و الزام بد مال و ارباد نپیس نمایند که غارت و تاراج ضکنه دو هم برکد عبد الاحد خانرا مأمور رفتن در قلعه نو نموده ملا حسین و صاحبزاده بساهو شانی را بامر کار زبانه نزد حضرت صاحب مرشد مردم قلعه نو فرستاده پیام دادکه آنمردم را بندرزو نصیحت کرده از فتنه باز دارد و از جانب دیگر میرزا محمد عمر خان از فتنه اندازی يلكوبك بتجديد آگاه گشته نامه پيلكوبك موضع نموده بفرستاد تا او را از مفسد یه خوفی ونکوهیده خوش باز دارد تا کند روتی در بین دولتین پدید نیازد و ا در این حجه ارت پلكوبك بيخنده بساحل در ستی نریختند وی وی کروم از اقدام بدولت روس درین کار بانعقاد التكان لسوم چندانچه از ستا د ابالت او پای با شاد آگاه شده در شفقت و سلبكوبك تنويره نوشت که اورا از قلعه نو در بخشد اعزاز گفت کرده از پشگویه اموریکه خلاف تقاضای وقت و امضای جمهور است مانع شده باز دارد و او بتعجيل اسى يلزم بإصغاء پرداخته رعاياي اين دولت را از امريكا ييشنهاد خواطر داشتند مأيوس ساخته همه مطبع و منقاد کشند و از جمله متر مده دان این ابد الکل خان (1) مأخذ اندا نه مشوريه نیست (1) محتمل که زنده آب باشد چه مردم هرات آنیدرا در محاوره تو طرح گاه ملفوظه میگویند اغوا نمودن پلكو لك دولت روس مردم هزاره را رساله (2) این ولا باید
( ۷۹۲ ) ( ۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اعداد رجال سرتیپ که با خاصه داران تحت رأیتش در وقت ورود پایکوبك بخدمه قلعه نوشو رش هزاره آنجا هر اسیده از یعنی چند تن قلعه ماروچاق بیتا بانه در مرغاب شده قلعه را فرو گذاشته بود معاتب بعتاب حین و از دلی تردیده مورد دیگر از مردان خسارت و کفاره سیئات نگشت چنانچه حضرت والا جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه را فرمان کرد که اعماد سرتیپ کل احمد خان نکرده قلعة مرغاب را باعداد (۱) رجال از سپاه نظام استحکام دهد واو بامر حضرت والا سه صد تن از پیادگان نظام را در آنجا فرستاده بيك استحکام داد ذکر شرارت سعید ( — ذکر شرارت و مفسدت سعید احمد جمشیدی — ) احمد بيك و هم در خلال اختلال مذکور سعید احمد بيك جمشيدى بتحريك قاضی سعدالدین خان حکمران هرات در جمشیدی محافل و مجالس از خسارت و خیانت میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات یاد کرده و بسخن ازینکه اگر دولت اورا مأمور كند لكها روپیه از غدر و خیانت او روی روز خواهد آورد و میرزا جیلانی خان از گفتار او آگاه گشته با کمال و داب اهل دیوان که همه معاندان خویش را بحواله وجوه دولتی بخود رام میکنند دوهزار روپیه قرآن که از مال دولت بزمّهٔ او از در کی باقی بود حواله نموده محصلان سخت تحصیل آن گشت واو هر چه فریاد زده داد خواست که دو هزار و پنجصد روپیهٔ قران در دفتر پادشاهی تنخواه دارد تحقیقش نکرده عوض دادش حساب کنند میرزا جیلانی خان نپذیرفته تحقیقش کرد واو عريضه نگار پایهٔ سریر سلطنت شده ماجرا نگار داد و حضرت والا در روز چهاردهم ماه ذیقعده او را فرمان کرده بخط خاص نگار داد که او را بفان و خیانت سر دفتر چه حق مداخلت و کدام شخص مأمور این امرش کرده است که زیان سر دفتر را ظاهر کند معلومست که سر دفتر و نائب الحکومه واو از راه حماقت و مخبتی اینکه به امور تعلیمی را روی کار آورده همدیگر را بکشفکو می انگیزند تا آن دو تن را باهم بمعاندت انداخته خلل انداز کار دولت سازد بهوش بوده نيك بداند که اگر پس ازین روز عقب اینگونه امور گشت و بدیگری را ترغیب وتحريص کرد سوگند بذات خداوند که هر کس در بین آندو تن در آمده از راه حيلت ومكيدت هر دورا بمعاندت اندازد بدون سیاست و عقوبت سخت خلاص نشود و این سعید احمد از شرارتی که داشت در پمان کار بفرمان طلب در کابل آمده و حضرت والا پیش عفو تقصیر فرموده از عطای تنخواه وغيره مزاحم ملوکانه اش نيك بنواخت بخصوص اعليحضرت سراج الملة والدین که زیاده برزیاده رهین الطاف خویشش ساخت او همه را ضایع کرده و باین نعمت دولت نهاده با عبدالرحمن خان نبیره خان آقای جمشیدی چنانچه در جلد چهارم این کتاب بشرح خواهد رفت از کابل گریخته و ناظر کریم نامی را از خدمهٔ دولت در هرات کشته در مملکت روس رفته مصدر فتنه ساز قانه شد و از انسوی میرزا جیلانی خان از رفقای منافقت کیش سعید احمد بيك بعريضهٔ مذكورة او آگاه گردیده و بفراست دریافت که بتعليم و تحريك قاضي سعدالدين خان نائب الحکومه مباشر عريضه شده پس عريضه سياية سرندامت فرستاده تنبیه و تهدید نگار داد که از دست نائب الحكومه يك لك روپیه در محل سائر هرات بدولت خسارت رخ داده است وحضرت نمودن والا که آئینه ضمیرش جام جهان نما بود ونيك را از بد امتیاز می فرمود بر آشفته بوی رقم کرده تنبیه حضرت والا و تهدیدش نمود که او ونائب الحكومه یکی از دیگری شکو ها معروض میدارد و همدیگر را میگوید كه يك میرزا جیلانی خانرا مرد دیگر ترا متهم بخیانت کرده و میکنند بس عجب است بحالت کار گذاران دولت افغانستان که گویا سرتا پا از (۲) عناصر آخشیجان (۲) نفاق و غرض سرشته و خمیر شده اند که از نفاق جوئی و طریق غرض پوئی ایشان امور مملکت چار گانه را وملت و دولت خراب وخود ایشان ساقط از اعماد و اعتبار وآخر بی آب خواهند شد چنانچه از چند سالست گویند که حضرت والا او ونائب الحکومه را از راه اندرز و نصیحت همی نوشت که ترك نفاق و غرض جوئی کرده در کار دولت وپاس داری ناموس ملت و رفاهیت حال رعیت از در اتفاق در آمده نیکوئی و راست گوئی اختیار نموده نكوهيده خوئی نکنند همه را بگوش هوش جای نداده از نفاق وغرضی که در دل دارند فراموش نکردند آیا ایشانرا چه شده و چقدر نفس و شیطان ایشانرا مغلوب ساخته که از خدا نمی ترسند واز باز پرس حضرت والا هیچ
( ٧٩٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) در خاطر نمی آرندباری یقین بدانند که مکافات این نفاق وشقاوت شقاق را چنان خواهند یافت که در آفاق یادگار بماند کاش و تاچند بایشان نصیحت کرده و نوشته شود و ایشان نشنوند و از غرض شخصی ومقصد نفسی خویش ترك نفاق نکنند باشد که خدای ایشانرا لعنت کند و نیز در ذیل این عبارات موعظت سمات میرزا جیلانی خان را مخاطب فرموده بقلم خاص رقم نمودکه ای نامرد در کوچه و بازار کابل کسی ترا نمی شناخت حالا خودرا مثل شغالیکه در خم رنگریزی افتاده دعوی طاوسی کرد و عاقبت شیرش شناخته بونخامت گرفتار گشت و ندامت کشید پنداشته چنین کار دور از صلاح و صواب را پیشه روز گار خویش ساخته باشد که کیفرآنرا بیابی اگرچه من تراتر مك کرده ام اماتوخودرا خوب میشناسی که هیچند مردم هرات تراصاحبمنصب میگویند از بیم وامید پادشاهیست نه اینکه از تو بیم وامید دارند که سوراخ مقعد خودرا گم کرده ازراه دهن بزلزم اندازی روز منزولی خود را بیاد آورده باز خواست خدا وندرا آماده باش چه پله غفلتست که در گوش حیلت و مکیدت زده مکر خدای را فراموش کرده با خود اندیشیده که او تعالی رحمن ورحیم وغفار وستار است و اینرا ندانسته که با اوصاف مذ کوره منتقم وقہار نیز هست ترا پدرانه نصیحت کردم من آنچه شرط بلاغست با تو بر گفتم * تو خواه از سخنم پند گیرو خواه ملال * ودر پایان کار چنانچه بیاید پس از فوت او افزون از سی لك روپیه خسارت او وعامل و ضابطیکه وی مامور کرده بود بمساعی جمیله حاجی میرزا محمد ابراهیم خان از قزلبا شیه هرات روی روز افتاده بحصول پیوست اما درینوقت از عریضه دیگرش که از قفای عریضه مذ کوره اش ارسال پایه سریر سلطنت داشته نگاشته بود که زوجه ولی محمد خان جمشیدی بکرات و مرات ازوی التماس گرفتن دختر خودرا برای پسر او کرده واو موقوف باجازت حضرت والا داشته است فرمان مخیل او شرف اصدار یافته امر اقدس بنفاذ پیوست که دختر ضعیفه مذ کوره را رای پسرش نخواسته حسابش را پاك کند که در وقت حاضر آمدن بدار السلطنه باعث خجالت و مورث معاتبتش نشود صدور حکم اقدس در باب مهر سر پاکت (۱) محکاک حکاکی و کنده شده مقرر ومنتشر گردیدن مهر سر لفافه فرامین واحکام دولتی ومعاف شدن وکیل سیغانی ودر خلال احوال مذ کوره بامر حضرت والا مواهیر عدیده رونق تعداد دارالانشای پایه سریر سلطنت وشهزادگان رفیع منزلت وحکام ولایات اداره مملکت شکل محراب ومنبر بعقیق محکاک(۱) گردیده بهر کدام جداگانه داده ودر روز هجدهم ماه ذیقعده فرستاده امر و فرمان شد که چون منظور نظر فیض منظر والا برانست که عزت ووقار دولت خداداد در نظر دوست ودشمن جلوه گر گردیده صاحب تمغا ونشان باشد برای نشان محکمه حکومت هر ولایت که فرامین دولتی بنام احیاد رعیتى و غيره شرف نفاذ مييابد مهر مخصوص برای سر پاکت ساخته و اجرا فرموده شد که در تمامت مکاتیب دولتی لاک و بآن مهر نموده احکام را نافذ شناسند ومحمدو پنزور محمد اسلم خان برادر محمد علیخان و کیبل سیغانی که خود او از راه خدمت گذاری اعلیحضرت امیر شیرعلی خان مرحوم فرار کرده و بامردار محمد ایوب خان پسر امیر مذ کورمفقودطریق خدمت در غربت می بودو درهند بوده از عریضه و استدعای خودش معاف گردیده با سباغه تعلقات او بتوسط پروانه خان نائب سالار از حضور شرف گذارش یافته مشمول عواطف خسروانه شد و از نظر بندى رها گردیده مأمور انضباط واهتمام صکوکات دولتی که محصول داشتند شد و مادر ودختر محمد على بيك وسه تن خواهران وزوجه او که باخترویش در جادیه خانه بودند بمحمد اسلم خان تفویض شده یکباب سرای از خانه های ضبطی برای سکنای ایشان عنایت گردید وجیره ایشانرا که ماهانه پنج روپیه برای محمد اسلم خان ویم روپیه برای مادرش و برای هر يك از شش تن دیگر ایشان در ماه سه روپیه باسم کنیز و غلام از دولت مقرر بود افزون گردیده در ماه دوازده روپیه مادراو و دیگرانرا برطبق او ماهانه دوازده روپیه مرحمت گردیده و از محمد اسلم خان و خواهرش که هر يك در ماه پنج روپیه جیره داشت بدون زیادت بر حال گذاشته شد و این محمد اسلم خان در پایان کار بمنصب میر شکاری اعلیحضرت ( سراج الملة والدين ) مفتخر گردیده پایه اعتبار و اختیار یافت و چنانچه بیاید
( ٧٩٤ ) ( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آمدن مستر پاين از هند در كابل صاحب مواجب و تنخواه بسيار شد و مقارن اينحال مستر پاين انگليس كه ملازم ايندولت بود و خدمت كارخانه بخار توپ و تفنك وفشنك واسلحه سازی وغيره باو محول بود از راه حصول رخصت در هند رفته در روز بيستم ماه ذیقعده با شش تن دیگر از صنعت كاران انگليسیه كه بامر حضرت والا برای خدمت ايندولت نوكر گرفته بود وارد منزل ده كده كرنيل محمد عليخان پست و چهار تن از سواران نظام مقيم شنوار را با شصت و چهار تن پياده و شانزده تن سواره ديگر از راه بدرقه او و وجه مستمری دولت انگليس فرستاده همه را محافظت در كابل رسانيد، از راه مرا جعت در شنوار رفتند محاربه سپهسالار با اشرار موضع شبرن محاربه سپهسالار غلام حيدر خان با اشرار موضع شبرن و همدرين هنگام سپهسالار غلام حيدر خان بامه فوج پياده نظام و سه صد تن پياده ساخلو ولشكر مليكی و توپخانه راه محاربه اشرار شبرن باجاور برگرفته وساز مقابله نواخته بسيار تن از اشرار را بخاك هلاك انداخته و هم بسيار تن را زخمدار ساخته فتحياب كشت و از سپاه دولت كرنيل عبدالكريم خان زخم برداشته دو تن از سپاهيان بقتل رسيدند و جسد شش تن از كشته شدگان اشرار در ميدان كارزار مانده دیگر مقتولين و مجروحين را برداشته با خود (١) سلب تفنگچيان مال ومتاع وجامه مقتول بردند و دليران سپاه سلاح و سلب (١) كشتگانرا تمام بسوخته مال و متاع هزيمتيانرا كه بجا مانده گريخته بودند بغنيمت متصرف شدند و آنمردم از راه فرار داخل باجاور گرديده دحل جمعيت بگوفتند ولشكر بزرگی فراهم كشته از خوف حمله افواج پادشاهی مترصد تباهی نشستند و سپهسالار بفرمان حضرت والا ترك يورش كرده بديگر امور التمر حمد ونغور كوشش ورزيده كار آندودو را چنانچه ببايد راست نمودن آغاز نهاد و مقارن اينحال نوره عبدالملك بپذيرفته نگاشتن عريضه پسر پادشاه بخارا خان پسر امير بخارا كه از پدرش چنانچه گذشت رنجيده و از راه فرار وارد پشاور گرديده مقام گزيده بود و ششهزار روپيه از يندولت بنام شهزادگی وظيفه داشت بيست هزار روپيه قرض دار شده بذريعه عريضه خواستار ادای آن آمد و حضرت والا در روز بیست و يكم ذیقعده عريضه او را توقيع فرموده از مواجب ششهزار روپيه وعطای مصارف خنته پسرش بياد آور ده نگار داد كه خرج خود را افزون از دخل نميكرد تاوام دار نميشد و این بيت را نيز رقم كرد كه . بحال خود آن كس ببايد گريست . كه دخلش بود نوزده خرج بيست . و چیزی عطا نكرد تا خرجش را باندازه كرده شيوه تبذير واسراف را ترك نمايد و همچنين مسمات عذری بیگم دختر پذيرفته نگاشتن عريضه زوجه سردار مدد خان مرحوم سردار سلطان محمد خان مرحوم كه در پشاور اقامت داشت و پس از فوت سردار مدد خان شوهرش دو چار ذلت وعسرت شده برادران و پسران شوهر مرحومش نيز از راه ترك صله اقاربى و قطع صهره رحم خود را از وی كنار كرده در تنگنای ادبارش فرو گذاشتند و آن عفيفه بايك تن پسر هجده ساله و دختر خواهر خويش كه آنهم يتيمه وكايم بود و پسر هفت ساله داشت بكنج غربت وزاويه مشقت خزيده روز زحمت بسر همی برد تا كه زيست روز كارش از جیهوی سپهر كجرفتار بغايت صعب ودشوار گشته از درالتجا عريضه نگار پايه سرير سلطنت گرديده خواهش اجازت آمدن در كابل كرد كه شايد پس از وصول خويش بدارالسلطنه برادرش سردار عبدالقدوس خان وغيره كفايت مؤنت و كفالت معيشتش كنند اما حضرت والا كه هواخواهان دولت را از بد خواهان سلطنت نيك ميشناخت و در نوازش و سرزنش هريك از ينده طائفه بمناسبت حالش می پرداخت در روز بيست و پنجم ماه ذیقعده برای او ارقام فرمود كه عسرت و ذلت او بدولت چه تعلق خودش در امور زيست خویش بهتر وخوبتر ميداند و اگر چنانچه تصور كرده باشد كه دولت كفايت مؤنت او را كند محالست زيرا كه مجال آن نيست كه وجه بيت المال مسلمانان بيرون از حفاظت مملكت وحمايت ناموس ملك وحراست سرحد بيهوده و رايگان صرف دیگر امور شود و مصرفش شرح حال بعضی از مردم سرحد موجب سخط حى غفور گردد چه همه امور مذكور ه در شريعت واجب وتر كش حرام است فقط ( شرح حال مردم سكنه جبال سرحد ) واز آنسوی مردم سكنه جبال واوديه وقفار سرحديه از اندرز ونصيحت سردار كل محمد خان ووصول
( ۷۹۰ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) رسایل مختلفه نصایح و خواندن آنان مایل باطاعت دولت اسلام شده برطبق اوامر و نواهی الهی ووفق شریعت غرای حضرت رسالت پناهی صلعم جميع تکالیف سلطنت را پذیرفتند و از جمله بزرگان طوائف زلم خیل و سرکی خیل وتاجی خیل و کیکی خیل و خجل خیل و عبدی خیل و سایر کی خیل از دیگران در اطاعت سبقت کرده شرحی از بیعت ومعاهدت خویش بادولت اسلام معروض پایه سریر سلطنت داشتند و حضرت والا در روز بیست و پنجم مذکور ماه مزبور برای طوائف مسطور منشور فرستاده نگار داد که مراد و مقصود ما از مأمور کردن سردار کل محمد خان در آندود جز این نیست که در کارما ایشانرا قوم خود میداند و نمیخواهد که ایشان از دست کفر خراب شوند و ذلیل گردیده غبار بدنامی بدامن عصمت وعفت عیال واطفال ایشان که دین دار و پیرو وامت سید ابرارند بنشیند و هتك حرمت ایشان بشود و اگر آمردم خیال کرده باشند که ایشان صاحب زمین و ملك میباشند وسرکار ما سردار مذکور را بطمع ملك ومال ومتاع ایشان در آن نواحی فرستاده اینچنین نیست و نه آمردم آنقدر ثروت ومکنت دارند که دولت مایل گرفتن آن باشد بلکه حالت زیست ایشان از آفتاب ظاهر تر است که در دوازده ماه از سال دوماه را نان گندم و چار ماه را بد یگر حبوب گذرانیده شش ماه دیگر را بعلف وگیاه کوه وصحرا بسر میبرند واگرهان مندرعینی گیاه حشیراش درآنولایت نباشد مرد وزن درتمامت عمر برهنه پا گردش وطی مسافت منزل وراه می کنند پس درینصورت از فرستادن سردار گل محمد خان در آنجا و آمردم را در تحت وایت بیعت و اطاعت دولت اسلام آوردن که در حقیقت فرض الامر دولت از خود ایشانست بجز ازین مأرب و مطلبی نیست که ایشانرا دولت یکار دارد و میخواهد که مدام باده مرام حفاظت وحمایت عرض وناموس ایشان بکام باشد اما در باطن کار آمردم چنانچه بباید بوجه شایسته تحت و سعادت را یار نگشته دوروئی و نکوهیده خوئی اختیار کردند و بعد از تعیین حدود در هر طرفی از خط فاصله دولتین حرکت که افتادند مطیع ومنقاد شدند ومقارن اینحال بر که رحمت خان غرضائیکه بنا بجرنال غوث الدین خان شرف اصدار بر گدرحمت وعن ارسال یافت از میمنه بافوج پیاده اردل و دو ضرب توپ جلوی و دو ضرب توپ کوهی راه ندبیر کروه خان ازمیمنه شهره هزاره بر گرفت و هم ملخی محمد یوسف خان حاکم سیغان و کهمرد با هشتصد و پنجاه تن پیاده و دو صد جانب هزار جات و پنجاه سواره ملکی روی بشیر جانب هزاره دایزنگی نهاده با کرنيل محمد عمر خان همعنان گشت وهم جنرال میرعطا خان که وارد مالستان گردیده فرو کش کرده بود با افواج قاهره و توپخانه از آنجا برخاسته در زیر کتل خون رایت فرود برافراشت و در نجا نجا با تن از اشرار هزاره هجرستان که گرفتار دست جنرال شیرمحمد خان شده قتال نائب میر و او جانب اردوی میرعطاخان گسیل داشته بود وارد فرود گاه او گردیده و او پنج تن از گرفتارانرا که از رعایای سلطان خان مالستان و برای کار خویش در هجرستان رفته گرفتار شده بودند رها داده دیگرانرا در کابل فرستاده همه بپاسا میر شب رسیدند و در خلال این اختلال میرسلطان خان میرشب که از تغییر اواحمد علیخان پیشخدمت و همچنین از تغییر او غلامرضاخان مأمور میرشبی دارالسلطنه شده بود بفرمان حضرت والا از شهر در پغمان شده چون چون بسیاری از بی گناهان چون ملا ابوبکر را که یکی از پارسایان روز کار وصاحب مریدان بسیار و در وقت بغی سردار شرح محمد اسحق خان متهم باغوا وشورش مردم و رد کش چنانچه گذشت کرده و آنمظلوم را خون ریخته و کشته زبر دست بود بکیفر کار خویش بامر حضرت والا بدرخت آویخته و کشته گشت و بمکافات کردار ناهنجارش رسید چنانچه آ زردن مجملی از احوال خسارت مآلش از پیش رقم گردیده و از کشته شدنش اشارتی در آنجا شده است ومقارن اینحالت کرنیل بابو کرنیل بابوجانخان مقیم شلوار در صدر و پنه از دختر نواب نام خر کی متعان رود مهمند دره که صاحب حسن جان خان وجمالی و بیوه بود ببهانه اینکه رذمه شوهرش وام داشت گرفته وخود آن ضعیفه را بتمنای اجابت دعوت زن و شوهری کرد واو از بیم آنکه او را داخل ملك یمین خویش ساخته شریه و کنیز نام خواهد نهاد از دعوت او سرباز زده اجابتش نکرد وکرنیل موصوف پدر آن عاجزه را بزیرعقاب وعتاب گرفته تخویف وتحذ پرش نمود که اگر دخترش رابوی ندهد
( ٧٩٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) او را محبوس کرده نیئت و نابودش کند و آن ستم دیده جور کشیده عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده داد طلبید و حضرت والا که حامی دین و غیاث جور دیدگان عزین بود برآشفته بخط خاص کرنیل مذکور را تنبیه و تهدید فرموده رقم کرد که ای احمق شهوتی تر اسگ زرك ساختم از تغلب شهوت مرتكب فعل قبيح شده خواهش زن مجیبو را کرام کردی ازین عمل قبیح که از راه بدراهتی و سگ صفتی پیشۀ خود ساخته شهوتت را مغلوب ساختن بهتر است ازین زن خواستن تا آتش شهوتت که در کانون وجود خبيثت شعله ور گشته است فرو نشیند و سو گند بذات خداوند است که اگر دست خواهش بجانب دختر خرکار دراز کردی دستت را بریده درمیان مردم ذلیلت خواهم زد شمه نوشتم که بخوانی و از حالت خویش آگاه شوی از صدور اینگونه منشور عدالت دستور بود که كرك و ميش و جفا کش و جور کیش در يك مشربه آب خوردی و دريك بستر غنودی و یکی را از دیگری خوف آسیب و ضرر نبودی و هم درین هنگام حضرت والا در مزار روضه کابلی را که حق وجھه شرعیه مسماة جان بی بی بنت جناب میر حاجی صاحب مرحوم در کابل موجود و خود موصوفه مذکوره احرام بند كعبه ایام و قبله امت حضرت خیرالانام گردیده و پس از ادای مناسك بيت الله الحرام درمدینه منوره زادها الله شرفاً شده مقام گزیده بود از کابل نزد کرنیل غلام رسول خان سفیر دولت خداداد در کلکته ارسالداشته و از بفرمان حضرت والا بمواجهه محمد عظیم خان کابلی و نجم الدین خان منشی السید حسین نام امام مسجد اسمعيل حبيب واقع بمبئی سپرده واو در مدینه منوره فرستاده بمشار الیهای مزبوره رسانیده رسیدش را بتصديق اهالى مجلس ادارۀ حکومت آنجا واعتراف خوداو حاصل کرده در بمبئی نزد وکیل دولت فخیمۀ علیۀ عثمانی فرستاد و او عريضه مشعر برعايت و ادای امانت که حضرت والا را در طینت و جبلت مخمر بود فرستاده شرحی از حسن اتفاق و اتحاد ملت اسلام بر اجرای اوامر و نواهی شریعت خیرالایام نیز نگار داده در روز دوازدهم ماه ذیقعده مطابق روز هفتم ماه جون سال هزار و هشتصد و نود و روی میلادی از بمبئی ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده حضرت والا در روز ششم ماه ذی الحجه راى وكيل مذکور معزی الیه رقم فرمود که همه اهل اسلام و تمامت امت حضرت خیرالانام را لازمست که همواره در حق برادران دینی و دوستان ایمانی خود دعای خیر بتقديم رساند چنانچه سرکار ما مدام در بارۀ اعلیحضرت رفیع مرتبت سلطان اجل اعظم و خادم اسلاميه آن صفحات حرسهم الله تعالی عن الآفات دعا می نماید و از خداوند تبارك و تعالى خیر دنیا و آخرت را از برای ایشان میخواهد و از ترقی و انتظام مهام دین و دولت و ترفيه حال ملت اسلام خرسند بوده شکر گذار در گاه حاجت روای حضرت آفرید گار میباشد فقط و مقارن اینحال امر شده بود که از انجا جانب هزار جات راه تدمیر باز گیرند حضرت والا کپتان حفيظ الله خان نامی را که در محاربات درۀ نور وصاوفو گلمان و ازین و شماس و شر تن در تحت رايت سپهسالار غلام حیدر خان خدمات شایسته بتقديم رسانیده بود از عريضه سپهسالار موصوف و انتهاونامه دیگر افسران نظامی بهمان منصب کپتانی که در فوج پیاده داشت رتبه برتری داده بتو پخانه مأمورش فرموده ارقام کرد که انشاءالله تعالی پس ازین هم خدمات بایسته در راه دین و دولت اسلام ازوی بروی روز خواهد آمد و بازای آن مشمول عواطف خسروانه خواهد گشت و این قضیه جزئیه محض دستور العمل فرماندهانیکه در اکثر مواضع بسلامی برنجند و بدشنامی خلعت و منصب دهند ثبت کتاب شد که بدون ادای خدمت کسی را رایکان منصب و رتبت نداده حق خدمت را نیز ضایع نساخته پایه به باوج عزت بر افرازند و همدرینوقت محمد حسين خان بن سردار محمد صدیق خان مقیم پشاور و محمد سرور خان بن سردار محمد عزیزخان مقیم کراچی بندر که از عسرت روزگار واله وحیران ومضطر شده بودند عريضه نگار پایۀ سریر سلطنت شده معروضداشتند که محمد حسین خان از کردار ناهنجار سردار شیر محمد خان برادرش اخراج هندوستان شده و همچنین محمد سرور خان بواسطۀ خسر زاده بودن او فرار وادی ادبار گردیده هردوتن با حزن و اندوه قرین گشته بعسرت و ذلت روز بسر میبرند و اميد عفو تقصور و رجای اجازت مراجعت را در افغانستان دارند و حضرت والا بهردو تن ارقام فرمود که اجازت باز گشتن ندارند چه اگر نيك سيرت ودولتخواه میبودند اخراج نمیشدند و از کفران شرح رعایت حضرت والا مرامانت را نقل نامه که برای سفیر دولت عثمانی ارقام پذیرفت بر حال شدن منصب کپتانی حفیظ الله خان نپذیرفتن نگشتن عرض و استدعای محمد حسین خان و محمد سرور خان
( ۷۹۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نخست القی و بدخواهی دولت اسلامی گرفتار چنین ذلت و روسیانی نمیگشتند و از صدور این حکم هر دو تن پاداش شکیبائی نمیده بهمان حالت خواری قناعت ورزیدند و همدرین اوان صفدر علی نامی از سادات جدهٔ شریف بعزم امر معروف و نهی منکر از راه موعظت وارد بمبئی شده و بطریق وعظ گرد، همی کوشید اما مردم آنجا بسياق الصحبهٔ مؤثرهٔ چون از مصاحبت و مجالست متمرن (۱) بخوی و خاصیت مجوسان و انگلیسان گردیده بودند گفتار اورا وقع و وقاری ننهاده بگوش قبول نشنیدند بلکه اخفاف و احتقارش نموده آهنگ قتلش کردند واو کار گذارن و رعایان دولت انگلیس را باعث ذلت و تحقیر خویش پنداشته از راه چاره روی التجا بسوی منبع دولت نهاد تا شاید حکمی حاصل کرده افسون کنندگان مردم آنجا را که رعایان و کارگذاران دولت موصوفه اند نسبت بخود از زجر و توبیخ بازدارد چنانچه عريضة نگار پایه سریر سلطنت عليا حضرت وكتوريا ملکهٔ معظمهٔ کشور هند شده استدعای معلمی مدرسه و محکمهٔ صدا ملات شريعتمدات اسلام را کرده و عرضش پذیرفته گشته بخط خاص ملکهٔ موصوفه توقيع منظوریّت بنام او شرف اصدار یافت و او قصد حصول مایه اعتبار در نزد مردم آندیار قبل از انکه دست بکار برد و خلعت اينمنصب را از جانب ملکه مذکوره بپوشد در کار خویش دیده عريضة نگار پایه سرير سلطنت ایدولت گردیده خواهش خلعت معلمی کرد که شاید پیش از وصول خلعت آندولت بعطای ایندولت سرافراز و ممتاز گردیده لوای وقار و اعتبار برافرازد اما حضرت والا که گوش حق نیوشش از شنیدن روی روز آمدن افعال علمای سوء در مملکت عثمانی و ایرانی و هند چون شیخ عبدالوهاب و غلام احمد قادیانی و علی محمد باب و غیره و اختلاف واقع نمودن ایشان در بین ملت حقه وصادقه اسلام پر بود در روز بیست و چهارم ماه ذیحجه برین اوراق فرمود که سرکارما اورا ذاتاً وصفاتاً نمیشناسد و نمیداند که کیش و آئین و دینش چیست خار جیست یا شیعه رافضی کم مطلق است یا مسلمان برحق نصرانیست یا یهودی و یاطبيعی و فلسفیست او را مقتدی پیشه است یا اجتهاد و معلمی اندیشه داری با وجود این همه از مکه رو بهند آوردن میزان کفر و دین را برحالت وراء حق و باطل را امتحان پس چگونه در عالم ناشناسی خلعت معلمی باو داده شود و رایت وقار و اعتبار بدوشش نهاده آید و از ترقیم و تصدیر این عبارات سید موصوف بهر کیش و دینی که بود دیگر با این دولت اظهار مطلبی نموده دانست که مردم افغانستان باوجود چنین پادشاه دین پناه فریفته ترهات نشوند و هرگز براه حق را نگذاشته بدیگر آئین نگروند و در اثنای این مقال کار گذاران دولت انگلیس با وجود ادعای دوستی و اظهار اتحاد نسبت بایندولت از ورود سیدالارخلام حیدر خان در موضع تن تن و مخاریتش با مردم آنجا و حصول فتح چنانچه گذشت آگاه گردیده قورخانه وتفنك با ديگر اسلحهٔ جنك از پشاور در باجاور نزد عمراخان فرستاده ترغیب مقاتلت باسپسالار کردندو حضرت والا ازعريضة ملائمس الدین نام وقایع نگار پشاور برماجرا آگاه گشته به قلم تأسف برای اونگار داد که جمعیت کفر از پریشانی ماست آبادی بتخانه ز ویرانی ماست اسلام بذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست اگر چنانچه آیمردم وغیره مسلمانان قرآن را خوانده بآن عمل میکردند گاهی ذلیل و خوار دشمن و دوست نمیشدند باشد که تا ببینند و در پایان کار چنان شد که حضرت والا فرمود ورقم نمود ذکر محاربهٔ افواج نظامی وملکی ( باهزارهٔ حجرستان ) ودر خلال این حال عبدالغفورخان برادر منصور خان حاکم مقرّ و بزرگان مردم ترگی و علی خیل چون داد محمد خان و عبدالقادر خان و سربلندخان و محمدافضلخان و محمداکبر خان و میر علم خان و مجید خان و سید غلام خان و یار محمد خان و سلطان علیخان و جهانگیر خان و محمد رفیق خان و احمدخان و غیره با لشکر ملکی هردو طایفهٔ مذکوره که تا اینوقت سرگرم مصاف هزاره شرح حال سید صفدر علی نام جدهٔ (۱) متمرن بکسر را عا دت گیرنده شرح دوستی و مودت دولت انگلیس با دولت افغانستان ذکر محاربهٔ افواج قاهره با مردم دایه وفولاده
( ۷۸۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ شرح حال مردم چدران و غيره متوطنين جبال سرحد قلندر جاغوری و دهمازنگ و مدرسارعبدالقدوس خان در موضع شوی کار آعز در بار قرین اعبار دیده و لشکر ملکی هزاره جاغوری دارای تدبیر ایشان كافل دانست با کرنيل فرهادخان وسپاه نظام و توپخانه از قلعه حزار فتد بدر برتاخته براه معاونت افواج تحت رایت کرنیل محمد الله خان كه خوداو چنانچه گذشت از سوءسلوكيش معزول شده و سپاهش در سنگر دايه محصور و مقیم را شرار هزاره شده بود بر گرفتند و آنگاه که وارد مالستان شدند چندی از لشکر ملکی را امددتن از سواران و سه صد تن از پیادگان نظام جهت حفاظت فضای اردو در آنجا امر اقامت کرده باعساکر مکی مردم اندر و وردك و تاجيك و هزاره غزنين با ردوئی جنرال میرعطا خان كه در زیر کتل خون فرو کش کرده بود پیوستند و از كتل مذكور عبور كرده باتفاق و معاضدت هم از راه دای پر که شبیخون زده باشرار هزاره دايه وفولاده كه سنگر كرنيل محمد الله خان را سخت محاصره کرده و روز سنگین را چون شب تار ساخته بودند در آویخته خون بسیاری از هزار کارا ریختند و دریائی کارزار را بر کشته اشرار را از دورسنگر براندند وبیست تن از سپاه پادشاهی بتقل رسیده بیست در بند قلعه از قلاع هزار کارا آتش زده بسوختند و هشت تن از اعداد سپاه زخم برداشته بضرب قاضیه قاضی عسکر فرود گردیده لشکر گاه قرار دادند واکثر از اشرار هزاره درباره چقماق شده سنگر متین برافراختند و هر كدام از جانبین بكمين يكديگر در موضع و مقاميكه جای گزیدند استوار نشستند شرح حال مردم جدران و انتظامات سردار شیریند خان و همدر خلال این اختلال سردار شیریند خان که از راه تنبیه و تهدید سرکشان سکنه کوهستان جدران و غیره دراندرون وبطون آنجبال در آمده بمرکزم اشهات آنمردم وحشی خصال بود از موضع دو مانده كه فرودگاه لشکرش چنانچه گذشت قرار داده بود باموقع جابه خواه کوهشی کرده و اراضی مردم خروطی سر روضه را نيك مشاهده نموده ونظم و نسقی روی کار آورده پسران و برادران بزرگان طوایف احمد خیل و میزانی وغیره قاطنین مواضع لگه و د پختان خیل و زرمل وشاهان خيل و فيروز خیل را كيين بيكولنكه معین را گروگان گرفته چون از موضع زروك حرکت کرده وارد کوتکی و از آنجا داخل اسپر کنت هول خان و جکت نامان یزی خیل که هر دوتن با جهالت و شرارت توامان بودند قبل از وروداو در آنجا شست و پیچ خانوار از مردم اسپر را اغوا کرده با خود در جبل جرخیل بردند وسردار شیریند خان کسی فرستاده زبان هدایت پیام استمالت داد و دعوت مراجعت بموطن ایشان کرد چنانچه بعضی باز کشته و برخی آماده مراجعت گردیده و هنوز باز نگردیده بود که مردم زروك و غيره كه روزی از بیم تضییق وفشار سپاه پادشاهی اطاعت اختیار میکردند و روز دیگر که فرصت بدست می آوردند تمرد وسر کشی آغاز می نمودند از فتنه هول خان و جکت نامان آگاه گردیده سر از جیب بغاوت بر آوردند و محمد ناصر خان و علی محمد خان کمیدانان که با سپاه نظام و توپخانه از راه تنبیه و تهدید سرکشان وارد موضع زروك شده اقامت گزیده بودند با صد تن سواره نظام تحت رایت رساله دار محمد شریف خان که از قفای ایشان براه بر گرفته با هم پیوسته و لشکر ملکی با پیادگان ساخلوى تحت رایت سرتیپ عطاء الله خان که در آنجا بود مراسم پذیره بجای آورده از راه تبريك ملاقات هم توپ شادمانه شليك كردند و بسرزنش اشرار پرداخته باتفاق حبیب الله خان درانی بزرگان زروك وفيروز خيل سکنه نیکی را بخور و اكراه فراهم کرده واحد وافراد فوج پیاده قوم جدرانی را برسم گروگان تقسیم کرده امر نمودند كه جمع آورده رهسپار کابل سازند كه گویا فوج مذکور درینوقت در سلك افواج قاهره منظم ومرتب گردید و هم اشرار نیکو هیده اطوار مردم آن کهسار را گرفتار وارد سردار شیریندخان رهسپار ساخته واو همه را روانه کابل نموده و مردم اسپر را جابجا کرده هولد خان و جکت نامان که از راه اطاعت برگرفتن آغزده متوهم وخوفناك گشتند طریق گمنامی اختیار کردند وسردار مذکور سردار موصوف قلعه متینی در خور گنجایش دو صد تن مرد پیاده در آنجا بنیاد نهاده فوج پیاده نظام تحت رایت کمیدان خدای نظر خان را با دو ضرب توپ
( ۷۷۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و پنجاه تن سوارهٔ نظام و صد تن پیادهٔ ساخلو امر اقامت کرد که تا زمان آباد شدن قلعه در انجا متوقف باشند و هم اراضی و مزارع آنمردم را بقید جریب آورده مالیات همه را بر طبق پیمایش و مساحت ثبت دیوان پادشاهی نموده بعد بالفوج پیادهٔ پغمان و سواران نظامیه در تحت رایت حشمت افزاء مراجعت والره موضع رومامده شده و نقشهٔ سهول و جبال را که کروش کرده و برداشته بود با گروگان آنمردم در کابل فرستاده حضرت والا را از حسن کار دانی خویش مشعوف و مسرور ساخت و همدرین وقت در موضع غزی از جبال مسکونهٔ قوم منگل غزائ پدید گردیده و مبلغی از زر سرخ وسیم سپید و فلوس همه مسکوک بسکهٔ اهل هنود بدست پایندگان آن آمده و سردار شیریندل خان چند دانه را بدست آورده ارسال پایهٔ سر بر سلطنت نمود و حضرت والا مجامع را که بحضور انورش رسید با دیگر اشیای زمان باستان که در خزانه بود منضم کرده دیگر حکمی در باب یابندگان خزانه نفرمود شرح حال مردم چخانسور ( و میران هزاره و اشرار قلعهٔ نو وقادس ولشکر وغیره ) وهمدر خلال احوال مذکورہ مولا داد خان حکمران فراه نائب خان نور زائی را بامر حضرت والامر نموده خواست که عباس خان بن درویش علیخان بلوچ را که پدرش بواسطهٔ نيك حرامی سردار سعيد خان از کابل اخراج هندوستان چنانچه گذشت شده بود از شالرود باعیال و اطفالش جانب هند اخراج کند اما نائب نهاد خان و نائب احمد خان بلوچ که از راه فراه در سیستان رفته پناه گزیده بودند با جمعی از مردم سیستان سر راه نائب خانرا که عباس خان و منسوباتش را با خود برداشته بجانب شال کوت می برد گرفته او را از دست نائب خان ربوده در سیستان بردند و آنگاه که حضرت والا از عرایض کارآگایان آنجا ر ماجرا آگاه گشت حکمران فراه را فرمان فرستاده بکار داد که چون منظور از نبودن عباس خان در ملك افغانستان بود از قوه بفعل آمده مآثره در باب او بکار گذاران دولت ایران نباید کرد و مولا داد خان حکمران فراه که عزم مکاله با حاکم سیستان داشت از پر تو وصول افکندن این منشور ترك و فسخ عزم کرد و درین میان پسر سردار شیر محمدخان با محمد رضا خان که در وقت شورش مردم بلوچیهٔ چخانسور محمدشریف خان اسحق زائی وسرتیپ عبد الرحیم خانرا از راه خدمت دولت معاونت کرده بودند نزد حکمران فراه حاضر آمده اعزاز واکرام زیاد دیده خرسند شدند و از محمد شاه خان پسر سرفراز خان را که میرزا خان و نادر خان نامان برادرانش از سبب شرارت و مفسدت خود بار یگر اشرار بلوچیه محبوس زندان فراه بودند گرفتار ساخته و شفاعت پسر سردار شیر محمد خان و محمد رضا خانرا که با تماد ایشان آمده بود درباره اش نپذیرفته پس از چندی همهٔ گرفتاران بلوچیه را بفرمان طلب در کابل فرستاد و از انسوی سعد الدینخان حکمران هرات که از راه اطفای نایره فتنه و فساد مردم هزاره قلعه نو چنانچه گذشت در آن حدود رفته بود نظم و نسق روی کار نهاده و اموال منهوبهٔ دکانداران بازار قلعه نورا که هزار کان غارت کرده بودند از بزرگان مردم آنجا تاوان گرفته بصاحبانش سپرد و شرارت پیشکان خسارت اندیشکانرا گرفتار زنجیر سیاست ساخته در هرات فرستاد و عوض بزرگان فتنه منشان که حرز بک فساد و گرفتار شده بودند کسانبرا که با ایشان مخالف می بودند بنزرگی قوم برداشته و در مواضع مستعدهٔ سرحد وغیره محافظ کماشته استحکام تام گذاشت و هم مردم فیروز کوه و قادس و لشکر که مصدر فتنه و شر شده بودند از راه انابت پیش آمده جبین ضراعت بخاك اطاعت سودند و حکمران هرات همه را تسلیت داده واشرار را از میان ایشان جهت سیاست بر گزیده طوق محشاب بگردن نهاده روانه هرات نمود و مقدارن اینحال در باب نماز جمعه اختلاف مابین علمای دار السلطنه روی داده بعضی بجای آوردن آنرا مشروط و مقید بشی و بلد زرك كفته برخی بقر اور و ستا جائز شمرده مباحثه و مشاجره گفتید و در پایان کار جنین قرار گرفته اشتهارات عدیده ببلدان وامصار از جانب دولت عزا انتشار پذیرفت که در شهر و همجائی از دهات که جمعیت زیاد باشد و در شهر رسیده واقعات متفرقه مردم هزاره وغیر و بلوجیه گفتگو و مناظرهٔ علمای دار السلطنه درباب نماز جمعه
(۸۰۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بتوانند نماز جمعه را بجا آورده تلاوت فریضه ننمایند و پیش ازینروز برطبق حكم مذكور غاز جمعه همی اداشد. باختلاف در رهسپار شدن میان علما روی داد و از انشوی سپهسالار غلام حیدر خان نظر باینکه بنایش شرف اصداریافته بود با سپاه نظام و توپخانه و لشكر سپهسالار ملکی ترکستان از مزار شریف برامده بمبرکوه شبر بر هزار بمبر گرفته از چشمه شفا بار وی خدارت و کلده محمد خان که از غلام حیدر میمنه روانه گردیده بود نامه فرستاده پیام داد که در منزل بلخاب بوی پیوسته همرکابش شود و هم دوصد تن از پیادگان خان از ترکستان ساخلو را بنامه از منزل آی بيك مأمور اقامه قلعه دولتی واقع دره صوف کرده چون وارد منزل بوبنه قره جانب هزار شد و نیم رم بامید وصول بعضی از لشکریان که عقب مانده بود راه همی پیمود که محمد شریف پسر والی میمنه سرفراز جات جيب مجرد بر آورده نامهای بزرگان اشرار هزاره فرستاده تاکید فتنه نموده شورش آغاز کرده باعث مراجعت سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه بیاید جانب میمنه شد و در بتوقعت دو صد و نزده تن ارقوم سلطان هزاره دایزنگی را که سردار عبد القدوس خان دست گیر کرده در بامیان فرستاده بود قاضی غلام صدیق خان بفرمان طلب در کابل فرستاده اکثر بیاسار سید و محمد ساه ذی حجة الجمال ميرزا على اصغر خان امین نظام ترکستان بدرود جهان کرد و هم فرمان حضرت والا در باب هفده هزار و ششصد و چهل و چهار روپیه نقد از مترو کات جنرال کټال خان كاهوت شد ولی خلف والا وارث بود بنام کیدان شاه محمد خان شرف اصدار یافت که بصرف سپاه نظام مأمور هزار جات رسانند و همدرینماه میرزا غلام حسین خان بن میرزا محمد نبی خان دبیر از مکیدت میرزا محمد داود خان چنانچه از پیش اشارت شد از کار پدرش تبویری مفوض شده بود معزول گردیده میرزا میر محمد حسین خان مستوفی سابق که در بتوقف پسره دتری تشخیص از جانب دولت حصول افتخار داشت از حضور انور والا بمنصب سر کرد کی دار الانشاء مأمور وسرفراز گشت و ازسوی هزار جات محمد عظیم بيك سه پای که وارد کیز آب شده بود از ازدحام اشرار هزاره قوتی حاصل کرده تمامت طرق را بروی افواج قاهره که در هر موضع و مقام قوام داشتند پربسته راه آمد و شد را مسدود ساخت ( وقایع اوئیل سال هزار و سه صد و ده هجری نبوی ) وقایع سنه ۱۳۱۰ هجری و در اوایل ماه محرم اینسال كثير الاختلال كه از يك جانب سموم مرض مسریه مهلکه و با در وزیدن بود نبوی سالم وازدیگر طرف سیاق دجال مصافی رشته زندگانی بغاة را در بریدن سواران ملکی مردم بدخشان بفرمان و اشتهار بیکه شاه ایشان از افق وصول سر بر زده پرتو افگن شد بسر کرد گی فتح محمد خان وفقير محمد خان وغلام محي الدينخان وارد غوربند گردیده از آنجا راه بامیان بر گرفته بلشکر ملکی انجا وسيقان و کهمرد و ترکان و پارسا که در تحت رايت منشى محمد يوسف خان ره نورد خدمت دولت بودند پیوستند و سوارن قطغن وارد کابل شده پروانه خان نائب سالار بامر سر کار والا نیاز بقدر كفاف روز کار ایشان وجه نقد از خزانه و هم بیست تن را به یکباب خیمه از جانب دولت داده از راه خرم و احتیاط مامور باقامه او نقاده کرد تا اگر سواران (۱) متمارش اشرار هزاره از راه جسارت روی پورش و شبیخون بسوی بلقان که مطرح ییلاف حضرت والا وار دوی معلی بتخلف خود را بودند ایشان سدراه بوده نگذارند که چشم زخمی رسانند و آنگاه که اعداوسپاه بکثرت رسیده سوار بسیار فراهم هر دبی آمد و موضع او نقاده تنك گشت در فرنجات و ریز اشجار چهارده کابل قرار گرفته با انجام کار هزاره جای گزیدند واداشتن و مقارن اينجال محمد امير بيك ايلخانی و مهدى بيك ميران بيكا و لنك وسر جنگل که در وقت متصرف شدن ووارد محاربه گردیدن میر محمد عظیم بيك در کیز اب با او متحد و همداستان شده و سو گند در میان نهاده روی بسوی مساکن خویش حکمران آورده بودند از راه درك سعادت و خدمت دولت تقاعد و رزیده و تمارض (۱) نموده تهیه سرب و باروت و اسباب قندهار بغاوت و سرکشی پرداختند و چنانچه بیاید تمرد اختیار کرده با سپاه پادشاهی طرح مقاتله انداختند و از جانب با اشرار قندهار کرنيل محمد اکرم خان که با سپاه نظام و توپخانه نصرت فرجام همركاب سردار عبدالله خان چنانچه گذشت ره سکنه کسان نورد میدان نبرد اشرار هزاره شده بود وارد موضع کیان گردیده و دمار از روز کار اشرار آنجا بر آورده
(۸۰۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) جمع کثیر و جم غفیر را جریح و قتیل و اسیر و دست‌گیر کرده در روز چهار دهم ماه محرم بمنزل اوتلی فرود شد لوای فتح و ظفر نصب کردند و از طرف فراه مولاداد خان حاکم آنجا بملک کرنیل محمد خان و فوج پیاده هزاری وسوران کشافۀ فراهی و پشت رودی و لشکر ملکی و شش عراده توپ رهسپار کهسار هزار جات شده بود چون وارد منزل یخ چال گردیده از آنجا عازم منزل خرمالق گشت و در عرض راه از نامه و پیام کیدان مهر دل خان که از راه فراهم نمودن و جانب هزار جات فرستادن لشکر ملکی دریافت زود رفته بود مفهوم گشت که حاکم بننی نزد او آمده نامۀ بزرگان مردم با غران را آورده نوشته‌اند که رؤسای مردم سکنۀ بغنی ایشانرا اعلام و ارقام نموده‌اند که لشکر بسیاری از اشرار هزاره وارد قراباغ واقع قرب با غران گشته و باغرائیان از ایشان كمك و امداد طلبیده رقم نموده‌اند که اگر از راه سرعت و شتاب بسر وقت باغرائیان نرسند هم آینه آن موضع از دست برد اشرار هزاره خراب و یباب خواهد گشت و متوطنینش بغارت و تاراج خواهند رفت و مولا داد خان بکیدان مذکور نامه فرستاده پیام داد که خود داری و استواری کرده تا رسیدن او بالشکر تحت رایتش خویش را محافظت کند و هنوز مولا دادخان در آنجا نرسیده بود که میر محمد عظیم بيك باچهار هزار سوار از اشرار هزاره وارد قلعه تیموران گشته و علی رضا بيك رئیس هزارۀ با غران از راه خفاطوقه و آتوقه باه دانه مهاجم ایلبند را نسبت باولیای رد و محمد عظيم بيك از توجه مولاداد خان جانب باغران آگاه شده قلعۀ تیموران را که متصرف گشته بود نيك استحکام داده بعزم پیکار استوار گشت اما هزارو سه صدو هفتاد و پنج تن از مردم قرار اختیار درانی که همرکاب مولاداد خان ره نورد خدمت دولت بودند از بیم حمله محمد عظيم بيك فرار اختیار کرده کردن لشکر روی بد دلی بسوی گلستان و کوهستان و خلج و دو یکوا نهادند و مولا داد خان دل از دست نداده با بقیه درانی لشکر ملکی و سپاه نظامی وارد با غران گردیده باستحکام آتحدود مواظب گشت و آنگاه که حضرت والا از عریضۀ مولاداد خان رحالت دل از دست دادگان مردم درانی آگاه گشت بر آشفته برای ایشان منشور معاتبت دستور فرستاده نگار داد که یکهزار و سه صد و هفتاد و پنج تن مرد مسلح از عرض (۱) راه فرار اختیار کرده (۱) بضم اول و هر چند مولادادخان و بزرگان حاضره اردو ایشانرا اندرز و نصیحت نموده و گفته‌اند از خدمت دین و دولت بمعنی کناره اسلام روی دل نتابند و خود را ملوم خواص و عوام نسازند نشنیده‌اند ایا این سخنان راست باشد یا دروغ اگر چنانچه دروغ باشد حرفی نیست و در صورت راست بودنش کو با بینی خود و تمامت طوایف درانی را در نزد دیگر قبایل افغان بخاك خجالت و انفعال مالیدند پس خدای ایشانرا گرفتار غضب خویش کند که چنین بد نامی را بقوم وارد آوردند حیف و افسوس از نام درانی بودن که ایشان دارند مگر نمیدانند که دولت محتاج ایشان نیست و لیکن اسم از لیت کرده در نزد دیگر اقوامش شرمنده ساختند باری خوب شد که صفهای ایشان بدیگر مردم افغانستان واضح و روشن گشت که ایشان نه مردند و نه زن بلکه وجود كالعدم اند و پس از پر تو وصول افکندن این منشور آنمردم از راه خجالت و شر مساری چنانچه بیاید عریضۀ ندامت مشعر بر امامت ارسال پایه سریر سلطنت داشته بزبان معذرت عفو سیئه خواسته عفو شدند و مقارن اینحال هزار و پنصد و هفتاد و دو راس گوسفند و بره که از دواب و مواشی اشرار چخانسور بدست هوا خواهان دولت افتاده و محمد شریف خان اسحاق زائی در فراه فرستاده و از در کاه در آنجا بود عبدالرسول خان سر دفتر فراه همه را بامر و فرمان حضرت والا فروخته بهایش را تحویل خزانۀ دولت کرد و همدرین هنگام محمد شریف خان والی میمنه که باسه هزار پیاده و سوار از لشکر ملکی ایل بغاوت و الوس آنجا هم رکاب پر کند رحمت خان روی بسوی هزار جات چنانچه گذشت نهاده بود چون بنواحی کته اختیار قلعه و پل چراغ رسید تمرد و رزیده کامران خان اسحق زائی را با نیکو نام نوکرش بقتل رسانیده روی فتنه کردن مردم بسوی کوهستان کرزیوان آورد و صمد عمر خان حاکم در زاب را نیز کشته و دو تن دیگر را مجروح ساخته مردم میمنه با اغوای آنجارا دلالت بضلالت و بغاوت کرد اما آن مردم از اغوا و القای او سرباز زده بیم و امید و مژده و نویدش را محمد شریف خان که با نمودم اظهار کرد نپذیرفتند پس از ان از مردم کرزیوان مایوس گردیده عزم تصرف میمنه کرد و جنرال
(۸۰۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) غوث الدینخان ابواب قلعه میمنه را بروی اوبسته اسباب انحصار بروی کار آورد وسپاه نظام مقیم آنجا را از غیرت مردانه ام راست گردیده از در مدافعت بمحاربت او کرانیده مغلوبش ساختند و او در اطراف و نواحی قلعه جای گزیده کشش و کوشش مینمودانه هیچکره تا که سعد الدینخان حکمران هرات از ماجرا آگاه گردیده برگد عبدالاحد خانرا با یکفوج پیاده نظام از قلعه نو که چندی قبل ازین از سبب رفع فتنه و دفع فساد هزاره آنجا چنانچه از پیش رقم کشت رفته بود از راه معاونت جنرال غوث الدینخان مأمور رفتن در قلعه ولی کرده اصطکامات در آنجا نمود هم سرتیپ احمد گل خانرا با پیادگان ساخلوی تحت رایتش و مردم افغان سکنه مرغاب امر کرد که در قلعه ولی رفته مهدو ارك و چهار شنبه را که ممر و مانشه ابد کوفته خانتك وجود ایشانرا رو بته راه آمد شد هرات و میمنه را که مسدود ساخته اند از خسی و خاشاک وجود آن گروه ناپاك پاك كنند و او وارد آنجا گشته دواب ومواشی بسیاری از آنمردم را غارت نموده راه را مفتوح کرد و محمد شریف پسر والی از خام خیالی میران هزاره و ا بزنگی که از پیش وعده نکر آن داده شد نامه فرستاده همه را تاکید پر پیکار کرده پیام داد که با سپاه دولت مردانه مقاتلت نموده او را معاون خویش دانند اما چون انشاالله نگفته واراده اش بخلاف امر خدا بود رسوایش ترسیده پس از چهار محاربه سخت و قتل و جرح زیاد مغلوب هواخواهان دولت گشته و زخم تیغ برداشته از موضع بلچراغ راه چول جانب نجده فرار کرد و با تن زخمدار و کیسه خالی از مؤنت و روز کار وارد آنجا شده از حاکم آنجا بدر یوزه زاد و توشه طلبیده و او از سبب شرارتش چیزی و پشیزی نداده مایوس گشت که انشاء الله مفصل احوال شرارت مآلش بعد ازین در موقعش رقم خواهد شد و در خلال قتال او در اطراف میمنه سپهسالار غلام حیدر خان که رهسپار هزارجات گردیده بود از هر ص راه جانب میمنه عطف عنان کرد و هم میرزا بوطالبخان با هفتصد تن سوار از آنه روی بدانوی نهاد که در حقیقت و نفس الامر باعث منتشر گردیدن اشرار میمنه ایندو تن شد عنا کرده از آوازه چیره دستی شریف شرير اكثر از نمك خواران خوان احسان دولت روی از سعادت برتافته بسوی او شتافته بودند و از جمله یکی صد باشی خدای نظر خان سر کرده سواران کشاده آنه بود که با دو تن از دهباشیان و هفت تن از سپاهیان سواره تحت رایتش گریخته با اشرار میمنه بار ومدد کار کشت و فراز وادی ادبار شد شرح حال سرکشان و اشرار هزاره و دخچسال و در ایام قتال وجدال اشرار میمنه بغاة هزاره که از هجرستان چنانچه گذشت هزیمت یافته در ناوه چقماق سنگر افراخته طرح استحکام انداخته و از بیم سپاه و خوف مرض و با دل از دست داده بودند و هر روز صدهاتن را بخاک میسپردند کس نزد جنرال میر عطا خان فرستاده امان جان خواسته خواستن آن نیز کردند که افواج قاهره را از هجرستان بیرون کشیده بعد اسلحه و اسباب دولتی را که غارت کرده اند تمام داده سر بر خط فرمان نهند و جنرال مذکور جواب داد که بزرگان خود را در لشکرگاه بفرستند تا با ایشان مذاکره کرده قراری برای زیست روز کارایشان نهاده شود و هزاره کان نظر بشرارت خویش و مشاهده اینکه صدها تن از ایشانرا بهمین پیام و سلام و فرستادن سادات گرفتار دست هواخواهان دولت دیده بودندا. کش شده هیچ نگفتند و مقارن اینحال سمندر خان سر کرده لشکر ملکی مردم کوهدامن و کوهستان کابل در روز چهاردهم مذكور ماه محرم از کندره راه تدبیر گروه شریر هزاره بر گرفته در با میان باردوی منشی محمد یوسف خان پیوست و در خلال احوال مذکوره دو صد و سه نفر از سپاه نظام ترکستان بدون اراده اد عیلی بمرض مهلکه و با بدرود جهان کردند و در روز مجدهم ماه مذکور بتوسط میرزا محمد حسین خان وغيره سر کردگان دفتر سنجشی بخا بو هفت تن از مامورین علم مساحت مأمور غزنین شده حاجی محمد نبی بن ناظر نعیم که پیش بی بسر کردگی ایشان سرافراز گردیده بناه نجز در غزنین رفته جور و ستم زیاد بمردم آنجا خصوص مردم هزاره نموده چنانچه باید خامه بزرگان طوائف محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو را بهمت خط فرستادن ایشان در مشهد گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی ساخت و هم در باب مساحت اراضی ایشان شرح حال اشرار هزاره مساح مامور شدن در غزنین و نواحی آن
(۸۰۴) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) ستم زیاد از قوه بفعل آورد و مقارن اینحال میجر رون نام انگلیس بکمشر بلوچستان باوالان نام افسرا فواج مقیمه شالکوت باتفاق خان رئیس مردم متوطن موضع کوهل اظهار کرده گفت که یکتوپخانه كوچك بايك فوج سواره ويك فوج پیاده نظام از راه انتظام مهام کوهل وارد آنجا میشود و سردار گل محمد خان ازین اظهار و بیان او آگاه کشته بزرگان قوم درویش خیل را پیام داده تأکید بر حفاظت حدود و ممانعت ورود انگلیسان کرده شرح حالرا معروض پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا از عریضه او در مذاکره و مکاتبه باویسرای کشور هند باز کرده از ضمیمه دولت انگلیس پیشنهاد خاطر کرده بود چنانچه بیاید یاد داشت و همدرینوقت سه صدو پنجاه تن مردوزن و پسر و دختر را که فرهاد خان کرنیل از مردم طفانی (۱) بوتا وغیره مردم جاغوری اسیر ودستگیر کرده در غزنین فرستاده بود حکمران آنجا بفرمان طلب کابل کابل نموده میدان ایشان تمام بیاسارسیده زنان ودختران و پسران ایشان از پست الی صدو بیست روپیه بنام کنیزی و غلامی بامر حضرت والا فروخته شده بهای اینان و آنانکه پس ازین اسیر و فروخته شدند تماماً بمصرف دولت رسید تا یادگار روزگار باشد وهیچ رعیتی بغی اختیار نکند - (مأمور شدن بای محمدخان فراش باشی در غزنین) - وادای صدقات نمودن او وهمدر ایام ماه محرم بای محمد خان فراشپاشی که بچندی قبل گرفتار مرض الفالج شده و نذری بگردن گرفته واندك صحت یافته بود بامر حضرت والا در غزنین رفته و مزارات اولیای آنجارا زیارت کرده و خیرات وصدقاتیرا که حضرت والا وبانوی مشکوی حرم محترم شاهی مادر شهزاده محمد عمر خان نیز از برای دفع مرض هائیکه دامنگیرت همه گرفتار بانوداده بودند صرف و بذل مسکینان ومحتاجان کرد و آنجه را که از صرف ارامل و ایتام بماند هفت فردگاو خریده در مزار فیض آثار شیخ اعظم علیه الرحمة ذبح کرده و بروح بافتوح آن مرشد کامل فاتحه واخلاص خوانده بکابل باز گشت و در منزل توپ واقع عرض راه کابل و غزنین فوت شده محمد عثمانخان پسرش بمنصب فراش باشی سرافراز گردید و بعد از چندی نائب پادشاه گلخان چنانچه بیاید از خطای مندرجه خود مفتخر گردید ومقارن اینحال هول خان وجنك نامان اسیری که شرح مفسدت وشرارت ایشان از پیش رقم شد و فرار کهسار ادبار گردیده بودند فرصت سرقت بدست آورده و موقع شرارت یافته با جمعی از چویندگان راه جهالت و جویندگان هنگامه مفسدت از مردم نکوهیده خوی اسپرشب هنگامی طراز کوهیکه مشرف بر فرودگاه اردوی سردار شیرین دلخان بود برشده اردوگاه را هدف گلوله تفنك ساخته قیامت سیاه را در ولوله (۲) و آشوب جنگ انداختند چنانچه دلیران لشکر ظفر پیکر آهنگ رزم کرده مردانه بر سر آن سرقت پیشگان تاختند و چهار تن رامقتول و جمعیرا مجروح ساخته از سابقی که رو بفرار نهادند اثری ندیده تعداد کشته و قات ایشانرا نيك نشناختند و پس ازین حمله اشرار و خائب و خاسر برگردیدن ایشان سردار شیرین دلخان بزرگان قوم علی خیل ساکنین موضع بر وولوه قاضیان تنگی احمد خیل وغیره را که بگرونان گرفته بود از قضای آنانیکه قبل برین کابل درگاه عالم پناه بخود رهسپار کابل ساخت ذکر شرف وصول یافتن عریضه و عهدنامه مردم وزیری ومسعود بپایه سریر سلطنت وغیره وقایعیکه رخ نمود ) و همدرین ایام تمام بزرگان قوم وزیری و مسعود از خواندن رسائل موعظت و سایلیکه برای ایشان چنانچه از پیش رقم شده فرستاده شده بودند طریق سعادت و اطاعت اپیمودك بر گرفته عهدنامة مشتمل بر بیعت بحاشیه قرآن مجید و فرقان حمید نوشته و خاتم بنهاده ارسال داشتند و آنگاه که دیده بصیرت حضرت والا از مشاهده کلام بزرك خدای تبارك وتعالى نور افزاگشت منشور تسلیت دستور مرحمت ظهور بنام ایشان رقم فرموده سردار گل محمد خانرا نیز فرمان فرستاده امر کرد که چند تن از بزرگان هر دو قوم را که هريك چنیتن زنر کی زیر دست داشته و معتمد جمیع ایل وحشم خویش باشند منتخب کرده نزد سردار شیریندل خان بفرستد تا او بامر و اجازت دولت ذكر گفتار میجر رون نام انگلیس (1) حال معروف بطای بوتا و این طفانی بوتا یکی از سرداران لشکر امیر محمود کورکان بود چنانچه در ترك او مرقوم است مأمور غزنین شدن بای محمد خان فراش باشی مفسدت هول خان وجنك خان نامان (۲) ولوله شور و غونا ذكر وصول عهد نامه مردم وزیری و مسعود بپایه سریر سلطنت
( ٨٠٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) درخور شان ورفعت يكيك از خوان احسان پادشاهی تنخواه ومواجب معین و عنایت کنند چنانچه احسانیکه از دولت مبذول ایشان گشت در مجلس رقيم كلك بيان خواهد شد انشاء الله تعالى و مقلون انجال باز مردم اسپير و احمد خیل و جدران که همه مطیع ومنقاد گشته چنانچه گذشت کرنوکان و تفری برای فوج نظام داده بودند نی هیچ زحمت وذلتی که از هوا خواهان دولت بایشان برسد محض از وحشی خصاتی و بد صفتی سر برداشته لوای تمرد بر افراشتند و بفراز کتل خدی جای گزیده هنگامه آرای قتال بخودی شدند و محمد اسلم خان حاکم گردیز با لشکر ملکی مردم آنجا راه ستیزیش گرفته چون وارد دره کتل مذكور گشت فرود گردیده مترصد پیکار استوار نشست و سردار شیریندل خان نیز آگاه گردیده برای محمد اسلم خان نامه فرستاده پیام داد که تارسیدن سپاه کینه خواه از دو مانده در آنجا خود داری و استواری را از دست نداده نيك مراقب حال ومواظب احوال آنمردم کم سعادت باشد که سزای کافی بیابند واكر بتواند از جایکه فروکش کرده است اردو را کوچ داده و با لشکر ملکی مردم زرمت پیوسته در موضع شواك فروكش كند که بس و پیش مردم بدانمنش پایین ویسار ایشان استحکام پذیرفته وجودنا بود همه از لطمه (۱) و جاروب همت دلیران رزم خواه كوفته ونيك روفته گردد و هم كرنیل محمدا كبرخارا بافوج پياده هزاره قره باغ بغزنین از موضع چگنی در اواخر عشره ثانیه محرم امر کوچیدن و در موضع خوست فرود شدن کرد و از آنسوی محمد اسلم خان قبل از آنکه اندرو کتل خدی راه شواك برگیرد در نصف روزی با اشرار طرح مقاتله انداخته از جمعه لشکر تحت رايت او لعل گلخان گردیزی و جهانداد خان احمدزائی باینصد تن از سواره و پیاده ایل اولوس خویش مردانه کوشید دو تن از مردم یوسف خیل و يك تن از تبعه لعل گل خان جراحت برداشته روز را زد و خورد بشب رسانیدد واز تاريكي شب گشتن وکوشش ریخت ورنج وتعب دیده به کرگاه باز گشتند و درینان کار لشکر ملکی بای همت فشرده و کار را از پیش برده اشرار را از کتل خدی برداشتند چنانچه از هول جان بمجلی در شته جان بسلامت بردند واز لشکر ملکی یک تن مقتول و یکتن مجروح گردیده شش تن از بغاه بقتل رسیده آنموضع از وجود شرارت نمرد ایشان پاك گشت و محمد اسلم خان از عدم آب در کتل خدی دريك بنكوره بدره بازگشت واز جانب دیگر سردار شیریندل خان که از آمدنش با سپاه ظفر همواه بمحمد اسلم خان چنانچه آنفا گذشت خبرداده بود طرق مواضع اسپیرو دومانده و دهنه حوری خیل را بمردم حسن خیل وشير خيل وخوری خیل استحکام داده خود با سپاه کینه خواه از موضع دومانده راه سرزنش باغیان وای خیل و میرزائی بر گرفته وایشان از خوف سپاه پادشاهی دهنۀ سودگز را که گذرگاه صعب و دشواریست بسنگر گواهی استحکام داده و دره را از سنك و جنگل بر آکنده مسدود ساختند و بدو طرف دره از دامنه جبل ناقله آن دیواری از سنك و چوب برافراخته بعزم پيكار استوار نشستند و شب هنگام فرصت یورش یافته برلشکر تحت رایت سردار شیریندل خان حمله سارقانه کرده باز گشتند و همچنین هرشب دست برد نموده و در روز راه مراوده با جدرانیانیکه در ظاهر راه انقیاد دولت و در باطن طریق عناد سلطنت می پیمودند کشوده دعوت بمعاونت خویش میکردند و سردار شیریندل خان ازین حالت آگاه گشته ردبی چاره کار افتاده بزرگان ایشانرا در عسکرگاه خواسته نگاهداشت و پس از دو روز محمد دین مر دوزن کلام الله شریف را از راه شفاعت با خود برداشته و از در انابت نز دسردار معزى الیه حاضر گردیده عفو تقصیر گرفتار ان خویش خواسته امشیدهای رها دادن ایشان کرد و سردار شیریندل خان فريفته فسانه وفسون ایشان نشده فرمود كه هر وقت تمامت بزرگان ایشان بیاده چیستی اطاعت و انقياد شدند رها داده خواهند شد و ایشان ازین اظهار سردار شیریندل خان از راه یأس برگردیده زیاده تر قرین هراس شدند وسردار موصوف کرنیل محمدا كبرخان هزاره را که مأمور خوست شده و در آنجا چنانچه گذشت فروکش کرده بود بادو ضرب توپ و بصد تن از فوج پیادۀ نظام قره باغی وصدرتن از فوج پیادۀ نظام بغلانی و صدتن سواره نظامی وچیزی از لشکر ملکی جانب سنگرهای اشرار اسپیر و دره شمل و دو مانده امر رفتن کرده صد تن از لشکر ملکی را در شرح بر جسته و دافتن مردم جدران و غیره (۱) لطمه بمعنی سیل
( ۸۰٥ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) موضع المره (۱) محافظت کاشته چهار ضرب توپ و پنجصد تن از فوج پیادۀ نظام باتفاق وصد تن پیاده از فوج قرنائی و دوصد تن سوارۀ نظام و پخصد تن از لشکر ملکی را با خود برداشته بسالاری ناصر علیخان کمیدان وعلی محمد خان کمیدان ونجم الدینخان اجمدن وغیره راه مرزاش اشرار بر گرفته وارد قلعه دوستان خان واقع دهنۀ خوری خیل شد و بزرگان قوم الوخیل وسید خیل را نزد خود طلبیده وهمه را از تسلیۀ وافیه دل بجای آورده بمنازل ومساکن ایشان باز گردانید وشب هنگامی از انجا راه منزل مقصود برگرفته در وقت سحر بجنب کوهیکه در بین قوم الوخیل و خوری خیل واقعست رسیده بعضی از اشرار غافلجا جانب اردوی او کشاده کویا سنگر گزینان خودرا بآواز تفنك از رسیدن لشکر پادشاهی آگهی دادند اماسردار ستوده اطوار ازین تفنك زدن اشرار باك نکرده حین طلوع آفتاب بقرب سنگر کروه شکوهیده سبر دسیده لشکر را در بین دو غُکام فرود آورده خودش باچندتن از سواره وپیادۀ نظام کوهش اختیار کرده چپ وراست سنگر های مخالفین را مشاهده وملاحظه نموده مواضع حرب را معین ساخته بعد صدتن از بندگان نظام را با دویست تن از لشکر ملکی بفراز کوهیکه جانب شمال سنگر های مخالفین ومشرف(۲) بر ایشان بودکاشت وآنها نیز با بادویست تن پیادۀ نظام بکوه جانب جنوب اشرار بر آورده هنگامه آرای کارزار گشت و بانداختن گلوله بم ورون(۳) و کشاد دادن تفنك امرکرده در عین بهم دریدن سه صد تن از لشکر ملکی را با سه صد تن پیادۀ نظام بسالاری کمیدان علی محمد خان مأمور یورش بردن بسنگر کرده وایشان دلیرانه تاخته بغات را از سنگر هایش برداشته فراز کهسار اد بار نمودند وسواران نظام تعاقب کرده چون دهن دره را اشرار بسنگ وچوب محکم واستوار وراه عبوررا مسدوساخته بودند بی نیل مقصود مراجعت نمودند واعداد لشکر ملکی خانهای مردم سور کاژرا آتش زده تمام بسوختند وعلوفه وآ ذوقه ودواب و مواشی ایشانرا بغنیمت متصرف شدند وسنگرهای اشراررا خراب کرده پس از حصول فتح باامر سردار شیریندل خان حفاظت درۀ مفتوحه رامردم سعید خیل بذمت خویش گرفته سپاه پادشاهی بقلعۀ دوستانخان بازگشتند و درین جنك ميرمحسن نام از سواران نظام مقتول وحاجی محمد نام مجروح گردیده از اشرار دوازده تن مقتول در میدان کارزار بازمانده اکثر از کشتگانرا با خود برده معلوم نشد که چند تن بودند و چند تن دیگر که بمین در آمده لشکر دولتر ا بتفنك ميزدند ایشان را بقلعه آتش زده بسوختند واز جانب دیگر در خلال این قتال وجدال اشرار در خصان قوم میزائی وعلی همت خیل و پیرداد خیل که از مغلوب ومنهزم شدن محاربه موضع گنده خوله اشرار قوم زيروك را درفتنه وفساد باخود معاضد(٤) كينه وعناد ساخته بودند غرم هجوم بمحافظ خانے واقع زيروك کرده واز زبرپشته محافظ خانه را هدف گلوله تفنك ساخته سپس آنجارا فرو گذاشته از جانب دیگر جانب محافظ خانه تفنك کشاد دادن آغاز نهادند وسواران نظام باصدتن پیادۀ ساخلو ولشکر ملکی که در آنجا قیام ومحافظت اقدام داشتند بسالاری محمد شریف خان رساله دار و عبدالوهابخان سرتیپ آهنگ جنگ کرده اشرار لنگون سار را از ضرب گلوله تفنك ازکوه فرود ویران کنده ساختند ود جسود نابود ایشانرا از اندرون بکهر وفسر رو روئیست کردند واز طرف دیگر اشرار موضع ازر(٥) جدران با مردم خسارت انجام موضع كيان وغيره انجمن گشته در جدو وقريه لنكيك راس اسپ سواری کمیدان خدای نظر خانرا جراحت رسانیده واو از سردار شيريندلخان معاونت طلبیده بمی دو ضرب توپ ودوصہ تن پیاده وصدتن سوارۀ نظام ازراه امداد نزد کمیدان مذکور فرستاده واشرار شکوهیده کردار هر دو کوه واقع جانبین دره را گرفته از ساعت هفت قبل از نصف النهار هنگامه آرای کارزار شده تا ساعت ده از روز بازار گیرودار را کرم ساخته در پایان کار پشت بجنك داده رو بفرار نهادند وهوا خواهان دولت قریه لنگ را از لوث وجود اشرار نامحمود پاك نموده و آبادانی ایشانرا تمام آتش زده بسوختند ودو ساعت درا نجا درنك كرده بعد در لشکر گاه باز گشتند و هر کدام از جانین در مقامی که بودند مترصدانه جای گرفته و کارنگا روی روز اوردند انشاء الله تعالی در محل وموقعش رقم خواهد شد (۱) المره لفظ افغانی و نام جائیست که فارسی معنی آنقایم جزه میباشد (۲) مشرف بضم میم وکسر را بلند ووبالا بلند شونده (۳) رون لغت انکلیست فارسی گلوله توپ که جوف دارد و تاش آهن پاره ها نداشته باشد (٤) معاضد بضم میم و کسر ضاد یارو گیرنده و مدد کار (٥) ازرنام موضعی از کوهستان سرحد جدران
( 806 ) ( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شرح حال اشرار هزاره ومحتی خصال در خلال اختلال مذکوره افواجا عقبه إرداهی که باشرار هزاره کسان چنانچه گذشت ره نورد مقاتله بودند وبنهایت دل گرمی طریق کشش و کوشش می پیمودند خون بسیاری از ایشانرا بخاک هلاك ریخته ورؤس کشتگان ایشانرا بوجه محاربه بریده بنام در قندهار ارسال میداشتند و محمدعثمان خان بن سردار عبدالله خان حکمران آنجا سرهای کشتگانرا در بازار گردش داده بعد همه را در بیرون دروازه توپخانه مناری ساخته برای یادگار بیفراخت و محمددین ایام ملا عبدالخالق نام که از حضور انور والا مأمور برانگیختن مردم بقتل وتاراج هزاره شده وطوائف اندری و ترکی ومحل خیل وهو تکی را بر وفق اشتهاراتیکه بتکفیر مردم هزاره جات شرف اصدار وعز انتشار یافته بود بدر قتال وجدال هزاره ره نموده همچنین وارد هر علاقه شده مردم را بر می انگیخت و محدرانهای سوانح مسطوره باشیامیر محمد خان هزاره مرکز ده محامت مال ومواثیق صفحه ترکستان بروز بیست و دوم محرم از مرض هیضه بدرود جهان کرده از خدمت وصداقت او برادر زاده اش جاناقو، بیاباه پاس حضرت والا مأمور خدمت شد ومقارن اینحال سردار عبدالله خان حکمران قندهار بالشکر وتوپخانه که در تحت رایت داشت بروز بیست و پنجم ماه محرم بدهن دره كتل كچغوله معروف بتنکوله فرود شده چون مردم هزاره گیزاب درینحا جاهسنگر سدید افراخته راه عبور لشکر را از چوب وسنك انباشته مسدود ساخته وخود ایشان در سنگریکه بفراز کوه افراشته منتظر فرصت مقاتلت نشسته بودند سردار مذکور عبور را دشوار دیده لاجرم سپاه نظامی ولشکر ملکی را امر محاربت کرده واشرار هزاره توان پیکار را در نیروی بازوی خود ندیده فرار اختیار کردند ولشکر ملکی با سردار عبدالله خان چوب وسنگ را از سر راه برداشته بداخل گیزاب شدند و کرنیل محمد عمر خان با پیاد کان نظام که در تحت رایت داشت باشاره سردار عبدالله خان از قفای اشرار راه قتال بر گرفته وایشانرا زده وكشته و تاخته وصيام غازو گشت و همچنین کپتان فتح محمد خان راه تدمیر هزاره شیر و محمد خواجه کر کابه بر گرفته چون مردمش در گیزاب رفته بود موطن ایشانرا با مسکن مردم قاق متصرف گردیده همه را آتش زده بسوخت وبزرگان مردم گیزاب که توان و تاب مقاتلت را در خود ندیدند کلام الله شريف را شفیع ساخته از راه انبات روی اطاعت بسوی اردوی سردار عبدالله خان نهاده و کرنیل محمد عمر خان یکتن از افسران فوج سواره را با ایشان همراه کرده چون نزد سردار مذکور حاضر آمدند زبان ضراعت (1) عفو معصیت خواستند واو همه را تسلیت داده بمساکن ایشان باز گردانید و از آنسوی کپتان فتح محمد خان که داخل کر کابه وقاق شده بود با اشراریکه پناهنده کهسار شده بودند طرح مصاف انداخته وبسیاران را هلاک ساخته سى ويك سر از کشتگانرا بریده و نودتن مرد وزن وپسر ودختر اسیر گرفته بلشکر گاه بازگشت وسردار عبدالله خان پس از حصول این فتح سه روز در گیزاب در نك کرده ونظم و نسق در امور آنجا نموده چهل و پنجنفر از دختران بزركان هزاره را که سردار عبدالقدوس خان متصرف شده و همه ایشان چنانچه گذشت بدست محمد عظیم بيك سغرى افتاده بودند واو از ورود سردار مذکور در گیزاب راه فرار جانب بلوة چقماق بر گرفته ایشانرا فرو گذاشته بود با خود برداشته از گیزاب جانب چوره جل و نقل داد و از جانب دیگر جنرال میر عطا خان و جنرال شیر محمد خان که بدستش جراحت رسیده ، و صحت یافته بود با کرنیل فرهاد خان با افواح قاهره نظامی وعساکر ملکی چون طوائف اندری و ترکی ومحل خیل افغان و محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو و بهسود هزاره ووردك و تاچک یورش نموده قلعه قاضی عسکر شهرستان را که بقرب آن فروکش کرده بودند غصب وعنوه متصرف شده قلعه گیانرا فرار و پرا کنده کهسار ادبار ساخته دمار از روزگار ایشان بر آوردند بعد راه تدمیر مردم شیر و هزاره میراً دينه وزاولی وسلطان احمد را از محاربه ومقاتله موضع قشوتك چنانچه گذشت هزیمت یافته جانب چقماق شتافته و دوباره فرصت بدست آورده سنگری در آنجا افراخته خود را آماده جنگ ساخته بودند بر گرفته چهار صدتن از مردم اندری را بسر کردگی اخترمحدخان و داد محمد خان وسیصد هزاره غزنین و مالستان بسالاری غلام حسین خان ومحمد نبی خان وفرهاد خان کرنیل وفوج نظام وتوپخانه مأمور قشوتک کردند شرح حال اشرار هزاره بد کردار (1) ضراعت زاری کردن محاربه دوم قشوتك و غارت ومیر آدینه وزاولی
(۸۰۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) چنانچه ایشان از چپرستان و دایزنی نهاده وقت غروب آفتاب بموضع مقصود رسیده از هنگام شام بتمام بازار کارزار را گرم ساخته سنگر و قلل جبل را از وجود اشرار به پرداخته لیکن باظهار ساز مقاتله در بین جانبین بتواتر مانده سرگرم پیکار بودند تا که جنرال میرعطا خان از شنیدن آواز توپ وتفنگ محاربه شب حالت دولت خواهان را گرفتار رنج و تعب فهمیده با افواج قاهره نظام و توپخانه عزم امداد کرده جنرال شیر محمد خانرا برای حفظ واستحکام چپرستان گذاشته لوای معاونت گرفتاران رزم را برافراشته بسر وقت ایشان در رسید واز گرد راه دست بآلات جنگ برده سپاه را بکشاد دادن توپ و تفنگ امر کرد و اشرار هزاره پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهادند و جنرال مذکور لشکر ملکی افغان و هزاره را بتعاقب ایشان تاخته چنانچه متعاقبین قلاع میر آدینه را آتش زده سوختند و جمعی از مردان وزنان ودختران ایشانرا اسیرگرفته علاقه زردک را نیز غارت کردند و پنج نفر از احاد و افراد سپاه پادشاهی کشته گشته زردک و میرآدینه را متصرف شدند بعد میرعطا خان از قفای لشکر ملکی داخل زردک شده تمامت قلاع آنجا را آتش زده بسوخت وزراعات هر دو علاقه را تلف وعلف دواب ومواشی سپاه کرد و پس از حصول این فتح محمد عظیم بيك سه پای که از کيزاب چنانچه گذشت فرار کرده در چقماق جای گزیده بود با اشرار اقامت را در آنجا صعب ودشوار دیده از آنجا درموضع شوقلعه رفته و سنگری آراسته استوار نشست وافواج پادشاهی بامر جنرال میرعطا خان وشیر محمد خان وکرنیل فرهاد خان در سرحد زاولی بعزم زهر چشم نشان دادن بخصم عظیم سه پای فروکش کرده بارادۀ غارت وتاراج استوار نشستند . تمرد نمودن میران دای زنگی و دای کندی ( بغاوت اختیار کردن میران هزاره دای زنگی وغیره ) و از انسوی محمد امير بيك ايلخانی وسید اکبر كوجانکی وسید نور کورکه وسيد حسين نايك وقنبر بيك سیاه دره ومحمد عظیم وغلام حسين بيك اولنگ و مهدی بيك قوم آبه ومحمد اكبر بيك تومقاق وحسين على بيك برك وابراهيم بيك نرگسی وشفاى مركی وخالقداد بيك یخاب ومحمد نبی غیرغرى ومحمد شريف اختیار وخیرالله وحسنعلی بيك تكاب رك و محب حسين بيك تركس ومحمد امين ومحمد شفاه وظفرعلی وميرزا حسين واص على سکنۀ کوا در کند آب و محمد شفيع بيك تريس ويوسف على بيك سرخ كچيك وقنبر على بيك احضرات و آقا حسين بيك ومولاداد بيك ترپلاق ومحمد باقر بيك سرقول واحمد بيك بندردای کندی ومحمد جان بيك خضر وعباس بيك برادرزادۀ احمد بيك مذکور وغلام حسين بيك وغلام حيدر بيك وحيدر على بيك پسران محمود حسن بيك تيلبور که همه تن در فوج سوارۀ شاهی قیام واقدام داشتند واز راه ناك جرای از کابل گریخته با محمد جان بيك در دای زنگی رفته زردک و كوجك مردم آنجارا اغوا کرده از راه سعادت بپوی بادیۀ ضلالت دلالت کرده میران مذکورۀ فوق را که از کيزاب چنانچه گذشت فرار کرده بمساكن خویش شده بودند با خود همداستان ساخته خواستند که لوای بغاوت را فرازند وهنوز آتش فتنه نیفروخته بودند که فرامین طلب کر بالایشان و سیدان وزواران هزاره دای زنگی و بهسود بنام میران مزبور از حضور انور والا عز صدور یافت که ایشان را کفیل در گاه عالم پناه نمایند که مبادا مردم رعیت را اغوا نموده بفتنه و انگیزند تا کسانیکه از ایشان قابل خدمت دولت باشند مأمور کاری شده روز کار بسر برند و برای مابقی باندازۀ مؤنت و کفایت معیشت ایشان در دیگر مواضع از ولایت ممالک زمین برای زراعت وفلاحت داده شود که تحصیل اسره معاش کنند واز پرتو وصول افکندن این منشور وسعر گفتن ومنتشر گردیدن اشتهار تكفیر هزاره دایم تو در ورطۀ طوفان هلا کی ومرض افتاده کفتار اغوا کنندگان را صدق دانسته ناخود اندیشیدند که با وجود مطیع ومنقاد بودن وراه بغاوت نه پیمودن اکثر ایشان که سید و کربلائی وزوار مشهد امام ثامن ضامنند اثر بكابل روند در آئینه فتوای علماء که ایشانرا تکفیر کرده انداز صغر و كبر سزاوار تدمیر خواهند شد پس ناچار آهنگ تمرد کردند وسيد اكبر شاه بن سید حسین نامی که از درگاه پدر مذکورش از سبب کردار ناهنجار خویش با عیال و اطفال بامر حضرت والا در کابل اقامت گزیده ومؤتن پسرو برادر زادۀ او را پادشاه خیرخواه آحاد وافراد ملت بملازمت
(۸۰۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) فوج دوم سواره نظام شاهی اختصاص داده بود از ضمایم واراده هزاره دای زنگی ودای کندی نزد سپهسالار غلام حیدر خان وبرك زائی که در عرض راه بكه اولنك وترکستان بود وجانب هزارجات راه می پیمود مکتوب فرستاده آگهی داد واو نامه سید اکبر شاه مذکور را ارسال پایه سریر سلطنت داشته از حضور انور والا فرامین طلب بنام هریک از میران فوق الذکر جداگانه ارقام وارسال شد که بسمع حضرت والا چنین حکایات موحشه رسیده اگر راست باشد چرا احساناتیرا که از جانب دولت نسبت بایشان بظهور رسیده اند فراموش کرده متمسک بجسارت باخسارت شده اند و اگر دروغ باشد از آمدن ایشان بکابل روی تهمت کننده کان سیاه (۱) مناشیر گشته خجل وشرمسار شوند بنابران میباید راه تقبیل سده علیا برگیرند و پس از نزول وصول افگندن این مناشیر (۱) جمع منشور استمالت تأثیر سید اکبرشاه مذکور میراتیرا که از اهنك تمرد ورزیدن ایشان بسپهسالار غلام حیدر خان چنانچه یعنی فرمانها آنفاً گذشت خبر داده بود بعزم اینکه خبر مذکورش دروغ نشود خوف و بیم انشان داده از آمدن ایشان بکابل باز داشت و آنمردم وحشی خصلت در سيرت از قصورات واهیه مذکوره جازه کار را در بغاوت ديده طريق شرارت وضلالت گرفتند چنانچه با جمعيت بسيار از پیاده وسوار نامتزل آورباط واقع عرض راه بکه اولنك و باميان تاخته انبار علوفه و آذوقه دولتی را غارت کردند و بعزم الداد راه سپهسالار غلام حیدر خان مواضع مستعده را استجکا داده استوار نشستند و قبل از ورود سپهسالار مذکور بتقرب ایشان با کرنیل محمد عمر خان و سپاه مأمور راه بامیان در آویخته فراوان خون هم ریختند و آخر الامر اشرار هزاره توان محاربه را در خود ندیده هر کدام راه مقامی بر گرفته پراگنده شدند و مقارن اینحال فتح محمد وجان محمد نامان از سواران فوج سواره نظام هجده نهری خبر فتح قلعه قاضی عسکر ممرستان و عبور آدینه ورزوك را که بشرح رفت با عريضة افسران سپاه نظام فاتح آنموضع و مقام بپایه سریر سلطنت رسانیده حضرت والا هر دوتن را از طلاي خلعت گران مایه مفتخر و بلند پایه ساخته و جنرال شير محمد خان وميرعطا خان وکرنیل فرهاد خان را مصحوب آندوتن منشور فرستاده نگار داد که مردم پشه و شیر داغ را بمثابة ميردينه ورزوك خراب و نیاب ساخته بعد با محمد عظيم بيك سه پای که در موضع شیر قلعه طرح سنگر انداخته وبا مردم قلندر جانپوری نیز بمحاربه پرداخته در قتل و غارت ایشان دریغ نکنند سپس داخل ارزگان شده از اشرار دیاری دران کهسار نگذارند و از جانب دیگر کیهان شاه محمد خان بنامه و پیام سپهسالار غلام حیدر خان از باميان راه بنه امیر بر گرفته روز بیست و نهم ماه محرم وارد منزل شهیدان گردیده و از آنجا در منزل قرغه تو واز آنجا در روز غره ماه صفر داخل علاقه بنه امیر شده درو کش کرد و هشتصد تن از سواره و پیادة الشکر ملکی مردم کوهستانرا که بسالاری سمندر خان وفضل احمد خان پسران رجب خان جيل السراجی چنانچه گذشت وارد بامیان شده بودند باقامه بکه اولنك مأمور کرده دوصدتن دیگر از لشکر مردم مذکور را همچنانکه بود در بامیان بحق اقامت نمود و ملا محمد صدیق خان قاضی آنجا علوفه و آذوقه بایشان داده از مايحتاج ضروریه آسوده بال و مرفه الحال ساخته همه را مطمئن خاطر گردانید و در بحال مهدى بيك سر جنگل با پسرش از راه مکیدت نزد سپهسالار غلام حیدر خان شده اظهار اطاعت وانکار بغاوت کرد واوهر دوتن را خلعت و تسلیت داده رخصت مراجعت فرمود و آن شریر فتنه جوی نکو هیده خوی چون بمنزل و مقام خویش رسید بغاوت اختیار کرده لشکر ملکی مردم ترکستانرا که علوفه سپاه با خود داشتند غارت کرده بعضی از ایشانرا مقتول و مجروح نمود و سپهسالار از دست برد او آگاه گردیده لشکر ملکی ترکستانرا که در تحت رایتش طریق خدمت دولت می پیمودند بسالاری سر انداز خان و حاجی محمد علی خان ومنگباشی محمد عظیم بيك در زآبى وسواران مردم کهمرد و سیغان که همراه منشی محمد یوسف خان بودند مأمور تنبیه و تهدید مهدی بيك كرد چنانچه ایشان ابدان وزراعت مردم سر جنگل را خراب و پامال مواشی و دواب نموده و آتش زده تمام بسوختند و بسيار تن از اشرار را کشته چهل وسه تن از مردان وزنان و پسران ودختران ایشانرا اسیر کرده نزد سپهسالار غلام حیدر خان که از سبب بغاوت
(۸۰۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) معدوم میمنه و شریف ترین چنانچه از پیش مجملاً اشارت شد در عرض راه معطّل عنان نموده چد فرستادند و پس از تسخیر سرجنگل لشکر مردم ناظم فلانی و صیغانی بصدوم قوم دایه هزار ده دم آراسته بکان از سبقاتیان و چهار تن از ناظم فلانیان کشته کشته و از دست هزار خان شکست یافته خسته جان و کسته عنان واپس داخل بامیان شدند و حضرت والا از مراتب افسران سپاه بمحاربات اشرار هزاره کسان و میر آدینه و زردک و جهرستان و قلندر و آق رباط و قوم آیه و سر جنگل و غیره که در کدام در مقامش ثبت کتاب شد آگاه گردیده بر آشفت و لجاجت افسران نظامی و ملکی را که در هزار جات بودند و راه قتل و غارت اشرار می پویید فرمان جداگانه فرستاده امر کرد که صدور حکم هرچند مرد و زن و پسر و دختر و مال و متاع اشرار هزاره را از راه غنیمت بدست آرند بر طبق آیین دین مبین اقدس در باب حضرت سید المرسلین پنج یکی را حق دولت دانسته ارسال پایه سریر سلطنت نمایند و چهار حصه آنرا حصه خمس غنایم و بهره خود شمرده متصرف مالکانه شوند و از صدور اینحکم بود که هزاران مرد بقیل رسیده دختران و زنان هزاره و پسران ایشان بغلامی و کنیزی رفت و این حکم تا زمان سلطنت معدلت آیت نصفت سیرت اعلیحضرت سراج الملة والدین بر حال و برقرار بود و این پادشاه پارسای معارف آگاه بپنا برانکه طایفه باغیه مزبوره از طریق بغی و طغیان بر گشته سبیل انقیاد و اطاعت را پیش گرفته بودند اشتهار منع وقدغن خرید و فروش اینطایفه را اصدار فرموده که در جلد چهارم این کتاب شرح خواهد رفت و همدرینوقت حکم خراب کردن قلاع عموم هزاره و گرفتن اسلحه ایشان بصدور پیوست، از اصدار یافتن این منشور نیز ذلت زیاد از احاد وافراد سیاه دیده خراب و برباد شدند و همدر خلال اختلال مذکور تب حمی و غمی عارض جسم و جان سردار عبدالقدوس خان سالار بمرض مبتلا تمام سپاه ملکی و نظامی هزارجات گردیده و تاروز سوم ماه صفر افاقتی برایش حاصل نگشته و گرانی سر و تنگی عبدالقدوس دل برایش باقی بود که حضرت والا از عریضه او بحالتش آگاه شده بلادرنگ ماشین بچی باسه قرابه ماء اللحم و يك خان قطى اطر يقل و يك قطى فاوز در معدنی و غیره ادویه لازمه برای علاج مرض او از راه مرحمت و شفقت ارسال فرمود اما او صحت نیافته چنانچه ببیاید بفرمان طلب در کابل آمده شفا یافت و مقارن این حال جنرال میرعطا خان پس از فتح میرا دینه و زردک و فرو کش کردنش در سرحد زاولی چنانچه گذشت عزم مراجعت کرده با هشتاد نفر گروه شریریکه با محمد عظیم بيك سمهای در موضع شیرقلعه سنگر افراخته ساخته جنگ شده بود بقلعه قاضی عسکر جهرستان بازگشت و کپدان عبدالصمدخان را با دویست تن از پیاده نظام فوج بهلولی(۱) ومحمد نبی خان هزاره مالستانی (۱) وجه همچنانکه قیام داشت در میر آدینه اس اقامت کرد و سید سرور خان از سادات هزاره را با دوصد تن از فوج تسمیه این پیاده مذکور در سنگر لونیل محمد الله خان تعین کرده هريك بمقام خویش بودند که مردم طائفه حاجی از سا کنین از آنست که از جهرستان طریق اطاعت پیش گرفته و از کوه جهالت فرود گشته نزد جنرال میر عطا خان حاضر شده جبین ضراعت مردم تاجکیه بزمین اطاعت سودند و رشته انقیاد بگردن نهادند غزنویین که (شرح شرارت شریف مفسد میمنه که از پیش اجمالاً رقم کشت) هزار بهلولی و در خلال وقایع و سوانحی که بشرح رفت محمدشریف خان پسر والی میمنه چنانچه مجلا مذ کور شد با سلطان در انجاست خان دولت بیکی و کشته خان بیك که از درگاه فراراً در بلجده رفته پناه بدولت روسیه برده بود از حدور خواجه ناشق داخل نظام بولا عبور کرده راه بتدر بر گرفت و چندتن دیگر از مفسدین چون خواجه فخرالدین و خلیفه صالح و قلندرکور شده تبرکاً و غیره در کوهستان آن نواحی انجمن گشته تر کمانان آقچه قد و کپدان نظام الدینخان که در ابتدای بغاوت اختیار بآنان مسمی کردن میمنکیان از هرات با چهار صدتن پیاده و سه صد تن سواره نظام و دو عراده توپ با مرسپه سالار فرامرز گردیده خان راه بتدر کرده شیره میمنه برگرفته بود چون وارد قورده قلعه المار شد با اشرار ساز پیکار ساز کرده تفصیل بغاوت و مردم آن موضع سر برخط فرمان نهاده مافی پشت بجنگ داده طریق هزیمت برگرفتند و کپدان نظام الدین خان و شرارت که با فتح و ظفر همعنان شده بود اسلحه اطاعت ورزیدگان آغوشع و مکاو را گرفته سر گرم نظم و نسق امور بود پسر والی که صد سوار از اشرار تا بشوده‌کار بسالاری سلطان خان و محمد امین خان نامان مفسدت توامان از راه ببلجده میمنه روی بسوی قورده نهاده و در میان دره واقع عرض راه هر دو موضع با اشراریکه از نیم دستی کپدان مذ کور
(۸۱۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) قرار اختیار کرده بودند پیوستند و باعث قوت هزاره‌گان شده در دو موضع فروکش کوشش و کشش کرده دوباره هنگامه‌ی آرای فتنه و شورش شدند و هجوم تاختن موضع بوکان واقع فاصله‌ی سه‌تیر پرتاب گرزیوان جزم کردند و محمد حسن خان حاکم سرپل از قصد و ارده‌ی ایشان آگاه گردیده بسرعت هرچه تمامتر بسواران کشاده مراقبی که در نزدش بره‌اورد خدمت دولت بودند و مردم اهل حرفه‌ی شهر و بازار از افغان و اوزبک روی محافظت جان و کان نهاد و دوتن از خدمه‌ی خویش را در بالاحصار سرپل بحراست اهل و عیالش گذاشته ره نورد منزل مقصود شد و ازانسوی کیدان نظام‌الدین خان اسلحه‌را که از مردم قوزده و نواحی آن گرفته بود باچندن از اعیان و بزرگان ایشان نزد جنرال غوث‌الدینخان گسیل کرد و او هم‌را از تسلیت وافیه‌دل بجای آورده رخصت مراجعت داد و کیدان مذکور از قفای بزرگان قوزده اسلحه‌ی مردم قپچاق را نیز فراهم نموده نزد جنرال موصوف فرستاد و گروه اشرار که قصد تاختن موضع بوکانا کرده بودند فرصت حمله نیافته روی غارت بسوی حاملین اسلحه‌ی مزبوره نهادند و قرب سه‌هزار تن پیاده و سوار حمله‌سازگانه کردند و سواران نظام که محافظ اسلحه بودند بمدافعه پرداخته باهم در آویختند و کیدان نظام‌الدینخان آگاه گردیده صدتن از فوج پیاده‌ی نظامیرا که همراه داشت با یکضرب توپ بمددونت ایشان فرستاده و از ساعت هشت اول روز تا ساعت پنج عصر بازار کارزار را گرم ساخته گشش و کوشش صدمانه بپای برده نفاق را از پیش برداشتند و تا مسافت پنج کروه تعاقب نموده پنجاه تن از فتنه جویان مفسده‌خورا بمالك هلاك انداخته پنج راس از اسپان ایشان را بجراحت رسانیدند چنانچه‌همه را زخمدار فرو گذاشته فرار کردند و از سپاهیان دولت یکتن از فوج سواره‌ی تركي مقتول و یکتن مجروح گردیده سه‌تن از سواران هزاره‌ی قلعه‌نو که بسرکردگی خيرالله‌بیک و یوسف سلطان ره‌نورد خدمت شده بودند زخم برداشتند و پس از حصول این فتح سه‌صد تن از فوج پیاده و صدتن از فوج سواره‌ی نظام بسالاری فقیر محمدخان کیدان راه سرزنش بمتافترارت علامان را که در موضع گرزیوان فراهم شده بودند برداشته چون وارد منزل پل‌چراغ گشت بامید وصول قوزخانه که باندازه‌ی کفایت باخود نداشت فروکش کرده رایت توقف افراشت که انشاءالله تعالی انجام کار اشرار بدکردار باتوجهات سپاه دولت که بپای روند در موقعش تحریر خواهد گشت. شرح حال افواج قاهره‌ی مأموره هزار جات و سرگذشت حکمران هرات شرح حال سپاه مأموره هزار جات و حکمران هرات و غیره واقعات وهم در تضاعیف وقایع مذکوره‌ مولاداد خان حکمران و كرنيل محمدخان که با سپاه نظامی و لشکر ملکی فراه و پشت رود چنانچه گذشت راه تدعیر گروه شریر هزاره بر گرفته بودند وارد زمین داور گردیده بحجاج استعجال راه جبال مسكونه‌طوایف بدخصال هزاره همی پیمودند و از عرض راه کیدان مهردخان را مأمور خاشرود چنانچه از پیش گذشت نموده امر کردند که اعداد و افراد لشکر ملکی آنجا را فراهم آورده بایشان ملحق کند وهم اشتران حامل قور خانه را باهزار و سه صد و هفتاد و پنج تن لشکر ملکی مردم درانی را که از عرض راه چنانچه گذشت گرفته بودند بجانب اردو گسیل نماید و از دیگر طرف برکد محمد صادق خان که با سپاه رزمیخواه جاده پیمای هزار جات شده بود از موضع بکه اولنك و لعل و سر جنگل دای زنگی بخت‌قلعه‌ آشتی نام و شخ تبرین دایچوپان و مردم هزاره را بخاره و مصالحه مطیع و منقاد ساخته نظم و نسق همی نهاد و در خلال واردات این ایام صدسوار از اشرار اوزبکیه‌ی میمنه که از دستبرد دلیران سپاه‌ظفر همراه هزیمت یافته راه فرار بر گرفته بودند وارد تجمد شده و کار گذاران دولت روس اسلحه ایشان را ضبط کرده و ملجاء و پناه نیز نداده بحالت ذلت و عفریت برا کنده و تباه شدند و مقارن اینحال کیدان نظام‌الدینخان و میرزا احمد خان و غلام حیدرخان نورزائی و خیرالله بهادر هزاره‌ی دای‌زنگی قلعه‌نو راه تدمیر گروه شریر میمنه‌را که در بندر قور باق قله از اباعداد سواره و پیاده استحکام داده نشسته بودند بر گرفته و اشرار را از پیش برداشته بیست‌تن را بقتل رسانیده مال و متاع همه‌را غارت کردند و مترصد تاخت و تاز بوده در جائی که رسیده بودند فروکش نمودند و از جانب دیگر قاضی سعدالدینخان حکمران هرات که راه استمالت هزاره‌ی قلعه‌نو چنانچه گذشت بر گرفته بود امور
(۸۱۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) آنجار اموافق دستور بیای بردبو بر عمل گرفته در هرات فرستاده باحد مقان باركزائی را برای اتمام و انجام بقیه مهام آنجا باصد سوار و صدتن پیاده ساختن کاشته خود با دویست تن پیاده و صدتن سواره نظام وارد فارس گردیده بانتظام مهام و دل بهای آوردن مردم سکنه آن موضع و مقام پرداخت نوازش نمودن حضرت والا بعضی از میران هزاره دای زنگی را و همدرین هنگام مير محمد حسين بيك لعل و ميرابراهيم بيك سر جنگل با بعضی دیگر از میران و میرزادگان هزاره دای زنگی که از ابتدای بغاوت مردم هزاره سفیه خیال قبیح افعال در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان طريق خدمت و اخلاص میسپردند دریتوق نامه ی تنبیه و تهدید میران فتنه جو با عريضه او وتصديق اندر ان سپاه نظام رخصت مراجعت ملك يافته و از راه غزنین آمده در موضع پغان شرف بار حاصل کردند و حضرت والا چنان مرحمت واحسان شاهانه نسبت بایشان بذل فرمود که در خورشان و حوصله هيچ يك از خدمة دولت نبود چنانچه همه را از جامه خانه خاص بخلع و تشریفات زیاد اختصاص داده از جمله میر محمد حسین بيك را بلباس كائنات ان پوش مبارك وكلاه خاصه كه نشان طلای شعاع دار مکلل بالماس مزین بود و شمشیر و کمر بند باز و بندطلا سر افراز فرموده افزونتر بنواخت و همه را رخصت رفتن بمواطن و مساکن ایشان عنایت نمود و آن فتنه جویان نکو هیده خویان در پایان کار این احسا را فراموش کرده چنانچه بیاید بغاوت اختیار کردند و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان که از سبب شورش میمنه کیان عطف عنان کرده بود از حصول فتوح هواخواهان دولت از انسوی مطمئن خاطر شده راه هزار جات بر گرفت و داخل بيكا ولنك گردیده از ورود او در آنجا محمد امير بيك ايلخانی از طریق فرار راه موضع تخت بر گرفته متوجمانه در انجا قرار گرفت اما پس از وصول میران نوازش یافته بمسا کن ایشان بمضمون شغال پیشه مازند را نرا :: نگیرد جز سگ مازند رانی :: خود را گرفتار دست آنها پنداشته راه فرار جانب ایران برداشته از انجدره نیست و نابودشد و مهر على بيك پسرش با محمد اسلم بيك بن محمد عظيم بيك متمرد سه پای که در سلف پیشخدمتان در بار معلی منسلک بودند از کردار ناهنجار پدران خویش گرفتار زندان عتاب پادشاهی شدند و در اثنای این آوای (۱) شور و و اویلای نوحه و نوای زنان شوهر مرده و طفلان پدر بعتاب خداوندی گرفتار شده مردم هزاره مولادادخان و کرنيل محمد خان در روز سوم مذکور ماه صفر وارد اجرستان گردیده در غجا مهر د خان کیدان با لشکر ملکی مردم حاشر و دوانشزان بار كير قورخانه بایشان پیوست و هم در تضاعیف واقعات این ایام کپتان و سپاهیان نظامیه در قلعه کوه و اقع فیروز کوه اقامت حفاظت داشتند راه تنبیه و تهدید اشرار فیروز کوه که با تفاق میمنه طرح و فاق و اتفاق انداخته طريق نفاق با دولت میسپردند برگرفته در دره شاخ بایشان دو چار پیکار گردیده و جمعی از فتنه جویا را خون هلاک ریخته دو صد تن اسیر گرفتند و مفسده خویان فرار بر قرار اختیار کرده در دره زنك پناهنده شدند و هواخواهان دولت راه قتال از قفای ایشان بر گرفته از گلوله توپ وتفنك عرصه را بدیشان تنگ ساخته و هفتاد تن را کشته بقیه السیف را از پیش برداشته تنگناهای جبال را از لوث وجود شرارت نمودایشان پاك ساختند و پس از حصول این فتح برگر عبدالاحمد خان که از هرات راه سرزنش هزاره بدمنش قلعه نو چنانچه گذشت بر گرفته و پس از مطیع و منقاد شدن آنمردم وارد چقچران گردیده بود از راه معاونت سپاهیان با اشرار فیروز کوه مسافت داده شتاب شدند روی بدانوی نهاد و مقارن اینحال ابراهیم خان بلوچ و پسرانش که امیر علم خان قاینی ایشانرا در قریه مياك واقع كنار نهر هرمند جای داده بود آهنگ فتنه کرده و فراریان چخانسور کا روی از سعادت و اطاعت ایندولت بر تافته چنانچه گذشت در سیستان رفته بودند بدور او انجمن كشته نامه يکدخدا محمد جان پارسی مقیم چخانسور نوشتند که ایشان از راه غارت نمودن مال و متاع رعا یای دولت افغانستان از رود هیرمند عبور خواهند کرد میباید او از در اتحاد مذهبی بایشان یار و مدد کار شود اما او نامه اشرار مذ کور را نزد آخوندزاده فقیر محمدخان سر حددار چخانسور فرستاده وی نزد امیرعلم خانش ارسال کرد و امیرعلم خان که خواهان اینگونه اقدامات مخالفانه نبود همه را از حریم یکه کرده بودند بازداشته نگذاشت که آتش فتنه افروخته گردد و آخندزاده فقیر محمد خان بعزم استحکام علاقه چخانسور از اندیشه اینکه مبادا وقتی فتنه جویان بلوجان و مفسده خویان سیستان شرح نوازش یافتن میران هزاره (۱) آوا مخفف آواز تنبیه و سر زنش اشرار فیروز کوه آهنگ فتنه کردن ابراهیم خان و باز داشتن امیر علم خان او را
( ٨١٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ترمیم قلعه ناد علی و كنك دژ بدانجا تاخته آسیبی رسانند بترمیم قلعه نادعلی و كنك پرداخته نيك محكم ومتین ساخت و بفرمان حضرت والا که شرف اصدار یافت بام قلعۀ دویمین را كنك دژ نهاد و همدرین هنگام از عریضه واستدعای سردار غلام حیدر خان بن سردار رحمدلخان مرحوم مقیم مشهد مقدس سپهسالار فرامرز خانرا از حضور حضرت والا فرمان شد که ده هزار و محصد روپیه کابلی وظیفه مستمره اورا برساند چنانچه اوبوی رسانیده و همه ساله همی رسانید و در خلال این احوال سه صد خانوار از مردم برکه و تیمور بمرض هیضه پدرود جهان کرده از عریضۀ حیدر قلیخان حاكم و میرزا محمد حسن خان نویسنده آنجا حالی رأی والا گردیده باعث تأسف و تحسر خاطر شاهانه شده از خدای تبارك و تعالی استدعای دفع آنرا کرده در حق مردگان دعای آمرزش نمود محاربه هزاره بوباش دای چوپان ذكر محاربه سردار فقیر محمد خان وفيض محمد خان باهزاره بوباش واز آنسوی سردار فقیر محمد خان حکمران کلات که باسه فوج پیاده و دویست تن سواره نظام وهفت ضرب توپ و دویست تن پیاده ساخلو و هزار و پنصد تن لشکر ملکی از مردم توخی و هوتکی بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت براه علاقه بوباش بر گرفته و زراعات مردم انجارا پامال ستوران و جمعیت را محبوس نموده بکلات فرستاده بودبنامه و پیام سردار عبدالقدوس خان که مریض و مقیم موضع شوی بود از بوباش باز گشته باردوی او پیوست و در روز نهم ماه صفر باتفاق فیض محمد خان و تمامت سپاه واثواب تحت رایت خویش روی بدمبر بسوی مردم شریربوباش که بکوه جهالت بر شده بودند نهاد واز راه مراجعت داخل علاقه بوباش شده ثلث سپاه را محافظت بنه و آغروق کاشته وبابقیه دیگر از لشکر روی قتل و غارت بسوی مشرق آنعلاقه نهاده با اشرار مردم قلندر جاغوری که پس از رفتن کرنيل فرهاد خان فرصت یافته بارسول خان رئیس علاقه شوی از راه امداد هزارگان بوباش وارد آنجا شده استوار نشسته بودند طرح مقاتله انداخته از ساعت نه قبل از نصف النهار بمحاربه پرداخته تا ساعت چهار عصر که هفت ساعت شود بازار مجادله را گرم ساخت تا که پای ثبات هزارگان لغزیده دست از جنگ باز داشتند و از راه هزیمت روی بفرار بوادی ادبار نهادند و هوا خواهان دولت تا مسافت سه کروه ایشانرا تعاقب کرده چون باز گشتند سر موئی از کشته شدگان هزارگانرا که در میدان کارزار افتاده بودند بریده بآنجاه فردگاه و خیمه مال و متاع ایشان که غنیمت گرفتند در لشکر گاه آوردند واز خدمۀ دولت گلولۀ تفنك به فیض محمد خان رسیده و جامه او را درید محاربه سپهسالار با اشرارهزاره خراشی ببدنش نرسیده سه تن از افراد سپاه نظام زخمدار گردیده دیگر آسیبی ندیدند واز دیگر جانب مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم که در یگاولنك چنانچه گذشت فروکش کرده بود از آنجا راه بر گرفته وارد كتل انده و رستم شد و با مردم عجاب و نيقور وسرخ جوی وحسكه و ميرداد كان شرارت توامان که در كتل مذکور سنگر آراسته و بعزم جنك استوار نشسته بودند آهنگ جنك كرده دو فوج پیاده نظام را بفراز دو قله کوه که از دو طرف بر کتل مزبور مشرفند برآورده بمحاربه گرائید و هزار گان تاب اقامت وتوان مقاتلت در دست و پای خود ندیده لاجرم پشت بجنك داده رو بفرار نهادند و سپهسالار با افواج قاهره از كتل موصوف گذشته در موضع سیاه دره فروکش کرد و مردم آنجا را که از خوف حملۀ سپاه بکوه پناه برده بودند استمالت نموده بمنازل ومساکن ایشان باز گردانید بعد از آنجا راه احضرات بر گرفت وقبل از وصولش در آنجا از عریضۀ او که ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده بود حضرت والارا بر ماجرای مذکوره آگهی دست داده او وهمه افسران ماموره هزارجات را جداگانه فرمان کرد که در قتل وغارت واسارت مردم هزاره دریغ را جایز نشمرده و فریب اینقوم را نخورده اسلحه کسانرا که بتفاوت نورزیده اند تمام گرفته و قلاع ایشانرا خراب کرده آنانرا که تمرد و سرکشی نموده اند یکسر قتل وغارت واحدی را زنده نگذارند واگر کار صعب و دشوار شود معروض دارند تاذات شوکت سمان خود حضرت والا اعلام ظفر فرجام را شده کشای آنصوب فرموده دمار از روز کار اشرار بر آورده دیاری را دران دیار نگذارد و از صدور اینحکم بخر دان جهان داند که بدان قوم شوم چه روی داد و چه قسم بنیاد هستی ایشان بباد نیستی رفت وازاموال وايـتـام ايـشـان
(۸۱۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) یکدام منزل ومقام رسید آری هرکه با سلطان درافتد چنین خاک ذلتش بر سر افتد ومخدر بنوقت سیدالار موصوف محمد امین خان هزاره بهسود را با پسرش که از در اطاعت و تسلیم نزد او حاضر آمده واو عرض بردار پایه سر پر سلطنت شده بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافت محبوس و روانه کابل نمود و در بنوقت چهل تن از سواران اشرار میمنه که هزیمت یافته از راه فرار در صحرای واقع مابین کلپده ودولت آباد رفته پناه گزیده بودند چون اقامتگاه ایشان از محافظ خانه سر حدیه افغانی وروسی دور بود دست غارت بمال ومتاع ودواب و مواشی الاجق نشینان ورمه دادان آن نواحی گشوده و با برخی از ایشان طرح الفت انداخته در خانهای ایشان سکنا گزیده بمعاونت هم مال دیگرانرا همی تاختند تا که خادمان دولت آگاه گشته آنسر زمین را از وجود ایشان تهی کردند وچون در ایام توقف ایشان در آنجا گاه گاهی در شب بمیان طایفۀ قریش شده و با متیر نام مسیر آنقوم مشورت بفروختن آتش فتنه کرده او را اغوا میکردند و او هم در جواب ایشان شرحی جنبانید وازین فتنه انگیزی آنان ولیند صمد خان همراهی با چهل سوار از تبعه خود از راه بی قراری فرار کرده در هرات رفت و میر ابو طالب خان که اسنوقن در میمنه بود از ماجرا آگاه گردیده مکتوب هدایت اسلو بی چند پی هم که مشتمل برامید و بیم بودند نزد عزیز میر آخور فرستاده هدایت با طاعت نمود و او بعذرهای بدتر از خطا خویش را از آلایش شوایب و معایب بری ظاهر داشت وطوطی میرآخور و خان جمعه نامان از زیر کان ایل تر کمان بر خلاف اظهار او بمير ابوطالب خان بیان کرده داستانی از دلایل شرارت او بپای بردند چنانچه میر ابو طالب خان فقیر محمد نام نوکر خود را که از برای انجام نمودن امری در آنجا بود پیام داده اعلامش کرد که عزیز میرآخور را محبوس وروانه میمنه نماید و او بگر فتار کردن وی پرداخته اما مردم قوم قریش بمدافعت و ممانعت برخاسته نگذاشتند که میرآخور مذکور را محبوس کند واینلی میرآخور طوطی از در مصالحه در بین جانبین در آمده ایشانرا از مناقشه و مشاجره باز داشت و میر ابوطالب خان از ماجرا آگاه گردیده با جماعۀ از سوار راه دولت اباد بر گرفته و هم روزه وارد انجا شده عزیز میرآخور را محبوس و چندی از جانب دارانش را بضرب چوب تنبیه و تهدید کرد و مردم ترکان از مشاهده اینحالت عاقبت کار خود را گرفتار و خامت دیده قران شریف را بروی دست شفاعت نهاده نزد میر ابوطالب خان حاضر شدند و جبین انابت بزمین معذرت سوده عفو تقصیر میرآخور عزیز خواستند واو نظر بکثرت ایل ترکمان که مبادا فتنه انگیزه طغیان گنند عذر ایشانرا پذیرفته عزیز میرآخور را رها کرد و هم دو تن از بزرگان ترکانیه را خلعت داده واز همه ایشان التزام گرفت که کسی از اشرار نزد عزیز میرآخور امد شد نکنند و هرگاه کرد ایشان جوابده سیاست دولت باشند و همچنین اشرار سکنه قیصار و المار را در تحت اطاعت دولت اورده همه را رام نمود و در خلال احوال مذکور روز دهم ماه صفر سردار محمد سرور خان از حضور اقدس والا بحکومت میمنه مأمور و سر افراز گردیده میرزا عبدالحسین خان بن میرزا محمد زمانخان که محبوس بود و شرح محبوس شدنش از پیش گذشت بفرمان طلب از زندان کابل در بغلان رفته چون گناه نداشت و واقعه نگار از عناد امری رابوی نسبت داده خفروش داشته و اعلیحضرت والا محبوسش ساخته بودندون ضامن او را رها فرموده بسر دفتری انجا سرافراز نمود و چنانچه بیاید با سردار محمد سرور خان در میمنه رفت و مقارن اینزمان ملی خان و برزی نامان بزرگان قوم وزیری که از راه کاسه لیسی و چاپلوسی وخاک بوسی نزد کار گذاران دولت انگلیس شده بودند تحريك وترغیب آنان نامه مشعر راه نموئی مردم وزیری با طاعت دولت موصوفه نزد بزرگان ایشان فرستادند و بزرگان قوم وزیری نامۀ آن دو تن را با عریضه مبنی بر اطاعت ایشه دولت از سال پایه سریر سلطنت نمودند و حضرت والا در روز یازدهم ماه صفر عموم مردم وزیری را از بزرك وكوچك ورفيع ووضيع فرمان فرستاده نگار داد که محبت از ینکه یگان ملی نامی از ایشان نزد انگلیسان شده و دیگران همه در موطن ومسکن خویش هستند وان یگنتن اینگونه امور را بروی روز اورده مردم را اغوا میکنند و تمامت ایشان دفع او را نمی توانند نمایند بازی دولت افغانستان دست تصرف هر کز از خیال متوطنه مردم وزیری و او به وقتا بر آن باز نمیدارد و بهر نوعی که باشد از محمل سکنای رعایای دولت خویش نمی بند از دپس آنمردم میدانید که (۱) الاجیق جمع الاحق خانه صحرا نشینان که از مو میسازند و آنرا بلفظ افغانی کژدی و غژدی میگویند شرح حال بعضی از فتنه جویان مردم تر کمان شرح کاسه لیسی و چاپلو سی دوتن از مردم وزیری
( ٨١٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مراقب حال و مواظب اوضاع روز کار خویش بوده کسی را نگذارند که مردم را اغوا کنند واگر منع نشود مرآت لشکر از جانب دولت مأمور و رهبر آن بوم و بر شود تا دست تصرف اجانب را باز دارد واز فرستادن این منشور برای مردم مذکور سردار گل محمد خانرا نیز ارقام و آگهی داده و فرستاده شد و هم یکی از مردم کشور از از حضور شهریار دوست نواز دشمن گداز بمنصب صدیقی سرافراز گردیده دو تن بمنصب دهباشی ممتاز شده میر لام ومیرزا محمد خان نام بایشان مأمور گشته توقیع رفت که همگنان صد تن از جوانان قوم خویش را باسم نوکر دولت منتخب کرده بامر واجازت سردار گل محمد خان بحراست مواضع مستعده سرحد قیام واقدام کنند و مقارن انخال قبل از پرتو وصول افکندن منشور مذکور در علاقه وزیری آنمردم برهبری بعضی از خسارت پیشگان نفاق اندیشکان خویش و عطایافتن از دولت انگلیس روی اطاعت بسوی آندولت نهاده و ویسرای کشور هند ازین امر حضرت والا را بذریعه نامه متفاخرانه آگهی داد و حضرت والا از دوروئی وفتنه جوئی وطریق خلاف پوئی آنمردم بر آشفته در روز چهاردهم ماه صفر برای سردار گل محمد خان رقم فرمود که چون قوم وزیر و مسعود اعتماد را نشایند سوگند و عهد و میثاق ایشانرا اعتبار نباید کرد چه عهد وسوگند خود را در مقابل خر و پیسه وقتی نگذارند و نقض عهد وخلف سوگند راندك چیزی نشمخته از خدا ورسول هیچ در خواطر نیارند وا گر آنمردم چنین نمی بودند پس در سالهای عدیده که باربار و بتکرار مواعظ ونصايح قويه مبرمه لازمه را از بندوك شنیده هیچ نپذیرفته بگوش قبول جای ندادند چنانچه در اوایل سال شرقیاب بار شده و بخلع فاخره وعطای وافره متلذذو كامياب كشته بخواهش خویش حکام وقضاه خير انديش صلاح کیش با خود بردند و پس از وصول بمسکن ومأوای خود بجز خلاف راهی نه پیمودند و در صورتیکه حال چنان و افعال و اقوال چنین باشد دیگر اندرز ونصیحتی بکار نیست برای ذمت واتمام حجت از قوم بخل آمد و حقوق دینداری ولحاظ قومی نسبت بایشان بتقديم رسانيده و بیای نزده شد دیگر بایشان حاجت مکالمه ومذاکره نیست و در ذیل این کلمات سردار موصوف را اشارت رفت که از موضع وانه برخاسته در علاقه فرمل پاکتیا اقامت ورزد تا معین حدود فاصلة بين دولتين انجام واتمام يافته هر کدام بمقامی که در طرفین خط فاصله واقع گردد در اطاعت وحق خویش قانع گردد ودفع فتنه جوئی و رفع دوروئی آنمردم بشود و هم مضمون نامۀ ویسرائی را که در باب آنمردم چنانچه بآنها گذشت بپایه سریر سلطنت رسیده بود بلفظ افغانی ترجمه فرموده با منشوری بلفظ مذکورة آنقوم مبشعور فرستاد که سوکه، له ملکانو دوزيرو مسعود و ستاسی روشان مرتبه مندونکی شوی وسرکار والاسر مادی خبری و كسر وكاغدونه چه لطرفه دی ویسرائی ددولتی انگریزانغل وه وترجمة ئى بلفظ د پشتو له جهة دپوهيدو ددوی شوی و دهغوتره ولوسته شوو وترجمه دكاغد پدشوی لپاره دنامی هم دلیکه شوه چه دی اول پزی پره به شی لنده والی دخیر داده و یسرای دهند وستان بوتول له وزیرانو و اعتبار یانو خپل چه پلفظ ددوی مشهوریل کیږی لپاره د تعین و معلومی دسر حدانو دافغانستان لپاره دی دی چه سرکار والاخواهش و طلب کړی وه لیکلی چه سرحدات دافغانستان ودولتی انگریز چه زاوسه علیحده وجدا معلوم ندى شوى جدا ومعلوم شوى لدجهة لپاره دقانون د پادشاهی سرکار والا سردار گل محمد خان لره امرونه چه له واز خواه کوچید ل ورسره له جمعیت خپل په حدود دبرمل وپاکت واز له راشی په هغه زای که استو کنه وکړی ترهغه وقته چه فیصله وجدائی دسر حدو ومعلوم والى دحدود دافغانستان سره له سرکردگانو پاد شوی ووشی له سبب چه په منع دناسی و سر کردگانو د دولتی انگریزه کرده پخواښ وچګری پری نوشی پزمانه هغه چه سرحدی مقرر ومعلوم شه هغه کسان چه داخل ولعلقه دتولى دسر حد دافغانستان و ده پاد شای بررعيتى وطاعت دافغانستان و كره په حدود دافغانستان و لعلقه دافغانستان راغله سررشته و جه دست دکار ددهغو پغارد سرکار والا ده سردار پاد شوی به ی کوی و هغه سوك چه په سرحد ولعلقه ددولتی پادشاه دهند وستان و رغله راضی به حکومت دهغوو. دهغوی سرکردکان دلشکر ودهلك ددولتی جنك دهند وستان به ی سررشته وکړی لپاره ودی په طرفه دخیره ولود ناسی اقوامو وزیرو ومسعودو وغيره ول و شوه چه لهڅوزه پا بگاوش قرار داد و ایشو پدی قسم معلوم شوه وهغه طلب
( ٨١٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و تلخوابه بنامی لره به لوری در کار والا به واسطه سردار گل محمد خان مقرره شوی ده تسو چه حد معلومیژی مروه لره به له لوری ددولتی اسلامه ورسیکی نقصان واند والی یه کی رانشی ـ ملخص معنی اینکه چند کس از بزرگان ذی حشمت وشان وزیریان ومنصوبان که حاضر آمده شرف بار حاصل کرده بودند و حضرت والا با آنها مذاکره کرده و از هردو سخن رانده مکاتیبی که از طرف ویسرای دولت انگلیس بپایهٔ سریر سلطنت رسیده واز برای فهمیدن ایشان بلفظ افغان ترجمه گردیده نزد ایشان خوانده شده و همچنان ترجمه آنها برای هردو قوم نوشته وارسال گشتند که بخوانند وبدانند که کوتاه و مختصر کلام اینست که ویسرای هندوستان بروفق خواهش حضرت والا که از وی خواسته است جماعهٔ از وزیران و معتبران خود را که بلفظ انگلستان مشن گفته میشود برای تعیین ومعلوم کردن سرحد افغانستان میفرستد زیرا که سرحد افغانستان و دولت انگلیس تا کنون معین نگشته حالا جدا ومعلوم شود بنابران برطبق قانون پادشاهی بسردار گل محمد خان امر و ارشاد شد که از موضع وقار خوا کو چیده باجمعیتش در حدود فرمل یا کتوا از آمده فروکش کند و تا آ نوقت در آنجا درنگ نماید که تعیین حدود افغانستان باافسران انگلیسیه فیصله پذیرد تا ازین تعیین حدود در بین آنمردم و کار گذاران دولت انگلیس خصومت و نزاع واقع نگردد و پس از انکه سرحد معین و معلوم گشت کسانیکه داخل خاك افغانستان بیایند و یا اراضی باطاعت پادشاه افغانستان شوند اگرچه خارج از حدود افغانستان باشند سررشتهٔ امور ونظم ونسق همگنان برذمت همت حضرت والاسـت که ان شاء الله سردار مذکور انجام واتمام خواهد نمود و آنانیکه در حدود متعلقهٔ دولت انگلیس داخل و یا برعیتی ایشان راضی شوند کار گذاران آندولت سررشته مهام ایشانرا خواهند کرد و مردم وزیر و مسعود را از قرار داد و استوار ماندن تقسیم حدود بقسم مذکور آگاهی داده شد که بدانند و آگاه باشند و هم طلب و تلخوابهیکه از دولت بتوسط سردار گل محمد خان برای بزرگان ایشان مقررو معین گردیده است تا هنگام تعیین و فیصلهٔ حدود از طرف دولت اسلام داده خواهدشد و کوتاهی و نقصان بروی روز نخواهد آمدواین مکتوب و همهٔ رسایل موعظت و سایل و مکاتیبکه بلفظ افغان ازحضور انوروالا شرف اصدار و بمردم افغانان سرحديه از ابتدا تا انتها عز ارسال یافته اند همه ازمؤلفات ومنشآت ملا محمد خان قوصه افی نغان افغان نویس حضور حضرت والاست وازجهت همين يك منشور بتبركا آ نکه این کتاب تاریخ افغانستاسـت تيمناً وتبرکاً بلفظ افغانی نوشته ومجملا ً ترجمه شد که دانه ٔ نمونه از خروار ومشنی نشانه از انبار باشد و همدر ینوقت از عریضهٔ مردم طایفهٔ ملی زائی سکنهٔ کتو از وپسر هم دوست محمد خان حلی برای والاشد که آ نمردم از وی بری و بیزارند و از بزرگی و ریاستش نا قبولدار و ملك دين نامی را برای رئیسی ٔ خویش خواستارند و حضرت والا برطبق خواهش آ نمردم ملك دين مذکور را منشور بزرگی قومش فرستاده منظور وامیر جانخان برادر ايشيك آ قاسی محمد اکبر خانرا ازراه کنف مدعای آ نمردم مأمور کتو از فرمود و پس از وصول او در آنجا رفع نزاع قومی چنان شد که هر چندی از مردم قوم از پسر هم دوست محمد خان رضا باشند رئیس ایشان او و هر قدریكه از جهان شاه خان و ملك دين خرسند بوند بزرك آن ایشان باشند چنانچه مالکان دو نیم کاریز آب و زمین و شش طایفهٔ چون ملی زائی و شاه نور و خنجك ولنبر وازل خیل واوته خیل از عم زادهٔ دوست محمد خان اظهار رضا مندی کرده بوی گرائیدند و بقیهٔ طوایف با مدونى دست ترجمه میشود مذکور افغانی مأمور شدن داد محمد خان بحکومت جاجی و چمکی فروتنی داده حضرت والا را از دفع نزاع خویش مشعوف ساختند وهم داد محمد خان بارکزائی در روز هجدهم ماه صفر از حضور انور بحکومت عبیده جاجی وچمکنی سـر افراز گردیده از پغمان در آنجا رفت و همدر اثنا حیف وقایع ایام مذکورهٔ فوق سردار عبدالله خان حکمران قندهار از حدوث مرض هایلهٔ هیضه افواج قاهرهٔ تحت رایت خویش را از موضعیکه اقامت داشت کوچ داده در دامنه کوهی فرود آورد واز آنجا نیز برخاسته در کتل خلیلی فرو کش کرد واز روز حرکتش تا روز ورود بکتل مذکور سه صد وبیست و نه تن از آحاد وافراد لشکريکه با او همراه بود بمرض مزبور گرفتار گشته بدرود جهان کردند و اوبا وجود این حالت دست از
( ۸١٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نظم ونسق آنولایت نکشیده محبعلی نام بلوچ را نامرداً عصمت الله نامی بحکومت کیراب كاشته درويشعلی نامی را از مردم آنجا بزو د بقی اندوش مامور کدخدائی کرد و برادر او را با هشت تن از کدخدایان سابق آنجا در لشکر گاه برسم گروگان نگاهداشت واسلحه دولتی را که آنمردم بغارت برده بودند بر طبق منشور یکه از حضور انور شرح حال والا شرف صدور یافته بود با اسلحه خود آنمردم تمام گرفته تفویض مسلاح دار اردو نمود و مقارن این حال مستر دانلد مستر دانلد نام انگلیس که بروش بسرحد از پیش رقم گشت از راه مدعای خویش وارد نواحی قریه محافظ خانه واقع نام انگلیس کنار آب گومل شده و کردشی کرده باز گشت و در موضع نقطه فاصله که بنز گذاران دولت انگلیس قبل از تعیین حدود بخیال خویش حدفاصله قرار داده بودند رفته نظر دین نام پسر منی خان وزیری را که بدوش راه زنی در نزد کار کنان آن دولت می پیمود ظاهراً بنام رسالت نزد سردار گل محمد خان فرستاده در باطن تعلیم و تلقینش کرد که قوم مسعود را اغوا کرده با طاعت دولت انگلیس راغب و مایل کنند اما آنمردم بترهات و واهيات او گوش نهاده مایوس و ناامیدش باز گردانیدند و بدوش که خود را در نزد کار کنان دولت انگلیس شخص بزرك نشان داده بود بسی خجل و منفعل گردیده مخزنش کاسته شد واز قفای این ذهاب و ایاب نظر الدین موصوف چنانچه مستردانلد از پیش گفته بود که اردو و توپخانه کوچکی از دولت انگلیس وارد سرحد میشود دوفوج سواره و دو فوج پیاده نظام با شش عراده توپ و سه صد تن از چاپلوسان وکاسه لیسان دین فروش مردم مسعود که در قید عدم ووجود نیستند بسالاری میکاور نامی از افسران نظام انکلیسیه وارد موضع رزم شدند و از راه کوهل داخل حدود چندالی گردیده در اندرون دره که در انجاست فروکش کردند و بعزم تصفیه وتعيين حدود که پس از ارسال و مرسول نامهای زیاد و یسراى كشور هند اجابت خواهش حضرت والا را بر ذمت نهاد چنانچه بیاید درتك نمودند و همدرین حال از گرفتار شدن و حبس ابدال رجال اردوی سردار عبدالله خان بعرض اسپالکه آنعاً شرح حال ایشان گذشت هفتاد تن دیگر از اعداء سپاه نظام لشکر او گرفتار مرض مسطور گردیده از جمله دوازده تن فورأ هلاك شده تن بکفن پیچیده گشتند مابقی بعضی صحت یافته و برخی بمرای جاوید شتافتند فقط شرح حال خسارت مال هزارگان در شگال شرح محاربه شهر قلعه وفرار کردن محمد عظیم و غیره > ( واردات هوادجات که بتائید خداوند روی داد ) واز جانب حجرستان جنرال میرعطا خان که پس از فتح میرا دينه وزردلك وفتو لك در قلعة قاضی عسکر باز گفته با اردو و توپخانه تحت رایتش فروکش کرده بود راه تدبیر محمد عظیم بيك شهر بر که با جمع کثیری در موضع قلعه شیر سنگر زده نشسته بود بر داشت و در اخیر ذی حجه بنباق فرود گفته عزم رزم کرد چنانچه بادلیوان سپاه روی بکشتن بسوی سنگر هزارگان د مدتی نهاده و جانبین داد مجیدی داده بسیار تن از آماد وافراد سپاه بخل رسیده آخر الامر پس از محار به یک ساعت و نیم محمد عظیم و لشکرش را از هیبت سپاه پادشاهی زهره جرات آب گشته و دلاوران عسکر فیروزی اثر یورش نموده سنگر او را بقهر و غلبه متصرف شدند و بیست و هشت تن از هزارهارا تیغ انتقام کشته شدگان خویش بکشتند و پنج نفر مرد و د وتن زن اسیر گرفته مال و متاع و دواب و مواشی زیاد بغنیمت حاصل نموده قلاعیرا که دران نواحی بودند تمام خراب ساختند وزراعت را تلف وعلف دواب وستور سپاه نموده با خاك يكسان كردند و محمد عظيم بيك راه فرار جانب وادی اسمار اختیار کرده دیگر توان فراهم نمودن لشکر نیافته چنانچه بیاید گرفتار دست هواخواهان دولت شد و مقارن اینحال که جنرال میرعطا خان از حجرستان ناموضع ناله تاخته فرو کش کرد و جنرال شیر محمد خان در اخیر زردك وابتدای خاك زاولى اقامت گزید شصت و پنج خانه وار از قوم بهادر سنگنه میر آدینه که بکهار اسمار پناه گزیده بودند اطراق و جوانب خود را از کثرت سپاه محصور دیدند راه اطاعت پیش گرفته بتوسط کپتان عبدالصمد خان ومحمد نبی خان مالستانی که هردوتن ایشانرا تسلیت داده دل بجای آوردند از کوه فرود آمده و بازگشته در خانهای خراب شده بی سقف و دیوار خود جای گزیدند بعد هر دو تن خادمان مذكورين دولت بزرگان ایشانرا نزد جنرال میرعطا خان فرستاده و او همه را تسلیت و خلعت داده از هر خانه چهار روپیه از ایشان
( ۸۱۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سیاست گرفته وبقیه زراعات پامال شده ایشانرا بخود ایشان فرو گذاشت که تحصیل قوت لایموت کنند و در اثنای ایصال میر محمد حسین بيك لعل که بجلاد كرانمایه خاصه چنانچه گذشت سرافراز و ممتاز گردیده در خانه خویش رفته بود عیال و دختران و پسران سی و نه تن از اشرار هزاره دای زنگی ودای کندی را که از پیش نام بنام رقم گشت بفرمان حضرت والا اسیر آسا در کابل فرستاده تمام محبوس شدند عزم یورش کردن سردار عبدالقدوس خان بتسخیر ارزگان وهمدر خلال اختلال مذکور که از هر جانب عساکر منصوره پادشاهی فتحیاب گشته رایت ظفر برافراشتند سردار عبدالقدوس خان با آن تب دار و کرانی سرو تنکی دلیکه داشت از چیره دست شدن ارزگانیان و جراحت و داشتن و گذرو دست خان و محصور و مقهور گردیدن او و سپاه تحت رایتش آگاه گشته تصمیم عزم بتسخیر ارزگان و تخلیص گرفتاران تنگنای محاصره نموده آغوشخ و مگان کرده دو فوج پیاده و دویست تن سوار نامنظام و هفت ضرب توپ و چارصد تن پیاده ساخلو وهشتصد تن از لشکر ملکی را بسالاری سردار محمد انور خان کرنیل مأمور ارزگان کرده وايشيك اقاسی دوست محمد خانرا بعلوفه رسانی این لشکر مقرر نموده امر کرد که سپاه را تنصیف نموده نصفی چار شنبه ثان مجتمع خود برداشته افزون از سه گروه قطع مسافت نکنند تاروز دیگر نصف باقی همچنان با بن مخیمه همراه گرفته با نصف نخستین ملحق شود بعد نصف اول را در کرد تا که اشرار هزاره از عاد تیکه دارند و یگبار از پیش رو حمله روار دو کرده چون سپاه را مشغول و سر گرم کارزار سازند بار دیگر جماعه غیر از محاربین از قفا بتازند از تاختن برساقه لشکر مأیوس گردیده بر صمام خویش فائز نشوند و همچنین تمامی سرکردگان افواج قاهره نظامی وملکی راکه داخل باغستان هزارجات شده وازهر طرف روبارزگان نهاده بودند بفرمانیکه بنام او و همكنان شرف نفاذ یافته بود نامه فرستاده پیام داد که همه ایشان رو بارزگان نهاده در روز وصول ودخول در انجا پنجو آخرین را گذاشته از راه ایلغار یکجا و يك وقت داخل آنجا شده بیاری حضرت باری وتأیید اقبال شهریاری مرکز دایره اشرار را متصرف شوند وهنوز قامت سپاه از سیب قریب فرود گاه های خود نسبت بارزگان و بعید بودن بعضی از آنجا رایت نصرت آیت را شقه کشا نساخته بودند که مردم فولاده شهرستان از رفتن محمد عظیم بيك در ناله واز آنجا باروجه و دختر و پسرش راه فرار بر گرفتن او خود را بی سالار دیده از راه انابت نزد جنرال شیر محمد خان حاضر شده وجبين ضراعت بر زمین ضراعت سوده اظهار اطاعت کرده بزبان معذرت عفو تقصیر خواستند و دوازده تن از خدمه دولت را که چهار تن نویسنده ویکنفر طبیب وهفت تن از سواره وپیاده نظام و در کتل کجکول دستگیر محمد عظیم بيك شده بودند واو تاروز هزیمت یافتن وفرار کردنش همه را باعزاز و اکرام نگاهداشته بود با خود آورده بجنرال مذکور سپردند واو همه را تسلیت داده سید محمد قاسم خان نام از سادات سر آب ختیزین را بحکومت هزاره سه پای دای زنگی گماشته و او با آنکه از بزرك زادگان سادات هزاره بود اکثر مال و متاع محمد عظيم بيك و غیره را بتصرف مالكانه خویش در آورد اما نظم و نسقی در امور اشرار انابت کار معذرت خواه نهاده وسه تن از قاتلان میرزا احمدعلیخان حاکم جاغوری را که از زمان قتل او تا این زمان در موطن هزاره باغیه رفته روز بسری بردند گرفتار ساخته روانه کابل نمود و هم الله نظر نام هزاره را نیز که محبوس و از بواعث اطاعت ورزیدن اول مردم هزاره كيدون محاربه و مقاتله سر برخط فرمان نهاده واز حوادث بغاوت اختیار نمودن دوم ایشان که از جور وستم افسران وسپاه تحت رایت ایشان چنانچه گذشت سر برداشتند نيك آگاه بود مصحوب سواران نظام کابل درگاه عالم پناه داشته محافظین اورا بتعلیم جنرال میرعطا خان وجنرال شیر محمد خان القا کرد که باوی از عرض راه بگریزند تا از ظلم و ستمهای خود و سپاهیان زیر دست ایشان که نسبت بمردم هزاره از قوه بفعل آو رده ببغاوت برانگیخته بودند بعز عرض رسانیده خاطر اقدس را از ایشان نرنجاند چنانچه از منزل تكيه وردك با يكن از محافظینش گریخته بدست نیامد و حضرت والا بفراست دانست فرمانی بنام هر دو تن جنرال مذکوران رقم فرموده گریختن محبوس مزبور را حمل بر تعليم و تلقین ایشان کرد اما ایشان انگار آورده حمل بر بغيري محافظين نموده ایشانرا گرفتار زندان سیاست عزم تسخیر ارزگان نمودن سردار عبد القدوس خان شرح حال الله نظر نام هزاره
(۸۱۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ساختند و هم درینوقت سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان هزاره جاغوری بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافت نزد جنرال میرعطا خان شده اکثر اشرار مردم هزاره برهنمونی او گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی گشتند و از اقصوی جنرال شیر محمدخان و فرهادخان کرنیل تمامت اعداد پیاده بدره ای جبال مسکونه مردم زاوُلی و پيك عثمانیه پیشه و پیشه و شیر داغ از راه سراخ هزار قاغیسکه قرار کرده بکوه پناه گزیده بودند مأمور کردند چنانچه یکصد و چهل وشیرداغ نفر را کشته و شصت تن مرد و زن را اسیر گرفته و پسران و دختران ایشانرا باسم برده و کنیز متصرف گردیده وغیره مال و متاع و دواب و مواشی زیاد بدست آوردند و قبایل و مواضع مذکوره را تمام آتش زده بسوختند و زراعت را تلف و علف اشتران و ستوران کردند و در وسط علاقه سلطان احمد و پیشه و شیر داغ اردو را فرود آورده بنامه سردار عبدالقدوس خان که بایشان رسیده بود باهنك تسخیر ارزگان که بدیگر افواجیکه از چار جانب رو بدانجا نهاده و مخیم بيك روز داخل شدن کرده بودند بفیروزه فروکش کردند و در محاربه مذکوره علی محمد خان برادر جنرال شیر محمد خان و خالشیرین خان اندری بامدتن از لشکر ملیتی زخم خفیف یافته و سه تن از سواران اوزبک کشته کشته پنج نفر از سواران هراتی با چهار راس اسپ زخمدار شدند زیاده آسیبی بعساکر دولت نرسید و مقارن اینحال از عریضه کرنیل محمد عمر خان حضرت والا را بقلت خرج لشکرمکی که در بامیان اقامت داشت اطلاع دست داده پروانه بخان نائب سالار را امر بفرستادن ده هزار روپیه کرده و او بسرعت هر چه تمامتر از خزانه دارالسلطنه مبلغ مذکور را ارسال نموده لشکر مذکور را از مخارجتی آسوده خاطر ساخت مأمور شدن بر کد عبدالحبان خان برای مساحت زمین هجرستان مأمور شدن وهم برکد عبدالحبان خان کشمیری الاصل ملازم دولت علیه افغانستان که در علم هندسه و ریاضی فی الجمله عبدالسبحان خان در مهارت داشت از پیشکاه حضور اقدس مأمور مساحت و پیمایش اراضی علاقه هجرستان وغیره شده امر حضرت هجرستان والا صادر کشت که نقشه آن جارا از کوه و دشت و معمور و مطمور برداشته بجهت آگاهی حاصل کردن بر وسعت آن جا حاضر آوردو غلام حیدر خان نبیره سردار بختیاری خان هزاره غزنین را که از جانب دولت طبل وعلم و منصب صد سواری داشت همراهاو امر رفتن کشته اشارت رفت که مکاتیب افسران و سرکردگان نظامی و ملکی هزار جات را او بسواران تحت رایتش بچاپاری در ذهاب و ایاب تاسلك ماشه رساند و از انجا بتوسط پیادگان داکخانه بدار السلطنه ارسال دارد و برکد عبد السبحان خان با غلام حیدر خان موصوف وارد سنگر کرنیل محمد الله خان واقع تل علاقه دایه هجرستان شده غلام حیدر خان بمکتوب رسانیدن مواظب گردیده و برکد عبد السبحان از موضع کلان تله واقع سرجلگای هجرستان شروع بکار نقشه کشی کرده پس از اتمام کار عریضه بکار پایه سریر سلطنت شده معروض داشت که علاقه هجرستان بسیار وسیع و هموار و شهر قرغان از ابنیه ضحیرین کوه روز زیر کیکاوس در نجا واقع بوده و حالا سنگریکه کرنیل محمد الله خان در دور افواج پادشاهی برافراشته (۱) سراب در نفس این شهر است و هجرستان بعینه مثل چهاردهی کابل و در وسعت چند برابر از ان بزرگتر میباشد اما حال زمین شوره خراب و بیاب گردیده بمثابه سراب (۱) شده زیرا که قبل از دخول سپاه دولت از کثرت درختان سپیدار و چنار که زار که در هريك باندازه سه ذرع ونیم سطبری وازده تا دوازده ذرع ارتفاع داشته و قلاج این علاقه از وفور شاخ و برك آفتاب بی آنها بنظر درنمی آمده و افزونتر از دو لك درخت بزرك را دارا بوده که هر کدام در موضع خودش از پنج درخشده از دور مانند الی ده روپیه بها داشته همه از دست بردسیاه قطع و بدون از بیخ دیگر نشانی از بقدر درختی باقی نمانده و زراعت آب مینماید این کشت زار بزرك تمام تلف و علف ستوران کشته است و حضرت والا در پا سخ این عریضه او رقم (۲) اودیه فرمود که از اراضی و عقار و اودیه (۲) و قفار (۳) مواطن و مواضع و مساکن فرقه ضاله هزاره جمع وادی دولت را آگاهی حاصل بود و معموریت آنها را پیشنهاد خاطر داشت اما چه سود که سرکردگان و افسران (۳) قفار نا قابل جاهل در اهتمام آنها نپرداخته و همه را از مملکت بیگانه شناخته خراب ساختند و اگر چنانچه جمع قفرزمین بی آب و کیاه جزء مملکت خود میدانستند هر آینه در تعمیر آنها کوشیده کار را بدانجا نمیکشیدند
(۸۱۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) که مردم هزاره پس از مطیع و منقاد شدن مصدر اینگونه فتنه میگردیدند و از همین بی‌قانونی و کج خیالی متصدیاران نادان بود که اکثر مردم هزاره بقتل رسیدند و ملك و مال و قلعه و باغ و درخت ایشان تمام بغارت و تاراج رفت و از جانب دیگر سپهسالار غلام حیدر خان که راه اخضرات چنانچه گذشت برگرفته بود وارد آنجا شده مردم دایزنگی پس از هزیمت یافتن میران بی‌بصیرت ایشان قرین یأس و هراس گردیده بمشکلاتهای جبیال خزیده و پناه گزیده بودند از راه ایابت نزد او حاضر آمده جبین ضراعت بخاك معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و او همه را تسلیت داده جا و اومسکن ایشان امر قرار گرفتن کرده بعد راه بنجاب پیش گرفته چون در آنجا رسیده فرود گشت تمامت کوه برشدگان هزاره دایزنگی از حالت مراجعت مردم اخضرات آگاه شده از در اطاعت حاضر فرودگاه سپاه گردیده امان جان خواستند و سپهسالار ایشانرا اطمینان خاطر داده مامور اقامت موطن و مسکن ایشان نمود و هم تمامت سواره و پیاده نظام را که همراه داشت امر تخریب قلاع میران شریر کرده همه را از بن برانداخت و آقا حسین بيك بن محمد امین بيك را که گرفتار ساخته بود در کابل فرستاده روز دهم ماه صفر از راه ورث روی بسوی علاقه سه پای نهاد که انشاء الله شرح ورودش در آنجا بمحل و موقعش برقمزده كلك بيان خواهد شد . شرح اقامت نمودن سپهسالار غلام حیدر خان کوه برشدگان هزاره دای زنگی را ذکر محاربه جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان با اشرار زاولی و سلطان احمد ذکر محاربه زاولی و سلطان احمد و از آنسوی جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان بنامه و پیام جنرال میر عطا خان از دهن درۀ پشه و شیر داغ که بعزم یورش بردن در ارزگان چنانچه گذشت بفیروزه توقف ورزیده در آنجا فروکش کرده بودند راه داخل شدن در علاقه سلطان احمد برگرفته چون براه قلعه شش برجه زاولی نزديك كردند بعضی از اشرار هزاره که در اندرون قلعه بودند با برخی دیگر که بقلل جبال سنگر افراشته روز جنگ بسرمی بردند بمدافعه برخاسته و با لشکر آراستۀ پادشاهی طرح جنك انداخته هنوز راست را از چپ نيك نشناخته بودند که دلیران سپاه همه را بضرب گلوله توپ و تفنك از کوه بجهات فرود کردند و سه تن را اسیر و دستگیر نموده اهل قلعه را محصور ساختند و افواج قاهره شب را در اطراف قلعه بسر برده بامدادان دوتن از قلعگیان با دو رأس اسپ پیشکش از راه طلب امان جان نزد جنرال شیر محمد خان حاضر آمده اسپانرا بنام هدیه بوی سپرده امان جان و مهلت آن خواستند که قلعه گیان بكلب حسین خان رئیسی مردم زاولی پیام فرستاده اند که چه کنند و پس از رسیدن جواب او ایشان از قلعه برآمده حاضر لشکر گاه شوند و جنرال شیر محمد خان مهلت طلبیدن ایشانرا حمل بر مکیدت و حیلت کرده امر کرد که بدون امهال از قلعه بیرون شوند والا قلعه را بضرب گلوله توپ پست و اعضای خود را پاره پاره و دیوار هستی وجود ایشان را در شکست خواهند دید و هنوز کار بجمالی قرار نگرفته بود که دیگر نامه و پیام جنرال میر عطا خان بجنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان رسيد كه درنك نكرده از آنجا لشکر را کوچ دهند و ایشان احمال و اثقال را بجانب ارزگان کوچ داده سپاه را بلقور خانه نگاهداشتند و در ساعت ده از شب دوشنبه بیستم ماه صفر اشرار مردم پشه و شیر داغ و زاولی و سلطان احمد و ارزگان که در کهسار قرار گرفته مترصد پیکار بودند روی یورش و شبیخون بسوی اردو نهاده از چار جانب حمله نمودند و تا ساعت دوی بعد از نصف شب بازار گیر و دار را گرم ساخته تمامت سپاه را در رنج و تعب انداختند و آنانیکه در قلعه شش برجه محصور و امان خواسته بودند نیز فرصت بدست آورده با یورش اورندگان پیوسته بسیاری از سپاهیانرا بکشتند و منهيت الامر اقبال عدومال بدولت اخترحالع هزارانرا در حضیض وبال نگونسار ساخته دلیران کار زار را غالب گردانیده پای ثبات گروه شریر هزاره را بشکست چنانچه پشت بجنك داده روی بپناه بكوه و سنك نهادند و بهادران سپاه قلعه شش برجه را از وجود هزادگان تهی یافته متصرف شدند و مال و متاع زیاد بدست آورده و قلعه را خراب کرده سپس باطمینان خاطر ره نورد منزل مقصود گردیده در موضع
(۸۲۰) ( جلد سوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دهن جنگل باعیال واطفالیکه از پیش رهسپار ساخته بودند پیوسته فروکش کردند واشراریکه درقلعه واقع قریب این فرودگاه جای داشتند از بیم و هراس حمله سپاه قلعه را فرع گذاشته فرار کهسار ثابت و ادبار گشتند واز جانب دیگر جنرال میر عطا خان که بالشکر شایان راه ارزکان بر گرفته بود در موضع دهن سنکو واقع اخیر علاقه زاولی كملك منزل از فرودگاه لشکر جنرال شیر محمد خان و كرنيل فرهاد خان مباعدت داشت رسیده رایت هبوط افراشت و چون از آنجا تا ارزگان سه گروه فاصله دارد بانتظار قریب شدن افواجیکه از دیگر طرق روی تسخیر بسوی ارزگان نهاده بودند درنگ کرد وهم جنرال شیر محمد خان اردو را در تحت رایت کرنيل فرهادخان درموضع مذکور که فروه شده بود گذاشته خود باجماعة از اعداد سواره و پیاده نظام بعزم پاك ساختن راه عبور لشکر و استحکام آن طريق سبقت بر گرفته در موضع دهن آب بران وارد گشته فروکش کرد و در خلال قتال و جدال مزبور و حرکت و فرود مذکور محمد عظیم بيك سه پای که از قلعه شير هزیمت یافته چنانچه گذشت در قلعه ناله دار از آوانيا قيا د بيك و غیره نسوان و پسر و زوجه و دخترش راه فرار برگرفته بود وارد تبران گردیده با محمد جان بيك و کسان سلمان بيك دای کندی که از موضع چوره از اردوی پادشاهی جدا گشته و در وقت تمرد محمد امیربيك ایلخانی مردم دای کندی را عضه ران گشته و در منزل شولان راه عبور اردوی برگ محمد صادق خان اگرفته و با او جنگیده و هزیمت یافته در تمزان رفته بودند پیوست و از جمله پسران سلیمان بيك تحريك محمد عظيم بيك مذكور بالای صد باشی زرین خان که در موضع یوزه لیج اقامت خدمت داشت تاخته بايك تن از دست شیعه صد باشی مذکور مقتول و يكتن مجروح گشته و یکن از کسان بابا شاه بيك هم زاده سليمان بيك كه رقمرقم محض راه خدمت دولت می سپرد زخمدار شده اشرار بی نیل مرام فرار اختیار کردند و هم در خلال این اختلال محمد شریف خان پسر والی میمنه که سرکشی و تمردش از پیش بشرح رفت از صحاری و اودیه انبار که پناه گزیده بود با جمعی از اشرار از راه کلیم باف واقع عقب موضع بلچراغ که کپتان فقیر محمد خان بسیاه تحت رایتش در انجا قیام داشت وارد کشته قلعه شده بیست و دو خانوار از مردم آنموضع را با گواه کوچ داده با خود برد و پس ازان در موضع سر چکان انجمنی آراسته در روز دوشنبه بیستم مذکور ماه صفر روی یورش بسوی بلچراغ نهاده و کپتان فقیر محمد خان داد مردی داده دو صد تن از ایشانرا قتیل و چهل تن را اسیرساخته خود محمد شریف خان قرین آه و حرمان گردیده فرار صحرای عصیان گشت و مال ومتاع ودواب ومواشی وغیره آلات و اسبابیکه از اشرار و در دره شاخ بود همه بتصرف آحاد و افراد سپاه در آمد و کپتان موصوف پس از حصول این فتح روی سرتراش و جنك جانب در غلمك نهاده و با اشرار فراهم شده آنجا در آویخته خون چهل تن را بخاك هلاك ريخته پنج تن از سپاهیان نظام زخمدار گشتند و در غلمك را بقهر و قسر متصرف شدند و از آنسوی محمد شریف خان که فرار اختیار کرده بود با جماعه از اشرار در تکاب شیرین قرار گرفته نوکران میرا بو طالب خانرا که برای خدمتی در آنجا بودند محبوس کرد و مردم آنجا ایشانرا از قید او رها داده نزد آقایش فرستادند وسید حسن خان میر آب اندخود ازین قضیه آگاه گشته باسی سوار روی کوشمالی طرف تکاب نهاد وهم جنرال غوث الدینخان صد تن سواره و سه صد تن پیادة نظام با يكضرب توپ بعزم دستگیر نمودن محمد شریف خان ویارانش گسیل آنجا کرد واونایب درنك نیاورده از تکاب شیرین با یاوران مفسدین خویش راه آستانه پیش گرفته و در تاریکی شب باسید حسن و سوارانش دو چار گردیده وزدو خوردی کرده بگریخت وسید حسن چند تن از مردم آستانه را که با محمد شریف خان معاضد و همداستان شده بودند کوچ داده با عیال و اطفالش با خود دراند خود آورد وقبل از مهاجمت و وصول او در انجا محمد شریف خان که فرار کرده بود داخل نواحی اندخود شده و اهل وعیالش در موضع جان قره بدست اعداد سپاه نظام افتاده از ورود خودش در نواحی اندخود نوکران میرابوطالب خان آگاه گردیده سرراه بر گرفتند که او را دستگیر کنند اما او راه کی بر گرفته در موضع قزل اباق جای گزید و آنمواضع از فتنه اش بیارامید واهل وعيالش بفرمان حضرت والا کسیل مزار شریف گردیده خط سند شانزده هزار و بجه صدسی روپیه کابلی با طوماری شرح حال محمد عظیم بيك سه پای شرح شرارت محمد شریف خان میمنه
( ۸۲۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بدستخط او از سیاهه معامله که با مردم داشت و از کیسه که در نزد زوجه اش بود ظاهر شد میرابو طالب خان همه را بمیر زا عبد الرحمن سپرده امر حواله و حصول کرده باقی سزده اش را از سال پایه سریر سلطنت نمود و مال و متاع وی و همرها هانش را فروخته بهای همه را تحویل خزانه دولت کرد و گوسپندان قره قلبش را از راه چرایش در دشت دولت آباد فرستاد و از احاد و افراد لشکر ملکی میمنه که با محمد شریف خان راه هزار جات بر گرفته و از عرض راه چنانچه گذشت برگردیده فتنه آغازیده بودند از سه روپیه الی هشتاد روپیه از هر واحدی سیاستاً جرم گرفت ومقارن اینحال محمد امير بيك ایلخانی که از راه قزار چنانچه گذشت روی بسوی صحرای آدانی نهاده بود از فتنه و مفسده محمد شریف خان میمنه و نامه که با او و غیره میران شبرغان ارسال داشته همه را دلالت برغوایت کرده و از معاضدت خویش با ایشان آگهی داده بود بامداد با بعضی از پسران وزنان خود روی پناه جانب موضع جراس واقع قرب بلخاب و بويكان ودره زنگ نهاد وچون محمد شریف خان قبل از رسیدن او بمنزل مقصود فراز وادی ادبار گشت لاجرم از راه خفا در مشهد رفت وحضرت والا در روز چهار شنبه بیست و دوم ماه صفر سردار محمد حسن خان حکمران ترکستانرا با حکمران هرات و سرپل وجنرال غوث الدیخان و برگد عبد الاحد خان جدا جدا فرمان فرستاده نگار داد که مواظب انسداد شوارع و طرق گردیده نيك متوجه باشند که میرمذکور عبور کرده در خاك خارجه نرود ناشاید گرفتار گشته بمکافات کردارش رسد اما او چون گذشته بود بدست نیفتاد و در پایان کار چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد مشمول مراحم ملوکانه اعلیحضرت سراج الملة والدین گردیده قرین عنایت گردید ( ذکر شدت مرض سردار عبد القدوس خان وفتح ارزگان ) و از آنسوی مرض سردار عبد القدوس خان بصحت نیانجامیده و از معالجه اطبا افاقه حاصل حالش نگردیده بلکه هم بمرض رو بشدت نهاد چنانچه از ساعت نه اول روز تاساعت دوی بعد از نصف النهار همه روزه طبیعتش منقلب گشته کدورت قلب وخفقان بوی روی همینماد و از رو بسردی نهادن خدا بحال همیآمد و در شبانروزی سه ساعت خوابش بربوده در مابقی گرفتار بخوابی همیبود و از ادویه در بامداد ماء الجبن همینوشید و در اول عصر دوای مفرح استعمال می کرد و در روز هشتم از نوشیدن ماء الجبن ممانعت اعضایش دون از سرورخسار بنور(۱) جاورسیه محترقه بر آورده مزاجش بغایت لغویافت و حضرت والا از عریضه میرزا عبدالصمد خان طبیب برسالت مذکوره او آگاه گشته ملا محمد اعظم خان طبیب حضور را امر بفرستادن نسخه ادویه مفیده ایغرض کرده از نسخه او في الجمله افاقت حاصل حالش گشت و مقارن اینحال سرتیپ محمدنذیر خان در موضع جوی قول هزاره جاقوری غریب بكان حدادی نشسته و آهنگری آهن تافته شده را از کوره (۲) بر آورده و برزبر سندان نهاده از کوبیدن پتک برقی از آن آهن جهیده بباروت دانیکه در گروی آویخته بود رسیده و از صدمه آتش باروت بیکجانب اوسوخته و مجروح گشته بدرود جهان کرد و در خلال این احوال افواج مقدمه موضع بوباش بالای اشرار هزارگانیکه در تنگنای کوهی پناه گزیده بودند حمله کرده و چندین از اشرار را کشته یکتن از پیادگان نظام زخمدار گشته هزارگان مغلوب و در کوه منتشر شدند و سپاهیان گاو و گوسفند زیاد بدست آورده سالماً و غانماً بفرودگاه خویش باز گشتند و پس از حصول این فتح سردار عبدالقدوس خان را که بآن تب دار آهنگ تسخیر ارزگان کرده عازم رهسپار شدن بود در موضع باغ واقع نقطه فاصله موطن افغان و هزاره در عین راه نوردیدن دوبار غشی روی داده افاقه که حاصل کرده بود زایل گشت و بکالفت و زحمت وارد منزل گردیده در شب خوابش نبرد بلکه در قلق (۳) و اضطراب افتاده بخودانه دست در گریبان خویش زده جامه بدرید و دیوانه آسا زارزار همی گریست و تاساعت نه قبل از نصف روز بهمین حالت بیقرار مانده و برکد زبردست خان مهراو را در سنده بچه نهاده قفلش را لاك زده بخاتم خویش از تصرف غیر محفوظ و مأمون کرد و از آنسوی در همین روز انقلاب طبیعت سردار عبدالقدوس خان که روز بیست و پنجم ماه صفر بود سردار عبدالله رو بشدت نهادن مرض سردار عبد القدوس خان و فتح ارزگان (۱) بنور بضمتين جمع بثره بمعنی ابله كوچك (۲) فوت سرتیپ محمد نذیر خان آتشیدان زرگر و آهنگر وامثال آنها (۳) قلق بمعنی اضط و نا ارامی
( ۸۲۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خان حکمران قندهار با عساکر ملکی و نظامی آن دیار که در تحت رایت داشت برطبق قراریکه بامر حضرت والا تمامت افسران افواجیکه از چار طرف روبارزگان نهاده باهم قرار داده بودند که در يك روز داخل آنجا شوند از راه قول خارطی مراحل کرده در موضع اوبه تو فرود کشت و در زیر کتل ارزگان لشکرگاه قرار داد و از جانب دیگر جنرال شیر محمد خان و جنرال میرعطا خان و برگد محمد صادق خان و کرنیل فرهاد خان با افواج قاهره تحت رایت ایشان که روی یورش بسوی ارزگان نهاده بودند در روز مذکور وارد کرماب گشته فرود شدند و مقارن اینحال از جانب شمال سپهسالار غلام حیدر خان و برگد رحمت خان که از راه تخت میرحاجیهای سه پای شده بودند هزارگانرا زده و کوفته وارد آنجا شدند و هم مولاداد خان و کرنیل محمد خان با لشکریان داخل میزان شده فرو کش کردند و از جمله افسران مأموره تسخیر ارزگان سردار عبدالله خان در شب بیست و ششم ماه صفر کتلی را که در زیر آن اردویش را فرود آورده بود باعداد رجال نظامی وملکی و ساخلو استحکام داده وهزارگان از کتل مذکور وغيره مواضع مستعده کهسار که بآهنگ کارزار گرفته و نشسته بودند فرود گشته در نفس علاقه ارزگان جای گزیدند و جنرال شیر محمد خان باجنرال میرعطا خان و کرنیل فرهاد خان و برگد محمد صادق خان بساعت هفت اول روز بیست و ششم ماه صفر لشکر را کوچ داده داخل ارزگان شدند و سردار عبدالله خان بساعت سه از اخیر روز مزبور داخل علاقه موصوف شده همه عساکر منصوره با هم پیوستند و شليك توپ شادمانه بتقديم رسانیدند و هزارگان بعضی از راه فرار روبکهسار نهاده برخی در اندرون دو قلعه در آمده بقلعه داری پرداخته تن بمرگ دادند و دلیران سپاه روی ستیز بسوی هر دو قلعه نهاده هنگامه رستاخیز برپای کردند و بسیار تن از جانبین بخاك هلاك افتاده در پایان کار هر دو قلعه را مسخر و مفتوح ساختند و یکصدو چهل تن از مردان و زنان و پسران و دختران هزار کانرا اسیر گرفته مال و متاع و مواشی و دواب بسیار بغنيمت متصرف شدند و مابقی از طریق فرار رو بکهسار ادبار نهادند و آنگاه که افواج منصوره فتحیاب گشته سپاه سابق که در تنگنای محاصره هزارگان گرفتار بودند کشاده بال وفارغ حال شدند چند تن از بزرگان قوم فیروز سکنه ارزگان با سرو پای برهنه قرآن شریف را بروی دست ضراعت نهاده از راه انابت حاضر لشکرگاه شده بشفاعت قرآن عفو گناهان وامان جان خواستند وابو لبای دولت عذر ایشانرا پذیرفته و از تسلیت همه را دل بجای آورده رخصت باز گشت جانب ما وای ایشان داده امر کردند که دیگر سر گشتگان بیدای جهالت رانیز دلالت بر اطاعت نموده هدایت و مراجعت جانب منازل ومساکن مخروبه ایشان نمایند تا حاضر آمده سنك وكلوخي بذور عیال واطفال خود چیده روز انقیاد بسر برند که بکلی مستاصل نشوند و ایشان باز گردیده مراحم اندوز و نصیحت بیای برده از وخامت عاقبت کار ایشان در عدم اطاعت نيك فهمانده همه را روی دل بسوی دولت آور دند چنانچه مردم درۀ شاه علی و طوایف سعید درویش وقدم و نيك روز وشیخه نزد سردار عبدالله خان کس فرستاده پیام دادند که ا کر واقعاً امان جان یابند و بمثابه بعضی که برخی از افسرانش بتوسط سادات وسوگند حاضر کرده مقتول ومحبوس همی کردند نشوند هر آینه پیش آمده سرکشی نخواهند کرد والا که بجزم استیصال و اضمحلال ایشان پیشنهاد خاطر دولت و خادمانش باشد چون جان شیرین است خودرا خود بهلاکت نخواهند داد وسردار عبدالله خان پاسخ وافی و تسلی کافی داده همه را مستمال ساخت و شاه سعید خان رساله دار را با پیش آمدگان مردم فیروز بخواهش خود مردم طوائف مذکوره نگاشته اسلحه همه را بگرفت و از سمر گردیدن فتح ارزگان و اطاعت ورزیدن مردم سکنه آن اشرار مردم قلندر که تا اینوقت باستظهار آنمردم با سپاه دولت جنگیده سر بر خط فرمان نمی نهادند دل از دست داده از کردار زشت خویش نادم و پشیمان شده راه اطاعت پیش گرفتند چنانچه تو به نامه در حاشیه سوره مبارکه تو به از سور قرآن مجید بکار داده بتوسط بزرگان قوم آنه هزاره جاغوری نزد جنرال میر عطاخان فرستاده عفو تقصير وامان جان خواستند و او فرستاده ایشانرا برخصت مراجعت داده پیام فرستاد که اگر از در صدق سخن رانده اند بزرگان خودرا در لشکرگاه بفرستند تا قراری برای زیست
( ۸۲۳ ) جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) سراج التواریخ ) روزکار ایشان نهاده آید و هنوز جوابی از آن صیدم نجنرال مذکور بازنیامده بود که جنرال میر عطاخان موصوف وجنرال شیر محمد خان وکرنیل فرهاد خان از نرسیدن سردار عبد القدوس خان و لشکرش مشوش گردیده چون از حرکت خود جانب ارزگان بایشان خبر داده ومواضعه (۱) نموده بودند دريك روز داخل ارزگان شوند و از غتنی نمودن و بازماندن او در منزل باغ فقیر محمد از اندیشهٔ اینکه مبادا در جائی بالتر از هزاره دوچار بیکار شده باشد کرنیل فرهاد خان وسوفی محمد افضل خان کندان را با دو فوج پیاده وصد تن سوارهٔ نظام ودویست تن سواره وششصد پیادهٔ ملکی و چهار ضرب توپ بسر راه سردار عبد القدوس خان کاشتند اما او بفرمان طلبیکه بناخشن شرف اصدار و یافت روان عن الرسال یافته بود عزیزالله خان عمزادهٔ خود را با دوصد تن پیادهٔ نظام و يكضرب توپ جهت پهرهٔ علوفه و آذوقهٔ سپاه در موضع باغ احماقامت کرده دیگر تمامت افواج تحت رایت خویش را مامور رفتن ارزگان نموده خودش خواست که در روز بیست و نهم ماه صفر راه کابل بر گیرد اما هنوز راه نیفتاده بود که حضرت والا از عریضهٔ عزیز الله خان و مامور شدن اقامت او در موضع باغ آگاه گردیده سردار فقیر محمد خان را فرمان کرد که سالاری اردوی سردار عبد القدوس خانرا بر عهدهٔ خویش شناخته علوفه و آذوقهٔ سپاه را نیز آماده کرده عزیز الله خان را با سردار عبد القدوس خان رهسپار کابل نماید چنانچه سردار عبد القدوس خان باهم زادهٔ مزبورس در روز مذکور ماه مسطور که عزم ره نوردیدن جانب کابل کرده بود راه دار السلطنه بر گرفت و چون وارد موضع قره تو شد فی واستهال عاید حالش گردیده جناب تبش ساخت و بهمان حالت از آنجا برخاسته روز شنبه دو یماه ربیع الاول در منزل اوبلك رباط رسیده فرود کشت که ان شاء الله حرکت کردن از آنجا و جانب غزنین روان شدنش بعد ازین رقم خواهد شد ( واقعات متفرقهٔ که در تضاعیف سوانح ماه صفر وارد گردیدند ) شرح حال سردار عبد القدوس خان (۱) مواضعه باهم قراری در کار گذاشتن واقعات متفرقهٔ ماه صفر سنه ۱۳۱۰ و همدرین هنگام فوج پیادهٔ نظام قوه اود خیل را محمد ابراهیم خان نایتی حاکم لغمان بامر و فرمان حضرت والا فراهم کرده در کابل فرستاد و در سلك سپاه دولت مسلك ومنظم گشت ومقارن ایحال بضغ نام پسر امان الملك میره چترار به ترغیب وتحریض افضل الملك يك تن دا لتمراد کانسی را با خود یار ساخته زهر بکام پدر خویش ریخته هلاك کرده خود بر مسند حکومت پدر جای گزیده شاه الملك و بهرام و وزیر غمان برادران اعیانی و مهتر خویش را بقتل رسانید و سردار نام برادر عینی دیگر خود را که در موضع کوهستان چترار واقع جانب بدخشان قیام و قرار داشت با طاعت خویش دعوت نمود و او از اطاعت برادر پدر ککش سرباز زده چارهٔ کار را در اتحاد با عمراخان با جاوری دیده دوبار با توجهغه برسم هدیه با نامهٔ مودت و مساودت ختامه نزد او فرستاده زمام اختیار کوهستان چترار را بوی دادو او شیخ اکرم نامی را با چار صد تن از مردم بروتی مامور اقامت قلعهٔ ناری کرده امر نمود که بروج آتش زده و سوخته و خراب کرده دست چتراریان را که از طاق خانکی خویش بیاب و هی رمیم کالتراب ساخته بودند آباد کرده بحراست آنحدود قیام و اقدام نماید و سپهسالار غلام حیدر خان ازین امر آگاه گشته بعزم آنکه مبادا از دست عمراخان فتنه در جبال اسمار و کافرستان حادث کردد مردم اسمار ودانگام را از راه حزم واحتیاط مأمور اقامت دربات نشه کام و بارکام وسکنت و بر کوت و قلعهٔ نور نمود و آنگاه که امور مذکور از عریضهٔ سپهسالار حالد ای سرکار والا تبار شد خامهٔ درر بار پیش گوی خاص را با من فملزمتین و خرد عاقبت بین رقم طراز ساخته بعینه این عبارت را نکار داده بسپهسالار فرستاد که ضغ حرامزاده تحريك مردم بیکانه از دین مبین پدر کشی را اختیار کرده چنانچه بواسطهٔ ما گز انگیسی اور اهلاك ساخته است گویا معاملهٔ چترار را در يك يادوسال تمام خواهند کرد که نه عمرا و با جاور و نه ضع و چترار بر حال و بر قرار خواهد ماند و همدر ادو لت انگلیس بحیلت و مکیدتیکه دارد بدولت روس نه از تنبکره تنز خود و اتالی می بند از و متصرف میشود و در میان کار چنان شد که حضرت والا نکار داد چنانچه بیاید انشاء الله تعالی بالجمله سپهسالار را در ذیل رقمیهٔ موصوفه تأکید واستحکام مواضع مستعدهٔ سرحد کرده رقم نمود که در سرحد و حده و چترار مداخلت نکرد. سرحد اسمار را که دولت افغانستان ازان کذشتی و آنرا گذاشتی بیست نيك استحکام دهد و بروج مبنيه كه کلولهٔ توپ خصم با آنها کار نکند وزاد و رسم نقب ومور چال از آنها مسدود باشد و در روز کار زار استوار مانده بدلاد زمان استقبال داخل نظام شدن جوانان اود خیل فوت مهتر چترار
( ٨٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) باشند بنیاد نهاده چنان محکم برافرازد که در وقت آهنگ جنك دولتی در آنها اقامت و پایداری بتوان کرد و در هر جائی از قلل جبال و دهن دره قلاع مستحکمه بنیاد نهاده اباد نماید و خاك در پشت دیوار انها بسیار بیندازد که گلوله توپ نتواند کار کرده رخنه بیفگند و سپهسالار از صدور این حکم بکار پرداخته مواضع مستعده الحدود را چنانچه باید بمرور ایام استحکام داد و از انسوی مردم اسمار و دانشکام و غیره از مواضع مذکوره که با میر سپهسالار متصرف شده اقامت گزیده بودند روی بمقابله بسوی کسان عمر خان که در ناری اقامت داشتند نهادند و از اب عبور کرده چون در موضع ساو واقع شش کروهی ناری رسیدند شیخ اکرم با تبعه خویش که بامر عمر خان در انجا جای گزیده بود راه ممانعت پیش گرفته باهم در اویختند و یکتن از هواخواهان دولت مقتول و یکتن مجروح گردیده مغلوب شدند و از راه هزیمت بمقام خود بازگشته ساو را شیخ اکرم متصرف شد که بقیه این منازعه با فیصله اش در محال ان رقم كلك از راه انات بیان خواهد شد انشاء الله تعالی و مقارن انجال محمد شاه خان جبار خیل که روی از سعادت اطاعت دولت بر تافته و راه باز آمدن فرار بر گرفته در کوهستان جدران و منگل و غیره مصدر فتنها شده کشتن و کوششهای سارقانه بپای برد از عریضه محمد شاه خان واستدعی خود اجازت امدن کابل حاصل کرده از نجاب با اهل و عیالش بکابل آمده روز سیزدهم ربیع الاول بشرف اندوز بار گردیده مشمول عواطف پادشاه جرم بخش خطا پوش گشت عزل حاكم عزل حاكم و عمال و ضباط لغمان از جور وتعدی خود ایشان - لقمان وغيره و صدر ايام يكي واقعا تش بشرح رفت از عریضه رعایای لغمان حضرت والا را بر جور وستم محمد ابراهيم خان کار داران حاکم و غیره کار پردازان انجا اطلاع دست داده حاکم مذکور را باسی و دو تن از عمال و ضباط ستم پیشه انجا جور اندیشه بفرمان طلب در کابل خواسته همه را معاتب نموده رجوع باز پرس حساب و کار های ناصواب ایشانرا محول بدفتر سنجش فرموده همگنان را باندازه مکافات ایشان جزای باسزا داد و محمد يعقوب خان را بحکومت لغمان سر افراز ساخته عمال و ضباط جدید در انجا گماشت و هم میرزا عبدالرحمن خان را بسر دفتری مخفی از خالت جلال آباد نامزد کرد و مقارن اینحال از عریضه و خواهش پاینده خان نام عالوی سردار محمد اکرم خان سردار محمد معروف بکا کو جان پسر سردار فقير محمد خان مرحوم که از راه تنك خوړی کی با سردار محمد ايوب خان اکرم خان در ایران رفته و از انجا در هند آمده با سردار مذکور نسبت نشان خویش بذلت و خواری روز بسر می برد مشمول عفو خسروانه گردیده چنانچه بیاید بفرمان طلب در کابل آمده و در صفر لیدن بشهزاده آزاده سردار بر عهده نصر الله خان رفته در ذھاب وایاب مصاحب او بود و درین کار منصب جنرالی سرافراز گشت و از جانب دیگر جهرا گرفتن كفار نام پسر ملك نام از کفار کاموز از تصاحب کردن شیخ اکرم کاشته عمر خان سر موضع ناری و ساورا آگاه گشته کاموز تدمیر کسان عمر| چون در سال گذشته كفار آنجا از دست عمر خان آزار واذیت زیاد دیده و کشیده بودند بالهدتنی از بزرگان کفار خان را مذکور نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده کشیدن کسان عمر اخانرا از موضع نارى وساو بنابر جلب منفعت برای خود که راه رفت و آمد و تجارت ایشان در اسمار کشوده میشد برعهده گرفته بازگشت و سپهسالار نیز باین امر ترغیب و تحریصش نمود و درینوقت از اشتهارات فتح ارزکان که حضرت والا از عرض افسران سپاه و ان آگاه گشته در جمیع امصار و ولایات انتشار کرد چهل و یکضرب توپ تبريك فتح در جلال آباد واسمار و همچنين در هر ديار شليك شده مراسم شادمانه بپای رفت و مقارن اینحال فرستاده سردار نام پسر امان الملك مهتر مصموم چترار که از دعوت اطاعت خویش نمودن شجاع برادرش چنانچه گذشت سر باز زده بود نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده پیام آورد که شجاع صنه کور باتحاد و اتفاق عمر ا خان او را نهب و غارت کرده و با كراه در تحت اطاعتش آورده بنابران طالب امداد است که ناری را از تصرف عمر اخان بمعاونت سپاه دولت برآورده با قامت چترار ضمیمه ولایت ایندولت نماید و سپهسالار بامر و فرمان حضرت والا که در جواب عريضه اش شرف اصدار یافت پاسخ داد که چون مهتر چترار بتحريك كار گذاران دولت انگلیس از دست پسرش مسموم گردیده بدرود جهان نمود و از تخمی نفاق در بین پسران او افتاده بعضی از قضای پدر راه سرای جاوید بر گرفته و برخي بقتل یکدیگر
( ۸۲۵ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گرفته پس ایندولت بخلاف مدعا و مقصد دولت انگلیس که در صفتش می پندارد راهی اختیار نمیکند و نه بچترار مداخلت می ورزد و نه معاونت چتراریان مینماید و از نجا واز طاق خود چتراریان و عمرا خان بود که چترار و باجاور را دولت انگلیس چنانچه بیاید تصاحب نمود و مقارن اینحال چندتن از روسیان وارد موضع سمن معروف بشغه از مضافات پامیر افغانی شده عزم تصرف کردند و جنرال سیدشاه خان بامر و فرمان حضرت والا که بنامش شرف اصدار و عزار سال یافت نامه تیسیر کرده بآنان نوشته مصحوب ملا صیاد نام گوت حواله دار توپخانه و ارباب مبارک شاه و ارباب امان بيك و خان فرستاده از ورود و فردوش در آنجا استفسار نمود اما قبل از وصول فرستادگان سیدشاه خان در سمن قراولان سرحدية دولت چین باروسیان مذکوره دوچار گردیده و باهم زد و اکرام نزدافستر خویش برده و او ایشانرا نيك نواخته پس از ادای مراسم ملاقات از اظهار ایشان که مقصد خود را مخفی داشته ورود خود را محل بدیدن محافظ خانه کردند افسر ختائی نامۀ بسیدشاه خان فرستاده پیام داد که افسر روسی در موضع سمن خاص برای مشاهده محافظ خانه وارد گردیده و بدون آن مقصد و مطلبی نداشته که خلاف رفتار دوستانه باشد و سیدشاه خان نامه بافسر روسی فرستاده بافسر ختائی پیام داد که جواب این نامه را از وی حاصل نموده بفرستد و نامۀ افسر ختایی را که نزدش رسیده بود ارسال پایۀ سریر سلطنت نمود و حضرت والا چنانچه بیاید منشوری مشتمل بر نقاط فاصلہ و مواضع مستعدۀ مفرزه (۱) طرفتین دول افغانستان و ختای و روس بسید شاه خان و افسر ختای فرستاد ( شرح شرارت وفتنه جوئی مردم قوم وزیری ) و هم در خلال احوال مذکوره شصت تن سواره و پنجاه تن پیاده از مردم و زیری که گاه دولت انگلیس را وعده اطاعت داده انعام و خلعت میگرفتند و هنگامی عریضه متضمن بر اطاعت و انقیاد ایندولت ارسال پایه سریر سلطنت میداشتند بعزم تاراج کردن هشتاد بار اشتر علوفه که سیف الله خان حاکم کیتو از برای اردوی تحت رایت سردار گل محمد خان رهسپار ساخته بود برخاسته چون بقرب حاملین علوفه رسیدند از کثرت محافظین آن که هشتاد تن مرد مسلح از پادگان میرده کیتو از بودند جرأت دست برد به علوفه سپاه دولت نتوانسته شش رمه گوسفند از مردم سلیمان خیل را که در هزاره با قصد فراس بردن موضع نوی ملا مقاومت برداشته و خلوت نام رئیس مردم سلیمان خیل را که بصداقت راه خدمت ایندولت می پیمود جراحت منکر رسانیده یکدستش را نیز بشمشیر بریده چوپانان را هم زخم زدند و مردم سلیمان خیل راه انتقام بر گرفته قافله از مردم وزیری را که در مقر برای خریدن گندم رفته بود تاخته با دواب و رواحل ایشان بدست آوردند و سیف الله خان ازین امر آگاه گردیده بسرعت هر چه تمامتر خود را بسلیمان خیلان رسانیده گرفتارانرا رهانیده در مساکن ومنازل ایشان فرستاد و بازای این احسان که وزیرانوا رها کرد با سرسردار گل محمد خان گوسپندان منهوبه (۲) را از مردم وزیری گرفته بسلیمان خیلان مسترد کرده آتش فتنه را خاموش ساخت اما کارگذاران دولت انگلیس که راه مراوده و مکاتبه را با وزیریان گشاده مژده و نوید عطای زر بایشان داده بودند ازین امر امور مکنونه خواطر خودرا ابتر دانسته وزیریانرا از پس دادن گوسپندان سلیمان خیلان بسخنان چرب و شیرین پشیمان و پژمان (۳) ساخته دلالت بر نفاق قومی کردن آغاز نهادند و محافظ خانهای سرحد خاک مقبوضۀ خود را از امداد سپاه نظام استحکام داده رعبی در دل طوائف افغانان سرحد نهادند که شاید ایشان سپاه را دیده روی ازین دولت بر تافته پذیرای اطاعت دولت انگلیس شوند چنانچه سردار گل محمد خان با مردم و انه وغیره طوائف وارد قلعۀ خرابه واقع سرحد افغانی شده چون آ ن قلعه داخل خاک ایندولت بود بخواهش مردم و آنه قصد آباد کردنش کرد و آنمردم با وجودیکه اجازت تعمیرش دادند کار گذاران دولت انگلیس ایشان را بحیلت ومکیدت از اجازت دادن بر آباد کردن قلعه مذکور ممانع گردانیده همه را از راه منع بروی سردار گل محمد خان بر انگیختند و او ناچار شده عریضه نگار پایۀ سریر سلطنت گشت که کار گذاران دولت انگلیس نمی گذارند که امور مردم اسلام منتظم گردیده نظم و نسقی در سرحد نهاده شود گردش جستو رانه رومیان (۱) مفرزه بضم اول و فتح ثالث یعنی جدا شده شرح شرارت وزيريان (۲) منهوبه غارت شده (۳) پژ مان اندوهگین
( ٨٢٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و حضرت والا برای او رقم فرمود که دولت افغانستان از يك وجب زمین خویش گذشتی نیست و پس از تعیین حدود و نقاط و خط فاصله هر كدام از جانبین موضع و مقام خودرا شناخته تر دولت انگلیسان نفعی برای ایشان نبخشیده اگر بمردم سرحد مسلمان و تابع قران باشند و بعمل بكريه ( لا تتخذوا اليهود و النصاراى اولياء) نمایند هر آینه پاداش خجلت و انفعال خواهند چید و مقارن ایصال عريضة الزبزركان سكنة كرم مشعر بررو برتافتن از دولت انگلیس و اطاعت و انقياد ایندولت بپذیرفتن ایشان به سایه سرير سلطنت رسیده و از مطالعه ساطعة حضرت والا شرف گذارش یافته امر اقدس در جواب ایشان نفاذ یافت كه چون رشته دوستی در بین دولتين افغانستان و انگلیس مربوط و بانعقاد معاهده مضبوطست هرچند کار گذاران آن دولت همواره طریق اغوای رعایای سرحدية ایندولت را می پیمایند چون علاقة كرم را امير محمد يعقوب خان در معاهدة جويش بدولت انگلیس فرو گذاشته است ایندولت اغوای آنمردم را شایان حال بلكه سزاوار ملک شان خود نمیداند که مردم آنجارا بفتنه برانگیزد و چنابه کار گذاران دولت انگلیس رفتار ناهنجار اختیار کرده امور ناهنجار برا روی کار ارد و همچنین در جواب ملك ارسلا خان که شرحی از معاندتش با مردم طوری از سبب مخالفت مذهب ایشان معروض داشته خواهش اطاعت ایندولت كرده بود رقم فرموده اینرانگیز شکار داد که دولت افغانستان در باب مخالفت مذهب که او با مردم طوری دارد مخالفت از قتل و غارت آنمردم ش نموده دعوت و دلالت بر اطاعت خویش نیز نمیکند و هم بدینموال جواب عريضة محمد سرور خان معروف بمچك را نكار داده از مال فرمود تا اطفای نائره فتنه شده مفسده روی روز نیابد ذکر مذاکره هشتادان و گرفتار شدن محمد عظيم بيك ذكر كفتكوی قنوات هشتادان و كرفتار شدن محمد عظيم بيك بدست محمد خان و از دیگر سوی در خلال احوال مذکوره دولت ایران تصمیم عزم معمور نمودن دشت هشتادان کرده کاریز کنان چنك دست مأمور کرد که قنوات حصه وسهم خودش را كه از سنك وخاك وخس وخاشاك انباشته شده از جریان باز مانده بودند پاك نموده معموریت انسرزمین را مبدل بمعموریت كنند و خالق داد خان حاكم غوريان راغيرت افغانيت گریبان كيرشده حكمران هرات خبر داده اجازت منع كردن ایرانیانرا از پاك كردن كاريزهای واقع انجا و پاك كردن چهاردهنه قنات حصه افغانستانرا حاصل کرده بامر او جهاداد نام تموری را با دو تن كاريز كن در انجافرستاده و ایرانیانرا از پاك كردن كاريزها منع كرده و ایشان که قنوات خویش را کار میکردند دست از کار نكشیده كفتند که ایشان نیزاكر كاريزهای خودرا از خاك پاك ساخته جاری سازند کسی را محل چون و چرا و دعوائی نیست و جهاداد خان اینرا از ایرانیان شنید مصرف و خرج چهاردهنه قنات را که طاحونها در زمان سلف از آب آنها در گردش بوده جبیل و مجهزا از رویه قوان سنجیده بحکمران هرات آگهی داد و در پایان کار اثر عريضة او بحال رای والاشده حكم اقدس بپاك كردن کاریزهای موصوفه وتعمير اراضی تحت آب آنها بشرف نفاذ پیوست اما حکمران هرات بالفعل بكار نپرداخت ومقارن اینحال محمد عظيم بيك سه پای كه صرحه پای فرار شده بود پارادر وغپال و منسوبانش که همه دو نفر پسر ويك برادر و دو تن نوكر و پنج تن زن و دو تن طفلان او بودند در ناوه کشاپ بدست امين بيك و محمد شريف بيك و محمد حسن بيك نبركان حسن سردار دای کندی که طريق خدمت دولت میسپردند كرفتار گردیده و آقامحمد خان دولت یاری آگاه شده با چهار صد سوار خود را بحیران مذكوره هزاره رسانیده چون کزفتار كردن آن شریر را خدمتی نسبت بدولت می شمرد نزد هزار كان بقهير و عنف كرفته همه را در قلعة خویش رد و مقارن اینحال مولانا داد خان حکمران فراه با كرنیل محمد خان و مهر دل خان کپیتان و حیات خان کپتان و نائب نيك محمد خان و كمال خان بن تاج و خان اسحق زائی که با سواران نظام راه تعاقب آن شریر بر گرفته بودند از گردراه در رسیده اسیران را از دست آقا محمد خان همچنانکه او از دست هزار كان كرفته بود بقهر و قسر گرفته گسیل هرات نمودند و در آنجا که دیگر میران و بزركان بضاعة هزاره باد درمیان نهاده و عهد نامه بفاوث خد ماتی که آن شگار داده بودند با مکاتبیکه محمد شریف خان ميمنه و غيره مفسدین باو فرستاده پیامهما ضدت و مقاومت داده در تفاوت با او شرکت ورزیده بودند از نزد او كرفته در كابل ارسال داشتند و از کسانیکه در عهد
( ۸۲۷ ) ( جلدسوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نامه خاتم نهاده بودند بدستکم چاپاران بدستکم خادمان دولت شده چنانچه بیاید در دامنه کوه قرق دريك رو از ضرب كلوله تفنك سپاهیان نظام نیاسا رسیدند اما در ینوقت محمد قعلم بيك را ببدترین حالتی که گل و لای روی او و کذاش مالیده واز استخوان بازها وول وجگر گوسپند بگردن های ایشان آویخته وهمه را رویجات در الاغ سوار کرده داخل شهر هرات نمودند و برسم قدیم در قامت داران گردش داده بزندان بان سپرده و نان را در محل عام حاضر مجلس سپهسالار فرامرز خان کرده او همه را بعزم تصرف در سرای خویش در آورده عریضه شرح سر مشتمل بر خواهش آنها را برای خویش از سال پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا سوال او را اجابت کشی مردم فرموده فرمان کردند میدان ایشانرا یکمنزل پیشتر و زنانرا از قفا رهسپر کابل ساز دو چنانچه بیاید او همه را در کابل کوچی افغان فرستاد و همچون مردم افغان کوچی و ملت دار پشت رود در وقت رهسپار شدن افواج قاهره جانب کوهستان از حکم دولت هزاره علوفه وتمار (۱) حصه وتقسیم خودرا نداده ولشکر ملکی ایشان نیز چنانچه نشت از عرض راه روانخانه ای (۱) تمار خود نهاده بودند و حضرت والا بر آشغته فرمان عتاب از راه تنبیه و تهدید بنام بزرگان ایشان فرستاده بود از جمله یعنی خور تاجو خان اسحق زائی که دختر ستوده اخترش باشهرانه آزاده سردار حبیب الله خان نامزد هم بستری داشت از راه دتی و آزوقه عذر خواهی عریضه مشعر برعفو تقصیر نگار داده بپایه سریر سلطنت فرستاد و چون خادمان علوفه و تفری لشکر قومی مردم کوچی را از شورش مردم هزاره قلمه نو و میمنه عذر آورده بود حضرت والا برای او ارقام فرمود که دیگر عهده متوطنه مملکت افغانستان هم از فتنه واشوب مردم آن دوجا آگاه بودند چرا باز خدمت دولت پس نکشیدند الا مردم افغان پشت رودی وفراهی و کوچی آن نواحی که رو از خدمت دولت ومعاونت ملت بر تافته آنچه را که در نهاد داشتند بدولت نيك مكشوف ساختند که گویا هرگز مردم کوچی بکار دولت و ملت نیاید بلکه خسارت در مملکت وارد آرد زیرا که مال و متاع زاید از هندوستان آورده وا کثر را بدون دادن محصول در کوهستانات رسانیده میفروشند وزراعت و چراگاههای رعیت را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود کرده اشیای مایحتاج ضروریه مردم افغانستانرا از راه تجارت در خارج از مملکت برده معیشت مردم داخله را تنك و دشوار میسازد و مضاعف آنچه الثر میدهد نقصان بدولت و ملت میرساند و هم در خلال احوال مذکوره سپهسالار قرا میر خان سپهسالار در مقر مانیکه بنامش شرف اصدار یافت ولی محمد خان هیاتی را که در وقت شورش مردم میمنه با چهل تن سوارش چنانچه نشت فرار کرده از راه بیدلی در هیات رفته بود محبوس و روانه کابل نمود و تمامتزا مایملکش را ضبط دیوان سلطنت کرد و درین اثنا اشرار فیروز کوه و چا رسده و سعدالهی و غیره تایمنیه و میمنه در شورش و فتنه همعنان شده بودند انجام کار افواج قاهره را از چار جانب آماده قتل و تاراج خود دیده روی بپناه بدره و کوهسنگان نهاده و در آنجا باب استقامت مردم فیروز نیاورده بدره سختیان خزیده پناه گزیدند و برند عبدالاحد خان و کیدان نظام الدینخان و کیدان فقیر محمد خان کوه که هر کدام بافوج آراسته از نظام از جای روی تنبیه و تهدید بسوی موطن ومقام انگروه بدفرجام نهاده بود بنامه و پیام ایشانرا مستمال ساخته از کوه جهالت در میدان اطاعتشان فرود آوردند و از جمله سعد يار بيك يرلفانى و منکباشی تلنی و ارباب ابوالفیض با چند تن از بزرگان مردم اور بك كه آتش افروز فتنه و فساد بودند نظر بكينه وعناد (۲) افول خود ایشان که در نهاد داشتند پیش نیامده بدره راه قول روی پناه وافول(۲) نهادند و خادمان دولت از قفای ایشان یعنی غروب راه تعاقب برگرفته و آن نمکوهیده خویان از آنجا نیز فرار اختیار کرده و ایتان نافراز بشته ترکستان از عقب ایشان کردن واز ایلغار نموده در تاریکی شب باهم دوچار شدند و هیچیک دست ردی نتوانسته اشرار داخل صحرای ترکستان نظر پنهان شدن گردیده جان بسلامت بردند و خادمان دولت باز گشته از قتل بیارامیدند و در خلال این احوال مير محمد رضابيك الثانى اقوام محمد عظيم بيك سه پای رایس از کریختن او دلالت و هدایت کرده راه اطاعت آورد و در ضمن مطیع و منقاد ساختن قوم میرمذکور علوفه وازوقه لشکر تحت رایت سپهسالار غلام حیدر خان را نیز بامر اورد شرح خدمت كبداري علاقه سه پای آماده و مهیا نموده نسبت بسیاه نظر همراه خدمتی بسزا کرده مکتوب تصديق خدمت از سپهسالار مير محمد رضا حاصل کرد و درین اثنا كرنیل فرهاد خان با كيدان محمد افضل خان که از ار زکان چنانچه گذشت بافوج و توپ بيك القاني راء استقبال اردوی سردار عبدالقدوس خان که خود او رهسپار کابل شده بود بر گرفته بودند در موضع اسفندیار
(۸۲۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) ورود سپه سالار غلام حیدر خان در ارزگان واقع جنب جنوب موطن هزاره دای چوپان با هم ملاقی گردیده در روز سوم ماه ربیع الاول داخل ارزگان شدند و همچنین سپه سالار غلام حیدر خان که وارد سملق کشته بود از راه چقماق و زادلی طی مراحل و منازل کرده در روز چهارم ماه مذکور وارد ارزگان گردیده افواج مقیمه آنجا مراسم استقبال بتقدیم رسانیده بیست ضرب توپ جهت تبريك ورود او گشاد دادند و همر وز بناس او مشغول خدمت شدند و از آنسوی سردار عبدالقدوس خان در روز ششم ماه مزبور وارد منازل اولنك رباط شده عریضه فرمانیکه از پیشگاه حضور اقدس بنامش شرف اصدار و عز ارسال یافته بود پرتو وصول افگند که پس از رسیدن در غزنین چند روز درنك کرده بعد حصول افاقت از انجازه کرای کابل شود و از جانب دیگر مطابق این ایام که ارزگان مفتوح و تمامت اشرار هزاره چنانچه نگاشت مغلوب و منهوب شده بودند دو هزار تن پیاده و سوار از مردم کوهستان و کوهدامن کابل که بسر کردگی فقیر محمد خان و تیمور شاه خان و عبدالکریم خان و امیر محمد خان با مروفرمان پادشاهی بمدد جو گروه شریر هزاره بر گرفته بودند وارد بامیان شده با هفتصد تن سواره و پیاده مردم قطغن که از پیش در آنجا رسیده بود پیوسته در زیر رایت کرنیل محمد عمر خان قرار گرفتند و همدرینوقت برگد محمد صادق خان و فتح محمد خان کپتان و محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان با جمعی از سپاه نظام و سوار کشاده و لشکر ملکی با سردار عبدالله خان و جنرال میرعطا خان و جنرال شیر محمد خان راه سرتراش مردم دره پهلوان که هنوز سر بر خط فرمان ننهاده بودند بر گرفته و از کرد راه داخل دره موصوفه شده هزار تارا از ورد ایشان دل از دست رفته با سروپای برهنه قرآن شریف را بروی دست ضراعت نهاده از راه انابت حاضر فرود گاه لشکر پادشاهی شده عفو تقصیر و امان جان خواستند و افسران سپاه ایشانرا تسلیت داده اموال کشتن مصادره منزل ایشان کردند چنانچه بعضی باطمینان خاطر از کوه فرود آمده در خانهای خود جای گرفتند و برخی از واهمه پیش نیامده از عدم اعتماد بگفتار افسران سپاه تا روز هفتم ماه ربیع الاول بلیت و لعل خویش را از حمايه معطل داشته روز شرارت بسر بردند تا که هوا خواهان دولت از افسر و سپاهی از وعده اطاعت دادن امروز و فردای آنگروه حق ناشناس بر آشفته راه مدعای ایشان بر گرفتند و هزارگان که نظر بشرارت خود گمان امان دادن جان نداشتند تن بمرك داده از خارچاپ روی یورش جانب اردوی پادشاهی نهاده جنك سخت روی داده سه صد تن از افسر و سپاهی جراحت یافته و از جمله دوست محمد خان کپتان توپخانه و موسی خان کپتان فوج فوفلزائی باسی و شش تن از اعداد سپاهیان که زخم منکر داشتند هلاك كشته مابقی در پایان کار صحت یافتند و از هزارگان نیز بسیار تن مقتول و مجروح گردیده و پای ثبات بقية السيف ايشان لغزیده از راه هزیمت بکهسار ادبار خزیدند و چار صد تن از مردان و زنان و پسران و دختران ایشان اسیره دست گیر شدند و پس ازین محاربه هزارگان که از شدت جوع و حمله سپاه دولت قریب بهلاکت و دادن جان رسیده بودند در شب یکشنبه دهم ماه ربیع الاول یکتن آهنگر را قران برسر نهاده از راه انابت و در استکانت نزد افسران لشکر فرستاده پیام اطاعت دادند و از بسکه زار و زبون شده بودند بی آنکه از افسران سپاه تسلیت یافته اطمینان خاطر حاصل کنند در روز شب مذکور دوصد خانوار از مردم سلطان احمد و ارزگان و دره پهلوان که پناه گزین کوه جهالت و طغیان بودند از کوه فرود گردیده و کلام مجید پروردگار حمید را برسم شفیع با خود برداشته از راه انابت نزد عبدالله خان فوشنجی و محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان حاضر آمده اظهار اطاعت و انقیاد کردند و آردون ایشانرا تسلیت داده و بسوگند مطمئن خاطر ساختند و اسلحه همه را گرفته بمنازل و مساكن ایشان جای کردند و از جمله مفسدین میرزا اصیل نامی را که برگد محمد صادق خان دست گیر کرده بود در غل و زنجیر انداخته در لشکر کاماز کشته او را با خود آوردند و مطابق این ایام سردار عبدالقدوس خان که وارد اولنك رباط شده بود از آنجا پس از حصول افاقت برخاسته چون در منزل مقر فرود گشت در روز سیزده هم ماه ربیع الاول عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده شرحی از نیکوئی حالش معوش پیشگاه حضور اقدس نموده فرمان مرحمت عنوان بنامش شرف اصدار یافت که چند روز در غزنین توقف گزیده بعد از حصول صحت کامل جانب کابل راه ورزیده شرف بار و عمده بدان حاصل کند و مقارن اینحال برگد عبدالسرحان خان هندی که بامر حضرت والا برای نمایش اراضی حجرستان و نقشه کشیدن آنجا و غیره مواضع چنانچه گذشت در آنجا رفته و از آنجا در ارزگان ورود لشکر کوهستان و د رامیان محاربه دره پهلوان که بعد از فتح ارزگان رو داد صحت یافتن سردار عبدالقدوس خان باز گشتن بر گد عبدالسرحان خان هندی
( ۸۱۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شده بود ببدرقه غلام حیدر خان باز گردیده وازمنزل کاومرده قوالع غزنین غلام حیدر خان را رخصت منزل کردن و بوار هزارۀ بهسود کرده و خودش در کابل آمده از قلیل مده علیامستعد گشت و غلام حیدر خان در گردن محاربه سپه دیوار رفته یکبار مکتوب رسانی و جابری که مأمور بود پرداخت و هم در اثنای اعمال سپهسالار غلام حیدر خان بعضی از سالار باهزاره مردم سكنۀ درۀ شاه لعل واقوام سعید درویش و قدم وحسینی که پیش آمدکان ایشان مطابقت نکرده در اطاعت اشر بد کردار دولت مخالفت ورزیده و بفاصله يك كروه از اردوی او دور جمیعت کرده بودند نامهای استمالت برای ایشان فرستاده دعوت باطاعت کرد و آن نپکوهیده خویان نظر با فعال و اعمال سفهانه خویش از واهمه پیش نیامده ساخته حرب شدند و سپهسالار پیاده وسوار بسیار بالای ایشان تاخته جوی را بخاك هلاك انداخت و بسیار تن از سپاه پادشاهی نیز بقتل رسید و در پایان کار هزارگان رو بهزیمت وفرار نهاده چون راه گریز ایشان مسدود بود ناچار در اندرون چهار قلعه جای گزیده محصور گردیدند و سپهسالار تا ساعت دوی پس از نصف شب هنگامه جنك را برپاواستوار داشته و هر چهار قلعه را هدف گلوله توپ ساخته اکثر از هزارکانرا از صدمه گلوله توپ در اندرون قلاع بیجان كام بخاك هلاك انداخته کار را برایشان بغایت تنك كرد تا که بقیه هزارکان از جائیکه لشکر ملکی دائره کرده مرکز محاصره بود راه بیرون یافته واز قلاع برآمده جان بسلامت کشیدند و چندتن بازماند و افراد سپاه در اطراف قلعها کشته شدند و سپهسالار مسافت بیست کروه هزار کانرا تعاقب نموده اقامت قلاع ایشانرا آتش زده وسوخته در لشکرگاه بازگشت و هم درین هگام حضرت والا ملاغلام جان جنك زائی را بمنصب قضای کيزاب سرفراز ساخته ملاعبدالله میان خیلی مأمور شدن را مأمور احسافزا کرده با ملاعبدالرحمن کاکری و دون نفرر از کابل در آنجا فرستاد وملاسر بلند را بقضای یکاولنگ قضات ومفتیان مأمور کرده ملا محمد طاهر را بامر افتای محکمه شرعیه آنجا نامزد نمود و هم چنين ملا عبد الوهاب در محکمه اشکار در هزارجات آباد سرافراز گردیده ملاعبدالعلی بتحررى محكمه أرزگان و ملا پاینده محمد بتحرری محکمه غجرستان و ملاعبدالسلام در محكمة هزاره جاغوری از حضور انور والا نماز شده هرکدام در مقام مأمور به خویش رفته اوامر و نواهی الهی را بر طبق شریعت حضرت رسالت پناهی و وفق مذهب مهذب امام همام ابي حنيفة كوفى رحمة الله عليه درميان مردم هزاره که از قتل وغارت بازمانده اطاعت ورزیده بودند جاری کردن آغاز نهادند و از بشوقت مردم غسارت اشیم هزاره از عمل بد و کردار زشت خویش روی بفرار نهاده متدرجاً هزاران تن از مملکت افغانستان نالان در ممالک خارجه رفته مسکن ومأوای گرفتند و چنانچه بیاید املاك و اراضی شان بمردم افغان داده شد وازانسوی در عين اعتدال سردار عبدالقدوس خان آمرا مکابل بر گرفته و درمنزل مقرر سیده و از انجا ره نورد کردیده بود در روز چهار دهم ماه ربیع الاول وارد غزنین شده چون در کابل آمده ازشرف دست بوس حضرت والا مستسعد گشت بعد از چندی بمنصب ايشيك آقاسی بارعام وخاص چنانچه بیاید مفتخر گردید و در خلال احوال مذکوره مأمور شدن سپهسالار غلام حیدر خان که داخل ارزکان شده بقية اشرار دره پهلوان وغيره را چنانچه گذشت کوشمالی داده افواج قاهره بود جنرال شیر محمد خان وکرنیل فرهاد خانرا باسپاه نظام وغیر نظام دولتی و ملکی وتوپخانه جانب درۀ غرجین درپشه و شیر آب وعلاقه پشه و شیرداغ که تا اینوقت صدمعش سیل سیاست گاه کاهی خورده و چنانچه میبایست مطیع ومنقاد داغ شده بود گسیل نمود و چون اکثر از اشرار مردم ارز کان نیز از راه فرار داخل مواضع پشه و شير داغ وقلندر شده باعث استظهار اشرارانجا كن مذکورہ گردیده بودند سر راه جنرال شیر محمدخان و کرنیل فرهادخانرا عزم جنك تنك كرفتند چنانچه هردوتن در روز پانزدهم ماه ربیع الاول نامه و پیام بآن اشرار لئام فرستاده دعوت باطاعت نمودند و ایشان پاسخ نداده همچنانکه بودند راه شقاوت پیموده استوار پیکار گردیدند و هر دوتن سالار بر آشفته روی پوزش و سرزنش بسوی اقوم بدکیش نهاده تا اخیر در قیافه اسپ ستر رانده در قلعه عبدالله بيك فروکش کردند و هزارگان توان دفع شمشير وسنان وکلوله توپ وتفنك دلیران سپاه را در خود ندیده علوفه و آزوقه خویش را تمام آتش زده وسوخته قبل از وصول لشکر از راه فرار بكوه برشدند و در موضع کاواچاق جمع گردیده در محاربت باسپاه پادشاهی اتفاق کردند و دلیران لشکر دولت با آنکه از خره ماه صفر تا اینوقت از مرض جان ربای
( ٨٣٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) (۱) شاخه بلند و مرتفع فوت كپتان عبدالشكور خان در ارز گان شرح تقسيم كردن حضرت والا افواج قاهره را در هزار جات (۲) وجه تسميه اين فوج از سبب سوقی محمد افضل خان بنام مذكور موسوم شده بود و بطاقت بودند هیچ نیندیشیده و در همه جا بخدمت دولت يك هی کوشیدند اما در انجا از سیب جبال شاخه (۱) ترك تهور نموده دفعه حمله نكرده مترصد فرصت بوده فرو كش كردند و مقارن اينحال سپهسالار غلام حیدر خان دو ضرب توپ دولت را كه هزارگان كرفته و آلاتش را غارت كرده و شكسته بودند بدست آورده در قندهار فرستاد که مرمت كرده شوند و هم در ينوقت كپتان عبدالشكور خان فوج پیاده دوم هراتی از مرض و با بدرود جهان کرد و هم در روز پانزدهم مزبور ماه مذکور چون امر ازرگان انجام یافته بود سردار عبدالله خان حکمران قندهار بفرمانيكه بنامش شرف اصدار یافت جهة اجرای امور نزديك و دور آن دیار بالشكريكه همراه داشت راه مراجعت جانب قندهار پيش كرفته بكار محوله خویش مواظب كشت و از جمله زنان و دختران مردم هزاره كه اسير و دستكير اعداد سپاه شده بودند سه صد و شش تن خمس همه را كه حصه دولت بودند در تيرين فرستاده كه از آنجا رهسپار کابل شوند و سپاهیان ملكی و نظامی اسیران خود را بعضی فروخته و برخی متصرف شده بخانه و مقام خویش فرستادند و غیرازین اسیران که در جنك گرفته شده بودند هزاران زن و دختر دیكر را چون حکم خرید و فروش صادر شده بود از راه تجارت در داخل و خارج مملکت فرستادند چنانچه در اندرون مملکت کم کسی از شهریان و روستائیان ماند که زن و دختر هزاره را مالك و متصرف نشد آری بد اول کریه من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبينا اینچنین قومی که همواره ممرتکب عصیان خدا و رسول بودند و با وجود ادعای مسلمانی مباشر هزار گونه ذمايم افعال و قبایح اعمال میشدند تا اینکه بپادشاه نیز عصیان ورزیده چنین حالت را دیدند و بكیفر کردار نابكار خود رسیدند و از انسوی جنرال شیر محمد خان و كرنيل فرهاد خان که در قلعة عبد الله بيك توقف کرده بودند بنامه و پیام سپهسالار غلام حیدر خان از آنجا روی بسير بسوی شوداغ نهادند و هم پرکد محمد صادق خان و کپتان محمد افضل خان با سپاه شان که سه فوج پیاده نظام و توپخانه بودند بافیض محمد خان قاچوغی با شیر از راه دره شاه علی جهة معاونت جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان پاغای سپهسالار موصوف عزم تنبيه وتهديد اشرار را كه در شیر داغ انجمن شده بودند كردند ابتداً بدوثن قبیل از وصول ایشان تمامی قشلاق و آبادانی علاقه شیرداغ را بمهر وغلیه متصرف کردیده و آتش زده بسوختند و وجود نامسعود هزار کانرا بجاروب سرزنش روفتند و از مشاهدة اينحالت بزرگان مردم چهل باختو خود را قرین دمار دیده از راه امانت نزد جنرال شیر محمد خان و كرنيل فرهاد خان حاضر كرديده حبين اطاعت بزمین ضراعت سوده زبان استكانت بعفو تقصير وامان جان خواستند و ایشان همه را تسلیت و امان جان داده امر کرد که رفته بقيه ايل والوس خود را از کوه فرود آورده بمنازل ومساكن ایشان جای دهند خلاصه مردم پشته وشیر داغ را نظم ونسق نهاده تا روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول در آنجا درنك كرده جنرال مير عطا خان و بركد محمد صادق خان و کپتان محمد افضل خان و فیض محمد خان نیز بایشان پیوسته تا روز مذكور باهم فرو كش کرده روز بسر بردند و چون کار بغات هزاره بدون از مردم قلندر حسب المرام بانجام و اتمام رسيد حضرت والا افواج قاهره را تقسيم ومأمور اقامة مواضع مستعده هزارجات فرموده فرمان کرد که محمد حسن خان کپتان بافوج پیاده حواله داری و دو ضرب توپ جلوی و دو ضرب توپ قاطری وصد تن سواره کشاده اوزبکی و سه صد تن پیاده ساخلو در سنگ ماشه جاغوری و كرنیل فرهاد خان با فوج پیادة هزاری و دو ضرب توپ قاطری وصد تن سوارۀ اوزیکی در میر آدینه و جنرال شیر محمد خان با فوج پیاده قوقل زائی و فوج سوم پیاده هراتی و چهار ضرب توپ قاطری و صد تن سواره اوزبکی و صدتن از فوج سواره عباسی و دو صد تن پیاده ساخلو وصد تن سوارة كشادة غلام حيدر خان هزاره غزنین در ارزگان و کپتان فتح محمد خان با فوج پیاده پنچشیری و چهار ضرب توپ قاطری و پنجاه تن سواره کشاده و دو صد تن پیاده ساخلو در سنگر دایه حجرستان و کپتان عبدالصمد خان بافوج پیاده بهلولی و فوج پیاده سوق (۲) و دو صد تن سواره نظام وصدتن پیاده ساخلو در کيزاب وكپتان غلام حیدر خان بايكفوج پياده و چهار ضرب توپ قاطری در اشکار آباد شده هر كدام بمقامیکه رقم كشت رفته مقیم کردد واردو بازار ساخته روز خدمت باستراحت
( ۸۳۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بسر برد و مابقی افواج قاهره ترکستان و هرات و فراه و قندهار و قلات و غزنین راه باز گشت بر گرفته هر کدام باقامتگاه خویش رود اما بعضی از افسران قبل از پرتو وصول افکندن این فرمان دراء اقامتگاه خویش بر گرفتن ایشان چنانچه بیاید راه تدبیر گروه شریر هزاره قلندر برتر هنده انشاء الله تعالی در موقعش رقم خواهد شد مأمور شدن سردار حبیب الله خان رفتن در غزنین و باز بسبب مصلحتی بتعویق افتادن این مهم کور و هم درین هنگام بخاطر خطیر و ضمیر منیر اعلیحضرت والا قرار گرفت که فرزند ارجمند برومند سعادت پیوندش شهزاده آزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خانرا از کابل بپسیل غزنین نماید تا نظم و نسق در امور آنجا نهاده اگر خرابی در اساس دیوار زیست رعایا و برايا روی داده از کثرت لشکر کشی ستمی از اقویا بضعفا رسیده باشد باز برسیده آباد کند و بر جراحات قلوب جو ر دیدگان مرهم مرحمت گذاشته ملتیم سازد و هم از رهگذریکه آن بلد، امنیت بهزار جات قریب تر است مردم یاغی و عصیان شده را مزبله اطمينان کند اما در پایان کار از سبب حدوث مرض و باو گم طالعی مردم غزنین و هزاره جات شهزاده ممدوح با آنکه علوفه و نقار عرض راه را خدمه دولت نيك آماده کرده بودند تشریف فرما نشده کار انجا چنانچه میبایست راست نگشت و چنانچه بیاید تمامت بزرگان هزاره غزنین بواسطه بعضی غرض جویان گرفتار عتاب و سیاست پادشاهی گردیده بسیار کس بفرمان طلب در کابل آمده محبوس گشت و مقارن اینحال محمد یعقوب بوجه مفان نامان ساکنان ترك وجنك (۱) که در سلك فوج پیاده نظام قوم الکوزائی مفصله پنجو است خواجه مزار شریف مامور بودند در شب هنگامی هزار و هشتصد روپیه از خزانه دولت دزدیده گرفتار گشتند و در پایان کار پس از ثبوت سرقت با قرار اعتراف خود ایشان از تحریف و استعدعای اعداد فوج مذکور بامر حضرت والا هر دوتن تفویض فوج موصوف گردیده هدف گلوله تفنك شده بیاسا رسیدند و این امر محض برای آن درج تاریخ شد که هر قومیکه بمانند قوم الکوزائی در دفع اشرار خویش کوشیده در نزد حکومت و سندنشینان شریعت شفاعت استخلاص ایشانرا نکنند باندك زمان تمامت رعايا وبرايای مكنه مملکت مهذب گردیده مرتکب افعال ذمیمه و اعمال قبیحه نخواهند شد و چون بزرگان قوم در پای کار نیفتاده باغراض شخصی و خواهشات نفسی پیرامون امور سیاسی و شرعی گردند مفاسد عظیمه روی روز مییافته و مطابق این ایام میرزا امان الله نام منشی میر محمد شریف خان میمنه که از راه بد مفتی بالا یار کشته فرار کرده بود با یکتن مفتی و چهل تن سوار اشرار خسارت شعار که در نجد برفته و از کار گذاران دولت روس نایل مرام خویش نگردیده بود روز کار بر مراداتش یار نگشته لاجرم بقلاوزی بخت بیدار از صحرای ادبار روی بسوی کعبه اقبال نهاده از در انابت نزد جنرال غوث الدینخان حاضر آمده روی غرامت بخاك اطاعت دولت سود و از دیگر جانب برکند عبدالاحد خان که در موضع هشتمین فروکش کرده و از آنجا چنانچه گذشت راه تدمیر گروه شریر فیروز کوه بر گرفته بود يك صد و بیست تن مرد وزن و پسر و دختر از قوم ذی رضا اسیر و دستگیر نموده در میمنه فرستاد و از آنجا روانه مزار شریف گردیده از آنجا بفرمان طلب در کابل آمده داخل جرگه غلامان و کنیزان دولت شدند و مقارن اینحال كميدان نظام الدینخان با دو صد تن پیاده نظام و سواره با انتظام راه غار موسوم بیوه فم که اشرار لودلاش از کوهستان میمنه متمر دانه رفته و در اندرون آن پناه و مقر گزیده بودند بر گرفته و هم بركد عبدالاحد خان دویست تن پیاده رهسپار آنجا ساخته هر دو سپاه با اشرار اندرون غار طرح پیکار انداخته شصت تن را کشته و زخمدار نموده محمد رحیم خان کپتان با هفت تن از افراد سپاهیان جراحت برداشته غار را از وجود اشرار بپرداختند چنانچه همه از غار برآمده خود را بکمیدان نظام الدینخان سپردند و او بامر قاضی سعد الدینخان حکمران هرات که اینوقت در میمنه بود وامور نزديك و دور آنجا را راست می نمود هم را در میمنه فرستاد واو بتفویض جنرال غوث الدینخان کرده يك تن طبيب را که همراه داشت نزد محمد شریف خان که در نجده روز عمرت بسر می برد فرستاده اسپانتش نمود و او که در کونکی شده کار گذاران دولت روس و حاکم آنجا احترامی نموده بلکه احتقارش کرده مأمور شدن سردار حبیب الله خان در غزنین و بسبب امری نرفتن او شرح خیانت آن کردین یاسا رسیدن محافظان خزانۀ ترکستان (۱) ترك بفتح تا و سكون را وفتح نون و سكون كاف اسم موضعی غرب كلات و همچنین جنك بفتح جيم وسكون لام وفتح دال وسكون كاف نام موضعی از انجاست شرح حال تیغ دم لود لاش از راه انابت پیش آمدن محمد شریف خان
(۸۳۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) واز آنجا مایوسانه باز گردیده در موضع توتلی واقع قزل ایاق نزدیول خان برادر دولت نام رفته و او با همدستش معاونت نکرده بحد وارد فدق تپیده شده و اسپ و سلاح خود را فروخته بحالت تباه و روی سیاه در بخد سر دته بودر بدك صرف اوقات می‌نمود پیام سعد الله خان را تأیید یزدان دانسته اختر طالع خویش را از حضیض وبال در اوج اقبال دیده با وجود فتنه که روی کار آورده بود در گاه پادشاه اسلام را که کعبه امانی و آمال انام است مرجع و مأمن خویش گفته با میرزا ابوالفیض خان و عوض بدل خان سرتیپ و ملا سعید مراد و محمد کریم و محمد امین نامان عمرو قریان میر آخور و مولان میر آخور و عوض بدل شاطر و جا بر تن خدمه مولان خان مذکور و عظیم میرآخور وخال مراد نام اثابت پز گرفته در میمنه نزد قاضی سعدالله خان حاضر آمد و او همه را از تسلیات وافیه دل نجای اورده و مال و متاع ایشان را که از نهب وغارت باز مانده بود بایشان سپرده بعد باستدعای خود ایشان همه را با یازده تن از سپاهیان نظام که در هنگام شورش مردم میمنه با باغیان همداستان شده گرفتار و محبوس کشته بودند با خود برداشته در هرات برد و آخر الامر که بفرمان طلب در کابل آمده محبوس گشتند و از جهه دو تن را حضرت والا بدست عبد الرحمن خان برادر زاده کامران خان اسحق زائی که عمی چنانچه گذشت از دست ایشان کشته شده بود داده او در زیر دار سیاست هر دو تن را بکشت دیگران مقید و مغلوب ماندند تا اینکه سریر سلطنت بوجود مسعود اعلیحضرت سراج الملة والدین زیب و زینت یافته از مراحم و عواطف عمومی که درباره کافه رعایا بذل فرموده مجد شریف خارا بپاداش اخلاص پدرش میر محمد حسین خان که بخدمت دولت چنانچه گذشت از دست سردار محمد اسحق خان بقتل رسیده بود عفو فرموده دیگران را بوی بخشوده مواجب کافی برای همگیشان تعیین کرده مأمور مامور شدن اقامت کابل کرد ومحمد رضاخان سوانح مذکوره میرزا عبدالله خان امین المظام هرات بفرمانی که از حضور انور میرزا عبدالله خان از هرات مناعش شرف اصدار و عز ارسال یافت در مزار شریف عوض میرزا علی اصغر خان که فوت شده بود رفت در ترکستان عزل غلامرضا خان نائب كمیة میرب دار السلطنه و در خلال احوال مسطوره کار کنان حضور انور والا شرح حال و کیفیت احوال عبدالغفور خان پسر عزل غلام رضا خان نائب پزرك میر آخور احمد خان را که سپهسالار غلام حیدر خان او را محبوس فرستاده سپرد نائب میر سلطان خان کوتوال کوتوال سابق شده بود از غلامرضا خان نائب کوتوال کابل پرسیده و او عریضه نگار شده معروض داشت که محبوس مذکور در زندان کوتوالی بست و مفقود است و حضرت والا او را محبوس فرموده کار محکمه کوتوالی را علاوه مامور شدن بر کار دفتر سنجش بتفویض میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کرد و آن دو تن میرزا محمد حسن خان میرزا محمد حسین میرزا برادر میرزا محمد حسین خان را از جانب خود در محکمه کوتوالی کاشته در هفته دو روز بثوبت کار کابل این محکمه را بعهده خود نهاده بر مرام خویش فایز گشتند زیرا که ازین دو شغل پزرك و عمل سترگ که دفتر سنجش و کوتوالی بودند رعب عظیم و خوف عمیم در دل خلق انداخته امور بس شگفت و هنگفت (۱) بروی روز (۱) آورده کارهای آشکار و نهفت بسیار کرده نامدار جهان شدند و همدرین هنگام نقل این عهد نامه برای معاهده شگفت عجب و عجب آور جویندگان ملازمت و پویندگان طریق خدمت دولت از نظامی وملکی سه لك ورق طبع و نشر شد که غرض و باعث هنگفت از تحریر و تقریر این تسطیر اینکه فلان ابن فلان نبیره فلان شخص از فلان قوم ساکن فلان موضع متعهد بعهد بسیار و خطیر و گنده الهی و متأکد به پیمان حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و سلم گردید که تازمان حیات بخدمت گذاری و دولت خواهی سر کار اشرف همایون اعلیحضرت ظل اللهی بصداقت و راستی اشتغال داشته در خدمت محوله خود صادق نقل عهدنامة وراسخ بوده در هیچ مر و رهگذر غدر نکند و بصداقت تمام و راستی مالا کلام خدمت خود را بانجام رساند خدام نظامی وملکی دولت و هرگاه از عهد خود عدول و نکول کند موجب سخط الهی ومورد قهر پادشاهی شود و این عهد را که با بندگان اقدس اشرف امجد اعلی امیر عبدالرحمن خان پادشاه اسلام پناه خلدالله ملکه و سلطانه در میان نهاده خدا را ضامن داده رسول او را گواه قرار داده است که اگر خلاف عهد کند در روز جزا از شفاعت پیغمبر بی بهره ونصیب بوده از جمله قاتلین انبیاء صلی الله علیهم و سلم و امام حسن و امام حسین باشد و با کفار محشور گردد و از اصدار
(۸۳۳) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وآنتشار این عهدنامه باصراقاصی شرف نفاذ یافت که اعداد افراد وآحاد سپاه نظام که احرام بند خدمت دولت متبوع بهای سید نامه خود را بتبغ قلوب بدهد و حکام وضباط واهل دیوان وعمال بدون بهانه کار داده هرات وثیقه خویش را بکتاب پادشاهی رقم کرده خاتم و بهدو ازین روز بمد دولت بدید حکام وعمال وضباط واهل دیوان اعتماد کرده همه را بخدا وا گذاشت اما ایشان دولت را از بکار دادن این وثیقه مطمئن خاطر ساخته بحیف ومیل نمودن مال دولت ورعیت پرداخته بلکه اکثرا از متعدای رعیت را در شکنجه زحمت و نقمت انداخته برای جلب منفعت زجر وتوبیخ پیشنهاد خود ساخته قصور خیانت را نوع خسارت برافراخته در پایان کار بقرار عهدنامۀ شکار باده حاتم می نهادند گرفتار سیاست پادشاهی ومال ومتاع ایشان ضبط و زندانی میشدند و با وجود بازپرس پادشاهی (۱) اتلاف چون از امر و نهی خدا ورسول آگاهی ندارند دست از اتلاف (۱) مال دولت ورعیت باز نمیدارند تا مگر خداوند نیست کردن هدایت کرده ره کرای دیانت وامانت وصداقت شان سازد ومقارن اینحال از ضعف دماغ که مائد حال میر محمد و هلاک کردن حسین خان شده بود بامر حضرت والا کار دفتر تشخیص را در زیر اجرا گرفته از تغییر او میر ابوالقاسم خان را در کستر شی مقرر کرد کی دارالأنشای دولت مفتخر گردیده رهسپار خدمت شد و محمد جلال ابن احوال از سخت گرفتن عریضه ايلبيك آقاسی شینوار خان مهتمم حاضری اهل دیوان حالی رای والا گشت که چون طینت ومعالجة حضرت والا مقام پادشاهی مأمور بیست که تشخیص صحت وسقم اهل دیوان را نماید اکثر از نویسندگان تمارض نموده حاضر بر اهل دیوان کار نمیشوند وحضرت والا که از سبب غدر و خیانت این سلسله بسی در دل شکوه و گله داشت بر آشفته در روز سه شنبه بیست و هشتم ماه ربیع الأول فرمان کرد که هريك از نویسندگان نظاماً که مریض باشد هم حاضر دفتر شده کار کند واگر مریض و درمانده شود باشد از تنخواه او هر قدر روزیکه مریض بوده وضع کرده شود و در پایان کار چون این حکم بغایت دشوار بود طبیب جهت تشخیص مریضان دفتر مأمور گردید. زطبق تصدیق او تصحیح شرح عدالت وسقم و دایل وسقیم نویسندگان دفتر امتیاز مییافت ومقارن اینحال از عریضه وقایع نگار فوریت بکوش دانیوش گستری و حضرت والا رسید که محمد امین خان اشتر گرامی (۲) بالشکر ملکی مردم کوهستان کدره نوردیگیه و تهدید هزارکان رعیت پروری شده بود همراهان او در غوربند که رسیده دست تاراج بمال ومتاع وزراعات وباغات و قلع أجرقم دراز کرده حضرت والا و از جهت رعایا و مواشی محمودشاه نامی شده مال و منالش را بغارت برده اند وحضرت والا بر أشفته محمد امین مذکور را فرمان کرده ارقام فرموده استفسار نمود که این غفلت و مساهلت او را چه نام نهاده وجواب بازپرس خدای تبارك (۲) وتعالی چه داده شود و مایتکه مجاهدینش از سارقین باشد چه گفته شود باری معروض دارد که درین امرچه جواب اشتر گرام نام موضعی میگوید و این را نيك بداند که شیوۀ عدالت نمیگذارد که دولت از بازپرس اینگونه سیه در گذرد و او که امر حضرت است از والا را پیرو قضا میدانست و سخنها که از زبان مبارك صادر میگشت تاج قدر میفهمید خائف وهراسناک گردیده بعضی کوهستان را تاوان داده و برخی را بسرب بائی عذر خواهی نهاده بهر حیلۀ که داشت و اندیشۀ که توانست رضا نامه از مردم کابل غوربند حاصل کرده بخاطر اقدس والا را از خود خرسند ساخت وهمچنین در بازپرس و حصول مال دولت که بعضی از عمال اهل هنود تلف و ضایع کرده خود را مفلس ظاهر ساخته بود حضرت والا از روی عدالت ترك سياست حکومت نموده از دیوان نوكينداس سر دفتر جنوى وكربل الميازي مكتوباً بدریه فرمان از قواعد محله اهل هنود استفسار فرمود که بزرگان اهل ذمه را فراهم کرده دریاب شخص هنودی محلت که از خسارت و خیانت مان دولت را سرقت کنند بقانون کتابتیکه دارند سزاوار چگونه عقاب وعتابست و اوبزرگان دو فرقه اهل هنود سكنۀ کابل را که شامل کرات و پیو وبرهمنند انجمن کرده قانون مجلۀ خویش را چنین بعرض رسانید که دزورا در دزد بدن اولش شش گفتن و در کرت دوم نصیحت کردن و در سوم بار توبه دادنست و اگر دفعه چهارم دزد دزدین اقدام قانون کتاب کند د و چند مال را که دزدیده باشد زجر الآوه گرفته و چوب باريك زده شود تا که توبه کند و در دفعة پنجم مال ومتاع كرت وقاعدة خود او هرچه باشد بدون از پسر وبرادر وقومش گرفته شود و اگرباز بدزده لازم الأخراج میگردد که از مملکت بیرون برهمن دریاب دزد کرده شود وحضرت والا پس از مشاهدۀ قانون وقاعدۀ مذکورۀ اهل هنود باز استفسار فرمود که شخصی داخل
( ٨٣٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کار دولت شده دزدی کنند واز خود چیزی نداشته باشد و مفلس بودند و جنس دولت که دزدیده است از او بحصول رسد آیا از خویش و قوم گرفته میشود ایشان در جواب این سوال نا گفته مردم اهل هنود از قومی دادن وجوه دولت که خائنان ایشان از در خیانت صرف میکردند مأمون گردیده گویا درین قضیه بمدلول كريمة لا تزر وازرة وزر اخری گرایده دین اسلام شدند و هدرینوقت میرزا عبدالرحیم خان برادرزاده میرزاعبد الرزاق خان مستوفی مأمور شدن عهد سلطنت امیر کبیر از غیر سردفتر قطغن بمنصب سردفتری آنجاعزت گشت و هم ملا با با مراد وملا عبدالصمد با با مراد خان وملا عبدالواحد قاضی ومفتیان محکمه شرعیه میمنه که از سبب عصیان خویش که در وقت بغاوت سردار در محكمه محمد اسحاق خان چنانچه گذشت مرتکب و مصدر آن شده و بفرمان طلب در کابل آمده بذلت روز بسر می بردند شرعیه کابل مشمول عفو خسروانه گردیده مأمور دارالقضای کابل شدند و از جهمه ملا با با مراد خان در لمان تار که حسن سلوک با صغار و کبار داشت و از راه شرع شریف بابرون نمیگذاشت چنانچه بیاید روز بروز محل اعتماد دولت و ملت گشت شرح حال و از آنسوی جنرال میر عطا خان و جنرال شیر محمد خان وغیره که بعزم اطم و نسق موضع پشة وشيرداغ چنانچه گذشت جسارت تا روز بیست و هفتم ماه ربیع الاول آهنگ درنك كرده بودند از حمله جنرال میر عطا خان با شش صد تن پیاده نظام پیشکان در روز مذکورووی سرزنش سوی هزارة قلندر نهاد و از قفای او جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهاد خان با سه فوج پیاده اشر از قلندر و توپخانه و لشكر ملکی طوائف اندری وترکی وعلى خيل وسوران کشادة اوزبکیه همچنان که بودند توقف ورزیده بر که محمد صادق خان باسه فوج پیاده و توپخانه وسوار کشاده و ششصد تن از لشکر ملکی تاجكية غزنين بسالاری میرزا محمد یوسف خان رئیس قوم تاجیک و ششصد تن از لشکر ملکی قوم وردك که قلندر بر گرفت و هم فیض محمد خان تو پچی باشی براه زیر که زبردست خان بايك فوج پیاده و توپخانه وسوار بسیار از مردم ملکی از دیگر راه مرحله پیمای قلندر شد وقبل الوصول ايشان در موضع مقصود و مأمول بچند تر اشتران دولتی که از روغن بار بودند و ببدرقکی صد تن از لشکر ملکی جانب اردوی جنرال میر عطا خان براه میپیمودند اشرار هزاره که آوارة كهسار بودند در عرض راه درآمده قراول ایشان دو جا برگشته و دو تن از اعداد بدرقه را کشته اشتران را با روغن بتاراج بردند و ازین امر جنرال میر عطا خان آگاه گردیده علی احمد پسر عبیدالله مهتر جمرستانی را بگماشته اشتران را از دزدان مذکور حاضر اورد و مقارن اینجال جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهادخان نیز کو چیده بادیگر افواجیکه از پیش چنانچه آنما گذشت ره نورد گردیده بودند یکجا داخل علاقه قلندر شدند و بعضی از مردم بشه وشير داغ که از دست برد دلیران سپاه فرار کرده بانهاد آن علاقه شده بودند با افواج قاهره آهنك جنك كرده سلطا اعلی خان بن سردار شیر علیخان جاغوری که بافرمان حضرت والا بجهت هدایت و استمالت اشرار نزد افسران شده حاضر از دوی پادشاهی بود از راه خدمت دولت نزد اهل شرارت رفته و همه را اندرز و نصیحت کرده دلالت بر اطاعت نمود و ایشان در ظاهر گفتار او را پذیرفته و باژش نزد جنرال شیر محمد خان فرستاده خواستار امان جان و حصول اطمینان شدند که پس از تعهد او برعدم زجر وتوبیخ حاضر لشکرگاه گردیده سر بر خط فرمان نهند و چندی باینگونه سخنان روزلیت و لعل بسر برده افواج قاهره را از حمله و یورش و کشش و کوشش باز داشتند تا که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان برماجرا آگاه گردیده در روز ششم ماه ربیع الثانی بتمامت افسران سپاه را فرمان فرستاده نکار داد که بار بار بتکرار ایشان را حکم داده شده است که مردم هزاره بغایت شریر و فرینده و حیلند تا میتوانند در انجام نمودن و تمام کردن آنقوم سرکش کوشیده نگذارید که نامی از ایشان در مملکت افغانستان باقی ماند و هر که ره گرای اطاعت شود او را امان دهند و سلاحش را گرفته سرزنش بسزابیر نمایند و اگر رشته انقیاد بگردن نهاده همچنان جاده پیمای صحرای غوایت باشد در قتل و غارتش مضایقه رواندارند و قبل از پرتو وصول افکندن این منشور سید حسن نام از زکاتی با چند تن از بزرگان مردم سکنه درة سعيد درويش وقوم نيك روز و پسر عبدالله بيك رئيس هزاره شیرداغ که تا اینوقت بكوه نادافی روز بسر برده هنوز پیش نیامده بودند در موضع بیکی نزد جنرال میر عطا خان حاضر آمده اقرار امابت و اظهار اطاعت کرده از کردار
( ٨٣٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ ) (١) رفاهیت بفتح را ان اسای و راحی عيش ناهنجاریکه بروی کار آورده بودند زبان معذرت و بیان ضراعت عفو تقصیر خواستند واو همه را از سیاست پادشاهی ایمن و مطمئن ساخته یکمقدار ملایم دل بجای آورد چنانچه از کوی ضلالت باز گشته بمساکن اطاعت و رفاهیت (١) جای گزیدند و مقارن اینحال سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان کلپ حسن مهتر هزاره جاغوری را بتفحص محمد رحیم کور میر آدینه که بکنتن دهدار سوار نظام را در وقت بغاوت خویش در خانه برده و کشته وفرار کهسار شرارت و ادبار شده بود باچند تن کاشته آمر دود دولت و نامسعود ملت را گرفتار ساخته بجنرال شیر محمد خان سپرد واو بادیگر گرفتارانش سخت محبوس کرد و در خلال احوال مذکوره سپهسالار غلام حیدر خان که وارد ارزگان شده بود بفرمان حضرت والا قلعه چپه اقامه فوج در ارزگان بنیاد نهاده و سلع مغربی و مشرقی آنرا محمد سقف خامها رسانیده بعد بامر و فرمان حضرت والا از آنجا راه باز گشت جانب ترکستان برگرفت و هزاره یکصد نفر از اسیران هزار م را با خود برداشت و محمد دین ایام حضرت والا از عريضه مير يوسف بيك ساکن سنگ دژدای زنگی ب شرارت و مفسدت شانزده تن فتنه جوی نکوهیده خوی که در وقت بغاوت محمد امير بيك ايلخانی آتش افروز عناد دولت شده بودند چون دوست محمد ويعقوب و عرضی حسین و سید محمد وكرم بخش و محمد سمیع و محمد علی ودیگر محمد علی و کاهمل وسید عباس وعلی پناه وظفر على ورضا داد ومحمد حسن وقربان و كلپ حسين نامان هزاره دای زنگی آگاه کردیده منشی محمد يوسف خانرا فرمان کرده او همه را باعیال و اطفال در کابل فرستاده داخل زندان عذاب شدند ( شرح فتنه غلام حسين بيك و آقا حسين بيك وغلام حسن بيك و حسين على بيك ) شرح فتنه غلام حسين بيك و غيره و همدر خلال اختلال و تضاعيف احوال مذکوره غلام حسين بيك پسر محمد امين خان بهسودی که مجلی از شرارتش از پیش رقم گشت که با آقا حسين بيك از اردوی سپهسالار غلام حیدر خان گریخته و در خانه خودرفته گرفتار دست منشی محمد یوسف خان شده و از بابان رعایا را ضامن داده رها کشته بودند در ین وقت فرصت یافته با غلام حسن بيك وحسين على بيك و ابراهيم بيك تركمن و شقای مرگ و قنبر علی اخضرات و پسران میر محمد حسن بيك به دو برادر ارقوم سلطان را با هفتاد تن ارقم بهسود (۲) هزاره بهسود و چندی از دیگر فتنه جویان کوه کرد با خود یار و مدد کار نبرد ساخته از راه غارت و تاراج داخل علاقه سرخ جوی شده قلاع مير رضا على بيك و خدمت على بيك وعلى حسين بيك را که از هوا خواهان دولت بودند بعد از محاربه دوازده شبانروز متصرف شدند و دوتن از اشرار مقتول و سه تن مجروح گردیده دو تن از کسان میر رضا علی بيك زخم برداشتند و اشرار قلاع متصرفه خود را غارت و خراب کردند تا که سمندر خان بروان با مر منشی محمد یوسف خان با هزار تن سواره و پیاده ملکی زاد تنبیه و تهدید اشرار را برگرفته و ایشان از رسیدن او سرخ جوی را فرو گذاشته از راه فرار در موضع سپید کج جوی تومان رفته در اندرون غار قوم سلطان پناه گزیده قرار گرفتند و از ین امر سلیمان بيك بن ناصر بيك ورث آگاه گشته با سوار بسياری از مردم ورث و بيجاب و چہار سد تن پیاده از لشکر سمندر خان از قفای ایشان تاخته و با اشرار طرح محاربه انداخته و خون چهار تن از ایشانرا بضرب گلوله تفنگ ریخته هلاك ساخت و آخر الامر اشرار توان اقامت نا رو تاب پیکار را در خود ندیده فرار کهسار ذلت و ادبار شدند و سليمان بيك مظفر و منصور بازگشت و مطابق این ایام سردار عبد القدوس خان وارد کابل کردیده شرف بار وعز دیدار شهریار سپهر وقار را حاصل کرده پس از حصول استراحت از عطای منصب ايشيك آقاسی حضور اعلیحضرت مفتخر و مباهی گردیده تا زمان حیات ذات معدلت سمات اقدس والا روز خدمت بسر برده در عهد سلطنت اعليحضرت سراج الملة و الدین چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد بخطاب اعتماد الدوله نامزد گردید و در اثنای این ماجرا حضرت والا تنخواه فوج حواله داری را که در هزارجات تحت رايت کپتان محمد حسن خان خدمات شایسته از قوه بفعل آورده بودند هر واحدی را دو ماه در روپیه افزوده و تمامت دیگر افواج سواره و پیاده نظام را که در هزارجات طريق خدمت بصداقت پیموده بودند نیز فرمان کرد که سیاهه اعداد مقتول و مجروح عساكر منصو ره از عرایض افسران ایشان بمسمع فیض مجمع (۲) مسك بفتح ميم ورا وسكون كاف نام طايفه افزود شدن مواجب فوج پیاده حواله داری
( ۸۳۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (۱) بطالت یکسری پاداش وطمع یا عفی یکار کی رسیده و شرح سبقت و بطالت (۱) آحاد و افراد سپاه را که بخدمت دولت کرده بعرض نداشته که پس میباید هر واحدی از یتاق نه سپاهیان بشهادت نامه بمهیر افسر خود حاصل و ارسال پایه سریر سلطنت کنند که ایام خدمت بپای رفته و هنگام جایزه و انعام رسیده است تا هر کدام بر طبق رتبه و مقامش بنوازشی از جانب دولت مفتخر و شاد کام آید که مقصود دلیران جوینده نیک و نام شوند و پس از پرتو وصول افکندن این منشور مرحمت و شفقت ظهور غمامث سپاه هزارجات را دمن طمع و چشم آزباز گشته بخلاف این بیت که طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی معروض پیشگاه حضور نمودند که همگنان در حمله و یورش و کشش و کوشش و گوشمال و سرزنش اشرار هزاره مساوی بوده و یکسان خدمت نموده اند و حضرت والا در جواب این عریضۀ عموم سپاه رقم فرمود که در صورتیکه همه ایشان مطابق و مساوی خدمت کرده اند چون افزون از پنجاه هزار کندک ده منصب داده شوند سپاهیان تحت رایت ایشان چه قدر بحساب خواهند آمد که نژاد هزاره نمیدا ر را مات و دارا شوند و مملکت افغانستان گنجایش و آسایش اینقدر فوج را ندارد پس باید از خداوند وسعت مملکت و کثرت مکنت و استطاعت را بخواهند که یکی مستمال شدن اشرار قلندر بعد دیگری بحصول جاه و منصب نائل گردیده بمطلب و مأرب خود رسد و از آنسوی اشرار قلندر که بتوسط سلطان علیخان فرستادۀ جنرال میر عطا خان چنانچه گذشت پیام اطاعت داده بودند باحدابخش رئیس خود پس از حصول اطمینان خاطر نزد جنرال میر عطا خان حاضر آمده بجبین اطاعت زمین ضراعت سودند و جنرال میر عطا خان با جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهاد خان همه را تسلیت داده بزرگان ایشانرا با خلعت و هدیه که آورده بودند از قضای سپهسالار غلام حیدر خان که ده بوره کوهستان شده بود و در او فرستادند و اسلحه مردم قلندر را تمام گرفته خود ایشانرا بمنازل و مساکن ایشان جای داده مرفه الحال ساختند و سی خانوار از قوم آبه و هفتاد و پنج خانوار از دیگر طوائف هزارۀ جاغوری را باسیر و غمل منتخب کرده امر اقامت بزمین نمودند اما ایشان چون طریق خدمت دولت سپرده بودند در پیش کار عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده عفو شدند و اینوقت سپهسالار غلام حیدر خان که راه مراجعت جانب ترکستان برگرفته بود وارد زاول شده مردم غارت شده و پامال شدۀ آنجا که ایام جان در منزل و مکان خود جای گزیده بودند بچند رأس گوسفند و بر وسم هدیه واسم میهمانی سپاه تحت رایت او راده مراسم خدمت بجای بردند و بزرگان مردم قلندر نیز در نجا باردوی او رسیده خلعت و هدیه خود را سپرده باز گشتند و هم جنرال میر عطا خان نظم و نسق در علاقه قلندر نهاده و عهده من را تسلی داده در ارزگان باز گشته فره کش گرد و مقارن اینحال از عریضۀ مفتی محمد یوسف خان عالی رای والا گشت که محمد امیربیک ایلمخانی براه بلدی غلام حسن نام جاپاز همائی در مشهد رفته جان بسلامت کشیده است و حضرت والا او را در کابل طلب تمرد نمودن و سز ارسیدن مردم میانه ناو و ابدال فرموده چنانچه بیاید با قاضی درویش محمد خان جوانشیر بدار لیسیاست کشیده بپاسا رسانید و مقارن اینحال مردم میانه ناو و ابدال تمرد ورزیده بخیال جهالت و ضلالت برفتند و افواج قاهره از قفای ایشان راه سردتشی بر گرفته و گوشمالی بسزا داده بیست تن مردو زن اسیر گرفته چهل نفر شتر بغنیمت متصرف شده مظفر و منصور باز گردیده اشتران را قسمت کردند شرح آتش افتادن و سوختن بازار جلال آبا ( شرح سوختن دکاکین جلال آباد و مأمور شدن حاکم و مفتی جدید در تکاب وغیره وقایع ) و هدر اثنای وقائع مذکوره از تغییر محمد عثمان خان حاکم اتکاب محمد عزیز خان از حضور انور والا مأمور حکومت آنجا شده ملا دلاور خان باغبالی از فوت ملا مومن مفتی محکمۀ شرعیۀ آنجا بمنصب افتا سرافراز گردیده هردو تن یکجا از کابل در تکاب رفته بامور محوله خویش پرداختند و مقارن این ایام شب هنگامی در اندرون دکانی از اهل هنود بازار شهر جلال آباد آتش افروخته گشته هجده باب دکان بسوخت و حضرت والا از عریضۀ حاکم ومیر شب آنجا بر ماجرا آگاه گردیده این اشتهار را بخط خاص نگار داده در جلال آباد فرستاد که بر ضمائر دکانداران جلال آباد واضح باد که بحدود در کار ما خبر رسید که چند باب
( ۸۳۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دکان سوخته است بنابران رقم میشود که هرقدر مال ومتاع تلف شده باشد از در صدق معروض دارند تا از هریک حاکم وکوتوال که در حراست بازار اغفال کرده باشد بازیافت شود واز صدور این اشتهار سیاست آغاز حرفه وران بازار شش هزار روپیه از مال محروقه تلف شده خود بپایۀ سریر سلطنت آگهی داده عریضه نگار شدند وحضرت والا تنبیهاً و تهدیداً هزار روپیه را برحاکم وهزار روپیه را بد میرشب و چهار هزار را برنایبان محکمۀ کوتوالی آنجا نام تاوان حواله فرموده فرمان کرد که حاکم ومیرشب حصه خود را فورا بدهند ونایبان کوتوالی تقسیم خود را تاچهار سال رسانیده رسید از صاحبان مال حاصل کرده ارسال پایۀ سریر سلطنت نمایند وایشان امر اقدس را در محل اجرا آورده نیک بپای بردند ومقارن اینحال عریضۀ سردار احمد خان وسردار محمد عمر خان پسران اعلیحضرت امیرکبیر خلد مصیر وسردار عبدالخالق خان معروف بخالوخان بن سردار عبدالرسول خان نبیرۀ سردار رحیمداد خان مرحوم ومحمد رسول خان بن محمد ناصر خان و چند تن از پسران و برادران عبدالسمیع خان بن صوفی خان باین کمال راه مخرجین من الدار فرار شده از دیرگاه در پشاور وغیره بلاد متصرفه دولت انگلیس قیام وقرار داشتند وبروز ذلت وعسرت بسر می بردند بپایۀ سریر سلطنت رسیده از مطالعۀ ساطعۀ اعلیحضرت والا شرف گذارش یافته چون شرحی از پریشانی روزگار خود معروض داشته استدعای اجازت مراجعت افغانستان کرده بودند حضرت والا از جمله سردار احمد خان وسردار محمد عمر خان را نظرخاص از در نکوهش (۱) نکارش (۲) فرمودکه تعجب سخن است خود تنها بچه طور درکابل آمدید ومن شما را چه قدرعزت کردم وشما باز ای اشرار نمودن من در مجالس ومحافل بمجردکولی و ناخوشنودی دیگر تازه زبان تمم الایام پس متفکر شده بخود اندیشیدم که چه بد کردم که شما برادران را در (۳) ملاقات اول بانگلیسان خواهش آمدن در کابل کردم وشما پس از رسیدن در کابل چه اقوال بد بود که نگفتید وپاس صلهٔ رحم را هیچ رعایت نکردید واکنون مرا ازان بیاد میدهید کی شما خدارا حاضر دانسته که حالا بياييد باری من چه بگویم و چه کنم هرچند خود را تسلیت می نمایم از شما مطمیئن خاطر نمیشوم چه خوی وطبیعت شما برادران را نیک میدانم که هرگز شاکر خداوند نبوده و نیستید ایا از بنده چگونه شاکر خواهید شد وباوجود دانستن همه اینگونه راز ها باز سرکردانی وپریشانی شما برادران را شنیده متحیر میگردم که فامواری وبینوائی ادنی شخصی از افغانستان روا دار(٤)نیستم تاچهرسد باعمام وذوی الارحام خودم ومصداق این اراده وعزیمم اینست که دو طرف افغانستان را کفار متصرف شده و هریکی از یند و سرا نمیخواهد که زنده ودر افغانستان باشم زیرا که من نمی گذارم که مردم افغانستان بی ناموس شوند بنابران هردوبا من کشاکش (٥) دارند وشما هرگز این فکر هارا ندارید و مال وال واو باش مردم افغانستان مصاحب شده از محنت ایشان چنان بیهوده کوئی و ناماقبت اندیشی را آموخته اید که گاهی درپست شخصی عاقبت بین باشما نمیشود وازخباثت کاسیرکردان و پریشانی شما روی داده ومیدهد چنانچه شیخ سعدی گفته . پادشا زادگان بیدانش . بگدائی بروستا رفتند . روستا زادگان دانشمند . بوزیری پادشا رفتند . وگر چنین نباشد منکه جان خودرا فدای ادنی شخص افغانستان بکنم چکونه بذلت شما که عم من هستید رضا خواهم بود اما شما بدزندگانی دارید وهیچ کس را بزندکانیش نمیگذارید بهر حال از کثرت احتیاج شما ناچارم که در سال چهار هزار وپنجصد روپیه بسردار احمد خان وسه هزار روپیه بسردار محمد عمرخان در پشاور بدهم زیرا که از آمدن ایشان در کابل مطمیئن نمیشوم واگر حتم آمدن داشته باشند عهد نامه درقرآن شریف نوشته بفرستند که معیا بااولادم دیگربد نبینند وخودرا ازمن ومرا ازخود بدانند هرآینه مبلغ مذکوره داده و هم بکابل طلبیده می شوند فقط ودر بیان کار پس از وصول عهد و عذر نامۀ ایشان وجه مزبور بایشان مرحمت گردیده و بعداز چندی چنانچه بیاید سردار محمد عمرخان بفرمان طلب درکابل آمده سردار احمد خان در همانجا بدرود جهان کرده رحمت حق واصل گشت وسردار عبد الخالق خارا که نسبت دامادی با میر کبیر داشت بانضموان عبدالسمیع خان فرمان اجازت بکابل شرف نفاذ ومختار سال پذیرفته چون خود عبدالسمیع خان (۳)از قلم اعلیحضرت سراج الملۃ والدین ــ این دوسردار درزمان سلطنت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان مرحوم نفی بلدشده بودنداعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان در اول ملاقات که با افسران انگلیسی در کابل کردند خواهش مراجعت این دوسردار رااز هندفرمودند (٤) روا بمعنی جائز ومباح چون با کلمۀ دارضم شود ازسیب الف باءدار بمعنی دارنده می آیدپس معنی ترکیبی کلمین جائز دارنده است (٥) کشاکش ـ زبان کشیدن بهر طرف وبیرون آوردن چیزی ازجائی بجائی شرح عریضه و استدعای بعضی از اخراجیان نقل رقم خاص حضرت والا (۱) نکوهش بفتح اول بمعنی عیب و سر زنش (۲)نکارش بمعنی نقش کردونوثـت شود
( ۸۲۸ ) رقم اعلیحضرت سراج الملة والدين حسين على خان بمدد زمان سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم سپهسالار بود مأمور شدن محمد شاه خان بحکومت بامیان آمدن شاه محمد خان از هند در کابل مأمور شدن محمد اسلم خان بحکومت حضرت امام (۱) حول و حوش هردو فتح اول یعنی اطراف و جوانب (۲) کتباس آنکه خانه و خاندان خانه را برید ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از جهان در گذشته بخاک پشاور امانت نهاده شده بود در وقت باز گشت متسوبانش نعش او را نیز بمنشور اجازت که صدور یافت حمل و نقل داده در قبرستان آبا و اجدادش دفن کردند و سردار عبد الخالق خان نیز در کابل آمد مهاجم حضرت والا در سرای سپهسالار حسین علیخان قوم سپاه منصور باعیال و اطفالش جای گزید و مقارن وقایع ایام مذکوره یکتن کارشناس انگلیس مسمی کاتنس که از راه ملازمت امیدولت بفرمان طلب در کابل آمده بود رخصت مراجعت حاصل کرده ببدخشی یعنی از سواران نظام در پشاور رفته از آنجا بجانب منزل و مقام خود شد و هم درین هنگام بروز یازدهم ماه ربیع الثانی محمد شاه خان جبار خیل که فرار بود و بفرمان اجازت در کابل آمده شرف بار حاصل کرد بحکومت بامیان سرافراز گردید و هم شاه محمد خان ناظر مصارف سردار محمد ایوب خان که دختر امیر کبیر را پس از فوت شوهرش سردار عبدالله خان بن سردار میرافضل خان مرحوم مغفور بحباله از دواج خویش در آورده از عریضه و استدعای زوجه موصوفه اش اجازت آمدن کابل حاصل نموده بود آنگاه که حاضر آمد بسرای صفدر علیخان برادر سپهسالار مذکور جای اقامت از جانب دولت بوی عنایت شد و همدرین هنگام از عریضه و استدعای اجازت مراجعت نمودن فتح محمد و غلام نبی نامان پسران میر پادشاه خان باجلی که با صاحب زاده غلام حیدر که در نزد شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان مخزت و اعتبار و وقع و وقاری داشت روی از دولت و سعادت برتافته از پیشگاه قبله آمال بجانب دار ذلت و ملال شتافته در پشاور قرار گرفته بودند حضرت والا بر آشفته در پاسخ عریضه ایشان بروز سیزدهم ربیع الثانی توقیع و رقم فرمود که تاغلام حیدر فرار و رهبر صحرای بدخواهی دولت باشد اجازت آمدن در کابل داده نمیشود و ان بیچارگان از پرتغوسول افکندن این منفور بادامن شکیبائی پیچیده بآرزو ئیکه پیشنهاد خاطر قاصر کرده بودند نرسیدند مأمور شدن محمد اسلم خان توخی بحکومت > حضرت امام ونقل دستور العمل او ) و همدر خلال احوال مذکوره حضرت والا محمد اسلم خان توخی را بحکومت حضرت امام از مضافات قطغن و بدخشان سرافراز نموده هشت فقره بخط خاص برای دستور العمل حکومت او رقم کرده بسپرد اول حاکم را سزاوار است که واقف حال و ما ل ایشان سکنه حول وحوش (۱) مزار و مرده باطنه بلده حضرت امام و خواجه غار وقوم قزاق که همه ایشان در هر دو موضع از داخل وخارج خاك افغانی موطن ومسكن دارند و آمد شد زیاد روی روز می آرند بوده از بزرگان ایشان وثیقه بگیرد که هر کدام در هريك از هر دو موضع و مقام خود رفت و آمد کنند بیرون از اجازت و اطلاع حاکم نباشد و اگر خود سرانه آمد شد نمایند باز پرس لازم حال او را بتقديم رساند و بچینفر از قوم کتباس (۲) را که در حضرت امام و کولاب سکنی و مقام دارند نوکر نگاهداشته بتوسط ایشان از احوال نيك و بد مردم هر دو محال آگهی حاصل کند دوم مردم قزاق را از کنار نهر جیحون مانع گردد که جای نگیرند و اگر کسی از آنسوی نهر فرار اختیار کرده روی بدین سوی نهد او را باحارس و پاسبان در موضع غوری و بغلان فرستاده بسر دفتر عموم قطغن خبر دهد که امر معیشت و مؤنت او را نظم و نسق نهد سوم هرگاه حکام فرمان فرمای بخارا یا دولت روس نامه و پیامی ارسال دارد فرستاده او را احترام نموده با عزاز و اکرام نگاهدارد و نامه را کابل درگاه عالم پناه کند تا جوابی را که دولت صواب بداند رقم فرماید و خود حاکم با کار گذاران خارجه در سوال وجواب نکشاید که حقوق بین الدول ضایع نگردد و هر کدام بر مرامش رسد چهارم اگر امری باشد یا نباشد در هفته دو نوبت عریضه نگار پایه سریر سلطنت شود که دولت از جمیع امور نزديك ودور سر حد و ثغور نيك استحضار حاصل کرده در انجام مهام آن پردازد و هم اگر وقوع امریرا در استقبال تصور نماید بنگارد پنجم بر حاکم لازم و متحتم است که در هر روز پاسی از دو روز خودش در مواضع محافظ خانهای واقع سرحد رفته از هوش داری سرحد داران علم حاصل کرده تاکید و استواری کند ششم همه تن چشم و گوش بوده مترقب و مترصد واردات باشد چه فرار شدگان بخسارت پیشه خیانت اندیشه مرده
( ۸۳۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) قطغن در آنسوی نهر جیحون و از مملکت بیرون بسیارند تا از آمد شد داخل و خارج ایشان آگاه شده نگذارند که مصدر فتنه شوند و زنهار که بر بستر غفلت غنوده از رفتن و آمدن بعضی در کولاب و اینطرف و کردار و رفتار و عنیم و اراده اش وقوف بیابد هفتم در باب مالیات و وجوه سر خانه و زکوة بسره در قطغن آگهی داده در تحصیل و توقیف آن با او سوال و جواب کنند هشتم هرگاه فراز اختیار کنندگان قطغن نادم و پشیمان گشته نامه انابت و طلب عفو معصیت فرستاده خواهش اجازت مراجعت کنند نامه ایشانرا ارسال پایه سریر سلطنت نموده هر گونه امری که از حضور شرف صدور یابد بمنصه ظهور آورده از خود مباشر لا و نعمی نشود و تمامی فقرات مسطوره را بر عهده شناخته براستی و درستی در محل اجرا آرد انجام پذیرفتن و باتمام رسیدن پل خشتی فیض آباد ( بدخشان و غیره سوانح این زمان ) و همدر تضاعیف وقایع مذکوره پل خشتی نهر فیض آباد بامر حضرت والا و اهتمام جنرال سید شاه خان انجام یافته و عبور مردم را از زیر آن معطل بصدور امر اقدس و روز مسعود کرده پس از تفقد حکم پادشاهی در روز جمعه جنرال مذکور با تمامت علماء و سادات و بزرگان شهر فیض آباد در سر پل مجلسی آراسته و چند فرد گاو باسم خیرات ذبح کرده پس از صرف طعام و اطعام فقراء و ابناء و دعای دوام دولت عدالت انتما، پل را بروی عابرین از خواص و عوام بکشود و مقارن این احوال کبتان غلام حیدر خان مقیم موضع سمن که بامر سر حقداری مواظب بود باجسوران (۱) دولت روس که پای جرأت پیش نهاده بودند در آویخته خون دوازده تن از روسیان را بخاک هلاك ریخت و چهار تن دیگر را زخمدار ساخت و هفت تن از تبعه غلام حیدر خان و دوتن از مردم قرلق بقتل رسیده دوتن از سپاهیان جراحت برداشته هر کدام جانب مقام خود شدند و همدرین ایام حضرت والا پاسخ نامه سرحد دار دولت ختای را که بجنرال سید شاه خان فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت نموده بود بقلم خاص پس از القاب مخصوصة او برنگاشت که مراسله مؤدت مواصله شما بمطالعه پیوست و در ان نوشته بودید که روز بیستم ماه صفر محمد مراد میرزا نام نویسنده توپخانه بادوتن از آقسقالان مردم بخيه حسب الحکم بادوازده تن بتاشقرغان رسید و مراسم ملاقات با او بپای رفت خیلی میرزای لایق و با قاعدة بنظر آمده از و روش پرسیده شده در جواب گفت که از برای انکشاف حقیقت و نفس الامر ده تن سپاهی که از دست روسیان در موضع سمن بقتل رسیده اند آمده است که معلوم کنند که چرا روسیان بسخن نزاع از خود و بیگانه را فصل نمیکنند که کار را به پیکار میکشند اینر از و شنیده با و گفته شد که ما هم دانستیم که روسیان بسیار بعید از شیوه آدمیت و راه و رسم انسانیتند چه قبضه امیر اسخن نکرده از در زور آزمائی سر حداران را کشتند تا اینگونه زور آزمودن در هیچ اقلیمی نبوده و نیست و نیز بمیزای مذکور گفته شد که ما را از عزم و اراده حضرت والا آگاه کنند که اعلیحضرت ایشان موضع سمن را از خود میدانند یا از روسی و ختائی میشناسند و حال آنکه با و جودیکه روسی آنرا از خود میگوید و ختائی از خود و بر علاوه هر دو حضرت والا حد فاصله هر کدام را جدا جدا میدانند امید که از خواهش ایشان واقف شویم و ما هم ماجرا را بذریعه عریضه بخان خود آگهی داده ایم پس از وصول جواب مکتوباً خبر داده خواهد شد دیگر حضرت والا هیزم و آهك چنك باروسی دارند یا نه توقع آگاهی دادن این امر نیز داریم و حضرت والا بما تیم از نامه خود او رقم کرده در ذیل آن بنوشت که نوشته شمارا دانسته شدم محمد مراد میرزای توپخانه که خیلی بنظر شما لايق و مطابق قاعده آمده است لازم حالش بود که لیاقت و شان خود را می نمود و بیقانونى و جسارت روسیان که در نظر شما مکروه و ناپسند افتاده همانا از همدردی و همجواری دولتین علیتین افغانستان و چین بتصور قرینست و در خصوص موضع سمن که استفسار نموده اند چنین است که قبل ازین در حدود پامیر هیچ پادشاه را دعوی و گفتگو نبود و مردم سکنه ملك مقبوضة امير افغانستان که در آن حدودند بقاعدة الوى جبه چراگاه دواب و مواشی ایشان بخيال خویش اراضی پامیر را حصه و تقسیم بپای رفتن بناء تعمیر پل خشتی فیض آباد مقابله کبتان غلام حیدر خان با روسیان (۱) جسوران بمعنی دلیران نقل نامه که حضرت والا بخاصه خویش بسر حدار دولت ختای رقم کرد
( ٨٤٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خود ميشمردند و حالا که پادشاهان عظيم الشان در حدود آن گفتگو دارند چيزی را که ما لازم و در خور نگاهداشت مردم رعاياى افغانستان ملاحظه نموديم ها نقدر را بدستخط خاص امضا نموديم که معلوم تمامت مردم افغانستان و همسايه گان دیشان ايشان باشد يعنی در اوایل حال مردم افغانستان مواضع كتل زرغ دشت و كتل بروغيل و كتل ور كوت وكوه نارموش و كتل بيلى همخ و كتل ارشاد و كتل وق كوت واوى كول و آن کول و دهن اسلخ ودشت سمنان و كتل تخته قرم وكول قودره وسلسلة كوه سياچ قره غلان را که سمن پيز داخل و جزو آن بود تعلق خود می پنداشتند و اکنون که تحقيق نموديم و براى خير و بهبود دولت افغانستان از قرار نقشه كه درج این مکتوب است و نزد شما فرستاديم امضا فرموديم كه امنای دولت خاقان المعظم که همسايه دولت افغانستانند از روی نقشه آگاه باشند و با آنکه عثائم بزرگان مردم سكينة اطراف پامیر و بدخشان و شهود حدود پامیر در نقشه است خير و صواب درين ديده شد كه كتل زرغ و قلعه پنجه و قلعه در پن و بوخاه و كتل ماست و كتل كوكباش و ذواب وا برزه كتل تيبورك وسر سلسلة كوه اخنجو ر و ابشار و قريه بارنك همچنان گذشته بر کوه سیا چ و قره غلان از افغانستان بوده حدفاصله باشند و از قرار این اختيار يكه كرده شد سمن جانب شرق فروهشته آمد پس پادشاهانیکه در حدود پامير دعوی دارند مختارند که بالمساوات تقسيم ميكنند يا بكم و بيش فيصله مينمايند حديکه در خور حوصله و لازم نگاهداشت دولت افغانستان بود امضا کرده شده است و حفاظت آن بسر حد داران دولت خداداد افغانستان فهمانیده شده که مواظب امور سرحد داری خود باشند و چونکه امنای دولت خاقان المعظم را دانستن حدود آن سرحد لازم بود نقشه سرحد را با کیفیتیکه در نقشه نوشته شده است بعد از مهر و دستخط فرستادیم که آگاه شوند و چنك را بادولت روس كه نوشته و استفسار نموده ايد خواهش چنك را نداريم و نه بدون سبب دعوى دشمنی مينمائيم و اگر چند تی از تبعه سرحد دار روس بسرحد داران افغانستان تاخته دست تعدى از آستين تجاوز آخته باشند هر چند بسيار كار ناسزا وابتر کرده اند اینگونه امور بگفتگوی زبانی مامور شدن میرزا عبد الرحيم خان بسر دفترى قطغن فصل میشود که حاجت بجنك ندارد انتهى و همدرين وقت ميرزا عبد الرحيم خان از خانواده ميرزا عبدالرزاق خان مستوفی مرحوم از تغير ميرزا آقا جانخان بسردفتری قطغن سرافراز گشته میرزا عبدالوهاب خان از تغير ميرزا غلام حسين خان بسر دفتری بدخشان ممتاز گردید مقارن اينحال از عريضة بزرگان قطغن بسمع فيض مجمع حضرت والا رسيد که استدعا کرده اند كه گوسفند دوساله و سه ساله خود را بحكم دولت که شرف نفاذ یافته و بديگر دیار فروختن آن قدغن شده است در كابل آورده ميفرشند و گوسفند پير ولاغر و زر ا اجازت فروختن بمردم قدغن شدن فرو ختن گوسفند مردم قطغن (١) خسارت زيان كردن باغ دار تاشقرغان و مزار شريف خواسته اند و حضرت والا در روز سیزدهم مذكور ماه ربيع الثانی که فرمان ممانعت آمدن در افغانستان چنانچه گذشت بنام پسران مير پادشاه خان بایانی شرف اصدار و عتبار سال یافت بزرگان قطغن را فرمان كرد كه دولت كاهی بخسارت (۱) رعيت راضی نبوده و نيست و اینکه مردم آنجا قبل ازين گوسفند خودرا در بخارا وغيره ولايات برده میفروختند حالا نيز حكم شده که بهمان شيوه وروش در کابل آورده بهائیکه رضای خود ايشان باشد بر برادران ملتی و مملکتی خود بفروشند که نه ایشان زیان کشند و نه برادران ایشان رنج عسرت معيشت كشند پس در چنین صورت که خیر و منفعت دنيا و آخرت ایشانست چرا بهانه جوئی و حيله وری کرده نام گوسفند خود را پیر و لاغر برده اجازت فروش آن را بغیر از کابل در ديگر جا میخواهند که بهانه گوسفند پير ولاغر و نژ اجازتی حاصل كرده گوسفند خود را پير ولاغر گفته بدیگر ولایات برده بفروشند و برادران خود را از سبب قلت گوشت در عسرت و خسارت اندازند دولت هر گز این اجازت را نمیدهد و بذلت رعیت راضی نمیشود حکم است که تمام گوسفند فروشی خود را در کابل و کوهدامن و کوهستان آورده بنرخ روز بفروشند و بهای آنرا نقد بگیرند و هرگاه يك راس را بدیگر جا فروخته بودند مورد عتاب وسياست وعقاب خواهند شد و ازین جا بود که در ینوقت از ماه جوزا تا عقرب روپیه را سه چهارك بوزن كابل گوشت بكثرت موجود ميشد و در زمستان باوجود وفور برف نيم سير بيك روپيه بود ورفته رفته از قرار داد مردم قطغن
(٨٤١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) که در سالی چند هزار گوسفند بدولت سند واقرار دادند که در کابل بیاورند وباقی را در هر جا که بخواهند رده بفروشند واز اجارۀ کار گذاران ترک پایه سریر سلطنت که محصول را برای منفعت خویش زیاد گرفته بردن گوسفند را خارج از مملکت منع نکرده بهمان اعداد گوسفند قرار دادی اکتفا ورزیده شد گوشت یکی به چهار تنزل کرده سه یاو الی يك چهار از يك روپیه رسید و در بعضی اوقات بقحط انجامیده عدیم الوجود همی شدو همدرین ایام حضرت والا از راه عدالت ومروت که پیشنهاد خاطر داشت محض برای ترفعه حال رعیت و رفع ذلت از خواص وعوام ادارۀ مملکت اشتهارات عدیده رقم فرموده در جمیع ولایات انتشار داد که در خصوص مالیات زمین شفتاری خویش که بدولت میدهند و در هر سال بتوسط محصل شدید از سواره و پیاده نظام حصول شده بخزانه عامره میرسد ومحصل از سبب این امر خوراکه خود و کاه وجو اسپش را از رعیت گرفته افزون از مالیه دیوانی خسارت بصاحب زمین میرساند وعدد محصل نیز از دیگر ولایات تنها در کابل واطراف آن بهزار و سیصد تن سواره و پیاده منتهی میشود که اگر بالصاف خرج از رعیت بگیرد در روز هزار و سیصد روپیه بشمار می آید چنانچه باعث رعیت ازین رهگذر دادها خواسته استغاثها همی نمودند که از وجوه مالیات حساب مصادرات محصلان افزونتر همی آیند بنابران قرار نهاده و سررشته داده شد که رعایا مالیات مستمره اراضی خودرا بی آنکه محصل کاشته شود هر کدام در خزانه بلده که قریب مسکن و مقامش واقعست سپرد. از حاکم وعامل وگنجور (۱) سند وصول وجه خودرا حاصل نماید و از آسیب وضرر محصل مأمون و مصون گردیده افزون از وجه دیوانی نقصانی نبیند و انجام را مستسر و برد وام و مستقر داند امار عایا قدر این احسان را ندانسته بعوض شکر کفران ورزیده تاهشت ماه که از سال گذشت دیناری ندادو واصل خزانه نگشت تا که حضرت والا بر آشفت، بتعداد اشتهاریکه انتشار کردید. بود فرامین عتاب اصدار و ارسال فرمود که اگر قبل از انصرام ایام سال وجوه دیوانی را داخل بیت المال کردند فنعم المطلوب والا آماده رسیدن محصل برطبق سابق بوده مترصد زحمت وزجر باشند ومقارن ایجال میرزا امین الله نامی که چند سال از جانب کار گذاران دولت انگلیس مواظب حال و احوال سردار محمد ایوب خان و مشنوباتش بود واجرای امور او را می نمود از هند مأمور خدمت محمد افضل خان سفیر دولت موصوفه که در کابل بود شده چون وارد جلال آباد کردید حکمران آنجا نظر بصاحبت سردار محمد ایوب خانش که مدتی با او رو و بسر برده بود از آمدن در کابل باز داشته عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده فرمان رفت که او را بجانب پشاور باز گرداند وهم خود محمد افضل خانرا آگهی داد که اگر نویسنده بکار داشته باشد دیگر را غیر از میرزا امین الله از هند بطلبد واز صدور انحكم میرزای مذکور ترك آمدن کابل گفته در پشاور رفت و از آنسوی جنرال میرعطا خان در روز یازدهم ماه ربیع الثانی دو صد و پنجاه خروار کندم و جو از قرار هر خانه چهل سیر بوزن کابل بر پینصد خانوار بازمانده هزاره دایه هجرستان باسم جرم زجرا حواله کرده و هم هر خانه از مردم پشیر است را که از فرار و دمار بازمانده بود امر کرد که سه روپیه نقد بجرم بدولت بدهند و همچنین هزارگان جرمی وجلگای هجرستان و بها در را سرتراش بسزا فرمود و ششصد خروار گندم وجو زجرا ومجاناً بر مردم قلندر و آبه و منسکه حوالت کرد وهم هشتاد هزار روپیه تاوان علوفه سپاه دولت را که هزارگان غارت و تاراج کرده بودند بر مردم طوائف فولاده وزاولی وسلطان احمد وسه پای جای زنگی تعلق محمد عظيم بيك وكیزاب گذاشته با ایشان قرار داد که چهل هزار مردم فولاده و بیست هزار مردم زاولی و سلطان احمد و بیست هزار را مردم سه پای و آبه وكیزاب بدهند و این نقد وجنس با وجود خرابی و بیمالی طوائف مذكوره باندك مدتى بتوسط محصلان شدید بوصول پیوست و بصرف افواج قاهره رسید و همدرینوقت زنان و دختران محمدامير بيك ایلحانی را که پس از قرار کردنش در نزد محمد اکبر بيك يكه اولنگی آشیانه جای گزیده بودند بفرمانی که بنام میر محمد حسين بيك لعل شرف نفاذ یافت همه در کابل آمده با دیگر اسیران یکجا شدند و هم درین ایام میر ابوالقاسم خان از تغیر میر محمد حسین خان نامزد متهمتی کمانز تغیر میرزا غلام حسین بن میرزا محمد نبی خان دبیر مرحوم بمنصب سعی کردگی دیوان مکاتیب ومناشیر چنانچه صدور اشتهارات برعایت حال رعیت (۱) گنجور خزانه دار باز داشته شدن میرزا امین الله از آمدن در کابل جریمه گذاشتن جنرال میر عطا خان بر مردم هزاره مأمور شدن میر ابوالقاسم خان بدار الانشای حضور با نور والا
( ٨٤٦ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گذشته سزای ان نگشته بود غصب مذکور ممتاز گردیده محمد حسین خان بسرحد قری تشخیص مقاطر و مبانی نگردیده هر دو برادر یکی بجای دیگر نشسته مواظب خدمت دولت شدند و آدم مراد بدون محنت و تعب روز خدمت بسر بردند مکر میر محمد حسین خان در دیوان کار چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد از حضور اعلیحضرت سراج ذکر وصول الملة والدین بحکومت هزاره بهسود و مالستان و جاغوری مأمور شده و دیت حیات در آنجا سپرد وان آنسوی خواجه محمد خواجه محمد خان بشهادت در بار معلی عرض بیگی سابق که از حضور حضرت والا مأمور تیری و تحصیل وجوه خان مميز بقایای قندهار شده بود وارد آبدیار گردیده کارهای شگفت و رازهای نهفت از خود و بیگانه را روی بروز آورد در قندهار که هر کدام در محل و مقامش رقم كلك بيان خواهد شد انشاء الله تعالى واز جمله بمجرد وصولش در قندهار تمام دفاتر قبل از بتزوز آبدیار را ضبط کرده ارسال پایه سر بر سلطنت نمود و بامر و فرمان حضرت والا تفويض ميرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش شد چنانچه بیاید قرب سیلك روپيه از حسارت عمال وضباط قندهار بحصه ظهور پیوست و مقارن این هنگام یکصدو سه تن مرد وزن و پسر و دختر از گرفتار شدگان منسوبان شاه فرار کردن نواز نام بلوچ متوطن موضع چاه کی که از شرارت خویش چنانچه گذشت اسیر و دستگیر گردیده باغل و زنجیر محبوسین از فراه بکابل قندهار شده بودند سردار عبدالله خان حکمران آنجا بلادرنك بفرماینکه مقامش شرف اصدار بلوجیان یافته بود بضمانت و حراست عبدالرحیم خان که هم از انجا او را آورده بود و چندی از سواره نظام رهسپار کابل چاه کی ساخت و در منزل شهر صفا شانزده تن از اسیران تا صفا در شب گریخته مابقی را اورده محاکم مقر سپرده و او بحکم سلطنت فرستاده بعضی بپاشا رسیده بر حق اقامت کابل و غیره مواضع مأمور گشت و هم از قفای این گرفتار شد گان سه صدو يك نفر اسيران اشرار هزاره را که حکمران قندهار با خود برده بود بفرمان حضرت والا از انجا در کابل فرستاده داخل زندان سیاست کرد و هم نهصد و شصت تفنك که از مردم هزاره گرفته بود روانه دارالسلطنه کرد و هم محمد عظیم بيك شرير سه پای را که سپهسالار فرامرز خان بفرمان طلب رهنماى قندهار ساخته بود بازوجه و برادر و پسر و دختر و شش تن نوکرش از انجا در کابل فرستاد و هم دو ضرب توپ را که اشرار هزاره کوتله بتنی را در چاه انداخته و دیگر مرا بر زیروار کرده بودند و کرنیل نور احمد خان هر دو ضرب (١) مندمل را کشیده با خود در قندهار برده بود روز عراده سوار و استوار کرده و هم اینوقت بیست و چهار تن از سپاهیان از اندمال نظام که در محاربه هجرستان جراحت یافته و یا اسکندرخان صوبه دار در غزنین آمده با مرو فرمان حضرت والابجهت بمعنی بهم علاج در آنجا درنك کرده بودند جراحات ایشان مندمل (١) گشته در کابل آمدند و مورد تفقد شاهانه برآمدن شدند و همدرین ایام عريضه محمد قاسم خان ومحمد كرم خان وعبدالرزاق خان و محمد ايوب خان پسران و صحت یافتن سردار عبدالرحیم خان از پشاور بپایه سریر سلطنت رسیده چون خواهش اجازت بازگشتن در کابل کرده بودند جراحت حضرت والا استدعای ایشانرا اجابت نموده قلم خاص بر نوشت که (۲) چون گرسنه میشوید سگ میشوید – چونکه پذیرفته نگشتن کشته شير بدريك ميشويد و از آنسوی شیر افضل خان چتراری که از راه عداوت میر چترار فرار کرده وارد عرض و فیض آباد بدخشان شده حضرت والا او را شام تورك زاد كى زعيم الطاف خسروانه نموده کفایت مؤنت و معیشتش استدعای را نيك بكار گذاران بدخشان فرموده بود از کج خیالی و بدسگالی قرار اختیار کرده بشبگیر و اتوار داخل پسران چترار شده چند تن از اشرار آنجا را بزیان اغوا باخود یار و مدد کار ساخت بغتة (۳) بظلمة الفشل تاخت باخته او را سردار عبد باد و تن برادرش بجاك هلاك انداخته رایت نهب وغارت برافراخت و اموالشان با ساواری ازین ظالمانه خون ریزی بزرگان الرحیم خان چترار ریاست آنجا را بجمال الدین نام شوهر همشیره میر کشته شده بنابر بر تفاق خود را در علاقه وی فرستاده در تصرف چترار مصمم گشت و شیر افضل خان از هجوم او آگاه گردیده از راه التجا نامه مشعر بر اطاعت امیدوارتر و بسپہسالار شرح حال شیر غلام حیدر خان فرستاده از کژ بختی خویش عذر معذرت و عفو سیت خواست و او پاسخ مغفول داده امر شیر را بین البین افضل خان گذاشت تا که کفار کاموز مجراخان را گرفتار کارزار با مردم چترار دیده بر مردم مالیا ريکه در سابق زمینشان را چتراری در بهار و تابستانرا در موضع بشی و براول از مضافات باجور بسر می بردند و اینوقت ایشانرا مجراخان از آمدن در اسمار مانع گردیده در موضع ساوو ناری جای داده بود تاخته سی تن از ایشانرا بکشتند وا کثر از دواب ومواشی (۲) اصل بیت مثنوی شریف اینچنین است . چون گرسنه میشوی سگ میشوی . چون که کشی سیر بد رک میشوی و درین فرمان اعلیحضرت همایونی بوسطه جمعیت اشخاص بلفظ جمع ارقام فرموده خواهند بود (۳) بغته بمعنی ناگهان
(جلد سوم) (٨٤٣) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ایشانرا بغارت برداشتند و ازین حمله و یورش کفار مردم مالدار بامیان اقامت را در ساوه ماری ننموده بلکه از راه فرار داخل انهار شده قرار گرفتند و کفار قبل از اینکه ایشان در انهار رسند دوباره حمله کرده چهار صد راس از دواب و مواشی اهل نام برده پس مردم مالدار را بیغما برداشته درین پسر او را بقرغان رسانیدند و او از راه النگ از در سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده محل اقامت خواست و سپهسالارش در موضع شتل جای داده از وقوعش همه در آنجا جاگزیده از جور عمرا خان و ستم کافران بیارمیدند و در خلال اینحال غلام الله خان و عبدالقادر خان پسران خان مرحوم اسمار شرق یاب تقبیل سدهٔ علیا شده مشمول اشفاق خسروانه گشتند و حضرت والا از عرض واسته های خود ایشان محل سکنا در شهر جلال آباد مرحمت فرموده امر کرد که عیال و تعلقات عبدالقادر خان و صاحب نور نام لالهٔ او و محمد علیخان برادر صاحب نور مذکور و سید برهان الدین نوکرخان مزبور و دوست محمد خان دامادش که مجموع بسی و پنج تن میرسیدند در جلال آباد رحل اقامت انداخته غلام الله خان در کابل آمده جای گیرند چنانچه حکمران جلال آباد سرای میرزا عبدالحکیم خان واقع اندرون شهر را پرداخته آنگاه که آمدند دران جای گزیدند و چنانچه در موقتی رقم خواهد گشت بقدر کفایت مؤنت روزگار ایشان از دولت معین و مرحمت شد و از انسوی شیر افضل خان اصدرم چترال که بکی خون خواهی میرمقتول ایشان نهنك بسته بودند بمهره قسم از چترال کشیدند و او که ملجای بدون از عقبهٔ علیا نداشت ناچار از اینکه از کرمتاشی خجل و شرمسار بود دوباره روی امید بسوی ظل حمایت ایندولت نهاده چون وارد موضع نارکام شد سپهسالارش در انجا امر توقف کرده عریضهٔ در باب بسر بر سلطنت شید و از راه دادن ولد آبادش در جلال آباد و کابل اجازت خواست و حضرت والا او را چنانچه بیاید در کابل طلبیده قراری در قدر روز کارش نهاد و مقارن واردات مذکوره محمد شاه خان که بامر برادرش عمرا خان در علاقهٔ دروغه اقامت گزیده بود از انجا باجای برادرش راه کامقر بر گرفته و مردم کامقر دانسته از کفار سید راه او شده در کتل کرباهم در آویخته خون شش تن از تبعهٔ محمد شاه خانرا مخاك ریخته بقهقرا غلبه بارش گردانیدند و در خلال این اختلال سلطان محمد خان بن سردار فتح محمد خان مرحوم که کشته شدنش در هرات بخط دوم رقم گشت بواسطهٔ نسبت دامادی که بسردار جانو خان داشت و او چنانچه گذشت از راه حصول اجازت از پشاور در کابل آمده بود اجازت آمدن حاصل کرده از پشاور برخاسته وارد جلال آباد شد و از انجا در کابل آمده در روز حصول شرف بار مورد نوازش شهریار سپهر وقار گشت و از انسوی عمرا خان بالشکر گران روی ستیز بسوی کوهستان نل و بات راه نهاده و با مردم آنجا جنگیده غالب آمده اموال و متاع زيك بشارت متصرف شده در آنجا مقر و زانه فرو کش کرد و مردم نل راه مقاتله را گرفته عمرا خان را مغلوب و منهزم کردند چنانچه خائب و خاسر باز گشته در علاقہ در شد قرین خضرت اقامت نمود و از دیگر سوی در اثنای این تکاپوی عمرا خان کفار قبیله جوی کاموز و کامتوز که هنوز از تگاپوی یکه بر موضع ساوه ناری چنانچه گذشت کرده بودند استراحت حاصل نکرده دوباره حمله نموده دو هزار رأس گوسفند و بز از مردم سنگه ناری و بر کوت بتاختند و صاحبان مال از قفای کفار در حصار راه استرداد و استعجال برگرفته شش تن از بزرگان ایشان دستگیر کافران گردیده بسبیل مرام بس خریدند و گرفتار انرا با گوسفندان همجنان بکفار برداشته بودند بردند و مقارن اینحاله سپهسالار غلام حیدر خان احمد شیر خان ختك را با بخود تن پیاده باهلو و جمعی از لشکر ملکی مردم شنواری از راه تحصیل مالیات دیوانی مأمور دره پیج و امروی (۱) کرد. و مردم آنجا از دادن وجه سرباز زده احمد شیر خان و همراهانش را هدف گلولهٔ تفنگ ساخته برزان احمد شیر خان جراحت رسانیدند و سپهسالار از تمرد و تجری مردم آگاه شده منصور آنکه طغیان ایشان ازریض و ترغیب مردم دیو گل و بادیق که زجری بسزا نیافته اند خواهد بود بهاء الدین خان کرنیل را با دو فوج پیاده و دو ضرب توپ و دو صد تن پیاده ساخلو از انهار بدانشو رهسپار ساخت و هنوز کرنیل مذکور سر گرم رحل و ترحال طریق استعجال بود که صفدر خان بلوکی و کنعان عمرها خان که بعد از ورودش در در لغمار کاشته قلعهٔ بشهد را متصرف شده بود حمله کرده و بشهر و قریه تابعه او را از قلعه
( ۸٤٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) كشيده خود بالذكر در اندرون قلعه جای گزید و عمر خان ازین امر آگاه گردیده و از درد بخود پیچیده از راه کینه جوئی در موضع ده دنده لشکر کرد کرده آهنگ تاختن در موضع پامقره نمود وسقندر خان از عزم واراده او آگاه گشته سواره و پیاده بسیار جانب پامقره رهسپار ساخته امرکرد که اگر عمر خان روی یورش بدانوی نهد بمدافعه گرائیده دست تصرفش را از آنجا باز دارند اما خلأ خان راه خیر اندیشی وصلح جوئی بر گرفته درین میامین در آمد که شاید بآب تدبیر اطفای نائره محاربه کرده بنائره حمي قدر رفع مناقشه کند ولیکن چون عمرا خان با غوا والقای کار گذاران دولت انگلیس این همه کشش و کوشش را انجام آن کوهستان داشت با این مصالحه درست نیامده طریق کین چنانچه بیاید گشوده گشت که انشا ء الله در موقعش با حالت كرنيل بهاء الدين خان ومتمردان مهمند درۀ پیچ و اس وی بشرح خواهدرفت صدور اشتهار صدور اشتهار رفاعيت دثار بنام مردم غوری وغيره واقعات متفرقه بنام مردم واز منسوی در خلال اختلال واحوالیكه بشرح رفت حضرت والا که در شب وروز روی همت بسوی رفاه غوری حالت رعیت داشت و آنرا از زمانی مهمل نمیگذاشت در روز بیست ماه ربیع الثانی هجده قطعه اشتهار بنام مردم علاقه غوری که عمال وضباط زكوة دواب و مواشی را از ایشان زیاد گرفته واز عريضه متظامی رعیت بگوش داد نیوشش رسیده بود اصدار فرموده ارسال آبدیار نمود که پس ازینرون مردم مالدار همه طوائف سكته قطغن گوسپند وبره نوق را از يك زكوة كامل ده و نيم روپيه واز ناقص و متفرق در صد رأس ده روپیه با از زكوة كامل ومتفرق و ناقص بر طبق حساب ووفق شمار از هزار سر گوسپند وبره وبز دورأس گوسپند بضابط و عامل داده از هرنفر اشتر دوروپيه وازهر رأس اسپ یکروپیه بدهند و گوسپند وبره وبز را در زكوة مساوی شمارند و بره نوزائیده شده را نیز در حساب آورده ساقط نسازند واز اسپ سواری نوکريشه و كاو و الاغیکه در رمه و گله نباشند وماده كاو (۱) تخم بضم شير دهنده که جهت معیشت عیال داری وبر گاویکه برای تخم(۱) و زراعت کاری و باربرداری داشته باشند زكوة اول و خای ندهند و این اشتهار را دستورالعمل روزگار خود قرار داده وجوه زکوه را برطبق ان ادا کنند و رسیده جه خودر از ساکن بمعنی کف خداوند عمل وضابط هريك كه باشد حاصل نمایند وزیاده از وجهيكه درج اشتهار است چیزی بپشیزی ندهند شیار وايحكم را بقاضی وحاکم نشان دهند تا ایشان افزون خواهان را مانع شوند وا گر حاكم و قاضی بمنع نپرداخته باز خواست نکنند افزون گرفتن ضابط و عامل و کدددار امفصل ومشروح معروض پايه سریر سلطنت دارند که باز خواست شديد فرموده شودتا دوباره جور و تعدی از احدی بر رعایا واقع نگردد و همچنین در تمامت بلدان وامصار اشتهارات شرح نامه عدیده من ارسال پذیرفت و همدر این ایام نامۀ از ویسراي کشور هند در پاسخ نامۀ که حضرت والا در باب جسارت و یسرای و محاربت سرحد داران دولت روس که با کپتان غلام حیدر خان نموده وحضرت والا برای ویسراي نگاشته بود کشور هند پيام سریر سلطنت رسیده و چون نامۀ او مشعر بر قرار داد دولتی و مشتمل برتعيين حدود ونقاط فاصله بين دولتين افغالستان وروس بود و دفع مناقشه و مذاکره جانبین را می نمود بامر حضرت والا پسید شاه خان جنرال ارسال شد و اواز این نامه و یسرای بر حد و د سر حديه بدخشان و خط و نقاط فاصله علم حاصل کرده نامه و پسرای را که سند دولتی بود با عریضۀ از خود و دو پهله باز و چهار رأس اسب خوش خرام ممتاز وسه تن غلام و دوتن کنیز و پانزده پوست خرس وسه صندوق آغیار کندی رسم هدیه حضور انور ارسال نموده همه مطبوع طبع جهان آرا گشت و چون در عریفه او شرحی از نامه افسر سر حديه روسیه و مقیم پامیر که بتلفظ ترکی نگار داده و از راه الفت نزدش فرستاده واو اجازت نوشتن جواب آنرا از حضرت والا استدعا کرده و نوشته و آن نامه را نیز فرستاده بود حضرت والا در روز سه شنبه بیست و چهارم ماه ربیع الثانی فرمان کرده ارقام فرمود که اگر حامل این نامۀ افسر روسی خادم خوداو وطالب جواب باشد در پاسخ ان بنویسد که از نقطه تعیین سرحديه كه از پيشكاه حضور سعادت دستور حضرت والا رسیده است اراضی و حدود حصه وحق دولت افغانستا را نيك شناخته ام و البته علم طرفین بآن حاصل گشت خواهد بود بنابران لازم و متحتم میشمارم که وجهه همت برنگاهد اشتن حدود متعلقه دولت متبوعه خود بگمارم واگرفرستادۀ او خادم خودش نباشد هیچ ننویسد و همدر روز مذکور میرزا مصطفى قلخان مهنته
( ۸۴۹ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) ان محال ملا یوسف خان رستاقی که در مال دولت خیانت کرده بود تحویل داری اکمتر اسباب دولتی سرافراز گشت و همین تصانیف وقایع شیوه را بسال که مسطور گشت دیوار اضلاع چارکانه وحجرهای خدمه نشین باغ مهمان خانه که بالیتوف باغ آقا معروف بود با مراقدی بنیاد بر دست کاری استاد ولی محمد خان معمار قندھاری آباد کردیده عمارت عالیه اندرون آن بامداد زمان شاهان شان پادشاهی افراخته و پرداخته و از عمارات تاریخیته ساخته شد و مقارن اینحال ملا غلام محمد خان حاجی باشی از اسبابیکه دولت از حاجیان مردم سکنه ماوراء النهر وغیره ولایات محض برای کسب سعادت و رعایت حالت حجاج که از کابل تا پشاور براحله کرایه رفته از آنجا در هراده بخار می نشستند و اکراسبان خود را بخرج نقد در آنجا می بردند زبان زیادہ می یافتند بتوسط او خریده و جه نقد میداد از صاحبان اسب مبلغی بنام دلالی و محصول همیگرفت و در کیسه خویش همی انداخته میاندوخت تا که از عریضه وقایع نکار ان کابل حال رای والاشعبه از بیاوش بقتان او را فرمان کرد. بپرسید که گرفتن اینوجه از جانب دولت است یا از جلب منفعت خودش محصول جدید برحجاج خانه خدای قرار داده است واکر از جانب دولت باشد حکم و دستور العمل کے او داده شده بنماید و بعرض رساند کاو هراسی چند محصول میگیرد و بکجا تحویل میکند والا اجو الد را بدریعه عریضه مکشوف دارد که چرا حمت یک چنین امر میشود و او تغافل شعا د ا پش وقت ازین ممر صاحب ثروت و مالك مكنت زياد شده بود و حاجیان نیز در همیسالی چند شبی در کابل در نك كرده و رنجه و منزل مقصود میشدند و حاضر نبودند که تحقیق و ثبوت همی پیوست بهمین استفسار حضرت والا دست آزار مال حجاج باز کشید که مبادا وقتی کرفتار شحنه سیاست دولت شود چنانچه سکوت اختیار کرده عریضه ننوشت که ثبت عریضه انکار یا اقرار او نیز داخل تاریخ میشد و مقارن اینحال مولا داد خان حکمران فراه وکرنیل محمد جان از جایکه بودند بالشکر نظامی و ملیشی و توپخانه که در تحت رعایت داشتند روی سرزنش بسوی هزاره بد کنش شیره که تا اینوقت سر بر خط فرمان ننهاده بودند نهادند و آن مردم شریره را قتل وغارت بام کرده بسیار تن اسیر گرفتند و هنور سرکرم مقاتلت و قتل وغارت بودند که جرنیل میر عطا خان از هنگامه آرائی جانبین آگاه گشته با سپاه کینه خواه که همراه داشت از موضع فیروز ارزکان روی بسوی موطن هزاره شیره نهاد و چون وارد منزل قلكلك (۱) واقع شیره شد بر که محمد صادق خان و سردار فقیر محمد خان حکمران کلات را بالشکر تحت رایت ایشان از راه قریه غجور امر حرکت کرده خودش نیز براه افتاد وهردو لشکر باهم و ارد منزل چنار تو شده از آنسوی مولا داد خان و کرنیل محمد جان کارهزارۂ شیره را یکسر نمودند و اسیران را برداشته از راه باز گشت در موضع جریشان فرو کش کردند و جنرال مذکور میراحمد على بيك قاضی موضع چنار تو را که اس اساس فتنه بود باسه تن پسرش گرفتار ساخته در غل وزنجیر سیاست انداخت و نهصد روپیه تاوان اندکی از علوفه سپاه را که در حدود سیاه درۀ چنار تو قبل برین دستخوش تاراج اشرار هزاره شده بود زجراً از مردم چنار تو حصول کرده سپس نامه نزد مولا داد خان فرستاد پیام داد که اسیران هزاره شیره را با خود برداشته وارد چنار تو شود چنانچه او بنامه و پیام جنرال میرعطا خان از جریشان کوچیده وارد چنارتو شد و اسیران را با و تفویض و تسلیم کرده وی همه را بمردم چنار تو سپرده امر کرد که بازماندگان مردم شیره آمده و اسیران خودرا بمساكن خویش برده جای کرین امن شوند و ازین کار جنرال مذکور چنانچه بیاید حضرت والا اسیران را طلب کابل فرمود و هم درین هنگام از عرایض دولتخواهان شرحی از شرارت و مفسدت مهدی بيك و افضل بيك ومحمد رحيم بيك و خداداد وملاجان و محمد على و محمد رفیع و غضنفر على و الله داد بيك ومحمد على بيك قوم آبه و سید اکبر شاہ و سید حسین و محمد کریم شاه و سید انور وسید فیروز وسید کوهر علی از سادات يكه اولنك و موسى شاه و داد علی و محمد امین از مردم درۀ علی تعلق سادات و محمد عظیم و صفر علی و غلام حسين و اسمعيل وكلب حسين قوم الده ورستم و محمد یوسف بيك و قنبر سردار سیاه دره وقنبر علی جار دره و صفر محمد تعلق محمداكبر بيك ومحمد باقربيك واحمد على بيك وغلام حسين بيك سرقول و قاسمعلى بيك كرمان ورجب على افشار و محمد حسين قوم أبه ور حيم بيك وصمد باشی آستان قل قوم هاجر که مرد باوش سید قی قبوش حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را در روز بیست و هفتم بنیاد واباد شدن عمارت باغ مهمان خانه شرح حال و مر تحصیل مال ملا غلام محمد خان حاجی باشی شرح حال شرار هزاره شیره (۱) ياقلملك گرفتار شدن بعضی از اشرار متفرقه هزاره
( ٨٤٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مأمورین اتمان قرمان رفت که همه را بازن و فرزند در بند انداخته بکابل کشان نماید و او بتوفيق این حکم که بناقض شرف اصدار و سمت ارسال یافت اشرار مذکور را گرفتار ساخته و غل بگردن انداخته ارسال کابل نمود واکثر پیاده رسید و خودسپهسالار مذكور وارد منزل بيرمك گردید و برك و خت خان با فوجیکه از میمنه با خود در استه راه تدمير فرقة فیروز هزاره بر گرفته بود بفرمانیکه بنام او شرف صدور یافته بر تو وصول افگند از منزل مذکور سپهسالار را وداع کرده در هزاره بهبود آمده اقامت گزید و مقارن اینحال از عریضه جمشیدخان هزاره جاغوری خبر محمد عظيم بيك سه پای حضرت والا را از بودن زوجه وبيك پسر و دو دختر او در نزد جمشید خان مذکور اطلاع دست داده همیچهار تن را طلب کابل فرمود و در پی این کاریکه خوش در سلك خدمه اعليحضرت سراج الملة والدين مسلك گردیده ریزه خوار خوان احسان حرم محترم شاهی گشت و هم محمد اکبر نام هزاره چپرخی که با پسرش گرفتار دست هواخواهان دولت شده بود بفرمان طلب در کابل آمده با دیگر اشرار بقویض حاجی محمد گل خان بر گد شده بمکافات کردار خویش رسید و از آنسوی سپهسالار غلام حیدرخان که وارد منزل بيرمك شده بود و راه مراجعت جانب ترکستان می پیمود در روز بیست و نهم ماه ربیع الثانی وارد سیاه دره هزاره دایزنگی شده بفرمانی که بنایش شرف اصدار یافت بفراهم نمودن و در کابل فرستادن سید و کربلائی و زوار هزاره پرداخته نه هزار روپیه از مردم سرخ جوی هزاره دایزنگی که در فتنه با پسر محمد امین خان بهسودی و غیره انبازی کرده بودند بنام جرم بگرفت و مطابق این ایام جنرال میر عطا خان پس از استیصال هزاره شیره از موضع پیتار تو در ارزگان باز گردیده از آنجا بفرمان طلب راه بازگشت جانب غزنین بر گرفته با چهار فوج پیاده و اسیران هزاره شیره و غیره که حضرت والا طلب کابل فرموده بود وارد مأمور شدن سنگماشه جاغوری شد و هم غلام محی الدین خان میدانی از حضور انور بحکومت مالستان وميرا دينه گردیده غلام محی الدین میرزا فضل قادر خان از قلمرو با مجدد هند و پسر دفتری هزاره جاغوری سرافراز گشته چون هندوی مذکور توجیه خان بحکومت میر آدینه و آواره حساب زمان کارداری خودرا بدفتر سنجش کابل نفرستاده سرفر زده بود بخواست سواره نظام در کابل و مالستان آمده حسایده دفتر سنجش شد و هم برك و دوت خان با فوجیکه از هرات با خود آورده بود بفرمان حضرت والا از ارزگان راه مراجعت جانب قندهار بر گرفته در آنجا رفت و مقارن اینحال میرزا عبدالسمیع خان زرگر که در آمدن میرزا صنعت و هنر خویش از هم پیشه کانش برتر و از راه فرار در سمرقند رفته چهار سال در انجا روز بسر برده از راه شیرآباد عبد السميع وارد مزار شریف شده بود حضرت والا که اهل صنعت را جویا بود و در تربیت هنرمندان داخلی و خارج خواهرزاده مملکت بذل و احسان می نمود حکمران ترکستان را فرمان کرده و او بر طبق حکم اقدس بخاه روپیه زادراه و اسپ میرزا شیرین كاك سواری از دولت داده روانه کابل نمود و در سلك زرگران خاص اختصاص یافته بمواجب كافي رايش مشخص ومعين باتش قناق گشت و بدریافت بزم سور و سرور سر تراشی شهزاده برومند سردار غلام علیخان در مزار شریف بپای رفته عموم آمار و جمهور خواص و عوام از انواع مأكولات و اقسام حلویات متلذذ و شیرین کام شدند و همدرین هنگام مردم درزی سر ترأشی خیل و پیرزائی از اشرار جدران که سردار شیرندل خان چنانچه گذشت از چندی مشغول تنبیه و تهدید و استمالت ایشان بود اشرار جدران و ایشان بليت ولعل او را معطل داشته راه اطاعت نمی پیودند تا که از خواهشات سردار مذکور سرباز زده در حمله ویورش تاسپورش ساختند چنانچه در روز سلخ ماه ربیع الثانی از موضع زری و لنگه باسیاه رزم خواه رو براه نهاده چون بقرب موطن ومسكن مردم درزی خیل رسید آن وحشی صفتان در خصلت از راه بغاوت بکوه جهالت بر شده سردار راست کار تماست پیاده و سوار لشکر را امر محاربت کرده با اشرار بازار گیرودار را گرم ساخت و دلیران سپاه از چارسو حمله ور گردیده اشرار را بیقرار گردانیده و روز را بحنك بشب رسانیدند و اشرار در تاریکی شب استوار گردیده سنگرها برافراشتند و میدان رزم خواه سیاد شب را در فرودگاه بسر برده بأمداد روز دیگر روی ستیز بکوه و سنگر خصم و نهاده تا ساعت سه پس از نیمروز کوشش و کشش زاید الوصف نمودند تا که اشرار را پای ثبات لغزیده رو بفرار نهادند و هواخواهان دولت فتحیاب گردیده مال و متاع بسیار بغنيمت متصرف شدند و خانهای ایشانرا آتش زده بسوختند و همچنان مظفرانه راه تعاقب اشرار که در موضع زری رو بفرار گرفته
(٨٤٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) بودند برداشته و چد را نپال از تعاقب دلیران سپاه آگاه گشته از انجا با عیال و اطفال خویش راه جبال بر گرفته در دره زور مسکن گزیدند و درین جنگ منصور خان حواله دار و سه تن از سپاهیان نظام جراحت برداشته از باقتران سی و چهار تن کشته و شصت و دو تن مجروح گشتند و عماريه موضع زور ان شاء الله در موقعش رقم میگردد شرح حال اقوام میر سلطان کوتوال و رفتار خواجه محمد خان با مردم قندهار و هم در اوایل ماه جمادی الاول میرزا محمد حسین خان کوتوال و میرزا عبد الرؤف خان نائب او و سر دفتران محبس کابل منسوبان میر سلطان را که از روز بیاما رسیدن او محبوس شده در زندان کابل بودند بخوف وبیم داده بلکه زجر و توبیخ نموده مبلغ گزافی را بنام خویشان و آشنایان او چون محبعلی صراف و کاظم عسکر وامير محمد وسيد حسن واقوى حمامى ومحب عسکر ومحب حمامی و پسر کریم و محمد عمر و محمد عظیم و یعقوب وسید علیخان رساله دار و غلام جان تاجر و خیر الدین وغیره قندهاریان از مال میرسلطان از ایشان اظهار گرفته و فرمانی بمهر پادشاهی که آنهم پس از مهر خود ایشان مزین میشد بنام حکمران قندهار حاصل کرده همه را با اقوام و احباب ایشان گرفتار عقاب کرد و از جمله چهل و پنج هزار روپیه و هفتصد و پنجاه دانه طلای را لسکه بنام حاجی ملا شیر سید ساز و پسر شاکوی هندوی صراف و دیوان هیکل تاجر اظهار گرفته همه را بمحصول رسانیدند و مقارن اینحال هفت فقره که هم فقره آن مشتمل بر چند فقره دیگر از نیک و بد بود از عریضه خواجه محمد خان مميز قندهار حالی رای والا شد و چون فقراتش مشعر بر خرابی و بیانی اکثر از مردم قندهار و در ذیل آن نگار داده بود که صفدر علیخان پیشخدمت امیر شیر علیخان مرحوم که شخص باخوان و قزلباش زاده بود سالهای زیاد اجرای امور قندهار را نموده بپای برد و خواجه محمد که خود را خواننده وصادق و خواجه زاده میداند و وقت امتحانش رسیده است هم آئینه دست از خدمت باز نمیدارد و حضرت والا تمامت فقرات عريضه او را بحکمران قندهار امر تحقیقات فرموده برای خودش رقم نمود که ازین عرض داعیه او معلوم و مفهوم میگردد که هوای حکومت در سر دارد و اینر انيك بداند که مأمور حکومت نمیشود و مقارن اینحال از عريضه ميرزا یوسف خان وقایع نگار مشهد مقدس حالی رای والا شد که میر محمد امير بيك ايلخانی هزاره را خدا بخش نام نوکر غلام حسن جبار که بارناز احوالش مجملا رقم گشت در مشهد رسانیده و هم عبدالمجیدخان را که ورودش در با خرز از پیش گذشت حکمران مشهد سوار کاشته او را گرفته و محبوس کرده در مشهد برد و حضرت والا از فتنه عبد المجید خان آسوده خاطر گردیده در باب غلام حسن جبار فرامرز خان سپهسالار را فرمان کرد که زوجه و محمد اکبر پسر دوازده ساله و غلام حیدر پسر بیست ساله غلام حسن را با محى الدين خان بيست و دوساله و غلام حسین هجده ساله و غیاث نه ساله برادران او از محله خواجه مصری هرات گرفته و محبوس کرده و مال و متاع همه را ضبط نموده خود ایشان را روانه کابل نماید چنانچه او دوتن برادران او را که از جمله سوار کشاده و در سرحد بودند در هرات طلبیده بعد همه را محبوس کرده در کابل فرستاد و هم درین ایام با جوخان اسحق زائی در پشت رود بدرود جهان کرده فرمان بزرگی مردم کوچی پشت رودی بنام کمال خان و جمال خان پسرانش شرف نفاذ یافته هر دو تن رئیس قوم شده ره نورد طریق پدر خویش گشتند و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار فرامرز خان حالی رای والا کردید که شیعیان سکنه هرات از مأمور شدن ملاهای سنیان در مساجد ایشان و ترغیب نمودن مر ایشانرا بادای صلوات پنجگانه در مسجد و جماعت و دستکمار شدن يك نفر خياط باسيازان حضرت رسول کرده بود و کینه و عناد مردم اهل سنت و جماعت با ایشان و سقط و طعن گفتن مر ایشانرا خالف و چناك گردیده تمام عزم رفتن جانب مشهد جزم کرده اند و اکثر کاسبکار بودند راه قرار بدانسوی پیش گرفته رفتند و مابقی پس از چندی که دانساند بکسی جور وستمی بجز از اجرای او امر ونواهی الهى بر طبق مذهب مهذب ابی حنیفه رحمة الله نمیرسد و دیگر تکلیفی بایشان نمیکنند مبلغ هم در بار کرده دو حصا کن خویش آزاده قرار گرفتند و بعضی از فرار شدگان نیز باز گشته و برنجید بكرنا هتك باز گشتن دارد و حضرت والا در روز شرح حال اقوام میر سلطان کوتوال حال حسن جبار فوت باجو خان اسحق زائی شرح حال شیعیان هرات
( ٨٤٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سه شنبه غرة جمادی الاول او را بفرمان فرستاده ارقام فرمودند که عجب است از شیعان هرات که خود را مسلمان میدانند و ادعای اسلامیت دارند و از شنیدن اذان و خواندن نماز و اجرای حدود الهی متوهم میشوند اگر چنانچه خود را مسلمان نمیدانند باید نماز را بجماعت نخوانند و براه ورسم مسلمانی درینت شوند و خیاطیکه رجم شده همانا حد شرعیست که جاری گشته هر که سبب یاران بی غمی کند خونش سنگسار است و آنانیکه از قزلباشیه در مشهد رفته و باز پس آمده اند حکمیست که ایشانرا از آنجا خارج کنند و نگذارند که در انجا باشند زیرا که چنین اشخاصیکه از تکالیف شرعیه خائف شده بروند و باز پس بیایند هر آینه خالی از مفسدت نیستند بلکه اقارب و خویشان ایشانرا که رفته باشند نیز با ایشان از ملک کشیده مزاحم دیگری نشود و از صدور این حكم مجدد قزلباشية هرات نیز سر بکار داده آگاه فرمود و از صدور این منشور فرار کردگان قزلباشیه هرات قرین پاس و هراس گردیده در پایان کار عزم فروختن اراضی و عقار خود را بدولت روس کرده و کار کنان قونسل خانه مقیم مشهد دولت موصوفه نیز در کوشش افتادند که املاک هرات آنهار اخریده قباله حاصل کنند و قونسل دولت انگلیس ازین امر آگاه گردیده حکمران هرات آگهی داد و آنگاه که از عریضه او حال رای والا شد حکمران هرات را فرمان کرده رقم فرمود که جواب این مقال را میبایست که خود حکین جنرال قونسل انگلیس میگفت و حالا که حکمران هرات خبر داده است از در جوابش از طرف خود بنگارد که اخراجیان قزلباشیه هرات در حقیقت و نفس الامر فراریان مملکت ایرانند که بجز وزی از راه غربت و مسافرت در مملکت افغانستان آمده و پناه گزیده بعضی بحرفت و برخی زراعت و فلاحت اراضی خالصة دولت روز بسر برده تا که اوضاع امنیتي از ناصية حال ایشان بظهور پیوسته در مملکت خویشتن بازگشتند و اراضی خالصه پس گرفته شد که گویا دائما در مملکت افغانستان هیچ حق مداخلت و مشاركت نبود پس بکدام دلیل و برهان زمین مردم افغانرا خریده و فروخته میتوانند و حال اینکه هیچ دهقان و زراعت کاری مالک زمین دیگری نشده و نمیشود اگر چنانچه این رسم رواج پذیر گردد و فراریان و اخراج شده گان هر مملکت بدیگر مملکت رفته ملك غير را بفروشند اشخاص خوقندی و سمرقندی وغیره که در افغانستانند و در ظاهر ملك اصلى و زمین موروثی ایشان در آنولایاتست باید از ایشان خریده شود و چون این گونه معاملات ومذاکرات خلاف قواعد و مراسم عالست و کاهی از قوه بفعل نیامده و هرگز صاحبان دولت و مالکان مملکت مرتکب این نوع معاملات نگشته و نمیشه و شعار خود ساخته اند پس کار گذاران دولت روس چرا بخیال محال این گونه افعال افتاده ملک غیری را از غیری بخرند و هم چند کثرت ثروت ومكنت داشته باشند هم میباید ترك افسانه کنند و الا مردم افغان نیز میتوانند که نصف خوقند و ثلث سمرقند و ربع تاشکند را از فراریان آنولایت که در افغانستانند بخرند و حال آنکه فراریان هم بشوق وشعف پول گرفته میفروشند وازنوشتن این کلمات در ظاهر کار گذاران دولت روس در یاب اظهاری نکرده اگر در باطن کاری کرده باشند مکشوف نگشت که شرح حال درج کتاب میشد و مطابق این ایام برکد عبدالاحمد خان که اثر ارسکنة گرزوان و جراص وغیره را چنانچه گذشت گوشمالی بسزا داده در موضع هشتمین اقامت گزیده بود بنامه و پیام سپهسالار فرامرز خان از انجا برخاسته پس از طی دو منزل وارد کوهستان چهار صده شده بعزم گرفتن گردنکان چار صده که از قندز فرار کرده در آن کوهسار رفته و با چند تن از اشرار هزاره دایزنگی یار گشته بسرقت ورهزنی اقدام نموده بودند فرو کش کرد و همچنین گیلان نظام الدینخان با فوجیکه همراه داشت در قیصار شده اقامت گزید تا سدراه شورش مردم مندر شده باعث امن رعايا شد و مقارن اینحال قاضی سعد الدینخان حکمران هرات صدتن از پیادگان ساخلو را با چیزی از سوار کشاده مامور اقامت بندر کرده نظام الدینخان گیلما نرا از قیصار در میمنه طلبیده خود با چار صد تن پیاده نظام از انجا بروی بازگشت بسوی هرات نهاده وارد المار وازانجا داخل قيصار شده با پازده تن از افسر وافراد سپاه که در وقت فتنه مردم میمنه مصدر عناد و کینه شده بودند و جنرال غوث الدینخان از هر دو فوج مقیم میمنه جدا ساخته و در غل و زنجیر انداخته بدو سپرده بود وارد مرغاب گشت و عمال وضباط آنجا را از بر کد عبد الاحمدخان مراجعت حکمران هرات از میمنه
(٨٤٩) ( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رسیده بمصادره از رعایا پول گرفته بودند عزل کرده عبدالواحدخان بن لعل محمد خان غلجائی را که پسرش بسرحد داوی توزه شیخ اقامت داشت و اشرار هزاره قلعه تو او را زخم زده از توزه شیخ در تجده برده و محبوسش کرده بمغدرها داده بودند مأمور حکومت سرخاب کرد و فراشها در پل قیر ریخته شده و پل را اسم تعمیر جدید کرده خود وارد قادس شد و بزرگان قوم سعد اللهی تمونی را با حاکم ایشان نزد خود طلبیده در نيك وبد ایشان علم آورده از جهت دزدی که مورث فتنه بودند محبوس کرد و آنانرا ازمردم سکنه قادس که با اشرار هزاره قلعه توره معاضدت نموده بودند در محلیكه ازديگر مردم گرفته بود با خود برداشته روز دوم ماه جمادی الاول وارد اوبه شده چند تن را از آنجا نیز که عین فتنه کرده بودند رسم کروکان گرفته وارد هرات گردیده بكار حکومت مواظب گشت شرح شرارت بلو چشبکه از منزل شهر صفا گریختند وغیره سوانح این زمان شرح شرارت گریختگان بلوچ شرح حال مولادادخان واز جانب دیگر در خلال احواليكه رقم گشت شاه نظر وميرزا خان ونادر خان وخير محمد خان پسر محمدشاه خان بلوچ که محبوس گردیده و از منزل شهر صفا چنانچه گذشت بدر رفته تن دیار كه مجموع شانزده نفر میشدند گریخته بودند در موضع منکوچهر نزد رسول بخش نامی از منسوبان خان کلات تصیر پناه گزیده و با جمعی از اشرار بلوچیه که اقوا کرده با خودیار ساختند از راه فتنه روی بسوی جاهی نهاده وقلعه که سردار شیر محمد خان و جلال الدینخان از هوا خواهان دولت جای داشتند حمله کرده هردوتن را بکشتند و منسوبان کشته شد گان با اشرار در آویخته غالب آمدند واشرار از راه هزیمت داخل جبل سدد خان و نائب شیر محمدخان شده شیرمحمدخانرا جراحت رسانیدند ومدد خانرا با اهل وعیال خودش و اهلبیت و بازماید گان نائب شیر محمد خان اسیر ودست گیر کرده با خود بردند و آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور از ماجرا آگاه گشته محمد اکرم خان برادر خود را بسواره بسیار و جمعی از مردم چاو رجك ورود بار وبرادر نائب شیر محمد خان بخروج از راه دفع فتنه اشرار میرفت شمار جانب جاه کی رهسپار ساخت واو وارد آنجاشده و اثری از اشرار را ندیده مردم را که ازین دست برد اشرار دو چار خوف و بیم دمار گردیده بودند از تسلیت و نوید معاودت دل بجای آورده برادر نائب شیر محمد خانرا با برادر محمد رضا خان در آنجا ریاست آبمردم نگاشته در چخانسور باز گشت ومقارن ایحال مولا داد خان و كرنیل محمد خان که مردم شوره را چنانچه گذشت قتل وغارت واسير ودست گیر كردند با ترك محمد صادق خان که باسه فوج پیاده راه معاوتت ایشان بر گرفته بود ملاقی شده پس از ادای مراسم ملاقات ترك محمد صادق خان در موضع قلعنك و مولاداد خان در موضع دلفنه فرودشدند و جانبین راه سرزنش احمد بيك وناصر بيك هزاره دای کندی بر گرفته از صعوبت و اما نوانی را که با خود داشتند با کبتان حیات خان در مجم آباد نمیرن گذاشتند و درین وقت محمد جان بيك که در ارد و محبوس بود فوت گردیده و عباس بيك وشفا بيك برادران او همچنان محبوس در کابل فرستاده شده بپاسا رسیدند و مولادادخان با کرنیل محمد خان و کپتان مهر دلخان و نائب بيك محمد خان بكرفتار ساختن اشرار پرداخته احمد بيك وباقر بيك ومحمود بيك و آقا محمد بيك وظفر بيك ورضا قلى بيك وفيروز بيك و اميرك وفيض الله و محمد رضا بيك را دستگیر و محبوس ساخته احیال را باز توت وجود اشرار پرداختند وچندی برای نظم و نسق امور آنجا درنگ نموده در پایان کار که باز گشتند گرفتاران را بصحابت محمد فضل خان حواله دار و بیست و چهار تن از پیادگان نظام چنانچه بیاید در کابل فرستادند و مقارن ايحال اهل وعيال باقر بيك مذكور با دوازده تن مردوزن و پسر و دختر از منسوبان محمد عظيم بيك سه پای که در جای باقر بيك بودند وفرار نمودند بدست آقا اسمعیل شهرکی افتاده واو همه را خواست که در هرات برده بکار کشان دولت بسپارد وليكن ابو بكرخان حاکم چغچران از نزداو گرفته در هرات فرستاد و از آنجانب سالار فرامرز خان همه را کتبيل کابل نمود ومحمد خلال احوال مذکوره سیه سالار مذکور چهل راس اسب امر و فرمان حضرت والا بتوسط مير آخور محمد يوسف خان که مأمورش کرده بود از طهران بده هزار قران خریده و از آنجا تاهرات بصرف یکهزار و سه صدو نجاه و هشت قرآن رسانیده بود ارسال کابل کرده مطبوع طبع جهان آرا گردیده داخل اصطبل خاصه شدند و چون
(۸۶۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح اجرای عریضه خریداری از ابتدای جلوس میمنت مانوس تا این ایام تمامت رعایا و برا یا عرایض خود را بکاغذ های مروجه عامه رقم کرده معروض حضور فیض گنجور میداشتند و ازین معنی عریضه اکثر که اجرای آن تعلق بحکام و عمال و ضباط وقضاة و اهل دیوان و دفتر داشت نیز بمطالعهٔ حضور انور پیوسته جواب بمهر مهر آثار و خط خاص شهریار عدالت شعار عن اصدار می‌یافت که گویا همه امور جزئیه و کلیه با وجود هزاران عامل و ضابط و حاکم وقاضی با روش سعادت آغوش حضرت والا و بدست الی دست و پنج تن منشیان حضور و نویسندگان دارالانشاء کشته باعث تعطیل و تعویق امور مهمه سلطنت شده و میشدند عرایض نظامی و ملکی در دارالطباعه با امر اقدس باسمه و در عنوان هر قطعه لفظ عریضه و قیمت آن سه روپیه بزنگ سرخ طبع شده در روز هفتم ماه جمادی الاول اشتهار اجرای آن در تمامت مملکت انتشار یافت که کارداران نظامی و ملکی عرایض را که در باب امور دولتی از جزئی و کلی ارسال پایه سریر سلطنت میدارند همچنان بر طبق سابق بر کاغذ های عمومی که نگار میدادند بنویسند و سایر مردم از وضیع و شریف و قوی و ضعیف که اظهار حالت خویش نموده داد میخواهند پس ازین در کاغذیکه بامر دولت بزیور طبع درآمده است بسه روپیه خریده عریضه نگاریهٔ سر بر سلطنت شوند و در دیگر کاغذ عریضه ننویسند که جواب نفرموده نمیشود و از یتیم و زن بعد هز اران قطعه بدر بعه دانا از کابل در ولایات و محالات فرستاده شده عریضه موصوف جاری گشت و هم امر شد که محصول دارالخانه را افزون از قیمت کاغذ عریضه در هر مثقالی ثلث روپیه داده غره بند و سر کردگان ایلات طایفه اتمرغزعان تاکید رفت که عریضه کاغذ عمومی را ارسال بدارند و عریضه چاپی را در فرستادن معطل نکرده بفرستند حرکت حضرت والا از پغمان بجانب کابل (۱) در توصیف جمادی لفظ اول و اولی و ثانی و ثانیه همه صحیح است لیکن در فارسی اول و ثانی و در عربی بواسطه اینکه جمادی مؤنث است بتانیث یعنی اولی و ثانیه نوشته میشود ذکر حرکت موکب سعادت آیت همایون از پغمان جانب کابل و چون مرض و با از چندی دفع گردیده از فضل خداوند جانفزا رفع شده روزی چند از قوس ماه شمسی در گذشت و هوای ییلاقی کاه پغمان بغایت سرد گشت و حضرت والا در روز جمعه یازدهم جمادی الاولی (۱) رایت عالیات را باشهرزاد کان و الانجاء سردار حبیب‌الله خان و سردار نصرالله خان و سردار حفیظ‌الله خان و سردار امین‌الله خان و سردار محمد عمر خان و بانوان مشکوی حرم محترم و تمامت سپاه و حشم و خدم از پغمان و بیکتوت شقه کشا فرموده و قاطنین شهر از نظامی و ملکی و وضیع و شریف باستقبال برخاسته حضرت والا در ارگ شاهی پرتو نزول افگندند دیگران هر کدام بمنزل و مقام خود شدند و مطابق این ایام دونن از اشرار طوایف زی رضا و انقیار و مهینان و مال سینی از جمله یکصد و چهل و دونن اسیران فیروز کوهی که باعث فتنه و فساد و بانی کینه و عناد بودند بفرمان حضرت والا در مزار شریف بیاسا رسیدند و هم در روز پانزدهم ماه جمادی الاول از عریضه حکمران قندهار حضرت والا را بضبط مال و متاع و اقطاع معامله داران و خویشاوندان میرسلطان که از پیش بشرح رفت و غیره چند تن اطلاع حاصل گردیده حکمران مذکور را فرمان کرد که اراضی و عقار ایشان را داخل خالصه کرده شمشیر و اسلحه مرغوب را اگر داشته باشند در کابل فرستاده دیگر تمام اجناس و اشیاء را فروخته بتفویض خزانه دار قندهار کنند و مقارن اینحال از عریضه یارمحمد و نور محمد نام هزاره جیغتو که بجاه و هیت تن از سادات و مردم هزاره محمد خواجه و جیغتو و بیات غزنین چون سید محمد حسین قاضی و سید محمد علی برادر و سید سمیع پسر او و سید حیدر و سید احمد و سید تاج محمد و سید امیر پسران سید مصطفی و سید محمود و محمد علی بن علی و جلیل مامه و تاج محمد خان بن حیدر خان و میرزا محمد اکبر بن جانی و محمد باقر مهتر و مامی و محمد مهتر و محمد رضاخان و مهتر محمد بن احمد و قربان بن جمعه و عطو بن صفر و مهتر میرزا بن شیرعلی و گل محمد بن حمیدبیک و گل محمد بن شیری و عبدالله بن مهر علی و غلام محمد بن صفر و نجف بن رمضان و فیض محمد بن عید محمد و دین محمد و عطا محمد پسران ناظر دولت و عطا علی و نجف علی بن علی حسین و کلبی بن گلستان و مهتر بن یار بیک و محمد اکبر بن محمد طاهر و عبدالله بن حبیب و حاجی بن فیض الله و بیرو بن عبدالله و باز محمد شیری و امیر محمد نورکی و غلام محی‌الدین حسین محمد بطدار و مهتر بن قدم و محمد بن محمد قدم و علی رضا بن اکبر و ملا عبدالرحمن مفتی محرر محکمهٔ شرعیهٔ غزنین و محمد اسلم خان بن غلام محمد خان و غلام حسین خان بن گلستان خان و علی گل سقا و ملک محمد بن مرتضی و طالب تیور و ملک منشی و گل محمد پسران محمد بیک و صفدر گرفتار زنجیر سیاست شدن بعضی از مردم غزنین مامه نام قریه از سراب غزنین مهتر بمعنی کد خدا
( ٨٥١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و يعقوب و نجيب صوبه دار وسيد محمد بن سيد قنبر و غیره که هريك در انجات جدا كانه نسبت بدولت منسوب كرده بودند لي رانی و ألا شده در روز مذكور ماه جمادی الاول سردار غلام علیخان حکمران غزنین را فرمان کرده او همه را پی هم در کابل فرستاده محبوس شدند وا کثر در زندان فوت شده بعضی که زنده بودند در سال اول جلوس عدالت مانوس اعلیحضرت سراج الملة والدين مشمول مراحم خسروانه گشته و از زندان رهائی یافته بفرمان پادشاهی در موطن و مسکن خویش شده بدعای دولت و ارتقای مدارج مکینت سلطنت مؤظف گشتند و همد درین هنگام کردی شاه سلطان هزاره میان نشین دای چوپان از کشته شدن غلام شاه سلطان برادرش که بهواخواهی دولت از دست اشرار قومش بقتل رسیده بود بمنصب سلطانی قوم و تنخواه برادرش از حضور انور سرافراز و ممتاز گردیده فرمان گرفتار ساختن و بکابل فرستادن قاتلان سلطان مذکور بنام حکمران قندهار وافسران نظام مقیمه اررگان شرف نفاذ یافته همه گرفتار شده در پای گاز بیاسا رسیدند و همد درین ایام از عرائض میران هزارۀ دای زنگی که طریق خدمت دولت سپرده چنانچه گذشت بخلع فاخره و لباس و بعانه و کرباس مفتخر و مباهی گشته بودند حضرت والا را شرارت و مفسدت می و یکان از بزرگان فتنه جوی نکوهیده خوی هزاره چون درویشعلی و شیر محمد و احمد نائب مراد نائب از مردم گیزاب و داروغہ وکلب حسین ارباب نزان و مجات بيك قوم پهلوان ارزگان و میرزا شفاعلی و مخش علی قوم سلطان احمد و عبد محمد مهتر زاول و قاضی عسکر و عبد الله مهتر و ملاعلی نقی و ملا نجات قوم فولادۀ مجرستان و نجف سلطان پشہ مرتضى بيك و عباس پهلوان میرسی و ملاعلیخان قوم فولکە و کلب حسین سرہنگان و ملاکریم و علی پناه و ابراهیم اوقی ساكنون کشکه و شفا بن ظفر على و شفا بن کرولی چاو ده شانه و ملا پیوند و علی مدد بيك قوم کسان و قنبر علی اخضرات و خداداد زوار ومير محمد جان بيك خضر و آقا رضا بيك بن اسمعیل خان خلج اطلاع دست داده جنرال شیر محمد خان را فرمان کرد كه هريك از امنای مذکوره فرار نکرده و کشته نشده باشند گرفتار نموده جانب کابل رهسپار کنند چنانچه کسان را که در ملك بودند محبوس و روانۀ کابل نموده از جبه قاضی عسکر که بحراست حاجی محمد علی خان فرستاده شده بود در موضع جلگہ هزارۀ چرخی بمرد هندو کوش او را برده در کابل آوردند و هم سپهسالار غلام حیدر خان قنبر علی اخضرات را باطلاء مهتر چرخی محبوس در کابل فرستاده کشته شدند و مقارن الحال بر که رحمت خان که پاسپاه نظام از اردوی سپهسالار مذکور چنانچه گذشت جدا گردیده در هزاره بهسود مقام گزیده بود بفرمان مورخۀ روز هفدهم ماه جمادی الاول که بنامش شرف اصدار و هن ارسال یافت از آنجا کوچیده و در کابل آمده سعارت تقبیل سدۀ علیا حاصل کرد و هم درینوقت سعید احمد خان قوم وردك از حضور انور مامور حکومت حجرستان شده و از راه هزارۀ بهسود روی بدانجا نهاده چون وارد موضع بهادر چرخی شد مردم وحشت زده دهشت گرفتار شده آنجا را از نسلیات صادقانه دل بجای آورد و بدرجة عريضه و حال سيد محمد علی شاه سرابی را که جنرال میرعطا بقائیش از سادات مردم هزاره داشته مصلحتاً مأمور حکومت آنجا کرده بود استدعا نموده هم دوازده تن عیال و اطفال و پسر و دختر محمد اکبر شیر را که سید مذکور محبوسش کرده در کابل فرستاده بود و ایشان باز مانده بودند در کابل فرستاد و حضرت والا كه سيد موصوف را نمی شناخت وعلم بحالش نداشت بحکومت آنجا بر حال نفرمود و این سید محمد علی در پای کار مبلغی از مال دولت را حیف و میل کرده از راه فرار در مشهد مقدس برفت و در آنجا مخفیا کرده بمرد و پس ازوی سید احمد علی برادر زاده اش آتش مفسده بر افروخته خسارات زیاد بمردم خراسان رسانید و مقارن این حال كرنيل غلام حیدر خان که با فوج تحت رایتش بفرمان حضرت والا مأمور اقامت اشکار آباد شده بود از سبب ننگی محل وعسرت زيست لشکر از آنجا برخاسته در موضع غلى بای اقامت گزید و از جانب دیگر قبل از صدور فرمان طلب بنام بر كد رحمت خان که آنجا را نگشت. فتح محمد جان حاکم پيك را كه بالشكر ملکی از مردم آنجا در بامیان شد. مقام اقدس اقامت گزیده بود اجل موعود گریبان گیر وجود حیاتش شده از تب محرقه در روز هفدهم ماه جمادی الاولى بدرود جهان کرده روی بسوی دیار عدم نهاد و از آنسوی سپہسالار غلام حیدر خان که از ارزگان چنانچه گذشت بفرمان حضرت والا راه باز گشت جانب ترکستان برگرفته و همہ جا نظلم و نسق نهاده وارد يكه او لنك مأمور و سرافراز شدن کردی شاه سلطان بمنصب برادرش ان طايفه سلطان كلابتر خود را میگویند چنانچه مردم افغان کلانتر خود را ملك ميگويند گرفتار و رهسپار کابل شدن اشرار هزاره احضرات نام موضع خضر نام موضع مامور شدن سعيد احمد خان محکومت حجرستان فوت فتح محمد خان حاكم بيك
( ٨٥٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شده بود کار آنها را نيز راست کرده در روز هفدهم مذکور ماه مزبور از آنجا راه مزار شريف برگرفت مهاجرت و غدیر متوقف از عرایض و استدعای بزرگان اشکر ملکی مردم غوربند و پنجشیر و کوهدامن و کوهستان که مقیم لشکر ملکی بامیان بودند كرنيل محمد عمر خان را فرمان رفت که چون مردم مواضع مذکوره در راه خدمت دين و دولت از بامیان اسلام کوشيده وبكمال صداقت وشجاعت بروفق حکم خدا و رسول داد مردانگی داده اند خاطر فاطر والا از ایشان خرسند و رضا مند است و همچنانكه در دنیا بيك نام شدند دولت از خداوند میخواهد که در آخرت نیز سرخ روی و شادکام باشند و اکنون که اشرار هزاره بست و نابود گردیده و زمان شدت برودت رسیده ايشانرا رخصت بازگشت دهد و هم بدين مضمون بخود ایشان نگارش رفت و همكنان از پرتو وصول افگندن این فرمان جانب اوطان خویش شدند و از جمله فتح محمد خان حاكم خنجان بالشكر مردم محکوم خویش در کتل باجگاه رسیده ده تن از آحاد لشکریش را برف از کوه لوليده هلاك ساخت و پنج تن از مردگان را از زیر برف کشیده پنج تن دیگر مفقود شده معلوم نگردیدند و ما بقی زحمت هر چه تمامتر ازان معبر گذشتند و همدرین وقت هجده راس اسپ که بقایای علاقه غوری از راه هده مصحوب میکاشی جمعه خان ارسال پایه سریر سلطنت نموده بودند از پیشگاه حضور اقدس گذشته همۀ مطبوع طبع دشوار پسند والا گشتند و درین وقت مجاه د يكبست رخت خواب از اشیای نفیسه چون اطلس چينی وفنافور هیاتی و چیت انگلیسی و روسی باهمه اسباب و ادوات باسم حضرت والا برای غلام بچه كان خاصه حضور اقدس که زیردستی ملك محمد خان جدید الاسلام و يار محمد خان و باق محمد صفر خان طريق خدمت سپرده روز تربیت حاصل کردن بسر میبردند چون صالح محمد خان و عبدالواحد خان و خورشید خان و محمد صادق خان و ناصر خان و آدینه بيك و يحيى بيك و زر بادشاه خان و طهماسپ خان و شيرين خان و محمد رحیم خان و ابراهیم خان و على محمد خان و فرهاد خان ولاجير خان وبلند خان و غلام حیدر خان و خنجر خان و غلام قادر خان و اسفندیار خان و صمد محمد خان و محمود عمر خان و داد خدا خان و کهمر خان و گل محمد خان و سكرت خان و خسروخان و حلاوت خان و پلتو خان و پرتك خان و نوروز خان ومفتى بيك خان غير مذكور و ماشین خان و خواجه محمد خان وصفر محمد خان و محمد سرور خان و محمد اکرم خان و غلام حيدرخان غير مزبور وعليجان خان وتوران شاه خان و شير محمد خان و محمد زمانخان و ملك محمدنيان ولوط خان و پادشاه میرخان و برادرش وغلام رسولخان وغلام محمد خان و غيره ساخته و پرداخته شده بحکم میر مشرقی نفاذ یافت که در ابتدا و آغاز هر سال جدید و مکمل برای ایشان ساخته مستعمل سال سابق را فروخته بهای همه را تحویل خزانه کنند و این حکم تا سال که بسال هزار و سه صد و سی و چهار و زمان تاليف وتحرير این کتاب میمنت نصاب خجسته آثار است جاری و برحال است و چون اکثر از کسب تربیت وحصول تهذيب وصدق طویت و توجه دولت بمناصب جليله وما تب نبيله رسيده از جانب دولت با مور بزرك و كارهاي سوك مامور ومعشقول شدند نام بنام ثبت تاریخ نشدند که مطلعین کتاب هر کدام را نيك بشناسند وبدانند كه از خدمت دولت از چه پایه بکدام رتبه ومقام رسیدند و همه در خلال احوال مذکوره ميان عتيق الله ومحمد مراد بای شرح حال تجار گوسفند و حضرت قل و پيرشاه فرمان قل وملا بایده خان نامان پنج هزار رأس گوسفند از محال قطغن بتجارت برداشته قطغن از راه خلاف امر پادشاهی که فروختن گوسفند را چنانچه گذشت منع وقطغن بلیغ فرموده بود در مزار شریف برده خواستند که در ماوراءالنهر برده بفروشند و حضرت والا از عرایض وقایع نکاران ترکستان رماجرا آگاه گشته از خلاف ورزی سودا کران مذکوره بر آشفتة در روز بيست و دوم ماه جمادی الاولی سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان را فرمان کرد که همۀ گوسفندان این سودا کران را ضبط دیوان سلطنت کند تا دیگری مباشر جسارت نگردیده طريق خلاف حکم پادشاهی نپوید و هم بلحاظ اینکه مردمسکنه داخل مملکت از قلت لحوم و دسرم رنج عسرت نکشند محصول گوسفند را سه شکه افزون از محصول سابق قرار داد که شاید از گرانی محصول گوسفند را بآنسوی نهر جیحون نبرده آورده از کثرت محصول نیز بیندیشیده حضرت الام را افزون گوسفند در ماوراء النهر آشفته خاطر ساختند چنانچه در هر سری از گوسفند افزون از محصول سابق دو روپیه محصول نهاد نیز آمرده اند
( ٨٥٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نکرده از خداوند باك در ذات و خواری افکندن برادران دینی هموطنی خود نترسیده گوسفند را از راه تجارت در خارج مملکت می برند تا کار در مکه از قلت گوشت و روغن مردم سکنه کابل و اطراف و تمامت ولایات را بصعوبت و عسرت چنانچه باید انداختند و این نیست مگر از تغییر نفوس هموم ناس و کار گذاران حق ناشناس چنانچه خالق برحق و رازق مطلق در قرآن مجید و فرقان حمید میفرماید ( که ذلك بان الله لم يك مغيراً نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم ) و هم در خلال سوانح مسطوره غلام حسن خان خبر زاد قنبر محمد خان بلوچ جزایردار ترکستان حاکم سابق هزاره جاغوری قبضه شمشیر اصفهانی که شایان اسلحه خانه خاص ظل سبحانی و از جاغوری بدست آورده بود با یکرأس اسپ از راه تحفه ارسال پایه سریر سلطنت نموده مقبول و منظور نظر کیمیا اثر گشت تقاوی دادن دولت تجار کابل و هم در ینوقت حضرت والا تصمیم عزم بترقی امر تجارت و توسیع بازار معیشت و تحصیل منفعت دولت و رعیت کرده يك لك و بیست هزار روپیه از خزانه بنام تقاوی بغلام حیدر خان و کلزار خان و ملا عبد الرزاق و عبد الخالق و میر آقا و میر غانجی و غلام محمد و غلجان و عبد الغفور و عبدالمجيد و عبدالسلام و میر احمد و عبدالرحمن و میر اصغر و ملا خواجه محمد دین و سید میرجان و غلام حیدر و محمد سعید و غلام قادر و دیوان نیند و دونيوان امير چند مرحمت نموده قرار داد که محصول مال تجاره برای دولت داده و نفعی که اصل وجه از ایشان خواسته شود بمرور سه سال و مدارای سبط عطا کنند و ازین نمر تا سه سال از محصول اجناسیکه خرید و فروش میشد باندازه اصل وجه عاید بیت المال گردیده علاوه بران خود مردم تجار نیز بمیان خاطر خویش در سالی از هزار روپیه پنجاه روپیه باسم تحفه و هدیه حضور انور بر عهده نهاده سال بسال همی رسانیدند مشمول نظر عاطفت گستر اعلی شدن دهم علی هزاره و مقارن اینحال در روز بیست و دوم جمادی الاولی رجبعلی خان بن غلام علیخان برادر زاده غلام شاه سلطان مقتول از هزاره دایان نشین دای چوپان که بخدمت دولت از دست اشرار هزاره بقتل رسیده بود بنظر بمخدت عم مذکورش مورد الطاف شاهانه و مشمول تفقد بیکرانه گشته در سلك پیشخدمتان دربار معلى مسلك گردید مأمور شدن فیض محمد خان بکوچ داری میدان و هم درینروز فیض محمد خان بن سمندر خان از حضور اقدس بکوچداری میدان مأمور و سرافراز شد و هم حاجی محمد نبی خان بن ناظر نعیم بامیرزا غلام نبی خان و میرزا غلام صدیق خان و چند تن مساح بتوسط میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش از حضور انور مأمور بمیتری مساحت اراضی علاقه غزنین شد شرح حال سردار شیرین دلخان و جدرانیان (١) کنایه کرده (٢) بی ضیق النفس و از آنسوی سردار شیرین دلخان که تنبیه و تهدید سرکشان مردم میرزائی و دری خیل جدران چنانچه گذشت پرداخته بود در روز بیست و سوم جمادی الاولی داخل موضع اری شده بعزم سرزنش مردم میرزائی و دری خیل فروکش کرد و بزرگان هر دو قوم خود را در مقابل سپاه پادشاهی زبون و ناتوان دیده از راه انابت پیش آمدند و سر خجالت فرود کرده جبین ضراعت بزمین معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و سردار شیریندل خان همه را تسلیت داده عذر ایشانرا پذیرفته یکصد و چهار تن برسم کروگان و اسم فوج پیاده جدران از ایشان گرفته اشرار آن کهسار را در تحت فرمان کرده بمقيم و دره کلیه (۱) و ذات الربو (۲) گرفتار گشت و بستر ناتوانی بیغوسوده بیقرار گردید تا که از عریضه و استدعایش حضرت والا صد دانه انار قندهاری با ادویه دافعه امراض سه گانه او ارسال فرموده بکار برد و از فضل کردگار صحت یافته بنظم و نسق امور مهمه مردم آنجبال مواظب شد آمدن جنرال میر عطا خان در کابل و مقارن اینحال میر عطا خان جنرال که از ارزگان راه باز گشت برگرفته چنانچه گذشت وارد سنگماشه شده بود بالشکر نظامی و ملتی تا حكومت غزنین در روز بیست و ششم جمادی الاولی وارد غزنین گردیده از آنجا بفرمان طلب بامیرزا محمد یوسف خان سرکرده لشکر تاجکیه در کابل آمده بتقبیل سده علیا نایل شد و میرزا محمد یوسف خان نظر بخدمتیکه در محاربات هزاره کرده و بپای برده بود از تغیر میر محمد عظیم خان و تنزل او بمنصب سارجن میجری سرافراز و ممتاز گردید و هم يك لك و شصت و سه هزار و دوصد و شصت و يك روپيه نقد که جنرال میر عطا خان برداشت کرده و هم همین قدر جنس از قبیل روغن و برك و گلیم و قالین و اسپ و گوسفند و سلاح از مردم هزاره پیشکش گرفته بود همه را خود بزبان اظهار بخدمت بخر عرض رسانید و حضرت والا از جمله یازده هزار و دوصد و هشتاد روپیه نقد را باسه خروار روغن بوزن کابل و هفتاد و شش تخته گلیم و بیست توپ برك و يك تخته قالين جنس وجهه درتن برده و كنيز باو بخشیده
(۸۰٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) دیگر عملهٴ عملہٴ اسمعیل بکار گذاران دولت کرده خودش را رخصت مراجعت بفرخین فرمود و مقارن اینحال سردار عبدالله خان حکمران قندهار که در روز هفتم ماه جمادی الاولی از راه بازگشت وارد اچہار شده بود گرفتاران اشرار هزاره را بادونفر اشتر مهاری وهشت خيك خرمای ارسالی نوروز خان بلوچ مصحوب محمد زمان خان صدیقی و پیادگان ساخلوی تحت رایت او کجیل درگاه عالپناه نمود و هم چهارصدو چهل کلچه قند سیاه یعنی گر که از پیشینگر قندهار جدید بامر اقدس کاشته و در آنجا رواج داده شده بود نیز ارسال نمود شرح و در خلال اینحال آقا جان خان نامی از مردم بر کی رك ابو کرد که از جانب دولت در فوج سواره نظام منصب رساله داری خسارت آقا داشت و بامر حضرت والا بحراست راه وسرحد کنار جیحون مأمور و مشغول بود و از روز ورودش جان خان در آنجا از تجار و رهگذر کرتلوند کره گرفته و دربی باین امر روز غفلت از بار خواست سلطنت بسر برده جلب رساله دار منفعت می نمود تا که حضرت والا از عريضة واقعه نگار آنجا برماجرا آگاه گشته حکمران ترکستان را فرمان کرد که این امر را مکشوف داشته معروض دارد که اگر اخبار واقعه نگار راست باشد میامیم باز خواست بپای برده شود والا فلا چنانچه مشار الیه را در مزار شریف طلبیده وی انکار خلافیتها کرده بود انکار نموده رجوع بظهور صدق و کذب کردارش را بدفعه دار انیکه با او طریق خدمت میسپرد کرد و از حکمران ترکستان مجیله اینکه شرح حال او را از آنها رسیده بخود مکشوف دارد بعداً کز میرتک اسمی که بتمام او خبر داده است شده باشد هم آئینه از وی سیاست باز پرسد که دیگری مصدر چنین عمل نگردد رخصت حاصل کرده در اقامتگاه خویش بازگشت واز کثرت غدریکه کرده بود خود را گرفتار عتاب وعقاب پادشاهی دانسته از راه فرار درکرکی رفت و چشم از حقوق نمك دولت پوشیده مقیم بادیه ضلالت شد و کسان و بازماندگانش گرفتار شحنه عذاب گردیده لامت هستی روز کار ایشان بضبط دیوان سلطنت گشت و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان نظم و نسق در اموز صیده بکه اولنك و غیره نهاده چنانچه گذشت رو بجانب ترکستان آورده وارد منزل بند امیر شد و از آنجا در روز دوم ماه جمادی الثانیه راه برداشته وطی طریق موضع خاك دو کرده در منزل زرد کیاه فرود شد و چون يك ذراع برف در کوه و صحرا بریخته تمامت نشیب و فراز را فرا گرفته بود احاد و افرادیل عموم سپاه تحت رایتش دو چار زحمت و مشقت دست برد برد گردیده بعضی را دست و پا حس کشت و بذلت قطع آلمرحله کرده پس از پنجروز داخل مزار شریف شده از غبار سفر تن و سر بشست و همدر روز مذکور ماه مزبور شیر افضل خان چتراری که ورودش در موضع بازکام از پیش بشرح رفت از آنجا برخاسته شرح ذلت در اسمار نزد سپهسالار شد و او بامر حضرت والا با اهل وعیالش رهسپار کابل ساخت ومقارن اینحال از عریضه و وخامت سمندر خان حاکم و میرزا فضل احمد خان عامل ارزگان بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که تمام مردم ارزگان مردم هزاره در جبال اطراف پرا کنده شده آواره (۱) از مسکن و مقام خویشند ومنزل و مكان ایشان خراب گردیده محل (۱) آواره پرا کنده اقامت کردن و جای گزیدن ندارند و از همه بعضی از مردم دره شاه علی وطایفه قدم وقوم چروژ و چنبو د بمسکن و از خانمان خود مقیم و برخی پرا کنده است و از مردم شیره یکتن بازنگشته همه فرار کیهارند و سید حسن نامی از سادات پریشان گشته موضع قانق تابه که طریق خدمت دولت می پیماید راه اصالت وهدایت بر گرفته که مردم شیره را بموطن ایشان باز گرداند و از مردم زاولی هفتاد خانوار بمنزل خویش جای گزیده دیگر همه ایشان فرار دای زنگی و دای کندی و چاو شنیه اند و از مردم سلطان احمد شصت خانه وار باز آمده دیگر تمام گشته کشته فراری ندارند و از مردم پشه وشیر داغ اکثر مجاد ماوای خود باز گردیده و مردم بوباش تمام در کوه مقام گزیده از واهمه فرود نمیشوند و هم چنین صد خانوار از مردم دره پهلوان در کوه اند ومرد میکه در قرب وجوار عسکر گاه جاو سازی دارند در روز از بین سرگین ستوران دانهای جوو جواری را کبوتر آسا بر چیده در پشت قوت خویش میکنند و از عدم استطاعت زراعت هیچ نکرده اند و حضرت والا در روز جمعه سوم ماه جمادی الثانیه هم دوش حاکم ومیرزا را فرمان فرستاده نگار داد که مردم هزاره را تسلیت نموده بجا ومقام ایشان باز گردانند و اینکه از بین
( ٨٥٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سرکين اسپان تحصيل قوت ميکنند جزا و سزای افعال بد و حرکات ناشايست همين است که می بينند بهر حال خود ايشان در حق خود ستم کردند اگر نه سرکار ما کی و کجا روادار بود که رعينش چنين خوار وذليل و خراب و دانه چين بين سرگين دواب شوند باری چون در هزاره جات زياده از مصارف هشت ماهه سپاه علوفه و آذوقه نميباشد که با نمردم داده شود پس در قندهار و کابلت که غله سرکاری بسيار است اگر باز گير برای ايشان مانده باشد باندازه خوراک وتخم زراعت خود حجت داده هشت بار گير بادوش خود آورده صرف کنند و در وقت برداشتن دخل اراضی خود غله دولت را که بقرض ميگيرند داده حجت خودرا بازيافت نمايند و همچنين فرامين عديده بنام تمام طوائف هزاره وحکمران قندهار وکابلت وغزنين و ترکستان و غيره عزتر قام و شرف ارسال پذيرفت که هزار کانرا غله بقرض دهند اما هزارکان که گاو برای شخم(١)زمين و توان غله کشيدن را از چند منزل بدوش خود نداشتند ا کثر از عدم قوت هلاك وجانب شالکوت وسيستان ومشهد فرار شدند واقل که بازماندند املاك ايشان از جانب دولت بمهاجر و ناقل افغان چنانچه بيايد داده شده نيست و نابود گرديد. بعضی از طوايف متفرقه در ترکستان مامور اقامت وزراعت وفلاحت شدند ومقارن اين حال کاشتکان ومحصلان جنرال ميرعطا خان چندبار اشتر كليم وبرك وروغن که بنام تعارف ومردم هزاره حواله کرده وا کثر را بتوسط محصل حصول کرده چنانچه گذشت در غزنين وکابل آورد و پس ازوی حصول وبارکرده در غزنين می آوردند درعرض راه با جنرال شير محمد خان که ازارزکان راه مشاهدة اقامتگاهای سپاه را که در چند جای هزارجات بامر حضرت والا قرار داده شده بود بر گرفته بود دوچار گشته و همه را ضبط کرده بفرمان طلب در کابل فرستاد و درين کار از چنين معاملات و غيره مصادرات جنرال مذکور بود که گرفتار عذاب پادشاهی شده چنانچه بياید محبوس شد و همدرین وقت فتح محمد كيدان بچشيری سالار فوج سنگر دايه هجرستان دست ستم بآزار واذيت هزار کانيكه از راه تسلت واستمالت نمودن پادشاهی وصدور اشتهارات بمنزل ومقام خود باز گرديده جای گزيده بودند دراز عسرت جانه چينی از ميان سر کين اسپان بسر می بردند دراز کرده درختان ايشانرا که از دستبرد سپاه بازمانده بودند قطع کردن وبلشکر گاه آوردن آغاز نهاد و همچنين چوب سقف ودر بعضی خانها را که از سوختن آسيب نديده بود کشيده و آنرا خراب کرده چوب و باب آنرا برای پختن طعام ودفع سرما آوردن پرداخت و با انکه آنمردم هيچ نداشتند بمحروارها روغن وصدها گوسفند وجو و کاه وغیره اشيا بنام سيورسات سپاه بالای ايشان حواله نموده محصل کاشت که شايد هزار کان ازبی بضاعتی زنان ودختران خودرا عوض حواله بسپاهيان بدهند چنانچه هزارکان چاره بجز دادن زن و دختر نديده بازار خريد وفروش آدميان گرم شد وسعيد احمد خان حا کم هجرستان هرچند کيدان مذ کوررا ازين کار وکردار منع کرد هيچ نشنيد ناگاه باتفاق قاضی محكمة شرعية آنجا ومحمد افضل خان ومحمد انور خان دعباشی وغیره خادمان دولت و خيرخواهان رعيت عريضه نکار پايه سرير سلطنت گرديده ماجرا باز داشت و حضرت والا براشفته بجامه عتاب برای کيدان مذ کور نکار فرمود که يکبار همان بود که از مخبری و غرض حسی افسران بيدانش سپاه آنمردم گمراه گشته سرجهالت رداشتند وقتل و جرح وزحمت و ذلت بنهايت نفوس افغانستان وارد آوردند و خسارت ديد بايد دولت ورعيت نمودند باز می خواهد که مردم را همچنان در فشار انداخته رعبيار فرار ساز د بهر حال هوش بسر آورده دست از آزار خلق باز کشد و الا مترصد ومنتظر بازخواست باشد که زود بمکافات کردار خويش خواهد رسيد وکيدان مذ کور از پرتو وصول افکندن اين منشور دست ستم کوتاه کرده مرتکب جور زياد نگرديد و ازانسوی شيرافضل خان ميرچترار که سپهسالارش چنانچه گذشت ازاسمار بامر حضرت والا رهسپار کابل ساخته بود در روز پنجم ماه جمادی الثانی وارد جلال آباد شده ازانجا راه کابل بر گرفت و مقارن اينحال از عريضة ميان کل نام نوکر ناظرمحمد صفر خان که مامور وقايع نگاری جلال آباد بود حالی رای والا شد که حاکم وقاضی و کوتوال جلال آباد دروازه داد را بروی ستم رسيدگان بربسته رفع منازعات وفصل مرافعات را معطل داشته در خانهای خود نشسته اند و چون ايشان از سلخ ماه گذشته مباشر اين امر شده و پس از سه روز ميان گل (١)شخم بضم شين بمعنی شيار کردن ضبط کردن جنرال شير محمدخان مال ومتاع تاخته و غارت کرده جنرال مير عطا خان را شرح جور وستم کيدان فتح محمدخان شرح تنبیه و تهدید نمودن حضرت والا حاکم جلال آباد را
( ٨٥٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مذکور عریضه خویش را نگاشته ارسال داشته و بعد از دو روز بپایه سریر سلطنت رسیده بود در روز ششم ایماء حضرت الاخص برای اجرای کاررعایا و باز پرس جورا قویا از ضعفا فرمان کرده برای حاکم وقاضی و کوتوال آنجا بکار داد که هر گاه در خانه نشستن و باب عرض و داد خواستن را روی رعایا بستن ایشان راست باشد و داد خواهان ناامید گردیده باز گشته باشند همانا بدانند و آگاه باشند که غیر از همان باز خواست سخت نیز از ایشان خواهد شد چه کخواه از بیت المال مسلمانان خوردن و دروازه اجرای امور ایشان را بستن خود فکر کنند که حاکم و قاضی و کوتوال چیستند که عرض و داد رعایا را نشنوند پس ضرور اماده عتاب وعذاب باشند و از پر تو وصول افگندن این منشور که سه روز را از سبب عمومیت عرض صیغه ترك كرده در محاکم نشده بودند عریضه مشعر بر استدعای عفو تقصیر ارسال پیشگاه حضور داشته سپس از خوف سیاست بادشاهی روز جمعه را اطاعت ور نیز نا کم بر حال بودند در محکمه شده در شنیدن عرض رعایا و اجرای امور ایشان تعطیل نگردند و در خلال زیدن مردم اعمال کرنیل بهاءالدخان که راه تنبیه و تهدید اشرار مردم اصمری و دیوگل را چنانچه گذشت بر گرفته بود با فوج اصمری و دیو تحت را پتش وارد موضع بار کندی شده مردم هردو موضع و ساکنین بادیل از مشاهده ورود سپاه باد شاهی کل خویش را در تنگنای تباهی یافته ترك طریق گمراهی کردند و کرنیل بهاءالدین خان ایشانرا مطیع و منقاد دیده بیرون کردن هیچ نگفت ومترصد حدوث امری در آنجا فروکش کرد در اثنای اینحال کفار کاموز یکتن انگلیس را که کفارکاموز از يك سال در میان ایشان جای گزیده ایشانرا زبان تدلیس اغوا می کردو دل ایشانرا بسوی اطاعت دولت متبوعه جاسوس خود مایل مینمود با چهار تن از مردم خود ایشان که کاسه لیس او بودند از علاقه کاموز بیرون کردند که فتنه انگلیس را نماید روز کار کفار سکنه آن کهسار نکند واز آن سوی عمراخان باجوری که با صفدر خان ناوگی طرح مقاتله شرح حال انداخته و کسان صفدر خان قلعه پشدرا از تصرف تبعه او کشیده و او تصمیم عزم تاختن موضع با به قره کرده عمراخان وخالامان چنانچه گذشت طریق صلح جانبین بر گرفته بود ترک تاختن موضع بابه قره کرده باصفدر خان که برادرمهم و صفدر خان او را چنانچه گذشت پیش گرفته بود در آویخته صفدر خانرا مغلوب ساخته و قلعه پشدرا بقهر وقسر پس متصرف گشت و ازین دست برد عمرا خان كه تحريك كار گزاران دولت انگلیس بروی زور آورده و می آورد تمامت مردم ماموند روی از عمرا خان برتافته با صفدر خان متحد و متعهد و همداستان شده سوگند در میان نهادند که او را از میان بردارند اما او صفدر خانرا فرصت نداده روی حمله و یورش بسوی قوم سالار زائی از هوا خواهان صفدر خان نهاده قلعه بارورا هدف گلوله توپ ساخته و يك تن از کسان صفدر خان در اندرون قلعه کشته کشته مابقی تاب نیاورده از قلعه بیرون شده از راه اطاعت نزد عمراخان رفتند و او ایشان را تکلیف بر کشیدن کسان صفدر خان که در قلعه دیگر جای داشتند کرد چنانچه ایشان که تا اینوقت راه اتحاد صفدر خان می پیمودند طریق عناد او برگرفته کسانش را پاس عمرا خان از قلعه دیگر کشیده هر دو قلعه را تسلیم عمرا خان کردند و روی بسوی قلعه از در که بتصرف تبعه صفدر خان بود نهادند و ایشان بقلعه داری و استواری پرداخته از دخول قلعه مانع شدند و در اثنای این کش و کوشش چیزی از لشکر عمراخان روی تسخیر بسوی قلعه زاغه نهاده و کسان صفدر خان از قلعه برآمده تبعه عمراخان را مغلوب و منهزم ساختند و در عین فتح صفدر خانیان و شکست تبعه عمرا خان خود عمرا خان بالشکړ گران از راه معاونت هزيمتيان در رسیده با هم در آویختند و جانبین سر گرم کار زار بودند که از جانب صفدر خان نیز كمك رسيده و مردم شمو زائی و ممو خیل نیز بكمك صفدر خان برخاسته وجنك سخت در پیوسته صد تن از لشکر عمرا خان باشصت رأس اسپ از کسان او مقتول ومجروح وسقط شدند وشصت ميل تفنك بنام برنيز بدست هواخواهان صفدر خان افتاده اخر الامر عمرا خان مغلوب گشته از راه هزیمت داخل ده چیر کوی واقع با به قره شده محصور گشت و مقارن اینحال محمد سعید خان صاحبزاده باجوری که همواره طریق خدمت دولت می پیمود با زوجه اش که دختر امان الملك مهتر چترار بود از موضع اقامتش راه اسپار برگرفته بوقت طلوع صبح در حدود ساو وغازی که خودش مشغول
( ٨٥٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ادای نماز کشت کاندگان عمرخان که بحراست ساوقیام داشتند او و همراهانش را هدف گلوله تفنگ ساخته وهول وهرب در دلش انداخته بعد برسر او تاخته بازوجه اش و میرزا احمد جان و محمد کل خان جبار خیل که از راه جاسوسی با او در باجور رفته بود وسه تن خدمه اش و چهار راس اسب و دو میل تفنگ دنباله پر و زیورات زنش گرفته با خود برداشتند و محمد کل خان و نوکرانش را با میرزا احمد جان از عرض راه رها داده صاحبزاده و زوجه اش را درساو بردند و چهار شب او را نگاهداشته بعد صاحبزاده زوجه خودرا گرو گذاشته از راه فرار در اسیاه نزد سپهسالار شد و سپهسالار نامه بکسان عمرا خان فرستاده زوجه ومال ومتاع صاحبزاده را از نزد ایشان خلاص کرد و مقارن اینحال عباس خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم که فرار پشاور بود از عریضه و استدعای خودش اجازت آمدن کابل حاصل کرده بشرف دستبوس حضرت والا نایل گشت و از قفای او عبدالصمد خان پسرش باعیال و تعلقات پدر خویش بفرمان طلب در کابل آمد و از آنسوی کار گذاران دولت انگلیس از نفاق میران چترار وعمراخان وصفدر خان و مردم آنجبال غنچه آرزو و آمال خود را در شگفتن دیده چهار تن از انگلیسان کار آگاه و منفعت خواه را از راه حصول مدعا با چهل تن از سواران نظام قوم سکهه مامور چترار کردند و چون ایشان وارد آنجا شدند در نزد مردم بزبان ظاهر اظهار نمودند که بجهة رفع مخاصمه و دفع منازعة خاندان و برادران میران چترار و ایمن گردانیدن مردم آمدیار آمده اند و هم موضع ساو و ناری را که عمراخان متصرف شده از دست او کشیده ضمیمه چترار مینمایند و همچنین موضع نشه کام ویار کار را از دولت افغاستان خواهشن کرده بمیر چترار میسپارند و در باطن چند روزی در چترار گردش نموده و بزر کان قوم را بمزده و نوید احسان روی دل بسوی اطاعت دولت انگلیس مایل کرده ودام حیلت کسترده و دانه مکیدت پاشیده سردار خارا بوعده زر بدانسر آوردند که کفار کاموز را بخاطر شدن در نزد انگلیسان مذکوره دلالت و دعوت کردچنانچه بعضی نزد ایشان شده برنجی سرفراز دند و سردار خان از حاضر شدکان کفار نامه اقرار اطاعت بدولت انگلیس از ایشان گرفته در اقرار نامه درج کرد که جبال مسکونه کافرستان ناموضع جلالا تعلق بچترار است وازینگونه آرزو ها را که در دل داشتند حاصل کرده از چترار باز کشتند و مقارن ایحال محمد شریف خان در باتفاق بهادرخان بالشگری از مردم سواد روی ستیز بعزم سر زنش عمراخان که بتحريك دولت انگلیس سلسله جنبان عناد بود بسوی دیر نهاد و لشکر عمراخان را که متصرف آنجبا شده بود بقهر و غلبه رانده چهار قلعه را تصرف کرد و چون خود عمرا خان با صفدر خان سرگرم پیکار بود نتوانست که لشکر مغلوب شده دست محمد شریف خان را معاونت کند چنانچه محمد شریف خان چیره دست کردیده هر دو قلعه بیوره ورانی را نیز از تصرف غلام خان اسمار کشیده تصاحب کرد و اورا که از جانب عمراخان در هردو قلعه جای اقامت داده شده بود با هشت تن از نوکرانش اسیر و دستگیر نمود و آنگاه که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان و ماجرای مذکوره آگاه گشت بقم تاسف و تحسر بوی نکار فرمود که تمامت این بزرکان طوائف افغان که راه هزیمت اهل دین و منفعت دولت بیکانه از امت خیرالمرسلین را شب و روز می پیمایند مثل مهتر چترارند و اوامر و نواهی الهی و احکام شریعت غرای رسالت پناهی را در مقابل مخروبه که از دولت انگلیس بایشان میرسد بهیچ نمیشمارند و باشد که ازین قتال و جدال ملك را بکفار داده اسلام را پامال کنند و در پاین کار چنین شد که حضرت والا رقم کرد و چنانچه بیاید با جاور و چترار با بعضی از کهسار سر حد همه در تصرف دولت انگلیس رفت و خط و نقاط فاصله در کهسار و اودیه و قفار مسکونه طوائف افغان سرحديه قرار داده شد و همدر خلال اختلال مذکوره حضرت والا سیدعطامحمد شاه خان سید فوشنجی الاصل قندهاری المسکن را که خط نستعلیقش نقطه سبقت برحسن خط میرعماد نهاده و سواد رفتن بیاض چهره میرعلی کاتب وعبدالرشید را چون قرص تباشیر صبح در دایره افق شام جلوه روشنی و مزیت داده است از نوشتن کتابیکه بامر اقدس بپای برد مشمول عواطف خسروانه فرموده از عطای هزار روپیه انعام و تعیین در مزار روپیه مواجب سالانه سرافراز و ممتاز نموده در روز هفتم ماه جمادی الثانی اور امبذول عواطف خسر وانی ساخت مراجعت عباس خان از پشاور در کابل عزم بتصرف کردن دولت انگلیس چترار را محاربه محمد شریف خان با عمر اخان نوازش سید عطا محمد شاه خوش نویس
( ٨٥٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) صدور اشتهار در باب صحیح نوشتن و خواندن مکاتیب و در روز هشتم ماه مذکور اشتهارات در باب ثبت بنام قاضی حکام وقضاة و عمال وضباط و نویسندگان و خوانندگان ولایات و محالات با مهر حضرت والا شرف اصدار و محن اشتهار یافت که چون مردم سکنه مملکت افغانستان بالفاظ افغانی و پارسی و ترکی و هزارگی و کافری و هندکی و پشه ی کشمیری و بلچانی و بلوچی و غیره تکلم میکنند و هر زبانرا اصطلاح جدا گانه است که هر کدام از مقام مقامی درج صحائف مکتوبات میشود و بدون اهل آن زبان دیگری مبهم اللفظ ومعنی آنرا نکرده و نمیداند چنانچه شگل (١) نام موضعی از کنر است و آنرا بفتح شین و کاف پارسی با سکون کاف عربی میخوانند و همچنین کاری (٢) نام جائی را بکاف و رای عربی بر زبان میرانند و در هزار جات گیروی منی (٣) نام موضعی را بکاف عربی و واو عطف اطلاق مینمایند و کوشو (٤) نام مقامی را کون نوشته بکاف عربی و سکون واو وضمم مخاطب میخوانند پس بنا بر اختلاف السنه و محاوره مردم افغانستان حکم میرم و امر محتم است که همه نویسندگان و خوانندگان کلماتيه وقصب وجر وضمه وفتحه و کسره و متحرك و ساكن وكاف عربي و پارسی و مفرد و مركب و ناقص و تام و غیره را میدانسته زير و زبر و پیش کلمات مشتبه و هر دو سر کش کاف پارسی را نوشته کوتاهی نکنند که اهل یکی از ان فهم زبان دیگر عاجز نیایند فقط و محمد دین روز ملا عبدالخالق نام قوم تر کی از حضور هدایت دستور حضرت والا مأمور امر معروف ونهی منکر و تنبیه غافل و ارشاد جاهل عموم رعایای اطراف بعضی ولایات شده حکم اقدس نافذ یافت که ده بده و قریه بقریه گردش نموده مردم را بآداب اصول و ارکان و فروع امر مسلمان تحریص و ترغیب کند تا اوامرا لنهی مواظب واز نواهی او تعالی مجتنب شوند و در سالی پنچصد روپیه برای او مواجب معین فرمود و هم از مأموریتش بذریعه اشتهار مردم را آگاه نمود و محمد دین ایام بجمع و پنج هزار روپیه بنام نو کران جان محمد خان خزانه دار که از مال دولت حیف و میل کرده بودند از دفتر سنجش حواله شده بوصول پیوست و عمل دوازده هزار وشانزده روپیه کابلی و سه ربع روپیه نقد و بیست و هشت قطعه الماس بموازنه سیزده و نیم نخود و مقدار یکپاو پنهی نود و شش مثقال و یکدانه قطعات یاقوت و هفده قطعه بموازنه دو مثقال ويك نخود زمرد و چهار قطعه بوزن یکمثقال و چهار و نیم نخود لعل و یک قطعه نیلم و سه قطعه فیروزه و سه دانه طلای ژالکه و هفده دانه طلای محمدزائی و دو صد و شصت و دو مثقال طلای غیر مسكوك و هشتاد و نه مثقال نقره غير مسكوك و يکمیل تفنگچه و پنج طاقه شال خلیلی خانی و دو رأس اسب از مال ومتاع میرسلطان که خودش چنانچه گذشت بپاسا رسیده باجل کش ضبط گردیده بود بتوسط میرزا محمد حسين خان و میرزا عبد الرؤف خان کوتوال وسر دفتران سنجش و تخصیص حاجی کل خان عاید و راجع بدولت گشت و همچنین هشتاد و دو هزار و یکصد و پنجاه روپیه از ملا ابو بکر و حاجی محمد عمر برادرش که از مال دولت گرفته و خورده بودند و بمساعی میرزا محمد حسین خان مذکور از زمان کار داری ملا ابو بکر که در هند مأمور خریداری اشیاه و اسباب کار آمد دولت بود بظهور و ثبوت پیوست بحصول در رسید و محمد دین ایام محمد عمر خان بن حبیب الله خان قر ملی که پدرش در راه خدمت دولت از دست اشرار جدران بقتل رسیده بود از حضور انور بمنصب بزرگی قوم مخای پدرش سرافراز و ممتاز گشت و محمد رضا ضعیف وقایع مذکوره پانزده خانه وار از مردم کافرستان که از شرارت و مفسدت موطن خود را فروهشته در چترار رفته و در وقت گریختن شیر افضل خان از بدخشان و رفتنش در چترار در فتنه با او یار گشته چندین از میرزادگان و غیره بیگناهان آنجا را بکشتند پس از روی آوردن شیر افضل خان از راه اسمار و جلال آباد چنانچه گذشت بسوی کابل ایشان تاب اقامت و توان استقامت را در خود ندیده از چترار راه فرار بجانب دخشان بر گرفته باپسر شیر افضل خان که پدرش وارد کابل شده بود وارد زيباك شدند و حضرت والا از عریضه جنرال سید شاه خان بر ورود ایشان در آنجا آگاه گردیده در روز بیست و یکم ماه جمادی الثانی جنرال مذکور را فرمان کرده در قلعه زغی جی فیض آباد ایشانرا جای اقامت مرحمت نموده باندازه کفایت مؤنت ایشان علوفه از دولت عنایت فرموده امر کرد که در بهار ایشانرا از آنجار هسپار اندراب ساخته مأمور فلاحت و زراعت کند و مقارن اینحال آقا سلطانجانمأم غارانی یکصد و هفتاد و سه قطعه لعل غير محكوك بموازنه چهل و پنج و نیم مثقال از معدن بدخشان و دیده وعلی محمد خان ضابط معادن لعل ولا جورد و آهن وسرب وجوون آنجا از نزد او بظهور آورده ارسال (١) شگلی بکسر شین وکاف فارسی نام موضعی از کنر جلال آباد (٢) کاری بکاف ورای فارسی نام جایی (٣) گیروی منی از اسمای مرکبه اضافی است و آن بکسر کاف فارسی و سکون پای تحتانی و ضم را و سکون واو معروف و پای اضافت وفتح ميم ونون وسكون پای ثانی اخیره نام جائیست و گیر و در اصطلاح هزاره بروی جبل جانب جنوب دره را که رو بشمال است میگوید و منی اسم زنی بوده که مالك آن موضع بوده باسم او گیروی منی گفته می شود (٤) کوشو بفتح كاف فارسى وفتح واو وسكون نون وضم تا وسكون واوثا نيست مشمول عواطف خسروانه شدن پسر شیر افضل خان چتراری
(۸۰۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) پیشگاه حضور انور نمود و حضرت والا آن سرقت پیشه را بفرمان طالب محبوس در کابل خواسته داخل زندان سیاستش فرمود واز آنسوی پسر شیر افضل خان که در وقت گریختن پدرش از بدخشان جانب چترار سی راس از اسپان دولت را با خود برده بود و در پشوت که وارد زیباک شده چنانچه آنجا گذشت خرج و جای اقامت در قلعه زغی جی برایش معین گشت او خلاف امر والا کرده از زیباک در وخان رفته چون سد راس اسپ با خود داشت و از جمله سی راس از ملك دولت بود و هم خلاف امر والا کرد و حضرت والا از عریضه عبد القادر نام نوکر ملا ادریس اندیجان قافله باشی برماجرا آگاه کشته جنرال سید شاه خان را فرمان کرد که اسپان او را از خلاف ورزیدن خودش ضبط کرده و خود او را در کابل ارسال دارد که در آنحدود فتنه حادث نکرده با پدرش در کابل باشد چنانچه در کابل آمده با پدرش یکجا گشت و مقارن اینحال عبد الله خان از حضور انور بحکومت شغنان مامور وسرافراز شد و هم بهاء الدین نام افغان که همواره از راه جاسوسی در بدخشان وغیره ولایات آمده واردات را بکار گذاران روس برده از حالت صدد و افغانستان خبر میداد در موضع وغمان گرفتار گردیده و بفرمان طلب محبوسا در کابل آمده بسیاسترسید و همدر ینوقت چهل و هشت خانه وار از مردم قرغیزا ور گنج که از جور و ستم کار گذاران دولت شرح حال روس در زحمت و رنج افتاده روی امید بسوی سایه حمایت ایندولت نهاده بورد وارد حضرت امام شد. و محمد اسلم خان مهاجرین حاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا ایشانرا در غوزی و بغلان فرستاده حاکم آنجا باندازه کفایت مؤنت ایشان علوفه اورگنج و مزرعه از جانب دولت داده آسوده حال ساخت و همدرین ایام شش تن و هلی مدد و قربان و زمان و استاد حسن و ارباب شریف والله ياربيك وسيد عظيم شاه نامان که از اخیار حاجی خان نام سرچشمه به تهمت اینکه مال و متاع شرح عدالت محمد بيك سرهنگ هزاره هوا خواهان سردار محمد اسحق خان در نزد ایشانست محبوس شده بودند به ثبوت حضرت والا نرسیده همه ایشان بامر اقدس رها گردیده حاجی خان بمکافات اخبار دروغش محبوس گردید. اجوره ایام محبوسی هر هشت تن که از شش ماه در زندان بودند از وی گرفته بایشان داده شد و ازین قبیل هزاران تن محبوس ورها گردیده اجوره ایشان از روی عدالت داده شد و از جمله یکی ثبت تاریخ گردید که مصداق اجرای آئین عدالت این پادشاه باشد و مقارن اینحال در روز بیست و هفتم ماه جمادی الثانی حضرت والا پسران حضرت علیخانرا مشمول که در جلال آباد اقامت گزیده شرف اندوز عتبہ بوس علیا شده بودند مشمول عواطف شاهانه فرموده ده هزار مراحم ملو و چهل روپیه نقد و پانزده خروار گندم جهت امر معیشت سالیانه ایشان عنایت فرموده آسوده حال و فارغبال کانه شدن ساخت و همدر روز مذکور جناب عصمت مآب حرم محترم اعلیحضرت امیر کبیر امیر محمد افضل خان پسران که ملقب به بی بی صاحبه لنگانی بودند پدرود جهان کرده نعش او را برکد امیر محمد خان پسر حضرت والا حضرت علی خان اسپار با چند تن از کسان و خدمه خویش حمل و نقل داده در رکاب قبرستان آبا و اجدادش دفن کرد و همدرین اوقات شرح دلك وهشت هزار و چهارصد و هشتاد و پنجروپیه از وجوه بقایا بنام عمال وضباط و رعایای سمت شمالی و مشرقی وجوهيكا از اسه صد و هفتاد و پنج خروار غله از دفتر سنجش تحصیل میر اسمعیل خان رساله دار حواله شده همچنین نوزده دفتر سنجش لك و دواز ده هزار و هجده روپیه نقد و هشت هزار و نود و دو خروار جنس در کابل و اطراف آن بتحصیل قلندر حواله و حصول شد خان رساله دار حواله گردیده بمحصول پیوست اما خلقی در تزلزل افتاده تاربخت وصول رقمها کشیده مشقتها دیدند و همدرین اوان منشی محمد نذیر خان هندی که بمواجب کافی و منصب مهتممی تعمیرات دولتی مفتخر ومباهی شرح طمع بود از غلو حرص و آز دهن طمع باز کرده شرحی از فوت پسر و دختر و بیماری زن وتنك دستی وقلت هستی منشی محمد نذیر خان خویش معروض حضور انور نموده خواهش افزودن تنخواه و هزار روپیه قرض و بخشش وجوه رسوم تعمیرات هندی را برای خود کرد و چون وجوه بسیاری را بمعامله ربود و پنه ترین داده بود و حضرت والا خبر داشت در عریضه او بقلم خاص بر نگاشت که موشی نکشته و صاحبقران شده تنخواهش را داده ام اگر خوش نباشد هندوستان قدغن شدن دور نیست برود و او که در يك تنخواه ایندولت را در آنجا ندیده و نمی یافت مهر سکوت بردهن نهاده مصارف نوکر خود را بیاد نداد و همدرین هنگام از عریضه میرزا عبد الحسین خان سر دفتر میمنه بمسامع فيض مجامع گرفتن حکام از رعیت
( ٨٦٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شرح حال حاکم کریزوان و نظام الدین خان کپدان شرح فرار شریف شیر فیروز کوهی ذکر خیانت اهل دیوان ترکستان حضرت والارسید که سردار محمد سرور خان جمیع مصارف خود را از مردم رعیت گرفته و حوالهٔ آنرا بمهر او میخواهد که بکند و او از حواله دادن و مهر نمودن ابا کرده سپس بدون حواله آرد و روغن و گوسفند و کاه و چوب و جو وغیره اشیا و اجناس مایحتاج خویش را از رعیت گرفته و بزرگان قوم را از لباس خانهٔ دولت خلعت میدهد و حضرت والا در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانی محمد سرور خان حاکم میمنه و همهٔ حکام ولایت را بنام بنام ارقام و اعلام فرموده امر و قدغن نمود که چون حکام باندازهٔ زیست سال و ماه و هفته و ایام خود تنخواه از دولت دارند بدون وجه نقد دادن و جنس مایحتاج الیه خود را بهای رواج روز خریدن از رعیت چیزی دیناری نگیرند و اگر گرفته بودند قرار عهدینکه بادولت در میان نهاده و وثیقه نامه و مهر داده اند خود را گرفتار شحنهٔ عتاب و سزاوار شکنجهٔ عقاب دانند و هم خلعت بجز از کسانیکه برعایت احترام دولت تحفه و هدیهٔ بحکام و عمال داده و ان تفویض تحویلداران سلطنت میگردد و بازای ان خلعت از جانب دولت میدهند دیگر را رایگان خلعت نداده بیت المال مسلمانانرا تلف و ضایع نکنند و ازینجا بود که اکثر عمال و حکام و ضباط ترك هواجس نفسانی و وساوس شیطانی نتوانسته دوچار و گرفتار عتاب شده مایلکشان ضبط خالصهٔ سلطان میگشت و هم باقوام و اقاربش سرایت میکرد و همدرین ایام جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه کپدان نظام الدینخان را بامعدودی از فوج پیاده نظام بنامه و پیام سپهسالار غلام حیدر خان برای حراست و استحکام سرحد از میمنه مأمور اقامت موضع چیچکتو واقع سه منزلی میمنه و مرغاب کرد و درین اثنا نیکو خان حاکم کریزوان از اظهار و بیان سید علی نامی از سادات سنجان برحالت شریف نام شیرو فیروز کوهی آگاه گشت که نامش تن از اشرار مردم ماق در بیابان ودشت واقع وسط کریزوان و خواجه هشتمین و ماق جای گزیده راه شقاوت و شقاق می پیمایند و او از شنیدن این خبر با محمد عظم خان و یازده تن از سواران کشاده زیر امر او که بامر برکدعبدالاحدخان در ترداو اقامت خدمت گزیده بودند راه تجسس و تفحص بر گرفته بخود معلوم کرد که شریف شریر باشصت تن از اشرار مردم ماق در جبل شوره مقام دارد چنانچه روی بدانوی نهاده و با اشرار مصاف داده ایشانرا پراگنده ساخت و آقا محمد خان چارصده بقتل رسیده درینکار نیکو خان باصدتن پیاده سارخلو و بزرگان مردم آن نواحی از قفای اشرار پراگنده گشته و بکوه برشده برفراز کومشد و پس از جستجو مکشوف داشت که اشرار از اول در غاره دهنه پناه گزیده بعد که از تعاقب نمودن او آگاه گردیده فرار کرده اند و او از حصول استحضار برفرار کردن اشرار باهمراهان خویش تاحدود بندر شرك واقع سرحدبوکان راه تعاقب پیش گرفته و اثری از اشرار ندیده بواسطهٔ کثرت برف از آنجا بن شیل صیام باز گردید ذکر خیانت و سرقت اهل دیوان ترکستان و همدر تضاعیف وقایع مذکوره میرزا امان الله خان قندهاری شصت و پنج فرد از اوارجهٔ سندهارس نیل هزار و سه صد و هشت هجری نهر بلخ و نهر مشتاق را که مطهر خیانت او بود از دفتر پادشاهی دزدیده خواست که خیانتش را مستور داشته میرزا عبدالکریم نویسندهٔ میرزا محمد زمان و میرزا سلطان محمد نویسنده و عامل نهر بلخ و مشتاق را که هر دو تن افراد مسروقه را بدوسپرده رسید گرفته بودند متهم سازد و میرزا سعید محمد نام نویسندهٔ دفتر حساب کربی که بامیرزا امان الله مونس و جلیس بود از سرقت او بسردار محمد عمر خان حکمران ترکستان آگهی داده او بالاتفاق و درتك خود داخل دیوان خانه شده از میرزا امان الله خان جویا گشت و او جواب گفت که از روی سهو و نسیان این افراد داخل دیگر دفتر شده خواهد بود اینرا گفته چند روز را برای پیدا کردن افراد مفقوده عده گرفت و آنگاه که ایام وعده اش بسر رسید سردار محمد عمر خان با جمعی از افسران لشکرو اعیان کشور باز در دفتر شده میرزا امان الله خان انکار آورده حواله به ندادن میرزا محمد زمانخان کرد و او رسید افرا دمفقوده را بمهر او و تمامت دفتریان ظاهر نموده خود را از خیانت بری ساخته رشتهٔ خجالت و خسارت را بگردن میرزا امان الله خان انداخت و همچنین چند فرد دیگر بخط میرزا محمد عارف که بکهز ار و هشتصد و نود وسه تنک نقد و پنصد و شصت و هشت من بخار و سیزده آثار وسه
( ۸۹۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تدارک گندم و دو صد و هشت من روغن من بخار جورا از قلم انداخته افراد را دزدیده و بدست میرزا عبد الکریم نویسنده دفتر سنجش ترکستان افتاده بود میرزا محمد عارف هزار روپیه رشوه برده خواست که افراد دزدیده خود را بپتوجه بدست آرد اما او افراد را نداده و وجه را نگرفته معروض پایه سرير سلطنت داشت و حضرت والا از عریضه او و عريضه حکمران ترکستان را برماجرا آگاه گشته سخت بر آشفت و حکمران ترکستانرا فرمان کرده امر نمودکه شرح خیانت و غدر هر کدام از میرزایان خسارت پیشه ضلالت اندیشه را که در حقیقت وطن الاصل هزمان مملکتند و دزدان دولت و دشمنان ملت نام بنام معروض پایه سرير سلطنت نماید تا بکیفر کردار ایشان جزا داده آید و ازین سرقت و خسارت اهل دیوان بود که فرد و دفتر موقوف گردیده کتاب مروج گشت و امر اقدس چنانچه از پیش گذشت شرف نفاذ یافت که هر يك از نویسندگان امور دولت نوشته کتاب را بلیسپیدن با خراسیدن محو و اثبات کند دستش قطع شود و هم از عدم اعتما د بر فرقه نویسنده دفاتر پادشاهی بود که کتب دفاتر را پس از شیرازه کردن و وقایه نمودن بمهر دو طرف مهر ( نشان شد ) پادشاهی کرده و تعداد نموده باهل کار میسپردند که پس از شیرازه ورق کتاب را ندزدند و این امر روی روز نیفتاد مگر از مداخلت ارذال و فرومایگان که داخل دفتر ودیوان شدند و از دنائت کردند هر چه کردند و شدند هر چه شدند و در میان كار شش لك و نود و سه هزار و یکصد و هشتاد و سه تنکه از درکات ذمه گی میرزا حسین علی نام نویسنده سپهسالار غلام حیدر خان و ذمه کی محمد عمرخان نورزائی و وجوه بقایای زمان حکومت ایشيك آقاسي محمد سرور خان و غیره که میرزا امان الله خان و میرزا محمد اكرم خان از قلم حصول انداخته نسبت بدولت غدر و خیانت کرده بودند با چهار لك و چهل و پنجهزار تنگه ذمه کی سعید محمدخان حاکم شبرغان بساعی حبیب سنجش نی ترکستان روی روز یافتاده بحواله ووصول پیوست ومقارن اینحال در روز دوازدهم ماه رجب ميرسليمان بيك بن ناصر بيك ورتکه بایل فرستاده طریق خدمت دولت پيموده و می پیمود فرمان شد که محمد حسين بيك بن حسين بيك وقربان بن غولی از اشرار نکوهیده شدن بعضی اطوار که در نزد او پناهیده اند محبوس و روانه کابل کند و همچنین میر ابراهيم بيك سر جنگل را بلیغ بلیغ اشرار هزاره اصدار وارشاد شد که کلبعلی بن قربان را که در نزد اوست گسیل پایه سریر سلطنت نماید و هم میرغلام حسین بيك اشترلی را فرمان رفت که علیشاه بن سلمانرا که از جمله فتنه جویان و در ترد اوست ارسال دار السلطنه نماید چنانچه ایشان هر چهار تن شرير مذکور را محبوس و رهسپار کابل ساخته بپاسا رسيدند و در خلال اینحال از عرایض صدور حکم اقدس در عموم افواج قاهره مظفره هزار جات که در جواب منشور مرحمت دستوریکه بنام ایشان شرف پاسخ عريضه ارقام و عن ارسال یافته امر شده بود که هر کدام خدمت خودرا که بتقديم رسانیده است استشهاد نامه عموم سپاه از افسران واعداد سپاهیان حاصل کرده ارسال پایه سرير سلطنت نماید تا از جانب دولت بجائزه آن قرین تشریف مقیم هزار و مرحمت آید و ایشان چنانچه از پیش گذشت عموم سپاه را در خدمت مساوی معروض داشته و حضرت والا بنظر جات بعطای جایزه وانعام عام گاهی بایست همه را منصب بدهد پاسخ معقول مرقوم و مرسول فرمود .ود و جوایکه ایشان معروض داشتند طغرای والا شد که همه سپاه از افسر و اعداد وافراد لشکر تنبیه و تهدید وقتل وغارت واسر فرقه هزاره را خدمت ندانسته هرگاه با کدام دولت بزرك كه معاند دین و دولت باشد مقابله ومقاتله كرده مغلوبش سازند و مملکت را بتائید صاحب دين مبين وسعت دهند آنوقت از خدماتیکه بجای برند در نزد دولت بیاد آورده و هر کدام بدالت خویش را بر شمرده جایزه خدمت خواهد خواست نه اینکه سرزنشی هزاره را لایق خدمت وشان دولت دانسته خواهش جایزه کنند و در استيصال آنقوم وحشى خصال اگر منظور دولت شود بشنود عامه لشکر از سپاهی وافسر باهم برابر کشش و کوشش کرده اند و حضرت والا در جواب این عریضه عموميه افواج قاهره ارقام و ارسال فرمود که بس (۱) معقول معروض داشته اند زیرا که مردم هزاره همان طایفه و قومیست ( ۱ ) بس یعنی بسیار که از آبا واجداد تا کنون الاغ اسباب كش وحمال ديگر مردم افغانستان بوده اند که نام ایشانرا بردن و پیکار ایشانرا در مقابل دولت خدمت شمردن سزاوار نیست
( ۸۹۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ( صدور مناشیر عدیده بنام افسران سپاه در باب گرفتار ساختن ) ( و در کابل فرستادن اشرار هزاره ) و هجده روز دوازدهم مذکور ماه رجب نوزده طغرا منشور سیاست دستور از حضور انور بنام حکام و زرکان هزاره و افسران سپاه مقیم هزاره‌جات چون جنرال شیر محمد خان مقیم ارزکان و کرنیل فرهاد خان مقیم میرآدینه و کرنیل غلام حیدر مقیم دایزنگی و کپیدان فتح محمد خان مقیم شهرستان و کپیدان محمد حسن خان مقیم سنگماشه جاغوری و کپیدان عبد الصمد خان مقیم گیزاب و سمندر خان حاکم ارزکان و محمد رحیم خان حاکم گیزاب و داد محمد خان حاکم اشکار آباد و سعید احمد خان حاکم شهرستان و سعید محمد خان حاکم جاغوری و غلام محی الدین خان حاکم میرا دینه و مالستان و کهند خان حاکم بهسود و عبد الکریم خان حاکم یکه اولنگ و میر محمد حسین بيك لعل و میر ابراهيم بيك سر جنگل و میر محمد رضا بيك القان و میر غلام حسین بيك اشتارلی و میر محمد یوسف بيك تخت شرف صدور یافت که بارهار و بتکرار هر يك را نگار داده امر شده است که اشخاص فتنه جوی مفسده خوئی را که مردمرا اغوا کرده بستیژه‌برانگیخته‌اند باسادات و ملایان و کربلائیان وزواران و میران و میرزادکان و غیره بزرکان هزاره را گرفته نزد ما بیاورند باشند در ملك نگذاشته همه را گسیل درگاه عالم پناه کنند چنانچه اکنون رخیکر گرفتار شده در کابل آمده زندانی گشته و اکثر در ملک مانده‌اند بنابران مجدداً امرو حکم است که یکی اندر مقام و مسکن و موطنش نگذاشته تمام با اهل و عیال در کابل بفرستند و از صدور اینحکم چون دو ثلث مردم هزاره سید و ملا و کربلائی و زوار و میر و میر زاده و بزرك و بزرك زاده قوم بودند خود را گرفتار و دو چار دمار دیده هزاره دایزنگی و دای کندی و بهسود که رعیت بودند و طریق خدمت سپرده دم بسپردند سر از جیب تمرد کشیده چنانچه بیاید بغی ورزیدند اما درینوقت پس از پرتو وصول افکندن مناشیر مذکوره چهل و شش تن از فتنه جویان طوایف پایه و ایچه و مسکه علیا و سفلی و پشته و شیراغ و زردك و قلندر و میرآدینه و زاولی چون نابی و حسین و محمد مهتر و عوض زوار و چوپان مهتر دا گیر مهتر و عبدل مهتر و ملا محمد قایم و نایب ضامن شیر و حیدر مهتر و عبد الله بيك و علی مراد اختیار و یوسف علی مهتر و کلبعلی عباس مهتر و علی نقی مهتر و نجف سلطان و یوسف مهتر و رجب مهتر و ناجی مهتر وا کبر مهتر غیر مذکور و رحیمی مهتر و لایق زوار و فیض محمد مهتر و صفدر داد و محمد علی و علی زوار و ارباب غلام و تاجی باول و ارباب محمود و ارباب مراد و ارباب محرم و سید علی عسکر و ابراهیم زوار و خداداد زوار و فولاد زوار و علی زوار و مهر علی زوار و شیر محمد زوار و حسین زوار و عظیم زوار و باقی زوار و علی مدد زوار و محمود زوار و حسین علی زوار و علی مردان کربلائی و حسن زوار را فرهاد خان کرنیل گرفتار و رهسپار کابل ساخته اکثری با سار سید و مقارن اینحال سعید احمد خان حاکم شهرستان و کهند خان حاکم بهسود و عیال و اطفال محمدا کبر چرخی و پسر و برادر او را با اهل و عیال محمد امین خان کوه بیرونی که بدست آمده بودند بفرمان مذکور در کابل فرستادند و هم پاکیر نایب و محمد جان و محمد حیدر و الله بخش و داراب علی و اقبال بيك و محمد محسن و دو تن برادر زاد کان حسين على بيك دايزنگی را با اهل و عیال ایشان در کابل فرستاده مال و متاع و ملك و دواب و مواشی ایشان را ضبط کردند و هم در خلال وقایع اوایل اینسال با مر و فرمان حضرت والا واهتماه میرزا خان حاکم نجراب باغی شاه دولت در آنجا احداث و جدرانش (۱) آباد کردیده پانزده هزار اصله تاك در ان باغ غرس شد و هم درین هنگام قطعه اخباری بخط انگلیسی که در صفحه اول و عنوان آن رقم و باسمه شده بود که در هرات به مستر او طامس برسد بدست کار کنان پایه سریر سلطنت افتاده بحکمران آنجا ارسال کردید در روز نوزدهم ماه رجب او رسپهسالار فرامرز خان را فرمان رفت که اخبار مذکور را بدست شخصی که مردمش نشناسد داده مخفیانه در بازار امر کردش کنند تا هر که آنرا از دست حامل بگیرد گرفتارش کرده او طامس نام را از او جویا شده بدست آرند که از کار کنان دولت انگلیس سیه اقامت وی در هرات رسیده و مکشوف داشته شود و در بایان کاریکان از اهل هنودان اخبار را از دست حاملش گرفته گرفتار شد و با وجودیکه چون از طبقه جاسوس بود و مخفیانه در همه جا گردش می نمود بدست نیفتاده پسا از اینگونه جاسوسان از جانب کار گذاران دولت انگلیس مأمور افغانستان شده و از هر با ثغره قلع نگار ۱ ذکر صدور فرامین بگرتار ساختن اشرار هزاره احداث انگور باغ دولتی در نجراب (۱) جدران بضم اول جمع جدار یعنی دیوار انر اخبارات بلفظی انگلیس
( ٨٦٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هند بتفصیل شمایل سراپای ایشان حضرت والا را آگهی دست همیداد و از جمله یکی بدست نه افتاد که درج تاریخ میشد و مجلشان از راه حصول مدعا بتغیر لباس و زبان مخفیانه گردش کرده باز همی گشتند این یکتن را برای جرم مطالعه کنندگان کتاب مناسب دیده نگار داد و عهده اثنای اشغال نوکران حاکم ارزکان یکتنی از هزارها را شرح ستمی بنام تفتیش و تجسس سلاح بآهن وسنك داغ کرده بهلاکت نزدیکش رسانیده و از اسلحه سراغی نیافتند و دیگر مقسوبان حاکم هزارگان او را بابدن خسته وتن پر آبله وسوخته نزد جنرال شیر محمدخان حاضر کرده دادخواستند و او نوکران ارزگان حاکم را از چنین کردار ناهنجار منع کرده ده روپیه جرم بزدمۀ ایشان نهاده تحویل خزانه نظام کرد و همچنین بيك تن از فیض الله نامی مردم هزاره سكنه چوره راخوف وبيم داده نقد و جنسی از هر کدام گرفته در کیسه آز و مرام هزارگان خود همی اندوخت تا که جنرال شیر محمد خان آگاه گشته او را در نزد خود طلبیده نصف وجوهیرا که از هزارگان گرفته بود زجراً اخذ و قبض کرده رخصت مراجعتش داد وانگاه که حضرت والا از عریضة وقایع نگار آنجا از ماجرا آگاه گشت در روز نوزدهم مذ کور ماه رجب جنرال مذکور را فرمان تنبیه و تهدید فرستاده دست او وسپاه تحت رایتش را از ستم کوتاه فرمود و همدرین ایام دوصد و هشتاد تن از زنان و پسران و دختران اشرار هزاره صدور فرمان که خود ایشان در زندان کابل بکار گذاران دولت نام بنام مکشوف داشتند حضرت والا در روز بیست و ششم رجب بجنرال طلب بنام شیر محمد خان فرمان کرده واو همه را در کابل فرستاده در پای کار زنان پیرایشان پس از پاساز سیدن شوهران خود مقسوبان بامر اعليحضرت سراج الملة والدين چنانچه بيايد حكم رخصت باز گفتن جانب موطن ایشان صادر گردید. برفتند اشرار هزاره و دوشیزگان ایشان بنوز كان بار وغيره اعيان کار بخشیده شدند و همچنین اشتر از احاد وافراد سپاه وغيره خادمان قدغن شدن دولت زنان بیوه و دختران دوشیزۀ هزاره را بنکاح وزنی ملك شده و هنوز میشدند که حضرت والا از عرایض زن بنكاح وقایع نگاران برما جرا آگاه گشته فرمان قدغن نکاح ایشانرا را در قام و ار سال نموده امر و تا كيد كرد که هر که از زنان گرفتن از و دختران هزاره را بنکاح بگیرد خود را از ملازمت دولت موقوف و معزول دانسته واجب سه سال را بدولت زجراً مردم هزاره مسترد کندوا کر خود مردم هزاره بخواهند زن و دختر و پسر خود را بفروشند بسجل و مهر قاضی و حاکم هر قدر که میخواهند غلام و کنیز خریده ده يك بهای آنرا محصول بدولت بدهند و از صدور اینحکم مردم هزاره که از میان سر کین اسبان چنانچه گذشت تحصیل قوت می نمودند ممر معیشت یافته بهزاران زن و فرزند دوختر راز د والی ده سیرجو وجواری و گندم فروخته عمرت موت ایشان بمسرت مبدل گردیده تجارت بزرگی روی کار آمد چنانچه هر كدام از سپاهیان که رخصت منزل و مقام خود حاصل میکرد چند تن برده و کنیز اور ده میفروختند و ازینراه کر کبهی ماند کا پیکی و دو تن کنیز و غلامر امالك اشدو مقارن اینحال سوارخان هزاره سكنه فتوی بهدایت و دلالت و نامه و پیام سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری که طریق خدمت دولت سپرده و می سپرد در موضع قلندر نزد او حاضر آمده پس از حصول تسلیت و دلجوئی براه باز گشت بر گرفته با او قرار داد که دیگر زرکان هزاره بوباش را نیز با خود نزد سمندر خان حاكم ارزکان آورده جبین ضراعت در زمین اطاعت بسايد چنانچه با جمعی از زرکان حاضر آمده و گرفتار نشسته در پای کارسیاسا رسید و درخلال اینحال از کثرت نزول برف و شدت سرما از ارزکان تا قول خار نجا، وسه تن از مردم هزاره هلاک کردید وهم دواب ومواشی زیادی از دولت تلف گشت و هفت راس اسپ و چهار نفر اشتر از مال و مواشی سر کاری در نفس ارزکان سقط شد و ازین سبب حکام آعظام وافسران نظام قامت دواب ومواشی دولت را از هر جا که در حرکت داده در تبرین فرستادند که از آسیب سرما ایمن شوند و هم در خلال احوال مذکوره مولا دادخان و کرنيل محمدخان که با اشكر نظامي و مکی راه تعاقب و كرفتار ساختن فرار شدگان و فساد پیشگان هزاره بر گرفته بودند و از جبه چنانچه گذشت احد بيك و با قربيك و آقا محمد بيك و محمود نامان را گرفتار ساخته سپس از فضای فراریان اشرار راه دولت یار بر گرفته و تا قلعه سردار محمد خان دولت یاری رفته از آنجا در موضع پوزه لیچ شده بعد جانب پشت رود باز گشتند از حدود پشت رود گرفتاران اشرار هزاره را بکابل قندهار نموده خود وارد محل حکومت واستقامت خویش شدند و در عین گردش و تردد ایشان که در جبال هزا رجات بیهای بردند چندتن
(٨٩٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) تنبیه و تهدید فرمودن حضرت والا حکمران ترکستان را در باب گرانی غله و علوفهٔ آن مردم (۱) مریض چاق گوسپندان (۲) مبلغ چراگاه (۳) احتکار غله قیمت گرانی جمع کردن تا بمنع فروخته شود ذکر خواهشات نفسانیه محمد سرور خان قالیبن خواستن سردار حبیب الله خان از میر ابوطالب خان از سواره و پیادهٔ نظام را با هفتاد و یکتن از اعداد و احشام سپاه ملی پیشت رودی و فراهی از دست برده بدست و پا حبس کشته غل و لنگ شدند و در خلال اینحال از عریضهٔ سید تاج الدین نام نویسندهٔ پست یعنی داکخانه تاشقرغان بحال رثای والاشد که آبرو و نان از بازار معدوم گردیده اگر جوالی از آرد در بازار پدیدار شود بضعیفان و مسافران نمیرسد و آنرا زبردستان و اقویای عام‌الناس بتغلب برداشته و در جای خود برده بکسان و آشنایان خویش میفروشند و همچنین قصاب و روغن فروش گوشت و روغن را از دکان برچیده اگر گوسپندی را ذبح کنند بهای زیاد از روز بازار فروخته بضعفا و ناتوانان هیچ نمیرسد و حضرت والا سردار محمد عمر خان حکمران ترکستان را بخامهٔ تنبیه و تهدید رقم فرمود که بهیچ وقوع این قضیه را چه دارد و کدام آفت و آسیب در تاشقرغان رسیده که علوفه و آزوقه و گوشت و روغن را نیست و نابود کرده است همانا و گویا از غفلت اوست که بومیان آنمرز علوفه و گوسپند را در ممالک روس برده سکنهٔ مملکت و رعایای دولت را بعسرت قحط و غلا میاندازند اگر نه چنانیست پس در تاشقرغان و اطراف آن که محل و مدخل غله و مریض (۱) و مرتع (۲) گوسپند است از چه و چرا معدوم و نایاب شوند باری بوصول این منشور حارثین و زارعین و مالکین مزارع و کله را از نزدیک و دور طلبیده همه را آگاه کنند که غله و گوسپند را در شهر آورده و فروخته بهای آنرا نقد بگیرند و اگر اظهار عدم علوفه و گوسپند نموده از وجود آن انکار کنند از کدخدایان قریه و بزرگان صاحبان مزرعه و کلاته وثیقه نامه گرفته با ایشان قرار دهد که اگر از انبار احتکار (۳) ایشان بتفحص و تجسس غله و گوسپند ظاهر گردد ضبط دولت باشد و در ذیل آن بقلم خاص شکر داد که همهٔ اینگونه امور از غفلت حاکم بعرصهٔ ظهور و صدور میرسد پس زنهار بخدمت ملت و دولت کوشیده و از سیاست و بازپرس دولت اندیشیده بیکاری و سبک سری را عاید روزگار خویش نکرده بسرعت از وفور غله و رفاه حال رعیت و کثرت وجود لحوم و دسوم که بروی روز آیند بذریعهٔ عریضه آگهی دهد والا مترصد باز خواست سخت باشد و از پرتو وصول افکندن این منشور قحط اندیشان آنسر زمین از خوف ضبط شدن غله و گوسپند را در شهر آورده فروختن آغاز کرده انبارها باز نمودند و مردم را از ذلت و عسرت رهانیده براحت و رفاهیت رسانیدند. (ذکر مصادرهٔ سردار محمد سرور خان حاکم میمنه) و همدر تضاعیف سوانح مسطوره از عریضهٔ میرزا عبدالرحمن نام میمنهٔ بگوش راست نیوش اشرف انور رسید که سردار محمد سرور خان حاکم میمنه وجوه فروعات را از مجرمان گرفته در کتابچه از خود دارد ثبت کرده سردفتر خبر میدهد که ثبت دفتر پادشاهی کرده مال دولت را از تلف شدن مأمون و محفوظ نماید و حضرت والا سردار مذکور را فرمان فرستاده نگار داد و تنبیه و تهدیدش فرمود که جهه و دینار را بدون اطلاع سر دفتر و ثبت کتاب پادشاهی از کسی نگرفته و دهن آز بخوردن وجوه دو کرور نفوس عجمیهٔ اسلامیه باز نکند و خود را مسلمان صادق و نيك خواه موافق اسلام دانسته دست تصرف بمال ایشان دراز نکند و چنانکه خویش را از طایفهٔ محمد زائی و فرقهٔ خاندان ذی‌شان پادشاهی میشمارد از هوای بزرگی که در سر دارد بمصادره مال و متاع مردم را گرفته در کیسهٔ آرزویش می‌اندازد هر آئینه در دنیا مورد سیاست پادشاه و در عقبی در تیغار و گرفتار سخط و غضب اله خواهد شد و آنچه نوشتی بود نوشتم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال مارا باق نیست و او پس از پرتو وصول انداختن این هدایت نامهٔ اندرزخنامه راه خلاف فروهشته طریق انصافی اختیار کرد و مقارن اینحال شهزادهٔ آزاده سپهر وساده سردار حبیب‌الله خان ولیعهد خان والله نور خان اماثرا از سواران کشادهٔ مأموره خدمات خویش بافرمان و برات سرکاری مزین بمهر پادشاهی بنام میرابو طالب خان عامل و ضابط آقچه فرستاده صد تخته قالین هشت ذرعی برای تکمیل اسباب فراش خانهٔ خاصهٔ خویش طلبید و آندوتوالمظلم بامر و فرمان شهزادهٔ ممدوح خود را محصل قرار داده بدرشتی و شدت خواهان صد تخته قالین شدند و چون بیرون از قالیچهٔ دو ذرعی و سه ذرعی در آنجا موجود نمیشد میر ابوطالب خان ناچار از راه داد خواهی عریضهٔ بپایهٔ سریر شاهی ارسال داشت و حضرت والا
( ٨٦٥ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ترمیم قلعۀ میمنه و تعمیر برج تل عاشقان (۱) مشرف بضم میم و کسر را و سکون فا معنی بلند و بالا شونده که خویش و بیگانه و فرزند را با خدمۀ دولت از در عدالت مساوی میدانست و در اجرای حکم یکی را بر دیگری ترجیح نداده منزلت نمی نهاد آندو تن را بفرمان طلب در کابل خواسته امر کرد که اگر شهزاده قالین بکار داشته باشد بر نهجیکه دولت بمواظبت طالب خان فرمایش کرده که در سالی هفت تخته قالین هشت ذرعی باجوره ساخته ارسال دارد همچنان شهزاده نیز فرمان و فرمایش کند که جهت فراش خانۀ خاصتن قالینها بسازد و بپردازد اما شهزاده ترك لجاجامه کرد و محمد طلال مقالات مرقومه جنرال غوث الدینخان بامر و فرمان حضرت والا دست ترمیم ببروج و باره حصار میمنه زده و تکمیل و تمیم آنرا بمردم سکنۀ شهر و اطراف آن بر عهدۀ مطاوعت و ذمه همت خویش نهاده انجام و اتمام نمودند و هم قلعۀ شبرغان بفرار پشتۀ تلاس خان معروف بتل عاشقان که مشرف (۱) بر شهر است بامر و اجازت دولت اساس نهاده بر افراخت و بکنجهایش دو ضرب توپ و دو صد تن پیاده نظام بپرداخت ولیکن در پایان کار بنابر آنکه مردم میمنه باستظهار حصار آن مرتکب طغیان میشدند چنانچه محمد شریفخان تمرد ورزید امر اقدس تخریب آن صادر گردیده بروج و باره شهر آن را خراب کردند و حصۀ بالا حصار را بحال خود گذاشتند و در اثنای انجامانه از عریضۀ میرزا خیر الدین نامی حال رای والا شد که محمد شاه خان حاکم آقچه و میر ابوطالب خان عامل و ضابط آنجا با هم طریق مغایرت و مخالفت پیش گرفته یکی بضد دیگری در اجرای امور دولت و رعیت پرداخته برقم همدیگر رهسپر خلاف میشوند و حضرت والا در پاسخ این عریضۀ او ارقام و ارسال فرمود که نفاق شیوۀ داعی و رویۀ قدیمی وضع و رقیع و قوی و ضعیف و دنی و شریف مردم افغانستانست و همه مبتلای این بلا اند و یکی در دیگری را خراب و یباب کرده آخر الامر قدر و منزلت خویش را شکسته بازار اعتبار خود را کاسد میسازند مگر خداوند ایشانرا هدایت کند که رهمگرای مجرای خلاف نگردیده بیرون از امر خدا و رسول راهی نه پیمایند و هم درینوقت از عریضۀ زوجۀ محمد افضل نام تاشقرغانی حاللی رای معدلت پیرای والا شد که عبد القادر نام محرر محکمۀ شرعیه مزار شریف پس از فوت شوهرش نزد او شده ششصد روپیۀ کابلی با چهار صد تنکه و پوستین و مهر فضاتی شوهر او را گرفته و باو گفته که بفرض خواهان شوهرش میرساند و هم یکتن دختر دوازده ساله او را از تاشقرغان با خود برداشته در مزار شریف برده و در آنجا بغیاب اکزن دوتن گواه ایجاب و قبول نکاح او را در نزد قاضی گذرانیده صورت حالی بمهر قاضی حاصل نموده بعد که بیوۀ مذکوره از ماجرا آگاه شده نزد قاضی رفته داد خواسته و زبان انکار از مزاوجت عبد القادر مزبور بطول آورده و قاضی از جزع و فزع و انکار او هر دو تن شاهد را که بتغیر نام دیگری شهادت داده بودند نزد خود خواسته چون مکشوف گشت که عبید الغفار نامی را بنام رحمدل و همچنین دیگر را بنام غیر او شاهد قرار داده است و بیوۀ مذکوره ماجرا بدر بار محمد عزیز خان حکمران ترکستان باز داشته او هر دو تن شاهد خلاف را در زندان سیاست انداخته از ملا عبد القادر محرر هیچ نپرسید و حضرت والا از روی د ایمقضیه سخت بر آشفته بقلم عدالت حکمران مذکور را ارقام و اعلام فرمود که واضح و روشن گشت که او در عرض ضعفای رعیت غور و خوض نکرده بلحاظ و جانبداری اقویا را ترجیح داده مواخذه نمیکند و زمام مهام شرعی و سیاسی را بکف اقتدار غرض جویان نهاده گویا چنان تصور کرده است که سرکار ما از حالت خلق خدا که در تحت فرمان دارد بخواست انتهای بیخردی اوست که چنین پنداشته زیرا که خوب میداند و نيك میفهمد که هیچ امری از کلی و جزوی در تمامت مملکت افغانستان نیست که مستور و محتجب مانده بپایۀ سریر سلطنت نرسد و سرکار ما در پی تحقیق و باز خواست آن نیفتد تا چه رسد باینمگونه جور بزرگ وستم سترك که او مباشر آن شده و از قوه بفعل اورده خدای و خلقش را آزرده است باری بداند و اگاه باشد که از خود او سخت باز خواست بعمل اورده میشود که از چه و چرا لحاظ عزت و حرمت خود را نسبت بپرسش خداوند و باز خواست سرکار ما نکرده جانبدار محرری شده از مکافات بد خویش و حق پنو او درویش اغماض نماید پس حکمست که
(٨٦٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) وجه عارضه را از مجرد گرفته او باو سپرده رسیدش را بمهر قاضی و مفتی آنجا اگر بواقعی باشد ارسال حضور بدارد و هم از اهالی محکمه شرعیه تاشقرغان باز خواست سخت کند تا دیگری از قضاه ومفتیها مرتکب چنین امر ناصواب نشده اوامر و نواهی خدا و رسول اورا سهل نشمارد واز پی این قضیه قصه دیگر از عرایض و قایع نکاران ترکستان بسمع فیض مجمع والا رسید که از کثرت دزد فقرا و ضعفای مزار شریف و اطراف آنرا زیستن دشوار کردیده اگر کسی دزدی را دستگیر کرده نزد حکمران ترکستان حاضر کند او از گرفتار کننده دزد گواه میطلبد و امر میکند که دزدی را براو ثابت نماید و هم سواران کشاده هراتی را بتحصیل وجوه بقایا کماشته وایشان قریه بقریه گردش کرده و مهندانه گرفته و علاوه بران مصارف خود واسپ را از رعیت حاصل کرده روز میگذرانند چنانچه در خانه سید حسن نام ایل بیگی شده و بواسطه خواهش رشوت و مهندانه یکتن از کسان اورا از ضرب چوب ولت وکوب بخل رسانیده اند و حضرت والا بر آشفته سردار محمد عمر خان حکمران ترکستان را فرمان فرستاده بقلم عتاب نگار داد که از چه در باز خواست است وی با کشت و بنیاد رعیت را از دست خود میکند و ازین بیخبری و بی بازخواستی او بخوبی معلوم و مفهوم و مکشوف گشت که سواران هراتی هرچه از رعیت گرفته و بمصرف رسانیده اند هیچ واقف و آگاه نگشته است و با آنکه باربار و تکرار بقلم تنبیه و تهدید اورا از تمام و اعلام رفته و او یکی را نپذیرفته بمقام سیاست و بازخواست بنر آمد چنانچه استغاثه دعالم متواتر و متوالی از عدم غور و بازپرس و باز خواست او بگوش داد نیوش ما رسیده و میرسد و ازنجاست که امور ترکستان خسارت و وخامت بار اورده رشوت گرفتن و ادم کشتن و دز دیدن و شهود خلاف گذرانیدن بروی کار امده تمام مردم اندیار خوار و بیقرار گردیده اندباری از باز پرسیدن و سیاست وزجر نمودن مرتکبین مذکوره و مراسم عدالت را بپای بردن که بتقدیم میرساند بزودی معروض حضور دارد والا خودما بمقام باز خواست برآمده از خوف بازپرس روز حساب وعتاب و عقاب رب الارباب سخت خواهیم پرسید و حکمران ترکستان از شرف صدور یافتن و پرتو وصول افگندن این توقیعات هدایت ایات از خواب غفلت بیدار شده بر طبق دستورالعملیکه از جانب دولت باو تفویض شده بود در اجرای امور پرداخته رعایا را آسوده حال و مطمئن خاطر ساخت اغوا نمودن دام تزویر گستردن ودانه اغوا پاشیدن مستر مک انگلپس وغیره وقایع مستر مك نام وازا نسوی در تضاعیف وقایعیکه بشرح رفت مستر مك نام انگلیس نیرن خان وساده گل خان نامان را باصد تن انگلیس مردم از بزرگان کابل خیل قوم وزیری بتوسط مردم بلند خیل از قوم مذکور در نزد خود طلبیده از ایشان خواهش وزیریرا کرد که دولت انگلیس بارك یعنی چپاول و مترك پادشاهی از علاقه کرم جانب ضلع بنون میکشد میباید ایشان حراست اطراف وعرض انرا بر عهده نهاده از دولت مذکوره در ازای این خدمت خودرا شایان انعام عایدانند و مزده و نوید عطای زر کثیر داده زبان مدافعت با ایشان سخنها گفت وایشان در پاسخ او حواله پذیرفتن این خدمت را بمشورت عموم قوم کرده وجواب لاونعم را بامید پول زیاد از ابتدولت حاصل کردن بین بین گذاشته باز گشتند و خواستند که نزد سردار شیریندیلخان حاضر شده ماجرا باو باز داشته نایل بمرام خویش شوند و هنوز جانب سردار معزی الیه راه بر نگرفته بودند که باز مستر ملك بواسطه محمد عثمانخان تنگوزائی ایشان را نزد خود دعوت کرده چون ایشان سردار شیرین دلخان را ندیده وازین سوی بمقصد نرسیده بودند ازرفتن در نزد مستر مك سرباز زده پیام دادند که نه حاضر میشوند و نه کار سرکار ا می گذارند که دولت انگلیس جاری کند و پس از دادن این پیام نزد سردار شیرین دلخان حاضر آمده و از خواهش مسترمك و اظهارات ومزده و نوید دادن او و سرباز زدن خویش داستان بگوش او رسانیدند و او ماجرارا معروض پیشگاه سده علیا داشته حضرت والا اورا ارقام واز عزم و اراده وزیریان که سالها دیده و دانسته بود اعلام فرمود که از خود بآنها بگوید ما از جانب دولت که هرگاه اظهار ایشان راست و از زبان تمام قومست و اطاعت دولت اسلام را بجان و دل میخواهند هر طائفه و قوم جدا گانه اظهار و اقرار خود را نوشته و بخاتم بر نهاده بدهند که بر طبق ان
(٨٦٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (١) وخامت بالفتح ناساز کاری و دشواری و گرانی (٢) انگزو صمغ درختی که آنرا انجدان و انگدان و اشتر غاز گویند و در اصطلاح بومیان افغانستان آن صمغ را هنك وهنچ گویند (٣) مانا یعنی شبیه و مثل گرفتار و رهسپار شدن اشرار هزاره جانب کابل (٤) نام مختلف امداد گرفتار شدن سبز علی شیرو برکر با دولت انگلیس مذاکره کرده قراری بروز کار رعیتی و اطاعت ایشان نهاده شود والا معلوم است که بما غایله دارند با هر دو طرف در مکیدت کشوده بطمع حصول زر و خلعت تخم حیلت میکارند و رفته رفته خود را گرفتار وخامت (١) و دمار میسازند پس درین صورت خود ایشان میدانند و کار ایشان این دولت را در امور ایشان دخلی نیست و همدرین هنگام شرح مفصلی در باب محصول درختان مثمر شبقان و کهمرد و دواب ومواشی مردم هر دو موضع و تجارت انگز، (٢) از عریضهٔ منشی محمد یوسف خان حاکم آنجا بسمع فیض مجمع والا رسید که محصول بعضی اندك و برخی تا کنون مرفوع القلم است اگر محصول آن افزون و در اشیای بیحصول آن باج جدید نهاده شود مبلغی عاید و حاصل دولت میشود و حضرت والا در روز دوشنبه سوم ماه شعبان در پاسخ حاکم مذکور رقم فرمود که از چند سال وی حاکم آنجاست چرا از کتمود این گونه امور بکارکنان حضور اطلاع نداد و حال دالست که از عریضهٔ دیگری بظهور رسیده یا میرسد نامبور گردیده و خود را ناقل و مخبر انگارته آگهی میدهد وقباحت خویش را مکشوف مینماید مانا (٣) میخواهد خیانت خود و نوکران خود را که در سالها وجوه آنرا از راه خفا خورده و اکنون از بیم مکشوف افتادن آن محصول جدید نام نهاده اجازت اجرای آنرا استدعا میکنند باری دولت از وجه بیت المال میگذرد وازو و نوکرانش بازیافت نموده محصوله میرساند و از انوسوی چون فرامینیکه بنام حکام هزارجات و افسران مقیمهٔ انجا چنانچه گذشت در باب بکابل فرستادن اشرار و سادات و کر بلائیان و زواران و میران و میرزادگان و بزرگان هزاره شرف صدور یافته در هر موضع و مقام برو وصول افکند از جمله فرهاد خان کرنیل چند تن از سپاهیان نظام را بطلب نجف سلطان پشه و عبد الله بيك شير داغ مامور کرده و ایشان ازین امر آگاه گردیده از راه خوف و التجا در علاقهٔ قلندر نزد سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان شدند و ان دو تن را باهل داد و شاه علی رضا نامان اطمینان خاطر داده از راه خدمت گذاری خویش نزد فرهاد خان کرنیل فرستاد و او هم چهار تن را امان نداده با هفت تن از بزرگان اشرار زاولی و نجفتی از مردم دای اچکه و چهار تن از مردم زردك محبوس و روانهٔ کابل نمود و همهٔ ایشان در پای کار بیاسا رسیدند و مقارن اینحال يك تن دختر و يك تن عروس محمد رحیم مهتر میر ادینه که بايك تن عروس دیگر او گرفتار دست کرنیل فرهاد خان شده در نزد او محبوس بودند دست از جان ودل از نور ایمان شسته در شب خود را از حلق اویخته بکشتند و از جانب دیگر سعید محمد خان حاکم هزارهٔ جاغوری بنام تحصیل وجوه باقیات دیوان داخل موطن مردم اله و پشه و شیرداغ شده پانزده تن از اشرار را گرفتار و با اهل و عیال ایشان رهسپار کابل ساخت و هم نائب بولس علی نام هزارهٔ جاغوری را با دو تن پسر رشید و زنان و دختران و پسران ایشان بگیل نموده مردیهٔ شان همه بیاسا رسید و در خلال این گرفت و گذار هزارگان اشرار داد محمد خان حاکم دایزنگی دختری از مردم سکینه و رث را بنکاح در اغوش خویش کشیده مردم زمینداول ندانسته جگر هزاره تحت حکومتش را امر کرد که زنان خود را باتحفه و هدیه تهنيت وتبريك نزد عروس فرستاده همچنان مردان ایشان نزد داماد حاضر امده تحفه و هدیه پیش کشند و ازین ممر مال ومتاع زیاد بدست اورد و آخر الامر از عریضهٔ قاضی انجا حضرت والا بر ماجرا اگاه گشته او را فرمان کرد که بازن را بقرار اشتهاری که شرف اعلان و انتشار یافته طلاق گوید یاسه ساله مواجب را که از دولت برده مسترد کرده از حکومت عزلت اختیار کند و او که چند روزی شب حصول کام با آن ضعیفه لجام (٤) بسر برده بود اورا طلاق گفته مالی را که در عروسی وی اندوخته بود برایش باز ماند و در خلال اینحال میر محمد رضا بيك الغاتی از بزرگان هزاره سه پای دای زنگی که را میگردنگی در خدمت دولت نموده رعى بمور باقوم و قبیلهٔ خویش راه سرزنش سبز علی نام متمرد ساکن برگر که از اطاعت دولت سر برتافته آتش افروز فتنه و شر شده بود پیش گرفته و آتشر به توان مقاتلت را در خود ندیده از آهنگی که مجنك کرده سر راه تنك ساخته بود روی برتافته خواست که در قلعهٔ خویش در شده بمدافعه پردازد اما محمد رضا بيك از قفای او تاخته و فرصت در امدن قلعه نداده دستگیر نموده قلعه اش را از بن برانداخته و خودش را بکرنیل غلام حیدر خان سپرده او با اهل
(۸۹۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و عیال و متسوباتش محبوس و روانه کابل کرده بکفر کردار خویش رسیدند و همدرین وقت فتح محمد خان گیدان مقیم سنگر مایه حجرستان سی و دو تن از اشرار را محبوس کرده در ارزگان نزد جنرال شیر محمد خان فرستاده او هم مرا بازنان و پسران و دختران ایشان در کابل فرستاد و هم سعید محمد خان حاکم جاغوری از قفای گرفتار اینکه آنجا بخرج رفت می و نه تن دیگر از اشرار هزاره مسکه علیا و چل بافتو و بابه و خودرك زائیده و مسکه سفلی را گرفتار ساخته در سنگماشه نگهیدان محمد حسن خان سپرده او همه را ارسال کابل نمود و هم کهندل خان حاکم هزاره بهسود چند تن از بزرگان آنجا را از مصلح و مفسد بجرم اینکه دولت ازو نپرسد که چرا اشرار دار همیار کابل نساخته و نمیسازد چون ارباب حسن قوم عبدی و بختیاری گج آبی و عظیم داد آسیابی و سید امیر خربیدی و [استه؟] محمد علاو الدینی و محمد یعقوب و سی محمد گرفتار ساخته مال و مثال ایشانرا ضبط کرده همه را بکابل کابل نمود و چون جود و ستم حاکم و قاضی کيزاب ایشان نسبت بدولت خدمت کرده بودند چنانچه بیاید از عطای خلعت و تنخواه سرافراز شدند و در خلال احوال مذکوره محمد رحیم خان حاکم و ملا غلام محمد خان قاضی چشم آز بمال و متاع ضعفا باز کرده دست گرفتن بوجوه مصادره دراز کردند چنانچه نوکران خود را بنام تفحص و تجسس اسلحه و آلات حربیه کاشته از هر کدام در هر سلاحیکه بکار کسان دولت تفویض کرده بود و رسید بدست داشت یکروپیه حق السعی و از هرخانه محروپیه حق القدم و از هر کشته وقوت شده بی بضاعت و بالاستطاعت یکنیم روپیه حق القلم همی گرفتند تا که حضرت والا از عریضه وقایع نگار آنجا برقصه آگاه شده بخامه عتاب آلودش رو نموده پیشه ناصواب را ارقام فرموده دست تصرف ایشانرا که بمال ضعفاء وارامل و ایتام دراز کرده بودند کوتاه نمود و هم بنوشت که اینچه سفاهت و فخردیست که بروی کار آورده تاکنون هیچکس نخواسته اند کرده اند پس ازین نکنند که سزاوار مواخذه و عقاب میشوند و مقارن اینحال کرنیل فرهاد خان بپناه و پیام جنرال شیر محمد خان شش تن از اقوام و نزدیکان قاضی عسکر رخصت حاصل کردن و برهند رفتن مستر لاین انگلیس شیر را با عیال و اطفال گرفتار و بر همیار کابل ساخت و همدرین ایام مستر لاین انگلیس که در خدمت و ملازمت اندولت قیام و اقدام داشت برطبق قرار دادیکه در میان نهاده بود رخصت رفتن در هند و باز آمدن بکابل حاصل کرده روز هفتم ماه شعبان وارد جلال آباد شده در روز نهم از آنجا در هند رفت و مقارن اینحال عبدالکریم خان و عبدالسلام خان پسران عبدالرحمن خان نوابه کان نواب عبدالجبار خان مرحوم که حضرت والا از عریضه و استد عای خود ایشان اجازت باز آمدن از پشاور در کابل داده بود چهارصد روپیه کابلی بمنشور عنایت دستور از محمد غوث و محمد اعظم کاسان که از جانب دولت در پشاور اقامت داشتند گرفته و ساز سفرساز نموده در کابل آمده قرین رفاهیت شدند ذکر ملازمت مؤلف کتاب هذا ذکر شرف ملازمت یافتن و در سلك چاکران شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان منسلك كشتن مؤلف و پاره از الطاف ممدوح مذکور در روز دوشنبه دهم ماه شعبان بتوصیف و تعریفیکه جناب استاد معظم و ادیب محترم ملا محمد سرور خان اسحق زائی که باشهر اده آزاده سردار نصر الله خان ایام خدمت بسرمی برد و در نزدشهزاده اکرم افخم اعظم سردار حبیب الله خان نیز رتبه و مقامی داشت در محفل سعادت موصلش بزبان نيك خواهی و بیان خیر سگالی نامی از چاکر درگاه برده و ستوده بود جناب نواب شهزاده سپهر وساده پیشم خوانده بکم بنواخت و مأمور نقل کتب و کتابتم فرموده از عطای دوصد روپیه تنخواه سالیانه ام مفتخر و مباهی ساخت و در سال پنجم از خدمت و ملازمت افزودن یکصد و بیست روپیه بر سالیانه مذکوره رهین احسانم گردانید چنانچه باین مبلغ طریق خدمت سپرده دوازده سال روز ملازمت بسر همیبردم تا که در سال هزار و سه صد و بیست و پنج شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خانم بواسطه مسوده جلد اول این تاریخ که بپای رفته بود دفعه مبذول مرحمتم فرموده به تنخواه هزار روپیه سالیانه براوج مفاخرم برافراخته فرمان کرد که از جمله سالی هفتصد روپیه را گرفته سه صد و بیست روپیه اهل را که از سبب تعویق یافتن و بتأخیر افتادن تأليف جلد دوم اعلیحضرت والا غیباً معطل فرموده اند تا زمان اتمام کتاب بهمان اسم اقدس
( ٨٦٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) معطل داشته بعد از روز تاريخ معطلي آن بآهنگايكه بجهت اجرايش شرف صدور پذيرفتجا گرفته ممنون تفقدات بیکرانه شود و هنوز اصل مواجبم رحال نكرد بده بود كه در سال هزار و سه صد و سی و يك شهريار نمكسار صفار و كيا ملت ميمنت آثارم چنانچه در صدر كتاب گذشت بتأليف اين خجسته تاريخم مستقلا بدون مشارکت دیگری از حد معیار کار مرحمت پيكار مأمور فرموده مرية مجدد روپیه بر تنخواه ساليانه‌ام افزوده نوازش زياد نمود وطعام مجلس تألیف را از کارخانه خاصه معین كرد وبرعلاوه اين احسانات تجصد روپیه در جلال آباد و یكهزار روپیه در خاتمه جلد دوم بخشيد و كافه اين تفقدات و مواجب ماهی سد روپیه در ازای نام نيك كه بازهمی ماند معادل جهان احسان و اقطاع (۱) فراوان (۱) در شمار است زیرا که این نامه از اعلیحضرتش یادکار ومؤلف را فخر خویش و تبار است پس مؤلف را شکر نعمت اقطاع بالفتح نمودن و چنین پادشاه پاداش را همواره ستودن و دعای دولتش را نمودن و بقای سلطنتش را از خداوند تبارك وتعالی جایگر ها خواستن لازم و متحتم است که زمان و آنی غافل نبوده مشغول آن باشد خاتمه کار اشرار جدران و مطیع و مستمال شدن ایشان و از آنسوی در خلال احوال مسطوره اشرار جدران که در دره زور پناه گزیده و چنانچه گذشت سر بر خط فرمان نهاده و اعداد رجال برای فوج پیاده نظام داده بودند باز دست تمرد بآلات بغاوت دراز کرده از دادن وجوه دیوانی نکول آوردند و عیال و اطفال واجمال و اثقال خود را جانب جبال مسكونه مردم وزیری حمل و نقل داده ابطال رجال ایشان تن بسلاح پیكار آراسته بآهنگ کار زار استوار ایستادند و سردار شیرندل خان كرنيل محمد اكبر خان هزاره را با فوج پیاده قرا باغي و لشكر مليكي مأمور تدمیر آن گروه شریر کرده و اشرار از وصول این سپاه بغرب پناه گاه ایشان نیروی کار زار را در بازوی پیکار خویش ندیده از قفای عیال و اطفال خود که در کهسار وزیری جای گزیده بودند بپای فرار دویدند و كرنيل محمدا كبرخان از راه تعاقب ایلغار کرده دو تن مرد و دو تن زن را دست گیرنموده و پيصد رأس از دواب و مواشی اشرار را بغنیمت متصرف شده مساكن ایشانرا آتش زده تمام بسوخت و از کشته کان ایشان دوتن را سریبده مظفر ومنصور باز گرديد و از سپاه دولت یکتن از همراهان بيرك خان كشته كشته دیگر احدی را آسیب نرسید و كرنيل مذکور با حصول مقصد و مرام در روز دوازدهم شعبان در موضع المرء فرود شده بنظم بنای رفق ونسق آنمقام قيام ورزيد، اقدام نمود و ازین سوی در روز سیزدهم ماه مذكور حضرت والا سردار شیرندل خانرا اشرار در عروسی فرمان فرستاده امر کرد که امر عروسی خواهر ترین خان وزیری را که از عربده واشندهای خود ایشان منظور خواهر ترین نظر مرحمت اثر گردیده و او را بازدواج و مناکحت پسندیده است بر طبق عروسی دختر رحمت شاه خان وزیری خان وزیری که بپای برده در کابل فرستاده بود انجام واتمام نموده رهسپار کابلش سازد چنانچه او در اهتمام آن پرداخته در آن کار کسيل درگاه عالم پناه نمود و در سلك خدمة حرم محترم منسلك كردم و سردار معزی الیه پس از فروکش کردن كرنيل محمدا كبرخان در موضع المره از تشاكش اشرار جدران و سرزنش آن نکوهیده خویان اطمینان خاطر یافته راه مراجعت جانب مقر حكومتش بر گرفته در روز پانزد هم ماه شعبان وارد خوست شده گرمسفر بکشود و هم در خلال وقایع این ایام ویسراي كشور هند باص و خواهش و اجازت حضرت والا کرنيل پیت را از راه مأمور شدن مشاهده وملاحظه خط ونقاط فاصله سرحد هیات که مذاكرة تصفيه آن در بین دولتین افغانستان وروس واقع كرنيل پیت و هنوز فصل و قطع نشده بود براه قندهار مأمور كرد و ازین امر حضرت والا را اکهی داده وحضرت والا انگلیس سردار عبدالله خان حکمران قندهار را فرمان فرستاده امر کرد که سوار بدرقه از راه حراست و حمایت کرنيل جهت مشاهدة مذکور نگارد که مردم سرحديه بوی ضرر واسيبی نرساند واو از پرتو وصول افکندن این منشور عبدالحمید حد جنوی خان نامی را از افسران كوچك سواران سپاه نظام با سی تن سواره مأمور بدرقه كرنيل بيت کرده امر اقامت در موضع بنده ريكش نمود و هم داد محمدخان را در موقع دوبندی که مذاکره آن در بين دولت افغانستان وانکلیس بود نكاشته مأمور اقامت کرده امر نمود که کار تعمیر قلعه را که در انجا با مر اقدس احداث گردیده
( ۸۷۰ ) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ ) اساس نهاده شده است باحکام فيصله كشافوی مسألة سرحدیه معطل بدار دواز تعطيل كارقامة مذكوره باجانب بلوچستان نيز انهى داده بیان مقاکره ومکالمه او را بپیوست وبوی بيا براد که تاوقت تعیین حدود اونیز درانجا مداخلت نكند نه كار از مذاکره ومكالمه مخاصمه نکشد و هم سی طاقه عرادچين قرص کلادون درين سال تحفه ارسال پيشكاه حضور اقدس نموده همه مطبوع و منظور افتاد ومقارن این ایام سردار فقیر محمد خان حاکم قلات از جمله بیست تن اشرار هزاره چله کور که با خود اورده و نه تن را با حاج کلوله تفنك کرده یازده تن را محبوس نگاه داشته بود در کابل فرستاده بیاسا رسیدند و در خلال احوال مذکوره خواجه محمد خان پیشخدمت شرح حال که از پیشگاه پشگاه سریر سلطنت مأمور مميزی و تحصیل وجوه بقایاى قندهار شده و چنانچه از پیش رقم كشت لاف خواجه محمد صداقت و اخلاص و بزرك زادگی زده بود از حشمت دولت تكاهل وتساهل ورزیده از راه استراحت و تن آسائی خان پیش با دیوان سداسند سردفتر تشخیص و میرزا شیر محمد خان و محمد عمرخان لوین وامير محمد خان قوفيل زائی و حاجی خدمت مميز سلطان کابلی و محمد سعید خان ده خواجه و آخندزاده عبدالرحمن خان بارک زائی وكاكامحمد اعظم خان وملامعظم قندهار خان وحاجی فیض محمد خان و غلام سرورخان مصاحبت ومجالست اختيار كرده از پرسش و سراغ وجوه دولت دسترباغ و گردش راغ (۱) کرانیده ازین افعال او چنانچه بیاید چهار تن از خادمان شاهی مأمور ممیزی و تحصیلداری راغ دامن وجوه بقایای قندهار شده امور آبدیار وخامت بار آورد وحسود او در پایان کار از کردار ناشایسته كوه كه جانب خویش در احاطه خرفه منیر که بست نشین گردیده تا که در شب هنگامی فرار کرده بکابل امد و ازین سوی صحرا باشد پس از آگهی دادن حضرت والا مر حکمران قندهار را از مأمور شدن كرنيل بیت در سر حد هرات وغیره چنانچه گذشت حکمران هرات را نیز در روز هفدهم شعبان از مأموریت او فرمان اطلاع رفته امر اقدس شرف نفاذیافت که یکتن از افسران روسیه و یکتن از صاحب منصبان افغانیه در موضع قره تپه باهم یکجا شده پس از وصول كرنیل بیت بالاتفاق در رفع منازعه سرحديه پرداخته امورمقاطع فیها را بپایان برند و او چنانچه بیاید مأمور فرستاده دفع منازعه وارده کرد ذكر سلوك و رفتار مردم هرات با گروه شیعیان آنجا ذکر سلوک مردم هرات با گروه شیعه و از افسوی در اثنای واقعاتیکه بشرح رفت میرزا محمد امین نامی از قزلباشیه هرات كه بسه در روپیه رذمة محمد عمرنامی از مردم آنجا وام داشت صد روپیه را نقد وعوض صدروپیه دیگر یکرأس اسپ ازو گرفته صدروپیه باقی را با مرسپهالار فرامرزخان چند روزی بوی مهلت داده وعده نهاد و پس از انسرام ايام موعوده قرض خود را از او خواسته و او انکار ورده وی را بتهمت آن گرفت که حضرت فاروق اعظم خليفة دوم رسول اكرم را سب وذم نموده است وسه تن را گواه این امر ساخته نزد سعدالدینخان حکمران هراتش كشيد واو قاضی ومفتيان محكمة شرعيه انجارا در نز د خود خواسته رجوع فیصله این دعوی را بدون حضور خودبقاضی ومفتی و محکمه بفرمود که مبادا از راه اغماض بر میرزای مذکور کبارها از چگونیه امور نسبت بمردم شیعه بظهور آورده سنگسار نموده اند بدون تحقيق حكم تعزیر نمایند چنانچه پس از تفحص وتجسس وتحقيق وتدقیق مکشوف نمود که بهیچ مذكور او را بتهمت گرفته است دفع این مناقشه و رفع اینمنازعه کرد و همچنين حسين چاوش نامی را متهم بسب خلفای را شدین حضرت سید المرسلین ساخته نز دقاضی در محكمۀ شرعیه اش کشیدند و سعدالدینخان حکمران هرات چنانچه از محمد عمر مذكور شهود عدل وقابل اعتبار طلبیده و گفته بود که دعوی هر شخص را بمجرد ادعای شهادت قبول نمیکنم و رفع نزاع کرد درین دعوی نیز همین را گفته از ماجرا عریضه نگار داده ارسال پایه سرير سلطنت داشت که مردم اهل سنت هرات از راه عناد مذهبی که با مردم شیعه دارند ایشانرا تهمت می بندند وهم گاه تحقیق کامل کرده نشود امر زیست مردم شیعه مشکل میگردد و از سبب وقوع اشکال در هر دو دعوی مذكور شهودعدل شایان اعتبار طلبیده و گفته است که هر شخص را بگواهی دادن قبول نمیکند زیرا که اکثر علمای متعصب مردم عوام را میگویند که طريقة شیعه معلوم ایشانست هر چند در ظاهر سب اصحاب را از ایشان نشنیده شهادت بدهند
( ٨٧١ ) (جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مشغول الذمه نمیشوید و ازین گفتار علماء اکابر تحقیق شهود نشود کار مردم شیعه سخت میگردد و برای اوینا بخیر دولت مصمم بر آنست که در چنین امور شهادت هر شخص بدون از اشخاص معتبر معروف بدولت شنیده نشود و حضرت والا اورا فرمان فرستاده نگار داد که اگر شهود شرعی بشهد قبول بکند چه اینکه شهود را شرع شریف نیز نمیپسندد وازین عریضهٔ حکمران هرات وصدور حکم شهریار دادانش وداد سد طریق گذشتن شهود غیر عدل شده رفع کینه و عناد گشت واگر چنانچه این امر در اقامت دعاوی ومخاصمات شرعیه بامر پادشاهی اجرا شود از کثرت شهودیکه بمزد گواهی داده و میدهند دفع بسی معاملات غیرحق گردیده احیای حق و اماتهٔ باطل بروی روز افتاده وهمی افتد واین نمیشود مگر بفضلهٔ عدل که وجود ایشان بمنزلهٔ کبریت احمر است و خواهش ایشان رضای حی‌داور وهم مقارن ایام مذکوره میرزا محمد ابراهیم خان منشی که از سنی‌خانه قاین فرار شرح حال اختیار کرده از راه نيك منشی در هرات آمده بود عریضه بپایه سریر سلطنت نگار داده بتوسط مسیح زا منشی محمد ابراهیم خان دوست محمد خان هروی از مطالعهٔ ساطعهٔ اشرف اقدس شرف گذارش یافته چون معروض داشته بود که وی از اهل قاینی سنت و جماعت سکنه سنی خانه قاین است و از جور و ستم وتعدیات حکام وعمال وضباط شیعیان آنجا که از تعصب مذهبی نسبت بسنیان بتقديم میرسانند با كثر از سنیان متوطنه آنجا ترك موطن ومسكن كرده پناه بگزین سایهٔ حمایت ایندولت ملت پرور میشود و اکنون خود او با بعضی از آنانکه این هم دارند در نواحی هرات رسیده در ظل حمایت دولت ذی عنایت آرمیده است و دیگران از قفای همی آمد، و می آیند و لیکن از سبب حصول مؤنت معیشت خویش که بعسرت وذلت روز بسر برند از دولت امید مرحمت واستدعا دارند که یازده زوج اراضی خالصهٔ واقع موضع زیارت گاه هرات بطریق رعیتی بایشان تفویض شود که زراعت وفلاحت روز معیشت بشب رسانند پس حضرت والا در پاسخ اینعریضه او بخامهٔ مرحمت نگار فرمود که اگرچه دولت قدغن نموده که در تمامت مملکت يك بدست (۱) از (۱) اراضی خالصه را بیرون از استحقاق بهزار روپیه بکسی ندهد و بنام ورسم رعیتی سپرده احدی نمیکند لاجرم چون بدست بکسر اول وثانی انمردم از دست دزدان عمال وضباط ملك ودين خود در چاه عسرت و گرفتار ذلت گردیده روی امید بسوی ایندولت از سرانگشت آورده و می آورند بردولت لازم و متحتم است که قراری در امور زیست روزگار ایشان نهد تابسهولت تحصیل کوچک تا سر معیشت کنند بناءً ان اراضی موضع مذکور را بایشان داده در ایام کار دوهزار روپیه تنخواه نیز بمیرازا محمد ابراهیم انگشت نر خان منشی از دولت سالیانه معین گشت > شرح حال بهادرخان و نادر خان وعثمان حاکم تالقان وفراریان قزاق < شرح عمارت بهادر خان و نادرش وهم در تضاعیف وقایع مسطوره بهادر خان و نادر خان نامان پسران میر سنبل ساكن فرنك (۲) که روی (۲) از حصول سعادت خدمت دولت برتافته از سریال محمد اسحق خان در وقت بغاوتش انعام وخلعت یافته هزار روپیه فرنک بکسرفا جرم شده از راه فرار در مملکت دولت روس رفته بودند طریق آمده شد با مردم سکنه فرنك گشوده ورا و سکون گرفتار دست دین محمد خان حاکم آنجا گشتند و او هر دو تن را بصحابت و محافظت مدار الله خان نون و كاف فارسی نام و شاه سعید خان نامان از سواران کشاده بکابل کابل کرده ایشان در عرض راه گریخته هردوتن محافظ که در محافظت قریه از تفریط کرده بودند محبوس گشته در کابل فرستاده و جرم شدند و در ایام کار دوهزار روپیه تحویل خزانه کرده قطغن چنانچه بیاید نوکری مدار الله خان بر حال گشت و در اثنای این حال غلام رضاخان جمشیدی و میرزا عبدالاحد خان حاکم و عامل تالقان که جور وستم نسبت برعایای آنجا از وقوع بفعل آورده وبمصادره مال گرفته بودند از عریضه و استغاثت ضعفای رعیت بفرمان طلب در کابل آمده معزول گردیدند و هم درینوقت تورعلی وحسن نامان قوم قزاق با چهل و هفت خانوار از موطن خویش راه پناه جانب ظل حمایت ایندولت پیش گرفته وارد حضرت امام قطغن گشتند و محمد اسلم خان حاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا که بناهش شرف نفاذ یافت همه را در علاقهٔ
(۸۷۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) سرقت نمودن دزدان گوسفندان مردم سارق را غوری وبغلان فرستاده سید جعفر خان حاکم آنجا ایشانرا در موضع حسن تال جاوخرج وزمین جهت فلاحت وزراعت از دولت داده از جور وستم کار گذاران دولت روس که بایشان رسیده و باعث فرار ایشان گردیده بوده آرمیده خاطر ساخت و محمد دین الهم محمد کریم خان حاکم رستاق وحیدالله خان ضابط عمل ودخل زرشویی دوهزار وهشتصد وهفتاد وپنج مثقال طلای خالص که از حاصل عمل زرشویی ایصال بدست آورده بودند ارسال کابل نموده تحویل کار کنان ضرابخانه شده بسکه مروجه رسیده تفویض خزانه دار دولت گشت و از دیگر سوی در خلال احوال مذکوره گلدی نام شبان چهار صد و هفتاد و نه راس گوسفند از جمادی تاقوم سارق سکنه بولقان را از راه سرقت برداشته براه دولتشآباد روی بسوی اندخود نهاده بدست سرحد داران ایندولت افتاد ایشان او را با گوسفندان مسروقه اش نزد محمد افضل خان قرت حاکم شبرغان فرستادند و مالك گوسفندان نامه از حاکم غجده بنام جنرال غوث الدینخان در باب استرداد آنها حاصل کرده مصحوب شتر مرغ کان در میمنه فرستاد و او نامه حاکم نجده را با حامل ان نزد محمد افضل خان حاکم شبرغان گسیل کرد و محمد افضل خان فرستاده مالك گوسفندان را لاونعم نگفته نامه حاکم غجده را ارسال پایه سریر سلطنت نمود و حامل ان که جوابی نشنید از برده خاطر نزد جنرال غوث الدینخان باز گشت و همچنان در راه حصول جواب نامه حاکم غجده سرگردان بود که فرمان بنام محمد افضل خان که بدستور العمل جواب خواسته بود بعز حضور و الا شرف نفاذیافت در روز هجدهم ماه شعبان مزارسال بدینرقت که گوسفندان مسروقه را بمالکش سپرده سامی وجاهد باشد که کسی يك راس گوسفند كوجك را بكوسپند بزرك مبادله نکند تا کار گذاران دولت روس نیز اقتفای (۱) خادمان ایندولت نموده در عالم همجواری اموال مسروقه رعایای دولت افغانستان را بدون مذاکره و مقاوله مسترد کشند اما هوا خواهان دولت روس رعایت حق جوار را نکرده با وجود اینکه به رفتار متمدنانه ایندولت که مال مسروقه دزدان سکنه مملکت آندولت را مسترد میفرمود شبانان را باراده اینکه اندك اندك خاك حق و حصه ایندولت را متصرف شوند بتخریب روح فاصله سرحدیه ترغیب کردند که قدری پیشتر نصب علایم کنند و قدامهای متعلقه افغانستان را تصاحب نمایند چنانچه میرابو طالب خان آگاه گشته و بحضرت والا آگهی داده قبل از آنکه روح مخرو به دست شبانان مفقودالاثر کردند با مهرو فرمان اقدس همه را در مواضع متعینه بهمان اساسی که نهاده شده بودند برافراخته پرداخت و هم محمد افضل خان گوسفندان گلدی نامرا پس از پرتو وصول افکندن منشور بنکه مذکور شد مسترد کرده رسید حاصل نمود و هم در ینوقت حاضران ترکستان نه هزار تنکه بشرف بای و دوتن دیگر از تاجران مزارشریف داده بفرمانیکه بنامش شرف نفاذ و صدور سال یافت امر کرد که شش راس مرکب (۲) که قوی هیکل از بخارا بخرد و ایشان چنانچه بیاید سه راس الاغ (۱) اقتفا بکسر اول و حرف چارم با بمعنی پیروی شرح بکر گذاران کارگذاران دولت روس (۲) مرکب مطلق می گویند اگفته میشود در اینجا مراد از خراست شرح حال بقیه اشرار هزاره (۳) در اصل یزد است مگر نویسندگان افغانستان بی یای قسمت و حقف و واو ودال مینویسند خرید. بکابل کابل داشتند و هم در خلال احوال پیشتر بیان مجدداه توقیع بيك هزار و پیصد و هفتاد و شش تنکه از دفتر سنجش بنام عمال وضباط وحکام ترکستان حواله شده و بمحصول پوسته مندرجاً ومتتا بعاً تفويض قل محمد خان خزانه دار وتحويل خزانه عامره شد وهم در خلال واقعات مذکوره رسول خان هزاره شوی و یوباش و تاجى خان هزاره قلندر که بلیت و اهل روز پیر بوده از در قاه چنانچه گذشت هواخواهان دولت را بفریب امروز و فردا معطل داشته از راه اطاعت پیش نمی آمدند از گرفتار شدن دیگر بزرگان هزاره خائف و هراسان گردیده طریق خلاف و عده خویش گزیدند و کرنیل فرهاد خان بنامه و پیام جنرال شیر محمد خان یکضرب توپ چهار بنی (۳) و دوصد تن از فوج پیاده محمدی را از میر ادینه کنین سنگماشه جاغوری نموده و از آنجا کیدان محمد حسن خان با سه صد تن از فوج پیاده نايك حواله داری و دو ضرب توپ سه بنی و شش بنی باتفاق ایشان راه دست گیر کردن ایشان وغيره اشرار بر گرفت و باسواران کشاده اوزبکیه و هر دو فوج والواب مذکوره در روز بیست و دوم ماه شعبان وارد منزل حاجی ایران شده سلطانعلیخان بن سردار شیر علیخان هزاره را از راه استمالت نزد تاجی خان
( ۸۷۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اسیر رفتن کرد و تاجی خان که دو مهره از دیوار قلعهٔ خود را خراب کرده وعدهٔ پیش آمدن در ستگیهانه نزد کیدان محمد حسن خان داده بود از رسیدن لشکر پادشاهی بموضع خاک ایران هراسان گردیده هشت تن از بزرگان طوائف عمر ورده و دولت پای قلندر را با سلطانه علیخان نزد کپدان محمد حسن خان فرستاده خودش حیات انگیخته نیامد و کپدان محمد حسن خان هر هشت تن را در اوزیو نگهداشته امر نمود که عیال و اطفال خود را حاضر آورند چنانچه سلطانه علیخان منسوبان این هشت تن را با بیست و سه تن دیگر از بزرگان هزارهٔ قلندر و زنان و پسران و دختران ایشان در منزل وی کپدان عامه نزد کپدان محمد حسن خان که از خاك ایران برخاسته در اکجا فروکش کرده بود حاضر آورده او همه را محبوس کرده بعد داخل علاقهٔ قلندر شد و از جانب دیگر صوبه دار عبدالرحمن خان با هشت تن از پیادگان نظام و میرزا سید سرور خان خریدی (۱) راه دستگیر ساختن نجف سلطان پشه که بجمعی از گرفتار شدنش در سابق اشارت شد و گریخته چون داخل کوهستان پشه گشت با سمندر خان حاکم ارزکان که از کهسار شیرداغ رو بدانجا نهاده و وارد گردیده بود ملحق گشت و در هنگام شام با تفاق پسر سمندر خان و سید سرور خان پسران و برادران بزرگان هزارهٔ قلندر که با مر کپدان محمد حسن خان رهسپار گرفتار ساختن نجف سلطان مذکور شده بودند و هفده تن پیادهٔ ساخلو و شصت تن از مردم هزارهٔ پشه روی بسوی جبل غوغه که نجف سلطان در آن پناه گزیده بود نهاد و او را در بنهٔ خواب گرفته غل بگردن انداخت و با نه تن از یاورانش و هفده تن از اشرار هزاره پشه آورده بسمندر خان حاکم ارزکان سپرده او همه را محبوس کرد و عبدالله بيك رئيس هزارهٔ شیرداغ از مشاهدهٔ حالت گرفتاران هراسان گشته خود نزد سمندر خان حاضر آمده و او با دیگر گرفتاران در کابلش فرستاده همه بپاسا رسیدند (۱) خریدی اسم موضعی در هزاره بهسود شرح حال بزرگان کفار کاموز و محاربهٔ ( عمرا خان با صفدر خان ) شرح حال بزرگان کفار کاموز و از انموی سپهسالار اول غلام حیدر خان که بنظم و نسق کهسار نواحی اسمار و استمالت کفار روز بخدمت بسر میبرده ده تن از بزرگان کفار کاموز چون جناح و داور او ماستکان و کرم و وتره و کیشاده کور و سرکان و كرك كت و داد اطعان را که از راه اطاعت نزدش آمده بودند کمیل درگاه عالم پناه نمود و حضرت والا ایشانرا بار داده بزبان الهام بیان فرمود که سر کار ما از پکشتن کفار دست برداشته قامت ایشانرا رعیت و نوکر دولت میداند و اگر برضا و میل خاطر اطاعت کنند ایشانرا عزّت میدهد والا بجور و اکراه هم ایشانرا تحت فرمان خواهد آورد و لیکن بهتر اینست که بخوبی رعیت و نوکر شوند و اگر بژده و نوید کار گذاران دولت انگلیس مغرور گردیده از اطاعت سرباز زنند دولت نمی گذارد که دست تصرف بکافرستان دراز کنند و اینرا با ایشان گفته و هر ده تن را بعطای خلعت و انعام نيك نواخته امر کرد که این گفتار را با تمامت قوم خود اظهار کنند که کار به پیکار نکشد بعد ایشانرا رخصت مراجعت داده سپهسالار را نیز از گفتاریکه با ایشان بیان رفت ارقام و اعلام فرموده رقم نمود که او نیز بر طبق گفتار حضرت والا با ایشان سخن رانده از بتوقّف در مذاکره را با همهٔ مردم کفسا ریکه خود را جانب چترار گرفته اند باز کرده دولت را از امروزیکه بروی کار می آید آگاه همی کند و ازین عزم صائب (۲) ورأی ثاقب اعلیحضرتش بود که فسخ عزائم می نمود تا کافرستان را چنانچه بمیاید مسخّر کرده چشم آزا جانب را از تصرف آن میل دور کشید و همدرین ایام سردار عبدالقدوس خان که آمدنش از هزارجات در کابل از پیش بشرح رفت بمنصب ايشيك آقاسی دربار معدلت مدار سرافراز گردیده و رفته رفته چنانچه در جلد چهارم بمیاید بمدارج اعتماد و اعتبار رسیده در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملّة و الدّین بخطاب اعتمادالدوله مخاطب گردید و مقارن انحال محمد شاه خان برادر عمرا خان باجاوری که باصفدر خان ناوگی هوا خواه این دولت طریق معاندت می سپرد (۲) صائب بمعنی رسا و رسنده بمنصب ایشيك آقاسی منصوب شدن سردار عبدا لقدوس خان شرح مخاصمت عمرا خان با صفدر خان
( ٨٧٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از جندول بالشکر روی ستیز بجانب دیر که صفدر خان متصرف شده بود نهاد و قلعه شعور لاورا باقلعه بی بود بتغلب تصرف کرد وصدرن الزريعة محمد شریف خان را باچهاری از برادران او و چهل ميل تفنك و چندتن از بزرگان قوم سلطان خیل که از جانب دران وی بودند دستگیر کرده در جندول فرستاد وصفدر خان ازین دست برد عمراخان و برادرش عاجز وزبون گردیده بپدامن ناتوانی پیچید اما برادرش از موضع شهر با مردم شموزائی راه انتقام بر گرفته برج واقع حدود قلعه حاجی زمان که عمراخانش آباد کرده باعداد رجال استحکام داده بود حمله نموده بیست و چهار تن از مردم شموزائی و ده تن از همراهان برادر صفدرخان مقتول و مجروح گشته دو تن از مقیمین و محافظین برج را جراحت رسانیده بکلن را بکشتند و درینان کار کسان عمراخان نیروی مدافعت را در بازی خود ندیده امان جان خواستند و برادر صفدر خان همه را از برج کشیده واسلحه ایشان را قبض و تصرف کرده خود ایشان را نزد عمراخان فرستاده متصرفانه در برج مذکور جای گزید و عمراخان در موضع هنده وصفدر خان در ناوی بعزم استیصال همدیگر مترصد آله فروکش کرده هريك بتهيه آلات مخاصمت پرداخته چنانچه بیاید علم مأمور شدن قلع وقمع خویش افراخته درینان کار با جاوررا در حیطه تصرف دولت انگلیس انداختند ومقارن اینحال در روز میرزا محمد بیست و هفتم ماه شعبان میرزا محمد قاسم خان از جمله ششن ساهجشیان دیوان حضور مامور سردفتری سمت مشرقی قاسم خان بسر دفتری سمت شده میرزا سید خلیل شاه خان که تا اینوقت بمنصب مذکور دفتر من بود سرافرازی داشت معزول گشت و از انسوی مشرقی هر ده تن بزرگان کندار کاموز که از حضور اقدس چنانچه گذشت رخصت حاصل کرده راه مراجعت بر گرفته بودند در روز بیست و نهم شعبان وارد اسمار شده سپهسالار غلام حیدر خانرا ملاقات کردند و او برطبق منشوریکه بنامش شرف صدور یافته بود ایشان را اندرز و نصیحت کرده رخصت نمود و ایشان در مسکن و مکان خود شده نهال اطاعت انندولت را در جویبار ضمیر صغیر و کبیر قندار کاموز غرس نمودن آغاز کردند و مردم کندار ناشد کام اندیشه و فکر بزرگان کندار کاموز را موافق بمرام خویش دیده از راه اطاعت پیش آمده چون جديد دین اسلام را قبول کرده بودند از نزد سپهسالار غلام حیدر خان معمام نماز و روزه وغيره امور دينيه با خود بردند و در اثنای ماجرای مذ کوره حضرت والا از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان بر قتال و جدال عمرا خان وصفدر خان آگاه گشته در روز دو شنبه غره رمضان او را فرمان فرستاده امر کرد که ده هزار روپیه غیر از مواجب صفدر خان که از دولت دارد بامم معاونت برای او ارسال داشته از استعداد و استطاعت خصمش مطمئن خاطر سازد اما درینان کارچون اواز دولت و سعادت رو برتافته باردکوردان مخالفت دولت یار تشت رخ می غلام سپهسالار امتوجه را باونداد و از جانبی دیگر در ضمن این گفتار غلام خان اسمار که با مر عمر اخان در حراست قلعه خان اسمار پست واقع علاقه دیر قیام و قرار داشت وصفدر خانش در محاصره انداخته بود بحیلت خود را از گرفتار شدن دست صفدر خان نجات داده نزد عمر اخان شد و او از سبب آنکه قلعه را بصفدر خان گذاشته فرار کرده بود در نزد خود جا نداده و تخفيف وتكفيرش کرده از پیش براند چنانچه از عمراخان مأیوس گردیده نزد برادر زاده خالا خان رفته در بین مردم سالار زائی پناه گزید وانگلیسانیکه از راه اغوای میرچترار داخل آن علاقه شده اور اچنانچه گذشت فریفته و مستمال ساخته بودند نامه بغلام خان فرستاده در چترار نزدخود دعوتش کردند که او را نیز بفریبند اسام پاسخ داد که اگر قراری در امور زیست روز کارش نهند ومزده و نوید دهند هر آینه نزد ایشان در چترار خواهد آمد والا فلا وانگلیسان ازین پیام او استمالتش را بوقت دیگر گذاشته فعلاً لا ولمسى نگفتند و خود را مبین نووروی سردار غلام آرام گرفتند و از انسوی کار کسان شهزاده اراده سردار غلام علیخان در روز غره رمضان که روز نوروز واول علیخان در سال ئیلان ئیل ترکی بود بنده یعنی قلم مرقومنیور حضرت شاه اوليا على ولى كرم الله وجهه را بداب مفروضه در مزار شريف
( ٨٧٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مستعمره از روضه متبرکه برآورده وضع و رفع وتصنيف و شریف ملکی ونظامی را در وقت افطار از خوان احسان او ملنذ(۱) وشیرین کام ساختند وهم در ینوقت نامزد فرمان حضرت والا شهر شاهی را در مزار شریف عبدالرحمن خان اور (۱) ملذذ یعنی سیر مهندسی کرده از ابتدای آن ناموضع تکيه جيش سی هزار کام زمین را پیموده شروع بحفر نموه و رعایای تمام لذت یابنده ترکستان صغیر متعلق افغانستان از راه معاونت دولت بدون تکلیف سلطنت بطوع ورغبت بکار پرداخته با ندك مدت حفر نهر جاری ساختند و اراضی زیادی را در تحت آن بمحل زرع آورده بپرداختند و مقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران شاهی در ترکستان شرحی متضمن برهفت فصل از جور و ستم حکام و ضباط و عمال و قضاة ومحصلین حواله دفتر سنجش بعرض مزار شریف دادنیوش کمبری منش حضرت و الأرسيده سخت برآشفت وبخامه تنبیه و تهدید سردار محمد عزیز خان حکمران آنحارا در روز هشتم ماه رمضان ارقام فرمود که بخیالت میرسد که سرکار ما از مملکت وحالت رعیت بخبر است تنبیه و تهد و امور جزئیه وکلیه را که کسی مرتکب آن شود نمی پرسد شما ها را خواب غفلت ربوده از عرصه بیداری و هوشیاری ید حکمران بیرون برده که بامور حکومت و دیوان نمی پردازید چنانچه حکام وعمال وضباط وقضاة وغيره هر چه میخواهند ترکستان درباره رعیت میکنند باری سرکار ما صدور همه امور خلاف را که از جمهمور کار پردازان بظهور رسیده و میرسد از شما می پرسد زنهار که عذر عدم اطلاع را در میان نیاورده انکار نکنید که در باب اینگونه امور باید زبیدارتر از شکار یافته وثبت همه فرامین و احکام که در بخصوص صادر گردیده ابد در دار الانشای پایه سریر سلطنت موجود است وشما که مامور خدمت دولت میباشید و از بیت المال تنخواه می بربم باید از کل و جزو کارها آگاه باشید و پاسداری بیت المال مسلمانان و غور دادیخواهان را نيك رعایت کنید و بخواب وراحت وغفلت عادت نگیرید که از باز پرس حالت رعايا آگاه نشده بازمانید بهر حال اینرا نگوئید که مرا خبر نکرده فصول هفتگانه وقایع نگارانرا نیز درج اینفرمان نموده امر کرد که حقیقت هر کدام را بمصداق بمرقوم ومعروض دارد تابر وفق صواب ظفر بستگان جور (۲) اندیشگان مواخذه معاقب (۲) شوند که دیگری بمباشر امر خلاف نشود و از پرتو وصول افگندن این منشور بود مؤاخذه که قیامت جور اندیشان گرفتار شکنجۀ عتاب آمدند ومقارن اینحال دو بچه بازوبك چله جره با يكزوج چنا ول و معاقب نقره و دو زوج چناول طلا که میرابو طالب خان برسم تحفه از آقچه کښیل در گاه عالم پناه نموده بود از پیشگاه حضور گرفتار و اقدس شرف گذارش یافته چنان مطبوع طبع مملکت آرا گشتند که بدریعه فرمان يك بچه بازوبك چله جره دیگر عقوبت کرده از میرابو طالب خان خواسته و از آنجا در کابل فرستاده شد نیز هم در ینوقت يك لك و چهارده هزار و دو صد و هفتاد و پنجنیم شده را تنگه از وجوه فروعات میمنه را سردار محمد سرور خان حکمران آنجا در کابل فرستاده تحویل خزانۀ عامره شد گویند و هم شانزده هزار روپیه از بابت محمد شریف خان مویمینه که بنام میرزا عبدالرحمن خان بود واز و گرفته پانزده هزار و سه صد و نود تنگه خمس اموال غنیمت اشرار میمنه که بدست سپاه نظام افتاده بود بکابل رسیده تحویل خزانۀ عین المال گشت وهمدرین ایام کرنيل خواجه امرا لله خان مؤدب ولالای شهزاده غلام علیخان بکراس اسب از شود و پنج راس از شهزاده ممدوح هدیه ارسال پایه سر پر سلطنت نموده منظور نظر عاطفت گستر شدند و مقارن اینحال يكصد شرح حال و بیست تن از اشرار فیروز کوه که گرفتار دست هواخواهان دولت شده در تحت حراست جنرال غوث الدینخان بودند او اشرار همه را در مزار شریف نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستاده با زندانیان آنجا پیوستند و از جمله فتنه جویان فیروز کوه شمس الله نامی نزد پسر نیکوخان حاکم کرزیوان بپای مطاوعت حاضر آمده اظهار کرد که محمود نامسعود فیروز آکوهی باچند تن بزرك وكوچك وزن وفرزندش در عقب کوه خواجه هشتمین در مغاره پناه گزینست و پسر حاکم کشته شدن ازین اظهار او با مردم خویش با مردم کرزیوان و نوکران خودرامان نامر پیش گرفته از قفای او خود نیکوخان محمود فیروز باستی محکمہ شرعیه روی بڈالسوی نهاد و چون پیشینگان بدر غار رسیدند محمود را بتکلیف بیرون شدن از غار کوهی کردند و او بایاوران خویش طریق جنك پیش گرفته سخت بکوشید تا که خودش با دو تن خسرزادگانش کشته شده تن پسر و دختر وزن و فرزندانش دستگیر گشته همه را در میمنه نزد جنرال غوث الدین خان فرستادند
( ٨٧٦ ) مسلمان شدن یکصد و پنجاه و یکتن از کفار ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و همدرین هنگام یکصد و پنجاه و یکتن از مردم کفار طوعا دین مبین سید مختار را اختیار کرده از راه اطاعت دولت در بحر شیر تو دره ارغستان آمده و او همه را در زیران جاو آب ونان داده خودش بفرمان طلب که از همیشه اش شرف اصدار و مخمار سال یافت در کابل آمده جزو تعداد اسامی جدیدالاسلامان را از ذکور و اناث و بزرك و كوچك بمطالعه ساطعه و ملاحظة لامعه حضرت والا رسانیده دستور العمل خوراك ولباس ایشانرا تازمانی از دولت صدور حکم اقدس در باب شمار نفوس افغانستان (١) رزين بمعنی استوار حاصل کرده باز گشت و همه را از امور مؤنت و معیشت با سراقذس آسوده حال و فارغبال ساخت و مقارن انحال از معظم فکر متین و رای رزین(١) اعلیحضرت پادشاه با داد و دین شمار نفوس سکنة مملکت افغانستان طالع گردیده فرامین و اشتهارات عدیده بصدور و انتشار پیوست و در تمامت ولایات و محال محاسب مأمور گشت و تمام نفوس را در قید حساب آورده در بابن کار دفتر جدا گانه باسم دفتر نفوس قرار داده شد که انشاالله تعالی میزان تعداد آن در موقعش با جغرافیای خاص اینمملکت وطوایف وقبايل و نسب نامه افغان چنانچه در صدر جلد اول وعدۀ ذکر آنداده شد بشرح میرود و همدر روز یازدهم ماه رمضان از حضور انور فرمان رهائی میر غلام حسين بيك اشکمش که طریق خدمت دولت بموده و از سبب قرابت قومی محمد نعيم بيك شبرکه که در زندان کابل اورا نزد هواخواهان سلطنت از نزدیکان خود گفته و محمد رحیم خان حاکم نجراب بفرمانیکه بنامش رفته و محبوس کرده بود از عریضه میر محمد حسین بيك بن يوسف بيك لعل گه شرحی از خدمت او را معروض پایه سر بر سلطنت نمود بنام محمد رحیم خان مذکور شرف اصدار و عزاز سال یافته از حبس رها گشت و بفرمانیکه بنام خودش فرستاده شد مخدمن و منصبیکه از پیش بامر شرح حال تاجی خان هزارۀ قلندر پادشاهی داشت موالفت گشت و از آنسوی تاجی خان شریر که بمیان محمد حسن خان بغزم دستگیر کردن او چنانچه گذشت داخل علاقۀ قلندر شد مجدداً بمرغان خم خود را با علیخان پسرش و عیال و اطفال همردوش از راه كرو كان نزذ کیمدان محمد حسن خان فرستاده زبان حیات و بیان معذرت پیام داد که اردو را از اندرون علاقۀ قلندر مراجعت داده در موضع خاك ایران فروکش کنند بعد خوداو قلعه خویش را که اندك خراب ساخته است از بن برانداخته واسلحه را فرو گذاشته با اهل وعیالش حاضر لشکر گاه شود و از آنجا راه کابل بر گیرد و کیمدان محمدحسن خان (٢) مکیدت و خدیعت یعنی مکر و فریب (٣) وقع یعنی درجه کار مکیدت و خدیعت (٢) او نيك آگاه بود پیامش را وقعی (٣) ننهاده پاسخ داد که با با یا دراد از زمانیکه خدا بخش خان پدر خود را نزد جنرال میرعطا خان کمیل داشته با او عهد و پیمان درمیان نهاد که مسکن خود را گذاشته راه کابل بردارد و از آنروز تا کتون سالی پیای رفته صدق از وعده وفائی از عهدش بروی کار نیامده روز کذب بسر برد بنابران از جانب دو لت بیرون ازینکه قلعۀ خود را خراب کرده و اسلحه را سپرده با عیال و اطفالش روی بسوی کابل نهد اجازت باز گردانیدن لشکر نیست و هم عم و عم زاده اش که برسم يرغمل فرستاده اعتماد را نشاید و این پاسخ راسخ و قاسیخ بخص او را فرستاده بعد اهل وعيال عم وعم زادۀ آن وحشی خصال را با عیال رجب نام وميرزا حيدر ومیرزا علی در موضع اوچکان نزد اسمعیل نام رئیس قوم پایه که هواخواه دولت بود گسیل داشته امر نگاهداشتن کرد و خود ایشانرا بعزم اینکه تا وردن تاجی خان کاره در اردو توقیف داد که رفته او را حاضر کنند و چنانچه بیاید آن شریر را بتمهید پیش آورده در کابل فرستاد * ذکر تمرد نمودن و سر از کند اطاعت کشیدن هزارۀ دای زنگی * ( و دای کندی و بعضی از مردم بهسود ) شرح بغاوت کردن و بفتنه گرائیدن هزارۀ دایزنگی وغیره و از آنسوی چون مناشیر و توقیعات از موطن برخواستن و با اهل و عیال در کابل آمدن سادات و کربلائیان و زواران و میرزاد گان و مهتران عموم هزاره از مصلح و مفسد و مطیع و معاند که از پیش بشرح رفت در هزارجات پرتو وصول افکندند مردم هزارۀ دایزنگی ودای کندی و بهسود که در صدی بیست تن سید و کربلائی وزوار و میرزاده ورئیس ده وقریه بشمار می آمدند خود را گرفتار دمار و استيصال تصور و خیال کرده با آنکه در فرامین طالب چنانچه گذشت ارقام رفته بود که از ایشان کسانیکه شایق کار باشند مأمور خدمت دولت شده مابقی را مزرعۀ از دولت در دیگر مواضع مملکت عنایت میشود که بزراعت و فلاحت تحصیل مؤنت کرده روز معیشت بسر برند
(۸۷۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) از کثرت وهم و دهشت امر پادشاهی را باور نکرده سر از جیب تمرد کشیدند و احسانات دولت را که از پیش جابجا رقم شده آمد و تشریعات و انعاما تیرا که نسبت بایشان بتقديم رسيده بود با خدماتيكه نسبت بدولت بپای برده بودند فراموش کرده بغاوت ورزیدند وقطر در وخامت عاقبت کار خویش نکرده باقوا والنهای میر محمد حسين بيك لعل ومير غلام حسين بيك اشترلی که جدید از حبس رها شده بود و میر یوسف بيك تخت و مير سلمان بيك ورث وغيره هنگامه آرای فتنه شدند و پیادگان ساخلو را که عقب زنان و دختران محمد امير بيك ایلخانی رفته بودند که در کابل بیاورند دستگیر و محبوس کردند و هم علوفه دولت را که از بامیان برای سپاه مقيم يكه اولنك حمل داده و در موضع زاری رسیده بود غارت کرده جان محمد خان کدام دار واغيد غوهند سپس روی دستگیر کردن بسوی قلعه که عبدالكريم خان حاكم وملا محمد طاهر مفتی و ملا محمد جان محرر محکمه شرعيه وميرزا نياز كل عامل يكه اولنك اقامت داشتند نهادند و ایشان قلعه در شده محصور گشتند و از سمر گردیدن این خبر مردم هزاره بهبود مستحضر گردیده بزرگان ایشان چون محراب علیخان و باز علیخان و سیاق علیخان و ارباب محمد حسن خان قوم چوپان و آقامير و عاشور بيك و محمد شفاء ورضا بخش خان و بند على وفتحعلى ومحمد حيدر ومحمد عاشور وعلی عسکر و محبعلی و کلبطی و فیض محمد و محمد یوسف و غلام علی و محمد دین و محمد جمعه و علی کو هر و عسکر وآقا علی و علیمردان وشير محمد ومحمد نازيك و چوله كور وعلى حسين وغيره عریضه نگار پایه سرير سلطنت شده از خدماتيكه در احیان طغيان هزاره هجرستان و ارزگان وزاولی وسلطان احمد و پشه وشیر داغ ومير آدینه وزر دك وبوباش و قلندر ودای چوپان و کزآب وسه پای وشیره وغیره در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان ايشيك آقاسي وافسران سپاه نظام بپای برده بتقديم رسانیده بودند بيك يك نگار داده خواستار تنبيه و تهديد و سرزنش اشرار دای زنگی ودای کندی گشتند و حضرت والا از این عریضه بزرگان هزاره بهبود وعريضه مورخه دوازدهم ماه رمضان کرنيل غلام حيدر خان مقیم غالی و نامه میر محمد رضا بيك هزاره افغان سه پای دای زنگی که نزد كرنيل مذكور فرستاده واو ارسال پایه سرير سلطنت داشته بود برماجرا آگاه گشته نظر باحسانيكه نسبت ببزرگان متمردان آقوم خسارت تواسان مبذول فرموده بود حمل بر کذب نموده فرامین اندرز آئین نصیحت آگین مبنی بر استشهاد و استفسار صدق و كذب سر برداشتن آنمردم بنام يكيك از بزرگان ایشان ارقام و ارسال فرمود و بزرگان هزاره بهسود را که خواهش اجازت لشکر کشیدن و گوشمال دادن متمردین را کرده بودند نیز از ارسال داشتن این فرامین اعلام فرمود، در پاسخ عریضه ایشان ارقام نمود که توقیعات هدایت آیات امهالت سیات بنام بزرگان آقوم شرف نفاذ وعد ارسال پذیرفته اگر چنانچه بغاوت ایشان راست و خواست خداوند باشد طریق اطاعت از پر تو و صول افگندن ان مناشير پیش خواهند گرفت والا هزاره بهبود برطبق تمنا واستدعائيكه كرده اند بالفواج قاهره مقيمى دار السلطنه وغزنين و چاغوتری و بامیان و ترکستان و اندرون هزار جات مأمور سرزنش و استیصال آن گروه وحشی خصال خواهند شد و در ذیل این کلمات بخط خاص این عبارات را بر نگاشت که من نمیخواهم ضعفا وزیر دستان مردم هزاره خراب و پیاب شوند ولیکن میران و زیر دستان طائفه دای زنگی ودای کندی مجنون ومست شده اند واگر چنین باشد بتمامت طوايف هزاره نيك معلومست که رتبه عزت ایشان نزد دولت بکدام درجه رسیده * وارتقا یافته بود و ازین ناسپاسی که پیشه کرده اند مکشوف خواهد افتاد که چه ذلت دیده و چه زحمت خواهند کشید زیرا که ناشکری باعث زوال نعمت است و مورث کمال نقمت وازافسوی سه هزار تن از اشرار هزاره اطراف قلعه نيك را که عبدالکریم خان حاکم يكه اولنك باغيره خادمان دولت و پیادگان ساخلو بدان در شده محصور گردیده بودند تنگ گرفته کار را بر قلعگیان دشوار ساختند تا که بستوه آمده ناچار آهنك پيكار نموده بضرب كلوله توپ وتفنك اشرار را پراگنده ساخته ده تن از گروه نکوهیده کار را بخاک هلاك انداخته سه تن از پیادگان ساخلو کشته وزخدار گشتند و تارسیدن افواج منصوره روز محاصره بسر می بردند و از همه پیش تر کرنیل محمد عمر خان مقیم بامیان بافوج پیاده و دو ضرب توپ که در تحت رايت داشت وصد سواره نظام راه معاونت محصورین
(۸۷۸) (جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) جانب پكه اولنك برداشت و هم منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد وسیغان را بنامه طلب خواسته امر کرد که با چهارصد تن سواره و پیاده ملکی بسرعت هرچه تمامتر جانب پكه اولنك رهسپرشود ومقارن اینحال هبدم هزاره فتنه هزاره تمزان غزان محمد رحیم خان حاکم تمزاب را باقاضی آنجا که مشغول اسلحه گرفتن قاطنین تمزان بودند و روز خدمت دولت بسر می بردند گرفتار ساخته وا کثر از پیادگان ساخلو را کما هم دران قیام داشتند کشته سيو يك تن را با حاکم (۱) بکسر وقاضی در شنیه (۱) تخت تردد اسم علي بيك برده محبوس کردند و لوای شرارت را فراخته آتش فتنه بیفروختند و در شين وسكون نون مقدم از ياي موشی از هزاره دای کندی شرح جور و تعدى سعيد محمد خان حاکم جاغوری استمالت تمهيديه حضرت والا اشرار هزاره را فرار کردن داد محمد خان از دست هزار کان خلال این اختلال کرنیل فرهاد خان مقیم موضع میرا آدینه بیست و چهار هزار روپیه نقدی و بست و هفت راس اسپ و هجده تن برده و کنیز از غنایم و اسرای مردم هزاره که بدستش افتاده بودند مصحوب نور محمد نام حواله دار و چندتن حارس وفکمه دار کابل درگاه رفیع پایگاه سلطنت نموده از حضور انور ملشود وصول آنها بنامش شرف صدور یافت و همدرین ایام از عریضة وقایع نگار مقیم هزاره جاغوری بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که سعید محمد خان کوهستانی حاکم آنجا یوسف علی نائب قوم مسکه و اسمعیل وعلى محمد اختيار وكلب حسن و تقی نامان مهتران قوم پایه را در زندان انداخته و چهار تن از زنان شوهر دار هزاره را بجور واكراه نزد خود خواسته باخویشتن هم بستر ساخته است و حضرت والا ازین کردار او بر آشفته بخاصه عتاب رقم فرمود که وی مأمور حکومت آنجا شده که دست ستم جویرپیشه کانرا از ایذا و آزار ضعفای رعیت باز داردوا کنون که خودش مباشر اینگونه زشت و نازیبا شده باجواب عهدی را که در روز مأمور کردیدنش بحکومت آنجا بادولت درمیان نهاده و بقلم اقرار واعتراف در کتاب دستور العمل پادشاهی نگار داده است چه خواهد گفت که زنان محصنه را نزد خویش نگاهداشته در بستر خواب پیش میخواهد و بكدام دليل اين عمل را حلال میداند و او ا گرچه در بتوقت انکار آورد اما در پایان کار چنانچه بیاید باميرزا عبد الاحد خان ناجيك غزنين كه رشوت گرفته مینی حال او شد در بالاچوك كابل بمحضر عام از خواص وعوام بشکنجة سیاست و تعزیر حکومتی گرفتار شد و ازین سوی چون حضرت و الازشورش و فتنه هزاره كان از هرافض هوا خوا هان دولت آگاه گردیده متیقن گشت دویست و نجاه طغر افرمان هدایت بیان تسلیت و امهالت بنیان بنام عموم هزاره سکنه مواضع نیقور ودای کندی و تحت و ورت ولعل وسر جنگل ويكه اولنك وغيره نگار فرموده بکار کنان مقیمة هزاره جات فرستاده امر کرد كه هريك از فرامین را قبیله آسا بجیده در اندرون نی در آورند و سوراخ هر دو جانب آنرا بسر ب محکم نموده مصحوب اشخاص هوشیار و کار آگاه و بیدار ارسال دارند تا اکر کسی از اشرار با ایشان دو چار شود او را در جای انداخته در نظر تعیین کند که پس از خلاص شدن از دست و جستجوی خصم آنرا با خود داشته از راه خفادر مواضع ومعابر و مجامع اشرار بیندازند تا شاید که از مشاهده و مطالعۀ آن ترك غوايت کرده طريق اطاعت بر کیرند و هم امر نمود که برای مامورین این امر مزد بسیار قرار داده نصف آنرا در وقت فرستادن بایشان سپرده نصف باقی را وعده نهاده بعد از مراجعت امانمایند اما آنگروه شقاوت پژوه از خواند این اندرز نامها که بامر اقدس معمول داشته شد چون در صدی بیست تن سید و کر بلایی و زوار و میر زاده و کد خدای قریه و همه چنانچه گذشت با اهل وعیال طلب کابل شده بودند مستمال نگردیده دل بقتل وغارت جان ومال و امر عيال نهادند واز آنسوی خدا بخش خان حاکم بامیان ومنشی محمد یوسف خان حاكم كهمرد وسيفان بالشكر ملكي هردو محل از قفای کرنیل محمد عمرخان راه يكه اولنك بر گرفته در موضع قرغنه تو باردوی تحت رایت او پیوستند و در بتوقت سه تن جاسوس فتنه جویان هزاره بدست میرزا غلام محمدخان عامل بامیان افتاده و او هرسه تن را در کابل فرستاده بامر حضرت و الا از دست جلادان زندان کشته شدند و همدرین ایام داد محمد خان حاکم سه پای دایزنگی که بفرایم نمودن علوفه سپاه پرداخته وارد پنجاب شده طرح اقامت انداخته بود زبان دلالت وهدایت باستان اشرار کشوده واز راه مقام حیثیت قرآن شریف را نزد اشرار فرستاده پیام داد که برعایت قرآن دست از فتنه و طغیان باز کشیده در مأمن اطاعت دولت آسوده و آرام نشینند و ایشان پاسخ داده باهم اندیشیدند که همواره برعایت و پاس قرآن در ورطه
( ۸۷۹ ) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) حسرت و حرمان افتاده دوچار ذلت و زحمت شده اند بنابران میباید ثلث طلاط قرآن کرده خود را تأکه زنده اند بدست ندهند چنانچه ازین اندیشه باطل دونن از بزرگان نامدار اشرار چون یوسف بيك تحت و سليمان بيك ورث صدسوار نگاشته عزم کردند که دادمحمد خان را از پنجاب دست گیر ساخته بقل و زنجیر اندازند اما او آگاه کشته قبل از رسیدن سواران اشرار از پنجاب راه فرار برداشته در موضع موشك قرار گرفت و همدر خلال این امان از در حال شدن از عریضه و اظهار وخامت حال و بعسرت و ذلت گذشتن ماه و سال جناب عفت مآب عصمت ایاب خواهر ستوده سیر مواجب عشیره بدینه حضرت شهریار دادگستر که پس از بغاوت و انجام کار سردار محمد اسحق خان برادر سردار محمد عزیز خان شوهرش چنانچه والا گذشت بانبوهی خراج پشاور شده بود حضرت والا رأفت روی داده از مراحم ملوکانه و الطاف برادرانه در روز پانزدهم ماه رمضان ده هزار روپیه تنخواه سالیانه او را که از غیظ و خشم معطل و امر ندادن کرده بود بر جانفرموده محمد غوث و محمد اعظم آمان مأمور و مهتمم فروش بادام را که در پشاور اقامت داشتند فرمان کرد که مبلغ مذکوردرا از سر این سال بمیلان نیل بنواب عصمت مآب رسانیده بعد ازین در سال دو مرتبه و شش ماه بشش ماه بهيچ پنج هزار روپیه تفویض ممدوحه کنند و هم دو هزار روپیه تنخواه صاحبزاده محمد انس و قایع نگار پشاور را فرمان رفت که بدهند و هم چهار صدو هشتاد و سه روپیه جهت توشه راه اهل وعيال عبد الصمد خان بن سردار عباس خان که اجازت حاصل کردن و آمدن پدرش از پشاور در کابل سابقاً بشرح رفت هردو بن مذكور بفرمان حضرت والا با ایشان داده رهسپار کابل ساخت و از آنسوی در خلال احوال مذکوره محمد شریف شرح مخاصمه خان در کابا عمر خان طرح مقاتله انداخته روز محاربه بسر می برد مغلوب دست عمر اخان شده لشکرش پراکنده و محاربه عمرا گشت و پس از هزیمت یافتن دوباره آهنگ جنگ کرده تهیه و فراهم آوردن آماد و افراد امداد لشکر پراکنده خان و محمد گشته خویش پرداخت و از جمله لشکر مغلوبه پراکنده شده اش مردم شوزائی که پشت بجنك نداده و روى شريف خان یورش بسوی قلعه کرنگی از قلاع عمراخان نهاده بودند ناصواب گردیده قلعه کبانرا که مدافعه برخاسته بودند بقهر وقسر بقلعه در آورده بمحاصره انداختند و بسیار تن از ایشان بدور قلعه از ضرب گلوله مقتول و مجروح شده از صفدر خان باوكی برای فتح و کشودن قلعه معاونت خواستند تا بمعاضدت (۱) اوقلعه را مفتوح و مسخر ( ۱ ) سازند واو با آنکه در سال ده هزار روپیه ازین دولت مواجب می برد و عمرا خانرا معاند رعیت این سلطنت میدانست معاضدت باهم تقاعد ورزیده مردم شوزائی را كمك وياوری نکرد بلکه سواران خویش را که در بعض مواضع با کسان عمراخان باز و دادن سرمقاتل می جنبائیدند نزد خود خواسته از جدال مانع آمد و عمرا خان از مغلوب و منهزم شدن محمد شریف خان و یاوری کردن و از جنگ باز گشتن سواران صفدر خان نیرومند گردیده مردم شوزائی توان فتح قلعه را در بازوی خودندیده بن قیل مرام از دور قلعه برخاسته باز گشتند و مقارن اینحال عبدالكريم خان و عبد السلام خان که از عريضه واستدعای خود ایشان اجازت مراجعت داده شده بودند بفرمان حضرت والا چهار صد روپیه جهت زاد راه از محمد غوث و محمد اعظم گرفته از پشاور که مقر ایشان بود با اهل وعيال در کابل آمدند و هم از عريضه از پشاور و استدعای حاجی محمد عثمانخان بن حاجی عطاء الله خان که حاجی عطا محمد خان برادرش از پیش اجازت بکابل آمدن عبدالكريم حاصل کرده و از پشاور در کابل آمده از حضور انور مأمور خزانه داری ترکستان شده بود اجازت آمدن خان و عبد در کابل داده شده روز مجدهم رمضان فرمان رفت که با هر که از اقربایش که فرار هند باشند راه بازگشت السلام خان برگرفته بیاید و دیگر در آنجا در نك نكند چنانچه او بعد از وصول این منشور از پشاور در کابل آمده مورد الطاف شاهانه گشت و همدر خلال وقایع مذکوره بیست و پنج تن از اشرار مردم افریدی متعلقه شرح شرارت دولت انگلیس ظهر هنگامی از ایامماه رمضان چهار رمه گوسپند از مردم حیات زائی تعلقه دولت افغانستانرا دزدی از حدود پیندی شاخ واقع سرحد بسرقت برداشته وشبانان رمها را نیز گرفتار ساخته روی باز گشت جانب کتل لندی خانه نهادند و یکتن از چوپانان خود را بنوعى از چنك ايشان رهانیده وقت عصر در منزل د که نزد محمد حسین خان سر تپیده ده ماجرا بازداشت و او با چهار تن از دهباشیان و چهل تن پیاده ساحتلو بخت رایت خویش بسرعت
(۸۸۰) (جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) رواج دادن حضرت والا کاشتن پنبه آمریکائی را در افغانستان رواج چرم سازی دولتی در افغانستان قدغن شدن عمل وفروش تریاک اخراج کسان سید محمود کنری مقبول مراحم ملوکانه شدن غلام رسول خان شرح حال انگلیسائیکه نوکر این دولت بودند راه استرداد گوسپندان مسروقه پیش گرفته چون راه بدزدان نزدیک کرد ایشان بجنك گرائیده از شنیدن آوای تفنگ جانبين مردم شنو ارا ولو ازك (۱) الزرا معاونت سر تیپ در عین محاربت از گرد راه در رسیده تا ساعت دو از شب هنگامه پیکار استوار داشته در پایان کار گوسپند انرا پس بتصرف آوردند و چهار تن از مردم الوار ک مجراحت برداشته یکتن از دزدان کشته و مفقود گشت و همدرین ایام تخم پنبه امریکائی که بذریعه فرمان از آنجا بجهة اجرای دستگاه نساجی بعض پارچهای نازك ولطیف تخین که از پنبه افغانستان چنانچه باید نشاید خواسته شده بود بکابل رسیده بامر حضرت والا در جلال آباد ولغمان فرستاده شد و حاکمان آنجا در هر دو موضع کاشته در وقت عمل از سه حصه جوزقه یعنی غوزه آن يك حصه پنبه بدست آمد بخلاف پنبه خود آنجا که از چهار سیر غوزه یکسیر بعمل می آید و در لطافت نیز فرق کلی دارد و خشن (۲) است و همدرین هنگام یکتن کارتین نام استاد چرم ساز انگلیس بفرمان طلب از هند در کابل آمده بامر حضرت والا کارخانه چرم را بروی روز آورد و اشتهارات عدیده در تمامت ولایات ومحالات مملکت افغانستان شرف انتشار یافته امر وقد غن شد که جلود گاو و بز و گوسپند و اسب و اشتر و غیره را بجز از دولت در خارج مملکت نفروخته و افزون از مصارف لازمه خود را بکار کنان دولت داده بنرخ رواج روزیهای ماله خود را نقد بگیرند و پس ازینروز چرم افغانستان نیکوتر از چرم همدان ایران ولاهور هندوستان بل نظیر چرم انگلستان در معامله امتحان آمد و رفته رفته در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدين كه مكمل ومؤسس صناعات وطن مقدس خویشند تمامت اسباب و آلاتیکه موقوف بچر ماست آماده گردیده انواع واقزار مردانه و زنانه و غیره ادوات بروی کار آمده کاسه بازار چرمینه آلات فرنگستان گشت و مردم افغانستان را نزديك بعدم احتیاج چرمینه یاب بدول خارجه رسانید و هم مقارن اینحال اشتهارات بسیار در منع عمل ترياك که مبادا مردم افغانستان بمباشر آن گردیده از شجاعت و رشادت بذلت و نزازت گرائیده زار و زبون شوند عز انتشار یافته فروختن آن بجز از دولت بدیگری قدغن شد و اگر چنانچه کسی گرفتار قلیان غمزه شود ده کشوف کرده دولتشن سخت مؤاخذه کنند و از نجا ست که بفضل خداوند و توجه دولت رومند کسی در ظاهر گرفتار غمزه نمی تواند شد و اگر ناخوای وساوس شیطانی و هواجس نفسانی در خفا گرفتار اینعمل شود هم نادر خواهد بود و بشخص وتجسس دولت گرفتار شکنجه عتاب و عقاب خواهد شد و همدر خلال این احوال خویشان و نزدیکان سید محمود کنری را که براحت و سعادت ذات و در بدری را ترجیح داده چنانچه گذشت روی فرار جانب پنجاب نهاده در حسن ابدال مقام گزیده بود حکم اخراج صادر گردیده هم چند عرایض ملتمسه تبراء بیزاری از او ارسال پایه سریر سلطنت داشتند پذیرفته نگشته اخراج شدند و مقارن اینحال غلام رسول خان بن جنرال سیف الدینخان که باجداش فرار و مقیم شال کوت بلوچستان بود از انجا بیامده و پیام گل محمد خان جبار خیل راه انابت بر گرفته وارد جلال آباد شد و از انجا در کابل آمده از تقنیم (۳) سده قلیان حصول اجازت مراجعت مستسعد گردیده اهل و عیال خود را در کابل آورد و همدرین ایام شخص مجذوب الحالی که عمل چرس کشی داشت و هر روزه بالوجود در وقت گردش مستر ادوردس نام انگلیس نوکر دولت افغاستان که بادو تن سواره محافظ از سواران نظام در اندرون شهر از راهی میگذشت بقصد کشتنش حمله کرده چوب سطبر و کلفتی را که در دست داشت حواله وی نموده لطمه (٤) سخت رسايد و هر دو تن سواره محافظ بمدافعت و ممانعت او پرداخته زحمت هر چه تمامتر مستر مذکور را از ورطه قتل نجات داده و از وقوع اینقضیه مستر کلیمنس و مستر مدل تن و مستر است دالله و کارتین چرمگر ملازمان ایندولت که طریق خدمت می سپردند و هر يك مشغول کاری بودند عریضه مشتمل بر حادثه مذکوره و متضمن بر خواهش افزون نمودن نگار داده بتوسط یکی از مقیمان بساط حضور معدلت دستور بشرف مطالعه حضرت و الا رسانیدند و چون شر حی از در و غکوئی و التمائوت کمینانی نیز نگار داده بودند که یعنی اولیا و اشراف و پیاده زده کابلیانه طریقه نوکر آید ولت ساخته است که تنخواه زیاد برای ایشان معین و مقرر میشود و حال آنکه کتر از گفتار و اظهار او مواجب برای ایشان از دولت تعیین شده است و حضرت والا که ملازمت و خدمت ایشانرا با و التمائیوت قرار داده و سند مکتوبی حاصل (۱) الوارك بلفظ افغان بسكون لام و بدون همزه وصل استعمال میکنند و در فارسی چون ابتدا بساکن متعذر است بهمزه وصل رقم وتلفظ میکنند (۲) خشن بفتح خاو كسر شين معنی درشت (۳) تقبیم بنای مثلثه بمعنى بوسیدن (٤) الطمه طپانچه
( ٨٨١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کرده بود رجوع مذاکره ومقاوله ایشان را با او فرموده در باب ایذا واذیت نمودن مجذوب مذکور که بمفرد وریس رسانیده بود امرکرد کاسیر ومجرح نکنند و ا کر میکردند بدون محافظ که از جانب دولت بحراست ایشان مأمور است از جائی بجائی نروند که ایذا و آزار نیابند و ایشان که از واهمه جان افزونی نخواه را با آنکه مضاعف بل اضعاف مضاعف مواجب فرنگستان از دولت می بردند عذر تراشیده بودند خود را ملزم دانسته سکوت اختیار کردند ( شرح حال سردار محمدا کرم خان معروف بکا کو جان وغیره واقعات ایغزمان ) سردار محمدا کرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که بنسبت خسبرزاده گی با علیحضرت والا داشت و با سردار والاتبار شجاعت دثار سردار محمد ایوب خان طریق خدمت میسپرد و پس از هزیمت یافتن سردار معزی الیه در معرکه قندهار با او فرار اختیار کرده چنانچه در صدر کتاب بشرح رفت بمملکت ایران شد و از آنجا پس از چند سال راه بغداد شریف بادیگر خدمه وهوا خواهان سردار نامدار ممدوح که مساعی دولت انگلیس اقامت هند اختیار نمود در آنجا رفته چندی روز ذلت سپاس نعمتی که از او دیده بود با او بسر برده تا که از ذلت وزحمت و تنگی معیشت و تهی دستی بتباهی وملاهی شغل ورزیده روزعسرت بمرغ و قمار بازی بسر بردن اختیار کرد و باینده خان خاویش هرچند اندرز و نصیحت کرده نظر ببزرگی نسب و حسبش از افعال واعمال لهو ولعب مانع آمد کفتار اورا بگوش قبول جای نداده از هم و اندوه زیاد شغل مذکور را غنیمت شمرده ترکعادت نیارد و میرزا تاج محمد خان بن باینده خان مذکور بعریضه عریضه شرح حال و افعال او را معروض حضور فیض گنجور داشته و حضرت والا را از عریضه او بذلت وی اطلاع دست داده نظر برعایت قومی و پاس صله رحمی و بی متأسف کشته در روز هیجدهم ماه رمضان بقلم تأسف در پاسخ عریضه میرزا تاج محمد خان رقم فرمود که باصد مسافت سر کارما او را بچه هدایت کند و بطریق رشاد وسدادش امالت نماید و ازین نیت صادقانه حضرت والا وميل خاطری که بسوی او داشت در پان کار چنانچه خواهد آمد از ششم (۱) سده علیا مستسعد و رستگار شده اجازه مراجعت و آمدن وطن مألوف رای او شرف صدور یافت و در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج المله والدین چنانچه بیاید بمنصب جنرالی فوج نظامی سرافراز گشت و هدرین ایام از عرایض سپهسالار غلام حیدر خان توخی که مجلی از فرار کردن و باز پس آمدن و در منزل شش کاواز در دسینه و پهلو دریدنش در سابق اشارت رفته و عمده ذکر تفصیلش داده آمده هفت تن دیگر از زرگان غلجائی که در وقت فتنه و شورش عهده اندری و تر کی وعلی خیل فرار کرده در شالکوت اقامت گزیده بودند و بدلت روز بسر می بردند حالی رای والا شده چون بخامه ضراعت در صفحه نامه انابت خویش معذرت نوشته و عفو تقصیر خواسته بودند حضرت والا قلم عفو بر جریده اعمال هر هفت تن کشیده هشت طغرا منشور استمالت و تسلیت دستور بنام ایشان ارقام فرموده نزملا محمد متین قاضی محکمه شرعیه علاقه مقر که عرایض ایشان بتوسط او بپایه سریرسلطنت رسیده بود امر فرستادن کرد واو از مقر مصحوب عبد الباقی نامی در شالکوت نزد فراریان ارسال داشت و چون حضرت والا وثیقه عهد بغر آزشریف از ایشان خواسته عهدنامه بکلام مجید رقم نموده از جمله سپهسالار غلام حیدر خان عمارات و کلمات معاهده خویش در هامش (۲) سورۂ توبه رقم کرده و همگنان بنامۀ عهد خود خاتم بنهاده بدست عبدالباقی فرستاده ملا محمد متکین دادند و قبل از راه مراجعت بر گرفتن او کوتوال شالکوت بدیعه مخبران ماجرا آگاه کشته عبدالباقی را با اختر محمد خان ترکی که با عبد الله خان از راه حصول وجوه زکوة مردم کوچی افغان در آنجا رفته بود محبوس کرده عهد نامها را تمام بگرفت و آنگاه که حضرت والا از عریضه ملا محمد متکين پرماجرا آگاه کشت او را فرمان و امر کرد که شخصی را از راه خفیا مأمور شالکوت کند تا عهد نامه دیگر از مفرورین متعهدین حاصل نموده با کوایف کرفتار شدن عبد الباقی و اختر محمد خان در بنولا آرد و آدم فرستادن و عهدنامه دیگر گرفتن و آوردن او انشاء الله تعالی در موقع و محلش بشرح خواهد رفت شرح حال سردار کاکو جان (١) نائبم بوسیدن عفو تقصیر سپهسالار غلام حیدر خان توخی (۲) هامش جای هوز و میم مکسور حاشیه کتاب را گویند
( ۸۸۳ ) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شرح حال مردم وزیری سکنه وانه و گرفتار شدکان ایشان وهمدر خلال احوال مذکوره یکتن از افسران انکلیسه که وارد محافظ خانه واقع موضع ظبران وکنار آب گومل شده چون چند تن از بزرگان قوم وزیری قاطنین (۱) وانه از سبب دوازده هزار روپیه چهره شاهی که در سال گذشته از کار گذاران دولت انکلیس گرفته وعده اطاعت داده و پس از ان روی انقیاد بسوی ایندولت نهاده محبوس دست انکلیسان شده بودند بنوچی خان وکل شیر خان وشیر خان و نور خان و بندخان وزدکین خان وعین الدینخان بامان بزرگان آنمردم از راه استخلاص گرفتار شدکان ایشان نزد افسر موصوف شده پس از وصول در انجا پریس نام کشنر در جات و دبتی كنك نام با دابند نام انگلیس و چهل تن سواره نظام نیز در انجا رسیده افغانان مذکور با شاره عظیم خان نامی که ایشان بضمانت و تسهلت و تسلیت و مژده و نوید او نزد انکلیسان شده بودند ایشانرا پذیره کرده مراسم استقبال بجاپلوسانه بتقديم رسانیدند و خواهش رها دادن گرفتار شدگان خود را نموده پریس نام کمشنر پاسخ داد که در سال گذشته دوازده هزار روپیه انگلیسی از دولت گرفته وعده دادند که اطاعت دولت انکلیس را پذیرفته حلقه انقیاد بگردن نهند سپس خلف وعده کرده از چمه کارکنان دولت افغانی راه مساوده کشوده در کابل رفتند و قبول اطاعت حضرت والا نمودند و از شنیدن این گفتار سرزنش آثار پریس بنوچی خان زبان پاسخ گشوده گفت که بسال گذشته در همان مجلس موضع انوری بالمشافهه گفته و جواب داده شده بود که تنخواه دولت انکلیس را مردم وزيری سکنۀ وانه نمیگیرند و نه ملك را بدولت مذکوره داده اطاعت میکنند و بجواب این ابا و امتناع مردم وزیری خودشما گفتید که این دوازده هزار روپیه تنخواه خدمتست که همرد، وانه بپای ترنل غه جازه و انعام اطاعت چه اگر دولت انگلیس آهنگ تصرف وانه کند هر آینه بامردم آنجا بنوع دیگر سخن رانده قرار خواهد داد و پریس از سماع این گفتار بنوچی خان از جواب عاجز آمده گفت شد هر چه شد چون میدان مقاوله در نجا کشید جابین قطع مذاکره کرده و باهم از موضع ثمر برخاسته در موضع مسیلشی واقع علاقه دامان رفتند و در آنجا پریس اظهار مافی الضمیر خویش کرده لب بگفتار کشوده با افغانان مذکور گفت که زیست مردم وزیری بیرون از اطاعت و رزيدن دولت انکلیس دشوار است زیرا که رمه گوسپندان وکله اشتران وغیره دواب ومواشی ایشان از اطاعت نمودن بدولت انکلیس از قید زکوه آزاد میشود لہذا میباید که تنخواه دولت انگلیس را گرفته و اطاعتش را پذیرفته اراضی وانه را بتصرف دولت مذکوره بدهند و پس از ان در کابل نروند و تنخواه امیر افغانستا نرا نپذیرند و چون مردم وزیری بقرار قراریتیکه باخط افغانی چنانچه از پیش در کابل آمده و خلاع فاخره و مواجهای وافره ومناصب عالیه یافته باز گشته بودند بنو چی خان در جواب او گفت که قبل برین بزرگان مردم وانه از راه اطاعت در کابل رفته وشرف باریابنه زمین وانه را بمیل خاطر و رضای باطن و طاهر تفویض دولت اسلام کرده سردار گل محمد خان را بامر پادشاهی با خود در وانه آوردند و هشتاد و چهار تن از بزرگان مردم آنجا بمناصب ارجمند ومواجب ماهانه بسیار سر بلند گردیده باز گشتند که هنوز تشریفات مذکوره واسپمان سواری که بایشان از دولت مرحمت شده با توقیمات مناصب در نزد همکشان حاضر وموجوداند و كمشنر پریس اینرا شنیده و منشوری را که از حضور حضرت والا در باب مواجب ومنصب وغيره بنام ایشان شرف صدور یافته بود طلبیده وعده داد که در شب نزد لارد خوانده فردا باز پس دهد چنانچه فردارا در بامداد روز دیگر پس داده اظهار کرد که دولت انکلیس اینقدر مواجب نمی تواند بایشان بدهد بعد با هم از آنجا در موضع قطعه فاصله سرحد شده شب را بسر برده روز دیگر انکلیسان از افغانان جدا کردیده روی مراجعت جانب کوهات و بنون (۲) نهادند و در وقت جدا شدن از هم پریس به بنوچی خان و همراهانش گفت که چون مردم سرحدیه عموماً و مردم وانه خصوصاً در نزد دولت انکلیس عزت و احترامی داشتند لارد میگوید که باید پاس احترار خود را داشته رایگان از دست ندهند و همان تنخواه دوازده هزار روپیه را گرفته علاقه وانه را بضمیمه خاك مقبوضۀ دولت انگلیس کنند وسر بر خط فرمان اطاعت نهند زیرا که این تنخواه امیر کابل برای ایشان مدام ومستمر نخواهد بود و از دولت انگلیس هرگز قطع نخواهد شد و بنوچی خان در جواب این کلام شرح حال مردم و زیری (۱) قاطنین بمعنی سا کنین و باشند گان (۲) بنون بنون اخير بي نقط در اصطلاح هنديان نو شته میشود
(۸۸۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پریس گفت که زمین وانه از دولت افغانستان است مردم وزیری تاب و توان جواب را ندارند و هم مخالفت و عدم اطاعتش را سخت و دشوار میشمارند و بادولت انگلیس نیز طریق مخاصمت نمی سپارند پریس گفت که اراضی مسكونه طوائف مسعود و وزیری و علاقه دور را کار گذاران دولت انگلیس از اعلیحضرت امیر کابل التماس میکنند اگر وا گذاشت و تفویض کرد فهوالمطلوب والا هر سه موضع را بتغلب تصرف خواهند کرد پتوچی خان گفت حضرت والا و فرمان فرمای دولت انگلیس چون پادشا هند اختیار دارند که مملکتی را يك بديگر گذارند پریس گفت امیر شیر علیخان بر طبق خواهش دولت انگلیس کار و رفتار میکرد و حضرت والا ازیس غیور است بخیال خویش کار مینماید و بمجلاتی که این گفته خود متنبه گردیده گفت من بالاره تاجانی رفته ایشان هفت روز درین موضع درنگ کنند بعد پس آمده و اقداعی بایشان داده در باب محبوسین ایشان نیز سخن گفته همه را رها دهد و افغانان باین وعدۀ پریس سه تن را در انجا توقیف داده دیگران مراجعت کردند و مقارن اینحال که انگلیسان از بزرگان وزیری جدا شده راه کوهات و بنون بر گرفتند مواثیق و عهدنامه های مردم مسعود مبنی (۱) برینکه با جان و متن (۱) مبنی بمعنی و رمق در بدن داشته باشند راهی بجز از اطاعت اسلام بپویند نزد سردار گل محمد خان رسیده واهمۀ مذاکرات خبر دهنده و ماجرای مذکور را معروض پایه سریر سلطنت داشته حال رای جهان ارای حضرت اقدس والا نمود و مقارن مکالمه این حال میکاور نامی از انگلیسان با شین گل نام و پسر پا بندی نام قوم کاکر از راه مشاهده اراضی مردم کاکری و وزیری میکاور نام وارد حدود دشت سین از خاك مردم وزیری شده بزرگان قوم سین وزیری چون جلاندرخان وقاضی ملاخير محمد و انگلیس صاحبزاده محمد سلیم و صاحبزاده قطب محمد و پا بندی خان وغیره را که از عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ابدالی بومنا هذا در با بزرگان جمع علاقه معروف قندهار مالیه ده و خراج گذارند نزد خود طلبیده بایشان گفت که اگر رعیت دولت افغانستانند سوال قوم وزیری او و هر دو تن کاکری را در باب حدود قاسمه قوم کاکری و وزیری جواب بگویند و در صورت عجز از جواب علوفه و سیورسات باو و همراهانش بدهند چه از رعایای سکنه خاك مقبوضه دولت انگلیس گفته میشوند و وزیریان میکاور را پاسخ داده گفتند که ایشان از آغاز استقلال سلطنت دولت افغانستان تا اینزمان رعیت و قوم پادشاه افغانند و باج و خراج خود را در جمع مردم سكنه علاقه معروف قندهار رسانیده و میرسانند و میکاور از شنیدن این کلام حدود مواضع مسكونه و ملحقات الهای ایشان را پرسید و جواب شنیده ساکت گشت و از سکوت اوشین گل نام کاکری زبان مناظره با وزیریان کشوده گفت که اراضی واقعه جانب شمال دشت سین از مردم وزیری وطرف جنوبش از قوم کاکریست زیرا که مرتع و چراگاه تابستانی دواب و مواشی ایشانست و خط فاصل در بین جانبین رود خانه دشت سین است که از جانب شرقی برخاسته طرف غرب میرود و وزیریان در جواب این بیان شین گل كاكرى رطب اللسان شده گفتند که دشت سین از شمال و جنوب وشرق و غرب تمامها از مردم وزیری بوده از زمان باستان در دست تصرف مالکانه خود داشته و دارند و اگر چنانچه حقیقت و استحقاق ملکیت بواسطه چرا گاه ثابت شود همانا ولایت سند و دیره جات و پیشاور و بعضی از مواضع هند و پنجاب که مرتع مواشی و دواب زمستانه قبایل بادیه نشین و افغان کوچی از رعایای دولت افغانستان بلکه محل قشلاق ایشانند میباید كما في السابق همۀ آنها حق دولت و رعیت افغانستان باشند و میکاور ازین جواب دلتنگ گردیده زبان بتغلیانه گفت که حصه جنوب دشت سین و موضع کیخته تو چراگاه دواب قوم کاکر وملک ایشانند فلمهذا دولت انگلیس در هر دو موضع محافظ خانه بنیاد نهاده آباد خواهد کرد و وزیریان در پاسخ این کلام او گفتند که اگر چنانچه دولت انگلیس زمین و ملك ایشانرا بقسر و تغلب تصاحب کند ایشان ناچار هجرت اختیار کرده از راه فرار در اندرون مملکت افغانستان شده بظل حمایت دولت وملت خويش قرار خواهند گرفت و آنگاه نگذشته مذاکره و مکالمه بدینجا رسید جانین از جای خاسته هر کدام راه مراجعت بجانب مقام خویش گزید و وزیریان نزد سردار گل محمدخان شده وثیقه عهد مبنی بر اطاعت و انقیاد دولت افغانستان بقرآن مجید نگار داده و خاتم برنهاده بتوسط او نزد حضرت والا فرستادند که بیرون از اطاعت ایندولت دیگر طریقی نه پیموده از در صداقت در خدمت و اطاعت بکوشند
( ٨٨٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ذكر ورود كرنیل یت انگلیس در قندهار ذكر ورود کرنیل یت مأمور تصفیۀ مناقشۀ سرحد هرات در قندهار ) وازا نسوی در خلال گفتگوی مذکور کرنیل یت انگلیس که گر مأمور غدغن جیه رفع تراعیك در باب نهر كشك وچهل دختران مابین سرحد داران افغان وروس اتفاق افتاده بود از پیش بشرح رفت راه منزل مقصود بر گرفته باسه تن انگلیس وچهل تن سوارۀ نظام وزير كان قوم اچك زائی در ساعت هفت از روز بیست ویكم ماه رمضان وارد منزل کانی واقع موضع دشت چمن شده با عبدالحمید خان که بهمراهی سی تن سوارۀ نظام بفرمان حضرت والا وامر حکمران قندهار از راه بدرقه گی چنانچه از پیش گذشت مأمور آنجا شده بود ملاقی شده و باهم تا موضع بولاك طي مسافت کرده از آنجا سه تن انگليسا نيكه با او همراه بودند با بزرگان قوم اچك زائی بازگشته خود كرنيل یت با چهار تن پیاده از فوج نظام هندی و شش تن خادم وهفت تن سوار وشش باب خیمه ودوازده راس بار گیر از اسب واستر واشتر با عبدالحمید خان در روز بیست و دوم رمضان وارد قندهار گردیده از آنجا چنانچه بیاید از راه گرشك وفراه روی بسوی هرات وفرقيه نهاد ومقارن اینحال ویسرائی کشور هند از مأموریت كرنيل مذكور برای تصفیۀ نزاع نهر كشك وچهل دختران قونسل دولت انگلیس را که در مشهد مقدس اقامت داشت بذیریعۀ تلگراف خبر داده امر کرد که در وقت وصول کرنیل یت بسرحد هرات لفتنت پنیو افسر لشکر هند را که جهة بعضی امور خفیه در مشهد است رهسپار قره تپه کند که باتفاق كرنيل مزبور در تصفیۀ نزاع پردازد وهم ازین تلگراف بحضرت والا نامه فرستاده آگهی داد و حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه رمضان که روز ورود كرنيل یت در قندهار است نقل این نامۀ ویسرائی کشور هند را با نقل پاسخ آن که شرف نفاذ یافت بحکمران هرات فرستاده از ماجرا آگاه و امرش کرد که بر طبق نامۀ ویسرا و نامۀ حضرت والا که بنام او شرف اصدار و عتبار سال پذیرفته است شخصی معتمد کار آگاهی را مأمور کند که نزاع مذکور را با مأمور دولت روس وانگلیس فصل و رفع نماید واو قبل از پرتو وصول افکندن اینحكم بفرمانیكه از پیش بشمامش شرف صدور یافته بود تهیه علوفۀ مأمورین دولت انگلیس پرداخته وارانواع مأكول و مشروب در منازل غوریان و کهسان و اسفزار وانار دره وغیره اماده ساخت و هم ازفتنه وشورش هزاره دایزنگی ودایگندی آگاه گردیده باستصواب رای سپهسالار فرامرز خان بر گد عبیدالاحدخان را با چهارصد تن پیادۀ نظام ودو ضرب توپ در قلعۀ کوهی واقع سرحد علاقه و کهسار جار صده قیام و قرار داشت هردو تن نامه فرستاده امر کردند که از آنجا برخاسته در موضع باد كاه واقع وسط چغچران ودولت یار جای حزم و احتیاط گزیند وعوض او دوصد تن پیادۀ نظام از هرات گسیل داشته در قلعه کوهی امر اقامت کردند و هم نظام البيرتخان کپیتان با چهارصد تن پیاده و دو ضرب توپ که در تحت رایت داشت مأمور اقامۀ موضع کاسی و آکاگنبد نموده مراسم استحکام مواضع مستعدۀ مذکوره را بپای برده انجام دادند تا که اگر اشرار هزاره روی فتنه بسوی اویماق و چار صده نهند و بخواهند که مردم هر دو موضع را در بغاوت باخود انباز سازند ایشان سد اتفاق و اتحاد گروه شرارت پژوه هزاره و چار صده و او یماقیه شده نگذارند که باهم متحد و همداستان شوند ملاقی شدن کرنیل یت با عبدالحمید خان خبر دادن ویسراى بقونسل مقیم مشهد از ماموريت كرنیل یت ذكر ملاقات سرهنك محمودخان سرحددار با پلكونك روس ملاقات سرحد دار افغانی با پلکونك روسى و از دیگر سوی در خلال این اختلال و گفتگوی يك تن از خدمۀ پلکونك مقيم موضع شورۀ دولت روس نزد سر هنك محمود خان سرحددار افغانی حاضر آمده بملاقات پلکونکش دعوت کردواو با پنج تن از همرا هان خویش راه مقامتگاه پلکونك پیش گرفته چون با هم ملاقی گردیدند در حین صحبت پلكونك از آمدن پاره پادشاه در موضع شوره بوی اظهار کرده گفت که پس از ده روز از راه سیاحت وارد شوره خواهد شد واز وصولش در آنجا بسرهنگ خبر خواهد داد كه درك ملاقات وی کند و نیز گفت که امسال مردم سكنۀ چمن بید زراعت زیاد کرده واب بسیار بکار دارند وسرهنك محمودخان که از مذاكرۀ این امر و مامور شدن كرنيل یت انگلیس برای تصفیۀ منازعۀ ان نبات آگاه بود گفت آب در استنجیدر زراعت کرده باشند و البته از کثرت چشمه ساریکه که دارند زراعات خود را
(٨٨٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) سیراب خواهند نمود چون سخن بآب درنجا رسید بلكونك حرف دیگر درمیان آورده گفت امیر بخارا در پطرزبورغ تشریف برده ایا سرهنك از رفتن او در آنجا خبر دارد سرهنك لم گفته بعد بلكونك بزبان سوال گفت که در باب رفتن او چه میگوید خوب کرده است یابد سرهنك گفت میشاید که جهت تمشیت امور نزديك ودور خویش راه مشقت سفر پیش گرفته در آنجا رفته باشد اینرا گفته و باهم وداع کرده باقامتگاه خود بازگشت و آنگاه که یار پادشاه با چهار تن از افسران بزرك سپاه وارد شوره شدیدعوت دوستانه درك ملاقات او را نیز کرده بازگشت و او در موضع شوره اساس حصار شهری نهاده در عشق آباد رفت ومقارن اینحال حکمران هرات سیزده تن از افسران فوج نظام عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان مرحوم چون عبدالعظیم خان وغلام رضا خان وغلام حسن خان ويار ان خان وسردار خان و امیر محمد خان ومحمدسیان خان و جان محمد خان وشیرو خان و گل محمد خان وفتح محمد خان ومحمد رحیم خان ودیگر فتح محمدخان نامان را از طوائف ومردم قلجائی وكابلى وقزلباش وروخه بانی وفبند هاری وسفالیانی واسفزاری والكوزائى وغورى وقره لشینی ورباط سلمانی وكوشكکى ونورزائی که از دیرگاه بامر اقدس محبوس و در زندان کوتوالی هرات بودند بفرمان طلب در کابل فرستاد و همدرین ایام حضرت والا قرآنیرا که بغایت مذهب بودوقف روضه رضویه دام قدسها کرده و در هرات فرستاده حکمران آنجا را فرمان کرد که یکهزار روپیه قرآن را لوحه سیمین ساخته وعبارت وقف آن کلام مجید خدای مجید را در صفحه آن نگاشته ارسال مشهد نماید که از دولت افغانستان در ان مزار فیض آثار بیاد کار گذارد واو برطبق حكم اقدس قرآن شریف را ارسال مشهد مقدس نموده بنام حضرت والا در ان مرقد منور نهاد (ذکر گرفتار شدن خدا دادخان بلوچ بدست انگلیسان) وهمدر خلال احوال مذکوره برین نام انگلیس از قوت سلمين نام ناظم مهام شالكوت آگاه کردیده بامر و فرمان ویسری کشور هند بمحکمه نظم ونسق آنجا جای گزید وبحزم اینکه خدمتی که دیگران تاکنون نکرده اند بدولت انگلیس کند خداداد خان سردار بلوچ را از راه ملاقات در شالکوت دعوت نمود وخوداو تقاعد ورزیده سپه سالار وجنرال لشکر ومستوفی خویش را نزد ناظم مذکور فرستاده پیام داد که چون ولایت وخوداو تعلق بافغانستان دارد با کار گذاران انگلیسش سروکاری نیست که از راه اطاعت حاضر شالكوت شود و ناظم شالكوت ازین پیام او در بی تملش افتاده آن سه تن را بمژده ونوید عطای زر فریفته آماده قتل خداداد خان کرده رخصت مراجعت داد وچون هرسه تن باز کردیده نزد خدا داد خان رسیدند از زبان ناظم شالکوت باو گفتند که هردو موضع داور و مستنك را بدولت انگليس تفویض کند واو كه تا اینوقت از کید ایشان واقف نبود ابا نموده از ایشان مشورت جست وازجمله آنسه تن مستوفی دیوان بلوچیه که در حیلت از دیگران استادتر بود رای داد که هر دو موضع را بدولت انگلیس سپرده در عوض مالیات آنها مواجب کافی حاصل کنند وخدا دادخان سرباز زده سخن اورا نپذیرفت واو در ظاهر گفت که پس میباید پسرم در شالکوت نزد ناظم آنجا شده ازین عملش باز دارد و باو نامه و پیام برده بگوید که داور ومستنك وغيره مواضع از مضافات کلات نصیر همه تابع وخراج گذار قندهار بوده وهست هرگز بدولت انگلیس مفوض نخواهد گشت ودر باطن پسر خود را از رأیکه درقتل خان زده بودند آگاه کرده گفت که به بهانه نامه و پیام بردن درشالکوت رفته برین مذکور را از قراریکه در باب قتل خان با او داده و پیمان درمیان نهاده اند آسوده خاطر سازد که هروقت فرصت بیابد او را بقتل رسانند اما خدا داد خان قبل از آنکه پسر مستوفی غدارش راه شالکوت برگیرد بمضمون (گل سرجا وزالائين شاع) از کید آنان آگاه کشته مستوفی وپسر و تعلقاتش را که دواز ده تن بودند تمام بقتل رسانید و اجنت بلوچستان با دیگر انگلیسان ازماجرا آگاه کردیده بخداداد خان پیام دادند که حاضر شالکوت شود والا با زموضع سبوى وشالكوت لشکر تاخته قتل و غارتش کنند وخدا دادخان ازین پیام انگلیسان آهنك مدافعه ورزم کرده بتهیه لشکر پرداخت و پسر خود را با جم غفیری در کلات نصیر گذاشت و خود با ششصد تن در موضع جالا اقامت فرستادن حکمران هرات افسران امیر شیرعلیخانی را در کابل وقف کردن حضرت والا قرآنیرا بنام حضرت امام رضا گرفتار دولت انگلیس شدن خدا داد خان بلوچ
( ۸۸۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) گريد واسد خان بن محمد خان باطی کوهی خان که همدرین راه دولت خواهی دولت انگلیس می پویند از عزم و ارادهٔ خداداد خان بانگلیسان خبر دادند چنانچه انگلیسان دو صد تن از سواران نظام را بسواری عراده بخار بایلفار مأمور بهاك كرده ايشان در شب بیست و هفتم ماه رمضان حمله كرده خداداد خان را با چهارده تن از ترکمان مردم بلوچ و پسرش در خواب غفلت گرفتار ساخته شباشب در شالكوت برده محبوس نمودند و زوجهٔ مسلوق مقتول را نيز از راه خون خواهی شوهرش در شالکوت طلبیده در ماهی هشتاد و پنج روپیهٔ انگلیسی برایش خرج مقرر کردند در قابل خداداد خان بدعوی ایستاده نموده او را دوچار مرافعهٔ خون ساختند که شاید بواسطهٔ دعوی آن ضعیفه او را پس از ثبوت بقانون ملت خویش قصاص کنند ومقارن اینحال پنجاه و سه هزار و هشتصد و دو نیم روپیهٔ کابلی نقد و مبلغی از محصول یکصد و شانزده باراشتر متاع تجارتی با هفتاد و نه توپ صحن از مال دولت برعهدهٔ سعيد کل نام (۱) اوارجه افغان نوبیسندهٔ شار قندهار بقرار اقرار خود او در اوارجه (۱) اش ثابت شده حواله گشت و بدبری بوصول پیوست و آواره و همدرینوقت محبوب شاه خان بن ظریف خان قوم ابراهيم خيل غازه كوهدامن از عریضه و تصديق و رضاشامه بمعنی دفتر و استدعای سپاهیان تحت رایت صداقتى احمد خان مرحوم بمنصب صدیقی شرف امتیاز یافت و از حضور انور مأمور حساب اقامت قندهار گشت و همدرین هنگام سی و شش هزار و دو صد روپیه کابلی از درک وجوه تکه حله وزنه کی دلاور و جان محمد نام پسرش که از مال دولت خیانت کرده بودند حواله وتحويل خزانه قندهار شد مذاکره مذاکرهٔ سردار شيرندلخان با مستر ملگ نام انگلیس در باب ملك مردم مقبل سردار شيرندل و همدر تضاعيف واقعاتيكه بشرح رفت سردار شيرندلخان حکمران خوست سه تن از اشرار مردم مقبل سکنهٔ خان غزی کری را که مدام در فتنه انگیزی قیام داشتند و عموم کوهستان نواحی خوست را اغوا کرده سمت بشرارت با مستر ملگ می کاشتند دستگیر و محبوس نموده ده میل تفنگ دولتی را که از حضرت والا در وقتی که خود را هواخواه دولت ظاهر داشته برای خدمت دولت گرفته بودند نخواست و کسان مرسلین نزد مستر ملگ نام انگلیس که همواره ایشانرا نوید و وعدهٔ حمایت داده دلالت بر اطاعت دولت انگلیس می نمود شده از مزدها شتیکه میداد يكيك بماوش آورده طالب حمایت گردیده استدعای رها دادن محبوسین خود را از وی کردند و او که در ینوقت بحکومت علاقهٔ کرم اقامت داشت نامه نزد سردار شيرندلخان فرستاده برسبیل استفهام پیام داد که موطن ومسكن مردم قوم مقبل غریگری در قرب و جوار مردم توری اتفاق افتاده و از قديم در سالی صدروپیه بجمع علاقهٔ کرم مالیه میداده اند که گویا از مضافات علاقهٔ كرم كفته ميشود و مردمش از رعایای دولت انگلیس است آیا کار گذاران دولت افغانستان در غیاب چه مخنوم دارند که مردم آنجا را محبوس می کنند و تفنگهاییرا که حضرت والا از سیب عداوت ایشان با مردم توری عنايةً داده است واپس میخواهند پس در ینصورت میباید محبوسان را رها داده تفنگها را که برای نفاق اندازی در بین رعایای دولت انگلیس داده است نخواهند تانيك برنجاميكه دارند واصل شوند و سردار شيرندلخان در پاسخ این نامه او كد بدون برهان از اظهار کسان گرفتار شدگان مذکوره رقم نموده و فرستاده بود بامر و فرمان حضرت والا که در جواب عريضه اش شرف ارقام و شرف ارسال یافت نگار داد که مردم مقبل سكنهٔ موضع غرزگوی نه همسایهٔ مردم توری و نه داخل ابواب جمع کرمست که او نوشته است بلکه از شرارت و مفسدت مردم توری بوسایل و روابطی روز خود را با ایشان بسر برده از قتل وتاراج مأمون میداشته اند وا كرسخن در ماليه و ابواب جمع باشد همانا قبل از تجزیهٔ کرم از خاک افغانستان حالیه مواضع استياء وغرز كرى و دند و يشا وجاچی میدان و غیره که همه از مواضع داخلهٔ سابقه و حالیه افغانستانند در تحت محکمه و ابواب جمع کرم بوده اند و همچنین در بعضی از مواقع اکثر از مواضع مقبوضهٔ دولت انگلیس نیز داخل ادارهٔ حکومت ایندولت بوده اگر چنانچه رجوع انضمام هر کدام بمقام حکومت سابق شود از راه دور و تسلسل از یشطرف کاسر هند و سند و از آنطرف تاقندهار و غزنين وكابل طناب مذاکره ممتد میکردد و در خصوص تفنك البته در زمان مخاصمهٔ مردم توری با رعایای ایندولت چون دولت انگلیس ایشانرا ممانعت نکرده بل سلاح برای مجادله نمیداد و ایندولت که رعایای خود را تفنگ داده است
( ۸۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نه ان برای ترغیب مقاتلت با مردم عمودی بوده بلکه مردم بنقبل را رعیت خود دانسته و ازجهة اینکه در عرض راه خوست بموطنند ودولت بسرقت وغارت دزدان را از ایشان برسیده وباز خواست میکرد و با مردم از عدم سلاح عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده خواهش سلاح نمودند حضرت والا صد میل تفنگ برای حفظ طرق و شوارع و دفع دزدان و غیره خدمات بآنجا منع ومکان ایشان مرحمت فرموده تاکنون در تصرف ایشان بوده اکنون که رعنها مامون گردیده پس گرفته میشود ومسترمك از نوشتن این جواب نخود (۱) رسیده دیگر چیزی اظهار نکرده مقارن اینحال پسران احمد شاه نام ساکن شیوکی کابل با محمد نام برادر زاده امیرالدین نام لعل اندری از راه خیانت و خسارت وقایع خوست و نواحی آنرا بتوید ومژده عطای در بمسترمك انگلیس بردن و رسانیدن آغاز نهادند و سردار شیرندخان آگاه گشته چند تن از سواران نظامی را کاشته دین گل وشیر گل ورسیم گل وحسن گل نامان پسران احمد شاه را با محمد نام دستگیر کرده در غل وزنجیر انداخته همه را بدیوانی عطا محمد خان سپرده امر کرد که سخت محافظت کنند و از جهه دین گل و محمد دوشب از زندان گریخته و سردار شیریند خان دهباشی مذکور را با گل زاده ونور خان نامان که محافظ بودند در زندان سیاست انداخت و از جانب دیگر در خلال حوادث مسطوره سرحد دارن دولت انگلیس پای تغلب پیش نهاده دست تصرف در حدود مواضع وانه و کومل و والرخوا وداور کشاده و مردم سکنه مواضع مذکوره چون اقوام وزیری و مسعود وسلیمان خیل وغیره بممانعت و مدافعت پرداخته بعزیمة غنائت برخاستند و سردار گل محمد خان ایشانرا با درزنونصیحت از محاربت بازداشته رفته رفته کار بمجادله کشید وسردار معزی (۲) الیه ناچار گردیده بذریعه عریضه ماجرا را بحضرت والا آگهی داد وحضرت والا عریضه او را در کابنگته نزدویسرای کشور هند فرستاده او برای تصفیه امور سرحدیه از حضرت والاخواهش اجازت کمپل داشتن کمیشن ازهند در کابل نموده پس از ارسال و مرسول مکاتیب عدیده اجازت آمدن سر ما تیمر دیورند را حاصل کرده چنانچه بیاید مأمور کابل نموده خط و نقاط فاصله سرحد را بامعناورضای درابین معین ساخته بپرداخت وهمدرین ایام زوجه غلام محی الدینخان برادر زاده خدای نظر خان وردک با خواهی جلیلا نام نامزد پسر میرزا حبیب الله خان مستوفی که شوهران هر دوتن از راه عناد دولت فرار اختیار کرده درهند قرار گرفته بودند گریختند ومحمد اسمعیل خان حاکم وردك ضامنهای هر دوتن را که بامر حضرت والا گرفته بود نز دخود طلبیده خواهش حاضر اوردن هر دو تن ضعیفه کرد و ایشان سه ماه مهلت خواست بجستجو پرداختند و هر چند تفحص کردندچون از دست رفته بودند نیافتند واز سبب ضمانت خود گرفتار عذاب و دو چار شکنجه عقاب شدند ذکر دستگیر نمودن اشرار هزاره حاکم کیزاب را و محاربه کرنیل محمدعمر خان در کتل قرغنه لو و فتحیاب شدن او ) و از انسوی فتنه جویان نکوهیده خوی اشرار هزاره دای کندی چون کردی حسین بيك خضر وپسر احمد بيك شهرستاني وباقربيك کيساني وحسن زوار ده خودی باصد سوار قصد گرفتن محمد رحیم خان حاکم کیزاب وقاضی سربلند خان را باتبعه ایشان که از راه فراهم آوردن علوفه وا زوقه سپاه و حصول وجوه نگاهانه وغيره وارد ده خودی شده بودند کرده هردوتن را با همراهان ایشان دستگیر ومحبوس نمودند و همچنین قاسم علی بيك وباباشاه بيك ومصطفی بيك ويعقوب على بيك شبيه تخت واحمد بيك وعباس بيك كوركه يكی فتار گردن عمال وضباط وخدام دولت را که درین مردم هزاره دای کندی و دای زنگی اقامت خدمت داشتند تمام محبوس کردند ومقارن این ایام حاکم وقاضی ونویسنده بکه اولنك كه با پياد كان ساخلوی مقیمه آنجا چنانچه گذشت گرفتار تنگنای انحصار اشرار هزاره شده بودند چهل تن ازهزاره را در اطراف قلعه بضرب گلوله تفنگ از پادر آورده خودداری واستواری همیکردند تا که کرنیل محمد عمر خان که در کتل قرغنه تو رسیده آهنگ جنگ کرد و در موضع کتل نارك با دو هزار سوار وسه هزار پیاده از اشرار هزاره که بعزم انسداد راه عبور لشکر پادشاهی در کتل مذکور جای گزیده بودند هنگامه آرای نبرد گردیده بسیارین ازهزارکانراخون (۱) نخود رسیدن کنایه از عیب وقبح خودرا فهمیدن (۲) معزی مشتق از عزى ست وعزی بمعنی نسبت است معزی الیه بفتح میم وسکون عين وكسر زا و پای مشدد ومنوین یعنی منسوب اليه گرفتار شدن خاسرین ملت ودولت عزم تصرف کردن دولت انگلیس وانه و غیره مواضع را گریختن زوجه غلام محی الدینخان وردك ذکر گرفتار شدن حاکم کیزاب وفتح محمدعمرخان کرنیل
(۸۸۸) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ریخته کتل را از لوث وجود ایشان پرداخت و از فوج نظام چهار تن پیاده مجروح و یازده قبضه کرچ از سواران نظام در تاخت و تاز شکسته فتحیاب گردیدند و هزار کان از راه هزیمت داخل یکه اولنك شده عنان باز کشیدند و از حصول این فتح کار محصورین رونق گرفته از تنگنای محاصره بیرون شدند و کرنیل محمد عمر خان مظفر و منصور در لشکرگاه باز گشته تازمان وصول دیگر افواج قاهره در آنجا فرو کش کرد و آنگاه که حضرت والا از خبره چشمی هزار کان نيك مستحضر گشته فهمید که آن گروه شقاوت پژوه از اندرز نامهاییکه برای ایشان شرف اصدار وعز ارسال یافته بر تو وصول افگنده اند متمال نشدند فرامین عدیده اصدار فرموده امر کرد که برکد امیر محمد خان از کابل وسپهسالار غلام حیدر خان از ترکستان و جنرال میرعطا خان از غزنین و برکد محمد صادق خان از قندهار با افواج سواره و پیاده نظام و اتواب آتش بار روی بدمیه از چارسوی جانب کوه شیر بر هزاره نهاده رهسپار آن کهسار شوند چنانچه حرکت هر کدام در موقعش سمت ارقام و ارتسام پذیرفته می آید ان شاء الله تعالی و از همه پیشتر کهندژ خان حاکم هزاره بهسود با لشکر ملکی و پیادگان ساخلوی مقیم آنجا از موضع مرغ آباد راه تنبیه و تهدید اهل کینه وعناد بر گرفته روز غره ماه شوال وارد حدود موشك شده چون بکنار رود هیرمند رسید بعضی از اشرار مردم قبطان سد راه شده وجنگ خفیفی روی داده هزار کان پراگنده گشته کهندژ خان در انجا فرو کش کرد و از قفای او غلام حسین بيك بن محمد امین خان کوه بیرونی هزاره بهسود را نیز اغوا کرده بفتنه برانگیخت و مقارن اینحال کپتان فتح محمد خان مقیم هجرستان از جمله فوجیکه همراه داشت صدتن پیاده ساخلو را در موضع مرغ جوی هزاره دای زنگی برده و جای اقامت داده خود در هجرستان باز گشت و ازینوی حضرت والا در روز مذکور مراسم مستمره عید سعید فطر را در ییلاق کاه بغلان بیای برده اعیان بار و افسران اردوی معلی را از صرف نهار و حلويات متلذذ وشیرین کام ساخت و مستر پاین انگلیس را که بموجب مشمول عفو قرار دادش رخصت فرموده بود با بدرقه از سوار نظام در روز سوم شوال وارد پشاور شده از آنجا در مقام خویش خسروانه رفته در وقت مراجعت با ربورند که از جانب دولت انگلیس چنانچه بیاید جهت تعیین خط و نقاط فاصله سرحدیه گردیدن محمد مأمور کابل گردید باز آمده بکار خویشتن مواظب گشت و مقارن اینحال از عریضه واستدعای سپهسالار غلام حیدر اکبر خان خان حضرت والا مجددا کبرخان لعل پور را که در سالی یك لك روپیه نقد و جنس تنخواه داشته و از سبب فضول خرجی لعل پوره و برداشت زیاده از مواجبش که از ملك کرده ومواجبش معطل و ما يملكش عوض وجه افزونی بداشت او بامر حضرت والا ضبط شده بود از مراحم ملوکانه عفو فرموده در روز ششم ماه شوال سپهسالار مغزی الیه را فرمان کرد که او را رهسپار کابل نماید و او در کابلش فرستاده چنانچه بیاید مواجبش بر حال گشت و همدرین ایام ترك شرح شجا دیوانه در حدود نهرشاهی جلال آباد پدید و مزاحم مردم سکنه انجا گردیده میدود تن مردو زن و زرك و كوچك عت یکی از را از قاطنین نهر شاهی وشمل خیل و خوش کنبد و کردی کچ ولاچه پور ومشوانی و غازی آباد و چهار دهی زنان افغان و بدیگوت گزیده بعضی هلاک و برخی از جراحت دردناك گشت و در پایان کار با مردی دو چاری شده و زوجه او سیلاوه را بسرعت وشتاب حاضر اورده در حالتیکه كرك مذكور شوهر او را بزمین زده بدندان میگزید و سخت میفشرد نوك سیلاوه را در شکم ان فرو برده هلاک ساخت و شوهر را از صدمه پرداخت و از انسوی پس از پر تو وصول حرکت کر افکندن منشوریکه بنام غلام حیدر خان سپهسالار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود در روز هفتم ماه دن سپهسالار شوال باسه فوج پیاده و هفتصد سواره نظام و بیست ضرب توپ از مزار شریف راه بدمیر گروه شریر هزاره غلام حیدر جانب يكه اولنگ بر گرفت و چند روزی در منزلی از منازل قرب مزار شریف جهت تهیه اسباب و آلات حربیه خان جانب درنك نمود و همدر خلال اینحال عریضه از زرکان هزاره جاغوری چون سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان هزاره دای واسمعيل بايه وكلب حسن مهتر ويوسف على نائب وغيره بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا زنگی شرف گذارش یافته چون استدعا کرده بودند که اگر منظور نظر کیمیا اثر و مطبوع طبع جهان آرای مرحمت گستر شهریار داد گر باشد چهار صد تن از جوانان کریدند برد آزموده را از مردم هزاره جاغوری جهت
( ۸۸۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) (۱) اند بالفتح لفظی است برای شمار عدد مجهول از سه تا نه اخراج شدن کسان خدمه امیر شیر علی خان مرحوم ملازمت فوج سواره نظام برچیده کیبل کابل نمایند تا بازای خدمتیکه هزاره جاغوری در حین بغاوت اشرار هزاره از عرصه دو سال واندی نسبت بدولت بجای برده است در سلك سپاه ظفر همراه پادشاهی مسلك گرديده از احسان سلطنت ذی معدلت محروم و نا امید نشوند پس حضرت والا در روز نهم ماه شوال بخامه ملاطفت و افضال برای ایشان ارقام و ارسال فرمود که نظر بجنگجوئی و پرخاش خوئی مردم هزاره و اینکه در عین کبرو مار اشرار قوم ایشان اکثر از خدمه دواب و مواشی و اصطبل دولت واقل از سپاه نظام که هزاره بودند با آنکه بعضی را بدر کشته و برخی را برادر و قوم قتل و تاراج و بخون آغشته گفتند احدی نمك حرامی اختيار نکرده فرار نموده و بخلاف دولت داخل قوم خویش و بیکار نشدند و راحله و بار گیر و سلاحی را که بدست داشتند ضایع نکرده و با خود نبردند بلکه بخدمتی که از جانب دولت مامور بودند بدون خیانت قیام و رزمده بپای بردند دولت میخواست و پیش در خاطر داشت که سه فوج هزاری از هزاره جاغوری و هفت فوج از ساير هزاره در سلك افواج قاهره نظام منظم و منضم کند و آنها را بدیگر طوائف و اقوام در خدمت ملت و دولت افغانستان شریک و انباز سازد و هنوز دولت با نتظام این امر دست نگشود که میران هزاره مای رنگی و مای گندی نمر دو رزیده خته گرائیدند و باعث ترک این معامله گردیده توجه دولت را مصروف دمار خویش گردانید. از مرحمت و احسان در بتوقت بازداشتند تا در آن کاربکار شوند از عموم مردم هزاره ده فوج سواره و پیاده هزاری با عساکر پادشاهی مرتب و منظم فرموده خواهد شد و پس از صدور این منشور جنرال میرعطا خان در روز یازدهم ماه شوال بفرمانیکه بنامش شرف اصدار و عزا رسال یافته بود افواج قاهره و توپخانه را که در تحت رایت داشت در میدان عید گاه غزنین براورده بتهیه اسباب سفر حرب پرداخته اعداد سپاه را که جهت خدمت بپا کنده بودند بتام و بیام فراهم ساخت و چنانچه بیاید راه تدبیر گروه شریر هزاره بر گرفت و مقارن اینحال در ساعت يك بعد از نصف شب سیزدهم شوال اشرار هزاره بهسود که باغوای غلام حسين بيك كوه بيرونی خته گرائیده بودند با لای کهنه خمار حاکم که باشکر در موضع دیو ار قول فروکش کرده بود بغزم شبیخون تاخته بمحاصره اش انداختند و لشكر ایلجاری هزاره بهسود از مشاهده اینحالت ترك معاونت حاکم و مدافعت کرده مهاجم کرده بپا کنده شدند و خود کهند خمار بخیله گدوا است و جاره که توانست بدست یاری بعضی از هزارکان که از صمیم قلب طریق خدمت دولت می پیمودند از تنگنای محاصره بیرون جسته از راه تشویش و اضطراب در قلعه بدا سیاب شده در انجا نیز محصور گشت اما پسران سید پادشاه از سادات هزاره بهسود بحمایت او برخاسته از دست برد اشرار ایمن ساخته در کنار صیانت نگاهداشت و در روز شب مذكور هزار کان بخرد و شعور که از قضای حاکم من بورثبات می تاخته او را نیافتند روی بتاراج بد بوی «بابرخانه واقع گردن دیوار نهاده چون در موضع راه قول رسيدند سواران نظام و لشکر ملکی محمد سعید از و سر چشمه را که بسالاری فیض محمد خان حاکم هزاره دایز ولت محمد خان سر چشمه که وارد انجا شده بودند دیده هر اسیدند و دست ردی نتوانسته عنان شرارت و پای غارت پس کشیدند و از راه باز گشت در موضع کج قول واقع سیاه بامو رفته جای گزیدند و فیض محمد خان و دولت محمد خان با هفتصد تن از لشکر ملکی از قفای هزارکان راه سرزنش پرداخته و سواران نظام را بحراست کهنام گردن دیوار گذاشته چون در موضع فراخ الوم رسیده از هزارکان کسی را ندید روی معاودت بسوی باد آسیاب آورده در روز چهاردهم شوال بدانجا رسیده کهند خان حاکم را از تنگنای انحصار رهانیدند و مقارن اینحال در روز شانزدهم شوال حسب الفرمان والا برنك امیر محمد خان با دوازده ضرب توپ و چهار فوج پیاده و دو هزار سواره نظام از کابل جانب هزاره بهسود خیمه بیرون زد و همدر خلال اینحال باز ماندگان چهل و سه تن از خدمه اعليحضرت امیر شیر علیخان مرحوم وامير محمد يعقوب خان و سردار محمد ایوبخان چون محمد علیخان بن لعل خان و خیر الدین خان کشه خیل و مبین خان تر کی و عباس خان میدانی و نور محمد خان بيك سمندی و غلام صديق خان وردك و سلطان علیخان پیشخدمت و محمد اسلم خان و درویش محمد خان پسران صفدر علیخان قزلباش و محمد حسن خان خياط و شاد محمد خان آبدار و محمد قاسم خان پیشخدمت و حاجی سلطانخان نا قری و
(۸۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) مورد الطاف شاهانه شدن غلام رضا بيك هزاره فتنه بر انگیختن ميران متمرد عموم هزاره دای زنگی ودای كندی را نقل منشور نصیحت دستوريكه بنام مردم هزاره شرف صدور یافت محمد حسن خان مموزائی و عبد الحكيم خان لہو كردى و عبد الجبار خان توپ ريز وسيف الدینخان چهار دهى كابل و پیر محمد خان رساله دار و موسى خان كبطان و عبد الرؤف خان پیشخدمت وضياء ولی خان رساله دار وغلام محي الدینخان بن سردار سعيد محمد خان و محمد عمر خان كرنيل قوم الكوزائی و گل محمد خان فوفل زائى واحمد خان پیشخدمت و شير احمد خان و محمد عمر خان پسران صاحب داد خان و تاج محمد خان كپتان ومنصور خان كپتان و نیاز محمد خان ومیرزا حسین خان کپتانان و كهندلخان الكوزائی و شجاع خان و محمد شريف خان ومهر دلخان وعادل خان وخدا بر حم خان و محمد اسلم خان و ارس خان وزوجة ايشيك آقاسی محمد اکبر خان وزوجة محمدا كرم خان بن ايشيك آقاسی شیر دلخان مرحوم و دوتن زنان محمد عمر خان بن ايشيك آقاسی مذكور مفقود یكی دختر عطا محمد خان دیكری دختر سید حسن ايل بيگی را كه بد خواه دولت بودند حكم اخراج صادر گرديده ميرزا محمد حسين خان وميرزا عبد الرؤف خان كوتوالان كابل را فرمان شد که از کابل وقندهار جانب راولپندی اخراج كنند چنانچه آندوتن بكار پرداخته يكي را از پی ديكری اخراج كردند تا بواسطه ایشان سردار محمد ایوبخان از راه خفا مردم افغانستان را بخود مايل نكرده فتنه بر نينگيزد ومقارن اينحال مير غلام رضا بيك بن اسمعيل خان خلج قيره خدا بنده سلطان با چند تن از بزرگان مردم تیزاب که خدمات شایسته نسبت بدولت بتقديع رسانیده بودند چون درویش علیخان وشیر محمد خان وحاجی ملا محمود خان و قنبر علیخان و عباس خان و علی عمران خان ورضا بخش خان وشكور خان وخدا داد و کیلی كه از دیرگاه با نامهای تصدیق خدمت بمواهر حکمران قندهار وافسران عساكر نصرت مآثر بعزم زیارت سده علیای سلطنت معدلت آثار در کابل آمده بودند شرفیاب بازگردیده بخلع فاخره سرافراز وممتاز گشته از حضور انور والا رخصت مراجعت حاصل كرده باز گشتند وحکمران غزنين وجنرال شیر محمد خان مقیم ارزگان را فرمان رفت كه ایشانرا بعزت واحترام يك بديكر رسانیده واصل منزل ومقام شان كنند و در پایان کار چنانچه بیاید بدون غلام رضابيك اراضی وعقار همه را ايشنك آقاسی دوست محمد خان وعبدالشكور خان بن قاضی سعد الدینخان حكمران هرات بمردم مهاجر وناقل افغان دادند وازالفسوى ميران متمرده هزاره دای زنگی و دای کندی که محمد رحیم خان حاکم تیزاب وقاضی سر بلند خان را با پیادگان ساخلو چنانچه گذشت كرفتار ساخته و چند قطعه انز قرا ميكه بنام حكام وقضاة وعمال هزارجات در باب کابل فرستادن ميران و ميرزادگان وسيدان وكربلائيان و كد خدایان وزواران هزاره شرف صدور یافته بودند از نزد هم دوتن حاكم وقاضی كرفتار شده بدست آوردند و بمردمیكه با اینوقت خدمت دولت را کرده وهوای تمرد بسر نداشتند نموده همه را بفتنه برانگیختند و ماجرا از عریضه یعقوب بيك پسر مير محمد حسن بيك سر جنگل كه هواخواه دولت بود بعالی رای والا شده در روز شانزدهم مذکور ماه شوال که بر گه امیر محمد خان بعزم دمار اشرار هزاره از کابل براه افتاد عموم هزاره دای زنگی ودای كندی و بهسود را منشور اندرز تأثير عديله جداگانه شرف نفاذ و حتم ارسال یافت كه حضرت والا با مردم هزاره عداوت نداشته و ندارد اگر چنانچه خصومت میداشت در دمیکه رونق افزای تخت آبای خودشد و مردم افغانستان که از تعصب مذهبی کمر بقل هزاره بسته بود میبایست همت بر قلع و قمع هزاره کاشته از آنروز تا حال احدی را در مملکت نمیگذاشت و چون چنین نبود سعی در هم خواری و بردباری اینقوم نموده از روز جلوس برسریر میمنت مأنوس خریدن و فروختن پسران و دختران ایشانرا منع و قدغن فرمود ومسلمان واهل قبله دانسته در حمایت ایشان جدو جهد بكار برد تا كه مردم ارزگان و هجرستان وزاولی و سلطان احمد و مير آدينه و پشه و شيرداغ وقلندر وشوی و بوباش وسه پای پس از اطاعت وانقیاد تمرد و سرکشی کرده بازسر برخط فرمان نهاده از یکسال است که مطیع و منقاد شده اند پس اگر چنان می بود که ایشان دانسته اند ميبايست بعد از حصول فتح دمار از روز کار ایشان بر آورده یكی را زنده نمیگذاشت وحال آنکه همه را بقهر وقسر و تغلب در تحت فرمان آورده امان جان داد چنانچه همه مشغول امور زیست و زندگی ومواظب رعیتی و فرمان برداری خود ميباشند و روز اطاعت بسر می برند و ا کنون ميران دای زنگی ودای کندی که با وجود مشاهده احسانات
( ۸۹۱ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ) کثیره وعطای خلاع وافره فاخره کامران لعت ورزیده سر از جیب تمرد کشیده اند همه مکافات آنست که میران و بزرگان هزاره هرچه میخواستند از زیردستان خود گرفته و دختران و پسران ایشانرا فروخته صرف دوکان خسارت شعار میکردند ودولت دست اذیت و آزار ایشانرا از ارتکاب قبایح افعال وذمایم اعمال بازداشته ایشان ترك عادت را مرض مهلك دانسته آغاز فتنه وفساد کردند باری اگر از راه انابت پیش آیند انشاء الله مشمول عواطف خسروی شوند والا کیفر کردار خود را دیده بقتل وتاراج روند ومردم هزاره بمضمون اینکه بسیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنین در سنك در پاسخ این منشور موعظت و مرحمت دستور که میبایست بخامه ضراعت الزاماً (۱) انابت بصفحة اطاعت الفاظ و مضامین معذرت ننگاشته عفو تقصیر میخواستند از جهالت وضلالت لوله آن کرده در مقابل پادشاه کامیاب و رحمت خداست بمقام مناظره و مکابره بر آمده به بنان تمرد وقلم تحمر (۲) عریضه نوشته ارسال پایه سریر سلطنت داشتند که فرمایش حضرت والا سراپا صحیح و برجا ومطابق واقع است اما حکام وقضاة وعمال وضباط با افسران سپاه نظام که در هر موضع و مقام بوده و هستند مال وخون وزن وفرزند هزاره را بباعث آنکه شیعه اثنا عشریه میباشند حلال دانسته وایشان را کافر پنداشته در سفك دماء واسر نساء وتاراج مال ومتاع ایشان در یغ را جایز نمیشمارند چنانچه در اوایل حال حضرت والا در مطیع ومنقاد ساختن طوایفیکه از اجداد و آباء سر بر خط فرمان نداشتند تصمیم حتمی کرده سردار عبدالقدوس خان را باقلیل از سپاه مأمور فرمودند و مردم دای زنگی و دای کندی باهزار دایه و دهمالستان و بيا غوری وهزین و دای چوپان بامر دار مغزی الیه کمر خدمت بچست بسته راه غیبه و تهدید برگرفته کوششهـا کردند تا که ازفرامین اندر زآگین حضرت والا و نصیحت سیدان و بزرگان خود اینطوایف هزاره و از جود وسخنی که ازطوایف از بزرگان خویش دیده و شنیده بودند اطاعت پادشاه را بر طبق امر خداوند و رسول قبول کردند و بدون جنك و پرخاش سر برخط فرمان نهاده وقلاع خود را خراب کرده اسلحه حرب را تمام بدولت سپردند و آنگاه که سپاه نظام در اندرون ملك مقام گزیدند همان دختران و پسرانیرا که حضرت والا از فروختن باز داشته قدغن کرده بود بدون خریدن ومبادله بن خود روا کراه متصرف شدند و بدان اکتفا نکرده زنان شوهردار را در آغوش خویش کشیدند و ما بمردم از مشاهده اینحالت پس از اطاعت بغاوت ورزیده کردیم هر چه کردند و دیدیم هر چه دیدند تا که بمکافات کردار خویش رسیدند و از جانب دیگر علمای ملت در وقت طغیان و بغاوت آنمردم تفریق مصلح را از مفسد و معاهدرا از معاند نکرده حکم کفر بر عموم هزاره کرده در تمامت ولایات افغار اشتهارات نموده جدال را با مردم هزاره ملی و جهاد قراردادند سپس حکم در کابل فرستادن سادات و کر بلائیان وزواران از پیشگاه سریر سلطنت شرف نفاذ یافته ایشانرا در تصور هلاك و دمار انداخت چنانچه خود را کشته و مال وعیال خود را در محل خوف تاراج و اسیری پنداشته سر برداشتند که بهیچ صورت رفع این شبهت را بدون تن بمرك دادن نتوانند و هر کز سر بر خط فرمان نخواهند نهند وحضرت والا پس از وصول اینعریضه آن کروه ظلوم جهول جنرال شیر محمد خان مقیم ارزکان و کرنیل فرهادخان مقیم میرآدینه و کپدان عبدالصمدخان مقیم کیزاب وکپدان فتح محمد خان مقیم هجرستان و کپدان محمد حسن خان مقیم سنگماشه جاغوری و کپدان غلام حیدر خان مقیم آشکازآباد را که بافواج قاهره و توپخانه در مواضع مذ کوره اقامت داشتند فرامین جدا گانه ارسال داشته از مأمور و رهسپار کردیدن عساکر منصوره کابل و ترکستان و هرات و قندهار و غزنین آگهی داده رقم فرمود که چون حضرت والا از بغاوت هزاره دای زنگی ودای کندی آگاه کشته ایشانرا امر کرده بود که آماده قتال بوده مترصد حکم ثانی باشند اکنون که آنمردم راه راست اطاعت را کم کرده و از اندرز و نصیحت رو برتافته جانب صحرای غوایت شتافته فرامین موعظت آکین را که از طریق اتمام حجت ارسال شده بودند نپذیرفته بروایت لازم و متحتم گردانیدند که دمار از روز کار ایشان بر آرد و کیفر کار ایشانرا چنانچه باید بروی روز کار ایشان نهد فلهذا از مواضع اقامت خود روی بتدمیربـوی آنگروه شریر نهاده کوشمالی بسزا دهند چنانچه ایشان پس از یننو وصول افکندن این منشور بکار نقل عريضة مردم هزاره که در پاسخ نگاشته دادند (۱) نامه دولت (۲) بتعمر پلنگی نمودن
(۸۹۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) پرداخته از جهه کپتان عبدالصمد خان بامر جنرال شیر محمد خان با دو صد تن از فوج پیاده پهلولی و دو ضرب توپ بعزم قتال اشرار هزاره که در کوتل کجاب آماده پیکار شده بودند از رود هیرمند عبور کرد و روز دیگر دو صد تن پیاده از بقیه فوج مذکور با یکضرب توپ از قفای او از رود هیرمند گذشت و هزارگان از مشاهده این سپاه کوتل مذکور را فرو هشته در کوتل تمزان جای گزیدند و روز سوم حرکت کپتان عبد الصمد خان جنرال شیر محمد خان نیز با علوفه و آزوقه سپاه و دو ضرب توپ و دو صد تن از فوج پیاده بامیانۀ پهلولی و دو صد تن از فوج پیاده سوقی از نهر هیرمند عبور کرده با پیش رفتگان پیوست و در وقت عبور از نهر مذکور پنج نفر از فوج پهلولی و یکنفر از فوج سوقی را با هشت میل تفنك آب برداشته سپاهیان را شناوران از هلاکت نجات داده تفنگها در قعر نهر مفقود گشت و آنگاه که جنرال شیر محمد خان با پیشینکان ملحق شد کدخدا یوسف زرغانی و کدخدا حسینی قوم جالی کجابی را با لشکر ملکی مردم کجاب بدمیمه گروه شریری که در کوتل تمزان سنگر افراشته بودند کاشته ایشانرا بقهر وقسر از پیش برداشته مواشی و دواب زیاده از حساب بدست آورده نزد جنرال شیر محمد خان باز گشتند و اشرار از راه هزیمت فرار کهسار ادبار شدند و ازین فتح مردم هزاره کجاب جنرال شیر محمد خان از غیرت در تعجیل و شتاب افتاده با کپتان عبدالصمد خان و سپاه نظام و لشکر منصور مذکور که غنیمت حاصل کرده اشرار را مغلوب ومقهور ساخته بودند آهنگ جنك كوه برشد كان نموده در موضع سبخ سنك محاربه دست داده از ساعت دوازده نصف روز تا ساعت يك از نصف شب هنگامه کارزار را گرم و استوار داشت و در پایان کار اشرار هزاره هزیمت اختیار کرده بسیار تن کشته گشتند و بقیه السیف از راه فرار داخل علاقه تمزان شده خائفانه جای گزیدند و از سپاه پادشاهی یکتن از فوج پیاده سوقی مقتول و یکتن از فوج پیاده پهلولی و یکتن از پیاده گان ساخلو و دو تن از لشکر ملکی هزاره کجاب مجروح گردیده دیگر آسیبی بایشان نرسید و مقارن اینحال کپتان فتح محمد خان مقیم حجرستان هفتاد تن از اشرار هزاره را که در سنگر مایه تردا و محبوس بودند در میبرۀ دینه نزد کرنیل فرهاد خان فرستاده او هم در اکمپل کابل کرد و هم درینوقت رسول خان هزاره شوی که بچندی قبل از ین چنانچه گذشت بواسطه سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری اطاعت ورزیده با عیال و اطفال در نزد سمندر خان حاکم ارزگان اقامت گزیده بود او عیال و منسوبانش را نزد خود نگاهداشته و خودش را خلعت عطا نموده بگرفتن اسلحه مردم هزاره نوایش مامور کرد و از انسوی میر محمد حسین بيك هزاره دایزنگی با میر ابراهيم بيك متمرد سرجنگل وارد موضع قولق شده میر محمد رضا بيك القانيرا که طریق خدمت دولت پیموده و می پیمود نزد خود خواسته دلالت برغوایتش کرده گفتند که ایشان با گروه گمراهان محزم تاختن بر لشکر گاه تالپ حزم نموده اند او باید درین امر معاونت ایشان کند و میر محمد رضا بيك از گفتار آندو تن سرباز زده از حمله کردن بر لشکر گاه مذکور نیز مانع آمد و ایشان از عدم معاشدت و معاونت او نیروی یورش را بر لشکر مقیم تالپ در بازوی خود ندیده خائب و خاسر باز گردیدند و مقارن اینحال محمد افضل خان عم زادۀ سید احمد خان حاکم حجرستان که بحکومت شرارت مردم پلاس بر کز دای زنگی قیام و اقدام داشت برای رفع فتنه و دفع مفسده از محل حکومت خویش راه مسکن مردم پلاس معروف بپلاس پیش گرفته باندرز و نصیحت آمردم پرداخت که با اشرار یار نشوند و از اطاعت در بغاوت نگروند اما آنمردم بمضمون الانسان حریص علی مامنع قصد گرفتن و محبوس نمودن او را کرده در شب سوم از وصولش بدانجا بتوسط ملا محمد حسین نام هزاره که ازان قوم بود مشار الیه از کید هزارگان آگاه گشته بهدایت و رهنمونی ملای مذکور از آنجا راه موضع تیك بر گرفت و مردم پلاس از وسواس خناس آهنك تاراج او را کرده از قفایش داخل تيك شده بیست و چهار میل تفنك را که از اشرار هزاره گرفته با خود داشت با مال و منالش تاختن مردم تمام غارت کرده متصدی حال خودش نشدند و در خلال این احوال مردم اویمق تحریص و ترغیب بر کدعبدالاحد اویمق در موضع لعل خان و کپتان نظام الدینخان در علاقه لعل دایزنگی تاخته دو صد راس گوسپند را بغارت برداشتند و هزارگان با ایشان در آویخته خون هشت تن از اویماقان و سه تن از هزارگان بخاك هلاك ريخته سر ندام راه مقام خویش
( ۸۹۳) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) ( سراج التواريخ ) گرفتار بر گرفته هزار کان کوهبندان خود را متصرف شده باز آوردند و از جانبه ديگر كيدان محمد حسن خان كه داخل شدن تاج علاقه قلندر شده چنانچه گذشت بر مسير گرفتار کردن و بدست آوردن تاج محمد خان بود و او با عیال و اطفالش محمد خان در موضع سرخلی اقامت داشت از آنجا براه فرار بر گرفته در موضع شیخ محی شده پناه گزیده بود هشت تن هزاره قلندر از فوج هزاری را کاشفته آن شریر را دستگیر نموده هشت تن ديگر را مأمور کرده اقوام او را از کهسار فرار فرود آورده در منزل و مقام ایشان جای داده همه را از تسلیت دل بجای اورد و مقارن این ایام در روز هجدهم ماه بمنصب مير شوال قوزی بای نام عرب از حضور انور والا بمنصب میر آخوری اصطبل شهزاده آزاده سردار غلام علیخان آخوری سرافر از او فغان گردیده از کابل در مزار شریف رفت سر افراز شدن قوزی ذکر ورود برکد امیر محمد خان در کردن دیواز و محاربه او > ای < باهزار کان تپه روز کار ) و از بسنوی بر کد امیر محمد خان که با توپخانه وسپاه شایان در روز شانزدهم شوال چنانچه گذشت از کابل راه امیر محمد خان ورود بر کد قتال هزار کان ده‌نخصال بر گرفته بود روز بیستم ماه مذکور وارد منزل گردن دیواز شده کهندلخان حاکم در بهسود هزاره بهسود که در باد آسیاب همدست هزاره کان روز محشرت و اضطراب بسر میبرد راه استقبال بر گرفته برکاب او پیوست و بر کد موصوف جهت استکشاف جمعیت هزاره کان دور از شیوه خرد وانصاف در انجا چندی درنك و بعد آهنگ باد آسیاب نموده در عرض راه کرنيل غلام حسن خان قزلباش را از فرقه کتابی عبد الله باسوار ان نظام تحت رایتش وينه وافروق امیردلان درباد آسیاب کرده خود با توپخانه و دو فوج پیاده و بقيه فوج سواره نظام ضمهم قتال اشرار هزاره که تا اینوقت کهندخلا را در محاصره انداخته بودند نموده ایشانرا از ضرب گلوله توپ پراکنده ساخته بعد از فضای کرنيل غلام حسن خان براه بر گرفته وارد فرود گاه سپاه شد و هزار کان از راه فرار در کنار پل رود هیرمند رفته و پل را برداشته بآنسوی نهر قرار گرفتند و بر کدامیر محمد خان وارد باد آسیاب گشته از آنجا روی ستیز جانب موضع راه قول نهاده و هزار کانیکه در آنجا فراهم گردیده اقامت شرارت گزیده بودند بمحاربت برخاسته و درزیر کتل سیاه نامور سنگر سدیدی آراسته هنگامه آرای پیکار شدند و باسواران قراول نظام در آویخته ساز کار زار را و از در آوردند و از جهه سید حسین علیخان که از شجاعان سادات هزاره بود و در تاخت و تاز فراز و نشیب کهسار بنظرش سهل و هموار می نمود با دوسه تن دیگر در قلب (۱) سوار ان نظام تاخته و چندی را (۱) قلب حصهٔ از ضرب شمشير وگلوله تفنك بخاك انداخته سواران نظام را از راه پیمودن معطل ساخت و متهورانه دوسه حمله کرده میانه لشکر باز همیگشت تا که برکد امير محمد خان بر آشفته باصد تن پیاده نظام و دو ضرب توپ پلنك اسا از اردو پیش افتاده دلیرانه آهنك جنك كردوسید حسین علیخان چون مار خشمگین تاخته و از سواران قراول که هجوم ابحملات پی در پی از رفتن باز داشته بود در گذشته بر پیادگان نظام حمله کرده و تفنگیه که در دست داشت کشاد داده در حالت تاختن روی بسوی سنگر نهاد و سواران نظام که در وقت حمله کردن او در قفا مانده بودند بقير تفنك ازپشت فیرش بر زمین انداختند وهم بر کد امیر محمد خان از کرد راه بقرب سنگر رسیده و سرسید حسین علیخان را که در میدان افتاده بود امر بریدن کرده هزار کانرا هدف گلوله توپ ساخته بیست تن را بخاك هلاک انداخت و هزارکان تاب اقامت و توان مقاتلت را در خود ندیده فرار اختیار کرده در کهسار پراگنده شدند و برکد امیر محمد خان مظفر و منصور از کتل سیاه نامور عبور کرده باقامت سپاه و توپخانه که در تحت رایت داشت در منزل کلانده فروکش کرد و ازانسوی در اثنای این تکاپوی اشرار هزاره دای زنگی مواضع سرقول و فیروز بهار وتلك يك و دره بین را که مواقع عبور عساکر بامیان و ترکستانند استحکام داده استوار نشستند و از جمله غلام حسين بيك كوه بيرون با غلام حسن بيك تيقورى در علاقه سرخ جوی دای زنگی جمعی از اشرار را فراهم آورده بپسر میرایتم بيك قوم شادی که هواخواه دولت بود در آویخته دوسه تن از جانین را خون هلاکت ریخته گشت و در پایان کارپسر ايتم بيك را پای ثبات الغزیده مغلوب گردید و اشرار فتحیاب شده با دیگر فجار یکه در کنار نهر هیرمند پل را برداشته قیام ورزیده بودند پیوسته
( ۸۸۴ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مقام گزیدند و بالشکرمتکی بحدید طرمق که از همه پیشتر رحیپ خدمت دولت گردیده بکنار اینسوی نهر هیرمند رسیده بودند بآهنگ جنگ کوس جدل از جانین کشته وزخمدار گشته وچون آلتی شرارت و ضلالت گروه شقاوت پژوه هزاره بغایت ملتهب گشته تا منت امواج قاهره از محاربت ومقاتلت ایشان در عجز وحت و بوقاء تراجعت شدند حضرت والا بنود تصمیم عزم رفتن وتنبیه وتهدید آن قوم شریر کرد و شهزاده والا جاه ازعزم وارادهٔ حضرت والا آگاه گردیده بذریعه عریضه استدعای این خدمت کرد و بعرض رسانید که تشریف بردن ذات محاسن صفات حضرت والابرای سرزنش مشتی از جهلهٔ هزاره درخودشان پادشاهی پست امید که خادم دولت را اجازت رفتن و رفتن و جودناك آنقوم عنایت گردد تا کار راست کرده اگرخواست خداوند تبارك وتعالی باشد مظفر ومنصور غبض دست بوس نایل آیم و حضرت والا بخط خاص نوشت که عرض پاك است و خود شما تا کرده و گروه هزاره کوه بندو مردم افغان است و مرکزرهای قوچ تنها نادان و مرده هزاره طپبنده اگر سرکوبی ایشان طول داشته باشد شما نمی توانید وشهزاده ازین نوشته حضرت والا تا حرت جانب هراز رجعت کرده با دامن اصطبار چید ذکر واقعات متفرقه وامورات متشتته (۱) این ایام و هم در خلال اختلال و قتال وجدال مسطور در روز پنجم عقربو رماه مذکور که بوگد امپر محمد خان چنانچه گذشت وارد منزل کردن دیماز شد بزرکان قوم سلیمان خیل از تلتیم (۲) سده علیای سلطنت مستشعد گردیده حضرت والا همه را مشمول عواطف خسروانه نموده هزارو ششصد و شصت و شش روپیه و دولت یکروپیه کابلی بنام شهاب الدین خان و هشتصد روپیه بنام نیکی خان و ناموز خان وکشمیر خان و محمد قاسم خان ومحمد اکرم خان وملادین گل خان وشهاب الدین خان عمر مذکور واسد خان نامان قوم او سالیانه تنخواه مرحمت ومعین فرموده سزافراز وممتاز ساخت و هم یکهزارو ششصد و شصت روپیه کابلی ودونك یکروپیه برای محمد امین خان بی محمدکریم خان که فرار هند وعفو بفرخط گردیده و ازراه حصول اجازت در کابل آمده بود تنخواه سالیانه معین گشت و هم یکهزار وششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دولت یکروپیه تنخواه سالیانه بسید محمد سرور خان بن سید محمود خان کنری که باپدرش ازراه فرار در پشاور رفته وازانجا پاس کار گذاران دولت انگلیس درحسن ابدال شد ومقام کرده واز در انابت روی التجا بسوی سدهٔ علیا نهاده سبأكش عفو گردیده بود مرحمت ومقرر گشته از حضور انور مأمور وقایع نگاری خفیہ پشاور شد و همدرین هنگام میرزا محمد اکبر خان بن میرزا عبدالرزاق مستوفی متوفی که بحضور انور کار جمع و خرج تجارت بادام و خلعت خواص وعوام ایام را که ازدولت عطا و مرحمت شده بود میکرد از سبب وجوه بقایای زمان کاره داری ترکستانش که بنابحص وتجسس میرزا محمد حسین خان و یزبانش ازدفتر سنجش بروی روز افتاد محبوس گشت و همچنین بیست و سه هزار و هقتصد وشصت و نه روپیه از درك چنده نظام وبیست هزار و نهصد و نود و شش روپیه از درك وجوه خزانه امیرشیر علیخان مرحوم از دفتر مذکور بنام داده شونا جر کابلی وغیره بمنصهٔ ظهور پیوسته بتحصیل محمد علی خان کپتان نظامی حواله و بموروايام حصول شده واصل خزانه عامره گشت ومقارن اینحال دوهزار روپیه کابلی از حضور اقدس تنخواه سالیانه بمحمدایوب خان ومحمد عیسی خان پسران تاج محمدخان موجو، قزلزائی که فرار هند بودند و از راه انابت روی ضراعت بسوی ایندولت نهاده پس از حصول اجازت در کابل آمده شرف بار حاصل کردند مقرر گشت واین محمدایوب خان در ایام کار چنانچه در جلد چهارم نگار خواهد یافت از مشروطه خواهی در جلال آباد بامر اعلیحضرت پادشاه بدین وماد سراج الملة والدین روز گار حیاتش از صدمهٔ آتش توپ بتباهی رسید وهم نوزده لك و بيست و هشت هزار و دو صد و هجده روپیه نقد و هشت هزار و نود و دو خروار جنس غله از درك بقایای سابقه بمعاشی سنجشیان کابل مکشوف افتاده بتحصیل قلندر خان کرنیل حواله و بمرور شهور حصول شد و نيز سه لك و هفده هزار و ششصد و بیست و هشت روپیه نقد و یکهزار و هفتصد و هفتادو دو خروار غله از ذمته موصوف بتحصیلی میر اسمعیل خان رساله دار ازدرك بقایای قرای جنب شمالی کابل حواله کردیده بحصول پیوست وهمچنين ذکرواقعات و واردات متفرقة این ايام (۱) متشتته یعنی پراکنده (۲) تلتيم بوسیدن شرح خدمات سنجشیان کابل
( ٨٩٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ديك و سي ونه هزار وهفتصد وشصت ونه روپيه محصلي کپتان سيد ياقوت شاه بآن حواله و حصول شد و مقارن اين هنگام دا کتر چانكرو ومستر كالنس نامان انگلیسان از خدمت و ملازمت این دولت استعفاء کرده در هند رفتند و هم بفرمان حضرت والا هشتاد راس ماديان از بلخ و یکصد و بیست راس از قطغن بتوسط نائب برات على ونائب حسن على ونائب شير على ونائب باي محمد ونائب شير محمد ونائب محمد يوسف ومحصلی نور الدين شگردپره ملازم سواره نظام که جهت نسل و نتیجه گرفتن اسبان لندی و عربی که دولت خریده بود در کابل رسیده با اسبان مذکوره یکجا کرده شده نسل گرفتند و هم درینوقت هشت هزار روپیه و هفتصد و هشتاد مثقال طلا و دوازده راس اسپ و هفت فرد گاو وسه صد راس گوسفند از وجوه بقایای قطغن که از دفتر سنجش حواله شده بود تحصيلى تاج محمد خان وميان نورخان نامان از سواران نظام با بوالدین نام جاسوس دولت روس كه سيت محمد خان حاکم شغان گرفتار ساخته بود وارد دارالسلطنه گردیده تفویض کار کنان پادشاهی شدند و هم هشتصد روپیه محمد سرور خان حاکم سابق خنجان بفتح محمد خان که از نقر او بحکومت آنجا مأمور شده بود رشوت داده استدعای کتمان چور و ستمیکه نسبت بضعفای رعیت از قوه بفعل آورده بود کرد و او بنابر عهدنامه مقرره حکام که بدولت داده مأمور حکومت میشدند که بیرون از تنخواه جیره و دیناری را از مال دولت و رعیت حیف ومیل نکرده رشوت نگیرند واکر بخلاف پيمان اقدام در امور مذکوره نمايند دشمن خدا ورسول وقاتل حسنین رضی الله عنهما بوده واجب القتل باشند مبلغ مذکور را ارسال پایه سریر سلطنت نموده بامر التزام گرفتن حضرت والا تحويل خزانه عامره كشت و همدرین ایام از جسارت و شوخ چشمی مردم قطغن که از حکم قدغن حضرت والا از مردم قطغن دولت نیندیشیده از مناشيریکه بنام ایشان چنانچه گفت بپرا میده و سیندان خود را از راه خفا در خارج مملکت و بدخشان در برده میفروختند و از قحطی گوشت در کابل روبفت و تنزل نهاده باعث اضطراب شهر و اطراف آن گردیده حضرت باب گوسفند والا محض برای غمخواری رعایا و تشدید حکم سلطنت غلام محمد خان ضابط سایر خان آباد را فرمان کرده از بزرگان مردم قطغن و بدخشان که هزار عريضة ميرزا عبدالرحيم خان سر دفتر آنجا درینوقت بجاه مزار خانه خراب آمد التزام گرفت که گوسفند و بز وگاو را در خارج مملکت نفروشند و اگر از این واحکام پادشاهی عدول کنند درابن ومواشی که از راه خفا در خارج برند و بدست کار گذاران دولت بیفتند ضبط دیوان سلطنت شوند و مقارن اینحال سید جعفر خان حاکم غوری نیز یکصد و بیست راس مادیان غرمانی که از حضور انور بپنامش شرف اصدار و عز ارسال یافته بود از وجوه زکوة گله داران آنجا برچیده در کابل فرستاد و هم سرای جلال آباد که بامر اقدس بنیاد نهاده شده بود باهتمام میرعلم خان مشتمل بر چهل و چهار کنبد ساخته و افراخته و پرداخته گشت و همدرین معفو کرد هنگام سردار محمد اکرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که از عریضه واسطه های خودش قرین عفو و مرحمت شدن سردار محمد اکرم حضرت والا گردیده فرمان اجازت آمدن در کابل بنامش شرف اصدار و عز ارسال یافت و او مال ومتاع و احمال خان معروف و اثقال خویش را فروخته از پشاور که محل اقامتش بود براه پشاور پیش گرفت و از عريضة که ارسال پایه بکاگو جان سریر سلطنت نمود حضرت والا را از عسرت و ذلت و عدم زاد و راحله او آگهی دست داده از کمال مروت و مرحمت تنخواه کافی برای او معین فرموده چنانچه بيسايد انشاء الله تعالی در کابل آمده مورد اشفاق شاهانه گشت و همدر ز و ذیحجه دوسیه شوال حضرت والا از عريضه واستدعاى عمة محترمه اش والده عبد العزيز خان بن سردار عبد الغنی خان مرحوم و سردار محمد امانخان بن سردار محمد زمانخان مغفور هزار و هفتصد و پنجاه روپیه تنخواه سالیانه برای هر دو تن معين ومقرر فرموده محمد اعظم خان و محمد غوث خان كاشتكان دولت را که جهت امر تجارت در پشاور اقامت داشتند فرمان کرد که بایشان نقد داده رسید حاصل کنند و سردار محمد امان خان در ازای این احسان کار اخبار نویسی را پیشه خویش ساخته از احوال نيك خواهان و بدخواهان دولت بیپایه سریر سلطنت نگار شدن آغاز کرده مشغول و مواظب گردید
(۸۹۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح حال مردم برکهای نی مقیم شورابک (۱) کاه زمان و وقت (۲) قریه. شرط و سکون را افترا و دروغ (۳) مزارع بفتح میم و کسر را کشت زارها مذاکره دولتين در باب مردم پایان زائی (شرح حال مردم برکهای مقیم و متوطن شور ابک) و از انسوی در خلال احوال مذکور مردم برکهای شور آبک که در وقت ادای وجوه دیوانی خود را هواء خواه ورعیت دولت انگلیس قرار داده از دادن باج و خراج سرباز میزدند و در کاه (۱) مطالبة مالیات فرار اختیار کرده داخل خاک متصرفة دولت موصوفه میشدند و پس از مسامحت محصلین و طالبین وجوه مالیات بازگشته در مساکن و منازل خود جای میگزیدند و بدان هم اکتفاء نکرده دست باذیت و آزار رعایای ایندولت می گشودند تا که درین اوقات بنجاه نفر اشتر از مردم بریچی را غارت کرده در حین بازخواست و پس دادن اشتران مذکور طیار دروغ کردند که به عوض گوسپندان مسروقۀ خود برده بودند و پس از مسترد کردن اشتران و دادن دو صد و هفتاد و نه راس گوسپند بنام مالیه بمحمد یعقوب خان ايجك زائی حاکم شورابك از راه داد خواهی بغارتيكه داشتند نزد اجنت بلوچستان متصرفۀ دولت انگلیس شده اظهار اطاعت کردند و خود را رعیت آندولت گفته بعرض او رسانیدند که اشتران و گوسپندانرا که بمالیه داده بودند بزیان قریه (۲) غارت نام نهاده اظهار کردند که چهار صد راس گوسپند ایشان را کارکنان افغانی بتاراج متصرف شده اند و او از عرض داشته های ایشان بحکمران قندهار نامه فرستاده خواهش رد کردن گوسپندان ایشان را نموده نامبرده بدست خود برکهایان داد و حکمران قندهار بمواجهه میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که در قندهار اقامت وقایع نگاری داشت نزدکان مردم شورابك را که برای قطع محاسبات مالیات مزارع (۳) خویش در شهر قندهار آمده بودند طلبیده اظهار کذب آثار برکهایان را از ایشان رسیده بعد بر طبق اظهار و گفتار ایشان شرح نفاق و دوروئی برکهایان را با جنت بلوچستان نوشته از مذاکره وسوال و جواب برکهایان باز داشت و مقارن اینحال حکمران قندهار و دیوان سداتند بر دفتر تشخیص انجام غله و روبيه قندهاری و کابلی و انگلیسی که از مصارف امور مهمه دولتی افزون شده بود با چیزی از حلویات و قند و پند شه و غیره اشیای نفیسه در کابل فرستاده تحویل خزانه و عطار خانه و صندقخانه جنس خاص شد و همدرین ایام در باب موطن و مسکن مردم پایان زائی واقع کنار جنوب رود کلمن مابین کارکنان دولتين افغانستان و انگلیس مناظره و مذاکره دست داده کارکنان دولت انگلیس از خاک متصرفۀ خود گفته پای تغلب و جسارت پیش نهادند و حضرت والا از عریضۀ حکمران قندهار بماجرا آگاه گردیده از ویرای کشور هند نقشة انسرزمین را طلبید و او نقشه را فرستاده در پاسخ نامۀ حضرت والا نگارداد که تا رسیدن ان دولت انگلیس در موطن و مسکن مردم پایان زائی قصد تصرف نکرده و نکنند زیرا که زمین متوطنه مردم بغیته در کنار جنوبی رودخانه کلمن واقع و از خاک افغانستانست و حضرت والا نقشه ارسالی او را نزد حکمران قندهار فرستاده از نوشته ویسراى الرقام و الاستمتاض فرمود که کار کنان دولت انگلیس از منع و یسرای دست تصرف باراضی مردم پایان زائی دراز نمیکنند او نیز کار پردازان ایندولت را از مذاکره و مکابره باز دارد که مناقشه بروی روز نیاید ذکر محاربة بر محمد محمد صادق خان با اشرار هزاره حرکت کردن جنرال میر عطا خان از غزنین * ذکر محاربۀ بر گد محمد صادق خان با اشرار هزاره دای کندی * و از دیگر سوی در خلال این گفتگوی برگد محمد صادق خان که بفرمان حضرت والا راه تنبیه و تهدید اشرار هزاره بر گرفته بود با لشکرگران وارد موضع سنگ الا رشده فروکش نموده با اشرار هزاره دوبار بازار کار زار را گرم ساخته و بسیار تن را بخاك هلاک انداخته غالب آمد و مقارن اینحال جنرال میر عطا خان شش تن از پیادگان ساخلو را که در بغاوت هزاره گیزاب مصدر خیانت شده بودند هراز و سه صد روپیه جرم کرده هفت تن دیگر از ایشانرا در کابل فرستاده همه بیاسا رسیدند و در خلال انجال قاضی عبدالشکور خان احرام بند کعبه امانی و آمال پیشگاه حضور حضرت والا شده در روز بیست و پنجم ماه شوال از قندهار با محمد شریف خان میر میمنه و دیگر گرفتاران آنجا که از هیأت رهسپار کابل گردیده چنانچه از پیش مجملا اشارت رفت در قندهار رسیده بودند دراه دارالسلطنه بر گرفته پس از تائیم سدۀ علیا چنانچه بیاید مشمول عواطف خسروانه کشته بمبلغ ده هزار روپیه تنخواه سالیانه سرافرازی یافت و از انسوی جنرال میر عطا خان بعد از حصول جریمه که بر پیادگان ساخلو حواله کرده بود و وصول یکضرب توپ چار پوندی
(۸۹۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) که حضرت والا از کابل رهسپار غزنین فرموده بجهاز میدان عیدگاه غزنین غرمایکه بنامش شرف اصدار یافته بود راه دهیر کر ومشیرز هزاره در گرفته در روز بیست و هفتم ماه شوال وارد منزل قباغ شد و ششصد تن از سواران کشادة هیاتی را که بامر حضرت والا از کرمژ نزد او شده در تحت رایتش قرار داشتند از راه گردن مسجد اسپر رفتن در هزاره بهسود نزد بر که امیر محمد خان آرد و خود بالشکر و توپخانه از قباغ کوچیده چون در منزل سراب رسید میرتیمان بخش هزاره بهسود وقاسم على بيك هزاره چرخی و بورجکی از راه خواهش خدمت نزد او حاضر آمدند و يك راس اسپ پیش کشیده بامر جنرال موصوف جهت تهیۀ علوفه وازوقۀ سپاه در موضع چرخی و بورجکی باز گشته درانجا از طالع خماست مطالع با اشرار پیوسته طریق بغاوت پیش گرفتند و جنرال میرعطا خان در روز دوم ماه ذیقعده در منزل قودیه ناهور فرود گردیده نود راس گوسپند و چهل سیر روغن و دوازده خروار آرد و بیست خروار جو و سی خروار کاه و سی خروار هیزم و هشتاد تخته جوال و هشتاد سرالاغ که مردم هزاره محمد خواجه انمجاباسم سیورسات اردو در فرودگاه حاضر اورده بودند بغارت برداشته و دیناری بفرمان رعیت نداده از راه خسیله و كرك هزاره جاغوری وارد مالستان و از انجا چنانچه بیاید در سنگر مایه هجرستان شده فرو کش کرد ذكر ورود كرنيل یت انگلیس در هرات وغیره واقعات ذكر ورود وهمدر خلال احوال مسطوره کرنیل یت انگلیس که از راه تصفیۀ نزاع نهر كشك و چهل دختران واقع سرحد کرنيل يت هرات در روز بیست و دوم رمضان چنانچه گذشت وارد قندهار شده بود از انجا حرکت کرده در روز قبل از در هرات حرکت قاضی عبد الشکور خان از قندهار جانب کابل بانعشت پیر که از مشهد بامور سزای کشور هند رهسپار هرات شده بود وارد آنجا شده قاضی سعد الدینخان حکمران را ملاقات کردند و در مجلس ملاقات ذکر انهار چهل دختران در میان آمده حکمران هرات از قرینه اظهار و خیال و گفتار كرنيل یت دریافته فراست دانست که میخواهد جوی و جدولهای واقع وسط قریه چهل دختران رونق نقدم یکاله انگلیس که در وقت تعیین حدود فاصلۀ سرحد معین کرده است تمام مسدود و از اجرا بازداشته شوند تا ازین امر نزاعی در بین دولتین افغانستان و روس روی داده جانبین بمخالفت برخاسته باهم بستیزند و حضرت والا از عریضۀ حکمران هرات بتصورات وخيالات كرنيل یت آگاه گردیده در روز ۸ ذی قعده خلعی مدعا را باین کلمات برای حکمران هرات نقل منشوریکه نگار داد که کرنيل یت میخواهد بواسطۀ جزوی آب و زمین نوآباد در کینه وعناد دولت افغانستان را بدولت بنام حکمران هرات شرف روس بکشاید آیا از محاربه نموده کفار سنه ۱۳۰۲ درین سپاه دولت افغانستان و روس دست داد بخاطر ندارید صدور یافت که با وجود معاهده و قرار داد دولت بهیه برطانیه که در حمایۀ دول خارجه و افغانستان وعدۀ امداد داده و مواضعه نهاده بود و با خط رو آمدن ون کشیدن آن دولت در سرحد هرات و نواحی پنجده امدادی بدولت افغانستان نکرد پس زنهار پیرامون جزوی زمین و آب که نزاع بالای آن واقعست نگردیده بگذرید زیرا که در چنین وقت که از چندین سال است که اکثر اشترار ایده ولت گرفتار کینه و تهدید و سرد نش فرقة هزاره که از امور داخلیت میباشد و لكها روپیه و هزاران نفس بمصرف وقتل رسیده و هنوز چنانچه باید کار آنقوم راست و درست نگردیده است کارآرا کذاشته بواسطۀ جزوی آب و زمین دولت بزرگی چون دولت روس را مجبور بمحاربه ومقابلۀ خود نمایم و بنوید وامید امداد دوستی که تا کنون از ادعای و ومحاهده وقرار داد معاونت وامداد ندیده ایم در آویزیم باری در چنین صورت از آب و زمین جزوی گذشتن و بدولت روس گذاشتن بهتر است از راه خصمی با او برداشتن و کرنيل يت پس از ملاقات با حکمران هرات و توقف سه روز در بومیکه جنرال میرعطا خان از غزنین راه تدمیر گروه شیرز هزاره برگرفت از هرات ببدر قکی پنجاه تن سوار کشاده و بیست و یکتن از سواران نظام رهسپار قریه شد و پاینده خان حاکم بادغیس از جانب این دولت با او مأمور مکالمه و مذاکره گشت و حکمران هرات دستور العملى بپاینده خان داده نفل آنرا با نفل رقيمة کرنيل یت که در وقت حرکتش از هرات نزدا و فرستاد
( ۸۹۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) (۱) سالدات باصطلاح مردم روسی پیاده نظام شرح حال اشرار هزاره و جشی اعمال (۲) موا صمت يك باديگر مشورت کردن حصول فتح بر کند امیر محمد خان ذکر ملاقات کمپشن روسی و انگلیس دار موضع چهل دختران ونقل پاسخ خود را که برای او شکار داد ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده نوشته ودستور العمل او مطبوع طبع کپتی آوا افتاد و کرنیل یت وارد موضع چهل دختران شده از آنجا در روزیکه جنرال میرعطا خان از راه تلیبه و تهدید هزارگان وارد قریۀ قوریه تا هو رشد با لفتنت پنج وصدی از سواران نظام و یکتن رهما از همراهان پاینده خان راه ملاقات روسیان جانب شوره رگرفت و چون غرمانیه رسیده از رود كشك عبور کرده خواست که در شوره شود سه تن از سواران قزاق روسيه با يكتن پياده سالدات که بگردش بیشتر بعزم حراست آنموضع وارد گردیده مقام گزیده بودند سدراه عبور اوشده معطل باجازت افسر خویش کردند و کرنیل یت بتبع آنان از اسپ فرود گشته یکتن از سواران قزاق را برای حصول اجازت نزد افسریکه در شوره اقامت داشت فرستاد و او پس از سه ساعت باز آمد خبر آورد که افسر مقیم شوره گفته است که اجازت راه ورود دادن کرنیل یت را در شوره از افسر بزرك خود ندارد که بگذارد وارد آنجا شود پس او باید بقرول گاه خویش باز گردد تا از افسر بزرك اجازت حاصل کرده باو آگهی دهد و کرنیل یت از شنیدن این پیام در چهل دختران باز گردیده نامه بافسر بزرك روسی فرستاده از ماجرا آگهی داد شرح حال خسارت مآل اشرار هزار کان در خصال نکوهیده افعال و از سوی دیگر بر کند عبدالاحمد خان که در موضع بادغاه واقع وسط چغچران و دولت یار چنانچه گذشت اقامت حزم و احتیاط گزیده بود چار صدتن سوار از اشرار هزاره بانجام تن از سواران قراول اردوی تحت رایت او که از انجا حرکت کرده روی ستیز بسوی هزارکان بیعقل و تمیز نهاده ایشانرا بقراولی کاشته بود در آویخته یکتن را خون جراحت ریخته سه راس اسپ را بیغا ر د داشته باز گشتند و بر کند موصوف نظام الدینخان کپیدان را که نیز از موضع کاسی واقا كشيد اهنك تدمير قوم شرير هزاره نموده بود از راه مشورت در امر محاربت اهزارکان دور از طریق هدایت نزد خود طلبید که مواضمت هم بکند بیکار پردازند و هنوز رای نزده اسپ را اختیار نکرده بودند که هزارکان در ساعت دوازده از نصف شب بعزم شبیخون برفرودگاه لشکر او تاخته و خيام سپاه راهف گلوله تفنگ ساخته دلیران پرخاشجورا بولوله و آشوب انداختند و بر کند عبدالاحمد خان کاسه ماهتابهای مصنوعی بر افروخته ابواب صاعقه بار را دهن بحوانب و کنار آردو بفرش دراورد و ابطال رجال لشکر را امر شليك تفنك كرده هزار کانرا از دست برد بازداشت چنانچه از انجا خایب و خاسر بازگشته هفت راس مادیان و يك رمه گوسفند از صیدم سکنه موضع فدقه دولت یاررا بغارت برداشتند و ارباب عظيم وسلام نامانرا از مردم آنجا زخم منکر رسانیده چوپان رمه گوسفند را کشته دو تن راهیان نموده باز گشتند و آهنك جنك كرنيل محمد عمر خان کرده قراولان سپاه تحت رایت او مجنك و کریز خود را طراز پشتهای کتل قرمغه تو کشیده سرگرم زد و خورد بودند که لشکر منصور و مظفر خبر گردیده از جمله کرنیل محمد عمر خان با چار صدتن پیاده نظام و یکضرب توپ از عسکر گاه بعزم رزم برخاسته هزار کانرا مغلوب و منهزم ساخته و بسیار تن را مقتول و مجروح نموده جرمگاه را از لوث وجود ایشان بپرداخت چنانچه باین خسته و عنان گسته در موضع غارك شده مقام گزیدند و کرنیل محمد عمر خان مظفر و منصور باز گشته در فرودگاه لشکر کمر بکشود و مقارن اینحال و مطابق روز این قتال بر کند امیر محمدخان پس از فتح کتل سیاه ناهور وقتل سيد حسين علیخان و حرب غرقاب مقیم رزم اشرار هزاره که در کنار پل رود هیرمند جمعیت کرده بودند نموده و بازار گیر و دار را رواج داده جمعی از جانبین بخاك هلاك افتاده در پایان کار هزارکان فرار اختیار کرده و بر کند امیر محمد خان پای جلادت و شجاعت بفشرده چهار صد نفر از کشتگان هزار مرا بریده در بامیان فرستاد و در انجا کله مناری بیادگار اصاغر اخلق کرد و پس از حصول فتح در روز هشتم ماه ذیقعده از انجا اردورا کوچ داده در قلعه میرزا نجف فرو کش کرد ( ذکر ملاقات افسرین دولتین روس و انگلیس در چهل دختران ) و از انسوی پس از مراجعت کرنیل یت از عرض راه شوره در چهل دختران نامه فرستادنش بافسر روسی
( ۸۹۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) كه از پیش بشرح رفت جارتی از صاحب منصبان روسیه که از عشق آباد راه تصفیه منازعه جد اول موضع چهل دختران و غیره بر گرفته بودند بی آنکه پاسخ نامه کرنیل یت انگلیس را نگار دهند در رو زهشتم مذکور بقلعه گه وند امیر محمد خان در قلعه میرزا محمد مند وارد موضع مقابلی قره تپه گردیده در روز نهم ماه مزبور از راه ملاقات شرح صحبت کرنیل یت در موضع چهل دختران حاضر آمده پاس آزادی مراسم پذیره و نشستن نیم ساعت در مجلس ملاقات برخاسته پاینده خان در خیمه پاینده خان شده او را نیز ملاقات کرده در حین صحبت از وی رسیده که چند بوم میشود وار د انجا کردیده اید با روسیان گفت نه روز بعد گفتند حکمران هرات سعد الدینخان است گفت آری گفت از نوشتجات تعیین حدود قره تپه و چهل دختران را حاضر دارید و از بند و بست گذشته چنانچه باید واقف هستید گفت نم اما از عدم وجود نوشتجات در وقت حاجت از حکمران خواسته خواهد شد گفتند بسیار خوب حالا برای ملاقات آمده ایم و بعد از دو روز مقاولاتی که سزاوار مذاکرات باشد گفته و شنیده خواهند شد سپس اظهار کردند که ما و شما دوست مشفق و همجواریم و باسلوب خوب با هم رفتار و کردار خواهیم کرد گفت بلی ما هم در عالم همجواری شما را دوست دانسته رفتار مشفقانه را مرعی خواهیم داشت گفتند درینجا چند خانوار سکونت دارند و قاطنین آن از کدام قومند گفت سه صد و پنجاه خانوار و از قوم افغان در ان اند گفتند از مدت چند است که در پنجا سکونت گرفته اند پاینده خان گفت هفت یا هشت سالست که مردم جمشیدی را از شرارت و مفسدت خود ایشان که در نهاد داشتند از پنجا کوچ و در موضع كشك جاداده شده اینمردم بامر و فرمان دولت در مقام آنان سکنا پذیر آمدند روسیان گفتند حضرت والا در سابق قدری كسالت در مزاج داشت حالا از صحتش اطلاع دارید گفت آری بحمد الله تعالی مزاج مبارك ايشان در كمال صحت و ابتهاجت گفتند در كجا تشریف اقامت دارد گفت در دار السلطنه کابل گفتند دولت روس بسیار بزرگست و از موی سر خویش بیشتر همسایه دارد و با همه روز نيك بسر می برد گفت پادشاه افغانستان نیز با همسایگان اطراف مملکتش بالاطف و مرحمت مزید و همچنین خدمه سلطنت باقتضای سیرت دولت با همسایگان جوانب مملکت حسن سلوك را مرعی داشته مهروت و مدارا بکار میبرند چون سخن صحبت بد پنجا رسید روسیان باظهار مطلب گرائیده گفتند که دولت روس چند خانواری را در موضع شیخ جنید مسکن و مقام داده و ایشان در انجا زراعتی کرده اب کفایت مزرعه ایشانرا چنانچه باید نمیکند بنابران در باب اب مذاکره ومقاولة بروی روز امد والا کار کنان روسیه همچنانکه تا حال بسپید کردن چهره مقصد خویش نپرداخته بودند كاهى بادولت افغان گفتگو در میان نمیاوردند پاینده خان گفت در باب مذاکره اب دولت افغانستان حق را لازم شمرده بهیچ و باب بروی کار نخواهد اور دو دولت روس نیز بیرون از حق جوئی خلاف گوئی را جایز نخواهد شمرد چون گفت و شنود مجانبین بد پنجا رسیده سخن مجلس ملاقات تمام کردید روسیان متواضعانه از جایز خاسته بفرود گاه خویش شدند و روز دیگر پاینده خان و کرنیل یت با افسران روسیه از راه افتتاح مدعا بدهنه جوی طاحونه شده و از انجا بدهنه جوی قره تپه رفته و افسر روسی چیزی بلفظ و زبان انگلیسی با کرنیل یت گفته او با پاینده خان به بیان ترجمانی مکشوف داشت که میگویند این دو جدول باید خراب و بیاب و مسدود گردد پاینده خان زبان پاسخ گفت بکدام برهان و دلیل کرنیل یت گفت تمسکیکه در پروتکال ( ۱ ) نوشته است و بعد ازین گفته کرنیل ( ۱ ) یت روسیان نقشه تعیین حدود ا لیمر ز مین را که از پیش بامضای قاضی سعد الدینخان و کرنیل ر جوی و افسر کمیشن روسی قرار داد رسیده بود کشوده بکرنیل یت نمود و او گفت که این پروتکال و قرار دادیست که مندرج ازینست که افغانان و معاهده فرود از موضع چهل دختران حقابه ندارند و اینرا بپاینده خان گفته از وی پروتکال وسندیک بران دستخط دولتی افسران کمیشنان مأمورة سابقة تعيين حدود قاصله باشد در خواست نمود که از ملاحظه رو سیان بتمارش داده رفع اشتباه ایشان کنند و چون پروتکال را در انوقت کرنیل رجوی بکار کنان دولت افغانستان نداده بود پاینده خان بدون پروتکال بیان حال را بوجه معقول بپای زده کرنیل یت دلایل او را از عدم پروتکال باوش قبول ننموده خود را جانب دار روسیان قرار داده پر وتکال سابق را حتماً مقتضاً او پاینده خان طلبیده بعد از انجا
( ٩٠٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دردهنه جوی خواجه جی شده در خصوص آن چیزی نگفته بجهة جوی پل خشتی رفتند و چون این جدول در سال گذشته بامر وفرمان حضرت والا مسدود واز خاک انباشته شده بود روسیان گفتند که بقرار پروتکل همچنین که این جوی خراب و یباب گردیده باید فروتر از موضع چل دختران جوئی از مردم افغان نبوده هم از جریان باز داشته شود و پاینده خان هم چند اجوبه وادله معقول گفت نشنیده گفتند که دلایل بکار نیست پذیرفته نمیشوند و در پایان کار پس از گفتار بسیار کرنیل یت با فسران روسیه گفت که در هر موضعی که ایشان میگویند افغانها راه خلاف پروتکل اختیار کرده اند آنرا نوشته بیاویحند تا بنظر غود و تدقیق و خوض فکر و تحقیق دیده اگر اعتراضات ایشانرا که نموده اندموافق عهد نامه و نوشته پروتکل نباشند دانسته بمحلی بیان آورد والا پاینده خانرا فهمانیده از تطويل بلاطايل و گفتار دلایل بی وسایل بازدارد و روسیان التماس کرنیل یت را پذیرفته و دیگر چیزی نگفته اجرای کار و امضای مقال را معطل بمطالعه و ملاحظه پروتکل کرده ترك اشتغال نمودند شرح حال عمران ما ك اشرار هزار كان، نوحيده افعال بدخصال و ازالسوی در خلال این گفتگوی پس از حصول فتوح بر کدامیر محمدخان در کنار پل رود هیرمند و ترتیل محمدعمرخان در کتل قرغنه تو و يرگد عبدالاحدخان در دولت یار که از پیش رقم گشت ششصد سوار از هزار كان تأسفوده کارراه کوچ دادن مردم سکنه موضع پور وسومك وقرویه و رمن سرایشانرا در محل سوخته بر گرفته و يرگد عبدالاحد خان بخبر از آهنگ سواران هزاره دویست تن ازسواران مردم فیروز کوه را بعزم اینکه هزارکان مردم هردو موضع مذكور را برده و از تمعی مردم دولت یار را باخود یار و مدد کار ساخته فتنه دران کهسار آشکار کنند مأمور کرده قاطبین هر دو موضع مزبوررا قبل از وصول سواران هزاره کوچ داده خواستند که بردارند که ناگهان سواران هزاره از کرد راه در رسیده فیروز کوهیانرا در محاصره انداختند ويرگد عبدالاحد خان از حدوث واقعه آگاه گشته کپتان نظام الدینخانرا بدوصد تن پیاده نظام و یکضرب توپ بمعاونت محصورین گماشته و او بدر عت مرجه تا ختن شتافته هزار کانرا بضرب گلوله توپ از پیش برداشته متلثر و پراکنده ساخت و پانزده تن را بخاك هلاك انداخته آنسرزمین را ازلوث وجود ایشان بپرداخت و هم دو صد راس گوسفند نوز و ده فرد گاو غنیمت بدست آورده مردم پور و سومک را برداشته بدولت یار برد و میر ابراهیم بيك كه با اشرار در فتنه شريك شده بود از رويداد اينحادثه خوفناك گرديده و از سر جنگل فرار اختیار نموده در لعل پناه گزید و يرگد عبدالاحد خان از جائیکه فروکش کرده بود بر خاسته موضع سوخته و سر جنگل را متصرف شد و مقارن اینحال محمد رحیم خان حاکم گیزاب و پسرش وقاضی مريلند خان با يكتن از نوکرانش که با چند تن از پیادگان ضابطی چنانچه گذشت گرفتار دست اشرار هزاره شده و بیست و شش تن از ایشان کشته شده این چار تن زنده مانده بودند بتوسط محمدجان نامی از مردم افشار کابل طناب انداخته از دیوار قلعه که دران محبوس بودند فرودآمده از دست هزار کان نجات یافتند و هم چهار تن با سروپای برهنه و عریان نزد يرگد عبدالاحد خان شدند و او چهار دست جامه از منجمله خلاع دولتی که با خود داشت بایشان داده مر و تن بپوشانید و از شداید حرارت و برودت ایمن کرد ذكر مورد اتفاق و اطاق شدن بعضی از بزرگان هزاره ( كيزاب وخلج و دای چوپان که خدمت کرده بودند ) و همدر خلال اختلال و قتال و جدالیکه از پیش بشرح رفت دو غلام رضا بيك بن اسمعیل خان خلج که با پدرو تن از کدخدایان هزاره گیزاب و دای چوپان شرفیاب نقیم سده علیا گردیده و چنانچه از پیش گذشت همگیشان برطبق تصدیق نامهای خدمت بتواهیر افسران عسکر نظامی و سر کرده گان لشکر ملکی مشمول عواطف خسروی شده و از عطای خلاع فاخره و مواجب وافره مفتخر و مباهی گردیده باز گشته عریضه شکار پایه سریر سلطنت شده بعضی اراضی و قلاع اشرار را از دولت خواهش کرده از آنجا که توجه مرحمت پادشاه اثر پر تو لطف اله است خلعت والا قامت آقا محمد خان مقسید را که با دولت معاند بود با اراضی موضع بیری و برمنی شرح حال اشرار هزار ذکر مشمول عواطف خسروانه شدن بعضی از بزرگان هزاره
(۹۰۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) میر غلام رضا بيك عطا کرده فرمان داد ومقارن اینحال سردار شیرند خان باچند تن سواره نظام راه سیر و گردش واستحکام مواضع مستعده سرحد بر گرفته و با منطقه فاصله سرحد کرم وتوراو به (۱) و جاجی میدان و غیره مواضع رفته ودیده سه تن از بزرگان مردم مقبل را که رئیس هفتصد تن قوم خود بودند واز جمله این هفتصد تن دویست نفر در موضع خمرکری واقع علاقه کرم و پنچصد تن دیگر در خاك افغانستان اقامت داشتند و سر بزنك فرمان نمی نهادند محبوس نموده همچنین پس از دخول در بین مردم پیرو خیل واسکين دره وتسكه از مضافات خوست که رشته اطاعت دولت بگردن نمی نهادند چند تن از بزرگان ایشانرا گرفتار ساخته و از محصول مالیات ایشان بپرداخته بدر راه دره اسمعیل خیل بر گرفته با اردو بیکه از موضع المره روی بسوی خیل مذکور نهاده بود پیوسته در بین قوم اسمعیل خیل فرو کش کرد وعلماء وسادات آنجا را از راه ارشاد و هدایت بنز د مردم غی فرستاده و آنقوم در موضع حصارك انجمن شده ملك قاسم نامی را بوکالت منتخب نموده نزد سردار شیرند خان تاشنتند واو وکیل ایشانرا اندرز ونصیحت گفته دلالت بر اطاعت کرده زنان شوهر دار را که از مردم خوست بغارت برده بودند خواهش استرداد نمود و وکیل مذکور چه در باب اطاعت و انقیاد و چه در خصوص زنان شوهردار مهلت مشورت با مردم غی خواسته باز گشت و مردم غی قبل از وصول او و استماع نصایح ومواعظ سردار شیرندخان چون از راه ورسم آدمیت دور بودند عیال واطفال واهال واثقال خودرا در مغارات و تنگناهای جبال کشیده تمرد ورزیدند و سردار شیرندخان بر آشفته با اردوی ظفر شکوه منصور براه تدمیر آن گروه شریر بر گرفته وارد بیان لغور واقع فاصله پکتین گروه از موضع حصارك مردم غی شده فروکش کرد و آنمردم فتنه جوی نیکوهیده خوی نیروی ستیز واقامت را در بازوی خود ندیده بی غایله فرار اختیار نموده بکوهسار انبار برشدند و آنگاه که از تنگنای بازمانده چاره کار خویش را تنك مشاهده کردند لاجرم طریق اطاعت پیش گرفته یکی از پی دیگر رهنير انقیاد گردیده چنانچه باید مطیع ومنقاد شدند وهمدرین ایام محمد اسلم خان حاکم کردیز را از سبب امری مناقشه ومنازعه با علمای آنجا و علامه بیحرمت بدست داده بعزل تحقیر و تخفیف هم افتادند و حضرت والا از عريضه حاسین بر ما جرا آگاه گشته در روز دوازدهم ماه ذیقعده فرمان طلب بنام طرفین صادر فرموده ایشان بموجب حکم اقدس از راه دفع ترافع ورفع ذات البین در کابل آمدند و مقارن اینحال ملك نبرتخان وزیری که خواهش نسبت و شرف نامزدی با خدمه حرم محترم شاهی داشت لعل میر وعلی نامان وزیری را که رمه گوسپندان مردم قلعهانی را بسرقت و تاراج برده بودند بامر وفرمان حضرت والا امیر پس دادن کرده و آمدن از اصرار میر نیافته وی بر آشفته هم دو تن را بکشت و در پای کار کسان و باز ماندگان آن دو تن چنانچه باید او را از تیغ انتقام بقتل رسانیدند و او درینوقت پیش از قتل آن سرفت پیشکان بفرمانیکه بنام او و سردار شیرندخان حکمران خوست شرف اصدار و عزانرسال یافت همردیفی خواهر هفت میر خود را از وایه وعقد نكاح بطبق عروسی دختر ملك رحمت شاه خان وزیری که از پیش بشرح رفت بپای برده و او را در هودج اعزاز و احترام نشانیده با یکصد و بیست تن از بزرگان وزیری قوم کابل خیل در خوست رسانیده از آنجا در کابل آمده معاشر ومصاحب پردگیان حرم محترم عصمت توام شاهی گشت و از جانب دیگر میرزا عبدالرحیم خان برادر زاده مستوفی عبدالرزاق خان مرحوم که از جانب دولت منصب سر دفتری قطغن داشت و از روز ورودش در آنجا تا این ایام هر قدر اسپ و اشیای نفیسه که بزرگان ائولایت باسم و رسم تحفه و هدیه برای او آورده و داده بودند همه را محسوب میرزا محمد مهدیخان پسرش کسان در گاه عالم پناه نموده چون عریضة نیز فرستاده و در ان بنگار داده بود که این اسبان و نفایس اشیاء از آنجا که بپاس احترام دولت و رعایت اعزاز خدمت سلطنت باو داده شده وا گر این نمی بود کسی چیزی و پشیزی بوی تعارف نمی نمود وعلاوه بر همه خدمتیکه بتقديم ميي ساند اجر و مزد آنرا از بیت المال مسلمانان باسم تنخواه می برد پس اینحال بهر حالیکه هست حق بیت المالست نه حصه امانی و آمال حکام وقضاة وضباط وعمال که در کیسه حرص و از خویش اندوخته و چشم مجوز نکه نبایست آنرا خوردن دوخته شرح گردش سردار شیرین دلخان در مواضع سر حد (۱) تورا به بلفظ افغانی سیاه آب را گویند و در در لفظ افغانی سیاه را گویند و او به مرادف آب میباشد آمدن حاکم گردیز با علمای آنجا و زحمت در کابل کشتن ملك نیزین دو تن از وزبریانرا عقد منا كحت خواهر ملك نیز نخان شرح پارسائی و خودشناسی و دولت شنائی میرزا عبد الرحیم خان
( ۹۰۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) صرف مؤنت و معیشت کنند و از وجوه حرام متاع و باغ و اقطاع و اراضی و قلاع اشتراء و ابتیاع نمایند پس حضرت والا از بنعرض او که مطابق بآئین دین و شریعت متین حضرت سید المرسلین بود نيك منبسط خاطر گشته در مخصوص انزوا معه این دلالت حکام و غیره بسوی منزل نجات اشتهارات عدیده بنام حکام و قضاة و عمال وضباط تمامت ولایات اصدار و انتشار فرمود که اشیای تعارف و تحفه و هدیه از نقد و جنس که مردم برعیت و غیره بایشان میدهند چون ایشان مواجب از بیت المال دارند همه را تحویل بیت المال کنند زیرا که در حقیقت و نفس الامر تحفه و هدیه را بنام حکومت میدهند نه بایشان پیدا اگر بایشان میدهند قبل از مأمور شدن بکار دولت و حکومت باید د از ان بایست بدهند و در زمان حکومت که میدهند کو باحق بیت المال است چه و دیناری را صرف روزکار خویش نکرده همه را تحویل بیت المال نمایند و این حکم را برعهده شناخته تخلف نورزند که موجب بازخواست می شوند و محمد مهدی پسر میرزا عبدالرحیم را با آنکه مراهق بود از عطای نیصد روپیه تنخواه سالیانه بدون خدمت مفتخر ساخته فرمان کرد که روی امید پس از وصول بمر حله رشد و بلوغ و قابل شدن خدمت بافزونی تنخواه نایل کردد و مقارن اینحال عریضه از صوفی بسوی با بدولت جوانی و ایش نبوك و بركين اتاليق و دلخار و ملا توله کان و صوفی دولت و ملا مدینه و آقسقال قل بيك وسبحان و بردی آوردن و بای ملا ناملان و غیره بزرکان قوم قزاقی سکنه اور کنج که از ایذا و آزار دولت روس قرین ذلت و عسرت و آه محمد شط نوار و افسوس کشته با محمد شاه و از از انجا هجرت اختیار کرده در کندار شهر جیحون قرار گرفته بودند بتوسط محمد از مردم قزاق اسلم خان حاکم حضرت امام بپایه سریر سلطنت رسیده چون استدعای مسکن و مأوای زیست از بندولت مرحمت افزای حمایت نمای کرده بودند حضرت و الا بخامه حمایت اسلامیت فرمانی بنام سر دفتر آنجا وحاكم مذكور نکار داده فرستاد که ایشانرا اکر رضا باشند و روز بیانه ملاحظت دولت اسلام بهر برند همه را در موضع غوری و بغلان جای و زمین برای زراعت داده از راه حزم و احتیاط بکنار نهرآمو به جا ندهند و ایشان چنانچه بیاید مشعوفانه اجازت آمده در علاقه غوری جای کرده در بای کار پس از يك دو سال كیفران نعمت کرده فرار اختیار نمودند و همدرین مراجعت ایام محمد قاسم خان بن محمد عمر خان نبیره سردار رحیمداد خان مرحوم و سلطان محمد کلانتر ونيك ويزان قندهار از حاصل کردن محمد قاسم خان عریضه و استدعای خود ایشان قرین عفو کردیده اجازت باز آمدن در افغانستان داده شده چنانچه بیاید در کابل شرح حال امدند و هم مقارن اینحال عمر خان با جاوری که مغلوب دست ملك بهرام خان کردیده چنانچه گذشت شکست یافته بود عمرا خان بازساز و رنجساز کرده قلعه را نظرا که کسان بهرام خان در ان جای داشتند از ضرب كلوله توپ پست ساخته قهر وغلبه با جاوری متصرف شد و هشتاد تن از جانبین را خون بخاك بمخاك ریخت و در سه قلعه دیگر که بهرام خان مسخر کرده و استحکام داده بود با هم در اویخته اخر الامر عمرا خان هر سه قلعه را بتغلب تصرف کرده بهرام خان را با پسران و برادر شرح مشمول زا دکانش کرفتار ساخته در غل و زنجیر انداخت و هم در خلال این احوال عریضه محمد زمان خان نواسه عفو شدن ايشيك آقاسی شاه پسند خان الکوزانی که فرار هند بود بیایه سریر سلطنت رسیده چون خواهش عفو تقصیر بعضی از و اجازت آمدن در افغانستان کرده بود حضرت والا عفوش فرموده از آنجا در کابل آمد و هم در روز دوازدهم اخراجیان ماه ذیقعده که از پیش نام برده شد حضرت والا از کمال ترحم و مروت برای سردار کا کوجان که از سهارنپور و درانیان هند بعزم آمدن در کابل چنانچه گذشت وارد پشاور شده بود در سالی هزار و ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دو ثلث یکروپیه تنخواه معین فرموده محمد اعظم خان و محمد غوث خان کابین کاشتکان دولت را که در پشاور اقامت داشتند فرمان کرد که سال تمام نقد باو داده رهسپار کابل سازند و هم سردار عبدالله خان توخی سر پست رواب و مواشی بنوك را امر شد که در راس اسب جهت سواری سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان که بذریعه عریضه بکابل باز از حضرت والا خواهش کرده بودند کمپل پشاور نماید چنانچه سردار معزی الیه دوراس اسب از اصطبل دولت آمدن نواب قزلباش فرستاده از دون را مفتخر و مباهی ساخت و هم خواهى عفت مصحير ستوده سیر حضرت والا که با سردار محمد خواهر محبت على زخان شوهرش از سبب تمرد و سرکشی سردار محمد اسحق خان اخراج پشاور شده و چنانچه كذشت مشمول اختر حضرت عفو وبدون اجازت آمدن در کابل گردیده بود از پشاور بکال شعف راه کابل بر گرفته و سر تیپ محمد متین والا
( ۹۰۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خان مقيم مکه در منزل لوارگی پذیره اش کرده مراسم استقبال بجای آورد و بامنزك پشاور طريق خدمت سپرده رخصت باز گشت حاصل کرد و آن بانوی مشکوی عزت واستراء در روز سیزد هم ماه ذیقعده با عزار و اکرام تام وارد جلال آباد شده از آنجا در کابل آمده در منزل ده‌قاضی که از پیش داشت جای گزید و همدرین ایام ولی محمد خان بن سردار مددخان که از دیر گاه اخراج پشاور شده و در آنجا از جسارت و بیباکی زیاد که در نهاد داشت روزگارش بغایت صعب و دشوار گردیده بود بدون حصول اجازت بمکتوب صاحبزاده محمدالمس که در پشاور اقامت وقایع نگاری داشت واکثر از فراریان و اخراجیان بواسطه او عریضه نگار پایه سرير سلطنت گردیده اجازت آمدن کابل حاصل نموده از راه التفات دولت روی مراجعت بسوی موطن اصلی خویش می نهادند وارد جلال آباد شد و از آنجا بفرمان طلب در کابل آمده محبوس زندان عتاب گشت وازا نسوی در اثنای سوانح مذ کوره غلام حيدر خان سپهسالار سوم که بفرمان حضرت والا در روز هشتم ماه شوال چنانچه گذشت از مزار شریف راه تدبیر گروه شیره هزاره بر گرفته و در عرض راه جهت تهیه آلات و ادوات سپاه درنك کرده بود ده نوره منزل مقصود شده در روز سیزد هم مذكور ماه ذیقعده وارد علاقه پکه اولنك گشته کرنیل محمد عمر خان نیز از موضع فرخنه تو گهیمس از حصول فتحیکه از پیش بشرح رفت در انجابترصد ورود سپهسالار مذکور فروکش کرده بود برخاسته باردوی او پیوست بعد سپهسالار بعزم تدمیر گروه شیرو وارد بندامیر گردیده از وصول او در آنجا اشرار هزاره که در مواضع فروز بهار وسرقول وتبارك وكوهمرگين اقامت گزین پیکارشده بودند هراسبده واز خوف تاب اقامت را در خودندیده فرار اختیار کردند و سپهسالار لشکر را در فروزبهار جای فرودشدن قرارداده خود باجمعی از سوار تا حدودۀ سرقول و کوهمرگین و پشت کوه بیرون از سلسلۀ کوه هندوکش که درزیر برف دایمی مستور است براه رزم نوردیده و از هزارکان کمی را ندیده صد در بند ازقلاع اشرار را آتش زده بسوخت و بیست و یکتن مردوزن و پسرودختر را که از ناتوانی وفرومایگی فرار کرده نتوانسته بودند اسیر گرفت و گاو و گوسفند بسیاری غنیمت بدست آورده کرنیار بعسکرگاه باز گشت و درینوقت حا کم وقاضی وعامل پگه‌اولنك از محاصره اشرار هزاره نجات یافته در رکاب سپهسالارقرار گرفتند و اشرار هزاره که فرار کهسار ادبارشده بودند ازحدی کردار بعمل زار در موضع زاری واقع عقب کوه بیرون قرار گرفتند وسپہسالاردو فوج پیاده با چیزی از سوار قلظه،وسه ضرب توپ کاشته و ایشان بآشاعت باشرار بازارگیرو داررا گرمساخته بسیار تن را طعمه هلاک انداخته بقیه السیف را از پیش برداشنند و نجاهاً از مردان و زنان ایشان را اسیر گرفته مال و متاع زیاد بغنیمت متصرف گردیده مظفر و منصور بلشکر گاه باز گشتند و هزار کان که پشت بجنگ داده آهنگ فرار کرده بودند یکبار اد بار بر شدند وسپہسالار سه تن از توپچیانرا که هزاره و خیانت کرده خریطه با روت توپ را دروقت اشتعال بپاره زوو کوب در آب انداخته بودند بشهادت بیادکان ساخلو درقرب عسکرگاه ازضرب سرنیزۀ افراد اعداد سپاه بکشت وسه روز تمامت دلیران لشکر را یکپنهار برگرده اکثراز اشرار را گرفتار ساخته فرود آورد و مابقی راه فرار جانب سرجنگل برگرفته چون در آنجا برکد عبدالاحدخان با سپاه کینه خواه فروکش کرده بودهر کدام خایب و خاسر جانب پناه کاهی شده پراکنده گردیدند و چون حدودپکه اولنك وسرجنگل وکوه بیرون ازلوث وجود اشرار پاك كشت دوصدو پنجاه میل تفنك وپنجاه وشش قبضه شمشیر را که عبدالکریم خانحاکم قبل ازین شورش و بعد از بغاوت میرابادخانی از مردم هزاره فراهم کرده بود در کابل فرستاد وهم دو هزار تفنك جنرال شيرمحمد خان از ارزگان روانه کابل کرد و ازینسوی برکد امیرمحمدخان که پس از فتح گتار پل رود هیر مند چنانچه گذشت وارد قلعه میرزا نجف شده فروکش کرده بود از آنجا برخاسته داخل علاقۀ عجب دای چوپان کردیده درنگ کرد و مقدارین ایحمال شصت و پنج تن از سپاهیان تحت رایت کپتان محمدحسن خان که شصت و پنج نفر از دختران هزاره را باسیری گرفته واز باب مسلك بدین متصرف شده بودند بفرمان حضرت والا محبوس شدن ولی محمدخان بن سردار مددخان ورود سپه سالار غلام حیدر خان در پکه اولنك
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هر کدام بمنزل ومقام خود فرستادند که گرفتار امور عيال داری شده از خدمت بازنمانند واز آنسوی درخلال این هیاهوی ترکد محمد صادق خان که از قندهار چنانچه گذشت با دوفوج پیاده نظام هیباتی ونورزائی وچهار ضرب توپ روی ستیز بسوی جبال مسکونه اشرار هزاره نهاده بود وارد علاقه کچاب گشته بگوتمالی وسرزنش اشرار پرداخت ومقارن اینحال جنرال میرعطا خان که درحجرستان چنانچه بشرح رفت رسیده توقف ورزیده بود از آنجا راه کوه بیرون مرجه بپیا گشته واهالی واثقال اردويش را با بنه وآخرون ویکفوج پیاده نظام و چهار ضرب توپ ودوصذ سواره نظام وكندك خان حاکم هزاره بهسود وفيض الدیخان كرنيل درعقب گذاشته امرکرد که از قفا بمرجه بيا شوند وخود باسه فوج پیاده وشش ضرب توپ و چهار صد سواره نظام ازبهر هیرمند عبورکرده و شب را درکناز نهر بسر برده بعد براه افتاده درموضع بیآب روز یازدهم ذیقعده باردوی ترکد امير محمد خان ملحق شد ودرین ميان سپهسالار غلام حیدر خان پس از فتحیاب شدنیکه آنفاً رقم شد منشی محمدیوسف خان حاکم کیمرد وسیغان را با کرنیل دوست محمد خان و ششصد سوار نظام بساعت دوازده از شبی بآبای سرزنش هزاره کانیکه درکهداری پناهیده بودند کرد و ایشان ایلغار نموده بساعت هشت ازروز باناشرار دوچارگردیده بسیارش را قتیل وجریح واسیر ساخته اسپرانرا باهزار كاو وكوسپند دولتخواه آورده همه اسیران را بامر سپهسالار از دم تیغ گذرانیدند وپس از حصول این فتح بجاعت قلاع اشرار را که ازموضع بیدامیر تا موقع قوم آبه وسرجنگل واقع بودند آتش زده بسوختند ومقارن اینحال جنرال میر عطا خان وتركد امير محمد خان از موضع بچاب برخاسته درعلاقه ورث فروکش کردند واشراريكه درآنجا بودند وبراه شقاوت می پپودند از ورود سپاه پادشاهی حالت گمراهی خود را درتباھی دیده قرار بپیمار ادبار گردیدند ومير وفتن جنرال وتركد مذكوران زبان استالت بدالت واطاعت ضغفای رعیت کشوده وهمه را ازسیلبت مطیع و منقادنموده بمأوى ومسكن ايشان باز آوردہ جای دادند واشرار نيكوهيده كردار چون محمدحسين بيك اهل وابراهيم بيك سرجنگل وغلام حسين بيك کوه برون ويوسفعلی بيك سرخ كچك ومحمد پبروز خان بيقوری که از راه فرار درموضع پناه دوتاخن و دهن آب قول شده قرابر گرفته بودند راه چاره را از شش جهت مسدود دیده طريق فرار جانب سنگ تخت دای کندی اختیار نمودند ودیگران چون سلیمان بيك بن ناصربيك ورث بادرار على بيك يسرش وغلام حسن بيك سرخ جوی ويوسف بيك تخت وغيره با اهل وعيال ایشان وجمعی از سرکشان درغارليكان درآمده پناه گزیدند وجنرال میرعطا خان از موضع ورث راه تعاقب پناه گزینان غارمزبور برگرقته چون وارد موقع تك اسپین واقع زیرکتل غار مذکور شد اکثر از پناه گزیدگان غار فرار نموده مابقی سنگری دردهن غار افراشته همت بر مدافعت گاشتند وجترال میرعطا خان درقرب غار فروکش کرده باعداد رجال راه فراز اشرار را بربسته غار درشد کانرا درسنگنای محاصره انداخته خود بفراهم کردن اسلحه منهدم ورث وتسلية افراد رعايا که بكوه رفته بودند پرداخت و میرحيدر نام ورث را مأمورگرفتن سلاح هزارکان دورازصواب وصلاح که تسليت يافته در مساکن خود قرار گرفته بودند کرد واز هزار کان اندرون غار یکدوتن بیرون آمده وبا سپاهیانیکه ایشانرا بانحصار انداخته بودند دلیرانه جنگيده باز پس بغار میشدند تا که دیدار على بيك از جملة هائیکه در بیرون غار میكرد ازضرب کلوله سپاهیان کشته گشته ديكر ازغار برنیامند تا كه اسير وكرفتار شدند ومحمد جلال اختلالیکه رقم شده آمد را می نامی ازاهل ذمه درمزار شریف بمیل خاطر پذيرای دین حنیف اسلام كرديده وپس ازقرائت و ادای کلمة طيبة ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) انکار نموده باز بداء گرائیده وقاضی آنجا بعد از گذشتن شهود برایان آوردن او حكم برجم وسنگسارش کرده صورت حال وجمله احوال او را ارسال پایه سریر سلطنت داشتند چمرشد مذکور را معطل بصدور امر اقدس گذاشت و حضرت والا که همواره دراجرای چنین امور شرعیه تحقیقات وتدقیقات بليغ میفرمود ومساعی جميله وخوض وغوركامل بکار برده بدا امربقتل نمی نمود علمای متبحر ملت واهالی محکمه شریعت را گرد آورده فتوی خواست واشان مسایل شرح اسلام آوردن ومر تد شدن را محمد نام هنود
(٩٠٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) و دلایل موثقه را که درین باب مأمور سفت و کتاب بودند رقم نموده بمحفل حضور اشرف حاضر آوردند که بسم الله الرحمن الرحیم (وعن ابی هریرة رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم الایمان بضع وسبعون شعبة فافضلها قول لا اله الا الله وادناها اماطة الاذی عن الطریق ) یعنی ایمان هفتاد و چند شاخ است پس فاضلترین و سابقترین شعبهای ان گفتن کلمه طیبه وایمان آوردن بآن است و فرو ترین و پست ترین این شعبها دور کردن آنچه ایذا کنند. مردم را از راه ( شیخ عبد الحق ) وعن ابن عمر رضی الله عنهما قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم امرت ان اقاتل الناس حتی یشهد وا ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله ) امر کرده شده ام من که کار زار کنم مردم را تا آنکه گواهی بدهند که خدا یکیست و محمد فرستاده اوست مراد بشهادت اینجا اقرار باین کلمه است یا آنچه در حکم اوست مثل جزیه قبول کردن و صلح نمودن و در امان در امدن یا آنکه صدور این قول پیش از مشرو عیت این احکام بود ویقیمو االصلاة ویؤتوا الزكوة)وتا آنکه بپادارند نماز را و بدهند زکوة را ووجوب قتال منتهی بشهادت است و ذکر عبادات اشارت بتمام و کمال اوست با بیان ارکان اسلام( فاذا فعلوا ذلك) پس چون بکنند ایشان شهادت و نماز وز کوة را (عصمو امنی دماءهم واموالهم) بازدارند از من خونهای خود را و مالهای خود را الا بحق الاسلام مگر بحق مسلمانی و حکم شریعت چنانکه یکی دیگر را بکشد یا زنا کند مثلا اورا بحکم شرع بقصاص و حد باید کشت یا مالیکه بروی واجب است بدهد مال او باید ترفت (وحسابهم علی الله) وحساب ایشان در آخرت برخداست (عزوجل) یعنی ماحکم بظاهر اسلام وی میکنیم و خون و مال او را معصوم میداریم اگر کفر ومعصیت پنهان دارد خدا بتعالی دانا است بدان حکم در اخرت بباطن وی خواهد کرد متفق علیه این حدیث روایت بخاری و مسلم هر دو است ( شیخ عبد الحق ) فی الکفایه قال کثیر من اصحابنا ان الایمان هو التصدیق بالقلب لكن الاقرار باللسان شرط اجراء الاحکام فی الدنیا حتى ان من يصدق بقلبه ولم يقر بلسانه فهو مؤمن عند الله تعالى لوجود التصديق وغير مؤمن في احكام الدنيا لعدم الاقرار كمان المنافق لما وجد منه الاقرار دون التصديق فهو مؤمن في احكام الدنيا لوجود الشرط وهو الاقرار وكافر عند الله تعالى لعدم التصديق هذا القول مروى عن ابي حنيفه رح نص عليه في كتاب المعلم والمتعلم و هو اختيار الشيخ الامام ابی منصور الحسين ابن الفضل واصح الروايتين عن الأشعرى انتهى مافى الكفايه ( مقاليد الأسلام ) وذهب جمهور المحققين الى ان الايمان هو التصديق بالقلب و انما الاقرار شرط لاجراء الاحكام في الدنيا لما ان تصديق القلب امر باطن فلابد من علامة فمن صدق بقلبه ولم يقر بلسانه فهو مؤمن عند الله تعالى وان لم يكن مؤمنا فى احكام الدنيا ومن اقر بلسانه ولم يصدق بقلبه كالمنافق فهو بالعكس وهذا هو اختيار الشيخ ابي المنصور الماتريدى وقوله عليه السلام لاسامة حين قتل من قال لا اله الا الله هلا شققت قلبه فنظرت اصادق هوام كاذب على ما رواه البخاری ( ومسلم ) ( وابو داؤد ) ( والترمذى ) ( والنسائى ) ( وابن ماجه ) و غیرهم قال في شرح المقاصد الاقرار اذا جعل شرط الاجراء الاحكام لا بدان يكون على وجه الاعلان على الامام وغيره من اهل الأسلام بخلاف ما اذا جعل ركنا فأنه يكفى له مجرد التكلم مرة وان لم يظهر لغيره والظاهران التزام الشرعيات يقوم مقام ذلك الاعلان كالا يخفى على الاعيان ( ملا على قارى ( شرح فقه اكبر في الخضرانية ومما قیل ان اسلام الكافر مع علامة التكذيب ينبغى ان لا يثبت بما ذكر فى شرح عقائد النسفي بقوله فلو حصل التصديق لبعض الكفار كان اطلاق اسم الكافر عليه لا يطابق ما تمسك لاجله فان المفهوم من هذه الرواية من جهة ان عليه شيئا من امارات التكذيب والانكار كما فرض ان رجلا لوامن بجميع ما جاء به النبی واقربه و مع ذلك شد الزنار باختيار او سجد للصنم بالاختيار نجعله كافرا لما ان النبى جعل ذلك علامة التكذيب والانكار فجوا به ان المفهوم من هذه الرواية ان محصول مجردة التصديق بدون الاقرار من الكافر انما يطلق عليه اسم الكافر لاجل ان الظاهر يكذبه فنحن نحكم على الظاهر والله سبحانه تعالى يتولى السرائر كما فرضنا ان رجلا لو آمن بجميع ما جاءبه النبي الى اخر الرواية المذكوة فمعنى قوله شد الزنار اوسجد للصنم يعنى احدث شد الزنار وسجود الصنم
( ٩٠٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) او یقی على تلك الهيئة باختياره بلا عذر وقوله تجعله كافراً يدل عليه اى تجعله كافراً بسبب الزنار او ايمانه بلاعذر بعد ما كان جعله له ضامنا بسبب الاقرار لاسيما اذا انكر صريحا بعد ما اقر بلسانه عما يوجب الحكم باسلامه فيصير مرتدا اذا لو فرضنا بان الذمى اذاكان وقت الاقرار بكلمة الاسلام مشدود الزنار مثلا يلزمه نزعه باختياره بلا عذر تجعله كافر ابعد ايمانه اذا التعرية عند الاقرار ليس بشرط لجعله مسلما ( عقائد الاسلام ) من فتاوى الظهير الدين ان الكافر اذا تكلم بكلمة الاسلام يجب ان يحكم باسلامه سواء كانت ساهيا او عامدا او هاز لا او مكرها او حائيا لان الاسلام بمنزلة الانتفاء لا يحتمل الرد والتراخى ترجيحا لجانب الاسلام ( فتاوی قاضی خان ) الذمى اذا قال لا اله الا الله محمد رسول الله يصير مسلما حتى لورجع بعد ذلك يصير مرتداً عقائد الاسلام ) في الكرمانى شرح البخاري اعلم ان تحقيق هذه المسائل وبيان النسبة ايضاً بين الايمان والاسلام بالمساوات والعموم و الخصوص موقوف على تفسير الايمان وذكر فى المكتاب التكلاميته تفاسير فقال المتأخرون هو تصديق الرسول بماعلم مجيئه به ضرورة و الحنفية التصديق والاقرار والكرامية الاقرار وبعض المعتزلة الاعمال والسلف التصديق بالجنان والاقرار باللسان والعمل بالاركان هذا خمسة لثلاثة منها بسيط وواحد مركب ثنائى والخامس مركب ثلاثى وهذا كله بالنظر الى غيرنا واما عندنا فالايمان هو بالكلمة فاذا قالها حكمنا بايمانه انما قا بلاحلاق مقائد الاسلام ) الكفارا صناف خمسة من ينكر الصانع كالدهرية ومن ينكر الوحدانية كالثنوية ومن يقريهما لكن ينكر بعثة الرسل كالفلاسفة ومن ينكر الكل كالو ثنية ومن يقر بالكل لكن ينكر عموم رسالة المصطفى كالعيسوية في كتفى فى الاولين قبول لا اله الا الله وفى الثالث قبول محمد رسول الله وفي الرابع باحد محتمل كه هما وفي الخامس بهما مع التبرى عن كل دين يخالف دين الاسلام ( بدایع وآخر كرا هية الدرر ( وحينئذ فيستفسر داخل عبارت من جهل حاله بل هم فى الدرر اشتراط التبرى من كل يهودى وتنصرانى ومثله في فتاوى المصنف وابن نجيم وغيرهما واصل كلام باشد ( وفي بعض فتاوى قارى الهدايه ( كذا افتى علماؤ نا والذي افتى به صحته بالشهادتين بلا تبر لان التلفظ بها صار علامة على الاسلام فيقتل ان رجع ما لم يعد ( در مختار في باب المرتد ( وقوله في الرابع باحدهما مثله في الدرر بانه منكر لامرين جميعا فبايهما شيء دخل فى دين الاسلام انتهى وهذا التعليل موافق لما قدمناه عن البدايع وبه صرح البقائى شرح السير الكبير وزادانه لو قال انا مسلم فهو مسلم لان عبدة الأوثان لا يدعون هذا الوصف لا نفسهم بل يبينون على قصد المقا بلطة للمسلمين وكذا لو قال اناعلى دين محمد او على الحنفية او على دين الاسلام وقد علمت ان هذا الرابع داخل في الأولين والحكم فى الكل واحد وهو الاكتفاء باحد اللفظين عن الاخر وان ما مر عن شرح المسايرة لا يدفع المنقول عند نا فافهم ( رد المحتار ) وهو اى حديث المشهور لم يثبت بهذا اللفظ فكيف يكون حجة عليه واحتج مالك بما روى الترمذى حدثنا احمد ابن منيع عن زيد ابن هرون عن عيسى بن ميمون عن القاسم عن عائشة وعن النبي قال اعلنو النكاح واضربو ا عليه بالغربال وقال حسن غريب وعيسى بن ميمون فى الحديث وان سلمنا صحت هذا الحديث فنقول الاعلان يحصل بحضور الشاهدين ولو فرض كتمان العقد مع حضور الشاهدين فصح العقد عندنا عينى شرح هدايه ) ونصا بهما فى بالزيعة رجال الخ و لبقية الحدود والقود ومنه اسلام كافر ذكر لما لها لقتله بخلاف الانثى (بحر) ومثله ردة مسلم رجلان ( در مختار وهدايه) لا تقبل الشهادة على جرح الفتح اى فسق مجرد عن اثبات حق لله تعالى او للعبد فان تضمنه قبلت والا لا تقبل بعد التعديل ولو قبله قبلت اى الشهادة بل الاعيار ولومن واحد على الجرح المجرد كذا اعتمده المصنف تبعا لما قرره صدر الشريعة ( در مختار في باب القبول والعدم ( قوله بعد التعديل ولو قبله قبلت ذكر فى البحران التفصيل انما اذ اداه الخصم وبر هن عليه جهراً اما اذا اخبر القاضى به سراً وكان مجرد أطلب منه البرهان عليه فاذا برهن عليه سر ا تقبل الشهادة التعارض الجرح والتعديل فيقدم الجرح فاذا قال الخصم للقاضى سراً ان الشاهد آكل ربا و برهن عليه رد شهادته كم اقرره آه فى الكافى ووجهه انه لو كان البرهان جهراً لا يقبل على الجرح المجرد لفسق الشهود به فاظهار الفساد خشة بخلاف ما اذا شهدوا سراً كما بسطه فى البحر ) رد المحتار ) في باب القبول و العدم ودر قبال مسائل و دلایل مذکوره چون در ابتداء بصورت حالیکه از مزار شریف در محكمة شرعية دار السلطنه رسیده وحكم آن برخطا مكشوف افتاده بود بجهود علمای کابل که از باب فضل و دانش بودند خريطة پيشنهاد
(۹۰۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) حضور معدلت دستور حضرت والا نگاشتند که نظر بمسائل شرعیه که برای علمای ترکستان ارسال شده حکم صورتحال آن خطا و غلط بود در ثانی کافۀ علماء واهل افتاء انجمن گردیده جواب مسائل اولی را رقم کردند که نخست اعلان در اسلام شرطست که آن با شهادتین وتصدیق بوده باشد پس اسلام ذمی صحیح است و هر گاه اعلان بر اصنام وغیره اهل اسلام واقرار وتصدیق نباشد اسلام او صحیح نیست و دیگر اینکه اگر امارت تکذیب مثل شاد زنار (۱) وسجدۀ صنم از ذمی در حالت اظهار اسلامیش هویدا باشد اسلام او صحیح نمیگردد و بر کفر خود باقی میماند و حکم ارتداد بر او کرده نمیشود چنانچه جمهور محققین متفق القولند که اکمال ایمان بوجه مسطور ثابت میگردد و آنچه از اقوال موثقه و کتب معتبره فقهیه و کلامیه بمحل استنباط آورده شده اینست که یکی نفس ایمانست که بمجرد ادای کلمۀ شهادت اسلام صحیح میشود زیرا که تصدیق قلب امریست باطنی واقرار زبان در احکام اسلام کافیست وقایم مقام تصدیقست دیگر اینکه اعلان شرط ایمان نیست بلکه از برای اجرای احکام دینیویست مثل نماز جنازه بر او ونماز در خلف او ودفن او درقبرستان مسلمانان وطائيدن ده يك وزكوة ازوی وغیره احکام دنیوی دیگر آنکه از امام مالك (رح) درعینی شرح هدایه نقل کرده است که در نکاح حضور دو نفر شاهد را لازم نشمرده و گفته که اعلان شرطست بقراریکه شبکه در فوق ذکر شد اگر اعلان بغریال مراد باشد و عیسی ابن میمون درکتاب مذکوره گفته که هرگاه اعلان شرط باشد پس اظهار نمودن بحضور دو شاهد اعلانست چه اعلان درلغت آشکار کردنست دیگر دو نفر مسلمان مذکر که بلفظ اشهد بالله ادای شهادت باسلام آوردن کافر یامرتداد مسلمان نعوذ بالله نمایند شرعاً مقبولست چنانچه بمذهب حنفیه بیضا نصاب شهادت درزنا چهار نفر و در سائر حدود وقصاص واسلام آوردن کافرده نفر است هرگاه یکمرد نصرانی ودوزن نصرانیه باسلام آوردن زن نصرانیه ادای شهادت کنند شرعاً قبولست پس شهادت دو نفر مسلمان بطریق اولی قبولست دیگر اینکه را بحی مذکورت اهدانرا جرح نموده بدینكونه که برذمۀ يكي از شاهدین پنجاه و سه روپیه دین دعوی کرده و دیگر برا بعداوت منسوب ودعوی دشمنی روی نموده است و در خانه ابن عریضه خود نگار دادند که اولاً جرح او بقرار مسائل فقهیه قبول نیست چه دو شهادت حسب باید که جرح او حسب باشد دیگر اینکه شهادت مدعیون ومطالبکار در أمور ديانات صحیحست واگر جرح مذکورا و را مقبول شرعی میدانند اثبات آنرا بشهود مقبوله شرع شریف کنند زیراکه بمجرد جرح گفتن شهادت گواهان رد نمیشود و فضلای سکنه مزار شریف بمجرد دشمن گفتن ودعوی قرض نمودن شاهدین اثبات اسلام را بحی مغرور را مجروح نموده ورد کرده اند و اورا باقی بر كفر كفته ازحكم ارتداد کشیده اند و حال انکه ازقضاة و اهل افتاء وعلمای اسلام چنین حکم نهایت از دور مراحل ازصواب متباعد است واین ظاهر وهوبداست که ایمان واسلام در مذهب مهذب ابی حنیفه کوفی رح وتابعين اوازعلمای محققین مذهب آن امام همام مقتدای متشرعین ملت اسلام تصديق واقرار است على ما في المتون الكلاميه وتفقه الحنفيه وفي الفقه الاكبر الامام الاعظم رح باسكه بعضی ازعلمای محققین مدققین آن مذهب مهذب گفته است كما تصديق مع القبول تمام ايمانست واقرار شرط اجرای احکام که آنظا بشرح رفت وكارۀ طيبه توحيد وشهادت مطهرة تمجید درشریعت منور غرا کافیست در ایمان چنانچه در پیش گفته شد پس متمرد تصديق كالمة شهادت وتوحيد مرتد است على التحقيق وخلاف آن تعصب است وتأسف على التدقيق پس رانجی نام قابل و گویای کارۀ توحید بوده حالا که منکر گردیده متمرد ومرتد است که اولاً بتوبه لاحق بحق وثانیاً در ابا ازان بقتل حقیق والیق میباشد باری از علمای ذوى الاحترام اسلام در موقع الزام استفسار این کلام را مناسب مقام میدانند که مسائلی که در باب صورت حال رانجى از پیش نوشته شده بودند چرا معمول داشته نشد و بچه دلیل مردود ومسترد گردیدند وحال أنکه کامل و محقق گشت که کمال و اکمال ایمان بتصديق واقرار است شطراً او شرطاً واعلان بر امام رکن ایمان است نامکمل کردد و نقل احاديث مطهره وروايات شريفة فقهیه برای زیادت تحقیق است واظهار كه تصديق و اقرار است وشمی که در حدیث شریف مذکور است مراد اصل ایمانست و تنویر و آثار آن فتأملوا وتنصفوا وحضرت والا (۱) شد بفتح شین و تشدید دال بمعنی بستن
( ۹۰۸ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (۱) آن دولت مخامه خاص از امة(۱) معدلت و نصف اختصاص در خاتمه این عبارات و کلمات واحادیث وروایت و عریضه علمای درایت آیات رقم کرد که حکم شرع شریف مبین وصحیح است فقط و درپایان کار پس از وصول اینحکم در شهر مزار چون توقیع رفیع شریف نفاذ یافته پرتو وصول افگند که راجعی بشهادت همان دو نفر مسلمان که گواهی جدید الاسلامی اوراداده اند مسلمان میباشد اگر توبه نکرد و اقرار و تصدیق نموده بهمان انکار خود باقی بود کشته میشود اما او بعد از مهلت سه روز در دربار عام و محضر خواص و عوام زنار را از گردن باز نموده زبان باخلاص قرائت کلمه طیبه و شهادت کرده در زمره اهل اسلام اختصاص یافته از ورطه قتل و ضلالت ارتداد نجات یافت فوت سردار صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان ( و غیره وقایع اینزمان ) فوت سردار صالح محمد خان (۲) کالنس محاربه کرنیل غلام حسن خان با اشرار هزاره شرح وصول فرستاده و عریضه مردم وزیری بپایه سریر سلطنت و از آنسوی در روز هفدهم ماه ذیقعده سردار صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان که راه خدمت ایندولت سپرده روز وقایع نگاری در هند بسر می برد و ازحات معاندین دولت که فراران مملکت بودند و عزم واراده و رفتار و گفتار و کردار وزیست روز کار ایشان بپایه سریر سلطنت نگار میداد بدر ودجهان کرده روی بسوی سرای جاودان نهاد و در خاك هند مدفون گشت و همدرین وقت داکتر جان کروومستر کالنس(۲)معدن شناس انگلیسان نوکران ایندولت بموجب قرار دادیکه در میان بود از حضور رخصت رفتن در خانه خویش حاصل کرده روز بیستم ماه ذیقعده وارد منزل دکه شده در هند رفتند و مقارن اینحال مستر پاین انگلیس استاد کارخانه نجار و کار گذار صنایع جدیده توپ وتفنك وفور خانه وفشنك وغيره آلات و ادوات جنك كه از راه حصول رخصت در هند رفته بود از پشاور که سمله راه پشاور برگرفته و در انجا از محمد اعظم خان و محمد غوث خان کماندگان و خادمان ایندولت زاد راه و راحله حاصل کرده با چهار تن از مردم لاهور که در فن امور مذکور معرفت و شعوری داشتند و بفرمان حضرت والا ایشانرا برای خدمت کارخانه مزبور نوکر نگاهداشته راه کابل برگرفته پس از وصول بخدمتیکه مامور بود مشغول و مواظب گشت و در خلال این احوال کرنیل غلام حسن خان قزلباش بسواران نظام تحت رایتش و سواران کشاده هراتی در موضع ارکین با اشرار هزاره بازوی کین کشوده سخت محاربه نمود و بسیاری از هزارگان را خون هلاک بخاك ریخته از سپاه تحت رایت او دو تن پسران مصطفی خان کشته و یکتن از دیگر سپاهیان مجروح گشته شش راس اسپ سقط شدند و در عین گیرودار که هنگامه پیکار استوار بود لشکر ملکی مردم آقا خیل افغان کوچی از گردراه در رسیده و از ره نوردیدن بمحاربه گرائیده در روز بیست و پنجم ماه ذیقعده اشرار هزاره را باتفاق کرنیل غلام حسن خان از پیش رداشته فتح حاصل کردند و مقارن این قتال و جدال هزارگان دو خصائل ملا نورالدین نامی باعریضه از بزرگان مردم وزیری بپایه سریر سلطنت رسیده پس از حصول شرف بار عریضه را که با خود داشت زمین ادب بوسیده بروی میز خاص گذاشت و حضرت والا پس از مطالعه در روز بیست و هشتم ذیقعده بقلم خاص برای آنمردم رینگاشت منکه امیر عبدالرحمن هستم برای شما ملکان چون صالح دین وشادی خان ورحیم شاه قوم مموت خیل ولعل خان وحاجی خان پسر مرحوم آدم خان ابراهیم خیل می نویسم که ملا نورالدین نامه شمارا آورد در باب کان آهن که نوشته اید دانسته شد باین حرفها را سیزده سال پیش ازین بحضور آمده باهم طور سخنان دیگر گفتید ومن نیز نصیحت قومی داری و برادری اسلام را برای کل ملکان وزیری پـانهـا کردم حرف دین و دنیا بگوش یکی اثر نکرد حالا درینـوقت که مابین افغانستان وانکلیس حدبخشی افغانستان میشود باشما مردم چه بگویم اگر حرف بزنید یا حرف خیر شمارا بگویم مجالست که از سیزده سال بشما گفته آمـده‌ام و حالا حرف زدن حیلت و غدر را ظاهر مینماید پس بنابران حرفی ندارم واگر داشته باشم بادولت انگلیس خواهم گفت نه باشما زیرا که باشما بسیار گفتم وا کنون با انگلیس امر حد بخشی در میان دارم وا گرچیزی بگویم باکار گذاران آن دولت خواهم گفت و هر قدر از مواضع که تعلق بانگلیس شد
( ۹۰۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) او سر رشته میکند و هر قدر که تعلق بافغانستان شده من سررشته میکنم باقی زبانی نیز همین کلمات را بفرستاده (۱) مشمول الطاف بیکرانه شاهانه شدن محمد رحیم خان (۲) در کیخواب رفتن محمد رحیم خان حاکم آنجا (۳) شرح حال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار (٤) تعیین تنخواه عظیم الله خان سدوزائی بن عباس خان (٥) عفو کردن سیئات سردار محمد حسن خان (٦) مقوی اکراه کننده شما گفته ام امیر عبدالرحمن بدستخط خود جواب نوشتم فقط ۲۸ ذیقعده سنه ۱۳۱۰ و از افسوی درینروز بفرمان روسی که از جهت تصفیۀ مقاوله جداول جلبختران چنانچه گذشت وارد انموضع و مکان شده با بانده خان ملاقات و صحبت کرده در فروم گاه خود اقامت گزیده بود از راه بازدید نزد کرنیل یت اسکاسین شده پس از دیدار او بخیمه بانده خان امده و ساعتی با هم نشسته در وقت برخاستن او را تکلیف با هم نشستن و بلقمه مکالمات دوستانه بسر بردن کردند و او وعده بروز دیگر داده ایشان بجای خود رفتند (۱) و مقارن اینحال از عریضه و استدعای محمد رحیم خان پسر كوچك محمد کریم خان و محمد رحیم خان بن میرعلم خان نبیره سردار سعید محمد خان مرحوم که فرار پشاور بودند فرمان اجازت آمدن ایشان در کابل بروز بیست و نهم ذیقعده شرف اصدار و عز ارسال یافت پس از پرتو وصول افگندن آن از انجا در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و هم چنین دوست محمد خان و علی محمد خان پسران میرزا جان برادر میر منت فراش باشی از پشاور بفرمان اجازت در کابل آمدند (۲) و همدر خلال این احوال محمد رحیم خان حاکم کیخواب که بپرخاش و قاضی سر بلند خان که پس از رها شدن از حبس هزارکان چنانچه گذشت نزد برکد عبدالاحد خان شده بود از راه مهاجرت وارد کیخواب شده بکار حکومت آنجا مواظب گشت (۳) و در اثنای این ماجرا سپهسالار غلام حیدر خان که مشغول تهیه و تمهید هزار کان بود در روز سلخ ذیقعده از موضع بکه اولنك راه لعل و سر جنگل بر گرفته در عرض راه منزل بكمك باشتر از هزاره که کوه ترفاد بار بودند دو چار گردیده غالب آمد و بسیار بن را کشته چون داخل لعل شد تمامت قلاع آنجا را آتش زده بسوخت و برکد عبدالاحد خان را نه کرماوه و موضع سوخته را متصرف گردیده در آنجا اقامت داشت نامه فرستاده بالشکر تحت سوم را باشتر نزد خود خواست و با هم فروکش کرده بنظم و نسق امور انجا پرداخته مواظب امهات کوه بر شدکان هزاره کشت (٤) و از خسوی از عریضه و استدعای عظیم الله خان که از در گاه وقایع و سر گذشت معاندین دولت را به پایۀ سریر سلطنت نگار داده از عزم و اراده و کفتار و نشست و بر خاست و اطوار ایشان رقم میکرد راهی با ساکنان پیشگاه سعادت پایگاه دولت گشوده بود حضرت والا در روز دوم ماه ذی الحجه در ماهی پنجاه روپیه سالی ششصد روپیه کابلی مواجب برای او مرحمت و معین فرمود و هم درین وقت از عریضه سردار محمد حسن خان نوادۀ وزیر فتح خان مغفور مقیم کراچی ہند که بملفوف عريضه محمد علیخان وکیل سپاهان که او نیز بمثابه عظیم الله خان از سرایر عالم کوایف (٥) احوال امیر محمد یعقوب خان و سردار محمد ایوب خان و غیره بدخواهان دولت و معاندین سلطنت بکار آشان حضور انور خبر میداد در کابل رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست چون شرحی از پریشانی روزگار و عسرت و ذلت اهل وعيال و هزار و نهصد روپیه کلدار قرضداری خویش رقم نموده خواهش عفو تقصیر کرده بود و با انکه این سردار محمد حسن خان در اوایل حال در کهسار شینوار و مهمند چنانچه گذشت فتنها کرده و مردم را اغوا نموده روز کار را با سپاه دولت بجنگ و جدال بسر برده خونها ریخته و از رؤس کشتکان مقویان (٦) او خننه بر انگیختگان او در جلال آباد مناری بیاد کار افراخته شده بود حضرت والا قلم عفو برتمامت خطیئات و سیئات او کشیده محمد غوث خان و محمد اعظم خان مقیمان پشاور را فرمان کرد که وجه طلبکاران اور اداده ذمه اش را از دین بری کنند و هم خود او را نگار نموده امر کرد که از کراچی در پشاور آمده مترصد صدور امرثانی باشد و او در پایان کار چنانچه بیاید از راه حصول اجازت در کابل امده از کثرت غدر و خیانت عمال دیوان سنجش و کشش و کوشش غرض آلود ایشان حضرت والا بجهة زيادت تحقيقات و تدقيقات دفتر جمعا كافه را با سردفتر اعضا بر پا داشته اور ابمنصب مميزی و امضای حواله حق و باطل سر فله از و ممتاز کردانید و هم مقارن اینحال مصطفی خان بن قباد خان قوم وردك وعبد الرحمن خان بن سردار ذکریا خان از عریضه و استدعای خود ایشان قرین عفو و درهین اجازت مراجعت گردیده از پشاور در کابل آمده بمقاصد خویش رسیدند
( ۹۱۰ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ) بزرگی قوم سرافراز گشتن در بوزه خان بزرگ قوم منسوب شدن در بوزه خان وغيره سوانح اینزمان و همدرین ایام در بوزه خان بن میر افضل خان نورزائی که پس از فوت پدرش احرام بند کعبه امانی و آمال خویش گردیده از اقلیم سند قفلپای سلطنت شرف استسعاد حاصل کرد حضرت والا تمنای او را باجابت مقرون فرموده در روز سوم ماه ذی الحجه رقم بزرگی ایل نور زائی را بنام پدرش عطا کرده سرافراز و ممتاز نمود و همدین روز پروانه خان نائب سالار نظامی غلام حضور والا که از ایام صبی رهسپار خدمت حضور بود بدرود جهان کرده تخمیناً چهار لك روپيه نقد و جنس ما يملك او بسياق البدو مافى يده اولاه ضبط وتفويض کار کنان سلطنت شد و پس از وی پسرانش نظر بوفاداری و خدمتکاری پدر مبذول عواطف خسروانه گردیده رهسپر خدمت دولت آمدند و درین اثنا میرزا عبد الصمدخان کابلی محرر دفتر هیات که ادعای ابراز غدر و خیانت میرزا جیلانی خان سر دفتر انحا وعمال وضباط مأموره اورا بلك مارو چا کرده عریضة نگار پایه سر پر سلطنت شده بود بفرمان طلب در کابل آمده از حضور انور مأمور دفتر سنجش گردیده امر شد که ادعای خود را بپایه ثبوت برساند اما قبل از اینکه او بکار پرداخته غبن میرزا جیلانی خانرا بمنصه ظهور رساند آن میرزای خیانت کار در روز دوشنبه چهارم ماه ذی الحجه بدرود جهان کرده از سیاست گاه دنیا بحساب گاه عقبی شتافت وقاضی سعدالدینخان حکمران هرات حاجی میرزا محمد ابراهیم خان قزلباش را که بکار خلاصه نویسی دفاتر آنجا روز خدمت بسر می برد باسم عاریت بمأمور شدن دیگری پسر دفتری آنجا باجرای امور دیوان کاشت و او باندك توجهى تقريباً پنجاه لك روپيه از غبن و خيانت میرزا جیلانی خان و عمال و ضباطی که او مأمور کرده بود بروی روز آورده چنانچه بیاید از جمله این وجوه چهل لك روپيه را بفرمان و امر حضرت والا او و حکمران هرات از تجارای شریف ومشهد مقدس طلا خریده ارسال دارالسلطنه نمودند ومشار اليه بازای این خدمت که هفته وار در ماهی چهار بار نقل طومار وجوه بروی روز افتاده را ارسال کابل می نمود بعد از چند هفته منشور نایب سر دفتر هرات از حضور انور شرف صدور یافته از کابل بتدو او سرافراز شد فوت پروانه خان نائب سالار شرح خدمات شایسته حاجی محمد ابراهيم خان قزلباش فوت باور علی خان و قتل میر زاعبد الغفار خان فرار اختیار کردن مردم جمشیدی و همدرینوقت باور علی خان حاکم غورات بدرود جهان کرده و میرزا عبد الغفار خان عامل اوبه و شفلان هرات از ضرب گلوله تفنك خطا مقتول گشت و هم سعید احمد بيك جمشیدی که ب شرارت و بدی معروف بود با پنجاه تن از اشرار قوم خویش راه فرار جانب دولت روس پیش گرفته و عموم مردم جمشیدی را در عرض راه بزبان اغوا ترغیب وتحریص بفرار کرده خودش وارد شوره شد و از کار گذاران دولت روس حاجتی را که در دل داشت روا ندیده طرف خاك ايران شتافت و از قفای او بزرگان قوم جمشیدی بهمان اغوائیکه او کرده بود کس نزد ذوالفقار خان مقیم موضع پس کمر فرستاده پیام دادند که سوار کاشته ایشانرا که راه فرار بر گرفته ترك موطن و مسکن کنند نزد او کانخازاده قدیم ایشان است برسانند و او پاسخ داد که سوار در خاك افغانستان نمی تواند فرستاد اما تعلیم و تلقین کرد که بیهانه چرایش دواب و مواشی خویش راه پس کمر پیش گرفته داخل خاك مقبوضه دولت روس شوند چنانچه چندی از مردم جمشیدی که در موضع کرخ مقام داشتند از مو قع بند گذشته خواستند که از راه فرار در خاك روسی رفته قرار گیرند اما سپه سالار فرامرزخان از ماجرا آگاه گشته و بسرحد داران نامه نوشته تأکید کرد که کسی را نگذارند که از خط فاصل گذشته داخل خاك روسی شود واز جمله پاینده خان که با كرنیل پیت انگلیس و افسران دولت روس مواظب تصفیه منازعه آنها در موضع چهل دختران بود چند سوار کاشته وسواران مأموره او در موضع چپ قول واقع وسط قرمقیه و چهل دختران رسیده سواران جمشیدی ایشانرا دیده عنان فرار جانب خاك روسی سبک گردانیدند و هفت تن از ایشان از خط فاصل گذشته بفتن باشش نفر شتر و دور اس مادیان گرفتار دست سواران پاینده خان شده با خود در توداو آوردند و روسیان ازین حالت آگاه گردیده سوار محافظ در موضع مقابل چپ قول کاشته امر کردند که مردم جمشیدی را نگذارند که در خاك روسى قدم گذارند و سرهنك محمود خان سرحدد ار ایندولت نیز باد گونك دولت روس را پیام داد
(۹۱۱) ( سراج التواريخ ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( جلد سوم ) که چند تن را که فرار کرده‌اند پس فرستد و او پاسخ داد که بهمین جهتم سوار محافظ در مقابل چپ قول مأمور شده تا اگر کسی جانب خاك روسی عبور کند مانع شوند و مقترن اینحال کرنيل پیت که مشغول آمال و آمال مکتومۀ خاطر خویش بود و هر چند روسیان در فیصلۀ نزاع جداول متنازع فيها اصرار میکردند او ليت ولعل در میان آورده چون در دل چیزی دیگر داشت معطل مینمود تا که برای سند تعطیل خویش مکتوبی از پاینده انجام و تمام خان فرستاده خواهش سندات تنازعات غیر از نزاع انهار مذکوره کرد و آتنگاه که حضرت والا از عریضۀ حکمران هرات و پاینده خان بر مخاطبه و مساهمۀ كرنيل پیت آگاه گشته بفراست و کیاست دانست که او کار برا شدن نزاع جویهای که بدان مأمور است تمام و انجام نموده مخالفت می‌انگیزد و منازعهٔ دیگر بروی کار می‌آورد که دولتین افغانستان و روس باهم بمخاصمت گرایند پس فرمان فرستاده شکار داد که پاینده خان در جواب کرنيل پيت بگوید که چهل دختران دولت افغانستان هيچ مذاکره و مقاوله در دیگر باب با ينوقث ندارد زیرا که روسی در خصوص جویها گفتگو داشتند نه چیزی دیگری وا گز باز حرفی باشد و در میان آید هر آینه بقرار همجواری اگر امر جزئی باشد باهم قطع و فیصل میکنند و حالا دیگر حرفی ندارد که بالفعل بروی کار آرد و کرنیل پیت همین امر جویها را زود تمام کرده سند بدولت افغانستان بدهد و از پرتو وصول افکندن این منشور نزاع جویهای چهل دختران بر طبق پروتکل نمو چهارم معاهده فیصله پذیر گشته سند انفصال را بدستخط افسران روسیه و کرنیل پیت پاینده خان مأمور ایندولت حاصل کرد شرح نامه فرستادن میکاور برای سردار کل محمد خان ( شرح گرفتار خود غرضانۀ ميکاور انگلیس که از نامۀ او دانسته شد ) و هم در خلال احوال مسطوره میکاور نام انگلیس مقيم سرحد نامۀ مصحوب نیزه گلی نامی از مردم وزیری نزد سردار کل محمد خان فرستاده و او آنرا غرض آلود دیده ارسال پایۀ سرير سلطنت نمود و حضرت والا پس از مطالعه وملاحظۀ آن نامه سردار کل محمد خان را در روم جهادی حجه فرمان کرده رقم فرمود که نيك ملاحظه کند و بیندیشد که کارگذاران دولت انگلیس جهت حصول مدعا واخذ فایده خود سخن را از کجا آغاز کرده بكجا انجام میدهند باری از اظهار دوستی اولسبت بسردار معزی اليه واتحاد دولتين ته نگاشته است همانا او نیز بهمان زبان و بیان دوستانه که او در عمل میان آورده است در پاسخ بنگارد که ما را نیز پیشهاد خاطر چنالست که سرحد داران و کار گذاران دولتين متحدين با هم رخیار مدارا باشند و رفتار و گفتار مروت آثاریرا از دست ندهند تا صاحبان هر دو دولت که ولينعم هم اخواهان و چاکران خویشند از نیت و سلوك سرحد داران خود مشعوف و منبسط خاطر شوند و در باب تواسۀ سردار موصوف که میکاور نوشته بود که او را میفرستد حضرت والا امر کرد که برای او بنویسد که در عالم دوستی و همجواری فرستادن او بعید از راه مؤاخذت نخواهد بود زیرا که ازین امر دوستدار ازان مهربان خرسند و رضامند میگردد و در باب بعضی از مردم افغان که نوشته است که از راه شرارت و مفسدت درینطرف آمده و چند روزی بسر برده بعد بآنطرف مراجعت میکنند امید که تاین رفت و آمد باز داشته شوند تا باعث فتنه و فسادی نگردند حضرت والا امر ورقم فرمود که در جواب این مسئله میکاور بنویسد که مردم رعیت دولت افغانستان را در قید این تکلیف چون محکوم و مالیده اند آورده میتواند که حرکت خلاف و چوقع نکنند و هرزه گردانیکه گاهی اینطرف و هنگامی آنطرف رفت و آمد مینمایند و در تحت فرمان نیستند عهده بردار کردار و رفتار ایشان نمیتوان شد چه مردم بیهوده الغباد واعتبار را نشايد و در باب اینکه میکاور نوشته بود که بعضی کسان که غرض آلود است پیرامون راهی نمیگردد و موضع بوند برد. که از علاقۀ قوم کا کر است و در غیاب سند بیست و پنجساله بمهر یارمحمد خان محمد زائی وعبدالرشیدخان که در آنوقت والی ژوب بودند کار گذاران دولت انگلیس بدست دارند و از اعمل مجلسیکه بوند برد. را داخل علاقۀ مردم کا کر شمرده اند بعضی از شهود حاضره وقت هنوز زنده اند اما مردم غرض جوی چیزی دبیگر بکار کذان افغانستان میگویند وحضرت والا در جواب این عبارت نامۀ میکاور بسردار کل محمد خان نوشت که بنویسد
( ۹۱۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شرح معانقت پسر پیر ملا مشت عام و غیره با دولت شرح کمالت خواجه محمد خان در خدمت دولت (۱) راغ دامن کوه که جانب صحرا باشد (۲) ایاغ ترکیست بمعنی پیاله و کاسه (۳) عاطلت دفع الوقت و فرصت نمودن پس افکندن کاری شرح حال اشرار قوم تنی (٤) درگی بکسر دال و سکون راو کسره کاف که از اشباع بلفظ افغانی یا متولد کرده اسم موضعی از جبال جدران این کلمات دوستانه را بمی پاسخ معقول داده که بنویسد آیا حدود افغانستان بقرار حصه وتقسیم سابق درمملکت ایران تا کدام موضع و در کشور هند تا کدام موقع بوده لیکن چون از جانب دولت مأمور ومجاز اینگونه سوال و جواب نیست لاجرم دم فروبسته در خصوص موضع بوند برده نمی تواند چیزی بنویسید هرگاه او را در پیغام سوال بخاطر برسد بویراى کند و دهند آگهی دهد که او نامه دوستانه نزد حضرت والا فرستاده از هر سوال و جوابیکه باهم مکاتبه کنند بایشان دستور العمل خواهند فرستاد که در عمل اجرا آرند و در خاتمه این عبارات و کلمات علم خاص سردار معظم الیه را تأکیداً رقم کرد که هم جوابیکه میکاور نکار دهد ارسال پایه سر یرسلطنت نماید تا حضرت والا را از مکنونات خاطر او استحضار حاصل آید و هم در روز مذکور از عرایض وقایع نکاران کشور هند و مقر منصور خان حاکم آنجا را از حضور اقدس فرمان رفت که جیلانی نام نواده ملا مشك عالم اندری و محمد انور خان ترکی و ولی محمد خان توخی و کلشاه خان سلیمان خیل و ملا محمد سعید خان قاضی را که شرح شرارت وبغاوت ایشان در وقت فتنه و شورش طوایف اندری و ترکی و علی خیل گذشت هر بختی را بهر حیلتی که بداند و وساطتیکه بتواند با اقارب وولات ایشان گرفتار ساخته و محبوس کرده ارسال کابل نماید زیرا که در اندرون مملکت آمده از راه خدیعت و مکیدت از حالت سلطنت و رعیت که خلاف واقع و باعث انبساط خاطر معاندین و رقبای دولت باشد بایشان خبر میدهند و از بختی فتنه بروی روز می آورند و او هم تمام از ایشان را که بدست آمد گرفتار وعقاب کابل رهسپار ساخت و همدرین ایام حضرت والا خواجه محمد خان پیشخدمت دربار معلی را که از عرصه یکسال چنانچه گذشت از حضور انور مأمور تحصیل پانزده لك روبیه وجوه بقایای عمال و ضباط قندهار که از دفتر سنجش کابل بساعی میرزا محمد حسین خان و یارانش بصدور پیوست شده بود فرمن کرده پرسید که چقدر را حصول کرده و چه قدر بازمانده است و از عریضه او که در پاسخ استفسار حضرت والا نکار داد که پنج لك و هشتاد هزار وششصد و هشتاد روپیه محصول رسیده است مکشوف افتاد که آنچه را که وقایع نکار قندهار در باب مصاحبت و معاشرت وسیر باغ وتفرج راغ (۱) و گردش ایاغ (۲) او نکار داده است که شب وروز را بارفقای نانی و یاران نفسانی بسرمی برد همه از در صدق بوده پس حضرت والا بر آشفته حکمران قندهار را فرمان کرد که خواجه محمد خان در خدمتی که مأمور است عاطلت (۳) و بیکارگی کرده کار دولت را چنانچه باید بپای نبرده است فلهذا او متوجه شده وجوه بقایا را بحصول رساند و او نیز چنانچه بیاید اطاعت نفس اختیار کرده از کردار ناهنجار بیکار وی روز آورد گرفتار شحنه عتاب شد * ذکر فتنه وشرارت اشرار قوم تنی که ره کرای خود بینی و کینه گزینی * ( بودند و بخلاف او امر و نواهی ولی روز بسر می بردند ) و از انسوی در خلال گفتگوییکه بشرح رفت چند تن از بزرگان مردم سکنه در کی (٤) که با اهلی وعیال ومال ومنال خویش راه پناه بغارات جبال پیش گرفته بودند از تردد ودست برد سپاه پادشاهی روز کار آمال خود را در تباهی دیده از راه عذرخواهی در خوست نزد سردار شیریندلخان آمده عفو تقصیر خواستند وهمچنین صد خانوار از مردم تنی بدلالت واسهالت سردار معزی الیه از کهسار جهالت باز گردیده در منازل ومساکن خود قرار گرفتند وبقیه اشرار مردم در کی با مردم وزیری عهد وسوکند در میان نهاده چند تن از ایشان بتوسط ور هبری ملك حسن وزیری نزد دپتی کمشنر بنون ملازم دولت انکلیس رفته اظهار اطاعت بآن دولت کردند و از پاسخ او که گفت ایشان از رعایای دولت افغانستانند دولت انکلیس مداخلت را در امور ایشان جایز نمی شمارد مایوسانه باز گردیدند و عیال واطفال واحمال واثقال خود را از کوه شمله برداشته روی فرار بسوی موضع داور نهادند و ناتوانان و فرومایگان ایشان که نیروی رفتن در داور نداشتند فراریو پراکنده کهسار شدند و سردار شیریندلخان کل حمید خان پادشاه خان لمنی را از راه هدایت و اسهالت ایشان فرستاده امر کرد که همه را باندرز
(۸۹۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و نصیحت و مژده نوید احسان دولت دل بجای آورده جانب منزل و مسکن ایشان عودت دهد و در عین این مقال بزرگان طائفه اریوبزئی از راه اطاعت نزد سردار شیرندلخان حاضر آمدند و او هريك از ملایان ایشان و دیگران را بخلعت نواخته بامر مراجعت کرد و همه از کوه جهالت و سرکشی فرود گشته بمنزل و مقام خویش جای گزیدند و تمامت مردم جدران از مشاهده اینحالت از کهسار ضلالت روی بسوی منزل اطاعت نهاده جابجا شدند و سردار شیرندلخان اسلحه همه را گرفته از جمله کشته جویان شاهی خان و علم شاه خان و شادخان نامانرا از مردم سکنه لکه و منکه که در کوه ددواام پناه گزیده مردم را بفتنه بر می انگیختند هم چند دلالت براطاعت کرد سر بر خط فرمان ننهادند لاجرم سردار شیرندلخان دوصد تن از مردم صبری (۱) را با دو صد تن از مردم (۱) صبری بنده خیل که بسالاری رحمت خان کی دروکه از سرقت توبه کرده طریق خدمت دولت بر گرفته بود به تنبیه اسم موضعی و تهدید اشرار مذکوره گماشت و او نصف شب حمله کرده اشرار را مغلوب و مقهور کرد واز جمله علم شاه خان با دو تن هم خود و پسر شادخان کشته شدند و فیضل نام پسر شاهی خان با نظر ولی نام و دو تن ضعیفه و يك پسر و دو دختر صغیره برادر زادگان علم شاه خان و یکنفر زن و دختر صغیره برادر شادخان اسیر و دستگیر گشتند و هم بچصد فرد گاو والاغ و غیره دواب و مواشی غنیمت بدست هوا خواهان دولت افتادند و آنگاه که مظفر و منصور نزد سردار شیرندل خان باز آمدند او اموال منهوبه را بلشکری که آنها را بدست آورده بودند وا گذاشت و اسیرانرا محبوس نمود و از جائیکه اقامت داشت راه اصهالت اشرار جدرانی که بعضی در کوه چار کندی و شیرله پناه گزیده و برخی چنانچه گذشت راه فرار جانب داور بر گرفته بودند اردوی ظفر شکوه را کوچ داده در موضع نری واقع انتهای موطن جدرانی فرو کش کرد و اشرار تاب اقامت را در کوهسار ندیده از در عدم چاره پنی هم روی اطاعت بسوی اردوی او نهاده بمنازل و مساکن خویش قرار گرفتند و پس از امور مذکور سردار شیرندل خان موضع نری را چون مر کز در وسط خوست و کوهستان جدران و قرب موطن مردم وزیری مشاهده کرده و هم از مردم آنجا مسموع گردید که از امراض مختلفه که در فصل تابستان و خریف در دیگر موقع و مکان حادث میگردد در اینجا روی نمیدهد ببعد از عریضه و حصول اجازت از حضرت والا قلعه برای اقامت سپاه بنیاد نهاده آبادنمود و همدرین ایام احمدجانخان برادر سپهسالار غلام حیدرخان توخی که فرار گردن و باز عریضه نمودن و عفو تقصیر مشغول بعفو خواستن او از پیش بشرح رفت و گل محمد خان نبیره شیرعلم خان و ملك سلطان محمد خان و نظر محمد خان و ملك خسر وا نه محمود محسن خان و گل شیرخان توخی و ترکی و اندری و موسی خیل و غیره که در وقت بغاوت قوم اندڑ فرار نموده شدن فراریان در شالکوت قرار گرفته بودند و چنانچه گذشت قبل برین عهد نامه مصحوب ملا عبدالباقی نامی نزد ملا محمد اندری و ترکی و توخی مشکعین قاضی مقر فرستاده پیام داده بودند که او آن عهدنامه را گسیل درگاه عالم پناه داشته اجازت مراجعت افغانسان رای ایشان از حضرت والا حاصل کند و ملای مذکور حامل عهدنامه مزبور را چنانچه از پیش گذشت انکلیسان در شالکوت محبوس کردند و حضرت والا از عریضه ملامحمد مشکعین و ماجرا آگاه گردیده اور افرمان کرده و او بامر و فرمان پادشاهی ملا عبدالغنی و زین الدین نامانرا از راه تفحص و تجسس حال محبوس مذکور مخفیانه در علاقه نوری و ار نائی فرستاده بود دیگر عهدنامه از ایشان در حاشیه سوره توبه از سور قرآن حاصل کرده ارسال دار السلطنه نمود و حضرت والا برعایت قرآن شریف عفو تقصیر ایشانرا فرموده فرمان اجازت آمدن در کابل برای ایشان فرستاد لیکن از دیگران پیشتر عبدالعزیز خان قوم سمجان خیل بشفاعت شهاب الدین خان سلیمان خیل که بدولت نام خدمت گذاری داشت در کابل آمده رهین احسان پاد شاهی گشت و در خلال این احوال مردم مقبل سکنه غبرکز که سردار شیرندلخان سه تن از ایشان را محبوس کرده و بزرگان شرح حال اقوام از راه اظهار اطاعت دولت انگلیس نزد مستر ملك رفته بودند مستر مذکور مکتوبی نگار داده نزد سردار مردم مقبل سکنه غبرگز شیرندل خان فرستاد که ایشان را دولت انگلیس بخود راه و پناه نمیدهد و لیابی او میباید کسی را نگاشته ایشانرا تسلیت و دلاوئی بازپس ده چنانچه سردار مغزی الیه ملاالله دین نامی را فرستاده و او ایشان را اندرز و نصیحت کرده
(٩١٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) از راه امانت نزد سردار بازآورد و همه از رفتن در نزد مسترمك اتكين عذر معصیت و عفو تقصیر خواستند و در پایان کار تمامت بزرگان مردم کهسار سرحد به که از دیرگاه با دولت راه پیکار میسیر رده و می بردند با اینان و ملازمان فوج جدید نظام جدران بفرمان طلب در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و از جمله فوج مذکور که دو صد و چهل تن سپاهی و پنجاه و هفت تن از بزرك زادگان آنقوم برای منصب و تکمیل کروه آن بکار بودند دار شیر بندل خانرا از حضور انور فرمان رفته او فراهم نموده جوانان لایق را در کابل فرستاده فوج مذ کود را از افسر و سپاهی تکمیل داده از شرارت آن مردم آرمیده خاطر گشت تعیین تنخواه نسی فرقه محمد زائی ذکر تخصیص یافتن ذکور و اناث فرقه محمدزائی به تنخواه نسی وبصدر تضاعيف وقایع مسطوره حضرت والا که از راه ایلیت و قومی در همۀ امور میل خاطر جانب عموم اقوام وطوائف افغان خصوص فرقۀ محمدزائی داشت واز جائیکه اینفرقه شاخی از قوم بارک زائی از شجره پر ثمرۀ درانیست و با خاندان شاهی از يك اصل اصیل و فرع جلیل میباشد ذکو راً واناثاً مشمول عواطف خسروی فرموده امر کرد که تمامت ذکور را بدون خدمت پس از وصول بمر حله دوازده سالگی الی بیست سالگی هر واحدی را سالیانه متدرجاً بحسب سن و سال از دوصد روپیه الی چهارصد روپیه و اناث را در سن مذکور الی بیست سالگی بتدریج من وسال سه صد روپیه تنخواه ثبت دیوان نمایند و برخی که با پسران خود از قندهار بفرمان طلب در کابل آمده شرف بار و محن دیدار شهریار تاجدار حاصل کردند پسران ایشان در سلك سوارۀ نظام شاهی اول منسلک گردیده اشخاص کهن سال و معمر ایشان تماز از عطای خلایع فاخره سرافراز و ممتاز شدند و در خصوص این انعام عام که از دولت باهر حضرت والا نسبت بفرقة موصوفه مرحمت و اعطا شد حاجی عبدالشکور خان تاجر با شی قندهار را برسبیل اشتهار فرمان کرد که حضرت والا فرقۀ جلیه محمدزائی را نظر باتحاد قومیت با خاندان شاهی از دیگر مردم درانی و غلجانی بر تزیده تصمیم همیم نمود که آسوده حالتر و از بیت المال هر يك از مردان ایشان در سال چهارصد روپیه وزنان سه صد روپیه را بدون سزاوارتر باشند تا زیست و معیشت ایشان بهتر از دیگر مردم بوده آسوده و مرفه الاحوال کردند و تا که اساس این دولت پایدار و پایه اریکه این سلطنت استوار و برقرار باشد زن ومرد این تنخواه را مستمراً ببرند و هم حاجی مذکور را اعلام وارقام رفت که دختران وزنانیکه از پدر محمدزائی و دوازده سال از مرحله زندگانی را طی کرده چه از اندرون شهر قندهار و چه از اطراف بیرون آن باشند خواهد و مادر حاجی مذکور که همه رانيك بشناسند و بدانند که جماعه زنانی که از طرف پدر محمدزائی بوده اگرچه در حباله از دواج دیگر مردم باشند نام ایشان را باسم پدر ایشان که از صلب سردار حاجی جمال بیک باشند نوشته و مختوم ننهاده از سال پایه سریر سلطنت نماید ثابت دیوان سلطنت گردیده سال بسال تنخواه خود را از دفتر ببرند و بعد از ظهور این صلاطفت شهریار مراحم دثار و صدور این اشتهار عطوفت شعار احفاد ونبائر حاجی در ویش خان وسخی عبد الحبیب خان که با سردار پاینده خان وسردار رحیمداد خان يك صدف را گوهر و يك دو حه را ثمر بودند ثبوت نسب خود را که بحاجی جمال خان مرحوم منتهی میشد مجلا و بدریعه شهزاده والا تبار سردار حبیب الله خان تقدیم حضور حضرت والا نموده بتقرری تنخواه نسی همچون دیگر سلسله جلیله موصوفه مفتخر و مباهی همیگردیدند و مقارن اینحال خواجه محمد خان تحصیل دار وجوه بقایای قندهار بفرمانیکه از غفلت و بیکارگی شرح جور وستم خواجه محمد خان محصیل دار قند هار او بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود خود را مورد عتاب پنداشته همۀ تجار قندهار را از درك وجوه محصول مال التجارة ايشان قبل از موعد ادای آن در شکنجه عذاب انداخته درزیر چوب بحساب گرفت و ایشان از جور وستم او در محیط خرقه مبار که در شده بست نشین گشتند و عریضه از راه دادخواهی در کابل فرستادند و حضرت والا فرمان کرده امر نمود که خواجه محمد خان عوض وجوه بقایای سابقه که ابواب
( ٩١٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) جمعش بوده واز غفلت وبطالت آنرا حصول نکرده حال میخواهد وجوه قبل از رسیدن وعدۀ آن را واصل خزانه کند دولت اورا چنین امر نکرده است که تاجران قندهار را اذیت و آزار نماید و ایشان از پرتو وصول افکندن این منشور مرفه الحال وفارغبال گردیده از بست بیرون شدند ووجوهیرا که حواله شده بود بوقتش رسانیدند و محمد دینونمت سه لك وبیست و هفت هزاره یکصدو نود و يك روپیه از درك اجاره زکوه دواب ومواشی و فروعات مردم کوچی پشت رودی بزمۀ کمال خان و آقا محمد خان پسران تاجو خان اسحق زائی قرار قبول و اعترافی خودایشان ثابت گردید. هر دو تن در قندهار محبوس شدند و دریلان کاریزکان قوم ایشان حاضر قندهار آمده بمانت وجوه مذکوره را برعهدۀ خود نهاده بدفتر پادشاهی سند دادند که بخزانه عامره رسانند و وجه قلیل را از جمله وجوه مذکوره هر دو برادر از خود دادند نقل عریضه سپهسالار غلام حیدر خان توخی که پس از حصول اجازت آمدن در کابل از شالکوت ننگاشته ارسال پایه سریر سلطنت داشت ) وجوه ذمت کمالخان واقا محمد خان پسر ان تاجو خان نقل عریضه سپهسالار غلام حیدر خان توخی و ازانسوی سپهسالار غلام حیدر خان توخی پس از پرتو وصول افکندن منشور اجازت دستوریکه بنام او و برادرش و غیره فراریان شالکوت شرف نفاذ یافته بود عریضه نگار داده در کابل فرستاد که فرار کردن او نخست از بخره ی خودش و دوم از نوشتن سردار نور محمد خان حاکم سابق قندهار بوقوع پیوست که معروض داشته بود که غلام حیدر سه لك رو پیه از مال دولت برداشت کرده است سوم سردار شمس الدینخان بعرض رسانیده بود که چهار هزار تفنك از مال دولت نزد او میباشد چهارم بعضی از حاسدین در کین او افتاده و زبان دوستی حرف و ستم داد که که رو بفرار نهاد و اکنون منشور مرحمت ظهور بپرتو وصول افگنده دران مندرج و مرقومست که اگر بیاید منصب سابقش داده نمیشود و همین رای او کافیست که از ذلت وعسرت غربت نجات یافته باقوم و قبیلهش روز معیشت بسر برد و با وجود صدور حکم اقدس در منشور مذکور بازهم سه جست از دولت دارد اول تسلیت و اطمینان خاطر از طرف قرین الشرف برایش حاصل گردد که مورد عتاب نگردد دوم مراحم سابفه ملوکانه شامل حال او باشد سوم دوازده هزار و دو صد روپیه وجه برداشت خود را قبل از فرار کردن تحویل خزانه نموده سه هزار و هفتصد روپیه که بزمۀ او باقیمانده امیدعفو آنرا دارد و حضرت والا بخط خاص برای او نگار داد که من خدمات زمان اقامۀ سمرقند وفرار بودن آنوقت شهارا مدنظر دارم و روزی را که در سمرقند وماوراءالنهر بامن بسر برده اید فراموش نکرده ام و سردار نور محمد خان و سردار شمس الدینخان از چیزیکه نوشته اید نگفته و کاهی معروض نداشته بودند و بدون از حرفه وران بازار قندهار که یازده هزار روپیه با شما گفتگو داشتند و من از ایشان گواه از مردم بیرون شهر طلبیدم و آنها حاضر نیامده ترك دعوى ومطالبه وجه کردند دیگر هیچ امری نبود که شما فرار کردید و خدا میداند که حرفی نبود باقی تسلی شما بچه حاصل میشود اگر بخدا و رسول او باشد و شما او تعالی را میشناسید و با من روز کاری بسر برده اید بیائید نمیدانم شما را چه شده بود که از خانه دوست بمهربان خود رفتید زیاده چه بگویم که اطمینان خاطر شما بشود فقط شرح حال اشرار هزارگان نکو هیده کار خسارت مآل وازانسوی در خلال وقایع مسطوره اشرار هزاره در ساعت نه از شب شنبه هشتم ماه ذی حجه براردوی سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم که در موضع لعل چنانچه گذشت فروکش کرده بود از راه شبیخون حمله کرده و تا ساعت دوازده هنگامه پیکار را استوار داشتند و بسیاری از اشرار بدمنش درین حمله ویورش از گلوله توپ وتفنك کشته کشته اکثر بفاصله بیستگام از دهن توپ بخاك هلاك افتاده مابقی از راه هزیمت رو بفرار نهادند وسیزده تن از احاد و افراد سپاه مقتول ومجروح گردیده دیگر آسیبی ندیدند و پس ازین محاربه و حصول فتح سپهسالار غلام حیدر خان برگد امیر محمد خان نیز با اردوی تحت رایتش بلشکر او پیوسته و اوبازده ضرب توپ برسم پذیره و تبريك ورود برگد موصوف کشاد داد بعد سپهسالار راه سرتراش اشراریکه در شب شرح حال اشرار هزاره
(۹۱۶) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مذکور پشت بجنك داده آهنك شلیه تخت والی كندی كرده در انجا پناه گزیده بودند بر گرفت و آنگاه وارد موضع فی‌قول شد و هم جنرال میر عطا خان که اشرار را در تارلیکن چنانچه گذشت حصار داده بود جمعی از دلیران را همچنان بمحاصره غار مذکور گذاشته خود با بقیه لشکر از قفای اشرار مغلوبه دست سپهسالار راه شلیه تخت بر گرفته وارد موضع اشترلی شد و اشرار ازین ورود او در انجا و وصول سپهسالار در موضع فی قول خود را مقهور و مخذول دیده از شلیه تخت راه فرار جانب جوی میرهزار بر گرفتند که از بین مردم اویماق ونواحی هرات عبور کرده داخل خاک ایران شوند اما توفیق رفیق حال ایشان نگشته چنانچه بیاید گرفتار دست خادمان دولت شدند و از جانب دیگر برتند محمد صادق خان که با توپخانه و لشکر وارد گیزاب شده بود در روز دهم ذیحجه از موضع جرغك برخاسته وارد تمزان شد و اشراریکه در انجا انجمن گردیده از شرارت و مفسدت با هم سخن میراندند بدون جنك آهنك فرار نمودند و قلعه تمزان بیماعی با تمامت آن علاقه در تصرف برگد موصوف در آمد و در اثنای این گیر و دار جنرال میرعطا خان که وارد موضع اشترلی شده فروکش کرده بود جماعت از بزرگان هزاره سکته اوزمك و چهار اسپان را که بتوسط میر محمد رضا بيك از راه اطاعت در موضع بهاران نزد او شده بودند از عطای خلعت دل بجای آورده هر چهار تن را روز سیزدهم ذیحجه مامور تسلیت گوه پر شدگان رعیت نموده اکثر را بمنازل و مساکن ایشان باز گردانید و برگد محمد صادق خان با جنرال شیر محمد خان که او نیز با لشکر وارد تمزان شده بود در روز هجدهم ذی حجه حسين بيك شریر را با اهل و عيال ومقبو باطنی اسیر و دستگیر ساخته روز نوزدهم ماه مذکور وارد موضع سنك موم شدند و مقارن اینحال سه راس الاغ از حجه شش راس که بفرمان حضرت والا عبدالله بای تاجر باشی منزل شریف و محمدقلی بای تاجر باشی تاشقرقان و شرف بای تاجر از بخارا جهة اصطبل خاصه اقدس خریده کابل در گاه عالم پناه نموده بودند مطبوع طبع جهان آرا گشته تفویض اصطبل دار خاص شدند و هر سه تن تاجر مذکور با اینکه در کابل نیامده الاغها را مصحوب خادم خود فرستاده بودند مورد الطاف شاهانه شده گرفته و اسباب طلا با یکشوب چوقه ایره کناره نسج کشمیر لیس و چرمه دوزی زرین و يك تخته پتوی كابلی و یکطاقه شال فیروزه نسج کشمیر و یکطاقه دستار زرین بته دار پشاوری و یکشوب چوخه ماهوت نصواری رنك دوره لیس و چرمه دوزی و یکطاقه کلاه قرص زرین بنام محمدقلی بای و یکشوب چوخه ایره کناره کشمیری دوره لیس و چرمه زرین و یکطاقه شال سفید خليل خاني و يك تخته پتوی سفید کابلی و یکطاقه لنگی زرین پته دار پشاوری و یکشوب چوخه ماهوت نصواری رنك و یکطاقه کلاه قرص زرین بنام عبدالله بای و یکشوب چوخه ایره سبزلیس و چرمه دوزی و یکطاقه شال کوره خاکی و يك تخته پتوی سیاه کابلی و یکشوب چوخه ماهوت خاکی و یکطاقه لنگی زرین بته دار پشاوری و یکطاقه کلاه قرص زرین بنام شرف بای برسم خلعت از جامه خانه دولت ارسال ترکستان گردیدند و هم در خلال این احوال حکمران ترکستان را از حضور انور فرمان رفت که محمد بخش مقیم تاشقرقان کاشته پیر بخش نام تاجر پشاوری را نزد خود طلبیده دریاب شش هزار دانه طلای مسكوك بخارای شریف که از مال دولت برذمه تاجر مذکور است نداکره نموده مال و متاع تجارتی او را که از پشاور ارسال اینجا داشته و غلام محمد نام تاجر از کابل نزد کاشته مذکور فرستاده است همه را ضبط کند و او بر طبق امر اقدس بکار پرداخته بمدلله طلای مزبور مال التجاره او را محسوب کرده ذمه اش را بری ساخت و همدرین اثنا بیست توپ قاقم سرخ اعلا شایان لباس خاص حضرت والا که میرزا شاه محمدخان و میرزا محمد حسین خان هیاتی مقیمان بخارا و ماموران فروش پوست قره کلی بفرمان حضرت والا خریده بودند با نوزده هزار و هشتصد و نود و شش تنکه از بهای دو هزار پوست قره کلی ارسال کابل نمودند و نيز يك لك و بیست هزار و دو صد و شصت تنگه و دو میری (۱) را در نزد ملا ایران یهودی امانت نهاده تضمین نامه اش با طلا و نقره پامیر و خشت فرستادند و هم درین روز بیست و پنجم ماه ذیحجه محمد شریف خان نايك ذاتی (۱) میری درینجا يك تنكه معادل پنج فلوس کابلی است
(۹۱۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) از حضور انور بکوچ داری رود کامه و داد محمد خان ببارکزیی رود خوگیانی و گلباز خان برود حصارك و مهمنددره و سکندر خان برود كاشکوت از رودات جلال آباد مأمور و سرافراز گشتند و هر کدام بمقام ماموره خویش شده ترمیم و تعمیر مواظب کار خویش گردیدند و هم درین ایام بمباهی سردار عبد القدوس خان ايشيك آقاسي که بعز عرض حضور زمینهای رود اقدس رسانید فرمانی بنام سر دفتر تشخیص مواجب خواران و راتبه داران بصدور پیوسته ده يك نخواه تمامت هن منزله و رود اولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان را برای ترمیم قصر الغر حوم وضع کرده قيامدفن او كه در تپه میامستك سلطان واقعهت بهمان وضع اول که خراب شده بود از آجر و مجر ساخته و پرداخته گشت محمد خان وقایع سال هزار و سه صد و یازده هجری صفر وقایع سنه در روز سوم ماه محرم قاضی عبد الشکور خان که از وقت مأمور شدن پدرش قاضی سعد الدینخان بتعيين خط ۱۳۱۱ هجری و نقاط سرحد هرات چنانچه در تضاعیف وقایع سال هزار و سه صدو سه گذشت بامر و فرمان حضرت والا بنیابت اجرای کار قضای محکمه شرعیه قندهار را تأشبوقات مینمود و در روز بیست و پنجم ماه شوال که بشرح رفت را مطواف كعبه حضور بر گرفته شرف تلایم سدة علیای سلطنت حاصل نمود مشمول عواطف خسروی شده بعطای دو هزار روپیه تنخواه سالیانه سر افراز و ممتاز گردید و هم وقایع نگاری خفیه قندهار که بپدرش در وقت قضای آنجا محول بود بوی مفوض گشته پس از حصول رخصت مراجعت در قندهار رفته بکار قضا پرداخت و چهار هزار روپیه تنخواه دو ساله خویش را بفرمانی که در دست داشت بمستوفی تشخیص آنجا کرده حواله گرفت و در روز چهارم ماه مذکور از شدت باران بی موسم و موقع در قصبه چاریکار و نواحی آن خسارت زیاد برعایا رخ داده عجایباب سرای از مردم رعیت بادواب دکان از مال شرح دولت که در بازار جدید بامر حضرت والا احداث و آباد گردیده بود همه را پامال و متاع و اسباب سیلاب برده خسارت و پلهای جداول انجا را با خرمنها وزراعات و باغها و بساتين ضایع و خراب ساخت و مقارن انحال صاحبزاده محمد سعید خان که از دیر گاه خود را در نزد سپهسالار غلام حیدر خان دولتخواه صمیمی و با خلاص گیتی تقدیمی صاحبزاده بمرده و ابیطرف و آنطرف گردشی کرده همردم سکنه کهسار مهند و با چاور را دیده با سر و وضع وقایع نگاری محمد سعید خبری با و داده و او معروض پایه سر پر سلطنت داشته مبالغی را از خزانه دولت تنخواه می برد روی از سعادت برتافته خان باهل و عیال و مال و منالش از امان کوت برخاسته نزد همراخان با چاوری شتافت و او در موضع میان کلی مسکن و مقام داده اراضی و عقارش را که بواسطه خادم بودن ایندولت ضبط کرده بود تمام تفویضش نمود و حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بر ماجرا آگاه گردیده ازین دیاتی بعض مردم افغانستان بسی متاسف شده بقلم خاص در روز ششم محرم بسپهسالار نگارداد باشند که این صاحبزادگان و سیدان برزرکان دور از طریق دین و ایمان و تابع نفس و پیرو شیطان چه حوادث و نوایب برحالت قوم افغان حادث کنند و خرابیها بروی روز آرند فرار کردن و همدرین ایام عبد الرشید خان بن عبد الحمید خان قلماق و شیر علی خان خانه سامان بمضمون (ان الانسان لیطغی ان رعاه استغنى) با چند تن از غلام بچگان که از وفور نعمت باراحت همعنان و از نقمت بر کران بودند با هم قرار دادند که عبد الرشيد از راه فرار در مملکت قوی مکنت دولت علیه عثمانی شده روز خویش را بسیر و سیاحت بسر برده تحصیل صنایع فلماق و شیر علی خانه سامان و کسب بدایع جدید الاختراع کنند چنانچه هر دوتن از راه کفران نعمت جانب پشاور گریخته مبالغی از مال دولت را بجهة زاد سفر با خود بسرقت بردند و در آخر کار شیر علی در هندوستان مرد و عبد الرشید قلماق در ختن سالها بسر برده در سنه ۱۳۲۰ طلب کابل شد که با صنعت آموختن شان هندوستان و ختن رفتن بود و از قضای آندوتن از عهده متعهدين غليجانخان بن کرنيل با بو جانخان عرض پرداز گردید. از حضرت والا خواهش آن کرد که او را با چند تن از غلامان در گاه معلی رخصت رفتن در مملکت دولت عثمانی مرحمت شود تا در ان مرز و بوم بتحصيل علوم جديده نموده بعد از راه مراجعت در افغانستان آیند و ازین عریضه او مکشوف افتاد که ایشان با آندوتن كفران نعمت ورزیدگان عهد و پیمان درمیان نهاده و قرار فرار داده بوده اند پس حضرت والا او را بامر که نامش درج عریضه بود از خدمت بازمحروم و معزول فرمود و در پای کار در وقت موجودی کردن اسباب و آلات
( ٩١٨ ) (جلدسوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وقند و جنس تحويلي آندوش رو از سعادت نیافتگان میراحمد شاه خان بخطائی منسوب گردیده بچنین شخص جليل محبو س ونمات مال ومتاعش ضبط دیوان سلطنت گشت و آخر الامر پادشاه جرم بخش خطا پوش آن فعل را از جبلت و مكیدت معاندین السید جلیل فهمیده عفو و مبذول مرحمتش نمود و مقارن اینحال از عرایض وقايع نگاران علاقه كيزاب و ارز کان بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که از روزيكه جنرال شير محمد خان از ارز کان وارد کيزاب شده دست ستم بمال و متاع سُغناي رعيت دراز كرده و چشم جور بكرفتن رشوه وپاره باز نموده بازپرس را نیز ترك كرده است چنانچه بعضی از سپاهیان دو تن از زنان شو هردار هزاره را با كراه متصرف شده او هیچ نپرسیده بلکه دواب ومواشی اردوی تحت رأيتش را از بتلف وعلف نمودن زراعت آندردم بیدریغ مانع نکردیده و در روزی صد پشتواره هیمه و چوب دمی که مماس ومت پشتواره برف از کوهیکه بغایت از فرودگاه لشکر بعید است با هفت مشك دوغ بدون بها از فقراء استمراراً گرفته وميكيرد واين هم اکتفا نكرده يكتن سپاهی که در موضع تاخ خود را بآب انداخته هلا ك شده بود مجسد رويه حاكم كيزاب ومجسد رويه ديكر جنرال موصوف باسم جرم از مردم آنجا گرفته و نيز پنجاه تن را در هر روز بیگوه فرستاده علف كوهی برای اسپانش می آورند و حضرت والا سخت بر آشفته جنرال شیرمحمد خان را بقلم تنبيه وتهديد فرمان كرد كه دولت او وغیره افسران را با سپاه مامور باقامت مواضع مستعده هزارجات نموده برای آنست که یکی بردیکری زبر دستی وستم نکنند نه اینکه خودرا كرك آدم خوار قرار داده ضعفاء و زیردستان را پست و نابود كنند باری خودرا مورد بازخواست دانسته قبل از آنکه حكمي شرف نفاذ يابد رضامندی رعایارا بمهر وقمی ومفتی آنجا حاصل و ارسال پایه سلطنت نماید والا آماده زجر و توبیخ باشد و او بر طبق امر اقدس رضانا مه در کابل فرستاده دست از ستم باز کشید و از ديگرسوي در آثنای این كفتكوی برکه محمد اسحاق خان که داخل نهران شده بود میر محمد رضاءبيك افغان از راه خدمت تردد و حاضر گردیده او مأمو رش نمود كه مردم كوه وشنه سنك سوراخسفيلت داده بعسا کر ایشان باز گرداند و همچنین عباس بيك كور كه را باسهات مردم غضر تاخته اکثر از سر گشتگان وادی جهالت وضلالت را بمنازل ومساکن ایشان رجعت داد مکر چندن فت جوی مفسده خو که از کردار ناهنجار خويش سپر خجلت نزد هواخواهان در پیش داشتند فرار کردند ديگران بجایهای خود قرار كرفتند و كيدان فتح محمد خان بفرمان حضرت والا که بنام جنرال شیر محمد خان شرف اصدار یافت و اوپیش با امداد طرف كرجستان هزاره مأمور كرد چنانچه وی راه بر گرفته و دو منزل از دره میش گذشته چون بقرب سیاه بند رسید از کاردار موضع كيزاب كه نامه نزدوی فرستاد آگاه گردید که اشرار هزاره از راه میش جانب شال کوت متمم قرار كرده اند واو ازشنيدن این خبر عنان از رفتن جانب سیاه بند باز كشيده جانب میش مراجعت كرد و در تسدید راه فرار هزار کان مواظب كشت ومقارن اينحال حضرت والا از عرایض ده نورد ان خدمت دولت که درهزار جات بودند با هنك فرار كردن اشرار نکوهیده کار آگاه شده حکام وضباط ترکستان و هرات وفراه و پشت رود وقندهار وكلات ومقر وغزنين را فرامين عديدة اكيدۀ اصدار فرموده امر کرده در انسداد و انضباط سرحضات ومعابر بك مواظب بوده نگذازند که احدی از اشرار هزاره از مملکت خارج شوند و با وجود این كونه استعكام مردم هزاره چون خودرا قطر بگرداریه بادولت کرده بودند سزاوار هلاك و دمار ديده از بیابان و کهسار فرار نموده هزاران تن در ماوراء النهر وخراسان وسيستان وبلوچستان وسند وهند رفته ملازم خدمت مردم خارج مملكت شدند و از جانب ديكر سپهسالار غلام حیدر خان که راه دستگیر کردن هزار کان که در کهسار خضر پناه گزیده مصمم فرار بودند برگرفته چون وارد موضع ده شیر شد اشرار از انجا مخيال اينکه تار گزستان لیکن در امامند روی بدانجانماده و اطراف غار را چنانچه كذشت از ابطال رجال که جنرال میرعطا خان استحكام داده بود مسدود دیده ناچار فرار و پراگنده کهساراد بار شدند و سپهسالار كوه پرشدگان رعیت را از تسلیت دل بجای آورده در منازل ومساکن ایشان اقامت داد ومیرعطان خان وشير محمد خان جنرالان را با برکه محمد صادق خان که هر كدام در موضعی بفاصله شرح جود جنرال شیر محمد خان بمردم هزاره خاتمة كار اشرار هزاره
( ٩١٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ومسافت يك منزل از فروه کاه اردوی او رسیده فرو کش کرده بودند بدون سپاه نزد موصوف استمزا (۱) پرداخته با هم قرار دادند که چون کشیدن تمامت سپاه در یکجا دشوار است میباید هر کدام بالشکر تحت رایتش در مقامی شده جای گزینند چنانچه میرعطا خان مواضع ورث و تخت و سرخ جوی را اختیار کرده کرنیل غلام حیدر خان در دای کندی و تر کد امیر محمد خان در مجاب جای گزیدند و مقارن ایحال میرعباس بيك در موضع ملچقور نزد جنرال میرعطا خان حاضر آمده اویش با وردن قرار يك مأمور کرد چنانچه در عقب او شده با آنکه هر دو با هم برادر بودند بامید نجات خویش او را مقید و مغلول پیش جنرال میرعطا خان آورد و همچنین محمد رضا بيك برادر زادهٔ ابراهیم بيك سر جنگل وا تول بيك هم قاسم بيك سنك تخت و فيض بيك اسبين چشمه تلخك در موضع مذكور از راه امانت و در اطاعت نزد جنرال میرعطا خان آمدند و اوايشا را تسلیت داده مامور بدر آوردن گوسپندانشان رعیت کرده همه را بمنزل ومأوای ایشان باز گردانید و درین اثنا حسين بيك بن صادق بيك تيزنى كا با اهل وعيالش از راه فرار در نواحی قندهار شده قرار گرفته بود و در ترکستانی بسر می برد بدست سواران نظام افتاده خودش محبوس وعیال واطفالش نامستور امن اقدس شخصی از مردم تیژان مفوض گشت و دریلان کار همه در کابل آمده داخل اسرا (۲) شدند و از جانب دیگر در عین این شور وشر میر محمود بيك يا ياص جنرال میرعطا خان مأمور تسلیت و بجای باز آوردن فرار شدگان گردیده بود از قفای میران شرارت انتما بکار دره خودی حادثیهای صحرای بخودی کشته بودند راه برگرفته در عرض راه هیات با اشرار دو چار گردیده ایشان بگریختند و او از جمله دختر میرابراهیم بيك را بدریاس استر و نه توپ يك اسیر گرفته نزد جنرال میرعطا خان آورد و او آن دختر را بمجرد وصول در آغوش خویش کشیده متصرف شد و ازین گونه امور بود که دریلان کار چنانچه بیاید گرفتار شحنه عتاب پادشاهی گردیده سخت محبوس شد ومقارن ایحال اشراریکه در غار لیکن پناه گزیده بودند از عسرت وذلت مرك را برزندگی ترجیح داده خود را تسلیم هوا خواهان دولت کردند و اغز الاسمي بيست و هفت تن از سر کشان و بزرگان هزاره که بدست افتادند بامر حضرت والا در دامنه کوه قرق واقع مغربی قلعه ها شمرخان چنانچه بیاید بگیجا هدف گلوله تفنك هلاك شدند و محمد و جلال اختلال هزارگان در بلخك كما مقال رجال مشغول قتال وجدال بودند جنرال میرعطا خان خواهران و دختران مهدی بيك كور كه و مصطفى بيك پسر عم او ويعقو بعلى بيك و ظفر على بيك برادر او ومحمد توفيق بيك وفيض الله بيك برادر آغوش کشیده و از بوس و کنار ایشان شگفته خاطر گردیده با آنکه از اشرار بودند ایشان را گرفتار نکرده که از گریه و فغان دختران و خواهران موصوفه ایشان عیش او منغص نگردد تا که حضرت والا از عریض وقایع نگاران اردوی تحت رایت او بماجرای آگاه گردیده فرمان کرد که همه را محبوس و گسیل کابل نماید چنانچه جنرال موصوف ایشانرا در کابل فرستاده بر استر سیدند وجنرال مزبور باكتفا بزن و دختر گرفتن هزاره نکرده دست تصرف بمال ومتاع ایشان نیز دراز کرد چنانچه میر محمد رضا بيك الغانی را که مصدر خطا و خیانتی نشده طریق خدمت دولت پموده و می پیمود سه روز محبوس نموده و چهار هزار روپیه نقد الزام وشش هزار روپیه از ملا حسين هزاره بيك گرفته هر دو تن را ر هاداد و ازین قبیل مال و منال زیادی را مالك و متصرف شد و هم در خلال وقایع این ایام از عريضه واسطه بای سلیمان محمد خان بن شنبه خان توکی ودین محمد خان بن میرزا خان قوم او و پیر محمد خان و محمد محسن خان اندری که در حین فتنه طوائف اندری و توکی وعلى خيل روى از دولت و سعادت برتافته از راه بغاوت در شالکوت شتافته بودند قرین عفو گردیده بفرمان اجازت با اهل وعیال باوس خان بموطن اصلی خویش باز آمده رهین احسان دولت شدند و هم درینوقت از عریضه سردار عبدالله خان حکمران قندهار بعالی رای والا شد که او از جمله ششصد و نوزده تن زن و مرد و پسر و دختر که از اشرار هزاره چوره و پهلوان ارزگان و فولاده و کسان در سال گذشته اسیر و دستگیر شده و در قندهار محبوس بودند دوسدو نودو دو تن فوت شده و ده تن را که بزرك وستر کرده ایشان بودند گسیل کابل نموده و هفده تن را ضامن گرفته از حبس رها داده و دو صدو چهل و چهار تن دیگر در املاك خالصه دولت واقع قندهار مأمور (۱) مواصرت کی مشورت کردن (۲) اسرا جمع اسیر یعنی محبوسان ذکر خود سری نمودن حکمران قندهار
(۹۳۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) ظن بیارایشی سخت بر آشفته نفری فوت کشته و رها داده شده همه را حل رشوت خوردن و رها دادن خود او کرده بخامه خاص حضرت والا معاتبت اختصاص حکمران قندهار را نگار داده تنبیه و تهدیدش فرمود که در هزار جان خود اورفته و کار آنجا را بحکمران بی رونق و ناتمام گذاشته و گرفتاران اشرار هزاره را بدون صدور حکم پادشاهی بخیال خویش بیگناه گفته و ضامن قندهاریان گرفته رها میدهد عجب تلون مزاج و اختلاف خیال پیدا کرده است و میبایست که بکش را بدون حصول اجازت و صدور حکم از پیشگاه سلطنت اگر مصلح و اگر مفسد می بود رها نمیداد و اکنون که همه را رشوت گرفته ایشانرا رها داد اینگونه معروض میدارد و خود را از کثرت رشوت گرفتن بدنام میسازد و عجب تر اینکه نادر حضورند آمده و چون دور میشوند بلای ناگهان گردیده در همه امور دولت چشم از حق و احسان سلطنت پوشیده مال دولت را برباد داده و مال رعیت را بر آتش حرص خود نهاده میسوزند و مقال اینحال بزرگان قوم وردك وهوتك چون عبد الغیاث خان و غلام نبی خان و علی گل خان و گل محمد خان و با یزید خان و میرعلم خان و غلام علیخان و سعید جانخان و غلام محمد خان که بانهصد تن سواره و پیاده از طایفه وردك در هزار جات خدمت کرده تصدیق نامه بمواهیر افسران بزرك و كوچك سپاه نظام حاصل کرده بودند از نقیم سده علیا مستسعد گشته رقم صداقت در خدمت دولت بایشان خریدن مرحمت گشت که باولاد و احفاد ایشان یادکار بوده در بین خویش و تبار سرافراز و ممتاز باشند و هم درینوقت از دولت اراضی جهة اراضی قنات سر کی تریلی واقع سرحد قندهار که بی و هشت سهم آنرا دولت به بیست هزار روپیه از و قنات سرگی پیش خریده بود دوازده سهم باقی آنرا که حق و ملك لعل بيك و برادرانش بود بهزار و دو صد روپیه از مالكالش تریلی بنام دولت خریده شد و قباله آن در محکمه شرعیه قندهار باسم حضرت والا سمت نگارش یافت و هم در خلال وقایع این ایام فضل احمد خان حاکم اندراب از ضرب دغه و استقامت رعایای آنجا بفرمان طالب در کابل آمده محبوس زندان عتاب گشت و از حضور انور فتح محمد خان حاکم خنجان را فرمان رفت که تا مأمور شدن حاکم جدید امور آنجا را نیز او نظم و نسق دهد و هم از تغیر سید عبدالکریم خان خزانه دار بدخشان و میرزا هدایت الله خان نویسنده آن غلام محی الدین خان و میرزا یار محمد خان از حضور انور مأمور کار مذ کور شدند و همدرین هنگام شاه قلی نام ایل بیگی دوصد و پنجاه توپ کجاواب از مال بعضی از تجار خیانت کار را که بدون محصول از بنادر گذرانیده بودند بامر پادشاهی که در ممانعت تمليك مال خارج و داخل را بدون محصول فروختن قدغن بود ضبط نموده در کابل فرستاد و تحویل صندوقخانه جنسی دولت شد مشمول شرح حال محمد عیسی خان بن سردار سعید محمد خان و محمد اسمعیل خان عواطف و هم در تضاعیف وقایع مذ کوره از عریضه محمد عیسی خان و محمد اسمعیل خان بمسمع فیض مجمع حضرت والا خسروانه شدن محمد رسید که ایشان از وخامت نفس سر کش خویش گرفتار غصه و تشویش گردیده از کابل بامر حضرت والا عیسی خان اخراج کشور هند شدند و زوجه محمد عیسی خان با پسرش که در مزار شریف ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان و محمد اسمعیل بودند محتمل با و فرار ماوراء النهر شده خواهند بود همی دوتن از کشور هند راه بخارا بر گرفته که پسر را خان با مادرش از ماوراء النهر در هند ببرند اما بعد از وصول ایشان در بخارا مکشوف گردیده است که ناسردار محمد اسحق خان فرار نکرده همچنان در مزارند پس از بخارا عزم مراجعت جانب هند کرده کار گذاران دولت روس از رفتن در هند مانع گردیده اندوزن و فرزندش بحالت او آگاه گشته از مزار شریف راه بخارا بر داشته باهم یکجا شده اند و از سبب آنکه دیگر عیال و اطفال او در هند اند و کار کنان دولت روس از رفتن در آنجا مانع شده اند لاجرم استدعای عفو تقصیر و اجازت مراجعت بموطن اصلی خود کرده اند و حضرت والا در روز ششم مذ کور ماه محرم عفو زلات ایشانرا نموده و اجازت آمدن در کابل مرحمت فرموده بخامه ملاطفت نگار داد که طغیان نفس سردار محمد اسحق خان را بجای رسانید که طفل دامن گیر نزد خصم گریبان گیر شده چون از اکثر مردم افغانستان بسی ناشکری و بینمکی بمشاهده پیوست ایشانرا هم بجرم اینکه حقیقت معلوم شان گردد و قدر
( ۹۲۱) ( جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) عافیت را بدانند بعنایه دیگران از مملکت اخراج گردم ورنه گاهی راضی نمیشدم که ایشان بدرب خانه مردم بیگانه بلقمه نانی محتاج و از وطن و خانه دولت خود محروم و اخراج باشند باری دیگر اقوام و مخبران را که نیز فرار هند بودند و خواهش عفو تقصیر کردند همه را عفو فرموده اجازت مراجعت در افغانستان دادم چنانچه اکثر وارد کابل شده واقل که بازمانده پی هم می آیند و ایشانرا نیز که قوم و مخبر خود میدانم وراضی نیستم که فرار و در بدر باشند از خواهش خود ایشان اجازت مراجعت داده شد که همین منشور را سند خود دانسته در کابل بیایند انتهی و در روز هفتم محرم از تغییر ایشان محرر خواجه نائب سلطان محمد خان بارك زائی مأمور حکومت غور بند شد و همدرین اوان رساله امر معروف ونهی منکر وموعظت و هدایت عامه مردم افغانستان بامر حضرت والا مولف ومرتب گردیده بلفظ افغانی و پارسی از قالب طبع برآمده در تمامت ولایت و بلدان و کوهستان انتشار داده شد و در روز هشتم ماه محرم ملا خواجه محمد کابلی و سید میرجان وملا درويش محمد وملا عبد الغیاث کابلی و دیوان ایشن داس واجل داس و دیوان رام چند شکار پوری از حضور اقدس برای اجرای امور محکمه تجات و رفع منازعات تجار منتخب و مفتخر گردیده سید دوست علیشاه فوشنجی که از پیش در چند جا نام برده شد بمنصب مهتمم تجات سر بلند گشت و همدرینوقت از عریضه ایشان محمد غوث خان مقیم مزار شریف ترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که او در هر سال یازده دانه طلای بخار آئی و پانزده من بخار گندم از دیوان بیت المال برای شیلان روز مولود حضرت سرور کائنات که روز دوازدهم ماه ربیع الاولست بر سبیل استمرار گرفته و در خانه خود بصرف فقراء ومساکین رسانیده است و اکنون سردار ترکستان نقد وجنس مذکور را نداده حکم مجدد از جانب سلطنت میخواهد وچون روز مذکور قریب وصول است خواهش فرمان نموده است و حضرت والا در روز دهم محرم بخامه موعظت برای او نگار داد که بیت المال بسیار امور مهمه ومصارف منضمه از خود دارد وا گر نداشته باشد هم حق خدا و خلق او تعالی بدرداده نمیشود و آیه خود او مال خدا را چه طور بدرداده است من داد نمیتوانم و خود را مشغول القمه می سازم و همدرین ایام از عريضة وقایع نگار تاشقرغان بگوش کذب نايوش حضرت والا رسید که نظام بای نامی از ماوراءالنهر در مزار شریف آمده وسایمان قال نام خادم خود را از راه خریدن گوسپند در تاشقرغان فرستاده هزار و هفتصد راس گوسپند خریده ودوتن قوال که دلال خریدوفروش گوسپند بودند بعد از اخذ وجه دلالی و بهای گوسپندان او را بهانه نزد میر عبدالرحیم خان عامل سایر تاشقرغان بردار و او نخست بعذر اینکه خریدن مردم خارج مملکت گوسپند را از طرف دولت قدغن است ضبط کرده بعد سیزده هزار و هفتصد تنگه گرفته گوسپندان را بسلیمان قل مسترد کرده حضرت والا در روز سیزد هم محرم فرمان کرده بپرسید و هنوز عريضة لاو نعم او بپایه سریر سلطنت نرسیده بود که از عريضة عبدالله پای تاجر باشی مزار شريف حال رای والا شد که میر عبدالرحیم خان دوهزار روپیه از امان پای برادر او بجرم اینکه هفتاد راس گوسپند را در خفا فروخته گرفته و خودش را نیز محبوس کرده است و حال آنکه پای مذکور گوسپندی را بدون اطلاع میرعبدالرحیم خان هر گز بکسی نفروخته است و همچنین از تمام کسانیکه گوسپند میفروشند و یا در تاشقرغان میآورند از هر گوسپندی دو روپیه گرفته ثبت دفتر نمیکند و هم سیزده هزار و هفتصد تنگه از نظام پای در خفیه جرم گرفته ثبت دفتر نموده کو پاهه این وجوه را سرقت کرده است اما میر عبدالرحیم خان از پرتو وصول افگندن منشور مذکور از خوف آسبور گردیده وجوهیرا که در کیسه خویش اندوخته بود ثبت دفتر کرده عریضه مبنی بر تکذیب اخبار وقایع نگار ارسال کابل نمود و حضرت والا عريضة او را بگوش قبول جانداده تمامت چتی محصولی سابقه وحالیه را که از دفة سد کو کات برای او فرستاده شده بود بتوسط علی محمد خان عامل سایر مزار شریف در کابل طلبیده تفویض سردفتران سنجش کرد که خیانت وصداقت او را روی روز آورند و از دفتر سنجش دیگر اظهاری درباب میر عبدالرحیم خان بانکشاف رسید که که در ج تاریخ میشد و همدر خلال اعمال میرزا شاه محمد خان افغان قندهاری که بسبب امری از قندهار بفرمان پذیرفته نگشتن عریضه ایشان محمد غوث شرح حال میر عبد الرحیم خان وخیانت او رها شدن میرزا شاه محمد خان از زندان
(۹۲۲) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) طلب در کابل آمده بواسطۀ رفاقت و مصاحبت میرزا امان الله خان که از دزدیدن افراد دفتر ترکستان چنانچه گذشت محبوس گردیده او نیز بامر حضرت والا نزد جنرال رستم خان محبوس شده بیدار عدم عصیان رها کشته بتحریری وزیر دستی دیوان کمال چند منشی حضور انور والا مأمور شد و در پایان کار چنانچه بیاید بترقیم مکاتیب خارجه دولتی بمحررى و زبر دستی میرزا میر محمد قاسم خان سرافرازی حاصل کرد و محمد دین ایام هفده هزار و هشتصد وسی و نه روپیه از درك وجوه ذمکی میرزا محمد اکبر خان بن میرزا عبد الرزاق خان مستوفی که محبوس شدنش بواسطه سر دفتران سنجش از پیش گذشت وغیره بتحصیل محمد علیخان کپتان واصل و ماید خزانه عامره گشت شرح حال مردم کیان و سرزنش کردن سردار شیرندلخان ایشانرا قتل مردم و از آنسوی در خلال وقایع مسطوره سردار شیرندلخان که مردم تبر را چنانچه گذشت تنبیه و تهدید و هدایت کیان و تنبیه واستمالت نموده در تحت فرمان آورد راه سرزنش و گوشمالی اشرار مردم کیان بر گرفته کرنیل محمد اکبر خان را و تهدید ایشان بایكضرب توپ و سه صد تن از فوج پیادۀ قرا باغي و صد تن از مردم جدران پسر کردگی بيرك خان امر کرد که از راه دره زرد تنقطع مسافت کرده اسلحه مردم جدران را که سپر خط فرمان نهاده اند با هدا سپا هیان فوج جدید جدرانی فراهم نموده بعد کار مردم حسن خیل را راست کنند و کمیدان خدای نظر خانرا بانه تن سواره و پنجاه تن پیادۀ نظام و دوازده تن از مردم ملکی جهت مشاهدى راه عبور لشکر جانب مسکن و مقر اشرار کیان کاشت که پس از علم حاصل کردن از مسبیل و صعب طریق کرنیل محمد اکبرخان از راهیکه کمیدان مذکور معین نماید داخل کوهستان کیان شود و آن مردم را در تحت فرمان کشند چنانچه كرنيل محمد اکبر خان بعد از انجام اموریکه باهتمام آن مأمور شده بود در روز نهم ماه محرم راه کیان بر گرفته و مردم آنجا از بیم ورود لشکر پادشاهی فرار اختیار کرده باعلیال و اطفال و مال و منال خود در جبال وزبری شده پناه گزیدند و سردار شیرندلخان از قضیۀ آگاه کشته بسرعت هر چه تمامتر کمیدان على محمد خان را بالجم الفریقـان احمـدن و بكضرب توپ و صد تن سواره و سه صد تن پیادۀ نظام وسه صدتن پیاده ملکی از مردم تکی امر اقامت در موضع بازی خان کرد تا راه چاره وفرار مردم کیان مسدود گردد و بیرون از اطاعت کاری نتوانند کرد چنانچه مردم کیان از دو جانب سپاه پادشاهی را متوجه جا و خود را در میان دیده ناچار چندتن از بزرگان ایشان در روز دوازدهم محرم نزد کرنیل محمد اکبرخان حاضر آمده ربقۀ اطاعت برقبۀ انقیاد نهادند و برذمت خویش گرفته باز گشتند که مردم کیان را از کهسار فرار فرود آورند چنانچه بتمامت آن قوم برشکان رابیش آورده فرمان پذیر مأمور شدن ساختند وازین سوی در روز هفدهم ماه محرم میرزا محمد حسن خان قزلباش قندهاری که بفرمان طلب از راه قطع محاسبات كل مداری ترکستان نور محمد خان خسر خویش وفيصلۀ حساب کارداری خود در کابل آمده امور مذکور میرزا محمد را بپای برده بود از حضور انور بسر دفتری وجوهات بست و هفت کالۀ قندهار و خالصه و ضبطی آنجا مامور وسرافراز گشت و چنانچه بیاید افزون از چهل لك روپیه در کات خسارات و خیانات سردار عبد الله خان حکمران بجوزة قند هار ودیوان سدالله سر دفتر تشخیص و دیوان لعل چند سردفتر سایر و میرزا غلام صدیق خان سر دفتر خالصه وضبطى و غيره عمال و ضباط و مستأجرين آنجا را بدمعۀ ظهور وجلوۀ روز آور ده وجوه سایر قندهار را در سالی تقریباً بهفتاد و پنج لك روپیه رسانید و پس از زمان کارداری اورفته رفته تخمیناً بچهل ك روپیه تنزل کرد تا اینزمان که ایام تأليف وتحرير اين خجستـ تاریخت میرزا محمد حسین خان مستوفى الممالك بافزودن دولك روپیه پیش اكم بر چهل لك روپیه مذکور اجاره گرفته است و شاید که رفته رفته این کار از توجهات اعلیحضرت والا تكميل حسن خان قرین عفو پذیر فه بمان هفتاد و پنج لك روپيه رسيده ثبت تاریخ شود و مقارن اینحال از عریضه و استدهای محمد اسلم خان بن شدن محمد علی اصغر خان مقیم کراچی که از دربار بسبب معاندت دولت فرار بود قرین عفو پادشاهی گردیده بفرمان اجازت استر خان از راه مراجعت باجده واهل وعيالش در کابل آمد و هم غماه وحشت نال از بزرگان فتنه جوی قوم مقبل که در بصحرای بغاوت نهاده و بساعی و تدابیر جميله ومستحسنه سردار شیرند لخان چنانچه گذشت بدیرای اطاعت شده و از
(۸۲۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) افزون شدن مواجب عظیم الله خان ایشان را کفیل درگاه عالیجاه نموده بود از تقیم سد علیا مستبعد گردیدند و حضرت والا برادران و پسران چند تن از ایشان چون حبیب شاه وكلنك وعباس وغلام وزعوكى وپادشاه والله دین وعلی گل و نورالله ومدار واكبر وادو وقاسم و كريم ولعل دين و جان گل وسعيد غلام وميان نور ونومك واكبر ويار محمد نامان را که مصدر فتنه ومأخذ كينه بودند برسم کروگان گرفته داخل فوج نظام کرد و مقارن اینحال در روز هفدهم میذکور ماه محرم که میرزا محمد حسن خان بسر دفتری وجوهـات سایر قندهار نایل و سرافراز گشت سه صدو شصت روپیه کابلی از حضور انور در ازای وقایع صادقه که عظیم الله خان بن سردار عباس خان سدوزائی از پشاور بیامۀ سریر سلطنت نگار داده بود براصل مواجب او افزون گردید محمد غوث خان ومحمد اعظم خان كاشنكان آمدن محمد شریف خان در کابل (۱) مضیف مهمان خانه دولت را که در پشاور اقامت خدمت داشتند فرمان رفت که اصل واضافه مواجب او را سال تمام بصدو شصت روپیه کابلی بدهند و همدرین هنگام محمد شریف خان دراز راه حصول مدعا و وصول بتمنا در انهار نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده و سه شب در (مضیف) او بسر برده بعد اجرامی نامه کعبه مقصود شد و در کابل آمده شرف بار حاصل کرد و بر مراد دل نایل گردیده از راه حصول رخصت مراجعت مفتخرانه بازگشت اما در باین کار چنانچه بیاید باید فتنه کفار از تیاو کفار پیاد خواهان دولت طریق اتحاد پیش گرفته کفران نعمت ایندولت نمود وهمدر خلال این احوال از شدت باران سیل از درجات جبال سرخ رود برداشته چوبهار وغیره برخاسته و در جلال آباد و نواحی آن ریخته خرابی زیاد بزراعت رعیت و باغهای دولت و بند نهر شاهی و بندوکه رسانیده خسارت بروی روز آورد و مقارن اینحال اشرار کفار آرنسیا بهدایت ورهنمونی مردم پشه کتی بر مردم موضع کور باغ از رعایای ایندولت تاخته چند تن را مقتول ومجروح ساخته باز گشتند و سپهسالار غلام حیدر خان مرده کتیار و کتی را از راه انتقام بقای آن گروه بدفرجام گماشت و ایشان دوتن را زخم رسانیده هفتاد فرد گاو تاراج آوردند و همچنین اشرار کفار پیار بر رعایای لغمان حمله کرده بسیاری را خون بریختند و از ایشان نیز چند تن گرفتار دست مسلمانان گردیده چون یکی از گرفتار شدگان از مردم پشه کتی و رهبر حمله و یورش آن گروه دبسیر بود مکشوف نمود که رهبردست بردکفار اشرار مردم پشه بوده بنا بران مردم آنجا در تحت بازپرس آمده از جانب دولت زجر و توبیخ زیاد دیدند تا که از کردار خویش تایب گردیدند مبذول مراحم ملوکانه گردیدن تیر خان ذکر مشمول عواطف خسروانه شدن ملك تيرين خان وزيری واز ديگر سوى ملك تيرين خان وزیری که با یکصدو بیست تن از بزرگان قومش بپاسنای محمل خواهرش که از راه ازدواج حضرت والا در کابل چنانچه گذشت آمده داخل برد کیان حرم محترم شاهی شد واو با همرا هانش رخصت مراجعت حاصل کرده در روز بیست و چهارم محرم حضرت والا او را از عطای سالیانه دوهزار روپیه تنخواه سرفراز ساخته یکطاقه شال خلیل خانی و یکتوب چوقه ماهوت لیس و چرمه دوزی و یکتوب چوقه بیقصب خلعت مرحمت کرد وهم یکباب خیمه بافرش وشش راس یابو جهت حمل ونقل سامان سفرش عنایت نمود و هم در سالی دوصد و بیست روپیه برای لعل خان و یکصدو بیست روپیه برای میرانخان و یکصدو بیست روپیه برای طهماسب خان پدر و برادر و برادر زاده او تنخواه معین فرموده همه را بخلایق فاخره سرنون بیاراست وهم صدتن پیاده از قومش بانم نوکر دولت در تحت رایت او قرار داده هریكی را در سالی شصت روپیه نقد و یکصدو بیست شرح عمارات کفار کوتوالان کابل روپیه جنس که مجموع هجده هزار روپیه شود تنخواه مقرر وثبت دفتر نمود وهمدرین ایام دوازده هزارو هشتصدو سی و سه روپیه وجوه ذمه مجبلی خان کشمیری کوتوال سابق غزنین که از دفتر سنجش بروی روز افتاده بود وخود او محبوس واستعداد نداشت از محکمه کوتوالی بر مردم بیات غزنین که دفتر حاجی محمد خان بیات را بتمنا خواسته بود حواله شده باسم خویشی از مردم مذکور بوصول پیوست و هم يك لك و شصت هزار روپیه بنام صاحب ثروتان قزلباشیه کابل که میرزا محمد حسین خان ومیرزا عبدالرؤف کوتوالان وسردفتران سنجش کتمانچه بنام مجعلی خان مذکور از بین کاغذهایش که ضبط محکمه کوتوالی بود برا ورده و دران کتابچه باسم هريك از قزلباشها مبلغی رقم بود حواله و حصول شد وهم سالیانه نه هزار روپیه از دفتر سنجش بنام محال وضباط ورعایای
( ٩٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سیاست عادلانه حضرت والا غزنین بروی روز افتاده حواله وتحصول گشت وهم در روز مذکور ماه محرم حضرت والا در سال هزار و ششصد و شصت و شش روپیه در وقات باگردیه برای محمد رسول خان بن محمد ناصر خان اخراجی کشور هند که از عریضه و استدعای خودش مورد عفو شهریاری گردیده بفرمان طلب در کابل آمده بود معین ومقرر فرمودو همدر خلال واقعات مسطوره رسول نامی از مردم انار دره هرات باقوام ملا محمود و عبدالصمد نامان سکنه انجا دعوی اناریده ایشانرا در محکمه شرعیه نزد قاضی کشیده بنزد گواه گذرانیده دعوی خود را بپایه اثبات رسانید و پس از وصول با مول مزبررا که باشہود قرار داده بود بایشان نداده ابا کرد و شهود نزد قاضی شرع شریف و حکمران هرات شده ماجرا باز داشتند و ایشان از راه استداد این رخنه عریضه نگار پایه سریر سلطنت شدند و حضرت والا ده هزار روپیه جرم بذمه رسول نامعد کور گذاشته بود درینوقت واصل خزانه دولت گردید و حضرت والا از عریضه حکمران (۱) هواجس هیأت رخک بیگاه کرده بود آگاه شده فرمان کرد که اینجرم بپاس احترام شریعت که سرمایه امان و آمال دنیا خطرات و آخرت ملت است حکم بر گرفتن شده بود که دیگری در امور شرعیه باین دستور اقدام نکند و او امر و نواهی شیطانی که در الهی را ملوث بہواجس (۱) نفسانی و وساوس شیطانی نسازد دیگر امری منظور نبود چنانچه ازینکو نه سیاسات بود دل گذرد که کسی در امور خلاف شریعت و حکومت مبادرت نمی توانست نمود وا کر کاه گاهی بروی روز می افتاد مواخذه سخت میشد وقایع ماه سنه ۱۳۱۱ هجری (۲) سیور غال یعنی مدو معاش مورد الطاف شاہ شدن اقبال بيك سه پای نقل رقم خاص حضرت والا که بنام میر اقبال بيك هزاره نوشت وقایعات وسوانح وارده ماه صفر ایصال فرخنده اثر در روز غره اینماه حضرت والا عطا محمد خان بن شیر محمد خان قوم بلوچ سنجرانی را که پدرش چنانچه گذشت از دست اشرار بلوچيه در خدمت دولت کشته گشت از عطای هزار روپیه تنخواه سرو برسالی چهل سوار پدرش و سیورغال (۲) اراضی چار برجك و منصب سر حمداری انجا مفتخر و ممناز فرمود و هم در روز مذکو ریر کا میر محمد خان مقیم مزارجات را در باب هندو بن مرز وبن املته سامان بيك بن حسن سردار هزاره دای کندی که خودش از دیر گاه مأمور باقامت کابل شده بود فرمان رفت که با اهل و عیال میران و میرزادگان متمردۀ سر جنگل وغیره گسیل کابل کند وا و هم را فرستاد محبوس گردیدند و از جمله اهل و عیال میر سلمان بيك که بطريق خدمت دولت سپرده و کسانش با بغات معاونت نموده بودند بعد از وصول در کابل بامر حضرت والا در افشار تپه جای اکتريده باندازه کفایت مؤنت و معاش ایشان از دولت مواجب مرحمت و معین گشت و هم میر اقبال بيك برادر فیض بيك سه پای دای زنگی که در تضاعيف وقایع سال هزار و سه صد و نه هجری دختر عطابيك هم خود را بفرمان طلب از راه وصلت وعن اوجت با جیمه که نادر شاه افشار بپاداش مرحمت و عطا کرده و تا اینزمان آرا بیار کار نگاهداشته بود در کابل آورده وجیمه را تفویض کار کنان پادشاهی کرده خود با دختر عمش بامر حضرت والا مأمور باقامت خانه ملا یوسف رستاقی شده از کار خانه طباخی نان پخته برایش مقرر گردید و چون حضرت والا از حدوث مرض متعدی و بارایست مالیات را بجانب ییلاقی کاه پغان شقه کنا فرمود او نیز از راه فرار در خانه خود رفت و در ینوقت که اشرار هزاره گوشمالی بسزا یافته و میران متمرد گرفتار دست هواخواهان و خدمان دولت شدند میر اقبال بيك عريضه نگار پايه سریر سلطنت شده از گریختنش عفو تقصیر خواست و حضرت والا در ذیل منشوریکه در جواب عریضه او مسطور گشت بخامه خاص در روز سوم ماه صفر این کلمات را نگار داد منکه اینقدر نوشتم همه از لحاظ مرحوم میر فیضك بيك بود که از دنیای دون با دل پرحرمان برون رفت و من شمار اخانواده قدیم و با غزت دانسته محترم و قبول خویش کردم والا در مملکت افغانستان دختر کم نبود که در تراز را گذاشته از شما زن میخواستم باری امید خدمان زیاد از شما خاندان داشتم اما شما بخردی کردید حالا هم اگر شما بخاطر از خودی را داشته باشید من شما خاندان را دولت شريك وخدمتکار خود میدانم فقط و در پیمان تار میر مذکور از اندیشه اینکه در ملك بوم، مصدر باسم فتنه نشود بفرمان طلب در کابل امده با اهل وعیالش مقیم قریه افشار گشت و از دولت تنخواه کافی برای او و تمام خاندانش مرحمت گردید تا که بمرد و پس از فوت او در سالی دو هزار و چهل روپیه کابل بنام محمد حسن خان پدرش
( ٩٢٥ ) (جلدسوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) فوت کرنیل فرهاد خان برحال و بیقرار ماند و مقارن اینحال کرنیل فرهاد خان که بافوج تحت رایتش در موضع مچ آدینه اقامت داشت از تب محرقه در روز چهارم ماه صفر بدرود جهان کرد و جسدش از آنجا حمل و نقل داده شده در غزنین در الرفیض انار بهلول رح مدفون گشت و از جانبیه دیگر در خلال احوال مذکور چندتن از رمه داران افغان کوچی و پایه ی زکستان که دوسه رمه گوسفند ایشانرا اشرار هزاره قوم آبه در ایام شورش هزاره دای زنگی از حدود شاغزاق بتاراج برده بودند نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده بزبان داد خواهی خواهش استرداد گوسفندان خویش کردند و او مکتوب نزد آن مردم شریر که در دره کنک جای سکناپذیر بودند فرستاده دلالت باطاعت و هدایت بر استرداد گوسفندان کرد و ایشان بنامه او سر بر خط فرمان نهاده بلکه بقهر و قسر گوسفندان مردم افغانرا از ایشان گرفته مسترد نمود و از دادن هفتصد راس گوسفند پایه ی زکستان سر باز زدند و باستظهار همان دره تنک مغرور گردیده اندرین سپهسالار مذکور را بشنیدند و سپهسالار بر آشفته فوج پیاده کابل را بایکضرب توپ و صد تن سواره نظام بسالاری کپدان محمد جان خان امر رفتن در انتقام کرد و او از کردار دست بقتل گشوده مردانرا تمام از دم تیغ کشید و یکتن گله خدای ایشانرا بادوتن دیگر زنده اسیر گرفته با چهل تن زن و دختر و سه صد و پنجاه راس گوسفند و بز و نود فرد گاو باسیری و غنیمت آوردند و از لشکر پادشاهی سه تن پیاده نظام در وقت تکاپوی پیکار از زیر سنک بزیر افتاده مجروح و خسته شدند و یکراس اسپ از ضرب گلوله تفنگ اشرار قوم آبه سقط گردیده دیگر آسیبی عاید حال ابطال رجال که دران تنگنای جبال روز قتال بسر بردند نگشت و سپهسالار پس از استیصال اشرار هزاره از یکهزار و یکصد و سی و نه راس اسپ که از مردم لعل و مهر جنگل بدست آورده بود بعضی را بتو پخانه انداخته و برخی را با نود و يك نفر از مرد و زن که از اشرار سگنه تکاپ ريگ تجاب و پيله او لنك و بهسود اسیر گرفته بود و جمعی دیگر از گرفتاران کمیل کابل نمود و هم دختر محمد امین بيك ایلخانی را که با محمود بيك نبسه زناشوئی داشت و شوهرش گرفتار و محبوس زندان کابل شده بود بفرمان حضرت والا کابل در گاه عالم پناه نموده و خود با سپاه تحت رایتش روی مراجعت بسوی ترکستان نهاده اسیران قوم آبه را چون همه عریان بودند و آب و نانی نداشتند با خود برداشته روآورد مزار شریف گشت و مقارن این احوال از عریضه و استدعای مردم هزاره مالستان که شرحی از جور و ستم غلام محی الدینخان حاکم آنجا و ایذا و آزار نمودن افغان کوچی معروضداشته دادخواسته بودند حضرت والا سلطان احمد خان و میرزا محمد ابراهیم تلمان را از راه نمیری و دفع ستم افغان کوچی و بازپرس جور حاکم در مالستان فرستاده هر دو تن را فرمان کرد که چون مردم افغان کوچی از دشت ناهور تجاوز کرده و چرا گاه دواب و مواشی دولتی را تلف و علف ورمه گله گوسفندان و اشتران خود ساخته از راه سیغت داخل مالستان نیز شده مراتع و مزارع آنمردم را تمام ضایع نموده اند حد فاصله در بین افغان و هزاره قرار دهند و هم التزام از مردم کوچی افغان بگیرند که از حدود چرا گاه سابق خود تجاوز نکنند تار وز معیشت مردم هزاره منجر بعسرت نگردد و آن دوتن بنابر آنکه جبال ناهور مرتع اشتران دولتی وزیست گاه دواب و مواشی مردم آنجا بود و مردم کوچی از دشت ناهور تا سال هزار و سه صد و نه تجاوز نمی نمود قنلل جيل واقع بين ناهور و موضع کندل و دمله و حجرستانرا حد فاصله قرار داده از مردم کوچی بیست هزار روپیه التزام گرفتند که اکرمال و مواشی خود را بچرا گاه اشتران دولتی در آورند و داخل دمله و کندلی شوند مبلغ مذکور را بدون مسامحه تفویض کار گذاران پادشاهی کنند و با وجود اینمرحمت حضرت والا که نسبت بمردم افغان و هزاره مبذول فرمود حکام غزنین و مالستان و هزاره جاغوری و مستاجران مرغزارها و کوهها گوسپند و وجه نقد و پارچه های جنس وغیره بخلاف امر و قرار داد و دستورالعمل پادشاهی گرفته رمه و گله مردم کوچی را بمراتع و مزارع دولتی ورعیتی راه داده باعث عسرت روز کار رعیت همی شدند و از یعنی زیست دواب و مواشی مردم رعیت دشوار گردیده و هم از زراعات ایشان که شایع و علف گله و رمه کوچیاں همی کشتند و حکام و مستاجران که نقد و جنسی از مردم کوچی گرفته ترك بازپرس همی گفتند اکثر از ضعفا ترك موطن و مسکن خویش کرده بترت و صیت رفتن اشرار قوم آبه ترت و صیت زیر و زبر شدن تعیین حد فاصله نمودن حضرت والا در بین افغان کوچی و هزاره مالستان
(۹۲۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) راه فرار جانب دیگر ولایات پیش گرفته پرا کنده و منتشر همی آمدند تا که رفته رفته گاو و گوسپند رو غلت نهاده ورعیت کسب فلاحت وزراعت را فرو گذاشته کوشت و روغن و علوفه اندك كرديده كرانی مأ كولات در مملکت سرایت کرده اسعار ترقی پذیرفت و امور معیشت عامۀ خلق بعسرت انجامید و از انسوی جنرال میر عطا خان محمد حسین بيك اعلى وابراهيم بيك سر جنگل وسلمان بيك وزت و يوسف بيك مخش را که از فتر ليكان چنانچه در سابق اشارت رفت گرفتار سلاسل واغلال ادار کرده بود با اهل و عیال ایشان و جمعی از اسیران اشرار هزاره و اسبان و اسلحه و مال و متاع ایشان مصحوب نجفعلیخان اچیدن وصدتن از پیاد کان و صد تن سوارۀ فوج نظام رهسپار کابل ساخت و هم هفتصد رأس گوسپند که مردم هزاره باسم سیور سات در اردوی او آورده و از مخارج سپاه افزون شده بودند محمدست محمد افضل خان کیبل کابل نمود و هم چنین جنرال شیر محمد خان چهار صدو بیست میل تفنك و پانزده قبضه شمشیر و ده میل تفنکچه ویکصد و هفتاد راس اسپ و سه راس استر و چهار سر کره اسپ که از مردم سکنۀ مواضع خودی و کورکه وتیملی وسنك موم و جمار اسپان هزارۀ دای کندی بدست آورده بود بذریعه سپهسالار غلام حیدر خان که راه باز گشت جانب ترکستان بر گرفته بود ارسال کابل نمود وهم بزند امیر محمد خان یکصد و پنجتن از عیال واطفال میران و میرزادگان بخاب و تكاب مرك و غرجری را که خود ایشان محبوس در کابل فرستاده شده بودند با هفتصد و چهل و دو میل تفنك مصحوب محمد حسین خان سارجن فوج سوارۀ عباسی و دو هزار و چهارصد و بیست و يكميل تفنك وسى ميل تفنکچه و يك هزار و سه صد و پنجاه و هفت عدد کرکچه و سی وهفت قبضه شمشیر وسی و نه قبضه سیلاوه و هفده قوطی باروت بصحابت سارجن محمد خان و دوصد و شصت و چهار میل تفنك و پنج قبضه سيلاوه و سه ميل تفنکچه و شش قبضه کرچ و یکمیل قره بینه و یکصد و نه عدد کر کچه و بیست و هفت راس اسپ مصحوب محمد اسلم نام سپاهی و یکصد و پانزده تن سید و کر بلائی و زوار و هفت راس اسپ و سی و پنج راس مادیان بصحابت نوروز علیخان از سواران فوج دوم شاهی ارسال کابل کرد و از جانب دیگر کہند جان حاکم هزاره بهسود حيدر بيك مكك ومهراب بيك واسد الله بيك پسران ميراليم بيك را كه در بغاوت شيرنك اهل ضلالت بودند گرفتار غل وزنجیر ساخته با اهل و عیال ایشان در کابل فرستاد وهم عبد الكريم خان حاكم يكه اولنك سى رأس اسپ که بدست آورده بود روانه کابل نمود و از قفای همه کہند جان عیال و اطفال سه صدو بیست و سه تن سید و کر بلائی وزوار هزاره بهسود را که خود ایشان را برکد امیر محمد خان در کابل فرستاده بود بامال و منال ایشان ارسال کابل کرد و همدرین ایام حضرت والا از جمله بیست هزار روپیه تنخواه سالیانه محمد اکبر خان کردابی قوم مهمند که خود او وداغ جهان کرده برحمت حق واصل شده بود ده هزار را برای محمد اعظم خان قوم قریب او بانصف پیاد کان تحت رایت آن مرحوم که هشتاد و سه نفر و نصف بودند مرحمت ومعین فرمود و او در پایان کار از عریضه و استدعای میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن که خواهش تقرری جهت انجام خدمت دولت کرد از کابل مأمور آنجا شده چندی روز خدمت بسر برد و همدر خلال اختلال و ضمن احوال مذکور و پسرای کشور هند جهت تعیین خط ونقاط فاصلۀ بين دولتين انگليس و افغانستان از هند بامور ویدخشان با ناماون وعيال مهمند ووزیری و کاکر و چمكني بذريعة مكتوب از حضرت والا خواهش اجازت راه دادن یکتن از افسران دولت انکلیس را در کابل کرده چون نگار داده بود که یکی از افسران بارك دولت موصوفه با چند تن خدمۀ خود شرف اندوز محفل فیض موصل حضرت اقدس میگردد و بعضی از سخنان دولتی را بعر مرض میرساند ملتمسش پذیرفته کردید و بامر حضرت والا رای و پسرای ارقام رفت که کسی را که کمبل درکاه عالم پناه میدارد میباید شخصی باشد که سزاوار مکالمه بوده مختار بسخن و امور لازمه باشد و جواب شایسته کفته بتواند واظهار واقرارش در پاداش کار بیاید بورد خلل باز نیارد و در پسرای کشور هند در پاسخ این کیبل کابل نمودن افسران سپاه نظام اشرار هزاره و اسلحه ایشانرا تنصیف فرمودن حضرت والا تنخواه محمد اکبر خان کردابی را شرح پذیرفته کشتن خواهش و پسرای در باب امدن مامور در کابل
( ٨٢٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) توقع رفع معتوقانه فلو افراز نگار داد که سکرتر دیورند که شخص فهیم و واقف همه امور میباشد برای تقدیم مدعای علیا منتخب گردیده که از وصول بحضور خیر موصول حضرت والا مستسعد گردد وحضرت والا نوشته ویسراي را بكوش قبول اصغا نموده نامه اجازت آمدن دیورند را در کابل ارقام و ارسال فرمود و هم سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان فرستاده امر تهیه علوفه در منازل عرض راه از موضع دکه تا جكدلك کرد و خامه خاص برای او رقم نمود که در وقت ورود سکرتر دیورند تا زیر کوتل لوارگی رفته مراسم پذیره بتقدیم رساند و از آنجا همعنان او در کابل آید و ليكن سبكعنانان از اعیان وارو جلال آباد شده پس از تهیه آلات و ادوات مهمانی مومی الیه در منازل عرض راه معروض پایه سریر سلطنت دارد که با و اجازت ره نورد شدن از پشاور جانب کابل داده شود وسپهسالار مومی الیه پس از پرتو وصول افکندن این منشور از اعیان راه جلال آباد بر گرفته چون وارد آنجا شد بکار تهیه علوفه پرداخته اقسام فواكه وغيره خوردنی و آشامیدنی را نيك آماده ساخته منازل را بيار است و حکام و عمال ماخیل و مردم دامنه سپیدکوه را آگهی داده بزمت ایشان نهاد که میوه تر و برف در وقت ورود دیورند از منزل دکه تا جكدلك بفاصله ها برسانند و انگاه که سامان مهمانی را بوضع و شیوه دولتی ساز کرد بپایه سریر سلطنت آگهی داده حضرت والا فرمان اجازت حرکت بنام دیورند ارقام و ارسال فرمود و هم میرزا محمد حسین خان کوتوال را فرمان نموده از منزل جكدلك تاكابل امر تهية اسباب و آلات و آذوقه و علوفه کرد و دهباشی غلام قادر خان را با چهار باب خیمه دو ستونه افسرانه و هشت باب سپاهیانه و چهار باب مکان از کابل امر رفتن در منزل دکه نمود و از آنسوی فارن سکرتری دیورند پس از پرتو وصول افگندن منشور اجازت حرکت که بنامش شرف اصدار و عن ارسال یافته بود آماده حرکت از پشاور جانب کابل شد و هفت تن انگلیس چون کرنل آی ارایلزا بنت و كورا مستر جیرالد هند و لفتنت آی اچ مکمهان پلتیکل اجنت ژوب و لفتنت جی ما نرس اسمته دي بي و مستر جی اس دانلد اسمت مأمور خدمت سرحد پنجاب و مستر آی جی اس کلارک و زمانیر افلس کمیا کرنیل رجوی ششتر سرحديه همرات نیز رفیق بود و یکتن داکتر انگلیسی و سه تن مسلمان چون اسمت صاحبجان خان بهادر عبد الرحيم سکرترده دفتر فارنی فارن افیس و ابراهیم خان ترجمان و مولوی ولی محمد را بهمراهی خویش بر گزیده با چند تن خدمه و چند راس استر و چند نفر اشتر جهت حمل و نقل احمال واثقال سفر عزم حرکت جانب کابل جزم کرد و عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده بکار کنان حضور اقدس آگهی داد که هر وقت منشور اجازت دستور شرف صدور یافته پرتو وصول افگند عازم و مرحله پیمای منزلد که گردیده از آنجا در منازل باسول و باريك آب و جلال آباد و روضه آباد و سفيد سنك و پيژوان و جكدلك وسه بابا ولته بند وتخماك و شير كابل رحل و ترمال وارد خواهد شد و حضرت والا ازین عريضة او فرمان اجازت حرکت بنامش ارقام و ارسال فرمود و هم سپهسالار را آگهی داد و او در همه منازل امر حضرت والا دوشیه و سه شبه تهیة علوفه وازوقه وفواکه و برف و غیره کرده مترصد ورود دیورند نشست چنانچه راه بر گرفتن و آمدن او در کابل بموقعش رقم شده می آید مغنی ازین شما تا د که دیورند نگار داده است چون روضه آباد و پیژوان از دکه تا کابل منزلی و بنام نیست شاید در آسیمر آن برای او اشتباه دست داده باشد ذکر وقایع متفرقه وسوانح مشتته ( ذكر وقایع متفرقه و مشمول عواطف خسروانه شدن بعضی خادمان دولت ) ( و مبذول عفو گردیدن برخی از بدخواهان سلطنت ) ( که زبان بضراعت خواهش مغفرت کردند ) و همدرین هنگام زوجه شیر محمد خان مرحوم بن سردار احمد خان بن امیر کبیر خلد مسیر امیر دوست محمد خان که نسبت خواهری بزوجه پسر سردار ولی محمد خان داشت در لاهور بی نام داکتر را شوهر کرده دختر شش ساله شیر محمد خانرا با خود برد وازین امر با آنکه حضانت دختر شرعاً با مادرش بود عموم اخراجیان و فراریان قوم درانی خصوص عثمان شاهی را از غيرت وننك افغانى سرك سرخج بر زد کابی در نظر آمده از راه انابت و پشیمانی عريضة ها یایه سریر سلطنت فرستاده وعفو تقصیر و اجازت بازگشت در افغانستان خواسته اکثر چنانچه ارقم شده می آید بموطن اصلی خویش بازگشتند و مقارن اینحال محمد یعقوب خان پسر صاحبزاده محمد انس که پدرش روز کاری تعیین نخواه محمد یعقوب بن صاحبزاده محمد انس
(۹۲۸) (حصه سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) وقایع نگاری پشاور پسر رده وهی برد از راه للپم سده علیای سلطنت در کابل آمده شرف بار حاصل کرد و حضرت والا نظر بخدماتیکه بدر او بتقدیم رسانیده بود در سالشصد روپیه کابلی رای او مرحمت ومعین فرمود و در روز چهارم ماه صفر که همدرین روز کرنیل فرهاد خان چنانچه رقم شد بدرود جهان کرد محمد اعظم خان و محمد غوث خان باکنتگان دولت و مفتیان پشاور را فرمان رفت که تنخواه محمد یعقوب خانرا از وجوه دولتی که در مشمول عفو گر دیدن فتح الله خان ابواب جمع ایشان است بدهند و همدرین ایام فتح الله خان بن سردار فتح محمد خان بن سردار محمد علی خان بن سردار کهندل خان که از راه بد خواهی دولت فرار سنده بود از عریضه واستدعای خودش مشمول عفو خسروانه گردیده پس از حصول اجازت در کابل آمده از تقلیم عتبه علیا مستسعد گشت و حضرت والا هشتصد و پنجاه و چهار روپیه انگلیسی دو نصد و نود رو در وبیه کابلی قرین اورا که از حرفه وران بازار کراچی بندر دادن داشت از دولت عطا وادا فرموده محمد غوث خان و محمد اعظم خان را فرمان کرد تا قرض اورا با کرایه ریل داده عیال واطفالش را کبیل کابل نمایند و خود او نیز رخصت حاصل کرده بر طبق منشور مذکور اهل و عیالش را در کابل آورده و درایان کار چنانچه بیاید مورد الطاف شاهانه اعلیحضرت سراج الملة والدين شده از حکومت غزنین وفراه وپشین رود رحال شدن تنخواه میر محمد عظیم بيك درز آن صاحب مكنت ومالك دولت متزولرانه گشت و همدر روز مذکور ماه صفر تنخواه میر محمد عظيم بيك در زابی که بواسطه امری معطل شده بود برحال گردیده سر دفتر مزار شریف تر كستا نرا فرمان شد که اورا در ملک خوانه و زات بدهد ومقارن الحال از عريضة سپهسالار غلام حیدر خان که خواهش دستور العمل مصاحبت و مجالست با دیورند فرستاده دولت انگلیس کرده بود حضرت والا در روز هفتم ماه صفر بخط خاص اورا ارقام و اعلام فرمود که در همۀ منازل خیمۀ خودرا بامتریهای خواطر انگلیسان در قرب خیام ایشان برافرازد و یا آنکه در اطراف فرود نقل دستور العمل سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار اول مشمول مراحم شاهانه شدن بعضی از بد خوا هان دولت گاه ایشان حارس و پاسبان می گمارد نيك مواظب باشد که کسی نزدیك ایشان نشود تا تحريك وتحريض خصمای این دولت آسیبی بدیشان نرسد که دولت بدنام شود و در روز ورود ایشان بجلال آباد ده ضرب توپ پذیره جهت تبريك مقدم ایشان کشاد دهد و درشب ورود اایشان جلیس و ندیم بوده گرانبائی میل صحبت نکنند کناره باشد و او پس از وصول این دستورالعمل بفرمانی که از پیش بنامش شرف اصدار و همتار سال یافته بود در روز نهم ماه صفر با چهار صدتن سوار دو پیادۀ نظام از جلال آباد بعزم تکميل اسباب واشيای لازمه و ترتیم راه مرحله بیایی د کشده از انجا نمنزل چكدك كردش كرده سامان مهمانی را بوضع شایسته آماده کرده منازل را نيك بيار است و همدرین وقت محمد اعظم خان ومحمد غوث خان بالهزار و یکصد و پنجاه و شش روپیه کابلی بفرمانیکه بنام ایشان اصدار یافته بود جهت مصارف راه قاضی غیاث الدین خان وبرادرانش وحاجی نورالدين خان توخی باشی وعبدالعیات خان و عبدالله خان و برادران وهم زادگان ایشان وميرزا عبدالعزیز خان وسراج الدين خان پسران حبیب خان کشی خیل که بسی وه تفن نفهمی میشدند وفرار را ولپندی بودند واز عريضه واستدعای خود ایشان فرمان عفو تقصیر و اجازت آمدن در کابل شرف اصدار یافته بود داده همه را رهسپار کابل ساخت چنانچه شرف بار حاصل کرده بمقصد ومرام خویش نایل شرح نفاق وواصل شدند ومحمد رخلال این احوال یکتن از برادران میر چترار که با عمراخان باحاوری نسبت خسرزاد کی داشت بزرگان با حياور و چترار بترغيب وتحريض والقاو اغوای دو تن از انگلیسان که در چترار مقام کریده در بین خاندان میر چترار بحیلت و مكيدت فتنه ونفاق می انگیختند و غیره بزرگان آنجا را بوعید و وعده بیهامید دلالت بر عداوت هم می نمودند از چترار فرار كرده نزد عمراخان شد ومیتر چترار لسیعلی نامی را از قفای او نزد عمراخان فرستاده خواهش پس فرستادن وی را نمود اما عمرا خان خسرزاده خودرا نگاهداشته پیام داد که اگر موضع دروش را تمليك وتسليم او كند همآ ينه بازش فرستد والا نگذارد که در چترار شود ومیر چترار ازین پیام عمراخان خوفناک کردیده پچصدتن مرد مسلح بحراست دروش کاشت که مبادا عمراخان آنجا را تغلب تصرف کند و آندوتن انگلیس از لشکر فرستادن میر چترار در موضع دروش باده مرام خویش را در کام دیده در موضع دروش شدند و عمراخانرا بنامه و پیام بدان
(۹۲۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مقام آوردند که قلعه معقلی در موضع بریکوت بنیاد نهاده آباد کنند و لشکر بتسخیر کافرستان و تدمیر کفار سکنه و متوطنه قرب باجاور و جزار و انهار کاشته بتصرف آرد چنانچه بآهنگ احداث قلعه در موضع مذکور وجنك کفار کرده بتهیه لشکر پرداخت و سپهسالار غلام حیدر خان ازین عزیم جسورانه او آگاه گشته از حرکت خلافش مانع آمد و بذریعه عریضه کارکشان حضور اقدس را از ماجرا آگهی داد و حضرت والا که ضمیر منیرش آیینه جهان نمای فکر و تدبیر بود بقلعماس رای سپهسالار موصوف در رو زیاردهم ماه صفر تفکار داد که بزرگان و سرکردگان مهند با جاور و چترار عبث گفتار حیات آثار اهل غرض را بگوش قبول شنیده و با هم مخالفت ورزیده دست رد رهسپار بیکار و مقاتلت میشوند و اینرا نمیدانند که ملك از دست ایشان بر آمده زو دست که بتصرف دیگری در آید و در پایان کار چنان شد که حضرت والا بار بار گفته و تکرار میداد چنانچه دولت انکلیس هر دو محل را بتصرف کفار نشه نام آورده تصاحب نمود و همدرین ایام از سمرکشتن عزم خام همرا خان که انفا بشرح رفت کفار نشه نام در نهب نال رعایای وغارت مال ومتاع رعایای دولت اسلام اقدام کرده تنی از مسلمانان سکنه قرب موضع و مقام خودرا مقتول دولت اسلام ویکتنی را مجروح ساختند و مسلمانان نیز بتبع نفر از کفار را دستگیر کرده بقتل و زنجیر انداختند و چون قرین عفو سپهسالار غلام حیدر خان در بنوقت مشغول کار آمدن دیورند کامشه و فرستاده دولت انکلیس بود سر زنش و گوشمالی اشرار کفار را معطل بزمان فرصت گذاشت و مقارن انحال محمد حسن خان بن عبدالرشید خان توخی گردیدن و بکابل آمدن باشی از احفاد سردار رحیمداد خان که از راه بدخواهی دولت فرار کرده در هندوته بود از عریضه و استدعای محمد حسن خودش مشمول عفو گردیده بفرمان اجازت شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که اکنون جلیس سریر سلطنت بوده خان واعلیحضرت سراج الملة و الدینش لقب است با اهل و عیال خویش از پشاور در کابل آمده رهین تفقدات شهزاده نوکر دولت سپهر وساده کشت و همدر ینوقت کرنیل غلام رسول خان سفیر ایدولت بامر و فرمان حضرت والا حاجی بيك نام مسلمان وجواهر سنگ و کابوسنگ نامان هندوی زردوز را برای کار زردوزی دولت نوکر گرفته از کلکته شدن حاجی بك زردوز کابل کابل نمود و ایشان پس از وصول درین دیار و حصول شرف بار بستطیگه مامور بودند مشغول و مواظب گشتند وهمدر اثنای این احوال ملا خلیل مهمند را از تقدیر حی قدیر متعال ومقدر آجال جام حيوة لبريز گرديده در روز سیزدهم ماه صفر بدرود جهان کرد و چون رهرو خیم دولت وملت اسلام بود و بیرون از شریعت فوت ملا حضرت خیر الانام در امری اقدام نمی نمود باعث تأسف و تحسر حضرت والا شد و همدر روز پانزدهم ماه صفر خلیل مهمند پیر بخش نام مقد مقیم و تاجر پشاور را که شش هزار دانه طلای بخارایی را در عهد سلطنت امیر شیر علیخان مرحوم از مال دولت بقرار سند برای تجارت گرفته و مال التجاره اش در ترکستان و کابل چنانچه گذشت ضبط طف کابل دیوان سلطنت گردیده بود فرمان رفت که از پشاور در کابل آمده سند و رسید خودرا اگر داشته باشد بعمان شدن پیر بخش دیوان نموده قطع و فیصله حساب خویش نموده نسبت ستم بکار گذاران پایه سریر سلطنت نکند که مال و منال او تاجر را بدون استحقاق ضبط کرده اند وهمد بنوقت جنرال میرعطا خان که تجهیز از روپیه نقد و هفده رأس اسپ خروج سلوك وخيمه واسباب سفری میر محمد رضا بيك افغانی را که بطریق خدمت دولت سپرده و می سپرد بمصادره از وی ن و دنشار گرفته و از عرایض وقایع نکاران بکوش داد نیوش حضرت والا رسیده و بذریعه فرمان سهميا بن ستم از جنرال جنر ال مير مذکور پرسیده شده بود بتصویر اینکه میر مزبور از جوزاو عریضه نکار پایه سریر سلطنت گردیده که حضرت عطا خان والا از او استفسار جورش را فرموده است عرض پرداز گردیده انکار داد که میر محمد رضا بيك با قامت مردم با بزرگان های زندگی و های گندی واسطه ورابطه دارد و با هر کدام عهد و پیمان در میان نهاده روی دل همه را بسوی خود هزاره کرده است میباید چنین شخص در بین قوم و ملك نبوده مامور باقامه کابل شود که مبادا فرصت یافته فتنه روی روو آرد وحضرت والا ازین عریضه او میر محمد رضا بيك را که باچند تن از بزرگان قوم ونوکرانش از راه امید حصول جایزه خدماتش در کابل آمده بود بروز پار عام او را طلب حضور نموده و عریضه مذکور جنرال مزبور را باو داده ملزمش ساخت و فرمود که در ملك نرفته بکابل اقامت کند چنانچه شصت و هفت تن مردوزن
( ٩٣٠ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و پسر و دختر و برادر او را جنرال میرعطا خان بفرمان طلب در کابل فرستاده در قلعه نواب عبدالجبار خان واقع قریه هندکی جای نشیمن داده شدند و در باب کار پس از فوت اکثر ایشان چنانچه بمیاید مشمول عفو خسروانه اعلیحضرت سراج الملة والدین که از رأفتش جهانیان در زیر نگین پناه گردیده در موطن و مقام اصلی خود رفتند و از جمله دختر علی رضا بيك برادر او در سلك خدمه حرم محترم شاهی شرف انسلاك یافته قرین فخر و مباهات گشت و همچنین میر غلام حسین بيك اشترلی که بیرون از راه خدمت دولت طریقی نه پیموده و سبایق چنانچه گذشت محبوس دست محمد رحیم خان گردیده بفرمان پادشاهی رها گشته بود بامر حضرت والا با اهل و عیال و اطفالش در کابل آمده بشهر کرد جای اقامت داده شد بکابل آمدن اهل و عیال و منسوبان میران شریر هزاره و مقارن اینحال بر کدا میر محمد خان که بخلاف دیگر افسران اشرار هزاره در ابحاسن سلوك و محامد تدبیر تسهالت کرده درخت فرمان آورده بود از دای زنگی براه کتل ناهور ها و دیوار قول با سپاه تحت رایتش در کابل باز آمده بجایزه خدمات شایسته که بپای برده بود بمنصب جنرالی شرف امتیاز حاصل کرد و محمد دینوت از عریضه کهندلان حاکم و بزرگان هزاره بیسود که هوخواه دولت بودند بشرحی از فتنه و مفسده میر یزدان بخش و سعید محمد و صفدر علی و علیرضا و علی بخش پسران میر صفدر علی بهبودی معروض داشتند بفرمان طلب با شانزده تن زوجه و پسر و دختر خود در کابل آمده محبوس و اکثر کشته شدند و هم چهار صدو چهل و هشت تن مرد و زن و پسر و دختر از منسوبان و خویشاوندان محمد عظیم بيك مفسد سه پای قوم شادی خان و غیره اشرار چون یزدان بخش و پیوند بيك و بیژن بيك و دولت بيك و قاسم بيك و طالب حسین بيك و محمد بيك و رمضان بيك و اقبال بيك برادر فیضك بيك که حضرت والا دختر عمش را چنانچه گذشت در سلك خدمه حرم محترم شاهی منسلک فرموده و بخط خاص عبارات وکالتها که بزرگان اقوام سکنه مملکت از مرقوم رقیبات آرزوی اصابت آن کنند نگار داده بود و شمس الدین بيك بن رضائی بيك و جمشید خان هزاره جاغوری و آقا رضا بن يعقوب على بيك پسران محمد اسمعیل خان خلج و سید اسدالله خان و غیره چندین سادات و محمد رسول خان هزاره شوی و برجعلی خان دوستكان هزاره قلندر و محمد حسن بيك کوه بیرونی و محمد نعيم بيك اشترلی و محمد اکبر بيك نوی طاق و محمد حسن بيك سر قول بيكا و لنك و محمد باقر بيك و يوسف بيك زاری و حسين على بيك یخاب و محمد علی بيك قوم آیه و محمد حسين بيك لعل و ابراهيم بيك سر جنگل و يوسف بيك لخت و سليمان بيك دولت و محمد محسن خان کیزاپ و آقا محمد باطی و حاجی فقیر محمد خان کیزاپ و علیجان بيك قره قول بيكا و علی احمد شهرستان و محمد اسلم بيك قوم دولت بيك غيره اوماق و پسران پادشاه بيك دای زندی و غیره که اکثر گرفتار و داخل زندان کابل شده بودند و از اظهار محبوسین که نزد کار گذاران پایه سریر سلطنت نموده اهل و عیال و اطفال و خود اسامی فوق را از جمله اشرار و قوم و خویش گفتند بفرمان طلب در کابل آمده محبوس و اکثریها سار شدند و از جمله در بیان کار دختران محمد نبی خان بن محمد شفیع خان مالستانی و كاظم بيك میرهتکان که هر دو تن نسبت شواهر زادگی بمحمد عظیم بيك سه پای داشتند پایکدخت خود او چنانچه بیاید در سلك خدمه حرم محترم شاهی منسلک گردیده بخدمت ذات ستوده صفات اعلیحضرت سراج الملة والدین شرف اختصاص یافتند و چنان قرین اعزاز و اکرام و افتخار شدند که امر اعلیحضرت ممدوح بشرف اصدار پیوست فرمان شد که برای پدران همه خدمه اندرون حرم محترم شاهی یکصد روپیه تنخواه سالیانه از دولت معین شود چنانچه محمد اکبر خان پسر دیگر محمد شفیع خان که نسبت برادری بمحمد نبی خان مذکور که دخترش داخل بخدمه حرم محترم گشت داشت خود را بدر مشار الیها وانموده از عطای خلعت و تنخواه یکصد روپیه مفتخر و سرافراز گردیده مامور شدن عزیز الله خان بماثر میمنه از جانب دیگر در خلال این احوال عزیز الله خان دایزنگی از تغییر میرزا فتح محمد تاميكا خیانت و خسارت زیاد نسبت بدولت و رعیت از قوه بفعل آورده بود از حضور انور مأمور الضباط وجوه سایر میمنه شد و هم در تضاعیف واقعات مذکوره از جمله اینکه بامر و فرمان حضرت والا در موضع ايلك رباط آقچه بستی و اهتمام محمد حسن خان نایب احداث و حفر شده بود بنی جهت زمین موات درخت زراعت آمده معمور
( ٩٣١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از حبس رها شدن ولی محمد خان گفت و همچنین ایام ولی محمد خان بن سردار مدد خان نوابی و احفاد سردار رحیمداد خان مرحوم که چندی قبل ازین باعتماد نوشتۀ صاحبزاده مجید الدین وقایع نگار پشاور بدون فرمان اجازت در جلال آباد آمده چنانچه گذشت محبوس شده بود مبذول مراحم ملوکانه گردیده از حبس رها و تنخواه کافی برایش معین گشت و در پشاور رفته اهل و عیال خود را بامر و فرمان حضرت والا در کابل آورد و همچنین محمد افضل خان بن محمد اکبر خان فوفل زائی بفرمان اجازت از بندر کراچی باهل و عیالش راه پشاور در کابل آمده رهین تفقدات شاهانه گردید و هم سردار محمد رسول خان بن سردار محمد ناصر خان مرحوم بامداد از منسوبانش بعفو و اجازت در کابل آمده و درین هنگام از استدعای دنتی سکرتر کورنمنت هندو اجازت حضرت والا محمد افضل خان سفیر دولت انگلیس یکی از خدمۀ خود را از کابل در جلال آباد فرستاده قبور اموات انکلیسان را که در وقت لشکر کشیدن ایشان بافغانستان بد رود جهان کرده در آنجامدفون شده بودند مرمت کرده ظاهرش را بیاراست و مقارن اینحال شیخ احمد بن سید تاج محمد لغوائی (۱) که در هزار جات خدمات شایسته بتقدیم رسانیده بود مورد عطای شاهانه شده از تعیین دو صدو پنجاه روپیه نقد وشش خروار گندم تنخواه سالیانه افتخار حاصل کرد و هم ملا عبد الله علی زائی بمنصب اقضای محکمۀ شرعیۀ قندهار از حضور انور مفتخر گشت و در اثنای اینحال مردم هزارۀ چله کور که مصدرحت نشده وفقیر محمد خان حاکم کلات ایشانرا از بیم آنکه بغاة هزاره قتل و تاراج نکنند در کلات و نواحی آن جا داده بود جلای از زرگان ایشانرا تخلیه داده و ملا حبیب الله نام غوخی را بسر پرستی ایشان کاشته در موطن و مسکن ایشان فرستاد و در بیان کار اراضی وعلفزار خرم در را ايشيك آقاسی دوست محمد خان و قاضی عبد الشکورخان چنانچه بیاید بمهاجر و ناقل افغان داد و محمد رضا عفیف والقمانیکه بشرح رفت چندین از دزدان مردم اچك زائی یکصدو چهل راس گوسفند را از سم نواحی چمن جدید که رعیت دولت انگلیس بودند بسرقت برداشته در کوه کاکر صعود دادند و نور کل خان صد باشی با خیر الله خان و میجر نور عالم خان سرحد داران و عارسين بندر ريك گوسفند ترا باز گردانیده بامر حکمران قندهار تفويض و تسلیم میجر کیونر انکلیس کردند و دزدان گریخته بدست نیفتادند و ازپی این قضیه محمد یار خان سدو زائی و بابو عبد الرحمن خان و میجر کیمسور بابنکن دیگر از انگلیسان بزرگان قوم اچک زائی را در چمن نزد خود طلبیده زکات واب و مواشی ایشانرا خواستار شدند و ایشان از دادن زکوۀ انکار کردان دولت انگلیس در باز زده پاسخ دادند که در دوحه عشر و زکوۀ نمیدهیم چه اگر حالا در اینجا بدهیم در زمستان که بموضع سارنک از راه قشلامیشی میرویم کار گذار و عمال قندهار از ما وجوه زکوۀ را میگیرند و ایشان از شنیدن اینجواب ساکت شده در باب آب هیج نگفتند الا بابو عبد الرحمن که از ایشان سوال کرد که خانۀ دولت انگلیس تا کدام مواضع خواهد بود و بزرگان قوم اچكزائی بزبان تملق اظهار و تملق چاپلوسی بکار نمودند که اسپین غوله و چاه میه و سارنك و ساخری و چاههای کوه کوبشی وسورخت و عالمۀ کهنه و تیره فاره و مرغه و کدنی از علا مقبوضۀ دولت انگلیس میباشند و ازین مکتوب که ببابو عبدالرحمن دادند گویا تمام اراضی مسکونۀ قوم اچك زائی را از دولت انگلیس شمردند اما محمد یارخان تردید قول و نوشتۀ اچك زائیانرا گفت که این مواضع از مضافات قندهار و حد دولت انگلیس تا موضع بیدزن واقع وسط چمن کهنه و استیشن جدید است و آنگاه که سخن بد نجا رسید میجر کیمسور با یارانش از جانبه خاسته قطع مذاکره کردند و چون ماجرا از عرایض سرحد داران و وقایع نگاران آنددود و حکمران قندهار بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید و باوند در خصوص اینگونه امور از هند مأمور کابل شده بود و هم بدین سبب میجر کیمسور بامر و یسرای کشور هند از راه حصول سند گفتگوی مذکور را با بزرگان قوم اچك زائی رای تمهید مذاکرۀ دولتین جای برده چنانچه انفا گذشت اسم مواضع را نوشته گرفت که در وقت حاجت بکار برد از حضور انور برای حکمران قندهار ار قام رفت که مواضع سرحديه را مفصل و مشروح معروض دارد که با ویسرا یا کمسیكا از جانب او در کابل می اید گفته و فیصله شود و مقارن اینحال سید شکور نامی در موضع پنجوائی قندهار قلعۀ خرابه را رای بکابل آمدن محمد افضل خان و محمد رسول خان مرمت یافتن قبور انکلیسان (۱) لغوات اسم قریه در غزنین شرح حال دزدان اچك زائی مطالبۀ زكوة نمودن کارکنان دولت انگلیس و جواب شنیدن ایشان پدید کردن چند روپیه قدیمه
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اسمى کافته و کوزه کوچی که در ان هفتصد و پنجاه روپیه قدیم و مسكوك بخط كوفی که بیکجانب ان نقش کلمه طيبه بود از زیر خاك یافته از جمله دور و پیه را حکمران قندهار ارسال کابل نمود و حضرت والا بموجب امر شرع شریف خمس انرا طلبیده باقی را بمییند شکور وا گذار فرمود و از دیگر سوی میرزا محمد حسن خان که مأمور عمل سایر قندهار چنانچه گذشته شده بود بمجرد وصول در انجا بکار پرداخته املاك ضبطی و خالصه قندهار را که از سالها در اجاره تیمور خان نامی بود و با سردار عبدالله خان حکمران انجا و دیوان سعدالله سر دفتر تشخیص و دیوان لعل چند سر دفتر ساير وغیره عمال بشراکت خورده عشری از عشیر در دفتر ثبت و تحریر کرده بودند بغلام سرور خان نامی بافزودن هزار و دوصد خروار باجاره داد چنانچه این مستاجر در بیان کار اصل عمل تیمور خان و اضافه خود را کامل بدوآت رسانیده خودش نیز نفع زیاد حاصل کرد و ازین معنی حکمران قندهار و غیره شرکای غدر و خیانت تیمور خان غبن و خسارت خویش را در محل ایراد دیده در پی ایذا و آزار و اتهام میرزا محمد حسن خان افتاده با هم عداوت اختیار کردند و وقایع نگاران بتعلیم و تلقین ایشان بمعروض داشتن ترهات و واهیاتیکه مخیل میرزا محمد حسن خانرا ظاهر می نمودند آغاز نهادند اما حضرت والا از فهم و فراست و دانش و کیاستیکه داشت عرایض وقایع نگاران را از القای خائنان دولت دانسته منصّو بمهد نکار و ارسال همی فرمود تا که غدر و خیانت ایشان بروی روز افتاده چنانچه بیاید بمنصه ثبوت پیوسته همه محبوس شدند و هم در اثنای واقعیاتیکه بشرح رفت حضرت والا در روز هجدهم ماه صفر از راه تخم خواری و ناموس داری عموم رعایا و برایا سرائی را جهت زنانی که از اطراف برای دفع مرافعات شرعیه حاضر دارالقضا میشدند معین فرموده زین کل نامی را از مهدم درمك كه شخص معمر و متدین بود باقامت درب آن سرای مأمور کرده از تعیین تنخواه سرافرازش ساخت كه هتك عصمت زنان مسلمانان نشود شرح عرض و استدعای خدمت نمودن اولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان و غیره و هم در این ایام اولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان و غیره سرداران حاضر کابل که سلسله نسب ایشان بسردار پاینده خان مفقود و سردار رحیمداد خان میرور پسران حاجی جمال خان خطی آشیان میرسید چون صالح محمد خان و محمد اعظم خان و محمد ایوب خان و عبدالله خان و سكندر خان و محمد یونس خان و محمد رحیم خان ونیاز محمد خان و شیر محمد خان و عبد الخالق خان و محمد عمر خان و سر بلند خان و محمد قلیخان و محمد سلیمان خان و محمد اسحق خان و محمد عزیز خان و محمد علم خان و امیر محمد خان و عبدالرحمن خان و شیر احمد خان و محمد رحیم خان غیر مسکور و شهسوار خان و عباس خان و محمد عیسی خان و عبد الغیاث خان و محمد حسین خان از نبیرگان سردار محمد عظیم خان و سردار سلطان محمد خان پسران سردار پاینده خان که از جمله محمد حسین خان از اولاد سردار محمد عظیم خان و دیگران همه از اخلاف سردار سلطان محمد خان اند و خانعلی خان و فیض محمد خان و نظر محمد خان و شیر محمد خان و میر احمد خان و محمد اسمعیل خان و میر علم خان و میر عبدالرحیم خان و محمد یوسف خان از احفاد سردار سعید محمد خان بن سردار پاینده خان مبرور و سلطان محی الدین خان و سلطان احمد خان و عبد العزیز خان و امیر محمد خان از نبایر سردار پیر محمد خان بن سردار پاینده خان مغفور و محمد اسحق خان و محمد اکبر خان و محمد شریف خان و محمد عزیز خان و غلام حسن خان و عبدالله خان و عبدالرحیم خان و غلام حیدر خان و غلام علیخان و علیمردان قلی خان و سکندر خان از ذراری (۱) نواب اسدالله خان بن سردار پاینده خان و محمد داؤد خان و سکندر خان و تاج محمد خان و محمد نادر خان و محمد اسلم خان و غلام حیدر خان و محمد اسمعیل خان و عبدالله خان و محمد ناصر خان و غلام محمد خان و محمد حسن خان و محمد ایوب خان و خدای نظر خان از نبیرگان نواب عبدالصمد خان بن سردار پاینده خان و محمد اکبر خان از اولاد سردار طره باز خان بن سردار پاینده خان و عبدالله خان و عطا ءالله خان و تاج محمد خان و محمد اسمعیل خان و محمد ابراهیم خان و محمد قلیخان و محمد ایوب خان و شیر احمد خان و محمد جان و محمد یوسف خان و محمد اکبر خان و محمد یوسف خان غیر مذکور و محمد امین خان و محمد شریف خان از احفاد سردار رحیمداد خان برادر سردار پاینده خان بن حاجی جمال خان جنت مکان مقديم و تمهید سردار عبد القدوس افزودن میرزا محمد حسن خان بر اجاره خالصه و ضبطی قندهار شرح عرض و استدعای خدمت نبائر سردار پاینده خان (۱) ذراری جمع ذریه یعنی اولاد و احفاد
(٩٣٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ) خان ايشيك اقاسی دربار معلی که او نیز نسبت فرزندی بامیرار سلطان محمد خان مذکور دارد در نزد او انجمن شده وعهد نامه بکاردارد و دستخط کرده خاتم نمادند که هرکار والا طريق ذمه نواری و قوم پروری وصله رحم را نسبت باقامت ایشان مجری نموده ومراحم ملوکانه را مبذول فرموده است که احدی از گذشتگان ایشان اینگونه اعطاف و الطاف را ندیده ونشنیده اند و گویا که حق خود ودولت اسلام را چنان برایشان ثابت و فرض گردانیده که با وجود شرکت خون در گوشت و پوست و استخوان و نفس که همه پرورده ونشو ونما یافته ایندولت اند نیز برایشان واجب نموده که بجزا و خدمت و صداقت واطاعت راهی نه پیمایند چنانچه اگر شب وروز وماه وسال بحر کران مایه را صرف خیرخواهی دولت بکنند از جمله ناسياسان حق ناشناسان خواهند بود و بنابراین از راه حق گذاری پادشا خویش پیش آمده بچهار فقره بمرعرض میرسانند و امید مرحمت و منظوری فقرات چار گانه را دارند اول ادعای حکومت در دل و هوای ریاست درسر ندارند اما خوشنودی و خرسندی خاطر پادشاه را در همه حال نسبت بخود از قادر متعال خواهانند چه خوشنودی پادشاه را موجب رضای حق تعالی و سرخ روئی دنیا و عقبای خود می پندارند دوم تمنای منصب را نیز مکنون خاطر ندارند وليکن ادعای خدمت وهوای صداقت را نسبت بپادشاه و خاندانش دارند که شاید بتوفیق حضرت باری جلت عظمته جان و مال و عمر خود را صرف و نثار خدمت واطاعت دولت کرده فايده برای دین و دولت خود حاصل نمایند ونیز ار لطف عمیم خداوند کریم که مرجع و مآب امید وبیم است امیدوارند که بجر صداقت بخدمت دولت بسته مراسم اخلاص وانقیاد را نسبت پاد شاه بتقديم رسانند تا او تعالی و پادشاه از ایشان راضی و خرسند شوند سوم چون ایشان اثماسند و خالی از خطا و نقصان نیستند هر گاه مصدر جنایتی شده خیانتی از قوه بفعل آرند واز ان عمل بخبر باشند و ندانند که چه کرده اند متوقعند که پادشاه ایشان آن کردار ناهنجار را بخاطر فیض مآثر نگاه داشته ایشانرا از ان عمل آگاه کنند که دوباره مرتکب ان نشده ترك نمايند و هر گاه انرا فرونگذاشته اصرار کنند هراینه حضرت والا ایشانرا تنبیه وتهدید و نیززنش فرمایند تا دیگری مباشر چنان امر نگردیده عبرت حاصل کنند که اران ملامت غير از نکوهش ایشان کوتاه باشد چهارم خواهشمند امری اند که مشتمل امور چارگانه مستدعیه ایشانست وان اینست که حکام و عمالی که از دیگر اقوام از حضور انور مأمور خدمت دولت میشوند بحق حال و مخبر احوال آنان ایشان باشند و در هرجائی از مملکت رفته افعال و اعمال نيك وبد حاكم وعامل وجاهل وعميم و هر سرزمین را بخود معلوم ومكشوف نموده سجل آنرا ارسال پایه سریر سلطنت کنند یا خود حاضر پیشگاه حضور انور شده حوادث و عوارض را که بروی روز افتاده باشد بزبان زبان راست و مطابق واقع بمعرض رسانند تا بازخواست آنرا حضرت والا بهر نوعی که مقرون بصواب دانند بفرمایند و چون ایشان در بین خود نسبت بفهم وفراست دارای سه درجه اول ودوم وسومیند هر شخصی که از درجه اول باشد و در جائی مأمور شد عینی که بشرح رفت بشود ده الی بیست تن از اشخاص درجه دوم وسوم با او همراه رفته در اطراف موضع مأمور چرا کنده شوند وهرچه را که بایشان موضوع و معلوم گردد با تشخص درجه اول كما و حقه اله آگهی دهند تا او معروض حضور انور نماید ودرین کار افزون ازمدت سه چهار ماه مکث ودرنك نورزیده در عرض انمدت حقيقت نيك وبد و کار دانی و بی کار گی ایشان نیز با حالت ملك حالی برای اقدس میگردد واز پای بردن خدمات ترا باین دستور بسپارش از محك امتحان و اختبار صداقت واخلاص برآمده قابل مقابله ومصاف خصم ومبتعد همدم رزم میگردند وهم مال بیت المال را حکام ولایات و عمال ديوان بعبث ورايگان نمی توانند که حیف ومیل کنند و درین کفتار و اظهار و اقرار ضامن خود کلام مجید و فرقان حمید را قرار داده پس از توثیق این میثاق سی بلیغ وجهد جميل نموده هر که را در جاده بغی و ناسپاس دولت و حق شناس سلطنت مشاهده کنند از زمره خویش او را بیرون کشته و از خبر سكال وزشت افعال خود معروض داشته حضرت والا را آگاه کنند تا هيچيك از نيكو كار وبد کردار ایشان در حضر واندر س مخفی و محتجب نماند و حضرت والا در ذیل عبارات و خواهشایی که کرده و با عهد نامه
( ٩٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) به پیشگاه تحت امارت رسانیده بودند نامه خاص مرحمت اختصاص رقیمه كلك سعادت سلك نموده كه انفاذه حضرت ایز دتعالی هوش شما را بروفق دعاو طبق ادعای من بشما عطا كرد وخرد را در کاخ دماغ شما جای داد واز خداوند تبارك وتقدس امید دارم كه يك با متموبده خدا و خلق او از شما راضی گردند و نامه ناس بزبان تشكر و سپاس برای ارواح نیاکان شماطلب مغفرت و آمرزش كنند و خدا شاهد حال ومقال است كه من بخیر خواهمم ا مقطع وازين عهد ومراسل واستدعاى پذیرفته نگشتن معقول ایشان بود که ممیزی ولایات ومحالات چنانچه میامد مأمور شدند و ازانسوی سلطان احمدخان و میرز امحمد عرض واستد ابراهيم خان كه از حضور انور برای تعیین حدفاصل چراگاه دو آب و نوانش مردم مالستان و افغان کوچی و سنجش و ممیزی عای حاکم جور وستم غلام محی الدینخان حاكم آنجا چنانچه گذشت مأمور شده بودند پس از تعیین حدفاصل وأخذ التزام نامه مالستان بیست هزار روپیه از افغان کوچی كه از پیش بشرح رفت بخیصه مرافعه مردم هزاره مالستان و غلام محی الدینخان حاكم وغيز وسنجش حق و باطل اظهار و ادعا و انکار جانبین پرداخته و مردم آنجا در نزد هر دوتن ممیز وقاضی ومفتی در اثبات حق همدیگر خود شهادت دادن آغاز کردند و غلام محی الدینخان از گواهی دادن هزاره گان خود را در زیر بارگران وجوه مصادره کسانان مردم گرفته بود مشاهده كرده معروض پایه سریر سلطنت داشت كه مردم هزاره اورا از اهل سنت و جماعت دانسته یکی باثبات حق دیگر خود شهادت میدهند و حضرت والا در روز نوزدهم ماه صفر فرمان تنبیه و تهدید برای او ارقام و ارسال فرمود کا انچه عذر خاست که او پیشهاد خاطر خویش ساخته است درین تمیز که از حضور مأمور شده اند بقاضی و مفتی هم از اهل سنت و در آنجا حاضراند گفتگو ی صدور مناشر خود را با مردم مالستان در نزد ایشان فیصله كرده التماس شرع شریف بنماید که ببهانه دروغ در ازین اعمال در روز طلب سیدان بیست و دوم ماه صفر حضرت والا جنرال شیر محمدخان و جنرال میرعطاخان وبرگد محمد صادق خان و کپتان محمد حسن وكربلائیان خان وكردیل غلام حیدرخان و کپتان فتح محمد خان و کپتان عبدالصمد خان وغيره افسران وصاحب منصبان و زوا ران افواج قاهره مأموره ومقيمه هزارجات وقضات حكام وقضاء ان جبال را فرامین عديدة أکیده رفته حکم اقدس و میران و میر شرف نفاذیافت که میران و میرزادگان وسیدان و کربلائیان وزواران وغیره بزرگان هزاره دای زنگی و دای کندی زاد کان وبهسود و حجرستان وارزگان وکیز اب وجاغوری و مالستان را با اهل وعیال ومال ومنال ایشان در ملك نگذاشته هزاره بكابل کابل بمیامند كه مبادا باز در فتنه باز کنند و مفسده آغاز نمایند و فقرا را در معرض نر كتار اندازند و از صدور اینحکم اكثر مردم هزاره كه از قبیل مردم مذکور بودند چنانچه بیاید در کابل آمده مأمور اقامت اشپان و نهر شاهی جلال آباد و نهر فتح واقع بگرام کوهستان کابل شدند و اکثر از تغیر آب و حرارت هوا چون مردم سرد سير وسكنة جبال شامخة مستورة برف دایمی بودند هلاک گردیدند و اقل در عهد سلطنت مرحمت آیت اعلیحضرت سراج الملة والدين عفو و مغفرت را قرین كشته از راه حصول رخصت و اجازت در موطن اصلی خود شده املاک و اراضی ایشان که ضبط دولت شده بود پس بایشان عطا کرده همم را بمیراثپراثر واز عنایت خلاصة حره پذیرفته نگشتن ممتاز ساخت و مقارن اینحال از عريضه ناشیکر ومستر ا دورد نایبان انگلیس نو کران ایده ولت کابل خصومت چنانچه عرض داشیکر گذشت استعفا كرده جنون پیرهند برقه پودند بتوسط محمد افضل خان سفیر دولت انگلیس كه در کابل اقامت داشت ومستر ادورد بچکونگی صدق نیوش حضرت والا رسید که خواهش مضاعف تنخواهي را كه از دولت برده کرده اند و حضرت والا انگلیس در پایانی بیست ونهم ماه صفر بلحاظ اینکه از بوی همچنین که بقلم كذب رقم تضعیف تنخواه خویش کرده هما بونه بران ببیند در هر جا باهمو کسی اظهار و بیان كرده و خواهند کرد با ایندولت دو چند بدون تنخواه ایشانرا بخبت قرار داده بمردم وبعد از ادای ان باکو لایا ورده است و از چنان اظهار و بیان را بد نام خواهند کرد برای هر دوتن بنگار داده که فرمان و قرار دادیرا كه از روی آن دعوی دوچند تنخواه را دارند بیابند كير طبق ان تنخواه ادا کرده شود وان دوتن چون فرمانی در باب بدست نداشتند و دولت با ایشان قرار نداده بود ساکت شده و هما چنین درباب فقرات عریضه رسیدن ایشان بحضور انور وار از وراحله راه ترفتن خود درهند و تكليف ام قابلیت دادن داکثر
(۹۳۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) عبدالرحمن باسترداد بوره و از كرما ضرر بایشان رسیدن وغیره معروضداشته بودند حضرت والا ارقام فرمود که عريضه خود را بهر شخصي که داده اید اثبات كنيد که باز خواست شود و زاد راه اورا بله داده نمیشود زیرا که نقض عهد کردید و بقرار فرمان معلی که بخشم رفتن دارید بروید و تكت عدم قابلیت که داده شده اول بباعث آنکه دا كتر دايم جان مأمور این کارودا کثر عبدالرحمن در دوست اوست دوم بموجب اینكه بدون امر واجازت اقدامه بن کرده بیهوده است تكت دادن باو تعلق ندارد و اینکه در حاضری میرساند از شجاعی رسیم که پیش ازینروز که سیزدهم اسد است زمستان رو بآمد است بتابستان که گرمازبان کنند بازی ننهاد درهمان وقت که خلاف قرار داد و اقرار اختیار کردید از نوکری موقوف فرمودم اما بحصه روپیه را که انعام جاری کردن دستگاه کار طوس یعنی فشنک سازی تفنگ از دولت برده اید حکمست که در چند روز جاری نمائید صدا کر بیکار بودید نهار انکاه بدارم والا رخصت میدهم و ایشان از صدور اینفرمان مزاج حضرت والا را از خلافیکه ورزیده بودند متغیر فهمیده کار کارطوس سازی را در کارخانه نجار اجرا نموده پس از مجدد روز با مستر مارتین چرم کرو مستر مدل بن و مستر استه من بحش بیدرقه سواران نظام تامنزل د که رفته از آنجا از راه هند بمنزل و مأ وای خود شدند وهمدر روزبیست ونهم مذکور ماه صفر پادشاه کل خان نائب فراشبخانه دولت از حضور انور مأمور هزاره جات مأمور شدن پادشاه کل خان شده دستور العمل گرفتار کردن و بکابل فرستادن اشرار و ميران وميرزادگان وسيدان و کربلائيان و زواران هزاره نائب فراش بوی داده شده دادمحمد خان حاکم سه پای دای زنگی مقیم آشکار آباد وعبدالكريم خان حاکم بکاولنگ ومحمدرحیم خانه درهزار خان حاكم گيزاب وسعندر خان حاکم ارزگان وکهندل خان حاکم بهسود وسعيد احمدخان حاكم جيرستان وغلام جات برای محي الدينخان حاكم مير آدينه ومالستان وسعيد محمد خان حاكم جاغوری وترک عبدالاحد خان را که بافوج نظام گرفتار ساختن و و توپخانه از هرات درهزاره جات آمده بود از مأموریت و دستور العمل او آ گهی داده فرامين جداگانه رفت وهم بکابل بتگارش پیوست تاچهار صدوننی ویکتفر از اقوام واقارب اشراری را که خود ایشان درزندان کابلند و آنها را فرستادن غیراز اسامیئکه از پیش قوم وخويش خود گفته و بفرمان طلب درکابل آمده از نزدیکان ومنسوبان خویش قرار بزرگان هزاره داده اند اززن ومرد وپسر ودختر وبزرك وكوچك كسیل زندان کابل نمايند وايشان همه را برطبق سياهه جويريه از پایه سریر سلطنت برای ایشان رفت با كسانيكه نایب پادشاه کل خان داخل سجل دستور العمل خویش کرد چنانچه بباید بی هم در کابل فرستادند ومقارن اينحال در روز دوم ربیع الاول حضرت والا هزار روپیه کابلی بجای مدام منصب لخدواری کامران خان اسحق زی را که ازدست اشرار و بغاه میمنه کشته کشته بود بپسر موازی کامران عبدالرحمن خان برادر او رحال ومعين فرموده برای اجرای خدمات دولت باقامت میمنه مامورش نمو د و در اثنای خان اسحق این احوال دو هزار و چهارده جلد پوست قره کلی از مال دولت بايك تخته قالین فرمایشی حضرت والا و شش راس زائی اسپ وسه تخته جل قره چری که میرابوطالب خان از رتیه پریم بطرف یسیل درگاه عالم پناه نموده بودهمه مطبوع بصول بعضی طبع جهان آرا افتاد و هم بیست توپ فاقله برای لباس خاص حضرت والا ازمشهد مقدس بچهار هزار و پنجاه اجناس و هشت روپیه قرآن بفرمان پادشاهی خریده شده بذریعه دان بدفعات در کابل رسیده بتحویل کار کنان بوی متر وسلطنت شد بحرکت در آمدن سردار محمد اعظم خان واز جانب دیگر در خلال احوالیكه بشرح رفت عبدالمجید خان نواسه سردار سلطان احمد خان بلقب بشیر که که در مشهد اقامت بدخواهی اندوك داشت از قالب خراسان برخصت رفتن در طهران حاصل کرد و از مشهد بشمام برهمین در طهران بیرون شد عبد الرحیمخان راه امتحان قنصنه جانب هرات میك به ساخت و قاضی سعدالدینخان حكمران هرات از حمایم او آگاه گردیده بجنتر اسل دولت انگلیس که در مشهد مقیم بود فرما یشی حضرت والا در كابل آهنگ فتنه کردن عبد المجيد خان
( ٩٦٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مكتوب فرستاده جویای حال و امال عبدالحمید خان شد و او در پاسخ نامۀ حکمران هرات نگار داد که عبد الحمید خان با کسانیکه از هرات فرار کرده و در مشهد جای گرفته اند قرار داده است که از راه موضع پس کمر خود را در علاقۀ بادغیس رسانیده آشوب فتنه برافروزد بعد ایقان از راه معاضدت او دارد آمیر زمین گفته بازوی کین گشایند و حکمران هرات این نامۀ قونسل دولت انگلیس را ارسال پایه سریر سلطنت داشته بخالفة افغان حاکم غوریان و پوینده خان حاکم بادغیس نگاشت که خالداد خان با چهل سوار در دهنۀ ذو الفقار تپده در انسداد راه عبور عبد الحمیدخان قراول اقام نماید و پاینده خان بیدار و هوشیار بوده در حراست سرحد نیک مواظب باشد و عبدالحمید خان خود را در موضع کلران رسانیده و باهل عسکر بيك سر حده ار آنجا دو چار گردیده و از تراد و تپاز خود او را معرفی کرده اسپ سواری او را با کره اسپی که از خود داشت مبادله نمود و عهدنامه رقم کرده بوی داد که هر گاه حداش در افغانستان صاحب مکنت واقتدار کند با او سلوك نيك مرعی دارد بعد از راه قره تپه داخل خاك مقبوضۀ دولت روس شد و از آنجا باهمراهان خویش و فرارشدگان هزاره قلعه نو که روی از سیادت واطاعت ایندولت برتافته در ظل حمایت روس جای گرفته بودند از عهده راه همه جانبه سواران مقیمی توره شیخ برداشته و غلته برسر ایشان تاخته یکی را بخاک هلاك انداخته دیگران را مجرون ساخته مال و متاع و اسپ و سلاح ایشانرا غارت کرد و شهزاده خان با جماعۀ از سواره نظام ارقنای او در همسایه انتقام شده دو تن از یاران او را گرفتار ساخته در هرات فرستاد و سیف الاد فرامرز خان یکی را بدهن توپ بر بسته دیگری را آماج گلولۀ تفنگ دسته از پیاده کان نظام نموده پاره پاره و هلاك کرد و عبد الحمید خان جرات مقامت را در خاک باد غیس نتوانسته با یاورانش از راه مراجعت داخل با خرزا ز خاك مملکت ایران شد و از جمله یارانش شهزاده غفور سدوزائی باچند سوار وارد موضع پس کمر و گرفتار دست ذو الفقار خان گشت و اویش بخراست در مشهد نزد نصرت الملك والی خراسان فرستاد و او غفور را نظر بند نموده حاکم با خرز را فرمان کرد که عبدالحمید خانرا نیز گرفتار و در محبس مشهد مقید بدارد روی باز یار و اما عبد الحمید خان از صدور اینحکم والی خرسان آکاه گردیده خود را از راه خفا در مشهد رسانید و نصرت الملك او را با مرواشاره قونسل دولت انگلیس در تحت شحنه نظر محفوظ فرموده از گردش و فتنه انگیزدن بازداشت و از بوی حضرت والا قبل از انگاه از با خرز در مشهد شده نظر بند گشت از نامه قونسل دولت انگلیس که بحکمران هرات فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایۀ اریکه امارت نمود بر ماجرا و مخیم و ادعای عبد الحمید خان آکاه کشته بقلم خاص در روز سوم ماه ربیع الاول برای حکمران هرات نوشت که از دست آن نکوهیده اطوار کاری برنمی آید اما مترقب حال بدخواهان دولت که مقیم هرات و نواحی آن بوند باشد تا خلل اندا از امن و رفاهیت احوال مردم آندود نشوند ذکر حرکت نمودن روسیان جانب پامیر و مرغابی و مانع شدن سرحد داران ایشانرا ذکر حرکت نمودن روسیان جانب پامیر و مرغابی و عهد انضاعیف واقعا تیگۀ رقم گشت نامۀ از افسر روسی که در واز را تصرف کرده و با چیزی از سپاه نظام و توپخانه در انجا اقامت گزیده بود بغلام حیدر خان کهشان و سر حده ار موضع روشان رسیده چون نوشته بود که از راه بارتنك و روشان چیزی از توپخانه و سپاه جانب پامیر و مرغابی جاده پیما میشود متصدی عبور و مرور ایشان نگردد و همچنین مکتوب عزیز خواجه و امام نظر نامان وقایع نگاران ماوراء النهر مشعر بعزم و ارادۀ مذکور روسیان بکشان مزبور رسید و او روسیانرا مانع از عبور راه مسطور گردید و انگاه که جنرال سید شاه خان از ماجرا آگاه کشت با من و فرمان حضرت والا بخامه محبت اثرا امۀ مودت در صفحه ملایمت روسیان نگار داد که از راه بارتنك و روشان ترک عبور کرده سلسه جنبان خلاف قواعد دوستی و قوانین دولتی نشوند چنانچه روسیان ترك عبور از بارتك و روشان کرده از دیگر راه كه خارج از خاك افغانستان بود متوجه پامیا شده در موضع
(۹۲۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مرغان فرود گشتند و در قشلاق بمج عایزه وفروکش کردند و چون آنموضع تا کنون معین و معلوم نبود که حق کدام يك از دولتین افغانستان وروس است مفرز خواجه ومحمد فاروق وامداد وفدائى وقيمت شاه ومحمد رازق نامان روشانان از راه مخالفت بآنموضع رفتنك رفته و چند تن از روسیان باهنگ جنك پيش آمده و جانبين همدیگر را هدف گلوله تفنك ساخته آخر الامر روسیان بدون قتل وجرح بفرودگاه خویش باز گشتند ومقارن اینحال رجال دولت جلیه نیز بعزم اینکه مبادا روسیان بعضی از مواضع سرحد مملکت ایشانرا متصرف شوند نامه نزد كپیتان شیر محمد خان سرحددار مواضع وزیف و لنگر وغیره فرستاده پیام دادند که ایشان براه مواضع مذکوره و سرحد حرکت سیر و سیاحت کنند او مانع از عبور ومرور ایشان نشود و او نامه عثمانیانرا نزد جنرال سید شاه خان فرستاده وی هر دو مکتوب روسیان و عثمانیانرا که بشرح رفت ملفوف عریضة خویش ارسال پیشگاه حضور انور نموده تمامت ماجرای مذکور را معروض داشت و حضرت والا همه مکتوب از خود وبیگانه را نزد فارن سکرتری که در پشاور رسیده بود فرستاده از اقدامات کارکنان دولت روس وعثمانیان آگهی داد و او بمخالفت هوا خواهان دولتین مذکور نین پرداخته از صمیمیکه کرده بودند باز داشت چنا نچه روسیان انگلستانرا که داخل چترال شده جای حیات گزیده بودند از صولت و هیبت دولت خویش نشان داده از موضع مرغانى بازگشتند وعثمانیان فسخ عزیمت نموده ترك حركت و گردش کردند و مقارن اینحال از عریضه سعید احمد خان وردك حاكم حجرستان بعالی رأی معدلت پیرای والا شد که آحاد وافراد اهدا و سپاهیان بظلم جور وستم و نسبت بمردم هزاره حرام نداشته ایذا وآزار را بدرجه انتها رسانیده اند واو هر چند از افسران ایشان خواهش منع سپاهیان را میکند ایشان بگوش قبول نشنیده بلکه او را نجش و ناسزا میگویند وحضرت والا در روز هفتم ماه ربيع الاول منشور عتاب بنام جنرال شیر محمد خان اصدار فرموده نگار داد که سپاهیان را از رفتار ناستوده وكردار نكوهيده كه خلاف قواعد شریعت خیر الانام وقوانين سلطنت اسلام باشد باز داشته مرتکبین افعال ناشایست و اعمال زشت را زجر وتوبیخ کنند که دست از ظلم وستم کوتاه کرده دود آه مظلومان را بچرخ استقامت متصاعد نسازند و بیع وپراو امن و رفاهیت رعیت را بتيشه بيداد نیفکنند واو با وجود شرف صدور یافتن این منشور بزجر و منع سپاهیان نپرداخت وسپاهیان از عدم باز خواست او وغيره افسران دختران و پسران مردم هزاره را بکره و جود به پنج و ده روپیه خریده به پنجاه و صد روپیه میفروختند و از سیر شدن این خبر تاجران آدم فروش از قندهار وكلات وغزنين وكابل و ترکستان وهرات روی بهزاره جات نهاده بهزاران زن و دختر و پسر را از سپاهیان خریده بازار این متاع را گرم ساختند و سپاهیان بدین نیز اکتفا نکرده شب هنگام بخانهای هزاره گان در شده پسران خورد سال ایشانرا بمواجهه پدران و مادران ایشان بمطايب ستم بریسته بمحبوب میبردند و پدران و مادران ایشانرا میکشتند که نمال نهفته خود را نمایند یا اطفال ایشانرا که برأی العین مشاهده میکنند از ضرب چوب هلاك میسازند و نيز زنان شوهر دار را از خانه شوهرش کشیده دعوی خرید آنان را مینمودند چنانچه زوجه محمد على نام معروف بعمی را یکی از سپاهیان توپخانه عرصه دو ماه نزد خود برده متصرف شده بود و شوهر او نزد حاكم فریادرس داد خواسته و حاکم از سپاهی پرسیده اوپاسخ داد که خریده و قباله بدست دارم حاکم قباله او را امر احضار کرده و آن سپاهی چون بدروغ اظهار بخریدن آنزن را کرده و قباله نداشت زنرا ترك كرده دیگر نزد حاكم نشد ومقارن اينحال ده بيستر اليسپم عطا جان يك جبه نقرآن مذهب که از بزرگان هزاره بدست آورده بود با بیست هزار روپیه نقد غیر از وجوهی که باعداد سپاه نظام قرض داده بود و یازده رأس اسپ و دو رأس استر و چار صد و پنجاه رأس گوسفند و سه خروار و پانزده سیر بوزن کابل روغن و هشتاد توپ برك و چهل لوله تفنك کليم و چهار ده غضه نمد و یکهزار و چار صد و چهار ميل تفنك از مال ومتاع مردم هزاره كه غير از تفنگ همه را بزرگان آنقوم بامید تعارف باو داده بودند ارسال كابل نموده تحویل کار گذاران پادشاهی شدند وهم درین وقت(۲) قاضی و مفتی محکمه شرعيه مالستان بامر و فرمان حضرت والا بسیاهه کردن متروكات کرنيل فرهاد خان پرداخته و از جمله زنان و دختران شرح مودن و ستم نمودن سپاهیان نظام بمردم هزاره (1) ارسال کابل داشتن جنرال شیر عطا خان نقد و جنسی را که از مردم هزاره حاصل کرده بود (۲) شرح پیدای کرنيل کرنیل فرهاد خان وسیاهه متروكات او
( ۹۳۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (۱) مراجعت کر دن محمد صادق خان (۲) ورود سپهسالار سوم درسنك چارك (۳) راه و گرفتن دیو زند از پشاور بجانب کابل (٤) سایس بلفظ هندی خادم اسپ اصل ان سائس است بمعنی سیاست کنده و تیمار دار اسپ (٥) شرح حال جنرال شیر محمد خان (٦) بکابل فرستادن جنرال میرعطا خان اشرار هزاره را (۷) شرح جود وسم محمد علی خان و ملا محمد حسن نام پسران هزاره که او متصرف شده هفده تن عبید واماء را در هیات برای سپهسالار فرامرزخان سپهسالار دوم فرستاده بود یکتن مسماة أمه زوجه غلام نام هزاره زاول در وقت سیاهه کردن گریه بسیار کرده اظهار نمود که شوهرش را فرهاد خان بنام اسلحه خواستن محبوس کرده واو از زندان گریخته وی را که حبله بود نزن متصرف شد و انگاه که حضرت والا از عریضه قاضی ومفتی برماجرا آگاه گشت زوجه مذ کوره را که شوهر اولش گریخته و دویمیش فوت شده بود با دیگر زنان و کنیز انیکه کرنیل مذ کور از مرد هزاره گرفته ومتروکات او بفرمان طلب در کابل خواست که مبادا از راه خلاف شرع مطهر بدست دیگری بیفتد و در اثنای (۱) و اقعاتیکه رقم گشت واشرار هزاره مطیع ومنقاد گردیده جان ومال ایشان بغارت و تاراج رفت برکند محمد صادق خان بفرمان حضرت والا با توپخانه وسپاهیکه در تحت فرمان داشت رایت مراجعت افراخته از هزار جات راه قندهار برداشت واز السوی (۲) سپهسالار غلام حیدرکه را ماز گشت جانب ترکستان برگرفته بود در روز دهم ربيع الاول وارد موضع سنك چارك شد ومقارن حال (۳) قارن سكرترك اجازت امدنش در کابل از پیش بشرع رفت با هشت تن افسر وسه صد و بیست و چهار تن خادم از نظامی وسایس (٤) وسازبان و چهار صد وشصت وسه نفر رأس وفرد شتر واستر وگاو واسپ سواری وراحه بفرمان احضاریکه بنامش شرف اصدار و محن ارسال یافته بود از پشاور بعزم کابل ره نورد گردیده چون بفراز کتل لندیخانه رسید سپهسالار غلام حیدر خان از منزل دکه بپذیره برخاسته در زیر کتل مذ کور با او ملاقات کرد واز انجا منزل بمنزل طی مراحل نموده در روز جمعه یازدهم ربیع الاول در منزل کردی گچ فرودش آورد و چون از انجا وارد جلال اباد شد برای احترام مقدم او با مریکه حضرت والا کرده بودند ضرب توپ کشاد داده در عمارت اندرون باغ شاهی جایش داد و روز سیزدهم ربیع الاول را در انجا بسر برده روز چهار دهم در فرودگاه پهلوی نزول نمود و هــدر ینروز جنرال شیر محمد خان با اردوی (٥) تحت رایتش از موضع دشت طبل کوچ نواخته در تبران فروکش کرد وسه فرد گاو جهت ضیافت اراضی اشرار هزاره که ضبط دیوان خالصة دولت شده بود هر یکی را بهشت روپیه از نوجانان و فرو مایگان هزاره که از غارت و تاراج باز مانده بود بخرید و بدست دهقانان هزاره داده امر زراعت کرد وهم چارده تن از میرزا دکان هزاره را مصحوب محمد افضل خان از سواران فوج عباسی بزندان کابل فرستاد و همچنین از دوازده تن مال و دختر خواسته و ایشان از بی مایگی و تهی دستی دختر و مال داده نتوانسته ایشانرا میر زاده و کد خدا نام نهاده باسی و پنج نفر عیال واطفال مير محمود بيك ومير جان محمد بيك ومحمد باقر بيك وعباس بيك سكنة مواضع لغه ميچيد ومرغك اشرلى وگورگه های گندی در کابل فرستاد ودوتن از پسران میر ناصر بيك ساکنی راو را که در وقت گرفتار شدن محافظ خودرا از ضرب خنجر مجروح کرده بودند با خود برداشته آنگاه که از تمزان کوچیده در آباب رسید بدهن توپ بسته پاره پاره ساخت و هم جنرال میرعطا خان (٦) یکصد و چهل و دو تن از اشرار هزاره دایه زنگی را که دست گیر ساخته در غل وزنجیر انداخته بود با مال وميال وعيال واطفال ایشان ودوصد رأس گوسپند بضخابت وحراست پیر محمد حواله دار کیبل کابل کرده گوسپندان تفویض شبانان دولت وهزارگان داخل زندان نقمت شدند و در تضاعیف (۷) این وقایع محمد علی خان پسر جنرال شیر محمد خان با چند تن سواره و پیاده وارد خانه احمد علی پسر کدخدا اسمعیل بابه از هزاره جاغوری شده او را بعقاب وعتاب گرفته دختری بنام میهمانی خواست واو از دادن دختر سرباز زد چون قاضی ومفتی نیز حاضر بودند در ظاهر چیزی نیافته در باطن بر آشفته خانه او را آتش زده بسوخت ومال ومتاعش را تمام غارت کرد و همچنین ملا محمد حسن نامی از فوج پیاده حوالداری محمد رحیم نام قوم علی داد هزاره قلند ر را که دختر جمیله داشت بدرخت بسته بدانش را از ضرب چوب خسته بوی گفت اگر دخترت را بمن ندهی از مفسدینت شمرده و محبوس نموده در کابل میفرستم واو دختر را بوی تسلیم کرده با آنکه نامزد یکی از هزاره شیرداغ بود در تصرف او آورده خود را از عذاب خلاص کرد
( ۹۳۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وهمچند حضرت والا از عرایض وقایع نکاران وغیره هوا خواهان دولت باین افعال واعمال نازیبا آگاه گشته توقیع منبع بنام جنرال شیر محمد خان اصدار فرموده تنبیه و تهدیدش می نمود او باك نكرده بعرايض خلاف واقع تیغ ستم خود را در غلاف مستور داشته بخمام باز خواست نمی برامد تا که اکثر مردم هزاره فرار ممالک خارجه شدند واو چنانچه ببیاید مأمور باقامت کلات توخی گشت و همدر قتل شیر خان شب چهاردهم مذ کور ربیع الاول دشمنان شیرین خان و زیری که خواهرش در سلک خدمهٔ وزیری حرم محترم شاهی منسک بود و مراحم شاهانه که نسبت بدو مبذول گشت واز پیش بشرح رفت دیوار قلعهٔ اورا سوراخ کرده پهلوی چبش را در حالت خواب هدف گلوله تفنك ساخته از قید حیات رهانیدند ودر اثنای این قضیه مستر مك نام انگلیس با چند تن از بزرگان مردم سکنهٔ کرم و چندی از سواره و پیادهٔ نظام بطراز کتل پیوار آمده نامهٔ بسر حددار آنجا فرستاده التماس کرد که او را جانب کابل راه دهد تا دیورند را از حالت موطن ومسكن مردم سرحد بر طبق مقصد و مراد دولت انگلیس نيك آگاه کنند و سر حددار که صوبه داری از فوج نظام بود راهش نداده بی نیل مرام باز گشت و از انسوی نجم الدین خان اچپکز و سید میرخان جماعدار باچندی از دلیزان سپاه نظام و بیادکان توپخانه که همراه داشتند بر گندمکان تیر ممان حمله کرده علی محمدخان و بچتن از سپاهیان مقتول و چند تن مجروح گشته سه تن از اشرار را کشته هفده تن را دست گیر نموده در غل وزنجیر انداختند و در پایان کار حضرت والا سدتن نوکر دولت را که در تحت رایت تیر ممان مرحوم طریقی خدمت می سپردند بمرادان برادرش تفویض کرد و همدرین وقت سردار شیریندل خان هشتاد تن از جوانان مردم کیان جدران سکنهٔ درهٔ داخل فوج ژرم را که بگروگان گرفته بود مصحوب حاجی محمد خان کپتان بکیبل کابل نموده داخل فوج پیادهٔ نظام جدرانی نظام شدن گروگان کیان شدند و بیرك خان که از راه تنظیم سدهٔ علیای سلطنت در کابل آمده بود از حصول شرف بار مستسعد گردیده بمنصب ومشمول صدباشی و ده تن از نزدیکانش بمنصب ده باشی سرافراز شده امر اقدس نفاذ یافت که صدتن از مردمش را نوکر الطاف نگاهداشته در جمع پیادگان ساخلو نزد سردار شیریندل خان مشغول ومواظب خدمت دولت باشند واو بر طبق حکم خسروانه اقدس صدتن را ثبت دفتر نموده باسم نوکر دولت در تحت رایت خویش قرار داد واز انسوی سپهسالار غلام حیدر گشتن بیرك خان خان با دیورند انگلیس از منزل جلال در محله وازانجا بروز شانزدهم ربیع الاول در منزل سرخ پل فرود گشت و در روز هفدهم ماه مذکور وارد منزل جكدلك گردیده میرزا عبدالروف خان میرشب کابل که تا آنجا بپذیره لوغه وارد کابل نموده همه منازل را بامر حضرت والا آراسته بود مراسم پذیره بتقدیم رسانید و از انجا باهم ره نورد شده در روز بیستم شدن دیورند ماه ربیع الاول در منزل خاك فرود گشتند و چون سپهسالار قبل ازین عريضه نگارپایهٔ سریر سلطنت شده ومهم انگلیس عزیمت بخدمت شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان فرستاده دستورالعمل بکابل در آوردن و بمحفل خاص حاضر كردن سرما تیودیورند عارن سکرتر را استدعا کرده و شهزاده ممدوح عريضهٔ او را بدر گاه عالم پناه فرستاده بود حضرت والا يك روز قبل از ورود دیورند در منزل خاك موشحته ودستور العمل هبوط وفرود وحاضر بار کردن او را بخط خاص بشهزاده جلال اختصاص نگار داد که با شهزاده آزاده سردار نصرالله خان وافسران نظامی وملی از پرگد وکرنیل وكيتان واجيدن حاضر بارباشند و پنج عراده كالسكه ايكنفر كرنيل وصدتن سوارهٔ نظام تا موضع پل بگرامی جیه پذیره كارد بعد در روز ملاقات و بار هم هفت تن انگلیس که اشخاص دولتی اند بکرسی قرار خواهند گرفت وترجمانیکه همراه دارند بارفغای دیورند بپا خواهند ایستاد ومحمد ابراهیم خان بامولوى ولی محمدخان قدری دور تر از دیگران ایستاده خواهند شد و از راه پل قلعهٔ محمود خان که حال در جای اینقلعه عمارت عالیهٔ قومی باغ بامر اعلیحضرت سراج الملة والدين جهت تزيين مجلس شاوی وسرور خاندان شاهی وطائفه جلیله محمدزائی که خودایشان بست یکه تنخواه خوده را جهت مصارف تعمیر آن برعهده گرفته و بعرض عرض رسانیدند افراخته و پرداخته گشته كما تشاء الله تفصیلش در جلدچهارم بشرح خواهد رفت
(٩٤٠) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ومرگ مقابل دروازه ارگ دولتی و بازار آن و کنار رودخانه کابل تا در ششدره باغ مقبره پادشاه عبور کرده در قصر جهان نمای واقع تپه شمالی قریه هندکی فرود کشته بگر استراحت خواهند کشود چنانچه در روز بیست و یکم ربیع الاول بتاریخ مذکور در قصر مزبور بار سفر باریخت راحه فرود آوردند و پس از یکشب توقف پذیره طبقهای مملو از سیم مسکوک باسم انعام در پیش هر يك على قدر مرتبته بامر حضرت والا نهاده مراسم اعزاز و احترام را بوجهیکه میبایست و میشایست خدام بارگاه سلطنت بامر و اشاره شهزاده از جانب دولت بتقديم رسانیدند و در روز دوشنبه بیست و دوم ماه دروازده در قلعه خاتمشان که حضرت والا اقامت بالعالی حرم و خدم وحشم در آنجا بارگاه ییلاقی افراخته رحل اقامت انداخته بودند پس از انجام ملاقات بفرود گاه خودشد و در خلال توقفش شهزاده سپهر و ساده سردار حبیب الله خان اجازت مهمان نمودن دیورند را از حضرت والا التماس کرده چون مریضش پذیرفته گشت او را با همراهانش در عمارت اندرون باغ مقبره پادشاه دعوت کرده و باغ را آئین بسته جراغان خوبی ترتیب داد و در شب جمعه سلخ ربيع الثانی دیورند حاضر بزم مهمانی شهزاده شده اعزاز و اکرام زیاد دیده بساعت دو نیم از شب رخصت مراجعت یافته در قصر جهان نمای واقع هندکی ماند موسوم بچهل ستون باز گشت و از ینروز تاروز سوم جمادی الاول که دیورند رخصت باز گشت حاصل کرد ما حصل آنچه در بین او و حضرت والا بمذاکره پیوسته برای رفت و امضای دولتین بران شده بدستخط جانبين استقرار و استحکام پذیرفت انشاء الله تعالی در موقعش رقيم لك بيان خواهدشد و همدرین ایام شهباز خان پشاوری که در خیانت عبدالخالق خان از درك فروش بادام سرکاری رشگ بردن عبد الخالق علم حاصل کرده بود بر وجوه فروش او مبلغی افزوده از دولت باجاره گرفت و عبدالخالق خان که مبالغ گزاف از وجوه خان بر شهباز بهای بادام و اسباب و اشیائیکه بفرمایش حضرت والا از پشاور و هند خریده در کابل میفرستاد در کیسه خیانت خان خود نهاده بود از اجاره گرفتن او بظهور غبن خود را اندیشیده در پی بازداشتن شهباز خان از کار اجاره که گرفته بود افتاد و حیات الله وعنایت الله نامان را که دو پشاوری پایه اعتماد و مایه اعتباری داشتند با خودیار ساخته هر دو تن را برانگیخت که بهر حیله که بدانند و وسیله که بتوانند شهباز خانرا از اجاره بادام بازدارند و اگر نشود او را باتهامى در نزد کار گذاران دولت انگلیس بدنام سازند چنانچه آن دو تن بکار پرداخته نخست زبان دوستانه و بیان محبانه اندرزش نمودند که ازین امر زبان دیده مورد ایراد و نقصان خواهید شد و او از گفتار آندو سرباز زده بگوش قبول نیفتاد بعد هر دوتن نزد شهزاده ابراهیم نام خادم دولت انگلیس شده بقصه و فسون او را بمنع شهباز خان از اجاره فروختن بادام و چوب تجارتی ایندولت بگماشتند و او شهباز خانرا ازین اجاره تخویف و تحذیر زیاد نمود،ار اکار گذاران دولت انگلیس سخت بترسانید اما شهباز خان همه را افسانه و کید عبدالخالق خان دانسته ماجرا را عریضه نگار پایه سریر سلطنت شد و حضرت والا که از مکیدت وحیلت اینطور اشخاص نيك آگاه بود بخامه تنبیه و تهدید برای عبدالخالق خان نگار داده بر معایش اعلام و آگاه فرمود که تخم این عمل را از خود شمرده و برای دولت آنرا جایز ندانسته از حسد و بخل واسطه ها بروی کار آورده خواستی که شهباز خانرا از خدمت دولت بازداری و هرچه از منفعت که عاید دولت شود در کیسه حرص و آز خود گذاری چنانچه خبث باطن خودرا ظاهر نموده و دزدیدن را از سر رشته و تجویز و قرار دادیکه دولت در باب فروش چوب و بادام بشهباز خان در میان نهاده است محال دیده این همه اسباب را روی هم چیدی پس ازین خیانت در دولت لازم کر مالیدی که امور محوله و مرجوعه ات بدیگری تفویض فرموده دست حرص و آزت را از تصرف مال دولت کو تا هساز دو اینز انوشته پس از اندک زمانی او را تغیر داده چنانچه بیا به نایب سرخان را مأمور اقامه پشاور نمود و عبدالخالق خان بفرمان طلب در کابل آمده بقطع حساب خویش پرداخت ذکر صدور حکم معدلت دستور در باب باز داشتن حكام وعمال وقضاة دست تصرف وستم خودرا - ذكر صدور حكم معدلت از ایذا و آزار و مال ومتاع رعايا ومجمل و اشتهاریکه درین باب از پیشگاه سریر سلطنت شرف اصدار پذیرفت ) و همدرین هنگام حضرت والا از عرایض وقایع نگاران دول وسم دیدگان رعیت زکثرت رشوت خواری دستور حضرت والا
( ٩٨١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و مردم بآزادی حکام وقضات وعمال امصار وولايات ومحال وبنادر وقريه‌جات آگاه کشته فرامين عديده نگار وارسال فرمود که هر حاکم و قاضی و دفتری و مفتی و عامل وضابط وفوج‌دار وكدامدار وغيره که از پيشگاه سرير سلطنت مأمور خدمت دولت شده و میشود اورا تاکید وسفارش ميرود كه درباره ضعفاى رعيت جور و ستم نكرده دست آزار واذيت اقويا را نيز بزنجير زجر و توبيخ معدلت بربندد و رشوت نگرفته چشم از احياى حق و اماته باطل نپوشد و وجوه دولت را از مالیات وغيره برطبق قانون ديوان سلطنت محصول رسانيده نزد رعيت نگذارد و راه خواهش نفس خويش پيش نگیرد چنانچه همه ایشان در ترك مناهی و درك اوامر مسطوره در کتاب پادشاهی که جهت این امر مجلد و مدون گرديده است اقرار و اعتراف نموده بخط و مهر خود عهدنامه نگار داده وخاتم بر نهاده چون پيكار مأمور به رفته بمقصد خويش ميرسند از انواع ستمیکه خلاف شریعت و ملت و قوانین عدلیه و مقرره سلطنت‌اند بیکبارگی چشم می پوشند بنابراین قاصت رعاياى سكنه مملکت افغانستان را از سفارشی که دولت بحکام وعمال وقضات وغيره كرده و ميكند واز اقرار وتعهدیکه ایشان در میان نهاده و مىنهند ارقام و اعلام ميفرمايد كه همگی ازین توقیع منيع را كه بنام هر قريه و قصبه ومحل و موضع شرف نفاذ وعز ارسال پذيرفته بزمودسول مىافكنند عموم اهل قریه رسانیده رسید آنرا بخط و مهر امام مسجد ارسال پیشگاه حضور نمایند تا آحاد و افراد وعامة رعیت از قرار داد دولت و اقرار وپیمان حكام وغيره آگاه گردیده دست ستم ایشانرا از کردن روز کار خود کوتاه دانند و هم فرمان رفت که بعضی از حكام وقضات و عمال وغيره كه مأمور خدمت شده واز غفلت کار گذاران پيشگاه عتبه عليا بدون عهد نامه واقرار واعتراف در اطراف رفته اند بدستخط ومهر خود باین مضمون عهدنامه رقم کرده ارسال پایۀ سرير سلطنت نمایند که در مال دولت چشم پوشی نکرده و بغرض نفس ورشوت کتمان حق نکنند ومال دیوانی را بحق وحساب از رعیت گرفته باقی نگذارند و دینارى بجز از حق و حساب از رعیت نستانند وظلم وستم نموده هيچيك را نرنجاند و آحاد وافراد رعیت را بزبان و بيان نرم بحساب بفهماند وزنهار که درشتی وزشتی نکنند و حاکمان بزرك بر طبق قواعد رساله حكومتى واساس القضاة كه بدست دارند واحکام شرعیه و سیاسیه در هر دو مندرج است از بدکاران و متمردان شرعاً و سياسة رسيده اغماض و لحاظ را جایز نشمارند و خدای تبارک و تعالی را حاضر و ناظر دانند واگر ازين شرايط عدول ورزند بقهر خدا (١) مشرز وغضب رسول گرفتار شده سزا وار قتل باشند فقط وهم جهة عهدنامه نگاشتن كتب سپيد مشرز (١) ومزين يعنی شیرازه بمهر نشان پادشاهی در هر موضع و مقام فرستاده شد که عهدنامه را در آنها نگار داده ارسال دارالسلطنه نمایند کرده شده اوهم اشتهارات متعدده باعداد ولايات ومحال وبنادر وقريه‌جات از راه افتخار شرف ارسال یافت که جهورا نام از خواص وعوام بدانند و مستحضر باشند که دولت از حاکم و دفتری و قاضی و مفتی و فوج دار وکدامدار نقل اشتهاریکه و کرتگی و غیره بشرح فوق عهدنامه گرفته است که اگر نقض آن کرده خلاف ورزند بر طبق نوشته و پیمان در خصوص خود ایشان گرفتار شحنه عذاب و شکنجه عذاب وعقاب شوند وبا وجود اينگونه تنبيهات و تهديدات دولت چور و تعدی هر کدام از عمال وضباط وحكام وغيره كه در سالی افزون از سه صد الى هشتصد و از هزار الی پنج و ده هزار حكام انتشار تخواه از دولت نداشتند با اندك زمان مالك ملك وباغ واسب و اشتر و استر واقره و قلاع و عمارات عاليه شده پذيرفت دو چار عتاب پادشاه گردیده بر طبق عهدیکه میکردند مؤاخذه ميشدند و بعضى كه بلادت وحيلت گرفتار زنجیر خلاف عهد خود نميشدند چون مال ومتاع وقلاع واقطاع ایشان از وجوه مصادره اشتراء وابتياع شده بودند تا اینزمان که فلك بيان رقم زد این خجسته تاريخست بدست باز ماندگان ايشان نمانده همه را دیگرى صاحب شده و حساب خودش بروز حشر در نزد رب الارباب باز مانده تا جواب بگويد وعذاب وعقاب بیند و همدر احداث خلال احوال مسطور سرتیپ محمد حسین خان بفرمان حضرت والا وامر سپهسالار غلام حیدر خان در موضع برج فاصل پایندی شاخ واقع قليب نقطة فاصله سرحد دولتين افغانستان وانگلیس در بين منزل دكه ولواركى برج افراخته قريب سرحد بپردخت و همدر روز بیست و سوم ربیع الاول حضرت والا که رفاهیت حال رعایا را همواره پیشنهاد خاطر پیشاور و جلال آباد
(٩٤٧) ( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) منع نمودن حضرت والا محصلانرا از خرج گرفتن داشت غایت محصلانرا فرامین جدا گانه نگار داده امر کرد که علوفه اسپ و آذوقه خودرا که تا اینوقت از رعیت گرفته صرف نموده اند و از مخفی روز گذرانی رایضهٔ خود ساخته وجوه باقیات را که از دفتر سنجش حواله شده باوجوه مالیات و غیره در کات معطل میدارند و چون تنخواه از دولت می برند و دولت جهت خدمت بایشان تنخواه داده مأمور تحصیل وجوه خزانه میکند و ازین وجوه تنخواه ایشا نست که از بیت المال ماه بماه میگیرند پس زنهار که رایگان مصارف خود را از رعیت نگیرند زیرا که از سبب تنخواه که دارند هیچ حق ندارند که از رعیت چیزی گرفته صرف خویش کنند باری وجه نقد بقرار نرخ روز داده و جنس گرفته صرف نمایند اما محصلان که در حقیقت و نفس الامر با اهل دیوان در مال مصادره شريك بودند همچنانکه از قهر وغضب الهی نیندیشیده اوامر ونواهی شریعت رسالت پناهی را مد نظر نداشتند بازخواست و سیاست پاد شاهی را نیز باستظهار اهل دیوان در زاویهٔ نسیان گذاشته از رعیت مال مصادره همیگرفتند ومالك مال ومتاع واقطاع زراعتی شدند و عمال دیوان با ادعای مسلمانی و عهد یکه با دولت در میان مینهادند و اقرار قتل خویش را بدستخط ومهر خود میدادند بوسایط و وسایل سخنان دروغ را بمحل راست رسانیده دولت را فریفتهٔ همان عهد و اقرار خود طلب کابل شدن ملا احمد جان توخی برای تدریس مدرسه شاهی کرده از باز خواست و سیاست باز میداشتند و مقارن اینحال حضرت والا در روز بیست و هشتم ربیع الاول حکمران قندهار را در باب ملا احمد جان خان توخی متوطن نیسانک کلات که در همهٔ علوم ماهرو نیکو اعمال و خجسته افعال باطن و ظاهر بود فرمان کرد که او را جهت تدریس علوم قدیمه در مدرسهٔ شاهی کابل نماید و او مشار الیه را بر طبق امر اقدس زاد راه و راحله داده در کابل فرستاد و این ملا احمد جان دربیان کار از سبب مداخلهٔ یکه در کار دولت کرده مکتوبی بخلاف قانون سلطنت ببعضی از مردم توخی ارقام و ارسال داشته بویوا براغیدالمومن خان بن محمد صدیق خان توخی که پدر مذکورش در اوایل حال حکومت هزاره جاغوری چنانچه گذشت سرافرازی داشت به پیشگاه حضور سیاست دستور اعلیحضرت سراج الملة والدین تقدیم نموده مورد عتاب پادشاه معارف و سیاستی آگاهش ساخته چنانچه در جلد چهارم این خجسته تاریخ بشرح خواهد رفت از مدرسی معزول و زاویهٔ شرح خیانت محمد علی خان کاکری شرح کج خیالی مردم وزاری و جی گزین مخولت و خمول گشته در موطن و مسکننش رفت و همدرین اوان از عرایض وقایع نگاران قندهار و میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات آن دیار بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که محمدعلی خان کاکری که امداد موضع تیرین دو صد و بیست خروار گندم و برنج و جو را از مال دولت فروخته و چیزی از وجه بهای آن را دربار عبدالله خان تیموری حکمران قندهار داده بنام تاراج بقاهٔ هزاره مجری حاصل کرده است و حضرت والا پس از تحقیق وثبوت امر حصول کرده بوصول پیوست و همدر خلال سوانیح مرقومه شیرزاده نامی از قوم وزیری با بزرگان انی دپتند خیل عریضه بسردار (والا تبار) محمد ایوب خان نگار داده مصحوب سعید محمد نام سپاهی از مردم کوهدا من کابل و غلام غازی نام لغمانی که از فوج نظام مقیم خوست گریختند در راولپندی فرستاده پیام دادند که سردار نامدار کر نتواند خود را از راه فرار در کهسان مردم حد رسانیده ایشانرا که دارای شصت هزار خانه قومند یار و مدد کار خویش دانسته همه را در تحت رایت اقتدار آماده پیکار و حاضر معرکه کارزار شمارد و بمعاونت و معاضدت ایشان آتش فتنه در افغانستان افروخته تزلزل در ارکان ارنگهٔ امارت اندازد تا و بمرام فایز آید و سردار معزی الیه بر وفق استدعا وادعای آنان پاسخی نگار داده وعده قرار کردن نهاد اما از محافظت کار گذاران دولت انگلیس که مراقب احوال او بودند وسخت حراست می نمودند بر مقصديش کامیاب نگشت و همدرین هنگام عبدالرحمن بن ملادوست محمد نامی از شرح سیاست عادلانة حضرت والا مردم تاجيك المتدین خواهر مراد علی و بي بي محمد اسلم و محمد یعقوب نامان را که از شوهر نامزد داشت و از چند سال شوهرش فرار کرده بیبی بیار مرده وزنده آن در بین قوم نبود در خانه خود با هزار و یکصد روپیه رده شباشب بعقد نکاح خویش در آورد واز عرایض وقایع نگار آنجا بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده حکمران غزنین را فرمان وامر کرد که ده هزار روپیه از راه سیاست از ملا دوست محمد جریمهٔ این جرأت عاصیانهٔ پدرش را گرفته تحویل گنجور دولت کند تا از سمر گشتن خبراین زجر وتوبیخ دیگری در چنین امور اقدام ننماید و از صدور اینگونه
(۹۱۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مشهور بود که کسی مرتکب افعال شنیعه که خلاف امر واحکام الهی وقانون حکومت و پادشاهی بودند نمی توانست شد واز انسوی میرزا محمدحسن خان که از حضور انور بامر دفتری و جوهات و ضبطی و خالصه جات قندهار مأمور روی روز گردیده بود بکار ابراز خیانات و خسارات عمال و ضباط پرداخته از جمله دفتر میرزا عبدالواحد خان عامل سال آوردن میر گذشته خالصه و ضبطی را قید کرد و سردار عبدالله خان حکمران قندهار که در خیانت با او شراکت داشت بنام زا محمدحسن اینکه دفتر او را با دیگر دفاتر اهل دیوان قندهار میرزا محمدحسین خان سنجشی در کابل خواسته است نزد میرزا محمدحسن خان خیانات خان مکتوب فرستاده از قید خلاصی نمود و روز دیگر حکما کنکه در بازار قندهار بشنقیر(۱)(۲) خواتم و زکار معیشت کار داران بسر می برد نزد میرزا محمد حسنخان شده اظهار کرده ابراز داد که میرزا عبدالواحد خان شانزده عدد مهر بنام قندهار را شانزده تن از عمال و ضباط خالصه و ضبطی نزداو محكوك ومنقش نموده است ومرد حكاك اينخبر را ازجهة آن بميرزا (۱) محمد حسنخان داد که در پایان کار گرفتار شحنهٔ باز خواست پادشاهی نگردد وميرزا محمد حسنخان فوراً او را در شقیر بمعنی محکمه شرعیه فرستاده و اهالی محفل شرع شریف میرزا عبدالواحد خانرا نیز در محکمه طلبیده او در نزد اهل شرع زراندن بر خطایکه کرده بود اقرار کرده بخامه اعتراف در کتاب سؤال و جواب قاضی خانیدوك در محکمه شرعيه مقرر (۲) و دستکار داده خاتم برنهاد بعد میرزا محمدحسنخان او را بامر امیریکه کننده بود از راه پرسش کناهش نز دسردار خواتم جمع عبدالله خان فرستاد و او مهرها را در کیسه انداخته دیگر هیچ نگفت اما میرزا عبدالواحد خانرا باعمال وضباطیکه خاتم بمعنی بفرمان در دفتر سنجش کابل طلبیده شده بودند کفیل درگاه عالم پناه نمود و بمجرد وصول در کابل نزد نگهبان مهر ها محمد نعیم خان کاکر محبوسان تفویض او می شد محبوس گشت و میرزا محمد حسن خان چهل خروار از گندم وغيره حبوبات او را که در اراضی خالصه دولت زراعت کرده در انبار ضیافت خود انباشته بود ضبط دیوان سلطنت نمود و همچنین پنجاه و شش هزار روپیه از درك وزش اجاره و قسط پیش ماهه بزمۀ محمد عثمان خان بارک زائی اجاره دار محصل کذری ثابت کرد و هم خود او چهل هزار روپیه دیگر را از درک محتملکه کرده و تحویل خزانه نموده بود بمیرزا محمد حسن خان سند اقرار و اعترافی داد و او را نزد حکمران قندهار حاضر کرده ماجرا باز داشت که وجوه دولت را از نزد او حصول کند وسردار عبدالله خان که با او در حیف وميل مال دولت شريك بود پاسخ داد که تا اخیر سال وجوه ذمکی خود را میرساند وميرزا محمد حسن خان در جواب او گفت که شش ماه از سال گذشته از نود و شش هزار روپیه بدون از ده هزار دیگر چیزی دپشیزی بخزانه پادشاهی نرسانیده پس چه اعتماد با وست که مهلت داده شده تا آخر سال وجه از او گرفته نشود و سردار فرستادن عبدالله خان در جواب این گفته میرزا محمد حسن خان گفت که اجاره او را فسخ کنند و او از شنیدن این سخن سپهسالار ساکت شده دیگر هیچ نگفت و ازین باز خواستهای میرزا محمد حسن خان بود که حکمران قندهار باعمال و غلام حیدر ضباط خیانت کار آهنگار درپی ایذا و آزار او افتاده چنانچه بیاید راه عداوت وعناد پیش گرفته وميرزا محمد خان اشرار حسن خان از روز ورودش در قند هار تا روز دوم ماه ربیع الثانی که پنجاه روز بکار پرداخته و روز بسر برده هزاره را بود پنج لك روپيه افزون از عمل ودخل مستاجران سابقه از راه منفعت دولت بروی روز آورد ومقارن در کابل الحال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم گرفتار شدگان اشرار هزاره را با اسبان و استران و روغن رسیدن وكوك وكليم ونمد و كوسفند انيكه مردم هزاره باو داده وهم بغنيمت گرفته و باخود در ترکستان برده بود بفرمان وجوه بهای عالي مصحوب محمد حسين خان رساله دار کابل درگاه عالم پناه نمود و هم يك لك و پنجاه و پنجاهزار و چهارصد سکه پوست قره با نقره با موكه ميرزا شاه محمد خان و ميرزا محمد حسين خان هراتی از وجوه فروش پوست قره کلی حاصل کرده کلی در کابل با هزار دانه طلای مسکوك روسی که مجمول و بجهیزاد شبکه خریده از بخارا ارسال کابل داشته بودند در روز ششم ربیع الثانی تحویل خزانه عامره کابل شد و هم درین هنگام معدن نمك بسيار صاف که از چشمه جوشیده بمثابه روی بلور بنجميد ميگردد در موضع شورا رایج واقع موضع ماما ابدال در وسط وعرض راه شهرغان و آقچه از یمن اختر روز افتادن طالع فیروز مطالع حضرت والا بروی روز افتاد واز روز این معدن و معدن اند خود و جال قطغن آوردن معدن نمک شورا رایج
(٩٤٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) محبوس شدن و فروختن نمک کافت و کوهات که مخارج از مملکت افغانستان بودند از جانب پادشاهی قدغن شد و مقارن اینحال حاکم درزاب بیکو خان حاکم درزاب و کرزیوان از همپیشه محمد عظیم بیک درزابی که شمرخی از جور و ستم او نگاشته و معروض بپاسار سیدن داشته بود در کابل خواسته شده محبوس زندان عتاب گشت و هم محمد شریف شر د چاردسده با برادرش از بندرتنها خالك شریف چار دستگیر سکندد خان پسر نیکو خان مذکور گردیده بامر و فرمان حضرت والا در منزل شریف بداد سیاست سده کشیده و هلاك شد و اهل و عیالش در کابل آمده داخل جاريه خانه دولت گردید و همدرین ایام محمد امين بيك پسر محمد اکبر بيك هزاره در حدود سنك چارت گرفتار دست هوا خواهان دولت گشته و بادیگر محبوسین رسیدن وجه هزاره در کابل آمده بپاسار سید و همدر اثنای اینواقعات يك لك و پنجاه و ششهزار تنگه از وجوه فروش پوست چای پوست قره کلی که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان از بخارا ارسال نموده بودند در کابل رسیده داخل قره کلی و خزانه عامره شد و هم نهصد و چهل مثقال طلای میل و سی دانه طلای را لسکه و یکنیم روپیه کابلی از وجوه فروعات فروعات ترکستان که سردار محمد عزیز خان حکمران آنجا پانزده راس اسب از راه هدیه حضور والا وسه ترکستان راس تحفه پیشگاه سعادت پایگاه شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان و سردار محمد بکابل عمر خان و يك زوج موزه روسی با یکقاب ساعت بنام سردار عبیدالله خان گسیل داشته بود در کابل رسیده وجوه نقديه واصل خزانه عامره گردیده اسبان هدیه حضور انور وغیره بامر اقدس باسم امانت تفویض اصطبل دار پادشاهی گشت و حکمران ترکستان را فرمان رفت که معروض دارد که این اسپا نرا از عین المال خود خریده یا مردم ترکستانش تعارف داده و او از خود شمرده بنام هر کدام هدیه فرستاده است تا گر از خود خریده باشد چرات حواله و فرستاده است داده شود والا حق بیت المال را چرا صرف بیجای هوس و هوا مینماید و چون در پایان کار صول وجوه از عریضه او یکشوف گشت که از تحایف و هدایای بزرگان رعایا بوده اند حضرت والا برای او رقم فرمود بقایا که از دفتر که سرکار ما از سخاوت شما نيك آگاه بود که از مال خود چیزی و پشیزی بکسی بدهی نداده و نمیدهید بنابران پرسیده سنجش بظهور شد و حالا که واضح گشت که از خودت نبوده خوب شد که حق بصاحبش رسیده داخل اصطبل بيت المال گشت و هم پیوست سه لك و نود هزار و پنچصد و شصت و یکروپیه که از سنجش میرزا محمد حسین خان بنام هم که در وقتی مأمور خدمتی شده بود بروی روز افتاد و تحصیل عبدالرحیم خان اجیدن حواله شده بوصول پیوست و همدر بنوقت بنگان از سپاه قتل عبد الملك جيان نظام تحريك وترغيب جنرال رستم علی خان عبد الملك خان جديد الاسلام كبيدان را در وقت قواعد فوج بنظام کبیدان و بضرب گلوله تفنگ از پا در آورد و سپاهی مذکور این حرکت وحشیانه اش را حواله تحريك جنرال مذكور كرده هلاك جنرال او و جنرال موصوف با یکتن نویسنده اش گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی شده ببدترین احوالی کشته شدند و از جمله جنرال رستم خان رستم خانرا بامر حضرت والا سیدی آتشان خورا که اور انصف آرد و نصف نمك بخته در ان نهاده بودند همه روزه بر پشتش از زندان اندرون ارك بربسته و در زیر گنبد نقاره خانه واقع متصل بازارارك كه محل عبور عامه خلق است بپاسار سیدن آن سیده را در پیشش نهاده و میخ آهنیی که از همان تفنگ که عبدالملک را بان هدف کلوله کرده بودند و در زنجیر گردنش بزرگان هزاره بود در زمین کوفته از بام تا شام در آنجا میداشتند و شب هنگام در زندان ارگ می بردند تا که بمرد و عداوت او از حد افزون واكرام عبدالملک خان بود که در نزد حضرت والا داشت مباشر قتل او و باعث هلاك خود شد و همدرین ایام بیست و هفت تن از بزرگان هزاره بهسود ودای زنگی و دای کندی و کيزاب وارزگان وشوی وقلندر جاغوری که منصب میر اخوری سر باعث فتنه شده گرفتار آمده بودند در پشته جنب غربی قلعه هاشم خان که حضرت والا در آنجا اقامت ییلاق داشت فراز گشتن از ضرب گلوله تفنگ سپاهیان نظام بپاسا رسیده بزیر خاک شدند و مقارن اینحال عمدا کبرخان خسر زاده بروانه خان احمد اکبر خان مرحوم از خدمت و صداقتیکه آن مغفور مبرور نسبت بدولت بتقديم رسانیده روز اخلاص بسر برده بود از حضور انور بمنصب ميرا خوری اصطبل والده محترمة شهزاده محمد عمر خان که سر خیل بانوان مشکوی حرم عصمت توام شرح حواله شاهی بود ) سرافراز و ممتاز گشت و همدر بنوقت دو لك و شصت و هشت هزار و سه روپیه و هشتاد و پنج دینار از دفتر سنجش وجوه دفتر که میرزا محمد حسین خان بروی روز آورد تحصیل سواران نظام شاهی اول و دوم غير از وجوهی که حواله شده بود بان سنجش
( ۸١٥ ) ( جلد سوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ) در شهر واطراف کابل وغزنین حواله گشت وامر شد که باهتمام نورمحمد خان کوت دفعدار سواران نظام شاهی اول اینوجه را حصول کرده موصول خزانه عامره سازند و چون سر کردگان دفتومد کور عهد نامه بدولت چنانچه گذشت داده بودند که حبه ودیناری وصد هزاری ومثقالی وخرواری از نقد وجنس حق دولت را فرو گذاشت نکنند و در باره رعیت نیز اغماض جایز نشمرده باغراض نفسانی نگرانیند وا گر خلاف پیمان کنند دشمن خدا ورسول و واجب القتل باشند دولت عرض و داد احاد وافراد رعیت را از راه عدالت بر عهده سنجشیان نهاده ونظر بمسلمانی ایشان و عهدیکه موثق داشته بودند رجوع جواب عرض همه را در باب حواله که میکردند بایشان می نمود و ایشان بدلایل حق دولت را بزیان صداقت و بیان خدمت ثابت کرده عرض و داد رعایا را باطل ووجوه حواله شدکی را حاصل میکردند و همدر تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت حضرت والا که از خدمت هیچ يك از خادمان وهواخواهان دولت صرف نظر و اغماض نمی نمود در روز بیست و یکم ربیع الثانی بمنصوب بيك سرجنگلی بن حسن بيك پیشخدمت دربار معلی را که با برادر و پسر عم و سه تن نوکرش خدمات شایسته نسبت بدولت کرده و سند تصدیق خدمت از سپهسالار غلام حیدر خان و غیره افسران افواج نظام ماموره هزار جات حاصل کرده بود بمنصب میری سر جنگلی سرافراز ساخته از عطای رقم بنواخت و در روز بیست و دوم ماه مذکور تمامت حکام وافسران سپاه نظام مقیمه هزارجات را فرامین عدیده اکیده ارقام وارسال شد که میران و میرزادگان وسیدان و کربلائیان وزواران طوایف هزاره را برطبق مناشیریکه از پیش شرف اصدار وعز ارسال یافته اند در ملك نگذاشته بکابل قايل نمایند که در اطراف مملکت زمین برای زراعت و تحصیل مؤنت ومعیشت ایشان داده شود تا دیگر فتنه بروی کار نیاورند و مقارن اینحال برکه امیر محمد خان که شرف اختصاص یافتنش به منصب جنرالی از پیش اشارت شد در روز بیست و چهارم ربیع الثانی از دیوار قول بفرمان طلب راه کابل برگرفته در روز غره جمادی الاولی وارد قلعه حاجی هاشم خان شده شرف اندوز تقبیل سده علیا گشت و بجائزه خدمات شایسته که در هزارجات بپای برده بود بمنصب جنرالی سرافراز وممتاز گردید و همدر خلال احوال مذکور حضرت والا از عرایض وقایع نگاران قندهار ومیرزا محمد حسن خان سر دفتر آنجا از خدمتی که میرزای مذكور باندك زمان بتقديم رسانیده مبالغی را از کیسه خیانت عمال وضباط بیرون کشید اطلاع یافته برای او ارقام فرمود که آنچه را معروض داشته و نگاشته اید همه صحیح وراستست انشاء الله تعالى مبالغی کلی از مساعی ومجاهده شما عايد بیت المال خواهد شد واز صداقت وحسن خدمت شما که بظهور رسد من بانچه در باره شما گفته ام راست کو میشوم و هم از بازخواست مال خدا ورسول او سهل نمیگذرم زیرا که برمن فرض است که وجوه بیت المال را جهته حراست سرحدات مملکت وصيانت وحمايت ناموس دین وملت فراهم کنم واگر نکنم ترك فرض کرده در یوم قیام جوابده شوم ومقارن اينحال تجار شهر قندهار هفتاد هزار روپیه کابلی محصول جدید آرت را که دوست محمد خان توخی باجاره گرفته بود بزمه خود قبول کرده عرض پرداز پایه سریر سلطنت گردیده استدعا کردند که در هر سال مبلغ مذکور را بدون از محصول مال التجاره از وجوه نقدیکه برای خرید اجناس در ممالك خارجه بفرستند بدون اهمال تحویل خزانه بیت المال کنند وحضرت والا نظر باینکه مردم تجار از اشر افتند و در فشار هم اهل و نا اهل گرفتار نشوند قبول این امر کرده منظور نظر عاطفت گستر فرمود واز جانب دیگر در روز یکشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الثانی که یکروز قبل ازان برکه امیر محمد خان چنانچه گذشت از دیوار قول راه کابل برگرفت از زلزله اکثر عمارات مرتفعه وقلاع مسقفه وجبال شامخه علاقه غوری وبغلان از يك روی بدیگر روی شده خراب و پست گردید و داتر حرکت ان شهر کابل را نیز جنبشی داده در بعضی از عمارات قدیمه فرسوده کم وزیاد شکستی واقع گشت و دیگر اسیب وزیانی نرسانید و همدر خلال سوانحیکه بشرح رفت میرزا یوسف خان وقایع نگار مشهد مقدس بفرمان حضرت والا که از همت بلند واندیشه برومند مواظب تدبیر ملك وملت و تدبیر خصهای دولت و مشغول كثرت شيعت ورفاهيت و وسعت معیشت رعیت و متوجه استحکام سلطنت بود و اهل حرفت بمنصب میری سر افراز شدن میر یعقوب بيك بمنصب جنرالی سرافراز شدن برکه امیر محمدخان تا كيدو ترغیب کردن حضرت والا میرزا محمد حسن خارا بظهور آوردن وجوه بيت المال بر عهده گرفتن تجار قندهار محصول آرت را حدوث زلزله در غوری و بغلان ملازمت ایبدولت اختیار کردن استاد محمد چرمگر
(٩٤٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وشفاعت رد الوجهین بصرف مبالغ خطيره از ممالك خارجه در کابل دعوت می نمود استاد محمد نام چرمگر همدانی با عباس و محمود نامان شما گر دانش که از همدان راه طواف مرقد مطهر و مضجع منور علی بن موسی رضی الله عنهما برگرفته وارد مشهد مقدس شده بودند بمژده احسانات وافره این دولت امید وار ساخت وزاد راه و راحله داده از مشهد کعبه کابل کرد و هر سه تن پس از وصول در کابل روز بیست و هفتم ماه ربیع الثانی شرف بار حاصل نموده بامر حضرت والا دست بکار چرم سازی زدند و پس از چندی از جلود گاو و گوسپند واسپ واشتر چرمها ساخته تقدیم حضور اقدس کردند و همه مطبوع طبع دشوار پسند والا گردیده هر سه تن مشمول عواطف پادشاهی شده از حضور انور علاوه بر مصارف شبانه روز ایشان که از دولت میبردند در سال یکصد و بیست تومان ایران معادل ششصد روپیه کابلی برای مشهدی محمد و یکصد بیست تومان موصوفی برای مشهدی عباس و شصت تومان که مساوی از سه صد روپیه کابلی باشد برای مشهدی محمود تنخواه معین گشت و در پایان کار عباس و محمود رخصت بازگشت حاصل کرده در همدان رفتند و استاد محمد ترك احسان ایندولت نکرده از خوان نوال پادشاهی مالك سرای و زمین وباغ و صاحب زن و فرزند و کالسکه و سامان آمدن عیال و برك مختار گشت و در همدان نرفته بعد از سالیان چند در کابل ودیعت حیات سپرد و همدرین ایام اهل وعیال واطفال و اطفال سردار محمد حسن خان نبیره وزیر فتح خان مرحوم که خودش چنانچه گذشت بفرمان امارت در کابل آمده بود سردار محمد از سیستان راه افغانستان بر گرفته چون وارد فراه شدند مولاداد خان حاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا حسن خان بکیه حمل ودوباب خیمه وزادراه و راحله از دولت بایشان داده تا قلعه سعادت که ملك پدر وجد ایشان بود در کابل رسانیده ازانجا در کابل آمدند و از جانب دولت سرای و برج واقع گوشه ضلع مغربی قلعه هزاراهای نجفداول را برای نشیمن ایشان تعمیر کرده دران جای داده شدند و روزگاری درانجا بسر بردند ذکر در پیغابله نمودن حضرت والا واظهار کردن مذاکرات دیورند را ذکر ( که در خلوت بیای رفته بود ) مذاکراتی و آنگاه که مذاکرات دولتی در باب تعیین خط ونقاط فاصله سرحد دولتین افغانستان وانگلیس وغیره از روز که در بین ورود دیورند در بین او وحضرت والا تا اینوقت بیپای رفته وامضا و مستحفظ جانین بران شده بود حضرت والا و دیورند در روز دوشنبه سوم ماه جمادی الاول در سلام خانه عام بر کرسی زرین مقام گزیده و بزرگان اقوام وافسران بزرك بیای رفته افواج قاهره نظام و اعیان واشراف از خواص و عوام سکنه شهر و اطراف قریبه را دعوت بار فرموده چون بود همه بکدام بمقام خویش جای گزیدند دیورند و رفقایش نیز بکرسی برنشستند حضرت والا بحواشیه ایشان زبان گفتار در صدق پیرا را بگفتار سخنانیکه با دیورند در محفل خلوت گفته شده و امضا پذیرفته بود گشوده خواص وعوام حاضره بار حضرت مجلس بار را چنین آگاه نمود که نخست لازم و متحتم است که ما وشما اقوام سکنه مملکت افغانستان بخوشی وخرمی والا شکر اینوقت را بدرگاه باری تعالی گذاریده ممنون نعمها وآلای نامتناهی الهی باشیم چه تمامت اقوام و ملل بمالك ودول خارجه انتظام مهام خویش را آماده واستوار کرده اند الا افغانستان که تا کنون آلات و ادوات لازمه را بر طبق اسباب زمانه حال رو براه و دلخواه نداشت والحمدلله عرصه چارده سال یعنی سیزده سال و هشت ماه و دو روز منصرم و منقضی گردیده که من بار اورنك امارت نهاده شغل خطير جهان بانی را بزدمت همت خود قرار داده ام وآسئك فرمان فرمای شما و حاضرم وشما را بهتر و نیکوتر معلوم و مفهوم خواهد بود که بقدر طاقت وسعى بشرى فعلا وقولا" جد وجهد کافی در تربیت حال و اصلاح احوال شما نموده صرف نظر نکردم تا که بتائید خداوند جا شد کار را بمقامی رسانیدم که برای شما قوم دوست شایسته و شريك سود وزیان باشم و چون درین هنگام صاحبان دولت هر مخدوت بخلاف دشمنان خویش راه اتصال با دوستانش پیش گرفته یکدل و یکجهت شده اند لاجرم شما مردم افغانستان را نیز لازم و متحتم بود که چنین دوستیکه بواسطه من بشما رشته مودت واتحاد را ارتباط داده اساس موالات را در بین نهاد دریافت می نمودید زیرا که در عالم وجود بدون دوستان یکدل و یکجهت ایمن بودن از فشار
(٩٤٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) دشمنان متصور و مخالفت و عناد ممالک از انواع دوستان و اقسام دشمنان ناشی تواند شد بعضی از دشمنان دشمن ملک و برخی دشمن جان و نبذی دشمن مالست ولیکن حالا از تنگی وقت و عدم فرصت مجال تفصیل اقسام دوست و دشمن نیست که شرح داده و در محل توضیح آورده شود باری باینقدر هم مشتاقین خواهند دانست که بخردان گفته اند علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد زیرا که سرچشمه شاید گرفتن ببیل ، چو پر شد نشاید گذشتن بپیل و اگر چنانچه قبل از وقوع علاج واقعه نشود بعد ازان بغایت صعب و دشوار بلکه عدیم الامکان و محال است و از وقتیکه من درین مملکت آمده و تقریباً چهارده سال است که سختیها کشتم و شبها نخفتم روز من و تمامت سپاه را بجنگ و پیکار گذرانیدیم و اگر گفتار مرا بگوش دلهای داده اصغای نمودید و از در نفاق پیش آمده نطاق اتحاد یکمر و فاق می بستید در آیینه کارها بر وفق مرام و انتظام انجام مییافت اما چون شما قوم عادت بدرا آموخته و خو گرفته بودید که بسر با یکد متفق نبودید و در تحت طاق چنان ریشه عدم اتفاق را محکم ساخته بود که زحمات بسیار کشیده و اوقات بیشمار صرف اصلاح حال شما کردم تا از عادات ذمیمه شما را بسوی اخلاق حسنه آوردم و بیخ نفاق را بر کندم و اگر قبل ازین بواسطه همان عادات مذمومه خراب و یباب میشدید همانا یاری و غمگساری نداشتید که شما را در وقت ایغان مدد کار میگشت و امروز از فضل خداوند کار بجایی رسیده که بآسانی مضمحل و مستأصل نمیشوید زیرا که دوست شفیق ولایق یافتید که در وقت حاجت شما را یاری و غم خواری کند و بامداد دوستانه انتقام از دشمن شما بکشد و چون ماحصل معاهده دولتین بمواجهه دیورند بوجه مذکور گوش زد بزرگان حاضره باد که از نزدیک و دور آمده بودند شد حضرت والا عنان بیان را جانب مقصدی که امضا پذیرفته بود منعطف گردانیده و حاضرین بار را مخاطب ساخته لب بگفتار کشود که چون دوست لایق میسر گردیده در نفع و ضر و ضامن و کفیل دوست و دشمن نباشد لازم دیدم که حدود اطراف واقعین دولتین تقسیم و خطوط و نقاط فاصله تعیین شوند تا خلل و اشتباه و اختلافی جزئی از بین هر دو دولت مرفوع و مدفوع گردد و امروز کسیکه باشما دوست و در خوشی و غم شریک باشد او را دوست دانسته غیر ازوی را دوست مپندارید بهر حال من با دولت انگلیس سخنان مناسب و دوست گفتم و کار گذاران آن دولت نیز در مجالس و محافل خویش سخنها گفته و شنفتند تا بحرفی بجائی رسید که طرف شمال مملکت شما را بواسطه همین دوست شما که در میان بود خط و نقاط فاصله را با دولت روس تعیین و حدود سرحد تقسیم پذیرفته اینسوی خط فاصل که حدود حق شماست تمام دشت و صحرای هموار میباشد و پس ازان بواسطه همین دوست شما تعیین حدود مغرب مملکت شما با دولت ایران بپای رفت و اندک اشتراك سرحدیه که با دولت خدای داشتید بنابه و پیام انجام یافت و از ابتدا تا حال که من متکفل احوال شمایم با همسایگان شما کاررابه پیکار نرسانیده بمدار او مواسا رفتار کردم چنانچه دشمنی حجت و سند جنك نیافته خاموش و دوست آهنگ خلاقی نشنیده از وفا داری نه کرده ام با خرس هم آغوش است و در سالیکه من از راه استیصال سردار محمد اسحق خان در بلخ رفته و پس از انتظام مهام آنجا بآرمس آمدم بنماد سخن را از نو و کهن با دولت انگلیس چنین نهاده قرار دادم که در عهد سلطنت امینای سابق خواه از عدم قابلیت سر کردگان افغانستان و خواه از خطا و خبط انگلیسیان جنگها در میان آمد و پس ازین باید ترك كینه دیرینه کرده با هم دوست و غم شريك باشیم تا غبار آن کینه از آیینه ضمایر جانبین بصیقل مودت زدوده گردد و ازین اظهار من پایه سخن بجائی رسید که از دولت انگلیس برای اثبات ایقمنی هیچ و براهین مواعد دوستی و یگانگی خواه زبانی خواه مکتوبی حاصل کردم چنانچه از علیاحضرت ملکه معظمه و کتوریا و امنای دولت موصوفه دست آویزهای مواعید را باین عبارت بدست آوردم که تا بگر و پیه در خزانه دولت برطانیه موجود شود نصف ان در وقت حاجت و ضرورت بصرف غم خواری و نگاهداری افغانستان برسد پس چنین تمسکات با هم غم شريك كشتيم تا با هم که دشمن باشند بیگلند و یکجهت مقابله و مقاتله کنیم و بعد از انعقاد رشته مذکور با هم گفتیم که از عدم تقسیم و تعیین خط فاصل سر حد دولتین بعض غرض جویان و دشمنان ناخن فتنه و خلل در کار جانین زده دوستی را بدشمنی بدل خواهند
( جلـد سـوم ) ( تـاريـخ سـلـطنـت اعـلـیـحـضـرت امـیـر عـبـدالـرحمـن خـان ) ( سـراج الـتـواريـخ ) کرده باين انديشه وانديشۀ انكه دوست يكدل ودر راحت و راحت شريكيم خواستيم كه برخلاف پندار ديگر دول كه با ايشان بواسطۀ ايندوست خود تقسيم وتعيين حدود را كرده ايم باهم در خانه خويش بدون واسطۀ غيري دوستانه تقسيم حدود نموده خطفاصله را تعيين نمائيم و برين مدعا نخست خواهش كپشن كرده وكار گذاران آندولت ازمن اجازت مأموريت سرومريد را خواستند ومن اورا نفرستادي هرچه تمامتر وبدلايل چند اجازت آمدن دركابل دادم اول اينكه وی شخص لايق ودانشمند است دویم راست رفتار وراست كردار است سوم تجربه كار وواقف درون وبيرون كار است و در راولپندی اورا ديده از اوضاع وسير وسلوکش نيك آگاهم چهارم فارسی را ميداند وبطلاقت لسان وعذوبت بيان سخن ميراند پنجم خيرخواه جانبین است وشوراعی پسندد ونیز چند تن ازجوانان آزموده کارجرار انگليس بااو مأمور آمدن كابل شدند والحمد لله ازدانشمندی او ورفقايش چنين نتيجه روی كار آمد كه امروز دوستان جانبين شاد وازقيد غم آزادشده دشمنان سخن تراش دل خراش بد انديش قرين پشيماني وغصه وتشویش گشتند وتقسيم وتعيين حدود دربين جانبين امضاشد كه نخست دولت روس اينسوي نهر جيحون از علاقه وصفحه مارا متصرف گرديده ومابعوض آن انسوی نهر مذکور را در تصرف آوردیم واکنون دیورند وعدۀ استرداد حق هر يك از جانبين را بالكش داده پيمان درميان نهاد که عقده سخن را بادولت روس گشوده رفع مناقشه كنند ومابين كتله اورا كه دوست لايغست پذيرفته بگوش قبول جاداديم وبعد ازان حدموضع چنك اينسوی را كه كافرستان نيز داخل انست امضاسپار وعهديكه آب كتر ازانجا بر خاسته بکنر ميريزد ودر سابق هم از مضافات كتر بود تا كوهيكه سلسله ان جانب موضع شبرن ومهمند میهمند ممتداست وهمچنین ناحیه سیستان كه بكوه ملك سياه موسومست ودر عهد سلطنت امير شيرعلي خان مرحوم سخن آن گفته واعرش بپاي زده شده كه همانا با گاه خواهيد بودهمه جارا نقشه كشيده وحد محمد مواضع فاصله را معين نموده محن سپردند واز مردم قوم وزيری که سخن شنو نبودند دست رواشتيم ومردم فرمل را كه با قوم چدران پشت درپشت هم سكنا دارند بافغانستان گذاشتند وباين گونه تاسبستان تقسيم وتعيين حدود امضا يافته بعد ازين از هردو جانب کپشن مأمورخواهد گشت كه قطعات زمین مشترکه رعایای طرفین را ازهم جدا كرده منار های مشيد ازحجرو آجر و گج و آهك برنقاط خط فاصل خواهند افراخت ودرين خصوص دیورند عهد نامه بخط خویش رقم کرده بمن تفویض نمود كه در هیچ وقت كار كنان دولت بهيه برطانيه از خط فاصل سرحد خویش باينطرف تجاوز ومداخلت ودست اندازي نكنند وهمچنين من وثيقه پیمان باو تسلیم كردم كه ازجانب دولت عليۀ مستقله افغانستان نيز تجاوز متصرفانه از خط فاصل بدانوی روی روز نخواهد آمد چه دشمن هردو دولت يكيست ودر عداوت باهيچيك فرق ومباينتي ندارد بايد هردو باهم متفق ومتحد باشند چه جای انكه در عالم دوستي در خاك يك ديگر دخل وتصرف كنند ودر روز عهد نامه جانبين امضا و دستخط شده من تنها مردم افغا نستانرا از عواقب کار آگاه میسازم که بدون ایندوست چاره ندارید زیرا که از بندوبست بحر او عهدیكه بادولت افغانستان درمیان نهاده است بجز ازامداد جاني ومالي و دادن اسلحه واسباب وقوی ساختن افغانستان دیگر هیچ تكليفي برشما نیست ونخواهد بود وازروی تحقیق ویقین شما را مژده خوشی ومبارکی داده واقف وا گاه می کنم که انشاءالله تعالی خیر بسیار ونفع بشمار ازین دوستي حاصل و واصل روزگار شماخواهد شد چون حضرت والانحامت گفتار مذكور را زبان مبارك اظهارو بیان كرده بپای ره بزرگان حاضر محفل بار از اقوام و طوايف سكنه مملكت ذی دولت افغانستان عریضه مشکوریت وممنونیت وقبولیت این انتظام خیریت و میمنت انجام را بروی دست اجابت گرفته بشرف تقديم حضور انور رسانیدند که فدای وجود ذیجود ميمنت وسعادت امود قبله انام ومرجع خواص وعوام شويم ماچاکران در گاه وهوا خواهان بار گاه سپهر پایگاه با عموم برادران اسلام ورهروان شریعت حضرت خير الانام که زبان ادای سپاس نعمهای آلای وبیان مراحم بیقیاس پاد شاهی را بجز از شرم تقرير و ازره تحریر در كام
( ٩٤٩ ) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ) نداریم و بهیچ گونه اظهار نمی توانیم باری از زبان خاصه انجیه را که درین نامه نگار داده ایم بمسز عرض میرسانیم که اول بقاعدۀ محکمۀ دین و آئین محمدی (ص) اطاعت و متابعت پاد شاه اسلام در همۀ امور که خیر وصلاح حال جمهور باشد فرض وپاسداری و شکر وسپاس گذاری وجود مسعود ان واجب است وترك آن عصیان و نامناسب دوم علاوه از امر اول چون از عرصه هشتاد سال است که آبا و اجدادما پرورش و نشو و نمایافتۀ نعمت اجدادان بزرك و دودمان سترگ بوده و روزنك و ناموس دینی و دنیوی را در ظل حمایت و حراست ایشان نيك بسر برده اند و تا حال که نوبت اطاعت و خدمت برسبیل میراث با نرسیده و در زیر رایت حمایت سعادت آیت پادشاه ذی درایت و کفایت خود امیر عبدالرحمن خان جالس سرير امارت حالیۀ افغانستان بخرمی و بشاشت آرمیده ایم ممنون و بسى مشکوریم که از سلف و خلف و سابق و لاحق در مهدامن و امان غنوده از تطاول وتسلط دول خارجه آسوده ایم و روز معیشت باستراحت بسر برده و میبریم سوم پس از نزاع و دفاع و عناد آبا واجداد و خود مامردم که بادولت انگلیس بنای رخنه و عداوت و خصومت استحکام پذیرفته بود در سال هزارو دوسدو نودو هشت هجری که اعلیحضرت پادشاه ما از ممکلت روس پابماد خاك افغانستان شده براورنگ سلطنت جلوس نمود عداوت ديرينه را به نیکوتر صورتی بدل بصلح و خلت و هم شریکی کرد و در مدت سیزده سال و چند ماه از همت شاهانه و توجه عارفانه و کمال مسلمان و مردانگی در انتظام و استحکام ملك و ملت ودين ودولت بقددر معنى وجه در صورت نسبت بما وساير مسلمانان چنان مساعی جميله ومجاهدات نبیله بکار برد که از توان قوۀ بشر و اندازهٔ نظر بیرون و افزونست چنانچه واضح و روشن معلومست که از مرحمت خداوند پاك وعزم واراده پاداش واذرال شهريار ملك كبر خصم شكار امور دولت وملت رو بترقی و تزايد است و شكايت وادبار متمايل بسوى تباعدو هنوز بادوام حیات و صحت وجود محمود بافيض وبرکات پادشاه دانش همراه خود افزونی علو مرتبۀ ملت و دولت را از حضرت احدیت امید واریم که روز بروز ترقی نموده بمدارج بلند و درجات ارجمند نايل و واصل شویم چهارم دوستی را بملاحظه خير ما ملت افغان بادو دولت بزرك بيگانه از کیش و آئین که در یسار و یمین مملکت میگویند ما جدید جای گزیده اند اختیار نموده فراخور حال باهر یکی از هردو رشته و داد و اتحاد را چنان منعقد فرمود که در هیچ آن و زمان از جانب ایشان تكليف ملكی و ملتی برما نباشد و علاوه بر همه این تقسیم وتعيين حدود را که رواج مللت و بمحل و مهمل گذاشتن آن باعث نزاع ولجاج امم بوجه شایسته بنیاد نهاده در عهد نامها نگار داد که در هیچ وقت هم شریکی ما مردم و دولت انگلیس منجر بمنازع نخواهد گشت و ملامت دوست و شرمنده دشمن نخواهد شدیم و تمیز قواعد خیر و شر دنیا باری و دوست و دشمن شناسی و فرض جوتی و هم شریکی را بدلايل عقلی ونقلی با تعليم و تلقین نمود که اکنون خیر خواه وبد خواه خود را نيك میشناسیم ومیدانیم و پیرو برنا و سفیه ودانا حقوق شناسی همه این احسانات وتلطفلات پادشاه خود را بمقرر و معترفیم وا گرچه تمام اسلام بقران امرشریعت غرا وملت بيضاى مصطفوى مرهون احسان و مطيع فرمان پادشاه خود ايد بود و از امر و نهیش که مطابق امر خدا و رسول باشد ابا و امتناع نماید قود خصوص مامردم افغانستان که سبقت در اطاعت و بیعت کرده و عهد نامه های شرعی بپادشاه خود داده ایم هر آینه بهمان عهد و پیمان خود را سنجدم و ثابت قدميم وعلاوه بر عهدیکه کرده و پیمانیکه نهاده ایم اکنون نظر باحسانها و هم کاریهای حضرت والا که نسبت بما همواره از قوه بفعل آورده و می آورد تجدیداً ترالازم دانسته بتمامه شکر گذاری و احسان شناسی از روی عهد و ميثاق می نگاریم که بهمان عهدیکه از پیش موثق ومحكم و در سول و قرآن مو کد داشته ايم ثابت و استواريم كه‌على الدوام گذارنده سپاس بوده مطیع و منقاد امر و نهی پادشاه حق شناس خود امیر عبدالرحمن خان باشیم و هم بند وبست و پیوند و شکستی که بر طبق قانون شرعی و وفق قاعدهٔ عرفی با دول خارجۀ جهت اصلاح کار و اندیشهٔ خیر عاقبت روزگار
(۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) ما فرموده باشد سمعاً وطاعة وطوعاً لا كرهاً پذیرائیم بلکه این شیوه را بزبان وصیت باولاد و احفاد خود میسپاریم که پس از ما در استحکام عهود و مواثیق که بصوابدید حضرت والا با دول خارجه منعقد کردیده باشند مستقیم و استوار باشند زیرا که خیرسکالی و عاقبت اندیشی وقاعده دانی و صداقت و راست گفتاری و درست کرداری پادشاه خودرا می خواهیم که شایع شوند و بانکه یقین داریم که تلافی این همه احسان و امتنان او را میتوانیم باز هم سرو مال و جان خود را شایان نثار حکم و فرمان خدایکان خویش میدانیم که اگر آنهم شرف قبول یابد عین سعادت جا گران خواهد بود زیاده از حضرت مجیب الدعوات استدعای اجابت و قضای این حاجات را داریم که بمقبولان درگاه خویش این پادشاه خیراندیش را سالهای بسیار مظفر و منصور و برتخت سلطنت برقرار دارد و ما را چشم بینا و دل دانا و بندگی خدای توانا و استقامت در راه دین عطا کند تا شرمنده دوست و دشمن نکردیم و آنکاه بحضرت والا آن بیانرا بجهر قراءت نموده نامه اتفاق قوم و ملت را مهرای کوش هوش حاضرین رسانید سر مار تیمر دیورند وزیر خارجه کشور هند بیای خاسته مؤدبانه در حضور حضرت والا زبان بگفتار کشوده در عرض رسانید که جناب امیر صاحب بسیار مهربانی فرمودید ا کر اجازت باشد چیزی در معرض بیان ارم و چون حضرت والایش اجازت عنایت کرد گفت جناب امیر صاحب کلیه حالات را چنان مناسب و مفصل بیان کرد که کفتن اندك چیزی را برای من باقی کذاشت اینرا گفته بمقصد کرائید و کویا کفت و کفت امیر صاحب نیافرمودید که در نقص و نفع ما و شما شریکیم این سخن خالی از شك و سراپا راستست و ما هردم بخوبی میدانیم که در سود و زیان با هم شریکیم واکنون که امر سرحدی فصل شد امید دارم که پس ازین وقت بروز بروز دوستی و دل کرمی زیاد خواهد شد و امروز در حالتیکه بمحفل بار می آمدم خبر تلکراف از ویسرای رسید که بعد از سلام از جناب من با میر صاحب بکوئید بسیار خرسند شدم که کلیه حرفهای دوستانه بخوبی منفصل کشت حضرت والا فرمود من نیز بسیار خرسند شدم دیورند کفت و یسرای اینرا نیز کفت که امروز بجهته ندن و مشید کردیدن دوستی افغانستان و انگلیس در تمام عالم واضح و مبرهن شد و بخاطر خواهد تردد و مدام در حالت بختی خواهد ماند و خبر دیگر نیز رسید که در خود پارلمنت بسیار اظهار خوشی و بشاشت شد که حالا افغانستان و انگلترا را اساس دوستی محکم و استوار کشت و مدام استوار خواهد بود چون سخن را بدینجا رسانید کفت دیگر چیزی نیست که بکوییم و حرفیرا که در باب من فرمودید بسیار ممنون شدم حضرت والا فرمود راست کفتم دیورند کفت من چیزی چشم لائی وعده میکنم که اگر بتوانم مدام دوستی دولتین را افزایش دهم و چیزی دیگر می کویم که از وقت داخل شدن در افغانستان آنقدر محبت و مهربانی از طرف شما نسبت بمن بپای رفت که هرکز ادای شکر آنرا نمیتوان کنم حضرت والا فرمود در عالم دوستی من بعد اظهار محبت شود کست و هنوز امیدوارم و پیشنهاد خاطر دارم که بوجوه محبت افزون شود دیورند کفت بسیار مهربانی فرمودید و امروز بغایت خرسندم و امید دوستی بسیار دارم اینرا کفت و تعظیم کرده بجای خویش نشست و از محفل بار عام بکمال خوش بختی رخصت حاصل نموده در عمارت جهان نما که حال موسوم بقصر چهل ستون است و محل اقامتش بود رفت و حضرت والا تمامت مذاکره و تقریر دلیله پر دولت و اشراف رعیت و پاسخ دیورند رساله امر چاپ کرده چنانچه بیاید باشتهار عدیده در سایل متعدده در تمام ولایات انتشار داد که اگر اشتهار نیست و نابود کرده رساله در دست بزرکان هر قوم موجود باشد و در روز چهارم ماه جمادی الاولی راه مراجعت جانب هند بر گرفته سپهسالار غلام حیدر خان هم چنانکه از منزل دکه تا کابل رفیق راه و مصاحب کام و بیگاهش بود باوی همراه شد و او خدمه را بتمامی حضرت والا در قصر جهان نما مراسم خدمت و اعزاز و احترام بیای برده بودند از عطای زر دل خوش ساخته از جمله عبدالله خان خانه سامان را سه صد روپیه انگلیسی جایزه خدمت داده شب پنجم ماه جمادی الاولی را در منزل بتخاک پر پرده روز نهم ماه مذکور وارد جلال آباد شده بارطنابش در اندرون باغ کفتار دیورند در پاسخ اظهار حضرت والا
(٩٥١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) شاهی یکروزه رحل اقامت گسترد و سپه سالار در باغ وزیر محمد اکبرخان حال موسوم به کوکب فرود گشت و دینورند باغبانان باغ موصوف را سه صد روپیه انعام داده در روز یازدهم ماه جمادی الاولی خودش بادیکر اننکلیفزان و سپه سالار غلام حیدر خان بسواری پیاله از راه نهر واردویش براه بیابان روی بسوی منزل باساول نهاد و از انجا براه منزل دکه بر گرفته چون بقرپ آن رسیدند در موضعیکه فرش نهار گسترده بودند فرود گشته بصرف غذا مشغول شدند و درینوقت عبدالرحیم خان طبیب چهار هزار روپیهٔ اننکلیسی از طرف دینورند باسم ورسم هدیه نزد سپه سالار که قدری دورتر مشغول صرف نهار بود آورده بنهاد واو نخست نپذیرفته پس از اصرار بسیار که ما وزند در میان آورد گرفته هدرا بالقسم انیکه با او همراه و جاده پیما بودند تقسیم نمود و چون از انجا ره نورد اندریا به شدند در عرض راه دینورند از سپه سالار عذر حاضر نبودن چیزی را برای تحفه دادن باو خواست گفت از هند ارسال خواهد شد و از آنجا چنانچه بیاید یکراس اسپ بايك حلقه انکفترینکین الماس برای سپه سالار فرستاد الغرض چون در موضع اندخا به واقع نقطه فاصله سرحد رسیدند باهم از اسپ فرود کشته و دینورند تمثال سپه سالار را بآیینه عکسی برداشته و او را وداع کرده در منزل لوارکی رفت و سپه سالار در دکه باز گردیده از انجا برای انتظام بعضی از مهام سپاه نظام مقیم شنوار و غیره امور آن کهسار در موضع ده بالا شد و محمد جلال اخوالمعد کورهٔ ایصال دوصدتن از فرومایگان هزاره ارزکان ریشه و شیرداغ و قلندر را که از بی بضاعتی وعدم مايحتاج شب وروز خودرا در کوه و بیابان بسر می بردند كرك نموده و این قضیه از عریضه مورخه دهم ماه جما دى الاولی جنرال شیر محمد خان که دینورند درین روز از راه باز گشت چنانچه گذشت از جلال آباد جانب پشاور براه افتاد بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسیده برای جنرال مذکور رقم فرمود که این همه نتیجه وثمره فتنه وعمده خود آنمردم است که خداوند درندگان کوه و صحرا را بشیر ایشان گماشته هلاك ميسازد و لوث وجود ایشانرا ازروی خاك پاك مینماید - ومقارن اینحال در روز دوازدهم جمادی الاولی ملا ( احمد جان ) توخی و ملا (گل احمد ) احمزائی که هردوتن در همه علوم عقلیه ونقلیه قديمه ماهرو آراسته اوصاف حسنه باطن وظاهر و بفرمان طلب در کابل آمده بودند شرفیاب بار گردیده از حضور انور بجای ملا ابو بکر اسحق زائی قندهاری و ملا غلام محمد جلال آبادی مدرسان مدرسه مذکوره که فوت شده بودند مأمور تدریس کشتند و تنخواه آن دوتن بایشان مرحمت گردیده هفت باب حجره از حجرات مدرسهٔ شاهی که بطلبهٔ ملا ابوبکر مرحوم متعلق بود بملا احمد جان و هفت باب حجره طلبه ملاغلام محمد مغفور بملا گل احمد مفوض کشت و هم پنصد و ده روپیه نقدوسه خروار و چهل وهفت ونیم آثار جواری باسم مستمری برای بازماندگان سیزده تن مقتول و مجروح بزرگان قوم آ کاخیل که در محاربات اشرار هزاره در تحت رأیت جنرال امیر محمد خان بقتل و جرح رسیده بودند مقرر و بامر حضرت والاثبت دفتر شد و همدر روز مذ کور چهار هزار وسه صد وسی وسه روپیه کابلی ودوتلت يكروپیه نقد و پنجاه و چهار خروار کابلی غله مستمری اولاد واحفاد سردار شیر علیخان جاغوری که از سبب بغاوت اشرار هزاره معطل شده بود وسلطان علیخان بن سردار سرور مذ کور خدمات شایسته بتقديم رسانیده اکثر از بزرگان اشرار هزاره را بحیلت و وساطت قومی بدست آورده و تسلیم خدمه دولت کرده تصدیق خدماتش را از جنرال شیر محمد خان و محمد حسن خان كرنيل ومحمد حسن خان کپتان وسکندر خان حاکم ارزکان حاصل نموده بشرف مطالعهٔ حضرت والا رسانید برحال گشت و مقارن اینحال قالیبها ئیکه از شانزده الی بیست ذرع کابل طول وازشش الى هشت ذرع عرض حضرت والا بمیرا بوطالب خان فرمایش نموده و او در آقچه نساجان قالین را فراهم کرده وساخته و پرداخته ومصحوب میرزا محمد یعقوب خان نویسنده خود برای فرش سلامخانه عام وغیره محافل بزم پادشاهی کبیل کابل طعمه كرك شدن فروما يگان هزار مأمور تدريس مد رسه شاهی شدن ملا احمد جان وملا گل احمد خان مشمول عواطف خسروانه شدن بعض کسانیکه در هزار جات خدمت کرده بودند فرستادن میرابوطالب فرش سلام خانه عام را
( ٩٥٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت اميرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) واصل خزانه شدن جریمهٔ مردم کوچی نائب کوتوال شدن میرزا محمد حسن خان ضبط شدن مایملك بعضی از قزلباشان کابل شرح حال قاری نيك محمد خان تعیین تنخواه صالح محمد خان قاضی شرح حال اشرار چار صده بروی روز افتادن جام طلای در هرات داشته بود از پیشگاه حضور انور شرف گذارش یافته همه مطبوع طبع دشوار پسند جهان آرا گشت و همدرین هنگام هجده هزار وسه صد وسی وسه روپیه کابلی ازدرك جريمه بزرگان مردم کوچی افغان که ازلشکر ملکی پادشاهی در محاربات اشرار هزاره گریخته بودند و بامر حضرت والا بتحصيل شيردلخان احمد زائی حواله شده بود با چهل هزار روپیه دیگر از وجوه زكوة دواب ومواشی مردم کوچی واصل وعايد خزانه عامره شد وهمدرین اثنا میرزا محمد حسن خان بنيايت ميرزا محمد حسین خان برادرش که سر دفتر سنجش وكوتوال کابل بود مأمور بمحكمه كوتوالی شد و همدر سالی چهارصد روپیه از حضور برای میر اقبال بيك ديوانه هزاره تره بلاق مرحمت ومعین گشت و همدرین ایام میرزا محمد حسین خان كوتوال کسانبرا که از مردم قزلباش در هزاره جات زمین وملك داشتند بامال ومتاع وقلاع وسراهای ایشان ضبط محكمة كوتوالی کرده خود ایشان را محبوس نمود وهم قاری نيك محمد کابلی ساکن قریه دولانه چاریکار که استشهاد خطی بجواهر وتقاريظ عبدالحق شریفی و ابراهيم سعد و حضرت نور و عبدالله ومحمود وعبدالله غیر مذکور وابوالفضل عبدالله ولطف الله وبدرالاسلام نامان وغيره علمای مدینه منوره از تاریخ ماه رجب سال هزار وسه صد و دوی هجری که داخل مدرسه مولوی رحمت الله مجددی شده و تحصیل علم قراءت وصرف ونحو ومنطق کرده در علوم مذكوره تصدیق مهارت حاصل نموده بود بمطالعه ساطعه حضرت والا رسانیده چون ادعای ترك در تعليم وتعلم كرد نظر بند گرديده امر والا بنفاذ پیوست که اورا تا امتحان نمودن علمای دار السلطنه از علوم مزبوره محفوظ دارند و او بجز از علم قراءت در دیگر علومیکه درج نامه تصدیق کرده بود چنانچه باید مهارتی نداشت پس ازامتحان علما ازقید نظر آزاد گردیده درمدرسه شاهی مأمور بتعليم علم تجويد شد وجهی از اطفال درمایه تدرس اوجمع آمد و دربیان کار رساله درعلم مذكور برشته نظم در آورده بامر و خرج دولت بچاپ رسانید و چون در رموزات قرآن شریف که مدون ومروج قراءتست كم وزيادی از دلایل وبراهین قواعد قرای سهمیه کرده بوداگر چه باقوال قراء موافق بودوليكن از رموزات مروجه مخالف می نمود ناظر محمد صفرخان مدعی اختلافات او شده رساله اش را متروك وزحمتش راکه درتصنيف آن کشیده بود ضایع ساخته نگذاشت که شایع شود و همدر تضاعیف وقايع مسطوره صالح محمد خان قاضی که ازراه فرار درهرات آمده وقزانجا بفرمان طلب باسدالله خان پسرش راه كابل برگرفته بود بعتبه بوسی سده علیا واصل و نایل گردیده از حضور انوروالا در روز دوازدهم مذکور ماه جمادی الاولی چهار هزار روپیه قرآن تنخواه سالیانه برای او مرحمت ومعين گرديده ربع يكزوج زمین مزروعی از جمله پانزده زوج اراضی خالصه واقع سیغان برسبيل دهیی بوی عنایت گشت و هم سرای محمد اکبر خان فوفل زائی از سراهای ضبطی قریه سیاهو سنگ جهت نشیمن اهل وعیالش ازدولت داده شده ازراه مهاجرت در هرات رفت و همچنين برای منشی محمد ابراهيم خان قاضی که آمدنش در هرات از پیش بشرح رفت بقدر کفایت مؤنتش از اراضی سیغان مذكور بطريق دهيئی از دولت عطا گردیده کار گذاران هرات را فرمان رفت که در سال اول و دوم او را از جميع تكاليف مرفوع القلم داشته در سال سوم تقاوی را که از دولت باو میدهند برطبق دیگر مهاجرین از وی گرفته در سال چهارم مالیه زمینی را که زراعت میکنند حواله و حصول کنند وهمدر خلال احوالی که بشرح رفت اشرار چارصده که از قندز گریخته در جبال فیروز کوه جای سرقت گزیده بودند دست تاراج بمال و متاع رعایای اندخود دراز کرده ترکتاز آغاز نهادند وسپهسالار فرامرز خان کپتان علی محمد خان را با يكنی صو بدار وصدتن پیاده نظام که در قلعه کوهی مقام داشت نامه فرستاده پیام داد که راه تدمیر آن دزدان شریر بر گرفته ایشانرا دستگیر نموده در غل وزنجیر اندازد ونیز با تن صدباشی که باصدتن پیاده ساخلو در آنجا بود باشکرملکی و پیادگان ساخلو ازسرحد چقچران بکوه برشده بطريق جستجوی آن جماعة نكوهيده خوی برگرفت و پیش ازانکه صدباشی برهماءنایل کردد کیان علی محمدخان بیست وسه تن اشراررا از مغارات کهسار گرفتارساخته غل بگردن ایشان انداخت و نامحدود را ازسرقت ومفسدت ایشان بپرداخت و همدرین ایام جامی بوزن نود و پنج مثقال
( ٩٥٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از زریاب واسپکری از شخص روستائی نما از خرابهای هرات بدستش آمده بود میکروپیه خریده داروی زرگری بدست آورده برای اسپری از امور زرگری بکارش برده مکشوف افتاد که طلای خالص خالی از غش است وسپهسالار فرامرز خان آنرا از شخص زرگر گرفته ارسال کابل نمود وچون بغایت خوش نما ساخته شده بود از شکستن آن کار پردازان پیشگاه حضور متأسف شدند و هم در اثنای احوال مسطور کدخدا نور محمد نامی از مردم سیستان دست سرقت بمال و متاع ودواب ومواشی رعایای سکنه چخانسور کشوده گرفتار گردید و در نزد آخندزاده فقیر محمد خان حاکم وسرحد دار آنجا محبوس گشت و میر معصوم خان حاکم سیستان در بی اطلاقی او افتاده میراسمعیل خان ومیر زین العابدین بيك نامان را از راه رسالت نزد آخندزاده مذکور فرستاده التماس کرد تا محبوس مزبور را رها دهد و آخند زاده اش رها نداد تا که اموال مسروقه را تمام استرداد نموده بصاحبانش رسانیده بعد رها داد ومقارن اینحال پیغمبر قلی خان بن همتو سردار تکان قالیچه را که از راه تحفه ارسالد اشته و در مطبوع طبع جهان آرا گردیده قصر سعادت حصر پادشاهی سزاوار را که نشیمن گاه خاص پادشاهی بود برای سعادت پیرا اقتضا کرد تا از قسم قالیچه مذکور فرش بگستراند چنانچه مهندسان را در حال امر نموده جایهای زرین و برین قصر مزبور را پیمایش کرد و خانه بزرك زرین در طول نه ذرع کابل وده کره ودر عرض شش ذرع و نیم خانه آن در طول شش و در عرض سه ذرع و خانه بزرك زیرین در طول نه ذرع و دوازده گره ودر عرض شش ذرع وخلوت خانه آن در طول شش ذرع و نیم کره و در عرض چهار ذرع و خانه سه دهنه زیرین در طول هفت ذرع وهشت گره ودرعرض سه ذرع بحساب آمده از مساحت سطحیه خانهای مذکوره بحکمران هرات خبر داده او را فرمان رفت که هر قدر وجه نقد بخرج رود از خزانه هرات نقد به پیغمبر قلی خان داده باندازه عرضا و بطول پیمایشیکه در شمار آمده است جداگانه فرمایش کند تا از رقم قالیچه که تحفه فرستاده است ساخته ارسال کابل نماید و او چنانچه بباید وجه از خزانه هرات داده امر حضرت والا را بپای برد و این قصر در میان کار مدفن ومضجع (١) حضرت والا گردیده عمارات عالیه مذکوره اش تا بلکها روبه ساخته و پرداخته شده بود بامر اعلیحضرت سراج الملة والدین تغییر داده شده بصرف مبالغ زیادی قبّه امارتهای قشنك و دلربا بطرح مزارات سلاطين بزرك افراخته گشت و همدرین هنگام از عریضه سید جعفر خان کنری حاکم غوری بگوش داد نیوش حضرت والا رسید که مواضع درۀ ترمن ودرۀ وادو و درۀ اشرف ودرۀ سینه خوك ودرۀ مرق ودشت ناله ودره کرمن ده و آهنگران ودره دیوارت و تبرتزان و دره پنچان و زرشك برفك موطن ومسكن هزارۀ شیخعلی از وجود نابود خود ایشان و غیره مردم تهی و خالی گردیده همه زراعت نشده اند و چون قاطنین و متوطنین اویه (٢) مذکوره از شرارتی که در نهاد داشتند لوای بغاوت برداشته چنانچه گذشت بقتل وتاراج رفته و بقية السيف ايشان در لاهو کرد و قندهار زمین برای فلاحت داده شده بودند حضرت والا در روز سیزدهم ماه جمادی الاول حاکم مذکور را فرمان کرد که از مردم افاغنة سکنه غوری وبغلان در مواضع مذکوره جای دهد تا زراعت کرده روز معیشت بسر برند و هم بمردم افغان هر دو علاقۀ مزبوره را ارقام و اعلام فرمود که این مواضع مرغوب زر خیز غله بیز تا اینزمان بدست دشمنان دین مبین و درندگان پرده ناموس رهروان شریعت حضرت سید المرسلين بودند تا که از حکم پادشاهی سر باز زده دو چار قهر الهی شدند و اگر خدای ناخواسته چیره دست میشدند وشکست نمییافتند هرآینه از سر و مال و ناموس افغانان صرف نظر نکرده در قتل وغارت مضایقه نمی نمودند اما در وقتی که گرفتار سلاسل و اغلال ادبار شدند دولت قلاع و اراضی ایشان را بتمها وا گذاشت و حالا شما مردم افغان را چه شده و چرا هوش بسر آورده ملك و زمین گروه روافض را که دشمن دین شمایند متصرف نمیشوید و ازین نمی اندیشید که باز دشمنان شما رفته رفته در موطن خویش جا گرفته و فرصت یافته اسیری را که در نهاد دارند بروی کار آورده شما را برباد تاراج دهند پس میباید که افاغنه غوری وبغلان این اراضی را رایگان ضبط و تصرف آنرا از ضروریات دین وایمان دانسته متصرف شوند و از صدور این حکم سعادت دستور افغانان شرح حال کدخدا نور محمد سیستان فرمایش کردن حضرت والا در باب فرش بوستان سرا (١) مضجع جای خواب و خوابگاه عطا کردن حضرت والا املاک هزاره شیخ علی را بمردم افغان (٢) او یه جمع وادى یعنی وادیها
( ۸۰۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) سیاست کردن حضرت والا داکیان عرض راه قطغن و بدخشان را سکنه غوری و بغلان اراضی مواضع را که بشرح رفت تصاحب کردند و همدر خلال این حال از کارنج نوشته لفافهای عرایض کار گذاران قطغن و بدخشان حاکی از ایصال و انشاذ کاغذ غفلت پیادگان داک خانهای عرض راه از فیض آباد بدخشان تا خان آباد قطغن بهشت روز و از انجا تاکابل بخلاف عرایض مستمره بچهار روز رسیده اند پس حضرت والا جارسد روپیه سیاسة برو اکیان عرض راه قطغن جرم حواله فرموده امر کرد که تحویل خزانه انحا کنند تا بعد ازین چنین تغافل نکرده در رسانیدن مکتوبات کسالت را شعار خویش نسازند و از ینگو نه سیاست حضرت والا بود که مکتوب هیچکس مفقود نمیشد و در روز موعود بصاحبش میرسید و در اثنای سوانحیکه درج کتاب شد نهر جدیدی که در علاقه غوری بامر و فرمان حضرت والا واهتمام میرزا عبدالرحیم خان برادر زاده مستوفی عبدالرزاق خان مرحوم از سال گذشته شروع در حفر آن شده بود در ین وقت اتمام و انجام یافته هزار جفت زمین موات در زیر آن برای زراعت آباد گشت و همچنین جدول اجیل بغلان را میرزای مذکور احداث و اجرا نموده هشتاد جفت زمین را قابل زراعت و معمور ساخت و مقارن اینحال محمد امیر خان کرنیل برادر سپهسالار سوم غلام حیدر خان اور کزای از حضور انور والا در روز شانزدهم ماه جمادی الاولی بمنصب بر کدی سرافراز و ممتاز احداث و اجرای نهر غوری و اجیل منصب بر کدی سرافراز شدن محمد امیر خان گردیده مأمور ترکستان شد و یکعقد کمر اسباب طلا با یکقبضه شمشیر مصحوب او برسم انعام و جائزه خدمتیکه در هزار جات بیپای برده بود برای سپهسالار غلام حیدرخان برادرش از اسلحه خانه خاص ارسال شد و همدرین ایام هنوز عمارت بنای تاجر هشت سیر وزن بخارا تخم پنبه آمریکائی را با مروفرمان حضرت والا از بخارا خریده کرایه داده از انجا بذریعه پیادگان پست خانهای عرض راه در کابل رسیده در قندهار و جلال آباد فرستاده شده حکام آن مواضع را فرمان رفت که بکارد تا نفع آن عام و باعث ترفه حال انام گردد و همدرین وقت بعضی از بزرگان قوم علی خیل چون سیف الدینخان شیرخان خیل و سعید نظام خان سلیمان زائی و فیض طلب خان کدای خیل و عبدالرحیم خان مردان خیل و طره باز خان اودخیل که در ولت چنانچه گذشت جنگها کرده و از راه بغاوت فتنه روی روز آورده و دربیان کار فرار اختیار کرده بودند و با اینوقت در خاك مقبوضه دولت انگلیس جای گزیده روز ذلت بسر می بردند از هم پیشه و استدعای جود ایشان قرین عفو گردیده بفرمان اجازت مراجعت در کابل آمدند و بکار کنان پایه سریر سلطنت شامتهای معتمد از ینکه شرارت و مفسدت نکنند و بجز اطاعت راهی نروند داده از عطای خلاع گرانمایه سرافراز و ممتاز گردیده بمنزل و ماوای خود رفتند و روز بیستم جمادی الاولی بموطن اصلی خویش رسیده قرار گرفتند و مقارن اینحال ملا عبد الباقی حامل عریضه و عهد نامه غلام حیدر خان توخی و غیره که در شالکوت چنانچه از پیش بشرح رفت محبوس کار گذاران دولت انگلیس شده بود رها گشته در مقر بقر خود آمد و همدر نحال روز بیست و چهارم ماه مذکور چهل و هفت هزار و هشتصد و چهار روپیه کابلی نقد و سی و هفت خروار و پانزده سیر کابل گندم تنخواه سالانه محمدا کبرخان لعل بوره قوم مهمند که از سبب امری معطل و ملک و مالش ضبط شده بفرمان طلب در کابل آمده بود از مراحم ملوکانه حضرت والا بر حال گردیده میر محمد حسین خان میردفتر تشیخص را فرمان شد که از جمله مبلغ مذکور دوازده هزار روپیه را برای مادر واهل وعيال او و هفده هزار و هشتصد و چار روپیه را با تمامت مقداری گندم بنام تنخواه سر او و هفده هزار روپیه را باسم مواجب یکصد و هفتاد و پنج نفر سواره و پیاده زیر دست او ثبت دفتر نموده بطريق مستمری حواله و برات بدهد وملك و مال ضبط شده اش نیز مرحمت و مسترد گشته بنزدکی لعل پوره و منصب خانی قوم مهمند همچنان که بود سربلند گردید و بزرگان قوم سینمه سکنه لعل پوره و جبال نواحی ا تر فرمان رفت که او را بزرگ و رئیس خود دانسته از امر و نهیش در باب خدمت دولت سر باز نزنند و همدرین ایام سپهسالار اول غلام حیدر خان که پسی از دفاع باجور ند چنانچه گذشت در شتو ار رفته بود کا ر سپاه نظام مقیم انجار الانتظام داده در روز مذکور ماه مزبور وارد (۱) مکاری بضم میم کرایه کش مشمول عواطف خسروانه شدن فراریان قوم علی خیل رها شدن ملا عبد الباقی از قید انگلیسان بر حال شدن تنخواه محمد اکبر خان لعل پوره ورود سپهسالار اول در جلال آباد
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (۹۵۵) مکتوب افتادن مال و متاعی که عبدالرشید خان برده بود نامه فرستادن مردم وزیری نزد سردار گل محمد خان پاسخ سردار گل محمد خان که بمردم وزیری نوشت از جلال آباد بازگشتن سید محمد رشید نام قاری جلال آباد شد و هم در خلال احوال مسطوره که عبدالرشید خان قاماق اسلحه دار وشیر علیخان خانه سامان چنانچه گذشت فرار کردند و مال و متاع تحویلی هر دو تن را کارکنان حضور موجودی نمودند از جمله یک قطعه تمغای بزرك بوزن نه توله و دو ماشه طلا و یکدانه الماس بزرك میانه آن و سی قطعه الماس كوچك دور آن با تمغای كوچك پنج توله و هشت ماشه وزن از طلا و قطعه الماس بزرك میانه و نوزده قطعه الماس اطراف آن و گل کمر چپار در توله و شانزده ماشه وزن از طلا که بازده دانه زمرد بزرك و یازده قطعه الماس مرصع و مزین بود با تمغای مرصع كوچك دیگر و نشان مرصع و مکال کلاه حضرت والا که تمغاها از آویزه سینۀ بی کینه همایونی بودند و یکدست کاه ساعت قاب طلا و چهار هزار و هشتصد و پنج روپیه نقد که دانهای الماس تمغاها بوزن سه مثقال و بیست نخود و زمرد آن بوزن یکمثقال بود و هزار مثقال طلا از آلات کمر و تمغاها و شمشیر و تلوار وسیلاوه بودند و یکدست کاساعت قاب نقره که همه را از مال دولت با خود برده بودند در حساب کم آمد و از حصه دو قطعه تمغای اولین را که بشرح رفت باقطعات الماس و زمردش شهزاده اسمعیل خان نامی که بمك خواز خوان احسان ایندولت بود از نزد عبدالرشید خان گرفته بمیر محمد علیخان مهتمم پستخانۀ اسلامیه پشاور سپرد و او ارسال کابل نمود و مابقی را از شهزاده موصوف مخفی داشته و یک قطعه تمغا و هر دو ساعت قاب طلا و نقره را از مال خود گفته بوی نسپرد و حضرت والا در روز بیست و دوم جمادی الاولی پس از رسیدن هر دو تمغا بحضور میر محمد علیخان را فرمان کرد که بقیه اسباب و آلات مشروحه را که از نوشته جات خود عبدالرشید که مطابق ثبت دفتر پادشاهی میباشند اگر در پشاور باشد و انکار نکند از او گرفته ارسال نماید والا فلا اما در وقتی که این منشور برتوایکی وصول شد چون عبدالرشید خان از پشاور رفته بود دیگر چیزی بدست نیامد و درین هنگام کشموری نامی از قوم تاجی خیل وزیری سکنه همالافه وانه با نامۀ از تمامت بزرگان قوم وزیری که همه تنخواه خوار ایندولت بودند در روز سلخ جمادی الاولی نزد سردار گل محمد خان که در دازه خوا اقامت داشت حاضر آمده چون نوشته بودند که بعضی از هواخواهان دولت انگلیس میگویند حضرت والا با معتمدای دیورند که در کابل رفته بود زمین وانه را بدولت انگلیس عطا کرده است اگر راست باشد مردم وزیری از اطاعت پذیری دولت مذکوره ابا دارند و از سردار رفیع مقدار امید وارند که از صدق و کذب این امر ایشانرا اگاه کنند تا فکری بکار خویش کرده راهی که صواب باشد پیش گیرند پس سردار مومی الیه در پاسخ ایشان نوشت که تا کانون حضرت والا بیش از تقدیم و تعیین حدود و خطوط فاصله آگاه نفرموده و اگر تصفیه حدود در بین دولتین بوقوع پیوسته انجام یافته باشد هر آینه کار گذاران دولت انگلیس سند فیصلۀ انجام پذیر با لخط خاص و مهر شرافت اختصاص حضرت والا حاصل کرده بدست خواهند داشت والا گفتار ایشان را مخاطبی نپنداده راست نباید پنداشت و آنگاه که این امر از عریضۀ سردار گل محمد خان و خلیفه نور محمد خان وقایع نگار با مجذور بحضرت والا مکشوف گشت هر دو تن را فرمان فرستاده نگار داد که بمردم وزیری بگویند که غیر از هردو موضع در مده و برمل دیگر مواضع مسکونۀ قوم وزیری و دوری و مسعود متعلق بدولت انگلیسند زیرا که مردم طوایف مذکوره از چار ده سال است که حضرت والا را رنجیده خاطر ساخته هر چند بایشان اظهار از خودی و هم دینی وقومی کرد گوش بگفتار سعادت آثارش نداده و هر قدر اندرز و نصیحت فرمود نشنیدند پس ناچار ملك ایشانرا بدولت انگلیس وا گذاشته حالا بخود میدانند و کار ایشان و حضرت والا بدون از مردم در مده و برمل وغیره که اینطرف خط فاصله افتند در امور دیگر عموم که انسوی خط باشند مداخلت نمیکند و چون تا کنون تعیین خط فاصل و نصب علایم منقضه نشده و هنوز حد جانبين نيك معلوم نبود حضرت والا در ذیل کلمات مذکوره بخامۀ خاص رقم کرد که اگر فرستادۀ مردم وزیری باز نگشته باشد سخنان فوق را زبانی باو بگوید والا بچند تن از بزرگان مردم وانه از طرف خود بنویسند و همدرینایام اخفای سید محمد رشید نام بغدادی که قاری کلام الله شریف بود از راه کنور هند بعزم واراده تقبیل
( ٩٥٦ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سدۀ علیا وارد جلال آباد گردیده و نزد محمد گل خان جبار خیل اقامت گزیده بعریضۀ عریضه سپهسالار غلام حیدرخان اجازت آمدن کابل خواست و حضرت والا در روز دوم جمادی الثانیه سپهسالار را ارقام نموده اعلام فرمود که شما را چه شده هیشخصیکه از مملکت و دولتی بتغییر لباس و زبان آمده و از راه مقصد و مدعائیکه دارد (۱) مراد داخل اینمملکت شده و به بیان خود ستائی خویش را در نظر شما بزرك جلوه میدهد و اینقدر نمیدانید که اگر این از پیرصاحب شخص یاغی یی بزرك و دانسته یی بود چرا کلید قفل دروازۀ مزار فیض آثار جناب پیر (۱) صاحب را که نزد حضرت شیخ عبد القادر شما اظهار کرده است باخود می آورد و شهر بشهر وملك بملك گردانیده از يك دولت بدیگر دولت بهوای نفس جیلانی قدس تردد و گردش میکرد و شما اینگونه مردم را نمی شناسید و حال آنکه خدا داناست که بچه مدعا امده خواهد بود الله سره باری او را بورو د اینفرمان از خاك ایندولت بکشید که کلید دروازۀ حضرت ( غوث ) الاعظم علیه الرحمه را العزیز که در نمایش رسانیده دروازه اش را بروی زوارانش چنانچه بسته است نه بندد و سپهسالار او را از جلال آباد بجانب بغداد شریف پشاور اخراج کرد و خونی که از شنوار چنانچه گذشت وارد جلال آباد شده بود از انجا راه اسمار بر گرفته فون هستند میباشد چون در موضع شیوه کنیز شد شاه مردخان و حاجی نامان بزرگان مردم ابله سکنه شیوه را که با هم از در نزاع بمأمور شدن محبیده و چند تن را مقتول و مجروح کرده بودند چهار هزار روپیه جرم کرد و محمد صدیق خان حاکم آنجا را خواجه میران امر تحصیل نمود و از آنجا در اسمار شده بکاریکه داشت قیام ورزید و مقارن ایحال در روز پنجم جمادی الثانیه بدار الخفانه میرزاخواجه میران خان یسنی بواسطه میرزا محمد حسین خان سنجنی بمنصب مهتممی پست خانه اسلامیه پشاور پشاور مأمور گردیده میر محمد علیخان بفرمان طلب بنام سنجنی و فیضه حسابش در کابل خواسته شد و همدرینوقت مشمول الطاف شاهانه شدن بزرگان هزاره بهسود شرح حال هزار کانیکه که بدره صوف پناهیده بودند دوست محمد نام جبارخیل که بدخواه و معاند دولت بود و بطریق شرارت می نمود گرفتار دست هوا خواهان دولت شده محبوس در کابل امد و داخل زندان گردیده در روز هفتم جمادی الثانیه محمد یعقوب خان حاکم لغمان را فرمان رفت که شغنن از نوکران او چون محمد امین و امانخان وعلا محمد امین ونورگل و سر فراز و يك نفر سید و غلام را گرفتار نواز لغمان رهسپار کابل کند چنانچه او همه را بدار السلطنه فرستاده داخل زندان سیاست شدند و همدرین ایام بعضی از بزرگان هزاره بهسود که در وقت بغاوت و شرارت هزاره خدمت کرده سند تصدیق از حاکم بهسود وافسران نظام حاصل نموده بودند در قلعه هاشم خان بشرف استان بوس نایل و واصل گشتند و حضرت والا در نوازش روی ایشان گشوده از عطای خلعت و تعیین تنخواه مفتخر وسربلند ساخت چنانچه هزار روپیه جهت ترمیم قلعه ارباب حسن چوپان که اشرار هزاره از سبب اقدامش بخدمت دولت خراب کرده بودند از خزانه عنایت نمود و هم هزار روپیه نقد و چهار خروار کابل گندم برای او و دوصد و چهل روپیه برای غلام حسن دولتشاهی و چار صد روپیه برای سید محمد امین و صد روپیه برای ارباب جمعه وهشتاد روپیه برای قربانعلی عم حسن چوپان و هشتاد روپیه برای درویشعلی پسرعم او وهشتاد روپیه برای غلام محمد پسر عم دیگر اوو هزار و چارصدروپیه برای محمد بيك عم دیگر حسن چوپان وهشتاد روپیه برای رجبملی برادر حسن مذکور وششصد روپیه برای سیاف قوم بهلول و دوصد و چهل روپیه برای محبعلی قوم دولت پای وششصد روپیه برای محمد حنیف قوم قنبر علی و یکصد و بیست روپیه برای سعید محمد برادر محمد حسن و دو صد و چهل روپیه برای فیض محمد قوم خالقداد وصد روپیه برای خداداد قوم التمور وششصد روپیه برای ارباب عاشور و یکصدو بیست روپیه برای خدابرحم جمله پنجهزار وهشتصد وهشتاد روپیه نقد و چهار خروار گندم غیر از هزار روپیه که برای مرمت قلعه حسن چوپان بخشود تنخواه سالیانه معین فرمود و هر کدام را جداگانه رقم تصدیق خدمت بیاد کار نگار داده تفویض کرد و همدرین هنگام حاجی محمد علی خان خسبر زاده قاضی سعدالدینخان که از راه عناددت دولت فرار هند شده و بشفاعت شیوخی سواتمرش قرین عفو گردیده پس از مأمور شدن شفیع مذکور بحکومت هرات بحکومت دره صوف سر افراز وممتاز گشته بود اگاه شد
(٩٥٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) که جمعی از فرومایگان هزاره دایزنگی از واهمه جان در بین هزاره دای میر داد تعلق اکبریك وخاك محمد بيك وملا باقر بيك پناه گزیده اند بنابران باشرف علی و داراب علی و امام قلی و فیض محمد و غلام نیاز زاده دست گیر نمودن هزارگان مذکوره بر گرفت وصدرن میروزن و پسر و دختر از نزد دایر بيك پسر ملا باقر بيك مذكور وعلى محمد بيك مزبور بدست آورده همه را محبوس کرد و حضرت والا که کدخدایان منطقه حاجی محمد علی خان را از سبب آنکه با کدخدایان مذکوره که هزارگان در نزدایشان جای گزیده بودند عناد داشتند و عریضها بشکایت یکدیگر ارسال پایه سریر سلطنت نموده و می نمودند خصم آنها پنداشته رجوع رفع تهمت آنرا که هزارگان را جاو بکابل پناه داده بودند بولی محمد خان بمیز فرمود و محمدر خلال ابدال سردار شیرندل خان هفده تن از دشمنان تیمرخان فرستادن وزیری را که بقتل او اقدام کرده چنانچه گذشت گرفتار ساخته بود بدوصد و دوازده تن از جوانان قوم چغارانی سردار که برسم گروگان گرفته بود بفرمان طلب مصحوب خاشمر نجان کپتان کبیل درگاه عالم پناه نموده نظری گروگان شیرندل خان داخل فوج پیاده نظام بدرانی شده خصمای تیمرخان تفویض زندان بان سیاست گردیدند و مقارن انجمال میر عطا دشمنان تیمر خان را خان جنرال يك جلد كلام الله شريف كه سی ورق وهر ورقش یکجزو وبغایت خوشخط وخوانا و ازترزنان هزاره بدست او آمده بود با دو قبضه شمشیر جوهر دار ایرانی که شایان کمر بزرگان و آنرا نیز از ترزنان هزاره گرفته بود ارسال پیشگاه سریر سلطنت نمود و چون از اشیای عمده نادره بودند مقبول نظر عاطفت گستر ذکر کلام الله حضرت والا گشتند و همدرین وقت مکتوبی بنام برتر کان مردم طوری سکنه کرم باینام سردار محمد ایوب خان سی ورق که بانواب ناصر علیخان قوم قزلباش مقیم لاهور که سلطان احمد خان بن علیجانخان شکوه از بند ولت نوشته بود هر ورق آن یک جزو بود از دست محمد عظیم خان و عبدالله خان وعبدالحسین خان قوم طوری شلوزان بدست کار گذاران پایه سرير امارت افتاده وبحضور انور رسیده سلطان احمد مذکور با محمد سرور برادر زاده اش محبوس گردیده بپامیا، رسیدند و تمام ملاك ومال ومتاع وسرايش را ضبط محكمه کوتوالی کردند و چون مکتوب مذکور بمشاهده تیفتاد که بنام کدام يك ضبط شدن از معاندین دولت رقم کرده بود برسبیل تردد ثبت کتاب شد و محتمل که خطای بزرك كرده بنام یکی از کسانیکه ملك ومال رقم شد نوشته باشد که سزاوار قتل و غارت وضبط شد و همچنین زمان شاه نام قوم وردك وعبدالرزاق خان داماد سلطان احمد (ملا رمضان خان مفتی) وغلام رسول خان هم او بنام اینکه از راه عداوت دولت احوال خرابی و آبادی مملکت خان وشئون نيك وبد سلطنت را در راولپندی بسردار محمدایوب خان خبر میدهند وازاو مكتوبات مفسدت آيات مخالفان دولت می آورند گرفتار سلاسل واغلال محکمه کوتوالی گردیده چون بعضی از مکتوبات آورده کی شرح حال ایشان بدست هواخواهان دولت و خدمه سلطنت بمثابه مکتوب سلطان احمد خان افتاده بود مال و متاع ایشان ضبط بعضی از گشته خودایشان بیاما رسیدند (و ملا رمضان خان) خسر عبدالرزاق خان را که در نزد شهزاده آزاده سردار خائنان دولت حبيب الله خان رتبه و مقامی و اعزاز و احترامی داشت بسياق (لا تزر وازرة وزر اخرى) هيچ آسیبی نرسیده قدرش کاسته نگشت تا که بمرد ورحمت حق پیوست معزز ومکرم بود وهم در روز نوزدهم ماه جمادى الثانيه حضرت والا حكام ملکی وافسران نظامی مقیمی هزارجات را از مأمور شدن پادشاه گل خان نائب فراشخانه پادشاهی مأمور شدن نائب پادشاه فرمان کرده نگارداد که مشارالیه از راه ناهیس وتفتیش میران ومیرزادگان وسیدان و کربلائیان وزواران مردم گل خان در هزاره که در نفس الامر اقوم بزرك از فتنه جوئی آنان خراب و یباب شدند وارد میگردد و آنها را که خود را هزارجات در بین عموم قوم پنهان کرده بدست آورده محاکمان و افسران سپرده رسید حاصل میکنند وایشان همه را کبیل کابل میدارند تا هر کدام که لایق وقابل خدمت دولت باشد بنوکری مأمور گردد والا همه را در اطراف مملکت پراکنده بكابل آمدن زمین برای زراعت از دولت عنایت شود که دیگر فتنه نکنند زیرا که ایشان دشمن هزاره وافغانند و این نفاق را مه تران بغران ترزکان در بین هر دو قوم ایشان انداختند باید که در ملك نباشند وایشان نیز در فرستادن آنها بكابل بايد كسالت نورزند ومقارن اینحال دو تن دختران باقربيك ويكر تن دختر حسين على بيك که بدست قاضی سر بلند افتاده بودند بفرمان هزاره
(٩٥٨) (۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) طلب در کابل آمده داخل جاریه خانه دولت شدند و هم درین وقت يك عرابه (۱) عرق کافور که با سیاهه ترکیب اجزای مشمول شرح شرارت منع طبابت آن میر محمد اسحق خان طبيب ويك تخته میز پوش از مزار شریف هدیه تسهیل درگاه عالم پناه نموده بود و جراحی شرف وصول محفل حضور یافته باعث انبساط خاطر اقدس گشت و در روز نوزدهم مزبور ماه مذکور برای او رقم فرمود که از مهارت شما در فن طب خرسند شدم زیرا که از دست طبیبان حضور کاری بصدور نمی پیوندد مراحم ملوکانه که باعث خرمی خاطر ما باشد و چون اوان اجریا از قوه بفعل آورده اجراست که تاواه شش ماه از سال خودرا شدن میر محمد که تا حال از سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان گرفته با میگیرد از خزانه دولت گرفته رهسپار کابل شود اسحق خان طبيب تا در رشته کافی در امور معیشت و مؤنتش نهاده اید چنانچه در پایان کار مشمول عواطف شهریار عدالت شعار گردید و هم در بنوقت یارو نام وردك با محمد اسمعیل خان حاکم در باب علوفه سپاه نظام مقیم غزنین که برقوم وردك وغيره اقوام تحت حکومت غزنین حواله شده بود ستیزه با صا ك گفتگو کرده در پایان کار از خوف سیاست یار وی وردك پادشاهی با حاکم مذکور قرار داد که از دیگر مواضع غله خریده بفوج غزنین برساند و محمد اسمعیل خان نپذیرفته کار به پیکار کشید چنانچه سکندر نام امان خیل که در قفای یارو بپا ایستاده بود دست بگشاد دادن تفنگچه که با خود داشت برده خواست حواله حاکم کند و حاکم چیره دستی نموده تفنگچه و سیلاوه او را بقهر وعنف بگرفت و حاضران از مشاهده ایحالت حاکم را سنگ باران کرده گرد نزاع از میدان جنك برخاست و باهم زد و خوردی نموده از هم جدا شدند و هر كدام براه مقام خویش بر گرفتند و جنرال میر عطا خان از ماجرا آگاه گردید. شهباز خان رساله دار را از غزنین فرستاده امر کرد که یارو و یارانش را حاضر کند و او شانزده تن از بلوائیان را گرفتار ساخته چون یارو و برادرش با چند تن از بزرگان قوم وردك راه داد خواهی جانب کابل بر گرفته حاضر در بهار شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان شده بود که حرکت ناسزاوار خود را مخفی داشته از بیداد حاکم داد زن بدست نیفتاد لاجرم همان شانزده تن را نزد جنرال میر عطا خان حاضر کرده او همه را در زندان انداخت و محمد اسمعیل خان را با بزرگان وردک از راه تحقیق نمودن این امر در غزنین طلبید و از جمله عبد الغياث خان و محمد الله خان بزرگان میردم کوره و حبیب الله خان دندك و مير علم خان افغنی و جبار خان تکیه و غلام نبی خان تنگی و شیر جانخان پتان خیل و محمد دین و ملا مهربان و محمد يقين بامان بمواجهه گرفتار شدگان مذکوره گواهی برا نها ویارو و برادرش وفضل الدین خان برادر جلال الدینخان و محمد حسن گچ قلعه و كلندار حیدر خیل و الف خان تره خیل داده گفتند که این شانزده تن با اسامی مذکوره و جمع دیگر تن بسلاح از دسته نزد حاکم حاضر شده او را سنك باران کردند و جنرال میرعطا خان پس از گواهی دادن خوانین مذکوره هر شانزده تن محبوس را با فضل الدين ومحمد حسن وكلندار والف خان وگرچه اديبك بن میرناصر بيك هزاره دای زنگی که در تزش بود بفرمان طلب در کابل فرستاده از جمله یارو را بامر حضرت والا بدار سیاست کشید دیگران داخل زندان شدند و در این ایام حال از عریضه وقایع نگار منزل د که جانی رای والا شد که میرزا خواجه جان نامی و اهتمام در موضع مذکور بامر باج گیری مأمور گردیده و در حقیقت مفلس بوده اکنون بیست هزار روپیه را در لعل حضرت والا بوره وغیره مواضع زمین خریده است و حضرت والا در روز سلخ جمادى الثانيه سپهسالار غلام حیدر خان را در باب وجه بیت المال فرمان فرستاده نگار داد که تحقیق و تفتیش لازمه را بتقديم رسانیده هرگاه واقعاً زمین از وجوه دولت خریده شرح انضباط (۲) و در اصل مفلس و نادار بوده باشد زمین و مال و متاع او را ضبط کند زیرا که او از نادانی خود حق مسلمانان را متصرف شده میداند مشمول الذمه نباشد چه شبیه غافل و از شاد جاهل وكذا (۲) وكامل جهودص بپادشاه عادل کا ماخذ كامل لاز مست اگر چنانچه بازپرس وجه بيت المال را نه کردم مجنان در نزد عمال جاهل وضابط غافل بگذارد و احیای حق بمعنی ناقص و اماته باطل نکند هر آینه خداوند باك در عقبی مواخذه اش خواهد كرد و در دنیا خزانه بيت المال از و ناتمام وجوه مستحقه خویش تھی گردیده ملت ومملکت دست خوش ذلت وغارت خواهند شد. و سپهسالار امر پادشاهی را در محمل اجرا آورده پس از تحقیق کشف و به ثبوت پیوستن انکه
( ٨٥٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) از وجوه بیت المال بخواجه جان زمین خریده است همه را ضبط نمود و محمد بنوقت قاضی مشکو بزادن قاضی میر بدل خان بدون سند دولتی باشخاص رفیق در ممالک خارجه بود برهداری میروح داشته بملکت از راه سفر حج در راولپندی نزد سردار محمد ایوبخان و کسان قاضی عبدالسلام معاندان دولت شده و از احوال مملکت و سلطنت راست و دروغی بآنها گفته بعد بارادهٔ اینکه رفتنش را در نزد خصمای دولت از کار کنان سلطنت مخفی دارد بهمان مخوم مکهٔ معظمه در ممبئی رفت و ماجرا از عرایض وقایع نگاران راولپندی و ممبئی بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده قاضی میربدل خان و پنج نفر ضامنان او را که در محکمهٔ رهداری ضامن شده بودند محبوس فرمود و بعد از مدتی که در زندان روز بسر بردند شهر یار جرم بخش خطاپوش همه را عفو فرموده رها نمود و هم در خلال احوال مذکوره ۱ کتر از ترکان قزلباشیهٔ قندهار را بنابر رفت و آمد در نزد میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که بوقایع نگاری آنجا قیام و اقدام داشت حکمران قندهار گرفتار زندان سیاست کرد و رفته رفته دست باهل حرفت بازاز دراز نموده محمد صادق بزاز (۱) و صفدر زرگر و محبعلی خیاط و مراد علی بقال را مأخوذ داشته محبوس کرد و کار بجائی رسید که مردم قزلباش قندهار میرزا محمد تقی خان مذکور را در کوی و برزن (۲) و بازار که در وقت عبورش بدیدار میپیوست دشنام داده میگفتند که از نام نامعادت فرجام او گرفتار شکنجهٔ عقاب و عذاب میشوند و او از بفحامله ترلا کرمش کرده بخانه نشین و زاویه گزین شد تا که حسام الدینخان کوتوال قندهار در روز غرهٔ ماه رجب عریضه نگار پایهٔ سریر سلطنت شده معروض داشت که سردار عبدالله خان نائب الحکومه آحاد و افراد مردم قزلباشیه را گرفتار زنجیر اتهام ساخته و رشوت گرفته بمحرمها میدهد چنانچه من چهار تن بزاز و زرگر و خیاط و بقال را که بتهمت گرفته بود چون رشوت ندادند بکابل روان نموده هشت تن دیگر را که بهمین نام محبوس کرده بود رها داده است و هنوز حکمی در بابیاب از پیشگاه سر یر سلطنت صادر نگردیده بود که میرزا محمد تقی خان بستوه آمده عرض بردار پایهٔ اریکه امارت شد و حضرت والا از عریضه واغشتهای خود او ازامنی و عقار و سرائی را که در قندهار داشت از وجه دولت خریده او در شالکوت رفت و بجای او سیدی از اهل هند چنانچه بپایهاز جانب کار گذاران دولت انگلیس مأمور اقامت قندهار گشت و رفتن میرزا محمد تقی باعث امن و امان قزلباشیهٔ آن دیار شد و از ینموی نایب پادشاه گل خان در روز سوم ماه رجب داخل هزارهٔ جاغوری شده با اینکه آنمردم بغاوت نکرده طریق خدمت دولت سپرده بودند یکصد و نود و هفت نفر از بزرگان ایشانرا بنام فرستادن کابل شش دوز قید کرده بعد همه را بکمیدان محمد حسن خان مقیم سنگماشه سپرده رسید حاصل نموده امر کرد که ایشانرا بکابل گسیل کند چنانچه او همه را در کابل فرستاده در پای کار چون خدمت کرده تصدیق آنرا بخط بومهر افسران سپاه نظام بدست داشتند حضرت والا همه را از عطای خلعت و رقم تصدیق خدمت دلبجای آورده باز بوطنشان گسیل و رخصت مراجعت داد و نایب پادشاه گل خان پس از تفویض آنان بکمیدان مذکور محرم نام قصیر القامه دین کرم نامی از مردم سکنهٔ موضع خرکتی را که بنوفوت طولو قامت آن بود و از عجایب روزگار می نمود بکابل در پناه علم پناه آورده باعث تماشای خلق شد و حضرت والا در سالی دو صد و چهل روپیه تنخواه برای او معین فرموده و زنیرا از اسیران هزاره بداده سرائی از سراهای ضبطی عنایت کرده پسری از وی بچه (۳) کامل انسان مستوی الخلقه از زوجهٔ مذکوره خدایش عنایت کرده چون بقرار تنخواه جیره از کارخانه طبابخی پادشاهی برای او مرحمت شده بود و هم بزرگان کابل از مرد و زن بمحض تماشا نقد و جنسی بوی عطا می نمود روز معیشت و مرگانش بوسعت میگذشت تا که بعمر افزون از شصت سال بمرد و پسرش بسن رشد رسیده در موطن پدر خویش رفت و هم در خلال وقایعیکه بشرح رفت خان محمد خان خزانه دار شاهی که حضرت والا یش در فوج غلام بپایهٔ افسری رتبدی تومانه داده بود از تکانیدن توپی که در وقت ده بگ یک برسپل مشق کشاده میداد هلاک شد و همدرین هنگام میرزا محمد یوسف خان سرجان میجر درباغ مقیم پادشاه حبه امتحان بارود بکار حضور شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان شده و در وقت امتحان آتش از درجه بر جسته در بشقابی که بارود بود افتاده روی او از صدمهٔ آتش بارود بسوخت و آسیبی دیگر از شین وعیب شرح حال قزل باشیهٔ قندهار (۱) جامه فروش (۲) کوی و برزن کوچه و محله دست بردن نایب پادشاه گل خان به گرفتار ساختن بزگان هزاره (۳) بچه با كسر با التشديد نون و جين مروم هلال شدن خان محمد خان (٤) تز قیدن مبدل تز کیدن بمعنی شکافته شدن ۱۲
( ٩٩٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در ده یش نرسیده و از آنسوی نائب پادشاه گلخان شصت و شش نفر دیگر از مردم قوم آلۀ جاغوری و سی و هفت تن از زیرکان هزاره قلندر را با مجموع یکصد و سه نفر بودند غیر از کسانیکه تسلیم کیدان محمد حسن خان کرده بود گرفتار ساخته سپرد سعید محمد خان حاکم جاغوری نموده راه مالستان و میرآدینه را گرفت و هر سه تن از اشرار هزاره را که تغیر لباس کرده خود را بپادشاه خواندم نهاده بودند گرفتار کرده نزد جنرال شیر محمد خان در ارزکان فرستاد و و او کسبیل بابل داشته هر سه تن را بدار سیدند و همدرین وقت مکتوبیکه محمد شریف خان پسر والی میمنه با زردکان متمرده انجا که در وقت بغاوت ایشان نزد میران قلعه جوی هزار مفرستاده از معاونت خویش مژده داده دلالت بر عدم اطاعت کرده و بدست هواخواهان دولت افتاده بود بمطالعه ساطعه حضرت والا رسیده در روز سوم مذكور ماه رجب جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه را فرمان فرستاده و نامهای کسانرا که در مکتوب مذکور خاتم نهاده بودند نگار داد هامر کرد که همه را گرفتار و رهسپار کابل سازد و هم درین روز از حضور انور والابرای هفتاد و دو تن زنان و دختران و پسران میران هزاره که شوهران و پدران ایشان بیاسا رسیده بودند در ماهی دوصد و نود و پنج روپیه و نصف یکر و پیه اضافه از جیره مأکول موقوف شدن و ملبوس ایشان جهت چوب و زغال مقرر و معین گردیده هم در روز نهم ماه رجب فقیر محمد خان بن سردار محمد ناصر خان سردار محمد مرحوم و محمد حسنخان بن سردار محمد عثمانخان مغفور از تغیر سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر خط سیر که مبلغ یوسف خان گزافی از دفتر سنجش بمساعی سنجشیان کابل از در کلت مصارف روز ورود موکب همایونی در کابل و جلوس از سره گی میمنت مانوسش بر تخت امارت و تنخواه سواران کشاده و خوانین فراه و حلاج واقعا میکه در زمان حکومت ماشین خانه فراهش از مال دولت بمردم داده وصرف کرده بود روی روز افتاده چون سندی در مصار فیکه آورده بود بیرون از دست دفتر بدست نداشت او را مجری نداده حواله کردند و از سر کردگی کارخانه بخار معز ول گشت آندوتن مامور سر کردگی کارخانه موصوف شدند و از جمله تنخواهیکه داشت و از دولت میبردسی و شش هزار آن بکفارۀ خود سربیکه کرده مال دولت را بدون سند پادشاهی صرف نموده بود کاسته شده دوازده هزار آنرا حضرت والا همچنان برحال گذاشت و چون اکثر ایندوازده هزار را نیز قرض دارانش میبرد روز کارش چنان بذلت و تنگی معیشت کشید که با وجود شهزادگی و نسبت عمی که بحضرت والا داشت بزرگی از مردم قابل ندید که بخانه آن از در طلب قرض نرفت تا که لطف شهر یار نصف آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین شامل حالش گردیده از افزو دن تنخواه روز کارش راقرین وسعت و رهین احسان و مرحمت ساخته از ذلتش چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد عزم نهضت گشت رهانید ه اهنگام وفات بکمال فراخی معیشت روز زندگانی بسر میبرد و همدرین هنگام حضرت والا سفر فرمودن مو جلال آباد را تصمیم عزم کرده سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرده رقم نمود که برای اردوی معنی تهیه علوفه کب شهزاده نموده در منازل عرض راه آذوقه آ ماده و مهیا کند اما از سبب بعض امور مهمه فسخ عزم کرده در روز دهم ازاده سردار حبیب الله خان ماه رجب مبین فرزند ارجمندش شهزاد ه ازاده خردمند سردار حبیب الله خانرا پیش خوانده نیک بنواخت و امر رفتن جانب جلال در جلال آبادش کرد و سپهسالار غلام حیدر خان را از شقه کشاو ا مهمان ساختن و ایالت عالیات شهزاده رفیع درجات آباد آگهی داده رقم فرمود که چون باو گفته شده بود که اعلام نصرت التسام از راه اهتمام انتظام مهام جلال آباد و نظم و نسق امور جمهور ایام ورتق وفتق سرحد و ثغور انموضع و مقام شقه کشا و تشریف فرمای آن بلدة مینو نهاد شده ایام زمستان را در باغ و بوستان رسم قشلاق بسر خواهد برد اکنون از کثرت گرفتاری در امور ضروریه دولت و مملکت که پیشنهاد خاطر سعادت دستور است زمان فراغت واو ان سیر گل و استراحت و تفرج و طی مسافت را فرصت حاصل نگشت که پرتو نزول در انجا افگنده بساط انبساط گسترده اید لاجرم فسخ عزم دست داده شهزاده از جمند سعادت مند سردار حبیب الله خان مأمور انحا گشت و عنقریب واصل خواهد شد و شهزاده ممدوح از امر حضرت والا که بنام جلا لت فرجا مش شرف صدور یافت بخرمی و بشاشت هر چه تمامتر تهیه سامان و اسباب سفر پرداخت و ساز وبرك شاهانه ساز نموده چنانچه بیاید با در حلقه رکاب ظفر انتساب نهاد
( ٩٦١ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در گرفتن انگلیختن با بو عبد الرحمن ومحاربه سر حد داران با مردم علیزائی فتنه کردن و تحريك مفسده نمودن بابو عبد الرحمن (۱) بفتح سين وسكون را وكسره كاف بطريق اماله وسكون پاى مجهول وفتح تا وكسر را وسكون پاى محاله وفتح لام وسكون پاى معروف و بلفظ افغانى نام موضعی شرح وجوه قضا پای ترکستان که از دفتر سنجش حواله شده بود شرح خسارت میرزا نیاز گل نام صدور اشتهار بنام قضاة امصار وهمدر خلال احواليكه رقم كشت بابو عبد الرحمن نامی از خدام دولت انگلیس بعزم اینکه فتنه روی کار آرد لعل بيك وامل كي وكوه نورنامان را با پسران سید و خان میران زائی از میمنه سکنه موضع سرکی(۱)تریلی بایذا و آزار زارعان اراضی زر خرید ایندولت واقع موضع مذکور برانگیخته و میجر نور علم محافظ بندر ريك آگاه کردیده کس فرستاد و پیام داد که مزاحم حال زرگران و آب و زمین ایشان نشوند و ایشان پیام او را وقعی نگذاشته بتحريك بابو عبدالرحمن پاسخ دادند که پس ازین آب را از کشت زار دهقانان افغانیه بازداشته هرگز نخواهند گذاشت که زراعت خود را آبیاری کنند و هنوز این امر بیپای نرفته در تحت مذاکره ومقاوله بود که محمد اکرم خان حاكم كدني باقاضی محکمه شرعیه آنجا وصدباشی خیرالله خان و بیست تن پیاده ساخلو وهشت نفر خدمه خویش راه حصول محصول وعشر مردم سکنه چین مرغه پیش گرفته چون و اردا نجاشدند مردم قوم علی زائی از دادن باج و خراج سرباز زده تمرد ورزیدند و نیم ساعت با هم بمحاربت بسر برده بعد غلبه اتیان تفنك بان زهر تت کشان فرار کوه و شده دو تن از ایشان اسیر و دستگیر گفتند و محمد اکرم خان با یارانش باز گردیده در قریه جمعه خان ترکانیان فرو کش کرد و پس از سه روز از آنجا نیز بر خاسته در قریه خیل قاضی شد و متمردین علیزائی سرباز زدن را از حکم پادشاهی موجب سخط و غضب الهی دانسته از راه امانت نزد محمد اکرم خان امده وجوه دولت را که بر ذمت ایشان بود تمام ادا نمودند وهمدو تن اسیر خود را گرفته با خود بردند و انگاه که ماجرا از عریضه حکمران قندهار حالی رای و الا شد در روز چهاردهم ماه رجب اورا فرمان کرد که از طرف خود باجنت بلوچستان مکتوب فرستاده نگار دهد که بابو عبد الرحمن را از برانگیختن اشرار سکنه نواحی موضع سرکی تریلی باز دارد تا بواسطه مذاکره جزئی مخاطره کلی در بین دولتین واقع نگردد چنانچه از نوشته حکمران قندهار اجنت بلوچستان رفع اشرار اشرار کرد وحضرت والا در ازای این رفتار آدمیت آثار دوستانه او در پلان کار از امتدحا والتماس دولت انگلیس کار بز واقع موضع سرکی تریلی را بدولت موصوفه واگذار شده منت نگذاشت و همدر روز مذکور ماه رجب که حکمران قندهار را فرمان مکتوب فرستادن باجنت بلوچستان رفت سجل ارسالی سر دفتر تحویلات تر کستان مشتمل بر مبلغ هفتاد و پنج لك و پنجاه هزار و نهصد و هفت تنکه از درك بقایای آتصفیحه و سامان که از دفتر سنجش کابل روی روز افتاده حواله شده و تا انز بعهده تعویق افتاده و بوصول نپیوسته بود بمطالعه ساطعه حضرت والارسیده سردار محمد عمرز خان حکمران آنجا را فرمان شد که از حصول و عدم وصول وجوه مذکور که مردم آنجا اظهار حواله ناحق وعدم قبول کرده اند مفصل و مشروح معروض دارد که از حواله حق و ناحق آن استحضار حاصل کرده و در پلان کار چون سنجشیان کابل همه را حق گفتند اکثر آن بوصول رسید و مقارن اینحال پنجاه و چهار نفر از مردم هزاره دای زنگی هم واحدی بیست روپیه و بی مکتوب يك میرزا نیاز کل نام نویسنده و عامل بكاولتك داده سندر هداری بخط و مهر او حاصل کرده از راه فرار وارد اندخوی شدند و خواستند که از نهر جیحون عبور کرده داخل خاك طيوقية دولت روس شوند اما میر ابوطالب خان ایشانرا گرفتار و محبوس کرده و سندات راهداری همه را که میرز انیاز کل داده و روپیه وبرك گرفته بود ضبط نموده ارسال کابل نمود و حضرت والا نظر ب شرارت مردم هزاره میرزا نیاز کل را هیچ نگفت ولكن خود او از اعمال و افعال زشتیکه در نهاد داشت و از قوه بفعل آورده در پایان کار کر فتار سلاسل واغلال سیاست شد و همدر روز چهاردهم مذکور ماه رجب اشتهارات عدیده بتعداد قضاة واهل افتاء امصار وولايات همه بيك عبارت ومشتمل بر چهار شرط شرف اصدار وعز اصدار یافته از حضور انور فرمان رفت که از شروط چار کانه مندرجه اشتهار عهد نامه بخط خود نکار داده و بخاتم بر نهاده ارسال دار الانشای پایه سریر سلطنت نمایند که هيچيك از شروط را فوت نکرده مواظب اجرا و اجرای آن باشند و الا سزاوار ضبط و قتل گردیده بمکافات نقض پیمان خویش برسند شرط اول بر طبق احکام مندرجه کتاب اساس القضاة که از جانب دولت بهر کدام تفویض شده
( ٩٩٢ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) رفتار کرده طریق خلاف و انحراف نورزند والا سزاوار عقاب و عذاب سیاست سلطنت باشند دوم از احدی رشوت نگیرند و تحفه و هدیه از هیچکس نپذیرند والا سزاوار قتل باشند سوم هرگاه حاکم بکسی ظلم و ستم کند قاضی و مفتی جور او را معروض حضور بدارد تا مراسم سیاست بروی کار آورده از حاکم بازخواست شود چهارم از حوادث و عوارض و واردات و صادرات خیر و شر و نفع و ضر که باید و واصل ولایت ورعیت شود که ابقاء و اجرای آن منوط بشریعت و دولت باشد ایشان از کاهی آن آگاهی حاصل کرده مستمراً بکار کشان عتبه علیا انتشار رسایل و اشتهار مکالمه حضرت والا و دیورند خبردهند والا در صورت اهمال و اغفال سزاوار عقوبت و نکال باشند و همدرینوقت رسالهٔ مکالمهٔ حضرت والا کهبا سر ماتیمر دیورند فرستادهٔ دولت انگلیس بپای رفته و بامر طبع شده بود و وعده انتشار آن از پیش داده آمد از مطبع برآمده در روز هفدهم رجب با اشتهار سعادت آثاری در تمام ولایت شرف انتشار پذیرفت و رقم شد که درینزمان چندتن از منصبداران معتمد و معتبر دولت انگلیس که زبان بومی ایشان را خیمامعه زا کیپتن میگویند از راه رسالت بشرف تقبیل سدهٔ علیای سلطنت نایل و واصل گردیده چون مخبر یار یافتند اظهار مطلب اصل و مأرب فصل خویش کردند و آن این بود که در بین دولتین افغانشان و انگلستان تجدید مودت و تشیید قواعد مواحدت را منعقد و مرتبط گردانیده متعهد گشتند که مبلغین و هواخواهان دولتین متینین رسم و آئین دوستانه و یکجهتانه با هم رشتهٔ محت و سلسلهٔ مودت را مدام محکم و مستحکم داشته باشند و از آنجا که منظور نظر آفتاب مظهر ما همیشه آرامی و نیکنامی رعایا و برایای سکنهٔ ممالک ذی دیانت افغانستان بوده و هست که تمامت انام از خواص و عوام روز زیست خود را بر فاهیت و امنیت بسر برده از دست برد حوادث روزگار در مهد آسایش باشند و پردهٔ عصمت دین و ناموس و آئین ایشان برحال و استوار مانده عظمی در اقطار و وفقی در اقطار عالم حاصل کنند و سخنانیکه درین خصوص در بین جانبین گفته شده و امضا پذیرفته بود لازم شمردم که بگوش هوش همه عشایر و احشام و اقوام خویش بدون کم و زیاد برسد که حد و فاصله و داخلهٔ مملکت متوطنهٔ خود را نیک شناخته و دوست و دشمن را از هم تمیز نمایند پس همهٔ سوال و اجوبهٔ را که در بین رفته بود درج رسالهٔ جداگانه مشتملهٔ چهل و هشت صفحه نموده امر چاپ کردم و از طبع برآمده ارسال فرمودم که مطالعه کرده بمسامع آفاق مجامع بزرك و كوچك رسانید انتهی و همدر روز بیست و یکم رجب المرتجب عبدالخالق خان مأمور فروش بادام که بلجاجت و خیانت او در نزد خواص و عوام پشاور مکشوف افتاده و از حمله با شهبازخان مستاجر چوب ارچه چنانچه گذشت بتماد گفته و عناد نهاده بود نایب سرخام مأمور اقامت پشاور شد از کابل جانب جلال آباد حرکت کردن شهزاده حبیب الله خان < ذکر حرکت موکب سعادت کوکب شهزاده حبیب الله خان جانب جلال آباد > و از پسوی چون سامان سفر شهزادهٔ آزاده کوهن درج جلال و اختر برج کمال محیط فضل و نوال مجمع حسن و جمال سردار حبیب الله خان آراسته و پیراسته گشت بساعت سعد از روز بیست و دویم ماه رجب با در رکاب ظفر انتساب بهادر و باسواره و پیاده نظام و خدام که از جمله مؤلف و محرر این فرخنده کتاب نیز فیض یاب رکاب سعادت اکتساب بود و احشام و توپخانه و سامان پرویه نقد ( در حالیکه آسمان از شدت برف و باران سیم سپید نثار ذات شوکت مبالش میکرد و سقای سحاب سرد اهش آب می پاشید ) رایات عالیات را یامن حضرت والا از کابل جانب جلال آباد شقه گشا و آسمان سا فرموده مهبط مرحلهٔ اول منزل بتخاک را قرار داده و از آنجا در موضع سموچها بار و نزول افگنده روز سوم زوالق افزای هرود که باران آب شد و در روز بیست و پنجم رجب زینت بخش سرزمین جگدلک گردیده فرح افزای قلوب مردم نواح آنجا گشت و همدرینروز حضرت والا جمعه خان و رحمدل خان و امیر محمد خان و محمد علی خان و بهرام الدخان کپتانان فوج نظام را که در محاربات هزاره جات خدمات شایسته بتقدیم رسانیده بودند بمنصب کپدانی ممتاز و سرافراز فرمود و از انسوی شهزادهٔ نیکوخوی با اردوی منزل بونی خویش در موضع سرخپیل وارد گشته روز بیست و هفتم ماه رجب در باغ نمله شرف وصول انداخت و سید عطا الرادون غلام حیدر خان طرخانیکه از
(٨٦٣) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ ) از حضور انور والاچنانچه گذشت بغامش شرف اصدار وغز ارسال یافته بود از اسپار بلیغغار وارد جلال آباد گردید و بعض امور را که برای روز ورود شهزاده در جلال آباد ضرور بود آماده کرده راه استقبال بر گرفت و در منزل تپۀ شرف رکاب بوس حاصل نموده چون علیل و در بستر شهزاده روی باز گشت بسوی جلال آباد نهاده وارد آنجا شد و شهزاده روز بیست و هشتم رجب موضع خربا باد را مضرب خیام اردوی ظفر التیام ساخته رحل (۱) میت انداخت و روز بیست و نهم ماه مذکور با کوکبه و دبدبۀ شاهی اعلام نصرت فرجام را جانب جلال آباد (۱) میت پرچم نما و شقه کشا ساخت و تمام سپاه نظام و اعیان و اشراف شهر و اطراف در حدود حوض انبار با کاو و گوسپند بفتح میم خیرات و کیسه های زرنثار جهة تبريك مقدم شهزادۀ بزرگوار صفوف پذیره آراسته مراسم استقبال بپای بردند و کسر پای موحده جای و دعا و ثنای دوام دولت و بقای سلطنت ادا نموده و جنود مسعود شهزاده را خیر مقدم گویان مستودع راز تحفه شب کند را و هدیه و صدقه و زرنثار که پیش کشیدند شرف قبول حاصل کردند بعد شهزاده در عمارت اندرون باغ شاهی بزم گویند نزول افگنده بار سفر بکشود و رحل اقامت گسترده تنظم و نسق امور ولایت و عرض و داد مردم نزديك و دور رعیت پرداخت و تا چندیکه بزرگان مردم سکنه شمال و جبال از راه سلام حاضر بار معدلت مدار میشدند بوجبه تحایف و هدايا از اسپ و گوسپند و برنج دگر و شکر پیش کشیده شرف منظوری حاصل می کردند و شهزاده در داد کشوده فرو ماندگانرا درون شاد کرد ز روز فرو ماندگی یاد کرد بدر سینه را سایه بر سر فگند غبارش چمشاطه عارض بکند و از دیگر سوی در خلال واقعاتی که رقم گشت ملا محمد سعید خان مفتی محکمه شرعیه تالقان با سعید احمد نام بخشبری قتل و شیر دل نام نوکر ملا غلام محمد خان قاضی انجا بقتل قاضی مذکور اتفاق و اقدام کرده شبی سعید احمد و شیر دل ملا غلام محمد مذکوران بتحريك و القای مفتی مزبور در خانه قاضی شده از بستر خوابش بمقتل کشیده در اندرون خانه اش خان قاضی بکشتند و مقارن اینحال منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد و سیغان که از عرض و استغاثه رعایای زیر دستش بفرمان تالقان طلب در کابل آمده و جود و ستمی که بمردم رعیت کرده و نقد و جنس زیاد بمصادره و بیداد گرفته و ضعفای رعیت عرض کرده بود از انجا که اینگونه وجوه را حاکم سنده و سیله رعیت میدهد و به مردم رعیتی شاهدی غیر از مردم خود نداشته رحال شدن و ذمة او ثابت نگشته از راه برحالی حکومتش در کهمرد و سیغان بازگشت و هم در ینوقت کمال خان بن تاجو خان اسحق زائی منشی محمد که سابق مأمور حکومت بلخاب شده و از ظلم و ستمی که نسبت برعایای انجا کرده معزول گردیده و پس از محباش یوسف خان چنانچه گذشت بامر سپهسالار غلام حیدر خان باسلحه گرفتن مردم هزاره پرداخته و جور وستم زیاد از قوم مغل بحکومت کههردو آورده چندی از زنان و دختران هزاره را با بیست هزار روپیه متصرف شده بود بفرمان طلب محبوس و مغلول سیغان در کابل آمده بداخل زندان سیاست شد و در اثنای اینحال یکصد و هفتاد و يك راس مادیان و چهل و يك راس اسپ نریان با چیزی اسلحه که از هیزم بیکل و قزغنه تو و شهیدان واق رباط بدست خدابخش خان حاکم بامیان پس از بغاوت و اطاعت ایشان افتاده بود کیمپل کابل کرد و هم پیادگان ساخلوی مقیم یگاولنك كه سی تن از دختران و زنان هزاره را محبوس شدن اسیر گرفته و از باب ملك يمين متصرف شده بودند بفرمان حضرت والاحو بردوختهای نفوذ فرستادند تا از صحبت کمال خان احق زائی حرام جنابتها از خدمت باز نمانند و همچنین هشتاد تن زن و دختری را که احاد فوج يسادله حواله داری تحت رایت کیدان محمد حسن خان متصرف شده بودند بخانه های خود روان کردند و هم هفت رأس اسپ نره ماده و سیزده میل تفنگ که از مردم هزاره بدست قاضی سر بلند خان امده بود ارسال کابل نمود و هم هشت هزار روپیه کهنه خان حاکم هزار د بهسود را مردم جرحی و نبی محمد که در حین بغاوت ایشان قبول خانه بادشاهی را از عرض راه محبوستان غارت کرده بود د ینام جبره حواله و حصول کرد و هم در خلال احوال مذکور علی محمد خان ضابط جا و مزار شریف بفرمانیکه پس از محبوس شدن میر احمد شاه خان دریاب خیانت و غشاوث میر محمد حسین خان و میرعبد الرحیم خان برادران او شرف اصدار یافتم
(٩٦٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) درین امر تحقیق شده بود چهار فقره از خیانات ایشان که هر دوتن در بدخشان وتالقان دولـ دول کرده بودند معروض پایهٔ سریر سلطنت نمود که ازجمله سه هزار وسه صدوسی وسه راس گوسپند بود که میر محمد حسین خان در زمان حکومت فیض آبادش بدون بایع خراج در تالقان فرستاده او در ماوراءالنهر که بردن گوسپند در انجا قدغن بود بفروش رسانید و همچنین پنجاه بار اشتر برنج وروغن بود که بدون محصول از بدخشان در کابل ارسال داشته بود وحضرت والا در روز غرهٔ شعبان فقرات معروضهٔ اورا محول تحقیق میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش وکوتوال کابل فرموده در باب کار قیل از انکه او سنجش و بعوض اموال ضبط شده او مجری ومحسوب شود شهريار جرم بخش خطاپوش داد نیوش چنانچه بپای میر احمد شاه خانرا عفو واز حبس رها شرح عریضهٔ سردار حبیب الله خان فرموده مال ومتاعش را مسترد کرد واز لسوی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که در روز بیست ونهم شعبان چنانکه گذشت رونق افزای جلال آباد شد با آنکه بادر مرحلهٔ بیست و دو سالگی نهاده زمان عنفوان شبابش بود استرضای خاطر پدر در نظرش از اقتضای طبیعت جوانی مرجح مینمود نظم ونسق امور سپاه و رعیت را پشنهاد ضمیر منیر ساخته بعرض ندیدن و داد دادن ضعفای آن ولایت پرداخت و در روز غرهٔ مذکور ماه شعبان عریضه نگار حضور معدلت دستور حضرت والا شده میرزا محمد قاسم خان سر دفتر مشرق را با دفتر سال گذشته جلال آباد برای جواب گفتن حواله جایکه از دفتر سنجش برسردم آنجا شده بود استدعا نمود که دلیل حواله را بداد خوا هان گفته از اشغاغت خاموش کند و اگر برهان در باب حواله ثبت دفتر نباشد مسترد کند وحضرت والا در شب یکشنبه چهارم ماه شعبان در پاسخ عرض شهزاده ممدوح رقم فرمود که باید خود ما درین خصوص غورو مىوداد رسى فقرات معروضهٔ اداد و افراد رعیت را نموده ان ارچند تاجائیکه اهل دیوان انجا جواب گفته بتواند کاررا اجرا کند والا انهی داده از حضور جواب بطلبد و این نوشته میرزا ماهواره معین کردن والدهٔ شهزاده محمد عمر خان برای شهزاده غلام علیخان محمد قاسم خانرا نفرستاد و محدد خلال سوانحیکه مسطور گشت جناب قرنقاب بانوی مشکوی حرم عفت احتجاب ما در شهزاده محمد عمرخان درماهی دوصد روپیه نقد ودو دست لباس یکی ساده و دیگری لبس و چرمه دوزی زرین از مخمل و ماهوت وکشمیره و يك زوج بوت و دوزوج جورب (۱) ويك طاقه کلاه قره کلی ويك دستمال ابریشمین با پیرهن و زیر جامه از صحن سفید برطبق شهزادگان رفیع مکان سردار امین الله خان و سردار حفیظ الله خان که هر کدام از مادر جدا بودند برای شهزاده غلامعلیخان معين فرمود و برای هر يك از غلام بچه کانش در ماهی (۱) جودپ بفتح جيم وسكون واو یعنی جواب است شصت روپیه نقد و در سالی چهار دست لباس سرا پا از( افزار وکلاه و پیرهن وزبر جامه صحن سفید و ماهوت وکشمیرهٔ ساده و برای کنیزالش در سالی شصت روپیه نقد مقرر نموده سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستانرا فرمان کرد که بدستور مذکور مصارف شهزاده مزبور را با خدمه اش از طپوس منظور داشته ماه بماه وسال بسال از دولت برساند واو عریضه نگار پایهٔ سرير سلطنت شده از صدور حکم حرم محترم موصوفه اگهی داد و حضرت والا در روز پنجم ماه شعبان فرمان فرستاده از جملهٔ نقد وجنس مذکور در ماهی صد روپیه نقد ودو دست لباس زرین وساده با کلاه و بوت برای شهزاده موصوف و سالی چهار دست لباس از ماهوت شکن ساده ورنگ برای غلام بچها وسالی شصت روپیه را برای لباس کنیزان او منظور فرموده نگار داد که چون مصارف ماکولات غلام بچه گانش از دولت مقرر است در ماهی دو روپیه نقد نیز بهريك از ايشان بدهد سیاست حضرت والا در باب دزدان و همدرین هنگام چهار تن از دزدانیکه سه تن از رهروان سفر را در دشت آبدان کشته و هشت راس مادیانرا نیز از جای دیگر بسرقت برداشته بودند در موضع شبقلی گرفتار سواران نظام و کشاده که رو براه تعاقب ایشان نهاده بودند شده در مزار شریف آوردند و حضرت والا از عریضهٔ حکمران انجا بر ماجرا اگاه گردیده در روز نجم مذکور ماه شعبان فرمان فرستاده نگار داد که هريك از چهار تن دزد را در قفس آهنین جداگانه انداخته در موضعی از دشت آبدان که سه تن از رهروان را خون ریخته اند بفاصله صد گام از راه
( ٩٦٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) عبور انام بروازهای بلند آویخته نان و آب بایشان ندهد تا که بمیرند و دارها را همچنانکه ایشان در آنها آویخته باشند برپا و استوار بدارد که بدیدار اشرار پیوسته دیگری مرتکب چنین کار ناهنجار نشود و پدر و مادر و برادر و همزادگان و نزدیکان ایشان را محبوس و کبیل کابل نماید که در زندان مقید بوده مطلق العنان گردش یابند که کاشی نباشند و هم رفقا و هم پیشهای ایشانرا هر حیلۀ که بداند و وسیلۀ که تواند بدست آرد و الامال و ملک و متاع ایشانرا که گرفته و بدست بیایند ضبط دیوان سیاست کنند و مقارن اینحال ماهی صد روپیه که در سالی هزار و دوصد روپیه شود از دفتر سنجش کابل بنام جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه که از درگاه افزون از نخواهیکه داشت از خزانه هیات و میمنه برده و سالها خورده بود روی روز افتاده حواله شد و امر اقدس بنفاذ پیوست که همه را تحویل خزانۀ میمنه کرده رسید حاصل نماید زیرا که دو تنخواه بشخص واحد از بیت المال داده نمیشود و همدرین اوقات محمد عظیم خان بن صوفی خان با یکی که از راه عداوت دولت فرار کرده و در کراچی جای گزیده روز غربت وذلت بسر می برد از عریضه و استدعای خودش مشمول عفو خسروانه شده بفرمان اجازت با اهل و عیال خویش از راه پشاور در کابل آمده در موطن اصلی خویش متمکن گردیده طریق خدمت دولت پیش گرفت و مقارن اینحال شهزاده بلند اقبال سردار حبیب الله خان در روز هشتم ماه شعبان از باغ شاهی بر اسب سبزه تفرح سوار گشته با جمعی از خدمۀ اخلاص شعار بعزم شکار داخل یخ (۱) زار میرخیل شد و نوزده قطعه نارو (۲) بتفنك خاص افگنده از جمله چهار قطعه را ارسال حضور انور نمود و همچنین در وقت دیگر سیر کنان وصیاد صفتان در قلعه شاهی واقع در بتور شده هفتاد قطعه كبك بتفنك خاص افکنده از جمله یازده قطعه را نسیل درگاه عالم پناه نمود و همدرین هنگام محمود خان تایمنی که از راه معاندت دولت فرار هند شده بود از عریضه مقصرعانه خودش که عفو تقصیر خواسته بود مشمول عفو شهریار جرم بخش خطاپوش گردیده بفرمان اجازت بدلاور خان پسر عم و برادران خویش راه کابل پیش گرفت و آنگاه که باشرف تقبیل سدۀ علیا واصل و نایل گشت چنانچه بیاید کاهی بحکومت هزاره شهسوار و هنگامی بحکومت لهو گرد مأمور گردیده در ابان کار در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدين اعلى محمد خان پسرش صندوقدار جنسی دولت گردیده خودش مهماندار مبعوثين وفرستادگان دولتين عليتين عثمانى والمان نیز گشت کما انشاالله تفصیلاتش در جلد چهارم این کتاب میمنت نصاب رقم خواهدشد و همدرین ایام از عریضه کینگم نام نایب فاول سکرتر دیورند انگلیس که در کابل آمده و چنانچه گذشت در وقت مراجعتش باسپ سالار غلام حیدرخان چغن هدیه هدیه را خواسته وعده فرستادن آنرا از هند داده بود حالی رای والا شد که و پسرای کشور هند يك راس اسپ هری بايك حلقه انگشتر طلای نگین الماس از راه وعده که دیورند سپهسالار داده بود برسم هدیه ارسال میدارد واو بدون امر واجازت حضرت والا قبول نخواهد کرد بنابران بعرض می رسانیدم متوقع آنست که سپهسالار را امر پذیرفتن این تحفه صادر گردد و حضرت والا در روز دوازدهم شعبان او را از التماس کینکم مذکور خبرداده امر کرد که هدیه و پسرای را پذیرفته رد نکنند چنانچه اسپ وانگشتر مزبور را در وقتیکه نزد سپهسالار حاضر آورد اوردنکرده دو صد روپیه نقد با يك طاقه لنگی زرین پشاوری و يك ثوب چوبغه بفرستاده ویسراى عطا کرده نامه از رسیدن هدیه بعبارت دوستانه مصحوب او بویسرا فرستاد و ازینموی حضرت والا در روز یازدهم شعبان يك صد و چهل و چهار خانوار از هزاره بهسود را که بفرمان طلب در کابل آمده و محبوس شده بودند مأمور اقامت مواضع تکاب و اوزبین و تگاو کرده امر زراعت و فلاحت نمود و ایشان در ابان کار مشمول مراحم شهریار دشمن گداز دوست نواز اعلیحضرت سراج الملة والدين شده چنانچه بیاید بموطن و مسکن خویش بازگشته باستراحت و رفاهیت دمساز آمدند و همدرین وقت چهـار لك و هفتاد و پنج هزار و هفتصد و نودو سه تنکاره که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان هیاتی گماشتگان دولت هشتصد و چهل و نه ونیم نقره باجواز تجار را خریده و با هفت ثوب قاقم فرمایشی حضرت والا كه بيك هزار (۱) یغ باشم گیاهیست که ازان بوریا بافند (۲) نارو باصطلاح اهل این دیار طا یریست مشابه بكبك باز گشت فرمودن حضرت والا یکی از دو تنخواه جنرال غوث الدينخان مشمول عفو خسروانه شدن محمد عظیم خان بایاتی مشمول عفو خسروانه شدن محمود خان تایمنی شرح اهدای و پسرای بنو عـدة خویش مأمون زراعت و فلاحت شدن گرفتاران هزاره بهسود بمخزانه عامره واصل شدن وجوه بهای پوست قره نمی
( ٩٦٦ ) ( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مشمول عنایت ملوکانه شدن بعضی از خدمه و برخی از خصه دولت ونصد تنکه اشترا نموده کیپ درکاه خلایق پناه داشته بودند در روز پانزدهم مذکور ماه مزبور واصل خزانه عامره گشت و همدرین روز تجهیز ار و چهار صد روپیه کابلی تنخواه مرو سالیانه با زعلیخان برادر سردار شیر علیخان هزاره جاغوری که خویش از درگاه فوت شده بود بر حال گردیده بامر حضرت والا برسيل ارث باولاد ذكور واناثش تقسیم و ثبت دفتر گشت و هم در سالی پنجہزار و چهار صد و سی روپیه و دولت یکروپیه برای احمد جانخان برادر سپهسالار غلام حیدر خان توخی که چندی از دولت و سعادت رو برتافته چنانچه گذشت در شالکوت رفته و عریض و ضر اعتض پذیرفته گشته بفرمان اجازت در کابل آمده بود معین و مقرر شد و این تنخواه بنام او و هده تن منسوبانش و ده تن منسوبهای غلام محی الدینخان بن بکار خان عم زاده او که همه فرار شالکوت بودند ثبت دفتر گردیده اراضی و عقار ایشان که ضبط دیوان سلطنت بود مسترد شد و همدر سالی هزار و دوصد روپیه برای محمد رحیم خان نواده سردار سعید محمد خان مرحوم که دیری در پشاور روز عداوت بدولت بسر برده و آخر الامر از در انابت پیش آمده قرین عفو شده بود تنخواه معین گردید و هم نور محمد خان اجك زائی از دربار در شالکوت رفته با دولت تباه ساز مخالفت بود و راه راست نمی پیمود تا که دوچار عسرت و ذلت شده مجامه ضراعت عريضه نیکار پایه سریر سلطنت گردیده بزبان انابت عفو تقصیر خواست و شهر بارض عفو فرموده بفرمان طلب دعوت کابل نمود چنانچه در ینوقت از شالکوت در قندهار امد و حکمران آنجا بفرمان حضرت والا ششصد روپیه از خزانه دولت برای زاد راه او داده بکابل درگاه دوست و دشمن پناهش نمود و مبذول الطاف شاهانه امد شرح غدر و خیانت عبدالله خان غائی زائی و مقارن اینحال عبدالله خان غائی زائی عامل كيساب هزاره که ششهزار روپیه کابلی از مال دولت را بنام تاراج هزاره نهفته و مخیال خام از خود گفته بود در محکمه شرعیه قندهار غارت کردن وجه مذکور را بر رعایای هزاره کیساب ثبوت نتوانسته از خودش حواله و حصول شد و هم در ین ایام ملا رمضان نام توخی و رحمت الله نام مشهدی جاسوسان دولت روس که در هرات گرفتار هواخواهان دولت گردیده و از آنجا براه قندهار در کابل فرستاده اخراج شدن جاسوسان روس شده بودند بامر حضرت والا اخراج پشاور گشتند و همدر روز پانزدهم مذکور ماه شعبان احمد جانخان بن محمد اسلم خان حاکم حضرت امام از افوت پدرش بامر حضرت والا مأمور حکومت آنجا شده هشتصد و سی و سه روپیه و ثلث يك روپيه تنخواه سالیانه پدرش نیز بنام او بحال گشت و همدرین ایام هفت بنجه باز باشبقا ول و اسباب نقره ارسالی جنرال سید شاه خان با دو بچه دیگر که حیت محمد خان حاکم شغان فرستاده بود بكابل رسيده بتفويض مأمور شدن احمد جانخان بحکومت حضرت امام باز بانان پاد شاهی شدند و از قفای آن جنرال مذکور بامر و فرمان حضرت والا شیر افضل خان چتراری را بایكصد و پنجاه و هشت تن از بزرك و كوچك و نریم و مادهش از فیض آباد بدخشان ببدرقی و حراست محمد حسن خان کوت دفعدار و جمعی از سواره نظام بكابل كامل نمود و بهشت و دو راس از اسپان او را در اصطبل شاهی رد آورده بخراش را بایلغار باش با بوی بار گیر بخودش گذاشت و اسلحه که با خود داشت از جمله ده میل تفنگ صدور حکم اقدس در باب دزد آن ترکستان نیم قنداقه انگلیسی و ده کده کار طوس و سه میل تفنك دنبانه بزويك میل دهن بر همه انگلیسی و پنج میل فتیله و بیست و هشت قبضه شمشیر و دو قبه سپر او را امانت در نزد شخصی نهاد و همدرین احیان در شب مجدههم شعبان دزد در نحویلخانه ابواب جمع طالقدا و خان واقع مزار شریف در آمده دو قبضه خنجر اسباب نقره وسه ميل تفنگچه ويك دست لباس نظامی از ماهوت و مکتوب بطوق را از میان و متاع امیرزا محمد اکرم خان که ضبط شده بود با دو توپ برك و يكساو شسم انداز (۱) بربود و انکاه که این امر از عریضه سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید چون از خزایض وقایع نگار آنولا رکوت دران آگاهی یافته فرامین عدیده در باب دفع دزدان بی هم فرستاده بود براشفته حکمران مذکور را فرمان کرده نکار فرمود که این همه خسارت و خجالت از مجبزی خود اوست که بر رعیت (۱) سم انداز بضمتی و هموش که بپندی شش گویا و فراخی شان گونید ( منه )
(٩٦٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) و حکومت روی داده ومیدهد چه بار بار پیشتر از عرایض وقایع نگاران آندیار بکثرت دزدان واشرار اطلاع دست داده ارقام و اعلام فرمودم که در صفحه ترکستان سرقت زیاد روی داده ومیدهد باید این رخنه را مسدود نمود وشما امر و احکام پادشاهی را بواسطه رشوت خواری در زاویه نسیان وبی پروائی نهاده دروازه دستی را بر بستید واگر دزد را گرفتار و حاضر دربار کردند چند روزی محبوس کرده وحصه خود را ازمال ومتاع دزدیده او گرفته رها میدادید و در پاسخ حکم پادشاهی معروض داشته نگارش نمودید که چنین امر روی نداده است تا که سه هزار و ششصد وشش روپیه نقد را ازمحل دوخل سایر مزار شریف با اسباب اندرون میگزین با وجود محافظ و پاسبان دزدیدند وشما از خواب غفلت بیدار نشدید و همچنان خانه شرف بای و میرزا میر هادی را دزد زده مال ومنال ایشان را ببردند و دزدان آنرا اول محبوس نموده بعد رها دادید اکنون از باز پرس سلطنت اندیشیده امریرا که از وجودش انکار کرده معروض میداشتید حالا برسر اقرار آمده برمن از چاکی وکدالت وغفلت خود سرا پا مکشوف داشتید پس دزد را از شما میخواهم و بازخواست اینفقره را از شما میکنم زیرا که بار بار بشما ارقام و احکام شد باز خواست ننمودید و باسپهسالار کار را بجائی رسانیدید که اکنون دزدان در روز روشن البسه شما را کشیده عریان کنند اگر چنین نیست پس چگونه با وجود کشک و پاسبان که ممر بممر و معبر بمعبر ایستاده اند دزدان از تحویل خانه و میگزین پادشاهی نقد و جنسی را دزدیده میبرند و در حالتی که احوال خود شما بدین منوال باشد که خویش را نگاهبانی نتوانید آیا رعایای بیچاره را چه تسلی از پاسبانی شما حاصل شده ارام خواهند خوابید دزدان را حکماً از شما میخواهم والا مال دزدیده شده دولتی ورعیتی را ازجراً ازشما میگیرم ودر خاتمه این تنبیهات و تهدیدات بخامه خاص نگار داد که سخن سود مند است اگر بشنوی بمردان رسی گر طریقت روی بباید بعوض کردن از سر بدر که دور هوس بازی امد بسر و پس از پرتو وصول افگندن این منشور هر دوتن حکمران و سپهسالار ترکستان مواظب حال دزدان گردیده بیدار و هوشیار شدند واز قفای عریضه که ارسال داشت وحضرت والا در پاسخش کلمات فوق را نگاشت از جمله مال ومتاع ضبط شده میرعبد الرحیم خان برادر میر احمد شاه خان بك جلد کتاب تاریخ را که بلفظ و عبارت ترکی بود بفرمان طلب ارسال پیشگاه حضور سعادت پایگاه حضرت والا نموده دیگر همه را نیلام نموده محبوس شدن و جهش را تفویض خزانه ترکستان کرد و هم درینوقت حاجی محمد طعالم خان خسرزاده قاضی سعد الدین خان که حاجی محمد طعالم خان محکومت دره صوف قیام داشت از غرض و استغاثه رعایای آنجا که ظلما وجنس زیادی بمصادره از ایشان گرفته و بفرمان طلب درکابل آمده بوریاس حضرت والا محبوس زندان خیانت شد و در پایان کار وجوه ذمکی او بون بدون از يك سرای نشیمن دیگر هیچ نداشت و وجه را نهفته بود چنانچه ببیاید بر قاضی سعد الدینخان حکمران هراب بنام خویشی حواله شد واو دوتن از خویشان دیگر او را نموده حصول شد و در اثنای این حال ومقارن بازگشتن سردار حبیب اقبال شهزاده ستوده خصال سردار حبیب الله خان که از راه سبز و تفرج در قلعه شاهی واقع دره نور شده الله خان چنانچه گذشت مشغول شکار بود بتشریف فرما وروان افزای موضع شیوه گردیده روز بیست و یکم و بیست و دوم در جلال آباد وبیست سوم شعبان را در جنگل قریه كريك بشب رسانیده از آنجا سیر کنان براه دریا بسواری حانه خنان از دره نور مراجعت بجانب باغ شاهی جلال آباد منعطف ساخته در اواخر ماه مذکوره وارد باغ مسطور گردیده بشاد کامی ورعیت پروری پرداخت ومقارن اینحال عمه محترمه حضرت والا اعنی مادرزنکو سیر محمد سعیدخان و محمد یعقوبخان آمدن مادر محمد سعید که از راه بدخواهی دولت اخراج پشاور شده روز ذلت بسر می برد از خریطه و استدعای خودش که بخامه خان درکابل آیت از آن مه ضراعت پر صفحه استسکات نگار داده و نیا به سریر سلطنت فرستاده عفو تقصیر و اجازت
(٩٦٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) مراجعت خواسته بود بفرمان طلب در کابل آمده بر حل استراحت در ظل رأفت دولت گسترده روز محنت بسر آهنگ فتنه می برد تا که بمرد والا آنسوی عمر خان که بشرح حالش جابجا رقم شده آمد آهنگ فتنه کرده با هشتصد تن مرد کردن عمر مسلح براه موضع دیر از آب عبور کرده فرو کش نمود و از قفایش دسته دسته و فوج فوج از مردم سکنه باجور خان باجوری و نواحی آن آمده بوی ملحق میشدند و اعلان یورش و کفار قاموز میکردند تا که سپهسالار غلام حیدرخان از عزم واراده او آگاه گشته پیام داد که دست از حمله کافرستان بازداشته ازین وادی پای پس کشد اما او از غرور و پنداریکه در کاخ دماغ داشت پیام سپهسالار را وقعی نگذاشته با دو هزار تن مرد پیکار راه یورش جانب کفار کو دیش بر گرفت و باهم در آویخته دوازده تن از مردان و زنان کفار را خون بریخت و شصت تن از تبعه عمر خان مقتول و مجروح گشته و کاری از پیش نبرده شرمسار باز گشت و دوباره عزم رزم کفار کرد و هنوز راه پیکار پیش نگرفته بود که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بوقعه جولی و نیکوهیده خوئی عمرا خان آگاه گردیده چون ملته باجور را از شرارت و مفسدت عمرا خان که در سالها حضرت والا بزبان خیر خواهی اندرز و نصیحت کرده و او لطی در وخامت عاقبت کار نموده گفتار درر بار حضرت والا را بگوش هوش جا نداده نشنود در وقت نقشه کشیدن تعیین حدود باجورند بدولت انگلیس واگذار شده بود بپسرای کشور هند نامه فرستاده نگار داد که عمرا خانرا از فتنه بازدارد والا دولت افغانستان ناچار است که بدفع آن پرداخته دمار از روزگارش برآرد و ویسر را اورا بخلاف آنچه تاکنون هوا خواهان دولت انگلیس مژده و نوید داده بودند که اگر اطاعت دولت افغانستان نکند و چه قدر توپ و تفنگش داده باجور را بوی گذارند که جان انجا بل فرمان فرمانی تمامت انجبال باشد چنان از شرارت و فتنه اش بازداشت که باجور را بدولت انگلیس فروهشته از راه فرار چنانچه بیاید در کابل آمده در سایه حمایت ایندولت پناه گزید و تا که مرد باجور را ندید و اروز نیکه داشت اجرای ندید بد و هدر بتوقت نهر تیری بیشه که بامر حضرت والا از سال گذشته بعضی از پیادگان فوج سفرمینا در حفر جوی تیری آن اقدام نموده بود دوصد ذرع طول سنگ درا بریده به نیروی بازوی خارا شگاف جاری ساخته یادگاری بنام بیشه فرخ فرجام حضرت والا بروزگار پرداخته گشت و از انسوی جنرال سید شاه خان در روز بیست و چهارم ماه شعبان بیصد خانوار مردم قزاق را که از توابع اور گنج هجرت اختیار کرده پناه بایندولت آورده بودند از حضرت امام که از مضافات بدخشان است بفرمان حضرت والا مصحوب سلطانعلی خان رساله دار جانب غوری اقامت کردن رهسپار ساخت و حاکم انجا بفرمان حضرت والا که بنامش اصدار یافت همه را بابی خانوار دیگر که از قفای مهاجرین پیشینگان رهسپار ان موضع و مکان شده بودند جیره و تقاوی و زمین برای زراعت و فلاحت ایشان برطبق دیگر قزاق در مهاجرین از جانب دولت عنایت کرد و ایشان درین کار چنانچه بیاید کامران قدمت نموده از راه اطاعت دولت غوری روس بوطن اصلی خویش معاودت کردند و مقارن وقایع این ایام حاجی میرزا محمد ابراهیم خان از قوم قزلباشیه هیات که پس از فوت میرزا جیلانی خان سر دفتر انجا بامر حکمران ولایت مذکور چنانچه گذشت بکار دیوان پرداخته بود كاريك هفته خود را كه يك لك و پنجاه و پنجهزار و چهل و يك روپيه يخته قرآن و يك صدو هشت دينار شرح خدمت از درك غبن و خیانت میرزا جیلانی خان و عمال و ضابطی که او مأمور کار کرده بود روی بروز آورده در روز بیست و حاجی میرزا هشتم ماه شعبان معروض پایه سریر سلطنت داشت و از بنروز تا ماه ذیقعده سال هزار و سه صدو چهارده هجری محمد ابراهیم افزون از هفتاد لك روپيه بخته قرآن از همان خیانت و خسارت میرزا جیلانی خان مذکور وعمال وضباطی که او خان هیاتی مأمور کار دولت کرده و بغبن وغدر آلوده بودند بمنصه ظهور و حصول رسانید و از حواله اینقدر مبلغ خطير عرض و استغاثه احدی چون حق بود بگوش داد نیوش حضرت والا نرسید و هفتصدار در ماهی چهار دفعه هر قدر مبلغی که مکشوف نموده حواله میکرد معروض پیشگاه حضور معدلت دستور حضرت والا میداشت مگر در پایان کار چنانچه بیاید از هرپایض وقایع نکاران هرات که بتعلیم و تلقین بعضی از غمازان سیاه
(۹۹۹) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اریکه سلطنت نگاشته اند که حاجی موصوف اسب فرار آماده کرده روی از سعادت و خدمت دولت برتافته نجایی خواهد شتافت بفرمان طلب محبوس در کابل آمد و چون بتهمت گرفتار غمت شده بود باندك زمان از محبس بر آمده پس از چندی بمنصب سره دفتری بدخشان سر افراز و ممتاز گردیده تا سال روز خدمت به نیکو نامی بسر برد که انشاء الله در محلش بشرح خواهد رفت و همدر اثنای اینحال از عریضه فیض محمد خان انبار دار (۱) مزار شریف که قدغن شدن معروض داشته و اجازت خواسته بود که در هر سیری يك خورد و در خرواری يك سير و يك چارك بنام موش خواره از افزون از رعیت بگیرد حال رای معدلت پیرای والا شده در روز بیست و نهم شعبان توقیع منیع صادر فرمود كه يك متقال وزن گرفتن افزون از وزنیکه مردم رعیت از مالیات ملك وضيعت خود میدهند نگرفته گندم و جو و جواری و برنج را باك غله کدام کرده و بمیزان عدل و قسطاس (۲) مستقیم شرع قویم وزن نموده بگیرد و زنهار افزون نگیرد که مواخذه سخت میشود و کدامداران با وجود صدور اینفرمان معدلت ترجمان طریق خلاف و انحراف حکم پادشاهی پیش گرفته در هر سیری يك پاو و در خرواری پنجسير کابل از رعیت گرفته در پاين کار هر کدام از صد الی هزار خروار در غله کدام با قیده میشود و این نیست مگر از خسارت عمال ديوان وعدم ديانت كدامداران که با هم در ساخته و مال دولت را ناخته حيف ومیل می کنند و دولت بهمان بهانیکه موافق میدارند اکتفا کرده و از ینکه ادعای مسلمانی دارند مطمئن خاطر بوده بعد از آنکه حساب ایشان سنجیده شده خیانت ایشان ظاهر می گردد مطالبة حق بيت المال را میفرماید و ایشان بداون رشوت روز بسر برده وجه ذمتی خود را در عهده تعویق می اندازند . ( وقایع ماه رمضان سال هزار و سه صد و یازده هجری نبوی صلعم ) وقايع ماه واز آنسوی شهزاده حمیده خصال باند اقبال سردار حبیب الله خان که زمانی و آنی طریق خلاف نص قبله رمضان المبارك سنه امجدش نمی پیمود و سر موئی از استرضای خاطر انور انحرافی نمی نمود و پیوسته از حضرت داور خواستار خوش ۱۳۱۱ نودی پدر تاجور بود در روز غره ماه رمضان سبدی را از انواع ریاحین گلستان و باغ وبوستان جلال آباد که زمستانش بهار دیگر بلاد است دسته دسته پر آکنده تحفه حضور انور نمود چنانچه در روز سوم رمضان بمحفل سعادت دستور رسیده مقبول طبع گلهآ را گشت و حضرت والا در ازای آن دو زوج موزه روسی با کلوش (۳) آن که از ترکستان در همین دم رسیده بود روز چهارم رمضان برای شهزاده ممدوح ارسال فرموده منبسط خاطرش نمود و همدر ینروز شهزاده آزاده قبل از وصول موزه های مذکور دو قطعه مرغ کوهی از طیوریکه برسم تحفه محضورش آورده بودند وا کش از شناختن آنها عاجزمی نمودند از راه انبساط خاطر انور ارسال کابل فرمود و حضرت والا بشناخته نام آنها را کوکر بشهزاده ارقام نمود و هم در ینوقت قبل وقال ونزاع وجدال کار داران مأمور شدن خان قندهار و میرزا محمد حسن خان سر دفتر و جوهات انجا از عرایض جانبين گوش خراش حضرت والا شده مميز در بنهارتن از آحاد و افراد فرقة جلية محرزا تی چون عطا محمد خان و محمد اسمعیل خان وغیره که خود را منسوب قندهار بخاصان شاهی نموده چنانچه گذشت استدعای خدمت و مميزی کرده عهدنامه بدولت داده بودند از حضور انور بممیزی قندهار مأمور و مفتخر شدند و چنانچه باید کار نکرده و بر خلاف عهدیکه بادولت در میان نهاده بودند رفتار نمودند که انشاء الله در موقعش رقم شده خواهد آمد و كاريكه بروی روز آوردند ثبت کتاب خواهد شد و همدر صدور اشتهار روز چهارم مذكور ماه رمضان اشتهار محصول خرید و فروش اما و عبید یکه از مردم هزاره بتجارت در در باب محصول اطراف می بردند شرف اصدار و عما انتشار پذیرفت که هر که از زنان و دختران هزاره را بخرد چه نظامی كنيز وغلام و چه ملکی باشد ده يك بهای آنرا که از هر تومانی دو روپیه شود شخص مشتری محصول بکار گذاران دولت بدهد و از انتشار این اشتهار بدون دیگر ولایت تنها در قندهار محصول ايندرك كه هر واحدی از زن و دختر افزون آشفار برشصت الى صد ويكصدو بیست روپیه فروخته نشد بهفتاد هزار روپیه رسید که این هفتاد هزار روپیه سپاهیان چنانچه بیاید از عریضه حاجی اسد خان مستأجر وجوهات قندهار دانسته کار گذاران نیه اریکه امارت گشت و هم درین ایام چهار تن از سپاهیان فوج پیاده نظام در موضع مار آباد واقع کشاد نهر هیرمند رسیده نظام بچند تن هزاره را (۱) انبار دار را در اصطلاح بومیان این مملکت کدام دار گویند (۲) قسطاس ترازوی بزرك كه باصطلاح اهل این دیار قبان می گویند (۳) کلوش یعنی چرموق که بالای موزه می پوشند .
(۹۷۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ) نوزده تن مرد وزن و پسر ودختر مردم هزاره را که در شناوری عادت و دلاوری داشتند بآنسوی نهر دیده مردان ایشان را برای عبور خویش نزد خود طلبیده چون بدستیاری شناوری هزار کان از آب گذشتند بعوض آنکه از آب منت پذیری بپای برده مشکور عبور خویش میشدند هر نوزده تن را به تیغ جفا کشته اجساد ایشانرا در آب انداخته راه خویش پیش گرفتند و آنگاه که این امر از عریضه جنرال شیر محمد خان بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید بر آشفته بخامه تنبیه و تهدید ارقام فرمود که از ینگو نه رفتار و کردار ناهنجار سپاهیان وغفلت افسران نظام بود که مردم هزاره در اول بدون مقاتله قبول اطاعت کرده سر برخط فرمان نهادند بعد انواع جور و ستم از افسر و سپاهی دیده بتفاوت گرائیدند تا که از دست برد سپاه و حدوث مرض و با مکافات شرارت خویش رسیدند وحالا باز سپاهیان از غفلت و جهالت افسران تاخت و تاز آغازیده اند که بقیه آنمردم را کم کنند باری قاتلان این هزار کانرا دولت از افسران نظامی که در ان حدود مقام دارند میخواهد که بدست آورده در معرض انتقام حاضر آورند والا خود ایشان مواخذه خواهند شد و افسران نظام در مقام تفحص وتجسس برآمده هرچند جد وجهد کردند قاتلارا نیافته و پیافته عذر نیافتن از دولت صدور اشتهار مامور شدن کمیشن دولتین برای تعیین خط ونقاط فاصل سرحد (۱) قفاز بكسر اول زمین بی آب و گیاه نقل قرارداد دو لتین در باب تعیین خط ونقاط سرحد خواسته خودرا از باز خواست رهانیدند ومقارن اینحال در روز نهم ماه رمضان حضرت والا از مأمور شدن کار گذاران دولت علیه افغانستان وانگلیس بتقسیم وتعيين حدود فاصله مماکت ولایت را از مذاکره که درین باب بد و رند فرستاده دولت انگلیس بپای رفته ونقشه آن چنانچه گذشت امضا پذیرفته بذر يعۀ اشتهاريكه بلفظ افغانی و پارسی باسمه شده از طبع برآمد آگهی داد که چون درین اوقات شروع وافتتاح بكار تصفيه وتعيين حدود سرحديه واقع بین دولتین میشود و ازین امر چندی قبل بدریعه رساله كوچكيكه بلفظ افغانی و پارسی طبع و نشر و بعموم مردم افغانستان خبر داده شده بود و حالا از تعیین کسانیکه برای این کار شرف انتخاب یافته و مامور شده اند آگهی داده می نگارد که غلام حیدر خان سپهسالار اول وسردار گل محمد خان وسردار شیرندخان مامور امر مذکور شدند و هر کدام را دستور العمل ومنشور رفت که باغیان و بزرگان هر موضعیکه بقرب سرحد واقعست و از سهول وجبال واوديه وقفاز (۱) وصحارى و براری وهامون وكشت زار ومراتع و انهارييك آگاه بوده علم ومعرفت داشته باشند و از روی نقشه امضايانه حدود داخله و فاصله و خارجه را بدانند با خود همراه گرفته هر کدام در مواضع ومقام مامور بهای خویش رفته با امنای دولت انگلیس که ازراه انجام و اتمام نمودن این کار پیش می آیند طريق تقسيم وتعيين حدود بر گرفته خطوط ونقاط فاصله را معین کنند و دستور العملیکه بامر دولت تفويض هر سه تن مأمورين شده است جدا بجهة اطلاع واستحضار خواطر انام از خواص وعوام طوايف واقوام مرقوم ومرحول گشت که همگنان از صورت ومعنى تقسيم حدود كما ينبغى دانش بهمرسانیده از حدود و مواضع متعلقۀ افغانستان نيك مستحضر شوند تا طوايف وقبايل واقوام واشخاصيكه در سرحد وقرب آن موطن ومسکن دارند از حوادث روزگار مرفه الحال وفارغ بال بوده اراضى وعقار ودشت و کهسار و چراگاه و مرغزار خود را بوجه شایسته بشناسند ورعایای طرفین از خطیکه دولتین در میان قرار داده علايم فاصله برافراشته استوار میسازند از يك سوى بديگر سوى تجاوز نمایند فقط نقل دستور العمليكه از روی نقشه امضايانة دولتین باشتهار فوق شرف اصدار و محشیانتشار یافت اینست ( در وقتیکه کمیشن دولت انگلیس در کابل آمده بودند ورئيس و شر کرده ان لارن سكرتر دیورند بود وهم كرنيل ای اچ ایمی ود كيتر فن ولفتننت آستنه ولفتننت مکمهان ومستر دانلد ومستر كلاك با او حاضر بودند که چنین قرار داده شد که خط فاصل از حدود درواز وشغنان وواخان چنانچه در نقشه سابق که بتاریخ شانزدهم ماه پنجهمه سال اونییل هزار و سه صدونه هجری مطابق یازدهم ماه جولای سنه هزار وهشتصد ونود و روی میلادی
(۸۷۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نشان داده شده است میگذرد و از واخان دو سرحد کافرستان و چترار رفته بموضع صندک میرسد و از آنجا بسرحد جبال کنر که واقعند در بین مردم کنر و مردم باجاور و از آنجا بجبال مردم مهمند که در میانه طوایف مهمند و مردم باجاور اتفاق افتاده اند شده و میرسد بکوتل لوارکی و حدود اشکارغلی و از آنجا بالامیشود بحدود سید کوه و جدا میکند مردم افریدی را از مردم شینوار از قلل جبل سید کوه که بلندتر از ان قله و کوهی نباشد و نشان نصب میگردد تا بسرحد حدود مردم جاجی و چمکنی وطوری و خوستی باطوری و میرود بسرحد خوست و داور و از آنجا میرود بسرحد مردم برمل و وزیری و غیره مواضع و زیریان که برمل را با تمام حدود آلش تعلق بافغانستان میدارد و از آنجا میرود بطرف موضع تروه و کاکړستان و جبال ان که تقسیم میشوند در بین مردم سلیمان خیل و کاکړ و وزیری و بعد از آنجا میرود در مواضعی که بمقابل سرحد مواطن طوایف ترکئ و اندری و توخی واقعند و قسمت میکند جبال آن مواضع را در بین طوایف سه گانه مذکوره و مردم کاکړ و از آنجا گذشته میرود در موقع چمن جدید از راهی که بحضور خودم در کابل بدپورند و بارانش نموده شده و معین کردیده است تا حدود نوشکی بطریقی که اینطرف خط که از مضافات قندهار است تعلق قندهار بوده آنسوی خط متعلق ببلوچستان باشد و از موضع مذکور یعنی نوشکی بسبب شدت حرارت هوا تا ملکی و کوه ملك سياه که ولایت کرمسیر است تا زمان زمستان سال آینده بونت تیل معطل گذاشته میشود زیرا که کار گذاران دولت انگلیس تصمیم حزم کرده اند که وخان و چترار و کافرستان و باجاور و کنر و مهمند را از هم جدا کنند و بر طبق اختیار من و ذکر فوق حدود کافرستان و چترار و کنر و باجاور و مهمند و خیبر و شینوار را تامر کوه سپید و کوتل لوارکی سپهسالار غلام حیدرخان باکار گذاران دولت برطانیه تعیین حدود میکنند و از حدود کوتل پیوار تا حدود تروه را سردار شیریندل خان تصفیه و فیصله مینماید و سردار گل محمد خان در حدود مذکور معاون و شريك تصفیه خواهد بود و از حدود تروه تا چمن جدید تنها سردار گل محمد خان کار تعیین حدود را بپای خواهد برد و از آنجا تا كوه ملك سياه در سال آینده محمد عمر خان نورزائی انجام خواهد نمود و سررشته این تقسیم و تعیین حدود که بمردم افغانستان بدرجه اشتهار فهمانیده شده و میشود بدستورالعمل که نزد حضور دورند و همراهانش که در کابل بودند گفته شده و ایشان همه را پذیرفته اند پس تمام طوایف و اقوام سکنه ممالک دولت السام افغانستان بدانند و نيك آگاه باشند که در این امر زیاد و کم را جای گفت و شنید نیست مگر اقوامی که در دو طرف خط فاصل متوطنند اینقدر حق دارند که در باب اراضی موروثی و جبال هیمه دار و اودیه و مراتع علفزار دواب و مواشی خود مذاکره و مکالمه نمایند و هیئت مندان مذکوره فوق که از طرف ایندولت مأمورند تصفیه انرا خواهند کرد وا کر امریزی که روی دهد قرار داده شده است که خودم با دولت برطانیه گفت و شنود نموده براهی که امضا شود کار گذاران ایندولت را هدایت و آکاه کنم و همچنین کار کنان اندولت را خود او رهنمونی خواهد کرد و تا اینکه که وقوع مرافعات کوچک که از میان شده بوقع منازعات بروی روز آمد و هر قوم بحد خود راضی و قانع کشت بامضای امنای هردو دولت تعیین خط فاصل و نصب علایم بروی کار خواهد آمد این بود حقیقت ابتدای کار تقسیم و تعیین حدود در بین دولتین که خبر داده شد و درین باب هر چه گفته و نوشته شد تغییر و تبدیلی واقع نخواهد شد فقط و همدرین ایام تمامت بزرگان شرح و نقل ملت از نظامی و ملکی که رتبه دار و تنخواه خوار دولت بودند بعریضه ننگار پیشگاه سعادت ایگاه تخت نیکوبخت عریضۀ بزرگان عموم امارت شده معروض داشتند و ابتدای کلام را مزین به (بسم الله الرحمن الرحیم) ساخته بر نگاشتند كه يك حصه از حصه ملت در باب دوازده حصه تنخواه یکساله ایشان را با حصه دوازدهم از تنخواه یکساله عموم مواجب داران که از خوان احسان اسلحه نظام سلطنت دارند اگر حضرت والا برای بهای اسلحه آلات حرب که دولت از فرنگستان جهت حفاظت ناميك و ناموس ملت و حراست مملکت اشتراک مینماید منظور فرموده منت قبول بر ذمت ایشان ننهد همسایه این عرض و استدعای ایشان که شرف منظوریت پذیره باعث تشیید اساس اتفاق و مورث ترسیس ایوان
(۹۷۴) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نقل اشتهاریکه بزرگان ملت انتشار دادند وفاق ملت و دولت گردیده آوازه نیکنامی و نیکو سرانجامی قاطنین مملکت شهره آفاق خواهد گشت وابواب حمله و یورش اهل نفاق را که آهنگ تصرف مملکت کنند مسدود نموده سد سدید خواهد شد و چون عرض ایشان در طبع کیفی آرا مطبوع و پسندیده آمد سیس جم و رایام از خواص و عوام را بدر باره دولت اعلان و اشتهار کرده این کار ستوده آثار را در همه بلاد وقصبات وامصار انتشار نمودند که برادران مسلمانان و یاوران حفظ ناموس و دین و ایمان را پس از استرضای خدای یکتا و ثنای قافله سالار انبیا(ص) و ادای سلام ودعا بجامه غیر مکانی و بافت اندیشی نگاشته واضح ولایح میداریم که چون حضرت باری جلت عظمته حراست دین مبین و حمایت كلمه توحید وحفظ عرایس مملکت و نوامیس شریعت و ملت و اطاعت پادشاه را برما وشما و تمامت اهل اسلام فرض گردانیده و بدرجه بخبر صادق خبرداده است که ذات اقدس او تعالی در محافظت دین قویم و راه مستقیم رسول واجب التعظيم عليه الصلوة والتسليم(ص) خود ناصر و معین است و هم بازپرس احیای حق و امانه باطل آن آئین متین را نسبت بجمیع تکالیف شرعیه بیشتر و پیشتر میکند و در دنیا و آخرت بازخواست میفرماید چنانکه (۱) نقمت بالكسر عقوبت و کینه و عذاب اگر اهل اسلام دین خود را از همه نعمها بهتر ندانند و در حراست آن تکاهل و تکاسل را جایز شمارند خدای تبارك و تعالی نعمت دنیای ایشانرا تغییر داده نقمت (۱) عاید حالت ایشان نماید و در آخرت ایشانرا از رحمت خویش دور گردانیده خجالت و خسارت بهره ایشان کند و قطع نظر از همه نزد تمامت ملل و نحل سکنه کره ارض از بدو خلقت ابوالبشر آدم علیه السلام تا این هنگام حمایت ناموس و همیت دین و اطاعت دولت وشیوه بشریت تمام ملل بمقتضای حبلت انسانیت بوده و هست خصوص درینزمان که بمشاهدة نظر ما و شما کرورها نفوس وصدها کشور مسلمانی از عدم اتفاق و وجود نفاق وترك اتحاد و شقاق افتراق مغلوب و منهوب و دست خوش و غارت دول بیگانه از دین و آئین گردیده از اوج عزت بحضيض ذلت افتاده دو چار نکبت و ادبار شده اند الا مردم اسلام افغانستان که تا کنون از فضل وعنایات قادر بیچون بآب و احتجاب اسلامیت خود باقی اند و فرصت آماده کردن اسباب و آلات استحکام مملکت وسر حد و ثغور آنرا بدست دارند واگر با همه این لوازم درعاقبت اندیشی و غمگساری امور ملك وملت و دین و دولت بغفلت گرائیم و از دائره بيضه اسلام وشيوه انسان بیرون برائیم هر آینه چون دیگرانیکه ایشانرا بچشم سردیده ایم گرفتار پنجه ذلت و عسرت آئیم و حالا که الحمد لله اسباب وسامان ترقی و آبادی را از حسن توجه پادشاه نیکو خواه دین پناه آماده و موجود داریم يك همت مردانه و اراده دلیرانه متفقانه بکار است و بس که بگوئیم و باده ارزو بنوشیم و درین کار اول خواستار لطف پرور دگاریم که در اجرای امور مدد کار ما شود و انهم انشاء الله تعالی کفیل حال وشامل احوال ماخواهد بود زیرا که امت پیغمبر (ص) اخرالزمانیم و او تعالی مارا وعده نصرت داده وضت معاونت بر دوش ما نهاده است چنانچه یاری و مدد کاری او تعالی را معاینه دیده و شنیده ایم که از سال هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری تا این هنگام که پنجا و شش سال قمری منصرم و منقضی گردیده دوبار دولت بیکانه روی تصرف بسوی دیار مانهاده و از راه استیلا داخل این مملکت شدند و این نبود مگر از نفاق که اتفاق افتاد و اخر الامر خدای دانای توانا ایاث و ضراعت و پوزش و توبت مارا اجابت فرموده از ورطه ادبار و دمار بمنزهازل نجات و رهانید و علاوه بران از لطف و احسان خویش که نسبت باهل اسلام داشته و دارد پادشاه مهربان مجزیت کارقو اغددان بمدار زحمت کش باهمت از در عطا بر ما گذاشت که بمساعی جمیله اوینای مخرویه افغانستان از نو صورت ابادی گرفت و از حمله ویورش خارجه و فتنه و شورش داخله مأمون و مصون گشت دوم پس از لطف پروردگار که شرح رفت اهم مهمات تعمير ملك وملت که ا نهم از جانب حضرت احدیث منوط و مربوط و مشروط بوجود مسعود پادشاه خیر خواه است و این امر اظهر من الشمس وابين من الامس است که جناب امير يك ضمير سعادت بختیر امیر عبدالرحمن خان غازی دام ظله العالی در انتظام و استحکام دین و دولت و حمایت ناموس و ملت و حفظ
(۹۷۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مملکت از نفس خود ما وتنها زیاده زحمت کشیده یکدیگرت استراحت کرده زمان و آتی بغفلت و راحت روز بسر نبرده و غیورانه که سلفنها رابدرجة عليا ورتبة قصوای مآرب ومطالب رسانیده که اینک دارای همه آلامیم سو مبامرد مذکور راوفورمرد ضروراست که این نیز از مرحمت خداوندغیور درینمملکت اماده ومیسر است وارا كراهوام و مال عام در امداد وشهار نفوس افروزیم و با اینهمه دو چیز دیگر در کار است که باعث تکمیل وتشيد اسباب مبانی ابدالی اندیکی آنکه از غفلت و ناسپاسی در نورد کفران نعمت و حق ناشناسی نشویم و شکر گذار پروردگار بوده محافظت دین و ناموس و ملت و مملکت خودرا اهم ازهمه امور دانسته پیوسته طالب رضای حق باشیم وهواپرستی واستراحت طلبی و حرص وحسد ونفاق راترک کنیم بلک خرابی ملت اسلام را که از همین اسباب عاید روز کار ایشان شده بنا بدانی ملل دیگر مد نظر داشته باشیم که از نفاق و ترك تفاق در خیر ملت ومملکت خود کوشیده و زحمات کشیده بعزم و قدم راسخ وثابت طى منازل ومراحل اخلاص کرده خویش را بمدارج عليا واصل و نایل ساخته هنوز میکوشند که ما مسلمانان را زیاده تر محتاج گردانیده عبید و امای خود سازند بخلاف ما مردم افغانستان که تا کنون چون دیگر برادران اسلامیه خود اسیر پنجه غضب بیگانگان نشده روز امن بسر میبریم واینرا باید شکر کنیم که ما مردم افغانستان را بیشتر و پیشتر خراب وتباب نموده و آينه عبرت دیگران نفرمود پس برهمه ما وفيما لازم ومتحتم است که بقدر وسع وامکان وطاقت و توان در استحکام بنای دولت وملت و حفظ دین و مملکت خود ساعی و مجاهد بوده روز غفلت و کسالت بسر نبریم ودر علاج واقعه قبل ازوقوعش بکوشیم زیرا که امور جهان بنزد جمهور مخبرفان اعتماد واعتباررا نشاید ودوم اینکه ازسلاح جنگ چنانچه باید آراسته نیستیم و نيك ميدانيم كه بااسباب وآلات ما مردم در مقابل اسباب دیگر اقوام مشابه ومماثل نکرده آهنگ مدافعت واستحکام نمی توانیم چه جل دول روی زمین امروز از ادوات جدیده مستعد و مستطیعند واقسام انواب ژرند و كوچك وانواع تفنك را مالکیند و دارای جمیع آلات حربه میباشند وهم كدام لكها توپ و كرورها تفك دارند و همچنین دیگر سامان جنك را دارااند مکر مامردم مسلمان که اکثر از اسلحه تهی دستیم وا کر بعضی داشته باشیم هم در مقابل اسلحه اینزمان کار نمیدهد واكراهماز نماييم از اسمان برای ما نمیبارد و از زمین نیز نمیروید و کسی رایگان و برای خداهم نمیدهدپس ضرور است که بخریم و اگرچه بهای آنرا موجود نداریم واز داشتنش ناچیزیم لاجرم باخود اندیشیده چنین مصلحت دیدیم که خدای تبارك و تعالی حقوق بیت المال را از قبیل عشر و خمس وخراج و غيره بر مسلمین برای مصارف استحکام دولت و سرحد وثغور مملكت و تجهيز لشکر فرض و تجویز کرده وماوشها همه سال ازهمین وجوه بیت المال بقرار قسمت وفرا خور حال بهره برده روز معیشت برای میبریم اگر از دوازده حصه که داریم يك حصه را بنیت خالص و اراده راسخ جهت اشترای سلاح جدا كنيم تا باعث استحكام حصن دين وحصار مملکت ومورث ارايش وزینت دولت ما بشود هیچ عیب و نقصی نخواهد داشت بل هر قدر سلاح که بطریق اشترا بدست آریم آنرا غنیمت شمرده خرسند باشیم و در چنین حالت که از فضل حضرت احدیت در همه عالم ارامی و امنیت است وازنجار هر دولت سلاح بدست می آید و از طرق بعیده بريه وبحريه در مملکت خویش اورده میتوانیم و ازین يك جزء از جمله دوازده جزو تنخواه خود را که صرف این امر كنيم در مؤنت معاش تفاوت وتناقصی روی نمیدهد چه هر نفسی که بدوازده لقمه سیر گردد بیازده لقمه نیز قانع می شود و باینقیاس از همه مصارف خود اکر اندك كم كنيم هیچ معلوم ومفهوم ما نخواهد شد وازان طرف قطره قطره بهم آمده دریای بوجود خواهد پیوست وانشاء الله تعالى باندك التفات از اقسام توپ و انواع تفنك هزاران بل لك ها بدست ما میاید و عما قريب بفضل خداوند وتوجه بادشاه برومند خود و میمنت و برکت عزم و نيت خير و عمل نيك كه پیش نهاد همت ساخته ایم چنان محکم و موقر و دارای اسباب خواهیم شد که در عالم نظیر ما نخواهد بود و افزون از همه امور منظور خدا ورسول (ص) او از ما راضی میشود وخودما در مهدامن مصون میشویم و پس از مانازماندگان و اخلاف مارا تحسین وافرین میکنند و در تمام عالم نيك نام وممتاز وسرافراز میگردیم و مساعی جمیله ی ما که صرف طلب عزت وجاه ودولت و ثبات مال ومتاع میشود لازم که دو چند آن برای تحصیل اسباب حراست آنها جهد و جهد بکار
( ٩٧٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پرده کامل نکشم چه در صورت کسالت رفراهم نمودن اسباب حفاظت کوشش ماتنها برای افزونی قدمت کویا برای دیگریست و پس بنابرامورمذ کور که مسطور شد جمهور منصبداران ملکی وافغانان نظامی باتفاق وصوابدید هم عریضه بکار پیشگاه حضور انور شده بعرضش رسانیدیم که یکحصه از جمله دوازده حصه تنخواه یکساله مارا برای اسباب کار آمد دین ودولت قبول ومنظور فرموده اسلحه خریده اید وحضرت والا استدعای مارا لبيك اجابت گفته بعد شها برادر انرا خبردادیم فقط و ازانتشار این اشتهار موافقت اثار همه تنخواه داران ونواله خواران خوان احسان امارت فخر اخلاص وصداقت عريضه نكار پايه سرير سلطنت شده یکماهه تنخواه سالا پندۀ باز آمدن نوبت نیل خودرا بدولت دادند و همدرين هنگام عبد الله بيك بن نائب عبد الشهيد رستاقی که از راه معاندت دولت عبد الله بيك فرار کولاب شده بود از راه انابت باز کردیده چون در موطن خويش رسید در نزد جنرال سيد شاه خان چرين در رستاق شر اهت رايتام استانه علیای سلطنت خاك ساساخته پس از حصول عفو تقصير بزبان شفاعت عضو خطيئت فراریان ولایت بدخشان را ارقوم مقول و غیره خواست و او عرض برماز حضور حضرت والا شده درروز چهاردهم ماه رمضان منشوری بنام مردم مقول و غیره که فرار بماوراء النهر شده بودند شرف صدور یافت که دولت از عصیان ایشان در گذشته قلم عفو بر جرایم ذمایم افعال همه کشیده اجازت بازگشت درموطن ایشان داد و ایشان پس از پرتو وصول صدور فرمان افکندن این منشور بموطن خویش باز گردیده بکسب تحصیل امر معاش کراییدند و همدر روز مذکور ماه مزبور طلب بنام فرامین طلب بنام سردار شیرین دل خان حاكم خوست وسردار کل محمد خان حاکم اركون ومنصور خان جاكم مقر حکام خوست و ار گون و فقير محمد خان حاکم کلات شرف اصدار و عتبار سال یافته ارقام و اعلام شد که هر کدام باچندتن از بزرگان مردم ومقر وكلات موضع ومقام حکومت خویش راه کابل پیش کیرد تا هدایت و ارشادیکه در باب تعیین و تقیسم حدود وقصب بوج قاسمه دولتین افغانستان و انکلیس پیشهاد خاطر انور است بایشان فرموده شود که با کار کشان ا ندولت بانجام شرح حال و اتمام رسانند که رعایای جانبین حدود خویش را نيك شناخته از یک وی بدیگرسوی پای مداخله پیش نگذارند عمر اخان و با مدن ایشان در کابل و مأمور کارمذ کورشدن ایشان انشاء الله تعالی در موقش بشرح خواهد رفت و ازا لسوی باجاوری عمر اخان باجاوری که فتنه جوئی او از پیش بشرح رفت و حضرت والا بمیرزا نکار داده پیام فرستاد که او را از شرارت باز دارد و اوقبل از ممانعت ويسرا مصحوب صاحبزاده محمد سعید خان سپه سالار غلام حيدر خان را پیام (۱) داد که از جیش جانب کافرستان جنبش دادن وی چیزی بخاطر راه نداده هنگامه ارای ممانعت نشود و صاحبزاده تذيذب بفتح اول و ثانی مذکور از سبب ختم ماه رمضان وادای صلوة تراویح نزد سپهسالار غلام حیدرخان نیامده پیام عمر اخانرا بوی وسكون ذای نوشت و او معروض پایه اریکه امارت داشته حضرت والا در روز چهاردهم مذ کور ماه رمضان سپهسالار را موحده وضم فرمان کرد که از طرف خود بعمراخان بنویسد که تا ان زمان که تصرف نمودن کافرستان در بین دولتین افغانستان دوم دووله وانكليس در تذبذب (۱) و وهم چه کرده از قوه بفعل ا ورد كذشت حالا که جبال متوطنة كفار تمامها متعلق افغانستان شدن و متردد کردید پس ایندولت ناجار است که در حراست حدود خویش مواظب باشد وا گراو دست از حمایه کافرستان بو دن و باز نداشته پای جسارت پیش نهد همانا ایندولت مانع کردیده جزای کارش را در کنارش بگذارد و در پایان کار جنبيدن عمراخان نامه سپهسالار را که بامر حضرت والا فرستاد وقعی نهاده حرکت وجنبشی چنانچه بیاید روی روز جیزیکه بهوا آورده کاری از پیش نبرد مقارن اینحال کمشنر پشاور با نامه و پسرای که از نامه حضرت والا او را تباء (۲) و ا کاه و اشارت ا و بخته نمود کس نزد عمرا خان فرستاده پیام داد که دست فتنه کوتاه سازد و محافظ خانهای دولت انگلیس را که کار باشد (۲) انباء كفارالش درمواضع مستعدۀ باجاوی عزم آباد کردن جزم نموده اند ممانعت نکرده بلکه در بنیاد نهادن و اباد بكسر اول کردن آنها امداد و معاونت کند و عمراخان ازین پیام کمشنر پشاور سرباز زده فرستاده اش را با پاسخ درشت و نام را و تقدیم نون باز کردانیده او را شفته مردم سوادرادر پشاور طلبیده بزرکان ایشانرا از عطای خلعت ره گرای معاضدت دولت انگلیس برای مو ساخته از ایشان در تاختن و تصرف نمودن با جاور و سرزنش کرمن عمراخان معاونت خواست و ایشان خواهش او را پذیرفته وعده یعنی وعده حمله و يورش با ج اور را بعد از ماه رمضان قرار داده با کمشنر گفتند که دروقت موعود ابراهيم خان كميدان خبر دادن
( ٨٧٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و شهزاده ابراهیم را بسالاری لشکر همردیف سواد مأمور کرده جانب باجور گسیل نماید و او قبول کرده همه را رخصت مراجعت داد و همدرین ایام اهل و عیال صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان مرحوم از راه اجازت کابل آمدن وارد جلال آباد گردیدند و شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان ایشان را اعزاز و اکرام نموده و يك سید از اهل و عیال صالح محمد خان دستهای انواع ریاحین ارسال پیشگاه حضور انور فرموده از ورودآنها در جلال‌آباد نیز بحضرت والا آگهی داد و بفرمانیکه بنام سیادت التیامش شرف اصدار و عن ارسال یافت ایشانرا از جلال آباد کابل کابل کرد و همدرین وقت فرمان طلب بنام سپه‌سالار غلام حیدر خان جهت تعیین و تقسیم حدود سرحديه بصدور پیوسته صدور فرمان طلب بنام پاس اقدس نفاذ یافت که باچند تن از بزرگان مردم سکنه جپال و اودیه و قندار سرحد که از مواضع سرحديه و سپه‌سالار غلام حقوق محلیه هر قبيله نيك آگاه باشند بلاد و يك آهنگ کابل کند تا دستورالعمل تعیین حدود سر حدیه باو داده حیدر خان و فرموده شود که با کار گذاران دولت انگلیس آن را بانجام و اتمام رساند و او حرکتش را از جلال آباد سپه‌سالار اول جانب کابل تاروز بیست و یکم رمضان بسبب فراهم شدن بزرگان مردم متوطنه جپال سرحد معطل داشته بعد چنانچه بیاید در کابل آمد و همدر روز پانزهم ماه رمضان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب‌الله خان سه دانه خربزه با قدری از بادنجان که یکماه بعد ازین روز موسم کاشتن آن در کابل میرسد از جلال‌آباد که نرسیده بودند ارسال پیشگاه حضور انور نموده از صحت مزاج وهاجش نیز بحضرت والا آگهی داد و مقارن اینحال در روز مجد هم ماه مذکور از عریضه شهزاده ممدوح دوصد و چهل روپیه بر تنخواه محمد صادق خان باغبان باشی باغهای جلال آباد که شرحی از حسن خدمت او بحضور انور والا نگار داده بود افزون گردیده اصل و اضافه آن در سالی چهار صد روپیه معین و مقرر گشت و همدرین ایام حضرت والا دوصد دانه انار تاشقرقان که در لطافت و خوش طعمی ثانی ندارد برای شهزاده حبیب‌الله خان از راه لطف و مهربانی فرستاده او بخامه منت پذیری در روز نوزدهم رمضان عریضه رسید آنرا ارقام و بايك سبد از گلهای رنگارنگ ارسال نمود و از انسوی سپه‌سالار غلام حیدر خان در روز بیست و یکم ماه رمضان که وعده حرکت داده بود از جلال آباد راه نورد کابل شده مأمور ممیزی شرف اندوز تقبیل سده علیای خلافت گشت و همدرین روز فیض محمد خان و محمد ناصر خان محمد زائی بر طبق شدن فیض محمد خان عريضه و استدعائیکه تمامت اولاد و احفاد سردار پاینده خان مرحوم و سردار رحیمداد خان مفقود از حضرت و محمد ناصر والا نموده چنانچه گذشت عهد نامه بدولت داده بودند از حضور انور بمیزی حواله جات حق و باطل وغرض خان جوئی و راست گوئی و رشوت خواری و درست رفتاری عمال دیوان و حکام و ضباط وقضاة جلال آباد ومضافت آن مأمور و سرافراز گردیدند و همچنین نظر محمد خان و عبدالحکیم خان پسران سردار فقیر محمد خان مرحوم از اخلاف سردار سعید محمد خان مبرور برای تمیز حق و باطل وستم وجوریکه از کار گذاران ناسپاس وحق ناشناس دولت در مال سلطنت و رعیت قطغن و بدخشان روی داده و از عرایض وقایع نگاران و رعایا بمسدع فیض مجمع حضرت والا رسیده بود مأمور ممیزی اندو ولایت شده هر کدام را در ماه چهل روپیه غیراز تنخواهیکه داشت بنام مصارف آب و نانش با اسپ سواری و یا بوی بارگیر از دولت مرحمت گشت و هم بنام مردم هر موضع و مقام چون خان آباد و قندز و خوست و فرنك و اندراب و خنجان و سال و حضرت امام و حسن تال و نهرین و چلسکاه و برکه و تیز و اشكمش وسرپل باش و طفل و مغل و بکلاب و مامجی و تاتای و پراگنده و خواجه غار و ورسج و فرخار و کلنکان و غوری و بغلان و دوشی و کیلیگی و کینه بر قطغن و بدخشان و رود های نقل اشتهاریکه جلال آباد اشتهارات جداگانه همه يك عبارت اصدار و انتشار یافت که چون منظور نظر داد گستر بنام عموم رعایا حضرت والا اینست که تمامت رعایا و برایای مملکت افغانستان در مهد امن و امان آسوده حال ومرفه الاحوال انتشار یافت بوده از دست بردجور وستم وايذا وازار حكام وقضاة و عمال وضباط وخرج بگیران و مستاجران و باج ستانان و بندر داران و کد خدایان فارغ البال باشند و بیرون از وجوه مالیات و محصولاتیکه در شرع شریف مقرر و ثبت دیوان و دفتر سلطنت اند حبه و دیناری ندهند و از وجوه مقرره مستمره شرعیه هر چه را
( ۹٧٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که رشوت ایشانست بموجب سند و رسید بدون مساهلت باکمالت بکار گذاران دولت رسانیده داد و فریاد پیموده نمایند و کار کنان سلطنت را باخذ رشوه ومصادره اگر نگرفته باشند متهم نسازند و نامهای ممترین مذکورفوق نیز درج اشتهار گردیده رقم کشت که فلان وفلان از راه عدالت برای تمیز حق و باطل از حضور مأمور شدند که احیای حق و اماته باطل کرده احکام وقضاة وعمال و ضباط وهمه کارداران که در روز مأموریت ایشان عهدنامه بدولت میدهند باز رسیده شرح جور وستم ایشانرا که نسبت برعیت از قوه بفعل آورده باشند معروض پایه سریر سلطنت دارند تا برطبق پیمان خود ایشان که با دولت در میان نهاده وانکار داده اعتراف و اقرار مأمور کرده اند مواخذه و سیاست شوند فقط و هدر روز مذکور ماه رمضان احمد جانخان بن محمد اسلم خان حاکم حکومت حضرت امام از فوت پدرش مأمور حکومت آنجا شد و هم میرزا خواجه گل خان نویسنده و عامل سابق خنجان حضرت امام که راه صداقت در خدمت دولت پیموده بود مأمور تالقان گشت و هدرینوقت در موضع سه کوت غوری چهارده تن شدن احمد ترک وكوجك كه دراندرون مسجديكه از خشت خام و گلنبند ساخته شده بود نشسته بودند از صدمه زلزله و خراب جانخان الخ شدن آن مسجد درزیر خاک هلاك گرديدند و درين اثنال ميرزا عبدالرحيم خان سر دفتر قطغن باستدعای مردم شرح نرخ انجا وجه نقد از خزانه دولت داده هر واحدی از روپیه را بطریق بیع سلم دو سیر بوزن کابل پسته بخرید و این پسته درین نرخ ابتداء از اجاره گرفتن دادہ خان رویه تنزل نهاده تا که رفته رفته در وقت تاليف وتحریر این خجسته تاریخ زمان از دست مستأجران که پسته را در هند فرستاده و میفروشدند و قابل يك روپیه را سه خورد که شصت و چهار خورد يكسير کابل است یافت نمیشود و گویا از چهل روپیه در جه بيك درجه تنزل نموده است و همدرین ایام هشتصدونود و پنج عمل معادن بدخشان مثقال ده نخود وزن لعل و يكخروار و چهارده سير ويكچارك لاجورد و دو خروار و نه سير سرب که در عرصه چهار ماه از معادن بدخشان حاصل شده بودند در کابل رسیده تحویل کار گذاران دولت شد و از معمل با وجود عدم امین المعادن روی روز افزاد و در پیمان کاران کمال امل تعاق بدولت روس گرفته معدن جديد حصة افغانستان شد و هدر روز بیست و يكم مذكور ماه رمضان ملامرحمت الله وملاجان محمد وملاخليفه وملا عبد الواحد وملا محمد مامور شدن كريم وحاجی محمد عثمان و ملا محمد خان تا مان از علمای اقوام و قبایل بارکزائی و نورزائی والکوزایی و تیرین بمنصب قضاة در محال قند هار قضاى محکمه های شرعیه ارغستان وشور آبك و كدن و كشك نخود وغورك ونيش وخاكريز ودهله قندهار ممتاز و سرافراز گردیده برای هريك از حضور انور در سال هشتصد وسی وسه روپیه کابلی وثلاث : گروهیه شرح از قرار درجة قضاة اوسط مرحمت و عنایت گشت و مقارن اینحال مبلغی از عريضه ديوان سدانند سر دفتر تشخیص خسارت قندهار که معروض پایه سریر سلطنت داشته بود بامر شهریار تاجدار بنام محمد صدیق خان حاكم تيرين وميرزا کار کنان شیر محمد خان عامل و نویسنده آنجا که هم دوتن علوفه سپاه را که مأمور سرزنش و نکوهش اشرار هزاره شده قند هار بود فروخته وجه آنرا در کیسه سرقت خوداندوخته بودند دو چندحواله شده و هردوتن چهارصد روپیه قندهاری بدیوان سدانند رشوت داده خواهش دفع این حواله کردند و او که در خصوص این امر عریضه کرده بودو نمیتوانست که تکذیب قول خود کند لاجرم وجه رشوت ایشانرا تحويل خزانه دولت نمود وحواله را مسترد نکرد و هم بیست هزار روپیه بنام اسلام نام دلال که از خزانه دولت تقاوی برای تجارت گرفته و از راه فرار در شالکوت رفته بود حواله شده سردار عبدالله خان حکمران قندهار بفرمانیکه از دفتر سنجش کابل بنامش رفت دوازده هزار روپیه را از قوم قریب او تحصیل شاه سعید خان رساله دار حصول نموده هشت هزار روپیه دیگر آن بقلم لا حصول وباقی ثبت دفتر گشت وازجملة دواز ده هزار روپیه حصولی این نیزنه هزار ا تو اسردار عبدالله خان در کیسه خیانت خویش انداخته سه هزار را تحويل خزانه دولت کرد و چون دیوان سدانند از او جویا شد همان سه هزار را اظهار وصول کرده از باقی انکار نمود و پاسخ داد که محصل اینوجه شاه سعید رساله دار بوده از او بپرسدو او که رسید دوازده هزار روپیه را باقوام اسلام خان داده بود انکار نتوانسته و توان دعوی را با سردار عبدالله خان چون حاکم بود در خود ندیده لاجرم تاوان داد و از یغنوی مميزان قوم خاهان شاهی
( ۹۷۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که برای تمیز حق و باطل اینگونه خیانت و کجروی چنانچه گذشت مأمور قندهار شده بودند وارد آندیار گردیده بکار پرداخته و هشتصد تن از عملهای رعایای علاقه محله که از جور و ستم امیر محمد خان حاکم آنجا در ورطه وهله (۱) افتاده بودند از ورود ممیزان آگاه گشته از راه دادخواهی روی بسوی شهر قندهار نهادند و فریاد زده داد خواستند و محمد انور خان ممیز رجوع تحقیق و تفحص و باز پرس ایشانرا ننهاده سر بلند خان ممیز کرده خویش را مسئول دیگران ساخت چنانچه عطا محمد خان زبان اعتراض او را گشت معلومست که عنادی در نهاد داری که رفع مرافعه را خود نموده حواله بسر بلند خان می نمائی و ازین جا نزاع در بین ممیزان افتاده هر يك بهوائیکه در سر و خیالی که در دل داشتند بدیگری تن در نداد تا که محال قندهار را تقسیم کرده باهم قرار دادند که هر کدام بفیصله تنازعات و تصفیه خیانات مقام متعلقه خویش پردازد و ازین نفاق ایشان سردار عبدالله خان حکمران قندهار و دیوان سدانند سردفتر تشخیص و میرزا غلام صدیق خان سردفتر مقرر و دیوان لعل چند سردفتر وجوهات و خواجه محمد خان تحصیلدار وجوه باقیات که تا ببروز حیف و میل کردن مال دولت و رعیت باهم اتفاق داشتند اندامیان را در کام دیده قلم اغماض بفساق عريضه نیابه سریر سلطنت نگار دادن آغاز کردند و هر کدام از خیال خام خیانت خود را حمل براتهام کرده از صداقت و اخلاص خویش ارقام همی نمودند و از جمه قاضی عبدالشکور خان با سردار محمد انور خان ممیز و دیوان سدانند یار و مددکار گردیده بتصداق فرمایش ان دون صحیفه و سجل های شرعیه مهر کرده ارسال پیشگاه حضور سعادت دستور همی داشت تا که اجرای دیگر امور شرعیه را ترك نموده مصاحب شب و روز محمد انور خان و سدانند شده بکینهبازی و حال سازی پرداخت و حضرت والا از عرايض محمد كريم خان نورزائی و محمد امین خان سلیمان خیل وقایع نگار قندهار بر اطوار قاضی عبدالشکور خان علم حاصل کرده او را فرمان فرستاده يك يك از ذمايم افعالش را که روی روز با ورد و بزد نگار داده استفسار فرمود که جواب گویای و رفتار خود را هر چه دارد بنگارد والا بپرسد که مواخذه خواهد شد و او باز صدور اینفرمان ترك محبت عمال را با رفقاتش کرده در پنهان از معتمدان بگری (۲) ایشان بر هيا و محباستیان گشت و علاوه بران در امور شرعیه نیز مرافعه را بدون حضور مفتیان قطع کرده در صحت و بطلان حکمی که می کرد هیچ غور و خوض (۳) نموده مفتیان را مانع از رفع محاسبه و مذاکره مسئله شرعیه میشد چنانچه اجل محكمه شرعية قندهار نیز از چیاکی او بار بار و بتکرار عریضه نگار پایه اريكه خلافت شدند تا که رفته رفته چنانچه بیاید خواجه محمد خان تحصیلدار از قندهار گریخته در کابل آمد و دیوان سدانند و دیوان لعل چند و ميرزا غلام صدیق خان و سردار عبد الله خان و جمعی از عمال وضباط گرفتار زنجیر سیاست آمدند و بعضی در بست حرف تبرعه پناه گزیده خودش نیز بمضمون کلوخ انداز را پاداش سنك است دو چار مکافات کردار خویش گردیده در پایان کار محبوس در کابل آمده چندی بزندان سیاست بسر برد و پس از رها شدن با میاد شاه پورش پذیر معدلت آیین اعلیحضرت سراج الملة والدین از حبس رهائی یافته از عریضه و استدعای پدرش قاضی سعد الدین خان حکم فرما و مسند آرای محکمۀ شرعیۀ کابل شد و تا حال که زمان تألیف این کتاب فرخنده فالست بزبر دستی و دتیگر سوتی اجرای امور شرعیه را می نماید و هم در خلال واقعاتیکه بشرح رفت ملا مصری نامی از قاطنین نواحی کرویز جالی خلاف شرع نام زوجة سيدال نامى از قوم موسى زائی را که شوهرش از راه تحصیل امر معیشت دوهند رفته حیات و مماتش معلوم شر یف نبود بعلك مخامند نامی فروخته و پس از ظهور این کار ناهنجار ملای مذکور گرفتار پنجه سیاست پادشاهی شد نمودن ملا و محمد اسلم خان حاکم کرویز او را بفرمان طلب کیبل کابل کرد و مخامد نام مشتری فرار هند شده بدست نیامد مصری خان و جالی نام مذکوره را با خداداد نام برادر مخامد منز بور در کابل فرستاده هردوتن با مر حضرت والا تفويض حراست فاروق شاطر باشی که در بتوقت دار وزد و خان کشی در میدان سیاست بحکم پادشاهی افراخته و برپای ساخته بود شدند و حضرت والا ملا مصری را امر میل کشیدن نموده کور کرد و خداداد برادر مخامد را هزار و دوسد (۱) وهله ترسیدن و ترس و نوبت و گرت (۲) گری مکاری و حیله وری (۳) حوض داخل شدن در آب و در رفتن و فرو رفتن در کاری بتفكر
( ۹۷۸ ) ( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) روپیه جریمه بفرموده حکم نمود که مخامده نام پیش از گرفتار آمدن محبوس ومقتول عمری شود تا عبرت دیگران گردد که مجلی از ذکر کسی مسلمان محبوس زنان شوهردار را نخرد و از چنین امر نامشروع محترز و مجتنب باشد و دار استوار کردن دار ایستاده بابارق که اشارت رفت از سبب کوتوالان کابل بود که غفلت و بیخبری را عادت و شعار خود ساخته باعث جرأت نمودن بابارق و دلیری بعضی از دزدان کشته جسور شدند چنانچه صاحبزاده ظهور الدین و صاحبزاده شهاب الدین و سیف و هفت شاطر باشی تن از دزدان اموال خانهای مردم شهرودکانین بازار ارك مبارك را دزدیده بتوجه حضرت والا گرفتار دست بابارق شدند و ده تن از دزدان پس از ثبوت کا یکی از جمله محمد ناصر نام نوکر میرزا محمد حسین خان کوتوال بود بدار مذکور کشیده شده بپاسدار سیزده و شصت و سه هزار و هشتصد و یازده روپیه از جریمانۀ دزدان و غیره عاشقان را با برق مامور شدن بامر حضرت والا حصول و تحویل خزانه کرد و محمد زمانخان کرفته کدلو بابارق محمد سرور خان بن سردار محمد حسین محمد سرورخان خان و محمد رحیم خان بن محمد اکبرخان از عرض و استغاثه رعایا مامور مجری علاقه رواد شدند و در ماه محرم روپیه برای محمد سرور خان و سی و پنجروپیه برای محمد رحیم خان تا انجام کار مجری ایشان اضافه بر تنخواهیکه داشتند از دولت مرحمت شد که از رعیت خرج نستانند و نان و آب نخواهند و خسارت و خیانت جا که و قاضی وضابط و عامل و کذخدارا شرح حال تفحص و تحقیق کرده بدون اغماض و لحاظ معروض پایۀ سریر سلطنت دارند تا مردم بیبازخواست نمانده پر سنده محمد رحمان ملا ملا دادام معلم دادام جلال آقای شرق معلمی غلام بچکان حضور حضرت والا را دریافته سالی یکصد و بیست روپیه تنخواه برای او معین گشت غلام بچکان و چندروزیکه بپارسائی بسر برده و حضرت والا تقوای اورا باز باز و تکرار از غلام بچکان شنیده دره احتساب حضرت والا عهده درگاه و خدمه بارگاه معدلت پایگاه را نیز بدستش داد و او که چشمتش بدیدار بزرگان بازشد از ورع بطمع گرائیده بدون امر و فرمان حضرت والا خودسرانه دست باحتساب شهر و بازار تیز دراز و درب ایذا و آزار بروی عموم باز کرد و اهل شهر و بازار و مسافرین از رفیع و وضیع وقوی و ضعیف از بیم آنکه تشهیر و تعزیر نشوند رشوت دادن آغاز کرده و او چاکانه در کیسه آلم انداخته کسانرا که چیزی باو نمیداد تعزیر و تشهیر میکرد تا که اطوار و کردار و رفتار او بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده محبوسش فرمود و امر کرد نادیۀ ارعاب بتهکاه او بیاویزد و در شهر و بازار و کوی و برزن تشهیر آسایش غل بگردن گردش دهند و منادی ندا در دهد که هرکس چیزی باز داده باشد سیاهه آنرا در اندرون دره اندازد تا از و گرفته بوی داده شود که دیگر اهل احتساب از چنین کار ناصواب اجتناب کرده باعث تشویش و اضطراب خلق نگردد و پس از شهره شهر و سخره دهر ساختنش دیری در زندان سزایش و نکوهش مقید داشته با مر حضرت والا رها داده شد و از نزولش التزام گرفتند که دیگر بنو کری دولت و امور شریعت اقدام نکند و همدرین هنگام میرزا محمد حسین خان سر دفتر سلجقش و کوتوال شرح حال که از راه خدمت دولت شب و روز در تفحص و تجسس خائنین و معاندین سلطنت بود از نامزدی دختر سعید حسن زوجه محمد ایل بیگی با محمد عمرخان پسر ایشیک آقاسی شیر دل خان لوی ناب مرحوم آگاه کشته بکوتوال مزار شریف مکتوب عمر خان فرستاده پیام داد که زوجه محمد عمر خانرا کابل نماید چنانچه کوتوال آنجا محصل کاشته امر کرد که زوجه مذکوره از مزار شریف ره نورد کابل شود و کسان او نامه بکمیدان محمد حسین خان برادرش که بفوج پیاده نظام در سکناهة هزاره جاغوری مقام داشت فرستاده از ماجرا آگهی دادند و او عریضه نگار پایه اریکه خلافت شده از حضرت والا استدعای عدم فرستادن خواهرش را در راولپندی نزد محمد عمر خان نموده معروض داشت که اگر خواهرم در راولپندی فرستاده شود هم آینه غمازان اورا تیراتهام ارسال نامه و پیام بشوهر خواهرش بدنام ساخته مقهور دولت کنند و از خدمت محرومش نمایند و حضرت والا در روز بیست و یکم مکتوبماه رمضان اورا فرمان کرد که خواهر خودرا با دیگری عقد مزاوجت بریست نزد محمد عمر خان نفرستد و او باندیشه اینکه محمد عمر خان با بانوی مشکوی حرم محترم عقیت توام شهزاده سیر و سپا در سردار حبیب الله خان نسبت برادری دارد مبادا روزی بخت فیروزش یاوری نموده شهرودی یابد و باوی بدی و خصمی آغازد پس او را با دو تن خواهر دیگرش در پایان
( ٨٧٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کار بمکابیل رسانیده اختیار مزاوجت همسه تن را بحضرت والا داد وحضرت والا هم سه تن را در کابل جا ومقام ولباس وطعام مرحمت فرموده بعزت واحترام نگاه نمود تا که همه پسران ایشيك آقاسی شیردلیخان مشغول عفو خسرو باجود واحسان عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین کردیده چنانچه درجلد چهارم سمت تحریر خواهد یافت با اعزاز و احترام هرچه تمامتر درکابل آمده مخدوم خدام درگاه سلطنت شرح حال شدند و زوجه محمد عمر خان بانوهی واصل کشت و همدرین ایام سی وسه عدد طبرق مسین و پنج میل تفنك ويك مما ندین دست ستام (۱) سیمین از مال نجم الدینخان جنرال بدست سردار محمد اسحق خان بكوجيده افعال که خودش دولت بدار سیاست کشیده وهلاك شده بود بمساعی وتجسس منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد وسیغان از نزد دوست محمد بيك وحبيب الله بيك كهمردی دستیاب شده هر دو تن با برادران و برادرزادگان خود بامر و فرمان حضرت والا محبوس درکابل آمدند مال و ملك ومتاع ایشان تمام ضبط دیوان سلطنت شد و هم درین وقت میر مهدى بيك چنگان با دو تن برادرش که انبر از هزاره را یاری کرده بود محمد رحیم خان حاکم كنزاب از کوهسار قرارش دستیاب کرده نزد نایب پادشاه کلجان فرستاد و او ایشان را با جمشیدخان هزاره دایخوزی که با محمد عظیم بيك شرير سه پای نسبت خسیری داشت واختر وجهه وغلام حسین پسر اختر که نزد سید سرور مقید بودند بفرمان طلب محبوس و کبیل کابل کرد و هم از روزیکه از جاغوری چنانچه گذشت در مالستان رفته بود تا اینوقت دوصد وهفتاد وپنج نفر از بزرگان وسفیدان و زواران هزاره مالستان که طغیان نکرده بل خدمت نموده بودند وهزاره میر آدینه که راه کیته بدولت بوده بودند و هزاره زاولی را با چند تن از منسوبان محمد عظیم بيك مذكور وعلى احمد بن عبدالله مهتر هریستان فراهم آورده از جمله پنجاه تن را بمحمد علی خان هزاره نایب حاکم مالستان سپرده دیگر همه را بغلام محی الدینخان حاکم آنجا تسلیم نمود و هر دو تن ایشانرا بفرمان طلب رهسپار کابل نمودند و خود نایب پادشاه کلجان پس از تسلیم نمودن آنان راه ارزگان بر گرفته اهل وعيال اشرار برا که درکابل محبوس بودند با سفیدان وزواران آنجا نیز درکابل فرستاد وهم در ینوقت عبد الكريم خان حاکم یکه اولنك نيز شصت تن از سیدان وزواران و کربلاییان آنجا را بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود گرفتار ورهسپار کابل ساخت و همدر خلال احوال مذکور قاضی سعد الدینخان حکمران هرات یازده تن زنان وملتبویان شهزاده فغفور سدوزائی را که با عبدالمجید خان نواده سردار سلطان احمد خان همداستان شرارت ومفسدت شده در سر حدات هرات راه شقاوت می پمود بفرمان طلب در کابل فرستاده از دولت برای ایشان مسکن بوقدر كفاف بخرج تعيين ومقرر كشت و هم پانزده تن از افسران سپاه نظام عهد امارت امیر شیر علیخان مرحوم مبرور که سکمران هرات بفرمان طلب کبیل کابل کرده بود بامر حضرت والا بتفويض جنرال امیر محمد خان شده محبوس گردیدند و همدرین هنگام یکدلی روسی باچند تن از مردم ترکان در حدود موضع کلران از جنگل رود خانه واقع خاك افغانستان سی خراشتر را چوب باد کرده خواستند که درمقام خودنقل دهند اما سرحددار موضع مذکور مانع شده ایشانرا تهی دست باز گردانید و مورد تحسین وآفرین شهریار باما ودین عاقبت بین بکت وهمدر روز بیست و پنجم ماه رمضان اشتهارات عدیده بنام مردم فيض آباد وراغ وشك بالا وينا كوه و چاه آب ورستاق وآب رويه وفرخار بدخشان شرف اصدار و هم انتشار یافت که رای کین آرای داخل نظام اشرف کیهان متاع چنان اقتضا فرموده است که مردم انولا یات و مضافاتش بمثابه مردم افغان رائيه (۲) دار ونواله شدن های خوان خوان احسان دولت بوده بشريك وسهيم خزانه سلطنت باشند و در حراست و حمایت دین و ملت و ناموس بچگان ومملکت اسلام جهد و کوشش کنند پس میباید جوانان شایسته وشایق که لایق خدمت واحسان دولت باشند بدخشان برای ملازمت فوج نظام منتخب کنند تا آنچه که هرساله ازمحصولات وماليات آنولايات بعايد خزانه سلطنت میکردد منقسم بدوحصه شده دوحصه آن بسپاهیان نظامی که از انجایند داده شود و يك حصه بهره بزرك زادگان آنمروم که سالك مسلك نظام می شوند باشد و از اصدار و انتشار این اشتهار آقدخاك زادكان آنمروم از راه شوق وشعف (۱) ستام ساخت زین یعنی لجام ويراق زین اسپ که محل زر ونقره باشد و زیوریست که خاص تعلق باسپ دارد (۲) رائعه متقدم نای فوقانی برای موجده بمعنى عطیه مقرری
(۹۸۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) در کابل آمده صف فوج پیاده بای بچه مرتب و مردف گردید و از دولت بنام هر واحدی ازین فوج دوماهی پی روپیه تنخواه معین و ثبت دفتر گشت و همدرین ایام شهزادۀ سپهر و ساده سردار حبیب الله خان قدری کچه از جلال آباد کتبیل درگاه عالم پناه نموده و از وصولی آن بمحفل حضور اقدس خاطر انور بسی از شاهزاده مشعوف گردیده نظر برضا جوئی و طریق اخلاص بوئی که شهزاده همواره نسبت بپدر مهر گستر پیشنهاد همت داشت حضرت والا بکرور فیل از صدور اشتهار مذکور بقلم خاص برای شهزادۀ ممدوح نوشت که نور چشم برخوردار سردار حبیب الله خان در حفظ الهی باشد انشاءالله خط آن نورچشم همراه پارسل کچه رسید از خداوند شمارا برخوردار میخواهم ازعمر و جوان بهره مند باشید و خدا و رسول او ازشما راضی باشد من از شما راضی هستم والسلام علیکم و اینمکتوب که باتحایف و طرایف آفاقی برابر است در شب سه شنبه بیست و ششم ماه رمضان در باغ شاهی جلال آباد پرتو وصول افکنده باعث فخر و مباهات شهزاده گشت زیرا که عموم فرزندان خصوص شهزادگان آرزوی اصابت اینعنایات کشند ولیکن جزاین شهزادۀ جلالت اختصاص دیگری را تا کنون این رتبه حاصل نشده خواهد بود که پدر تاجدارش بخامه خاص چنین کلمات را نگار داده اظهار رضامندی و خرسندی ظاهر شدن لعل از خرابه فیض آباد بدخشان ابراز کرده باشد و شهزاده انرا بوشنی از زر ناب ساخته بیاد گار نگاهداشت ومقارن اینحال طالبترین نامی زیر دیوار خرابه واقع قرب خانه یوسف نام جکدلکی معدن کار را برای امری حفر نموده کوزه کوچکی از زیر دیوار ظاهر گشت که از اقیمال روز افزون دولت دو صد و چهل مثقال لعل آبدار شبوار ازاندرون آن بیدار امده وجنرال سید شاه خان انرا از مال میران سابقه بدخشان دانسته ارسال کابل نموده بامر حضرت والا تحویل جواهرخانه دولت شد داخل مالیات شدن رسوم میران هزاره و همدرین ایام اقوام هزاره دایزنگی و دایکندی و فولادی و دایه که بعضی ازاقوام باسم موطن و مقام ایشان زبان زد خواص و عوامند و دران ایام اقوام هزارۀ قام وموحد و مقصود وتوخش ومجدیار وجلیل وشریف ومحمدمرداد وقوم سلطان وجعاب واختیار وقرجه وبطی وسرهنگان وپارتی واوشک و دایچوپان و بابلی دایکندی و بیدل و هوتک و درکوله وغیره طوایف سکنه بیقر و سرخ جوی و کوادر کنداب ومجاب ودر ازقول ومرکه علیا ومرکه سفلی و تکاب برك وكرمان و تخت وتكاب برك حسين على وخوردك تخته وغرغرى و ورث وتراس و نريلای واخمر ان ولعل بفرمان واس حضرت والا نقد وجنس رسوم میران ایشانرا که همه ساله برسبیل استمرار افزون از مالیات دیوانی که کار گذاران دولت میگرفت بمیران نامتوده کار خود میدادند جزووار معروض پایه سریر سلطنت شرح حال یار محمد نام افغان داشته ازین نامروجه زیادی متصدیان دولت گفت ومقارن اینحال ازعریضه یار محمد نام بن بیدل خان قوم درخان خیل افغان که مذهب شیعه امامیه اختیار کرده از دیرسال در بین هزارۀ جاغوری روز زندگی بسری برده بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که هشت سالست که در ماه سه شب و در سالی سی وشش بار که مجموع دوصدو هشتادو هشت بار شود بتکرار خواب دیده که حضرت والا در نماز مقتدا و او مقتدی بوده و پس از سلام والدای صلواتش امر بگفتن كلمة طيبة (لا اله الا الله محمد رسول الله) کرده تا که در شب چهارشنبه از لیالی ماه شعبان باز اینخواب را دیده و مستبصر گردیده بشرح خوابش را معروض داشته است که در شیار شخص محاسن سپیدی اورا تنبیه و تهدید میکند که از هشت سالست که حضرت والاییش نماز میدهد چرا در نزد خلیفه المسلمین حاضر نمیشود و او در بامداد این شب که از خواب برخاسته این عریضه را نگاشته و ارسال پیشگاه سعادت پایگاه اریکه خلافت داشته است و حضرت والا در روز بیست و هفتم ماه رمضان برای او ارقام فرمود که چون دراصل و فطرت افغان و مسلمان بودی و از راه خواهش جیفه دنیا قوم و قبیله خودرا فروگذاشته ترک نماز پنجگانه که در مسجد باجماعه از مسلمانان میگردی نموده در جوار مردم هزاره که در آنجا نه نماز جماعت است ونه قرائت کلام الله بل بعوض آن کلمات کفر و علامات ارتداد بزبان مردم جاری وساریست رفته مقام گزیدی والفاظ کفر ایشانرا بگوش شنیده بچشم دیدی تا که بمصاحبت ایشان از دین خویش بیگانه گردیده آئین هزاره را برگرفتی پس حضرت والا که مدام همت مصروف احیای حق و اماته باطل دارد و سعی و کوشش خویش را مبذول اجرای
( ۹۸۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ) او امر ومنع نواهی میکنند که در دین ومذهب مردم افغانستان اختلال واختلاف روی ندهد ترا که گمراه شده بودی نیز در عالم رؤیا بكلمۀ حق گویا نموده تأکید والقا بخاطر کرد وهدایت فرمود که از کیش مردم هزاره تبرا جسته بمذهب مسلمانی اصل خویش تولا کنی و در بین قوم خود شده بقیه عمر را صرف بندگی خدای عزوجل نمائی و از اطاعت رسول او تعالی ودعای وجود ما مستفیض خیر دنیا وعقبی شوی انتهی قصت وقایع ماه شوال سال هزار وسه صدو یازده هجری نبوی صلعم در شام شب یکشنبه هلال شوال از گوشۀ بام سپهر چهره نموده باعث انبساط خاطر روزه داران گشت و بعادت مستمره مهره بكهرب توپ تبريك امر شليك پذيرفته و روز غره مذكور بحسرت عید بپای رفت و در روز پنجم انحاء سدراس اسپ و دو توپ قاقمۀ سرخ که خواجه برهان الدین خان حاکم آبى بيك از راه هدیه حضور حضرت والا با نگران اسپ و یکتوپ قاقمه سپید برسم تحفه برای شهزاده محمد عمر خان فرستاده بود شرف و صول یافته قبول خاطر انور وشهزاده والا گهر گردید ومقارن اینحال در عصر روزجمعه ششم ماه مذکور در جلال آباد و نواحی آن باران شدید باریده و در هنگام شام سیل بسیار از اویه وقغار برخاسته در نهر کبو ریخته و در حینیکه شهزاده حبیب الله خان با جمعی از خدمه خاصش از سبب باریدن باران رو اق ضلع غربی قصر فرحت حصر باغ شاهی را فرش انبساط گسترده سرگرم صحبت وحکایت مخصوصانه بود سیل از مجرای نهر باغ مذکور داخل شده و تا کنار رواق قصر موصوف زیر آب شد وشهزاده در حالت تاریکی شب و ظلمت ابر و شدت باران بپاره خاص برنشست و ازباغ بیرون خرامیده رخنه سیل را از جانب باغ بربسته دفع فرمود و چون آب در جانب ضلع شرقی باغ شاهی باندازه قامت انسان ریخته و بهم آمده در نظر فیض گستر شهزاده مزبور باعث خرابی تمام دیوار ضلع مذکور می نمود امر کرده گوشه از دیوار را که حادر کنار کول واقع است قدری رخنه نموده آب را از باغ خارج فرمود که در بقیه دیوار آسیبی نرسد چنانچه از توجه شهزاده بیرون از همان رخنه که برای خروج آب سیل فرمود دیگر ضرری باشجار و ریاحین وعمارات ودیوار باغ نرسید و شهزاده سمت برفع وانسداد دایمی سیل کماشته چند روز با مردم نظامی و ملکی تشریف برده شصت ذرعه ازسنك و خاك سدسدیدی در معبر سیل افراشت و راه ریختنش را بحسب قدیم آن آماده واستوار ساخته شهر جلال آباد وباغهای دولت و مزارع رعیت را از آفت سیل مأمون ومصون کرد و درروز نهم شوال مطابق بیست و هفتم حمل سال یونی ئیل دوازده دانه هندوانه و چهل دانه خبار و چیزی آلوچه از جلال آباد ارسال پیشگاه قبله اقدس اعلى حضرت والا نمود وهمدرین روز حضرت والا سردار گل محمد خان و سردار شیرندل خان وسپهسالار غلام حیدر خانرا که از برای تعیین وتقسیم حدود واقع بين دولتين افغانستان وانگلیس چنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل خواسته شده بودند دستور العمل ونقل نقشه سرحد بد را که باونرند فرستاده دولت انگلیس امضا شده بود جدا گانه بهر یکی از ایشان داده از حضور انور لعل محمد خان لعل پور نقوم مهمند را که زیر دستی سپهسالار مأمور تعیین حدود کهسار مهمندیه شده بود ارقام و اعلام رفت که از حد مواضع(دوی زائی)(گاجینی) و(لندكخانه) خودرا زیردست سپهسالار قرارداده وهمراهش بوده تمامت خط ونقاط فاصله را معرفی کند و راه گردش و مشاهدۀ املاک(ساکی کند)و سرحد (دوی زائی) وکوه سرحد (چغند) و(امروی کند)و(سرکائی)و(ابدا)و(رنك) واقع سرحد (پل پیل) و(قلعه آکره)واقع سرحد(آلیار) و(شیخ اسمعیل) و(عثمان خیل) (۱) واقع سرحد (جبار کلی) (و تو ناو زپ) واقع سرحد عیسی خیل و برها خیل و کنار دریای ابازائی تامواضع (مته) واقع سرحد طائفه ترك زائى و (كا) نکره) واقع قرب علاقه پشاوروسرحد مردم (حلیم زائی)و(بنیخ پای)و(سیحان) خور واقع سرحدترك زائى(وزور مندی)و(سرخ قلعه) واقع سرحد کمین خیل و(شینیه لوسه) واقع سرحد (مچنی) محل خانهای یعقوبی و(کوردمینه) واقع میانه خاك متعلقه افغانستان واراضی و جبال مقبوضه دولت انگلیس و(جور دمینه) نقطه مشترکه دولتين و(کتل شلمان) و(لندی خانه ) را بر گرفته و تمامت مواضع مذکور مزانيك مشاهده نموده و غله حاصل کرده ملحوظ داشته باشد که نه نقصان وقایع ماه شوال سنه ۱۳۱۱ هجری نقل دستور العمل ونقشه سرحدیه (۱) نسخه بدل او عثمان خیل
(۹۸۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) درخاک افغانستان روی دهد و نه ازانسوی برای اینسوی ادعای حق و مطالبه اضافه متد زیرا کافه این اقوام که تعین حد و خط نقاط فاصله در میان می‌آید تعلق بدولت افغانستان دارند که بقرار نقشهٔ مخفی جاپکری را در آنها حق دخل و تصرف نیست وا ناینکه غیر ازطوائف مسکونهٔ مواضع مسطوره اند و تعلق بدولت انگلیس دارند نیز از راه اتحاد ملت و قومیت مخبر دولت افغانستانند که در روز حاجت شريك هم خواهند بود و دیگری ایشانرا در راه دین از هم جدا نتوانند نمود چنانچه در سالهای گذشته که تعیین حدود در بین دولتین افغانستان و انگلیس قرار داده نشده بود دولت افغانستان آنمردم را اندرز و نصیحت بسیار فرمود که شاید خیر و منفعت دنیا و آخرت خود را دانسته بمضمون صدق مشحون (اطیعو الله واطیعوالرسول واولى الامر منكم) طریق اطاعت اختیار کرده از جهالت و سرکشی برکنار باشند ولیکن ایشان بگوش قبول جا ندادند تا اینکه خط و نقاط فاصله در بین دولتین تعیین و تقریر پذیرفت و بنا بران لازم و متحتم گشت که حصهٔ خاك مقبوضهٔ دولت برطانیه از کهسار واودیه و قفار و صحاری و برازی و مراتع و مزارع افغانستان جدا و برکنار شده تا تشویش در بین اقوام دولت افغانستان روی ندهد و هرکدام موضع و مقام خویش را شناخته بکی جانب دیگری پای تخلف و تصرف پیش نگذارد و همچنین سلطان محمدخانرا فرمان رفته دستورالعمل داده شد که از «کتل باوه» تا چناری حدود و مواضع املاک «کڑوامه» واقع سرحد سوران» و «کوهی» و «قلم‌شاه» را ظریف‌خان جوره و «دیب‌شاه» سرحدات «متی» و «تیری» و «چناری» واقع سرحد «لیزانی مہمند» را گردش و مشاهده کرده تصفیه حدود مذکوره را بنماید ونیز سپه‌سالار غلام‌حیدرخان متعلق بخود دانده شمس‌الدین‌خان مستوفی و وضع شته و موره اند را تا امیر «تنواری» گردش نموده حدود و املاک مبائن مواقع سرحده اندیحانه و مته خیل و در بنده و تونی کنده و مانت پیری و پنی کنده ۵۱۹ نسخه و «موزه‌ئل کنده» و سر نازیان (۱) و «موزکه» و سرکوه «کښ‌دره» و سرکوه «پیشه» و سرکوه «مهمند» و سرکوه «ده بدل نیازیان بالا» و غیره حدود و امور که در آناقتهای شنو از مشاهده نماید و شمس‌الدین‌خان تا خیل مہمند» خود را مأمور گردش و مشاهدهٔ چناری تا موضع قندهاری دانسته حدود اراضی و املاک سر کیره کنده و سرحد اسپن تنگی و باغ کنده واقع سرحد ديدمنی و سر کوه خان‌گاه واقع سرحد باری خیل را مشاهده و معاینه کند و طوطی خان از حدود کافرستان حال موسوم بنورستان تا اسمار خویش را مأمور ملاحظه و سیر پنداشته حدود اراضی و املاک مواضع کور دیش کنده و سرحد موطن کفار ویتی گل کنده و سرحد کاموز و «سادیت کنده واقع سرحد کاموز» و کاتور کنده واقع سرحد کافرستان و چترار و موضع نوی کنده سرحد و اقح میان موضع دیر واسمار و باری کنده سرحد کهسار انبار را مشاهده و معاینه نماید و حدادداد خان خود را مأمور گردش سرحدات موضع مترین تا کتل باوه دانسته حدود املاک و اراضی مواضع «لمی کنده وسر کوه سنو و «بچی کنده و سرحد چوکان و غاښ کنده و سرکوه کاکاری واقع سرحد هندو راج و میری واقع سرحد میره دره و خوږدی کنده و سرحد گنج کل و «باوه کنده و سرحد «دونمی» و سرکوه «چرنه» را سیر و معاینه کند و میرحسن خان اسہاری خود را مامور گردش سرحدات اسمار تا موضع شرتن پنداشته حدود املاك و اراضی مواضع ملازی واقع سرحد درول عليا» و «پاشی» و «سازی» واقع سرحد ساو» و «آهنگر کنده و سرحد تهی» و «موزکلو کنده و سرحد کپه درول» و «تیری چاند کنده و سرحد اسمار و جدل کنده و سرحد کو داقح میان مردم سالارزائی و اسهار و «دند و کنده و سرحد «وان گامها» و «برهونده واقع سرحد کړنگای» كوچك «وکون» واقع سرحد کړنگای» بزرگ و «رپکه» واقع سرکوه «سریگای» بزرگ و «لگزه» واقع سرکوه «ماموند باجاور را سیر و مشاهده و معاینه کند و پس از دادن فرامین و دستورالعملهای فوق حضرت والا هر هفت تن مأمور مذکور را پیش خوانده پیش کرم فرمود و برای لعل خان ماهانه پنجاه روپیه و برای بیست تن تعلقاتش از قرار هر واحدی در ماه هفت روپیه مجموع یکصد و چهل روپیه و برای سلطان محمد خان ماهانه پنجاه روپیه و برای بیست تن همراهانش بقرار همراهان
(۹۸۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) لعل خان در ماهی یکصد و چهل روپیه و برای شمشال خان و یازده تن رفیقانش در ماهی یکصد و چهل و پنجروپیه از قرار چهل روپیه خود او و هفت روپیه هر یکی از یاوران او و چهل روپیه در ماهی برای شمس الدینخان و يك صد و پنجروپیه برای پانزده تن ملحوبان او و در ماهی بیست روپیه برای طوطی خان و هفتاد روپیه برای ده تن زیر دستانش و چهل روپیه برای خداداد خان و یکصد و پنجروپیه برای پانزده تن مصاحبانش و بیست روپیه برای میر حسن خان و هفتاد روپیه برای ده تن همراهانش که مجموع یکصد و دوازده تن و در ماهی نهصد و نود و پنجروپیه شود معین نموده زیر دست سپهسالار مذکور گذاشت و امر کرد که تا انجام کار تعیین و تقسیم حدود سرحدیه ماه در ماه وجه مذکوره مقرره را بایشان بدهد و هم بدستور مزبور یازده طغرا منشور بنام بزرگان طوایف (تنی) و (مده خیل) و (بابکر خیل) و (جاجی) و (صبری) و (یحیی خیل) و (دیساری) و (جلال خیل) و (کاروانی) و (ميزائی) و (خداداد خیل) و (ساربان خیل) و (جلال زائی) و (باز خیل) و (هوش خیل) و (بتو خیل) و کمال خیل) و (داود خیل) و (ملی زائی) و (ناصری) و (موسی زائی) و (چالاك خیل) و (اسمعیل خیل) و (گر بزوزیری) و (شاه خیل) و (حسن خیل) و (نبی خیل) و (بارك خيل) و (شمل زائی) توخی و بارك زائی متوطن ناو، چون اسپرلی خان و گل بر خان و خان بازخان و کلا باز خان و میرصاحبخان و خواجه محمد خان و میر افضل خان و محمد امین خان و محمد اکبر خان و کانی خان و سلطان محمد خان و میر هزار خان و نور خان و شهاب الدینخان و اختر محمد خان و عبدالله خان و دوست محمد خان و احمد خان و پیر محمد خان و دل محمد خان و باز محمد خان و جمعه خان و شیر خان و روزی خان و امیر حسن خان و ببرك خان و عالمشیر خان و کریمخان که با سردار شیرین دل خان و سردار گل محمد خان نائب سالاران اعزازی و فقیر محمد خان حاکم کلات بفرمان طلب در کابل آمده شرفیاب حاصل کردند طراز اصدار یافته رقم گشت که ایشان برای تعیین خط و نقاط سرحد زیر دست سرداران و حاکم مذکور مأمورند که هر کدام جبال و مهالع و مزارع قوم و قبیله خود را بالا بانیکه در آنسوی خط فاصل اتفاق بیفتد منقسم نموده حدود همه جا را تعیین نمایند تا رفع منازعه روی روز آمده مصالحه دایمی استوار گردد و از موضع (زیارت پیرکی) واقع سر حد قریجات (دوی کی) و (سعید کی) و (داکه شکه) واقع سر حد قریجات (خرمبین) و (جاتر کلی) واقع سر حد قریجات (کرکری اخته) و سر کوه (دو مانده) واقع سر حد قشلاق (ملاك ساون نی) و (پیره خیل) واقع سر حد قشلاق (ملاك از یار اختر) و سرکوه (شین کاندی) واقع سر حدقلعه (اسمعیل کون تی) و سر کوه (اندر) و کشل (شوی) و سر کوه (بطی) و سر کوه (سرکی) و سر کوه (خوی سر) واقعه سر حدات قریجات (منکی خوست) و سرکوه (زخه) واقع سر حد ملی (در مای حسن خیل) قاطنین و سکنه (كیتوی) قوم وزیری و (ترکی اغزی) واقع سر حد (ما پیار) محمد حسن خیل وزیری سکنه (كیتو) و زمین اخم مزارع شادی خیل حسن خیل واقع سر حد زمین مذکور و سر حد کوه (درویشته) واقع سر حد طایفه نور خیل حسن خیل وزیری سکنه (كیتو) و (سر شین تری) واقع سر حد (دردانی) حسن خیل وزیری سکنه (کیتو) و سر کوه (خپل تری) واقع سر حد (ملی در دانی) و (مندی خیل حسن خیل وزیری كيتو ) ودهن (درواز کی) واقع سر حد (ملی منده خیل حسن خیل وزیری) سکنه كيتو و سر کوه (جفتی) و سرکوه (زکوی) واقع سر حد قریجات احمد خیل جاجی و سرکوه ( کیژن) واقع سر حد ( کنده شیری) جاجی و سر کوه (لته ولتیگه) و (مانی کند) واقع سر حد (کوت کی زیر دست جاجی) و سر کوه (قیمتی) و (منده‌ئی کند) و سر حدات (پشتیا غده جاجی ) و سر کوه (سرفو) واقع سر حد قریه منگل قیمتی و سر کوه (دری در لك) واقع سر حد حیدر خیل پشتیا جاجی واز (روزه) واقع سر حد رشتیای جاجی سفلی و (لواری خوله) و (دری کندی) واقع سر حدات قریجات پتان جاجی (وراء عام مردم کوچی) غلجائی واقع سر حدات قریجات غن کری و (منه سنگر مقبل ) و سر کوه (کندی خیری ) و سر کوه سمیر و (درواز کی) و (شته در گه) واقع سر حد ات جاجی میدان و سرحد (دل جینه) و (مشور کوکچ) متعلق جاجی میدان و (زر کر) و (خربلند) واقع سر حد چراگاه قریجات خوست كوچك و (مانه) و (وانه) و (قل کیره) و (سره توی) و (کرماب) و (شین باقی) و (حسین نیکه) و (لتیه) و (متزاغله) و (درملك) و ( پتاب ) و (بغمی) و کوه (بومبرك) و (ملیوی) و (گردی واژه) و ( هلال نیگه ) و ( بمی )
( ۹۹۹ ) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و(سند را تیه) و(اسپسته) و(دور)و(نیاز و چینه) و(سروان دی)و(کسکی واز خوا، و(لوی وازخوا) و(کوشه) مواطن سلیمان خیل و(غوالیسری) و(قبره) و(اسپین) و(كوت كی) و(نوی مهین صاحب) و(وانه) و(دهنه) و(سور خوری) و(خندودور) و(کچ مینه) و(دوش غری) و(ساسولی اوب) و(تنگایتره)و(پلنه)و(ممل كوت) و(ملخوان كوت) و(ميخ پل) و(سره توی) و(توره) و(كرداب) و(کردن بیوکت توى)و(شين باشی)و(اشيره) و(حسن تنکه) و(تاوه زن) و(نصف كيتو) و(خوت كندی) و(سره درکه)و(ناله كان)و(اسپه لوت)و(سلطان میری) و(سرچینه) و(برسر كری) و(شرن توی) و(سره چاهان) و(جينكى وزری دکر) و(غزينك) و(ترون كی) و(شاه خرم) و(ملا كوت دهنه) و(تروکی) و(سروانا) و(کچ خواره) و(يوسف ترى) و(بیزدانی) و(خزماده) و(سودی در) و(چينی خواه) و(غو اليخواه) و(مسل) و(كشته وری) و(تنكه وخت) وخارکامی) و(زنه بیزه) و (خرما) و(گل کچه) و(كری بونك) و(زرزنه) و(دز سك) و(دوبندی) و(منزراغه) و(دزده)و(انكاندی) و(دوی چینه) و(چالاك) و(قندیل) و(برنجه) و(غندغن) و(کشندروال، کوه) شیخ اسمعیل واقع سرحد مردم ناصری و سرکوه درستی، واقع سرحد دو خانه قرنجات چرخنی کرز و (سفری) و(ستيل) و(شعه کی) و(كفوه) واقع سرحدات قرنجات (سعيد كندی) وسر كوه (مندوك خوله) و (كو كه سرناوى غندى) واقع سرحد درجات، زروی جدران ، و« لال مائی، واقع سرحد ، كچان جدران ، و« متوال خوله » واقع سرحد ، قلعه تایم بیلی پرمل ، وسركوه « ماش تری ، واقع سرحد ، زیارت موسی ، تنگه وزیری پرمل وسر کوه تری زی واقع سرحد ملی ، پرمل سفلی ، وسر کوه « مروتی سر ، واقع سرحد ، ملی مردم احمدزائی رمل ، و « كينوله ، و « كوه خیانه ، و « سرغى ، و « املاك عبد الوهاب ، قوم تركى تاسرحد مردم کا کر و سرحدات مضافات «كلات ، تاموضع « سين املاك نجاس ، و « دكردیج مشكى ، و « نادى مآمو فق سين وسرحدات كلات تا «كافرچاه، و «مته على دروی، و چشمه ملخ و « چاهای نانوکی هوتکی، و «قلويه»و «كافرچاه» واقع سرحد كلات ، تانحاس ملا كنب دروى ، و « ليوه لمهار ، « وسنه کند ، و « كشته تو ، و « نحاس ، را ننامیدا و محاظا که ذکر شد نقاط وحدود وحق افغانستان دانسته سیاهی و چاه نداشتند كه در مواضع مزبوره فوق نقصان روی نداده طالب زیادت و منازعت نیز نشوند و پس از تفویض مضامین و دستور العمل تعيين حدود مسطور درماهی دوصدو شصت روپیه برای شش تن از بزرگان مأموره تعیین و تقسيم سرحد متعلقه کلات که نز دست فقیر محمد خان حاکم آنجا جامۀ جای امضا بودند و در ماهی دو هزار و سه صدو شصت و پنجروپیه برای دویست و پنجاه و دو تن بزرگان نز دست سردار کل محمد خان و در ماهی یکهزار و سه صدو پنجاه و شش روپیه برای یکصد و شصت و سه تن بزرگان نز دست سردار شیرندل خان که همه از طوایف که از پیش بشرح رفت بودند از دولت بنام مصارف شبانروز ایشان تاتمام واختتام کار تصفية سرحدات معین ومقرر كشت وهمدرینروز جنرال ميرعطا خان جمعی از سادات وميرزادگان و بزرگان موضع ورت وتخت هزارۀ دای زنگی را که در کابل باهل وعیال ایشان اسیر آورده وازسبب شدت سرما و كثرت برف چون همه عریان بودند تا اینوقت در غزنین فرستادن جنرال میر ن نگاهداشته بود باصالح وحسین نامان پسران دهباشی سکندر لاهوری ویقین خادم هردوتن برادران مصحوب عطا خان میرتقی شاه جامعه دار کابل کابل گردوایندو پسر سکندر را با سعید محمد وکیل طایفة محمد خواجه والد مؤلف کزان هزاره این کتاب میمنت انتساب از بزرگان قوم محمد خواجه سکنه لاهور غزنین باتهام اینکه هر سه تن با هم گفته اند که را دولت انگلیس کار گذاران خود را در جلال آباد فرستاده حدودا را با دولت افغانستان تعيين وتقسیم مینماید محبوس کرده از جمله پدر محرر این اوراق بواسطۀ دادن رشوه وپاره از قید جنرال مذکور آزاد کردیده دوتن دیگر که توان دادن رشوت نداشتند با یکنفر خادم خود در کابل آمده تفویض ميرزا محمد یوسف خان سار جن ارسال فرمودن ميجر قوم تاجيك شدند واو هر سه تن رابقبح انتقام خون آخوندزاده قلعه حاجی که هزار کان نفاق پیشه فساد حضرت والا انديشه در سال هزار و دوصد ونود و هفت چنانچه در جلد دوم بشرح رفت کشته بودند و در ان لشکر دهباشی لك و سیب سکندر نیز شامل بود در زندان بکشت و همدر روز نهم مذكور ماه شوال چهار صدو بیست ودودانه لك وسى برای شهزاده وچند دانه سیب که حضرت والا در ازای هندوانه و خيار وآلوچۀ ارسالی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان حبیب الله که بگذشت اصغررشتادن برای شهزاده ممدوح کرده و کار کنان میوه دارخانه خاص در دوازده قطی چوبی خان
( ٩٨٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آمدن بیطار و خیاط انگلیس نوکران این دولت در کابل انداخته و بآیینه چیده مسحوب یکنفر مهتر اصطبل شاهی ارسال داشته بودند نزد شهزاده موصوف رسیده از التفات و الطاف حضرت قبلة المجدش مشعوف گردید و مقارن ایحال مستر کلیمنس بیطار و مستر والتر خیاط انگلیسی نژاد نوکران ایندولت و یکتن مس هملتن نام داکتره بارن سنگه نام ترجمان ملازم ایندولت که از اهل هندو بود بجهزار و نهصد روپیه انگلیسی بفرمان حضرت والا در پشاور از نایب سیرخان برای زاد راه خویش و طریق کابل پیش گرفته بودند وارد جلال آباد شده و شب را در باغ سردار غلام حیدر خان بسر برده روزی دار الخلافه گردیده پس از وصول بخدمتیکه مأمور بودند مواظب گشتند و همدر خلال وقایع مسطوره حضرت والا می و شش لك گده فشنگ هر کده ده دانه جمله ( ٣٦٠٠٠٠٠) دانه برای تفنگهای سپاه نظام بتوسط لارن سکرتر دیورند که در وقت آمدن کابلش وعده داده رفته بود از دولت انگلیس بخرید و از فیروز بنعد بن هم از هند در کابل آورده در قور خانه دولت نهاده شد و همدرین هنگام میر ثنا کل خان از خواهش کمشنر پشاور بامر و فرمان حضرت والا از راه فیصله مرافعات و استرداد مال و متاع و دواب و مواشی رعایای متوطنه سرحدية دولتین افغانستان و انگلیس که از همدیگر بسرقت و غارت برده بودند در منزل لوارگی واقع وسط دره خیبر شده با افسر مقیم اینوقت آنجا والمسریکه از نقر او در آنجا آمد دفع نزاع و فصل دعوای جانبین را کرده هريك را از استرداد مال و متاعش بحق رسانید و همدرینوقت عبید الله خان فراش باشی شهزاده رفیع و ساده سردار حبیب الله خان میرزا محمد قاسم نامی را از مردم کابل بقتل رسانیده از راه فرار در پشاور رفت و در آنجا روز نیکت و ذات بدرعی برد تا که از عریضه واسطه های خودش مشمول عفو خسروانه اعلیحضرت سراج الملة والدین شده پس از حصول اجازت در کابل آمد و بامر دولت بمنصب سر پرستی دفتر و عمله کارستانی خیابانهای اطراف و اندرون شهر و بازار و کوچههای کابل سرافراز گردیده در پان کار بسال هزار و سه صد و سی و سه در ماه شوال از مرض و با ارتحال نموده و پسرش بجای او منصوب گشت و مقارن سوانحیکه بشرح رفت شهزاده غلام حیدر بدست یاری غواص قضا و قدر از بطن صدف دریای سلطنت در کنار قابله روز کار قدم نهاده و حضرت والا بفر انشراح خاطر عاطر خویش و انبساط ضمیر منیر شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که سحاب قطره این کوهر یکانه شاهانه بود منظومة بشرح مرسومه را که بعضی از خدام در گاه چون سردار عبد القدوس خان ايشيك آقاسی وغیره بمسامع فیض مجمع رسانید برای شهزاده ممدوح رقم فرموده در جلال آباد ارسال نمود و شهزاده ششصد روپیه تحویل خزانه آنجا نموده رسید آنرا برای آمین گویان دعای تبريك و تهنیت مولود مذکور ارسال پیشگاه حضور انور نمود چنانچه در روز دوازدهم شوال اینوجه بدعا گویان و ثنا خوانان شهزاده رسیده و حضرت والا مبلغ زیادی بران افزوده یکروز را با خاصکان حضور جشن بشناخت و سرور قرار داده از صرف آن بزم خرمی بپای برد و این مولود پس از چندی بدرود جهان کرده هر قدر خرسندی را که با خود آورده بود باز ببرد و موجب اجردار آخری و ذخیره عقبی والدین گشت و مقارن اینحال در روز شانزدهم ماه شوال ده هزار روپیه کابلی تنخواه سر و هفتاد و سه تن پیاده زیر دست عبد الله خان برادر محمد اکبر خان مرحوم کردابی که در اواخر سال ئیلان ئیل یعنی قبل از روز سیزدهم رمضان که اول سال یونت ئیل شمسی اینسال بود فوت شد بنام فتح محمد خان برادر آخر حوم برحال گردید و همدرینماه سی روپیه برای محمد عمر خان عم زاده وکیل محمد علیخان سیقانی که فرار راولپندی بود و بواسطه وكيل مذكور كه در آنجا طریق خدمت دولت بوقایع نگاری میسپرد مشمول عفو خسروانه شده بفرمان اجازت در کابل امد معین و مقرر گشت و همچنین در سالی یکصد و بیست روپیه برای ماما خان بن وکیل بيك سيقانی که در وقت فتنه سردار محمد اسحق خان فرار سمرقند شده و از آنجا در راولپندی نزد محمد علیخان وکیل رفته و بشفاعت او اجازت آمدن کابل یافته بود معین و مشخص گردید و هم جاری خان برادر مر حبیب الله نظر تر کان بمنصب پخپاه باشی فشنك تفنك خریدن حضرت والا فیصله نمودن میرثنا کل دعوی مردم سرحد را فرار کردن عبید الله خان فراش باشی تولد شهزاده غلام حیدر بر حال شدن تنخواه عبد الله خان کردابی
( ٩٨٦ ) ( جه سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سرافراز وممتاز شده در كابل مامور اقامت وخدمت كشت وهمدو سالی دو صد و چهل وهشت روپیه کابل نقد وشش خروار بوزن کابل غله تنخواه محمد هاشم خان باعيان باشی بانضمام عايم كنج ومقبره تيمور شاه سدوزائی وبالغ سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظيم خان مرحوم که سرپرست اراضی وعقار متعلقه عمارات دولتی واقع کنار شمالی ده افغانان نیز بود و در روز هشتم ماه ذيقعدة سال كذشته هزار وسه صد وده موقوف وبعوض او محمد عسکر خان بن ملك محمد اصغرخان ده افغانی مامور شد درینوقت بنام محمد عسکر مذكور ثبت دفتر تشخيص كشت انپو فرستادن سردار حبیب الله خان برای حضرت والا آمدن محمود بيك تلماج در هرات و از آنسوی در روز هجدهم شوال شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان بخبر بودن کابل عیوی تازه از جلال آباد در ازای سبب وتأكيد حضرت والا برای او از راه ملاطفت پدری ارسال داشته بود كسیل در كاه عالم پناه نموده دعای خیر و سعادت حاصل کرد و همدر خلال احوال مذكوره محمود بيك تلماج از رعایای دولت روس خود سرانه راه هرات برگرفته و از سرحد گذشته سرحد دارانش در هرات نگذشته و نگاهداشته بحکمران آنجا نگاشتند و او در هراتش طلبیده چون سند و جوازی از داخل شدن در خاك افغانستان با خود نداشت حکمران هرات او را جاسوس دولت روس پنداشته نظر بند آسا در باغ کار ته اش جاداد و او خايف كرديده مکتوبی مشعر بر اخلاص و صداقت خویش نسبت باین دولت نزد حکمران مذکور فرستاده اظهار دینداری وخدمت گذاری کرد واو مکتوب وی را ارسال پایة سریر امارت داشته شرح حالش را بر طبق مسطور برنکاشت وحضرت والا در روز پنجشنبه نوزدهم شوال حکمران هرات را فرمان کرد که او را خواه موالف و خواه مخالف هممیباشد بمحافظ در سرحد خاک دولت روس رساند اما قبل از پرتو وصول افکندن این منشور نامه از حاکم نجده در باب پس باز داشتن او بحكمران هرات رسیده او از راه بازگشتش نزد حاکم نجده فرستاده نگار داد که چون مشار اليه بتغيير لباس ووضع واساس جاسوسی آمده بود چندی توقیف داده شده اينك كسیل كشت و همدرین ایام تراکمه (۱) نجده شرح سرقت ترکمانان نجده بتحريض وترغيب حاكم آنجا راه سرقت بر گرفته دست غارت بدواب و مواشی رعایای ایندولت در از کردند و از جمله (١) ترکمانه جمع ترکمان صدور اشتهار بر غزا ر های هزار جات که ضبط دولت شدند خال (٢) چریدان با نتقام آنكه حکمران هرات محمود بيك تلماج را نگاهداشته بود سه تن از ترکمانان چند راس مادیان افغانان اکا زائی را دزدیدند و مالکان آنها از قفای دزدان راه استرداد برداشته یکتن از ایشان بضرب گلوله تفنك دزدان کشته گشته دوتن دزد را دستگیر کرده اسپان خود را متصرف شدند و حاکم نجده که ترکمانانرا بدزدی کاشته بود نامه بحکمران هرات فرستاده پیام داد که هر دو تن ترکمانانر هاداده نزد او فرستد که تنبیه وتهدید برسند و او که جسارت ترکمانانرا از تحریك وی دانسته و در نامه اش را حمل بر حیلت کرده در پاسخ آن نکار داد که چون آیند و تن ترکمان در آن یکی که گریخته و بدست نیامده از رعایای روسند و بکشتن افغان را کشته اند جواب قصاص مقتول را هر سه تن بکویند و این امر بپای نمیرود و تسلی ورثه مقتول بروی روز نمی آید تا حاکم نجده مکتوب ضمانت باز خواست بحاکم مرغاب ندهد و آنگاه که سند داد البته هردو تن دزد برای باز خواست نزد او فرستاده خواهند شد واو تمسك نداده سکوت اختیار کرد و شیر کار افتاد که خیلة دیگر دزدان را رها نماید اما درینوقت هيچ نكفت و هم در روز نوزدهم مذکور ماه شوال حضرت والا اشتهاری بنام رعايا وحكام هزار جات چون سمندر خان حاکم ارزکان وداد محمد خان حاکم اشکار آباد وغلام محى الدينخان حاکم میر آدینه و مالستان وسعيد احمد خان حاکم بجرستان وسعيد محمد خان حاکم جاغوری و کهندلخان حاكم بهسود ومحمد رحيم خان حاکم كيزاب وعبد الكريم خان حاكم يكا ولنك وخدا بخش خان حاکم دایان ومنشى محمد يوسف خان حاکم كيمرد وسيفان وغلام على خان حاکم غزنین در باب مرغزار هائیکه تا اینوقت دواب و مواشی مردم هزاره در آنجا چرایش (۲) کرده و آنمردم بهره یاب بودند و بواسطه مالداری روز معیشت را بوسعت میکذرانیدند اصدار و انتشار فرمود که مردم هزاره را منع وقدغن کنند که چهار پا چنانچه سابق علف دواب ومواشی خود کرده تلف می نمودند پس ازینروز تصرف نکنند و قلیل و کثیر هر چه باشد همه را حق دولت دانند و از حد و روافتاد این اشتهار رفته رفته مرغزارهای هزاره جات بحكام ومستاجران جدا گانه مفوض كشت وايشان آنها را بمردم افغان کوچی فروخته مالداری مردم
( ۹۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هزاره رو بترل نهاده باعث ثلث لحوم و دسوم شد و همدر اثنای سوانحیکه بشرح رفت کهندل خان حاکم بهسود بکابل آمدن بجهد بیست و سه میل تفنگ و پنج میل قرمینه و پنج میل تفنگچه و بیست قبضه سیلاوه و چهار ده قبضه شمشیر اهل و عیال که از مردم هزاره بهسود گرفته بود با سید محمد بن سید رضا وکیل و کربلائی عسکر و حسن علی و محمد امین بیک اشرار کوه بیرونی خسر غلام حسین بيك شرير و اهل و عیال ایشان وجهی ار زنان و پسران و دختران آنانکه جنرال امیر هزاره با محمد خان از پیش کتیل کابل نموده و محبوس بودند بدار الخلافه فرستاد و همچنین غلام محیی الدینخان حاکم مالستان اسلحه مردم و میرادینه چهل و هشت تن از بازماندگان کسانرا که از اشرار مردم میرادینه و زردك و پيك و زاولی گرفتار و از بهسود پیش در کابل آمده داخل زندان بودند و ایشانرا نائب پادشاه گل خان چنانچه گذشت بحاکم مذکور سپرده خودش در ارزگان رفته بود محبوس و مغلول نموده در کابل فرستاد و همدرینوقت کهدال محمد حسن خان مقیم سنگماشه جاغوری را فرمان رفت که اسلحه طوایف بزدری و با غوچری و کُری سه دسته هزاره جاغوری را از سبب آنکه افواج قاهره در بین ایشان بودند بتفاوت اختیار نتوانستند و ناچار بخدمت دولت فرستادند فراهم کرده قلاع ایشانرا خراب کند و از صدور این منشور بمضمون اینکه ۱۰۰ کر زباغ رعيت ملك خورد سیبی ۲۰۰ راورند سلوك سپاه غلامان او درخت از بیخ بساز نان و دختران این سه دسته نیز بواسطه جستجوی اسلحه که سپاهیان بخانها نظام با مردم می درامدند بدست اعداد سپاه افتادند از جمله نور احمد نام نو کر میرزا فضل الدین خان محرر سر دفتر جاغوری سه دسته دختر نامزد رازی را متصرف شده چون او از سپاهیان نظام نبود که دارای رعب و هراس می بود خواهر ان دختر بدین هزاره اندیشه خوف از راه داد خواهی نزد قاضی شده زبان استغاثه فریاد زد و قاضی دختر را از منزلگاه آن ستمکار بعنف جاغوری بر آورده بخواهرش سپرد و از همه ماجرا بذریعه عریضه حضرت والا را آگهی داد و حضرت والا بخامه عتب و تهدید فرمانی بنام حاکم جاغوری و کهدال محمد حسن خان ارقام و ارسال فرمود که دست تصرف سپاهیان و غیر هم از زنان و دختران هزاره باز دارند اما ایشان با وجود صدور اینفرمان دست از تصرف زنان و دختران هزاره باز نداشته چون امر خرید و فروش ایشان صادر گردیده بود و ده يك جای هر يك را محصول بدولت میدادند در وقت تصرف کردن اگر پدر و مادر و برادر ایشان نزد حاکم بقاضی شده داد میخواست ادعای خرید کرده دو تن از سپاهیان همسلك خود را گواه قرار میدادند و باینگونه کردار هزاران دختر وزن را در کابل و غیره ببلاد و اطراف و تجار و افغان کوچی میفروختند و از آنسوی در جلال اجتمال داد محمد خان حاکم اشکار آباد علیرضا پسر یازده ساله و کارضا پسر هفت ساله و عذری دختر دوازده ساله و سلیمه دختر نه ساله میر یزدان بخش بيك بن ناصر بيك ورثه دای زنگی را با یکتن جاریه او که تا اینوقت در مسکن و مقام خود بودند بفرمان طلب در کابل فرستاده بامر حضرت والا بتفویض میرمذکور که از دولت بنا بر حسن خدمت خود او و پدرش چنانچه بگذشت تنخواه کافی یافته بود شده مامور باقامت افشار نامك جی گشتند و در اثنای ایصال از عریضه داد محمد خان شرح جور حاکم مذکور و ملا عبد الوهابخان مفتی محکمه شرعیه اشکار آباد بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که مستور جنرال میر علی نام دفعندار پانزده هزار روپیه دین ملاحسین چوك را که خودش محبوس زندان کابل است از طرف جنرال عطا خان و میر عطا خان مقیم غزنین حواله آورده و علاوه از ان بیست و پنج هزار روپیه نقد غیر از علوفه و گوسپند و برك افسران و سپا و نمد و کلیم و روغن از رعایای هزاره دای زنگی بمصادره گرفته مردم را از حيله دزو حه انداخته بمرتبهای میدهد هیان نزد دست که اگر چیزی می ندهید هر آئینه بنام سید و کربلائی و زوار و میرزاده و شریر محبوس نموده در کابل میفرستیم و ضعفای هزاره رعیت از بیم حبس در دادن نقد و جنس و فروختن زن و پسر و دختر خویش دریغ نکرده از خوف خود را ایمن میدارند و هم هشت تن سواران نظام هفت هزار روپیه از غزنین بامر جنرال میر عطا خان بنام مردم لعل و سر جنگل حواله آورده بضرب چوب نقد و جنس از مردم میگیرند و هم میرتقی شاه جماعد دار قبل از محبوس بردن هزارگانرا در کابل و پس از ان که وارد ورث دای زنگی گردیده است انبار علوفه دولت را که در آنجا بود ضبط و اکثری از مردم آنجا را مقید نموده ونقد و جنسی از ایشان گرفته بعد رها میدهد و هر کدامیکه توان دادن
(۹۸۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) چیزی ندارد محبوس کرده باهل و عیالش در غزنین نزد جنرال میر عطا خان فرستاده حالا نیز میفرستد و هم عبدالعزیز نامی از سپاهیان نظام مقیم غزنین با هم جنرال مذکور در موضع القان ورکر مقام گزیده و خود را عقرب نام نهاده بضرب چوب از مردم نقد و جنس میگیرد و هم محمد رحیم خان حاکم کيزاب در موضع اشترلی وارد شده چند تن کدخدا را با خود در کيزاب برده و چه از ایشان میخواهد بمحور وقت کرفتار شد لش بدست اشرار هزاره مال و متاعش در آنحدود غارت شده و حضرت والا جنرال شیر محمد خانرا فرمان و امر تحقیق و بازخواست کرده او محمد یعقوب خان کتانو ا از ارزگان عقب سپاهیان چور پیشة مذکور گماشته همه را از راه باز پس نزد خود طلبید و از جمله میرتقی شاه جمعمدار خود را کرفتار شحنه عتاب دانسته از راه فرار در کابل آمد و بواسطه یاقوت شاه خان هم خویش که در دربار منصب کیتانی داشت از ورطه مواخذه رها کردید و همچنان حاکم و قاضی مالستان گوسپندان مردم هزاره آنجا را در وقت زکوة گرفتن شش روپیه بها کرده چون برای خود و سپاهیان میخريدند نیم روپیه بها نموده آنرا بصاحبانش میدادند و ازین رفتار و کردار ایشان بود که در بیابی کار همه چنانچه بیاید در معرض مواخذه آمدند و محمد رضا وقت عبدالکریم خان حاکم یکاولنگ هزار روپیه نقد و نود شش مثقال نقره از زیور زنانه با بیست و هشت میل تفنك و بیست قبضه شمشیر که از مال اشرار هزاره دستیاب کرده بود ارسال کابل نمود و هم سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری سی و هفت تن از زرگان اشرار هزاره را که از بین مردم افغان توخی و هزاره قلندر زبان ملامت استمالت کرده نزد خود آورده بود در ارزگان بنایب پادشاه گلخان سپرد و او بتفويض جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم آنجا کرده ایشان همه را کابل کابل نموند و نایب پادشاه گل خان پس از فراهم نمودن بزرگان و سیدان وزواران و کربلائیان هزاره ارزگان و سپردن ایشان روی روز | بجنرال شیر محمد خان و سمندرخان راه بغلان نشین هزاره های چوپان بر گرفت و از آنسوی در اثنای واقعات مسطوره آوردن ممبران | محمود انور خان و سربلند خان وعطا محمد خان ممبران از روز ورود ایشان در قندهار تا این اوان تجاوز هشت هزاره خیانت کارها | بحد و هشتاد روپیه قندهاری غبن و خیانت و برداشت میرزا غلامصدیق خان سر دفتر مقربی و سه لك و شصت و ر ابقندهار ملازمت فوج نظام انگلیس اختیار کردن فراریان هزاره ششهزار و هشتصد و دو روپیه قندهاری خسارت و سرقت سنوات گذشته عمال وضباط قندهار را روی روز آورده سجل اینوجوه را بقرار قبول واقرار و اعتراف خود ایشان ارسال پايه تخت امارت داشتند و حضرت والا حاتم محمد خان بهادر تحصیل برك محمد صادق خان مقیم قندهار حواله و امر حصول نمود و محمد رضا وقت باز عریضه عجز و نیاز مفتیان محکمه شرعیه قندهار از جور و ستم قاضي عبد الشکور خان که با ممبران مذکور ندیم و انباز شده بود و عمل بفرمانی که از راه تنبیه و تهدید بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار وعز ارسال یافت نمی نمود بپایه سریر سلطنت رسیده چون معروض داشته بودند که قاضی عبدالشکور خان ترك نشستن در محکمه شرعیه کرده و شب و روز خود را با ممبران بسر برده ۱گروقتی اجرای امری از امور شرعی را می نماید بعادتی که دارد بدون مفتیان حکم میکند و از صحت و غلط حکمی که اجرا میدارد با ذنمیکند و حضرت والا بمنشور معاتبت دستور او را تنبیه و تهدید فرمود ولیکن او ترك عادت خویش ننمود تا رفته رفته کرفتار مواخذه پنجه سیاست شد که انشاء الله در محلش رقم خواهد گشت و همدر اثنای اشتغال ارعرایض وقایع نکاران شالکوت وقندهار بگوش و است نیوش حضرت والارسید که مردم هزاره از واهمه اینکه نایب پادشاه گل خان ایشانرا بنامسیدان و کربلائیان و زواران و بزرك زادگان کرفتار ساخته رهسپار کابل می نماید از راه فرار بدون سند راه داری پی هم در شالکوت رفته تقریباً دو فوج پیاده در نظام دولت انگلیس ملازمت اختیار کرده اند و حضرت والا حكام وسر حد داران پشاور و جلال آباد و خوست و کرم وزرمت واركون و دایمان و مقر و کلات و کاکړستان وقندهار وشالكوت و فراه و جخانسور و بلوچستان و سیستان و هرات و میمنه و ترکستان را برسیل اشتهار فرامین عدیده اکیده اصدار فرموده نگار داد که مواظب حراست معابر و شوارع و بنادر بوده نيك محافظ باشند که احدی از مردم هزاره را نگذارند که پای فرار از مملکت بیرون گذارند و در خارج رفته مزدوری و نو کری دول همسایه ایندولت اختیار
( ۹۸۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کنند و یا گریز هزبندر و مقیم بگذر و محافظ آنرا حکم قتلست و با وجود صدور اینحکم مبرم و فرمان محکم اکثر از مردم هزاره از جهالتيکه در جبلت داشته دست از جان شسته و متر بکف هلاکت گرفته از راه و بیراه درکاه و بیگاه گریخته اکثر در ایران و ماوراءالنهر و هندوستان رفتند و از جمله کسانیکه در خراسان شده جای گزیدند از لجاجت و جهالتیکه در نهاد دارند دست ایذا و آزار مردم متوطنه آن دیار کشوده خود را در نظر آنمردم با وجود آنکه در مذهب ذلیل و خوار و حقیر و بمقدار ساختند این نبود مگر از اد باری که برای شان روی داده بود نه در ملک خود و نه در ملک بیگانه خود را ارام گذاشتند و محمد رضا عفیف حادثات مزبوره سه لک روپیه کابلی و پنجاه نفر اشتر ترك که حکمران هرات از راه قندهار بکابل داشته بود تحویل خزانه و انبار خانه تربلدولت گشت و مقدار این حال نایب پادشاه گل خان که از ترکان راه عیان نشین بر گرفته بوده بست و چهار تن از بزرگان اعیان را تفویض نیاد کان ساحقو نموده رخصت اوارز کان کرد و ایشان دست و پای نیاد کان ساحقو را بسته بیست و دو تن ایشان بگریختند و دو تن بفرمان میرفتند همچنان برجای ماندند و در پایان کار بفرمانهائیکه بنام جنرال شیر محمد خان و حکام آتحدو و شرف اصدار یافت هر بیست و دو تن با چندی دیگر از اشرار که پناهندۀ کمسار شده بودند گرفتار گردیده و در کابل آمده بدار اویختند و از بدوی در اثنای اینمعامله محمد نادر خان از جمله مميزان قندهار که از قفای دیگران وارد آن دیار شد با دیوان سد اثنه رفیق و یار گشت و از یاری هر دو تن خلل و نفاق در بین کارکنان قندهار افتاده باعث گرفتاری جمی شد که انشاء الله رقم شده می آید و همدرین هنگام بعضی از اهل هنود قندهار چهار تن از پسران شش ساله و هشت ساله هزاره را که خریده بودند زنار بگردن انداختند و قاضی عبدالشکور خان هر چهار تن را نزد محمد انور خان مميز حاضر فرموده وی هزاره بچگانرا ببیان اینکه اهل قبله و بفطرت اسلام متولد شده بودند از هندوان گرفته چهار تن هندو را که مرتکب این امر قبیح شده بودند هر واحدی را سه هزار و مجصد روپیه جریمانه جرم نمود و تمام هندوان قندهار عریضه نکار پایه سریر خلافت شده معروضداشتند که این چهار تن هندو از صدور اشتهار عام پادشاهی که در باب خرید و فروش کنیز و غلام از مردم هزاره انتشار یافته بود پسران مزبور را اشترا نموده اند چنانچه همرازین چهار تن پسر دختران و پسران وزنان بسیاری ازینقوم را تاجران و بازرگانان مسلمان و هندو خریده و از راه تجارت در شالکوت و سند و هند برده حتی بلوتیان شهر و بازار فروخته و ایشان همه را در آغوش هندو و نصاری در اورده مزد میگیرند پس چرا این چهار تن هندو مجرم و مواخذه شوند باری اگر دولت ایشانرا گناه کار بداند هم امیدوار عفو پادشاه جرم بخش خطاپوش اند و حضرت والا در روز بیست و سوم شوال در پاسخ این عریضه هندوان قندهار ارقام فرمود که چون ایشان برخلاف شرایع اهل ذمه که در شرع شریف اسلام مقرر است رفتار اختیار کرده و اطفال اسلام را خریده و زنار بگردن ایشان انداخته اند چهارده هزار روپیه جریمه خود را بدهند و همدرینوقت از عریضۀ میرزا غلام صدیق خان و دیوان سدانند ولعل چند سردفتران دیوان قندهار حالی رای مهر انجلیای والا شد که میرزا محمد حسن خان قزلباش خدمات ایشانرا لباس خدیعت پوشانیده بنام خویش در نظر کارآنان پایه سریر سلطنت جلوه ظهور میدهد و حضرت والا در روز مذکور مالشوال ارقام فرمود که افزون کردن عمل و دخل و جوهات و خالصجات قندهار را دولت از ایشان ندانسته خدمت میرزا محمد حسن خان میشمارد زیرا که ایشان قبل از مأمور شدن او اظهاری در ین باب نکردند بلکه مبالغی را ایشان از راه شراکت که با هم داشتند نزد غلام سرور خان مستاجر گذاشتند و میرزا محمد حسن خان به بیم و شامطان از جاه داده از گلوی ایشان که وجوه دولت را بلعیده بودند بیرون کشید تا همه بخدمت و صداقت او مجلو است و همدرین ایام شهزاده گردون و ساده سردار حبیب الله خان بعزم سیرو شکار از جلال آباد رایات عالیات را بجانب جبهار شقه کشا فرموده و از انجا در موضع مزعه نزول اجلال نمود و حضرت والا که خرم چشن و سرور ختنه کردن شهزاده حفیظ الله خان و شهزاده امین الله خان و شهزاده محمد عمر خانرا پیشنهاد خاطر داشت در روز بیست و سوم من بور ماه مذکور فرمان کرد کاران کابل ر اگرفته بزم آرای این سور شود و این فرمان در حینیکه شهزاده بفزا اوغ موضع بهارسکرمشکار بود پر تو وصول یافته کنده از انجا با یوار و نیکر دار باز گشت بجانب جلال آباد بر گرفت و روز زنار انداختن بکردن پسران هزاره مراجعت شهزاده از جلال آباد در کابل
( ٩٩٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) معاونت بازر گانان با دولت سزایش فضل قادر وغلام باقی نامان مأمور شدن میرزا عبد الاحد خان بخدمت دولت بیست و چهارم ماه شوال روی استعجال بسوی کابل نهاده دو منزل یکی کرده بشرف دست بوس حضرت والا نایل گشت و درین ذهاب و ایاب شراف انتساب شهزاده مؤلف این کتاب مفاخرت نصاب ملازم رکاب سعادت اکتساب وکامیاب خدمت محاسن مآب بود و همدرینوقت میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن چهار لك و تجهیزار و سه صد و هشتاد و يكروپیه کابلی ازمال دولت با یکرأس اسپ از خود که بدو بیست روپیه خریده بود و غیره اشیا ئیکه مردم آنجا برسم تعارف بوی داده بودند مصحوب میرزا محمد تقی خان بپدرش ارسال کابل نموده تفویض خزانه دار وغیره کار گذاران دولت شدند و هم مقارن الحال تمامت بازر گانان بلدان و امصار و ولایات ممالك محروسه ده يك محصول يك ساله مال التجاره خود را طوعاً بدولت داده معروض پیشگاه حضور اقدس داشتند که چون عامه مواجب خواران خوان احسان پادشاهی تنخواه یکماهه از یکسال خود را از راه معاونت دین ودولت رای اشترای سلاح داده اند ایشان نیز ده يك محصول را جهت انضمامیه خزانه سلطنت میرسانند و امید پذیرفتن این هدیه ملی را از دولت دارند که شاید ازین واستحسان قبول خاطر پادشاه شريك وسهيم حمایت ملت اسلام گردند وحضرت والا اینعرض و استدعای ایشان را بگوش قبول اصغا فرمود عمال و ضباط را برسبیل اشتهار امر و فرمان حصول ده يك محصول مذکور کرد و همدرینوقت از عرایض حاجی داد محمد خان حاكم و وقایع نگاران تاشقرغان بگوش داد نیوش حضرت والا رسید که فضل قادر و غلام باقی نامان خود را بواقعه نگار قرار داده و بیوه را بیم وخوف نموده نقد وجنس میگیرند و حضرت والا در روز بیست و ششم ماه شوال حاجی مذکور را فرمان کرد که هردوتن را محبوساً بگر منشوز وقایع نگار را با خود داشتند فهو المطلوب والا چهار ساعت از یکدست معلق بیاویزد تا ایشان و دیگری از راه اقدام باین کار نپرهیزد و او هردوتن را که توقیع منصب وقایع نگاری بدست نداشتند برطبق امر اقدس آویخته شهره شهر و سخره دهر ساخت و همدرین هنگام چهارصدو هفتادو شش ونيم نقره پامو وده توپ دپ که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان هراتی تاشنکان فروش پوست قره قلی از بخارا مصحوب قره قل نام هراتی در مزار شریف فرستاده بودند از آنجا در کابل رسیده داخل اندوخته نقدی و جنسی دولت شد ند و همدر خلال احوال مذکور نواب عفت اکتساب و العفت پیرایه محمد عمر خان روپوش روضه مطهره مزار فايض الانوار حيدر کرار كرم الله وجهه را که از وقت مشرف شدن خویش در آنجا نذر بر عهده گرفته و چهارده سیر بوزن کابل قبه از نقره و فراز گنبد مرقد منور نیز ساخته بود و اینر و پوش را در هر سال بهنگام ازدحام خواص وعوام تماشا و نگاه گل سرخ ارسال میداشت از کابل در مزار شریف فرستاد و همدر تضاعیف و اقصایی که بشرح رفت میرزا جلال الدینخان سر دفتر غزنین که بفرمان طلب از راه قطع حساب زمان کارداری خویش با میرزا عبدالاحد خان محرر زیر دست خود در دفتر سنجش کابل آمده بود میرزا عبدالاحد خان عريضه نگار حضور انور شده اقرار خط برادعای ظهور غين و خيانت میرزا شمس الدینخان بدولت داده عرضش پذیرفته گشت و از کابل با فرمان مأموریت خویش راه غزنین پیش گرفت و در روز بیست و ششم مذکور شوال سردار غلام علیخان حکمران آنجا را فرمان رفت که میرزا عبدالاحد خان امور را که میرزا جلال الدینخان اجرا کرده بیابی میزند و اکنون که او برای قطع و فیصله محاسبه اش در کابلست اجرا کنند و هم بروات یکه مهر میرزا شمس الدینخان نویسنده تاجکیه و هزاره غزنین را که عامل هر دو قوم بوده دستوری داده شد که از آحاد و افراد رعیت فراهم کرده بازپرسد وا گر خیانت و خسارت اورا چنانچه سند بدولت داده است بروی روز آورده نتواند همانخود میرزا عبد الاحد خان وجهی را که ادعا نموده ادا خواهد کرد و در پایان کار میرزا شمس الدینخان مبلغی باقتدار دیده دار شده محبوس گردید و چون از خود استطاعت و استعداد ادای آنرا نداشت از قومش گرفته شد و میرزا عبدالاحد خان که از روستازادگان غزنین بود ازینروز دست بکار خدمت دولت زده رفته رفته در امور بزرگ اقدام کرد و از توجه دولت چنانچه بجاها رقم شده می آید برتبه علیا ارتفا یافت و مالك قلاع واقطاع و متاع ومكنت وضياع زياد گشت آری
(۹۹۱) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ) ( روستا زادگان دانشمند ) ( بوزیری بیاد شاه رفتند ) ( پسران وزیر ناقص عقل ) ( بگدائی روستا رفتند ) و هم درین احیان از عریضه محمد اسمعیل خان حاکم وردك بگو ش رادت نیوش حضرت والا رسید که دوست محمد خان و سلطان محمد خان نایبان قوم كبير قوی قزلباشیه کابل که بواسطه قومیت و قرابت سپهسالار حسین علیخان قوم سیاه منصور با اهل و عیال خود اخراج لاهور شده اند مستان نام برادر آنها تن به مقیم علاقه وردکست اراضی و عقار و مال و منال هر دوتن برادر خود را با دو در بند سرای ایشان که تقریباً سی هزار روپیه می شود متصرف است و حضرت والا در روز مذکور ماه شوال فرمان طلب مستان را بنام حاکم مزبور اصدار فرمود و آنگاه که او در کابل امد اخراج لاهور شده ملك و سرای خودوی و برادرانش ضبط دیوان سلطنت گشت و مقارن ایحال دولت انگلیس اعداد قوم افغان درانی را با آنکه رشته دوستی و اتحاد را با دولت افغانستان منعقد داشت و دارد از ملازمت فوج نظام کشیده اسلحه ایشانرا بگرفت و حل این معنی بر مؤلف این تاریخ میسر و منحل نگشت که دولت موصوفه چه اندیشیده بود که در عالم دوستی قوم دوست خود را از سپاه نظام خارج و هزار مرد که معاند شیوه دوستی بود داخل می نمود و هم درین اثنا شکرالله خان قوم توخی که مبلغ گزافی را از دولت حیف و میل کرده فرار شالکوت شده بود از راه انابت در قندهار باز آمده حکمران آنجا رجوع معلوم کردن اندك و زياد بودن وجوه تلف کرده او را بفرمان حضرت والا بدقه وسنجش نموده آنچه را که رسانیده و تسلیم دفتر کرده بود مجرا نموده مابقی را خود او بتقويم قريش بادارا و مواسا تحویل خزانه کرد و مقارن احال دختر سردار جمعه خان که نسبت هم بستری وزن و شوهری با سردار نور محمد خان داشت و دختر خود را بسردار محمد حسین خان بن سردار مهر دل خان عقد مزاوجت بر بسته و او در فوشنج بدرود جهان کرده بود عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده اجازت آمدن دختر خود را که سه تن پسر از سردار محمد حسین خان مذکور داشت از فوشنج در قندهار خواست و پس از حصول اجازت دختر او با هر سه تن پسرانش در قندهار امد و حکمران آنجا بامر و فرمان حضرت والا زاد و راحله راه از دولت عنایت نموده هر چهار تن را بكابل کابل آرد و پس از وصول بمنزل مأمول استراحت گزین سایه رأفت سلطنت شده پسرانش مشمول عاطفت خسروانه گشت و همدرینوقت محمد انور خان مميز قندهار محمد صدیق خان نور زائی حاکم تيرن را که مال دولت و رعیت را شیرین دانسته صرف زیاد کرده بود محبوس نمود و هم حسام الدینخان میر شب قندهار محمد شاه پیشخدمت سردار عبدالله خان حکمران آنجا را با غلام حیدر نوکر خواجه محمد خان تحصيلدار و اختر محمد نوکر لعل چند سردفتر سابق و جو هات و موسی خان بن حاجی یارو و شهسوار خان کفشمان و میرزا غلام محمد خان بارک زائی را که بعضی واسطه و برخی آخذ رشوت و نبذی در تجارت دولت خیانت کرده خسارت زیاد نموده بودند بامر و فرمان حضرت والا ضامن گرفته باعلا سرفراز خان بارك زائی که محبوس و در زندان با دو تن از مفسدان قزلباشیه قندهار سر بگوئی کرده سخن گفته بود و از نوشته واقعه نگار زندان آنجا میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان قابل برماجرا آگاه گشته هر سه تن را طلب کرده بودند کابل کابل نمود و این سه تن داخل زندان سیاست کوتوالی گردیده دیگران نیز بامر حضرت والا تفویض هر دو تن کوتوال مذکوران شده بفرمان رفت ته خیانت و خسارت ایشانرا در دفتر سنجش سنجیده معروض دارند چنانچه مبلغ زیادی بروی روز افتاده حواله وحصول کردند و هم حکمران قندهار محمد جعفر نام قزلباش حکاك ونقاش را که شانزده مهر بنام دهقانان خالصه و ضبطی چنانچه گذشت با مر میرزا عبد الواحد خان عامل خالصه وضبطی کنده و میرزا محمد حسن خان آ بمهرها را نزد حکمران قندهار برده و او هیچ نگفته و میرزا عبدالواحد خان بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود در زندان انداخته هزار و ششصد روپیه باسم جرم ازوی بگرفت که دیگر مرتکب چنین امر نشود و بفرمایش شخص اجنبی مهر بنام کسی نکند و همدرین ایام فرمان عتیل و طلب از حضور انور ضبط شدن مال و منال مستان نام موقوف کردن دولت انگلیس قوم درانی را از سپاه نظام باز آمدن شکرالله خان توخی در کابل آمدن زوجه سردار محمد حسین خان با پسرانش گرفتار شدن خائنین دولت
( ٩٩٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عزل خواجه محمد خان تحصیلدار قندهار والا بنام خواجه محمد خان تحصیلدار وجوه بقایای قندهار که وجوه دولت را بواسطه رشوت معطل داشته حصول نمیکرده بود اصدار یافته و ارسال پذیرفته امر شد که در کات حواله و برات ابواب جمع خود را تفویض محمد انور خان و دیگر ممیزان کرده از قندهار رهسپار کابل شود و از بیم وصول افکندن اینشور و خرم حرکت کردن او کسانیکه رشوت بوی داده بودند آگاه شده طالب وجوه خویش گردیدند و او را چنان در کشاکش انداختند که ناچار گردیده در پست خرقه شریفه پناه گزید و در ایام کار چنانچه باید شب هنگامی گریخته در کابل آمد و از انجاست که عرفاء در تهذیب اخلاق گفته و در معنی را در باره اینگونه اشخاص چنین سفته اند شرح نفاق ممیزان قندهار ( مکن بد که بدبینی از یار نيك ) نيم و بدارتخم بد بارييك ) ومحمد جلال مقال مذكور بوقد، و وعیدکار کناان خداوند پیشه خیانت اندیشه قندهار اختلالی که در حال ممیزان چنانچه گذشت راه یافته بود محکم و استوار تر گشت و با هم از در نفاق پیش آمده طریق شقاق پمودن و بد یکدیگر را بپایه سریر خلافت نگار دادن آغاز کردند و از جمله قاضی عبد الشکور خان که با محمد نادر خان یا رومدد کار بود و در خفا با او موافقت نيافته و مقاصد میپیمود دیگر ممیزانرا زیاده تر بر شقاق در حرکت اند و حضرت والا هر چند مراسم اندرز و نصیحت را بپای برده خامه موعظت برای ایشان رقم فرمود چون محرك نفاق در میان بود سودی نبخشود تا که رفته رفته خود ممیزان چنانچه بیاید معزول و دیگران شرح محمد مستمره نوروز خان بلوچ همه محبوس آمدند و از آنسوی در اثنای این گفتگوی نوروزخان بلوچ خارانی بعادت مستمره خویش چیزی از انواع خرمای گونه و عتیق و مربای باهشاد من دو شاپ خرما و غيره اشياء واشتران مهاری از راه هدیه حضور والا بشيراد كان سهم مکان سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان در قندهار فرستاد و آنگاه که حکمران قندهار از انجا با بیست تك روبيه قندهاری و چهل و سه هزار و هفتصد و نود و نه لوله و یکنیم مثقال نقره جایدی موازن و مساوی پنجاه و چهار هزار و هفتصد و چهل و هشت و نیم روپیه کابلی و هفتصد و سی و نه تخته نمد کردی قندهاری از مال دولت مصحوب عبد الغفور خان جامه دار و لمقلم محمد خان دفعدار ارسال داشته بکابل رسیدند حضرت والا و هردو تن شهزاده ممدوح نیز در ازای آن بعادت مستمره و آداب مقرره اثواب كملواب و شالهای شرح خسارت دیوان لعل چند نسج كشمير بعنوان عطا بنوروز خان فرستاده شاد خاطرش ساختند و همدر هنگام و از وقتیکه بشرح رفت میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات قندهار اوراق باطله زمان کار داری دیوان لعل چند را برای تطبیق دادن با ثبت دفتر از وی خواسته واو چون خیانت اباد کرده بود ابا و اعراض نمود و میرزا محمد حسن خان عریضه نگار پیشکاه عتبه علیا شده ماجرا مكشوف داشت و حضرت والا ممیزان را فرمان کرد که باطله های دیوان لعل چند را گرفته و علم برخسارت و خیانتش حاصل نموده معروض حضور دارند و اکر از دادن اباهمسر باز زده روی بکرداید محبوس وزجر و توبيخش کرده بستانند و مميزان بر طبق امر اقدس باطله ها را از وی بخواستند و او انکار آورده اظهار نمود که تا کنون از بدهمال وضباط نگرفته ام و اقرار نکرد تا که بر طبق امر اقدس محبوس گشت و میرزا محمد حسن خان فوراً چندتن از عمال را که در شهر حاضر بودند نزد ممیزان حاضر اورده از ایشان باطله خواست وایشان که باطله را بلعل چند داده بود رسید او را براوردند بعد لعل چند خود را ملزم دیده از در دیگر سخن کرد و گفت در عمل و جوهات زمان کارداری من کسر و نقصی روی نداده است و میرزا محمد حسن خان در پاسخ ان گفتار اوسجل كسرات سه ساله زمان کار داری او را که مشتمل بردوازده لك وهشتاد هزار روپیه قندهاری بود بممیزان نموده بعد اترا ارسال پایه سر پر سلطنت داشت و چون لعل چند نیز عریضه کرده بود که قبل از مأمور شدن و وارد قندهار گردیدن میرزا محمد حسن خان دو لك و پانزده هزار روپیه برعمل بیمساعیة ساير اضافه شده چنانچه جمع و خرج آن تفویض میرزا محمد حسن خان گردیده اگر اینوجه از عمل میرزا محمد حسن خان وضع گردد افزونی عمل او مكشوف خواهد گشت و حضرت والا از عریضه میرزا محمد حسن خان وسجل ارسالی او وعريضة دیوان لعل چند بر اشفته ارقام فرمود که چون کارداران خیانت شعار قندهار واهیات و ترهات می نویسند اعتماد
( ۹۹۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) اجرای ملا عبه محك لعل بمين در کابل خسورو سرور جتن خته شهزاد کان رفیع مكان مشمول عفو پادشاهی شدن بعضی از بد خواهان دولت و اعتبار براظهارات ایشان نماند زیرا که یکی چنین و دیگری چنان معروض میدارند پس میباید که گفتگوی خود را نزد ممیزان کرده خیانت و جسارت لعل چند یاد بگری چون بتبوت برسد بعد معروض دارند و امربيكه شرف صدور یابد بعمل آرند و مقارن اعمال نایب شیرخان مقیم پشاور مامور فروش بادام الات وادوات محك لعل بمين را بفرمان حضرت والا از هند اشترا نموده برای بزم سور و جشن سرور ختنه شهزاد کان در کابل فرستاد و از بروز این قضیه در بعضی از ترتیهای مخصوصۀ خاندان شاهی جاری و ساری گردید و از انسوی شهزاده حبیب الله خان که از سر کشش از جلال آباد جانب کابل سابقاً اشارت رفت در روز بیست و هفتم ماه شوال که ابتدای بزم میمنت لزوم ختنۀ شهزاد کان رفیع مکان سردار حفیظ الله خان وسردار امین الله خان و سردار محمد عمرخان بود رونق افزای کابل و محفل آرای این بزم پر تجمل شد و اعیان و بزرگان شهر و خاصگان بار و افسران نظامی وصاحب منصبان اعزازی از اهل دیوان وغیره چاکران دولت تاوسط چمن بگرامی طریق استقبال نموده مراسم پذیره بجای آوردند بعد اتفاق شهزاده در چمن ایستاده که روزعید انواع و قاطبه حال موسوم بچمن حضوری در خیامیکه برای صرف نهار و حلويات بر پای کرده بودند فرود نشنته و پس از صرف نهار و چای و ملاقات شهزاده شهزاده ممدوح با بعضی از اعیان بار و سر کردگان رزم اهل کار از نظامی وملکی برخاسته بشرف دست بوس حضرت والا مشرف شده و توپچیان شليك توپ تبريك مقدم شهزاده و سلامی او را بتقدیم رسانیدند و حضرت والا در حال از کمال محبت پدرانه و میل خاطر یکه باین پسر نیکوسیر داشت فرمود که از راه بازدید در جابت می آیم و شهزاده که تمام احمال و اثقال خودرا در جلال آباد گذاشته سبك بار رهسپار کابل شده بود فوراً از حضور انور در جای خود رفته سررشتۀ حلویات و وجه خیرات کرد چنانچه حضرت والا بلادرنك در منزل شهزاده تشریف برده و شهزاده تجهیزاد رویه نقد باسیم نذر و خیرات پایگست تفوق چای و نهار از عمدا از نقره پیش کشید و حضرت والا وجه نقد را بعاملان حضور امر برداشتن کرده ظرف چای را قبول و منظور فرموده بعد بشهر اده بخشید و چون سررشتۀ جشن ختنۀ شهزاد کان پیش رو بود درنك نکرده باشهراده درباغ مهمانخانه تشریف برد و اهتمام کار وبار این جشن بزرگ را که هفت روز بود برعهدة شهزاده گذاشت چنانچه او آزمان بنیاد جرار وقابل کار گماشته بهمه خیام وسرا پردها و عموم مردم وارسی نموده از ما کول ومشروب و حلويات وفواكه بوضع و رفع همی رسانیده کسو را محروم نگذاشت و هر روز از کار محولۀ خویش بحضرت والا آگهی همیداد و درین هفت شبانه روز تمامت مردم را از وضیع وشریف وقوى وضعيف بانواع ما كولات واقسام حلويات مما تشتهيه الانفس وتلذ الاعين لذت آشام و شیرین کام فرمود و از محو برقص کنندگان خوش آواز و نوای بربط و چنك وارغنون و موزيك و سازهای مخالف گوشهای راست شنوان موالف را از شنیدن حکایات و کلمات مسرت آیات کشوده همه را شاد خاطر ساخت و در روز چهارم که غره ماه ذیقعده بود و برای ختنه مبارك و ميمون میسعود شهزاد کانرا برطبق شیوۀ مرضية ملت اسلام امر بجای آوردن سنت ختنه کرد و در بیرون کوتی از طلا برطنابیکه بردو چوب بلند بسته و چو بها را در هر دو کنار خیابان کوشه شمال بیرون محوطه قصر مهمانخانه نصب کرده بودند آویخته وسواران قند را نداز درغین تاخت و تاز اسب آنرا بتفنك همی زدند تا که از تفنك شیر محمد خان پیشخدمت بر زمین افتاده و محمد جانخان نامی را که دريك حالت تفنك كشاد داده بود با او نزاع دست داد و حضرت والا خلعتی را که مخصوص این امر معین فرموده بود بهر دو تن قسمت نموده رفع جدال کرد و هم ایشيك اقاسی عبدالقدوس خانرا که اویز آن قبه را هدف گلوله ساخت از عطای خلعت گرانمایه نواخت و جمعی را از در نثار دامن امید برامود و از عطای خلاع رو دوش اکثر را زیب و زینت بخشید و در عصر روز سوم ذیقعده بساط این جشن که در قصر میمنت حصر باغ مهمان خانه بپای رفت چیده شد و همدر خلال بزم سور و سرور یکه بیای رفت بحضرت والا شهزاده والاجاه سردار حبیب الله خانرا بغایت خویش مأمون اساس نهادن مسجد عیدگاه کرده و او که در همه امور بخصوص در مبانی خیرشوق زیاد داشت با وجود گرفتاری
( ٩٩٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بسیار در امر جشن و شیلان مذکور در روز سوم این بشاشت و سرور در عید گاه تشریف برده با جمعی از علما و فضلا و سادات و افسران ملکی و نظامی سنك اساس محراب مسجد عیدگاه را بیمنت و مبارکی بدست خویش بر نهاد و پس از تقسیم حلوای وقاتحه خیر شهزاده آزاده باز گردیده و معماران چابك دست بزبر دستی استاد محمدا کبر بن استاد محمد عمر بكار پرداخته حسب الامر حضرت والا دست بتعمیر جدران آن كازروز دوشنبه شانزدهم شوال محفر مبنای آن مشغول شده بودند برده و صحن مسجد را در طول نهصد و شانزده فیت و در عرض چهار صد و هشتاد فیت که مساحت سطحیه آن چهار لک و سی و نه هزار و شش صد و هشتاد فیت است قرار داده حیاطی بدور آن مشتمل سه دروازه از جانب مشرق و دو دروازه از جانب شمال و جنوب قرار داده از زمین باندازه قامت انسان دیوار خام بر افراشتند و در واه ها را تمام از آهك و آجر مشید ساختند و اصل مسجد را دو شبستان مشتمل بر هفتاد و شش کنبد كوچك و يك كنبد بزرك در وسط بار تفاع چهل فیت که اساس آن مربع و در طول سی و سه فیت است با عرض سی و سه فیت بر افراشتند و ارتفاع مسجد را باندازه گنبد های كوچك هزده شبستان از طرف شمال و جنوب بر افراشته طول مسجد را چهار صد و هشتاد فیت و عرض آنرا یکصد و چهل و شش فیت مشتمل بر كنبد بزرك و خط و هفتاد و شش کنبد كوچك مذکوره قرار دادند و صفه مسجد را که بران بر شده داخل مسجد میشوند از آجر در طول هشتاد و هفت و عرض سی و سه فیت و ارتفاع دو فوت از زمین بلند ساختند و رواق بزرك مقابل محراب را از سطح صفه مذکوره تا سر آن بار تفاع چهل و چهار فیت ببر داختند و هريك از کنبد شبستان اول را در طول سیزده فیت و در عرض نیز سیزده فیت و هريك از کنبد شبستان دوم را در طول و عرض دوازده فیت تمام از آجر و جير با چها رکلدسته هريك بار تفاع شانزده فیت در چهار گنج مسجد و هشت مناره هريك بار تفاع چهل و سه فیت در مواضع لازمه آن تعمیر کردند و این مسجد را بنام حضرت والا در روز کار بیاد کار گذاشتند و در تاریخ نهم شهر جمادی الاول سال هزار و سه صد و پانزده تقریباً در عرصه چهار سال از تعمیر آن فراغت حاصل کرده این عبارت را از برای تاریخ روز آغاز و انجام این مسجد در لوحه از سنك مرمر بخط سید عطا محمد شاه خوش نویس منقش کردند و بقرب منبر بروز نصب نمودند كه بعد الحمد والمنه بفرمان پادشاه دین پناه خیرخواه خلق الله شریعت پرور رعیت نواز که ناموس مسلمانان را از چنك كفار رهانید و دبدبه دولت اسلام را بگو ش دوست و دشمن رسانید تعیین حدود جمله سرحدات افغانستان با دول خارجه از نتایج سعی وفاقی و مكارم اخلاقی اوست مؤید بتأییدات سرمدی معین و حامی دین محمدی صلی الله علیه و آله وسلم امیر کبیر روشن ضمیر جناب امیر عبدالرحمن خان غازی انار الله برهانه این مسجد و غفران پناه امیر محمد افضل خان میرود این فردوس آرامگاه امیر دوست محمدخان مغفور بارك زائی مجددانی نور الله مرقدهما این مصلای معلای صلوة عيد سعید که در متانت چون سد سکندر است و در شرافت چون حریمش مجید مرتب و معمور گردید و آغاز بنای این خجسته نادی از یوم دوشنبه شانزدهم شهر شوال المكرم سنه ۱۳۱۱ هجری شروع شده نهم شهر جمادی الاول سنه ۱۳۱۵ كه يك سال قبل ازین بلقب ضیاء الملة والدین ملقب كرديد اتمام پذیرفت و مقارن اینحال در روز پنجم ماه مذکور محمد ایوب خان و غلام نقشبند خان و محمد یعقوب خان و عبدالرحیم خان پسران امین الدوله خان از احفاد شجاع الدوله خان قاتل شاه شجاع سد و زائی که روی از پدر خود بر تافته و اجاز ت آمدن کابل یافته بودند وارد جلالیا باد شدند و اننگاه که در دار الخلافه رسیده از تقبیل سده علیا مستسعد گشتند مشمول عواطف خسروانه گردیده در سایه رأفت دولت آرمیدند و محمد دین هنگام عریضه غلام محی الدینخان و جلال الدینخان پسر ان خدای نظر خان و ر دك از هوا خواهان امیر شیر علیخان مرحوم که فرار هند بودند با کلام الله شریعتکه بعهد نامه در ان نكار داده از راه معذرت و استدعای عفو تقصیر خواسته بودند بحضور انور والا رسید و پادشاه جرم بخش خطا پوش بپاس قرآن مجید دفع آرزو و امید ایشان نکرده اگر چه اجازت آمدن کابل نداد اما بقدر کفاف تنخواه برای ایشان معین فرموده امر کرد که از حالت بدخواهان و دشمنان دولت که دران مملکتند بلم وقایع نگاری بکار گذاران پایه اریکه امارت آکمی
(۹۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح جسارت نامه عمرخان چاوری شرح حال سلطان محمد خان ازهوا خواهان ایشبولت مستمری معین شدن شاه خدمت کنندگان هزارجات دهند و در پایان کار چنانچه بیاید از راه حصول اجازت در کابل آمده محمود شاه خان دولت شده جلال الدینخان مامور حکومت هزاره بهسود گشت و روز کار ذلت وعسرتش بدل بمکنت وثروت گردید و همدرین ایام عمرخان باجاوری که از در جسارت و دلاوری عثوم تصرف کافرستان چنانچه گذشت جزم کرده بود نامه بامه عمامه جسارت نگار داده نزد سپه سالار غلام حیدر خان که بفرمان طلب جمیع دستور العمل کار تعیین حدود در کابل آمده و در جلال آباد بازگشته بود فرستاد و در نامه عمر خانرا که بکلمات زشت و عبارات درشت در باب لشکر کشیدن جانب کافرستان نوشته بود ارسال پایه سریر خلافت نمود و هم اردوی همرکاب شهزاده حبیب الله خانرا که در جلال آباد مانده بود جانب کابل کوچ داد و حضرت والا نامه عمر خانرا که بنابرکی موطن او متعلق بدولت انگلیس شده بود بویسترای کشور هند فرستاده امر کرد که او را از شرارت وجسارت بازدارد و برای سپه سالار ارقام فرمود که عمر خان از باده جسارت بخود شده و عنقریب سلاطین سپاه ظفر همراه اگزو بیسرایش منع نکنند پوست از تن خواهند کشید و شکم او را که از جو ضلالت پراست خواهند درید و خاک در آخور آرزویش خواهند ریخت و از قشای ایچقشور دو فوج پیاده هزاری و ششصدی از کابل جانب جلال آباد گسیل داشته ایشان روز هفتم ذیقعده وارد آنجا شدند و در اثنای ماجرای مذکور که سلطان محمد خان قوم منی باس پہسالار غلام حیدرخان در کابل آمده بود قبل از مراجعتش صفدر خان ناوگی از نبودن او فرصت بدست آورده از سه طرف لشکر بر سر مردم منی کشیده سرگرم ستیز و آویز شد و آنگاه که سلطان محمد خان از کابل مراجعت کرده وارد منزل ومقام خود گشت صفدر خان غالب و ظاسر گردیده پس خزید و خویش را در نظر مردم بستر تمارض انداخت وسلطان محمد خان وابستگان سید محمود خان کنری معاند ایشنولت را که در بین مردم منی جای داشتند و با عث این لشکر کشیدن صفدر خان شده بودند از موطن مردم منی خارج کرد و ایشان نزد صفدر خان رفته پناه گزیدند و درعین این گیرودار عمر خان با لشکر کران جانب کفار کاموز جنبش کرده باراده بنیاد نهادن قلعه در موضع بری کوت در موضع ناوری فروکش کرد و کرنیل جمال الدینخان مقیم اسمار نامه نزد عمر خان فرستاده از حرکتش جانب کافرستان مانع آمد و او از نامه و پیام کرنیل مذکور اندیشیده قلعه در موضع ناوری که فروکش کرده بود احداث و آباد نمود و مواضع (ساو) و (ناوری) و (ارنوی) و (بری کوت) را متصرف شده چندی رحل اقامت گسترد تا که سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه بیاید بامر و فرمان حضرت والا لشکر نگاشته موضع بری کوت وغیره را استرداد نمود و همدر خلال احوال مذکور هزار ویکصد و بیست و پنجروپیه تنخواه سالیانه شیر علیخان بن نادر خان جبل السراجی که تا عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین ابن موضع معروف پروان بود و مشارالیه از هند بفرمان اجازت در کابل آمده پاس حضرت والا رسان شده وهمدرین وقت رجوع تحقیقات هشتاد هزار روپیه دولت که از راه خیانت نزد سید نا میر نام قندهاری بود و باذکار آن نمود بسید دوست علیشاه مهتمم نجات خانه کابل شده پس از ثبوت حواله و حصول گشت و همدرینوقت حضرت والا در سالی هزار روپیه برای حاجی شیر علیخان قندهاری که قرار کراچی و بفرمان اجازت در کابل آمده بود باسم تنخواه معین فرمود و همدر روز هفتم ذیقعده ولی محمد خان پیشخدمت از حضور انور مامور جدران ومشکل گردیده اسم اقدس نفاذ یافت که از جیال چوب زار آنجا چوب هزار زوج عراده را در کابل حمل و نقل دهد و ازینروز اکثر اعمال واثقال دولتی که باسب واشتر واستر حمل و نقل داده میشدند بدر یعۀ عراده آغاز حمل واجرای نقل داده و نهاده شد و همدرین ایام بنام آحاد وافراد کسانیکه در هزار جات خدمت کرده و بميرافشران نظام تصدیق حاصل نموده بودند سالیانه بیست روپیه نقد و هفدم سیر غله از دولت مستمری عنایت گشت و همدر روز یازدهم ماه ذیقعده اسمعیل خان رئیس قوم دای هزاره چاغوری وشیر اند وعظیم نامان بزرگان هزاره دره شاه علی ارزگان و علی اکبر وعلی اصغر بزرگان غیره مردم ارزگان که از راه تقبیل سده علیا در کابل آمده شرف بار حاصل کردند چون تصدیق خدمت بمهر افسران سپاه نظام بدست داشتند حضرت والا همه را
( ٩٩٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از عطای خلعت نواخته رخصت مراجعت داد ومقارن اینحال شیر محمد خان جنرال که بفرمان حضرت والا در گرفتن علی بکابل آمدن بخشی بيك وقاسم على بيك كه از فلوليكان گریخته وبکوه پناه گزیده بودند ساعی و مجاهد بود علی بخشی بيك را چون بعضی از مریض بود از جبال هزاره دای کندی بدست آورده وازمریضیكه داشت فوت شده جنرال موصوف پوست سر گرفتاران او را کنده واز کاه آکنده با خود در تیزاب برد و هم بیست و پنج تن مرد وزن که از هزاره دای کندی وتمنان هزاره و گیزاب گرفتار ساخته بود روانه کابل نمود وهم امیر محمد خان کپدان پنج پسر ودو دخترويك زوجة محمدرحيم پور هزارۀ میرادینه را با ارباب تاج محمد و ارباب دوست محمد وعیال واطفال ایشان غل بگردن نزد جنرال شیر محمد خان فرستاد واو همه را باارباب مراد کیزابی ودوتن برادرش کابل کابل نمود وهم نائب پادشاه گل خان پنجاه وهفت تن دیگر ازمردم ارزگان را که محبوس کرده تفویض سمندر خان حاکم انجا نموده امر کرده بود که شصت وشش تن دیگر از اشرار را که یکهار رشته اند نیز گرفتار ساخته همه را رهسپار کابل سازد واو همه را بامر نائب پادشاه گل خان بكابل کابل نمود و همچنین کپدان محمد حسن خان شصت و نه تن مردوزن وپسرودختر را که جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم ارزگان نزداو فرستاده بودند تنبیه و تهدید روانه کابل نمود و ارفقای ایشان سی و چهار نقره بگی را نیز ارسال دار الخلافه نمود و همدرین ایام میرزا غلام فرمودن صدیق خان سر دفتر مغزی قندهار شرح طویلی از خذمت خود وشكايت ميرزا محمد حسنخان معروضداشت حضرت والا حضرت والا که از غدر و خیانت کار گذاران آن دیار از عرایض خود ایشان که یکی از دست دیگری نگار داده کار داران بودند نيك آگاه بود بقلم خاص در پاسخ اور قم کرد که در ضبطی و خالصه قندهار خوب اضافه کرده و بغلام سرور قندهار را خان اجاره داده ششصد خر وار را برای خود حصه جدا کرده بودی و حالا که دزدیت ظاهر شد نام آنرا خدمت نهادی و تا که چیزها مأمور قندهار نشده بودند شما دزدان حرام زاده مال دولت را با هم رفیق و شريك آسا خوردید و اکنونكه از شما باز پرسه حساب میخواهند از بیم وخوف خیانت خود طریق عریضه نگاری پیش گرفته شعبده و محمیدها بروی کار می آورید وبخيال خام تصور میکنید که هر چه بنویسیم منظور دولت گردیده باب باز پرس بسته خواهد شد و اینرا نمیدانید که این سراسیمگی ها همه نشان و علامت غدر و خیانت خود شما است انشاء الله بمیزها روی آرزوی همۀ شما را سیاه خواهد کرد ای خترها نهاده برکف دست عیبها را نهفته زیر بغل آنچه خواهی خریدن ای مغرور روز درماند گی بسیم دغل در برابر چو گوسپند سلیم در قفا همچو كرك مردم در نمانید که وهمدر خلال این احوال از عریضه و استدعای سردار نور علیخان بن سردار شیر علیخان قندهاری که شرح آمدن سردار حال پدرش در اواخر مجلد دوم این نامه مبارك رقزد كلك بيان گشت حضرت والا عفوئن فرموده فرمان طلب نور علی خان شامش ارقام وارسال فرمود و او از بندر کراچی احرام بند كعبه امانی و آمال گردیده ببلفیکی قرض کرده در کابل روز بسر برده بود از دولت مرحمت و مهش ادا شد و هم كرنيل غلام رسول خان سفير ومقيم كلكته وسردار عبدالله خان حکمران قندهار را فرمان جداگانه طاق یافته سفارش رفت که زاد راه و راحله او را از دولت داده باعزاز واکرام کامرهسپار کابل سازند و هم حکمران مذکور را در روز یازدهم مزبور ذیقعده بقلم تأکید ارقام شد که شخص محترم معززی را از راه استقبال او در موضع چمن واقع نقطه فاصله دولتین افغانستان وانگلیس نگاشته با حترام هرچه تمامتر در قندهار رساند و پس از ورود او در قندهار ده هزار روپیه دیگر نقد باو داده بند و بتورن کابل سازد و او چنانچه بیاید پاینده خان الکو زائی را بجهة پذیرۀ سردار معزى اليه مأمور چمن کرده از انجا شرح حال در قندهار آورده بکابل فرستاد و همدر خلال واقعه ایکه رقم کلک بیباکی وکوشش ممیزان قندهار افزون از ممیزان وجوهیکه از پیش بنام میرزا غلام صدیق اشارت رفت هشتاد و هفت هزار و ششصد و نود روپیه در در تار شوه قندهار
(۸۹۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و پاره و مصادره بعهده سردار عبدالله خان حکمران آندبار ثابت گردید و سجل آنرا ارسال پایه سریر سلطنت نموده اجازت حواله و حصول خواسشد و حضرت والا فرمان کرد که چون بواسطه رشوت در مال دولت خیانت کرده است هر چه بر ذمه او ثابت شود حصول کرده تحویل خزانه نمایند و مقارن اینحال بعزان قندهار که با غوا و القای قاضی عبدالشکور خان و دیران سداسند با هم از در نفاق پیش آمده ترک اطاق کرده طریق کینه یکدیگر چیدن گرفتند از جنبه محمد انور خان بحاکمه استعفاء عریضه نگار پایه سریر امارت شد و حضرت والا او را بفرمان طلب در کابل خواست امر کرد که سجلات وجوه باقیات قندهار و نواحی آنرا که از دفتر سنجش کابل با خود برده است بخویش محمد نادر خان ممیز کرده خود راه کابل گیرد چنانچه او پس از پرتو وصول افگندن اینمنشور در کابل آمده از عهده خدمت دولت چنانچه در عهدنامه جمهور سایر سردار پاینده خان مغفور و سردار رحیمداد خان مبرور که از پیش گذشت خاتم بر نهاده بود برآمده نتوانسته باعث انفعال همگنان آمد و همدر روز پانزدهم ذیقعده عبدالحمید خان و صالح محمد خان از که خدایان بغلان که مصدر خیانت و جنایت خلاف حکومت شده بودند بامر و فرمان حضرت والا از راه اخراج با هفت تن از رفقای خود در غوری رفته مقام صبوری گزیده کشت کری پیشه کردند و همدر روز مذکور ماه ذیقعده طره باز نام بلبل باز از حضور انور مأمور موضع شیره و مالخده از مضافات بدخشان شد مامور شد که چند قطعه چوبچه بلبل از آشیانه بلبلان آنجا که بخوش خوانی معروفند از جبهه طیور خانه دولت در کابل آورد و او بر طبق حکم اقدس بلبل زیادی در کابل آورد و حضرت والا که بیرون از کار تعمیر مملکت و امبر ترفیه حال رعیت و ترقی تجارت و وفور منفعت که شب و روز وجهه همت در آنجا مصروف داشت در حل و نقل طیور و غیره نیز از بلندی در باری همت میگماشت چنانچه کوسفند از لندن و تخم پنبه از امریکا و زرد چوبه و زنجبیل از هند و اسپ از ایران و سمرقند پیه و خر از بخارا و نیشکر از لاهور و شیر توت از بدخشان و تاک سمرقند و بند از خندق هرات و موسبچه از ترکستان و قو از سیستان و مینا از جلال آباد و انواع اشجار و ریاحین و بقولات و اقسام حیوانات بوروپی و افریقائی و استرالیائی و امریکائی و ایشیائی در مملکت افغانستان آورد و هم در خود افغانستان چیزهای مذکور را از ولاتی در ولایتی که نبوده نقل داد تا مردم افغانستان را معرفت در هر چیز از کلی و جزئی حاصل آید چنانچه جایجا ثبت این تاریخ گردیده و میگردد و همدرینوقت بیست هزار روپیه بحسابی سنجشیان کابل از درک وجوه بقایای کابل و ولایات اطراف که در وقتی تحصیل نایب سالار روانه خان مرحوم حواله و حصول شده بود برذمه میرزا عبدالوهاب نویسنده او که حیف و میل کرده بود ثابت گردیده حواله و حصول گشت و هم در خلال احوال مذکور در یوم نظاره گل سرخ در مزار شریف بعادت مستقره همه ساله برای کشته و در آمدون باغ شاه از بورا دکانها جبهه سیر و تماشا آراسته شده در ساعت دوازده از نصف شبی آتش از دکان چای فروشی مشتعل گردید و هفتاد و شش باب دکان باسه درخت چنار واقع ضلع شمال حوض بسوخت و چنار هارا از اندرون آتش گرفته از فوق آب بریختند تا که آتش را خاموش کردند و آتش دکانها را تا ساعت هشت از روز نتوانستند خاموش کنند تا که همه بسوختند و خسارت زیاد باهل بازار اتفاق افتاد و مقارن اینحال حضرت والا محمد نظر خان توکان تو قبایه را از عطای منصب منکباشی ممتاز فرموده امر کرد که با چهار تن یوزباشی و یکتن سرتیب از مردم تواکۀ آبه چهار صد سوار کشاده برای خدمت دولت جدید مرتب کنند و همدرین هنگام يك لك و هشت هزار و هفتصد و هفتاد و هفت تنکه را که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان از بخارا نقره با مو خریده با یکصد و پنجاه با موی دیگر کمبیل داشته بودند در کابل رسیده تحویل خزانه عامره شد و هم در ینوقت خدابردی نامی خط و مهر نورالدین نام را باسم جمعه قل نام تو قبایه ساخته چون خط و مهر جعل او بثبوت پیوست با هر حضرت والا خدابردی نام مذکور بدار سیاست کشیده شده آن مکتوب در پهلوی دار آویخته آمد تا عبرت بینندگان گردیده دیگری در چنین امر اقدام نکنند و هم مقارن اینحال در باب قالین هائی که از جبهه فرش قصر میمنت حصر بوستان سرا حکمران هرات را فرمان و اندازه طول و عرض هر خانه از سقف و علیا رفته و چنانچه گذشت حکم اقدس شرف نفاذ یافته بود که وجه نقد اخراج شدن عبدالحمید و صالح محمد نیکه حضرت والا از دیگر ولایات در افغانستان آورد سوختن دکا نین منظره گل سرخ ترکستان منصب منك باشی سر افراز شدن محمد نظر خان نظیر اندازی فرش بوستان سرا از وجهیکه امر ساختن شده بود
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (۹۹۸) به پیغمبر قلیخان داده ساخته و پرداخته نماید حضرت والا نیز بمالک دره مخمور سابق تعداد تخته‌های قالین‌ها رقم نکرده به طول و عرض عام افکار داده شده بود از مطلع خاطر مهر مظاهر سرزد که اصلاً قالین هرخنه را جداً گانه از روی مساحت بسازد پس عبد الغیاث خان معروف به قاضی خانه ساراً امر پیشی کرده حکمران هرات را در روز هجدهم ذیقعده مجدداً ارقام فرمود که جبهه خانهٔ بزرك عليا يك تخته در طول ده ذرع و نیم گره و در عرض يك ذرع و ده گره و چهار تختهٔ دیگر هریک در طول نه ذرع و دوازده گره و در عرض يك ذرع و سه گره مجموع پنج تخته و جبهه سدریهٔ عمارت علیا واقع جانب باغچه سمت جنوبی قصر موصوف سه تخته هريك در طول هفت ذرع و هشت گره و در عرض يك ذرع و چهار و نیم گره و جبهه خانه خلوت عمارت علیا سه تخته هريك در طول شش ذرع و شش و نیم گره و در عرض يك ذرع و چار گره و همچنین جبهه خانهٔ بزرك وحجره خلوت عمارت سفلی و جبهه هريك از پیشگاه شرقی وغربی عمارت علیا چهار تخته هريك در طول چاره ذرع و چار ده گره و در عرض يك ذرع و یکنیم گره مجموع هشت تخته همه بذرع کابل ساخته و پرداخته گردد و پس از بر و وصول افگندن این منشور در هرات حکمران آنجا بر طبق پیمایش مذکور شرح خیانت قونغا ز سخن به پیغمبر قلیخان داده بخانه بافتن درین سال بیست و دو هزار روپیه قرآن افغان و انجام یافت و هم در ینوقت میرزا جیلانی بیست و شش لك و هفتاد و شش هزار و یکصد و دو روپیه تختهٔ قرآن از درك وجوه غبن و خیانت میرزا جیلانی خان خان که حاجی پیر دفتر سابق هرات و محمد ابراهیم خان محمد ضیاء بیگ اوغا میرزا محمد ابراهیم خان بتبعیه بظهور آورده بوجه تفصیل میرزا محمد سپهسالار فرامرز خان حواله شد و آنگاه که حضرت والا از عریضه حکمران هرات و ساعی مذکور آگاه یافت که این ابراهیم خان وجوه از در کانی اند که خود با میل و ضابط قلم داد کرده و هنوز بدفاتر دیوان کار داری میرزا جیلانی خان که با جمال قزلباش روی روز و ضبط قطع محاسبات کرده و جمع و خرج ساخته و مهرو خواجه بحری داده است نپرداخته و متوجه مطلا حظه آورد نشده که آیا چه بظهور خواهد رسید زیرا یکبسیاری از املاك معمور و مزروع را بصیغه مطعور وغير ذی زرع تخفیف و مجری داده یکمبلغی کلان خارج جمع پادشاهی انداخته توز یع و هزار غبن و دزدی قرآن از همین یک مدرک بی‌جز از دیگر در یامنه روی روز خواهد آمد پس حضرت والا سخت برآشفته در پاسخ همدرین هنگام بپاسخ دولت ارقام فرمود که از ینگو نه خسارت و خیانت بسیار در هرات روی داده و وجوه بیت المال را خائنان و لایمان حیف و میل کرده اند چنانچه مكشوف گردیده میرود پس وای بحال این سیاه‌رویان و بدعاقبتمندان میشود که چهل علم از ادعای مسلمانی و تقاضای عقاید ایشان بآباد کشته نفرین در حق ایشان میکنند و میگویند که ایشان در حقیقت ونفس الامر از سیف این خیانت که نسبت بدولت و ملت اسلام و بنامداران عهد خود انموده بعمل آورده کافران که گوی در میدان کافر خوی بوده بد تری و پاره رنود زوه بزه در ازای جهنم دارد که کری کاروان میباید اندر زمان دام كافات ممتد وبال و نیاب که بچنگ ایز ایشان رفته تا بکیفر بدنه فری به دوزخ سرشت بسرنوشت چه میدانش بیند به باغ درویش است که اچاه نعمت بفرد ولت اوست مارش یه جان تو سینه از برای نمودن نبست بکا چریک برای حشمت اوست بید به کار شریان و هم در این وقت سردار گل محمد خان حاکم از کور کو نینر وال شیرین دلخان حاکم خوست و منصور خان حاکم مقر و قادن مراجعت یافتن مامو محمد خان حاکم کلات که از برای دستورالعمل تعیین حدود فاصله بین دولین افغانستان و انگلیس بفرمان آفتاب رین تعیین جایگاه کابل در کابل آمده بودند دستورالعمل امر معاقود را با نقل نقشه که بمهرو دستخط و امضا کرده دولت خط و نقشه دار دنود شهزاده سیر و ساده سردار حبیب الله خان نایب حضرت والا نقل را باصل نقشه مطابی کرده تا بساط فاصله سرحد هنگام ورود امر تعیین حدود شده بودند مسترد شده روز نوزدهم ماه ذیقعده هر کدام از راه مقام خود برگشتند و همدر اثنای واقعه اینکار قرد لك بیان كفت ميرزا عبدالاحد خان بفرمان مأمور پیش شرح حال نگاریش گذشت وارد غزنین شده قامت ارکان تاجکیه آنجا را بخصال در شهر فراهم کرده منشو ر را که در خصوص و ابتدای کار اجرای کار ابواب جمع میرزا جلال الدینخان سردفتر غزنین و سنجش عمل میرزا شمس الدینخان وميرزا ضياء الدینخان میرزا عبد الاحد خان و در او حاصل کرده بود بجهر قرائت نموده همه را بشنوانید و ایشان دعای دوام سلطنت و بقای دولت را
(۹۹۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) گفته بعد از بکار پرداخته چون قسط دیوان نشست در روز اول چند قطعه برات شيا بمهر خود حواله کرده محصلان سپرد و ایشانرا تعلیم و تلقین نمود که نقد و جنس حواله را از مردم گرفته در خانه او رسانیده براتها را بمردم نداده برجا بیاورند که بعد از مهر نمودن حاکم بروات دنیا داده میشوند و حالا چون کار ضرور و تعجیل بود بدون مهر حاکم بر اتها را بدست مادادند که حصول کنیم تا ضرورت کار فوت نشود و از جمله فخرالدین نامی دو قطعه برات را تا که از نزد محصلان نگرفت وجه نداد و میرزا عبدالاحد خان او را خواسته نزد جنرال میر عطا خان برد و زبان اتهام باو کشاد که این شخص در روزی که عاشورا پادشاهی در خصر عام خوانده تر از مامور شم بایشان داده شد استهزاء وتمسخر وریخند کرده گفت که اگر چون تو شخصی حمد ظفرا از ینکوته مقدور حاصل کند پذیرفته نخواهد گشت و حکم چو توئی را ترجیح بلا مرجح دانسته اجرا نخواهیم نمود زیرا که تو از دنائت نسب و حسب خویش بر خلق ستم خواهی کرد و اندیشه از نيك وبد نخواهی نمود وجنرال میرعطا خان ازین اطوار میرزا عبدالاحد خان فخرالدین را محبوس کرد و تنبیه و تهدید نمود که اگر احکام پادشاهی مصحوب زیدی در مملکتی وولایتی برتو وسول انداز واگر وضیع و کز شریف از توانا وضعیف هر که باشد اجرای آنرابطریق وجوب میباید بآید رسید یکه بیگناه و در حکم پاداش باشد و فخر الدین تپان خود را نزد آنانیکه از بزرگان قوم و حاضر مجلس خواندن منشور مذکور بودند داشته خواهش شهادت نامه از ایشان کردو ایشان مخضر بي بر طبق واقع نگار داده خاتم بر نهادند که فخرالدین در وقت قرائت آن فرمان بجز ازين دیگر چیزی تگفته که هرکه مسلمان است مطیع امر و فرمان پادشاه اسلام است و هر که نامسلمان واز اهل طغیانیست منقاد حکم پادشاه زمان نخواهد بود و میرزا عبدالاحد خان را نیز تحقیر واستهزاء ننموده در این امر بی گناه و متهم است وفخر الدین این محضر را باهر دو قطعه برات مذکور وعريضه مشتمل بر بیانات مزبور در پست خانه دولت انداخت که تشرع حال و حقیقت احوالش بر کار گذاران پایه آریکه امارت مکشوف گردیده شاید از حبس رها یابد بی میرزا عبدالاحد خان آگاه کشته لقاده عریضة فخر الدين را بواسطه شخصي که بر کرده پست خانه اش می شناخت و باسیم اینکه فخر الدین گفته عريضه مرا پس بدهید که فقره ديگر نيز در آن رقم میشود از پست خانه بدست آورده محضر بي گناهی فخر الدین را با هر دو قطعه برات از بین لفافه کشیده بگرفت ولفافه را دربسته چون محصول داده پست کنان پست خانه شده بود باز فرستاد و انگاه که کارکنان دار الانشای کابل از گفت بی فوهه ومندرجه عریضه دریافتند که محضر و دو قطعه برات نیز ملفوف آن بوده و حالا نیست پیش حضرت والا بر آشفت و بر کرده پست خانه غزنین و میرزا عبد الاحد خا را فرمان کرد که یکی جواب مفقود شدن محضر و دیگری پاسخ عريضه فخر الدین را هر چه دارند بگویند و ایشان چنانچه شاید بانکار این خطا کاری داور کردند و هم درین هنگام عریضه قاضی محمد سعید که شرارت و فسادش در وقت تمرد و طغیان مردم اندر پذیرفته توضیح یافت با کلام الله شریف که مشعر بر استدعای عفو تقصیر واجازت آمدن از شالکوت در افغانستان بود یافتن عریضه مها به سریر سلطنت رسید و از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف افتاری یافت و حضرت والا بخامه عبرين بوضوح قاضی محمد آن بل سپاس حق اشناس رقم کرد که اگر خودت قرآن شریف و امر و نهی خدا ورسول را قبول میداشتی سعید خان فتنه انگیخته نمیکردی و من الحمد لله مسلمانم و خدای را حق دانم و الوهیتش میدانم و بقرآن شریف واوامرالی ایمان آورده ام و بناء تمام خطای تو که بقر آنرا قبول نداری تا بنا به یهودی که قرآنی را بیهودی پادشاه مسلمان جهت قبول اطاعت خویش درمیان نهادم او را مطمئن کند خودت با آن اعتماد نکرده یهیج بند پاره فائنا آمدیت درافغانستان بامرزا و جوایت در دنیا و عقبا با خداست و او از پرتو وصول افتاب این جواب زیاده تر گرفتار تشويش واضطراب شد. در چار دانت و حسرت گشت و مقارن اینجال سید قاسم بن سید ایوب شاه نام از سادات متصدی شدن دار قران غزنین در محکمه شرعیه آنجا نزد قاضی میر نجیب خان حاضر آمده اظهار کرد که در خواب بشارت حضرت مستوفی سید قاسم خان
( ٨٠٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ابوتراب که او را اسم برفقن راه صواب نموده مسلمین شده از مذهب آبای خود که شیعه اثنا عشریه بودند عدول و تبرا کرده رهگرای مذهب مهذبهای حنیفه رحمه الله گردیده است و آنگاه که حضرت والا از عریضه قاضی میر نجیب خان برماجرا آگاه گشت رای انور قرقر نمود که اگرچه در کرامات و خوارق عادات دوستان خداشك و شبهه را راه نیست اما بشود که حالت مردم شیعه را قرین ذلت و عسرت مشاهده کرده اظهار این اختیار کرده باشد و در شرح حال پایان کار چنان شد که حضرت والا نگار داد چنانچه از اظهار واقراریکه نموده بود برگردیده مدعی یکه داشت گرائید سید محمد رضا و هم در اثنای این ماجرا از عریضه ملار کن نام بن کلان خان نام جلال زائی از قوم افغان اندر رضا خیل حالی رای والا خان شد که سید محمدرضا بن سیدعلیشاه از اهل شیعه و عامل مالیات قوم اندریدر میآکوراورافریفته خواهرش را ازراه زناشوئی بعقد نکاح خویش در آورده او را تعلیم وتلقین اوامر و نواهی مذهب خویش مینماید و نسون بافته ترغیب بسب صحابه رضی الله عنهم میکند و حضرت والا سردار غلام علیخان حکمران غزنین را فرمان فرستاده نگار داد که این امر را تحقیق نموده از صدق و کذب آن هرچه روی روزآید معروض دارد که برطبق آن پاسخ ملای مذکور رقم فرموده شود و او سیدمحمد رضا را با زوجه و خسر و خسر زاده اش درمحکمه شرعیه غزنین طلبید و آنگاه که جماعه از افغانان با ایشان از راه گواهی دادن راستکه سید مذکور زوجه اش را بفعل مزبور ترغیب کرده و میکند وازدشنم غزنین شدند سیدمحمدرضا از اندیشه اینکه ایشان گواهی داده او را دوبار سنگسار خواهند کرد زوجه خود را طلاق گفت مشرف دین و هم درین ایام لعلی نامی از اهل هنود غزنین بدین اسلام مشرف شده محمدسعيد بن المخذ نامی از اهل اسلام غزنین را اسلام مشرق شوهر اختیار کرد و اوچون خواست که رشته مزاوجت و مناکحت منعقد کنند میبافهمد کوزه از اسلام آوردنش شدن مسماة انکار نموده سبیل ارتداد اختیار کرد و لیکن چون از ارتدادش شرعاً با وقت موت محبوس میگشت محمد سعید مذکور در نزد لعلی از اهل قاضی شهر و ثبوت اسلام او را گذرانیده بعد بعقد خویش درآورد ومقارن احوال مردم طوری ـ که بنه کرم عنهم حفر هنود نمودن جوی را در موضع خرطی واقع نقطه فاصله سرحد کرده مقدار دویست و هشتادگاه از موقع قدیمش اینسوتر در داخل خاك افغانستان مشغول کار شدند و سردار شیرندلخان که از حضور انور چنانکه گذشت برخصت آهنگ فتنه مراجعت جانب خوست یافته وارد منزل یعقوب شده بود از جسارت طوريان آگاه گردیده بصوبه دار مقيم موضع کردن مردم بورکی کرم نامه فرستاده پیام داد که مردم طوری را از دخل وتصرف نمودن در خاك افغانستان بازدارد وهم طوری عریضه نگار پایه اریگا خلافت شده از ماجرا بحضرت والا آگهی داد وصوبه دار مقیم کرم برخلاف نامه و استدعای سردار شیریندل خان سی تن مردم مسلح از طوریان را امراقامت در سر جوی مذكور کرده قرار داد که اگر مانعی از مردم افغانستان پیش آید بلاندیش راه ستیز او برگیرند و دست از کار جوی باز ندارند چنانچه پاسخ نامه سردار شیریندل خانرا ننوشته زبانی پیام فرستاد که طوریان از ممانعت او از کندن جوی باز نمیاستند و بدون پیکار دست از کار نخواهند کشید و در اثنای ارسال و مرسول این نامه و پیام ملك محمد امین نامی از موضع مقبل در موقع سرحد پتان شده مشاهده کرد که مردم طوری جوی خرطی را ازین از اضی پتان گذرانیده سرگرم کارند پس از دیدن اینحالت بصوبه دار مذکور پیام داده سبب پرسید و نهاد داد که مردم طوری را منع کند و او که خود محرك این امر بود جوابی نگفته بافسر بزرك تر از خویش که در کرم اقامت داشت خبر داده او ملك محمد امين را پاسخ داد که دولت انگلیس در خصوص این امر بمردم طوری ممانعت و مداخلی ندارد و آنگاه که مدعا گره جوی مذکور بدینمقام رسید مردم پتان جمعیت کرده بسر جوی مزبور شدند و خواستند که طوريا نرا از حفر آن باز دارند اما طوريان سد راه ورود ایشان شده بضرب گلوله تفنك همه را از پیش رفتن بازداشتند تا که صوبه دار مقیم موضع بورکی از و خامت عاقبت کار اندیشیده لشکر مردم طوری را باز پس برده رفع مقابله کرد و مردم پتان جوئی را که طوریان حفر کرده بودند خراب ساخته مترصدانه در آنجا درنك كردند و مردم طوری از تخریب آن برآشفته در نصف روز نوزدهم ماه ذیقعده جانب مجرای جوی لشکر کشیدند و مردم پتان را هدف گلوله تفنگ نموده محمدعلی نامی را از ایشان مقتول و مطروح دینشاه کل نامی را مجروح
(۱۰۰۱) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ ) کردند بعد صوبه دار مذکور طوریان را باز گردانیده از مردم بتان باغچا دروز مهلت آن خواست که هر قدر از جوی را که خراب کرده اند با فزرا بحالش گذارند و ایشان که این ترانم را از تحريك صوبه دار مذكور میدانستند پیام و خواهش او را نپذیرفته بقیه جوی را نیز خراب کردند و این امر را بشهر و عنف معطل داشتند و در خلال اختلال مذكور مستر وان که از جانب دولت انگلیس در کرم اقامت داشت نامه از مأمور شدن خویش بکار تعیین مواضع فاصله سر حد به نزد سردار شیریندل خان فرستاده بخبر داد و از روز حرکت کردن او برای افتتاح این کار و اختتام آن استفسار نمود و سردار شیریندل خان روز ملاقات خود را با او و شروع کردن در کار مذکور بیست و سوم ماه ذیقعده را در موضع کنده هندی واقع موطن مردم جاجی اریوب قرار داده برای افسر موصوف پیام فرستاد که از آنجا پس از ملاقات شروع در کار خواهد شد و پس از فرستادن این پیام بزرگان طوایف حسن خیل ومده خیل وزیری سكنه علاقه كيتو از مضافات خوست و کابل خیل وزیری وغیره قاطنين برمل را مكتوب فرستاده بجهة کار تعیین حدود نزد خود خواست و از جمله مردمیکه او طلبیده بزرگان قوم حسن خیل ومده خيل بتحريك كار گذاران دولت انگلیس که مژده و نوید عطای زر بایشان داده از سالها اغوا کرده بودند از آمدن در نزد سردار شیریندل خان سرباز زده پاسخ دادند که اگر اراضی و جبال مواطن و مساکن ایشان تعلق بدولت و مملکت افغانستان بگیرند البته خواهند آمد والا با او سروکاری ندارند و هفتاد تن از بزرگان قوم وزیری و خروتی سكنة برمل نزد سردار موصوف حاضر آمدند و او همه را از اطعام طعام میهمانی شاد کام و بشهد آنام فرموده از جمله بیست و شش تن از ایشان را با خود همراه گرفته مابقی را رخصت مراجعت داد و خدای نظر خان کندان را با دو ضرب توپ و چهارصد تن پیاده و صد تن سواره از افواج نظام مامور اقامت و حراست سرحد قوم حسن خیل و مده خیل و زیری کرده خواجه برهان الدینخان کندان را بادو عراده توپ و نصد تن پیاده و صد تن سواره نظام از راه محافظت واستحکام بنا در کهسار طوائف ( گریگ ) و ( غنی ) و ( جدران ) و ( داور ) وموطن وزیری مامور اقامت آن حدود فرمود و خود بادو ضرب توپ کوهی و سه صد تن سواره و پیاده نظام و نجم الدینخان اچبکزی و یکصد و پنجاه تن از بزرگان مردم سکنه جبال سرحد در روز نوزدهم مذکور ماه ذیقعده از قلعه نظامی خوست بنا بر پیما و وعده که با افسر مقیم کرم که آنها گذشت داده بود راه موضع کنده غندی برگرفت و در عرض راه موضع آکا کهول بروز بیستم ماه ذیقعده مكتوب محمد امین مشعر بر احوال جوی خرطی که بشرح رفت بوی رسیده ارسال پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا از عریضه سابقه او وانجامکتوب محمد امین باب مکاتبه و مذاکره جوی مزبور را باو پسرای کشور هند کشوده در پایان کار از استدعا و التماس دولت انگلیس که با ایده ون ارتباط رشته دوستی در میان دارد بخارج از خاك متعلقه افغانستان برای آنکه جوی مذکور متروك ومسدود نگردد حضر مجرای آن را عنایت و مرحمت فرموده از اجرای آن چنانچه بیاید مانع نگشت و از بیسوی حضرت والا از عریضه دیگر فخر الدین نام که میرزا عبدالاحد خان چنانچه گذشت در غزنین محبوس دست جنرال میرعطا خالش ساخته بود شرحی از جال سازی و واسطه بازی میرزای مذکور بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده در روز بیست و دوم ذیقعده او را فرمان کرد که حکومت از باز پرس هردو قطعه برات و محضر بیکنامی فخر الدین که از جوف عريضة او نشيده شده انه سيل نيكذرد و سخت می پرسد فلهذا ماجرا را میباید بر طبق واقع معروض دارد و میرزا عبدالاحد خان که در اینگونه امور بسی ماهی و استاد بود و ازینکه هر دو قطعه برات و محضر عرق فخر الدین در کتاب پادشاهی ثبت نداشت محضری از اقرار و اظهار خدمة بست خانه بمهر اهالی محکمه شرعیه حاصل کرد که فخر الدین عريضه خود را بدون محضر و هردو قطعه برات در بست خانه مواجهه ایشان در لفافه انداخته و بسته ناویس بست خانه کرده بود و مهر جنرال میرعطان را نیز در آن محضر کرده ارسال کابل نمود و فخر الدین با وجودیکه محبوس و در پست خانه نرفته بود و کسانش عریضه او را بداکخانه سپرد. دند بفرمان طلب در کابل آمده داخل زندان سیاست شد و مبر را عبدالاحد خان بواسطه شرح بکار تعيين حدود پر داختن سردار شیرین دلخان شرح جال سازی و واسطه بازی میرزا عبد الاحد خان
(۱۰۰۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ذکر تمهید حضرت والا در باب نساجی اشیای پشمی شرح خدمات میرزا محمد حسن خان و ممیزان قندهار مشمول عواطف خسروانه شدن میر افغان ایبك هزاره و غیره مشمول عفو خسروانه شدن ملا یوسف رستاقی کار گذاران دارالانشاء که بایشان آشنابود دیگر در معرض پرسش نیامد و همدر روز مذکور ماه مزبور حضرت والا دیوان سدانند ـ دفتر تشخیص قندهار را فرمان فرستاده نگار داد که گوسپندان قوچ لیدنی بفرمان طلب آزراه کشور هند در کابل رسیده اند و پشم آنها بمصرف ماهوت سازی و فلالین بافی میرسد و میباید صوف زیاد در کارخانه نساجی دولت فراهم آید پس دوصد و پنجاه رأس گوسپند سپید وماده و جوان از رمه داران کوچی قندهار خریده از راه هزار جات بکیل کابل نماید اما بنیاد این کارخانه نساجی و غیره صنایع جدیده را حضرت والا بجهت فوائد عموم ملت افغانستان نهاده در پلان کار چنانچه بیاید اعلیحضرت سراج الملة والدین بسباق ، پدر اساس نهاده بـسر تمام نمود . اجرا فرمود وهمدر خلال واقعاتیکه بشرح رفت بمـساعی جمیله ممیزان و کوشش میرزا محمد حسن خان اضافه از وجوهیکە سابق ازدرك افزونی عمل املاك خالصه و ضبطی قندهار و غیره برذمهٔ میرزا غلام صدیق خان سر دفتر مقری آنجا چنانچه بگذشت ثابت وحواله شده بود بیست و هشت هزارو چهار صد و پنجاه و پنج روپیه نقد و سیزده تن از دختران هزاره که بکنیزی بدون اشترا و ادای محصول ازباب ملك یمین متصرف شده بود برذمهٔ محمد صدیق خان حاکم تیرین ثابت گشت و هم میرزا محمد حسن خان پنهانی چهل و دوهزار روپیه از درك افزونی عمل وجوه شاه گنج وسوق الدواب وصابون خانه و ده هزار روپیه در عمل کفش و کلاه و دو هزار و دو صد روپیه در عمل نصوار فروشی وابریشم فروشی و یکهزار روپیه نقد و پنج صد خروارغله در عمل خالصه و ضبطی بروی روز آورده بالاتفاق خدمات خود را معروض پایهٔ سریر سلطنت نمودند و حضرت والا فرمان کرد که وجوه خیانت محمد صدیق خانرا حواله و حصول کنند و در باب خدمت میرزا محمد حسنخان رقم فرمود که حضرت والا از حسن خدمت گذاری وصداقت شماری او مشعوف شد ومقارن اینحال محمد نادر خان بمیزان عرض واستغاثه رعایای مردم اچك زائی که محمد یعقوب خان اچكزائی نسبت بایشان جور وستم زیاد از قوه بفعل آورده بود محمد صادق خان برگد نظامی را بحسب احضار او کرد واوسه تن از سواران نظام را کشته وی از حکومت سر برتافته نیامد تا که سربلند خان ممیر با پانزده تن سوار رفته اورا در قندهار آورد و درینبان کار از چاکی وصفائی هار دوعالم گردیده بامر وفرمان حضرت والا محبوس گشت و هم در روز بیست و دویم مذکور حضرت والا در فیض و مرحمت بروی اقیا لبيك هزارهٔ سه پای دای زنگی و پسر و برادر زادگان و عموزادگانش که از راه وصلت دختری را از ایشان برای خدمت حرم محترم پادشاهی چنانچه بگذشت گرفته بود کشوده درسالی هزاره و دوصد روپیه برای خوداو و در ماهی هفتاد روپیه برای هر واحدی از محمد محسن خان پسر او و محمد حسین خان ومحمد یوسف خان برادر زادگان او وعلی اکبروسکندر عموزادگان او وقنبربيك و محمد حسن بيك پسران علی اکبرمذکور ودرماهی سیزده روپیه وثلث یکروپیه برای هر يك ازسه تن نوکران او مجموع سالیانه همکنان ششهزار و پنجصد و چهار روپیه باسم تنخواه معین فرموده امر کرد که ماه در ماه نقد از خزانه ببرند و همدریتروز دو هزار روپیه برای محمود خان بن رسول خان کاکری که فرار سند بود و از آنجا بفرمان اجازت چنانچه بگذشت در کابل آمــد باسم تنخواه سالیانه مشخص نمود وهم درسالی سه هزار روپیه برای محمد اسمعیل خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم که فرار هند بود وبفرمان اجازت در کابل آمد معین گردید واو در پلان کار مامور سفارت هند گردیده آنگاه که بفرمان طلب از راه لغمان چنانچه در جلد چهارم این تاریخ رقم خواهد گشت در کابل خواسته شـد کفران نعمت کرده نیامد و در هند با انگلیسان وهندوان همجوار ومقیم گردید وهم مقارن اینحال در روز بیست و پنجم ذیقعده ملا یوسف خان رستاقی کوتوال سابق قندهار که مامور تحویل داری اسباب کارخانه نجار شده مصدر خیانت و خسارت بسیار گردیده معزول ومواخیش موقوف گشته بود مشمول عفو شهریار جریم بخش عذر پذیر آمده هزار روپیه تنخواه سالیانه اش برحال و بکتاب خوانی محفل حضور انورمامور وسرافراز گردید و در شبها بمجالس خاص کتب تواریخ وغیره را او قرائت همی نمود تا که باز مرتکب امر خلاف شـده پس از چندی منکوب ومخذول بار شده افقر طالمش در حضیض وبال افتاده از کتاب خوانی محفل حضور
( ۱۰۰۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) موقوف كردید و هم درینروز از سبب قلت آب نهر پغمان درهی کابل که سنگهای صخره مانع از جریان آب بسیار بود و از تنگی و از آبند مجرای جداول اراضی و عقار واقعه زیر نهر مذکور همه عام بودند در زیادت و نقصان آب هماره در بین رعایا نزاع روی میداد حضرت والا محمد شفیع خان هزاره محمد خواجه را که در فوج پیاده سفرمینا منصب کپتانی داشت فرمان کرد که سنگها را از دم آب بریده دهنهای جداول رعایا را که از نهر مذکور جدا میشوند بدست یاری مهندسان و معمارانیکه در تقسیم آب ماهر باشند از آجر (۱) و مجروا هنگ مشید سازد که هم از قطع سنگها آب نهر زیاد شود و هم از تقسیم آن در بین رعایا نزاع و فساد و عناد واقع نگردد و او این امر را بپای برده محکم و استوار ساخته بیاد گار حضرت والا بپرداخت (۲) و از انسوی شرح جسارت نمودن و مداخلت كردن عمرا خان باجاوری که در مواضع ناو و ناوری و ارنوی و ریکوت که از پیش رقم گشت داخل و متصرف شده بود در بنوقت از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بحال رای والا گشت که عمرا خان علاوه از تصرف مواضع مذکوره چون کسی را مانع و سد راه خود ندیده بالشکروارد موضع (دروش) شده قلعه واقعه آنجا را نیز باعداد رجال استحکام داده بعزم فتنه استوار نشسته است و حضرت والا در روز بیست و پنجم مذکور ماه ذیقعده سپهسالار را فرمان کرده امر نمود که لشکر در موضع ریکوت که بقرار نقشه و امضای دیورند حق افغانستا نست فرستاده متصرف شود چنانچه سپهسالار بعزم تصرف ( ریکوت) مواضع سرحد ( اسمار) و(ميره )و( شرتن) و دره ( انکام ) را بمردم سكنه انها روسه بیرقی پیاده خاصه دار مستحکم نموده جمعی را در موضع درین مأمور اقامت کرد و عمرا خان ازین استحكامات سپهسالار خائف گردیده با صفدر خان باڈکی که از سالها نواله خوار خوان احسان ایندولت بود و از راه کفران نعمت مخالفت و طریق عدم اطاعت اختیار کرد طرح مودت انداخته با هم متحد شدند و هنوز سپهسالار راه تصرف ریکوت پیش نگرفته سر کرم نام بود که نامه مستر اون نام انگلیس کمشنر پشاور بوی رسید و چون از مأموریت خود بتعیین حدود فاصله سرحدیه که در کابل با دیورند در میان رفته و امضا پذیرفته بود نوشته بود سپهسالار فسخ عزم نموده و تهدید عمرا خان کرده چنانچه بیاید بکار تعیین خط و نقاط فاصله سرحد مشغول گشت و مقارن اینحال محمد علیخان وکیل سبیقای که روی نمک خوارکی از سردار محمد ایوب خان بر تافته شرف ملازمت دولت علیه یافته بود و از درگاه بعامرو فرمان حضرت والا در راولپندی خدمت وقایع نگاری می نمود بفرمان طلب در کابل آمده مبذول احسان پادشاهانه شد و هم خواهر میرزا حبیب الله خان مستوفی عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم و خوشدل خان کندان و میرزا سید امیر خان با با غچقاری که از عریضه و استدعای خود ایشان مشمول عفو شهریاری گردیده بفرمان اجازت با محمد علیخان مذکور ره نورد کابل شده علیا شده بودند در سایه رافت دولت آرمیدند و همدرین اوان عبدالرسول خان ابراهیم خیل باغوای شیطان روی از سعادت و دولت بر گردانیده از چغان راه کفران نعمت برگرفته بدون هیچ اثری فرار اختیار کرد و در موضع تو تو واشپان از مضافات جلال آباد گرفتار دست نوکران سپهسالار غلام حیدر خان گشته در کابل آمد و محبوس زندان سیاست شد و هم در اثنای واقعات مسطوره محمد سلیمان قل نامی از مردم ماوراء النهر بگفتن از سالیان دولت روس را بسبب اقدامش در امری که خلاف شریعت ملت اسلام بود گشته از راه فرار در مزار شریف آمد و میرزا جانخان دیوان بیگی درب بار امیر بخارا نامه بسر دار محمد منور خان حکمران ترکستان فرستاده التماس پس دادن او را کرده او ازین امر که خلاف حمایت دولت بود بامر حضرت والا سرباز زد و قوش بیگی حکومت بخارا از این امر بر آشفته نایب محمد قربان خان هپراتیرا که پوست قره کلی را از نزد میر ابوطالب خان همواره در بخارا نزد میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان کاشتکان ایندولت میرسانید و از انجا وجوهیرا که از فروش آن بهم میرسید در مزار شریف می آورد محبوس کرد و در بیان کار چون این کردار قوش بیگی مخالف شیوه و اطوار حمایت دولتی بود بارسال و مرسول مکاتیب محمد قربان خان مذکور از قید آزاد گشت و محمد سلیمان قل باس داده نشد و مقارن اینحال در روز بیست و ششم ذیقعده حضرت والا کلداد نام معدن کن را مامور بدخشان کرده (۱) آجر خشت پخته (۲) پرداخت یعنی فارغ گشت و بساخت مشید و مرصوص فرمودن حضرت والا مقسمة نهر پغمان را آمدن محمد علیخان وکیل در کابل گریختن عبد الرسول خان چغانی و گرفتار شدن او پناه آوردن محمد سلیمان قل بایندولت صدور امر بقدس در باب سنگ لاجورد
(۱۰۰٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تعداد گرفتاران هزاره غیر از اعدامیکه قبل از نائب پادشاه گل خان گرفتار شده بودند شرح خیانت و سرقت کار داران قندهار شرح حال دوست محمد خان توخی (۱) هنگفتی بفتح ها بسیار و سطبر و گنده امر نمود که از معدن لاجورد قدیم و جدید واقع انجا با نتواندستك های بزرك لاجورد فراخور ظروف ساختن بعمل آرد زیرا که از نجاه خروار قطعات كوچك لاجورد که غیر از رنك کردن در و دیوار و ایوان و رواق و نگین انگشتر بدیگر کاری رونمیینج خروار قطعات بزركیكه در خور ساختن انواع ظروف باشند در بها افزونتر است و او چنانچه بیاید پس ازینروز قطعات بزرك جهة ساختن پطنوس و دوری و سرمیزی و جام آب خوری و پیاله و نعل بکی چای خوری و غیره از معدن برآورده ارسال کابل نمود و همدرین هنگام از عریضه مورخه بیست و نهم ماه ذیقعده نایب پادشاه کل خان حلبه ای والا شد که تا اینروز هشتصد و دو نفر از سید و کربلائی وزوار و بزرك زادگان هزاره جاغوری و مالستان و جیرستان و میر آدینه و زردك و بيك و سلطان احمد و زاولی و پشته و شیر داغ و قلندر و ارزگان و بوباش و شوی و میان نشین غیر از کسانیکه باسم مفسد و شریر قبل ازین کتهیل شده اند گرفتار و رهسپار کابل گردیده اند و حضرت والا سجلی را که او ملفوف عریضه خود ارسال داشته بود تفویض سار جن میجر میرزا محمد یوسف خان تاجيك غزنین که محبوسین هزاره در تصرفش بود فرموده امر کرد که باسجلانیکه در دست دارد مقابله کرده هر قدر نفریکه در کابل نرسیده باشد بذریعه فرمان از حکام ملکی و افسران نظامی مقیمه هزارجات طلب کابل نماید و او ازین امر حضرت والا بسیار کس از مردم هزاره را بواسطه همنامی در کابل خواسته محبوس نمود و هم درینوقت سی و چهار هزار و چهل روپیه بزمۀ دیوان لعل چند هندو وپنج لك وشصت وشش هزار و پانصد و هفتاد روپیه بذمه سردار عبدالله خان حکمران قندهار و محمد صدیق خان حاکم ترین و میرزا غلام صدیق خان سر دفتر مقری ومیرزا محمد هاشم خان محرر او که سرقت و خیانت کرده بودند از سندات خود ایشان که بآحاد و افراد رعایا رسید داده وتحویل خزانه نکرده بودند ثابت گردیده از عریضه محمد نادر خان ممیز قندهار و میرزا محمد حسن خان مکشوف رای جهان آرا گشت و در روز بیست و نهم مذکور ماه مزبور ایشان را فرمان فرستاده امر شد که هرگاه کارداران قندهار خدمت دولت را بصداقت واخلاص میکردند و با همدیگر در ظاهر دشمن و در باطن دوست وشريك خوردن وجوه بيت المال نمی بودند هرآینه اینقدر خسارت از ایشان بظهور نمیرسید و اینگونه رسوا وروسیاه نمیشدند که هر روئیه بالا میشود بدون از خیانت و غدر ایشان دیگر چیزی روی روز نمی افتد وتنها از راه سنجش و تمیزی مأمور نمیباشید و همدا نورسن از جمله شما منسوب به بیکارکی گردیده بدنام نیکنامت بازی شما که متوجه تحقیقات آنجا میباشید هوش کنید که بمثابه محمد انو خان فریب کسیرا نخورده و بغرض و مدعای دیگری کارنکرده وجوه دولت را نزد هر که باشد بقرار ثبوت بگیرید و بسفارش دیوان سدانند وجیهۀ او عمل نموده وجوه باقیات و بی قانونی او را که در آن دیار بروی کار آورده بمنصه ظهور و ثبوت رسانیده بعد معروض داشته بامریکه شرف صدور یابد بمحل اجرا آرید فقط و وجوهیكه مکشوف افتاده بود بتحصیل و کد محمد صادق خان حواله شد و همدر خلال احواليكه بشرح رفت از عریضۀ سید محمد خان بن سید نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم عهد سلطنت امیر شیر علیخان مغفور بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که مبلغ هنگفتی (۱) از مال پدر میره راو نزد دوست محمد خان تاجر بن عبیدالله خان توخی است و مال دولت میباشد و حضرت والا او را بفرمان طلب از هندو و کابل خواست و اورسید بیست و نه هزار روپیه را که تحویل خزانه عامره کرده بود ظاهر نموده از مابقی انکار آورد والتزام بدولت داد کها گر دیگر نقد و جنسی از مال سید مزبور از نزداو بظهور رسد هر آینه سزاوار مؤاخذه باشد و هم شکر الله خان و عبد الکریمخان و مجدا کبرخان وشیر محمد خان تاجران قوم توخی و تاجيك وتركه و اندری را که تاجران معتمد و با اعتبار قندهار بودند ضامن سپراو شدند بعد حضرت والا که پیشنهاد خاطر عاطر و مکنون ضمیر منیر نظام داشت که شخص معتمد و موثقی را از جانب دولت جهه اجرای کار تجارت در کراچی مأمور اقامت کند دوست محمد خان مذکور را منتخب فرمود واز وی جویای سرمایه تجارتش شده استفسار نمود واو از چهارده هزار روپیه سرمایه خویش و اعماد برادر که باین بضاعت اندك داشت بعرض رسانید
(۱۰۰۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) رجوع هيچيك از بيك و بد بشر خویش را بمحضر زمين و اسماندار حضرت والا تنها بعرض او اكتفاء نكرده در روز هفتم ماه ذيحجه حاجی عبدالشکور خان تاجر باشی قندهار را فرمان کرده از اعماد و اعتبار و راست کاری و درست رفتاری او از وی پرسید و او بعریضة جهود یار و کانان قندهار را مشعر بردیانت و حسن سلوك وامانت داری و راست کاری او ارسال پایه سرير سلطنت نموده حضرت والا چنانچه بیاید او را مأمور اقامت کراچی بندر نموده املاکش را که بواسطة مال صدر اعظم ضبط دیوان سلطنت شده بود مسترد فرمود و مقارن اینحال جمع کثیری از مردم طوری با بعضی از افسران انگلیس در مجرای جوی خرخی که مردم پشان چنانچه گذشت خرابش کرده مانع از اجرای آب آن شده بودند آمده از وقت ورود ایشان در آنجا تا روز دیگر هنگامۀ آرای نبرد گردیدند و زو کی نامی را از مردم پشان مقتول رسانیده بازگشتند و درین وقت مستردانلد که با سردار شیرین دلخان مشغول تعیین نقطه فاصله کتل پیوار بود ترك آن کرده وارد چھاونی کرم شده از وقوع اینواقعه بذریعه تلگراف ويسرا خبرداد و خودش چون مأمور تعیین خط و نقاط فاصله سرحد شده بود از چھاونی بازگردیده از راه رفع نزاع جوی واقع خرخی وارد آنجا شد و نامه نزد سردار شیریندلخان فرستاده پیام داد که من از سبب وقوع واقعه دیروز وارد خرخی شده ام که نخست دفع نزاع جدول آنجا را که در بین مردم طوری و پشان روی داده است با نتها نموده بعد بتعيين حدود فاصله پردازيم و سردار شير ينلخان که با او در موضع کنده فقدی بروز بیست و سوم ماه گذشته چنانچه از پیش اشارت رفت ملاقی شده بکار تعیین حدود فاصله کتل پیوار وغيره پرداخت بود در پاسخ نامۀ او نوشت که رعایای دولت افغانستان در حدود کرم مداخلت نمی توانند باید مردم کرم از نزاع بلا استحقاق باز داشته شوند تا پس از تعیین حدود فاصلة کتل پیوار در رفع نزاعی که در جدول خرخی رخ داده پردازیم و برطبق واقع دفع آن کنیم واكنون كه او تحديد حدود کتل پیوار را فروهشته و با جماعه از سپاه وارد موضع خرخی شده بنای تصفیه واقعه جدول آنرا گذاشته است من نامۀ انرا را معروض پایه سرير امارت بدارم نمی توانم کار را فروگذار شده بدیگر کار اقدام کنم چنانچه معروض پیشگاه حضور داشته از ماجرای مذكور بحضرت والا آگهی داد و حضرت والا بویسرای کشور هند نامه فرستاد و قبل از رسیدن پاسخ ويسرای مستر دانلد دوباره بسردار شیریندل خان نوشت که مجرای جدید جدول خرخی را که در سال گذشته مستر مک پیمان اجرا نهاده و مردم پتان مانع ازان آمده بودند اکنون میباید توقیف و تعطیل آن جایز شمرده نشود و نزاعش مرتفع گردیده کارش اجرا يابد و سردار شير ينلخان در پاسخ این رقيمه او نکار داد که پس از تعیین حدفاصلة کتل پیوار جواب لازم وايجاب وجود وعدم این کار بوجه صواب گفته خواهد آمد و باقتضای این نامه و پیام خود سردار رایت سار الزراء مشاهده در محل مجرای جدید جوی خرخی شده و دویست و هفتاد گام از موضع مجرای قدیم آن اینسوتر احداث کار را دیده بمستر دانلد نوشت که محل اجرای قدیم را کسی مانع نیست و فراتر از ان مردم طوری داده و گذاشته نمیشود که مجرای جوی قرار دهند و چون اینرا نوشته باز گشت مسترداند اعتنا بنامة او نكرده فوراً کار مجرای جدید را که مستر مك احداث کرده بود جاری ساخته خسروار شیر ینلخان پیام داد که مردم طوری در زیر این جدول خاکی زیاد کاشته اند اگر چنانچه اجرائی آبش در تعطیل افتد همه بته ضرر عاید حال طوریان شود و او غلام محمد خان جاجی را فرستاده امر کرد که مردم طوری را از کار بند قدیم جوی مذکور منع نکرده در حفر کردن جدید نگذارد که دست بزند و چون امیر كانتکوی اجرای جوی مزبور که بمقام رسیدم سردار شير ينلخان ماجرای مسطور را معروض پایة بارگه خلافت داشته سر انا بحضرت والا آگهی داد حضرت والا چنانچه خواهد آمد در باب این نزاع و رفع آن بتسردار مغزی الیه دستور العمل داد > تبرج مذاکرات سردار گل محمدخان و مكهمان < > در باب مواضع فاصله سرحد < و از بسوی در خلال گفته گوئیکه بشرح رفت سردار گل محمد خان بنز با مرزگان طوایف که بنامزد حدکه همراه داشت وارد موضع دره درکه شده دکمدار آب کته را فروهشت و خط مواز بان با قاضی علاقه اجز از طرف مكهمان انگليس كه مامور شرح نزاع جوی خرخی که از پیش رویداد آن گذشت شرح مذاکرات سردار گل محمد خان و مکمھان
( ١٠٠٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تعین حدود فاصله سر حد بور ژوباو حاضر آمده پیام آوردند که مکمهان او را با اردویش باز راه مهمانی دعوت کرده است و سردار ستوده اطوار قبول دعوت او را نکرده لیکن روز دیگر نزد مکمهان شده منشور و دستور العمل حضرت والا را که با او داده شده بود و با خود داشت بوی نموده در باب حدود بعضی از مواضع موطن مردم سلیمان خیل و ناصری که بقرار نقشه امضا شده داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس شده و برخی از مواقع که در نقشه ذکری ازان نشده بود و نصب علایم فاصله از سنك و گچ و آهك باهم مذاکره کردند و در ختم مذاکره مکمهان در محل بیان آورد که من مامورم که بقرار نقشه خط فاصل را بانها معاینه واجرا نموده در دیگر امری که روی دهد اقدام نکنم وسردار گل محمد خان در پاسخ این کلام او گفت که در نقشه بسیار مواضع غلط سهو و خطا از اراضی و حبال واودیه و قفار افغانستان داخل خاك مقبوضه دولت برطانیه شده اند و بزرگان مردم سلیمانخیل و ناصری نیز از راه تائید این اظهار سردار گل محمد خان بکمهان گفتند که ما مردم سلیمانخیل و ناصری آن مواضع را که برغلط داخل خاك متصرفه دولت انگلیس در نقشه آمده اند بحضرت والا سند مکتوبی داده و بر طبق آن مشایخ عدیده در باب اطاعت خود نسبت بدولت افغانستان حاصل کرده اينك بدست داریم که تمامت مواضعی که ما میگوئیم در انها در جست و مکمهان از این بیان ایشان طالب ابراز فرمان شده سردار گل محمد خان از جمه فرامینی که افغانان در دست داشتند یکطغرا را بکمهان نمود و او از عدم معرفت بعض مواضع اظهار نافهمی کرده بدست حق نواز خان داد و او نیز اظهار نادانی نموده پس بسردار گل محمد خان تفویض کرد واو فرما را در زد حاضرین جانبین بزبان جهرفرائت نمود و مکمهان پس از حصول علم حق را بجانب افغانان دیده زبان بمباحثه كیفیت مواضعی که از خاك افغانستان در نقشه داخل اراضی مقبوضه دولت انگليس واز دولت انگلیس داخل خاك افغانستان شده باشند باین از اعين خط وغلط فاصله واضح وروشن گردیده بصدد رهایی طرفین اراضی خویش را که در هر جای از خط فاصل اتفاق افتد زراعت خواهند کرد و حالا که هنوز خط فاصل معین نشده هر جای از خط فاصل که در نقشه است تعلق دولت همان طرف باشد و از این اظهار مکمهان قیل و قال زیاد در بین جانبین رخ داد و افغانان زبان مجاز و گفتار مکمهان بیان کرده پاسخ دادند که هیچ زمینی از طرف دولت انگلیس در هیچ موضعی از مواضع خط فاصل بجانب خاك افغانستان واقع نیست و مکمهان همان خط فاصل را که در نقشه بود حجت مینمود و در پایان کار سردار گل محمدخان از وی خواهش کرد که جمیع مقاصد خود را که زبان بیان میکند بنویسد تا نزد سردار شیریندل خان فرستاده هر جوابی که او از روی فرمایش و دستور العمل حضرت والا رقم کند جانبین پذیرای آن شده معمول دارند واو وعده نوشتن مطالب خویش را بسردار گل محمد خان داده و چند دقیقه مهر سکوت بر دهن خود نهاده بعد گفت که عرصه انجام واختتام تعیین حدود فاصله در بین دولتین دو ماه قرار داده شده و ایند و ماه در انتظار ورود مامورین دولت افغانستان گذشت تا که حالا حاضر آمدند و اگر دو ماه دیگر نیز بگذرد کار اجرا نخواهد یافت و این اظهار مکمهان جبهه آن بود که همان خط فاصل مندرج نقشه را استادکار و حجت قرار داده اکثر مواضع مالیه ده افغانستان را بخود سنی و مغالطه از خود کند وليکن سردار گل محمد خان و خلیفه نور محمد خان که مکمهان با او نیز مامور شدن بشرح مذکور سخن رانده بود عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از ماجرائیکه در میان رفته بود بحضرت والا امیر محمدخان آگهی دادند و حضرت والا چنانچه باید فرمان کرده شکار داد که مکمهان غلط گفته و حقیقت را از ایشان نهفته بحکومت است و هم در روز هفتم مذکور ماه ذیحجه که حضرت والا تجار قندهار و انفرسان کرده از اعتماد و اعتبار دوست محمد گرزیوان خان تاجر قوم توخی استفسار فرمود امیر محمد خان قوم قلندر زائی از اعمال پیکو خان که چهل و یکهزار و هفتصد و (۱) عباسی هفتاد روپیه مال دولت و رعیت را حیف ومیل کرده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود بحکومت ثلث روپیه گرزیوان مأمور واز افزون گردیدن پنجصد روپیه بر یکصدو مهرو سه روپیه و یکعباسی (۱) تنخواه سالیانه اش کابل و بیست سرافراز گشت و هم درینروز حضرت والا از عریضه و استدعای نایب پادشاه گل خان سلطان علیجان بن سردار فلوس میباشد
(۱۰۰۷) ( جلدسوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شیر علیخان مرحوم را که بخوب وزشت وسید و کربلائی و زوار و بزرگان واشرار هزاره را از راه قومیت نیک میشناخت و هم طریق خدمت دولت بصداقت سپرده بود و می سپرد فرمان کرده امیر نمود که در گرفتار کردن اشخاص مذکوره بآداب پادشاه کلجان یارو مددکار شده کسی را از اشرار در ملک نگذارد که مبادا بازفتنه بآر آرد واو این خدمت را بپای برده بسیاری از اعداد و آحاد و افراد اشرار هزاره را گرفتار ساخته بپرداخت و از بسوی حضرت والا از عریضۀ سردار شیرین‌دل خان بنزاع وماجرای جوی خرخچی آگاه گردیده در روز سیزدهم ماه ذیحجه در پاسخ او رقم فرمود که مجرای باستان (۱) جوی مذکور را داستان نزاع قرار نداده در مقام امتناع بایستد آخرگاه طوری خواهد که بتحریک والقای انگلیسیان در هر سال صدو دویست گام مجرای جوی را فراتر قرار دهند يك وجب درخاك افغانستان راه داده مانع شود و از بند قدیم بگذارد که پای تصرف پیشتر گذارند ومقارن انحال مستر داند که جوی خرخچی از تقلب و بدون استحقاق چنانچه گذشت جاری ساخته بعد با سردار شیرین‌دل خان بکار تعیین حدود فاصله پرداخت و در از نقشه دستخطی و ممضی علیه دیورند عدول کرده خلاف آنوش و طریق انحراف پوئی اختیار کرد و حضرت والا از عریضۀ سردار شیرین‌دل خان بخط خاص رقم کرده اورا امر نمود که برای مستر داند بنویسد که امیر صاحب نقشه غلط و عبارت پارسی بین سپرده گذاران که زیاد نتوانم کرد اگر او در زیادت و نقصان آن شک وشبه داشته باشد نوبسرهای بنگارۀ تا او بحضرت والا نگاشته هر امری که شرف اصدار یابد از راه رفع شبهه او معمول داشته و بمحل اجرا آورده شود و پس از بروز وصول افکندن اینمکتوب و نوشتن سردار شیرین‌دل خان بمستر داند او ترک خلاف جوئی کرده طریق راست پوئی اختیار نمود و چنانچه بیاید بر طبق نقشه امضا یافته در کار تعیین حدود فاصله پرداخت و همچنین در پاسخ عریضۀ سردار گل محمد خان وخليفه نور محمد خان در باب مذاکرات مکمهای که با ایشان بپای رفته بود حضرت والا در روز چهاردهم ذیحجه رقم فرمود که مکمهان غلط گفته بك (۱) ذرع شرعی زمین را از خاك خود بکسی نگذاشته از ان نمیگذریم و بعضی از مواضع که در نقشه ذکری از انها نشده و برخي از مواقع و مزارع و مراتع رعایای ایندولت که بآنسوی خط فاصل مندرج نقشه واقع گردیده اند و از ناحیه مکمهان در باب طرف شمال گومل که محل وقوع اراضی چینی خواوزد ملن وغيره و مجماز رعایای افغانستانست گفته هر وقت که تعیین حدود موطى مردم وزیری شد فیصله آن در میان خواهد آمد و خودرا لادخل قرار داده وتصفیه حدودرا ازحد در بنك ودو بندی رو بسوی موضع کندر تاچی نو برعهده خود نهاده و گفته است که آنراهم بقرار خط فاصلیکه در نقشه در چست فیصله پذیر آمده هردو طرف خط فاصل که در نقشه نام برده شده پادشاه باشد متعلق بملك اصلی آن از رعایای دولتین است حضرت والا نوشت که مکمهان خوب گفته است زیرا که هر موضعیکه از مخارج و مراتع رعایای ایندولت بآنسوی خط فاصل که تعلق بدولت انگلیس است اتفاق افتد و از رعایای آندولت باینسوی خط فاصل واقع گردد بالای رعایای دولت انگلیس فروخته میشود و همچنین اگر چیزی از زمین شخصی باینسوی خط فاصل و چیزی با آنسوی آن واقع آمد و مالك آن خواهش مسکن گزیدن در آنسوی نماید زمین و قلعه واقعه اینسوی خط فاصل اورا دولت افغانستان خریده خودش را ازاه تفتن با نسوی دهد و در خصوص افراختن روج فاصله که مکمهان بایشان گفته واز ساختن ضجر و گچ و آهك سر باز زده اظهار کرده بود که از موضع کندر با انسوی مساحت اراضی وخط فاصل را بدون نصب علایم بنوشته پردازند حضرت والا رقم فرمود که مکمهان خلاف و بیجا گفته است چها؛ اینزمان از سنك و آهك روج ساخته نشده و اگر چنانچه فیصله امر بنمایش مکتوب ونقشه کرده تا کتمان ورزیده شود هم آینه نقشه تمام مملکت افغانستان وغیره ممالک کره ارض در نزد کار گذاران دولت انگلیس حاضر وموجود اند پس همه باید ازان ایشان باشد و حال آنکه هر دولت در خرینه و نقشه مملکت خود اعتراف خواهد نمود که بقرار این نقشه وسعت دارد واز سبب آنکه نقشه در دست ایشانست باید بهمین اعتراف تصاحب کنند چون چنین نیست وهيچيك حقی دارد کسی نمی تواند که با اندازه استحقاق خویش بیرون گذارد باری هر وقت که امر تعیین حدود انجام گردیده اختتام پذیرد دولت افغانستان درکار روج فاصله اقدام کرده از سنگ و کچ و آهك می افرازد و سالا در مواضع معینه سنگ ریخته نشان کنند و در باب منشور مردم جوابیکه حضرت والا بسر دار شیر یندل خان رقم فرمود (۱) باستان بمعنی قدیم شرح خلاف جوئی مستقر داند (۱) ذرع شرعی بیست و چهار انگشت مستوى الخلقه که از عرض با هم ملصق کنند وهی انگشتی هفت جوك از عرض پهلوی هم گذارند و هی جوی هفت مو از مویهای وسط با بوست
( ۱۰۰۸ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان) ( سراج التواريخ ) سلیمان خیل که مشتمل بر جزء حدود موطن ایشان بود بمکمهان نشان داده و گفته بودند که تعلق بافغانستان دارد وبعلم مقاطعه داخل نقشه شده اند حضرت والا نوشت که جوبست نشان دادن آن بمکمهان عیبی ندارد و در باب شروع بکار تعیین حدود که مکمهان با خلیفه نورمحمدخان اظهارنموده گفته بود که چون دست بکار برده شود میباید هرقدر کاریکه انجام یابد در هروز عرايضای جانبین دستخطشود تاجای گفت و شنید در آینده باقی نماند و هر يك از کارگذا ران دولتین نصب علایم فاصله را در حد خود نمایند و خلیفه نور محمد خان ازین گفتار او سرباز زده اظهار نموده بود که در خصوص دستخط کردن در خاتمه کار یومیه بسردار گل محمد خان می نویسم هرچه او امر کند در عمل اجرا آرم و مکمهان در جواب این اظهار او گفته وعذر اورده بود که سردار گل محمدخان دو منزل دوراست هرگاه چنین شود کار بتعویق می افتد بعدازین اظهارش زبان اقرار گشته بود که خوبست از او بپرس که بیرون از پرسش وی کاری از پیش نمیرود حضرت والا در پاسخ این مذاکرۀ جانین رقم فرمود که خلیفه نورمحمد خان بیرون از امر واجازۀ سردار گل محمدخان هیچ امر را برفعه قبول ننهد و اینکه مکمهان بخلیفه نور محمدخان گفته واو معروضداشته بود که وی گفت بسیار آرزوی ملاقات سردار گل محمدخانرادارم و هم میخواهم که شما را مهمانی کنم و خلیفه مذکور مهمان اور انپذیرفته و مکمهان گفته بودکه من اشیای لازمه مهمانی را نزد شما میفرستم خواهی بپذیرید و خواه بدیگر کسی میدهید مختارید زیرا که اگر نلزم خیل عیب برمن وارد میکردد و خلیفه نورمحمدخان ازین اصرار او باز تر کان افغان که باخود داشت مواخبت کرده مهمانی او را پذیرفته بودند و او منی راس گوسپند (۱) توضیح و هشت من ونیمت سیر بوزن انگليسی آرد و يك من روغن وده سیرشکر پوره و دوسیر سرشیر نمك و مصالح وشش من هرمن انگلیسی نخود باسم مهمانی داده ایشان در بین خود تقسیم نموده بودند حضرت والا نوشت خوب کردید عالی ندارد و پس چهل سیروهر از آنکه ازهم جدا شده بودند و حتی نواز نزد خلیفه نورمحمد خان آمده گفته بود که مکمهان میگوید که اصل سیری چهار عهد نامه دولتی ممهور بدستخط حضرت والا در نزدم موجود است و در وقت ملاقات ازفراموشی نشان داده نشد پاو و هر پاوی ودر آن نوشته است که باینطرف خط فاصل مندرج نقشه دولت انکلیس و بآنطرف آن دولت افغانستان دخل و تعلق چهار چتاك و هر چناکی ندارند و او در پاسخ مکمهان بحق نوازخان گفته بودکه من نقل آن عهدنامه و دستورالعمل را بمواجهه او و ترکان هموزن پنج قوم ناصری وسلیمان خیل بجو خوانده باو گفتم که ازایشان بپرسد که چه میگویند چنانچه مکمهان از ایشان رسید روپیه انگلیسی وهی علانیه باو گفتند که يك وجب از زمین مزارع و مقابر و خیمه زار خودرا که محاطه طوع و رضابدون جور و اکراه و هر روپیه بحضرت والا نوشته داده ایم بدیگری و امیگذاریم مگر بامر و فرمان حضرت والا که پادشاه ما و مختار است وحضرت والا رقم يكتوله و پنچ نخو دست که کرد که خوب جواب داده اید بازهرچه مکمهان بزبان راند معروضدارد دیگر انکه حق نواز بخلیفه نورمحمدخان گولدار آن گفته بود که پاس وفرمودۀ مکمهان با عهدنامه ونوشته دولتی نزدم بدار گل محمدخان میروم اگر او کار را در کجا معادل هشتاد تمام و انجام کند فهو المطلوب والا اگر معروض پیشگاه حضور والا نماید نیکست اما کاردرعرصۀ تعویق می افتد روپیه کلدار و خلیفه نورمحمد خان ازین اظهار حق نواز چندتن از ترکانرا که همراه داشت با او گذاشت که نزد سردار کل است محمد خان بشود و حضرت والا نوشت خوب کردید دانسته شدم فقط تحریر روز چهاردهم ذیحجه ومبدا كراسیکه بشرح رفت چنین است که نخست سردار گل محمدخان وارد قلعه شهاب الدیخان شده واورا با نزدیکانکه نروش حاضر آمدند خلعت وتوشه داده ایشانرا با عبدالله خان ودوست محمد خان ناصری وخليفه نورمحمد خان ازقلعه مذکوره نزد مکمهان فرستاده بود ایشان آنرا بالوپیای برده بعد خلیفه نور محمد خان بسردار گل محمد خان ماجرا را نوشته و هم عریضۀ حضور نمود و سردار مذکور نیز مذکرات را که پس از ان در محفل بیان آورده بود معریضه نگارشد چون حضرت والا در روز مزبور ماه مذکور جواب ایشانرا بخط خاص رقم کرد لاجرم مذاکرات هردو تن باهم ممزوجانه ثبت تاریخ گردید و هم در خلال مقال مسطور تخلیه دار جان صوبه دار شرح عریضۀ کوتوالی قندهار واحمدخان ملازم فوج سواره جدید ومحمد کریم خان یوزباشی از وقایع نگاران اظهار متمایم قنایع نکاران قندهار و تلقين قاضي عبدالشکورخان و سردار عبدلله خان ومیرزا غلام صديق خان ومحمد صديق خان حاكم نوین و دیوان
(۱۰۲۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) میدانند و در میان اهل چغنه وغیره کار کنان قندهار که خیانت بسیار بروی کار آورده گرفتار فشار تيز حق وباطل نیز ان شده بودند هر يك حيفا گانه عريضه نگار پايه سریر سلطنت گشته شرحی از حسن خدمت و صداقت هر کدام معروض داشتند و حضرت والا بفر است از تعلیم اسامی مذکوره دانسته در روز هفدهم ذیحجه وقایع نگاران را ارقام فرمود که کار گذاران آنجا تا کنون اگر حرام زادکی وغداری و فساد پیشگی و دروغ گوئی نمی نمودند و در ظاهر با هم دوست و در باطن دوست دیده مال دولت و رعیت را نمی خوردند چرا دولت درین تحقیق و تفتیش افتاده تیز مکافات و خسارت و خيانت ایشان را ابراز میفرمود که حالا وقایع نگاران را تعلیم و سفارش نگار دادن صداقت و اخلاص خويش مينمایند میخواهند دولت را بفريبند و خسارت خود را بپوشند و ابقرا نمیدانند که دولت از همه فسادات ایشان آگاه گردیده است و گاهی اعتماد بکلمات مزخرفات ایشان نمیکند و سبك می رسد و کار پردازان مذكوره قندهار از صدور اینمنشور سرزنش آثار خود را در نزد دولت ساقط از اعتبار دانسته دوچار تشويش و اضطراب شدند و چنانچه بيايد همه گرفتار سلاسل واغلال فعل ناصواب خویش آمدند و از آنسوی در خلال این شرح گفتگوی سردار شیرند خان که دستر داند انگلیس از طرف دولتین مامور تعیین حدود بودند و هر دوتن در حال سردار خصوص مجرای جوی خرملی چنانچه گذشت با هم در مقاوله افتاده بودند و در بیان کارمستر مذکوز را از حقیقت شیریند خان ان علم حاصل شده بهمان مجرا وسند قدیم اكتفا کرد و مردم پتان نیز بامتناع سردار شیریندخان از اجرای آب دسترداند در مجرای قدیم مانع نگردیده دست از مناقشه باز کشیدند بعد هر دوتن مامور مذکور بكار تعيين حدود پرداخته سردار شیریندخان ببر محمد بهان رقم دار و دین محمد خان نامی را از نوکران خود با بزرگان مردم سکنه چیهال سرحد که از حضور انور والا برای مامور تعیین حدود شده بودند امر کرد که با همرا جان مسترداند از قند خیل ( اند وليتوكا ) یعنی كنت پیوار واقع ندوتی آبرتوه ( ملقى كندي ) وسكين ( فامق ) وسركنيل ( مجرعوه هندنی کني ) تا ( دری دريك ) واقع سرحدات قوم جاجي وطوري سنك جبه علامة فاصله ونحد نصب کنند و خود سردار در اوت چنار بمبارد سرحد کابل وكرم ) شده تا مسترداند ملاقات برد و با اینکه در باب جوی خرملی رخ داده و بهیج مذکور رفع شده بود با تعیین خط فاصل از موضع دری در تك تاكثار رود فيصل نموده جانبين نامه صحت وتكامل خط امضا گذاشتند و بجهت تعیین حدود دری در نك صاحبزاده عبداللطيف را با بزر كانيكه همراء داشت ودين محمد خان وبير محمد خان سانو نركها واه بمنائيه بيات بكار تعيين حدود مامور جا و نصب علايم ارداشت و این صاحبزاده عبداللطیف در میان کار از اختیار نمودن مذهب غلام احمد نام قادیانی فتوای بعضی از علمای کابل برامر اعلیحضرت سراج الملة والدين سنكسار شد که انشاء الله تفصیلش در جلد چهارم بشرح خواهد رفت و مجملال خلال احوالیکه دلا کشف منشی دوست محمد خان هراتی از جمله توقیع نگاران حضور اقدس خیانت عزل منشی اندیشیده بوساوس شيطان وهواجس نفسان منشور منصب ده سواری بنام میرزا غلام حیدرخان برادر زاده اش دوست محمد که مکتوب نویس حضور شهزاده آزاده سردار نصر الله خان بود بلا اجازت و صدور حکم اقدس نگار داده خان هراتی و برادرزاده دست بازی بمهر مهر آثار پادشاهی رسانیده چون خیانتش مكشوف افتاد خود او معزول ومقلر بند شده اش برادر زاده اش نیز موقوف گردید و فرمان عزل بنام میر زا يوسف خان برادرش که در مشهد مقدس اقامت وقایع نگاری داشت بنفاذ پیوست و حکمران هرات را امر شد که منشی مذکور را برادر زاده و پسر واهل وعيالش از راه اخراج در آنجا میرسد او را کیبل مشهد کند و هم شخص معتمد وموثق وخرد برا از اهل سنت و جماعت از مردم هرات بعوض ميرزا يوسف خان بجهت وقایع نگاری و کار گذاری رکاب نمايد و نويس از رسیدن منشی دوست محمد خان در هرات عبدالله خان تاجر را چنانچه بياید برای امر مبارکور برگزیده پاجی و اجازت حضرت والا مامور اقامت مشهد نمود و محمد دین ایام بنابر آنکه آحاد وافراد سپاه نظام بر طبق قوانین مقررة صدور اشتهار دولت برای خدمت عوض داده رخصت زمان معینی حاصل کرده در خانه و مقام خود میرفتند و با کثر حاضر نیامده در باب رخصت دادن افراد عمان شخص عوضى در سلك نظام مقيم خدمت میکشت حضرت والا اشتهار عام در تمام عمارات ایشان فرموده سپاه نظام
(١٠١٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) ارقام نمود که هر کدام از سپاهیان نظام که بمجرد بستر زمين موعد رخصتش حاضر نيايد وعوضیكه ميدهد فوت شود سه هزار وصد روپیه سیاهه دیه او را همان سپاهی اصل بورثه عوض خود که فوت شده است بدهد و از اصدار و انتشار اين اشتهار افسران بلوك افواج نظام مقیم هر موضع و مقام و امصار محروسه تنکار پایه سریر خلافت شده استدعای دستورالعمل مشروح ومفصل كردند که اجل موعود را درزی احکام شمارند يا أنكه اگر شخص عوض در خدمت کشته شود اين اجر را مرعی دارند و حضرت والا درپاسخ عرايض همكنان بيك عنوان امرو رقم فرمود که پس از انصرام ایام معينه رخصتش تا هر زمانیکه عوض آن زنده باشد در ماهی صدر و پیه واگر عوض او پس از میعاد رخصت کشته یا فوت شود حكماً و قطعاً سه هزار و سیصد روپیه را که حکم ودرج اشتهار شده است بدهد و تصدير وتأکيد احکام را سبب و مراد اين بود كه سپاهیانیکه از قواعد و قوانین نظام آگاه وسر براهند و متحمل زحمت و مشقت گرديده اند از مسلك فوج خارج و شخص نا آزموده وغافل وبی خبر از همه امور لازمه سپاه گری داخل نشود كه سك كار ديده بگیرد پلنك زرو به رمد شیر نادیده جنك و همدر اثنای ماجرا بيكه بشرح رفت والی خراسان که عبدالمجید خان نواده سردار سلطان احمد خان مرحوم را چنانچه گذشت از سبب مفسده اش که در سرحدان هرات روی روز آورده و باعث قولنج دولت انگلیس در مشهد بوده محبوس کرده بود پس از سه روز رها داد و اوباز چنانچه در جلد چهارم بیاید مفسدت آغاز کرد ورفته رفته مشمول عواطف پادشاه دوست نواز خصم گداز اعنی اعلیحضرت سراج الملة والدين شده با وجود حكومت ووفور نعمت مبلغ کزاف از دولت در غربت با زرسالانه از شیرغان قرار كرد وهمدر روزهفدهم مذكور ماه ذيحجه حضرت والا از حسن خدمت و صداقت سه تن چر مكريان همدانی چون مشهدی محمد و عباسعلی و محمود مشعوف گردیده چهار صد روپیه واصل تنخواه اولین که سالیسانه ششصد روپیه بود افزوده و همچنین چهارصد روپیه بششصد روپیه دومین اضافه فرموده صد روپیه برسه صد روپیه سومين افزوده نيك بنواخت و همدر اثنای اين حال در سالی هزار ودويصد روپیه برای محمد ایوب خان وصد روپیه برای غلام نقشبند خان و هشتصد و چهل روپیه برای محمد يعقوب خان وهشتصد و بیست روپیه برای عبدالرحیم خان و چهارصد وهشتاد روپیه برای عبدالرسول خان پسران امین الدوله خان که فرار هند بودند و از راه عفو تقصير چنانچه گذشت در کابل آمدند مرحمت ومعین شد وهم چهار هزار و سه صد و بیست تنگه نقد و دویازده من بخار گندم که هر منی بیست و دوسیر بوزن کابلیست تنخواه میر محمد عظيم بيك درزابی که از خیانت و جسارت خویش با اهل و عیال در کابل آورده شده محبوس گردیده بود به محمد نظر خان برادر او که بمنصب منگباشی چنانچه گذشت سرافراز گردید مرحمت گشت وهم هزار روپیه بر دو هزار روپیه اصل تنخواه ساليانه فتح الله خان و ليا قتدار خان و سه صد روپیه برسه صد روپیه اصل تنخواه محمد سعید خان بن نصر الله خان و دوصد روپیه بر هشتصد روپیه اصل تنخواه شير عليخان بن حيدر خان و دوصد روپیه بر چهار صد روپیه اصل تنخواه یعقوب خان بن حيدر خان باجوری از حضور انور والا افزوده و مرحمت شد وششصد و شش روپیه و دو عباسی تنخواه سیف الرحمن خان باجوری که از سپاهیګری معطل گردیده بود از هر یضه سپهسالار غلام حیدر خان برحال گشت وچون از باجور بهجرت اختیار كرده با اهل و عیال خود درقریه دوبیتی آمده از سپهسالار جای اقامت خواسته بودند او فتح الله خان را نزد خود نگاهداشته دیگران را در کنار فرستاده تھايا آ نجا توطن که در ردمدت شفیع خان ایشانرا مقام داد و او همه را محل اقامت از جانب دولت داده آسوده حال ساخت و همدرین ایام حضرت والا لنگر خان بن شبها از خان مشتاجر چوب ارچه را که از پشاور بعزم تقبیل سده علیا در کابل آمده شرف یاب حاصل کرد نوازش فرموده از عطای خلعت کران مایه و زادو راحله راه شاد خاطر ساخت و هم دو بخته بتوی کابلی و دو توپ براتا طلای هزارگی و دو طاقه کلاه قرص زرین و شش طاقه عرقچین کلاه باتون ویکثوب چوخه ماهوت البس و چرمه دوزی و دو جلد پوستین چه کابلی ابریشم دوزی مصحوب او و همراهانش برای خود شهباز خان کبل پشاور فرمود و همدرین هنگام على محمد خان بن سردار ولی محمد خان مرحوم که از عریضه و استدعای خودش عفو گردیده از جانب دولت اجازت آمدن کابل یافته و از سبب دعوى برادرانش که با او داشتند معطل شده بود رقم ذكر مختصری از حالت عبد المجيد خان مرحون احسان دولت شدن همدانیان و پسران امين الدوله خان وغيره
(۱۰۹۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ) مراقبه کرد و خانه نشیمن خودرا با مسرفرمان حضرت والا بایبدولت فروخته باهلو و عیال در کابل آمد و سرای محمد اسلم خان بكبر او واقع چند اول بجهة اقامت او از جانب دولت عنایت شد و همدرین وقت محمد اکبر خان ونور احمد خان و محمد اعظم خان وغلام حیدر خان و محمد کریم خان پسران جانداد خان کوهستانی که از راه معاندت دولت فراریشاور شده بودند و پدرایشان از عریضه واسطه های عفو تقصیرات خود بچندی قبل اجازت آمدن کابل حاصل کرده در عرض راه فوت شده بود بذرینه عریضه عفو تقصیر خواسته پس از حصول اجازت در کابل آمده املاک ایشان که ضبط شده بود مسترد گشت و همدر خلال احوال مذکور از عریضه محمد رحیم خان حاکم کڑاب و میرزا عبد الحمید خان عامل صدور حكم انجاحال رای معدلت پیرای حضرت والا شد که املاك و اراضی میران هزاره که خود ایشان در کابل محبوسند اقدس در باب و حکم ضبط آنها شرف نفاذ یافته است اکثرا مردم هزاره از مستملکات خود قرارداده اظهار میکنند که میران املاک ضبطی مجبور واكراه متصرف شده بودند و از انجا که از ساکنان ایشان میرات مانده قباله نیز ندارند و کار گذاران پادشاهی میران شرير همه را ضبط دیوان سلطنت می نمایند و از بضحی اعدا درایتی خویش را جلك وزمین دانسته فرار اختیار کرده طریق هزاره دیگر دیار پیش میگیرند و حضرت والا فرمان کرده امر نمود که بدون از زمینها و مرغزاریکه میران زراعت کرده باشند دیگر اراضی را که مردم رعیت خواه بسبيل ارث و خواه بشراء متصرفند و خواه میران بعنوان مواجب نوکری بایشان داده باشند ضبط نکنند و هم ملا سکندر دمیانی را بآووازده تن مساح چون عبدالوهاب وسید حسن وفضل حق و حضرت شاه و عبد الناصر وابوبكر وعبد العزيز ودوست محمد و عبداللطيف و امام الدین و محمد ايوب ومحمد شریف از حضور انور مأمور پیمایش املاك واراضى اشرار هزاره دای زنگی و دای کندی شده امرشد که مزارع میران و کسانیكه در جنگ كشته شده اند وسید و كربلائى وزوار و میرزای را که باسیری در کابل آمده اند تماه درقید مساحت و ضبط در اورند و آحاد و افراد رعیت که مجهز و آبی ورزیده و در محاربات کشته گشته اکثروارث نداشته باشند نیز زمین و ملکش را ضبط نمایند واگر وارث داشته باشد بوی سپرده مزاحم نشوند و از آنسوی صاحبزاده تعیین حدود عبد اللطيف که با دین محمد خان و پیر محمد خان وغیره بزرگان باهمی سردار شیرندل خان چنانچه نگذشت براه تعیین فاسد نمودن حدود فاصله و گرفته بود در روز بیست و یکم ماه ذیحجه با همرا هان و کاشتکان مستر دانلد مکستان بورد از صاحبزا ده نقطه سر حد موضع واژه ژوب تا کنار رود کرم خط فاصل مابين درى در نك و نوری خواند را معین کرده علایم فاصله عبد اللطيف بر افراخته پرداخته و مقاون انجال بعضی از اجداد فوج سفرمینا در غرب قلعه دوست محمد واقع موضع هفت آسیاب وردك قلعه در بسته را که جدار و حصارش آباد و استوار بود از زیر خاك پشته مكشوف نمودند و حاجی الر عريضه محمد اسمعیل خان حاکم وردك حال رای والا شده امر اقدس بانکشاف حقیقت ساختمان آن شرف نفاذ (۱) بوته بو او یافت و در بین کار چندی از ظروف مسین وسفالين باجمه از مش و بوتهای (۱) زرگری و پارچه های آلات آهنین مجهول نام مشابه بآلات انگلیسی و استخوانهای اعضای آدمی روی روز افتاده دیگر چیزی ظاهر نگشت و هم در خلال انحال ظرف کوزی سه تن از فوج پیاده نظام نمره بیست و چهارم انگلیس چون خیرالله قوم شاه و خیل متوطن بنون ودادان و فضل سازند و در خان قوم مهسند از عهده سكنة سرکدن واقع كتل جلال آباد و همت خان قوم غلجائی ساکن ناو کی اکثر با سلاح آن طلا و نقره خود از شالکوت كریخته وارد قندهار شدند و سردار عبدالله خان حکمران قندهار مرسه تن را با اسلحه ایشان تدازند مصحوب محافظ در کابل فرستاده با هر حضرت والا سلاح ایشان تحویل قورخانه پادشاهی شده خود ایشان رخصت یافته هر جا که خواستند رفتند و مقارن انجال در روز بیست و چهارم ذیحجه حضرت والا میر افضل خان بن زمانه قتل سید خان قوم با بری را از عناد و حبس بیدوست علیشاه بخیلتانی که مصدر خیانت وسزاوار قتل شده بود بنصب نجات دوست پانی مفتخر ساخت و نخواه سید مقتول مذکور را بوی عنایت و مرحمت فرمود و مأمور بن محكمه نجات چون ملا علیشاه که جوا، محمد خان و ملا عبد المجید خان وسید میرجانخان وملا درویش محمدخان وملا عبد الغياث خان مسله بان و دیوان از پیش رامچند و دیوان ایشر داس هندوان را که هريك باجرى ذى مكنت و معتمدی بودند از ماموریت او فرمان رفت وعدۀ ذکر و امر شد که او را در معاملات و داده بشد و مرافعات تجارتی رئیس خویش دانسته امور مذکوره را از پیش وی آن داده شده وبالاتفاق در محل اجرا آرند و همدرینروز ملا حمزه خان اليز كالى که بفرمان طلب در کابل آمده بود از قبیل شله بود
( ٨٠٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) علیا درک سعادت نموده بعطای خلعت گرانمایه و منشور بزرگی قومش سرافراز و ممتاز گردیده از خصلت مرامنهت شؤن و استدامت تصدیق خدمتی که بدولت کرده از افسران افواج قاهره حاصل نموده و بحدودع منشور شده و ضبط شرح سلوک دیوان دار الانشاء گفت و صعدر آثای ناظر اینجا بشرح رفت محمد یعقوبخان کپتان و محمد عمر خان تاجلدار و عبدالرحمن سپاهیان نظام خان کوتوال سوار از افعال سپاه نظام مقیم ناهور شتوى و نوشتمین در اشترنی و لعل و سر جنگل و اندازم بمرکز دراز کرده و غیره با مردم مال و متاع و نقد و جنس ابنای هزاره کان دایزنگی اطمعد کوزه با کرشند و همچنین بغداد امناء جند الاسلام که در آنخاب هزاره بافواج نظام مقاومت با اهالی نامیای هزاره جات زینکی شاد خسارت زیاد اراضی و عقار و قلعه و اشجار و مرع، موضع ناله محمود قطی را رسانید و هم میرزا فضل الدین خان عامل و نویسنده هزاره چاقوری دو نقره شوهر داری را در کنار کشیده متصرف شد و هم ابوالفیض نامی از پیادکان نلبا فوج نجنیبری در شهرستان خانه که صاحب آن حاضر نبود در آمده از زنی که در اندرون خانه تنها کشت بود نان خواست و آن ضعیفه که آرد اون نان عاجز بود و در جوان روز غارش هیچ نداشت زبان الخاغ عذر نمود وابو الفیض از غیظ بر آشفته کوشواره سیمینی را که چند فلوس بها داشت از گوش او بقهر و عنف کشیده در کیسه از خویش انداخت و درین کار جنرال شیر محمد خان و نایب پادشاه گل خان از این کار ناسزاوار ابوالفیض آگاه گردیده گوش واره را همچنانکه ربوده از وی گرفته بآن زن مسترد کردند و اینکاه که حضرت والا از ماجرای جور و تعدیات مذکوره از عرایض حکام و قضاة هزاره جات اگاه کشت غمانه عتاب با فسران نظام را ارقام نموده شیه و تنبیه فرمود و از جمنه ستمگاران میرزا فضل الدین را در کابل طلبیده گرفتار شدن بحبس مجبوس نمود و مقارن ایجاب محمد علی نامی در عصر هنگامی فراز نام مسجد فوج نظام مقیم کنراب به شیوه محمد علی نام امیران و اعدام سپاهیان با باون چمن نام و بی زبان پارسی و افغانی و هندی سخن گفتن آغاز رشیده و چون جاسوس حضرت والا از عرایض وقایع نگاران هنده بجاب زمانمورد جاسوسی شدن مرند نام انگلیس آگاه گشته بنذریعه اشتهار قامت فکر گدایان و افسران و مدیر داران برانگیزه ان دی شال اوره اریخمن و زردخانی جهنم ومورد اعدام شناخته بود کپتان عبد الصمد خان او را مطابق چیره مندرجه اشتهار دیده محبوس به کابل قبل نمود و مجدد بنوقت بحوزه ساله جوزده از هجوم میکنده موضع دیر بن کشور هند که زبان هندی تکلم می نمود و از دیگر السنه واقفه نید باری علاقه هزاره جاغوری بت مقدرت کپتان محمد حسن خان مقیم سنك ماشه افتاد بدون ترد او اظهار کرد که از هند جهة حصول بعضی از روئیدنیهای جبال این مملکت آمده است و اوبش با چندین فلوس دادن لهزاره جاقوری که نایب پادشاه کل خان چنانچه گذشت بدان تفویض کرده بود در کابل فرستاد . تا مبادا، جاسوس باشد. او هم درین ذکر انتشارات هنگام که امر تعیین حدود بسرحدیه در بین بود کار گذاران دولت انگلیس نامها بمردم مهمند و غیره طوایف اشتهار دولت ساکنه سر حد فرستاده مژده و نوید آسایش نمودن ناز آن دولت بایشان در اند که هر قدر نخواهید از دولت افغانستان انگلیس در وارند و بانجذیر حاصل نماید بدولت انگلیس متماعلی آن بایشان میدهد بشرط اینکه رضا نامه اطاعت بدولت بین مردم سرحدی انگلیس داده از انقیاد دولت افغانیتان سرباز زنند و هم برای حصول این مدعا اشتهار بسیار در بین مردم افریدی راه افتاد قریبال داشتند و چند قطعه الی این اشتهار را بعضی از بزرگان قوم مهمند که بواسطه حق اتحاد اسلامی و اتفاق قومی و حمایته ملی را میدانستند و از وخامت عاقبت کار بی اندیشه بد نزد لعل محمد خان لعل پوره آوردند او او همه را نزد سپه سالار غلام حیدر خان فرستاده وی ارسال پایه شریر خلافت نمود و حضرت والا بمشابه تأسف بصفحه تأسف رقم فرموده بسپہ سالار فرستاد که اکر چنین عادت از دولت نمیداشت وابر پاشی و فساد افسون نفاق در بین ملت اسلام و غیره نمی انداخت چگونه کشور هند وغیره ممالک اسلامیه را تصرف نموده بنجه استیلا محکم می نمود و از سر حدى که سر حد ذاتی افغانست است اجرنای افاغنه پیش نقمانته پشاور و غیره جات وسند را با مضافات آنها بل لاهور و ملتان و کشمير را قابض میشد و املاک و اراضی و جبال خودقوم ابنا را بدولت افغانستان حصه وتقسیم نموده در زیر حکومت خود میشمرد و این نیست مگر از همین نفاق اندازی آهن دل ، عدم باتفاق و حقوق ناشناسی جهله ملت اسلام که آب روان را بر مراه فایق و ثنای کامیاب ساخته باشد
(۱۰۱۳) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) که خداوند از کنندم نمایان جو فروش دروقتی انتقام کشد وملت اسلام را ازراه هدایت بهم آورده اتفاق واتحاد بخشد وحالا که درظاهر باما درآشتی کوفته وخاشاك مفاخرت را بجاروب دوستی روفته ومكتوبات باطنی خودرا در زیر پردة يكجهتی نهفته است درین اقدامانش چیزی گفته نمیشود تا که خلاف جوش او بظهور رسد بعد هر چه خواستۀ خداست بروی روز خواهد آمد فقط ومقارن اینحال درروز بیست وهشتم ماه ذیحجه حاجی محمد علی وحاجی اسمعیل وحاجی آقا ومشکی محمد نامان حجاران وسنگتراشان مشهدی که میرزا یوسف خان وقایع نگار بامر وفرمان حضرت والا بجهت رواج صنعت حجاری از آنجا در کابل فرستاده بود وبعضی ادوات ازقبیل مصباح ودوری وديك وغيره ظروف برای دولت ساخته وچند تن ازمردم کابل را صنعت سنگتراشی آموختند از حضور انور والا رخصت مراجعت یافته و هرچه از تنخواه ایشان درنزد دولت مانده بود بتمام گرفته درمشهد رفتند وهمدرینوقت حضرت والا ازعریضۀ حکمران قندهار آگاه گشت که مردم بلوچیه سکنۀ خاران چند تن از زنان و دختران هزاره را خریده ازراه تجارت جانب موطن ومسکن خود می بردند او ایشانرا از بردن آنان منع کرده همنوا نگاهداشته است وحضرت والا در روز بیست ونهم ذیحجه بردن اماء وعبید(۱) هزاره را ازفروختن بمردم خارجه قدغن فرموده امروتاکید نمود که هر که بخواهد غلام و کنیز هزاره را درخارج مملکت ببرد نگذارند فقط رخصت مراجعت یافتن سنك ترا شان مشهد مقدس (۱) اماء و عبید كنيزان و غلامان وقایع سال هزار وسیصد ودوازده هجری مطابق یونت ئیل ترکی وقایع سنه ۱۳۱۲ هجری نبوی صلعم در روزغرة ماه محرم اینسال فرخنده فال خجسته مآل حضرت والادوست محمدخان نوابی را که از پیش اشارت رفت بازداده از عطای اختیار اجرای عهده امن از امور تجارتی صرافرازی ساخته بيك بنواخت و مامور اقامه ببندر كراچی نمود ومحط خاص بنى رقم را بوی تفویض کرد متبکه امیر عبدالرحمن هستم این عهده فقره را دستخط کرده سپردم دوست محمدخان کرده حکم نمودم که هر قدر منفعت عاید شود چهار حصہ آن حق بیت المال بوده حصہ پنجمش اجوره ومزدخدمت دوست محمد خان باشد و هم يك لك وپنجاه هزار روپیه انگلیسى جهت اجرای امور تجارت بعضی از تاجران از دولت باو عنایت فرموده امر کرد که درکراچی زد او حاضر وموجود باشد تا هر که ازتجار افغانستانی را احتیاج بوجه نقد افتد از بنوجه گرفته رفع مهمات خود کرده منت کش غیر نشود و هم بغایت تجار قندهار را از مامور شدن او درمان کرده از دستورالعمل باج وساه (۲) آگهی دادو محمد دیفروز مجدالدینخان نورزائی از قلمبر حاکم سابق محشر مامور حکومت آنجا شد وحضرت والا در سالی هزار روپیه برای او تنخواه مرحمت ومعين فرمود وهمدر روز مذکور حضرت والا صفدر خان ونواب خان وشيرجانخان قوم لكند خيل را که نسبت هم زادگی بشبیه الار داؤد شاه خان عهد امارت امیر محمد یعقوبخان ومنصب کپتانی داشتند با سلطان محمدخان وکرنخان وجلاد خان وجمعه خان نامان قوم وخویش قریب ایشان ومحبوبخان قوم سپهالار حسینعلی خان عهد سلطنت أمير شيرعليخان مرحوم حکم اخراج فرموده میرزا محمد حسین خان وميرزا عبدالرؤف خان کوتوالانرا فرمان کرد که محبوبخان را جانب قتغن و هريك از دیگران را جانب مقامی اخراج کنند وایشان هر کدام را بمقام مامور به فرستادند ومقارن اینحال درروز پنجم ماه محرم حضرت والا نورمحمد خان بن محمد اعظم خان اجك زائی را ازعطای دوهزار روپیه تنخواه سالیانه مرهون وممنون احسان دولت نمود و هم در خلال احوال مسطور محمد زمانخان سرتیپ پیادگان ساخلو که باسپاهیان تحت رایتش دست بی ناموسی بزنان ودختران مردم بلخ در دراز کرده پرده عصمت دریده و از عرض واستغاثه مردم آنجا بفرمان طلب در کابل آمده بود محبوس زندان سیاست گشت ودر روز مذکور ماه محرم ملا عبدالقدوس خان قاضی آنجارا فرمان رفت که سپاهیان ستمکار زیردست سرتیب خیانت کارچون سیف الدین وحیدر وعبدالديي وعباس وشمس الدين نامانرا که مرتکب فعل خلاف شریعت سيدالمرسلین شده اند محبوس وروانه کابل نماید واو محمد حسن نام نجمیه رابا دادتن دیگر که زنان منكوحه مدخوله ابتدا را حیدرو شمس الدین مذكوران متصرف شده بودند کسبل کابل نموده بمؤاخذه مامور حکومت محشر شدن مجد الدين خان (۲) ساو باج و خراج وحصه سیم و طلای خالص را نیز گویند ذکردادرس و سیاست حضرت والا
(۱۰۱۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مشعول عواطف خسروانه شدن برخي از خوانین هرات سخن رسیده کداکاری از چاکران دولت مباشر این خلاف نگردیده اقدام در ارتکاب چنین امور نامشروعه نمیکنند و هم در اثنای ماجرای مذکور در نوازش روی بعضی از خوانین سواران کشاده هرات که خدمات شایسته بتقديم رسانیده و از اطراف که مامور خدمت بودند بفرمان طلب در کابل آمده شرف یاب مقدم کشوده محمد حیدر خانرا که تا اینوقت روز خدمت بسر برده منصب وسوار تنخواه خوار نداشت بمنصب ده سواری سرافراز و میر احمد و میر محمود پسران میر اسمعیل مرحوم را از بر حال فرمودن تنخواه مبر پدر ایشان بدون سوار کنار نمود و دوست محمد خان بن عطابيك جغتائی را از تنخواه سر و بیست و پنج سوار پدر ایشان بنواخت و محمد صادق خان در جزی و انار رحمان داشتن تنخواه سر و پچ سوار احمد خان را ورش شاد خاطر ساخت و محمد عثمان خان و محمد حیدر خان بن غلام رسول خان را از عطای تنخواه سر و بیست و پنج سوار محمد علم خان بارك زائي مرحوم پدر ایشان آسوده حال و مرفه البال فرمود و همدرین هنگام رساله مرآة العقول که حضرت والا بتدس نفس خویش بجهت افاده خواص و عوام ملت مشتمل بر مواعظ و نصایح و کلمات حکمت آیات در معرفت ذات واجب الوجود و خلقت جوهر عقل و تقسیم آن با حاد و افراد نوع انسان و شکر گذاری و سپاس داری حضرت باری در ازای نعمای کامه او و ادای مال دیوانی در کوه رطیق او امر شرعی و رسانیدن آن در بیت المال که در تحت حمایت و حراست سلطان و پادشا هست که بمصارف استحکام سرحد وثغور مملکت وتشيد وترصيص حصار دین و دولت وترقي و ترفه حال رعیت و حراست ناموس ملت و حفاظت تخت سلطنت برساند و شبه و رو ز جاهد و ساعی امور مذکور باشد تالیف و امبر چاپ کرده و به از طبع بر آمده در تمام ولایات و ديهات و قریجات جا گذشين اثر حضور انور شرف ارسال یافته عموم اقشار پذیرفت و مقارن طبع ونشر يافتن رساله مرآة العقول شرح عريضه حکمران هرات در باب عبدالله خان کار گذار مشهد ذکر دفع مخاصمه قومين ميرخا كل با از بان انگلیس الحال از عریضه سعد الدین خان حکمران هرات که حضرت والا در باب انتخاب یکدن از اهل سنت وجماعت بجهة وقایع نگاری و اقامت مشهد مقدس چنانچه نگذشت او را فرمان کرده نگار داده بود که شیعه نباشد بسمع فیض مجم حضرت والا رسید که درین دمردم اهل سنت هرات قحط الرجال است و هيچيك باوصافی که شایان اقامت و کار گذاری و وقایع نگاری مشهد متصف باشد نیست و از مردم شیعه آدمان لایق کار چه در هرات و چه در مشهد بسیارند که از عهده آن امر بخوبی بر می آیند ولیکن بنا بر امر و فرمان حضرت والا با وجود عدم آدم لایق این کار در مردم اهل سنت و جماعت عبدالله خان قندهاری قوه کاکری بازارگان باشی هرات را با چندتن دیگر بدینراه نامزد شدن ممکن از ایشانر آ که حضرت والا سزاوار داند موکول بامر و اجازت پادشاهی داشته است که مأمور این کار شود و حضرت والا از همه عبدالله خان را اختیار کرد و چنانچه بیاید منشور این خدمت بنام او شرف صدور یافته تنخواه روز ا يوسف خان که از خیانت منشی دوست محمد را ورش موقوف شده بود بوی مرحمت گشت و همدرین ایام میرشاکل خان مأمور ایندولت که رفع منازعات و استرداد مال و متاع ودواب ومواشی مسروقه و منهوبه رعایای سکنه سر حدید دولتین افغانستان و انگلیس را با طرفین نام کرده و تمامت دعاوی جانبین و استرداد اموال طرفین را که درین قریب زمان بتاراج یکدیگر رفته بود کوتاه ساخته ارسال پایه اریکه امارت نمود و نیز از خواهش باوبن که فیصله استرداد اموال مسروقه هفت سال قبل از وی را استدعا کرده بود معروض داشت و حضرت والا این ملتزمین او را نپذیرفته فرمان مراجعت بنام میرشا کل خان اصدار فرمود و مقارن اینحال کار گذاران دولت انگلیس بزدهان مردم توك زائي و حلیم زائی و میچنی را که نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده زبان اتحاد قومی و ملتی اظهار اطاعت ایندولت کرده و خلاع فاخره و انعامات وافره یافته پس رفته بودند نزد خود خواسته پازده و نوید احسان و عطای زر ایشانر ا فریفته در موضع میچنی خواهش حفر و اجرای جوی جدید از ایشان کرده و يك هزار روپيه بهای زمین آن جوی را بمردم میخنی داده ایشان آن را اخذ گفته نپذیرفتند و از کندن جوی مانع گردیده سر باز زدند و انگلیسان کینه دیگر اندیشیده اینوجه را از راه افروختن آتش نفاق بمردم نمی خیل و آصف خیل داده و ایشان مشعوفانه آنرا در بین خود تقسیم کردند و از شنی نفاق در بین ایشان افتاده کار گذاران دولت انگلیس از معاندت ومخاصمت ایشان بر مرام خویش نایل و واصل گردیده جوی جدید در موضع میخنی حفر نموده جانب اراضی دولت قرب پشاور جاری ساختند و از بتوی حضرت والا از باش كشين انگلیسان عمر ا طرا شرح نفاق انداختن دولت انگلیس در بین مردم سر حدي
( ١٠١٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) تسخیر کافرستان و نشر نمودن اشتهارات در بین مردم کوهستان سرحد چنانچه ایندو قضیه از پیش رقم شد و نفاق مامور شدن انگیختن ایشان در میان آنمردم و اغوا کردن همی ایشانرا بوقوع نیامده از ضیاء نظام کابل مامور اقامت اسمار کرده فوج از کابل و در وقت ورود ایندو فوج در جلال آباد سردار شاهمحمد خان حکمران آنجا نیز از ییلاق کاه بچپرها و ارد شده در اسمار ده دهنت ضرب توپ جبه تبريك و احترام ورود لوای دولت که هر دو فوج در تحت آن طریق خدمت می پیمودند بشاد داده در روز پنجم ماه تموز ماه محرم که حضرت والا سردار محمد خان اينك زائی بر اثر عطای دو هزار روپیه تنخواه سالیانه بنواخت شاهمحمدخان هر دو فوج را از شهر جلال آباد عبور داده رهسپار اسمار ساخت و خود در چپر هار باز گشته با قاضی عبدالعزیز خان رجل ییلاق انداخت و هر دو فوج بسیاه مقیم اسمار پیوست و محمددین پسر محمد ابراهیم خان این سردار سلطان محمد خان مرحوم پدر محمد یعقوب خان حاکم لغمانرا که شب هنگام در باغ حسینعیل بقرار بام میرفت مار گزیده هلاك کرد و مقارن اینحال دیوان رامچند نام سردفتر مغربى کابل که از خیانت شرح حال و خسارتش محبوس گردیده امر اقدس بنفاذ پیوسته بود که بکار سواد کرده از راه تشهیر در درب و دیوار دیوان رام گردش داده سخره شهر و شهره دهرش کنند و او که این امر را بقاعدۀ ملت خویش افزوده سوختن در آتش چند و عفو قبیحتر میشمرد عرض پرداز حضور حضرت والا شده در عریضۀ خویش نوشت که از شداوت و خیانتیکه نسبت شدن او بدولت کرده و حضرت والا ازان آگاه گردیده همه صحیح و راست و او ملامت و شرمسار و عذاب و عقاب را سزاوار است زیرا که نقض عهد نموده و طریق خلاف معاهده پیموده چشم وزبان خویش را از دیدار و گفتار فروبسته سر خجالت در پیش دارد و هم از مصیبت فوت برادر دل پر آذر (۱) و تن در اخکر گردیده اگرچه خود را (۱) آذر بمکافات خیانت باریکه از قوه بفعل آورده شایان قتل می پندارد اما از انجا که شده شرمنده از گناه روی آمال بمعنى آتش و التجا بدر گاه اله نهاده عفو تقصیر خواهد خدائیکه جان و آب و نان و آب و توان داده او را عفو کرد ملت بخشش در صفتش میبیهد و همچنان هر يك از خطايا کاران دولت اگر از در ضراعت جبين برزمين استکانت سوده از پادشاه که سایه رحمت الهیست عذر گناه خواهد بورش انرا بپذیرد و بگناهش نگیرد این بنده نیز زبان توبه از بدشاء بجرم بخش خطاپوش امید عفو دارد چه در مدولتیست که در انتقال میست و حضرت والا در روز هشتم محرم او را بخشوده از حبس رها فرمود و میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان را که بسفر یاربوز نامی و فرمان کرد که انچه از وجوه بیت المال بنز د ماوست بحصول و تحویل خزانه نموده بکار سوارش نکنند و محمد د ین ولد مشمول شیر محمد رو پیه نقد و دو خروار غله از حضور انور برای دوشك اندار بامن عناب با زر نگی و سه صد رو پیه نقد برای ارباب عواطف غلام حسین سبز باغ که هر دو تن در وقت فتنه و شورش هزاره نسبت بدولت خدمت کرده تصدیق از افسران نظام خسروانه حاصل نموده بودند تنخواه سالیانه مرحمت و معین گشت و هم در سالی دو هزار و پنجصد روپیه تنخواه دین محمد خان شدن بعضی الکوزائی که از سبب پیری متعطل شده بود رحال گردیده خودش مامور اجرای امور دارالانشای حضور شده هوا خوا فرمان رفت که مواظب انجام کار بوده متوجه باشد که اجوبه عرایض رعایا و برايا در عهده تعویق و تعطیل نیفتاده هان دولت فوراً دیخته و از اجرائیها و هر بعضی از امور ضروری را که موقوف بدستور العمل و حكم حضور باشد بلادرنگ در شب و روز بحصول آسا سردفتر دارالانشاء را حاضر بار نماید که تعطیل در اجرای کار واقع نگردد زیرا که از تعطل و بطالت کار گذاران دارالانشاء حضور که ترفیه حال ملیت ورعیت وتامين مملکت و تشييد اساس و مکنت دولت هم منوط بانند هر آینه خللی همه روی کار آمده روزگاری نگذرد که مملکت خراب گردیده رعیت در اضطراب افتد و دولت ضعیف شده و خامت بار آرد از نجا است که گفته اند نگهبانی ملك ودولت بلاست ... کداود شاهست و نامش کداست ... و مقارن احوال مذکور در روز نهم ماه محرم از شدت باران بام و جریان سیل دیوار جانب زبان سیل غربی حصار جلال آباد را باییست خانه دولتی و بیست ذرع دیوار شهر واقع غرب دهر مسال هندو ان از تهاجم در جلال و موج آب خراب گشت و ازین برافتاد و خرابی زیاد در مزارع و عقار هزاره جاغوری از ریختن سیل روی آباد و هزاره داد و دوازده تن سرای از شرد، اندرون شهر جلال آباد را مطموء گردانیده و ریاحین و اشجار باغ شاهی را نقصان جاغوری که رسانید و پل رود هاشم خیل واقع غرب کند ملك را خراب کرده آب ببرد و حضرت والا از عرایض حکمران جانب غرب و و کوتوال و غیره کار گذاران جلال آباد براین رویداد آگاه شده ایشان را فرمان کرد که دست بتعمير هما بخزده شرق واقفتند رده ناوقت رسیدن زمستان آباد کنند و ایشان از بیم باز پرس پادشاهی بکار پرداخته شصت ذرع از دیوار شهر
(۱۰۱۶) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) باز آمدن پستر بارن انگلیس در کابل رستخه و خیابانها و چمنهای اشجار و ریاحین باقتهای ویل را دوخته هاشم خیل را یکمته از زمانیکه حضرت والا فرمود ساخته و محمد حلال احوالبگیر وقند مستر بارن انگلیس که رخصت یافته چنانچه گذشت در موطن خویش رفته بود از راه بازگشت وارد پشاور شده ششصد روپیه انگلیسی برای زادو سامان راه کابل خود از نایب سرخان کاشته بندوبست گرفته و دو تن نوکر مارتین نام کپتانرا که بعزم آمدن کابل وارد پشاور گردیده و نایب سرخان ایشانرا معطل کرده بود با خود برداشته در کابل آمد و بخدمتیکه در کارخانه بخار بانه ولت برسبیل ملازمت مأمور بود بپرداخت شرح حال خساوت مال کار کنان قندهار و عزل سردار عبدالله خان و همدرین اوان شرحی از غداری و خیانت کاری کار کنان قندهار بواسطه عرایض وقایع نگاران آن دیار بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده چون بار بار و بتکرار از افعال ناهنجار کار پردازان آنجا حضرت والا چنانچه جابجا گذشت شنیده بود بدریعه فرمان از محمد صادق خان پرکد نظامی و انتظام دایت و دروغ نوشته وقایع نگاران فرمود که مبادا بتعلیم و تلقین غرض جویان نوشته باشند و کار کنان آنجا بدون ارتکاب جنایت و خطا مأخوذ پنجه سیاست آیند و او بدون لحاظ و اغماض تصدیق عرایض وقایع نگاران را بخامه عرض معروض پایه اریکه خلافت داشت و حضرت والا در روز سیزدهم محرم فرمان عزل سردار عبدالله خان حکمران قندهار را بتماری که موصوف ارسال فرموده نگارداد که او را بایسپرتن لغریزه نموده و جوهرا که از مال دولت و رعیت در کیسه خیانت انداخته و اندوخته باشد بقرار حساب و سند شرعی واثبات والزام شرعی از او گرفته اردو آنرا تحویل خزانه کرده و از وضعیت انموده مالك آن سپرده ورسید شرعی حاصل کرده هم در با بحق رساند و قاضی عبدالشکور خان وحسام الدین خان کوتوال و همه متهمان را که از پیش بتكرار بادشده اند نیز فرمان واصل کرد که یکی بکاره دیگری مداخله نکرده و از جمله قاضی و کوتوال باوقات مأمور شدن حاکم جدید دست بدیگر پاس حکومت نبرده عرض و داد رعایا را باتفاق هم در محکمه شرعیه شنیده و داد داده اجرا نمایند و از جمله خائنان قندهار لعل چند از پیش محبوس شده سردار عبدالله خان بسپرتنمان گرفتار گشت و دیوان ساخته بمدارین چنانچه عما قریب بیاید بزندان سیاست افتاد و مقارن اینحال سه لك و چهل هزار روپیه زرنقد غلام میرزا خان مستأجر خالصه و تیطی قندهار و دولك روپیه زرنقد محمد عمر خان قراولی بجد و جهد ميرزا محمد حسن خان قونقز لباش نایب تخته تحصیل پرکد محمد صادق خان حواله و بدرگاه حصول شد اما هوندی و قوم هندوان ارمادن این وجه قرین ذلت و عسرت گردید و هم بیست و نه هزار و پنجصد روپیه که بتناسب تاجر و شصت و چهار هزار و هصد و نود روپیه بنا بر دوکان بشکوی هندوی صراف از درك وجوه سيد نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم که بدرش سنه ایبو جو را ارسال پایه سربر سلطنت داشته و از مال دولت قیمت وجوانه شده بود بشکوی مذکور با اهل و عیالش پناه گزین بست خرفه سفیر کشد و محصلان وجه را از قوم او طالب شده ایشان او را بخیله از بست بیاورده در پای گاو پس از گرفت و کفتار بسیار چون حق ووجه دولت بودار قوم و حوه هم دوش بوصول پیوست مورد اشفاق شاهانه شدن نبدی از خان زادگان هرات و مقارن اینحال شش صد ووقی سنك كه بجهت ساختن ظروف میرزا یوسف خان قبل از عنایش بفرمان حضرت والا از مشهد ارسال نموده بود در روز چهاردهم ماه محرم در کابل رسیده تفویض نجاران دولت گردید. امیده که ظرف بسازند و هم درینروز نخواه سر ومنصب پنج سواری میر افضل خان که فوت شده بود بخیر محمد خان پسرش مرحمت و عنایت گشت و همچنین تنخواه سر و منصب بازده سواری محمد زمان بيك بمحمد امین خان پسر او و تنخواه سر و منصب یازده سواری الله قلیخان نپوری باسلام خان پسر او و تنخواه سر و منصب ده سواری غفور بيك جمشیدی و تنخواه سر و منصب ده سواری میرزا رحیمداد خان نورزائی بسراج الدینخان و نیز زادغن محمد خان پسران هردوتن از فوت پدران مذکور ایشان داده و سرافراز فرموده شدند شرح عريضه صوفی یار محمد و اندوه حضرت والا مر او را و هم در ینوقت صوفی یار محمد بن صوفی نور محمد خواهر زاده صوفی ملاعثمان بخامه طمع عریضه نگار داده از راه جواهش عطاء دیوی ارسال پیشگاه سریر خلافت نموده در طی آن رقم کرد که باس ولباس من با روی خواهش بدرگاه جلایق پناه پادشاه نهاده است و ای عطای چیزی ننموده است و اندوه و یش را با آستان معلی راه پیش آمدن و روی چیز خواستن نبوده و نیست و حضرت والا در پاسخ او امر نوشتن کرد که اگر چنانچه مولایت ترا امر خواستن چیزی از من میکرد میبایست مرانیر اعلامی نموده فلان مقدار یا مبلغ بصوفی محمد یار بده تا حاجت بنوشتن و خواستنت نمیشد و چون
( ۱۰۱۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عفو کردن حضرت والا تقصير اشرار قوم منگو خیل را جواب دادن مردم سرحد کار کنان دولت انگلیس را نامه فرستادن سپهسالار بمتر اون شرح جود سپاهیان کوتوال روداد دهی حضرت والا از مولا یمن اشارت وایمائی نشده است پس واضح کرد اینرا که شخصیکه اینقدر طالب حيفة دنیا باشد شایان لاف وگزاف فقر و تصوف نیست و اگر نباشد هم من وجوه عثر و زکوة وغیره را که فراهم میکنم برای مصارف امور مهمه دین و دولت و حفظ ناموس و ننک ملت است که سال بسال در خزانه جمع نموده وبماه بماء بسپاه برسانم وا کر بامثال شما مردم بدهم هم آیت پیری در حزابه برای سپاه نمییاند که شب و روز در حراست مملکت و سرحد وثغور بدون کفاف معیشت اقامت کنند و تو که چشم بینا و کوش شنوا وزبان کویا و دل دانا و دست و پای توانا داری و ندمت این اعضا و جوارح را که حضرت باری بتو عنایت کرده از آنست که مفت خواری اختیار نکرده رنج کشی و کنج حاصل کنی وروز معیشت در شکر نعمت و عبودیت حضرت احدیت که این همه جوارح را برای تحصیل امرمؤنت بتو داده است بسر برده بشام قناعت رسانی و اگر کسالت بتو روی دهدیمولا عرض کرده محنت کار طلبی تا پریشان روز کار و حقیر و خوار نشوی انتهی و همدرین ایام اشرار قوم منکو خیل سکنه شنوار که از بغاوت و کردار ناهنجار خویش منفعل و شرمسار و فرار پشاور شده بودند عریض پرداز پایه سریر خلافت کردیده عفو تقصیر و اجازت باز آمدن در موطن خویش خواستند و حضرت والا که بجرم بخشی و خطا پوشی را از محاسن افعال شاهانه میدانیت قلم عفو بر صحیفه اعمال ایشان کشیده در روز پانزدهم محرم فرمان اجازت مراجعت بجانب مقام ایشان اصدار فرمود و ایشان پس از پرتو وصول افکندن این منشور چون در آمدن خود بحدود بزدیدیاد ريك از پشاور بر خاسته وارد مقر ومسکن خود شدند و از آنسوی در اثنای سوانحیکه رقم کشت مردم مهمند وغیره متمردین جبال واوديه سرحد از انتشار اشتهار دولت انکلیس که از راه دلالت واطاعت خویش چنانچه گذشت در بین ایشان پراکنده ساختند بر آشفته اجوبه زشت و درشت بکار گذاران دولت موصوفه داده از اطاعت سرباز زدند و همچنین مردم باجاوز وغيره قبايل واحتشام بدلالت وهدايت جناب آخند زاده ملا نجم الدین که نامها فرستاده هر کدام را پیام عدم اطاعت دولت انگلیس همیداد کارکنان دولت انگلیس را در بتوقه باو جود صرف زرکثیر از اطاعت خود مایوس نمودند ومقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان از وعده باز گشتن مستراون کمشنر پشاور مأمور تعیین نقاط فاصله سرحد که از منزل لوار کی برای انقضا، اشتهار مذکور واقتفای اطاعت نمودن مردم سرحد را بدولت انکلیس باز کشته و وعده باز آمدن چنانچه گذشت داده بود دلتنک کردیده نامه مشعر بر تخلف وعده کمشنر مزبور فرستاده پیام داد که از روز آمدن و بکار تعیین حدود پرداختن خود صراحة خبر دهد واوی در بتوقت مشغول دلالت و استمالت مردم مذکور سرحد بود پاسخ سپهسالار را فوری نکاشته پس از انجام کاریکه در باب اغوا والقاى مردم سر حد در پیش داشت چنانچه بیاید از آمدنش در جلال آباد خبر داد و هم در خلال احوال مذکور حضرت و الا عبد الخالق و محمد یوسف نامانرا از سواران نظام کوتوالی بقریاتیکه پس از مهر میرزا محمد حسین خان کوتوال مزین بمهر مهر آثار پادشاهی شده بود مأمور ضبط مال و متاع و اراضی و قلاع چندتن از بزرگان هزاره سکنه كهمرد وسیغان که بعضی از اشرار هزاره دای زنگی را در وقت بغاوت و هزیمت ایشان جو پناه داده بودند فرمود و هردوتن بعد از وصول در آنجا فرمانی را که اسامی مجرمان درج آن بود نشان نداده و آحاد وافراد یرا که محرم ودرج فرمان نبودند مواخذه نموده نقد و جنس گرفتن ورها دادن آغاز نهادند و هر که خود را مجرم ندانسته چیزی نمیداد او را محبوس نموده تخویف و تحذیر ضبط ملك ومال وفرستادن زندان کابل همی کردند چنانچه محمد قاسم کلانتر مقيم موضع روى سنك وحيدر شيخ متوطن مدر وغنزه كود ساکن دروو کو و محمد وساكن هاجر را ماخوذنموده ونقد و جنس زیاد گرفته رها دادند تا که ماجرا از عریضه وقایع نگار آنجا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده در روز پانزد هم مذکور ماه محرم مفتی محمد یوسف خان حاکم آنجا را فرمان فرستاده امر کرد که وجوه نقد واجناس بیكناهان را با مخارجیکه هردوتن سپاهیان از ایشان گرفته و صرف نموده اند مسترد کنند و ایشانرا بیرون از ضبط کردن ملك و مال مجرمان از ابذا و آزار دیگران باز دارد واو امر اقدسی
(۱۰۱۸) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مامور کوتوالی غزنین شدن میرزا عبدالحکیم خان را در محل اجرا آورده عاجزا نرا از استرداد اموال ایشان شاد خاطر نمود و مخبر جلال وافغانی که بشرح رفت میرزا عبدالحکیم خان از لغو جلال الدین خان که خیانت و خسارت زیاد نسبت بدولت و رعیت از قوه بفعل آورده بود منصب کوتوال غزنین سرافراز گشت و جلال الدین خان بفرمان حبس و طلب محبوسی در کابل آمده از راه باز پس شرح هدیه محمد اسلم خان حاکم کرم نیز (۱) سمور سار قسمی از سمور است حسابش مامور دفتر سنجش شد و داخل زندان کوتوالی گردیده روزانه با محافظ حاضر دفتر مذکور شده حساب میداد و این میرزا عبدالحکیم در بیان کار چون از دفتر نظام اوراق باطله را بسرقت در شب با خود در خانه برده بود لقمه توپ شد و همدرین هنگام محمد اسلم خان حاکم کرم از صدر آس بره و بیست جلد پوست سمورسار (۱) برسم هدیه مصحوب محمد امین خان دهباشی پیادگان ساخلوی مقیم آنجا ارسال پیشگاه حضور انور نموده شرف منظوری حاصل کرد و از آنسوی در تضاعیف حوادثیکه رقم گشت سردار شیریندلخان با مستر دانلد انگلیس تعیین حدود قوم جاجی و طوری را برینچسگه گذشت نموده در باب آب با هم قرار دادند تعیین حد فاصل قوم جاجی و طوری که از حد کتل ( اسپین کوک ) واقع متصل سپید کوه تا جائیکه آب از کوه برخاسته بهر دو جانب میریزد منبع و مصب آب هر طرف حق و حصه همان قوم که آب جانب موطن او میریزد باشد و علایم فاصله را بنودرحد مذکور غیر از دیگر حدود بمنوال مسطور برافراخته از تعیین حد جاجی و طوری پرداخته و هم در ینوقت باز محمد نام هزاره بتحریک بعضی از عرض جویان جمعی از مهتران و کهتران هزاره محمد خواجه و جیغتو و سادات را که از جمله غلام حسین خان بن کاستانخان و محمد اسلم خان بن غلام محمد خان و سید حسن قاضی بودند از در اتهام چنانچه گذشت در زندان سیاست سلطنت انداخته بود بفرمان مورخه پانزدهم مذکور ماه محرم برای اثبات تهمتیکه بر آنها بسته بود در کابل آمده از ثبوت عاجز گردیده برخی را اقرار خط شرعی از عدم اثبات نمودن در محکمه شرعیه غزنین و برخی را در کابل داد و آنها با وجود عدم خطا و گناه چون کار کشان مجبوسین دولت اقرار خط مذکور مدعی مزبور ایشانرا تقدیم حضور حضرت والانکرده همچنان محبوس ماندند واکثر در زندان فوت شدند تا که کوس سلطنت بنام شهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج المله والدین کوفته و خاك و خاشاك جور و ستم کارکنان بجمعیت دولت از صفحه مملکت روئته گشت ایشان و اکثر از امثال ایشان چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد رها گردیده قوم کیدان علی محمد خان بموطن و مقام خود رفتند و همدرین ایام کیدان علی محمد خان در خوست بدرود جهان کرده محمدا کبر پسر او نعش آنرا با مر و اجازت حضرت والا حمل و نقل داده در هرات بقبرستان اجدادش دفن کرد و مقارن اینحال از چر نام انګلیس مامور حراست سرحد که با چیزی از سپاه نظام در موضع قنأت صالح مقام گزیده بود زبان اغوا با مردم وزیری و غیره کشوده ایشانرا دعوت باطاعت دولت انگلیس کردن آغاز نمود و سردار گل محمد خان از ماجرا آگاه انجام یافتن کار تعیین حدود قوم ناصر بحمد سلیمان خیل گشته منصور خان حاکم مقرر ادر موضع تروه بمقابل او اقامت کرد و حکمران که با سردار کل محمد خان تعیین حدود فاصله قوم سلیمانخیل و ناصری را بپای برده بود در قنات صالح باردوی از چر ملحق گشت و سردار کل محمد خان نیز در تروه با منصور خان یکجا شده فروکش کرد و از جانب دیگر سردار شیریندلخان پس از تعیین خط فاصل مردم جاجی و طوری با مستر دانلد بکسر حد کوه لرم گردش و مشاهده و حدود را معاینه نموده و در مواضعی ممشی علیها نصب علایم فاصله کرده و مواقع متنازع فیها را موقوف باطلاع و اجازت و امضای حضرت والا و ویسرا داشتند واز شرح تعیین حدود نمودن سردار شیریندلخان با مستر دانلد انگلیس سر حد لرم راه مشاهده و معاینه بر گرفته سرحدات معابر قوم غلجائی کوچی و مواضع ( چغر کند ) و ( کوه چتری ) و (گذر در وازگی) و ( شینه درگه ) و (ولی مینه ) و ( شور گواچ ) و ( زری کمر ) و ( خروند ) و کوه ( زبر ) و ( کتل لتوی ) را تا قطه لرم در ذهاب و ایاب مشاهده نمودند و از موضع ( کند ) تاموقع ( شینه در گه ) و ( کتل لتوی ) مذکور علایم فاصله نصب و استوار کردند بعد سردار شیریندلخان از مستر دانلد جدا گردیده در فرودگاه خویش شد و او در منزل خویش رفت و روز دیگر هر دو تن بعزم تعیین بقیه حدود در موضع ( وزی دزور ) با هم یکجا گشته بتعیین حدود و خط فاصل پرداخته چنانچه بباید نقاط فاصله مواضع مختلف
(۱۰۱۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) پهلها از ابتداء ثلثها معطل بامضای دولتین گذاشته موقع متفق علیها را بنصب علایم جدا کردند و مقارن اینحال املاک واقع سبراب و ماهور حاجی سید محمود که مالیات آنرا مردم هزاره محمد خواجه باسم بند از زمان ماضی بر مالیات اراضی خود افزوده بودند و همواره بدولت میدادند و حاجی بی هم درا از قید مساحت بر آورده بپنجاه و شش هزار روپیه از مالیات چندین ساله آنرا میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش حواله کرده چون شاه علیرضا و سید حسن رضا پسران او توان و استطاعت ادای آنرا نداشتند قلاع و املاک ایشان بمردم شفعه دار هزاره محمد خواجه و چهار دسته و چبنده فروخته شده خود ایشان از راه اخراج با اهل و عیال در قلعه که از مضافات پشت رود رضا بامر حضرت والا اقامت گزیده روز بمسرت و ذلت بسر همی بردند تا که در عهد سلطنت پادشاه نصفت آئین اعلیحضرت سراج الملة و الدین ادام الله تعالی ملکه چنانچه در موقعش ذکر خواهد شد مشمول عفو گردیده و فرمان اجازت در کابل آمده از اراضی خالصه افشار بآنها جی قدر کفاف روزکار ایشان کلاله و مخبر عه عنایت و مرحمت گردید و هم در خلال وقایعیکه بشرح رفت نامه از کپتان دولت روس که در پا سهر اقامت سر حد داری داشت بعبید الله خان حاکم شقنان و تیمور شاه خان کپدان سرحد دار آنجا رسیده چون از خط و نقاط و مواضع فاصله متعبیه بین دولتین افغانستان و روس واقع آمو دریا استفسار نموده بود ایشان نامه او را نزد سید شاه خان جنرال در فیض آباد بدخشان فرستادند و او از سالنامه سریر سلطنت داشته از طرف خود بآن دو تن وغیره سرحد داران نوشت و بهر کدام نقل نقشه امضا یافته روپرتد را که حضرت والا ارسالداشته بودند ستاده امر کرد که را دستور العمل خویش دانسته زنهار بنفع و خواهش کم و بیش از حدود و مواضعیکه در نقشه معین و مندرجست نپرداخته از هر دو جانب قدم دراخل بطرف همدیگر پیش ننهند تا فتنه حادث نگشته هر کدام بلاتشویش بمقام خویش مقیم باشند و حضرت والا این دستورالعمل و سر رشته او را پسندیده در روز نوزدهم محرم فرمان طلب کابل بنام سید شاه خان جنرال اصدار فرمود جنرال تاج محمد خان را عوض او از کابل مأمور اقامه بدخشان نمود و نقل نقشه تعیین خط و نقاط سرحد آنجا را که امضا پذیرفته بخیران سید شاه خان ارسال داشته بود بوی نیز تفویض کرد و هم درینروز میرزا محمد نبی خان معروف بدیوانه ششهزار روپیه برسی هزار و شانزده روپیه عمل سالیانه سایر انداب و خنجان افزوده در حضور انور برسید اجاره بوی مفوض گشت و هم در اثنای ماجرای مذکور نادر علیخان وقایع نگار کابل ششهزار روپیه نقد از مال سلطان احمد خان بن علیجان خان جوانشیر که بواسطه خیانتی که کرده و بیاسا رسیده مال و ملک و سرایش ضبط دیوان سلطنت شده بود بنام عبدالله کشمیری و امام داد قوم سپاه منصور و مال و متاع زیادی از مستملکات سلطان احمد خان مذکور بنام محمد رضای یحیاء بانی و کاظم جان قوم سپاه منصور و سید باقر شاه کشمیری و یکصد و نه بحلو از طلاء و جواهر از مال عليرضا بيك هزاره دایزنگی بنام میرتقی شاه برادر زاده کپطان یاقوت شاه خان که حور و ستم او نسبت بمردم هزاره از پیش نیز رقم گشت و زوجه عليرضا بيك مزبور را بحور واکراه زنی خواسته در سلك و آغوش خویش کشیده بود و فرش و ظرف و رخت خواب زیادی از مال محمد علیخان نواسه صفدر علیخان برادر سپه سالار حسین علیخان بنام محبعلی شبر پسر سپه سالار مذکور و مستان نام قوم سپاه منصور و فرش وظرف وضياع ومتاع بسیاری از مال سلطان محمد خان ضابط سابق چبوتره قندهار بنام اکبر جان قوم سپاه منصور و یکصد و پنجه مفقل از مال سردار محمد شریف خان بن امیر کیو محمد صغیر بنام میرزا گل محمدخان قوم سپاه منصور نویسنده و منشی سردار مومی الیه و مال و منال زیادی از مایملك ناظر غلام حسین بنام صفدر بیات غزنین و چهار هزار و هشتصد روپیه نقد از مال سلطان احمد خان مزبور بنام میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص و میرابو القاسم خان برادر او سر دفتر دارالانشاء و ملانصر اخان مفتی محكمة شرعية دار السلطنه معروض حضور انور داشت و حضرت والا تحقیق دروغ و راست این عريضة نادر علی و تحصيل وجوه نقد وجنس مذکور را بمیرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان کابل حواله فرموده در روز نوزدهم مذکور ماه محرم فرمان و امر نمود که بدون ثبوت محض نوشته نادر علی دست شعفه داری شدن املاک حاجی سید محمود سبرانی شرح نامه کیتان روسی و پاسخ سید شاه خان که بسر حد داران این دولت رقم کرد ذکر نبذی از اخبار نادر على وقايع نگار
(۱۰۲۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ایذا و آزار نکشوده پس از اثبات و الزام شرعی و عرفی همه را محصول رسانید و اندرین غیر از میر محمد حسین خان و میر ابوالقاسم خان و ملا عمر اخان مفتی که خادم بزرگ دولت و محکمه شریعت بودند و حرف و ندای ایشان بحوق میرسید و بپاسخ میتوانستند گفت دیگرانرا محبوس و تمام مايملك ایشانرا ضبط کردند و در بیان غدر چنانچه بیاید از حیف و میل نمودن کوتوالان مزبور و دست تصرف بردن ایشان باموال مسطوره و اسامی مذکوره درین نادر علی و هر دو تن کوتوال نزاع و مرافعه رخ داده فیصله امرایشان بکمیدان محمد نعیم خان حواله گردیده منجر بمحکمه شرعیه و سوگند گشت و هم در احیان مسطوره جانجان و محمد حسین نامان از قوم کریمداد وطایفه کلیزکر هزاره چوره نامه تصدیق خدمت بمهر جنرال شیر محمد خان و غیره افسران نظام از راه حصول جایزه خدمتیکه بدولت کرده بودند شرفیاب یافته از عطای خلعت گرانمایه سرافراز و ممتاز گردیده در روز نوزدهم مسطور ماه محرم راه مراجعت برخصت حضرت والا بر گرفتند و مقارن اینحال حضرت والا را از عریضه غلام سرور خان نور زائی و محمد سرور خان و امیر محمد خان و دیگر امیر محمد خان همدمه تن فوفل زائی و داد محمد خان و پاینده خان هردوتن الکوزائی و محمد یعقوب خان و غلام سرور خان اچک زائی و غیره بزرگان طوایف درانی که بظار بزرگ زادگی مأمور کار و خدمت دولت شده و هزاران روپیه غدر و خیانت کرده و قبول نموده از اقرار خود سند بمهر اینکه از پیش جا بجا نام برده شد بد داده و خاتم برنهاده بودند آگاه گشت که جای مشورت و مقام خلوت خود مسکن قاضی عبدالشکور خان و دیوان سیدامید را قرار داده و همه روزه بمحفل عقب عارضین گماشته واز اظهار ایشان در خفا محضر اقرار نوشته در وقت حاضر شدن ایشان بمجلس مشورتیه آنها با هم داشته و دارند خاتم اقرار ایشانرا بر نهاده که گویا در حقیقت و نفس الامر علم و آگاهی از نوشته آنها نداشته بخور واکراه مهر کرده اند واگر چنانچه از مهر کردن سر باز میزدند ایشانرا محبوس ولت و کوب مینمودند و حضرت والا بر آشفته بخط خاص در بیاض صفحه این عریضه ایشان نوشت که لعنت خدا و رسول باد بر خوانینیکه اسم ایشان درج اینمکتوبست زیرا که خود قایل و مقراند که خیر نداشتیم و اقرار نامه را ناخوانده مهر کردیم پس ازین نوشته ایشان معلوم و مفهوم گشت که همه سك صفت و بیدین و دیاننند هزاران حیف که من از قوم ایشان شمرده میشوم خداوند ایشانرا لعنت کند و ببرکت رسول اکرم و شریعت او شرمنده دنیا و آخرت نماید و پس از رقم کردن این نامه در روز بیست و دوم محرم فرمان حبس دیوان سیدامید شرف اصدار یافته ارقام رفت که میرزا محمد حسن خان قزلباش که غبن و خیانت او و دیگر کار داران قندهار را آشکار و فاش کرده مبالغی را روی روز آورده است خود را علاوه بر اموریکه در دست دارد بعوض دیوان سیدامید سر دفتر تشخیص دانسته کار آن را نیز اجرا کند و از پی روز پایه خدمت میرزای مذکور رو بترقی نهاد تا که بفرمان طلب چنانچه بیاید در کابل آمده دیگر در قندهار که مولد و مسقط الرأس او بود نرفت و همدر خلال احوالیکه رقم گشت سردار محمد ابراهیم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم که فرار هند بود و مشمول عواطف و عنایات شاهانه شده در سالی چهل و هشت هزار روپیه حضرت والا باسم تنخواه برای او معین فرموده و او در ازای این احسان طریق خدمت از در صدق و اخلاص می پیمود سر ببالش و پهلو بستر بیماری نهاد و بساعی کرنیل غلام رسول خان سقیم و معالجه احمد جانخان طبیب و کرنیل اعزازی حضرت شانی حقیقی او را صحت نبخشید و او هم بیضه نیکارویه اربکه خلافت شده اقامت در نزد احمد جانخان مذکور را در نزد خویش خواهش کرد و او چون با سپهسالار غلام حیدر خان طریق خدمت دولت می سپرد و بواسطه او از طبیبی بمنصب کرنیل اعزازی رسیده بود حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه محرم رجوع اجازت اقامت او را در نزد سردار مومي اليه بسپهسالار مذکور فرمود و او از حسن کاردانی و اخلاص شعاری وی که در خدمات دولت داشت رضای توقف نداده از هند باز گشت و در نزد سپهسالار مواظب خدمت گردید و مقارن این حال در روز بیست و ششم محرم حضرت والا سید محمود خان تاجر هرانی را که در وقت تمرد و طغیان مردم میمنه خدمت شرح عریضه خانان قندهار شرح حریت واستدعای سردار محمد ابراهیم خان مورد اشفاق شاهانه شدن بعضی از هوا خواهان دولت وفرار کردن محمد عثمان
( ۱۰۲۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) کرده وتصدیق مواهیر افسران نظامی وکار گذاران ملکی حاصل کرده بود وازش فرموده در سالی خار صدو شانزده روپیه تنخواه برای او مشخص نموده محمد ربنوز فرمان طلب بنام کیدان محمد عثمانخان همائی مقیم مزار شریف که نسبت بفوج نظام وضعفای رعایا جور وستم زیاد کرده بود صادر گشت واو نظر بخباثت خویش در عرض راه از دست پاسبانان گریخته راه فرار جانب ماوراءالنهر پیش گرفت ومال ومتاعش ضبط دیوان سیاست شد وهمدر اثنای ماجرا نیکه نگاشته آمد بالامخان با محمد ظفرخان تو قسانه وبيك محمد خان وطاهر محمد خان امر وفرمان حضرت والا چهار صد سوار کشاده از ترا که واوزبكية سکنة تاشقرغان فراهم وحضر آوردند و از جمله بالامخان مذکور بمنصب سرتيپي وبيك محمد خان وطاهر محمد خان چنانچه محمد ظفر خان از پیش سر افراز گردیده بود منصب مدکیباشی ممتاز گشته مأمور اقامت وخدمت ترکستان شدند وهمدرین ایام دو لک و چهل و پنج هزار و هفتصد و دوازده تنگه را که میرزا شاه محمدخان و میرزا محمد حسین خان کاشانکان ابندولت از وجوه فروش پوست قره کلی غزة بامو از بخارا خریده با ده توپ درب از سال داشته بودند بکابل رسیده تفویض کار کنان باد شاهی شدند و همدر تضاعیف واقعات مسطوره ابراهیم خان اليزائى وسيف آخندزاده اسحق زائي وغلام حبت خان وعطا محمد خان واحمد خان ونور محمد خان وامیرخان نمانان قوم کاکړ نزاد افغان خانه بدوش کوچی بامال وحشم ورمه و گله گوسپندان واشتران خود از راه ییلاق و چرایش دواب و مواشی خود وارد شب بخت هزاره دای کندی شده مزارع ومرائع مردم آن موضوع را علف دواب و تلف کردندو از هزارکاسیه راه ممانعت و مدافعت بر گرفتند چهار تن را مقتول و پنجتن را مجروح ساختند واکره وقتير نامان هزاره از راه دادخواهی نزد قاضی سربلند خان شده ماجرا بازداشتند واو عریضه نگار پایه سریر سلطنت کردیده در روز بیست و نهم ماه محرم فرمان سیاست نمودن افغانان و بازخواست کردن از ایشان بنام حاکم دای زنگی ودای کندی از حضور انور شرف اصدار و عز ارسال یافته چون افغانان مذ کوره کوه گرد وبادیه نشین اند از آنجا برخاسته در دیگر سرزمین فرو کش کردند بازپرس خون هزارکان و تلافی خسارت مزارع ومرائع ایشان بروی روز نیامده مقادین با بحال گرباغنه خان احمد زائی حاکم هزاره بهسود نيز از هزار و سه صدو چهل بیل تفنگ که از مردم تحت حکومت خود گرفته و درکابل فرستاده درین گرفتان ديگر تفنك افتاده بود ششصد و چهل میل دیگر بدست آورده ارسال کابل نمود و از آنسوی منشور عزل و حبس دیوان سد انند که از پیش و قم شد در قندهار بر نو وصول افگند ومحمد عار خان بوریزو را بسلاسل و اغلال وقع بنامى مصاحبت ومشاورت خود که با اینزمان با او داشت انداخته سخت محبوس کرد که شاید عریضه مشعر برشکایت او ارسال کابل نموده از باز پرس رفاقت او برهد و هم يك لك و شصت هزار و چهل و هفت روپیه که از در کات عین و خیانت سردار عبدالله خان از روز نظر بند شدنش تا اینوقت بظهور وثبوت رسيد تحصيل بركة محمد صادق خان حواله کرد و از یانسوی دیوان ایشرداس پدرو دیوان تر مجند اس برادر سدانند که در کابل بودند از حبس او آگاه گشته بپای ضراعت حاضر درب بار شده زبان استکانت عفو تقصیر او را خواسته سند ضمانت ادای وجه زدم کی وی را بدولت دادند و حضرت والا نظر بتقدم خدمت این پدر و پسر عفو تقصیر آن پسر فرموده در روز بیست و نهم محرم و محرم برگه محمد صادق خانرا فرمان کرد که او را از حبس رها داده وحسابش را نيك سنجیده هر قدر وجه که بر ذمه اش ثابت گشت معروض دارد تا از پدر و برادرش که ضامن شده اند گرفته شود چنانچه در پایان کار مبلغ گزافی بر او ثابت کردیده پدرو برادرش ادانمودند و بر که محمد صادق خان او را رها داده سردار عبدالله خان را با محمد عثمانخان پسر و محمد یوسف خان برادر و عمه نو کرانش در سرائیکه سپه سالار غلام حیدر خان توخی مسکن داشت انداخته محبوس کرد و همدرین وقت حضرت والا بروز چهارم ماه صفر ششهزار روپیه برسم تصدق نز دشهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان که تب محرقه غارض حال ستوده مآلش شده و از ایام ماه محرم بیلو به بستر تعب نهاده بود در قصر جهان نمای واقع هند کی فرستاده بخاصه خاص نگار داد که برخی را نقد بفقراء و مستحقین قسمت کند و بعضی را در مسجد جامع طعام طبخ فرموده بطعام ومساکین بدهد و فاتحه آبرابارواح حضرت پیغمبر صلى الله علیه وسلم وهمه پیغمبران دیگر و جناب غوث صمد به و حضرت حسنین و جناب پیر صاحب شیخ محیی الدین جیلانی ادا شرح سیرو سلوك افغان کوچی با هزاره مغول شرح محبوس شدن ورها یافتن دیوان سد انند و خیانت سردار عبدالله خان
(۱۰۲۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مكشوف افتادن توپ تهقله لشکر دولت انكليس حركت سپه سالار از امبار بجانب جلال آباد شرح قرار داد عمر اخان با مستراوى كمتنزياور شرح عريضه مردم بنير و پاسخ حضرت والا شرح حال كاركنان تركستان ونني وتهديد نمودن حضرت والا مر ایشانرا نماید و از بدل اینگونه صدقات و خیرات بود که حضرت شافی حقیقی وجود سعادت آمود شهزاد مرا از معالجه میرزا عبدالرشيد خان و ميرزا عبدالرحمن خان در آخر کار شفا و صحت عنایت نمود و مقارن اینحال دولت از سواران کشاده هراتی و اضرب توپ برنجی دوازده پوندی انگلیس را که لشکر آندولت در موضع میوند چنانچه در اواخر جلد دوم این كتاب بشرح رفت مغلوب حمله سردار محمد ایوب خان گردیده از عدم توان حمل و نقل آنرا در موقع سنجری بزیر خاك نهفته بودند و آب خاك را از زبر آن روفته مکشوف ساخته بود یافته برگد محمد صادق خانرا خبر دادند و او آنرا در قندهار آورده بامر حضرت والا بر عراده سوار کرده استوار نمود که اکنون موجود و بروی کار است و از آنسوی مستراوی کمشنر پشاور در پاسخ نامه سپه سالار غلام حیدر خان که از خلف وعده باز گشت دادن او و استفسار حرکتش نگار داده چنانچه گذشت فرستاده بود در ینوقت از کار فارغ شده از روز حرکت و تعداد نفری و دواب و مواشی اردوی خویش رقم کرده ملاقات گاه شهر جلال آبادرا قرار داد و سپه سالار ازین نوشته او در روز چهارم مذكور باسه سر از امبار راه جلال آباد برگرفت و صدتن پیاده با چندی از سواره نظامیه جیه بدرقه اردوی مستراوی مأمور که نموده سه صدتن سواره و سه صد تن پیاده نظام از افواج مقیمة آنجا همر اه خود بر داشت و روز هفتم ماه مذكور وارد جلال آباد شده بذریعه عریضه از حضرت والا اجازت رفتن خود را از راه پذیره اوخواست و حضرت والا در روز یازدهم صفر سپه سالار را ارقام فرموده امر کرد که در روز ورود مستراوی با صد سوار تا موقع خوش گنبد رفته مراسم استقبال بتقديم رساند و مصارف اردوی او را برسم مهمانی از دولت بدهد و در خلال اینحال عمر اخان با جاوری که بالقاء دلالت مستراوی پذیرای اطاعت دولت انگلیس شده و با او قرار داده بود که دو تن از انگلیسان با دویست تن سواره و پیاده نظام مأمور اقامت موضع (لنده ، خور) واقع علاقه سواد شوند تا او پسر خود را با بزرگان قوم ماموند نزد آن دوتن انگلیس فرستاده باتفاق در تسهالت مردم سکنه بغير پرداخته ایشانرا مطیع و منقاد سازند چنانچه چندتن از بزرگان قوم مذکور را نزد خود طلبیده بایشان گفت که دولت انگلیس وارد موضع لنده خور میشود میباید ایشان با پسر او نزداً نها شده بخلعت و انعام حاصل کرده باز گردند و ایشان بام خلعت وانعام را شنیده با پسر عمر اخان نزدهردوتن انگلیس شده و بامید خلعت مردم بنیررا پیام داده دعوت بر اطاعت انگلیس کردند و بزرگان مردم بشير برغم پر عمر اخان بتصور اینکه در او بسبب وعده انعام اطاعت ایشانرا بر عهده گرفته از اطاعت دولت انگلیس سرباز زدند و از جمله بزرگان ایشان عباس خان و امیر خان و جہان خان و خیر الله خان و آزاد خان و نواب خان نامان وغيره ما جرا را بپایه سر بر سلطنت معروضداشته نگار دادند که مردم بنير مطيع امر و منقاد نهی پادشاه اسلامند و بشایعه مردم با جاور و سواد بیغیرت وحمیت نمیباشند و اگر چنانچه حضرت والا اجازت داده امر نماید مردم سواد و با جاور را که پذیرای اطاعت دولت انگلیس شده اند بمال و بسته طوبی تاراج وقتال ایصال رجال کنند و حضرت والا در روز یازدهم مذكور مله سفی بخامه خاص در پاسخ آنان نوشت که آنمردم درین چند سال از سکوله كلمات بسیار گفته وحتی بعضی از بزرگان ایشان کا شرف اندوز محفل بار گشتند همین سخنان را گفته و رفته با کارکنان دولت انگلیس طرح مکالمه انداخته خود را مطیع و منقاد آندولت ظاهر ساختند چنانچه در سال گذشته که دیورند در کابل آمده با او در باب مردم سكنة جبال سرحد وغيره که از قوم وملت افغانند مذاکره بمیان رفت او مکاتیب ومقالات را که مردم آنحدود با کار گذاران دولت انگلیس داده و بپای برده بودند ظاهر ساخته مكشوف داشت که مردم بنير وسواد و با جاور و وزیری از در روز وئی چیزهای را که مایند ولت گفته بخلاف آن اطاعت دولت انگلیس را پذیرفته اند بنابران ایندولت را با وجود اتحاد ملت وقوميت نظر بنفاق اندیشی خود آنمردم با ایشان سرو کاری نیست خود ایشان میدانند و کار و کردار ایشان فقط وهمدر خلال احوال مذکور حضرت والا را از عرایض وقایع نگاران ترکستان مسموع گشت که از کثرت رشوت خواری حكام وعمال وضباط واهل ديوان وقضاة وسرقت دزدان و یباکی وعدم التفات سردار محمد عمرخان حکمران آنجا وسپهسالار غلام حیدر خان در امور حکومت وانضباط وانتظام سپاه و رعيت ضعفاء را تن در آخر رو دل بر آذر افتاده خونین جگرو زبون و ابتر شده نزدیکست که مسکن و مقر خود را فرو گذاشته از راه فرار جای دگر شوند وحضرت والا بخامه تهديد و عتاب
( ۱۰۴۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ همه را ارقام فرمود که اگر ترك افعال واعمال معتاده نکرده رهگزار راست کاری ودرست رفتاری نشوید هما مترصد ومنتظر عقاب وعذاب ونکال وبال خویش بوده خودرا گرفتار سلاسل واغلال سیاست سلطنت دانند وایشان از پرتو وصول افتادن این منشور چون نيك ميدانستند که حضرت والا هرچه بگوید بکند وامر وفرمانش را در عهده فسخ نینداخته نسخ آنرا جایز نشمارد لاجرم ایشان اگرچه خوف از خدا نداشتند اما از بیم جان ره نورد صراط مستقیم عهد وپیمان خویش که درروز مامور شدن خود بادولت در میان نهاده بودند شدند و از اینجاست که عرفاء گفته اند گر وزیر از خدا بترسیدی آنچنان کز ملك ملك بودی و همدرین هنگام سپهسالار مذکور ترکستان غلام محی الدین خان و محمد امیرخان وامیر محمد خان پسران و برادر خودرا باخواهر خویش از سبب فوت سید جان شوهر خواهرش که درکابل وداع زندگی کرده بود بادو رأس اسپ جهه هدیه حضور انور والا و دوراس دیگر جهه تحفه حضور شهزاده رفیع وساده سردار حبیب الله خان از مزارشریف بکابل کابل نموده اسپانش شرف منظوری یافتند و همدرین ایام حضرت والا احمد جان نام سنگتراش را باجماعه از شاگردانش مامور تعمیر کرده امر نمود که از معدن سنك مرمر سفيد واقع آغنجا جهه تنورها وديكيها واضلاع ودور حياض مربع ومستدير باغ بابرشاه وحمامات ومجارى قصر وحرمسرای اندرون باغ مذکور وقصر بوستان سرا نشیمن گاه خاص حضرت والا تراشیده وساخته ارسال کابل نماید و او در تعمیر شده امر اقدس را بپای برد و همدر تضاعيف واقعات مذکوره رشيد بيك وغایب نظیر نامان از خدمه دولت عثمانی ذکر حال جلال الدین نامی از افاغنه قندهار را که در مملکت دولت روس مصدر خطائی شده و کار کنان آن دولت بسر حدداران دولت ختایش سپرده بودند بانامه از اعلیحضرت خاقان چین دروا خان شقنان آورده بنگهبان شیر محمد خان سرحد دار آنجا سپردند و نیز پیام گذاردند که در مملکت چین مرتکب عصیانی گشته از راه مودت و همجواری او را که اقتضاست تا انجا رسانیدیم و نگهبان مذکور نامه خاقان را که مشتمل برهمین پیام بود با جلال الدین نام نزد سید شاه خان جنرال که فرمان طلب بنامش چنانچه گذشت شرف نفاذ یافته و هنوز راه کابل از سبب عدم وصول جنرال تاج محمد خان در بدخشان پیش نگرفته بود فرستاد و او نامه موصوفه را ازسای کابل نموده حضرت والا در روز یازدهم میزان ماه صفر بجنرال سیدشاه خان باخامه خاص نگار داد که هر دوتن فرستاده دولت ختای را باعزاز واکرام برسم مهمانی تازمان نگاشتن و فرستادن پاسخ نامه خاقان نزد خود نگاهداشته جلال الدین را بگیل کابل نماید تا از عمل سگانه قندهار او و خطائیکه در مملکت دولت روس و ختای کرده است کارکنان حضور علم حاصل نموده پاسخ نامه خاقان را بر طبق واقع نگار داده ارسال دارند و در اثنای اینحال که امناء معدن کار که از حضور انورمأمور بدخشان شده چنانچه گذشت اورامر وتأکید رفته بود که سنگهای بزرگ ازمعدن لاجرم وجديد لاجورد آنجا در خور ساختن ظروف واوانی یعمل آورده از ده قطعه لاجورد بوزن چهل سیر و دو نیم سیر و يكسير ونيمسير و يكچارك كابل ازمعدن بر آورده معروضداشت وحضرت والا او را فرمان کرد که تا بتواند جد و جهد نموده قطعات بزرك لاجورد از هر دو معدن بدست آرد واز آنسوی در عین و قایعیکه بشرح رفت کارکنان دولت روس از مامور شدن کمیشن دولتین افغانستان وانگلیس برای تعیین خط وحدود ونقاط فاصله آگاه گردیده بلاعانی و درنك آهنك شقنان کردند وچیزی فوج از راه فندو شاخ دره بدانجا تاختند و افسران این فوج نامه از غرض راند، بسرحدداران افغانی چون میر اسلم خان ومير اعظم خان ونظر محمد خان وشهداد خان صوبه دار و نایب محمد رزاق خان روشان فرستاده پیام دادند که لشکر خودرا از جائیکه اقامت دارند کوچ داده در قلعه پنجه جای گیرند زیراکه يك ساحل نهر پنج از دولت روس ويك کنار آن از دولت افغان وحود نهر فاصل بین جانبین است وازین نامه و پیام روسیان کپتان تیمور شاه خان ومير اسلم خان و ميراعظم خان كبتانان وبادشاه خان شغنان نایب الله خان حاکم شقنان و دوصد تن پیاده نظام براه مدافعت و مخالفت بر گرفته در قلعه واقع سرپل جای گزیدند و نامه افسران روسی را در فیض آباد نز دسیدشاه جلال الدین افغان ونامه خاقان روی روز آمدن قطعات بزرك لاجورد حرکت نمودن فوج دولت روس جانب شقنان
( ١٠٢٤ ) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) جان جنرال که هنوز براه کابل برنگرفته بود فرستاده از ماجرا پیام دادند واو ایشانرا مکتوب کرده از محاربه با روسیان منع نمود و نامه مذکوره را ارسال کابل داشته بحضرت والا آگهی داد و از آنسوی روسیان در ساعت سه از نصف روزی باصدتن سواره و پیاده از مردم قرغز و شاخ دره چمنو باله خود را در سر پل مذکور رسانیدند و افسران مزبوره افغانی را که هنوز مکتوب ممانعت از مقاتلت با روسیان کامسید شاه خان فرستاده و بایشان نرسیده بود هدف گلوله تفنگ ساخته ایشان باسیاهیانیکه در اندرون قلعه بودند در عقب سنگها خزیده پناه گزیدند و روسیان پس از فیرتفنگ باز گشته در ساحل نهرپنج در قشلاق ريوك بمقابل ایشان بفاصله نیم تیر پرتاب فرد کش کردند و افغانان هرچند از در صلح پیام فرستادند نقل مكتوب افغان نگار داد که عالیجاه كپتان اید محمد احمدين سلامي بامير عبد الرحمن خان بعد سلام بمراسلين وعميم سرکردگان روسیان بجز از جدال و قتال دیگر جوابی ندادند و درینان کار پس از اصرار بسیار بعینه این عبارت را بافسران افسر روسی رسد از طرف طوزها بمدها معلوم سرکرده کپتان باشد که از روشنتاشقلان بمملکت ما میباشد و درمیان افغانستان و دولت روس ملك بخش میشود و از دریای پنج اینطرف از ما میباشد چرا که مابین بیوردغ داریم که ملك ماست ما برای شما معلوم میکنیم که لشکر خود را گرفته بروید در قلعه برنجه چرا که ما کاغذ کردیم که همین کار بدیدشاه خان جرنیل معلومست وباید که بزودی برخاسته در قلعه برنجه بروید که فرمایش ما همین میباشد وباید یکی با دیگر خون ریزی نکنیم که در مابین ماوشما خون ریزی نشود چرا که در مابین ما و شما خون ریزی نشد دوست میشویم یار دامان میشویم چونکه آق پادشاه دلاما میباشد ما هم بشما دلاسا میکنیم باید که جواب همین کاغذ ما را همین روز رسیدن کاغذ درینجا برسانيد البته از همین روز نگذرایند فقط و ایشان این مکتوب درشت معاندت اسلوب را نزدسید شاه خان فرستاده از ماجرای مذکور نیز بوی آگاهی دادند و او مکتوب مذکور افسر روسی را بارقیمه سرحد داران مزبوره افغانی ارسال پایه اریکه خلافت داشته حضرت والا بخامه خاص بسيد شاه خان رقم کرد که زنهار با روسی جنگ نکرده از مقصد و مدعای ایشان علم حاصل نموده معروض بدارد تا نخست از زبان خامه وفرستادن نامه سخن گفته بعد که ثمر برنگير و تبر روسیان حاصل کشت از دهن توپ وتفنك ومدافع وطنستان دلیران جنك سخن رانده خواهد شد -- تايار كدرا خواهد و ميلش بكجا شد -- ونقل این نامه افسر روسی را بجرنيل غلام رسول خان سفیر ایندولت ارسال کلکته فرموده اورا امروارقام نمود که بلینکم لارن سکرتر دولت انگلیس نشان داده از جسارت و خشونت کتابت روسیانش آگاه کند و عریضه سیدشاه خان نیزباو فرستاده شکار داد که بویسرای نموده حرکات مخالفانه روسهارا مفهومش نماید و هم نامه شاهانه بویسرای کشور هند رقم فرموده از نامه که چندی قبلا بن افسر روسی نزد سیدشاه خان فرستاده نگار داده بود که اما با هیچ مکالمه و مذاکره با دولت افغانستان نداریم بویسرای نوشته نقل آنرا ملفوف نامه خسروانه در روز سیزدهم صفر ارسال داشت که فوج روس بخلاف نوشته سابقه افسر خود چگونه از سه راه روی تصرف بسوى خاك شمال شرقى افغانستان نهاده و گویا این نامه را علم کبد نکار داده دولت افغانستانرا از تجهيز آلات جنگ مطمئن و آسوده ساخته اينك سارقانه حمله میکنند و مفسارن اینحال بکشف از طوزهای روسیه در شهر حصار و پامیر دیگر در یسار داخل شده باغوا فوت واخلاز کار آن مردم پرداختند و هم در روز چهاردهم صفر سرهیپ محمد حسن خان غوری که سر هیپ محمد در موضع لاش و جوین اقامت خدمت داشت بدرود جهان کرده مرده اش را بامس و فرمان حسن خان حضرت والا حمل و نقل داده در قبرستان اجدادش دفن کردند و از آنسوی میر اسلم خان کپتان و محمد كبير خان صوبه دار ورحمدل خان كوتحوالدار با صد تن از پیاده نظام راه مخالفت روسیان پیش گرفته وارد حدود موضع ریوک که روسیان در آنجا چنانچه گذشت فرو کش کرده بودند شدند و روسیان ایشانرا دیده از قشلاق ریوک پیش نهاده موضع غار جوین و قشلاق غند را متصرف گشتند و افسران مذکوره افغانی محمد صادق نامی از مردم آقغام را برای تفتیش حال و تجسس احوال در ریوک فرستادند و او تا نصف روز بازنگشته محمد کبیرخان صوبه دار از قفای
(۱۰۲۵) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) او راه بر گرفته چون بوی رسید او مانع از پیش رفتن صوبه دار گردیده گفت اينك فوج روس در رسید و او باز گشته پل را جهة آنکه روسیان عبور نکنند از روی آب برداشته خراب کرد و چون با همراهان خویش پیوست روز دیگر از قرول گاه خود کوچ نموده در موضع زیرك فرود شدند و جانین در دو طرف نهر بمقابل هم قراولکش کرده بمذاکره زبان پرداخته و یکی تلفظ وتکلم دیگر را نفهمیده باهم روز مقارت ومخالفت بسر همی بردند تاکه افسران روسیه سه قطعه مکتوب معذرت اسلوب بعبارت درشت وزشت چنانچه بیاید بدر کردکان افغان فرستادند اما در بنوقت هرکدام بمقام خویش زبان رجز خوانی ختم کلام باهم همی نمودند و محمد صادق نام فرستاده ایشان که جهة تجسس و آوردن احوال چنانچه گذشت بنزدیک روسیان رفته بود با آقمقال نوروز نامی که هر دو تن تا اینروز بدست خدمت کفش پیش پای هواخواهان ایندولت می نهادند داخل اردوی روسیان شده خدمت ایشان اختیار کردند و ازینسوی حضرت والا از مکتوبات میر اسلم خان کپتان و محمد کبر خان صوبه دار ورجمدل خان کرنیل اله دار وتیمورشاه خان کپیتان و سید احازت شاه خان شغنانی که نزد جنرال سید شاه خان فرستاده بودند واو ارسالپایه سریر سلطنت داشت وماجرای مذکور آگاه گردیده همه خطوط وعرایض امنای مذکوره را در روز چهاردهم مذکور ماه صفر در کلکته نزد کرنیل غلام رسو ل خان فرستاده امر نمود که همه را بکپتیانم نشان داده از جسارت و درشت گوئی ومخالفت وزشت خوانی روسیان او را آگاه کند ومحمدد جلال اختلالیکه بشرح رفت عبد المجید خان نواده (۱) سردار سلطان احمد خان مرحوم که فتنه جوئی و نکوهیده خویی و محبوس شدن و رها کردیدنش در مشهد مقدس از پیش گذشت باز آهنگ فتنه کرده با شهزاده فغفور سدوزائی و سعید احمد بيك جمشیدی وسیف الدینخان و بیست و هشت سوار از اشرار از مشهد فرار کرد و به رأس اسپ علی اکبر خان سرتیپ را که در مرغزار آنجا می چریدند بسرقت برداشته یکتن کله بان را جراحت رسانیدند و ابا خان نامی راجمی از سواران کشاده خراسانی بامر والی مشهد راه تعاقب او بر گرفته و در موضع پس کمر واقع قرب دهنه ذو الفقار از قفا در رسیده باهم دو چار پیکار شدند و یکتن از تبعه ابا خان باده رأس اسپ از سوارانش جراحت برداشته و یکتن از همراهان عبدالمجید خان دستگیر گردیده در این کار عبدالمجید خان مغلوب گشته با یاران خسارت پیشگان خویش روی هزیمت بسوی پل خاتون نهاد و ابا خان او را تعاقب کرده در کوه واقع موضع گرماب در سنگری که برپا کرده بود متحصن ساخت واز آنجا نیز بحیلت و مکیدت خود را از تنگنای محاصره رها داده و هشت رأس اسپ را از محافظین موقع توره شیخ بسرقت متصرف گردیده از راه فراز در مهر و رفت و از همراهانش شهزاده فغفور در توجیکه ذکر شد بدست ابا خان افتاد و خودش را روسیان با هفت تن رفقایش نخست در مرو محبوس نموده بعد رها داده در ماهی هفتصد قرآن برای مصارف او معین کردند و مادرش از شنیدن اینخبر مشعوف گردیده از مشهد رهسپار مرو شده بوی پیوست و در خلال ماجرای مذکور قبل از آنکه مخذول ومنکوب گردیده در مرو نپناه با سعید احمد خان جمشیدی مکتوبی مصحوب شخصی برای فرازیان هزاره قلعه نو که در عهده پناه گزین بودند فرستاده بایشان و آقا حسین نام که از همه شریرتر بود پیام دادند که شرار مواضعه که در بین معین گردیده است مستعد و آماده بوده در وقتیکه ایشان بقر ب سرحد خاك هرات رسند حاضر آمده بعد بالاتفاق داخل ایل واحشام فیروز کوهی و اوماق شده و با مردم میمنه و غورات وغیره طرح وفاق انداخته فتنه بر انگیزند و ایشان اینمکتوب را بامید اینکه خدمتی نسبت بدولت ظاهر و وانموده خود را اخلاص کیش صداقت اندیش و هواخواه سلطنت بشمار آرند بفرستاده قاضی سعد الدینخان حکمران هرات که از راه جاسوسی در پنجده کاشته بوده اند و او در هرات ارسال داشته حکمران مذکور آنرا در کابل روانه (۱) کرد و حضرت والا آنرا امر پس فرستادن نموده رقم فرمودند چون بار بار وبکرار از شرارت و مفسدت عبد المجید خان با کرنیل ست انگلیس مقیم مشهد مکاتبه و مذاکره شده و او سند فتنه جوئی وی را میخواست که در نزد والی خراسان آرا حبت ساخته عبد المجید خان را از سرقت ومفسدتش باز دارد اکنون مکتوب او را در مشهد نزد کرنیل مذکور بفرستد تا آنر ابزهان مذاکره خویش قرار داده آتش ر را از ضلالت باز دارد و حکمران هرات شرح شرارت و مفسدت عبد المجید خان (۱) نواده بمعنی نبیره (۲) روانه مرادف روان و روند. و روان جاری و رونده ونفس ناطقہ و جان و روح را گویند
( ١٠٣٦ ) (۱) ظهور چشمه نفت در رودخانه هرات واقع قریب کوسان (۲) کوسان را کوسویه مینویسند (۳) شرع عدالت و داد دهی حضرت والا (٤) شرع ورود مستر اونی انکلیس در جلال آباد (٥) تنکید و تهدید فرمودن حضرت والا حاکم و قاضی و کوتوال جلال آباد را (٦) تار بنای منطقه یعنی خون خواهی (۷) بکابل آمدن بعضی از فراریان ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آوا در مشهد فرستاده وقتی بكر نیل بیت رسید که عبدالمجیدخان چنانچه گذشت در مرو جای اقامت گزید و مقصد فرصت در آنجا مدتی بسر برده باز میمنگی فتنه شد که انشاءالله تعالی در موقعش بشرح خواهد رفت (١) و همدرین هنگام چشمه نفت در رودخانه هرات واقع قرب كهسان (٢) روی روز افتاد و حکمران هرات دو قرا به را صاف واز آب جدا کرده در کابل فرستاد و مكشوف كشت که در سوختن و افروختن و بورو روشنی مساوی با نفت چشمة اهواز ایرانست که از راه هند در کابل می آید و حضرت والا حکمران هرات را فرمان و تا کید کرد که جد و جهد نماید که آب نهر چشمه آنرا مفقود و معدوم نسازد ولیکن از طغیان آب این کنج روان ناپدید گردیده بتفحص و جستجو دیگر هویدا نگشت (٣) و همدر خلال احوال مسطور شیر جان نام تاجر و داد محمد نام سپاهی از فوج پیاده نظام غزنوی را در سر او چت و مناکفت مسماة فیروزه زوجه شخص آجری موتی دعوی رخ داده و داد محمد تاریخ ایجاب وقبول خود وصيغة مذكوره را از روز پنجم جمادی الاولی و شیر جان از روز یازدهم شعبان سال گذشته در نزد قاضی محكمة شرعية هيأت راند را ثبات شهود شرعیه ثابت کردند وقاضی جانب داری شیر جان را نظر بمكنت تجار تش اختیار کرده داد محمد را تحقیر نمود و بحق نرسانید تا که او عریضه نکار پایه سرير سلطنت شده ما جرا بکار کنان حضور انور بازداشت و حضرت والا بفرمان طلب هر دوتن مدعی را با زن مدعی بها در کابل خواسته زنرا بر طبق اسم شریعت غرایداد محمد که نكاحش در تاریخ اسبق بود داده شیر جان را امرد و ساله محبوس زندان سیاست کرد (٤) واز آنسوی مستر اونی کشورشاور مأمور تعيين خط و نقاط فاصله سرحد که از روز حرکت و ورودش بپشاور در ذکر ورود نفری اردو ودواب و مواشی خود بسیه سالار غلام حیدر خان مکتوب فرستاده چنانچه گذشت خبر داده بود در روز چهاردهم مذکور ماه صفر کا حضرت والا بعمايش سرحدداران بدخشان را در کلگته فرستاد وارد متول وكثد واز انجا راه جلال آباد بر گرفته وسيه سالار غلام حیدرخان از راه پذیره رفتنش تا موضع خوش گنبد واقع جنوبی شهر جلال آباد رفته مراسم استقبال بجای آورد و محبت کنان طی مسافت کرده در قصر اندرون باغ شاهی فرودش نموده خود در منزل خویش رفت و هنگام عصر خواهش ملاقات را در جای سپه سالار کرده واو ملتمسش را پذیرفته چون باهم در مجلس ملاقات نشسته ودیمی صحبت کردند مستر اونی که غرض و مدعای زیاد در باب طوايف واقوام سكته كهسار سرحد در نهاد داشت از صحبت و حکایت سپه سالار استنباط خلاف مقصود و مرام خویش نموده پس از دو سه روزى آهنك مراجعت جانب پشاور كرد و بسپه سالار گفت که از آمدنم معلوم نیست اگر مأمور باز آمدن شدم اطلاع خواهم داد اما انتظار ورودم را نداشته بمدعينينى از جانب دولت دارید بپردازید و اینمراجعت او از سبب پیش نهادن افواج روس در سرحد بدخشان بود و از پیش آمدن دولت روس تصور کرد که دولت افغانستان از پاسخ اسوله روسیان عاجز گردیده دولت انگلیس در تعیین حدود سرحد به کامیاب خواهد گشت با اینکه از رحل و ترحل نمودن قشون انگلیس در بطن انخیال که تا کنون حق مداخلت وتصرف نداشت اندیشید که مبادا در بین دولتین روس و انگلیس قتال وجدال دست داده باعث اخلال کشور هندشود او حال روی باز گشت بسوی پشاور نهاد وسپہ سالار جمعی از سواره نظام بدرقه او قرار داده تامنزل دکه رسانید و او دو هزار و ششصد روپیه انگلیسی بسواران بدرقه برسم انعام داده در پشاور رفت وایشان اینوجه را قسمت کرده در جلال آباد باز آمدند (٥) ومقارن اینحال از عریضه محمد گل خان جبار خیل سر کرده بعضی از وقایع نگاران جلال آباد و پشاور بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که در جلال آباد و نواحی آن از جهت ریت و دستارن قتل رسیده وورثه مقتولین از راه داد خواهی حاضر محکمه شرعی و حکومتی جلالت مآب شده طالب ديه وتار (٦) کشتگان خویشند کسی نمپرسد و داد نمیدهد و حضرت والا برآشفته نامه شبیه و تهدید حاکم و قاضی و كوتوال جلال آباد را فرمان نکار داده پرسید و ایشان از بیم عتاب و سیاست حکومت در داد کشوده مبلغ گزافی از جریمة مقتولین داخل خزانه نموده و کسان را که شرعاً حکم دیت میشددیه را بورثه مقتول رسانیده و مستوجبان قصاص را بتمثیل کابل نموده سد رخنه سفك دماء كردند (٧) و همدرين ايام امير محمد خان بن سردار زکریا خان که از مخمصه و استدای خودش فرمان اجازت آمدن او در کابل شرف اصدار یافته بود بقصد و
(۱۰۲۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ ) هشتاد روپیه کابلی بامر حضرت والا ازبابت سیرخان مامور فروش بادام جبه زاد وتوشه راه گرفته با محمد کریم خان پسر محمد حسن خان ومادر او که هردوتن نیز اجازت آمدن حاصل کرده بودند از پشاور روی بسوی کابل نهاده پس از وصول بمأمول در سایه حمایت دولت آسوده حال جای تر دند و همدرین ایام باز محمد خان گماشته این تکامل رسیدن دولت که در بمبئی مقام داشت سه صد و یازده توپ ماهوت بامر و فرمان حضرت والا بهیجده هزار وشصت و پنجروپیه ما هوت و انگلیسی جبه لباس سپاه نظام خریده بتدریج در کابل فرستاد و هم اتوامیکه از فرنگستان ودولت انگلیس خریده اتواب دولتی شده بودند از هند رهسپار کابل گردیده پی هم رسیده داخل توپخانه دولت شدند از آنسوی نجیب (لی گیرال ) و ( اف استا کیتان ) و ( امگرسکا ) نامان افسران فوج سرحدیه دولت روس با دویست تن از پیاده نظام که هزار تن در موضع غند مامور اقامت کرده و هفتصد تن را از راه شاخ دره امر قدم پیش نهادن نموده بودند وارد موضع خرگوشی شدند و هم هزار تن دیگر در موضع مرغابی فرود شدند وافسران افغانی با عبیدالله خان حاکم شغنان از جای که اقامت داشتند برخاسته در موضع واش قلعه بواقع شاخ دره رسیده در کنار پلیکه صوبه دار هم بکنجیر خشونت طاش چنانچه گذشت خراب کرده بود فروکش کردند و هر چند کس فرستاده نامه نگار دادند جوابی نگفته نمودن روسیان فرستادگان ایشانرا نگاهداشتند و چند تفنگ جانب یکدیگر کشاد داده جرح وقتلی واقع نگشت و هم ایشان بامر حد مير اعظم خان از اقامتگاه خویش بیست و شش ضرب تفنگ جانب افسران مذکوره که وارد موضع خرگوشی داران افغانی شدند کشاد داد و ایشان چیزی نگفته از آنجا یکمنزل بازگشته در روز شانزدهم ماه صفر بمر کرد کان افغانی این عبارات خشونت آیات را نگار دادند که سرداران افغان مکتوب شمار وزجمعه شانزدهم ماه رسید وبریما نقل نامه معلوم میکنم که سخن روشن گفتن را اجازت ندارم زیرا که زامدرمیان مایز دیرگان شما آمده اند چنان مکشوف خشونت ومعلوم نمودند که دیگر مذاکره و سخن گفتن ما باشما هیچ معنی ندارد و اینرا نیز دانسته باشید که برما اجازت شانه افسران جنگ نیست چنانچه ایستادن نزديك آمده اند نیز ما از شما میانید رو ما حرکتی نکردیم و باوجودیکه موقع تیرانداختن روسیه درمیان آمد وما يند اختیم و دیگر دانسته خواهید بود که روز چهاردهم صفر سالقا نهائی شما امر و اطاعت سردار خود را قبول نموده جانب ماتیر انداختند و اگر حالت بدینمنوال باشد در بین دو پادشاه خصومت پیدا خواهد شد و نیکوتر اینست که آنمان شها مواضع فاصله را بخالشان داده پس رفته بدشت بوده باشند واز طرف شما در یغیاب هیچ خطاب وجواب مفهوم نیامده معلوم نگشت پس ما بتصور آنکه کرحرفی باشد باید بازیرگان شما گفته شود بازاندرمیان خود پیش آمدیم که با هم سخن بگوئیم دیگر مدعا نبود که سخن ناگفته زود بار گشتیم واز گیرو دارهای شما غماحاصل نمودیم فقط واز قفای این مکتوب نامه دیگر فرستاده نگار دادند که حاکم موضع شاخدرۀ افغان من بشما نوشته بودم که نقل مکتوب چون اختیار داده نشده است بی مدعا ازینجا برخاسته در دگرجا نبروید و باز معلوم باد که آمدن شما با این گیرودار دوم روسیان که ما بین خیمه های ما خود را در آتش میزنید کویا میفهمم که گیرودارهای شما چون گیرودار دشمن است پس ازین هر وقت كه نزديك بيائيد شعار انوباران میگنیم تا که برخاسته بدشت بروید وشما را دشمن میدانم و هر چه لازم این گیرودار باشد آنرا می کنم و دیگر گفته اید اسب سرکاری را پاس بدهید نمیدانم کجاست پرسان میکنم که در پاسخ کجاست فقط سردار فوج گلزا داستا کیتان واسکر سکا سرسوار روسیه دستخط نهادیم و ازینسوی افسران افغانیه سر کرد کان افغان در پاسخ هر دو نامه روسیان نوشتند که چون فوج شما از حدود فاصله که درج نقشه ممضی علیه است پای جسارت پیش نهاده داخل خاك ما شدند و فرستادگان مارا نگاهداشته هر چند سوال کردیم جواب نداده مغرورانه پیش آمدند ناچار دهن تفنگ بر هوا کشاد دادیم تا مقصد و مدعای شما را بدانیم که بر چیست واز خاك خوديك قدم بدون امر واجازت پادشاه خود بازپس بدشت نخواهیم شد وروسیان در روز هفدهم ماه صفر باز بسرکردگان افغانی نوشتند که خط نقل مکتوب شما رسید و همینکه ما روزشنبه هفدهم نوشته فرستاده بودیم معنی آنرا خوب نفهمیده اید زیرا که من نوشته بودم دیگر که از نجا که ایستاده ام یکقدم پاپس نمی نهم تا کشته باز گشته بدشت نروید زیرا که شما را دشمن می شمارم روسیان واکنون از حرف گفتن بسیار آدمها را در دسر میدهم و پس ازین باید که شما را تیرباران کنم و بدانید که ما
(۱۰۲۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) ورود جنرال تاج محمد خان در بدخشان مدت پس تروبید نوشته شما را اعتبار نمیکنم و هم پاسخ مکتوبات شما را نمی نویسم اما وقتیکه درینجا درنگ نکرده پس دشت رفتید راه نیکی و احسان در بین کشوده خواهد شد و مقارن اینحال جنرال تاج محمد خان که مأمور بدخشان گردیده از کابل راه آنجا برگرفته بود در روز نوزدهم صفر وارد فیض آباد گشت و جنرال سیدشاه خان که طلب کابل شده معطل رسیدن او بود مقدم وی را گرامی داشته مراتب پذیره بتقدیم رسانید و سامان سفر ساز کرده رهسپار کابل شد و مارچونوف افسر فوج سرحدیه روس نامه تبريك و تهنيت منصب جنرالی و ورود جنرال تاج محمد خانرا در بدخشان انگار داده نزد او فرستاد و او در پاسخ وی مکتوب تشکر و امتنان بخامه دوستانه رقم کرد. کوچ دادن روسیان بعض از رعایای این دولت را و در اثنای این ماجرا روسیا ئیکه از راه جسارت و پیش قدمی در موضع غند رو نهاده بودند دست تطاول گشوده چند خانه از رعایای ایندولت را با آقسقال شاه دلیل نام و دولت خان برادر زاده آئینه محمد و نو روز عم زاده مخيز بيك غلام بچه گان حضرت والا کرهاً با خود برداشته ببردند و حضرت والا از عرایض سیدشاه خان جنرال وافسرانیکه از پیش نامزده شدند بر ماجرای مسطوره آگاه گردیده در روز بیست و یکم ماه صفر فرمان کرد که فوج افغانیرا از انسوی نهر پنج کوچ داده در قلعه شغنان جای اقامت دهند و در جنك را بافوج روسیه نکشایند دخل دو ماه و بیست و پنچروزه معدن لعل بدخشان و هم در خلال اختلال مذکور دوصد و بیست و دو مثقال و بیست نخود لعل اعلی واوسط وادنی وسه صد و نوزده مثقال ونه نخود لعل اوسط وادنی وزرد بدست یاری کاریگران کان واهتمام علی محمد خان از معدن بدخشان روی روز افتاده از عريضه علی محمد خان مذکور حالی رای والا شد که اینمقدار لعل در عرصه دوماه و بیست و پنجروز از کان بدخشان حاصل گردید ظهور خیانت کارگذاران قندهار و همدرین ایام پنجاه هزار روپيه از درک پرداخت سردار عبدالله خان حکمران سابق قندهار و يك لك روپيه خیانت محمد علم خان کاکری که اعداد تربین و سی و پنجهزار روپیه غدر ميرزا غلام صدیق خان و عبد العزیز خان و پنجاه هزار روپیه سرقت محمد عثمانخان بارکزائی و سی و هشت هزار و هفتصد و سی روپیه خسارت امیر محمد خان پوپل زائی و سی و پنجهزار ونهصد و هشتاد و پنجروپیه خیانت عبد القيوم خان عامل بندر چخابور غير از وجوهیکه از پیش بشرح رفت بمنصه ظهور پیوسته از عریضه محمد نادرخان وغيره ممیزان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید کاین خیانت از اسامی مذکوره دیوان لعل چند هندو وشاه سعید رساله دار نسبت بدولت رسیده است حضرت والا در پاسخ عريضه ایشان رقم فرمود که اینهمان کلمات و ملحماتی اند که بدیوان سداشید بزیان شما میداد و می نوشت و شما خوش و غوزه کرده در نوشته او مهر می نهادید و ارسال کابل میداشتید و تا حال از احوال خود ندانستید که بجهة كدام خدمت مأمور قندهار شده و در آنجا رفته اید و نام ممیز بر خود نهاده معنی آن و صورت حساب گیری و سنجش و متمتّی را ندانستید که چیست اکنون بدانید که شما ممیزید باید منصفانه و خالی از غرض و عاری از خواهش نفس مميز حق و باطل را نموده پس از سنجش و حساب شرعی وعرفی که بیرون از راه صواب نباشد وجوهیکه ثابت شود بخاتم اقرار برنهاده از روی الزام شرعی و عرفی و حساب قبول کنند ببرگ محمد صادق خان حواله بدهید که تحصیل نماید و الا بمجرد گفتن و نوشتن شما یا دیگری بدون ثبوت وتحقیق اگر خیال کرده باشید که حکم بقتل و تاراج کسی بدهم غلط تصور کرده اید زیرا که کاهی این گونه حکم از پیشگاه سرير معدلت سلطنت بصدور نپیوسته ونخواهد پیوست و در باب اشخاص بی بضاعت و استطاعت که مال دولت را تلف کرده باشند چون وجه بيت المال و حق دو کرور نفس اسلامست سوختی ندارد و من نمی توانم که خود را مشغول الذمة اینقدر خلق که خدای تبارك وتعالی مراد اعی و حامی ایشان قرار داده است بسازم وحق ایشانرا بکدام و که کار کان آدم خوار تلف و حیف و میل کنند پس از کسانیکه ضامن ایشان شده و چنین اشخاص را باعتبار ضمانت خود در کارهای دولت دخیل ساخته اند بمصول رسانند واز قوم وخویش ایشان نیز که از تنگدستی وفرومایگی آنها آگاه بوده و در روزیكه داخل کار شده و بدولت طلاع نداده اند بگیرند تا دیگر از فرومایگان وسفله کان در امور بزرك مداخلت نتوانند کنند و از قفای عريضه مذکور مميزان مزبور وصدور این منشور معدلت دستور عريضه عطامحمد خان مميز كه بادِكران در مخالفت می جنبایند
(۱۰۲۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بواسطه بازی و محضر سازی ایشان شراکت نمی ورزید بپایهٔ اریکهٔ خلافت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ حضرت والا شرف نگارش یافت که در دو روز نو و هزار روپیه از خیانات دیوان سدا نند بخصهٔ ظهور پیوسته بعد از ان کسی نگذاشت که کارهای او دیده و سنجیده میشد ازینجه که ملا عبدالشکور خان قاضی که زمام حکومت شهر و امر قضا می درزا بدست دارد و با محمد نادر خان و محمد اسمعیل خان مميزان راه رفاقت و یاری می پیماید نمیگذارد که غبن او روی روز آمده مکتوبی نگردد چنانچه دوازده روز پس از مانع گردیدن این سه تن سنجیدن حساب دیوان مذکور را بایشان گفته شد که او را بگذارند که حاضر آمده کاغذهای زمان کارداری خود را تفویض کند که علم بعمل و دخل و خسارت و خیانت او آورده شود و ایشان از بیم بازخواست پادشاهی در اینقول نتوانسته او را با دو صندوق مملو از کاغذهایش در محضر باز پرس خواسته چون دیدند که احتمال حاصل گردید که خیانت بسیار روی روز خواهد آمد و ازجمله سه قطعه مکتوب که یکی ازسید دوست علی شاه و یکی از قاضی عبدالشکور خان و یکی در باب انبار غلهٔ حاکمز بود از بین کاغذهای او مشعر بر غدر و خیانت ظاهر گشت و علاوه بران ضعیفه کیبه شخصی را بشوهر اختیار نموده چون باقربای شوهرش از راه مرافعه نزد قاضی عبدالشکور خان شد او را خطاب و عتاب کرده گفت که اگر نام او را بشوهری گرفتی سرت را تراشیده سنگسار میکنم بعد آنزن حاضریان گردیده بشوهر مذکور خود در محضر عام دادزده فریاد برآوردند که قاضی عبدالشکور خان دو صد و چهل روپیه از ما گرفته و حالا بخلاف احکام شرع شریف ما را حکم برافتراق میکند و نیز زن زانیه را رها داده و پدرش را محبوس کرده ازینگونه امور صدها را بصدور آورده و میآورد و با تفاق مميزان ولایت و رعیت را در ورطهٔ ذلت و مطرودیت انداخته و می اندازد و حضرت والا از خواندن اینعریضهٔ عبدالصمد خان از قاضی عبدالشکور خان و هر دو تن مميزان مذکور ان که با دیوان سدانند رفیق شفیق بودند نامی از عطا محمد خان نبوده بنام مسموعی فرمان کرده استفسار فرمود و ایشان در بنوقت از کردار ناستودهٔ خویش انکار نمودند و دربیان کار از هفت فقرهٔ دیگر که وقایع نگار قندهار معروض داشتند و ترکه محمد صادق خان چنانچه بیاید تصدیق آن فقرات نمود حضرت والا ایشان را بشأن و آرامی درواخیده فرمود و هم در خلال احوال مسطور سید تجیم خان هوفیانی از حضور انور مأمور کوتوالی قصبهٔ چاریکار شد و هم چهار صد و شانزده روپیه دده عباسی مأمور شدن برای سید محمود خان تاجر همان که در وقت تمرد و طغیان اشرار میمنه خدمت کرده و تصدیق آنرا بمهر سید نجیم افسران سپاه نظام حاصل کرده بود از دولت تنخواه مرحمت و معین گشت و هم هزار و ششصد و شش روپیه بکوتوالی و ده عباسی تنخواه سالیانه برای میرحسام الدین خان نبیرهٔ حافظ جی صاحب مرحوم که چد امجدش را شاه شجاع چاریکار و میر سدو زئی برخلاف اطاعت خود دیده بقتل رسانیده بود مرحمت و مشخص گردیده بمنصب احتساب شهر کابل حسام الدین ممتازشد و هم سه صدوسی و سه روپیه و یکعباسی جههٔ میرحسین خان بن میرعلیجان خان بن میرعثمان خان باسم تنخواه ثبت دفتر تشخیص آمد و همدر روز بیست و پنجم صفر ایب باشور خان و افغانی که با چهاوتین از زیرکان مردم آنجا احرام محتسب کابل بند کعبهٔ آمال و امانی شده بشرف تقبیم سدهٔ علیای سلطنت نایل و واصل گشت حضرت والا هر یکن را بعطای خلاع فاخره سربلند ساخته رخصت مراجعت داد و هم در ینوقت محمدکریم بای تاجر باشی بدخشان که از راه تقبیل سدهٔ علیا در کابل آمده و يك نافه مشك و دوازده دانه جدوار و ده قبضه بازمانه و ده ثوب الجوه و هشت طاقه کلام مقبول عواطف بدخشی و تاشکندی و یکجلد پوست خرس و چهار عدد کاسه نیمخت و هشت پیاله کاشغری برسم هدیه با خود شدن ایب آورده بود شرف بار حاصل کرده همه را پیش کشید و منظور نظر کیمیا اثر حضرت والا گردید در روز بیست باشور وا و پنجم مذکور ماه مزبور رخصت باز گشت یافته در بدخشان رفت و از آنسوی پس از وصول عرایض افسران فغانی فوج سرحد افغان و مکتوبات افسران روسی که از پیش بشرح رفت بپایهٔ اریکهٔ خلافت حضرت والا همه را در هند فرستاده در باب شفغان جنرال تاج محمد خا نرا فرمان کرد که فوج سرحدیه ایندولت را از ساحل شمالی نهر شرح بیاد جیحون کوچداده در قلعهٔ شفغان مأمور اقامت کند و از صدور این منشور مواضع قشلاق جاشنو و قشلاق مبدأ گره حدود سر حدیهٔ بدخشان
( ۱۰۳۰ ) ( جلسه ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ده شار وقشلاق مرغان و انار که از مضافات شقنان و بجانب جنوب نهر واقعند متعلق بدولت افغانستان شده طرف اثبات ان ضمیمه خاک مقبوضه دولت روس گشت و در خصوص دیگر مواضع انگاه که کرنیل غلامرسول خان مکاتیب افسران روسیه را بوی سرای کشور هند نمود وی اگریپل جارج کرزن را مامور کرد که حدود فاصله مواضع شقنان و درواز و پامیر را از روی نقشه که باعضای دولتین رسیده است مشاهده و معاینه نموده برفع منازعه و دفع مناقشه کدد و هم حضرت والا را از مامور شدن جارج مذکور در سرحدات مزبور بذریعه نامه اگهی داد و حضرت والا چنانچه باید جنرال تاج محمد خانرا با میرزا عبدالوهابخان بسردقزیل بشان فرمان کرده بامر و اعزاز و اکرام و مهمان نوازی و احترام او نمود شرح شرارت و همدر اثنای قصه که بشرح رفت مردم سکنه موضع چلس واقع کهستان آندرا به سرقت و شرارت بر گرفته چهار صدو اس مردم سکنه از دواب ومواشی مردم سکنه ده ستن واقع دره تور را بغارت برداشته و سه تن را کشته جانب مسکن خویش باز گشتند و یکتن چلس از سارقین مذکور که قبل از این برای امری در خانه محمد نام ساکی موضع برلام رفته بود از رویداد اینمعامله صاحب خانه اورا از اشرار کشته محبوسانه نگاهداشت و مردم چلس دو صد روپیه بمحمد مذکور بشرط رها دادن گرفتار شده مزبور وعده دادند و او ازین امر بسید حبیب نامی که در آنجا مقام داشت خبرداد و او که بواسطه اسم سیادت مقتدای آنمردم بود بطمع حصول وجه موعود آنمرد را از خانه محمد کشیده خواست که در خانه خود برده وجه را از مردم سکنه چلس گرفته او را رها دهد ولیکن مردم ده ستن که از منهوب شدن دواب خود در متألم بودند آنمرد را در عرض راه عبور واکراه از دست سید موصوف کشیده بکشتند و سید را که گرفتار عالم طمع شده بود بضرب چوب خستند و سر و پای برهنه و روی و دهن خون آلود نزد محمد صدیق خان حاکم دره تور حاضر نموده از وی طالب اموال مسروقه و دیه خون کشتگان خود شدند و نزد حاکم اظهار کرده داد طلبیدند و گفتند که مردم موضع چلس بجاسوسی و ایما و القای این سید دواب ومواشی ایشانرا غارت کرده اند و سید از طمع خویش در غصه و تشویش افتاد تا که حضرت والا از عریضه حاکم مذکور بر ماجرا آگاه گشته در روز بیست و هشتم ماه صفر سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که بازخواست خون مقتولین و استرداد مال مسروقه را از سارقین نموده مردم ده ستن را بحق رساند و او بر طبق امر اقدس مردم سکنه چلس را در معرض مواخذه حاضر آورده اجرای حکم پادشاهی را بر وفق شریعت حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه وسلم بپای برد و سید مذکور از داء شرح تجدید طمع رها گشت و همدرین ایام مردم هزاره مالستان که حضرت والا بفقره عرض ایشانر اخاصه مرحمت شیم عدالت عهد نمودن رقم بلیغ و شکار داده و چنانچه گذشت مردم افغان کوچی را از مداخلت در جبال و مراتع و مزارع واودیه و قفار مردم هزاره منع وقدغن فرموده حد فاصل در بین جانبین معین نموده بود بمقام شکر گذاری برآمده و شرمی از خدمات خود مالستان با را که در وقت تمرد و طغیان هزاره باغستان با محمد جعفر خان برادر محمد نبی خان رئیس ایشان باتفاق افواج منصوره دولت نظامیه ای برده بودند معروض داشتند و هم بخامه اطاعت در صفحه انقیاد رقم کرده ختم اقرار واعتراف بر نهادند که عهدی را که در سابق با دولت موفق داشته اند اکنون بتجدید آن پرداخته و بسوگند غلیظ و تعهد خدای قهار و رسول مختار و چهار یار کبار واهلبیت و پنج تن اهل عبا که همه اطهارند موکد ساخته مقر و معترفند باینکه تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشند از راه اطاعت دولت بیرون نرفته از او امر و نواهی آلهی و احکام شریعت رسالت پناهی و فرمان پادشاهی کالق السابق مطیع و منقاد بوده سرباز نزنند واگر خلاف این پیمان کنند بلعنت خدا و نفرین رسول او تعالی گرفتار آیند و حضرت والا پس از شرف وصول یافتن این عریضه وعهد نامه آنمردم در پاسخ ایشان رقم فرمود و از احسانات پاسخ حضرت دولت که از بدو جلوس میمنت مانوس تا وقت بغاوت هزاره نسبت بایشان بروی روز آورده بود یکیک برشمرده رقم والا بمردم مالستان رقم عهد که در اول جبال پرورش و نوازش اینقوم بزرگ امکنون بخاطر داشتم با نکه خرید و فروش دختران و پسران ایشانرا فرمود که مروج بود منع و قدغن کردم و میخواستم وعزم داشتم که مردم هزاره وافغانرا که در حقیقت و نفس الامر خون شريك هند بيك نظر دیده فرق در بین نگذارم این بود و جزاین نبود که تمامت زنان بزرگان ایشان خلاع فاخره
(۱۰۴۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و حلل وافره از زریاب ارسال میفرمودم و آناً فآناً براشیای نفیسه از قبیل کلخواب واطلس که میفرستادم می افزودم و در هر سال بپهران و میرزادگان ایشان خلعت و انعام بخشش و عطا می نمودم واقسام نوازش وانواع پرورش درباره ایشان مبذول میداشتم تا کار بجائی رسید که چون در کابل آمده شرفیاب یافته رخصت مراجعت حاصل میکردند عقای مکفل بالماس و کمر مرصع و شمشیر اسباب طلا و خلع فاخره گرانبایه از لباس خانه خاص پادشاهی بایشان می بخشیدم و بار بار بتکرار بایشان گفته و فرموده میشد که از مقوم افواج سواره و پیاده آباد و در سپاه نظام انتظام و ترتیب خواهیم داد که اسلحه و توپخانه وقورخانه دولت را اکثر تفویض ایشان کنیم تا روز مصاف با مردم افغان پاره پاره و پهلو بپهلو در مقابل خصم دین و دولت ایستاده در مقاتلت با هم انباز باشند تا که ایشان کفران نعمت کرده طغیان ورزیدند و سر از جیب تمرد کشیده دیدند هر چه دیدند و تمام قوم را ذلیل و خوار و زبون نموده قدر و منزلت خویش بکاستند و مردم مالستان که نسبت بدولت صداقت کیش و اخلاص اندیشند همیشه بر طبق تصور من خدمت خواهند کرد و در ارانی آن مورد الطاف و احسان پادشاهی خواهند شد و مقارن اینحال (۱) راد محمد خان حاکم دای زنگی ابراهیم نام برادرزاده زوار علیخان تبه افشار متوطن تیبه چهارده کابل را که گوسپند و روغن برسم تجارت از هزار جات در کابل آورده تحصیل امر معاش می نمود و در وقت بغاوت مردم هزاره در تیاب عصیان شده بود بفرمان طلب باده بیست راس گوسپند و دو راس مرکب و شش و نیمسیر روغن از مال خودش در کابل فرستاده تمام با ملك و میرایش بضبط دیوان دراست گردیده خودش محبوس گشت و و جوهرا که بر سر ده طلب داشت تمام از بده (۲) کارانش حصول و تحویل خزانه دولت نموده خواهر او را بامر حضرت والا بنظر محمد بن آدینه نام بدخشی که در سلك غلامان پادشاهی مسلك بود و بانو ، نعیم خان کپتان نسبت برادرزادگی داشت دادند و نظر محمد ویرا از باب طلب دین متصرف شد و همدرستوه (۳) از عریضه ملا محمد سعید قاضی وملا محمد نظیف مفتی محكمه شرعيه هزاره بهسود که مردم آنجا را بامر و فرمان حضرت والا بقيد قهار آوردند حالی رای والا گشت که از بیست هزار خانوار شش هزار و چهار صد خانه که پای گریز ایشان زنجیر منع حکومت بسته بود در مسکن و ماوای خود مانده سیزده هزار و ششصد خانوار فرار و گرفتار و قتل و غارت شده اند و همدر اثنای این ماجرا کهندل خان حاکم هزاره بهسود کشته شده بود و د و مبل تفنك و یازده ميل تفنگچه و بیست قبضه سیلاوه و هشت قبضه شمشیر غیر از اسلحه که قبل برین از مردم آنجا گرفته و فرستاده بود در روز بیست و نهم صفر مصحوب عبد الرحمن نام پیاده ساخلو کابل کمال نموده تحویل مذکرین دولتشد و همدر روز (٤) دوشنبه دوم ربیع الاول منشور منصب دغبائی از همیشه واشدهای پیاده گان ساخلوی مقیم ترکستان بنام برات علی خان و میربازخان و رحمت الله خان و شاد محمد خان و محمد کریم خان و سید تاج علی خان که در بازبان سابقه ایشان فوت شده بودند شرف صدور یافته همگنان سرافراز و ممتاز گردیدند و هم در خلال (۵) احوالی که که بشرح رفت مردم افغان کوچی که بیست هزار روپیه بدولت التزام داده بودند که از خط فاصله یچیمزان بامر حضرت والا معین کرده و سنگ علامت فاصل در زمین نصب نموده قرار داده بودند که هر گاه افغان کوچی از خط مذکور جانب کهسار و علف زار مردم مالستان تجاوز کنند بیست هزار روپیه برسم جریمه بدولت بدهند نقض عهد و قرار داد کرده داخل مالستان شدند علاوه بر ان مراتع و مزارع آنمردم را علف دواب و مواشی خود ساخته تلف نمودند و حضرت والا از عریضه مردم آنجا بر ماجرا آگاه گشته در روز نهم ماه ربیع الاول جنرال شیر محمد خان اندری را فرمان و امر کرد که مردم مالستان را داد داده از مردم کوچی از خوانت نماید و از اقصوی (۶) نایب پادشاه کل خان که در ارزگان شده و از آنجا چنانچه گذشت راه گیزاب بر گرفته روی بسوی هزاره سه پای دای زنگی نهاده چون وارد آنجاشد میركایی بيك متوطن گیروی موضع بر گردا با میر دولت حسين بيك ساكن آنجا و اهل و عیال هردوتن که چهارده تن منیئی میشدند و محمد امين بن محمد وحسین بن کریم داد بيك متوطن موضع شنية دای کندی و صالح ساکن جوره مجموع بیست تن و بیست و چهار میل تفنك از مير كاپی بيك مذكور تفويض کپدان عبد الصمدخان کرده او همه را در کابل فرستاد (۱) محبوس شدن ابراهیم نام افشار (۲) اصطلاح قرضداری را گویند که بقرض خود مقر باشد (۳) تعداد خانوار هزاره بهسود که در ملك مانده و فرار و گرفتار شده بودند (٤) منصب ده باشی سر افراز شدن شش تن از پیاد گان ساخلو (ه) تعدی و تجاوز کردن افغان کوچی (۶) شرح ورود نایب پادشاه کل در سه پای و گرفتار نمودن اشرار هزاره انجا را
( ۱۰۳۳ ) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تعیین محمول رقعه حیاتی تنخواه خوا ران ملکی و هم در روز دهم ربیع الاول بنا بر آنکه بعضی بمغالطه برات تنخواه قوتی و فراری تنخواه خواران ملکی را حاصل کرده حواله میکرفت حضرت والا بنارسد باب این خیانت دفتری باسم دفتر حیاتی تشکیل داده اصرفرمود که هريك از تنخواه خواران ملکی فی صدو دو روپیه کابلی برای مخارج دفتر مذکور باسم محصول رقعه حیاتی و هم حاضری خود را در وقت اجرای تنخواه بدفتر مذکور داده رقعه حیاتی گرفته در دفتر تشخیص رده برات تنخواه خود را حاصل عطا نمودن حضرت والا كمر مرصع وغيره اشياء بیتیم زاده غلام علی خان دارد و هم در روز یازدهم ربیع الاول حضرت والا يك عقد كمر مرصع اسباب طلا، که کل آن یکدانه الماس شکل مثلث و بيست قطعه الماس كوچك در دورش صورت ترصيع یافته بود باسه توپ کمخواب ويك توپ بنارسی و يك توپ اطلس و چهار توپ الوان وسه توپ صحن کاغذ پیچ و چهار توپ دا که برسم یاد آوری بجهة شهزادۀ آزاده سردار غلام علی خان که جده ماجده اش شش طاقه شب کلاه ارثه رومی و هشت عدد دستمال ابریشمین رومی و شانزده عدد دستمال صحن سپید چکن دوزی و خاعك روزی و شانزده عدد دستمال الوان چکن دوزی و سی قطی ثبات مصری و شش شیشه عطر از راه هدیه ارسال حضور انور بوده بود در مزار شریف ارسال فرمود و هم درین احیان از عریضه محمد رحیم خان بن سردار محمد سرور خان حاكم میمنه که از موضع ديره دون ارسال داشته تکاشفه بود که ناوقت حیات دختر سردار یحی خان که نسبت زنا شوئی باوی داشت کفالت مؤنت و معیشتش را او می نمود و پس از فوت آن بنا بر خبط دماغ او وی از خانه خود او را کشیده قرین ذلت وعسرت گردیده است و چون استدعای عفو تقصیر و اجازت آمدن در کابل کرده بود حضرت والا بذريعة فرمان از پدر او استفسار حال جير وعیر او را فرموده پس از حصول اجازت در کابل آمده رحل استراحت موردالطاف شاهانه شدن بعضی از هوا خواهان و چاکران دولت شرح حال سازی قاضی و نیز دو نقدی قندهار مواجهه یعنی مشاوره در ظل حمایت دولت كسترد و مقارن اینحال در روز دوازدهم ماه ربیع الاول حضرت والا نایب میرزا را فرمان کرد که سه صد روپیه کابلی بعظیم الله خان که خدمت وقایع نگاریرا در پشاور بپای میبرد و طریق زادنی می سپرد باسم موهبت از جانب دولت بدهد که اسب سواری برای خویش خریده در بین امثال واقران گردن فراز عه او احسان پادشاهی کرده و هم يكصد روپیه برای شامل نام نجار مقرر پشاور بود و از عریضه واستدعای خودش قرین عفو و رهین عطا آمد برسم بخشش عنایت کرده به فرمان رفت که از نایب مذکور اخذ وقبض نموده راه کابل برگیرد و همدرین احیان محمد حسنخان فرستاده نوروز حان بلوچ خارانى بشش غراشترمهاری و پاری مکمل اسباب بازین روکش مخمل نقره کاری وغيره نفایس اشیاء ولطایف اجناس که خان معزی الیه از راه هدیه مصحوب او ارسال پیشگاه عتبه علیا نموده بود در کابل رسیده و هدا یا پیش کشیده مطبوع طبع کینی آرا آمد و در ازای آن حضرت والا روز دوازدهم ماه مذکور ربیع الاول يك تخته پتوی كابلى ويك طاقه شال خليل خاني ويك توپ چوحۀ ابرة السج كشمير و يكتوپ چوحۀ كمخواب هردولیس و چرمه زردوزی بصحابت او بجهة خان موصوف ارسال فرمود و مقارن اینحال قاضی عبدالشکور خان و محمد نادر خان ممیز با شیر محمد خان وقایع نگار قندهار ودیوان ساد، که محبوس کردیده و بضمانت پدر و برادرش رها یافته نظر بدر بار و حضرت والا چنانچه گذشت از کردار ناپسندیده واطوار و گفتار ناسنجیدهایشان استفسار فرموده ایشان انکار نمودند در بی رد ذمایم افعال و قبایح اعمال خویش افتاده خواستند که دفع امور زشت و نازیبائی را که بروی روز آورده بودند نموده خویش را در کردار کسان پایه سریر امارت بری از خطا و عاری از کناه بشمار آرند و حرفیرا مشعر بركردار و رفتار نيك قدمت بخويش ساخته معروض پیشگاه حضور انور دارند چنانچه هر چهار تن در خلوت خانه که داشتند بعزم موامرت (۱) جمع آمدند و از جمله قاضی عبدالشکور خان که اس اساس سخن سازان بود مخفیانه به محمد نادر خان گفت اگر مسوده مجالیکه دفعه اول در باب سردار عبدالله خان ساخته و در کابل فرستاده شده یافت منزل وحبس او كشت نزلت باشد بدهید که از روی آن پاسخ استفسار حضرت والا ساخته شود وی آهسته پاسخ داد که آن مسوده نزد دیوان سعد الله است بعد قاضی عبدالشکور خان سر در گوش او برده طالب مسوده مذکوره شد و او نیز گفت که آن مسوده با کاغذ هایم ضبط است و وقایع نگاران قندهار جست و پنج فقره از ینگونه افعال نکوهیده مميزان و قاضي عبد الشکور خان و دیوان سعد الله را معروض پایه سریر سلطنت داشته و حضرت والا از جمله راست و دروغ
(۱۰۳۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بودن هفت فقره را از درگاه محمد صادق خان بذریعه فرمان پرسیده او همه را بر طبق نوشته وقایع نگاران تصدیق کرده مفصل ومشروح معروض داشت وحضرت والا هموادر مکمن خاطر جاداده از هر کدام در محل ومقامش چنانچه بیاید بزبان سیاست بپرسید و همدر اثنای این مقاوله سپهسالار غلام حیدر خان که از راه بفرده و ملاقات مراجعت مستر اونی انگلیس چنانچه گذشت از اسمار وارد جلال آباد شد وبدو ومستر مذکور بزك امین خط و نقاط فاصله سپهسالار از سرحد کرده باز گشت اونیو از جلال آباد در روز چهارم ربیع الاول راه مراجعت جانب ادنهاز برگرفت و از جلال آباد آنسوی قاضی عبدالشکور خان وحسام الدینخان کوتوال شش تن از اشرار هزاره میان نشین را که از کوه گرفتار در ادنهار دست هواخواهان دولت شده بودند با محمد حلیم بيك برادر محمد محسن خان هزاره کیزاب از قندهار بکابل کابل نوازش یافتن نمود و همدر روز شانزدهم ماه مذکور حضرت والا در سال ششصد روپیه نقد و یکخروار کندم برای محمد بيك بعضی از دیوانه بن احمد بيك هزارۀ دای کندی که در وقت تمرد وطغیان اشرار هزاره نسبت بدولت خدمت کرده تصدیق خدام دولت آنرا از افسران سپاه نظام حاصل نموده بود تنخواه معین فرمود و همدرین وقت خواهر ومنصب سواری پهلوانخان فرستادن نورزائی که فوت شده بود بنام محمد شاهخان پسرش بر حال گشت و هم غلام حیدر خان سپهسالار سوم دختر سپهسالار غلام حیدر جنرال غلام حیدر خان قوم وردك قاتل سردار محمد سرور خان بن امیر محمد اعظم خان مرحوم را که شرح حالش خان دختر از پیش گذشت و فرار بخارا بود بامر وفرمان حضرت والا در روز شانزدهم مزبور ماه مسطور از مزار جنرال غلام شریف زن بدرتی کابل کرد و همدرین وقت سه تن از جاسوسان عبدالحمید خان وسعید احمد بيك جغتیدی حیدر خانرا که قبل از ورود ایشان در سرحد هیأت که از پیش بشرح رفت بخجا سوسی رفته و یکی در هرات از بخارا ودوی دیگر در میمنه کرفتار شده بودند بامر و فرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده شدند وهمدرین ایام بیاد ارسیدن از عریضه واستدعای دختر علی اصغر خان نیوه سردار پیر محمد خان مفقود و دختر نور محمد خان نیوه سردار جاسوسان عبدالحميد سلطان محمد خان مبرور که فرار پشاور بودند فرمان اجازت آمدن کابل بنام ایشان صادر کردید چنانچه خان از آنجا آمده در ظل حمایت ایندولت آرامیدند و هم مقارن اعمال محمد کل خان جبار خیل که روز خدمت وقایع مشمول عفو نکاری جلال آباد و نواحی و کوهستان آنرا بسری برد مصادر خطائی شده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شدن زوجه ومال وملکش ضبط دیوان سلطنت کشت و دربان کار نظر محمد نامیکه کرده بود ومیرا بوالقاسم خان سرهنگ محمد عیسی نارالانشاء يكيك از خدماتش را بعز عرض رسانید قرین عفو پادشاهی کردیده از حابس رها ومال و ملکش خان بن مسترد کشت وهمدرين، وقع محمد حسن خان میر بوست قلعه واقع شتوار که مالکان آن از راه تمرد وطغیان سردار سعید فرار تیرا شده وبامر حضرت والا مردم خربون دران جای توطّن گزیده بودند قلعه را فروخته از راه پنهانی محمد خان وترك خدمت مرجوعه خویش در خانه خود رفته از خرابت قلعه دست بداشته با ستراحت کرائید و مالکان قلعه ودختر علی اصغر خان فرصت یافته با چند تن از اشرار مردم تیرا در شب نوزدهم ربیع الاول سارقي آسا بر قلعه تاخته پنج تن از مردم خربونرا از ضرب تیغ بخاك هلاك انداختند و چند تن از زنان و دختران و پسران ایشان را بمال ومتاع و دواب و مواشی شرح زجر که در اندرون قلعه بودند بغارت و اسیری بردند و حکمران جلال آباد با سروفرمان حضرت والا محمد حسنخانرا وتوبيخ بعضی از حد متان بزندان ترك خدمت انداخته زجر وتوبيخ زیادش نمود تا دیگری از خدمه دولت در امور مرجوعه خود غفلت وکسالت نورزد و از بدسوی حضرت والا از نامه ویسراي کشور هند و مامور شدن آن در پل جارج کرزن صدور منشور اعزاز و اکرام جهة مشاهده سرحد بدخشان که از پیش اشارت رفت آگاه کردیده در روز نوزدهم مذکور ربيع الاول جنرال آن در پل تاج محمد خان را با میرزا عبدالوهاب خان در دفتر بدخشان فرمان کرد که در وقت ورود جارج مذکور در آن جارج کرزن حدود مراسم اعزاز واکرام را نسبت باو بتقديم رسانیده لوازم مهمان نوازی بجای آرند و از آنسوی ارباب الزام وزیر با رغمت دولت انگلیس مقیم لندن در باب جسارت روسیان که در سرحد بدخشان چنانچه گذشت نموده بودند باوزیر دول خارجه دول خارجه روس مذاکره کرده از اقدامیکه فوج روسی در تصرف موضع غند وشاخ دره نموده بود الزامش روس و کردند چنانچه او بذریعه تلگراف بامنای پای تخت دولت خویش خبر داده فوج مذکور را از اقدامات اقدام فوج سرحد خود در انراش باز داشت وویسرای کشور هند از غضنانه که در لندن فیصله یافت بحضرت والا آگهی داد ادو لت
(١٠٣٤) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ) شرح جسارت و خود سری روسیان و حضرت والا از نوشته و يسرا نجنرال تاج محمد خان خبر داده از خود سری و بیباکی فوج روسش آسوده خاطر فرمود اما روسیان قبل از آنکه از مواضع مذکوره با سرحدات خویش باز گردند سی و پنج تن از سواران نظام را با یکتنی از مردم فرغین از موضع دهار تخت شغنان که فرو کش کرده بودند مأمور موقع غاران کرده علی محمد خان سر پرست معدن لعل واقع آنجا را با دو تن معدن کار بندلیکى و يكتن از سواران نظام گرفته و دولت نام فاز آن را بخواست کان لعل کاشته گرفتار ان مذکور را با خود بر داشته در شغنان منطقه دولت روس بردند و چون در حد موضع فارغ رسیدند دوازده تن از افسران روسیه با یکتنی بر کدیر سپاه نظام برسم پذيره پيش آمده جوقه احترام مقدم على محمد خان همه کلاه از سر کشیده مراسم اعزاز واکرام او را بنا بر اینکه خادم دولت افغانستان بود بپای بردند ولیکن او از گرفتار کردن و ضحبت دادن روسیان متعجب کردیده در زیر لب می خندید که اینچه رفتار و محتیبانه است که روسیان میکنند که از یکطرف دست مخالفت در از مینمایند و از دیگر جانب در آئین واحد ساز موالفت مى نوازند خلاصه او را با هم سه تن همراهانش همی بردند تا که در میدان مشقی و قواعد گاه اردوی خویش رسانیده فرود آوردند بعد دو صدتن پیاده و چندتن سوارۀ نظام که در آنجا فرو کش کرده بودند و یکضرب توپ با خود داشتند شليك تبريك ورود او نمودند بعد ايشان را بقلعه شغنان پس آورده بازگشتند و ازین ماجرا او وامام ویردی و پاينده محمد وحبیب الله بيك و ملا طره بای نامان مکتوب نزدجنرال تاج محمد خان فرستاده آگهی دادند واو مكتوب ایشانرا ارسال پایه سریر سلطنت داشته حضرت والا در کلکته برای آرل اف الكن گونر جنرال ویسړای کشور هند فرستاده نگار داد که دولت افغانستان با این اقدامات جسورانه روسیان معدن لعل واقع موضع غاران را نمی گذارد که متصرف شوند و اگر دولت روس أهلك جنگ داشته باشد دولت افغان بدون هراس و وسواس اساس محاربه را نهاده از مقابله پای همت پس نمیکشد و اينك خبر داده شد كه دولت افغان عزم رزم را جزم کرده تا رسیدن پاسخ این نامه امور حربيه را بروی روز آورده بعد لشکر فیروز را دستور جنگ میدهد و از این مکتوب جنرال تاج محمد خان را نیز فرمان فرستاده آگهی داد که آمادۀ کار شده مهیمات و آلات پیکار را استوار کند که دولت افغانستان از کان لعل غاران رایگان نمیگذرد و اگر دولت روس آرزو و آهنگ جنگ داشته باشد دولت افغان پای مجادله باز نمیکشد و پس از وصول پاسخ ویسراى انشاء الله تعالى ساز حرب ساز کرده عساکر نصرت دثار و اثواب صاعقه آثار آتش بار را از کابل و اطراف رهسپار آدیار نموده به نیروی دین مبين وقوت بازوی دلیران میدان كين خاك آن سرزمین را از خون رنگین خواهد ساخت و دست تصرف روس را از معدن لعل کوتاه خواهند نمود اما ويسرای کشور هند که از قتال دولت افغانستان با روس امور کشور هند را در اختلال و اضمحلال میداست بهرچه که توانست اسباب رفع نزاع و فسخ محنۀ حضرت والا را چنانچه بیاید در میان آورده دفع جدال کرد و هم در روز نوزدهم مذکور افزون شدن مواجب مير آغا عبد الغفور خان ربيع الاول لحضرت والا در ماهی یکصد روپیه براصل یکصد روپیه تنخواه میرزا عبد الغفور خان بن ميرزا حبیب الله خان مستوفى مرحوم که روی خدمت از سردار محمد ایوبخان بر تافته بسوی ایندولت ذی رأفت نهاده و مواجب یافته بود و در راولپندی روز وقایع نگاری بسر برده از حالت سردار مومی الیه بکارکنان پایه سریر سلطنت خبر میداد افزوده میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص را فرمان کرد که در ماهی دویست روپیه بنام کارکنان دولت که در هند اقامت خدمت ذکر آمدن بعضی از اشرار هزاره در کابل دارند حواله داده تفویض محمد علی خان وکیل سیفان نماید که در راولپندی برای او بفرستد و مقارن اینحال در روز بیست و چهارم ربیع الاول میرزا گل اندام جان آبادی از تلو و مخبند ميرزا نیاز گل که روپیه گرفته اشرار هزاره را سند را هداری داده و در بلد خود فراریان هزاره بدست میرابو طالب خان افتاده بودند و او بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود از حضور انور والا مأمور نویسندگی بکا ولنگ شد و ازین سوی حضرت آفریدگار كون ومكان شهزادۀ گردون و ساده میرداد حبیب الله خان را از پیکر کرده بود چنانچه گذشت صحت بخشیده در روز پنجشنبه بیست و ششم ربیع الاول بذر یعه عریضه اجازت زیارت قبله امجدش را التماس نموده باجابت مقرون
( ۱۰۴۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) آمد و از فیض دست بوس حضرت و الا مستسعد گردید و همدرین هنگام از عریضه کیدای محمد حسنخان مقیم سنخمانه جاغوری بگوش راست نیوش حضرت و الا رسید که گرفتاران هزاره که نایب پادشاه کل خان ایشان را تفویض او نموده گفته بود که کابل قایل نمایدسه تن دختر او داده اند و حضرت والا هرسه‌تن را از وی در کابل خواسته داخل جرگه پرستاران حرم محترم پادشاهی فرمود و هم جنرال میرعطاخان چهارده تن هزارء را که ملا عبدالوهاب خان مفتی ومیرزا عبدالحمید خان همراة مفسد کشته نزداو فرستاده بودند کابل قایل نموده داخل زندان سیاست شدند و همدرین ایام شخص گوسپند فروشی ازمردم انگلیس که حضرت والا در باب گوسپند لنکوس بذریعهٔ فرمان چای صدور امر هرو احمدی از رو ماده آنرا از وی استفسار فرموده بود بعریضه بخط و لفظ انگلیسی ارسال پایه سریر سلطنت اقدس برای داشته هریگی از پرسه گوسپند مذکور را شصت وسه روپیه کابلی وماده را بیست و یکروپیه نگاشت وحضرت والا خریدن در روز سلخ ربیع الاول میرزاجان نام قوم خروتی افغان مقیم استرالیه (۱) را به در هندبده فرمان فرستاده نگار داد گوسپند که پانزده هزار روپیه چهره شاهی انگلیسی از کرنیل غلام رسول خان سفیر گرفته و گوسپند خریده کابل لنگوس قایل نماید که پشم آن برای نسج ماهوت و کشمیره اعلا بکار برده شودو در پیلان کار این گوسپندان که از را خریداری در افغانستان آورده شدند بهیچ وجه تولد وتناسل از آنها بوجود نیامد همه سقط وتلف گردیدند کار یکه خواسته شده بودند رفتند و همدرین اوقات کسان غمر اخان باجاور ی با صرو القاءا و یکی از چونیای باریک بافته و در حدود موضع چنک بروی شرح نهر انداخته ساخته غارت و تاراج مال و متاع ومواشی و دواب مردم جدیدالاسلام متوطن فرید، نواجاباد، از رعایای شرارت این دولت شدند و غلام حیدر خان سپه سالار اول از این عزم واراده تبعه عمراخان آگاه گردیده سی‌تن مردم سلح از مردم مردم باجور اسمار را بحراست و معاونت مردم جدیدالاسلام نگاشت وایشان رفته و پل را از روی آب برداشته لوای اقامت افراشتند وزیر دستان عمرا خان هجوم شبیخون نموده در وقت خواب برایشان تاختند و جنک خفیفی رو بداده هر کدام بمقام خود شدندور وزدیگر با جاوریان از پارپار ۱ از دور هدف گلوله تفنگ ساخته و بکش را بخاك هلاك انداخته دیگر هیچ یکی از جانین بمقابله نپرداخته هر کدام در مقامیکه بود کمین همدیگر جای گزیده با نتظار فرصت رحل اقامت گسترد. مترصد کین نشستند مسئول نمودن شاه ایران وزیر دول خارجه دولت انگلیس را مسئول دولت و همدر تضاعیف واقما تیکه بشرح رفت قتل وغارت اشرار هزاره در اطراف واکناف سمر کشته ومیرزا ایران شدن حسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه اثنا عشریه قتال وجدال دولت افغانستان را بابتغاة واشرار نیکوهیده کار هزاره وزیر دول از راه بخبوی عمل برقتل و نهب مذهبی کرده اعلیحضرت ناصرالدین شاه را بذریعهٔ تلگراف خبر داده استدعا نمود خارجه که با دولت انگلیس طرح مذاکره انداخته استفسار سبب قتل تمرد نماید و او که بمضمون : « تو دانی که دردن دولت بد از آبگیست :- همیشه درین عقیدین نیست :- ازبذل واحسان حضرت والا نسبت باقوام دون وکفران انگلیس نعمت نمودن و تمرد و طغیان ورزیدن آغرتد زیون آگاه نبود وزیر دول خارجه انگلیسی را که در طهران اقامت داشت دریاباب مسئول داشته واو بررای کشور هند نگاشته وی بذریعه نامه از حضرت والا استدعای تفصیل سببهای نهب وغارت اشرار هزاره کرد نه بوجه صواب جواب شاه ایران گفته آید و حضرت والا که قبل از بغاوت مردم هزاره احسانها با قوم نموده ومیل خاطر بتربیت و رفاهیت ایشان داشت برآشفته اعیان و بزرگان قزلباش کابل را که هم مشرب و مذهب آنمردم بودند و درین ایام بسعی و کوشش و تفحص وتجسس میرزا محمد حسین خان کوتوال کتب چند که در بعضی از آنها نسبت طعن ببرخی از خلفای راشدین حضرت سیدالمرسلین مرقوم ودر ایران باسمه وطبع شده بود از خانه مولوی محمد شریف نامی وغیره بدست آمد در قصر سعادت حصر واقع اندرون باغ سفیر پادشاه مقتول طلبیده میرابوالقاسم خان از سادات قزلباشیه که منصب سره مقری دارالانشاء و شرف حصول باردرگاه و پیشگاه داشت بمرضه‌عمر رسانید. احادیث پاسخ نوشتن شاه ایران را برای بزرگان مردم قزلباش حاصل کرد چنانچه روز دیگر درباغ خالتیه بن خان انجمن تردیده احسانهای دولت افغانستان را که از بدو آمدن بمیعاد و ایام خود درین مملکت شنیده و تا این زمان بچشم سردیده بودند يكايك رقم نمودند و از اعتزا تیکه از جانب دولت داشتند و از اعتباراتیکه از مأموریت آحاد و افراد ایشان بامور مهمه و بزرك سلطنتی از قبیل دبیری (۱) استرالیه باسترل ایشیه جزیره بیو هماله است و نام همه آن جزائر را که در محیط پاسيفيك و محيط هند منتشراند استرال ایشیه و پولی نشیه میگویند زیرا که استرل دلالت بطرف جنوب وپولی دلالت بچندین دارد و این جزیره در جغرافیا تفصیل دارد درین جا همین قدر کافی است
(١٠٣٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) مراجعت لارد کرزن از سرحد بدخشان بجانب هند شرح خط و کرۀ دولتين در باب خلاف جوئى وراء انحراف پویى بعضی دانایان نقل مضمون نامه و يسرای و استیفای دیوان اعلی و سپهسالاری و غیره مناصب ارجمند ملکی و نظامی و خدمات برومند بابل بودند در پاسخ شاه ایران رقم زده وخاتم نهاده بدولت سپرده که باو ارسال دارد و پس از يفروز شهزادۀ آزاده سردار حبیب الله خان که از تب محرقه صحت یافته بود در امام بارۀ بزرك ايشان را مسجد قرار داده موضع محراب آنرا خود بکلند کچی تراشیده دیوار را بخراشید و امام و موذن از مردم اهل سنت و جماعت در مساجد ایشان کاشت و ازینروا بدعات باطنیه را که طایفۀ اثنا عشریه مقیم افغانستان برپا میداشتند قدغن فرمود و جمعی از پسران بزرگان قزلباش را که در وقت بی نورخول افکندن شهزاده ممدوح در خیمۀ جداول جهتۀ مسجد قرار دادن حسینیه (۱) های ایشانم بنام غلامی پیش کشیدند پذیرفته نگاشتند و از آنسوی در اثنای قصص و حکایاتیکه رقم و كلك بيان شد السنح ديل خارج کرزن که مأمور سر حد بدخشان شد اثری پیش ازین شرح رفت از راه گنجو پاکتنجاب وارد و اخان گردیده و در آنحدود گردش کرده مواضعرا که روسیان بخلاف نقشه امضا یافته چنانچه گذشت ضم تصرف کراه بودند مشاهده نموده پس از حصول مطلب و مدعای خویش از راه چترار علیا و سفلی راه مراجعت بجانب هند پیش گرفت و بعد از چندی چنانچه بیاید مأمور کابل شد و فوج روسی از جاییکه غاصبانه اقامت ورزیده بود کوچیده از راه باز گشت در موضوع سخن معطوف بسنجای گردید و درین هنگام از خلاف ورزیدن و توطائف انگلیس که تصفیه بعضی مواضع را که در نقشه نام برده نشده و خارج از خط فاصل اتفاق افتاده و موطن و مرتع و مزرع رعایای ایدولت بود و او از دولت انگلیس گفته امضای فیصله آنرا بسردار شیرندل خان مفوض و مرجوع برای حضرت والا در پسرا چنانچه گذشت نموده و حضرت والا نامه بويسرا فرستاده از اختلاف بموقع مسترداند بيا بندد و او نقشه را که در وقت معاهدۀ دولتين دو برند و حضرت والا دستخط و امضا کرده و نقل آن در هند باسمه وطبع شده بود ا پاسخ نامۀ حضرت والا ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز سوم ماه ربیع الثانی سردار شیرندل خانرا فرمان کرده رقم نمود که شش قطعه نقشه جایی متضمن بر مواضع و نقاط و خط فاصل سرحدی را نایب السلطنۀ هند ارسال داشته و نوشته است که چون در امور تعیین حدود مابين كميشن های مأمور خدمت تقسیم سرحد در بعضی از مواضع اختلاف واقع میشود این نقش هارا از اصل نقشه زمان انعقاد معاهده که در کابل حضور والا و دیورند بران دستخط کرده اید نقل برداشته فرستاده شد که بيك قطعه بهر يك از افسران دولت افغانستان داده شود تا رفع و مضا کره و مقاولۀ بی سببیکه در بين افسران بوقوع مییابد رفع شود و چون ویسرای نقشۀ اصل را تغیر داده بطبع رسانیده بود حضرت والا در ذیل عبارت مذكور نامۀ ویسرای بسردار شیرندل خان نوشت که این نقشه ای از سالماشته از فاصل نقشۀ زمان معاهده که در کابل حاضر و موجود است مقابله فرموده شد اختلاف زیاد ظاهر گردید بنا بران نقشهای ارسالی و یسرا را نگاه داشته و نقل اصل نقشه زمان معاهده را که دیورند بران دستخط کرده است بصيح وطبق النعل بالنعل (۲) برداشته و پسر الیر سال داشتند و چون از تصدیق نقشۀ ارسالی حضرت والا را کرده دو نامه اخیر خود نگار داده بود که این نقشۀ مرسوله آنمهربان صحیح و بی تفاوت و در نقشهای ارسالی خود که بغلط سهو و ناشی نشان داده بودم از این شبی بود که خط فاصل سر حد را در هم جا بوضاحت نشان بدهند و الا اصل نقشه همانست که در کابل دستخط شده و نقل آن را برای ما فرستاده اید و افسران دولت بهیه که مأمور تعیین حدود سرحد انداز همان نقشۀ اصل عدول نمینمایند و در بعضی از سخنان جزوی دل مردم افغانستانرا نمیخراشند حضرت والا نقل آن را با نقل اصل نقشه برای سردار شیرندلخان فرستاده نگار داد که از این نوشته ویسرای نيك خواهی یافت که افسران مأمورۀ دولت خود را تأکید نموده که از نقشۀ اصل عدول نکرده رسای خاطر شمارا مد نظر داشته باشند و شما نیز در هر موضع که رسیدید نقل نقشۀ اصل را مشاهده و ملاحظه کرده حدود و نقاط متعلقۀ دولت خود را نيك شناخته و نصب علائم فاصله نموده از حق خود نگذرید فقط و همچنین نقل نامۀ مذکوره ویسرای با نقل نقشه اصل از حضور انور برای سردار کل محمد خان فرستاده شد اما شبيکه برای سردار شیرندلخان ارسال گشت در حدود ( بورك ) لهو گرد از نزد ملازم فیض الله خان سوار کشادۀ درانی حامل خريطة بست خانه مفقود گردیده او محبوس شده دیگر نقل برای سردار معزی اليه فرستاده شد چنانچه سردار موصوف پس از وصول آن باستقرا اند نقاط فاصلۀ کلیه را در بین طوائف حاجی و طوری و جکمنی (۱) حسینیه باصطلاح مجالس ماتم واقعه عاشورا را گویند (۲) دو چیز را که با هم مطابقت و موافقت نام داشته باشند باصطلاح طبق النعل بالنعل ميگويند.
(۱۰۳۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) احداث بروج و قلاع در بنادر جهة اقامه محافظ مشمول مرا حم ملوکانه شدن خوانین اندر مأمور شدن ملك امير محمد خان بحکومت قندهار صدور منشور بنام علامان محو امور دار محمد ابراهیم خان ذکر سر گذشت سردار کل محمد خان و مکمهان (۱) رحل و ترحال بمعنی کوچ و بار و طوری و معبدم خوستی وطوری و مقبل وطوری معین نموده اختلاف جبرئی که از غرض جوئی مستردانند روی روز آمد همچنان معوق و معلق و ناتمام بماند و مقارن اینحال حضرت والا از عریضه واسته های سردار شیرند خان قلاع و بروج بنادر ( شغال جری ) و ( برکوی ) و ( پتان ) و ( غنی کری )و ( معبر در والز مکی ) و ( ولی چینه ) و ( سورکونج ) و ( اسپره نیکه ) واقع سرزری کنی ) و ( کفر کاه ) و ( ترکریه )و (کتل شوی ) را امرا حداث و آبادی فرموده فرمان کرد که باندازه اقامت صدتن و ده تن و پانزده تن بروج مشيده وقلاع مضاعفه متینه برافرازد چنانچه او بتعمیل حکم والا پرداخته در مواضع مذکوره قلاع و بروج مستحکمه رافراخت واثر آنسوی در اثنای وقایعیکه شرح رفت حق نواز خان وعبدالرحیم خان وجهانگیر خان نامان از خدمه کپتان دولت انگلیس که در نزد مکمهان طریق خدمت میسپردند نواده سردار کل محمد خانرا که شیرجانخان بن امیر محمد خان ترکی او را با پدر و مادرش از عرض راه قندهار اسیر و دستگیر کرده و پدرش را بتیغ ستم کشته ما درش را جداگانه کذاشت در آغوش تصرف خویش کشیده بود در روز نهم ربیع الثانی نزد چاوش حاضر آوردند و او شاد خاطر کردیده بوی پسر مرحموتش را از سر وروى او بشنيد و مقارن اینحال حضرت والا بزرگان قوم اندر چون عبد الصمد خان و محمد کریم آخندزاده بن ملا مشك عالم مرحوم و بهاول خان هسته ئی جلال زائی وکلعذار خان موسى خيل ومحمد حسين خان لكند خيل وشير خان را که در وقت تمرد و طغیان قوم اندر سر کردکان شروفساد واز خوا بودند و مدتی در آنجا مقر داشتند و از عریضه و استدعای خودایشان از خطائیکه کرده بودند عفو کردند و بفرمان اجازت در کابل آمده روز عشرت و ذلت بسر می بردند قرین مراحم ملوکانه فرمود و در روز دهم ربیع الثانی دوهزار و بصد و بیست وشش روپیه کابلی و دو عباسی وهشت فلوس حاصل اراضی و املاک ایشان را که تا نبوقت ضبط دولت بود برای ایشان تنخواه معین نمود و محمد روز مذکور ملك امير محمد خان آبهو کردی از حبس سردار عبدالله خان تیموری که عزیزش از پیش بشرح رفت و از روز معزول شدن او تا نبوقت قاضی عبدالشکور خان و حسام الدین خان امور با وری قندهار را بنای می بردند مامور حکومت آنجا شده دويست و چهل تومان براصل تنخواه او که در سالی هفتاد تومان بود افزون کردند مجموع تجهیز او دوصد و شصت و شش روپیه و دو عباسی مرحمت و معین کشت و در اثنای اینحال حضرت والا از عریضه و استدعای شهزاده رفیع رساده سردار محمد ابراهيم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم که در هند اقامت داشت و در سالی چهل وهشت هزار روپیه از پندوان تنخواه برایش عنایت شده بود میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص را فرمان کرد که در ماهی چهار هزار روپیه بشاه کرنیل غلام رسول خان در کلکته حواله بدهد و از آنسوی سردار کل محمد خان پس از دیدار نواده خود که اشارت رفت در روز یازدهم ربیع الثانی او را از ژوه رهسپار کابل نمود و خودش نیز از ژوه بعزم تعیین خط و نقاط فاصله کو چیده و مسافت هفت میل طی طریق نموده در کنار غبرق بهر ژوه فرود کشت و در پنجا نامه مکمهان انگلیس که با منصور خان حاکم مقر مشغول تعیین حدود موضع بربکری بود بسردار کل محمد خان رسید که از آنجا که برخاست در موضع خضر جاه فرود شود که خود او وارد ژوه میشود وسردار کل محمد خان نامه او را نپذیرفته پیام داد که خودش در منزل خضر جاه فرود شوید چنانچه برخلاف نوشته مکمهان از آنجا برخاسته راه موضع زخه که در داخل خاک افغانستان واقعست بر گرفت و مکمهان در ژوه طریق تحیر در پیش شده در عرض راه هر دو اردو با هم ملحق کردیده وسردار کل محمد خان این باهم پیوستن را بعید از قواعد حزم و احتیاط دیده کسان مکمهان را خطاب کرده زبان الزام کشاد که دیگر چنین کار اختیار نکنند چه مبادا که امر خلاف زودبده نزاع وقوع با بد اینرا کشته در موضع زخه و از آنجا (۱) رحل و ترحال نموده در موقع سور جنگل فرود کشت و روز دوازدهم ربیع الثانی او از آنجا و مکمهان از خضر جاه او بر گرفته در سرزمین موضع کند بار چاه ند و با هم قرار دادند که از آنجا راه کردش جانب کوه خاس بر گرفته و همه مواضع را مشاهده ومعاينه کرده بعد بر طبق نقشه محض بهاند تعیین خط و نقاط فاصل بين دولتين پردازند که انشاءالله بکار تعیین حدود و پرداختن ایشان در
(١٠٣٨) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مورد الطاف شاهانه شدن ملك اسمعيل خان و غیره بزرگان قوم منگل شرح نتیجه و ثمرۀ شرارت و طغیان هزاره شرح حال شاه نظر شیر بكه شیر محمد خانرا كشته بود موقفش رقم خواهد شد و هم درین وقت ملك اسمعیل خان قوم ممبر على خيل منگل که با جمعی از بزرگان طوایف منگل از راه قبیل سدۀ علیا در كابل واصل شده بود از حصول شرف بار برحیام نایل گردیده همگنان از عطای خلعت که حضرت والا مرحمت کرد سرافراز و ممتاز جانب مساکن خود باز گشته زاد و توشه راه نیز از دولت بایشان عنایت شد واز جانب دیگر جنرال شیر محمد خان مقیم ارزگان در روز چهاردهم ربیع الثانی زنان و پسران و دختران چهل و هفت تن از اشرار هزاره سکنه چنارتو را که مردان ایشان در زندان کابل محبوس بودند بفرمان طلب کسیل در گاه عالم پناه کرد و در اثنای اینحال کیدان محمد حسنخان مقیم سنگماشه جاغوری سه تن خواهران خود را که از جمله یکتن نامزد محمد عمر خان بن ایشيك آقاسی شیر د خان مرحوم بود و ذکر طلب کابل شدن ایشان از پیش بشرح رفت باسه تن كنيز هزارگی و مادر خود مصحوب قطب نام برادر خویش در کابل فرستاد و حضرت والا همدر با اعزاز و اکرام فرموده مادر و برادرش را علیحده و خواهرانش را در اندرون حرمسرای امیر مکن نموده مصارف ایشانرا از دولت عنایت و عطا کرد و نیز از قفای خواهران خود عیال و اطفال یکصد و نود و دو تن گرفتار شدگان هزارۀ سكنۀ چوره و چنارتو و غیره را که در زندان کابل محبوس بودند با بیست و يكراس الاغ و سه فرد گاو که جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم ارزگان در سنگماشه فرستاده بودند بکسیل کابل کرده همه داخل امان وعید دولت شدند و همدرینوقت عبد الكريم خان حاکم يكه اولنك صد خانوار از سید و کربلائی وزوار و بزرگان آنجا را بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود بکسیل کابل نموده معروض پایه سریر سلطنت داشت که از جمله مردم سکنه يكا ولنك هزار خانوار سید و زوار فرار کرده و دو هزار و یکصد نفر از دست سپاه دولت وجوع و ذات هلاک گردیده هفتصد خانوار که نمدیدند و نه گربلان و نه زوار در موطن و مسکن خویش مقیم و بقرار اند و بس و حضرت والا اورا از راه ترحم و ملاطفت فرمان کرد که مواظب حال و احوال آنان بوده متوجه باشد که فرار اختیار نکنند و مقارن اینحال نایب پادشاه گل خان که وارد علاقه سمیای دای زنگی چنانچه گذشت شده بود چهل و نه تن از اشرار هزاره دای زنگی را که بالتسوقت رشوت دادن در ملک مانده بودند گرفتار کرده با هشتصد و سی و چهار میل تفنك و ششصد و بیست قبضه کارد گزی و گاو و گوسفند کمی که از مردم افغان تا موضع غياب فراهم آورده بود در کابل فرستاد و هم هزار و هشتصد روپیه را که اشرار علاقه نیزان باد داده و استدعا کرده بودند که ایشانرا بکسیل کابل نکنند تحویل خزانه آنجانموده خود ایشانرا محبوس و روانۀ كابل كرده راه يكه او لنك بر گرفت و چهارده تن از مفسدان اشرار را با آنکه عبدالکریم خان حاکم آنجا چنانچه آنفاً گذشت معروض داشته بود که دیگری از اشرار و سید و کربلائی و زوار در ملک باقی نمانده است گرفتار ساخته با نصد و چهل میل تفنك و يكصد و چهل قبضه کارد و پنج سير باروت و دوازده سیر سرب نیز بدست آورده تفویض حاكم مذکور کرده امر نمود که بکابل قایل نماید و این چارده تن از رشوت خواری عبد الکریم خان تا این ایام بجا و ما وای خود مانده بودند یا اینکه نایب پادشاه گل خان ایشانرا از اشرار قرار داده گرفتار نمود بهر حال در کابل آمده محبوس شدند و هم در خلال اینجال شاه نظر نام بلوچ متوطن جاکی که شیر محمد خان نامی از هوا خواهان ایندولت را چنانچه گذشت کشته و باعث و بانیش شده از محبوس ورهسپار کابل کشته از عرض راه گریخته بود راه بسرقت بر گرفته با جهند نام در درۀ از کوهبندمان رعایای ایندولت را از حدود کوه سلطان بسرقت برداشت و محمد خان برادر شیر محمد خان مرحوم مذکور که بر حدداری موضع جاکی مأمور بود بتعاقب برخاسته در موضع چشمۀ عیسی طوائف مجارین از همراهان شاه نظر که گوسفندان را می راند ند رسیده دو تن را از دم تیغ گذرانیده گوسفندانرا باز گردانید و از عقب خود شاه نظر که بیست نفر شتر را از کوه سلطان بسرقت برداشته بود بتاخت و از گرد راه در رسیده سه تن از یاران شاه نظر را مجالد هلاك غلطانیده یکتن از یاوران خودش نیز مقتول و یکتن مجروح گشت و در پایان کار پس ازین گیر و دار شاه نظر گرفتار دست سعید یا محمد خان شده و پنج نفر دیگر از اشرار که با و رهسپار طریق ناهنجار بود بقتل رسیده و خود آن متمرد با جهند
(۱۰۳۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شرح ستم حاکم مردم ترکان و داد رسی شہزادہ حبیب الله خان ذکر آمدن جارچ کرزن در کابل آمدن خواهر مس هامل تن انگلیس در کابل تعیین حدود نمودن سردار شیرندلخان بامس تر دانلد نام دزد محبوس در کابل آمده بدار سیاست آویخته شده هلاک گردید و همدر اثنای واقعاتی که بشرح رفت نور احمد خان حاکم ترکان سید غلام حسین نامی از سادات آنجا را از سیدهای متوطنه هزار جات بشمره محبوس کرد و تمامت مال ومتاع ونقد و جنس مایملکش را بتصرف غاصبانه خویش در آورد و نسبت باهل وعیالش جور و ستم زیاد از قوه بفعل آورد تا که حضرت والا از عریضه زنان مستمغثه او بر ماجرا آگاه گردیده در روز بیست و یکم ربیع الثانی شهزاده سعادت مند سردار حبیب الله خان را فرمان و امر تحقیق و بازخواست کرد و شهزاده مراسم تحقیقات بادلاء بیای زده مرهم باربری بجراحت سینه آن سید ستمدیده نهاد و همدرین اثنا جمعی از سادات سکنه یاده خواب لبو ترد که از سبب تو گیر و دن دون بار ایشان در نزد سردار محمد اسحاق خان و مکتوب فرستادن ایشان نزد اشرار هزاره محبوس زندان کوتوالی کابل شده بودند با مر حضرت والا با اهل وعیال از راه اخراج در فراه رفتند و از آنجا اکثر چنانچه بیاید گریخته در سیستان رفتند و همدرین هنگام آن رپیل جارچ کرزن بکهخواهی و بسرا و اجازت حضرت والا مأمور کابل شده بود از کلکته راه بر گرفته چون وارد پشاور شد مستر اوتی کمشنر آنجا نامه در اظهار نزدم سپهسالار غلام حیدر خان فرستاده از ورود او بروز دوازدهم ماه جمادی الاولی در جلال آباد آگهی داد و او از انهار رحب بآرایئه اسباب استقبال گردیده در روز پنجم جمادی الاولی در موضع چغنی(۱) سرای فرود کشت و عذرینه عبرینه از امریکا در باب پذیره و اعزاز و احترام جارج کرزن موصوف ناموضع لندیخانه رفتن پیشنهاد خاطر داشت بحضرت والا آگهی داد و حضرت والا از عریضه او و نامۂ ویسرای که بدر بار مطامعه ساطعه پیوست میرزا محمد حسین خان برادر میرزا محمد حسین خان کوتوال کابل را بمهمانداری نامزد فرموده امر نمود که خیام و اقسام حلويات وغيره اسباب از کابل برداشته و تا منزل دکه واقعه قریه موضع فاصل سر حد رفته مراسم احترام جارج کرزن را تقدیم رساند و هم شاد محمد خان حکمران جلال آباد بفرمانی که بنامش شرف نفاذ یافته بود شیرزمانخان کوتوال آنجا را جبهه تهيه سامان آلات وعلوفه مهمانی از منزل کردی کچ تا دکه و شاه دوله خان صد باشی را از منزل بهاولی و خیر آباد تا جکدلک مامور کرده امر نمود که همه اشیای خوردی و اشامیدنی وغیره را در خور و شایان شان مهمان بزرك دولتی آماده کنند و هم درین ایام یار محمد خان کاشته اباد ولت که جهه خریدن بعضی اشیاء واسباب در بمبئی اقامت داشت یکصدونه باب خیمه افسری بزرك وكوچك با مر وفرمان حضرت والا خریده ارسال کابل نمود و هم خواهر مس ها ملتن انگلیس که بفرمان طلب از هند راه کابل بر گرفته بود چون وارد پشاور شد کار گذاران دولت انگلیس او را از عدم سند اجازت آمدن کابل بازداشتند تا که بفرمان حضرت والا از محکمه پارلمنت هند سند اجازت باو رسید بعد راه کابل بر گرفته از تمبیل سده علیا برسام خویش واصل گشت و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان از منزل چغنی سرای برخاسته چون وارد جلال آبا شد اسباب استقبال جارج کرزن را آماده کرده روز هشتم جمادی الاولی ره نورد منزل مقصود گردیده شب را در تمر خیل بسر برد وروز جمعه دهم ماه مذکور وارد منزل بساول شد و از انجا برخاسته بامید ورود جارج کرزن که روز دوازدهم ماه مزبور را در د که چنانچه آنها گذشت نوشته و قرار داده بود وارد آنجا شد و او از سبب بعضی امور خالف وعده نموده در روز موعود مذکور وارد منزل مزبور نشد و سپهسالار بانتظار ورود او در آنجا درنگ کرد ومقارن اینحال سردار شیرندلخان از پرتو وصول افگندن منشوریکه با قل اصل نقشه سر حد یه چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار و محن ارسال یافته بود نامد ترد دانلد انگلیس فرستاده برای تعیین حدود فاصله از موضع سیگارام ناموقع نقطه کرم کرد خویش دعوت کرد و در روز یازدهم جمادی الاولی باهم وارد سرحد در وازه ژور گردیده اجرای کار تعیین حدود فاصله را از موضع دری در نك تا رود گرم که اراضی و جبال و قلعه بین بنان و خربطی اند شروع کردند و از کنار رود کرم تا دامنه کوه مقبل تعلق بینان علایم فاصله نصب نمودند و همچنین سرکوه سیگارام را تا موضع چری کتل قروش و مشاهده کرده و همه جا را با نقشه تطبیق داده خط فاصل را معین نمودند و همچنان حدود حاجی میدان را با نقطه کرم مشخص کرده روی تصفیه بسوی موضع دویمدی نهادند که انشاء الله تحدید حدود آنجا در موقعش (۱) چغنی سرای در زمان سلطنت خانه دان چغتای البته آبادی دران موضع بوده باشد چنانچه حال هم بعضی آثار قدیمه ظاهر میشود فقط تشریح این لغت از خامه اعلیحضرت سراج الملة والدین میباشد
(١٠٤٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) شبیخون زدن قوم مسعود بر اردوی با فر و شکوه انگلیس رقم خواهد گشت و در خلال این احوال مردم عبد الرحمن خیل و غیره دلیران قوم مسعود بعزم رزم لشکر انگلیس انجمن گردیده در ساعت دویم از نصف شب روی بشبیخون بسوی اوچ بیاده کور کی که در مرکز موضع واڼه و خسیاره فرو کش کرده بود نهاده یکتن کپتان و مجدون از آحاد و افراد سپاه پو مکنت و دستگاه دولت انگلیس را با هفتاد تن از خدمهٔ ایشان و ساربانان لشکر بقتل رسانیدند و بطن کپتان و سه تن لفٹنت و سی و دو تن از اعداد فوج پیاده کورکی را مجروح ساختند و یکصد و چهل میل تفنك نسیمن بدست آورده اسباب کام را که بهزار روپیه گله دار خریده برای دواب و مواشی اردو اندوخته بودند آتش زده بسوختند و سه صد تن از دلیران قوم مسعود کشته گشتند و از وقوع اینواقعه کار گذاران دولت انگلیس را خوف و دهشت رخ داده چهار فوج سواره و پیاده با توپخانه از موضع تنك راهیار سر حد تاختند که مبادا از دست برد دلیران افغانان سکنهٔ سرحد سپاه سابق ایشان که مأمور اقامت سرحد است تباه کشته نام دولت ایشان پست گردد والقصه از مشاهدهٔ ورود جارج کرزن در منزل دکه رسیدن كمك در بنوقت بآرامی باطل لمیده دیگر حمله و یورش نکردند و از آنسوی در عین این گیرودار جارج کرزن در روز چهار دهم جمادی الاولی از منزل لوارگی ره نورد مهبط دکه شده و سپهسالار غلام حیدر خان و میر برده ناموضع لندیخانه اسپ استقبال رانده پس از ادای لوازم پذیره با هم طی مسافت کرده بساعت یازده قبل از نصف روز سه شنبه چهار دهم ماه مذکور در منزل دکه فرود شدند و بعد از صرف نهار بساعت یک پس از نصف روز مزبور از آنجا رعایت منزل بمنزل طی مراحل کرده وارد جلال آباد شدند و جارج کرزن از آنجا راه کابل برگرفته سپهسالار غلام حیدر خان عبد الکریمخان کرنیل نظامی را با میرزا محمد حسن خان که از کابل چنانچه گذشت مأمور پذیره شده بود و مجاهدین سوار انتظام و سپرده بقه مأمور مهمانی او کرده در روز شانزدهم جمادی الاولی بصدور بسیار ثقیل سدهٔ علیا شرح واقعات جزئیه متفرقه ساخت که انشاءالله شرح وصول ایشان در کابل بموقعش رقم خواهد گشت و مقارن اینحال در روز هجدهم ماه مذکور محمد نبی نام برادر زادهٔ محمد نعیم خان کندانی که در سلك غلامان درب بار شرف انسلاك داشت از حضور انور رخصت زیارت پدر و مادر خویش یافته از کابل رهسپار بدخشان شده و ميرزا عبد الوهاب خان میر دفتر آنجا با مر و فرمان حضرت والا او را با که در نزد پدر و مادر خود بود در ماهی سی روپیه از خزانهٔ دولت بنام شرف یاب و روزش عنانی کرد و همدرینوقت عبد الرحمن قلی تو کان با همراس اسپ که شاه قلی خان برادرش از راه هدیه مصحوب او گسیل پایهٔ سریر سلطنت نموده بود شرف اندو زبار گردیده اسبانش مطبوع طبع گیتی آرا آمد و هم کرنیل محمد عمر خان که از وقت تمرد و طغیان طوائف هزاره بآشتمان در بامیان اقامت داشت بفرمان شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بعزم اندراپ قطغن باسیاه تحت رایت خویش براه جاریه کار پیش گرفت و همدرین ایام حضرت والا درباب اراضی و عقار ملك رحمت شاه خان وزیری که دخترش در سلك پرده نشینان حرم محترم شاهی شرف انسلاک داشت و مخیمرت اختیار کرده با اهل و عیالش از موضع تل در خوست آمده بسایهٔ حمایت ایندولت قرار گرفته خودش چنانچه از پیش بشرح رفت کشته گشته بود نامه بکار گذاران دولت انگلیس فرستاده بموجب قرارداد دولتین که در خصوص هجرت کردن رعایای سرحدین جانبین در بین بود پیام داد که بهای املاك او را خواه دولت و خواه رعیت خریده ارسال پایهٔ سریر این سلطنت نمایند که بورثهٔ ملك مذكور تفویض شود چنانچه کار گذاران آندولت در اجرای این امر پرداخته تارکشان دو پیه بار معدلت مدار را آگاه ساختند بعد حضرت والا در روز بیستم جمادى الاولى سردار شیریندلخان را فرمان کرد که بر طبق امر شرع شریف اینوجه را در بین وارثان ذکور واناث ملك رحمت شاه خان قسمت نماید و نیز پنجاه جریب زمین اعلای سر آب از جانب ایندولت بایشان عطا و عنایت کند که بزراعت و فلاحت تحصیل امر معیشت و مؤنت کنند و هم در روز مذکور یکدست گاه ساعت از جان حاجی (۱) مضیف بضاد معجمه مهمانخانه رحیم بخش نام ملازم کارخانهٔ ساعت سازی انگلیس که از ایندولت چنانچه گذشت خلعت بدو عطا و مرحمت شده بود شرف وصول محفل حضور و عز قبول یافت و هم در روز بیست و یکم ماه مذکور حضرت والا لشکر خان بن شہباز خان مستاجر فروش چوب که از پشاور در کابل آمده و چندی در مضیف (۱) عزت مآب فرقاب خواجه نیکو اخو شهریار تاجدار بود پیش خوانده بقدر حالش بنواخت و در ماهی چهل روپیه تنخواه برایش
( ١٠٤١ ) ( سراج التواريخ ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( جلد سوم ) معین فرموده در پلن کار شهنوازخان دروی ازراه نسیان احسان خیانت اختیار کرده بیست هزار روپیه چهره شاهی از وجوه ایندولت را حیف ومیل نموده کرایه سرای خود را که چوب دران انداخته وفروخته بود بخیال باطل خود عوض این مبلغ شمرد ومعامله را بخطا کرده ودعوی منجر ساخته فیصله او را بمحکمه حکومتی کشانید وقرار مجنیکه داده وبیست هزار روپیه جهة تجارت باسم تقاوی گرفته بود ملزم گردیده از وی گرفته شد و مقارن اینحال درروز بیست ودوم جمادی الاولی لارد کرزن که ازجلال آباد چنانچه گذشت راه کابل راگرفته بود وارد دارالسلطنه گردیده در بعضی از خانهای سلامخانه عام برایش جای فرود معین گشت و پس از حصول استراحت شرف بار یافته کاری را که مکنون خاطر داشت واز جانب دولت انگلیس مأمور اجرای آن شده بود بعز عرض رسانیده و پیامی را که از راه دوستی دولتیین آورده بود نگارده بعد از چندی رخصت مراجعت حاصل کرده از راه قندهار وسند چنانچه بیاید در هند رفت و همدرین هنگام جهة آنکه ذکر تعیین حدود فاصله سرحديه در میان بود وایسرای کشور هند از کلکته در پشاور آمده و از انجا براه مشاهده نقطه فاصله دره خیبر بر گرفته و در روز مذکور ماه مزبور تا کتل لندیخانه گردشی کرده باز گشت و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت یار محمد خان کاشته ایندولت که در بمبئی اقامت داشت باصروفرمان حضرت والا بیست و دو زنجیر پیل بجهل و یکهزار و پصد روپیه چهره شاهی انگلیسی خرید در ریل حمل کرده جانب پشاور نقل داد و ازجمله یکی درراه سقط شده دیگران پس از چندی درکابل رسیده داخل پیل خانه شدند واز آنسوی در خلال اینحال مستراوتی کمشنر پشاور که از راه قمبین سرحد قبل ازین چنانچه گذشت درجلال آباد آمده و باز گشته بود نامه نزدسپسالارغلام حیدر خان فرستاده ازتعداد افراد خدمه همرکاب خود ابو وعده ورود خود را درروز چهارم ماه جمادی الثانیه نهاد و سپهسالارغلام حیدر خان نامه اورا باکفته کوتیکیکه حضرت والا جهة تقویم نقاط فاصله سرحدیه ازروی نقشه امضایافته دولتين نقل و ارسال کرده بود در روزیست و دوم مذکور ماه جمادی الاولی مصحوب احمدخان خان طبيب ارسال کابل نمود و اورا امر کرده از هدایت و تعلیم حضرت والا درکشته علم حاصل نموده تاروز موعود ورودمستراوتی درجلال آباد باز آید و همدرین اوان حضرت والا سی ودوهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی از خزانه ایندولت پرکیق از اهل هنود سکنه کلکته که بمقام نام گنواری ومحمد علی نام برادر زاده او برسبیل مضاربت داده و ایشان آنرا تلف کرده انکارنموده بودند و در محکمه حکومت آنجابر هر دو تن ثابت گشت عطا و مرحمت و ادا فرموده نخواست که دوتن مسلمان مدیون یکتن هندو باشند و همدرین ایام میرزا علیجان خان قزلباش از قلمی میرزا جلال الدینخان که از درگاه جهة قطع محاسبة آش نغزمان طلب در کابل آمده در دفتر سنجش حساب میداد و میرزا عبدالاحد خان برای اجرای کاردفترغزنین چنانچه گذشت مأمورگردیده تا اینوقت روز خدمت بسرمی برد از حضور شهزاده رفیع مقدار سردار نصر الله خان بمنصب سردفتری غزنين سرافراز گشت و چون در انجا رفته بکار پرداخت حاجی محمدین خان غروصاحب اراضی وعقار رعایای سکنه غزنین واطراف آن ازشیعه بودن او معروض پایه سریر سلطنت معدلت مسیر داشت و هم مکتوبی بخط و لفظ انگلیسی از خانه سیداحمد علی نامی ازسادات سکنه مارقول بدست آورده اورا با مکتوب مذکور درزیر حراست کابيل کابل کرد و چون عبارت آن از کلمات مخالف عاری بود ونقصی نداشت ودرسال هزارو دویستو نودوهفت هجری جنرال را برتس انگلیسی جهة تصدیق خدمت وی داده بود سید مذکور رخصت خانه خویش شد و هم درباب میرزا علیجان عرض حاجی بی موصوف پذیرفته نگشت و از انسوی در تضاعیف واقعاتی که رقم گشت سردار گل محمد خان قندهرا که حضرت والاابرء ایلقر موده بود رومعهبان فرستاده پیام داد که حدو دو خوط فاصله اسما را ملاحظه کرده ترك مبدا کرد مخالفا نه کنند و چون از جاییکه فرودشده بود برخاسته درقلعه رباط واقع کنار آب کند فرو کش نمود و با نگهبان اراضی و جبال واودیه و قفاری را کاوید بین کوه مخاس و کنارنهرکند واقع ابد نام وضع بگرجهان و موقع سم تری که خط فاصل و نقشه امضایافته دولتین از انحدود نگذشته بود گردش ومشاهده ورود کرزن در کابل مشاهده نمودن و یسر ای نقطة فاصلة واقع لندی خانه را شرح نامه مستر اوتی انگلیس ذکر عطا ومرحمای حضرت والا شرح تعین حدود نمودن سردار گل محمد خان
(١٠٤٢) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) (۱) لوره کرده تمامت مواضع مذکوره حق وحصهٔ افغانستان آمد چنانچه بعضی اراضی موات لامزروع یا برخي از مزارع زمین سیلاب که مردم توخی وسین زراعت میکردند واین وقت دولت انگليس از خاك مقبوضهٔ خود تصور کرده متصرف شده کننده که بود از تصرف دولت موصوفه خارج گردیده بخاك افغانستان ملحق وداخل گشت وزمین مطموره واقع دامن کوه را باصطلاح آب کند که آلسوی خط فاصل مندرج نقشه است جانب خاك مقبوضهٔ دولت انگليس قراردادند وعلایم فاصله را مسی دم پار گذار نهر کند بخط مستقیم تا قلهٔ کوه نحاس نصب کردند و ازین تعیین و تقسیم حدود که بپای رفته انجام افغانستان واختتام پذیرفت و خط فاصل بمسافت دومیل از قلعهٔ رشید و کنار (۱) لورهٔ چوپان جانب کوه نحاس گذشته موضع شیله گویند چوپان و کشت زار مردم سین کاملا بخاك افغانستان ملحق و متعلق گردیدند واز آنجا در جانب شرق کوه نحاس علایم فاصله را تا موضع الاجرغه برافراخته از کوه نحاس تا كدنه مال که منبع نهر ده ری قندهار است مطابق شرح حال نقشهٔ کمامنای دولتین رسید، بود خط فاصل معین گردیده نصب علایم پرداخته وساخته آمد وهمدر خلال این احوال لعل محمد خان لعل محمدخان وخواجه محمدخان پسران گل محمدخان جم سردار شیرندل خان که از راه معاندت دولت در کراچی رفته اقامت گزیده بودند و روزذلت بسر میبردند از عریضه واستدعای خود ایشان مشمول عفو شهر یار مجرم بخش خطا پوش گردیده اجازت آمدن در افغانستان یافته آنگاه که وارد وطن اصلی خود شده مدخل حمایت دولت آرمیدند مورد تفقد شاهانه گردیده در پای کار لعل محمدخان قرین بذل واحسان پادشاه عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملةوالدین گشته چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت بمنصب عمله باشی گری حضور سرافرازوممتاز گردید وشرح تعیین و پس از اندك زمانيكه روز خدمت و صداقت بسر برد بدرود جهان کرد و همدر اثنای واقعاتیکه رقم گشت سردار حدود بن شیرندل خان که با مستر دانلد انگلیس مشغول تعیین وتقسیم مواضع سرحد بود با هم از موضع ولده که تا آنجا سردار شیرین حدود هر يك از دولتين را معین کرده بودند برخاسته تا کتل شوی خط فاصل را در بین قرار داده بنیاد علایم فاصله دل خان نهاده بپرداختند بعد مستر دانلد فوجی را که همراه وتحت رایت داشت مأمور اقامت کرم کرده خود با کپتان مکمج و بیست وهفت تن سواره و بیست وهشت تن پیادهٔ نظام وهشتاد تن خادم و برز کار قوم طوری با سردار شیرندل خان همعنان راه سرحد گومل بر گرفته و دو روز در جال واقعهٔ آنجا بکار تعیین حدود بسر برده تا موقع لزم کامسته مذكور مأمور امر مزبور بود نصب علایم فاصله کردند و در روز پنجشنبه بیست و سوم ماه جمادی الاول با هم وداع کرده سردار شیرندل خان راه سماجعت جانب خوست بر گرفت ومستر دانلد در موضع سيقك واقع علاقهٔ شرح رعیت کرم رفت و هم در ینوقت از عریضهٔ میرزا عبدالحکیم خان میرشب غزنین بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که نوا زی سردار غلام علیخان حکمران آنجا آرد وروغن و گوسپند وغیره مصارف عیالداری خود را بنام خریداری حواله وعدالت کرده از بهای مروج مضاعف جنس گرفته تجارت میکند و اینحواله را بنام مخارج خویش تحصیل مینماید و حضرت پروی والا سخت بر آشفته حکمران غزنین و جمیع حکام ولايات بزرك وكوچك را برسيل اشتهار فرمان کرده نگار داد حضرت والا که همۀ حکام وعمال وضباط واهل ديوان غدر کفایت و گذران روزگار خویش از دولت تنخواه دارند و بر رعیت بیرون از عشر وزکوة ومالیات ديگر تکلیفی در شریعت وقانون سلطنت و حکومت نیست وهم بدون رضای مالك ماليكه بيع و شرای آن مجوز ومجاز نداده باشد حلال کشته نمیشود لهذا هیچ چیز را از رعیت بدون رضای خاطر خودش بكمال ومتاع خویش را در معرض بيع وشراء آورد نخرند وازجائيكه محمل اقامت حکومت و خدمت دارند و آحاد وافراد رعیت اجناس خود را بقراريكه رواج غلهست از راه ابتیاع در آنجا حاضر میآورند بر طبق دیگر مردم اشیاء محتاج الیهای خود را خریده بهای آنرا نقد بدهند و ترك زياده ستانی کرده بازار جور را بروی روز گار مردم نگشایند و اگر بعدازینکه دارندوخو گرفته اند دست آزار این امر وغیره اموریکه اساس آن برجور وستم اندماست بازندارند هیآینة بشكنجة مواخذه وعقاب گرفتار خواهند شد وازصدور این حکم ضعفای رعیت از تقاضای مخالف ونجای حکام واقویا مأمون کردیدند ومقارن اینحال در روز دوم جمادی الثانی شهزاده آزاده سردار حبيب الله خان در باب کشته شدگان اعداد وافراد سپاهیان نظام که در محاربات بخدمت دولت بقتل میرسند
(۱۰۴۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و وظیفه برای بازماندگان ایشان مرحمت میشود عرض و راز حضور انور شده از مدت بر سال بودن آن التماس کرد و حضرت والا بخط خاص نوشت که بدر و مادر مقتول باوقات زندگی و پسرتا کبیرشدن او ریش برآوردن و دختر تا شوهر کردن داده شوند و بعد موقوف گردد و محمد بن ایام ان دریل جارج ترزن وزیر باکشت لندن که و رووش در کابل از پیش بشرح رفت امور یرا که مامور انجام آن شده بود با حضرت والا انجام نموده از راه قندهار رخصت باز گشت بجانب هندیافت و در روز دوشنبه سوم ماه جمادی الثانیه با میرزا محمد حسن خان برادر میرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش که مامور خدمت و مهمانداری او بود از کابل راه منزل مقصود بر گرفت و هم در روز چهارم ماه مذکور حضرت والا باد شه گل خان بن رحمت شاه خان مرحوم وزیر را تفقد و مرحمت نموده به پاه تن پیاده را مجاز دولت تنخواه می بردند و در تحت اسپردز مرور مذکوز اوطریق خدمت میپردند بر حال و تفویض وی فرمود و محمد بن هنگام بیست و دو تن از (۱) دیروان و نهی دستان مردم هزاره از راه بدبختی و کم سعادتی روی خواری بسوی شالکوت نهاده صدباشی نور گل خان بفرمانیکه بنام همه حکام ولایات و محافظین بنادر چنانچه گذشت اصدار یافته و قدغن اکید رفته بود نماز همی بندر یکه احاد و افراد مردم هزاره جانب ممالک خارجه عبور کنند محافظ آن بندر را حکم قتل است بباز داشتن آنها از رفتن در شالکوت پرداخته و هزارگان که دست از جان شسته بودند طرح جنگ انداختند تا که نظر تبانی از ایشان کشته گشته و دوازده نفر از راه فرار داخل خاك خارج از سرحد مملکت شدند و نایان اسیر و دستگیر گردیده با غل و زنجیر در قندهار فرستاده شدند و کدهدای قریه غیاث آباد که نظر نام طفل او را در قلعه خود جای داده و او هزارگان مذکور را با خود در شالکوت می برد با میرفاشی عبد الشکورخان با گرفتارشذگان هزاره محبوس گشت و همچنین غلام حسین نام هزاره نه تن از هزارگان بی آب و نان را که در وادی حرمان سرکردان همیگشتند با خود برداشته از قندهار جانب شالکوت وجهه هت برفتن نگاشت و از موضع میل در گذشته با همراهانش گرفتار دست محافظین بندرکات گردیده در قندهار بر آورده شد و قاضی عبد الشکور خان هم را محبوس و روانه کابل نموده اکثر دوزخمان ببردند و هم درینوقت نجم الدین وشمس الدین نامان قوم علی زائی از مردم افغان درانی که در فوج پیاده نظام جدید مردم مذکوز سالك مسلك خدمت دولت شده بودند از راه ترك اطاعت با سلاح دولتی که با خود داشتند جانب شالکوت فرار کردند و اجنت بلوچستان سلاح هردو تن را گرفته در قندهار فرستاد و خود ایشان را در خاك مقبوضه دولت انگلیس مطلق العنان فرمود که هرکس میخواهند بکنند و هرجائیکه بخواهند بروند و محمد ین ایام سید حسین نام شیخ السادات از مدینه منوره بعزم حصول منفعتی روی امید بسوی آستان ایندولت نهاده چون وارد پشاور شد عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده استدعای اجازت آمدن در کابل و تقبیل سده علیا نمود و حضرت والا که او را میشناخت و رایگان اندوخته بیت المال را بکیسه آرزو و آز هر شخص مجهول الحالی نمی انداخت در روز هفتم ماه جمادی الثانیه فرمان فرستاده نگار داد که در کابل نیامده راه خویش جانب جایکه دارد پیش گیرد و محمد ین وقت دو سیر وزن کابل یاقوت که از کان جگدلك حاصل شده بود با مر حضرت والا در چند تره کرنیل غلام رسول خان از سال کر دیده فرمان شد که بفروشد و همدر روز مذکور ماه مزبور حضرت والا در مرحمت و نوازش را روی عبد الوهاب خان و عبد الواحد خان برادرش که از هند چنانچه گذشت بفرمان اجازت در کابل آمده بودند بگشوده ذکر مراجعت لارد کرزن جانب هند برحال شدن پیاده گان رحمت شاه خان وزیری (۱) زبون عاجز و خوار و ضعیف شرح حال هزارگان دست شسته از جان ذکر واقعات متفرقه این هنگام در سالی هزار و شش صد روپیه برای عبد الوهاب خان و هزار روپیه برای عبد الواحد خان باهم تنخواه معین فرمود و هفتصد روپیه برای عبد الهادی خان و هشت صد روپیه برای عبد القادر خان و چار صد روپیه برای عبد العزیز خان برادران ایشان و چار صد روپیه برای عبد الحکیم خان پسر عبد الوهاب خان که هنوز از هند نیامده بودند مقرر نموده فرمان کرد که برای هم چهازتی نامبر کار گذاران ایندولت که در هند مقیمند حواله بدهند و این عبد الوهاب خان در زمان کار حکومت هزاره دای زنگی و عبد الواحد خان بحکومت کتراب مأمور شده چنانچه بیاید هر دوتن خیانت ورزیده گرفتار سلاسل واغلال سیاست گشتند واز آنسوی سردار شیر محمد خان حکمران جلال آباد با مر و فرمان حضرت والا و اشاره سپهسالار غلام حیدرخان ذکر ورود مستوفیاتی در جلال آباد و مذاکرات او با سپهسالار
( ۱۰٤٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) غلوغه و ازوقۀ عرض راه کیشن دولت انگلیس را که مأمور تعیین حدود سر حد شده و مستر اوی افسر آن کمیشن نامه فرستاده روز ورود جلال آباد خود را در روز چهارم ماه جمادی الثانیه چنانچه گذشت قرار داده بود آماده و مهیا ساخت و مقارن انحال احمد جان خان طبیب که جهة اطلاع بر حدود نقشۀ امضا یافتۀ دولتین چنانچه گذشت بطلب کابل شده بود هدایات حضرت والا را حاصل کرده در روز ششم ماه جمادی الثانیه وارد جلال آباد شد و مستر مذکور بر خلاف وعده و مواضعۀ خویش در روز هشتم ماه مذکور وارد جلال آباد گردیده با من سپهسالار در باغ شاهی منزل گزید و سپهسالار که راه استقبال او را با چپاول نظام پیموده مراسم پذیره بجای آورده بود همراه گاه خویش شد و قبل از آنکه میان از اسپ فرود آمده هم کلام راه فرموده و مقدام خویش پیش گیرد مستراوی در بین صحبت و حکایت دوستانه سخن از تشریف بردن حضرت والا کبدولت انگلیس التماس انرا نموده بود در میان آورده فواید چند از رفتن شم بار سهر وقار در ان بپارجۀ استحکام حصار اتحاد دولتین برشمرده سپهسالار همه گفتارش را پاسخ سزاوار گفت و پس از فرود شدن و صرف فواکه و حلویاة هنگام عصر از راه بازدید در منزل او شد و چون در منزل خویش باز گشت و محمد دینوقف بروز نهم ماه مذکور شهزاده رفیع مقدار سردار حبیب الله خان که کتبود اعداد سپاهیان و منصب داران تو بخانه و فوج پیادۀ هراتی را حسب الامر حضرت والا تکمیل داده بود بدریعۀ عریضه از حضور انور التماس کرد که در هر صدتن از فوج پیاده نظام پنچ تن حواله دار و پنج نفر نايك بکار است بنابراین از بین هر صد تن اشخاصی را که در محاربات جراحت برداشته و علم شجاعت افراشته اند منتخب کرده و ده تن را بقرار تقسیم در زیر اسم ایشان قرار داده نام حواله داری و نایکی را برایشان نهاده موقوف بامر و اجازت حضرت والا گذاشته ام که منصب و مواجب حواله داری و نایکی ایشانرا منظور میفرمایند یا نمیفرمایند و حضرت والا بخط خاص نوشت که بسیار خوب کرده اید و در روز یازدهم ماه جمادی الثانیه مستراوی از وی خواهش حرکت کرده و در ایام توقف دوتن عکاس مهندس را مأمور کرده عکس پنج موضع از اندرون و بیرون شهر و در وازه و بازار را برداشته پس از اجازت حرکت دادن مستر مذکور سپهسالار از روی خود را بعزم رفتن اسمار کوچ داده در موضع شیوه اسپ فرود شدن کرد و مستر مزبور در روز دوازدهم ماه مسطور با سپهسالار رهسپار منزل مقصود گردیده روز سیزدهم از شیوه کوچیده در موضع تورگل فرود کفت و درینروز مکتوبی بتوسط سپهسالار نزد محمد اجان در باجور فرستاده او را دعوت آمدن و حاضر شدن در نزد خود کرد و هم اینرا از سپهسالار التماس نمود که یکتن کرنیل از همراهان او را اجازت عنایت کند که بقرار کوه شده عکس حدود یرا که بمشاهده در آیند بردارد و سپهسالار پاسخ داد که اگر خیال شما حصول عکس جبال اندرود باشد همه در مقابل نظر وازای مشاهده واقفند که در وقت شروع بتعیین حدود از موضع چنك بدون حایل و مانعی در نظر می آیند پس در پیمایش و نقشه گرفتن آنها حاجتی نیست و تعیین حدود فاصله با آن معطل نمیماند بعد بالحاج و التجاى زیا دیکه مستر اوی نمود با یکتن کرنیلیکه مأمور امر مذ کور شد بدرقه مقرر کرده و فراز کوه شده در عرض یکساعت عکس اودیه و جبال را گرفته باز گشت و همچنین یکتن نقشه کش مسلمان که با مستر اوی طریق خدمت می سپرد در حالت طی مسافت منازل مذکوره چند موضع را عکس برداشته خدمت خویش بپای برد و روز چهار دهم ماه جمادی الثانیه باز مستراوی در نزد سپهسالار شده اجازت نقشه گرفتن کوهی را که مقابل فرودگاه اردو بود التماس نموده گفت که نقشه گرفتن مفید امر تعیین حدود است و سپهسالار لب بپاسخ کشوده گفت من نقشه گرفتن رضا نمیدهم لیکن بپاس خاطر شما و لحاظ آنکه مهمان شمرده میشوید چیزی نمیگویم و مستر اوی پس از شنیدن این کلام بسپهسالار گفت من کار مساحت و نقشه را نمیدانم اما کرنیل میگوید که نقشه فایده بخش تعیین حدود است و خودم بسیار احتیاط میکنم که از من رنجه خاطر نشوی و بدل راه ندهی که نقشه ملك ما را میگیرد سپهسالار در پاسخ این مقوله او گفت که این نقشهها که شما حاصل میکنید بکار تعیین حدود هیچ فائده ندارد و در نقشه گرفتن ما را اشتباه دست نمیدهد چنانچه با کتن را از نقشه کشان در عرض راه مشاهده کرده
( ١٠٤٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) که نقشه میگرفت من چیزی نگفتم زیرا که ابتدا نیز نيك میدانستم که پیش ازینروز چه پنهان و چه آشکار نقشهٔ تمامیت این جبال و اودیه و قفار را گرفته خواهید بود و حالا تکمیل نقایص آنرا خواهید نمود و مستر اولی در پاسخ این گفتار سپهسالار گفت پس ازین امر نقشه کشی را موقوف میدارم و سپهسالار در جواب او گفت شما اجازت نقشه کشیدن و عکس گرفتن خواستید من ابراز حقیقت حال نموده راست گفتم و این را نسپر میگویم که اگر نقشه کشان و مهندسان شما نقشه برداشته ببرند کاغذی را برده خواهند بود افغانستان را بردن نخواهند توانست باز هم اگر نقشه کدام موضع را لازم بدانید صریح بگوئید عیب و ایرادی نخواهد بود نه اینکه میگوئید نقشه کشیدن لازم و مفید امر تقسیم حدود است زیرا که این سخن مطمع است و دخل بتعیین حدود ندارد و راضی نیستم که امر مأمور به را فرو گذاشته در کار دیگر اقدام نمائید و آنگاه که مذاکرهٔ جانبین بفرجام رسید مستر اولی بزبان التماس اجازت خواست که بهای علوفه اردوی خود را که از بدو التئام عطیه داده میشد از جانب دولت انگلیس بدهد و سپهسالار نپذیرفته گفت که این از وفور از خوان دولت افغانستان برسم میهمان صرف میشود و اگر ناگوار باشد هم آینه وجه نقد داده از انبار دار علوفه بگیرید و او بترغیب دیگر اظهاری نکرده گفت آیا حضرت والا نخواهند که دولت انگلیس کرده است در هند بالندن تشریف خواهند برد و سپهسالار جوابیکه میبایست بوجهیکه می شایست ادا نمود و تمامت مذاکره و مکالمه را که بشرح رفت معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت و حضرت والا از اجوبه او مشعوف گردید. خطاب ارجمندی سرافرازش فرموده تادیه و تبین در احکام و فرامین ارجمند نگار همی داده میشد و پس از حکایتیکه برای رفتن سپهسالار مغزی الیه با مستر اولی از منزل نور گل برخاسته در چمن سرای خیمه زد و در روز شانزدهم ماه جمادی الثانیه از آنجا راه بر گرفته وارد شیکل شد و در عرض راه واقع حدود معروف وشنگرك چندتن پاص واشاره مستراولی از راه منحرف شده جبههٔ مشاهده مواضع کننار و نواحی راه جابه جای مطلب و مدعای خویش گردیدند و سپهسالار بتصور اینکه آسیبی از مردم آن حدود بدیشان نرسدکس فرستاده بازپس در راه آورد و در عین راه نوردیدن سخن از علاقه باجاور و عمر اخان در میان آمده مستراولی اظهار کرد که دولت انگلیس عزم تصرف باجاور را در خاطر ندارد و سپهسالار در پاسخ این اظهار او گفت که علاقه وزیری را نیز دولت مذکوره در اوایل حال اظهار عدم تصرف کرده در پایان کار چرا ختم تصاحب کرد و مستر اولی ازین در دیگر سخن نگفته مباحثه مدافعة دولت روس و استحکام نمودن راه چترار و پامیر و بدخشان را در میان آورده پاسخ ثابت و راسخ از سپهسالار شنید و در وقت ورود بمنزل مذکور هر کدام در فرودگاه خویش شد که انشاء الله باقی مذاکرات و تعیین حدود ایشان در موقعش بشرح خواهد رفت و همدر خلال اینحال شهزاده سپهر و ساده سردار حبیب الله خان که نظر مرحمت اثرش آفتاب آسا برسیاه و سفید یکسان می تابید و بقانون عدالت مسلمان و هندو را بیکمنوال میدید طوطانام برهمن اهل هندورا که احرام بنده مطلق محلهٔ خویش شده راه زیارت گاه گنگاپیش گرفت یکر اس اسپ سواری از اصطبل شاهی عنایت فرمود و چون در سرین اسپ مذکور نشان داغ دولت بود محافظین مرس راه را فرمان کرد که مزاحم بر همن مذکور نشوند و اسپ رامال دولت گفته او را آزار و اذیت نکنند و هم در ینوقت محمد عثمان خان طاسان خان فوفل زائی که در محاربه اشرار هزاره بر ساعد راستش جراحت رسیده بود مشمول عاطفت گردیده پنجسوار افزون از پنجسوار سابق وی از حضور حضرت والا مرحمت شده بمنصب ده سواری سرافراز گشت و همدرین ایام خواجه محمد خان پیشخدمت که در اوایل سلطنت حضرت والا منصب عرض بیگی داشت و از خیانت خویش تغیر یافته در سلك پیشخدمتان مسلك گردیده و چنانچه گذشت مأمور تحصیل وجوه بقایای قندهار شده و در آنجا نیز خسارت ورزیده فرمان طلب بنامش اصدار یافته بود از بیم باز پرس پادشاهی در بست خرقه متبرکه در آمد و شرحی از جور و ستم قاضی عبدالشکور خان و محمد نادر خان مميز که جویای خیانت و خسارت او شده بودند معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت و حضرت والا
(١٠٤٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) رسیدن هر دو توپ بزرگ در کابل برآشفته باز او را فرمان کرد تا اگر خود را در قندهار گرفته بلا درنك آهنگ آمدن کابل بنکرد همانا محبوس و مغلول خواسته خواهد شد و او در شب از باره شهر فرود گفته بطریق فراز در کابل آمد و با آنکه حضرت والا او را سیاست و مؤاخذه نفرمود از مکافات کردار خویش گرفتار و دوچار ذلت شده روزعسرت بسر می برد و همدرین هنگام دو ضرب توپ بزرگ که دولت از فرنگستان خریده و دولت انگلیس معطل کرده بود و هم پیش درطول سه ذرع و يكچارك كابل و از اتواپ نه دوشش بوندی و دنبه پر بود و پس از مذاکره ومکاتبه حضرت والا با ویسراى کلپور هند از راه قندهار ارسال کابل شدید با یکصد و نوز صندوق کاوله که هر واحد آن ده من بوزن قندهار بود و هفده صندوق كارتوس وبيست و دو پیپ باروت و چهار صندوق بناتی و چند صندوق اسباب متفرق و انجنی که توپ مذکور را با حوض آنکه در عقب توپ برعراده سوار است حرکت و نقل میدهد وارده منزل چمن شدند و از آنجا محمد یوسف خان کماز قندهار مأمور آوردن هر دو توپ شد با تفاق محمد یعقوب خان اجمك زائی وجمع کثیر از رعایا توپ ها و سامان آنرا بجانب قندهار کشیدند و در منزل کائی کرنیل نور احمد خان نیز که از قندهار براه آوردن هر دو توپ بر گرفته بود با نفری مزبور ملحق گشت و هم حضرت والا استاد مدار بخش و امیر محمد ونو نامان هندی را با یکرن دیگر که در کارخانه کابل روز بخدمت دولت بسر می بردند برای آوردن هر دو توپ مأمور قندهار کرد و ایشان در آنجا شده بمعاضدت و معاونت رعایای عرض راه در کابل آوردند اما کنون در مقابل دروازه ارک شاهی پیش روی چپاول نظام در جائیکه حضرت والا امنیهادن فرمود آماده وموجودند وهمدرین اوان تنخواه سرو منصب پنج سواری محمد کریمخان که از دست دولت معاندین دولت کشته گشته و قاتلانش بیاسا رسیده بودند بنام محمد رحیم خان برادرش و تنخواه سر و منصب پنج سواری لعل محمد خان که بدرود جهان کرده بود بجهاندیکر خان پسرش و همچنین تنخواه سر و منصب هشت سواری بهادر خان بارکاب شاه نیاز خان و تنخواه سرو منصب پنج سواری جهان بيك خان برحمت الله خان برادرش و تنخواه سر ومنصب پنج سواری محمد عظیم خان نورزائی به تیمورخان پسرش و تنخواه سر ومنصب پنج سواری دین محمد خان هراتی بلعل محمدخان برادرش و تنخواهمسرو منصب دو و نیم سواری عبدالواحد خان تاجيك بعبد الباقی خان پسرش و تنخواه سر ومنصب سه سواری شمس الدینخان بجلال الدینخان پسرش که بصداقت واخلاص طریق خدمت دولت سپرد بودند برجال گشت و هم از عرض و استدعای محمد اکبرخان کاکری باشاس قاضی سعدالدینخان حکمران هرات در سالی چهار صدوپیه تنخواه او که بسبب اسیری معطل شده بود برجال گردید و هم از جمله وظیفه خواجه احمد حوض کرباسی هرات در سالی یکهزار و چهل روپیه قرآن بنام خواجه قطب الدین بن خواجه معین الدین برادر خواجه احمد مذکور که از راه ظلم سه طعلیا در کابل آمده و از شرفیابی باریز صیام خویش واصل گشت برجال و پنجاه خروار و نوزده من وظیفه جنسی مرحوم مذکور موقوف شد و هم تنخواه سرو منصب پنج سواری محمد اعظم خان جمشیدی که فوت شده بود بشیر نواز خان پسرش عنایت و مرحمت گشت و همدرین هنگام امپراطور روس پدرودجهان کرده ولیعهدش متمکن سریر سلطنت شد و كورا پاتکین خبرفوت او را باشش عدد پیاله چای نوشی و یکقاب آینه و یکعدد سرشانه مصحوب تاج نظر نامی بحکمران هرات فرستاد و اواز جمله بیبرشانه را ببهساءلار فرامرز خان داده مابقی را خود متصرف شد و بنآب حکام تورك تعزیت نامه ننگار واده مصحوب فرستاده مذکور نزد كورا پاتکین فرستاد و مقارن اینحال هشتصد روپیه قندهاری وظیفه سالیانه محمد زمان خان بارك زائی خواهی زائی که فوت شده بود بنام پور محمد خان پسر و برادرش و تنخواه سر ومنصب ده سواری لطف محمدخان بن غلام رسول خان علیزائی که از سبب خطای خود او معطل شده و در وقت طغیان و شرارت هزاره باغلیجان بیشتر ترس نابزه بیش محاربت کرده بود برجال گشت و هم تنخواه سرو منصب دوازده و نیم سواری نجیب الله خان که بدرود جهان کرده بود بعطاءالله خان پسر او مفوض گردیده دوازده تومان وظیفة سالیانه آدم خان علی زائی که در جمع وظیفه خواران معطل شده بود بر حال شد و هم در خلال احوالیکه رقم گشت شهزاده برجال شدن مناصب و تنخواه بعضی از سرکردگان سواران که تباه هیات رای ورته واقارب شان فوت امپرا طور روس مشمول مرحمت پادشاهانه شدن بعضی از خدمه دولت ذکر تشریف بردن سردار حبیب الله خان در کوهستان کابل
(١٠٤٧) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) آزاده شهر و ساده سردار حبیب‌الله خان کمهاس و فرمان حضرت والا کرنیل محمد عمر خان را بافوج تحت رایتش از بامیان در چاریکار طلبیده و باو حسب الفرمان شهراد‌ۀ سپهر وساده وارد آنجا شده بود بایما و اشارۀ حضرت والا در چاریکار تشریف برده و تکمیل اسلحه و اسباب و تفری کمبود فوج مذکور را فرموده رخصت انصراف نمود و خودش چون اجازت سیر و شکار کوهستان کابل را از حضرت والا حاصل کرده بود با جمعی از خاصان و خدمه خویش راه سیر رسید و تفرج بر گرفته در روز بیستم ماه جمادی الثانیه هفت قطعه کبک و هشت قطعه سیسی (۱) که بتفنک (۱) سیسی نام [ILL] افکنده بود ارسال پیشگاه حضور انور نمود و در روز بیست و یکم ماه مذکور وارد قلعۀ جبار خان شده نوعی از کبک بعریضۀ عرضۀ از حضرت والا اجازت رفتن در نجراب و تکاب و مراجعت از راه سنگی غار و خواست و حضرت والا از سبب برودت هوا بتصور اینکه مبادا برف باریده باعث زحمت او گردد و نا تمام بودن راه سنگی غار و [ILL] عدم پل اجازت نداده فرمان کرد که از راه دشت قلعۀ حاجی بغرا بباغ در کابل باز گردد و شهرزاده قبل از پرتو وصول افکندن این منشور عزم شکار کرده بیست قطعه كبک از جمله صد یک هدف كوله تفنك خاص نمود ارسال حضور انور داشت و در روز بیست و چهارم ماه مزبور راه مراجعت از دشت قلعۀ حاجی سپر دن گرفت واز فیض دست بوس والا برضاۀ دنیوی و اخروی نایل آمد و از آنسوی كرنيل محمد عمر خان که با فوج تحت رایت مأمور شدن خویش چنانچه گذشت بفرمان سردار حبیب‌الله خان از بامیان راه کابل بر گرفته و تا چاریکار راه نوردیده از انجا كرنيل محمد از جانب سردار ممدوح مامور اقامت قطغن گردیده بود از راه كوتل خاواك واقع جبل هندوكش روی بدان‌سوی عمرخان در قطغن نهاد و در كوتل مذكور از ریختن برف زیاد و وزیدن باد دوچار زحمت و مشقت شده بصعوبت از كوتل گذشت و خون در عروق پاهای ده تن از پیادگان سپاه نظام از برودت افسرده گشت و در روز بیست و پنجم ماه جمادی الثانی وارد بنوی اندراب گردیده از زحمت و مضرت سرما بیار مید و از آنجا در خان آباد شده جای اقامت گزید و همدر تصادیف و افعالیكه تحریر شد ملا سید امین نامی ميهرمهر آباد حضرت والا را از نیام فرمان بريده شرح خیانت ملا سید و منشوری از مامور شدن خویش بقضای محكمۀ شرعيۀ برمل نگار داده و کاغذی را كه مهر بران نهاده و بریده امین نام شده بود بكرنک خسارت و خیانت تراشیده و بغایت نازك ساخته در فرمان‌كه نوشته بود چسپانیده نزد محمد عمر خان حاكم آنجا بردكه او را فریفته مسند قضا متمكن شود و او ا بخدمت انور ادانسته و را با پسرش محبوس و بافرمان مذكور روانۀ کابل كرد و سخت مواخذه شده در بابی گار بیا بیا رمید و همدرينوقت ببرك خان جدرانی با چهل زجر و تو بیخ تن از پیاد گان‌كه در تحت امر او طريق خدمت دولت می سپردند بامر سردار شيرندل خان راه بر دو چهارده نمودن ببرك خانوار از مردم وزیری سكنۀ موضع مسيت لوى واقع پشت لومان که بسرقت اختیار کرده مردم را آزار و اذیت خان دزدان قوم وزیر را می نمودند پر گرفته دو تن از ان نيكو عهده خویان را کشته و يك تن را جراحت رسانید و نصد راس گوسفند و شانزده فرد گاو و مال و متاع زیاد بغارت برداشته باز گشت و از جمله بیست راس گوسفند و نه فرد گاو و دو فرد گاو میش از مال خود برسم خیرات صحت كه حضرت والا از درد نقرس بیماری سخت كشيده وصحت یافته بود بايك جلد پوست پلنگ باسم تحفه ارسال درگاه خلایق پناه داشته مقبول و منظور رای كیتی آرا گشت و هميدر خلال ایجاب بنا بر اختلاف و اختلالی‌كه در بین سردار گل محمد خان و مكهمان وسردار شیریند لخان و دانند در باب بعض مواضع سر حد روی داده رجوع فیصلۀ آن چنانچه بكيفيت بدا تن شده بود و پسرای كشورهند از استدعای حضرت والا دانند را تغییر داده مستر پروس را مامور رفع نزاع و ادعای بجای دانند و فیصلۀ دعوى كرده بکار كشان پایه سرير سلطنت آگهی داد و حضرت والا همدرین سردار را فرمان واصلی كرد كه هروقت مستر شرح تعين پروس وارد شده بایشان خبر از ورود خویش دهد بقرار نقشۀ امضا یافتۀ دولتين كه در دست دارند حدود حدود نمودن و مواضع متنازع فیها را تعین كرده رفع منازعه نمایند وسردار گل محمد خان قبل از وصول این فرمان با آيتان مكهمان سردار گل محمد خان بامکهمان راه مشاهده و فیصلۀ نزاع معدود و مواضع متنازع فیها بر گرفته و از جائيكه نصب علامۀ فاصله شده بود تا موقع كيدلوره نصب علایم فاصله كردند و از موضع فتوات منبع كوچيد، در کنان كینه لوره فرود شدید و سه روز در انجا يكفتكوی
(١٠٤٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (١) مفروزه بفاو زای معجمه بمعنی امتیاز یافته و جدا شده شرح تعیین حدود، دادن سردار شیرین دلخان باسمقر روسی روسیه موضع واقع جانب شمال گندکوره که مقبوضات افغانستان ومسکن بعضی از مردم کاکڑ است بسر برده و آخر الامر آنرا امیر جزئی پنداشته ترك مقاوله کردند و نهر کند را خط فاصل قرار داده ومواضع كفتك وطلب امطال گذاشته بمدراء موطن مردم بیان زائی روانشند و پس از مباحثه زیاد املاك مردم بيان زائی واقع جانب شمالی رود کندئ واراضی واقع طرف جنوبی آنرا مكتميان دولت افغانستان وا گذاشته ترك مشاجره کرده روز دیگر علایم فاصله اراضی مردم بیان زائی وجانب جنوب رود کندی را نصب کرده خط فاصل را از دربا طرف شمال موضع بابر واقع سر آبشار کندی که موطن قوم خواجه زائیست کشیده قرار دادند وفقیر محمدخان حاکم کلات باسر سردار گل محمد خان نصب علایم فاصله وتفریق حدود قوم اچك زائی و خواجه زائی را بپای برده بعد سردار گل محمد خان ومكتهمان باهم جانب جنوب رود کندی موطن مردم خواجه زائی را مشاهده و از اراضی قوم اجك زائی منطق موضع کندی جدا کردند و علایم مفروزه (۱) قرارداده استوار نمودند سپس علایم فاصله طرف شمال کندی را نصب کرده خط فاصل را در بین مردم خواجه زائی و اچك زائی متوطن طرف بالای آبشار سالسون و کندی کشیده معین کردند و همچنین تفریق وتعیین حدود اقوام غل زائی والکوزائی و نور زائی را تا موضع چین کرده تصدیه وتعيين حدود متعلقه خویش را بانجام و اختتام رسانیده و طبق نقشه که در دست داشتند بپای بردند و سردار شیر بندلخان نیز از بر تو وصول افگندن منشوریکه آقا بشرح رفت بکار تعیین حدود پرداخته و بروفق نقشه مذکوره خط فاصل را از ما بين کتل پیوار وپتان وسر کوه مندیعری بوز درهی شاخه غندی قرار داد و در حدود حاجی میدان در موضع هموار واقع مابين جرا كاه مردم مذكور معین نمود و در حد کوه ساوی از سر این کوه و مابین کوه زر ریحی شبك غرواوم خط فاصل را گذار انیده از همواری نفس علاقه خوست کشیده بعض جرا کاه مردم حاجی و خوستی داخل خاک مقبوضه انگلیس شد و سردار شیریندلخان نظر باضرار کلیه اکثرمواضع واقع آنطرف خط فاصل را از مستردانند که هنوز برهنه و هعۀ مخالفت را اومی نمود دستخط بنام خاک افغانستان گرفته بعضی از مواضع را بر سبیل معاوضه بدولت انگلیس گذاشت و خط فاصل را از مواضع مذکوره که بقرار نقشه عبور کرده بود تحریف داده از سر کوه مند هیر و بوزه دری شاخه غندی و سر کوه وا قع مابین استيا و کرم قرار داده از دنباله استیا بطرف کرم فرود برده و از همواری واقع حدود حاجی میدان و کرم گذرانیده و از کوه ساوی جانب کرم فرود آورده از دامنه کوه عبور داده در حدود كوشيك وارم از همواری علاقه جانب حسن خیل کیتو محل مرور آنرا قرارداده و در سر کوه واقع ما بین تنگی خوست و حسن خیل بر آورده و از تره کی تنگی یعنی دهن دره کیتو تا لرم برده در مواضع شایان از جبال واودیه و قفار و مرابع و تلال قرار داد و ازین قرارداد خط فاصل و عبور آن در مواضع مذکوره ثلث میل از نوك سبكدار تا موضع افزن و ثلث میل از کتل پيوار تا مغانی کند و سه میل و ربع از موضع سون تا خواجه خضر یعنی سر کوه خواجه خرم و ثلث میل در حد غند چشری و یکمیل و ربع از شینه کنل تاکرم و دوميل ونصف در حد اسپین تنگی مجموع هفت میل وسه ربع بقرار نقشه از خاك افغانستان داخل خاک مقبوضه دولت انگلیس شد و دومیل ونصف از موضع افزن تا کتل پیوار وسی و دومیل و دو ثلث ازمانی کند تا بوری خوله و تین میل در حد کلدی سر و هفتاد میل و هفت ثمن از شيك غو تألويم مجموع يكصد و پنجاه و یکمیل و سه ربع از خاك مقبوضه دولت انگلیس داخل خاک متعلقه دولت افغانستان گردیده دستخط وسند مکتوبی از ماند گرفته شد و آنگاه که تفصیل مذکور از عریضۀ سردار شیریندلخان عالی رای ممالک آرای والا گشت در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانیه این کلمات را نگار داده نزد سردار مومی الیه فرستاد که اینوائيك با مدعاست که مواضعی را که انگلیسان بکار داشتند اگرچه از افغانستان دانسته از خود نمی پنداشتند بغير يك هفت ميل و كسرى را از خاك افغانستان داخل خاك مقبوضۀ خویش کرده یکصد و پنجاه و یکمیل و کسری را از خاک خویش که در بین جانیین واقع و موقتی فتنه و بهانه بود بافغانستان گذاشته در ظاهر شما را خوش ساخته در باطن مدعای خویش را حاصل کردند و اینرا رقم فرموده چیزی بروظیفه صاحی زاده
(۱۰٤۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) عبداللطیف که دربیان کار چنانچه در جلد چهارم بیاید ازسبب اختیار مذهب غلام احمد قادیان بفتوای علماء سنگسار شد و درین وقت بامر دار موحی الیه طریق خدمت سپرده بود بیفزود و بمدر بنوقت حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان تجدید حیل بوستپنچه از کابل رای اعتباد سوار و پیاده نظام که جهت تعیین حدود فاصله با او رهسپار خدمت بودند ارسال فرمود واو باستقرارتی افسر کمیشن دولت انگلیس وارد اسپارشده فردکش کرد که انشاءالله بکار پرداختن جانبین در محفلی رقم خواهد گشت ومقارن اینحال در روز بیست و نهم جمادی الثانی کرنیل محمداکرم خان که از تغییر سفیر سابق مأمور اقامت کابل شده بود از پشاور برخاسته پس از طی منازل و قطع مراحل وارد کابل گشت و همدرینوقت ملا میرسلیمان نام لهوگردی تعلیم و تلقین دیوان رنجیتداس کرنیل افرازی و سر دفتر وجوهات و دفتر جنوبی برسم وقایع نگاران معروضداشته برنگاشت که درزمین مقابل دفتر ومحجرات اهل دیوان سجاده گسترده مشغول نماز شدم و درحالت قیام وقعود ورکوع وسجود که سربالا وفرود میکردم چندتن از اعیان وبزرگان برلب جوی پیش روی دفتر باهم نشسته صحبت داشتند و میگفتند که اگر در همین روزها سررشته امور دیوان ندانسته دفتری سابق قندهار وغیره نویسندگان اهل هنود نشود واعتباری روی روزگار ایشان نباید ازعهده کاری برنتوانند آمد و حضرت والا که از خیانت دیوان ندانند آگاه و او را بفرمان طلب وعتاب چنانچه گذشت ازقندهار درکابل خواسته بود در روز سوم ماه رجب بخامه خاص درپاسخ عریضه این میر سلیمان رقم کرد که برپدرت لعنت این را بپدرنویس که میدانند و تو بحق چند بنوداده است که برطبق مدعا وغرض ایشان چنین معروض داشته و همدرین روز نخواه کرنیل نور محمد خان نبیره گلستان خان هزاره محمد خواجه افسر فوج سفرمینما که یکهزار و یکصد و شصت وشش روپیه ودونلت یاروپیه غیراز تنخواه منصبیکه درنظام داشت وفوت شده بود توفیق میراث بنام غلامعلیخان و مهرعلیخان پسران وزنان و دخترانش برحال گردیده بامر حضرت والا بقرار حصص شرعی تقسیم ومعین شد وهمدر بروز سوم مذکور باحضوبور شهزاده کامل الشعور سردار حبیب الله خان شرحی از عدم تکمیل و نادرستی افواج مقیمه کابل بحضور انور معروض داشته و از حواله نار وتفنگ وکپتان و صوبه دار نداشتن ایشان نگاشته اجازت سان بینی وازفوج برون کشیدن اشخاص چربی و بالائی را نموده استدعا کرد که سپاهه کمبود منصب داررا ازکرنیل الی نایك بحضور اقدس حاضر کرده برطبق امر حضرت والا ایشان بمر منصبی که سرافراز شوند معمول داشته آیند وهم تکمیل انواب و اسلحه را اجازت طلبیده رقم کرد که کامل بودن منصبدار وسلاح در فوج لازم وضروراست و حضرت والا بخط خاص نوشت که بسیار خوب میشود اما بکسی وعده منصب را نکنید چراکه در هرفوج باید جای های منصب خالی باشد تاگرکسی خدمت کند منصب داده در جای خالی نصب کرده شود ومقارن اینحال در روز ششم ماه رجب حضرت والا محمدعمر خان نورزائی را که وعده ذکر مأمور تعیین حدود سرحد شلتاش پیش ازین شده بود پیش خوانده برکرسی اعتماد و اعتبار برنشانده بوازش فرموده مأمور تعیین حدود از موضع کدلی واقعه مقابل چمن تا موقم جاق وتوشكي ومامند هلالی کوه ملك سيستان نمود و او سه هزار روپیه بامر وفرمان آنحضرت والا ازقبلى محمد خان خزانه دار جهت تجهيز سامان سفر بر گرفته و یکباب خیمه دوستونه بزرك افترانه و ده باب سپاهیانه بافرش و اسباب وبارگیر از دولت بوی عنایت شد ونظام الدین خان قوفل زائی وشیرین خان ورستم خان و حیدر خان و محمدحسن خان و مزورخان و صفدر جنگ خان الکوزائی که قوم بارکزائی سکنه ساحل نهر هیرمند و خانجهان خان اچك زائی که بفرمان طلب در کابل آمده بودند مأمور همراهی او شدند وهفت طغرا فرمان بنام بزرگان طوائف بارکزائی ونورزائی واچکزائی وقوفل زائی و تریچی ومحدم سکنه كشك نخود شرف اصدار و بمن ارسال یافته امر اقدس بنفاذ پیوست که چندان با محمدعمر خان همنان تعیین حدود سرحديه شوندچنانچه مجموع بزرگان اقوام مذکوره که با او تر هیاب [تخددت] شدند هفتاد و نه تن بحساب آمدند و ازجمله در ماهی پنجاه روپیه برای نظام الدین خان و برای ورود سپه سالار ومستراون در اسپار شرح تعليم دادن رنجیت داس هندو عريضه کردن میر سليمان برحال شدن تنخواه کرنیل نورمحمدخان مرحوم مأمور تعيين حدود شدن محمدعمرخان نورزائی
(۱۰۵۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) هر واحدی از شش تن گماشته شدند چهل روپیه مجموع همه در ماهی دوصد ونود روپیه وبرای مجموع دیگران در ماهی سه هزار و چهل روپیه نامزد و نوشته از دولت عطا ومرحمت شد و هم فرمان رفت که بیست و پنج سوار نظام از قندهار با محمد علی خان رهسپار خدمت شود و اوپس از ورود در قندهار بیست و دو هزار روپیه جهت مصارف زاد و توشه همراهان خویش از خزانه قندهار با خود برداشته روی بسوی منزل مقصود نهاد که ان شاءالله بکار تعیین ذکر تصمیم حدود پرداختن او در محلی رقم شده می آید عهد نمودن حضرت والا ذکر صدور امر اقدس بنام مردم تاجیک غزنین بتعمیر بند مخرویه در باب تعمیر و تسدید بند مخرویه واقع آنجا غزنین و هم در خلال مقال مذکور از عریضه حاجی محمد نبی خان مساح و ممیز اراضی و مزارع غزنین و مضافات آن بگوش داد نیوش حضرت والا رسید که پنجاه هزار جریب زمین قابل الزراعت که جداول همه از سبب خراب شدن سدیکه جهة ذخیره آب در زمان باستان بند و آباد شده بود خاک انباشته گردیده بیاب گشته است و از مساحت کردن و غیله جریب آوردن آن مردم تاجک شوره فغان کرده زبان داد اظهار و بیان همی کشایند که چون سد آب خراب و این اراضی یباب شده اند عرض ایشان را بمجمع فیض مجمع رسانیده استدعا نماید که اگر حضرت والا همت شاهانه را مصروف تعمیر آن نماید هر آینه رعایانز در مخارج بادولت شرکت و معاضدت نماینده و پس از اتمام و اختتام کار مالیات آنرا که زراعت نمایند بدولت میرسانند و دولت عوض مصارف خویش همان اسم جاوید را که بیادگار میماند بشمار آرد و حضرت والا قبول خرج رایگان را از بیت المال مسلمانان ننموده در روز ششم مذکور مادرجب حاجی مزبور را فرمان کرد که با بزرگان مردم تاجیک در کار تعمیر سد مخرویه که خواهش کرده اند سخن راند که اگر دولت آنرا آباد کند همانا آب و اراضی موات همه از ان دولت شود واگر چنانچه ایشان داغی شراک بندند بقدر توان و استطاعت و استعداد خویش از نصف و ثلث و ربع مصارف آنرا بپذیرند و بگویند معروض دارند تا پس از تعمیر و اتمام سد مذکور بقدر زریکه صرف نمایند در آب و زمین سهم و شريك دولت آیند و مردم تاجيك از صدور این منشور بمتعنک اندیشه پویند نرسیده دیگر اظهاری نکردند تا که در عهد سلطنت ذی درایت و کفایت شهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین که بسی از بناهای امور بزرگ بتوجه رای وزین و سقرائی بنیاد و آباد گشت چنانچه بیاید میرزا عبدالاحمد خان قوم تاجيك که از صدور این منشور حضرت والا آگاه بود و از پستی بمدارج معارج علیای استعداد و هستی رسیده منصب نیابت استیفای دیوان اعلی یافت بعرض رسانید و شهریار ممدوح که مملکت را جسم و ملت را بمنزله روح است عرض او را پذیرفته واو مخمت خرج تعمیر آن سد سدید را بر عهده خویش و هم چنين يك خمس را برذمه مردم تاجيك نهاده سه خمس مصارف تعمیر آنرا اعلیحضرت موصوف از جانب خود از وجه عین المال وجهة همت فرمود و مجموع صرف آنرا پنج لك روپیه سنجیده و از میرزای مذکور و قومش سند اقرار بقرارداد مسطور گرفته و عوض صرف يك لك روپيه حصه مردم تاجيك يك كردن اندرون سدرا که جای ذخیره آبست بر عهده ایشان نهاد وسه لك روپیه نقد از خزانه عین المال بدفعات بمیرزا عبدالاحمد شرح عهد نامه بزرگان خان عنایت فرمود و میرزا عبدالاحد خان چنانچه در جلد چهارم بیاید در شب هفتم ماه صفر سال هزار و سیصد و قوم اندر که سی و دو از دست جماعه دزدان کشته گشت و مقارن اینحال علی محمد خان بن رسول خان اندری عهد نامه بزرگان در وقت قوم اندر را که در وقت تمرد و طغیان ورزیدن و بغاوت اختیار کردن ایشان بخاتمه عداوت دولت نگار ماده بغاوت ایشان و عبدالله خان و مومن خان و قاسم خان و گل خان و شاه مقصود خان و اسمعیل خان وحنیف خان ومیر دل خان نگار داده و عبدالله خان غیر مذکور و دین محمد خان و رحمدل خان و عبدالرحمن خان و نیاز الله خان و غلام محمد خان و مهرو خان خاتم نهاده و شاهجهان خان و حیدر خان و دران خان و دین محمد خان غیر مزبور و الله نور خان و میرزا خان محمد خان و بهاءالله بودند خان و یار محمد خان و خواجه محمد خان و اسلام خان و محمد علی خان و سراج خان و دلاسا خان و حمزه خان و فیض محمد
(١٠٥١) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) خان وسهراب خان واعظم خان وغیره رؤسای قبایل جلالزائی هرون خیل وشیرخان خیل وکندی خیل واحمد خیل وخواجه خیل ومیر خان خیل و ابراهیم خیل و پایند خیل وشادو خیل وكابل خيل وسليمان زائی ومیرانی خیل وغیره خاتم اتحاد واتفاق بر نهاده وعبد الکریم خان بن ملا مشک عالم را بپادشاهی برداشته بودند تقدیم حضور انور نمود و حضرت والا که قلع قمع بيخ بنية عصیان قوم اندر کشیده اکثری اشرار را چنانچه جا بجا رقم شد از راه اجابت بفرمان طلب ارشاکوت وغیره مواضع در کابل خواسته بود بر تافته علی محمد خان را نظربند فرمود و در روز مذکور ماه رجب اقامت تبرز کلان مذکور را فرمان کرده هفت تن از ایشان را بجهة تحقیق اینمطلب در کابل طلب کرد تا گر این عهد نامه جعلی باشد علی محمد خان کشته و از میان قوم برداشته شود واگر صحیح ومطابق واقع باشد چون قرین عفو ورهین رحم پادشاهی گردیده اند اندیشۀ خطر در دل جای ندهند و در پای کار چون آنرا شخصی بکر یعلی محمد خان داده خودش گرفته از مملکت بیرون رفته بود علی محمد خان نیزرها کشته مورد سیاست نشد و در اثنای این حال سردار گل محمد خان که با مکهمهان انگلیس تعیین حدود فاصله را که موضع چمن چنانچه گذشت شرح کرده و با حدود قوم خواجه زائی واچك زائی کار را بپای برده بود سیزده شب و روز دیگر با مکمهیان در گفتگوی تكميل نمودن مواضع نقاط سرحد به بسر برده و در حدودی که باهم معین کرده بودند برج فاصل در قله جبل مادکساه نصب نموده سردار کل خط فاصل را بمرغزوه کوه از سلسله جبل خواجه عمران قرار دادند و ازین تعیین و تقسیم موضع توبه و باش رباط محمد خان بقية تعيين حدود با قسوی خط فاصل اتفاق افتاده متعلق و ملحق بخاك مقبوضۀ دولت انگلیس گشت ومکمهیان در خفاحزم گام بن را اوان نه باچك زائی را بنوید و مژدۀ عطای زر تخریب بروج فاصله بر انگیخته بسیاری از بروج را ازین بر انداخت و سردار گل محمد خان آگاه کشته مکمهیان را مسئول ساخت و او انکار کرده حل آن مکیدت را نسبت بشان نامعلوم نمود و هر دو تن را مذاکره و معارضه روی داده تا که از حدود مردم الیکو زائی وحل زائی رعایت وارد مرغۀ چمن شدند و سردار گل محمد خان محمد اعظم خان خل زائی را که بحکومت آنجا قیام داشت برای مکشوف داشتن این امر گماشت و معلوم نمود که همزه نام مذکور بروج را برانداخته خراب ساخته است بعد سردار گل محمد خان مکمهیان را انکار کرده بود پیام الزامانه داد و او جوابیکه شایسته بود نتوانست ادا نمود و برای رفع این خجالت خویش حق نواز خان را با نقشه تعیین حدود ومکتوب دیگر مبنی (۱) بر مسلوغ القلم داشتن دواب و مواشی مردم کاکر از دادن باج که از راه جبرایش داخل خاك افغانستان شوند (۱) مبنی نز دسردار گل محمد خان فرستاد و التماس نمود که مکتوب را خاتم اعتراف بر نهاده و نقشه را مشاهده کند که اگرچه بمعنى خبر بروج خراب شده اما مابین امر الرقوم بفعل بيجا و بغير حق نیامده زیرا که بروج در غیر مواضع معینه ساخته وافراخته دهنده گردیده بودند و ازین پیام مکمهیان نیشتر واضح گشت که بروج بتحريك وترغيب خوداو ازین انداخته شده بود و مکتوب را که در عدم انسداد راه عبور دواب ومواشی مردم کاکر و غیره و معاف بودن باج ایشان نگار داده فرستاده بود خاتم ننهاده پاسخ داد که من و تو از جانب دولتين مأمور تعيين حدود شده ایم نه برای نهادن مالیات و معاملات دولتی و رفع و برداشتن باج و خراج ومحصولات از دوش رعیتی و ایبرادر پاسخ پیام مکمهیان گفته بپاهت سامر مرا معروض پایه اریکه خلافت داشت و حضرت والا همه را مفصل و مشروح بمکمهیان برنگاشت که اگر این محاورات و مذاکرات و ایاها و اشاره و هدایت و یسبرای در میان آورده و می آورد با خود با آن جسارت میورزد مفروض دارد تا بویسرا مکاتبه در میان آورده رفع این ترهات و واهیات فرموده شود و او که این مذاکرات را خود در میان آورده لب بمذاکرات بیجا می گشود زبان بگفتار بیست ( شرح سرگذشت سپهسالار غلام حیدر خان و مستوفی در پشاور ) شرح و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان که باستراوتی بکشور پشاور چنانچه گذشت وارد اشتهار شد و عکاسان سر گذشت حاضره اردوی تخت رایت مستر مذکور تمثال ابطال رجال سپاه نظام ایندولت را در وقت مشق قواعد با آئینۀ عکس سپهسالار غلام حیدر خان
(١٠٥٢) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) رواداشته روی تحدید حدود بسوی اشکام نهاده چون وارد آنجا شدند غلام دستگیر خان برادر میر چترار با یازده تن سوار که در وقت طلوع فجر روز هشتم ماه رجب از راه ملاقات کمشنر مذكور وارد موضع چنك شده بود از سپه سالار اجازت ملاقات نمودن خويش را بامستر لوى خواست واو پيشي دم چنك را جبهه مکشوف داشتن ختم واراده او نگاشته آنگاه که معلوم کرد که بيرون از ملاقات کمشنر عزمی ندارد اجازت دادو او پس از حصول اجازت بامک بستر كوچك خویش در خیمه کمشنر شده درك ملاقات وی كرد و پس از ملاقاتش پرده از راز برافتاده سپه سالار را آگهی دست داد که امير الملك بن امان الملك که نسبت خواهش زادکی با عمرا خان با جاوری دارد در سالي پيش ازينسال ازنزد عمرا خان در چترار شده و در وقت ورود او بدانجا نظام الملك مهتر چترار از راه شکار در صیدگاهی رفته و همراهانش بجستجوی صید پراگنده و مشغول بوده‌اند که امير الملك در رسيده وفرصت يافته بضرب کلوله تفنك نظام الملك را که نسبت برادر علاتی با و داشت در شکارگاه بقتل رسانید و زمام اختیار وعنان ریاست چترار را در قبضه تصرف خویش آورده آهنگ قتل غلام دستگیر خان نیز کرد و او که در آنوقت بخانه خود بود از عزم وی آگاه گردیده رهسپار طريق فرار شد و در موضع دروش نزد کوکان بيك نام عم خويش پناه گزيده روز بسر می برد تا که خبر ورود کمشنر در انپاز سحر کشته عمش شب هنگامى از خانه خویش از راه خفا بداد خواهی نزد کمشنر اورا راه نموده است و اينك حاضر آمده وكشتر او را تسلیت ومژدۀ ریاست چترار داده است و سپه سالار ماجرا را بذریعه عريضه بحضرت والا باز داشت وحضرت والا که ضمیر منیرش آئینه جهان نما واز نيك وبد عواقب فراست آگاه بود و میدانست برای سپه سالار رقم فرمود که این نفاق در خاندان میر چترار بتحريك صاحبان غرض روی روز افتاده است باشد با بنیاد هستی ایشانرا بباد فنا داده همه را نیست و نابود كنند چنانچه در هر جا اهل اسلام را نخست دو چار نفاق ساخته بعد خانمان ایشان را تاخته اند الغرض ما در نظام الملك مقتول از راه خون خواهی و استمداد نزد عمرا خان شده جبهه انتقام قاتل پسر خویش از وی معاونت جست و بارادۀ اینکه او را مخشم آورده با خود یار و مدد کار ساخته امیر الملك را بمكافات خون پسر خود از مسند ریاست چترار براندازد داستانی از آهنگ نمودن امير الملك بقتل غلام دستگیر خان خواهش زاده عمرا خان بپای برد شرح نفاق و او که مژده و نوید عطای ریاست چترار را از انگلیسان برای خود شنیده بود توطئه نفاقی که زنی بوی التجا خان بتحريك نموده بود کرده و خواهرزاده خود را نیز رعایت نکرده عذر نا معقول آورده بچهار صد ميل تفنك از ضعیفه ملتجيه انكليسان خواسته از در کذب بوی گفت که حالا بخیمه اه فوج انگلیس رفته پس از مراجعت زمام مهام ریاست چترار را بتومید هم و آن زن مردانه صفت کید عمرا خان را بفراست درك كرده از دادن چهار صد میل تفنك سر باز زد و عمرا خان خدیعتی را که اندیشیده بود ابراز داده اسپانی را که آن زن با نوکران خویش سوار شده نزد او رفته بود تمام گرفته او را براسپ لاغری سوار کرده مأيوس باز گردانید و او از راه پاس و هراس جانب دروش بر گرفته عمرا خان بعزم تصرف کردن چترار لشکر جزایری از قلعهای آن زن مرد افکن رهسپار دروش ساخت و او تقرب سنگریگاه بعزم رزم امير الملك ساخته وافراخته بود رسیده فریاد بر آورد و آواز بر کشید که ای مردان رزم جو و ای دلیران کینه خو عمرا خان هتك حرمتم کرده و حقارتم نمود اکنون وقت آنست که مردانه بکوشید ودلیرانه رزم دهید تا انتقام خفت و حقارتم را از عمرا خان بكشيد ودلیرانیکه در اندرون سنگر جای داشتند از اظهار و گفتار حيرت بار آن زن بجوش و خروش آمده بخونرانه برلشکر عمرا خان که از قلعای آن زن در رسید حمله کردند و يكصد و چهل تن را بخاك هلاك انداختند و از چتراریان مقیمه سنگرهفت تن مقتول و مجروح شده بقیه لشکر عمرا خان خایب و خاسر گردیده عقب زانوی پاس و هراس نشستند و از وقوع این واقعه امير الملك رئيس چترار که از قتل برادرش برمسند سروری قرار گرفته بود لشکر بسیار بجانب دروش رهسپار ساخت و انگلیسانیکه در چترار برای حصول مقصد و مرام خویش مقام گزیده قرار داشتند در فتنه انگیزی و آتش نفاق افروزی باامير الملك شريك و انباز شدند و عمرا خان از هزیمت یافتن لشکرش بغایت دردناك كرديده نامه از راه افروختن آتش نفاق وحصول و مأمول خویش
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) از دغلام دستگیر خان خواهرزاده خود که در نزد مستر لوی کمشنر پشاور چنانچه افشا گذشت حاضر شده و با او روز امیدواری بنرمی زد فرستاده نزد خود دعوت کرد و پیام داد که از کمشنر رخصت حاصل کرده نزدوی شود تا چترار را از کف اقتدار امیر الملک کشیده تفویض او کند و او در پاسخ عمر اخان پیام داده از گفتارش سر باز زد و با لقا و قضای کمشنر مزبور که با او وعدۀ ریاست چترار را داده بود فرستاده عمر اخان گفت که بوی بگوید که تو آن که بتوانی مرام خویش حاصل کنی و مرا در زاویه حیرانی بنشانی چنانچه در وقت راندن و از ملک کشیدن شیر افضل خان از راه طلب معاونت نزد تو آمدم و تو اسلحه و همراهانم را ضبط وقید کرده و قطع نهادی پس چگونه اعتماد کنم و نزد تو ایم و ازین پیام او عمراخان بخود را بمأمولی موصول ندیده در بیان کار چنانچه بیاید با خاور و چترار را بدولت انگلیس تصاحب کرده عمراخان و بعضی از خانواده میر چترار با اهل و عیال در کابل آمده در سایه حمایه ایندولت آرمیدند و در خلال این اختلال کار گذاران دولت انگلیس اشتهاری مشعر بر ابهات واطاعت مردم سر کش مهمند در پشاور بطبع رسانیده ومژده نوید عطای زر داده در کوهستان مهمند پرا کنده ساختند چنانچه زر کان اقوام موسی خیل و کداخیل وعیسی خیل سکنه سید نگی که در طلب حصول زر و مال استعجال داشتند با دیگر مردم دورنگی اختیار کرده از راه طمع نزد کار گذاران دولت انگلیس شدند و ملا محمد قسیم بن ملا خلیل مرحوم قوم مهمند که همواره طالب رضای خدای کریم جلیل بود و طریق مستقیم دین قویم رسول (ص) واجب التعظیم می پیمود بر آشفته خانهای اکثر از اطاعت کزیان مذ کور دولت انگلیس را آتش زده بسوخت و اشتهار برا که کار گذاران آندولت انتشار داده بودند از حلیه اعتبار عاری ساخت و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت حضرت والا در سال هشتصد و سی و سه رویه تنخواه حامی امیدخانرا که از خیانت خودش بزنجیر د اسباب دولتی از مبلغی معطل شده بود از در مروت و احسان بر حال نموده در روز دهم ماه رجب سر دفتر تشخیص را فرمان کرد که بوی برات و حواله دهد و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت عبد الله خان کار گذار که مأمور اقامت مشهد شذ لش از پیش گذشت وارد مشهد مقدس شده باوالی خراسان ملاقات کرد و اویش از اقامت در مشهد مانع گردیده گفت آنگاه که شخصی از جانب دولت ایران در هرات یا کابل مأمور اقامت شود و دولت افغانستان قبول ایلچی نماید در آینه اجازت اقامت کار گذاری از دولت افغانستان داده خواهد شد والا بلادرنك راه مراجعت بجانب هم بالش نموده خواهد آمد و عبدالله خان مذاکره را که در باب باوالی خراسان کرده و جواب شنیده بود مفصل و مشروح نگار داده نزد قاضی سعد الدینخان حکمران هرات فرستاده او ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز پنجشنبه سیزدهم رجب منشوری بنام حکمران مذکور مسطور و مرسول فرمود و دران رقم بود که چون امر تجارت افغانستان در مملکت ایران جاریست ، بازرگانان افغانستان دایم در آنجا رفت و آمد دارند و بسا سخنان در معاملات ایشان روی میدهد که باید رجوع بصفا واصفا واقتصاد آن حکام آنجا بشود واین امر صورت اجرا نمی یابد تا شخصی از طرف دولت متبوعه خود ایشان مأمور سرکردگی تجار نشود و در آن دیار اقامت نورزد تا سخنانرا که روی روز آید او بحاکم آنجا رسانیده مذاکره وفصل نماید بنا باین سبب عبدالله خان تاجر باشی از جانب دولت افغانستان مأمور اقامت مشهد آمد که نگران حال و مال تجارت بازرگانان اینمملکت بوده اگر سخنی روی دهد نزد والی خراسان شده آنرا فصل و رفع و قطع کند و از مأمور شدن مشارالیه در مشهد بیرون از اینکه رقم گفت دیگر مطلب و مأربی پیشنهاد خاطر ایندولت نیست و اینکه والی خراسان در محل اظهار و بیان آورده که در صورت اقامت کار گذار دولت افغانستان در مشهد شخصی را از طرف دولت ایران نیز در هرات یا کابل اجازت اقامت داده شود همانا این ادعا و اظهار او در وقتی مسموع و مجوز بود و در مذاکره معقول مینمود که شخصی بنام سفارت مأمور اقامت آنجا میشد و این شخص مأمور اجرای امور تجارت و اسم او تاجر باشیست واکروالی خراسان تصور کرده باشد که غرض از اقامت او در مشهد علم بوقایع مملکت ایران آوردنست ربطی شرح اشتهار اشتهار نمودن دولت انگلیس در بین مردم مهمند شرح حال عبد الله خان کار گذار
(۱۰۵۴) (۱) عطای نشان صداقت فیما دری بالمعواج مأمورة هزار جات (۲) نیعتو بناز و غرور خرامیدن (۳) ذکر هدیه عموزاده ای تاجر و سید حسن میر آب (٤) حصول بیضی از وجه عبد الباقى نام میمنه (٥) شرح گردش حکمران ترکستان در بین رعایا و نکوهش پذیر نمودن حضرت والا او را (٦) مشمول تفقدات خسروانه شدن رحیم بخش و خواهر صمد علی خان ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تصدیق ندارد زیرا که ایندولت اگر بخواهد از وقایع ایران خبر و مستحضر گردد موقوف بوجود صمد تاجری نیست بصرف زر میتواند که از هرگونه احوال دولتی و مملکتی ورعیتی آن دولت استحضار حاصل کند پس اگر منظور کار گذاران آن دولت این باشد که شخص تاجر باشی از جانب ایندولت در مشهد اقامت داشته باشد چون اختیار مملکت خود را دارند پذیرفته است چه ایندولت نیز راه تجارت افغانستا را از ایران مسدود فرموده رفت و آمدرا قدغن می نماید که احدی از یکطرف دیگر طرف عبور و مرور نکند و هم بدینموال منشوری بنام والی خراسان ارسال فرمود اما او قبل از پرتو وصول افکندن این توقیع رفیع کس نزد عبدالله خان فرستاده پیام داد که بلادرنك فردا از مشهد بیرون شده آهنگ رفتن جانب هرات کند والا اگر آسیبی از مردم مشهد بوی رسد رسیده خواهد شد و عبدالله خان جواب باصواب گفته از وی التماس کرد که او باعلیحضرت ناصر الدین شاه آگهی داده امریکه صدور یابد معمول دارد روی معروض پایه سریراین سلطنت داشت آنچه حضرت والا امر وارشاد فرماید البته بتعمیل واجرای امر اقدس گراید و والی خراسان این استدعای عبدالله خانرا بذریعهٔ تلگراف بشاه ایران خبرداد و اونیز نخست از اقامت کاشتهٔ ایندولت در مشهد سرباز زده آخر الامر بخواهش دپوتیه انگلیس که در طهران بود و حضرت والا منشور فرستاده او را از ماجرا آگاه وارشاد فرمود عبدالله خان را اجازت اقامت در مشهد داد چنانچه ازین تاریخ تا کنون که روز سیزدهم ماه ربیع الثانی سال هزار و سه صد و سی و پنج هجری مطابق ششم ماه فروری سال هزار و نهصد و شانزده مسیحی است و مؤلف این خجسته تاریخ برکاب سعادت انتساب اعلحضرت سراج الملة والدین در جلال آباد شرف اندوز عزو افتخار است و اینقصه را درج وثبت این فرخنده کتاب نمود عبدالله خان مزبور بر حال ومقرر خدمت محوله خویش است واز جانب دیگر اندر خلال (۱) اشغال حضرت والا بتعداد سواره وپیاده نظامی که مأمور سرزنش و گوشمالی اشرار هزار، شده وروز خدمت بسر برده بودند نشان بنام صداقت و چادری از سیم سپید مسکوک فرموده بهر واحدی از اعداد سپاه برسم تمغا يكيك عطا نموده امر کرد که برسینه اخلاص کیش صداقت اندیش خویش آویخته آنرا نشان تفاخر بنداشته گردن(۲) تبهطردو بین امثال واقران برافرازد (۳) ومقارن اینحال عموزاده ای تاجر مزار شریف یکر اس اسپ ویکراس الاغ بخارائی باسی و پنج سیر برنج کبود از راه هدیه ارسال حضور انور نموده شرف منظوری حاصل کرد و هم سید حسن خان میر آب اندخود يك بچه باز با چغاول طلا و يك نقره ويكر اس اسپ بنام تحفه ارسال داشته مطبوع طبع مملکت آرا گشت و همدرینوقت شش لك و چهار صد و هفتاد و چهار تنگه را میرز اشاه محمد خان هروی مأمور فروش پوست قره قلی از بخارا تقربا بموخریده باده نوب در بهار سال کابل بود و بامر حضرت والا عیار بآن امیخته هفت روپیه کابلی سکه شد و همدرین هنگام (٤) هزار دانه طلای بخارائی از درك پست و چهارده لك تنكه مال عبد الباقی نام میمنه را که در نزد ما در قلی بای بود وعبد الباقی یکی از اشرار میمنه بود که راه معاندت دولت پیموده در بغاوت شريك و معاضد محمد شریف خان پسر والی آنجا گردیده بیاسا رسیده بود از دفتر سنجش کابل حواله شده محمد سرورخان حاکم و میرزا عبدالحسین خان سر دفتر میمنه بحصول رسانیده تحویل خزانه عامره کردند و هم در اضعایف (٥) وقایعی که بشرح رفت سردار محمدعمر خان حکمران ترکستان بنام رستش و مشاهده حال رعايا راه گردش ایلات و قبایل و دیهات وقریجات صفحه ترکستان بر گرفته برعلاوه علوفه اردوی خود که بضعفای رعایا برسم مهمانی بوی دادند مكست زیادی از نقد وجنس و گوسپند واسپ واشتر وغیره که اقویا و بزرگان قبایل بعنوان تعارف پیش کشیدند. بدست آورد وحضرت والا از عرایض وقایع نگاران برماجرا آگاه گشته بخامه عتاب در نگاشت که همه مال و متاع و نقد و جنسی را که ازین ممر حاصل کرده است قبوغض دیوان سلطنت کند و همدر هنگا،(٦) مسطور شیخ حاجی رحیم بخش نام ساخت ساز مالك دیوان ساعت سازی واقع چوره بازار لود هیانه یکدستگاه ساعت برسم تحفه ارسال پیشگاه سریر خلافت مسیر نمود و حضرت والا از لباس خانه خاص يكطاقه شال خلیل خانی بایکشوب چوخه از شال نسج
(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (۱۰۰۰) (۱) برنا بالفتح وغین معجمه شیر رو و رهوار کشمیر در کشوب بالاپوش و پطلون از كرك هرات دیگر اسباب برنا (۱) خوش رفتار بازین و ستام از راه عطا وانعام برای او از سال فرموده برنا مولش موصول نمود و در روز بیست و هفتم ماه رجب منشوری بنام او فرستاده ازین عطیه آگهی داد و محمد بتووز بچهء رویه از جمله غواص سر صمد علیخان که در سفر سمرقند خدمت شایان نسبت بحضرت والا بتقديم رسانیده و بتمردی فوت شده بود بخواهرش عنایت و مرحمت فرمود و مقارن اینحال در روز بیست و هشتم رجب شهزاده ستوده خصال سردار حبیب الله خان بذریعه عریضه دستخطی خویش از حضرت والا در باب دو فقره دستورالعمل خواست وحضرت والا در ذیل عریضه بخط خاص برای او رقم کرد که نقل آن اینست فقره اول «کتاب قانون حکومتی در قاعده شصتم (۶۰) مسطور است که هرگاه امری پیش شود که سر رشته اجرای آن در کتاب قانون نباشد بدون اطلاع و امر حضرت والا اجرای آن نشود و هدران کتاب در باب خون مقتول حکمست که هرگاه ورثه مقتول نصف يالثث یا ربع دیه خود را بخشند اختیار دارند سر کار والا جرم خود را واگذار نمی شود و در باب شخصیكه سوگند باو راجع شود واوسوگند نخورده چیزی بدیه سوگند بدهد از جرم آن در کتاب مذکور حکم وامری مسطور نیست از حضور سررشته میخواهم تا امر و احکام حضور را که شرف صدور يابد داخل کتاب قواعد حکومتی کرده و چاپ نموده بدست خطاب بابت خط متین و محکم ارسال شود حضرت والا بخط خاص نوشت هر کس که قسم باو راجع می شود و قسم نمیخورد ملامت است با قسم بخورد و یا از غرامت دعوی و جرم برآید دوم در باب شخص قاتل که از شرع شریف حکم دیت بالای خود داشته تعلق بعاقله او میگردد خود او بی بضاعت و مسکین باشد که وجه دیه را ادا نتواند درین خصوص هم سر رشته که مرحمت شود معمول و داخل کتاب حکومتی و چاپ و پس از مزین شدن بخط خاص حضرت والا برای حکام ارسال شود حضرت والا نوشت چنین شخص بندی باشد و کارگاری یا دیگر حرفه کرده هر چه حاصل و پیدا کند و از خرجش افزون شود بصاحب دیت بدهد و اگر حرفه او کفایت اخراجاتش کند همچنان بندی باشد و اگر اجر تش از خرجش زیادت شود بصاحب دیت بدهند وا كر صاحب دیت حق خود را بخشد یکسال عوض جرم برای بیت المال خدمت کند بعدرها شود که جرم بیت المال برای چنین شخص همین است فقط و شهزاده ایند و فقره را نیز داخل کتاب مذکور کرده اگرچه چاپ نفرمود اما چنانچه از پیش گذشت داخل و ثبت این خجسته تاریخ گردیده است و همدرین ایام هشت تن از مردم افغانستان چون محمد یوسف خوگیانی و محمد ا كبراندری و خوشدل توخی و نورالله غزنوی و محمد عظیم خرواری و محمد افضل واغزی وامير خان تركى وبيكتن ديگر که در سپاه نظام انگلیس ملازمت اختیار کرده از راه حصول رخصت در خانهای خود آمده و بتوهم اینکه جاسوسان سردار محمدا یوبخان خواهند بود گرفتار کارکنان ایندولت شده بودند محقق گشت که شیوه جاسوسی ندارند وازنو کران دولت انگلیس اندحضرت والا همه را از راه پشاور رخصت رفتن فرمود ومقارن اینحال بازرگانان سکنة كابل در هريك بار از جای نافه و چاړی صد روپیه بر محصول مستمره طوعاً افزوده سند مکتوبی بدولت دادند و حضرت والا سند ایشان را بمیرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل تفویض نموده در روزغره شعبان ملااویس البرتخان قافله باشی را نیز فرمان کرد که این محصول را از تاجران کابل حصول نموده تحویل خزانه نماید چنانچه او همۀ را فراهم و تفویض خزانه دار نمود و همدر اثنای اینحال سید اکبر شاه نام که از سادات سكنه موضع دوت هزاره دای زنگی بود وان ابتدای مأمور شدن سردار عبدالقدوس خان بتسخیر هزاره جات تا اینوقت در نزد او بر و نویسنده کی بسر می برد چند تن از رؤسای اشرارهزاره چون خداداد اختیار چناب چوی ورضا داد ورث وعبدل وخداداد و رحیم بخش تال وعلی احمد نجرستان وكلبعى حصار وجعفر وعطای شورسون را که بفرمان طلب در کابل آمده مقید بودند بفرمانی باطلاق و آزادی ورفتن ایشان در ملك تكار داده ورشوت گرفته بمهر ايشيك آقا سی عبدالقدوس خان رسانیده و باعتبار مهر او بنا بر قاعده که در ظهور همه منشوریکه مهر کار گذاران بزرك دولت میشد ناظر محمد صفر خان غلام خاص شرح حال سپاهیان نظام انگلیس شرح خیانت و خیانت سید اکبرشاه
( ۱۰۵۶ ) (جلد سیزم) (سراج سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان) ( سراج التواريخ) شهریاری که علاوه بر خدمات دیگر منصب شهر برداری نیز داشت متوفی بمهر پادشاهی میگرد آ نرا بمهر شهر داری آثار رسانیده همه را رخصت نمود و همچنین غریب علی نام سرخ و شیر علی و ریت و سبز عسق منقل و خداداد درث و طفر علی تکاب خار و سلطان کال قول و حسن و طلب على و حيدر سرخ جوی و غلام حسین نام سلطان رباط را که بفرمان طلب جزیه ادای شهادت رجوع بمیثاق شاه جاعه دار که نسبت بمقتضای مردم هزاره از قوه بفعل آورده وایشان در کابل آمده بودند بسفارش بايتای سید یاقوت شاه خان فرمان بنهج معد اتوی داده رخصت کرد که ادای شهادت نیکنند و میثاق شاه خا را در چله سیاست نمایند و از آنجا که حضرت والا دخالی وفاق از حصول استحضار امور کلیه و جزئیة سلطنت و احوال داخله و خارجه مملکت و حال کار نقابیان دولت و عموم سپاه و رعیت خود را فارغ نمیداشت و استراحت و فراغت را تا گوار و خلاف قواعد مملکت دانی و حکمران می پنداشت هیچ امریرا بتمامت حکام و عمال و ضباط و اهل دیوان وقضاة وافسران سپاه و چاکران درگاه مخفی و مستور نمیتوانستند گذاشت این جسارت و خیانت مهیه اکبر شاه مكشوف رأی مملکت آرا گردیده اور امحبوس سیاه چاه فرمود و هم و از محمد خان حاکم هزاره دای زنگی را قرین کرده همه اعداد جرائر کان مذکوره را محبوس ومغلول طلب کابل نمود و در همان کارسید اکبر شاه که نوکر سردار عبد القدوس خان بود و او بدرب در رتبه واعتبار ومحبت واقتداری داشت بعفو از خطا و گناه گردیده بپاس خاطر وی از چاه ذلت بر آمده راه خدمت بر گرفت و جمعی از زنان و دوشیزگان هزاره را که شوهران و پدران ایشان بپاسا رسیده و نبددابندهای سردار عبدالقدوس خان که بعرضش رسانیده و شرحی از رایگان خوردن و بیکار خفتن آنان و منفعت حاصل کردن در ایشان بیایرد پاس حضرت والا ارزندان بر آورده داروغه ایشان شد و کارخانه رنگ بانی بنیاد نهاده قراین عدیده بنام خانه هزاره حاصل کرد که پشم بره های گوسپندان آغریه را ببهای ممزوج از جانب دولت خریده کسیل کابل نمودند چنانچه مدتی از ین کار وجوه زیان و دختران روز وسعت و معیشت بسر برد و هم در ینوقت حضرت والا از جهه پسران حیدر خان کوهستانی که فرار هند بودند و از عریضه و استدعای عفو تقصیر نمودن ایشان را اجازت عنایت شده چنانچه گذشت در موطن ومسکن خود آمده بودند مجدداً کنیزان را نوازش فرموده در سالی چهارصد روپیه تنخواه بنامش معین نمود و هم در ین هنگام تاج نظر خان نام ترکمان که نامه غوث امیر اطون روس را چنانچه گذشت نزد حکمران هرات آورده و عزیمت دیده مراجعت کرده بمضی از واقعات مملکت روس را از راه اخبار بحکمران هرات نگار داده خواهش خدمت و ملازمت ایستدولت و تنخواه بنام وقایع نگاری نمود و بحضرت والا از عریضه حکمران هرات در ماهی صدر و پیه تنخواه برای او معین فرموده مأمور وقایع نگاری کرد و هم در روز چهارم شعبان محمد سرورخان پیشخدمت بامر و فرمان حضرت والا مأمور حکومت خان آبادشد و در جلال ابدال کار گذاران دولت انگلیس برای تنبیه و تهدید مجد دمسعود و وزیری که موطن ایشان داخل علاقه مقبوضه دولت مذکوره گردیده و ایشان جز بر خط فرمان نهاده از اطاعت دولت مذکوره روی تافته و بعزم واراده استحكام مواضع و نقاط مستعده سرحد يكفوج سواره ودوفوج پیاده نظام با یکطرب توپخانه مأمور کردند و راه بریده از موضع چهدالی عبور کرده وارد موضع میدان از موطن محمد د مسعود شدند و در آنجا باتفاق دو صد تن سواره وسه صد تن پیاده از مردم وزیری که بر غبه اطاعت بگرین انقیاد نهاده بودند روی یورش بسوی مردم مسعود سکنه نشکی آوردند و ملا پیونده با جمعی منهم مدافعه کرده بمحاربه گرائید و شش تن از فوج پیاده کوره و سه تن از فوج سکهه را مقتول و مجروح ساخت وسى تن از تبعه ملای مذکور شربت شهادت چشید وانکلیسیان عنان مراجعت باز کشیده در موضع دیگر جای گزیده بی نیل مرام پس خزیدند و مقارن اینحال سید دلاور على شاه نامی از سادات سکنه لاهور از تغیر میرزا محمد تقی خان کاشته دولت انگلیس که بمرتکب امور خلافی شده بخواهش ایندولت طلب شاليكوت شد مأمور اقامت قندهار گردیده وارد آنمکان گشت و میرزای مذکور با اهل وعيالش در شالیکوت رفت و هم از سبب نفاق وخرص جوئی ممیزان وسردفتران و همال و ضباط قندهار همۀ امواز دیوان آنمیار مشمول نوازش شدن محمد اکبرخان بن حيدر خان ملازمت این دولت اختیار کردن تاج نظر ترکمان مأمور حکومت خان آباد شدن محمد سرور خان مهر کردی محارية ملا بیونده با لشكر انكليس مأمور اقامت قندهار شدن سید دلاور علی شاه
( ١٠٥٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اختلاف پذیر گشته حضرت والا از عرایض وقایع نگاران آنجا و ماجرا آگاه کردیده محمد عظیم خان الکوزائی و میرزا شیر محمد خان وغیره را از وقایع نگاران آنجا را در روز هشتم شعبان فرمان کرد. جهت انکشاف غدر و خیانت بخسارت پیشگان در کابل طلبید و پس از ادراك ایشان سعادت تقبیل سدة علیا را چنانچه بیاید کار گذاران قندهار از جیا تیکه روی بروز آورده بودند و بحضرت والا محقق گشت در کابل خواسته شدند و محمد عمر خان نورزائی که مأمور تعیین خط ونقاط فاصله سرحد شدنش از پیش بشرح رفت در روز هشتم شعبان وارد قندهار گردیده بتهیة سامان سفر پرداخت و هم در خلال احوال مسطور بعضی از اشرار سیستان تحريك پشکال میرمعصوم خان حاکم آنجا که هنوز طفل بود و امور حکومت را چنانچه بایست اجرا میتوانست نمود ایذا و آزار بسیار برعایای چخانسور رسانیده اشرار زیاد و از دزدوند و از جمله نایب حسین قلیخان و علی بيك نام و از طرف میرمعصوم خان خود را رسول قرار داده بکشان نهر هیرمند آمدند و در خصوص اجرای نهر بند شمشیر با آخندزاده فقیر محمدخان بزبان مخالفتانه مذاکره کردند که شاید نهر را مسدود کنند و هم پسران نورمحمد نام دزد سیستانی که پدر ایشان در فراه محبوس بود یکی از پیاده گان ساخلو را با برادرش از حدو د تخت رستم اسیر و دست گیر کرده با خود در سیستان بردند که پدر خویش را بطریق عوض از حبس رها سازند و حضرت والا از عریضة آخندزاده فقیر محمدخان برماجرا آگاه گشته مکتوب مخالفت اسلوب بمیر معصوم خان فرستاده نگار داد که اشرار نكوهيده اطوار سیستانرا از کردار ناهنجار ایشان بازدارد تا نزاع با دنیارد و او بتعلیم وتلقين على بيك پور از نوشتن پاسخ مقدور حضرت والا تغافل و علاوه بر تجاهلش موسی خان را با صاحبان اموال مسروقه که از چخانسور جهت استرداد مال و متاع ایشان در سیستان طلبیده بود مال و منال ایشانرا رد نکرده بی نیل مقصود بازگردانید و حضرت والا از اوضاع او نوابی خراسان نامه فرستاده نگار داد که شخصی بخردی را از راه تمیز حق و باطل كفيل سیستان نماید تا رفع اختلاف جزئی کردیده مناقشة کلی روی ندهد که انشاالله تعالی غیر فرستادن او از مشهد در سیستان بموقعش رقم شده می آید و همدرین احیان بروز پانزدهم ماه شعبان شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان در باب موقوف و برحال بودن ملازمت چند نفر از مرده قزلباش وهزاره که در فوج دوم سواره شاهی روز خدمت بسر می بردند عرض پرداز حضور والا شده حضرت والا بخط خاص برای شهزاده نگار داد که حاجت ندارد مبادا وقتی بخود ایشان با نظام ضرر رسد و از صدور این حکم و نیز چون نوشت که بغیر از هزاره بهسود و جاغوری دیگر مردم هزاره هم داخل فوج مذکور نباشد نفریکه از مردم دای زنگی وهزاره غزنین بودند هم با نفری قزلباشیه موقوف نوکری از فوج مذکور گشتند و همدرینوقت سعید محمدخان برادر سردار شیر محمدخان بلوچ متوطن جاز رجبك و محمد رضاخان برادر محمد عمر خان بندر را حضرت والا فرمان کرد که در وقت ورود محمد عمر خان نورزائی در سرحد بکار تعیین حدود فاصله با او همعنان شده بامر و فرمان وی کار کنند و هم مقارن اينحال عبد الغفور خان پسر حاکم بلخ دختر مهر دلخان نام کپتان پیاده کانقظام را برسم زناشوئی عقد نامزدی بربسته سه هزار روپیه حلویات صرف مجلس نامزدی خویش کرد و حضرت والا از عريضة واقعه نگار آنجا برفضول خرجی و اسرافی او آگاه کردیده سردار محمدعزیزخان حکمران ترکستان را فرمان کرده رقم فرمود که این تبذیرها و نظر بواجب خود و پدرش بسی از جادة اقتصاد (۱) دور است و بحيف وميل کردن مال دولت ورعیت نزديك پس تحقیق تام نمايد وامر را بمقامش رساند تا اگر از مال دولت ورعیت صرف کرده باشد زجر و تو بیخ سخت فرموده شود که دیگری مرتکب چنین فعل ناگفته ( نهی ولاتأكلوا أموالكم بينكم بالباطل) را آویزه گوش هوش کند چه ازینگونه افعالست که آدمی دو چار عصیان ووبال میشود و حکمران تركستان بداب وشيوة حكاميكه با كرك انبازدریدن کوسفند شوند و با شبان شريك نوحه کردن جوابی معروض داشت که گویا امر مذکور هیچ صورت وقوع نداشت وحضرت والا که از نيك وبد تمام مملکت و رشوت خواری ورعیت آزاری کار کنان ترکستان نيك آگاه بود اشهارات طلب كابل شدن بعضی از وقایع نگاران قندهار (١) اقتصاد میانه روی
(۱۰۵۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مورد الطاف شاهانه شدن محمد حسین خان عدیده چنانچه بپایه اصدار فرموده در تمام ولایت انتشار داد و همدرین هنگام محمد حسین خان نبیره حاجی حسن علیخان تاجر که در عیسی خان را که جدش در وقت هزیمت یافتن و از راه سیستان جانب مشهد راه پیمودن حضرت والا که در جلد دوم بشرح رفت خدمت بسزا نسبت بحضرت والا کرده بود و همه وقت در کابل آمده دامن تمنا از زر عطا می آمود و اینوقت نیز شرفیاب بار گشت حضرت والاروز هیژدهم شعبان پنج هزار روپیه قرآن با او عطا کرده باردیگر از دختران سیدان هزاره در حین توقف کابل باو عنایت شده بود رخصت مراجعت جانب تربت عیسی خان داد و مقارن ایحال سپهسالار غلام حیدر خان اشرف نام شنواری نو کر نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان را که گرفتار شده در دستش محبوس بود بفرمانیکه بنام او شرف اصدار یافت در روز بیست و دوم گریختن شیر افضل خان از کابل شعبان بپاشا رسانید و همدرین ایام شیر افضل خان چتراری که از راه بدخشان چنانچه گذشت روی امید بسوی سایه حمایت ایندولت آورده و مورد الطاف شاهانه شده در کابل جای گزیده بود بتاسه و پیام عمر اخان که در موضع دروش بامادر نظام الملك هنگامۀ آرا گردیده جسارت حاصل کرد راه فرار بر گرفته بامید ریاست چترار در نزد عمر اخان که بوی مژده داده پیام فرستاده بود فرار گرفت و مقارن ایحال دیوان سدانند سر دفتر تشخیص قندهار که خسارت و خیانت شرح عریضۀ محمد قادر خان مميز قندهار کردن و محبوس در هاند باش از پیش بشرح رفت بفرمان طلب در کابل آمده از قفای او محمد نادرخان مميز آنجا که با او رفاقت داشت و در وقت حرکت خویش جانب کابل اورا سفارش کرده بود شرحی از بیکار بودن خود وشکوه از محمد صادق خان برگه و مأمور کردن میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات قندهار محمد یعقوب خان اچك زای را بربط وضبط وجوه عشر وز كوة دواب ومواشی مردم کوچی معروض پیشگاه کارکنان در گاه سپهر پایگاه داشت که شاید کشودی در گره کار سدانند انداخته و امور خود را بپیرایه آن ساخته سندی بجهة خيانت خویش حاصل کند و حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه شعبان بخامه خاص بعنیه این کلمات را بوی نگار داد که ترا باینگونه امور بدون تمیز حق و باطل دخلی نیست و این سدانند حالا که بدیوان مسدانند در کابل آمده است بزبان می آوری و این نیست مگر از فرا موش کردن عهد نامه که با دولت در میان نهاده نگار داده که خیانت نکنی و چشم آز بمالیکه بتو حراست باز نمائی و طریق اخلاص و لحاظ نه پیمائی باری سوگند بذات باری که باز گشت همه بسوی اوست اگر امری را بخلاف عهد خویش جای آری بیرون از قتل مفری نداری واز ورود محمد عمر خان نورزائی در موضع گلشن آنسوی محمد عمر خان که وارد قندهار شده چنانچه اشارت رفت بتهیۀ اسباب سفر پرداخته بود ساز خویش ساز کرده راه تعیین حدود سرحد پیش گرفت و در روز بیست و هشتم شعبان در موضع گلش که تا آنجها سردار گل محمد خان تعیین حدود فاصله کرده بود وارد شده بکار یکه مامور بود مواظب و مشغول گشت و چنانچه بیاید دست باجرای کار برده پای اخلاص بفشرد و مقارن ایحال شهزاده محمد ابراهیم خان ده هزار روپیه گله دار از بدرقه نگاشتن عریضۀ احمد ابو الجود مدنی پشاور بتوسط نایب سبرخان کاشته ایندولت بجهت مصارف اردوی مستر اونی که مامور تعیین حدود فاصله شده واز او خواسته بود در اسمار فرستاد و همدرینوقت عریضۀ احمد ابو الجود وعنبر امان پسران صالح نام متوسطان مدینۀ منوره بايك تخته پرده از روضهای حجرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بتوسط صاحبزاده محمد اداس وقایع نگار پشاور بذریعة داك در کابل رسیده بمطالعۀ ومشاهدة حضرت والا محبوس شدن سارقین پشت رود پیوست چون خواهش ساختن سرائی برای سکنای حجاج افغانستان در مدینۀ طیبه کرده بودند حضرت والا در روز بیست و نهم شعبان صاحبزادۀ مذکور را ارقام و ارشاد فرمود که ایشان پول میخواهند و دولت پول بیت المال را رایگان بکسی نمی تواند بدهد و خود را مشغول اقدمه ملت کنند و این را نوشته پردة مذکور را پس فرستاد و همدرین هنگام میرزا عبدالوهابخان سردفتر سابق غزنین از حضور انور بسردفتری بلغان سرافراز و ممتاز گشت واز جانب دیگر رستم خان وملك محمد خان بارك زاي ساکنان کورکی وسلطان محمد خان و داروخان ومحمد رحیم خان نورزائی سکنة سرخ ورد ووکیل خان ساکن کاریزها وفتح محمد خان ساکن خرابه کوره کی و محمدشاه خان وامیر محمد خان سر خیل سردار خان در سرقت با گمان حیات خان متفق و همداستان شده
(١٠٥٩) ( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مردم نواحی پشترود را از آزار واذیت دزدان انداخته وحضرت والا از عرایض وقایع نکاران آنجا بر کردار آنها آگاه گردیده در روز دوم رمضان حاكم پشت رود را فرمان نموده همه را در کابل خواسته محبوس زندان سیاست فرمود وهم درینروز يك لك روپیه کابلی از درك عين وحيات ميرزا حیلان خان که سابق میرزا محمد ابراهیم خان بمنصه ظهور و بمحل حصول آورده و حکمران هرات با هفتصد جلد پوست بز جهة كارخانه چرمکری وهفتاد من تنباكوی شیرازی مصحوب حبیب الله خان بارك زائی ارسال داشته بود در كابل رسیده تفویض خزانه دار وكار کداران سلطنت شدند وازینوی نامه حضرت والا که در باب نزاع حسين قلى خان وعلى بيك ياور که برسر يغد شمشیر ذکر وصول با آخند زاده فقیر محمد خان سرحنددار چخانسوی و مولاداد خان حاکم فراه کرده چنانچه گذشت بوالی خراسان نامه حضرت والا در مشهد فرستاده بود بعیدالله خان رسیده و او بوالی نموده والی آنرا مصحوب تفنك دار خود نزدحاكم قاین ارسادداشته پاسخ نامه حضرت والا را معطل بجواب حاكم قاین کذاشت وازالوی در اثنای ارسال ومرسول نامه مذكور محمد عمر خان نورزائی که در روز بیست و هشتم شعبان وارد کذنی شده چنانچه اشارت رفت بکار زراعت بوتا ز آنجا ورود محمد باتفاق زیرک بیکه همراه داشت براه مشاهده مواضع قاصد سر حدر ا که درج نقشه امضائیاته بودند بر داشت واز حدود عمر خان در منزل کافی ميرغه تا نقطه اعطاع و انتهای خط فاصل که سردار کل محمد خان در میان قرار داده بود دیده وعلم حاصل کرده در روز هفتم رمضان وارد منزل كافى واقع مقابل ایسنکا، ریل دولت انکلیس که موضع چمن است کردید. مساح مأمور پیمایش اراضی متعینه نمود و علم براراضی که سردار کل محمدخان از تصرف دولت انگلیس کشیده تفراز نقشه داخل خاك افغانستان آورده بود حاصل کرد و مقارن اینحال سردار کل محمد خان که احکامش چنانچه کذشت تعیین حدود مراجعت سر کرده و خط و نقاط فاصل بته کتل را معین نموده و وارد سرتنه چمن شده و از آنجا در کنار رود کدنی دار کل محمد فرود آمده میجر نورعلم خان وقاضی ومفتی کندنی را مأمور پیمایش اراضی واقعه بپین ایست کاه ریل خان بجانب و پلاك كرده وعلايم فاصله را نصب نموده بود راه باز گشت بر گرفته روز نهم رمضان وارد تاوه تری شده کابل واز آنجا منصور خان حاكم مقر را جانب مقر حكم و منش رخصت کرد و خودش از راه واز خوا وکشواز در کابل آمد وهمدرین ایام مردم منکل از ادای مالیات دوساله که سپالار غلام حیدر خان بتوسط نزدیکان مردم طور کند در سالی دو هزار روپیه قرار داده بود سرباز زده و حضرت والا منشور استمالت بنام سرباز زدن ایشان رقم فرموده از راه هدایت مصحوب عبد المجید خان فرستاد و ملك اسیل خانرا با تمامت بزرگان آ نقوم مردم منكل از ادای مالیات در کابل دعوت نمود و آنگاه که ایشان در کابل آمده شرف بار حاصل کردند حضرت والا بتدبیر اینکه از ایشان اراضی خویش کردکان بگیرد از ندادن مالیه و سرباز زدن ایشان هیچ یاد نکرده هزاران جوان جرار سزاواز كار جبهة فوج پیاده نظام خواستار شد و ایشان این امر را احسان دولت و فخر خویش و خدمت ملت پنداشته خوش مخانه پذیرفتند و از بنروز فوج پیادة منكلى رو يفراهم شدن نهاد تا که در سلك سپاه نظام منسلك و منخرط كشت و همدرین ایام رشوت خواری ورعیت آزاری و ستمكاری حکام وعمال وضباط وغيره كار گذاران صفحه و سامان (١) ترکستان با فراط رسیده وحضرت والا از عرایض وقایع نکاران پیرامونرا آکاه کردیده در روز سیزدهم رمضان اشتهار ذیل را که وعده ذکرش در واقعه تبذیر عبدالغفور خان پسر حاكم بلخ داده شد ارقام فرموده در تمامت ولایت انتشار داد که دولت را آگهی حاصل کردیده است كه هريك از حكام وضباط وقضاة صدور اشتبا وعمال واهل ديوان و حرسه بنادر ومستاجران و خرج کیران و پیشکاران وغیره از خدا نیتد یشیده بالغواى نفس ريكه از پیش وشيطان براه عمل شر يمت سيد مراخمر الزمان عليه الصلوة و السلام كرده حلال را از حرام فرق نموده و به بخواهیک وعده داده از بیت المال مسلمانان دازند و درجه ادعای آن در سالی از دوصد الی هزار و اعلایش از يك الى ده و دوازده هزار شده روپیه کم نیست قناعت نمیکنند و از وجوه دولت ورعیت اقطاع واراضی و عقار زیادی را مالک کردیده فلاح و عمارات خیانت براوج خسارت بر می افرازند و بنیاد وجود ملت را از صفحه ممالک شیشه جود و ستم تراشیده (1) سامان یسنی معانی دارد در اینجا مراد مرز وقصبه وحد است
( 1060 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ازین می اندازید و از حالت ولایات وبنادر وسرحد وثغور هیچ آگاه نمیشوند و شب و روز خودرا در پیرایهٔ خواهشهائی نفسانی بسر برده از وساوس شی When در پی تدبیر آنند که مال از که ستانند و که را بباد فنا داده آتش حرص خویش فرو نشانند و غیره امور منهیّه را مرتکب گشته از باز پرس و حساب دنیا و آخرت باك نکنند پس باینکه هوای ایشان غالب وعقل مغلوب و طاعت ایشان قلیل و معصیت کثیر است مخامه اندرز نگارش میشود که از خدا و باز خواست روز جزا بترسید و اگر ازان خوف ندارید از بنده او که نام پادشاه بر او نهاده و زمام امور جمهور انام را بدستش داده هراس نمائید و پاس خدا و پادشاه و خلق را رعایت کنید والا گرفتار عقاب و عذاب سیاست خواهید شد و این کلمات را محض برای استحضار خواطر کبار وصغار نگار داده امر کرد که در معابر و شوارع بیاویزند تا اگر ترك معاصی نکنند در هنگام زجر و توبیخ و سیاست مجرم بود و زبان معذرت و ندامت شرح تعطیل ایشان در نزد دولت کوتاه باشد انتهی و مقارن اصدار واشتبار این اشتهار میرزا محمد نعیم خان سردفتر حساب کبری انداختن ترکستان و عبدالله بای بارزگان باشی بامر و فرمان حضرت والا پهلوان محمد خان نام عرب را محصل وجوه بقایای حکمران مردم عرب سیاه خابه که میر هزار ایلجای ایشان از رعیت گرفته و بدولت نداده بودند مامور کرده و با او قرار ترکستان و داده سند مکتوبی حاصل کردند که وجوه مالیه این ساله را بتوسط احاد وافراد خود رعایا بخزانه رسانیده وجوه جوه بقایا را بقایات را از میر هزارها حصول کند و میرهزارها ازین قرارداد آگاه شده ملابيك نام را با عطاؤ الله خان پسرش نزد سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان نگاشتند و پول زیادی از در چاره جوئی در خلوت نزد او گذاشتند و او بازای آن پول ایشانرا بمأمول موصول ساخته پهلوان محمد خانرا از محصلی موقوف و ملا بيك موصوف را مامور کرد و عطاؤالله خان بپاس این احسان سردار محمد عزیز خان که كرك درنده از میر هزاران باقیات ده را بر رمهٔ رعایا شبان قرار داد گوسپند انیرا که سردار محمد عزیز خان بتوسط و معرفت او بنصف و ثلث و ربع ثمن معین مبیع خریده بحضرت والا از وی سبب این جود وستم را پرسیده بود از صاحبانش رضاشهٔ شرعی حاصل کرده بمهر دارمد گوژ نمود و او ارسال پایه سر بر سلطنت نموده دفع بازخواست از خود کرد و حضرت والا از عریضهٔ عبدالله بای تاجر باشی بر ماجرای مذکور آگاه گردیده ملا بيك را از منصب ایل بیکی معزول فرمود و سردار محمد عزیز خانرا فرمان کرده از مداخلت در امور دیوان منع نمود و امر کرد که بدون منشوريك حبه شرح حال اجرای بعض امور بنامش شرف صدور یابد بکار دیوان نپردازد و خلل بدفتر و حساب نیاندازد و همدرین ایام دزدان دوتن از دزدان قوم عرب سکنه ترکستان چهار راس اسپ افغانان کوچی ییلاق گزین نواحی میمنه را دزدیده ترکستان با دوتن دزد دیگر از قوم مذکور که یکراس اسپ ویکمیل تفنگچه و یکقبضه شمشیر و غیره سامان سارقبای و سردار قل نامان متوطنان قرشی را دزدیده با خود آورده بودند گرفتار دست سلطان خان و محمد یوسف خان و خرم بیک نامان از سواران کشاده هیات که بمحافظت بنادر کنار نهر جیحون قیام و اقدام داشتند شده ایشان هر چهار تن را نزد سردار محمد سرور خان حکمران میمنه فرستادند و آنگاه که دزدان مذکور اقرار بر سرقت کرده از عریضهٔ سردار مومی الیه حضرت والا آگاه گشت فرمان کرد که هر چهار تن را بدار سیاست آویخته بیاسا رساند تا دیگر دزدان جرات و جسارت در سرقت نکنند و مقارن اینحال دوازده تن از سپاهیان توپخانهٔ مقیمهٔ مزار شریف و غیره سپاهیان نظام با چراغ دستی بخانهٔ میرزا عبدالکریم نام مجرر دفتر سنجش ترکستان الا در سرقت داخل شده نهصد روپیه نقد و تمام مال و متاع اورا ببردند و حکمران ترکستان پنجتن از سپاهیان توپخانه را با دوتن همسایهٔ میرزای مذکور که در قرب سرای او جای داشتند و دزدان را راه نمائی کرده بودند از اظهار صاحب خانه محبوس کرد و ماجرا را معروض داشت و حضرت والا فرمان نموده امر کرد که بقیه دزدانرا نیز دستیاب کرده در شکنجهٔ عذاب اندازد واینرا نیز رقم فرمود که چنین امور از بیخبری و بطالت حاکم وسالار فوج و میرشب بلد نقصة ظهور می پیوندد که دزد با چراغ و جمعیت راه سرای مال و متاع آباد وافراد رعیت بر گرفته نهب و غارت
(١٠٦١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) میکشند واگر چنین نیست پس در شهریکه دیوار و درهی معبر محافظ باشد و حاکم و سپه سالار و کوتوال دران حکمرانی کنند چگونه و از کدام راه دزد خانه و مال ضعفاء را تاراج و تباه خواهند توانست و از صدور این امور بلاشبهه هم دزدی شعوری میداند و نیک میفهمد که خود ایشان با دزدان انبازند و مردم را میتازند و اگر چنین نیست و خویش را بری می پندارند همابشبه دزدان را بدست آرند والا دولت تاوان اموال مسروقه را از ایشان گرفته بمالکان آنها می سپارد و ایشان از پرتو وصول افگندن این منشور خویش را در معرض مواخذه دانسته تا توانستند سد این رخنه کردند و همدر روز نهم مذکور ماه رمضان حضرت والا در ماهی بیست روپیه که دایر برای محمد دین و چهل روپیه برای غلام محی الدین وسی روپیه برای جلال الدین هردو تن پسران خدای نظر خان قوم وردك و پانزده روپیه برای حسام الدین و پانزده روپیه برای داؤد نام که همه از قوم مذکور و از راه نمك خواری بسردار محمد ایوب خان رفته بودند و در راولپندی روز عسرت و ذلت بسر می بردند و روانه سردار مذکور بکافه کار وقایع نگاری را بزیر دستی میرزا عبدالغفور خان ابن مستوفی حبیب الله خان بر عهده گرفته طریق خدمت این دولت می پمودند مرحمت و معین فرمود و در پایان کار این جلال الدین خان مورد الطاف شاهانه اعلیحضرت سراج الملة و الدین گردیده چنانچه درجه چهارم بیاید از قلم محمدا کبر خان محمد زائی مأمور قایم مقامی حاکم هزاره بهسود شد و روز غازش قرین بهبود آمد و آنچه از مال و متاع پدر و از خودش بواسطه معاندت او با دولت در معرض تلف رسیده بود ازین حکومت حاصل نموده مالک مکنت و صاحب ثروت گشت و از آنسوی محمد عمر خان نورزائی مأمور تعیین خط و نقاط فاصل سرحد کندا ولند كذلتي چنانچه گذشت شده بود در روز نهم مذکور ماه رمضان نزد مکمهن که از جانب دولت انگلیس مأمور تعیین حدود سرحد شده بود نامه فرستاده خواهش ملاقات کرد و از مقاصه دوستانه پاسخ نوشت و موضع چمن را ملاقات گاه قرار داد چنانچه محمد عمر خان با چند تن از بزرگان افغان که با خود داشت در روز جمعه یازدهم ماه رمضان در چمن شده مراسم ملاقات بیجای برده از گشت بعد بانگهبانان تعیین حدود پرداخته از نقطه واقعه وسط جولان و غوژه که تا آبشار دار گل محمد خان حدود را مقرر و زرغون فاصله را منصوب کرده بود دست بکار برده تا موضع غوژه خط فاصل را معین نمود و ازین تعیین مسافت نیم میل جبهه احداث محافظ خانه واقع غوژه بنام حرم از زمین آنجا متعلق بمحافظ خانه دولت انگلیس گشت و کار آنجا را بیجای برده چنانچه بیاید ختم با مبین حدود شوز آبك کرد و مقارن اینحال عبدالله خان فوفلجائی وقایع نگار قندهار را که شیر دروغ نگار دانه بود حضرت والا حکم اخراج فرمود و حکمران قندهار بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافت تمامت مال و منال او را از سبیكه محمد غوث خان نجاوهزار روپیه از وجوه زکوة دواب ومواشی حیف ومیل کرده واو شامقش بوده ضبط کرده از هم دوتن محصول رسانید و مقارن اینحال غلام حسن نامی که ملك امير محمدخان حکمران قندهارش مأمور حکومت قوم عچکزئی کرده و او با عبدالحکیم خان آشار دار قلعۀ نظامی واقع موضع شسکی دست آزیمانه دولت ورعیت در از کرده بود و خبر محمد جان حاکم جدید آنجا بفرمان حضرت والا دروازه انبار غله را حهة علم آوردن ببقيه غله قفل زده از خسارت و خیانت آدو تن عریضه نگار پایه سربر سلطنت شد و هر دو تن از راه اطاین خایف فرار کرده در قندهار رفتند و با غیابان آنجا که در صدد منع ابراز خیانات خود و در تحت مواخذه و حساب بودند یار و مددکار گردید میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات آنجا را که خسارات همه ایشان را بروی روز آورده بود ببرهات و واهیات مسئول حکومت ساختند و عرصه را چنان بوی تنك کردند که ناچار گردید بشرحی از خدمات خود که بیجای برده و خساوت و خیانت ایشان که مکشوف نموده بود معروض پایه سربر خلافت داشت و حضرت والا که از خدمت میر زا محمد حسن خان آگاه بود وعلاوه دفتر وجوهات منشور سردفتری تشخیص قندهار را نیز بنام او ارقام و ارسال فرمود و آن دو تن را امر مواخذه نمود و هم حکمران هرات را فرمان کرد که یک لك و پنجاه و چهار هزار و بچصد و چهل و چهار روپیه وجه نقد دولت را که سردار عبدالله خان حکمران سابق قندهار شرح حال محمد عمر خان نور زائی اخراج شدن عبدالله خان وقایع نگار قندهار شرح خیانت کار انداران قندهار
( ١٠٦٣ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) تلف كرده و بمساعی میرزا محمدحسن خان بروی ثابت گشته حواله شده بود بامر نمود کمالراضی و عقار وضیاع و متاع اورا كه در هرات دارد فروخته بمحصول رساند واو شخصى را وكیل قرار داده این امر را بنای رد و هدر خلال احوالیکه بشرح رفت نشنیده و بنجاوو هشت خانوار از مردم افغان که و جوه بقایا و غیره درکات از دفتر سفجن کابل بمساعی میرزا محمدحسین خان بنام ایشان حواله رفته و محصل تنك گرفته بود بااهل و عیال خود فرار ماوراءالنهر شدند و حضرت والا از عوارض وقایع متکاوان رماجرا آگاه گشته در روز شانزدهم رمضان محمدسرور خان حاكم خان آبادرا فرمان واصم كرد كه ایشان را تسلیت داده و ازمژده و نوید الطاف خسروانه امیدوار ساخته درموطن و مسکن ایشان بازآرد واو هرچند كوشش و كشش نمود ایشان از زنجیرکه دیده بودند باز پس نیامدند و محمددین بنام سی و دو هزار و دو صد روپیه از جمله سی و هفت هزار و نهصد و هفتاد و چهار روپیه كه میرزا محمد حسن نامی از مردم تركه و نیز دردفتر سفجش بقلم باقی داده بود بفتح محمدخان حاكم خنجان بفرمانیکه از دفتر مذكور بنامش رفت حصول كرد. شرح حال میران چترار < ذکر کشش و کوشش شیر افضل خان چتراری و محاربات او > واز آنسوى اميرالملك رئيس چترار كه بقتل رسانيدن او نظام الملك را از پيش رقم شد با دو هزارتن پياده و سوار مسلح در موضع كربت واقع مسافت چند كروه دور از نفس چترار بعزم پیكار عمرا خان فروكش كرد ولیكن شیرافضل خان وارد دروش گردیده لشكريان امير الملك از ورود او در آنجا آگاه شده همه نزد شیر افضل خان رفته در تحت رایت او قرار گرفتند و از جمله بیست تن از هوا خواهان اخلاص کیش و فدائیان صداقت اندیشش بابها در خان که از رفتن و پیكاز زده ایستادند دیگران تمام ازوی روی برتافتند و اميرالملك از مشاهده اینحالت خوفناك (1) کربزی مكاری و حیله وری گشته علوفه و ازوقه را که باخود داشت ازموضع كربت در موقع آئین واقع قرب چترار حمل ونقل داده خودش با انگلیسان درشب براه برگرفته وارد آنجا شد و شیر افضل خان از دروش برخاسته در موضع كربت بجای او فرود كشت و امير الملك با انگلیسان توان اقامت را در خود ندیده از آئین روی بسوی قلعه چترار نهادند و دراندرون قلعه جای گزیده محصورا نه اقامت ورزیدند و شیرافضل خان ازین كربزی(1) نمودن انگلیسان واميرالملك خود را چیره دست دانسته از موضع كربت بروی یورش بسوی موضع مسته واقع قرب قلعه چتراركه انگلیسان و امير الملك در ان قرار گرفته بودند نهاد و انگلیسان با اميرالملك هنگام عصر آهنگ جنك كردند و تاوقت مغرب هنگامه كارزار را استوار داشتند و شیرافضل خان باشكر خویش پس از ادای نماز شام پای جرأت فشرده انگلیسان را مغلوب ساختند چنانچه باز بقلعه در شده راه بیرون شدن خود و در آمدن تبعه شیر افضل خان بربستند و شیر افضل خان ایشانرا بمحاصره انداخت وتنك بين وكوبال سين نامان از جماعة داوان با بیست تن از سپاهیان نظام انگلیس درین جنك كشته و بیست تن مجروح گشتند و از تبعه شیر افضل خان نيز چهل تن فدای وطن گردیدند و انگلیسان چنان كسبه متنان قلعه در آمده پناه كردند كه صمد كان وزخم برداشتگان خود را از حرب گاه برداشته نتوانستند و با مداد روز ديگر شير افضل خان بعمرا خان پيام داده كمك طلبید كه انگلیسان را مستأصل سازد واو مجيد خان نامی را با سه صد تن پیاده وسوار رهسپار معاونت نمود چنانچه ایشان از گرد راه در رسیده بمواضع مرتفعه مرتفعه كه مشرف برقلعه بودند فراز شده سنگرها برافراختند و با محصورین راه زد و خوردنشوده رزم همیمدادند تا كه انگلیسان خسته وستوهیده شده طریق چاره بحیله پیش گرفتند وقاتل سردار نامی از چتراریانرا كه نزد ایشان پناه برده و در قلعه حاضر بود از قلعه بادست وپای بسته بیرون كشيده بدست بهادر خان برادر امانی الملك مهتر مرحوم چترار دادند واوپيش بتيغ انتقام خون سردار نام بكشت و امير الملك را كه با اینوقتش معاونت می نمودند زنجير بگردن انداخته محبوس كردند و برادر کهتر اورا بشراز نام برآورده بخواریابی تبعه شیر افضل خان نشان و آواز دادندكه اينك اورا مهتر چترار دانسته دست از محاصره
(۱۰۶۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بردارند و هم بشیر افضل خان پیام نمودند که اکنون امیرالملک را که خصم تو بود مقید ساخته پدر امان الملک را بمهتری برداشته ایم میباید اطاعت او کنی یا از اطراف قلعه برخاسته ترك مقاتله نمائى وشیر افضل خان ازین پیام انگلیسان بر آشفته بعزم فتح قلعه نزد بانها ترتیب داده همه بویورش بر ا معطل بمعاونت و معاضدت عمر اخان نموده بوی پیام داد و امداد در تسخیر قلعه خواست و او خود را بمحرم طبق دیده مکتوبی مصحوب یکی از اهل هنود سکنه باجاور نزد انگلیسان فرستاده دور کردن شیر افضل خان را از دور قلعه یا منتشر ساختن لشکروی وعیده گرفته مبلغی بجایزه این خدمت از ایشان خواست و هم بزبان فریه و حیله بشیر افضل خان پیام داد که هندوی مذکور را براه دهد که در قلعه شده انگلیسان را بگوید از قلعه بیرون شوند و الا خود را بکشته بخون داده و شیر افضل خان این پیام خدیعت امیز او را راست دانسته فرستاده او را راه انددون شدن در قلعه داد وانگلیسان دست شسته از جان خود در حال سه هزار روپیه بر دوش هندوی مذکور و یکتنی از چترالیان نهاده نزد عمرا خان فرستادند اما این جزیه دادن فایده نبخشیده باز هست تن از مردم چترار و بهادر خان برادر امان الملك و نهايت خان وقادر خان تامان همچنان محصور ماندند و همچنین جماعه دیگر از انگلیسان که در موضع مستوج بودند محصور گردیدند و از جمله ایشان چهل تن راه امداد قلعه کیسان بر گرفته گرفتار دست تبعه شیر افضل خان شده با هم او بقتل رسیدند و انگلیسانیکه در قلعه مذکوره محصور بودند قرین یأس و هراس گردیده دو تن را بفر جمعیتیکه دانسند با نامه از قلعه بیرون کرده در کانکت نزد دیگر انگلیسان گسیل نمودند که شاید نسیم امدادی از ان مقام بمشام ایشان رسیده از مهلکه نجات یابند ولیکن هر دو تن بدست لشکریان شیر افضل خان افتاده یکی از ایشان کشته کشته دیگری بوعده لشکر دادن رقیه شده محبوس نگاهداشته شد ان شاء الله بقيه احوال او و اختلالیکه در ان جبال روی داد در موقع و محلش بشرح خواهد رفت و از جانب دیگر مقارن اینحال غصه شرح چور باشی کل امیرخان دست ستم بمردم خلیم زائی سکنه کردی سرکان کشوده ببهاد آشیان بیداد نهاد تا که جهته و ستم حبشی طومار از جور او بستوه آمده بسپہسالار اول غلام حیدر خان عرض کرده داد طلبیدند و او داد نداده ایشان گل امیر خان قرار اختیار کرده در موضع هر از ناو قرار گرفتند و از آنجا بعريضه شکار پایه سرير امارت شده بحضرت والا رجوع باز پرس ایشانرا بسپہسالار مزبور فرمود و او مردم داد رس بپای برده و همه را تسلیت داده بمنزل و مقام ایشان باز آورد و هم در اثنای این ماجرا پسران دلی نور وغلام رسول نامان قوم کز بو سکنه غازی آباد خان نامی از مردم فاطمین اریت را از سبب خشونتکی در امری بکشتند و روز دیگر اتین نامی از مردم اریت راه انتظام بر گرفته باز خان نامی از مردم غازی آباد را بکشت و هم در اثنای این حرکت جاهلانه شرح جبهات آن وحشی صفتان چند تن از زنان مردم برکوت برای آوردن علف در صحرا شده و مردم بیه کوت بعضی از مردم نواحی آنها را از حصول علف مانع گردیده داس و ریسمان های ایشان را بگرفتند و مردم بركوت طريق انتقام سپرده جلال آباد یکتن از بیه کوتیان را لقیت نمودند و آنچه از اسباب و سامان که با او بود بدست تقاص ریسمان و داس آوردند و مردم (۱) بیه کوت به تباع برخاسته در موضع یکتائی جانبین با هم در آویختند و یکتن از مردم برکوت مقتول و یکتنی مجروح تقاص از یکدیگر گردیده یکتن از مردم بیه کوت زخم برداشت و سپہسالار غلام حیدر خان پیرایه سیاست ایشانرا ادب نموده یکدیگر بامر و فرمان حضرت والا بزرگان مردم اریت وغازی آباد و بركوت وبيه كوت را محبوس کرد وزجر وتوبیخ تقاص گرفتن نموده پس از حصول جرمانۀ زیاد از حبس رها داد و همدرین هنگام کار تگاپویان دولت انگلیس بجماعت افغان ذکر جور مردم کوچی افغان را که در ایام زمستان در پشاور رفته بکرایه و حمل ونقل مال بازرگانان و غیره روز بسر برند انگلیسان و در تابستان در نواحی کابل و هزارجات آمده ییلا مشی میکنند جہد قتل و احمال و اثقال از پشاور جانب چترار بمردم کوچی و با چاور عبور وا کراه بکرفتند و صاحبان اشتران که مال و اسباب خریدگی ایندولت را بکرایه گرفته بودند معطل افغان ماندند تا که از عرايض وقایع نکاران پشاور بسمع فيض مجمع حضرت والارسیده مستوفی مأمور تعیین حدود اسمار و با چاور و چترار را فرمان کرد که کار تگاپویان دولت انگلیس را از ایذا و آزار رعایای ایندولت باز دارد
(۱۰۹۴) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) وهم سپه سالار غلام حیدر خان او را مسئول داشته اشرار یرا که گرفته بودند برای حل و عقد حال اینکه دولت و بازرگانان افغان تک و رسانیدن اهل و عیال مالکان ایشان در کابل و هزار جات رها داده و دست چون بازداشته و مقارن اینحال کپیتان محمد حسن خان هند صد میل تفنگ که از مردم هزاره خافوزي کرد آورده بود در روز بیست و چهارم ماه رمضان ارسال کابل نموده داخل تحویل خانه دولت شدند و در روز بیست و هفتم رمضان حضرت والا محمد جعفر خان بن غلام علی خان مالستانی را که طریق پیشخدمتی در بار معلی می‌پیمود از قلم فتح محمد خان مأمور حکومت اندراب قطغن فرموده در ماهی یکصد و پنجاه روپیه اضافه از مواجبیکه داشت تا زمان پرسال بودن حکومتش معین نمود و فرمان کرد که تا سر آمدن یکسال مواظب امور حکومت آنجا بوده بعد تغیر داده شود و هم این حکم را وقایع ماه شوال ۱۳۱۲ در باب تمامت حکام ولایات کوچک مستمر دارند و پس از انصرام ایام یکسال تغیر داده آیند و در شب پنجشنبه هلال شوال از گوشه افق چهره نموده باعث فرح و سرور پیروان آئین محمدی صلی الله علیه و آله و اصحابه گشت و روز این شب متبرک بسور و سرور بسر رفت و مسلمین را از ادای نماز عید و صدقه فطر بهجت روحان نصیب آمد و از جمله سپه سالار اول غلام حیدر خان چرخی با قاضی کنر و جمعیت مسلمانان از ملکی و نظامی و وضیع و رفیع مردم سکنه آنجا کما یبغی از ادای نماز این روز مسعود که از جماعه کپیتن دولت انگلیس ابراهیم خان کپیتان و غلام دستگیر خان چتراری نیز داخل صف نماز گذاران بودند و بعد از صرف اطعمه لذیذه و حلویات متنوعه که بزرگان و رؤسای کپیتن دولت موصوفه هم حاضر محفل بودند سپه سالار بنوده گردان مرواریدی از چیدن اهل هنود را که در کپیتن داخل و پاس نویسندگی و پیمایش نایل بودند و آب و نان مخوردند دو کله قند رومی بابت نجمعه از حلوات رسم عیدی داده يك خنواچه از حلوات متنوعه متنوغه برای مستر اوق افسر کپیتن که از ابتدای شروع پاکردن کار تعین حدود فاصله را از سرحد کنر با اوغره کوهستان تا نشه کام بر طبق نقشه امضا شده دولتین با او انجام و تمام کرده بود فرستاده روز عید سعید را بآئین شایسته بپای برد و هم در خلال این احوال هفتاد و دو هزار روپیه از درگاد چوه بقایا که میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش در کنار علیا و سفلی حواله کرده بود تحصیل عطا محمد خان صوبه دار واصل وعائد خزانه جلال آباد گشت و سپه سالار اول با مستراوق دست بتعيين حدود برده چنانچه بیاید خاقداد توجه موکب سعادت کوکب شهزاده سیر وساده جانب لندن (حرکت کردن سردار نصر الله خان از کابل جانب لندن) چون دولت انگلیس اتحاد دولت افغانستان را بباعث بسنی امور معظمه خیر خویش میدانست و هزاران نکته باريك تر از مو را در آن اندیشیده چنانچه گفته شد رشته خلت و مودت را با حضرت والا بواسطه و پسرای کشور هند در راولپندی منعقد گردانیده مرتبط ساخت و سپس ارتباط و انعقاد آنرا بتوسط سر مار تيمر دیورند تا در کابل تکمیل نمود استحکام داد و خواست که این اتحاد را در تمامت عالم منتشر کرده و محمول بر اثر ارتبا طرشته و داد دولتین نیکو و واضح تر بيا نماند تشریف بردن حضرت والا را در لندن آرزو و التماس کرد و خود حضرت والا که از گرفتاری در سرد کش و گوشمالی واستيصال وتشبیه و تبعید اشرار نكوهيده كار داخل مملکت و غیره امور مهمه دولت و راست نمودن کاروبار سلطنت و قطع نسق سپاه ورعیت و عدم امنیت من از رفتن در آنجا معذور بودند و نیز حضرت شهزاده سپهزاد ساده فرزند اولین شان از اشتغال برتق و فتق امورات معظمه سلطنت معذور بودند بین فرزند برومندش شهزاده سپهروساده سردار نصر الله خان را با سامان شایان شاهان بپایان مأمور این سفر خجسته اثر خلت ثمر فرمود چنانچه در روز یازدهم شوال با جمعی از بزرگان با رو خدمه اخلاص شعار چون سردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان و میرزا عبدالرؤف خان نایب میرزا محمد حسین خان کوتوال و ملا محمد سرور خان اسحق زائی و غیره و اردوی باشکوهن از سواره و پیاده ملکی و نظامی از کابل خیمه بیرون ۱۵۶۷ زده و چنانچه بیاید در روز هفدهم ماه مذکور در جلال آباد پر تو نزول افکند و از جانب دیگر اشرار شوم شرع خبر را و حیدران و باغی و مشكل سكنه کهسار سرحد که خون خواری و شرقت شعار می باشد با تادت دل لارد حيث روبه مقتول
(۱۰٦٥) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ایشانست از کثرت مقتولین وثقات بارسه هزار و پنچصد روپیه جرم وسه هزار و پنچصد روپیه دیه که مجموع هفت هزار روپیه بهر واحدی از مقتول برقاتل وعاقله اش شرعاً وسیاسة بامر و فرمان حضرت والا برعموم رعایا و برای مملکت افغانستان نهاده از سبب صدرعنه قتل نفس داخل رساله قانون حکومتی نیز شده ساری وجاری گردیده بود بستوه آمده سردار شیرین دل خان از ناتوانی وعدم استطاعت ادای این مبلغ وفرو ماییگی آن مردم شرر عریضه نگار پایه اریکه خلافت شده استدعای کاستن جریمه کرد وحضرت والا درروز پانزدهم ماه شوال فرمان فرستاده نگار داد که مراد ازجرم زیاد این نیست که وجه بسیار واصل خزانه شود بلکه مقصد اینست که ابواب قتل وخون ریزی مسدود گردد تا مسلمانان ازنقالت باردیه وجریمه اندیشیده دست از ریختن خون هم دیگر بازدارند وناچار گردیده ترک مخاصمت کنند و از نفاق باتفاق گرایند و در اتحاد غم وشادمان باهم شریک وانباز شوند واگر چنین نباشد وجريمة اندك نهاده شود که ادای آنرا بسهولت بتوانند هم آینه از شرارت وجهالت مردم افغانستان که در نهاد دارند درسالی دولت روپیه از علاقه نجیم و چهاريك ازمحراب وتکاب قطع نظر از دیگر مواضع بخزانه دولت خواهد رسید زیرا که توان جرم اندك را در خود دیده و از ادای آن عاجزنیامده صدهانفر بقتل خواهند رسید پس از قاعده که درج کتابچه قانون حکومتی است دولت نمیگذرد و هرگز نقص وفسخ حکمیکه از اندیشه صواب رفته است نمیکند تارا، سفك دماء مسدود شود وهمدرین ایام سید عبد القیوم خان قاضی محكمة عزم اصلاح شرعیه هزاره دای زنگی تصمیم حتم کرد که درین مردم سکنه آن جبال بنیاد مساجد نهاده اجرای احکام الهی امور مذهبی را از قبیل تعلیم نماز پنجگانه و نماز جنازه و اصول وفروع دین وغيره بر طبق مذهب مهذب حقه حنیفه نموده نمودن قاضی دای زنگی مردم هزاره را مجبوراً پیرو این آئین مبین کند و مذهب ایشانرا که امامیه اثناعشریه است تغییر دهد و خیر و سعادت مردم انجارا ابدی حاصل نماید چنانچه حضرت والا در روز پانزدهم مزبور ماه مسطور ازعریضه واستدعای قاضی مذکور فرمان کرد که درهر نجاه وصدخانه که نزديك هم بوده قدرت حاضر شدن و بهم آمدن را درگاه وجایگاه داشته باشند مسجدی بنیاد نهاده آباد کنند و نماز و احکام شرعی را بآن مردم بیاموزد ویاد دهدا ما آن مردم که راه براست را گم کرده بمذهب آبائی خود مبرم و مستحکم بودند بمضمون ( كل حزب بما لديهم فرحون ) ترك مذهب خویش نکردند وازینجاست که شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی فرموده بامیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنين در سنك وهمدرین وقت حاجی محمد نبی بن ناظر نعیم که بواسطه میرزا محمد حسین خان سردفتر سنجش و کوتوال کابل شرح حال با جمعی از مساحان مامور ممیزی و پیمایش اراضی رعایای توابع غزنین و هزاره جاغوری چنانچه گذشت شده بود حاجی نبی و غیره کار از غزنین و نواحی آن فراغت حاصل کرده وارد کوهستان هزاره جاغوری گشت واراضی وقنات واقع موضع گذاران زیرک را که بقرار سند عرفی ابتباعی واز متعلقات سردار شیرعلیخان بود و مردم آنجا از خود گفته داخل بوات ضبط نیاورده بودند خواست که داخل ضبط دولت کند ومتصرفین آن سه صد روپیه پاره (۱) داده چهارماه مهلت گرفتند که از کابل فرمان ملکیت آنرا بنام خود حاصل نمایند چنانچه منشوری حاصل کردند که مایملك (۱) پاره ایشانست و دربیان کار چنانچه درجلد چهارم بیاید اولاد و احفاد سردار مذکور مشمول عنایت اعلیحضرت یعنی رشوه سراج الملة والدین شده از مراحم و الطاف این پادشاه جرم بخش خطاپوش بصفت آئین قرین عفو گردیده رخصت اقامت موطن و مسکن خویش یافته چون بمنزل وماوای خود جای گرفتند بدعوای استرداد اراضی مذکور پرداخته ماجرا نزد حاکم بردند و حاکم جانب مردم زيرك كرفته با آنکه افزون از شصت هزار روپیه ارزش داشت بدوازده هزار روپیه صلاحیت کرده ابراء نامه شرعی از ایشان گرفته بمردم زيرك سپرد ومصالحه رفع مخاصمه کرد و جانبین ششهزار روپیه از جمله بهای اراضی متنازع فیها که درج ابراء نامه بود دستار بها بحاکم دادند سپس چهار تن از نبائر سردار شیر علیخان که درکابل بودند و در سلك دسته عبراسپور طریق خدمت دولت می پیمودند حاضر
(١٠٦٦) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) نبودن خود را در مجلس صلح جهت شرعی دانسته طالب حق خویش شدند و در پایان کار عبد الکریم خان حاکم جاغوری و غیره هزارجات جانب دار مردم زیرك شده جانبین را تقدیم حضور نایب السلطنه سردار نصر الله خان کرده بهمان منظور یکه مردم زیرك در دست داشتند و این ایراء نامه حکم مبرم بمنصه صدور آورد و نصیر خان سردار شیر علیخان را از طلب مانع آمده ملزم گردانید و حاجی محمد نبی پس از آنکه مردم زيرك را مهلت فرمان حاصل کردن داد چهار تن از بزرگان هزارگان سکنهٔ هود قول را باتهام اینکه مفسدند محبوس کرد و مدعای خویش را حاصل نموده پس از حبس یکماه رها داد و همچنین کرم مهتر و محمد علی وکیل تامان را مفسد گفته با آنکه رقم تصدیق خدمت بمهر میر آقا، پادشاهی بدست داشتند محبوس نمود و بعد از حصول مطلب خویش هر دو تن را رها کرد و کیدان محمد حسن خان نیز کردار حاجی محمد نبی را در تنبیه و تهدید آن قوم بر گفته اقبال مستحسن نپنداشته ملامت نامی را محبوس و پس از چند روز رها کرد و همچنین مهر علی وکیل تامان را سه روز ببند بیا انداخته بعد بکشود و هم غلام نامی را که زنی را بعقد نکاح در آورده و مکشوف افتاد که زوجهٔ منکوحهٔ علی بخش نامی بوده غل بگردن انداخت و پس از چندی رها ساخت و حضرت والا از عریضهٔ قاضی آنجا برماجرا آگاه گردیده سخت بر آشفت و بخامهٔ عتاب توقیع منیع رقم فرمود که دست از بشگونه کردار ناهنجار باز دارند و ازین رفتار حاجی مذکور بود که در پایان کار گرفتار سلاسل و اغلال سیاست آمده از مملکت افغانستان اخراج شد و از جانب دیگر نایب پادشاه گل خان بیست و شش تن مرد وزن و پسر و دختر را از اشرار هزاره که در غار لیکان پناه برده و پس از مضمحل و مستاصل شدن مفسدین از غار مذکور پراگنده گردیده بودند با متنی از مردم هزارهٔ بهسود محبوس و کابل کابل کرد و هم سلطان محمد خان بن ولی محمد خان و محمد رفیع خان عم او ومير سلمان بيك بن موسى بيك را که دختر خود را بکهدل خان احمدزائی حاکم بهسود داده و هم طریق خدمت دولت در وقت بغاوت اشرار سپوده بودند بنظر باصر حضرت والا که فرموده بود که بزرگان و کر بلائیان وزواران وسیدان هزاره را بتمام کسیل کابل کنند محبوس ور هسپار درگاه سیاست پایگاه ساخت و هم دوصد وسی میل تفنك و بیست میل تفنكچه و بیست قبضه سیلاوه و چهل و پنج سیر سرب و پنجهزار وث كه باپیچمد کور از مردم جرغی و بورجکی بضرب لطمه (۱) و انواع عذاب و عقاب گرفته بود با محمد جانخان بن فتح خان شرح عریضهٔ حکمران ترکستان در باب خیانت میر عبد الرحیم خان واحد علی و امیر محمد نامان پسران میر مصطفی خان و کد خدا خدا بخش کوه بیرونی و پسروی در کابل فرستاد و همدرین ایام سردار محمد عمر خان حکمران ترکستان و عبد الله پای تاجر باشی که از عریضهٔ ایشان فرمان تحقیق کردن و بقصهٔ ظهور آوردن سرقت و خیانت میر عبد الرحیم خان برادر میر احمد شاه خان که از محصول کوسیند محق داشته در کیسهٔ آز خویش گذاشته شرف اصدار یافته بود مکشوف داشتند که در عرصهٔ چهار سال که میر مذکور عامل وجوه سایر نامقبرغان بوده سی و پنج هزار و نهصد ونود وسه راس کوسفند از محال قطغن در نامقبرغان و مزار شریف رسیده و از جملهٔ یازده هزار و یکصد و بیست و یکرأس را از قلم انداخته داخل روزنامچه نکرده محصول همیراسی دوروپیه را که حق دولتست تمام بکیسهٔ خود انداخته است و بیست هزار و هفتاد و دورأس دیگر را که میرزا محمد نعیم خان داخل سیاهه و دفتر نموده بود نیز چیزی را داخل و چیزی خارج کرده است و هر دو تن این قضیه را معروض پایهٔ اریکهٔ امارت نموده حضرت والا در روز پانزده هم ماه ثور ماه شوال میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتول را امر کرد که دفاتر سنوات عامل اورا نيك تتبع (۲) و جستجو کرده باز خواست این خیانت را از میر عبد الرحیم خان که در کابلست نماید و همدرین هنگام در باب يك لك و پنجاه و چهار هزار و هیصد و چهل و چهار روپیه غبن و خیانت سردار عبدالله خان حکمران قندهار که بامر وفرمان حضرت والا حواله شده حکم رفته بود که مال و متاع واراضی وعقار اورا که در هرات دارد فروخته وجه مذکورهٔ دولت را حصول نمایند مجدداً حکمران هرات را فرمان شد که اقارب و منسوبان مقیمهٔ هرات او را نیز مواخذه و حق بیت المال را از خود او و ایشان حصول کنند شرح حوالهٔ که بنام حکمران قندهار شده بود (۱) لطمه سیل (۲) تتبع در پی چیزی رفتن بطلب و تفحص کردن
( 1067 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وهم حکمران قندهار را فرمان رفت که کبیر را برای سردار عبدالله خان که در آنجا گرفتار زنجیر سیاست و عقاب است و کیل قرار داده باو كالت نامه شرعی گسیل هرات نماید تا مشتریان ضیاع و عقاع او و نزدیکانش را خریده سند و قباله شرعی حاصل نمایند و همدرین ایام محمد اعظم خان بن محمد جان خان دولت یاری که پدر مذکورش محمد مشمول عنایت شدن عظیم بيك هزاره سه پای دایزنگی را چنانچه گذشت گرفتار ساخته وبحراست احمد خان برادر خود گسیل کابل پسرمحمد جان نموده یکهزار و یکصد و پنجا روپیه قران بجایزه این خدمت از دولت تنخواه سالیانه یافته و بعد از چندی فوت شده دولت یاری بود از تقبیل سده علیا مستسعد گردیده حضرت والا تنخواه مذکور پدر او را بنام وی مرحمت وعطا فرمود و از بدسوی شهزاده کیهان پوی سردار نصرالله خان که از کابل روی جانب لندن نهاده بود و ذکر ورودش در جلال آباد از پیش وعده داده آمد در روز هفدهم ماه شوال در جلال آباد نزول اجلال فرمود و شاه محمد خان ذکر ورود حاکم آنجا بااولیائلی خان حاکم لغمان وغیره حکام و عمال وضباط و بزرگان محال هردو بلهد از نظامی وملکی خیر سردار نصر الله خان در مقدم گویان مراسم پذیره بجای آوردند و شهزاده روز هجدهم ماه مذکور را در يك نموده و در حمام تشریف جلال آباد برده غبار سفر را از چهره و تن زدوده روز نوزدهم ماه شوال اشهب رخش مثال را جانب منزل کردی کج سبك دوان ساخت و از آنجا ره نورد مهبط باسول گردیده در نجا سپهسالار اول غلام حیدر خان که باستقبالوی افسر کمیشن دولت انگلیس روز خدمت در تعیین حدود فاصله بسرمی برد و از نشه کام کو چیده شب را در المهار گذرانیده و از آنجا بساعت ده از روز دیگر وارد موضع شنكرك گردیده در روز ورود شهزاده به جلال آباد وارد چقن سرای شده بود از راه آب بسواری جاله طی مسافت کرده شرف رکاب بوسی شهزاده آزاده حاصل نمود واز فرود گاه مذکور همرکاب سعادت انتساب شهزاده ممدوح در منزل دکه شد و بساعت دوازده از روز شرح ورد بیست و یکم شوال کرنیل غلام رسول خان سفیر ایندولت که از کلکته طریق پذیره بر گرفته و از پشاور با نایب شهزاده در پشاور سپر خان و غلام محی الدینخان و ملاطیب خان خادمان این سلطنت براه رکاب بوسی برداشته بود خیل مقصود واصل گشت و فیض رکاب بوسی حاصل کرد و شهزاده بساعت شش ونصف قبل از نصف النهار روز پنجشنبه بیست و دوم ماه شوال از منزل دکه رهسپار گردیده سپهسالار غلام حیدر خان ومحمد حسین خان سرتیپ و محمد اکبر خان لعل پوری تا موضع تورخم و تری اوبه واقع نقطه فاصله سرحد دولتین افغانستان وانگلیس مشایعت رکاب بوی نموده از نجا سپهسالار و محمد اکبر خان و محمدحسین خان سر تیپ باسواران نظامی رکاب شهزاده که در کابل باز میگشتند رخصت مراجعت یافتند و آنگاه که شهزاده با نهاد خاك سر حد دولت انگلیس شد کرنیل تالبیت نائب سکرتر هند و مهماندار عالی و کرنیل بار بتن افسر دره خیبر و پکتن واکتر ولفتنانت تيك چس و كرنيل محمد اسلم خان افسر فوج پیاده نظام مقیم خيبر ودوصدا تن سواره نظام که راه پذیره برگرفته بودند بركاب شهزاده پیوسته مراسم تعظیم وتكريم بجای ردند و از شهزاده پاسخ پرسش حال و پژوهش احوال شنودند بعد کرنیل تالبیت از زبان ویسرای کشور هند تبريك مقدم شهزاده را ادا کرده و شهزاده نیز جواب داده فرمود که از طرف من بویسرای خبر دهید که من خیل خشنودم ازینکه اعلیحضرت قبله المجدم بلحاظ استحکام اساس دوستی دولتین مرا از راه هند که مقر حکومت آندولت است مأمور سفر فرنگستان و ملاقات علیا حضرت ملکه معظمه فرمودند ومقارن اینحال بساعت دوازده از روز مذکور سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان پسران امیر کبیر محمد آشیان و سردار محمد امان خان بن سردار محمد زمان خان مرحوم وعبدالغفور خان بن مستوفی حبیب الله خان مغفور که همه از راه معاندت دولت در هند رفته و اینوقت چنانچه جایجا رقم شده آمد طریق خدمت واطاعت بر گرفته بودند از راه پذیره در موضع لندی کتل ملحق رکاب میمنت انتساب آمده شرف دست بوسی حاصل نمودند خلاصه شهزاده سپهر وساده بافروشان شاین در روز جمعه بیست و سوم ماه شوال از لوارکی عازم پشاور گردیده در موضع جمرود مستر كنك د پتی کمشنر پشاور و میجر هار ولفتنانت منک از افسران فوج سواره مراسم پذیره بجای آوردند و شهزاده در خیمه خاصی که با خیام چند در پنجا افراخته
(١٠٦٨) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بودند نزول فرموده بصرف نهار مشغول شد و درینجا مستر مارتین ومستر [ILL] تکایس خادمان ایندولت و جمعی از دیگر خدمه مقیمه پشاور حاضر آمده شرف رکاب بوس حاصل کردند وهم کرنيل تالبیت مهمان دار خبر تلگراف ویسرای کشور هند را که برای تبریک ورود شهزاده در خاک متصرفه دولت انگلیس داده والتماس تعجیل ورود مسعودش را در کلکته کرده بود بعرضش رسانید و شهزاده بزبان دوستانه ادای تشکر کرده فرمود که ما را نیز کلکته باعث تعجیل ورود در هند باشد مکنون خاطر نیست ولیکن تعطیلیکه از کابل لندی خانه تا جمرود کاده کروه مسافتست بروی روز آمد همانجهة انجام بعض امور لازمه بود نه چیزی دیگری الغرض در روز شنبه بیست و چهارم ماه مذکور از جمرود آهنگ پشاور فرموده بسواری کالسکه ره نورد منزل مقصود شد و آنگاه که بقرب چهاونی سپاه نظام شرف وصول افکند مستر تینکم کمشنر ضلع پشاور باجنرال کلفورد و کپتان کمبل پیش آمده لوازم پذیره بتقدیم رسانیدند و شهزاده دست کمشنر مذکور را دوستانه گرفته در کالسکه خویش جای داده چون راه بفرودگاه واقع صدر بازار نزدیک کرد انگلیسان بیست و یکضرب توپ تبريك کشاد داده سپاهیانی که برای احترام ورود شهزاده صف کشیده بودند مراسم سلام بجای آوردند و شهزاده با ستدعای کرنیل تالبیت از کالسکه فرود گفته و سپاهیان را تا آخر صف يكايك مشاهده کرده بعد بکالسکه مخزن ونشسته در عمارتی که منزل قرار داده شده بود شرف نزول افکند و در ساعت سه ونصف از روز مذکور باجازت شهزاده سپهروساده مستر کنینکم کمشنر وجنرال کلفورد وکرنيل تالبيت فيضياب ملاقات گردیده و از طرف ویسرای تبريك وتهنيت ورود مسعود شهزاده را بیای رده بست و یکهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی برسم تعارف از جانب دولت پیش کشیده شرف قبول حاصل نموده رخصت بازگشت یافتند سپس جنرال موصوف و کپتان کمبل باز حاضر محفل شهزاده ممدوح شده ساعتی را بصحبت دوستانه بیای بردند و هنگام عصر خدمۀ ایندولت که در پشاور قیام داشتند با بازرگانان قندهاری و پشاوری که از کراچی رهسپار پذیره شده بودند شرفیاب بار گردیده تحفه و هدیه از نقد و جنس گذرانیده بعز منظوری واصل گشتند و پس از اندک صحبتی بجای خویش بازگشتند و شهزاده روز دیگر را بجهة تهیۀ بعضی از امور درنك نموده سردار محمد ابراهیم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم درینروز از موضع حسن ابدال وارد پشاور شده مخردست بوس و شرف ملاقات یافت و شهزاده بساعت پنج و نیم از روز مسطور بسواری کالسکه عزم تفرج فرموده شهر و بازار و خیابانهای بیرون آنرا مشاهده کرد بعد هشتاد و دو تن از خدمه خاص و عام را از اقامت رهسپاران رکاب سعادت انتساب رفیق قرار داد در لئین برای رفتن در لندن برگزیده صبح روز دوشنبه بیست و ششم شوال بقیه اردو را جانب کابل امرباز گشت نمود و بساعت ده ازینروز چنانچه بیاید آهنك لاهور فرمود *١٠٦* بتصرف آوردن دولت انگلیس باجور را شرح حال عمر اخان وبشتاب تصرف کردن دولت انگلیس با جاور را و از آنسوی در خلال احوالی که بشرح رفت کار گذاران دولت انگلیس از دست برد نمودن شیر افضل خان جنرالی برسپاهی که داخل چتر ار شده بود و گریزی وجهه وری عمراخان بر آشفته دو فوج پیاده نظام را با توپخانه شایسته و با انتظام از آب کهنه تیر عبور داده قرای علاقه ارنك برنك واقع موطن طوایف ستمان خيل وبازيل قوم شموزائی را اسیر تاختن کردند و تمامت قلاع ایشانرا آتش زده بسوختند و مال ومتاع و دواب و مواشی همه را غارت نموده هشت تن از زنان مسلمانان را اسیر گرفتند و غزا نی که فراهم آمده راه قتال می پویید روی ستیز بسو به این سپاه انگلیس نهادند و انگلیسان باز گشته در موضع گرد فروکش کردند و غازیان راه تعاقب نوردیده از صدمۀ کلوله توپ کاری از پیش نبرده بینیل مقصود مراجعت نمودند و در اثنای این گیر و دار کار کنان دولت انگليس نامۀ مصحوب شهزاده ابراهیم خان نزد عمرا خان فرستاده نگار دادند که شرابط وقیود پابندت دولت انگلیس را قبول کرده نکول نیارد و دولت انگلیس را که مقید نگاه داشته است رها دهد والا با جاور را پا مال
(۱۰۹۹) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سنامك (۱) سم ستوران دانسته خود را دوچار دمار پندارد و همراخان در پاسخ این نامه بخامه پژوهش رقم کرد که شرایط مکتوبه خواطر بارنت را مکشوف دارند که چیست تا جواب گفته شود و هم بودن گرفتاران انگلیس را یکی از پی دیگر رها داد و آنگاه که شهزاده ابراهیم بازگردیده امر مکنون خاطر انگلیسان را بعمرا خان ظاهر داشتند که سرك و تلگراف دولت برطانیه را ازین باجاور جانب چترار راه دهد او این خواهش انگلیسان را بملایم الدین خبر داده مشورت و صلاح کار جست وی پاسخ داد که املاک و اراضی و عقار صاحبزادگان و علماء را که خودش متصرف شده مسترد نماید و راه دادن و نهادن سرك و تلگراف دولت انگلیس را خود میداند و بس و مقارن انجمال وخلال این جواب وسوال افسر سپاه انگلیس که در موضع سد وشکولی اقامت داشت يك فوج سوارہ را از آب عبور داده امر قتال و جدال باغازیانکه در موضع کوت کی انجمن شده بودند کرد و غازیان پای جلادت و شجاعت فشرده سواران انگلیس را هزیمت داده خایب و خاسر باز گردانیدند و انگلیسان در پی مدبر سربازش آمده بر افتاده پلی بر آب مذکور بنیاد نهاده دست بکار بردند و غازیان شجاعت توامانیکه از مغلوب ساختن فوج سواره انگلیس بچیره دست گردیده بودند ایشانرا در شب هدف گلوله تفنك كرده برنج و تعب انداختند وازجانب دیگر محمد شریف خان که لشکر کشیده آهنگ استرداد دیر کرده بود در جنك از دست تیغه عمرا خان زخم برداشته لوای هزیمت افراشت و عمده علاقه سواد ازین جهاد آگاه گردیده بعمرا خان پیام دادند که وقتی را که بر سپاه انگلیس هجوم یورش کند معین نماید تا ایشان از يكطرف واو از دیگر طرف حمله نموده لشکر انگلیس را مغلوب سازند و مقارن اینحال شهزاده ابراهیم که از نزد عمرا خان باز گشته بود در عرض راه از دست غازیان دوزخم خفیف برداشته با تن زخم دار نزد انگلیسان شد وانگلیسان آشفته جیش جانب باجاور در جنبش آوردند و ضیاء الزهاب و ایاب شهزاده ابراهیم در نزد عمراخان آگاه گشته از رها دادن او درین انگلیس را بدگمان شدند و کس نزد عمرا خان فرستاده پیام دادند که از چه ترك جهاد کرده با انگلیسان راه مراوده کشوده است و او هیچ نگفته غازیان رویه محاربه با انگلیسان نموده آخر الامر مغلوب شدند و عمرا خان از پراگنده شدن غازیان و لشکر کشیدن انگلیسان جانب باجاور خایف و بددل گردیده راه فرار طرف موضع میر شاهی (۲) پیش گرفت و سپاه انگلیس داخل باجاور شده جندول را تصاحب کرد و هم افسر این فوج بصفدر خان پیام داده چهارصد فرد گاو و پنج خروار برنج و يك خروار روغن و غیره اجناس خوردنی خواست وپس از دادن پیام مواضع میان کلی و مندو ا را نیز تصرف کرد و عمراخان با برادر و منسوبان و زنان و فرزندانش فراراً وارد موضع نامده خور گردیده دیگران را در آنجا توقیف داده خودش بعزم انهار سيك غشان وارد موضع خاره گشت و ترک نهاد افریجان مقیم انهار از آهنگ او خبر دار گردیده بسپهسالار غلام حیدر خان که طریق بدره سردار نصر الله خان برگرفته و هنوز از راه مراجعت وارد اسمار بود نمانده بود نامه فرستاده باحرار عمرا خان ومندوبانش را که از عقب در رسیده در موضع نامکه جاداده خودش را در اسمار طلبید و سپهسالار غلام حیدر خان که اینوقت وارد جلال آباد شده بود بتصور اینکه مبادا از تصرف دولت انگلیس در باجاور و چترار و شورش مردم کنهار که با انگلیسان سرگرم رزم و پیکار بودند اختلالی در بطن آن جبال روی دهد بسرعت و ایقان روی بسوی اسمار نهاد و در اثنای اینحال مردم شموزائی و خطمان خیل از راه اطاعت نزد کار گذاران انگلیس شده فرمان پذیر آن دولت گشتند و هم محمد شریف خان دیر بامر انگلیسان با آنکه جراحتش چنانچه باید مندمل نگردیده بود لشکر زیادی از قوم خود برداشته بعزم تنبیه و تهدید شیر افضل خان روی بسوی چترار نهاد و عمرا خان با برادر واهل وعيالش بامر سپهسالار از موضع نامگه برخاسته در اسمار قرار گرفت و در بیان کامر چنانچه بیاید در کابل طلب شده در ظل حمایت دولت بیاسائید و سپهسالار با مستر اونی حدود فاصة دولتين را از حد چیل متصل تا کنل باره و مواضع (شردن) و (سرروزه ) و ( حصاره ) بقرار نقشه امضا یافته دولتين معین کرده مواقع مذکوره تمام داخل خاک افغانستان بماند و کار تعيين نقاط فاصله آن حدود (۱) سنامك جمع سنبك يعنی پیش سم ستوران و كنايه ریش و مقدم واطراف هر چیز (۲) میر شاهی اسم اصل موضع مذکور میار شاهیست اما انجمال میر شاهی گفته میشود بانجام و اتمام رسیدن کار حدود اسمار و کنر و چترار
(۱۰۷۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بانجام رسیده نقشه که در دست انگلیسان بود مساعی جمیله و کوشش نبیله با در قطعه نامه دستخطی کمشنر پشاور که کافرستان ولندی وساو و ناری وغیره مواضع را در آنها از خاك افغانستان نوشته بودند بدست سپهسالار افتاده وتوجه را در صندوقچه انداخته و قفل زده مصحوب احمد جان خان طبیب کابل در گاه عالم پناه نمود و هم شرحی از خدمت و صداقت طبیب مذکور و ملا امیر الله خان قاضی کنر معروض پایه اریکه خلافت داشت وحضرت والا طبیب مزبور را که بعز بساط بوس نایل آمده بود از عطای خلعت گران بها و افزونی تنخواه ومنصب کرنیلی امتیازی سرافراز فرموده دلشاد رخصت داده اسپاز کشش نزد سپهسالار غلام حیدر خان نمود واز آنسوی مستر اونی افسر کمیشن دولت انگلیس در وقت وداع وراه مراجعت جانب پشاور برگرفتش تجهیزار وششصد وسی روپیه چیره شاهی انگلیسی و پنج میل تفنگچه و دو دستگاه ساعت و یکطاقه شال برسم انعام بمنصبداران واعداد منصب افتا سپاهیان نظامیه تحت رایت سپهسالار راه خدمت تعین حدود می نمودند عطا کرده در پشاور رفت و همدرینوقت ملا محمد قاسم خان قوم اسمعیل خیل میدان از فوت ملا عبد العزیز خان مامور افتای محکمهٔ شرعیهٔ اشکار آباد شدن ملا محمد هزاره دایزنگی شد و هم عبدالکریم خان حاکم یکاولنک هزار وششصد وشصت و هشت روپیه از محصول صکوکات قاسم خان و نود روپیه از زکوة دواب ومواشی مردم هزاره آنجا با نام، و یکمیل تفنگ ونه میل تفنگچه که از هزاره گان مخفی داشتن خسارت نشان گرفته بود بکابل کامل کرد و هم در خلال احوالیكه بشرح رفت ملاسر بلند خان قاضی ومیرزا کل قاضی سربلند امیر نویسنده هزاره دای زنگی که خواهران میرحسین علی بيك وغلام بيك وغلام حسین بيك را بنامز باشوقی در آغوش چند تن هزاره خویش کشیده وهمسه تن را بادو نفر زن ویکتن پسر دیگر نگاهداشته در کابل نفرستاده و بنایب پادشاه کل خان را التزام فوت ایشانرا داده بودند پس از عرصه سه ماه زنده بودن ایشان مكشوف افتاده بفرمان طلب در کابل آمدند و قاضی سر بلند خان روی روز افتادن این امر را بعبد الکریم خان حاکم حمل کرده طریق عناد وی برگرفت ذکر خیانت و مجال سازی وحیله بازی اورا چنانچه بیاید متهم نموده از حکومت معزول ساخت و از جانب دیگر میرزا سعید مسیر ز اسعید محمد خان عامل وضابط اراضی ضبطی مردۀ مجرستان دست خیانت بدخل مزارع آنجا دراز کرده یکصد محمدخان و پنجاه خروار از حبوبات را داخل دفتر نموده و هفت صد خروار را بغیر از تخم و خو را که مردم آنجا که فروخته بود بفروخت وازین تصرفات او درمال دولت بود که با وجود تنخواه نگرفتن از روز مأمور شدن خویش تا اینوقت مالف دوازده تن کنیز از دختران هزاره و شش راس اسپ محصول قرار و هشت تن خادم شد و در پایان کار گرفتار کردار ناهنجار خود گردیده محبوس در کابل آمد و مقارن اینحال دیوان دادن رنگین رنگین داس هندو که منصب سردفتری وجوهات داشت و هم دفتر جنون در دستش بود بعزم خدمت دولت بر مواشی داس بر دواب و دواب مردم هزاره که در مرغزارهای مملكه خود ایشان چرایش میکردند و محصول تا اینوقت نمیدادند محصول و مواشی نهاده قرارداد که از هر فردماده گاو پنجاه فلوس وماده گاو بی شیر چهل و پنج فلوس و خریم روپیه و خرکره ده پول هزاره و ماده گاو دو ساله نیم روپیه وکوساله نیم روپیه و اسپ ر وماده هم يك يكروپیه و كره اسپ نیم روپیه و هر صد راس گوسپند شرح عروسی ده روپیه و بزيكروپیه و هر غری از اشتر نیم روپیه عوض جای علف مرغزارها و جبال بدولت بدهند و همدر خلال دختر برادر اینحال عریضه ببرك خان که در اوایل حال پیشه سرقت ورهزنی داشت و از توجه خاص حضرت والا كه ببدول حال ببرك خان جد او آمد تایب گردیده چنانچه گذشت مشمول عواطف خسروانه گشت و دختر وادرش را حضرت والا بنام خویش رانی نامزد فرمود بپایه سریر سلطنت رسیده چون استدعای عروسی او را کرده بود حضرت والا مکتوب بالا پوش معروف بسرداری از اره کرمان با یکطاقه لنگی زرین پشاوری مصحوب حامل عریضه برای ببرك خان فرستاده سردار شیریندل خانرا فرمان واعر کرد که عروسی دختر برادر او را برطبق عروسی دختر ملك زحمت شاه خان دزیری بپای رده رهسپار کابل نماید و او بتعمیل امر حضرت والا پرداخته دختر برادر ببرك خانرا کابل کابل نمود و هم عریضه مشتمل برخسارت و خیانت ملا آقا محمد ومفتى عبدالغفور که با شصت و چهار تن از بزرگان مردم خوست
(۱۰۷۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) وکرتی وشمل بروی روز آورده مال دولت ورعیت را حیف ومیل کرده بودند ارسال پایهٔ سریر سلطنت نمود وحضرت والا فرمان کرده همه را طلب کابل فرمود در جوع تحقیق خسارت ایشانرا بدفتر سنجش نموده وجوه تلف شده را بحصول رسانید و همدرین‌وقت دوست محمدخان توخی کاشنهٔ دولت که در کراچی اقامت داشت عریضهٔ بپایهٔ سریر سلطنت فرستاده نگار داد که بازرگانان مردم کوچی افغان در صدی یکروپیه وهشت آنه باسم دلالی از مال ومتاعیکه برای تجارت میخرند بمردم برانجهٔ سکنهٔ کراچی میدهند واینوجه را که حق ایندولتست باونداده نمی دهند پس باید که سر دفتر تجارین را امیرم فرمان شود تااکرامردم تجار کوچی رسید از دوست محمدخان بدست داشته باشند فهو المطلوب والا از ایشان حصول نماید وحضرت والا میرزا علی‌جانخان سر دفتر تجارین را فرمان کرده امر نمود که از تمامت بازرگانان مردم کوچی که سندصدی یکنیم روپیهٔ دلالی را بمهر دوست محمدخان بدست نداشته باشند از ایشان گرفته تحویل خزانهٔ دولت نماید واز صدور اینحکم که از عریضهٔ دوست محمد خان شرف نفاذ یافت صدی سه روپیه کابلی بمال التجارهٔ مردم کوچی محصول نهاده شد و همدرین هنگام شکرالله خان مستاجر که پنجاه هزار روپیه را از مال دولت تلف کرده با اهل وعیالش راه فرار جانب شالکوت برگرفته بود و در ینوقت مأموران خویش را در آنجا هشته خود در کلات آمده گرفتار دست فقیر محمد خان حاکم آنجا شد واز زندان گریخته چون وارد قندهار گردید باضیاءالدین وکلو نانبان متفق وهمداستان گشته وجه ذمهٔ خود را بواسطهٔ پاره دادن بر مردمسکنهٔ نواحی‌کلات حواله کرد تا که صفای رعیت بشنوه آمده عریضهٔ نگارویهٔ سر بر خلافت شدند وحکمران قندهار بفرمانیکه از عریضهٔ رعایا شرف اصدار یافت او را محبوس نموده در کلات نزد فقیر محمد خان فرستاد که جواب استغاثت آحاد وافراد رعیت را از حوالهٔ که کرده است بگوید وفقیر محمدخان یازده هزار وپانصد روپیه از خود او حصول نموده همچنان محبوسش نگاهداشت تا که بقیهٔ وجه را از ضامنانش گرفته تحویل خزانه کرد و همدرین ایام ملا محمد صدیق خان مفتی محکمهٔ شرعیهٔ علاقهٔ معروف قندهار بذریعهٔ عریضه استدعا کرد که حضرت والایش از آنجا تغییر داده مأمور محکمهٔ دهراود فرماید وچون بر لفافهٔ عریضهٔ خود رقم کرده بود که بدون از خود حضرت والا دیگری نگشاید حضرت والا از محاکمهٔ مذکوره او را تغیر نداده بپنجصد روپیه جرم فرمود که دیگری در چنین امر جزئی حضرت والا را مشغول نساخته لحظهٔ از امور مهمهٔ دولت ومملکت وملت باز ندارد و همدرین هنگام حکمران قندهار بیست لك وشصت وسه هزار وپنجصد وچهل ونه روپیه که از مصارف سپاه وغیره افزون آمده در خزانهٔ آنجا فراهم شده بود کابل ارسال کرد و از جانب دیگر محمد عمرخان نورزائی که از موضع غوزه چنانچه گذشت راه گردش وتعیین حدود جانب شور آبك برگرفته بود از نقطهٔ غوزه تا ابتدای خاك شور آبك با مکمهان انکلیس تعیین نقاط وخط فاصل نموده در موضع وچه فروکش کرد که انشاءالله تعیین دیگر حدودیکه او بپای برد در محلش رقم خواهد شد وازینسوی شهزادهٔ سپهرمان سردار نصرالله خان که وارد پشاور شده بود آهنگ لاهور فرموده بساعت (۱۰) ده از روز دوشنبه بیست وششم شوال از منزلگاه خویش باخدمهٔ خاص بسواری کالسکه تا ایستادن گاه عرادهٔ بخار براه پیوده ودویست تن پیادهٔ نظام را که بجهة احترام مقدم عالی در آنجا مراسم پذیره وسلام بتقدیم رسانیدند از کالسکه فرود شده صف سپاهیان مذکور را در عین عبور مشاهده نموده بعد دراندرون خانهٔ خاصیکه در قطار عرادهٔ بخار برایش آراسته وزینت داده بودند بر شده بر کرسی صدار مقر جست وبیست ویکنضرب توپ جبهٔ تبريك جلوس عالی بر گرمی کشاد داده گشنز پشاور ودنی که تا اندرون خانهٔ ریل راه مشایعت پیوده بودند شرف وداع حاصل کردند وشهزاده بساعت دوازده و نيم بآور وارد پلیکه برنهر اتك بسته ومسقف ساخته راه عبور قوافل ودواب ومواشی را درزیر سقف و از ریل وراه مرور ریل را روی زیرین سقف قرار داده اندشده برای مشاهدهٔ این پل که از عجایب روز کارست از عراده نزول فرموده از ابتدا تاانتهای محصول بقرار دادن دوست محمد خان برهمه‌تجارمردم کوچی شرح خسارت شکرالله‌خان توخی جرم شدن مفتی محکمهٔ معروف قندهار تعیین حدود نمودن محمد عمر خان حرکت کردن سردار نصرالله‌خان از پشاور جانب لاهور
(۱۰۷۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پل پیاده قدم رنجه نموده نيك مشاهده کرد بعد در عراده نشسته بساعت هشت از شب بیست و هفتم ماه مذکور عراده را در ایستادن گاه عریض راه امر توقف کرده صرف طعام نمود و بساعت پنج از بامداد روز بیست وهفتم ریل را در دیگر ایستادن گاه توقیف داده پس از صرف چای عزم حر کت کرد و بساعت هفت از روز مذ کور وارد ایستادن گاه پر عظمت و شکوه لاهور شد و دو رسمنت تن پیاده نظام که برای احترام مقدم عالی صف کشیده بپای خدمت ایستاده بودند در حین شرف نزول افکندن شهزاده از ریل مراسم پذیره و سلام بجای آوردند واز توپخانه بیست و یکضرب توپ تبريك کشاد دادند و افسران انگلیسان با بزرگان شهر از مسلمان و هندو که انجمن شده بودند برسم استقبال و پژوهش احوال بپای بردند و شهزاده بر کالسکه هنت و نشسته سواران نظامی که در پهلو و پیش روی کالسکه صف کشیده بودند ادای سلام نموده تادرب عمارتیکه منزل قرار داده بودند طریق خدمت پیمودند و دسته از پیاده نظام که صف احترام مقدم عالی بسته بود مراسم سلام و احترام بجا آورد و حضرت عالی در قصر نواب ریاست بهاولپور که از عمارات عالیه لاهور است پرتو نزول افکند و بساعت نه از روز مذ کور لفتینت گورنر نجاب که بعزم پذیره پیش آمده بود شرف اندوز محفل شهزاده گردیده عز ملاقات حاصل کرد و شهزاده را بزبان الحاج والنجا در منزل خود دعوت صرف چای کرد و شهزاده ملتمس او را پذیرفته بساعت پنج از عصر روز مذکور در جای او تشریف برد و او تا دهلیز منزلگاه خویش بپای احترام پیش آمده شهزاده را امتیاز وا کرام نموده و از دستش گرفته بر کرسی جایداه و خود در پهلوی راست شهزاده بر کرسی نشسته وصحبت دوستانه باهم نموده بعد از صرف چای شهزاده کردون وساده بسواری کالسکه همچنانکه تشریف برده بود در منزل خویش مراجعت فرمود و کورنر تا جایکه استقبال کرده بود شهزاده را مشایعت نمود و انجمن اسلامیه لاهور از در سلام حاضر محفل حضور عالی آمده خطبایه بکمال بلاغت و فصاحت قرائت کردند و شهزاده ایشانرا نقدی بسزا نموده یکهزار روپیه برای مصارف مدرسه که تعلیم و تادیب ایتام میکنند عطا فرمود بعد ا کرچه مدت درنك فرمودن حضرت عالی در لاهور بیست و چهار ساعت قرار داده شده بود بنابر بعضی از امور شهزاده حرکت را بر اقامت ترجیح داده بساعت دو از شب چهار شنبه بیست و هشتم شوال برکرسی عراده بخار تمکن اجلال فرمود و بساعت ده از فردای این شب موکب سعادت کوکب در ایستادن گاه سر هند تشریف شرف وصول افکند و شهزاده بعزم زیارت مزار فیض آثار جناب قطب العارفين وغوث السالكين مرشد ربانی شیخ احمد کابلی مجدد الف ثانی قدس سره العزیز که در آنجا واقعست از عراده فرود گشت و راجه پتیاله کالسکه خاص خود را با چند کالسکه دیگر که درینجا بجهة احترام مقدم شهزاده حاضر آورده بود پیش کشیده شهزاده بر کالسکه خاص و خدمه رکاب بدیگر کالسکھا نشسته و از ایستادن گاه تا مضجع يك آن مرشد کامل خم دا آگاه مسافت يك كروه و نصف طی راه نموده فرود زیارت مرقد آن بزرگوار مشرف گشت و یکهزار و پنجصد روپیه برسم فرام نذر آن عتبۂ علیا بذل فرموده بپنجصد روپیه بکالسکه چیان راجۀ موصوف عطا کرد و بساعت یازده از روز بیست و هشتم ماه مذکور از مزار مزبور مراجعت کرده بعراده سواری خویش نشست و بساعت دوازده از نصف النهار ریل را در حرکت آورده از سرهند رهسپار شد و تقرب مغرب وارد ایستادن گاه بلده دهلی پایتخت سلاطین سالفه اسلام شده عراده را از رفتن بازداشت و شهزاده بعزم ادای نماز و مشاهدۀ مسجد دهلی که از بناها و عبادت گاههای معروف عدیم النظير سلاطین مغولیه است از عراده فرود گشت و بکالسکه خاص نشسته و کرنیل بالیت مهماندار را نیز در کالسکه خویشتن امر نشستن کرد و در وقتیکه گروه اسلام در مسجد مذکور صف جماعت بسته بقیام رکعت دوم ایستاده بودند شهزاده در رسیده اقتدا بنام نمود و پس از ادای نماز داخل مسجد شده سرگرم مشاهده بود که مردم اسلام دهلی جا نکه از ورود شهزاده دران معبد حی و دود واقف شدند قریب چهار هزار تن بهجرد استماع در اندرون و بیرون مسجد از راه استماع بهم آمدند و شهزاده بجماعت را تماشای مسجد بسر برده و بوقت خروج در صفه قریب دروازه صعود راه مام مسجد را امر نعوده تاط، ین بل غائبین گروه اسلام
(۱۰۷۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دهلی را بپژوهش حال و پرسش احوال فرمود و هم در اثناء خاطر ساخته میمن فرمود که برای ادای نماز و تماشای مسجد و ملاقات برادران اسلامی خودآمده بودم الحمدلله بنیل مقصد رسیده ولیترافرموده بصدروپیه بامام مذکور عطافود و بساعت هشت ازاول شب یکشنبه بیست و نهم ماه مذکور بعزم سیر شهر دهلی از مسجد باز گشته طعام شام را در ایست گاه صرف کرده بعد از سواد دهلی براه راج پوتانه که محل حکومت و ریاست قوم را جپوت از اهل هنود است عراده را رهسپار فرمود و بساعت دوازده از روز یکشنبه ایستگاه بهوپال رسیده و نهار را در آنجا صرف کرده پس از طی مسافت يك و باسنه راج پوتانه در ایستگاه واقع موضع بامك كه ابتدای صوبه بندر معموره بمبئی است پرتو وصول افکنده و مسلمانان سکنه بامك خير مقدم گویان خطابه تبريك ورود مسعود عالی را بسمع فیض مجمع رسانیدند و در روز جمعه داخل خطه قطع بمبئی تردیده و لفتیتنت گورنر بمبئی که از راه بیلاف در پونه رفته بود صدتن از پیادگان فوج کوره را با صاحب منصبان لشکری و کشوری از راه پذیره مأمور ایستگاه کرد و همچنین در ایستگاه ایچتیپور صد تن از پیادگان پولیس یعنی کوتوالی را انصت کشیدن و بپادایستادن پذیره نمود و آنگاه که حضرت عالی در ایستگاه پرتؤ وصول افکنده سپاهیان مذکور مراسم پذیره جای آورده شهزاده نهاد را در ایستگاه صرف نموده در روز جمعه مذکور که سلخ ماه مزبور بود بساعت نه ونصف در ایستگاه بمبئی واصل گشت و صاحب منصبان اعزازی کلکته و کستر محکمه پولیس بمبئی با یکدسته از پیاده نظام که قبل از ورود عالی صف پذیره کشیده و بپا ایستاده بودند مراسم پذیره بتقديم رسانیدند و شهزاده از عراده فرود آمده در مهمان خانه دولتی تشریف برده کمراستراحت بکشود که انشاء الله سرگذشت ذات قدسی سیاقش از روز شنبه غره ذیقعده در موقع و محلیش رقم ۱۰۷۰ خواهد شد انشاالله تعالی و از بسوی در روز ورود شهزاده ممدوح در بمبئی ملا عبدالا داد نام جلال آبادی از فوت ملاصادق مأمورافتای محکمه شرعیه خان آباد کردیده میرزا محمد نام از مردم لعل تدر (۱) کابل بمحرری محكمه مأمور شدن مذکوره سرافراز گشت و همه روز مذکور ملاغلام سعید وملامحود امین وملافتح محمّد و ملا محمد امین عریضی و مجرد مفتی و محرر و ملا زین العابدین و ملاعیدجی وملاعبدالباقی ومولوى محمد حسن و ملاعبدالقدیر و ملا محمد هاشم و ملازین محمد وملا محمد نسیم بمحكمة سمات مضتى ولايات وملاشیر احمد وملا محمد قاسم وملاسبزعلی و ملا عبد الخالق وملاجهان كمل و ملامر قالدين وملاعبدالله وملاعبدالكريم (۱) اندر اسم و ملا محمد عالم ومير حاتم شاه وبدیع الدین وملاشاه محمد و عبد الرحمن و عبدالرشید وعطامحمد وملا جیلان و محمد نورنامان قومیست در از حضور حضرت والا بمنصب افتا و محرری محکمه های شرعیه جریه عشان و دهنه غوری و دارالسلطنه کابل و مزار شریف ابنواحی از و تگاب و میمنه و قورچی و کنر و سپید کوه و کرمسیر پشت رود واشکی آباد دای زنگی و تالقان قطغن وليو كره مضافات كابل و چهار باغ لغمان و نوراد پشت رود و حاجی و چگنی و خوست و گردیز و کتراب و كرشك مأمور و سرافراز غلجئين شدند و همدریفوقت میرزا جان دیوان بیگی فرمان فرمای بخار ا در باب ملا سلیمان نام متوطن کرکی که یکی از سپاهیان شرح و نقلی نظام دولت روس را کشته بناموئی دولت آورده و وارد مزار شریف شده و قبل برین نیز نوشته بود که او را در بخارا نامه دو یوان بيكي بخارا كه ارسال دارند و حکمران ترکستان بر طبق قرار دولتی پاسخ داده بود نامه مصحوب ميرزا ابوالقاسم خان نامي نزد در باب ملا حکمران ترکستان فرستاده استدعای پس فرستادن ملا سلیمان کرد و حکمران ترکستان پاس حضرت والا فرستاده سليمان نوشته او را بخلعت عطا کرده از طرف خود نوشت که سردار محمد اسحق خان و غیره مهتران و کهتران قوم افغان که در بود فتنه و فساد و كينه وعناد خلق از مردم اینمملكت شريك وانباز بودند و دوچار وخامت گردیده از راه فرار در مملکت محکومه دولت روس و پادشاه و مخا و بخارا شده قرار گرفته اند کارگذاران ایندولت خواهشمند مراجعت هيجيك نشده و نمیشوند چنانچه اگر این رسم در عالم رواج می بود هر آینه فراریان افغانستان پس طلبیده و جز! داده میشدند و هم سردار محمد اسحق خان خواسته میشد و چون چنین نیست گاهی در باب او و دیگر فتنه جویان بنگوهیده خوبان که فرار آن مملکت شد اظهارى در میان نیامد پس بنابر قاعده و ونون همه دول ملأ سلیمان را اگر در مملکت باشد یا نباشد بدست داده نمیشودانتهی و همدر خلال این احوال يك تن از سر حد داران دولت روس خود شرح جسارت سرحد دار در اندیای مجاور خاك تركستان متعلق افغانستان نهاده و جاروب اسن دولت که بر کنار نهر جيحون اقامت محافظت روسي
( ۱۰۷٤) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سرحد میانقند او را گرفتار ساخته در مزار شریف فرستادند و حکمران ترکستان باعزاز و احترام نگاه داشت نا اگاه حاکم کلیف آگاه گردیده بذریعه نامه التماس باز فرستادن وی کرد و حکمران ترکستان او را نفرستاده ماجرا ر امعروض پایه سر بر سلطنت داشت و حضرت والا نکار بحکمران دولت انکلیس نوشت که در اینکار باقونسل دولت روس مذاکره کنند که او تار و تبادر ترکتاز جو دانه سرحد داران اند خوی نهر جیحون دولت خویش مستحضر گردیده ایشانر امانع شودد و پسران کشور هند پاس بر فرمان حضرت والا باقونسل دولت روس مذاکره آ مذاکره آغاز ههدی عذر آورده اظهار کرد که یکنفر سپاهی ما از پناهکان نظام از روی قایق در نهر جیحون شگته و غرق کردیده مجبوراً خویش را بکنار شهر جانب خاک ترکستان افغان کشید، دیگر امری را غیرازین میدانی نکرده ه است که دولت مسئول فعل او شود و و پسرای از عذر مذکور قونسل دولت روس بحضرت والا آگهی داده بعد حضرت والا سپهسالار شوم مقیم ترکستانرا فرمان فرستاده سپاهی مسطور را رها داده از جیحون بآنسوی فرستاد ذکر و مقارن ایحال چپاولان سوار از دزدان متوطنه کرکی در موضع قطار واقع قرب خط فاصل سرحد دولتین تاخته سرقت دزدان نهصد راس گوسفند و یکرس اسب از اعراب بدشت سرپل را با رخت و اسباب پنج نفر شبان بسرقت برداشته مردم کرکی و شبانان از قفای دزدان قطع بیابان کرده چون بخود سلاح داشتند بکراس اسب را از دزدان حفظ ساخته بکراس دا با رین دستام بدست شجاعت آوردند و بعد از راه خفا قفای دزدانرا گرفته تا حدود کرکی طی مسافت کرده بخود معلوم نمودند که از مردم آنجاست سپس باز کشته ماجرا نزد محمد سرور خان حاکم میمنه باز داشتند و او مکاتبه و حماسيه بضابطه کوسپند او را مسترد ساخت و از جانب دیگر سپهسالار اول غلام حیدر خان که از جلال آباد چنا نچه بکابل آمدن گذشت زام اسمار بر گرفته و باسترد فی کار تعیین حدود را تمام انجام نموده بود در روز سلخ ماه شوال که در یتروز محمد ا خان میر دار باصرافه خان چنانچه بشرح رفت وارد جلی گشت در اسمار رسیده از اسب فرود گردیده محمد ا خان بها دری را نیز از ان و برادر زادگان و بنی اعمام و خدمه و هوا خواهانش که مجموع یکصد و هفتاد و هفت تن بودند از موضع دانکه راه اسمار برگرفته بملاقات سپهسالار نایل آمد و از جمله یکصد و بیست تن هوا خواهانش که از باجاور با او همراه آمده بودند سلاح و تفنگ های خود را تفویض محمد ا خان کرده خود ایشان رخصت مراجعت بجانب موطن و مسکن خویش یافتند و مابقی که اقارب و خدمه محمد ا خان و همه بخواه و هفت تن بودند باوی اختیار اقامت درظل حمایت ایندولت نمودند و سپهسالار محمد ا خان و میر حسن خان معروف بخان ده، و میرا فضل خان مشهور بطور خان (۱) شاهی برادران و عبد الغنی خان معروف بجان شاهی (۱) و مجید خان مشهور مجان شینه محمد ا دکان او و بهره مند خان و دییرزمان اسم موضعی خان برادر زادگان او وزین الله خان معروف بخان وان سل برادر سوم او را گسیل کابل فرمود و محمد اخان از جمله از باجاور اسلحه که با خود داشت دو صد در بخانه ته میل تفنگ دسـته پر و پشاور و یفل پر و دو دست دهن پر را باهفت و شش میل دیگر که در وقت مصادمت و محاربتش بارعایای ایندولت در موضع ناو و ناری (۲) تعلیم بدست خدمه پادشاهی افتاده بود تسلیم سپهسالار کرد و با نوزده سـوار و سی و هشت تن پیاده از انصار نویسیدن راه درگاه عالم پناه بر گرفت و چیزی از يك لب و نینزار روپیه کار دار و کابلی که از باجاور با خود ونوسعه دادن آورده بود جهة زاد راه خویش برداشته مابقی را بدست محمد شاه خان برادر خود داده برای سر پرستی اهل چیز را و عیال خود و بدست آوردن اهل و عیال او که بمال و متاعش نزد محمد شریف خان دییر بود بجا گذاشت و آنگاه که خود او از تعلیم (۲) سده علیا مستسعد گردیده شرف باز حاصل کرد حضرت والا اورا رعين احسان دولت شرح خدمت فرموده در ظل حمایت خادمان در گاهش جا و پناه داد و از آنسوی محمد شریف خان دیر که بالشکر چنانچه محمد شريف گذشت راه معاونت دولت انکلیس جانب چترار برگرفته بود موضع دروش را متصرف گردید و یکفوج خان نسبت پیاده از سپاه نظام انگلیس نیز که از راه مستوج روی استخلاص پسوی قلعه دانه کوم که چندی از انگلیسان بدولت در اندرون آن محصور شیر افضل خان چنانچه گذشت بودند نهاده محصورین را بقهر وعنف برهانید و لشكر انکلیس شیر افضل خان را منتشر گردانید چنانچه خود او با بعضی از چتراریان و زنان و پسران و دختران ایشان از راه
(۱۱۰۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) درۀ شینتی واقع کوهستان چترار فرار اختیار کرد و روی ناکامی بسوی تل پتراك واقع اخیر علاقۀ سواد نهاد و محمد شریف خان در تعاقب نموده او را دستگیر کرد و سپاه دولت انگلیس چترار را تصاحب نموده شیر افضل خانرا با ده تن از یارانش بکمپل هند کرده باجاور و چترار را در تصرف آورده بمردم هر دو موضع را مطیع و منقاد ساخت و از بدوز مستقل و بلا معاند بحکومت آن نواحی پرداخت و صفدر خان ناوگی که سالها را تبۀ خوار ایندولت تعلق نمودن بود و در سالی بیست هزار روپیه تنخواه می برد بارتین علاقۀ پشد و جلاجان که هر دو تن بتريك جوار حوان صفدر خان احسان ایندولت بودند از راه تملق واطاعت نزد افسر سپاه انگلیس شد و در موضع حدر دراره درك ملاقات نزدانگلیسان کرده بخلاف آنکه عماره (۱) ازیندولت خلعت وانعام می یافتند خسارت را بخود راه داده صد خروار آرد (۱) عماره مختلف گندم و شانزده خروار عدس دست آس کرده و چهل خروار جو و ده خروار برنج ويك خروار ماش وصد همواره بمعنی راس گوسپند ويك صد و بیست فرد گاو را صفدر خان و بیست سیر روغن و بیست سیر عسل و شش خروار برنج همیشه و بیست راس گوسپند و بیست فرد گاو آن دو تن دیگر بذکر انگلیس از مال قوم خویش برسم مهمانی دادند که شاید انگلیسان از ایشان خرسند شوند و لیکن انگلیسان بخلاف پندار آنان صاحبزاده محمد سعید را که باوقتی طریق خدمت این دولت می پمود و مردم آن کهسار را هدایت و ارائت طریق اطاعت پادشاه اسلام می نمود محبوس ساخته و بعقاب در تاش نموده بعد بشفاعت صفدر خان از قید خود اش عفو و امر کردند که تا صدور حکم مکتفی پشاور در باره اروی نزد صفدر خان باشد ومقارن اینحال جماعه از شجعان رجال قوم ماموند بر لشکر گاه انگلیس شبیخون زدن شبیخون زده و دو تن از پیادگان فوج گوره را کشته شش نفر اشتر را سقط کرده بازگردیدند و يك نفر را از ایشان دلیران قوم ما انگلیسان دستگیر نمودند و هم درین ایام کرنیل محمد علی خان که در وقت تشریف بردن سردار نصر الله خان از موند بر لشکر جلال آباد در پشاور بفرمان او از شلوار وارد نگاشته و با همراهی زادۀ مذکور نا از گردیدن اردوی همرکاب عالی گاه انگلیس از پشاور در دکه توقف کرده بود باز آتشکان شده مرکاب سعادت انتساب شهزاده از آنجا در جلال آباد برگشته و تا کابل باسپاه رکاب شهزاده آمده بعد بر خصت حضرت والا و شهزادۀ آزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان در شنو از رفت ( وقایع ماه ذیقعدۀ سالهزار و سه صد و دوازده هجری ) وقایع ماه و از آنسوی شهزاده سپهر وساده سردار نصر الله خان که در روز سلخ شوال بجنائیه لندت وارد بمثلی شده ذیقعده سنه بود در روز شنبه غرة ذیقعده بساعت پنج عصر بسواری کالسکه سیر و تفریحی کرده بساعت شش و نیم بار در منزل ۱۳۱۲ هجری خویش تشریف آورد و هم درینروز قبل از آنکه حضرت عالی تشریف فرمای تفرج گشت وضع ورفع کروه نبوی صلعم اسلام سكنه بمبلی شرف ملاقات حاصل کرده مراسم تهنیت ورود موكب سعادت كوكب عالی را بتقديم رسانيده و حضرت عالی پرسش بعزا فرموده همه را شاد خاطر ساخت و روز دو ماه مذکور را جهة انجام بعض امور بمهام در ممثلی مکث فرموده درینروز فدائى يك قونسل جنرال دولت علیۀ عثمانی که مامور اقامت بمبئی بود درك شرف ملاقات نموده شهزاده يك ساعت از روز را بصحبت او بسر برده رخصت مراجعتش داد و روز دوشنبه سوم ذیقعده حرکت شهزادۀ آزاده تصمم هم سفر فرنگستان کرده بساعت ده قبل از نصف النهار بسواری کالسکه تشریف فرمای بندر گردن سردار اپت گاه کشتی بخار شد و در حین ورود سعادت آمود صدتن از پیادۀ نظام که صف احترام مقدم مکرمش کشیده نصر الله خان از بمبئی بجانب و بپای اعزاز و اکرام او ایستاده بودند مراسم سلام بجای آوردند و آنگاه که شهزاده در زورق فرنگستان پانهاده جانب جهاز حر کت فر مود بیست و يك ضرب توپ اعلان حر کت کشاد داده شد و همچنین بیست و یکضرب دیگر از جهاز جينى رسم تبريك وصول بجهار سواریکه برای شهزاده معین کرده بودند شلیک نمودند و چون زورق عالی بقرب جهاز رسید افسران خدمة آن که بر سطح رده (۲) کشیده بودند ( ۱ ) رده هم باهم سلام و اعزاز و اکرام بتقديم رسانیدند و بساعت دوازده از روز مذکور شهزاده بر زبر جهاز پانهاده بساعت بمعنی صف دو اسر حرکت کرد و درین جهاز موسوم بکلیف که از جهازهای بزرك و معروف هندوستان بود نه تن کپتان و چهار
(١٠٧٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تن لفتنت چون لفتنت فورد ولفتنت ماسك ولفتنت هرسلی ولفتنت داسو و یکتن دا كتر و پنجاه وشش تن خادم مامور جهاز ران بودند خلاصه جهاز را رهسپار سمندر (۱) گردانیده در يكروز و روز سه شنبه و چهار شنبه پنجم ماه مذکور از جائیکه در پای واقع مابین بمبئی و كراچی همواره متموج ومتلاطم است بعضی از سپاهیان را تغیر طبیعت رو داده دیگر آسیبی عارض حالت كسی نشد و روز ششم ماه نیز بهیچ مذکور گذشت و روز جمعه و شنبه و هفتم و هشتم ماه بیرون از مشاهدۀ کثرت آب چیزیکه قابل تحریر باشد روی نداد و جهاز در بحر غرب الهند سر گرم طی طریق همی بود تا که در روز يك شنبه نهم ماه ديهقده بساعت دوازده از نصف النهار جهاز واصل خلیج عدن (۲) شد و از بمبئی تا آنجا هزار و ششصد میل مسافتست و شهزاده بر سطح جهاز صعود داده بدوربین مشاهدۀ معمورۀ عدن کرد و جبال واقع سه طرف عدن را که باطرف دریا و اطراف سه گانه دیگر آن همه کوهست و بفراز قلل آنها دولت انگلیس بروج مشيده برافراخته و بانوآب بزرگ استحکام داده و پرداخته است مشاهده نمود و بساعت نه از شب دوشنبه دهم ماه مزبور جهاز عالی بکنار جزیرۀ پرم که در بین بحر غرب الهند وبحر احمر واقعست و دولت انگلیس این جزیره را باعداد سپاه نظام واثواب استحکام داده است رسیده عبور نمود و بساعت شش از بامداد این شب از باب المندب مرور کرده داخل بحر احمر (۳) شد و بساعت یازده و ربع وارد ساحل يلملم که جای احرام اهل اسلام شرفست گردیده و روز سه شنبه یازدهم ماه در حالتیکه جهاز در بحر احمر قطع مسافت میکرد جهازهای بسیار از تجار دول یوروپ و انگلیس که جانب هند و چین و حجاز در رفت و آمد ١٠٧٩ ذکر منازعة چند تن از مردم نوزاد پشت رود بودند مشاهده افتاد که انشاءالله ازینجا ببعد در بخش رقم شده می آید و از قضاوی در خلال این نیگاپوی شهزاده ممدوح شهنواز خان وغلام حیدر خان و عبدالرحمن خان برادران او و جهانگیر خان و عبد انور خان و عطا محمد (۱) سمندر مراد از محیط هند است و اسم او بلفظ انگلیسی اندین اوشن است روی یکی از محیط های پنجگانه دنیا چون پسیفیك و اتلنتيك و اندین اوشن و نارترن اوشن و سوترن دوشن میباشد و در بین سواحل مشرقی افریقا و جزائر مشرقی هندوستان و نیوهالند و غیره اغراق افتاده و گسترده شده است و پهنای آن چهار هزار میل و امتدادش از سواحل جنوبی آسیا بحسب تخمین سی و نجدرجه بطرف جنوب خط استواست و : عنهای دیگر این محیط بحر احمر ست که در بین افریقا و عربستان واقع است و خلیج پرشیه و خلیج ارموز است که در بین ایران و عربستان است رین بنگار و خلیج صیام است که در ساحل هندوستان است و دیگر در یای عربست : که در بین عربستان و هند و ست قصب و چل موت ومينيك است که در بین افریقا و مادگسگر است و در شرق این محیط دریای سومتر او و سایه جزائرهای ملاکا و در میان سوماترا و جاواه بوغاز سوند اتفاق افتاده است (۲) عدن در سابق مکان معروفی بوده و در ساحل محيط هند بقرب بوغاز باب المندب واقعست و عریان گویند بانی این شهر عدن بن سبا بوده که نوادۀ حضرت ابراهیم علیه السلام است و اکنون در تصرف دولت انگلیس است (۳) بحر احمر رابحر قلزم و بحر سویس و بحر جده و بحر نو به نیز خوانند و قلزم بلده ایست در ساحل شمالی این دریا که نام موسویشده و ایندریا از سواحل حیده امتداد دارد تا کانیگوه مندب میرسد و در طرف جنوب اخیر بحر قلزم است و مقابل افریقای عدنیست و دریا درینجا کمال تنگی دارد و این تنگنا را باب المندب گویند و بحر سویسش از ان گویند که بلده سویس در طرف شمال اخیر این دریا اتفاق افتاده است و ایندریا بطرف شمال دو شعبه میشود كه يك شعبه آن جانب شمال و اندکی مایل بمشرق ممتدست که منتهای او ببندر عقبه است که اورا خلیج عقبه خوانند و طول این شعبه تخمیناً صد میل و بزرگترین پهنای او بیست میل است وشعبۀ دیگر جانب شمال مغرب ممتداست که منتهای او بندر سویزاست که او را خلیج سویس گویند و گاهی اسم جزعلمه دریا را بحر سویس گویند و این شعبه از شعبه مقدم الذکر درازتر است زیرا که طول این قرب یکصد و هفتاد میل و بزرگترین پهنایش سی و پنج میل است وحو رب وچهل سينا ست و طول بحر احمر از شمال بجنوب تخميناً یکهزار و سه صد میل است و در بین افریقا و عربستان واقعست و بزرگترین پهنایش دو صد میل است
(۱۰۷۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و محمد علی و محمد یوسف و جلالدر و اختر محمد و غانشیرین و نور محمد و محمد عظیم و فضل الدین و غلام محمد قوم مصری خیل ساکنه نوزاد پشت رود و در سلك اهم در تراجع افتاده روی نفاق و شقاق پیر بیرون گذار نهادند و دیگر مردم آن نواحی هم چند سنتی و چند و چند کردند که ایشانرا از نفاق و شقاوت و شقاق باز دارند نتوانستند تا که از شرارت و مفسدت ایشان طریق عبور و مرور مردم کوچی و مسافرین و تجار مسدود گشت و حضرت والا از عریضه میرزا ملك جي خان سر دفتر پشت رود بماجرا آگاه گردیده مولا داد خان حاکم فراه برا فرمان فرستاده نگار داد که چندی از مردان کار جویان هوشیار را گماشته آن اشرار ستمگار را بهر حیله و وسیله که بداند و بتواند همرا گرفتار ساخته در قندهار نزد بر کد محمد صادق خان رهسپار سازد که آن سر زمین از فتنه ایشان نهی و عبث دیگران گردیده که چنین جرأت و جسارت در قلمرو سلطنت نکنند و مولاداد خان موصوف كرنيل محمد خان و کپتان مهر دل خان و داد گل خان واسد خان را با چهل تن از پیاده کان نظام مأمور آنمقام کرده همه را بزنجیر روانه قندهار نموده با آنانیکه از ایشان در قندهار محبوس شده بودند ملحق ساخت و مال ومنال همه را ضبط دیوان سلطنت کرد و مقارن اینحال آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حدار به جانسوز بامر و فرمان تهیۀ علوفه حضرت والا جمعی از اهل کار را بانیز و خوار بار مأمور و امر کرد که برای محمد عمر خان نورزائی و مکمهان انکلیس نمودن و چاه و سواره و پیاده همرکاب هر دوتن که مأمور تعیین خط و نقاط فاصله دولتین از حد مرغه تا كوه ملك سیاه شده بودند علوفه و آذوقه مهیا کرده و هم در منازل و فرود گاهائیکه آب میسر نمیشد چاه حفر نمودند و میر معصوم خان حاکم محمد خان در سیستان آگاه شده نامه نزد آخندزاده مذکور فرستاده پیام داد که از آبادیکه (۱) در اراضی موات واقع طرقو منازل سر حد و حوض دار که از خاك دولت ایرانست حفر نموده دست تصرف باز داشته آب بر ندارند که موجب نزاع دولتين (۱) آباد جمع خواهد شد و آخند زاده فقیر محمد خان بپاسخ معقولیکه با و نوشت ساکنش نمود و همدر خلال احو اليكه بشرح بتر بمعنى رفت هشتاد و هشت و سه هزار و هفتاد و سه روپیه تمبیزی ملافخرالدین و نصر الله خان و سنجش میرزا محمد حسن خان چاه ها سر دفتر تشخیص قندهار وجه نقد وصی و پنج خروار و شصت من غله بنام میرزا عبدالرسول خان سر دفتر فراه خیانت عمال و عمالیکه او مأمور کار کرده بود از دفتر روی بروز افتاد و شومنی این خیانت او را با چهل هزار روپیه دیگر از عین دیانت فراه او در دفتر سنجش کابل فرستادند و میرزا عبدالرسول خان قبل از اینکه این وجوه بنامش حواله شود بمضمون اطمینان بخانه متوهم گردیده مال و متاع خود را از براه مخفیاً جانب جوین و سیستان حمل و نقل دادن آغاز نهاد و مولاداد خان حاکم فراه و کرنیل محمد خان افسر فوج پیاده متماری از جسارت و غنیم و ارادت او آگاه گردیده محبوسش کرده آخر الامر بامر و فرمان حضرت والا او را غل و گردن و بازنجیر در کابل فرستادند و همچنین ميرزا ملك جي خان میرزا آقا جان خان سر دفتر پشت رود را که خیانت بکار دولت کرده بود با مرو فرمان حضرت والا مقید ساخت و دو هزار روپیه کلدار انگلیسی و شش هزار و سه صد و پنجاه و هفت روپیه کابل و پنجاه و چهار فلوس مسكوك بسكه سلطان محمود سبكتگین غزنوی انار الله برهانه را بادو زوج بندان از مال او ضبط کرده همه را با خوداو محبوساً روانه کابل نمود و از جانب دیگر ملا شاه ملوك خان مفتى محكمه شرعية تالقان باتفاق قاضی اکثر سجلات و سندات شرعیه را که بشخاصین وبایع ومشتری و غیره میدادند بکاغذ چه مصل دار می نگار داده و بخاتم بر نهاده محصول کاغذ برا که از جانب دولت باصه وطبع وامر اجرا شده بود خود گرفته ثبت کتاب محکمه نمیکردند تا که میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن از روی ثبت فروش صكوك باسمه شده دولتی عدم فروش کاغذ محسولی را معلوم کرده با شرعی از خیانت قاضی ومفتی معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا میرزای مذکور شرح حال را فرمان تجسس و تفحص نمودن سندات شرعیه که آندو تن داده بودند کرده امر نمود که خیانت و سرقت ایشانرا قاضی و مفتی از در راستی روی بروز آورده معروض دارد تا بر وفق صواب در تحت عتاب آیند و اوسید عبدالقیوم نام فرخاری محکمه تالقان را مأمور این امر کرده وی چند قطعه مکتوب بخط و مهر مفتی شاه ملوك بدست آورده نزد میرزا عبدالرحیم خان حاضر کرد و قاضی و مفتی از ماجرا آگاه شده سید مذکور را در محكمه شرعیه طلبیده بضرب چوب تعزیر کردند
(۱۰۷۸) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و یداخش را سخن نخستند وسرش را نیز بشکستند بعد میرزا عبدالرحمن خان سبب این لطمه و ضرب را از مجنون در کتاب سوال وجواب نوشته پرسید و ایشان جواب نوشتند که چون قاضی ومفتی را بخیانت نسبت داده است شرعاً تعزیر کرده ایم و میرزا عبدالرحمن خان صورت سوال وجواب خودرا بامکتوبات ملیشاء ملوك ارسال پايه سریر سلطنت نمود و حضرت والا سید شاه جان جنرال را فرمان کرده او بامر حضرت والا سید عبد القيوم و قاضی را تحت الحفظ بمحافظت پنج سوار انظام بکابل گسیل آورد و در بیان کار مفتی شاه ملوك محبو س وطلب کابل شد ومحمد بن ايام عريضه زد بخشم محمد بن محمد اسمعیل نام هراتی از توهین در کار خانه دولتی واقعه قایل کار وشتنگری میگزد بپایه سریرسلطنت رسیده و از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته بمحمود بن قاضی عبد الرحمن خان خان علوم ۱ فرمان رفت که توهین برضا را نزد خودطلبیده مطابق امر شرع شریف باخارج نفقه وكسوه وبإطلاق از او گرفته ارسال هرات نماید و شوهران مذکوره که استطاعت و بضاعت نفقه و کسوه دادن را نداشت طلاق نامه داده خویش را فارغ ساخت و چون این امر در عهد و حضرت والا بخلاف سلاطین سلف افغانستان بعهده سلطنت خویش در مملکت جاری و ساری ساخته بود از جمله یکی است بکار میشد که دلیل متشرع بودن این پادشاه سیاسی آگاه اند و هم در انقاصیف واقعاتيکه بشرح رفت سی و دوتن اززیره دستان طوایف موسی خیل وز مری و عیسی خیل وعده خیل وپلیل خیل وعل خیل ومندی خیل و مياخيل ومقته تی وحزوقی و آره ميل چون لعل خان ودلي محمد وسعد ت موسى واشرف ورخل وبلا كی غنی ومیان دین من وجمعه خان ومحمد میر وا کبرخان و نظر و خادی گزی و عیسی و دلوتی و بهادر رحم م ومندی وطورکل وكل محمد و اسلم شاه وصدوگل و دوست محمد و بوستان و جتمامه ونجيم ومؤمن واز وسپره شاه وطالب خان ومير ولی وشامان وبختيار ومحمد افضل از راه اطاعت ایندولت وارد کابل شده از تقدیم عقبة غليا مستسعد گشتند ومیر زا محمد حسین خان کوتوال بامر حضرت والا ناروز رخصت مراجعت یافتن برطبق بزرگان دیگر طوائف ساکنه جيان سرحد از جانب دولت مخارج ایشانرا رسم مهمانی داد و محمد دین وقوت محمد ونیرخان و محمد امير خان ومحمد قادر خان و جمال شاه و محمد نادرخان ومحمد ناظر خان پسر و برادران محمد طيب خان شقاقی هم بزادگان نایب سالار پروانه خان مرحوم از راه تقبیل سده علیای سلطنت وارد کابل وشرفیاب بار شده از جمله محمد نذیر خان از عطای سالی سه صد روپیه و هر واحد از دیگران سه صدو چهل رو پیه و هر یکی از دوتن خادم ایشان صدو د یه مجموع دوهزارو مجصدو چهل روپیه مستمری سر افراز و بخار گردیده شادخاطر بازگشتند و محمد دین ایام محمدعثمانخان لاله پسران سردار محمد اسحق خان از سمرقند در بخارا آمده بتوسط ملا رحیمداد وقایع نگار آنجا وفرنتی عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر واجازت آمدن کابل خواست و عرضش پذیرفته کشته با اهل وعيال خویش در کابل آمد و مجدد بنوقت یازده هزار و هفتصد و هفتادو دو روپیه از باقی و بر جاماندگان مردم موضع سلطان احمد که در وقت بغاوت ايشان صد تن پیاده نظام را کشته واسلحه همه را غارت کرده بودند باسم تاوان سلاح بحصول پیوست ومقارن اینحال بزرگان قوم منگل که از قبیله غلجیه مرز امارت مستسعد کشته و چنانچه گذشت هزار تن مرد پیکار برای فوج پیاده نظام برعهده گرفته مراجعت کرده بودند سر از جیب تمر و تمرد بر آوردند و درم وضع خوله انجمن کشته آماده فتنه شدند وملا مشك نامی را در کرم نزد مردم طوری فرستاده سلاح جنك ومدد خواستند وطوريان اورا نزد حاکمیکه از طرف انگلیس در کرم اقامت داشت برده نغان و تفنگ برای اشرار منگل خواهش نمودند واو ملتمس طوریان وملا مشک را نپذیرفته ليكن تسلی و وعده داد که هر وقت صدمه از جانب دولت افغانستان بر مردم منگل تنك أيد واز جنك چنانچه باید نتوانسته عاجز آيند داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس شوند هم آئينه ایشا نرا مسكن و ماوی عنایت خواهد شد وملا مشك از سلاح مايوس وازوعده جاو پناه مستظهر وقوی پشت گردیده باز گشت و مردم منگل از وعده ملنجا دادن دولت انگلیس قوی دل شده و ایلیسی را که بایشان ترغيب وتحريض نموده بفتنه برانگیخته خجل ومنفعل نکرده خانهای کسانرا که درفتنه با ایشان انباز نشدند شرح اجرای حکم شرعی بمحمود بن حضرت والا شرف اندوز تقبیل سده علیا شدن بزرگان قوم دری مشمول احسان دولت شدن هم زاده گان پروانه خان عفو تقصیر یافتن محمد عثمان خان جریمه شدن سلطان احمد تمرد ورزیدن مردم منگل
(۱۰۷۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) آتش زده بسوختند و مال و متاع همه را غارت کردند سپس روی یورش بسوی خاصه داران تحت رایت بیرک خان نهادند و سردار شیریندلخان راه مبرزفتن آن گروه بدمنش بر گرفته باسپاه کینه خواه آهنگ جنگ کرد و بساعت دوازده از روز در موضع تنگی واقع متصل درمامدی آتش حرب را مشعله و رساخت تا بساعت پنج هنگامه کر و دار را برقرار و استوار داشته اشرار را پراکنده کرد و سنگر های ایشانرا قهر اقتدار متصرف گشت و پنج دربند قلعه را آتش زده بسوخت و اشرار فرار کهسار شده سنگر ها استوار کردند و همچنین روز دیگر سواره و پیاده نظام بتوپخانه دست بآلات حرب برده مردانه بکوشیدند تا که سه تن از سپاه دولت و یکتن از اعداد لشکر و رعیت کشته گشته هشت تن جراحت یافته بیست تن از اشرار مقتول و بیست و سه تن مجروح شده مغلوب گشتند و از جمله اشرار بزرگان باری خیل با حسن زائی از محاربه با دولت حالت خود را در تباهی دیده ملا مشک نام را که در کرم چنانچه گذشت فرستاده بودند از راه انابت نزد سردار شیریندلخان فرستادند و امان خواسته پس از یافتن امان مقرر خط فرمان جانده و سردار شیریندل خان بزرگان طوائف میان خیل و زمی خیل و باری خیل و حسن زائی و بل زائی و باری خیل سکنه تگره کوه و میدان خوله را با بزرگان جانی خیل و موسی خیل امر کرد که ازده نفر یکنفر را برای فوج پیادۀ نظام منتخب کنند و هم وزیر نام خاجوری و یران نام حاتمخانی صد تن را از راه تسلیت نزد میر در خاجوری و کیره کور فرستاده همه را بایل نجاتی آورده در تحت فرمان کرد و دو بیست و چهل و نه تن از مردم منگل برای فوج نظام گرفته با چهل و چهار تن عرضی قوت و فرار فوج جدران مصحوب میجر مراد علی و محمد شریف دفعه دار بکابل فرستاد و همچنین هشتاد و یکتن دیگر را از مردم منگل از قضای اینان مصحوب محمد زیدی دفعه دار و میرزا غوث الدین رهنمار بکابل ساخته مردم منگل را تنبیه و تهدید شایان کرد و از اندوی شهزادۀ سپهر وتساده سردار نصر الله خان که در بحر احمر جاده پیما بود بساعت ده از شب چهار شنبه مراجعت دوازدهم ماه ذیقعده در مقام دیدس که کوهیست در زیر آب و در سابق چند جهاز در شب بدان تصادم نموده بشکسته سردار نصر و دولت انگلیس بنا بر دفع مضرتیکه دیده بودند بروج آهنین بران کوه ساخته و از زیر آب را فراخته و شش الله خان در تن نگاهبانان کاشته که شب هنگام چراغ برافروزند تا جهاز را بمسافت نیم میل از ان کوه دور تر رانند جهاز بحر احمر شهزاده رسید و بسلامت و عافیت عبور کرد و بساعت دو بعد از نصف النهار روز پنجشنبه سیزدهم ذیقعده جهاز و سفر لندن شهزادۀ عالی در موضع شدوان (۱) که ابتدای خلیج سویس است شرف وصول افکنده و جانب مغرب دهنۀ این خلیج کوهی در میان آب و متصل ساحل است که دولت انگلیس بر جها بران افراخته و بزوهر هر برجی چراغ همی افروزند چه در اکثر شبها بخار از بحر متصاعد شده کوه را از مشاهده مستور میسازد تا جهاز ران چراغ را دیده بداند که کوهست و جهاز را دور از کوه عبور دهد و از باب المندب که اول بحر احمر است تاسويس يكهزار و ششصد و هفت میل انگلیسی مسافتست و خلیج سویس نیز از بحر احمر محسوب است و از حد شدوان که اول غبّبه خلیج سویز و خلیج عقبه (۲) است و در بین ابتداء خلیج کوهی از جانب شمال و مشرق برعایت مقابل ممتداست چنانچه دهنۀ خلیج سویس طرف مغرب این کوه و خلیج عقبه جانب مشرق اتفاق افتاده است و طول خلیج سویس از حد شدوان تا لنگرگاه جهاز یکصد و بیست و عرض آن پنجاه میل انگلیسیست و این خلیج از هردو طرف بنظر می آید و در مجا جهاز را بحزم تمام و احتیاط و آرام میرانند و در سمت مشرق این خلیج بقرب ساحل بحر چراغها معین کرده اند که مواضع مدهشه را دیده جهاز رادور برانند و جهاز شهزادۀ موصوف بساعت پنج و نیم از عصر روز جمعه چهاردهم ماه مذکور در لنگرگاهیکه مقابل شهر سويس واقعست بامر حضرت عالی لنگر توقف در بحر انداخت و در کجا کشتی کوچکی که از بخار حرکت میکرد از طرف حکومت مصر با یکتن داکتر جهت تشخیص مریضانیکه از هیضه و جدری باشند حاضر آمده شخص (۱) شدوان بزرگ ترین جزیره های مدخل سویس و در نزدیکی ساحل افریقا واقع است و بندر سویز در ساحل بحر قلزم از نواحی مصر میباشد (۲) بندر عقبه که قد ما آنرا ایله میگفته اند در ساحل بحر قلزم از نزدیکی های شام بايك اول شام و آخر حجاز اتفاق افتاده است
(۱۰۸۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) تا کنار مجهز رفته و قاطنین جهاز را مشاهده باره و از کثرت و عده و متوقف کپتان و پیادگان نظامیه دولت انگلیس جهة حراست در دفعه کامل سویس اقامت را رواست شرفیاب ملاقات شهزاده شدند و هم چنین از عرصه یکساعت وزیر مختار دولت انگلیس که در قاهره مصر اقامت داشت بالیوزی را که مأمور بندر سویس بود از طرف خود بسلام و ملاقات شهزاده فرستاده مراسم تبریک و تهنیت ورود عالی و پژوهش حال سعادت اشتمال او را بتقدیم رسانید و حضرت عالی نیز از احوال وزیر مختار پرسش نموده تعداد جمعیت نفوس سکنه شهر سویس را از بالیوز استفسار فرموده وی هجده هزار نفس قاطنین شهر را بعرض رسانیده باز گفت و هم درین لنگرگاه کرنیل تالبیت مهماندار خبر تلگراف را که از انگلستان در هند بوی سرای رسیده و او از آنجا بوی خبرداد بعرض عالی رسانید که از سبب بعضی اشکالات رفتن حضرت عالی از راه ایطالیه و فرانس مناسب نیست باید بهمین جهازیکه شرف اقامت و مخالستراحت دارد از راه بحر تشریف فرمای لندن شوند و نیز گفت که قرار داد دولتی چنانست که حضرت عالی تا اولنه روی بحر پیما بوده از آنجا در ساحل برآیند و شهزاده پس از شنیدن این خبر جهاز را بساعت هشت و نیم از شب غره محرم هم باه و هجده اصی حرکت کرده بساعت ده داخل نهر سویس شد و عمارت و کارخانه بنایی را که دولت فرانس جهة اقامت و تجارت وصناعت در قرب کنار مشرق این نهر بنیاد نهاده آباد کرده است مشاهده نموده علم حاصل کرد که نهر سویس در تصرف تجارت دولتين انگلیس و فرانس است و عرض نهر سویس ضیق است و عمق آن یازده ذرع و طولش تاپورت سعید هشتادو شش میل است و شب را تنگه عبور و مرور دو جهاز پهلوی هم درین نهر متعذر است و وسعت ندارد بفاصله هر سه میل ایست گاهی ساخته و زمین را حفر کرده نهر ملحق نموده اند تا از حرکت جهاز که از دو طرف اتفاق افتد بذریعه تلگراف ادابست گاهی ماست گاهی خبر داده جهاز را توقیف دهند که در وسط نهر دو جهاز با هم تصادم و تماس نکنند و از ضرر مأمون و محفوظ مانند و همة ایست گاه را جانب جنوب نهر تعمیر کرده اند خلاصه جهاز عالی بساعت دوازده از شب مذکور در پورت سعید لنگر وصول انداخت و هفتاد و شش میل مسافت را بآبناکه خیلی باحیاط و آرامی جهاز را میراندند بعرصه هفده ساعت قطع کرد و این بندر در بحر ابیض و نقطه فو نهر سویس واقعست و سواد بلده پورت سعید جانب جنوب بندر واقع و محل اقامت اکثری از تجار یوروپ است و هم متصل بندر عمارات و قونصلخانه جات دول متعدده واقعند و درین جانب شمال همه معموره این بندر اتفاق افتاده و شهزاده در وقت وصول باین بندر شش جهاز از دول شش گانه فرانس و ایطالیه و هالیند و تجار ایران و دولت انگلیس و عمان که لنگر توقف انداخته و از جمله هر دو جهاز دولت عثمان و انگلیس جنگی و دیگران تجارتی بودند مشاهده کرد و بساعت ده از روز شنبه یازدهم ذیقعده بالیوز دولت انگلیس که در پورت سعید اقامت داشت با تفاق کپتان جهاز مذکوره دولت انگلیس بملاقات عالی مشرف شدند و حضرت عالی برسطح جهاز صعود نموده بایشان ملاقات دوستانه بتقدیم رسانید و بساعت دوازده از نصف النهار اینروز کرنیل تالبیت مهماندار حاضر بار شده بعرض رسانید که بذریعه تلگراف از لندن خبر رسیده است که بساعت چهار بعد از نصف النهار روز بیست و دوم ماه می جهاز شهزاده سپر رساده باید در بندر گاه پورتسمت لندن نزولوصول افگند و لنگر انداز اجلال شود زیرا که بعضی از ارباب مناصب در شوقف در بندر مذکور از راه پذیره حاضر خواهند آمد و فردای اینروز جشن میلاد علیا حضرت وکشور بلوعرض لندن سپاه خواهد بود و ولیعهد انگلستان در پتور ملاقات شهزاده خواهد رسید و محفل دعوت بالی در دفتر خانه وزارت منعقد خواهد شد و شب در وزارت خانه خارجه مجلس ملاقات آراسته خواهد گشت و این خبر تلگراف را حضرت عالی امر ترجمه کردن بلفظ فارسی کرده پس از ترجمه شدن آنرا با سر گذشت بحر پیمایی خویش در کابل تحمیل دو کامهالم پناه نموده تا ساعت دو پس از نصف النهار حضرت عالی تحریر مکتوبات مرسوله کابل بسر برده بساعت دو نیم مکتوبات را مصحوب محمد ابراهیم خان فراش باشی در پست خانه پورت سعید فرستاد و پورت سعید در زمستان بمثابه جلال آباد افغانستان گرم و در تابستان چون کابل سرد است و انواع فواکه بزیست بوی چون
( ۱۰۸۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) نارنج ولیون و ستره درین بلد بعمل می آید و نفوس سکنه این شهر بیست و پنج هزار تن است و حرفه وران ارارض اکثر از مردم یوروپ و اقل از اهل هنود هند وغیره مردماند و بساعت سه پس از نصف امروز شهزاده جهاز را نص حرکت کرده داخل بحر ابیض شد و این بحر را بحر روم نیز میگویند و در ساحل واقع شمال این بحر اكثر خاك یوروپ واقعست چون اراضی روم و پرتقال و ايطاليا وفرانس و جزيره سيسيل در بحر ابیض واقع و جزیره مالطه که شصت میل دوره آنست و در بین سیسیل و افریقا اتفاق افتاده است وقتی در تصرف دولت عثمانی بود و بتصرف فرانس در آمده بعد دولت انگلیس آنرا در سال هزار و دویست و پانزده هجری بحیلت و خدیعت تصاحب کرد چنانچه سردار محمد حسن خان روزنامه نگار سفر علت تمر کدن شهزاده سپهروساده سردار نصر الله خان می نویسد که جزیره پریس در بحر ابیض واقعست و سابق جزء خاك مقبوضه دولت عثمانیه بود و در محاربه اخیره روس و ترق دولت انگلیس بزبان دوستی اظهار کرد که در ظاهر دولت برطانیه بدولت عثمان نمیتواند معاونت کند اما حراست ولايت دولت موصوفه را میکند و بدین اظهار قوة عسكری و حربی ترک را متوجه بمقابله افواج روس ساخته ولشکر خود را بنام محافظت داخل آن جزیره کرد و پس از انعقاد رشته صلح دولتین ترک وروس جزیره سلیس را فرو نگذاشته بدولت عثمان گفت که اهل جزیره حکومت شما را نمیخواهند و نگذار خلت را مبدل باظهار تصرف ولایت نمود و همچنین عدن را که در بحر عرب بندری ازان مستحکم تر نیست بحیلت تصرف کرد چنانچه نخست بدولت عثمان اظهار خلت کرده التماس نمود که دولت برطانیه بجهة آباد ساختن ممالک ترکیا تجارت خانه میخواهد در عدن بنیاد نهاده آباد کند و دولت عثمان از وخامت عاقبت کار نیندیشیده اجازت داد و پس از چندیکه تجارت خانه را استوار کرده بکار انداخت باز التماس کرد که از جهة داد دهی و غور رسی تجار و اعشار رعایای خویش میباید در عدن قونسلخانه احداث و آباد کنیم و دولت عثمانى قبول اینمعنی نیز فرموده سپس برطمع خودافزوده استدعا نمود که چون در اطراف عدن و حشی صفتان اعراب سکنی دارند باید چندتن از سپاهیان نظام دولت برطانیه جهة حراست قونسل در عدن اقامت ورزیده آیند و وزارت رشوت خوار دولت عثمانی این امر را نیز پسندیده فوراً تجارت خانه باقامتگاه سپاه صورت تبدیل یافت و سنگر های متین و انواب خارا شکن برقلل جبال آماده گشت تا اینجا از نوشته روزنامه نگار مذکور ثبت کتاب آمد که شاید استقصا را از تاریخی در روزنامه شهزاده ممدوح نقل کرده باشد والا جزيرة سيسيل كه بمسافت يكهزار و سه صد ميل از پورت سعید دور و در شمال بحر ابیض بشكل مثلث اتفاق افتاده از خاك مملکت دولت ایتالیا محسوب است خلاصه در روز شانزدهم ذیقعده که جهاز شهزاده بحر پیما بود چون چهار روز قبل دریا طوفانی شده و هنوز از تلاطم باز نمانده بود بعضی از سپاهیان هم رکاب شهزاده را دوران سر روی داد و در روز دوشنبه هفدهم ماه ذیقعده جهاز عالی که در بحر ابیض آب پیما بود بفاصله صدمیل از جزیره کریت که در تصرف دولت عثمانیست رسیده و عبور کرد وروز سه شنبه هیجدهم ذیقعده دریا از تموج بازمانده آرام گشت و جهاز عالی بساعت دوازده از شب چهار شنبه نوزدهم ماه مذکور بفاصله چهارده میل از جزیره مالطه که شرحش گذشت عبور کرد واز مالطه تالندن دوهزار و دو صد و هشتاد میل مسافت باقی ماند که شهزاده باید آنرا طی نمود و دولت انگلیس موضع مالطه را لشکرگاه محکمی ساخته اتواب بزرك در آنجا آماده کرده و دو جهاز جنگی برای حراست و كشيك بحر مقرر نموده اند وجهاز عالی در روز شب مذکور در مقابل نون ویله که از خاک دولت ايطالياست پر تو وصول افگنده و درين جزيره جبال مرتفعه شامخه معلوم میشد و گویند این جزیره عیون و چشمه سار جاری و عذب(۱)رادارانست و در زمان باستانتش کوه آتش فشان در آنجا بوده وحالا خاموش شده اند و از دامنه کوه تا قله آن عمارات عالیه ساخته و پرداخته اند وطول این جزیره از جنوب و مشرق تا شمال و مغرب بیست میل و عرضش هجده میل است و تعدا دنفوس آن ده هزار ومحیس دولت ايطاليا نیز درین جزیره واقعست و اقسام فوا که دارد و زمینش زرخیز وقابل زراعتست ومردمش ( ۱ ) عذب بمعنی آب شیرین
(۱۰۸۳) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در کیش عیسوی در فوم ایتالوی اند الغرض جهاز عالی بساعت چهار و دو دقیقه پس از نصف النهار روز مذکور در مقابل جبل کیپ بن که بتاری رأس الجن گویند پر تو افگن وصول گشت و طول سلسله این جبل بیست میل و هلالی شکل افتاده است چنانچه دریا در اندرون آن بشکل قوسی داخل شده خلیج آسا بنظر میآید و این جبل متصل ساحل افریقا واقع میباشد و در تصرف فرانس است و در کوه واقع مشرق این جزیره بروج مرتفعه افراخته چراغی برای افروختن در شب در یکی از بروج ساخته اند که اهل جهاز بتجلی شعاع آن جهاز را از مصادمه کوه محافظت کرده منحرف عبور دهند خلاصه جهاز عالی بساعت هشت و ده دقیقه از شب پنجشنبه بیستم ماه ذیقعده در حدود تونس که از قسمت مملکت افریقاست شرف وصول افگند و اینولایت در سابق جزو مملکت دولت عثمانیه بود و حالا در زیر حمایت دولت فرانس است و یوروبینان بك تونس را بیولس میگویند و مردمش دین و آئین اسلام دارند و در میان دریاسنگ بزرگیست و برجی بر آن ساخته چراغی بدان برج قرار داده اند که قرب دوازده میل در بحر نور و ضیاء میدهد و دانسته میشود که در مخدوم کوه زیاد در زیر آبست و بواسطه این چراغ جهاز را در شب بخطی میرانند که با کوه تصادم و تماس ننماید و از کیپ بن همه جا ساحل افریقا دیده و دانسته میشود و بحسر و تاسف زیاد از دیدن آن سواحل و نواحی دست میدهد که قبل از ین هزار سال اعراب چه زحمتها کشیده فتوحات باهره حاصل کرده اند و حالا از عدم حمایت و وجود غفلت گروه اسلام که همه تن پرور و استراحت طلبند مواضعیکه ذکر شده همه در تصرف مخالفان دین احمدی خاتم آمده و میآید و هنوز فرقه اسلام در خواب متساهلت خود را آرام پنداشته نمیدانند که دوچار مکروهات و مذلات شده اند و جاهلانه خویش را بدام و کام اژدهای عالم خوار آرمی آزار انداخته و بچشم سر می بینند که چنان اشیا را خدیعت و حیلت می بلعد و فرو برده و میبرد و رؤسا و بزرگان اسلام که خویش را حامی بیضه اسلام می پندارند فریفته مکائد و مفاسد مخالفين ملت و آئین متین محمدی شده کردار و گفتار و رفتار ایشانرا نيك و مستحسن میشمارند و ایشان اسلامیان را گرفتار دام تزویر ساخته جاهل و وحشی بحساب میآرند و اعمال وافعال نيك ایشانرا که اتفاق و اتحاد و عمل بآیات محکمات قرآن مجید و احادیث نبی مرسل با تکریم و تمجید است در نظر تا عاقبت بین ایشان زشت می نماینـد و منهيات را جلوه داده بنکو میپسندند طبایع ایشان کرده و میکنند چنانچه روز نامه نگار شهزاده ممدوح در ذیل کلمات و عبارات حسرت آیات خود بخامۀ تأسف می نگارد که دولت علیه عثمانی را بقول کردن او امر و نواهی شریعت رسالت پناهی ترغیب و تحریص نموده قوانین وقواعد فرنگستانی را در مملکتش جاری ساخته کار را بجائی رسانیده اند که همـان ترکان حنفی مذهب مسلمان را نسبت نصراینت میکنند و اسباب وسامان فراق ملتی را چنان آماده و استوار گردانیده اند که بجز از فضل و مرحمت خداوند راه چاره و علاج آن مسدود است و ابداً این جراحت صورت التیام نخواهد پذیرفت مگر خدای که تبارك و تعالی قلم ریشه تفرقه را از دلهای مسلمانان فرموده رشته اتفاق را مرتبط و مستحکم کند تا خاص اهل قبله یکدل و یکجهت فکری در پاداش کار خویش کرده دنیا و عقبای خود را ضایع نسازند الغرض جهاز بسرعت و استراحت ممتاز عالی مسافت شش قبل از نصف روز پنجشنبه بیستم ذیقعده در مقابل خاك الجزاير هم وصول افگند و جانب جنوب بحر ابیض را بسوی خاك الجزاير خلیجی بمشاهده شهزاده در آورد که در اطراف این خلیج جبال واقعند و در پنجا جهاز شهزاده بفاصله شش میل از ساحل عبور نمود و الجزائر جز مملکت افریقاست و در سابق از خود حکومت و ریاست جداگانه بوده و از عرصه چهل سال است که در تصرف دولت فرانس آمده است و مردم سکنه آنجا عرب و مسلمانند و فرانسویها نخست باظهار دوستی پای تصاحب پیش نهاده حراست ولایت را بر عهده حیات گرفت و در نیاب عهدنامه موفق نمود که دست تصرف دول را از این جزیره بازدارد و در باطن کار که بنیاد حیلت خود را محکم و استوار ساخت ربقه انقیاد برقبة قاطنین آنجا انداخته همه را اسیر اطاعت خویش کرد و با آنکه دولت فرانس در استوار داشتن
( ۱۰۸۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) میثاق معروف آفاق است نقض معاهده کرده مکافاة خویشتن بیای برد و از بیجاست که یکی از دانایان گفته (۱) پای افروزی پای خطاب است و معنی آن چنین است که وفا جستن تو از دشمن مثل شمع عادت خانه خود را از چراغ گشت افروز شدن است و این جمع ضدین و محال است وفا مجوی زدشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی (۱) از چراغ کنشت ورئیس این جزیره عبدالقادر نامی بود که راه کتمانی از سم در ایون جانب دمشق بر گرفته در آنجا اقامت گزید خلاصه بساعت چهار از بامداد روز جمعه بیست و یکم ذیقعده در حالیکه جهاز شهزاده هنوز در بحر ابیض جاده پیما بود آب دریا از تموج وتلاطم واضطراب باز ایستاد والجزیره در مابین مراکش وتونس اتفاق افتاده و قسمتی از ماری تیۀ قدیمست به در وقت استیلای جولیوس سیزر ضمیمۀ ولایت رو میشد و آنرا ماری تنیه سیزرین سیس نامید وجمعیت آن سی وپنج لك نفس است وجانب شمال آن بحر مداترین یعنی بحرابیض وطرف جنوبش کریت دزرت یعنی بیابان کور است که صحراش گویند وطول اینولایت از مشرق تا مغرب تخمیناً مجصد و شصت میل است وسلسله جبال اینولایت که در عرب جبل اطلسیه و بانگلیسی دنت اله میگویند بسلسله جبال اطلس منتهی میشود وبسبب ارتفاع بعض قلل آن مدت نه ماه و برخی تمام سال زیر برف مستور است و کوه اطلس که ازسلسله جبال افریقاست بطول ممالك بر براز ساحل اتلنتيك تا حدود مصر امتداد دارد و فزونتر از دوهزار میل امتداد سلسله این کوه است و جارس حکیم شهنشاه جرمنی هر قدر جد وجهد کرد و خواست که الجزیره را ملك شود نتوانست و همچنان دولت ( اسپانیا ) سالها لشکر بتسخیر آن گماشت کامیاب نگشت و در ینولایت چندین قصبه کوچکست و از جمله بلده الجزير پایتخت آنست که تمام ولایت بنام آن الجزیره خوانده میشود و معلوم میشود که این شهر همان شهر قدیم ( ایکو سیومست ) که اعرابش الجزیره میخوانند وسواد این شهر در دامنه کوهی بکنار دریا واقعست وخانهای آنبار تماع مؤرب (۲) کوه بالای یکدیگر اتفاق افتاده واز دریا که جانب عمارات آن دیده شود خیلی باشکوه بنظر می آید الغرض جهاز پرشکوه واعتبار شهزاده بساعت سه پس از نصف النهار روز شنبه بیست و دوم ذیقعده در مقابل جبل الطارق که اهل اروبا جبرالتارش میخوانند رسید و این کوه جانب جنوب مملکت مراکش و اسپانیا واقع وقلل شامیه آن هزار و سه صد فت بلند است و در سال هزار و هفتصد وچهار مسیحی مطابق هزار یکصد و بیست و دوی هجری دولت انگلیس جبل الطارق را بقهر وقسر از دست دولت اسپانیا کشیده متصرف شد و دولتین اسپانیا و فرانس در سال هزار و یکصد و سی وشش هجری مطابق هزار و هفتصد و بیست و دوی میلادی بعزم استرداد آن جیش بجنبش آورده بی نیل مقصود باز گشتند و دولت انگلیس از حزم و احتیاط در استحکام این کوه پرداختند تا که سه صد ضرب توپ بزرك و شش هزار مرد پیکار در قلعه واقع آنجا باده ساله علوفه آماده ساختند و جبل الطارق که جانب جنوب مراکش واقعست ومراکش مملکت سلطنت مغرب است که در وقت سید عبدالعزیز نامی زمام مهام سلطنت آنجارا بکف کفایت داشت وتعداد نفوس این مملکت از ده تاسه کرور نفس بحساب میآید ومالياتش به پنجاه لك پوند میرسد منبع القصه بندر سیوته که در مقابل جبل الطارق واقعست و بسیار محکم است و از پخا تا لندن یکهزار و دویست و نود و نه میل مسافت است من المناسب چون نام جبل الطارق در میان لازم بود که شرحی از فتوحات اولیه اسلام را که در آنحدود حاصل بود بقم تأسف درین تاریخ نگارده دشناید که حسرت را بواسطه اتفاق اکبر خدا بخواهد از آئین قلوب اهل اسلام نزد ایدو آن اینست که ابو عبدالرحمن موسى بن نصير اللخمی صاحب فتح اندلس که از تابعین و یکی از شجعان و اسخیا واتقیای آنزمان بود و در هیچ لشکری هزیمت نیافت و خداوند فتح و ظفر را قرین رکاب و عنان او کرده بود وپدرش نصیر در خدمت حضرت معاویه (ض) رتبه و مقام عالی داشت و لیکن در جنگ صفین از لشکر معاویه (ض) تقاعد ورزیده مسئول گشت که سبب تقاعد چیست گفت بشکر نعمت تو نمی توانم کفران نعمت منعم حقیقی کنم وحضرت معاویه سکوت کرده او را هیچ نگفت و زمانیکه خلافت بولید بن عبدالملک رسید بموجود عبدالله بن مروان که حکمران مصر بود نوشت که موسى بن نصیر را بافریقا گسیل کن چنانچه موسی در سنه هشتاد ونه هجری مطابق هفتصد (۲) مؤرب یعنی کج شد
( ١٠٨٤ ) فتح طارق بن زیاد سر عسکر موسی بن نصیر اندلس را در سال ۹۲ هجری در زمان خلافت ولید بن عبدالملک ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شش مسیحی جانب افریقا ومغرب زمین شتافت و در نهب وقتل واسر هیچ صرفه ومضایقه نکرد چنانچه نوشته اند که در هیچ عصری باندازهٔ سبایای افریقا اسیر نیاوردند و از جمله دو تن پسر خود عبدالله ودیگری را مأمور فتح بلاد نمود و همیک از جای صد هزار اسیر آورد سوای آنکه خودش اسیر کرده بود وبمحل سبایا بشصت هزار رسید و بدین سبب افریقا خراب شده قحط دران مملکت ظاهر گشت وموسی بأسوس آن بتاخت وطوایف بربر هم که باقی مانده بود ناچار از در استیمان پیش آمد وموسی بر ایشان حاکم گذاشت و چندان را بتعلیم قرآن وفرایض اسلام مأمور کرد وغلام خود طارق بن زیاد بربری را بحکومت طنجه واعمال آن نصب فرمود ولشکر طارق همه از اهل بربر وجدیدالاسلام و در غزا وجهاد مجاهد وساعی بودند خلاصه موسی مظفر ومنصور بافریقا باز گشت و پس از انتظام مهام مملکت بطارق فرمان فرستاده حکم داد که در بلاد اندلس بشتابد وبجد وجهد در جهاد مواظب شود وطارق با یازده هزار ونهصد و هشتاد سوار که اکثر از دلیران بربر واقل از شجعان عرب بودند سوار سفاین شده داخل خاك اندلس شد و بر کوهیکه اکنون جبل طارق وقرار وبابان الجوانتار گویند بروز دوشنبه پنجم رجب سال نود و دوی هجری مطابق هشتصد وده مسیحی صعود نمود وصاحب مملکت که در بیلوقت لذریق نامی بود در تولطولم افتاد وطارق پس از فراز شدن بکوه مذکور خدمت موسی عریضه از وصول خود در مملکت اندلس فرستاده آگهی داد و موسی دانست که طارق آن مملکت را فتح خواهد کرد وظفر بنام او سمر خواهد گشت پس بتعجیل هرچه تمامتر باحضار لشکر فرمان داد و پسر خود عبدالله را در قیروان بنیابت ایالت گذاشته براه اندلس بر گرفت و وقتی داخل خاك اسپانیا شد که طارق فتح حاصل کرده بود بالجمله چون طارق از کوه سرازیر شد بضباط عمال وحکام لذریق که زبان اهل یوروپ او را رادر یك خوانند بعرض وی رسانیدند که جمعی بانهماد خاك ما شده که نمیدانیم از آسمان فرود آمده یا از زمین روئیده اند ولذریق باهفتاد هزار سوار رهسپار دفع طارق شد و برسریر که آنرا بدواسب بسته و بالای آن قبه مکلل از جواهر نگارنك افراشته بودند برنشست وطارق لشکر خصم را آراسته دیده سپاه خویش را گرد آورده خطبه بس بلیغ وفصیح قرأت کرد و لشکریانش پس از ختم خطبه بمتفق القول جواب دادند که تا جان در بدن داریم در ارتقای مدارج اسلام واعتلای رایت شریعت حضرت خیرالانام علیه الصلواة والسلام استوار قیام خواهیم نمود وشب را جانبخش بحراست روز رسانیده با مدادان لذریق بترتیب صفوف وتوافق دفوف دست زده بر سریر خویش نشست وچتری از دیباج بالای تاج خود فراز داد وطارق نیز قله قلبهٔ خود را آراسته و برریان شیعهٔ او بدمست و مخممان باشمشیر آخته برقلب سپاه لذریق بتاختند و طارق چتر پادشاه را هدف تیرنگاه ساخته خودرا بر سریر وی رسانید وشمشیری برفرق پادشاه مملکت استبداد حواله کرده بقتل رسانید ولشکر او پس از مشاهده این حالت تاب مقاومت نیاورده رو بهزیمت نهادند وطارق از حصول این فتح مستعجلاً بموسی خبرداد وموسی از دریا گذشته چون وارد اندلس شد طارق بخدمتش رسیده موسی گفت ای طارق ولید بن عبدالملك بجائزهٔ خدماتت اینقدر احسان نمیکرد که اندلس را بتوعطا کرده است حکومت اينملك حق ترا مسلم است طارق عرض کرد ای امیر بخداوند کبیر قسم یاد کرده ام که از همین خود باز نگردم تا بحر شمالی برسم واسپ خود را در میان دریا رانم وترا نیز هراز بنده سپهر و فروزنده ماه ومهر وروان دهنده پشه و پیل وروان کننده دجله ونيل وروزی ده رایگان وراز شنونده از یکان یگان وفریاد رس بیکسان سوگند میدهم که مرا ازین عزیمت باز نداری کارخش کین بتازم و درفش دین بر افرازم وموسی را این کلام او خوش آمد و او در خدمت موسی بفتح بلاد مشغول بود تا بخلیفه که در ساحل بحرمحیط است رسید وحیدی صاحب جذوة المقتبس چنین نوشته است که موسی بر طارق غضب کرد که چرا بی اذن او محاربه کرائی ده است واورا حبس کرده ارادهٔ قتلش نیز داشت تا که حکم ولید رسید و اورا رها نمود وموسی با طارق در سال نودو پنجم هجری مطابق هشتصد و چهارده مسیحی از اندلس باز گردیده بدمشق خدمت خلیفه شتافتند و آنقدر
(۱۰۸۰) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ) از نفایس ذخائر وزواهر جواهر با خود آورده کینان و اناعیل کثیات از خداوند آن قاصر بوده سی هزار تن اسیر از دختران زیبا و غلامان غلمان آسا همراه داشتند که در حسن وجمال چنان بودند که هرکه میدید میگفت این جامه پوشانند نه از نژادگان انسان وکرنه این همه دختران سیمین بر و پسران ماه منظر از کجا در یکجا فراهم آمده اند این روز واقعه فتح اندلس که طارق ساحل کرد فقط و ارپنسوی جهاز شهزاده آزاده بساعت چهار بعد از نصف النهار روز یکشنبه بیست و سوم ذیقعده در مقابل کیپ سنت که ابتدای خاک پرتگال است دوشق وصول افکند و این بحر را اطلنتيك میگویند و با انگلستان اتصال دارد و در ساحل این بحر مملکت پورتگال است و کیپ سنت در قرب بحر واقع و قلعه قوی دران احداث و آباد کرده اند و درینجا بعد از ساعت هشت شب دریا بغایت تلاطم و تموج داشت و اینوضع پرتلاطم را خلیج بن آف بيك میگویند و از طرف امریکا و یورپ شدت تموج درینجا روی میدهد و دایم دریا در تلاطم است چنانجا روز دوشنبه بیست و چهارم و سه شنبه بیست و پنجم ماه مذکور پيك متواله دریا در تلاطم بود و جهاز خیلی تزلزل داشت و حرکات باهوار میکرد تا که در ساعت هفت روز چهار شنبه بیست و ششم در بقدری آرام گردیده وزنه رفته خیلی آرام گشت و جهاز بخوبی و آرامی بجریان بود و بساعت ده ازینروز جهاز عالی در مقابل اسنت که ابتدای خاك مملكت فرانس است بوقوع صول افکند و جانب غرب است و بحر اطلنتيك اتصال دارد و درین جزیره چندی از بناهی کهران سمن دارند و دو منار بفاصله دو هزار ذرع از هم دور بقرب ساحل منظر همی آمدند و بدرجه دورین درین جزیره درختان زیاد بشکل جنگل دیده میشد و بساعت پنج و نیم عصر سفاین كوچك ماهی گیران که دایم از انگلستان درینحدود از راه صید ماهی میآیند مشاهده شهزاده دنیا غرض افتاد که جانب غرب جهاز عالی در گردش بودند و چپ و راست بحر را می پویدند و بساعت نه قبل از نصف النهار پنجشنبه بیست و هفتم ماه ذیقعده جہاز شهزاده سپهر انداره در مقابل شهر پلمتد که محبس مجرمان دولت انگلیس است بر تو افق وصول گشت و این شهر و جزیره یکی از جزائر سه گانه انگلستان وقيد كاه خطاکارانست ومحل تعمیر این شهر در سابق جزیره بوده اند که اندک مسافت و يك بآب بحر ریخته مخروزه لندن ملحق نموده شهری بران احداث و آباد کرده اند که از جمله شهرهای معمور و معتبر انگلستان شمرده میشود الغرض بساعت يك پس از نصف روز مذکور جہاز عالی در مقابل جزیره آف وان که بومی است و در بین دريا واقعست شرف افق وصول شد و قصر ابرین و اسام علیا حضرت وکشور یاد درین جزیره برافراخته و بغایت خوش و دلکش ساخته اند و این جزیره را باغ انگلستان میخوانند و این کوه از دور خیلی باريك بشكل سوزن بنظر میآید ولیکن انتهاییش نسبت بابتدائیش عریض است و در بین انگلند و این جزیره هفت میل مسافتست و بپس و مال وقایع و سر گذشت و شرق وصول افگندن شهزاده در بندر پورتسمتیه و رفتن افراشتگان در لندن انشاءالله تعالی در مجلس سمت ترقیم و تحریر خواهدیافت و ازینسوی در خلال سفر تشنت شهزاده ممدوح که بشرح رفت حضرت والا خير با ملك محمد خان سر دفتر پشت رود را فرمان کرد که دست باستحکام قلعه كوشك كشوده لاشلق يك رويه صرف پاره و بروج و خندق آن کرده انجام حصار هراتش محکم و استوار سازد و هم از عرض و استدعای خود دویست و شصت و پنج سوار گشاده هرات که از چند سال در جلال آباد مأمور اقامت خدمت بودند حضرت والا ایشانرا عوض و رخصت هرات فرموده سعدالله خان حکمران آنجا را فرمان کرد که دو صدو شصت و پنج سوار دیگر از آنجا بزمبیل مبادله سال بحال کابیل جلال آباد نماید تا از حقوق شرعیه اهل و عیال خود باز نمانده در توالد و تناسل ایشان نقص روی ندهد و ازینروز ببعد این امر تبدیل بسواران کشاده و غیره جاری و ساری گشت و همدرین ایام غلام رضاخان بن ولی محمد خان جمشیدی که چندی بحکومت تالقان روز خدمت بسر برده و از آنجا تغیر یافته در کابل آمده بود از عرض و استدعای خودش رخصت مراجعت جانب هرات یافته و با سواران کشاده خویش در آنجا رفته مأمور سرحد داری شد وهمدریوقت هفتاد هزار و هشتصد و ده روپیه کابلی از وجه تنخواه یکماهه فوج نظام هرات که همه مواجب خواران وقات متفرقه که در ایام سفر شهزاده بوقوع آمد ۱۰۸۱
(١٠٨٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خوان احسان دولت برای خریدن آلات حرب طوعاً چنانچه گذشت بطریق معاونت وعده داده بودند تحویل خزانه آگاهاند و همدرین هنگام دولت ایران قلعه در هريك از عرض وطول دوصد ذرع و پهنای دیوار آن پنج ذرع در موضع هشتادان بنیاد نهاده بانمام آنرا محمد امین ختم آباد کردن کرد و حضرت والا از عريضه غلام محمد خان حاکم غوریان ویار محمد خان سارجي برهنمون دولت مذکوره آگاه شده حکمران هرات و سپهالار فرامرز خان را فرمان کرد که در مقابل قلعة مستحدثه آندولت قلعة در هريك از عرض وطول شصت ذرع احداث و آباد کنند و نیز از عریضه حکمران آنجا و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان سر دفتر بیست و چهار تن محمد وزن و پسر و دختر از منسوبان فتح الله بيك شرير فيروز کوهی را که در بادغیس بود و از آنجا در او به آورده جا داده بودند طلب کابل فرموده زمان جوان ایشان را که خواهش شوهر داشتند بشوهر داد و هم درینوقت علی محمد خان سرپرست معادن بدخشان از پیشکاران ملا اویس الدرخان تالقانی از تغیر محمد کریم خان و میرزا حمیدالله خان عامل و ضابط زرشوی و طلابات مأمور کار مذکور نیز گردیده آندوتن از راه قطع محاسبه زمان کارداری ایشان در کابل آمدند و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت آقسقلان و منگباشیان وموز باشيان وياولان ونائبان وقاضی و مفتی قرنجات تالقان و طوائف يلبكی و پراکنده غوری وطقل ومردم سكنة فرنك و اندراب و خنجان و خان آباد وکچکی و غوری و مردم ده مرده و دوشی و بنون و بفلان وكلف كان و حضرت امام و ورسچ ونمك آب و نهرين وحسن تال وقندز و چال و اشتمش و چیل داغ وفلول وفاران وقوم مغول وقوم تتای وغیره رعایای قطغن چشم غریمال ومنال ضعفا و زیردستان خویش باز کرده دست ستم بآزار واذیت ایشان در از نمودند واکثراز جور بیدکان اقامت را در مأوی و مسکن خود دشوار دیده ناچار فرار اختیار کرده جانب ماوراء النهر و دیگر گوشه و کنار خزیدند تا که ماجرا از عرایض وقایع نگاران آنجا بسمع فيض مجمع حضرت والا رسيده بمرتضت واز مضمون (الاكلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته) یعنی بدانید و آگاه باشید ای گروه امت که همه شما شبان و نگهبان زیردستان خود هستید و همه شما از احوال زیر دست خود مسئولید فقط بخاطر عاطر آورده یکصد و پنجاه و نه تن از جورکیشان صنوف را که بلقب یادشده آمد فرمان کرده طلب کابل فرمود و در پلپلی کار که ایشان در غیاب بارشدند بعرضض رسانیده همه جور وستمی را که نسبت برعایا کرده ایشانرا فرار وادی ادبار نموده بودند محوالجهات دفتریان سنجش کابل حواله کرده از مواخذه و عتاب ایمن کردیدند و مأمور شدند که فراریانرا بنوید مهلت وقسط تسلیت داده بموطن ایشان بازگردانند و بمرور ومدارا وجوه بقایاى بيت المال را از ایشان محصول رسانند و هم دين محمد خان حاكم خوست وفرنك كه نسبت برعایا جور و ستم کرده با کسانیکه از ستم او عریضه کرده بودند طلب کابل شده از حکومت معزول گشت و همدرین ایام داراب شاه خان شغنانی از حضور انور والا مأمور حکومت شغنان شده ششصد و چهل روپیه براصل تنخواه او که در سالی سه صد وشصت روپیه بود افزوده چهارصد روپیه بنام خرج سفره حکومت انعام فرموده مجموع در سالی هزارو چهار صد روپیه مرحمت نمود و برای هر واحدی از عبدالرحمن ومبارك شاه نامان منسوبان او ششصد روپيه مجموع هزار و دوصد روپیه عنایت کرد وششصد و چهل روپیه برای قربان بيك وصياد ومحمد نبی و عزيز بيك از قرار هر واحدی در سالی یکصد و شصت روپیه و چهار صد و هشتاد روپیه برای ملا محمد ناظر و محمد خان رقم وسالم بيك آقسقالان شغنان که با او آمده بودند از قرار هر واحدی در سالی یکصد و بیست روپیه تنخواه معین فرمود و یکرأس اسب قطغنی بلجام نقره نخود او و چهارده رأس برای آقسقالانیکه با او همراه بودند از اصطبل شاهی پانصد روپیه نقد از خزانه جبهة زادراه بخشود و هم چهارصد و پنجاه وسه روپیه برای نوکران او از قرار هر واحدی در ماهی از شانزده روپیه و دولشت یکروپیه تا بیست و پنجر و پیه مواجب معین نمود و کتابچه دستور العمل حکومت و سرحد داری حدود شغنان را بخط خاص مزین و تسلیم وی کرده رخصت رفتن داد و همدرین هنگام سر حداران چاه طلب و هنگامه
(۱۰۸۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) جوی نکوهیده خوی دولت روس شرحی بخامه کذب نگار کشان دولت خویش نگار داده از افسران مقیم سرحد افغانی شکایت کردند که جمعی از مردم دادی تعلق روس وسکنهٔ قرب سرحد را افسران افغانی غارت و تاراج کرده اند تا شاید باین حیله و بهانه عکسی از جانب دولت حاصل کرده آتش افروز فتنه و فساد وکینه وعناد شده مجادله ومنازعه یی روی روز آرند اما کار گذاران دولت مذکوره بخلاف پندار سرحد داران فتنه جوی خویش بسفیر مقیم لندن خود خبر داده و او که دولت افغانستارا بادولت انگلیس دوست ومتفق میدانست تلگرافاً بایسرای کشور هند آگهی داد و وی نامه ارسال پایه سریر امارت افغانستان داشته حضرت والا بذریعه فرمان از جنرال تاج محمد خان مقیم بدخشان صدق و کذب ماجرا پرسیده و او از عدم وقوع واقعه مذکوره وقریه (۱) قریه (۱) قریه سرحدداران روس عرضداشت نموده حضرت والا از کذب و بهانه جوئی سرحد داران روسیه وایسرا نوشته با سمرقند روغ و بهتان از مکاتبه ومذاکره ساکتش ساخت و سرحد داران دولت روس از اتهامیکه بسرحد داران دولت افغانی بسته بودند خجل ومنفعل گردیده رای رفع خجالت خویش آهنگ فتنه کرده در حدود محافظ خانه موضع کاکل سرحد داران افغانرا چوجی هدف گلوله تفنگ ساختندکه شاید نزاعی روی کار آورده دروغی را که گفته بودند راست نمایند اماسرحد داران افغان مباشر امر خلافی نشده ماجرا بجنرال تاج محمد خان نوشتند و او معروض پایه سریر سلطنت داشته حضرت والا وایسرا و نگاشت و او بذریعه تلگراف درلندن باقونسل دولت روس مخابره ومذاکره کرده سرحدداران روسیه را از حرکات ناهنجار ایشان بازداشت و همدرین وقت چهل و چهار مثقال وهجده نخود لعل ریزه دانه اعلی از جمله یکدانه بوزن چهار مثقال و دو نخود کم رنگ و یکصد و چهار مثقال و چهارده نخود اوسط و ادنی از عمل سه ماه و یکروز معدن بدخشان حاصل و تحویل خزانه گنجبامند و هم دو خروار وشصت سیر قطعات بزرگ و كوچك سنك لاجورد و چهار خروار و هشت سیر سرب مصفا از عمل شش ماهه معدن سرب ولاجورد آنجا حاصل آمد وچون دریاب معدن لعل مابين دولت افغانستان ودولت روس نزاع بود و پس از تعیین حدود دولت روس آنرا از خود میدانست حضرت والا جنرال تاج محمد خانرا فرمان کردکه روسیانرا از تصرف آن مانع شود واگر آهنگ جنك كنند بلادرنك دست بآلات حرب برد واو از صدور این فرمان صدتن پیاده نظام در خود معدن و دویست تن در موضع زيبك وسه صد تن در پایان آب کوهیکه معدن دران واقعست مأمور اقامت کرده مهیای مخالفت ومحاربت روسیان شد و در پایان کار چنانچه بیاید معدن مذكور داخل خاك مقبوضه دولت روس آمده دولت افغانستان بدون منازعه ومحاربه آنرا فرو گذاشت و مقارن اینحال هفت لک و نودو چهار هزار و هفتصد و پنجاه و هفت تنکه از وجوه مالیات وفروعات و غيره معاملات سال گذشته میمنه که از مصارف نظامی وملکی و میر مدی آنجا افزون آمده بود واصل وعائد خزانه کابل شد و همدر خلال احواليكه بشرح رفت محمدعظیم نامی از فرومایگان ودنی زادگان هزاره چهار دسته غزنین برای مزدوری وتحصيل معيشت در هندوغه و بدربوزه از هزار گانیکه جدید ملازمت سپاه نظام دولت انگلیس اختیار کرده بودند زاد و توشه و او بحری بمداد وعتبات عالیات ضرایح(۲) ایمه سبعه که در عراق عرب مدفونندحاصل کرده (۲) ضرایح از هند درآنجاشد ومكشوفى از ميرزا حسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه در باب امامت خود بنام عموم فرقه اثنا ضاد معجمه عشریه بدست آورده ازآنجا در طهران رفت و خود را پسر سردار شیر علیخان هزاره جاغوری خوانده ونزد جمع ضريح يعني قبر هر يك از اهل پاره و حرفه و وبازار از ظلم وستم افغان نسبت بقوم هزاره قصبها بزبان رانده مبلغ گزافی حاصل و مدفن کرد و از آنجا شهر بشهر و ديار بديار داخل وخارج شده وارد بخارا شد و قوش بیکی بخارا که مذهب امامیه داشت او را بواسطه حاجی ذوالفقار نامی که سرپی حال آن نیکوهیده افعال شد نيك بنواخت و در خانه حاجی مذکور امر اقامت فرمود تا که بداصلی و ناپاکی خودرا ظاهر کرده و چشم از حقوق احسان حاجی ذوالفقار پوشیده او را متهم بدزدیدن جیغه مکلل بالماس كرد واظهار نمود كه آنرا امیر شیرعلیخان بپدرم سردار شیرعلیخان داده بود
( ۱۰۸۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) هشتاد هزار روپیه بهای آنست و اینوا گفته حاجی ذوالفقار را بضرب مار و گفت و کفتار مرافعه و دعوی کشید و او را بسیار اذیت و آزار داده در پایان کار خجل و شرمسار کردید اثر عذها را در سمرقند بمردن وزد سردار محمد اسحق خان قرار گرفته در پایان کار با او درشتی کرده دشنام داده از دست او کشته (۱) سالدات کشت و هم بد در تضاعف واقعه اینکه در حج وقت شتران او سالدات (۱) روسیه که از مرو جانب شیخ جنید سپاهیان نظام رهسپار بودند بایگدنفر ترکمان مسلمان که با دوتن پسر و دوتن دختر وزوجهٔ خویش جاده پیمای سفر بود در عرض راه بموضعی که جز خدا دیگری حاضر و ناظر نبود دوچار شده عزم تصرف دختران و زوجهٔ آن ناتوان کردند و ایشان فریاد واغوثا ووا احمدا ووا محمدا (ص) بر آورد متن با سرنیزه و سنین قصد آن دانشمند دیندار نمود با کار همتش تن بسمل وار آغشتهٔ خون خویش کشته کشتند و مردم ترکمان نزد حاکم شیخ جنید شده داد خواستند و او به این که روسیان دارند و اینگونه امور را که از ایشان نسبت بمسلمانان بصدور میرسد بازخواست نمیکنند ترکمانان را هیچ پاسخ نداد و مجددا در هنگام هزاران پل تك ها روسیه که کار گذاران قندهار از وجوه دیوات حیف و میل کرده بودند بساعی میرزا محمد حسن خان بروی روز آمده بر ذمهٔ ایشان ثابت و حواله شد و اکثر ایشان بعزم اینکه وجه ذمهٔ که خود را ندهند پناه بخرقهٔ مبارکهٔ حضرت رسول مقبول (ص) در دست نشین شدند و حضرت والا از عریضهٔ حکمران قندهار بر ماجرا آگاه گردیده در روز بیست و هشتم ماه ذیقعده که روز وصول شهزاده آزاده سردار نصر الله خان در مقابل شهر پوت لیند بود این اشتهار را بنام حاکم نقل اشتهاری بنام و عمال و ضباط و عموم مردم سکنهٔ قندهار اصدار فرموده انکار و اقتدار داد که در بتوقت شنیده شد که اکثر بنام مردم از عمال و ضباط خیانت پیشه غدر اندیشه که خود را در ظاهر امین بیت المال قرار داده ماه و ماه و روز ب روز در نیتی بشوند قندهار دار اندیشهٔ ناصوابی که در باطن دارند چشم از حق پوشیده با فعالیکه موجب باز خواست روز جزا وسزاش اصدار یافت نمودن در رسیدن سرکار والا در دنیا اند کوشیده دست خیانت عمال حداد در سواد دراز میکنند و تاحتم اند وجوه بیت المال را دزدیده در حیف و میل نمودن آن دریغ و اندیشه نکرده خود را مسلمان و پیرو دین پیغمبر آخر الزمان عليه الصلوة الله الملك المنان می پندارند و از خداوند تبارك و تعالى و عتاب پادشاه اندیشه در دل راه میدهند تا که در معرض محاسبه آمده عمل ناصواب و زبان کاری ایشان مکشوف میگردد و رسوائی و روسیاهی ایشان غصهٔ ظهور میرسد و هزارها پل لنکها روپیه بر ذمهٔ ایشان ثابت و واجب الادا میشود و محصل لمحصول آن مامور کردیده ایشان محصل را دیده و از خانهٔ خود بیرون گردیده در احاطهٔ خرقهٔ مبارکه شده پناه می گزینند و با خود میگویند که مال خدا را خورده پناهه گاه و خطا بخانهٔ رسول در آمده ایم که آن را نیز ملوث ساخته مال خدا را ندهیم پس بنابرین محزم وا هتك آنها می نگاریم که عجب است از این سخن که خود را مسلمان دانسته و معتقد چنین عقیده شده و عصیان ورزیده ادعای چنین امر میکنند آیا حضرت رسول کریم اینگونه اشخاص را جا و پناه خواهد داد و ایشان را در جوار خود راه خواهد نمود نه والله ایندین دشمن خدا و خصم رسولند و کسیکه مسلمان باشم هرگز رضا نمیدهد که اینگونه اشخاص چنین جای متبرك را مناص قرار داده از وجود ناپاك خود آنرا ملوث سازد و هیهات که رضا دهد و مشتی در فراهم آوردن و گرد کردن وجوه بیت المال وصیانت مملکت و حمایت ملت اسلام تاپ رسوم حکم میکنم که چنین اشخاص را که زبان کنندهٔ وجوه بیت المال مسلمانانند از دایرهٔ خرقهٔ شریفه برآورده مال خدا و رسول را که حق ملت اسلامست از ایشان حصول کنند تا پس ازین کسی چنین ظفر نعمتی دربارهٔ ملت اسلام اختیار نکرده خسارت را شعار خود نسازد و ا گر من غفلت نموده بازخواست حق مسلمانانرا نکنم هر آینه تقصیر در امر خدا و رسول کرده خواهم بود و جواب همه را بخدا و رسول خواهم داد و هرگز در عدم بازخواست جرأت و جسارت و تقود را جوابده آخرت نخواهم بود و برعلاوه از آنچه نگار فرمودم مردم قندهار را عموماً خبر میدهم که هرگاه بعضی از مزدورا در امری غیراز امر
(۱۰۸۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) دولتی بملاقات مدعوین بروند و بنام بخرقه مبارکه برو قندهار حصصتی برعایا مقرر کوایدی خرقه اورا عفو کند از در آمدن در حایط مرقد منبع یمن و مخزن ضبط و امرائی وزانی و قندار و کشاه کاشغرخی و دواتی اگر مداخل بدست خرقه شوند حتماً بر وفق نمایند و بقرار شرح ضمیمه وموجب حساب و ثبوت اردی بازخواست کنند شرح ورود سردار نصرالله خان در بندر پورتسمته اشرق واز اندوی جهاز شهزاده رفیع قدر سردار نصرالله خان بساعت یازده از روز جمعه بیست و هشتم ماه ذیقعده مطابق روز بیست و چهارم ماه می سال هزار و هشتصد و نود و پنج مسیحی در بندر پورتسمته که از انجا تالندن یکصد و بیست میل مسافتست لنگر افگن وصول شده کارکنان دولت انگلیس بیست و یکضرب توپ از قلعه بندر و بیست و یکضرب از دو جهاز جنگی که در قرب بندر لنگر اقامت در بحر انداخته داشتند بجهت تبريك مقدم شهزاده ممدوح كشاد دادند و هم سپاهیان نظامیه که در هردو جهاز مذکور مقیم بودند شليك تفنك کردند و جنرالیکه مقیم اینبندر بود با نائب وزارت و غیره افسران و صاحب منصبان ملکی و نظامی که در بندر بودند مراسم پذیر نجای آورده ملاقات حاصل کردند و انگاه که از جهاز فرود شدند شهزاده سپهروساده با ملازمین رکاب بسعادت انتساب راه استاسیون که حاضر آمده بودند جلوس فرموده و از انگلیسان (سرقو جنرال سرجان) با جنرال دروین امیر بحر و حاکم (لارد میار) و یکتن نائب امیر بحر که باستقبال بر خاسته شرف اندوز ملاقات شده بودند مهمانان را بمقر اعدگاه سپاه نظام برگرفتند و بمحرد ورود شهزاده در میدان مشق سپاه بیست و یکضرب توپ سلامی كشاد دادند و افواج بری و بحری که بچهار هزار تن و با دو توپخانه رمی يك توپخانه بحری صف استقبال کشیده بودند شليك تبريك مقدم عالی بتقدیم رسانیدند و انگاه که شهزاده از سلامی گرفتن و مشاهده کردن سپاه فارغ شد ساعت یکی پس از نصف روز بود و چون قرار داد دولتی چنان بود که شهزاده پس از ساعت دو از بندر پورتسمته بسواری ریل تشریف فرما و متوجه جای لندن شود جنرال نظامی که مهماندار شهزاده اختیار کرده بود شهزاده را بمقام خویش دعوت آشامیدن چای کرد و شهزاده دعوت او را اجابت فرموده خودش در خانه ملاقات و منصبداران رکابش در خانه ملیحده تشریف برده صرف چای نموده نیم ساعت را در جای جنرال موصوف کذاینیده بعد جانب جهاز بازگشته نماز ظهر را در جهاز ادا کرد و در اخیر ساعت دو از بندر پورتسمته جالس ریل شده ره نورد لندن گشت واز روز ورود شهزاده در بندر مذکور ادارات اخبارات انگلیستان چون مدیر اخبار (تایمز) و (مارنك ايدورتایزر) و (مانچسترکاردیان) و (مانچستر کوری ار) و (کلوب) و (لید مرکری) و (دیلی نیوز) و (ساوتك ليدر) و (لیورپول مرکری) و (ویست منسقركزت) و (دیلی ترا یکل) و (دیلی كرافك) و (سنيت جيمزز كزت) و (پالممال كزت) و (مارنيك پوست) و (يسترن مارنيك نيوزوكورت جرنل) و (يسترن دیلی مرکری) و (برستل تایمز ايندرمر) و (ایکو) و (مدرس فیلد گرانیکل) و (پیل) و (دیلی تیلگراف) و (ايوننك تيلگرافي پندست) و (لندن شیرايكو) و (سیتی پریس) و (پورتسمته میل) و (دندی کوری ار) و (مارنك) و (ورلد) و (ایت هاندربویو) و (ایوننك نیوز) و (مانچسترايوننك میل) و (سنيت جيمزز بجت) و (نوتس ایکس‌پرس) و (ايوننك ستيندارد) (کنتری جنتلمن) و (ستیندارد) و (ستی ليدر) و (اولدهام ستيندارد) و (جنتنل) و (من لندن) و (ستردی بویو) و (برمنگهم آتركس) و (الستريتد سپورت ايند دريمتك) و (ادب زرور) و (پالممال دیلی ستينداردد) و (تایمزگوايكو) و (برادفوردتيلگراف) و (برادفورد ابزروور) و (سوتهامپتز دیلی ستار) و (نواشن انگلیش نیوز) و (يورك شیر پوست) و (ستی پریس لندن) بنشر فوائد و منافع این سفر شهزاده پرداخته بعبارات سیاسی و پلتکی نتیجه وثمره وداد و اتحاد دولتین افغانستان و انگلیس را شمردن آغاز نهادند و در تمامت قارات خمسه چون آسیا و افریقا و استرالیه و اروپا و امریکا دوستی هردو دولت را سمر و مشتهر ساختند و تاروز دوازدهم ماه جون که بیست روز میشود مقالها درج صحایف اخبار همی نمودند و فوائد دوستی دولت انگلیس را نسبت بافغانستان بختامه پلتیکی نگارش می دادند بعد بانتشار اخبار رسمی دست بردند مع‌القصه شهزاده موصوف که از
(۱۰۹۰) (جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ ) بندر پور تستمه صبحله چای ورود لندد شده بود مسافت یکصد وبیست میل راه را در عرصه سه ساعت قطع نموده بساعت پنج در ایست گاه وکتوریه رونق افزای وصول گردید و اعیان و وزرائیکه برای پذیره ایستاده بودند ( چون لاردکرنکٹن ) و(سرآچ اچ فاولر ) و(لاردرى ) و(لارد متبیوتن )و( آی کتورت)و(وای کٹو نیس دلکثینن ) (ولارد کانسلو)(ولاردر چردنوله) و غیره انگلیسان چون(سرجینولن سان‌بن‌فین) و سرستوارت بیلی نائب الوزارت هند و کرنيل(و يو جى کائول) و(مستر جارج کرزن) و(مسز کرزن) و(دأ نتوبری)(وسر آروزلورنوی) و لارد چمبرلين ايديک آقائى حضور عليا حضرت ملکه و کتوریه و غیره وسواران رساله لایف کارد مراسم استقبال بجای آورده بیست ویکضرب توپ جهت تبریک ورود شهزاده معظم کشاد دادند و شهزاده بکالسکه خاصه تیار اسبه و منصمداران رکاب میمنت اقتسابش بکالسکهائی دو اسپه که در ایست گاه مذکور حاضر آورده بودند نشسته پس ازطی مسافتی در عمارت (دارجستر هوس) که یکی از عمارات عالیات لندن است رونق افزای وصول شده فرود آمد و( کرایه يك هفته این عمارت یکهزار مهر یحیی پوند است ) (و سر فلتر جنرال مهماندار) بايكنفر کپتان تأليت ترجمان شهزاده واتباعش را بجهان نوازی هرچه تمامتر در عمارت مذکور جای دادند و در روز شنبه بیست و نهم هم جایکه لفظ ذیقعده شهزاده محترم بالتماس جناب( پرنس آف ویلس) بجهة مشاهده سپاه نظام در قصر ماريل هوس تشریف فرما آف است اگر شده در بیرون قصر با(پرلس آ ف ويلس) و(ديوك آ ف كنات) و غیره شهزادگان ملاقات کرد و باسپان سواریکه آوف بواو مجهول حاضر بودند سوار شده همعنان هر دو شهزاده مذکور بنظاره لشکر رفته دو فوج پیاده و یک فوج سواره لایف خوانده شود کارد مخصوص شاهی را که در لندن فوجی آراسته ترازان نیست و نبود و دسته موزيك چیان این فوج سواره هم صحیح است شیپورهای بزرك در گردن ودوش خود انداخته يك طبل بخانه فوج سواره دولت افغانستان نیز داشتند واز و يازرالقن بهرخانه درین نمایش گاه هیچ شبهاه از نظر مشاهده نگذرانیده با شهزادگان انگلیس تاحد قصر مذکورا سپ راند فرزند بزرك و در(مرلس آف و پلس)و(دیوک آف كنات)و غیره شهزادگان از شهزاده رخصت مفارقت حاصل کرده از جمله (دیوک آ ف وارشد پادشاه انگلستان است کمبرج) تا حد قصر (بيکهم پلس) که مخصوص ذات عليا حضرت وکتو ریه است باشہزاده طریق مشایعت سپوده از آنجا وداع مفارقت گفته شهزاده آزاده تشریف فرمای منزل معین خویش شد و بساعت يك پس از نصف النهار (پرنس آف ویلس) (وديوك آف يارك) پسر اواز در بازدید بمنزل شہزاده شده صحبت طویلی نمودند و از هردو (۱) پرنس جانب اظهارات دوستانه بمیان رفته باز گشتند و پس از مراجعت این پدر و پسر (ديوك آف ننات) وو ديوك آف سكس شهزاده را كوبرك و كوتها ) بملاقات شهزاده آمدند و چون باز گشتند شہزادۀ عالی نیاز دید (پرلس آف ویلس) (۱) تشریف برده گویند در منزل پسر دوم علیا حضرت وکتوریه اورا دیده باز گشت سپس(ديوك آف نيمبرج) پسر عم عليا حضرت موصوفه که منصب سپهسالاری انگلستان داشت بملاقات شهزاده رسیده چون باز گردید شهزاده ببازدید او رفته درك ملاقات دوستانه کرد و شب تشریف فرمای وزارت(۲) خانه هند که مجلس دعوت دران آراسته بودند شد و و زیر (۲) قصر اهد آوفس هند بپیش کالسکه پذیره نموده با هم داخل عمارت شدند واعیان و بزرگانیکه برای شرکت مهمانی شهزاده موصوف دعوت شده بودند ایستاده با دردهای عمارت تهنیت ورود گفتند بعد در خانه که کرسی و میز طعام چیده بودند درشده صرف طعام فرمود و در میان کار وزیر هند بپا برخاسته زبان لشکر بدوستی و وداد دولتین افغانستان وانگلستان کشوده کویای اینمقالی گشت که دولت انگلیس و دولت افغانستان چون باهم متحد و دوستند ما خیال داشتیم که بایند عوت خود اعلیحضرت امیر افغانستان تشریف فرما و رونق افزای انگلستان خواهند شد واز جانب دولت انگلیس احترامات شاهانه برای تبريك مقدم خسر وانه بتقديم خواهد رسید وحالا که فرزند برومند محترم خود را برهبری این سفر علت نمر فرموده است تفاوتی ندارد و میهمان محترم دولت ماست واز ورود مسعود فرزند محبت آمودش خیل مسرور و مشعوف شدیم و تبريك می نمائيم وتهنيت ميکوئيم واوکه سخن را بدینجا رسانیده دم در کشید و ساکت شد شہزاده ممدوح برخاسته زبان بگفتار کشوده گفت که چون مزاج
(۱۰۹۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و حاج حضرت قبلهٔ اقدم کمالت داشت همرا از راه اجابت ایندعوت علیا حضرت ملکهٔ معظمه مامور کرد که استحکامات دوستی و اتحاد دولتین پیش از پیش مرتبط و استوار گردد و مایقای دولت و سلطنت علیا حضرت ملکه را خواهشمند و آرزو مندیم و اینرا گفته ختم کلام نمود و بالقاس پرنس آف ویلس در عمارت (برگی هوس) که خانهٔ (لیدی نوی دوهته) است تشریف برده با دو پسر دیگر ملکهٔ معظمه و بعضی از وزیران و وزر مختاران دولت انگلیس و دول عثمانی و روس و فرانس ملاقات کرد و تا ساعت دو پس از نصف شب بخر می گذرانیده بعد در منزل خویش بازگشت و روز یکشنبه غرهٔ ذیحجه ترک سیر و کردش فرموده استراحت نمود و روز دوم بخواهش علیا حضرت ویکتوریه در قلعهٔ وندزر که اکش ملکهٔ معظمه در آنجا مسکن میکرد و از لندن تا آنجا سی میل مسافتست روی تشریف بردن نهاد و بساعت ده و ده دقیقه از روز مذکور با (سر جان امینل) و کرنل (تالبیت) ترجمان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان بکالسکیهای شاهی زینت افزای جلوس شد و یکدسته از سوار مخصوص شاهی در جلو و عقب کالسکهٔ شهزاده ره نورد اعزاز و اکرام گردیده‌چون در ایست کادویل واقع عریض راه لندن و قصر وندزر برنو وصول افگند کپتان (کلرس بلو) و میجر (فر کوسان) و (مستر هنری لفیپ برت) و جنرال (مینجر آق دی بیلی دی) و (مسترهارت) و (مستر رود) افسران نظام و ویل و ایست گاه که باصدی از سواران فوج لایف کارد و صدی از فوج پیادهٔ نظام در قرب ایستگاه صف پذیره کشیده بپا ایستاده بودند مراسم اعزاز و احترام بپای بردند و شهزاده موصوف در ویل قرار گرفت و افسران مذکور با (ارل آف سکبور دن) سر کردهٔ این سواران که در ایستگاه پذیره شهزاده کردند بسواری ریل بقصر علیا حضرت ملکهٔ معظمه راه مشایعت مقدم محترم شهزاده مکرم سپردند و شهزاده موصوف از ریل فرود آمده سواره و پیادهٔ نظامی که ردهٔ پذیره کشیده ایستاده بودند مراسم سلام و احترام بجای آوردند بعد بکالسکه‌ئیکه احضار نموده بودند نشسته راه قصر وندزر در نوشت و آنگاه که شرف بخش وصول درب عمارت قصر مذکور شده از کالسکه فرود لخت (دوک آف کبنات) و (پرنس هنری آف بین رك) داماد علیا حضرت ملکه باقامت افسران درجهٔ اعلای بارگاه حشمت پایگاه که بپای استقبال ایستاده بودند اعزاز و اکرام شایسته بتقديم رسانیده موزيك چیان فوج خاصهٔ شاهی و یکدسته از فوج پیاده که درب بار ایستاده بودند ساز سلامی در نواز آورده دست تعظیم بسوی سر بردند سپس (دوك آف کبنات) و (پرنس آف هنری بین رك) با شهزاده موصوف مصافحه کرده داخل بارشدند و چون شهزاده سپهر وساده با یوانقرب ترمی ملکهٔ محتشمه شد علیا حضرت موصوفه بپای برخاسته و دست بدست وی داده بر کرسی دست راست کرسی خویش که دیگری در بین جای نشستن نداشت تمکن داد و پژوهش حال و پرسش احوال حضرت والاعود و شهزاده در حالتیکه شهزاده (لوئیس) و شهزاده (بیترس) ترمی نشین پهلوی چپ ملکه و سردار محمد حسن خان با سردار محمد اکرم خان و مستر مارتین خادم دولت افغانستان پیش روی و خدمهٔ زنانه بارگاه عقب سر ملکه و شهزاده بپای ادب ایستاده بودند پاسخ ستوده داده بعد بپای خلت برخاسته از جانب والد ماجد خویش نسبت بملکهٔ معظمه زبان تعظیم بپیام کشاد شد که حضرت قبلهٔ اقدمم همبکمال تمین و ملت افغان از الطاف و اعطاف علیا حضرت ملکهٔ معظمه و ملت انگلیس رضا مند و خرسندیم و هر دو ملت افغانرا دوست راست و درست علیا حضرت و ملت انگلیس میدانیم و نیز غنیم داشت که ایندعوت دوستانهٔ علیا حضرت را اجابت نموده خودش محفلجهای بزم موالات و ملاقات شود ولیکن کسالت مزاج باعث فسخ عزمش گردیده مرا که فرزند دومین ایشانم از راه استرضای خاطر علیا حضرت و خشنود نمودن ملت انگلیس کعیل این بارگاه فرمود که استحکام و تشیید مبانی دوستی و اتحاد دولتین مدام محکم و استوار باشد و اینرا گفته از احترام و اکرامیهاییکه امنای مقیمهٔ هند و لندن بدولت نسبت بذات وی بتقديم رسانیده بودند اظهار ممنونیت کرد و گفت که خصوص از بخلافات مشفقانهٔ علیا حضرت که در بارگاه غیر رسمی و گاه سفر دعوت ملاقاتم نموده و در برنالس چیز یعنی در بار هال دعوتم کرد بغایت مشعوف و خرسندم ساخت و بازای این الطاف طول عمر و بقای دولت علیا حضرت و استحکام داعی حصار دوستی هردو دولت را خواهانم
(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ) و علیا حضرت ملکه معظمه در هر فصلی از کلام شهزاده ندام کار ادا نمود دست تعظیم بسینه نهاده از جای حرکت نمیکرد و پس از ختم سخنان شهزاده گفت که من نیز خواهش مند این امرم که دوستی دولتین مستحکم و بر قرار و بودام باشد و شهزاده پس از اظهار خشنودی ازادیکه علیا حضرت ملکه معظمه او را بحضور محب ظهوری دوستوری تشریف بردن در خانه دیگر از قصر (باکنکهام) (دیوك اف كنت) (پرنس هنری)صرف چای نموده بودند درین مجلس (لارد چبرلن) و (دچس آف كنات) وغیره نیز حاضر بود ـ خلاصه در ساعت دوی بعداز نصف اخیر در پرنس قد ویلز) در عمارت (مارل برلس آف ویلز) و(پرنسس هند ق ویلز) و(ديوك اف يارك) و(دچس اف يارك) و(ديوك اف مکس كمبرك) و (كونها و ديوك آف كيمبرج) و(ديوك اف كنات) و(دچس اف كنات)و (پرنسس لوئيس دچشس آف آرون) و(پرنس ليده الپس آف تک) و(پرنس كرسچين) و ١١ر خاندان شاهی در عمارت مقد م شده اسباب مارا راسته بود دعوت کرده جمعی از بزرگان باز و اعیان اهل کار چون (لارد كاسلو) و( اسكونت دنبكنيان) و (لارد هنری تهول) و(سرا رما بوی) و(مستر سیمی میکری)را جهت استقبال شهزاده سردار نصرالله خان بدرب بار اس ستادن نموده هم چندی ١١ امراء چون(ديوك آف ديست منستر) و(لا ر دماربور) و(لارد كونتزی) و (لارد لمدی کید و کین)و(لارد توتول) و(لارد كورن) و(امير دوله دچ) وسفير دولت فرانس و (لارد وليدی دارن) و(لارد سلك) و(مستر هنری چپلیین) را بار داده شهزاده ممدوح را دعوت کرد و در صدر انمحفل بزرك كه تمامت اعیان انگلستان زکشوری و لشکری و وزیر مختارهای اکتر دول حاضر بود (پرنس آف ویلز) بر کرسی جلالت جای کرده شهزاده را بر کرسی جانب راست خویش جای نشستن داد و در پهلوی چپ پسر دوم ملکه قرار گرفته ( ديوك آف كنات) و دیگر شهزادگان در جانب چپ کرسی پسر دوم ملكه صف کشیده طرف راست شهزاده معزی الیه وزیر اعظم ولارد چمبرلئن وايتيك آقایان همه بپا ایستادند بعد دعوت شدگان و بار یافتگان به هريك دوتک یکی جهت دخول و دیگری برای خروج بدست داشت از حضور پرنس آف ویلز و شهزادهٔ شهر وساده راه عبور کردن برگرفته وصف وزیر مختارها که سردار محمد حسن خان کرنیل و سردار محمد اکرم خان از خدمهٔ شهزاده نیز داخل و در وسط صف ایشان بودند مقدم از دیگران از يك در داخل و از دیگر درب خارج شدند بعد اعیان کشوری و افسران لشکری از پی وزیر مختارها گذشته و در حین عبور از حضور پرنس آف ویلز و شهزاده سردار نصرالله خان سرگوزاش تعظیم فرود میکردند و از ساعت دو تا ساعت چهار در گذشتن صفوف بزرگان باز از نظر پرنس اف ویلز و شهزاده والا تبار بسر فته اهالی بار رخصت مراجعت یافتند و نخست پرنس آف ویلز پای خروج از بارگاه بیرون نهاده از قفای او کالسکه شهزاده را بدرب بار حاضر آورده لارد چمبر لئن و ديوك آف كنات با شهزاد گان حاضرهٔ بار تا دم عراده مشایعتش کردند هنگام بمقام خویشتن بازگشت و شهزاده تشریف فرمای منزل خود شد و پس از پرتو وصول وشرف نزول افكنده اش پرنس كرسچين و پرنس هنری هر دو تن داماد علیا حضرت ملکه معظمه از دربار دید تشریفاب ملاقات شهزاده شده مراجعت کردند و شهزاده روز سه شنبه سوم ذیحجه را در منزل خویش بسر برده بساعت سه پس از نصف اینروز لارد را پرنس و سر ویلسن استوارت سپهسالاران سابق کشور هند فیضیاب ملاقات شهزاده کردیده معاودت کردند و بساعت چهار شهزاده آزاده آهنگ تفرج وسیر شهر لندن نموده باسردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان ومیرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه شاهی تا حدود رودخانه تایمس وعمارت پارلنت که یکی از عمارات عالیه وعجیبه روز کار است و بچهار جانب آن چهار برج برافراخته و در هر برجی ساعت چهار رویه ساخته و نصب کرده اند گردش کرده جانب منزل خویش باز گردید و در روز چهار شنبه چهارم ذیحجه باقاص پرنس اف ویلز بابگتن چوال و جنرال میهماندار و کرنیل ٹالبت ترجمان و سردار محمد حسن خان كرنيل وسردار محمد اکرم خان کپتان وميرزا عبد لرؤف خان كپدان ودوتن پیشخدمت و محمد ابراهیم خان فراش باشی و غلام محی الدینخان آبدار باشی بسواری کالسگهای شاهی روانه تماشای اسپ دوانی
(۱۰۹۳) ( جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) گشت و چون در ایستگاه موسوم بوکتوریه پرنس آف ویلز نیز با جمعی از خاندان شاهی در ایست گاه تشریف داشتند و همه ایشان بايك دست مصافحه بپشیرازه داده و در خانه از ریل که پرنس آف ویلز با دیگر شهزادگان جای نشستن گزید برای شهزاده نیز خانه خاصی را آراسته او را با عزاز هر چه تمامتر جای دادند و از ایستگاه ریل بعرصه چهل دقیقه وارد ایستگاه واقع قرب عمارت اسپ دوانی شده همگنیان از ریل فرود گفته بسواری کالسکه روی بسوی تماشای اسپ تازی نهادند و شهزاده در حجره از عمارت مذکور که برایش آرایش داده بودند داخل شده پس از نشستن یکساعت و تماشای اسپ تاختن که انواع لعب درعین تاختن اسپ روی کار آوردند پرنس آف ویلز او را بدیگر خانه که خودش نشسته بود تکلیف صرف طعام نمود و در بخانه جمعی از مردان وزنان خاندان شاهی که حاضر بودند در مجلس خوردن طعام شرکت ورزیدند و تا ساعت چهار از روز مشاهده اسپ دوانی کرده سه دسته اسپ تاخته شد و درین بزم تماشا عظم قرب بیست هزار تن از مرد وزن جمع آمده روز تماشا بسر بردند و تخمیناً دو کرور روپیه صرف باختن و بردن گشت و جایهای عمارت این تماشا گاه دو طبقه و چوب پوش است ودر طبقه علیا جای نشستن پرنس آف ویلز و در طبقه سفلی که هر حجره زیاده از ده تن گنجایش ندارد و هر يك سه هزار روپیه کرایه دارد محل دیگر تماشائیانست و پس از تماشای اسپ دوانی پرنس آف ویلز در ایست گاه ریل باز گردیده و شهزاده نیز با (سر سالتراین)(۱) خادر دولت انگلستان که درین کتاب بنام مستر این جابجا رقم گردیده است روی مراجعت بسوی ایستگاه ریل نهاده بسواری همان ریلیکه تشریف برده بود در منزل خویش باز گشت و بساعت سه بعد از نصف روز (لارد دابی) از راه ملاقات حاضر منزل شهزاده شده معاودت کرد و در شب جمعه ششم ذیحجه (پرنس آف ویلز) در قصر بکنگهم پیلیس محفل بزم رقصی آراسته شهزاده را بتماشا دعوت کرد و شهزاده اجابت نموده بسواری کالسکهای شاهی که بدرب منزل حاضر آورده بودند بطریق تماشای رقص گاه مذکور برگرفت و دسته از سواران مخصوصه شاهی از منزل شهزاده تاقصر بکنگهم شاه ملازمت رکاب در نوشت و در وقت ورود موکب شهزاده بمحل مقصود دسته سوارانیکه در بیرون قصر صف پذیره کشیده بودند بحیاسم سلام و استقبال بجای آوردند و همچنین دسته از پیادگان که با موزيك در حوالی قصر مترصد وصول شهزاده بپا ایستاده بودند ساز سلامی در نواز آوردند و آنگاه که شهزاده داخل اندرون عمارت شد ديوك آف كنات بر رسوم عليا حضرت ملکه معظمه استقبالش کرد و او نخست در مقصوره که (پرنس) و (پرنسس آف ویلز) با جمعی از شهزادگان انگلستان چون (پرنسس) و کتوریه و (پرنسس) ماد اف (ویلز) و (کریند ديوك) و (دچس آف میکلین برك ستر يلتز) و (ديوك آف سبکس) (کورک) و (كوتها) و (ديوك) و (دچس آف كنات) و (پرنسس کرسچین) و (پرنسس و كتوريه آف) شليزوك) هولبشن و پرنسس لوئیس و ماركواس آف لورن و پرنسس هنری آف بیٹن برك و ديوك دچس آف و دچزرك و ديوك و دچس اف فایف و ديوك اف كمبرج و ديوك و دچس اف تيك وپرنس و پرنسس اید وارد اف سبکس و بمر و کنونت ایند كنتو تاس كليشن و بسیاری از امراء وارکان دولت و اعیان مملکت نشسته بود تشریف برده و نیم ساعت بملاقات بسر برد بعد شهزاده خانمها از جلو و شهزادگان از عقب راه بخانه رقص برگرفتند و شهزاده نیز با ایشان بیرون شده بعمارت اینرقص گاه از قصور مشهور دنیاست و هزاران چراغ برق شعله زا و روشنی افزای این عمارت بود وطول اینعمارت تخمیناً یکصد ذوع و عرضش شصت ذرعست و درین شب قرب سه هزار تن از مردان و زنان اعیان انگلستان حاضر این مجمع بودند که رقاصان پری وش سپهر ماه منظر برقاصی پرداخته تا ساعت دو بعد از نصف شب انواع ملاعبه وشعبده روی کار آوردند بعد منتشر گردیده هر کدام راه مقام خویش پیش گرفتند و شهزاده با پرنس آف ویلز وداع کرده پرتو افگن وصول منزل خویش شد و روز جمعه باوقت نماز تر لسبز و تفرج کرده پس از ادای نما در هنگام عصر سیرو تفرجی کرده بازگشت که انشاالله تعالی سرگذشت شهزاده از روز شنبه هفتم ذیحجه وما بعد آن در موقعش بشرح خواهد رفت وقلمزن كلك بیان خواهد گشت و از ماسوی در خلال سوانح و رود سر دار (۱) در هر جای ازین کتاب نام مستر این رقم شده تا قایمیکه در میان توقف سر دار نصر الله خان در لندن با فغانستان رو داد 1-900
( ۱۰٩٤ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) نصر الله خان در لندن که مذکور شد میرزا صالح محمد خان از حضور انور والا بسر دفتری نظام هرات سرافراز و ممتاز گردیده چون از کابل در آنجا رفت در کات بیرون نویس زمان سر دفتری میرزا محمد رضا خان را در تحت نظر ملاحظه آورده بعضی را که سند داشت مسترد کرده برخی را قلم محت گذاشت و حواله کرد که تحویل خزانه نماید و هم مقارن اینحال دو نیم سوار محمد یعقوب خان الکوزائی که فوت شده بود از حضور انور بنام محمد ایوبخان برادرش رحال گردید و همچنین ده سوار نوروز خان میرگنی بنام سمراد خان پسر زرکش وده سوار محمد صدیق خان بنام حبیب الله خان پسر صغیرش بر حال شده فرمان رفت که تا زمان بزرك كرديدن او شريك غلام محي الدينخان ونور محمد خان بنیابت او روز خدمت بجانبازی بسر برند و هم دو نیم سوار آقابيك قپچاق بنام احمد بيك برادر زاده اش رحال کشته دو نیم سوار جدید بنام قرار بيك برادر دیگرش مرحمت شد ودو نيم سوار ولى محمد خان اسحق زائی بنام عطاء الله خان پسرش و چهار سوار مقام خان شیرین بنام امیر محمد خان پسر او رحال گردیده همه بسر افرازی در هرات رفتند و همدر خلال این احوال محمد صدیق خان خوافی که قبلبرین در زمانیکه کار گذاران دولت ایران دست تصرف در موضعی از هشتادان که حق وحصه دولت افغانستانست دراز کرده بودند خودرا در نزد سر حد داران ایندولت از هوا خواهان نموده و در موضع خوشآبه دست بکار برده و گفته بود که آنرا آباد کرده مالیه اش را بعمال افغانی میدهم و آخر الامر که بیعانهي از مین را آباد کرده قابل زراعت ساخت از دادن مالیه اش سرباز زده گفت که از خاك مملكت دولت ایرانست و از این اظهار و گفتار او قاضی سعد الدینخان حکمران فوراً در موضع مو بهی قلعه واقع آنسوی زمین خوشابه محافظ کاشت که آنرا چنانچه بود داخل خاك افغانستان نمايد و از این تصرف کردن محمد صدیق خان مذکور در زمین مزبور و محافظ کاشتن حکمران هرات نزاع روی داده جنرال مکلین انگلیس چنانچه گذشت مامور رفع نزاع وفصل زمین هشتادان گردیده از تصرف ومداخلت کردن محمد صدیق خان در موضع خوشابه بپرسید و او اظهار کرد که از جانب دولت ایران مامور حراست هشتادانم وبدیگر مواضع دخل ندارم وسخن بدینجا رسیده رفع نزاع بروی روز آمد تا که در خلال وتضاعيف وقایع ایام و شهور اینسال باز محمد صدیق خان موصوف بهمان گفتار و اظهار یگه دست بکار بتعمیر موضع خوشا به برده بود مومی قلعه را خواست که تصرف کند و حکمران هرات آگاه شده محاکم غوریان نوشت که او را از کار و تصرف مومی قلعه باز دارد تا نزاعی روی روز نیارد و هم از مختم محمد صدیق خان بحضرت والا آگهی داده از حضور انور مکتوبی بنام والی خراسان شرف ارقام و عتم ارسال یافت که محمد صدیق را از تصرف مومی قلعه مانع شود اما او قبل از انکه امری از والی خراسان بنامش صادر کردد از منع کردن حاکم غوریان که بمکتوب حکمران هرات او را مانع گشت ماجرا بوالی خراسان نوشت و او بجنرال قونسل دولت انگلیس گفته وی بحکمران هرات نوشت و او معروض پایه سر پر سلطنت داشت و حضرت والا نقشه را که قبل ازین حکمران هرات فرستاده و آن مشتمل بر نقاط فاصله سرحد بود کپیل هیات فرمود و هم اصل نقشه آن حدود را که امضا ومحت دولتی یافته بود از ویسبرای کشور هند خواسته بر طبق آن دعوی مومی قلعه را فیصل داد و همدرینوقت هفت سوار کشادۀ عبد المجید خان اسحق زائی که خودش فوت شده بود بنام عبدالرشید خان پسرش بر حال گشت و همچنین هفت سوار از جمله ده سوار غلام محمد خان نورزائی بنام محمد افضل خان پسرش برحال گردیده سه سوار آن بسعيد محمد خان عنایت شد و هم مقارن اینحال عبد الكريم خان حاكم يكه اولنك هزاره دای زنگی که با میرزا گل امیرنام عامل آنجا چنانچه گذشت راه معاندت برگرفته بود خواست که سلمان بيك بن حسين على بيك رئيس مردم سر جنگل را که میرزای مذکور بغلامی خویش نگاهداشته بود کپیل کابل نماید و میرزا گل امیر ازین خيال وارادۀ عبد الکریم خان بستیزه برخاسته و شهاب الدینخان سرتیپ را بلطائف الحيل با خود يار ومدد كار ساخته با تفاق صد تن پیاده ساخلو که در تحت رایت سرتیپ مذکور طریق خدمت می سپردند برجای نشیمن عبدالکریم خان تاخته و بزد جوب انداخته سخت مخنقد و دو نفر عمله اش را نیز بشکستند و خابین عریضه
(۱۰۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) نگاشته از راه الزام یکدیگر ارسال پایه سریر سلطنت داشتند و چون هر یکی شرحی از بد کرداری و ناهنجاری دیگری نوشته بود حضرت والا هر دو تن حاکم و عامل را از راه باز خواست طلب کابل فرموده چنانچه بیا مدند اگر حاکم و عامل مأمور یکه از قلک خود و محمد یعقوب حضرت والا شش يك روپیه بخواهش بارز تاجر قندهار که بامر و فرمان حضرت والا برای ترقی دادن ممر تجارت در کابل آمده بودند باسم تقاوی به بیجاه و بغبن از تجار آنجا از خزانه دولت عنایت فرمود و در خلال احوال مسطوره از عریضه سردار نصر الله خان که مراجعت خود را از لندن براه قندهار نگار داده بود با آقای باز شهزاده آزاده ستوده کار سعادت شعار سردار حبیب الله خان فرستاده و استدعا کرده بود که فوج هم رکاب او را که نادکه رفته و از آنجا با کرنیل محمد علی خان در کابل باز کشته اند از کابل بسبیل قندهار کنند و شهزاده ممدوح حاجی اسد خانرا بجهة تهیه علوفه و آزوقه منازل این اردو مأمور قندهار کرده مصحوب او فرمانی بنام حکمران قندهار فرستاد چنانچه حکمران آنجا میمنده خان الکوزائی را با جمعی از سواران نظام مأمور کرده منزل بمنزل تا حدود غزنین علوفه آماده نمود و همچنین از مقر تا حدود کابل حاکم غزنین علوفه منازل را فراهم آورده و اردوی مذکور را شهزاده مزبور از کابل کوچ داد و در روز جمعه ششم ذیحجه وارد منزل باغ قندهار شده و از آنجا در موضع سرمه از غنداب رفته تا زمان پر تو وصول یافتن قدم موكب سعادت کوکب سردار نصر الله خان در آنجا فروکش کرد و حاجی اسدخان در باغ سردار امیر افضل خان منزل گزید و هم مقارن اینحال میرزا محمد حسن خان بفرمان حضرت والا مأمور سر دفتری تشخیص قندهار شده بیست هزار و یکصد و هفتاد روپیه از غین و خیانت میرزا غلام صدیق خان و دیوان سندسد وغیره بروی روز آورده تحصلی برگند محمد صادق خان حواله و مقول کرد و هم محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان حکمران سابق قندهار که از غین و خیانت برادرش چنانچه گذشت محبوس شده بود از بند بر آمد محمد صادق خان با یک تن سواره نظام و یکنفر نوکر خود فرار کرده راه شالکوت بر گرفت و در منزل مبل گرفتار دست خادمان دولت شده چون در قندهارش باز گردانیدند پناه به پست خرفه منبر که برده بر کند محمد صادق خانش با مر اشتهاریکه در باب پست نشینان بخرقه موسومه چنانچه گذشت اصدار یافته بود از پست بر آورده نزد خود برد و در پایان کار بامر حضرت والا میل در چشم او کشیده نابینا ساخت و همدر تضاعیف سوانحیکه بشرح رفت فیض محمد نامی از غلجایین موضع بازار کی واقع قرب تنهای شالکوت مصدر خیانتی شده و سپاهیان پولیس انگلیس قصد گرفتن او کرده وی با شش تن هم زاده گان خویش سپاهیان پولیس انگلیس را مقتول رسانیده از بازار کی فرار کرد و در نواحی مدفن و مضجع دارونگه قرار گرفت و کار گذار دولت انگلیس نه در شالکوت حکم فرما بود نامه نزد حکمران قندهار فرستاده پیام داد که هر گاه فیض محمد را گرفتار ساخته بهواخواهان دولت انگلیس سپارد یکهزار روپیه کلدار از دولت انگلیس انعام یابد داده خواهد شد و حکمران قندهار از وصول این نامه هفت تن از سواران نظام را مأمور دست گیر نمودن او کرده خواست که در قندهار آورده بموجب قانون و قرارداد دولتی نگاهداشته بکار کنان آندولت نسپرد و هم محفوظش نماید که همزهتک و مباثر دیگر جنایتی نگردد که باعث مذاکره و مکالمه دولتی گردد اما قبل از وصول این سواران بپامول گذر گرم تکاپوی حصول مطلب خویش بودند و هنوز از فیض محمد سراغی نداشتند که اسپوت نام انگلیس با صدتن سواره نظام از راه تجسس و تفحص مسافت یکمنزل داخل خاك افغانستان شده او را در چادر (۱) موئین یکی از افغانان کوچی بضرب گلوله تفنك هلاک کرده جسدش را برداشته با خود برد و حکمران قندهار ازین قضیه آگاه گردیده بنابر بیقانونی که اسپوت مذکور کرده از خط فاصل سرحد گذشته بود دو تن صوبه دار فوج پیاده نظام انگلیس را که از راه رخصت در قندهار بخانه خود آمده و از افاغنه آنجا بودند محبوس و بتفویض حسام الدینخان کوتوال کرد و وقایع نگار دولت انگلیس که در قندهار اقامت داشت ضامن هر دو تن شده از حبس رها داد که تا معلوم شدن احوال ایشان از حضور انور والا (۱) چادر غار می خیمه را گویند
(١٠٩٦) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مجلل شدند و حضرت والا از عریضه حسام الدینخان کوتوال بماجرا انزابدا قاعا آگاه گردیده فرمان کرد که بدرقه و محافظ با هم دون کاسته بکار آلمان سرحد دولت انگلیس رسانند که افغانان عرض راه قندهار وموضع چمن ایشانرا از وضع لباس وکلاه ودستار نوکر دولت انگلیس دانسته ضایع نسازند چنانچه مردم تن پس از وصول اینمنشور سالماً بامر حد رسانیده شدند شرح سرگذشت سردار نصرالله خان در لندن شرح سرگذشت سردار نصرالله خان درلندن از روزهفتم ذیحجه و مابعد آن و از ان سوی شهزاده بلند اقبال سردار نصرالله خان در روز شنبه هفتم ذیحجه که از پیش وعده نکر آن داده شد بالباس (پرنس آف ویلز) عنیم تماشای (ملتری تور نمنت ) تماشا خانه فوجیی که مبنایست در طول دویست ذرع و در عرض شصت ذرع و چهار دروازه بآن قرار داده سقفش را آهن پوشانیده و در يك طرف آن کوه مصنوعی ساخته و مغاره دران کوه پرداخته اند که کسی فرق طبعی و مصنوعی بودن آنرا نمیتوان کرد فرمود و بساعت یازده از روز مذکور با مهماندار وکرنیل تالبیت ترجمان و كرنيل سردار محمد حسن خان و سردار محمدا كرم خان كپيتان و میرزا عبدالفتاح خان طبیب ومیرزا عبدالرؤف خان کپیتان بسواری کالسکههای شاهی بطریق تماشای ملتری تور نمنت پر گرفت و دروقت وصول وی بقرب دروازه تماشا گاه فوجی یکی از شهزاد گان انگلستان پذیره اش کرده دست بدست سردار عالی تبار داده باهم داخل عمارت مذکوره شدند وقریب هشت هزار تن از مرد وزن را بدرجات وطبقاتیکه برای نشستن رفیع و وسیع از تماشاییان در اضلاع جا کانه اندرون اینعمارت ساخته اند نشسته دیدند و شهزاده برکرسی جای گزیده بعد (پرنس آف ویلز) بساعت دوازده از روز بازن و دختران خود وزوجه (ديوك آف قايف) وارد شده هنگشان دست مصافحه بدست سردار والا تبار داده خود (پرنس آف ویلز) وزن ودخترا اش بر کرسیها قرار گرفتند سپس جوقی جوق ودسته دسته از سوار و پیاده داخل تماشا خانه شده هنرهای قواعد جناستك روی کار آوردند و نخست قبل از ورود (پرنس آف ویلز) درین تماشا گاه دسته پیاده بلباس فوجی دولت علیه بمانی بقواعد جناستك پرداخته چهار قسم لعب بكار برده چهار قلعه چهار برجه مرتبط ساخته و یکی بدوش دیگری پا نهاده و راست ایستاده برجها از اجساد خویش ترتیب و تشکیل دادند و پس از آنکه پرنس مذکور داخل شد همان ملاعبیه نخستین را اعاده نمودند و از قفای ایندسته جوق دیگر از سواره و پیاده بلباس و سلاح سابق خود ایشان که در ازمنه ماضیه میداشته اند ملاعبت بپای بردند واز پس ایشان دیار دستهای سواره و پیاده بالباسیکه حالا دارند و تن بدان میآرایند ملاعبات غریبه روی کار آوردند که بدون مشاهده انواع آن ملاعبه باوجود روز بان خامه كلك نگارش زبان ستایش از بیان ومکاتیبه آن قاصراند و در خاتمه قواعد وملاعبة جناستك هنگامه حرب بپای ساخته صحن عمارت را مصاف گاه اردوی خویش و کوه مصنوعی را یکی از جبال افریقا قرار دادند وسنگری از جوالهای پرخاك وريك وتخته های چوب پیش روی اردوی خود بیاراستند و در پیش روی سنگر سیم برقی در زمین باندازه طول سنگر زير خاك پنهان کرده سد هلاك خصم قرار دادند چنانچه اول که دست بآلات محاربه بردند سپاه افریقه روی حمله ویورش بسوی سنگر اردوی انگلیس آورده چون پای ببالای سیم برقی نهادند جمعی از صدمة آن بخاك هلاك مصنوعی افتادند واز ضرب گلوله توپ و تفنگ جان بدادند واگرچه این مصاف مصنوعی صوری بود اما در نظر حرب حقیقی می نمود و نیز چنان بنظر می آمد که اهل افریقا اسلحه واسباب مکمل و درستی با خود نداشتند و با تیر و سنان کارزار میکردند آنگاه که ملاعبة جنگ بپای رفت (پرنس آف ویلز) روی بسوی سردار نصر الله خان کرده گفت محاربة خونیند وی پاسخ داد که مقابلة با تیر و سنان در مقابلة تفنگهای مخزن فشنگ دار وآتوپ آتشبار خیلی مشکل است (و پرنس آف ویلز) تصدیق سخن او کرد خلاصه از ابتدای ملاعبه جمناستک این روز تا انتهای آن بیست ويك قسم لعب بروی روز آوردند و پس از ساعت دو شهزادۀ موصوف (پرنس آف ویلزرا) وداع گفته با (سرفتر جیرالد) مهماندار و افسران همرکاب خویش راه تماشای ملاعبه گوی و چوگان بر گرفت و بخیمۀ خاصی که در میدان چوگان گاه افراشته و آراسته
(۱۰۹۷) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بودند فرود کلث وجمع کثير وجم غفیری که از مردان و زنان سکنه لندن آرزومند دیدار شهزاده موصوف بودند و قبل از ورود مسعود در آنجا فراهم آمده انجمن شده بودند بر مرام خویش فائز گشتند و جماعه از جوانان نجیب زادگان لندن و پسران افسران وصاحب منصبان که برای چوگان زدن وگوی راندن حاضر آمده بودند ساعتی را بملاعبه چوگان وگوی وتکاپوی بسر برده شهزاده موصوف تماشا همی نمود و آنگاه که از ملاعبه فارغ شدند يک يک از پیش روی شهزاده اعظم کشان عبور کرده رسوم و آدابی که داشتند بپای بردند بعد کرنيل تالبیت ترجمان شهزاده را در خیمه دیگر تکلیف صرف چای کرد و او تشریف برده وصرف چای وغوا که فرموده از آنجا بسواری کالسکه مرحلیه را در رنق افزای باغچه که دران به تفنگ آماج میزدند گشت وتفنک چپان چابک دست که در آنجا بودند نخست یکدانه سیب زمینی یعنی آلوی زمینی بر فرق شخصی نهاده بگلوله تفنگش دور بردند بعد شخصی دیگر قلیه سکریت را در دهن گرفته آنرا هدف گلوله ساخته بنداختند در دفعه سوم آلوی را از زیر چه الا انداخته در وقت فرود آمدن آنرا بگلوله تفنک از جو هوا برداشته فرود شدن بزمین نگذاشتند و شهزاده این فن اتکلیا را تحسین و آفرین زیاد فرموده بساخت هفت اخیر روز در منزل خویش مراجعت نمود وبساعت دو بعد از نصف النهار یکشنبه هشتم ماه ذیحجه الخماس (پرنس آف ویلز) هم تماشای باغ وحش که هزاران تن از مردان و زنان بآرزوی دیدار روی شهزاده در ان مجمع کرد آمده بودند کرده با منصبداران رکاب سعادت انتساب خویش ومهماندار و ترجمان بسواری کالسکه های مخصوصه شاهی جاده پیما وتشریف فرمای باغ مذکور شد و از اقسام وحش وطیری که در آنجا بود همه را مشاهده کرد و از جمله بدین حیوانیکه آئین وشطیر هیکل کوتاه پای بزرگ جثه ایست و دهان کشاده و دندانهای از هم منحرف دارد و بپیمایش بچه و پرده دار ودم دراز چوبدارد ومخلف خوان است متعجب گشت الغرض شهزاده آزاده پس از تماشای وحوش وطیور تشریف فرمای منزل خویش شد و در روز دوشنبه نهم ذیحجه در خیمه خاصی که پیش روی باغ کلخانه جهت تماشای اسپان بزرك هیراده کش افراخته و مرتب ساخته بودند بالتمس دولت تشریف فرما شد و رباجین این کلخانه را بجار تربیت میکنند و در بترون که شهر اندر ادر آنجا دعوت نمودند جمع کثیری از مرد وزن جویای تماشای او انجمن گشتند و شهزاده ممدوح با مهماندار وترجمان وافسران همسفر خویش بسواری عراده شاهی و ار زخیمه مذکوره کردید و مجالس کرمی گشت و نخست کالسکهای چهار اسپه را بترتیب پیش کشیده و از قفای آن سه اسپه و دو اسپه را از نظر شهزاده گذرانیدند و اسپانیکه در کالسکهابسته بودند در الطف زيندگان هیکل وجثه کمتر از هیکل و بزركی پیل نمی نمودند خلاصه چون اسپان بزرك كالسكه از نظر شهزاده گذشته تمام گشت مجری که مأمور بكار کردن هیرادها واسپان بود از جابرخاسته حاضرین و ناظرین را که انجمن بودند مخاطب ساخته بآواز بلند گفت که حضرت عالی میهمان محترم دولت ما و پسر امیر محتشم افغانستاست و امروز برای ملاحظه اسپان تشریف فرمای انجمن وضع ومکان کردیده بر ما لازم کردانیده است که شکرانه مقدم اورا ادا نمائیم وحاضرین فریاد شکرانه بر آورده حضرت عالی نیز در پاسخ تشکر ایشان اظهار خرسندی نموده آهنگ تماشای گلخانه فرمود و لحظه بمشاهده کل و ریاحین بسر برده بمنزل خویش بازگشت و در روز سه شنبه دهم ذيحجه نماز عید سعید اضحی را در مسجد داکتر لیدنز ملقب بعبد الرشید که در موضع (دو كينك) خارج از شهر لندن واقعست ادا کرد تبعه سفیر دولت عاليه عثمانی همه مسلمان بودند و از خود امام نماز جماعت داشتند و خود سفیر نصرانی بود شهزاده با تبعه خود و همه مسلمانانیکه در لندن بودند نماز عید را اقتدا بامام تبعه سفير مذکور کرده ادا نمود و پس از ادای نماز باستدعای عبدالرشید مذکور که دعوت صرف چای نمود در جای او شده پس از تجرع چای بمحمد بوند انگلیسی که مساوی پانزده هزار روپیه کابلی بود برای مصارف مسجد مذکور بیانی مزبور آن بذل فرمود و از آنجا تا ایستگاه ریل بسواری کالسکه قطع مسافت کرده از آنجا بسواری ریل تشریف فرمای منزل خویش شد و در روز چهارشنبه یازدهم ماه مذکور شهزاده ممدوح بالتمس کار پردازان
( ۱۰۹۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دولت فخیمه برطانیه با کرنیل محمد حسن خان و میرزا عبد الرؤف خان بمیدان سوار کالسکه خاصه شاهی شده بعزم تماشای افواج راه (آلدرشات) که اقامت و عرض گاه تمامت سپاه لندن است بر گرفت و این عرض گاه سپاه موضعیست که همواره سان لشکریرا در آنجامى بینند و هم اکثر لشکر مأمور رفتن در جایى کنند نخست اعداد سپاه از دیگر مواضع در آنجا گرد آمده بعد مکمل و مسلح ساخته میفرستند و چون کالسکه شاهی بر تو وصول افکن ایستگاه ریل شد ( پرنس آف ویلز ) نیز وارد گردید. و باهم دست ملاقات داده او و شهزاده نصر الله خان و (دیوک آف کیمبرج) سپهسالار در یک خانه ریل با هم نشسته و افسران همسفر شهزاده در دیگر خانه قرار گرفته بعرصه چهل و یکدقیقه از لندن بسواری ریل در ( آلدرشات ) رسیده فرود آمدند و سردار نصر الله خان با (پرنس آف ویلز) دريك کالسکه نشسته راه اقامت گاه (دیوك آف كنات) كه جنرال افواج آلدرشات و فرزند سوم علیا حضرت وکتوریه است برگرفت و چون بقرب جای او رسید بیست و یکضرب توپ جهة احترام و تبريك مقدم سردار والاتبار کشاددادند و بر اسبانیکه حاضر آورده بودند او و ( پرنس آف ویلز ) و ( ديوك آف کیمبرج ) و (ديوك آف كنات) و تمامت منصبداران همسفر شهزاده و افسران انکلیسیه برنشسته جانب میدان عرض گاه سپاه شدند و هفتم تماشای پانزده فوج پیاده و دو هزار و هشتصد تن سواره نظام و شصت ضرب توپ که صفوف سان دادن آراسته بانتظام تمام قیام داشتند کردند و چون وارد میدان عرض گاه شدند تمامت سپاه مراسم سلام بپای برده بعد سردار ستوده اطوار با (پرنس آف ویلز) و دیگر شهزاد گان انکلیس از پیش روی صفوف سپاه آهسته آهسته اسپ تماشا رانده وبتمالك از سواره و پیاده و توپخانه را از مشاهده نظر گذرانیده در طرف اخیر صفوف همچنان سوار اسپ بایستاد و صفوف سپاه از پیش روی او و شهزادگان انکلیس طریق عبور بر گرفته نخست صدصد تن پیهم گذشته بعد فوج وج و توپخانه توپخانه و برکديست بر کديست همی گذشته در پایان کار هم تمام از افواج سواره و پیاده و توپخانه جدا ایستاده سه صف پیار استند و قواعد نظامی پرداخته لحظه را بمشق قواعد بسر بردند و (ديوك آف كنات) كه جنرال این افواج بود با جنرال و با پرنس سپهسالار سابق سپاه نظام کشور هند در خاتمه قواعد سلام نظامی ادا کرده سپس بمهماندار نمکوکردار با(پرنس آف ویلز) درمنزل (ديوك آف كنات) که ایشانرا بصرف طعام دعوت کرد تشریف برده و با شهزاد کانیکه حاضر بودند صرف نهار فرمود و تا ساعت چهار و بیست دقیقه پس از نصف النهار در منزل (ديوك آف كنات ) بسر برده بعد با( پرنس آف ویلز ) در يك كالسكه نشسته ره نورد مراجعت گشت و در وقت حرکت باسعاد تش بیست و یکضرب توپ وداع کشاد دادند و چون در ایستگاه ریل برتوصول افکند از کالسکه نزول فرموده و با (پرنس آف ویلز) در يك خانه ریل جالس کرسی عزیمت شده در ایستگاه واقع شهرلندن فرود آمده ازینجا او بمنزل خویش و شهزاده بمهبط خویش رفتند و بگر استراحت غنودند * ذکر واقعات افغانستان که در زمان توقف سردار نصر الله خان در لندن بوقوع یافتند ( ذکر وقایعیكه در زمان توقف سردار نصر الله خان در لندن ) ( در افغانستان بوقوع یافته و بپای رفتند ) و ازینشوى در خلال احوالیکه بشرح رفت يوسف واسدالله وقتال نامان چپول وطائفه فراری نصرتی و فراری پنجده که دزدان معروف و در کهسار چارصده مشغول سرقت و رهزنی بودند و چندبار گرفتار گردیده و بزجر و توبیخ دیده رها گشته بودند بازدست بسرقت دراز کرده اشتران مردم افغان سکنه مرغاب را که از راه ییلاق در موضع قیصار شده چرایش میکردند دزدیده گرفتار و بامر حضرت والا در میمنه بدار سیاست کشیده شده بیا سار سیدند و همدرين ایام یساول نامی که با سردار محمد اسحق خان فرار کرده و باصیاء پادوش از اشرار میمنه بخدمت دولت روس اختیار نمود و هم بسے تن از راه جاسوسی وارد شکاب شیرین از نواحی میمنه شده گرفتار دست عبد الرحمن خان اسحق زائی وسعيد محمد خان بارکزائی گشتند و جنرال غوث الدین خان هر سه تن را بفرمان حضرت والا در کابل فرستاده بیا سار سیدند و همچنین آته مرادنامی از ترکمنة
(۱۰۹۹) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ) نجده بمعرفت وواسطه طاهر قل نامی نجسد و پنجاه و دو پوست قره کلی را که از جانب دولت بفروختن آن بجز از کارکنان سلطنت بدیگران قدغن بود از رمه داران میمنه خریده گرفتار دست میرزا فتح محمد خان عامل سایر آنجا گشت و او همه پوستها را ضبط کرده خود آن صیاد وطاهر قل را دراند خود نزد میر ابو طالب خان ضابط خرید پوست قره کلی صفحه ترکستان فرستاده واو هر دوتن را غل بگردن پاس و فرمان حضرت والا بکابل کابل کرد و هم شش تن از پیادگان محکمه کوتوالی وسواران نظام فوج ترکستان که در مزار شریف بدزدی گرفتار سلاسل واغلال شده بودند حکمران آنجا پاس و فرمان حضرت والا دوتن را بدر دروازه شهر آویخته و چهار تن را بدار سیاست کشیده هلاك ساخت بعد بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود راه مشاهده معدن نمك كه رمضان نام عطار کشمیری در کوه البرز دیده بود برگرفت و در غیاب او با وجود اینقدر کشتار که از قوه بفعل آمده و می آمد شبی دزدان بخانه او شده مال ومتاعش را بسرقت بردند واز عریضه او حضرت والا بر ماجرا آگاه گردیده بخامه تنبیه و تهدید رقم فرمود که بار بار و بتکرارت خبر داده امر رهوشداری و پاسداری شهر و اطراف فرمودم که از خواب غفلت بیدار شو و از ترك باده مستی هوشیار بندم نشنیدی و از پاسداری عصای رعیت خودرا بریستی و مسند استراحت کشیدی و باصدور فرامین عدیده در باز خواست را بسته آرام نشستی تا که آتش شرارت دزدان بخانه خودت افتاده بگفتار آمدی و بخامه شکایت عریضه نگار شدی باشد که خودت را دزد ببرد و خبر نشوی زنهار از خواب بیدار و از جهل هوشیار شو و هم در بنوقت جنرال غوث الدینخان بیست و پنج خانوار از مردم چارصده را که از وقت تمرد وبغاوت ایشان بدست سپاه دولت فتاده و در میان مردم میمنه جای داده شده بودند بفرمان حضرت والا در قندز قطغن فرستاد که روز معیشت بفلاحت بسر برند و همدرین ایام از تغیر محمد شریف خان ایل بیگی اند خود که آباد و انسراد رعایا را تحقیر می نمود و بدشتی و زشتی با ایشان سخن میراند و با آنکه از ایشان چیزی و پشیزی نگرفته و نخورده بود از عریضه و استدعای میرابوطالب خان ورضاء رعیت مندور منصب ایل بیگی بنام عبدالله بای شرف صدور یافت و همدرین هنگام دو لك و هفتاد و پنجهزار و چهار صد و چهل و چهار تنگه نقره بامر و هزار دانه طلای بخاری که میرزا شاه محمدخان و میرزا محمد حسین خان هروی کاشانگان ایندولت طلا را هر واحدی به بیست و نه تنگه که در بنوقت در کابل بچهارده روپیه مروج بود خریده از بخارا ارسال داشته بودند و اصل خزانه عامره شد و همدرین احیان حضرت والا بمكتوب چوخه زرین و یکطاقه شال خلیل خانی از لباس خانه لطف و مرحمت برای ملا محمد ظفر خان منگباشی تراکمه اقچه بنام خلعت ارسال فرموده در بین امائل واقرانش ممتاز وسر افراز نمود و هم در خلال احواليكه بشرح رفت شمس الدینخان کلانتر هفتاد هزار تنگه غبن عبدالمنزل خان حاکم سرشاهی بلخ را که بشراکت میرزا محمد نعیم تاجيك غبن بين وسر دفتر مزار شریف در کیسه خیانت انداخته و اندوخته بودند ادعای اثبات کرده سند شرعی داد که اگر بثبوت نرسانید از خود بدولت بدهد و همچنین شیر علیخان حاکم نهر سیاه کرد چهل هزار تنگه زیان و خسارت عبدالغفور خان حاکم بلخ را ادعا نموده هر دو تن بثبوت رسانیده حواله و محصل شد ومقارن اینحال جلال الدینخان رساله دار محافظه در بخآب دوازده هزار تنگه که از درك ایصال بندر مذکور باسه هزار تنگه دیگر از دخل زمین واقع برچك عمل کرده بود معروض پایه سریر خلافت نمود وحضرت والا سبب این محصول جدید را که از بندر مزبور پدید گشت از حکمران ترکستان وميرزا محمد نعیم خان سر دفتر بذریعه فرمان بپرسید وایشان از خلاف الدینخان استفسار نموده وی بنوشت که از عرصه پنجسال است که محافظین این بندر این محصول را از عابرین میگرفته و بچون از جانب دولت کمر بند درنجا معین نبوده خود صرف کرده اند و هم عطا خان نامی دخل زمین مزبوره را در سالی دوصد تنگه نقد و دوازده من ماش و دو من پنبه بدفتر آقچه نشان داده وباقی را از قلم انداخته صرف خویشتن نموده است و هم از هر گوسپندی که از بندر مسطور برای تجارت عبور داده شده سه تنگه خراج
(۱۱۰۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و از هر آدمی که کشته، نصف تنکه بنام تذکره باج گرفته است و محمد رحیم خان ازین نوشته علاؤ الدینخان دخل بندر مذکور را بخامه شمار سنجیده از قرار محصولیکه در عرصه مجسال از آدم و گوسپند گرفته شده بود با دخل زمین واقع برجك يك لك وشصت و نه هزار و هفتصد و بیست تنگه بمیزان رفت و بامر و فرمان حضرت والا از محافظین سابقه بندر که عمل و دخل کرده بودند حصول و تحویل خزانه نمودند و ازینروز بندر مذکور نیز محل خراج قرار داده شد و انجدمت را علاؤ الدینخان رساله دار بدولت کرد و همدر اوائل سال قوئیل شمسی مردم کوچی افغان از خط و حد فاصلیکه حضرت والا در بین مردم هزاره مالستان وافغان کوچی قرار داده وسنك نصب کرده قدغن فرموده بود تجاوز کرده بادواب و مواشی خویش از دشت و مرغزار و جبال ناهور که چرا گاه اسبان و اشتران دولت گذشته و همه را تلف و علف و پامال رمه و گله نموده داخل موضع کندلی شدند و هزار گان از غلام محی الدینخان حاکم مالستان داد خواسته وی ممانعت افغانان برخاسته ایشانرا بموجب قرار داد دولت ملزم ساخته باز گردانید و افغانان از نچشی بر گشته برهزار گان تهمت بستند که فیروز شاه نامی از افغانانرا کشته و نیز سی راس گوسپند ایشانرا سرقت کرده اند و ازین اتهام عریضه نگار پیشگاه اریکه سلطنت شده داد طلبیدند و حضرت والا از حاکم مالستان پرسیده او با آنکه افغان و از مردم میدان کابل بود تکذیب عریضه افغانان نموده حواله براتهام کرد و رفع مخاصمه قتل نفس و سرقت گوسپندان را بروی روز آورده هزار کارا بهره زساخت وافغانان کوچی ازینرو رنجید رفته رفته از راه تغلب مراتع و مزارع و جبال و قفار واودیه و مرغزارهای تمامت هزاره دای زنگی و دای کندی و بهسود و ناهور و مالستان و جا غوری را ییلاق گاه قرار داده عرصه زیست و معیشت هزار گانرا تنك ساختند و همدرین ایام جنرال شیر محمد خان مقیم ارز گان یکصد و بیست خاك كليم و چهل و چهار توپ نمد و سه تخته شالکی و سه خله پوست پلنگ و پنجهزار اسب که بزرگان ایلی مانده هزاره بوی تعارف نموده بودند بنا بر اشتهاری که تمام عامه حکام وعمال وضباط واهل دیوان و قضاه کشوری وافسران نظامی همه ولایات داخله مملکت اصدار و انتشار یافته بود که چون تنخواه از بیت المال می برند مال و متاع و نقد و جنسی که رعایا بایشان تحفه و هدیه میدهند همه را از احترام دولت دانسته و حرمت و همیت را بذات خود نبسته همه را بسیل درگاه عالم پناه نمایند ارسال کابل داشته تحویل کارکنان پادشاهی شد و همدرین ایام غلام حسین خان پیشخدمت باشی بن سردار شکر الله خان محمدزائی که از تغیر سردار عبد الله خان بن عبد الرحیم خان توخی مأمور سر پرستی دواب و مواشی دولت شده بود تمامت نایبان و اصیل داران شاهی را از ولایات و اطراف در کابل طلبیده بسنجش و مساعی میرزا میراحمد نامی از مردم قلعه قاضی کابل ذمه هر یکی از ده تابیست هزار روپیه از درنك و وت که وجوه که برای هراسپی از اسبان یکسیر الی پنج چارك بوزن کابل کاه و نيمسير الى سه چارك جو در شب و روزی از جانب دولت معین و مقرر بود و او از پنجچاو الی نیمسیر جو و سه چارك کاه را مکفی پسندیده و هم از درك جل و افسار و نعل حواله کرد و چون اکثر این مردم از هزاره بودند و توان و استعداد ادای این حواله را نداشتند از قوم و قبیله ایشان محصول رسانید و باعت فرار و جلای وطن اکثر ایشان گشت و همدر خلال احوال مذکور جنرال شیر محمد خان بزرگان هزاره سپید بز را که با اشرار همدست و همداستان بودند بفرمان حضرت والا محبوس وروانه کابل نمود و هم معدتی از بزرگان هزاره جاغوری را که نایب پادشاه کل تسلیم کمیذان کرده و نایبز مان در نزد او بودند از قفای پیشینگان ایشان بگیل کابل کرد و هفتادتن دیگر از ایشانرا که مریض و غائب بودند معطل بصحت یافتن و حاضر شدن گذاشت و هم هفتاد و هشت زن و پسر و دختر چهل و يکتن محبوس اشرار هزاره قلندر و قوم آته را بفرمانی که میرزا محمد حسین خان کوتوال که مردان ایشان در نزد او محبوس بودند فرستاد بگیل کابل نمود و برخی از اشرار و رؤساء وسادات و کر بلائیان و زوّاران هزاره که تا اینوقت و بعد ازین پی هم در کابل آمده و می آمدند و بجای ارقام نرسیده و میگردد بجزای اعمال و افعال خویش رسیده زنان و دختران و پسران ایشان باسیری و کنیزی و غلامی رفتند و بعضی که
(۱۱۰۱) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ) پس از تفحص و تجسس زیاد مکشوف گشت که داخل بغاوت و جنك نبوده اند در موضع اشپان جلال آباد و بگرام کوهستان کابل مزرعه و کلاته داده شدند که روز معیشت بفلاحت بگذرانند و بقیۀ مشمول عواطف شهریار بحرم بخش خطا پوش اعنی اعلیحضرت سراج الملۀ والدین گردیده چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد گشت رخصت و اجازت رفتن موطن و مسکن خویش یافته پسران و برادران ایشان بیکی بخدمات دیگری بدستۀ میراسیور شرف اختصاص و السلاك یافتند و در زمرۀ مرتکبان ذات پادشاه ممدوح ره نورد خدمت شدند شرح اعزاز و احترام امنای دولت انگلیس که نسبت بشهزاده ( آزاده سردار نصر الله خان بجای بردند ) و از آنسوی شهزاده سردار نصر الله خان که در لندن روز محنت و شب راحت بسر می برد و وعدۀ تکریم گذشت سرگذشت سردار نصر الله خان از روز دواز دهم ذیحجه و ما بعد ها در لندن ابد از پیش داده شد در روز پنجشنبه دوازدهم ماه ذیحجه دولت انگلیس در قصر (گلدھال) دعوت مہمانی کرد و او بساعت سه قبل از نصف النہار روز مذکور که مطابق بود بروز ششم ماه جون سال هزار و هشتصد و نود و پنج عیسوی با کرنیل سردار محمد حسن خان و کپتان سردار محمد اکرم خان و میرزا عبد الرؤف خان و ده تن مهماندار و ترجمان انگلیس بسواری کالسکه شاهی و جمعی از رساله شاهی افغانستانیان و یکدسته از سواران اردل شاهی انگلستان که در عقب و جلو کالسکه راه میگرفتند روی بسوی قصر پرشکوہ مذکور نهاد و از درب منزل شهزاده تا قصر مزبور که مسافت دو میل راه بود در هر دو طرف راہ جمہوری از عوام متصل هم صف کشیده بپای تماشا ایستاده بودند که کالسکه شهزاده عبور کرد و تماشائیان دسته دسته آواز خرمی بر آورده مراسم تبريك و تہنیت ادا نمودند و در وقت رونق وصول افکندن شهزاده بدرب عمارت موصوفه جمعی از سواران مخصوصۀ رکاب حشمت انتساب شاهی و دسته از فوج پیاده که با موزیک نظامی بپای پذیره ایستاده بودند مراسم سلامی بتقدیم رسانیدند و (لارد میار) و غیره اعیان و بزرگان شہر لندن که حاضر ایندعوتگاه شدہ بودند بتعظیم ھرچہ تمامتر استقبال مقدم شهزاده نمودند و چون شهزاده پایه ها و دہلیز قصر مذکور که محکمۀ اعیان ملتی و محل انتظام و اجرای امور صفائی شهر لندن است شد نخست در خانه ملاقات که دو کرسی خاص دران گذاشته بودند داخل گردیده بیکی از دو کرسی شهزاده جلوس فرموده بر دیگری (لارد میار) قرار گرفت و نامه تبريك مقدم شهزاده را که از راه اتحاد و وداد در لنین افغانستان و انگلستان نهضت فرمایده در لندن پرتو وصول افکنده بود از جانب دولت انگلیس روی دست گرفته قرائت کرد و شہزاده در پاسخ آن اظہار خوشی و خرمی از مهمان نوازی ملت انگلیس نسبت بخود نموده سخنان چند در اثبات دوستی داعی دولت افغانستان و انگلیس بزبان راند و اطوار و کردار دوستانۀ اعلیحضرت قبلۀ امجد خود را که نسبت بدولت انگلیس از قوه بفعل آورده بود تمام برشمرده بعد برخاسته در خانه وسیع دیگر که خوان طعام روی میز های احترام گسترده و قریب چهار هزار تن از عهد و زن بر کرسیهای طعام خوردن نشسته و سقف این خانه را بکمانهای آہنین برافراشته گنبد آسا از آهن پوشانیده و آینہای بزرگ بدیوار های اندرون آن نصب کرده اند در آمد و اقسام خوردنی و انواع آشامیدنی که روی میز ها چیده مشاهده کرده از جمله طعام ماهی دست میل کشوده با نیمۀ خویش چیزی دیگر نخورد و پس از صرف طعام (لارد میار) بپای خاسته پیاله شراب ناب از روی میز برداشته و تمامت حاضرین مجلس بمتابعت او برخاستند و همعنان پیاله شراب بدست گرفته و بآواز بلند مرامیر افغانستان را سلامت باد گفته باده نوش مرام خویش شدند و این خطاب مرا که از جانب جمهور انگلیسان رقم کرده بودند بخواندند که از جائیکه ملت انگلیس باملت افغانستان دوست یکدل و یکجهت است اعلیحضرت امیر افغانستان پسر خود را بطریق نایب مناب کسبل انگلستان فرموده و اينك او را خير مقدم وتبريك و تہنیت میگوئيم و رجای واثق از موافقت اعلیحضرت امیر افغانستان که در تدابیر آنتی ویرکار وحید روزگار است نسبت بدولت و ملت خود داریم که توجهات شاهانه اش مصروف استحکام سرحد و ثغور کشور ہند که درین بهائى و عديم المثالی
(۱۱۰۲) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) چون تاج وهاج علیا حضرت وکتوریه درشهار می آید هست فقط وشهزاده آزاده پس از اصفای کلمات مذکوره راست ایستاده ساقیکینی (۱) که براز شربت لیموو برسر میز پیش رویش بود برداشته بیاد صحت ذات حشمت سمات علیا حضرت وکتوریه نوشید وزبان شیوا بیان کشوده در پاسخ خطابه که (لارد می ار) از جانب دولت وملت انگلیس قرائت کرد گفت که اعلیحضرت قبله المپندم باینکه درینکه دولت وملت انگلستان بمود خودش تشریف فرما ورونق افزای اینجا میشد ولیکن از کمالت مزاج وعلالت طبع وحاج معذور گردیده مرا که در یمین فرزند ایشانم از راه خلت واجابت دعوت مأمور این مملکت فرمود تامنبت دوستی دولتین گردد و در پاسخ اینکه (لاردمی)ارافغانستانرا نسبت بمملکت روس سرحد کشور هند قرارداده بکنایه گفت که توجیهات شاهانه امیر افغانستان مصروف استحکام سرحد کشورهند است شهزاده این کنایه او را زبان استبعاد وصراحه گفت که ازتقسیم وتعیین حدود سرحد که دربین افغانستان و هندوستان فیصل یافته خط ونقاط فاصله معین شد استحکام دوستی طرفین را واضح ومبرهن ساخته است که شک وریب را دران راه نیست واینرا گفته تمامت انگلیسیان حاضره مجلس بعادت مرسومه خویش اوازهورا بر آورده کف بشاشت بهم زدند وشهزاده بساعت پنج از روز مذکورا ز بزم دعوت که ببای رفت برخاسته تشریف فرمای منزل خویش گشت و ( مسترفولی) وزیر هندحاضر منزل شهزاده معزی الیه شده شرف ملاقات حاصل کرد وشهزاده شب را براحت بسر برده درروز جمعه سیزدهم ذیحجه بدعوت پی ایمند او کمپنی که باشاره دولت اورا بتماشای جهارات وصنائع واختراعات بحری دعوت نمود باکرنیل تالبیت ترجمان وافسران تبعه خویش بسواری کالسکهای شاهی تابیست گاه ریل طی مسافت نموده وازآنجا باکتار رودخانه تامز بسواری ریل تشریف برده بعد در جهاز کوچکی که نهرچای رود خانه مذکور بود نشسته جانب بندر حرکت فرمود وپل آهنین را که بزنجر تامیتر بسته اندوازهم کشوده وباز بسته میشود مشاهده کرده چون به بندر گاه بحر رونق افزای وصول کشت تمامت جهازاتیکہ در قرب بندر لنگر در بحر انداخته بودند وهمه طنابها و تیرهای بادثانها را به بیرقهای كوچك ورنكارنك آرایش داده بودند اعلام پذیره برافراختند و شهزاده از جمله جهازات کمپنی پی – ایمند – او که لنگر افکن بندر بود در گذشته و همه را بچشم تماشا دیده در جهاز (کلدانی) نام که بزركتر از همه بود تشریف برده جماعة ازمردان وزنان اجله واعاظم لند نرا که بطغیل شهزاده دعوت شده و درین جهاز گرد آمده بودند ملاقات کرده وایشان تعظیم وتکریم پذیره بیسای بردند و شهزاده نخست بقد م تماشا برسطح جهاز گردش نموده بعد درخانه وسط جهاز که وسیع و بشکل مربع ساخته سقفش را بآیینه پوشیده وبرداخته اند و کرسی ومیز طعام را دران چیده بودند تشریف فرمادند وقرب دوهزارتن ازمرد وزن که از راه دعوت شهزاده فراهم آمده بودند با او صرف طعام کردند ودرخاتمه تناول غداسرکرده پی امنداو کمپنی برپای خاسته وپیاله شراب در دست گرفته وهمه مجلس بغیر ازشهزاده وتبعه اش در پیاله برداشتن متابعت او کرده واز جای برخاسته بیاد ذات ستوده صفات اعلیحضرت امیر افغانستان جرعه نوش باده اتحاد ووداد شده بآواز بلند «هلوهای سلامتی شهریار دوست نواز دشمن گداز گفتند وشهزاده آزاده بپای پاسخ برخاسته اظهار خوشی از پی ایمند او کمپنی نمود وبساعت پنج بعد از نصف النهار در منزل خودباز گشت وبساعت چهار پس از نصف النهار روزشنبه چهاردهم ذیحجه بسواری کالسکه راه تماشای عمارت (بکنگم پلیس) بر گرفت واین بکنگم پلیس یکی ازقصور مشهور انگلیستان ومخصوص پادشاه انگلیه است ودربروز (لاردچمبرلین) بابعضی دیگر از خاصان محفل علیا حضرت و کتوریه حاضر بودند که شهزاده بنای تماشا در صحن عمارت موصوفه نهاد و آنرا که مشتمل بردویست حجره متوسط وهشت خانه وسیع بزرك كه یكی ازخانهای بزرك مخصوص ملاعبة تياتر ودیگری مخصوص دعوت دولتست مشاهده نمود وتمامت چراغها وقندیلها ئیکه درهمه خانها آویخته ونصب کرده اند از برفست وظروف و آلات وادواتیکه در آنها برای زینت نهاده اند همه چینی اصیل کرانهاء وزرینابند ودردهلیزهای خانهای اینعمارت (۱) ساقیکین پیاله بزرك که پرکرده بیاد دوستی از دوستان حاضر بالحلب نوشند
(۱۱۰۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) مجسمۀ کبوتر پادشاهان سالفۀ انگلستانرا قائم کرده اند و در حجرۀ کوچکی از حجرات کرسی چند با چند کوچ که از عاج ساخته و از مشك پرداخته نهاده بودند بنظر شهزاده افتاد و لارد چمبر لین بعرض شهزاده رسانید که این کرسیها و کوچها در وقت محاربۀ هند و برمن از خیمۀ سلطان تیپو بدست هواخواهان دولت انگلیس افتاده اند خلاصه شهزاده رفیع منزلت بساعت شش پس از نصف روز مذکور از تماشای قصر مزبور فارغ گشته بمنزل شخصی وزیر هند شده بازدید نمود و ساعتی درنك فرموده بعد از صرف چای و میوه در منزل خویش مراجعت کرد و بساعت چهار بعد از نصف النهار یکشنبه یازدهم ذیحجه بالتماس کارگزاران دولت فخیمۀ برطانیه که ده روز را برای سیر اطراف فرنگستان معین کرده بودند با مهماندار و ترجمان و افسران ممتحن و تبعۀ خویش و چهل تن خدمۀ رکاب سعادت انتساب بسواری کالسکه راه تماشای کارگاهای صنائع جدیده که واقع اطراف لندند در گرفته چون در ایستگاه ریل رونق افزای وصول گشت سوار ریل گردیده منزل اول شهر (برمنگهم) را که بفاصلۀ یکصد و بیست میل از لندن دور واقعست قرار داده بساعت هفت در ایستگاه ریل شهر مذکور رسید و رؤسای شهر که از راه پذیره در ایستگاه حاضر آمده بودند مراسم استقبال بجای آورده مقدم او را گرامی داشتند و چون یکشنبه و روز تعطیل ایشان بود توپ تبريك ورود گشاد ندادند و پس از ملاقات رؤساء شهزاده سپهر وساده با مهماندار و ترجمان و (لاردمی ار) رئیس عمومی شهر در کالسکه جارا سبه نشسته و دیگر منصبداران و چاکران بدیگر کالسکهها سوار گردیده در اوتل (دارجسترهوس) که منزلگاه (پرنس آف ویلز) و دیگر شهزادگان انگلستان در وقت رفتن بشهر (برمنگهم) بود و کرایه طرف چهل و پنجروزه آنرا از جانب دولت چهار هزار پوند معین کرده بودند فرود آمد شهزاده موصوف بساعت ده قبل از نصف روز دوشنبه شانزدهم ذیحجه بعزم تماشای کارخانۀ تفنك و تفنگاق و فشنك سازی بکالسکه برنشسته و سواران نظام در عقب و جلو کالسکه طریق اهتزاز واکرام بر گرفته چون رونق افزای وصول کارخانۀ مذکور شد توپچیان توپخانه که در میدان قرب راه عبور حاضر آورده شده بود بیست و یکضرب توپ تبريك گشاد دادند و شهزاده تا ساعت يك بعد از نصف روز مذکور در کارخانه مزبور گردش و تماشا کرده بعد در محکمه عمومی که در بنوقت (لارد می ار) در آن مقر داشت و قونسل هاوس نام آلست و او را در آنجا دعوت کرده و اسباب میهمانی فراهم آورده بود تشریف برده اکثر از اجله شهر (برمنگهم) را که دران مجمع حاضر بودند ملاقات کرد و خطابه در این مودت تبیین از طرفین قرائت شد و شهزاده پس از صرف نهار تا ساعت سه زینت بخش آن محفل بود و این شهر دارای هشت لك نفوس و مردمش نسبت بقاطنین لندن وضع و غیر محترمست واکثر مزدور کارکاهها و شوخگین لباسند و عمارات عمومیه شهر با عمارات لندن فرق و مبانیتی ندارد الغرض شهزادۀ رفیع وساده بعزم سیر و سیاحت شهر (مانچستر) بساعت سه سوار ریل گردید و بیست و یکضرب توپ وداع گشاد داده شد و اعیان و بزرگان شهر که تا ایستگاه ریل و متور و مشایعت آمده بودند مراسم وداع بجای بردند و شهزاده بساعت هفت پس از نصف روز مذکور پر تو افکن وصول ایستگاه ریل شهر (مانچستر) گشت و رئیس انجمن و رؤسای آن شهر را که بادستۀ از سواره و پیادۀ نظام خاص شاهی از راه پذیره و احترام مقدم شهزاده حاضر آمده بودند ملاقات کرده ایشان مراسم تبريك ورود بجای آوردند و چون درین امصار که شهزاده رهسپار سیر آنهاست عمارات پاد شاهانه تعمیر نیافته و اقامت شهزادگان و بزرگان در اوتل باز نزول و هبوط میگشایند و اوتلها هم بآرایش کمتر از عمارات شاهی نیست شهزاده را در اوتل (مال کولین) نام که آنرا جای فرود شدن ملکه قرار داده اند فرود آوردند و شهزاده شب را در آنجا بسر برده روز سه شنبه هفدهم ذیحجه سواران نظام و کالسکهها حاضر آمده شهزاده و افسران رکاب بسواری کالسکه راه تماشای کارگاه گل سازی و شعر بافی در نوشت و پس از مشاهدۀ کارگاه مذکور در عمارت عمومی که مجلس دعوت در آن آراسته و مرتب ساخته بودند تشریف فرما شده رونق افزای بزم دعوت گشت و دسته از سوار و پیاده که بتقرب ده هزار تن از مردم عامه شهر بدرب عمارت گرد آمده بودند مراسم احترام و اکرام بجای آورده ادای سلام نمودند و شهزاده داخل عامه که میزها چیده بودند گردیده در خانۀ مجلس از طرف عموم ملت خطابۀ تبريك و تهنیت مقدم او را خوانده باستهای ستوده شنیدند
(١١٠٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ) و شهزاده بساعت ده از عمارت مذکوره به سیر و گردش بیرون نهاده بسواری کالسکه وارد بندر اشپ کانالها تجیهز شد و در آنجا بیست و یک ضرب توپ تبریک ورود مقدم شهزاده کشاد دادند و شهزاده با اعیان شهر و جهاز تماشا بر شد و ازین کانال تا دریای شور چهل میل مسافتست و بچهار حصه انجا اقزا قسمت کرده و هر حصه را بر حصه دیگر که متصل آنست مرتفعتر داشته در موضع اتصال هردو حصه بلند و پست دروازه قرار داده‌اند و چون جهاز در نقطه مرتفعه میرسد دروازه را می بندند و آب را از آب دزد هائیکه ساخته اند از نهر میگشایند بید درها را میگشایند و عمق و ارتفاع آب که پیش روی جهاز است و خود همجه جهاز معلومست جهاز را بران میرانند و از یک مرتبه بمرتبه دیگر میرسانند خلاصه شهزاده از جهاز کانال فرود کشته بسواری ریل عازم (لیور پول) گشت و بساعت هشت از روز وارد ایستگاه ریل شهر مذکور شد دسته سواره و پیاده نظام که با موزیک جهة احترام مقدم شهزاده حاضر آمده بودند مراسم پذیره و سلام و اعزاز و اکرام بجای آوردند و شهزاده از ایستگاه ریل بسواری کالسکه جاده پیما و رونق افزای عمارت (نیوزرتم هوس) که مخصوص پادشاهیست گشت و آنگاه که فرود آمد شیخ الاسلام عبدالله کویلی مجدد الاسلام که با جماعه جدید الاسلام لیورپول در ایستگاه شهزاده را پذیره کرده و در شهزاده را دعوت ملاقات کرد و شهزاده بساعت ده بمقام او تشریف برده او و برادران جدید الاسلام را ملاقات نموده نماز مغرب را در مسجد آنان بامامت مولوی برکت الله خان هندی ادا کرد و حضرات جدیدالاسلام از صغیرو زن و بزرك و كوچك شرف اندوز حضور عالی گردیده از صمیم قلب دعاوثنا گفته بستودند و شهزاده همرۀ نوازش و ستایش نموده پنجاه هزار روپیه برای صرف بنای مسجد بذل و عطا فرمود و در روز چهارشنبه هفدهم ذیحجه (با سر متر جيرك) مهماندار و کرنيل تالبیت ترجمان و سردار محمد حسن خان کرنیل و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه بهشت فرمای تماشای ریل وی که بقوت دق حرکت میکنند گردید و در ریلیکه بدون انجن آتشخانه از قوت برق گردش مینماید رفته قریب شش میل مسافت را در نوشف بعد مراجعت کرده روی در عمارت عمومی لیور پول که قریب شش هزارتن از راه پذیره شهزاده دران گرد آمده بودند نهاد ممکنان با دو دسته از سواره و پیاده نظام که بپای استقام ایستاده بودند مراسم اعزاز و اکرام بتقدیم رسانیدند و شهزاده داخل عمارت مذکوره شد و در کرسی مخصوصیکه در خانه اول برای ملاقات گذاشته بودند نشست (ولارد میرلر ويس ليورپول) تبريك نامه ورود خجسته و مسعود شهزاده را بروی دست تواضع گرفته تقدیم نمود و شهزاده اظهار خرمی کرده پاسخ خطابه تبريك او را بکلمات ملیح و عبارات فصیح دوستانه ادا نمود و پس از قرائت خطابه وصرف طعام شهزاده بعزم تماشای کانال لیورپول و جهازات بحرپيما تشریف فرمای کانال شد و با خدمة رکاب و ترجان و زدگان شهر بسواری کالسکه وارد بندر کانال گشت و بر جهاز کوچکی نشسته دریا نوردیان گرفت و در موضع اتصال كانال و بحر جهازات بزرگ را که لنگر افگنده بودند مشاهده کرده از جمله در جهاز موسوم (بالکانتری) که از همه بزرگتر بود رفته و بلحاظ نظر تماشا گشوده بعد در خانه بزرگ واقع وسط جهاز صرف چای و فواکه و حلویات فرموده چنانکه در آنجا رفته بود در منزل خویش مراجعت نمود و شهزاد در روز بامداد روز پنجشنبه نوزدهم ذیحجه محزم تماشای انجن ریل برقی که جدید اختراع کرده بودند گردید بساعت ده سوار کالسکه شده با سواران مخصوص شاهی که طریق احترام حفر نش می نمودند رفته و لمحه انجنهای برقی را که ریل را حرکت میدهند بنظر تعمق و تفکر دیده بعد وارد ایستگاهیکه ریل از آنجا (در گلاس کو) میرود تشریف برده و سواره و پیاده که بپای تعظیم و تکریم ایستاده بودند مراسم اعزاز واکرام بپای بردند و شهزاده سوار ریل شده بساعت چهار و چهل دقیقه بعداز نصف روز در ایستگاه گلاس کو پرتو وصول افگند (١) لیور پول شهر معمور و بندرگاه لنگا شر است و از اقصیه ثانی انگلند میتوان گفت و این شهر دویست و پنجاه و اند سال قبل دهکده بود که ماهی گیران و صیادان در آنجا اقامت داشتند که زیاده تر از صد نفر نبودند و اکنون دارای بالغ از دویست هزار نفس است و معامله آنجا با گی و هندالقرب و امریکا و آیر لند است
(۱۱۰٥) (حصۀ سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) وسواره و پیاده پذیره که (بالارد برووست) حاکم شهر (کلاس کو) (و مجستریت) و جنرال (اواندس) با هم صحبنان خویش حاضر ایستگاه شده بودند پس از ادای رسوم پذیره بکالسکها نشسته شهزاده را در شهر (کلا سکو) گردش و تماشا دادند و شهزاده این بلدا را زیبا و پررونق تر از دیگر بلدان و امصار انگلند دید چنانچه عماراتش سه طبقه و مرتبه دار که گویا بارتفاع مورب یکی بر دیگر بلند تر واقع و دارای خیابانهای زیبا و مصفا و مرغزار های سر سبز و دلکشاست و مردمش حسین (۱) و خوش شکلتر از دیگر انگلیسان اند خلاصه پس از سیر و تفریح در اوتل (۱) بفتح اول (هوپد سر) که محل نزول شهزاده اش قرار داده بودند پرتو هبوط افکنده و در وقت فرود شدن شهزاده بدرب و کسر ثانی اوتل مذکور بیست و یکضرب توپ جهة تبريك ورود او کشاد دادند و بساعت هفت از شب کرنیل (تالبت) بمعنی ترجمان شرفیاب حضور شهزاده شده صلای رفتن در مضیف دعوت که بزرگان ملت و اعیان شهر از راه جمعیت خوبروی دران کرده آمده بودند زد و شهزاده باستدعای او بسواری کالسکۀ تشریف فرمای بزم دعوت گشت و بزرگان حاضر آمده آن مجمع تبريك نامۀ اتحاد را بزبان وراد خوانده پاسخ دوستی بنیاد از شهزاده شنیدند سپس شهزاده تشریف فرمای فرودگاه خویش گردیده بساعت ده و نیم از روز جمعه بیستم ذیحجه بعادت مستمره سواران احترامیه و کالسکههای اعزازیه حاضر آمده شهزادۀ آزاده با افسران رکاب میمنت نصاب خویش و مهماندار و ترجمان بسواری کالسکه بکارخانه جهاز سازی رفته و تماشائی نموده و سه ربع ساعت که از نصف روز گذشت بسواری ریل در موضعیکه کمپنی جهاز سازی مقام وارد شده و ملاحظه فرموده بعد در خانه عمومی که میزها و کرسیهای ضیافت در آن چیده و خوان الوان غذا گسترده بودند تشریف برده و با اکثر از اعاظم واجله که حاضر بزم دعوت گردیده بودند صرف طعام نمود بعد بآداب ورسوم فرنگستانی یکیک از مرد وزن از پیش روی شهزاده در حالیکه بر کرسی صحبنت نشسته بود عبور و تعظیم و کورنش کرده همی گذشتند تا که بزم دعوت ختم و از جای برخاستن شهزاده ختم (۲) گشت چنانچه بساعت ده و نیم تشریف فرمای منزل خویش گردید (۲) و بساعت ده و نیم از روز شنبه بیست و یکم ذیحجه برسومیکه جانجا رقم گشت بسواری کالسکۀ تشریف فرمای ایستگاه ختم استوار ریل شد و اعیان و بزرگان شهر تا ایستگاه مشایعتش کرده مراسم وداع ادا نمودند و شهزاده در ریل متمکن کردن کار گردیده چون قدری از ایستگاه دور شد بیست و یکضرب توپ وداع کشاد داده آمد و ریل را در موضع (نیوکاسل) و محکم کردن و واجب که یکی از قصبات انگلستانست توقف داده شهزاده پای فرود شدن از ریل بزمین نهاده و رؤ سای کردن کار قاطنین آنجا نامۀ تبريك پیش کشیده بخواندند و شهزاده لب بتحسین و آفرین حاضرین گشوده شرحی از ستایش برکسی اتحاد ووداد دولتین افغانستان وانگلیستان بمسمع حاضر آمدگان آن مجمع رسانید بعد در ریل نشسته بر طبق قراریکه دولت برای تماشای شهزاده داده بود بجهة مشاهدۀ آماج گاه اتواپ بزرك و كوچك كرد و در موضع موسوم (بسیلف) که توپخانها را در آنجا حاضر آورده و اقسام اتواپ جدید الاختراع با ادوات دیگر که چون توپ بکار میرود نهاده بودند از ریل فرود گشت و قدری پیاده طی مسافت نموده با خدمۀ رکاب وافسران انگلیسی وارد موضع هدف زدن اتواپ گشت و لجهت یمنت و یا لضرب توپ تبريك جهة تهنيت ورود شهزاده در مشق گاه کشاد دادند و شهزاده پس از مشاهۀ اتواپ بزرك و كوچك در خیمۀ خاصی که بفراز پشته افراخته بودند تشریف برده جالس کرسی احترام شد و توپچیان چیره دست دست بآلات آماج زدن در از کرده هدفهای دور و نزدیک را که برای توپهای بزرك و كوچك قرار داده بودند یکیک با گلوله توپ برچیدند و صنایع علمی و فنون هندسی توپخانها را بشهزاده نمودند و پس از نشانه زدن اتواپ شهزاده پای عزیمت بر ریل نهاده تشریف فرمای منزلگاه لاردامسترون که جای با نضارت و خوش آب و هوائیست گشت و آنجا را كريك سند میگویند و کوه پر درختيست و هر طرف آن چشمههای جاریست و دارای عمارات عالیه است و در تابستان سردترین بلاد انگلیست ن است و این لارد امسترون مالك کارخانه توپ سازی و صاحب مکنت و ثروت و اراضی و عقار زیاد بود و خودش از ضعف پیری نتوانست
(۱۱۰۶) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) که طریق پذیره پویه و شهزاده را خیرمقدم وشادباش لاجرم برادر زاده خودرا که وارث او بود با جمعی از سواره نظام ولینز از راه استقبال مقدم شهزاده مأمور ایستگاه ریل کرده مراسم اعزاز واکرام بجای آورد و شهزاده از ریل فرود آمده بسواری کالسکه در منزل لارد مذکور شرف بخش وصول کردیده نزول فرمود و روز یکشنبه بیست ودوم ذیحجه شهزاده از راه تماشا بدان کوه فرحت افزا وشده صنایع صانع حقیقی را بنظر بینا دیده قدرتهای کامله الهی را در دل جای داد و خدای را بستود خلاصه در پنروز علاوه از سیر و گردش و تماشای آن کوه صنایع جدیده را نیز بنظر دقت مشاهده نمود و کارگاه آن صنایع را لارد امرترون از قوت برق وبخار آب جاری ساخته واز حد انجمن برق تا کارگاه مسافت نیم میل است که بقوت برق چرخهای کارگاه حرکت کرده بساختن آلات وادوات می پردازد و در روز دو شنبه بیست و سوم ماه مذکور شهزاده آزاده بالارد موصوف سوار کالسکه احترام کردیده بمشایعت سواران ولینتر روی بازگشت بسوی ایستگاه ریل نهاده بریلکه جانب شهرتون کالس میرفت نشست و بساعت یازده از روز مسطور در ایستگاه واقع شهر مزبور پرتو وصول افکند وبزرگان سکنه شهر مراسم استقبال بپای برده ولوازم احترام واعزاز واکرام مقدم عالی را بجای آورده بزبان تشکر اظهار اتحاد ووداد ملت ودولت انکلیس را نسبت بپادشای افغانستنان کرده بیان وایما نمودند واز شهزاده پاسخ اظهارات خود را بتوجه صواب شنودند بعد شهزاده بسواری کالسکه با خدمه وهمراهان خویش راه تماشای کارگاه های اسلحه سازی پیش گرفت وبانی ومؤسس این کارگاه که مسافت شش میل طول عمارت آنست (لارد مستول ست) و این کار گاه یکی از کارخاجات بزرك انکلیستانست و همه آلات حربيه از قبیل ساختن اتواب بزرك جهاز وغيره و گداختن آهن و ریختن قالبهای اتواب بزرك جهازات جنگی درین کارخانه ساخته و پرداخته میشوند و دول خارجه ایقنیا چون ختای وژاپان وغیره ازوی آن اتواب بزرك را از این کارگاه خريده جانب مملکت خود حمل ونقل میدهند خلاصه شهزاده وارد کارخانه موصوفه شده دروقت ورودش بیست و يكضرب توپ تبريك کشاد داده شد و در انجمن خانه که (لارد امرترون) کرسی دعوت و میز ضیافت چیده خوان الوان نعمت گسترده بود تشریف برده بااکابرز شهر وهمراهان خویش صرف نهار فرمود بعد بتماشای کارخانجات قدم رنجه نمود وهمه کار خانجات را پیاده کردش و سیر کرده از جمله کارخانه مذکور را که شش میل طول آنست پیاده مشاهده کردن متعذر دانسته در بليکه جهة تردد و آمد شد کارکنان و سرکرد کان کارخانه مقرر داشته اند واز نهایای آن درخانه خالی از نشستند کان بودم نشست و بسواری ریل کردش و تماشائی کرده بساعت چهار و نیم از عصر روز مذکور مراجعت فرموده مرحله پیمای ورونق افزای شهر (لیدز) شد و بساعت هفت در آنجا پرتو وصول افگند و ( لارد میار ) که با اعیان شهر و سواره و پیاده پذیره حاضر ایستگاه کردیده بپا ایستاده بود مراسم استقبال بتقديم رسانیده شرف ملاقات حاصل کرد و شهزاده در اوتل واقع قرب ایستگاه که آنرا فرود کاهش قرار داده بودند پیاده تشریف برده شب را در آنجا بروز رسانید و بساعت ده و نیم از روز سه شنبه بیست و چهارم ذیحجه برؤسای شهر و همراهان رکاب سعادت اكتساب بسواری کالسکه در عمارت ملتی تشریف برد و تبريك نامه از جانب مردم سکنه شهر خوانده شد و شهزاده اظهار خورسندی و رضامندی نموده بعد بسواری کالسکه کارخانه قولر کمینی را که اسباب و آلات زراعت و انجمن ریل در آنجا ساخته و پرداخته میگردد مشاهده فرمود و بساعت يك ونيم پس از نصف روز در سلاحخانه عام متاتی که اسباب ضیافت دران آراسته بودند رفته با اعیان و بزرکان شهر صرف طعام نمود بعد از آنجا بكارخانه لباس سازی عموم سپاه شده بنظر دقت مشاهده کرد و همچنین کارخانه پشمینه بافی و کارخانه ( تنسل ) یعنی اسباب تفنك سازی و انجمن خراطی را از نظر تماشا گذرانیده در اوتل باز گشت و ساعت يك پس از نصف روز چهار شنبه بیست و پنجم ذیحجه از ایستگاه واقع شهر ( لیدز ) سوار ریل شده بساعت شش و نیم وارد لندن گشت و در عمارت عالیه ( دار چستر
(۱۱۰۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هوس، کرسیر وسفرده روزه اطراف غایف نزدك بود وروز پنجم شنبه بیست و ششم ماه مذکور پادلاس ( پرنس اف ویلز ) در ( اسك ) اسپ دوانی تشریف فرما شده پدر پادشاه رومانیارا که از عرصهٔ يك هفته واردلندن گردیده و عمارت بسكت جای داده شده بود ملاقات کرد و تا ساعت چهار و نیم پیش از نصف روز مله نمود دربیعین اسپ دوانی با ( پرنس) موصوف وغیره شهزادگان درنك کرده بعد همجنانکه بسواری ریل در آنجا تشریف برده بود بسواری ریل وارد منزل خویش گشت و بقیه روز را تحریر مکتوبات که از سر گذشت خود سکا داده درکابل میفرستاد بسر برد و بنحت مکاتیب او را که از روز ورودش درلندن ارسال کابل می نمود ومشتمل بر سر گذشت احوالش بود بارور مهاجهتش مولف این کتاب میملت نصاب باامر شهزاده اعظم سردار حبیب الله خان درج اشتهار کرده در چهارسوق شهر می آویخت تاخواص وعوام آگاه از سر گذشت شهزاده سردار نصر الله خان در سفرلندن واعزاز واکرامیکه از دولت انگلیس نسبت بدو ازقوه بفعل همی آمد آگاه ومستحضر شوند الغرض شهزاده موصوف آهنگ تماشای عمارت نشینمن گاه شاهان سلف انگلستان که بعضی از پادشاهانرا دران عمارت محبوس نیزمی کرده اند نمود چنانچه در روز جمعه بیست و هفتم ذیحجه راه عمارت مذکوره پیش گرفت و تاج ملکهٔ معظمه علیا حضرت وکتوریه و (پرنس اف ویلز) راکه با بعضی زواهر جواهر ثمینه نادره چون الماس موسوم بکوه نور وغیره دران عمارت بیادگار نهاده اند مشاهده فرمود وبساعت چهار بعد از نصف النهار در عمارت خانهٔ عمومیه که مجلس ضیافت دران ترتیب داده بودند تشریف برده وبا بعضی از افسران نظامی چون جنرال شام برون که در درهٔ خیبر بالشکر افغانستان چنانچه در جلد دوم بشرح رفت محاربه کرده بود وغیره و جمعی از صنادید بازرگانان انگلستان که حاضر آمده بودند صرف طعام کرد و پس از خوردن اغذیه محموده شرع شریف اسلام چون زنان مغنیهٔ خوش الحان ترانه سازآمدند وبسادت خود ایشان بنواختن سازدمساز گردیده آواز خواندن بلند کردند مجلس طول کشید تا که وقت ساعت ده از شب رسید بعد شهزاده رخواسته در منزل خویش بیارمید و روزشنبه و یکشنبه بیست وهشتم و بیست ونهم ذیحجه را در منزل بسر برده ماین سیر وتفرج نگردید که انشاء الله بقیه سر گذشت او در آنجا از روز غرهٔ محرم در محل و موقعش رقم خواهد گشت وبشرح خواهد رفت ۱۱۰۹ ذکر واقعاتیکه درایام مذکوره در افغانستان بوقوع پیوست ذکر سوانحیکه در ایام سر گذشت سردار نصر الله خان بافغانستان رویداد از بسوی در خلاب احوال وسر گذشت سردار نصرالله خان که رقم گشت پنج نفر دزد سه تن از حاجیان مردم ماوراء النهررا در درهٔ دلبگیرسای قتل رسانیدند و دو تن از دزدان گرفتار دست خدمهٔ دولت شده بفرمان حضرت والا که بنام جنرال تاج محمدخان مقیم بدخشان شرف نفاذیافت هردوتن در قتلگاه حاجیان بدار سیاست کشیده شدند و همچنان آویخته بماندند تا که پوسیده واعصاب وعروق ومفاصل ایشان ازهم گسیخته بخاک ریخته گشت ومقارن اینحال زوجهٔ میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان که یکی از ناشز های زنان بود و همواره بشوهرش طریق بدخوئی وزشت گوئی می پیمود پس از رفتن شوهرش در دیوانخانه از خانه بیرون شده راه سیرگاه پیش گرفت و میرزا عبدالوهاب خان پسرامرد چهارده ساله را که زوجهٔ مذکوره اش اوراپسر خوانده بود بپدر و مادرش سپرد وزن او که شب در خانه آمده پسر را ندید جامهٔ مجیائی دریده گریبان بطاقتی چاکزد و خود را باطناب در سقف خانه آویخته هلاك ساخت وشوهرش ازبیم آنکه مبادا باتهام قتل او گرفتار زنجیرسیاست شود ماجرا را معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت و هم احمدخان حاکم فیض آباد واقعه مزبوره را برنگاشت و حضرت والا بخامهٔ تسلیت برای او رقم فرمود که آن قحبهٔ فاحشه خود را بدوزخ واصل کرده ترا آسوده کرد و هم درین ایام و بسرای کشور هند بامرعلیا حضرت وکتوریه واریاب پارلمنت لندن که ضمیم تعیین حدود فاصلهٔ سر حد شرقی افغانستانرا بادولت روس بندی کرده باو میردادند نامه فرستاده پیام داد که میجر جنرال جرارد اقسیم جماعه کمیشن برای تعیین حدودفاصلهٔ
(۱۱۰۸) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ) سرحد شرقی افغانستان وشمالى ليلك كشور به با جماعه اندکی از راه کاغان وكشمير وبامير مأمور شده در روز بیست وهشتم محرم وارد موضع بوزای كنبد خواهد شد ویكنفر افسر روسی نیز با شانزده تن خدمتکار از مردم قزاق در موضع مذکور با کپشن انکلیس خواهد پیوست بنابران میباید یک تن افسر از دولت افغانستان نیز در بوزای کنید با کپشن دولتین انکلیس وروس ملحق کریده باتفاق در تعیین خط ونقاط فاصله پرداخته حد ومرز (۱) از هم افراز (۱) دهند و حضرت والا ازین نامۀ شورا جزاء تاج محمد خان را فرمان کرد که دو تن مرد هوشیار دانسته کار افراز یعنی را با یازده تن خادم منتخب نموده هروقت که میجر جرال جرارد از وصولش در موضع بوزای کنید بوی آگهی دهد جدا کردن بلادرنک ایشانرا مأمور آنجا کند که کارمذ کور را انجام نموده باختتام رسانند و هم درین هنگام میرزا محمد نعیم خان سر دفتر ترکستان میرزا خالص نام تخانی را از راه قطع محاسبات مالیات رعايا مأمور درۀ صوف کرد و او شصت روپیه از کدخدایان آنجا رشوت گرفته حساب ایشان را نیز قطع نکرد و ایشان از سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان داد طلبیده وی در مقام تحقیقات و بازپرس برآمده چون میرزای مذکور براخذ رشوت مزبور اقرار کرد و آنرا اندك دانسته انكار نمود محبوس کشت و آنكاه كه حضرت والا از عریضۀ حكمران ترکستان برماجرا آکاه کردید فرمان کرد كه يكهزار و هفتصد روپیه سیاسة از او گرفته تحویل خزانه کند و اسم خود نا کاوجه جریمه را نرساند همچنان محبوسش نکهدارد که دیگری در گرفتن رشوت جرأت وجسارت نکند و هم درین ایام حضرت والا که ابواب مرحمت و ملاطفت را هماره بروی خدمۀ دولت کشوده و خدمت هیچیک را ضائع نمیفرمود چهار سوار مقام خان مهانی را از فوت او بنام امیر محمد خان پسرش و دونه سوار ولیجان اسحق زائی را از فوت او بنام پسران عطا الله خان رحال نمود و هم درینوقت سید عبدالله بن سید خضر نامی از سادات سکنۀ قندهار که ایشان عبد الله او را رئیس مدینه طیبه مأمور فرموده و او پس از حصول این منصب در اسلام بول رفته و از آنجا راه حاجت جانب بخارا پیوده و از آنجا روی بسوی عتبۀ علیای سلطنت ایندولت نهاده بود وارد مزار شریف شد که از آنجا در کابل آمده شرف بار و عزمنداد شهریار والا تبار حاصل کند و کامیاب جانب مدینه منوره طریق آرزو در نورد و حضرت والا از عریضۀ حكمران ترکستان برتمنای او آکاه کشته فرمان کرد که سر کار ما دیدار او را بکار ندارد وامر کرد که او را با محافظ جانب کرکی کشیل نموده در فرستادنش تعطیل را جائز نشمارد و هم در خلال احوالیكه بشرح رفت مستر کلیمنس و مستر پان خادم و نوکران ایندولت که بر طبق قرارداد ایشان از راه رخصت در خانه و جای خود رفته وراه مراجعت بر گرفته بودند وارد پشاور شده هردوتن نهصد و شصت روپیه کلدار جهة زاد راه وكرايه راملة خود از نائب سیر خان مأمور فروش بادام گرفته در کابل آمدند ودست بکار مرجوعه خویش زدند و هم حاجی میرزا خان با چاوری شینوژائی که بدریعه عريضه خواهش اجازت آمدن بخاك افغانستان کرده و از حضرت والا اجازت یافته بود باشانزده خانوار از عم و عم زادگانش هجرت کرده داخل این مملکت شد و بمایه عنایت ایندولت آرمید و هم درین ایام از عریضه و استدعای محمد عمر خان نورزائی مأمور تعيين حدود فاصلة سرحد جنوبی حکمران قندهار را از حضور انور فرمان رفت که دوازده هزار و یکصد و شصت روپیه جهۀ مصارف چهار ماه هفتاد و سه تن ترك زادکان طوائف درانی که با محمد عمر خان مذکور مأمور خدمت تعیین خط و نقاط فاصله سرحد شده بودند بر طبق چهار ماه اول بر ساند چنانچه حکمران قندهار مبلغ مذکور را تسلیم محمد عمر خان نموده رسید حاصل کرد و محمد عمر خان بزرک زادکان موصوفه قسمت نمود و هم مقارن اینحال حضرت والا عزم بر احداث قلعه منینی در موضع بولاك واقع قرب چمن حزم نموده حکمران قندهار را فرمان و امر تعمیر آن کرد و او محمد امین خان ليو کردی و امیر محمد خان فوپلزائی و علی محمد خان و میر میرزا خان سرتیپ را با مهندس ومعمار مأمور کرده از مأموریت ایشان بمحمد عمر خان خبر داد و او با تفاق اینان موضع احداث قلعه را مشاهده کرده ونقشه قلعه و حوالی آنرا کشیده ارسال پایه سرير سلطنت داشتند و از مسافت هفت گروه دور بودن آب چمن که میبایست برای تعمیر قلعه آب از ان میگرفتند نیز معروض داشتند و كار را جاری ساخته معاذالله خان و عطا محمد خان نورزائی را بسر برستی کار قلعه کماشته برای هر يك از يندو تن در ماهی سی روپیه و برای
( ۱۱۰۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هر واحدی از مزدور روزی نیم روپیه مزد معین کرده ماجرا بپایه سریر خلافت نگاشتند و حضرت والا همه را منظور فرموده درباب آب فرمان کرد که از رود کنر آب برداشته دیوار قلعه و خانهای اندرون آنرا بشکل جبه ول نظام باد و در بند انبار غله آباد کنند و خود محمد عمرخان بنابر آنکه با مکمیان در باب اراضی و مزارع و مراتع مردم گوجی زائی و علیزائی که سالها ده دفتر قندهار بودند و در نقشه تصفیه مواضع سرحد داخل خاك متصرفه دولت انگلیس گردیده بودند مذاکره و مناظره نموده و او از جواب اصواب عاجز آمده و نویبر انکار داده باصرا و کار تعیین حدود را معطل داشته در سمله رفته بود بازمان باز گشتن او در مواضع شور آبك فروکش کرد که انشاالله بکار پرداختن او در موقعش رقم خواهد شد وقایع سال هزار و سه صد و سیزده هجری نبوی صلعم در روز دوشنبه غره محرم شهزاده آزاده سردار نصر الله خان که سرگذشتش در لندن از پیش وعده داده آمد نخواهض ( پرنس آف ویلز ) و اعیان ملت انگلیس که مزگوز خاطر داشتند و میخواستند که با بتوامند خیرانداد و وداد ملت افغانرا با ملت انگلیس در تمامت کره ارض سمر و مشتهر سازند و میلان خاطر اعلیحضرت پادشاه افغانستانر انسبت بدولت انگلیس زیاده رزیده در افواه اندازند پس از آنکه از صنایع جدیده مخترعه که در نظر او تدر ندیدند خرم تماشای آلات و ادوات فلاحت که باعث رفاهیت مؤنت و معیشت عالم انسانیست جزم فرمود ، توسن اقبال را جانب شهر ( دارلنگتان) که مرکز فن صنایع زراعتست سبك دوال ساخت و بسواری کالسکه تا ایستگاه ریل اسپ تماشا رانده بعد بریل نشسته وارد ایستگاه شهر ( دارلنگتان) شد و رؤساء و بزرگان شهر که از راه پذیره کرد آمده بودند مراسم اعزاز و اکرام بتقدیم رسانیدند و در وقت فرود شدن شهزاده از ریل دسته سواره و پیاده نظامی که صف احترام مقدم عالی آراسته بودند لوازم امر سلامی بجای آوردند و شهزاده از ایستگاه بسواری کالسکه در منزلی که برایش آراسته و تزیب داده بودند رفته نزول اجلال فرمود و شب دران عمارت تا باغ دلگشای روح افزا داشت بسر برد و بساعت ده از روز سه شنبه دویم محرم با دسته سواره و پیاده احترامی از فوج نظامی که باعیان شهر و کما ندهاریت حاضر آمده بودند روی مشاهده بسوی موضعی که آلات زراعت و غیره صناعت همه ساله در آنجا عرض و سان دیده میشود نهاد و عمارات این عرض گاه را چوتزه (۱) آسا و مطول و مرتبه دار ساخته و پرداخته اند تا تما شائیان سه نظر یکدیگر نشوند خلاصه شهزاده موصوف در حجره که برای نشستنش آراسته بودند تشریف نزول فرموده تخمها گاوان نر و ماده بزرك شيره را از اعلی و اوسط و ادنی درجه بدرجه از نظر عالی گذرانیده از قدای آن اسپانیوا که برای کره گرفتن فراهم داشته اند با ما نیایهای کره دار عبور دادند و چون این عمارت عرض گاه مربع شکل و دارای مسافت چهار میل راهست شهزاده آزاده پس از تماشای گاوان و اسپان پیاده گردش و تماشا کردن را باعث خسته گی و متعدر پنداشته بسواری کالسکه طریق تماشای صنایع بر گرفت و ماشینهای شخم (۲) کردن زمین و غیره آلات متعلقه زراعت و فلاحت را با حبوبات و نباتات و فواکه و مفردات و مرکبات و حیوانات از وحش و طیر که در آنجا فراهم نموده بهم آورده اند تماشا کرد و همه اسباب کار آمد زیست و زندگانی انسانی را از جزئی و کلی از قبیل ماشین مسکه کشی و قیماق کشی و شیر دوشی و غله کوبی و جدا کردن دانه از کاه و آرد نمودن و بختی و مقراض کردن پشم گوسپند و موی بز و غیره دران مجمع بنظر دقت ملاحظه نمود و آنچه از ما يحتاج انسان که درینجا حاضر و موجود بود و چشم از دیدن آنها خیره میگشت همه را از نظر گذرانید و شهزاده را حیرت دست داده بخود اندیشید و گفت سبحان الله هر صانعی را که بمصنوع خویش تا کدام پایه قدرت پر ایجاد صنائع عجیبه و اختراعات غریبه موهبت فرموده است که گویا مشت خاك را از راه دانشگا بآن عطا نموده بفلک برده است و پس ازین تفکر کا اندیشه جای داد متاسف و متحسر حالت اسلام گردیده کف تلهف بهم سائید و بدل گفت که موهبت ایزدی عامست و ممکن که هر فردی از افراد انسان بسياق ( من طلب شيئا وجد وجد ) دارای وقایع سنه ۱۳۱۳ هجری (۱) چوتزه موضعي را گویند که قدیم ثم کریا بشتر از زمین لند میسازند و لغت هند یست فارسی (۲) شخم بمعنی شیار کردن
(۱۱۱۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) هم دستگاه شود ورنه تکاسل وتغافل ورزیدن در امور دین ودنیا باعث خسارتست و مورث ندامت چه طبیب عشق مسیحا دمست ومشفق ليك چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند خلاصه پس ازین گونه اندیشهای باصواب وصرف طعام بساعت چهارنیم از نصف روز طریق ایاب جانب لندـن برگرفت و از ایستگاه ریل رلشته بساعت نه و پانزده دقیقه وارد لندن گردید و روز چهار شنبه سوم محرم تاساعت چهار بعد از نصف النهار در منزل بسر برده بعد بسواری کالسکه راه تماشای شهر و بازار لندن در نور دیده بساعت هشت در جای مسترکرزن که بضیافت دعوت کرده بود تشریف برد و شهزاده ( پرنس آف ویلز ) و ( لارد دفرن ) که بایست تن از دوستان میزبان مذکور از راه دعوت جبهة شرکت مهمانی شهزاده نصر الله خان در ان محفل طلب شده بودند با او صرف طعام کردند بعد شهزاده موصوف بمنزل خویش باز گشت و روز پنجشنبه چهارم محرم را در منزل خود باجرای امور لازمه متحتمه گذرانیده و روز جمعه پنجم ماه مذکور را تحریر عرایض حضور اعلیحضرت قبلهٔ اجل و برادر بزرك افضاش شهزاده سردار حبیب الله خان که مؤلف هیچمدان آنها را بعبارة در کابل درج اشتهار میکرد بسر برد و روز شنبه ششم ماه محرم بدعوت(پرنس آف ویلز) در عمارت (هال برهوس) که نشیمن گاه خاص معزی الیه است مقیم تشریف بردن نموده بساعت هشت کالسکهای مخصوصه ولیعهد مذکور حاضر آمده شهزاده سردار نصر الله خان باسردار محمد حسن خان کرنیل و سردار محمد اکرم خان کپتان و مستر مارتین باجر خادم ایندوك بكالسکهها براشسته با دسته از سوار احترامی راه منزل(پرنس آف ویلز)در نور دید و چون بدرب عمارت نشیمن گاه او از کالسکه فرود بخت (پرنس آف ویلز) باچندتن دیگر از اجله واعاظم عبابم پذره مجای آورده و نخست در خانهٔ ملاقات چند دقیقه ایستاده باهم صحبت کرده در خانه که کرسیها و میزهای ضیافت چیده و اکثار از وزراء و سپهسالارها و لاردها حاضر آمده بودند تشریف برد و از جمله سه تن از وایسراهای سابقهٔ کشورهند و مستر کرزن نیز حاضر این بزم دعوت بودند خلاصه شهزاده جلوس فرموده (پرنس آف ویلز) در کرسی وسط و دومن صدر اعظم دولت برطانیه که یکی از تغیر دیگری بخطاب صدر اعظمی مخاطب گردیده بود (مستر کوانس سالس بری)و (لاردروربری) برکرسیهای دست راست او که کرسی شهزاده نیز پهلو بطرف بود پهلوی هم بر نشستند و وزیر مختار دولت روس بر کرسی دست چپ پرنس موصوف قرار گرفت و آنگاه که طعام صرف شد همگنان از جای خاسته بدیگر خانها گردش اختیار کردند و از جمله خانهٔ مخصوصی که از آلات حربیه هند و ایران چون شمشیرهای مکلل و مرصع بجواهر آبدار قبضه مرصع وسپرهای مزین بلؤلؤی شهوار بمشاهدهٔ شهزاده افتاد و همه را که در طاق ورواق آنخانه که باصطلاح اهل یورپ آماری گویند چیده بودند از نظر گذرانید سپس شهزاده ممدوح طریق مراجعت جانب منزل خویش برگرفت و بساعت هشت از روز هفتم محرم(لارددفرن) وایسرای سابق کشور هند که در بنوقت بمنصب وزیر مختار واقامت پاریس سرافراز ومأمور بود بمنزل شهزاده در عمارت دار چستر هوس جهة ملاقات آمد در روز دوشنبه هشتم محرم بخواهش دولتیان تشریف فرمای پارلیمنت هوس که ارباب سابق آنرا نغیر داده ولاحق آنرا نصب مینشد گردیده ارباب جدید پارلمنت را ملاقات نمود و ساعتی در عمارت پارلمنت گاه که از عمارات عالیه وعجیبهٔ روز گار است گردش فرموده مجسمهای شاهان سلف انگلستان و وزراء را که در آنجا بیاد گار نهاده بودند تماشا نمود و بساعت دوازده از نصف روز سه شنبه نهم محرم باستدعا والتماس كار كنان آندولت که علیا حضرت وکتوریه ایشانرا بصـر دعوت شهزاده و قد (وندسر) کرده بود با نوجان و مهماندار و کرنیل نیکشناه مبرر عبور علیا حضرت موصوفه و سردار محمد حسن خان کرنیل بسواری کالسکه شاهی بعزم قصر مذکور جانب ایستگاه ریل راهی شد و از انجا بسواری ریل مخصوص جاده پیمای قصر (وندسر) شد و آنگاه که در ایستگاه قصر مذکور وصول يافت (دوك آف کناث) برادر کوچك (پرنس آف ویلز) با انصار نیاز خاصه جلالبار و سواران نظام ورایت داران افلام دولتی
( ۱۱۱۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بپای احترام او بیات پذیره کشیده ایستاده بودند مراسم اعزاز واکرام بجای آوردند و شهزاده موصوف از ریل فرود آمده با هريك از نويتان (۱) دست محبت و ملاطفت داده بعد با همۀ شهر ارکانیکه از راه احترام سردار والاتبار (۱) نويتان حاضر آمده بودند در کالسکہا بنشسته و ده تن از سواران خاص رکاب سعادت انتساب شاهی افغانی که با سردار شهزادگان ستوده کار از لندن رهسپار شده بودند بر اسپانیکه در ایستگاه حاضر بود سوار شده از جلو وسواران مخصوصۀ شاهی انگلیسی ارقفای کالسکہا همیسفر و بدرقہ سبك عنان گردیدند و در وقت ورود سردار موصوف بدربار سواره و پیادۀ که صف آرای اعزاز و اکرام او شده بوده آداب احترام و سلام بتقديم رسانیده از فراز پشته (قصر وندسر) بیست و يك ضرب توپ تجيل نيابة وصول و نزول سردار معظم کشاد دادند و در دهليز قصر مذکور (لاردچمبر لين و لت ارهنی) از افسران فوج ماترم رکاب عليا حضرت ملكۀ معظمه با افسران دیگر دست احترام بر دیده سلام دادند و آنگاه که شهزادۀ موصوف پا نهاد تالار نخستین قصر بر تزئين گشت سپاهیان فوج سوارۀ شاهی که از اسپ محیث فرود آمده با اعداد پیادگان فوج اول و اكل انگلستان در هر مرتبه از مراتب زینها بپای خدمت ایستاده مراسم تعظیم و تکریم بتقديم رسانیدند و آکا شہزادهای بر بساط خانه بزرگ و بلندتر از همه خانهای (قصر وندسر) کہ مقرعليا حضرت وکنتوریہ است نهاد علیا حضرت موصوفه از کرسی برخاسته بپا ایستاد و همچنان ایستاده بود تا شهزاده نامی چند بر نهاده بنزديك او رسید بعد دست مودت داده شهزاده را بکرسی دست راست خویش جای نشستن نمود و بجز از علیا حضرت وکنتوریہ وشہزادۀ موصوف دیگران از شهزاده و افسر تمام بپای ادب ایستادند بعد میرزا عبد الرؤف خان که بدان کعبه مناعت قبل از حرکت شهزاده بسیاحت ، از لندن بکف و هدایاو نامه مواددت ختامه که شهزاده از طرف شهریار تاجدار افغانستان امیر اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان بآنآورده بود در وندسر شده بود با تفاق مستر مارتین خادم دولت افغانستان عربا بساعت یومیه نامۀ موصوفه که در صندوقچه مکلل از جواهر آبدار بود با شاره (لارد چمبرلین) پیش کشید و صندوقۀ نامۀ راهم سردار محمد حسن خان کرنیل بتعظیم هر چه تمامتر برداشته پیش علیا حضرت وکنتوریه گذاشته شهزاده صندوقچه را کشود بنامه پدر والا كهر خویش را بروی دست تعظیم گرفته میل دادن آنرا ملکه معظمه کرد و او از کرسی برخاسته و نامه را به تعظیم گرفته بصدر صندوقچه نهاده از هدايا يكيك را از عبا شياء و اجناس نفیسه ملاحظه کرده مشعوف گشت و حضارین با ر رخصت یافته مجلس ارهم بکس بخت و سردار نامدار سعادت اطوار (دوك آف كنات) و دیگر نوبتان مشغول تماشای خانهای قصر (وندسر) گردیده تا که میز طعام چیده شد کردش همی کرد و آنگاه که میز چیده و خوان کسترده گشت شهزاده میل طعام کرده با علیا حضرت وکنتوریہ و دخترانش و سائر شهر ارکان بر گرمی صرف طعام بر نشسته از انچه حلال بود تناول فرمود و افسران هم رکاب او با منصبداران انگلیسی بدیگر خانه صرف نهار کردند و شهزاده پس از صرف غذا راه مشاهدۀ قبر شوهی علیا حضرت وکنتوریه که در احاطۀ ( قصروند سر ) اتفاق افتاده است بر گرفت و بسواری کالسکه در آنجا شده و تماشائی کرده بعد از راه تماشا در مدرسۀ آتین کالج تشریف برد و درین مدرسه اکش از شهزاد كان ولارد زاد كان تحصيل علوم وفنون نموده برآمده اند و درینوقت پسران ایشان در مجلس کرم تحصیل بودند که شهزادۀ موصوف در رسید و اطفال و کود کانکه مشغول قوانین و قواعد نظامی بودند در صحن مدرسه سواره و پیاده ایستاده مراسم احترام مقدم شهزاده بجای آوردند و شهزادۀ موصوف ساعتی تماشای حجرهای سفلا و علیای اینمدرسه بسر برده بعد بسواری کالسکه وارد ایستگاه ریل گردیده بسواری ریل تشریف فرمای منزل خویش شد و شب را تا ساعت چهار روز چہار شنبه دهم محرم بمنزل درنك كرده بعد (دوك ف حکمی بويك) که مجرع جای دعوت نوبها وبہا وكثرت اعیان مردان و زنان لندن نیز حاضر آمده بودند رفته صرف جای فرمود سپس در منزل خویش باز نشته بساعت ده از شب بسواری کالسکۀ آهنگ تماشای نمونه خانه را که در آنجا دعوتی تردد نمود و باحديقة ركاب خويش در آنجا پانه شده انواع فازات واشجار و حیوب واثقیه و غیره تماشای صنایع جدیده را که چیده بودند مشاهده کرد و ساعتی گردش نموده مرخصی با از لظ
(۱۱۱۳) (جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ) دقت وفور گذرانیده تا ساعت سه از شب در محفل بزمیکه آراسته و از چراغهای رنگارنگ آئینه بیرون خانه را روشن ساخته و نخل مرصعی را از افراختن خیمه بشکل ایوان پرداخته و جمع کثیری از مردان و زنان بتماشا گرد آمده و دران خیام کرسیها بمراتب گذاشته و موزیکان بنواختن ساز مقرر داشته بودند بسر برد و پس از گسیختن اسباب بزم در منزل خویش مراجعت فرمود و در روز پنجشنبه پانزدهم محرم با پراینکه در منزل ( پرنس آف ویلز ) که دعوتش کرده بود ( بلارد روز بری ) وعده داده بود که او و ارباب پارلمنت را ملاقات خواهد کرد از راه وفای وعد در پارلمنت کاه تشریف برده ( لاردروز بری ) و پارلمنتیان جدیده را ملاقات کرد فقط وباقی سر گذشت شهزاده ممدوح در لندن انشاء الله از روز دوازدهم محرم در محلتش رقم خواهد شد [ILL] (ذکر وقایع و وارداتیکه مطابق ایام سرگذشت و سوانح مذکوره) ( در دارسلطنه کابل بوقوع پیوست ) ذکر واقعاتی که در وقت مارش سردار نصرالله خان به لندن در افغانستان بوقوع یافت و از بدسوی حضرت والا در تضاعیف سوانح مذکوره سردار نصر الله خان جنرال تاج محمد خانرا از عریضه و استدعای خود او که با نقشه مواضع احداث محافظ خانهای واقع سرحد بدخشان ارسال پایه سریر سلطنت داشته بود فرمان فرستاد متنگار داد که محافظ خانهای مقابل محافظ خانهای روسیه را در طول چهل ذرع و در عرض سی ذرع بنیاد نهاد دیوان اضلاع چارگانه آنرا بارتفاع هشت ذرع و افراز دو در دو زاویه مقابل هم دو برج با يك برج دیگر در وسط قلعه بدو پوشش سفلی و علیا بپرداز و هم جای برای نهادن قورخانه بارتفاع دو از ده ذرع بساز و بشکل قلعه واقع کنار نهر جیحون را که در هريك از عرض و طول دویست ذرع و از ابنیه میان ساخته پختخان و دیوارش با خامهای بی سقف و در آباد و استوار است مرمت کرده ابواب و سقوف آنرا بر نشانده بپوشان و حصار اندرون آنرا که خرابست آباد کند و قلعه چاه آب را اگرچه آباد است چون بکار نیست خراب کند و مقارن اعمال قلمزده خان حاکم جرم بدخشان مصدر خطا و خیانتی گردیده بامر و فرمان حضرت والا اطریسد در کابل خواسته شده مال و متاعش در ضبط سیاهه دیوان سلطنت آمد و همدر خلال احوالیکه رقم گشت عبیدالله خان حاکم سابق شغنان بگراس اسپ از سید معصوم نام شغنانی سابق رعیت ایندولت بجور و انرا تصرف کرد و همچنین چند فرد گاو محمد ارزق نامی را تیمورشاه خان کپیدان بمصادره گرفت و افسر سرحد دار روسیه نامه مشتمل بر استرداد اسپ و گاوان مذکور بصحابت سید معصوم مزبور نزد جنرال تاج محمد خان فرستاد و تیمورشاه خان کپیدان او را در قلعه پنج معطل داشته نگذاشت که نزد جنرال مذکور آید و خودش از ورود او بجنرال تاج محمد خان برنگاشت و او ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا فرمان فرستاده بنگار داد که تیمورشاه خان خبط کرده که فرستاده افسر روسی را نگذاشته و راه نداده است میبایست او را میگذاشت تا نامه و پیامیکه آورده بود باز میداشت و پاسخ آنرا هرچه از پایه سریر سلطنت شرف اصدار مییافت گرفته از راه مراجعت باز پس میشتافت و در باب گاو که نگاشته نامه مذکوره در محل ابراز و انکشاف افتاد و معلوم گشت که همان خواهش بی بنیاد اسپ و گاوان گاوان و شرحی از جور و ستم علی محمد خان ضابط معدن بدخشان نسبت بمردم غاران از رعایای روس بوده تیمورشاه خان کپیدان بامر و فرمان حضرت والا بافسر روس که نامه فرستاده بود نگار داد که گاوان محمد ارزق نام در حالتیکه رعیت ایندولت بود و هنوز رعیت دولت روس شمرده نشده بود بعوض مالیات دیوانی گرفته شده که استحقاق استرداد آنرا ندارد و علی محمد خان برضا نامه که در باب حسن سلوک خویش از مردم غاران بدست داشت افسر هنگامه جوی روسی را از مکائده و مکاتبه خاموش ساخت و از جمله اسپ سید معصوم را که عبیدالله خان بدون عذری گرفته بود جنرال تاج محمد خانش مسترد کرد و در اثنای اینحال جنرال مذکور غلام محی الدینخان حاکم کشم را با ملا ناشو و محمد خان مفتی و یکتن سارچی و یکتن تو بخو الله یار و چندتن پیاده و سوار نظام بفرمانیکه در باب ورود میجر جنرال (جرارد) افسر کمیشن دولت انگلیس در موضع
(۱۱۱۳) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (بوزای گنبد) چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار یافته بود مامور رفتن در (بوزای گنبد) کرد که با کمیون دولت انگلیس ملحق شده بکار تعیین خط و نقاط فاصله سرحد پردازند و همدر خلال وقایع مسطوره نایب عاشور و خان بدرود جهان کرده پس از چندی لعل بيك خان پسرش کا طریق خدمت شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان می بود از کابل مأمور اقامت واخان شد و مقارن اینحال علی محمد خان ضابط کانهای بدخشان معدن لعل را که بقرار نقشه تعیین حدود داخل خاك متصرفه دولت روس گردیده بود بفرمان حضرت والا فرو گذاشته ششصد و چهل و چهار مثقال و شانزده نخود لعل که در عرصه پنج ماه حاصل نموده بود با خود برداشته در معدن کوه لاجورد آمده اقامت ورزید و لعلهاى مذکور را با یکخروار و چهل سیر سرب و هفتاد و هشت سیر لاجورد حاصل معادن تحویل خزانه بدخشان نمود و محمد رینون میرزا سید امیر نام جلال آبادی عامل سائر تاشقرغان که محصول اموال تجارتی بازرگانان اورکنجی و تاشقرغانی را گرفته و بخیانت رسیده داد، بود مبلغی از مبالغ زیادی از اقرار ایشان بکاغذ رسمی نوشته و بمهر شهادت چندین از اراذل و اوباش رسانیده در غیاب مقرین آنرا نزد ملا قطب الدینخان قاضی محکمه شرعیه تاشقرغان برده و قاضی بمحض همان چند مهر که در حجت مذکوره نهاده بود حجت شرعی داده واصل آنرا بتوسط شارد بعد بازرگانان از کید او آگاه شده از راه داد خواهی نزد نوروز خان کوتوال تاشقرغان رفته ماجرا بازداشتند و او میرزا فقر محمد خان نویسنده محکمه کوتوالی را با ایشان همراه نزد قاضی فرستاده ماجرا پرسید و قاضی انکار نتوانسته اقرار کرد و حاجی داد محمد خان حاکم آنجا با حاضرین مجلس و سر دفتر در ذیل اقرار قاضی که بخامه اعتراف در کتاب حکومتی نوشت خاتم شهادت برنهاده تفویض نوروز خان کوتوال نمود و پس از چندی اورا نزد خود خواسته اقرار نامه قاضی را طلبیده گفت که پاره شود تا خیانت کاری قاضی و میرزا روی روز نیامده مستور بماند و از از واهمه اینکه مبادا حضرت والا از مخياتض وقایع نگاران از وقوع این قضیه آگاه شده باشد آنرا بمحاکم نداده ارسال پایه سریر خلافت داشت و حضرت والا فرمان کرده هم دو تن قاضی و میرزا را محبوس و مغلول طلب کابل فرمود و قاضی را سخت مواخذه نموده میرزا را بدار سیاست و عبرت امر کشیدن کرد و مال و منال او و نزدیکانش را ضبط و خود ایشان را محبوس فرمود و هم درین هنگام فتح محمد خان پسر محراب خان کا نامناوش روز فزان در ماوراء النهر بسرمی برد با مهر و اجازت حضرت و الا با عانت زناد رامور اجله از دولت خارجه در کابل آمد و هم میرزا شاه محمد خان مأمور فروش پوست قره کل و مقیم بخارا را فرمان رفت که صد قبضه چاقوی يك تيغه و صد قبضه دو تیغه و بیست و پنج قبضه چهارتیغه و پنج عدد هزار پیشه ساخت کارخانه تریال روس خریده ارسال دارد و او نیز بوقو وصول افکندن این منظور اسپ هدایتی را بجای آورد و همدر خلال این احوال سردار گل محمد خان که امر تعیین حدود فاصله سرحد جنوبی را با کمیثین دولت انگلیس بسر برده و بفرمان طلب در کابل آمده بود مأمور حکومت ارگون شد و از کابل با اردوی رشکوهی که مأمور اقامت برمل گشت در آنجا رفت و در موضع سرخسن قلعه متین دولتی احداث کرده و کاریز واقع آنجا را که از خاك و خاشاك انباشته و مسدود شده بود پاك ساخت و چوب عمارات قلعه را بمردم رعیت امر نمود که هزار تیز بزرك از کوه باجوره فرود آورند اما کار قلعه را بفرمان حضرت والا معطل بسال آینده گذاشت و در خلال اینحال سردار شیریندل خان هسه فوج پیاده نظام پکتالی و جدیدی و قراپانی را با توپخانه بسبب شدت گرما از نظام گاه خوست کوچ داده در موضع صبری امر اقامت ییلاق کرده از فروکش کردن این افواج در آنجا متمردین قوم منگل که از دادن فوج نظام سر باززده و پس از مراجعت بزرگان خویش از کابل چنانچه گذشت سر تفخر برداشته لوای بغاوت افراشته بودند خوفناك گرديده سراسیمه سان بپای ضراعت نزد سردار شیریندل خان آمده جبین اطاعت برزمین معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و هزارتن را برای ملازمت فوج نظام بگردن گرفته وعده دادند که اهل خود را از کوه جهالت فرود آورده بمساکن خود باز گردند و سردار شیریندل خان عذر و خواهش ایشانرا
(١١١٤) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح تحقیقات عادلانه حضرت والا در امر شرعی پذیرفته هشتاد نو سه تن را فورا برای فوج انتخاب نموده کابل کوچ کرد و محمد دین ایام بهاؤ الدینخان و نور الدینخان از خیل و ناوه وسعید نام از مردم جاجران همه از قوم ترکی که از وقت بغاوت طوائف اندر وترکی وعلی خیل فرار شالکوت شده بودند از راه اجارت که بحضرت والا از عریضه و استدعای خودایشان عفو نموده طلب فرمود بوطن و مسکن خود باز آندند و همدر خلال احوالی که رقم زد كلك بيان شد قاضی عبدالشکور خان بن قاضی سعد الدینخان حکمران هرات که در قندهار مسند نشین حکم شریعت بود فخرالدین نامی را که بتهمت زنا گرفتار امده بود بهمانه حکم رجم کرد و پس از سنگسار شدن او عیال و اطفال بی غمگسار پریشان حالش بخامه استغاثت عریضه نگار پایه اریکه خلافت شده داد خواستند و حضرت والا درین تحقیق این مخالفت ورزیدن قاضی عبدالشکور خان اندازه باربار و بتکرار فرمان فرستاده استفسار دلیل اینحکم فرمود و او در همبار با اهالی محکمه شرعیه قندهار برهان نا استواری بپاسخ نگار همیداد و حضرت والا که ماحی جور و اعتساف و حامی عدل و انصاف بود زیاده تر در اشتباه همی افتاد تا که حکیم را که قاضی مذکور کرده بود طلب حضور فرموده محول بامضای علمای دار السلطنه کرد و از دلائل و براهینی که علمای حقگوی حقیقت جوی معروض داشتند حضرت والا برای قاضی عبدالشکور خان بخامه تنبیه و تهدید رقم فرمود که قبلا این مفصل و مشروح از قلم واقعکام شده بود که هر که حکم رجم فخر الدین کرده است با جواب درست مطابق فتوا بگوید یا از عهده جرم و دیت برآید و شما جواب فرمان پادشاهی را که بمواهر چندین از علماء ارسال داشته اید علمای دارالسلطنه آنرا بغور و دقت ملاحظه کردند که اينك مرقوم میشود اول در فرمان حکم بود که نقض قضای نخست بلاشك وريب جواز ندارد و شما که از شهود استفسار کرده اید البته معلوم میدارد شك و ريب را و باز پس از استفسار تنها از شهود بیان شاهدها را ثانیاً که موجب امضای قاضی میشد بگذرده امضا برجم قرینه فخرالدین کرده اید و حال آنکه جنایت فعل زنا از زانی و زانیه بکیفیت و تفاوت بدارد فلذا مرکز با امضای شما و منظور و مختار نفر موده مطالبه جرم و دیه نمود زیرا که امضای قاضی در حدود و قصاص از قضا است و اگر در وقت ایقاع حد زانیه امضا نشد كويا که قضا حاصل نشد و نیز از کتب معتبره متداوله فقه شريف معلوم و مفهوم گشت که فعل زنا واحد است چون از حق زانیه امضای قضای ثان نشده قضای اول بموجب شهادت شهود ثانی که در نزد شما ادا کرده اند خلل پذیر است و قول قاضی عالم عاجل قبول است واز عالم غير عاجل وعاجل غير عالم بدون موجب قبول نمیباشد و برای غیر قاضی اقامت حدود وقصاص جواز ندارد - دوم عبارت مجمل شما که نوشته اید شاهدان ادای شهادت کردند مکر تصریحی که بخاطر احتیاط میخواستم نکردند و بقرینه فرمان تفصیل همین عبارت شما خواسته شده بود و شما در تفصیل این عبارت خود در پاسخ فرمان نپرداخته و بیان نکرده اید - سوم در عبارت هدایه شریفه که نقصان نوشته بودید و از شما پرسیده شده بود از نوشتن آن چشم پوشیده بیاد هیچ نیاورده اید - چهارم در هر يك از عرائض خود نوشته اید که سراً و علناً شهود را تزکیه کرده ایم این نبشته شما نیز مجمل است زیرا که نه عدد مزکیانرا معلوم کرده اید و نه از اوصاف و احوال ایشان ذکر کرده اید که باسباب جرح وتعديل عالم بودند یاه باری عریضه علمای قندهار مطابق استفسار مندرجه فرمان نیست وفقره دوم وسوم حاجت بدليل و برهان نداشتند فقره اول و چهارم که محتاج بدلیل بودند دلائل درست و بآیت از کتب معتبره بیرون ازین منشور جدا نوشته و ارسال فرمودم وحكم نمودم که در باب رجم فخرالدین اگر دلیل و برهان معقول و منقول داشته باشید معروض دارید تا باز علمای دارالسلطنه ملاحظه کرده مطبابق امر خدا ورسول امضا و قبول كنند والا از غرامت جرم و دیت خود را بری ندانسته ادا نمائید و قاضی عبدالشکور خان با کسانیکه درین کار با او یار و در دست و یا زدن و جستجوی نمودن مسائل و آوردن و گفتن دلائل مدد کار بودند از پرتو نزول افکندن این منشور و نوشته علماء که بشرح رفت خود را ملوم و ملزم دانسته دیگر نتوانست تکلم کند و مقارن انجال بنا بر آنکه حضرت والا در تمامت امصار و ولايات و محال اشتهار مخالفت آثار انتشار داد که مردم داد خواه پاس احترام
(۱۱۱٥) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) دولت و حکومت را نگاه داشته مسلح نزد قضاه و حکام نشوند و اینحکم را مؤکد و مبرم دانند بعد با غی احمد خان مقیم کرشك بعزم اینکه بمغالطه در مصادره گشوده رشوه و پاره حصول نماید معروض پیشگاه حضور والا داشت که مردم پشت روداز خان تا شبان دو هزار میل تفنك مارتين و دنپاله پر روغن بر آماده دارند و هنوز از راه ابقياع واشتراء بدست میآرند و اینرا باندیثه اینکه از پایه سریر سلطنت حکمی بپاد او صادر خواهد شد که سلاح آن مردم را ضبط کنند نگاشته بر مهام واصل نذاشت زیرا که حضرت والا از مطالعه اینعریضیه در پاسخ او رقم فرمود که عزم و اراده سرکار مانر آنست که تمامت مردم سکنه مملکت افغانستان دارای انواع آلات حرب و سلاح باشند و بهمین عزم کارگاه بزرك اسلحه سازی در کابل بنیاد نهاده مقرر کار است که عموم رعایا را در هنگام هنگامه آرائی همه تن سلاح کند و تو میخواهی که دکان باز کرده دست آزار بمردم دراز کنی خلاف رأی و تدبیر صوابست زنهار که روز بهمان خدمتیکه از جانب دولت ماموری بسر برده باشیگونه امور اقدام مكن ومتفکر و محمد بشوق از عرایض وقایع نكاران ادارات شرعیه کابل وولایات بمسامع فيض مجمع حضرت والا که از دیر باز می نپشتند و نوشند رسید که قضاه ومفتى ها در رفع و قطع مخاصمات شرعیه تعطیل و تعويق را جائز شمرده دعاوی متخاصمین را از روز بهفته و ماه و سال میکشانند و اکثر از تهی دستان بی بضاعت از طول مدت ترك مرافعه کرده راه خویش میگیرند و حضرت والا سخت بر آشفته این اشتهار را اصدار و انتشار کرد که چون امور شرعیه بسرعت تمام و انجام نمیشود و کار فقراء وضعفای رعیت و تحصیل بعضی از وجوه غرامات که موقوف بقطع وفصل دعوای متخاصمین و گفتگوهای شرعیست بتعویق افتاده معطل ومختل میماند بنا بران حکم مبرم و امر مؤکد و محکم امارت و خلافت اینست که قضات کار مرافعات شرعیه را از امروز بفردا نیندازند و امریکه بيك روز فيصل پذیر باشد تا یکماه نرسانند و اوامر ونواهي شرع شریف را زود از مجرا کرده بندگان خدای را معطل و حیران و مضطرب وسر گردان نسازند که از تحصیل امر معاش خویش بازمانده ومحصل کیه ایشانرا از و جهیکه برای مؤنت دارند خالی ساخته تمام بخورد وهم اجرای وصول وجوه غرامات نشود وصاحبان حقوق از حق خویش محروم گردد باری کاره بيكروزه را بهفته و هفته را بماه وماه را بسال نکشانند والا از تاریخ ابتدای دعوی که در صورت حال رقم نموده ختم مینهند تا انتهای آن که فصل و قطع می نمایند اگر نظر بسهولت وصعوبت کار زیاده از ضرورت هريك تعطیل کرده بودند تاوان و جرم تعطل و بطالت ایشان را از روی تاریخ خواهند داد و همدر وقت اصدار و انتشار یافتن این اشتهار ملا قاسم نام ارباب مجاب هزاره دای زنگی با میر داد محمد خان حاکم وسيد عبدالقيوم خان قاضي وعبدالوهاب خان مفتى آنجا راه تجسس و تفحص وبدست آوردن بعضی از اشرار قوم سلطان و ابدال که بکوه ضلالت برشده بودند پیش گرفت و پس از کروش وسی و کوشش بازهم شباروز چهل تن از اشرار چون آقا حسین و آقا میرزا برادر او و الله مدد و کلب حسین را زنده دست گیر کرده و حسين بيك را که پای مجادله فشرده بکشت و گرفتا ران را نزد حاکم حاضر آورده او کابل کابسل کرد و حضرت والا فرمان فرستاده نگار داد که بقیه پناه گزینان کوه جهالت و غوایت را نیز تا می تواند بدست آورده رهسپار زندان دار السلطنه نمایند و یکی را نگذارند که در خیال روز بسر برند و مقارن اینحال ملا محمد سعید خان قاضی و ملا فضل محمد خان مفتی و ملا عبدالسلام نام محرر محکمه شرعيه هزاره جاغوری معروض پیشگاه اورنك معدلت آهنگ امارت داشتند که چون از سبب بفاوت خود مردم هزاره و عقيده مخالفه که از کتب ایشان بملاحظه افتاد حکم جواز خریدن وفروختن و بلك یمین در آوردن دختران و پسران وزنان ایشان صادر شده این امر جاری و عام کردید و هزاران زن و پسر و دختر ایشان در داخل و خارج مملکت بخروش رفت و اکنون که مطیع و منقاد گردیده و سر بر خط فرمان پادشاه اسلام نهاده اند از جائیکه در عقائد اهل سنت و جماعت اینطائفه را مسلمان پنداشته اند و مسلمان نمیدانند خرید وفروش ایشان در شرع شریف جائز صدور اشتهار بنام قضاة ولایات
( ١١١٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نیست و نیز از صدور اینحکم اکید از سپاه نظام زن و عیال دزد شده از خدمت دولت بازمانده اند که گویا در حقیقت و نفس الامر خرید و فروش هزاره نقصان دین و دولتست و حضرت والا در پاسخ ایشان رقم فرمود که شما از باطن اینقوم چه خبر دارید گاهی عقیده باطنی ایشان درست نمیشود و نیز اولاد خود را که بفروشند منع و قدغن نمیکنم و اینرا هم حکم نمیکنم که یکی اولاد دیگری را بفروشد جبور و زبردستی دالزین خود ایشان باز داشته دور فرموده ام که زیر دست ایشان زبر دست خود را بیازارد و هم در خلال اینحال فرمان از دفتر سفنجش کابل در باب مساحت اراضی مردم جدید الاسلام سكنه موضع ( پشه گر ) و ( شاما ) بنام اولیاقلی خان حا کم لغمان شرف اصدار یافته و او باصدتن از فوج نظام هروی و تمامت زرگان و خوانین لغمان جانب هردو موضع مذکور ره نورد گشت و ملا پادشا گل بنام (۱) غلنگار اسم یکدره فوجدار دره غلنگار (۱) را با زرگان لغان از پیش رفتن و جریب نمودن آمروم کرده قرار داد که پس از مساحت از لغمان است و پیمایش اراضی آنمردم بسوی اردوی او باز گردند و در موضع جنیبا باهم ملحق شوند چنانچه پس از انجام کار مذکور باز گردیده قبل از وصول اردوی اولیاقلی خان در موضع موعود ایشان وارد جنیبا شدند بعد اولیاقلی معنی معلوم ندارد خان واصل آنجا شده در زیر کتل جنيبا فرو کش کرد و مردم جنيبا از وصول ملا پادشاه گل خان و زرگان لغمان در آنجا از جان هراسان گردیده منزل و مکان خویش را فرو گذاشته با اهل و عیال براه فرار جانب کهسار شتافته (۲) (۲) شاخ و جبال باشخه برداشته و مردم كفار سكنه پیار باملا پادشا گل خان هنگامه آرای رزم و پیکار گردیده وی از اولیا وباذخ بمعنی قلی خان معاونت خواست و او بسرعت و تعجیل تمام میر محمود شاه خان فوجدار دره قوم اسمعیل زائی ) مرتفع و بلند لغمان را با سه صد تن از لشکر ملكي بكمك فرستاد اما ملا پادشاه گل خان قبل از رسیدن این معاونین جماعه را در شب بقرار کتل واقع بین جنیبا و پیار مامور اقامت کرد و ایشان بقرار كتل بر شده چندی از کفار که پیشتر در کتل صعود داده قرار گرفته بودند دست بآلات جنگ برده از شام تا خفتن رزم داده بعد کفار تاب پیکار نیاورده از کتل بپای گریزهاب مقام خود سرازیر شدند و هنگام سحر جانب کوه هجوم آور گردیده قامت جبل را که مشرف بر ملا پادشاه گل خان و همراهانش بود فرا گرفتند و در وقت طلوع آفتاب ملا پادشاه گل خان آهنگ جنگ کرده گروه کفار را با آنکه در قلال جبل و بالادست بودند از پیش برداشته مغلوب ساخت و همه را بقهروفه در اندرون قلعه بنام واقع پیار در آورده دو قلعه را آتش زده بسوخت و چند قلعه دیگر را بتغلب تصرف کرده با لشکر یکه همراه داشت در آنجا جای گزید و کفار از قلعه بنام و پیشه و آجام بر آمده ملا پادشاه گل خا را مغلوب ساخته عقب نشاندند و میر محمود شاه خان که با سه صد تن چنانچه آنفاً گذشت راه معاونت ملا پادشاه گل خان بر گرفته بود در ینوقت رسیده دست بآلات جنگ زد و مردانه بکوشید تا که کفار را مغلوب و منهزم کرد و بیست و چهار تن از کفار را بدار البوار فرستاده هفت تن از تبعه میر محمود شاه خان شربت شهادت نوشید و چهار تن جراحت برداشت و مقارن اینحال اولیاقلی خان نیز با پیاده نظام و اعیان و احشام ملکی که همراه داشت از زیر کتل جنيبا جانب ملا پادشاه گل خان راه برگرفت و شب را بفراز کتل بسر برده فردای آن بلشکر او پیوست و پلهای کفار را تمام بشکست و مردگان ایشانرا که در صندوقهای چوبین نهاده در خانهای خود چیده بود برآورده زیر خاک کرد و نود پرشدگان ایشانرا تسلیت داده باماکن ایشان باز گردانید و هم چهار تن مسلمانرا که کشته و در خانه نهاده بودند دفن نمود و بعضی از کافرانرا خلعت داد که شاید آتش فتنه را خاموش کنند و درینحالت یکتن از بزرگان کفار ( اسکنت ) از راه اطاعت نزداو لیا قلی خان آمده و او خلعتش داده بر گماشت که مردم خود را از راه پذیرفتن دین اسلام حاضر آورد و او این امر را بر عهده بر گرفته باز گشت و گروه کفار هر شب در اطراف این لشکر که بدو هزار تن از نظامی و ملکی منتهی میشد آمده آهنگ تسخیر ولشکر کام را هدف گلوله تفنگ کرده بازهمی گشتند تا که لشکر اسلام از گلوله و باروت تهی دست گردیده نزديك کافرستان شد که شکست یابند اما حضرت والا از عریضه و استدعای اولیاقلی خان قورخانه از کابل حمل و نقل فرموده امر کرد کردن که علوفه سپاه را از لغمانات در ارد و برسانند خلاصه این حرکت ناهنجار كفار ( پیار ) حضرت والا را حضرت والا
(۱۱۱۷) ( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان) (سراج التواریخ) آهنگ تسخیر کافرستان کردن حضرت والا (۱) رخو بکسر را و سکون خای معجمه بمعنی سست (۲) پالامنتوز (۳) قاطر لفظ ترکیست که فارسی آن استر است که از دیرگاه تسخیر کافرستانرا مکنون خاطر داشت باضمحلال و استیصال مردم کافرستان برانگیخت چنانچه سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد گر عزم رزم کفار را جزم نموده سامان تسخیر کافرستان ساز کند و او بتهیه اسباب پیکار پرداخته علوفه دو ماه سپاه را اماده نموده در موضع سا و و غازی فرستاد و پیادگان فوج سفر مینا را با اعداد زیادی از مردم آن نواحی مأمور ساختن راه و امر کرد که چون تا موضع بریکوت راه ساخته و پرداخته شده و از آنجا تا گتار نهر ( لندی سین ) که زمین رخو (۱) و سهلست و حاجت ساختن راه آن نیست معطل نگذاشته از آنجا بکار پرداخته راه عبور و مرور سپاه را تا قرب کافرستان بسازند و هم تمامت افواج آتولارا دوماه از سال گذشته و دو ماه از ششال چهارماهه مواجب داده آسوده حال ساخت و دو هزار انبان فراهم آورده در هر يك چهار سیر آرد جای کرده پیش فرستاد و قرار داد که تا جایکه دواب رفتن تواند برپشت راحله اینانها را حمل و نقل دهند بعد هما نبانها بر دوش يكيك از مردم ملکی نهاده منزل بمنزل برسانند و بدینمنوال پانزده روزه آزوقه چهارهزار تن را در هر منزل مهیا نمود و در خلال تهیه نمودن سپهسالار اسباب پیکار را کفار کامتوز و کاموز (۲) و منده گل متوطنه قرب چترار راه آمد شد در توقاو باز کرده سخنان اطاعت آمیز آغاز نمودند که شاید لشکر کشیدن دولت را از ان کهسار باز دارند و از جمله مردم منده گل بصوابدید آنانکه آمد و رفت در نزد سپهسالار اختیار کرده بودند روی رفتن جانب چترار نهاده برخی از ایشان در موضع دیر نزد (دنك) نام انکلیص شده صلاح کار جستند و چون موطن ایشان داخل حصه و تقسیم افغانستان بود اولا واسطی نگشته کاهی دوصد و هنگامی چهارصد روپیه بنام انعام بهر کدام همیداد و هم نشان و البسه زنان ایشان را خواسته بآنانکه پشیزی نمی ارزیدند بخر مهریه عطاهمیکرد تا که باندك زبانی روی دل دو قوم وحشی کاموز و کاموز را نیز بسوی دولت انگلیس کرد و سپهسالار پس از آماده ساختن سامان کار زار عریضه نگار پایه اریکه امارت شده اجازت لشکر تاختن بتسخیر کافرستان خواست و حضرت والا فرمان واسم کرد که خوداو جهت تکمیل بعضی امور مهمه در حصار کهسار کافرستان نشده دیگر افسرانرا با افواج قاهره مأمور رفتن کند و مقارن اینحال اولیا قل خان حاکم لغمان که سر کرم تنبیه و تهدید کفار پیار بود هنگامه آرای کار زار گردیده بسی دقیقه آتش و کوشش در دانه کفار نکو نسار را از پیش برداشته پناهنده مغارات کهسار ساخت و از جمله یکصد و هشتاد تن را که در قلعه پیار چنانچه گذشت جای گزیده بودند محصور کرد و دلیران تیغه او همت بر تسخیر قلعه کاشته دو روز و دوشب قلعه گیانرا در تنگنای محاصره داشتند تا که آتش در اندرون قلعه انداخته همه را بسوختند الا پنج نفر که زنده برآمده اسیر و دستگیر شدند و درین جنك بیست و شش تن از لشکر ملکی شهید و جریح گردیده يك تن حواله دار از فوج پیاده نظام بران خویش جراحت یافت وهم محمد اسمعیل خان بن دوست محمد خان جبار خیل در اندرون قلعه جراحت برداشته با کش بسوخت و اولیا قل خان پس از حصول فتح باز گشته در موضع جنیا فروکش کرد و رجائیه بکمر سپهسالار غلام حیدر خان بنظوریکه بنامش چنانچه گذشت شرف صدور یافت بجهد تن از پیاده نظام و پیاده ساخلو با یکضرب توپ قاطری (۳) بمعاونت اولیا قل خان بگماشت و او اراضی مردم جنیا و دو کران و پشه گر را چپاول و مساحت کرده کس نزد کفاری که پناهنده جبال ورو آز شده جانب نیلاب شده بودند فرستاده دلالت و هدایت باطاعت نمود و ایشان گوش به پیام او نداده همچنان بضلالت و جهالت خویش استوار ایستادند و اولیا قل خان جهة انجام مهام مردم درکران از جنیا و پیار برخاسته وارد آنجا شد و بالتجا و استدعای مردم دوکران هر پنج نفر اسیری را که در آتش قلعه پیار نسوخته دست گیر شده بودند اطلاق نمود و ایشان را از رها دادن اسیران مذکور دل بجای آورده قرار داد که بزرگان کوه برشد کانرا دلالت باطاعت کرده مالیات دیوانی را با چها رتن جاریه رعهده ایشان گذارند که همه ساله بدون مسامحه بدولت برسانند و هم این پنج اسیر را اگر حضرت والا بطلبد حاضر کنند و ایشان این قرار داد اولیا قل خان را پذیرفته بعد او میر محمود شاه خانرا با سپاه کافی جهة انجام و اتمام نمودن امور مذکور در آنجا مراقبت کرده خودش در روز دوازدهم ماه محرم از راه صراچمت وارد لغمان
( ۱۱۱۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شد و بساختن راه واقع بین درة ( توچی ) که بجانب موضع ( بادل ) ( داسک ) و ( کجهار ) ممتد است پرداخت و مقارن اینحال میر افضل خان و میر حسن خان و رین الله خان برادران شیر زمانخان و پيرمند خان و سبحان الله خان برادرزادگان عبدالمجيد خان و عبدالغنی خان عم زادۀ شیر زمانخان مذکور از مفسدان عمرا خان با جاوری که فیضیاب تقبیل سدۀ علیا شده شاد کام و مقضی المرام گردیده بودند زبان کفران نعمت از حضرت والا خواستار اجازت باز گشتن بجانب با جاور آمدند و حضرت والا نظر باحسانیكه نسبت بايشان كرده بود جانب با جاور رخصت نداده هم جشت تن را با یکصد و چهارده تن مرد وزن و ترك و كوچك عيال و اطفال ايشان جانب پشاور اخراج فرمود و بحفاظت نامستول که فرستاده از آنجا در کوتل لندی خانه رسانیده تفویض کار کنان دولت انگلیس کردند . ذكر سرگذشت سرفراز نصر الله خان در لندن و از آنسوی شهزادۀ آزاده سردار نصر الله خان در روز جمعه دوازدهم ماه محرم باستد عا و دعوت دولت پس از فراغت تحرير عرايض بخدمت اعليحضرت پدر والا گهرش بساعت دهم بجم با جماعۀ خدمتکاران و مهمان دار و ترجمان مرحلۀ پيما و رونق افزای قصر بکنگهم پایلس که بزم دعوت با موزيك دران آراسته بودند شد و بدرب قصر مذكور دسته از فوج پيادۀ نظام که جهت احترام مقدم عالی بپا ایستاده بودند مراسم اعزاز و اکرام بجای آوردند و در دهلیز قصر لارد ( چيمبرلن ) و غيره منصبداران لوازم پذیره بتقديم رسانيدند بعد در حجرة ملاقات گاه که ( پرنس اوف ویلز ) باولیعهد جديد دولت آستریا و ولیعهد سلطنت یونان وولیعهد رومانيا دران مترصد وصول شهزاده نشسته بودند تشریف برد و چند دقيقه بملاقات ولات عهد دول مذکوره بسر برده سپس در خانه تاريك كه بزركترين حجرات قصر بكنگهم پایلس است انجمن آرای بزم تماشای سور وسرور گشت و درین خانه متجاوز از سه هزار تن مرد وزن همه نجیب و شریف چون وزیر مختار ها و غیره فراهم آمده بودند که شهزاده بانها دران بزم خلت و و دادشد و دستهای مطربان و موزيك چيان و نوانخوانان خوش الحان فرنگستان از مرد و زن را در یکضلع اینخانه که هفت مرتبه یکی از دیگر بلندتر ساخته اند مشاهده کرد که نوازندگان ساز همه در مرتبۀ عليا و در هيأت اثر مرتبة شش كانه سفلی دوازده تن از زنان جمیله نواخوان بالباس سفید یکباهم هم آواز میشدند نشسته اند اگر چه شهزادۀ سپهر وقار و خدمۀ اخلاص شعارش درك كلمات ترنم و سرود زنان مغنیه را که بلفظ انگلیسی ترانه ساز بودند نمی توانستند نمود باری از ملاحت جمال ايشان كه مجلوه گاه بود و حسن ايشان بازار آواز ایشانرا گرم داشته لذتی حاصل کردیچه آواز خوش از کام و زبان و لب شیرین گر نغمه کند ورنکند دل بفریبد خلاصه تا ساعت دوازده درین بزم گاه بسر برده بعد در منزل مراجعت فرمود و روز شنبه سیزدهم محرم ( داود ساسان ) از بازرگانان مشهور و معروف در شهر و پین پنهعالی دعوتی کرد و شهزاده بسواری كالسكه شاهی راه دعوت گاه او بر گرفته وارد ایستگاه ریل شد و از آنجا بكابينة بريق بسواری ریل قطع مسافت کرد و داودساسان که با اعیان از راه پذیره در ایستگاه حاضر آمده بود مراسم استقبال بجای برده تبريك نامه ورود عالیرا از جانب جمهور خواص و عوام شهر تقديم کرد بعد شهزاده با خدمۀ خاص و همراهان مودت اختصاص بسواری کالسكه بيت بخش خانه داود ساسان شد و درين محفل دعوت ميرزا محمدخان علاؤالدوله وزیر مختار دولت ایران نیز حاضر بود و درك شرف ملاقات شهزاده نمود و از آنجا پس از صرف طعام بساعت چهار از اپر روز راه تماشای مرغی خانه که انواع حیوانات بائی را در آنجا فراهم آورده اند برگرفت و پس از مشاهده آنجا در بافك خانه عمومی واقع ما بين بحر كه قرب يکصد گام از ساحل با آنجا پل بسته اند رفت و اين بافك خانه عمارت بزرك و از چهار طرف آب محاطست و شهزادۀ موصوف در اندرون عمارت تماشا و گردشی کرده از آنجا بسواری كالسكه تشريف فرمای عمارت شاهی گردیده آنرا که متقسم بچهار قسم و مشتبه دار بطرز عمارات چین ساخته و پرداخته اند مشاهده نمود ذکر سرگذشت سرفراز نصر الله خان در لندن
( ۱۱۱۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) صور و اشکال سلاطین دول عظمای را انقدر جدران (۱) عمارت نصب کرده اند و بد و شب را در مقام مستقر منزلین تاجز عاده و مأمور خرید اسباب فرمایشی دولت افغانستان که در و پاتی کرده بودند بصرف واو قرنب مسافت یکمیل زمین و اشجار را تمام از افروختن چراغ درخشان ساخته و آتش بازیهای رنگا رنگ پرداخته احترام و افتخار وا کرام نام نجهای آورد و شہزاده را بلی خرم و خرسند نمود و روز یکشنبه چهاردهم محرم را نیز در جای مستقر مذکور تا ساعت چهار طرب و سرور گذرانید سپس تماشای کوهسار فرح بخش روح افزای واقع انجا تشریف فرما گشته شباز در مهمانخانه مستقر مزبور باز گردیده بساز عشرت دمساز کشت و جوش و خرم بسر برد و روز دوشنبه پانزدهم ماه مذکور در دعوت گاه عمومی که اکثر از لاردها و عظماء و توجان و مهمانداران حاضر آمده بودند تشریف برده پس از صرف طعام بساعت دواز روز مسطور بسواری کالسکه مراجعت وارد ایستادن گاه ریل شد و جمع کثیر و جم غفیری از مرد وزن وضیع ورفیع که از راه احترام مقدم شهزاده بعضی سواره و برخی پیاده گرد آمده بپای انتظار ایستاده بودند آداب ورسوم اعزاز واکرام و مراتب بدره و سلام بجای آورده آنگاه که شهزاده از کالسکه در ایستگاه ریل فرود گفت بزرگان واعیان شهر نامه تبريك وتهنیت ورود او را که بروی دست اعظم داشتند تقدیم نموده قرأت کردند و شہزاده از ایشان اظهار خرمی و ممنونیت کرده پای عزت بر صیاده بخار نهاده در لندن بمنزلگاه خویش نزول اجلال فرمود و پس از ادای نماز مغرب باسته ای دولت بسواری کالسکه خاصه راه تماشای صد خانه ( كري پنج ) بر گرفته تا ایستگاه عراده بخار رهسپار شد و از آنجا تا قرب رصد خانه بسواری ریل طی مسافت نموده به بکالسکه ربشسته در رصدخانه پرتونزول افگند و دوربینهای بزرك که برای دیدن کواکب ثوابت سیار ساخته و پرداخته اند ماه و نبذی از دیگر ستارگان را مشاهده کرده همچنان که در آنجا تشریف برده بود در منزل خویش مراجعت فرمود و بساعت ده از روز سه شنبه شانزدهم محرم (لارد خارچ همالتن ) وزیر نشور هند از در ملاقات وارد منزل شهزاده شده درك صحبت دوستانه کرد و شہزاده بساعت چهار پس از نصف النهار متوجه چای تماشای عجایب خانه کحاجلاب انواع وحوش و طیور را مجسمه آسا در عقب آبگینه ها بپای داشته اند شد و ابدان بيجان همه را که بازنده هیچ فرق و میانی نداشتند مشاهده نموده هنگام نماز شام بمنزل ومقام خویش بارگشت و بساعت هشت از شب حقه بازان (تیاتر) که عمل تبريك و (شعبده)(۲) بازیست کرده تا مساعت یازده تماشای حقه بازی(۳) نموده بقیه شب را در منزل به بستر راحت عشود و در روز چهار شنبه هفدهم محرم از در بازدید درمنزل ( لارد جارج همسلتن ) که جديد مأمور وزارت هند شده بود تشریف برده پس از ملاقات او در منزل خویش مراجعت فرمود و روز پنجشنبه هجدهم محرم را در منزل بشب رسانیده در روز جمعه نوزدهم محمر القمر سر گذشت خویش را با اعزاز وا کرامیکه از امنای آندولت دیده و میدید نگار داده در کابل نزد پدرسنوده سیرش فرستاد و در روز شنبه و یکشنبه بیستم و بیست و یکم بیرون ازسیر و تفرج دیگر تکلیف دعوت از دولت روی روز نیامد مثلا ( ذكر وقایعیکه در ایام سر گذشت مذکوره شهزاده ممدوح در افغانستان وقوع یافت ) و از پنسوی در زمان سر گذشت مسطوره شہزاده والا تبار نصر الله خان صاحبزاده گل جان بن میانجی که که از سوء سلوك اخراج و مأمور اقامت ترکستان و امر فلاحت شده بود از عریضه و استدعای مادرش اذن واجازت مراجعت یافته قرین عفو پادشاه جرم بخش خطا پوش گشت و با اهل وعیال خویش از آنجا راه لغمان واقع جلال آباد پیش گرفت و در آنجا که موطن اصلی او بود جای گزید و آسوده حال گردید. و هم درینوقت سیدعارف حافظ و سیدابراهیم خطیب وسید محمد بن سید عبدالله علوی از سادات ساكنه مدينه منوره با هنك وصول كابل وتحصيل أمول از راه بخارا و اروسرا تشریف شدند که از آنجا بدار السلطنه آمده از فیض دیدار شهریار والا تبار مستعد (۳) حقه باز بضمه الجيم والتشديد ظرفی باشد باسر پوش که اندرون آن چند طبقه باشد و در میان آن هر لحظه چیزی دیگر نماید و بمعنی بازیگر و مجازا بمعنى عیار ومكار (۱) جدران بضم جیم بمعنی دیوار ها (۲) شعبده بفتح معنی بازی که بسحر و فن کنند ذکر وقایع افغانستان که در زمان توقف سردار نصر الله خان بلندن بوقوع پیوست
(۱۱۲۰) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ) گردیده بر امر منویه خویش که حصول پول بود واصل آیند ولیکن حضرت والا از عریضه حکمران ترکستان برسیدن هی ودتن در مزار شریف آگاه گفته بتصور اینکه مبادا جاسوس باشند فرمان کرد که ایشانرا از آمدن در کابل مانع گردیده از همان راه بخارا که آمده اند مراجعت دهند و همدرین ایام از نامه و پیام و پسرای کشور هند که مکمهان در باب اراضی مردم کرمی زائی وعلی زائی که مالیات ده ایندولت وهم در نقشه تعین حدود داخل خاك اینمملکت بودند با محمد عمر خان نورزائی مذاکره ومشاجره کرده وپاسخ گفته نتوانسته وعذر خواسته چنانچه گذشت در محله رفت حضرت والا محمد عمر خانرا فرمان کرد که خوانین هر کاب خویش را رخصت رفتن در مساکن ایشان داده خود در قندهار باز کشته تا روز بیست و پنجم ربیع الثانی توقف و پسر او عده خواسته است درنك كند وپس از وصول مکمهان آهنگ سرحد کرده با او تعیین خط فاصل نماید و همدرین هنگام مير محسن بيك رئيس علاقه سرخ جوی هزاره دای زنگی که طریق خدمت دولت سپرده و می سپرد بفرمانیکه در باب دست گیر کردن بقیه اشرار قوم سلطان و ابدال بنام داد محمد خان حاکم و سید عبد القيوم قاضی چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود سی و دوتن مفسد وزن و دختر و پسر از اشرار قوم سلطان را دست گیر کرده تسلیم امیر محمدخان کپیتان نمود واو همه را در کابل فرستاد و هم کپیتان محمد حسن خان هشتاد خانوار از اشرار هزاره ارز کان وغیره را که جنرال شیر محمد خان نزدش فرستاده بود با پصد میل تفنگ که از مردم شوی و بوباش گرفته بودند ارسال کابل کرد و همدرین احیان سه تن افغان سه تن زن را از هزاره جاغوری که از يك قلعه بدیگر قلعه میرفتند بقهر وعنف برداشته و کسان زنان بتعاقب برخاسته از عرض راه ایشانرا گرفتار ساخته نزدکپیتان محمد حسن خان حاضر کردند و او زنانرا باهر سه تن افغان که بدروغ اظهار خریدن زنانرا از نزد خاصه داران مقیمی سنگماشه کردند و قباله بدست نداشتند بفرمان حضرت والا محبوس و روانه کابل نمود و از جانب دیگر در اثنای وقایع مسطوره ميجر جنرال ( جرارد ) افسر کمیشن دولت انگلیس که حرکتش جانب سر حد بدخشان و دولت ختای از پیش رقم گشت بانجاه تن از مردم چترار در روز بیستم محرم از راه کتل وارکوث وارد بیلا ق بروغلی (۱) شد و از شدت سرما خیال در نك كردن در آنجا کرده بذریعه نامه بجنرال تاج محمد خان پیام داد که شخصی را از جانب دولت افغانستان مامور تعيين خط ونقاط فاصلة سرحد کند واو غلام محی الدین خان و مفتی عاشور محمد را که بپانزده تن سواره نظام چنانچه گذشت برای امر مذکور مامور واعزان کرده بود از ورودمیجر مزبور در ییلاق موضع مذکور خبر داده امر کرد که بموجب قرارداد وموعد دولتین در روز بیست و هشتم محرم در موقع بوزای گنبد بکمیشن دولت انگلیس ملحق شده بکار تعیین حدود پردازند و همدر تضاعيف واقعاتی که بشرح رفت شهزاده آزاده سپهر وساده سردار ( حبیب الله ) خان برخصت و اجازت حضرت والا با اردوی پرشکوهی از خدمه خاص وسوار و پیاده نظام موضع ( سیر دره سنگلاخ ) و ( جلگای میدان ) و ( جلریز ) و ( تکانه ) و سر چشمه کرده بسعادت و میمنت در کابل بازگشت و از همه دره سنگلاخ جبهه ییلاق کردن مطبوع طبع دشوار پسندش افتاد ولیکن از سبب مباعدت آن از کابل میل ساختن عمارت در آنجا نفرمود ذکر سر گذشت سردار نصر الله خان در لندن که از پیش وعده داده شد. و از آنسوی شهزاده رفیع مقدار سردار نصر الله خان روز شنبه بیستم و یکشنبه بیست و یکم ماه محرم را چنانچه گذشت بمیر و تماشا بسر برده بساعت ده از شب سه شنبه که در روز قبل از ان که بیست و دوم محرم بود علیا حضرت وکتوریه قصر ( بکنگهم پیلیس) را برای بزم ناتك شاهانه امر آرایش کرده شهزاده والا جاه را دعوت فرمود سردار باوقار بامهاماندار و ترجمان و كرنيل نيك وكريم محمد حسن خان وكبيتان محمد اکرم خان بسواری کالسکه شاهی بحالتيكه سواران خاصه رکاب خسروی در عقب و جاو کالسکه پویان و تازان بودند وارد قصر مذکور شد و دسته فوج نظامی که جای احترام ایستاده بود مراسم اعزاز واکرام و سلام بجای آورد و جماعة پذیراكيان در دهلیز قصر لوازم تکریم (۱) غيلی ذکر سر گذشت سردار نصر الله خان در لندن
( ۱۱۲۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و تعظیم بپای برده بعد شهزاده موصوف در خانه مخصوصه ملاقات ( پرنس اف ویلز ) وسایر شهزادگان انگلیسه را ملاقات نمود سپس نسوان خاندان سلطنت از پیش ورجال دودمان دولت از پس روی تماشا بسوی نامك كاه نهاد و شهزاده ممدوح بر کرسی مخصوص خویش برنشسته نخست خاندان سلطنت انگلستان باولات عهد دول ( استریا) ورومانیا ودنمارك کا از جمله ولیعهد دولت دنمارك نسبت برادری بزوجه ( پرنس آف ویلز ) داشت طاوس آسا دامن رقص چترزده ببازی وطنازی در آمدند و چنان بازار لعب را کرم ساختند که گویا سقف خانه از جلوه روشنی وانبوهی چراغ چون آسمان پر اختر می نمود وصحن آن از حسن مهوشان کف طعنه بر چهره زهره زده دل عشاق می ربود و شهزاده تا ساعت سه از شب درین بزم لعب بسر برده تشریف فرمای منزل سعادت خویش گشت وروز سه شنبه بیست و سوم محرم را براحت واستراحت در منزل بشب رسانید و در روز چهار شنبه بیست و چهارم ماه مذکور با ترجمان و مهماندار وافسران خدمه رکاب بسواری کالسکه شاهی راه تماشای مکاتب ومدارس واقعه شهر لندن بر گرفت و در وقت وصول بدرب مدرسه از مدارس ( لارد جارج هملتن ) با چندتن از سائر افسران بزرگ و سر پرست مدرسه از راه پذیره حاضر حضور شهزاده شد و تعظیم و تکریم بتقدیم رسانید و شهزاده معظم از در مشاهده در هريك از حجره های مدرسه قدم تماشا نهاده و همدر آمید، در اقامت گاه خویش بازگشت و این مدرسه محل تحصیل نسوان و طفلانست و دوشیزگان در ان امور متعلقه زنان را از قبیل نوشتن و خواندن و پختن و تفتن و بریدن و دوختن و پرداز کردن و آراستن و شستن جامه و ایجاز و اختصار کردن کلمات و عبارات تحریریه واز کج کل ساختن و مقامات خواندن و سرودن و کرسی و میز طعام چیدن و جامه خواب گستردن و برداشتن آن و یافتن البسه حمیدانه وزنامه می آموزند و همه را برای مؤنت ومعيشت بکار می برند مع القصه وزیر هند در روز پنجشنبه بیست و پنجم محرم بقصر ( دار چستر هوس ) که اقامت گاه شهزاده بود از در باز دید و ملاقات بصحبت دوستانه شهزاده شيده پس از ساعتی باز گشت و شهزاده مستر مارتین تاجر وخادم دولت افغانستانرا مأمور آرایش و پیرایش قصر دار چستر هوس کرده برای ضیافت نونیان وبزرگان باسلوب فرنگستان نيك بیار است (وپرنس آف ويلز ) وسائر شهزادگان را با اعیان وبزرگان لندن که قریب دو هزار تن میشدند در شب جمعه بیست و ششم محرم دعوت فرمود و بعضی از فارسی دانان حضار مجلس از ترتیب و تزئین این بزم سخنان رانده باهم همی گفتند که اینگونه دعوت در انگلستان کم اتفاق افتاده است و با آنکه شهزاده افغانستان از شیوه فرنگستان واقف و آگاه نیست غریب بزمی آراسته که شایان هزاران تحسین و آفرین است خلاصه از ساعت هشت تا ساعت سه از شب خوانهائیکه بررو میزها گسترده شده بود از الوان نعمت ماكول ومشروب خالی نگشت چنانچه بساعت سه که دعوتیان از مجلس برخاسته جانب منازل خویش شدند همچنان زیر میزها مملواز مأکولات و مشروبات بود و بیننده را حیرت رخ می نمود و با خود میگفت کاحدی ازین طعام لقمة بکام نیاورد است و شهزاده فردای این شب را در منزل خویش بتحریر عرایض حضور قبله ارفع امجدش بسر برده بساعت يك و نيم پس از نصف روز شنبه بیست و هفتم محرم از راه دعوت ملاقات وداع نمودن علیا حضرت وکتوریه تا ایستگاه ریل بسواری کالسکه تشریف فرما گردیده از انجا تا قصر ( وند سر) بسواری ریل قطع مسافت نمود و چون پانهاد بساط دهلیز قصر مذ کور شد ( پرنس کرسچیان ) و ( پرنس هنری ) داماد ملكه معظمة عليا حضرت مذکوره که بپای پذیره ایستاده بودند دست بدست شهزاده داده هم دوش باهم جانب حجره که ملکه محتشمه دران نشسته بود قدم نهادند و بمجردیکه جمال شهزاده بنظر ملکه افتاد از کرسی برخاسته تا آنکه شهزاده بقرب کرسی او پای وصول نهاد راست بایستاد بعد دست شهزاده را گرفته بر کرسی جانب دست راست خویش جای نشستن داد و بزبان نرم و بیان کرم پرسش حال و پژوهش احوال نمود و پس از صحبت بیست دقیقه ملکه معظمه مکتوبی را که در پاسخ نامه اعلیحضرت والا بخامه خاص خویش نوشته بود بدست تعظیم جانب شهزاده آزاده تقدیم نمود و او بپای احترام نامه پدر والا گهرش از جای برخاسته و آنرا گرفته
(۱۱۲۲) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پس بکرسی نشست و پس از چند دقیقه نشستن هر دو تن ملکه و ملقب زاده با هم وداع کردند و ملقب زاده شرحی از روش نیکو و مهمان نوازی دلیو که علیا حضرت ملکه معظمه و کار کنان سلطنت و امنای دولت و عظمای ملت نسبت بدو بپای رده و بجای آورده بودند زبان رانده گفت که دولت انگلیس نظر باین اطوار و کردار دوستانه که با من کرده خوشنودم نمودند همبشه در امور خارجہ بار و یاور و مشیر دولت و ملت افغانستان خواهند بود و تفکر و تخیل خود را مصروف و مبذول ارتفاع و ارتقای دولت افغانستان خواهند نمود و یقین دارم که این آمدن من در انگلستان باعث استحکام اتحاد دائمی دولتین خواهد شد و طریقی آمد شد در بین جانبین کشوده خواهد گشت و این گفتار شہزاده در طبع ملکه مطبوع افتاده زبان نوید کشاد و گفت که من از صمیم قلب دوستی و ترقی دولتین را خواهانم و پس ازین گفته ملکه شہزاده آزاده باشہزادگان انگلیسه که از راه پذیره کرده آمده بودند در حجره دیگر تشریف برده بعد از صرف قهوه و چای از جای برخاست و شہزادگان حاضره تا پای کالسکه راه مشایعت پیموده بعد شہزاده همچنانکه تشریف برده بود بمنزل خویش باز گشت و روز یکشنبه بیست و هشتم محرم را بدون سیر و گردش در منزل بسر برد و در روز بیست و نهم ماه مذکور علیا حضرت ملکه معظمه ازوی خواهش عکس وی را نمود و شهزاده موصوف در دکان عکاس خانه مشهور و معروف لندن که مخصوص عکس گرفتن شهزادگان است تشریف برده چند قطعه عکس تمثال خویش را برداشته برسم تحفه نزد علیا حضرت مذکوره که خواهش کرده بود فرستاد و از عکاس خانه راه تماشای عجائب خانه که تصاویر و اشکال سلاطین و حکمای سلف چون فرعون و افلاطون و پادشاهان اروپا را در ان نهاده اند بر گرفت و همه را بمجسمه افلاطون که از عقیق سرد کردن آنرا بدون سائر جوارح و بدن ساخته اند نیک مشاهده نمود و در این عجائب خانه کتاب خانه زر کیرا که قریب یک کرور و پنجاه لک کتب از تصانیف علماء و حکماء و دانشوران سلف و خلف در ان فراهم کرده اند نیز دید و علماء و مصنفین حالیه که کتابی را جدید تالیف کرده بطبع میرسانند يك جلدرا از روی خیبره در ان بیادگار میگذارند و نویسنده زیادی درین کتابخانه مشغول اخذ مضامین و انتخاب امور دانش آگینند و همه را استنباط نموده برای حصول علم صنائع و منافع بشریت می نویسند خلاصه شہزاده پس از تماشای کتابخانه مذکوره در منزل بازآمده روز سه شنبه سلخ محرم کرنیل تالبوت ترجمان تصویر افلاطونرا که از گچ ساخته با کلمات چندی که از لفظ یونانی بالفظ انگلیسی ترجمه کرده بود تقدیم حضور شہزاده نمود و شہزاده از یوم چهار شنبه غره ماه صفر تا روز دوشنبه ششم آن بیرون از گردش و سیر شہر لندن مباشیر امری که قابل تحریر باشد نشد که از روز مذکور ببعد در موقعش رقم میشود انشاء الله ۱۱۴۰ ( ذکر وقایعی که در تضاعیف سوانح مذکوره در افغانستان وقوع یافت ) ذکر وقایع افغانستان وازین سوی شہزادہ سردار حبیب الله خان پذیرفته عریضه در شب غره ماه صفر اجازت آویختن تمغای مکمل بالماس که در خلال را که مہین بانوی مشکوی حرم محترم شاهی مادر ستوده سیر شهزاده محمد عمر خان در روز دهم احوال ذیحجه باسم عیدی بوی داده بود از حضرت والا التماس نمود و حضرت والا بخامه خاص همچنانکه قبل برین چنانچه مسطوره سردار گذشت برای او که از جلال آباد قدری کیله در کابل بحضور انور فرستاده نوشته بود رقم کرد که از خداوند تبارك نصر الله خان و تعالی ببرکت رسول اکرم صحت نور چشم را میخواهم که برکت دبی و دنیائی برای او و اولادش عطا کند و از روی داد عمر و جوانی بهره مند و برخوردار نماید من از شما راضی ام خدا و رسول او از شما راضی باشند باقی والسلام علیکم و این سر فراز نامه دنيا و عقبی را نگاشته اجازت آویختن تمغارا برسینه سعادت خزینه و میاد نهاد داد و در روز دوم ماه صفر غلام حیدر خان سپهسالار سوم بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود شش تن در دانیرا که رجب نامی را کشته مال و متاعش را برده گرفتار گردیده بودند بدار سیاست کشیده عبره لناظرین ساخت و هم در ینوقت میرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش شرعی از غبن و خیانت میرزا عبد الرحیم خان سر دفتر قطغن بعرض
(۱۱۷۳) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) حضور سیاست دستور حضرت والا رسانیده محمد سرور خان حاکم خان آباد وجان محمد خان رسالدار مقیم آنجا را فرمان رفته ایشان اورا محبوس و تمامت مکتوبات و دفتر و کاغذ هایش را ضبط کرده کابل کابل نمودند روی چندی در زندان روز بسر برده و همچنان بازنجیر بومیه حاضر دفتر سنجش گردیده در بان کار از لطف و مرحمت شهریار والا تبار رها شده مامور کار سنجش گشت و روز خدمت یزید دستی میرزا محمد حسین خان مذکور بسر همی برد تا که بدرود جهان کرد و همدر خلال وقائع مذکوره محمد اسمعیل خان بن نائب عاشور محمد واخانی که بامر جنرال تاج محمد خان راه پرسش روز ورود کمیشن دولت انگلیس را در موضع بوزای گنبد بر گرفته بود در نقطه سرحد پامیر كوچك وواخان باميجر ( جنرال جرارد ) افسر کمیشن دولت مزبوره که یکتن کرنيل و يك تن کپتان ودوتن دا کتر ويك تن منشی و سی تن سواره نظامی و يك تن از بزرگان مردم کلک و چهارصد راس اسپ حامل علوفه و آزوقه و دویست و چهل سر حامل دیگر آلات و ادوات همراه داشت ملاقی شد و با هم در منزل بر خوتی فرود گردیده میجر ( جنرال جرارد ) از وی استفسار نام شخص مامور تصفیه امور سرحد کرد واو پاسخ داد که جنرال تاج محمد خان غلام محی الدینخان و مفتی عاشور محمد نامان را با پانزده تن سوارۀ نظام مامور واخان وامر کرده است که من روز ورود شما را در موضع بوزای گنبد که قرار داد دولتین است استفسار ومعلوم ومعين کرده بعد آگاهی دهم که ایشان راه ملاقات شمار اجانب موضع معین مذکور بر گیرند و میجر (جنرال جرارد) اینرا از محمد اسمعیل خان شنیده گفت آری ملاقات گاه موضع بوزای گنبد قرار داده شده ولیکن حالا باید بر طبق امر و ینرا که مجدداً بوصول پیوسته است در موضع سر خوتی واقع پامیر بزرك با مأمور دولت روس که شش روز از وعده رسیدنش در آنجا مانده است پیوسته بکار پرداخته شود و آنگاه که مکالمۀ جانبین درینجا رسید میجر مسطور که بعضی از رواحل اردویش خسته شده بود از محمد اسمعیل خان شصت راس مرکب (۱) التماس کرده و او انجام مآرب (۱) مرکب و برا نموده از احوال مذکور جنرال تاج محمد خان وغلام محی الدینخان ومفتی عاشور محمد جدا گانه آگهی داد چنانچه در اصطلاح مردم هر دو تن ماموران مذکوران در روز سوم ماه صفر وارد سر خوتی واقع پامیر بزرك گردیده بساعت دوازده افغانستان از روز مذکور بکمیشن دولت انگلیس پیوستند و چون میجر جنرال جرارد از در صحبت و ملاقات در بیا در پیش خروالاغ را خیمه افسر کمیشن دولت روس رفته بود یکتن منشی کمیشن و جماعۀ دار سواران نظام که مسلمان بودند مراسم گویند پذیره ایشان را بجای آورده هر دو تن را باهم مهمان شب نگاهداشته لوازم خدمت بپای بردند و در اثنای اینحالت میجر جنرال (جرارد) از نزد افسر کمیشن دولت روس باز گشته چون در خیمۀ خودنشست هر دو تن مهمانرا بتوسط میزبانان ایشان نزد خود خواسته و در ورود ایشان بقرب خیمۀ او سپاهیان نظام که همفرش بودند صف پذثره و اعزاز واکرام آراسته مراسم احترام مقدم ایشان بتقديم رسانیدند وخود میجر مذکور تا درب خیمه بپای خاسته و دست محبت بایشان داده بکرسیها با هم نشستند و در بین صحبت استفسار بودن سند و کالت دولت افغانستا نرا در نزد ایشان نموده ایشان نوشتۀ جنرال تاج محمد خانرا نشان دادند و او اظهار پذیرفتن خویش وقبول نکردن افسر کمیشن دولت روس را کرده هشت روز وعده قرار داد که امر و فرمان حضرت والا را در باب وکالت خود حاصل وحاضر کنند وسخن بدینجا رسیده جانبین باهم وداع مصاحبت گفتند و در روز دوشنبه پنجم صفر افسر کمیشن روسیه با يكتن کرنيل و يکتن افسر دیگر از در ملاقات نزدهر دو تن مأمور دولت افغانستان آمده پس از صحبت عرصه یکساعت و درك ملاقات در خیمه خود بازگشته روز دیگر نیز از راه ملاقات در خیمۀ غلام محی الدینخان آمده اورا با همۀ همراهانش دعوت مهمانی کرد ووی نخست عذر آورده نپذیرفت وبعد از آنکه میجر جنرال جرارد افسر کمیشن دولت انگلیس نیز حاضر آمده اصرار کرد بپذیرفت چنانچه پس از وداع يك نفر طورد روسی با يکنفر ترجمان آمده ایشانرا با خود بردند و روسیان از خرگاهای خود برون شده آداب احترام و اعزاز واكرام بپای بردند و در بدو تناول اطعمه وحلاوة متنوعه وصرف وختم آن بیا ایستاده
( ١١٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دعای دوام دولت افغانستان کردند بعد باهم وداع کرده برخاستند و روز دیگر همگنان از سر حوض پامیر بزرگ کوچیده در موضع برم گنبد فروکش نمودند و در انجا افسرکيشن دولت انگليس هردوتن مأمور دولت افغانستا را باخود برداشته در خیمه افسر کميشن روسیه رفتند ودوتن افسران روس نسخه علاج درد نقرس را بجهة حضرت والا كه باين الم مبتلا بود بخط خویش نوشته بغلام محی الدینخان دادند و پس از ساعتی کتب نقشه تعيين حدود و مواضع و خط و نقاط سرحد را کشوده بغلام محی الدینخان گفتند كه از نقطه سرحوض پامیر نصب علائم وبروج فاصله نموده آید و افسران کيشن دولتین دستخط بررقم متعبنه کرده او و مفتی عاشور نیز برسبیل شهادت دستخط نموده بنویسند که ما نیز در وقت این تعیین حاضر بودیم و او و مفتی عاشور مجدد این امر را موقوف باجازت حضرت والا داشته از نوشتن ودستخط کردن سرباز زدند چون سخن بدینجا رسيد افسران هردو کمیشن باهم گفتند كه پامير بزرك واقع آقسوى نهر حق و حصه دولت روس و پامیر كوچك كه جانب جنوب نهر اتفاق افتاد از مملکت افغانستالست زیرا که تعیین حدود بهمین منوال شده پادشاهان هر سه دولت آگاهند اینرا باهم گفته زبان تکرار باصرار دستخط کردن و نوشتن هردوتن مأمور دولت افغانستان کشودند و ایشان پاسخ اول را گفته بیان واظهار مذكور را كه بشرح رفت از ابتدا تا انتها برای جنرال تاج محمدخان نوشتند و اوارسال پایه اورنك خلافت نموده حضرت والا رقم فرمود که چون وكيل عهده دارخطا وصواب و نزاع پایان کار نیست وكالت نامه حاجت ندارد و جنرال تاج محمدخان از جانب خود بغلام محی الدینخان ومفتی عاشور محمد بنویسد که بافسر كميشن انگلیس بگویند كه او و کميشن روس علائم فاصله را در هر نقطه نصب نمایند ایشان مشاهده کرده بجنرال تاج محمدخان آگهی داده بعد بر طبق پاسخ او سوال کرده و جواب خواهند گفت و از مقاوله مذکوره افسران کميشن دولتين روس وانكليس باروزسیزدهم صفر کار را معطل داشته بعد چنانچه بیاید انشاء الله دست بنصب بروج فاصله بردند و هم در تضاعیف وقائع مستوره سردار محمد امان خان پس از حصول اجازت حضرت والا اهل و عيال خودرا از راولپندی در پشاور حمل و نقل داده جای خدمت گذاری نسبت بدولت خداداد گزید و هم درین هنگام سپهسالار اول غلام حيدر خان که بامر و فرمان حضرت والا چنانچه گذشت عزم و آهنگ تسخیر کافرستان کرده بود از امینار راه مشاهده معابر ومسالك لشكر جانب مواضع (ناری)و(بریکوت) بر گرفته و تا موقع (لندی سین) گردش کرده بازگشت و بزرگان کفار آن نواحی را از راه انعام جهت کش فرستاده نزدخود خواست تا اکرپذیرای اطاعت وانقیادشوند سپاه نظام تيغ قتال بعزم تدمیر ایشان از نیام برنکشد و خونها ریخته نگردد و از جانب ديگر قبل از آنکه کفار نزد سپهسالار آيند ورشته انقیاد بگردن طوع و رغبت نهند او لياقل خان حاكم لغمان دوتن کنيز را از کفار پارودوتن ديگر از كفرة (جيبا) بادو نفر غلام و یکنفر جاریه از کافران اسكنت که عوض ماليات اراضی ایشان گرفته بود با پنج تن اسیرا نيكه در وقت جنك چنانچه گذشت بدست افتاده و تا اینوقت در موضع دو كران تردمير محمودشاه خان بودندواو نزد اولياقل خان فرستاده ، راکپیل کابل کرد و از آنسوی فرستاده سپهسالار از راه اندر زوهدایت نزد کفار سكنه كومديش رسیده از استمالت ودلالت او میرجان نام رئیسی آنجا باسی تن از کفارتبعة خويش در موضع ساونزد سپهسالار آمده ره آورد اطاعت شد و کفار كامديش وكاموز بفرستاده سپهسالاروعده پیش آمدن و منقادشدن داده هنوز حاضر نگردیده نودند که سپهسالار باندیشه اینکه مبادا شوخ چشمی اختیار نموده کارصلح را به پیکار کشند یکفوج پیاده نظام بسر کردگی عبدالکریم خان كرنيل توپخانه از راه حزم واحتیاط در موضع برکوت فرستاد و هم لشکر ملکی مردم شكل و نواحی اسمار را با پیادکان نظام مقیمه اسمار مأمور رفتن در آنجا کرد چنانچه تمامت این افواج در برکوت شده باسه صدتن پیاده ساخلو کماز پیش در آنجا اقامت داشتند پیوسته لوای جمعیت افراشتند و بامر سپهسالار بکار راه ساختن جانب اندرون جبال کافرستان پرداختند و مقارن آن بزرگان کفار کثتوز وكاموز ازراه اطاعت نزد سپهسالار آمده مالیات دیوانیرا بگردن گرفته كفار كشتوز اظهار پذیرفتن دین اسلام نیز کردند وکفار کاموز دیگر همه اوامر و نواهی پادشاهی را بر رقبه طوع ورغبت نهاده از راه بردن و شرك ساختن در بين موطن ومسكن
( ١١٣٥ ) ( عهد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خود و تکلف اسلام آوردن و دین نورانی پذیرفتن عذر خواسته سرباز زدند و سپهسالار ( بسياق كريه ادع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن ) هدایت ودلالت نمودن ایشانرا بسوی دین اسلام موقوف بفرصت داشته هیچ شگاف و در باب راه بردن در بین موطن ایشان نگفت این امر را که مقصد بردن او از بین کوهسار کافرستان بجانب بدخشانست دولت هم تو ترك نميكنند ورؤسای کفار مذکور ازین گفتار سپهسالار عزیمتش را در راه ساختن راسخ دیده لاجرم تن در دادند و زبان معذرت خواستار نرفتن وفرو کش نکردن لشکر در موضع کادیش شده اظهار نمودند که خود راه سازان بدون لشکر در آنجا رفته مشغول کار شوند و اینرا نیز پرده گرفتند که کفار مندہ گل و کانتوز را دلالت باطاعت دولت کرده اگر سرباز زدند ایشان همه را بقهر و قسر مطیع و منقاد سازند و سپهسالار این خواهش ایشانرا پذیرفته شرط قرار داد که هر جامعه نجبین را گروگان گذارند که براه سازان ضرر و آسیب نرسانند بعد لشکر همچنان در برکوت قیام ورزیده مامور کامدیش نخواهد شد و ایشان که بجز از اطاعت چاره نداشته این امر را استوار پنداشته یکنفر را از بزرگان کاموز که حاضر آمده بودند برای آوردن و بردن خبر ضامن دادن و ندادن نزد عامه قوم خویش فرستادند كه انشاءالله بمحل اجرا آمدن این شرط در موقعش رقم خواهد گشت و هم در خلال احوالی که بشرح رفت میرزا پاینده محمد خان که هزار دانه طلای بخاری را از زوجه سعید محمد نامی که مقهور دولت بود گرفته و با حاکم سابق تالقان صرف معیشت خود نموده قاضی و قاضی و رقائم شکار تالقان بحضرت والا ماجرا معروض داشته فرمان تحقیق و جستجو بنام اولیاقلی خان حاکم حال رفته و مدتی گذشته اجرای امر پادشاهی را میرزای مذکور بحیلت و خدیعت بتعویق انداخته بود در ینوقت حکم حضرت والا مجدداً شرف اصدار یافته میرزای مذکور را طلب کابل فرموده اولیا قلی خانش گسیل درگاه عالم پناه کرد و هم در ینوقت حضرت والا صدباشی گل امیر خانرا که با پیادگان ساخلوی تحت رایتش نزد سپهسالار غلام حیدر خان در نوره خدمت بود عوض محمد حسن خان که فوائتی از پیش گذشت منصب سر تیپی چارصد تن پیاده ساخلوی مقیمی لاش وجوین نامزد فرموده پادشاه گل خان دهباشی را از تلفر او بمنصب صدباشی و وزیر نام پسر وی را بجای پدر بمنصب دهباشی سرافراز نموده سپهسالار را که سرگرم تنبیه و تهدید کفار بود فرمان کرد که گل امیر خان سر تیپ را رهسپار لاش و جوین کند و هم در اثنای واقعات مسطوره میرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش کابل از عریضه واخبار میرزا صاحب گل نام فرار ومقیم پشاور غلام محی الدین پسر زینل نام جلال آبادی را در کابل طلبیده بیست و هشت هزار روپیه از وی برای دولت خواستار شده گفت که این مبلغ را سردار عبد الرسول خان نزد پدرت نهاده و او انکار آورده در کتاب واردات کوتوالی اظهار خودرا نوشت که در وقت فوت پدرش چارساله بوده ازینوجه آگاه نیست و نه پدرش باسردار عبدالرسول خان سروکاری داشت واگر چنانچه این وجه بثبوت پیوست باجریه خواهد رسانید و میرزا محمد حسین خان که تامل باشعور اینگونه امور بود اظهار او را استوار ندانسته با چهار تن سواره در جلال آبادش مراجعت داده مبلغ مذ کور را امر حصول کرد واو ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشته دادخواست و کارکنان حضور نخست از میرزا محمد حسین خان پرسیده بعد بر طبق عرض داشت او فرمان رفت که اینمبلغ بقرار مهر و سند سردار عبدالغفور خان برادر عبد الرسول خان و میرزا نور محمد خان نویسنده او و مهر یکنفر دیگر بکوتوالی ثابت گردیده است باید ادا کند و مقارن اینحال غلام نبی خان بن حاجی سر بلند خان قوم اچکزائی متوطن فوشنج که از عریضه و استدعای خود او اجازت آمدن در افغانستان داده شده بود با چهل تن مرد و زن و بزرك و كوچك منسوبان خویش راه هجرت پیش گرفته در روز سوم مذكور ماه صفر که غلام محی الدینخان و مفتی عاشور چنانچه گذشت وارد سرحوض پامیر بزرك شدند وارد قندهار گشت و این غلام نبی خان چنانچه بیاید بذریعه عریضه استدعای تحريك هجرت نمودن و در نواحی قندهار و هزارجات مسکن و مزرعه دادن قوم اچك زائی
(۱۱۲۶) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) متوطن خاك متصرفه دولت انگلیس را کرده عرضش پذیرفته گشت و همدرین هنگام سپهسالار سوم غلام حیدر خان از وك زائی از کثرت دزدی که در بلخ و مزار شریف و نواحی آن باعث آزار واذیت رعایا و سرقت مال و متاع ایشان گردیده بودند غلام محی الدین نام دقندار را مأمور بدست آوردن و گرفتار ساختن دزدان کرده آن بجمعیت دور از مروت دست تعدی از آستین جور برآورده هر كدرا فی الجمله مال و منالی با او سر عناد داشت دزد گفته مؤاخذه میکرد و نقد و جنسی گرفته بدزدها میداد تا که کردار ناهنجارش از عرایض وقائع نویسان بلخ و مزار و نواحی آن بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده اور اطلب کابل و مقید و مغلول زندان سیاست فرمود اشتهاری از گرفتاری او بنام مردم آن دیار نگار و انتشار داده رقم نمود که آن پیروت دور از دانش و خرد از هر که بمصادره و رشوت چیزی گرفته باشد نوشته درج جريدة عصیان او کنند و پس از آنکه نامه اعمال و افعال اوسراپا سیاه و تمام گشت آنرا ارسال کابل نمایند که از وی گرفته بمقتضای رعیت که مالک آن باشند مسترد شود و مقارن انحال مال و منال دو تن از خانه داران تاشقرغان را دزدان از ان خود کردند و حاجی داد محمد خان حاکم آنجا بر طبق (۱) سامان قاعده کتاب حکومتی که در دست داشت براهل محله تاوان گذاشته امر کرد که هر دو تن مالکان سامان (۱) مسروقه بدهند بمعنی اسباب و مالکان مال اینرا اذیت و آزار همسایگان خویش دانسته ترك گرفتن تاوان گفتند و حضرت والا از عریضه حاکم مذکور بر ماجرا آگاه گشته فرمان کرد که از قانون حکومت نکذشته تاوان مال مسروق را حصول و تحویل خزانه دولت نماید تا عبرت همسایگان گردیده ترك پاسداری و حراست هم نکنند واکر غفلت و اهمال را جائز نپهارند همانا دزد ویا تاوان مال را زجبرا وسياستاً بدست بدهند . ذکر ذکر سرگذشت سردار نصر الله خان در لندن که وعده آن از پیش گذشت سرگذشت و از آنسوی چنانچه وعده داده آمد شهزاده سپهر وقار سردار نصر الله خان ساعت سه پس از نصف روز سردار نصرالله خان دوشنبه ششم ماه صفر بسواری کالسکه خدمه بزرگ رکاب سعادت انتساب خویش وترجمان وكرنيل نيك انكليس درلندن راه وداع جانب قصر اقامتگاه ( پرنس آف ویلز ) پیش گرفته و او آداب احترام واعزاز مقدم عالی را بوجہی که میبایست و میشایست بتقدیم سانیده زن و دختران وليعهد دولت ( دنمارك ) که برادرزن ( پرنس آف ویلز ) بود نیز در مجلس وداع حاضر بودند که شهزاده پنهاد بساط اجتماع ایشان گردید و قدر بیست دقیقه صحبت وداع دست داده بعد شهزاده ( پرنس آف ویلز ) را وداع گفته و او باقرب باب قدم مشایعت نهاده بعد شهزاده همچنان که تشریف برده بود بسواری کالسکه در منزل خویش مراجعت نمود و روز نامه نگار شهزاده تا اینجا وقایع وسر گذشت شهزاده را بشرحی که رقم شده آمد نگار داده داستانی از آب و هوا وقوانین آن دولت و آیین آن سلطنت و رسوم و حرفت وعادت مردم آن ملت ومملكت ومعموری آنولایت برسبیل جغرافیای طبیعی و اقتصادی رقم زد خامه و كلك حدس وفراست کرده در بین واقعه مسطوره روز ششم صفر وروز هفتم آن معترضه آسا ذکر نمود که هوای انگلستان سرد و مرطوب و غبار آلود و از کثرت ديمومت سحاب زمینش در غالب اوقات از پرتو آفتاب محروم و ساحت مملکتش پست و بلند و مملو از تپه های کم سنك است كه بقدرده میل زمین مسطح و هموار دیده نمیشود و در بعضی از مواضع کوه نیز دارد و تمامت بقاع وتلال ونشيب وفراز ش بسان باد قيس هیات سبز و خرم و سبزه زار است که در آب و هوا مشابه ومماثل آن مینماید واشجار غير مثمره اش از قبیل سپیدار وصنو بر یعنی ناژو وغیره اند که اکثر در افغانستان و ایران بنظر نیامده و هميك را مردم آن مملكت باصطلاح خود نامی نهاده اند و اکثر از اشجار میوه دار چون شفتالو وانکور وغيره فواکه در کرم خانها تربیت و نشو و نما یابد و در بیرون از کرمخانه گیلاس وآلو و امرود وغيره بعمل می آیند وزراعتش بزور فور باران که همواره در باریدنست و محتاج آب نیست سرآسر دیمست و در زمستان برف نیز میبارد و مردمش باحرفت و هنر وسير وسلوك ايشان مخالف اهل آسیا وبامردم خارج از مملکت خود کم صدق ومجاملند و بدون احتیاج
( ۱۱۳۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) راست تکویند و طبیعت شناس ومزاج دانند واز نجاست نه در جذب و جلب قلوب قدرت و مهارت تامه دارند و دل میفریبند و در حصول مدعای خویش از زشت و زیبا عار ندارند بل اصبر را شنیع و قبیح نمی پندارند که مانع از وصول بمرام و کار باشد و آنگاه که مدعا بدست آرند و تیر آرزو در شست زاب یاری کنند و با هم متفق و متفقند و در بین خود عداوت ندارند واگر احیاناً مخاصمه ومعانده روی دهد ابراز آن نمیکنند و از راه همجشی برغم خصم خویش کوشش کرده از وی سبقت درفعت میجویند و بتحصیل علم و دانش جد و جهد ورزیده بحد کمال و کار دانی رسانیده خود را نزد دولت و ملت معروف میسازند و بعاطفه نیز حسد نبرده شخص دانا را میستایند واورامحقی میدانند واشراف خود را بدیده عزت دیده بزرگان وفرومایگان وزبردستان ترحم نموده بایشان راه تلطف می پیمایند و زیر دستان از زبردستان خود چون جورو را نمیدارند سرکشی جائز نمیشمارند و عوام را آزاد می پندارند و در امور دولتی اعلی واوسط و ادنی ندارند هريك بذاته خود را وجود پادشاه و خیر خواه دولت دانسته نفع و نقص آنرا از خود میشمارند و دروقت حاجت سرو مال خود را نثار دولت کرده دریغ نمیدارند و از اتفاق ووفاقیکه با هم دارند افراد وآحاد ملت ایشان شهزاده آزاده را که مهمان دولت بود بغیته مهمان خویش شمرده او را با خدمه اش بانواع احترام و اعزاز واکرام میدیدند و سعی داشتند که امیر وملت افغانستان را از کردار و رفتاریکه با شهزاده نمایند نسبت بدولت انگلیس زیاده تر دل گرم و دوست و یکجهت سازند خلاصه اصل دولت شان مشروطه میباشد اختیارات جه در دست وزر است ووزرا را ملت منتخب میکنند و در تعمیر مملکت از قبیل بنای مدارس و اجرای انهار وبستن قنطره و پلهای سعی و مجاهدت اشد و پاسداری و حراست مملکت را از استیلای مخالفان رأی و تدبیر نمایند و در نفس الامر پارلمنت برای آن قرار داده اند که زبان ایراد و اعتراض ملت از امور جزئی و کلی که وکلای خود ایشان صلاح و صواب دانسته اجرا میکنند بسته باشد و در هیچ امری از امور دولت غرض جول و بکلی ضبط بدیگری حسد و غیبت کوئی ندارند و برای هر کار اندازه ومقدار قرار داده اند و مقصر را بقدر جنایت زجر و سیاست مینمایند و قتل را جز بر قاتل و خائن دولت و ملت که از خیر وصلاح وصواب کار مردم در گذشته از دیگر دولت رشوت گرفته بر دولت خود وارد آرد جائز نمی شمارند بل قتل ایندو را واجب می پندارند و اگر وزراء وحکام مرتکب سهو و خطائی نسبت بدولت شود قبل از انکه خویش را مورد غول داند از منصبی که دارد استعفا میکنند بالجمله رجال ملت انگلیس بردو جماعه منقسمند که یکی را (کسر وتو ) ودیگری را (لبرل) نام نهاده اند و ایندو جماعه بامور دولتی مخالفا نه با هم مکالمه ومذاکره کنند و در تدابیر همدیگر ایراد و اعتراض نمودی دلائل وبراهین خود را نزد ارباب پارلمنت بیان کنند بعد جماعه که تدبیرش پسندیده وکلاء نباید وهمه جانب غالب شده رای ایشانرا استوار دانند وزراء طرف مغلوب از وزارت خویش استعفا کنند و محقاعت رأی را بر خود نپسندند واز استعفا نمودن ایشان امن و زارت بجانب دیگر که در فکر وتدبیر غالب آمده اند قرار گیرد و مستطیعان وصاحب ثروتان ملت انگلیس اقصی المراد بعیش و عشرت روز ومعیشت میگذرانند و بدون کسالت بدنی وزیان مالی ومرك اقارب که باعث تلخ عیشی ایشان کردد دیگر هیچ غم و همی خاطر خراش زیست وزندگی ایشان نگرددواگر از مردم ایملت طبیعی مدعیند و ثواب و گناه را برای نفس خودحدی قرار داده اند و زمام یخنی زندگی خود را تفویض نفس وهوا نموده اند و بیم از معصیت و امید در عبادت ندارند و بر طبق هواجس نفسانی ابتداع مال را بهشت ساخته اند و مساکین و تهی دستان ایشان بغایت ذلت و عسرت روز بسر برده از افلاس وعدم بضاعت ناچار گردیده اکثر خود کشی اختیار میکنند چه حرفت و پیشه وا موجد رزقی ندانسته اعتماد به رزاق علی الاطلاق نکنند و شخصی بی کسب را معدوم الرزق میخوانند و نان بام وشام را در انگلستان | (۱) سیب بصعوبت وزحمت حاصل میکنند و بسیاری از روسائیان ایشان سیب زمینی (۱) واقتضای ماء وسال حبوبة خود میکنند زمینی را در وبدون آن چیز دیگر از ماکولات نیابند وعمارات همه انگلستان خصوص لندن چه قدیم و چه جدید بجهتد دئی بنیاد افغانستان آلو گویند
(۸۱۲۸) ( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و آباد شده اند و همه از آجر و حجر و آهک و کچ ساخته مشتمل بر ده الی دوازده طبقه علیا وسفلی بدون صحن پرداخته گردیده اند و پوشش همه از آهن است و عمارات سلطنتی را اکثر از یکقطعه آینه دروازه ساخته اقل از چوب پرداخته بدرب و دهلیز حجرها که راه دخول وخروجت شانده اند و اسباب حجرها از میز و کرسی از چوب و روی همه کرسی ها مخمل است ومیزهای اعاظم واشراف ازسنک رخام واحجار معدن واقع مملکت ایطالیا است خلاصه تا اینجا از روی نوشته روزنامه نگار شهزاده رفیع مقدار سردار نصرالله خان باتنقید وتنقيح و تغییر عبارات و ایجاز نمودن آن نکار داده از سرخس و بم و رونق وعده که دادیم به ترقیم وقایع سرگذشت شهزاده ممدوح پردازیم که شهزاده آزاده از روز ششم صفر که بشرح رفت تا روز پنجم ربیع الاول بیرون از سیر و تفرج و تماشا و گردش مباشر امریکه قابل تحریر وضبط تاریخ باشد نكشت ۱۱۳۲ « ذکر وقائع افغانستان که مطابق ایام توقف شهزاده ممدوح » ( در لندن بوقوع پیوست ) ذکر واقعات افغانستان در وقت توقف سر دار نصر الله خان بلندن و از یسوی در خلال واقعاتیکه در افغانستان روی داده و بشرح رفت کمیشن دولتین انگلیس و روس با مامور افغانستان که ذکر حرکت ایشان از موقع بزم کشید از پیش داده شد از آنجا عزم پرخاش کرده در روز سیزدهم ماه صفر راه بر گرفته در موضع ( محمد مین ) واقع پامیر كوچك فرود آمدند و دست بكار نصب علائم فاصله برده یکفقره برج بقر از کتلی که منبع آب هر دو پامیر است بر افراختند و جانب شمال آنرا که پامیر بزرگست حصۀ دولت روس وطرف جنوبش را که پامیر كوچكست همچنانکه بود حق افغانستان قرار دادند و همچنین در دامن موقع مهمان پولی واقع قرب قزل رباط برجی دیگر بر افراشته برج دیگر جانب جنوب آب و دیگری در دامن کوه واقع سر دره ( تیکر مقسو ) و برج چهارم را جانب مشرق کوه ( توغ دمباش ) که بدولت ختای متعلق است برآورده دشت پامیر كوچك واقع مغرب موضع آق تاش که بحسب تخمین پنج مرحله ومنزلست سراسر تعلق بدولت افغانستان گرفت بعد از آنجا کوچیده وارد ( قزل رباط) گشتند و دو دوره منار در کتل ( بوزنميل ) ساخته از آنجا باز در موضع (مهمان پولی)شده فروکش کردند و يك دائره برج در کتل (ککجای) و دیگری در مقابل آن بکنار آب (آقتور) برآورده از تعیین خطوط فاصلۀ سرحد پامیر فراغت حاصل کردند و در اثنای اغفال ملا محمد سعید خان قاضی و ملاشاه ملوک خان مفتی تالقان که با میرعبدالقیوم نام محتسب تحت الحفظ چنانچه گذشت در کابل خواسته شده بودند و علاوه بر خیانت و جنایتی که ملا محمد سعید خان با ملاشاه ملوک در ارتکاب آن انباز بود قاضی سابق آنجا نیز چنانچه از پیش بشرح رفت تحريك او مقتول گشت وارد کابل شدند و با دیانه هر دو بن قاضی و مفتی از اثبات خیانتی که کرده بودند محبوس گردیدند میر عبد القیوم که ادعای ثبوت جنایت ایشان کرده بود مأمور تالقان کردید و اشتهاری در روز سیزدهم مذکور ماه صفر شرف اصدار و بنام مردم تالقان عماً نثار یافت که هر قدر نقد وجنسیكه آندوتن از در خیانت و مصادرت گرفته اند درج جریدۀ افعال ایشان نمایند که از ایشان گرفته تسليم مالكان مال شود و هم درینوقت کرنيل محمد عمر خان بامر و فرمان حضرت والا کپتان غلام محمد خانرا که از کابل مامور فراهم نمودن اسپان خریداری دولت شده و خیانت و خسارت کرده بود محبوس و کسل کابل نمود و هم درین ایام محمد سرور خان حاکم و نضراب خان خزانه دار خان آباد پنج لك و سی و دوهزار روپیه و سه میل تفنگ بغلی پر ویك میل پناه پر و یکميل شش فیر انگلیسی و روسی و يكميل دولوله شکاری با چهار جلد چرم آهو و یکزوج موزه روسی و دو سیر و سه چارك پت بز که مصحوب محمد اکرم خان نورزائی هراتی و میرزا علی محمد نامی ارسال کابل نموده بودند تحویل خزانه و کارکنان دولت شدند و هم درین هنگام ( مستر بيك ) نام انګلیس که بامر و فرمان حضرت والا چهارلك روپیه چهره شاهی انگلیسی را جواهر قیمه خریده بود وارد پشاور شده در روز چهاردهم صفر از آبجارا، کابل بر گرفته شرف آستان بوسی حاصل کرد و مقارن اینحال میرزا
( ۱۱۳۹ ) ( جلد سوم ) ( تفریح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) سید امیر نام جیرهاری بنویسنده سائر نامشرمان که رشوت گرفته و از خیانت و غداری بخود نقض عهدیکه بر طبق دیگر عمال وحکام و ضباط بدولت داده و کرده بود بدار سیاست کشیده و مال و متاع و ملک او و سید رحیم برادر و سید رسول خالو و حضرت بیگم خواهرش ضبط دیوان سلطنت گشت و هم در اثنای واقعات مسطوره سواران نظام که بامیر افضل خان وغیره منسوبان عمرما خان باجاوری که از حضرت والا چنانچه گذشت استدعای اجازت مراجعت جانب باجاور کرده از راه پشاور اخراج شده محافظین ماموره ایشانرا در منزل دکه رسانیده چون در جلال آباد باز گشتند و عشویرا (۱) که یکتن از سپاهیان نظام در دکان رمضان نامی نهاده بود خواستند که بخرند و مرد (۱) عشوی دکاندار آن را مال دیگری گفته بایشان نداد و ایشان او را باردن دکاندار دیگر که یاری و یاوریش کردند بقهر اصطلاح مردم و عنف نزد محمد قاسم خان افسر خود کشیدند و او هر سه تن دکاندار را محبوس نموده باخود در کابل آورد افغانستان و شهزاده آزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که همواره دست عدالت پیوستش مرهم گذار جراحات قلوب که مشتمل ستم دیدگان و چور رسیدگان بود و عقده امور داد خواهان را بانگشت رحمت میگشود محمد قاسم خانرا بقصد چند بره روپیه جرم فرموده دکاندارانرا خرم و خرسند رخصت جلال آباد نمود و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان دندانه دار که بامر وفرمان شهریار ترو مکان قدم در راه تسخیر کافرستان نهاده و چنانچه گذشت زبان پیام در استمالت است و اسپ را و هدایت و اطاعت کفار کشاده بود از ( ساو ) برخاسته وارد ( برکوت ) گشت و از آنجا بعزم مشاهده صعب دان بخارند و سهل دره (خاری گل) سوار اسپ شده چون بانهاد فراز کتل گشت از سختی مسلك و معبر از اسپ فرود آمده تاقله کوه راه پیمود و از فراز کوه نظر مشاهده انداخته همه جا را تاکتل ( کورال ) که بچشم می نمود بدید و راه عبور را که از آنجا جانب عقب موضع ( لندی سین ) اسن ساختن کرده بود بغایت دشوار و سنگستان و درخت زار ملاحظه نمود و روز دیگر راه ( لندی سین ) را که جدید جاری و از ( برکوت ) بجانب آنجا مسافت شش کروه ساخته و پرداخته شده بود نیک دیده بخود اندیشید که از وفور سنگ و درخت بدون ساختن راه معبری میسر لشکر نمیگردد پس در کار ساختن راه کوشش ورزیده بمیستی و چالاکی از موضع کور دیش راه عبور را اقرب موطن و کهسار کفار بکشود و کفار از مشاهده اینحالت حمیت کرده در مواضع دشوار گذر بعزم پیکار استوار نشستند و سپهسالار تا موضع (دمنی کسی کتل) که نقطه اخیره وصول خطر او بود رفته همه جا را بنظر دقت مشاهده کرد و از حشر و ازدحام کفار که بقرب مقام جنك كرده بود در يك درا صواب پنداشته در موضع دمنی کسی واقع زیر این کتل فرود گردیده جای گزید و سه فوج پیاده نظام را جریده بدون پستر، وخیمه از لشکر گاه نزد خود طلبید تا اگر کفار حمله نمایند و یا با احد و افراد راه سازان قصد ایذا و آزار کنند دلیران عرصه فوج بدم تیغ وطعن سنان و گلوله جانستان دفع نمایند سپس چندتن از مردم سکنه برکوت را از قفای آنانیکه قبلا برین چنانچه گذشت باندرز و نصیحت کفار کاشته بود رهسپار دلالت و هدایت کرده پیام داد که در قبول کردن و راه دین اسلام گرفتن ایشان از جانب دولت اکراه و اجبار و تکلیفی نسبت بایشان نیست و تکلیفی که هست اینست که مطیع و منقاد گردیده مالیات بدهند و ازین امر سرکشی نکرده بآتش قهر پادشاه خود را نسوزانند و نیز مانع ساختن راه نشوند و کافران ازین پیام سپهسالار وعده حاضر آمدن در فردا و داده رسولانش را پس فرستادند و التماس نمودند که اگر ساختن راه را معطل دارد هم آینه دوازده تن را بدولت تسلیم کنند که دین اسلام بپذیرند و هم مردم سكنه کوردیش را خودایشان بقهر و قسر پذیرای آئین اسلام نمایند و در سالی چهار صد روپیه که بچترال می دادند بدولت بدهند و سپهسالار فرستادگان خود را باز پس مراجعت و پیام داد و چند تن از ایشانرا در لشکرگاه طلبید که در خصوص معطل داشتن ساختن راه با ایشان سخن از در صواب وصلاح راند و هر چه پسندیده آید اجرای آن نماید و در باب مالیات وتکالیف دولتی اظهار و گفتار خود را استوار پنداشته باید خواه و ناخواه بدهند و ایشان ابا داده در موضع (جواگنی) واقع مقابل رود ( كوردیش ) مخندق ساختن نموده دست بکار نرد و ماجرا
(۱۱۳۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) معروض پایۀ سریر سلطنت داشته از علت راحله و عدم وصول علوفه در لشکر گاه بنکاشت و حضرت والا سیف الله خان حاکم کفر علیا را فرمان و امر کرد تا با میدانه و می تواند علوفه بسپاه برساند و هم دویست رأس یا بو برای حمل و نقل علوفه از کابل گسیل فرموده محمد عمر خان حاکم تکاب را نیز فرمان کرد که از چهار تن کدخدا یکتن را جهۀ لشکر کشیدن جانب کافرستان بر گزیده گسیل درگاه نماید که سر رشتۀ جنبش جیش جانب کافرستان بایشان فرموده شود و او چهل و نه تن را از بزرگان مردم (تکاب) و (اوزبین) و (محمود عراقی) ره نورد کابل کرد که ان شاء الله تعالی دستور العمل بایشان دادن و از جانب لغمان و نجراب و تکاب و پنجشیر لشکر کشیدن بکفار کامش در موقعش رقم خواهد گشت و پس از آنکه سپهسالار هجده من کوره خود را ارسال پیشگاه حضور اقدس نمود چند تن از کفار کاموز که کس نزد ایشان فرستاده چنانچه آنفاً گذشت پیام داده بودند او حاضر آمده زبان ضراعت گشوده اظهار اطاعت و دادن مالیه کرده استدعا نمودند که چون در مملکت و تحت ظل حمایت سلطنت اهل هنود نیز جادارند و از آنقوم بسیارند ایشان را چون آنان دانسته و جزیه گرفته تکلیف اسلامیت را بموقع مناسب گذاشته در حال تعرضی بایشان نکنند و سپهسالار بفکر و اندیشۀ اینکه اول کار است بایشان مدارا و مواسا باید کرد و هر چه خواستار شوند باید پذیرفت که مبادا از سخت گرفتن خوفناك گرديده فتنه گرایند و نیز آگاه شده بود که کفار کاتوز ومندوگل نزدایشان کا حاضر آمده اند شده با هم قرار داده اند که اگر سپهسالار پذیرفتار خواستار ایشان نشود بالشكر پاد شاهی رزم داده بعد کاکاری از پیش برده نتوانند همه بفرار گرد درا کنندۀ کهسار شوند این خواهش ایشانرا بگوش قبول جای داده سه تن از ایشانرا برای خبر کردن قوم از پيغامه بازپس فرستاد و ایشان رفته و بازگشته پیام آوردند که جزیه و مالیه را قبول دارند که بدهند بشرطیکه ایشانرا از اعضاء و اجزای رعیت دانسته مأمون و محفوظ و خرم و خرسند داشته بنظر تحقیر جانب ایشان ننگرند و کافر گفته آزار و اذیت نرسانند و حالا یکهزار روپیه میدهند و سپهسالار در پاسخ این اظهار ایشان گفت که چون املاک و اراضی آنان تا کنون بمشاهده نیفتاده اند که آیا گنجایش هزار روپیه را دارد یا ندارد واگر نداشته باشد چرا هزار روپیه بدهند و در باب جزيه في الحال هزار و پنچصد نفر خواهند بود که اگر هر واحدی یکروپیه بدهد یکنيم هزار روپیه بحساب می آید و ازین گفته خود که بطریق فهمانیدن مرام ایشانرا گفت زود زبان بیان برگردانید که مبادا در بیم و واهمه افتند و گفت که بر طبق خواهش ایشان قرار امر داده خواهد شد و آنگاه که کلام و پیام جانین بدینجا رسید سپهسالار ستوده کار احمد جانخان طبیب و کرنیل اعتضازی را با سعید محمد خان همراه دوازده تن حاضر آمد گان کفار کاموز بنام مشاهده کردن اراضی ایشان امر رفتن کرد و قرار داد که پس از مشاهده اراضی و عقار ایشان تمام بزرگان و سر کرد گان ایشان با ایندوتن حاضر عسکرگاه آیند تا از روی دانش در باب مالیات دیوانی سخن رانده بر وفق گنجایش مالیه بذمه ایشان نهاده شود و این امر را سپهسالار ستوده کار از روی تدبیر و حزم و اراده آن بروی کار آورد که تا زمان مشاهده کردن اراضی کفار و غید سیاهه آوردن مزرعه هر يك را بنام مالکش همانا راه کنتلرا نیز تا حد موضع (پشگل) ساخته گردد. و پلیکه احداث شده پرداخته شود و راهیکه از رود خانه (خماری کل) امر ساختن شده نیز تا حد کنل (موری بانده) وصولپذیرفته پل تا کنل (کرال شایان عبور و مرور لشکر گردد و از آنجا براهیکه جانب (کتو) میرو درفت و آمد میسر آید و هم ایندوتن از مشاهده اراضی کفار یگانگی اثر را مخود برده اند فارغ گردیده از طرق و معابریکه بشرح رفت گردش کرده شهر آب را تا موضع (کاندیئش) دیدن و جانب کنل کرال آمدن بتوانند وحضرت والا از من بیضه سپهسالار نیکو اطوار بر تدبیر و حسن کردار و رفتار او آگاه گردیده بخامه لطف ومرحمت برایش نگار داده سر افتخارش را بجرخ دوار بر آورد چنانچه نوشت که از چند اخوب تدبیر و سر رشته کرده اید میدانم که از هر خاندانی که بزرگ قوم خود باشد دویاسه تن پسر را گروگان گرفته نگاه دارید تا ان شاء الله تعالى اجرای این امر حضرت والا بر تدابیر سپهسالار ؛ بازپس آمدن احمد جانخان طبیب و سعيد محمد خان در موقعش رقم خواهد گشت و مقارن اینحال حضرت والا پرتو لطف و عنایت جانب محمد سرور خان بن شیر دل خان وعيد
(۱۱۳۱) ( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) اعظیم خان و ولی محمد خان پسران محمد اسمعیل خان که پدران ایشان از جهان رفته و با بد انداخته از رحلت فرمودن سواران کشاده بدران بنام خود ایشان سرافراز و ممتاز فرمود و همدرینوقت از شهادت آخند زاده محمد حکیم و آخندزاده اللهداد نامان که در خصوص بیست و دو هزار روپیه بقوه که آخند زاده عبدالرحیم که در حیوة خود وصیت کرده بود که تفویض و تسلیم حضرت والا نمایند در محکمهٔ شرعیهٔ پشت رود گواهی داده بحضر آنرا ارسال پایهٔ سریر خلافت داشتند و روز پانزدهم صفر فرمان فرستادن آن بکابل شرف نفاذ یافته پس از حصول و وصول با مر حضرت والا باوجوهیکه از محنث و ارادهٔ سفيهٔ شهزادهٔ کردون و ساده سردار حبیب الله خان هريك از جمهور ملت و سدنه مملکت افغانستان بقدر توان خویش بعزم شرکت در امر خیر مسجد سرپل دادند مخلوط و مصروف تعمیر مسجد موصوف گشت و ثبت جریده اعمال صالحه آخندزاده مذکور مغفور کردید و همدرین هنگام دو لك و یکهزار روپیه نقد و سی و پنج خروار جنس که بسعی و کوشش و سنجش میرزا محمد حسن خان قندهاری و ملا قطب الدین و نصر الله نامان از خیانت و خساوت میرزا عبدالرسول خان سر دفتر فراه که از مأمور شدن هر سه تن مذکورون بسنجش خیانت او خائف کردیده مال و متاع خودرا از راه خفا جانب جوین وسیستان حمل و نقل داده چنانچه کذشت گرفتار و نزد مولاداد خان حاکم آنجا و کرنيل محمد خان محبوس کردیده از راه طلب در کابل آمده بود بصدور و روز پیوسته و جریده آن بدفتر سنجش کابل رسیده پس از تحقیق و ثبوت امر حصول آن از حضور انور صادر شد و همدرین ایام شهاب الملك از تغير مؤيدالدوله بامر اعليحضرت ناصر الدین شاه قاجار مأمور ایالت خراسان کردیده از بن افغان و اسب هم دو تن که روی روز افتاد منازعه و مذاکره که در باب موضع (طراقو) و(حوض دار) در بین کار گذاران دولتین افغانستان و ایران چنانچه گذشت رخ داده بود معطل و معوق کشت و همدست نزاع وزبان کفتار مردم سیستان از بهریکه جدید حفر کرده و با آخند زاده فقیر محمد خان حاکم چخانسور راه منازعه و مقاوله پیش کرفته بودند کوتاه کردید ومقارن اینحالسعید محمد خان سر حددار موضع چاهی به پسر مرش مريك افتاده امرالله خان مأمور حراست آن سر حد شد و او در فراه آمده از جهان برفت و همدرین هنگام حضرت والا هريك از محمد شريف خان و فیض محمد خان و روح الله خان اسحق زائی را که در وقت گرفتار شدن میرزا عبدالرسول خان سر دفتر فراه هم سه تن خودرا بسلاح آراسته باو تباه برحاسته و گفته بودند که تا دم واپسین از یاری و مدد کاری دست باز نخواهند داشت و حاکم فراه ایشانرا محبوس کرده بود جرم فرموده امر کرد که پس از رسانیدن وجه جریمه رها داده شوند و هم در اثنای این معامله حضرت والا از عریضه و استدعا ورضامانۀ رعایای سکنه لاش و جوین محمد محسن خان را که نسبت بایشان جور وظلم کرده و طریق مصادره بر گرفته ششصد خانوار را فراره ببار ادبار ساخته بود از پژوکی قوم غنبل نموده مددخان اسحق زائی را پسر کرده کی قوم برافراخته مفتخر ساخت وهم از عریضه و استدعای محمد اعظم خان نبیره وزیر شاه ولی خان فوفل زائی که در تضاعيف واقعات عهد سلطنت احمدشاه و تیمورشاه مرحومان سدوزائی شرح حالش رقم کشت پنج نفر پسرانش از هرات طلب کابل شده در سلك سپاهیان سواره نظام مخصوص رکاب شاهی شرف انسلاك یافتند و همدرین اوان نوروز خان بن محمد عمر خان بارك زائی که از راه هواخواهی با سردار محمد اسحق خان فرار سمرقند شده و نان زشت خوئی و درشت کوئی و کج سارکی او را نیاورده از آنجا راه غربت جانب مشهد سپرده سپس از در ناچاری داخل هرات و گرفتار دست حکمران آنجا شده محبوس در کابل آمده بدست زندان بان سیاست سپرده کشت و همدرین هنگام حاجی دوست محمد نام فرستاده تجوید خان بلوچ خارا نی با با سیزده نفر اشتياري ومهماري از راه هدیه و نیز عریضه در باب اراضی تهی چپ و چپه واقع که نی کندر خربداد و استدعای استرداد آنرا کرده ارسال کابل داشته بود شرف باریابته فرمان برفت که چون خود او مقیم و متوطن خاك منصرفه دولت انگلیس است زمین به اینچه با مجید کات جوی داده نمیشود پس تحفه خود را از حلت قایه که بر طبق مبلغ مندرجه آن وجه داده شود و اینرانکار فرموده با طاقه شال خلیل خانی و یکتوب چوخه ابره کشمیری ویکثوب جو خۀ كنجي البيباس حضرت والا بنام خلعت برای او ارسال گفت و از بنوقت تا هنگام جلوس بصدف
( ۱۱۳۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مأیوس علیحضرت سراج الملة و الدین امير حبيب الله خان نوروز خان مذکور را بدار و بشکرابر خواهش جای از نقره تحت مهر منور را کرده بمرام واصل نساخت تا که اعلیحضرت ممدوح تن بآرا چنانچه در جلد چهارم این کتاب نگار داده خواهد شد بذل وعطا فرمود ومقارن اینحال سوق محمد افضل خان کپدان مقیم کتراب را پیاده حیوه از دست ساقی اجال لبریز و مالامال گردیده در روز بیستم صفر و داع اینجهان کرد و جسدش را بموجب وصیت خوداو حمل و نقل داده در موضع تیران دفن کردند و همدر خلال این احوال اعداد وافراد پیادگان فوج نظام نجیبی شب روز در جایهای مردم هزارة جيرستان سرزده در آمده زنان نامردم راچون زوجات خویش در آغوش کشیده مباشر امر قبیح ومذموم و ممنوعیکه نبایست کرد میشدند و حضرت والا از عريضة وقایع نگار آنجا برماجرا واقف گردیده با فسر فوج مذکور را فرمان کرد که دست سپاهیان را از ارتکاب این فعل نامشروع بازدارد تاخدا و خلق او را از کردار زشت خود نیاز ارند وهتك عصمت ناموس رعیت بیجاره نکنند واز جمله قبل از آنکه این منشور پرتو افکن وصول شود فقیر و پادشاه و میر باز نامان از پیادگان فوج مزبور رخصت رفتن در خانه خویش حاصل کرده چون در زير ( كتل خون )رسیدند ضعيفۀ را که از جیرستان بعزم خانه خواهرش راه مالستان می پیمود بجور وا کراه باخود برداشته بماد تیکۀ هزاران زن و دختر هزاره را از ابتدای متصرف شدن اماکن و مساکن ایشان تا اینوقت بدینمنوال فروخته بودند در کابل آورده بشخصی بفروختند و بآهنگ قبالۀ نوشتن بیع آن در محکمۀ شرعیه نزد ملا عبدالرحمن خان قاضل وم شدند و او قباله خرید زوجۀ مذکور درا از سپاهیان مسطور خواسته ایشان از نمودن قباله عاجز آمدند و آن زن نیز زبان بجزع وفزع کشوده ماجرا نزدقاضی بازداشت وقاضی او را از دست آن جور پیشگان برآورده مطلق العنان فرمود و او قاضی رادعا وثنا گفته بامال باخته شده ناباخته راه موطن ومسكن خویش پیش گرفت و همچنین میرزا سعید محمد نام عامل جیرستان که بخيانت وخسارت ذمۀ عمال دولت ورعيت کرده و چنانچه گذشت محبوس طلب کابل شده بود خود را بلین و لعل و دادن رشوت بهانه تاخاص و پریشان کار چندی از آمدن در کابل معطل داشته دست بتکرار و اصرار افعال ناشایست که بسیار کرده بود بزد واز جمله زوجة على شیرزوار نام را که شوهرش در زمرۀ بزرگان هزاره جیرستان بزندان کابل گرفتار افعال و اعمال خویش بود بمال و منالش از خانه بر آورده در حجرۀ خود برد و مدتی شب بباشرت و روز معاشرت با او بسر کرد و پس ازان زوجۀ اجنبیۀ را که با او هر گز معرفت نداشت و نمی شناخت مادر او قرار داده از نزووی قباله بیع آنز را که در حیوة شوهرش متصرف شده بود بمهر قاضی بگرفت و همچنین زوجۀ قربان نامی را که شوهرش در خانه سالی نامی از قوم خود گذاشته خویش از راه بی نوائی در دیگر جایی تحصیل قوت رفته بود میرزا سعید محمد خان مذکور ایقون را نیز بقهر وعنف بحجره خویش در آورد وحالی نام را که زن باسر شوهرش بخانۀ او روز بسر می برد بدووی قرارداده قباله بیع از اقرار و اعتراف حالی حاصل کرد و پس از پنج ماه شوهر او حاضر آمده نزد میرزا سعید محمد خان شد و زن خود را جویا گردیده اوبش محبوس کرد وبجور وا کراه طلاق نامه گرفته بعد رها داد و محمد نبی خان مالستانی محضر هر دو قضیه را بمهر قاضی جیرستان حاصل کرده و میرزا سعید محمد خانرا بفرمانیکه شرف صدور یافته و اجرای آن چنانچه انفا اشارت شد معطل گردیده بود محبوس و با محضر مسطور کابل در گاه سیاست و معدلت پایگاه نمود و همدرینوقت ملا خواجه محمد خان قاضی محكمة شرعية ارز كان يكهزار ونهصد وچهل و نیمروپیه از محصول چای یکهزار و دویست و نود و سه تن زنان و دختران و پسران مردم هزاره که در محکمۀ آنجا فروخته وقباله شده بودند بامر و فرمان حضرت والا که در بیکه بهای هر يك را چنانچه گذشت محصول بیت المال قرار داده بود ارسال و تحویل خزانه کابل نمود و همدر خلال این احوال زوجه حضرت قلی نام شیرغان بی اجازت شوهر خویش از خانه بر آمده راه موضع خواجه (دو کوه) پیش گرفت و در خانه قوشه نامی که با اوسر لعشق داشت در آمد و شوهر وطورۀ نام برادر آن زن بشخص و تجسس برخاسته واورا درخانه قوشه یافته برادرش در قتل وی اقدام کرده بتيغ غيرت هلا کش ساخت وحضرت والا
( ۱۱۳۳ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه صفر ۱۳۱۳ ) ( سراج التواریخ ) از عریضه حکمران ترکستان بر ماجرا آگاه شده در روز پنجم مذکور ماه صفر که صوفی محمد افضل خان نگهبان در کپراپ فوت شد حکمران مزبور را فرمان کرده امر نمود که زنهار مزاحم حال طرره نشود چه نیکو کار کرده است که خواهر خود را از سبب بی اجازت شوهر از خانه بر آمدن و بخانه اجنبی شدنش بقتل رسانیده است و هم در خلال اینحال آمد محمد نامی از قوم سارق ترا که سکنه نجداب در راه تجارت در میمنه آمده و بصد و پنجاه و دو جلد پوست قره کلی مخفیه خریده چون بدون از دولت خریداران دیگر قدغن بود کار کنان میمنه او را مواخذه و پوستها را ضبط کردند و خودش را محبوس و روانه مزار شریف نمودند بعد ملاحظه نام برادر او نامه حاکم نجدابرا مشعر بر استدعای اطلاق او نزد سردار محمد عمر خان آورده وی بذریعه عریضه از حضرت والا اجازت لازم گرفتن خواست و حضرت والا فرمان فرستاده نگار داد که از طرف خود در پاسخ حاکم نجدابقم کند که هم تا در هر مملکت رفته مرتکب خطائی شود حکومت را لازم و متحتم است که از وی بپرسد و مواخذه کند و بر وفق قانون در چنین خطا و عصیان عرصه شش ماه مقید زندانش نماید و مال او را ضبط فرماید زیرا که رواج همتا عالم باینر سمی گشته است و این شخص از صدور حکم قدغن خریدن پوست قره کلی از چند سالست که آگاه است پس چگونه بخلاف امر و احکام پادشاهی اقدام در خریدن پوست و سرقت کرد باری باید مراسم باز خواست بدو بفعل آید وا کر کسی بمثابه او ازین مملکت دران مملکت شده سرقت نماید و یا خلاف قانون حکومت راه بپیماید باید از وی بپرسند و در معرض مواخذه آرند و حاکم نجداب پس از وصول این نامه حکمران ترکستان که بامر حضرت والا نزد او فرستاد سکوت اختیار کرده دیگر هیچ نگفت و همدرین هنگام محمد جعفر خان مالستانی حاکم اند راب بلك روپیه از خزانه آنجا در روز غره ربیع الاول جانب کابل حمل و نقل داده تحویل خزانه عامره شد و همدرین وقت و میرای کشور هند از نامه و خواهش حضرت والا که به محرمه صحیفه فرستاده از وی نقشه سر حد بدخشان پامیر و واخانرا بانقل عهد نامه دولت روس و انگلیس طلب فرمود نقل عهد نامه مورخه یازدهم ماه مارچ سنه هزار و هشتصد و نود و پنج عیسوی مطابق هزار و سه صد و دوازده هجری را که در بین دولتین روس و انگلیس ارقام یافته و انعقاد پذیرفته بود بانقل نقشه سرحد بدخشان مترجم بالفاظ و خطوط پارسی و انگلیسی و فرانسوی و نامه از جانب خود ارسال پایه سریر این سلطنت نمود و چون در نامه خود نوشته بود که خط فاصل آن سرحد را بعینه مطابق عبارت این عهد نامه کمیشن دولتین خواهند کشید و تا آنگاه که نصب بروج فاصلہ نشود ممکن نیست که خط فاصل در نقشه درج ورسم شود حضرت والا در پاسخ وی رقم فرمود که نوشته مفصل و موضح حدو د يکه حالا معین و تقسیم وازهم مفروز میشود با نقشه مکمل جبه حصول علم و استحضار خود من و خیردادن به مأمور افغانستان خواسته شده بود و الا حاجتی نبود و اینرا مه دیر انگاشته نقل عهد نامه و نقشه مبهمه را نزد جنرال تاج محمد خان ارسال فرمود و همدرینوقت جنرال مذکور دفتر شاہ ابراهیم سن بدخشی را بفرمان حضرت والا کابل گسیل نموده با آنکه خاندان پدرش با دولت راه معاندت پیموده بود یکصدو چهار روپیه بار و خالش که در رحل و ترحال منازل محرم حالش بود از جانب دولت جهه توشه راه عطا کرد و چون او در کابل رسید در سلک خدمه حرم محترم شاهی منسلک کردید و همدر اثنای واقعات مرقومه چندین از مردم سکنه کولاب چهار صد رأس گوسپند که بردنش در خارج مملکت از طرف دولت قدغن بود در خفیا از رعایای این دولت خریده در وقت باز گشتن جانب کولاب بدست محافظین دشت سیاه آب واقع افتادند و در کشاکش گیرودار دوتن از سپاهیان حارس دشت مذکور زخمدار شدند و همچنین چندی دیگر از کولابیان که نهصد و هشتاد رأس کوسپند و ده راس قریش آهك خريده از قفای پیشینگان راه کولاب بر گرفته بودند از دشت مذکور گذشته چون در موضع دوزخ دره واقع حدود در واز رسیدند محافظين آنحدود آگاه گردیده در روز وشب راه تفحص و تجسس آنانرا در جبال شامخه و درجات پیموده و ایشان را بدست آورده گوسپند ا را تمام ضبط کردند و مقارن اینحال غلام محى الدينخان و مفتی عاشور محمد که از جانب دولت بمأمور تعیین حدود فاصله سر حد شده بودند در روز سوم
( ١١٣٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ماه ربيع الاول در فرود گاه افسر کمیشن دولت روس شده با هم راه تعیین حدود شقنان بر گرفتند و تا کنار کول طی طریق کرده کوه واقع جنب جنوب کول را حد وسط و بر قله آن جای برج فاصل را قرار دادند چنانچه جانب جنوب كول و کوه مسطور تا موضع لشكر كيش واقع سر حد شمالی واخان حق و حصه افغانستان گرديده طرف شمال هر دو موضع بخاك مقبوضه روس ملحق گشت و چنانچه بیايد كار تعیین حدود فاصله پامیر و بدخشان وشغنان تا روز بیستم ربیع الاول باتمام و انجام رسید و هم در روز چهارم ربيع الاول میرسید قصی خان که مجابت نسب و شرافت حسب موصوف و بمر قدزگاه هرات مشهور بكازرگاه معروف بود و راه خدمت زائرین مزار فيض آثار بر گزيده ایزد باری حضرت خواجه عبدالله انصاری طاب الله ثراه و جعل الجنت مثواه می پیمود و هم روز متولیته خانقاه آن بزرگوار بسر میبرد بدرود جهان کرده بجنان جاودان شتافت و خدمتی که وظیفه او بود از خطابت و امامت و غیره امور متعلقه زیارتگاه مذکور برسبيل توصية خود او بمیر محمد عثمان خان خلفش خلافته قرار گرفت و هم در تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت غلام ولد حافظ سراج الدین نامی از بازار کانان پشاور در بخارا رفته بعد از چندی که نزد تجار آنجا اعتماد و اعتبار یافت مبالغ گزافی از تاجران آنجا بنام قرض گرفته در پشاور فرستاد و بمالکان وجه وعده داد که کاشتگان اومال و متاع تجارتی از هند برای ایشان حمل و نقل دهند و پس از چندی که مشاع نرسیده كذب او ظاهر گشت از راه فرار در مزار شريف آمده قرار گرفت و عريضه مشعر بر استدعای وجه تقاوی ارسال پايه سرير سلطنت نمود كه شاید دولت را فريفته از خزانه سلطنت نيز بمحسيله مقصدش حاصل كند اما حضرت والا در روز پنجم ربیع الاول در پاسخ او ارقام فرمود که از قدیم همه مردم پشاور این شیوه را داشته بچوچنه مسلك حيله و فريبه بوده و تا کنون همچنان روز بسر برده و می برند و خود را در ظاهر بلباس اعتماد و اعتبار جلوه داده در باطن بجز مال مردم خواری دیگر کاری ندارند حتی پادشاه و فرمان فرمای ایشان بيمين متوال در دولت ومملكت خود بانك قرار داده و نام خود را بیو پار وصاحب اعتبار نهاده و جوه نقامت مردم را از در فریب بنام امانت با تجارت گرفته در ان میگذارند و در وقت خواستن مثل او کانها مردم بخارا کرده است بسیار کرده و میکنند و اینعادت دائمی او و دولت متبوعه اوست بهر حال خود او خویش را با این خیانت و خسارتی که نسبت بجمعی از بندگان خدای تبارك وتعالی نموده است معتكف روضه رضوان پاسبان حضرت شاه اولیا میسازد و اینرا نمیداند که حضرت اسدالله الغالب امير المومنين على كرم الله وجهه از غداران و خائنان رضا نمیباشند و نمی پسندد که مقیم مرقد پاکش شوند زیرا که جنابش بكل الانصار صدق وصفا ومحك اعتبار زر خالص مهر ووفااند پس میباید که نخست زنك خسارت و خدیعت را بصقل صداقت و امانت از آئينه ضمیر خود زدوده بعد جبین ضراعت بخاك آن آستان سوده غبار عنيه طغيانش را بمزگان بربايد والا از مجاورت آن قبله حاجات وكعبه مرادات سودی نباید و همدرین هنگام میرزا محمد حسین خان کوتوال امیر بیگم و کتوبی بی وصابره و خانم جان نامان برادر زادگان نائب حفیظ الله خان لهوگردی را که عريضه نموده استدعای اجازت شوهر کردن کرده بودند با مرو فرمان حضرت والا در راولپندی نزد عم مذكور ش گسیل فرمود ذکر سر گذشت سردار نصر الله خان در لندن و از آنسوی شهزاده سعادت توامان سردار نصر الله خان که نگارش سر گذشتش در لندن وعده داده آمد ذکر سر گذشت سردار نصر الله خان بساعت سه پس از نصف روز دوشنبه ششم ربیع الاول از راه وداع بمنزل (ديوك اف كبرج) سپهسالار انگلیستان که نسبت هم زادگی با عليا حضرت (وکتوریه) نیز داشت تشریف برده و او را ملاقات ووداع کرده بمنزل خویش در لندن مراجعت نمود و تا روز هشتم ماه مذکور مباشر فعلی که شایان ضبط و ثبت تاریخ باشد نشد و بساعت چهار بعد از نصف النهار روز پنجشنبه نهم ربیع الاول راه مشاهده شفاخانه عمومی بر گرفته پس از مشاهده و تماشای عمارت عاليه دار المعالجه ونظاره وملاحظة بيماران و تشریحات عروق واعصاب واجاب و ادبار بدن انسان يكصد و پنجاه پوند زر سرخ بخدمته آنخانه بذل و عطافرموده بعط تشريف فرمای تماشای عمارت البرت حال گشت و این عمارت را بیاد کار نام
(١١٣٥) (حجوم) (وقائع ماه ربیع الاول سنه ١٣١٣) (سراج التواریخ) (١) ارزنك نام نقاشی از چین که نظیر مانی بود (٢) ارتنك کار نامه مانی نقاش که نقوش خوب در ان جمع بود شرح باز گشتن سردار نصر الله خان از لندن شوهر علیا حضرت وکتوریه ساخته اند و ارغنونی در اندرون آن نهاده اند که هر نوازندۀ آنرا بنوازد آرد و جدران آنرا بیضوی برآورده سقفش را چون گنبد از آینه پوشانیده و پرداخته اند واز وسعت ساحت دارای گنجایش پانزده هزار تن است که هشت هزار نفر بکرسی نشسته و ده هزار تن بتوافق ساز پرداخته بغم نواز دن بنای تماشا میایستند و در هر يك از شهور زمستان سه شب را بزم تماشا می آرایند و در هر شب بزم شصت هزار روپیه اعطای کمپنی مبلغی که تعمیر این تماشا خانه کرده اند حاصل میکنند خلاصه شهزاده پس از دیدن این تماشا خانه راه تماشای باغ (کیو) که از باغهای معروف انگلستانست و محیط این باغ مسافت هفت میل است و در جنب مشرقی رود خانه طایمس وقوع یافته است برداشت و گل خانهای بلند که دیوار و سقف همه از آینه ساخته شده و از انواع اشجار گر مسیری در اندرون گل خانها ترتیب و تربیت کرده اند بنظر شهزاده افتاده همه را مشاهده کرد و از جمله حجره (دس تاس) که بزن مصوره و نقشه کش معروفه بوده و این حجره از اشکال اشجار و گلها نگار ریخته شده و ساخته كلك اویند و در عرصه ده سال آن اشکال را پرداخته در دیوار آن آویخته و بیدخمی بنام آن شهرت یافته است بنظر تماشای شهزاده افتاده از دیدن مجسمۀ آن ارزنك (١) ثانی وكأنه مانى كه آراینده را چون ارتنك (٢) از نقوش نگارنگ آکنده و بعمر چهل سالکی دل از زندکی برکنده رو بمقر جاودانی خویش نهاده است ومجسمه او را دران حجره نهاده اند بسی متأسف گشت و از صنعت نقاشی شگرف او در شگفت آمد خلاصه این عمارت را بشكل وهيئت عمارات چین منار آسا ومشتمل برده طبقه سفلی و علیا ساخته و در هر طبقه چهار روزن بچهار جانب قرار داده اند مع القصه شهزاده پس از تماشای این بنا بساعت هشت از شب در منزل خویش باز گشت و بساعت يك و چهل دقیقه پس از نصف روز جمعه دهم ربیع الاول بآهنك حركت مراجعت جانب افغانستان از قصر دار (جیستر هوس) قدم نهضت بیرون نهاد وجنرال (آلیف) و (جنرال سر القرجيرل) مهماندار و کرنیل (تالبیت) ترجمان از راه مشایعت بإنهاء ساحت حرکت شدند و شهزاده با خدمۀ رکاب بعادت اعصاب بسواری کالسگهای شاهی بحالتی که سواران نظام از عقب و جلو کالسگها روان و دوان بودند در ایستگاه استوره بورن رفتند و در وقت طی مسافت از درب قصر (دار چیسترهوس) تا ایستگاه مذکور که مسافت یکمیل است هزاران مرد و زن زعم بشادۀ یکدیگر نهاده پی هم ایستاده بودند و باشارت سرو دست تعظیم و تکریم مرسوم تقدیم می رسانیدند و (لارد جارج هاملتن) که در بنوقت منصب وزارت هندوستان با (لارد جبرلین) ایشهك آقاسی باشی و ( مستر فولر ) وزیر سابق هند و چند تن افسران و يك دسته فوج پیاده نظام وموزيك که از جانب دولت مأمور مشایعت شهزاده شده وقبل از ورود مسعود آن مهر سپهر وقار وملك چهر بزم عزّت واعتبار وارد ایستگاه شته بپای ادب ایستاده بودند مراسم احترام ووداع و سلا متجای آوردند و از جمله كرنيل تالبیت ترجمان بشهزاده وداع گفته جانب بندر روان و پویان گردید و شهزاده بسواری ریل در ساهت دو و دوازده دقیقه پس از نصف روز مذکور از ایستگاه ( و کتوریه ) حرکت نموده بساعت چهار و سه ربع وارد بندر (داور) واقع (بوغاز) (٣) چانل ) كه (٤) در بین انگلستان و مملکت فرانسست شرف بخش وصول گشت و افواج بری و بحری که در بندرگاه صف آرای احترام مقدم شهزاده شده بودند مراسم سلام بجای آورده بیست ويك ضرب توپ جهتة تبريك و رو روی کشاد دادند وهم بیست و یکضرب دیگر بوقت جلوسش در جهاز بنام وداع بکشودند و (مستر مارتین ) خادم ایندولت یکهزار پوند را که شهزاده در حین حرکت خویشتن از کیسۀ انعام بنام خدمة که در قصر ( دار جیستر هوس ) خدمتش نموده بودند بذل وعطا کرده بود در ین وقت بایشان تقسیم نمود بالجمله شهزاده بساعت شش و بیست دقیقه بزورق افزای بندر ( کیلس ) واقع كنار خاك مملکت فرانس گشت و از بحر بانیاد ساحل بر گردیده دریلیکه در قوب بندر حاضر بود نشسته بساعت ده از شب در ایستگاه پاریس که پایتخت دولت فرانس است بر تو وصول افگنده در کران اوتل که از اوتل های عمدة پورپست نزول اجلال فرمود و بساعت شش پس از نصف روز شنبه یازدهم ربیع الاول بسواری کالسکه (٣) بوغاز در عربی حلق البحر و در فارسی تنگنای دریا و بانگلیسی استریت و در ترکی بوغاز گفته میشود و آن عبارت از گلو دهی از آ بیست که ازان دریا به بحر دریا اتصال می یابد (٤) چنل جایی از دریا را گویند که پهن تر از بوغاز باشد
( ١١٣٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) عزم سیر و تفرج کرده تا ساعت هفت و پانزده دقیقه از هنگام شام در بازار ها و باغها سیر فرموده بمنزل خویش باز گشت و غاز . فرید را ادا نموده بساعت نه از شب بآرامگاه سروشۀ شاهانه پرداخت و شهزاده یکسکه رفته آرایش و پیرایش اسواق و حدائق و انوار مصابیح برق و نظافت (۱) عمارات و پاکی و ترکیب کوچهای شهر پاریس را بغایت افزونتر از لندن و دیگر شهر های انگلستان بنظر مقایسه در آورده بساعت یازده از شب بمنزل خویش باز آمد کۀ انشاء الله تعالی سیر و سیاحت او در پاریس از روز دوازدهم ربیع الاول و مابعد آن در موقعش رقم و نبشته خواهد شد (۱) نظافت بمعنی پاکیزگی ذکر واقعاتیکه در ایام حرکت سردار نصر الله خان از لندن در افغانستان وقوع یافت ذکر واقعات افغانستان در وقت حرکت سردار نصر الله خان از لندن و ازینوی در روز یازدهم مذکور ربیع الاول که سردار نصر الله خان چنانچه آنفاً بگذشت عازم سیر پاریس گردیده بمنزل خود باز گشت احمد جان خان طبیب و کرنیل اختیاری که بامر سپهسالار غلام حیدر خان با سعید محمد خان چنانچه بگذشت براه مشاهدۀ اراضی کفار کاموز و ملاحظه سهل وصعب معابر رفته بودند با هشت تن از بزرگان کافران نزدسپهسالار باز آمد و داستان از سختی و عدم حصول عبور راه و عبور سپاه که در ان تنگناها دیده بود بیانی رو واز همه راه کنار آبسیر القرب بحصول مرام و اسهل معابر اقامت مواضع و مقام گفت و بزرگان کفار که با او آمده بودند باظهار رویه مالیۀ اراضی خود را بر عهده گرفته وعدۀ ادا کردن آنرا تا روز پانزدهم ربیع الاول دادند و پس از آنکه احمد جان خان کرنیل بیان اظهار کافران و خیال ایشان نمود و واهیات (۲) و ترهاتیکه (۳) با او ابراز داده بودند همه را بپای رد سپهسالار تپکو کار از دور اندیشی و عاقبت بینی که مکنون خاطر داشت و میخواست که بدون سفك دماء بفتح زمان آن وحشیها را در تحت فرمان کشد و ایشان بخلافت و مدارا سخن رانده بدل بجای آورده رخصت مراجعت و ما ایشان قرار داد که بعد از گذشتن عید خود که روز چهاردهم ازین وقتست باز آیند و مقارن اینحال در روز یکشنبه دوازدهم ربیع الاول حضرت والا ملا میر غلام نامی از سادات چارباغ لغمانرا از فوت ملاغلام درویش بمنصب قضای محکمۀ شرعیه خان آباد بلطغن سرافراز و از عطای خلعت ممتاز فرمود (۲) واهیات جمع واهی بمعنی سست (۳) ترهات بضم اول و رای مهمله مشدده سخنهای باطل لهو ذکر سیر گذشت سردار نصر الله خان در پاریس وغیره ذکر سیر گذشت سردار نصر الله خان در رو و از آنسوی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان بساعت پنج و نیم از روز دوازدهم مذکور ماه مزبور که وعدۀ ذکر آن داده آمد بسواری کالسکه جاده پیمای تماشای رودخانه (سین) که از وسط پاریس جاریست گشت و اکثر از عمارات دولتی از قبیل پارلمنت و امور خارجه و عمارت خرابه ( ناپلیون ) که از دست جرمن باخاك یکسان گردیده و اکنون در جای آن بوستان و گلستانی ساخته و پرداخته اند و بعضی از منارها وفوارها و باغها و مین راهیکه شهزاده جانب نهر مذکور عبور داد واقف دیده از دیدۀ تماشای شهزاده گذشتند و هريك جدا جدا محل پرتو نظر مهر منظرش گشتند خلاصه شهزاده از روز دوشنبه سیزدهم تا روز دوشنبه بستم ماه ربیع الاول بیرون از سیر و تفرج شهر پاریس مباشر امریکه رقم گردد نشد ذکر وقایعیکه در افغانستان و قوع پیوستند ذکر وقایع افغانستان که در وقت توقف سردار نصر الله خان ( در پاریس وقوع یافتند ) و ازینسوی در تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت شیرخان نامی از افغانان سکنۀ کتار هم مند زوجۀ منکوحه و مدخول بها و ذوالید و متصرفۀ شهزاده خان نام را که در سلك سواران نظام رسالۀ اول شاهی منسلک بود اغوا کرده در خانۀ خویش برد و از بیم مواخذه و بازپرس در جای خود درنك نتوانسته با آن زن راه درویشی برگرفته روز بحال و شب بجالی بدر برده پناه همی جست تا که شوهر آن زن فاحشه آگاه شده از کابل که طریق خدمت می سپرد برخصت و اجازت والا در قندهار رفت که زوجۀ خویش و شیر جان فریبندۀ او را بدست آورده شرعاً کیفر کار هر دو تن را در کنار ایشان نهد و حکمران قندهار از استغاثه و داد خواستن او شیر جان وزوجۀ شهزاده خان مذکور را بساعی و مجاهدۀ جانکاه از موضعیکه پناه گزیده بودند بدست آورده هر سه تن را از در
(۱۱۳۷) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) فیصله دعوی نزد قاضی کابل وملا عبدالشکور خان که درین وقت قاضی آنجا بود پس ازالزام شرعان و ثبوت شرعی بر او لغززش را در کتاب مفوض برای سلطان دیده ماجرا معروض پایه اریکه خلافت داشت وحضرت والا در روز پانزدهم ربیع الاول فرمان واصر کرد که شیر جان را بدار کشیده عبرت ناظرین وسامعین سازد که دیگری بهتك عصمت ناموس کسی نپردازد و همچنین ملا نور محمد نام درزوا که سه بار سرقت کرده و گرفتار شده و رهای یافته و باز بسرقت گرفتار آمده محبوس زندان محکمه کوتوالی قندهار گردیده بود حسام الدینخان کوتوال آنجا را فرمان کرد که بدار کشیده قالبش را از روح تهی نماید و همدرین هنگام محمد افضل خان قرت که حکومت شیرغان داشت پنج راس اسب بصحابت محمد نبی نام خادم خویش از راه هدیه و ارمغان کابل در گاه خلافتپناه نموده همه مطبوع طبع دشوار پسند حضرت والا گشت و هم محمد اسلم خان میرعلی خیل ازفوت محمد حسن خان مأمور حکومت سرپل شد و همدر خلال واقعاتیکه بشرح رفت سردار نظر محمد خان از عریضه و استدعا و عهد نامه دادن خودش اجازت آمدن بکابل یافته با هفت تن عیال و اطفال خویش از پشاور راه کابل پیش گرفته در روز پانزدهم مذکور ربیع الاول در جلال آباد رسید و از آنجا مرحله پیمای کابل شده از تقبیل سده علیای سلطنت مستسعد گردید و همدرین وقت عبدالسرحان نام هندی که از دیر گاه بنام خدمت ملازمت ایندولت را اختیار کرده و رفته رفته بمنصب برگدی سر افراز گشته بود کفران نعمت کرده بجزای خود رسید و همدرین ایام محمد صدیق خان پسر نوروز خان لعل پوره که بحکومت کنر سفلی سر افرازی داشت چوبچی روی از دولت و سعادت برتافته با همرا علینخان واهل و عیال خویش شب هنگامی از موضع شیوه جلال آباد فرار اختیار کرده در بین مردم مهمند شتافته قرار گرفت و از جانب دیگر افسران کمیشن دولتین روس وانکلیس و مأموران دولت افغانستان که مشعول تعیین خط ونقاط فاصله سرحد بدخشان بودند از پامیر تاواخان همه جا دوائر بروج فاصله را نصب کرده تا روز دوشنبه بیستم ماه ربیع الاول که ذکر آن از پیش وعده داده آمد از کار فارغ شدند وافسران عهده کمیشن در نقشه تعیین وتقسیم سرحدیکه بشرح رفت دستخط صحت و امضا نموده از مأموران افغانستان نیز التماس دستخط کردند و ایشان سرباز زده تا که از میجر جنرال جرارد افسر کمیشن دولت انگلیس سنده الزام اورا مکتوباً حاصل کردند که اگر حضرت والا این تعیین حدود را خلاف نقشه که نقل آنرا و یسرا در کابل فرستاده است پنداشته قبول نفرماید هیأ ت جوابده خود میجر مذکور باشد بعد بطریق شهادت نه بسبیل اعتراف و اقرار دستخط کردند ونقل نقشه را بدستخط افسر هر دو کمیشن گرفته روز بیست و یکم ربیع الاول وداع گفته دو میجر جنرال جرارد اردوی خویش را باجازت افسر روسیه از راه چقماق کتیل هند نموده خود با افسر روسیه راه پطرز بورغ پاتخت دولت روس بر گرفت و غلام محی الدینخان با مفتی عاشور محمد در فیض آباد بدخشان باز گشت و از تعیین حدود بحضرت والا آگهی داد ذکر در گذشت سردار نصر الله خان در پاریس ذکر سر گذشت سردار نصرالله خان در پاریس و از انسوی سردار سپهر وقار شهزاده نصر الله خان بساعت يك پس از نصف روز سه شنبه بیست و یکم مذکور ماه مزبور که متعینین دول سه گانه از هم وداع کردند با خدمه ملتزمه رکاب بسواری کالسکه نخست راه تماشای قبه مقبره ناپلیون بر گرفته پس از مشاهده آن معلوم نمود که آن بقعه غریبه که محیطش دارای چهار رواق است و در هريك از رواقهایش برادران ناپلیون و بعضی از جنرال ها مدفونند در ارتفاع بیشتر از صد ذرع و محیطش شصت ذرع در شصت ذرع ساخته و پرداخته گردیده است و در مرکز سطح محیط آن حوضی آسا دائره حفر نموده ساحت و دیوار آنرا از سنگ مر عام ساخته و آراسته اند و در چهار جانب دائره حوض نما چهار رواق قرار داده در هر رواقی مجسمه از سنگ بپای داشته جسد ناپلیون را در وسط دائره دفن کرده اند و صندوق بزرگی از سنگ سماق بر قبرش نهاده اند و تفنگ های را که دولت فرانس از دول اوروپا در محاربات
(۱۱۳۸) (قسم سوم) ( وقائع ماه ربیع الاول سنه ۱۳۱۳) ( سراج التواریخ ) لقب بیعت گرفته اند در چهار طرف قبر ناپلیون همه را دسته دسته باهم بسته ایستاده کرده اند و این عمارت اول بگرجه نیل پرحیل معروف بوده اکنون بقبر ناپلیون که متصل بکوچه انقاق افتاده معروف و موسوم گردیده است ناپلیون بغایت از غروریکه در نهاد داشت عزم جهانگیری و کشور کشائی اورا بران واداشت که کل دول اروپا بمخاصمه او برخاسته تن بسلاح محاربه او آراستند و او از عدم چاره ازیکه سلطنت فرانس و ایطالیه را فرو گذاشته در پنجم اپریل سنه ١٨١٤ میلادی مطابق چهار دهم ربیع الثانی سنه ۱۲۲۹ هجری بجزیره الیه رفت و در اول ماه مارچ سنه ١٨١٥ عیسوی مطابق چهار شنبه نوزدهم ربیع الاول سنه ۱۲۳۰ هجری در فرانسه باز آمد و در هجدهم جون سنه مذکور عیسوی مطابق دوم رجب سنه مزبور هجری شکست یافته در روز بیست و دوم جون خود را از سلطنت خلع کرد و در ماه اگست مطابق رمضان سال مسطور اورا بسنت هینه بردند و در آنجا بروز پنجم ماهی سنه ۱۸۲۱ عیسوی مطابق دوشنبه چهارم شعبان سنه ۱۲۳۶ هجری پس از سلطنت هفده سال بدرود جهان کرد و از غرائب این بقعه چهار ستون از سنگست که از مملکت ایطالیا آورده اند وهر يك سی فیت طول و سه فیت در سه فیت قطر دارد و هم چهار را در چار طرف يك رواق از رواقهای مقبره که آنرا معبد قرار داده اند برپاداشته اند خلاصه شهزاده سراج ملته پس از دیدن بقعه قبر ناپلیون روی تماشا بسوی عمارتیکه در اول مخصوص پادشاهی بوده و ایدون (۱) آنرا تماشا جاه قرار داده آلات عجیبه و ادوات غریبه (۱) ایدم بل الفتح و تاج و اسلحه ناپلیون را در ان نهاده اند نهاد و پس از مشاهده و نظاره این تماشا گاه در روز چهار شنبه بیست و دوم ربیع الاول تشریف فرمای تماشای شهر (ورسیلز) که فاصله دوازده میل قرار گوشت صاحب جامع جم میل در بین جنوب و مغرب پاریس واقعست گشت و تخمین قصر (ترنه بون) را که از ابنیه ناپلیون اولست با هجره خوابگاه او و زوجه بمعنی اکنون اش مشاهده فرموده بستر خواب ایشانرا که روی تخت جداگانه گسترده و لباس خواب و شب پوشی ایشانرا آراسته اند چنان ملاحظه نمود که گویا در حال از خواب برخاسته اند و همچنین در عمارت (اسپال تریون) تشریف برده تختها و رختهای خواب گسترده و آراسته دید سپس در عمارت دیگر که بانی آن (لوی کیب) است و در عرصه بیست و دو سال بصرف یکهزار و دویست کرور فرنك انجام و اختتام پذیرفته است رفته بنظر تماشا افگند و درین عمارت نیز تخت و رخت و لباس خواب ناپلیون و زنش را بر طبق خوابگاه اول بدید و در یکی از حجره های این عمارت مجسمه ناپلیون را بهیئتی که در انگلستان محبوس گردیده و بر کرسی نشسته دست از جان شسته و زندگی را وداع گفته از جهان رفته است بنگاه عبرت تماشا کرد و وسعت سلاحجاه و دارباء این عمارت دویست و چهل فوت در طول و پنجاه فوت در عرضست و در اطراف در و دیوار آن اشکال محاربات مفتوحه (ناپلیون) را کشیده اند و کرسیها در اندرون آن بدرجات و مراتب افسران چیده نام هر کدام را بکرسی خودش نوشته اند و همدرین عمارت قیصر جرمن در وقت استیلای خویش بر دولت فرانس بزم تاج گذاری شاهنشاهی را بنام خویش بپای برد و نیز در حول و حوش این عمارت کالسکه خانه که تا حال کالسکههای ناپلیون اول در ان حاضر است بنظر شهزاده در آمد و از جمله يك عراده کالسکه که از طلا و مکلل بجواهر ثمین ساخته اند پدیدارش پیوست که بیست کرور فرنك بهای آنست و هم کالسکههای زن و فرزندان او که در آنجا بودند از نظر شهزاده گذشتند و شهزاده پس از تماشای عمارات مذکوره در روز پنجشنبه بیست و سوم ربیع الاول بکارگاههای نساجی و پرده بافی تشریف برده با خذ مقرکاب قالین هائی را که یکصد و بیست و سه سال قبل از تنسیق و تخیق این کتاب بافته شده بودند دیده و از صنعت پرده بافی رسیده بشنید که سه تن در عرصه پنچسال يك تخته پرده را میسازند و بهای این پرده را دولت روپیه میگذارند بعد شهزاده از تماشای کارگاه پرده سازی جانب پارلمنت خانه خاص که ( اسمش سنت ) و مشورت گاه وزراء وامنای دولتست گذر و صرف نظر فرموده از آنجا در کشکاش جای وکلای عموم ملت رفته و تماشائی کرده بمنزل خویش معاودت نمود و روز جمعه بیست و چهارم ربیع الاول را از ساعت يك تا ساعت چهار بتحریر عرائض پیشگاه حضرت والا بسر برد و بعد
(١١٣٩) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بسواری کالسکه در اسپه تماشایگاه سابق شهر پاریس در نوشت و در آنجا لباسها و اسباب و آلات باستانرا (۱) که نهاده بودند دیده (۱) باستان باز گردید و از ساعت نه تا ساعت دوازده از شب شنبه بیست و پنجم ربیع الاول را در تیاتر تشریف فرمائیده تماشای آن بسر بمعنی قدیم برد و بساعت چهار پس از نصف النهار فردای شب مذکور بتماشای باغ وحوش و طیور شده با محمد حسن خان و محمد اکرم و گذشته خان که حاضر خدمت بودند مشاهده جانواران نمود و از جمله ماری سترگ و بزرك و خرسهای رنگارنگ که از ولایات دیگر فراهم نموده اند نظر فرموده بمنزل خویش باز گشت و در روز یکشنبه بیست و ششم ربیع الاول با چندی از خدمه خاص چون محمد حسن خان و محمد اکرم خان و میرزا عبدالفتاح خان طبیب و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه راه تفرج برگرفته در عین گردش تماشای اسپ تاختن کرده بمنزل خویش باز آمد و همچنین در روز دو شنبه بیست و هفتم ماه مذکور با خدمه مزبورو خواجه محمدخان بجز میرزا عبدالفتاح خان ره نورد گردش و سیر شد و در اثنای تفرج ملاحظۀ دیوار بزرگیرا که در سال هزار و هشتصد و هشتاد و هفت عیسوی مطابق هزار و دو صد و يك هجری بقدر بیست و دو میل بدور شهر پاریس بنا نهاده و بسرز ساخته اند مشاهده کرده بسی محکم و متین دیده بساعت هفت از راه مراجعت وارد منزل خویشتن گردید و بلادرنك آهنگ تیاتر نموده و پس از ملاحظه آن بساعت دوازده از شب در محیط خود باز آمد و بساعت دوازده از نصف روز سه شنبه بیست و هشتم ربیع الاول با محمد حسن خان و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه مرحله پیمای تماشای کارخانه ظروف چینی سازی گشت و آلات و ادوات چینی ساختن را بنظر دقت و غور دیده بنظاره چرخ حویلی (۲) شد و انجا را چنان ساخته اند که حصه از (۲) مراد (نهرسین) جدا کرده و بران چهار چرخ و مدار از چوب تعبیه کرده اند که بقوت آب عتامه چرخ تسیاب حرکت از چماتیست و کردش میکنند و بقوت حرکت خود آب از نهر برداشته در اندرون نلبکی پرداخته اند داخل مینماید سپس بقوه که چرخ را در انجا ساخته ماشین که آنهم از همین آب در حرکتست بفراز کوهیکه بالصد فیت ارتفاع مورب آنست آبرا میرساند و فوارهارا و پرداخته که بفراز کوه ساخته اند میجهاند و هم با کثر باغهای سلطنتی از آب زیوان کوه آبیاری میشود و شهزاده پس از مشاهده این صنعت غریب که بدون قوۀ الكتريك بآب سازی و جاریست رامباز گشت جانب منزل خویش یمودن گرفت و در حین عبور از قرب سور (۳) و دیوار شهر پاریس برجیرا که در قرب غربی دروازۀ شهر افراخته و پارچهای (۳) سور سیاه که علامه ماتم و عزاست بر آن انداخته اند بدید و سبب خرقهای سیاه پرسیده مفهوم گردید که ملت فرانس از دیوار دور شهر که آنرا جهه پریورش دولت جرمن که تاختن کرده و بنزديك اين برج تلاقی فئتین دست داده ولشکر فرانس مغلوب و سیزده ربض نیز هزار تن از ایشان مقتول و خزائن دولت منهوب سپاه جرمن شد این برج را بیاد داشت انتقام سیاه گویند پوش کرده اند که پس از حصول مرام و وصول کام رفع آلام نموده تبدیل پارچهای سیاه کنند مع القصه شهزاده گردون وساده در روز چهار شنبه بیست و نهم ربیع الاول آهنگ حرکت از پاریس نموده سیاحت ممالک دولت ایطالیه (٤) را در دل تصمیم داده چنانچه بیاید در روز سلخ ماه مذکور نهضت فرما گشت اما درینروز (٤) مملکت ابطالیه سردار محمد حسن خان روزنامه نگار او این کلمات و مذاکرات را که در لندن بپای رفته بود رقز و كلك بيان فرمود که آنگاه که حضرت عالی از لندن اساس حرکت نهاد ولیماس سیاحت مملکت فرانس بر تن راست کرد خویش را از تکلیف مهمانی دولت انگلیس آزاد نمود چنانچه مصارف دولت مذکوره را که نسبت باو میشد قطع فرمود و گفت در ممالک خارج از انگلستان مخارج مهمانی از دولت انگلیس ضرورتی ندارد چه اگر بنام مهمان بودن دولت انگلیس پانهاد سیاحت ساحت اور پاشوم و مراسم احترام شایسته روی روزنماید همانا هنك حرمت دولت انگلیس خواهد بود و در صورت مهمان دولت موصوفه نبودنم بدیهیست که خاك افغانستان در (آسیا) و از (اروپا) بغایت دور واقعست که از میان هیچ مراوده و معرفتی در بین نیست و از جمله راه مودت و موالات که با دولت انگلیس باز است از سبب قرب کشور هند و افغانستانست که صراحتم با حضرت و کتبوریه از راه حراست و حفاظت هندوستان دعوت انگلستان نموده که ازار تباط و انعقاد رشته و داد و اتحاد دولتین افغانستان و انگلیس کشور هند را از حمله و یورش
(١١٤٠) (جلد سوم) ( وقایع ماه ربیع الاول سنه ۱۳۱۳ ) ( سراج التواریخ) رفقای دولت خویش مأمون و مصون دارد و افغانستان سد روئین اندر زمین باشد پس بناء علیه ختم مهمان بودم باید درخاك مملكت انگلیس شود تا در سائر ممالك اروپا سیاح گفته شوم و امنای دولت انگلیس این گفتار شهزاده راپسندیده ردانش وی تحسین و آفرین کردند و هم خواستار شدند که چون بندگان و خدمه و كاب سعادت انتسابش زبان بیان اهل اروپا را نمیدانند لازمست که سرقتر (جيرك ) که تا کنون مهماندار عالیست در سیاحت اروپا ره نورد خدمت رکاب باشند و کرایه ریل را هم چند حضرت عالی بران احتیاج ندارد از دولت انگلیس ادا نموده خدمات هبوط و فرود عالیرا از روی زبان دانی بپای برد و شهزاده این امر را پذیرفته چنانچه گذشت تشریف فرمای مملکت فرانس شد و نوزده روز در پاریس بسیر و سیاحت بسر برده بساعت چهار پس از نصف روز بیست و نهم مذکور ماه مسطور که روز نوزدهم در نگش در پاریس بود با خدمه خویش بسواری کالسکه راه ایستگاه ریل پیش گرفت و شب را بحزم واحتیاط کثرت آمد شد ریلها که مبادا آسیبی روی دهد در ایستگاه بسر برد و روز سلخ ربیع الاول که ذکر آن وعده داده آمد و عمله های خود بشرح رود بسواری ریل طی مسافت بندر مارسل نمود ذکر وقایع افغانستان که در ایام سیاحت سر دار نصر الله خان بوقوع یافتند ذکر وقایع افغانستان که در ضمن سیاحت سردار نصرالله خان ( بوقوع پیوسته ) وازینسوی در خلال احوال سر گذشت سردار نصرالله خان که بشرح رفت چهار تن از بزرگان کفار کاموز که وعده حاضر آوردن هزار روپیه را پس از گذشتن روز عید خود داده و در خانهای خویش چنانچه گذشت رفته بودند با هشتصد و بیست روپیه نزد سپهسالار غلام حیدرخان حاضر آمده اظهار آمدن بقیه بزرگان قوم خود و آوردن بقیه وجه را کردند که پس از عید خود ایشان می آیند و می آرند و سپهسالار هر چهار تن را رخصت مراجعت و بقیه وجه را که یکصد و هشتاد روپیه بود بنام هشده تن از بزرگان ایشان برسم خلعت خط دست داد و همدرینوقت حضرت والا سرای صاحبزاده کاکامع اقام خیابان مرادخان را که از وجه عین المال خریده شده بود از عرض و استدعای سید یاقوت شاغان کینان که خانه نشیمن و استعداد و استطاعت خریدن سرای نداشت بوی عنایت فرموده فرمان داد که دران جای گزیده کرایه ندهد و مقارن اینحال سیدصالح بن سید غلام جان کنری عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده بزبان دعا و ثنای دولت استدعای رحالی وظیفه مستمره پدرش را که فوت شده بود نمود و حضرت والا عرض اورا بگوش لطف شنیده در روز بیست و نهم ربیع الاول که همدرینروز سردار نصرالله خان از پاریس جانب مملکت ایطالیا چنانچه گذشت عزم سیرو سفر کرد سپهسالار غلام حیدرخان را فرمان شرح ورود سر گذشت وسردار نصرالله خان ( درمملکت دولت ایطالیه ) وازانسوی سردار نصرالله خان که روی جانب مملکت ایطالیه نهاده بود شب را در ایستگاه بسر برده بساعت دوازده پس از نصف روز یکشنبه سلخ ربیع الاول بسواری ریل وارد بندر مارسل گردید و کرنیل تالبیت ترجمان با(دا کترل) شرف اندوز فرود گاه شهزاده شده آداب تعظیم و تكريم بتقديم رسانیدند و شهزاده پرسش و پژوهش حال ایشان فرموده بعد بسواری کالسکه باخدمه رکاب میمنت انتساب طی مسافت نمود وازساحل در جهاز تشریف (۱) شراع برده از وصول شهزاده کاریگران و جهازرانان باطناب و (شراعش)(۱) جهز ارا صعود داده میر اسمعیل خان رساله دار بکسر شین با سپاهیان نظام که راه نورد خدمت بود در خارج جهاز ادای سلام نمود و شهزاده در جهاز جای گزیده بحر پیما بادیان کشتی شد و بندر مارسل را بدین نهج ضبط روز نامه خویشتن فرمود که این بندر از بنادر معظمه وممعوره مملکت را گویند فرانس و در زینت و آرایش وطرح عمارات وصنائع و نقش و نگار و نظافت بوزن وبازارشان پاریس است که گویا دولت فرانس پس از پاریس شهری بر رونق و زیباتر از بندر (مارسل) ندارد وهمچنانکه در انگلستان (لورپول) سر گذشت سردار نصرالله خان در ایطالیه
(١١٤١) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) دارای فواکه چون خربوزه وانگور و شفتالو و غیره و دو شهرت ده است درین بندر نیز مانند بلخ و مشهد مقدس تودهای خربزه بدیده مگر در لطافت و شیرینی مثل خربزه این دو ولایت نیست و زمین این بندر زر خیز و هوایش چون پارس معتدل است خلاصه شهزاده بساعت یازده قبل از نصف روز جمعه غره ربیع الثانی در ماین جزیره (کولن) از ملحقات دولت فرانس وجزیره (سارینیه) از خاك مملکت ایطالیه که نخستین جانب غرب و دویمین طرف شرق جهاز عالی که بحر پیما بود واقعند پر تو افگن وصول گردید و ازین دو جزیره عبور و حصه خاك فرانس را قطع کرده دیگر جزیره در پیووز بمشاهده اش نیفتاده داخل بحر حصه ایطالیه شد و بساعت دوازده از نصف روز شنبه (١) نیپلس است دوم ربیع الثانی جهاز عالی در بندر (نی پلس) (۱) پایتخت سابق ایطالیه رونق افزای وصول گشت و شهر (نی پلس) را از جهاز بنظر در آورده مشاهده کرد که در دامنه کوه و موضع نیکو بنیاد نهاده و آباد شده است و از ساحل بحر بدرجات و مراتب افراخته گردیده عماراتش مشرف بیکدیگر است و در السنه مردم فرنگستان چنان سمر و مشهر است که سیاحتگاه شهر (نی پلس) را سیر نماید از سیاحت ساحت تمام عالم بی نیاز آید و کوه آتش فشان مشهود جانب غرب این شهر واقعست و اصل شهر هلالی شکل و متصل دریا اتفاق افتاده است و هوایش در شب بسی با صفا و روح افزاست سیا از انعکاس پر تو نور وشعاع چراغها که در آب میدرخشید پیر را برنائی و جوان را توانائی می بخشد الغرض شهزاده سپهروساده را جلوه شکوه عمارات این شهر خواهش مند تماشا و دیدار ساخته از صفحه جهاز ترك بساحت در پیس از نصف روز مذکور با خدمه خاص فرود گشته در جهاز کوچکی که برای بردن و آوردن مسافرین وحمل و نقل احمال و اثقال تاجرین در بندر و از بندر در جهاز لنگر انتظار افگنده بود بر نشسته بحر پیمای تماشای شهر شد و از ساحل بسواری کالسکه بقدس اندر آمده چشم بنظاره درو دیوار عمارات و کوی و برزن و بازار افگنده مردم سکنه شهر را از حیثیت لباس و اوضاع بی بضاعت و کم استطاعت دید وهم عمارات پادشاهی را که از عمارات سلطنتی لندن و پاریس در شکوه بازی ماند مشاهده نمود و از جمله با غ دولتی واقع این شهر که در اندرون آن عمارات پادشاهی را ساحت و افزاست اند و بلند ترین ریاض و حدائق و عمارات شهر است زیاده تر مطبوع طبع عالی گشت و عمارات شهر من حيث المجموع از بیرون بشكل مربع می نماید و در اندرون عمارات مخصوصه آلات وادوات عتیقه چون سائر عمارات سلطنتی فرنگستان اسباب قدیمی زود یابده برو مجلو ساخته اند و از جمله تصویر هرون الرشید از خلفای بنی عباس (رض) برین صور و اشکال سلاطین معاصرین و سابقین که باهمند در دا بود نیز بمشاهده شهزاده افتاده جای آن داشت که مترجم اطفال شود و متکلم بی وفائی جهان گردده گوید : چه ام چه جم و بد کومی در آخر کنی مرگ را پیروی -- همی پرورش زانکه یابد درود -- چومی بد روی پروریدن چه سود -- واز اعتدال هوای روح افزای این شهر و ولایت واقع جنوبی مملکت ایطالیاست که در هريك از باغهایش اشجار مثمره کرم سیری و سرد سیری چون لیموو نارنج وزردالو وسیب و جوز و بادام و غیره بکثرت بمشاهده شهزاده افتاد وهم در اطراف باغ شاهی چنگلستان مصنوعی که نظیر آن در انگلستان نیست بنظر نيك منظرش درامده بساحت هفت از هنگام شام شهزاده در جهاز باز گشت و بساعت هشت قبل از نصف روز یکشنبه سوم ربیع الثانی تشریف فرمای تماشای شهر هبت نمای (پامین) واقع دوازده میلی شهر نیپلس شد و این شهر در عهد سلطه (نی لس) شاهنشاه روم هشتاد و نه سال پس از ولادت (حضرت عیسی علی نبینا وعلیه السلام) بواسطه سیلان فلز یگه از کوه آتش فشان موسوم (به وسوه ویوس) واقع مسافت نه میلی جنب شرقی شهر نی پلس بران ریخت سوخته و بخاك اندوخته گشت و نیز در سال هزار و هشتصد و پنج عیسوی مطابق سال هزار ودوصدر بیست هجری از سیلان فلز افروخته از بیست هزار تن هلاك شدند و گویند خروج فلز ازین کوه هفت یا هشت بار قبل از حضرت عیسی و چهارده بار پس ازان بروی روز افتاده است و درین از منه دولت ایطالیه بعزم مكشوف نمودن كواثف حالات و بنیا و اساس عمارات آن که در زیر خاک مستور اند دست بکار زده و عمارتی از عمارات سابقش با روق را با محلات خانه و بازار مکمل و درستی که از اوضاع آن ها معلوم میشود که
(١١٤٢) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواریخ) ترتیب و تعمیر عمارات عالیه را دارند از زیرخاک ظاهر کرده اند چنانچه عمارت مذکوره بمثابه عمارات عالیۀ فرنگستان دارای پیل پایها و میزها و کرسیهای سنگی بوده اند که بپنجۀ ظهور پیوسته اند و همچنین نلھائیکه اکنون برای اجرای آب در کوچها و بازارهای فرنگستان ساخته و پرداخته اند در قصر و بازاریکه از زیرخاک برآورده اند موجود یافته اند و هم اجساد چندتن از مردگانرا سالم از ته خاك كشيده برپای داشته اند که هیچ اعضا و جوارح ایشان ازمفصل جدا نشده است محتمل که پس از تريك كشيدن آنها بروغن سپید چرب کرده از پوسیدن وریختن مأمون ومحفوظ ساخته اند خلاصه شہزادہ همه را بنظر عبرت تماشا کرده بعداز تماشای جانب شمال کوه آتش فشان برداشت و در آنجا نیز مشاهدۀ موضعیکه چهار هزار خانوار در آن متمکن بوده واز صدمۀ سیلان فلز کوه آتش فشان حریق وغریق گردیده اند نمود و دید که دولت ایطالیه دست بکار انکشاف حلات متواریۀ آنجا نیز برده و همه جارا باندازۀ که چهل زینه فرورفته و هنوز باصل زمین نرسیده است کافته و همه جا بجز فلز هیچ نیافته اند مگر بدن بعضی را که فلز گرفته است سالم الاعضا در بین فلز مشاهده فرمود و هنوز دست از حفر آن باز نداشته همت بکار کافته دارد و برزبر فلز تعمیر عمارت نیز کرده چند کوشکی ساخته و افراخته اند وشهزادۀ آزاده پس از نظارۀ انجا بساعت پنج پس از نصف روز بسواری جهاز كوچك در جهاز ژونلياز گردیده و بساعت شش بساحل برآمده بسواری ریل مرحلۀ پیمای شهر (روم)(۱) گشت که حالا پایتخت دولت ایطالیا است و بامر دار محمد حسنخان وميرزا عبدالفتاح خان طبيب وميرزا عبدالرؤف خان و به تن از خدمۀ رکاب بساعت یازده از شب در ایستگاه شهر روم پرتو وصول افگند و چون مستقمار تین خادم دولت افغانستان قبل از ورود شہزادہ بذریعۀ تلگراف خبرداده بود که در کران اوتل مهبط شہزادہ را قرار داده بیارایند کالسکہا درایستگاه حاضر و آماده شده بودند که حضرت عالی شرف بخش وصول گشت وبا خدمۀ خاص بسواری کالسکه درکران هوتل شده نزول اجلال فرمود وصاحب اوتل کمالغاز شایسته گسترده بود آداب ورسوم پذیره بجای آورد وشهزاده در منزل گاهی که آراسته بودند از کالسکه فرود گردیده تشریف برد و بساعت در منزل درنگ کرده راه تماشا برگرفت شهر وسرك ها را سیر کرده باز گشت و در روز دوشنبه چهارم ربیع الثانی با خدمۀ رکاب راه مشاهدۀ تماشا خانۀ (نیرو)که در یکی از بنا در ایطالیه بیاد گار فتح بيت المقدس ساخته بودند و حالا خراب است برگرفت وآن تماشاخانه را نگاه کرد و ثلث روز نامۀ خویش فرمود که این تماشاخانه مطبق بدو طبقۀ علیا وسفلی ساخته و افراخته شده که طبقۀ زیرین آن جای سباع و درندگان بوده که برهريك پادشاه غضب میگرده او را نزد سباع انداختن میفرموده وطبقۀ عليا نشستن گاه تماشا ئیان بوده که مقاعد آنها بمراتب ومتر ق بر یکدیگر قرار داده بوده اند که تماشائیان پیش رو حائل وسد نظر عقب نشینان نشوند و وسعت ساحت اینخانه بپست جریب و گنجایش نشستن صد هزار نفر را داشته است وا کنون دولت ایطالیه دست بتعمیر جدید و ترمیم آن دراز کرده محتمل که تمام آنجارا تشکیل نتوان داد اما آنچه را که باقی و برپاست از انهدام حراست خواهد نمود خلاصه شهزاده پس از دیدار در و دیوار آنجا راه تماشای مشهد بطروس که از حواریون حضرت عیسی على نبينا وعليه السلام بلکه بمثابۀ حضرت ابی بکر صدیق(رض) که شخص اول امت حضرت سرور کائناتند وی را شخص اول واکمل امت حضرت عیسی محسوب میدارند برگرفت و معبد آن بزرگوار راکه برپشتۀ مرتفعۀ واقع جنوبی شهر رومست ودرا نمعبد جنابش بفیض شهادت رسیده است واکنون عمارات عاليه در آنجا افراخته اند نظاره کرده جای شهادت آن بندۀ حضرت رب العزه را که خیلی با رفعتست تماشا نمود و از انجا تمام شهر روم و اطرافش معلوم میشود و گویند که(نیرو) قیصر ششم از قیاصرۀ روم که بدستیاری ما در خود( اکری پینا)لوای شاهنشاهی افراخت در سال شصت و دوی عیسوی(سنت پتر) را که از حواریون حضرت عیسی بود با مر او دست بسته بشهر روم آوردند و این نیرو در سال شصت و چهار عیسوی شهر روم را آتش زده عیسویار بقتل رسانید (۱) شهر روم را روم لوس نخستین پادشاه روم در سال هفتصد و پنجاه و سه قبل از حضرت عیسی که در همین سال برتخت سلطنت جلوس کرده بنا نهاد و این شهر بفاصله مسافت هجده میل جانب جنوب مشرق لندن اتفاق افتاده و دارای سه صد مناره و چندین کلیسا است و بیست و هشت دروازه وشش پل محکم بر رودخانه تا ببر دارد
(١١٤٣) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) و در وقت اشتعال و التهاب آتش برپشته مذکوره برشده تماشاهی نمود و در سال شصت و پنج (صنیفا) والوکن نامی او شربت شهادت نوشیدند و در سال شصت و هفت (سنت پطر) (و سنت پال) هر دو تن از حواریون بفرمان او فیضیاب شهادت گشتند و در سال شصت و هشت حکم قتل (نیرو) از (سنت) صادر گردیده و او خود کشی کرده جهان از لوث وجودش پاك شد و مجسمۀ او را بر پشته مسطوره برپای داشته مردم ایطالیه اش نیکو خوانند و بستایند و مجسمۀ او را زیارت و طواف نمایند مع القصه شهزادۀ آزاده پس از مشاهده قتلگاه حضرت پطروس وبقیۀ ایشان و مجسمه نیرو بساعت دو پس از نصف النهار روز مذکور بفرودگاه خویش مراجعت فرمود و بساعت چهار بسواری کالسکه مرحله پیمای تماشای حمامی که از بنای (هرقل) قیصر روم معاصر حضرت (سید انبیا محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم) بود گشت و وسعت عمارت این حمام قریب هفت جریب انگلیست و حالا خراب و یباب گردیده بجز بعضی پیل پایهای سنگی و آتش خانه آن بحال خود است باقی همه رمیم کالتراب شده است و هم عمارت چند در حوالی این حمام که حجر هایش مخصوص تحصیل عموم علوم خصوص علم موسیقی بوده نو دماید و پس از آبادی ششصد ساله فرار کشای مردم ایطالیه از استیلای مردم وحشی خصالی که مستولی آمده اند حمام موصوف و بعضی از عمارات دیگر را منهدم ساخته اند و تعمیر آن در عرصۀ سی سال تمام یافته بوده و مجسمۀ هر قل را نیز در درون حمام نصب کرده اند الغرض شهزاده پس از مشاهده حمام مخزوب مکتوب در فرود گاه خویش باز گردیده بساعت هشت از شب تماشای عید گاه مردم ایطالیه که در ین وقت عید ایشان بود بسواری کالسکه تشریف برده و سیری کرده باز گشت و در روز سه شنبه پنجم ربیع الثانی راه تماشای کلیسای (١) مدفن گاه حضرت پطروس برگرفت و پس از مشاهده آن بقعۀ مجلله باشکوه هنگام شام روی بفر گفت در منزل و مقام خویش فرمود و سردار محمد حسنخان روزنامه نگار شهزاده آزاده بیان بیان را بخامه دوزبان در صفحۀ اوصاف این کلیسای رفیع البنیان در جنبش و نگارش آورده مینگارد که تعریف این کلیسا خارج از قوۀ توصیف است از سطح تا سر آن که مرتبه علیاست بمجسمه ها میخورد و هر که بکلیسا صعود نماید اشخاص رونده در زمین را بقدر مورچه می بیند (و بزرگی) (٢) این کلیسا ازین فقره معلوم میشود که دوازده نفر درقبه که در سر گنبد تعبیه نموده اند گنجایش دارد که بنشینند و دیگر در میان کلیسا صنعتهای عجیب بکار برده اند که عقل محو میماند و چهار هزار مجسمه از سنک بوضع خوب و صنعت مرغوب درین کلیسا ساخته شده که صانعان قابل صنعت خود را در ساختن این مجسمات مخرج داده اند و اکثر مجسمات را خارج از بنا ساخته اند که هردو طرف آن معلوم میشود و بعضی را برجسته از دیوار و بعضی را متصل دیوار ساخته اند (١) بنای این کلیسای سنت پطر را باختلاف آرای جغرافیین و مورخین نخست کالس تن تین کبیر نهاد و بعضی برآنند که در اواسط صد پانزدهم تاریخ عیسوی پاپ نیکولس ششم اساس آنرا نهاده و عمر او کفافی انجام نموده پس ازوی چندتن پاپهای هم در بنا و تعمیر آن کوشیده تا سال هزار و سه صد و بیست و نه عیسوی مطابق هزار وسی و نه هجری بصرف دوازده ملیان پوند در عرصۀ یکصد و پنجه سال بانجام واتمام رسید و صاحب مخزن العلوم تاریخ انجام آنرا در سال هزار و سی هجری مطابق هزار و ششصد و بیست و يك عیسوی ضبط کرده است (٢) وسعت و پهنای صفه پیش روی آن چهار صد فوت و ارتفاع آن یکصد و هشتاد فوت و بلندی اصل گنبد آن که از مرکز کلیسا برخاسته است سه صد و بیست و چهار فوت و طول اندرون آن ششصد و عریض چار صد و چهل و دو فوت است که گویا چنین ایوان وسیع و بنیاد محکم و متین تا کنون روی روز نیافته است و طول بیرون آن ششصد و بیست و نه فوت میباشد الغرض صاحب مخزن العلوم وصاحب هيدن ووليم بلينك انگلیس در طول وعرض وارتفاع آن باختلاف ذکر کرده اند و صحیح تر آنست که ارتفاع اواز زمین تا سر تاج چهار صد و پنجاه فوت تقریباً معادل یکصدو رو و پنج ذرعست و در زیر گنبد شکل گرۀ تعبیه کرده اند که شانزده نفر آدم در جوف آن جای میشود و در فوق آن کره تاج را نصب کرده اند
(١١٤٤) جلد سوم (وقائع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری) (سراج التواریخ) واز بالا و پائین و خارج و داخل کلیسا جز سنك مرمر چیز دیگر بنظر نمی آید و ستونهای عجیب از مرمر ساخته شده که سزاوار تحسین است و سقف کلیسا را چنان از مرمر منقش نموده اند که لایق آفرین است آنقدر سقف کلیسا بلند است که انسان راست نمیتواند نگاه کند مگر اینکه کلاه کلیسا بایستد و سمت دیگر را ملاحظه کند وهنها واشکال خوب و اشیای مرغوب دارد که شایسته ستودنست و سیاحت این کلیسا شخص سیاح را مستغنی از تماشای عمارات ربع مسکون می نماید و مخارج این کلیسا از زمان بناء سال که هجده سال است بیست کرور روپیه شده است و حالا فی سالی يك لك و بیست هزار روپیه مصرف تعمیر این کلیسا میرسد و حضرت عالی در آخر کلیسا که بمقصد بدیع ساخته شده ملاحظه فرمود در يك كنار کلیسا بسمت جنوبی صندوقی از سنك بر دیوار نصب نموده دید و آن صندوق محل نهادن نعش پاپهاست هر پاپیکه فوت میشود نعش او را دران صندوق میگذارند تا کوشت و اعضائش بریزد و خاك شود بعد عمارت مخصوصیکه در خارج کلیسانه قریب بلکه در شهر روم ساخته شده استخوانهای مردهو را جدا جدا در ان عمارت میگذارند و حضرت عالی درین سیاحت آنجا را ملاحظه فرمودند مگر بعد از انقراض حکومت پاپها و تسلط پادشاه ایتالیه با این محل تشییع را موقوف داشتند الحال اگر پاپ بمیرد اولا درین صندوق نعش او را میگذارند همینکه اعضائش از هم ریخت دفن مینمایند و لقب پاپ نسبی نیست که بيك خاندان مقرر باشد که پسر بجای پدر منصوب کردد بلکه شخصیکه پاپ شد بسبب حضرت عیسی تجرد را اختیار مینماید و در مذهب رومان (کاتوليك) شخصیکه در تقدس و عبادات خودشان فرید عصر باشد آنشخص جای نشین پاپ مسلم می میشود فی الحال اگرچه على الظاهر قبضه حکومت از چنك اقتدار پاپ بیرون شده بازهم در ملت رومان كاتوليك احترام آنها بیشتر از پادشاهان یورو پست و هیچ وقت نشده است که پاپ از جای خود بملاقات پادشاه ایتالیا برود بلکه پادشاه بکمال ادب میآید و پاپ از کرسئیکه جلوس دارد باستقبال پادشاه حرکت نمیکند واکثر از عوام مذهب رومان كاتليك پادشاه ایتالیا را مردود میدانند زیرا که در عقیده خود پاپ را نائب حضرت عیسی (ع) میدانند و هرگاه دولت فرانس بقوت سابق خود می بود دست اقتدار پاپ از سلطنت ایتالیا کوتاه نمیشد فاما در حینیکه جرمن بر دولت فرانس مستولی گشت پادشاه نیپلس پاپ را بی معاون دیده فرصت را غنیمت دانسته بپاپ لشکر کشیده بچنك دست اقتدار پاپ را از سلطنت کوتاه نمود بلکه اتفاق دولت ایتالیه با دولت جرمن و استریا محض از بیم فرانسست که دولت و ملت فرانس را معین پاپ میدانست و ایندو دولت دیگر را مخالف فرانس میشمارید و عوام مذهب رومان كاتليك دايم مخيال خود فرصت میجویند که انتقام پاپ را از پادشاه بگیرند بلکه دولت فرانس باینخیال با ایشان مشارکت دارد و خواص ایتالیا باطنا از پاپ انکار نموده او را نمی میدانند که انتظام از ملت ایتالیا کشیدن از قوة پاپ بیرونست که چند دفعه تجربه رسیده است چنانچه در زمان خروج ناپلیون اولا گرچه شورش مذهب رومان كاتليك داشت لشکر کشیده شهر روم را که پای تخت پاپ بود متصرف شده خراب نمود و مدتی در حیطه تصرف داشت و دائیان ایتالیا درین لحاظ و صالح وقت پادشاه و عمل پاپ را در امور روزنامه نگار مذکور بوظیفیک بعینه عمارات مذکوره را که بشرح رفت نگار داده است در ذیل آن شرحی از زیارت کردن استخوانهای پوسیده مردگانرا که از مردم ایتالیه باشنیزاده آزاده دیده بود و از پوست پوشیدن و بوطو و رباب زدن سحر کردن و وحشت اوایل حال ایشان و همة فرنکستان وقساوت وحشی نمودن ایشان مسلمانانرا درینزمان رقم کرده است که ذکر آن باعث اطناب ممل بود و پس از ان بتحریر سیر و تماشای حضرت عالی پرداخته تحت روزنامه او مینماید که خلاصه شهزاده ممدوح اندرون کلیسای سنت پطر را مشاهده کرده ملاحظه مدفن پطروس نمود و مجسمه ذی (۱) تفاوت طبع تون و شاد مصیحیه تازگی و آبداری کامل الصفاتش که در جنب شمالی کلیسا از سنک ساخته اند دیده معلوم کرد که شست پای آن مجسمه از کثرت لپسیدن مردم مذهب كاتليك بمثابه سائيده سوهان کاسته است و آنرا مشاهده کرده با چند تن پیشخدمت و میرزا عبد الرؤف خان بار مد ارج سلم معارج زیر کلیسا نهاده و مواضع مراتب مردگانرا که شایان مشاهده نبودند از نظر تماشا گذرانیده چون فرود گشت بسواری کالسکه براه تماشای باغهای سلطنتی که بلند ساخته و پرداخته شده اند پیش گرفت و اسباب فرحت و انبساط را از خضارت و نضارت (۱) وهوای فضای روح افزا هرچه که بود تمام نظاره فرمود و از جمله ساعتی را
( ۱۱٤٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن ) ( سراج التواريخ ) که از چوب ساخته اند و بذریعه آب حرکت وطی فائق وساعهای روز و شب مینماید نیز در بالغ دیده چون نادر الوجود بود آنرا عجیب و غریب شمرده چنانچه در صدر سر گذشت ایتوورش مجملا اشارت شد در مهبط خویش باز گردید و چون روز نامه نگار شهزاده والا تبار داستانی از پاپ و مذهب كاتو ليك بپای برد لازم آمد که حالت پاپ و پار سائی او واعتقاد كاتوليكيان نسبت بوی ثبت این کتاب کرددو مطابق واقع رقم شود همانا پاپ خود را نائب خاص حضرت (ع) عیسی میداند و از احکام قهریة او ایذا و آزار واضرار زیاد شرح حال بمردم میرسد و هفتاد تن از نائبان او در کلیسا بعدد حواریون حضرت عیسی روز بسر می برند مدام یکتن ازین هفتاد پاپ و اعتقاد مذهب كاتو ليكها او نفر را بجای پاپیکه فوت شود بپایی اختیار میکنند بشرط آنکه همه این هفتاد نفر بدولت آن تصدیق و امضای پاکی زبانی وعدم بیباکی او کنند پس وقتی که پاپ از جهان بنقر اصل خود شتاب کند آن هفتاد تن در عمارت کان کلیو که این نام مركب از دو کلمه کان وكليو ويعنى باهم وصل شدن و بستن واتحاد ورزیدنست و برای همین مطلب ومقصد ساخته شده است گرد آیند و درب آن عمارت را که همواره جبهة داخل و خارج شدن اجانب مسدود است بکشایند و سه روز در آنجا اعتکاف ورزند تا بزعم و پندار خود ایشان یکی از هم کنان ملهم شود و خیلا،(۱) وانفکار و آرای ایشان بریکی قرار گیرد بعد در روز سوم بلا فصل و درنك آهنگ کلیسای لقن کرده در مجمع و محضر خاص و عام تاج سه جيفه که مخصوص پاپست بر سر او نهند و د رولایت وممالك اوروپا که معتقد مذهب كاتوليك باشند سفرای مخصو صأورا (تن سی اس) گویند وبغایت اعزاز واحترام ایشان کنند و اقامت گاه این سفرای خاص ولايات (وينا) (و پاريس) (و ليزبون) و(مدريد) و(وارسا) (وسوئیت ترلند) (دوینس) (وبرو سلس) (و کولو کن) اند و احدى ماذون ومجاز نیست که بجز از كاتوليك روم دیگر مذهبی اختیار کنند و پسران پاپ را که از زنان اجنبیه متولد میشوند برادر زادگان میخوانند چنانچه فرهاد میرزای نایب الایاله در المعلم شیراز مترجم کتاب مصنف وايم (پشنك انكليس) که قصة پاپ ومذهب كاتوليك از کتاب جام جم او نقل شده و میشود می نگارد که مصنف یعنی دایم (پشنك آنهاما) (۲) ذکر اینمطلب کرده است که چون پاپ بیقاعده مذهب كاتوليك حود را نائب خاص حضرت عیسی میداند از راه پیروی او نباید زنی بگیرد بنابران در خفیه با دختران خوش شکل که معتکف کلیسا میشوند و تولد آنها میکنند اختلاطی کرده و از آنها اولاد بعمل میآید و این اولاد را در ظاهر برادر زاده میخوانند واز بذل مال ودولت نسبت باین چنین برادرزادگان هیچ تقصیر و مضایقه نمیکنند و ایشانرا (نوو نیو تزم ) میگویند یعنی میل ومحبت ببرادر جعلی بالجمله پاها در مذهب عیسوی خود را نائب خاص حضرت عيسى وفعال مايشاء ميخوانند و كليد بهشت و دوزخ را در دست خود میدانند و از پیروان ایشان هر گاه مصدر گناه و حمتیکه خطائی شود بمحض آنکه در نزد پاپ اقرار بعصیان خود کند یا چیزی بهدیه وار مغان نزد او برد و یا فقیر باشد بخدمت وزحمتی از طرف پاپ مکلف شود از گناه پاک میگردد و عقاب و خطای نسبت باو روی کار نميآيدوا کر کسی خریدار بهشت باشد مبانی بهدیه در کلیسای اعظم داده بهشت را میخرد و همچنان اگر خدمت کسی در نزد پاپ مستحسن افتد او بهشت را تفضلا بوی عطا مینماید و برات آزادی آتش دوزخ و خلود در بهشت میبخشد و آن مسکین یا واعظم بنابر یافته بمحض آن برات که پاپ عطا کرده است هر شبیکه متحمل هزار گونه خطا وعصیان میگردد و علاوه بر همه با وجود یکه در مذهب عیسوی طلاق دادن زن جائز نیست پاپ جو سفاین نام زوجة ناپلیون را که دوست و دشمن در عفت او گواهی دادند طلاق کرد و همچنین ملکه پورتکال باذن و اجازت پاپ عم خود را بشوهری گرفت که در هیچ ملتی روا نیست و نیز زن جون نامی که در طنازی و زیبائی نظیر نداشت شیفته جمال فقها نام راهب گشت و در حصول ملاقات و وصال او انواع حيله بکار برد.فائد میدند نگفت تا که بلباس مردانه خود را بصومعه راهب انداخت واورا در خانه خلوت بيافت واز عشق خود وشور مواصلت آگاهش ساخت و راهب نیز بر او شیفته شده دو هردو باهم و آخزیده از نشاط دو (۲) ایهام در غلط و گمان انداختن وترك كردن چیزی و باصطلاح ارباب معانی اوردن کلمه که دارای دو معنی قریب و بعید باشد واراده معنی بعید ازان نه قريب (۱) خیالات گم کردن و پنداشتن
( ١١٤٦ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳ ) ( سراج التواریخ ) جان بجان پیوست آده بزاختلاط ::. ومدتی از وصال یکدیگر تمتع برداشته کسی ازین معنی آگاه نشد و آنزن چنانچه در حال طالق بود در کمال نیز شهره آفاق گشت و مدتی در کلیسای اعظم بسر برد و در سال دو صد و چهل و يك هجری مطابق هشتصد و پنجا و پنج عیسوی پس ازفوت ( پاپ لیو ) چهارم بتصدیق و امضای سفرا بيك داعی و پارسائی او و پرامپاپن اختیار کردند و بعد از چندی آثار حمل از و ظاهر شده پسرا انداخت و سر او فاش گردید و بعضی گفته اند که در وقت وفات حملش ظاهر گردید و پس از ان تا دیر گاه چنان قرار داده بودند که هر که را پاپ میکردند بزیر صندل سر کشاده اش نشانیده یکی از ان هفتاد تن نواب خاص دست از زیر صندل در از کرده خصیتین پاپ را گرفته و دیگران بزبان لتین ازو می پرسیدند ( تستیکلوحس هبت ) یعنی خصیتین دارد او جواب میداد (اید هکتس) یعنی وی بزر کست و مراد آنکه دارد و خیلی بزرگست بعد تاج خلافت را بر سر او میگذاشتند واکنون بعیوب انسانیت و قبایح مدنیت خود رسیده اینقاعده ر منسوخ کرده اند اگر نه در اوایل حال ازینگونه مضحکات را پاپها بسیار داشتند چنانچه در سال هشتاد و نه هجری مطابق هفتصد و هشت عیسوی پاپ ( کاس تن ) قرار داد و بر ذمت پیروان خود نهاد که انگشت پای او را ببوسند و بعضی برانند که چون ملت انگلیس غالبا ازین مذهب كاثوليك عداوت و از ایشان تنفر دارند این مزخرفات را درباره آنان میسرایند و حال اینکه این بعض غافل ازین مصرع اند که تا نباشد چیز کی مردم نگو بند چیزها بالجمله طریقه و خلافت پاپ ( بسنت پطر) که از حواریون حضرت عیسی است و شهادت او از دست نیرو در ضمن ذکر کلیسای سنت پطر گذشت میرسد و این پطرسنت که در کتب تواریخ اسلام پطرس و ضبط است در سال چهل و دو پس از ولادت حضرت عیسی بدعوت خلق مشغول شد و بعد از وی هشت تن دیگر از پی هم در ترویج مذهب حضرت عیسی روز جد و جهد بسر برده هشتان بدرجه رفیعه شهادت رسیدند (۱) و در سال یکصد و سی و نه بعد از ولادت حضرت عیسی (سنت هی جنیوس ) منصب خلافت یافت و او نخستین کسیست که لقب پاپش دادند و رفته رفته کار پاپ بجائی رسید که هر سلطانی که بر تخت جلوس میکرد تا پاپ تاج را بر سر او نمیگذاشت یا امضا برسلطنتش نمی نمود لشکری و کشوری ره بوره اطاعتش نمیشد و پادشاهان صاحب اقتدار غاشیه اطاعت پاپ را بردوش انقیاد میکشیدند و از جان و دل مطیع امر و منقاد نهی او بودند چنانچه در سال چهار صد و هفتاد هجری مطابق هزار و هفتاد و هفت عیسوی پاپ ( گری گوری) ( هنری ) چهارم قیصر جرمن را امر کرد که سه روز در شدت زمستان پا برهنه در عمارت او بایستد تا پاپ عفو تقصیر او کند ( و هنری ) دوم ( انکلند ) رکاب پاپ ( الكسندر ) سوم را گرفت تا او سوار اسپ شد ( ولو یس) پادشاه فرانس و هنری مذ کور انگلند باز در وقتی بر کاب ( الكسندر ) مزبور پیاده راه میرفتند و هريك از دو تن بحهة تفاخر لگام اسپ او را داشتند تا داخل عمارت شد و عوام الناس ( كاتوليك ) را اعتقاد چنان بود که اکرپاپ دست دعا بر داشته نفرین کند هر آینه آسمانها از نفرین او شگافته و زمین دریده و در پایرورفته شود تا که لو تر نام(۲)مصحح مذهب عیسوی در بنیان جلالت و عظمت پاپ رخنه انداخت و نیز لشکر فرانس در سال هزار و دویست و سیزده هجری مطابق هزار و هشتصد و نود وهشت مسیحی بر مملکت سلطنت پاپ که مشتمل بر قسمت وسطی ایتالیا و محدود است در شمال بارود خانه ( پو ) که مفروز و جدا میسازد اورا از سلطنت ( آسقره ) و در مشرق با خلیج ( وینس ) و در جنوب و مشرق جنوبی (با نیلس) و در مغرب وشمال مغربی ( ۱ ) از شهادت پطروس و هشت تن خلفای او و استیلای پاپ که ثبت این کتاب شد بر شخص مبصر و مطلع و متتبع منصف پوشیده نخواهد ماند و نيك خواهد دانست که عیسویان که ادعای عیسویت دارند در بند دین و آئین آن حضرت هیچنــانکه در دین محمدی نیستند نخواهند بود ( ۲ ) مارتین لوتر نام جرمنی الاصل
( ١١٤٧ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (با توسكنی) و بحر (مد ترنين) (١) تاخته و پاپ ( پائيف ) يعنى خليفۀ رومك را حيران آن مملكت بيرون كردند که در غربت بمرد و ( پيوس) هفتم را در جای او خليفه قرار دادند و از ناپلیون بشارت کمال اهانت و خواری بپاپ رسید و از جسارت او دیگر سلاطین نیز درین کار جری و جسور شدند و احترام پاپ را بکاستند و مكشوف داشتند که پادشاهان سلف پاپ را مرجع ومآب جمهور عوام دانسته اورا اعزاز و اكرام میکرده اند که خلل در سلطنت ایشان روی ندهد والا هيچ اعتقاد بپاپ نداشته اطاعتش را صواب نمی پنداشته اند اكنون باز بر سر سخن شویم و ذكر سر گذشت شهزاده آزاده سردار نصر الله خان را رقم کنيم كه پس از مشاهده ساعت چونينکه بذریعۀ آب حرکت میکند چنانچه از پیش اشارت شد شهزاده ممدوح در منزل بازگشته و شب را بسر برده بساعت هشت قبل از نصف روز چهار شنبه ششم ربیع الثانی با خدمۂ رکاب بسواری کالسکهر اه بیرون شده از شهر روم در نور دید و چون در وقت رفتن بدانجا شب بود اراضی ومقار عرض طريق بمشاهده اش نرسیده بود پس از انکه از کالسکه فرود گفته در ریل بنشست وراه ( نيپلس ) در نوشت ایستگاهای آراسته در مواضع متعدده بديد و بساعت يك پس از نصف روز مذكور وارد ( نیپلس ) گردید و از ریل فرود آمده تشریف فرماى جهاز شد و جهار تابشاعت دوازده از نصف شب جهة حل و نقل احمال و اثقالیکه ببایست درین جهاز انداخته شوند همچنان لنگر افکن توقف بود وبساعت مذكور حركت كرده ببرجا گشت و در روز پنجشنبه هفتم ربیع الثانى جهاز شهزاده در بين دو معموره كه در تصرف دولت ايطاليا اند شرف بخش وصول كفت يكى جزيرۀ (کلابره)که بجانب شرقی شمالى جهاز شهزاده واقع بود و ديگرى جزيرۀ (سيسيلي) كه بجانب غرب جنوبى آن بنظر همی آمد و جزيرۀ کلابره متصل بكنار خاك ايطاليه وجزء ساحل مملكت آن بحساب میآید و عمارات این جزیره بشكل مستطيل در كنار بحر اتفاق افتاده است و در عقب عمارات شهر کوهی که دارای اشجار زياد است واقعست و در بعضى از مواضع اینکوه عمارت نيز ساخته و پرداخته و جزیزه (سيسيلي) قريب بشكل مثلث واقع از كشور ايطاليه با بوغاز تنگیکه او را ( استريت آف مسينه ) گويند جدا شده است و بزرگترین پهنای این بوغاز ازده تا یازده میل است و تنگترین آن قریب سه میل خواهد بود و پستنجشیکه جدید کرده از برج فرؤ تا(سنك سيلاه) بحساب آورده معلوم داشته اندسه ميل و هفتصد و شصت برد (٢) انگلیسيست و هوای جزيرۀ (سيسلى) خوش و ساز كار وزمستانش مثل بهار انگلستانست و در تابستان نيز از نسيم دريا هوای آن چندان كرم نميشود وولايت مرغوبیست كه اهل اوروپا اورا باغ فرنگستان میگویند و عمارات آن مطبوع و پسندیده اند و کوه آتش فشان موسوم (بمونت اثنا) در ساحل شرق این جزیره واقع ودورۀ اين كوه از مركز ش قريب شصت ميل است و ارتفاع آن از سطح دريا يازده هزار فوتست و در شب شعله آتش كه ازان كوه همیشه در درخشيدنست حيرت انگیز بینندگان میشود خلاصه جهاز شهزاده سرگرم عبور بود این جزیره را کما كان مشاهده نفرمود و در روز جمعه هشتم ربیع الثانى بدون از موج آب ديگر چيزيكه قابل ثبت كتاب باشد بنظر شهزاده و خدمۀ رکابش در نيامده بساعت ده ونیم از روز شنبه نهم ماه مذكور جهاز سردار باوقار ممدوح بقريب ساحل ( کریب ) ياكريس که جزء خاك مملكت اروپاي دولت عليه عثمانيست پرتو افكن وصول كرديده برجی را که دولت انگلیس در جزيرۀ كوچكيكه در مقابل ساحل واقعست بنا نهاده بنظر شهزاده در آورد و دولت مذکوره چند تنی را بنام حارس دران برج داشته و در شب چراغی میفروزند ومردم سكنۀ كريپ نصرانی و يونانى مذهبند واز دولت عثمانی بیست هزار تن از سپاه نظامی درینجا مامور اقامت و حراست دایمیست که بنوبت تبدیل میابند و هم بعضی از جهاز های جنگی (١) بحر مده ترنين تقسیم ميكند اوروپا را از افریقا و این بحر در میانۀ اروپا وافريقاوآسيا واقع است و وجه تسميه آن به مده ترنین آنست که بلفظ لتين مده وسط و ترنين زمين را گويند و ان در میان اراضی واقع است باین نام موسوم كرديده است و در كتب قديمه انرا بحر روم و بحر مغرب ذكر کرده اند و انرا در عربی بحرابيض و به فارسی دريای سفيد و به ترکی آق و نیکز گویند (٢) پردسه فيت و هر فوتى دوازده انج و هرانج مقدار سه جواست که از طول بيكديگر ملصق كنند
(١١٤٨) (جلد سوم) (وقائع ماه ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳) (سراج التواریخ) دولت علیه موصوفه در بجلوغ بحریه فرائولی لنگر افگن توقفست و پس از انصرام ساعتی جهازعالی که سر کرم بحرپیمایی بود از ساحل مذکور عبور کرد وبساعت نه ازروز یکشنبه دهم ربیع الثانی جهاز شهزاده در موضعی از بحررسید که سواد بندر پورت سعیدمعلوم گردید وقبل از انکه در بندر برثو افکن وصول شود جهاز کوچکی از بندرگاه بتقرب جهاز عالی آمده چند دقیقه اش از بحر پیمودن درنگ داد و یکنفر معلم فرانسوی که خادم و ملازم خدیو مصر بود از جهاز مذکور برای هدایت طریق بحر در جهاز شهزاده برشد و با یما واشاره او جهاز شهزاده طی سطح آب کرده چون بقرب بندر واصل گشت سپاهیان نظام دولت انگلیس که در یکی از جهازات جنگی آن دولت مقیم ومتقاعد بودند برسطح جهاز صف کشیده مراسم سلام بانجام رسانیدند و بساعت دواز روز مذکور جهاز شهزاده در بندر پورت سعید برثو وصول افگند و بساعت چهار ودو ثلث پس از نصف روز مزبور جهاز عالی از بندر پورت سعید شراعش بجانب بندر سویس کشوده بحر پیما گشت که انشـاء الله برثو وصول افگندنش در آنجا بجای خود رقمزد كلك بيان خواهد شد ذکر وقایع افغانستان که در هنگام سیاحت ذکر وقایع سردار نصرالله خان وقوع یافته افغا لستان وازینوی شهزاده حفیظ الله خان که هنوز خط عذارش در بناگوش ندمیده وقامت سروش بکمال نرسیده بود و بحسن و جمال گوی سبقت از همکنان می ربود جهانرا گذاشته در ایام ده اول ربیع الثانی در گذشت (۱) کیوان و باعث تاسف وتلهف حضرت والا گشت و شهزاده والاجاه سردار حبیب الله خان بحر قبه امجدکیوان(۱) مکان نام ستاره خویش سه روز در سلام خانه عام بساط سوک کسترده جمهور انام را از خواص و عوام بار فاتحه خوانی داد و زحل که جای زنان خاندان شاهی وبزرگان قبيله جلیله محمدزائی وارباب مناصب وغيره از راه تسلیت وجلوس نزد مادر نیکو آن در آسمان سیر شهزاده محمدعمر خان که مادر خالدالم پسر شهزاده مرحوم روز خدمت نزد آن بانوی مشکوی حرم محترم هفتم است بسر می برد شده و آن جگرسوخته داغ دیده را امر شکیبائی نموده باز می آمدند و هم درین اوقات حاجی محمد گل خان قندهاری از حضور حضرت والا بحكومت تالقان سرافراز گردیده ازکابل راه آنجا درنوردیدوهم آقا سید احمد خان از سادات قزلباش کابل که اماکن جندار رؤسای اهل دیوان بود از عمال و حبس میرزا عبدالرحیم خان قزلباش که بتوسط میرزا محمدحسین خان سردفتر سنجش چنانچه گذشت طلب کابل شده محبوس گشت بسردفتری قطغن ممتاز وسرافراز گردید و همدرین ایام ملا محمدسالم خان احمد زائی بمنصب قضای محكمة شرعیه خان آباد وملا محمدعمر خان عثمان خیل از مبین و معزول قاضی محمد سعید خان که با ملا شاه ملوك مفتی خیانت در دولت کرده بکاغذ های غیر محصولی که از دولت مقرر است سنادات شرعی داده محصول را خود تصرف کرده و طلب کابل شده محبوس گردیده بودند بمنصب قضای تالقان مفتخر گردید و هم ملا عبدالحکیم خان قوم صافی مأمور قضای محكمة شرعية رستاق شد و همدرین وقت محمد علیخان وکیل سیغانی که از حضور حضرت والا بتمهید طرق وجبال کافرستان مأمور تسخیر مواطن ومساكن كفار که در بطن کوه هندوکش واقغاند شده وهنوز رهسپار منزل مقصود نشده و در بخشه مرگرم فراهم آوردن لشکر الوسی تخیر واقع اینطرف کوه مذکور و مردم اندراب متوطن آنطرف بود که چندتن از کفار شبی در کتل شا، که چه پاسه تن از پیادگان فوج نظام و دوتن رعیتی که همکنان از متوطنین باده خواب لهو گرد بودند دربیار گردیده هر پنج (۲) جهت تن را بقتل رسانیدند و هم چنین دو تن از مردم پريان و خنجان را در دشت تکاو (۲) شبر بکشتند و عبدالحمید خان حاکم فرق مابین و ملا عبدالقدوس خان قاضی بخشید جمعی از مردم آنجا و چندی از پیادگان ساخلو را مأمور دفن کشتگان آنجا وعلاقه کرده ایشان را در جایکه مقتول شده بودند دفن نمودند و محمد علیخان وکیل بکردار دسی تن مرد پیکار تکاب بواو پذريعة قرامینیکه حضرت والا نگار فرموده اشتهار آسا بجهة تسخیر کافرستان انتشار داده بود بر مردم رقم شد
(١١٤٩) جلد سوم ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خوست و فرنک و و رسج حوالهٔ فراهم شدن و روی بسوی کافرستان نهادن کرد و حاکمان مواضع مذکوره را نامه فرستاده امر نمود که بالشکر آندم چنانچه سپهسالار غلام حیدر خان و حاکم لغمان از جانب شرق و جنوب کافرستان رو بتسخیر نهاده اند ایشان از طرف شمال و غرب شمالی روی بآن کوهستان نهند و محصل این امر میرزا عبدالرؤف خان چهره نویس و دلاور خان نابچی را نگاشته خود وکیل مذکور با اینکه نقشه معابر و مسالك آنخيال را حضرت والا تفويض وی کرده دستور العمل یورش و کشش و کوشش داده بود از راه حزم و احتیاط بتوسط بهادر خان بازار ك (١) و عبيدالله خان بریانی و دو تن دیگر از بزرگان پنجهیر که از معابر و مواضع و معارك كافرستان علم حاصل داشتند مواقع عبور و مرور لشکر را از جانب غرب جنوبی و غربی مشاهده کرده نقشه همه جا را جهة استحضار خاطر حضرت والا کشیده ارسال کابل داشت و لشکر مردم پنجهیر را فراهم کرد و از جمله میرداد خان کد خدای مردم بازار ك را که هفتصد تن مرد مسلح از مردم آنجا بر عهدهٔ او نهاده و قرار داده بود که تا هفت روز همه را ساخته کار و پرداخته پیکار نموده حاضر لشکر گاه کنند و در تکاهل ورزیده و تیر در پاسداری و كشك خزانهٔ سپاه تساهل نمود بضرب چوب سخت بخست و سه صد روپیه جریمش نمود و همچنین محمد صدیق خان مأمور فراهم نمودن لشکر مردم تکاب و نجراب با کد خدایان هر دو موضع که طلب کابل شده و دستور العمل لشکر کشیدن از حضرت والا حاصل کرده باز گردیده بودند ساز لشکر و گرد آوردن دلیران رزم آور پرداختند که انشاءالله راه جانب کافرستان بر گرفتن ایشان در جای خود رقم خواهد گشت و هدرین وقت از عریضه و استدهای میرزا محمد حسین خان هراتی کاکا میرزا شاه محمد خان مامور اقامت بخارا و فروش پوست قره کلی شده و نالین وقت تنخواه او معین نشده بود حضرت والا در سالی دو هزار روپیه قِران بنام او با مر تنخواه و دوهزار و دوصد قران بنام میرزا شاه محمدخان بطريق سفر خرج مجموع دوهزار و یکصد روپیه کابلی مرحمت و معین فرمود و هردوتن را شاد خاطر نمود ذكر سر گذشت شهزاده آزاده سردار نصرالله خان وازالسوی شهزاده آزاده سردار نصرالله خان که از بندر پورت سعید چنانچه گذشت جانب سویس بحر پیما شده بود بساعت يك پس از نصف روز دوشنبه یازدهم ربیع الثانی بقرب بندر سویس شرف وصول افکند و لنگر در بحر انداخته جهاز را امر درنك فرمود و راکتری بعادت مستمره حاضر آمده علم بر صحت و سقم جهاز نشستگان حاصل کرده بازگشت و شهزاده که زیارت مرقد مطهر و مضجع منور حضرت رسول کریم ویاران واجب التعظیمش را در دل تصمیم داده بر ذمت خویش نهاده بود که بجز از جهاز انگلیسی در جهاز اسلامی جای گزیده و کرایه را از کیسهٔ خاص ادا نموده شرف اندوز عتبه بوس ضراغ مقدسه شود و هم حضرت والا برطبق عزم وارادهٔ او بذريعه تلگرافش امر کرده بود که بصرف مال خویش و سواری جهاز اسلامی طريق طواف مضاجع مشرفه جانب مدینهٔ طیبه بر گیرد و از انجا در مکه معظمه شده از غبار يثرب وحجاز شرفی حاصل کند مستر (مارتین انگلیس) خادم دولت افغانستانرا که بطریق خدمت رکاب شهزاده میسپرد مأمور قاهرهٔ مصر کرد که جهاز کرایه برای سفر یثرب وحجاز بدست آورد وفرودگاهی در انجا آماده نماید که در انجا رفته بمددِهِ کرای یثرب وبطحا شود ومستر مذکور در قاهره شده شهزاده بساعت شش پس از نصف روز مذکور باخاصان از خدمهٔ رکاب بسواری جهاز کوچکی همتمِ اشیای عمارات دولت فرانس وانكليس وغيره كه در قرب دهنه بندر سویس بنا بنقو نسل وتجارنخانه ساخته اند فرمود وسير وتماشائی کرده بجهاز مخصوص نشستن خویش بازگشت و در روز سه شنبه دوازدهم ربیع الثانی شهزاده از بودن وکیل جهازات خدیویه در بندر سویس آگاه گردیده سردار محمد حسن خان و میرزا عبدالرؤف خان وملا محمد سرور خان استاد مؤلف هیچمدان را که تحریر اقليدس وخلاصة الحساب وشرح چغمینی را نزد او (١) بازارك بكاف عربي نام موضعی از پنجهیر است ذکر سر گذشت سردار نصرالله خان
( 1750 ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه ربیع الثانی سنه 1313 هجری ) ( سراج التواریخ ) استقامه نمود بساعت یازده از روز مذکور کمپیل بندر سویس فرموده امر کرد که از وکیل مزبور جهازی بکرايه که بحد بلوغ حاصل کنند و ایشان نزد او شده او عدم اجازت حضرت خدیورا از کرایه دادن جهازا بشهزاده افغانستان عذر نهاده گفت که بذریعه تلگراف اجازت خواسته بساعت يك از فردا اجازت حاصل کردن خود را بمر عرض شهزاده میرسانم و اگرچه جهاز حاضر و آماده است اما نظر بشأن شهزاده و همت خديو بكرايه نمیتوانم داد که مبادا مقصر شوم و یقین است که خدیو بدون کرایه جهازی را داده از پذیرفتن شهزاده متفکر و ممنون خواهد شد و فرستادگان شهزاده ایبرانشیده بساعت هفت پس از نصف روز مسطور باز گردید. ماجرا بعرض رسانیدند وشهزاده در روز چهارشنبه سیزدهم ربیع الثانی از شدت حرارت عرض راه بینبوع ومدينة طیبه آگاه گردیده و هم از عدم میسر اسباب و سامان سفر عربستان چون خیمه وغيره و موجود نبودن موسم حج و بدشواری بدست آوردن جهاز فسخ عزم کرده امر بباز آمدن مستر مارتین که مامور قاهره کرده بود نمود واو در روز چهاردهم ربیع الثانی از قاهره باز گشته شهزاده در هنگام عصر اینروز بسواری جهاز کوچکی وبسطح بحر گردش و تماشائی کرده بعد از نماز شام بجهاز نشستن گاه خویشتن مراجعت فرمود و (مر جنرال فتر جیر لد) که در وقت تشریف ردن شهزاده بجانب لندن و پرتو وصول افکندنش در بندر (پورتسغته) قدم خدمت مهمانداری از جانب دولت پیش گذاشته بآنجا اعزاز واکرام اورا بعهده مواظبت داشت بساعت ده از شب از شهزاده رخصت مراجعت بجانب لندن حاصل کرده و شهزاده از عطای سكرت دانی از زر ناب که بیاد گار بوی بخشود دلشادش فرمود و از پنجا ببعد کرنیل ( تالبیت ) که طریق خدمت ترجمانی میسپرد عهده مهمانداری نیز همی نمود و بساعت دوازده از شب جهاز مخصوص شهزاده از بندر سویس بجانب هند مجریها گردیده روز جمعه پانزدهم ربیع الثانی واصل دهنه شروان که از سوی سویس اول بحر احمر است گشت و درینجا از دو طرف ساحل بنظر آمده بحرکت و سير جهاز اندك اندك از نگاه غائب شدند و در روز شنبه شانزدهم بحر تموج بحر ساحلی بنظر نیفتاد و جهاز با رامی قطع مسافت همیکرد و در روز یکشنبه هفدهم هوا از تابش آفتاب که در ساحل ریگستان و آب افریقا و بیابان حجاز عرب تافته حرارت آن بسطح بحر منعکس میکردد بغایت شدت کرم بود وهوا در روز دوشنبه وسه شنبه هجدهم و نوزدهم مثل روز هفدهم حرارت داشت مگر در روز نوزدهم جهازی از جانب هند در مقابل جهاز شهزاده رسیده بکذشت دیگر چیزی بچشم آشنا نکشت و در روز چهارشنبه بیستم بحر قدری تلاطم و تموج یافته بساعت ده از شب جهازدیگری که نیز از جانب هند در پا بورد شده بود قرب مسافت پنج میل دور از جهاز شهزاده گذشت و درهنگام ساعت یازده از شب چند جهاز کوچکی بنکاه در آمد ودرینجا از سبب تماس و تصادم کوههای زیر آب جهاز را بشتاب ترانده آرام طی مسافت همی نمود ودرروز پنجشنبه بیست ویکم ربیع الثانی جبال زیاد از طرف شرق وغرب جهاز شهزاده بنظر جهاز نشستکان افتاد که در خاك دولت علیه عثمانی واقعند وبساعت شش پس از نصف روز مذکورجهاز شهزاده در دهنه باب المندب که آواز باب اسکندر نیز گویند شرف بخش وصول شد و این دهنه را اسکندر رومی از کوهیکه در بین بحر احمرو بحرعرب واقع و حایل است بریده هردو بحر را با هم الصاق و اتصال داده است و دولت انگلیس اندك اساس تعمیری در پنجا نهاده تلگراف خانه نیز در پنجا قرارداده است که هر جهازیکه واردا بجاشود بیرق را حرکت داده بتلكراف خانه نمودیدهد و از اسم جهاز بخرکت بیرق که بحساب جمل و حروف حرکت میدهد تلکراف جی را آگاه میکنند و از تلگراف خانه تلگرافاً بانگلستان خبر وصول جهاز را در باب المندب میرساند و در حصه از این جبال دولت فرانس نیز شراکت دارد و جهة آنكه جهازات تجارتی آندولت جانب هند وایران رفت وآمد دارند محافظ در حصه خود بکماشته است که ازعبور ومرور جهاز بدولت فرانس آگهی دهد باری جهاز شهزاده بساعت شش قبل از نصف روزجمعه بیست ودوم ربیع الثانی درعدن رونق افزای وصول گردیده پنجادقیقه لنگر افکن توقف گشت تا بعضی از اشیای مايحتاج اليه را از قبیل یخ وغیره ازعدن امر برداشتن کرده درجهاز
(۱۱۵۱) (جلد سّوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) نقل داد و پس از مرور پنجاه دقیقه از ساعت هفتم روز مذکور جهازشاهزاده در بحر پهناور افتاده از بوغاز باب المندب داخل بحر عرب شد و در وقت توقف شاهزاده در لشکرگاه عدن مفتور سعادت دستوريكه حضرت والا از تجهيز و تهیۀ اسباب منازل راه قندهار مرقوم و مرسول فرموده بود شرف نقش وصول گردید و در ایام شنیه و یکشنیه و دوشنیه بیست و سوم و بیست چهارم و بیست و پنجم چیزیكه قابل تحریر باشد روی نداد روز سه شنیه بیست و ششم نیز چیزی روی نداد تا که بساعت ده و نیم پاس از نصف روز چهار شنیه بیست و هفتم ربیع الثانی جهازشاهزاده در لشکرگاه بندر کراچی پرتو وصول افگنده در خارج قلعه (منهوره) لنگر توقف در بحر انداخت و شاهزاده شب را بدانجا در جهاز بسر برده بامداد روز پنجشنیه بیست و هشتم جهاز را امر حرکت کرده متصل ساحل بندر گاه کراچی لنگر انداخت و کار کنان دولت انگلیس بیست و يك ضرب توپ تبريك ورود مقدم عالی را کشاد دادند و کرنیل غلام رسول خان سفیر دولت افغانستان که از کلکته راه پذیره جانب کراچی بر گرفته بود با سردار محمد امان خان بن سردار محمد زمان خان مرحوم و عبد الغفور خان بن میرزا حبيب الله خان مستوفی که هر دو تن از معاندین دولت بودند واستوقت چنانچه گذشت اطاعت اختیار کرده راه خدمت می پیمودند و جمعی از بازرگانان کابل و قندهار که در کراچی جبهۀ تجارت قیام و قرار داشتند و بزرگان اسلاميۀ قاطبۀ آنجا واعيان اهل هنود از در پذیره بامید شرف اندوزی ملاقات شاهزاده وارد بندر شدند و منصبداران کشوری و لشکری دولت انگلیس که مقیم کراچی بودند نیز در بندر مراسم استقبال بجای آوردند و با انداز شایسته کستردۀ شاهزاده با خدمۀ رکاب ملبس بلباس رسمی شده از جهاز فرود گردیده بآباد بندر گشت و پذیرۀ گیانرا که بشرح رفت بپژوهش حال و پرسش احوال فربود و جمعی کثیر که از مردان و زنان خارج و داخل کراچی بعزم دیدار شاهزاده شهر و قله در بندر گرد آمده بودند دست سلام بسر همی بردند و بزبان دعا و ثنا شاهزاده را همی ستودند و شاهزاده و خدمۀ رکاب سعات انقباض با افسران انگلیسیه که حاضر پذیره گاه شده بودند بر كالسکیها نشسته رو بورد شهر کراچی شدند و سواران عمامۀ کوتوالی از قفا و جلو کالسکیها براه افتادند تا که شاهزاده در قصر آقای خان محلاتی که از عمارات عالیۀ کراچیست و آنرا مهبط و منزل شاهزاده قرار داده بودند بساعت دوازده از روز مذکور رسیده نزول اجلال فرمود و یکدسته از فوج نظام که در درب قصر مذکور بپای احترام مقدم شاهزاده ایستاده و صف کشیده بودند مراسم سلام و اعزاز واکرام بجای بردند و فراریان افغانستان که طریق معاندت دولت میسپردند چون کارکنان انگلیس ایشانرا قبل از ورود شاهزاده در کراچی از آمدن و قیام ورزیدن رد(۱)وطرد(۲) کرده بودند از مشاهدۀ جمال شاهزاده که آرزوی آن در دل داشتند محروم ماندند و شاهزاده آزاده در روز جمعه بیست و نهم ربیع الثانی میرزا عبدالرؤف خان گیدان را مأمور بندر کرد که اسباب و آلات دولتی و خدمۀ رکاب عالی را از جهاز در ریل حمل و نقل دهد و خود درب بار عام کشوده بزرگان مردم کراچی شرفیاب سلام شدند و تبريك و تهنيت نامۀ ورود مسعود عالی را که بکلمات و عباراتی قلمزد كلك درر سلك ميرزا آصف خان مشکین قلم و انشای او بود و از سائر شهزادگان صفویه است تقدیم نموده خود آن مظهر کمال و منبع افضال نامۀ ننگاشتۀ خویش را که بغایت فصاحت و بلاغت نگار داده بود زبان شیوا و نطق گویا از طرف همۀ حاضر آمدگان سرایا قراءت نموده مورد تحسین و آفرین شد و شاهزاده در هنگام عصر با خدمۀ ركاب بركالسکه سیرو تماشا نشسته در ذهاب و ایاب عمارات شهر وصدر بازار وعجایب خانه سابقه را که حال بانك خانه اش قرار داده اند مشاهده نموده در منزل گز تماشا کشود و بساعت پنج از اول روز شنیه سلخ ربيع الثانی ریل مخصوص شاهزاده واصل ایستگاه (دوکن) واقع ضلع سند گردید و ازین ایستگاه يك راه آهن جانب پنجاب و هند و غيره ولایات و راه دیگر را طرف بلوچستان و شالکوت تا نقطۀ چمن واقع سرحد افغانستان کشیده اند بالجمله ریل درین ایستگاه قریب یکساعت در نك داده شد تا که شاهزاده و خدمۀ رکابش صرف چای و ناشتا کردند (۱) رد باز گردانیدن و باز گشتن (۲) طرد راندن و دور کردن
(١١٥٢) (حصه سوم) وقایع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری (سراج التواريخ) بعد ریل در حرکت آمده سی دقیقه پس از نصف روز مذکور وارد ایستگاه (سوی) شد و نهار را که خدمه دولت انگلیس درین ایستگاه آماده کرده بودند صرف گردید و کارکنان انگلیسه مقیمه سوی با بزرگان مردم بلوچ که در مقابل ایستگاه صف احترام مقدم شهزاده کشیده بودند ادای سلام و ستایش واکرام نمودند و بساعت یک و نیم ریل شهزاده مسافت پیما گردیده بساعت چهار و نیم پس از نصف روز مسطور در ایستگاه شارک واقع موطن قوم مری پرتو وصول افکند و چون از بیجا ناموضع (دروازکی) تاهموار و راه آهن اکثر برجبال و قفار اتفاق افتاده است شهزاده شب در ایستگاه توقف فرموده غذا وطعامی که کارکنان دولت انگلیس حاضر و آماده کرده بودند صرف خدمه رکاب شهزاده شد وانشاء الله بقیه سرگذشت او در موقعش رقم شده می آید ۱۱۰۰۰ وقایع افغانستان وقایع افغانستان که در هنگام سرگذشت (سردار نصر الله خان وقوع یافتند) و از بضوی جرایم مسطوره که شهزاده آزاده سردار نصر الله خان در ممالک خارجه ره نورد منزل مقصود بود و بمرور چنانچه گذشت میپیمود سیزده خانوار از مردم هزاره غربیین که با خبار یار محمد بن نور محمد هزاره جیغتو از مردم سکنه ترکان چنانچه گذشت محبوس شده بودند از حبس رها گردیده مأمور اقامت ماه اخیل جلال آباد واسم فلاحت شدند و هم قدر ت الله نام ایل بیکی از مردم ترکی که چهل دسته پوست قره کلی که خریدن آن مجزاز دولت قدغن بود از احاد وافراد اعداد رعایای ایندولت خریده و گرفتار سرحد داران گردیده پوستهایش ضبط شده و (اولیا قلی بن دادخواه) حاکم ترکی نامه نزد حکمران ترکستان فرستاده خواهش پس دادن آن کرده بود و حکمران ترکستان نامه اورا ارسال پایه سریر سلطنت داشته اجازت پس دادن و ندادن پوستها طلبید و حضرت والا اورا فرمان واص کرد که از طرف خود بحاکم ترکی بنویسد که مقصد از ضبط کردن چهل دسته پوست این نیست که فایده او عاید دولت میگردد بل که سبب ضبط آن آمدن بسیاری از مردم ترکیست که از راه سرقت وارد اینولایت شده پوستی را که دولت قدغن کرده است خریده و برده و در آنجا بوجود مکانیت و حراستت از هیچ کدام مراسم بازپرس بروی روز نیامده بنابران مفهوم کار گذاران ایندولت گشته است که تحريك حکام آنولایت خواهد بود پس بنابر انسداد اینراه که خلاف قاعده و داد است سر حد داران ایندولت مأمور ضبط شدند تاطریق آمد شد دزدان مسدود گردد و پوستها پس داده نمیشود چه مرتكب امریكه خلاف قانون دولت باشد نمیتوان شدواز نوشتن و بوصول پیوستن این نامه حکمران ترکستان حاکم ترکی این انعال جزئی را باعث اختلال کلی دانسته ساکت شد و همدرین ایام میرانداز خان نام حاکم شبر غانكه شهزاده غلاء علیخان را در خانه خویش دعوت مهمانی کرده پدر دار محمد هم زبان حکمران ترکستان را نیز بطفیل آن طفل بخواست و پس از صرف طعام یکراس اسب با یکنفر اشتر و شش ذرع مخمل بنام هدیه پیش کشید و حضرت والا از عریضه کرنیل امر الله خان برما جرا آگاه گردیده فرمان کرد و بخامه تهدید رقم فرمود که پس ازین هر که اورا دعوت کند نزیهار کین اجازت حاصل کردن از پایه سریر امارت نیاررد و د تار و عبث شیرازگی را از خانه هر که رفتن سلب نماید و دولتیها که از ارتکاب اینگونه امور بر برادران اسلامی خود تفاخر و تبختر کنند مفتخر بوهی الهی نسازد تا که باندازه کام خویش راه آرزو بوید و تهتر بزم بهتر تقوی و برتری بجوید که رفته رفته ارذال را شراف ترجیح یابند و دونان بر بزرگان از در تحکم شتابند و ملك و مملکت خسارت پذیر شود و از پنجاست که (فضلای آمنته الله ودر الصحبت موثره) را چنین سفته اند من كه با دونان نشینند همچو دونان دون شود با خرد مندان نشیند تا خرد افزون شود اسب تازی را زمان گربندی پیش خر رنگ او محگون نگردد طبع او محگون شود و بی حصول اجازت از حضور شهزاده را خود سرانه در خانه هربی بازسر نبرده خود را مورد عتاب و عقاب
( ۱۱۰۳ ) ( مجلد سلوم ) ( شرح مبایعات اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) میکند و محمد دین هنگام از عریضه ملا محمد سعید خان قاضی و ملا فضل محمد خان مفتی محکمه شرعیه هزاره جاغوری در وقایع نکاران علاقه هزاره یهود بکوش داد نوش حضرت والا رسید که باقهراد و چهار صد خانوار از مردم بالاسر وقوم آیه جاغوری و چهار ده هزار خانوار از مردم یهود که از حواله طپاقی مالیات اراضی اشرار که گرفتار سلاسل واغلال ادبار شده اند وغیره تکلیقات ومتصرفیع اجانب در آمدن زنان و دختران ایشان بتوجیهه (۱) بود بیقرار اختیار کرده بیکنانهر میکند و در داخل مملکت شده اند (۱) ستوه و حضرت والا بخوالبشیر محمد خان وغیره هواخواهان دولت وحکام ولایات راه فرمان فرا هم نمودن و مسکن بضمتین تنك و موطن جای دادن مفرورین اصدار فرمود اما حکام وعمال وضابط که بمردم هزاره را در این وقت چشم عناد آمده وملول میدیدند بقساوت وقساوت انقوم چنانچه باید نپرداختند بلکه اضافه تر برا کنده ومنتشر ساختند تا که اعلیحضرت و عاجز و باز سراج الملة والدین که مملکت را چون حصن حصین ودین و ملت را حامی استوار ومتین است در امور سلطنتی مانده و رعیتی فرق ودریانی ننهاده دست تلطف ومرحمت برسر انقوم کشید و چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت همه را از داخل وخارج مملکت جانب مواطن و مساکن ایشان بنام باز آمدن بازفرمود و هم در خلال احوال مستور قاضی بمبرم بدخشان که پس از مأمور شدنش در انجا عائله خود رفته وچندی درنك کرده بعد درانجا شد و میرزا عبد الوهاب خان سر دفتر بدخشان تاریخ فرمان مأموریت او وامداد منازل راه وتاریخ ورود اورا معروض داشت حضرت والا فرمان کرد که تنخواه سال وماه او را از روی روز سنجیده و سه ایامرا که بکار نپرداخته است از وی حاصل کرده تحویل خزانه کند تا حرام نخورده باشد و هم درینسال بتمامت قضاه ولایات و انفرمان کرده بیکار داد که چون ایشان از اوامر و نواهی الهی و شریعت غبرای رسالت پناهی نسبت بعوام آکاهترند باید دیده ودانسته براه خلاف نپویند وبلا استحقاق مواجب از بیت المال مجویند و در عقد شرعی دست اتراحرای امور شرع شریف نکشند و موجب بیت المال را حرام نخورند تا عوام از عمال وضابط وحکام جانب ایشان دیده بزهسپر هدایت شوند ونینگریند که فلان قاضی بامفتی که دارای علم وفضل است مرتکب چنین و چنان امری شده و میشود معلوم است که در شرع شریف جائز و مباحست ورنه مباشر آن نمیشد پس ایشان نیز در ارتکاب معاصی جسور کردیده یاد از حساب و بازپرس یوم النشور نکند واز حیف و میل مال دولت ورعیت باش نکرده اندیشه از خداوند پاك نمایند مبدا کر بهر کار ما آگاه کردیده راه تنبیه و تهدید برنکیرد و در اجرای اوامر و نواهی شرعیه و دیانیه ندکو شد و از ایشان نپرسیده مواخذه و عتاب نکند هر آینه جوابده همه اعمال ایشان در نزد خدای جهان خواهد بود پس در راه خلاف نپودن مفاسد و قوع عتاب باشند وحیل نکنند که سر کارما وزیر وعمال ایشانرا برداشته و بسپل نداشته و از قضای افشار دادن این کلمات اندرز آیات حضرت والا گربه دار هندی تقدم کشی را که نزد محمد عمر خان نور زانی مامور تصفیه و تعیین حدود سرحد جنوبی طریق خدمت سپردد و بانو در کابل آمده بود مبذول احسان فرموده در ماه شعبت روییه انگلیسی رای او تنخواه معین موده امر کرد که در اوکون نزد سردار گل محمدخان روز خدمت بسر برد و هم در ینوقت ملا سعید غلام باغی که در علوم یقینی ذی دانش میقشره مأمور مدرسه شاهی کردیده امر شد که با حاجی ملاعبدالرازق خان مدرس که کودن فضل و کمال افراخته داشت در اجرای انوار وشوائت و حشر کا رو بعادن قلزات معاون و همکار باشد و نیزچون اکثر از کسانیکه تنخواه داشتند و اباعداد رعیت بودند و بواسطه رشوت مأمور عمل ودخل وربط وضبط و جود ویران و سائر امور دولتی میشدند وا کرچه ایشان نیز از آحاد و افراد رعیت وملت بودند اما می کودکان سواد ان کتابند که بمواجب از بیت المالك بوره طريق بطالت میسپردند حضرت والا خوانین کوهستان وقوالباشیه و غیره را که در کابل و نواحی آن بودند چون (میرم علیخان) کولوی قوالباش یکصدو بیست ودو بنواری و (سمتلا خان) روانی حال موسوم حبل السراج هفت سواری و پسران (احمد خان) قوم صافی هفت سواری و (محمد علی خان) زره میلی قلوچی باشی هعدم
(٦١٤) (جلد سوم) (وقائع ۱۸ ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳ هجری) (سراج التواریخ) سواری و (شیر افکن خان) قزلباش مراد خانی پنجاه و دو سواری و (شهسوار خان) استالفی هفت سواری و (شیر محمد خان) استالفی چهار سواری و (جان آقا خان) قزلباش مرادخانی پنجاه سواری و (غلام جان خان) استالفی پنج سواری و (گل محمد خان) خم زرگری هفت سواری و (محمد کریم خان) شکردره چهار سواری و سید (عبدالکریم خان) پانصد و سی و هشت سواری و (عبدالحمید خان) بادغیسی هفت سواری و (غلام حیدر خان) قزلباش نبیره علی عسکر خان قرت یکصد و پنجاه و پنج سواری و (مهر علی خان) مراد خانی چهل و دو سواری و (شیر علی خان) پروانی پانزده سواری و (میر هاشم خان) بابیان پنج سواری و (رستم خان) بن آقائی خان ده سواری و (امیر شاه خان) خم زرگری چهار سواری و (عبدالکریم خان) اشقز کرامی ده سواری و (عبدالغیاث خان) ابراهیم خیل بیست و دو سواری و (میر عبدالحق خان) ندامقانی بیست سواری و (سید حیدر شاه) غوربندی پنجسواری و (غلام حیدر خان) گل دره هفت سواری و (گل محمد خان) لغمانی چهل و پنج سواری و (پیر محمد خان) پروانی سه و نیم سواری و (عبدالکریم خان) خم زرگری حاکم بیکه التمك چهار سواری و (سلطان محمد خان) پروانی چهار سواری و (غلام محمد خان) پروانی نه سواری و (خان گل خان) اشقزکرامی سه سواری و (میرغایب حسین) بیکه کابیلی هفت سواری و (محمد اکبر بيك) فولادی سه سواری و (محمد امين بيك) بامیانی شش سواری و (درانی بيك) بامیانی چهار سواری و (دوست علی خان) ترکی نوزده سواری و (محمد حسن خان) مغلوبیج سواری و (سید حسن رضا خان) و سید (محمد حسین خان) بامیانی هر دو تن شش سواری و (محمد خان مهمند) چهارده سواری و (عبدالله خان) طوطیل زانی هشت و نیم سواری که اعداد اعداد ماتحت ایشان سواره و پیاده بودند فرمان کرده از کار و بیکاری ایشان استفسار فرمود و از صدور این منشور و مكشوف افتادن مشغوله خدمت بودن و نبودن ایشان امر اقدس اصدار یافت که همه را مأمور خدمت و کار کنند تا مواجب را رایگان از بیت المال نبرند چنانچه تا حال اکثر بکد ابداری و كرك چی کری وغیره بحسب لیاقت و درجه مواجب مأمور میشوند و هم بعضی از خارجان سلسله ملازمت دوات بوسائط و وسایل عمال دیوان و کار کنان حضور منفعت دستور ملازمت شعور شهزاده کان مأمور میآیند و همدرین هنگام (عبدالوهاب) خان فوجدار موضع سنجن و پیر محمد خان فوجدار رخه کوهستان امتداد لشکر ملکی عهده موضع را راست کرده تنسیق کارشان نمودند و همدر خلال احوالی که بشرح برفت از شدت باریدن باران از کوهسار نجگیر سیل برخاسته چهل و سه تن صبیه وزن و پسر و دختر و ششصد و چند راس وبقره گوسفند و بز و گاو را از مردم موضع رخه هلاک و زیر خاک ساخته چهار قلعه چه دمی و دو نجر طاحونه و یکهزار و پنجصد اصل درخت مثمره وغیر مثمره را که در کنار رود خانه واقع بود ازبن برانداخته ببرد و همدرین ایام احمد خان پسر امیر محمد خان حکمران قندهار که پدرش از مرض فالج پهلو بربستر ناتوانی میسود و سردار محمد انور خان وسردار محمد اسحق خان باقاضی عبدالشکور خان و میرزا محمد حسن خان سر دفتر تشخیص و میرزا محمد اسمعیل خان و هر دو تن میرزا غلام صدیق نامان که شرح خدمت وفصل بطالت هر دوتن از پیش بشرح رفت و حاجی عبدالشکور خان تاجر باشی و جمعی از بزرگان بازرگانان قوم بارك زائی و طوطيل زائی وغيره با حلویات وافره وتحائف متکاثره از اشیای نفیسه از قندهار راه استقبال شهزاده آزاده سردار نصرالله خان برگرفتند و هم حاجی اسد خان که با اردوی همرکاب شهزاده ممدوح که از منزل د که چنانچه گذشت در کابل باز گشته بمد در قندهار رفته تا زمان وصول مراجعت شهزاده در آنجا مأمور اقامت شده بود و چهار ضرب توپ قبضه پرنج وسه صد سواره نظام و یکدستگاه ساز موزيك از قندهار خیمه پذیره بیرون زد و هم یکهزار و نیصد نفر اشتر جبه حمل ونقل احمال واثقال شهزاده و خدمه رکابش در منزل کنده لی آماده کرد و همدر روز غره جمادی الاول حضرت والا محمد صدیق خان برادر محمد عمر خان نور زائی را از فرار کردن و در بین مردم میمنه قرار گرفتن محمد صدیق خان لعل پوری حاکم اندخوی که از پیش رقم شد بحکومت آنجا مأمور ومفتخر و رهسپار خدمت فرمود
(۱۱۰۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) (وقایع ماه جمادی الاولی و شرح ورود) سردار نصرالله خان در قندهار و از آنسوی شهزاده سپهر وقار سردار نصرالله خان که شب را از سبب ظلمت و فراز و صعوبت راه ریل در ایستگاه شارک چنانچه گذشت توقف فرمود بساعت پنج از بامداد روز یک شنبه غره جمادی الاولی ریل را از ایستگاه مذکور مرحله پیما نمود و کارکنان ریل بکاستانه انجمن دیگر از جهت پستی و بلندی بودن راه آهن که در کهسار و قلل آفاق افتاده است در عقب ریل سواری شهزاده بستند تا طراز معین راندن و در نشیب مانع تیز حرکت کردن آن شود باری شهزاده راه هموار بقیه ریل را که در کجاساخته اند مشاهده کرده بساعت هاز روز مذکور در ایستگاه واقع موضع بوستان از قرای نوشتیه بربو وصول افکند و ریل را مکث دادند تا که شهزاده و خدمه رکابش صرف طعام و چای فرموده بامر حرکت نمود و بساعت یازده و نیم قبل از نصف روز مزبور راه افتاده آنگاه که بقرب شکاف جبل كوتك که کارکنان دولت انگلیس آن کوه صخرهء ابلق متین و صرف زر کثیر در عرصه پنجسال شکافته و جریده از آب آن قلبه بروی روز آمده است جانب درت جن که بیابان وسیع پست جاری ساخته بقعر عمارات عالیه برداخته اند شرف بخش وصول گشت شهزاده از خانه نقبین نام در انجمن یعنی آتش خانه که ریل را بقوت بخار حرکت داده میکشد از در مشاهده تشریف برد و تا دهن ثقبه کوه در انجمن مکث و مشاهده نموده جانب نشيمن گاه خویش باز آمد و ریل داخل سوراخ شده پس از طی مسافت سوراخ کاسه کروه راهت قدری بیرون از سوراخ قطع طریق کرده بایستگاه چمن واصل شد و حاجی اسد خان و محمد اسلم خان قا پوچی و میرزا سید محبوب خان وغیره چون نهصد مستان و منسوبان هم عساکر شهزاده با وقار و سواران نظام دسته ترکی و کوتوالی و مخصوص رکاب سعادت اکتسابش از پیاده و سواريكه كر از راه بدره وارد ایستگاه شده و بلباس رسمی صف احترام ورود سردار عالی تبار بر کشیده بودند در وقت فرود شدنش از ریل مراسم سلام و احتر ام را کراب و بلیره و احترام بطریقه که میبایست و میشایست بتقديم رسانیدند و شهزاده همگینانر ازبان لطف و مرحمت پرسش حال و پژوهش احوال نموده بعد سوار اسب گردیده آهنگ نقطه سرحد افغانستان کرد و از انگلیسیان بچین چون (سر جمس برون) (و پاليتكل اجنت بلوچستان) (وجنرال فوج نظام شالکوت) (وپالیتکل اجنت چمن) و کپتان ایستگاه موضع مذکور با دوی کیتان دیگر تا خط فاصل سرحد مشایعت نموده راه همی پیمودند و کرنیل نور احمد خان که با چهار ضرب توپ و سواره و پیاده نظامی و اعیان و بزرگان ملکی و کار داران قندهار که راه پذیره چنانچه گذشت بر گرفته بودند در سرحد شرف رکاب بوس حاصل کردند و افواج نظامی دست سلامی بسر برده پیاده سه ضرب توپ تبريك ورود مقدم شهزاده کشاد دادند و شهزاده بدر گیان نظامی و ملکی را پرسش بسزا نموده بسرا پرده و بارگاه جلالت از اسپ فرود شده تشریف برد و با متصدیاران هر کاب و افسران مشایعت کننده انگلیس بر کرسیها جای گزیده و از حلوات و فواکه که بر روی میزها چیده بودند خویش را ملتذ (۱) و شیرین کام ساختند جای بیاشامیدند بعد مشالعین انگلیس رخصت مراجعت حاصل کرده باز گشتند و شهزاده نیز بساعت پنج سوار اسب شده در از دو کاه که جنب قلعه شاهی واقع قرب بولاک بود تشریف فرما شده نزول اجلال فرمود و قدم در خیمه که میرزا محمد حسن خان از ماقوت ساخته و بر داشته و برپا داشته بود نهاد و پنجاه و يكضرب توپ تبريك كشاد داده شد و در روز دو شنبه دوم جمادی الاول درین منزل رحل توقف انداخته میرزا عبد الرؤف خان را از راه حمل و نقل دادن اسباب و مال و متاع خویش و خدمه رکاب در ایستگاه چمن امر رفتن کرد و مستقبلین را از سر داران و اعیان و علماء و افسران نظام و سر دفتران و بازرگانان و بزرگان طوائف درانی بارعا بداده و همکنان تحائف وهدايا از نقد و نفائس اشیاء که شایان شان شهزاده بودند و مطبوع طبع مبارکش می نمودند بقدر توان و استعداد خویش پیش کشیده شرف قبول حاصل کرده بمرام و ماتؤول واصل شرح ورود سردار نصر الله خان در قندهار (۱) ملتذ بضم میم و فتح تا یعنى لذتياب
( سراج التواريخ ) ( 1156 ) ( جلد دوم ) وقایع ماه جمادی الاول سنه 1303 هجری کردید وازجه احمد خان بن امیر محمد خان حکمران قندهار یکر اس اسب و مبلغی نقد و مقداری جنس و همچنین میرزا محمد حسن خان سر دفتر سه راس اسب و نقد و جنس پیش کشیده از دیگران در رباط تحفه و هدیه سبقت ورزیدند و در پلوترز اقامت حضار باب روحه اردوی باشکوه را از خاص و عام احمد خان پسر حکمران قندهار بمهمانی طعام داده و در انواع اغذیه و اقسام حلویات و فواکه دریغ ننمود و در هیچ چیزی قلت درمیان نیاورد همه را بوجه دلخواه شادکام و شهد آشام نمود و شهزاده پس از صرف طعام احمد خان موصوف را با زرنگ بیگ مواظب امور وحدمات دولت بودند رخصت انصراف بجانب شهر قندهار داده خود بساعت چهار پس از نصف النهار سوار اسب کاتلی قلعه شاهی واقع قرب بولاک شده هنگام شام بمعسکر گاه مراجعت فرمود و میرزا عبد الرؤف خان که باین شهزاده در ایستگاه چمن برفته بود احمال و اثقال را در ارروگاه نقل داد و شهزاده بساعت نه از روز سه شنبه دوم جمادی الاول چشمه منزل دیری عبور کرده بساعت یازده از روز درة كور درآمجا نزول و هبوط افکند و بساعت نه از روز چهار شنبه چهارم ماه مذکور اردوی کیهان پو را بجانب منزل مهل کوچ داده ودر قرب فرودگاه ریشته بلندی از اسب فرود آمده پس از آشامیدن چای نهار حلقة ركاب كشته بساعت يك پس از نصف روز انجمن افروز منزل مهل گردید و بساعت هفت از روز پنجشنبه پنجم ماه مزبور راه بر گرفته اکرجہ بسیط خیام ذی احتشام منزل تخته پل قرار داده شده بود اما از شوق ادای نماز جمعه که درین کبیر خیال ستوده باجلال بود و درین سفر که بر مسیر تخلف فرسنگستان بود دمار کرانی از عدم ادای نماز جمعه در خاطر (1) ناهار داشت ببيك عنان عازم منزل مندی حصار شد و در منزل تخته پل رکاب تهی کرده صرف نهار (1) نموده بساعت يك اصح است پس از نصف روز از تخته پل بر خاسته دو منزل یکی کرد و بفاصله دو کروه از منزل مندی حصار محمد صادق جان چون نهار سركند افواج نظام قندهار و حسام الدین خان کوتوال با جمعی از افسران که بادیگر پیش بازان (2) رهسپار پذیره مشتمل است بان اكتفا شده گرفتار پاسداری شهر و بازار بودند بشرف رکاب بوس نایل آمدند و شهزاده بساعت هفت از اول شب در منزل فرود کردیده این کعب را بدوق نماز جمعه کشید و گروه پذیر کیان از انجا رخصت سبقت (2) پیش باز نمودند و در رفتن شهر عاجل کرده شهزاده آزاده بساعت هشت از اول روز جمعه ششم جمادی الاول بسوارور هسپار استقبال را شهر قندهار کشت و در عرض راه و عبور از دیهات و قریجات مردمی را که دسته دسته و جوق جوق در طرفین راه صف دعا و ثنا کشیده همه جا ایستاده بودند و شهزاده را نيك ستوده از وی اظهارات لطف و مرحمت مشاهده نمودند تا که شهزاده بقرب ده خواجه واقع دهن در وازه کابل شهر قندهار رونق فزای وصول کشت از هجوم رعایای نواحی راه دعا وثنا همی شنود در قرب ده مذکور افواج نظام قندهار و توپخانه باصف آرای پذیره شده بود بدمراسم سلام بیای رعد شليك توپ تبريك ورود شهزاده بتقديم رسانیدند و شهزاده پیش صفوف سپاه اسپ دلاور رانده زبان ملاطفت همه را پرسش حال نموده در پاسخ دعا وثنا شنود بعدا ازدحام عام از خواص و عوام شهر و اطراف که انجمن شده بودند داخل شهر گردیده بدولت سرای ارك نزول اجلال فرمود و در وقت فرود شدن شهزاده از اسب و نهادن در اندرون عمارت توپخانه میدان ارک توپ تبريك کشاد دادند و اعیان و اشراف شهر از نظامی و ملکی بار یافته شرف اندوز محفل حضوری شدند و شهزاده بعد از ادای نوشی با همه اعیان و بزرگان بقصرد ختم زیارت خرقه متبرکه حضرت خیرالبشر کرده جبین سعادت آیین را از غبار عتبة علیای آن زیارت گاه مینو نشان منور ساخت سپس دو گانه جمعه را در مسجد خرقه ادا کرده از خالق یگانه زبان بضرع بخواهش قبول این نماز کرد و از مسجد بمنزل معاودت نموده نهار را با اعیان و اشراف بار صرف فرمود و هنگام عصر بسواری اسپ رونق افزای منزل باغ که از ابنیه تاریخیه حضرت والاہت شده و آنرا بالقصر فرحت حصیرش تماشائی کرده در منزل باز کشت و در روز شنبه هفتم ماه مذکور مشق گاه قواعد سپاه نظام تشریف فرما گردیده و مشق افواج قاهره را پسندیده يك دست لباس نظامی سرزد دوزی برسم خلعت شد گویند
(۱۱۵۷) جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) به محمد صادق خان برکد عطا فرموده سر فاخر او را برافراخت و نیز يك دست لباس کلاتون دوزی به محمد عمر خان کرنيل فوج پیادۀ نور زائی بخشیده سر افراز و ممتاز ساخت بعد دوازده باز شده ساعتی درداد روی رعایا باز فرمود و اول روزيك شنبه هشتم جمادی الاولی را بداددهی رعایا پرداخته مراهم گذار جراحات قلوب ستمدیده كان جور کشیده کان شده همه را بر طبق قانون شریعت و حکومت دل بجای آورد و بساعت پنج پس از نصف روز مذکور سوار اسپ تماشای رواق چهل زینه که مراتب و مدارج چهل گانه آنرا از پنسر بسنك صخره واقع کوه جنب جنوب غربی قندهار بکندن و تراشیدن ساخته اند شده و آن رواق بلند در سنك پرداخت کشته را مشاهده شرح عمارت چهل زینه قندهار در جلد ٤ خواهد آمد کردمشب درارك معاودت نمودور وز دوشنبه نهم ماه مزبور درب غور رسی بروی دادخواهان کشوده هنگام ظهر بسوارى اسپ طريق قرآت فاتحه و اخلاص بروح حاجی جمال خان وسردار پاینده خان میرور پسر آن مغفور خلد اشیان برگرفت و در دفین گاه اندون زرکوار که جدا مجد دودمان شاهی از سلسله جلیله محمد زائی اند در موضع ذاکر و واقع شین غی (۱) رفته پس از خواندن حمد و سورۀ اخلاص باز گردید بساعت هفت از شب وارد ارك گشت و در روز سه شنبه دهم جمادی الاول متمم توسيع ساحت مقرب صحن خرقه متبرکه را که از سابق تنك بناشده بود جزم کرده حاجی اسدخانرا امر نمود که سرای و خانه کسانیرا که متصل خرقه و محایط آن ملصق است برضا و خواهش مالكش اشترا نموده داخل صحن کرده ساحت انرا وسعت دهد و هم پنجره از نقره ساخته در اطراف صندوقچه طرف نهادن خرقه متبرکه است نصب کند وجهۀ صحن مبارك فرش نيكو ترتيب نمايد و در افتتاح کار مبلغ کامل با صرف طبع لنگر خانه آن کند و خود شهزاده نهضت فرمای کابل شده منزل باغ را مهبط اجلال قرار داد چنانچه حرکتش از انجا جانب کابل بجای خود رقم خواهد شد و از جانب دیگر در خلال احوال سرگذشت سردار نصر الله خان که بشرح ۱۱۶۰ رفتن دختر دلاور خان خواهر زادۀ سردار احمد خان بن امیرکبیر که در پشاور اقامت داشت و در حباله ازدواج شرح ذلت سردار ان مقيم ممالك خارجه شیر محمد خان بن سردار معزی الیه روز زناشوئی بدر می برد پس از فوت شوهرش بدلالت و اغوای راضیه نام دختر دایه شیر محمد خان متوفی فاطمه نام دختر خود را که از پسر سردار احمد خان داشت برداشته در خانه سردار حبيب الله خان بن امیر کبیر شد و از خانه او در را ولپندی بخانه نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان بن امير كبير رفت و این نور محمد خان که نامبرده شد در خوست و تبرا و جدوان و مشکل و شلوار چنانچه از پیش بشرح رفت فتنه ها برانگیخته خونها بر بخت تاکه بدرون جهان کرد بالجمله زوجۀ مذکوره در خانه زوجۀ نور محمد خان غلام نمی نام را که تو هندی را که از پیش شیفته او شده بود بشوهری گزید و بعد از چندی چون داكثر مذکور کفایت نفقه و كسوة او را نتوانست که بر طبق روزگار گذشته اش نماید لاجرم از دال (۲) و مسيح سرخ خوردن و لباس درشت و نالایق پوشیدن بستوه آمده بعريضه عريضه از حضرت والا اجازت آمدن در کابل حاصل کرده از آنجا در کابل آمد و سردار احمد خان از آمدن او در کابل بواسطۀ فاطمه نام دختر او که با من و مجو انور خان پسر سردار محمد عمر خان بود مشعوف گردید که اگر با مادر خود در راولپندی میبود هم آئینه چون مادرش همیشه سروبکاه شده غبار عار را بر ناصیه روزگار سرداران مقیمۀ پشاور می افشاند پس بعريضه نگار پایه سریر خلافت شده از حضرت والا بهمان مجریو الحاح خواستار شد که دختر مستوره مسطوره از کابل در پشاور نزد محمد انور خان شوهرش از راه مرحمت كسیل فرموده شود وحضرت والا بجامه مخاطبت در پاسخ عرض او رقم فرمود که اگر شما میرم میبودید ونيك اهل وعيال وناموس خویش میدانستید زوجۀ پسر شما از کجا می توانست دا کثر هندی را شوهر کند و حالا که دختر شیر محمد خان در کابل است و محمد انور خان در پشاور و شما انرا شوهر این قرار داده اید بمحض مدعای شما فرستاده نمیشود که مبادا نقص دیگر روی دهدوا كر محمد انور خان در کابل بیاید و فاطمه اور اشوهر خود دانسته از وی راضی باشد البته او را در خانه خویش خواهد برد والا در شرع شریف ثبوت مدعای خود را خواهد نمود و از ینگو نه امور بسر داران خارج از مملکت بسیار رویداده ایشانرا استخفاف (۳) کرده اند و از جمله این قضیه از آن (۱) شین غی بلفظ افغانی کوه سبز را گویند (۲) این کنایه است از اغلب خوراك اهل هند (۳) استخفاف سبکی و حقارت و شرمندگی و سبك شمردن
(١١٥٨) (جلد سوم) (وقایع ماه جمادی الاولی سنه ١٣١٣ هجری) (سراج التواريخ) امت کتاب شد که ایشان احسان اعلیحضرت سراج الملة و الدین را که در عهد سلطنت خویش چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت از تمامت ممالك روی زمین کرداً ورده جاه و تمکین داد فراموش نکنند و اولاد و احفاد ایشان زیست آبا و اجداد خود را ازین کتاب حجت خوانده بمضمون (الانسان عبید الاحسان) خود را خادم حلقه بگوش و غاشیه عبودیت بردوش اخلاف این پادشاه غم خوار ملت و پرستار درد رسیدگان رعیت دانند و همدرین ایام دو خروار و سی و يك سير سنك لاجورد بتوسط علی محمد خان ضابط معدن آن از عمل چهار ماهه تحویل خزانه بدخشان شد و هم کرنیل محمد عمر خان غرجایکه بنامش شرف نفاذ یافته بود دوصد تن از فوج پیاده نظام بم امنداب و دو ضرب توپ با بیست و یکخروار آرد و سی خروار جو و دو خروار نمك و غیره اشیاء که در محوسه فیروز فراهم کرد از قطغن بکابل بران مجشیر نمود که با محمد علیخان وکیل در تسخیر کافرستان همدست و همداستان شوند و همدرین هنگام حضرت والا سید فقیر خانرا از نفی حیدر قلیخان بحکومت برکه و مجور و محمد محسن خان بن سردار شیر علیخان هزاره جاغوری را از محل غلام محی الدینخان بحکومت کشم بدخشان نامزد فرمود و هم درین وقت داراب شاه خان حاکم شغنان دو راس اسپ و دیگر اشیاء مصحوب مبارك شاه خان برادر زاده خویش بنا م هدیه در سال پیه اورنك خلافت نموده شرف قبول آن حاصل کرد و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حد دار چخانسور با وجود تنخواه و حکومت دست حرص دامن گیر خیالش شده در هر سال مزارع مردم آنجا را بسیر مالکان اراضی برای خود کاشتن گرفت و صد ها خروار از حبوبات را بامباشین و نگاهداشتن و بوقت قلت علوفه فروختن پیشه خود ساخت واکثرا ز مردم رعیت کاین مزد روز فلاحت او بسر می برد توان زراعت را برای خود ندیده جانب سیستان فرار اختیار کردند تا که حضرت والا از عریضه حکیمران فراه برماجرا آگاه گشت و او را فرمان کرد که آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حد دار است نه زارع و زرگر او را ازین کردار بازدارد تا فرار شدگان رعیت بموطن خویش مراجعت کرده بفلاحت گرایند چنانچه از پرتو وصول اوکندن این منشور که خداشيه وار خان و قربان علیخان و دادی خان و ابراهیم خان و حسین خان کده دایان چخانسور که فرار اختیار کرده و حشمة الملك حاکم سیستان ایشانرا بعزم ميلان دادن و راجع گردانیدن بدولت ایران خلعت و وظیفه عطا کرده بود خایفانه از راه حب وطن در چخانسور باز آمدند و هم چنین کدخدا درانی خان بجهای خویش باز گشت و از جمله سردار غانجهان که از جسارت خویش شرمناك بود و از مواخذه دولت هراس مینمود با آنکه قرای (ميلك) و (سيادك) راباو دادند بازنیامد و همچنین سعید خان از گرفتن و مالك شدن قریجات خواجه احمد سرباز زده پس نیامده و مقارن انجال حضرت والا دو سوار کهندل خان اسحق زائی را که فوت شده بود بنام مجدا كبرخان پسرش برحال فرمود و هم هفت و نیم سوار فیض الله خان بنام محمد حسن خان پسرش برحال گردیده مأمور اقامت از کون شد و نیز عیال و اطفال بدست و هشت تن از دزدان پشت رود و اشرار مصری خیل که گرفتار گردیده پیامار سیده بودند در بتوقف بفر است صد باشی محمد علیخان در کابل رسیده امر والا صادر شد که باندازه مساحت مزارع ایشان در نواحی جلال آباد مزرعه بدهند که روز معیشت بفلاحت بسر برند و هم کهندل خان با قزائی که در محاربات اشرار هزاره بوقت کشته شدن بیرق چی از لشکر ملکی مردم باقزان بیرق را برداشته بدوش خود افراشته بود به تنخواه سره منصب شش سواری و يك نفر پیاده مفتخر گشت و همچنین محمد افضل خان علیزائی باقزانی که با یار محمد خان عرض بر فوج اندری که در هیات یتضاعیف واقعات سال هزار و سه صد و چهار گذشت بی در زند چون در حدود با قزان رسیدند ایشان بران سر کشان حمله نموده و سه تن را کشته و دو تن را جراحت رسانیده پانزده تن را دست گیر کرده بودند بخواه سر و منصب پنج سواری یافت و همدرین ایام از عریضه سادات و علماء و مشایخ و بزرگان مردم سکنه کرخ همات بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که پیش از کشته شدن و آتش سوخته
( ١١٥٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) گردیدن حضرت صوفی اسلام از دست لشکر ایرانی که بفتوای ملا عبدالخالق خان حکم بکفر اهل ایران کرده و او عزم جهاد کرده بود اولاد و احفاد آن بزرگوار طریقه گزین و جالس مسند و سجاده نشین او شده در موضع کرخ و خواجه کنگی روی ارشاد و تلقین بمریدان باز گرفتین بنوعی بسر برده اند که هیچ نزاع و مخالفتی در بین ایشان نبوده و پس از فوت میرزا ابوالقاسم بذوات صمدان و حاجتمندان باوظیفة مستمره پادشاهی متعلق بخلیفه او الله ویردی نام گشت و پس از فوت الله ویردی خان در بین اولاد هردوتن خلیفه و مستخلف اتفاق افتاده است و باحضرت والا عقده اعزايشانرا با نكشت مرحمت و موعظت بکشاید و یکی از جانبین را رقم خلافت از جانب سني الجوانب امارت که امن و تهیش ثانی امر خدا و رسول اوست عطا فرمایند رفع نفاق ایشان بخواهد گشت و این عريضه را ميرزا محمد عمر بن خليفه الله ویردی با تصدیق لیاقت خلافت داشتن خویش در کابل آورده هنوز کامیاب نگردیده بود که میر اقض میرزا محمد عمر پسر عم او مشعر بر قبایح افعال و ذمایم افعال وی پي هم در دارالانشا در سیده از مطالعه ساطعة حضرت والا شرف گذارش یافتند و حضرت والا در باره آن هر دو تن محمد عمر نامان که همزاد و هم بودند متردد گردیده بنك افغانرا که تحقیقات باز قیار اشیا مر را از آینه ضمیر منور روز مره غلاف دو طبقه مستمر در امیرا ز محمد عمر بن میرزا ابوالقاسم عنایت فرمود و میرزا محمد عمر بن خلیفه الله ویردی را که غفلت و بطالتش مکشوف گشت طلب کابل شده بالعمل و عیال و اطفالش مأمور اقامت کابل گردید و محمد دین احیان حضرت والاقدر داد و ظفر علی نامان از هزار کان سکنه تي ثاق ( ١ ) این یکه اولنگ را که اظهار اكتشاف معدن مری سفید را کرده بودند خلعت و رقم انجام کار آن معدن(١) عطا فرمود معدن در و ايشان در عرصه بیست روز يكخروار سرب سفید مصفی از معدن واقع سیاه دره يكه اولنگ بر آورده ارسال کابل موضع سیاه نموده خدمتی بسزا کردند و هم سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری هشتاد میل تفنك از مردم مالستان دره یکه او که پنهان کرده بهواخواهان دولت نداده بودند بدست آورده در کابل فرستاد و هم ملك دولت محمد سرچشمه لنك واقع مأمور ممیزی و ضبط املاک و اراضی اشرار هزاره بهسود و دای زنگی و دای کندی شده جیور و ستم دچار است و قطرنك آن قسمت باحاد وافراد رعیت از قوه بفعل آورده در پای کار گرفتار مکافات کردار خویش گردیده پس از دیدن باندازه شر زجر و توبیخ بسیار از حبس رهاشد و نا که بمرد و طبق آرزوی خود مأمور امری نشد و محمد دین هنگام گوسپند میعاد علی نام هزارة بهسود که باجماعة پادگان تفنك دست طريق خدمت رکاب شهزاده آزاده کردون وساده است سردار حبیب الله خان می سپرد و در وقت بغاوت وطغیان اشرار هزاره در موضع فراخ الم (۲) و کتل راه قوله و سرپل ( ۲ ) الوم رو بهر مند خدمت شایسته کرده بود مشمول نوازش شاهانه شده در سالی دو صدو پنجا روپیه بر اصل تنخوا، او که معبراً بید؛ گویند این يكصدو بيست روپیه بود افزون و بمجموع صدو هفتاد روپیه سرحت و معین گردیده رقم صداقت خدمت بتوعنایت اصطلاح شد و این مراد علی در پایان کار از ارتکاب خودش در امور ناهنجار وایذا و آزارش که بخویش و بیگانه می نمود مردم هزاره از سعادت خدمت شهزاده و تنخواه محروم و از دست شوهر زن هزاره که بتغلب در خانه خود آورد مقتول گشت است و هم شير على بيك كالو از فوت ميركلپ حسين بيك برادرش بمنصب سرکردگی سواران کشاده او مفتخر آمد و مقارن آنجال عبدالرحمن نامی از مردم قریه بوریباف هرات که در فوج پیاده نظام ره نورد خدمت دولت بود با زوجه خویش وارد بامیان شده در خانه ادم خان صوبه دار فوج مقیم آنجا که با او معرفتی داشت فرود شد که شب را گذرانیده بگذرد و زوجه او با جاریه صوبه دار در خانه علیحدہ خوابید و شوهرش با میزبان مذکور در خانه دیگر بخفت و هنگام خسپیدن صوبه دار بازنجه و بستر خواب خود را بدر ب خانه که هر دو تن ضعیفه در آن خفته بودند کشیده کنیز خویش را پیش خواست و با خود خوابانید و زن مهمان تنها مانده صوبه دار اهتك هتك عصمت او کرد و در بستر خوابش در شده تکلیف زنا نمود و آن صالحه تن در نداده سر باز زد و صوبه دار حربه افسری که با خود رده بود از غلاف کشیده اور ابیم داد که اگر رضامدهد هلاکش کند بعد تیغ را نهاده دست بکشودن از اربند أو فراز کرد و آن زن يكحز ادستود. نهاد حربه را در حالت تاریکی برداشته بر روی صوبه دار بکوبیدو شو حو اله کرده مجر وح نمود و او باروی خسته خجل و شرمسار خود را از خانه بکنار کشید و آن زن فورا بر خاسته ماجرا بشو هر بازداشت
( ١١٦٠ ) ( جلدسوم ) ( وقایع ماه جمادی الاولی سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ ) و هردو تن راه جستجو بدست اوردن صوبه دار رخت خور گرفته و بپادکان نظام از قیل و قال زن و شوهرش آگاه گشته مانع امدند و بامدادان از خدابخش خان حاکم داد طلبی دعوی رجوع دعوی را بمحکمه شرعیه فرمود و عبدالرحمن را است که سپاهیان نظام ممانعت صوبه دار جانبدار او شده چیزی از لعل روی اجرا نخواهد یافت لا جرم گفت درین محکمه شرعیه مذاکره مخاصمه نکرده از حضرت والا داد خواهم خواست و حاکم هراسیده با خود اندیشید که مبادا از عریضة او مورد عتاب شود پس ذریعه عریضه ماجرا بکارکنان پایه سریر سلطنت معروض داشت و حضرت والا فرمان کرد که عبدالرحمن وزوجه اش را اطمینان و تسلیت داده آسوده حال بکابل گسیل نماید و صوبه دار انار وی مجروح و پشت بابو - بجت بسته و زنجیر بپا و گردنش انداخته رهسپار کابل سازد که مساسم سیاست حکومت نسبت بدو به تقدیم رسد چنانچه زجر و توبیخ یافته کیفر دادہ شد و همدرین اوقات ملا عزیز و کلوخان و عبدالرؤف و زباق الدین و تاج محمد نامان قوم توخی از راه داد خواهی در کابل آمده شر حی از جور و ظلم فقیر محمد خان حاکم و ملا عبد الصمد خان قاضی کلات بعرض رسانیدند و از نجا- هزار روپیه خسارت و خیانت هم دوتن سند شرعی بدولت دادند که اگر ثبوت نکردند از خود بدولت بدهند و حضرت والا میرخان جبارنگاری را که در فوج دوم سواره نظام خاص شاهی عسیر خدمت بود با بخش از سواران نظام مأمور ممیزی فرمود و اشتهاری بنام عموم رعایای تحت حکومت کلات انتشار داد که وجوه مصادرة هردوتن حاکم وقاضی را بممیز مذکور نوشته تسلیم نمایند که از ایشان گرفته و بضعفای رعیت مسترد شود چنانچه در پایان کار افزون از پنجاه هزار روپیه وجوه مظالم هر دو تن بشمار آمده گرفتار مکافات کردار خود آمدند و وجوه مصادرة خودرا بامر حضرت والا ادا کردند و از آنسوی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان چنانچه از پیش گذشت پس از امر فرمودن توسيع دادن صحن خرقه مبارکه تجهیزار روپیه از خزانه دولت با چیزی از خویش صرف آن و طعام افتتاح کار آن فرموده از شهر قندهار در منزل باغ خیمه بیرون زد و در روز چهارشنبه یازدهم جمادی الاولی سردار محمد حسن خان روزنامه نگار شیرزاد کامگار سپهروقار رخصت دیدار اهل وعیال خود که در قلعه سعادت واقع پشت رود از متعلقات او اقامت داشتند حاصل کرده در آنجا رفت و شهزاده که در منزل باغ خیام حر کت جانب کابل افراشته بود بساعت هفت قبل از نصف روز مذکور بعد از کوچدادن اردو جانب منزل قلعه اعظم در شهر معاودت فرمود و خرقه شیر کارا زیارت کرده از شهر بکعنان راه قلعه مذکوره بر گرفت و بساعت ده از روز مذکور از شهر بیرون شد و افواج نظامی و توپخانه که بانزر کان مردم شهر و اطراف در خارج حصار صف آرای وداع شده بودند مراسم دعا و نیایبای پرده توپ وداع کشاد دادند و شهزاد، نیز از پیش روی صفوف سپاه اسب عبور رانده محمد ایا قاضی عبدالشکورخان و بر که محمد صادق خان و احمد خان پسر حکمران قندهار و حسام الدین خان کوتوال و غیره کارداران که ثنای وداع ایستاده بودند بيك وداع گفت و از جمه میرزا محمد حسن خان را تا منزل خیل آخند جبهه تهيه علوفه اردو همرکاب سعادت انتساب امر رفتن کرد و بساعت سه پس از نصف روز مزبور وارد قلعه اعظم شد و بساعت هفت و نیم قبل از نصف روز پنجشنبه دوازدهم ماه مسطور بادر حلقه رکاب نهاده و در عرض راه بفر از پشته صر ف چای و ناشتا فرموده بساعت سه پس از نصف روز منزل خیل آخند را شرف اندوز نزول اجلال نمود و بساعت شش و نیم از اول روز جمعه سیزدهم جمادی الأولى میرزا محمد حسن خان را رخصت انصراف قندهار داده و خود با رکاب نهاده در مخزوبه شهر صفا واقع عرص راه برتپه معروف بصفا صرف نهار نمود و آنگاه وارد منزل تیر انداز شد. فقیر محمد خان حا کم کلات را که از راه پذیره تاقندهار رفته و شرف رکاب بوس حاصل کرده با آنجا ملازم رکاب بود رخصت کلات فرمود. امر کرد که تهیه علوفه منزل کلات کند و بساعت هفت و نیم از روز شنبه چهار دهم ماه مسطور از تیر انداز راه کلات بر گرفته و در منزل جلدك كه محل فرود شدن اردوی عالی بود صرف نهار و ترك شب گذرانید را در منزل مذکور کرده دو منزل یکی اسب رانده هنگام ساعت هفت از شام در کلات پرنووصول افگند و بیاد کان ساخلوی مقیم قلعه کلات بابزرگان مردم توخی که صف آرای پذیره و احترام ورود مقدم عالی شده بودند در میدان خارج حرکت کردن سردار نصر الله خان از قندهار جانب کابل
( 1196 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) قلعه دعا و ثنا و سلام ادا کردند و نواب تعجیل گشاد دادند و در تنول تمامت اردو را فقیر محمد خان حاکم بمهمانی طعام داده اعزاز و اکرام هر چه تمامتر بتقدیم رسانید و شهزاده آزاده بساعت هفت از روز یکشنبه پانزدهم جمادی الاولی سوار اسب صبا پیما شده و قلعه کلات را با بروج و باره آن که بقرار یافته واقع است از داخل و خارج مشاهده کرده بعد دو لمورد منزل (سر اسب) گشت و در حدود (باغ ببو) صرف نهار فرموده بساعت چهار از عصر روز مذکور در منزل سر اسب فرود گشت و در عرض راه ایغرل عبدالرحمن خان عموی سردار عبدالله خان توخی حاضر آمده شرف رکاب بوس حاصل کرد و بساعت هفت از روز دوشنبه شانزدهم ماه مذکور راه منزل تازی بر گرفته و در عرض راه صرف نهار نموده بساعت سه پس از نصف روز مزبور وارد منزل تازی شد و همچنین منزل بمنزل طی مراحل (ينك) و مقره کرده چون منصور خان حاکم مقر برای احداث و بنای قلعه در سرحد رفته بود برادر او ناقضی و بزرگان مردم علی خیل در موضع کبد مقر واقع نقطه خلاصه کلات و آنجا مراسم سلام و احترام بجای آوردند و سردار والاتبار بمهبط سر چشمه مقر شرف افکن وصول شده بساعت چهار پس از نصف روز چهار شنبه هجدهم ماه جمادی الاولی از اسب فرود گشت و برادر حاکم آنجا بکر اس اسب از خود و چیزی وجه نقد از بزرگان علی خیل بشابه فقیر محمد خان حاکم کلات برسم هدیه پیش کشید و فقیر محمد خان که تا اینجا راه خدمت رکاب پیموده آمده رخصت یافته در کلات که مقر حکومتش بود شتافت و شهزاده بساعت هشت از روز پنجشنبه نوزدهم از سر چشمه مقر برخاسته بساعت يك پس از نصف اینروز وارد منزل (اوبه) شد واز آنجا بساعت هشت اول روز جمعه بیستم رهسپر منزل چهار ده ( پیود ) از قلاع هزاره قره باغ گردیده در عرض راه غلام علیخان حاکم و میرزا علی جان سر دفتر غزنین با بزرکان مردم آن نواحی درك شرف رکاب بوس کردند و سردار ستوده کردار بساعت سه پس از نصف النهار اینروز در (پیود) شرف هبوط انداخت و در عرض راه اینمنزل غلام حسن نامی از مردم آلین هزاره محمد خواجه بی تأملانه از دست حاجی محمد نبی خان ممیز که اراضی ایشان را از کوه و دشت و مزروع و لا مزروع بقید مساحت آورده بار گران را بدوش رعایا انداخته بود بعرض رسانید و ازینعرض بمحل او حاجی محمد نبی را خوف مواخذه در دل راه یافته کاغذی از طرف بزرگان هزاره محمد خواجه و چهار دسته و چیغتو بنام علمای مشهد نگاشته چنانچه بیاید یکصد و هفتاد تن را با اهل و عیال ایشان بتوسط میرزا محمد حسین خان کوتوال در زندان سیاست انداخت بالجمله شهزاده بساعت هشت از اول روز شنبه بیست و یکم رهسپار منزل نانی شده بساعت دوونیم در آنجا نزول اجلال فرمود واز آنجا بساعت هشت از روز یکشنبه بیست و دوم مرحله پیمای غزنین گردیده در وقت برخاستن از فرود گاه نانی برف باریدن آغازیده تا غزنین از فرو ریختن نایستاد وافواج نظام مقیم غزنین با توپخانه وسواران کشاده اوزبکیه که در موضع چهل بچکان صف آرای پذیره شده بیای انتظار ورود شهزاده ایستاده بودند مراسم سلام پذیره و شليك توپ تجريك بپای بردند و سردار والاتبار اسب از پیش روی صف سپاه رانده و همگنانرا پژوهش و پرسش بسزا فرمود براه افتاد واز چهل بچکان تا شهر غزنین که دو نیم کروه مسافتت عموم مردم سکنه قرای طرفین راه جوق جوق در هبوط پیش آمده دعا و ثنا ابراهی کردند و بزرگان ایشان فیضیاب بوسیدن رکاب همی شدند تا که سردار کردون وقار داخل غزنین شده در بالا حصار از اسب فرود آمد و از سبب شدت سرما و برودت هوا در حمام شده گرما فراغت بگشود و پس از رفع خستگی بزیارت مضجع ومزار فیض آثار حضرت عارف ربانی و کاشف اسرار نهانی حکیم سنائی رحمة الله علیه رفته و فاتحه و تربت مبارك او و مراقد سائر اولیائیکه سر در تراب غزنین نهاده اند دمید و و ثواب آنرا بارواح ایشان بخشیده قرب هنگامشام در مضرب خیام اردوی جلالت التیام که در موضع معروف باصطبل سلطان افراخته بودند شرف نزول افکند در بارگاه خویش درآمد و غلام علیخان حاکم غزنین یکراس اسب با مبلغی از وجه نقد برسم هدیه و اسم تصدیق پیش کشیده همی قبول حاصل کرد و بساعت هشت از
(١١٦٣) جلد سوم) (وقایع ماه جمادی الاولی سنه ١٣٣٣ هجری) (سراج التواریخ) روز دوشنبه بیست وسوم جمادی الاولی از غزنپین راه منزل اوره بر گرفته در موضع دهنه شیر صرف نهار فرموده در حدود شش كاو واقع عرض راه باظفر محمد اسمعیل خان حاکم وقاضی وبزرگان مردم وردك بفيض رکاب بوس واصل كرديده بساعت چهار ازآ خر روز موصوف در منزل اوره شرف بخش و صول کشت و بساعت هفت از روز سه شنبه بیست و چهارم راه نورد منزل سید آباد شده و در موضع تکیه واقع عرض راه صرف ناهار نموده بساعت سه از او آ خر روز مذکور در آنجا شرف هبوط افكند وروز چهار شنبه بیست و پنجم راه منزل قلعة درانی در نور دیده ودر موضع ( توپ ) صرف طعام چاشت کرده بساعت سه قلعهٔ درانی را از نور جمال خویش روشن ساخت وبساعت هفت از روز پنجشنبه بیست و ششم مرحله پیمای چشمه چنغر واقع قرب قلعهٔ قاضی از چهار ده کابل کشته بساعت دوازده از نیمروز وارد اردوگاه واقع دامنه کوه متصل بچهل قرق گردید و در پغمان بامر حضرت والا خیام بسبار برای پیشوازان افراخته بودند که شهزاده پرتو وصول وشرف نزول افكند چنانچه ایشیك آقاسی سردار عبدالقدوس خان باجماعة از اعیان خدمة خاص درب بار شرافت اساس و بزرگان و سر کرد كان اهل ديوان و منصبداران واشراف ملکی از شهر راه پذیره بر گرفتند وهمكنان درك فيض ملاقات نمودند وسردار شفقت دثار روزجمعه بیست و هفتم ماه جمادی الاولی وروز شنبه را که پنجمین سعد و میمون نداشته بعرض حضرت والا رسانیدند بامراقدس در پغمان درنك فرمود و درينروز شهزاده اعظم افخم سردار حبیب الله خان ازحضرت والا برخصت ملاقات برادر کهتر ستوده سیر خویش حاصل کرده با جمعی از افسران لشکری وكشوری تشریف فرمای فرودگاه دادر(١) مهربسهای خویشتن شد واو بواسطة آینه داران معروف بشارۀ دولت از حرکت مبین احتشام پسر سلطنت وپیکر کوهروزیج مملکت آ گاه شده با منصبدارانکه حاضر محفل بار بودند بسواری اسب با ماحترام وتعظیم و اکرام بر گرفت ودر عرض راه باهم تلاقی شده روی بسوی منزل میمنت موصل نهادند و پس از وصول هردو برادر درفرود گاه وشتسن در بارگاه سردار محمد یوسف خان بن امير كبير خدا مير و سردار نور على خان بن سردار شير علیخان قندهاری هردوتن سپه سالار و پرند ملكى و شهزاده امین الله خان و شهزاده محمد عمر خان پی هم وارد فرود گاه شده حق ملاقات یافتند و دیگران پس ازدرك شرف ملاقات بعضی رخصت انصراف بجانب شهریافته وبرخی در آنجا مکث کردو ازجمله شهزاده سپهر وسادهٔ معظم سردار حبيب الله خان يك شب وروز را بابرادر کهتر بسر برده و حکایت سفر را از وی شنیده هنگام شام روز شنبه بیست وهشتم ماه مذکور جهت بعضی از امور ضروریه وسرشته ودستور العمل دادن سپاه نظام را برای پذیره شهزاده بشهر مراجعت فرمود وسردار نصرالله خان بساعت ده از روز یکشنبه بیست ونهم جمادی الاولی راه کابل بر گرفته در حین عبور ومرورش مردم سكنه چهارده کابل که دردو طرف راه جابجا صف کشیده بودند ثنا ودعا گفته سلام همی نمودند وشهزاده دربارگاهیکه بموضع ده بوری افراخته شده بود جای آشامیده چون بآباد میدان واقع جنب شرقی ده مزنك ودامان کوه آسمایی گشت صفوف سپاه نظام که بپنای پذیره و احترام مقدم او ایستاده بودند دست سلام بسر برده شصت ويك ضرب توپ شادمانه کشاد دادند و شهزاده اسب عبور از پیش روی صفوف افواج پذیره مرور داده همه را پرسش و نوازش بسزا فرمود واز بشوی حضرت والا از نشیمن گاه خاص بوستان سرا که حالا مدفن وارامگاه ایشان است تشریف فرمای سلامخانه عام شده خواص و عوام را بار داد و سردار باوقار بساعت دوازده ازنصف النهار داخل کابل شده فیض یاب دست بوس پدر والا تبار کشت وحاضرين بار ازمنصبداران ملکی ونظامی که برکرسیها قرار داشتند از مشاهده این ملاقات فرحت آثار پدر و پسر چون گل شکفته نخود بالیدند و خدمة غص رکاب شهزاده بايك بسلام حضرت والا که مرزبانان (٢) بتمام آرزوی اصابت چنین مقام كنند فائز كرديدند و پس از صرف ناهار حضرت شهریار والاتبار و حاضرین محفل بار برخاسته (١) دادر بفتح دال ثانی بمعني برادر ست (٢) مرزبان کنایه از پادشاه
(١١٦٣) ( جلد سوم ) ( تتمة سلطنت اعليه حضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) هر کدام بمقام خود شدند و همدرین ایام داراب شاه خان بدخشی عریضه نگار حضور حضرت والا شده التماس عقد مناكحت دختر شاه طالب خان را که از نامزدی شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان شرف وافتخار حاصل داشت بنمود وحضرت والا عرض او را بپذیرفته بخامۀ خاص رقمزد كلك در سلك كرد كه خداوند هر دو تن نور چشم را عمر طبیعی عطا واین امر خیر را ببرکت حضرت رسول اکرم ص مبارک کند و همدر خلال احوال مذکور امیر محمد خان حکمران قندهار که از مرض افلیج پهلو بستر مرك چنانچه گذشت می سود در شب شنبه پنجم ماه جمادی الثانیه بدرود جهان کرد و سردار نصر الله خان که از هموطنۀ احمد خان پسر او مهر حکومتی او را امر قید فرمود و امر کرد که در وقت ضرورت کار میرزا محمد حسن خان و قاضی عبد الشكور خان مهر را کشیده پس از اجرای امریکه پیش آید آنرا باز قید کرده با هم خاتم نهاده در عقده ضبط نهند اما آندوتن از بیم اتهام جرأت نتوانستند تا که فرمان حضرت والا بشرف نفاذ یافته آندوتن با تفاق حسام الدینخان کوتوال مهر را در وقت ضرورت کشیده باز پس می نهادند و هم رعایا را داد میدادند تا که حاکم جدید چنانچه بیاید مأمور گشت و از جانب دیگر سپهسالار اول غلام حیدر خان که بامر حضرت والا تصمیم عزم تسخیر کافرستان کرده چنانچه گذشت بکار پرداخته بود بر وفق و مدارا آن مردم را دعوت اطاعت می نمود زعم کبار که بر فرودگاه اردوی او در شب تاخته دست برد همی نمودند چند تن را گرفتار ساخته لوای تسخیر برافراخت و در روز غره ماه جمادی الثانیه عساکر نظامی و ملکی را که از راه تسخیر کافرستان در تحت رایتش گرد آمده بودند چهار تقسیم کرده هر حصه را بجانب موضعی چون (کاندیش) و (کور دیش) و (ننی گل) و بزگل از مواضع موطن کفار امر رفتن کرد و خود از موضع (اړی کس) که در آنجا چنانچه گذشت اقامت گزیده بود با جمعیت شایان از سوار نظام از پلیکه در موضع (جوآکس) بمقابل رود( كوردیش) جدید ساخته بود گذشته و تاکنار نهرسواره راه سپرده بعد پیاده فراز کوه شد و لشکر مأمور( كانديش) بساعت دوازده از روز مذکور در موضع (نصرت گل) واحمد شیرخان خنگ با حصه دیگر از لشکر که مأمور (بز گل) شده بود بوقت طلوع آفتاب روز دیگر وارد آنجا گردیده از قفای او فوج پیادۀ نظام نیز بساعت چهار عصر وارد گشت و مردم بزگل که در مواضع صعب و بلند مسکن دارند از ورود سپاه قرین یأس و هراس گشته و آتش در خانهای خود زده فرار اختیار کردند و چند تن از ایشان کشته دست دلیران سپاه گشتند و مردم (کاندیش) از مشاهده دود آتشیکه کفار (بزگل) در خانهای خود زده بودندنایمد وتوان در باخته فرار کهسار(بز گل) شدند ولشکریکه وارد (نصرت گل) شده آتش در خانهای کفار فراز کرده از( كاندیش) زده تمام بسوختند و چهار تن کافر را کشته یکصد راس بزوکاو بغنیمت گرفتند و خود سپهسالار این روز را در موضع (راته کت موك) بسر برده روز دیگر افواج قاهره از دو سوی داخل درۀ( کتو) شده کفا وسکنۀ این دره نیز ذناب وسكون از دست داده فراز کهسار ادبار شدند ومال ومتاع ایشانرا اعداد سپاه غارت نمودند و کفار روز دیگر آهنگ جنگ کرده بیدرنگ روی بمقاتله نهادند و پنج تن از لشکرا نظامی و ملکی را جراحت رسانیده نوزده تن از مردان و زنان و دختران و پسران خود را بدم تیغ قتل دلیران سپاه دادند و بزرگان کفار (کاموز) که در اردو نظر بند بودند از دیدن اینحالت سلامت خویش در اسلام آوردن دیده کلمه طیبه قرائت کرده و رخصت سه تن از همراهان خود را حاصل کرده پاس سپهسالار نزد قوم خود فرستاده پیام دادند و از اسلام خود ایشانرا آگاه کردند که ایشان نیز اسلام آورده از خانهای خویش فرار شکنند وایشان پیام اسلام آوردن واطاعت کردن نزد سپهسالار فرستادند و سپهسالار اکتفا باین پیام ناکام کفار نکرده باحمد جان خان طبیب سر کردۀ فوج مامور (کاندیش) پیام داد که مبادا کفار کیدی اندیشیده اظهار اطاعت و اسلام آوردن کرده باشند میباید ( كانديش ) را متصرف شود و نیز سپاه مأمور ( ننی گل) پای جلادت فشرده آنجا را بتصرف آورند و بعضی از کفار سکنه آنجا دین اسلام پذیرفته و برخی از راه فرار در کهسار رفته پناه گزیدند و سپهسالار اعتماد بر اظهار شرح تسخیر کافرستان
(١١٦٤) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه جمادی الاخری سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواریخ ) ایشان ننگرده چون دروغ بسیار از کفتار شنیده بود اسلام آورندگانرا در لشکرگاه خواسته نزد خویشتن محبوس نگاهداشت واز پس این فتوحات موضع (منده کل) را نیز در تصرف آورده حاضران جلال آبادی و یکضرب توپ شاه دانه فتح کشاد داد و تمامت سپاه کینه خواه مورد تحسین و آفرین حضرت والا شد ومقارن این حال حضرت والا صندوق از اسباب واشیای شاهانه آکنده فرموده در روز دوشنبه هفتم جمادی الثانیه از راه اعطا و انعام برای ( ایریل جارج کرزن ) کمپیل نمود و همدرینوقت پنجنفر از خوانین مبرم مهمند چون فتح الله خان وشير على خان ومحمد یعقوب خان ومحمد سعید خان وسيف الرحمن خان که از باجاور رو بپایتولت نهاده و بفرمان حضرت والا در کنر جای گزیده و درکابل آمده شرف یاب بارشدند حضرت والا ایشانرا در خوست مامور اقامت کرده سپهسالار را فرمان کرد که اهل وعیال ایشانرا از کنر بجانب خوست کوچ دهد چنانچه او ایشانرا در خوست فرستاد وایشان بامر فلاحت پرداخته اساس تحصیل مؤنت و معیشت زراعت نهادند و هم درین ایام دو بست و شصت صندوق از اسباب و آلات و ادوات کارگاه نجار که مستر مارتین بکمانی خریده از فرنگستان بحمیل کابل نموده بودند پشاور رسیده از آنجا باین سیر خان جانب کابل حمل و نقل داد و همدرین هنگام سید خان نامی از سادات ساکنه سنگر رابه مجرستان که با اهل و عیالش و جمعی از اشرار هزاره مامور اقامت چكچلك شده و دختر شوهر دار او را جنرال میر عطا خان در هنگام ورود خویش در مجرستان بجور واکراه متصرف گردیده بود ماجرا معروضداشته داد خواست و حضرت والا خود او را از چكچلك طلب کابل نموده وی پس از مدتی که شرف بار یافت و عرضش بصدق انجامید جنرال میرعطا خان کرفتار مکافات و کیفر تعدیات خویش که در هزارجات ازقوه بفعل آورده بود گردیده محبوس و مال و منالش تمام ضبط دیوان سیاست سلطنت گشت و همدرین احیان میرزا پاینده محمد نام جلال آبادی از درآمدهای گدامداری جلال آباد نزد میرزا محمد قاسم خان سر دفتر سمت مشرقی شده خواهش گدامداری جلال آباد کرد و او که از ممر و مدخل منافع انبار داری نيك آگاه بود بوی همه را ابراز داشته و دركات منفعت آن را بدلایل متقنه مكشوف نموده گفت تاچیزی افزون شکستی که سند من باشد و در روز حساب آنرا حجت قرار دهم که ملاحظه منفعت بیت المال را بواسطه این زیادت کرده انبار جلال آباد را فرمان داده تفویض کردم والا نمیتوان بدون امر واجازت دولت انبار داری را بکسی داد و میرزا پاینده محمد اینرا شنیده بتعلیم والقاى میرزا محمد قاسم خان سند شرعی و آقا جان و میرزا شیر احمد و ناظر میان نور و میرزا گل جان نامان را ضامن خسارت و خیانت خویش داد که در هر خرواری سه سیر افزون از حبوبات و ارزاقیكه رعايا تسليم وتحويل او نمایند بدولت میدهد و از رعیت مثقالی اضافه از وزن ننگرفته بحواله دار و مصارف دولت نیز کمتر از وزن نمیدهد و در خرواری سه سیر افزون بدولت میرساند بعد میرزا محمد قاسم خان فرمان انبار داری جلال آباد را بنام او نگاشته وخاتم بر نهاده چون ناظر محمد صفر خان غلام خاص حضرت والا منصب مهر برداری داشت و رسوم مهرانه را از تمامت حکام وقضاة وعمال وضباط که مامور میشد ازده تا صد ودو صد روپیه بر طبق درجه کار میگرفت و ازین ممر دارای قرب هشت الی ده لك روپیه شده بود ودستور العمل داشت که فرامینی را که کار گذاران بزرك دولت مهر نهند بمهر مهر آثار بادشاهی مزین کند فرمان میرزا پاینده محمد را مهر کرده بوی داد و نگفت که این سه سیرغله را که از هر خروار اضافه بدولت میرساند و از رعیت اضافه نگرفته و بمصارف پادشاهی کم نمیدهد آیا خاك ياغله انبار مخلوط میکند یا جن از دیگر جا آورده مصارف انبار دار و تنخواه او و عمله کار را کامل میکند و ازینجاست که اعلیحضرت سراج الملة والدين چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت باجاره دادن امور دیوانی دولت را موقوف و قدغن فرمود و هم در تضاعیف واقعات مسطوره سه تن پسران نصرت چتك از هرينه واستدعای خود اجازت آمدن کابل یافته با اهل و عيال خویش از پشاور راه کابل پیش گرفته در ظل حمایت و رأفت ایندولت آسائیدند و از جانب دیگر محمد علیخان عفو وپوزش محمد علی خان مر کاترستان
( ۱۱۹۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وکیل سیغانی که از سوی پنجشیر چنانچه گذشت روی تسخیر محال شامطه کافرستان نهاده بود با بیست و چهار بیرق از عسکر نظامی و لشکر ملکی مردم کوهستان و کوهدامن و پنجشیر وغیره راه یورش و سرزنش کفار بر گرفت و مطابق ایام فتحیاب شدن سپهسالار غلام حیدر خان که بشرح رفت موضع دوابه واقعه بوشال را قهراً متصرف گشت و لشکر تحت رایت خودرا شش حصه کرده از شش راه مأمور رفتن در اندرون جبال کافرستان نمود و همچنین محمد صدیق خان حاکم نجراب با لشکر نظامی و مردم نجراب و تگاب در روز یازدهم جمادی الثانیه ره نورد کافرستان شد و عبدالمجید خان حاکم پنجشیر از ( پریان ) روی بسوی موضع ( کوه پشو ) از موطن کفار نهاد و قاضی بختیار را با میرزا خواجه درویش نام نویسنده او در قریه ( کوریتو ) واقع دامن ( کتل جاز ) مأمور اقامت وعلوفه باردو رسانیدن کرد و خود با محمد علیخان وکیل و لشکر ظفر دلیل بفراز کتل جاز شده هنگامان دو چار باریدن برف گردیده سه شب و روز در فراز کتل بصعوبت گذرانیده كيف شدند و عبدالمجید خان در همانجا اقامت ورزیده مواظب انسداد راه عقب لشکر شد که مبادا از قفا آسیبی روی دهد و محمد علیخان با چیزی از لشکر راه منزل مقصود بر گرفت و از قفای او دو صد تن پیاده نظام با دو ضرب توپ نیز از کتل فرود گشت وقور خانه را از سبب صعوبت مسیر براه ( کتل اریپ ) حمل داد و سپاهیان توپخانه هردو ضرب توپ را بدوش از سنگلاخها بقوت مردانگی گذرانیدند و محمد علیخان پس از رسیدن هر دو توپ درده ( آماکی ) واقع بوشال فرود آمده در جای وکیل مترصد مرصد (۱) گشت و از دیگر سوی پس از فتح و تسخیر ( منده گل ) (۱) مرصد که گذشت بمیزان از کفار بدرها و قفار طعمه تیغ دلیران کارزار گشته تا جای راه استقامت و اعتذار بر نرفته جای نگهدا دوتن از بزرگان کفار ( کانتوز )چون (جدا) و( آزار ) با مان دو تن از مردم زیباك که ایشانرا جنرال تاج شت و انتظار محمد خان از بدخشان نزد کفار فرستاده باطاعت دعوت کرده بود از در ضراعت نزد سپهسالار غلام حیدر خان چیزی حاضر آمده اظهار انقیاد کردند و دین اسلام پذیرفته گفتند که قوم هم در تن برضا ورغبت ره نورد دین مبین اسلام شده اطاعت ورزند و مالیات را داده امان جان خواهند و اینرا گفته از سپهسالار خواستند که چند تن را از راه حصول یقین با هم در تن مأمور رفتن (کانتوز) کنند تا مواجهه ایشان آتش در بتخانهای خود زده اوثان چوبینیکه دارند تمام بسوزند و مساجد بنیاد نهاده آباد کنند و بکار ساختن راه پرداخته خود آنمردم بدون معاونت غیری راه پادشاهی را در اندرون کهسار موطن کفار بسازند وسپسهالار نیکو کار اخلاص شعار قبول اظهار هم دو تن کرده یکی را در اردو نگاهداشته آندیگر را نزد بزرگان قومش گسیل کرد که با ایشان از راه صدق مقال خود آمده در اجرای اموریکه اظهار کردند بپردازند و او رفته باسی تن از بزرگان مردم ( كانتوز ) ( وكاموز ) ( و بشتور ) ( ومنده گل ) باز آمد و سپهسالار همه را از تسلیات شافيه دل بجای آورده تکلیف محتم اطاعت پادشاه و پذیرفتن دین اسلام که آنرا هم خود ایشان بدون ایما واشارتى بدرام (۲) شده بودند (۲) بدرام نکرد که مبادا بمثابه چند خانواری که ایشانرا مردم ( کانتوزی ) و شيوخ جديد الاسلام سكنه آنسوی جبل آراسته و ( لوتكو ) که تعلق بچترار دارد از برف وغيره موانع رستگار ساخته در چترار برده بودند اینانرا نیز بدانوی خوش و خرم راه فرار نمایند و از جمله مردم ( کانتوز ) را که بدین اسلام مشرف شدند اینقدر تکلیف کرد که سی و دوتن از بزرگان قوم خودرا از راه گروگان حاضر اردو کنند که لشکر داخل موطن ایشان شده از اموریکه اظهار کرده اند عایدقوم مبرباز نزده همه را اجرا نمایند و اینرا با حضر آمدگان قرار داده در روز هفدهم جمادی الثانیه سه تن از جدیدالاسلامان ( کانتوزی ) را مقبسی و دوتن گروگان فرستاده چند تن از جدید الاسلام (کاموزی) را از خصت آوردن اهل و عیال ایشان که در کوه پناهیده بودند داد و بزرگان کانتوزی را که بدین اسلام در آمدند خلعت نیز عطا کرد و ازین رفتار و مدارای سپهسالار از بدو مداخله ش در تصرف کافرستان تا روز مذکور در صد تن طوع ورغبت خویش بدرای دین اسلام شدند و همه در شرفقت سپهسالار درایت شعار بذریعه
(١١٦٦) ( سراج التواريخ ) ( وقائع ماه جمادی الاخری سنه ۱۳۱۳ هجری ) جلد سوم ) شرح حال سلطان محمد جاسوس سردار محمد ایوب خان عريضه بيست ثوب چوخه ماهوت بجهتيكه وبيست طاقه لنگی زرین مجدده وبیست روپیه کی برای خلعت بزرگان آنمردم وحضى صفت خواسته وحضرت والا از کابل همه را در جلال آباد فرستاده از آنجا بپادگان پست خانه غدر نوان کم کم برداشته نزد سپهسالار گذاشتند و همدر خلال احواليكه بشرح رفت سلطان محمد نام افغان که پیشه تجارت داشت و سپهسالار غلام حیدر خان وقتی او را محبوس کرده ورها داده بود بایما و اشاره سردار محمد ایوب خان و هوا خواهان او در بین کوهستان مردم میمند که مادر عصمت سیر آن سردار عالی تبار از قوم میمند بود در آمده و تا اسهار ونواحی آن گردش کرده از احوال مردم کشوری ولشکری علم حاصل نمود واز بزرگان مردم میمند نامها بنام سردار محمد ایوب خان گرفته در زاو لندی بنموشدخان لونی باب رسانید که سردار والا تبار از راه فرار داخل کهسار میمند شود و در گرفتن تخت سلطنت موروثی پدری خویش جد و جهد کند هم آئینه ایشان که قوم مال و بند ور معاونت او کوشیده ترک یاری ومددکاری نکنند و خوشدل خان او را با صحائفيکه با خود داشت نزد سردار مذکور برده وی يکصد و پنجاه روپیه نقد ويكثوب بالاپوش کشمیره و يك قامت لباس سراپا باو خلعت وانعام عطا کرده پانزده روپیه خوشدل خان نیز داد بعد سلطان محمد نزد میرفقیر خان که زوجه سردار محمد هاشم خان خواهر او نامه و دو دستمال ابریشمین برای وی ارسالداشته بود رفته نامه خواهرش را رسانید ومير فقیر خان شانزده ذرع اطلس و دو زوج بوت ويكميل تفنگچه شش لوله برای خواهر خود و يکثوب بالا پوش ويك طاقه لنگی و پنجروپیه نقد بوی داد داده مواضعه نهاد که دروقت بازگشتش نیز انعامی عطا کند وماجرا از عرض وقائع نگاران زاوالندی بسمع فیض مجتمع حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان و تأکید کرد که سلطان نامرا هر هنگام که پایاب اسمار ودیگر موضع ومقام آن کهسار گردد گرفتار سلاسل و اغلال سازد و مقارن اینحال که سپهسالار ستوده افعال سرگرم انتظام كتفار وحشى خصال بود و در ضلالت وترك اطاعت ايشان آهنگ قتال داشت و هم اوليا قل خان که پاسبان نظامی وملكى باصر و فرمان حضرت والا روی تسخیر بسوی کافرستان نهاده در زیر کتل ( بادول ) مترصدانه فروکش کرده روز میگذاشت دوتن از بزرگان کفار ببادول نزد اولیا قل خان حاضر آمده از جانب مردم خود پیام گذرانیدند که تمامت ایشان از راه اطاعت پیش آمده پذیرای کیش اسلام و مساجد جای انقیاد امر و نهی پادشاه عدالت انسام شوند و اوهر دوتن را خلعت عطا کرده رخصت انصراف واجازت آوردن کفار سکنه بادول داد و همدر اثنای این ماجرا کپتان محمد صدیق خان با دویست تن پیاده نظام و دو ضرب توپ قاطری بمجاهدین مردم تکاب و نجراب که در تحت رایت محمد صدیق خان حاکم آنجا راه جهاد می پیمودند ملحق گشت و در شب هفدهم ماه جمادى الثانیه که فردای این شب چنانچه گذشت سپهسالارسه تن از جدید الاسلام کاشوزی را مأمور آوردن سی و دو تن گروگان کرد برف آغاز باریدن نموده در کتل ( اریب ) باندازه قد آدم از قدم تا استخوان ترقوه (۱) گردن برف بزمین ریخته کوه و کمر وراه و معبر را مسدود ساخت (۱) ترقوه و بسیا مرادر دهشت و وحشت انداخت و کپتان محمد صدیق خان بدون اندیشه و استصوابرأی اولیا قلخان که با اولیاقلخان بالفتح وقاف حاکم لغمان در زیر کتل (بادول) توقف ورزیده بود از انجا با سپاه نظام و توپخانه که در تحت رایت داشت برخاسته مضموم بفراز کوه بار فرود شدن گذاشت و درینجا هفت تن از کفار ( بادول ) بتوسط و شفاعت محمد غلام نامی از مردم استخوان (فراجنغان) نزد کپتان محمد صدیق خان حاضر آمده خود را بقرائت کلمه طیبه از ظلمت کفر تفریق کرده دین اسلام چنبر گردن پذیرفتند و بزبان ضراعت اظهار اطاعت دولت بکپتان گفتند که لشکر داخل بادول نشود چه عیال ایشان از مشاهده سپاه و آواز موزيك خود را در محل تباه دیده دمساز فرار کهسار شوند و کپدان گفتار ایشا را وقفی ننهاده بسرعت وشتاب داخل (بادول) شد و پنجاه تن از سپاهیان نظام از سرما در میان برف هلاك گشت وکپدان محمد صدیق خان هیچ باك نکرده بامردم (بادول) طرح جنك انداخته همه را فرار کهسار ساخت وقلاع واقم آنجا را که از اکثر از فرار بازمانده در آنها جای داشتند آتش زده تمام سوخت و زن و مرد آتش کباب گردید و زن از سپاهیان
(١١٦٧) ( سراج التواريخ ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( جلد دوم ) لطام مقتول و دون مجروح و هفت تن از لشکرمکلی زخم دار شدند و قلاع آتش سوخته (باندول) و(ایش) و(نمو) که چار صدخانوار مالك داشتند بتصرف جنك جویان سپاه درآمد و فرار شدگان کفار در موضع ( گراج ) واقع کنار سیلاب انجمن گردیده قرین یأس و اضطراب و هراس قرار گرفتند و مقارن اینحال اولیاقلیخان نیز از زیر کتل ( باندول ) راه قفای کمیدان محمد صدیق خان گرفته هزاران تن از لشکر ملکی را امر الحاق باردوی او کرد و کفار از کنار سیلاب فرار اختیار کرده و پل را از روی آب برداشته با این لشکر قبل از پیوستنش بکمیدان مذکور ساز محاربت نمودند و یکتن از مسلمانان جراحت یافته پانزده تن کفار بدار البوار شتافتند و در خلال این قتال و جدال سی و دو تن بزرگان کفار کاشور که سپه سالار سه تن جدید الاسلام را چنانچه گذشت عقب ایشان کاشته بود از راه اطاعت پیش آمدند و چون هفت تن از ایشان کسانیکه سپه سالار نام برده و خواسته بود نبودند و هم سه تن از روسای قریه پیروك نیز از آمدن تقاعد ورزیده بودند سپه سالار در روز نوزدهم جمادی الاخری چهار تن از پیش آمدگانرا امر مراجعت و آوردن آن ده تن کرد و درینوقت اکثر از کفره کاموز نیز بتوسط آنانیکه سپه سالار تسلیت داده چنانچه گذشت مأمور آوردن اهل و عیال ایشان کرده بود از کوه جهالت و ضلالت فرود کشته و درخانهای خود جای اطاعت گزیده بدین اسلام مشرف گردیدند و از کافرانیکه راه فرار جانب چترار برگرفته بودند بیست و یکنفر از شدت برودت در زیر برف هلاك شدند و از جانب دیگر محمد علیخان وکیل دست بختل و غارت کفار قریه مجام گشوده چهل و دو تن غلام و کنیز و سی و سه نفر اسیر از کفار کام (١) و هشتاد و شش تن از قلجار سکنه بوشال گرفته همه را کتبل چاریکار نمود و جلال الدینخان حاکم آنجاایشانرا بحراست و حفاظت دلاورخان و شهر باز بيك نوكران دولت و تحت محمد نعیم خان کمیدان فوج پیاده خاص حضور ورکاب سعادت دستور حضرت والا در کابل فرستاد و هم هشت تن برده ماه پیکر که زردود حاکم مذکور بودند بحمایت و صحابت نور محمد غلام بچه ارسال پایه سریر سلطنت کرد و ازینروز ببعد تا روز چهاردهم ماه شعبان چنانچه در موقعش شرح خواهد رفت دوهزار و سه صد و نه تن اسیر که لشکر تحت رایت محمد علیخان وکیل دست گیر کردند در چاریکار رسید و عمدرین ایام یکهزار و چهارده سیر نمك لاخورد ارمغانی دوماهه سه روز معدن بدخشان حاصل شده تحویل خزانه دار آنجا گردیده هم میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان یکهزار روپیه سکه قدیمه قندز و یکهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی ويك خريطه بلاورن لعل و شصت و چهار صندوق سیب ونمك لاخوابه و حاصل باغ شاهی بدخشان و سی و پنج جلد پوست خشك كاو كه این پوست ها را محمد کریم خان بازرگان باشی بفرمان حضرت والا خریده بود ارسال کابل نمود و هم غلام محی الدینخان خزانه دار آنجا دوازده هزار و سه صد و سی و سه روپیه باششصد و چهل و پنج مثقال و دو نخودلعل که ازعین المال حضرت والا گردا مده بود بدار السلطنه فرستاد و همدرین هنگام نامه (از لفتنت چارلس) (کانرنو لکام) و (لفتنت فرينك آن نهون لاين جيم) امان انگلیس که در طهران باقامت ایران اقامت خدمت دولت خود داشتند بجهة امرى بپایه سریر ایندولت رسیده وحضرت والا پاسخ آنرا بنشتن فرموده در روز نوزدهم مذکور جمادی الاخری نزد حکمران هرات امر فرستادن نمود که او بتوسط عبد الله خان وكيل التجار ومقیم مشهد در طهران برساند و همدرین ایام (پلگوفنك) روسی که در موضع تنوره اقامت داشت نامه بپسر هنك محمود خان سرحد دار ایندولت نگاشته بملاقات خویش دعوت و اعزاز و اکرامش کرد و او نامه وی را نزد حکمران هرات فرستاد و چون او در نوشته مرسوله خواهش کرده بود که حامل نامه حکمران ایالت ماورای بحر خزر را با د رفتن بهرات دهد حکمران هرات بپسر هنك محمود خان نوشت که اگر فرستاده حکمران ماورای بحر خزر روسی یا ارمنی و قزاقی باشد نمیتوان اجازت آمدن در هرات داد چه حکومت بدون محافظ نمیتواند از حمایت و سلامت او کفیل شده مامون بدارد و اگر بدرقه و محافظ بحراستش گماشته آید امر خلافی در خیال کار گذاران دولت روس جای گرفته باعث افسوس خواهد شد و اگر مسلمان و ترکمان باشد نیز بیرون از اجازت حضرت والا نمی توانش راه دخول در هرات داد و اینرا پسر هنك مذکور نوشته ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا فرستاده مذکور را اجازت دخول در شهر هرات نداده فرمان کرد که اگر نامه و پیام (١) کلوم نیز هست آن جای دیگر خواهد بود
( ۱۱۲۸ ) ( جله سوم ) ( وقائع ماه جمادى الاخرى سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواريخ ) در در باخود داشته باشد اورا راه و در قریه دور از شهر جاداده نامه و پیام را بستانند و معلوم کنند که بجه مدعا نامه و پیام فرستاده است و حکمران هرات از پر تو وصول افگندن این منشور پلكونك روس مقيم شوره را آگاهی داد و اوتاج تلگرافی را که بادونفر داغستانی حامل نامه حکمران ماورای بحر خزر بود مأمو ر هرات و امر کرد که در قریه دور از شهر که حکمران آنجا قرار دهد فرود شوه و هم قاضی سعد الدینخان حکمران هرات بدرقه و حارس کماشته امر نمود که او را از قره تپه برداشته بکمال حراست در نواحی هرات رسانند و سرهنك محمود خان او را بواسطه شخص داغستانی که نامش در مکتوب حکمران هرات رفته بود مانع شده نگذاشت که داخل خاک هرات شود واو ( بپلكونك شوره ) پیام داده باسما و از موضع چهل دختران بازگشت و در پایان کار تاج لطر مذکور از توقف زياد دل تنك شده تنها بدون همراه وارد باغ کارنامه هرات شد که ان شاء الله دروبال و در آنجا بملاقاتش با حکمران هرات در موقعه ش رقم خواهد شد و هم در خلال واقعاتیکه بشرح رفت سید آدم شاه نام فوشنجی که سالها روز خدمت دولت انگلیس بسر برده و بنام هجرت با محمد عمر خان تور زائی در کابل آمده بود شرفیاب بار گردیده حضرت والا پیش امر کرد که در خوست نزد سردار شیرندل خان مواظب خدمت شود واو از عدم سعادت قبول امر حضرت والا را نکرده در دیگر جا خواهش اقامت و خدمت کرد و حضرت والا بفراست از ناصية حال او درك اثر منافقت و مكاوحت ( ۱ ) کرده از راه پشاور امر اخراجش فرمود و از قفای این حکم در ملاطفت حضرت والا بروی پسر و برادر زادگان نائب میرخان که در پشاور بروز خدمت دولت بسر برده فویت نمود کشوده آمد چنانچه در روز بیست و چهارم جمادی الاخری پانصد روپیه برای غلام حیدر خان پسر او و صد روپیه بنام خادم پسر او و چهار صد روپیه برای عبدالرحیم خان بن محمد صابر برادر او وصد روپیه برای خادم وی و چهار صد روپیه برای عبدالله خان پسر دوست محمد خان عم نائب میر مرحوم و صــد روپیه بنام خادم او مجموع هزار و ششصد روپیه تنخواه سالیانه معین و مرحمت گشت و همدرین هنگام جنرال شیر محمد خان یکهزار و دویست و پنجاه و دو میل تفنك و سه صد و هفده میل تفنگچه و چهل میل قرابینه ( ۲ ) و دو صدو هفتاد قبضه شمشير و پنجاه قبضه کارد و یکصد و ده قبضه سیلاده و بیست و نه قبضه کرچ و شش قبضه پیش قبض يعنى دشنه و دو قبضه خنجر و پانزده عدد سرنیزه که بامهر و هشت جلد چرم آهو از مردم هزاره بدست آورده بود مصحوب محمد يعقوب خان کپتان فوج پیاده فوفل زائی در کابل فرستاد و هم محمد محسن خان حاکم هزارۀ دای زنگی مقیم اشکارا باد علی (۳) زاهد سى و يكتوب برك وسى وسه تخته کلیم ، بیست و دو تخته نمد شش جلد چرم آهو و دو هزار و پانصد روپیه نقد و پنج راس اسب که مردم هزاره بنام پیشکش با و داده بودند بموجب اشتهار یکه شرف انتشار یافته بود که حکام و عمال وضباط وقضاة وغیره که تحف وارماغات از مردم میبرند مخالف وعد لیا را که رعایا وغیره بپاس احترام دولت بایشان میدهند نه از رفعت و منزلت خود ایشان پس تحويل بيت المال نمایند ارسال کابل داشت و هم پیست راس اسپ که از مال میر یعقوب بيك و بیست راس دیگر از بعضی آحاد وافراد هزارگان با هشتاد و هفت ميل تفنك و بيست و دو قبضه شمشير و پانزده میل تفنگچه و شانزده قبضه کارد ويك قبضه کرچ و چهل و شش فردگاو وهفتاد راس گوسفند بدست آورده بود بايك تن از خواهران محمد عظيم بيك سه پای که تا این وقت مخفی روز بسر می برد تمیل کابل کرد و این محمد عظيم بيك بندوت قوم و مکنت جاه نسبت بدیگر میران هزاره رتبه و مقامی نداشت بلکه شخص پست پایه و فرو مایه بود و بطمع خام چنانچه گذشت طالب خطاب سرداری شده قدم از اندازه خویش بیرون گذاشت تا که از شرارت و خسار تیکه در نهاد داشت باعث فتنه و فساد گردیده مورث قتل و غارت و اسر جان و مال وزن و دختر و پسر و موطن و مسکن تمام هزاره شد و بمکافات کردار ناهنجار خویش برسید که هنوز معامله آخرتش با خداوند قهار است و همدرین هنگام (۱) مکاوحت با چیزی در کوشیدن و با شکار دشمنی کردن (۲) قربینه باصطلاح مردم افغانستان تفنگ کوتاه را که عشابه دنباله مرغاهن فراخ دارد کویند (۳) قلعه کوچکی که دارای يك خانه نشيمن وكندار چشمه ساریکه زیست و حش و طیر و جانوران کوهی میباشد واقع است و محل اقامت آدم نمیباشد
( ١١٦٩ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) شیخ محمد امین بن شیخ عبدالحبیب از شهر کان جناب شیخ احمد تره بمیل علیه رحمة الله الجلیل که از هرات بعزم بر حال وظیفه الجدادانجاد خود در کابل آمده بود در روز بیست و هشتم جمادی الاخری شرفیاب بار گردید و حضرت والا وظیفه را که در سال یکصد و سی و يك روپيه کابلی و ربع يك روپيه نقد و شش خروار و هفتاد من هرات جنس از حبوبات بود بر طبق رقم پادشاهی که در دست او بود بر حال فرمود و هم ده سوار برهان خان و هفت ونيمسوار واحد بهادر خان و دو نیمسوار آزاد خان اسحق زائی را که فوت شده بودند بنام یار محمد خان و محمد سراد خان و گل محمد خان پسران هر سه تن برحال نمود و ازان سوی تاج نظر بای فرستاده و حامل نامه حکمران ماورای بحر خزر که ذکر ورودش در هرات از پیش وعده داده شده در عصر روز مذکور ماه جمادی الاخری با در باغ کارته هرات گشت و از ورود خویش بقاضی سعد الدین خان حکمران هرات آگهی و شکار دار که در قطی انفیه از نقره مینا و سواد کار از جانب ژنال پلکونك بنام هديه و تحفه برای او با خود دارد و هم در نوشته خود تعيين وقت و اجازت ملاقات خواست و حکمران هرات وعده ملاقات بساعت نه قبل از نصف روز بیست و نهم ماه مذکور باوی نهاد چنانچه روز دیگر بتمامت افسران نظام و بزرگان شهر و اهل دیوان را بار داده و وی حاضر آمده نامه را بتعظیم هر چه تمام تر بحکمران هرات تفویض (۱) کردو او قبل از انکه نامه را کشوده قرائت کند بوی گفت حضرت والا اجازت نداده بود که تو در شهر هرات آمده نامه و پیام بگذاری ولیکن چون در نوشته خویش هوا خواهی و ثنا خوانی این دولت را نموده وهم مسلمان بودی در شهر راه دخول داده شدی بعد نامه حکمران مزبور را باز کرده دید و خواند که بشرحی از گردش خویش در سر حدات هرات وغيره و باز گشت نمودنش در پنجت عشق آباد و خوشنود شدنش از سیر وسلوك سر حداران افغانی و دستور العمل محصول دادن بمال التجاره افغانان بعنوان همجواری و امر کردنش کارکشان ماتحت خود را با بازرگانان وغیره مردم افغانستان بنيك رفتاری و بردباری رقم کرده است و پس از خواندن این نامه حکمران ماورای بحر خزر را باصحیفه پلکونك مقيم موضع شوره از سال حضور سعادت دستور حضرت والا نمود و حضرت والا بخامه خاص حکمران هرات نوشت که از طرف خود در پاسخ او بنویسد که از خرسند شدن آن مهربان بسی خوشنودی دست داد که از دوستی ماراضی شدید و هستید و ما نیز از دوستی شما رضا مندیم چه درین تعلقات جانبین از وقتهاست که بخوبی گذشته و میگذرد و امید است که اسباب خوشی سالها برقرار و بدوام باشد و از ورود آن مهربان در عشق آباد خرسندی دست داد و امید قوی بخدای دانا و تواناست که اگر مقدرات و کار کشان دولتین در عالم همجواری قانون دوستی را مرعی داشته با هم راه و داد پیمایند و بوضع دوستی زیست و زندگی نمایند انشاالله غبار نقار همچنانکه در خاطر طرفین راه نیافته است راه نخواهد یافت و اینکه كرك چیان را در مواضع ( غريب آتا ) ( و دورت قویی ) ( وكچن ) امر اقامت کرده و از مواقع آق ( رباط ) ( و كشك ) ( وداش کبرى ) واقع سرحد خاك افغانستان جانب راه آهن باج گران را خواسته ودولت امپراطور اعظم كركما كولاب بازر كان افغانستان را از قبیل غله و روغن و کاه و گوسفند وغیره معاف و مرفوع القلم ساخته اند که بدون دادن محصول از طرق متعارفه حمل و نقل دهند و از افغانستان در مملکت روس ببرند دانسته کار گذاران ایندولت خواهندشد و جماعة بالا را ترا از معافی داشتن آندولت كرك ما كولاب را آگاه خواهند کرد واینکه رقم و خواهش کرده است که راه تویت پست یعنی داك جانب كشك پلسرخس مفتوح و باز خیر داده شود که مهتمی مامور اجرای ارسال و مرسول مکاتیب کردد تا صعوبت بکار تجار روی ندهد این آرزوی آن مهربان بغایت نیکوست ولیکن درین اوقات حکم کشودن راه جدید از طرف حضرت والا شرف صدور نیافته است که من وعده بدهم بل داره نمیتوانم و اگر امر ضروری بدولت روی بدهد همانا مکتوب حکمران هرات که بسر حد داران آن دولت ارقام و ارسال نماید بر طبق امر آن دوست که بقراولان روسیه کرده شرح ورود فرستاده حکمران ماورای بحر خزر در هرات (۱) تفویض سپردن و باز گذاشتن کار بخو در ایکسی
(۱۱۷۰) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه جمادی الاخری سنه ۱۳۱۳ هجری ) (سراج التواریخ ) است مخالفت اثر رسانیدن آن نخواهند کرد و این امر را ندوست نیو دوستی دولتین ویلجهتی طرفین را روشن و آشکار می نماید که حاجت بکشودن راه جدید ندارد و حکمران هرات عبارات مذکوره را در پاسخ حکمران ماورای بحر خزر رقم کرده مصحوب تاج نظر فرستاده اوارسال داشت و در پایان کار حضرت والا که قبل برین بعزم واراده اینکه مردم افغانستان ارزاق و ماکولات را در مملکت روس نبرند در هر صدی از گوسفند چهل و هشت روپیه و دريك بارالاغ ازروغن چهارده روپیه و در هر بیست روپیه از چای گاو هشت روپیه چنانچه گذشت محصول كمرك قرار داده بود و بازار کانان هرات این بار گران را نظر بمعاف داشتن دولت روس بهیچ بشمرده دست از بردن ماکولات بازنکشیدند حکمران هرات و حاجی میرزا محمدابراهیم خان سر دفتر آکا بفرمان واسمی کرد که از يك صدر اس گوسفند صدروپیه کابلی و از بیست و پنج من هرات روغن كه يك بار الاغست سی روپیه کابلی محصول گرفته در محصول گاو اضافه از همان تومان هشت روپیه كمرك قرار ندهند و مقارن این حال میرزا عبدالحكيم خان کوتوال سابق غزنین که از خیانت و خسارت و رزیدن خویش گرفتار غل وزنجیر زندان سیاست شده بود در روز دوم ماه رجب بحاجۀ امانت در محفۀ ضراعت عریضۀ نگار داده بزیان لابه (۱) استدعا کرد که حضرت والا دو تن پسران كوچك او را عوض پنج صد روپیه اشتراء و در جرگه غلامان درگاه علیا جایدیای خدمت گاه و یگاه فرماید و حضرت والا در روز نجم ماه مذکور در پاسخ عرض و استدعای او رقم فرمود که خودت عهدنامه داده التماس خدمتی کردی واينك عهدنامه ات حاضر و موجوداست که نقض آن کرده خیانت ورزیدی اگر تو فراموش کرده باشی من فراموش ننموده ام باری اگر خودت خوب می بودی و در خدمت راه صداقت می پیمودی البته پسرانت شرف السلك سلك غلام بچگان مییافت و حالا که خودت سکی چگونه سك بچه را در دربار رامداده تربیت کار فرموده شود و اینر انوشته چنانچه بباید در پایان کارش بدهن توپ بسته انارند کی سگبار نمود و هم در روز ششم رجب حضرت والا فتومحمد خان حاکم کلات را فرمان کرد که یکصدو بیست و نه تن از بزرکان و آساده افراد قوم توخی جهة ملازمت فوج پیادۀ خاص رکاب سعادت اکتساب همایونی انتخاب نماید و هم چهارده طغر امتشور بنام بزرکان قوم مذکور مصحوب كل محمد نام پیاده فوج نظام او دخیل و اسدالله نام از فوج پیاده خان آبادی ارقام و ارسال فرموده امر کرد که هردوتن اعداد منتخبه را فراهم نموده و بانهار قواعد نظام را بایشان نموده بعد در کابل آورند و همدرین ایام نامۀ مورخۀ دوازدهم جمادی الاخری مطابق اول ماه دسمبر سنه يكهزار و هشتصد و نود و پنج عیسوی ویسرای کشور هند در خصوص تعیین خط و محافظۀ سرحد جنوب شرقی و جنوب و غرب جنوبی که از سبب بعض مغالطه نقشه متعاهده در بین مکمهان انگلیس و محمدعمر خان نورزائی چنانچه گذشت منازعه روی داده و مکمهان کار را معطل داشته در سمله شتافته بود بپایه سریر سلطنت رسید و حضرت والا در روز پنجشنبه نهم رجب مطابق بیست و ششم دسمبر سنه مذکوره میلادی پاسخ آنرا ارقام وارسال فرمود وهم بعضی از مسند عیات جانبين ازنامه او كه شش ورق مشتمل بریازده صفحه درقید تحریر آمد میر محمدقاسم خان منشی وسیر کرده دارالانشاء رقم کرده حضرت والا بخامه خاص دستخط صحیح است نموده برای محمدعمر خان فرستاده حکم داد که برطبق آن و نوشته ویسرای در روزبیست و چهارم رجب که موعد رسیدن مکمهان را در حدود متنازع فیها قرار داده است بکار پرداخته انفصالش نماید چنانچه مذکور خواهدشد انشاءالله تعالی و هم درینوقت میرزا محمد حسن خان بفرمان حضرت والا که از عریضه واسند های استرداد ( جدول چیچها نوروزخان ) بلوچ غزان بنامش شرف اصدار یافته بود ازقند هار در موضع بولك (۲) ابا رفته نيك مشاهده و علم حاصل کرد كه مخرج و مجرای آن ازرود ( دوری ) که منبعش معروف قندهار است بوده وازمرور اعوام (۳) وشهور مسدود و مطمور گردیده شش هزار ذرع ازجوی را آب خراب نموده است و حالا اراضی تحت این جوی شوره زار گشته دارای کرورها در خانت وهمه کلابه وقابل زراعتند ومشتمل بریاژده قطعه زمین وهر واحدی از قطعاتش پنج خروار بذر افتادست که مجموع هفتاد و پنج خروار شود (۱) لا به سخنی که از روی عجز و نیاز وتملق و چاپلوسی کویند. (۲) اراضی بولاك بواسطه بويك ابا باين نام معروف وشتهر گردیده است ( ٣ ) اعوام بالفتح سالها
( ۱۱۷۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وشصت تن زارع و بزر گر بکار دارد که آباد و معمور شود و بهمین منوال دارای سه فصل زمین است که من حیث المجموع دویست و بیست و پنج خروار تخم افگن میباشد و از قطعه ابتدای این زمین تا بمتصل جوی چمچه مه که رود دوريست و نوروز خان ادعای ملکیت هم را دارد بیست و هشت کروه مسافتست و از کنار اراضی مشروحه زیر این جوی جنگلستان اتفاق افتاده که همه ساله هزاران هزار بار چوب ازین جنگل در قندهار حمل و نقل میدهند خلاصه چون حضرت والا از عریضه میرزا محمد حسن خان که بشرح و توضیح داد از حالت و کیفیت نهر چمچه مه و اراضی آن مستحضر گردید همچنانکه در پاسخ عریضه نوروز خان که ادعای استرداد آن کرده و حضرت والا چنانچه گذشت نگار داده بود که مبلغ مندرجه قباله آنرا دولت ادا کرده زمین را بمردم خارج مملکت نمیدهد فرمان کرد که هر وقت وکیل نوروز خان وارد قندهار شود وجه آنرا بقرار مندرجه قباله که با خود می آورد داده قباله جدید بنام دولت بگیرند و ازینوقت تا اوایل جلوس میمنت مانوس اعلیحضرت سراج الملة والدین بجلّه ثابت و مقاولات بسر رفته اعلیحضرت ممدوح چنانچه در جلد چهارم مشروح و مذکور خواهد شد حق و حصه نوروز خانرا از زمین مذکوره بهشت هزار روپیه قندهاری که چهار هزار و ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دوثلث يكرو پیه شود خریده ادافر مود و همدر خلال احواليكه بشرح رفت میرزا محمد حسن خان شرحی از خسارت و خیانت میرزا غلام صدیق خان و شصت و پنجهزار روپیه عین او که حضرت والا چنانچه از پیش گذشت معزولش فرموده این مبلغ را که بثبوت پیوسته بود امر حصول کرده و امیر محمد خان حاکم قندهار ترك تعمیل حکم اقدس نموده او را مامور سر دفتری ضبطی ووجوهات کرده وی سیزده هزار روپیه دیگر از عمل و جوهات برداشته بود بعرض شهزاده آزاده سردار نصر الله خان در حین ورود و توقفش در قندهار رسانید و شهزاده مجموع هر دو مبلغ را که هفتاد و هشت هزار روپیه بشمار آمد امر حواله و حصول کرده چنانچه گذشت بکابل آمد تا اینوقت ا كثر بوصول پیوست و هم درینوقت از عریضه برگد محمد صادق خان بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که بیست و پنج هزار روپیه از هستی و استعداد قندهار سردار عبدالله خان حاکم سابق آنجا که معزول و چنانچه گذشت محبوس شده بود و شانزده هزار روپیه از مال وملك هراتش حصول وتحويل خزانه گردیده دیگر چیزی و پشیزی ندارد و حضرت والا فرمان فرستاده انکار داد که عبدالله هر آش خود را پهلوی افلاس انداخته میخواهد که وجه بیت المال را نداده صرف روز گار خسران شعار خویش کند و اینرا نمیداند که دولت از یکروپیه حق بیت المال نگذشته آنرا ضائع نمیکند و از وی برسیده و گرفته میشود و چرا مبالغ کلیه را که از سالها در کابل و قندهار برشوت و خیانت اندوخته است ظاهر نمیکند و مقارن اینحال حکمران هرات ناظر در محمد و آقا محمد و ناظر شیر محمد نوکران سردار عبدالله خان مذکور را که بچند تن از دختران و زنان هزاره را بامبالغ گزاف از قندهدار در هرات برده نهفته بودند بفرمان حضرت والا محبوس و روانه کابل کرد و همدرین ایام میرزا محمد یوسف خان سارجین میجر مأمور امور محبوسین اشرار هزاره و میرزا عبدالاحد خان سر دفتر مقربی هر دو تن از قوم تاجيك غزين مصدر خیانتی که در موقعش بشرح خواهد رفت گردیده مورد عتاب و محبوس شدند و همدر خلال حوادث مذکوره اکثر از مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جيتوى غزنین كه يك لك و پنجاه و چهار هزار و هفت صد و نود و نجرو پیه از درك مساحت اراضی ایشان که حاجی محمدی خان ممیز چنانچه گذشت از مزروعی و غیر مزروعی و قید جریب آورده اضافه از مالیات مستمره مقرره حواله شده بود و نیز نود و نه هزار و هشتصد و پنجاه و نجروپیه دیگر که غلام حسین خان پیشخدمت باشی از درك افزون بودن جوو کاه و سقط شدن دواب و مواشی دولت بنام قومداری اصطبلداران پادشاهی که اکثر از طوائف سه گانه مذکوره بودند وجوه کاه را قرار بست دفتر که افزون از کفاف بور برده بودند باقیمت سرگین اسپان که به حمامها فروخته از سالها وجه آنرا خورده بودند حواله کرده
(۱۱۷۲) ( جلد سوم ) ( وقائع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) (سراج التواريخ) بود و توان ادای ایندو حواله را که دولت و شصت هزاره بپنجصد و دوازده روپیه بحساب آمد بخود نداشته فرار اختیار کردند و حضرت والا از عریضه حکمران غزنین بر ماجرا آگاه گشته فرمان کرد که چند تن از بزرگان هرسه قوم را بکابل بفرستند که پس از محقق شدن و بثبوت پیوستن هر دو حواله مصارفی بروز کار آن مردم قرار داده که بقسط وجوه دولت را رسانیده کم وفرار نشوند و این حواله چرین تا کنون که ماه ربیع الثانی سال هزار و سه صدو سی و شش مجریست نوقصه اش ثبت کتاب شد همیچنان بنام لا قبولی مانده و همه ساله وکلای آن مردم در کابل خواسته شده وصرف و خرجی کرده پس میروند بالجمله قبل از اینکه وکلای آن مردم بفرمان حضرت والا راه کابل برگیرند حاجی محمد نبی خان که در غزنین و از کار ناصواب خود آگاه بود از آمدن وکلای آن مردم در کابل عاقبت امر خود را وخیم در و هم از عرض غلام حسن نام هزاره که بشهرزاده آزاده سردار نصر الله خان چنانچه گذشت در عرض راه منزل اوبه و جاوه یه بهود فریاد زده داد خواست در اندیشه باز خواست افتاده کیدی اندیشیده معروض پایه سریر سلطنت داشت که کارکشان غزنین چون میرزا علیجان خان قزلباش وسر دفتر و مسجدى خان بیات ومستاجر وچوهات وسید عبدالعل بن سید محمد تقی شیعه مذهبند وشب و روز قرآن را در میان نهاده با هم سوگند و عهد میکنند که در غزنین دیگری بجز حاجی محمد نبی از اهل سنت نمانده است باید او نیز بشد ببری از غزنین کم ویاره (۱) شود و هم مرتكب امور مخالف قانون میشوند چنانچه محمد علیشاه بن سید احمد سرابی را باسه تن برادر زادگان وزوجه اش فرار مشهد کرده اند و فرار اختیار کردن او احاکم و کوتوال بواسطه همین سه تن شیعه تا حال نپرسیده اند و بزرگان طوائف سه گانه هزاره نزد این سه تن آمد شد و نشست و برخاست دارند که تدبیری برای گرفتاری او بکار برند و علی محمد خان پسر غلام حسین خان واحمد علیخان پسر کربلائی حیدر خان با بعضی دیگر که در کابل نظاربند بودند در خانهای خود در آمده سعی بواسطه هر سه تن مذكور سبب باز گشتن ایشان نپرسیده است وحضرت والا در پاسخ این عریضه او رقم فرمود که اگر آن سه تن شیعه اند حاکم و کوتوال وقاضی و مردم شهر و اطراف آن بجز از مردم هزاره که آنهم بغایت اند کنند همه با خودت اهل سنت و جماعتند پس چگونه ایشان در کار حکومت خلاف امر شریعت و قانون سلطنت مداخلت توانند کرد اینرانکار فرموده خود حاجی محمد نبی را از راه اثبات وتحقیقات عریضش طلب کابل نمود و او زیادتر در خوف افتاده مکتوبی از جانب بزرگان هزاره غزنین برای علمای مشهد مقدس بخامه خدیعت بنوشت که در حق ایشان دعا کنند که از قید جور و ظلم افغان خداوند ایشانرا نجات دهد و ازین قبیل توهات (۲) و اباطیل زیاد درج آن مکتوب کرد و نام اکثر از بزرگان هزاره غزنین را بخطوط مختلفه که برخط یکتن حمل نشود نگارداد و بتوسط میرزا محمد حسین خان یکصد و هفتاد تن از مردان و زنان و پسران ودختران آلقوم را بنام تفحص و تفرس و تحقيق راست ودروغ بودن آن در کابل خواسته در زندان سیاست انداخت و مال ومنال وعقار همه را ضبط محکمه کوتوالی نمود و اکثر از هزارکان مذکور در محبس باجل موعود جهانرا بدرود کرده مابقی را اعلیحضرت سراج الملة والدین که اریکه سلطنت را از جلوس میمنت مانوس شرف وتزئین داد رها واراضی وعقار ج ایشانرا مسترد فرمود چنانچه تفصیل آن انشاء الله تعالی در جلد چهارم خواهد آمد و حاجی محمد نبی خان کیفر این کردارش را بواسطه امر دیگر برده محبوس و پس از مدتی با مر شهریار دادگستر اخراج مملکت شد ودختر جمشید خان هزاره جاغوری که زن مدخوله اش بود و او را در وقت مساحت کردن اراضی مردم جاغوری با آنکه شوهر داشت در آغوش خویش کشیده بود در بستر زناشوئی خادم نامی از هزاره جاغوری در آمد که گویا مكافات افعال واعمال حاجی محمد نبی خان را خداوند تبارك وتعالی بوی نمود و همدر خلال این احوال یکصد و هشتاد و چهار خانوار از باقی ماندگان هزاره بهسود فرار اختیار کرده در بین مردم هزاره غزنین پناه گزیدند و چون تجهیز ازو ششصد و بیست و شش روپیه مالیات مزارع ایشان در شمار آمد که ادا نکرده بودند سواران نظام از (۱) یاره و یانه بمعنی گم شدن و سخن بیهوده (۲) توهات - خطایای باطل وشبه آمیز بی اصل
( ۱۱۷۴ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کابل مأمور شدند که همه را در مساکن ایشان باز گردانیده وجوه دیوانی را حصول کنند واز جانب دیگر در اثنای ماجرای مذکور سه صد وهفتاد و یکنفر از کفار (منی) و (بران) از راه اطاعت نزد محمدعلیخان وکیل سیقانی آمده او همه را در دهات بریان بجیشیر امرتقسیم و جادادن کرد و همچنین پنجاه تن از کفار کانتوز غزنی آباییکه پیش آمده چنانچه گذشت اسلام آورده بودند نزد سپهسالار غلام حیدر خان در موضع (منده کل) حاضر آمده قبول اطاعت کردند وبدین اسلام همچنانکه گراییده بودند اظهار رسوخ وثبات نموده خواهش معلم برای تعلیم اوا مر ونواهی الهی کردند واو با ایشان قرار داد که اسلحهٔ خودرا تمام بدولت سپرده پسران شصت تن از بزرگان قوم را حاضر عسکرگاه کنند تا در کابل فرستاده تعلیم داده شوند وایشان این امر را بر گردن طوع ورغبت نهاده وسپهسالار ایشانرا خلعت داده از جمله سی و چهار تن را در لشکر گاه نگاهداشته و مابقی را با احمد جان خان طبیب و یکنفر مفتی واحمد شیر خان ختک در کانتوز کاشته امر کرد که بتمنای ایشانرا که خود خواهش کرده اند خراب و همه را مسجد بنـیـد نهاده آباد کنند و ذکور واثاث و كبير وصغير را تعليم وتلقين كلمهٔ طیبه وامور دین مبین خیرالمرسلین صلعم نمایند واسلحهٔ ایشانرا با پسران شصت تن از بزرگان قوم در فرود گاه لشکر گسیل دارند وكوه برشدگان کفار ازین مدارا و مواسای (۱) سپهسالار خویش را از غارت و تاراج وقتل و اسر بر کنار دیده باطمینان خاطر روی بازگشت بسوی مساکن خودنهادند و درهروز و چهارصد و پنجصد تن از کفار کاموز و کشتوار که فرار و پناهنده کهسار بودند از راه اطاعت پیش آمده و کلمهٔ طیبه خوانده باعیاال واطفال خود از میان لشکر عبور کرده در کاندیش وغیره دهات جابجاعمی شدند و سپهسالار بتعجیل هرچه تمامتر راه منده کل را که بکنار نهر روامن کوه و همه جا در سنك صخره (۲) اتفاق افتاده و بسیار دی صعب و کوشش در کاندیش رسانید وازانجا برای نشیب موضع اورمر گذرانیده در منده کل وصل کرد و ازانسوی احمد جان خان طبیب واحد شيرخان که راه اسلحه گرفتن و آوردن پسران بزرگان جدید الاسلامان و تلقین کردن کلمهٔ طیبه بایشان برگرفته بودند اسلحهٔ مرد م سکنهٔ دهات (برستم) و (چینی) و (اره کل) و (بیروك) و (غیرا) و (برمکا) و (شد کل) را کرد کرده و قامت هر دمش را القای کلمهٔ طیبه نموده بنخانها را تمام آتش زده بسوختند بعد راه مسلمان کردن و اسلحه گرفتن کفار (سکنته دستپی) و (یشور) برداشت و راه نیز در قرب موضع (برستم) که قریهٔ بزرك مردم کانتوز است رسانیدند و کار را بر طبق تمنا راست نمودند و هدرعین این امور که سپهسالار بدستور مذکور بپای بردبگزار وششصد نفر دیگر از کفار قرب ونواح بجیشیر از راه اطاعت نزد محمدعلیخان و کیل حاضر آمدند واوهمـه را نزد عبدالمجید خان حاکم بجیشیر گسیل نموده ایشان با بدرقه ومحافظ از اعداد لشکر ملکی در روز سیزدهم ماه رجب راه بموضع (ارپ) نزديك كرند و عبدالمجید خان همه را در قریای (اریب) و (بران) جای و آب و نان داد واز قضای ایشان چهار صد تن دیگر بهدایت و راه نمائی ( شفی ) نام جدید الاسلام كه حضرت والا دین محمدش نام نهاده بود پیش آمده به پیشینگان پیوستند و حضرت والا برای همگنان (۳) امر بلباس دادن کرده از پوشیدن پوست بز وموی خشن آن برهانید و رفته رفته بدر اشتمار عروج داده برتبه اعیان رسانید ومقارن اینحال کرنیل محمدعلی خان از قاطنین قلعهٔ نو هزین که برای فرستادن اثاث و ادوات و اسباب واشیای دولتی که از هند و فرنگستان خریده میشد مأمور اقامت جلال آبادشده بودسی باراشتر از اسباب آهن و چودن که مکاریان(٤) افغان دوسال قبل ازین هنگام از پشاور آورده برای خود در جاه انداخته و نهفته بودند که فروخته صرف مؤنت کنند بدست آورده همه را مصحوب محمدغنی نامی از فوج سواره نظام کابل کابل کرد و کرایه کسانیکه سرتکپ این سرقت شده بودند باسم حضرت والا مواخذه کشتند و هندر خلال احوالی که بشرح رفت محمدصدیق خان کپتان که در مخاورهٔ درهٔ نیلاب چنانچه گذشت فتحیاب شده و کفار از راه هزیمت در کلوم رفته باضطراب انجمن شدند اعمال واثقال ابطال رجال را در فرود گاه لشکر واقع موضع نیلاب گذاشته شرح تنبيه و تهدید و استمالت کفار (۱) مدارا و مواسا صلح و رعایت و آشتی نمودن ذکر محاربه در کلوم با کفار (۲) صخره سنك بزرك (۳) همكنان همکاران جماعت حاضر و هم جنس و همه کسان و همکی اینان (٤) كرایه کشان
( ۱۱۷۴ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ ) باستصواب رأی اولیاقلی خان شصت تن پیاده نظام ودویست تن از لشکر ملکی را بايك ضرب توپ بحراست بنه و اغروق کاشته خود با بقیه لشکر و يك ضرب توپ دیگر راه مقاتلت جانب کلوم بر گرفت و در روز پانزدهم رجب بقرب کلوم رسید و کفار بجنگ پیش آمدها هم در آویختند و فراوان خون هم ریخته یکصد و بیست تن از لشکر اسلام مقتول گردیده در پایان کار کفار را تاب و ثبات از دست رفته پشت به پیکار دادند و از راه هزیمت وفرار در قلعه معقلی که در قله کوه بلند دشوار گذاری واقعست شده محصور گردیدند وهم بعضی از مغلوبین دست سپاه تحت رایت سپهسالار و محمد علیخان وکیل که قرار کهسار ادبار شده بودند از هر طرف در آن قلعه گرد آمدند و درین جنگ بسیار کس از کفار بدار البوار شتافته از جمله مقتولین و مجروحین اسلام (۱) بسی که بآغاشمار رفتند شش تن از فوج پیاده هراتی و پنج تن از فوج پیاده ترکی دیگر همه از لشکر ملکی بودند (۱) و بس ومقارن بسیار معانی وقوع این محاربت سپهسالار غلام حیدر خان که از راه دیگر چنانچه بشرح رفت در استمالت کفار گشوده بود اکثر دارد در اینجا از خانوان جدید الاسلام کفار کاموز را از موطنش کوچ داده در مواضع ( ساو) و (ناری) و (لته کام) و (ارکام) و (ترکوت) ترجمه فقط منزل ومقام داد و خودش از راه حصول عز بحالت آغردوم جدید الاطاعت پس از گرفتن اسلحه مردم (کاموز) صیاد ست و (کاشوز) که باحمد جان خان طبیب احمد شیر خان را مأمور این امر کرده بود در روز پانزدهم مذکور ماه رجب حرکت نموده در ده ( برکتال ) که بزرگترین دیهات مردم کاشوز است وارد شد و این ده را با دیهات سه گانه شد گل و پشور ( وایسی ) مشاهده کرد و از انجا در موضع (پدموك) و از انجا در موقع (پرستم) شده در هريك از مواضع سه گانه یکشب بسر برد وعلم بحالت نيك وبد وذلت وراحت و مسکنت واستطاعت آن مردم حاصل نموده همه را از کشتار ومحاربت وتسلیت سزاوار دل نجای آورد بعد در لشکر گاه باز گردیده در عرصه این چهار روز که راه مشاهده پیمود راه را نیز تا نقطه موقع بر (کتال ) ساخته و پرداخته و سدل نمود و از انجا تا دامن کتل مزار احمد دیوانه کار راه سازی را جاری ساخته چهار پل بر روی آب دره کاشوز احی ساختن کرد و از دیگر سوی در خلال امور مذ کوره که سپهسالار بانجام رسانید کپدان محمد صدیق خان که پس از محاربه موضع کلوم کفار را چنانچه گذشت در قلعه حسین واقع قله کوه رفیعی بمحاصره انداخت واز حمله و یورش پی در پی که دلیران لشکر بر قلعه میتاخت کفار را بتنگ آورد و از شدت جنگ قلعه را که تمام از سنك بود رخنه نمود و قاصه کیان بی تاب وتوان گردیده در روز جمعه شانزدهم رجب طالب امان شدند و کپدان با اولیا قلی خان که او نیز در محاصره قلعه سهمی بزاسپ ستیز زده خود را باقامت لشکر بدور قلعه رسانیده بود کفار را امان جان داده از جمله هزیمت یافته گان کفار سکنه (نوشال ) را که مغلوب دست ستیزه آویز محمد علیخان وکیل شده از در تضلیل درین قلعه پناهیده بودند با وکیل نام رئیس ایشان از قلعه بر آوردند و از پس آن کفار سکنۀ مواضع باندول و (ایشن) و (عمرا) و (سکنت) و (کراج) و (پله گل) را که از در فرار باندرون قلعه شده پناه گزیده بودند جدا جدا بیرون کشیده در روز نوزدهم رجب از تعب پاسائیده در تصرف قلعه گرائیدند و در روز بیستم رجب پناه گریزان کفار موضع (کلوم ) را نیز از قلعه خارج کرده بدور مجگنیان اعداد سپاه نظام را امر باحاطه کردن و حراست نمودن کردند وهمدرینروز حضرت والا منصور خان و کوهر امان برادر زاده کان شه یوسف علیخان مرشد ورئیس مردم غلاغه شقنان را که بسلوقۀ متعبنه از جانب دولت قناعت نکرده خواهش تنخواه نمودند از راه شقنان امر با اخراج ما وراء النهر کرد ومحمود خانخان حاکم رستاق را فرمان فرستاد که هر دوتن را با منسوبان ایشان از نهر جیحون عبور داده در مملکت روس گسیل نماید وهم مقارن اینحال غلام نبی خان اچك زائی وسید سمندر خان ومحمد عظیم و محمد لطيف نامان که از علاقه فوشنج توابع قندهار حال ضميمة خاك مقبوضة دولت انگلیس چنانچه گذشت با اهل وعيال خود از راه هجرت در قندهار آمده وعيال و اطفال خودرا در آنجا گذاشته طریق کابل برداشته بودند در روز بیستم مذکور ماه رجب شرفیاب بار شدند و حضرت والا نظر لطف کشوده غلام نبی خان را از عطای منصب
( 1175 ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بیست سواری و یکهزار و ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دوثلث یکروپیه نقد و هفتاد خروار تبریزی معمول قندهار از حبوبات جنس تنخواه سالیانه سرافراز ساخت و ششصد روپیه کابلی بسید سمندر خان و چهار صد روپیه قندهاری برای هر واحدی از دو تن دیگر در سال تنخواه معین فرموده مأمور اقامت قندهار نمود و هم فتح محمد خان اسحق زائی را از فوت صالح محمد خان پدرش بمنصب بزرگی قوم وعطای تنخواه پدرش ممتاز کرد و هم شامو و فیض طلب نامان که سواران نظام انگلیس را از بودن فیض محمد نامی که چند تن انگلیس را در نواحی ( شالکوت ) ( و پشین ) کشته وزوجه خود را در بازار کی گذاشته از راه فرار در خانه ایشان پناه جسته و پس از چندی باز داخل خاک مقبوضه دولت انگلیس شده چندتن از انگلیسا نرا دوباره بقتل رسانیده در خانه آمدوت پناهیده وایندوتن خبرداد که در خانه ایشان است وسواران نظام انگلیس از بودن فیض محمد در خانه ایشان آگاه گشته چنانچه گذشت او را بکشتند ومرد و تن گرفتار مکافات خون آن قاتل فرنگیان آمده حکم حضرت والا بمحبوس بودن عمری هردوتن شرف نفاذ یافت چه بایندولت خبرنداده بودند که فیض محمد مذکور محبوس عمری ودستش مطابق قرارداد دولتی از قتل دوستان این دولت کوتاه میشد و هوا خواهان آندولت از راه خلاف قرارداد دولتی بانهاد خاك افغانستان نگشته خون اورا نمریختند و هم در روز بیست و یکم ماه رجب میرزا محمد حسنخان ده لك روپیه از خزانه قند هار که از مصارف دولت فاضل آمده بود بسیل خزانه کابل کرد و همدرین ایام محمد یعقوب خان اچک زائی که بپاد جو رودستم نهاده مرتکب فتنه و فساد گردیده (۱) در کابل خواسته شده بود محبوس گشت و فرمان ضبط مال و ملک او و سعید محمد وجانك نامان و لمان های (۱) های امیر در نام که دختری از ین دو برادر زوجه محمد یعقوب مذکور بود اصدار یافت و هر دو تن از وصول این منشور و رسیدن سعید محمد پیادگان ساخلو از راه ضبط مال و منال ایشان با کسان خویش راه فرار کوه پیش گرفتند و پیادگان ساخلو تعاقب وجانک نامان نموده باهم دوچار پیکار شدند و یکتن از دیگر برادران سعید محمد مقتول و یکتن مجروح گردیده زنان و فرزندان ایشان است در وقت گیر و دار جانبین فرصت یافته از در فرار بیرون شتافتند و مال ومتاع ایشان بقید ضبط درآمده خودایشان بدست نیفتادند و همدرین هنگام محمد کریم خان جاجی که از حضور حضرت والا مامور سر حد داری و اقامت بندر ( پیته کتل ) واقع عرض راه قندهار و شالکوت و ضبط و ربط محصول مال التجاره بازرگانان و غیره شده بود وارد انجا گردیده سه صد تن پیاده ساخلو را که در نزد غلام قادر خان حاکم کدنی مقیم خدمت بودند با خود برداشته در موضع پیته کتل مقام گزیده بکار مأموریه پرداخت و از جانب دیگر کیدان محمد صدیق خان واولیاقل خان چنانچه گذشت حارس و محافظ بالای امان داده شدگان کفار کاشته در فکر تدبیر درستی کار افتادند و سرگرم اندیشه استیصال کفار بودند که محمد علیخان وکیل با چیزی از لشکر نظامی وملکی درهنگام شام روزیکه آمد و تن کفار را از قلعه که بشرح رفت برآورده محافظ کاشته دار دا نجا شد و محمد صدیق خان واولیاقل خانرا ملاقات کرده وشب را باهم بروز بیست و یکم مذکور ماه رجب رسانیدند و بامدادان از جمله اسیران امان جان داده شدگان جمعی از کفار بوشال را که از چیره دستی از فرار کرده باین قلعه کِپان که شرح حال ایشان از پیش گذشت پیوسته بودند باز آمد و تن خواست که تفویض وی کنند تاسیر هم بطرفی از کافرستان بدست سر کرده که ماموران سمت بوره نزد دولت از خدمت او بشمار آید و کیدان محمد صدیق خان و اولیا قل خان ازین خواهش محمد علیخان سر باز زده پاسخ دادند که کفار بوشال ترا فریفته و خلعت گرفته از راه فرار بقلعه کِپان پیوسته درکار زار با ایشان پا۔ و مددکار شدند و چند تن از سپاه نظامی وملکی را کشته کشش و کوشش زیاد از قوه بفعل آوردند تا که گرفتار آمدند پس چگونه بتو تفویض شوند واگر چنانچه خواسته باشی ایشانرا تسلیم شوی نام بنام رسید داده بعد با خود ببر تا در وقت نیار بخدمت ما محسوب گردد و محمد علیخان ازین پاسخ آمدو تن برآشفته در نهان با کسان خویش تعلیم نمود که در قلعه گلوم که اسیران دران جای دارند آتش اندازند که گرفتار ان فرار کرده از دست محمد صدیق خان و اولیاقل
(١١٧٦) (سراج التواريخ) ( وقایع ماه رجب سنه ١٣١٣ هجری ) (جلد سوم ) خخان بيرون شوند و يا تمام با آتش سوخته هلاك و يا بخشم نامی مرده تن بگر دند و هم علوفه که در قلعه دار ند از التهاب آتش ضائع و خراب گردیده بکار خوردن لشکر و مواشی و دواب ایشان نیاید چنانچه نمو د محمد علیخان با محمد صدیق خان و اولیا قلی خان بمذاکره پرداخته هر دو تن را مشمول سخن ساخت که آتش در قلعه انداخته تمام بسوختند و بعضی از گرفتاران نیز سوخته و برخی را که از آتش گریخته برون قلعه میشتافت تبعه محمد علیخان بقتلش میرسانید و نبذی فرار کرده داخل فرودگاه لشکر شد و کیدان محمد صدیق خان واولیا قلجخان مآب تسلیت حرارت شعله آتش هلاکت را سرد نموده همه را در موضع (جغيا) فرستادند بعد که از محاربت و مقاتلت بپرداختند یکهزار و چهار صد و سی تن اسیر و هفتاد و نه میل تفنگ و سی وسه قبضه سیلاوه و هشت قبضه کتاره (۱) و شانزده قلمه نیزه که از پست و دوره بدست آورده بودند و هنوز يك قلعه ديگر باقى و نامسخر مانده بود بحراست و حمایت سید حسین خان بن سید غلام پادشاه کنری و معاذ الله خان صوبه دار نظامی در لغان فرستادند و در محاربه وتسخير ( كلاوم) وفتح قلعه لمه کوهی که بشرح رفت بسیار تن از کفار عرصه تیغ پیکار دلیران کار زار گردید دوازده تن از سپاه نظام و یکصد و پنجاه تن از لشکر ملکی اسلام مقتول و مجروح گشت و از آنسوی در خلال مقالیکه بشرح رفت سپهسالار غلام حیدر خان که دهات ( رکشتال ) و ( شد گل ) و ( پشور ) و ( ایسی ) را چنانچه گذشت مشاهده کرده در لشکرگاه بازگشت شد در کفار سكنه ( لندی سین ( پرداخته و سرزنش سخت نموده همه را در تحت فرمان آورد و همکنان کلمۀ طيبه قرائت کرده دین اسلام پذیرفتند و سپهسالار بعد از فتح لندی سین کس نزد کفار دره پیچ که در سال گذشته بدین اسلام گرائیده و اینوقت ارتداد ورزیده بودند فرستاده پیام پذیرفتن اطاعت داد وایشان از دیدن و شنیدن زار و زبون شدن مردم (لندی سین) خود را در حالت هلاکت و بؤس و این دیده پاسخ اطاعت و انقیاد داده وعده نهادند که در اسمار نزد سپهسالار حاضر آیند و سر بر خط فرمان نهند و هم ازین پیام سپهسالار مردم موضع کلان گل ( از کفار دره پیچ پیادکان ساحلو را که حارس آن حدود بودند نزد خود برده و مساجد بنیاد نهاده مامور اطاعت دولت واجرای او امر و نواهی شریعت حضرت ختمی مرتبت عليه الصلوة و التحية پرداختند و مردم سكنۀ نشۀ کام نیز از شنیدن اینخبر رصمیم اطاعت گشتند و سپهسالار بدوست کردن کار و بار آن مردم چند روز دیگر بسر برده چنانچه بیاید دل کرد، موضع برکوت باز گشت و از جانب دیگر در تضاعیف واقعاتی که بشرح رفت مردم (متی) غیرت نام رئیس خود را که با صفدر خان تارکی راه مودت و مولات در میان داشت و صفدر خان از آن مردم معاند بود از میان قوم کشیدند و او نزد صفدر خان شده پناه گزید و صفدر خان پسر خود را بالشکر انبوهی از پیاده و سوار رهسپار انتقام غیرت نام واسیر پیکار با مردم (متی) کرد و پسرش از در حیلت که مردم متی را از خود غافل سازد در افواه سحر ساخت که بر مردم سكنه موضع اسمار که ایشان نیز با صفدر خان معاندت داشتند تاختن کند و مردم متی از سحر گفتن این حیوه هم ازینکه رعیت افغانسان بودند از حمله و ترکناز پسر صفدر خان غافل و ایمن بودند که ناگهان اواز کرد راه در رسیده دست بغارت از آستین جلادت برآورد و مردم (متی) که آسوده نشسته بودند سراسیمه برخاستند و دست و پائی زده کامیاب نگشتند چنانچه پسر صفدر خان و غیرت مال ومتاع و دواب و مواشی آنمردم را غارت کرده قلاع و خانهای ایشانرا آتش زده تمام بسوختند بعد از وصول مرام غیرت را بقهر وقسر در بین مردم متی جا و مقام داده خود پسر صفدر خان مظفر وشاد کام باز گشت و حضرت والا از عرایض وقائع نکاران آنحدود برین قضیه آگاه شده سپهسالار غلام حیدر خان را که مشغول نظم ونسق مهام کافرستان بود فرمان کرد که تاو ان اموال منهو به را از صفدر خان گرفته و غیرت را اکراز عائد آمدن در نواح مر باز زند نیست و نابودش کند و از جانب دیگر در اثنای احوالیکه بشرح رفت چهار تن دزد خسارت مزد در موضع باقر آباد مشهد مقدس بر سواران چاپار حامل مکتوبات قونسل دولت انگلیس تاخته چهار رأس اسب و خریطۀ مکاتیب را بغارت از نزد ایشان برداشته وارد توسویه معروف بکهمان شدند و دو تن از سواران نظام افغان با دزدان دو چار گردیده ایشان هر دو تن را هدف گلوله تفنگ کردند و سلطان (۱) کتاره خنجر یست شمشیر مانند که پیشتر اهل هند داشته اند
( ۱۱۷۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) احدخان سر حد دار آگاه شده در حال پسر خود را با چند تن سوار بتعاقب دزدان گماشته وی ایی جلادت و رشادت فشرده چهار رأس اسپ و خریطة مهمات شانرا بتغلب بدست اورده یکتن از دزدان را نیز دستگیر نمود و همه را در هرات فرستاده حکمران آنجا طویس میرزا یعقوبعلیخان وقائع نگار دولت انگلیس و مقیم هرات كرد و يك طاقه شال اهمیت عبری به پسر سلطان محمد خان و هفت طاقه لنگی بسوار انش از طرف دولت افغانستان بنام خلعت وانعام عطا نمود و سه تن دزدان دیگر که فرار کرده بودند نیز گرفتار دست سر داران افغان شدند و پس از چندی پسر میرزا یعقوبعلیخان نامه از جنرال قونسل انگلیس با یکصد و پنجاه روپیه انعام از مشهد نزد حکمران هرات آورد که بگیرید کان دزدان بدهد واو باصر حضرت والا پس نرد قونسل مذکور فرستاده نگار داد که از جانب دولت افغانستان خلعتیکه سزاوار شان آنان بود داده شده انعام دیگری را بکار ندارند و همدرین ایام از عریضه قاضی سعد الدین خان حکمران هرات و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان قزلباش که پس از فوت میرزا جیلان خان بنیابت سر دفتری هرات چنانچه گذشت بایر از غبن و خیانت او که در زندگی خویش روی بروز آورده بود برداشته وهفته وار در ماهی چهار بار آنچه از خساوت او که بروی کار آمده مکشوف می افتاد در کابل بدفتر سنجش فرستاده بحضرت والا نیز معروض میداشت بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید کا از ابتداء تا حال چهل لك روپیه از زبان کاری و خیانت شعاری میرزا جیلان و عمال وضباطیکه او مامور نموده بدمه ظهور پیوسته و از جمله شش لك روپیه واصل خزانه کابل گردیده است و حضرت والا حکمران هرات و حاجی مذ کور را فرمان کرد که سی وشش لك روپیه دیگر را بذریعه بازرگانان از انجا و با ومسئود طلای مسكوك اشتراء و ارسال کابل کنند ومقارن اينحال هفت سوار قراولان بيك كه فوت شده بود بنام حاتم خان پسرش رسال شد و هم درین هنگام نعمت نام دزد از مردم امن طاق قچاق که در سرقت با دزدان فیروز کوه هرات به اتیان جان اتفاقی را چنانچه گذشت ورزیده و گرفتار گشته بکابل خواسته شد با نیاز بود دو هزار رأس گوسپند از هزار کان قلعة نو هرات را دزدید و خوی جین او با دوازده قطعه خیمه که همه بنده کار کلتران دولت ایران بودند بدست پیر محمد داران وهوا خواهان ایندولت افتاده چون بکابل فرستاده شدند حضرت والا از مشاهده ان سندات دانست که دزدان از مردم ایران بوده اند پس شایران سندات را در هرات فرستاده امر کرد که از روی این سندها با کار گذاران دولت ایران مذاکره و مفاوله نموده مطالبه گوسپندان مسروقه کنند و حکمران هرات هنوز با کار کنان ایران در مذاکره نگشوده بود که باز نعمت نام مذکور از راه سرقت با نهاد حدود خواجه حسام الدین شده دست بقتل شبانان مردم هزاره قلعه نو که گوسپندان ایشان را دزدیده بود دراز کرد و شبانان در اندرون جنگل پناهیده خود را از قتل رها ئیدند و هنگام شام که از جنگل زار فرار کرده بودند خود را نزد سر حد دار دهنة ذوالفقار رسانیده ماجرا باز داشتند و سر حددار آنجا تجسس نعمت دزد چند تن سوار گماشته ایشان در حدود کوه نردبان واقع مسوضع بالا باد گرماب متعلق دولت روس از خاك ايران با او دو چار گردیده و سرش بریده یکتن فیقش را دست گیر کرده با سر حضرت و لا در کابل فرستادند و سر نعمت قچاق را در قلعة نوبرتي افراشته عبرةً للناظرین ساختند و پس از قتل آن سارق منافق حکمران هرات بامر حضرت والا بکار کنان دولت ایران نامه فرستاده پیام داد که گوسپندان رعیت ایندولت اگر در حدود ایشان باشند تقلب نکنند اما چون خود نعمت گوسپندان را در خاك مقبوضه دولت روس فروخته بود بدست نامدند و هم در خلال احوال مذکوره محمد سرورخان حاکم خان آباد قطغن که وجوه بقایای آنولایت از دفتر سنجش کابل تحصیل او حواله شده و از از جمله بیست و چهار هزار روپیه را که بعبدالرسول خان مستاجر حواله شده بود از راه لحاظ حصول نکرده نیوز اسید احمد خان سر دفتر آنجا بمقامه شکایت این بطالت محمد سرور خان را معروض پایه سر یر سلطنت داشت و حضرت والا بذریعه مکشوه سبب عدم حصول مبلغ مذکور را از وی پرسید و او بطالت خود را حمل بر ممانعت میرزا سید احمد خان نمود و حضرت والا از جواب مخالف راه صواب او بر آشفته در روز سلخ رجب
(۱۱۷۸) (جلد سوم) ( وقائع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواريخ ) وقائع ماه شعبان سنه ۱۳۱۳ (۱) مفتوح العتوه جاهائیکه بغلب و قهر و چنك مفتوح شده باشد نه بصلح توقیع منیع بنام اورقم فرموده از آمداز نگاهداشتن و مخالفت ورزیدنش بامر دفتر المکاه وا کاه نمود و تنکار داده که سر دفتر کار را بعاقلی و هوشیاری انجام و اتمام میکند زنهار بطالت و غفلت خود را بر سر دفتر حمل نکرده وعناد را فر وهشته باتفاق و استصواب رای او موظف و مواظب خدمت باشد و طریق نفاق نپوید و از انسوی در اثنای ماجرائیکه بشرح رفت سپه سالار غلام حیدر خان که سر کر م هدایت و تسلیت جدید الاسلامان کافرستان حال موسوم بنورستان بود همر ا منتظم ساخته رایت ظفر آیت مراجعت افراخته در روز دوم ماه شعبان وارد موضع بر کوت شد و در تمامت محاربت سپهسالار از سپاه تحت رایتش بیست و نه تن کشته و سی تن زخمی دو شپار آمده دیگر آسیبی روی نداد و همچنین کپتان محمد صدیق خان و اولیا قل خان امور نزديك ودور ضواشع مفتوح العنوة(۱) خودها را بدستور سررشته کرده روز سوم شعبان از موضع کلوم طیل مراجعت نواخته در منزل دو آب و از انجا در مهبط موضع شیخ و از انجا در موقع نیازی رحل و ترحال هبوط و فرود نموده در لغمان باستراحت آسودند و مقارن انجمال حضرت والا از عریضه و رشنامه دانشمهای رعایای سکنه تالقان و اشکمش و برکه و نمیر محمد کریم خان و عبد العزیز خان و تاش نظر محمد خان را از تغیر عبدالرحمن خان و ارباب رضا وجوز باشی حليم بمنصب ملکیاشی سرافراز فرموده صفر محمد خان و کنجلی خا نرا بدون تغیر دیگری بمنصب ملکیانتی مواضع مذکوره شرف امتیاز و در روز چهارم شعبان رخصت باز گشت داده همگنا را کبیل مواطن و مساکن ایشان نمود و همچنین خوش محمد خان بنصب منگیاشی میدم قندز وفرقی خان بمنصب یوز باشی طایفه قطغن سکنه (تالقان) مفتخر گردیدند و هم درینر وز محمد عمر خان نوعده و پسرای کشورهند که رسیدی ( مکمیان ) را از سمله در سرحد قندهار بروز بیست و چهارم رجب چنانچه گذشت نهاده و او خلف وعده و پیمارا کرده بنا بتوقف پای ورود در سرحد ننهاده بود از قندهار راه کابل بر گرفت و چنانچه بیاید از انجا تا موضع ملك سياه کوه تعیین خط و نقاط فاصله سرحد کرد و همدرین هنگام اعتبار خان و امام بخش خان و علی شیر خان و غلام محمد خان نامان قوم بلوچ روی از دولت ایران بر تافته از راه امید بسوی ظل حمایت و رافت ایندولت نهادند و بفرمان حضرت والا اراضی واقعه موضع شاه فیض و موقع خواجه سراج الدین از توابع فراه بایشان جهة فلاحت و زراعت داده شده چون در کابل آمده شرفیاب حاصل کردند حضرت والا کلاته شور آب را نیز عطا فرمود و ایشان در ازای احسان بر عهده نهاده باز گشتند که دویست خانوار از قوم خود را کوچ داده در مواضع مذکوره مسکن و مقام دهند و همدرینوقت پیر محمد خان قوم تو کل از حضور حضرت والا مأمور تحصیل وجوه ز کوۀ مردم توخی و دایه کرمپیلاق کرین پشت رود شده بیست تن از سواران کشاده کابلی باو مامور این خدمت گردیدند و همدر خلال احوال مسطور چند تن که از طرف دولت مأمور داخلی دفتر و دیوان نمودن اراضی خارج از جمع زمین اور شده بودند قاضی عبدالقیوم خان که در محکمه شرعیه انجا حاکم فرمای امور شرعیه بود وزمین کشت زار بسیار خارج از جمع دیوان داشت و ندادن مالیات آنرا به بیت المال مباح می انگاشت مأمورین امر مذ کور را سقط و ناسزا گفته داخل جمع نمودن مزارع خودرا نپذیرفت بامر و فرمان حضرت والا محبوس و مغلول در کابل آمده داخل جمع زندانیان سیاست گشت و لیکن در وقت رسیدنش بقندهار بست نشین غرفه مقبر که شده و بفرمان حضرت والا از آنجا کشیده در کابل فرستاده شد و هم ملادین محمد خان قاضی محکمه شرعیه نوزاد که سر فراز تام الی اوزال را با چند تن از عصیان شرعی ورزید کان محبوس کرده بود درین ایام مریض گردیده به بستر در د غلطید و گرفتاران زندان فرصت بدست آورده در وقت غلبه درد سهر او را دزدیده چند قطعه حجب شرعی نیز از بین صكوك محفوظى بسرقت بدست آورده بخط ملا عبد الحميد وملا محمد عثمان وملا فیض الله نامان الکوزائی بنام هر که از معاندین خویش که خواستند نوشتند و مبلغی از نقد و جنس در هر يك درج نمودند و بمهرد محنه چیزی رشوت داده همه را ثبت کتاب کردند و انگاه که قاضی ملا دین محمد خان صحت یافته بر ماجر او دانشمندی این محبوسین که بامر فراز نام افتاد داشت آگاه کشت مگاشده
( ۱۱۷۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) وجيه ایشانرا بمیرزا ملك محمد خان سر دفتر پشت رود باز داشت او هم قریب صد نفر ملای جال ساز را حاضر آورده ایشان باین عمل و فعل خود حشنو (۱) گردیده اقرار نمودند و بفرمان حضرت والا محبوس و مغلول بکابل آمدند و همدر روز چهارم مذکور ماه شعبان محمد خان و حسنی خان نامان بمنصب صدیقی در بیرق پیاده شاملو که جدید از مردم پشت رود بامر حضرت والا فراهم آمده بودند سر افراز شدند و هم مقارن اینحال حضرت والا از عریضه محمد علیخان وکیل آگاه گشت که تمامت کافرستان را سپهسالار غلام حیدر خان وغیره هوا خواهان دولت مسخر کرده مردمش را در تحت فرمان آورده بدوای دین مبین پیغمبر آخر الزمان صلى الله علیه و آله وسلم نموده اند مگر کفار سپید پوش سکنه موضع ( بشتکل ) و ( کشور ) که همچنان در ضلالت و جهالت خود استوار و بر طغیان و عدم اطاعت بر قرارند پس حضرت والا در روز یازدهم شعبان کرنیل محمد عمر خان مقیم اندراب و عموم مردم آنجا و مواضع ( منجان ) و ( زر دیو ) بدخشان و (زيباك) و (کران) و ( رسیچ) و (اشکاشم) و (سرغیلان) وغیره را فرامين عدیده جداگانه فرستاده نگار داد که با حشر و ازدحام تام روی بتسخیر بسوی آندو موضع که در قرب بدخشان واقعند نهاده مردمش را مطیع و منقاد سازند و ایشان تا که انجمن گردیده رهکرای مسکن و مأوای کفار شدند محمد علیخان وکیل را سپهسالار غلام حیدر خان بجهتی از منبع نظم و نسق کافرستان چنانچه گذشت در موضع (بركوت) قره کش کرده بود نامه فرستاده پیام داد که با دلیران لشکر نظامی و ملکی از عهده کوهستان و کوهدا من و پنجشیر وغیره که در تحت رایت دارد همت بر تسخیر آندو موضع گمارد واو چنانچه بیاید دمار از روز کار آن کفار ضلالت شعار برآورد و همدرین هنگام حضرت والا بزرگان هزاره جاغوری را که پادشاه گل خان نائب فراشخانه از جهت اشرار درشمان آورده چنانچه گذشت همه را تسلیم محمد حسن خان کلیدان کرده و او در کابل فرستاده تا اینوقت در زندان محكمه کوتوالی محبوس افتاده بودند پیش خوانده پیش نوازش فرمود واز تصدیقات حقيقتيكه در وقت طغیان هزاره نسبت بدولت تقدیم رسانیده از افسران افواج قاهره نظامی و کار کنان دولتی و سرکردگان لشکر ملکی حاصل کرده بدست داشتند همگینان را از عطای خلعت دل مجای آورده شاد خاطر و مفتخر ساخته رخصت مراجعت جانب موطن و مقام ایشان نمود و هفتاد و دو تن دیگر چون شریف ونيك محمد ، وصادق على ، وكلب على ، ومحمد شفاء ، و حيدر اختيار ، وعلى ارشد ، وغلام نبی ، وعلى بيك ، ومحمد نبی ، ورجب ، و فقير خان ، وحضور بيك ، وكلب حسين ، وعبد الله ، وروز محمد ، وشربت ، ومحمد على، وحيدر ، محمد نبی ، ومحمد اسلم ، وناد علی ، وملا جلال ، وجمعه ، وخدايرحم ، ومحمد سليم، وميرزا محمد امين ، وعلى مددزوار وجمعه ، ونور محمد ، و استاد مراد ، و خدمت ، وعلى مراد ، وحسين على ، ومير شفاء ، ومحمد امين ، ونيك محمد ، ومرتضى ، وجمعه على ، وكل محمد ، وعلى حسين ، وحيدر ، وعلى ظفر ، وعلى محمد ، وعسل احمد ، ونياز محمد ، ومحمد نبی ، وملا محمد على ، وفقير محمد ، وحيدر على ، ومحمد حسين ، وكلب رضا ، وميرتضى ، غير مذكور ، ومحمد كريم ، ومحمد علی ، واحمد على ، وسلطانعلى ، وعلى جمعه ، وسرور على ، وملا على حسين ، و تاجی ، والو ، وعلى ظفر غير مذكور ، وداد على ، ومهر على ، ومحمد عسكر ، ومحمد نبی ، ومحمد مهدى ، وعلى زوار ، وكلب عباس ، وتقى مهتر ، وابراهيم ، ومحمد حسن نامانرا که مریض بودند و تا این هنگام در کابل بیامده در خانهای خود اقامت داشتند بخامه ملاطفت بنام هريك جدا گانه نگار داد که حالا زمستانست در منزل و مقام خود آسوده بسر برده در بهار رهسپار کابل شده شرف دیدار سر کار والا عیار حاصل ونيل مرام واصل آیند چنانچه همیگان بر طبق امر حضرت والا بموعديكه نگارش رفته بود از قبیل سده علیا مستسعد کردیده مخلع و سر افراز باز گشتند و در پایان کار چنانچه بیاید بعضی از کارکنان نا عاقبت اندیش دولت بوسائط ووسائل اراضی وعقارو کشت زار کمتر را بنظامین افغان سپرده ایشان ناچار فرار اختیار کرده در خراسان و هندوستان و پنجاب و بلوچستان رفته جوانان تنومند قوی هیکل ایشان ملازمت و خدمت کرنی فوج نظام دولت انگلیس شدند (۱) حشو اقرار و اعتراف کنند. هفتاد و سه تن بودند چنانچه از پیش گذشته و در انجا نام برده نشده بودند از جمله یکی فوت شده و در قره کشت
( ١١٨٠ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه شعبان سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ ) وهمدرین ایام حضرت والا پر تو نظر لطف بر مردم هزاره یهود افگنده در خصوص چهارده هزار خانوار ایشان که فرار اختیار کرده چنانچه از پیش گذشت در دیگر محال قرار گرفته بودند بحکام محاکم بيكاوادنك و گیزاب و شهرستان و بامیان و ترکان و پارسا و کوهستان و سیغان و کهمرد و اشکار آباد و غزنپق و جاغوری و مالستان وغیره را فرمان فرستاده نگار داد که فراریان هزاره یهود را تسلیت داده همه را در منزل و مقام ایشان رسانیده از حاکم یهود رسید حاصلی کنند و مخدر تضاعیف وافحائی که نگاشته آمد لعل جان نامی از (۱) لوارگی قوم افغان زائی رعیت دولت افغانستان که حرفه تجارت داشت بعزم پشاور وارد منزل لوار کی (۱) شنو رادر از الفاظ زاده ختك نام شنواری با ختام خون یک تن از شنواریان که مردم افغان زائی پنجاه سال قبل ازین زمان بقلش رسانیده ساکن الا بودند لعل جان را بکشت و مردم افغان زائی از راه طلب کارا و انجمن گردیده خواستند که بر لوار کی تاخته بندای افغان نام موضعی از غارتش کنند اما محمد حسین خان سرتیپ و مقیم بشندوه که مانع گشت که فساد را فتنه حادث شود و کار دره خیبر کسان دولت انگلیس در تقابل ورزیده ما جرا نپرسیده با همچنین مته مل نامی از اهلی خورد سکنه جلال آباد سی و پنجهرار روپیه نقد و جنس از آحاد و افراد رعایای ایندولت را در کیسه خیانت خویش اندوخته و یکهزار و پانصد روپیه نقد و سه میل تفنك مجرى دار يمي ابابیلی تفنگچه بکاش نام شنواری از رعایای دولت انگلیس بنام اجوره داده وی او را از راه خاندار لوار کی رسانیده از خاك افغانستان بیرون کرد و نردین مبهم شنو ار از ماجرا آگاه گشته کاش را بپاداش عملش سرزنش و شتم و به جرم نمودن و سه سالار (۲) وار بتن غلام حیدر خان نامه نزد ترنبلوار پتن (۲) انگلیس واقف زوآ دره خیبر فرستاده بیادداد که مراسم بازخواست هم نوشته اند ایندو قضیه بتقدم رساند واو بخفا بنسخه سپهسالار نکرده از وقوع هر دو کار در انکار بیآورده نپرسید و مقارن رویاد ایندو امر مردم شنوار چند خرواری از گندم را که درباش در خارج مملکت از جانب دولت قدغن بود بر اشتر و الاغ بار کرده از راه خفاسواستند که در پشاور ببرند و حصه را سرحدداران ایندولت ضبط کرده معروض پایه سریر سلطنت داشتند و حضرت والا بنابر اتحاد و و داد در عهدی که در بین بود و هم بزرگان مردم شنوار استدعای عفو تقصیر نمود حرم این خطا وعصیان را عفو کرد ولیکن گندم را مسترد نکرده قدغن سلطنت را هدر نفرمود و شنواریان ترك امتثال این احسان نموده تلافی گندم ضبط شده خویش جمعی راه سرق پیش گرفتند و یکتنشبان مردم افغان زائی را کشته یکنیم رمه از رفق که گوسپندان ایشان را بغارت برداشتند و مردم افغان زائی آهنگ انتقام کرده از منع سرتیپ محمد حسین خان ترك تركتاز و جنك كفتند سپس در لوارکی شده ششصد و هفتاد روپیه و ضامن اینکه انتقام از مردم شنوار نکشند و دعوی بایشان نکنند داده گوسپندان خود را باز آوردند و ترنیل بارپتن در پاسخ سپهسالار غلام حیدر خان که بذریعه نامه سبب نپرسیدن و بازخواست نکردن امور مذکوره را از وی استفسار نموده سخنان خلاف از قواعد دوستی نوشت و سپهسالار ما جرا معروض پیشگاه سریرسلطنت داشته حضرت والا در روز چهار دهم شعبان بوی رقم فرمود که چون مردم شنو ار خودسری اختیار کرده مرتکب حرکات ناهنجار شده و میشوند و کارکنان انگلیس که در حقیقت ونفس الامر خود محرك از ایشان میرسند و باحکومت خود را بر مردم شنوار و خیبر اجرا نمیتوانند و منظور دارند که هر چند رعایای ایشان نسبت رعایای ایندولت جور و تعدی نموده ایذاء از ار رسانند کار کنان این دولت از ایشان جویا نشود پس در طبیعت سرکار ما این امر بغایت ناگوار است و نمیخواهد که رعیت دولت انگلیس هر قدر قتل وغارت نمايند هيچ نگوید و بنام بازپرس نیاید و هم در ذیل این کلمات نوشت که از طرف خود برای بارپتن و غیره کارکنان دولت انگلیس بنویسد که مردم افعان زائي قطعا وجزماً قصاص خون لعل جان و دو تن شبانان خود سه تن از شنواریان را در هر جا که بیایند حکمت که بکشند و بخون در کشند نگاه اگر ترنیل بار پتن شکوه نماید و بخامه گله ماجرا نکار دهد در پاسخ او همان تغافل و تساهل خود او را گفته و حمل بر بطالتش کرده خواهد شد که چون او نپرسید و باز خواست نکرد لاجرم افغان زائیان خود در قصاص خون مقتولین خویش اقدام کرده از شنواریان انتقام کشیدند و بازباب کاش
( ۱۱۸۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) تمام شینواری که متصل کام هندو را از خاك افغانستان بیرون برده است مقدار و معادل همان می و همچنین از رویه این است که رعایای این دولت از مال و متاع مردم شینوار غارت کنند و اگر مردم شینوار رهسپار اخذ اموال منهوبه خود شوند مردم افغان زائی ودیگر قبائل سکنه آن نواحی را اجازت است که مردم شینوار را سخت مکافات داده کیفر کار در کنار ایشان نهند و از قتل وغارت دست باز نکشند تا هوش بارتن بدرتن آید و بسخن معقول گوش فراهم نهد و خواهان مصالحه و رفع منازعه شود باز در پاسخ او که پای دروادی صلح نهاده خواهش دفع نزاع کند بنویسد که چون دولت انگلیس رعیت خودرا از امور شنیعه باز نتوانستند داشت لاجرم رعایای این دولت در انتقام اقدام نموده تقاص (۱) حق خویش کردند و حالا اگر (۱) تقاص می تواند که مردم خیبر را از شرارت باز دارد موضعی را معین کند تاوکلای طرفین در آنجا با هم آمده رفع مناقشه يك از دیگر و منازعه نمایند تا پس ازین چنین امر از هیچيك رعایای جانبین بصدور نیاید و اگر باريق رطيق مسطور فوق صلح قصاص بخواه آید همانا قراری بمدار کار خواهد نهاد والا مردم سرحد و نواحی آنرا برانگیزد که جان و مال و استخوان گرفتن خودرا بضرب تیغ محافظت وحراست کنند و هم در روز بیستم شعبان ملا عبدالحکیم خان قاضی رستاق فوت شد و همدرین اوان میرزا بهاءالدین نامی که از سبب قومی مستان شاه نام دره بشی کابل اخراج پشاور شده بود از آنجا معروض پایه سریر سلطنت داشت که دولت روبه زیان بیت المال را علم خود در دفتر سنجش کابل روی روز آوردم و چون با میرزا محمد هاشم خان واحدالعین کشمیری مصاحبت و نشست و برخاست داشتم میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل از بیم اینکه مبادا از اسرار کارش بمیرزا محمد هاشم خان ابراز دهم و نقص و نقصی در کارش اندازم هبا بقومی مستان شاه متهم ساخته از کابل اخراج پشاور کرد و افعال و چشم پوشی که میرزا محمد حسین خان در امور دولت کرده است اول در حساب ملا یوسف رستاق تحویلدار ماشین خانه دوم در تارریس حساب برنا آخراجه سوم در حساب عبدالغفار خان خزانه دار چهارم در حساب واقعه محترمه شهزاده محمد عمر خان پنجم در جمع و خرج کوتوالی خسارت و خیانتهایی کرده که حده خفنیست زیرا که قاعده در کار محکمه کوتوالی چنـــانســت که روزنامچه انرا بادفتری کرده بدفتر وجوهات تسلیم کنند که تبدیل روی ندهد ولیکن درین ثلثین راس سردفتر وجوهات از سبب حساب کار نقدهار نداشته برادر خود میرزا محمد حسین خان کشته و سفارش نموده بود که حساب او را بروی کار نیاود تا بازای آن روزنامچه کوتوالی از وی بدفتر وجوهات خواسته نشود و چون شصت و پنجهزار روپیه خیانت میرزا عبدالغفار خان روی روز افتاده حواله شده بود و همچنین خسران حساب حرم محترم عفت توام شاهی و مبین بانوی مشکوی اعلیحضرت ظل اللهی بنصه ظهور پیوسته حواله و امر حصول شده بود و نیز برنا خواجه که در انبار داری خود مرتکب خیانت زیاد گردیده و از جمله سندی را که بخط خاص حضرت والا مزین و مهرم بود با مکاتیب کاریکه دیوان ملبس نام هندو بنای برده بود از بین دزدیده و برداشته بود ند و همه مکشوف افتاده بود حضرت والا تصدیق فقرات بچگانه مندرجه عریضه میر را بهاء الدین خارا نموده یکیک را همچنانکه بشرح رفت در پاسخ عریضه اورقم فرمود و نگارداد که بر خاص وعوم است که در کار دولت تفاوت وخسارت بسیار کرده اند و همه بروی کار و باز پرس و شبار است و خیانت هر کدام ظاهر خواهد گردید و خود میرزا بهاءالدین خان را فرمان کرد که ضامن خدمت و صداقت بدولت بدهد که مباشر خیانت و خسارت نشود اجازت آمدن در کابل عنایت و مرحمت میشود چنانچه عهد نامه و ضامن داده در کابل بازآمد و در پایان شرح رعیت کار مأمور خدمت دفترو دیوان عصمت و عفت توامان مهد علوی ستوده خوی حرم محترم شاهی علیا حضرت نوازی و سراج الخواتین که ملقب باین لقب شدنش در جلد چهارم بشرح خواهد رفت گردیده تا دم واپسین طریق خدمت عدالت و صداقت پیمود و هم در خلال وقائیکه بشرح رفت لعل محمد نامی از مردم درنك که نسبت خسرزادگی بعبد الظاهر حضرت والا خان اندری داشت دختر صغیره رمضان نامی از هزاره جاغوری را که از قتل و خونری در موضع جاغراد بعقاب نسبت بمردم هزاره
( ۱۱۷۲ ) ( جلد سوم ) ( وقائع ماه شعبان سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ ) مؤنت رفته بود بتيم نام همزادة عبدالظاهر خان بکتری داده و مال ومتاع و هستی رمضان را اکرچه اندک بود و درظاهر چون شيخی بخانه مور طوفان می نمود ضبط وتصرف کرد و رمضان در موطن ومسكن خودباز كشته باقتداد محمودغلام حسن نامان عریضه بشكايته سریر سلطنت شد، داد خواستند وحضرت والا جنرال شیرمحمد خان را فرمان واس تحقيقی وغوررسی كرده اوبا اینکه ازقو ماند، بودلحاظ وجانب داری نموده راه مخدکار رفته از سواران نظام را از اردكان مأمور باجراد واقع فرمايغ خويش كرد وچون عبدالظاهر خان ازسبب خيانتيکه در امور مستاجری خود كرده در كابل محبوس بود تسیم و دار محمد وغلام حسن و رمضان ولعل محمد كسان را در ارزکان نزد خود طلبید که تحقیق وداد رسی نماید امارمضان فوت شده بود وتيم را نزذ جنرال ممزی اليه حاضر كرد واو چون قباله خريدن دختررا بدست نداشت كه حجت حاجتش میشد جنرال شیر محمد خان ماجرامعروض داشت وحضرت والا درروز بیست و يكم ماه شعبان او را فرمان کرد که اگر رمضان زنده می بود البته ثبوت عریضی که کرده است می نمودو با آنکه او مرده است، معلوم بخاطر سرکار ما کشت كه نظر بزاروزبون بودن مردم هزاره غلط عرض نکرده است زيرا كه تسيم نام قباله شرعی ازخریدن دختر بدست ندارد پس بازخواست مال رمضان و ازلعل محمد و روك وتسي اندری نموده وبقدر استطاعت و توان ازمردوش جرم كرفته دختررمضان را از چنك ايشان برهاند که باختیار خود هرجا ميخواهد برود تا از جریمه دادن وزجر يافتن اندوین ديكر مرتكب امری خلاف نشود ودست جود از استين اعتساف نكشايد وهمدرروز بیست و يكم مذكور ماه شعبان حضرت ولا اولياقل خان حاكم بلفان ا فرمان كرد كه با سر كردكان لشكر ملكي که در كافرستان خدمت کرده اند رهسپار كابل شده و چهار خمس اموال غنیمت را باعدادلشکر گذاشته وغلام و كنيز كة هركه اسير كرفته و بدست آورده باشد نزوش نگذاشته باخود بياورد كه مردم كافري بكسي بغير از حرم سركاري بغلامی وكنيزی داده نمیشود وا کر کسی غلام وكنيزی را مخفی داشته و بعد ظاهر گردد هر واحدی باسه هزار و پنچصد روپیه جرم زجرا ازاو كرفته میشود ونپندارند كه بمثابه مردم هزاره اينها را غلام و كنیز قرار دهند وازصدور انحکمی یکی ازمرد وزن ودختر و پسر مردم كافری بغلامی وكنيزی واسيرى نرفته بل در بانکار نزددولت سزاواراعتماد واعتبارشدند وازالوسوی در خلال احواليكه رقم كشت سپهسالار غلام حيدر خان تعمير موضع بركوت چنانچه كذشت فرو كش كرده اقامت (۱) مثانه برد مثانه (۱) بیلو برسنك ناخوشی سوده ومبروم درتسپيچ وقوم صافي سكنة موضع ديو كل وغیره كمال تمردن واز کیسه بول که جهان رفتاری نموده تمرد وطغيان ورزيدند و سپهسالار بخلاف پندار آن قوم نكوهيده کارصحت یافته سه فوج در شکم پياده از سپاه نظام را رهسپاراسمار فرموده ويكفوج را بسر كردكي كرنيل عبدالكريمخان همچنان مأمور اقامت میباشد بركوت نموده خودش نيز در اسمار شتافت و راه دير غجبر آن گروه شريرپيش كرفت كة انشاءالله تعالی درموقعش رقم خواهد كشت وهمدر خلال احوال مذكور يكخروار و چهل سير بايك خرواروشش سير ديكر لاجورد كه ازجمله بست و دو سير قطعات بزرك وشایسته ساختن ظروف بود از معدن قديم وجـديـد بدخشان حاصل آمده تحويل خزانه آنجاشد و مجددینوقت محمد جعفر خان هزاره فولاده مالستان وحاكم اندراب محمـد عمر بيك نـاشيك بيك را كه در نزداد بخدمت تحربر مكايب روزپمزدی برد و بد خواه دولت بود بفرمان مورخة بیست و پنجم ماه شعبان كه بنامش شرف اصدار يافت محبوس ومنقول روانه كابل نمود وهمدرين ايام مردم قوم اسحق زائی هفتاد وهفت هزار وهفتصد و نود وسه روپیه را از جمله وجوهيكه پسران كاموخان از مال دولت حيف وميل كرده واز درگاه در عهده تعویق افتاده بود بنام قومی میرزا ملك می خان حجت دادند که شرح تعيين از خود ادا كنند وباقي آنرا خود پسران کاموخان بمدعد سه ماه رسيده كرفتند كه بدولت برسانند وار آن حدودفاصل نمودن محمد سوی محمد عمرخان نورزائی که در روزچهارم شعبان چنانچه گذشت بعزم تعيين حدود فاصلة الرقندهاررهسپار عمر خان كندى شده بود منزل بمنزل طى مسافت مراحل قلعه جديد واقع بولدك كه درهريك از عرض وطول یکصدو با مکدیان
( ۱۱۸۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) چهل ذراع باس دولت احداث و آباد شده است و ( سرلت تول ) و ( غوژه ) و ( وج دره ) معروف بپشه های سرخ را گرفته واز جمله در منزل ( سر لت تول ) با ارتش افزرانه تورمیدن باز داشته (ومکمهان) نیز از شالکوت راه برگرفته در موضع ( رستمه ) فرود گشت و میر شمس شاه خان نایب پیشکار او نزد محمد عمر خان آمده وعدۀ ملاقات او را با مکمهان گرفته روز دیگر هر دو تن با هم ملاقات کردند و در مجلس ملاقات مذاکره و مقاوله زیاد در باب ثغور نقشه و مخالفت ورزیدن مکمهان از آن دست داده در پایان کار پس از گفت و گذار بسیار نقشه را از حد کوه واقع بسر ك) تا موضع ( غوژه ) و انجائیکه از خیل سرل فرود میشود بخط مکمهان که از جواب عاجز آمد حاصل کرد و از موضع غوژه با هم شروع در تعیین حدود و نقاط و خط فاصل کرده تا وادی و گودی ( وج دره ) رسانیدند و بفراز کوه بر شده وادی زرغونی را حق و حصهٔ افغانستان قرار داده و در قلل جبل علایم فاصله نصب نمودند و خط فاصل را تا جانب جنوب وج دره کشیده از آنجا تا ابشار و از ( ری تلال ) گذرانیده از قلعهٔ اصل تلهای مذکوره خط فاصل را عبور دادند و از آنجا چون در کوه راه عبور نبود دو روز محمد عمر خان از مکمهان وعده تعطیل کار خواست و در شورا يك رتبه افریرا که مکنون خاطر داشت بپای برده باز گشت و دین محمد خانرا با چند تن امر برافراشتن علایم کرد که بر طبق دستور العمل حضرت والا دوج فاصله را برافرازد و خود رواحل منازل شور آبك وغيره را تدارك و تهیه کرده بعد از راه مشاهده قنوات واقع سر لت طی مسافت نموده مکمهانرا مکتوب کرد که با دین محمد خان کار افراختن علایم فاصله را با نجام رساند و انگاه که خودش بفراز کوه سرل شد هفت دهنه قنات در انجا دیده علم حاصل کرد که همه از مردم برنج اند و مزارع و منفعت و مراتع شترا نبرلت از تمام محل سکنای افغان و چرا گاه حیوانی رعایای دولت افغانیست و بعد از مشاهده قنوات واقع سرلت راه نظاره ... ملاحظه نصب بروج خط فاصل که دین محمد خان را مأمور افراختن آنها را کرده بود بر گرفت و مکمهان آنمرد این کار را هم باید برطبق نقشه ممضی بها ودفق قرار داد معاهده و حقوق مجلبه از ان افغانستان باشد واو با هیچ لاو نعم را مشروط بمشاهده خویشتن داشته گفت همچنانکه شما علم حاصل کردید من نیز علم آورده بعد جواب با صواب خواهم داد و هر دو تن پس از گفتن این سخن عزم راه سپردن جانب دیگر مواضع کردند و چون عبور کلشی انگلیس در حدود منطقه خویش که هم کهسار وسنك زار ودشوار گذار بود بغایت متصبر بل متعذر مینمود لاجرم محمد عمر خان مکمهان را اجازت قطع مسافت دو منزل بخاك افغانستان داد که از دامان کوه متعلق ایندولت عبور کنند و از تعیین حدود (۱) معروف بدارونگه و تنصیب بروج فاصله وج دره به بپای رفت ! تبخیز مردم مجان رائی در خاك افغانستان داخل آمده مشتکی یعنی جد شدند که رعیت دولت اسلام کردید و و مردم کوچی زائی اختیار دار و (۱) اهل الله مقامه و خواب (۲) زائی اولاد اعلای فرقه و احفاد یوسف نگه یعنی جد اعلی و بدر قبیله بارگزائی بخاك متصرفه دولت انگلیس اتفاق افتاده از مطبع و منقاد شدن جلیله محمد زائی وغیره باندولت یأس مهموم و مغموم گشته در شریعت مذموم دانسته و از بامی در پایان کار چنانچه باید هجرت اختیار است چنانچه کرده در قندهار آمدند و حضرت والا اراضی و عقار علاقهٔ چوره هزاره را تفویض ایشان فرموده دوست محمد دو سلسله نسب خان ايشيك آقاسی درپ بار شهراده سپهر وقار سردار حبیب الله خان را که با آن مردم اتحاد نسب داشت برگماشت سردار پاینده و مزارع و مراتع آنجا را در بین ایشان قسمت کرد بالجمله محمد عمر خان چندی از زرکان مردم آمده و دونواحی را خان در جلد اول نام که در نشیب وفراز و خارج و داخل علم حاصل داشتند باستصواب رای مکمهان در کوه کشی امر دفقن کرد که برده شد حد فاصل را بخط مستقیم بمصافت دو میل دور تر از جانب جنوب موضع کشی تجوز کرده قرار دهند که دوج فاصله در پهلوی یمین و یسار هم افراخته آیند چنانچه خط فاصل را از سلسلهٔ کوه سرلت راست فرود آورده و از طرف جنوب سیاه سنك فاصله مسافت سه میل گذرانیده موضع سیاه سنك و مجاری مزار را حق و مال افغـا (۲) محتمل که نستان همچنانکه بود قرار دادند و از تعیین این خط فاصل مراتع مواضع برمنافع مردم برنج که قنوات واقع خوگیانی زان باشد
( ١١٨٤ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه شعبان سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواريخ ) سرك از ان ایشان بود داخل خاك افغانستان آمده و خط فاصل را مستقیماً از قله كوه و ناوه غلام ره تا موضع اشترك و بند پشد و آبشار کوه سرك معین کرده و زوج فاصله را در بین اشترك و بند پشد قرار افراختن دادند و از آنجا خط فاصل را بجانب نشیب مایل بمغرب موضعی از ونه كه بسنك سر معروفست کشیدند و از مرور این خط جانب جنوب شرقی قنوات سرك با تلال بچه کار و علف زار همه در خاك افغانستان واقع آمد ، چون تعیین خط و نقاط وحدود فاصله با لموضع و مقام رسیده جانبين در موضع مانده کوزری وارد گردیدند مکمهان زبان مباحثه با محمد عمر خان کشوده گفت که خط فاصل از موضع سنك سر تا حای مزبار وسنك سياه ونه بعد جانب موقع کنی کشیده آید زیرا که در مکتوب ویسراي لغط از جاری مزبار وسياه سنك ذكر شده است و محمد عمر خان در پاسخ اینمقوله مكمهان گفت كه خط فاصل از موضع سنك سر راست در موقع آبشار کوه سرك مقابل موقع کنی و از آنجا بعبید مسافت دو میل جانب جنوب کنی برده و گذرانیده شود تا همه خط و نقاط فاصله راست آمده منحنی و معتد بر نگردد جداً جانب دولت مخالفت است، پس از تعیین حدود قنوات سرك نقطه محاجه غانه واقع چاه کی را بخط مستقیم مداخلی داشته باشد و خط فاصل ببعید مسافت دو میل از جانب جنوب موضع کنی عبور داده شود و مکهان این دفع اورا جرح گفته نتوانسته سخنش را مسلم داشت و مکمهان پس از تسلیم بخود اندیشیده دانست که تمامت قنوات بتلال بچه کار و علف زار مردم بریحی داخل مملکت افغانستان شد ( ١ ) لا جرم در اقرار خود انکار نتوانسته لاجر ( ١ ) الماس کرد که باید موضع مانده کوزری با چند قطعه زمین لا محتیکه كثیر النفع را متجاور که متصل اراضی تحت کاریز های مرده ریجی و اقصد بدولت انکلیس وا گذاشته شود از روی عجز و محمد عمر خان ملتمس او را اجابت نکرده بعزم اینکه سند و حجت مایلودن حاصل کند در پاسخش نوشت و نیاز و تملق كه اول باعث قبول کردن نصب علایم فاصله را پس از نقطه ( غلام ره ) تا موضع ( سنك سر ) كه اتماما بمقام و چاپلوسی ویسای رفته است بنویسد سپس در باب موقع مانده تورری که منوط و مربوط بشروط سه گانه مصب آب و حقوق نویسد ١٢ محليه و چراگاه دوابته مرچه در خاطر دارد نگارد که کدام يك از شرايط را پذیرفته است تا رفع مباحثه و دفع مناقشه درمیان آید و مکمهان نصب علایم را همچنانکه قبول کرده بود نوشت که صحیح است بشرطیکه تکمیل شرائط ویسراي کرده شود ، در باب مانده کوزری حواله بجواب ویس رای واظهار عدم اختیار جواب گفتن خویشتن کرد و چون نوشته مکهان بقرار یکه محمد عمر خان پنداشته بود سدّ الزام او نیامد و از راست نوشتن پهلوبهی کرده رجوع به ویسراي نمود محمد عمر خان نیز امر را مفوض برأی کیفی آرای خط شوالا داشته بافراختن علايم فاصله موضع آبشار کوه سرك كه در مقابل و بعبد مسافت دو میل جانب جنوب واقعست پرداخته که انشاء الله دست بکار تعيين بقيه حدود بردن هر دو تن در موقعش بشرح خواهد رفت و همدر تضاعيف اقعات مذكوره ماه شعبان حضرت والا در نوازش بروی نصر الله خان ، حمید الله خان و محمد حسن خان و محمد صديق خان و محمد علی خان پسران نصرت جنك خان الكوزای که پدر ایشان فوت شده و باما در خوه چنانچه گذشت از پشاور در کابل آمده بودند کشوده از جمله شش هزار روپيه اقواه مستمره پدرایشان که همه ساله از دولت میردودرین وقت خود او فوت شده بود چهار هزار روپیه در سالی بنام ایشان برجال فرمود و مقاون اينحال در هزاره وقایع ماه سه صدو نه نفر از اسرای کفار که محمد علیخان وکیل چنانچه گذشت بکسیل جلالہ کار کرده بود و ایشان وارد رمضان سنه ١٣١٣ هجري آنجا مانده بقصد صدور امر والا توقف درنك داده شده بودند حضرت والا در روز ششم ماه رمضان میرزا غلام حسين خان قایل را که دیری بودند از تغیر دیوان تبدلمال هندو بخدمت سر دفتری شباشی روز محنت بسر میبرد مأمور آنجا کرد تا سر رشته ماكول وملبوس اسیران مذکور درا بدستور کند و هم حکام لهو کرد ولمقان وكوهستان را فرمان کرد که هشتاد تن معلم اوامر و نواهی شریعت رسالت پناهی (ص) برای تعلیم جديد الاسلامان کابل پیشگاه سر پر سلطنت نمایند که مأمور کافرستان آیند که انشاء الله بکابل آمدن و در کافرستان مامور شدن و رفتن ایشان در محلش نگارش خواهد یافت و میرزا غلام حسین خان امور زیست اسیران را درست کرده در کابل باز آمد و حضرت والا
( ۱۱٨٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ده فقره دستور العمل در باب تفریق ذکورواناث و پیر و برنا و پیر و دختر و بزرك و كوچك ونفقه وكسوه وسكنا وقوم ومأوا وشغل وحرفت وغیره امور معیشت ایشان باو فرموده باز مأمور چاریکار نمود و امر کرد که جمیع باغناج مؤنت همه را از دولت بایشان مرحمت کند و او با محمد علیخان کپتان اختیاری آنآثره بوه اقامت امور زیست و معیشت اسیران را بر طبق « فرمان حضرت والا آماده و مهیا کرده بکابل باز گشت و همدرین ایام میرزا نور احمد نامی که با میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل هم زلف (۱) بود در دفتر مذکور مرتکب | (۱) همزلف خیانت شده چهارده هزار و نودو دو روپیه کابلی وهفت شاهی ويك فلوس را از وجوه بقایای دمکی مستاجران | کنایه از دو طرفین بواسطه رشوت گرفتن مخفی داشته از اشخاص ابراز نداد و این خسارت او بروی روز افتاده چون عهد | تن شوهران دو خواهر که نامه بدولت داده بود که اگر در مال دولت و رعیت چشم پوشی ولحاظ وجانب داری کند واجب القتل بوده | در اصطلاح خونش هدر باشد با مر حضرت والا محبوس گردیده نخست حکم قتلش اصدار یافته بعد از سبب آنکه بخیانت | بوميان اعتراف رقم کرد که اگر این خیانت وی ثابت شود مضاعف از خود بدولت میدهد از قتل رها گشت و پس | افغانستان از ثبوت خیانتش شهریار جرم بخش خطا پوش همچنانکه از قتلش در گذشته عفو کرد اصل مبلغ مذکور را | باجه گویند برمستاجران حواله وامر حصول فرمود و بشیار و مساوی آن میرزا نور احمد خان نیز تحویل خزانه عامره نمود که گویا هم باقرار اعتراف او دو چند وجه گرفته شد و هم اواز قتل نجات یافته شکر گذار جان بخشی و موهبت یکچند از مبلغ مزبور گشت و هم مقارن اینحال برادر شیر جان خان تاجر که بایلتن از سپاهیان نظام چنانچه آهشت بزنی دعوی زوجیت کرده و شخص سپاهی در اثبات زن اسبق التاریخ بود از هیات در کابل خواسته شده محبوس دو سال شده بود در زندان بدرود جهان کرد و حکمران هرات بفرمان حضرت والا مال ومتاع او را ضبط و چهار هزار و نهصد و یکروپیه کابلی وسه ربع یکروپیه از بهای همه که بفروخت تحویل خزانه نمود و همدرین هنگام یکهزار میل تفنك خزینه دار که شهزاده آزاده سردار نصرالله خان بآنصد صندوق فشنگ در وقت توقف اندنش خریده بود بکابل واصل گشت و هم پنج آویزه قندیل و چار بلورین که شهزاده سعادت قرین ممدوح برای آویختن و افروختن اندرون قبه خرفه متبرکه رسالت پناهی (ص) از قندهار کرنیل غلام رسول خان سفیر این دولت را فرمان فرستادن کرده بود در قندهار رسیده در اندرون قبه مذکوره اویخته شدند و هم نائب حفظ الله خان لبو گردی که با سردار محمد ایوب خان در راه لندی طریق جلاوطنی می پیمود بمرد و همدرین ایام نوزده تن ازبتهای چوبین مردم کافرستان را که بشکل مردمان خود بعضی بر کرسی نشسته و برخی بپا ایستاده تراشیده می پرستیدند از جمله بتانیکه بآتش چنانچه گذشت سوخته بودند سپهسالار غلام حیدر خان با کاسهای چوبین تمغاو در کابل فرستاده بیاد کار فتح کافرستان نگاهداشته شدند که از انجا حضرت الا را بنام بت شکن و دی یاد کردن سزاست و همدر اثنای این احوال محمد صادق خان باغبان باشی ریاض شاهی جلال آباد که حضرت والا در سال هزار و سه صدو ده هجری چنانچه گذشت از تصدیق شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که بخدمت گذاری و اخلاص شعاری او بخامه ملاطفت نگاشت بر نخواهش بیفزود و نيك نوازش فرموده در جاگزینی براری داد محمد رفیق نام برادر واهل و عیال خودرا از راه خفا و کفران نعمت در پشاور فرستاده و خود را پس از اصول آنان در پشاور چقمه و برقع زنانه مستور ساخته خواست که باین تغیر لباس طريق وواس حبس بسپارد از قضا بخانه برات نام بقال که خود را مخفی داشته بود گرفتار دست میر شب جلال آباد گشت و حضرت والا از عریضه میر شب انجا بر ماجرا اگاه گردیده جنرال امیر محمد خان را فرمان کرد که هفت تن از سواران نظام با سلاسل واغلال که ثقالت ان در خوروزر ووبال او باشد در جلال آباد تاخته اورا بسخت ترین احوالی در کابل آورده داخل زندان سیاست ترك احسان کنند و مقارن اینحال شهزاده ذی درایت واجلال سردار حبیب الله خان بعادت هر سال تخم زارع را در شب جمعه هشتم رمضان نموده از حلولیات آن که
۱۱۸۶ (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) بصنوف جامه نیاز نثاران تقسیم فرموده همه را شیرین کام میساخت برطبق همه ساله قدری به پیشگاه حضرت والا فرستاد وحضرت والا بخامه خاص برای او نگار داد که شما و همه تورچشمانرا از خداوند برخوردار و بعمر طبیعی رسیدن و از جمله بلیات در امان ارتعالی که آفرینندۀ عالم و آدمست میخواهم که همه شما را تحت وسلامت بدارد وخم شمارا خدای کریم قدیم قبول کند و همدر خلال احوال مسطور ملا عبدالصمد نام محرر محکمہ شرعیه غوربند زبان وتفاوت وجوه محصول نکاح ومتعۀ که اموال علامۀ بامیان را باجاره برداشته عهد نامه نگاشته بکار کسان دولت سپرد که وجوه محمل ودخل خودرا در اخیر هرماه بخزانه رسانیده ومخارج شب وروز را از کیسۀ خود کنند و مواجب از دولت هیچ نخواهند و حضرت والا ازین اجاره که محمد اسلم خان برادر محمد علی خان وکیل ضابط دفتر صکوکات او داده بود برآشفته بقضای او جاسوس کاشت که علم حاصل نماید که او چگونه متحمل این امر مشکل شده است که نه از دولت تنخواه و تغارز هیت نان و آب کاه و بیکار غنایماید وراه خدمت نماید همانا ملك خواهد بود یا گنج قارون وسخای حاتم خواهد داشت و یا دزد خواهد بود که همه وجوه را مزد فکر و اندیشه خویش خواهد شمرد وفتح محمد خان حاکم بامیان را نیز فرمان کرد که مراقب احوال او بوده از راه خلاف نمودن و کار صواب نمودنش که از قوه بفعل آرد معروض دارد تا بازپرس سخت فرموده شود که دیگری چنین اقدام جسورانه بوجوه دولت و ایذا و ازار برساندن رعیت نماند وملا عبدالصمد پس از وصول در انجامدت بمعمول خویش برده اول خانهای امامان مساجد وخطبای منابر را بنام سیاهه و کاغذ باطله زیر وزبر کرده تفحص خصمانه نمود و از جهه لا فخر الدین نام امام جماعۀ قوم فولادی را بضرب چوب سخت نخسته وسی و هفت روپیه ازوی گرفته روی ستم بسوی غوری نهاده و در انجا نیز داد ظلم داده اساس بزرگی راست کرد چنانچه از انجا یعنی سوار از دادو هیده جویان که بدعواو انجمن دیوان وناران شدند راه بازگشت جانب بامیان برداشت و از جا ده غندك توابع بامیان وارد موضع زرد سنك كرديده دو شب در انجا در نك كرد و خانه از مردم سکنه انجا را خراب نموده اخشابش صرف سوخت مجلس کرد و در هر شب سی سیر جو وسه و نیم سیر آرد ونیم سیر روغن و پنج چارك كوشت ونیم سیر برنج از مردم انجا بجور تازیانه گرفته بخرج رسانید و در وقت رحلتش از انجا دو تخته کلیم رنگه وساده و دو رشته طناب چر مین مال ضعفاء را با خود برداشت و پس از چند روز ماجرا بفتح محمد خان حاكم بامیان رسیده چون ملا عبدالصمد گریخته بود و بدست نمی امد حاکم مذکور در روز هفتم رمضان ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشته و حضرت والا در پاسخ او فرمان کرد که سپاه اجزای مال ومنال ونقد وجنس رعایا را که او تاراج کرده است با سجلای شرعی از جور وستم وی گسیل درگاه رعیت پناه نماید که مراحم بازخواست بعمل اید واینکا که سیاهه و سجلا بحضور انور والا رسید امر بازخواست آن به محمد اسلم خان که او را گماشته بود فرمود و بازخواست آن بروی کار نیامد که درج تاریخ میشد و همدرین آوان میرزا شاه محمد خان ومیرزا محمد حسین خان هراتی و مأموران اقامت بخارا شش لك و چهل هزار تنکه از بهای پوست قره کلی که در آنجا فروخته بودند گسیل کابل نموده در روز دوشنبه دهم رمضان تحویل خزانه عامره شد و همدرین روز حضرت والا فرمان تغییر بناء آن دوتن اصدار فرموده امر کرد که پس از وصول همین مراد بای در بخارا رهسپار کابل شده محاسبات چند ساله خود را قطع نمایند وتخم همین مراد بای را که در مزار شریف بود فرمان رفت که بلادرنك آهنگ بخارا کند و همدرین وقت حکمران ترکستان شش لك روپیه از سکه رایجۀ دولت ایران که در خزانه انجا فراهم آمده بود بفرمان حضرت والا در کابل فرستاده مهر گذاشته و مسكوك دولت افغانستان شد و همدرین هنگام همرا خان با چاوری عازم طواف کعبه معظمه نموده رخصت و اجازت حضرت والا از کابل با میرو چهار تن از خدمۀ خود رهسپار منزل مقصود گردیده در روز دوازدهم رمضان وارد قندهار شد و از آنجا براه شالکوت مرحله پیما گشت و از کراچی بجهاز نشسته بجر شور وراویه حجاز شد و همدرین ایام از عریضۀ مادر محمد امان نام بارك زائي بسمع فيض مجمع حضرت والا ختم حج گزاردن همرا خان باچاوری
( ۱۱۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) رسید که از دیپاره ور خدمت دولت بجاسوسی بسر برده و در خانهای مردم سكنه شهر قندهار بنام فروختن اسباب واشیاء واجناس خوش قماش زنانه در آمده بصحبت وحکایت از زبان زنان واهل خانه هريك ويديدن مردان و همسایگان آورده بکار کشان ودولت خواهان قندهار از قبیل حاکم و كوتوال وقاضی وسردفتر وغيره خبر وحالت خوب وزشت وبد گفتشت ونيك سرشت وهوا خواه وبدخواه دولت را ابراز داده و ایشان بیانات او را بنام خدمت خویش معروض پایه سرير سلطنت داشته نامی از وی نبرده اند که مادر محمد امان چنین و چنان امر مخفی را که ابراز آن در باره دولت و ملت مستحسن می نمود مكشوف نمود و حضرت والا خدمات او را که از ديگر وقائع نگاران برطبق ایفاناش شنیده بود تصدیق فرموده فرمان کرد که ازینروز ببعد احوال نيك و بد هر کس را که علم بباطن حاصل کند خودش معروض و بذر یعه والد مرسول دارد و همدر روز دوازدهم مذکور ماه رمضان که همراهان وارد قندهار شد حضرت والا هفت و نیم سوار بدر محمد حسن خان بارك زائی را که پاس دار كل محمد خان طریق خدمت سپرده و در فرمل و دایح حیات کرده بود بنام او برحال فرمود و هم از عريضه غلام علیخان حاکم غزنین که استدعای اجازت مناکحت دختر سردار کل محمد خان را که نامزدش بود نمود فرمان رخصت ده روزبنام اوشرف اصدار یافت و او از غزنین در ارغون رفته امر عروسی خود را بپای برد و ترکان افغان و تا جيك و هزاره توابع غزنین از نقد و جنس یاری معاونت زیاده روی روز آوردند و همدر تضاعيف وقائع ماه رمضان فوج پیاده با نظام مقیم ارغون در خصوص اجرای در جمد خان کپدان و عبدالله خان سارجن بنزاغ برخاستند و سردار گل محمد خان بشقن حواله دار را که باعث مناقشه و مورث منازعه بود محبوس نمود واعداد سپاه بدرب سرای سردار مزی الیه انجمن شده بقهر و عنف اواز بر آوردند که او را بند از يا بكشاید والا لوای بلوا اعتلا دهند و او از بیم اینکه فتنه روی کار آند حواله دار را از حبس رها داد و ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا بر آشفته می تن از صاحب منصبان آنفوج را در کابل خاسته مواخذه فرمود و سخت سیاست نمود که دیگر افواج قاهره مرتکب افروختن نائره فتنه نشوند و همدرین هنگام میرزا غلام محمد خان بن غلام رضاخان قوم وردك كه در اوایل حال از راه مجردی و ملازمت دولت با میر ابو طالب خان برادر میر محمد حسین خان مستوفی سابق در قندهار رفت و میر ابو طالب خان از هزل برادر مذکورش و خود کشی کردن میرابو الحسن پسر او چنانچه گذشت خوفناك كرديده از قندهار فرار کرده و گرفتار گردیده در کابل آورده شد میرزا غلام محمد خان که چندی با او روز رفاقت و مصاحبت بسر برده بود در فراه نزد سردار محمد يوسف خان بن امير كبير خط مسير شده طریق خدمت او اختیار کرد و همچنان پس از آمدن او در کابل در سلك محرران دفتر مشخص بزیز دست میرزا محمد حسین خان قرار گرفت و از انجا بفرمان شهزاده سپهر مکان سردار حبیب الله خان که یکتن نویسنده برای خزانه همرکاب سفر جلال آبادش خواست در سال هزار و سه صدو ده در جلال آباد با خزانه همرکاب شهزاده رفته پس از معاودت از فقر میرزا زکریا خان کابلی مأمور کار محبوسین که شرفیاب بار معدلت مدار شهزاده ممدوح میگشتند شد و مواظب کار مذکور بود که شهزاده گردون وساده مزبور بينش خواهده از قلم میرزا محمد اسلم خان خال زاده میرزا محمد نبی خان دبیر مرحوم که از سال هزار و سه صدو شش هجری طریق مكتوب نویسی حضور شهزاده می نمود و اینوقت بشعبه کار مکتوب نویسی ملکی قيام واقدام داشت مأمور فرموده سرافخارش را فراخت و مورد نوازش بیکرانش ساخت و رفته رفته چنانچه بیاید از قلم میر محمد علیخان خواهر زاده میر محمد قاسم خان بمنصب سر دفتری اول دارالانشای پایه سریر سلطنت ولقب مفتی امور خارجه امتیاز یافت و میرزا غلام حیدر خان برادر کهترش باهتمام پست خانه اسلام واقع پشاور مأمور آمده از توجهات خاص اعلیحضرت سراج الملۃ الدین که مبذول و قرین حال اوگشت مالك مكنت وثروت کردید و همدر خلال احوال مسطور غازی نام مکدیبانی مسمات مستوره زوجه نياز محمد نامی از مردم سرخار را اغوا کرده از خانه شوهرش در خانه خود برد و نیاز محمد با غازی مذکور مخاصمت آغازیده زبان داد
( ١١٨٨ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) وفرياد نشود تا که چندتن از آقالان و بزرگان قوم در بين مرد و زن متنازعه را بمصالحه كشيدند و مسماة ماه بيگم زوجه منگباشی نذری را بعوض زوجه نيازمحمد اصغر خويش كردند و انگاه كه هر دو تن از معاوضه زنان خود ترك منازعه كرده يكي زوجه ديگری را با آغوش خويش در آورد شکايتی نذری از راه قدح مصالحت نيازمحمد را سبقت گرفت که صد روپیه تسليم شده زوجه او را مسترد بخودش كند و او ماجراسر ایا معرض پايه سرير سلطنت داشته دادخواست و حضرت والا در روز سیزدهم رمضان بخامه عتاب در پاسخ عريضه او رقم فرمود که بيرون شدن زنان مبادله و معاوضه در كدام كيش و آئين و ملت و دين سزاوار است که باقضا و امضای بزرگان قـوم مرتکب آن شده اند محتمل که حقیقت و نفس الامر چيزی دیگر خواهد بود زیرا كه در دين اسلام اين فعل ممنوع و حرام است پس چگونه چنين امر نامشروع را جائز شمرده اند میباید که ماجرا مطابق واقع معروض دارد که مواخذه و سياست شرعی فرموده ايد و همدر اثنای واقعاتيكه بشرح رفت اعلیحضرت ناصر الدين شـاه قاجار را از عرائض كار كنان سيستان مفہوم گشت که کار گذاران دولت افغانستان از خط فاصل تصريح يافته دولتی تجاوز کرده بعضی از مواضع واقع خاك ايرانرا تصاحب كرده اند واز شنيدن اين خبر محمد علی خان مہندس را از طهران در سیستان جهت مکشوف داشتن صدق و كذب اين قضيه كاشت و او پس از وصول در موضع مامور به مواقع خرابیهای حوض دار و کندر را مشاهده كرده و خط فاصل داخل نقشه را از نقشه سرشيله تا موضع خواجه احمد با اراضی واقعه آن حدود تطبيق داده و همه جایهای کردش نہاده از آنجا راه كنار نہر هيرمند تا موقع بند شمشیری قطع مسافت کرده در روز شانزدهم رمضان از بند مذکور عبور نموده راه تخت شاه بر گرفت و تا جبال نه و بندان اسب مشاهده رانده چون كار كنان دولت افغانی مرتکب امر خلافی نشده و مردم سيستان از مقاوله و مذاكره كه آخند زاده فقیر محمد خان حاكم وسر حد دار چخانسور در باب جرای نهریکه مردم سیستان مباشر آن چنانچه گذشت شده در میان آمده بود اظہار دروغ بدولت ايران كرده بودند بدون مذاكره بطهران بازگشت و از جانب دیگر در حین ماجرای مذکور چهل و شش تن از بزرگان قوم جم در روز هجدهم رمضان در انہار نزد سپہسالار اول حاضر آمده طريقه اطاعت رقبه طوع در غبت نهاده پذیرای دین اسلام شدند و سپہسالار چہار صد د نجاه تن از اعداد سپاه را با ایشان همراه فرستاده اسلحه همگنان پاگرفت و مقارن اینحال جنرال تاج محمدخان بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود با چهار صدتن سره بیکار از فوج پياده نظام الہو كردی و سه میل توپ ضیا بین و يکضرب توپ استری و لشکر ملکی از مردم بدخشان از راه منجان روی تدمير بسوی کفار سپید پوش پشتگل و کتور که کرنیل محمدعمر خان و مردم اندراب وغيره قاطنین قطغن را نيز چنانچه گذشت فرمان سرزنش کفار مذکور رفته بود نهاده از جانب دیگر سپہسالار اول غلام حیدر خان که به تادیر تدمير گروه شر و مردم دره پيچ و ده گل وغيره چنانچه گذشت رای هرزه و همی اندیشید بازارگان مردم ارنسيا كه در موضع بركوت گردش حاضر آمده بودند و بزرگان مردم سنيا ونشة كام وقلاب كل وايغور و جامیش که در انہار از راه اطاعت پيش او امدند مواضعه نهاده قرارداد که مردم صافی دره پیچ و دیو گل وغيره را مطیع و منقاد سازند و اسلحه ایشانرا ماخوذ داشته پسران بزرگان ایشانرا برسم گرو كان نزد او حاضر آرند تاكار به بيكار نانجامیده دو چار دمار نشوند و ایشان بگفتار سپہسالار را استوار دانسته کار را نامرار دادر عهده گرفته صلاز در کامیاب شده راه هدایت و استمالت تا تدردم بر گرفتند و از ظل پرچم عزایم خود را بكنار نكشيدند تا زير رايت او خدمتی بدولت كرده سرافرازی و نيك نامی حاصل كنند و از توجه سپہسالار و قرارداد مردم مذكور مردم قوم صافی سكند ناديل آگاه گردیده با جہالت باطاعت گرائیدند و نزد سپہسالار آمده سر بر خط فرمان نهادند واز غفای آنان کفار موضع واما و وایكل نيز طريق اطاعت ورزیده همگنان اسلحه و گروكان خود را بدولت سپرده راه انقياد گرفتند و همدر خلال اينحال حضرت والا بزو كان وسر كرد گان لشکر ملکی لغمان و توابع آنرا که با اوليا قلی خان حاكم آنجا چنانچه گذشت در کابل خواسته بود از عطای انعام و خلایق جایزه خدمت تسخیر
(۱۱۸۹) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) کافرستان مفتخر و شاد خاطر ساخت و از جمله سید حسین خان بن سید غلام پادشاه کنری (۱) را بعطای خلعت و منصب اجیدن امتیازی و تفقدات خدت نواخت و شهزاده گردون وصاده سردار حبیب الله خان را که زمان مهام امور مملکت و سپاه و رعیت و اعیان با رو ارباب مناصب لشکری و کشوری را از جانب سنی الجوانب پدروالا کهر تا جدارش در کف کفایت داشت فرمان کرده بخط خاص رقم نمود و از منصب او و منصب کنتان امتیازی و تعیین سالی سه صد و شصت روپیه کابلی تنخواه صاحب زاده عبد الرشید خان ساکن موضع سرچم لغمان بوی آگهی داد و همچنین در روز بیست و یکم رمضان شیر علی خان مچشیری را که در سلك سواران دسته دوم نظام مخصوص رکاب سعادت انتساب شاهی مسلک بود و از فوت محمد شاه خان برادرش مأمور خدمات ملکی شده در کافرستان خدمت نمایان کرد بمنصب اجیدن امتیازی سرافرازی داده شهزاده ممدوح را از منصب و تنزیل روز شرفیاب بار نام شدن او که بر آن چشمه دواز منصب اجیدن امتیازی و عطای خلعت و تفقدات خدمت بهادر خان مچشیری آگهی داد و همدرین هنگام سردار اظهار خان قوم. یسانی متوطن موضع كامك و امام بخش خان قوم سر بره مقیم کوه زیام و غلام جان خان قوم محمد شاهی از مردم سکنه موقع (منسکاهیر) طوایف بلوچ وشیر خان و علی شیر خان با مان افغان بان از باشندگان شالکوت که از راه هجرت در کابل آمده بودند عریضه نگار پیشگاه باریافت مبدل شده خواهش عطای مسکن در مملکت افغانستان و استدعای آوردن اهل و عیال و اطفال ایشانرا کرده التماس نمودند که از جانب دولت بکارکنان سلطنت انگلیس اشارت رود که از حمل و نقل عیال و اطفال و مال و منال ایشان مانع نشوند و حضرت والا در روز بیست و یکم مذکور ماه رمضان در عریضه ایشان بخط خاص توقیع (۲) نمود که من ازین خواهش شما بیسرای کشور هند مینویسم که ایجنت بلوچستان را فرمان کنند که در هیچ باب با تبقات و منسوبات شما مزاحم نشود و حرفیکه باعث تشویش ایشان باشد نگوید تا بخاطر شاد و دست و پای آزاد بنزد شما رسند و هم آخندزاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور را از خواهش ایشان فرمان کرد که از جمله ارباب شوخان و علیشیر خان از راه طوع و رغبت در قندهار اقامت می ورزند و سه تن دیگر که وارد چخانسور میشوند و اظهار کرده قرار داده اند که دوصد خانوار از اقوام و قبائل ایشان هجرت اختیار میکنند همه را در اراضی آنجا مزرعه و کلبه و مسکن دهد چنانچه از نامه حضرت والا و یسرای کشور هند مردم بلوچستان مقبوضة دولت انگلیس در آمد اقامت و هجرت بختیار نموده خانوار بسیار آمده در قندهار و نواحی آن جای گزیدند که انشاء الله جابجا بشرح خواهد رفت و همدر اثنای اموریکه رقم کلک مولاداد خان حاکم فراه سامه و پیام محمد عمر خان نورزائی که با مکهمیان انگلیس در تعیین خط ونقاط فاصلة سرحد قیام و اقدام داشت طوفه و چاههای منازل را با سؤارة بدرقة و راهله تا روز بیست و پنجم مزبور ماه رمضان بتوسط آخندزاده فقیر محمد خان و کیلان خان و عطا محمد خان و تاج محمد خان از موضع خوابه على تا موقع كوه ملك سياه آماده و مهيا کرده آب چاه پنج منزل که شور بود بر او به که حضرت والا فرمان کرد آب شیرین حمل و نقل داده حوض انبار نمود و از موضع چاه کی تا موقع خواجه علی پامر و درمان حضرت والا در هر مرحله پنجاه نفر اشتر از راه حزم و احتیاط برای حمل و نقل احمال رواحل ستر و به کاشت و همدرین ایام جمعی از بزرگان طوائف بارک زائی و نور زائی و اسحق زانی و مردم پارسی یعنی قزلباشیه سکنه فراه و توابع آن سیزده هزار و نهصد و بیست و سه روپیه از وجوه مصادرة ملا عبد الرسول خان قاضی فراه از طعفای رعایا مجور واکراه و نام رشوت گرفته بود معروض داشتند و باز پس آن خوانین قبیله بارك زائی و غیر. رعایا از شم او و رشوت خواری مولاداد خان حکمران فراه متوالیاً بار سال عرائض پرداختند تا که عریضه قاضی جدید فراه نیز بر مصداق عریضه های ایشان بپایه سریر سلطنت رسیده حضرت والا از راه داد دهی چنانچه بیاید از ظالمان شاهی مجز كاشت که احیای حق و امانه باطل کنند و از افسوی عبد الله خان وكيل التجار بفرمان حضرت والا که در باب اشترای طلا، چنانچه گذشت بنام حکمران هرات و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان اصدار یافته و ایشان اور ابا اجران مشهد و بخارا امر بخریدن طلا (۱) مردم کنر و جلال آباد و توابع آن سید را پاد شاه خوانند و این لقب را باسم ایشان ضم کنند (۲) توقیع نشان کردن پادشاه و نامه و منشور و بمعنی دست خط ونشان پادشاه و فرمان پاد شاهی که مهر باشد
(۱۱۹۰) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) کرده بودند چهارصد دانه لیره مسكوك دولت عليه عثمان را قرار هر واحدی چهل و هفت قرآن و هشت و نیم فلوس افغانستان که متداول بیست و سه و نیم روپیه کابلی وقت یکروپیه شود بتوسط حاجی اسمعیل تاجر به هزار و چهار صد و پنجاه روپیه از مشهد خریده ارسال کابل نموده بود در خلال احوال میرزا عبدالله خان از نظر میرزا محمد نعیم خان سر دفتر حساب گیری ترکستان بواسطه میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش مامور سر دفتری مذکور شده در روز بیست و چهارم ماه رمضان وارد مزار شریف گردید و فرمانیکه بمهر میرزا محمد حسین خان مذ کور و مهر مهر آثار حضرت والا با خود برده بود بتوسط غلام حیدر خان سپهسالار بیوم خانه میرزا محمد نعیم خان را تصرف و مکاتیبش را تمام ضبط کرد و خود او را محبوس و بكابل کابل نمود فقط وقایع ماه شوال سال هزار و سه صد و سیزده هجری نبوی صلعم در روز دوشنبه غره شوال حضرت والا برسم مستمر عید سعید را بپای برده و تمامت افسران نظامی و ملکی و قاضی و اهالی محکمه شرعیه و سر دفتران و عیان و بزرگان را با ر صرف طعام و خلعت و انعام یکانایکه بمداد عطا میفرمود داده پس از ادای نماز عید همرا بقعت باب و از انواع حلویات شیرین کام نمود و پسران بزرگان را از موهبت طلا های مسكوك که همواره بنام عیدی میداد خبیب امید برامود و در روز سه شنبه دوم شوال محمد رحیم خان حاکم نجراب فجالةً (۱) بدرود جهان کرد و در روز چهارم شوال سیدالاراول غلام حیدر خان بیست و پنج تن از نوکران محمد صدیق خان حاکم شبرغان را که فرار اختیار کردن او از پیش رقم نشست بفرمان حضرت والا بکابل و زنجیر گسیل کابل نموده همه داخل زندان بارز من مال و منال و سمیران و زنان محمد صدیق خان شدند و هم علی محمد خان ضابط معادن بدخشان از جمله چهار خروار و شانزده سیر لاجورد عمل يك ماهه معدن آن دو خروار و چهل و دو نیم سیر قطعات بزرگ را که در خور ساختن اوانی و ظروف بودند بفرمان حضرت والا در رو مذکور ماه شوال از بدخشان در کابل از سال داشت و همدر روز جمعه پنجم ماه شوال کندان فتح محمد خان فوج اول پیاده نظامی مراهن از مرض استسقاء از جهان در گذشت و هم زوجه سردار محمد امین خان برادر اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم در روز ششم شوال اقامت جایگاه خود را بگذاشته از تن و از جان در گذشت و چون بجواز روضه عبد الصمد خان پسر مودرش دیگر باعث و وارثی نداشت حضرت والا سیاهه اجزای مال و ملك وقباله های اراضی و عقار او را که در حیات خویش خریده بود از قندهار در کابل خواسته همه را ضبط دیوان نمود و بقدر کفایت مؤنت و معیشت زن عبد الصمد خان مفقود از دخل همین معین فرمود و همدرین احیان از فرار اختیار کردن و در شالیکوت رفتن پاینده خان الکوزایی که از جانب دولت منصب سمت سواری داشت و حضرت والا چنانچه در ماهی پشاور و بیم افزون از مواجبش مرحمت و معین فرموده و یا محمد عمر خان نورزایی مامور تعیین حدود فاصله سرحد نموده و او از دولت و سعادت روی برتافته جانب شالیکوت شتافته بود رخ سیاهی از وجوه دولت را بعبدالرحمن و عبدالسلام برادران او حیف و میل کرده همیدون کرفتار قید در بند محمد صادق خان بودند بحضرت والا در روز هشتم شوال میرزا احمد حسن خان سر دفتر قندهار را فرمان کرد که مال و ملك پاینده خان و هر دو برادرش را که در موضع ترنك دارند عوض وجهه دولت ضبط نماید و هم در خلال احوال ضیغمولر حضرت والا از عرایض واقعه نگاران قندهار آگاه کردید که جماعة الزدی دانی شی در تنگه مسمی بلشگری واقع خمن بخرج دروازه شکار پور رفته و مؤمن نام در ویش مقیم آنرا بآلات آهنین تافته آتش او را بآواخت داغ کرده هلاك نموده اند و هم بچه از نقد و جنس قلیل و کثیری که داشته همه را برداشته برده اند و حضرت والا سخت برآشفته بخامه عتاب منشوری بضیم بول محمد صادق خان و قاضی عبدالشکور خان و پس از فوت امیر محمد خان حاکم قندهار که این ایام باتفاق میرزا محمد حسن خان و حسام الدین خان کوتوال هر یك بنام ایشان چنانچه بگذشت اصدار یافت و علاوه امور نظامی و شرعی و دیوانی میرشی در مهام حکومتی نیز اقدام داشتند در روز هشتم شوال رقم فرمود که از روز کشته شدن فقیر مذکور تا حالا در خواست نکرده و دزد را بدست نیاورده از بستر غفلت عنوده اید چه بعرض شاه جهان عدالت زوز نرسیده معلوم است وقایع ماه شوال سنه ۱۳۱۳ هجری (۱) فجائةً بمعنی مرك ناگهانی
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) معلومست که شريك دزد و رفيق قافله میباشید و این را فراموش کرده اید که سرکار ما در باز پرسی چنین امور خود شما را جزا و کیفر میدهد زیرا که فقیری در شهر تحت حکومت پادشاهی کشته شود و شما از غفلت نشنید کان او را پیدا نکنید سيك از دزده بودن شما یکونر است باری در در احواء نظامی باشد خواه ملکی بدست آورده معروض دارید تاخواب و بیدار بودن شما دانسته و بازخواست فرموده شود و همدرین وقت ده لك وسيزده هزاروسه صدوسی وسه روپیه کابلی ومبلغ سدس يکروپيه يعنى تجصد دينار بادو هزار و نهصد و پنجاه و هشت مثقال نقره جاندی که معادل است با یکهزار و چهارصد و هفتاد و نه روپیه کابلی که از مخارج تنخواه نظام وغیره مصارف دولتی در خزانه قندهار افزون آمده بود در کابل رسیده داخل خزانه عامره شد وهم يك لك روپيه ديكر را از قندهار برای تنخواه فوج نظام مقیم ارز كان نزد جنرال شير محمد خان فرستادند و هفده روز هشتم صفر کود ماه شوال حضرت والا عبد الحليم نام قوم ایجکزائی را که از شال كوت براه جاسوسی در قند هار آمده و گرفتار کردیده در کابل فرستاده شده بود در ترکستان فرستاده سپهسالار دوم غلام حیدرخان او را از نافرمان کرد که از بهر جیحولش چنان عیوبی دهد که دیگر در بیابان هستی کروش نباید و هعذر جلال احوال ایام مسطوره باعشوان حکمرانی ترکستان در روز نوروز سال میمن یل پرچم هو شیه منوره خرقه حضرت علی کرم الله وجهه را بعادت مرسومة همه ساله بوسا سده و افراخت وطعام وحلويات مقررة مستمره را با وجوه نقدیندارانه صرف علماء وفضلاء وسادات وفقراء نمود و همدرین ایام سلطان محمد خان از تغییر سمندر خان حکومت ارز کان مأمور وسر افراز کشته بفرماسك در روز یازدهم شوال پس از شهر بريل هندو که منصب پیر دفتری سمت مشرقی داشت بحرم شهر اثار پاشای مخزن و همیسه ای کتیبه مکاتیب و کاغذهای جندساله سمندر خانرا ضبط وارسال دفتر مقربه کرد و همچنین قبل ازین صنوک و کاغد بار های محمد رحیم خان حاکم آب را که هوبش از پیش در روز دوم شوال یشرح رفت ضبط نمود و همدر روز مذکور ماه شوال حضرت والا غلام نبی خان اچك زائی را که مبین شدن تنخواه در جعت رفتن قندهار که رمقن ام اقامت و مریض گشته رهسپار قندهار نشده و نور مشمول عواطف خسروانه فرموده بمحض رو بيه زاد راه او را قرص داده غلام حسین خان پیشخدمترا پاشی سرپرست اسطبلهای دولتی را فرمان کرد که او را پر تخت روان در قندهار برساند و از جانب دیگر در جلال و اقامتگاه شرح رفت محمد علیخان و نبل کاه بزرگان لشکر ملکی مردم کوهستان و کوهدامن و مجتیر پس از فتح کافرستان وارد جابهار شده مقربند امر حضرت والا در نك کرده بود بفرما یکه ماه شش شرف اصدار یافت حاضر در گشته همیدست بوس و بیدار شهریار والا بیار حاصل کرد و حضرت والا قامت سرکرد کان لشکر ملکی را از عطای خلاع فاخره دلشاد ساخته حصت مواطن ایشان داد و از جمله لشکریان نپنجشیری را با یازده تن دیگر که در خدمت کافرستان تقصیر کترات وغفلت شده بودند محبوس فرموده واهل وعیال از کرجان را در کابل طلبیده امر اخراج از ایشان نمود و در بیان کار از هر بنده واسته بای خویش که زبان معذرت و مجزو ضراعت عنم تقصیر او را خواستند قرین عفو کشت و اکنون که این قصه سمت نگارش یافت در روز سه شنبه بیست و دوم ماه ربيع الثانى سال هزار و سه صد وسی وشش هجریست سکندر خان پسر مهترش در جمع غلام بچه کان خاص حضور بسر کردگی محمد ولیخان درواری سرخامة غلام بچه های خاص قباى طريق خدمت و اخلاص وشاه علی نام پسر کهتر او در سلك غلا، بچکان حضوری اعلیحضرت سراج الملة والدين پرورشی صالح محمد خان آبدار وجایدار باشی مسلك وزه نورد خدمت است با جمله خود محمد علیخان از تغییر اولیا قلیخان که در باب اسیران کفار در موضع ( كلوم ) چنانچه گذشت با او درشتی وزشتی کرده اسیرانرا تفویضش نمیکرد بحکومت لقان و منصب احمدن اعتمادی سر افراز وممتاز خشت و از جانب دیگر مردم ( مق ) که از دست غیرت خان رئیس خود و پسر صفدر خان ناوکی چنانچه گذشت منهوب شده فریاد اختیار نمودند و غیرت خان بتعاقب پسر صفدر خان در بین قوم مهم مقیم شدند حضرت والا بموجب شكايت المان فرمان کرد که غیرت خانرا نزد خود طلبیده از فتنه باز
( ۱۱۹۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) دارد و الا سرزنش سختي نماید و او پیام سپهسالار را بهوای معاونت صفدرخان وقعی نگذاشته انجمن شده نصرت خان و یاران او را چون سلطان محمدخان و عبدالواحد خان محاصره انداختند و صفدر خان با لشکر بسیار و جراری زحمیار معاونت محصورین شده چون سپهسالار از ماجرا آگاه گشت بامر و فرمان حضرت والا مخالف تعبیه و تهدید بصفدرخان و همدستان محصور شدگان فرستاده از فتنه و فساد منع کرد و هم پیام داد که اگر از راه شرارت باز نگردند مترصد دمار روزگار خود باشند که این نامه جوش زواب در جنبش آمده ایشانرا سرزنش سخت خواهد کرد و آنگاه که ملك توريال نامه های سپهسالار را بایشان رسانید صفدر خان نیروی بازوی خود را هم ترازوی مقابله و مقاتله افواج قاهره ندیده راه خانه خویش پیش گرفت و لشکریانرا گرد آورده بود پرا کنده و بخامه انابت و ضراعت نامۀ به سپهسالار نوشته زبان معذرت عفو تقصیر خواست و نصرت خان بپام حاضر آمدنش برا در نزد سپهسالار داد و صفدرخان پس از اینکه نامه بسپه‌سالار فرستاده او را بخدعه بفریفت نامۀ سپهسالار را در پشاور نزد انگلیسان ارسال داشت و از تهدیدات و تخویفاتی که سپهسالار باو نگار داده بود بامیدیکه‌ شاید دولت انگلیس جانب دار او شده باسپه‌سالار مذاکره و مقاوله کنند ایشانرا آگاه کرد و انگلیسان جواب عدم مداخلت خود را در کار و کردار او داده زبان تملقش را بستند و مقارن اعمال سپهسالار ستون رفتار از لشکر نظامی و ملکی را توانی که بسالاری جنرال تاج محمدخان از بدخشان بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت از راه منجان آهنگ استیصال و اضمحلال کفار ( پشتکی و کتور ) کرده بودند بامداد اینکه از دخول سپاه مواضعی که بتصرف مسلمانان شده اند غالبا جاقلها خواهند گشت و مردم آنها راه فرار در خواهند گرفت پس عریضۀ بپایۀ حریر امارت نگار داد که مواضع داما، ولشه، وکلان کل، و ارنسیا، وسنبا، وابنور، و جامیش و وانگل، وپشتکل، یعنی کفار بارون، وبرم، و کتور، یعنی کفار کانی رای همه مطیع دولت و منقاد دین مبین حضرت ختمی مرتبت(ص) گردیده اسلحه و کردکان داده بر خط فرمان دین یسفعم آخر الزمان ص سر اطاعت نهاده‌اند که تاحدود بدخشان ده فرسنگ از کفار باقی نمانده که لشکر نگاشته شود و حضرت والا از محمد علیخان وکیل که عرض باقی ماندن کفار پشتکل، وکتور را چنانچه گذشت او کرده و هنوز در لغمان نرفته و حاضر بود استفسار فرمود و او تصدیق عریضۀ سپهسالار را کرده فرمان مراجعت بنام جنرال تاج محمد خان و لشکر تحت رایت او اصدار یافته از هوش راه در بدخشان باز گشت و در پایان کار خلاف عریضۀ سپهسالار ظاهر گردیده مواضع چند مکشوف افتاد که از کفار در جلال کهسار همچنان در ضلالت خود باقی و استوار و از تصرف و مداخلت دلیران کار زار بر کنار مانده اند و جنك و پيكار چنانچه بیاید روی داده سر بر خط فرمان نهادند و مقارن اینحال یکی از جند الاسلام کفار سکنه موضع سنبا ملا سلطان محمد نامی را که مأمور تعلیم امور دین شده بود بتیغ ارتداد بکشت و کشنده او گرفتار گردیده سپهسالار تن بمواجهة اسراء و حاضر آمدگان کفار که پذیرنده اطاعت دین نبی مختار (ص) و غاشیه بردار انقیاد دولت سعادت مدار آمده بودند هدف گلوله تفنك حبي از سپاهيان نظام فرمود که عبرت از حال ایشان حاصل شده دیگری قدم در راه ریختن خونها و همدرین هنگام فرمان بکابل آمدن صاحبزاده محمد افض خان جلال آبادی و منسوبانش که از دیرگاه در پشاور اقامت خدمت و تنعم بیکاری داشت شرف صدور یافت و همچنین سید محمد سرورخان کنری را که باختیار کردن وقائع نگاری قرین عفو حضرت شهریاری گردیده از پشاور امور خفیه را معروض میداشت در روز یازدهم شوال فرمان رفتن در کابل آمده شرف بار و همی دیدار شهریار والا تبار حاصل کنند و هم عظیم الله خانرا فرمان از پشاور در کابل آمدن صادر گشت و محمد افضل خان هم این عظیم الله خان در اوایل سلطنت حضرت والا چنانچه گذشت از طرف دولت انگلیس مأمور سفارت و اقامت کابل بود و خود او طریق خدمت منصب اکسترا اسشتنت کمشنر که از دولت انگلیس داشت در پنجاب و بلوچستان میسپرد و پاس یعنی تصدیق علم و زبان انگلیس را در مدرسه پشاور حاصل کرده بود و در سال هزار و سه صد و نه که عباس خان پدرش از مرض دیابیوت کرده و در شال کوت بمحکمۀ
( ١١٩٣ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پلتیکل مواظب خدمت بود و از انجا بموجب وصیت پدرش که در وقت وداع زندگی بخط خویش برای او پس از اظهار رضامندی و خوشنودی ازوی اندرز و نصیحت زیاد رقم کرده بخدمت دولت اسلامی ترغیب و تحریص نموده بود در پشاور آمد و اگر چه با کارکنان یله سربر ایندولت معرفتی نداشت در تعمیل وصیت پدر وجهة همت گماشته در روز دواز دهم ربیع الاول سال هزار و سه صد و ده هجری عریضه مشعر باستدعای خدمت دولت اسلام نگاشته ارسال کابل داشت و شرحی از طریق یگانه گی پیوند و جدا بودن پدر خویش که با برادران خود درمیان داشت نیز درج عریضه کرد و از انچه که در فن کاپیول و پیمایش و نقشه مهارت داشت بخاصه اظهار بنوشت و حضرت والا چنانچه از پیش بشرح رفت عرض او را بسمع اصغا منظور نظر کیمیا اثر فرموده در سلك وقائع نکاران امور مخفیه منسلك نمود در و پیاض این عریضه او بخط خاص جدا کانه توقیع کرد که خط آن هنوز من بمن رسید الحمد لله که خیالش را خداوند قبول درگاه خود کرده است سراسر گفتنهای شما صحیح وراست است من از قوم بودن شما که قوم و از خود من هستید شکر میکنم و شما را در کار دارم چه هم از خود من هستید و هم اسلام شما قویست پس جای بسیار شکر است بنویسید که برای یکدفعه ملاقات شما برات و حواله بقدر مخارج در پشاور بفرستم و انگاه که بحضور آمدید از قراریکه پسندیدة خود شما باشد باشما قرار داده وجه ماهواره مقرر میکنم و در کابل یا هندوستان هر خدمتی را که لازم امور دین و دولت باشد برای شما معین می نمایم که ما از تو بر خوریم و شما از همدردین ا گر خواسته خدا باشد برخوردار شوی واواز اصول این توقیع رفیع سعادت دستور از لاهور روی ارادت و خدمت این دولت بسوی پشاور نهاده از انداره زاد راه خود هیچ بنگاشت و از وصول خویش در پشاور و مصمم آمدن کابل بوداش معروض داشته آگهی داد و حضرت والا در پاسخ او توقیع منیع رقم کرده بخط خاص نوشت که برخوردارا چون در طریق دینداری اخلاص شما را دیدم حاجت بآمدن شما در کابل نمانده است مثل شما از خود را در همان ملك هم بکار دارم که همه وقت از سیر محمد علی خان مهتمم دا کخانه اسلامیه پشاور خبر كير باشيد و از احوال هر طرف آگهی حاصل نموده اگر بتوانید از حالات دولت هند که بنوعی در یافت کنید و خود را سر کرم خدمتی ساخته علم حاصل نمائید باو سپرد، عما از هر گونه احوال که باشد خبر بدهید پس نکو و این خدمت شما از خدمت حضور اولی واصوبست و این مدعا را ازان بخامه مصلحت خود نوشتم که ا گر مصلحت من قبول شما باشد در بودن شما بدان ملك هم بالای بازماند کان برادر خود میباشید و هم خدمت دین و دولت خود را میکشید و هم برابر خواهش شما تنخواه مقرر میکنم و هم ازین نوکری وجه حلالی برای شما حاصل خواهد شد چه اجرای کار را بامر وفرمودة پاد شاه اسلام میکنید و خداوند برای نیت بشده خود با او مهربانی میکند باری اگر این کلمته من قبول شما باشد بنویسید که کذران شما که محتاج نشوید در ماهی چند روپیه برای شما مقرر نمایم که آسوده حال باشید و بخدمت دین ودولت اسلام قیام و اقدام داشته باشید و خود را چون مغرور پوست مردم انگلیس در آورید واز مکنونات ضمیر آنمردم علم حاصل کرده بمن که هم پادشاه اسلام وهم عموز و قوم خود شما و بجای پدر شما هستم از راه خیر اسلام خبردهید که خدا ورسول (ص) اواز شما راضی شوند و منکه بندة از بند گان خداوند و خادم دین رسول (ص) و یم این کلات را برای شما نوشتم و منتظر جواب شمایم و او اندازه کفاف روز کار خود را باز نگاشته حضرت والا چنانچه از پیش گذشت مبلغی را بنام تنخواه برای او معین فرمود و سر کرم کار مرجوعه خویش شده روز خدمت پدر همی برد تا که فرمان آمدن او در کابل که آنجا گذشت شرف اصدار و هم ارسال یافت و پس از امدنش در کابل سالیانه سه هزار روپیه تنخواه برایش معین گردیده مأمور ترجمانی نوشتجات انگلیسی گشت ومقارن اینحال مجاهدینیکه کفار پشنگل یعنی بارون را مسان ساخته و بامر سپهسالار اول بگرفتن اسلحه و کرد کان ایشان پرداخته بودند و سپهسالار چنانچه گذشت از باقی نماندن کفار کافرستان بجهالت وضلالت ايشان بحضرت والا آگهی داده واز همیش او فرمان باز گشتن بنام جنرال تاج محمد خان
( ۱۱۹٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رفته بود پسران بزرگان اکمر دم که بکرد کان گرفته و اسلحهٔ ایشانرا کرد آورده بودند تمام باخود برداشته در روز شانزدهم شوال باسهار نزد سپهسالار حاضر آوردند و او کرو کانان را نگاهداشته چند تن از بزرگان مردم زیدی را که ازراه انقیاد پیش آمده بودند و صاحب مشیرت و بزرك قوم و قبیله می نمودند خلعت و رخصت باز کشت داد و مالیات اراضی ایشانرا تمام روغن و وجه نقد حصول نمود و هم مساح در موضع بائیل کانت مزروع را بقید جریب اورد و هم مردم دیو کل که پیش آمده بودند نویسنده را از نزد سپهسالار برای سیاههٔ املاک و دواب و مواشی با خود بردند که ثبت دستورالعمل دیوان کنند و خود سپهسالار برای امری از اسمار در موضع ترك رفت و مقارن اینحال مردم شینوار تبعهٔ دولت انگلیس که کاش نامی از ایشان مته مل نام هندورا گرفته اند و هم برادر زادهٔ ختك نام از ایشان لعل جان نام افغان زائی را چنانچه گذشت بقتل رسانیده و بارین انگلیس از بازخواست اغفال کرده وحضرت والا در تضعیف و قلع ماده شیعان سپهسالار را فرمان کرده و او مردم افغان زائی وغیره را بانتقام (۱) بر انگیخته بود خودرا مغلوب چیره دستی رعایای دولت افغانستان دیده لاجرم سه تن ضعیفه را با کتاب مجید و قرقان حمید نامهٔ از قرار داد کرد تا نزد سرتیپ محمد حسین خان فرستاده زبان عجز و معذرت پیام دادند که وی اصلاح ذات بین جانین کند و او هرسه تن ضعیفه را محجر بسر انداخته بوعدهٔ جواب سپهسالار شاد خاطر ساخته باز گردانید و صحیفهٔ ایشانرا نزد سپهسالار فرستاد و او نگار داد که عذر مردم شینوار بشرط ان پذیرفته خواهد گشت که چندین از زرگان ایشان در دکه نزد سرتیپ محمد حسین خان حاضر آمده خسارتيرا كه بمردم افغان زائی رسانیده اند بقاعده و قانو نیکه در بین ایل و الوس جانین محسوم و معمول و معلومست مسترد نمایند بعد کسی از رعایای ایندولت در مورد مزاحمت ایشان نخواهد گشت و الاطریق انتقام در خواهند کوفت اینرا نوشته باجراء معروض پایهٔ سریر سلطنت نیز داشت و حضرت والا فرمان کرد و همان جواب سپهسالار را رقم فرمود و همدر خلال احوالیکه شیر چرفت جنرال تاج محمدخان مقیم فیض آباد بدخشان بامر و فرمان شهریار سپهر مکان دست معموری و آباد کردن دشت فراخ واقع حدود بهارک را که در بین آنهاره کاسه مواقع کران و منجان و دروج اتفاق افتاده بکار برد و هم دشت خیرآباد واقع جنوب انهار مذکوره را که در طول پنج کروه و در عرض يك کروه وسعت دارد و تمام زراعت گاه و کلانه حاصل خیز غله پذیست و بهر قدم آن که از مضيق سنگلاخی جاری بود و آب اندك داشت که کفایت آبیاری و زراعت کاری ایندشت را نمیکرد هم آباد نمودن کرد و نهر انرا وسیع ساخته هر دو دشت را در تحت زراعت و فلاحت آورد و همدرین هنگام یکتن از سپاهیان نظام کوهستانی بامر خوشدل خان بروان مستاجر وجوه فروعات بعضی از توابع بدخشان وجوه جرایم مردم اشکاشم وغیره را کرد کرده با اسب و شمشیر خوشدل خان که با خود برده بود برداشته از راه فراز در ماوراء النهر رفت و هم سه تن از پیادگان مقیم شقنان فرار وادی ادبار انسوی جیحون شد و کارگذاران دولت روس هرسه تن را متابعه و پیام داراب شاه خان حاکم شقنان پس فرستاده او ایشانرا با سپهرمان حضرت والا محبوس و روانهٔ کابل کرد و مقارن اینحال محمد عثمان خان حاکم رستاق خدايار خان یکی قلعه و قربان محمد چاه آبی از مردم سکنهٔ دشت شور وملا سيد لغام از مردم محمود همباق کوهستان کابل و محمد اکبر غشکانبی مردم یکی قلعه را بامر وفرمان حضرت والا از راه جاسوسی حالات سردار محمد اسحق خان مأمور ماورای نهر جیحون کرده برای هريك درماهی هفت روپیه تنخواه معین نمود و هم ایشان را اجازت داد که شش تن از مردم امرزو بوم را برای استحضار و استکشاف اموریکه بدولت افغانستان متعلق باشد نوکر برای ایندولت نگاهدارند که حال ایشان بر کسی معلوم نباشد و همدرین ایام حضرت والا از عریضهٔ ملا عبدالخالق خان که در یفقان کتا پیرا که بعضی از فصول وابوابش مخالف اعتقاد مذهب حقهٔ حنفیه و اشعریه بود و از بین مردم هزاره بدست آورده تقدیم حضور انور والا کرده وحضرت والا چنانچه گذشت اورا مأمور تنبیه جبهه وارشاد غفله مردم سکنهٔ خیان فرموده بود آگاه گردید که بچهصد روپیه تنخواه سالیانه اورا اهالی دیوان نمیدهند و موقوف میدارند و چون (۱) انتقام كينه کشیدن
( ۱۱۹۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) او موعظت وهدایت و اندرز و نصیحت را که مأمور آن بود ترك پل بدل باخذ رشوت وجلب منفعت خویش کرده راه هوای نفس پیش گرفته مواجبش موقوف گردیده بود حضرت والا در روز هجدهم ماه شوال در پاسخ استدعای او ارقام فرمود که من شما را همت و تنخواه داده مأمور کوه مند کردم که مردم را بامور دینداری ترغیب وتحریص کنید و شما راه خلاف ورزیده گرفتار هوای نفس شدید و بدینگر خیال افتادید تنخواه شما را موقوف فرموده ام دیگر خواهش بیجا نکنید و همدر خلال وقایع مسطوره ماه شوال سردار شیریندلخان که از خوست بعازم گذشت با سپاه راند ه بر کروم خرم منگل و غیره و ترفقه و صدمه سى طراز الاریشان در ظاهر پناه فوج نظام و در باطن کروگان برگزیده و در کابل فرستاده خودش بنظم و نسق اجد و پرداخته و نیز با کار گذاران دولت انگلیس راه مذاکره و مکاتبه استرداد اموال مسروقه ومنهوبه و استدعای قصاص و دیه مقتولين و مجروحین رعایتی این دولت که از دست مردم افغان وزیری تبعه آندولت نسبت بایشان از قوه فعل آورده بودند مفتوح ساخته بود با مر و فرمان حضرت والا كلاپویس رای کشور هند نوشته و او فهرست اموال و مطروحین و مجروحین را خواسته بود تمامت خسارات را جزووار فهرست ساخته بفرمان حضرت والا نزد اندرسن نام انگلیس حاکم افغان وزیری فرستاده طالب ادای همه شد و او مکتوب کمیسن نام انگلیس ومقيم موضع دارد را با فهرست دواب ومواشى ومقتول ومجروح مردم وزیری که یکی بروی روز نپشتاده و او بحدس وتخمین کاذبانه نگار داده بود نزد سردار شیر یندلخان فرستاده پیام داد که از روی معامله جانرا باجان و مال را با مال بمساوات و مبادله در شمار آرد و از تقای این نامه و فهرست کاذبانه بزرگان مردم وزیری را تعلیم وتلقين و ترغیب وتحریص کرد که بزبردستان خود القا نمایند که در خاك مقبوضه دولت انگلیس دست ایذا و آزار بکسی دراز نکرده با بتوانند از خط فاصل بسوی خاك افغانستان تاختن کرده مردم نواحی خوست را نهب وغارت نمایند و در وقت سنجش والتماس کار گذاران افغان استرداد اموال منهوبه واشخاص مقتوله را منکر شوند و خسارات قبل از زمان تعیین حدود فاصله را اگر بروی روز افتاده یا بیفتاده باشد در چند فهرست کنند تا در هنگام سنجش خسارات جانبین ایشان تاوان ده نشوند و ازین تعليم وتلقين انكليس مذکور یکی از بزرگان مردم وزیری که فی الجمله شعوری داشت و روز خودرا به پیروی دین اسلام می گذاشت و فریه و تهمت را مذموم شرع شریف آئین مبین محمدی (ص) می پنداشت از راه حقا نزد سردار شیر یندلخان حاضر آمده همه را سرابا باز گذاشت بالجمله مردم بگرد و مشی صفت وزيری بتلقين و تعلیم یگ اندرسن و تیمسن نامان انگلیس بایشان نمودید طريق دعاوی ناحق و دیانت کوئی بر گرفتند و هم دست آزار و اذیت و قتل وغارت برعایای ایندولت آختند و اندرسن از زبان آ نمردم خسارات زیاد درج فهرست کرده بسردار شیر یندلخان همی فرستاد و استرداد همه را ازوی همی جست تا که ترقیات و تحريكات او با قوام سرحد سکنه خاك ایندولت سرایت کرده مردم مواضع لندر وصادق و کونیق واقع قرب موطن مردم حسن خیل و طوری خیل قوم وزیری سکنه درۀ کیفیو و مردم كرنز متوطن متصل خط فاصل سرحد واقع جانب موضع داره از رعایای دولت افغانستان با اشرار مردم وزیری و مردم سکنه موقع داوراز تبعه دولت انگلیس متفق و همداستان شده سوگند در میان نهادند که مال مردم توابع خوست واقع قرب سرحد را غارت کنند چنانچه سه تن از مردم وردك و یازده تن از مردم زرمت و چهار تن از مردم خوست را که از راه طالب امر معاش ومن دوری در پنجاب رفته جانب مواطن خود رجعت ورزیده بودند از خط فاصل سرحد عبور کرده چون با بهاد تخل واقع موضع چرخی از خاك ايندولت كشتند چهارده تن دزد از مردم مسعود وزیری که همه با تفنگ نظامی دولت انگلیس بودند برایشان تاخته ويك تن زر متی را بخاك هلاك انداخته دیگر آنرا تمام مجروح ساختند و سه صد و پنجاه روبيه نقد وجنس ایشان را که بمز دوری حاصل کرده بودند بغارت برداشتند و حضرت والا از عریضه سردار شیریندلخان بر تمامت ماجرای مسطور آگاه کشته او را فرمان کرد که چون دولت انگلیس امور مردم وزیری را ربط وضبط ونظم و نسق کرده و داده نمی تواند بلکه از قرار استماع و این عریضه سردار مومی الیه خود کارکنان اندولت شرح حال سردار شیر یندل خان ومردم جبال سرحد
( ١١٩٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) این اوضاع را روی روز آورده محرك حركات جسورانه عارضه اندیس در چنین صورت میباید مردم آن حدود را برانگیزد که ایشان نیز در قتل وغارت اقدام کرده تیغ انتقام خون آنمردم را برآرد و سرمایه بایشان بستیزد واین را بسردار شیرند خان رقم فرموده بر پسرای نیز نگاشت که رفق وشفق مهام رعایای دولت خود را نموده اموال منهوبه ودیه خون کشته شدگان را مسترد وادا نماید واگر نمی تواند اجازت داده کدورت بخاطر راه ندهد تایندولت امداد رعیت را کاشته دمار از روزگار اشرار برآرد باری سردار شیرند خان دونفر ازدزدان مذکوره قوم مسعود وزیری را که گرفتار شده بودند باسی و فرمان حضرت والا در کابل فرستاده خودش بالشکر از موضع ترقی برطاسته در میدان خوله کپر واقع بطن کوهستان منگل فروکش کرد وصاحب زاده عبداللطیف را که در باین کار پذیرفتار اقاویل غلام احمد قادیانی شده در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین فتوای علمای کابل که در جلد چهارم بشرح خواهد رفت سنگسار شد نزد مردم موسی خیل وجان خیل وغیره که سرجنان طغیان بودند فرستاد پیام اطاعت ورزیدن وسر برخط فرمان نهادن دادواز عمه آنمردم را که بجهت بوی اعماد واعتقاد وارادتی داشتند از کهسار جهالت فرود آورده بمنازل ومساكن ایشان جاوماوی داد وازین بازگردیدن و اطاعت ورزیدن وبوطن ومسکن جای گزیدن مهام مذکور کسانیکه پس از محاربه فرار کرده در کرم قرار گرفته بودند آگاه کشته همگنان راه بازگشت جانب موطن خویش پیش گرفتند و یکی ازین دیگری آمده در مقر خود جای گزیدند بعد سردار شیرندل خان یکصدو بیست نفر از فوج پیاده نظام منگلی را که باقی مانده بودند گرد آورده کحیل کابلی کرد و هم شانزده تن مساح کاشته امر نمود که مزارع دهات قوم منگل را نقمسمت زرمت وجاجی و چگنی را پیمایش کرده اعلا واوسط وادن همه را تفریق وجریب بست نموده ثبت دفتر کنند و هم بکوچ وباره قلاع ایشان را بست و باسلح خانهای ایشان برابر فرمود وده هزار روپیه از مالیات ایلجال یعنی قومی شیل ترکی را که بغی وطغیان ورزیده بودند قبل از بست مالیات مساحت وجریبی دریتوقت که چند روزی بعد از دهه سیم یعنی نیل که روز جمعه نهم اینماه شوال بود حواله وحصول نمود وهم اسلحه ایشان را که از سبب عصمان و همجوار بودن ایشان با مردم طوری سکنه کرم وغیره قاطنین سرحد که با هم معاندت داشتند وباوجود کثرت بغاوت ورزیدن که جابجا سمت نگارش یافته آمد تا این ایام گرفته نشده بود بامر وفرمان حضرت والا تمام گرد آورده در منکترین دولت امانت نهاد تا اگر از جاده صواب وصلاح منحرف نشوند وازاطاعت سربر نتافته عرصه پیمای انقیاد گردند که دولت را اطمینان وانقاد حاصل آید که دیگر مباشر مخالفت نخواهند شد اسلحه ایشان بازپس داده شود و همدرین ایام شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان از عریضه واسطه های کین حاکم درگاه وکپتان شاکستر بارگاه کردون پایگاه ( ١ ) پایگاه ( ١ ) مؤلف این کتاب مستطاب که ازسال هزار و سه صد و ده هجری چنانچه از پیش اشارت رفت در سلك قدر و مرتبه خدمة شهزادة ممدوح من السلالك یافته بود و روز خدمت بکتابت ومحل بعضی از کتب که بامر استکتاب آن صادر میگشت بسر میبرد در سال یکصدو بیست روپیه بر دوصد روپیه اصل تنخواهش بیفزود واز آنسوی در اثنای واقعاتیکه رقم گشت هنیکر نام انگلیس از فقیر مسترد ابله حکومت کرم مامور گردید و مستر مقاتور یکعدد قطی انفیه از زرقاب بوزن چهار مثقال و نمخنود برسم تحفه با نامه نزدسردار شیرندل خان فرستاده ازرفتن خود وآمدن حاکم جدید آگهی داد که بعد ازین در اموریکه روی روزافتاده صدور پیوندد و با اومذاکره ومكاتبه نماید و سردار موصوف که اجازت گرفتن چیزی را از کارکنان انگلیس نداشت هدیه مزبوره اورا نپذیرفته بازپس فرستاد واز آگاه شدن خود و مأموریت حاکم جدید در پاسخ او نگار داد وهم در خلال احوال مذکور حاجی عطا محمد خان خزانه دار ترکستان روپیه مسکوك دولت ایرانرا يك فلوس صرف گرفته روپیه کابلی رسید برعایا ومستاجران داده ثبت کتاب خزانه میکرد وهم در مخارج دولت روپیه ایرانی داده معادل آن روپیه کابلی بنام خود حواله و برات نوشته رسید حاصل مینمود وحضرت والا از عریضه حکمران ترکستان در روز هجدهم
( 1197 ) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مذکور ماه شوال که تنخواه ملا عبد الخالق واعظ را موقوف فرمود او را نیز موقوف نموده کرنيل نصر الله خان لالا ( 1 ) و مودب شهزاده غلام علیمخانرا فرستاده امر کرد که با مامور شدن خزانه دار جدید برعلاوه خدمت شهزاده مذکور مواظب امور خزانه ترکستان نیز باشد چنانچه پس از چندی شجاع خان باجاوری بزیر دستی او مأمورا نجام امور خزانه داری گشت و مقارن اینحال چهل و سه هزار و دویست و هفتاد و هفت تنگه بنام میرزا محمد زمان خان بن کل محمد سراج سردفتر سابق ترکستان که از مال دولت تلف کرده بود از دفتر سنجش کابل حواله و از جای فروش مال ومتاع او حصول شد و همدرین هنگام عطابيك نام سرحد دار و حارس حدود موضع غالشور از توابع اند خود و واقع سرحد دولت آباد الله محمد و نصر الله نامان تر کمانرا که از یار جوی جانب دولت آباد مرحله پیما بودند عنیف بدست آوردن کرد و هردوتن تفنك بفعم نشان داده دست و پای زده آخر الامر گرفتار شدند وعطابيك يك هزار تنکه نقد و یکدسته یعنی بیست جلد پوست قره کلی که از جانب دولت قدغن بود و ایشان با خود داشتند ضبط کرده ان دوتن هر چند التجا و الحاح کردند کار و سها و ننگهار ا نگاهداشته و ازان خود انگاشته ایشانرا رها دهد او نپذیرفته در نزد میر ابو طالب خان حاکم اند خود حاضر کرد و او نحبس چند قطعه رسید محصول پوست قره کلی را که از راه خفا تجارت برده فروخته بودند از بین ایره (2) و استریلاہ ایشان که نهفته و دوخته بودند بیرون آورد و هردوتن را محبوس نگاهداشته از جهت مال و متاع ایشان دو رأس اسب وسه روپیه نقد و چیز تر توپ چوخای ( 3 ) ایشانرا بسورا نیکه هردوتن را مؤاخذه کرده بودند برسم انعام خدمت داده مابقی را باده ميل تفنك ودوقبضه شمشیر ایشان ضبط کرده ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا هردوتن را همچنان محبوس طلب کابل نموده رقم فرمود که اگر کار گذاران دولت روس مکالمه و مذاکره در میان آرند حضرت والاخود پاسخ گفته ایشان را از زبان درازی بازدارد و همدرین احیان محمد افضل خان دروازی که او را مردم انجا با صطلاح خودشه محمد افضل خان میگفتند و ابن تشهیر آغازه تاقوام از اثر نیا کان خویش که وقتی فرمان روا بوده اند دارند از ماوراءالنهر جیحون که از دیرگاه آواره وطن شده در خاك مقبوضه دولت روس روز بسر میبرد روی امید بسوی ظل حمایت ایددولت نهاده وارد مزار شریف شد و از عریضه حکمران ترکستان حضرت والا او را در روز بیست و دوم ماه شوال فرمان کرده در کابل که درین همزاد چون شه محمود خان (4) وابوالفیض خان و پسران واهل وعیال هر دو تن نیز در بنجا روز محنت بسر می برند طلبید و پس از شرف بار یافتنش رخصت مراجعت داده شد که اهل و عیال خود را از ماوراءالنهر در کابل بیاورد و همدرین ایام از عریضه حکمران ترکستان بکوش داد نیوش حضرت والا رسید که بازرگانان گوسپند که کوسپند و بز را در ماوراءالنهر جيحون برده میفروشند و در سال گذشته داده خان نام افغان در سال بيك و شصت هزار روپیه بر محصول گوسپند تجارتی که بازرگانان بدولت میدادند افزوده و سه ساله باجاره گرفته است از جود وستم او بستوه آمده از درب بار حکومت داد خواسته قرار داده اند که خود ایشان از هر کوسپند یکه بزرك يا كوچك باشد يکروپیه اضافه از اصل محصول سابق بدولت میدهند که از ایذا و آزار داده خان مامون و بر کنار باشند وحضرت والا استدعای بازرگانان را پذیرفته اجاره داده خان را فسخ فرمود و همدر خلال احوال مسطور امیر محمد نامی از مردم هزاره بايك تن عبید الله نام که از سه سال قبل در نظام انگلیس نوکری اختیار کرده روز بقدمت آن دولت بسر برده بود آهنگ قندهار کرد واز شالکوت براه افتاده هردوتن گرفتار دست محمد کریم خان چاپر که مأمور حراست، اقامت سدر (پشه تغل) بودگشتند وعبیدالله (1) لالا بنده و خادم و مرد پیری که مین ومواظب خدمت بزرك زادگان باشد (2) ایره در فارسی روی جامه را گویند (3) چوخا در کتب لغت پادیده نشد و باقل جامه پشمین فقرا را گویند و اکنون ارباب الفاظ منقوله بر چنبیکه با ان چوخاسازند استعمال کنند (4) این خاندان از شه های در و از میباشند و خود را از اولاد اسکندر رومی میدانند از تواریخ زبان شاهان مغولیه که در هندوستان فرمان رواء بودند این مطلب بوضوح پیوسته الفپ عند الله
( ۱۱۹۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) نام خودرا کردی شاه وا نموده و در شب بند آهنین را از پای کشوده بگریخت و امیر محمد رفیق او را محمد کریم خان در قندهار فرستاده چون از آنجا کابل قابل شد اصل نام عبیدالله را که از مقاله کردی شاه گفته بود ابراز داده و عباس نامیرا که خدای قریه که عبیدالله دران توطن داشت اظهار کرده مکشوف نمود و حضرت والا جنرال شیر محمد خان را فرمان کرد که از بیادکان نظام بر عباس نام کماشته و او را زجر و توبیخ نماید که عبیدالله را دریافت کند بعد محبوس کرده روانه کابلش نماید ولیکن عبیدالله از بیم جان همچنانکه گریخته بود در شالکوت رفته بدست نیامد که محبوس میکشت و کد خدا عباس در کابل خواسته شده پس از حبس چندی حضرت والا او را عفو و ترحم فرموده از حبس رها داد و هم مقارن اینحال هفت تن از مردم درۀ شاه علی (۱) ارز کان که در وقت گرفتار ساختن نائب یاد شاه کلخان اشرار و بزرگان هزاره را فرار کرده و در شالکوت رفته و اینوقت از راه حب وطن پس آمدند و مخفی روز بسر میبردند ارباب شيرك نام هزاره از بیم آنکه مبادا ظاهر شوند و باز پس رفته او مواخذه شود بجنرال شیر محمد خان خبرداد و او هر هفت تن را خواسته چون از رفتن در شالکوت انکار کردند و از باب شيرك بامر جنرال مذکور در نزد قاضی رفیق شالکوت را بر ایشان اثبات شرعی کرد بعد جنرال شیر محمد خان همه را محبوس نمود و ایشان هر واحدی صد روپیه بوی داده التماس رهایی خویش کردند و او رها نداده معروض پایه سریر سلطنت داشت و بفرماینکه بنامش شرف اصدار یافت ایشان را همچنان محبوس کابل کابل کرده داخل زندان حکومت قندهار مامور شدن محمد علی خان قا پوچی باشی و عبرت دیگران شدند و مقارن اینحال حضرت والا محمد علی خان قا پوچی باشی را مشمول نوازش فرموده در روز یکشنبه بیست و هفتم شوال بحکومت قندهار که امیر محمد خان حاکم آنجا فوت شده و چنانچه گذشت قاضی عبدالشکور خان و میرزا محمد حسن خان و حسام الدینخان کوتوال بامر حضرت والا برعلاوه خدمات مرجوعه خویش مواظب مهام حکومتی نیز بودند مأمور کشد و همدر اثنای این معاملات میرزا محمد حسن خان قزلباش قندهار و قمر الدینخان و ملا فخر الدینخان افغان که بامر و فرمان حضرت والا چنانچه گذشت مامور سنجش و تمیز حق و باطل خسارت و خیانت میرزا عبدالرسول خان سر دفتر قرار که خودش محبوس در کابل آمده بود شده و يك لك و شانزده هزار و سه و نیم روپیه کابلی نقدی با کنیز او يكصد و سی و دو خروار و بیست و نه سیر و زن کابل جنس از حبوبات و غیره را که از طراء و جحاف سر دفتر و خیانت کرده بود روی روز آورد در دفتر سنجش کابل فرستاده بودند و میرزا عبدالرسول خان بساط و وسائل حواله محصول همه را معطل داشته بود حضرت والا از تحریف و خرسندی تمیز و سنجشی مذکور از تعویق و تعطیل تحصیل آن آگاه شده در روز دوشنبه بیست و نهم شوال امراءضاء حواله و حصول کرد و همدرین ایام کرنيل فیض الدین خان با فوج پیاده نظام هراتی از کابل مأمور اقامت لغمان شده چون از منزل سمچهای ( ۲ ) ملا عمر کوچیده در موضع سروی واقع کنار نهر کابل در وقت عبور لشکر از آب برادر عبدالرسول خان معاند دولت را که روز اخراج در پیشاور بسر می برد با یکمیل تفنگ دنباله پروپکشن و اور زادخوی که بتغیر لباس نامر وروی مجیده بدستار کرپاس رساله (۳) نشسته از آب میگذشت شناخته هر دو تن را دستگیر ساخت و از عريضة كرنيل مذكور حضرت والا امیر محمد خان جنرال اول نظامی را فرمان کرده او هردو تن را با یکتن خادم ایشان بذريعة سواران نظام باغل و زنجیر در کابل آورده در زندان سیاست انداخت و هم مقارن (۱) شاه علی از مردم هزارۀ ارزگان که درین کتاب رقم گردیده است در رساله تاریخ مغول و جغرافیای هزار جات که جدید تالیف و چاپ شده است بنظر پیوست که جد اعلای اینقوم اولاد یوسف بن سالحی که از بطن الان قوا زوجه دیمون نویان بعد از فوت پدر متولد شده موسوم باسم مذکور گشت و همین القوم را که اولاد اویند شالی میگویند که در اصل سالجی بوده تحریف لفظی یافته چنانچه درین کتاب همه جا بلفظ شاه علی رقم گردیده است از بشیر است (۲) سمچ و سمچه بخال آکویند که در زیر زمین بادر کوه بجهته در ویشان یا گوسپندان بکنند جاله (۳) روزن لاله چیزی باشد که از چوب وعلف برهم بندند و چند مشك پرباد بر آن نصب کنند و بر آن نشسته از آبهای عمیق بگذرند
( ۱۱۹۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) باغمال جارتن از کفار سکنه موضع کلمنا باچارتن دیگر ازکفره متوطنه موضع نیلاپ و یکتن زن که زبان پارسی میدانست و تایبوقت در کهسار های کتی بده رهسار جهالت وضلالت بودند از امر معاش بتنك آمده نزدغلام محی الدین خان تخطی و قطب الدین وحیدر ومحمد افضل ومحمد عثمان وسکندر شاه نامان قاطنین دره نیازی حاضر آمده ایشان همه تن را نزد میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر لغمان حاضر بردند و ایشان دین اسلام پذیرفته بر عهده گرفتند که دیگر کفار سکنه موضع کلیتنا و نیلاپ را که هنوز سر بر خط فرمان ننهاده کوه تمرد خر ماشند هدایت واستمات کرده از راه اطاعت دولت وانقیاد دین و ملت اسلام پیش آرند و میر ا عبدالوهاب خان مردان را لنگی وزن را مسجری از الوان خلعت داده رخصت بازکشت نمود و حضرت والا از عریضه میرزای مذکور برماجرا آگاه کردیده در روز بیست و نهم مزبور ماه شوال سپهسالار اول غلام حیدر خان را که چنانچه کذشت معروض داشته بود که کار کافرستان انجام گرفته همه دین اسلام پذیرفته اند مخامه اشیاء رقم فرموده آگاهش نمود که وی چنان معروض داشته بود و میرزا عبدالوهابخان چنین نگاشته خلاف عرض او را واداشته است که درین صورت میباید از کار کافرستان صرف توجه نداشته و آنرا سهل و اسان نیانگاشته یکی را نماند که مطیع و منقاد نشود و چنان اقرار ایشان را تنك سازد که هیچ سوی آهنك روی نهادن نتوانند و دزدیشان ورای مایملا دین و آهنگران و کروکامان بزرکان ایشان را تمام بدست آرد که دیگر نتوانند فتنه تراشند و سپاه دولت را مشغول تعبیه و تهدید و سر زنش خود نمایند ( وقایع ماه ذیقعده سال هزار و سه صد و سیزده هجری ) وقایع ماه ذیقعده سنه در روز چهار شنبه غره ماه ذیقعده حضرت والا احمدشاه خان بن محمدشاه خانرا از قفیر صاحبیخان بحکومت لیوه کرد ۱۳۱۳ هجری مأمور و سرافراز فرمود و مقارن اینحال از عریضه سردار کل محمد خان حاکم از کون بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که کار گذاران دولت انگلیس خط فاصل سرحدرا از نقاطیکه ممدود شده بود تغیر داده از کوه کر دی کنده واقع سلسله کوه بلندی که از حد خواجه خضر تاخود آسکوه اتفاق افتاده است با آبشار واقسح غرین آن کوه که جانب مغربش تمام حق وحصه افغانستان و طرف مشرقش از دولت انگلیس است و نیز تا کوه چار خول که آبشار واقع مغرب آن از افغانستانست خط فاصل را انحراف (۱) داده از کوه بزرك مذ کور ( ۱ ) که قلل آن محل مرور خط فاصل قرار داده شده بود فرود آورده بقلل جبال کو چكيكه در سلسله دامن کوه انحراف خم بزرك واقعند تا کوه شمرشین و حدود آن علایم فاصله نصب نموده اند و از حدود شمرشین خط فاصل را از آب شدن و میل نمرده عبور داده بطرف شمال و مغرب آب مذ کور کشیده در مقابل موضع دوتوی برده و از آنجا راست جانب کردن ور کستن مغرب ممدود ساخته تا کوه کتره بوشکه که قله ان جای امتداد خط فاصل و افراختن علامه قرار داده شد است برده و از انجا بسوی شمال بالا کرده و از آب درو سر کوئی کذرانیده و بدین تحریف اکتفا نکرده علایم فاصله را در جانب شمال خط فاصل تا کوه تور کان افراشته اند و از انجا خط فاصل را جانب شرق کج و منحنی ساخته همچنان در حالت انحناء در قلل کوه خر کتر برده اند که در تمامت مواضع مذکوره خط فاصل را بخلاف نقشه ممیضی بها که فیصل یافته بود منحرف از معیار خودش کشیده که ازین تغیر قلاع وقرای مردم سند کی و شنگی پیپ که اکثر جانب افغا لستان بودند داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس کردیده اند و حضرت والا ماجرابویسرا نگاشت که اگر این همان حدود باشند که بزرکان رعایای متوطنه آنها با افسر کمیشن انگلیس تقسیم وتعیین آنها را کرده اند پس چرا افسر یکه در انوقت حاضر بود و تعیین حدود مینمود حدود افغانستان و ما یتعلق بهای انرا از راه تغیر جانب خود برده است اکنون میباید دیگری از جانب اندولت مأمور شود که مجدداً تعیین حدود فاصله نماید و هم ازین نامه که بویسرای فرستاد در روز دوم ذیقعده بسردار کل محمد خان اکمی داد ورقم فرمود که هروقت جواب ویسرا برسد باو خبر داده میشود که انشاالله در موقعش بشرح خواهد رفت
( ۱۲۰۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و هم در بنوقت از عریضه و استدعای حبیب الله خان جلال ابادی اخراجی پشاور که حضرت والا او را اجازت بازگشتن در افغانستان داده و او از سبب در صدد انجام رویه انگلیسی قرضدار بودنش و عدم زادراه داشتن توان آمدن نداشت در روز دوم مذکور ذیقعده نایب صوجارا فرمان کرد که پنجصد روپیه انکلیسی بجهة زاد راه وادای قرض او از دولت داده رهسپار جلال ابادش کنند و از جانب دیگر سپهسا لار اول غلام حیدر خان که از اسمار چنانچه گذشت احنك رفتن در موضع ترك كرده بود راه درۀ پیچ را که جانب موضع باد و رجیم امر ساختن کرده بود تا موقع كوسلك واقع اخير درۀ پيچ رسانیده چهل تن از سپاهیان فوج پیاده سفری متا را با مردم درۀ پیچ از انجا تا موضع واما مأمور ساختن راه کرده خودش وارد موضع ترك شد و غيرت خان منی که بوعدۀ حاضر آمدن چنانچه گذشت داده بود با سلطان محمد خان در تونك نزد او حاضر آمده او سلطان محمد خانرا رئیس قوم منی قرار داده عبد الواجد خان و غیرت خانرا که مصدر فتنه چنانچه گذشت شده و هم با سه صد تن مردم مسلح نز دسپهسالار حاضر آمده بودند در اردو نگاهداشته سه صد تن پیاده ساخلو و چهار صد تن از اعداد لشکر ملکی از مردم شنگری بسر کردگی ارباب سعید محمد خان و قورخانه با سلطان محمد خان کاشته امر کرد که در میان مردم (متی) اقامت ورزیده وسلطان محمد خانرا بر مسند ریاست قومش جای داده آحاد و افراد فرازیان دست تغلب بسر حده ر خان و غیرت خانرا که قصه ایشان از پیش ثبت کتاب شده آمد در منازل ایشان باز گردانند و مقارن اینحال كرنيل فيض الدين خان که از کابل راه لقمان بر گرفته بود در روز ششم ماه ذیقعده وارد آنجا گردید. فرد آئین کرد و از آنسوی صفدر خان ( ناوگی ) را از ورود سلطان محمد خان با لشکر پادشاهی در موضع منی لرزه براندام افتاده لیکن خود را از دست نداده چنانچه هر دو قلعه ( ایجری ) و ( کر کندوشاه ) را که از مردم ( موسی خیل ) قوم ( متی ) بودند و از سالها باب منازعه ایندو قلعه در بین صفدر خان و قوم متی باز بود و صفدر خان بتغلب متصرف شده کلید آندو قلعه را در دست داشت بناعه و پیام سپهسالار بمردم منی واشگذاشت بلکه اخذا در چاله و استحکام آن پرداخت و سپهسالار باز پیام داد که هر دو قلعه را به مالکانش فرد هشته مار و متاع مردم متی را که خود و پسرش غارت کرده است مسترد کنند و او با وجودیکه سند مکشوف داده بود که در کوهستان میمند مداخلت نمیکنم از عدم باز پرس دولت انگلیس و وجود تحريك و ترغیب کار گذاران آن که او را بوعده معاونت پشت گرم ساخته جبه می انگیختند واو خویش را بهمان مژده و وعدۀ انگلیسان کامیاب زندگی دنیا و رسیدن بمراد ومدعا دانسته پیام سپهسالار را رقمی ننهاده پاسخ داد و نوشت که بدون تغلب وقهر وقسر هردو قلعه را نمیگذارم و اموال منهوبه مردم متی را هرگز از راه استرداد پس نمیسپارم و این جواب جسورانه را بایما والقاى کارکنان دولت انگلیس رقم کرد چنانچه از نامه و پسرای که در باب مردم (متی) نزد حضرت و الا فرستاد که عنقریب رقم شده می آید تحریكات آندولت را که بصفدر خان می نمود مکشوف میدارد و صفدر خان احسانهای ایندولت را که مبذول حالش چنانچه گذشت و برقم نشست شده بود فراموش کرده این کربه را بتلاوت نکرد و خود را در زمره گروه ( اولئك الذين ليس لهم فى الآخرة الا النار وحبط ما صنعوا فيها و باطل ما كانوا يعملون ) در آورد و استوار نشست و سپهسالار از تحریكات هوا خواهان دولت انگلیسی که بواسطه مخبری آگاه شده بود باندیشه آنکه مبادا فتنه حادث شود که مورث قتال و جدال دولتی کردد دیگر با صفدر خان هیج نگفت و ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشته بکار بست مالیات اراضی مردم باديل ربوه کل . و چلس ، که رؤسای ایشان در ترنك نزد او حاضر آمده بودند پرداخته قرار مساحت و جريب علاوه از معاملات فروعات چون چهل يكه دواب و مواشی و متروکات اموات ومحصول نکاح و سرشکن و دندان شکن وغیره جنایات در سالی چهار هزار روپیه ربوه کل ، و چلس . و پنجصد روپیه بر باديل و دو هزار و پنجصد روپیه بر دیو کل و یکهزار و یکصد و هجده روپیه بر غازی آباد و دو هزار و چهار صدوسی روپیه بر اویت و یکهزار و چهار صد و شصت و دو بر بربیه بر شمالی نهاده ثبت دیوان سلطنت نمود و از آنسوی صفدر خان که نامه در پشاور نزد انگلیسان فرستاده و ایداشتی نخست چنانچه گذشت در فرو نگذاشتن
( ۱۲۰۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و از دست دادن هر دو قلعه انجری ، و کرتینو شاه ، دستبرد نکردن اموال دیوبه مردم متی محکم و مبرم ساخته بودند بعد پاس و پسرای بوی نوشتند که قلعه ( انجری ) را واگذاشته قلعه ( کرتینو شاه ) را در تصرف خود داشته باشد وی نامه نزد سپهسالار فرستاده از نوشته انگلیسان و فروهشتن قلعه ( انجری ) و نگهداشتن قلعه ( کرتینو شاه ) مر او آگاهی داد که انگلیسان بوی نبشته اند که در باب قلعه ( کرتینو شاه ) سپهسالار را جواب داده بگوئید که تصفیه حدود سرحد به مطلق بامر حضرت والا وسرکار انگلیس است و سپهسالار در پاسخ این نامه صفدر خان بونکاشت که میخواهی تصرف جدید خود را در ( کرتینو شاه ) پنهان و آنرا بحسب پندار از خود شمار کنی هیهات که فائده یابی مقتضیات خود شری زیرا که چه قبل از تصفیه حدود سرحد به و چه بعد ازان قلعه مذکوره را خواهی گذاشت و کف خجالت برو خواهی مالید واینگاه که رشته فتنه صفدر خان با قوم ( متی ) بانجا رسید نامه و پسرای کشور هند که آنرا وعده ذکران داده امد بمطالعه کارکنان پیشگاه اورنگ خلافت پیوست و چون و پسرای در نگاشته خود مواضع اقامت مردم ( متی ) را از خاک مقبوضه دولت انگلیس پنداشته بود حضرت والا در پاسخ وی رقم فرمود که جبال و اودیه مسکونه مردم مهمند حق وحصه افغانستانند و مردم افغان ودولت ایشان از انها نخواهند گذشت و همدر خلال احوال مسطور مردم متوطنه کوهستان سرحد که هنوز سر خط فرمان هیچیک از دولتین نداشته بایما و اشاره جناب ملا ( نجم الدین ) اخند زاده که فرار کرده چنانچه گذشت در کهسار مهمند اقرار گرفته بود در نواحی و توابع پشاور و دیرجات وغیره میملک سرقت و قتل و غارت شده کار کنان دولت انگلیس دست اندازی آنان و ترغیب ملای مذکور مرایشانرا از تحريك و تحریض هوا خواهان این دولت پنداشتند چنانچه کمشنر پشاور بخامه پلتیکل نامه نگاشته ارسال پایه اریکا سلطنت داشت و از حضرت والا استدعای اجازت استمالت نمودن آخند زاده موصوف را از جانب دولت انگلیس نمودند شد که از مکنون ضمیر منیر حضرت والا نسبت بجناب آخند زاده صاحب آگهی حاصل کند و حضرت والا که آینه ضمیر صداقت تخمیرش از غبار تصویرنگ انگلیسان در خاطر داشتند بلا ویپرا بود اجازت عنایت فرمود و کمشنر پشاور بامر و فرمان ویسرا دوهزار روپیه انگلیسی بصاحبزاده میرآقا و ملا گلی نام از کوهستان کابل و عبدالقدوس خان بابی و عبد العزیز خان مهمند زائی که در پشاور اقامت و با ایشان معاندت و با ملا نجم الدین ( ۱ ) معرفت داشتند داده نزد او فرستاد و قرار داد که او را مایل و راغب ان کنند که مردم برغلانیدن سکنه کهسار سرحد را از سرقت مانع گردیده از جمله مردم مهمند را اندرز و نصیحت نماید که بذیرای بمعنی بر طاعت دولت انگلیس شوند بعد مالیات اراضی انمردم برعلاوه انعامیکه از خزانه دولت داده اید وظیفه برای او قرار انگیختن و داده شود و آن عالم ربانی وفاضل صمدانی قبول این وساوس شیطانی وهوا جس نفسانی نکرده ایشانرا خائب تحریص نمو و خاسر بازگردانید و دوبان کار برخلاف پندار انگلیسان چنانچه بیاید قامت مردم سرحد را از حد جبال قوم دن ( ۲ ) سلب یوسف وسواد كام و طن مردم کا کرو دیر برغلانید (۱) بمخاصمت دولت انگلیس برانگیخت و سپهسالار غلام حیدر غنجیدن مال خان از آمدن و رفتن فرستادگان کارکنان دولت انگلیس در نزد جناب آخند زاده ملا ( نجم الدین ) آگاه شده بسید محمد خان و متاع مفتو وسلطان محمد خان ولعل محمد خان و عموم مردم حلیم زائی نامه فرستاده پیام داد که اگر فرستادگان مذکور باز وارد شوند لارا گویند و برخلاف قواعد دولتی خود ایشان مردم را اغوا نمایند همه را دست گیر کرده مال و متاع وسلب (۲) ایشان را متصرف گردیده سلب نمایند و همدر تضاعيف واقعات و مقالانیکه بشرح رفت یکی از اهل هنود که در میمنه غزل محمد فوت شده ولاوارث بود و حضرت والا سیاهه نقد و جنس وداد وطلب معاملات او را از محمد سرور خان حاکم سرور خان آنجا طلب فرموده و کتاب سیاهه و سندات تجارتی او درین حاکم مذکور و عبدالرحمن خان نویسنده و از حکومت میرزای او مفقود گردیده و حضرت والا درین بازپرس اینقضیه جزئیه افتاد که از باز خواست آن سد رخنه میمنه کلیه از روی عبرت روی روز آید چنانچه باربار و بگرار فرمان کرده کتاب مفقود را خواستار گشت و از باز پرس نگذشت تا که جنرال غوث الدین خان را فرمان مجدد مؤکد فرستاده امر کرد که محصل شدید بر محمد
( ۱۲۰۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) مقرری آخندزاده عبدالرحیم خان بحکومت اندخوی (۱) باستان قدیم و گذشته و کهنه شرح تعیین حدود نمودن محمد عمر خان سرور خان نگاشته و کتاب را گرفته بکابل کابل امد و از رعایت آنکه محمد سرور خان پدر سردار سلطان محمد خان مرحوم برادر امیر کبیر جد صغیر امیر دوست محمد خان مبرور بود وهم پهلو بربستر ضعف داشت و دو تن زیر بغل و پهلویش گرفته و از خانه بیاورده بر مسند بار می نشانیدند او را زجر و توبیخ نکرده از ضعف و ناتوانی او که در خور زحمت دادن نبود ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا او را در روز ششم مذکور ذیقعده که ترتیل فیض الدین خان چنانچه ذکر شد وارد لقمان گشت معزول فرموده طلب کابل نمود و آخند زاده عبد الرحیم خان را چنانچه بیاید مأمور حکومت میمنه کرد و همدر اثنای این مقوله محمد عثمان خان حاکم رستاق راه گردش سرحد و مشاهده معابر نهر جیحون بر گرفته و هم قدم سکنه ساحل نهر هفت رأس اسپ برسم پیشکش بوی دادند و او پس از باز گشت در رستاق بطمع اینکه اسبان از او گرفته نشود معروض پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا در ششم مذکور ماه مزبور فرمان فرستاده نگار داد که قبل از حکومت چرا کسی باو چیزی نمیداد و حالا بپاس حکومت و رعایت خدمت دولت داده و میدهند و مخبر خدمت خودرا بخواه از دولت و بیت المال ملت می برد پس همه را باید تحویل اصطبل دار بیت المال کرد واو همه را بگسند دولت داخل نمود و همدر روز نهم ذیقعده حضرت والا از عریضه واستدعای حاجی محمد کلخان حاکم تالقان او را فرمان کرد که صد جفت زمین واقع حدود خواجه چنگل را که رشته جوی باستان (۱) آن از مرور دهور خاك انباشته گشته است بآباد نماید و داخل املاك خالصه دولت کند و همدر روز مذکور ذیقعده حضرت والا سواران کشاده و نخواه محمد عیسی خان لهو کردی را که بسبب اسیری مهمان نزدده و او با سردار گل محمدخان در وقت تعیین حدود فاصله سرحد طریق خدمت سپرده بود رخصت فرموده بقرار سابق مأمور اقامت و حراست بندر ورسك نمود و ازانسوی محمد عمر خان نور زائی که با مکمهان انگلیس قصد و فيصله موضع مانده تووزی را چنانچه گذشت معطل با مید و ثنین گذاشته بودند از موضع سادیت کوچیده در موقع ماهور فقیر فرود نشت و چون خط فاصل سرحد با ایجارسیده بود درتك لكرد هزاره منزل سعید محمود شد و از انجا جانب موضع کنی ره نورد گردیده بروج فاصله را از جانب جنوب کتی بمسافت و فاصله دو میل برطبق آنکه از دامن کوه سران مسافت دو میل دور خط مستقیم عبور کرده بود برافراشتند و ازین خط فاصل و نصب علایم بیابان بی آب وعلف ساویت داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس گشته مراتع مخضره جانب افغانستان آمد و پس از افراشتن بروج فاصله از موضع ( کنی ) راه موقع (تل آب) برداشته دوروز در انجا باو درتك گذاشت و بر خط فاصل از نقطه فاصله معینه جانب جنوب(کنی)تا موضع( شیبان) علایم فاصله برافراخت و از انجا تا موقع(شمشاری کتل)در خاك متصرفه دولت انگلیس طی مسافت کرده در موضع (قنات جیلی) از توابع (چاه گی) فرود کردید و سه روز جهة مشاهدة ( کتل شیبان ) توقف نموده خط فاصل و نقاط مواقع بروج فاصله را از نقطه شیبان با مکمهان جانب آبشار کوه واقع آنجا قرار داده بعد از کارتر ( جیلی ) پا در رکاب نهاده وارد موضع ( دکانان ) علاقه (چاه گی) شد و از آنجا در منزل ( کركردك ) واز آنجا در ( بهرام چاه ) نزول کرد و درینجا بقرار نوشته (ویـسرای) که چون راه مسانع و چراگاه مردم بهرام چاه مسدود میگشت لاجرم محمد عمر خان با مکمهان مقاوله ومباحثه کرده چهار روز در گفتگو بسر رفت تا که مکمهان از جواب باصواب عاجز آمده تن باعتراف در داد و باسترضای رأی محمـد عمر خان خط فاصل را از عتماری ( کتل ) بآبشار واقع جنوب چرا گاه مردم بهرام چاه کشیده علایم فاصله را بالاتفاق نصب کردند و از بهرام چاه برخاسته در موضع ( ساهولی ) فرود آمدند و در غیبا چراگاه دواب و مواشی رعایای جانیان را بدون خط فاصل و نصب علائم حد فاصله قرار دادند و از انجا گذشته بار منزل در موضع ( رباط ) گذاشتند و درینجا خط فاصل را بمسافت و فاصله شش میل جانب جنوب ( رباط ) قرار داده علایم بنیاد نهادند و چون از موضع ( رباط ) تا موقع کوه (ملك سياه) یکصد و پنجاه میل مسافتست و هم از انجا تا موضع (چاه ابراهیم) آب اندکی مهیا میشود و از انجا تا مسافت یکصد میل هرگز آب دستیاب نمیگردد ناچار در فرودگاه ( ساهولی )
( ۱۲۰۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) توقف ورزیده اردو را جانب ( خواجه علی ) کوچ داده خود محمد عمر خان با چند تن از بزرگان آن نواحی که عارف بادیه بیابانی بودند بسواری اشتران مهاری عازم رهسپاری گشت و پنجاه نفر اشتر آب حمل داده و اردو را که جانب ( خواجه علی ) اسبۀ عبور میدن کرده بود بفرمود که از راه ( خواجه علی ) ورود بار طی مسافت کرده و در بندر ( کمالخان ) واقع قرب کتل ( ملك سیاه كوه ) که رسیدند در يك نمايند خلاصه با مكهمان روی بسوی موضع ( كرتا كه ) واقع قرب سرحد کوه ( ملك سیاه ) و ( بحيرۀ زره ) نهادند و مکهمان اردوی خود را در موضع ( رباط ) امر توقف کرده دو تن از انگلیسان را با ایشان گذاشت و دو تن دیگر را با نوروز خان خاران و علیجان بن سرفراز خان متوطن ( چاگی ) را با دو صد نفر اشتر سواری وباری که حامل آب و علوفه بودند با خود برداشت و با محمد عمر خان در موضع ( جليجك ) واقع خاك افغانستان فرود گفت و با هم سه مرحله را در ریگستان قطع کرده از کثرت رمال نصب علایم فاصله را متعذر بل محال دانسته با فراختن آن نپرداختند و بهمان خط فاصلیکه بخط دیورند درج نقشه معاهده شده بود اکتفا کردند و دو روز در موضع ( چاه امیر ) مکث نموده اگرچه نصب علایم محال بود وليكن لطر بماهيت طرافيين حدود فاصله را از روی نقشه کهنه که مکهمان با خود داشت نموده حد و خط فاصل را مسافت و فاصلۀ دوازده میل جانب شمال (چاه امیر) قرار دادند و از انجاخط فاصل را مستقیم و راست جانب كوه ( ملك سياه ) کشیدند بعد از چاه امیر برخاسته در موضع ( كرتا که ) فرود شدند و در روز ورود ایشان با آنکه ایام حمل بود گرما بسی شدت داشت و قطی بجهتیکه جبهۀ کشیدن بیکار در جیب مكهمان بود از تماس چیزی احتراق یافته یکطرف لباس او بسوخت در یمنزل مکهمان از عدم گوشت بانوروزخان شکایتی در میان آورده محمد عمر خان بشنید و شش رأس گوسپند باو فرستاد و چون در همۀ منازل مذکوره بجز آب شور دیگر آبی نبود و آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور چنانچه نگذشت تهیۀ پیشینین و علوفه نموده بود از منزل رباط که بشرح رفت تا کوه ملك سیاه آب براشتر حمل و نقل داده اردو را سیراب میکرد و مقارن اینحال اردو ئیكه بامر محمد عمر خان ره نورد خواجه علی شده بود وارد آنجا گردیده فروکش کرد که پس از حصول استراحت در بندر کمال خان شده توقف ورزد الغرض محمد عمر خان و مکهمان از موضع کرتا که بر خاسته در موضع کچه فرود شدند و در نجا محمد عمر خان کس نزد مکهمان فرستاده پیام داد که ما اینجا از سبب ریگستان وعدم آب خوف هلاك بود که با هم در خاك افغانستان رحل و ترحال وطی مسافت کردیم واز اینجا ببعد که بیم هلاکت نیست میباید او با اردوی خود در خاك دولت انگلیس هبوط وصعود نموده وحقیقت مواضع سرحد آندولت را محقق کرده خط فاصل را واضح ساخته بعد باهم در کوه ملك سياه رويم واو تحت پاسخ داد که هم از اینجا باکوه ملك سياه شویم و از انجا مسافت و بعد دوازده میل جانب شمال چاه امیر را خط فاصل قرار دهیم و محمد عمر خان این پاسخ او را نپذیرفته گفت میباید در کشید شاه و کندر شاه که از انجا کوه ملك سیاه پدیدار می آید رفته علم حاصل کنیم که خط مستقیم فاصل چقدر مسافت دور از جانب جنوب آن در موضع عبور میکند و پس از انکشاف اینمطلب جانب كوه ملك سياه ره نورد خواهیم شد و در یغیاب دو روز و در شب رنج وتعب مذاکره و مناظره بدر رفت بعد مكهمان پذیرفتار گفتار محمد عمر خان شده از منزل کچه باهم برخاسته در موضع کنید شاه و کندر شاه فرود گشتند و مکهمان جد وجهد زیاد بکار برد که شاید چیزی از اراضی هموار قابل کشت بار آنجا را داخل خاك متصرفه دولت انگلیس کند ولیکن از بیدارفتن محمد عمرخان حاصلی از کوشش خویش نبرده زبان بیان آورد که از چاه در کوه ملك سیاه شویم و در پیمایش حدود گرائیم و این اصرار و مهاجت مكهمان ازان بود که زمین رباط را داخل خاك دولت انگلیس کنند اما محمد عمر خان بار گفته او را نشنفت چه هر خط مستقیمیرا که از نقطه اقامه عمود بقدر نقطه بوابي میل دهند که مقدار کثر از دو ثلث از زاویه یعنی گنجی که از اتصال آن عمود و خط قاعده آن پدید آمده است دو ر و میل داده آید هر چند آن خط میل داده شده را دور تر همچنان راست ببرند طرف اندرون آن که بسوی آن عمود است وسعت پذیرفته بطرف دیگرها
( ۱۲۰٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) زمین را از جانب بیرون داخل اندرون آن دو خط که عمود وقاعده خوانده میآید باری متصلبان بکفته محمد عمر خان تن در داده ناچار از موضع کدر شاه که نقطه معین و معروفی بود اراضی را پیمایش کرده مقدار مسافت سیزده میل جانب جنوب کدر شاه داخل خاك افغانستان آمد و نقطه انتهای این سیزده میل مسافت که محل نصب علامه فاصله بود بپوکسنان در پیوست و چون درريك افراشتن برج فاصل میسر نبود لفظ مسافت سیزده میل جانب جنوب کدر شاه را موضع فاصله سرحد درج نقشه متعاهده تردید بعد از کدر شاه وعلامته در موضع رباط فرود آمدند و از انجا جریده وسبك عنان باهم در کوه ملك سياه رفته و در بلندتر قله از قلل اینکوه برج فاصل رافراخته کارران بانجام و اتمام رسانیده در فرود گاه اردو بازگشتند و از قرار تعیین خط و نقاط فاصله که بشرح رفت آب و منزرع رباط داخل خاك افغانستان نشب و مکمبان همتم کرد که پس از ده سه روزی راه بندر کابل خان بکیرد و اردوی محمد عمر خان که در آنجا فرو کش کرده بود بوی پیوست و او ماجرای مذکور را که بامکمهان انکلیس در میان رفته و کار جانبین انجام یافته بود سراسر معروض پیشکاه حضور آورد انشا و حضرت والا او را در ایام مذ کوره ماه ذیقعده فرمان کرده احضار کشفن در قندهار و از آنجا در موضع بولدك رفتن و سر رشته سامان قلعه جدید در انجا نمود و او بنابر اینکه مباحثه بعضی مواضع سرحديه از تعیین خط ونقاط فاصله که بشرح رفت بپای نرفته بود راه قندهار برنگرفته پيمبر محمد علی خان سر حددار بولدك ومهتمم قلعة مستحدثه انجا نوشت که دیوار قلعه را با رتفاع دوازده ذرع را فراخته و تا جائیکه بتواند و ممكن باشد خاك در پشت دیوار انداخته بپردازد و اواز عدم معین داشتن محمد عمر خان حد خاك انداختن را معروض پایه سریر سلطنت داشته از حضرت والا استدعای دستور العمل کرد و حضرت والا اور افرمان فرستاده نکار داد که خندق عمیق حفر نموده خاک آنرا تاحد تیر کش دیوار قلعه اندازد تا محکم و استوار کردیده کلوله توپ بخاك فرورفته رخنه در دیوار نیندازد ومقارن اعمال مذکور محمد صادق خان وميرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار بفرمان حضرت والا سردار عبد الله خان حکمران سابق انجا را که از خیانت و خسارت و رزیدنش چنانچه گذشت محبوس شده بود در روز دهم ذیقعده از قندهار رهسیار کابل ساختند و همدرین ایام یکصد و بیست تن از بزرگ زاده كان قوم توخی را که فقیر محمد خان حاکم کلات بفرمان حضرت والا برای فوج پیاده نظام خاصه شاهی فراهم کرده و چنانچه نذشت حضرت والا امر کرده بود که ایام بهار ایشانرا قواعد نظام تعلیم داده بعد تکمیل کابل نماید با کل احمد خان واسد الله خان معلم قواعد ایشان ره نورد کابل نمود و همدرینوقت دوست محمدخان توخی مقیم کراحی بیست خروار اهن و پنجاه من فولاد بامر حضرت والا برای کارخانه جدید فراه خریده از راه قندهار نزد ميرزا ملك حبخان سر دفتر فراه فرستاد و هم در اول امسال مجيمنيل ديوان تيمچن داس هندو که منصب کرنيل اعتبازی و سر دفتری وجوهیات داشت در هباره از مال التجاره که در داخل و خارج مملكت حمل و نقل داده شود چهار روپیه اضافه از محصول سابق در قامت بنادر افغانستان بنام کوشی جدید محصول قرار داد و از جهه درسی و دو بندر قندهار محافظین آنها در اخذ این خراج جدید پرداخته بازرکانان قندهار که تا کنون این باج را ندیده بودند بفریاد آمده از حضرت والا بدويعة عريضه داد خواستند و حضرت والا عرض ایشانرا اصغا نفرموده در روز سیزدهم ذیقعده در پاسخ ایشان رقم نمود که این محصول جدید در همه بنادر مقرر است و تفاوت بازر کانان نمیدهند چنانچه تا جرهای کابل و پشاور که از راه و بندر دکه عبور و مرور میکنند باج سابق را در کابل وخاك تسلیم گمرکیان مینمایند و در بندر دکه خراج جدید کوشی را با باج بدرقکی نیزادامینمایند و چون تعیین حدود سرحد ایلاتيت ماتيتوقت از قوه بفعل نیامده بود و اکنون بپای رفته حق وحصه هريك از دولتین افغانستان وانکلیس معین گشت در سر حد قندهار سی و دو بندر از قدیم وجديد قرار داده این محصول برای تنخواه محافظین سرحد جدید نهاده آمد که باید با زرکانان آنرا ادا نمایند و نجار قندهار از دو جزء باجیک سالاران (۱) کابلی که در بندر د که بنام بدرقکی و در کند مك باسم روانگی میدهند و ایشان معافند شکر گذار باشند و بجا داد نخواهند و همدرین هنگام از عریضه قاضی سعد الدین خان حکمران طلب کابلی شدن سردار عبد الله خان پوپالزی حاکم سابق قندهار (۱) سالار تاجر و سودا گر
( ۱۲۰٥ ) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) شرح جوروستم صاحبزاده عطاجان هیات مکشوف رأی گیتی آرای حضرت والا افتاد که صاحبزاده عطاجان که از راه تیمز حق و باطل از کابل مأمور غورات و وارد آنجا شده است کسانیکه در زمان از هرات مأمور تحصیل و حمل وجوهات و مالیات آنجا گردیده و پس از حمل و دخل تفریطی و از غورات باز گشته مأمور خدمتی شده اند همه را از وی در نزد خود طلبیده و او ایشانرا بخواهش او از هرات در غورات فرستاده وی مسن همگینان را از خدمت دولت باز داشته ناکہ از هر يك رشوت گرفته بی غم رخصت باز گشتن جانب هرات داده است ونیز میرزا غلام رضاخان نامی را که يكلک و پنجاه هزار روپیه از عمل کارداری او بقرار دفتر بنام او حواله شده و همه در ملک مانده بود محبوس و کفیل کابل داشته حصول و وصول اینقدر مبلغ را معطل گذاشته و هم در هنگام توقفش در غور در مواضع چغچران و فرسی وتولك و تكاب اشتران از راه خفا آدمها کاشته رعایای هر چهار موقع را ترغیب و تحریص نموده تا برساکم خود بشورند چنانچه تحريك او مردم فرسی عاجهای کدخدایان خود را غارت کردند و همچنین آس نزد مردم استقرار داده و غافلان فرستاده ایشانرا تحريك و ترغیب فتنه نموده واز جمله صفدر وملا عبد نامان را در شهر هرات گذاشته تا فتنه جویان نکوهیده خویانرا بقصد، برانگیزند ونیز ددصدتن از مردم تایمنی از جور و ستم او جانب شیخ جنید و مبد فرار کرده سرهنك محمود خان سر حد دار مارو چاق مکتوب در هرات فرستاده از تطاول وتعدی صاحبزاده عطاجان که نسبت بفرار کنندگان روی بروز آورده خبر داده است ونیز حاکم غورات را موقوف کرده بحکومت هرات آگهی نداده که دیگر حاکم در آنجا مأمور میشد و خودش دست بگیر و بنده بیار و ببرا ببرد، غورات دراز کرده است و بعلاوه برهمه مردم را اغوا نموده در تشویش واضطراب انداخته از اطاعت حکومت برآورده است و بیباکانه بهر طرف که میخواهند میروند و احد وافراد رعیت بتعليم وتلقين اواز ادای وجوه ماليا وغيره تكاليف دولت سرباز زده بتسلیت او بيك روز بسر میبرند وبدين همه اكتفا نکرده میر زا محمد اعظم نام عامل غورات را که یکییزار و پقصد خامه مالیه دهی خارج از جم را در محل ابراز و انکشاف آورده ویقین زیادی از مالیات مردم آنجا طمعی داشته بسر دفتر هرات نگاشت که همه را داخل جمع کنند و هم در محافل و مجالس سخن از خیانت و خسارت صاحبزاده مذکور رانده اظهار میکرد که پنجاه هزار روپیه تخمین او را بدلائل و براهين ميتوانم ثابت کرد چوی در روز اول که وارد غورات شد دو تن خادم دو ورأس اسب با خود داشت و حالا که از جان بجای میرود پنجاه رأس بارگیر رجینی احمال واثقال او را که همه قالین وقالينچه و اشیای نفیسه اندرده نمیتواند و صاحبزاده عطاجان مردم انجارا از مالیات و بقایای مالیه ده خارج جمع که از روی روز آورده بود برانگیخته تعلیم کرد که میرزا محمد اعظم را تکفیر نموده روی بشورند که ( نعوذ بالله ) نام الله و محمد(ص) را از کتیبه مسجد واقع تا بوره بضرب گلوله تفنك منفي ومحو کرده است ومیرزای مذکور از ازدحام عام آن مردم که روی بشوریدند در شب گریخته بهرات آمد وماجرا بحکمران هرات گفته وی انحست که معروضداشته است وحضرت والا صاحبزاده عطا جان را که در هزاره بیسود نیز بهمینتر چنین امود شده بود در روز سیزدهم مذکور ماه ذیقعده فرمان کرد تا بلادرنگ آهنگ کابل کنند و در باب اسم الله و محمد (ص) رقم فرمود که هیچ یک از فرق مخالف و مواقف اسلام در این امر اقدام نمیکنند چه همه معتقد بخداوند ورسول اویند و مباشر چنین فعل نشوند وهم در خلال احوال مسطور برادر پیر باش و میر رضا نامان قابوچیان حرم محترم اعلیحضرت امیر شیر علیخان که از درگاه در کراچی از بلاد سند روز ذلت وعسرت بسر برده بود از آنجا در قندهار آمده و از آنجا راه هرات بر گرفته چون وارد آنجا شد گرفتار هوا خواهان دولت گردیده نزد حکمران هراتش حاضر کردند و او در پاسخ استفسار حکمران آنجا اظهار کرد که از مردم هراتست و با پدرش در مکه زادها الله شرفاً رفته و پدرش در عرض راه وداع زندگی گفته واو پس از فوت پدر نزد برا دران خود قرار گرفته و ایشان بودن و زیستن اورا در نزد خویشتن نپذیرفته بعد وی بحال در مدرسه کراچی راه تحصیل علم سپرده واز آنجا بباعث تنگی معاش در قندهار آمده کاروان نورد کابل شود و از سبب عدم حصول سند رهداری از
( ١٢٠٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) حرکت جانب کابل مایوس شده ناچار در هرات آمده است و پس ازین اظهار بحکم آنکه دروغ گو را حافظه نباشد دیگر بار اظهار راست کرده مکشوف کشت که برادر فلانی قابوچیان مذکور است پس حکمران هرات او را قتل محمد امین محبوس و بفرمان حضرت والا بکابل گسیل کرد و همدرین هنگام دوتن از مردم میمنه که جنرال غوث الدینخان بیک بفرمان حضرت والا ایشان را در بحده بقتل محمد امین بيك شرير فیروز کوهی متوطن بکه پسته از راه خفا گماشته بود هردو تن در پناهگاه او که فرار برده دران اقامت جسته بود شده و با او طرح رفاقت و مواحدث انداخته بحیلت و خدیعت بکا را ندند و توانستند از خودش بخیر و از خویش مأمون بل مستظهر ساخته و فرصت بدست آورده بخاك هلاك انداختند و یکی از بحده تريكه خودرا در ماروچاق نزد سرهنك محمود خان سرحد دار رسانید و آن دیگری در حدود چرخ آب نیل دستگیر روسیان کشته و در بحده برده از وی سبب قتل محمد امین بيك پرسیدند و پاسخ شنیدند که چون شریر و مفسد و معاند دولت اسلام بود و رعایا را فتنه بر انگیخته و تریخته راه اغوای مردم رعایای دولت افغانستان می پیمود و همه را دلالت بطغيان وغوايت می نمود و کار گزاران دولت روسیه اورا مانع نگردیده بل تحریک بفتنه اش میکردند لاجرم هردوتن را مامور قتل او کرده ایشانش بتیغ دفع فتنه بکشتند و حاکم بحده اورا پس ازین در مرو فرستاده خودش نیز برای امری در انجا رفت و آندیگر را سرهنك محمود خان بمكتوب حکمران هرات نزد او در هرات گسیل کرد و مقارن اینحال سه تن از سواران نظام روسیه پای خود سری و جسارت در موضع مرغاب كشای واقع خاك افغانستان نهاده سگهای خودرا در بین رمه گوسفندان یعقوب پای نامی از رعایای ایندولت رها دادند که گوسفندان را درند و شبان سگهای روسیا را مانع نگردیده و ایشان بر آشفته اوزا از ضرب گالوله تفنگ سه زخم منکر رسانیده بخاك خود مراجعت کردند و همدر اثنای این ماجرا صاحبزاده عطا جان که هنوز فرمان خواستن او در کابل که از عریضه حکمران هرات چنانچه گذشت اصدار یافته بود وصول نیافگنده بود از عریضه مذکوره قاضی سعدالدینخان که بشرح رفت آگاه شده بحمايه استتار خیانت و خسارت خویش شرحی از خدمات خود نگاشته معروض پایه سریر سلطنت داشت که شاید عریضه حکمران هرات را در نظر کار کنان حضور حضرت والا بكذب وعناد و ادارد ونیز نوشت كه يك لك وبيست وهشت هزار و هفتصد وشش قران یقینی بمحمر وپیه کی کابلی از نقد وجنس قرار اظهار فقير نام نوكر انبیاء خان از درک قلم انداخته کی آخند زاده دوست محمد خان سنجشی محاسبات سنوات سابقه مواضع غوری و تکاب اشان و تولک وغيره چون مال ومنال تلف شده قاضی محمد عثمانخان که حکمران هرات هزار روپیه از اهل قریه هبت رشوت گرفته و مال ومتاع اورا نپرسیده و خط سفارش بعطاجان نوشته بود که مزاحم مردم قریه نشود و در طغرا فرمان شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که از عرض رعایا بمهارت تحقیق نمودن وجوه مذکوره بنام صاحبزاده مذکور شرف صدور یافته بودند واو همه را سند خدمت و ساتر خیانت خود میدانست ارسال کابل نمود و حضرت والا که از خسارت ادا ناکرده فرمان فرستاده نگار داد که بمجرد آمدن و نوشتن وسیاهه فرستادن شما حق گفته و حواله وحصول فرموده نمیشود و اگردو دفتر سنجش کابل روی روز افتاده ثابت كشت البته بوصول خواهد پیوست و خود شما که مأمور مميزی غورات بودید که هرات از بعریضه و نقشه شما مکشوف گشت که در هرات رفته اید پس بلاد رنك برخاسته آهنگ کابل کنید و از از وصول اینفرمان و منشور یکه از پیش شرف ارسال شدن صدور یافته بود در کابل آمد و همدرین ایام حضرت والا در قم خلافت حضرت صوفی اسلام گرجی اعلی الله مقامه را وظیفه صوفی میرزا محمدعمر بن میرزا ابوالقاسم چنانچه گذشت مرحمت و مفوض فرموده از اختلافی که در بین تبار الصوفی اسلام بهشت صافی اتفاق افتاده بود میرزا محمد عمر بن خلیفه الله ویردی را با اهل و عیالش بامراقه بکابل نمود و ایشان ترك معاندت مقام هم کرده از راه انابت در کابل آمده درینوقت شرفیاب بار شدند و از بان ضراعت و بیان معذرت استدعای بر حال وظیفه صوفی اسلام بهشت مقام جد بزرگوار خود کردند و حضرت والا سه صدو بیست وسه تومان هفتم
( ۱۲۰۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) فرمان یعنی مرعومان سه روپیه و سه ربع یکروپیه کابلی نقد و سه صد و هفتاد خروار و نود وهشت من بوزن هرات جنس از حبوبات بنام نیاز او چون هردو ( میرزا محمد عمر ) و ( میرزا عبدالقادر ) و ( میرزا ابوبکر ) و ( میرزا حیدر ) و ( میرزا عبدالحمید ) و ( میرزا عبدالصمد ) و ( میرزا محمد ) ( ومیرزا عبد الباقی ) و میرعطا و ( میر سلیمان ) بر حال فرموده فرمان کرد که دخل و کشت و مالیه اراضی خالصه دیوان را که از قدیم باسم جایداد وعوض وظیفه ایشان در دیوان سلطنت معین است کارمانیکه مامور است بدهند و ایشان اختیار فروختن زمین را نداشته باشند و هر زمانیکه پادشاه اسلام خواسته باشد از ایشان گرفته بدیگری بدهد مختار است چه املاک خالصه زر خرید ایشان نیست و پادشاه را در ملک زر خرید ایشان دخلی نیست و هم امر کرد که میرزا محمد عمر و میرزا عبدالقادر پسران خلیفه الله وردی و میرزا ابوبکر و میرزا حیدر پسران میرزا محمد عمر که در کابل امده اند مقیم کابل بوده در هرات نروند که از نوایه ساز شقاق نشوند واهل وعیال ایشان را که از پیش چنانچه گذشت حکم در کابل آور دن کرده بود عفو فرموده امر کرد که همچنانکه هستند در هرات باشند و میرزا عبدالحمید و میرزا عبدالصمد پسران میرزا محمد عمر را بجهة سرپرستی عیال و اطفال ایشان مامور هرات نمود و هم در تضاعیف بواقعات مسطوره جنرال شیر محمد خان بفرمان حضرت والا که بنامش شرف اصدار یافته بود باغی در هریک از عرض وطول ششصد ذرع بدور سه پشته که جانب شرق و جنوب لشکر گاه ارگ کلان واقعند بنیاد نهاد و از آب دره ( شتل ) که قبل ازین در همه جایشان شاه علی رقم شده است و آب دره ( دق ) نهری درین باغ جاری ساخته اندرون باغ را بشانزده قطعه مربع قرار داده در بین هر قطعه بشانه باغ مجله واقع عرض راه کابل و جلال آباد که بشهاب الدین ملقب بشاه جهان از سلاطین مغولیه در وقت آمدنش از دهلی در کابل و باز گذشتن جانب دهلی در روز هفدهم شعبان سال هزار و پنجاه و شش هجری احداث باغ مذکور ونهری بعرض چهار ذرع دران امر اجرا کرده دو صد رفت که هنوز باقی و از ترمیم و تربیت اعلیحضرت سراج الملة و الدین که عمارات عالیه از بیت الحرم وغیره در اندرون آن مرتب فرموده از حالت اولش اگرچه کسی ندیده بنظر مشاهده، قیاس اینکه همواره تحت نظر پادشاهانه ایشانست وعشرتگاه خاص و عام میباشد گذر هرسال سه چهار بار بساط بزم سبزه تماشا دران می گسترند بدرجات اوفق واولاست خیابانها ترتیب داد و ان باغ بزرگان در موقعی اتفاق افتاده که حد شرقی و جنوبی بمسافت و فاصله يك كرده از کوه دور است و جانب شمال مغربش نیز از کوه دور است و از جمله پشتهای سه گانه یکی بخاروی دیوار دور است در خارج متصل دیوار شرقی باغ اتفاق افتاده است خلاصه بفرمان حضرت والا چهل و سه هزار اصل نهال چنار عریص ویکهزار و یکصد اصل تاك انگور و یکصد و چهل اصل نهال زرد الو در نيمسال با ر باغ غرس نمود و هم در خلال احوالیکه بشرح رفت حضرت والا عبدالله خان وكيل التجار مقیم مشهد مقدس را فرمان کرده در کابل خواست وقبل از شرف وصول افگندن این منشور ملارضا نامی از کروه ضاله نجدیه در روز جمعه هفدهم ذیقعده اعلیحضرت ناصر الدین شاه قاجار را بعرض راه طهران و مزار بزرگوار حضرت عبدالعظیم (۱) بن عبدالله الحسنى که پادشاه مذکور بقعة آنرا در سال یکهزار و دو صد و هفتاد از آجر مذهب ساخته و برافراخته بپرداخت هدف گلوله تفنگچه تمام مصرع شش لوله کرده بقتل رسانید و حضرت والا از قتل او بغایت متأسف گشته عبدالله خان را معطل فرمود و حاجی ثانی بیت اخیر عطاؤ الله خان تاجر ارباب مقیم بمبئی مرثیه در تاریخ قتل او از طبع نقاد بپرورده انشاد کرده که از جمله سه بیت بحساب جمل جهة تاريخ قتل او ضبط و ثبت گشت یکهزار و سه بروز جمعه و هفده ز شهر ذیقعده بوقت عصر چوشد کشته شاه با تمکین صد و سیزده کفت حاجی عطا والله سال تاریخش سؤال کرد ز پیر خرد بقلب حزین منتهی میشود جواب گفت تحقیق هاتف غیبش که بودی جای شهادت نصیب ناصر دین و بی کستین برای استمرا (۱) السيد عبدالعظیم ابن عبدالله بن علی الشديد بن حسن بن زيد بن حسن بن علی کرم الله وجهه ومكنی راست چون بابو القاسم ومضجع مبارکش در ارض ری در مسجد شجره و زیارت گاه اقاصی و ادانی است تنافی و کردی
( ۱۴۰۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و همدر اضعاف واقعات مسطوره دوست محمد نامی از مردم غوریات هرات که زوجهٔ منکوحهٔ مدخولهٔ رحمت الله نامی را که در وقت بغی و طغیان اشرار هزاره از راه خدمت دولت و اتحاد و امداد ملت در ارزگان رفته بود در حبالهٔ ازدواج خود چنانچه گذشت در آورده و حضرت والا او را ده هزار روپیه جرم فرموده و با اینوقت محصول نه پیوسته بود میرزا محمد حسین خان کوتوال را فرمان و تا کید رفت که از وی حصول کند و هم هفت هزار روپیه خون بها که بها یمت کشته میشد و نشده اروی گرفته تحویل خزانه کند وا کراز ادای این هفت هزار که اضافه ازده هزار روپیه جریمه است عاجز آید پس از وصول آن ده هزار روپیه بقلتش رساند و مقارن اینحال در روز هفدهم ذیقعده ملا محمد رحیم خان از فوت ملا کبر پدرش بمنصب احتساب رستاق، سرافراز و از عطای خلعت ممتاز گشت و همدرین ایام قاضی عبدالشکور خان که دوسه ماهی پس از فوت امیر محمد خان حاکم قندهار چنانچه گذشت با میرزا محمد حسن خان و حسام الدینخان سر دفتر و کوتوال قندهار بفرمان حضرت والا اجرای امور حکومت آنجا را و علاوه کار قضا کرده و جسور شده بود دست بکار سیاه مظالم کشوده بهمان عادتی که از حکومت و وظیفه اش قرار گرفته بود سپاهیان نظام را بی آنکه از افسر ایشان رخصت و اجازت حاصل کنند در محکمهٔ شرعیه خواسته امر صف بستن و به پیش روی خود بچپ و یسار بپا ایستادن میکرد و یکاریکه از خود دانقند نمیگذاشت لاجرم سپاهیان شکوه بمیگد محمد صادق خان و میرزا نظام الدینخان امین نظام برده داد خواستند و ایشان معروض پایهٔ اریکهٔ خلافت داشته حضرت والا در روز بیستم مذکور ماه مزبور قاضی عبدالشکور خارا اقامهٔ تنبیه و تهدید و نکالست و عجز از امور شرعیه مداخلتش را در دیگر کار منع فرموده از جسارت باز داشت و همدرین هنگام محمد علی خان حکمران قندهار امیر محمد خان و میرزا محمد اسلم نامی را که محمد اکرم برادرش از سبب امری در کابل محبوس بود باصدار فرمان حضرت والا محبوس و ذلیل کابل کرده هم در روز دوشانبه بیست و هفتم ماه ذیقعده حضرت والا آقا عباس برادر آخند غلام حسین روضه خوان را که در بازار هرات قندهار مسکن و پیشهٔ روضه خواندن داشت فرمان کرده در کابل خواست که ترک حرفهٔ مذکور نموده بدیگر کسب تحصیل امر معیشت کند چه بدعات ابتر سنیه که در روضه خوانی و تعزیت داری حضرت امام حسین رضی الله عنه روی روز آمده بود از طرف دولت چنانچه گذشت قدغن شده بود و همدرین هنگام پنجاه و چهار خانوار ارقو، اچکزائی که موطن و مسکن ایشان از تعیین خط و نقاط فاصلهٔ سرحد داخل خاک مقبوضهٔ دولت انگلیس شده بود از راه هجرت وارد قلعهٔ جدید واقع بولدك گشته و حضرت والا از عریضهٔ میجر محمد اسلم خان بحالت ایشان آگاه گردیده میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار را فرمان کرد که همه را از اراضی خالصهٔ دولت داده امر فلاحت کند و ایشان را ببان کار خواستار اراضی و عقار مردم هزاره شده چنانچه بیابد در هزاره جات مسکن و ماوی داده شدند و همدر اثنای این مقال عبد الرسول ولعل محمد نامان از قوم الکوزائی که در توپخانه ملازمت داشتند و محرك بلوای فوج نظام شده بودند و حضرت والا امر کرده بود که هر يك یکهزار و پانصد روپیه جرم گرفته بعد هر دوتن را بپاسا رسانند بدار سیاست کشیده و هلاك شدند و همدرین ایام از عریضه واستدعای میر زا محمد حسین خان سردفتر قندهار پنجاه وهفت تن از میر کره کان سواران کشاده مردم خوست و بامیان و کوهستان کابل را حضرت والا مأمور ضبط و ربط غادرسی و ده کلهٔ قندهار و محل و دخل و جوهات آن دیار که از دست خود مردم قندهار زبان یافته خسارت پذیر گردیده بود فرمود و همدرین وقت چندتن از بزرگان مردم پنجشیر چون محمد کریم خان و محمد امین خان و در محمد خان وسعید امیرخان ومیرزا رحیم خان وفیض محمدخان وابوالفیض خان و غیره که پس از فتح کافرستان با محمد علیخان وکیل سیغان شرف تقبیل سده علیا حاصل کرده و بخلاغ فاخره ممتاز گردیده رخصت باز گشت یافته بودند شرحی از خدمت و صداقت لنگر خان پنجشیری نسبت بدولت معروض داشته استدعای عفو تقصیر او را که محمد علیخان و کیلش بحضور انور وا لا مقصر و متقاعد از خدمت دولت قرار داده چنانچه گذشت با چند تن محبوس و مأمور اقامت ترکستان شده بود
( ۱۲۰۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کردند و حضرت والا در روقیت و حلم مذکور ماه متربور در پاسخ عریضه ایشان رقم فرمود که در وقت رخصت مراجعت دادن بشما فرموده شده بود که اصلاگر خان را تا کا قوم اوتید فصل کرده بروید و شما از نيك وبدافعال او چیزی بعرض نرسانیدید حال آنکه از شما حسن وقبح کردار او استفسار فرموده شود عریضه نگار گشته خواستار اطلاق و رها دادن او شدید پس در چنین صورت مكشوف سرکار ما نمیگردد که راست معروضداشته اید یا بتعليم وتحريك لشکر خان نگاشته اید بهر حال تحقیق احوال او بروی کار آمده نيك وبد افعالش مکشوف خواهد گشت و در میان کار همچنانکه از پیش اشارت رفت قرین عفو حضرت والا ورهین احسان دولت آمد و همدرین ایام از عریضه ملا عبدالوهاب معروف با خندزاده مانکی که ملفوف عریضه مردم ترك زائی بدار الانشای پیشگاه سرير سلطنت رسیده بود بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که ملا نجم الدین آخند زاده مكانيكه مشتمل بر الفاظ قبیحه اند بدست مریدان خود که در نشیان وکنر وشگی ودرة پيچ وغيره مواضع سكنتا وماری دارند داده و از سبب منع اشارت انگشت سبابه بعد از سلام نماز که ملا مانکی نموده حکم بکفر او کرده و مریدان ملانجم الدین آخندزاده مریدان او را تمام از امامت نماز جماعت و مساجد رانده اند واو بخامه التجا اینجا را معروض داشته استدعا کرده است که حضرت والا ملا نجم الدین را فرمان کرده ازین امر که بدون استحقاق شرعی حکم بكفر او کرده استطتافش نموده است باز دارد و حضرت والا در روز بیست و هفتم مسطور ماه ذیقعده بخامه خاص در پاسخ اینعریضه ملا مانکی رقم کرد که بخود شما معلومست که ملانجم الدین از این دولت روی بر تافته واز راه فرار در کوهسار مقبوضه دولت انگلیس شتافته در توابع پشاور قرار گاه یافته است پس سرکار ما در خارج از خاك مملکت افغانستان بهردوی شما چه بگوید و بآب کدام تدبیر این آلایش کدورت ومسالمت را از دامن روز کار شما بشوید تا از ارتکاب مناهی محترز و مجتنب آئید باری دعوای هر دوی شما در روز حشر نزد خدای تعالی (ج) و رسول (ص) فصل خواهد شد چه هريك شما راه جدا گانه اختیار کرده بخیال ورأی خود مردم را بخویش گرویده اید و در روز قیامت صاحب دین حق دحق و كیفر باطل را خواهد داد زیرا ::. هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت ::. و همدرینوقت مستر ( فرنگ مارتين ) برادر ( سر ایگوهن مارتین ) که رخصت حاصل کرده در فرنگستان بخانه خود رفته بود در کابل باز آمد و هم صاحبزاده محمداس و عظیم الله خان در قلم نگار که شرح حالش بافرمان آمدن او در کابل از پیش گذشت از پشاور ره نورد گردیده روز سه شنبه بیست و هشتم ذیقعده وارد جلال آباد شده بلا درنگ آهنگ کابل کردند و همدرین هنگام سپهسالار اول غلام حیدر خان تو رو سه نفر اشتر و غیره بارگیر را از اسلحه وغنایم کافرستان بار کرده با سه صد و هشتاد و سه تن مردو پسران ایشان که بکردکان از مردم جدید الاسلام کافرستان بدست آورده و با چهل تن کنیز در جلال آباد فرستاده بود شاه محمد خان حکمران آنجا همه را بكابل کابل کرد و حضرت والا کروککان را در پغان مقام داده جواری (۱) را بپرستاری حرم محترم شاهی نگاشت و ازانسوی چون نامه حضرت والا که در باب مردم مهمند وقوم بنی بیاسیج نامه ( ویسرای ) چنانچه گذشت فرستاده و نگار داده بود که تماعت مردم مهمند از ان افغانستانیست در کلکته شرف افگن وصول گشت ویسبرای کتاب پیویج وتاب ذیل را نزد ( دیق ) کمشنر پشاور فرستاده نگار داد که از طرف خود بسمه الار غلام حیدر خان رقم کند چنانچه او سواد آنرا در پاس روی صحیفه خویش نقل داده نزد سپهسالار فرستاد که (مق) و دیگر مواضع متوطنه مردم مهمند که ذکر آن در نقشه حدبندی که بعهد نامه شاماست شده و امیر صاحب آنرا درست نموده با مواضعی که ذکر آن در نقشه تحریر یافته واضح میدارد که طرف سرکار انگلیس واقعند وانجانب یعنی (دیق کمشنر) را معلومست که آن مهرنان یعنی سپهسالار بدستور اول (۲) فرموده بود که دعوی من بدیگر حدیث نیست و او فرموده آن مهربان را منظور نکرده تا حال قطع وفصل آن معامله در بین سلطتین نشده ونا آنکه که فصل شود مناسب نیست و از طریق دوستی دور است که آن مهربان از اعداد رجال مسلح در انحدود ذكر معاندت ملا عبد الوهاب با جناب ملا نجم الدين آخوندزاده (۱) جواری جمع جایزه بمعنی کنیز شرح مذاکره انگلیسان در باب مردم متق و غیره (۲) دستر اولی کمیست که با سپهسالار تعيين وتصفية آن حدود چنانچه گذشت کرده بود
[ILL]
[ILL]
[ILL]
[ILL]
( ١٢١٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) امتناع اشعر یشۀ جنرال شیر محمد خان وملا عبد الوهاب خان مفتی فرمان کرد که اشرار نکوهیده کار مفسدت دثار مذکوره را بازوجه قنبریلی بيك که خواهر غلام حسين بیكست محبوس وروانۀ کابل کنند چنانچه او همه را فرستاده داخل زندان افعال خویش شدند و همدر روز چهارده هم مذکور ماه ذیحجه غلام حسین خان بن حبیب الله خان جو انشیر که دروقت استیلای دولت انگلیس بر افغانستان چنانچه در جلد دوم بشرح رفت باپدر و عمش امیر محمد خان از راه فرار در طهران رفته واز آنجا در لاهور آمده پس از فوت پدر و عمش بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت در کابل آمده بود از تغیر ناظر محمد اسمعیل خان به حکومت قوم وردك مأمور ومبرا فراز گشت و همدرین احیان هشت تن از منسوبان سلطان محمد خان بن حاجی منور دل خان از سرداران قندهار که فرار بودند وارد آبشار گشته و از عریضۀ میرزا محمد حسن خان سر دفتر انجا بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید. در روز مذکور میرزای مزبور را فرمان رفت که اگر فرمان اجازت آمدن در افغانستانرا با خود داشته باشند فبها المطلوب والا همه را نگاهداشته معروضدار دو بحكميكه درباره ایشان صدور یابد بپردازد و همدر اثنای مقالائیکه تحریر در آمده ثبت وضبط شد. سه تن از امردان مهر منظر که در سلك موزيكچیان فوج پیادۀ نظام هرات منسلك بودند دل عشاق ربوده بعضی از سپاهیان فوج مذکور فریفته جمال و گرویده عشق خلاق جلال ایشان شدند و دل داده گان و آرزو مندان وصال آنان در هر روز و شب باهم در نزاع وجدال اویخته نزديك شد که قتال در بین فوج وقوع پذیرد و براند محمد صادق خان آگاه گردیده باندیشه اینکه مبادا فتنه حادث شود هر سه تن پسر امرد را از جمع موزیکچیان فوج هراتی خارج کرده داخل موزیکچیان فوج پیاده نظام قوم نورزائی نمود وشیفته شده گان پسران مذکوره بر آشفتد بیست و دو تن از افسران كوچك وسپاهیان فوج هراتی چون محمد ابراهیم خان سارجن واحمد خان وغلام خان ومحیی خان کپتان ومحمد عمر خان حوالدار وعطا محمد ونيك محمد وسلطان محمد و فیض محمد و محمد علی و میرزا جان و محمد رحیم و نظر محمد و شهسوار و جمعه و دولت محمد ومهر على و سمندر ومحمدا كبرو محمد عثمان وغلام محمد وگل محمد کوتواله داران و جمعی از سپاهیانرا هر حیله که دانستند و هر فریب که توانستند باخود یار ساخته و همه را بفتنه برانگیخته بر راند محمد صادق خان ریخته سنك وچوب زیا دروی انداخته ولوای بلوا افراخته بتسلط کشتن او پرداختند و آنگاه که عقده غیظ وحشم را بحرکات ناهنجار از دل بکشادند بخود رسیده از بیم سیاست بقصاص همگنان در خطیرۀ خرقه متبرکه درآمده بست نشین شدند و از جمله سارجن محمد ابراهیم خان بساعت هشت قبل از نصف روز یکشنبه هفدهم ماه ذیحجه بدرب ار حکومت قندهار شده ماجرا به محمد علی خان حاكم وملا عبد الشکور خان قاضی و حسام الدینخان كوتوال وعبد القادر خان خزانه دار وحاجی عبد الشکور خان تاجر باشی بازداشت و ایشان بلادريك آهنگ خرقه متبرکه نموده بزبان ملایمت و تسلیت سبب بلوا و مخاصمت ایشانرا با براند محمد صادق خان بپرسیدند و ایشان که از کردار ناهنجار خود شرمسار بودند کتمان بیان واقع که باعث الزام ایشان بود نموده بگفتند که از جور وستم براند محمد صادق خان وميرزا نظام الدینخان امین نظام وميجر عبد العزيز خان این رفتار نکوهیده اختیار کرده اند تأخیر سفر گردیده بپادشاه رسد وستمکار را زجر وتوبیخ کند و ایشان بعزم اطفای نائرۀ فتنه عریضه از ایشان و طبق اظهاری که کردند حاصل کرده بمطایه و مواجهۀ ایشان خواتیم (١) خویش در برآن بر نهادند و بپيك ضروری در کابل فرستاده ایشانرا تسکین خاطر داده از خطیرۀ خرقۀ متبرکه بر آورده مواضعه (۲) نهادند که تا پر تو وصول افکندن حکمی که از پیشگاه حضور حضرت والا شرف صدور و عز حصول یابد بر اند محمد صادق خان و امین نظام وميجر عبد العزيز خان داخل اقامتگاه فوج نشوند و حضرت والا در روز دوشنبه بیست و پنجم ذی الحجه فرمان کرده براند محمد صادق خان ومیرزا نظام الدینخان وميجر عبد العزیز خان را با پانزده تن از سپاهیان فوج مذکور هراتی بوكالت بجماعت فوج مخمور و آنانیکه مرتکب شور وغوغا شده بودند در کابل خواست که انشا الله شرفیاب تقبیل سده علیا شدن و بحق و مبطل بتردن طرفین ایشان در موقعش نگارش خواهد یافت و همدرینوقت میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار که حواله ذکر شورش فوج پیاده هراتی (١) خواتیم جمع خاتم بکسر تا انگشتر و چیز آن که بدان مهر کنند (٢) مواضعه باهم درقول وفعل شرکت کردن و قراری دادن
( ١٢٤٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) بیست و چهار لك روپیه کابلی از مالیات و وجوهات ولایات قندهار و نواحی آنرا بمجله داد خزانه بصرتیپ میر میرزا خان تفویض و امر تحصیل کرده و او دوازده لك را بوصول آورده دوازده لك ديگر را بواسطة مهلتیانه معطل گذاشته و سه ماه از سالیکه میبایست حصول میشد گذشته بود یکتاب سبب عدم وصول آنرا از وی پرسید که اگر حواله وجوه مابقی ناحق و گفتگوی باشد نماید والا باعث تعطیل تحصیل آنرا بنگارد و اواز جواب عاجز آمده میرزا محمد حسن خان ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا بخامه تنبیه و تهدید سر تیپ مذ کور را بر نگاشت که سبب بطالت خود را که در خدمت دولت نموده است معروض دارد و او عفو تقصير خواسته بقية وجوه مسطور را بتعجیل هرچه تمامتر حصول کرده همدرين هنگام ملك قطب خان اچك زاي که با غلام نبی خان بن سربلند خان قوم مذ کور چنانچه گذشت از راه هجرت در قندهار آمده بود از آنجا وارد کابل گردیده شرف بارحاصل وعرض کرد که پانصد و شصت و چهار نفر از قومش هجرت اختیار نموده و در موضع مرغه چمن آمده مترصد صدور امر حضرت والانند حضرت والا میرزا محمد حسن خان مذ کور را فرمان کرده همه را در تحت نهر جیغه قندهار از اراضی زر خرید دولت مزرعه و کلاته داد ومقارن اینحال شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان آهنگ مهمانی حضرت والا کرده در روز پنجشنبه بیست وهشتم ذی الحجه عريضة دعوت نگاشته ارباغ بلند در قصر جهان نمای واقع هند کی خال موسوم بجبل ستون استدعای رونق افزا فرمودن موکب سعادت کو کب همایونی کرد و حضرت والا که چندی رنج درد نقرس کشیده قوة طبیعی ذات شو کتسیاتش ضعیف گردیده بود بخامه خاص بنور حدقه دولت و نور حدقه سلطنت شهزاده آرا با مروح از پیلاق کاه بالغ مذ کور مسطور ومحرسول داشت و وعده ورود موکب مسعود را در روز یکشنبه آینده گذاشت ورقم کرد که انشاء الله انراه علی آباد تشریف فرمای میهمان گاه میدنت پایگاه می شویم که هوای شهر بمزاج من نا گوار است چنانچه در روز مذ کور شرف اهنگان دعوتگاه مزبور شده بزم خجسته محتشم ایده فوت سرایا میمنت بهای رفت و شهزاده از دعا و اظهار خشنودی پدر تاجدارش که نسبت بوی کرد گردن فراز دهر و عقبی شده شکر گذار پرور کار گشت ( وقائع سال هزار و سیصد و چهارده هجری مطابق پیچی ئیل ترکی ) در روز شنبه غره ماه محرم حضرت والا محمد علم خان حکمران قندهار را که عریضه نگار پایه سرير سلطنت شده از خود سر و بدون اجازت دولت در قندهار آمدن عباس خان بن محمد عمر خان بن غلام رسول خان برادر سدو خان قوم هوتك که بامادر و پدر و عشیره اش روی از دولت وسعادت بر تافته در هند رفته واز انجا در قندهار آمده و او مهر و ننداخته بود فرمان کرد که او را بحراست تنبیل کابل کند و همدر آغازهین وقائع بشرح رفته سال گذشته محردم قوم وزیری متوطنه خاك مقبوضة دولت انگليس بتحريض وترغيب حاکم علاقۀ دور دست بخلل وغارت رعایای این دولت کشوده و حضرت والا از عریضه سردار کل محمد خان رتیب و کمراج وزیربان پایمة دولت انگلیس خبر گشته بویتر ا نامه نگاشت که حاکم دور و مهدم وزیری را ازار تکاب امور خلاف قواعد مودت واتحاد باز دارد و او که از مانع شدن اشرار قوم وزیری عذر عجز خویش و عدم مطیع و منقاد بودن ایشان داشت برنگاشت که محردم وزیری هنوز رهسپار فرمان پذیری نشده اند که بتمم کار کشان ولات تولد مفسدت کنند و هم از تحريك و ترغیب نمودن حاکم دور می محردم وزیری راطشمه شتر انکار اور دو حضرت والا از انکاره یستر ا سردار کل محمد خانرا فرمان کرد که رعایای ایندولت را امریق صلاح آرامش کنند تا اگر کسی مرتکب و مباشر ایذا و آزار ایشان شود از دم تیغ وضرب کاوله پاداش کردار ناهنجار خود بیابد پاین از صدور این منشور مکشوف افتاد که دولت انگلیس از نقطة وزمنك تا منتهای روی متوطن مردم وزیری بات هفت هشت منزل مسافت را بدون محافظ مهمل و مختل گذاشته از ضبط و ربط آن گذشته اند و امین خان و باصر خان مامان اثر ( خوانچه خیل) قوم وزیری ساکنان موضع در خیلی موقع (دور) و مقرب خان با پسران خود و ملك كو جاحان وقایع سنه ١٣١٤ هجری نبوی صلعم
( ١٢١٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) ومرور وشمشیر بامان ساکنان موضع ( زوی سیدگی ) سرحد را خالی از حارس و محافظ دیده بای در بادیۀ سرقت وقتل وغارت نهاده اند و هم حاکم ( دور ) ایشانرا مانع نیامده بل باعث ومحرك ایشانست پس خلیفه نورمحمد خان که زیر دست سردار گل محمد خان روبروه خدمدت دولت بود بعزم اینکه از مکنون ضمیر حاکم ( دور ) آگهی حاصل کند نامه نزد او رسند نام انگلیس که بانتظام مهام موضع (دور) مواظبت داشت فرستاده طالب (۱) تاز خون اموال منهوبه وثأر (۱) انفس مقتوله رعایای ایندولت شد واو ازنامۀ ویسرا که ازمکاتبۀ حضرت والایرايش وطلب خون نیافته روی از برانگیختن مردم زوی تافته چنانچه گذشت انکار کرده بود نابچار گفته هفت نفر اشتر و چند میل گردن از تفنك ازجمله اموال تاراج کرده مردم زویی تعلقۀ دولت انگلیس را نزد او فرستاده نگار داد که مابقی کشنده خو را نیز جستجو کرده و بدست آورده ارسال میدارم و چون خلیفه نور محمد خان این نامۀ ( او رسند ) یشاوند را نزد سردار گل محمد خان ارسال داشته و او تحسیل کابل نموده پس از پرتو وصول افکندن فرمان حضرت والا که بنایش شرف اصدار و محن ارسال یافت فهرست اموال منهوبه وتعداد مقتولین و مجروحین را نزد انگلیس مذکور فرستاده رقم کرد که در حالت همجوار ومتحد بودن دولتين چنین حرکات مخالفانه از رعایای آندولت نسبت برعایای ایندولت بوقوع پیوسته و افسران اضلاع سرحدیه دزدان ورهزنان مردم وزیری را از افعال نکوهیدۀ ایشان باز نمیدارند تا که چنین امور را بروی روز آورده رعایای طرفین را درتشویش واضطراب انداخته باعث اختلاف افکار کارکنان سرحدیۀ دولتین میشوند پس ازصدور این امور باید بصاحب دولت آگهی داده و پارچۀ ازبکۀ امارت باویسرا باب مذاکره و مکاتبه کشوده گردد وازتعدی سرحد داران دولتین مورد ایراد آمده لفظ بطالت بنام ایشان سمر و مشتهر گردد که حراست سرحد نمیتوانند و نظر بچنین معایب وو خایم لازم ومتحتم است که قبل از آگاه شدن امنای بزرگ دولتین اموال منهوبه مستر دودیه وقصاص مقتولین از روی فهرست ادا شود و بروش قومی ورواج عمومی خود ایشان فصل وقطع گردد تا پس ازین رعایای آندولت مرتکب قتل وغارت نشوند كه انشاء الله فیصله یافتن و نیافتن این مناقشه در موقعش رقم خواهد شد و همدرین هنگام سردار گل محمد خان بپاس و فرمان حضرت والا نامۀ تمدیدی با جایگاه سپاه بقرب آن در فاصلۀ هشتاد وسه ذرع جانب غرب قلعۀ ( تالش ) احداث کرده اساس نهاد وقلعه ( تالش ) را مرمت نموده انباز خانۀ علوفه و آزوقۀ لشکر قرار داد وهم باغ بزرگی احداث کرده بساختنش پرداخت و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت کرنیل فیض الدین خان که از کابل بامداد اطعام چنانچه گذشت مامور ایالت لغمان و وارد انجا شده بامر حضرت والا بساختن راه از درۀ علشکار جانب کافرستان حال موسوم بنور ستان پرداخته بود تا روز غره مذکوره ماه محرم موازی پنجهزار و چهارصد ذرع درطول وشش ذرع دوعرض راه را ساخته ازسنگ و خاشه خاشاك پرداخت و هم سپه سالار غلام حيدرخان ازجمله مسلمانیکه حضرت والا از ابوه کرد و کوهستان کابل بلمغان چنانچه گذشت طلب فرموده و پس از کرد آمدن ایشانرا ازراه تعلیم امور ضروریۀ دین بمردم جدیدالاسلام کافرستان در موضع نرك ژهاد گسیل کرده بود در روز دو شنبه سوم محرم بیست تن را باصد تن پیادۀ ساخلو دردرۀ و ایماکاتی وای پارون بسر کردگی محمدزمان خان افریدی وبیست ودو تن را با پنجاه تن پیادۀ ساخلو بسر کردگی احمدشیرخان ختك بدرۀ ارلسیار سنياو لشه کام و اتكل مامور تعلیم مردم جدیدالاسلام کرد وقلعۀ درموضع ده پشکی امراحداث نموده قرارداد که محمدزمان خان با پیادگان ساخلودراندرون آن جای گزیند و هم چند تن ترجمان ازمردم کتار وکیبر و ارۀ پیچ همراه معلمین گذاشت ومعلمها و پیاد گان ساخلورا امر کرد که در ده موقعیش جای اقامت بگزینند وازپس آن پنجاه وسه تن دیگر از معلمین را مأمور صدور تعلیم و تلقین مردم کاموز و کامتوز ومنده گل کرد و همدرینوقت عهدنامه وعريضة فرقه جلیه محمدزای که ازدر اشتهار جشن قومی در روز هشتم ماه ذی الحجه سال گذشته تقديم حضور انور کرده از جانب جمهور ملت افغان بلقب متلقبه مات ضياءالمله والدین را مخصوص نزئین سکه و نگین حضرت والایچنانچه گذشت ساخته وحضرت والا شرح عریضه افغانستان
( ۱۳۱۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) و عهد نامه را امر طبع و باسه کرده بموا از طبع برامد و در تمامت ولایات داده بیست الی سی و چهل طلا در روپیه و نیمر وپیه وثلث وسدس يكرو پیه وسکه پنچرو پیه‌کی که به نقش ضياء الملة والدين مسكوك كشت انتشار داده همه را برسم تفغا و انعام برای بزر كان قوم از سپاه ورعیت فرستاد و چون در عهدنامه عبارت یکنفر از هشت نفر برای خدمت حراست سرحد وثغور دادن جمهور رعایا از جانب بزرگان و اعیان ملت درج بود که بطوع و رغبت بدولت داده و در همه وضع از انصار و قرای مملکت جانی را برای مشق قواعد نظامی این نفری معین کننده اشتهارات عدیده انتشار داده شد و هم نقوس شمار از طرف دولت بخواهشیکه بزرگان ملت کرده بودند مأمور گردیده امر شد که تمامت مردانرا از چهارده تا سن پنجاه سال ضبط وثبت دیوان کنند و مواجب ماهانه این یکنفر را ان هفت دیگر بدهند واز عهدی که بزرگان ایشان با دولت در میان نهاده و موثق داشته اند عدول نکنند وهم روز بیست وششم ماه اسد سال شمسی را حضرت والا روز جشن متفقیة ملی نام نهاده فرمان کرد که همه حکام ولایات و عمال درین روز طعام واغذيه و حلویات و فواکه مبروم توابع محکمه حکومت خودرا از طرف دولت داده مانند و شیرین کام ساخته شب آن این روز را با ینه بندان و چراغان و عیش و عشرت بروز رسانند و هموم رعایا بشکرانه این لقب میمون و جشن مسعود از سپاه و رعیت زمین دار مرد احدی يكرو پیه و بی زمین نیمروپیه و افسر ترك نظام از بچاه تا صد وكوچك از پنج تاده وسپاهی از نیم تايك روپیه هر قدر نقوس مردانه که در افغانسنان بودند طوعاً بدولت دادند که انشاءالله بعضی ازین مبالغ در برخی از موارد برقرد كلك بیان خواهد گشت و همدرین وقت حضرت والا از بطالت محمد زمان خان صوبه دار که در تحصیل چهل هزار روپیه وجه ذمه کی میرزا محمد شاه خان و میرزا عبدالصمد خان مستأجران از قوم تا جيك جلال آباد تعطیل کرده در عرصه نه ماه پنجهزار روپیه را حصول کرده در تحصیل مابقی آن غفلت ورزیده بود آگاه کشته در روز سوم ماه ثور محرم میرزا محمد قاسم خان سر دفتر مشرقی را فرمان تأکید بر حصول مبلع مذکور کرد و او که غیر از محمد زمان بکشتن حواله دار دیگر را نیز بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت مأمور کرده بود تأکید بر تعمیل امر حضرت والا کرد و در روز سه شنبه چهارم محرم از دفتر سنجش کابل در باب میرزا گل امیر عامل پکه اولنگ که چندی قبل شرحی از جور و ستم ملا محمد جان محرر محکمه شرعیه دای زنگی را چنانچه گذشت معروض داشته بود ومیرزا محمد امین عامل آشکار آباد ومیرزا عبدالرحمن عامل ارزکان فرمان خون بمهر حضرت والا بنام جنرال شیر محمد خان اصدار یافت که ایشان را با دفتر و دیوان و کاغد پارهای شان بحراست کسیل کابل کنند و ازآنسوی در خلال واقعات مسطوره محمد عمر خان نورزای تماد کمسیان انگلیس از کوه ملك سیاه در موضع رباط بازگشته و از تمام و انجام شدن کار تعیین حدود عریضه نگاشته و حضرت والا چنانچه گذشت او را فرمان کرده بود که در قندهار باز کشته از آنجا در جولاک برود پس از درنك کردن نه روز در رباط که نقشه و تعيين وتقسيم حدود را اختتام دادند در باب موضع مانده کورزی که چراگاه بر علف خوش هوای با فضاییست هر دوتن را مباحثه دست داده آخر الامر بدلايل قويه و براهین واضحه که محمد عمر خان در میان آورد مکمسیان تن بعجز در داده متعلق بافغانستان کشت و از نقطه نادر برطوس تا کوه کشی که همه جای یکشتافتست و در وقت رفتن ایشان جانب كوه ملك سياه تعيين حدفاصل آن نشده بود پس از مقاوله و مباحثه زیادی که هم دوتن نموده بپای برفد حد فاصل را بخط مستقیم درج نقشه کرده با هم قرار دادند که در فصل خریف مهندس و نقشه کش و معمار از جانب دولت عليه افغانستان مأمور آمده بروج فاصله را بر افرازند و حضرت والا این مقال را سرا پا از عریضه محمد عمر خان مسموع گردیده در روز پنجشنبه ششم محرم توقیع در کابل آمدن او را بخط خاص برقم نموده ارسال فرمود و ازینسوی حبیب الله خان که مأمور حکومت جلال آباد چنانچه گذشت شده بود درین روز وارد مقر حکومت خویش گشت و شاه محمد خان حاکم سابق مقدمش را گرامی داشته دعوت مهمان کرد و همدرين ايام یحی خان بن سردار محمد حسن خان و محمد قاسم خان بن سردار عبد الرحیم خان که از راه معاندت دولت در پشاور رفته اقامت کرده بودند از ذلت و عسرت روز کار ناچار گردیده و زندان افغانستان را بهتر از گلستان مملکت غیر افزودن نفری حسن متفقة ملی شرح تعیین حدود نمودن محمد عمر خان با مکمسیان
( ۱۲۱۸ ) ( جلد سوم ) ( وقایع ماه محرم سنه ١٣٢٤ه ) ( سراج التواریخ ) ماه محرم سنه ١٣٢٤ داشته بدون حصول اجازت بعزم آمدن در کابل وارد بدر دکا شدند و سرتیپ محمد حسین خان مهدوتن را باز داشته سپهسالار غلام حیدر خان نگاشت واز عریضه سپهسالار حضرت والا فرمان کرد که هردوتن را در خاك افغانستان نگذاشته جانب پشاور مهاجرت دهند و هردوتن مأیوس گردیده راه بازگشت جانب پشاور نوردیدند و همچنین حاجی شمس الدین خان اندجانی که حضرت والا او را مشمول عواطف خسروانه فرموده و اسپ سواری و تنخواه کافی از دولت بوی عنایت کرده با اولیا قل خان حاکم لغمان مأمور خدمت کرده بود و او پاس احسان را نکرده نقد وجنس زیاد از مردم لغمان و توابع آن بمصادره گرفته و در کیسه حرص و آز خویش اندوخته و آنگاه که محمد علیخان وکیل چنانچه گذشت مأمور حکومت آنجا شد و حاجی مذکور وارد کابل گردیده و مردم لغمان از قفای او راه استرداد مال ومتاع خویش بر گرفته طالب وجوه مصادره وی شدند و او بی آنکه از جانب دولت و کار گذاران پایه سریر سلطنت مسئول و معاتب گردد اسپ دولت را سوار شده راه فرار جانب پشاور اختیار کرد و در آنجا گرفتار ذلت و دوچار نکبت گشته مجاعه ایام شریعت نگاشته عفو تقصیر و اجازت آمدن کابل خواست و حضرت والا عرض او را نپذیرفته در روز دوشنبه دهم محرم بوی رقم فرمود که اگر خاین و سارق نبودی از چه فرار کردی و اسپ سر کاری را دزدیدی خیانت و سرقت زیاده تر ازین چه خواهد بود اجازت آمدن داده نمیشود در همانجا که رفته بوده باش و هم در شب روز دهم مذ کور ماه محرم شیعیان سکنه بوغره تر کستان از دهات بلخ و مزار شریف بذ کر مصائب حضرت امام حسین رضی الله عنه پرداخته و از شب اول ماه مزبور بدعات نامرضیه را زینت مجالس بکای خود ساخته سر گرم نوحه و ماتم شده بودند تا که سپهسالار سوم غلام حیدر خان آگاه گشته جماعه از سپاهیان نظام ملتزمه رکاب خویش را گماشته چون از جانب حضرت والا این چنین مجالس قدغن شده بود اهل مجلس را زجر توبیخ کوفت و کوب بسیار نموده کتابیرا که در بلباب میخواندند بقهر وقسر گرفته نزد سپهسالار آوردند و ازین قضیه میرابوطالب خان حاکم آقچه و میرزا محمد میرزا خان منشی دارالحکومه ترکستان که هردوتن شیعه بودند و بواسطه خدمت دولت وقتی در انظار مردم خدمه دولتی و امتداد رعیتی داشتند با چندتن دیگر از شیعیان از در التجا نزد سپهسالار شده خواستار استتار آن کتاب گردیده رفع خوف و واهمه شیعیان بوفره کردند و سپهسالار بشفاعت و التجای آنان خود در باب کتاب و خلاف ورزیدن مردم بوقره اظهاری نکرده لیکن باشارۀ و ایمای او واقعه نگار آنجا ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا فرمان کرده بسپھسالار بنگاشت که خوب کرده اند که آنها را کوبیده اند و بانیان این کار را نام بنام امر کرد که معروض دارد تا مواخذه و باز خواست شود و مقارن اینحال از عریضۀ میرشا گل خان متوطن زرنجۀ جلال آباد بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که جناب ملا نجم الدین آخند زاده حکم بکفر عبدالوهاب معروف بملای مانکی کرده و از درگاه هر دوتن روز تکفیر هم بدر برده تا که ناچار شده طرفین در موضع کنده آب باهم یکجا گردیده قرار دادند که بالاتفاق در کابل نزد حضرت والا حاضر شوند و شرعاً رفع منازعه کنند و حضرت والا که قبل ازین چنانچه گذشت در پاسخ عریضه ملا عبدالوهاب رقم و حواله روز حساب در نزد (رب الارباب) فرموده بود اکنون نیز در پاسخ میرشا گل خان و هر دو تن ملا که ایشان نیز عریضه ارسال داشته اجازت آمدن در کابل خواسته بودند در روز پنجشنبه سیزدهم محرم ارقام فرمود که هردوتن حکم بکفر یکدیگر میکنند و در حقیقت هر يك برائت واج بازار اعتبار و کثرت مریدان خود اساس این اوضاع و هنگامه را در اموردینیه نهاده اند تا روز حشر صاحب دین جزای مبتدع وبد کار را بدهد حاجت بآمدن ایشان در کابل نیست چنانچه این خواهش را خود ملای مانکی نیز کرده بود که طلب حضور شوم پاسخ او را رقم فرموده ایم و همچنین (ملا نجم الدین) اگر قصد بودن خود را در ممالک اسلام میداشت چرا فرار میکرد و حالا که از ملك اسلام فرار کرده و عاقبت دنیوی خود را در مملکت سرحدی خارج علاقه قصور نموده در همانجا که رفته است بوده باشد تا کسی فتنه مردم کوهستان سر حد را که بتحريك او روی روز افتاده و می افتد حیل بتحريك و ترغیب دولت افغانستان نکند
( ۱۲۱۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) و محمد دین ایام جهل نام دزد معروف و مشهور از مردم شنواد که حکم حضرت والا بمواخذه و مزاحمه او شرف اصدار یافته و او از راه فرار در تیرا شتافه قرار گرفته بود امیر محمد خان حاکم دره ملای شنواد در پی او افتاده و بواسطه سه تن از مردم شنواد با او عهد در میان نهاده و آنسه تن را ضامن امان جان قرار داده باسی و پنج تن از انبازان و منسوبانش در ده بالا نزد خود حاضر آورده در توتك نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستاد و او که از کردار ناسزا و ار خود خائف و شرمسار بود از مرض راه كریخته عاقبت الامر كشته كشت و محمد دین شرح حال ایام جناب (ملا پیونده) از قوم مسعود وزیری نامه نزد خلیفه نور محمد خان فرستاد که قوم مسعود و بعضی از دیگر مردم ملا پیونده وزیری بجهت امر و تصرف فدوی آمده وعده خاواو يكنی مرد مسلح نداشته امرو واجب دادن کرده ام و چون مطاوع اطاعت فرنك نستم آرزو مندم كه محض رضای خدا و پیغمبر بامن مشورتی كنید كه از شر كافر خلاص شویم زیرانه اختیار در دست شما است واگر چنانچه امیر صاحب والا مناقب ما را نزد خود بخواهد و یا بر ماسفارتی کاری کنند حکم ش بالرأس والعين قبولست بشرط آنكه اززیر حکم انكليس خلاص شویم و او این نامه را ارسال کابل داشته حضرت والا در روز سیزدهم مذكور ماه محرم بخامه خاص رقم كرد كه ملا پیونده در حفظ الهی باشد خطیکه نقل خط خاص برای خلیفه نور محمد خان ارسال کرده بودید و او آنرا نزد من روان کرده از همه احوال خود که نوشته اید حضرت والا دانستم و حالا برای شما می نویسم كه در پانزده سال هرچند سعی کردم و كوشیدم كه مردم وزیری و مسعودی احكام خدا ورسول را قبول کنند از غرض جوئی ملایان وطالبان که مردم را فریب و بازی دادند كفتار مرا گوش نداده امور دین و دنیای ایشان را خراب کردند اکنون جای آن نمانده است که شما باز خط بآدم من بنویسید خود شما سررشته امر خود را میدانید جای پرسیدن شما از ما نمانده است هرچه خیر خود را میدانید خود بکنید اكر سخن کفتن است در همان پانزده سال پیش گفته شد حالا سخن كفتن فضولسـت خود میدانید و کار خود خدا خیر برای شما پیش آرد و ازانسوی قبل از پرتو وصول افكندن این توقیع در نزد ملا پیونده مردم سكنه علاقۀ دور وغيره باكاركنان دولت انگلیس در آویخته وزدوخوردی نموده نائره قتال برافروختند وملا پیونده مكتوب دیگر نزد خلیفه نور محمد خان فرستاده نگار داد که هفت هزار نوکر از هفتاد هزار خانوار که هرده خانه يكتن نوكر كرفته اند بامتم متفق و همداستان کردیده(بقرآن مجید) تشدید عهد نموده ایم که همۀ مارا حضرت والا بخواهد حاضر کابل میشویم والا در بغزا می میم و چون دروقت وصول این نامه توقيع مذكور شرف نزول افکند خلیفه نور محمد خان در پاسخ او هیچ نگفت و از انسوی بعضی از ان هفت هزارتن که عهد جهاد بسته و ملاپیونده از اتفاق ایشان راه مکارم اخلیفه نور محمد کشوده بود در خلال ارسال و مرسول نامه و پیام مذکور دوشب پی هم برمحافظ خانه موقع زره ابند وات تاخته و حارسین بدر را هدف كلوله تفنك ساخته و كاری از پیش نبرده همی كریختند و بدست نیامدند و محمددین هتكام بنده جوی خرطی ازسیل خراب یباب کشنه مردم طوری مسافت بیست و پنج کام از خط و نقطه فاصل تجاوز كرده در خاك افغا نستان پند آنرا برافراخته آب را در جوی مذكور جریان دادند وسردار شیریندلخان حاكم خوست با حاکم کرم راه مخالفت برگرفته درمیان کار از عریضۀ اوحضرت والا فرمان فرستاده نگار داد که پس از تعیین حدود وخط و نقطه فاصله که بپای رفته است بکار کنان دولت انگلیس بکوید كه در حد خود پندجوی مذکوررا مقیدو مرصوص ساخته رعیت خودرا احتیاج لآب نیکنند و هم نوشت كه يك شبر از خاك افغانستان را نمدارد که برای آب خود متصرف شوند و محمدرین وقت سند دولتی برای تمشیت امور روندكان ممالك خارجه ازطبع برآمده امر حضرت والا اصدار یافت و اشتهار انتشار پذیرفت که مجری قائل افغانانکه قوم قوم یكجا در هندو قح به ولایات رفت و آمد میکنند و مکاری (۱) مکاری و دگر تمام مردم سكنه مملکت افغانستان ازسفر شش ماه ممالك خارجه خود سه روپیه و از یکسال پنجرو بیه و ضامن كرایه كش داده سند مسافرت بگیرد و در ذبت و کمی مدت سفر خود محصول را قرار ماه بشمار ادا كنند واگر در خارج مملكت كرفتار كاری شوند سندرا نزد ضامن خود فرستاده و ديكر محصول مدت مكث خودرا داده سند جدید
( ۱۲۲۰ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) حاصل کنند و همدرین وقت سرتیپ میرمیرزاخان که دوازده لك روپیهٔ دولت را به تعطیل انداخته چنانچه گذشت تحصیل شکرده بود از عریضه میرزا محمد حسن خان موقوف امر تحصیل گردیده حسایده گشت ومقارن این حال محمد افضل خان بن غلام نبی خان قوم بلوچ از کلات نصیر روی امید بسوی ظل حمایت ایندولت نهاده با چهار تن خدمهٔ خویش وارد قندهار شد و کار کنان آن دیار از وی خواهان مکتوب اجازت میجر محمد علی خان سرحد دار گردیده واو پاسخ داد که تحريك و ترغیب میجر مذکور روی بدین سوی ننهاده و مکتوب او را محتاج الیه قرار نداده ام زانکه بوی بارگاه ایندرگاه و پرسش حال سردار الله یار خان در افغانستان آمده ام و میرزا محمد حسن خان شرح حال او را و خان کاکری که اهل و عیال و مال و منال خود را در خاك مقبوضهٔ دولت انگلیس گذاشته در قندهار آمده بود معروض پایه سریر سلطنت داشت وحضرت والا هر دو تن را طلب کابل فرمود و همدر خلال وقت مسطوره میرزا حبیب الله نام عامل غورك ونیش قندهار دو هزار روپیه از وجوه مالیات آنجا در قرارگاه خویش گرد آورده نگاه داشت و حاجی حسن خان ضابط آنجا خسر زادهٔ خود را تعلیم سرقت آن نموده قرارداد که در شب خود را میهمان گفته نزد میرزا حبیب الله خان می خوابم تو آمده آن مبلغ را بردار و ببر و اگر کسی بیدار و واقف گشت من می گویم برای امری نزد من آمده بود خلاصه جناب حاجی شب بستر خواب خود را بوثاق (۱) میرزا حبیب الله (۱) وثاق گسترده وخسر زاده اش بتعلیمیکه کرده بود صندوقچهٔ وجه را در شب بربود و بامداد آنرا شکسته و خالی از وجه یعنی خانه نقد در بیرون اوتاق (۲) یافته واثر از پای دزد مذکور در خانه ارشده دار در نزد قاضی ومفتی محكمة شرعیه که (۲) او تاق میرزا حبیب الله خانش حاضر آورده بود اقرار بر تعلیم حاجی حسن خان و سرقت خود کرده بعد از خود او که و او تاق در ترکی خانه و حجره رسیدند از خوف زوجهٔ خود که مبادا برادر او از اقرار خود محبوس گردیده و برا در خانه نگذارند انکار نتوانسته اعتراف نمود و چون حاجی سارق ضابط و میرزا حبیب الله زر دستش بود رسید دو هزار روپیه را داده در قندهار آمد وميرزا محمد حسن خان جرم سرقت از وی طلبیده وی ابا نمود تا که حضرت والا از عریضهٔ میرزا محمد حسن خان بر ماجرا آگاه شده بخامهٔ مطاعه رقم فرمود که شخص حاجی باید دزد باشد زیرا که فعل سرقت را در سفر حجاز از اعراب بدو (۳) کسب کرده است و برای تحصیل این علم فرسنگها در نوشته تا که یاد (۳) بدو وبد گرفته است و اینرا نوشته امر نمود که مطابق قاعدهٔ رسالهٔ حکومتی جرم سرقت را زجراً از او بگیرد تا آنرا در وی اعراب زاد راه حجاز کرده کسب سرقت بدویان عرب را زیادتر پیشهٔ خویش نسازد و همدرینوقت دو تن از مردم متفرقهٔ صحرا نشین افغان وهزاره پشته و تل واقع جنب مغربی قصر باغ بلند را بامر حضرت والا برای تعمیر عمارت از نزد کار بادیه گرد را گویند کنان دولت بمبلغ بیست وچهار هزار روپیه اجاره گرفتند که آن پشته را پست و هموار سازند اما کندن اغازیده و در پایان کار توان هموار کردن آنرا در نیروی بازوی خود ندیده پس از حفر نمودن بسیاری فرو گذاشتند وچون در زمان آینده بینندگان آن کندهٔ پشته از عهده اش سخن رانند و هر کدام نسبت آنرا بکسی کنند لاجرم ثبت تاریخ شد که سخن باشتباه نرانده آنرا از امر پادشاه برای کاریکه بپای نرفت شناسند و همیچون وجوه سایر قندهار از غدر و خیانت ضباط و عمال آندیار خسارت پذیر گشته بود حاجی اسد خان که با از دوی هرکاب شهزاده نصر الله خان در احیان سفر لندنش از کابل چنانچه گذشت در قندهار رفته و علم محالت تجارت مردم انجا حاصل کرده بود بانبازی محمد شاه خان توخی سه لك روپيه در حال سائر سال گذشته افزوده با جاره گرفت و آخر الامر چنانچه بیاید خسران یاب گشت و همدرین ایام ملا سر بلند نام قوم زمرمانی و صالح محمد نام قوم بارك زائی در باب محمد یعقوب ومحمد سرور نامان پسران غلام خان که هردو تن چندی قبل برین از قند هار در کابل آمده و شرف بار حاصل کرده خود را از قوم بارك زائی گفته استدعای ملازمت و خدمت دولت نموده وحضرت والا هر دو تن را در سلك پيش خدمتان بارگاه منسلک فرموده بود عریضه نگار شدند که این دو برادر پسران غلام خان بن شيرك بن محمد میر متوطن موضع لعل واقع گلستان فراه میباشند و مادر هر دو تن از مردم شیبه و غیری نامست چنانچه در قندهار دختر پسر حسن خان فوفل زائی را پدر هر دو تن بمحمد
(۸۲۲۱) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) بمقلوب پسر خود نامزد وخاتون کرده پس از ابراز شیعه بودن ماورش قاضی عبدالشکور خان حضر مذکوره را حکماً از تصرف کردن اوباز داشت وحضرت والا ازین همپیشۀ امان هم دوتن را که تغیر نسب کرده بودند محبوس فرمود و همدین وقت جنرال شیر محمد خان کیمدان فتح محمد خان بن لشکر خان بچنیری را که بدرش چنانچه گذشت محبوس شده بود بفرمان حضرت والا بکابل داشته داخل زندان کوتوالی گشت وهمدرین ایام کیمدان محمود حسن خان که فرمان حضرت والا در باب فرستادن هشتاد و دوتن بزرگان هزاره جاغوری که از پیش رقم گشت برای او شرف اصدار یافته واو چهل و یکتن را بکابل کابل داشته سی و یکتن دیگر را از سبب بعضی خدمات دولت نفرستاده بود همرا در کابل روان کرده بایقین آمدکان ایشان که نظربند کوتوالی شده بودند در روز بیستم مذکور محرم بحکمشان شرفیاب بار گردیده از تصدیقات خدماتی که در وقت تجرد وطغیان اشرار هزاره نسبت بدولت به تقدیم رسانیده از تمامت افسران نظامی و سرکرده کان لشکر ملکی حاصل کرده بدست داشتند بخلع وسیم افراز وخسبت یافت بازگشتند و همدرین ایام شش لك و چهل وهشت هزار و پنجصد وهشتاد وهفت روپیه که از تنخواه سپاه نظام وغیره مصارف ترکستان افزون آمده و سردار محمد عزیز خان حکمران آنجا بکابل کابل داشته تحویل خزانه عامره شد و همدر اثنای واقعیات مسطوره جنرال غوث الدین خان بامر حضرت والانشوری را که بنام فراریان مردم میمنه شرف صدور یافته بود که باطمینان خاطر در موطن و مسکن خود بازآیند مصحوب شخص هوشیار فهمیده کار فرستاده پیام داد که در کابل شده عیال واطفال خود را تا باسیری آورده شده اند متصرف شوند و هم چند تن را بقتل سلطان خان و دولت خان ایل بیکی که از راه معاندت دولت فرار کرده روز بدخواهی این سلطنت بسر میبرند بکشت و بهر كدام يك از ایشان الی دو سه هزار تنکه فرمان حضرت والا انزخزانه میمنه بداد و در پایان کار آنانیکه روی از دولت وسعادت برتافته و بشقاوت ورزیده فرار وادی ادبار شده بودند از آمدن درکابل سرباز زده ترك عيال و اطفال گفتند واز جمله مأمورين قتل سلطان خان ودولت خان ايل بيكى قلم يار و محمود نامان اوزبك كه بتوسط و معرفت سعيد محمدخان بارگزائی قتل ان دوتن معاند دولت را بدمت همت نهاده بودند راه برگرفته چون وارد سمرقند شدند سربهار محمد اسحق خان هر دو تن را جاسوس حالات خویش پنداشته قید کرد اما بتوسط عبدالحمید خان نامی از حبس اورها کشته از آنجا رهسپار حصار شدند و شب هنگامی خود را در خوابگاه سلطان خان رسانیده خانه اورا باقشره زکاو بشکفته و در وقت مشیردن کاوی وی سلطانخان از خواب بیدار شده فریاد برآورد و ایشان گریخته در جایی نی زار پای برشد و پاسبانان هم دوتن را قاتل خان سلطانخان گفته محبوس نمودند و زجر و توبیخ زیاد نسبت بهردوتن از قبیل برو تن داغ نمودن وغیره عذاب وعقاب از قوه بفعل آوردند و ایشان از کمال ارانکار آورده برانکار خود استوار آمدند تا که حکم قتل ایشان صادر شد وایشان بکمال استعجال قبل از انکه در معرض سیاست کشیده وکشته شوند از رو بغافل ساختن پاسبانان دیوار زندان را شکافه پاسه تن از دیگر زندانیان بیرون شتافته راه نجات یافتند وازان سه تن دیگر جدا کشته پیابانها در نوشته وارد میمنه شده سر بگذشت خویش نزد جنرال غوث الدینخان حکایت کردند وجراحاتی که از صدمۀ دو تن داغ کردن پهلو و پشت ایشان رسیده بودند تصدیق رجاتی که دیده و کشیده بودند نمودند و مقارن واقعیات مسطوره در روز یکشنبه بیست و سوم محرم از باریدن باران زیاد در طالقان سیل بزرگی برخاسته بی وپنج خانوار را از موضع خرماسی واقع فرخار تماماً آب ببرد و خراب كردوازمال دولت دوصد و سی و هفت و نیم روپیه که کدخدا موازاقه نامی از آحاد وافراد رعیت حصول کرده در رهانه خود نهاده و تحویل خزانه نکرده بود آب درز به خانه نهند دیگر زبان نرسید و همدرین هنگام میرزا عبد الوهاب خان سر دفتر بدخشان سی و در قطعه سنگ لاجورد که ترك و نايان ساختن ظروف بود باقطعات سالمه که از کان آنجا حاصل شده بود و مجموع یکصد و چهل و نه قطعه بشمار می آمد و هفت جلد پوست سلاسون و نجاده دو جلد پوست سوسمار و ده جلد پوست سگ آبی و دو جلد پوست وباه بالدار ويك جلد پوست گربه کوهی و ده جلد پوست پارش و هشت
( ۱۲۲۲ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ( ۱ ) پت جلد پوست شاش گاو و چرم خرچه چرم آهو و يك جلد پوست خرس و چهار و نیم سیر سوزن کابل پت (۱) که بدون از سنگ اهاری باشد لاجورد که از معدن حاصل شده دیگر بمجر با فرمان حضرت والا محمد کریم بای تاجر باشی از وجوه دولت خریده بود مصحوب که برکاشد و آغسقا از یدالله خان ارسال داشته بود در روز دو شنبه بیست و چهارم محرم واصل ومحویل کار کنان پایه سر پر سلطنت گشت جامه دهند و پشم نرمیکه و همدرین هنگام حضرت والا بعزم اینکه مردم سکنه ممالک افغانستان که دارای پشم زیاد ازبرۀ گوسفندان خودند در لباس از بن موی پشمینه میانه احتیاج بممالك خارجه نشوند احداث کارخانه برك بافی فرمود و جم غفران و دختران اثیرار هزار . را که بز روید و باسیری آورده شده و از دولت نقد و جنس زیادی بصرف زیست ایشان میرسید امر ریسیدن و تابیدن و رنگافتن که آنرا بشانه حرفه عادیه ایشان ست کرد و بمعرفت ايشيك آقاسی عبدالقدوس خان سید اکبر شاه نامی از سادات هزاره دای زنگی را بر آور هه شال وكليم که در وقت سرکشی و طغیان مردم هزاره در رکاب او طريق خدمت نویسندگی می سپرد و بواسطۀ فرمان ونمد وغير جعلی چند بن هزاره را در کابل خواسته و باز پس رخصت داده و محبوس سپاه چاه چنانچه گذشت شده بساعی ازان سازند ايشيك آقاسی موصوف از تنگنای چاه برآمده رها یافته بود باهتمام این کار کاشت که رفته رفته این حرفت فرهنك عام گردد وزنان تمام مردم هزاره وغیره از توجه دولت بشوق آمده باین کار پرداخته ابند و باین آهنگ در روز بیست و چهارم مذکور ماه محرم تمامت کدخدایان مردم متوطن مواضع لعل و سر جنگل و تخت و تجاب و سرخ جوی و اخضرات و خردك بخشه وكوادر كنداب وورت و غیره هزاره دای زنگی را فرامین عدیده فرستاده نکار داد که پشم سرخ پرۀ گوسفندان خود را که بهترین پشمهای افغانستان است در کابل آورده بهای آنرا از دولت بگیرند و چون مقدار وزن پشم که هر واحدی از روسیه را چقدر بدهند در فرمان معین ومندرج نبود و درین وقت بهای مروج این قسم پشم در بین مردم هزاره هر روسیه را یکچار کابل که معادل نود و شش مثقال است بود سید مذکور قرار روپیه را از نیم چارك الى يك چارك بها نهاده بخر وار ها پشم حواله کرد و آن مردم عاجز و ناتوان نظر بمصارف حمل ونقل وتكافل آمدن و باز گشتن خود که عشر بهای آن برای ایشان باقی نمی ماند ناچار وجه نقد در کابل آورده و تفویض سید مذکور کرده رسید پشم گرفته باز گشتن آغاز نهادند و ازین معنی در ساله سه چهار توپ برك بايد دولت نمی گشت تا که در پایان کار چنانچه در جلد چهارم نگار یابد رای گیتی آرای اعلیحضرت سراج الملة والدین اقتضا فرموده دست گاه نساجی پشمینه را باسلوب مردم یوروپ بکار آورد که اکنون قریب است که رخت پشمینۀ ماب اروپا را متروك وبازار خریدارش را مسدود ساخته مردم افغانستان را از احتیاج مردم خارجه برهاند و هم در روز مذکور محرم حضرت والا نقشه موضع کومل وطرق نواحی آنرا بموقع در بندی و بنا دور معابر سرحد را مرتب فرموده و مواضع احداث محافظ خانها را معین نموده نزد سرهنگ گل محمد خان فرستاد و فرمان کرده نگار داد که قلعه این بکر را مرمت نموده اراضی اطراف آنرا در تحت زراعت آرد و در مواضع مستعده اثر بنا در و معابر قوافل بقرار مندرجه نقشه محافظ خانها احداث و آباد کند و در روز پنجشنبه بیست و هفتم محرم نزر کان قوم توخی که بايك صد و بیست تن از نبرد زادگان خود چنانچه در کابل آمدن ایشان از پیش اشارت شد احرام بند قبله امان و امال کردیده از تقبیل سده عليا مستسعد گشتند شرف اندوز بار شده همگنان از عطای خلاع فاخره سر افتخار برافراخته رخصت مراجعت یافتند و از جمله يك صدو بیست تن بزرك زاده که برای ملازمت فوج پیاده خاصه رکاب شاهی خواسته شده بودند هجده نفر را حضرت والا از نوکری معطل فرموده فلین محمد خان حاکم کلات را فرمان کرد که بزرك زاده بودن و نبودن ایشان را محققی داشته معروض دارد و برای یکصد و دو نفر دیگر در ماهی سی روپیه مواجب معين و مقرر فرمود و همدر ین وقت میرزا محمد حسین خان سر دفتر قندهار هجده لك روپيه كابل که از خواه سپاه نظام مقیم آن دیار و غیره مصارف دولت افزون آمده بود بکسیل خزانه کابل نمود فقط وقایع ماه وقایع ماه صفر سال هزار و سه صد و چهارده هجری مطابق پیچی پیل صفر سنه ۱۳۱۴ ه در روز یکشنبه غره ماه صفر عظیم الله خان سدوزائی که خواسته شدن و آمدنش در کابل از پیش بشرح
( ۱۲۲۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) رفت بتوسط ايشيك آقاسی سردار عبدالقدوس خان شرفیاب بار شده حضرت والا نظر بخدمات وقائع نكاری او که بصداقت واخلاص بپای برده بود عرضش که استدعای اجازت آوردن اهل وعیال خودرا در کابل نموده بپذیرفت و تنخواه شش ماه از سال گذشته اش را که نبرده بود با تنخواه شش ماه ازینسال که مجموع تنخواه یک ساله شود برای زاد و توشه راه عیال و اطفالش از خزانه مرحمت نموده فرمان کرد كه يك محل تخت روان با چهار راس یا بو غلام حسین خان پیشخدمت باشی سر پرست دواب و مواشی از مال دولت برای حمل ونقل عیال او بدهد ومير محمدعمر خان قاضي باشی جلال آبادرا نگار داد که در راس بارگیر از یابوی کرایه برای برداشتن اثقال و اثقالش در پشاور بفرستد که کرایه آنرا از خودداده مال و اسباب خود را در کابل بیاورد وهم نایب سیرخان مأمور فروش بادام دولتی ومقیم پشاور را نوشت تا هفتصد روپیه کابلی بنام بخشش از وجوه دولت بوی تسلیم کند ومقارن اینحال در روز دوشنبه دوم صفر المظفر بنده میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که بازرگانان آن دیار ازداد اظهار کرده خواستار شده اند که محصول جدید کوشی پشم از صد هزار روپیه میرسد و با کر این محصول بمحمد کریم خان بیپاره ضابط و سر حد دار بندر پشین کنتل شده داده و رسید گرفته شود از حزم و احتیاط اینکه مبادا وجه دولت ضایع وتلف گردد دور است و اگر چنانچه محصول را (۱) کیش بامید هند خود بازرگانان در خزانه قندهار تحویل کرده رسید حاصل نموده این رسید را بمحمد کریم خان تفویض خوی و عادت کنند ورسید رسیدازوی حاصل نمایند اقرب باحتیاط است و حضرت والا این خواهش بازرگانان را پذیرفته فرمان و دین و قبولیت فرستاد و هم درینوقت از حضور رعایت دستور حضرت والا در باب زکوة دواب ومواشی مردم بادیه نشین مذهب و تير صحرا گرد ییلاق گزین که در زمستان از راه قشلاق پیشی در ممالک سرحدیه رو نهایند بستانند از هر ییلاق کیشی (۱) در و غیره داخل مملکت رفت و آمد دارند قاضت حکام و عمال محال و ضباط بنادر و معابر را جدا کانه فرمان فرستاده بهمراه يك معانی نیز دارد و در اینجا متو الینگار داد که مردم کوچی سکنه سرحد خارجه مثل ربابای متوطنه سرحد داخله از چهل راس کو سپند و بزچهار معنی اول روپیه واز هر اشتر يک روپیه واز هر دو راس اسب يک روپیه واز چهار قره ماند كاو يك روپيه واز مراد است شش راس خر يك روپيه عمده کابلی بکار کشان اندولت بدهند والا پانهاد خاك این مملکت نشوند و از صدور این فرامین بزرگان طائفه سلیمان خیل و بیلی از قدوم وزیری در کابل حاضر آمده پذیرای این خراج شده بازگشتند و همدر خلال احوال مذکور ملا عبدالحکیم خان قاضی محکمه شرعیه کنر از زوجه شرح فاحشه چنگی نامی از قوم سلیمان خیل را بخود رام کرده از وصالش کام حاصل کرد وزوجه مذکوره از زنای قاضی کاری قاضی بارور گشته چون زمان نهادن حملش نزديك شد نزدشاه محمد خان حاکم کنر از وعامل آنجا و مفتی محکمة شرعية كنر از او گون و میرزا محمد صادق خان نویسندۀ سردار کل محمد خان که برای امری در یکجا بهم آمده بودند رفته ماجرا باز داشت وشوهرش را از غیرت مور اندام راست گشته از راه داد خواهی در کابل آمده شرفیاب بار گشت و بعرض رسانیده حضرت والا در روز سه شنبه سوم صفر سردار کل محمد خان را فرمان کرد تا بانیرا که زن چنگی نام در نزد ایشان اظهار ماجرا کرده بود با قاضی وزانیه در کابل طلبید و در میان کار که بکابل رسیدند از گواهی دادن آنان و سر خجالت وسکوت فرو بردن قاضی هردوتن یک توال مفوض كشته بمكافات کردار خویش رسیدند و هم درینوقت چهار ده تن از اقسقالان و منگباشیان وغیره بزرگان مردم سکنه رستاق چون محمد سميع ومحمد صالح ـ ومحمد على بيك ـ ومحمد يعقوب ـ وميرزا عبد الخالق ـ ومحمد ظهور ـ وقربان محمد وتر كانم بيك ـ وبای محمد ـ وملا محمد خليل ـ وملا ا ماء ـ وملا محمد جان ـ ومحمد يعقوب غير مذكور وعبدالله که در وقت فتنه و شورش سردار محمد اسحق خان که در اضعاف واقعات اواخر سال هزار وسه صد و پنج وتماست سال هزار و سه صد و شش بشرح رفت هواخواهی و جانفداری او اختیار کرده و پس از مغلوب و منکوب شدن وی با اهل خود مامور اقامت غزنپن گردیده بودند عریضه نیگاز پایۀ ساریر سلطنت شده عفو تقصیر خواسته استدعای خدمتی از خدمات دولت کردند و حضرت والا جرم بخش خطا پوش حتى نيوش عرض ایشانرا
( ۱٢٢٤ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) پذیرفته در روز پنجشنبه پنجم ماه صفر غلام علی خان حکمران غزنین را بفرمان فرستاده شکار داد که هر چه پانزده تن برادران ایشان که بسن رشد و بلاغت رسیده قابل خدمت شده باشند بکهیل کابل بکشد و زاد و راحله راه از دولت بدیشان عطا نماید چنانچه ایشان پس از درک سعادت تقبیل پایه سرير سلطنت مأمور خدمت دولت و منت پذیر احسان و مرحمت سلطنت گشتند و همدرین هنگام یکصد و چهل و هشت تن زن و مرد و پسر و دختر را از جمله مردم جدید الاسلام کافرستان که در پکتوت و پغان جای اقامت داده شده بودند میرزا محمد عمر خان امین نظام از پکتوت حل و نقل داده بامر و فرمان حضرت والا در موضع نیلاب زندان و مزرعه از طرف دولت عنایت کرد و همدر خلال احوال مسطور سردار اعتبار خان و غلام جانخان و فضل محمد خان عمده تن از قوم بلوچ که روی امید بمان دولت آورده و در کابل آمده بشرف بار حاصل کرده و حضرت والا در ملاحظت بودن ایشان بکفیده امر نموده بود که از اراضی و مزارع توابع چخانسور هر جای را که بپسندند مسکن و مقام قرار داده امر فلاحت اختیار کنند و ایشان از کابل در آنجا رفته از نقطه فاصله سرحد دولتین انگلیس و افغانستان و کنار خط فاصل افغانسان و ایران راه گردش و مشاهده اراضی و مزارع پیمودن گرفته و همه جا را با چخانسور دیده از همه اراضی واقعه موضع خواجه سراج الدین را پسندیده عريضه نکار پایه سرير سلطنت کردیدند که اگر آب رود خاش دایم الجریان بوده چنانچه خشکیدگی آب در آنجا نرسد امکان آبادانی و معموری را دارد والا فلا و اینرا نیز در عریضداشت خود نگاشتند که اگر سررشته نیکو و دستورالعمل دلپذیر امر میبیافت دریت و مؤنت ایشان از جانب دولت بمانده و قرار داده آید هر آینه بیست هزار خانوار از مردم بلوچ متوطن قرب شورآبک که جا بایشات بهر مر حث تردد و ناج و خراج اندک و سهل بر ایشان گذاشته شود روی بسوی ظل حمایت و رعایت ایندولت خواهند نهاد و حضرت والا فرمان کرد که اگر چرا گاه دواب مواشی میخواهند هما در باد غیس هرات این بیست هزار خانه عنایت میشود وا کر مزرعه و فلاحه تمنا دارند همین زمین را با مقایسه آن که خود پسندیده اند بایشان و آنان عنایت میکردد و الا دیگر جا داده نمیشوند و همدر اثنای وقائم مذکوره مستر ایم جی بن پشاور قنسوی که بفرمان حضرت والا جهت بند و بست خریدن آلات و ادوات (۱) ارمنی و سامان حربیه از دولت فرنگستان و غیره و راه کابل بر گرفته و از پشاور با سرد الدین نام عیسوی و در تن ارمنی (۱) نام ملکیست برخاسته چون وارد منزل جمرود شد محمد اسلم خان کرنیل فوج پیاده مأمور بدرقه قوافل بره خیبر او و همراهانش را در بین ایران نظر بند کرده از آمدن در کابل بازداشت و حضرت والا از عريضه بدر الدین که مأمور خدمت کارخانه باروت و روم و سازی جلال آباد بود و از نامه سره الدین رادرش که بوی رسیده و او معروض داشت برما جرا آگاه گردیده فرنك در روز پنجم مذكور ماه صفر مستر سميك نام كشفی پشاور پر نگاشته سبب نظر بند داشتن مستر ایم جی بن بيك و همراهاانش را پرسید اما قبل از وصول این نامه حضرت والان بدر پشاور کار کنان دولت انگلیس او و همراهانش را گذاشته وی از جمرود گذشته پس از طی منازل و مراحل وارد کابل گشت و از جانب دیگر سپه سالار اول غلام حیدر خان که بعزم نظم و نسق موضع ترک و نواحی آن چنانچه گذشت در آنجا فرو کش و درنگ کرده بود در خلال احوال مسطور مهمات و امور آنجا را راست و بدستور کرده و چپهدار تن از بزرگان مردم دیو گل چون شاه سعید و اشرف و کلمی و تورگل نامان را نظر بند با خود برداشته از ترك آهنگ فروکش و در نك نمودن در اسمار کرد و چون وارد آنجا شد قرار گرفت آمسی یافت که صفدر خان باری خدیجه بکنی از مردم موضع چناری که بخدمت دولت انگلیس در وادی جاسوسی رهسپاری داشت بغیرت خان و عبد الواحد خان قوم موسی خیل منی که فتنه ایشان از پیش بشرح رفت و همدرون را چنانچه گذشت سپهسالار مقهور با اهل وعیال ایشان نگاه داشته بود پیام داده است که اگر بتوانند باعیال خود از نزد سپهسالار کریخته خود را بوی رسانند و سپهسالار از شنیدن این سخن غیرت خان را خواسته پیام صفدر خان را از وی جویا شد و او از پیام او بخود انکار نموده اظهار کرد که عبدالواحد خان پیام داده است به وی بعد سپهسالار از عبد الواحد
( ١٢٢٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) خان استفسار فرمود، وی اقرار واظهار نمود که آری این پیغام از طرف انگلیسان بواسطهٔ همان جاسوس بمن رسیده و این را نیز جاسوس مذکور بمن گفت که انگلیسان بصفدر خان پیام داده اند که مردم مهمند را ترغیب و تحریص نموده بجنگ لشکریکه سپهسالار در بین مردم متی انداختت کرده است برانگیزد و سپهسالار اینرا شنیده غیرت خان و عبدالواحد خان را در تحت نظر دم اعتماد برایشان قید فرمود و هم در خلال اینحال محمدعمر خان شینوالی و صاحبزاده عبدالرشید خان با بزرگان مردم نیازی ومروتی و پنجاه وسه تن پیاده نظام ازفوج هرات که بجموع همه به پیصد تن مرد مسلح میرسید پاس محمد علی خان حاکم لغمان راه مشاهدهٔ طریق کابرستان که مردم آن نواحی بفرمان حضرت والا وامر کرنیل فیض الدین خان بساختن آن پرداخته بودند بر گرفته واشگاه که وارد موضع دوآبه شدند آگاه گشتند که کفار سکنهٔ درهٔ پله گل دروقت گشتن و کوششن افواج پادشاهی فرار اختیار کرده از دم تیغ جان بسلامت برده حالا باز گردیده در موطن خود جای گزیده اند پس از آگاه شدن بدین حالت رهنورد درهٔ پله گل شدند و چند تن از مردم پله گل را نزد آنها فرستاده پیام دادند که پیش امده مطیع ومنقاد دولت شوید و آنان صر از اطاعت باز زده بجهالت و ضلالت خود محکم واستوار شدند و محمدعمر خان عزم تدمیر آن جماعة شریر کرده و روزهمه را دائره آسا تنك كرفته ايشان را آماج كَلوله تفنگ ساخت و کرغار که قبل از پیکار بهمان پیام محمدعمرخان قلاع و خانهای خود آتش زده تن بمرگ داده بودند از جمله نفوس یکصدو بیست خانوار یکصد و ده نفر سوخته و کشته گشته سی تن اسیر ودست گیر شده سه تن از اسیران نیز بمردند و مسکن ایشان در تصرف لشکر تحت رایت محمدعمر خان در آمد و از انسوی کارکشان دولت انگلیس پس از پیامیکه بصفدو خان چنانچه گذشت دادند مکاتیب بچند نزد بزرگان وعموم مردم طوائف حلیم زائی ، و ترکزائی ، وعیسی خیل ، و برهان خیل ، وبته علی ، فرستاده پیام دادند که کوهستان مردم مهمند از دولت انگلیس است با هوا خواهان دولت افغانستان مراوده ومخالطه نکنند و پذرای اطاعت دولت افغانستان نشوند واکثر از بزرگان مردم مهمند از وصول این مکتوبات انگلیسان اظهار اطاعت و انقیاد آندولت نموده بمراسلات فرمان پذیری نزد مستر مرک دکشنر پشاور فرستادند و از جملهٔ مردم حلیم زائی نامهٔ انگلیسانرا نزد جناب (ملا نجم الدین آخندزاده) برده از وی مشورت و استصواب رأی جستند و او ارباب سعید محمد خان و پسر ملاخلیل را امر کرد که با سلطان محمد خان رئیس قوم متی در اندرز ونصیحت مردم مهمند همدست و همداستان گردیده ایشانرا از اطاعت دولت انگلیس باز دارند و اگر از گفتار ایشان سر باز زنند در تنبیه و تهدید وسرزنش مهمندان ترك كوشش نکنند و همچنین سردار وطلبهٔ خود را بموعظت ونصیحت آمرده گماشت و از آنسوی مکاتیب مردم مهمند که بمستر مرک چنانچه آنفاً گذشت فرستاده بودند بدست هوا خواهان ایندولت افتاده بپایهٔ سریر سلطنت رسیدند وحضرت والا محمدرا نزدسپهسالار فرستاده نگار داد که از دو روئی مردم مهمند غافل نبوده فریفته مكيدت ومخادعة ایشان نشود و او همه را به پسر ملا خلیل که نزد خود خواسته بود نموده از دوروئی و غرض جوئی مردم مهمند آگاهش کرده گفت که دیگر اعتماد بر آنها نمودن وکلام آنمردم را شنودن نیست و اینرا گفته همرايضيرا که مایه سریر ایندولت کرده و سپهسالار فرستاده بودند که نسیل درگاه عالم پناه نماید نیز بايك بوى نشان داد و از دو روئی آنمردم نيك مطلعش ساخت و هم سلطان محمدخان سرکردهٔ قوم متی را از مقابلهٔ سرفرازخان كه بتحريك انگلیسان روی بکین جانب قوم متی نهاده بود منع کرد اما (ملا نجم الدین آخند زاده) و پسر ملاخليل مهمند ودیگر علما با کسآنیکه تابع شرع شریف بودند و امر و نهی علماء را می شنودند دربین آنمردم از نصایح ومواعظ ترك اطاعت دولت انگلیس مدا کرده مقالهٔ زیادی انداختند و مقارن اینحال نامهٔ ویسرای کشور هند که در پاسخ نامهٔ حضرت والا در باب تپسار مردم مهمند فرستاده بود بمطالعهٔ حضرت والا پیوسته چون بعضی از مواضع را بخلاف نقشهٔ متعهده نگاشته از دولت انگلیس پنداشته بود حضرت والا نقل آنرا بسپهسالار ارسال فرموده از وی حدود آن کهسار را که باهستراونی معین وتقسيم وجدا كرده بود
( ١٢٢٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) مفصل و مشروح وموضح طلبید و آنجه را که درینباب معروض داشت ان شاءالله در جای خود رقم خواهد كشت و در روز یکشنبه هشتم ماه صفر داده خان از مردم افغانستان پسته قطغن و بدخشان و ترکستان را یکساله بارهزارعشر صفر سال آینده تخاقوی ئیل از دولت اجاره گرفته در قرارداد خویش نگار داد که هر قدر مغز پسته را که کار کنان پادشاهی سابق خریده باشند مضاعف وجه بهای آنرا تحویل خزانه دولت نماید و محصول پسته را که در کابل آمده در هندوستان میرود نیز از خود بدهد و در هر یکبار سه صد روپیه کابلی بجز از محصول بنادر بکار کنان پاد شاهی برساند واز پسته پوست دار نصف محصول پسته بی پوست را دریافت ساز بدهد و پرانه آنرا نیز از همر اشتری یکصدر پنجاه روپیه معادل نصف بارانه پسته مغز ادا کند و مقارن اینحال در روز دوشنبه نهم ماه صفر حضرت والا نمددواس گوسپند محمد علی بای کولابی را که ضبط دولت شده بود قرار استشهاد نامه قاضی و حاکم کولاب که گوسپند انرا از رعایای ایندولت برای تجارت مملکت روس نخريده و از خود او بوده مسترد فرموده جنرال تاج محمد خانرا فرمان کرد که چون خریدن گوسپند از بدخشان و قطغن و ترکستان افغانی و بردن در مملکت روس از جانب دولت قدغن است و این گوسپندان که از سبب همان قدغن دولتی ضبط گردیده بود حالا مكشوف كشت كه ملك آنها محمد علی بای است و برای تجارت از رعایای افغانستان نخریده آنها را تفویض محمد علی بای نموده مواجب شبانان و مصا رف گوسپندان را هر چه شده باشد از وی بگیرد و هم در اثنای و قایعیکه رقم کشن سرتیپ میر میرزا خان از چهل لك و هفتاد و نه هزار و دوصد و شصت و يك روپیه قند هاری معادل بيست و چهار لك و چهل و چهار هزار و پنجصد و هشتاد و شش و نیم روپیه کابلی و پنج فلوس که میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار بجايداد خزانه و تحصیل او حواله داده و چنانچه گذشت از عدم حصول و جه و بطالت او عريضه نگار شده معروضداشته بود که دوازده لك را واصل خزانه كرده مابقی را بهانه كرفته معطل گذاشته است و حضرت والا نخست فرمان تاکید بر تحصیل آن اصدار فرموده بعد چنانچه رقم گشت اورا از تحصیل وجوه دولت موقوف نمود و او بهمان فرمان مؤ كد جد و جهد ورزیده تا که حكم موقوف شدنش پر تو وصول افکند بجز ازسه لك و بيست وسه هزار و بنجصد و بیست و یکروپیه کابلی و ده فلوس دیگر همه را بجزانه رسانید و میرزا محمد حسن خان که در عریضه سابقه خود چهل لك روپیه قندهاری وجوه حواله داده شدگی را بسر تیپ مذکور نگاشته بود وی درینوقت از وصول فرمان موقوف شدن خود تکذیب عریضه ميرزا محمد حسن خان نموده از حصول وجوه بقراريكه مذكور شد معروض داشت و هم هفتاد و نه هزار و دوصدو شصت و یکروپیه قندهاری افزون از چهل لك روپيه مندرجه عریضه میرزای مذکور در عریضه خود وجوه حواله تحصیلی خویشتن را برنکاشت و حضرت والا در روز نجشنبه دوازدهم صفر ميرزا محمد حسن خان را فرمان فرستاده نگار داد که بپاسخ دروغ گفتن و نوشتن خود را بكويد و يا وجوه از جانب جمع تحصيلي سرتیپ میر میرزا خان اما حصول شدگی و باقی ماندگی آن از خود او با مهری گرفته که بسل درگاه نماید که صدق و کذب جانبین مكشوف كردد بعد ازان چه رأی كيني أرا اقتضا فرماید در محل اجرا آيد و همدرين ايام حاجی اسد خان مستاجر و جوه سائر قندهار كه باجاره گرفتن وجوه سایراته پارش از پیش گذشت از کابل در انجا رفته دست بکار برد و آغاز ایذا و آزار مردم کرد و محمد علی خان حکمران قندهار او را از جور وستمش که نسبت بعامه خلق اختیار كرده بود مانع آمد و او هشت فقره از درکات داخله وخارجه قرار داد اجاره خود و مانع آمدن حکمران قندهار اورا از عمل و دخل بعضی ازان دركات معروض پایه سرير سلطنت داشت و حضرت والا در ذیل هر فقره عریضه او بخط خاص جواب کافی رقم کرد و از جمله در باب محصول ده یکه بهای زنان و دختران هزاره که مفروضداشته بود که در سالی از شصت الی هفتاد هزار روپیه از عشر بهای زنان و دختران مردم هزاره که بفروش رسیده تحویل خزانه عین المال گردیده است و درین سال که من ساير قندهار را اجاره گرفته ام محمد علیخان حاکم خرید و فروش زن و دختر هزاره را منع كرده وازوی : یکتاب دفتر پادشاهی مکتوباً سوال ترده ام جواب نوشته است که این امر باعث خرابی دین است
( ۱۲۲۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) پس در موقوف بودن امر مزبور مبلغ مذکور را در احاثر خود مجرائی و در بر حال بودنش فرمان بنام حکمران قندهار میخواهم که خرید و فروش کنیزان هزارهگی را منع نکنند و هم در واقعه این امر بازندارد و حضرت والا در پاسخ این فقره مندرجه عریضه او در روز دو شنبه شانزدهم صفر رقم کرده این سخن را غلط میگوئی محمول کنیز هزاره که در معرض ابتیاع واشتراء درامده است داخل اجاره تو نیست و هم از وجوه قدیمی ودائمی نمیباشد که حالا محمد علی خان آنرا منع و معاف و موقوف القلم کرده است چندی که مردم هزاره طغیان و سر کشی کرده مستوجب سردنش و نکوهش شده بودند هم مقتول و محبوس و هم زنان و دختران و پسران ایشان فروخته شدند و پس از انکه سرزنش و کوشمال یافته بسزا و جزای اعمال واهمال خود رسیدند دیگر خرید و فروش نمیشوند تا شما محصول گرفته این امر را داخل اجاره خود نمائید و نه درچ قرار داد اجاره شماست که ادعا و خواهش این عمل را مکنید زیرا که وجوه این ممر مقرر دائمی نیست و هم در ینوقت از عریضه میرزا محمد حسن خان مکشوف کار کشان پایه سریر سلطنت گشت که از ابتدای قوی ئیل سال گذشته تا روز دوم ماه صفر المظفر پیچی ئیل شصت و سه لک و سی هزار و یکصد و بیست و سه روپیه مجدوجهد او داخل خزانه قندهار شده از جمله سی و دو لک و نود و نه هزار و یکصد و سی روپیه بخزانه عامره دار السلطنه کابل رسیده است و هم در ین ایام ملا عبدالصمد خان قاضی قلات بدرود جهان کرده پس از چندی ملا سعید محمد خان قوم خروتی باسم قضا و ملا محمود زیر و ملا عبدالحق باسم افتای محکمه شرعیه انجا مامور گشتند و همدر روز شانزدهم مذکور ماه صفر حضرت والا غضنفر خان پیارو خیل را از قلمرو عبدالوهاب بن نواب خان استراجهی بحکومت نهر قدر از انهار هجده گانه بلخ مامور وسر افراز فرمود و ازانسوی آخندزاده عبدالرحیم خان که مأمور حکومت میمنه چنانچه گذشت شده بود در روز سه شنبه هفدهم صفر وارد آنجا شده مواظب خدمت دولت و رفاه حال رعیت گشت و همدر ینروز فرامرز خان سپهسالار دوم که هشت طلا دو چهل روپیه کابل و چهل قران و چهل تنگه ینی نیم و ثلث یکروپیه معزین بسکه لقب مبارك و میمون ضياءالملة والدین برای او و افسران سپاه نظام مقیم هرات بامر حضرت والا فرستاده شده بود ده هزار و هشتصد و سیزده و نیم روپیه کابلی قرار نصف تنخواه یکماهه افسر و هر واحدی از سپاهی بکر و پیه که هنگام ابروی طوع و رغبت بنام شکرانه لقب مذکور داده بودند با عهدنامه مشعر براخلاص شعاری و صداقت و خدمت تقاوی تقدیم دولت رقم کرده و در لوله از نقره نهاده مصحوب حاجی محمد خان کپتان کابل کابل کرد و هم در خلال اینحال فغفور نام مشهور بشهزاده از تبار فرمان فرمایان سدوزائی که شرح سلطنت ایشان در جلد اول این کتاب گذشت از عرصه پنج سال پیش از ین روز کار از هرات فرار اختیار کرده و در مشهد قرار گرفته و پس از شرارت اختیار کردن عبد المجید خان نبیره سردار سلطان احمد خان معروف بسرکار تعلقته جوی اواز پیش رقم گشت این فغفور از مشهد در سمرقند نزد سردار محمد اسحق خان شده و از انجا باز گشته با چند تن از فراریان نکو هیده خویان فتنه‌جویان هزاره قلعه نو و مردم جمشیدی همدست و همعنان فساد گردیده در سر حد هرات بدغدغه و الفقار گرفتار گردیده بفرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده شد و هم در ین ایام چهل تن از سیدهای شکی ابو کرد و بیست تن از سادات استالف که مصدر خیانت و جنایتی شده بودند بامر حضرت والا فرار و اخراج هرات گشتند و همدر خلال واقعات مرقومه هجده هزار و نهصد و نیم روپیه کابلی نقد و هفتاد راس مادیان و چهل و پنج راس گوسفند و دو میل تفنك از دفتر سنجش کابل بنام حاجی محمد علی خان که در هنگام حکومت دره صوف خود از مال دولت حیف و میل کرده حواله شده و از جمله یکهزار و چهار صد و نود و هفت روپیه از نیای سرای او بخزانه رسیده دیگر همه باقی مانده و حضرت والا امر حواله آنرا بقاضی سعد الدینخان حکمران هرات که داماد حاجی محمد علی خان بود کرده و او عریضه نکار پایه سریر سلطنت گردیده معروضداشت که پسر مفقود مجیدان خان غله داده و محمد نبی خان قوم تيمك اوست باید بقیه وجه دولت را ادا کنند و حضرت والا آمدوتن را از راه تحقیق انجمنی در
( ۱۲۲۸ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) کابل خواست که انشاء الله آمدن واظهار حق وابطال ناحق نمودن ایشان در موقعش رقم خواهد گشت ومقارن اینحال سپهسالار اول غلام حیدرخان بفرمان حضرت والا که نقشه کهسار مردم مهمند را مفصل ومشروح ازوی جهة نسخ و برای چنانچه گذشت خواسته بود و وعده ذکر آن داده آمد در روز هفدهم مذکور ماه صفر معروض پیشگاه حضور حضرت والا داشت که نوشته ویرا مفهوم ومعلوم میشود که طوائف ( اتمان زائی ) و ( عیسی خیل ) و (روی زائی ) و ( حلیم زائی ) را بلا واسطه از دولت انگلیس پنداشته ونگاشته است اما از همه طوائف مذکوره مهمند به مقصد اصلی بار کشان دولت انگلیس در تصرف و تصاحب حدود موطن ومسکن مردم (عیسی) خیل و برهان خیل ساکیان موضع پند علی . و داناکول . و روی زائیست زیرا که محل عبور وامتداد راهیکه مدنظر دارند که از پشاور جانب ناو گی و باجاور کشیده ساخته و پرداخته کنند مواطن همین طوائف و دیگر عزم دارند که حدود بیتی تمام در تصرف دولت انگلیس در آید که مردم ترك زائی همه در تحت فرمان آن دولت رو براه عبور طریقی که اراده ساختن انرا دارند از موضع منه واقع علاقه پشاور در موضع لكندى والم واقع حد قوم ترهان خیل واز انجا در موقع پند علی موطن قوم عیسی خیل واز آنجا بداناکول وازانجا در آبداب کرنك وازانجا درکوه تارپ واقع وسط مسکن مردم عیسی خیل مهمند واتمان خیل باجاور وازانجا برودخانه مردم آماخیل وازانجا در موضع سرلاره ولوی سر که تعلق صفدر خان است کشیده خواهند ساخت و از جهة همین دوقوم عیسی خیل، وبرهان خیل. از طائفة ترك زائی اند وموطن ومسكن قوم برهانخیل در دو جانب اینراه واقع میگردد و موطن قوم عیسی خیل گذرگاه راه میشود و مواطن و مسا کن هر دو قوم روی زائی و اتمان زائی مهمند بقرب و جوار اینراه افتق می افتد و آنچه از حدود میتنی را که اضافه از حصه معینه سابقه خود دعوی دارند که از خاک افغانستان جدا کنند محض برای تصور وتفکر آنست که تمام موطن مردم ترك زائی را در تصرف خود آورده بعد در ضمن متصرف شدن آن موضع کنداپ را تصاحب کنند وچون همه مواضعی که تا اینجا برطریقی که تر شد سراپا نوشت در قبال آن رقم کرد که همین طوائف عیسی خیل و برهان خیل واتمان زائی وروی زائی که در حدود پندعلی و داناكول و موطن ومسكن قوم روی زائی ، واتمان زائی متوطن و متمکنند تمام در قرب حدود باجاور اتفاق افتاده اند و بخواه از بیدولت و چندان در خاک اینجا نگذرند و آمده اند واگر چنانچه در خاك حصه افغانستان داخل آیند نفقه اش اینست که تمامت مساکن و مواطن طایفه مهمند ضمیمه خاك افغانستان میگردد و آنچه اضافه از حدود متعینه سابقه میتی بدولت انگلیس تعلق پذیرد زبان زیار در حدود مهمند متعلق بافغانستان روی میدهد چه موطن همه مردم ترك زائی و حلیم زائی داخل خاك مقبوضه ومتصرفه دولت انگلیس میشود و اگر انگلیسیان بهمان خطیکه در مکنون خاطر دارند رو ببالا آیند از حدود مواضع متوطنه قوم خوی زائی و مال زائی قطعه بزرگی را از خاك ايندولت جدا كرده بخاك دولت خود ملحق خواهند کرد وغير از شهته حالیه ویسرا و امتداد اشتهار سابق انگلیسیان قدری از موطن مردم مهمند بافغانستان مانده دیگر همه بدولت انگلیس تعلق میگیرد بل خط ونقاط فاصله در قرب حدود کامه وتنگی توغجی و کنرو کاشکوت علیا وسفلى واقع میآید واگر تنها حدود مردم اتمان زائی و روی زائی وعيسى خيل و برهان خیل وحد فاصل سابق ميتنى متعلق بدولت انگلیس گردد زیان ونقصانی در حدود مهمند افغان وارد نمیشود فقط وحضرت والا ازین تشریح وتفصیل سپهسالار وتوضیحاتی که بعد ازین چنانچه بیاید معروض پایه سر یر سلطنت داشت نوشته انگاشته وی از مذاکره مکنون لیبفر و بسته خواهش کاشتن مهندس قوم برای تعیین آن حدود کرد تفدر موقعش عله کود خواهد شد انشاء الله تعالی اما در بدوت بخلال احوالیکه بشرح رفت مستر مرن کمشنر پشاور مکتوبی در پاسخ نامه مردم ترك زائی که بخدامه لا به نوشته صلاح کار و صواب زیست روز کار خود را از وی خواسته بودند که چه کنند آیا خود را رعیت دولت افغا لستان شمارند یا تابع دولت انگلیس پندارند نگار داده مصحوب بریدی نزد ایشان فرستاد که بر طبق حکم سرکار عالیه هند اطلاع میدهم که طایفه شما بموضو دت
( ۱۲۲۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) در تحت حکومت دولت برطانیه خواهد آمدو این مکتوب کلنتر مذکور بدست سپه الار غلام حیدر خان افتاده کجیل کاپلش کرد وحضرت والا شرحی ازدو روئی ونکوهیده خوئی ومدعای نفس جوئی آن مردم بوی رقم فرموده در ذیل آن بنگاشت که انشاالله تعالی صاحب دین اهل اسلام را نصرت ویاری داده منافق ومفسد را که از اسلام بری وبکفر راضی باشد شرمسار وخوار دنیا وعقبی خواهد کرد وچون مذاکره و مکاتبه دولتی بدین مقام رسید جناب ( ملا نجم الدین آخند زاده ) که بجز هدایت ودلالت کم گشتگان وادی جهالت و ضلالت بجانب شاهراه شریعت کاری وبا کار کنان هر دو دولت مواسا ومدارای نداشت بلکه ازین دولت خائف ومتوهـم گردیده چنانچه جابجا رقم شده آمده فرار کرده در کهسار آن حدود مقام گزیده بود از اسـرار کردار ورفتار انگلیسان اگر چه از راه خفاء با آن مردم مکاتمه میکردند بمضمون ( کل سرجا وزالاستین شاع ) آکاه گردیده باتفاق پسر ملاخلیل میمند عبد الواحدخان وامین جان و تولاخان ولد داد ناصان را از بزرگان فتنه جوی نکوهیده خوی مردم مهمند که پیشتر از دیگران باانگلیسان مراوده ومکاتبه داشتند اندرز وموعظت و امـر بمعروف ونهی ازمنکر کردند وایشان بواجههٔ هردو بن ملای موصوف عهد بقر آن مجید وسوگند بذات خدای حمیدموثق ومؤکد داشته قرار دادند که دیگر نامه باانگلیسان ننگارند و بیرون از راه دین مبین و آئین متین حضرت ( خاتم المرسلين علیه صلوات رب العالمین ) دیگر طریقی نسپارندومطابق ایام این معاهده وقرار داد از گفتگو اینکه بدست خواهخواهان این دولت افتاده و بکان بکان بکار کنان پایهٔ سریر سلطنت همیرسیدند کارکنان دولت انگلیس اگر چه این گونه مکتوبات را مصحوب قاصد بمردم سرحدی میفرستادند باری حمل آگهی دادن آنرا بخواجه مير ان مهتمم پست خانهٔ اسلامیه که از جانب این دولت در پشاور مقرر بود کرده خواستند که ادارهٔ پست خانهٔ مذکوره را از پشاور سلب کنند چنانچه او و اد برتن انگلیس و کرنیل محمد اسلم خان بخلاف قرار داد دولتین که تااین هنکام مکاتیبرا که در پستخانهٔ اسلامیهٔ پشاور تفویض کرده در کابل میفرستادند مکتوبات خود را در بندو بر که نزد سرتیپ محمد حسین خان فرستاده بوی نوشتند که پس ازین حسب الامریکه کلنتر کرده است مکاتیب را از انجا کیـل کابل کند واوازین امر بسپهـالار خبر داده وی عريضة نگار پایهٔ سلطنت شد وحضرت والا ازين عريضة سپهـالار غلام حیدر خان در پاسخ خوداو و برای غلام محمد خان دشتی کلنتر که باخواجـه مـیـران ستیزیده ومکتوبات دولتی ورعیتی را بار ننموده و باصم کلنتر پشاور نزد او واد برتن ، و کرنیل محمد اسلم خان مقیمان درهٔ خیبر فرستاد و ایشان چنانچه آنماً بگذشت در بندو بـ که نزد سرتیپ محمد حسین خان گسیل داشتند جدا گانه نگار داده در اسما رو پشاور فرستاد که مکاتیب انگلیسان لابدی وحتمیست که بواسطهٔ وذریعهٔ ادارهٔ پستخانهٔ دولت افغانستان واقع پشاور در کابل وغیره مواضع رسند چه ادارهٔ پستخانهٔ ایندولت از پشاور موقـوف و سلب نمیشود وا کر کار کنان دولت انگلیس عزم اجرای این امر کنند از پیش نخواهد رفت و خواجه میران که باوئی غلام محمد خان زشتی ودرشتی نموده تغیر داده دیگری مأمور اهتمام امور پستخانهٔ اسلامیه پشاور شده می آید چنانچه میرزا میرابراهیم خان برادر زاده میرزا سید علیمخان امین نظام سابق فتنه دار مأمور کشت که عن قریب رقم شده می آید انشاالله ومقارن اینحال در روز چهار شنبه هجدهم ماه صفر حضرت والامواجب سید سرور بن سید محمود کنری را که دوهزارو ششصد وشصت وشش روپیه ودوتلت یکروپیه کابلی بوده از سبب امری معطل شده خودش چنانچه بگذشت از پشاور طلب کابل شده بود برحال فرمود و هم نائب محمد ميرخان را فرمان کرد که دوصد روپیه چهره شاهی انگلیسی بنام بخشش جهت زاد راه اهل وعیال او از وجوه دولت بدهد ونیز از عرض وخواهش خود او که اجازت آوردن اهل وعیال خود را از پشاور در جلال آباد خواست فرمان کرد که خودش در نزد غلام حیدرخان سپهسالار اول اقامت خدمت ورزیده عیال واطفال خود را از پشاور آورده در موضع شگی از توابع جلال آباد جای دهد و هم مواجب شش ماه از سال گذشته احمـد خان ومحمدیعقوب پسرصاحبزاده مجددانی را عطا فرموده ازسر ایامسال قطعاً موقوف نمود وهم مواجب خودصاحب
( ١٣٣٠ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) زاده محمدانس را که از دیر گاه در پشاور بروز مذلت و اقامتميگاری چنانچه جا بجا رقم شده آرمید بسر برده ومصدر خطایی گردیده با احمد خان و قایم شکار مذکور چنانچه گذشت در کابل خواسته شده بود موقوف وازجمله در سالی نهصد روپیه بر حاله گشت و فرمان رفت که اهل وعیال خود را از پشاور در جلال آباد نقل داده بموضع کامه مسکن گزیند و همدر خلال واقعاتی که بشرح رفت ملا مصطفی خان قاضی محکمه شرعیه میمنه از وساوس شيطانی و هواجس نفسانی با زنان اجنبیه مخالطت و مباشرت اختیار کرده و علاوه بران چشم از حق پوشیده و امور خلاف شرع کوشیده از راه راست انحراف ورزید واز جمله بتارك نماز گراییده زوجه عبدالرحمن نام ساكن ميمنه را که با محمد رفیق نامی گرفتار فعل زناشده بود پس از ثبوت شرعى ترك حد هردوتن که رجم بود كرده از مناط تعزیر در ما كثفا نموده هردوتن را رها داد و نیز یکتن زنیر ا كه ديگرى دعوی مناكحت وزوجيت او را داشت بی آنکه شرعاً برفع مرافعه برروی روز آید با پوری نامی عقد مزاوجتش بست و از ارتكاب قاضی مذکور باینگونه امور حضرت والا بدرجه غيظه و قهر شگارمینه آگاه گشت و در روز پنجشنبه نوزدهم ماه صفر اشتهاری بنام عموم مردم میمنه وتوابع آن نگار واشعار داد که هرگاه از پیشگاه در گاه سلطنت مأمور حکومت و قضا وغيره خدمات دولت میشود عهد نامه داده در محکمه مأمور بها میرود تا با کر جور و تعدی و جان والمجاس و حلب دارى امت بدولت ورعیت بکند و بخلاف حکومت و شریعت در مصادره و اغتصاب اقسام نمايد قتل او واجب وخونش هدر بوده دشمن (خدا ورسول (ص) وقاتل حسين رضي الله عنهما باشد پس در چنین صورت بگوش دادنپوش حضرت والا رسیده است که ملا مصطفی خان قاضی مرتکب چنین افعال گردیده است وقنانیرا که بشرح رفت مفصل رقم فرمود واص کرد که افعال قاضی را اگر مباشر افعال ناشایست شده یا نشده باشد بخامه راستی نگار داده و بخاتم و نهاده ارسال دارند که بمرامم سیاست بعمل آید تا دیگری مرتكب این گونه قبایح نشود و هم در خلال احوال مذکور بپوره محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل که حضرت والا مأمور عهد نامه گرفتن وقنوس شمردن واز هشت نفر يکنفر را برای خدمت دولت ومقيد دادن مردم غزنين وتوابع آن فرموده بود از هر قوم عهد نامه بر طبق عهد نامه فرقه جاجه بخوزانی که از پیش رقم گشت حاصل کرده و سه هزار و دو صدو هشتاد ونیم روپیه از مردم تاجيك وهفت هزار روپیه از قوم اندری غلجائی وسه هزار و دوصدو هفتاد و چهار روپیه از هزاره محمد خواجه و چهار دسته و چيغو و يك هزار و يك صد و چهل و هشت روپیه از مردم ممى خيل لوانى كوچی ونصد روپیه از مردم خروتی ویكهزار و سه صد و نود و دو روپیه از مردم دفنانی و شانزده هزار روپیه از مردم تركى وعلى خيل ويازده هزار روپیه از مردم خوست و كرويز كه بقرار تقسیم در پیش وبنام شكرانه لقب ضياء الملة والدين بميل ورضای خاطر دادند وا كثر را در وقت مراجعتش در موضع ابهر کرد از قفای او فرستادند در کابل آورده تسلیم خزانه دار دولت کرد و این خدمت را بوجهیکه میشایست و میبایست بیای برد و هم در تضاعیف واقعات مسطوره احد الله بای نامی با چند تن از دزدان بنام و نشان یكهزار و هفتصد رأس گوسفند از مال مردم موی تن را از موضع کوه واقع خواجه توت بسرقت برداشته و روشن شبانرا کشته گوسفندانرا در حدود غريك رسانیده بپای اوزان فروختن آغاز کردند و داد محمد خان حاکم تاشفرغان در پی تفحص وتجسس افتاده از افواه مردم فیروز تخجیر آ گاه گشت که سه تن گوسفند بسیاری با خود داشتند و در نواحى غربيك ميفر و ختند پس داد محمد خان از جمله (۱) نكل احد الله بای را بهر حيلتیکه دانست گرفتار نكل ( ۱ ) وبند كرد و او زبان مغالطه و تغیر خود را چوپان بالكسر وغيب الله نام گفته داد محمد خانش بیم عقاب وعذاب داد تا که اقرار بر سرقت گوسفندان كرد بعد داد محمدخان یعنی بند يكهزار و پنصد رأس گوسفند را که هنوز فروخته نشده بدون دو صدر أسیکه بفروش رسیده بود نزد محمد شاه خان حاکم أقچه فرستاده بتوسط او بعمالكانش رسانيد و حضرت والا از عريضه داد محمد خان ماجرا آ گاه کردیده فرمان کرد که احد الله دزد را عذاب وعقاب كرده و انبازانش را از وی بابیومقام جسته و همه را بدست آورده سخت مقيد ومغلول سازد که ديگرى مال مردم را بسرقت نتازد و همدرین ایام میر زا عبید الله
(۱۲۳۱) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) خان امین نظام ترکستان بدرود جهان کرد و هم از عریضه سردار محمد عزیز خان که در باب چهل و هشت نفر اشتر و هفده رأس اسپ و چند حلقه انگشتر ودست برنجن طلا وغیره مال و متاع میر عبدالرحیم خان عامل سابق تاشقرغان که از جنس میر احمد شاه خان برادرش ضبط و خود او محبوس در کابل خواسته شده بود معروض پایه سریر سلطنت داشت و نیز مینگاشت که هشتادوسه هزار تنگه که از مال دولت حیف و میل و تلف کرده است بذمه میر عبدالرحیم خان باقیست که باید رساند و حضرت والا در روز بیست و سوم مذکور بسردار محمد عزیز خان مزبور را فرمان کرد که تمامت مال و متاع و اسپ و اشتر او را که ضبط شده اند مال دولت پنداشته و بمصارف اسپان و اشتران و اخراج دولت محسوب داشته بهای همه را بقرار تعیین منصفین عوض وجه دولت که بر ذمه اوست بشمار آورده آنچه را که باقی بماند اگئی دهد که حواله و حصول شود و همدرین هنگام یکصد و یازده خانوار از موضع سنگ تخت هزاره دای کندی و لعل دای زنگی از ذلت و عسرت روز کار که دوچار نکبت و وخامت شده بودند راه فرار جانب مشهد پیش گرفتند و جنرال شیر محمد خان یکتن دفعدار را باهفت تن سواره نظام کاشته همه را از سرحد او غاق برجر وا گراه عودت داده تسلیم ارباب رسولداد و محمد بيك و محمد جان نموده امر کرد که هر کدام را در منزل و مقام خویش جای دهد و خود جنرال مذکور از اردکان مشاهده عسکر گاه های هزاره جات برگرفته چون وارد لشکرگاه سنگیماشه جاغوری شد مردم هزاره جاغوری از جور و ستم سعید محمد خان کوهستان حاکم خود استغاثت نموده داد خواستند واورجوع باز پرس را بعامل آنجا کرده امر نمود که مرافعه حسابرا در دفتر و شرعی را نزد قاضی رفع و فیصل (۱) کنند و هزار خان شاد (۱) فیصل خاطر گردیده ملا داد محمد نامی را بوکیل دعوای خویش قرار داد و آنکه که جنرال شیر محمد خان روی بسوی فوج گاه های را فارسیان میر آدینه و حجرستان و قلعه دای زنگی نهاد سعید محمد خان حاکم که بهزار خان شوهر دار و نغمه جنس زنانه آنمردم بمعنی انفصال بمصادره گرفته بود وکیل مذکور را بدره توبیکی محبوس نمود و احاد و افراد رعایا او دادخواهی بجانب کابل برداشته استعمال هم از هر سه تن محبوس داد محمد وکیل از زندان حاکم گریخته باداد خواهان در کابل آمد و بخدمت حکمران ترددیوان نمایند و این پیربل بسردفتر مقرر شده ماجرای جور و ستم سعید محمد خانرا از داد خواهانشنید و صلاح و صواب کار و تدبیر مجاز است از شرف یاب شدن باز جستند که بواسطه کدام يك از خدمه حضور شهریار والا تبار شرح حال خود را بعرض غياث اللغات عرض رسانیده بکدام زبان اظهار ماجرای روز کار کرده داد بخواهند خلاصه بابماء اشاره و تعلیم و تلقین او بمعرض حضرت والا شرح جور و اعتساف حاکم را رسانیده در یاب کار حاکم را حضرت والا چنانچه بیاید در کابل خواسته و رجوع فیصله محاسبه داد خواهان مذکور نزد میرزا عبدالاحد خان که از جینی رها گردیده از تغیر دیوان پیربل بسردفتری سمت مغرب مأمور گشته بود شد و سعید محمد خان یکتن از زنانرا که متصرف گردیده بود بحضرت میانجی صاحب کوهستانی که میرزا عبدالاحد خان بوی ارادتی داشت داده او را نزد میرزا عبدالا حمد خان شفیع خود ساخته و هم بواسطه او اسپ و کنیز از زنان هزاره باغیره اشیاء بمرزا عبدالاحد خان برسم رشوه و پاره داد و حضرت والا آگاه گشته هردو تن رشوت گیر آنرا باسعید محمد خان و جلال نام و نادر علی و غلام حسن وقایم نکاران که همه در رشوت شريك بودند در سر چوك بازار کابل بمحضر عام و منبر لخواص و عوام و منظر ازد حام انام بامر عذاب و عقاب کرد که دیگری مرتکب چنین امر نشود و همدر اثنای واقعات مسطوره ملا پیونده قوم مسعود که نامه نزد خلیفه نور محمد خان فرستادن و صلاح و صوابدید کار از دولت افغانستان جستن او و پاسخ نوشتن حضرت والا از پیش بشرح رفت باد و هزار تن مرد مسلح و جمعی از شیوخ مأذونين و مريدان خویش باهنگ آمدن در کابل راه مقصد پیش گرفته چون بانهاد موضع شوال واقع خاك متصرفة دولت انگلیس شد سردار کل محمد خان بفرمانیکه بتابش شرف اصدار یافته بود آن ارقام رفته بود که آنمردم را راه داخل شدن و آمدن در خاک افغانستان ندهد فرمانرا بخليفه نور محمد خان سپرده نزد ملا پیونده کاشت که او را از آمدن در خاک افغانستان و کابل بازدارد اما ملا پیونده از مطالعه فرمان حضرت والا تنبه نگردیده
( ۱۳۳۲ ) ( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خود براه راه نوردید ، تا که در موضع « سر کوتی » رسیده سردار گل محمد خان از ورود او در انجا آگاه گردید و خلیفه نور محمد غلزا که پیش از نشان دادن فرمان باز گشته بود سر راه او نگاشت که مانع از آمدن وی شود و او گوش بکفتار خلیفه نور محمد نداده نزدسردار گل محمد خان حاضر آمد و با او اظهار کرد که مراپیام نزد حضرت والا شده خواهش ان کنم تا املاك و اراضی « قوم مسعود » ودور را ، از تصرف انگلیس بیرون کنندوا کر ممکن نباشد مجویز فرموختن آنرا نماید که در افغانستان آمده اراضی وعقار خریده روز معیشت در تحت حمایت و رعایت دولت اسلام بقلاحت بسر برده آید و اگر این نیز متعذر و متعسر باشد پس می دست تمام آنمردم از راه هجرت در مملکت افغانستان داخل گشته اقامت و سکونت کنند و سردار گل محمد خان ازین اظهار و گفتار اولا و نعی شکفت و او باهمان دو هزار تن مرد مسلح بدون حصول اجازت در کابل آمدوآ ن گاه که شرف باروخض دیدار شهریار والاتبار حاصل کرد حضرت والا بیان دربار بایشان گفت که هر گاه از اقوام « وزیری » و مسعودی » و کان گرمی و بریحی ، و بلوچی واچکزائی ، وغیره که مواطن و مساکن ایشان پس از تعیین حدود سرحد از خاك افغانستان مجزيه وضميمة خاك مقبوضة دولت انگلیس شده آمد زیستن را در وطن خود دشوار دیده بخواهش ومیل خاطر خویش هجرت اختیار کنند باندازه کفایت مؤنتش در افغانستان از اراضی خالصه دولت باو عنایت می شود که روز فلاحت بسر برد و اینرا بایشان فرموده نامه در برای کشور هند را که در پیام حضرت والا با او مکاتبه کرده و او رضا داده و نوشته و امر هجرت کردن و نکردن را باختیار خود همه آنمردم نهاده بود که در هیچ يك از موطن اصلی خود بودن و در افغانستان شدن مانعی نیست بموکنتان نموده رخصت مراجعت فرمود و پس از وصول در مساکن خود کارکنان دولت انگلیس چنانچه بیاید از ایشان سند مکتوبی در اطاعت دولت خواسته و سخت گرفته رفته رفته کار زیان دهن توپ و تفنك و دم شمشير وطعن سنان کشید و همدر خلال این، قال محمد علی شاه بن سید احمد از سادات سر آب هزاره محمد خواجه غزنین که گریختن او با عیال واطفال سید یعقوب علی خان و محمد طاهرخان برادران متوفیان خود و رفتنش درخاك خراسان ومشهد از پیش جایجا بشرح رفت درینوقت مكتوبی بخط میرزا بیضا خان سرکله چی خراسان بنام غلام علی خان حکمران غزنین نوشته بدریعه داك بدون مهر و دستخط خود در غزنین فرستاد که ششهمزار روپیه برسم امانت در نزد حبیب الله و محبب الله نامان سا کنان بکاول غزنین گذاشته ام از هر دوتن گرفته در مشهد بفرست و هم مکتوبی بنام آ دوتن ملفوف نامه غلام علی خان ارسال داشت که مبلغ مذکور را تسلیم وی کنند و او شیرالله پسر حبیب الله را محبوس کرده مکتوب بی مهر سید محمد علی شاه را ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز پنجشنبه بیست و ششم صفر اورا فرمان کرد که پسر حبیب الله را سخت مواخذه نماید که یاپدر خود را بدست دهد و یا ششهزار روپیه را عوض وجوه زیاده که محمد علی شاه از اجاره مال دولت با خود برده است ادا کند و این محمد علیشاه واحمد علی برادر زاده اش در مشهد بباری مردم فراری هزاره فتنها بروی روز آورد و خانمانها بتاخت و ویران کرد و خونها بریخت و چنان محرك امرد شنیعه شد که عموم مردم ایران خصوص اهل خراسان اگر هزاره را بزیر بخرید و بزنجیر بکشند آتش قلوب ایشان که اینقوم لجوج نادان افروخته اند سرد نخواهد گشت و هم مقارن اینحال هشتصد روپیه مردم حامی و یکهزار و نیصد روپیه مردم چکنی که بنام شکرانه لقب ( ضياء الملة والدين ) بامید نامه تفویض محمد یوسف خان حاکم خود کرده و او ارسال کابل داشته بود در روز دوشنبه سلخ صفر بكابل رسیده تحويل خزانه و عهدنامه تسليم کارکنان پایه سریر سلطنت شد و هم درین هنگام سردار شیرین دل خان حاکم کلان خوست و گردیز و جاجی و جدران و منگل و چمكني محمد عظيم خان وعبدالله و عبد الحسین خان پسران غازی اعلیحضرت امیر محمد شیر محمد افضل خان وامير مرحوم محمد اعظم خانرا که از موضع شلوزان کرم هجرت کرده بودند بفرمان حضرت والا چهل جریب مزرعه زرخیز حاصل ریز در موضع قریه کثبره چکری از اراضی ضبطی ولی محمد خان و باندازه كفايت اهل وعیال ایشان از دولت علوفه وغلاوه بلا مفارقت رسیدن زراعت عنایت کرد و هم درین ایام چند تن از مردم مزارم که از راه فرار
( ۱۲۲۳ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) در شالکوت رفته خدمت ملازمت سپاه نظام دولت انگلیس پذیرفته بودند از افسر نظام آنجا سند رخصتی خانهای خود را حاصل کرده چون وارد قندهار شدند حکمران آنجا تکت راهداري بايشان نداد که راه منازل و مساکن خود برگیرند و وقائع نگار دولت انگلیس مکتوب شفاعت خود را نزد محمدعلی خان فرستاده خود را ضامن آنان قرار داد که سند راهداري بآنان بدهد و او نظر بحکم حضرت والا که شرف نفاذ یافته بود که مردم هزاره را تکت راهداري و راه بیرون شدن از افغانستان ندهند راهداري نداده نوشته وقائع نگار انگلیس را ارسال کابل نمود وحضرت والا فرمان کرد که مردم هزاره را که از راه خفا وغیرمعروف فرار کرده و در فوج نظام انگلیس نوکری اختیار نموده اند نگذارند که داخل خاک افغانستان شوند و هم باجنت بلوچستان نگار داد که اینگونه مردم را رخصت داخل شدن در افغانستان ندهد که مبادا فتنه حادث کنند و هم درین ایام سید غلام حبیب خان از سادات مردم کابل که از چند سال راه محبت بامیر ابوالقاسم خان نمیپیمود و در دفتر تشخیص بزیر دستی او روز خدمت محبوری بسر میبرد ومير ابوالقاسم خانش از در سیادت و شرکت خون امتحان را گرامش میکرد ادعای ابراز خیانت کاردار الانشای پایه سریر سلطنت را که شعبه اول و بزرك آن مفوض بمير ابوالقاسم خان بود نمود و حضرت والا عرض واستدعای اورا پذیرفته بمنصب سر دفتری آصف کاردار الانشاء سرافراز وممتازش فرمود و کار هرات وفراه و پشت رود و ترکستان وقطغن وبد خشان و هزارجات وباميان وا ندر و آب شاه پسند و کوهدامن و کوهستان کابل را بآنحشیم تسلیم او نمود و جلال آباد و پشاور و غنیین و خوست ولقمان وكلات ومقر و وردك ومكاتب ونجراب وكنر از وارگون و گوملز وزرمت و لهو گرد وکتر عليا وسفلى و اسمار و دول خارجه را بمير ابوالقاسم برحال داشت وکابل را مشترك قرار داده از تقسیم و دو حصه شدن کاردار الانشاء در تمامت ولایات نشر اشتهار فرمود که حکام وقضات و عمال وضباط وغيره کار گذاران هر ولایت عرائض خود را بنام هريك از دوتن که نامبرده شده اند ارسال دارند وسید غلام حبیب چنانچه باید و شاید و بیاید کار را پیش بردن نتوانسته از تغییر او چنانچه بیاید میرزا عبدالرشید خان که میرزا عبدالحمید خان پدرش از دست هزاره شیخ علی و میرزا عبدالمجید خان برادرش از دست سردار محمد اسحق خان در راه خدمت دولت که هرکدام جایها از پیش گذشت کشته شده بودند مأمور کار مذ کور شد و همدر اثنای ماجرا نیکه بشرح رفت بعضی از مردم ترا کمه سکنه کرکی از مضافات وتوابع بخارا از سبب امری باهم مخاصمت ورزیده و بمقاتلت گرائیده دوتن در بین جانبین بقتل رسید و از جمله يك جانب هشت تن اهل وعيال (۱) خم آب واجمال واثقال خود را برداشته و راه فرار در نوشته در موضع خمیاب (۱) داراقامت و قرار فرو هشتند و حاكم كركی نیز نوشته اند نامه نزد فرامرز خان رساله دار حارس خمیاب فرستاده خواهش بازفرستادن ایشان نموده نوشته کرد که آنها قتله (۲) (۲) قتله جمع هر دوتن کشته شده گانند باید مراجعت داده شوند تا بعمر قصاص یا ادای دیه بروفق احکام الهی وشریعت بیضا وغرای قاتل حضرت (رسالت پناهى عليه صلوات الله الملك البارى) بپای برده شود وفرامرز خان این نامه حاکم کرکی را نزد سپهسالار سوم غلام حیدر خان مقیم مزار شریف فرستاد و او بی آنکه از حضرت والا دستور العمل پاسخ نوشتن نامه حاکم کرکی بخواهد از طرف خویشتن برای او نوشت که ازینگو نه مردم صدها نفر از خاك افغانستان فرار اختیار کرده در ما وراء النهر قرار گرفته اند و کار کنان سلطنت افغانستان یکی را از کار گذاران آن سمت باز پس نخواسته اند بنابران ایشان نیز داده نمیشوند و اینرا بحاکم کرکی نگاشته معروض پایه سر یر سلطنت نیز داشت و حضرت والا نوشته اورا پسندیده در روز سلخ مذکور ماه صفر رقم فرمود که پاسخ معقول نگار داده اید واز انانیکه پناه بایندو لت آورده اند ضامن گرفته در بین قوم ایشان که در آنجاست مسکن و مقام دهید و مقارن اینحال يكصد و يكمثقال ونه نخود طلای میل و تجهیز از روپیه مسكوك دولت ایران و یازده راس اسپ که مردم مزار و بلخ وتوابع آن باسم شکرانه لقب ( ضياء الملة والدين) با عهد نامه بسردار محمد عمر خان حکمران ترکستان تفویض کرده و او ارسال کابل نموده بود تسلیم خدمه پایه سریر سلطنت شد و هم عهد نامه سپاه نظام آنجا که
(١٢٣٤) (۱) پیاده دو روپیه سواره سه روپیه دادند وقایع ربیع الاول سنه ١٣١٤ هجری (۲) شعبه پیوند کاسه و طرف و کروه وطایفه از هم مجزا و جای و شاخ درخت و بعضی لقمه که از دیگر لقمه بر آورده شود ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) افسران تنخواه پانزده روز از یکماه و من واحدی از سپاهیان (۱) از دو تا سه روپیه بشکرانه این لقب از میل خاطر و خوشی باطن و ظاهر بسپه‌سالار داده وی در کابل فرستاد و همچنین سی وشش هزار سکه نقد و هفت راس اسپ مردم اند خود و نواحی و توابع آن بنام شکریه ارسال داشتند وقایع ماه ربیع الاول سال هزار و سه صد و چهارده هجری و همدر ایام مذکور ویسرای کشورهند که در خصوص موطن و مسکن مردم مهمند و غیره مواضع نامۀ فرستاده اکثرا حق و حصه دولت انگلیس قرار داده بود و حضرت والا چنانچه گذشت تفصیل و تشریح آن حدود را مطابق نقشه محضریها از سپه‌سالار اول غلام حیدر خان خواسته در پاسخ نامۀ اونکار داد وی باز نامه فرستاده بتکرار شرح وقوع کوه ایله جای را که ویسرا آنرا حد فاصل نگار داده بود از سپه‌سالار استفسار فرمود و او در روز سه شنبه غره ماه ربیع الاول معروض حضور حضرت والا داشت که کوه ایله جای بسیار بلند و مشهور و معروف بکوه مهمند است و از حدود پشاور نیز دیده میشود و در نقشه محضریهای دولتین نامی ازین کوه برده و درج نشده است و این کوه در نفس موطن و مسکن قومیان زائی از طایفه مهمند اتفاق افتاده و يك شعبه(۲) از سلسله این کوه بجانب شرق تاحدموضع لنکی که موطن قوم حلیم زائیست رفته و قطع شده است و در دامن این شعبه مواضع میدهیتی واسپینکی تنگی ـ و كنڈك اتفاق افتاده اند و شعبۀ دیگر از سلسلۀ کوه ایله جای بطرف غرب تا حد کامه اتفاق افتاده که موضع جردی و پیشاده در جنب غربی این شعبه که تا حد کامه رفته است واقعند و متی در طرف شرقی آن و جانب جنوب این شعبه هر دو موضع شمشاه و سچی داك واقعند و شعبۀ و شاخ دیگر از کوه ایله جای مذکور جانب شنگری گسترده شده است و این کوه بتفصیلی که داده آمد در نفس و متن و بطن موطن و مسکن طایفه مهمند اتفاق افتاده است که بهیچ صورت این کوه حد فاصل قرار داده و خط فاصل دران کشیده نمیشود و این اشتباه کوه که انگلیسان را دست داده هیچ نامی بخود ندارد و انچه از کوه سلاله که نام برده شده و انگلیسان مراد از کوه سلاله قلل و سرسر کوهی را دانسته اند که در مشرق کامه و کوشته واقعست که در دامن آن دهی از مردم خوگا خیل مهمند که نام آن ده سلاله میباشد واقعست و انگلیسان نام آن ده را بر کوه معروف و مشهور مهمند نهاده و سرسر آن کوه را که در نقشه هیچ ذکری از ان نشده خط فاصل پنداشته اند چنانچه ویسرای در مراسله خود نگاشته است که خط فاصل سرحد از رود کابل بطرف سلاله سرسورفته از انجابچوکاخیل میرود و سپهسالار این عبارت را از نقل نامه ویسرای که حضرت والا برایش فرستاده بود درج عریضه خود که مذکور و مرقوم شده آمد کرده در ذیل آن نوشت که اگر مراد انگلیسان از سلاله کوه باشد کوهی بنام سلاله سرسور درانحدود موجود نیست و سلاله بجزهمان ده خوگا خیل دیگر جای تا کنون شنیده و دیده نشده است بلکه تمامت آن کوه که ده سلاله در دامن آن واقعست جابجا دارای نامهای معروف و مشهور است چون بنال سر و تیرلوسروو چناو و قورمنده و سوکی با پاوزی سر و قابل سرو غاشی و اینکه در نقشه سلاله سرسو نوشته شده همان کوهیست که نام خودش سلاله سرست نه این کوه که ده سلاله در دامنش واقعست و کوه سلاله سر مندرجه نقشه فاصل موطن مردم مهمند و باجور و نیز در همان حدود کوه دیگر موسوم به رلاوه سراست که آن نیز فاصل و حایل مواضع مسکو نه مردم مهمند و باجور میباشد که اگر هريك ازین دو کوه سلاله سرو سر لاره سر حد فاصل قرار داده شود باجور و موطن مردم مهمند را از هم مفروز و جدا میسازد و انگلیسان که نام ده سلاله واقع حد کوشته را بر کوهیکه همسایهش از خود نام جداگانه دارد نهاده و سر آنرا حد فاصل قرار داده اند باید تمام مردم مهمند را جانب خود ببرند و این خلاف نقشه محضریهای دولتین است زیرا که سلاله و کوه ایله جای از حدوديست که در نقشه بجانب افغانستان نشان داده شده است که خط فاصل در کوه ایله جای قرار داده و کشیده نمیشود چه انگلیسان در نقشه نامی ازان بزبان خامه نشان نیاورده اند فقط و حضرت والا این تشریح سپه‌سالار را بویسرا نگار داده وی ترك مکاتبه کرده چنانچه وعدۀ ذکر اسکات او از پیش داده آمد استدعا کرد که کسی از طرفین مامور شده تعیین و تصفیه
( ١٣٣٥ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) خط و محافظه را برطبق واقع نمایند که انشاء الله در موقعش رقم خواهد کشت و هم درین هنگام از عریضه وقایع نگار قطغن بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که میرزا سید احمد خان سردفتر در راس اسپ را که بعضی که از مردم قطغن بوی پیشکش داده اند بخلاف اشتهاریکه شرف انتشار یافته است که تمامت حکام و قضات و عمال و ضباط هدایا و تحایف رعایا را که بایشان از در احترام دولت میدهند نه از عظمت و محنت خودشان پس همه را داخل بیت المال کنند وی در اصطبل خود بسته است و حضرت والا فرمان فرستاده از نگاهداشتن میرزا سید احمد خان اسپان را در نزد خود استفسار فرمود و او قبل از پرتو وصول افگندن این منشور بخبر از عریضه مذکور وقایع نگار آنجا شرحی از تهی دستی و عدم کفایت تنخواه خود بمخارج سفر ومؤنت اهل و عیالش که در کابل بودند معروض داشته برنگاشت که هرگاه در دولت بصداقت خدمت کند امیدوار وسعت مؤنت و معیشت است نه در سفر وحضر آسوده حال و مرفه الاحوال بوده از خدمت باز نماند و دست بمال مردم دراز نکند این را نوشته استدعای افزودن تنخواه کرد و چون این عریضه خود را گسیل کابل کرد فرمان مذکور پرتو وصول فکنده وی معروض داشت که اسپانرا از وجه تنخواه خود خریده ام و حضرت والا از هردو عریضه متناقضتین متضادتین او بر آشفته در روز پنجشنبه سوم ماه ربیع الاول بخامه خاص بوی نوشت که میباید بر طبق عهدی که با دولت درمیان نهاده رفتار کنی(والا والله وبالله ) که اگر عهد خود را شکستی زنده ات نمیگذارم زیرا که از يك طرف می نویسی که هرگاه خدمت کند امید افزون تنخواه را دارد ومن بخرج و سرگردان میباشم و از دیگر طرف که ده راس اسپ را مینویسم میگوئی از وجه تنخواه خود خریده ام بهر حال چون ابتدای کلام بود و سفیده بودم نوشتم که هوش بسر خود آورده کاری را بخلاف عهدیکه کرده اید اختیار نکنید وا گر امر خلافی از شما سرزد سر خود شما زده خواهد شد این اخیر کلام بود که ارقام نمودم و هم مقارن این حال جشن (۱) متفقیه (۱) جشن متفقیه ملت افغانستان ملت که بواسطه لقب ضیاء الملة والدین که از عریضه فرقه جلیله محمد زائی برشات درایت سمات حضرت والا چنانچه گذشت نهاده و روز بیست و ششم اسد نه موسم و ثورالوان الای شامیله حضرت احدیت جل شانه با معلومات وفرا که و جلوات درین مملکت است قرار داده آمد درین سال که ابتدای این جشن میمون فابود روز یکشنبه ششم ماه ربیع الاول قمری با بیست وششم اسد شمسی مطابق آمده مجامع سور وسرور و بزم بندار و چراغان و عیش وعشرت در تمامت بلدان افغانستان وولايات ومحال حاکم نشین بیا می رفت و همه مصارف این روز و شب نعاش از دولت بذل و انعام عام گشت نیز از صرف چراغان شب که خود مردم بازار و حجره داران هم شهر عرض واستدعا کرده بخوشی وخرمی بشکرانه این لقب وجشن محمود از خود صرف کردند دو درجه مأكولات و مشروبات و فواکه وحلویات باعیان واشراف ورفع و وسیع از دولت داده شد و از جمله امصار بنده در در هر يك از شب و روز این جشن مسعود پنجاه و یکضرب توپ شادیانه کشاد داده آمد و ازین روز ببعد دولت افغانستان پانهاد برهان و معراج ترقی گردیده و آلات و ادوات عشرت رو بتزايدآ ورده جشن ها از قبیل سال گره و غیره بروی روز آمد که انشاء الله هر کدام در موضع و مقامش مجلد چهارم این کتاب بشرح خواهد رفت و هم در خلال واقعا تیکه بشرح رفت محمد علم خان حکمران قندهار از عرض واظهار دهقانان املاك خالصه دولتی واقع قريه دیگان قندهار که موسی خان بارك زائی نیز دو جفت زمین مزروعی در قریه مذکوره با اراضی خالصه مخلوط داشت و دو صد و هفتاد و هفت جریب زمین را از مال دولت دزدیده ضمیمه اراضی خود کرده بود بسرقت او آگاه گردیده آخند زاده عبدالرحمن نامی را مأمور مساحت و پیمایش مزارع قریه مزبوره کردواز همه اراضی قابل الزراعة آنرا مساحت نموده هشتصد و نود جریب بشمار آمد و همه را برهشت زوج و يك ربع زوج حصه ولت و يك زوج وسه ربع زوج سهم موسی خان بارك زائی که مجموع همه ده زوج مشترك ومخلوط بود قسمت نمود و بقرار بست از واجی قندهار که هر زوجی یکصد و بیست جریب زمین است دو صد و هفتاد و هفت جریب زمین مسروقه موسی خان ظاهر گشت و حکمران قندهار او را محبوس کردهما جرا معروض پایه سریر سلطنت داشت
( ١٢٣٦ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) ونوشت که دهقانان میگویند که به هريك از کار گذاران دولت که عرض حال کردیم نپرسیدند وحضرت والا در روز دوشنبه هفتم ماه ربیع الاول فرمان فرستاده نگاردند که چون کارداران قندهار بعرض و اظهار دهقانان انجا که باربار پیشتر از نزد ایشان کرده‌اند نداده و باز پرس نکرده اند حالا زمین دولتی را از تصرف موسی خان بارکزائی کشیده تفویض عاملان خالصه نمایند و هم از روی سنجش وحساب ربع و دخل زمین و آب را هر قدر سالی که موسی خان بتصرف کردیده ازوی گرفته با ملانی که آب را بوی فروخته اند باندازه استعداد جرم از ایشان حصول کرده تحویل خزانه نماید و همدرین روز از عریضه و استدعای محمد علی خان حکمران قندهار بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که میرزا عبدالعزیز خان نبیره میرزا عبدالغفار خان مرحوم که نزد نادر شاه افشار و پسرش میرزا عبدالله خان در نزد اعلیحضرت احمد شاه و پسرش تیمور شاه سدوزائی و بعد ازوی میرزا جان میرزاخان نواسه او در نزد وزیر فتح محمد خان مرحوم بارکزائی روز خدمت بسر برده هم تمام در زمان خود دارای رتبه و مقامی بوده‌اند از حضور حضرت والا با سردار محمدعلی خان که از پیش گذشت مامور مکتوب نویسی در بسیار قندهار شده، پس از سرفراز مرحوم مذکور با سردار عبدالله خان حکمران انجا طریق خدمت دولت سپرده بود و در سالی یکهزار و پند دو شصت و شش روپیه کابلی، دولت یکره به از دولت تنخواه میبرد و پس از تفویض سردار عبدالله خان ملك امیر محمد خان مأمور حکومت قندهار گردیده و میرزا عبدالعزیز خان از عریضه واستدعای خودش طلب کابل شده در سلك مکتوب نویسان حضور انور مسلك گشت پس ازوی ملك امير محمد خان موصوف ميرزا محمد يوسف نام قوم خود را بکار کتابت محاصلات حكومتي قندهار كاشته و در سالی یکهزار و پنجاه روپیه مواجب از دولت برای او معین داشته است و اکنون محمد علم خان بعوض میرزا محمد یوسف خان لهو کردی میرزا امیر محمد خان نام افغان را مأمور کار مذکور کرده استدعای تعیین مواجب او را از حضرت والا نموده است و حضرت والا در روز مذکور ماه ربیع الاول که اشارت شدهمان تنخواه میرزا محمد یوسف خان را بازمان برسال خدمت بودن بنام میرزا امير محمد خان معين فرمود و چون نام میرزا عبدالعزيز خان و مرحمت حضرت ( ضياء الملة والدين ) نسبت بدو برده شد لازم آمد که سیاهم اعلیحضرت (سراج الملة والدین) را که مبذول حال ميرزا عبداللطيف خان پسر اوست رقم کند که از زمان شهزادگی اعلیحضرت ممدوح تا کنون سی سال است که طریق خدمت بصداقت پیموده واشك بمنصب کیدان اعتباری وعطای سالی چهار هزار و هشتصد و سی وسه روپیه کابلی وثلاث يك روپیه و لقب منشی حضور سر افرازی دارد و بر علاوه کاری که از دولت بوی مفوض است تصریح عبارات و كلمات فارسی سراج التواریخ نیز بر عهده اوست که پس از ترتیب وتأليف سراپا قرائت کرده و جك و اصلاح نموده تقریظ صحت میگدارد سپس از مطالعة ساطعة اعلیحضرت ذی درایت ممدوح شرف نگارش و اصلاحات مدققاته عالمانه یافته داخل طبع میشود که تویا در حقیقت ونفس الامر همة این کتاب بخامة خاص اعلیحضرت ایشان زیب ترقیم پذیرفته و میپذیرد و حیوة جاودان را ازین تحریر عاید حال اهل مملکت افغانستان فرموده و میفرماید و همدرین هنگام حضرت والا در ملاطفت بروی محمد اعظم خان اسحق زائی متوطن هرات کشوده مأمور خزانه داری میمنه اش فرمود و در روز چهار شنبه نهم ربيع الاول فرمان خزانه داری انجا را بوی تفویض نمود وهم در اثنای واقعات این ایام غلام نبی خان کرنيل و سرتیپ رضا علیخان که در مرار شريف روز خدمت دولت بسرمی بردند بدرود جهان کردند و در روز پنجشنبه دهم ربيع الاول حضرت والا از مخیل ملا سعید محمد خان که گرفتار مرض بواسیر و از کار عاجز وقاصر بود ملاعبدالله خان چهار بکاری را از عطای منصب قضای محکمه شرعیه تالقان سر افرازی داد و همدرین روز میرزا محمد حسين خان سردفتر سنجش و کوتوال را فرمان رفت که يك لک و بیست هزار تنگه وجه دولت را از اصغر نام ترازو دار ومستأجر بلخ که از درک اجاره‌اش باقی مانده است تحصیل و تحویل خزانه کنند و همدرین وقت محمد علم خان حکمران قندهار بشتاب خیمه پنج ذرعی چلوالی و هشت باب چهار ذرعی كرنيل ويك باب چهار ذرعی بركدى ودوسدو هفتادو هفت باب دلاور که سپاهی کری از جمله خياميکه از هند
( ١٢٢٧ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) برای سپاه نظام خریده شده بودند از قندهار بفرمان حضرت والا در هرات فرستاد و همدرین احیان عبد النبی عبدالاحمد خان که با پیادگان ساخلوی تخت را پیش طریق جور و تعدی پیش گرفته ا کشو انستروی پست نشین و پناه گزین خرفهٔ تیرگی شده بودند حضرت والا اورا از منصبش عزل کرده با دهمایشان پیادگان ساخلوی زیر دستش از راه باز پرس طلب فرمود و هم در روز دهم مذکور ماه ربیع الاول مواهیر پادشاهی که بنام حکومت ترکستان و هرات بنام مبارك والدين ضياء الملة والدين متين ومتقر گردیده بودند در ولایات مذکوره ارسال شده فرمان رفت که مواهیر سابقه را ارسال کابل نمایند و همدر روز شنبه دوازدهم ربیع الاول حضرت والا ارباب حسن نام دای کندی را که دختر خود را بجرنال میرعطا خان داده و او درین وقت از کردار ناهنجارش معاتب و مواخذه شده بود امر اقامت کابل کرده عبدالوهاب خان حاکم دای زنگی را فرمان فرستاد، نگار داد که اهل وعیال حسن مذکور را کابل کابل نماید و همدرین روز میرزا سید ابراهیم خان که از پیش و بعد تذکر آن داده آمد از تغیر میرزا خواجه میران خان مأمور اهتمام کار پست خانهٔ اسلامیه واقع پشاور شد و همدر خلال اینحال از عریضهٔ ملا نور محمد نام قوم موسی خیل درخون شهر لموگرد که در بتوقت در کاغان اقامت داشت بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که در سال هزار و سه صد و ده مادیان او کرهٔ آورده است که پنج پا دارد و پای پنجم ان از مفصل زانوی پای راست پشیتش در زیر پوست نامفصل سم آن میباشد و ازین مفصل از پای اصلی جدا گردیده در سم برآورده که با هم در زمین میرسد و این سم قدری از سم اصلی کوتاه تر است و حضرت والا در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول او را با اسپ مذکورش که خواهش فرستادن آنرا بحضور اقدس کرده بود فرمان نموده در کابل خواست وچون این قضیه خالی از غرایب نبود ثبت تاریخ نموده شد و مقارن اینحال از عریضهٔ عبدالحمید خان حاکم و ملا عبدالقدوس خان قاضی و میرزا خواجه درویش خان عامل نجراب بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که در باب لشکرخان بخشیری و دوازده نفر سدباشی و چاوشایان مجاهدین ملکی مردم نجراب که از مجاهدت خدمت کافرستان تساهل و بطالت ورزیده و مورد عتاب پادشاهی گردیده محبوس و با نسوان و خویشاوندان خود محکوم اخراج و اقامت ترکستان شده و چندیست که گرفتار زندان سیاستند محمد نادر خان با جمهور بزرگان مردم نجراب مبلغ بیست هزار روپیه مکافات خطا و عصیان ایشانرا بدولت حجّت میدهند و در ازای آن خواهش عفو تقصیر هم را از پادشاه داد نیوش جرم بخش عیب پوش دارند وضامن افعال ایشان نیز میشوند که دیگر در خدمات دولت بطالت و غفلت نمایند و حضرت والا در روز چهاردهم مذکور ربیع الاول در پاسخ عرض آنان رقم فرمود که اگر يك لك روپیه بدهند در خور عفو نیستند باید اخراج شوند که بدی و نیکو عهدی ایشان بدیگر مردم نجراب سرایت نکند ولیکن در پایان کار چنانچه از پیش نگارش یافت و در بعد نگارش می یابد حضرت والا از عصیان ایشان در گذشته و از حبس رها فرموده در موطن ایشان باز گذاشت و همدرین هنگام جناب میر محمود عثمانخان معروف بمیر کازر گاه هرات دورأس اسپ بنام پیشکش با عریضهٔ دعا کوئی و ثناخوانی هات با برکات حضرت والا مصحوب دولت محمد نام ملازم خود کابل کابل کرده منظور نظر فیض گستر گشت و هم از عریضهٔ میر زا ملك جى خان سر دفتر پشت رود بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که عطا محمد خان قلزائی تنخواه چهل تن سوار کشاده را بپفرمان و سند پاد شاهی از دفتر حواله برده وصرف روز کار خود نموده است وهفتاد هزار روپیه از دفتر سنجش کابل بنام چند تن حواله گردیده که در يك سند حوالهٔ اینمبلغ معلوم نیست چون اینرا معروضداشته اجازت حصول کردن و نکردن آنرا خواسته بود حضرت والا بفرمان کرد که همه را حاصل و واصل خزانه نماید و همدر تضاعیف واقعه ئی که بشرح رفت سیف آخند زاده اسحق زائی از سحرالنشینان پشت رود که همه ساله در هزاره جات و پشت رود در زمستان و تابستان قشلامیشی وییلامیشی داشت بالقبلهٔ پر زور خود داخل جبال موطن و مسکن هزارهٔ دای زنگی و دای کندی شده از جهالت و خشونی که مخمر طینت وطبیعتش بود مرغزار های دولتی وعلف زارهای رعیتی وزراعات مردم هزار درا پامال
( ۱۲۳۸ ) (جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) (۱) بیده باصطلاح اهل این دیار علف سبزی را که برای خوراک زمستان چهار پایان خشک مینمایند میباشند شرح حال بقیه کفار کافرستان (۲) مالا مال یعنی بسیار و مجازا بمعنی پرو مملو وعلف وتلف دواب و مواشی خویش کرد و بعضی از مالکان متنازع و صاحبان مراتع فرار اختیار کرده و برخی که فی الجمله توان استقامت ودرنك داشتند از راه استغاثت نزد عبدالوهاب خان حاكم شده داد خواستند و او سیف آخته زابده را نزد خود خواسته نظریه نمود و چون وجوه علف چرائیدن را که در صد راس گوسفند دو روپیه و صدراس بز یکروپیه و هر اشتری نیمروپیه از طرف دولت مقرر گردیده و قبیله او تا کنون هیچ نداده بود محاسبه بداشت که جابریان ایشانرا از اشتر و گوسفند وبز بشمار آورد چنانچه يك هزار و پنجصد اشتر را در قید حساب آورده سرکرم شمار مابقی بود که دفعه سیه وزن اهل قبیله بسنیز برخاسته نگاشته حاکم را باهمراهانش بضرب سنگ و چوب سخت بخستند و از بین اشتران خویش ایشانرا شهر وقسر براندند و آنگاه که بان خسته و سروپای مجروح وشکسته نزد عبدالوهاب خان باز گشتند وی بنا بر عدم اجازت از جناب دولت بسرزنش وسیاست و محاویت آنقوم ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت وحضرت والا در روز پنجشنبه هفدهم ربیع اول توقيع رفيع ومنيع اصدار وارقام فرمود که بوجه علف چری را حکماً وجزماً بانوان علف چرا گاه و زراعت مردم هزاره از ایشان گرفته و حصه مردم هزاره را بخود ایشان داده وجه دولت را به خزانه برساند و چراگاه و بیده (۱) جای مردم هزاره را هر قدر که تلف شده باشد چون مالیه ووجه شاخ شماری را میدهند باید بقرار ممیزی و سنجش حاکم وقاضی و مفتی و دفتری آنجا از مردم کوچی تاوان گرفته بمردم هزاره داده شود و امر کرد که مردم کوچی را از چراگاه و بیده جا و کشت هزاره باز دارد تا از کوههای دور که دواب و مواشی مردم هزاره بآنجا رسیده نتوانند پیشتر پای مدا خلت نگذارند وایذا و آزار بایشان نرسانند و مقارن این حال سلطان علی خان بن سردار شیر علی خان هزاره جاغوری را که از ابتدای شورش مردم هزاره تا این وقت در کابل نیامده مواظب خدمت دولت بود در روز یکشنبه بیستم ربيع الأول فرمان آمدن وی بکابل شرف اصدار یافت واو که از گرفتاری در خصمات سر کاری درین وقت از آمدن معذور بود نیامده پس از چندی که شرفیاب حضور گشت از سبب واسطه بودن رشوت هائیکه جنرال میر عطا خان از مردم هزاره گرفته بود چنانچه از پیش بطریق یاد داشت نگاشت یافت محبوس گردیده آخرالامر بقلویه تصدیقات خدماتیکه از هواخواهان دولت حاصل نموده و در دست داشت از حبس رها و بتخواه تمام خانواده شیرعلی خان و خود او از مراحم ملوکانه حضرت والا بر حال شد وهمدرين هنگام از عمالش و فتح نگاران کافرستان بگوش را ست نیوش حضرت والا رسید که چهل خانوار در موضع اونیر و چهل خانوار در مو توم واقع دره کلوم با کلم و بیست خانوار در پشرو شش خانوار در سورنج وشصت خانوار در قلعه واقع دره شتکر و پنجاه خانوار در انلوری و سی خانوار در منجا و پنجاه خانوار در دره بارگل واقع دره بارگل و بیست خانوار در کوم دو پوشش خانوار در دره پیکل براده وصد خانوار درستر گرام وشش صدو چهل خانوار دراستر مكروم و شصت خانوار در درۀ رام کل كرك واقع بریال و هشتاد خانوار در لشت گم و چهار خانوار در ترین و چهار خانوار در بیجاه وشش خانوار در را و بیست خانوار در گدو و هشتاد خانوار در شنور و پنجاه خانوار در جای دیگر که اسم آن معین نیست همچنان در ضلالت وجهالت خود باقی مانده نپذیرای شریعتند و نه جاده پیمای اطاعت دولت و حضرت والا از استماع این عریضه وقایع نگار در روز دوشنبه بیست و یکم ماه ربیع الاول محمد علیخان حاکم لغمان را فرمان کرد که این هزار و سه صدو شصت خانوار متوطنه مواضع مذکوره را با دهات یازده کانه اپرواخته کروم وندمل و پارول و نورت واییش و کراج و مکنا و کن کُل وكليت وماهوم که از وجود امم و من این تهست تفحص و تجسس کرده و سرزنش و گوشمالی داده کفار را منقاد و مسالمه وجهات مسطوره ر از جای دادن اشخاص قدم الاسلام عمال لغمان ذی اهل و عيال مالامال (۲) کند و هم در خلال این احوال عرایض بزرگان همه قبایل قوم مهمند که انکلیسیان ایشانرا چنانچه گذشت بفرستادن نامه و پیام و نوید ومژده وعدة انعام دلالت و ترغیب اطاعت دولت خود کرده و میکردند مشعر براطاعت وانقیاد ایندولت بپایه اورنك خلافت رسیده حضرت والا بنج نفررا
( ۱۲۳۹ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) منقور تسلیت دستور بخت خاص وعامة استیناس (؟) رقم کرده اطمینان خاطر داد که موطن ومسکن ایشان داخل خاك حصة این دولت و این مناشیر بحکمانه بتوسط سپه سالار غلام حیدر خان بآن مردم رسیده و اکثر زوار حاضر آمده اظهار اطاعت و انقیاد نمودند و اقل هم چنانکه راه محبت و وداد و انقیاد دولت انگلیس می پیوندد روی بسوی سپه سالار نیاورده بحالت خود استوار ماندند و همدرین وقت از نامه و التماس وید رای کشور هند که بمطالعة ساطعة حضرت والا پیوست و بنوشته و استدعای اجازت کرده بود که مولوی عبدالغفور خان هندی که زمان در لکنهو مقیم بوده ومسكنش نیز از سرحد دور است و با مردم سرحديه معرفت و محاوده ندارد اگر منظور حضرت والا شود بعوض کرنیل محمدا کرم خان متوفی از راه سفارت در کابل آمده اقامت کند حضرت والا اجازت داده در روز چهار شنبه بیست و چهارم ربیع الاول سپه سالار اول غلام حیدر خان مقیم اسمار را فرمان کرد که در وقت ورود مولوی مذکور در پشاور داکسوار بدرقه کاشته او را در کابل رساند که در عرض راه آسیبی نبیند و همدرین ایام عريضة انابت واستدعای عفو تقصیر والتماس احالت آمدن در افغانستان صبیه وزیر محمدا کبر خان مرحوم بن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مرحوم که نسبت زناشوئی بسید محمود کنری داشت از حسن ابدال بپایة پیشکاه حضور والا رسیده و از مطالعة ساطعة شرف کیذارش یافته پذیرفته خاطر عاطر اقدس کشت و در روز دوشنبه بیست و هشتم ربیع الاول حضرت والا عفو تقصير سيد محمود را ازین عریضه و استدعای زوجه او نموده فرمان کرده سید احمد پسر محمد الحسن ابدال در کابل خواست که مداری در روز کار او و پدرش نهاده و قراری در امر معیشت ومؤنت ایشان داده بعد وی از راه مراجعت در حسن ابدال رفته پدر و مادر و منسوبان خود را در کابل بیاورد و همدرین روز عبدالمنزر خان ابونردی فرار ومقیم پشاور را از عریضه واستدعای خودش فرمان اجازت در کابل آمدن او شرف نفاذ یافت و مقارن این حال بزرگان مردم مهمند از از پرتو وصول افراختن فرامینیکه بخط خاص حضرت والا چنانچه انفاً شرف ارقام و ضمار سال یافته بودند دسته دسته نزد سپه سالار حاضر آمده و سربخطه فرمان اطاعت ایندولت نهاده همکنان مخلع و ممتاز باز کشتند و بزرکان مردم مهمند پنالی نیز با بیست تن از رؤسای قوم عیسی خیل در لشکرگاه اسمار نزد سپهسالار آمده رشته اطاعت ایندولت بکردن نهاده و عهدنامة انقیاد داده دلشاد باز کشتند و هم عموم قوم امر خیل نامۀ اطاعت ارسال داشته عهدنامة خود را از عدم خاتم عذر خواستند و سپه سالار ایشانرا پیام داد که هر وقت حاضر آمدید مهر بنام هر کدام شما که بخواهد کنده و در عهدنامه نهاده خواهد شد و چون کار مردم مهمند بدین جار سید سپه سالار بنام امیر امیر الله خان قاضی زنروا بخواهش خودآ بمردم مامو وعبد و پیمان کرفتن کرده در بین مردم مهمند فرستاد و همدرین روز قاضی (عبدالرحمن خان) خان علوم بدرود زندکانی کرده بمغفرت سرای جاودانی شتافت وعبدالودود خان پسرش از حضور مهر ظهور حضرت والا بر مسند نیابت قضا در محکمة شرعیة دارالسلطنه قرار یافت و همدرین ایام چند تن از میانهای مقیمه موطن قوم ا کاخیل چوب کوه کافرستان واقع پار ونرابدون محصول تجارت با آنه اخارج از قرار داد بکار کنان دولت بدهند چهار ساله بيك لك وجهل هزار روپیه کابلی از دولت باجاره خواستند که در آب انداخته و در پشاور برده بفروشند و سپهسالار اول این خواهش آنانرا معروض پایة سریر سلطنت داشت و حضرت والا چنانچه بباید این اجاره را نپذیرفته بنیاد تجارت چوب کوه مذکور را از جانب دولت در پشاور نهاد و همدرینوقت نامه ویسرای کشورهند در باب علاقة درواز که کار کنان دولت روس آنرا تصرف غاصبانه کرده بودند بپایة سریر سلطنت رسیده از مطالعۀ حضرت والا شرف گذارش یافت و چون نوشته بود که دولت روس بر طبق تعيين حدود وقرار داد دولتی علاقة درواز را در روز نهم جمادی الاولی تخلیه کرده تفویض کار کنان افغانی میکنند حضرت والا در روز بیست و هشتم مزبور ربیع الاول جنرال تاج محمد خان مقیم بدخشان را فرمان فرستاده نگار داد که پنجصد تن از اقسقالان و کدخدایان مردم بدخشان و توابع و نواحی آن کرد آورده و تا روز موعود مذکور آمده کوه دودر درواز فرستاده آنرا تصرف کنند و همدر اثنای ماجرای مذکور ملامجید الرحمن ۹) ستیناس خو کرفتن و الفت و محبت شرح حال مردم مهمند روز فوت خان علوم از ثبت فرمان معلوم نشده از عریضه عبدالمنزئر خان پسرش که بامر قضای جلال آباد مواظب بود محدس و تخمین رقم کشت
(١٢٤٠) (جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ) خان مفتی محکمه شرعیه غزنین و عبداللطیف برادرش که با زر کان خزاینه غزنین چنانچه از پیش گذشت محبوس زندان کابل شده بودند با مر حضرت والا مأمور اقامت بدخشان گردیده در آنجا احمد جان خان حاکم فیض آباد کلا ونیم و تقاوی از دولت بایشان داده امر فلاحت کرد و هم در خلال احوال مسطور کار کنان دولت روس بداراب شاه خان حاکم شغنان نامه فرستاده پیام دادند که مواضع سه گانه شغنی و کوقا و واهان واقعه انروی آب نهر پنج را که از توابع در واز و روشان و شقنانند و دولت روس آنها را تصرف کرده بود در روز هجدهم میزان از ماه شمسی بکار گذاران افغانی سپرده همه را وامیکذارند و او ازین مکتوب روسیان به حضرت والا آگهی داده چون بامضای دولتی این امر فیصل شده بود حضرت والا هیچ نفرمود و مقارن این حال در روز چهار شنبه سلخ ماه ربیع الاول میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان بن میرزا عبدالرزاق خان مستوفی متوفی و قانع ماه | از روی زندگانی را نگاشته از جهان در گذشت و قانع ماه ربیع الثانی سال هزار و سه صد و چهارده هجری ربیع الثانی | در روز پنجشنبه غره اتمام حضرت والا در پاسخ عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که درباب چوب کوههارون سنه ١٣١٤ | که میان قوم کا کا خیل چنانچه گذشت خواهش اجاره آنرا کرده بودند ووعده ذکر نپذیرفتن آن از پیش هجری | داده آمده رقم فرمود که هدر درختی از اشجار آن کهسار سه نیر (۱) پنج دونی سطبر و قوی بکار میدهد که هر نیری یکهزار بیست روپیه میسر میگردد پس چگونه هزاران نیر را که از حمل یکسال از ان کوه حاصل آید در سالی از بیست الی سی و پنج هزار روپیه باجاره داده شود و حال آنکه اگر در سالي يك لك درخت از آنجا قطع و در (۱) نیر معانی آب انداخته در پشاور رسانیده شوند و پس از وضع مصارف بریدن و باپشاور رسانیدن هر نیری از بیست الی بسیار دارد سی روپیه بفروش خواهد رفت و ده لك يا کمتر بخرج محصول و اجرت قطع کردن و حمل و نقل دادر رفته در از قبیل نیر یکسال بیست لك روپيه عايد وواصل بیت المال خواهد کشت و در چنین صورت نبایست مال افغانستان بحصه كان بساوله توب وتفنك عماهم آبهای اصلش باجاره فروخته شود و از صدور این منشور و اقتضای رأی صواب نمای منفعت دستور و هر چوب حضرت والا چنانچه بپایه تجارت چوب از جانب دولت جاری وساری گشت و هم در تضاعیف واقعا تیکه بشرح ر است چون رفت جبل نام دزد از محمند شتوار که از شرارت و سرقت خودش تائب گردیده و با اهل و عیال از راه فرار تیر بام خانه که در تیرا رفته جای گزیده و چنانچه گذشت امیر محمد خان حاکم دره لای شنو ارش بالطایف الحیل در مام تدبیر آورده آنرا شاه تیر در اسمار نزد غلام حیدرخان سپهسالار گسیل کرده و او از عرض راه نگریخته از پیش بجلاد کشته شد که در گویند وتیر پایان کار کشته گشت تفصیل ذکر قتل او اینکه سپهسالار پس از گریختنش و باز در تیرا رفتن و بشرارت و سرقت کشتی وغیره پرداختن او بامر و فرمان حضرت والا دقب ایل ، و اقفاز تامان شنواری را با درتن همزاده خود جبل دزد نزد خویش خواسته امر کرد که تا بتوانند او را بتسلیت وحیلت در اسمار آورند والا بقتلش رسانند و هم بزرگان قوم مندد زائی را خواسته بایشان قرار داد ووعده عطای زر در بین نهاد که جبل را بهر حیلتیکه باشد و بتوانند حاضر آورند والا از هر قوم چهل تن برانگیخته و بخون او ریخته خواهد شد و ایشان راه و کوشه چهل تن از هر قبیله را زبان زیاد دانسته لاجرم مبلغی با نداز قومی گرد آورده و سه صد روپيه امير محمد خان حاکم ده بالا از خود بر مبلغ آماده کرده آنها افزوده همان مک ایل و اقفاز تامان را بانجام کردن این کار گماشته چنانچه آمدون در تیرا نزد جبل گمراه شده هر چند حیلت بکار بردند و خدیعت در میان آوردند گره از امريكه پیشنهاد داشتند کشوده نتوانستند تا که خود را در ظاهر با او دوست و چون در مغز دريك پوست ساخته و بزرگان قوم آفریدی و سه تن از انبازان جبل را نیز بوعده انعام زر با خود یار و یاور کردند و از زنده با خود آوردن او چاره نیافته لاجرم بقتلش پرداختند و در موضع معروف بخدك واقع آلوی کوه که در طرف تیراست او را بانگتن شريك و معاضدش بکشتند و حضرت والا بکنیزار و یکصد روپیه کابلی بخیر و تامیکه جبل و پاروش را بدو ضرب گلوله تفنگ کشته بود عطا و انعام فرمود و هم درین ایام عبدالرزاق خان سهار نیپوری که بفرمان حضرت والا احرام بند قبله امانی و آمال شده بود وارد پشاور شده و میرزا محمود خان بمهمانداری او معین کردید.