دارالسلطنة العلية
تقويم الدين
مطبع دارالسلطنة
ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
المؤلفه کبرای نامی بطل در علمیت عهد سرچشمه کبریاستم انوارن ا لرحمن علی السید المیدانی
تقویم الدین
بحسن انتظام سیادتپناه میرمحمدعظیم خان سررشته دار مهتمم حقیر المحتاج الی الله غله سید الربانی المدید الدی
در مطبع دار السلطنه کابل طبع شد
دفعه دوم
سه هزار جلد
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد مجید مالک الملکی را سزد که عیان ممکنات را از کتم کمین بدار الملک انیت بر آورد
و در مدارج استکمال حالات و معارج کمالات بمقتضای آیه کریمه ربنا
الذي اعطی کل شئی خلقه ثم هدی به نهایت ترتیب و رشاقت تصریف
آنچنان پروردگار که بخشید هر چیزیرا آفرینش خود را پس راه نمود
خلعت صورت انسانی پوشانید و انبیا و رسل که طبیبان ارواح بشری اند
بتاج نبوت و هدایت سرافراز و لباس سلطنت ممتاز ساخت تا بکلمات
بینات معجز آیات سعادتمندان کائنات را برتبه قرب و اتصال بجناب
واجب ذوالجلال بهرهمند و مسعود گردانید و بآیات زاجره ناهیه اشقیا
۳
طاغیان باغیان را از انچه سبب حرمان استان قرب سبب تلوث امکان
بود مهجور و ممنوع ساخت چون ضبط این رتبه در اغلب افراد بشر متعسر بود لهذا
در اکثر اوقات جمعی را لوای نبوت و برخی مسند سلطنت ارزانی فرمود
چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم متکفل این دو امر
جمیل و منصب جلیل بود لاجرم سبی مبلغ قبیح بلاغ هادی ایمان و ماحی طغیان
شد و درود نامحدود نثار بارگاه صاحب مقام محمود که بضرب تیغ جهاد
و حکم اَنَا نَبِیُّ السَّيْفِ قاف تا قاف جهانرا در تحت ضبط شرعیت در اورد
و سرگشتگان وادی کفر و ضلال از صیت بسیط صیتش بقلاع و جبال متوار
و از قطرات رحمت هدایتش ریاض اسلام شاداب و نهال دین سیراب
و گلدسته تحیات زاکیات که از رشک روایح عنبر فوایحش خون در جگر چون
مشک از ذفر گلزار مزار آل و اصحاب اوست که هر یک موسس قواعد ملک
و ملت دعامه بنای اسلام و شرعیت در مضمار مجاهدت مفخر جهانیان
و صف شکن طاغیان مارن بعد از انصرام سلسله نبوت و انفصام دور
۴
دور رسالت ایزد متعال بجهته حفاظت رعایا وصیانت برایا و مصالح و منافع
اموال و ترویج دین متین سلاطین با کمال را نایب مناب رسول الله و خلیفه فخر
انبیا مقرر داشت تا لالی شرایع بسیف قاطع در سلک نظم ساطع انتظام یاب
فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء والیه ترجعون
پس پاک است انکه بدست اوست پادشاهی هر چیز و بسوی او باز گردیده خواهند شد
اما بعد میگویند بندگان گنهگار هر یک ملا ابو بکر، ملا غلام محمد، ملا عبد الخالق و قاضی
میرجمال و مولوی عبدالروف و ملا رمضان مفتی و ملا سید محمد ممتحن و ملا سعد الدین
و ملا داد محمد ممتحن و ملا عبیدالله ممتحن و ملا سیف الدین و ملا عبد الله و حافظ حبیب الله
که باهتمام تمام و کوشش تمام و صرف و بذل طاقت بشری انفس خویش
خیر و فلاح اندیش از جمیع آیات و احادیث و اقوال فقها و مجتهدین این کتاب
مستطاب المسمی بـ «تقویم الدین» که باعث نجات و سبب خلاصی از مهلکات
و منشای دخول جنان و تحصیل رضای حضرت منان است محیطه تالیف
و خیر تصنیف در آورده شد تا کافه مومنان مطابق آیات قرآن و موافق
احادیث پیغمبر آخر الزمان عمل نمایند و بچشم مینا و گوش شنوا دیده و شنیده متنبّه
علامه محمد
عازم غزا و سالک طریق هدی باشند پس مرتب است این کتاب بر سه مقاله
و خاتمه مقاله اول مشتمل است بر پنج باب باب اول در بیان فرضیت
جهاد و فضایل آن و فضایل مجاهدان و نفقه کنندگان و فضیلت آن کسان
که اسباب و آلات غزا برای غازیان میدهند و یا در خانه و عیال اوشان
برسانیدن چیزی ضامن وظیفه گردند باب دویم در بیان فضیلت آن
مسلمانان که بسر حدهای اسلام روند و در آنجا محافظت نمایند بر کسانیکه
در خانه نشینند و بیان درجات مجاهدان و غازیانیکه از خانه و جای دور مانند
و فرضیت نفیر عام و بر آمدن و رفتن بر کافه مؤمنان و همه اهل اسلام
باب سیوم در بیان فضیلت شهدا و کشتگان راه خدا و بیان آن کسانی که
در سفر غزا به سبب افتادن از اسپ مانند آن بمیرند غازی شهیداند باب چهارم
در بیان صبر نمودن در حین جنگ قتال با کفار و گناه گریختن و ادبار از لشکر کفار
که دو چند بود و هر گاه کفار سه چند باشند مر آئینه فرار در ان وقت گناه کبیره نمیباشد
اما بالکل نیز نگریزند مگر آنکه خود را از صدمه سخت و رواشتن جواز داتر باب پنجم
در بیان وجوب اطاعت پادشاهان واحکام باغیان و خارجان از دایره
اطاعت و فرمان مقاله دویم در احکام امرا و رعایا و انمشتمل است بر سه باب
باب اول در وجوب نصب امیر و پادشاه باب دویم در انچه بر وی لازمست
از امضای مصالح مسلمین و اجرا احکام دین و اینشتمل است بر سه فواید
باب سوم در انچه بر رعیت واجب است و اینشتمل است بر سه فواید مقاله سوم
در رد عقاید وهابیه اینشتملست بر سه فصل فصل اول در رد عقاید انها که تعلق
دارد به ندای انبیا صلی الله علیه وسلم و اولیای کرام فصل دویم در رد
عقاید اوشان که تعلق دارد به نبوت فصل سوم در رد عقاید ایشان که تعلق باجتهاد دارد
باب اول
در بیان فرضیت جهاد و فضایل مجاهدان و نفقه کنندگان و فضیلت
ان کسانیکه اسباب و آلات غزا برای غازیان میدهند و یا در خانه و عیال
اوشان برسانیدن خیری ضامن و خلافت میکنند بکافه مومنان و امت اخر
الزمان پوشیده و پنهان مباد که خداوند منان جهاد را بر همه مومنان
فرض
فرض محکم و فرض مبرم نموده هر که از فرضیت آن منکر گردد کافر میشود زیرا که
فرضیت جهاد بکتاب و سنت حضرت رسالتمآب و اجماع امت مبرهن
و ثابت گشته چنانچه حق سبحانه تعالی در قرآن مخبر بیان خود فرموده قَاتِلُوا
الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً بمعنی آنکه کار زار کنید
مشرکانرا همه را مانند آنکه میکشند ایشان شما را همه
با همه مشرکان در ماههای حرام و غیران چنانچه همه ایشان باشما کار زار میکنند
و نیز آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرموده أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ
فرمان کرده شدم اینکه بکشم مردمان را بمعنی
حَتَّىٰ يَقُولُوا لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ یعنی مامور گشتهام من که قتال با کفار کنم تا اینک
بگویند کلمة لا اله الا الله
قول بكَلِمَةُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ نمایند و نیز فرموده
وَالْجِهَادُ مَاضٍ اَی فرض مُنْذُ بَعَثَنِيَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّى
ازان زمان که بپرا انگیخت مرا خدای بزرگ تا روز باز خواست تا هنگامیکه
يُقَاتِلَ عِصَابَةٌ مِّنْ أُمَّتِي الدَّجَّالَ معنی اینکه جهاد فرض دایم و مستمر ست
میکشد گروهی از امت من دجال را
از انزمانیکه حق تعالی مرا مبعوث گردانیده و برسالت فرستاده و همچنین
جهاد مستمر و باقی میماند تا روز قیامت تا انوقتیکه یک جماعت از امت من
قتال با دجال نمایند و نیز بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم اجماع
۸
این است از صحابه کبار و بعد آن بفرضیت جهاد منعقد گشته واحدی از
فرضیتش تا الان منکر نشده و حکمت در فرضیت جهاد و غزا محض اعلای
کلمه خدا یتعالی و تقویت و اعزاز دین محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم است
و دفع فتنه و شر از عباد و قطع ماده کفر و فساد و تبر حق تعالی فرموده وقاتلوهم
حتی لا تکون فتنة ویکون الدین کله لله یعنی انکه کارزار کنید ای مومنان
تا نبوده باشند فتنه و بوده باشد دین برای پاک مرخدا را
با اهل کفر تا وقتیکه نباشد شرک یعنی شرک نماند از وشی واهل کتاب بنده دین
که توحید و پرستش است برای خدایتعالی گرد بصدق انجامد و کافه مؤمنان
از ایذای کافران محفوظ و مسلم مانند و آنچه در کتب فقه جهاد را از فرایض کفائی
شمرده اند که باقامت بعضی از مؤمنان از ذمه دیگران ساقط میگردد در انوقت
است که کافران هجوم ببلاد و امصار مؤمنان نکرده باشند و نفیر غیر عام بود
چونکه الان نفیر جهاد و غزا عامست و بعضی نواحی و امصار اسلام بتصرف آن
کفار ظلام و از شهرهای قریب کفار اخبار میرسد که دشمنان دین و طایفه متکبرین
خواهان نفس و مال و عیال و اطفال شما اند لہٰذا بحکم آیت های الهی و مسایل
برای
۹
شرعیه فقهی برهمه اهل اسلام و امتان حضرت خیر الانام فرض عین و فرض همچو دین
است که حق تعالی فرموده انفروا خفافا وثقالا وجاهدوا باَموالکم
و انفسکم فی سبیل الله معنی انکه بیرون روید ای مومنان بغزا سبکبار
و گران بار و جهاد کنید در راه خداوند بنفس و مال و مجاهدین دین را خداو
با فضیلت داده و در کلام مجید خود فرموده ان الله اشتری من
المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله
فیقتلون ویقتلون وعدا علیه حقا فی التوریة والانجیل والقران ومن
اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلك هو الفوز العظیم
معنی انکه تحقیق که خریده حضرت منان جل جلاله از مومنان نفسها و مال
های اوشان را تا نفسهای خود جهاد کنند و مال مارا در راه خدا بر مجاهدان
اهل غزا انفاق نمایند و عوض ان بگرمنان اجنت بی زوال بود پس در راه خدا
جنگ کنند گاهی کفار را بکشند و گاهی خود شهید و کشته شوند بود وعده کرد خدا
تعالی مومنانرا در توریت و انجیل و قران برین خرید و فروخت و عده هاست
۱۰
تحقیق که خُلف در ان متصور نیست و کیست وافی تر از خداوند کریم در عهد خود
که از وی بحکم لا یُخْلِفُ اللهُ الْمِیعَادَهُ خلف وعده جایز غیاث پس ای مومنان
خلاف نمیکند خدا وعده را
برین خرید و فروخت خود ها فرحان و شادان باشید که این مقصود سترک و
درستگاری بگرست مرشمارا ای بندگان خدا و امتان محمد مصطفی صلی الله علیه
و آله و سلم سر و مال ما بندگان ملک حضرت منان ست لکن باگناه کاران را
ترغیب مینماید و تحریض نموده میفرماید که ای بندگان من از شما بذل نفس و مال
باید و از من عطای بهشت بی زوال این دو فانی و معیوب خود ها را در راه من
فدا کنید و از من جنّت باقی و مرغوب را بستانید و بر نعمتهای دنیا فریفته و غره نشوید
که نفس و مال زقنی و نا پایدارست انرا بجنت بی زوال بدل سازید که قمیت
شما بهشت جاودان ست نه سفید و سرخ این جهان لطم سنگ بنیان
و گهر می ستان : خاک زمین میدند زری ستان : در عوض فانی خوارو
حقیر به نعمت پاکیزه و باقی بگیر : در حدیث آمده که آنحضرت صلی الله علیه وسلم
در بین صحابه کرام روزی بایستاد و میفرمود انَّ الْجِهَادَ فِیْ سَبِیلِ اللهِ
بدرستیکه جهاد در راه خدا
١١
وَالاِيْمانِ بِاللّٰهِ اَفْضَلُ الْاَعْمالِ فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ يَا رَسُوْلَ اللّٰهِ اَرَاَيْتَ
و ایمان بخدا بهترین عملهاست پس ایستاد مردے پس گفت اے فرستاده خدا خبر ده مرا
اِنْ قُتِلْتُ فِي سَبِيْلِ اللّٰهِ يُكَفِّرُ عَنِّي خَطايايَ فَقالَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى
اگر کشته شوم در راه خدا پوشیده و دور کرده میشود گناهان من پس گفت او را رسول خدا
عَلَيْهِ وَالِهٖ وَسَلَّمَ نَعَمْ اِنْ قُتِلْتَ فِي سَبِيْلِ اللّٰهِ وَاَنْتَ صَابِرٌ مُّحْتَسِبٌ مُّقْبِلٌ غَيْرُ مُدْبِرٍ
آرے اگر کشته شدی در سه راه خدا و حالانکه تو صبر کننده نظر دارنده بر ثواب روے آرنده نه پشت دهنده
معنی آنکه جهاد و غزا در راه خدا و ایمان اوردن بحق تعالی و محمد مصطفی صلی الله
علیه و آله و سلم از بهترین اعمال ست شخصی بایستاد و گفت که یا رسول الله خبر ده
مرا که اگر در راه خدا کشته گردم کفارت خطاهای من میشود آنحضرت صلی الله علیه و آله
و سلم برای او فرمودند که آری اگر در راه خدا کشته گردی و در جنگ صبر نمائی
و از خدا طلبگار اجر باشی و در مقدمه با کفار رو بروی و پشت ندهی و نگریزی تما
هر آئینه کفارت گناهان تو میشود و آن شخص همچنین دفعه دویم سوال نمود –
و آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم همچنان در جواب گفته فرمودند اِلَّا الدَّيْنَ
فَاِنَّ جِبْرِيْلَ قَالَ لِي ذلِكَ یعنی جهاد کفارت گناهان تو میگردد مگر از دین
پس بدرستیکه جبرئیل گفت مرا این سخن
بندگان و حقهای مسلمانان که اراده ادای آن نداشته باشی که همچنین
جبریل بمن گفته و نیز در حدیث آمده که آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده
۱۲
الْقَتْلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُكَفِّرُ كُلَّ شَيْءٍ إِلَّا الدَّيْنَ که کشتن و شهید شدن در
کشتن در راه خدا کفارت می شود هر گناه را مگر وام
خدا کفارت میشود هر گناهی را که تعلق بحقوق خدا داشته باشد مگر وام
و قرض بندگان که جزا و ایا به برا به قتل فی سبیل الله کفارت نمی شود
جناب سرور عالم صلی الله علیه وسلم فرموده مَثَلُ الْمُجَاهِدِ فِي
مثل جهاد کننده
سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِهِ كَمَثَلِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ
راه خدا
و خدا دانا تر است بحال هر کسیکه جهاد میکند در راه او مانند روزه دار ایستاده شب
معنی آنکه مثال مجاهد و غازی که در راه خدا جهاد مینماید و باری تعالی خود
داناست بخلوص نیت صدق عقیدت آن کسی که مقصودش اعلا
کلمه حق بود و در راه او جهاد نماید مثال آن کسی ست که همیشه روزه گیرد
و شب زنده دار و نماز گذار بود که ساعتی از عبادت معطل نمیباشد و ستم
اجر و ثواب با و میرسد همچنین هیچ ساعت و لمحه غازی ضایع و بی اجر نما
وطبق آیه کریمه إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ معنی انکه حق
به تحقیق که خدا ضایع نمیکند مزد نیکو کاران را
تعالی ضایع نمیکند مزد نیکوکارا زامرو کامل نیکوکاران میرسد و مثل آن
رسول مقبول صلی الله علیه وسلم فرموده وَتَكَفَّلَ اللَّهُ لِلْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِهِ بِأَنَّ
ضامن شد خدا مر مجاهد را در راه او باینکه
میتوفیها
۱۳
يَتَوَفَّاهُ انْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ اَوْ يُرْجِعَهُ سَالِمَا مَعَ اَجْرِاً وَغَنِيْمَةٍ
یا بخود وفات کند او را یا داخل کرداند او را در بهشت یا باز آرد او را سلامت با مزد آخرت یا غنیمت دنیا
معنی انکه سبیل فضل و رحمت خدایتعالی ضامن شده مر کسی را که در راه خدا
جهاد کند هرگاه اجلش رسیده باشد و بمیرد فی الحال بدون حساب عذاب
آن غازی را خداوند بجهشت داخل میسازد و الا نه واپس او را سالم غانم سنجان
می برد و اجر و غنیمت با و میدهد زیرا که ایزدتعالی سه کرامت با غازیان
وعده نموده دو در دنیا که سلامت و غنیمت است و یک در آخرت در آن
دخول جنت و رحمت ست پس بنا بوعدۀ خدایتعالی کامیاب میشوند
و در دنیا و آخرت بی مزد نمیمانند و در تفسیر بیضاوی آورده که مسلمانان میگفتند
اگر میدانستم که کدامی از اعمال نزد خالق لایزال دوست تر و بهترست
تا در ان نفس و مال خودها را بذل مینمودیم و از حفره نیران مانیده شویم و بروضه
رسیم این آیت نازل شد که انَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِيْنَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا
بدرستی که خدا دوست میدارد آنان را که جنگ میکنند در راه او صفها
كَانَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ معني آنكه دوست میدارد خدایتعالی انان
گویا ایشان عمارتی هستند محکم
که در طاعت و راه وی با کفار کار زار کنند و صف زده در برابر خصم بایستند
۱۴
گویا که در محکمی همچو بناهای ریخته از ریز باشند و از اماکن و جاهای خود زایل شوند و در میدا
جنگ ثابت قدم بوند و با همدیگر متصل و ضم همچنین در حدیث آمده وَلَمَقَامُ
اَحَدِكُمْ فِي الصَّفِ خَيْرٌ مِنْ صَلَوَتِهِ سِتِّيْنَ سَنَةً معنی آنکه
یکی از شما صف جنگ بهتر است از نماز نفل او شصت سال
هر آئینه ثواب جا گرفتن و ایستاده شدن یکی از شمایان در صف قتال بهتر است
از ثواب نماز شصت سال و نیز جناب سَرور عالم صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم
فرموده اَلَا تُحِبُّوْنَ اَنْ يَّغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَيُدْخِلَكُمُ الْجَنَّةَ اُغْزُوْا
آیا دوست ندارید که بیا مرزد خدا مر شما را و در آرد شما را در بهشت غزا کنید
فِيْ سَبِيْلِ اللهِ مَنْ قَاتَلَ فِي سَبِيْلِ اللهِ فَوَاقَ نَاقَةٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ
در راه خدا انکه غزا کند در راه خدا مقدار دو کرت دوشیدن شتر وجب میگردد مرا و بهشت
معنی آنکه ایا دوست نمیدارید ای مؤمنان که به بخشد شما را خداوند مهربان
و داخل سازد بجنت و رضوان اگر مغفرت خدا را دوست دارید باید که در را
خدا غزا کنید هر که در راه خدا بقدر دوکش کردن و دوشیدن شتر قتال کند بقیق
که برای او جنت واجب میگردد و آنقدر خدا یتعالی مجاهدان را فضیلت داده
که آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرموده مَنِ احْتَبَسَ فَرَسًا فِي سَبِيْلِ اللهِ اِيْمَانًا
کسی که نگهدشت اسپ را در راه خدا از روی گرویدن
بِاللهِ وَتَصْدِيْقًا بِوَعْدِهِ فَاِنَّ شِبْعَهُ وَرَيَّهُ وَرَوْثَهُ وَبَوْلَهُ فِي مِيْزَانِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
بخدا و یقین داشتن بوعده او پس تحقیق کاه او و آب او و سرگین او و بول او در میزان او روز قیامت
۱٥
معنی آنکه هر که محبوس نماید محض به نیت غزا اسپ را در راه خدا از جهت ایمان
بخدا و خلوص نیت و تصدیق بوعدۀ ثواب باری تعالیٰ کاهی که بدان
سیر میگردد و آبیکه بدان سیراب میشود و بول و رث کما نان اسپ می افتد در روز
قیامت همه در پلۀ حسنات میزان شخص مجاهد نهاده میشود و بقدر هر دانه جو
که برای اسپ پاک کرده یک حسنه و نیکی برای غازی داده می شود بنابران
حق تعالی میفرماید یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
اے کسانی که ایمان آورده اید بپرهیزید از خدا و بطلبید بسوی او وسیله را
وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ معنی ایت آنکه ای گروه مومنان
جهاد کنید در راه او شاید که شما رستگار شوید
از خدا بترسید و طلب نمائید با و وسیله را و جهاد کنید در راه خدا تعالیٰ که عبارت
از دشمنان دین و نفس سرکش ست شاید که بدین اعمال نجات یابید
و رستگار گردید و از ظلمات عصیان رهائی یافته فائز بنعیم مقیم آن جهان شوید
و همچنین حقتعالی میفرماید وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا
و چون فرود آورده شود سوره که ایمان آرید بخدا و جهاد کنید
مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ
با رسول او دستوری طلبند از تو خداوندان وسعت از ایشان و گویند بگذار ما را تا باشیم با
الْقَاعِدِينَ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ
نشستگان راضی شوند بآن که باشند با زنان پس مانده و مهر نهاده شد بر دلها ایشان پس ایشان فهم نمیکنند
۱۶
معنی آنکه چون نازل شود سورتی از قرآن باینکه بخدا ایمان آرید و در خدمت پیغمبر او
جهاد نمائید خداوندان مال و توانائی از منافقان از تو اجازه خواهند و گویند که
مارا بگذار که با نشستگان و زنان در خانها باشیم و خورسند و راضی اند که با
زنان بی خیران در خانه ها نشینند چه بردلهای شان مهر منافقت نهاده شده
نمی فهمند چیزیرا که در جهاد و موافقت رسول ست از سعادت و حصول جنت و انچه
در نشستن و مخالفت ست از شقاوت و ظلمت چنانچه حق سبحانه تعالی
می فرماید لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ
لیکن پیغمبر و آنانکه ایمان آوردند باو جهاد کردند بمالهای خویش و
أَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ *
جانهای خویش و آنگروه مران ترا است نیکیها فلاح کرده ایشان رستگارانند
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
آماده ساخته خدا برای ایشان بوستانها که میرود از زیران جویها جاویدان در آنها این رستگاری کامیاب بزرگست
معنی آنکه لکن رسول خدا و آنانکه با و ایمان اورده اند و بنفس مال در خدمت
او با کفار جهاد نمودند هر آئینه همچنین مؤمنان را در هر دو سرا نیکوئیهاست
که نصرت و غنیمت در دنیا داده میشوند و بهشت و کرامت در عقبی و دختران
خوبصورت چنانچه آیه فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ دلیل بر آنست و این مؤمنان
درین بوستانها زنان برگزیده نیکو رویان
فیروزی
۱۷
فیروزی یافتگان و بمقصد رسیدگان اندکه آن رستگاری کلان و فیروزی
و خرمی هر دو جهان است و عظیم الثواب است نزدو و الجلال است چونکه در جهاد
هلاکت نفس و تضیع مال بود لهذا حق تعالی فرمود كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ
وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا
شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ معنی آنکه فرض شده
بر شما قتال و کارزار با دشمنان دین نفس و شیطان که عظیم ترین دشمنان اند
ای مومنان طبعهای شمایان این قتال را بسبب اینکه در ان تلف مال و
هلاکت نفس جان است مکروه می پندار دو سخت میداند شاید که شما چیزیرا
مکروه پندارید و حال آنکه آن خیر شما را خیر و بهتر باشد مثل غزا که انرا مکروه
می شمارید و در حقیقت نیکوئی شما در آن است زیرا که در دنیا ظفر و غنیمت و
قهر بر اعدا و اعزار دین مصطفی صلی الله علیه وسلم واعلاء کلمه علیا ست و در
آخرت فوز بدرجات علیین و رتبه شهادت و وصول بنعمتهای مخلد
و شاید که دوست دارید چیزیرا بسبب انائیت نفس و کسالت طبع همچو نشستن
١٨
تخلف از جهاد با اعدا و حال آنکه آن خیر بد باشد در شما را که در دنیا اعدا بر شما
غلبه کنند و در عقبی از ثواب غزا و درجهٔ شهدا معطل و محروم مانند و خدای تعالی
میداند مصلحت شما را در جهاد و شما یان آنرا نمیدانید و آن حضرت صلی الله
علیه و آله وسلم فرمود مَنْ لَقِیَ اللهَ بِغَيْرِ اَثَرٍ مِنْ جِهَادٍ لَقِیَ اللهَ وَفِيْهِ ثُلْمَةٌ
معنی آنکه هر که بمیرد و ملاقی سجا گردد و بر او اثر و علامهٔ غزا نبود هر آینه ملاقی بخدا
میشود و حال آنکه در ان شخص نقصان و خلل میباشد لہذا مؤمنان را
باید که خلل و نقصان را از خود دور نمایند و عازم فی سبیل الله شوند و نیز
حق سبحانه تعالی می فرماید الَّذِيْنَ امَنُوْا يُقَاتِلُوْنَ فِيْ سَبِيْلِ اللهِ وَ
الَّذِيْنَ كَفَرُوْا يُقَاتِلُوْنَ فِيْ سَبِيْلِ الطَّاغُوْتِ فَقَاتِلُوْا اَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ
اِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيْفًا معنی انکه ان کسانیکه بخدا و رسول گرویدند و در
او با کفار کارزار نمودند و ان کسانیکه کافر گشتند و مقاتله و جنگ با طاغی
و باغی مینمایند که شیطان ست یعنی بفرمان شیطان عمل مینمایند پس
ای دوستان حق فرمان برداران شیطان را که کافرانند بکشید و از مکر شیطان بترسید
که مکر
۱۹
که حیله و وسوسه شیطان سست و بی قوت است بر مؤمنان اهل اسلام
و اخوان صداقت فرجام واضح باد که در زمان حضرت خیرالانام چون ایذای
مشرکان از حد گذشت بعضی از صحابه کرام قبل از فرضیت جهاد مبالغه مینمودند
که ما را دستور ده تا با کفار حرب کنیم بحکم الهی با و شان گفته شد که از کفار تا زمان
حکم جبار دست بردار شوید وقتیکه جنگ کردن با مشرکان بر اوشان فرض شد
و آیه کریمه أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
فرمان داده شد مرآنانرا که جنگ میکنند برای اینکه بایشان ستم کرده شدند و بدرستیکه خدا بر یاری ایشان هر اینه توانا
معنی آیت انکه دستوری داده شد کارزار کردن مر انانرا که با کفار کارزار کنند
بسبب انکه ستم رسیده شدهاند و جفای دشمنان بسیار کشیدهاند لہٰذا باوشان
دستوری به قتال دادیم نازل گردید گروهی از اوشان آنچنان میترسیدند
که بچون از حضرت منان تعالی ترسند بلکه سخت تر از ان بنابران حقتعالی
حکایت میفرماید وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ
و گفتند پروردگارا برای چه واجب ساختی بر ما کشتن با کافران چرا نگذاشتی تاخیر از تا هنگام نزدیک
معنی انکه گفتند ای پروردگار ما برای چه واجب گردانیدي بر ما قتال کفار را
و چرا ما را نگذاشتی که تا اجل قریب زمان نزدیک ایمن و فارغ میبودیم لہٰذا
۲۰
حق تعالیٰ جل شأنه فرمود قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى
بگو ای محمد برخورداری دنیا اندک است و آخرت بهتر است برای کسیکه پرهیزگار شد
وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ
وستم کرده نمیشوید بقدر رشته خسته خرما هرجا که بوده باشید می یابد مرگ شمارا مرگ میگیرد اگر چه باشید شما
فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ ط معنی ایت انکه بکو ای پیغمبر آخر الزمان
در بناهای محکم و استوار
صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم این ترسندگان را که دل در دنیا تپاند که آنچه
بدان تمتع گیرید و زندگانی در دنیا نمائید در مقابل آخرت اندک است پس
آخرت بهتر ست مر کسی را که بپرهیزد از شرک ای مجاهدان ستم بر شما نمیشود و تبعد
رشته که بردانه خرماست از ثواب درجات شما کم نمیگردد پس بوعده توانا
منتظر باشید واز مرگ میندیشد که مرگ اثر شما را دریابد هرکجا که باشید چاگرد برجا ئی مشیده
و کوشکهای پوشیده برجها ی فلک ویدر سیدنی ست ازان چاره و خلاصی
نیست و بحكم إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ
وقتیکه آمد اجل ایشان واپس نیایند از اجل خود اندک زمان و پیشی نگیرند از اجل خود وقت
ازین سرا میروید لہذا دست از جهاد مدارید و تخلف مورزید که شهادت در حقیقت
حیات ابدیسیت چه هر کسی جهاد نکند بر شعبه نفاق میرد چنانچه آن حضرت صلی الله
علیه و سلم فرموده مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ وَلَمْ يُحَدِّثْ بِهِ نَفْسَهُ مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِّنْ نِفَاقٍ
کسی که مرد و غزا نکرد و نگفت حدیث غزا را نفس خود را مرده است بر قسمی از نفاق
محتاجی اند
۲۱
معنی آنکه هرکه بمیرد و غزا نکند و قصد و اراده برآمدن غزا نداشته باشد و آلات
غزا برای خود مهیا نسازد و در نفس خود هم نگوید کاشکی غازی میبودم غزا میکردام
هرآئینه می میرد بر شعبه شاخی از نفاق چه مؤمن صادق بالکل ترک غزا نمیکند
و تن بستی نمی نماید و هرگاه بهیچ صورت قدرت رفتن نداشته باشد هرآئینه دعا
كند اللهم اجعلني من المجاهدين في سبيلك اللهم ارزقنا الشهادة في سبيك
ای پروردگارا بگردان مرا از جهاد کنندگان در راه خود و بار خدایا روزی کن ما را شهادت در راه خود
همچنانکه حضرت عمر رضی الله تعالی عنه سوال مینمود اللهم ارزقني قتلا
بار خدایا روزی کن مرا شهادت
في سبيلك وَوَفاتًا في بَلَدِ نَبِيكَ وَحَبيبِكَ مومنان واصح و تابانست
در راه خود و وفات یافتن در شهر پیغمبر خود و حبیب خود
که حضرت عباس رضی الله عنه بسقایه حاج و شیبه رضی الله عنه به عمارت
مسجد حرام فخر می نمودند و حضرت علی کرم الله وجهه بشمشیر و اسلام و جهاد
در راه ملک علام افتخار می نمود جهت تصدیق حضرت علی کرم الله وجهه
آمد که نزد خداوند تعالی این دو قوم برابر نیستند بلکه مجاهد افضل است
قَوْلُهُ تَعَالَى الَّذينَ آمَنوا وَهاجَروا وَجاهَدوا في سَبيلِ اللهِ بِأَمْوالِهم
آنانکه ایمان آوردند و هجرت کردند و کار زار کردند در راه خدا بمالهای ایشان
وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ
و جانهای ایشان بزرگتر اند در درجه نزد خدا و این گروه ایشانند رستگاران مژده میدهد پرودگار
۲۲
رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ
پروردگار ایشان برحمت از جانب خود و خشنودی و بوستانها مر ایشانرا دران بوستانهاست نعمت پاینده
خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ
در حالیکه جاوید اند دران بوستانها همیشه بدرستیکه خدا نزد اوست مزد بزرگ
معنی اینکه آنانکه بخدا گرویدند و از جایهای خود هجرت نمودند و بنفس و مال مرضا
کردگار باکفار جهاد کردند این مجاهدان بزرگ ترند از روی مرتبه نزد خدای دیان
از ان کسانیکه سقایه حاج و عمارت مسجد حرام کنند و جامع این صفات نبودند
و آن گروه که متجمع این کمالات اند ظفریافتگان اند بآرزوهای دوجهان
و نجات یابندگان از آتش سوزان بشارت میدهد پروردگار اوشان را
برحمتی که از خدا فایز با وشان میگردد و مجاهدانرا خشنودی کامل میدهد
و در بستان هایکه دران نعمت دایم و بی انقطاع باشد و زبان تعریف از توصیف
آن کوتاه است همیشه جاوید میباشید و هیچ گاه ازان کشیده نمی شوید و نزد
خدای تعالی اجر بزرگ ترست ازین که نعمتهای دنیا در مقابل آن ذلیل و خوار است
چنانچه در حدیث آمده که چون بهشتیان بهشت در آیند از جانب ذوالمنان با وشان
خطاب شود که ای اهل جنت و بندگان من آیا خشنود شدید لبیک گویان بر جوا
ایند
۲۳
گویند وَمَالَنَا لَانَرْضى يَارَبِّ اَىُّ شَىْءٍ فَضْلٌ مِنْ ذلِكَ فَقَدْ اَعْطَيْتَنَا
و چيست ما را كه خوشنود نشويم اى پروردگار كدام چيز بهترست از اين در تحقيق كه داده تو ما را
مَالَمْ تُعْطِ اَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ فَيَقُوْلُ اَلَا اُعْطِيْكُمْ اَفْضَلَ مِنْ ذلِكَ فَيَقُوْلُ
انچز كه نداده تو هيچيك ما از خلق خود پس ميگويد اگاه باشيد ميدهم شما را بهتر از این پس میگویند ای پروردگار
يَارَبِّ اَىُّ شَىْءٍ اَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ فَيَقُوْلُ اُحِلُّ عَلَيْكُمْ رِضْوَانِىْ فَلَا اَسْخَطُ عَلَيْكُمْ بَعْدَهُ
اي پروردگار كدام چيز بهترست از اين رتبه پس ميگويد فرود مياورم بر شما خوشنودى من پس قهر نميكنم بر شما پس ازين هرگز
معنى حديث انكه چيست ما را اى خدا يا كه خشنود نباشيم چيزيرا كه با عطا كرده
هيچكس را نداده حق تعالى جل شانه گويد ایا بدهم شما را چيزى فاضل تر از ان
بهشتيان گويند يا رب آن چه باشد كه ازين نعمت ها بهتر بود حق تعالى گويد
خشنودى خود را بر شما فرود آرم كه هرگز بر شما خشم نگیرم بنا برين از مضمون حديث
سرور عالم صلى الله عليه واله وسلم معلوم گرديد كه هيچ نعمت بهتر از رضاى حضرت
رَبَّ الْعِزَّتِ نيست و آن وابسته بقتال و جهاد با اهل كفر و عنادست مثنوى
يكى ميخواهد از تو جنت وحور + يكى خواهد كه از دوزخ شود دور + وليكن
ما نخواهيم اين و آن جست + مراد ما همه خشنودى تست لهذا باید که
مؤمنان فرمان خدا بجا آريد و بمضمون آيه كريمه وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِيْنَ كَافَّةً
بکشمید و کارزار کنید بمشرکان با جمله ایشان
كَمَا يُقَاتِلُوْنَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِيْنَ عمل نمائيد یعنى كارزار
چنانکه بجنگ میکنند با شما هَمَگی و بدانید بدرستیکه خدا با پرهیزگاران است
۲۴
با همه مشرکان در ماههای حرام و غیر ان همچنان که همه اوشان کار زار با شما ها
میکنند و بدانید ای مسلمانان که تحقیق خدا یتعالی بحفظ و نصرت با مومنان
و پرهیزگاران است نیز حق سبحانه میفرماید و قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ
و بجنگید بایشان تا اینکه نا بود شود
فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ
فتنه و بوده باشد دین مرخدا را پس اگر باز ماندند پس نیست دست درازی مگر بریا تو ستمگاران
معنی آیه شریفه آنکه قتال کنید با مشرکان و کافران تا ان زمان که اثر شرک
فتنه باقی نماند و پرستش و طاعت محض برای رب العزت جل جلاله
شود پس اگر مشرکان از کفر و شرک منع شوند و از جنگ بایستند و ایمان آرند
پس ستمگاری نیست مگر بر ظالمان که قتل جز جزای ستمگاری نیست و
همچنین ایزد تعالی میفرماید که اگر مشرکان بعد از سوگند و پیمان عهد خود شکنند
و در دین شما طعن گویند و در احکام سلام عیب جویند فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ
پس بکشید سر داران کفر را
إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ بمعنی اینکه بکشید سرداران پیشوایان
بدرستی که نیست عهد و پیمان مرایشان را شاید ایشان باز بیستند
کفر و شرک را بدرستی ایشان را عهد و پیمان نیست لهذابا ایشان مقاتله کنید شاید
که از شرک باز بیستند و در دین شما طعنه نزنند و نیز حضرت باریتعالی میفرماید
۲۵
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ
پس بکشید شما مشرکانرا و هر جا که یافتید شما ایشانرا وبگیرید ایشانرا و بند کنید ایشانرا
وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ
و بنشینید برای ایشان نزد هر کمینگاهی پس اگر تو به کنند و بر پا دارند نماز را و بدهند زکات را
فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ معنی آنکه بکشید ای مومنان مشرکان عهد شکن
پس خالی کنید راه ایشانرا بدرستیکه خدا آمرزنده مهربانست
و غیر عهد کنندگان را در حل و حرم هر جا که بیابید و ایشان را باسیری گیرید و از
طواف حرم و دخول مکه و تصرف در بلاد اسلام منع نمائید و در هر ممر و رهگذر
برای آنها بنشینید و راهها را برایشان بسته گردانید و نگذارید پس اگر از شرک
تو به کنند و ایمان آرند و نماز گذارند و از مالهای خود زکوة دهند و دلیل صدق
ایشان برایشان روشن گردد بعد ازان باوشان راه دهید و بگذارید هرجا
که خواهند بروند که خدایتعالی بخشنده است گناهان گذشته اوشانرا و بدون
ثواب بی حساب بایشان مهربانست یتخدایتعالی فرموده وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ
و بکشید در راه خدا
الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَاقْتُلُوهُمْ
آنانرا که کار زار میکنند با شما و از حد مگذرید بدرستیکه خدا دوست نمیدارد ستمگاران را و بکشید متقاتلان کفر را
حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ
هر جا که بیابید ایشانرا و بیرون کنید ایشانرا از انجا که بیرون کردند شمارا و فتنه سخت تر است از کشتن
معنی آنکه بکشید و کار زار کنید در راه خدا آنانرا که با شما کار زار میکنند و از حد
۲۹
مگذرید ومثله منمائید و زنان و پیران جامانده وغیرصاحبان رای و رهبانان
صومعه و کوران و مرضیان و دیوانگان و کسانیکه بر شما در مقدمه سلام
اندازندآزار نکشید که خدایتعالی دوست نمیدارد ستمگاران او مقاتلان خود را
بکشید در هر جا که میبینید و قدرت یا بید و ایشان را از حرم ومکه که شما را از ان
کشیده اند بیرون کنید و شرک آوردن آنها در ناپسندیدگی سخت ترست از گشتن
شما اوشان را و چنین محنت کشیدن شما اوشان را از وطن و جلا نمودن
از وطن سخت ترست که دایم مشقت والم گرفتار میباشند و خوار و زار میگردند
و نیز حق تعالی می میفرماید يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم
ای آن کسانیکه ایمان آوردید جنگ کنید با آنانکه نزدیک شما اند
مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
از کافران و باید بیابند در شما درشتی را و بدانید که خدا با پرهیزکاران است
معنی انکه ای مومنان و امت سرور عالمیان صلی الله علیه وسلم کارزار
کنید با آن کفاریکه نزدیک شما اند در نسب یا دار وجوار که قریظه و نضیر و خبیر
بود و یهودیکه در حوالی آنمیباشند واهل روم که در شام بودند ونسبت بعراق
قریب مدینه بودند پس هر تقدیر یکه باشد مراد آنست که کار زار باکفار
نزدیک
۲۷
نزدیک کنید و باید که دشمنان دین از طایفه مومنین درشتی یابند در مقام
قبل از قتال و در حین کارزار صبر و شجاعت را پیشه خود کنند و از مرگ نگريزند
و سرزنش تام باوشان دهند و بدانید که خداوند با پرهیزکاران ست نه با بغاة
و نصرت نه با اهل شرک و غویت و همچنین حقتعالی رسول مقبول صلی الله
علیه و سلم را امر نموده و فرموده يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ
ای پیغمبر جهاد کن با کافران و منافقان
وَاعْغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ یعنی که
و سخت گیری برایشان و جای بازگشت ایشان دوزخ بد است آن جا بازگشت
ای پیغمبر اخر الزمان صلی الله علیه و سلم جهاد کن با کافران شمشیر و سنان و با منا
فقان بزبان الزام حجت و اقامت حد بر اوشان درشت باش و رفق و محابا
در جهاد و کلام با اوشان بنمائی وجا و ماوی و بازگشت اینها دوزخ ست
و بد جای بازگشتن است دوزخ و خدا یتعالی در فضیلت مجاهدان میفرماید
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ
و آنکه ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا و آنکه
أَوَوْا وَنَصَرُوا أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ یعنی
جای دادند و یاری کردند آن گروه ایشانند مومنان حق اند مرایشان راست آمرزش و روزی خوب
آنانکه بخدا جل جلاله و رسول صلی الله علیه و سلم ایمان وردند و هجرت نمودند
٢٦
و در راه خدا و رضای مولا جهاد کردند و آنانکه مؤمنان اهل هجرت را جای
دادند و پیغمبر خود را صلی الله علیه وسلم در کارزار با کفار یاری کردند و نصرت
نمودند بر آینه آنان مؤمنان بصدق و حق اند و اوشانرا آمرزش است از خداوند
در آخرت و روزی بی منت در بهشت و در رد المحتار در کتاب الجهاد آوُده
وَ فَضْلُ الْجِهَادِ عَظِيمٌ كَيْفَ وَحَاصِلُهُ بَذْلُ أَعَزِّ الْمَحْبُوبَاتِ وَهُوَ
د بهتری جهاد بزرگست چگونه نباشد و حاصل آن خرج کردن عزیز ترین محبوبات و آن اینکه
النَّفْسُ وَإِدْخَالُ أَعْظَمِ الْمَشَقَّاتِ عَلَيْهِ تَقَرُّباً بِذلِكَ إِلَى اللهِ مَعْنى آنكه
جانست و در آوردن بزرگ ترین سختی ها است بران برای مرصدیه یک شدن بسبب آنر بخدای بزرگ
جهاد و غزا را در راه خدا فضیلت بزرگ است و چگونه نباشد زیرا که در جهاد
بذل مینمایند نفس و مال را که آن هر دو از عزیزترین محبوبات انسانست و بزمک
ترین مشقات بر اوشان آن هر دو را در راه خدا صرف مینمایند و بدین وسیله
بخداوند تقرب میجویند تا از دوزخ وارهند و بخت و رضوان فایز گردند
بر مؤمنان نکته سنجان ایوان رایت و شَانِ و تابعان سنت خیر البریت صلی الله
علیه و سلم لایح و هویدا باد که صحابه کرام رضی الله عنهم که هر کدام نجوم سمایی عظمت
و احترام اندمی گفتند که چه عمل خواهد که بندگانرا از بند بخانه سجین رهایی بخشد
و برنز
۲۹
وبلندترین منازل جنت رساند این آیت نازل شد يَا اَيُّهَا الَّذِيْنَ امَنُوا
ای آنکسانیکه ایمان آورده اید
هَلْ اَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيْكُمْ مِّنْ عَذَابٍ اَلِيْمٍ * تُؤْمِنُوْنَ بِاللّٰهِ
آیا راهمنائی کنم شما را بر سوداگری که برهاند شما را از عذاب دردناک ایمان آرید بخدا و
وَرَسُوْلِهِ وَتُجَاهِدُوْنَ فِيْ سَبِيْلِ اللّٰهِ بِاَمْوَالِكُمْ وَاَنْفُسِكُمْ ذٰلِكُمْ
فرستاده او و جهاد کنید در راه خدا بمالهای خود و جانهای خود این
خَيْرٌ لَّكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُوْنَ * يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوْبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنّٰتٍ تَجْرِيْ
بهتر است برای شما اگر هستید شما که میدانید می آمرزد خدا مر شما را گناهانی شما را و داخل میگرداند شما را به بستانهائیکه میرود
مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهٰرُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِيْ جَنّٰتِ عَدْنٍ ذٰلِكَ
از زیر آن جویها و نشیمنهای پاکیزه است در بوستانهای عدن اینست
الْفَوْزُ الْعَظِيْمُ * وَاُخْرٰى تُحِبُّوْنَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللّٰهِ وَفَتْحٌ قَرِيْبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِيْنَ
فیروزمندی بزرگ و بدهد نعمتی دیگر که دوست میدارید آنرا که نصرتی است از جانب خدا و فتحی قریب و مژده ده مسلیمانانرا
معنی آنکه ای گروه مؤمنان امتنان پیغمبر اخرالزمان صلی الله علیه و اله
وسلم آیا راه می نمایم شما را بر تجارت و سوداگری که نجات دهد شما را از عذاب
دردناک نيران آتش سوزان آن تجارت اینست که بر ایمان بخدا و فرستاده
وی که محمد مصطفیٰ صلی الله علیه و آله و سلم است ثابت و استوار باشید و با کفار
واهل عناد بنفس و اموال جهاد کنید چنانچه بمال خود ها زاد و راحله
واسلحه برای غازیان بخرید و آنها را آماده و مهیا بجنگ سازید و بنفس ها
خود با کفار و اشرار کار زار کنید که این ثبات بر ایمان جهاد بهترست مر شما را
۳۰
از دیگر معاملات اگر هستید که میدانید پس اگر بر ایمان استقامت کردید و جهاد
نمودید می بخشد خدا گناهان شما را در دنیا و داخل میسازد شما را به بوستانها
در عقبی که میرود زیر درختان آن جویهای جاری و خوش و جا میدهد شمارا
بمسکن های پاکیزه و دلکش در بوستانهای جاویدی که دارا قامت است
و در معنی عدن اقوال است بعضی گفته نهر با شهر و قصریست در جنت و
بلندترین درجات اوست و شمایان در ان همیشه خواهید بود و آن مغفرت
خدا و داخل شدن بجنت رستگاری بزرگست مر شما را و نعمت دیگر که انرا
دوست تر دانید حق تعالی شمارا بدینامید هد و آن نصرت و فتح است
که عنقریب از نزد خدا بشما میرسد پس ای صنم پیغمبر من صلی اللہ علیہ و آلہ و صحابہ
و سلم مژده ده مؤمنان امت را بفتح و نصرت در دنیا و رحمت و جنت در عقبی
تا بنفس و مال در راه من جهاد نمایند و غنیمت و نصرت را در دنیا و مغفرت و جنت را
در عقبی از دست ندهند ای مومنان خداوند دو جهان برای مایان بشرط
جهاد و ایمان جنات عدن وعده نموده و بعضی گفته اند عدن قصریست
۳۱
در جنت که از مروارید شاه وار طیار شده و در آن هفتاد سرا از یاقوت احمر است و در هر سرای آن هفتاد خانه از زمرد خضرا میباشد و در هر خانه آن هفتاد تخت است و بر هر تخت هفتاد فراش گستریده و بر هر فراش آن زنی زیبا از حور عین نشسته و نیز در هر خانه آن هفتاد خوانچه نهاده و در هر خوانچه آن هفتاد رنگ طعام کشیده شده و نیز در هر خانه هفتاد وصیفه [ای خادمه ۱۲] نشسته و این همه برای غازیان و مومنان است که حقتعالی هر کدام را قدرت وصلت باینها میدهد و ابن عباس رضی الله تعالی عنه گفته که سرای حقتعالی است که آنرا هیچ چشمی ندیده و در دل هیچ بشر نگذشته و ابوهریره رضی الله عنه گفته یک خشت آن از طلا و دیگر از نقره است و در مابین آن مشک اذفر نهاده و خاک آن زعفران و سنگریزه های آن مروارید و یاقوت است و در آن نعمت بی فوت و خلود بی موت است که شبابش را بلی نیست و شبابش را فنائی و عطا گفته که سقف آن عرش رحمان است که در آن غیر رسل و انبیا و شهدا و ائمه هدی دیگر کسی جا داده نمی شود و اخبار دیگر در آن بسیار است بهر صورتیکه باشد عاقلان امت را باید کمر همت
۳۲
ببرندند و در تحصیل رضای خداسعی نمایند و جهاد کنند و این چنین جاهای
را از دست ندهند و جناب سرور عالم صلی الله علیه وآله واصحابه وسلم فرمود جَاهِدُوا
جهاد کنین
الْمُشْرِكِينَ بِاَمْوَالِكُمْ وَاَنْفُسِكُمْ وَاَلْسِنَتِكُمْ معنی اینکه ای امتّان
کافران را بمالهای خود و جانهای خود و زبانهای خود
من باید که بامشرکان بمالها و نفسها جهاد کنید و مالهای خود را در راه خدا
و اعلای کلمه علیا صرف نمائید و هرگاه مال نداشته باشید بنفس خود با باکفّار
کارزار کنید و هرگاه بنفس ه نیز معذورید که طاقت رفتن بعلّت مرض و
مانندش ندارید پس البته از غزو زبان نینید کفار بکشتن و تاراج و غارت
بترسانید و براو شان بموت و خذلان دعا کنید و برای مومنان بنصرت و
یافتن غنیمت مسئلت نمائید و خلفان را بجهاد رغبت دهید و تیز سازید
تا در صف مجاهدان محسوب باشید و نیز در حدیث آمده که آنحضرت صلّی الله
علیه وآله واصحابه وسلم فرموده اَفْشُوا السَّلَامَ وَاَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَاضْرِبُوا
فاش کنید سلام را و بخورانیدن طعام او بزنید
الْهَاْمَ تُوْرِثُوْا الْجِنَّانَ یعنی بر همه اهل اسلام سلام خود را فاش و
سیرها را تا وارث گردانیده شوید بهشت را
شایع کنید و از طعام های خود بر اوشان بخورانید و سرهای کفار را بزنید
۳۳
و قطع سازید اگر این چنین نمودید جنات را میراث گیرید چه یافتن جنت مرتب
باین امور شده لهذا همه را بعمل آرید تا وارث جنت شوید و خداوند لایزال جهاد
را بنفس و مال از فضل اعمال شمرده لہذا بندگان را بدان امر نموده و بروایت
بخاری آمده که از آنحضرت صلی الله علیه وآله و اصحابه و سلم پرسیده شد
کہ یَا رَسُولَ اللهِ أَيُّ النَّاسِ أَفْضَلُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ
ای رسول خدا کدامین مردمان بیشتر ثواب دارند پس فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
مُؤْمِنٌ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ معنی انکہ ای فرستاده خدا
است ذاتیکه جهاد میکند در راه خدا بجان خود و مال خود
کدامی از مردمان فضل و اکمل در ایمان اند آنحضرت صلی اللہ علیہ وآلہ و سلم
فرمودند از بهترین مردمان آن مؤمنان است که در راه خدا بنفس و مال جهاد
نمایند اما باید که مدعاء محض اعلائی کلمه خدا باشد نه عجب و ریا و متابعت
نفس و هوا و یافتن غنیمت چنانچه حق تعالیٰ میفرماید مَنْ كَانَ يُرِيدُ
ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ معنی اینکه هر که خواهد
ثواب دنیا را پس نزد خدا است ثواب دنیا و آخرت
خود ثواب این سرای دنیا را کہ مجاهدان برای غنیمت جهاد نمایند پس نزد خدا
ثواب آخرت و دنیاست و بسا ثواب دنیا خسیس است و آخرت نصیب
۳۴
پس چرا مومنان طالب خیر شوند و شریف را قصد ندارند چه اگر به شرف
میل آرند احسن بالتبع آید پس رو باصل باید نمود و همچنین بروایت بخاری
آمده که شخصی نزد پیغمبر علیہ الصلوۃ والسلام آمد و پرسید که کسی جهت یافتن غنیمت
جهاد مینماید و شخصی برای ذکر و اشتهار به شجاعت و دیگری جهتہ آنکه مرتبہ او
در شجاعت دیده شود پس کدام ازین اشخاص در راه خدا اند قَالَ فَمَنْ گفت پس کیست
قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ آنحضرت صلی الله
که قتال میکند برای انکه بوده باشد کلمه توحید او در بنام جہان بلندتر پس او قتال میکند در راه خدا
علیہ و آلہ وسلم فرمودند هر شخصی که با کفار قتال کند جہتہ آنکه کلمه توحید خدا تعالیٰ
عالی و بلند گردد پس آن شخص مقاتل در راه خداست نه طالب غنیمت و شهرت
و نه مظهر شجاعت و غضب و حمیت زیرا که عمل مقبول انست که مدعای خالص
ابتغای وجه ذوالمشان باشد چه مطالب دیگر بالتبع میسر گردد شنوی
بود مقصود پیغمبر ذات پاک + نی کواکب نی سما و نی سماک + لیک آنحضرت
بمیدان حمله را + زانکه مطلوبش نبود الا خدا + و همچنین در فضایل مجاهدان در کتاب
جهاد رد المحتار آورده وَمَنْ قُتِلَ مُجَاهِدًا أَوْ مُرَابِطًا فَحَرَامٌ عَلَى الْأَرْضِ
و هر که کشته شد که غازی باشد یا رباطی پس حرام است بر زمین
۳۵
أنْ تَأكُلَ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ وَلَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي يَخْرُجَ مِنْ ذُنُوبِهِ
اینکه بخورد گوشت او را و خون او را و بیرون نرود از دنیا تا اینکه بیرون شود از گناهان خود را
كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ وَحَتَّي يَرَى مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ وَزَوْجَتَهُ مِنَ الْحُورِ
مانند روزی که زاده است او را مادر او و تا ببیند جای خود را در بهشت و زن خود را از حوران
الْعِينِ وَحَتَّي يُشَفَّعَ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَيَجْرِيَ لَهُ أَجْرُ الرِّبَاطِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
عین و تا اینکه شفاعت کند هفتاد تن را از اهل بیت خود و جاریست برای او ثواب سر حد نگاهداری تا قیامت
معنی آنکه هر که کشته شود در راه خدا که غازی باشد یا رباطی پس بر زمین گوشت
و خون آن کس حرام ست که زمین آنرا نمی خورد و همچنین از دنیا بیرون نمیگردد
تا آنکه مثل روز تولد که از ما در زاده از گناه پاک شود و جای خود را در جنت و زن
خود را از حوران عین باز نیت ببیند و هفتاد تن از اهل بیت خود را شفاعت میکند
و اجر و ثواب رباط برای او تا روز قیامت جاری میماند و میرسد بر ضمائر
مصفی و صاحبان مکنت و غنا که در مرأت جمال إِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَي است
بدرستیکه میداند او پوشیده را و پنهانتر را
لا مع و هویدا باد که قادر علی الاطلاق اتساق و التصاق ارکان ملت و مملکت را
با نفاق و تفاق مرتب نموده که اغنیای با استحقاق بحکم أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ
انفاق کنید از پاکیزه گیهای
مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ معني آنكه نفقه كنيد در راه
آنچه کسب نمائید و از آنچه بیرون آوردیم برای شما از زمین
خدا از پاکیزه های انچه کسب می کنید به تجارت و صناعت و از آنچه بیرون
۳۶
آوردیم برای شما از زمین چون حبات و اشجار شمره بعمل آورید فقرای دین و
غازیان منهاج مکین را بصلات شامله و صدقات کامله رهین احسان نمایید
و برای خود ها فضیلت حاصل کنید چنانچه حق تعالی فرموده لن تنال
هرگز نیابید
لو البرحتی تنفقوا مما تحبون وما تنفقوا من شيء فان الله به عليم
نیکوئی را تا اینکه انفاق کنید از آنچه دوست میدارید و هر چه نفق کنید از چیزی پس به تحقیق که خدا بآن چیز داناست
معنی آنکه نمی یابید کمال نیکوئی و رحمت و رضای خدا و جنت را تا آنکه نفقه
کنید و صدقه دهید از آنچه دوست میدارید از مال و جز آن چنانچه
بدن و جان را در طاعت و راه منان صرف کنید و جهاد نمائید و جاه را
در معاونت بندگان خدا و مال را بر فقرا و اهل غزا زیرا که گفته اند هرکرد
راه خدا محبوب خود را نفقه کند در دنیا به مطلوب خود میرسد در عقبی و آنچه
نفقه می کنید چیز را از کم یا بسیار از معوض یا محبوب اموال بدرستیکه خدا
وندر کردگار بدان داناست و بر حسب نیت شما را اجر و جزا میدهد ای
مومنان حضرت سبحانه تعالی مرتبه ایثار را در کلام معجز بیان خود
میفرماد وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف اليكم وانتم لا تظلمون
و آنچه نفقه میکنید از چیزی در راه خدا وفا کرده می شود بسوی شما و شما ستم کرده نمی شوید
معنی
۳۷
معنی انکه انچه نفقه میکنید چیزیرا در راه خدا از جهاد و دیگر انواع خیرات از ترتیب
نفقه اسپ و سلاح تمام کرده میشود بشما اجران و ظلم کرده نمیشوید بنقصان
ثواب در آخرت و بتعجیل حقتعالی عوض انرا در دنیا نیز بشما میدهد
بنابران توانگران مؤمنان را حقتعالی میفرماید وَ اَنْفِقُوا فِیْ سَبِیْلِ اللهِ
و نفقهکنید در راه خدا
وَ لَا تُلْقُوْا بِاَیْدِیْکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ وَ اَحْسِنُوْا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِیْنَ
دیندازید شما بدستهایتان برسوی هلاکت و نیکیکنید بدرستیکه خداوند دوست میدارد نکوکارانرا
معنی انکه نفقه کنید در راه خدا که جهاد ست و خود ها را در ورطه هلاکت میفگندید
یعنی بخل منمائید تا مؤدی به هلاکت شما نگردد زیرا که بخیل از خدا دورست و
بآتش نزدیک مثنوی بخیل و خست مردار سگ اکند بلکہ در چاه هلاکتی افگندش
روی جنت را کجا بیند بخیل عقبه به افتاده اندر پای پیل با بخیلانرا با هم چکارست
جای سگ در میان نارنیست و نیکی کنید با غازیان که خداوند تعالی دوست
میدارد نیکوکاران را چنانچه حقتعالی در ثواب و فضیلت نفقه کردن میفرماید
مَثَلُ الَّذِیْنَ یُنْفِقُوْنَ اَمْوَالَهُمْ فِیْ سَبِیْلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ
مثال ان کسانیکه نفقه میکنند مالهای خود را در راه خدا بر غازیان چون مثل دانهایست که برویاند هفت
سَنَابِلَ فِیْ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَّشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِیْمٌ
خوشه در هر خوشه صد دانه و خداوند چندان میگرداند برای هرکه خواهد و خدا بخشندۀ دانا است
۳۱
معنی انکه نمونه ان کسانیکه بی شایبه غرض و داعیه عوض نفقه می کنند و صرف
می نمایند مال های خود را در راه خدا بر غازیان و مجاهدان غیران مثل دانه است
که در زمین پاک کشته شود و ان دانه هفت خوشه برویاند و هر خوشه ان صد دانہ
بگیرد والان یک دانه هفت صد دانه حاصل آید همچنین خداوند تعالی عوض
یک درهم یا دینار که در راه کردگار بندگان نفقه کنند ثواب هفت صد درهم
به نفقه کنندگان و متصدقان میدهد و خدا تعالی زیاده میگرداند این هفت
صد را به هفت صد هزار و بیشتر برای هر که خواهد حسب نیت منفقان و خدا
تعالی بسیار بخشاینده است که یکی را از هفت صد زیاده می دهد و دانا
بر نفقه کنندگان و نیات اوشان و همچنین حق سبحانه تعالی میفرماید
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ أُوْلَئِكَ هُمُ
آنانکه بر پا میدارند نماز را و از انچه روزی دادیم ایشانرا نفقه میکنند ایشانی که دمها
الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ
مو منشان اند درست و راست برای ایشان غوریه با نزد پروردگارشان ها و امرش گناهان و روزی خوبی باک ها
معنی انکه مومنان کامل الایمان انانند که از روی اخلاص نماز را بر پا میدا
و بشرايط و اداب میگذارند و از انچه اوشانرا روزی داده ایم حصه میکنند
۳۹
لہذا آن گروہ مومنان با یمان درست و راست اند و اوشانرا نزد آفریدگا
اوشان مرتبه ها و منازل و درجات بهشت است و بخشش است در تقصیرات
آنها را و روزی پاک از نعیم جنت و صاف از مشقت اکتساب و خالی از
خوف زوال و حساب و نیز آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم
در فضیلت نفقه کننده فرموده مَنْ اَرْسَلَ زَوْجَيْنِ فِيْ سَبِيْلِ اللهِ دَعَاهُ خَزَنَةُ
هر که بفرستد دو صنف از درهم یا دینار کوسفند وشتر واوا د را بخداتان
الْجَنَّةِ كُلُّ خَزَنَةِ بَابِ أَيْ فُلْ هَلُمَّ مَغْنِی آنکه هرکه نفقه
بهشت همه خازنان هر باب بهشت و میگویند ای فلان بیا در این بهشت داخل شو
کند دو صنف را از در هم و دینار و سلاح و جبران برای کار زار در راه کردگا
مجرد و برای غازیان بدهد هر یکی از خازنان هر باب بدروازهای حبت آن
کس را طالبی یا ید و میگوید ای فلان بشتاب بدین باب جنت داخل شو
جناب سرور عالم صلی اللہ علیہ وآلہ وصحابہ وسلم فرموده مَنْ أَنْفَقَ نَفَقَةً
هر که نفقه کند نفقه کردینے
فِي سَبِيْلِ اللهِ وَأَقَامَ فِي بَيْتِهِ فَلَهُ بِكُلِّ دِرْهَمٍ سَبْعِمِائَةِ دِرْهَمٍ وَمَنْ
در راه خدا و خود اقامت کند در خانه خود پس برای او بعوض هر درهمی هفتصد در هم است و کسیکه
غَزَا بِنَفْسِهِ فِي سَبِيلِ اللهِ وَأَنْفَقَ فِي وَجْهِهِ ذَلِكَ فَلَهُ بِكُلِّ دِرْهَمٍ
غزاکند بذات خود در راه خدا و نفقه کند برای ذات خود طلب رضای خدا پس اور است بهر در همی
سَبْعِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ ثُمَّ تَلَا هَذَا الآيَةَ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ
هفتصد هزار درهم پس ترخواند انحضرت این آیه را که خدا دو چندان میگرداند ثواب هر که را میخواه
۴۰
معنی آنکه هرکه بفرستد چیزی نفقه از درهم یا دینار واشیائی خوردنی در راه
کردگار و خود بخانه اقامت کند و بغزانرود و پس آن کس را عوض هر درهم
ثواب هفت صد درهم است که اجرش را می یابد و اگر کسی خود در راه خدا
شخص را
جل علی شانه بغزا کند و انفاق جهته حصول رضائی او نیز نماید پس آن شخص
میکند
بعوض هر درهم ثواب هفت لک درهم است و فرمودند که خداوند تعالی دوچندان
برای هرکه خواهد که بصدق نیت و صفائی طویت در راه او نفقه کند و درحد
دیگر آمده که آنحضرت صلی الله علیه وآله وصحابه وسلم فرمود مَنْ اَنْفَقَ
کسی که نفقه کند
نَفَقَةً فی سَبِیلِ اللهِ كُتِبَ لَهُ بِسَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ معنی آنکه هرکه
نفقه کردنے در راه خدا کو جهاد است نوشته شود برای او بهفتصد برابر آن
نفقه کند چیز را در راه خدا نوشته می شود مر او را ثواب هفت صد چندان چناچه
از ابی مسعود انصار رضی الله عنه روایت شده که جَاءَ رَجُلٌ بِنَاقَةٍ
آورد مردی شتر ماده را
مَخْطُومَةٍ فَقَالَ هَذِهِ فِی سَبِیلِ اللهِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
مهار در بینی را پس گفت آن مرد این شتر در راه خداست پس فرمود رسول خدا رحمت نو نزل باد برومی بر آل او و سلام
لَكَ بِهَا يَوْمَ الْقِيَمَةِ سَبْعُ مِائَةِ نَاقَةٍ كُلَّهَا مَخْطُومَةٌ می آنکه بیا شخصی نزد
متر است باین شتر روز قیامت ثواب هفتصد شتر همه آن مهار کرده شده
حبیب کردگار صلی الله علیه وسلم همراه یک شتر مهار دار پس گفت که این
شتر تصدق
۴۱
اشتر تصدق در راه خداوند غفار ست رسول مقبول صلی الله علیه وسلم
فرمودند که ترا بر وز قیامت عوض این شتر هفت صد شتر با مهارست
و نیز ان حضرت صلی الله علیه وسلم فرموده نِعْمَ صَاحِبُ الْمُسْلِمِ لَمِنْ أَخَذَهُ بِحَقِّهِ
فَجَعَلَهُ فِی سَبِیلِ اللهِ معنی آنکه نیک مال ست مرا نصا حب سلمانی را
که بحق خود گرفته و از وجه حلال جمع نموده باشد پس انرا در راه کردگار و جهاد
باکفار صرف نماید و بتحقیق رسیده که احدیر ا حصول خیر بدون از زکات
میسر نیست و همچنین در حدیث آمده که سرور عالم صلی الله علیه وسلم
فرموده که نیست هیچ روزی که صباح کند در ان بندگان الا آنکه دو ملک
از آسمان نازل می شوند فَیَقُولُ اَحَدُهُمَا اللّٰهُمَّ اَعْطِ مُنْفِقاً خَلَفًا
وَيَقُوْلُ الْاٰخَرُ اللّٰهُمَّ اَعْطِ مُمْسِکًا تَلَفاً معنی آنکه یکی از ان دو ملک میگوید
ای بار خدایا بده حاصل کردن برای منفقان که در راه تو نفقه نمودند عوض
و ولد وملکی دیگر میگوید ای بار خدایا ممسکان و بخیلان را جز نقصان و زبان چیز
دیگر مرسان مثنوی ایخدایا منفقان را سیر دار٭ ہر درم شانرا عوض ده صد هزار
۴۴
خلف
ای خدایا مسکا نزاد برجهان ۴ تو مده الازیان اندر زیان ۴ ای خدایا متقاضا زاده
ای خدایا مسکا نزاده تلف ۴ و نیز آنحضرت صلی الله علیه وآله واصحابه وسلم
فرموده که حضرت جل علی میفرماید اَنْفِقْ یَا اَبْنَ آدَمَ أُنفِقْ عَلَیْکَ
معنی آنکه صرف کن ای پسر آدم چیزیرا که بتو داده ام در راه من تا از تو راضی نفقه کن ای پسر آدم در راه من تا نفقه کنم بر تو
گردم و اکثر و بهتر از ان بر تو نفاق نمایم و برسانم و در اخبار آمده که از حاتم طائی پرسید
که طریق انفاق و سخارا از که آموختی گفت از معماران که در ایام طفولیت مرا از
خانه بدر بدر کردند و بتعمیر گاه بردند دیدم که اعوان و معماران کار میکنند و
بدیگر گل و خشت میدهند تا زمانیکه بدست معمار نمی شتی میبود دیگری با
نمی سپردند وقتیکه آنرا بجایش می نهاد بسرعت گل و خشت میرساندند مرا
عبرتی حاصل گردید دانستم که از چیزی که بتصرف داری اگر بکس ندهی شوا
شی دیگر نمی گردی بنابر ان جود و سخا مرا پسند آمد و سببی سخا و نفقه نمودن در راه
خدا افضائل بسیار و محامد بی شمارست که طائر بیان بآشیانش نمیرسد
امّا خلاصه سخنان همانست که حضرت منان می فرماید فَاَمّا مَنْ اَعْطى
پس امّا هر که داد مال خود را
۴۳
وَاتَّقَى وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى وَاَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى
و پرهیز کرد و تصدیق نمود کلمۀ نیکوتر را پس زود باشد که آسان دهیم او را نام کردار را که بال خود را نیا در راه خدا
وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى یعني آنکه پس هرکه بداد
و دروغ پنداشت خصلت و صفت نیک را پس توفیق دهیم او را برای رسیدن بدشوار
مال خود را در راه خدا و پرهیز کرد از شرک و گناه و راست دانست کلمهٔ نیکوتر را
که لااله الا الله محمد رسول الله است یا وعدهٔ جنت و مجازات و عوض انکه بحکم الهیه
وما انفقته من شيء فهو يخلفه لمؤمنان وعده داده شده اند پس زود باشد که
و چیزیکه نفقه میکنید در راه خدا پس خدایعوض میدهد آنرا
که آسانی دهیم و مهیا سازیم مر او را در دنیا طریق نیکو که سبب آسانی و رحمت باشد و لکن
مفضی بروح و نیز جنت بود و اما کسی که بخل بمال و کلمه توحید کند و نفاق
در راه خدا ننماید و خود را بدنیا از عقبی مستغنی داند پس زود باشد که مهیا گردانیم
مرا در صفتی که مؤدی بود بدخول دوزخ و محنت و مشقت ای مؤمنان اخراج
یاد که در غزوهٔ تبوک که آخرین و سخت ترین غزوات حضرت رسالت مآب
صلی الله علیه و آله و سلم است جناب سرور عالم صلی الله علیه و سلم صحابه را
بر انفاق و اعانت در تجهیز لشکر تبوک تحریض فرمود که کافه مومنان خصوصاً
اهل غنا در راه خدا نفاق نمایند و زاد راحله برای غازیان دهند جناب
۴۴
ابوبکر صدیق رضی الله عنه چهار هزار درهم که کل مال او بود همه را در راه خدا بحضور
محمد مصطفیٰ صلی الله علیه وسلم آورد انحضرت فرمود که ایا چیزی باهل خود کذا
شتیم
انجنباب فرمودند که خدا و رسول را باوشان گذاشته ام و جناب عمر فاروق
رضی الله عنه نصف مال خود را در راه خدا فدا کرده بیاورد و جناب عثمان
بن عفان رضی الله عنه نفقه کلان نمود که مثل او احدی نکرده بود چنانچه هزار
دینار و صد اسپ و نه صد شتر با جهاز همراه زاد بداد و بعضی هشت صد
شتر و سیصد و پنجاه اسپ نیز گفته و سرور عالم صلی الله علیه و آله و صحابه وسلم
بجناب عثمان رضی الله عنه دعا نمودند که خدایا من از وی راضی ام تو از وی
راضی باش و مرتضیٰ علی کرم الله وجهه هزار مثقال طلا بیاورد و عبدالرحمن بن عوف
رضی الله عنه صید یا چهل اوقیه طلا یا چهار هزار درهم صدقه نمود و چهار هزار دیگرا
بعیال خود گذاشت و عرض نمود که چهار هزار دیگر را بجهت عیال بخانه نهاده ام سرور
عالم صلی الله علیه وسلم فرمودند که برکت کند خداوند برای تو در انچه در راه خدا
داده و بخانه خود گذاشته بعد از ان خداوند منان آنچنان در مال او برکت
نمود
۴۵
نمود که بعد از وفات عبدالرحمن هشت یک حصه دوزن آن یک لک وشصت
هزار در هم رسید که حصه هر کدام هشتاد هزار درهم بوده باشد و نیز هر کدام از عباس
وطلحه وسعد وعباده ومحمد بن سلمه رضی الله عنهم مبلغی مال آوردند و همه را
در نزد آنحضرت صلی الله علیه وسلم جمع نمودند و در آخر عاصم سه عدی صدسق خرما
که عبارت از چهل چهار هزار و چهارصد من بوده باشد بجهت تجهیز آن لشکر بداد وبعضی
هفتاد و سق گفته اند ابو عقیل انصاری رضی الله عنه صاعی از خرما آورده گفت
امشب تا صبح آب از چاه کشیده ام دو صاع خرما اجرت من شده بود
یک صاع را برای عیال گذاشتم و دیگرش را بیاوردم بهترین عالم صل الله
علیه و آله وسلم فرمودند تا آن صاع را بالای صدقات دیگر صحابه پاشیدند
منافقان آغاز طنز و غمز نموده گفتند که عبد الرحمن وعاصم آن مال را
به ریا دادند و خدا و رسول از صاع ابو عقیل بی نیاز اند اما خواست
که خود را با دمردم دید تا انصدقات دیگران چیزی بستاند آیت آمدکه
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ
آنانکه عیب می کنند افزون دهندگانرا از مؤمنان در صدقات
٤٦
وَالَّذِينَ لا يَجِدُونَ اِلاّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
وکسانی را که نمی یابند مگر طاقت شان را پس استهزاء میکنند ازیشان
سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ اَلِیمٌ یعنی با نکه عیب میکنند افزون دهند
استهزاء میکند خدا ازیشان و برای ایشان عذابی دردناکست
گانرا از مومنان در ادای صدقات که عبدالرحمن و عاصم را بر یا نسبت میدهند
و نیز عیب میکنند انانرا که نمی یابند مگر بقدر طاقت و قوت خود یعنی ابو عقیل را
میگویند که خدا و رسول از صاع او مستغنی ست پس سخریه میکنند با ایشان و میدهد
خدای تعالی جزای سخریه اوشان را و مر اوشانرا بدان سخریه و استهزاء عذاب
دردناکست بر کافهٔ اهل ایمان واضح باد که مقصود از ایراد این قصه اینست
که مومنان بدانند که صحاب کرام این چنین انفاقها در راه خدا کرده اند و قدر
انفاق بحسب نیت و طاقت ست که انچه وسع و طاقت بوده باشد مومنان
در راه خدا بدست خود مصرف نمایند و بحکم مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثَالِهَا
هر که بیاید به نیکوئی پس او رست ده بار مانند آن
نعمتی شگرف دانند و امیدوار اجر بوند بر صفحهٔ خاطر طوایف اسلام و زمرهٔ ارباب
یاران بهت خیر الانام صلی الله علیه وآله واصحابه وسلم اظهار و اعلام میداریم که چون
خالق و مآب انتظام امور ساکن خاک و افلاک را وابسته اسباب نمود لهذا
پر کافهٔ
۴۷
بر کافه اهل اسلام امر نموده فرمود که وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ
وآماده و مهیا سازید ای مسلمانان برای ایشان آنچه توانید از توانائی
وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَ
واز آماده داشتن اسپان بترسانید با آن دشمن خدا و دشمن خودرا
آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ
و قوم دیگر را بترسانید باسپ و سلاح بجز ایشان که شمانمیدانید ایشانرا و خدا میداند ایشانرا
معنی آنکه ای مومنان اماده سازید برای کافران و ناقضان عهد انچه میتوانید
از اسباب جهاد و آلات حرب تا بدان قوت یابید و دیگر اماده دارید اسپان
بسته را تا بدانها بترسانید دشمنان خدا و خودها را و همچنین بترسانید باسپ و
سلاح منافقان و کافران دیگر را و شما ایشانرا نمی شناسید و حق تعالی میداند
اکه یهوداند یا مجوس ویا اهل فرس یا کفره جن چنانچه حدیث آمده که اِنَّ
بدرستیکه
صَهیلَ الفَرَسُ یُرْهِبُ الْجِنّ معنی آنکه بتحقیق می ترساند اواز اسب جن را
اواز اسپ بترسی میاندازد جن را
یعنی فرض است بر شما که تهیه هر قسم از اسلحه کنید و آلات جهاد برای خود مهیا
سازید و اسپ ناخرید چاق کرده آراسته دارید و استعمال تیر و تفنگ و
دیگر آلات جنگ و اسپ دوانیدن کنید تا دشمنان بظاهر و باطن از شما
بترسند و هیبت گیرند و قدرت بآمدن نیایند و بفضل خداوند بایمان آیند
۴۸
یا بر خر به گیرند سابق ازین مذکور شد که انحضرت فرموده هر که اسپ را محض
جهت جہاد نه فخر و مباہات نگهدار و انقدر کاه و جو و آب که خورده و سرگین
و بول که از وفتاده ہمہ در میزان داخل اعمال حسنه صاحبان او میگردد و بعد از
ہر دانه جو که با سپ پاک کرده داده صاحبش را یک حسنه است و همچنین تحضر
صلی اللہ علیہ وسلم فرموده الْخَیْلُ مَعْقُودَةٌ فِی نَوَاصِیْهَا الْخَیْرُ اِلٰی یَوْمِ الْقِیٰمَةِ
اسپان غزا بسته شده در پیشانی ہائے آنہا خیریت کو جہاد ست تا روز قیامت
معنی آنکه در پیشانی اسپان ہا ذات و یال اوشان که الت جہاد و اماده برای
آن اند بسته شده خیر تاروز قیامت یعنی باسپان غزا مزد و ثواب مییابد
و اجر و غنیمت حاصل میکنید و در حدیث اَلْبَرَكَةُ فِی نَوَاصِی الْخَیْلِ
برکت ثابت است در پیشانی اسپان غزا است
نیز آمده و سرور عالم صلی الله علیه و آله وسلم اسپان جهاد را بسیار دوست میداد
مخفی نباشد که خدایتعالی در قرآن مجید امر بقدر طاقت نکرده مکر در دو جا که
یکے تقوی است که فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ کشه و دیگر استعدا د الا
پس بپر ہیز ید از خدا انچه توانید
غزاکه اَعِدُّوْا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ فرموده لہذا ہمہ مومنان را باید که
آماده سازید برای ایشان انچه توانید
بقدر وسع و طاقت الات غزا بجو د نامہیا سازند و اماده و مستعد جنگ شوند
دیلین
۴۹
و همچنین در حدیث آمد که آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه سلم بر منبر نشسته
میفرمودند وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ اَلَا اِنَّ
آماده سازید برای ایشان انچه توانید از یاری الهی و باشید که یاد
الْقُوَّةَ الرَّمْي ثلثاً معنی آنکه اماده کنید کافران و عهد کسلانرا چیزی
از قوت و آن تیر اندازی است سه مرتبه فرمودید
که توانید از قوت تیر اندازی و غیر ان و آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم
سه دفعه فرمودند که آگاه و دانا باشید و بدانید که مراد از قوت در آیه کریمه
تیر اندازی ورمی است چونکه در ان زمان توپ و تفنک و اکثر آلات
جنگ نبودند لهذا ذکر نکشته اند اما حال که بفضل کرد کار همه اسباب
قتال باقسام بسیار مهیا و طیارست باید که همه مومنان استعمال آلات
جنگ همچو تفنگ و سنان و شمشیر جان ستان و مثل انرا بنمایند و خود ها را
مهیا و آماده بقتال و کارزار کنند و در حدیث آمده که خالق اکبر مالهای
بنی نضیر را که قبیله از یهود اند غنیمت پیغمبر خود نمود و انهمه اموال مخصوص
بر رسول ذو الجلال بود که با لقا رعب در دلهای کفار حاصل گشته
بود و دیگر مومنان بر اسپ و شتر ندیده بودند تا اوشانرا حصه و خیریه
۵۰
ميبود وَكَانَ يُنْفِقُ عَلَى اَهْلِهِ نَفَقَةَ سَنَةٍ ثُمَّ يَجْعَلُ مَا بَقِيَ فِي السِّلاحِ وَالْكُرَاعِ
و بود آنحضرت که نفقه میکرد برزنان پاک خود نفقه یکسال را پس میکردانی چیز را که باقی ماندی در سلاح و جنگ اسپ
عُدَّةً فِىْ سَبِيلِ اللهِ معنی انکہ انحضرت صلی اللہ علیہ والہ وسلم
در حالیکه آماده بود در راه خدا
نفقه میکرد بر ازواج مطہرات خود نفقه یکساله را و باقی را در خرید اسلحه حرب
و اسپ صرف میکرد در حالیکه برای غزا و راه خدا آماده و مہیا می بود پیغمبر
صلی اللہ علیہ وآلہ واصحابہ وسلم فرموده مَنْ جَهَّزَ غَازِياً فِي سَبِيلِ اللهِ
هر که ساخته کند اسباب غازی را در راه خدا
فَقَدْ غَزَا وَمَنْ خَلَفَ غَازِياً فِي سَبِيْلِ اللهِ بِخَيْرٍ فَقَدْ غَزَا
پس بتحقیق که غزا کرد و کسی که خلیفه گردد غازی را در اهل و عیال او در راه خدا برسانیدن بخیر ونفع پس بتحقیق که غزا کرد
معنی انکہ ہر کہ سامان کند و مهیا سازد اسباب سفر غازی والات جنگ اورا
از مال حلال خود بہ تحقیق که انکس را مثل اجر غازی است و همچنین ہرکسیکه
بکار خیری در اہل و عیال غازی خلیفہ گردد و کارہای آنها را بطبیق شرع
بانجام رساند هر آینه در اجر و ثواب شریک غازی است نه انکه از ثواب
غازی چیزی کم میشود بلکه غازی و مددگارش را خداوند کردگار از فضل
خود ثواب بمید میدہد زیرا کہ انحضرت صلی اللہ علیہ و آلہ واصحابہ وسلم
فرموده لِلْغَازِي اَجْرُهُ وَلِلْجَاعِلِ اَجْرُهُ وَاَجْرُ الْغَازِي معنی انکه غازیرا
مر غازیرا اجر و ثواب خود او و مهیا کننده اسباب غازیرا اجر و ثواب خود غازیست
۵۱
اجر و ثواب سعی خود او است و کسی که غازیرا چیزی بدهد و بغزا بفرستد دو اجر
یکی اجر انکه مال داده دوم سبب غزای دیگری شده و جناب سرور عالم
صلی الله علیه وآله واصحابه وسلم فرموده لَیَبْعَثُ مِنْ کُلِّ رَجُلَیْنِ
اَحَدُهُمَا وَالْاَجْرُ بَیْنَهُمَا یعنى انکه هرائینه برود از هردوا دمی که بیک خانه
بوده باشند یک ادم و اجر و ثواب در مابین آن هر دو شریک ست
و در کتاب جہاد روالمختار گفته مَنْ قَدَرَ عَلَی الْجِهَادِ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ
لَزِمَهُ وَلَا یَسَعُ لَهُ اَخْذُ الْجُعْلِ وَمَنْ عَجَزَ عَنِ الْخُرُوجِ وَلَهُ مَالٌ
یَسَعُ اَنْ یَبْعَثَ غَیْرَهُ عَنْهُ بِمَالِهِ معنى انکه کسی را که قدرت
بر جهاد بنفس و مال بوده باشد هر ائینه لازم ست بر او که خود برامده بجهاد
رود و نمی شاید آن کس را که از مالی که پادشاه برای اهل غزا جمع
نموده چیزی بگیرد زیرا که غنی است بمال خود جهاد کند و هرگاه
از خروج بجهاد خود آن کس عاجز باشد و مال داشته باشد
هر ائینه انرا می شاید که شخص دیگر را مال داده بفرستد
۵۲
تا بآن مال غزا کند و آن شخص اگر گوید که این مال را بگیر و در راه خدا
غزا کن و عقد اجاره نکند ای صاحبان عرفان واضح باد که خالق
عباد ما را امر بمهیا و اعداد آلات و تهیۀ زاد نموده لهذا باید که بحکم
تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقْوَیٰ عمل نموده كُونُوا اَنْصَارَ اللّٰهِ شوید و آلات
با یکدیگر مدد کنید در نیکو کاری و پرهیزکاری باشید مددکار دین خدا قت
جهاد بدست آرید و اسلحه خریده به غازیان دین و مجاهدان خدا
تکمین دهید و ننگ و ناموس را از دست ندهید و درین
سعادت کبریٰ موهبت عظمیٰ کوشیده دین خودها را تقویت کنید و
خودها را سزاوار جنت سازید بر کافۀ مؤمنین که سالکان منهاج
حضرت سید المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم اند ظاهر و مبین خواهد
بود که اهتمام امر دین و اعلاء شرع پیغمبر سید المرسلین صلی الله علیه
و آله و اصحابه و سلم وابسته قلع مشرکین و قمع مفسدین و مضلین است
بنابران خداوند ربّ العالمین میفرماید که لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ
برابر نیستند نشینندگان
مِنَ الْمُؤْمِنِیْنَ غَیْرُ اُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیْلِ اللّٰهِ
از مسلمانان غیر معذور و جهادکنندگان در راه خدا
یا هو القیوم
۵۳
بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ
بمالهای خویش و جانهای خویش افزونی داده خدا مجاهدانرا بمال ها کارشان
وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ
و جانهای ایشان بر نشیندگان در مرتبه و هریکرا وعده خدا
الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَی الْقَاعِدِينَ
نیک کرده است و افزونی داده خدا مجاهدانرا بر نشیندگان
أَجْرًا عَظِيمًا دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ
مزد بزرگتر را فزون داده بیشتر مرتبه ها از جانب خویش و آمرزش بخشایش واست
اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًایعنی انکه برابر نمیباشد کسانیکه نشسته اند در خانه های
خدا آمرزنده مهربان
خود که خداوندان عجز و بیماری نباشند و جهاد کننده
گان بمالها ونفسهای خود که تهیه اسباب جنگ دارند و در معرض
قتل خود را در می آرند چگونه برابر تواند بود کسی که در مرتبه راحت
تن پروری کند با انکه در معرکه مجاهدت جان بازی منماید
فضیلت داده خداوندشان کسانی را که بنفس و مال خود جهاد
می کنند بر کسانیکه بعذر در خانه می نشینند پایه بلند که غنیمت و
ظفر و نام نیک بهتر و همه را از نشستهگان معذور و غازیان
مسرور وعده کرده خداوند غفور جزای نیک بهشت را آمایاتی درجات
۵۴
بحسب مجاهدات ست و تفضیل کرده خدای تعالی مجاهدانرا
برنشستگان که عذر ندارند مزد بزرگ و درجه های بلند که در آخرت
خداوند رحیم به مجاهدان میدهد و آن هفتاد درجه است که مابین
هر دو درجه آن مقدار هفتاد ساله راه دویدن اسپ تیز
رو می باشد و نیز مجاهدان را خدا وند می آمرزد که خداوند بخشنده
است گناهان گذشته اوشان را و مهربان در زیاده نمودن اجر
اوشان مَا كَانَ لأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ
لایق نبود اهل مدینه را و آنانرا که حوالی ایشانند از اعراب صحرانشین
أَن يَتَخَلَّفُوا عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَلاَ يَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَن
که باز پس مانند از همراهی رسول خدا و نه آنکه رغبت کنند در حفظ خویش با اعراض کرده
نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ
از ذات رسول خدا این بسبب انست که نمیرسد بایشان تشنگی و نه رنج و نه
مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ
گرسنگی در راه خدا و نه سپهرند جائی که خشم آرد
الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ
کافرانرا و بدست نمی آرند از دشمن هیچ دست بردی مگر نوشته شود برای ایشان
عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ معنی
بسبب ان عمل صالح هر آئنه خدا ضایع نمیکند اجر نیکو کارانرا
آنکه نیست و نشاید مر اهل مدینه را و آنانکه گرد اگرد ایشانند
۵۵
از بادیه نشینان انکه تخلف کنند و باز پس روند از حکم رسول اکرم
صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم مراد نهی است در صیغه نفی و
تخصیص اهالی آن بجهه قرب بوده و معرفت ایشان بخروج آنحضرت
صلی الله علیه و آله و سلم بطرف تبوک نرسد ایشانرا که رغبت کنند بنفس
های خود از نفس وی یعنی خویشتن داری کنند و خود را بر طرف
دارند از کشیدن آن رنجها که او می کشد الخ آن وجوب متابعت
و ترک مخالفت بسبب آن ست که ایشان چون با رسول
صلی الله علیه و آله و صحابه و سلم باشند نرسد ایشان را تشنگی
و نه رنجی و نه گرسنگی در راه خدای تعالی عز و جل و نسپرند
مکانی را از انکه کفار و بخشم آرد کافران را و نیابند
از دشمنی هیچ یافتنی از قتل و اسر و نهب و کسر و جراحت
و هزیمت مگر نوشته شود برای ایشان بآن کردار شایسته
یعنی بهر یک از اینها که بدیشان رسد مستحق ثواب شوند ابن عباس
۵۶
رضی الله عنه فرموده که بهتر ترسی که از دشمن بدل ایشان در اید بیضاء
حسنه در دیوان ایشان می نویسند بدرستیکه خدایتعالی
ضایع نمیگرداند و تباه نمی کند مزد نیکوکاران یعنی مجاهدانرا
بر برادران و اهل صفا واضح و هویدا باد که چون حضرت رسالت
پناه صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم غزوه تبوک نمود هوا در غایت
حرارت بود چون فرمان شد که اصحاب کمر همت بربندند
و عنان عزیمت بدانطرف منعطف سازند ایشان بسبب بعد مسافت
و کثرت عدو و کمی زاد و گرمی هوا بگرنهیت طبعی در رفتن تکاسل مینمودند
آیت آمد یَآیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَالَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا
ای مسلمانان چیست شما را که چون بشما گفته شود بیرون روید
فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ اَرَضِیتُمْ بِالْحَيَوةِ
در راه خدا میل میکنید بسوی زمین آیا راضی شدید بزندگانی
الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا
دنیا بعوض آخرت پس نیست متاع زندگانی دنیا در برابر آخرت مگر
قَلِیلٌ إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا
اندکی اگر بیرون نیائید عذاب کند شما را عذاب دردناک و بدل گیرد قومی
غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
غیر شما و هیچ زیان نرساند خدا را چیزی و خدا بر هر چیز تواناست
۵۷
معنی آنکه ای مؤمنان چیست شما را که چون گفته شود که بیرون روید و باعدا
در راه خدا جهاد کنید گران جنبید و از روی کاهلی بسوی زمین مایل شوید و
بکشت و زراعت و ثمرات باغات توجه نمائید ایا راضی شدید و خرسندید
بزندگانی دنیا از ثواب آخرت اینچنین مکنید و دنیا را بآخرت مگزینید که برخو
داری دنیا در مقابل نعیم آخرت نمیباشد مگر چیزی اندک و حقیر که هیچ عاقل آنرا
برای خوردتر از دست نمیدهد مثنوی متاع این جهان فانی و معیوب با نعیم
آن جهان باقی و مرغوب : چرا کس دولت باقی گذارد : به نعمت های
فانی سر درآرد : اگر بیرون نروید بحربی که شما را فرمان شده عذاب میکند
شما را خدایتعالی عذاب دردناک که دشمن شما را بر شما ظفر دهد و سببی از
اسباب شاقه شما را هلاک کند و بجای شما قوم دیگر فرمان بر را بدل کرده بیارد خدا
و ندرا هیچ چیز ضرر نمیتوانید رسانید و او بر همه چیز از تغیر و تبدیل توانا و قادرست
لهذا باید که جمله اهل ایمان بجهاد روند و زن صفت بخانه و جا ننشینند مثل
مردان در راه خدا غزا کنید و از مرگ نیندیشید چه حق تعالی میفرماید یم
۵۸
قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
بگو هرگز نرسد بما مگر آنچه نوشته خدا برای ما اوست کارساز ما بر خدا باید که توکل کنند مسلمانان
معنی آنکه بگو ای پیغمبر صلی الله علیه وسلم نرسد ما را مگر آنچه خدا ی تعالی در لوح
محفوظ نوشته از غنیمت و هزیمت و دولت و نکبت پس باید که مومنان
بر خداوند مستعان توکل کنند که ثمره اش حصول مرادات و کفایت مهمات
و ایمنی از آفات و بلیات پس باید که متوکل علی الله گشته جَاهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ
جهاد کنید در راه خدا
شوند زیرا که آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده لَغَدْوَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
یکبار بیرون رفتن در راه خدا
أَوْ رَوْحَةٌ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا معنی آنکه یکبار رفتن در
اول روز یا آخر آن در راه خداوند منان بهترست از دنیا و آنچه در ان ست
در حدیث دیگر آمد که آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده مَا اغْبَرَّتْ
گرد آلود نشود
قَدَمَا عَبْدٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَمَسَّهُ النَّارُ معنی آنکه گرد آلود نشود پاهای هیچ بنده
پاهای هیچ بنده در راه خدا که پس برسد او را آتش دوزخ
در راه خدا پس برسد او را آتش دوزخ در ان سرا یعنی این هر دو جمع نمی شوند بدار
ای مومنان که هرگاه باین قدر گرد آلودگی آتش دوزخ بر پا ها حرام میگرد
پس چه حال خواهد بود کسی را که در راه خدا غزا کند و جد و جهد نماید و در صف قتال
بشهادت
۵۹
بشهادت رسد لہذا باید که کمربمت بربندند و بجهاد روند و خود با را سنزاوارا
جنت سازند و از دوزخ وا رهند بر کافه مومنان بایقان واضح و تابان
که چون سرور عالمیان صلی اللہ علیہ وآلہ و صحابہ وسلم مرد ما نزابتروہ تبوک
امر نمود آنها سه فرقه شدند جمعی از اکابر مہاجر و انصار بسرعت برآمدند و
فرمان خدا و رسول را از دل و جان بشنودند و بعضی ضعیفان مومنان گران
آمد اما بر هوائی نفس فرمان را قبول نمودند و برخی از منافقان اجازت مخالفت
و آقا طلبی بید ندرشان آنها آیت آمد که اگر کار دنیوی نزدیک و سفر میان
و آسان می بود آنها نیز همرا ه شما می رفتند اما مشقت راه برا و شان سخت ست
زودست که بعد از مراجعت شما سوگند خورند که اگر قدرت میداشتیم همراہ شما
میرفتیم نه چنانست که میگویند خدا داناست که درین حرف دروغ گویند
انما يستأذنك الذين لا يؤمنون بالله واليوم الآخر و
جز این نیست که دستوری میطلبند آنانکه ایمان ندارند بخدا و روز
ارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون معنی آیت آنگند
در شک افتاده دلهای ایشان پس آنها در شک خود سر گردان می روند
دستوری می جویند از تو در تخلف آنان که ایمان ندارند بخدای تعالی
۶۰
و بروز قیامت و در شک افتاده است دلهای اوشان یعنی در حقیقت
اسلام متردد شده اند پس ایشان در شک خود سرگردان و متحیر میگردند
وَلَوْ اَرَادُ و الْخُرُوجَ لَا عَدُّ والهُ عُدَّةً وَلكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَتَبَّطَهُمْ
و اگر خواسته اند بیرون آمدن مهیا میکرداند برای آن بیرون آمدن ساز و پیگ، ولیکن بد داشت خدا بر انگیختن ایشان پس باز داشت ایشان
وَقِيلَ اقْعُدُ وا مَعَ الْقَاعِدِينَ معني انکه اگر میخواستند که بقرار و ند هر آئينه
وگفته شد برای شما بنشینید با نشستگان
بر امدن بسفر غزا خود ها را اماده و مهیا می نمودند و می برامدند ولیکن خداوند
کراهت دانست نیه پسندید در ین سفر خجتین او شانرا پس هند اراباز داشته كاهه
و ترس بایشان گماشت و بآنها گفته شد که بنشینید در خانها با نشنگان
زنان و کودکان و بیماران زیرا که جهاد کار مردان مرد و مبارزان میدان
نبرد است از بیتره دامنی این کار نیاید و نامرد بیدر و مبارزت معرکه
مجاهدت را نشاید فر دیار و بیچون زنان رنگی و بوی پیش کیر پاس
چو مردان اندر ای و گوی در میدان قل ان خر و فیکُمْ مَا زَادُوكُم الا خبالاً
اگر بیرون آمدندی در میان شما نیفزودندی شمارا مکرشر
ولا وضَعُوا خِلالَكُمْ يبغونكم الْفِتْنَهُ وَفِيكُم سَمَاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ
و هرآیینه دوان باندند در شگافها، و میان شما همچنین برای شما فتنه و در میان شما جاسوس اند برای آن منافق و خدا داناست
بالظَّالِمِينَ یعنی انکه اگر بیرون آمدندی در میان شما نیفر و دندشمارا مکر تباهی
بستمگاران
۶۱
و بدی و غدر و هرآینه در می ساختند در میان شما سخن چینی و غمازی و فساد
و می جستند برای شما فتنه یعنی مخالفت در میان شما می افگندند یا شما
از جنگ می ترسانیدند و در میان شما جاسوسانند مرایشان را که خبر شما
بدیشان میرساند و خدای تعالی داناست بتبهکاران یعنی منافقان
لَو کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَ سَفَرًا قَاصِدًا لَأتَّبَعُوکَ وَ لکِن بَعُدَت
اگر بودی آنچه ایشانرا میخوانی بآن منفعت و نفع دنیا نزدیک و سفر آسان هر آینه پیروی تو میکردند و لیکن دور شد
عَلَیهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحلِفُونَ بِاللهِ لَوِ استَطَعنَا لَخَرَجنَا
بر ایشان راهی که بمشقت باید رفت و زود باشد که سوگند خورند بخدا اگر توانائی داشتمی هر آینه بیرون می آمدیم
مَعَکُم یُهلِکُونَ اَنفُسَهُم وَاللهُ یَعلَمُ اِنَّهُم لَکَاذِبُونَ
با شما هلاک میکنند ذاتهای خود را و خدا میداند که بدرستی ایشان هر آینه دروغگویانند
معنی انکه اگر بودی آنچه تو ایشان را بدان دعوت می کنی خواسته دنیوی
نزدیک بفراگرفتن و سفر میانه و آسان هرآینه پیروی تو میکردند بطمع مال
و لکن دور شد برایشان مسافتی که بمشقت قطع آن باید کرد و زود باشد که
سوگند خورند بخدای اگر توانستی سفر کردن و استطاعت داشتمی هرآینه
بیرون می آمدیم و با شما مرافقت و موافقت می نمودیم هلاک میکنند
نفس های خود را بدین سوگند دروغ یعنی مستحق عذاب میسازند و خدای
۶۲
میداند بدرستیکه ایشان هرآئینه دروغ گویانند و نیز حق سبحانه تعالی میفرماید
وَاِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَاِنْ اَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَالَ قَدْ اَنْعَمَ اللهُ
و بدرستیکه از شما کسی هست که درنگ مینماید در رفتن بجانب جنگ پس اگر برسد بشما زحمتی گوید تحقیق انعام کرد خدا
عَلَیَّ اِذْ لَمْ اَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيدًا وَلَئِنْ اَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللهِ لَيَقُولَنَّ
بر من آهنگامیکه نبودم با ایشان حاضر و هرآئینه اگر برسد بشما فضل از جانب خدا هرآئینه گوید
كَاَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا
گویا هرگز نبود میان شما و میان او دوستی ای کاشکی بودم با اینها تا فیروزی میجستم فیروزی بزرگ
مبنی انکه بدرستیکه از شما کسی هست که درنگ می نماید در بیرون رفتن بغزا
و تاخیر میکند در جهاد پس اگر رسد شما را ای مومنان واقعه چون قتل و
هزیمت گوید آن منافق مبطّن بدرستیکه خدای انعام کرد بر من چون من
نبودم با مسلمانان حاضر در معرکۀ قتال واگر برسد شما نیکی زیاده از خدا
چون فتح و غنیمت البته گوید آن متخلّف از غزو چنانکه گوئی نبوده میان شما
و وی دوستی یعنی خود را دور اندازد و سخن بر وجهی ادا کند که گویا هرگز شمارا ندیده
و بصحبت شما نرسیده و سخن او آنکه کاشکی من بودمی درین غزوه با مسلمانان
تا فیروزی بزرگ یافتمی یعنی از غنیمت نصیبی وافر گرفتمی و در نص
صریح قرآن مجید چنان آمده که بازماندگان غزا بنشستن در خانها خوشحال
۶۳
شدند و بمخالفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باز ماندند و مکروه
دانستند که بنفس و مال جهاد نمایند وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ
سر کیه رو محط و گفتند با یکدیگر نروید در کرمی بگو اتش
جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ یعنی آنکه بازماندگان غزا به مومنان
دوزخ اسخت ترست در کرمی اگر چرس میفهمیدی
واهل هدی گفتند که در گرما به غزا نروید خود هم نرفتند و مومنانرا
نیز تعقر نمودند پس ای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بازماندگان غزا را بگو
که آتش دوزخ سخت ترست در حرارت اگر میدانید چه بلا ها در درخان می
لهذا سزا وارد دوزخ اید پس بر حال خود با کمتر بخندید و بسیار بگریید که
پاداش عمل حق است می یابید و همچنین حق تعالی در کلام معجز نظام
خود میفرماید وَاِذَا أُنْزِلَتْ سُوْرَةٌ اَنْ اٰمِنُوْا بِاللهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُوْلِهِ
و چون فرود اورده شود سوره که ایمان ارید بخدا و جهاد کنید همراه رسول او
اسْتَاذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ
دستوری طلبند از تو خدا وندان وسعت از ایشان و گویند بگذار ما را تا باشیم با نشستگان
رَضُوا بِاَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلٰی قُلُوْبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ
راضی شدند بانکه باشند با زنان پس مانده و مهر نهاده شد بر دلهای ایشان پس ایشان هر نمیگسند
معنی آیت شریف انکیه چون نازل شود سورتی از قران باین که بخدا
ایمان آرید و در خدمت پیغمبرش صلی الله علیه و آله و صحابه وسلم جهاد نماید
٦٢
خداوند مال و توانائی از منافقان از تو اجازت خواهند و گویند که ما
بزاریم که با نشستگان و زنان در خانها باشیم و خورسند و راضی اند که
با زنان و بی خیران در خانها نشینند چه بر دل های ایشان مهر منافقت
نهاده شده نمی فهمند چیزیرا که در جهاد و موافقت رسول صلی الله علیه وسلم
است از سعادت و حصول جنت و آنچه در نشستن و مخالفت ست
از شقاوت و ظلمت در حدیث آمده که آنحضرت صلی الله علیه وآله و صحبه
وسلم فرموده وَالَّذِیْ نَفْسِیْ بِیَدِهِ لَوُلا اَنَّ رِجَالاً مِّنَ الْمُؤْمِنِیْنَ
قسم است مرا بآن ذاتی که ذات من بدست اوست اگر بودی ترس در ملاحظه آنکه مردمان از مسلمانان
لَا تَطِیْبُ اَنْفُسُهُمْ اَنْ یَّتَخَلَّفُوا عَنِّیْ وَلَا اَجِدُ مَا اَحْمِلُهُمْ عَلَیْهِ
خوش نمی شود نفس های ایشان که واپس مانند و جدا شوند از من و نمی بود انکه نمی یابم مرکبی که بر دارم بر آن سوار کنم یشانرا
مَا تَخَلَّفْتُ عَنْ سَرِیَّةٍ تَغْزُو فِی سَبِیْلِ اللهِ وَالَّذِی بِیَدِهِ لَوَدِدْتُ
جدا و پس نمی ماندم و جدا نمی شدم از هر فوجی که جنگ میکرد در راه خدا و قسم است مرا بان ذاتی که نفس من بید قدرت اوست
اَنِّی اُقْتَلُ فِیْ سَبِیْلِ اللهِ فَاُقْتَلُ ثُمَّ اَحْیَا فَاُقْتَلُ ثُمَّ اَحْیَا فَاُقْتَلُ ثُمَّ اَحْیَا
که مقاتله کنم در راه خدا پس کشته شوم پس باز زنده شوم پس باز کشته شوم پس باز زنده شوم پس باز کشته شوم پس باز کشته شوم
معنی آنکه قسم ست مرا بآن ذاتی که ذات من بدست و ملک قدرت
اوست که اگر نبودی بتحقیق جماعۀ از مسلمانان خوش نمی آید نفس های
او شانرا جدا شدن از من راضی نمیگردند که از من جدا گردند و نمی یابم چیزیرا
که بر دارم
۶۵
که هزار م ایشان را بران یعنی اگر این دو مانع که مشقت و رنج مسلمانان
در متابعت و همراهی من که ساز و سامان جهاد دست مسلمانان را
نبودی تخلف و پس پایی نمیکردم از فوجی که مسلمانان در را
خدای تعالی غزا می کنند بلکه میرفتم و غزا می نمودم و نیز قسم است مرا
بآن ذاتی که ات من بدست اوست که هرآییه دوست دارم
که به تحقیق کشته شوم در راه خدا پس زنده گردانیده شوم سه بار
همچنین فرمودند پس مقصود از ایراد این حدیث آنست که مومنان
بدانند که آنحضرت صلی الله علیه و آله و صحابه و سلم تخلف و نشستن را
بخانه ناخوب نمیدانست لہذا باید که مثل گردان از خانه ها برآیند و بمعارک
جان ستان رونمایند و رضوان و رضای منان را از دست
ندهند قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاءُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ
بگو اگر باشند پدران شما و پسران شما و برادران شما و زنان شما
وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا
و خویشان و بندان شما و آن مالهای که کسب کرده اید آنرا و تجارتے که می ترسید از په روایجی آن
وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّإِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ
و منزلها ییکه پسند میکنید آنرا دوست تر نزدیک شما از خدا و رسول و او و از جهاد در راه او
۶۶
فَتَرَبَّصُوْا حَتَّی يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهٖ وَاللهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِيْنَ
پس منتظر باشید تا آنکه بیارد خدا عقوبت خود را و خدا راه نمی نماید گروه فاسقان را
معنی آنکه بگوای محمد صلی الله علیه و آله وسلم مرتارکان هجرت را که
اگر هست پدران شما و فرزندان و برادران شما وزنان شما وخویشان
شما و مالهای که آنرا کسب کرده اید و بازرگانی که میترسید از نا
روائی آن و مسکنهائی که از نراهت می پسندید آنرا دوست ترست
بسوی شما یعنی اگر اینها را که مذکور شد بدوستی اختیاری نه طبعی دوست
تر میدارید از خدای و رسول او واز جهاد کردن در راه او پس منتظر
برید و چشم دارید تا بیارد خدا یتعالی عقوبت خود را عاجلاً واجلاً
و خدای توفیق ہدایت نمیدهد گروه بیرون رفته گان را از حد فرمان
لهذا ای مومنان دوستی اموال و اولاد و ازواج وعشایر
ومساکن و حظوظ دنیوی را بر دوستی خدا و رسول نگزینید مال را
بذل بر غازیان و مهمانان کنید و فرزندان را فدای راه یزدان
سازید تا در دعوی دوستی صادق باشید رباعی انکس که تراشس است
جانزا
جان را چه کند ؞ فرزند و عیال وخانمانرا چه کند ؞ دیوانه کنی هردو
جهانش بخشی ؞ دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؞ باب دوم
در بیان فضیلت آن مسلمانان که بسر حد های اسلام روند و درآنجا
محافظت نمایند بر کسانیکه در خانه نشیند و بیان درجات
مجاهدان و غازیان که از خانه و جا دور مانند و فرضیت نفیر عام و
برآمدن و رفتن بر کافه مومنان و همه اهل اسلام بر کافه صاحبان
فتوت وارباب عقیدت پوشیده و محتجب نخواهد بود که چون مرّتب
عالی همت آنحضرت وعامه امت میمنت طینت محافظت
و تقویت دین خیرالبریت و اعلاءکلمه ربوبیت واجب و فرض بود
لهذا خداوند رب العزت امر نموده فرمود يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
ای گروه مومنان
اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
صبر کنید و محنت کشید و برای جهاد اماده باشید و بترسید از خدا باشد که رستگار شوید
معنی آنکه ای کسانیکه ایمان آورده اید برمشقات طاعت وقتال
دشمنان صبر نمائید و در معرکه جان ستان و مطراق تیر وسنان
٦٦
ثابت قدم و استوار باشید و بردشمنان دین در صبر کردن بر
شدائد غالب آئید و بر بندید نفس های خودها را در سرحدها و
ساخته و اماده باشید برای مقاتلۀ کفار و اعدا رو در آنجا خودها را مقید
و متمکن دارید و از خدا بترسید شاید که بدین عمال نجات یابید
و رستگار گردید و مرابطه عبارت از ان ست که مسلمانان
در بندرگاه اسلام اسپان واسلحه آماده دارند و بجائیکه
وراء ان اسلام نباشد رفته متمکن گردند و در نیت ماجزا اغراز وین و
دفع اذیت مشرکین از مسلمین چیزی دیگر ملحوظ نمایند یعنی ورباط
رفتن و نشستن را در سرحد های اسلام مقابل اعدا ر دین حضرت
خیر الانام برای حراست دیار اسلام فضائل بی نهایت که
در حیطۀ بیان و حصار نمی گنجد از آن جمله چنانچه حضرت خیر الانام
میفرماید که رِبَاطُ يَوْمٍ فِي سَبيلِ اللّٰهِ خَيْرٌ مِّنَ الدُّنْيَا
نگاه داشتن سرحد اسلام یکروز در راه خدا بهتر است از دنیا
وَمَا عَلَيْهَا معنی آنکه یکروز نشستن در راه خدا بهتر است
و هر چه برو نیاست
از دنیا
۶۹
از دنیا و آنچه در دنیاست زیرا که اگر کل دنیا و نعماء آنرا کسی مالک گردد
عاقبت زوال دارد و نعمتهای آخرت ابد الآباد باقی میماند چنانچه
در حدیث آمده که مَوْضِعُ سَوْطِ أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ
جای تازیانه یکی از شما از بهشت بهترست از
الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا معنَی آنکه جای تازیانه یکی از شما ای مجاهدان دین
دنیا و آنچه برویشت
از جنت بهترست از دنیا و آنچه در دنیاست آلهذا اکثر سلف صالحین
سکنهای ثغور را اختیار نموده اند تا بدان عمل و ثواب سزاوار جنت گردند
و همچنین سرور عالم صلی الله علیه و آله و صحابه وسلم فرموده که رِبَاطُ
نگاه داشتن
يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ خَيْرٌ مِنْ صِيَامِ شَهْرٍ وَقِيَامِهِ
یک روز و شب در راه خدا بهتر است از روزه یکماه و شب خیزی آن
وَإِنْ مَاتَ جَرى عَلَيْهِ عَمَلُهُ الَّذِى يَعْمَلُهُ وَاُجْرِىَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ
واگر بمیرد روان میگردد برای وی ثواب وی که بود که عمل میکرد و رسانیده میشود بروی رزق
وَأُمِنَ الْفَتَانَ معنی آنکه رباط یک شب و روز در راه خدایتعالی و حرا
و ایمن میگردد از فتنه اندازنده
امُتّانِ محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم بهترست از ثواب روزه و
قیام یکماه که در خانه و ماوای خود نماید زیرا که مرابط اگر بمیرد ثواب واجر
هرعملی که دران بوده همیشه تا روز قیامت بارقش از جنت با ومیرسد
۷۰
و عملش نمامی کند و از فتنه قبر و سوال نکیر و منکر و فزع اکبر و دجال
لعین و سایر شیاطین مامون میکردد و در روز قیامت شهید
مبعوث می شود و همچو شهدا در قبر زنده میباشد و گوشت و
خونش بر زمین حرامست آنرا نمی خورد و از دنیا بیرون نمیشود
تا آنکه مثل روزیکه از مادر زاده از گناه پاک گردد و جای خود را در بهشت
و جفت خود را از حوران عین نیکو طلعت ببیند و هفتاد تن از اهل بیت
خود را شفاعت نماید و بروایت ابن عباس آمده که آنحضرت صلی الله
علیه و آله و اصحابه و سلم فرمود عَيْنَانِ لَا تَمَسَّهُمَا النَّارُ عَيْنُ بَكَتْ
دو چشم است که مس نمیکند آنرا آتش دوزخ یک چشم است
مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَعَيْنُ بَاتَتْ تَحْرُسُ فِي سَبِيلِ اللهِ
که گریه کند از ترس خـدا و یک چـشم است که شب نگاهبانی کند در راه خـدا
معنی انکه دو چشمانست که آنرا آتش سوزان مس نمی نماید و نار هرگز باو
نمی رسد اوّل آن چشم است که از ترس خدای ذوالمنان بگرید
و آب از و جاری شود و دیگر آنست که در راه خدای تعالی
شب را بیدار و زنده دار بگذراند و حراست کند پس البته
۷۱
این دو چشم را آتش دوزخ مس نمیکند و جناب بهترین عالم صلی الله
علیه و آله و صحابه وسلم فرموده طوبیٰ لعبدٍ آخذٍ بعنان فرسه
خوشی باد مر بنده را که گیرنده باشد جلو اسپ خود را
فی سبیل اللهِ اَشْعَثَ رَاسُهُ مُغْبَرَّةٍ قَدَمَاهُ اِنْ کَانَ
در راه خدا پریشان موی است غبار آلوده پا است اگر باشد
فی الْحَرَاسَةِ کَانَ فی الْحَرَاسَةِ وَاِنْ کَانَ فِی السَّاقَةِ کَانَ فِی السَّاقَةِ
در پاسبانی باشد در پاسبانی واگر باشد در ساقه باشد در ساقه
یعنی خوشی باد مر بنده را که گیرنده باشد عنان و لجام اسپ خود را در راه
خدای تعالی و جهاد فی سبیل الله که آن بنده پریشان
و پراگنده موست و گرد زده و غبار آلوده پاست اگر در
پاسبانی دشمن و خوف هجوم اوشان در اول لشکر مقدمه
باشد پس در پاسبانی و حراست لشکر بود واگر در ساقه
و پسین لشکر مقرر بود باید که در آخرین لشکر فیروز اثر رود یعنی
هر جا که سرکرده لشکر تعیین وی کند باید که همان جا باشد
و در خدمت دین پیغمبر صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم جد و جهد
نماید پس این چنین کس را خوشی وخرمی و جنت میباشد و در کتب جهاد
۷۳
ردالمختار آورده که آنحضرت صلی الله علیه و آله و صحابه وسلم فرمود
اِنَّ صَلوٰةَ الْمُرابِطِ تَعْدِلُ خَمْسَمِائَةِ صَلَوٰةٍ وَ نَفَقَةُ
بدرستی نماز نگاه دارنده برابر است به پنصد نماز و نفقه
الدّينارِ وَالدِّرْهَمِ مِنْهُ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعَمِائَةِ
یک دینار و یک در هم ازو بهتر است از هفتصد
دينارٍ يُنْفِقُهُ في غَيْرِهِ معنی آنکه به تحقیق که ثواب یک وطن
دینار که نفقه کند در دیگر راه
نماز مرابطان و کسانیکه در بندر های اسلام باشند و مجا
میکنند برابر ست همراه ثواب پنصد نماز آن کسانیکه در خانه های خود
بنشینند و تن پروری کنند و ثواب یکروپیه واشرفی که مرا
بطان در راه خدا تعالی فدا کنند و صدقه کرده صرف نمایند
بهترست از ثواب هفصد در هم و دینار که در کار دیگر بصرف می ساند
لهذا باید که مؤمنان با صدق و تیقان پیاده و رکبان به سرحد های اسلام
بتازند و در آنجا حرس و محافظت نمایند و کفار نابکار را از آمدن بدیار
اسلام مانع کشته نگذارند و محاربه های قوی در وقت نبرد نمو
این فضائل را از دست ندهند و خود ها را سزاوار جنت و حوران
بازیر
۷۳
با زیب و زینت گردانند و در حراست دین ساعی و متوجه باشند
بر صفحه خواطر تنویر مظاهر صغار و کبار و صاحب شوکتان با غز و وقار
و جمیع سکان قری و امصار اظهار و اشتهار میداریم که چون اعانت دین
اسلام بشنوای يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ بر کافه
ای مسلما نان باشید نصرت دهنده خدا
انام از قبیل اداء صلوۃ و صیام سنت و اهتمام و اجتهاد در باب غزو
و جهاد بحکم جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ منجمله فرایض و واجبات
جهاد بکنید در راه خدا بحق جهاد که برا ی خدا با شد
لهذا بر کافه مومنین که الان نفیر عام و جهاد عام شده و سرحد های اسلام
در حیطۂ تصرف آن سرا پا ظلام آمده وجوب فرض عین است که به نیروی
عنایت احدی در تقویت و اعلاء دین محمدی صلی الله علیه وسلم بکوشند
و همه مردمان بکار زار روند و شیر کردار و جرار در میدان مبارزت با پیرا
جماعه کفار نابکار شوند و آن زمرۀ مفسده و گروه متمرده را کمثل
مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا علوف شیوف و گوکان
کسی با شد که در تا ر یکیها است نیست بیرون آینده از ان
چوگان نمایند و بحکم انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ
بیرون روید سبک رو گرانبار و جها د کنید بما لهای خود
۷۲
وَاَنْفُسِكُمْ فِيْ سَبِيْلِ اللهِ ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُوْنَ کار نمائید
وجانهای خود در راه خدا این بهتر است مرشمارا اگر هستید شما عالمان
معنی انکه بیرون روید بغزای مومنان سبکبار و گران بار چنانچه تند
رست و بیمار و پیاده و سوار و بی سلاح و مسلحه دار تنها و با خدمت
گار بی زن و کتخدا فربه و لاغر فقیر و توانگر جوان و پیر همه در راه
خدایتعالی بنفش و مال جهاد کنید مالهای خود تا را تهیه سلاح و راحله وزرا
کنید و نفس های خود مباشرت کارزار نمائید که این رفتن و غزا بهتر ست
مر شمارا از ماندن بخانه ها اگر هستید که میدانید ثواب غزا و عقاب ماندن بخانه
مارا ظاهر اکر چه این آیت مفید عموم ست اما کور و شل مریض و جا مانده
گان و صاحبان عذر و مانندا وشان بحکم آیه کریمیه لَيْسَ عَلَی الْاَعْمٰی
نیست بر کور
حَرَجٌ : وَلَيْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَی الْمَرْضٰی وَمَا كَانَ
و نیست بر ضعیفان و نه بر بیماران و ممکن نیست
الْمُؤْمِنُوْنَ لِيَنْفِرُوْا كَافَّةً خارج گشته اند و سوای این
مومنان را که برایند همه تمیماً
بر همه مومنان و اهل سلام در وقت نفیر عام فرض عین است که نفیس
و مال در راه خدا غزا کنند و محبوب ترین اشیا ر خود فدا نمایند
درین
۷۵
و بروایت ابن عباس رضی الله عنه آمد که انحضرت صلی الله علیه وآله وسلم
در روز فتح مکه فرمود که بعد ازین فتح هجرت ما از مکه نمیباشد ولیکن جهاد
و نیت اعمال صالحه باقی ست وَاِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوْا یعنی
چون طلب کرده شوید جهت دفع غلبه کفار که بر دیار اسلام آیند پس بر همه
مسلمانان واجب فرض عین است که برآیند و شر کفار را دفع نمایند و آمد
بسوی شهرهای اسلام نگذارند و همچنین حق تعالی میفرماید يَا اَيُّهَا الَّذِيْنَ
اَمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ اَوْ انْفِرُوا جَمِيْعًا وَ مَنْ يُّقَاتِلْ
فِى سَبِيْلِ اللهِ فَيُقْتَلْ اَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيْهِ اَجْرًا عَظِيْمًا *
ای گروه مومنان بقتال دشمنان آماده شوید و اسلحه های خود را گرفته گروه
گروه در جهات مختلف بیرون روید یا همه بیک کوکبه جمع شده برآئید
و این زندگانی دنیا را که عاقبت آنر افتاد رقماست بنعمت های
جاودانی آنسای مبدل سازید چه هر که در راه پروردگار کارزار کند
کشته شود و درجه شهادت یابد یا بر دشمن غالب و مظفر گرد د پس زود باشد
که در آخرت باو مزدی بزرگ دهم که هیچ در صفت نیاید و نعمت ہای
دنیا در مقابلش ذلیل و محقر باشد و سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
وَاعْلَمُوا اَنَّ اَبْوَابَ الْجَنَّةِ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ یعنی انکه بتحقیق بدانید که
و بدانید که دروازه های جنت زیر سایه های شمشیر ها ست
ثواب خدا یتعالی که موصل بجنت در انسر است در زیر سایه های شمشیرها
که مومنان در برق سیف و لمعان سنان بمعرکه جان ستان روند
و زلال خوف و ہراس و نائره بیم و وسواس بدل نیارند و مرحله پیمای
جنت شده خود ہا را بدان حضرت صلی الله علیه و آله و سلم رسانند و عرق
اہل فساد و عناد را بتیغ جہاد قطع سازند و بمالک دوزخ سپارند که حضرت
صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرموده اَنَّ مَنْ قُتِلَ مِنَّا صَارَ اِلَى الْجَنَّةِ
هر که کشته شد از ما برگشت او بهشت است
وَقَتْلَاهُمْ فِی النَّارِ یعنی انکه بتحقیق هر که از مسلمانان کشته و شهید گردد
و کشتگان کفار در آتش است
آشت او بخنت است بہر باب که میرود و در آید و کشتگان کافران بد فرجامیا
که جز عذاب چیزی دیگر نمییابند و در کتاب جهاد در مختار آورده و فرض عینی
فرض عین است
اِنْ هَجَمَ الْعَدُوُّ فَيَخْرُجُ الْكُلُّ وَ لَوْ بِلَا اِذْنٍ وَتَاتِي الزَّوْجُ وَتَخْرُجُ بِالْمَنْعِ
اگر هجوم آرد دشمن پس بر آید همه اگر چه بی اذن باشد و کنیزک و میشود شوہر و مانند او بمنع کردن
۷۷
معنی انکه جهاد بر کافه عباد فرض عین است که اگر داخل گردد و غلبه بنما
دشمن بشهری از شهرهای اسلام دفعة و این حالت را نفیر عام مینامند
که حاجت بجمیع مسلمانان دارد پس فرض است که محله نشینان پرده
عصمت بی بی یان مطموره عفت بی اجازت روند و اذن از شوهران
نخواهند و همچنین غلام بی اجازت بادار و قرصدار بجهاد راه کردگار
روند و شوهران و حقداران منع کردن بزه گار میگردند چه صاحبان
حق را در ادا صوم و صلوة و سایر واجبات ولایت ممانعت نیست
چگونه در امری که موجب اعلادین سبب خوشنودی رب العالمین باشد
منع نمایند و در کتاب جهاد رد المحتار نقل از بزاز یه نموده که اگر کافران
زن مسلمان را در مشرق سبی و بندى نمایند پس بر اهل مغرب واجبیت
که انرا از بند کفار خلاص کنند و نیز در کتاب مذکور مسطورست و
یقبل خبر المستنفر ومنادی السلطان ولو كان كل منهما
و قبول کرده شود سخن طالب بر امدن بغزا و ندا کننده از جانب باد شاه اگر چه هر کدام از ایشان
فاسقا لانه خبر يشتهر في الحال معنی انکه قبول کرده شود با
فاسق باشند زیرا که این خبر شهرت می یابد فی الحال
طالب بر آمدن بغزا ونابانیکه از جانب پادشاه دین پناه ندانمایند
و اهل اسلام کفار برد یار مؤمنان اطلاع میدهند و بغزار فتن میفرمایند
اگر چه آنها فاسق یا غلام بوند زیرا که این چنین اخبار فی الحال اشتهار
مییابد پس حاجت بکواه عدل ندارد و مضمون الحِهَادُ مَاضِي إلى القيمة
به بر کافه مؤمنان فرض عین است که در تحت لوار پادشاه عادل
و جابر جهاد نمایند و بسر و مال در معرکه قتال روند و ناموس دین را از دت
ندهند تا بدین اعمال سزاوار جنت و نعیم آخرت کرد ند بر خواطر شمیان
دین و دولت و خیر خوانان ملک و ملت فوجی و رعیتی واضح باد که هرگان
خوف و هراس و سهم و وسواس در طبایع کافه ناس متمکن بود و
خناس هم در دلها وسوسه می افزود خداوند منان جهت تسلی مومنان
امر نموده فرمودہ کہ ای پیغمبر صلی اللہ علیہ وآلہ وسلّم من خدای ترا و کسانیکه انه
مؤمنان تبعیت نمایند و بجهاد روند بس ست کفایت مینماید پس از قتال
باکفار میندیش يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ
ای پیغمبر رغبت ده مسلمانان را بر جنگ اگر باشند از شما
عشرون
٧٩
عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ تَغْلِبُوا أَلْفًا
بیست کس صبر کننده غالب شوند بر دوصد کس و اگر باشد از شما صد کس غالب آیند بر هزار
مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ معنی انکه پیامبر
از کافران سبب انکه ایشان گروهی هستند که نمی فهمند
صلی الله علیه و سلم رفیع القدر برانگیز و گرم ساز مؤمنان را بر کارزار با کفار اگر با
بیست تن از مؤمنان صبر کنندگان در معرکه قتال هر آینه غلبه مینمایند بر دصد
مشرکان واهل ضلال واگر از شما صد تن بوند بتائید الهی بر هزار تن
غالب می آیند زیرا که ایشان گروهی اند که نمیدانند و خدا و روز قیامت
را نمی شناسند لہذا از نجات و درجات آخرت غافلند و در زمان
مقاتله ثبات وصبر بامؤمنان ندارند پس باید که از شما یک نفر از ده نفر
کفار فرار نکند و در حین کار زار شکیبائی ورزد ای مومنان قبل ازین
همچنین حکم بوده که یک مسلمان از دۀ تن کافران نگریزید و بسا این امر شاق
بو دحق تعالی بسبیل فضل و رحمت بر ما یان امر نمود و فرمود اَلْآنَ
اکنون
خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ
سبک ساخت خدا از شما و دانسته ہوا نچه در میان شما ضعف ست پس اگر باشد از شما صد کس
صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ
شکیبا غالب آیند بر دوصد کس واگر باشد از شما هزار کس غالب آیند بر دو هزار کس
٨٠
بِاِذنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ یعنى انکه الحال خدای لایزال
این حکم را از شما سبک گردانید و دید و میدانست که در شما سُستی و ضعف
بدن ست و آن واقع گردید و بحصول انجامید لہذا حکم چنان شد که
اگر باشند از شما صد تن شکیبا غالب میشوند بر دو صد تن
از اهل دغا و اگر هزار تن از شما بوده باشند بر دو هزار بفضل و یاری
خدا غالب می آیند که خداوند با عانت و نصرت با
صابر ان ست لهذا باید که یک تن از شما مومنان در مقابله
دو تن از کافران صبر نماید و نگریزد که الصَّبْرُ مَطِيَّةُ الظَّفَرِ
است پس باید که کافهٔ اُمت در میدان مبارزت مانند
سید لولاک چُست و چالاک بوند و دلیر شل شیر باشند و در معرکه
روز نبرد دود و خاک کفار را بافلاک رسانند و دین خود را را عا
نمایند و بر کرب و ضرب صبر کنند تا ثمر فتح و ظفر بیایند
و اعتماد بر قوت و شوکت نکنند و بحمایت حق واثق باشند
بیت
۸۱
بیت گر اعتماد تو برسپاه و شکرست سلاح ما مرسست بر کریم دوست
اعتماد تمام و آیه ان یکن منکم عشرون صابرون
اگر باشد از شما بیست کس صبر کننده
دلالت برآن دارد که حصول ظفر مرتب به صبرست نه آنچنان صبریکه
بی دست و پا در صف جنگ در نگ کنند بلکه باید معهذا شدید الا
عضا و قوی دل و شجاع بوند و بشمشیر و تفنگ جنگ کنند
پشت نگرداند الا انکه متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة اخرى
گردنده برای جنگ یا جایگیرنده بسوی گروه دیگر
باشند پس همچنین مومنان را خدا و ند وعده نموده که اعانت میکند و
فتح و نصرت میدهد و کفار قدرت بایذا ء اوشان نمی یابند و همچنین
انحضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرموده و اذا لقيتموهم فاصبروا
یعنی آنکه وقتیکه پیش آید با کفار در رو جنگ پس صبر کنید و برجای خو
نگریزید زیر انکه هزیمت و شکست یک مسلمان سلاح دار تا زمانیکه آلت
قتال بدست دارد از دو کافر در وقت کارزار حرام ست
و مثل قتل وزنا گناه میباشد و هرگاه برابر یک مومن کافر
۸۲
بود بهتر آن است که صبر نماید و گریز ننماید اما نه همیست تیر جانبر میباشد و
آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرموده اللَّهُمَّ اِنَّ الْعَيْشَ عَيْشُ
ای بار خدایا عیش عیش
الْاَخِرَةِ فَاغْفِرِ الْاَنْصَارَ وَالْمُهَاجِرَةِ یعنی ای بار خدایا عیش عیش
آخرت است پس ببخش مددکاران و هجرت کنندگان را
آخرت است بیامرز انصار و مهاجران را و اصحاب می گفتند نَحْنُ
مایان
الَّذِينَ بَايَعُوا مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَی الْجِهَادِ مَا بَقِينَا اَبَداً
آنکسانیم که بیعت نموده ایم بر محمد درود خدا باد و سلام بر جهاد تا وقتیکه باقی باشیم همیشه
معنی آنکه مایان ان کسانیم که همراه پیغمبر حمیده خصلت صلی الله علیه وسلم بیعت
نموده ایم بر جهاد و قطع ماده شرک و فساد ما دامیکه زنده و حیات ایم این بیت
را در وقت خضر خندق که در حول مدینه حین جمعیت احزاب عرب میکندند
نموده بودند و نیز جناب سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم جهت طواف
بیت الحرام بیامد و در حدیبیه نزول فرمود خراش یا خواس ابن امیه را بمکه
فرستاد که بکفار اطلاع دهد که آن حضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم عمره
آمده و داعیه حرب ندارد اهل مکه خواس را از در امدن سخن کردن منع کرد
آنحضرت صلی الله علیه وسلم ثانیاً عثمان رضی الله عنه بن عفان را فرستاد
او را
٨٣
او را در مکه نگذاشتند و آوازه قتل او در افتاد آن حضرت صلی الله علیه و آله
وصحابه و سلم اصحاب را طلبید بقول صحیح اوشان یکهزار و پانصد و پنج تن بودند
و بیعت کردند بانکه با قریش قتال کنند و از جنگ مطلقاً رو نتابند تا آنکه
بمیرند و آن حضرت صلی الله علیه و سلم درین حالت در زیر درخت سمره نشسته
بود و فرمود که یک تن ازین اهل بیعت رضوان بدوزخ نروند که حق تعالی از
اوشان خشنود شده و فرموده لَقَد رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ
به تحقیق خشنود شد خدا از مومنان وقتی که بیعت کردند با تو
تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ
در زیر درخت پس دانا شد خدا انچه در دلهای شان است پس فرود آورد طمانینة دلی بر ایشان و ثواب داد ایشانرا
فَتْحاً قَرِيباً وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً
فتحی نزدیک و غنیمت های بسیار که بدست می آرند آنرا و هست خدا غالب حکم کننده
معنی آنکه تحقیق که خدایتعالی خشنود گردید از مومنان و صحابه کرام علیهم
الرضوان وقتی که در زیر درخت سمره با تو بیعت کردند و خداوند تعالی
اخلاص و وفا و صدق و صفاء دلهای اوشان را میدانست
و بر اوشان آرامی فرستاد و پاداش داد بآنها فتح نزدیک
را که فتح مکه یا خیبر یا هجر بود که از یهود غنیمت های بسیار از خود
۸۴
و نقود و غیر آن بگیرند و همچنین خدایتعالی غلبه دهنده است دوستان
خود را و حکم کننده بخرابی خانه دشمنان ای امت محمد مصطفی
خداوند تعالی شما را غنیمت های بسیار در اطراف و اکناف
عالم وعده نموده که هنوز قادر بران نشده اید و بدست شما نیامده
در وعده خدا کذب نیست پس باید که همه عساکر مؤمنان بصدق و
ایقان همچو صحابه کرام بپادشاه دین پناه خود بیعت کنند و از
ته دل یکدیگر را با هم برادر دانند و در وقت محاربت صداقت نموده
فرار اختیار نمایند و از ارتکاب امر نامشروع بپرهیزند و بتضرع
و دعا بدرگاه حضرت جل و علی متوجه باشند و بگوید اللهم اهزمهم
ای بار خدایا ہزیمت ده
و زلزلهم معنی انکه ای خدا بگریزان کافران را و بلرزان دست
کفار را و بلرزان دست و پای ایشانرا
و پای اوشانرا تا ثبات نورزند و همه ببینند و در کتاب سیر عالم
گیری آورده که اگر شما مسلمانان نصف عدد مشرکان باشد اوشانرا
فرار جایز نمی باشد بشرطیکه با اوشان اسلحه بوده باشد و هرگاه مسلمانان
در شمار
۸۵
در شمار بدوازده هزار یا چیزی بسیار سند اگرچه عدد کفار باضعاف انها
بوده بشرط اتحاد کلمه فرار جایز نمیباشد زیرا که در حدیث آمده لن یغلب
مغلوب نمیکردند
اثنا عشر الفا من قله معنی انکه مغلوب نمیگردد دوازده هزار لشکر از
دوازده هزار لشکر از جهت کمی
کمی اما از جهت خیانت هزیمت میخورند و هر گاه اتحاد کلمه نباشد
پس همان مسابق است که یک مسلمان از دو کافر نگریزد وسع وطاقت
خود را در اعلاء دین صرف نماید بر صفحه خواطر افراد نوع انسان عامه اهل
ایمان روشن و تابان خواهد بود که هلال سان انگشت نمائی جهان کسی گردد
که در مطالع خدمات خدا و اعلاء دین محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم کاملا شمس
وسط النهار لائح و هویدا شود تا از رتبه حضیض سفلی صاعد مدارج ارتقا شده فائز
نعیم آن سر و درجات جنت الماوی گردد چنانچه حق سبحانه و تعالی میفرماید
فضل الله المجاهدین باموالهم وانفسهم علی القاعدین درجة
افزونی داده است خدا مجاهدانرا بمالهای ایشان و جانهای ایشان برانشینندگان در مرتبه
وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما درجات منه ومغفرة
و افزونی داده خدا مجاهدان را برنشینندگان مزد بزرگ مرتبها از جانب خویش و آمرزش
ورحمة و كان الله غفورا رحیما یعنی انکه خدایتعالی فضیلت داده مجاهدانرا
و بخشایش و هست خدا بخشنده مهربان
٨٦
که بنفس و مال در راه خداوند لا یزال جهاد میکنند بر آنان که در خانه مینشینند
درجات بلند و پایههای خوش و پسند که در دنیا غنیمت و ظفر
و نام نیک مییابند و در آخرت درجات بزرگ و مغفرت و رحمت بایزدی
میشوند که مابین هردو درجه آن مقدار دویدن اسپ تیزروست بمقدار
خریف یا بمقدار سال و نیز خداوند عالم میبخشد کسانیکه بمان سابقهدار
شانرا و مهربانی مینماید در ازدیاد اجر اوشان و نیز حق تعالی فرموده
الَّذِينَ امَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِهِمْ
آنانکه ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نمودند در راه خدا بمالهای خود
وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ أُوْلَئِكَ هُمُ
و جانهای خود بزرگتراند از روی درجه نزدیک خدا و آن گروه ایشانند که
الفَائِزُونَ معنی آنانکه بخدا و رسول ایمان آوردهاند و از جا و ماوای
ظفریافتگان
خود تا هجرت کردند و در راه خدا نفس و مال جهاد نمودند هر آئینه این کسان
نزد خداوند منان بزرگتراند در کرامت و بلندتر در مرتبه اند و ظفر یافتگان اند
بامانی دو جهان و نجات یابندگان از آتش سوزان و آن درجات اسلام
و جهاد و شهادت و هجرت است که خداوند مجاهد انرا بآنها فایز نموده و میدهد و در حدیث
آمده
٨٧
آمده که انحضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اِنَّ فِی الْجَنَّةِ مِائَةَ دَرَجَةٍ
بدرستیکه در بهشت صد رتبه
أَعَدَّهَا اللهُ لِلْمُجَاهِدِيْنَ فِي سَبِيْلِ اللهِ مَا بَيْنَ الدَّرَجَتَيْنِ
که اماده کرده است انرا خدا غزا جهاد کنندگانرا در راه خدا مسافت مابین دو پایے
كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللهَ فَاسْئَلُوْهُ الْفِرْدَوْسَ
چنانچه میان اسمان و زمین است پس چون سوال کنید از خدا بهشت را پس سوال کنید فردوس را
فَإِنَّهُ أَوْسَطُ الْجَنَّةِ وَأَعْلَى الْجَنَّةِ وَفَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمنِ وَمِنْهُ تَفَجَّرُ أَنْهَارُ
پس بدرستی فردوس اوسط و فصل بهشت است و فردوس بالای بهشت است و بر بالای عرش خدای الرحمن است و فردوس بیرون
الْجَنَّةِ یعنى انکه تحقیق در جنت صد درجه است که انرا خدا برای مجاهدان
بهشت
و غازیان راه خود اماده و مهیا نموده و بَعد در میان هر دو درجه ان همچو زمین
و آسمان ست وقتیکه میخواهید از رب العالمین هر انيطلب کنید بهشت
برین را که آن میانه و بهترین و بلند ترین و فراخ ترین جاهای
بهشت میباشد و ز بر آن عرش رحمن ست و از انچهار جویے
جاری آب و شیر و انگبین و خمر لَذَّةٍ لِلشَّارِبِيْنَ میرود و تنزهت گاه اهل
مزه دهنده برای نوشندگان به صیحی
جنت یار بوه ربيع المنزلست و در حدیث آمده که آنحضرت
علیه وآله و صحابه وسلم فرموده در خواب دیدم که جبرئیل علیه السّلام و میکائیل
علیه السلام بصورت آدمى نزد من آمدند و همراه من بر درختی بالا رفتند
۸۸
و مرا بسرائی بردند که بسیار بهتر و نیکوتر بود که هرگز آنچنان جا ندیده بودم
پس مرا گفتند که این سرا و ماوای شهداء و گشتگان راه خداست لهذا
ای مجاهدان دین و غازیان صداقت تمکین بدانید که این در
جات را در جنات عالیات حضرت واهب العطیات برای ما
عُصات آمده و مهیا نموده تا بجهت حفظ ناموس و ننگ در راه جنگ
نمائیم و خودها را باین مراتب رسانیم چه اگر پادشاه دین پناه درین دنیا
کسی را وعده خلعت جاه دهد بسا فارسان معرکه نبرد جد و جهد نموده
بمدارج ارتقا بالا می شوند و خود ها را فایز آن نعماء مینمایند و فخر و مبا
هات می کنند که این عطیۀ ظل یزدان و پادشاه والا جاه دوران ست
پس ای مؤمنان چرا در حصول جنّات و درجات آخرت و خشنودی
جناب رب العزت نمیکوشید که در دنیا سزاوار جاه و عزّت شوید و در آخرت
بسرور و بهجت بر ارائک جنّت نشیند چه ادناترین اهل جنّت که آنحضرت ص فرموده
هفتاد و دو حور عین شبها دود و هزار خادم داده میشود و مردان جنّتی بر هفتاد
۸۹
مسند متکی میباشند و کمترین مروارید هائیکه در تیجان و زیور حوران میباشد
مابین مشرق و مغرب را روشن مینماید که اگر یک زن از زنان جنت مابین
دنیا رو نماید کل دنیا را منور و روشن مینماید و مابین زمین و آسمان را از خوش
بوئی پر میسازد چہ یک چادری کہ بر سر حوران میباشد از دنیا و آنچه در دنیا
بهترست و در جنت یک جمعیت گاهی است که حوران در آن جمع میشوند و
غنا میکنند و تسبیح حضرت جل و علیٰ شغل مینمایند که مثل آن آواز ہا
کسی نشنیده و حوران جنت میگویند که ما خالدات ایم که هلاک و فنا
نداریم و ناعمات ایم که محتاج نمیگردیم و راضیات ایم خوشی باد کسی را
کہ او برای ما باشد و ما با و داده شویم و جنت جائی است که هیچ چشم ندیده
آنچنان جا ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر دل هیچ بشری نگذشته و کسی را قدرت
بیان نمیباشد تا تفصیل کل نعمای جنت را ذکر نماید از خداوند عالم
میخواهم که این گناه گار و جمیع امتان احمد مختار صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم
را از چنین جا محروم نسازد و باعمالی که موجب خوشنودی و رضا
۹۰
اوست توفیق داده فائز گرداند بحرمت محمد و آله الامجاد باب سوم
در بیان فضیلت شهداء و کشتگان در راه خدا و بیان آن کسانیکه در سفر
غزا به سبب افتادن از اسپ و مانند آن بمیرند غازی و شهید اند
بر کافه اهل ایمان و ارباب درایت و عرفان واضح و تابان باد ــ
که صحابه کرام بعد از حرب بدر ذکر کشتگان راه خدا میکردند و بعضی
بسبیل افسوس و حسرت میگفتند که بیچاره فلان جان شیرین بذوالمنان
سپارید و از لذت حیات و نعیم دنیا محروم گردید حق سبحانه تعالی فرمود
وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ
لَا تَشْعُرُونَ معنی آنکه مکوئید ان کسانی را که کشته در راه خدا و جهاد
فی سبیل الله کردند که ایشان مردگاست بلکه آنها در حضرت ماندگان
و لیکن شما کیفیت آن زندگی را نمیدانید که ادراک آن بعقل
متصور نیست و نیز از حسن رحمۃ الله علیه روایت شده که شهداء نزد خدا
احیاءاند که رزقهای اوشان بر ارواح آنان پیش میشود و فرح و راحت بآنها
میرسد
۹۱
میرسد همچنان که برارواح آل فرعون در غدا وعشی آتش پیش میگردد
و بآنها در دمیر و مجاهد گفته که از ثمرات جنبت میخورند و بوی آنرا
مییابند اما در جنبت فی الحال نمیباشند آری مؤمنان این زندگی
شهدا جسدیست که مثل حیات دیگر حیوانات دیده شود و عقل نیز
مدرک میگردد بلکه محض بوحی معلوم شده که ذاتیه نعمت را می چشند
و همچنین در بیان فضیلت و حیات شهدا حق تعالی فرمود
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
و گمان مکن آنان را که کشته شدند در راه خدا مرده گان بلکه زنده گانند نزدیک پروردگار خود
يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ
روزی داده میشوند شاد باشند با نچه داده است آنهارا پادشا از فضل خود و خوشوقت می خورند بنعمت
مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ یعنی آنکه مپندار
خدا و بفضل او و بآنکه خدا ضایع نمیکند مزد مومنانه قارسا
آنان را که بصدق نیت در راه خدا کشته شدند که ایشان مردگانند
بلکه ایشان نزد پروردگار خود زنده گانند که هر سال تا روز قیامت
ثواب غزا بآنها میرسد و خاک اوشان را نمیخورد و مثل دیگر مرده گان
عمل باوشان نمیدهند و سلام زائران خود را بدستور زنده
۹۲
کانی رو میکنند و از میوهای جنت روزی داده می شود و نیر در
ذکر و دین احیا اند و شرب ارواح شهدا تحت عرش خدا تارو
خدا سجده میکنند و بانچه خداوند منان از خوشنودی و فضل خود
باوشان داده شادمان و مسرور میگردند به بشارت و شادی میکنند
بانان که هنوز باوشان نرسیده اند و امید میدارند که به بهشت بدیشان
رسند و در کرامت بآنها شریک گردند و میدانند که هیچ ترسی بر اوشان
نیست و نه اندوهناک میگردند به مفارقت دنیا و انچه بگذارند و
نعمت های خدا که بایشان رسیده شادمانی مینمایند و فرح نآ
اند بانکه خداوند مزدمومنان موحد و مجاهد را ضایع نمیکند و نعمت
های مجید میدهد و بروایت ابن عباس رضی الله تعالی عنه آمده که
انحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم فرموده که چون برادران شما
در روز احد شهید شدند حق سبحانه تعالی جانهای ایشانرا در اجواف
مرغان سبزبال جا داد که در هوای بهشت طواف کنند بر شاخها
طوبی
۹۳
طوبی آشیانه سازند و از جویبار فردوس آب خورند و بوقت استراحت
خوابگاه ایشان قنادیل زرین در سایه پایه عرش برین آویخته باشد
و آنها میگویند خدا یا که خبرده برادران و یاران ما را ازین دولت که
ما یافته ایم تا رغبت ایشان بجهاد زیاده گردد حق سبحانه تعالی
برای تعریف حال ایشان این آیت ارزانی فرمود تا کافه مومنان
بدانند که شهدا نزد حضرت جل وعلی زنده اند و بسا فضایل دارند
که انحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده مَا مِنْ اَحَدٍ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ
نيست هيچ يكي كه درآيد بهشت را
يُحِبُّ اَنْ يَرْجِعَ اِلَی الدُّنْيَا وَلَهُ مَا فِی الْاَرْضِ مِنْ شَئٍ اِلَّا الشَّهِيدَ يَتَمَنّٰي
دوست دارد كه باز گردد بسوي دنيا و باشد او را آنچه در زمين است از چيزي مگر شهيد كه آرزو ميكند
اَنْ يَرْجِعَ اِلَی الدُّنْيَا فَيُقْتَلَ عَشْرَ مَرَّاتٍ لِمَا يَرٰی مِنَ الْكَرَامَةِ يعنی آنکه هیچکس نیست
كه باز گردد بسوي دنيا پس كشته شود ده بار از جهة آنكه مي بيند از بزرگی و ثواب
که یکدفعه بجنت درآید و دوست دارد انرا که باز بد نیا رود و انچه برروی
زمین است باو داده شود مگر شهید راه خدا که آرزو میکند که پس بدنیا
رود و ده بار در راه خدا کشته گردد زیرا که بلندی درجات شهادت و کرامات
آنرا می بیند لہذا باز آرزوی شهادت را مینماید و نیز سرور عالم صلی الله علیه
۹۴
و آله و اصحابه وسلم فرموده وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُكْلَمُ أَحَدٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ
قسم است مرا بآن ذاتیکه ذات من بقدرت اوست که مجروح نگردانیده نمی شود هیچ یکی در راه خدا
اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِهِ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ وَجُرْحُهُ يَثْعَبُ دَمًا اللَّوْنُ
و خدا دانا تر است بکسی که مجروح گردانیده میشود در راه و مگر اینکه می آید در روز قیامت در حال آنکه زخم وی میریزد خونرا رنگ
لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّيحُ رِيحُ الْمِسْكِ معنی آنکه قسم است مرا بآن ذاتی که ذات من
رنگ خون و بوی بوی مشک
در دست قدرت و ملک اوست که زخمی کرده نمیشود هیچ شخص مسلمان
در راه ذوالمنان خداوند خود داناست بنیت و اخلاص و کلانی شان
آن کسیکه در راه او زخمی کرده شود که مقصودش اعلاء دین خدا بود نه سمعه
و ریا مگر آنکه می آید در روز قیامت بحالیکه زخم آن بسیار جاری میباشد
در رنگ مثل خون میباشد و بو بوی مشک میدهد و حکمت در بعث
شهیدان بدین صفت آن است تا مر او شانرا شاهد بذل نفس مال در راه
ذو الجلال بوده و همه شهداء که در قتال کفار یا باغیان و ره زنان
و اقامت امر معروف و نهی منکر مرده باشند همین حکم دارند و همچنین
آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده لِلشَّهِيدِ عِنْدَ اللهِ سِتُّ خِصَالٍ يُغْفَرُ لَهُ
برای شهید نزدیک خدا شش خصلت است آمرزیده
فِي أَوَّلِ دَفْعَةٍ وَيَرَى مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ وَيُجَارُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَيَأْمَنُ
در اوّل دفعه و نموده میشود مر او را جای نشست و از بهشت و نگاه داشته می شود از عذاب قبر و ایمن میگردد
٩٥
من الفرع الأكبر ويوضع على راسه تاج الوقار الياقوتة منها خير من الدنيا
از ترس بزرگ تر و نهاده می شود بر سروی تاج عزت یک جوهر ازان جواهر بهترست از دنیا
وما فيها ويزوج ثنتين وسبعين زوجة من الحور العين ويشفع
و انچه درو یت جفت کرده میشود او را بهفتاد و دو زن از حور بهشتی قبول کرده میشود شفاعت او
في سبعين من اقربائه یعنی آنکه مر شهید را نزد خداوند جل واعلی
در هفتاد کس از خویشان او
خصلت ست اول آن ست که اول کرت که قطره خون از بدنش میجکد بخشید
می شود و جای خود را از جنت می بیند و دوم از عذاب قبر پناه
یافته محفوظ میگردد سوم از فرغ اکبر که عبارت از عذاب آتش
و پیش شدن بران ست یا مامور شدن اهل دوزخ بد خول آن نفخه
اخیره و مانند آن خلاص و مأمون میگردد و چهارم بر سر شهید تاج
عزت و وقار نهاده می شود که یکدانه یاقوت آن از دنیا و آنچه برآن ست
بهتر میباشد پنجم هفتاد و دوزن از حورعین بهشت با وجفت و نکاح کرده
میشود ششم مرقربای خود را شفاعت میکند و در هفتاد و دو تن از آنها شفاعتش
قبول میشود و نیز سرور عالم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده الشهید لا یجد
ألم القتل الاكما يجد احدكم ألم القرصة يعنى انكه نمیابد شهید درد قتل و کشتن را مکر
در دکشتن را مگر انچنان می یا بد یکی از شما درد چمکی که انرا می یا بد
۹۶
آنچنان میابد که یکی از شما را مورچه یا کنه بگزد و یا بانگشتان دست گزیده شود
و نیز انحضرت صلی اله علیه و آله و سلم فرموده که هیچ چیزی به نزد خداوند از
دو قطره بهتر نیست قطرة دموع من خشية الله وقطرة دم تُهْرَاقُ فِى
قطره اشکی که از ترس خدا و قطره
خونی که در راه خدا ریخته شود
سبیل الله یعنی انکه بقطره اشکیست که از ترس خدا از چشم بچکد و دیگر
قطره خونست که از شهیدان و کشته گان راه خدا بیفتد و در حدیث
که از انحضرت صلی الله علیه و آله و صحابه و سلم رسیده شد که اى القتل
کدام کشته شدن
اشرف قَالَ مَنْ اهْرِیْقَ دَمُهُ وَ عُقِرَجَوا ده بمعنی انکه کدام مرک
در جهاد بهترین مرکهاست گفت کشته شدن کسیکه ریخته شود خون او و پی کرده شود اسپ تیز رفتار سلام
ببهتر و بزرگتر میباشد انحضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمود کسیکه توده شود
خون او و زخمی و پی کرده شود اسپ خوب و تیزر و او و جناب سرو
عالم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده مَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ فِي سَبِيلِ اللهِ
هر کسیکه جهاد کند بجان خود و با مال خود در راه خدا
فَإِذَا القَى العَدُوَّقَاتَلَ حَتَّى يُقْتَلَ فَذَلِكَ الشَّهِيدُ الْمُمْتَحنُ فِي خَيْمَةِ اللَّهِ
پس چون ملاقات کند دشمن را جنگ کند تا انکه کشته شود پس آن شهید امتحان کرده شده در خیمه خدا
تَحْتَ عَرْشِهِ لا يفضله النَّبِتُونَ إِلَّا بِدَرَجَةِ النُّبُوَّ بمعنى انکه کسیکه بقصر
زیر عرش او نمیباشند طرفه دن از ان سمیغیمبران مگر بدرجه
مال در راه خدا جهاد کند و در حین ملاقات با شکر کفار کارزار نماید تا انکه کشته
۹۷
گردد پس این چنین کس شهید امتحان کرده شد میباشد که تحت
عرش خدا در انحضرت و محل قربت جا داده میشود و پیغمبران
صلوات الله علی نبینا و علیهم جز بدرجه بنوت از چنین کس فاضل
تر میباشند و در حدیث آمده که جابر بن عبدالله رضی الله عنه
روایت نموده که چون عبدالله رضی الله پدرم را بعد از شهید نمودن
و مثله کردن در روز بدر نزد رسول خداوند بیاوردند و بگذاشتند
پیش شدم که جامه را از روی مبارکش بردارم و انرا ببینم قوم مرا
منع نمودند که ناگاه عمه یا خواهر جابر فریاد کننده بیامد انحضرت
صلی الله علیه و آله و سلم فرمود چرا گریه میکنی مَا زَالَتِ الْمَلَائِكَةُ
فرشتگان
تُظِلُّهُ بِأَجْنِحَتِهَا معنی آنکه همیشه اند که فرشته ها سایه میکنند او را بقوا
که سایه میکنند اورا ببالهای خود
ملکی و ایثار رحمت در بارۀ شهدا مغفرت الهی میشود و در کتب فقه
آورده که شهید را از ان سبب باین اسم نامیده اند که بوزن فعیل و
مشتق از شهود که بمعنی حضور میباشد و ملائکه ها نیز برای اکرام او
۹۸
حاضر میشوند و انرا به فوز و کرامت بشارت میدهند و یا مشتق از شهادت
است و شهید نیز در آخرت شاهدست بکفر و ظلم آنکه او را کشته
و بچنین بحضرت پروردگار حاضر میشود و ملاقات میکند چنانچه آیه
وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ بران گواهی میدهد و یا آنکه زخم و خون
او شاهد بر صدق و اخلاص اوست که نفس و مال خود را در راه خدا فدا
نموده و یا شهید بمعنی مشهودست و شهید نیز مشهود له بالجنة است و
در کتب فقه و حدیث شهید را بسه قسم تقسیم نموده اند اوّل آن کسان اند
که شهید در احکام آخرت و دنیا بوند چنانچه در جنگ با کفار کشته شوند
و فرار نه نمایند و یا بظلم به چیزی تیز مقتول گردد این چنین شهدا را
در دنیا غسل و کفن نمیدهند و بحكم زَمِّلُوهُمْ بِكُلُومِهِمْ وَدِمَائِهِمْ
وَلَا تَغْسِلُوهُمْ کار مینمایند و نماز بر اوشان میخوانند و در آخرت بدرجات
عالیه که با وشان وعده شده میرسند و اینها کاملترین شهداء اند و دویم
شهید آخرت است و آن مبطون و مطعون و غریق و حریق و صاحب
مهم
۹۹
هدم ونفساء وغریب الوطن وعاشق عفیف وکسانیکه در مرض سل و ذات
الجنب یا درشب جمعه وطلب علم بحیثیت تالیف وتدریس وحضور
یاعندالمال وافتراس سبع و هوام و مانند آن بمیرند همه شهید در احکام
آخرت اند که به سبیل فضل جهت شدت مشقت که دیده اند خداوند
در آخرت درجه وفضیلت باوشان میدهد و غسل و کفن نیز داده
میشوند و سوم شهید دنیا است که برای نام و یافتن غنیمت غزا کنند
و یا در وقت محاربت پشت گرداند و یا دیگر غرض دنیوی داشته
باشد این چنین کسان شهداء دنیا اند که بآنها غسل و کفن نمیدهند و اما
درجه اخروی ندارند بر جماعۀ ارباب شجاعت و فارسان میدان
تفوق و سماحت مستتر و پوشیده نماند که پروردگار بی نیاز بنجر وان
بنده گان می بیند و از آن قرار سزا و اجر و ثواب میکرداند
چنانچه حق سبحانه و تعالی میفرماید وَمَنْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا
و هر که بیرون اید از خانه خود در حالیکه هجرت کننده
إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا
بسوی خدا و فرستاده او پس تحقیق که ثابت شد مزد او بر خدا و هست خدا بخشنده مهربان
۱۰۰
معنی آنکه هر که بیرون آید از خانه خود در حال که هجرت کند بخدا و رسول
صلی الله علیه و آله و سلم بود و بفرمودۀ اوشان عمل نموده تقرّب
جوید و در اثنای راه او را مرگ دریابد و هجرت گاه نرسد بدرستیکه
بسبیل فضل و رحمت مزد او برخدا واجب و ثابت شد و همچنین خدا
تعالی بخشنده است گناهان کسی را که بسوی نزدیکی بخدا هجرت نماید
و مهربان در وعده مثوبت که بحسن نیت میدهد و در آیه کریمه مراد
هجرت عام است که بجهاد رود یا طلب علم و حج یا فرار به بلده دیگر
نماید و مراد آن طاعت و قناعت و زهد و طلب رزق طیب بود
بجهة ما هاجر الیه اجرش میرسد و همچنین در حدیث
پس هجرت اوست بسو آنچه هجرت نموده بسوی آن
آمده که انحضرت صلی الله علیه و اله و سلّم فرموده مَنْ فَصَلَ فِى سَبِيلِ اللهِ
هر که بیرون آید در راه خدا
فَمَاتَ أَوْ قُتِلَ أَوْ وَقَصَهُ فَرَسُهُ أَوْ بَعِيرُهُ أَوْ لَدَغَتْهُ هَامَةٌ أَوْ مَاتَ عَلَى
پس بمیرد یا کشته شود یا بیندازد و بکشد اورا اسب او یا شتر او یا بگزد اورا گزندۀ زهر دار یا بمیرد در جا
فِرَاشِهِ بِأَيِّ حَتْفٍ شَاءَ اللهُ فَإِنَّهُ شَهِيدٌ وَإِنَّ لَهُ الْجَنَّةَ الأط
خواب خود بهر مرگی که خواهد خدا پس بدرستیکه وی شهید است و بدرستیکه مر اور است بهشت
معنی آنکه هر که در راه خدا شود و از خانه برآید و به مرگ خود بمیرد
۱۰۱
یا کشته شود و یا اسپ و اشترش او را بیندازد و گردنش را بشکند یا حیوان
زهر دار مثل زنبور و گژدم و مار او را بگزد یا بر فراش خود بهر مرگی که
خدا خواهد بمیرد تحقیق آنکس شهیدست و مراو را جنت میباشد
و همه را خداوند تعالی در فرادیس جنت جا میدهد و نیز آنحضرت
صلی الله علیه و آله و سلم فرموده قَفْلَةٌ كَغَزْوَةٍ معنی انکه برگشتن
بازگشتن مجاهد از غزا مانند غزا کردنست
همچو غزا کردن است چنانچه کسی که بغزا میرود موجب اجر و ثواب
میگردد همچنین که بفتح و نصرت واپس می آید سزا وار مزد بیحساب
میشود و همچنین آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده مَنْ خَرَجَ بِهِ
کسی که بر روئی پدیدن آید
خُراجُ فِي سَبِيْلِ اللهِ فَانَّ عَلَيْهِ طَابَعَ الشُّهَدا ء معنی انکه هر که براید برو
ریشی و دمیدگی در راه خدا پس بر ستیگه برو مهر و علامه شهید است
یکدانه در راه خدا هر ائینه برو علامه شهدا است که در
اعلاء دین سعی کرده و در تحصیل رضای حق به نفس و مال کوشید
باب چهارم
دربیان صبر نمودن در حین قتال با کفار و گناه گریختن و ادبار از لشکر
۱۰۲
کفار دوچند بود و هرگاه کفار سه چند باشند هر آئینه فرار در انوقت گناه کبیر
نمیباشد اما بالکّل نیز نگریزند مگر انکه خود را از صدمه سخت دور داشتن جوان
دارد بر کافه مجاهدین و اخوان صداقت تمکین که حامیان دین متین
حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه وآله و سلّم اند واضح ولایح باد که چون
سلسله صفها پیوسته گردد و رکاب بمبازران بسته و صرصر حدثان
در تنسم آید و سنان بسنان در تبسّم و خون در رگها بجوشد و سرسرتنا
بخروشید باید که دل قویدارید و جزا ز خدا مترسید و بفرمودۀ او عمل نما
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ
اے آن کسانیکه ایمان آورده اید چون رو برو شوید بگروهی پس بایستید و یاد کنید خدا را بسیار شاید که شما و
تُفْلِحُونَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ
باظفر رستگار شوید و فرمان برید خدا را و فرستاده او را و مکنید با همدیگر نزاع که شما فغشفر بیدل شوید و نمی برد قوت و صولت شما
وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ یعنے انکه ایگروه مؤمنان چون
شکیبائی نمائید بدرستیکه خدا با صابرانست
ببینید گروهی را از کفار که با شما قصد جنگ کنند پس بایستید و از مقابله
روی متابید و بدل و زبان خدا را بسیار یاد نمائید شاید که براحه ظفر نما
و خدا و رسول صلی الله علیه و سلّم را فرمان برید و جهاد کنید و در معرکه قتال
ثابت
۱۰۳
ثابت قدم باشید و خلاف مکنید که از مخالفت بد دل میشوید و قوت و دو لت
شما میرود و در مقاتله با کفار صابر و شکیبا باشید که خداوند بحفظ و نصرت
با صابران است و از لمعان سیف سنان دشمنان خائف نگردید
زیر ا که انحضرت صلی الله علیه و سلم فرموده که ملاقات دشمن به آرزو
مدارید و از خدا سلامت و عافیت خواهید و چون روبرو گشتید
در مقدمه صبر کنید وَاعْلَمُوا أَنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ یعنی آنکه بدانید
بدانید شما که بهشت در زیر سایه شمشیر هاست
که جنت زیر سایه شمشیر هاست و باید که در روز نبر د و وقت جنگ تکبیر
گوئید و بدل و زبان دعا کنید و تضرع و زاری بدر گاه باری
نمائید و بگوئید اَللَّهُمَّ مُنَزِّلَ الْکِتَابِ وَمُجْرِيَ السَّحَابِ هَازِمَ الْاَحْزَابِ
ای خدای نازل کننده قرآن و جاری کننده ابرها و گریزاننده فوجها
اِهْزِمْهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ اَللَّهُمَّ اِنَّا نَجْعَلُكَ فِي نُحُورِهِمْ وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ شُرُورِهِمْ
بگریزان ایشانرا و بلرزان پایهائی ایشانرا بار خدایا بدرستیکه ما میگردانیم ترا در قتل و ذبح کفار و پناه میجوئیم بتو از بدیهای کفار
اَللَّهُمَّ اقْطَعْ دَابِرَهُمْ اَللَّهُمَّ يَا عَزِيزُ خُذْهُمْ اَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ شَاهَتِ
بار خدایا قطع کن و ببر بیخ کفار را بار خدایا ای غالب بگیر کفار را بگرفتن غالب توانا بد و زشت شد
الْوُجُوهُ وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ اَللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدِي وَنَصِيرِي وَبِكَ
با زشت باد رویهای کفار و رنج الوده شدندر رویا برای خدای زنده بپایم بار خدایا توئی نیروی بازو من و یاور من و به مددگاری
أُقَاتِلُ اَللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِالْكُفَّارِ الْفُجَّارِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ
کار زار میکنم بار خدایا بر توست سزای کفار بد کردار سپرده ایم کار خود را به خدای زنده تدبیر کننده جهان
١٠٧
حسبنا الله ونعم الوكيل ونعم المولى ونعم النصير يا مالك يوم
بس است مارا خدا و خوب وکیل است و خوب خداوند دوست و خوب مددگار است اے صاحب روز
الدين إياك نعبد واياك نستعين يا ذا الجلال والاكرام يا من لا
جزا خاص ترا بندگي ميکنیم و خاص از تو ياري مي جوئيم اے خداوند بزرگي و كرمست ای ذاتيكہ نمي سازد
يعجزه شى انصرنا على أعدائنا واظهرنا عليهم فى عافية وسلامة عامة عاجلا
عاجز اورا هیچ چیزی نصرت ده ما را بر دشمنان ما و غالب گردان ما را بر ایشان وثبات دار ما را در عافیت وسلامت عامه و عاجل
اعتصمنا واستعنا بالله العلى العظيم ربنا اننا مغلوب فانتصر
چنگ زدیم و طلب یاری میکنیم از خدای بلند بزرگ ای پروردگار ما بدرستیکه ما مغلوبیم پس نصرت ده ما را
انصرنا فانك خير الناصرين نصر من الله وفتح قريب انك قريب
یاری کن ما را پس بدرستیکه تو نیکو ترین یاری کنندگانی نصرت است از جانب خدا و فتح نزدیک بدرستیکه تو نزدیک
مجيب اللهم لك الحمد واليك المشتكى وانت المستعان ماشا الله
و اجابت کننده دعائی بار خدایا مر ترا ثناست و بسوی تو شکایت است و از تو استعانت میجویم که مستعانی انچه خواست خدا
كان وما لم يشأ لم يكن لاحول ولا قوة الا بالله العلى العظيم افوض
میشود و انچه را که نخواست نمی شود نیست گشتن از گناه و نه قدرت بر طاعت مگر بخدای بلند بزرگ میسپارم
امرى الى الله ان الله بصير بالعباده ربنا افرغ علينا صبرا وثبت
کار خود را بسوی خدا بدرستیکه خدا بیناست به بندگان پروردگار فروریز بر این صبر یکجایے و سخت کن
اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين و هر گاه بتوانند قبل از شروع
قدمهای ما را در جنگ نصرت ده ما را بر گروه کافران
دو رکعت نفل بخوانند و هفت مرتبه سوره الم تر کیف را بعد ازان
خوانده بطرف کفار دمند و از خدا خواهان نصرت و بخفار بهزیمت نشانند
و هیچ گاه از ذکر خدا غفلت نورزند و در حرب ثابت قدم باشند
و نگریزند که خداوند تعالی در هفتاد و پنج جا در قران مجید امر بصبر نموده
١٠٥
و فرموده سیهزم الجمع و یولون الدبر یعنی انکه بزودی باشد که هزیمت کرد
زود باشد که شکست داده میشود جمع ایشان بر گردانیده میشود پشها ایشان
شود جمع کفار و گردانیده شود پشت های فجار و از معرکه قتال
فرار نمایند لهذا از فضل خدا ناامید مباشید که حق تعالی جل شانه
فرموده ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون
و هر اینه پیشی گرفت سخن ما برای بندگان فرستاده شده ما که بیشک ان پیمبران هر اینه ایشان یاری کرده شده کانند
وان جند نا لهم الغالبون یعنی انکه پیشی گرفته حکم ما در لوح محفوظ
و بدرستی که لشکر ما هر آئینه ایشان غلبه کنندگانند
و كتب الله لا غلبن انا ورسلی که پیغمبران مرسل را غلبه میدهم
نوشت خدا هر آینه غلبه میکنم من و پیغمبران من
و فتح و نصرت مینمایم نوشت خدایتعالی جل شانه در لوح محفوظ
و حکم کرده هر آئینه غالب شوم من و فرستاده گان من و غلبه رسل گر
مامور بحرب اند بقهر و زجر اعداست و اگر مامور بحرب نیستند بدلیل و حجه
و هرآینه لشکر اسلام که شما تابعان انبیاء علیهم السلام اند نیز غلبه کنند
ن
کان اید و بقیوای لیحق الحق ويبطل الباطل مظفر و منصورا
تا اثبات کند حق را و ناچیز گرداند ناحق را نحا
و همچنین حق سبحانه تعالی برای مؤمنان وعده فتح و نصرت نموده مناس
فرموده انا لننصر رسلنا والذین امنوا في الحيوة الدنيا ويوم يقوم الاشهاد
بدرستیکه ما نصرت میدهیم رسولان خود را و انانرا که ایمان اورده اند در زندگانی دنیا و در روزیکه بر پا میایستند گواهان
۱۰۹
معنی آنکه ما نصرت و یاری میدهیم پیغمبران خود را و آنانرا که بایشان
ایمان آورده اند درین دنیا تا کفار را هلاک نمائیم و مومنان را
نجات دهیم و هم در آنروز که انبیا و امتان محمد مصطفی صلی اللہ علیہ
وآله واصحابه وسلم قایم گردند و بر مردمان شهادت دهند پس
ایمؤمنان بدینید که خداوند منان وعدہ فتح و نصرت بجایان
دادہ ہندا باید که توکل بر خدا نمائید و نا امید از فضل حق نباشید
که حق تعالی میفرماید لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ معنی آنکه
ایمؤمنان نصرت داده شما را خداوند مستعان در جنگ جا های بسیار
و معارک کارزار همچو روز بدر وحرب بنی نظیر و بنی قریظه
و روز احزاب وصلح حدیبه وحرب خیبر و فتح مکه و روز حنین
که چهار هزار مؤمنان را بر شانزده هزار کافران غالب گردانی
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا
اگر یاری کنند او را پس بتحقیق یاری کند او را خدا وقتیکه بیرون کردند او را کسانیکه نافرمانی کردند دوم دوتن آنگاه که این دوتن
فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ
در غار بودند آنگاه که میگفت بیار خود را اندوه مخور بدرستیکه خدا با ماست پس فرو فرستاد خدا آرام را از جانب خود
١٠٧
عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَكَلِمَةُ اللَّهِ
بر او و قوت داد او را بلشکرا که ندیدید شما آنها را و قرار داد سخن کسانیکه کافر شدند پست و خوار و سخن خدا
هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ معنی انکه اگر نصرت ندید پیغمبر را
ان سخن بلند تر است و خدا غالب است محکم کار
زود باشد که خدایتعالی او را نصرت دهد و دین او را در مستقبل مانند گذشته
فرو نگذارد پس بدرستیکه نصرت داد او را خدایتعالی انگاه که کفار قصد
بیرون کردن انحضرت صلی الله علیه و آله و سلم را از مکه نمودند در حالیکه
دویم دو تن بودند بوقتیکه هر دو از جناب حضرت رسالت مآب
صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر صدیق رضی الله عنه در غار کوه ثور بودند
و انحضرت صلی الله علیه و آله و سلم مر صدیق اکبر رضی الله عنه را فرمود که
اندوه مخور که بدرستی خدایتعالی با ماست بنصرت بر دشمنان و عصمت از پلیدی
خوائان پس خدایتعالی فرستاد رحمت خود را بر اوشان و قوت داد
حق تعالی پیغمبر خود را بلشکرهای ملائک که شما ایشان را در غار
ثور ندیدند و انها شما را محافظت مینمودند و در بدر و احزاب و حنین
نیز حاضر شدند و کلمه کفار را خوار و بیقدار گردانید و دعوت اسلام
۱۰۸
و توحید کلمه شهادت بلند تر و رفیع قدر و عالیترست و خدایتعالی غالب
ست عزیز نگرداند اهل توحید را و داناست که خوار میسازد اهل شرک و
غویت را و بحکم جند ما هنالك مهزوم من الاحزاب هیچ لشکر کفار را
بقوم ایست انجا همزه پندست دامرا شده از جمله گروه ها مقیم
بنظر نیارید چه ایشان در معرکه جنگ لشکری شکسته شده از گروه ها اند بفضل
خداوند هزیمت میشوند و طاقت محارست نمی آرند و بمقتضای کم من
بسیار از
فئة قليلة غلبت فئة كثيرة معني آنکه بحكم پروردگار بر انبوه کفار
گروه اندک تنومندان غالبه یافته اند بر گروه بسیار کافران
غالب میشوند اما باید که تولّی و دوستی با کفار در سر و آشکار منمائید تا بحکم
ومن يتولهم منكم فانه منهم نشوید و بفحوای و من يتول الله و
و هر که از شما دوست دارد ایشانرا پس هر آینه او از جهران است و انکه دوستی نمود خدا را و
رسوله والذين امنوا فان حزب الله هم الغالبون معنى انكه هر که دوست
فرستاده او را و انرا که گرویده اند پس بدرستی که گروه خدا ایشان غلبه کنندگان اند
دارد خدا و رسول و انا نرا که ایمان اورده اند پس ایشان غالبا و لشکر
حضرت منان اند عمل نمائید زیرا که اگر فرار نمودید مستوجب قهر جبار
ونار میگردید چنانچه حق سبحانه می فرماید يا ايها الذين امنوا
ايے انک سنے کہ ایمان آورد
اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم الادبار و من
هرگاه ملاقات کنید شما کسانی را که کافر شدند انبوه پس نگردانید از لسان پشتنها را و کسی که
۱۰۹
يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ
بگرداند ایشان درانروز پشت خود مگر گردنده باشد برای جنگ یا رونده باشد بسوی گروهی از مومنان پس به تحقیق
بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ یعنی انکه ای گروه مومنان
گرفتار شود بغضبی از جانب خدا و جای باشند او را دوزخ و بدست جای بازگشت
چون ملاقی کردید و به بینید انبوه کافران را که با هم پیوسته اند و بجنگ
شما می آیند پس پشت از اوشان مگردانید و هزیمت مکنید
چه هرکه دران روز پشت گرداند تحقیق که بغضب خدا مبتلا و باز میگردد
و بازگشت وی دوزخ باشد و بد جای بازگشتنی است دوزخ مگر انکه جولان
دهد و خود را چنان نماید که میگریزد و خصم را بحکم الحَرْبُ خُدْعَةٌ فریب
جنگ فریب است
داده واپس حمله آرد یا بسوی گروهی دیگر از مسلمانان رجوع نماید
و از راست بچپ و یا عکس آن رود پس بران کس گناه نمیباشد
و بغیر این دو وجه هر که رو گرداند و پشت دهد بغضب خدا مبتلا
میگردد و بازگشتش دوزخ میشود بشرطیکه کفار دوچند مومنان
صداقت اطوار بوند و آلات جنگ نیز داشته باشند زیرا که فرار
بشرط مذکور گناه کبیره میباشد چنانچه در کتاب شرح عقائد آورده که
۱۱۰
در گناه کبیره روایات مختلف آمده و ابن عمر رضی الله عنه روایت کرده
انها تِسْعَةٌ الشرْكُ بِاللهِ وَقَتْلُ النَّفْسِ بِغَيْرِ حَقٌ وَقَدْفُ الْمُحْصَنَةِ
بدرستی که گناه کبیره نه است شرک بخدا و کشتن نفس مسلمان بغیر حق و تهمت زنا و نسبت ببر زن پاک
وَالزِّنا وَالْفِرارُ عَنِ الزَّحْفِ وَالسِّحْرُ وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَعُقُوقُ الْوالِدَيْنِ
وزنا کردن و گریختن از لشکر و انبوه کفار و جادو کردن و خوردن مال یتیم و عاق شدن مادر و پدر
المُسْلِمَيْنِ وَالالْحادُ فِي الحَرَمِ وَزَادَ أَبُو هُرَيْرَةَ أَكْلَ الرِّبوا وَزَادَ عَلِي السَّرِقَةَ وَ شُرْبَ الْخَمْرِ
که مسلمان باشند و زنا کردن در دین حرم و زیاده نموده ابو هریره خوردن سود و زیاده کرده علی کرم الله وجهه دزدی و شراب
یعنی گناه کبیره نه است اول شرک بحضرت سبحان دویم بغیر حق
کشتن شخصی مسلمان سیوم قذف نمودن زن که عفیفه زمان باشد چهارم
زنا کردن مردان با زنان و جز آن پنجم گریختن و پشت گردانیدن
از جماعه و انبوه کافران در حینیکه اهل اسلام نصف اوشان بوند
ششم سحر کردن و جدائی فکندن مابین مردمان و مانند آن
هفتم خوردن مالهای یتیمان هشتم عاق شدن از مادر و پدر
مسلمان نهم گناه و الحاد در حرمین حرم و ابوهریره رضی الله عنه
سود خوردن را از مردمان را نیز زیاده نموده و علی کرم الله وجهه دزدی
و شرب خمر را نیز بر آن افزوده و این همه را گناه کبیره شمرد
ببر
باب پنجم
در بیان وجوب اطاعت پادشاهان و حکام باغیان و خارجان از
دایرهٔ اطاعت و فرمان بر ضمیر منیر ارباب درایت و شعور پوشیده و مستور
نخواهد بود که پادشاه لم یزل تعمیر معمورهٔ ربع مسکون و ترتیب کار
گاه کن فیکون را در تسخیر سلاطین عالی همم و تنظیم خسروان محمود شیم
وابسته نموده تا دیار اسلام را انتظام دهند و خواطر انام را قوام
گردند چون اتساق آن باستجلاب قلوب انام و تصفیهٔ ضمایر
خاص و عام بود و حضرت ملک علام بر کافهٔ اهل اسلام امر نموده
فرموده که أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ یعنی فرمان
فرمان برداری کنید خدا را و فرمان برداری کنید رسول را و خداوندان امر را از شما
برید خدا برادر او امر و نواهی و فرمان برید رسول او را در حال
حیات و اقامت نمائید بر سنت او بعد از وفات و فرمان برید
سلاطین و پادشاهان دین را که نائبان حضرت سید المرسلین اند
چنانچه آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرموده مَنْ أَطَاعَ
هر که فرما
برد را
۱۱۲
فَقَدْ اَطَاعَ اللهَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَي اللهَ وَمَنْ يُطِعِ الاَميرَ
تحقیق او فرمان برداری کرد خدا را و کسی که بی فرمانی میکند مراپس تحقیق بیفرمانی کند خدا را و کسی که فرمان برداری میکند امیر را
فَقَدْ اَطَاعَنِي وَمَنْ يَعْصِ الاَميرَ فَقَدْ عَصَانِي وَاِنَّمَا
پس تحقیق فرمان برداری میکند مرا و کسی که بی فرمانی میکند امیر را پس تحقیق بی فرمانی من میکند مرا و همانا این است
الْاِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَي بِهِ یعنی هر که فرمان
که امام سپر است که قتال کرده میشود از پس وی و پرهیز کرده میشود بوی
برد مرا تحقیق فرمان می برد خدا را زیرا که من مبلغم و امر در حقیقت
اوست و هر که نافرمان امر من شود تحقیق نافرمان امر خداست و هر که
فرمان و اطاعت کند امیر را تحقیق که فرمان میبرد من را و هر که
نافرمان از امر امیر گردد تحقیق که نافرمان امر من میباشد و جز این
نیست که پادشاه سپر است که قتال کرده می شود از پس وی و پرهیز
می شود بوی چنانچه سپر دافع شمشیر و سنانست همچنین پادشاهان
مانع کفره و باغیان اند که کافه رعیت در کهف حفاظت اوشان
در امان اند و از ظلال عنایت خندان و شادان و همچنین جناب
سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اسْمَعُوا وَ اَطِيعُوا وَ اِنِ
بشنوید و اطاعت بکنید و اگرچه
اسْتُعْمِلَ عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حَبَشِيٌّ كَاَنَّ رَاْسَهُ زَبِيْبَةٌ یعنی انکه بشنوید و فرمان برید
عامل گردانیده شود بر شما غلام حبشی گویا سر او مانند مویز است
۱۱۳
حکم پادشاهان خود را اگر چه عامل و حاکم گردانیده شود بر شما غلام حبشی سیاه
گویا که سر او در خوردی مثل مویز است چونکه پادشاه دین پناه علام
نمیباشد پس درین حدیث مبالغه است در قبول نمودن فرمان اوشان
اگر چه خفیف العقل باشند یا غلام و نیز آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم
فرموده مَنْ رَائی مِنْ امِيرِهِ شَيئًا يَكْرَهُهُ فَلْيَصْبِرُ فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ يُفَارِقُ
هر کسیکه بیند از امیر خود چیزیرا که مکروه می پندارد او را پس باید که صبر کند بدرستیکه نیست هیچکس که جدائی
الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَيَمُوتُ إِلَّا مِيْتَةً جَاهِلِيَّةً معنی آنکه هر که بیند از ا
یک بدست پس میمرد مگر اینکه بان نوع مردن میمردید که می مردند در آن اهل جاهلیت
و پادشاه دین پناه خود چیز را که مکروه میدارد و بد می پندارد آنرا هر آینه
صبر نماید و اقدام بر سرکشی و بغی نکند زیرا که هیچ کس نمیباشد که مقدار
یک بدست از جماعت اسلام بعد از بیعت و اتفاق اوشان بر پا
شاه عالی مقام جدائی افگند پس درین حالت بمیرد مگر آنکه مردن ست
بآن نوعی که اهل جاهلیت بر آن میمیرند و در حدیث دیگر آمد که صحابۀ
کرام از حضرت خیر الانام پرسیدند که یا رسول الله خبر ده مارا که اگر امرا
و پادشاهان بر ما قایم گردند که حقوق خود را میگیرند و حق های ما را نمیدهند
۱۱۴
باوشان چکار کنیم آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرمود که
اسْمَعُوا وَاَطِيعُوا فَاِنَّمَا عَلَيْهِمْ مَاحُمِّلُوْا وَعَلَيْكُم مَّاحُمِّلْتُمْ یعنی آنکه بگوش
بشنوید سخن ایشان را و اطاعت کنید پس نیست بر ایشان مگر چیزی که بار کرده شده اند برونست بر شما مگر چیزی که تکلیف کرده شده اید بان
هوش بشنوید و پادشاهان دین را اطاعت کنید و فرمان برید که باوشا
ست چیزیکه بران حمل کرده شده اند از رافت و عدالت و برشمــا
یا نیست آنچه بر شما نهاده شده از خدمت و اطاعت و بسی خدای
تعالی سلاطین دین و پادشاهان با عز و تمکین را فضیلت داده که در
احصا نمی آید از انجمله آنکه انحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرمود
السُّلْطَانُ ظِلُّ اللهِ فِى الْاَرْضِ يَأْوِيْ اِلَيْهِ كُلُّ مَظْلُومٍ یعنی انکه پادشاه سایه
پادشاه سایه خداست در زمین جای میگیرد و پناه می آرد بسوی او هر ستم دیده
خداست در زمین او که هر مظلوم و ستم دیده بسوی او پناه می آرد و از
آسیب حوادث در سایه حمایتش محفوظ و مسلم میماند بنابران
آنحضرت صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرموده مَنْ أَهَانَ سُلْطَانَ
کسیکه اهانت کند و خوار دارد سلطان را که اله است او
اللهِ فِى الْاَرْضِ اَهَانَهُ اللهُ وَمَنْ اَكْرَمَ سُلْطَانَ اللهِ اَکْرَمَهُ اللهُ یعنی آنکه هر که در ظاهر
از جانب خداست در زمین خوار و سبک گرداند او را خدا و کسی که عزت کند سلطان خدا را عزت میکند او را خدا
یا پنهان اهانت نماید و سبک پندار د پادشاه زمین و زمان و خلیفه رحمان
الیم ایرانه
۱۱۵
را هر آینه انگس را خداوند خود سبک مینماید و ذلیل و حقیر میسازد و هر که
دستور یا اعلان سلطان زمان را مکرم دانسته احترام کند هرآنیه نکس را
خداوند خود مکرم و معظم میسازد و از جانب خود باو عزت و رفعت میدهد
زیراکه احترام سلاطین بعلت نیابت حرمت حضرت سیدالمرسلین
است و جناب حضرت رسالت مآب صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم
فرموده وَالَّذِیْ نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ اِنَّ الْوَالِیَ الْعَدْلَ لَیُرْفَعُ لَهُ کُلَّ یَوْمٍ
مِثْلُ عَمَلِ رَعِیَّتِهِ وَصَلٰوتُهُ تَعْدِلُ بِسَبْعِیْنَ اَلْفَ صَلٰوةٍ وَاِنْ جَارَ
وَظَلَمَ نَقَلَ حِمْلَهُ وَعَلَیْهِ وِزْرُهُ وَذٰلِكَ بِدُنُوْبِنَا معنی انکه قسم است مرا
بآن ذاتی که نفس محمد بدست و قدرت اوست که هر روز برای والی
و پادشاه عادل چندان عمل و ثواب رفع میکنند که برابر ثواب عمل
کل رعیّت او میباشد و ثواب یک نماز او برابر ثواب هفتاد هزار نماز
دیگران است و هرگاه آن والی بر زیر دستان جور و ستم کند هرآینه
بار خودش گران میگردد و وزرش بر خودش میشود و آن نیز بسبب
۱۱۹
بسبب گناهان خود مایانست نه نقصان در سلطان چه در حدیث
آمده که آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که حضرت باریتعالی میفرماید
که منم خدا و جز من خدای دیگر نیست مالک و پادشاه پادشاهان منم دل های
پادشاهان در دست قدرت و قبضه سطوت من است اگر بندگان
فرمان بردند مرا و اطاعت نمودند حکم را میگردانم دل های پادشاهانرا
بر اوشان بمهربانی و رافت و هرگاه عصیان نمودند و نافرمان امر من شدند
بر آنها میگردانم دل های پادشاهانرا بر اوشان به قهر و عقوبت پس
قصد میکنند و مکلف میسازند بنده گان را بعذاب بد و تکالیف
بیحد پس باید که بنده گان مشغول نسازند نفسهای خود را بدعای بد
پادشاهان ولیکن مشغول سازند خود ها را بذکر و زاری نزد من که خدای
اوشانم تا ملوک اوشانرا کفایت کنم و بدل های پادشاهان رحم آرم و
در کتاب رد المحتار در فصل کیفیت قسمت غنیمت آورده و عليه طاعة
لان مخالفة اميره كالكفر يعنی آنکه بر لشکر و رعیت میمنت اثر واجب وفرض است
زیرا که مخالفت از فرموده های امیر مسلمین کفر است
که امیران
۱۱۷
که امیران و پادشاهان را فرمان برند و اطاعت نمایند زیرا که مخالفت
امر و فرمان پادشاهان و امیران ذوالاحترام حرام است و موجب
معصیت و آثام و نیز جناب حضرت خیرالانام صلی الله علیه واله وسلم
فرموده آمرکم بخمس بالجماعة والسمع والطاعة والهجرة والجهاد فی
امر میکنم شمارا بپنج حچصت یکی اتباع جماعت مسلمین دیم شنیدن اطرافی معلها و شان رو یگر هجرت و کارزار کردن در
سبیل اللهِ وانه من خرج من الجماعة قيد شبر فقد حلم ربقة الاسلام
راه خدا و بدرستی کسیکه برآید از جماعت اسلام بمقدار یک بدست پس بدرستیکر بیرون آورد رسن اسلامی را
مِن عُنقه الا ان يُراجع وَمَن دَعَا بِدَعُوَى الْجَاهِلِيَّةِ فَهُوَ مِن حِي
از گردن خود مگر آنکه مراجعت کند و کسیکه بخواند مردم را بخواندن جاهلیت پس آنکس از عقاب لوده
جَهَنَّمَ وَإِن صَامَ وَصَلَّى وَزَعَمَ أَنه مسلَّمُ یعنی انکه می فرمایم شما را
دوزخ اسن اگر چه روزه دارد و نماز گذارد و گمان برد که دی مسلمانت
ای امتان من بیپنج چیز که اول آن ثبات و استقامت بر جماعت مسلمانان
است و دویم شنیدن کلمه حق و فرمان پادشان زمان و سیوم اطعات
نمودن و قبول آن بدول و جان در چهارم هجرت کردن است از مقام و
دار کفر بدار اسلام و از طغیان بطاعت منان و پنجم جهاد نمودن و غزا
کردن با کافران است با نفس بی سامان زیرا که هر آن کسیکه درون شار حتما
اسلام بقد ریک بدست تحقیق که رسن و قلاده اسلام را از گردن خوه
۱۱۸
میکشید مگر انکه واپس رجوع نماید و نیز هر کسیکه طلب نماید مردم را مثل طلب
اهل جاهلیت که میگفتند یا آل فلان به فریادم رسید پس آن کسان
با و میدویدند و او را نصرت مینمودند مظلوم بودن و ظالمی اور الحوظ
نداشتند پس هرآئینه این چنین کس از خاک توده و سنگهای گردآورده
شده دوزخ است اگرچه آن کس نماز خواند و روزه گیرد و گمان کند که
وی مسلمان و صاحب ایمان است لہذا بر کافه مؤمنان فرض و واجبست
که بمضمون آیه کریمه و احادیث معظمه و مسایل فقهیه سرپای خود را از دایره
اطاعت پادشاهان دین بدر نکنند و حلقه اطاعت در گوش کنند
و شمشیر خدمت بر دوش و غبار آستان شان را سرمه انسان و طوطیای
چشمان نمایند و در صف متمردان و باغیان داخل نگردند تا مورد
آیه کریمہ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ
پس اگر ستم کند یکی ازان هر دو طایفه بر دیگری پس قتال کنید بآن گروهی که بغی میکند تا باز گردد
إِلَى أَمْرِ اللهِ نشوند معنی آنکه اگر باغی گردد و افزونی جوید یک طایفه
بسوی حکم خدا
مؤمنان بر دیگری پس بخشد آن طایفه را که باغی گشته و قلاده جمعیت
آن نکند
۱۱۹
از سر کشیده تا آنکه واپس به قبول فرمان خدا رجوع نمایند و حلقه اطاعت
بگردن اندازند و همچنین سرور عالم صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم فرموده
مَنْ اَتیکُمْ وَ اَمْرُکُمْ جَمِیعٌ عَلَی رَجُلٍ وَاحِدٍ یُرِیدُ اَنْ یَشُقَّ عَصَاکُمْ
کسیکه بیاید بشما بدعوت و حال آنکه امر شما مجموع است بر یک شخصی درین حال آنکه بخواهد که بشگافد عصای شمارا
اَوْ یُفَرِّقَ جَمَاعَتَکُمْ فَاقْتُلُوهُ معنی آنکه هر که بیاید بشما ای امتان
یا جدائی افگند در جماعت شما بکشید انکس را
و حال آنست که کار و امر سمایان بر یک شخصی از مؤمنان که پادشاه
زمان است فراهم و جمعیت و میخواهد که جمع شما را بشکند و در مابین پادشاه
و شما جدائی افگند هر آینه آن تفریق کننده را بکشید و بجدائی کردن
نگذارید چه تفریق و طغیان مباغیان را سراسر زیان است
و هلاکت نفس و خسران مال و ایمان و نیز آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم
فرموده اِنَّهُ سَیَکُونُ هَنَاتٌ وَ هَنَاتٌ فَمَنْ اَرَادَ اَنْ یُفَرِّقَ اَمْرَ
بدرستیکه نزدیکست که پیدا شود شرها و فسادها و خصلتھای بد پس کسیکه خواھد که جدائی افگند در کار
هذِهِ الْاُمَّةِ وَ ھِیَ جَمِیعٌ فَاضْرِبُوهُ بِالسَّیْفِ کَائِنًا مَنْ کَانَ معنی انکه زود است که پیدا
این امت و حال انکه کار این امت مجموع است بزنید بد شمشیر ھر که بوده باشد
شود شر و فساد پس هر آن کسیکه اراده نماید و تفریق افگند در امر
این امت و حال آنست که امر و کار اوشان بشخصی مبارک طینت فراهم شد
۱۲۰
و جمع گشته هرآینه بزنید گردن آنرا بشمشیر و شر آنرا دفع نمائید اگرچه آن
تفریق کننده را افضل و بهتر میدانید و بحق می پندارید زیرا که در حقیقت
حق بجانب پادشاه دین پرور و خلیفهٔ اول است چنانچه سرور عالم
صلی الله علیه و آله و سلم فرمود اِذَا بُوْیِعَ لِخَلِیْفَتَیْنِ فَاقْتُلُوا الْآخَرَ مِنْهُمَا
معنی آنکه اگر بیعت کرده شود مرد و خلیفه را هرآینه ان خلیفهٔ آخر را بکشید
و بیعتش را باطل کنید و سورتش را بشکنید زیرا که آن خلیفهٔ آخر ملعونات
پس هرگاه بدون از قتل دفع شر او نشود حکمش قتل است چنانچه در حدیث
دیگر آمده هرکه همراه پادشاه بیعت کند و دست و ثمره قلب خود باو دهد
هرآینه آن پادشاه را اطاعت کند و هرگاه شخص دیگر بیاید و همراه پادشاه
نزاع کند و خلل در سلطنت افکند هرآینه آن منازع دیگر را بیعت کننده
گان بکشند و گردن بزنند و در کتاب فصل الخطاب در بحث امامت
آورده که عالم امجد ابوعقیل بن عبد الله گفته این امت هفتاد
و سه فرقه اند که هفتاد و دو فرقهٔ آن بسبب بغض و عناد با سلطان
از مالکان
۱۲۱
از مالکان اند و ناحیه انکسان اند که با سلطان و تابع اوشان اند و نیز ابو
محمد سهل فرمود که خلیفه اگر صالح نباشد از ابدال ملک است و هرگاه صالح بو
قطب است که مدار کار دنیا بر اوست و همچنین گفته اند هر که انکار از
امامت سلطان کند زندیق است و اگر سلطان کسی را طلب نماید
وانکس اجابت امر او نه نماید آن کس مبتدع است و گفته شده که امام
غشوم خير من فتنة تدوم معنی آنکه پادشاه خاین و گزنده بهتر است
از فتنه دایم و همیشه چه بر وجود فایض الجود سلاطین دین و پادشاهان
با مجد و تمکین فواید بی انتها و منافع لا تحصی است که از اشعه آفتاب شان
همه اقالیم جهان منور شده و علایم ظلم و طغیان از میان دور گشته و بیضه
اسلام و اهالی آن در ظل حمایت شان با مانت و سلامت مانده که
مرآت شریعت را به صیقل امر و نهی از غبار مناهی مصفی میدارند ولک
و ملت را رونق و بهجت میدهند و اکثر واجبات شرعی و اوامر الهی
موقوف بذات مجمع الحسنات اوشان است بنا بر آن طاعت
۱۲۲
و قبول فرمان اوشان بر همه مؤمنان فرض و واجب است و موجب
اجر و ثواب و خروج از طاعت اوشان سبب هلاکت است
و عقاب چنانچه در کتاب رد المحتار در باب بغات آورده وَيَجِبُ
طَاعَةُ الْاِمَامِ عَادِلًا كَانَ أَوْ جَايِرًا معنی آنکه واجب است قبول فرمان
فرمان بردار امام خواه عادل باشد یا جابر
پادشاهان عادلان یا مستبد یا جورکنندگان و نیز در کتاب دُر مختار
مذکور و مسطور است وَمَنْ دَعَاهُ الْاِمَامُ اِلی ذلِكَ اَيْ قِتَالِهِمُ افْتُرِضَ الْجَابَتُهُ
و کسی راکه بخواهد پادشاه بسوی آن یعنی جنگ باغیان فرض است بر انکسی فرمان پادشاه
لِأَنَّ طَاعَةُ الْاِمَامِ فِیمَا لَیْسَ بِمَعْصِیَةٍ فَرْضٌ فَکَیْفَ فِیمَا هُوَ طَاعَةٌ بَدَا یع
زیرا که فرمان بردن پادشاه در چیزیکه گناه نباشد فرض است پس چگونه در انچیزیکه فرمان خدا باشد
لَوْقَادِرًا وَاِلَّا لَزِمَ بَیْتَهُ معنی انکه اگر بخواند و طلب نماید پادشاه زنمان
اگر قدرت رفتن نداشته باشد و گرنه لازم گیرد خانه خود را
خوانین و سرکردگان سلطنت و یا عامه رعیت را به قتال باغیان جنگ
کردن باوشان برآئینه بر کافه اهل ایمان فرض است که فرمان چوب
الاذعان پادشاه را بجا آرند و دعوتش را اجابت نمایند و طائفه
باغیه را مطیع سازند و یا به قتل رسانند و متفرق گردانند زیراکه
فرمان برداری پادشاهان در امر مباح که موجب عصیان نباشد
فرض
۱۲۳
فرض است حتی که اگر پادشاه به روزه داشتن روزی امر نماید
هر آئینه روزه گرفتن در آن یوم واجب میگردد پس چگونه فرمان
پادشاه در چیزی که محض عبادت منان وطاعت یزدان بود فرض
نباشد اگر قدرت رفتن وطاقت بر آمدن داشته باشد صحیح بود
والا نه در ایام فتنه بخانه نشیند و تفریق در جمعیت نیفگند و خود را
مطعون نسازد مقاله دویم در احکام امرا و رعایا و این مشتمل
است بر سه باب باب اول در وجوب نصب میر
و پادشاه باب دویم در بیان آنچه بر خلیفه لازم است از امضای
مصالح مسلمین و اجرای احکام دین و این مشتملست بر سه فوائدباب سوم
در بیان آنچه بر رعیت واجب است و این مشتمل است بر نه فوائد
باب اوّل
در وجوب نصب سلاطین و امرا بر کافه مؤمنان و همه اهل اسلام
بدانکه نصب پادشاه دین پناه بر مسلمین انام در ابتدای
۱۲۴
حال قبل از ظهور فتن و قتال فرض و وجب است که شخصی را که
متصف باشد بنور اسلام و حریت و ذکورت و عقل و بلوغ و
قادر باشد بر تنفیذ احکام و حفظ حدود و انصاف مظلوم از ظالم بر ای
اجراء احکام شرعی و مصالح امور دینی و دنیوی بر خودها نصب
نمایند تا در اوشان اجراء احکام الهی و شرع حضرت رسالت پناهی
صلی الله علیه و آله و سلم را نموده دین متین را تقویت داده نضارت بخشد
چنانچه حق سبحانه می فرماید وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ
وعده کرده است خدا آنرا که گرویده اند از شمایان
عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ
و کردند عملهای شایسته که هر اینه ایشانرا خلیفه گرداند در زمین کفار یعنی انرا مطیع گردانیده انا را کمرو دند پیشوایی
مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم
پیش از شما و هر اینه باقوت سازد برای ایشان دین اینرا ان دین که پسندیده است برای آنها و هر اینه بدل دهم
مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن
پس از ترس ایشان ایمنی را یعنی به پرستند مرا شریک نسازند به من چیز را و هر که
كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ وعده کرد خدای
بکفرات ورزید پس از شرایت شدن پس آنگروه ایشان فاسق شدند
تعالی انانرا که گرویده اند از شما و بکردند کارهای شایسته مراد
بقول اشهر فقرای مهاجرانند که بعد از هجرت بمدینه منازل انصار
جای
۱۲۵
جای گرفتند و قریش با اکثر از قبایل عرب که در مکه و یثرب بودند بر محاربهٔ
ایشان اتفاق نموده شب و روز پیغام های تهدید آمیز و سخنان فتنه انگیز
می فرستادند مهاجران اکثر اوقات سلاح با خود داشتند و روزگاری
بهول و هراس میگذرانیدند ی روزی با یکدیگر گفتند آیا زمانی بر ما درآید
که خود را ایمن و مطمین بی بینیم و بفراغت خاطر بر بساط سلامت و عافیت
بنشینیم این آیت نازل گشت و حق تعالی وعده داد و سوگند خورد که
هر آینه ایشان را خلیفه گرداند در زمین کفار از عرب و عجم چنانکه خلیفه گر
داینده شدند و حصر استخلاف فعل معلوم میخواند یعنی همچنانکه خلیفه
گردانید خدای تعالی آنانرا که بوده اند پیش از ایشان یعنی بنی
اسرائیل که زمین مصر و شام بدیشان دادند تا تصرف کردند در آن
چنانچه ملوک در ممالک خود میکنند و اندک فرصتی را نیز بوعدهٔ
مؤمنان وفا فرموده از جزایر عرب و دیار کسری و بلاد روم تمکین
ارزانی داشت و امیدست که جمیع اطراف و اکناف مشارق و مغارب
۱۲۹
لیظهره علی الدین کله معجزه تسخیر ملازمان شرع نبوی ومتابعان احکام
تا غالب گرداند این دین را بر همه دین ها
ملت مصطفوی علیه الصلوة والسلام در ایند نظم دمبدم ہئیت کمال
دولت خدام او بۀ عرصه روی زمین را سربسر خواهد گرفت شاہین
همتش چون برگشاید بال قدرۀ از ثریا تا ثری در زیر پر خواهد گرفت
این آیت دلیل اعجاز قران است و حجت صحت نبوت و برهان
خلافت خلفای راشدین دیگر فرموده هر آینه با قوت تمکن
سازد برای ایشان دین ایشان را آن دین که پسندیده است
ایشان را یعنی دین اسلام مراد انست که او را بر همه ادیان غالب گرداند
و ہر آئینه بدل دهد ایشان را از پس ترس ایشان از اعادی ایمنی را زیستیان
بپرستند مرا در زمان خلافت شریک نسازید با من چیزی را یعنی اختیا
وجاه ایشان را از عبادت و توحید بازندار دهر که کفران ورزد درین
نعمت بعد از راست شدن پس انگر وه کا فر نعمت با ایشاند کا ملان
در فتسق باب دویم در بیان آنچه بر خلیفه لازم است از امضای مصالح
مسلمین
۱۲۷
مسلمین و اجرا احکام دین و این مشتمل است بر سه فوائد فایده اولی در بیان
آنچه بر خلیفه لازم است از کشتن اهل ردّة و زنادقه و استیصال مبتدعه
و قتل باغیان و ساعیان و دزدان فایده ثانیه در بیان حکمت و قدرت
و شجاعت و سخاوت پادشاه فایده ثالثه در شفقت و محافظت رعیت
فایده اولی
واجب است بر پادشاه نگاه داشتن دین محمدی صلی الله علیه و سلم بر صفتی که ست
مستفیض آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم ثابت شده و اجماع سلف صالح بر آن
منعقد گشته و انکار کردن بر مخالف بآن وجه که قتل کند مرتدین و زنادقه را
و زجر نماید قطاع الطریق و مبتدعه را قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من بدل
دین خود را پس بکشید او را کسیکه تبدیل کند و تغییر دهد دین خود را پس بکشید او را رواه البخاری
قال الله تعالى انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض
بدرستیکه جزاء انکسانیکه جنگ میکنند با خدا و رسول او و کوشش میکنند در زمین
فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا
از روی فساد کشته شوند ایشان یا بر دار شوندر یا بریده شود دستهای ایشان و پایهای ایشان در جای مختلف شونده یا اخراج شوند
من الارض معنی انکه بدرستی که جز ا کسان که محاربه و جنگ کند با دوستان خدا و سوراخ نماید اوبه
از زمین
۱۲۸
با مسلمانان در حکم محاربه رسول خداست و زمخشری گفته که ذکر الله برای تعظیم است
مراد اخبار است باینکه ایشان محاربه با رسول خدا کرده و سعی میکنند در زمین ابجدت کیا
اینکه کشته شود قصاصاً اگر قتل تنها کرده باشد یا بر دار شود با کشتن اگر جمع کرده با
میان کشتن و گرفتن مال یا بریده شود دستها و پایهای ایشان اگر قتل نکرده
باشد و مال گرفته باشد در حالیکه آن دستها و پایهای مختلفه باشد یعنی بریده شود
دستهای راست و پایهای چپ اوشان یا نقل کرده شود از یکزمین بدیگر زمین اما نام ابوحنیفه
تفسیر نفی محبس کرده جمهور علما بر این است که آیه مذکوره نازل شد در شان ایکتان عهد
نموده بودند با حصرت صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم و نقض عهد کردند و فساد و قطع الطريق نمودند
و عبدالرزاق گفته که در شان عرنیین آمده هذا اما قال قسطلانی و در بخاری نقل شد که این سور
در شان قطاع الطريق و دزدان مهر مران آمده عن انس قال قدم على النبي صلعم
نَفَرٌ مِنْ عُكْلٍ فَاسْلَمُوا فَاجْتَنَوُا الْمَدِينَةَ فَامَرَهُمْ اَنْ يَاْتُوا اِبِلَ
چندی از قبیله عکل پس اسلام آوردند پس ناخوش داشتند مدینه را پس امر کرد حضرت علیه الصلوة والسلام ایشانرا که بیا بند شتران
الصَّدَقَةِ فَيَشْرَبُوا مِنْ اَبْوَالِهَا وَالْبَانِهَا فَفَعَلُوا فَصَلُّوا فَارْتَدُّوا
صدقه را پس بنوشیدند از بولهای ایشان و شیرهای ایشان پس کردند پس درست شدند پس مرتد شدند
وَقَتَلُوا رِعَاهَا فَاسْتَاقُوا الْاِبِلَ فَبَعَثَ فِي اَثَارِهِمْ فَاُتِيَ بِهِمْ فَقَطَعَ اَيْدِيَهُمْ
و کشتند چرانندگان آنها را پس داند شتران پس فرستاده در پی آنها پس آورده شد ایشانرا پس برید دستها
١٢٩
وارجلهم وسمل اعینهم ثم نبذهم فى الشمس حتّى ماتوا يعنى آنکه گفت انس که قدوم آوردند بحضرت
در پای ایشان تا بیشتر از آن مگزد چنین خبرا است و نیز تا آنکه نمیر آیند
صلى الله عليه وسلّم چندى از عكل بضمّ عين وسکون کاف نام قبيله و در بعضی روایات
آمده من عكل وعرنيه بضمّ عين وفتح را وسکون تحتاینه ونون صواب است
که مجموع هفت کس بودند چهار از عرینه وسه از عكل پس اسلام آوردند پس
ناخوش داشتند اقامت مدینه را وموافق نیفتاد ایشانرا هوای آن پس بیمار
شدند وزرد شد رنگهای ایشان وآماسید شکمهای ایشان پس امر کرد انحضرت
ایشانرا که بیایند شتران صدقه را پس بیاشامند از کمیزهای شتران وشیرهای
آن پس کردند آنچه امر کرد آنحضرت صلى الله عليه وسلّم پس تندرست
شدند پس مرتد شدند و رجوع کردند از دین اسلام وکشتند چرانندگان
شتران را پس راندند شتران را پس فرستاد آنحضرت صلی الله علیه وسلم
جماعت در پیهای ایشان پس آورده شدند ایشان پس امر کرد ببریدن
دستهای ایشان وپایهای ایشان وکوکرد چشمهای ایشان را
پس تر داغ نکرد ایشانرا چنانچه بعد از بریدن دست و پای داغ میکنند
۱۳۰
تا خون باستد تا آنکه مردند آن مفسدان و گفته اند که آنحضرت صلی الله
علیه و آله و سلم باین عذاب همه را معذب کرد بطریق قصاص زیرا که ایشان
با راعیان هم چنین معامله کرده بودند و تحقیق روایت کرده شده
که میل در چشم ایشان کشیدند و دست و پا بریدند و در زبانها و چشمهای
ایشان خارها خلانیدند تا مردند و نیز جرمیه این مفسدان عظیم بود زیرا که
مرتد شدند و خونها ریختند و قطع طریق کردند و اموال گرفتند
و پادشاه را میرسد که جمع کند میان عقوبات در مانند این بقصد معامله
زجر و سیاست و این همه برای صلاح عالم و نظام امر بود و ظهور صفت
جلال و شریعت آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم جامع بود میان جمال و
جلال و لطف و قهر این را شیخ عبدالحق در اشعة اللمعات آورده و در شرح
بخاری آورده که این حدیث پیش از نسخ مثله بود و انحال مثلة
ممنوع است در احیاء العلوم آورده که مخالف امر خدایتعالی در عقاید
یا مبتدع است یا کافر و مبتدع یا داعی مرد مانست بسوی بدعت یا ساکت اگر
ساکت
۱۳۱
کافر محارب بود مستحق کشتن و غلامی است واگر ذمی بود جایز نبود ایذآ
وی مگر تحقیر باضطراب ضیق طریق واگر مبتدع داعی بود و بدعت او مو[؟]
کفر باشد حکم او از ذمی بد تر است چه وی مقر بجزیه نیست و اگر کافر به بدعت
نباشد فساد این شخص بسیار است از کافر چه شر وی متعدی است پس لازم
بود بغض و دشمنی و قطع نمودن از و و حقارت و شناعت با و و نفرت
دادن مردمان از و و نادادن جواب سلام واگر مبتدع عامی بود و قاد بر
دعوت نبود وعظ و نصیحت با و کند اگر وعظ در حق او مفید نشود پس
اعراض از وی اولی است واگر مبتدع عامی باعتبار عمل بود نه باعتبار اعتقاد
این سه قسم است اول انکه ضرر او بمردمان رسد چون سخن چین و گواه کاذب
و غیبت کننده لازم است که با ایشان معامله و اختلاط نکنند واگر با هانت
و سبکی این کسان زجر و منع خودا وشان آید یا دیگری بزجر اوشان عبرت میگیرد
لازم بود اهانت اوشان دویم آنکه بایذا و بفعل بد وی ونقصان دنیا بكسي نرسد
بلکه سلب نابود میکند دین خود را چون صاحب ربات مستحب است اهانت او گرا
۱۳۲
امید زجر عاصی یا دیگری باشد لازم بود اهانت او و قطع تعلق باوی
و ترک سلام و لازم بود بر طایفه علما که کمر همت بسته کنند و اظهار عذر
و فریب شناعت و قباحت او هویدا نمایند تا عالم جهان از شر و فساد این بان
شیطان بطرف شود قالَ عَلَیْهِ الصَّلوةُ وَالسَّلَامُ مَنْ انْتَهَرَ صَاحِبَ بِدْعَةٍ مَلَا
گفت رسول الله صلی الله علیه وسلم کسیکه زجر کند صاحب بدعت را پر سازد
اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْنًا وَإِيمَانًا وَمَنْ أَهَانَ صَاحِبَ بِدْعَةٍ اَمَنَهُ اللَّهُ تَعَا
خدا دل او را از امان و ایمان و کسی که خوار ساخت صاحب بدعت را در امان کند او را خدا تعالی
يَوْمَ الْفَزَعِ الأَكْبَرِ وَمَنْ الأرْثِلَ وَاكْرَمَهُ وَلَقِيَهُ بِبَشْرٍ فَقَدْ ا
در روز رسوائی کلان که روز قیامت است و کسیکه نرمی کرد یا او یا عزت داد او را یا ببوت با و بخوشی پیشانی پس تحقیق
بِمَا انْزَلَ اللهُ عَلى محمد یعنی کسیکه زجر کند صاحب بدعت را پر کند
به انچه نازل کرده خدا بر پیغمبر صلی الله وسلم
خدا تعالی دل او از امن و ایمان و کسی که خوار و ذلیل کند مبتدع را
نگاه کند او را الله تعالی از عذاب روز قیامت و کسی نرمی کند مبتدع
یا عزت دهد با و یا ملاقات کند با لو بخوشی و پیشانی و ابد رستیکه سب
کرد کتاب که نازل شده بر محمد صلی الله علیه وسلم وَعَنْ أَبي هُرَيْرَةَ
در وایت است از ابا هریره
رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
راضی شود خدای بزرگ برو گفت بگفت رسول خدا درود خدا بروی
يَكُونُ فِي اخِرَ الزَّمَانِ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ يَا تُونَكُمْ مِنْ أَحَادِيثِ مَا لَمْ تَسْمَعُوا
پیدا شوند در آخر زمان مفید ان دروغ گویان می آورند شما را از احادیث انکه نشنیده باشند
۱۳۳
انتم وايا يَاكُمْ فَأَيَّاكُمْ وَإِيَّاهُم لا يُضِلُّونَكُمْ وَلَا يَفْتِنُونَكُمْ یعنى میباشید در أ
شما بیوا نید بلا شیطان پس دور دارید خود را از ایشان برو بر دور دارید ایشانرا از خود که گمراه نمایند شما را در فتنه
زمان تلبیس کنندگان و دروغ گویان یعنی جماعه باشند که خود را بحلمة در صوم
علما و مشایخ و صلحا و از اهل نصیحت و صلاح نمایند تا دروغ های خود را
ترویج دهند و مردم را بمذاہب باطلہ و رای فاسدہ بخوانند دجال
مشتق از دجل بمعنی خلط و تلبیس ست می آورند شمایان را از احادیث
آنچه نشنیداید شما و نه پدران شما یعنی بهتان و افترا و مراد با حادیث اینجا
پیغمبرصلی اللہ علیہ وسلم است یا عامتر از ان شامل اخبار مزم پس دور دار بد خود
از ایشان ایشانرا از خود تا گمراه نکنند و در فتنه نیندازند ایشان شما را و صد
تحفظ و احتیاط است در گرفتن دین و حتراز و پرهیز از صحبت ار باب ات
و مخالطت ایشان خصوصاً انکه دعوت کنند و تلبیس نمایند مثنوی
ای بسا ابلیس آدم روی هست * پس بهر دستی نباید داد دست و حمر
درویشان بزرد و مرد دون * تا بخواند بر سلیمی زان فسون و زانکہ صیاد آورد
صغیر * تا فزیبد مرغ را آن مرغ گیر* کار مردان روشنی و گرمی است*
۱۳۴
کار دونان حیله و بیشرمی است بدآیند هرچه پیدا شده بعد از پیغمبر صلی الله
علیه و آله و سلم بدعت است و آنچه موافق اصول و قواعد شرع قیاس کرده
شده بران آنرا بدعت حسنه گویند و آنچه مخالف آن بود بدعت سیئه و ضلالت خوانند
و کلیه کل بدعت ضلالت محمول بر بدعت سیئه است و بعضی بدعت است
که واجب است چنانچه تعلم و تعلیم صرف و نحو که بدان معرفت آیات و احادیث
حاصل گردد و حفظ غرائب کتاب سنت و دیگر چیزهای که حفظ دین ملت
بران موقوف بود و بعضی مستحسن مستحب مثل بنای رباطها و مدارس تا و بعض
مکروه مثل نقش و نگار مساجد و مصاحف بقول بعض و بعضی مباح مانند فرا
در طعامهای لذیذه و لباسهای فاخره بشرطیکه حلال باشند و باعث طغیان
و تکبر و مفاخرت نشوند و مباحات دیگر که در زمان آنحضرت صلی الله علیه و سلم
نبودند چنانکه غربال و مانند آن و بعضی حرام چنانکه مذهب اهل بدع و ہوا
بر خلاف سنت و جماعت است و آنچه خلفای راشدین کرده
باشند اگر چه بعضی در زمان آنحضرت صلی الله علیه و سلم نبوده ولیکن در حقیقت
نزدیک
۱۳۵
سنت است زیرا که آنحضرت صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است
عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِيْنَ الْمَهْدِيِّيْنَ عَضُّوْا
برشما لازم که بگیرید طریقه من وطریقه نائبان من رهنمائیندگان هدایت کنندگان محکم بگیرید
عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ بر شما باید که لازم گیرید سنت مرا وسنت
سنت آنها را بدندانها محکم
خلفای راشدین را ومحکم گیرید سنت او خلفا را بدندان ها و خرابی اسلام درید
او از ایشان است قَالَ فِي الطَّرِيْقَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ وَقَالَ مُحَمَّدُ
گفته است در کتاب طریقه محمدیه که گفت محمد
بْنُ الْفَضْلِ ذَهَابُ الْإِسْلَامِ مِنْ اَرْبَعَةِ أَقْوَامٍ لَايَعْمَلُوْنَ بِمَايَعْلَمُوْنَ
پسر فضل رفتن دین از چهار طائفه است که عمل نمیکنند بآنچه میدانند
وَيَعْمَلُوْنَ بِمَا لَايَعْلَمُوْنَ لَايَتَعَلَّمُوْنَ مَايَعْمَلُوْنَ وَالنَّاسُ مِنَ التَّعَلُّمِ يَمْنَعُوْنَ
وعمل میکنند بآنچه نمیدانند یاد نمیگیرند آنچه او را عمل میکنند مردمان را از یاد گرفتن منع میکنند
یعنی خرابی اسلام از چهار طایفه است یک طایفه است که عمل نمیکنند
بآنچه میدانند دویم طایفه که عبادت وعمل میکنند بآنچه نمی دانند
سِیُوم طایفه است که یاد نمیگیرند آنچه با وعمل میکنند و چهارم طایفه است
که مردمان را از تعلم واستفاده منع میکند پس مغرور نشوید از سخنان
باطل ایشان وبظهور کلمات مبنیه وفصیحه اوشان واین عابدان جُهَّال
ومُصَلِّین ضُلال اند از شرع قویم واز صراط مستقیم مائل اند واز منهاج علما
۱۳۶
شریعت و از مسالک مشایخ طریقت خارج اند فَالوَیْلُ كُلُّ الوَیْلِ لَهُمْ
پس وای است بسیار وای برهم
وَلِمَنْ تَبِعَهُمْ پس ایشان قطاع الطریق اند احتراز کنید از ایشان و احیا
و بر کسی که تابع ایشان اند
العلوم گفته که از متصوفین گمرانان است آنکه دعوی معرفت و مشاهد
حق کنند و دعوی مجاوزت مقام و احوالات و وصول قرب
رافع الدرجات مینمایند و نمی شناسند این امور را مگر بأسامی و الفاظ
و می بینند بعلماء فقه و مفسرین و محدثین و سایر اصناف علماء
بچشم حقارت چه جای عوام الناس است تا آنکه بافنده و نداف
و رنگریز کسب خود را میگذارند و ملازم او می شوند و می شنوند و قبول
میکنند کلمات او چنانکه تکلم بوحی می کنند و اخبار از اسرار مینمایند
و در شان عباد جهال میگویند که رنج بی فایده می کشید و در شان علماء
میگویند که علما بسبب اقوال از وصول حق تعالی محجوب اند و دعوا
میکنند در حق نفس خود که من واصل حق و از مقربین او تعالیم
و حال آنکه اوشان عند الله از فجار و منافقین اند و نیز در باب غلو
انعقاد
۱۳۷
از حمقاء و جاهلین اند چه هرگز بحکم علمی و تهذیب خلقی نکرده و جای نداده
در دل خود مگر اتباع هوای و تلقف هذیان اعاذنا الله من المشایخ هذا الزمان
فایده ثانیه در بیان حکمت و فرست و شجاعت و عدالت پادشاه
متصف باشد امام شجاعت که توسط است در میان تهور و جبن
و حکمت که حد اوسط است در جربزه و بلادت و سخاوت که توسط ا
در اسراف و تقتیر چنانچه منطوقه کلام خالق الانام مشیر باوصاف کرام
انْدَائَمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ
بدرستی مؤمنان کسان اند که ایمان آورده اند بخدا و رسول خدا پس تر بیباک نشده
جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
و جهاد کرده اند بمالهای خود و نفسهای خود در راه خدا ایشان راست گویانند
معنی آنکه بدرستیکه مؤمنان انکسان است که ایمان بخدا و رسول آورد
پس شاک نشده و جهاد کنند با کفار بمالهای خود و نفسهای خود در
راه خدا ایشان اندر است گویان ایمان بخدا و رسول سبیل
یقین منتهای حکمت است مجاهده بمال سخاوت و مجاهده بنفس شجاعت
است و متصف بود امام بفرست صادق و فکر صائب تا انکه غالبا اصنا
۱۳۸
آید در تحری و در افعال و در تدابیر منازل و در سیاست مدن استاد
خلق الله بود تا با افراد بنی آدم بوجهی معامله میکند که بچه سبب او مجتمع
بر خیر میشود و امانت و صدق و حیا چندان بر دل وی غالب بود
که از ابنای جنس خود تمییز یافته حاصلش باشد و افعالی که تعلق بپادشاهی
دارد بر وجه اتقان صادر نمیشود مگر انکه نفس ناطقه خلیفه متصف با
بچند امور یکی هوشیاری و مرتبه شناسی هر شخص و شناختن حوصله هر
تا در تفویض امور خطا نکند و سد خلل مملکت پیش از وقوع تواند
نمود دیگر فراست المعیه که در فهم دقایق غلط نکند الاَلمعِی الّذِی یَظُنُّ
بِک الظَّنَّ کَان قَد رَاَی و قَد سَمِعَ زیرا که بسیارست که امور متعار
بهم میاید اگر تامل کند خلل واقع شود و اگر عجلت را کار فرماید خلل عظیم ظهور آ
شعر اِذَا کُنتَ ذَا رَأی فَکُن ذَا عَزِیمَةٍ * فَاِنَّ فَسَادَ
الرَأیِ اَن تَتَرَدَدی * اِذاَ کُنتَ ذَا رَأی فَکُن ذَا رَویَةٍ * فَاِنَّ فَسَادَ
الرَأی اَن تَتَعَجَّلَا و مخلص ازین اشتباه غیر دست المیعه چیزی نیست و
این
۱۳۹
این معنی بر کسیکه بصحبت ملوک رسیده باشد یا تاریخ ایشان را دیده مخفی نخواهد بود
و متصف بود پادشاه بعدالت که بسبب آن در هر حالت مناب
آن حالات و آثار بر نفس ناطقه فایض شود قال رسول الله صلّی الله علیه
وسلّم انّ المقسطين عند الله على منابر من نور بدرستیکه امرا عادل کرام
نزد خدایتعالی بر منبرها از نورند فایده ثالثه در بیان شفقت و محافظت رعیت
پادشاه مشفق بر رعایا بود چه رحمت او موجب رحمت حق تعالی و مستوجب طلب
مغفرت ملایکه است عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ
صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الرَّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ الرَّحْمَنُ ارْحَمُوا مَنْ فِي الْأَرْضِ يَرْحَمُكُمْ
مَنْ فِي السَّمَاءِ رواه ابوداؤد والترمذی کسانیکه رحمت کنند بر مردمان رحمت
بر ایشان الله تعالی رحم کنید ای بنده گان بر کسی که در زمین است از بندگان خدا
رحم کردن بر بدان آنست که ایشانرا از بد منع کنند تا رحمت کند بر شما ذاتی که در
آسمان است ملک و قدرت او و تخصیص آسمان بجهت کمال قدرت و وسعت او
یا مراد بمن فی السماء ملائکه است و رحمت ملائکه بحفظ و نگاهداشتن است از اعدا و موذیا
۱۴۰
از شیاطین جن و انس و از محافظت و رعایت پادشاه است انچه در صحیح مسلم
گفته شده قال رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ أهْلُ الْجَنَّةِ ثَلثَةٌ ذُو سُلطَانٍ
صاحبان جنت سه نفر اند صاحب سلطنت
مُقْسِطٌ مُتَصَدِّقٌ مُوَفَّقٌ وَرَجُلٌ رَحیمٌ رَقِیقُ الْقَلْبِ لِکُلِّ ذِی قُربَی
عادل احسان کننده و توفیق داده شده و مرد مهربان نرم دل بهر خویش
وَ عَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِيَالٍ یعنی اهل بهشت سه نفرند یعنی آنها که لایق و سزاوار
و مرد باز ایستاده از حرام و خداوند عیال
بهشت اند و از جمله سابقین و مقربین بهشت اند سه کس اند اوّل خداوند
سلطنت و غلبه و عادل و احسان کننده است بمردم و توفیق داده شده بخیر ا
موفق آنرا گویند که آماده کرده شده برای وی اسباب خیر و گشاده شده بر روی
وی درهای نیکی دوم مرد مهربان نرم دل است بهر خویشاوند قرابت مسلمان
و سیوم مرد پارسائی بازایستاده از حرام و خداوند عیال است و از محافظت رعیت
باعث بودن اهل اسلام بر جمعه و جماعات و بناء ائمه مساجد و مدرسین و قضا
چنانکه حضرت عمر رض عبد الله بن مسعود را با جماعه در کوفه نشاند و معقل بن یسار را
به بصره فرستاد و از فضایل خلافت امام است که ریاست ظاهرا و مقروّن
بریاست باطن باشد و تشبه کامل بآنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم
پیدا کنند
۱۴۱
پیدا کنند و در اعداد یُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ
زود باشد که بیاورد خدایتعالی قومی را که دوست میدارد خدا ایشانی ایشانرا دوست میدارند و ایشانند اینجا برهمنان
عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ
بر کافران جهاد کنند در راه خدا و نترسند از ملامت هیچ ملامت
لَا ئِم داخل شود تمکین و تقویت دین بر دست خلیفه مطهر و راید و فتح بلاد
و شیوع اسلام در اقالیم معموره از آن امام بحصول آید در آیه لِيُظْهِرَهُ
عَلَى الدّينِ كُلِّه غلبه بر دین یهودیت و نصرانیت و مجوسیت ظاهر و با هر گردد
و در میان بنی آدم هر که مؤمن است و نسبت او با وی معامله
والد با ولد باشد كَمَا قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَا لَكُمْ مِثْلُ
من در حق شما همان
الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ و هر که کافرست در حق او مثل جبرئیل در وقت حه
و پدر در حق پسر
نمود چهار حد از جلاحه الهی میشوند در فعل اتلاف و هلاک و از محافظت
رعیت ست نگاه داشتن بلاد اسلام از شهر کفار و قطاع الطریق متغلبان
و سرحد های دار اسلام بافواج و آلات جنگ مشحون سازند و جهاد نمایان
با عداء الله ابتداءً اور فعاً و ترتیب دهد جیوش و عساکر را و تعیین
ارزاق کند برای مقاتله و اخذ جزیه و خراج و قسمت آن نیز بر غزت
۱۴۲
بعمل آرد و تقدیر عطایای قضاة و مفتیان و مدرسان و واعظان
و ائیمه مساجد باجتهاد خود نماید بغیر اسراف و تقتر و نایب کند
در کارها خود امناء عدول و اهل نیکخواهی را و همیشه در شنافت
امور و در تفحص احوال رعیت و افواج و امراء امصار و جیوش غرت
و قضات مقید باشد تا خیانتی و حیف در میان نیاید قال
فی البخاری عن عبدالله بن عمر رضی الله تعالیٰ عنه قال الا کلکم
گفت اگاه باشید همه شما
راعٍ وَکُلُّکمْ مَسْئولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ فَالْاِمَامُ الَّذیْ عَلَی النَّاسِ
چراننده اید و همه شما سوال کرده میشوید از رعیت خود پس ان پادشاه که ایستاده است بر مردم
رَاعٍ وَهُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَالرَّجُلُ رَاعٍ عَلَی اَهْلِ بَیْتِهِ وَهُوَ
چراننده است و او سوال کرده میشود از رعیت خود و مرد چراننده است بر اهل بیت خود و او
مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَالْمَرْءَةُ رَاعِيَّةٌ عَلٰی بَیْتِ زَوْجِهَا وَهِیَ مَسْئُولَةٌ
سوال کرده میشود از رعیت خود و زن چراننده است بر خانه شوی خود و او سوال کرده میشود
عَنْهُمْ وَعَبْدُ الرَّجُلِ رَاعٍ عَلٰی مَالِ سَيِّدِهِ وَهُوَ
از اهل بیت و غلام مرد چراننده است بر مال صاحب خود و او
مَسْئُولٌ عَنْهُ اَلَافَکُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ
سوال کرده میشود از مال صاحب خود اگاه باشید پس همه شما چراننده اید و تمامی شمایان
مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ یعنی اگاه باشید همه شما چراننده و نگاه
سوال کرده میشوید از رعیت خود
دارنده رعیت اید و همه شما پرسیده میشوید از رعیت خود پس
ابوبکریا
۱۴۳
امامیکه قایم است بر مردم باصلاح حال چراننده و نگاه دارنده است و
و می سوال کرده میشود از احوال رعیت او که عامه ناس اند که وی امام
ایشانست و مرد راعیت بر اهل خانه خود و وی پرسیده میشود از رعیت
وی که اهل خانه وی اند و زن رعیت بر خانه شوهر خود و بر فرزندان او و
وی سوال کرده میشود از ایشان و غلام مرد رعیت بر مال خواجه خود نگاه
میدارد انرا و سپرده شده است بوی و آن غلام پرسیده میشود از مال
خواجه که خوب نگاه داشته و دیانت کرده در آن یانی و گفته اند هر کسی است
بر اعضا و جوارح و حواس خود و وی پرسید میشود از احوال ایشان
که بکجا استعمال کرد ایشان را و چگونه استعمال کرده و در حدیث
حال راعی اعضا نگفت از جهت ظهور و قرب آن و سوال و می فهمند اهل
عرف از معنی رعایت عَنْ أَبِي سَعِيْدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
إِنَّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَقْرَبَهُمْ مِنْهُ مَجْلِسًا إِمَامٌ عَادِلٌ بدرسَتی
پرسنیکه دوست ترین مردمان اند بخدا در روز قیامت و نزدیکتر بن ایشان اند بجهت نشیمنگاه امام عادل است
دوست ترین مردمان بسوی خدا در روز قیامت و نزدیک ترین ایشان از
۱۴۴
درگاه خدا از روی مجلس پادشاه دادگر مستقیم براه راست بود
باب سیوم
در بیان آنچه بر رعیت واجب ولازم است و این مشتملست بر نه فواید
فایده اولی در اطاعت پادشاه فایده دویم در اطاعت والی امام
فایده سیوم در درجه مطیعان امام فایده چهارم در بیان حکم ساعین
بفساد فایده پنجم در بیان احوال کسانیکه خروج بر سلطان و پادشاه کنند
فایده ششم در بیان احوال عیب کنندهگان بر پادشاه فایده هفتم در حقوق
پادشاه فایده هشتم در نصرت پادشاه فایده نهم در صلاح عمل رعیت فایده او
در بیان آنچه بر رعیت لازم است اطاعت خلیفه واجب است بر مسلمین
کافه هر چه امر فرماید امام از مصالح اسلام و از انچه مخالف امر شرع نباشد خواه
امام مقسط عادل باشد و خواه جابر و مایل باشد كما ظهر من اطلاق قوله تعالى
أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ یعنی اطاعت کنید
فرمانبرداری کنید خدا را و فرمانبرداری کنید رسول را و خداوندان حکم یعنی امراء شما را
خدایتعالی را و رسول خدایتعالی را و امراء مسلمین بر آیه مذکور دلالت کند
او
۱۴۵
براینکه اطاعت امام اطاعت رسول الله است و سرکشی از حکم امام
سرکشی از حکم رسول الله است و سرکشی از حکم رسول الله صلی الله علیه وسلم
سرکشی از حکم خداست عَنْ اَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ
روایت است از ابی هریره که گفت گفت رسول خدا درود و سلامتی خدا
عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَنْ اَطَاعَنِی فَقَدْ اَطَاعَ اللهَ وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَی الله
بر او هر کسیکه فرمان برداری کرد مرا پس به تحقیق فرمان بردار کرد خدا را و کسیکه نافرمانی کرد ما را پس به تحقیق نا فرمان کرد خدا را
یعنی هر که اطاعت من کند بدرستیکه اطاعت خدای تعالی کرد و هر که
نافرمانی از من کند بدرستیکه بی فرمانی از خدا کرده زیرا که امر نمیکند رسول
مگر بآنچه امر کرده الله تعالی و نهی نمیکند مگر از آنچه نهی کرده خدایتعالی
وَمَنْ یُّطِعِ الاَمِیْرَ فَقَدْ اَطَاعَنِیْ وَمَنْ یَّعْصِ الاَمِیْرَ
و کسیکه فرمان برداری کرد امیر خود را پس به تحقیق فرمان برداری کرد مرا و کسیکه بی فرمانی کرد امیر خود را
فَقَدْ عَصَانِی حق علیه هر که اطاعت امیر و نایب من کند بدرستیکه
پس بتحقیق بی فرمانی کرد مرا
اطاعت من کرده و کسی که نافرمانی کند از امیر و نایب من بدرستیکه
نافرمانی کرده از من و اِنَّمَا الْاِمَامُ جُنَّةٌ نیست امام مگر بمنزله سپر که یُقَاتَلُ
نیست امام مگر مانند آسپر تم جنگ کرده میشود
مِنْ وَّرَآئِهِ قتال کرده میشود از پس وی وَ یُتَّقَی بِهِ و پرهیز کرده میشود
از پس وے و پرهیز کرده میشود بوی
بوی از آفات و مخافات این بیان وجه تشبیه امام به سپر است چنانکه در
۱۴۶
قتال سپر حائل و حاجرست سبب نگاهداشت از رسیدن تیر و شمشیر است
همچنین وجود امام از رسیدن آفات و حوادث اعدای دین و باع
امن و امانست پس اگر امر کند امام بتقوای خدایتعالی و اجتناب
از نافرموده های وی سبحانه و عدالت ورزد و جور نکند فأن له
پس دسیست مخواه مراد را
بذالك اجرا پس بدرستیکه مر امام را بسبب آن امر و عدالت اجر عظیم
بسبب این امر اوست
وَإِنْ قَالَ بِغَيْرِهِ اگر بگوید امام و امر کند بغیر آن فَإِنَّ عَلَيْهِ مِنْهُ وِزْرًا پس ستیکه
و اگر امام امر کند بغیر آن پس بیجکست بر امام ازین کار وی گناه است
بر امام ازین کار وی گناه است في المشكوةِ وَعَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ
در مشکوة و از پسر عمر رض گفت گفت رسول الله
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ مَا لَمْ
صلی الله علیه و سلم شنیدن و فرمان برداری است بر مرد مسلمان در انچه خویش و بدو یا بیداند تا وقتی
يُؤْمَرُ بِمَعْصِيَةٍ یعنی شنیدن و قبول کردن حکم امام و فرمان برداری
که امر نشود به کن.
کردن وی واجب است بر مرد مسلمان در هر چیز خواه چیزی باشد که دوست
میدارد آنرا و خوش میدارد او را و موافق طبع اوست و یا چیزی بود که مروه
میپدارد و ناخوش دارد آنرا و مخالف طبع اوست مادام که امر کرده شود
به گناهی و نامشروعی فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلَا طَاعَةَ پس چون امر شود
پس هر گاه که امر کرده شود بگناه پس نیست اطاعت کردن
۱۴۷
شود گناه پس نیست سخن او را قبول کردن و نه حکم او را فرمان برداری نمودن
در صحیح مسلم آورده عز وایل ابن حجر قال سَأَل سَلَمَة بْنُ يَزِيدِ الجُعَفِيُ
از وایل پسر حجر گفت سوال کرد سلمه پسر یزید الجعفی
رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَرَأَيْتَ إِنْ قَامَتْ
پیغمبر خدا را صلی الله علیه وسلم پس گفت ای پیغمبر خدا خبرده اگر بایستند
عَلَيْنَا امَرَاء يَسْتَلُونَا حَقَّهُمْ وَيَمْنَعُونَا حَقَّنَا فَمَاذَا تَأْمُرُنَا قَالَ
بر ما امیران سوال کنند ما را حق ایشان و منع میکنند ما را حق ما پس چه میفرمای ما را گفت
اسْمَعُوا وَأَطِيعُوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِمْ مَا حَمَلُوا وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ
بشنوید و فرمان برداری کنید پس نیست بر سر ایشان مگر چیزی که کرده شده بر ایشان و نیست بر شما مگر چیزی که
یعنی سوال کرد سلمه از رسول خدا گفت یا نبی الله خبر ده اگر باشد بر ما امر اسوا
کند ما را حق خود و منع میکند ما را حق ما پس چه میفرمائی ما را گفت انحضرت بشنوید
و قبول کنید سخن ایشانرا و فرمان برداری کنید امر ایشانرا پس نیست بر ایشان
مگر چیزی که بار کرده شده و تکلیف نموده شده اند از عدل و احسان نیست بر شما مگر
چیزی که تکلیف کرده شده اید از سمع و اطاعت فایده دویم وجوب بر اهل
اسلام فرمان برداری هر که پادشاه بر سر ایشان حاکم کند فی المسلم عن ام الحصين
قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنْ أُمِّرَ عَلَيْكُمْ عَبْدُ مُجَدَّع يَقُودُكُمْ
اگر امیر ساخته شود بر شما از نزد خلیفه بنده خلیده
بِكِتَابِ اللَّهِ فَاسْمَعُوالَهُ وَأَطِيعُوا یعنی اگر امیر ساخته شود بر شما غلامی در زنگی
که میکشد شما را بکتاب خدا پس بشنوید امر او را و فرمان برید او را
۱۴۸
گوش و بینی بریده که میکشد شما را بجناب امر میکند بحکم شرع پس سماع کنید اورا
و بشنوید حکم او را بسمع رضا و فرمان برداری کنید اورا یعنی همان غلام حقیر ذلیل و
او گوش و بینی بریده را عن انس ان رسول الله قال اسمعوا و اطیعو بشنوید و اطاعت کنید ان
یستعمل علیکم عبد حبشی اگرچه عامل کرده شود بر شما غلام حبشی کان رأسه زبیبة
گویا سر او مویز است بعضی گفته اند کنایت از خفت عقلست فایده سوم از
درجه مطیعان امام و میفرمایند این مطیعان پادشاه با پیغمبران و صد یقام شهدا
همراه خواهند بود حسن اولئک رفیقاً قال الله تَعَالَی وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ
و کسیکه فرمان ببره خدا و رسول او را
فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَ
پس آنان همراه آنانند که نعمت داده خدا مرایشانرا از انبیا و صدیقان
الشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَیٰ بِاللَّهِ
و شهیدان و صالحان ونیک بودند آنها در رفاقت این همرائی از حق تعالیست سزاوار ست عالیمت
عَلِيماً یعنی کسیکه فرمان خدا و رسول خدا قبول کند میباشد آنها همراه کسانیکه
بر احوال آنها
نعمت داده خدانور آنها که انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین باشند نیکو به نیها
رفاقت با این مهر با حق تعالی ست و عالم است به احوال آنها بدانند د ا طایعی
بمقتضای حدیث سابق اطاعت الله ست فایده چهارم در بیان ساعدین پادشاه
قانون
۱۴۹
سعی و فساد کنند در امور سلطنت حکم سعات و بغات دارد بلکه عین بغات است
چنانکه مخبر صادق از احوال خبر داد وَ عَنْ عَلِيّ رَض قَالَ سَمِعْتُ رَسُوْلَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ
و روایت است از علی کرم الله وجهه که گفت شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و سلم
یَخْرُجُ قَوْمٌ فِی آخِرِ الزَّمَانِ گفت علی رضی عنه شنیدم بحضرت صلی الله علیه
سرانجام است که بیرون آید قومی در آخر زمان
و سلم را سر انجام است که بیرون آید در آخر زمان حِدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ
نوپایان در سبک خردان
الْأَحْلَامِ يَقُوْلُوْنَ مِنْ قَوْلِ الْبَرِيَّةِ نو سال های سبک خردان میگویند از بهترین
میگویند از بهترین سخنان که تکلم میکنند بدان خلق
سخنان که تکلم میکنند بدان خلق مراد قرآن عظیم است لَا يُجَاوِزُ إِيْمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ دور
در نمیگذرد ایمان ایشان از حلقومهای ایشان
نمیگذرد ایمان ایشان و کلمه آن حلقوم های ایشانرا و میرسد بصدد قبول يَمْرُقُوْنَ
بیرون می آیند
مِنَ الدِّيْنِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ بیرون می آیند از دین یعنی از اطاعت
از دین چنانچه بیرون می آید تیر از شکار
امام نه از دین اسلام یا این مبالغه و تشدید است در گمراهی ایشان چنانکه بیرون
میآید و میگذرد تیر از شکار و آلوده نمیشود بخون از جهت سرعت نفوذ آن
فَأَيْنَمَا لَقِيْتُمُوْهُمْ فَاقْتُلُوْهُمْ پس هرجا که پیش آیند بکشید ایشانرا فَإِنَّ فِيْ قَتْلِهِمْ
پس هر جا که پیش آیند بکشید ایشانرا پس بدرستی که در کشتن ایشان
اَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ متفق علیه پس بدرستی که در کشتن ایشان مزد و ثواب
اجریست برای کسی که بکشد ایشانرا تا روز قیامت
مر کسی را که بکشد ایشانرا فائید هجم است خروج بر سلطان بعد از ان که مسلمانان بر او
در احوال کسانیکه خروج برسلطان کنند الخ
۱۵۰
جمع شوند اگر چه آنسلطان مجتمع شروط نباشد عَنْ عَرْفَجَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولُ اللَّهِ
صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفت عرفجه شنیدم آنحضرت صلی الله علیه وسلم
را که میگفت إِنَّهُ سَیَکُونُ هَنَّاتُ وَ هَنَّاتُ بدرستیکه پیدا شود شرها و فسادها و خصلت
های بد و قصها فَمَنْ اَرَادَ اَنْ یُفَرِّقَ اَمْرَ هٰذِهِ الْاُمَّةِ پس کسی که خواهد که جدائی افگند در کار
این امت وَ هِیَ جَمِیعٌ و حال آنکه امت مجموع است بر یک کلمه است فَاضْرِبُوهُ
بِالسَّیْفِ پس برید او را بشمشیر کَائِناً مَنْ کَانَ هر که باشد یعنی اگر چه اشراف الناس
و اعلم باش در قواطع سلم و خروج بر خلیفه مسلمانان دو نوع است یکی آنکه خروج
کند برای نهب اموال و قتل نفوس و تحلیل فروج بغیر تاویل شرعی
سیف را حکم سازد نه قانون شرعی را حکم این جماعت حکم قطاع الطریق
است دفع کردن ایشان و هم متفرق ساختن جماعه ایشان واجب است
دویم آنکه خروج کند به نیت اقامت دین و شبه کند در خلیفه و حکام او
پس آن تاویل اگر هیچ اعتباری ندارد مانند تاویل اهل ردت و
مانعین زکوة در زمان صدیق اکبر رضی الله عنه و معنی قطعیت بطلان تاویل
مخالف
۱۵۱
که مخالف نص کتاب سنت مشهوره یا اجماع یا قیاس جلی واقع شود
اگر آن تاویل مجتهد فیه است نه قطعی البطلان آن قوم بغات باشند در زمان
اول حکم این قوم حکم مجتهد مخطی و از ان خطا قد للعمرا احادیث منع بغی صحیح مسلم
اگر خطاکردیم سیزده را ابو حنیفه
و غیر آن ظاهر شد و اجماع اُمت بران منعقد گشت امر و ز حکم بعصیان باغی کنم
قَالَ فِي الْبُخَارِي مَنْ رَأَى مِنْ أَمِيْرِهِ شَيْئًا فَكَرِهَ فَلْيَصْيِر کسی که ببیند از امیر خود چیزیکه
میگوید در بخاری کسی که ببیند از امیرخویش چیزیکه کروه داند پس صبر کند
مکروه می پندارد و ناخوش دارد چیز را پس باید که صبر کند و شتابی نورزد
در خروج و ترک طاعت فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ يُفَارِقُ الْجَمَاعَةَ پس بدرستی
بدرستی که نیست کسی را که جدا می کند از جماعت
شأن این است که نیست هیچ کسی که جدائی کند جماعت مسلمانان را و نفاق
ایشان را سیز شبرا کوب فیموت پس بمیرد بر همین حال مفارقت الا مات میتة
یک بدست پس مردن
مگر اینک میمیرد مردار
جاهلیه مگر آنکه بمیرد بآن نوع مردنی که می میرند بران اهل جاهلیت چه اهل جاهلیت
طاعت امیر نمیکند و در متابعت هدایت امام نمیرفت و استنکاف مینمود
از اطاعت امام البغاة هُمُ الْخَارِجُونَ عَنْ طَاعَةِ الإِمَامِ الْحَقِّ بِغَيْرِ حَقٍّ
باغی کسانی اند که بر ایند از فرمان برداری پادشاه بحق ستم و بونیر وحی و
ثُمَّ الخَارِجُونَ عَنْ طَاعَةِ الإِمَامِ ثَلَثَةٌ قُطَّاعُ الطَّرِيقِ وَعُلِمَ حُكْمُهُمْ وَبُغَاةٌ
پس بیرون آیندگان از اطاعت امام سه طایفه اند اول رهزنان دانسته کرده شد حکم ایشان دوم بغات
۱۵۲
وَقِيلَ وَخَوَارِجَ وَهُمْ قَوْمٌ لَهُمْ مَنَعَةٌ خَرَجُوا عَلَيْهِ بِتَأْوِيلٍ يَرَوْنَ
و مقرب حکم ایشان می آید و خوارج ایشان قومی اند که ایشان را قوت باشد بیرون شده باشند بر پادشاه بتاویل در کمان می بینند
اَنَّهُ عَلَى بَاطِلِ كُفْرًا وَمَعْصِيَةٍ يُوجِبُ قِتَالَهُ بِتَأْوِيْلِهِمْ يَسْتَحِلُّوْنَ دِمَا
که پادشاه بر باطل است و کفر و معصیت را جب است کشتن ایشان بتاویل خودشان سحر حلال میدانند خونهای ما
ئَنَا وَ اَمْوَالَنَا وَيَسْبُوْنَ نِسَاءَنَا وَيُكَفِّرُوْنَ أَصْحَابَ نَبِيِّنَا عَلَيْهِ السَّلَامُ
واموال ما را واسپری میگیرند زنهای ما را و نسبت کفر می کنند باصحاب نبی ما علیه السلام را
وَحُكْمُهُمْ حُكْمُ الْبُغَاةِ وَاِنَّمَا لَمْ يُكَفِّرْهُمْ لِكَوْنِهِ عَنْ تَأْوِيْلٍ وَ اِنْكَانَ بَاطِلَا
و حکم ایشان حکم باغی است و جو این نیست که کافر نکوئیم ایشانرا از جهتی تاویل و متوجه بد بسیم باطل شان
بِخِلَافِ الْمُسْتَحِلِّ بِلَا تَأْوِيلٍ در مختار یعنی بغات قومی هست که پیرو
بخلاف آنکه نسبت کفر کند بی تاویل
باشند از فرمان امام بغیر حق پس خارجین و بیرون از اطاعت امام سه طایفه
اند اول قطاع الطريق است دانسته شده حکم ایشان دویم بغات است مقرت
حکم ایشان می آید و سوم خوارج است خوارج طایفه است که ایشانرا قوت با
و بیرون شده باشند بر پادشاه و خروج ایشان بر پادشاه با تاویل است وان
تاویل یا گمان اوشانست بر پادشاه بکفر یا بر معصیت بر پادشاه و جب بودن
کشتن ایشان بتاویل انکه ایشان حلال میدانند کشتن ما یان مال های بالا
و بندی میکنند زنان ما رانسبت کفر میکنند با صحاب نبی ما علیه الصلوة والاسلام
و حکم ایشان حکم بغاست و کافر نمیگوئیم ایشانرا که نسبت ایشان از تاویل و
باطل
۱۵۳
دلیل است اگرچہ باطل بود بخلاف انکه مربت کفر کند تاویل که
قایل او کا فر گفته شود و الامامُ يَصِيرُ إِمَا ما بأمرين بالمتابعة من
امام امام میگردد جزا میر
یکی بہ بیت کردن
الأشراف و الاعيان و بان ينفد حُكم في الرعية خوفا من قهر
اشراف و اعیان
دوم بنافذ شدن حکم او بر رعیت از جته خوف قہر دسلات اور
وجَبَرُوته فَان بَايَعَ النَّاسُ الامام ولم يَنفُد حكم فيهِم لعجر عَن قَهْرهِمْ
و ترس سلطنت او پس اگر بیعت کرد مردمان با ام و نافذ نشد حکم او بر رعیت از جته عجز از قهر کردن د رعیت
لايصير ا مَامًا واذا صار الأمام اما ما فَجَارَ لا يسْعَول لكان ذا قَهْرِ و غلبة لعوده
نمیگردد امام پس اگر صار پادشاه فاجر نمیشود معزول اگر صاحب خلیه و شوکت بود از جهتة بازگشتن او
بالقهر فلا يُفِيدُ وَلا يغزل من لانه يعَيدُ در ممارِعی امام میگردد امام بدو و
به شوکت پس فایده نمیکند اگر صاحب غلیه و سلطنت نباشد معزول شود از پادشاهی بد رستیع درین فایده است.
بیعت اشراف مردمان و تنقوذ حکم وی در رعیت از جهة ترس سلطنت
وی پس اگر بیعت نمود مردمان با امام و نافذ نشد حکم از جهة عجز وی نمیگردد
امام پس اگر امام فاجر باشد نمیشود معزول اگر صاحب غلبه شوکت بود بچه
از غزل پس میگردد امام و اگر صاحب سلطنت غلبه نباشد معزول شود
فإذا خرج جَمَاعَةٌ مسلمونَ عَن طَاعَتِهِ أَوْطَاعَةِ نَائِبِه الَّذِى النَّاسُ بِهِ فِي امَانِ
پس هرگاه بیرون شوند گروه مسلمانان از فرمان بردن او یا فرمان بردن نایب و آنچنان نایب که مردم بسبب او در امان میباشند
وغلبوا على بَلَدٍ دَعَاهُمُ البيرُ إِلى الطَّاعَةِ وكَشَفَ سُبْهَتَهُمْ فَإِنْ تَخَرُ وا
و غلیه کردند بر شهر طلب کند پادشاه ایشانرابوی طاعت خود و کشف کند شبهه ایشانرا پس اگر برکنا ده شد
مجتمعين حَلَّ لَنَا قَتَا لَهُم بدًا حَتى تَفَرَّقَ جَمْعَهُم
در حالیکه انبوه بودند حلال است ما یا نرا کشتن ایشان از اول تا جدا شود انبوه ایشان
۱۵۴
یعنی اگر بیرون شد جماعت از مسلمانان از اطاعت پادشاه از غایت خیانتی تا
که بوی مردمان را مانع بودند و غلبه نمود بر شهر مسلمانان طلب کند امام ایشان
را بسوی طاعت خود و کشف نماید شبهه های اوشانرا اگر بکناره شدند در حالیکه
که انبوه بودند حلالست بیار کشتن آنها تا متفرق و پراکنده شوند جمع آنها
وَمَنْ دَعَاهُ الْاِمَامُ إِلَى ذَلِكَ أَيِّ إِلَى قِتَالِهِمُ افْتَرَضَ عَلَيْهِ
و هرکه بخواند اورا پادشاه بسوی آن یعنی بسوی جنگ کردن اوشان فرض شده است بر او
إِجَابَتُهُ لَوْ قَادِرًا یعنی کسی را که خواستند امام برای مقاتله بغات فرض
قبول کردن پادشاه اگر توانا باشد
بر وی اجابت پادشاه و لازم بود معاونت پادشاه اگر آن شخص معاون قادر
بر اعانت بود قَالَ صَاحِبُ الْكَبِيرُ وَهَذِهِ الدَّعْوَةُ لَيْسَتْ بِوَاجِبَةٍ یعنی این دعوی
این دعوت نیست واجب
نمودن و طلب کردن بر پادشاه دین پناه واجب نمیباشد بلکه مستحب است
پس اگر بلا دعوت بر اوشان هجوم آوردند و مقاتله نمایند نیز جایزست زیرا که
بسبب انتظار و تاخیر کار زار سبب تقویت شوکت و تکثر جماعت آنها میگردد
بعد از ان دفع اوشان بسهولت صورت نمی پذیرد و لهند امدار کار برتاش
اجتماع و امتناع اوشان نموده آنچه بر رای عالم آرا غالب آید بعمل آرد تا فتنه
۱۵۵
و شر اوشان مندفع گردد و جمعیت اوشان بسیار نشود و نیز دران کتا بت
اِذَا بَلَغَه أَنَّهُم يَشتَرُونَ السّلَاحَ وَيَتَهَيَّؤُنَ لِلقِتَالِ يَمنَعُ ارْتِحَلَّهُمْ
وقتیکه خبررسید بدو که ایشان میخرند سلاح و آماده کاره ارند برجنگ باز میکند یکی ایشا نرا
وَيحْبسهُم حَتّى يقلعوا عَن ذَلِك وَيجْدَلُوا تَوْبَةً دَفعاً
و محبوس میکند آنا بر کنده شوند ازین امر و میگویند لفظ تو به را بهته دفع
لِلشَّرِّ بِقَدَرِ الاِمكَانِ و نیز در درمختار متصل با قول گذشتۀ گفته است
شر بقدر امکان
وَنُقَاتِلُهُم بِالْمَنْجَنِيقِ وَالاِعْرَاقِ وَغَير ذَلِك كَأَهل الْحَربِ معا مله میکنیم بانحات تنیق
و قتال میکنیم با با ایشان به فلاخن و غرق نمودن و غیر ان چنانچه با اهل حریبی
و بغرق سندن و هرچه اسباب قتل بود چنانکه مقاتله میکردیم با اهل حرب
وكُفَّارٍ وَمَا يَجُوزُ قَتله من اهل الْحَربِ كَنِسَاءٍ وَشُيُوخٍ لاَيَجُوزُ قَتْلَهُ
انچه نیست رواکشتن او از اهل جنگ مانند زنان و پیران روانیت کشتن او
مِنْهُم مَالَمْ يُقَاتِلُوا یعنی جایز نبود کشتن کسانی را از ایشان که جایز
ازین باغیان تا جائی که مکنه باشند
نبود کشتن ایشان از کفارچون زن ها و پیرسالها تا زمانی که مقاتله نکنند
وَلَا تُسبى لَهُمْ ذُرِّيَّةٌ وَتُحبَس أَمْوَالُهُم إِلى ظُهُور تَوْبَتِهِمْ
و نه قید می شوند ذریشان و اطفالهم و در قید می اید مالهای ایشان تا آشکار شدن توبه ایشان
فَتُرَدُّ عَلَيْهِمْ بَنْدِي نکنند اولاد بغات و بندی کنند مالهای ایشانرا تا
پس باز میکردد برا ایشان مالهای ایشان
ظهور توبه ایشان بعد از تو به رد کنند اموال ایشان بسویشان وَيُقَاتَلُم
و میجنک باین انرا
بِسلَاحِهِمْ وَخَيلِهِم عِنْدَ الْحَاجَةِ وَلَا يَنْتَفِعْ بِغَيرهَا مِنْ أَمْوَالهِم مُطَلَّقاً
به اسپان ایشان نزد ضرورة ونفع گرفته نمی شود بیرون سلاح و اسپان از مالهای ایشان با لکل
١٥٩
وَلَوْ عِنْدَ الْحَاجَةِ یعنی ما را جایز بود که مقاتله با سلحه و اسپان ایشان کنیم نزد
اگر چه نزد ضرورت باشد
حاجت ما و جایز نبود نفع بر داشتن بدون اسلحه و اسپان اگر چه حاجت داشتیم
باشیم وَلَوْ قَالَ الْبَاغِي تُبْتُ وَالْقَى السِّلَاحَ مِنْ يَدِهِ كُفَّ عَنْهُ اگر باغی گفت که
و اگر گفت باغی تو به کردم و انداخت سلاح را از دست خود منع کرده میشود ازو
تو به کردم و انداخت سلاح را از دست خود منع کرده میشود ازو یعنی جایز نبود کُشتَن
وَلَوْ قَالَ كُفَّ عَنِّي لاَنْظُرَ فِيْ اَمْرِيْ لَعَلِّيْ اَتُوْبُ وَاُلْقِيَ السِّلَاحَ كُفَّ عَنْهُ
و اگر گفت پس منع شويد از من كه به بينم در کار خود تا این که تو به کنم و انداخت سلاح را منع می شود ازو
اگر باغی گفت دست بردار تو از من تا فکر کنم در کار خود شاید که تو به کنم
واندخت سلاح را منع شود قتل از ایشان وَلَوْ قَالَ اَنَا عَلٰی دِیْنِكَ وَمَعَهُ
و اگر گفت من بر دین تو ام
سِلَاحُ لَا لِأَنَّ وُجُوْدَ السِّلَاحِ مَعَهُ قَرِيْنَةٌ يُعَيِّنُ مُضِيَّ لِقَاهُ كُفَّ عَنْهُ وَاِلَّافَلَا اگر باغی
سلاح معه منع نشوند زیرا که به تحقیق بودن سلاح با او دلیل بغا و سرکشی اوست پس هر گاه که انداخت سلاح را منع شوند
گفت که من در اطاعت توام و بود با او سلحه منع قتل از وی نشود چه وجود سلها
همراه او علامه بغی ایشانست پس هر وقت که اسباب جنگ را اندخت او را
نکشد و اگر سلحه را ناندخت بکشد او را وَقَتْلَانَا شُهَدَاءُ کشته شدگان اهلسنت
کشته شدگان ما شهیدان اند
وَلَا يُصَلّٰى عَلٰی بُغَاةٍ بَلْ يُكَفَّنُوْنَ وَيُدْفَنُوْنَ نماز داده نشود
و نماز جنازه مرده نمی شود بر باغیان بلکه کفن کرده می شوند و دفن کرده می شوند
بر بغات بل کفن داده شوند و دفن شوند وَيُكْرَهُ نَقْلُ رُءُوْسِهِمْ إِلَى الْاٰفَاقِ
و مکروه است نقل سر های باغیان بسوی اطراف
وكذاك
١٥٧
وكَذلِك رُؤُس اهلِ الحرْبِ لا نَها مَثلة مکروه بود بردن سرهاى بغات بوى
و همچنين مكروه است سرهاى اهل جنگ زیرا كه اينها مُثله است
اطراف همچنین ست سرهاى كفار زیرا كه اين ها مُثله است وجَوَزْه بَعْضُ
دروا داشته اند بعضى
المشايخ لوْفيه كَسْرُ شَوْكَتِهمْ اوْ فَراغ جایز گفته بعضى مشايخ اگر بود در فضل سرها
علماء اگر بود در بريدن شكستن دبدبه ایشان یا باشد در نقل فارغ بودن
ايشان شكستن شوكت ايشان و یا بود فراغ ازيشان درین نقل دیگريم مكروه تحريما
و مكروه تحریمی است
بَيْعَ السِّلاحِ مِنَ أَهْلِ الْفِتْنَةِ انْ عَلِمَ لاَنَّهُ اِعَانَةٌ عَلَى الْمَعْصِيَةِ
فروختن سلاح از اهل بغى باکره دانسته شود زیرا که این اعانت کردن بر گناه ست
در محارب یعنى مكروه وحرام بود فروختن سلاح بر اهل فتنه اگر معلوم بود
ایشان زیرا كه این اعانت است بر معصيت ولا لا مامُ بِالْخيَار فى اسيرهم
پادشاه مخیر است در بنديهاى ایشان
ان شَاءَ قَتَلَهُ وَانْ شَاءَ حَبَسَهُ حَتّى يَتُوبَ أَهْلَ الْبَغْىِ فَانْ تَابَ حَبَسَهُ اَيْضاً
اگر خواهد بكشد او را و اگر خواهد قيد كند او را تا زمانيکه توبه كنند باغیان پس اگر توبه كرد قيد كند او را نيز
حَتّى يُحْدِثَ تَوْبَةً وَلا يُنفِقُ اليهِمُ الاِمَامُ مِنْ بَيْتِ المَالِ لِمَا فِيهِ
تا كه نو كند توبه خود را و نفقه نفرستد بسوى باغیان پادشاه از بیت المال زیرا که دران
مِنَ الإِحْسَانِ عَلَى الْبَاغِى وَلَوْ انْفَقَ كَانَ دَيْنا عَلَى الْبَاغِى١٢ عالمگيريه
از احسان بر باغى است و اگر نفقه داد هست دین بر باغی
قَالَ اللهُ تَعَاوَان طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ
و اگر دو طایفه از مسلمانان با هم جنگ كنند صلح در پس صلح كنيد در ميان ان ها پس اگر
احديهُمَا عَلَى الأُخْرىٰ فَقَاتِلُوا لَتِى تَبْغِى حَتّى تَفِيءَ إِلَى امْرِ اگر دو طايفه از مومنان محاربه
يكى بر ديگرى پس بكشيد سر آنطایفه را كه خروج كرده تا بگردد طايفه اباغى بحكم خدا
كند با هم پس صلح کنید میان هر دو و امر معروف بایشان کنید واگربغى
١٥٨
پادشاه
نمود یکی بردیگری پس کشید آن طایفه که بغی نموده تا بگرد بسوی طاعت
فایده ششم در بیان حکم عیب نگذاشتن بر لباس پادشاه و بچشم حقارت
نگریستن عیب نگیرند برلباس واقوال وافعال پادشاه که اهانت کرد این
ضرر بعامه رعیت شاید که پوشیدن وگفتن و کردن او برای غرضی
باشد ومصلحتی که ظهور عزت و هیبت است در رعایا عزیزی قاقال كنت مع ابی بكرة
تحت منبر ابن عامر بروایت شده از زیاد که گفت من بودم همراه ابی بکرة تحت
زیر منبر ابن عامر
ابن عامرهُو تخطب وَعَلَيْهِ شَيَار رفيق وی خطبه میخواند و بروی جامه باریک بود
وا و خطبه می خواند و بر ا و جامه های با یک بود
فَقالَ ابو بلال انْظُرُوا إِلَى المينَ نا گفت ابو بلال بـبـیـنـیـد بسوی میرها نیا
پس گفت ابو بلال به بینید بسوی پادشا ه ما
يَلْبَسُ شَيابَ الْفُسَّاقِ میپوشد جامه های فاسقان یعنی جامه که لایق
پوشیده است جامه های فا سقا نرا
بحال فاسقان و روش ایشانست نه که پوشیدن آنها فسق است فَقَالَ
أبو بكرة اسكت پس گفت ابو بکرة ساکت باش و ساکت شو سَمِعْتُ رَسُول الله
ابو بکر خاموش باش
شنیدم از رسول خدا
شنیدم از رسول خدایتعالی یقول که میگفت مِن اَهان سلطان الله
کسی که خوار پنداشت پادشاه خدا
في الارض کسی که خوار وارد و سبک پندارد پادشاه خدا در زمین آمانه
بر زمین
۱۵۹
الله خوار و سبک گرداند او را خدا بتعالی و در باب خروج رعایا بر بادشآن
احادیث بسیارست آوردن انها موجب ملالت است مخلص انکه
خروج ایشان موجب کشتن و بی ایمانی است عَن عَبْدُ اللهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ
سَمِعْتُ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَالهِ وَسَلَّم يَقُولُ مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ
گفت ابن عمر رضی الله عنهما شنیدم آنحضرت صلی الله علیه وسلم که میگفت
بیرون آرد دست از طاعت امام و نقض کند بیعت لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
وَلَا حُجَّةَ لَهُ رواه مسلم ملاقات میکند خدا را و پیش می آید درگاه عزت را روز قیام
و حال آنکه نیست حجت ایمان او را و اگر قوم در مذهب فروع مختلف باشند خلیفه
حکم فرماید بامریکه مجتهد فیه است غیر مخالف کتاب سنت مشهوره و اجماع سلف
و قیاس جلی بر اصل واضح الثبوت لازم است سخن او شنیدن و بمقتضای
قضای او رفتن هر چند موافق مذهب محکوم علیه نباشد فایده هفتم در بیان
حقوق پادشاهان و از جمله حقوق پادشاه آنست که هر که در سایه حمایت او
باشد بدل بایشان محبت ورزند و بزبان ثنا و مدحت گویند و در امتثال اوامر و نوان
بقدر قدرت سعی نمایند و حقوق ایشانرا از خراج وغیره بر وجه رضا ادا نما
یندو یعنی اصلاً انقباض بخاطر راه ندهند و در تعظیم و تبجیل ظاهراً وباطناً هیچ دقیقه
تکاسل وتغافل ننمایند و در هر وقت جان و مال فدای ایشان کنند چه حفظ
دین ودنیا واهل واولاد بوجود عالی ایشان مربوطست قال الله تعالى واتقوا
فتنةً لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصّةً واعلموا أنّ الله شديد العقاب
از عذاب که نرسد کس را که جور کردند از شما یان فقط بدانید که بدرستی خدا سخت عذاب ست
واذكروا اذ انتم قليلٌ مستضعفون في الأرض تخافون أن يتخطفكم
یاد دارید وقتیکه شمایان کمتر بودید بیچاره شدگان در زمین می ترسیدید بر اینکه انداخته شود
الناس فأويكم وأيّدكم بنصره ورزقكم من الطيّبات لعلّكم
بر شمایان کفار پس جای داد شما را در وقت داد شما یا نرا بمدد خود و روزی داد شما یانرا از حلال شاید که شمایان
تشكرون مفسران در معنی این فتنه اختلاف دارند جمعی گویند این فتنه
شکر گذار شوید
که طایفه از مسلمانان مرتکب معاصی شوند و دیگران از نهی منکر توقف نمایندپس
عذاب خدا همه را درگیرد عاصیان بمعاصی خود ماخوذ شوند وتارکان نهی ازمنکر بیتر
نهی منکر معذب گردند و فیه بحث زیراکه درین هنگام هر یکی ماخوذ شد بظلم خود
از فعل یا منع معنی صحیح آنست که این فتنه فتنه خلافت است چون مسلمین
جنود مجند شوند و هر یکی برای طلب خلافت برخیزد و افتادنهب اموال نقود
كفار
١٩١
کفار که همیشه در انتهاز این فرصت میباشند بظهور آید و این فتنه شانخار
که هر مسلمانی را رسد از اهل حضر و اهل بوادی چه خاص و چه مشهور چه متعین و چه محتاط
خدا متعالی از همین قسم فتنه تهویل و تهدید میفرماید و عقب ان ارشاد
وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ یعنی شما مغلوب کفار بودید گذشته
یاد کنید وقتیکه بودید شما یان اندک بیچاره شدگان در زمین
خدای تعالی ازان حالت بحالت تائید و نصرت و فراخی رزق نقل فرمود
شکر این نعمت انست که کاری نکنید که موجب غلبه کفار شود بحسب باهم
خوردن مکاسب و ارزاق شما گردد فاندا شتم در نصرت پادشاه بر مسلمانان لازم
بود قیام بنصرت پادشاه اسلام چون یکی از ایشان بشدتی گرفتار اید بردیکر
لازمست قیام بنصرت او زیرا که کفار با هم متفق یکدیگراند اگر مسلمین بنصرت انها قیام
ننمایند غلبه کفر لازم آید و مردمان از اسلام نکول کنند قال الله تعالى ان الذين امنوا
انانکه گرویدند
وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا
و هجرت کردند و جهاد کردند با مالهای خود و جانهای خود در راه خدا و آنانکه جای دادند او و مدد کردند
أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ در تفتیکه انانکه اورده هجرت کردند برد و
آن گروه برخی از ایشان دوستان برخی دیگراند
خدا متعالی رسول او از وطنهای خویش و جهاد کردند بمالهای خود که در سلام
۱۹۲
ونفقه محتاجان صرف نمودند ونفس های خویش که مبشر قتال شدند در راه
خدا تعالی اینان قوم مهاجرانند و آنانکه جای دادند مهاجران و نصرت کیرند
حضرت رسول صلی اللہ علیہ و سلم را مراد گروہ انصار اند انگروه بعضی از یشان
دوستان برخی دیگرند و متولی در میراث در مبد کار حکم آن بود که مهاجر و انصا
بسبب ہجرت و نصرت انیکدیگر میراث میگرفتند وَالَّذِينَ آمَنُوا آنانکه ایمان
و لَمْ يُهَاجِرُوا و هجرت نکردند با شما مَا لَكُم نیست مر شما را مِنْ وَلَايَتِهِمْ از تولی شان
در ميراث مِنْ شَيْءٍ از هیچ چیز حَتَّى يُهَاجِرُوا تا وقتیکه هجرت کنند از تسلط کفر و اگر
مؤمنان غیر مهاجران طلب نصرت کند از شما فِي الدِّينِ در کار دین یعنی سبا
ایشان د کفار مقاتله افتد و از شما یاری طلبند فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ بر شما و اباست
ياری کردن ایشان إِلَّا عَلَى قَوْمٍ مگر بر گروهی مشرکان که باشد بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ
میان شما و ایشان مِيثَاق عهدی و پیمانی یعنی نقض عهود معاہده سید
وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ و خدای با نچه شما میکنند از وفای عهد و نقض آن بَصِير بنیا
وَالَّذِينَ كَفَرُوا و آنانکه کافر شدند بَعْضُهُمْ برخی از ایشان أَوْلِيَاءُ بَعْضِ دوستان
الی دیا
۱۹۳
برخی دیگراند در مظاهرت و معاونت الاتفعلوه اگر نکنید آنرا که فرمودم از
میکنید ای مسلمانان این کار را
پیوستگی با یکدیگر و تعاون و دوستی نکن میباشد فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ فتنه در زمین
باشد فسحه در زمین
وَفَسَادٌ كَبِيرٌ و فساد بزرگ در دین یعنی اگر مؤمنان دوست یکدیگر نباشند بیمیکر
و فساد بس بزرگ
را یاری نکنند مهم ایشان روی بخمول نهد واهل کفر ظهور کنند و فساد و فتنه
ازین بزرگتر تواند بود و چون از تعاون و توارث مهاجر وانصار خبر داد و
ترک آن تهدید فرمود و دیگر باره از جزای اجرت و نصرت ایشان خبر میدهد
و میفرماید وَالَّذِينَ آمَنُوا آنانکه میگرویدند بخدا و رسول خدا وَهَاجَرُوا و هجرت
و آنانکه ایمان آوردند و هجرت کردند نیمکم
نمودند وَجَاهَدُوا و جهاد کردند فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه رضای خدا وَالَّذِينَ آوَوْا آنانکه
و جهاد کردند در راه خدا و آنانکه سعی جاه داد
بعد از تصدیق و تسلیم جای دادند اهل هجرت را وَنَصَرُوا و یاری کردند پیغمبر
و یاری کردند
علیه الصلوة والسلام را در قتال مشرکان أُولَئِكَ ان گروه هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
آنها ایشانند آنها مومنان حق اند
ایشانند مؤمنان برستی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ مر ایشانرا آمرزشی از خدا تعالی است
بهتر ایشانراست آمرزش
وَرِزْقٌ كَرِيمٌ و روزی نیکو بی رنج و منت وَالَّذِينَ آمَنُوا آنانکه ایمان آورد
و روزی خوب و آنانکه گرویدند
مِنْ بَعْدُ پس از صلح حدیبیه وَهَاجَرُوا هجرت کردند چون ابوبصیر وابو جندل وغیر ایشان
بعد ازین و هجرت کردند
۱۶۴
و هاجروا و جاهدوا معكم فاشيا یعنی مدد شما شدند فاولئك منكم پس ان گروه از
جمله شما اند یعنی لاحقان با سابقان یکی اند در ایمان و هجرت و جهاد و اولوا الارحام
و خداوندان خویشها بعضی اقربا بعضی برخی از ایشان اولی ببعض سزاوار ترند
بمیراث گرفتن فی كتاب الله در حکم خدا یتعالی یا در لوح محفوظ ان الله بدرستیکه خدا
تعالی بكل شی علیم بهر چیز دانا است و بعضی از مشایخ طریقت گفته اند
اگر کسی خدمت سلاطین نکرده باشد و تعلق نورزیده از و سلوک طریقت
نیاید به مقتضای السلطان ظل الله رعایت آداب مجلس خاصه نموده
بسبب ارتیاض نفس و رعایت رسوم طریقت گرد و و هر که از حضرت ایشان
مجال تقرب یا بد باید که بکاریکه به او مفوض است مشغول باشد و بفضول
دیگر کار ها دخل نکند و التزام ملازمت بر وجهی کند که هر وقت او را طلبند حاضر
باشند و هر چه از ایشان صادر شود از روی صدق مدح کنند نه بر وجه نفاق
فایده نهم لازم و واجب است اهل اسلام را که در امور سلطنت و دولت
لصلاح عمل کوشند كما قال الله تبارك وتعالى ولقد كتبنا في الزبور من
بعد
۱۶۵
بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون هر آینه نوشتم در صحیفه ها
پس از توریت بطور تحقیق میراث می برند زمین را بندگان شایسته من
از توریت که زمین معمور وارث شوند بندگان شایسته من یعنی زمین صالح برا
صاحبان اخلاق معتدله داده شود بدانید اگر شرف الناس واعلم یافته و اگرچه
سزاوار ترند به امامت چون باعث شر و فساد و تفریق امت است کشتنی
عن عرفجة قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من اتاكُمْ وَأمركُم
روایت است از عرفجه گفت شنیدم از رسول خدا درود خدا بر او و سلا می باد بر او میکفت کسی که بیاید شما را در حالیکه کاری
جميع على رجل واحد کسیکه بیاید شما را دعوت به مروج وحال انکه امرشما مجموع
را نبوه باشد بر یک مرد
بر یک مرد و بر یک خلیفه برید ان یشق عصاكم در حالیکه میخواهد که شکافته عصا
اراده دارد که بشکند عصا شما را
شمار کنایت است از تفریق امر و مفارقت جماعت کو یا اجتماع مردم کرا
امری بمنزله عصا داشت و تفریق بمثابه بشق آن او يفرق جماعتكم باحداً
پراکنده سازد گروه شما را و
افگند در جماعت شما ظاهر معنی است که این از قبیل شلک را وی است
احتمال دارد که اقول را حمل کند به تفریق امر دنیا وثانی را در احکام و فاقتلوا
پس بکشید انکس را رواه مسلم و عن عبدالله بن عمر من قال رسول الله صلى الله عليه وسلم
گفت رسول الله صلى الله عليه وسلم
من با يع اِمَامًا کسیکه بیعت کند امام و قاطعها، صفة پر بدا یام
کسیکه بیعت کند امام را پس بدهد این امام را صفقه دست خود
١٦٩
صفقه دست خود ر ا صفقه دست خود را بر دست دگر زدن در بیعت
و ثمره فواد بدهد آن امام را میوه دل خود را یعنی خالص عهد ناشی از صمیم قلب
فليطعه ان استطاع پس باید که فرمان برداری کند اور ا اگر میتواند کرد یعنی چنانکه
تواند کرد فإن جاء آخر ينازعه پس اگر بیاید دیگری که دعوت امامت کند و منازعه
کند بر امام اوّل فاضربوا عنق الاخر پس بزنید گردن آن دگر را رواه مسلم
وعن اسامة ابن شريك قال قال رسول الله صلّي الله عليه و سلم أيما رجل خرج يفرق بين
فرمود آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم هر مردی که خروج کند بیرون با نداز طاعت
امام در حالیکه میخواهد که تفریق کند وجدایی افکند در میان امت در کلمه
اسلام وايقاع شر کند فاضربوا عنقه پس بزنید کردن اور ا نخست نهی باید
کرد و باز باید داشت اگر شبهه دارد رفع آن باید نمود و اگر اینها کار کر نیفتد
قتل باید کرد چنانکه حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه با خوارج کرد
مقاله سیوم در رد عقاید فرقه و هابیه ملاحدہ مشتملت بر سه باب باب اوّل
در رد عقاید ایشان که تعلق دارد به ندای انبیا و اولیا مانند یا رسول الله
بیاغوث
۱۶۷
و يا غوث الثقلین باب دویم در رد عقاید ایشان که تعلق به نبوت
دارد باب سیوم در رد عقاید ایشان که تعلق دارد به اجتهاد
باب اول
در رد عقاید ایشان که تعلق دارد به ندای اموات نیز در رد عقید ایشان
که تعلق دارد بامثال نام عبد المحمد عقیده اول انکه این بانذهبان گویند که استعانت استمداد
یعنی طلب مدد از غیر خدا حق سبحانه موجب شرکست بدلیل انکه حق سبحانه در کتاب
فرموده ایاک نستعین و معنی این قسم کلام بقانون عرب چنانست که استعانت
خاص است به حق سبحانه یعنی هر که مدد خواسته شود از و البته و لازم که او خدا
جل شانه پس استعانت از غیر خدا جل شانه شرکست چنانچه معنی ایاک نعبد
بقانون عرب چنانست که عبادت خاص است مر حق سبحانه را پس عبادت
و پرستش غیر خدا جل شانه موجب شرکست همچنین استعانت چون خاص شد با و تعالی پس
استعانت از غیر خدا جل شانه شرکست صریح و شک نیست که معنی این کلمه یارسول الله مدد
اگر و مانند ان طلب مددست از غیر خدا جل شانه جواب انکه طلب مدد و معنی دارد معنی اول
۱۶۸
درخواستن است از کسی پیدا کردن حاجت را تا که معنی یا رسول الله مدد کن
چنان شود که یا رسول الله پیدا کن حاجت مرا مانند فرزند مثلا یا حاجت دیگر
و شک نیست که استعانت باین معنی کفر است زیرا که پیدا کننده خدا است
جل شانه معنی دویم درخواستن است از کسی شفاعت اما که معنی یا رسولا
مدد کن چنان شود که یا رسول الله میخواهم از تو شفاعت در درگاه حق سبحان
یعنی درخواست میخواهم از تو به پیش حق سبحانه به برکت شفاعت
و در خوسات تو برآرد و پیدا کند حاجت مرا و استعانت باین معنی جایز
است مانند استعانت سایر الناس از مقربان سلطان بلا تشبیه
و مراد درین ندا همین معنی است نه معنی اول که موجب شرک است و عقیده
ما این است که استعانت از بندگان بمعنی طلب شفاعت جایز است چه حوا
آن ثابت است بحدیث شریف زیرا که اکابر اهل حدیث که خود
آورده اند که انسرور علیہ الصلوة والسلام فرموده که اگر شما در بیابان تل
تنهایی فریق و بمدد کسی محتاج باشید پس بگوئید سه بار یا عباد الله اغنیو
ای بندگان خدا مدد کنید با من
معنی انکه
۱۹۹
یعنی ای بندگان خدا جل شانه مدد کنید با من آن سرور علیه الصلوة والسلام
فرموده چون این ندا را گفتید البته مدد میکنند با شما بندگانی که از چشم شما غائبند
استعانت در ندای مذکور بمعنی طلب شفاعت است یعنی ای بندگان خدا جاشانه
شفاعت کنید و درخواست نمائید حاجت مرا از جناب حق سبحانه و نیز کبار
اهل حدیث در کتب خود آورده اند که آنسرور علیہ الصلوة والسلام فرمود
که اگر شما را حاجتی باشد مشکل پس طهارت کنید و بگوئید یا محمد انی اتوجه
بك الی ربی یعنی ای محمد صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم توسل میکنم بتو و شفا
میخواهم از تو به نزد حق سبحانه تا حق سبحانه ببرکت شفاعت و درخواست تو
بر آرد حاجت مرا و درین جا برای رد عقیده ایشان غیر از جواب مسطور نیز جواب
دیگرست لکن برای اختصار اکتفا بجواب ظاهر تر نمودیم عقیده دویم
ایشان آنکه این لا مذهبان گویند که مردگان سمع و شیندن ندارند بدین نکی
حق سبحانه و تعالی در کتاب خود فرموده و ما انت بمسمع من فی القبور یعنی
نیستی تو ای محمدصلی اللہ علیہ و سلم که شنوا گردانی کفار را یعنی کفار می شوند
۱۷۰
زیرا که ایشان مانند مردگانند در ناشیندن و نیز حق سبحانه در کتاب خود فرمود
اِنَّکَ لا تُسمِعُ الْمَوتىٰ معنی این آیه شریف مثل معنی آیت اول است و از
بدرستی که تو نمی شنوانی مرگان را
هر دو آیت شریف معلوم شد که مردگان شنیدن ندارند زیرا که حق سبحانه
درینجا تشبیه کرده کفار را با مردگان در ناشیندن و هر گاه که ایشان نمی شنوند
پس ندای مذکور بایشان عبث و بی فایده است جواب آنکه سمع و شنیدن
دو معنی دارد معنی اول آن معنی مشهورست یعنی شنیدن بگوش و معنی دویم
اطاعت است و فرمان بردن چنانکه گویند فلان کس از من نمی شنود و
مراد از لفظ لا تسمع درین آیت شریف نفی شنیدن بگوش نیست زیرا که کفار
البته می شنیدند نصیحت آنسرور علیه الصلوة و السلام را که بایشان میگفتند
اما قبول نمیکردند بلکه مراد از لا تُسمع نفی اطاعت و فرمان برداریست
یعنی کفار قبول نمیکند فرمان ترا زیرا که ایشان مانند مردگانند یعنی کفار صلا
قبول فرمان ندارند چنانکه مردگان صلاحیت آن ندارند و درینجا جوابها
دیگر وا ولا نسلم بسیار است اما اختصار بجواب مذکور نمودیم و عقیده ما این
است که
۱۷۱
که مردگان سامع و شنوا اند سمع و شنیدن ایشان ثابت است باحادیث
کثیره که اکابر اهل احادیث آنرا در کتب خود آورده اند و ذکرش بطول می
انجامد و خلاصه ترجمه بعضی از ان چنانست که انسرور عالم صلی الله علیه وسلم
بروز بدر هر یک از کشتگان کفار را ندا کردند که ای فلان فلان تا قتیه
وعده خدا را جل و علی شانه کسی گفت یا رسول الله آیا مردگان می شنوند
فرمود که زندگان شنواتر نیستند از مردگان عقیده سیوم انکه این طایفه نجدیا
گویند که انبیای علیهم السلام و اولیای کرام را تصرف نیست در خلق در جاز
حیواة و نه در حال وفات یعنی ایشان نمیتوانند که نفع یا ضرر بکسی رسانند
بدلیل انکه حق سبحانه در کتاب خود فرموده قل انی لا املک لکم ضرا ولار شدا
بگو یا محمد صلی الله علیه وسلم که من نمیتوانم تصرف کردن در رسانیدن
نفع یا ضرر بشما و نیست مرا تصرف در نفع و اضرار کسی و ازین جا معلوم شد
که انسرور صلی الله علیه وسلم را تصرف نیست در حالی از احوال نه در
حیواة و نه در وفات و ولی که تابع اوست بطریق اولی تصرف ندارد پس
۱۷۲
ندای مذکور یعنی یا رسول الله مدد کن و یا علی مدد کن و مانند آن عبث است
و نیز عبث و بی فایدہ است نذر کسی بر ذمۀ خود مقرر کردن و بمقبره رفتن زیرا
غرض از این ندا و نذر و رفتن بمقابر طلب مددست از اموات و مدد کردن
بی قدرت بر مددامریست نامعقول جواب آنکه معنی آیت مذکوره چنان
که این لامذهبان فهمیده اند باین طور که بگوای محمد صلی الله علیه و آله و سلم
که مرا قدرت بر تصرف نیست اصلانه از خود و نه از جانب حق جل و علی
شانه بلکه معنی او چنانست که بگوای محمد صلی الله علیه و سلم که مرا قدرت بر تصرف
نیست از خود اگرچه مرا قدرت است بر تصرف از جانب حق جل و علی شانه
زیرا که قدرت نبی صلی الله علیه و سلم بر تصرف ثابت است بنص قران
شریف بدلیل آنکه حق سبحانه در کتاب خود حکایت نموده از تصرف انسرور
علیه الصلوة والسلام و فرموده که انشق القمر یعنی دو نیمه شد ماهتاب
دو حصه ماهتاب
باشارت انگشت مبارک آنسرور نبی علیه الصلوة و السلام و کسیکه در اسمان
تصرف دارد در زمین چگونه تصرف ندارد و دلایل بر نبوت آنسرور صلی
علیه و آله
۱۷۳
علیه و آله و سلّم نیست مگر معجزات یعنی تصرّفات بی شمار که آنسرور عالم
صلی الله علیه و آله و سلّم صادر شده و کسی را نیست مجال قدرت بران
و بیان آن بطول می انجامد و بعضی ازان روان شدن درختان است
باشارت مبارک صلی الله علیه و سلم و باز گردانیدن آفتاب از غروب
و پرکردن همه چشمهای لشکر کفار است با انداختن مشتی از سنگریزه ها و تصرف
ولی نیز ثابت است بنص قرآن شریف زیرا که حق سبحانه تعالی در کتاب
خود حکایت نموده از والده عیسی علیه السلام که هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ یعنی این
طعام از جانب حق است جلّ و علی شأنه و نیز حق سبحانه در کتاب خود حکایت
نموده از مصاحب سلیمان علیه السلام یعنی آصف بن برخیا که اَنَا آتِیكَ
به قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْكَ طَرْفُكَ الایه یعنی من آرم تخت بلقیس را در کمتر از هم
زدن و نیز ثابت است تصرف بی شمار از اولیای کرام بنقل متواتر که احتمال
کذب ندارد و بیان آن بطول می انجامد بعضی ازان روان شدن رود
نیل است بکاغذ حضرت امیر المؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه و آوا
۱۷۲
دادن اوست از مسجد مدینه منوره لشکر خود را در نهاوند که یکنیم هزار کرو در
بودند از و و ساریه نام حاکم بران لشکر شنید آواز مبارک را که فرمود یاساریه
الجبل یعنی ساریه نام پرهیز کنید از جانب کوه مولانا میفرماید بیت : اولیا را
هست قدرت از اله + تیر جسته باز آرندش ز راه : یعنی قضای معلق را
تغییر میدهند و هرگاه که تصرف نبی صلی الله علیه وسلم و اولیای کرام در حال
حیات ثابت شد بنص قرآن مجید و نقل متواتر پس ثابت شد تصرف ایشان
در حال وفات نیز زیرا که انبیائی علیهم السلام افضل اند از شهدا و شهد اسبابه
تعالی در چند جا از قرآن شریف احیا گفته که بیان ان بطول می انجامد
انبیائی علیهم السلام بطریق اولی احیا اند و اولیای کرام داخلند در مجاهدین
و شهدا که ایشان نفس اماره خود را بشمشیر مجاهده کشته اند بلکه جهاد ایشان اکبر است
و جهاد شهدا اصغر بحكم رَجَعْنَا مِنَ الجهاد الأكبر إلى الجِهَادِ الأصغر سركاه
که جهاد اصغر سبب حیات میشود جهاد اکبر بطریق اولی سبب حیات است
بیت کشتگان خنجر تسلیم را + هر زمان از غیب جانی دیگرست و هرگاه نما
جانشان
۱۷۵
حیات ایشان پس از وفات ظاهری ثابت شد امداد ایشان نیز پس
از وفات مولانا میفرمایند منوی موت ولی هست حیات ابد به قوت امداد
نه زدگشت در هیچ خلل نیست ولی را بموت به قوت امداد نه زد گشت بت و پچه
و آنچه این بلامذهبان گویند که ندای منکر عبث است و نیز عبث و بی فایده است
این ندا که یا علی مدد کن و یا شیخ عبد القادر جیلانی مدد کن زیرا که نمیشنوند اگر از با دواز
مسافت از بخارا بنجف شریف یا بغداد شریف حظ معنی ندارد جواب آنکه
بعضی از کرامات اولیای کرام شنیدن است از دور و اطلاع است بر مغیبات
چنانکه در میان کرامت امیر المومنین عمر فاروق رضی الله تعالی عنه گذشت
بیت اولیا اطفال حق اند ای پسر به در حضور و غیب آگه با خبر به علاوه بزرگان ما
دلیل است روشن تر از همه دلایل و جوا به ازیرا که تصرفات اولیائی کرام
پس از وفات به تجربه بی شمار مشاهده شد و میشود و به نقل متواتر بمارسیده
که احدی از ان انکار نتوان کرد مانند تصرفات حضرت غوث الاعظم قدس سره
و دیگر اولیای کرام و مشاهده مذکوره دلیل دندان شکن ایشان را لال میکند
۱۷۹
برسمع اموات و هم برتصرف ایشان و هم بر حیات ایشان و قیل و قال درینجا
دراز است لکن برای اختصار بمذکور اکتفی نمودیم عقیده چهارم انکه و هابیان
گویند که نام نهادن بنام عبدالمحمد و غلام محمد و عبدالعلی و غلامعلی و مانند ان
موجب شرکست بدلیل انکه نسبت بندگی بغیر خدا جل شانه شرک است
صریح جواب انکه لفظ عبد دو معنی دارد معنی اول عبادت کننده و پرستند
معنی دویم فرمان بردار و تعظیم کننده چنانچه در محل تعظیم گویند من عبد و غلام
شما هستم و مراد درین جا معنی ثانی است نه معنی اول که موجب شرکست
و عقیده ما این است که نامهای مذکوره موجب ثواب است زیرا که درین
نامها تعظیم نبی علیه الصلوة و السلام و اولیای کرام است و تعظیم ایشان
موجب فضایل بی غایت است مولانا میفرماید بیت از خدا جوئیم
توفیق ادب * بی ادب محروم گشت از لطف رب * بلکه بزعم حقیر
نام کلب علی بهتر از غلامعلی است بلکه باید که خود را از سگ کمتر شمارد بیت
نسبت خود بسگت کردم و بر منفعلم * زانکه نسبت بسگ کوی تو بس بی ادبیت
۱۷۷
بلی بهترین اسما چنانکه در حدیث شریف آمده مانند عبدالله و عبدالرحیم است
یا نام نهادن بنام آنسرور علیه الصلوة و السلام و در بهتری مضایقه نیست
نه آنکه نام نهادن بمانند عبدالله و عبد الاحد وجب است زیرا که نامهای
اکثر از اصحاب کرام رضی الله عنهم و تابعین ذوی الاحترام نه بمانند است این
عقیده فاسده ایشان نیز جواب های دیگر دارد لکن جواب مذکور مختصر است
باب دویم
در رد عقاید ایشان که تعلق به نبوت دارد عقیده اول آنکه این لامذهبان گویند
که آنسرور صلی الله علیه و سلم افضل الناس نیست بدلیل آنکه آنحضرت
صلی الله علیه و اله وسلم فرموده وَاللّٰهِ مَا يُفْعَلُ بِيْ وَبِكُمْ یعنی سوگند بخدا
سوگند بخدا چه خواهد کرد خدا بامن و با شما
مرا که ندانم من که پروردگار عالم چه خواهد کرد در عاقبت با من و با شما و ازینجا معلوم
که اورا معلوم نیست عاقبت کار خود از رستگاری از عذاب در آمدن در بهشت
و کسی را که عاقبت کار خود مانند دیگر کسان معلوم نباشد او را چه فضیلت بر
دیگران بود جواب آنکه معنی این حدیث شریف چنانست که این لامذهبان
۱۷۸
فهمیداند باین وجه که مرا عاقبت خود معلوم نیست اصلانه از خود و نه از وحی
ربانی بلکه معنی این ست که مرا عاقبت کار خود معلوم نیست از خود زیرا که انسرور
صلی الله علیه و آله و سلم را عاقبت کار خود از وحی ربانی معلوم و مکشوفست
چه حق سبحانه در کتاب خود آنسرور صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم را اخبار
از عاقبت محمودش نموده و مژده سعادت اخروی او را ارزانی فرموده که
وَلَسَوفَ يُعطِيكَ رَبُّكَ فَتَرضی و نیز حق سبحانه فرموده لِيَغفِرَ لَكَ اللهُ
و البته زود میدهد ترا پروردگار تو پس خشنود شوی تا بیامرزد خدا مر ترا
مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ پس علم انسرور علیه الصلوة و السلام بعاقبت محمود
آنچه پیش گذشته است از گناه تو و آنچه بعد ازین آید
خود و مغفرت و رضا مند شدن آنحضرت صلی الله علیه و سلم در آخرت ثابت است
از وحی الهی و نص قرآن مجید و نیز ثابت است آنحضرت صلی الله علیه و سلم را
علم مذکور با حادیث کثیره مذکوره در کتب اکابر اهل حدیث که در ان مطعول
انجامد و بعضی از آن این حدیث شریف است که انَا اَوَّلُ مَن يَقرَعُ بَابَ الجَنَّةِ
محققا من یکم کسی میشوم که دروازه بهشت میزند
یعنی من اول کسم که میکوبد دروازه بهشت را و بعضی از ان این حدیث شریف
است فِی المَفاتِیحُ يَومَئِذٍ بِیَدی یعنی کلید های در بهشت در ان روز
و کلید های بهشت انروز بدست من باشد
بدر
۱۷۹
بدست ما بود و ازینجا معلوم شد که مراد در حدیث مذکور این است که سوگند است
مرا که مرا علم نیست بر عاقبت خویش از خود نه آنکه مرا علم نیست اصلاً نه از خود
نه از جانب وحی ربانی زیرا که علم آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر عاقبت خود با
شد بنص قرآن شریف و احادیث مذکوره وسعت ورود این حدیث شریف
چنانکه در کتب احادیث مذکور است آن بود که کسی گفت که فلان کس
جنتی است پس آنسرور صلی الله علیه وسلم فرمود که سوگندست مرا که با وجود
که من افضل انبیا و مدینه علم مرا بغیر وحی ربانی عاقبت کار معلوم نیست
پس شما را چه یارا که اخبار بغیب میکنید و گواهی میدهید که فلان جنتی است
یا دوزخی و درین حدیث شریف غیر از جواب مذکور نیز توجیهات دیگر است
مانند توجیهاتیکه درین آیت شریف است قُلْ مَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ
لکن چون ذکر آن بتطویل می انجامید راه اختصار را مسلوک نمودیم عقیده
ما اینست که آنسرور عالم صلی الله علیه وسلم افضل انبیا علیهم السلام است
و فضیلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم ثابت است بنص قران شریف
۱۸۰
که حق سبحانه تعالی در کتاب خود فرموده كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ شما هستید بهترین امت که بیرون آورده شدید از برای مردمان
معنی آیت شریف انکه شما بهترین امت ها هستید بظهور آمده و شکی نیست
که بهتری است بسبب بهتری نبی بود و نیز فضیلت آنسرور صلی الله علیه
و آله وسلم ثابت است باحادیث کثیره که اکابر اهل حدیث آنرا در کتب
خود آورده اند بعض ازان این حدیث شریف ست أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ آنم سردار فرزندان آدم وقتیکہ
یعنی من مولای اولاد آدمم واگر این لاند هبان درین حدیث شریف شکا
می آرند پس اثبات دعوای خود باین حدیث شریف میکنم أَنَا أَكْرَمُ منم عزیز ترین بنده
الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَلَا فَخْرَ یعنی من بزرگ گذشتگان و آیندگانم بی
که گذشتگان و آیندگان و نیست این فخر من فخر
و حق سبحانه تعالی در چند جا از قرآن شریف مدح آنسرور صلی الله علیه وسلم
فرموده که ذکر آن بطول انجامد و بعضی از ان این آیت شریف است که
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ بیت ثنائی مدح شاہی چون توان گفت
ونفرستادیم ترا مگر رحمت از برای جهانیان
که مدح او خدا و مدحجان گفت : وحسن صورت سیرت و زیبائی شمائل
و اخلاق آنسرور علیه الصلوة والسلام شهره آفاق ومنطوق قرآن شریعت
بباین
۱۸۱
و باین زیادت و کثرت اولیای عظام و علمای ذوی الاحترام که درامت
انسرور علیه الصلوة و السلام بوده در هیچ امت از امم گذشته نگذشته مصرع
کمترین بنده درگاه تو اویس قرنی و مرقد مبارک آنسرور صلی الله علیه وسلم
در میان مراقد انبیای علیهم السلام نمایان و نگذشت نماست بخلاف مراقد
مبارکۀ ایشان و کتاب سماوی انحضرت صلی الله علیه و آله و سلم ممتازست
از دیگر کتب سماویه بفصاحت و بلاغت و بمبودن آنحضرت صلی الله
علیه و سلم حشمه علوم بی انتها واحدیرا در و مجال تغییر و انحراف نیست
بخلاف دیگر کتب سماویه و براهین فضلیت آنسرور علیه الصلوة و السلام
حدی و غایتی ندارد اما اثبات روشنی آفتاب بدلایل و براهین امر
بیهوده و رنجیست بی فایده رباعی ای فخر رسل دو کون پیرایه تست
افلاک یکی منبر نه پایه تست گر شخص ترا سایه نیفتد چه عجب تو نوری و
آفتاب چون سایه تست بیت محمد عربی کا بروی هر دو سراست
کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او من یهدی الله فهو المهتدی و من
کسی را که راه نماید خدا پس او راه یافته و کسی را که
۱۸۲
يُضْلِلْهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ و عقيده دويم انکه لامذهبان گويند که آنسرور
که راه نمايد او پس نيست راه نماينده مراورا
عليه الصلوه والسلام نيست آخر انبيای عليهم السلام بلکه جايز است که پس از
آنحضرت صلی الله عليه وسلم نبی ديگر پيدا شود بدليل آنکه انسرور صلی الله
عليه و آله وسلم فرموده اَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَلَا نَبِيَّ بَعْدِي اِلَّا اَنْ يَشَاءَ اللهُ
منم آخر خبر دهنده گان و نيست خبر دهنده بعد از من مگر انکه خواسته باشد خدا
و ترجمه اين حديث بقانون عرب چنانست که من اخير انبيا ام عليهم السلام
و نيست نبی بعد از من در هيچ وقت مگر هست در آنوقت که حق سبحانه اراده
او کرده و اين حديث شريف دليل است بر آنکه لفظ الا ان يشاء الله
مقدر و مراد است بمراه لفظ خاتم النبيين که در قرآن شريف واقع شده
و عقيده ما اين است که آنحضرت صلی الله عليه وآله وسلم خاتم النبيين است
و ختم نبوت بر آنحضرت صلی الله عليه و سلم ثابت است بنص قرآن شريف
و به احاديث كثيره مذکوره در کتب اکابر اهل حديث که بعضی از ان انينجه ديث
شريفست که كُنْتُ اَوَّلَ النَّبِيِّينَ فِي الْخَلْقِ وَاٰخِرَهُمْ فِي الْبَعْثِ
هستم من نخست پيغمبران در آفرينش و آخر ايشان در بعثت
يعنی من اوّل انبيا ام در پيدايش و آخر ايشانم در ظهور و بعضی از ان انيجه ديث
المعجزات
۱۸۳
شریف است که أَنَا الْعَاقِبُ وَالْعَاقِبُ الَّذِي لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ یعنى منم
عاقب و مراد من بعاقب کسی است که نباشد نبی پس از و و خلاصه ترجمه
بعضی از احادیث چنان است که آنسرور صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که شان انبیا
بود مانند یک بالاخانه بسیار زیبا و خوش منظر اما ناقص بیک خشت و من
مانند آن یک خشتم که آمدم و بند کردم آن نقصان را پس تمام شد بر من
آن بالاخانه و ختم شد نبوت بر من پس از نص قرآن و ازین احادیث مذکوره
ثابت شد ختم نبوت بر آنسرور علیه الصلوة و السلام و انچه این لامذهبان
حدیث مذکور سابق را دلیل کرده برانکه ختم نبوت بر آنحضرت صلی الله
علیه و سلم نیست جواب آنکه حدیث مذکور افترائی است بعضی معاندین
دولت نبوت از خود ساخته بدلیل آنکه حدیث مذکور در هیچ کتابی
از کتب معتبره احادیث موجود نیست و دلیل دیگر آنکه حدیث مذکور
مخالف است از احادیث کثیره صحیحه بیشمار که صریح اند در ختم نبوت بر انسرور
علیه الصلوة و السلام و بالفرض اگر افترائی نباشد اما حدیث واحد
۱۸۷
مجهول الراوی مطعون به افتر امعارضه نتوان کرد با احادیث کثیره صحیحه
پس لازم که تاویل کنم در وبرین طور که معنی اوچنان است کسیپس
از من نبی نگرست آن نبی که تابع است مر او عمل کند بدین من یعنی
عیسی علیه السلام که در آخرالزمان نزول از آسمان کرده متابعت می کنند
عقیده سوم انکه این لامذهبان گویند معلوم نیست که شفاعت برویقین
است یانه واگر بالفرض باشد لکن اختصاص بآنتر و رضی الله علیه سلم
معلوم نیست بدلیل آنکه حق سبحانه وتعالی در کتاب خود فرمودا
مَنْ ذَالَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِأِذْنِهِ یعنی کیست که شفاعت کنند
بی اذن او ازینجا معلوم شد که شفاعت موقوف است باذن و معلوم نیست
که حق سبحانه اذن میکند یانه و بالفرض اگر اذن بکند باز معلوم نیست که
اذن بکدام کس میکند بهر که اذن کر دآنکس شفاعت توان کرد جواب انکه
بلی از آیت مذکور اگرچه معلوم نمیشود بودن شفاعت بروز حشر اختصاصا
شفاعت بآنتر و رضی الله علیه سلم لکن بودن شفاعت در انروز ثابتت
بایت دیگر
۱۸۵
بآیت دیگر و با حادیث کثیره که ذکر آن در بیان عقید ها بیاید و عقیده با این
که شفاعت در انروز هست و بودن او ثابت است بنص قرآن شریف
چراکه حق سبحانه در کتاب خود فرموده و ما تنفعهم شفاعة الشافعیات ینفع
نیمیکند کفار را شفاعت شفاعت کنندگان و ازینجا معلوم شد که شفاعت
در آن روز هست اما نفع بکفار نمیکند و نیز شفاعت ثابت است در انروز
باحادیث کثیره متواتر المعنی که مذکورا ند در کتب اکابر اهل حدیث بعضی
از ان این حدیث شریف است که شفاعتی لاهل الکبائر من امتی
یعنی شفاعت من برای گناهگاران امت منست و نیز عقید ما اینست
که اول کسیکه او را اذن داده شود بشفاعت نیست آن مگر انر و صلی الله
علیه وسلم و اول کسیکه فتح باب شفاعت کند انسر ور علیه الصلوة والسلام
بود و نیز عقید، ما این است که شفاعت کبری که انرا شفاعت عظم کو نیا مصور
است بانحضرت صلی الله علیه وآله وسلم اگر چه آن شفاعتی که برای انفرار
گناهکاران است از دوزخ مختص نیست بآنر و رعلیہ الصلوة والسلام
۱۸۶
بلکہ سایر انبیا وصلحا شریک اند بآنسرور صلی الله علیه و آله و سلم دران شفاعت
و شفاعت کبری شفاعتی است مرجمیع خلایق را برای خلاص کردن
ایشان از محنت دیر ایستادن در عرصات و از محنت شدت گرمی سختیها
دیگر پس حق سبحانه بشفاعت آنسرور صلی الله علیه و آله و سلم بزودی در حساب
میفرماید و ایشان را راحت رساند و اختصاص شفاعت کبری بآنسرور
علیه الصلوة والسلام و نیز اختصاص اذن اوّل بآنحضرت صلی الله علیه
و آله و سلم ثابت است با حادیث کثیره مذکوره در کتب اهل حدیث
که خلاصه ترجمه بعض ازان چنانست که آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم
فرموده که چون خلایق در عرصات از محنت دیر ایستادن و شدت گرمی
بتنگ آیند پس ایشان از انبیای علیهم السلام طلب شفاعت کنند پس
هر یک از انبیای علیهم السلام اقرار نمایند بعجز و قصور خویش از انکه بمقام
شفاعت در ایند تا که همه خلایق به پیش آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم
آمده طلب شفاعت کنند پس آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم بطلبند اذن
شفاعت
١٨٧
والسلام
شفاعت را از جناب حق سبحانه پس داده شود انسرور علیه الصلوة
را اذن شفاعت بعد ازان آنسرور علیه الصلوة والسلام شفاعت کنند کسانیکه
ایستاده اند در عرصات و نیز شفاعت کنند کسانی را که قبل از حساب بی توقف بدوزخ
رفته باشند تا که نماند هیچ یکی ازان رفتگان سابق در آتش دوزخ جهنم
باب سیوم
در رد عقاید وهابیه که تعلق دارد باجتهاد و آن چهار عقیده است عقیده اول
انکه این لامذهبان گویند که عالم کسی را گویند که بلغت عربی دانسته حکم شرعی را
از روی قرآن کریم وحدیث شریف توان گرفت و گویند که عالم را زنیست
که تقلید ومتابعت کند کسی را در مذهب و احکام دینیه یعنی روا نیست اورا
که متابعت کند امام اعظم رحمة الله علیه را مثلاً در مذهب و احکام دین یا امام
دیگر را و اگر متابعت کند گنهگار وتارک امرخدا جل شانه میگردد بلکه این لامذهبان
متابعت عالم کسی را در دین کفر میدانند بدلیل آنکه حق سبحانه در کتاب
خود فرموده فَاِنْ تَنَازَعْتُمْ فِيْ شَيْءٍ فَرُدُّوْهُ إِلَى اللهِ وَرَسُوْلِهِ یعنی اگر
پس اگر نزاع ورزیدید شما در چیزی پس رو کنید آنرا بسوی خدا و رسول او
۱۸۸
نزاع کردید شما در حکمی از احکام دینیه مشتبه شد حکم دینی بر شما پس انرا فرمان
من بشما اینست که رد کنید آن حکم را بسوی کتاب من و حدیث رسول
من یعنی معلوم کنید آنرا از قرآن شریف و حدیث کریم و اتفاق است بر اینکه
حق سبحانه این امر علمأ را فرموده فقط زیرا که عوام الناس نمیتوانند که حکم دین را
از قرآن شریف یا حدیث کریم معلوم کنند پس بنا برین آیت شریف اگر
عالمی حکم دین را از قرآن شریف و حدیث کریم نگرفت و متابعت کرد در آن
حکم کسی را از امامان اربعه رحمه الله علیهم مثلا او گنهگار و تارکست امرامر خدا
جل شانه پس لازمست عالم را که اول حکم دینی را از قرآن شریف و حدیث
کریم برآورده و اگر آن حکم در هر دو نبود باید که بفکر و رای خود عمل کند زیرا
آنه و علیه الصلوه و السلام استفسار نمود از معاذ بن جبل رضی الله عنه
که ترا حاکم میسازم بر یمن پس شما چگونه حکم میکنید در آن هجوم معاذ رضی الله عنه
گفت که اول حکم میکنم بکتاب خدا جل شانه و بحدیث نبی صلی الله علیه و سلم
و اگر آن حکم در هر دو نبود پس حکم میکنم بفکر و رای خود پس نبی صلی الله علیه و سلم
جواب او را
۱۸۹
جواب او را در دست داشت و نیکو پنداشت و ازینجا معلوم شد که اگر حکم دینی
در قرآن شریف و حدیث کریم بناشد عالم را رو است که بفکر و رای خود عمل کند
جواب آنکه بلی حق سبحانه امر مذکور بر علما را کرده لکن آن علما را که حکم دینی از
قرآن شریف و حدیث کریم معلوم توان کرد و آن مجتهدین است فقط نه عالم
غیر مجتهد زیرا که معلوم کردن احکام از قرآن شریف و حدیث کریم موقوف است
بر آنکه عالم را علم تام بود برقرآن شریف و حدیث کریم تا در غلط نیفتد و علم تام
بر آن مگر مجتهد را ومجتهد نام کسی است که او را علم تام بود براه دین نبوی
الله علیه وسلم یعنی قرآن شریف و حدیث کریم تا که از احوال راه مذکور آگاه
تمام داشته در راه دین خبردار کامل بود بوجہی که در کتب مقر رشد و ذکر آن
بطول انجامد و شمه ازان این است که عالم بود بهمه آیات قرآنی و احادیث
نبوی که تعلق باحکام دارد و عالم بود بتفسیرا ت و شان نزولات و به اشارات
و رموزات و تاویلات قرآن شریف و حدیث کریم و به ناسخ و منسوخ و
حدیث اقترانی و غیر اقترانی و باحوال راویان ہر حدیث از فسق و ثقوت
۱۹۰
و صدق و کذب بوجھی تطبیق در میان آیات و احادیث متخالفه و خلاصه
انکه مجتهد بصرنی است در علوم دینیه و حاذقی است در آن که حدیث صحیح را
از سقیم و ضعیف را از قوی جدا ساخته و بکمال احتیاط و تقوی آراسته بود
تا بہوای نفسانی و مقتضای بشری حکم از نزد خود نکند و کسی که چنان اگاهی
از راه دین نداشته او را جایز نیست که احکام دینیه را از قرآن شریف و حدیث
کریم بخود برآورده بشاه راه دین نبی صلی الله علیه و آله و سلم بی استفسار از
ره روانی کند نه بهر لنگ و کوری که در راهی نادیده و نادانسته رهواری و بخود
نموده نفس مظلوم خود را در مهلکه چاه دوزخ اندازد و بالفرض اگر کسی را قابلیت
اجتهاد دستگیری کند حرام است بر و تبعیت او مر غیر را لکن مرتبه اجتهاد تبرا
است اجمیر پس از زمان امامان اربعه علیہم الرضوان علمای عظام مانند امام
رازی و امام غزالی قدس سرہما و اولیای جامع شریعت و طریقت گذشته
کسی از آنان بمرتبه اجتهاد نرسیده و ربقه متابعت مجتهدان اربعه را علیهم الرضوان
در ذمه خود انداخته تقلید ایشان نمودند پس علمای این زمانه بمرتبه مذکور کجا
توان
۱۹۱
توان رسید تا تقلید آن گرام را گذاشته دم از تخلف میزنند و انحی که تخادین
چهارست مردیگر خانه زدن خود را از دین دور انداختن است و در بخالم اسلام
بسیارست اکتفا به مذکور نمودیم عقیده دویم اینکه این لامذهبان گویند عوام
الناس را لازم است که تقلید و متابعت کند عالمی را در مذهب و احکام
دینیه بدلیل انکه حق سبحانه در کتاب خود فرموده فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون
یعنی سوال کنید از اهل ذکر یعنی از اهل علم اگر شما از اهل علم نبودید و اتفاق
است بر اینکه حق سبحانه امر مذکور مر عوام الناس را فرموده یعنی ایشانرا
لازم که سوال دینیه از اهل علم کنند و اهل علم انرا گویند که به لغت
عربی دانسته حکم شرعی را از روی کتاب الله و حدیث شریف تو انگرت
چنانکه ظاهراً معنی اهل علم همین است خواه مجتهد بود یا نه پس عامی اختیار
دارد که متابعت مجتهد کند یا متابعت عالم غیر از مجتهد جواب این عقیده
از جواب عقیده اول مکشوف است زیرا که غیر مجتهد ره روانی براه دین خود
نتوان کرد بلکه او مانند عامی محتاج است به مجتهد و پیروی یک عامی مرعامی
۱۹۲
دیگر را مانند پیروی کوری کوری دیگر را امریست نامعقول و نیز حق سبحانه
در کتاب خود فرموده وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ یعنی شما
پیروی کنید نیکو ترین چیزی که فرود فرستاده شده سوی شما از جانب پروردگار شما
متابعت کنید خوب ترین حکمی را که فرود آورده شده باشد بر شما از جانب
خدای شما جل شانه و شک نیست که حکمی که به قوت فکر و نظر مجتهد از کتاب
و حدیث شریف استخراج یافته باشد خوب ترست از حکمی که بنظر عالمی
ضعیف قاصر النظر بر آورده شده باشد عقیدۀ سیوم آنکه این لا مذهبان
گویند که عوام الناس را اگر چه متابعت علما لازم است در احکام دینیه
و مذهب چنانچه در عقیده دویم گذشت اما عامی اختیار دارد که التزام
یک مذهب معین کند فقط چنانکه متعارف است درین زمان یا عمل کند بچهار
مذهب اربعه تا که او هم حنفی بود و هم شافعی و هم مالکی و هم حنبلی زیرا که حق
سبحانه فرموده فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ وظاهر
پس بپرسید صاحبان علم را اگر هستید که نمیدانید یعنی از علما
معنی این آیت شریف چنان است که شما استفسار حکم دینی کنید
دین و متابعت کنید ایشان را اگر شما عالم نباشید خواه متابعت شمای
یک مذهب
۱۹۳
کس را بود یا زیاده و نیست معنی او که شما متابعت کنید یک کس را فقط
دلیل دویم انکه در زمان صحابۀ کرام رضی الله عنهم عوام را تخصیص متابعت یکی
از ایشان نبود بلکه عمل میکردند بفتوی هر یکی از صحابۀ کرام جواب دلیل اول انکه جائیز
نیست کسی را که بزیاده از یک مذهب عمل کند زیرا که یک شی در یک مذهب
حلال بود و همان شی در دیگر مذهب حرام پس عامل بهر مذهب بمقتضای شرع
خود گاهی آن چیز را بخود حلال میسازد و گاهی حرام پس معلوم نمیشود که حلال کدام
و حرام کدام و نیز معلوم نمیشود که حق سبحانه بکدام چیز امر فرموده و از کدام چیز
نهی کرده و این نیست مگر ابطال دین و فروگذاشتن امر خد است جل شانه
و نیز عامل بهر مذهب بمقتضای هوای نفسانی خود می رباید از هر مذهب حکمی
که فی الجمله روایت ضعیف جواز داشته باشد والبته مکروه و قریب بحرام بود
پس عمل بروایات ضعیفہ فسق است صریح زیرا که غالب در ان انست که واقع
شود در حرام و لہذا کسی از علمای عظام و اولیای کرام گذشته عمل به زیاده از
مذهب واحد نموده و عقیده ما این است که عمل بهر مذهب جائیز نیست
۱۹۴
بلکه عامل بهر مذهب فاسق و مردودالشهادت و مبطل دین است بدلیلی که
گذشت جواب دلیل دویم انکه عمل مذکور در زمان اصحاب کرام رضی الله
تعالیٰ عنهم اجمعین ثابت حدیث شریف که آنسر ورعلیه الصلوة و السّلام
در حق ایشان فرموده اَصْحَابِیْ کَالنُّجُومِ بِاَیِّهِمْ اقْتَدَیْتُمْ اِهْتَدَیْتُمْ و قیاس
غیر اصحاب بر اصحاب کرام نتوان نمود جواب دیگر انکه در زمان اصحاب
کرام رضی الله تعالی عنهم اجمعین اختلافات بسیار و شیوع کذب نبود پس
از زمان ایشان اختلافات بسیار و شیوع کذب بحدی رسید که گویند
که حضرت امام ابو یوسف رحمة الله علیه بست هزار حدیث افترا بامی دیوا
جواب دیگر آنکه عمل مذکور در زمان ایشان بسبب ضرورتی بود چه در ان
زمان رسم تصنیف و تدوین کتب احادیث نبود و ایشان بسبب اشتغال
بامر جهاد و امر معروف بیک جا قرار نداشتند پس در حین غایب شدن
مفتی البته تابع او استفسار از حاضرین میکرد عقیده چهارم انکه لامذهبا
گویند که اکثر احکام امامان اربعه علیهم الرضوان خطا و غلط است خصوص
احکام
١٩٥
احکام امام اعظم رحمة الله علیه زیرا که عمل بفکر و رای خود در حکمی از احکام شرعیه
جایز نیست در هیچ وقت مگر جایز است در وقتیکه در آن حکم خاص
آیت قرآنی و حدیث نبوی وارد نباشد چنانکه در حکایت معاذ بن جبل
رضی الله تعالی عنه گذشت و اگر آیت قرآنی و حدیث نبوی در حکمی از حکام
دینیه ورود یافته باشد در آن وقت عمل کردن بفکر و رای خود جایز نیست
و ایشان خصوصاً امام اعظم رحمة الله علیه در بسیاری از احکام دینیه عمل بفکر
و رای خود نموده با وجود ورود احادیث شریفه در ان احکام مذکوره و این
لامذهبان گویند ازینجا معلوم شد که احکام مرشد ملحد ما یان عبدالوهاب نصبوا
نزدیکترند از احکام امام ابوحنیفه رحمة الله تعالی عنه جواب آنکه در هر مسئله تنزیل
که امام اعظم رحمة الله علیه ترک عمل بحدیث شریف نموده در آن جا برای ترک
آن وجهی بیان فرموده برین طور که در حکمی چنان و چنین حدیث چنین و
چنان وارد بود اما اگرچه دیگر کسان آنرا حدیث صحیح دانسته لکن آن حدیث
به نزد ما به صحت نرسیده خللی داشت مانند بودن او افتراء یا منسوخ
۱۹۹
یا ضعیف یا غیر ذلک و شک نیست که امام اعظم رحمة الله علیه فاضل ترین
علمای احادیث و مقدم ترین بر همه ایشان بوده از هفت صحابی و چها
هزار تابعی علم گرفته گویند که از غایت احتیاط در احکام دینیه در وقت
تعلیم و تدریس مسایل علم دین هزارتن از شاگردانش گرداگرداو حلقه زدند
تا چهل تن از اکابر علما در مجلس او حاضر بوده هر حکمی از احکام دینیه که از آیات
قرآنیه و احادیث نبویه استخراج میکرد جمیع حاضرین در و گفتگوی مینمودند
و پس از تسلیم همه از اهل مجلس آنرا آنحضرت الحمد لله و الله اکبر میگفت
و همه اهل مجلس و حاضرین بموافقت او الله اکبر گفته بعد از آن بحکم آنمعمول
میساختند و الحق که مفتی دین چنین بود و لهذا اکابر دین در حق او فرمودند
که اگر علم علمای روی زمین با علم ابو حنیفه رحمة الله علیه سنجیده شود و علم او
از علم ایشان گران تر آید و اکابر دین فرموده که همه مردم در علم دین عیال
ابو حنیفه رحمة الله علیه اند پس نسبت غلط بآن عالیحضرت و سایر امامان
علیهم الرضوان محض بدبختی و خسران ازلیست بیان فضایل هر یک از
امامان
۱۹۷
امان اربعه خصوص فضایل آن سراج الامتین و خادم دین سیدالمرسلین
علیه الصلوة والسلام درین رساله مختصره بلکه در دفاتر نمیگنجد از کتب مناقب
ایشان طلب باید کرد و انچه این لامذهبان مرشد خود را عبدالوهاب را احکام
شرعیه بهتر از و میدانند چه گویم که جواب جاهل معاند سکوت است فقط
ایا آفتاب جهان تاب به تپشک حقیر پنهان توان نمود حضرت رسول
صلی الله علیه و آله واصحابه وسلم مدح آن دُر یتیم قبل از ظهور پرنور او نموده
اکابر علمای عظام و اولیای کرام هیچ یکی بدرجه او نرسید و پیرو
و متابعت او نمودند فضل از عبدالوهاب کذاب که کلب الکلب از کلاب
آنحضرت بود از عقاید آن خبیث پر تلبیس عاروننگ داشته دهن خود را
از آلودگی کفریات او درهم میکشند بیت کی تواند که بپرزید و ثمر پاش ضعفا
و بایزید شود عقیده پنجم انکه این لامذهبان گویند که برداشتن هر دو دست
سنت است در حین فرورفتن برکوع و درحین بالا شدن از و جواب انکه
برداشتن دست و نا برداشتن در آنوقت از قبیل اختلاف روایت است
۱۹۸
و از آنسرور علیه الصلوة والسلام هر دو منقول شده اما روایت انکه بر داشتن
مکروه است چنانکه مذهب ماست این روایت اقویست و ارجح
و وجه ترجیح او در کتب فقه بتفصیل تام مذکور است حاجت به تسوید قرطاس
ندارد عقیدۀ ششم انکه لامذهبان گویند که کذب گفتن جایز است مر خدا را
جل شانه زیرا که حق سبحانه تعالی فرموده وَاللّٰهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ یعنی
و خدا بر همه شے توانا است
حق سبحانه بر هر چیز قادر است پس البته بر کذب هم قادر باشد جواب انکه
نفی کذب و نابودن دروغ از حق سبحانه ثابت است به نص قرآن شریف
که حق سبحانه فرموده وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِيلًا یعنی کیست
و کیست راست گو تر از خدا در گفتن
راست گو تر در گفتن از خدا جل شانه جواب دیگر انکه وصف کذابیت چه
در حق ما ممکن است اما وصف کذب در حق خدا جل شانه ممکن نیست
زیرا که خصلت دروغ گفتن که قسمی است از نفاق عیب است بتصاق جمیع
به نزد عوام و خواص و خورد و بزرگ کلام الهی و حدیث نبوی بر قباحت
آن شاهد است که بیان آن بطول انجامد و هر نشانه عیب منقضت
اقی
۱۹۹
در حق خدا جل شانه امکان ندارد و ممتنع است و علمای علم کلام در کتب
خود آورده که اشیای غیر ممکنه و ناشدنی داخل نیست در مقدورات تا
شریک و غیره و مراد بشی در آیت شریف مذکورشی ممکن است که شدنی با
یعنی بر هر چیز ممکن و شدنی قادر است و عدم قدرت بر شی غیر ممکن و نا شدنی
موجب نقصان نیست در کمال قدرت قادر مثلا بلا تشبیه عدم قدر
شمشیر گری بهنر مند بر ساختن شمشیر از هوا و با د مثلا موجب نقصان در کما
شمشیر گری نیست بل عدم قدرت قادر برشی شدنی موجب نقصان کمال قدرت
خاتمه
در تکفیر طایفه و هابیه ملا حده و بیان زمان ظهور ایشان و بیان منشائی مذا
اربعه اسلامیه از حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی باید دانست که طایفه و هابیه
اگرچه ظاهر خود را بلباس تقوی اراسته دعوی مسلمانی میکنند اما
فی الحقیقت آن مکاران و غداران بنا بر عقاید ایشان با ندارند کار از شفاق
و ختم نبوت و نسبت منقصت بآن سرور علیہ الصلوة و السلام کافر و فاجر
۲۰۰
سلام دادن و نماز گذاردن خلف ایشان و مانند آن نهیست مطلق
و منشای ظهور این لا مذهبان آنکه پس از زمان اصحاب کرام رضی الله
تعالی عنهم اجمعین کسانی که کفر باطنی داشته دشمنان دولت نبوت بودند
برای فریفتن عوام الناس احادیث بی شمار را از خود افترا نموده مشهور عالم
ساختند تا که خادمان دین نبوی از علمای تقوی شعار با عانت پادشاهان
ذوی الاقتدار احادیث نبویه را از اطراف عالم فرا گرفته جمع نمودند و بجهد
و جهد بلیغ خود حدیث اقترانی از غیر اقترانی و ناسخ از منسوخ و صحیح از
مریض و قوی از ضعیف جدا کرده احکام دینیه را از نصوص قرآنیه
و احادیث نبویه حسب الاجتهاد خود مخرج ساخته احکام مخرجه
و احادیث صحیحه را تالیف و ترقیم داده کتب دینیه از احادیث و فقها
و علم فقه مصنف و مرقوم شدند و به اطراف عالم فرستادند بعضی ترک
حنیفی و بعضی شافعی و بعضی مالکی و بعضی حنبلی شدند و نائره فساد
اهل فترا بر آن سرور صلی الله علیه واله واصحابه وسلم مندو فع گشت
۲۰۱
تا که در سنه یکهزار و دو صد هجری قدسی طایفه از معاندین دین محمدی علیه الصلوة
والسلام در حدود نجد در کمین بوده تخم خیال زوال دولت احمدی را بظاهر
پاشیده بر نمی آورد تا که آن شیاطین الانس برای انهدام دین متین محمدی
صلی الله علیه و آله و سلم بهتر ازین حیله ندیدند که بنص قرآن شریف و احادیث
رسول کریم صلی الله علیه و آله و سلم ابطال عقاید اسلامیه را بر اسلامیان لازم
و ثابت گردانیم و نیز اثبات کنیم بنص قرآن و حدیث ایشان عقاید یرا
که هر یک از آن با قدح بود در نبوت و کرامت اولیا و فضیلت مجتهدین ائمه
رضی الله تعالی عنهم اجمعین پس باشد آن عقاید البته موجب تخفیف
و تحقیر آنسرور علیه الصلوة والسلام و اولیای کرام و مجتهدین عظام مانند
انکار از ختم نبوت و شفاعت و انکار از تصرف نبی و ولی و انکار از فضیلت
آنسرور علیه الصلوة والسلام و شرک دانستن اعانت از نبی و ولی و نامیدن
بنام عبدالمحمد و غلام محمد و مانند آن و انکار از کرامات اولیا و نسبت غلط
بخادمان شریعت از امامان اربعه علیهم الرضوان خصوص نسبت غلط
۲۰۲
بحضرت امام اعظم رحمه الله علیه که رئیس الخادمین و سراج الامتین است
تا مگر باین حیله و فریب اهل ملت اسلامیه اکابر دین خود را حقیر و سبک
دانند و دین ایشانرا فروگذارند پس در میان ایشان تفرقه افکنده دعوی
خلافت کنیم اگر مخالفتی از ایشان بوده آنرا بقتل رسانیم پس در میان
آن شیاطین الانس عبدالوهاب نام ابلیس صفت که فی الجمله نصیبی از
علم داشت و گویند که یهودی نسب بود التزام این امر خطیر را که رتبه بسیار
از طوایف اسلامیه را گمراه و براه ساخته در میان اسلامیان تفرقه
انداخت مانند آن وزیر یهودی که بمکر و فریب خود در میان طوایف
نصاری تفرقه انداخته بود آخر الامر آن لعین با ملحقین خود از غیرت غیور
محمدی علیه الصلوة و السلام شمشیر لشکر والی مصر کشته شد بدار البوار جهنم شتافتند
و بقیة السیف از ایشان که در اطراف جهان از ترس بیم اهل اسلام خود را
مخفی و پنهان کرده بودند الحال نیز از تابعان پیروان آن بقیه در اکناف
عالم در ابطال عقاید اهل اسلام سعی بلیغ و نام و کوشش لاکلام با
منافقان
۲۰۳
منافقان بطریق اخفا و استتار میکنند نعوذ بالله من شرور شیاطین
پناه می بریم بخدا از بدیهای شیطانهای
الانس والجن والله الموفق الی طرق الرشاد و من يهد الله فهو المهتد و من
آدمی و جن و خدا توفیق دهنده است بسوی راه نجات و کسی را که راه نماید خدا پس اوست راه یافته شده و
يضلل فلا هادي له والسلام على من اتبع الهدى والتزم متابعه محمد المصلطو
که راه نماید خدا پس نیست راه نماینده مر او را و سلام بر کسی که پیروی کرد راه راست را و لازم گرفت پیروی محمد برگزیده را
عَلَيهِ الصَّلوةُ وَالسَّلَامُ مَدَى اللَّيالِي وَالاَيَّامُ تَمَت
بر او نازل باد درود و سلام تا درازی شبها و روزها
۲۰۴
منکه امیر عبد الرحمن خان ولد مرحوم مغفور جنت مکان امیر محمد افضل خان
ولد مرحوم مغفور خلد اشیان امیر دوست محمد خان دران هستم در سنه هجری
نبوی صلی الله علیه و آله وسلم علمای دین مبین افغانستان امر کردم که از مسایل
ضروری مثل همین کتاب که منضم کرده شده از برای مسلمین افغانستان مطبع
کابل جمع کرده چاپ کنند که راه و طریق دین خود را یاد دشت خود کنند بناء
در تاریخ هفدهم شهر صفر المظفر سنه هجری یوم چهار شنبه اختتام پذیرفت از برا
این که از نظر من گذشت صحیح کردم فقط امیر عبد الرحمن دستخط
کردم
هو المعین
بتاریخ یوم جمعه بست و دویم شهر ذیقعده الحرام سنه هجری مطابق بست
و دویم مرداد الهی صولیت آفتاب عالمتاب به بست و دویم برج اسد
حضرت سرکار شهریار سکندر و قار در محل پغمان که از محلات سرسبز
خوش هوای دار السلطنه کابل است جهت تنزه و تفریح خاطر عاطر نزول
اجلال داشتند
۲۰۵
اجلال داشته و در آن روز جمعه سعادت اندوز عظمای علمای افغانستان
را بحضور مظهر نور خود بار داده هر کدام را بخطاب مستطاب و دیدیگونه سرفرا
فرمودند که مکنون ضمیر منیر و مرکوز خاطر خطیر ما آنست که تالیفاتیکه در خصوص شرعی
جهاد و صیانت عقاید عامه مسلمانان از خلط و آمیزش اعتقادات طوا
گمراه مانند و هابیه و غیره نمودید همه را بحضور عالی با حرفا حرفا خوانده تا تهذیب
و ترتیب آن برحسب تصواب رای صواب نمای فطانت اقتضای ما
بعد از طرح زواید و شرح فواید تالیف جدید از آن درست شود لهذ ا هر
از علما عبارات تالیف خود را شروع بخواندن نموده شهریار اعلیحضرت
حک و اصلاح میفرمودند درین اثنا به تعیین بعضی از آیات کلام الهی احتیاج
افتاد چون در رکاب ظفر انتساب طایفه از حفاظ کلام الهی مقرر و ملازمند
اعلیحضرت امر فرمودند که حافظ را بخواهند ایستاده گاه پایه سریر از نهایت
سرعت در اطاعت امر سراسیمه وار دویده سو نمودند و از نزد کتاب دار
سرکاری کتاب دیوان خواجه حافظ علیه الرحمه عرضه حضور نمودند اعلیحضرت
۲۰۹
فرمودند که هرچند ما دیوان حافظ را نخواسته بودیم چون ناخواسته حاضر شدند
لا جرم از لسان الغیبی ایشان تفأول مینمایم چون کتاب مزبور را بدست
کرم سورت خود بفال همایون کشودند این غزل بشارت مضمون هویدا شد
که نظم به یاد صبا دوشم آگهی آورد : که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد :
بغیر خاطر ما کوش کین کلاه نمد : بسا شکست که بر افسر شهی آورد : رسید مژده
منصور بر فلک حافظ : چو التجا بجناب شهنشهی آورد : لا جرم طبعیت
فیض طلیعت اعلیحضرت خیلی انبساط یافته ساعت بغلی را از جیب بود
از عیب خود کشیده تشخیص وقت فرمودند نیم ساعت بعد از نصف روز
که وقت بین الخطبتین صلوة جمعه است تعیین یافت درین حین صوت
اذان محمدی علیه الصلوة والسلام بلند شد در آنوقت از خدمتگاران دربار
سلطنت مدار که در حکمت ریاضی و نجوم اندک دست داشت و تقویمهای
ایرانی و هندی و افغانی در نزد وی مهیا بود احوال فلکی و اختیار نجومی
همین ساعت را تصفح و تفحص نموده در تقویم نوشته یافت که درین ساعت
بفال
۲۰۷
تحویل زهره بمیزان و تحویل قمر ببرج ثور است که برج ثابت است و در
احکام همین ساعت نوشته بود که نیک است دعا و مناجات نمودن وصحبت
علما کردن و در همین موقع قطرات مطرات از سحاب احسان حضرت
واہب العطایات باریدن گرفت چون از احادیث صحیحه ثابت است
که هنگام باریدن باران وقت اجابت دعاست بنابرآن حضرت
سرکار شهریار دست دعا را بالا نموده که الهی بعزت و جلال و عظمت
کبریائی خویش و بحرمت روح مطہر حضرت بہترین موجودات واصحاب
واولادان برگزیده کاینات دین متین حضرت خاتم النبیین علیہ الصلوۃ
والسلام را الی یوم الدین قایم وبرقرار ومستحکم و پایدار بداری و جمیع
مؤمنین و اقوام افغانستان را از بلاهای ارضی و سماوی محفوظ و سلا دار
و ہدایت نیک بجميع مؤمنین و قوم من عطا فرمائی که بر وفق مصالحانی
و شریعت غرای محمدی ثابت قدم وراسخ دم بوده باشند آمین علما و حفاظ
وسایر نشته و ایستاده حشم و خدم ہم شمار غریوه آمین را باوج علیتین میرسانید
۲۰۸
رجای صادق و امید واثق است که بر حسب مطابقه این همه اوضاع زمینی
و آسمانی دعای آن تخت نشین کشور جهانبانی بدرجه اجابت رسید ما جمیع
مطالب دو جهانی گرد این دعا از من و از جمله جهان آمین باد یا رب العباد
رویای صالحه جناب شهریاری
در تاریخ شب جمعه بیست و هشتم ذیقعده الحرام سنه یکهزار و سه صد و سی
هجری نبوی صلی الله علیه و آله و سلم بندگان ظل الهی خلد الله ملکه و دولته فرمودند
که بوقت صبح صادق بعالم رویا مشاهده می فرمائیم که یک قالین بسیار
بزرگ و کلان گلدار که پشم های قالین موصوف پست و بلند است با سه
عدد قالین های دیگر که گلهای قالین های مذکور بسیار صاف و روشن است
هر دو عدد قالین مد نظر سر کار والا بالای همدیگر افتاده درین اثنا محمود خان
بحضور سرکار والا حاضر میشود و میگوید که از جنس جاجیم است سرکار والا
تفکر سلیم و رای متین میفرمایند که جاجیم معنی ندارد جای جمع است و تعبیر
خواب مبارک را بدین گونه فرمودند که از اولاد و احفاد و ذریه بندگان
ظل الهی
۲۰۹
ظل الهی در پشت بایه سلطنت و حکمرانی و فرمان روائی در ممالک محروسه
خدا داد افغانستان و غیره بلاد بنمایند انشاالله تعالی خداوندی بماند بعزت
جناب سرور کاینات علیه افضل الصلوة واکمل التحیات این خواب
بر بندگان ظل الهی واهل وعیال و شاهزاده های والاجاه و سایر خاندان
مبارک و میمون گرداند مصرع این دعا را قدسیان در عرش امین گفتند
خاتمه طبع
الحمدلله والمنة که درین آوان سعادت اقتران از هبوب نسیم
شمیم بهار امثال بی مثال زیبنده وساده سلطنت افروزنده بزم امارت
منهل ابحوان بخشش و سخارونق بازار جود و عطا خورشید سپهر شت
و اجلال گوهر بحر عظمت و اقبال در دران امیر ابن الامیر ابن الامیر
امیر عبد الرحمن خان بهادر لا زالت اعلام اجلاله و اقباله مجد مجیدا
وافی علما وسعی و کوشش کافی فضلا کتاب لاجواب المسمی تقویم الدین
۲۱۰
که کافه اهل اسلام را مایه عیش و زندگیت و عمل بمضامینش کمال امتثال
و بندگی گورانزا نوربخش راه حق است و کرانرا فیض ده سماع مطلق
در نیست یکتا و بضاعتی است بی بها اصحاب یقین را معشوقی است
بیمثال و اعدای دین را صارم قاطع است بی مقال الله الله زهی بهر
معانی که از تاب پرتو آن ظلمت ضلالت و تیرگی جهالت را نامی نماند
و زهی خبر آبدار مبانی که از لمعهٔ جوهر آن قلوب مخالفین و جانهای
معاندین را آب و تابی سرگشتگان بادیهٔ ملل را دلیلی است اتقن و گوند
تیه ضلل را چراغیست روشن نظم صلح اسلام گشته مضمونش
قتل اعدا بضمن مکنونش از مخالف نه ترس ماند نه بیم اتفاقیست
جمله مسنونش فی الجمله بحكم قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ
كَانَ زَهُوقًا جلوه گر گردید زیرا که از آیات و اخبارات و اقوال سلف
رحمهم الله تعالی مستخرج و مستنبط گردیده چمن گلهای قلوب ارباب اولو
الالباب را رشک فردوس برین گردانید هرگاه خلعت اتمام پوشید
اختتام
۲۰۱۱
اختتام در بر کشید از فرمان قضا جریان پادشاه عالم پناه خلد الله ملکه سلطنته
برای افاده کافه انام و مستفاضه خاص و عام در کارگذاری و تهظام
عین اعیان دولت باهره ومطرح انظار مراحم خاقانیه عالیجاه سیادت
پناه میر محمد عظیم خان سارجن میجر وبا هتمام و کوشش تمام ہمچمدان
آفاق اثر حاجی الی رحمه الله اخلاق منشی عبدالرزاق بیگ دہلوی
شکر الله سعیهم در بلده مفاخره جنت مثال فردوس جمال
فیض تقابل المسمی به کابل حرسها الله تعالی
عن الآفات والزلزل در تاریخ بیست و یکم
شهر ربیع الاول ۱۳۰۶ ہجری
زیور طبع و پیرایہ ختم
پوشید