Afghanistan Digital Library adl0002 http://hdl.handle.net/2333.1/wdbrv1cz This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
بدون تاریخ مدارات قندهار در امور تجارتی اقرار نموده بود ۴ شوال ۱۳۰۴ ۱-۳ ۱-۳ ل
[BLANK PAGE]
ذلك الكتاب لاريب فيه المنته لله که بفرمان همایون کار فلک اقتدار این کتاب خیر و فلاح بنیاد اسمی به الترغيب الي الجهاد کلمات امیر البلاد ۱۳۰۴ بانتظام نیک انجام سیادت پناه نجابت دستگاه میرمحمدعظیم خان سررشته دار مطبع دام مجده بدارالسلطنه کابل طبع گردید
بسم الله الرحمن الرحیم جواهر زواهر محامد بی قیاس و ذخایر فراید تمجیدات قبولیت اساس نیاز درگا نثار بارگاه پادشاهی که بحکم محکم انی جاعل فی الارض خلیفه و مژده عمده وعدالله الذين امنوا منکم و عملوا لصلحت ليستخلفنهم في الارض نظم و نسق مصالح نوع مکرم بنی آدم را بوجود فایض الجود سلاطین بیدار بخت و خواتین با تاج و تخت باز بسته و رتق و فتق عقود دین و ملت و سد و بست ثغور و حدود ملک و دولت را بفحوای صدق انتمای یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض و ان الله یبعث لکم طالوت ملکا بتویت این
۳ و تربیت خلفای نیک اختر معدلت گستر منوط و مربوط داشته مدبر عدالت باهره و قهرمان قدرت قاهره ایشان همواره فرق ملت و دین را با فسر دولت سرفراز و لباس مملکت روی زمین را از اعزاز دین مبین استعین و طراز میدهد ثبات و صلات صلوات زاکیات و افواج و ثبات بادام و ثبات تسلیمات نامیات جمع تر بیم گردید هدیه مرقد منور و مشهد معطر حضرت بانضرت خیر البشری که بنطق فصیح مبرا از هوا و قول صریح معرا از ریب با من اطاعنی فقد اطاع الله ومن عصاني فقد عصوا ومن يطع الأمير فقد اطاعنی و من يعصل الامير فقد عصاني وانما الأماجنة يقاتل من در اويقة و قول صريح من مهان سلطان الله في الأرض مهانه الله اطاعت امرا جهان پناه و خلفای دیانت دستگاه را بر دست همت فت عالی ہمت خود واجب و لازم نموده و خلفای حقای اربعه او که اساس به خلاف را شد و رواج ده نیابت قویم القاعداند و سایر آل و صحاب اتباع ایشان الی یوم
۴ اما بعد میگوید امیدوار حفظ و نصرهٔ حضرت کردگار جهان امیر ممالک افغانستان امیر ابن الامیر ابن الامیر امیر عبدالرحمن خان که این موعظتی ست عامه و نصیحتی ست کامله و تامه برای مرحمت و دلسوزی اصناف اهالی کشور یانهٔ معظم افغانستان از اصول شجرهٔ کیانی و فروع دوحهٔ امارهٔ و خسروانی یعنی اقارب جله سعادت مآثر و فرزندان جوان بخت برخورد و اعیان ولرتیقه هُر و اعوان ایالتهٔ زاهرهٔ و افسران افواج بحر امواج ظفر احتشام و سائر سپاه نصرت پناه جلادت ارتسام و سادات عظام و علمای اعلام و نجبای اشراف و نقبای اکناف و اطراف و سکنه مساکن از عامه رعایا و طوایف مواطن از کافه برایا مشتمل بر بیان مصلحت کلیه دین و ملت و تقویت اصلیه ملک و دولت مستشهد بآیات بنیات فرقانی و احادیث واضحات نبی عدنانی تا سامعین با دانش و مخاطبین اسیر بینش آنرا بگوش هوش شنیده بر حسب حکم والا پای بجر
۵ لابل حسب حکم نبی بود که لِيُبَلِّغ الشَّاهِدُ الغَائِبَ بسمع و فهم عموم رعایا برسانند و بسبب رسانیدن آن مستحق دعای نبوی که نَضَّرَ اللهُ امْرَءً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَيْهَا وَأَدَّاهَا كَمَا سَمِعَهَا ناقل و سامع باطمینان خاطر وبصیرت قلب بمصلحت دینی ودنیوی خود بینا وتوانا فَأَقُوْلُ وَبِاللهِ التَّوْفِیْق که پیش از شروع در اصل مطلب و وقوع در موقع بیان منتخبی از قصه سرگذشتی از امم سابقه بروایه و درایه آیت کتاب مستطاب و سنن صحیحہ حضرت رسالت مآب بخواطر سامعین افاده میگردد تا قصه ماضیه مایه پند و اعتبار ارباب فطانت صافیه و اصحاب دیانت وافیه گردد که حق تعالیٰ وتقدس در محکم تنزیل خود در سوره بنی اسرائیل از راه سنت بمعاصرین این سر این ایشان میفرماید که وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ
وَعَدًا مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا مُلخَصْ مَعْنی اَنکه اِعلام دادیم و پَیْغَام فِرستَادیم بسوی بنی اسرائیل در توریت و بیان کردیم که هر آئینه شما فساد و تباهی می‌ورزید در زمین شام دو بار فساد اول ایشان مخالفت احکام توریت و دونا شندت بود امر ارمیا علیه السلام و ثانی قتل یحیی علیه السلام و قصد هلاک عیسی علیه السلام پس در نوبت اول مسلط گشت بر ایشان بخت نصر که بقول ابو السعود وزراست عامل لهراسب بود و بقولی جالوت و بقولی سنحاریب از اهل نینوی پس عامه باز پس صد سال و بقولی پس دویست و ده سال مضمون ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ بود
غلبہ و دولت برای ایشان باز گردید بیشتر از بیشتر شدند سبب آن بروایت ابوالسعود آنست کہ بهمن بن اسفندیار بعد ازانکہ سلطنت را از جد خود گشتاسب بن لهراسب میراث یافت حقتعالی در دل وی شفقت بربنی اسرائیل انداختہ اسیران ایشانرا واپس بشام فرستادہ حضرت دانیال را برایشان والی ساختہ براتباع و بقایای بخت نصر چیرہ و غالب آمدند و بروایتی سبب غلبہ ایشان قتل داؤد علیہ السلام بو جالوت را سپس بفضوی صدق قضای فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ فرستادہ شد برایشان بروایت تفسیر حسینی طرطوس و رومی بقول تفسیر کبیر قسطنطین رومی و بقول ابوالسعود ملکی از ملوک الطوایف فرس و بکشت از ایشان ہزاران را و بیت المقدس را خراب ساخت میشاید پروردگار شمارا ہر گاہ توبہ نمائید انیکہ بعد از عقوبت ثانیہ رحمت کند بر شما و باز شمارا منعم سازد و اگر باز گردید بوت دیگر بسوی نافرمانی ما نیز بازگردیم نوبت دوم عقوبت دیگر شیخین بسند از ابوسعیدخدری
رضی الله عنه روایت نموده اند قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لتتبعن سنن من قبلكم شبرا بشبر و ذراعا بذراع حتّی لو دخلوا حجر ضب لتبعتمو قیل یا رسول الله اليهود والنصاریٰ قال فمَن خلاصه ترجمه انكه هر ائينه پيروی كنيد شما طریقہ كسانی را كه پيش از شما بودند بدست ببدست گز بگزد مراد آنكه متابعت كنے بے شك گمان خواهيد كرد بجميع وجوه و در همه كارها تا انكه اگر در آمدند انها بسوراخ سوسماری پيش ایشانرا پيژوی می كنيد بدان سوراخ مى آئيد صحابه پرسيدند كه يا رسول الله ايشان كه پيش از ما بودند يهودند و نصاری گفت پيغمبر صلّی الله علیه وسلّم اگر يهود و نصاری پس كيستند صدق رسول الله صلّی الله عليه وسلّم اکنون شروع بمطلب نموده القا ميشو که نمونه از مصداق این اخبار غیبی و گونیا از وقوع این گفتار لاریبی شان اهالی افغانستان آنست كہ در عرصہ مدۃ چهل و دو سال حضرت حكيم ذو الجلال و بار به اين ديار نصرانیان را دست تسلط داده نوبت دویم بمقتضای ولقد كتبنا في الزبور من بعد
۹ من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون و من طالع فرخنده طالع این باجی رفته و سنقه از مالک الملک رافع خطبه مله و سکه دوله بنام این خادم دین خير العباد و متحفظ ساکنین بلاد ملک هدا مقرر شد لاجرم این باجی نصره حضره باری بمقتضای خبر صداقه مخبر الدين النصيحه لله و لرسوله ولعامه المومنين جهته حفظ دین سید المرسلین پاس ناموس امرة مسلمین از وقوع مضمون جر مشحون وَان عُدتُم عُدنا اندیشه شیوه پدرانه واندرز آموز کار فرزانه به لسان حکم شاهانه و فرمان ملوکانه مصلحته دینیه و دنیویه اهالی افغانستان از قران جهانگیر و حدیث بنی عربی صدق نشانه بر حاضرین القا و در غایبین افشا می فرماید که برذمه جمله مسلمانان تخصیص اهالی افغانستان بسبب اراده کفار استیلای قوه ثالثه را بر دیار ایشان فرض لازم الادا و دین واجب القضا است که تغلب و تصاحب جنو عنود کفره را در غرب شرق مله و دوله اسلام اندیشه غیره یمانی و حمیه اسلام را
۱۰ کار فرمایند و مانند شیران صحابه کرامته را سخت بمیان جان بسته شب و روز در اعلاء کلمتہ الله و ہدم اساس واجب الاندراس طوائف کفار در رکاب پادشاه وقت که الامام جنة يقاتل من ورائه ويتقى به نقد سر و مال بكف ربانیده گوی عزة وشرف هر دو جهانی گردند بیت گوی توفیق و سعادۃ درمیان افکنده اند کس نمی بینیم که بردارد سوار انرا چه شد و همه اوقات عمر گرانا یه را ساعتی بغیر و نیاز دست از دامان جیب و زمانی مردانه و سرفراز چنگ از گریبان قریب باز ندارد و باقة القه مال منال ـ وزن فرزند ـ وقریب خویشاوندـ از اكتساب سعادۃ ارجمندـ واحتساب ولتہ ابد پیوند خود را بازنداردـ و در وعید شدید آیات بینات خود را نه درآردـ قال اللہ تعلیٰ قُلْ إِنْ كانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُوْلِهِ حاشیه راست: معنی پادشاه سپری که جنگ کرده میشود مقاتله او و حفظ کرده میشود غضب دشمنان واز ار کند فقط حاشیه چپ: احتساب طلب ثواب نمودن
وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوْا حَتَّى يَاْتِيَ اللهُ بِاَمْرِهِ وَاللهُ لَا يَهْدِيْ الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ. يعنى بگوای محمد مر تارکانِ ہجرۃ و جهاد را که در ترک آن بهانه و عذر لنگ آورده میگویند که حالا ما در میان قبائل و عشایر خودیم و بمجاملات تجار خود اشتغال نموده اوقات میگذرانیم. چون نیت هجرت و جهاد کنیم قطع پدر و فرزند بگرد و تجارت نیز از دست میافتد و بیکس و بی‌مال میماند که اگر هست پدران شما، و فرزندان شما و برادران شما و زنان شما و خویشان شما. و مالهائی که آنرا کسب کرده اید و تجارتی که میترسید از کساد آن و مسکنهایی که از نزاهته و معموری می‌پسندید آنرا. دوست‌تر و مختار تر بر شما از خدای و رسول او. و از جهاد کردن راه او. پس انتظار برید خوانیم تا آنکه بیارد خدای امر عقوبت خود را هم عاجل و هم آجل. و خدای توفیق هدایت ندهد گروه بیرون رفتگان از حد فرمان. و بواسطه تکاسل و تن آسائی و ترس از گرمی و سردی اوقات عیش دو روزه فانی. وعیدات و تعزیرات قرآنی را بتخلف و گرانجانی برخود جاری نماید.
۱۲ كَمَا قالَ اللهُ تَعالىٰ فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّٰهِ وَكَرِهُوا اَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ ط قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرًّا ط لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ يعنى شاد شدند پس ماندگان از غزوه تبوك بشتن خود برخلاف رسول خدا مى كراهته داشتند انرا كه جهاد كنند بمالها ونفسهاى خود در راه خدا بلكه فراغته وتن آسانى طلبيدند وگفتند مر مؤمنان كه بيرون ميريد بدين گرما بغزا فتنند در گرما بخود را وخواستند كه مومنانرا نيز نفتره دهند، بگواى محمد ايشانرا كه آتش دوزخ سخت تر است از حرارت وبر مقابله آن مهرس سختى است از روى برودت نسبت بائين ماه وسرماه، وايشان بمخالفت مستحق سوختن بآتش دوزخ، وسرما خوردن بزمهرير آنند. مائى مهرير شدى اگر بدانند مال ايشان آن جهان آتش و زمهرير ست بايد كه بخندند اندكى، وبگريند بسيارى پاداش خواهد داد ايشانرا خدايتعالى بانچه كسب كرده اند از نفاق وسوء اخلاق، و تمسخر واستهزا بمومنان
۱۳ حیانان دل و جوانان غیرت و حمیت اسلامی غافل حضرت جبار عادل نغفرماید اذا انزا سورہ ان امنوا بالله وجاهدوامع رسوله استاذنک اولوالطول منهم وقالوا درناکى مع القَاعِدِينَ ، رَضوابات يَكُونُوا مع الخوالِفِ وَطِيعَ على قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ . یعنی چون استاد شود سورتی با نکه ایمان آرید بخدا وجهاد کنید در خدمت پیغمبر او دستو جویند از تو در باز ایستادن خداوندان مال و توانائی از منافقان و گویند بگذار ما را وباخود شکر پرتا باشیم بشتگان خانها، فرند شدنی را کشی ستند بانک بنا بند باز نان باز پس ماندگان و مهر نهاد شده است بدلهای ایشان از نفاق پس الیتا فهم میکنند ان چیز را که در جهاد ست از انوار سعادة و آنرا که در تخلف و پس ماندن از آثار شقاوت ع جو هر مردی ندار حی بن ان خانه باش با ولو بعد ماکی یافت مرنا مزدهای سما حضرت جانان یه کقلیلی کثیری جرقه از غدیران قید قلم کشته قم می آیده
قوی دل و مستظهر و مبتهج و مستبشر بوده اولا ملاحظه فرمایند که زمره شهدا که مغز و منتخب عاملین فه ناحیه اند در دربار حضرت کردگار در موقف و ر شمار صف سیم انبیاء کبار و بلکه مضمون حدیث صف دوم آن برگزیدگان ایزد دادار خواهند بود کما قال الله تعالی وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِيمًا حاصل معنی آنکه هر که فرمان برداری کند خدای رسول او را پس آن گرو فرمان برداران باشند روز قیامت با کسانیکه انعام کرده است خدای بایشان از پیغمبران و رسل که اولو العزم نیز بقول مفسران در آنجا داخلند و راست گویان که پیش از همه کس تصدیق انبیا علیهم الصلوة والسلام نموده و کشتگان در خدا و ستودگان اعمال و احوال و چه نیکواند این همه همنشینان آن بودن با جماعه مذکوره افزونی و کرامیتیست از خدای و بس است خدای دانا بمقاصد و نیات کو بازده
۱۵ گوی ازمره شهدا پایه قدر خود را با پاه حضرات انبیا علیهم الصلوة و تسلیمات فقط یکرتبه در میباین خبر ازین مقامت انکه گفته اند بست ساکنان حرم سرعفاف ملکوت * با من از تشنگین باده مستانه زدند* و ثانیاً تصور نمایند که زمره شهدا را بمجرد چشیدن شیربته شهادة خلعة حیوتی از خزاین عنایت بیغایتہ عطا و کرامتہ میشود که از کمال فرح و مبسیته و حصول غایت امل و مُمّنیتہ ایشانرا درشان خود آرزوئی نمانده متمنی اقوام و عشائتہ خود را میدارند که ای کاش آنهانیر باما درین اجل نماندیم و مقیم و شریک و هیم بودندی کما قال الله تعالی لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما اتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولاهم یحزنون یستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المؤمنین محصل معنی آیه کریمه انکه مپندار آنانرا که بصدق نیته کشته شدند در راه خدای دادا خفی مانده مپندارایشانرا
١٦ ابن عباس رضی الله تعالی عنه نقل میکنند که حضرت رسالت صحابه را گفت چون برادران شما در روز احد شهید شدند حق سبحانه جانهای ایشان را در جوف مرغان سبز بال جای داده که در هوای بهشت طواف میکنند و بر شاخهای طوبی آشیانه سازنده و از جویبار فردوس آب خورند و بوقت استراحت خوابگاه ایشان قنادیل زرین در سایه پایه عرش آویخته و ایشان میگویند خداوند ا که خبر دهد یاران و برادران ما را ازین دولتی که ما یافته ایم تا رغبت ایشان بجهاد و اجتهاد زیاد گردد و حق سبحانه برای تعریف حال ایشان تشریف این آیه ارزانی فرمود که شهدا را مرده مپندارید بلکه ایشان زندگانند نزد پروردگار خود بدان معنی که هر سال ثواب غزوه بایشان برسد یا خاک ایشان را نمی خورد حیات ایشان را چون سایر مرده گان یار دسلام زایران می کنند بدستور زندگان روزی داده می شوند از میوهای بهشت در حالتی که شادمانند بدان چیزیکه عطا کرده است
۱۷ عطا کرده است خدای بایشان از فضل خوده که آن دولته خوشنودی حق است و عطائی ورای آن متصور نیست * و شادی میکنند بجهت سلامته حال آنانکه نرسیده اند بایشان بسبب زندگی ایشان در دنیا * و امید میدانند که در بهشت بایشان رسنده و در کرامته و غرت بایشان شریک شوند و شاد شدن ایشان بعلتة آنست که هیچ ترسی نیست برایشان * و نه اندوهناک گردند بر مفارقت و آنچه در دنیا باز پس گذارنده و شادمانی می نمایند برحمتی که فایض شده است از کردگار تعالی برایشان * و با فزونی بر همان رحمته بیشر از قدر استحقاق ایشان * و دیگر فرح و خورسندی دارند بآنکه خدایتعالی ضایع نمی کند مزد کار مومنان موحد و مجاهد راه و اگر این اندیشه در خاط دغدغه نماید که خلعت شهادة نصیب هر بی سر و پائی از کجا تواند شد و تشریف سربازی بر غیرته دین نبی مجازی روزی سرکدائی کی خواهد گشت
۱۸ ع این کار دولت است کنون تا کرا رسد * بگوئیم حضرت رب الارباب در کتاب مستطاب خود تفصیل اجر و ثواب خورد و بزرگ اعمال غازیان را صریحاً و صحیحاً بیان نموده کما قال الله تعالى مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * محصل معنی آیة اینکه روا نیست و نشاید مر اهل مدینه را و آنانکه گرد اگر دایشانند از بادیه نشینان آنکه تخلف کنند و باز پس روند از حکم رسول خدا و نرسد ایشان را اینکه رغبت کنند بر نفسهای خود از نفس رسول
۱۹ از نفس وی یعنی خویشتن داری کنند و خود را بر طرف دارند از کشیدن آن رنجها که او صلی الله علیه و سلم می کشد * مرویست که ابوخثیمه انصاری رضی الله عنه در مدینه مانده بود و بعد از چند روز که از عزیمت حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم بجانب تبوک بگذشت روزی بخانه خود در آمده و آنروز بغایت گرم بود * و او رضی الله تعالی عنه دو زن داشت * زنان وی هریکی در عریش نشسته بودند و آنرا رفته و آبزده و کوزه های آب سرد مهیا ساخته و طعام های نیکو ترتیب نموده و ابوخثیمه در عریش بایستاد و در زنان نگریست و آن ترتیب ملاحظه نموده و گفت روا باشد که رسول خدا صلی الله تعالی علیه وآله و سلم در بیابان بشدت حرارت و باد گرم درمانده بود و ابوخثیمه در سایه خنک آب سرد و طعام لذیذ خورد و بازنان خوبروی خوشبوی معاشرت کند * بخدای سوگند خودام که در هیچ عریش در نیایم و ازین آب و طعام نخورم تا زمانیکه بدانحضرت ملحق نشوم
۲۰ پس اندک زاد برداشت و روی براه آورد و در منزل تبوک بعسکر همایون ملحق شد پس حق سبحانه و تعالی میفرماید که این وجوب متابعه و ترک مخالفت از انست که ایشان چون با رسول باشند نرسد ایشانرا تشنگی و نه رنجی و نه گرسنگی دررا خدا تعالی و پی سپر پامال نکنند مکانی را از امکنه کفار بسم اسپ یا کف شتر یا پای خود بنحوی که بخشم آرد کافرانرا و نیابند از دشمنی هیچ یافتنی از قتل و اسیر و بند و نهب و غارة و کسر و هزیمتة و جراحتة مگر نوشته شود برای ایشان باان کرداری شایسته یعنی هر یک از ینها که بدیشان رسد مستحق ثواب شوند ابن عباس رضی الله عنها فرموده که هر ترسی که از دشمن بدل ایشان آید بمقتا د حسنه در دیوان ایشان نویسند بدرستیکه خدا ضایع و تباه نمیگرداند مزد نیکو کاران یعنی مجاهدانرا و خرج نکنند نفقه اندک و خورد مانند بند تازیانه یا نعل اسپی یا صاع خرمائی چون ابوعقیل رضی الله عنه و نه نفقه بزرگ چنانچه ذی النورین و عبدالرحمن بن عوف رضی الله
۲۱ رضی الله عنه ما قطع نکنند در سیر خود هیچ وادی و رود زمینی را مگر نوشته شود برای ایشان ثواب آن و آن نوشتن برای آنست تا جزا دهد خدا تعالی ایشانرا به نیکوترین آنچه در راه حق عمل میکردند و چون آنرا جزا دهند جزا حسن را نیز بدان الحاق کنند برای توفیر و کثیر اجر در تیر ینابیع فرموده که اگر مثلا غازی راهبر اطاعته باشد و یکی از نیکیوته بود حق سبحانه آنرا ثوابی عظیم دهد و نهصد و نود و نه دیگر را طفیل آن قبول کند و هر یک را برابر آن ثواب ارزانی دارد تا کرم او نسبت به مجاهدان بر همه کس ظاهر گردد بست مجاهدان شرف اینچنین از ان دارند که در غزا کمر جهد بر میان دارند : و بالاتر ازین وسیله افتخار و مایه اعتبا گروه دیانته پژوه جمله غازیان جرار کرار و مجاهدان جلادۀ شعار بمجردا عمل جهاد و غزابی اتفاق افتادن بشهادة و سر باختن و پے
۲۲ روی داد جراحتہ و زخم خوردن بلکه بمحض عمل جنگ و تیغ آختن این نکته کافیه و بسند و شافیه و سپند است که پروردگار تعالی در کلام مجان نظام خود بدویدن و تاخت و تاز و چپاول اسپان غازیان و شکر و شبیخون ایشان برای نهب و غارة زمرة کافران سوگند نموده پس تصو باید کرد که حضرت ملک علیم قدیم برای اثبات مدعیات قرآنی سوگند بذات الوهیتہ سمات خود فرموده که فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ و یا بعمر گرامی حضرت رسول امی نموده که لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ و یا سوگند بدویدن و کر و فر اسپان غازیان نازل داشته که وَالْعَادِيَا ضَبْحاً یعنی قسم ست بآن اسپان که در وقت دویدن از شکم آواز میبرارند که در صطلاح سپاهیان کابل آن آواز را گرده زدن و در لغه هندی آنرا تانپ مینامند فَالْمُوْرِيَاتِ قَدْحاً پس قسم بآن اسپان است
۲۳ که آتش می برارند بحقیق زدن یعنی در کوهستانها و کلانها سم های اسپان بسنگ میرسد و شعله ها ازان بر می آید چنانچه در زدن چاقماق و نمود آتش چون در شب میباشد و در روز روشنی آن محسوس نمی شود درین قسم اشارت باشد بانکه اسپان غازیان در شب درید خویند رت فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا پس سوگند باسپانی که غارته میکنند در وقت صبح یعنے شبیخون کرده وقت صبح که وقت غفلة است بدشمن میرسند و مال ملک و ایشانرا غارته میکنند فَأَثَرْنَ بِهِ نَفْعًا پس برداشتند وقت صبح آن اسپان غبار برا پس ای زمره امتیان پاک دای فرقه غازیان چالاک چه توان شد به ازین منصب صاحبجاهی که حق سبحانه و تعالی بدویدن ستوران شما سوگند میفرماید انصافی بدهید و دیده عبرة را کشوده تصور نماید که هر گاه آقائی بهر یکی از چاکران درگاه سوگند خورد
۲۴ آن چاکر عقیده پیکر انقدر بکمال فرح و سرور بر خود میبالد که در پیرن نمیگنجد و فدا ساختن سر و مال را بعوض همان قدر و غره در اطاعت همان آقا میجوئی سنجد و پروردگار زمین و آسمان بدویدن اسپان شما سوگند تا میفرماید او شما در حفظ دین او تعالی که منفعه آن در دنیا و عقبی هم بشما راجع و عاید است تساهل و تقاعد نموده سر و مال او دریغ دارید بر دعوی بندگی خود جای خنده تمسخر بلکه جای گریه تحزن و تحسر درست نمود باشید، دیگر صریح چه انشا کنم کنایه ندارم در خانه اگر کس است حرف و بدانید که چون پروردگار تعالی باراده ازلیه میخواست که درین دین متین رسم جهاد مقرر فرماید بشارت بان رسم و آئین درین سوره مبارکه منظور افتاد تا بشارت باشد مؤمنانرا بآن که ایشانرا قدرت جهاد و اسپان و فوج و حشم خواهند داد تا انتقام واجبی از اعداء الله بگیرند و جمعیت ایشانرا
۲۵ پراکنده سازند و ملک مال ایشانرا تصرف نمایند نیست کسی از بسیار نوعی از بحر ز خار کلام اعجاز نظام ملک علام تا شمه از سنن نبی المیتین کتانی سلین راسخین دین متالی فرعین شامخین سدره صدق و یقین است اینکه شیخین بسند خود از سهل بن سعد ساعدی روایت میکنند قال قال رسول الله صلی الله علیه وا لم رباط یوم فی سبیل الله خیر من الدنیا وما فیها یعنی نگه داشتن سرحد اسلام یکروزی بهتر است از دنیا و هر چه در دنیا ست از متاع و حطام آن و رباط نگهداشتن سرحد شمن بیت بستن اسپان در وی او تر مذ و ابودا و دبندهای خود از فضاله از رسول صلی الله تعالی علیه سلم روایت میکنند فقال کل میت یختم علی عمله الا الذی مات مرابطاً في سبيل الله فَإِنَّهُ يَنْمِي لَهُ عَمَلُهُ إلى يَوْمِ القِيمَةِ وَ يَا مَن فِتْنَةَ الْقَبْرِ یعنی فرمود آنحضرت صلی الله علیه آله وسلم
۲۶ مهر ده ختم کرده میشود بر عملی که کرده است یعنی منقطع میگردد عمل وی بعد از مردن مگر آنکه مرد مرابط در راه خدای و مرابط آنکه نشسته است بر حد اسلام برای جنگ کافران پس بدرستیکه گوائیده و کلان کرده تربیته نموده میشود برائی عمل وی که رباط است یا هر عمل تا روز قیامت و ایمن میگردد از آزمایش قبر و ترمذی و نسائی بسندهای خود از عثمان رضی الله عنه روایت مینمایندِ رِبَاطُ يَوْمٍ فِيْ سَبِيْلِ اللّٰهِ خَيْرٌ مِّنْ اَلْفِ يَوْمٍ فِیْمَا سِوَاهُ مِنَ الْمَنَازِلِ یعنی بودن یکروز در سرحد کفر و بستن پہره دران بهتر است از عبادت هزار روز در غیر انجا از منزلها و بخاری بسند خود از ابی عبس بدری روایت مینماید قَالَ قَالَ رَسُوْلُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا اغْبَرَّتْ قَدَمَا عَبْدٍ فِيْ سَبِيْلِ اللّٰهِ فَتَمَسَّهُ النَّارُ
۲۷ یعنی غبار آلود نگردد دو پای هیچ بنده در راه خدا که پس از ان بماس کند و بسايد انرا آتش دوزخ کنایه ست از سعی در راه جهاد و در اینجا مبالغه آ که چون غبارنا کی قدم در راه جهاد دافع مس نار گرد د نفس جهاد چه حال خواهد داشت و بسند مسلم از بو ہریره رضی الله تعالی عنه قال قال رسول اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ لَا يَجْتَمِعُ كَافِرُ وَقَاتِلُهُ فِي النَّارِ یعنی جمع نمیشود کا فروکشنده او در آتش دوزخ اینحدیث بشار تست مخصوص بکسی که در جهاد کافری را بکشد هرگز در اتش دوزخ نه در ايد وسرا بسند خود ابو ہریره رضی الله عنه روایت میکند قالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا يَلِجُ النَّارَ مَنْ بَكىٰ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ حَتَّیٰ يَعُوْدَ الَّبَنَ فِي الضَّرْعِ وَلَا يَجْتَمِعُ عَلَیٰ عَبْدِ غُبَارِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَدُخَانُ جَهَنَّمَ یعنی در نميآید آتش دوزخ را کسی که بگرید از ترس خدا تا انکه باز کرد
۲۸ شیر پستان این تعلیق بالمحال است و جمع نمیشود بر هیچ بنده گردو را خدا و دود دوزخ یعنی هر که غبار آلو دگشت در راه خدا و د و آلو دنیگرد در دوزخ مراد آنکه مجاهد در دوزخ نمی در آید و برای فضیلت کسی که زخم خورد در راه خدا اگرچه بسعادت شهادة نرسد شیخین بسند خود از ابو هریره رواة میکنند قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَا يَكْلَمُ أَحَدُ فِي سَبيلِ اللهِ وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِهِ الْأَجَاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَجُرْحُهُ يَنْعَبُ دَمًا اللُّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّيحُ رِيحُ الْمِسْكِ یعنی خسته و زخمی نمیشود هیچ یکی در راه خدا و خدا دانا ترست بکسی که زخمی میشو در راه وی مگر آنکه می آید روز قیامت حال آنکه جراحت وی بسان ناوست میریز دخون را رنگ رنگ خون و بوی بوی مشک و اگر این اندیشه دامن گیر خاطر گردد که جهاد کار مردان مهم دیده و دلیران کار از نموده است
۲۹ هر احدی را یارای تگ و تاز و تاب و توان اسفار و خطار دور و دراز از کجا تواند بود بلکه شایان امر خطیر جهاد در افراد امته مرحومه از بسیار اندکی بلکه از هزار یکی تواند شد گوییم که شیخین بسندهای خود از زید بن خالد میگویند اَنّ رسول الله صلی الله علیه و سلم قال مَنْ جَهّزَ غازياً في سبيل الله فقد غزا ومن خلف غازياً في اهله فقد غزا یعنی کسیکه ساخته کرد اسباب غازيی را در راه خدا پس تحقیق غزا کرد و او کسیکه خلیفه گرد د غازيی را در راه خدا در اهل و عیال غازی و قیام ننا بعد از وی برعایة اموریشان پس تحقیق غزا کرد و ترمذی بسند خود از ابوامامه رضی الله روایته میکند قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم افضل الصدقات ظل فسطاط في سبيل الله ومنيحة خادم في سبيل الله یعنی فاضلترین صدقات سایه خیمه است که بخشیده شود را
۳۰ در راه خداه یازده شود از برای مجاهدان که در سایه ان بنشینند و بهتر صدقها بخشش خادمیست در راه خداء چنانکه خادمی را پیش مجاهدان بگذارد تا خده و اعانه کند، و چون فضائل و مناقب جہاد در کلام حضرت خیرالعباد از گنجایش نوشتن بیرون افزونست لہذا برنمی از ان دریا ءکمی از ان کمالات بی منتها اکتفا نموده حرفی از تیسیر و اسان گرفتن این راحی مراحم ذوالمنن بر اقوام و جمله رعایا مملکته و مسکن خود از کلام خیر البشر تمهین و مشتهر میگردد که مسلم سید خود از ابو سعید خدری روایت نموده اَنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعَثَ بَعْثًا إلى بَنِي لِعْيَانَ فَقَالَ لِيَنْبَعِتْ مِنْ كُلِّ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا وَالأجْرُ بَيْنَهُمَا یعنی فرستاد آنحضرت صلی الله علیه وسلم لشکری را بسوی بنی لمیان سنہ چهار هجری پس گفت آنحضرت باید که برخیز دو برود از هر دو مرد یکی از دو یعنی از قبیله نصف عدد وی برود و مزد و ثواب جهاد مشترک
۳۱ خواهد بود میان هر دو و این حامی بلاد و عباد ملک جواد یکی از میت نفر اقوام و رعایاء خود را بسرحد داری مامور داشته ام و همجنین تکلیف مالی را بقراری که در زمان برکه نشان آنحضرت علیه الصلوة والسلام بر اکابر اصاغر عصابه صحابه رضوان الله تعالی علیهم بوده بر اقوام و رعایا خود نمی نهم چه قصه قلت زاد و راحله عسکر قدس مکرایشان علیهم الرضوان بودن آن را سوا خودایشان بخیه نابودن مال بیت المال و صحیحین ماسوای آن کتب سیر معروف و مذکور و مبین و مسطور است لہذا بحکم حدیثی که در صدر رساله گذشت کہ الدین النَّصِيحَةُ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلا ئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَتِهِمْ یعنی دین خوان مر خدای را و مررسول او را و مر پادشاهان مسلمانان را و مرعامه مسلمانان را مراد از خیر خواهی خدا ایمان آوردن ست بیگانگی او تعالی و شکر نعمتهای اوست و از خیر خواهی رسول ایمان آوردنست بوی و نصرت کردن وی در حال حیاة
۳۲ و حمات و زنده کردن سنت اوه و در دل داشتن محبت اهل بیت و اصحاب اوست اما خیرخواهی پادشاهان مسلمانان پس یاری کردن آنهاست و طاعت و فرمان برداری آنهاست در حق و پرهیز کردن از محاربه آنها شمشیر و مانند آن و ادا کردن صدقات اموال ظاهره و باطنه است بایشان و جنگ کردن همراه مخالفان ایشان و اما خیرخواهی عامۀ مسلمانان پس ارشاد آنهاست بسوی مصالح دنیویّه و اخرویّه و دفع و منع نمودن ایذا از آنها و یاری نمودن آنها بر کار نیک و پوشیدن عیوب آنها و بقات بر آنهاست منظور ازین ماجرا محض خیرخواهی و خیراندیشی است غرضی در میان بجز آن نیست و بیاید دانست که جهاد را شروطیست چنانکه سائر اعمال شرعیه شروط و ارکان دارد که هرگاه رعایت همان شروط در ان نشود هم عبث گشتن زحمت و حبطه شدن عمله قائم و پایدار ا
۳۳ چنانکه همان شروط را درین حدیث شریف مفصل بیان فرموده انده که مالک ابو داود و نسائی از معاذ بن جبل رضی الله عنه روایته نموده اند قال قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الغزو غزوانِ فَأَمَّا مَنِ ابْتَغَى وَجْهَ اللهِ وَأَطَاعَ الْإِمَامَ وَأَنْفَقَ الْكَرِيمَةَ وَيَاسَرَ الشَّرِيكَ وَاجْتَنَبَ الْفَسَادَ فَإِنَّ نَوْمَهُ وَنَبِهَهُ أَجْرٌ كُلُّهُ وَأَمَّا مَنْ غَزَا فَخْرًا وَرِيَاءً وَسُمْعَةً وَعَصَى الْإِمَامَ وَأَفْسَدَ فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ لَمْ يَرْجِعْ بِالْكَفَافِ یعنی فرموده رسول خدا صلی الله علیه وسلم که غزا کردن دو قسم است اما کسی که طلب کند بغزا کردن ذات خدا و رضای او و ثواب اخرة را و فرمان برداری کند پادشاه را و بروجهی کار کند که وی بفرماید و در بازد در راه خدا نفیس و مالهای برگزیده خود را و مساهله و رفق و نرمی نماید کسی را که با وی شریک و رفیق است . و یکسو شود و پرهیز کند تباهی راه و تجاوز نکند از حد شرع
۳۴ کشتن و غارۃ کردن و ویران ساختن و خیانت نمودن پس بدرستیکه خواب و بیداری وی موجب اجرو ثوابست یعنی اگرچہ خواب ہم کند اجر دارد و اما کسی کہ غزا کند بجهتہ نازیدن و تکبر و بزرگی نمودن و برای نام و آوازه و نیفرمانی امام راه فساد کند در زمین پس بدرستیکہ وی باز نمیگردد بثواب یا باز میگردد از غزا سواء بسواء و برابر ببرابر که نه اجر باشد و نہ وزر بلکہ باز میگردد بحالیکہ وزر غالبست بر اجر شرط دیگر انکه مطلب مسلمانان در بیعۃ نمودن با امام وقت باید فقط ترتیب تمهیداً دین اعلاء کلمۃ اللہ شدہ چہ معلومست کہ بی وجود امام غزا صحیح نیست نہ انکہ نیۃ ایشان در بیعۃ نمودن با وی متاع دنیوی باشد ه که هرگاه امام وقت متاع دنیا بایشان بدہد بر بیعۃ خود مقیم و مستقیم باشند و هرگاه ندید از بیعۃ خود رجعۃ نمایند و بغی و قطع طریق و فساد فی الارض را کسر نند
۳۵ امام بخاری در کتاب الاحکام میفرماید بَابٌ مَنْ بَایَعَ رَجُلًا لَا یُبَایِعُهُ إِلَّا لِلدُّنْیَا حَدَّثَنَا عَبْدَانُ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ثَلَاثَةٌ لَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ رَجُلٌ عَلَى فَضْلِ مَاءٍ بِالطَّرِیقِ یَمْنَعُ مِنْهُ ابْنَ السَّبِیلِ وَرَجُلٌ بَایَعَ إِمَامًا لَا یُبَایِعُهُ إِلَّا لِلدُّنْیَا فَإِنْ أَعْطَاهُ مَا یُرِیدُ وَفَى لَهُ وَإِلَّا لَمْ یَفِ لَهُ وَرَجُلٌ یُبَایِعُ رَجُلًا بِسِلْعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ فَحَلَفَ بِاللَّهِ لَقَدْ أُعْطِیَ بِهَا کَذَا وَکَذَا فَصَدَّقَهُ فَأَخَذَهَا وَلَمْ یُعْطَ بِهَا ملخص معنی آنکه فرموده رسول خدا صلی الله علیه وسلم که سه نفرند که تکلم نمی بایشان پروردگار تکلم رحمته در روز رستخیز و پاک نمیگرداند ایشانرا از خباثت اعمال یعنی کناهان ایشان بآتش سوخته نشوده و سزا دادن آن تمام نشود
۳۶ و مر ایشان راست عذاب دردناک نخستین مردی که باشد بر افزونی آب یعنی آب فزون تر از احتیاج او در نزد او مهیا باشد باز میدارد انرا از سافره دومین مردی که بیعت کرد با پادشاهی و بیعتی نمیکند با وی مگرا برای چشمداشت سودمندی اینجهان و پس اگر داد او را پادشاه انچه او میخواست و فائی میکند و بسر میرساند همان بیعه را و هر گاه همان پادشاه با او وفائی نکرد و بوی چیزی نداد پس وی و فائی نمیکند برای پادشاه به بیعه خود سیمین مردی که بفروشد متاع خود را بعد از نماز عصر که وقت مبارک است پس سوگند خورد بخدا که هر آئینه بها داده میشد وی را بهمان متاع انقدر و انقدر پس راست کو پنداشت او را خریدار و گرفت آن متاع را و حال انکه داده نشده ویر ا همان مبلغ که گفته بوده حاصل خطاب و فذلکه حساب ملحض ما فی الباب و انکه جمهور رعایا و برایا مسلمانان
۳۷ بی ریب دریابند و بدانند که منظور این راجی عنایت رحمانی وحامی دین و ملت عدنانی از افاضه این فرامین قرآن و مضامین کلمات پیغمبر اخر الزمان تا گروه دیانته پژوه افغانستان ایده عزة وغیره بازه و گوش دل جانرا از استماع خطرات شیطانی و هفوات نفسانی فراز داشته بمضامین مفصلة کار بندند و برای غزو و جهاد که بر حسب تصواب این حامی البلاد والعباد از ضروتم و جزم صادق بار بندند و بدانند که غرض از وعظ و پند کار بستن وعمل نمودن نه گفتن و شنودن چه مثال کسی فائده اندرز و پند را شنیدن اندیشیدۀ و بمجرد استماع : کلمات عظیة : و حضور مجالس ذکر : نجات را نقد وقت خود پندا بدان مغرور گردد مانند مریضی است که بشنیدن اقوال طبیبان حاذق از علاج و اصلاح مزاج خود غافل شود و از خوردن فرمودۀ اطبا بشنیدن قول ایشان اکتفا نموده : از مرض خود شفا خواهد. یا گرسنه که از شنیدن اسما
۳۸ اطعمه لذیذه بیخوردن آن سیری طمع دارد. و با وجود تعطیل تحصیل غذا قوه بدن را آرزو کند چنانچه حجة الاسلام امام همام ابوحامد محمد غزالی طوسی در کتاب ذم الغرور از ربع مهلکات احیاء العلوم می‌فرمایند فرقة أخرى مِنْ عَوَامِ الْخَلْقِ وَ اَرْبَابِ الْأَمْوَالِ وَالْفُقَرَاءِ اغْتَرُّوْا دیگر است از عامه آفریده و خداوندان مال و فقیران که فریفته شدند بِحُضُوْرِ مَجَالِسِ الذِّكْرِ وَ اعْتَقَدُوْا أَنَّ ذلِكَ يُغْنِيْهِمْ وَيَكْفِيْهِمْ رَاْتَخَذُوْا بخاضر شدن بزم های پند دادن و اعتقاد کردند که آن حاضر شدن سود دارد برای ایشان و کفایت میکند کار ایشانرا و گرفتند ذلِكَ عَادَةً وَيَظُنُّوْنَ اَنَّ لَهُمْ عَلَى مُجَرَّدِ سِمَاعِ الْوَعْظِ دُوْنَ الْعَمَلِ این حاضر شدن را عادة و گمان میبرند اینکه مر ایشان است بر تنها و مجرد شنیدن پند پا کار بستن آن وَدُوْنَ الِاتِّعَاظِ اَجْرًا وَهُمْ مَغْرُوْرُوْنَ لِأَنَّ فَضْلَ مَجْلِسِ و پا پند گرفتن از ان مزدی و ایشان فریفته کانند زیرا که فضیلت مجلس الذِّكْرِ لِكَوْنِهِ مُرَغِّبًا فِي الْخَيْرِ فَاِنْ لَمْ يُهَيِّجُ الرَّغْبَةَ فَلَا پند از سبب آنست که افزاینده خواهش نیکی است پس اگر بجوش نیاورد خواهش را پس نیست خَيْرَ فِيْهِ وَالرَّغْبَةُ مَحْمُوْدَةً لِاَنَّهَا تَبْعَثُ عَلَى الْعَمَلِ نیکی در ان و خواهش نیکا ستوده است ازین سبب که بر می‌انگیزد آدمی را بر کار کردن فَاِنْ ضَعُفَتْ عَنِ الْحَمْلِ عَلَى الْعَمَلِ فَلَا خَيْرَ فِيْهَا پس اگر خواهش ناتوان شد از باعث شدن بر کار کردن پس نیست نیکی در ان وَمَا يُرَادُ لِغَيْرِهِ فَاِذَا قَصُرَ عَنِ الْأَدَاءِ اِلى ذلِكَ الْخَيْرِ و آنچه که خواسته می شود برای کار دیگر پس ارمان کوتاه پا کرد از رسانیدن بدان نیکی
۳۹ فَلاَ قِيمَةَ لَهُ وَرُبَّمَا يَغْتَرُّ بِمَا يَسْمَعُهُ مِنَ الْوَاعِظِ مِنْ فَضْلِ پس نیست ارزش برای ان وبسا که فریب خورد بدانچه می شنود انرا از پند دهنده چیزی از فضیلت حُضُورِ الْمَجَالِسِ وَفَضْلِ الْبُكَاءِ وَرُبَّمَا تَدْخُلُهُ رِقَّةٌ كَرِقَّةِ النِّسَاءِ حاضر شدن مجلسهای پند را وفضیلت گریه را وبساکه در اید او را نرمی در دل مانند نرمی زنان فَيَبْكِي وَرُبَّمَا يَسْمَعُ كَلاَماً مَخُوفاً فَلاَ يَزِيدُ عَلَى أَنْ يُصَفِّقَ پس میگرید وبساکه بشنود سخن ترسناکی را پس میکند افزونی بر اینکه بر هم بزند بِيَدَيْهِ وَيَقُولَ يَا سَلاَمُ سَلِّمْ أَوْ نَعُوذُ بِاللَّهِ أَوْ سُبْحَانَ اللَّهِ وَيَظُنُّ هر دو دست خود را و بگوید ای خدای سلامتی دهنده سلامتی ده یا بگوید پناه میبریم بخدا یا بگوید پاکی باد مرخدا یرا وگمان می برد أَنَّهُ قَدْ أَتَى بِالْخَيْرِ كُلِّهِ وَهُوَ مَغْرُورٌ وَإِنَّمَا مِثَالُهُ مِثَالُ الْمَرِيضِ الَّذِي که وی به تحقیق آورده گر در هر نیکی ووی فریفته است و جز این نیست که مانند او مانند آن بیماری ست يَحْضُرُ مَجَالِسَ الأَطِبَّاءِ فَيَسْمَعُ مَا يَجْرِي أَوِ الْجَائِعِ الَّذِي يَحْضُرُ عِنْدَهُ که حاضر می شود مجلسهای طبیب انرا پس میشنود آنچه بر زبان ایشان میگذرد یا مانند آن گرسنه که حاضر شود در نزدوی مَنْ يَصِفُ لَهُ الأَطْعِمَةَ اللَّذِيذَةَ الشَّهِيَّةَ ثُمَّ يَنْصَرِفُ وَذَلِكَ لاَ يُغْنِي آنکه میستاید برای او خوردنیهای خوش مزه و لخواه را پس باز گردد واین ستودن خوردنیها بی نیازن عَنْهُ مِنْ مَرَضِهِ وَجُوعِهِ شَيْئاً فَكَذَلِكَ سَمَاعُ وَصْفِ الطَّاعَاتِ دُونَ الْعَمَلِ بِهَا لاَ يُغْنِي ازوی از بیماری او وگرسنگی او چیزی را پس همچنان ست شنیدن ستایش بندگیها دون بجای اورده کار بس انرا بیا نیز نو مِنَ اللَّهِ شَيْئاً فَكُلُّ عِظَةٍ لَمْ يُغَيِّرْ مِنْكَ بَعْضُهَا بَعْضَ أَفْعَالِكَ حَتَّى تُقْبِلَ عَلَى اللَّهِ إِقْبَالاً قَوِيّاً أَوْ زسزا دادن خدا چیزی را پس هر پندی که بر نگردانید از تو برگردانیده یکدیگر از کارهای ترا تا انکه رو آورند مرخدا ره آو ردن بسیار یا ضَعِيفاً يُغِيرُ مِنْ غَرَرِ الدُّنْيَا فَذَلِكَ الْوَعْظُ زِيَادَةُ حُجَّةٍ عَلَيْكَ فَادَارَ أَيَّتُهُ وَسِيلَةٌ اندکی را وبگردا ند ززین سرای بی آن پنددادن افزونی تاتی حجت است بر تو پس اگاه مردین که انرا دست آویز لَكَ كُنْتَ مَغْرُوراً نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْغُرُورِ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ برای خود باشی تو فریفته پناه میبریم بخدا از فریب وخدا میگوید راست و وی مینماید راه را
٤٠ وَهُوَ حَسْبِى وَنِعْمَ الْوَكِيْلُ ط ه و وی بسنده است مرا و نیک کار گزار است تَمَّتِ الْكِتَابِ بِعَوْنِ الْمَلِكِ الْوَهَّابِ امیر عبدالرحمن دست خط کردم الحمد لله که در این زمان سعادت توامان این کتاب مستطاب مسمی به کلمات امیر البلاد فی الترغیب الی الجهاد امتثالا للامر الاشرف الاعلی که اسم اشرفش از آیه الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِيْنَ عَسِيرًا پیدا و هویدا باهتمام العبد العاجز الخادم میر باقر در مطبع همایون دار السلطنه کابل بتاریخ ٢٥ شهر رجب المرجب زیبا لباس طبع پوشید سنه ۱۳۰۴
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
c. 19 Rajab 1301 [ILL] 1 [ILL] 20 Aug - sep 31 [ILL] + p. 531 of ST (258 / [ILL])