# Tuḥfat al-aṭfāl ‏تحفة الاطفال‏ # adl0007 # Kābul, Matbaʻ-i Dar al-Salṭanah, 1322 [1904] ‏كابل :‏‏دار السلطنة،‏‏, . ‏١٣٢٢. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- Afghanistan Digital Library adl0007 http://hdl.handle.net/2333.1/7pvmcvhc منتخب الاطفال This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu --- page 2 --- قال الله تبارک و تعالی اقرا باسم ربک الذی خلق حسب الامر جلیل القدر صاحب تاج و نگین مروج دین متین حرسة رب العالمین جناب سراج الملة و الدین ابطال التکفره و بتره اید امره و شید قدره و فاض علیه بره پس از تدقیق و تحقیق مزید تأکید همراه بزیور تجوید این رساله حمیده با حواشی جدیده محشای به فتح الاقفال تحفه الاطفال کیمیا اثر گردیده طبع شده جهت روح روح پرفتوح ضیاء الملة والدین مرحوم جنت مکان خلد آشیان که والد ماجد پادشاه شوکت دستگاه زمان ست محض فی سبیل الله تعنیه بجد و جهد در اهتمام تمام مالا کلام راجی عفو رب المنان حاجی عبد الخالق اور اب انوری دار السلطنة الكابل الطبعة ثانية در مطبع منبع دار السلطنة کابل طبع یاب گردید --- page 3 --- استعانت میکنم به بسم آن بی ابتدا اسم ذات الله و اوصافش بود بی انتها شد وجودش واجب و ذاتش علیم است و قدیم وصف رحمن و رحیم و مالک روز جزا --- page 4 --- معین مددگار نصیر هادی راهنما یعنی نیست مطلوب آخر هدایت دینی وارد ارث بایصال نفعی راه نمودن بمطلوب رسانیدن انواع خاصه حسیب وثانی خاصه وجا ایزو دعام حمد بروجه که باشد معروف مجہول مبنی الفاعل یا مفعول یافته خدائیست انعام نعمت عام گسترده پرورده عالم باکواشہ کہ والیہ میوہ ازان وجود بوجود آن ارض و سما فرد عالم ستانے نبر ایران بودیدا واجب طابق و شرست موجود واحد موجک و هر ذره را شکر بیان غذر نزد اهل هندسه از مقوله ۳ منفصل ست که نضع مجموع دو حاشیه خودست بنابرین تعریف احد عدد در شد اگر چه هر عدد از احاد مر کبیست مشتملکه جو هر فرد جسم نیست حال آنکه از ترکیب جواهر است وجود هر جسم و بنز اهل حکمت جو هرفرد وجود ندارد لیکن محقین آنست که خرد لایتجری موجود ست از نهایت صغر قابل قسمت نیست رسول الفت قاصد و در شرح دانسته خاص شد امین شفیع احکام خداوندی برای بندگان همراه کتاب جدید و در بخا خاتم الرسالت ما در شرع وجود عالم طفیلی اوست شیخ سلیمان نام که خط الاطفال نام که الاطفا عربی ممکن ار خواهد مدد از واجب استحقاق او کو معین ست ونصير و هادی راه هدا پیس بسیج حمداز هر حامد از بهر دوست زانکه انعامش بعالم بست در ارض سما پس درود بی نهایت هم سلام بیده بر رسول و آل واصحاب کرامش دائما بعد ازین بشنو که می آرم بنظم پاره مغنی نظم سلیمانیکه مست او مقتدا --- page 5 --- زبانکه در تجوید آن نظم هست فرد و نغمه در زبان پارسی میگردد او را ندا هست نافع زو ردیف این نظیر در بیانا میکند تبیین تجوید قراءت با اداء مسکنم تحر نیش تخته از بحر عوام زانکه نامش تحفه گرد اسطرخ بشوا مولدم دولانه ست و کتب کرد دام چونکه بودم از تهیمان در بخارا اورا --- page 6 --- وقت طفلی همره والد شدم بر قصد حج والد ماجد برحمت رفت ماندم بی‌نوا چارهٔ بیچارگان از فضل بی‌پایان خود رهنمونم بر طریق دین و دادم صید نوا مدت ده سال بودم در حریم محترم بهر تحصیل علوم دین نه از بهر ریا بعد ازان عزم وطن را کرده‌ام از حبّ طین هستم اکنون معتکف در مسجد شاه ضیا له وقت نادانی از احکام ربانی بنابر حکمای شیطانی همراه والد خود کعبه نرفت شل مقصد یار و کوی دلدار بودیم در انوقت نوزده ساله بودم بپند گوا در ان هیکل پاک رفت وداگی از بیت الحرام با بادهٔ ناب بیت سیدالانام بیرون بخانه از تعلقات و امانیه حرام داعی فضای فانی و عقبی برای گفت بنوا اندم که مسکین بودیم و بی نشان طه بلی چاره ساختی بزهر چاره میکنند در کعبه چاره بیچارگی ظاهری قطع شد زیر ا رخصت حق جل جلاله خود مدینه با ید ناقل بفضل الله در پیشه فضلک کلیسه خوا هابی در سنان و کافه اهل اسلام بابت در گردان سفت سته ازین در سالکی این طر یق ر بر بیت از خود بدعت واضع و روشن ه از اعتکاف مسجد مرام چونکه دور افتادم انکار اعتکاف مسجد و مدرسه ضیائیه کردم و مسجد مذکور و مدرسه مزبور با هم توام و متصلند در بحسب نسبت در کمال اعتدال --- page 7 --- له ادرار وظیفه جاریه معین معلوم قدر کفاف آن مقدار که زاد راه سفر طبیعی در وقت تفصیلی شود حضرت ضیاء المله والدین لقب ممدوح مذکورست طول مصدر مجرد ثلاثی اجوف واوی بمعنی درازی که مضاف الیه آن عمرست عدل منتظم مضاف بسوی حکم فضل زیادتی و بقا احسان بر وزن افعال متعدی ماده مجردش حُسن لازم ست بمعنی نیکی و نیکوئی تضاعف بروزن تفاعل یعنی دوچند شدن این دعای حال حیات و زمان حال که بعد از ممات مرحوم میشو مثل آن حاشا و کلا است زیرا که وارد مَن سَنَ سُنَّة حَسَنَة فَله أجره و أجرُ مَن عمل به الی یوم القیامته و چند از ایشان بسیار یافته اند صحیح خواندن قرآن مجید و فرقان حمید را علماً و عملاً چنانکه تعلم گرفته ام از مشایخ کبار مستند به توفق روایت و درایت غم هم با لخیرات عنا و عن جمیع المومنین چنان تعلیم میدهم ـ و ادای صلوه فریضه که بی آن امکان پذیر ازین طریقه نیست لا یریب که بنعمت سزاوار به لغات شرح واضح و احسن اغلب بلا عجمی و حمید عربی معنی گنک و نقل آن در پارسی اغماض پس در لطیفه شکر که شکر کام لغات عربیه شایع اقدام این درس ست درین جا تامل شونده زانکه ادراری معین کرد بر قدر کفاف حضرت شاہ ضیاء المله و دین طول عمر و عدل حکم و فضل و احسانش مدام باد باقی در تضاعف روز و ماها میدهم تعلیم تجوید قرائت را بعام هر که خواهد یاد گیرد تا شود فرضش ادا زانجهت نظمیه که هست افصح تر از دیگر لغات نقل شد در پارسی از بهر تو ای پارسا --- page 8 --- حاصل مسائل مفهومات منظومات منظومۀ مذکوره شیخ سلیمان حمزوی را که مانند دُر درگوش در گوشهوش کش کر باعث تنبيه و زینت طبع است یعني برضا و رغبت بشنو و یاد کن حاصل نظم سلیمانی که از حمزو رتست دران منافع بسیارست ابيات ما بعدالی آخره از شیخ مذکورست لکن اشعار عرب بظراست اہل فرس شده ازین جہت تغییری در آن ملبوس پارسی گردیده تا کہ ذائقہ اہل ذوق بلند راغب شود قايل و راجی و غفور و دایما از روے قاعل و راجی صفت شیخ مذکورست غفور صیغه مبالغه صفت رب که مضاف الیه متصلیت و دائماً مفعول فیه ربما محذوفست صفت مشبهه امار بوبیت خلق مجازست ناقص که پسری خالق حقیقی و کامل خلّص معنی بیت اینکه میگوید سلیمان پسر حسن کہ باشندہ حمزویست در همیشه امید وار رحمت غفور در حقایق شی اقوال است بعضی انند که مشتق است از بنيا بمعنی خبار و همین بسبب یکرام ناطبي رحمة الله علیه من ناکرد بیتی انداز با فصل ختم زینت قل انده سخته ان قرب یکسانی بیه نبوة اصحح ست ایشانر انبی همچو در در گوش دار ای جان بو با شمع رل شروع تبديل نظم تحفة الاطفال از لسان بی بزبان فارسی قايل شیخ حمزوى سليمان حسين کوست را جی رحمت رب غفورش دائماً قول او حمد خداوندست همراه درود برنبی و آل وی هم از برای من بلا با دبری و آل و درود کی تابع شور ایشانرا درود --- page 9 --- میداندا زاده یعنی طالب تجوید در این صحیح مراد از نون ساکن این نوع که باشد و تنوین قسم آن است مد و در پنج مد با عبار اقسام و احکام و مراد از انصار پیلامهای ساکنه که برای تعریف بیا در اول اسم اید چون الحمد وار تن و یا در تن کلمه باشد که بجای فاتحه فعل یا لام فعل آید چون التقا و قلنا شیخ مذکور که نظم عرف را ساخته و نامش تحفة الاطفال نهاده در ان نظم گفته که این مسائل را از شیخ خود حجی نقل کرده ام و در مکانی که آن نظم را شیخ کرده در ان شیخ گفته که مسائل تجوید را از استاد خود شیخ حجی سبق گرفته در نظم آوردم بعد ازین مذکور این نظم ست از بهر ید در بیان نون و تنوین مد و دولا نام کردم تحفة الاطفال نظم خویش را ناقلم از شیخ خود ناجی بیهی ذی علا میکنم امید بر این نظم نفع طالبان نیز میدارم قبول و مزدو احسان را جا بیان نون ساکن و تنوین و حکام آن اخفا و اقلاب هر دو باعث با راظها و ادغام وا نظم نموده ضبط میکردم بتونیم سیکنه بجای نون کور قور تحت این فقتین حضرت صمدیت است و مزد و احسان شد از درگاه سبحان نفع طالبان و رجای این ضعیف همین چهار چیزست و در قراءت قرآن سعی لازم میباشید از یک حرف دیگر حرف نباید گردد مقلابی شود و گرنه حرف نمی آید دیگر یکی از نون ساکن و تنوین هریک جای آن حرف مدیده میشود گرد مجرب همراه نون هر دو بیان دارد یگانه ثابت شود حکم نون سے ہے اظهار ست و برگاه ذا باشد ست استعمال هنگام و مطلق اتصال قلب بعضی از بابهای ضرورتی به با بیت رساله هذا پایان پذیر شد --- page 10 --- بهر نون ساکن و تنوین پیدا میشود چار حکم ار بعد ایشان آید از حرف هجا اول اظهار است بل از حرف حلقی کان شش است لازم است اظهار کردن پیش از ان شش در ادا هست ترتیب حروف حلق در مخرج چنانک همزه و ها پس عین و حا پس غین و خاشنا حکم ثانی هردو ادغام است در شش حرف نیز یرملون است آن حروف ادغام باید کرد را یعنی پس از نون ساکن و تنوین اگر حرفی از حروف تهجی یعنی از الف تا یا آید بیاید برای هر واحد آنها یک حکم از چهار حکم پیدا میشود و آن چهار حکم اظهار و ادغام و قلاب و اخفا است اظهار ظاهر ساختن چیزی اظهار حرف ادا کردن آن از مخرج خود همراه اوصافیکه دارد بدون تغییر و تبدل واینجا در حرف اصل است و تغییر مسنجو آید وقتیکه بعد از نون ساکن و تنوین حرف حلقی آید حالت اصل که اظهار است بدل نمیشود بچهه تباعد حلق و طرف زبان بگویا که بعد از نون ساکن و تنوین حرفی نیست مخارج حروف تفصیلا در زیده بیان شده و مثال اظهار نون ساکن و تنوین قبل از حروف حلقی بترتیب آن انا حاشد از اغنبه حرفت با روانعام یومئذ عین الخ که تا میخوان بامر غیره نخنقه در فخیم ادغام ضد اظهار است و معرفتش انشا الله در آست ازین جهت بعد اظهار بیان آن شش حروف که نون ساکن و تنوین در آنها ادغام میشود جمع شده در لفظ یرملون و یرملون صیغه جمع مذکر غایب است از رمل یعنی درید و ادغام نون بنون مطلق است و تقسیم آن در بیت آینده بیان میشود --- page 11 --- لله یعنی ادغام نون ساکن وتنوین در چهار حرف که جمع شده اند در لفظ ینمو باتفاق غنه است و در لام و را بدون ابقای غنه امثله ادغام با غنه ان یشا مِن نَّذِيرٍ نِعْمَۃ امثلة ادغام مُّدِيْرِ مَّعَ وَمِن مَّالٍ بِعَذَابٍ وَّآمنوا بلا غنه اِن لَّن هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ وَعَن رَّبِّكُمْ غَفُورٌ رَّحِيْمٌ چونکه حکم ادغام مطلق بود و در مثل دنيا و صنوان که نون ساکن با همراۀ واو يا يا در یک کلمه جمع شوند ادغام نیامده ازینکہ ادغام خارج کردە شد له ادغام نون ساکن و تنوین در لام و را بدون غنه از بیت سابق هم معلوم شدہ دیگربیت تاکید است جهة صفت تکرار را و حکم وجوب اجتناب ازان در زبده و حاشیه آن مفصل بیان شده لِکْ ادغام این دورا دبر ملون اُمَدمِ هست درینمو بغنہ غيـــــر او در لام وا غير واو و یا کہ استثنا شدہ ادغام نون زین دوترتيب بعد از وی چو دنيا ا قسم ثانی ہست ادغام و ندار دغنّه او ہردو را در لام ورا پس حرف تکرار استرا حکم سوم قلب نونين پيش از بايم میم ساکن غنــــــــہ دارد نیز اخفا قبل با شه پس از نون ساکن وتنوین که با آید حرف ازین ہر دو میم بدلہ شده با خفا وغنہ ادامیشود مثل مِـمْ بَعْدِ وَعَلِيْمٌۢ بِمَا --- page 12 --- اخفاخفیست در میان اظهار و ادغام از جهت عدم تشدید و باقیا غنه اظهار است و از جهت خفای مخرج و صفات مخفی در مخارج و صفات ما بعد ادغام است و در حقیقت اخفاست که نه اظهار کامل است و نه ادغام و مراد از اهل فضل قاریا حکم چهارم هست خفا نزد باقی از حروف واجب است این حکم نزد اهل فضل ای با وفا پانزده حرفست باقی رمز انرا یاد گیر حرف اول گیر از هر لفظ بیت آتیا ثنا دار صفت کم جاد شخص قدسما زندگی فوزست در تقوای طیب ظالما بیان احکام ثلاثه میم ساکنه میم ساکن نیز می آید پیش هیجا نی الف کو هست لین در شخص ذی حجا اند که اهل قران اند مخفی نباید اینده و ضیح بیت مذکور نیز از بیت آینده واضح و منکشف می گردد این بیت پانزده کلمه هست حرف اول هر کلمه را برای خفای نون ساکن و تنوین گیر و یوما ثقیلا و قنوا دسندس و ریحا صرصرا و ینصرون و ان کان و ان جاء و من شاء وان قال مابقی را قیاس کنند که همین حکم است برای نون ساکن و تنوین هر یک ازین پانزده حرف فهر وقتی از اوقات که بعد ان دو حرفت هر یک این پانزده حرف بیاید نون و غنه ادا میشود حاجت بغنه ندارد که خود نون مساکن مهمین بیت ظاهر شده واقع بعد از میم ساکن هم می آید نه حرفی از ذی عقل که در علم تجوید دسترس دارد میداند که حروف بعد عداز حرف ساکن نمی آید میم است انتقای ساکنین پیش می آید ان --- page 13 --- اخفا ادغام اظهار لکن خفا در یک میم ساکن سه حکم دارد به نسبت مابعد حرف است و ادغام نیز در یک حرف و اظهار در بیست و شش حرف است بنابران در قافیه نیت اظهار یا کلمه حرف با را جهت تمیز از مجانس خود در خط موحده میگویند چون مخرج میم و با شفتین است و بعد از میم ساکن که با آید آن میم حکم اخفا دارد این اخفا را شفوی مینامند مثل علیهم با پس از میم ساکن که دیگر میم بیاید به هم ادغام میشود و همچنان هر حرفی که بعد از آن مثلش آید یا ند و یا جزء حکم ادغام ثابت میشود ادغام صغیر نام دارد و یا کبیر هرگاه حرف مدغم ساکن بود نام ادغامش صغیر است چون قلت عمل دران و هرگاه هر دو متحرک بودند ادغامش را کبیر مینامند جهت کثرت عمل دران و این حکم در قسم مابین ساکن است پس اینم ساکن پیش از حرف با که میم باشد باید با غنه ادا میشود سابق دانست شد که لبها با هم در وقت الـ خفای میم در باه نیست و ادغامش در میم شلانیت حکم نیست بسبب محدوده برای خفا بموجب تباعد میم ساکن در ادغامها میشود حکمهایش سه بود هر یکر ضبط کن آن سه خفا است و ادغام است و بعد ظهرا حکم اول است خفا قبل بای متحد نام کن این قسم را خفای شفوی دائما حکم ثانی آمده ادغام در مثل خودش نام کن او را تو ادغام صغیر ای بانوا حکم ثالث آمده اظهار در باقی حروف هست این اظهار شفوی نزد قوم مهترا ۱۲ --- page 14 --- حکم منسجم در میم ساكنه در قریبی جنس او یعنی که باشد واؤ فاء بیان زیادت غنه میم و نون مشدّدتين غنه زائد کن تو میم و نون را در حالتی شد نام هر یک را بکن حرف اغن ای کامکار بیان لام تعریف و لامی که از نفس کلمه فعل است از برای لام آن قبل از حروف آمد دو حالت حال اوّل از دو حال اظهار شد ای مقتدا حکم مخرج میم در پنج واو یکیست و اینکه مخرجش اند و همراو فاقریب المخرج و قراءت خفای میم ساکنه غلط دسا ثابت شده نه در واو کوتاه نظران حقیقت را نمی بینند که قیاس محض را در قراءت دخل نیست بلکه قیاس در آنجا در قراءت میشود که وارد شده باشد و سند میرسد که با تواتر باشد پس ازان حکم بظاهرات کنند بنابران شیخ رحمت الله علیه از خفای در واو و فا خوف نمود و هوس میکند چونکه از احکام نون ساکن و میم ساکن فراغت حاصل شد حال میم و نون مشدّد بیان شد زیرا که متشدّد من وجهی ساکن است یعنی میم متحرک و اضمار در وقت سکون جهت تحکم میم و نون را غنه لازم است حرف مشدّد بقدر دوم غنه است باعتبار تشدید مخفی میم و نون مشدّدو چنیز میم مشدّد میشود و قراءت چنینی است بنابران شیخ معظم زیادتی غنه آنها بیان نمود و لفظ اغن صیغه افعل التفضیلست یعنی زیاده غنه دارند این هر دو حرف نام شده اند چونحال لام تعریف و لام فعلی دلیه ادغام مخالف بود بجهت ی غافلان بیان نموده شد لام تعریف بنا بر مذهب خلیل بن احمد که او ساکنست ام لام در اوشان --- page 15 --- این حجیٰکَ خف عقیمهُ نیز وا امداین در حروفِ چاره اظهار گُفتیم جا نیز ادغامش بُود در چهارده حرفِ دگر غیر مذکور آنچه باقی ماند از حرف هجا تا و ثا و دال و ذال و راوزا و سین و شین صا دو ضا د و طا و ظا و لام و نون ای خوش لقا نام دارد لامُ مظَهِرِ قَمَری در عرفِ شان لام مُدغَم را بکُن شَمسی مُسَمیٰ هر کجا --- page 16 --- لا میکه از نفس کلمه باشد در اول فعل و یا در آخر آن در جمیع حروف تهجی اظهار ست غیر از لام و را که در لام از جهت مجانست و در را بجهت تقارب ادغام کنند اظهار لام فعل در نون لام فعل اظهار میگر د بغير از لام رام مثل قلن نقل نعم هم قلت ديگر و تيا بیان متماثلين و متجانسین متقاربين تفصیل احکام سر یک با اعتبار ادغام گر باید متفق در مخرج و هم در صفات مجتمع صرفان پسر مثلان بکویان در دور قرب در مخرج اگر باشد خلاف اندر صفات شد تقاربین آن دو را اسم و لقب ای با صفا و در الصافات صفا مثل قد سمع الله دو حرف را قر بین میگویند و تا در نفس سبب بیان شده بود لام از نفس کلمه نمی بود و لام تعریف میم و در تا و نون که هر دو از حروف شمسیه اند ادغام میشود مثل التائبین والنار باقی را قیاس کنید مثال اظهار لام قمری الحمد و القمر مثال ادغام لام شمسی الرحمن و الشمس شرح مائته تفصيل متماثلين و متجانسین و متقاربین ۱۵ و جواز ادغام در آنها در جا دیده موضح است دو حرف که بهم جمع شوند و مخرج هر دو یک باشد و در جمیع صفات هم متفق باشند آن دو حرف را مثلان می نامند مثل اضرب بعصاک و ادرکیک و قال لهم نزدیک باشند آن آن دو حرف که هم مجتمع شوند اگر در مخرج قریب باشند و در صفات مختلف و یا در اکثر صفات --- page 17 --- له گاه آن دو حرف که باهم جمع بوند هر دو یک باشند و یا در مخرج و صفا باهم متفق باشند انرا متجانسین مینامند مثل قالت طائفه ه چونکه نظر این مسامح در ادغام سخته متنجا دوم فهم جمع شوند خواه سنانین با و متجانسین و خواه قریبین حرف اول ساکن باشد و دوم متحرک در ادغام متجانسین یک عمل است فقط ادخال یعنی اتصال صوت مدغم بمدغم فیه و در متقربین قریبین دو عمل یعنی اول را مثل ثانی ساختن و وصل کردن اواز هم و درا و هرگاه هردو حرف متحرک باشند در ادغام قتم اول دو عمل است ایکارن ادغام و در متجانسین و قریبین عمل مثل ساختن و ساکن کردن و داخل گردانیدن پس دانسته شد که در ادغام تم یکم شت و کبیر بسیار همین سبات و صغیر مختصر ساده براصل مختصر نظم عربیست دیکم که گوییم مختصام و میگوییم ختمها قلمه مؤلف زیرا که در ستم ه دانسته شد که در از ی اواز حرکات حروف را مقصر و کشیدن درازی برو د قسم متقسمات قسم اصلت که انرا اصلی میگویند و مقدارش بقدر دو حرکت حقه حکیم زمانه بیان کشش میخواهد و این قسم مد فرع اصل است کر بود مخرج دورا یک خلاف اوصافکان هردو را متجانسین نامند از فهم ان حرف اول کر بود ساکن سیمی شده هر دو کر باشد محرک اندرین اقسام ام نام هر یک شد کبیر اشتیاق میشود هر یکی را فهم با همست در مثالها در بیان حرف مد و تقسیم آن حکام هم مد دو قسم امد یکی اصلی دگر فرعیت اور نام اول کن طبیعی مد به سبع آمدوات مد اصلی را طبیعی میگویند مد طبیعی حرفی را باید و این طبیعی را سمیتی میگویند مد فرعی حرفی را باید --- page 18 --- کسره حاوی قبله دو چند کسره شود یا ادا میشود همچنان الف یعنی طبیعی آن مدیست که مدش موقوف علت نباشد یعنی بعد حرف همزه یا تشدید یا سکون حرف مد کثره نباشد و دیگر حرفی که باشد انهم ساکن نباشد مد طبیعی واصلی میگویند مشل الفاتیکه درطه ویاسناست و جمیع قرآت ما القینا بیدون همزه در حالت وقف بروایت هشام و در قرأت طبیعی مدتے معادل دو حرف الف است مد فرعی مدیت که مدش تابع علتی است اصل پنج نوع شاخ شاخ مجرد پنج آن مد و دو چند یا دو نیم چند باشد و و یکر مد فروعی جان مد اصلی شد فرق بین که مقدار حروف و تهذیب ره بیابید که مد که اصلی نام اثر و مدش قصر سے بمقدار یکه الف جان اثر تقویت مد اثر تقویت آن چند با ر چند ملی میشود هرگاه بعداز حرف مد همزه بیاید و هردو در یک کلمه باشند و همزه ساکن د جهت دقت آن کلمه مدین دو نیم چند طبیعی با سه چند یا سه و نیم چند میشو مقدار دو نیم یعنی پنج حرکت است و نیم الف که شش حرکت است و نیم نعمه که هفت حرکت است دشتان صفات آنها نیست که در یک کلمه بدو جهاز همزه و الف نوح جمع شده قبل ازان ضمه بیای ما قبل ازان کسره و الف را ما قبل انزان فتحه قبل از و ا ونون است و بعداز یا ما قبل الین است اول آن مدیست که موقوف علت بود هم بغیر از وی نمیگردد حروف آنجا ادا بلکه آید بعد او هر حرف نی همزه سکون پس طبیعی باشد آن مدل طه یا سا قسم دیگر فرعی و موقوف گشته بسبب چونکه همزه یا سکون ار بعد اصلی یافت جا حرفهای مدرسه باشد و الف بای هم یاد گیر از لفظ نوحیها صفات هر سه را و درین و او و یا و الف کدام پیدا شد اصلی گفته میشود و در دابر بسیا بعد حروف مد حرکت که ضمه ست یا فتحه و مسره که در صورت مجرد نمودن ان بضمه و مسره که در ان صورت و او و یا شود و همچنان الف --- page 19 --- واو که ساکن باشد پس از زبر آن واورا لین میگویند مثل خوف که واو ساکن است وخا که پیش از ان ست زبر دارد و همچنین یا صيغيا لين ست حاصل نیست که هرگاه واو و یا نام حرکت دانستند آن الوا نخواند و نه لین بلکه حرف علته اند دانچه که بصورت الف باشد و مر باشد آن همزه باشد نه الف هرگاه کهستان باشد و حرکت ماقبل مخالف باشد پس از انچن بیان شد هرگاه حرکت ماقبل موافق باشد سکون انها منغط نه بلکه کشیده خواند و هرگاه منقطه و تحرک داشت همزه وشش یا من ذئے یومن که همزه کر اند با ضغطه آواز و باس ذیے یومن که بدون ضغطه مد اند ۱۸ از برای حروف مد سه حکم وآن مد و جوبست و جواز و لزوم و در مقدار و بطولزه و هم مقدم سنت و همزه از ان منفق امها طولش بقدر سه الف در و جوبیت میباشد و بدین و بعضی قرار ست مقدار مد لازم و در اکثر و جوبیت و در قرارت عاصم دو نیم چند هم آمد حکم مد رسی بعد از صرف مده باید در بیان همزه در یک کلمه باشند چنانکه جلی و سو متصل مثل جاء حکم دیگر در بیان مد جایز ست بموجب قراءت عاصم منفصل است و یکنان از هم متصل ست حکم حرف مد در اخر کلمه اولی باشد و همزه در اول کلمه اخری و جواز یہ بمجزه مد متصل است در بعضی قراءت علحده میخوانند و در لغیب مد جایز متصل است کلمه را با علحده کلمه سر بست اتصال علحده خوانده شود مثل یا ایها که در اصل یا علحده و ایہا علحده و در کتابت با وی در یك حرف نوشته شود دیگر وصل میشود واو یا لین است در حال سکون از نده همچو خوف و صیف الف گشته از ین پرور از برای حرف مد احکام سه باشد مدام آن وجوب ست و جواز دویم لزوم بی پس وجوب استار بیاید همزه بعد از حریم هر دو در یک کلمه جاری شد مثال ایی است جائز مد و قصر از مفصل از هم بود هر یکی در کلمه انیست فصل اسما نوا --- page 20 --- مثل این گر عارض آید ساکن اندر حال وقف تعلمون و نستعین و الرحیم امثا لها یا مقدم همزه از حرف مدود آید و این شد بدل نامش مثالش آمنوا وای ذی حساب هست لازم مد اگر بعدش سکون اصلی بود حال وصل و وقف مدش طول گردد دایما بیان تقسیم مد لازم که از تمه تعریف است قسمهای مد لازم چارباشد نزد علما کلمی حرفی بود همراه او چون کاما له تاریک شدن گویند چون وقتی وقفی است قسم دوم مجاز است که در مدقرارت و روایت سه وجه ثابت است طول و توسط و قصر و تحقیق صحیح از همین است که جوازش مقید بیک قرارت نیست بخلاف منفصل و بدل که جواز آن هر دو نسبت بعضی قرارت است مد مثال و قصر نسبت مذکور ست باقی را برانها قیاس کنید قسم سوم مد مجاز مد بدل است که حرف مد بدل از همزه پس از همزه بیاید مثل امن و او تو و ایماناً که در مثال اول الف بدل از همزه است له و در مثال دوم و او و در مثال سوم یا مد لازم آنست که بعد از حرف مد سکون بیاید و سکونش اصلی و لازم باشد مد متصل است مد لازم باعتبار تقسیم اولته دو قسم میشود باعتبار تقسیم دوم هر قسم ان دو قسم میشود مد لازم چهار قسم است کلمی و حرفی مثقل و مخفف کلمی دالالین مثال حرفی الم و غیره حروف هجا که سه حرف باشد و حرف میان آن حرف مد بود --- page 21 --- هر یک ازین دو قسم کلمی و حرفی بر دو قسم است دو که دوم ضرب شود حاصل ضرب بهار است تفصیل جدا کردن یعنی هر قسم آن جدا جدا بیان کرده میشود مد لازم کلمی آنرا گویند که پس از حرف مد ساکن بیاید و هر دو در یک کلمه باشند مثل اتحاجّوُنی وَالْآنَ مد لازم حرفی آنست که در اوائل سورها بیاید و تا ئش بر صورت مفرد باشد مثل کیعص مخفف مثقل آن مد را گویند که پس از حریف مد بسبب ادغام تشدید باشد مخفف آنرا گویند که بعد از حرف مد ساکن باشد نه مشدّد مثل آلم صرین و الان ۲۰ هر یکی زینها مخفف هم مثقل میشود شد چهار و میشود تفصیل ای اهل سخا پس اگر در کلمه شد مد و ساکن هر دو جمع مداو لازم و کلمی شد سمی بی خطا یا بود موجود در حرفی ثلاثی این دو چیز حرف مد در بین او پس نام حرفی شد روا هر یکی زینها مثقل گردو را دغام شد ورنه میگردد مخفف هر کجا لم یدغما --- page 22 --- له مدلازم حرفی لازم است که برای سورها باشد و و غیر ابتدای سورها یافته نمیشود و دیگر اینکه مدلازم حرفی حصّه در هشت حرف واقع هشت حرف در ستائیذ بیان میشود سه که در حرف سن عسل حرف و نون قاف صاد دال میم کاف این هشت حرف عسل جمع می نمایید هشت حرف میشود مد لازم حرفی درین حروف یافته میشود ممکن از جمله این حروف سین است و در بین ست مدزیرا که یاساکن است و قبل از ان زیر و ساکن مابعد یا که نون لازم ست دران توسط وطول ۲۱ هر دو جائزست و قصر جائز نیست و هرگاه مدی بود طول بود فقط یعنی در قرات که حرف تهجا بیاید و تلفظ آن بر سه حرف باشد مدّان حرف طبیعی گویند جه سابق بیان شده حالت است ندارد و مراد از حرف هجا حروف مقطع است یعنی حرفیکه در کتابت یک حرف نوشته میشود و در تلفظ آن بطبیعی باشد آنهم مخفی نماند در فواتح نمی آید واینچنین وقت کہ مد طبیعی از روی صلہ امتداد یابد در اول سورہ ہا یافتند شد ضر نیست جمع شود حتی طاہر مثل حامی هم می ای س وطامی طه واعظم ادی ط و رای کذا لازم حرفی بود لازم فواتح را مدام شد وجودش منحصر در هشت حرف از حروف هجا کم عسل بانوی قاف و صار جمع میشوی لیک در عین از میان این دو وجه آمار و در بود حرفی کہ نبود اوثلاثی یا الف مد او باشد طبیعی شد اشارت سابتها ہست اینهم در فواتح از سور کو شد بیان در حروف حی طاهر منصر شد بیان --- page 23 --- در فواتح سور چهارده حرف است که هشت حرف آن ملازم دارند پنج حرف آن مقطعی و الف هیچ مد ندارد تمام و کمال مرادف یکدیگرند که هر دو لفظ بر یک معنی دلالت میکنند و صفت بیان معنی حمد گذشته که جمیل اختیاریست و در بین حمد و شکر لغوی نسبت عموم و خصوص من وجه است حاصل اینکه حمد اصطلاحی و شکر لغوی مرادف اند انبیا جمع نبی و آن عبارت است از انسانی که مبعوث شده جهت تبلیغ احکام خداوند جل شانه معنی مصطفی پاک برگزیده قاریان و سامعان در حین ختم از قاری و سامع قرآن بلکه قاری و سامع این رساله را هم شامل است جهت تعمیم دعا ۱ جمیع می آرد فواتح را حروف چارده صد و سجهرا من قطب یک تست تمام این حرو ۲ شد تمام این نظم بر حمد خداوند کریم حمد باری بر نامش میکنیم بی منتها ۳ پس هزار از ما درود و صد هزار از ما سلام بر ختام انبیا احمد محمد مصطفیٰ ۴ نیز بر اصحاب بر آل و تمامی تابعین هم جمیع قاریان و سامعانرا و الدعا ۲۴ --- page 24 --- این تاریخ پنج حرف است و عدد هیچ آن شصت و یک تا به بیان عددیات همراه نشد موفق اند و یعنی تذیب در فاتحه رساله بپایان شده مخفی نماد صاحب عقل له این تاریخ مذکور متن بعبارت عربی از لسان مصنف اصل رساله از عبارت بشرطی لمن تیقنها می برآید یعنی آن انکه بشارت باد کسی را که ایقان می کند این رساله را یعنی دانسته ضبط کرده بر احکام این نظم عمل می کنند ذی قنفا این گفته که ترجمه تحفة الاطفال قبل از تالیف در نظم زبدة التجوید ساخته شده بود چونکه حاوی مسائل تجوید بود بنابراین بعد از نظم رساله هذا زبدة التجوید از کتب معتبره متداوله جمع کرده منظم نمودم در تحفه مقدم ساختم ۲۳ ابیاتش شصت و یک اندر عدد تما خارج از تند بدانشد یاد گرای ذی با له هست تاریخش هزار و یکصد هشت و نود آن بود تاریخ اصل نظم شیخ ذی انها تم کلام یعنی ترجمة تحفة الاطفال عربی من کلام شیخ جمزوری ابیات در مکه ساله جرد در هزار و سه صد هیجده تمام این نظم شد در زبان پارسی از بهر مرد پارسا --- page 25 --- اسم بر سه قسم است علم که بر مسمای خود دلالت وضعی دارد کنیست که بواسطه پدرو یا پسر و یا برادر دانسته شود و لقب کمالات بر وصف کند و از آن وصف مسمای شخص معروف شود چنانکه نیک محمد علم است و فرزند حاجی کنیت و قاری لقب و ترکیب نیک محمد ترکیب مزجی و منع صرف است مثل بعلبک و حضر موت و کینتم که مراد ابن بک قسم ترکیب از جمله شش قسم ترکیب نحوی است چنانکه در کتب بیان شده و ان خمسع عرب کتهیل علم غیر از مالک عرب است بسیب درست که هر جا مراد از سرم تخم است صنی ابتدای انتها و حمد و باری و احمد در اول این رساله بیان شده مجتبی صیغه مفعول است از جتبی بمعنی مصطفی و مرتضی که هر سه از باب تفعال اند و ناقص چونکه حیات مستعار انسان به تحصیل دولت جاودانیست و آن در میعاب دنیا پر صرف شد حال از ناظرین رساله ها التماس دعای خیر خود دارم و السلام اسم من نیک محمد شد مرکب از دو اسم برسبیل مزج و منع صرف ازان آمد روا کنیتم فرزند حاجی وصف عارض قاری کسب علم از ملک عربان بسی تخم است ما ابتدا و انتهایش حمد باری آمد باز میگویم درود از بهر احمد مجتبی صرف شد سرمایه ام در سکر دنیای دتی ای عزیزان از شما دارم تمنای دعا --- page 26 --- تبصرۀ قاریان و حافظان و ناظران : بر ضمائر اخلاص مظاهر اخوان دین و خاطر عقیدت مآثر برادران شرع مبین پوشیده و مستر مباد که در علم تجوید بحث از مخارج و صفات حروف قرآنی میشود و از علم مخارج و صفات بهمراه عمل به آن حروف قرآن مجید صحیح ادا میشوند و در قراءت قرآن العظیم از اتصال جمیع حروف کلمه واحده و حرف آخر کلمۀ اول با حرف کلمۀ آخر ناچار یست مگر وقتیکه وقف شود و در وقف اضطرار و اختباری بیان شده که اعاده لازم ست و در وقف اختیار در مام و کافی و انتهای آیت اعاده نیست و در وقف حسن هم اعاده است که انتهای آیت نباشد و مقدار مفروضه در نماز بقدر یک آیت ست و مقدار واجب یک آیت طویل یا سه آیت قصیر همواه فاتحه و زیاده بران سنت ست و مستحب چنانچه از کتب فقه تفصیل آن دانسته شده بهر تقدیر در قراءت قرآن کریم اتصال جمیع حرف اول آیت تا آخر یت لازم است حرف اول کلمه بدوم آن و دوم به سوم همچنین --- page 27 --- تا آخر کلمه و حرف آخر کلمه اول با ول کلمه ثانی و همچنان حرف آخر کلمۀ ثانی بحرف اول کلمۀ ثالث و همچنان از اول هر آیت تا آخر آ ما که اطلاق قرآن کریم از اتصال حروف وکلمات در سمیع الفاظ آیت شود تمثیلیکه اگر کسی بگوید که الحمد و یا الحمدلله و یا الحمد لله رب هرگز اطلاق قرآن مجید بران کرده نمیشود مگر وقتیکه گوید الحمد لله رب العالمین گفته میشود که این شخص آیت قرآن شریف را خواند و همچنان تا والناس و اگر شخصی از جهت اخت تنفس و یا حصر وقف کرد باید که محل وقف خود را چنانچه در متن وشرح رسالها بیان شده ملاحظه فرموده بقرار حکم تیکر ذکر شده عمل نماید و ازین ضابطه که در کلمات متفرقه الحمد لله رب العالمین بیان شده اهل بصیرت میدانند که انچه که در افواه واله عوام جاریست که در سوره فاتحه از وصل بعضی بر بعضی چند جا اسم شیطان لازم میگردد غلط صریح و خطای جلی بلکه از و هم پیدا شده نه از نقل ست و نه از عقل تمسک ان پنچاین مسائل با وجود یکه از علم روایت بی بهره اند از علم درایت --- page 28 --- هم عاری اند اینقدر فکر نکرده اند که قرآن کریم از اسم شیطان کی مجرد گردانیده شده بلکه نام شیطان و ابلیس در خود آیات قرآن مجید موجود ست و قرائت آن آیات بلا تفاوت صحیح صلوة است مثل دیگر آیات پس از لزوم اسم شیطان در قرآن شریف چه لاحق شد و انچه که ملاعلی قاری رحمت الله علیه جهت تنبیه غافلان در ین باب در صفحه هشتاد و چهارم شرح جزریه مطبوعه مصر تصریح کرده است واذا اتفق تلفظ فلا عبرة بالارادة اقول وما اشتهر علی لسان بعض الجهله من القرآن فی سورة الفاتحة للشيطان كذا من الاسماء في مثل هذه التراكيب من البناء خطاً فاحش وطلاق قبیح ثم سكتهم على نحو دال الحمد وكاف ایاک و امثالها غلط صریح حاصل عبارت جناب قاری مرحوم است آنچه که بر زبان جاهلان قرآن مشهور شده که در سورۀ فاتحه از ترکیب کلمات چند جا اسم شیطان است خطای فاحش و اطلاق قبیح است و نیز سکته نمودن ایشان بردال الحمد و کاف ایاک ومثل آن غلط صریح است --- page 29 --- خاتمة الطبع الحمد لله الذی انزل علی عبده قران المجید و حفظ مخارج حروفه عن الخطأ والزلل بعلم التجوید ونصلی ونسلم علی رسوله الحمید وآله و صحابه الرشید این خلاصه کتب متقدمین و ملتقطه صحف متاخرین مجموعه منظو[م] مولفه قاری نیک محمد کو مه که بعد همه که تحصیل علم تجوید و سند علم مذکور را از علمای متبحرین حرمین شریفین نموده در وطن مالوف خود مراجعت فرمود که زبان و صاف از اوصاف الفاظش که معنی[ش] در زیر حرف سیاه درخشنده چون مهر و روشن چون ماه است فرو سزد که کاتب دیوان سرای خلد کشد به سواد نامه آن بر بیاض دیده حور بر حسب الفرمان واجب الاذعان خدیو جهان وسلطان اوان مالک رقاب اقوام افغانستان غیاث الاسلام والمسلمین حضرت سراج الملة والدین خلد الله ملکه وسلطانه باهتمام راجی عفو لم یتناهن حاجی عبد الخالق خان سرکرده مطبعه شاهی بقلم مسکین رقم میرزا شیر محمد بتاریخ هجدهم جمادی الثانی طبع شد --- page 30 --- هیچ دولت در دو عالم پایدار نمیماند مگر بپایداری و ثبات در عوض زمین باین بگفته استاد محترم بپایداری --- page 31 --- [BLANK PAGE]