{"book": "adl1214", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 4, "text": "32101 045624432\n\nPRINCETON UNIVERSITY LIBRARY\n\nThis book is due on the latest date\nstamped below. Please return or renew\nby this date.\n\nJUN 15 2008\n\nJUN 15 2009\n\nJUN 15 2009"}
{"book": "adl1214", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 7, "text": "هو العزیز\nاین جلد مخصوص از طهران بعنوان یادگار\nخدمت حصر مستطاب افخم اکرم آقا سید مجد الدین\nمختار الدوله تقدیم شد فی ۲۰ شهر شوال المکرم\n۱۳۲۶\n[ILL]"}
{"book": "adl1214", "page": 8, "text": "ابتدا كتاب بحر الفوائد صفحه اول\nاین کتاب قابلا طلا حصة الامية\nبتوفيق و بيا رى بن در عنايت\nدر عهد جمالسلطان الدفا جا جلد الله\nاعلان\nداؤ دست این کتاب یک روپیه کابلی است\nهر که بخواهد از دفتر تحریر چنوبی\nخاتمه\nکتاب المعارف\nست\nفهرست دوازده\nكتاب\nکتاب المعارف\nضياء المعرفة\nقیمت\nكتاب المعارف\nعين الوقار\nکتاب المعارف\nرشك قمر\nکتاب المعارف\nگوشت بر\nم سنایی بالا و داخله در نامچه\nبا شعا ر ان د بنجاب چاپ\nمیشمون عشرة ٤ ١ نسخه الیس\nبقانُونَ اَثْنَى مِنْظَمِ بِن بَات\nو تس الکیہ وادوا دوق گفتگو\nدَدُوا ستايجا بهر نسخه بی"}
{"book": "adl1214", "page": 9, "text": "نسخه اول\nصفحه دویم\nالله\nیااالب\nکتاب بیان الواقعه\n\nاولین منهاجنا النعیم هست بسم الله الرحمن الرحیم\nقصدا ذا الیف نشر این کتا تبارک الذی بیده الملک و علی کل شیئ قدیر نیست هم : لا یموتان\nسر نامه بنام کردگاری که فیض او بنظم کرده یاری\nعالم از باده ام مست دارد ز قدرت نیستی را هست دارد\nصفاتش گنجه توحید باشد سپاسش پیش از تحدید باشد\nجمیع ممکنات از بذل جودش محیا گشته غافل بر وجودش\nتمام ماسوا را اوست خالق بخوان نعمتش چشم خلایق\nدر لطفش بروی مردمان باز توحیدش همه کثرت هم آواز\nعیان از ذره او گشته شی سزاوار پرستش نیست جزوی\nمطیع امرا و مخلوق یکسر زعزش فرش و عرش ماه و اختر\nبه اتش از صفاتش بی نوایان بغیر از روزی او کی نوایان\nمحیط سفره جودش بعالم هزاران بنده اش مانند آدم\nاز آن بیجوی بخشش بی دریغے که باشد مهر و مه اورا طفیلی\nز جهل و خود ستائی چون برآیم خجل از وی هزاران شیخ و شابم\nپس از حمد خدا و مدح جاندار تحیات فزون بر شاه ابرار\n(محمد) شافع روز قیامت که شد بر امتان شمع هدایت\nرسول بی نظیر آن مایه جود که هستی از وجود او موجود\nدگر اولاد و اصحابش سراسر بویژه خسروان فی جهاندار\nکه برق تیغ او شد مشعل دین وزان بازار حق را بست آذین\nفروغ ماه از مهر رویش ثنا خوان انبیا داود پیشش\nدگر مهر سپهر نیک اختر همایون زهره آن زهرای اطهر\nکه باشد دخت پاک شاه لولاک و یک جلوه حسن در افلاک\nدو نوزینش بجهان مانور در نین امم حاکم و سلطان بر حق\nیکی نامش حسن و دگر حسین است کز ایشان عرش را در زیب و زین است\nدگر نه خسرو اقلیم ایمان ز اولاد محمد شاه شهیدان\nتحیات و درود بیحد و مر بهر یک باد تا هنگام محشر\nاما بعد این بنده درگاه باری (محمد یوسف خان) صاجر هروی المتخلص به (ریاضی)\nاز اثر اوصاف و ستایش کبریائی در سن هشت سالگی بدار النصره هرات جزو اطفال دبستان شدم باندی مدتی\nقرآن مجید را ختم نموده مختصر سواد فارسی و تقریر خطی آموخته گوی سبقت بمقاومت از همکنان ربودم و راه عشق بجودم\nذوق و فطرت داشت با من همسری اوریم بود از طریق گربهری\nچاک بود در دامن از آلودگی\nکرده"}
{"book": "adl1214", "page": 10, "text": "نسخه اول بیان الواقعه صفحه سوم\nگوشه مجسم و آسودگی با کتاب و درس و مشق خویشتن روز و شب می نمودم بی سخن\nانس با اطفال کمتر داشتم خود سرا بکسری پنداشتم باب و مام شاد از کردار من\nقلب شان خشنود از رفتار من بسکه در حقم محبت داشتند شخم هم را بدل میکاشتند\nچون بعضی از امورات دیوانی افغانستان بپدرم محول و مرجوع بود در سن یازده سالگی خود کفالت کرده از پیش میبردم و\nگاهی از اوقات با برادرم محمد ایوب که شش یکسال کوچکترم بود بشغل اسب تازی و تفنگ اندازی می پرداختیم و ابداً\nباشتغال سائر اطفال هم ترازو و کودکان همپلهیم عبرتی نداشتم و طالب مشاغل بزرگ بودم در دوازده سالگی بنده بود\nکه پدرم ترک مناصب و مشاغل دیوانی خود را نموده عازم سفر عتبات عالیات نمودند مرا نیز همراه بردند در این سفر مجسمه خیریت اثر\nکه متجاوز از هفت ماه طول کشید کام دل از عتبه بوسی هشت امام و چندین شهید از اصحاب و فرزندان\nسید الانام حاصل کردیم و سیاحت بسیاری خطه ایران و بعضی از نقاط ممالک عراق عرب را نمود. منتھی المرام\nمراجعت بوطن مالوفمان شد شرح حرکت و عزیمت سفر فیض اثر عتبات عالیات این بود\nکه دیوم صفر از شجند احرام مکه را ز دار النصره هرات عازم شدیم منزل اول کیزرک مسافت (۵ ف) دویم\nروزنک مسافت (۴ ف) محل اقامت قریه در کران سویم ارک قلعه کوهسویه مسافت (۵ ف) و در این\nشب که بکوهسان وارد شدیم خبر ورود عساکر دولت روسیه روس بخرم محاصره و تجویز و تهاجم در آنکه نگه و ساروق مردان\nکاری خود را بطرف شدن با قوشون دولت مزبوره عار نمودند در این نقطه مسموع شد فرداً آنروز در راه گدره زیری عازم\nکاریز تا یباد شدیم در حالتیکه محمد رضا بیگ حکمران کوهسویه با دو صد سوار و پنجاه نفر پیاده نظام بریاست حاجی نصیر محض\nبدرقه و رسانیدن بخاک دولت علیه ایران و نه جلو تر انکه باغی ایمن بودن آثار رباط دو خاره بهمراه آمدند و با بجا در تا یباد رود\nکردیم مسافت (۵ ف) رفقای راه که همراه بودند مرحوم حاجی میرزا غلام محی الدین و میرزا علیخان انشا کاپلی الحاصل روز\nدیگر عصری روانه تربت جام شدیم خیلی جای با صفا بندیم نیمه شب وارد تربت شدیم مسافت (فرسنگ) روز دیگر بلشکر\nاطراق شد مسافت (۵ ف) از آنجا بکاریز نو مسافت (۵ ف) لیلا دیگر بفریمان آمدیم مسافت (۴ ف)\nاز آنجا بحوض عطار آمدیم مسافت (۲ ف) بعد وارد ارض اقدس شدیم مسافت (۴ ف)\nبر خاک بارگاه شه طوس تا زمان سودیم رو و جبهه در محل عاشقیم این افتخار در قیا بمما بس است کان روزگار را بپناه رضا شدیم\nعشر محرم را بقصد اقامت خاص زیارت حضرت سلطان سر بر ارتضی علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا نمودیم\nدر این وقت ایالت خراسان با نواب غفر انمآب رکن الدوله محمد تقی میرزا طاب ثراه بود و شاهزاده احمد میرزای معین الدوله\nنیز حیات داشت روز تا در کار و انسرای وزیر نظام تبریزی خواندند همه روزه بدان فیض عظمی نایل بودیم روز ۱۳\nمحرم حرکت بسمت طهران شد اولین منزل شریف باد بود بعد طی مراحل بطهران در دو قصد اقامت ۲ ماه در تهران\nسیاحت نمودیم روز اول برای اندیشه آشنایان رفته دویم در گردش بازارها و قیساریه ها روز سوم نمایش عمارات\nسلطنتی پرداختیم روز چهارم سیاحت مساجد و مکتبها دولتی و درکانه و تلگراف خانه عمل آمد روز پنجم ششم بازدید\nاحباب کردیم روز هفتم تماشای میدان مشق و عساکر نظامی دولت علیه ایران را نمودیم روز هشتم برای سیر مدارس"}
{"book": "adl1214", "page": 11, "text": "نسخه اول بیان الواقعه صفحه چهارم\nتربیت اطفال محرم که از قبل دولت بتعلیم فیزن مشمول بودند رفتیم در روز ششم بتجهیز اسباب دعریه بشیا و لازم سفر مشغول\nبودیم روز دهم حرکت نموده برادر حضرت عبد العظیم مشرف شدیم لنجاه شام کاشیزاد بعد عظیم از دیو دادش در شب نیم\nهر که اندر درگهش شبا بام آورده است تابق روز قیامت باشد از نار جحیم پس از فایض شدن ان مضجع نور در قدا منظر عزم حرکت بجا\nفرسیم از راه حوض سلطان پل دلاک بقصبه قم در دو کردیم از خاک آستانه منقصه سرمه در چشم چون طوطیان شکرمشکر شان بیم\nهستیم خنده دل همه زان شا ناله کوئی شراب بشه حیوان چشیده ام خلاصه ار قم منزل منزل از راه کرماشان بقصر شیرین رفته\nوارد خاک دولت عتیه هوبه عثمانی شدیم بنقطه خانقین که اول نزل قلمر و دوست مرزبومست جزا و ادان تذکره و غیره که شهروم اند رفت\nبودند نظر بفرم دیماس افغانی ما خیلی حترام منظور داشته و با نهایت احترام بشهر بغداد وقصبه کاظمین وارد شدیم بمنزل شیخ محمد\nعرب منزل کردیم ده روز بقصبه اقامت شده در روز هاکا هی توسط راه آهن اسبی براسیاحت و داد و ستد بشاه دار از شهر\nبغداد میرفتیم بمزار امام عظم وشیخ عبد القادر نیز گرا دارفته مقاصد دل حاصل نمودیم و قواعد قاسیه و زمه اسلام بجای آرد بله\nاقامت ده روز بکاظمین و فیض زیارت بردن از راه دو چرخ عازم شمر من را شدیم و در آن جای طبر زیارت امامین الهمامین\nو زیارت چاه مقدس حضرت قائم علیه السلام روزه شد د دو مجلس هم خدمت مرحوم حجه الاسلام عظم آقا حاجی میرزا حسن مجتهد\nشیرازی مغرب ملت اثنی عشر شرف شده کسب تحقیق مسائل نمودیم بعد از اقامت شش روز عزم دحیت نمودیم بجندآ\nبکاظمین در دو کرده دو روز فاصله عازم کربلای معل شدیم بنجف در دو قصد اقامت ده روز قرا دادیم\nاگر چه آن ره ده ده له پیمودیم بتربت شهدای روی خونین سا سودیم زخوف پرسش در خیز ابائیان ازان زیارت معتبر د نوریزیم\nو بعد از ده روزا قا مت زکربلا بره و جانب نجف رفتیم بسجا که بوسی سلطان لا کشف رفتیم چورخ محنت اندوز در آن\nباستان علی تمجید با شفر رفتیم در نجف اشرف هم بصد اقامت مان ده روز بود و مجد د ا کر م مراجعت کردیم بوسطه در د د حان امامین\nبیت و بخورد دیگر اقامت در یات استان ملایک مکان عصر ینوا سیده مقعد انتحت شد و دراین ایام دو معجزه از حضرت ابی الفضل\nظاهر شده و بعد از حرکت و مراجعت که بقیه کاظمین تتوجه ایران مشهد صبح در دور بکا نشان رسیدیم و بعد طهران در دو کردیم و نیشد ایکیم\nدر اینجا خبر وفات برادرم مجدا بو بے ہرات رسید و سندوز تعزیه اور اجبته گرفتیم و بعد از ده روزا قا مت روانه هرات شدیم وفات آن\nناکام پیش اندوه مقام اقارب و انساب شده بود و ابوی آنچه دی بهیچ کاری اقدام نفرمود تمام کار های دیوانی پوسید کی امور،\nبردی با که ابا بتخویته متعلق بما خانواده بود با اموری نه بتى املاک خودمان گذارا بدستیاری عموی خود بنده مؤلف کفالت نمود در سند\nبعد آن از دوفی از دولت فخیمه انگلیس بریاست کلنل پیچوی و مقصب ژرنال المزن بهرت آمد برای تعیین حد و د مملکت افغا نسان\nو آنحال که با دولت بیمه روس معین نمایند ازسوار ماخانواده نیز مامور خدمت مصاحب منصبان محترم دولت انگلیس شد\nمؤلف هم بدینجا ر مامور شده در میان اردو کفایت زیادی در خدمات را جعی خود بخرج داد و امیرخان هندی که مستقیم مخترم\nکلنل پیچوی صاحب بود و حالا بطهران در بانگ روس مترجم مخصوص است در آن ایام بواسطه هم مذهبی با نگارنده رابطه دابت و\nبعضی کار های دولتی صاحبان انگلیس از مؤلف نهان نبود واصلح صورت خود را نیز از نگارنده میخواستند و هم در آن اردو جنا\nجنا بعالی سعدالدین خان حکمران عالیه ہرات بمعادله ہے صاحب منصبان دولتے از طرف امارت جلیله افغانستان منصوب پر قرا بود\nو ریاست تمام اجزا و و خوانین افاغنه کها ر دو بودند با سفری الیه بود و ایحتی زحمت زیاد بجزر خوابی و الاحضرت امیر عبد الرحمان جانم\n[SIDE TEXT]\nجنا ب یعقوب علی خان مرزا که هیجان\nنزد یک بطب رسیده بود وفات دارد\n[END SIDE TEXT]"}
{"book": "adl1214", "page": 12, "text": "نسخهٔ اوّل بيان الواقعه صفحهٔ پنجم\n\nو انجام امورات را جمیع دولت انگلیس محتمل شده و لقب خان صاحبی در ان اردو از امیر معزی الیه مرحمت شد و این شخص محترم\nدرای علم و سواد و ادب و معرفت کامل است از انجهته مجدداً بلقب وکیل الدوله مصحوب شد شرح حالات این شخص در ان ایام\nمحترم را مفصل دارم که انشاء الله در موقع دیگر بیان خواهد شد خلاصه بندهٔ مؤلف از هرات باشغال امورات مزبوره پرداخته\nچشم پوشی در امورات اولی باز کرده بذوق ترقی احوال خود مشغول تحصیل علم جغرافی شدم قواعد مشق نظامی را هم اموختم\nو بعضی الفاظ شکسته را نیز تحصیل نمودم امیدوار بمناصب که اکون امارت افغانستان بودم و خدای متعال میداند که ابداً خیانت\nو خلاف امیر عبد الرحمن خان اقدامی نداشتم ایا چیزی که باعث اتهام اصلی خانواده بود دوستی امنای شیر علیخان بود\nکه زمان فرمانفرمائی انهمام با خانواده را محترم داشته و مرحمت شان در باره ما خانواده بخصوص پدرم مبذول بود آن منظور را\nحضرات مغرض جهت قرار داده بنای اسباب ساز را گذاشتند و امارت افغانستان و حکومت هرات را بما قدری\nکم لطف ساختند باز هم همان ملک و خانه و مزارع خود ساکت نشسته بکار کسی کار نداشتیم اگر بی هرات و ماموریتی\nاز حکومت بر جوع میشد انجام میدادیم و با اهل ملک وای و زندگانی خود گرفتار بودیم تا در سنه هزار و سیصد و نه هجری که\nموشو جنگ بر سر اتفاق افتاد در همین گیرودار شکر کشی مدعیان بر اتهام ما افزودند اوّل کسی که چشم از ملک و عیال\nو زندگانی پوشید ابوی مؤلف بود و بعد خود مؤلف بصوب ایران امد در افغانستان چند نفر عمو زاده و عمه زاده مرا باعیال\nبگرفتاری دادند و اشیاء کارها شد تاد و نعزا انها را ببدترین عقوبت کشتند و چند نفرشان فعلاً محبوس سخت میباشند باقی حال\nخلاصه روز کار ما خانواده در افغانستان سیاه شد پریشان و سر گردان مانده هر کدام بجائی افتادیم اما صبر و شکر پروردگار خود\nدار استیم تا که از پرده بسرار چه اید پرون محض اینکه از برای مطالعه کنندگان این کتب بیان الواقعه مصیبت نباشد شرح\nما تم سر گذشت آن ایام را بیان نمیکنم فقط مقصودم تالیف کتاب و تعلیم اداب دست تا بیقه سر گذشت خود مؤلف\nو مطالب دیگر برسیم در سن هیجده سالگی بیرت عشق مجوب مجازی بسم فتادم کم کم تنجهتی بدست و دلدادی نشان\nفصلیحی شدم نه اینکه موافقی برای عرفا و قابل استماع اشخاص محترم اشعاری بنظم آورده باشم لیکن چون بلبل\nبباغ و جغد بویرانه تا حدّی بکس بقدر همت خود خانه ساخته کتابی سر حدّی تخلص دارم بچهار صد غزل از حرف یا\nالف الی آخر حروف تهجی بقانون ردیف سرودم از انجا که اهالی افغانستان مردمان با ذوق و عشق بازی هستند روزی\nچند نفر از رفقای حستم محترم که بباغ ما مهمان بودند بمرتبه پیری بود آن منظومه را که از برای مطالعه آنها آورده بودند از میانه بقت\nبردند و بعد از چندی اقرار دادند بر اینکه کتاب شما را برده ایم و اکنون نزد ماست اما اشعار او را بخود مینویسیم و اصل کتاب\nبمستر و میداریم اما از استر داد قطره زدند مؤلف هم برای آن کتاب که با ذوق فطرت ساخته بود و ناحق از میان رفت\nخیلی افسرده شدم و نفرین در حق آن مهمانان خاین کردم بزرگ آنها که آخندزاده ملّاغیاث الدین بود با دکته تیغه دیوا\nمرضی شد و مرد چون در آن کتاب مدح ائمه علیهم سلام هم درج بود باز هم انرا حسد خداوند پیش امد کارها هم شکلی پیدا گرفت\nماده وای این گونه چیز ها نداشتم تا در این اوان که بخراسان حاطم از کثرت مدعیان و هرزه گی سخنوران افسرده و دلم پرشود بود شبسی که او را\nانچه در سینه دز نام نطق و بیان برآید. بتجویز تالیف این کتاب همت کماشتم چو دیدم در بد هما نیز ابقا نیست ز هجرت هزار وسیصد هشت\nشب جانفرسای هاز دل شنیدم از استاد زل که پنهان فی یجز و شید از ناسف همی میگفت کی افسرده یوسف\nپیمان"}
{"book": "adl1214", "page": 13, "text": "نسخه اول\nبیان الوا\nصفحه ششم\n\nبجان کو جمله دارشا و مانیست\nبعاشق کی محل زندکانیست\nو کر دنیا شود باغ بهشتی\nندردی زان بغیر از ناکزکشی\n\nتعارف مسلکی عقبی طلب کن\nدلی خوش از می یاب عنب کن\nزاهل روز کار سحر پرور\nوفا هر کز مجویان برادر\n\nتو میخواهی که اهل راز کردے\nباهل معرفت دمساز کردے\nز دونان و درشوا میشو باے\nکه وقف کردی از راز نهانی\n\nچو این سوت از دل حزین شنفتم\nپي تمکین او بستیک کفستم\nدنان بسپردش دارالامانا\nزسر بیرون نمودم مجریکی\n\nزدم نیر حساب هر خیالی\nشدم سرکرم سودا و مصایی\nبترک ال و جا و پول داسب\nمهیا کشته اندر کذا شب\n\nدر راحت بروی خویش بستم\nبخلوت خانه محنت نشستنم\nمدار زحق طلب کردم بزاری\nکه بنویسم کتابی یادگاری\n\nبتوفیق خداوند تبارک\nمر این مدعا امد مبارک\nقلم بکرفتم و حال جوانی\nیکا یک آشکارا و نهانی\n\nحدیث عاشقی بکرفتم از سر\nغزلها کفتم اندر وصف دلبر\nز تحقیقات و تاریخ زمانه\nبیان کردم وقایع هر کرانه\n\nدر این دیباچه بنوشتم تمامش\nکه تا کردد اگر کامل دعایش\nبنظم و نشر بنوشتم کتابی\nسراپا مشتمل بر جذبہ ی\n\nبرای انکه فیضی دارد عا ید\nنهادم نام او بحر الفوایم\nچون در تذکره الشعرا نام شاعری سرور متخلص دیده شد\n\nو بهمان نام در سرور ندیدم لهذا تخلص سرور خود را بریاضی تبدیل نمودم سمیجات این کتاب که موسوم بحر الفواید است\nبعشق دوازده امام علیهم السلام به دوازده نسخه منقسم و هر کدام دارای مطلبی است بقرار تفصیل ذیل\nفهرست\nنسخه اول بان لواقعه شجریات مصنف کتاب\nمشتمل است مشتمل بر دوازده سر کذشت و\nدو نتیجه حیات\n\nنسخه دویم ضیاء المواجبینی بر دوازده\nحکایت شیرین و دو قلب سحا است\n\nنسخه سویم عین الوقایع مفصل بر دوازده محاربه\nکه در افغانستان اتفاق افتاده و خود\nمؤلف خاطر دارد بانضمام دو تحقیق\n\nنسخه چهارم زهر دانش مستی دو انده بجز بدو\nدوتواعد است\n\nنسخه پنجم پرسش و پاسخ مبنی بر دوازده\nملاقات با علما و دایان لغت خارجه و دو قانون است\n\nنسخه ششم فیض روحانی دارای دوازده جزو\nغزلیات از حرف تهجی و دو نسخه ملحقات و رباعیات\n\nنسخه هفتم شمع ابکار مرتبه و جامع دوازده\nشراره و دو عنوان طوفان حیات\n\nنسخه هشتم تجلیات متضمن بیست\nمجلس دوازده بند مخمس و دو مخمس دیگر\n\nنسخه نهم باقیات است حاوی\nدوازده خطاب و دو مقصد شه\n\nنسخه دهم پریشان رباب منقسم بر دوازده مطلب\nو دو قصیده است\n\nنسخه یازدهم اوضاع پسین مبوب به\nدوازده باب و دو سیاحت\n\nنسخه دوازدهم خاتمه کتاب مشتمل بر دوازده\nفصل و دو شکر تا تاریخ کتابت\n\nنسخه جات در دفاتر مذکور فوق بدون بهتان و نقصان بیان شده ابد العنایت و غرضی در خاطر مؤلف نبوده و بمقتضای آیه\nدانی هدایه که حق سبحانه و تعالی میفرماید یُوسُفُ اَیُّهَا الصِّدِّیقُ اگر یوان خواب بحضرت یوسف علی نبینا بود لیکن\nهر کایوسفی است صدیق است مکرمش کا ذبی درو باشد در غزلیات این کتاب موافق قانون شعری افراق داد تا\nچکنه مؤلف که اکنون حلاوتی است کشمور حمر آفاقی است پسند عقل و عالم بشعر اغراق است و قدما میگویند چون اکذب\nاوست حسن او لهذا از ان دروغ مصلحت آمیز معذرت خواست و در تمام الفاظ وحروفات مندرجه این کتاب من المبدأ الختام\nخدمت مطالعه کنند کان محترم مستدعی است که هر جا خلاف کتب ورسم و قلمی بینند از راه مرحمت عفو و اغماض فرمایند"}
{"book": "adl1214", "page": 14, "text": "نسخۀ اول\nبیان الواقعه\nصحیفه\nو خود ایشان اصلاح فرمایند چون گنجایش قدر همت خود بال و پر زند (اول سرگذشت مؤلف که مجملا ذکر میشود)\nدرسنه هزار و سیصد و نه هجری که والد مؤلف از هرات بارض اقدس آمد بجهات عدیده داشت که عنوان آن باعث درازای رساله میگشتم\nمحرم خواهد شد خود مؤلف نیز از اوامر و احکام آن زمان که امیر افغانستان باعث عصبانیت و قلت باری آن تکلیف اقامت هرات\nندیدم بر چه سواری بارض اقدس آمدم انا ملک مال و حشم و زندگانی و اسباب فراوان بود از نا چاری هرکدام درود بارض اقدس جلوس کردم\nبا مرحوم صاحب دیوان طالب شراء بود ملاحظه اینکه راه مجاورت و مرادات با افغانستان باز باشد بهانه نگهداری اندوخته حیثیات ایران\nدر آن ایام گفتگوی عزل صاحب دیوان بمیان آمد و از آمد کورش خان بپام امور چود شد سردار عبدالحمید خان افغان پسر مرحوم سردار عبدالله\nبن سلطان احمد خان قتلی که در مشهد موثق دولت علیه ایران بود بتصدیقاخیال توطن نصف از اعیان جهه روزه اوقات مقرری هرات دا\nو این مصلحت را عجما نه از بنده مؤلف پرسید رای ندادم مضربی امیر به قایند عذر موجهی اقرامی کرد اما مفید نیفتاد و عاقبت کاویش در میان\nولی تاکید بر رفتن بود زیرا که مخارج بیش از ما دخل را باید که شهرستانی جواب دهد نه صبر و سکوت القصه بنده مؤلف با سردار و سرارانی که آمدم\nبارض اقدس حاضر و مقیم شدم هم در این ایام مسافر گرامی مؤلف در خاک داخله ایران و جا و خا رجه اتفاق افتاد که شرحش مفصل است\nالا در برآن چند فقره کا و نجد و توسط شخص محترمی از دولت بخیرا نکلیس نگارنده را جمع مقدمها انجام دادم و مختصره ای نیز از آمدات دربار ریاست\nمنظور گردید با حضرت الا شاهزاده مویدالدوله دام مقاما براه ایران بایات خراسان منصوب قندارد بارض اقدس گردیدند روز ورود موکب والا\nتا دو فرسنگی استقبال رفتم اثنای راه و الا جاه سهرابۀ آقای مویدالعلما رعایت در باره مؤلف فرمود که در امور و مرحوم امیرحسین خان شجاع الد\nکسب تمثال درآمد، بود هنوز مشهد بود مؤلف ملاقات آن امیر جلیل رفته تمنای همراهی نمودم آنهم بشرط رفتن قوچان پذیرفت بقاء الله مرست\nشجاع الدوله مؤلف هم روانه قوچان شدم و شب عید قربان بجنل فز بود ورود نمودم مرحوم شجاع الدوله موافق عهد خود مامور و مخارج ضیافت\nاسباب و آذوقه مؤلف مقرر داشت مدتی را نیز با بی بانی صبتی با هم میکندیم در لوازه اعیان قوچان میگذرند مشق ورزیده منصور و مختار\nو کوچه و بازار عنوان می نمود سرکار شجاع الدوله خواهش قبول آن دختر را فرمود مؤلف صلاح خود ندانم و این مطلب باعث رنجش خاطر آنمرحوم وانجبا قوجان شد\nاما لطف خدا شامل حال بود بپداری تفصیل حضرت والا شاهزاده عمیدامیرزا ملقب با میرجان سردار با قابات الفت فرزند ارشد خود و شایق تر تعلیم عسکری\nدو و نفر پیشخدمت از طهران بغزم رفتن مسر حد مشهد آمده و قوچان تشریف آوردند استقبالی معظم بپایه قریه فرخان بعمل آمد و در اینجا آنجا تدارک شده بود\nصرف نموده بقصبه قوچان وارد بعد از چند روزی عزم سر حد شد پیش از حرکت آن میان گفتم گفتگوی سر حد فیروزه قوچان بین دولتین ایران وروس\nپیش آمد و اقلانما هریت آن سر حد بمرحوم شجاع الدوله بیسی جمعیت سواران بپردازه و اینکار مؤلف راج شد لذا جوانان لایق و ندیده نظام را داخل خدمت\nنموده و بقانون رفتار تعلیم آنجایی نقش فیس دادم چون خودم مقامنگل بودم نتوا خدمت شایسته ای تنها را تعلیم دادم تا چندی نامهری که سزاوار احساسات\nاین انعام و جناب جلالتماب اجل اکرم میز امجاتیه خان ناظم الملک از طهران مامور انجام دوست سر حد فیروزه تعیین سنون خراسانا ز جانبا سمت برآیند\nبا رجال و ثروت و رسش و صدها که سرا نزد قزاق از سمت عشق اباد آمد و هیجان عده و شمس العده پذیرای آن ندیده شدند تا حرکت بجانب خیره\nمنزل اول که قریه ما روچ میباشد قنا شد فردای فرسنگی شاهارو عمل اقامت ارد و شد فردا که عازم درول آباد بودیم خیمه سکان که باریش عشق آباد چیده\nگرد د دشت النشار شجاع الدوله زیرینه است دئیس کمیسیته با آن حشمت و جلا که دارا بود گرفتار چنگال این گروه شد و تم این قضیه وظایف حماس دریات\nانا شیرانه فاتح مبلا بطرق ممران لای میدهد دیگر ان شیک غرور و خود ستا نمایند ولنا اقتدار دوست خود نباشد با اساس نیازه اقدا محقاحل میشود وقت\nموسم تغییر داری بجا آوردند مخلصان پیش از طرف روسی عطف شجاع الدوله و حکومت قوچا مصوب شد و منو نامصور نقشه سر در فیروزانی\nدر این گیر داد سوار مست مشهد و منابع ممتد و حسار مؤلف باعث در صلاح میگام حرکت ارد و انغا مرق این استغاثه جواب این برا سیطرح این حقوق دو شجاع ادویات\nاز خجالت خاوری شیب مقام سبک سرق آن دول موکو موف مانه ها تاقی مقشر تاچون این میت طهاری افتاد بپوجان در از وای زیاد وا با قیاول دادند و ناگوار\nقال الله تعالى نظر هذا لينا ونوخار لكم (آمين)"}
{"book": "adl1214", "page": 15, "text": "هفتم\nالمعز\nصفحه\nنسب نامه این بنده درگاه آله (محمد یوسف) المتخلص بریاضی ابن محمد حسن خان بن محمد اکبر خان بن محمد\nاسمعیل خان عسکر افغان بن عبد الرحمن خان بن عبد الله خان بن هدایت خان بن حیات سلطان\nالشهیر بفیروز خان که در سنه یکهزار و پانزده هجری پادشاه ابدالی بوده و سلطنت او مشهور و معروف\nتمام آفاق است وسکنای این خانواده بعد از انقراض سلطنتشان بشهر هرات در محله خواجه عبد الله\nمصری و در خارج بلده مذکوره قریه چهار باغ تر کها که موسوم بفیروز آباد است بوده\nو آن قریه موروثی خانواده ما واقعه در سمت شرقی و جنب شهر هرات است\nکه نشو و نمای بنده مولف هم در آنجا شده\nز جور چرخ پراکنده ایم در گردن\nعمارات و باغات مؤلف اکنون بخرابه\nمبدل شده\nو والده نگارنده از طایفه افشار بنت مرحوم میرزا رضا قلیخان ابن حاجی آقا محمد خان معروف به حله که در عهد نادر شاه بهرات توطن یافته و اند و در\nزمان مرحوم حسام السلطنه مقیم بدوستی دولت علیه ایران شده اند مجددا بمهاجرت اختیار نموده بمشهد مقدس آمده اند اقوام و اقارب ایشان\nدر مشهد و هرات زیادند"}
{"book": "adl1214", "page": 16, "text": "نسخه اول بيان الواقع صفحه نهم\nسرگذشت دویم بنده مؤلف بعد در و د با من اقصی از دبر اشجاعہ خوشان نوبت حرکة عریان شرقی شد\nبالهام خدا مشورت نمودم که ایا برای تحصیل مواجب و منصبی بطهران بروم یا اینکہ بہت مراجعت نمودہ بسہ املاک خود باشم جو اب\nمشورت شش هم آمد بهر حظہ یارانه مکان خود در بر حسب تکلیف اهل و اظهارات محبت آمیز امارت افغانستان بعد از پست یوم\nاقامت مشهد عازم هرات شدم سه نفر ابزاده و چها اسب داشتم در منزل اول کہ ہفت فرسنگی مشهد و قریہ حد بلاء بود در در کردیم از\nبسیاری اسبابها که قد رنعت های گوناگون آنهمی دانید خسته تا بجلا وطنی افتاده و محتاج ہمراہی میری برای تحصیل معاش مجاہدات\nبودم و با هم حکایت از روز کار میکردم خداوند خواست قدرت نمائی فرماید آن ایام آب قناه سعید آباد مسد و د شده عا نوار\nدارا ساکن آنجا متفرق بودند و چند نفری از مردمان زبان نفهم وحشی باقی مانده بود بجهت دوری مسافت قصد اقامه نماز نمودم تا از\nنماز فارغ شدم آفتاب غروب کرد جای حمام بود صرف شد بعد بفکر مال با و خورا که شب افتادیم هرچه جستجوی کردیم نقسمیم\nعاقبت راضی شدم بر اینکه نان و جو بگرین کوتمان و کاه بگرین چینه آن بگرین بپوشند اسبها کرسنه با پاه و آدمها بتوانند تخاک بگیرند\nقلعه نزدیکی بنود که امشب بفرستم خوراک بیاورند از دیگری سر خواب نهادم نا کا شخصی از وحشی های ساکن قلعه آمد آد محای\nمرا آواز کرد که ایا فرابن شما رفیق با سواد دارید گفتند اراب با باسواد آست چه بخواهید گفتند انه شخصی وفات یافته و\nقدری آرد جو د کوشت میش از خود داشته وصیت کرده آنها را کسی بدهیم که برای او قرآنی بخواند و ما هنوز گرد وفا فلز\nآنها را پخته حاضر داریم بندۂ مؤلف فوراً از جای بر خاسته او را طلبیدم و قرآن کوچکی که همراه داشتم حاضر کردم بدین شرط\nکه از نان جو و انکوشت بآدمهای کارند و بدید بگرند قرآن بخوانم دیکند فرد دیگر دعوض انعام قدری کا ه تلاوت نمایم که اسب پاگتر\nنماند روستائی گفت قدری کا ه برای گوسفندان خود جمعی کرده ام دو من با سها میدم در ترضمان چین با یک کوشت میش\nبآد میکا شما خواهم داد بشرط انکه در جزر از قرآنهای بزرگ تلاوت نمائی مؤلف هر چه بخواستم باو حالی کنم که قرآن یکدست\nقسم است با دیگر آمر توافق عقل روستائی و خیالاتان شدم که کتاب بزر که تواریخ عظمیم مرزا از تا یقا مرحوم منیع الدوام\nکہ ہمراہ داشتم از جعبه آورم با و نشان دهم بلکہ عوض قرآن قبول کند آخر حاطر بشه روستائی قبول کرد اما گفت\nمن همین جائی شینم تا دو جزء انامأ بخوانے بعد از حصه حق الزحمه برائیم مؤلف نا چا قبول کردم دو دمن میتیم نودم که ارگوان\nقرآن را بدست بگرینم با از یزد لا نخو میکند و اگر با همین کتاب بخوانم تاریخ نبی عباسیه صقویه بچی در و مردم بیچاره میخورد انیشم\nآن کتاب را دست گرفتم ولا در روشن پیش آورده چند سوره که از کلام الله با سوره مبارکه پس که از قرآن حفظ داشتم شروع خوانی\nنمودم و سطور و اوراق کتابا بخط بردم تا غنود روستا را خواب گرفت بعد فاتحه خوانده اول خواهش کا ه را نمودم میگفت\nفردا میدم ہنوز زحمت دومین کاری با سبها گرفتم و آدمم انکشم نان جو د آب کوشت حلال آن شب و خود حوابیم هیچ\nبرخواست اول دو کانه بدر کاه یگانه جای آورده و بسی سجده نهادم که آهی شکر و سپاس دارم ہر نورا کہ تو انانی بر اینکہ اشخاص\nمحترم را در بین و امامیه بلقمه نانی محتاج فرمائی پس بر امر تو و و عایم ہنچہ رضای تست خلاصه از سعید آباد عازم زریان\nشدیم مسافت پنج فرسنگ است یکروز هم انجا اطراق کردم که تلافی آن شب پیش در اید در فر سوار نز د ید او سفیار رگری\nو گزارشی خود خدمت مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین معروض داشته که مالک مزرعه مزبور بود نوشته فرستادم و خود دو باد شاه\nشدم جناب مستوفی در خلاف محترم شان کہ با مؤلف نسبت داشته بعد از ان بقر بہ نذکورتد ار که حوض در باط و باغ و بار\nنمودند"}
{"book": "adl1214", "page": 17, "text": "قصه\nبیان الواقع\nنسخهٔ اول صفحهٔ هشتم\n\nنمودند که برای آمد شد کنندگان آنراه صعب نیاشه خداوند مرحوم مستوفی را بیامرزد از آنطرف بمدعی مرا حل منازل برسته درود کردیم اقوام واقاربیم\nاعیان طلبه و قراء دسته دسته برای تمنی آمده و نگران بودند که چطور بعضی اوضاع و قواعد ایرانرا مؤلف در اشه بهر حال اسباب احترام در هرات\nقربت تام داشت و خوشنود بودم و املاک ان مدست غاربین خود مان کما فی است مانده بود و اسباب زراعت و حاصل آن بمیر منظم بود و ما یه شست\nاز طرف حکومت و امارت افغانستان هم کم لطفی نداره مؤلف نه یکه مسته از مرحم مسیوم که سابق بنام بنده نگارنده و مقرره بود باز بخش آبانه\nو آماده خود را فراهم ساخته دیدم ۲۷ و ۲۸ شعبان المعظم سنه هـ بجمع خوانین و روساء هرات و ارباب سرکاری بر سته و غوریابی تسلیم بر سته و سایر علیا و به\nکه طرف آشنائی بودند دعوت شدند بقریه چهار باغ تر کما که خارج شهر هرات واقع است و محل باصفا ملک موروثی مؤلف میباشه جشنی باشکوه فراهم\nو انعقاد مجلس عیش شد هر شبانه روز تمام انواع اقسام مطبوعات شرب مجالس با بربط و تار و دف و سطو میر انه روند و سرودند و مرارنده\nمیبر رانده و تمام مهمانان غذای صحیح و اثمنهٔ پلو خاصه صرف نمودند و در هر گوشه توشه مهیا بود که با سته از تماشائیان و عیان محترم برگاشت\nو در سمت یزدی این بزم سور را بخوبی چیده و سپر دیم قائم امانی وطن که در این مسئله همیشه میرزا یعقوب علیخان صاحب کار محترم ولایت تمیز سلیم رقم\nو بهت و چند نفر اعیان دیگر شخصا مشغول انجام و پر چسنی این مجلس شادمانی بودند خداوند آنها را عوض خیر و توفیق عطا فرماید چون برگشتیم\nو بای شدیدی بالفاظ یخته و ایران شیوع یافت عمری مؤلف که در هرات بود و بتعرض کرفار و مرهم شد این ایام پرستاری تمام بازماندگان مرحوم\nاول بلطف خدا و بعد برشمهٔ مؤلف بود چنانچه اکنون هم هست خلاصه این مسئله که انجام یافت و کام یابی به قاری و اقرا بی و خرسند نگارنده دید\nکارهای بزرگ دیرین افغانستان بود که نیر بار بوده و اطمینان در سمت آگاهی و بصیرت که از توجه پر وردکار و مجاست و موهبت رجال دولت ابدمت\nایمان آموخته بود امید انجام و پیشرفت آنان را داشت در میان مرض بلعمر سبب چیدن شدند که مؤلف را از آنفرست بازدارند منجمله شبان\nبشر که ماه رجب سال که مؤلف شبتر پدر در خانه فوقانی که دو درب آمد و شد بسمت حیاط اندرون و دودمانه او سی طرف بایان دشت خوابگاه میو\nبود و سه نفر از نوکران مؤلف پوسته حشت نام خوابگاه در حیاط چقوبت خوابگاه داشته نزدیک های فجر ترانه ہوش کر در بامصاحبه خود\nمشغول راز و نیاز بودم ناگه آواز پائی از طرف باغ شنیدم کفتم جانور خواهد بود چیزی نگفتم بفاصلہ نیم ساعت دیدم مرد اشانه دو نفر از درهای بمان\nمشغول کندن و برداشستن پاشنه شدند و پشت او کسی سمت باغ بجر نکنیز آنم بجا ایستاد آهسته از جای برخاستم تفنکی مخلو د ابرده که فرینکه\nدر میانش بود از طاقچه برداشته آمدم پشت یکدرب اول از روزنه نگاه کردم دو نفر که با کسرشان بعصبه لباس آدمهای خودم بود با خود\nخیال کردم که دزد باین آشکاره نمی شود اگر اینها را بزنم مبادا آدمهای خودم باشند و فردا مورد ملامت خلق شوم که بکویند از ترس جان\nآدمهای خود را گشت و از من کسی نخواهد شنید که اینها مشغول کندن درب اطاق بودند و سر انجام مجال زیاد بماند در بسته بقه انکه اول یکی از\nآنها را آوار کنم بمحض آواز نمودن سارقین کریخته و آدمهای مؤلف از خواب جسته بجانب ادند مؤلف نیز در بها بازکر د متعقب سارقین دوید بابا\nباغ رسید تفنگی بجانب آنها رها کردم یکی از آنها که بفاصله پانزده قدم دور بود نجبر زمین افتاد رفقایش همرایی کرده او را بردند و مؤلف با اینطور\nچیا کانه متعاقب آنها میرفت از باغ اول بباغ دوم که رسیدم دیدم دیوار های چندین ایطوری شکافته اند که امکان آمد شد هزار دست سارمین\nنه آنراه فرار کردند اهالی قریه و نوکران در ارمین مؤلف پیاپی رسیده ما شری نداست اینجا میخواهم سه سطر لغز کنده کان کذاب خود\nسطی عرض کنم که آن دزدان شبا بچه امیدوار احوال نیامده بودند و الا در سایر اطاقها بقدری پوشش اسبا چیزی بود غرض از آمدن آنها\nصد رسانیدن و اتلاف جانم بود و یا به مؤلف از اطاق چیا کانه تعقب آنها نمیدوید که اگر لطف خدا شامل حال نبود در سارقین در میان چه کان\nباپشت درب باغ یا پی در قتان کمنی در سکت میشدند در انطور چیا کانه مؤلف آمد بهرچه بود میزوند تفت نمی آید آمد و کسی هم همراه نداشتم"}
{"book": "adl1214", "page": 18, "text": "نتیجه اول\nبیان الواقع\nصفحه ۱۱\nکه سید با طرف مقابل نباشد پس از حرکت مؤلف از راه چپنے و یتیم که بوده مثل سرقت پاچه دزد با از درب خانه خود در کرده تا خانۀ\nاو تعاقب نمود فردا صبح را پورت این وقایع را بحکومت ابلاغ نموده حسینعلیخان کوتوال و پیکر یکی ہرات از مسافه که در راه\nآمد و شد دزدان را دید از انجایکه شخص صحیح درستے نیست و یطرفه اهالی و حکومت پاشه هر آچان شهر را پره گذاکر اینطور مجروی که بهر\nپیر سید اطلاع به پیره دانیستر گذشت بعد از چندی معلوم کردید که یکیر تیر تفنگچه مؤلف برکف کینفر از دزدان خورده بوده و\nمحمد اسمعیل می عطار که دعوی حرامی داشت ہما نجا اوبور بوده پول زیادی کرفته معالجه کرده بود بعد از آن تجربه مؤلف در ہرات\nدیگر فراهم شد که تا اینعد تر فراموش نمودم عشر محرم این سال که سنہ ہجری بود مجلس عزای ماسر آل عبا علیہ السلام\nدر باغ بنیان بستم سه اسیر با کردم برای آنکه مجلس ذکر مصیبت از طرف امارت افغانستان بلحاظ عصبانیت عوام افغانتر آنجا\nقدغن و موقوف بود و باید در خانه مصیبت داری چند که عوام ندانند و یا تا ہم شیعان مملکت افغانستان و کلمات اسلامی سنتا\nمردم همه وقت سر گذشت شیعه ان کربلا را میخواند و بعضی از مصایف کتاب روضتہ الشھدا میخوانند در امن و امان باشک میریزند\nبدلیل این که مرحم تا کی شیعی نیاسیت دریک اور دینی موقوفی است محکم شرع که با کارهای یکی از دلال بخانه او مسطوره هم دو مایه ایا\nمحب در زیدن با و دا دستپره نگیر برسید اشداء المهمات انی که در میان اهالی عوام مذہب تشیع شہرت یافتہ کہ ملت اسلام سنی\nانه اطہار را دوست ندارند مسمو عمی است در میان بیاند که عوام اہل سنت ذکر مصیبت اولاد پیغمبر را رفض کمان میکنند\nو از اینجهته کیسرنامه ای دارنده واقعه خوز می شود که طایفه اوباق ہرات و ترکستان از یک متصرفی افغانستان که محب به نجا\nکه پدر مادرش میگو شیعیت اور احضرت کنند معلی صاحب بیا سوار میایند و مرا در پناه از او میخوانند و معتقدند که او شفاعت\nملت خواهد کرد و اولاد پیمبر اکرم را که در شان آیه تطہیر و د محبان و پدرشان شکر زمین و آسمان و قبرشان خاتم پیمبرانیات\nنخواهند و جهه او کر یکنند پس در الفت که کسا ینزا که بین ملت اسلام و ثبت محمد۳ اسباب اینگونه احشه و شده اند\nبگزریم از این مقوله در اواخر ماه ربیع الثانی اینسال که فصل انجام امور زراعت بود املاک خود را از زارعین سابق که در خیاب تو آلف تمام\nحاصل را می بردہ و منفعت خود محسوب می داشته و اینروزها ہم آباد ان پس نمیدادند گرفته چند نفر نوکر و دهقان مخصوص آماده کردم\nاین مسئله پیشتر باعث عداوت زارعین سابق ما شد آدمخان نام الکوزائی افغان که نسبت خویشی ہم بجا نواده مؤلف داشت\nو رئیس زارعین املاک بود یکروزی در چت نفر اقوام و پسرها خود را با چمل ہجا نفر زن مستعد ساخته کا و و جوے برداشته بدو\nقطعه از املاک متصل باغ علی مؤلف مشقول بدر حبت شده بود بنا دنده از حالات آنها بمجرد یکهای پنج نفر نوکر خود که عازم جاسکنے\nبدو آمده آنها را از دخالت باملاک خود منع نموده او در جواب گفت که اینمزارع عایش من است تایکال دیگر نمیکذارم بفرمی\nو اگر امر ہی مؤلف او را بحرف پر آشفت و بادمهای خود گفتم کا دھا اور ا از ارمی مزارع پرون کنند بمحض اقدام نو کرها و\nاینمتر از پشت بام و پس دیوار داناً و کوراً برو بار ریخته با سنگ و چوب دشت و لکه مرا در آو د یکا مرا میزدند بطوریکه عیا قول\nحضرت طلاب اندیشه دیتہ جراحات و ضربه را نداشته در آن بنحاس یکی از دوستان حازم در بار بود اسبی سواره از راه میرز گشت\nتوی زد و خود و اسب را جلو آورده خود کش پیاده شد مرا سوار نمود و فرار کردم تا آدمهای مؤلف کمک فریاد خوردند لیکن\nمكايت قوشون زیاد و که است که از لشکریار، در جنگ پیشتر کشته میشود چی رسد در دزدان و دو دسته یے شورشیان\nو دوسه ار آدمها مؤلف شکسته بود به افراینو قایع هم آنها بمیدان خود را خون آلود ساخته بعرض رفتند از طرف حکومت اجرا\nاحضار نمودند"}
{"book": "adl1214", "page": 19, "text": "نسخه اول\n\nبیان الوا\nصفحه ۱۲\n\nاحضار نمودند در قم نور احمد خان پسر جناب سعد الدین خان حکمران هرات که با طناً خیال سپهساری مؤلف داشت موافق قانون مجریه افغانستان\nدر آنجا اقامه شهود خواست و جریمه هم برانجا تعیین نمود که اگر تقصیر آنها بود، صد تومان جریمه بدهند در باره نگارنده اعلیحضرت فرمود\nدانست که آنها مردمان شبکوری هستند و مقصود شان بی‌اعتباری مؤلف است آن نامردان که دیدند مأمور حکومت بر آنها کامگار شد\nو از قضا آن مأمور حکومت از نوکرهای سابق مؤلف بود یعنی برتها سخت گرفته شب فرستند دستشاوی به نام کردند مشروح بر این که\nمؤلف با سردار عبدالمجید خان به همگدری افغانستان همدست بوده در اینحرکت سابق و آمدن حیاتیه او از ایران هرات بدستور العمل\nاطمینان رجال دولت عهیه روس و از یگانه دولت علیه ایران است و با جنرال کورا پاتکین هم عهدی در تخریب افغانستان نموده که در امر\nولایت در ترغیب بدوستی و اطاعت دولت بهیه روس نماید و نقشه و ثبوت این مسئله را هم در دست شاگرد بودند و چند نفر مانع اقرار\nشهادت نامبرده بودند از عدم طالع همین ایام باز سردار عبد المجید خان با چند سوار از خراسان و راه مکران بجانب کوشک دریا درین که\nاسباب خیال و وسوسه دار حکومت هرات شده بود جناب سپهسالار فرامرز خان به به تلافی با سردار عبد المجید خان صد نفر سوار جهاد و\nهشتاد نفر سرباز با تفنگ و ششکه و حکم جنگ بریاست شاه داد خان رساله دار و کنجز نگیستان علاقہ غیره عاصی بان سردی که دارند\nفرست داد که دارند گور تابه بیاورده یگانه پنجه قرار کرده دولت روس ایرابضبط یراق او و پسرانش فرموده از انجا او را برفته\nبروند تا بدستان او برسیم و این آخرین حرکت عبد المجید خان در شهر مقدس و خارج شدن از نوکری دولت ایران بود\nمعلوم است در اینمورد حرف مدعی مسموع خواهد شد فردا صبح آن شت در اقامت سپهسالار بروند و متلافی مؤلف را بطور کرده بودند که امداد\nسپهسالار ملتفت نشده بود این شقّها در باره نگارنده هست لہذا چند آردالی با تفنگ و سرنیزه های بسته بحسب امر مؤلف تاخیر گدند\nاز قضایای اتفاقیه یکی از اقوام سابق بر این وقایع مرا بمجلس شته سواران دعوت کرده بود و قول رفتن داده بودم در این فرصت سواره به اسب\nدر وازه رسیدم و سه نفر نوکریم همراه است که بحز حسب بیان اطراف اسب مرا گرفتند پرسیدم چه خبرست گفتند سپهسالار صاحب شما را\nخواسته گفتم بروید تا همراه شما بیایم گفتند حکم نیست شما را از میان شهر و بازار بیریم برگردید که از خارج شهر بارک برویم نیمیطیر را که پیمان کرده راه\nاز نهادم برآمد و با خود گفتم بدبدام افتادی زیرا اشخاص مقصری که برای کشتن میبرند در افغانستان از خارج شهر بارک برده میشوند و\nیقینا اسباب تدارکی برام فراهم ساخته خلاصه بر گشته از خارج شهر قم و چون خلاف و خیانتی نکرده بودم بیجیر توهم که یارب چه خواهد شد\nاما از انجایکه بحقیقت احتمال نگارنده بخطا و خواص بدکار حق بود اندیشه بر خود راه ندادم تا در وازه ارگ رفتم از پنجا اسب را پسر فرستادم خود\nحضور سپهسالار رفتم آن سپهسالار با وقار که مرد یگانه و نیک فطرتی است تا مرا دیده دانست که حرف مدعیانم بهت است و مقصود ی دارند چون\nهر روزه خود مؤلف خدمت سپهسالار موصوف بود و ناظر محترم محمد او که آقا خان از مجد دوستان صمیمی مؤلف بود مرا مطمئن بجهت اسپرہ اے\nسپهسالار می نمود لهذا سپهسالار از در لطف و عنایت بمؤلف در آمده اظهار محبت فرموده اطمینان داد بیائیکہ حرف مدعیان را در باره شما\nبدون تحقیق می شنوم بروید راحت باشید مؤلف خوشنود مراجعت کرده شکر تهی را بجای آوردم مختصری ازین سپهسالار محترم را بجهت\nکنندگان کتاب خود بیان نمایم فرامرز خان سپهسالار بجز خواص و نوکرهای زمان فراری بودن مرحوم امیر عبد الرحمن خان بود وقتی امارت بهیه\nافغانستان با میر معظم الیه تعلق یافت در سالہ کہ حکومت ہرات با سردار والاتبار عبد القدوس خان بود صرف اللہ را از کامل مناصبہ\nمنصوب نموده هرات فرستادند و بنیزه اول شخص با وقار خوش بان نامی کاہاں جلیل انکه از زمان ورود او بہرات تاکنون دشنام ناموس و مذهبی کسی\nاز او نشنیده هر عکس سایر بزرگان افغانستان که بدشنام غضب ال دشنام شان ہم طریقه و ہم کیش دشنام ناموسی و آئین مذهبی است و غریب است در ایران"}
{"book": "adl1214", "page": 20, "text": "نسخه اول\nقسط ۳\nبیان الواقع\nصفحه ۱\n\nامیرکبیر حبیب الله خان غایت شوکت بکجا نافذ خود موقوف دارند غرضاً این سپهسالار سواد فارسی هم نداشت و با وجود آن همه گرفتاری در غیبت و\nمشاغل در امور قشونی هرات بواسطه است که دانشمند دارد باوقات آزاد و عبادت کوتاهی در غائله نداشته بنداد و دستم مخبرص این خود معین کرد\nکلام الله را ختم نمود و از کتب فارسی هم قدری خوانده خیلی مهربان بر رعیت و سپاه است افسوس که اینکر ریشخصی جدید چشم تخم گرفتار شده\nقدر گامهای دیگری و تاسف دوستان مغزی الیه کردیده است هذا حقایقه بر آمدم سر مطلب فردای آنروز که راپورت وقایع\nارک و کلشکوی سپهسالار بجناب سعد الدین خان نایب کلکور هرات رسید مرا با آن غربت قدمی خواسته مشاهدات آنها را در مراتی کذشته\nجویانه میخان سخت ایستادند که ثبوت رابطه مؤلف را با رجال پوستیته روس و اولیا دولت علیه ایران نمایند جناب نایب حکومر چون مرد\nبافضل و باسواد و تجربه کار است دانا بتجوز از قانون کششیت و ملت در دولت سطح داگاه است دانشمند اس محقق روز کار مباشه\nادعای مدعیان حرا تماما مجهول دانست و امر حبس آنها فسه سود و بمؤلف اظهار داشت که چون این مطلب از مطالب مهمه دولتی است تماست\nکه تحقیقات مسهل می آید در تشریح اینمطالب با میرصاحب عرض می شود و جواب می آید شما نیز محترما در حانی که بابل استید توقیف اشتیه\nچون اگر اینکه در وقتی در حق خود مدعن بشود ما را میسکی از اتهام بیرون نباید بتکلیف جانب داری ندارم قضا مؤلف آنحوالی سر درب\nخرآب بانه انتخاب نموده جس نظر شد و چهار نفر سرباز از دیوان افغانستان ظاهراً برای انجام هرست و خدمت وباطناً برای\nمحافظت مؤلف معین شدند سه نفر از آدمهای خودم هم همراه بودند رفقا و دوستان دیهان و صاحب منصبان محترم که طرف آشنائی\nبودند همه روزه بدیدن می آمدند و هرکدام بقدر قوه از میوه و خوراکه و تعارفات و حوال کسی مضایقه نداشته خداوند همه آنها حوض\nخیر کرامت فرماید خلاصه پست و سه روز تمام در آن نقطه بودم عاقبت دستنک شده عریضه بنایب حکومر نوشتم که هرگاه با وام بجانه\nباید در این اطاق باشم بهتر آنکه تیجه کتابته تحصیل مسلم نمایم واکر مجو بنایبد بکابل بروم اجازه بدهید تا ته سفر خودرا بنم و اکر فرارکنم\nدستور العملی از کابل آمده بفرمائید تا بدانم از قضا آنروز یکشنبه دو بار نفیر معمولی افغانستان بود که مهم باشند آنروز از طرف عمارات\nافغانستان صاحب منصبان کلانه دینی بصرف نهار حاضر میشوند وقتی عریضه مؤلف رسید، بود هریک از خوانین وصاحب منصبان\nمحترم که حضور داشتند بجز مؤلف جواب سئوال کرده در خاست رہائی مرا نموده بودند همچو میرزا محمد ابراهیم خان مستوفی کل که فعلاً\nبکابل اسه و فراست و کلنل نظام الدین خان رئیس دوفی از افوح مقیم هرات همشیره زاده سپہ سالار اول فغانستان که شخص فاش\nزمان خود میباشه با بسیاری صاحب منصبان دیگر و مرحوم میرزا محمد شریف خان سررشته دار کل و سایرین ہمہ جہتہ وجہ باسعایش\nو آزادی مؤلف کروه بودند پذیرفته کردیده بمبادی و بونی داخلی امحمدت مرا دوباره صادر نمودند اوّل کسیکه مژده را به طوطیا آورد یکی از\nپیشخدمت های خود حکومت بود و بعد دیگران خبر آوردند و شخص مجلس را بپان کردند در آن اطاق مصرف چای آخری نموده وداع کردم\nد بیرون آمدم واسباب رہائی مؤلف این شکل فراهم آمد منما تحققه نه شاید پیست روزیکان بدید مؤلف نیز رقمی بکا به موجه دایت\nکه نه ترک ملک مذہبت ددانه بخم را نور، دوانه از غرا به کس شم و انچه ہمراہ آوردم فقط سہ اسب دده نفر نوکر دو تفنگ خوب و\nصد شصت تومان پول نقد سایر اموال و متروکات در ولایاته انچذ داشت همراه بازماندگان بهرات باقی ماند و در باغیبان بینوا\nکہ اول شب برات بود بارض اقدس ورود کردم و اظہار تشکر خدمت بو کار غریبان از نجات یافتن خود نمودم ابد بنگاه اقامت میشه\nمحض حبت وطن وغیرت ناموس بنخیال بازماندگان هرات ، افتاده تعارف وسوقات زیاد وخریداری نموده بمجرد اتمام برآ\nشدم باین عزم که میدانده و د ہرات عازم کابل شوم و خدمت خود را میر بردم شاید معهود زحمت بیابان شوم به تربت جام که رسیدم\nدست برآباد\nدر اتفاقات محضر حکومت\nکویند\nرفته یکی از"}
{"book": "adl1214", "page": 21, "text": "نسخه اول\nقطعه\nبیان الواقع\nصفحه ۱۴\n\nرقعه یکی از دوستان خیرخواه با حقوق توسط آدم مخصوصی رسید که بعضیهای شما اظهارات خود را بمجلس ثبوت جعلی رسانیده اند و\nبسر حدات هرات حسب الامر امیر عبدالرحمن خان سپرده شده که بمحض ورودشما را دستگیر نموده. بمعنی آیه شریفه خذلوه\nفغلوه ثم الجحیم صلوه را در بابت شما معمول دارند این مکتوب که رسید مؤلف هیچ نوعیت آشکارا بجانب هرات ننموده\nبکل صرف نظر و قطع امید از اقامت داجولک و اندو، کی افغانسان کرد اما آن مطلبی که دامن گیر مؤلف شد نجات اهل عیال از\nهرات بود و غیرت ناموس انصاری مانع شد از اینکه عیال خود را در هرات بیاورم و دایماً از وطن بر گردم بدان خیال تدارکات و اسباب\nسفری و دو سه نفر نوکر را با دو اسب تیز رو بجا دوستادم که توقف باشد و خود با دو نفر نوکر در شب هزار دراق و مسلخ خوب از\nپیرامهر چابمان ایسل آباد پائین جام بسمت هرات رفتم در این طی مسافت که تا حومه بوم درو خانه و جنگل صدمه زیاد جثه عبور دیدم\nو دو چار سفت نفر سارقین قطاع الطریق شدم چاری سبد الله الغالب با اینکه آنها از پناه درختان غفله یکدفعه مرا هدف گلوله قرار دادند\nغیور کامل بر آنها نمودم در مقابل گلان بیابان شانزده فرسنگی راه را تشنه طی کرده خود را بقریه نزدیکی کشمیه هرات رسانیدم جاسوس\nبرای تحقیق فرستادم که بدانم ممکن است شبانه بوم عیال را از قریه محله خود حرکت دهم بعد از دو روز خبر آورد که قراول و جاسوس کومت\nدر اطراف حیاه پرسه میزنند و پوسته گذاشته شد و خبر حرکت شما هم در شده دارند و بلیغ مواظبت میکنند مؤلف که دید محلی میل بدر به رسیدن\nنمیشود دانگاه نوکر و زارع مرا بدین قضیه قف میکنند مشورت با کلام خدا کردم ترک آن خیال اولی آمد مایوسانه بقریه بگیز که رقم صید غنجان نام\nرحمداد کلانتر حکومت که اصلاحی خالصه آن حدود را پرستار بود مرا دید بنجال سابق که قبلاً با حکومت دارم و ضمناً نیز و ابر او آثار الطاف نام در بین\nپذیرائی کرد فردا اول آفتاب از راه برناباد بغوریان رقم منزل کی از دوستان که سهم بودم در شب دیگر بمزبان آمد و گفت که از ورود شما امر حکومت\nاطلاع دادیم باعث اذیت و آزار من خواهد شد مؤلف کفتم صبر کن بعد از صرف چای کاغذی خوانم مینویسم بحکومت و کاری هم دارم برو بده\nجواب بگیر و خودش با مامورین چای کردم بزبان بزرگتر مانا، اشاره نمودم که این اسبها را فورا بردارند و دستی بکشند که حیوانها رفته نشوند و\nدوبار، زین کنند و جوکها را ببند تا چای حاضر شد یکسات بصرف چای معطل نمودم بعد کاغذی برداشته بدین عنوان نوشتم\nحمد و سپاس خداوند یرا سزاست که آویزا، از کل ذرات در هر قطره و حیات ممکنات دیده قدرت اوست نگشته دیار طی کرد از سینه خود چاک\nدرباره او مقدور و گفت است که کسی فرسنگ راه و لقه پشه میوه و بلطف ایزدی اورامانی نبوده حال که کشته را بدست در دامن میزبان سبزه ام\nمهربانی است که تا آو پریشان حاتم دبیشی بقرائت کتابم پرداز د نام و نشانم را بداند منم چراغ منزل مقصود رساند اما نوشتم یاد شبی از بیخوابی من خجالتی\nوز خاین بدست دستیار عزم غیر آسان است و تحمل باشم در احسان کنون سوار شده عازم راه بیابان در داخل خاک مقدسة پادشاه ایران میشوم تبلیغ بده\nکه هم کیه در تعقیب گیری از رفتم سخت باشد کجا میرد ریشم را سبراکت را بسته بنیز بان سپر دم و او رفت خود دیگر بستیم و سوار شدم برش تا در شیر\nانجام دادم و بطرف راه سنگ دختر و دانه سوه خاف و باخرز شدم بیچاره در خاصه بخور آباد در فودم آدمی را بسیار ابرا داشته با عرض و تمس آمدم\nدر محلی یال و اطفال خود را از حضرت رضا علیه السلام استدعا نمودم و مدت ششماه در خراسان سرگردان کار خود بودم کتابچه فکزی برای آسایش حال خود هام\nوجه تدبیری بخواهی اهل وعیال خود کنم مکوبینه با امیر عبد الرحمن خان نوشتم عریض حواله دادند تاد دفع نامه پست افغانستن که تا نجزا بالمعین شدی\nو پاکت سه مهر توسط آقا محمد د بیر فرستادم جواب نرسید آخر قسما صریح مخطور را بطبع در آورده با فغانستان دیدم عرصه بخبر رسانید آکتاب در شده\nاثر فدوه بحضرت اقدس همایون شاهنشاه ایران ناصر الدین شاه قاجار طاب ثراه المعرض خود، بسته ملحی کنداری کردم حضرت نا بک جواب فرمودند تا اقتضا\nدارد در سهرابیش شابعی می آید که ترا در حریم فرض نمودم جواب مرحمت شد که شروع قنائت خود را بوا سطحه مملکت اقدس باید به مؤلف اطلاع دادم فرمودند\nکه وقت دورست"}
{"book": "adl1214", "page": 22, "text": "نسخهٔ اول بیان الواقع صفحه ۱۵\nآمده شد در همت ببخشید آنوقت بعوض خدمات سابقهٔ امنیتی که در کابل و هرات بدولت فخیمه انگلیس از انها نواده بطور سربه\nاز جناب جنرال ایا طس قونسول مقیم مشهد استدعای نگهداری کردم اول وعده بحوت دادند بعد بنا باشتبا کاری مغرضین\nاهل وطن جواب فرمودند که چون شما ختم بدوستی دولت امپراتوریس باهرت شده اید ما اطمینان نداریم و نفقۀ از نگهداری شما\nعذر میخواهم اینجا هم که مایوسی رویداد عریضه در بار دولت علیه شانی توسط پست عرض کردم و عریضه نیز بنسبت پاشاه سفیر کبیر دولت\nمزبوره مقیم طهران نوشتم مرسله جوابیۀ سفارت این بود شیر آلا نجاب محمد یوسف خان هروی مجار را بی درافت میدید\nدر جواب دوم مرسله شما اظهار میشود که این اوقات چون در بعضی ممالک دولت علیه عثمانیه سرگرمی و مشغولیت ببعض اتفاقات\nاز دیگر بتوان این گونه اظهارات را که در آن امثال شما ماموریت گرفت و یا معاش برقرار نمود انجانب خود را معذور میداند\nزیاده زحمت است فی ۸ شهر رجب المرجب ۱۳۲۹ با لنیف دهم سجا نی شوال عین پاشا سفیر کبیر که بعد از منیف پاشا\nبدر سلحانه مقیم شد عرايضی عرض داشتم هامی وکالت دولت علیه شانی را در خراسان نمودم رو در به الى آن که منتجات زیاده است\nاینکه از خراب کاری مدعیان شخص محترم هم مرحمتی فرموده از وکالت دادن بمؤلف در خراسان استعفا نمود لهذا از اینکه از هر طرف\nمایوسی رویداد و مخارج اسب و آدم و ابزا و و تعلقات مؤلف را نزدیک بکسالت رسانید از انجائیکه محکم تمیز د در اشخاص و ابلده\nاز خود راضی هم نميخواستم التمنائی گرد به پیشم نشی دل شکسته خدمت مو لاه در دیشان و ضامن عصیان حضرت خاجه سلام\nبا طمین خاطر با کمال امید داری مشرف شد عرضحال نمودم که اسباب آسایش مؤلف را فراهم فرماید که در مقابل سردی چشم اهل وطن بود\nو غیره پریشان حال نباشم یا پروردگارا جزئی متروکات و دو بیه بستم و محتاج بابنای روز گار نشده ام خداوند از توان راضی شدن توزیع\nمرگ عطا فرماید بعد از این عرضحال در خواندن دعا دوازده امام خواجه نصیر طوسی و طلب حاجت از حریم مطهر بمنزل آمدم (مخفی نماند\nکه قبل از این مقدمات در خراسان نیز امیر بقدر اینکه بتوان زندگانی کرد فریده بودم در شب خیالات مؤلف مجتمم براینکه عریضه\nبر حال دست تهیه روس بنویسم و از آنها استدعای نگهداری و معاش نمایم اما یاری از حضرت ثامن الائمه بآبش خورا بایعطه اقدام\nنمودم در اول شتر می بجناب ژنرال د دارش تو قونسول محترم روس که در خراسان مقیم بود مفصل نوشتم در انموضوع شان گام های\nاسباب اتمام مؤلف را در افغانستان نسبت رابطه و دوستی بر حال دولت بهیته روس بود مفصلا از راه انصاف و مروت رعایت میمون\nحال مرا و تعلقات مرا منظور فرمائید آن ژنرال مردانه که بلند فطرت د با همت ترین فامیل دول مسیحی بود بخوبی پذیرفته دودام\nانعام مدد معاش مجمعی مرحمت فرمود و قرار دادند که همه ساله آن رعایت درباره مؤلف منظور شود اگر چه آن مرحمت از الطفر خدا\nو ائمه اطهار و کسرای حضرت رضا میداند اما وسیله آسایش مؤلف همان جنرال معظم شد خداوند برکت بعمرانه امدیت بدهد که تا\nکنون همه نوع رعایت و جابنداری مؤلف را داشته و دارند و این کمال بخشش و مرحمت است که بدون ملاحظه وظیفه مرحمت\nفرموده در پایتخت خود نوازند امپراتور اعظم پایدار باد و خدا ابرا آن دولت توفیق شرکت توفیق عدالت بدهد که درباره عموم\nتاسیس ضمیر انعام شان همه وقت جاری و ساری باشد و این ایام والی مملکت خراسان حضرت مستطاب اجل حاجی سیف الدوله غلامرضاخان\nبود نمان متسلسل شاهنشاه سعید ناصرالدین شاه طاب لله ثراه کواین والی و او جاه بخراسان ایالت و حشمت همراه حفظ مملکت و مال\nنامه مسلمت بغایت کفایت و کاردانی و مردانگی را بخرج داد و راستی بجای تحسین و آفرین است از تدبیر آن مرد بزرگ که همه همچنین فتنه\nعظیمی بستر حد معظم با اهمیتی مثل خراسان ابداً صدمه بند شود و تعدی باحدی از رعایا نشده باشد لهذا برهم اهالی خواند\nشکر آن\nمحمد یوسف خان\nطغیان در هرات\nوقتی که شار ارک\nعثمانی بود"}
{"book": "adl1214", "page": 23, "text": "نسخۂ اوّل\nبقیّه\nبیان الوّا\nصفحۂ ۱\nشکر آن نیک رفتاری وشبّت داری دانی مزبور واجب است خداوند باستقامت و اجلال معظم الیه را همه وقت از خداوند مسئلت نمایند\nتفصیل قتل اعلیحضرت شاهنشاه سعید نامدار دین شاه قاجار این بود که روز جمعه هم ذیقعده الحرام سنه ۱۳۱۳ هجری شاهنشاه مزبور\nاز دار الخلافه بقصد زیارت حضرت شاهزاده عبدالعظیم عازم شد و از قضا انهار مهمان حضرت اشرف میرزا علی اصغر خان\nاتابک اعظم بودند بمحض ورود در زاویہ متبرکه حضرت عبدالعظیم و بجا آوردن قواعد زیارت شاهنشاه مرحوم بنماز می ایستد\nرضا نام کرمانی که میگویند بابی بوده و بعضی میگویند غرض شخصی داشته بنجاتم عرض دستعای رسیده یکی بنزد کسی پیداوش\nرسیده بود. آن منافق بیجا بت قصد قتل شاهنشاه را نموده در ان فرصت که شاه مغفور بمشغول نیاز بدرگاه چنبنیان بود و\nاز غفلت نیست. عداوتی که داشت زایرین با هم از زیارت نفرمود مانع نشوند رضا نام ورود با ششلول که پر بوده ۱۰۶ نمره بقت\nبسینہ ہمایونی آتش میدهد و آن شاهنشاه جلیل القدر که در حقیقت بصمیم سلام و پاسبان بسنت و غربت در میحنت بود\nبدون پیچ تختی جان نازنین بجان آفرین تسلیم فرموده بجایز اماتم خود کبیر و دال عالمی را پر غمرو خاطر ساخت\nشادمان روح پرفتوحش باد آن شه مغفور که خاقان مغربت پان قیصر شاه رخش بخاری بیان فرموده بود نادر الدین\nسعید پیوسته حقیقت شد چو خونش بود کم بر اید پیک کر شده دو کار زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار ا\nدر انصاف میگذرم حضرت اشرف میرزا علی اصغر خان اتابک اعظم در اثناعت که ایجاد شرویه اد تدبیری نمود که تصنف این جریه\nاگر بروی فکرش برانشو دی یکی در قسمت و اسپر نظم الیه پیکر جمه مقتول شده جایوی را میان کالسکه بطوری تا دار الخلافه و محل سفت اورد\nکه بسیار مردم گمان در کذشتن شاه را نداشته یقین کرده بودند که شاه سده جراحی حوزه معالجه در یخ آن بزود بخواهد شد\nو از ین قوت قلب و تدبیر و تصویب آن اتابک اعظم ایران مدار باید عموم اهالی ایران همه وقت طلب توفیق و آمرزش\nمعظم الیه از حق سبحانه تعالی نمایند کماینکه دار آیہ کمال و انسانیت و بلوع بسته میداند که در هنگام قتل د مقاصه حکام\nدر چه حالتی دارد با وصف این آن شخص معظم هم از عقل و تدبیر خارج نشده اقدام مملکت دار و نظم امورات\nدولتی ایران نمود آمدن جلوس سلطنت اعلیحضرت همایون مظفر الدین شاه خلد الله ملکه در تبریز ۲۲ ذیقعده الحرام سننه\nشد و یکی از شعراے معروف مشعض رباعی دو تاریخ مجحی سه وده د و پیشم پنجم بر اید بردیا ازین تاریخ جلوس شاه مظفر الدین پا\nدر ماه جمادی الاول سال ۱۳۱۴ بنده مؤلف بسفر قستان و سیستان شد و در این سفر نیز بعضی رویداد و گناه شات است که بجملها\nدر تم بیان برای آگاهای مهلا اد کنند کان است\nسرگذشت بیو تم بنده مؤلف در مسافرت قهستان و سیستان و بعضی از سرحده افعانستا\nروز ۱۲ جمادی الاول طلب معیشت این مسافرت را از حضرت ثامن الائمه زار شده در ماه تبت حیدریه عازم شدم بعد از سه روز\nبتربت رسیدم مسافت ۴ فرسنگ بود از تربت پنهان بباد شدام مسافت آن ۱۸ فرسنگ از کنا با د بزیارت کاخ\nمشرف شدم مسافت ۵ فرسنگ از کاخ قصبه پر چند ماده اقامت موقوف شد از اسباب تجمل چیزی کم همراه داشتم پر نجوس\nاسب دو راس قاطر ومحمد الور تفنگ ته پر دیک تفنگ دو لول ساچمه پاشته پرد چند قبضه تفنگهای شش لولستراخی مکری\nوغیره و دو نیمه و شش نفر نو کر گر یکی از آنان سفر دیده و سایرین مایه زحمت و خون دل در تجربه بودند خلاصه بعد از پنجرز و آقا\nدر شیار پر چند ودید و بازدید حکومت و اعیان از راه قرعه بوجہ عازم قربه درمان دو ترک که اول جلگستی خانه سریف تاین استان\nدر ماه ردو قریه\nرسیجان بی آہی زانو جلو بردیم واسه که چید مکرر در پی نوبت پر وحید نشستند بلدر بدا نخواجه چین دتا چو تیار پدر نشستن نل کا کانه در رستم سهراب کبر کو بریدن بی شستند نظار کر می کشید که بقل شاه مته پر جرماز\nچو خوی بود .......... زیارت .......... چو شمشیر بود ........ زیارت\nسر بر داشتند نقابی بسته بود\nیچه معلوم کرم کرباره االله و سه لوله و شه پر مکری بودن وا خواندگان مخفیده ای نماند ارا\nپہلے یہ جو سهمیه که زیارت شاه بایرده نمره مد نظر نبینم می کشد که نا دانه تزویر میرزا که پر پر دشتنه بعضیها دید نیز یک ستبان جدار کشته بسته است بعضی خود بخود"}
{"book": "adl1214", "page": 24, "text": "بیان الواقعه صفحه ۱۷\n\nدر این دو قریه چند نفر از نوکر‌های سابق مؤلف که بهر جهت مدتها خدمتگذار بودند سکنا داشته دیگر حصه فرنگه در میان کاپیسه\nآن بود که بغلا خوشمند و شوند مسافت پیرچنده تا آن قلعه در میان هشت فرسنگ متجاوز است و از در میان تا نور که مرکز\nپشه ی باشد در آن زمان حکومت پیرچنده امیر محمد اسمعیل خان شوکه الملک بود و آن شخص بسیار مرد با فتوت و مهربان\nو قواعد و شیوه بزرگیرا دانا است حال باید بقیه مطلب را پایان نمایم دو قریه مذکور باغات شجر مبشر بسیار خوش آب و\nهوائی دارد حکومت نشین جلگه آن دو نقطه است میرزا ابراهیم خان نام پسر میرزا رفیع خان قاینی نایب الحکومه انجا\nمی باشد بعد اقامت سه چهار روزه از قراه مزبوره براه کلاته نزدیک عازم سرپوشه شدیم و در این کلاته پیرمرد\nزارعی را دیدیم که یکصد و چهارده سال عمر داشت و با کمال قوت امور زراعت را از پیش میبرد اما از استماع صحبه بکلیه\nمحروم بود مکرو باد و هشتاد و شش نو کر نا مطلبی بر او ما یتنه قریه سرپوشه در دوازده فرسنگی پیرچنده واقع و دارای\nپانصد خانوار سکنه است روز دیگر دو ساعت بفروب مانده از سرپوشه عازم قریه کدگان شدیم و چون مسافت\nدو فرسنگ بود کسل ننمودیم تا یکمیدان راه که دور شدیم ابر سیاهی از قبله حرکت کرد برق جستن و رعد غریدن گرفت\nبفاصله نیمساعت همه آن نواحی را تاریک و آغاز طوفان نمود اول قطرات باران بقدر یکمثقال و دو مثقال میمکید\nو بعد نسیم سردی برخاسته هوای دو دانگی شد و از هر طرف کرگ در یرها برف و یخ به سر ما ریخت بطوریکه دست پایا\nاز رفتار مانده و امکان مراجعت نبود چرا که از نیم فرسنگ پیشتر مسافت طی کرده بودیم و در آن تلالهای سنگی و کوه ستان\nمرتفع که راه باریک و شب تاریک پیش آمد جایی را نمیدیدیم راه بلد هم دست و پای خود را گم کرده چیزی حالی نمی شد\nدست ها از گرفتن لجام اسب باز ماند نوکران اسبها را با اختیار خودشان وا گذاشته هر کدام جل و نمدی بسوی\nسر خود انداخته امانت بالای اسبها نشسته بودند و لته لته میزدند هر چه آواز او لدار نمیدادم اثری نداشت و\nبسیاری تاول اسبهایکانی میرفتند که وقتی بآن سمت نظر میکردم پائین دره معلوم نبود و هر گاه اندک لغزشی در سم اسب\nپیدا میشد اسب و آدم پائین افتاده ریز ریز میشدیم کار بجائی رسید که ابدا امید نجات از ان حوادث نداشتیم نه چیزی\nمیدیدیم و نه صدائی میشنیدیم انسان در این دو کوهسار همه سفید بنظر می آمد و با مؤلف هم از زندگانی مایوس و سیاه پوشته\nهر یک از ادمها که پس و اعقب مانده و ساکت ایستاده بود یادآوری نموده چند قدمی می آوردم و دلداری میدادم ضمنا\nاز درگاه احدیت استغاثه میکردم که الهی مرادر اینکوه بیجائی غریب نا امید مکن که کسی از حال من اگاه نخواهد شد و با سباب\nدفن و کفن از برای ما فراهم نخواهد بود تو را بحق خاصان درگابت از این مهلکه ما را نجات بده ایزا کشم دلی بسیار شستم\nسرانیز شده است رحیم شفقت فرموده به به آسایش و نجات این بنده رو سیاه یا انخجوانهای زبان بسته که سرا پا بخو\nرعد و برق برطرف شد و اسبها بخاطر امده لذا اقل و برف و کرگ تا زانو فرا میگرفت بشفقت فیاض دوحات دریچه شد\nرد یه کوهی رسیدیم و آتشی بنظرم آمد که نزدیک می نمود بد ایجانب از قول میر بودیم ناگهان آواز سکی شنیدیم\nگوئی آن سک پاسبان یار بود یا صدایش بانگ موسیقار بود کرد آن آواز ما را فرحناک رفت از دلها ی ما هم چاک\nای برادر در بیابان سیچوقت نایدت چون آن شب تار ور سخت ورنه خوابی است از خود نا امید در شب تاریک و صحرای سفید\nسردی و برف و تگرگ بی حساب چون شود غالب بانسان دو واب رهنمای خرد جیران شود پیرو او نیز سرگردان شود\nکرگوش"}
{"book": "adl1214", "page": 25, "text": "نسخه اول قضیه\nبیان الوا صفحه ۱۸\n\nکه بگوش اور سد آواز سگ گویدش بایستی کنر نمک\nپس بغرش شو بیدوار دست زن بر دارن شمشیر کار\nتا شوی فارغ زآفات جهان آشکارا کردد ت راه نهان\nخلاصه بان هزار امید واری بانجانب که بانگ سگ می آمد\n\nشتافتیم تا بقعه که کان رسیدیم که فدا اسمعیل نام رئیس طایفه بلوری خراسان در آن نقطه ساکن بود خبر دار شده بمیجنی از ین\nنوکران خود پرون آمده مارا محترماً پذیرفت و بمنزل خود برد پاسبان و آدمها نیز منزل و محل تعیین نموده آتش فراوان افروخت\nدر یشه برودت را سوخت و چای و غذای صحیحی ترتیب داد صرف نموده در بستر استراحت غنودیم خداوند انخیر افرو\nرا در دنیا و عقبی متقضی المرام فرماید اگرچه تلافی زحمات و نیکی او را بقدر قوه بالسان معذرت خواهی و سپاسگذایری نمودم\nاما جبران او بهمت من محضر نبود صبح زود چای خورده حرکت کردیم بفاصله هزار قدم بطرف قلعه چشمه آب\nگرمی است آنجا هم بدن را شستشوئی داده روانه حسین آباد شدیم عصری رسیدیم بمقبر مخصوص مرحوم امیر عظم خان\nحشمة الملک فرود آمده شب انجا بودیم فردا روانه دروه نا نوشیدیم در این راه طاق زایر چپا به است بوسطه سردی\nهوا آتش زیاد افروخته روانه شدیم عزو بی بدر و رسیدیم اینجا قریه است صد سرمه واقع است چهار صد خانوار\nده نشین و صحرا نشین دارد جوانان لایق نظام و پسرکان خوب بخدا دیده شد زیارت مرحوم شاه شیخ ابو اسحق\nدو زیر مرحوم او که حافظ عبدا الرحمه ذکر می نماید در آن نقطه است و حاجی ابو الحسن و حاجی جان محمد نامی در آنقریه بسیار\nسرمه است آن ناپ ناگوار نه شب گذشت و صبح روشن شد از آنجایکه اهالی آنقریه بمیر جنگجو و تسلط عشائری کا\nکار فیر راجعی خودشان میباشند میان یکدیگر مشورت دادند که این شخص با این یراق و اسبانی که دارد یقیناً\nسردار محمد ایوب خان است و از اینراه با فغانستان عازم شده پائید برویم استعداد سر حد هود را با وجود\nدهیم و پیمان محبت از او بگریم لهذ ادسته دسته جوقه جوقه با کمر بسته ها مخصوص و تفنگهای شکاری می آمدند و صف سلام\nمی بسته این دسته را چای میدادیم دسته دیگر می آمدند مؤلف از همه جا بجز بتعجب احوالات آنها میکردم آخر یکیزانها\nکه رئیس و عاقلتر از همه بود نزدیک آمده آهسته بگوشم گفت که ما شما را شناختیم شما سردار محمد ایوب خان هستید\nو حال که عزم افغانستان دارید بی لشکر و یا در خوب نیست بروید این جوانان ما به به جان فشانی رکاب شما حا ضر\nشده اند مؤلف از این گفته او بسیار تعجب نمودم و جا تعجب بود زیرا سردار والا جاه محمد ایوب خان در آخرین\nشکست و بر هم خوردن روزگار خود که پناه بدولت غیر ایران آورد خود مؤلف خوب بخاطر داشت که از همان راه آمد\nو اول آباد خاک ایران که شکست خورده های اردو بهم رسیدند آن قریه در ده بود و سه در سقم که سه چهار روز\nدر بینجا اطراق داشت با وجود آن شخص عاقل شان هم را با شتباه یقین کرده بود که سردار محمد ایوب خانم الخاصل\nهرچه بآنها میگفنم والله من ابدآب کسی که سردار مزبور ندارم مرد فقیری هستم میخواهم از راه سیستان بکابل بروم آنها\nباور نمیکردند و هم می گفتند سردا ما را از دوستان خود محسوب نمیذارد که خیالات خود را ظاهر نمیسازد بچاره\nمؤلف دو چار مکالمات شده بودم و چون منازل پایه در پیش داشتم و بهانه عزو دند مختصر حاج نمیشود خیال\nاطراق کردم و از این آوازه نمیدانم چه نفوذی بسر حدت فراه و قلو کا. ولاش و جوین نمود که سه روز بعد بر کسه\nبنام راه ها و سر حدت خاک سحرنی افاغنه سا خلو و سوار فوق العاده کده و انخر بر برجنه رسید که مار شولہ تلک"}
{"book": "adl1214", "page": 26, "text": "نسخۀ اوّل\nمكّة\nبيان الوا\nصفحۀ ١٩\nکبوه دردان\nنیز تیر سوار و اسب بازی نموده بطرف کبوه و یزدان و شاط ایکه بعین دشت پر مطلب شتر باعث یقین اهالی شده بود متوقف\nیکروز بواسطه دیدن قلۀ کوه که در اند تاریخ کوه سر بند می نویسند از دو و حرکت نموده ظهری بکر آن کوه که دیگر مسکن نمی ورود\nواقع است و آنجا چشمه آبی دارد سواره رسیدیم و چون از انجا بطرف بالا کوه راه اسب نیست پیاده شدیم دو نفر پیر\nآب بر دوش داشته و دو نفر اسباب چای با یکنفر هم از نوکران خود همراه با من کوه گذاشته بالا رفتم دو ساعت دنیم در برد\nبالا روی آن کوه رسیدیم آنجا را می گفتند جای پشنگ بودست و دیگر معلوم نیست پسر افراسیاب بود یا با دیگری\nاما از اوضاع و علامات عمارات او جز بقوه سلطان کسی دیگر اقامت و عمارت ساخن بدان محل امکان نداشته تفصیلش\nاینکه در سه کوه حوضهای سنگی محصور بوده و عمارات عالیه نیز در اطراف آبگشی بر دوش قیسه کرده بودند از سر چشمه\nکرکوه بقدر قوۀ پر تا آب بار میکردند و برامد هچو از سنگ و یک ساخته بودند که حالا هم علامات آن را بسیار میمانمت می برند نام\nآن حوض ها را شهر گشه دب چشمه و خیلی کوه مرتفعیست از بالای آن بسیاری قراء و انحای دور و نزدیکه نمایان است بعد از\nسیاحت آن نقطه و صرف چای از کوه بزیر آمدیم و آرد بی اسبه انکیخته رسیدیم نماز خوانده و غدا صرف نموده عازم قریه دره شویم\nو فرا رسیدم درات دو نفر بلوچ مجازا سوار عزیمت راه بندان و سرحدات لاش و جوین افغانستان شب باش دانه برای\nوضع بیانات اهالی در ده اوقاتی که دباب مسافرت خود همراه داشتم ارائه داده روانه شدم تفصیل گذشت\nسیستان درشن بطرف بلوچستان و کندر حوض دار و توق و طاقو نه مخرو به هایکه در قدیم از با د دایر بوده و مراجعت بر حدات\nپخانسور و ناد علی در بند کوهک و خامش و جوین و کوه قوج مفصل است که اگر شرع نمایم مثنوی هفتاد من کاغذ شود\nمجملی از دیدار مراجعت خود بیان می نمایم از لاش و جوین و نوامحی کوه قوچ بداخل افغانستان میبور میکردم چرا که دستور العمل\nبرای سیاحت از راه داشتم در ایام تحقیق و سیاحت انجا بودم بدانه قلعه که سقط رسیدم که قریه مقابل بود او را جو رکت\nمینامیدند از قراء نشیب کوه قلعه کا است فرود آمده شخص طوجی را برای خرید شیاه لازم و است دم و حکومت قلعه کاه\nو سایر آن سرحدات از طرف امیر افغانستان با آخند زاده نام فقیر مر حو د وبن نیکه نهایت اهتمام را در حراست حد دارد داشتند\nملاقات در دو متوقف نشدند شخص طوج خوراکه با و میها و علوفه داسب ها آورد بعد از ظهری حرکت نموده بزیارت امام زاده زید شرف\nشدیم در این امام زاده چهل تن مجمل و متقن خیلی بار عبت و تر ترابی در دل آند و ند کندگان بسم میرسد دو مجره با بان\nهمه قسمت از آن بزرگوار ظاهر است یکی بگر به نام مضروب و نز دیک طلوع آفتاب صدای نقاره بیانگ کوس همان حول و حوش استماع میشود\nکه اهالی آن صفحات حمل تقاره غیبی مینمایند و دیگر یکه روان در آن اطراف زیادت شأن آن ریک با از مستی بطرف دیگر عمل\nنقل میکنند تا مقابل روضه مطهر آن بزرگوار و در اطراف آن مانند دیوار طولی یکی در است می شود بطوریکه آلوده یکنجم مدفون میشنید\nبعد از تشرف بزیارت امام زاده زید روانه کوه آشان و چاه دم شدیم نزدیکی سر چاه دم فرود آمدم آب تلخ شوری دارد\nاز آب مخصوص که با رشتران بود چای خورده خوابتیم استراحت داشتیم که ناگهان صدای ههیمه و شیه اسبان شندیم یکی از نوکرها\nجلو رفت و متوحشانه برگشت که اینک متجاوز از صد سوار رحمانه سر حد دار افاغنه که خبر دار اشیند تعاقب کرده اند متوقف\nاز جای برخاسته تفنگها را برداشته با چهار نفر نوکر باسب سوار شده و سایر همراهان را گفتم اسباب متروکا نه خود را بار نموده\nمستعد باشند و حدا را یاد کرده متوسل با ئمه اطهار شدم و سراه بر آن انبوه گرفته بزبان افغان ختم مشهوری با تم اما خوب شده است که\nشده محمد ردا\nو حدات و سرحدات\nنقص کائنات واقعه"}
{"book": "adl1214", "page": 27, "text": "نسخۀ اول\nبیان الواقع\nصفحۀ ۲۰\n\nرساله ای شایق قزاق مخلص میباشد که همراهم رفقای من در سفر و حضر باید باشند و طایفه گوسفند\n\nشدند مجدداً آواز کردم و بخیمه از آنها رفته و خود خواستم نزدیک آمد بزبان افغانی احوال پرسی کرد اظهار داشتم که من از رسالۀ\nشمایم از طرف امیر صاحب برای کشی سرعت و شماره گوسفندان ایجا آمده ام شماها چه کاره اید درست بگوئید گفت ما قاچاقچیم\nواز ایرا بطرف قائنات میرویم و امانی از مدهی باشیم در انشب تاریک که مؤلف دانست آنها از قربانها مصالحه کردند و از این ہمراہ\nبواسطه طمع باج و پول طرکہ میروند گفتم مہراداری حاکم شما کو و چرا انهمر ہا مہراد ید اینجا بسبر کنید تا فردا بنویسم از مقام شما اجازۀ\nیابید در را پورت اینجا را با میر صاحب هم بیچاره ہای افغان که بضرب گلوله توپ مطیع نمیشدند سگ را خورد کرده آتشی افروخته\nدر میان یکدیگر نشسته در آن شب صلاح بر این دیدند که تعدیمی بدهند و خودرا از دست ما خلاص کنند و خواهش کردند که مؤلف نزدیک\nآنها بر وم چون از خود واهمه داشتم نرفتم و روشنی شمع اسامی آنها را از دور می پرسیدم و مینوشتم مقصودم اینکه مراخیال سرقه\nسارقین ومهاجرین نمایند و اما قصدی بجز خلاصی خودنداشتم آنها مخوف و مضطرب با کمال تضرع پولی تقدیمی آوردند و گفتند\nمیتوان قطع نظر کرد شتر دیدی نه گفتم بستان آنها بطرف منزل مقصود خود رفتند مؤلف نیز با همراهان در میان بکنه و بیابان زده\nانشب را بصبح اسید اینیم ہنگام طلوع فجر بسته چہار سار و چاه نیز از رسیدہ شسته و ژله فرود آمدیم چای خورده جوی باسبہا دادیم\nسوار شدیم بنزدیکی «نو یخش» بی جمال خان کہ محض برای گوسفندان خود بخاک متصرفی ایران آمده بود رسیده فرود آمدیم نهار خورده\nخوابیدیم دو ساعت دینم بغروب مانده حرکت کرده شب را با خونیک درود کردیم این نقطه منجره است بیک چشمۀ آب که دو از ده پا حفر\nشده و آب آن یکباغچه را مشروب می کند و ہشتاد و هشت طناب و چند اشجار دیگر دارد اهالی آن مذہب حنفی دارند و تمام شان\nصد و بیست راس بزو گوسفند دارا می باشند و خانۀ و معیشت زندگانی پرکدام منحصر است بیک شقیه که در زیر زمین کنده اند و از خاکش\nاقامت کور شک می کنند و خوراک زنان شان شلغم جوشیده و کمی نان و تابستان سایر عوفه و برگ شلغم و شیر درخت و ببرستان\nہر کدام نیم من گندم است که با بیل میکارند و قانع تری از انمردم در تمام عالم دیده و شنیده نشده و تمام قریه شان سی در سه خانوارا\nهم متفق شده در روز عید یک سجدۀ بنا نهاده اند و از موی بز پُلاسی بافته اند و شسته اند و در نجف نماز خودرا بجا می آورند ومسا\nبملک ندارند از قناعت شان این پس که یکی از سلاطین بزرگ ایران که خود آنها میگویند شاہ عباس حبت ملکان از آنها را بعبوری کرده\nاہالی بزی تقدیم نموده استدعا کرده بوده اند کہ مالیات انچشمه را بہا نحا بخشد آنہم بخشیده و فعلاً باین از آب و اراضی خود غنیمت هند و\nپول را خوب نمیشناسند خلاصه انجا دیدیم سر پناه دیگری بجز آن مسجد نیست فرود آمدیم آنها از زیر زمین در آمده بهجوم آوردند کہ\nما را از مسجد شان طرع سازند دیدم اینها رقم و پول کار نمیکند و حرف از طرف شدن با آنها نمی بریم گفتم ای برادران مگرشما اسلام نمایید\nکہ مرا که محل امراغ خانه خدا در این شب تاریک بیرون می نمائید و حال اینکه اگر بشناسید چکاره ام خود اقای محص بدوستی آغانوا\nخواهید ساخت گفتند چکاره اید گفتم بنده برادرزاده مرحوم صاحت زاده سرجان چون آن مرحوم را میر عبدالرحمن خان کابل شهادت\nرسانید صاحبزاده حامص حق پسرش دیگر شدہ از هرات بجاک متصرفی ایران پناه برده و و یا مخزن ساکن است این راہم کہ مربتاً\nبا خانواده مهربان شد مخارج مرا داده مطمئن و مامور فرموده که بروم صاحبزاده ضیاء را از خاک ایران بافغانستان معاودت دہم\nبمحض استماع این سخن انمردم با میعاً در پروانه ولہ دورم گردیده دوست و پایم را بوسیدند و فرستند زنان پیر و مردان کامل کردار\nاز زیر زمین سبری و پشته بون آوردند کہ بفیض عظمی نایل شوند و ہر کدام توقع رشته طریقیت از مؤلف کردند بیچخ و یخ موتی کہ\nبرای دست و دوز جل و نمد اسبان بسیقر همراه بود قطعه قطعه کرده کرده دعا خواندم و با نها دادم و چاکر مخصوص بز\n\nصاحبزادۀ سرجان در ہر شہر شخص محرمی عید و طریقه نقشبندیه را ارشاد می نمو دوازه سلالت ایشانست و مرقدہ اینجا نواده در افغانستان میباشد"}
{"book": "adl1214", "page": 28, "text": "نسخۀ اول قطعهۀ متن بيان الواقع صفحه ۲۱\nبر آنها پاشانید. نفری پنجهزار پول رایج کلفن برایشان بخشیدم همه زیاده گوی که دریب خانه ای شان هیچاکه از سنگه روئیده\nو در سر از قناعت نمیپوشند و مقرراً از اجمعی کرده نبات و در برگ لقمانی میچرند اجازه سوختن و پلچمان تا رفتن\nدادم همه متحقق شده برخانه تقدیم آوردند و نارفتن از مؤلف تمنای پیش نیازی کردند هر چند طفره زدم بخنج برش عاقبت کار خوایم\nو آنها اقتدا نمودند از بسیار اعتقاد و صدق آنها همان نمازم بیقیننا قبول درگاه خداست الحاصل شب بودیم فردا صبح از سیم خانه\nآنها ۳۳ طرف شلم خو شید تعارف آوردند وجه مؤلف حرکت و وداع نموده راه بیله متصل صبی از آنجا گرفته تا دو فرسنگ همراه\nبود و شب بقريه رزده و شب دیگر به بستره جلگه بخانه محمد یوسف خان سوری آمدیم آن آدم صبحی است پذیرائی کرد و درین شبکوره\nبا وباء کاری دادیم آمدم بطبر علی میرزاعلی رسول من نامی کسترانی جلگه است پذیرائی کرد و آنشب آنجا بودیم مشاره ایه مرد حال\nبا کمالی بود فردا بمشایعت ما تا کرباب آمد و این نقطه زیارت شاہزاده سلطان ابراهیم برادر حضرت امام رضا علیہ السلام است\nاول چشمه آب گرم آن قسم که حوضی هشت پهلو دارد و سنگی بزرگ در میان آن حوض است و دو سوراخ پیو هم دارد ازیکی\nبقدرت خدا آب جوشان و از دیگری آب سرد جاریست و هر دو مخلوط شده مثل آب حمام معتدلیست غسل کرده بزیارت شرف\nشده انعامی بمتولی دغته آم داده از آنجا حرکت کرده بجز نیک آمدیم منزل میرزاعلی رسول دهقان او بودیم حسین خان حاکم\nجز نیکه که آداب ایرانیان بود بدین که فردا انعام نقاب شدیم آنجا میرزا محمدحسین خان که ام متد یا بروه پدیرانه که از کابراهند تا قاوه جیم\nو خلفہ کہ سکنای اعراب یه جابست نمود آن مرد کریم آن خطه جای خوش ہوا و افتاد نجار زیاد دارد شخصی عمامم در آنجا درت هول بالای است\nاینهم که حضر صاحبه اسام بابی کوه دون شب تاب به وساجا فتاد وارنگ وحی تراشیده دی کون شاه تراشیے کا میرسم\nآنجا بزیارت میرود د عالمی چند در سر آنکوه بنیانید و قعه محلیست خداوند او را بسیلہ مغفرہ دوستان در کل یوم حشر که آن شجاعت چا بین\nاعتقاد پنهگان بزرگ نمود نجم دیها اطاق پست خود پرآور ومسافران را اشکال دارن خطه غلام را و حام حسین محمد رضا خامام از\nخوامین ندان پذیرائی کردند چهارم به ندیشه از راه کرباب آج خان و بنی آبوسطان اباد با آباد فتخار آمدیم این دو قریه و این نام کلان\nرشی متصل مؤلف است از فاق سرعت تا خوش آبد پنک سارویی آباد رسیدگی نموده حرکتی تقدیم از کمات و کبه بشتایان قبیند یافتن\nرقم پہر تعل کلاغ پدی که متن این بود گرم ها برارجاس مردا خان پسرا دارشتوساتای سیارو کوم است ک از صفر تا یتیم کلونی پده\nآنجا بودند که واقعه زنده گایزاد را سکتم که دارای پناهید خلا می کند آنهر جمعیت هشتتم تا چون نخجیان توست از رحمت او بیا آنها مرا\nخیال حکمران تا با دوسره کرده ایران بودند و شتر های طایفه سری که درابان بار استول بود و نیلی سوار کرد ندیدن آوری که همرادت\nتعارف آمده بسته عالی صاف خودرا کردند ازقر به تحقیق سایناد شتر پای حکومت دیسها را دیراه بطرف تربت دیشیزموقه بودند اشیاء\nخدار خود د کردند که مراجعت نموده چهارم ببر می داد آمده بودند این وسیله بجات تا فم هشتادان شهری بواز قرو\nایران در زمان خلافت بنی عباس راه عبور قوافل خراسان بطرف مشهد از ان کل بوده که فعلا آثاران قسیمت و در زمان قتل و غار چنگیران\nهنگام بور اور وی عساکر ہلا کوفان آن شهراج ویران شد دیر آبادندیدی در بوسط تضرو تعین دو ان مینو دایر از مجرد ا ا این\nولایت افغانان و کھلو شد از طرف ایران محرم مینا مجمع نان انما لک مروم میرزا محمود علیخان مهندس ولات الامام لایک دارا از این بار نام رات ملک این\nجنرال غوث الدینخان از دولت انگلیس نال مکلین دانی نله تعیین حد و رد در سال وس که بتا درشت تو است ان بعضی این بخانه ان\nو اراضی بطرف ایران مانده و بعضی اراضی وریه ایرانیان و اراضی بضبط افغان است الحاصل از هشتادان بکہ بیت مراجعت نموده"}
{"book": "adl1214", "page": 29, "text": "نسخه اولی \nبیان الواقع\nصفحه ۲۲\n\nشیخوار\nمرحوم حاجی میرزا ابراهیم \nمعروف بود \nاز راه ارزنبه با گریز یک در بمام شیخار این نگارشته دانشم سرگذشت چهارم بنده مؤلف در ایام که باطهران مراجعت اقا میرزا\nزین العابدین ریس طلاب بادر کله شیمه از سردار قرابت در ترویج امور شرعیہ شیخ اکبرشته طلاب طالبین بوضع عاشورا و دارنده پیشمی ابد تاریخ تمام اراک \nحکومتی دو کلالی شرانه بیدریغ بالوداد خوش منشی و محر با به درآقا یونه و جوان شید میل و احقاق خیالی بود حضرت پر با خود و دلیل ظفر تمام پیوست\nولایتی خراسان میگردند یکه خیال ممانعت از بندر که پسته بودند و پیش ابطحا از طرف سایر علما و آداب بو صلح افرو دند مؤلف ہم بواسطه مینویسی براشتبه \nدر امور دینیه بدست ارادات ابسته بود هم با هم تا اینکه در شب رات دوم فرار طریقی است مقر مجهود برف و دفع این قایله شبکشی اطراف در پوشانده\nایالات قصه مکروه سجاد آن سید قبیل نمودند و فرما یعنی برای خراسان هم اتصاحبات مجمل شدند مؤلف بخانه خود چه نشه ناگاه یکی از القای فراخو \nقد ار \nحریت که در \nافغانستان بعضی \nشهرو میکنند \nآقا را تقعیم که کلهم بجای خود ویرانی که طلبه تماما در سید میربای محافظت پا چاوند طاعت کردم چند تفنک و چند قصه قدار شیراز با داد پیش تقواقم\nفرستادم که جان نثارا قاباشند عالی میرزا مخالفت آن تفنگ دو لوله مخصوص شو مایی سفارشی این با بند کمتر اعارا دودم و با یوه باشم که آنهارا\nبکا بفرمایم و کسبی اشته دارد انگفت یعنی جه جای بخدمه سپردخانه خود بی پر و شیخ ظهرم میشه مونثا ار محمد بجای نمید چون میدم ضرورت بیست آنجا رام\nمیخواندم حال غدیر ه معلوم میدم و تیراین غیر الی حمام صورتی که مرین ابراین ارزان بودند آدلهای مؤلف خیر دنده خود دست نشده\nبرهنه آقا خودشان ملوکیران فرمود بودند لذا تمام یراق ولا تهنا مولفت بدست خیر افتاد و خود آقامر هم کشد بشب مفقود دشتر فرد صبح بعد از ابریز در کان \nآدها از طرف حکومت و یکی از دوامی خراسان بیست مشترکیرامولف محذوب رسید بود خداوند محفوظ داشت تازه قضیه باطری خربو به آثار باطران بید\nبا مر آقدس عرد داده معمر شدیم پرسید که شب خود را کجا را کنید و مخفی شده بودیم برایت با حضرت آصف الدوله ایالت خراسام رایل دوت\nغفر انتاب رکن الدوله مغضوب شد درم بخواهش یکی از جبال دوات متجر روسش مال و بنامندگان مؤلف را از بیات مرحوم سرسید احمد مجریان بخونه ای\nادر جس فرستاد عیال و آرد خابی مؤلف نیا دشند چون بکیال هم ادالی خراسان باقی برای گفتگو با گرفته بودم در کلفت و خانواده ام\nکمتر از چهار ونیمز نبودند بجهت شش نفرنو کرد امی داشتم نتیجه نست هم که اندوخته نفرو باحیت شان فرو ده شده و پر کما بعسرت زندگانی میکردم \nکمتر از دور کر تومان مخارج داشتم و هم در این ایام شجاعی که بیش و مخفی درتجا در بعضی هم جرارها که مجدد آنعصی مات شده بود بایتی از\nاز تحقیقات سایت خود محض خیر خواهی توسط یکی از ادتیا دوت بحضور شاهنشاه ایران پنا معروض داشت در حال امید شاست مارکت لطف\nامر بشه سر حدی خراسان نمود * از تفصیل این سرگذشت پیش از ین تکلیف تشریح آنرا نداشتم چون شصت مقنعی نبود سرگذشت پنجم شود\nدر اثنای که ش ۱۳هجری در قیا فقر ائی خراسان با نواب غفر انقبا رکن الدوله طالب پناه بود از کرث بد خیلان مصیبت که از راه بخل و شقاوت\nبا مؤلف عداوت داشتند از یر گوشه و کناری در حزبه بر آمد انواع و قسام اسباب چینی را میکردند سنجد میرزا علی اکبر قاغان باتی\nاقسام ادوار را که طهران بکار گذاری خراسان منصوب شده و آمده بود چند نفر از تجار و عیان خاستان که بارض اقدس بودند دستور العمل\nمحل مخصوصی گذرند و و تف را پر کام با این از ایم یه بیریای برایت به جته بیست آن تقع میکردم شنا بایس\nیگان یگان متعدی کشید و آن تقدیمی راحضا خود آن بکار گذار میپدید من بیچار در ها صرف آنها را صدق دانسته بو جاکه کارفر هم منطب را\nاصلی نمودم آن حضرت باقوال خود ثابت شوند دیگه قطعی نخودم کارگذار طبع کار هر روز منتظر آن پول بود وقتی ما یوس که مراد دل خود\nابخود خیال کند که صحت یوسف انه راه صد رد اول بواسطه تکوی نزلی میرزاعبدالصام نی نوسولکری کلیم نیست ناحق مؤلف گرید\nمحاکمات انرا راجع بکارگذاری نمودند انگار گذار مطلب آشناراحتی تصدیق اقوال آنها را کرد وازانجبت صد مه و خسارت زیاد\nبر مولف وارد آمد و از حرا و خاقانی انرا خواسته ام بندہ مؤلف ہم دیدم شد مشکلی فیت ترک را ده کارگزاری نمودم تامائی کہ\n\nوی نیز در اینحال سفری در روم طولیه با پیکانه بی برا در بهم شرفت انتفاقاً بس مرده"}
{"book": "adl1214", "page": 30, "text": "نسخۀ اول\nبیان الورا\nصفحۀ ۳۳\nخلعت ایالتی از قبل همایونی نواب غفرانماب که بمدد از مخلص بنام آورده احتشام و توجهانه در فواج استقبال شمردند مؤلف هم که همیشه در\nخیال آغوش قناعت و درستی بود دست بهانه قانون خلعت پوشی شاهزاده کان د حکام ایران میست با چند نفر مجیران خود سوار شد رفتم\nدر همان لباس معمولی که داشتم بود تا در بسیار معصۀ ابزار آرا که طرف رابط بودند همجا خرام کردیم بخیمه مخصوصی که والی نشته بود و همراه ایشان\nتبریک می گفتند در بند بخیمه خود را عقب کشیدم چون از در باغ با تفاق همراهانم امرا محمد حشم الملک و سکندر شجاع الدوله بهیرونیماند میرفتم انحام مراد\nبدرود میان خیمه نمودند رفتم و تبریک هم گفتم باب اظهار محبت فرمود کار گذار مزبور انحا مخفور داشت و خیمه خیمه مرا میایند بعد از حرکت آن مجلس\nبشهر آمدیم فردایش از کار گذاری پیغام آوردند که چاینه شما را بینم مؤلف گویند که بود بنجال اشجار مجلس درود در محل بسیار تار\nو محقری مرا حبس کردند و خیال اذیت و آزار هم داشتند خدا نخواست اما در تسایع مان حر امر از می آمد در بمامحی ست یکزمان\nبا د هوا د یکردم باد زیکر د دم مرش یکی دیگری آمد در بامی ست بانها پیغام در شوقی میدادم که در بند انجا یه میرفت دیگری آمد\nکه من نایب دست اجان گماشته مقصر و رسید باید داسته باشد از خنده بیتا بدست می کردم بقیه تا هفت ساعت باین مصایب گرفتار\nبودم خداوند کشایشی مرحمت دست اجان ظلم که شار نماید تا خبر بتونسولگری روس رسید ایزانف که جوان مهربان ممبتی بود\nبنیابت قونسولگری خراسانا رآدست شخصاً از جانب قونسولگری سوار شده بکار گذاری آمد دست بسیار مفاخرا فراهم کرد خداوند\nاو را توفیق بدهد خلاصه از مدیر خارجها ومرحمتها حشام الوزاره و اجراء او خلوص سینه های که بخواری خود قرار داده بودند تمامی مستهیم\nبود تبعد از آمدن نزد جای به نزال ناقدین قونسول روس و بیان حال خود متاسف شد ان انمردم محترم خدمت حضرت رضا علیه السلام مشرف چنان فرسوده\nعرض مخلصانه کردم بدستنگی بود فردایت آنروز د ساعت بیه ظهر حکوب معبد به هستام مختار از طهران رسید و خود مغزی پیدا نمد در کود از خود شد شده بودم\nحاکمان در زمان معزولی همه مسلمان غایز میشوند فقط ایراد که در ین استقبال مؤلف وارد آورده بودند این بود که شما چراید با دوتو\nو احضار رسمی در آن مجلس نرفته بودید لهذا بدیدند که زمان کتاب خود بد بند هم د مجلسی که عرف شام دنیاری نبود و کرد و خاکی زیادت\nبسو رو جامۀ ای مستعبلین نشسته و تبریک خلعت حسان بود مؤلف اینکونه ایراد که آوردند که شما را ما جبابرت کشد ایا کبر مستبعه چنین ست ها\nهر حشد پرس اخوانند بخانه خدا نتوان رفت سرگذشت ششم مؤلف کشن که در انیرو قاپ پتے سلطان از فرز فراگوزه\nیا بسیار از سربازان ابومحیلی خود و غیره در قریه های به خراسان باشاقه هشتاد دو ولاند تفنک و مندل پیستر هشتگ برده بودند مؤلف فی الحان گرگان\nخود شتر بودم یکی از سربازان قراول دسته نرم آمد گو شخصی بنام از افوج ما تفنک در بند دیری که کان بدست آورده حال مغول و شتر میفروشد فرخان است\nمور کیسه زر تفنگ مهارت کشتم آوردند چون تفنک فیشتگ را همه دوست عالم آن تفنک د ا د کسی نمیتوان خریدم و پوشش دادم در طاق خطرت واقع در مرحد\nپهلوی تخت خوابگاه خود که داشتم روزی یکی از دوستان خیلی یکانه مؤلف آمد انجا خوابیدم و آن تفنک را دید یکتیتی انداه دستان قبض جمهورد و همان\nنامحرم نصیحت میکردم که تو فرزند شخص محترمی میباشی با این شایل و بوضه خود را آلوده مل تریاک و فلون چطیست نامناسب مکن و چون با\nپدرش طرف دوستی بودم خواهش کردم که فرزند خود را نمایند و مطلب ملوگیری نمایند که هیچ شش ست رفیق نامحرم از این نصایح\nمشفقانه رنجیده خاطر شده تبو ابال عدل الدوله که انوقت رئیس قوشون خراسان بود باطلاع داد بود که به سرقت قورخانه نزد فلانس ست\nروزی مجلس تعزیه دانه امام علیه سلام در منزل مؤلف منعقد بود ناگهان پنجاه شصت نفر پولیس و تو پیجی مستانه در حیات داخل شدند\nاهل مجلس همه مضطرب شده هر کدام خیالی کردند هر که نیکه نرد وقایعی دیده میداند چه عرض میکنم که بجانواده انسان چه میگذرد با محامل از\nرئیس آن مامورین جویا شدم که مطلب چیست کشته شمارا حضرت ولا خواسته گفتم بسیار خوب اما باین جمعیت من نخواهم آمد\nاگر بخواهی"}
{"book": "adl1214", "page": 31, "text": "نسخه اول\nبیان الواقع\nصفحه ۲۴\nاگر بخوای خودم بار یک پیام جمعیت امر فض کن یکصد نفر باشیم باهم برویم و انچه راه داری قلاع ببرید از پنجه ابقو نسولکری الضا نمایند\n\nاعدال لدوله \nپسر رحیم رکن الدوله \nغایب شده است\n\nپیغام با یه تا من بروم انصاحب منصب مرد معقولی بود از مؤلف قول گرفت که شما بمراه او بروم ده نفر تکمه هشت و سایر ضروریرا\nمرخص که رفتند مؤلف بارک و منزل نواب والا اعدال لدوله رفت انوقت دانست که کرفتار تهمت سرقت قورخانه شده است\nو از انزمان خریدن تفنگ تازمان بروز سرقت قورخانه دو ماه تجاوز شده بود الحاصل تفصیل راهی باشند کتم که یک فرد من نیست کفشد\nباثبت شده و باید از عهده برائیه کفتم من با حه ثبوت ابغمائید کفشد سربازان تفنگها را دزدیده بشما اورده اند و خریده انباز\nدو سفر نیز نا شناس با هم مخصوصا تعلیم کرده بودند که بکویند فلان قدر تفنگ بشما داده ایم و شما فلان قدر پول باما داده اید غرضهات\n\nجناب شجاع الملک\nداماد مرحوم صد را عظام\nجایز نواب شجاع الدوله \nبجنایت شهر در مشهد هستند\n\nکه ابه ابا ان سر باز طرف گفتگو شده بودم در این روزها هم جناب جلالتماب اجل میرزا محمد قلیخان شجاع الملک بکارگذاری خراسان معصور بنده\nفرشخص او متدین و مقدس و درستکاری بود از پخته هرجا بجز آب اعدال لدوله گفتم در ایجاب به دادن طلاع کارگذاری حق ندانم مطلبید\nندارید و بنده هم جواب نخواهم داد این بود از طرف ایالت بکارگذاری رجوع کردند و فیل رجال اینمطلب بنا شد مدعیها که یکونر فرقه ما\nاز خد ا بیخبر نشنه شهرت میده اند که فلانی بنچال فیکری و خود سر افتاده بود که کشه تفنگ و فشنگ از قورخانه دولت ببرند طوری این شهرا\nدارای اهمیت کنند که جنرال قونسول روس بکلی صرف نظر از سر شد و حما یت مؤلف کرده کان می نمود سرقت قورخانه تخصیص و ارف\nشده حتی کشیتر به را قطع نموده سخت جوانبدانه تبعه مؤلف چون مطمئن بصدقت خود بود عرضحال باولیاء دولت علیه ایران نمود\n\nآتابک اعظم\nحضر تا شرف\nمیرزا علی اصغر خان\n\nو جناب شجاع الملک هم که هر اینچگاه ذیست جانبدار ی منظور میفرمود تا حکم انی از حضرت اتابک اعظم بنو آب غفر انمآب رکن الدوله رسید\nکه باید متفرق مؤلف شوند و هم سبه مهملت قمیان در جائی دیگر است شش تفنگ و دو هزار شنگ بروز کند و سلطان مزبور که بانی\nسرقت قورخانه شده بود دستگیر نموده و سلب انگارند بعد از این قضیه مؤلف عزم حرکت بطرف طهران نمود و مصم بر فمن بکابیک درد\nعثمانی شده بود چرا که بسیاب از اهالی افغانستان بدربار اعلحضرت پادشاه ایران بسته هر کدام بطریقی محترمی تضیع اوقات رجال\nآن دولت شده و بعضی هم بکید و خلاف کاری شتم گردیده رجال دولت علیه ایران بر وتبہ بزرگی و عادت خود از هر یک بیست و ستجوئی\nفرموده بودند اما وقر مهاجرین و اهل وطن بکلی از میان رفته بود از انجهت کفش مؤلف هم که مبظر ان بود و دو ستمه کحکمنداری از شیطون\nنماید جز مایه خجلت شمری نخواهد بود اگرچه بزرگان ایران حباب شوت دانشمند و خرد مند یکتحمل که این خیالات را قابل تصور و ایراد\nنمیدانند اما بکاربند به بنجال دهم غلط افتاده همین کعبه د کمال و سر همته اند حال دولت علیه ایران نه است هم در این ایام نگار\nحالة خود را بدولت خانه دولت ابیه روس معروض داشته بودم ویکی از ه جا ل اندولت هم که دقف بحالی مؤلف بود بخو یکه دار\nنموده از قونسولگری سئوال کرد که بر ها فلانی بکلی از آن اداره مایوس است من فکری از برای او بر دارم و این ایامی بود که فرار\nاسبها خوب در آود مهاجر شده است در شرف حرکت بود کشی جنرال قونسول پیغام داد که بخدا فالحلی بیایید رفتم دیدم از ور طله فوت\nدر آمده اول شیر به دو ماهه بازمانده را که نقدر و مینه گذشته بود تسلیم نمود و بعد خواهش ترک سفر نموده معلوم شد\nکه هم از عد التخانه و هم از شخص محترم قونسیو جانب داری مؤلف بقونسول معرفی ایه اند ، در افضی بالقطع مراوده\nمؤلف نخواهند شد قرار با شماره دادم فردا صبح بحرم حضرت رضا مشرف شده نیت کردم که اگر طال و طغال\nمشهد بگذارم و عازم سفر شوم خطو است دیقران مشورت نمودم ترک سفر خوب آید و هزم سفر بلاد شبستر شروق\nحضرت رضا ۳۴ م را از آستان خود اخراج نفرموده لهذا اسباب سفر را بر زده عیشه محولانه و خیالات باطلا تبدل کردم"}
{"book": "adl1214", "page": 32, "text": "نسخه اول\n\nبنیان الوا\n\nصفحه ۲۵\n\nسرگذشت هفتم مؤلف\n\nبسم الله در این ایام شریفه بهار که شاید در اواسط حمل با اوائل ثور بوده بموجب مکتوبی که از طرفین حضرت مخدوم مخیم\nخاتم روزگار بود بیطهران باوائل اسب و اقتهای خاندان با این دردمناک بیداد آمیز که در شم سطر این اساس محال و پرستار مقدام با کلف بخود از مؤلف تمنا\nنموده بعرض طهران رسیده قباله جات ملکیه مورثیه خود را بایجاد خط و حصر قباله جات بسیار مؤتلف و اکندار شد نگارنده بشرح حالت این شطور را بطهران حضرت\nاولیای دولت و حضور اقدس سامی تو را پورت داده تسلیم خواست از حضرت شمس المعالی میرزا نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه ایجابا و طلوع میمینه فر قدرس\nشاهنشاه ظل الله مظفر الدین شاه جواب رسید که متعالاً شریفه در بناب فویقی سردار یحیی خان بحریه بسته بدست شما بمرادی خواهد فرمود و بقراری در اینرانه\nاینخدمت بکام سر و کفایت خواهد شد و در اینجای نیز بجهت امتداد میشود نگارنده بد قوام تمام نماند اند بر در واژه‌های پول نقدا بنده بر اقتران منتظراً باینجا\nو تعهد مخارج تمام نقد همیشه بقطعات اورا داوم بخود نه نمود که تا بباورم نقد رسانده بعد از این قدمت مصالحه خط شرعیه بمر کا تمام دار کند سد\nخراسان و طلوع در انرجای قدیر را بدان انضمام سردار خود گفت که تمام بنان و سناد و طومار و شققه قباله جات هر شی که در ضیاع و مدارک مؤلف باشد\nاصل کل نسح مصالحه خط را با جمعی از اسناد امروز بامر خارجه و توسط جناب شجاع الملک بطهران فرستادم تقدیم خاکپای همایون نمودم که فعلاً ان استاد\nدر وزارت جلیله خارجه موجود است در اینوقت هم حکومت خراسان با نواب غفران مآب رکن الدوله کا شجاء بود و از تفصیل این مرحل اطلاع شایعه بان\nتعاریف چندی از ان قباله جات را توسط رشوند تالف هر بندیه نمود و از ان قباله جات هر بندیه ثابت ماجزاء بسبجانه دیوانها رسید بعده که بالدوله‌مرحوم\nامر فرمود بجهت آباد با فرزانه با ید گاماً یعقوبالی خان و آن ملیکت که از مرحومه همونخان عهد باخان عهد شیبانی خلیلی الصدر مزدور خاصه شده بود و\nشام سعیفه نصر الدین من مجدد ابمملکیت وراثت مرحوم سردار محمد خان اکندار فدوز بود و کل قابل ندانست اما چون واقف بوزارت جلیله خارجه اینجان\nقول داده بود بی انجام کار را نباید امضا کردن بجهت آبادان نمود انتشار داد مغرور بنا نگارنده کم لطف شده منتظر بودند علاجی از مؤلف یا برکی\nشکایتی نماید بعداً در این ایام مرحوم نصرت الملک بجابت استشهادی ستا و بعضی از اعیان ممر کرد نه بر اینکه مؤلف بخفیه از که خراسان\nرعایا اورامجوس کرده و جریمهاتی گرفته و حال آنکه ابداً همچنین چیزی نبوده از طرف دیگر جناب سرکار حسن شرکت منسوبات اینها دانشمند\nکه از نگارنده شکایت سخنی نماید و در هجم هم از عیان خراسان با اسباب سازیهای دیگر کردند بعداً در ایاتی که جناب مختار السلطنه باربان\nاقدس باید بعده بارگه حضور شبت بشب شنن مولود همایون قونسولها و حضرات دالار کن الدوله با که کذا لوقت ملقب بیمین الملک\nبودند در کار گذاری دعوت شده حضور میشد اول مغرب آنشب مؤلف بان شامل و بسبب حمام رفته بود از آب خارج شده بلباس پوشیده که\nبکار گذاری برود مستاجر حمام گفت بعید امشب حمام مرا چرا الساعه از خارج قفل کردید مؤلف تندی کرد که این چه کجبا چیست در بر با باز کنته من\nکار دارم و اگر این درب سکسلی نقلی بسته شمه باز هم محله دیه است زیرا جمعیتی که از آب بیرون آمده میخوامند بمنازل خود بروند ناحق معطل شدند\nبمقتوله پی حمام رفتم نگاهی که اند گفت در خارج حمام فراش و پلیس قزاق زیادی است و چند چاند تفنگ سپر کرده اند و تماشائی زیاد است\nنگارنده حیران شدم که با چه نوع مستاجر چه بازی راه انداخته اما در دل خیال کردم که اگر این هیاهو بر سر مؤلف باشد یقیناً بسباب قتل مرا فراهم کیان\nوالا چطور بدون با طلوع کار گذاری یا قونسولگری در شب حمامی که نگارنده درا و باشد قفل با جماع می کنند اندیخته مستعد دفاع شدم هر چه آمدم\nپشت درب که درب شباشی یا یکی از مامورین صدا بزنم وجهه اثر فارشان را بپرسم جواب ندادند در این بنا با ین دو کلمه را شخص قیا الطی میایم\nکه تو کرای درب خانه دیوان بسیار تبان میصفت و نمک نشناسند و فرصت طلب خدا نکند شخصی حاضر مجرم و گناهی دارد یکه وقتاً اول کسی که\nراهنمای مامورین و دستور العمل دهنده آنان میشود همان دو نفر اشنایان درب خانه مکه مستند که مکرر نان و نمک شخص را خورده اند و تملق\nمجلست او شدند چون در آن فرصت به چهار نفر فرش سفارت که شب و رتبتاً پول میدادم و هر شمی میکردم شتر از سایرین دوانده کی متوجه\nو محمد"}
{"book": "adl1214", "page": 33, "text": "نسخة اول\nبقیۀ\nبیان الوا\nصفحۀ ۲\nو بمہربانی بی‌توقف کشیده استعجال مالی سرجام پیوستر شده باشم. و نار اگنه ببرند و تخلیف جنگلند تا معلوم که اقتباس قدمی بغرابت\nو همراهی کان کژدم که شد تمام جام را همراه بگویند بیچاره دست و پا خطا کرده مشوش شدند. ناکهان شال سری آویزان ویکی را که همرام بابا شجاع در تمام مصلحت\nحصہ آور اینکه بجای خویش بود که کر دادمعه حکومت شد و مؤلف ضمناً در لاهور بود در اینمرد یکی از قضای قضا همراه آمده و انداه تامحا او متصل بختم آب سرد\nمستعمله می شد مؤلف که پسر پنجم حضرت غوثیه را بگر بیجند بخونی گذاشته میتونه فدوه مؤلف بخان شیهم رزینحه حلال چشم روم از صف مرام فرزاندام\nبعضاً آور گفتم شرما خلیفه تم بن تقدیر خدا هر بچیزی آید خوش ایجید با تمام خودم حالی آمدند مراه محله زیا رحجی برمن از سقف نمودند که فرتنام امر مشیود ند قدن\nبمفرشم رسیدم از قضا زد بپایم اگر درینجا اسار شد داز با منزل خود آمدم و دستادم چند نفر از تمنا کاری همرامان اقوام آمدند محض دفاع ردی با حما تفنک خشک\nو سپار بستم. عارض نام بلقند بمطلبی هم نمیدانستم انا تلگرانی در هانجا مطهران خدمت ادنی دوت عرض و تفصیل مصصاً ذکر نمودم از بطرف\nمحمد علیخان قزل باشی باعت مرده باد که میفرستند که جمال حضرت والا مقام را محاصره کرده ایم تا جمعیت برآمدن او تدارک خیلازمت مجدداً یکیست\nتوپچی خوب میفرستند حضرت امالی افغانتان هم هرکدام از اجزاء جسد یگر اند چونا مطلب خشمند اند مملکت افغانه رختی بردارند بجام برده کتاب\nاو را محاصره کرده ایم این شست ناحق بدیگر باعث بدنامی مؤلف شده بود اینو بی از مهاجرین افغانست از میمنه برای حمایت مو و بعضی دی سیاست\nدر آنجا مجمع آمده بودند از اهالی خراسان هم تقریباً دو هزار کس از متن قزل باشی حاضر بودند تا ساعت پنج از شب رفته پسران امیر فرهنگ دسته های نموده در هشباشی با\nاینوحی وارد جام شده بود ایا در ینم مؤلف سیتم دست عوام از بیت علی پرشین بخان همراه رفته مانده ...... ناچارا انجام سرا مرام در بابت سر در باد دو\nبعد که مرحوم رکن الدولہ از وقایع مسبوق شده بود فوراً آدهای مرا مرخص نموده نانز دیک منزل چراغها را رسانیده بود فراز صبح از شهر شاره ای غربیه بود در میانساب\nاما مؤلف بکارگذاری وتو ضو لنگری عوام دار چند نفراز کار گذاری آمدند و مخبر نام مرخص مسحو مرا که کش دارند که ادم رسیدند و یگانه کله می دانستم خداوند بنجا ب\nشمعیرا که ستم بدهد ایان لب بابلات خیلی خا گره نمود و فردا هم فرمودند سمت جبیر حارجه تلگرانی بخواب هم بر مؤلف رسید که چرا باید این لطور محو میدارد و چرا\nاز کار گذاری شتاد کشته باشد مخضرت اجد شیحه معطلبی را بتهران نوشته بودند مرحوم کن الدولہ واجزاء ایلا لا علاجاً معذر شدند بر اینکه قزلباشی سوماً\nد یحرم اینکه از جالبانی فلوغی را بخوبست یار کنه یا نده آخر قزل در بشماشی میرزا محمد علیخان نین قد هم سلون شد مرحوم رکن الدوله در عوض بچتها کرد علو ابالک\nبما ظفر متفرق و اشیاء زاری علوی طابعه ویست ایران واگذار بود تا اینکه در جمادی الس حضرت واویر الدوله حسب ام همایو لقام بضبط وتصرف آن\nاملا دار دست امر شد که محصو تشکیلات بندد تا ام خراج بایمه درایا تقدیم شد. راستین محمد ولیما بوت آنرا دست جند بنا هزاره مسطو الیه در صده تشخص شد\nچند نضری از حیان عبده خراسان که هر کدام پنج شش بارجه از این اکتار را بعنوان طلبانکی وغیر مصرف شده اند بجای اینکه مبادا بر آنها نیز خسارتی\nداند آید رضا دست را از اقدام ندیم سئو غصرف نمودند و با راض نفسانی بخرج دادند انجام مطلب بطول انجامید در این ایام خانم سردار بروز و\nشد و مخارج زیادہ بر اخمریه و سایر الهدوم در هم شورشی از امامی برحصه دیجی مزبور بنفاق فاد و استعداد عزیز الدوله پیاده و توپدار که فراهم کرد ند\nاز طرف قز باشان تا اینکه محشیند از طرف دولت علیه با فتضا مصلحت ضرغام الدوله را معزول فرمود بسکار شروف الای عزالدولہ امیر افز اکران\nخراسان و سیستان مصوب شته پر دسی سلطان خراش شرف شد ه خداوند به نتاجار واستدام علی الدوام جلابه بخیر فر از همیت العامی بوتف اقدام نمون\nلذا فرسو کی تمام دست آناه فته از بنابزاده معط الیه در خراسان همان تنها نخوردیه است شورین علی باسای شر ودر سجا حکوم کرمان مصوب کی د ایا ترترا\nبا حضرت امن أصف الدو شق نا محنون جانبہ رایا مؤلف در باب ادک در حقه سه سر می بی انصاف عمل نماید، بصبر وسکوت الحذار نمود. از خداوند\nدر تغییر انما داد که کنید عادل پیدا شود د احقاق حق ما نمایا صبورظفر بر دو دوستان قدیمند براثر مروقت ظفر آید سرگذشت\nهشتم مؤلف اینکه ه میرزا محمد حسین بانی از امالی فرادت جهلایت افغانسان بوده ومبلغ زیادی از جا خود باجود کرده فرا تجه است\nآمده و بود"}
{"book": "adl1214", "page": 34, "text": "نسخهٔ اول\nبیان الواقع\nصفحهٔ ۲\n\nآمده بود با جناب شیخ عبدالرزاق فزایی که با مؤلف اظهار خصوصیت می‌نمود نبستی داشت شیخ مزبور پیشی او را نزد مؤلف آورد که امیر درزی و پریشان\nو رعایا او لازم است بر وجه قرض شاه آورده‌ام فلانی در باره او حمایتی مؤلف گفتیم ذات کسی را نمیدهند باید قبول بنمو درام او را کرد بعد از پوست چرم نقل\nمخصوص موجب تقابلی در باره او بر قرار نمود مشار الیه محرکات بستن را هم از خارج میداند محمد رفیع طحان با ملک اجا نموده بپسین داشت و دلال معلم سلمان هیوم\nمنفعت با او سهیم است که در چرب قصه قانان پول دستی از کارخانه گرفت و توسط همین شیخ سندی باصطلاح فرستادند که هشت که محن شمول در روزه\nایران و سپستان باو مرحمت شود و بعد آن جیبش هم قطع شد بعد از یکسال دیگر او را بخمسه حصار که فرط مسطوره را نمودم اشاره بسر خودم داده و همان شاه انها\nاوامر نمود غماز محن بسیار مفصل بکسی شمین ندارد تو ان جایکه محرکات تربت حیدریه و جام و باخرز و سرحدات افغانستان و جنید و سیستان شور وقف\nامانه داده بظهور وست که این محرکات اجانب سوء کاستین رئیس زادهٔ محرکات خراسان می‌باشد به نصحیت که در تواریخ قول سمرقند اورا بترا عمل محرکات پرسیده\nهرگاه طوری بشود که اسباب استخار فراهم آید و حرابی شبانمایند در محله طعن خود انمایند بقدر نصد تومان پول راه انداخته بمی کارخانه و ایکه شیخ\nبه هم دهند که اجزاء و اسباب لازمه محرک را به بینیم بعد از مهیا وجه اجاره محرک داده خواهد شد و دو پانزده هزار تومان هم بداخل شما خواهد رسید چن\nگفته اند تا که ابله در جهان با قیست مفلس در نمی.. مؤلف حرفهای او را با دنجود تعبه برای کردم هم در اینحال محرکات ایران بطوریکه نشنیده‌این\nجنگیکه شده بود که رئیس کل در طهران جناب مسیو نوز و در خراسان جناب میسیو کاستین بود میرزا محمد حسین فزایی بتحصیل حصهٔ مؤلف یا برض مزبور عرض کرد بیاید نواب دادشاه نژاد اما\nمیرزا علی اکبر خلجی را از ششمین محرکه نزد مؤلف فرستادند و خواہش ملاقات نمودند مؤلف بملاقات در جناب رئیس محرک بلکه به محبت در پنجه‌ی صبح نمود وصف الله خان برینکه که از\nبا حضور مؤلف قول اجاره محرکات صنعان مذکور را بمرزا محمد حسین دادند که بمطابق اوراق و اطمینان بدهیم فردا به آن خدمت جناب مقبر بر شرف در آگاهی زبان فرزندان اداره\nآقا میرزا ابراهیم مجتهد فدویته دام فضو استخاره نمودم در اجناب مشورت با کلام خدا خوب نیامد ترک اقدام کردم مجددًا از بهروز میرزا حسین در مریضان گواه نمیشوند\nاقدام نمودم و معادل شصت تومان چیزی حسین بخط پر پول دادم تا اجاره خط مایشان رد و بدل شد برای تدارک حرکت و اجزاء دالایی که همراه خود میخواست\nببرد با پول برق و نشان با عصه تومان دیگر دادم و هزار تومان هم بخودم قرضاً بخود حواله نمود و نیز شریک نامبردی هم از اهالی تربت که نامش صالح و لقب\nبوکیل الرعایا بود بخود متفق ساخت آنهم مبلغی بپول مؤلف اخورده در آن میرزا محمد حسین نامر و صفت از رشیه که پرورش بیچو دروغ یک کردارا\nنوشت و پول هم نفرستاد جناب رئیس هم بعد از پنجاه بطار خط دیگر نمود وجه مرقوم داشت که اگر پول نرسد با فلان سرمایه کارش منظنم باشید\nمحرکات را از میرزا حسین فزایی پس می گیریم نگارنده که پول را با عبّت محرک داده بود بقوام منظم انر ادعوی که در دست نمود مبلغ خطیری نیز\nدر نیشابور گذاشت عمل محرکات آنهم بعضی پیشرقت کرد و بعضی با تخویف و تحصیر مؤلخ اداره گذاشته خلاصه بعد از دو سال زدو خورد\nزحمت و خسارت از تمام آن مخارج یکحته قالیچه فرجام عاید مؤلف شد آنرا هم بعد از چندی جناب حاجی محمد حسین معاون بتجار خواهش کرد که از\nمتعلقات من بوده بادش را دادم بکس کار رئی محرک هم با قوال خود اندو ر ورهای میرزا محمد حسین ثابت نمانده تا آخر سال زحمت داده یکن پول\nمحرکات بود در پوشد مستغرق شد و میرزا حسین هم مبدل بود و مخارج از نگارند میاور به پوشند تا در سال تمام معد باشندن آن نامرد کذاب باشه\nهم در سخت و مجا وز از پیشه هزار تومان پول خد حلال مؤلف در این محل حرام که دیناری بهره و لذت ندیدم در میان بشده علاوه بر آن جناب رئیس محرک دینه دار فرخته میرزا رحیم\nهنوز در خیال مستقسیم است که شاید قبل از گرفتاری میرزا حسین پولی هم از طلبات مؤلف وصول شده اما خداوند گواه است که دنیاطی از طالبانی مزبور رفته باید در حیات\nبنگارنده نرسیده هنوز مجلات محرکه پناکی یکی یکی می آیند و میگویند را باعبت شما در امثال گذاشته میرزا حسین شده ایم و فلان مبلغ موجب بقا یه تعداد عیال خط و سندی که در\nمانده همه روزه باین در دسر گرفتارم و حال اینکه نه ضمانت کرده ام و نه تعهّد و الحق از همه کسیلی پر از کاغذ دستنخامی است که دست بچه الله که دوی میبند\nکنندگان این کتاب بپرهیزند و هر کار که مشورت با کلام خدا نمایند بر خلاف این باینت از فعل نباید اقدام کنند و من بوی من ذل المشرکین اکنون در راهند"}
{"book": "adl1214", "page": 35, "text": "نسخهٔ اول\nبیان الواقع\nصفحهٔ ۲\n\nسرگذشت نهم مؤلف بعضی مالی و مرغ غیره در اثناء اقامت مؤلف فقط برای شکله مدعی شده بودند که ما محتاج بنیر میشویم\nو مجامع بوقته خود متکفل اسر کرده ایم تیم نویس کاغذ نویسیا کردند و حراخان امارت افغانستان مخرج دادند شبها کار ها نمودند که انجمله محمد عالم خان نام\nاز اقارب مؤلف که جایدا د در حوجادی سندی ماتا باد تعویض شده بود باسمه برایک چند نفر سارق چباک را از افاغنه بفرستد و سید مقدس که سلف نموده است\nهر گونه با پنا منصب انعام داده بشود لهنا چند نفر اشرار نامی هرات را که آسایشان یکا یک بمؤلف معلوم میشد ده ارض کرتنی هم دو نفر درنده نامی مشهود\nکه از سارقان نامی هرات و همسایگان بودند بدان اشرار راهنما میشدند اماه بام و خانه مؤلف را متعین نموده در شب سیقم برج اثنائے ثور سر ۱۳۳ که نقار بند\nاز مرگ پیش ازان آمده خسته و د شه مرده بام حمبر سرے خود بخیر خوابیده بودم و در اینوقت شتر میمال و تعلقات و پدرم میر وجهشید میر علی شاہ ہم کہ مل کر اقات\nمحض شیر آب ہمراہ شده بودند چهارساعت بطوع آفتاب در خواب مستغرق شده بیهوش بودم و خواب آلوده کار آب خوردن را از پهلوی بستر بر داشته رفع عطش نوران\nچشمم باز شد دیدم دو نفر آدم تفنگدار بطرف سینه مؤلف نشانه کرده نشسته اند کفتم شما کیستید جواب نداده دیدم که قصد زدنشاند مؤلف که سراسیا\nکنار که بستر تفنگچه کاپک بستم بطرف انها تمین دارم آنها هم شلیک تفنگ نمودند یک گلوله چو بکہ دست پیراهنم را آتش داده بجمو خور دو بدست کار کند گلوله دیگر\nبران چیم خورد آخم کاری نبود اول آتش پیراهنم را خاموش کردم و بعد رختخواب آتش گرفته با ناکه درینودم و از جای برخواسته بیگم تفنگچه دیگر بحانب دانجات\nاسترا دهم محاشه اما قدری در بند نه و تفنگ جفتک نامی خود که بسته روی دیوار بالا سرم آمدند را سفتک نمایند مؤلف ہم بدم است بیگر تنکچه دیگر بر آوران\nآتش بخط آنها شلیک کردند گلوله بار پیشه کا رند نه درستت سرم بام آمدم که از بامی مخلوط باشم و بعد نم که رفقای دیگرم دارند نا که در تا تاریکی شمشیری بر دوست\nراستم زدند که انگشت ابهام مرا قطع نمود نصف قبضه ششول هم بریده شد و بر زمین افتاد با دست چپ در تاریکی حمله کردم بچفیز رحیم وشری بگم که دایر\nآمدت یکم بزیر گذشه آنم حکم گرفت دیدم کی باشمشیر بستم ویار و فرود آورد دستم کشت دکرم را ناکار شت چون دیدم دشمرا چهار چار ریسیه یکیز را هم\nکردم اتفاقا مرا از پریس زمینه پایان انداخته کویخشه در جراحت هم از آنها افتادن بمؤلف در دآمد و ہمسایکان و آتا محله بیدار شدند و نوکرهای ناخیر خود هم در\nآنشب حیاط بیرونی را مخله گذاشته بر سر چبوتر خوابیدند رسیده پلون ز جراحات بام مثل قوارہ میریخت چراغ ہا آئی جا را بر تابته افتادند اوار روشن کردند ران\nدر اطاق که اموال و اسباب میر رقم بوده چیزی بفرض ساقی نمانده وسند قها همه خالی شده د کند مخصوص که سارقی همراه داشته روی بام تا ادجا خود را یاری\nمیر رحیم و میرحسن محمد شاہ حصرت رخسام بقراول خانه محله که سارقین عقب شب گفته بودند بر تعقیب رفتند و ماتحقیق بقای زدند بهم اهالی محله هم در کوچه و بامها چوبے آورده تفنگ ها در شدند بودند دی\nمیرز احمد میر محمد مهدی پسران در بطرف انه راه نمودند بیرکدام بخانه گریختند و ہمسایگانہ می توانم بلک نیامدن میچو میرزا عبدالحسین ام دسته سلاری یکی سارقین از بام خانه او آمده بودند در بیناست\nمهدی بیرت پر کلام دست راست بیده این ابدا اظہار حیات ننوشته اند برکاف مخفی شده بود نام در انوقت انگشت قطع شده که ملر کی بنده آویزان بود سر جایشی کذاشته محکم بستم و سینک بسیار به قرارات\nبسته مخصوص شش چرل نمونده از یراق و اسلحه در پشت اندام و سلوکات در خون زمانه و مردانه مجها ور از مهارت و ان باد بودند در این گیر و دار صبح روشن شد هب سهام کردند سوار شد یک باگزار\nطولاں رقم جناب غیز الملک که از خون سر حمید دزکار بود بیرون آمد و حال مرا دیده نزدیک اشرف انه خبر امد ولیس از امان فرستادند بعد که شست و داده دو چار هم رادید\nپلونگ ستیغات پس بتونونسولکری آمدم جناب مسیو پا ناهو که انوقت قونسول روس بجزار عا بود تماما در پیش اسف شد چون پیچه رهان از یدیم رفته بود در رمق نداشتم\nو این داکتر همتا هیر فورا داکتر دوتی راخواسته و امر بعا لجه مؤلف نمود گز چونکه لیست ایده اول اقدام بعمالجه خواست آن قطع انگشت را دور اندازد نگذاشتم کلم اور اننا بکه روح درشته\nتونسولکری روسیان سربجایش گذاشته اش شاید پیوند شود او گفت نمیشود گفتم ما بر مختها مسلطه کن و بنهر افتاده روز باریکن شگافته از ان حضرت رضا بتخواهم که او تو ایب یتیک حاتم داش\nورسی در ونجابت\nسب خندید که ما مسلمان حجر اعتقاد دارید ملاصه بعدانه روز کار گرد و دیگر در آن قطعه نمود که بانیم آن عرشنده گوشت دوباره عود و دو انجا پیورا تا\nمحدث ضمن مسمه حضرت ثامن الائمه علیه اسلام شد و بعد هر که پریس میکرد بار کا انحضرت را میبرد کلیه ریش و پوستین کارباقا نون فرنکیان احترام برکست حمل\nنمودن این جراحات درستر محرات افتادم وچون بخیرا بانه زهر آلود بود رینجا و درد با جراحت ها دیدم و بها رنا محال معالجه طول کشید تا بطرف حضرت و لا یر انده"}
{"book": "adl1214", "page": 36, "text": "نسخه اول\nقسط\nبیان الوا\nصفحه ۲۹\n\nقزاق و سور و قراسوران تمام را با طراف طرق و سبل انزلی تا کنار سارقین عبیدالله هم در آن اثنا حکمرانی بوزارت جلیله خارجه مقرر شده بود روز چهارم این وقایع مکتوب از\nاز حضرت مستطاب اجل میرزا نصرالله خان مشیرالدوله رسیده (عنوان) بتوسط کارگزاری خدمت سرکار نواب مستطاب اشرف ارفع والامیرزاده دام اقباله\nمحرر و فی خان تلگرافی که بدست گذشته اینکه طبع چند نفر یوا به و شردعمال شهر را چابیده است محض استاد اورا بوقایع نگار انگشت او را مطلع گردانید مقرر جواب زودتر هرچه\nزود تر مرتکبین را پیدا کرده و بمجازات برساناد و اموال را استرداد نمایند و متجوا را حکومت خواهد فرمود (مشیرالدوله) و هم تلگراف از حضرت اتابک اعظم میرزا علی اصغر\nنواب مستطاب اشرف ارفع والا شاهزاده نیرالدوله دام اقباله بمرض رسیده چند شب قبل چند نفری به محمد یوسف خان افغان ریخته و غارت و تفنگ نموده‌اند و یک انگشت سیاهی\nهم بشیر آقا قطع شده حسبت رجا جوئی یک انگشتر است که تمام مرتکبین را گرفتار و مستر و شیر نموده مراتب را اطلاع دهید (اتابک اعظم) در حقیقت\nتمام این عقربت که بیابای طهران از اقدام حضر نیرالدوله و اتابک عظم چشیده بود خداوند بآن پادشاه و آن رجال است اور محشری بازدهد که اینگونه سولا از چنگال باز\nبدین واسطه هم آقا یحیی نماینده مجدالدوله هم کربلائی زاله دستور بواب احوال آباد میکرد و جواب بکارگزاری مرقوم میداشت که چطور میان زده و دزده اموال بر باد میشود\nو هما انکه سارقین محبوس بودند در فرنگ کیاپلی و سه‌نفر به لاحوال مشغول شده بوده‌اند اما تحقق درست زیاده بود ه معلوم مرض خود را با خود ندانم با شنیده چون در\nپناه حضرت عنایت دستگاه بودم بدین وسیله رعایت ها بهر جا می دیدم اموال و سارقین بدست می‌آیند اشریر اینان بهر محنی شده و بدار بیختند و چند نفر بیگناه را نگرفتم\nاین بود که شبها باز آقا یحیی آمارا میشد و خود شناخته بودم لیکن چری ازین قصه نداند گست اگر در محل د را همان باز پرکرام برسید صیاد اجل زود بصورت روز بباد گرد\nمحسنه گرفتار گردیده تا دادخواهی بر آن شد خون ناحق دست از دامان قاتل بر میدارید  دیشب آمد افغان در من قصابست  سرگذشت دیم\nمشکوه خار خار مخوف که در آن شب چه بر سرت عبد به دبیر سرا رسید اینک با د و سلیمان زابی ادقیه میان سنگ و قعر حشرت العقول مار زلف ابا تمزاق که در سکون\nمدت آن انجا مانده بودم شخضه و همان طور که از او داشتم با د ده تا نوبت قایم خومصنف همه مداد وقتی دقت خودش اولاد غریب شده براه داد و است حکایتی بر افکار\nنمودند مؤلف از شاهزاده مظفرالممالک خواهش کرد طاهر زار بکاش خود بسپارد موفق الیه خواهش مرا انجام داد صادقان بمل اور نتیجه مایه گذاشتم\nگذاشته مؤلف تا چهار نعت نامه از ندرستاد ناچار دیگری اجاره دادم وقتی بستانسراها عمارات گذاشته اول بزاقی که میرزا تقی نام پسر مرحوم میرزا بزرگ عماراتی\nبوده سعی شده رفت و کاتب نه ورقه دهانما یناک گرفت و صد تومان بمظفرالممالک وعده کردند حاعوره را مجدداً بآنها بسپرد مؤلف توسط کارگزاری بشهر\nوالامیرالدوله شکایت نمودم نیا نیز اده دل بخار قشلام بنجکوت تربت که طابونه کاملان تصرف خود مؤلف باشد در این رزما کار دیگری هم مرتب التفات نشانی\nگذاشتم باش خود مؤلف شد باده حواله رقم مخارج ان صفرم سه صد تومان میسر شد طایفه را کوفته بشهر مراجعت نمودم وکیل انور شهر گرایشه آمد و سفت متین شد\nو عریضه با دلی آباد و دیگری کسی پیدا نشد که از اوبپرسد تو بکه استحقاق عریضه مینویسی تا آبیس رسد دو پسر خود و رضاقلی نام باسم با لمشهد احضار نمودم و\nمحتجی بار با آغا منظور دار عوض ششصد تومان طور قصدی که از آنها داشتم التماس و مخلفات عمومی آنها را قبول کردم بوساطه خط شرعی در محلیان دعا تا عهد شاق کردم\nو مجددا آن اشجار و بوستان بپسرم مرتقلی الزام آبا داد تمام وکیل انور بدست متحض دو د رجال است و طرفت و عریضه موشکیر دادند نوروز اغا مشخص نمودند یکنفرازانهام پسر\nننمود که فردا بهت تحقین کند مرایض آن وکیل بر ضمیمه مقدرت کذب دریا اینکه ابدانند واسه شریفیه در نهایت است اعزاز ثروت خاص مخدوم قلمم سه مبلغ شصت\nتومان پول داده ام جزئی تفکرات و عرايضی مرتب کرشم به مشهد میبرند وبعد از آن بر رها شوخیها که هی کنند و اورا به نفعی میرساند بودم تا آخر فولاد\nطریقی با ما در شد در ان ایام پستان کرد بآر قحط و غلا بخراسان گوشی ابا مهدی است و غلیم و باقصه بقران و زدو دست بر باد و پس دونیو شیر زن میشید شیکا بریا\nمیرسید ادرارا کرده بوجه پول کوچ با مبلغی پول بیجارجات ربوبتی علی کلحه طومار شدند این وصیته دلیل شرعی که بشهر نشستند تا تمام مایحتاج ومزایا ردا کردندام ورقم از\nولایت عزانابجکوت تربت چاکسترداد اور شب جواب دادند آخرالامر بعد عشرت با وکی بلوم زحمت و غارت زیادی خندید ما میگوئید تا چرخشان از\nپیش بنمایان مریم آثاری و عرق بجزانا خداوند خبیرعلیم میکند دوره دو شرکت آنها پنها ندارد بانی اندر بچه در در محضر نظام ما کار مارسه آوردند نیکو\nکه حله یا برا\n\nنواب نظام التاج السلطنه\nکما کل نصرت تشرف قزاق نام\nقویا بکل سیه وانگا رتین\nعطو خداداد از کبرا آن\nداده و افزاید"}
{"book": "adl1214", "page": 37, "text": "قعه\nنسخهٔ اول\nبیان الواقع\nصفحهٔ ۳\nروی براهلیتی نق کرده در پیش وزیر بپاس گفت بعضی ها بخاطر من گمان میکنند در حق آنها ظلم کرده ام طبیب آنها را بخواند تا صعت معده که بواسطه ترشحات مخلمه قوت هاضمه را فاسد\nداشته بخصمهای شربت آب یا که شربت حیات را کسلی آنرا بخوف و با کول زحمت کرفتار بودم کسی بغیر از ترش آنها با یک طعمتی که بذیقه ام ضایقه نمای آنرا اگر مجزه در فصل پایزه\nروزگار بخواند که همچو نخلها نهال حیرت انگیز تربیت استادی اند و بخالف مزاجی سیب رحمت معنار شوق نقاشه خدانصر مرحوم پادشاه تاسع سهم مملکت و بقا اصل آنزدر شت\nوقتی نایب الایده بود تاریخش بان برجای مانده هنوز دیده چشم خضرت آقای شیر عبدالکریم سبیل شفا طریقه آوا او اکزافزودم\nسرگذشت یازدهم\nسر چشمه بربطه غوطه دادن آب بدوران عرفه در چشمه و بطول بمانید یتی از نهایت دستم کشی جان زار و ضعیف که اجل بسر سرم گه در کشاکشی\nو این کوشی حیات که حدقایت مؤلفه که پوشی که حیات کند این نیست هم ارچه اکنوز مرض جابر این اصابع سلیمی مکمی پیشنگاشته تا جزئیاد قیام کال دستانم تواند\nچنانچه ناظم خامین با طلا عمل خدا داد را در مرز غزل قال به دفتار من و و محمد بهجت پسندیده و جزیرا بر است در وصیت ضیاء الدین که امیرعلی جابر یک کلم\nتصنیف مجرد در با داده محمدرضا مصنف سعدید را بکاشتم که آثار شانه رش بهرترین جابهت زیر که شنیده ایم که دوکاغد و آدمی وجه هر جا باید هم انقدر مقتدر که بهت میترسند\nاعلان\nورقه شهادت مضایق آمدم در آموی بیکوته حاشیم الیه دعانه مخفی بمانه ترجمه ام که بمرض دوار ایام عیادتجویان بخیل که کاش حیرت ایامش همان نوع بودند اکرانیم در در محلی\nموت حضرت پیغمبر صلع به کادکشت باشم دو حبیله رو بستر بود بدست حضر تصاحب تمام شفا بخشیدیم\nمیر ۲۲ که شهادت در\nمستقیط در چشم مطبوعه افتاده زیر که مرا مجل پان میشود و با مجمعی از بهانه شریعت است که اول ..... وبعد فرش گردیده و در پوزوز ار ایام عضا آن مقلده که عیار که شتابجوئی کار آمدی شده\nلم رویا بشر معتق دوم در این ایام بصدق در صمیمی که خدارا میشا چرا مولف انجاب مصاب بخیر الملک رابطه زیاده نسبت آن شخص معلم اینا بخوبیست اور الم مصنف خرد که ماراین افغانست\nموقف دهده شقاقمر\nصحیفه درین لفظ که توقف و غیره ملی طعن کا کذ در جا کی قالی پیکار اکنو هم مناسب مینمود کان چیز که شاید نام چاشت او اینجاه بگذاری بانم مقدار مجاهد بطریقه با بیان شخصی سلک خود عراصیانه\nشقاع فرستادم ممیز\nد عای برای شفا که مجد نفر ثب قیا بنا بخانه هر زرا هم کشد مسجد شتی مجازی ز کار کنم پیش بحر وسیعی وسعت دهم و آخر مجلس کشی و فرش آن کار کند و اگر چه چار هزار روی بایی ساسیت\nصحت طه نیفرا یام\nم بحستی اکذاشت و نزدیک بود خون خلق را بچنداره مؤلف بجد اینه با کی بحای که کند رحال شود اور ادرکودم اجرا دایار بهادت آورد فردا چن جایز امر اکبر سیدن\nحقیق در عدالت\nاشعه ۳۳ از بکارگذاری دو اسباب بشتاء فراهم کرد تانجا یت مضایقا یک بپوشا خیر الملک انسبیت بوقوفه مراقبت انیست که غیر خواهی که ملایت نموده شده چندی بکار گذاری اقسم\nقوله بسپالیده وارد\nباشد مولف امیدم بربنای تحریک را بطور نهاد که بکیشی مزالق طرق جایز بود حقر انیدا و دوستی را به سنتی میدید پست مسجد متنی بفضای محرم که یکیش مجلسی پر مجد افراد زیدی یک\nامیدواری مباد بظاهر خلوص و از پاتی مرغیان امید بهترین بطحه دان پیک خود در سطره به سطحی که انز اوشتی در رهنهای سرکایس یکم اوتی چشمه بند مجرین بینا و نای باب\nمشکه سایت خود دو خوانش مولف همراه وی با کون پر معندم کرد و به هم بر دوستی تقدیم پیام بکار یک پاروسی تان مالکه خود مرتی خود قیل داده با مولف میتی ناسنه\nنامعلوم قصیرا ثبات آنوقت برمجا ملک خوابه گشت مودم و کشی کردیم تا بنام بدشان نمی شادم چون مقاصد وثاق است و هم دراین ایام دخانه\nموقوفه که در میان شبت با خیابان واقع و توت آن بمولف است بدست جای میززا هشم ولد مرحوم کمالی میرزا محمد باقرشی افتاده بخصوضی بحققت است عالم که درو وف\nشد و جا که وقوف ران آنها اندیم بجه متری ساخته وقتی اتویه خود راهم بزریمان صفهان چتر شیو میخاستم جناب حاح میرزا ها شم در خیال آن شد که لبت از از مولف گیرد و حق سکوتی\nتا به یوقد فی العلم با کی از علا اعلم رقم اشتمت عهدم انجا به ین ستله نعوده مؤلف مسکوت خیال کردم تا جناب ار میرزا اتم بخاش بیجونه قلفه مساهمت دابت را گذاشته به نیا حمار سوله نبود\nرعیم ذات شرف بخورد\nآقای اقا میرزا حضر خود ملکو خود نشه در اسمؤلف اسباب ساری کرد و چند نفر عارض از یوه پانی معروضه ش ترتیبه اینکه و چجابی حصار مسلهم پیدا در خواسته و خرت\nای حکم بر سقوط خیر و قا\nنی حکم برا دات شرف شود چون بنیانی هم کی از دوست محترم بنا به درمش و نوت این آقازاده کا پیا گردید و با جمال سیدآباد باتفاق نمایه محمدحسی برای تا جا که خطه محررو د کور کام درست مشرد\nمان سقوط ترکه داده در نظریات بوی بوصف شرف شبم او ام آقامحمد ر که نه پچا غیر بود بفرزند ما هم متوجه حال قایده اینجا دیدم با مجلس طلق باباهی سوار ترک است مجلو خجات بخند\nاست که در میان بونمیر یزرا هاشم بدت حضرت آقا خطر داد چند نفر و پسلی که مولف عهده نه پیرامنه دیگر خرد مفروض است که امیرن د ازوت با چند نظرحیات دیز رک آو که بو خود کردم\nمجاهله کرده و نماینده بلا شش بریج صفت خرد ساسله آقا میرزا است علید که بنا عمر طی نصوص و چون حانات در قاب غیر مصور می نماید با مؤلف برخات آمداین\nدیده و هم این حضرت آقای بنیاد کذار عو در مرکز تعطیل است ولایت عقوبت شام بدو شرد مؤلف شوم د اسباب فیضعت مساعد و دست کمش دین مجلس چند قطعه بر شانه"}
{"book": "adl1214", "page": 38, "text": "نسخه اول قطعه بیان الوا صفحه ۳\nشرم داشته و از قباحت سئوال عمل و عرف اهل صفا و بندۀ اکرم خود وجهی از ناز و نعم مآب ندارد اما پس از انیکه بطریق تلطف سطور بالا ناطقه پردازهم باکالی شیر علی دادند دست\nآغاز و بروز چانچه در حاشیۀ کتاب که همراه اورده بودند در کر اسیه نظریه و سطحۀ اعتقادیه با اشارت قام از بان ناطقه شنودم و بغایت سرورم برای احترام غایتیکه در رسالۀ\nبازم جزیره آراست بقیۀ ارادت مراتب عیال پرسیان دالامیر مستلزم تمام و یا کا بر راهیم بر دلالت میانه که محو صانه حوابم در قالب چند رقم صدفام بنیاد می نهادم نظم نیت\nفرمودن بقدس اعلی که هر خدا را هم شفیع قراری بکم مین میرود مؤلف دیدم و پندار وحش که الدواع اد هر چند می نمائی بترصد سکوت که دم در نیاید تا حضرت سید سما جانان سید و عار\nما ریناب پر سبر و سینه بقدرت آثار مقدس که در لطف سخن عبارت که بازده پا هر ترنش نه بوسطی که بال این یک بود از دمرد نظر او اعلتر داده بودیم این گل سبز کات او شرت است\nبپرسید عرض شدم چانچه از استیمات شری مؤلف هم انوقت از میان نیست ماکردم را شکایت اینقتر با جنابت با هم موقتا نه بر من نیست و کجایم مکه\nارادت بخنده است از انجا بنجا بخانه حضرت حمیده مقام آقا کاج کبیر اله مظم آقا شیخ ال پایان نام جلالت بناب میرابراهیم محترم مشرف که مرجع اکابرست دیم درین جن آن جمعی که مرا از بر\nآقای معظم الی پناه را درامد و تسکین اداد ضرت آقا نیز هر بنام ان اقا ی گشته و تبسم عار منزل نمودند که حضرات بات کا جاب کار که در خرابه کم خینه مبا مشوت است معطیم پنا نیت را\nآقا مورد الطاف و ابواب کارهای نموده تا روز عید فیروز یکی از اقای مجاور شر تولیۀ انه اقای اقدی عظم هم مشرف شدم بگاتی ایمیه سرودم که در اقاب دست خود بشتاب ما را از او التفات است\nچون احکام اعا بپرسید مروات گذشت اطهار محبت فرمود انا چون قابل نقدی آقا دخونشان در محفل ان رضاء چیزی داشتم فتح تسلی اقسام مطلع الانه به ابی از قریب القلب به\nمؤلف اکنون نداشتم خرده نه در سوزم شه نمیتوانم کشی بسم هم که از یار غایت بی خطابی هشت و انجه شت از اقار و در ان خرابه مرکز تب بیان نیامده انی لفظ در قبسیتی که خود حضرت\nبجای کان که در ادا طلب و حقوق که نه بر یک رشته شری و هم مقرره تصویر میباید چه رسد انکه مطلبها چیه محوقام را با هم بر کار بنمور خطی دوه بیداند چه عرض میکنم معاه سلطانیه مقام سیده ما بطهار\nبران هر یک از داقیان د اشخاص مغرض که شکایت مؤلف انوقت ان اقای قمر انطوا یه فوزاً فوز تر ہے بدست آمایش مؤلف باید عطار فرماید انا کلمه در رسالای بخود نسبت داده نگارنده\nکه دلیل برفع قصه ببری این سخن پی بر کتابے نشود بیجا نقراض فاحكم بيني و بينه با أحكم الحاكمين میدید بعضی ان لفظ را بچه\nوالله يعلم\nانجه میگان کار دارد حق خود را درینها بردارد هرکها را عزیزیزیزی ابد کرد کاوش عزیزیزی دارد حمید میگوید با چاره ناز که با این سرکشت جوان در مانه وقت جاندان هم عیسی عارض اقادر ناب\nو علت نه طاقتی نمودم چون قا دیام مس در پیش دانه بستم و ز دو پوست ملک خطالم ودون از ونترین هموم تم رستم نه هم و نه و نه دان ان اکرم مرا دست حضرت جاب کا ی ام میر\nمحلتم بیانیت مادیگه اقامت در شیهم انه این فوق بیم بخلی نمیدانم در ین جای دستام کم دوستان یاده که تیرین و شیرکار بار است دست از کاهان زنانه\nتا لطف عنا نال حالت انیقی اندیه نه انوزنای ندارم خود نام که در ام التی بانیم سرم حق پاها نه هط به شام که رازی را با صفتی یام و رانی که آنحضر محترم می ابا راه\nیادم بنا علی بستی را بو داده را خمیر مایه من پاره چون که فریم در سیم شادم چون نام ین کتاب بیان الواقی ات ابقم طبقات کار و ای امانی نفرمود\nکه اسامی آن دراین چاپه مندرج است حشر خواهم چون میتوانستم غیرد دبیلی اشی و وقیع حواله خود بدم مؤلف دو نتیجه این سرگذشت ای\nپر خطر د مجله از به کدام پایش اول بجر به زیار کرده پویا یامردم روزگار با از اصلی وای طلق و خوام شاخم و زنگ در حال هریک بخوشنم\nاستقصاء صفی را در بعضی نداره دستم ومل آن در پایا کبا حضرت موسی عی اسلام حشاته حته خلفه بهش دو دینه پر و ماکار را همیدم درک راهنمای\nبی نوع بان است دادیم زیر این مدرم زان پر غضب الی درک حاکانات یزید دوم مش فواد اعا اسمت شری دور پیاری با نام\nبیان اقدام در تحریر کتاب مطار بحر الفوائد\nبی شد دل سطو امارات کر سکون بجام فروش نه بوی هم بزبان تن گوشه و بکاری خویش نالظفا هم ناق سهم و کشت بھایا معاران بجرود\nبط طرانا و ام کیا ارمان د خورش زمان را در هر راکانه کار در این بوقت بین انان برداشتم از طور دل نمود پرست\nزوال دوام با یکدیگر میوه ای بظر معز ایام من دبریزان و عام بات شنبه ها کرو تحریر نو دل درین بخند توبتی و بون\nگزین دم الازوم ولی پار چه بدی در راست یا حاری با خردی پیش کتا بای ایش شب نخون پر قواید براز کیفت د تابان بار\nبأدلو فون کان نطق بامی بری اخر شجاعته در سرگذشت مؤلف در بام رسید زیر بالا برای است در خواندن که در کنایه با و دافراتر بونی\nقصه\nبيان الوا\nنسخه اول"}
{"book": "adl1214", "page": 39, "text": "نسخه دویم\nصفحه ۳۴\n\nضياء المعرفه\n\nبسم الله الرحمن الرحيم\nسبح اسم ربك الأعلى الذى خلق فسوى\nوالذى قدر فهدى\n\nانا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون نحن نقص عليك احسن القصص بما أوحينا اليك هذا القرآن وان كنت من قبله لمن الغافلين\n\nیعنی شنید نيش کلبیتی که در سیرت کشائی چنگیزی نوشته بانی قل اطیعوا من فى الارض وانیست پسپوش خواندن مجلویطور و شنید منیش بی فی التصدار\n\nبنا علیه بطريق اختصار چند فقیر عاصی محمد یوسف المتخلص بریاضی که مؤلف این کتاب مستطاب است موافق عقل از نفع بخشی از حکایات\nمعلومه و گذارشات مسموعه را در این دیباچه بیان می نماید که باعث ازدیاد توکل و ستایش مخلوق بخالق کل شود و از فطرت کردگار\nعبرت گیرند حکایت روزی در محضر مرد فکر و کاری گفت از جان بیزاری میپرسیم چرا برخه جریان شعله گفت از بینم و قصد دارم کی کر خوزنا\nبقلعه ء فرداشته ام و دیگر رخت تن را باقی می کنم بعد برحم دیگری بسته و سختی افزون پراکنده چه باینم که شب در قبرستان درآمده بد یکسلی گفت بیا در نظامی\nسفر آخرت میروم و از منزل باقی خبرم ده که تا کی م هم ست و پایه خاری که مکری را محض عظیم داد گفت از غایب و آثار میروم که از آن به خشک در شأن مرحمیت باشه کفر مقترن\nخاطر از خود دور کن که اکل و شربت روزی تو از بنده گفت با حال تن زبان بشیرینی اکل و شربت دام حمتى در کونت نماند کونہ بیات داشتم تا کنون روزه میجا زارم گفتم\nحال که تو عاقل نخواهی شد با مارش و دیوانه ساخته معنی عقل نیست که من دارم و آن کیست که با ین افزار نیستی استایل شايد اين بگفت و بچشم من شد دور\nمن بازی بچشم شکوه در قوجه قبا که خیال می سردش در باه را صادقی گفت من از دستر دادیم دیدم اصلاح پذیرم زبان بچو کے بشیرینی کم از تفضیله ام خال\n\nحکایت ٢ گفتند یکی از جمان کو یدال مخدره بحسبه نیست با یه دهکده شرفون نما بزده که بازمانده فلان شخص محترم مرحومه دار ہے کمال\nو جمال و مکنت است زوجه خودر اپیک معشر طلاق داده بود که انچه بخلوص برسد در سنجے بوست شود با هم شرایط مهربانی بیانه قرار داده بود که از قوم\nبیچاره طلب بعضی می کند و ضمناً بجای دیگر قول وست داد و سر و ش پچاره طالب که از ہوائے نفس خود را بصلایے مخالفت زیادہ از سگانه اسکانی شاد\nبود از خانه خویش رانده واز وصل مطلوب محروم ماند با ہزار خجالت و ندامت از زوجها اول خود معذرت خواسته براه پشتی در آمد باز برا ز کونتین\nطرف مقابل را بنجر و رام و راضی ساخته با صوح موافق قانون شرع مقدس محفل مختصر می دایر نموده دستم را بر مطلقه خود ر ابا زواج او در آورده فقیرانه با\nکام دوش و از او طلاق گرفته رحمت دیگری زمان عده را نیز سنتی شده صدد نکاح خود در آمده اما از اه دل پر غصہ آن ویر میمر ترقی دو نیا بشکر\nبالود بنجورد مسطور بلی فطرتی را پیشینه ان بهرہ از حرم خنوره دید عبتاً و آیه شریفه كل نفس ذائقة الموت بدرد و زکا کی کشت دانتیک متضمن حیات دنا\nزن من را طمع مجنون مکن دل خود را ز غصه ریش مکن ترک جان ہم لیسا یار مکو این تدارک برادر پیش مکن مسیج زبان میگه کسان ترک مجوا بو سیت خیرین کن"}
{"book": "adl1214", "page": 40, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۳\n\nحکایت ۳ یکی از اقوام بنده مؤلف که تاجر با مکنتی بود در قریه اقراء هرات چند ظرف تریاک برای حمل مشهد مقدس\nذخیره نموده بود سارقین معروف هرات از ذخیره ظروف تریاک او مطلع شده بپشت خانه بقصد سرقت تریاک ها را\nنموده صاحب تریاک را در دل شبی رسیده شب معهود دزدان خود را متوحش و پس از اهالی قریه طلب همراهی نموده که آن\nشب را چند نفری در اطاق ذخیره تریاک با با او باشند اهالی با رای او موافقت نکرده بودند ناچار خودش با یک بچه دهقانی\nدر آن اطاق خوابیده بود اما در دوازده زوج کفش کهنه و نو فراهم کرده بخارج درب اطاق گذاشته بود نیمه شب دزدان آمده\nبودند دیدند پر خلاف هر شب که دو زوج کفش علامت دو نفر بود امشب دوازده زوج کفش پشت در است تو هم بر کف\nدست داده بجزائت داخل نکرده از راهی که آمده رفته بودند صاحب تریاک که از خوف سارقین بیدار بوده آمده شد آنها را دانست\nفردا صبح تمامی ظروف تریاک را بمل گرد بشهر هرات آورد بدزدان راه دشنام ده بود ....... همه تقصیر سارق بیباک\nبدوشان قصد سرقت تریاک کفش بسیار پشت در اطاق چون دیدند شل امر نفاق ترک قصد خیال خود کردند\nفکر دیگر بحال خود کردند خوفناک از تش و حماق شده نا امید از در اطاق شدند ای برادر در این مبحث مطلق\nهیچوقت بنفست توافق نمیان کسی مشو راغب تا نترسی زکفش همسایه حکایت ۴ گر است \nدر بهار یکی از سنوات ماضیه بدار النصرة هرات چند روز متصل باران می بارید و تمام خانهای منزلی معمولی آنجا\nکه از گل و خشت خام است خیسیده و قریب بانخدام بود در آن ایام یکی از قراء نیم فرسنگی بلده شبی پر عما نفرد\nوارد خانه شخصی باد نلی میشوند که اموال او را ببرند کودکی از صاحب خانه در گهواره بوده بصدای آید دزدان برای آن که پدر و مادرش از\nخواب بیدار نشوند قنداقه کودک را برداشته بشعلۀ میامی برند در میانه تنور پر خاکستری می نهند و بجدآباد ان خانه وارد و بجمع\nآوری متروکات خانه مشغول می شوند ناگهان مادر طفل بیداری شود بعادت هر شب بنده گهواره را حرکت می دهد می بیند گهواره\nخالیست دست میزند می بیند جابچه تر است و خودش نیست سر اسیمه شوهر خود را بیدار می نماید در آن اثنا صدای\nضعیفی از طفل بگوششان میرسد صاحب خانه و زنش خانه بهوای آواز طفل خارج میشوند دزدان که در چهار سمت خانه مستعد و\nمشغول ببارگیری بودند هر کدام اسباب بدوش خود می کشند اثنای که میخواستند از اطاق بیرون روند بقدرت کامله خدا اتم\nباران سقف خانه فرود می آید زن و صاحب خانه میگرید می مرد چون قسمت یار نمیدید وه در امد که را دست ده بود که طفل ما را\nپایین بیاورند و ما بهوای او از اطاق بیرون شویم آنگاه خانه ما که قریب بانخدام بود خراب شود الغرض این مرد و زن بخشود می شوند\nاز میانه بسلامتی خلاص شدند فردا که می آیند اسباب را از زیر خاک در آورند می بینند چهار نفر آدم پاچه در مالیده بزیر خاک و هر کدام\nکوله باری بر دوش مانده پسر سری آخرت شده اند و سدست یشان زیر هوار کوبیده شده قدرت حق چنین شد معلوم\nکنه دادخواهی از مظلوم بایا شر من آشیانه خود حقه مردی میان خانه خود چهار تن سارقین بے انصاف آمدندش\nبقصد غل و لحاف چونکه لطف خداش شامل بود که و کارش پره و عادل بود خود و طفل و زنش نه ند خلاص\nسارقین اینچنین شده قصاص تو بحق واگذار کار و بجواب در که باز در یستف مزاب که خدایت همیشه بیدار است\nخفش زین قبیل بسیار است حکایت ۵ ایام بهاری در دانه کوهی بجمعوی شکار بودم چون\nخستگی مرا غالب شد و اسبم را هم نیز عار لا ده نشاه آورده بودند که سنگی نشسته بصرف غذا مشغول شدم در آن اثنا یکی از\nدزدان معروف که او را میشناختم از راه رسیده سلام کرد تجلیف به غذا نمود دستم خوردم ناگه شخصی سواره از راه با مت آن که"}
{"book": "adl1214", "page": 41, "text": "نسخه ٢ ضياء المعرفه صفحه ٣٤\n\nپیدا شد و گرم و خوشحال بجانب شهر اسب میراند و ابیات عشق میخواند در دره معروفی که در بنده مؤلف حاضر بود بطرف سوار\nنگاهی کرد وی همان داد بی اختیاری خندید بنده او را پرسیدم گفت این سوار را که می بینید نامش فلان است\nاز چهل پیش تا کنون سه رجا برای خود در رسل سبب خریده ومن یک یک را بسرقت برده ام و حال انکه قوه نگهداری یک اسب\nهم بیشتر ندارد حال می بینم که او باز درا را اسب سواری است و با کمال خوشنودی غزلخوان دران مقصد طی می نماید و من باز در پریشان\nحال ان بیامونی می روم نگارنده را از حماقت و عبرت شخص سارق خوش امد واورا از دزدی ملامت دادم نسته فورا بحل چی\nباو حواله نمودم وبا و گفتم بر خاطب از رازق رزق کن و پیش طمع بمال مملکت مردم شتاباش روزی از حق جوی نی از بنده\nشغل خود را فعل شیطانی کین تنی تا هدایت رزق بخشدت یحیی باب هشت رو بکشای همی حکایت\nدر افغانستان دو نفر از بزرگه زاده گان اهل سنت بشخص قلندری گرویده و با وستجادی ورزیده بودند در ته دستش احترام\nفوق العاده منظور میداشتند نگارنده نیز با انها الفت باستجادی داشتم بعضی اوقات که با یکدیگر مشغول صحبت دیگر حکایت\nبودیم پخته ان بزرگان بکرالمطره از دیده دوستانی که از شاخیش بدین دو بسته بود بنیادی نمود و گاهی بنظر ناپاک لذت\nجوانی انجمال با یک ان در رقص میبرد بنده مؤلف انچه از راه دوستی در رفیق جوان بتجربیه را نصیحت میکردم که این حرکه لا ابا قابل\nبزم شمانیست با هجو و در مذهب و شعار و سمت ما کینه برابر هر سگویه خلاف و تمام دغادق ان و مسلک نظر لاف و\nگزاف است ان دو ساده و صاف طینت میگفتن لا حول و لا پس ما که در تمام علوم است این قلندر را ولی\nمیداند ما بهر با و معتقد و مریده شده ایم مؤلف که آنها را فرائفته ان لا ابا و مد هوش غیای خالی دیدم پرسیدم این مرشدتان در\nاینک داعیه نظر را در است دیگر چه حسن دارد گفتند جابجائی کشته است گفتم فقیر نیز چند شهری از جاها شرق دیده نشانی فضح ان\nها در از این قلندر میپرسم بنم راست میگوید یا دروغ گفتند بسیار خوب در ان اثنا قلندر چون سر خر پیدا شد گفتم قلندر بابا\nگفت بلی آقا مؤلف در این ایام که پا به این فقر گذاشته ای سیر کدام مملکت را نموده قلندر قربان سرت\nفقیر کل جهان کشته ام از هر کجا بخواهید پرسان کنید تا مشبع آنرابیان نمایم مؤلف غیر از مشهد که ام وطن است\nقلندر اصل من از قندهار محله ده خواجه مؤلف در چند سالکی از وطن حرکت نمودی قلندر آقا در دوازده سالگی از\nخانه برابرم مؤلف چون میخواستم کذب اور اثبات نمایم کاسیه از آلو بالوئی که بادرده بودند و صرف شده بود دانهای انرا میان\nسینی در میان بود فورا دوازده دانه را برداشته بکار خالی ریختم و پرسیدم اول بکدام شهر سیاحت رفتی گفت اول اقا در شکار پور\nمستانه و در ان ایکا بودم مؤلف دو دانه دیگر کاسه ریخم و گفتم دیگر کجا رفتی گفت آقا از سنجا رفتم بملتان در سال انجابورم مؤلف\nبیت غرضیکہ\nپنجا سه دانه دیگر بکاسه انداختم و طوری که خود او ندانست عمار ها شصت برسد بعد پرسیدم دیگر کجا رفتی گفت آقا از انجا بغیر سر فتم و دو سا\nانجایویم دو دانه دیگر اندام و گفتم دیگر کجا رفتی گفت به هلی شش سال بودم می شش دانه دیگر بکاسه انداختم و پرسیدم دیگر کجا راهی ده گفت\nآقا در بنارس هم یکسال بودم گفتم بسیار خوب ودانه بکاسه گذاشتم و مخته تمام ما عظم هندوستان اسرحد وقتی بنجاک چه درود کوه اول\nسیا مملکت عثمانیست دانها را او با تو تمام شده بود گفتم به من سنرات سیاسی هندوستان تو اینشماره میدم دوست و هشتاد\nدار شد دیگر کدام مماست یکسال بود بسلا مؤلف در خفا کشکوی تعداد دانها را مینمودیم و او میکفت حالا هم بکر بیامین\nبکوه و سمرقند تات روس ایران و توران می بافت و عجب اینک او شتر سن چهل سال بیشتر نداشت بعد از این ثبوت کذب او استجا\nما با ننویر اوانی"}
{"book": "adl1214", "page": 42, "text": "نسخۀ ضیاء المعرف صفحۀ ۳\nبرند راه قلندران طلب\nکه تو را آور د پشیمانی\nهر چه خواهی زکبر دکبر طلب\nکه خدا بتاید ارزانی\nکه بسوان پیشوائیان ثابت\nگشت اسیردران در مانی\nبصفات بچهار بار کبار\nهم بحق خلیفه ثانی\nبعد ازین بهرع خیشین کشان\nحشاشیه در تائب نی\nناقص این قلمندان مکنید\nخلوت خاص و حظ روحانی\nحکایت\nدر عهد خاقان خلد آشیان فتحعلیشاه طاب ثراه یکی از سفراء دول فرنک ببطهران آمد اول شب اقامت او از\nدیدن و آمد و شد اعیان شهر انجامی حاصل کرد، بود در بستر راحت خوابید محضا بناء از شب رفته ناگهان آواز شیپور بگوشش رسید\nو آن آواز شیپور قرق سحر ملی از ان بود مسفیر سراسیمه از خواب بیدار شد، بمان اینکه در نیمه شب این آواز شیپور فراوان\nبرای ترسیس قراول است که محض ورود او بر پا شده از اجزائی که بعیت مامور ایران داشته پرسید آواز شیپور چیست\nو چه خبر است گفتند این شیپور بحکم پادشاه ایران است همه شب اینوقت میکشند برای انکه در کوچه و بازار دیر آمد و شد باشه\nدوقت قرق دکبت معین کر دوازیر بجا گفت بهمین شیپور قرق است و کسی آمد و شد می نماید گفتند بلی گفت عجب شهر\nمحکمی است ایران که بمحض استماع شیپور دیوان کسی دست از پا برنمی دارد البته خطامیکند این زحمت و خوابه سوء خلل عهد در تر\nشبهه بعید است که از محو نیند شد و از بنابر محوت هم متصل بدان صعد احاطه بدست سوق اندار بتر بر خواست پرسید بازیه چرسیت گفتند\nقرق شکست و دیگر برای آمد و شد کنندگان مجح و ممانعتی نیست گفت این از طرف دیوان دولت کشیده میشود گفت اینهزار\nطرف حامی است و این بوق حمام است اعلی پادشا ندارد سفیر گفت پس ایران خیلی به مملکتی است که قرق بحکم پادشاه شود بشکونید\nقرق از طرف حمامیان باشد یکو خواهی کنی جهان بانی\nزین حکایت هزار معنی دان\nکر بخواهی که سر سلطنت\nماند اندر زمانه جاویدان\nسیمناز قلمرو ت امری\nکه نگرد د رواج پیر و جوان\nدر نمودی بحرف مجردان\nبرگردان که هست پیششی\nدگران که زرهنمایانی\nزآتش را خواه در دوران\nبین پس کامو سلطنت\nنمی یابد از تو در خوزت چنان\nحکایت ۸۰\nبوی ہے با بسد این کال\nمرحوم قاضی شهاب و مرحوم قاضی در دیش محمد و وسعینی آن و شاء رح و حاجی فضیل و محمد صدق خان که میر میدان مکرم طایفه قزلباس کابل\nبود دهم سه تنی املاک خودرا کشته و بموسم سوای فیل که در بودند از سردار پیر محمد خان تنبائ یکند بر نجز فیل لامت مرتبه سوار خود\nنموده بودند سردار مذکور یک زنجیر فیل ماحوت ممتازه فیل بان مخصوص انحا خادرت داده بود ایشان از روی شوق و شغف بوندر شدند\nعازم کوه دامن لذا حرکت شان بود شه بند فیل بان با بنها محمد کرد که امروز دشب موقع دکاه دامن بود و محصب رفتن جای دهم که مقر شما\nبسیار حصات رسیده و مرا امر کرد بخودست شما بیایم و آن مجلس سه دوستی شب سوق میماند اگر اجازه بدهید من بروم و خود تان فیل را\nببرید فردا خدمت برسم شرط آنکه در راه نداند من از خدمت شما مرخص شوم هر سه گفتند نمطیق قومی پذیرم اما بقیل چه نظم کر\nمایم فیل بان گفت چند کلی که لازم بگفتگو با فیل است میگویم د کاغذ بنویسید آنها هم قبول کردند و افعالی بفیل بان داده او را مرخص نمودند\nیکی از آنها در جای فیل بان سوار کردن فیل نشست انجنیان در راه می آمد و از فضا چمن زار و چال رود خانه حمدا نشت بود که همه روزه فیل را\nبرای شستشو آنجا میبردند تا س آن دو راهی که یرا بست که در آب دیگراه بطرف چمن میرفت فیل ها بنجا بصاد بر در رفت وانان\nحضرت بیجو بسته بطرف کوه دامن بردند دفیل رو ابحر چید آن فیل بان ناشی هر چه با عصای آهینه میگفت میل محل سخی بر کرد بکه فیل ا\nصدای بخار نیست که امشینه تبشنی نکرد. آنها را بسه آورد، داملخ نیز ار د چال رو در خانه نمود بعد از آنکه خود را سیر آب کرد خرطوم\nخودرا پر از نوش د لجن نموده در میان حوضه بر حضرت میرمحبت آن بیچاره با نیمتر انشسته پائین شوند که در رود در قالب تلف میشوند و\nباکس"}
{"book": "adl1214", "page": 43, "text": "نسخة ٢ ضياء المعرفة صفحۀ ٣\n\nلباسهای تازه که پوشیده بودند آلوده بکن و لوث شده آرام در دکانین نشسته بودند کرسنه تشنه آنها را با معرفی بدباله دوش خود\nمحترماً بیان هدیه و نیز از مجوسی که در بود وقتی خواب نشسته و فتیانه بشکل مرحمت نمود و حضرت را بهمان حالت تا محل خان\nبیان کوچه در انبرده بود شب مضحکۀ اهالی قرارداد است نگذار دست بختیارش نیست بخشایش هیچ با مسکن\nفیل کر آدی بزرگ ترست بنظر کوچک حساب بکن آنچه عوان نمیتواند تو در گذر ریش شتاب کن\nبا قوی تر ز خود ستیزه مدار خویش را حمت عذاب کن غصه زادت ار کسی دارد بند پندار باش و خواب کن\nحکایت ۹ در ایام شباب که حسن صورت و ضیاء طلعت رشک آفتاب و ماه بود در اینجره هرات رفتم\nبگرمابه که او را حمام نو میگویند یکی از آدمهای مؤلف در خارج حمام اسب را نگه داشته بود و دیگری که همراه بود بیوطبیعت جا میماند و خودم\nداخل آب خزانه شدم چند نفری از مردمان محترم و عیان بلد داخل آب بودند یکنفر هم از صاحب منصبان سپاه کابلی بساطو بهرات که\nخاک را بگذر ساده رویان را بثرگان چشم میروبد متعاقب آمد داخل آب شد مؤلف با آنشست پس از یدن لنگ بستن را\nفشار داده کنار خزانه آب گذاشتم و غوطه خوردم وقتی سر از آب در آوردم دیدم حریف لنگ را برده و خودش ار یک گوشه خزانه\nنشسته از زیر چشم می پاید ملتفت شدم او برداشته اما هیچ اعتنائی نمود، از خجلت حضرت حضار هم بکسی در این باب چیزی\nنگفتم در آن اثنا یکی از خلفای اهل سنت جماعت که بنام مردم هرات معروف بود داخل آب خزانه شد لنگش را کنار گذاشت و شیر به\nآب کرد فورا آنکه او را برداشته بخود بستم و از آب خارج شدم خلیفه پیر چو سر از آب در آورد دید لنگش نیست از مؤلف\nقوی جویا شد گفتم اینجا ب من باش شوخی نداشتم که لنگ آن را بردارم بلے حریف آن نیست که مردمان بر بند توی مرا از را بلینگ\nبعزیان رسید کسے نماید تا دانسته شود که جسارت بخلیفه نموده، خلیفه اول بآن سپاهی که بد نقش تر از دیگران بود چسپید و دید او\nلنگ باو هم بسته گفت امیر دو دشتی قصدت چه بود که من پیرمرد محاسن سفید را میخواستی کون برهنه به بینی خدا تو را لعنت شد\nکه نو اسلام نداری که بخلیفه قوم خود رو ادار فعال شدی سپاهی جواب متد دن بکجا می اندشت سر بزیر افکنده و خجلت از کردار میت اینک\nعارفان بگذ از فیزیو کبر معدن حکمتند و با توقیر لنگ شان را مدر ز ابیراز زین سپس بند با بگوش بگیر بدر و اور کس شو زنهار\nتا نگوید بدت خلیفه پیر حکایت ١٠ یکی از مردمان بجهاندیده که اخیراً ب امدا مؤلف صدق میداشت اهالی کابل و در هرات\nبود هر دقیقه در انگشت ابهام و سبابه دست راست خود را بآب دهان می آلود بسبب این سئور را از او پرسیدم گفته پیرسید مؤلف\nاصرار کردم که صدق را بگوید اشخص گفت کوری بر راه نشسته بود و سئوال میکرد و شبها در غارهای داشه که کابل منزل داشت دکان پول\nزیادی بر او داشتم تا دست سنگی در افلاس کدار دید او شبی رفتم بمیان آن غار مخفی شتم تا کور آمد و در خواب است در یک گوشه غار در سرشند\nزیادی بود و کمان چرمی در آنجا نمیشد سنگ ما را بر داشته کسه دابه بود رفت پولهای سفیدی که همراه داشت در میان ظرفی انداخت کوره\nآواز او معلوم شد پول زیادی دارد و بالا آمد سنگرا بالای آن چیده خوابید فردا صبح بکجای بدر رو خود رفت من پولها را برداشتم\nرفتم در اسباب خانه و مایحتاج خود را فراهم کردم بعد از دو هفته دو قران نان و کباب خریدم ببرادرم بکجار فتم دیدم کور مثل استاده\nنشسته قوه سئوالی ندارد نان و کباب را پیش او بردم لقمه اول را که برداشت بر گلویش گرفته فرو نرفت کور در همن جای با محکم خوره\nگفت ای پول من تو بی من قیل و قال هر چه خورده ہے نوش جانت هر چه بقیه مانده بمن مسترد دار مسنکه دار می دانم وقتی کردم باقی را\nهم بخودت خواهی برد ضمیمه دیدم که او حرف خوبی زد و از بدنامی خود بیم ترسیدم در سترشکه بردن دو وباب پولدار شدن برایم مروم"}
{"book": "adl1214", "page": 44, "text": "نسخه ۳\nضیاء المعرفة\nصفحه ۳\n\nدیده بودند قبول نکردم بزار روپیه کابلی که صیغه تاوان پول ایمان باشد از پول او موجود بود شبی از او برداشتم بحول او دادم و او پولها بر محل انش\nریخت و مرا قسم داد که بعد از مرگ او خیانت و بی‌ايمانی با پول او نکنم بعد خصم هم بحال زارت شرم عدا از یکمال سکھا یافتم بمرغان کور رفتم\nگفتند وفات کرده و مدفن او بر حسب وصیتش گوشه مزار توئی سرداس است من با نجه تمام آنشب ا رفتم و در دفتر سرداس بودم کابلیان\nهزار ایستاده ادم و سرداس بر غم دیدم سرداس متضمن و مثل کوره آتش است و کوزه مخالصه بکوشه افتاده و چشمه مسکوک نقره بون آن\nبست چپه دست بردیم یکی بردارم مثل اینچکه انگوره بخو درآید بستم چپه که داشتم وارکفتیم و از کردار خود وحرص جهل توبه کردم پیر شدم\nهر که اندوخت سیم و زر بجهان آخر کار او بود زیان یا بر و ریخته او دگری یا شود پول تش ترین هر که غرضانه و د بکشید\nکام دل یافت اندرین دوران حکایت ۱۱ در سفری از سفار مؤلف با دو نفر آشنایان بکابج و ه از باشهر برکجا کر وشب خیر\nمی نمودم سائی کوهی بسر راه نشسته رعایت کننده گان را دعای میکرد یکی از رفقا سکوک نصفی از جیب درآورده بآن سائل که به به رفیق دیگر\nمانع شد که رعایت این کور حرامزاده ثواب ندارد مؤلف اورا ملامت کردم او گفت فعالیت او را با ثابت میکنم بعد از پنجه دقیقه ما را\nبرای تماشا دور دادشت و خودش تعلیمی اعضا قرارداد نزدیک آن کورسائل رفت و با واظهار داشت که عمو تو چنائی بائیل رس کوهی او\nگفت چه کار داری گفت قدری پول داشتم داده ام بضرب که سات کاغد نمیکنم حالا یک قطعه کاغد بمن داده میگوید صد سات است نام\nپولهای مرا گرفته نمیدانم من کوره عاجز ابازی داده یا راست گفته کور سائل گفت آن صد ساتے کہ صرف داده کو چند من بیعنیم شناسی مؤلف\nدست در بغل کرده کاغذ ساتے را درآورده بدست کور داد آن کور حرامزاده کاغذ انزدیک گوش خود برده بهم زد از آواز کاغذ دانت\nکه سات است فورا تا کرده در بغل خود گذاشت و صاحب سات را بجرف گرفته ابته کفش بادثخصاً خود را بر دسته بعجله که شیش حقا\nسات بقوا عد کوران بنائی داد و پیغما در گذاشت که ای وای پول من بیچاره کورا شخص منائی برد لیا کسی نیستید او من برسد مردم\nاطراف را هم رفیق صاحب سات نمیکذاشت صد نه بجد کنند تا کور بجد رفت بصد قدم فاصله میان کودی مخفی شد کوش فرا داد سید\nاز طرف صاحب سات جو جز بشود صاحب سات مجد را داد و بعد از زیاده کلوخ برداشته گفت خدا یا من بیچاره عاجز کونی بینم بنده پول مریست\nتور ابحق مقربان درگاهت این کلوخ را برکمر آن شخص زن که پول مرا برده اینرا گفت و کار کودی آمده با کمال قوت کلوخ را بر کم کوره که\nحرامزاده را در ضرب کلوخ ناله از دل کنده شد تا از ذوق پول اعشائی بصدمه نخورد مجد آ برخواست بفاصله پانزده قدم بکودی دیگر خودرا پنهان\nچنان شد و بازکوش فرا داد صاحب سات دوباره کلوخی برداشته بزرگتر از کلوخ اول و کنار آن کودی آمد گفت یا رب تو ر ابحق اولیاء دانیان\nکه این کلوخ من عاجز را بر شانه پول بنده برسان و با کمال قوة برشانه کو رزد که حرا مزاده خود را کشاله کنان بکودی دیگر رسانید و مخفی شد صاحب\nسات کنار آن کودی آمد و کلوخ پنجمنی بپشت و خواست نیست زدن کند کور دید این دفعه خواهد مرد گفت ای صاحب سات بنجه تقسیم\nتو منائی یا پدرت پیرگان بود که هر چه میزنی خطا نمیشود بیا سات خود را بکیر که تمام اعضای مرا خورد کردی حصار پر خندیدند صاحب\nسات پول خود را پس گرفت و آن مسکوک نصفی اول را با و دادند ای برادر بسر هم دنیا خدا و از کوره در خواه از بینا\nنیت قانع بحق خویش کسی امتحان کرده ام بس قسیل بسی حکایت ۱۲ یکی از امراء که مایل ساده رویان بود و\nاطفال امرد نگهمیداشت ابه آنخیال عیال گرفتن خود تا مدتی که آثار پیری بر اوظاهر شد شخصی بطریق نصیحت و ملایمت باد اظهار است\nکه شه، این سن و سال خوب است ثانی بگزید که دار شه اولاد و شور عمل آید و یاد گار بماند آن ریش سفید سیا دل در جواب گفت\nکه اگر مقصود از زن گرفتن جماع است من با همین پریشان مشغولم و اگر مقصود اولاد باشد پروردکار ما قادر و توانا است که چنانچه از\nزن اولاد"}
{"book": "adl1214", "page": 45, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۸\nزنان اولاد میشود از همین بچها هم مسرا آید و انچه قسمت است اولا داخل مسکن در حم بخیا قرار خواهد داد آن شقی از خدای است\nبود غافل چوشه کابل بچه بادیش در جهان کشور مشغول کارش همیشه فسق و فجور بچه بجای کل کار خلاف مردانه را دل نمیرنجان\nشد چرا غان سفر مقدر راد مار و عقرب شدند همه مراد همه جایزن هسل برآید دور از اختلاف بچاید و یز گردی قوم لوط ایر\nنسئو شو جای بچه در اطلاع اول ضیاء المعرفه اگرچه مطالب دیگر درنظر خبود که دین دیا ثبت\nو ضبط شود اما چون اینمطالب لازمه جان نست عرض می نماید مملکت افغانسان بهترین ممالک کره ارض و در خاک آسیا\nواقع است دارای چندین بلاد معظم و قصبات نامی که آب و هوای چنه نقطه آن سالم ترین تمام آب هوا ها اول شهر خوش\nآب و هوای افغانان کابل است و این شهر در اول حدود سرحد هندوستان واقع است و کوهها عظیمه مرتفع دارد میوه وفواکه\nآن بلده در هیچ بلدی از بلاد دیده نشده مگر اصفهان ایران شباهت کابل را ارث میبرد وفواکه دارد بهترین میوه های آن شهر یکنوع\nگلابی است که اورا ناک میگویند زرد رنگ و بعضی اطراف آن مایل بقرمزی است و بسیار خوب میوه ایست و دوام دارد بطوریکه\nاز پاییز این سال بمبار آینده میماند در پویت سخت است اما بدان طعم معطر دارد وشیرین عجب است میوه دیگر یکنوع سیب دارد\nکه آن را باید در پای درخت خورد چراکه از لطافت طاقت تحمل ندارد ودیگر توتی دارد که اورا ابراهیم خانی میگویند سیاه و درازی\nاز شاه توت است و بهتر از آن توت دیده نشده که مؤلف تشبیه نماید ونیز یکنوع زردآلوی خوب دارد و هم میوه است\nکه اورا شفتالو گویند و در ایران شفتالونامند ویکرقم خربزه بسیار خوبی دارد که لطیفتراز تمام خربزه هاست و اصل تخم آن خربزه از\nختا تحصیل شده و آب در خانه شهر آن از طرف میدان ولعل اندر بکباره چهار دهی عبور می نماید از جنب باغ بابرشاه\nخارج در دروازه چند اول شیر در میان است که طرف مغرب جنوبی باشد در وسط دو کوه اتفاق افتاده یکریا آسمائی مینامند بسمت\nشمال ودیگر برا کوه شیر دروازه میگویند بطرف جنوب واقع است و یکی از اهل تواریخ در وصف کابل مینویسد کابل بائر\nهوایش بغایت مصفا و آبش طبیعت مزا شهرش عروس است ومجوش مر در واین شهر از بنای قدیم دنیا است\nنیز نوجوام پر پراعلاجا و بجه با برشاه دخل وتصرفی در بناد عمارت آن کرده و نیز شاه جهان برجی دبارو و بعضی حصا بند یها در اطراف و جوانب آن\nبستر کوه است کوه دوراست ساخته و هم مرحوم امیر شیر علیخان محل مخصوص برای عساکر نظام بنا نهاد موسوم بشیرز و دولت انگلیس هم در همین گیرو دار\nو هرج و مرج که بکابل لشکری داشته در بالای کوه شیر دروازه چند سردارخانه ساخته اند و در وسط این شهر چند زیارت است\nبقرار تفصیل زیارت قد مگاه حضرت عباس ع نزدیک رودخانه وسط شهر در جنب محله مراد خانی واقع است\nزیارت شاه دوشمشیره هم بطرف باغات نزدیک محله انداربی وجنب باغات بنام کلنج واقع است زیارت دیگر\nو نیز در نزدیکی محله عاشقان مشرق است بچهاره معصوم و محله مخصوص بنام آن زیارت مبین است نزدیک بدروازه جیت است زیارت دیگر را عاشقان\nچند اول بیت المعمورین عارفان میگویند در نزدیکی محله دولت خانه واقع است زیارت دیگر در مقابل کوه آسمائیست که آنرا قدمگاه حضرت شاه\nمغرب بیه مردادها مردان می نامند کما و بازار بزرگ معروف دارد دیگر اشور بازار می گویند و دیگری چهار چوک بطول از طرف بالا حصار میرود دست\nچند اول اهل آن بسیار رند دمصنف دوشنام ومخترع الفاظ لافی در آر آیم است و باهم پیشا واهل شهر آن بدردا گرها\nصنایع خوب دقیق د دست دز ودشنا و بنگی و پر غیرت و قمارگرند و ناموس اهالی اهل سنت کابل برخی از"}
{"book": "adl1214", "page": 46, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۹\n\nو کوه دامن و اطراف چاریکار ساکنند خود را پارسی میگویند مذهب حنفی دارند اصول عقائد خود افغانست نیت آنسامردمانی\nهستند که در صفحيات شامات دکوز و بصره بودند وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مشرف یافت آنان راضی بآنحات\nو تبعیت آنحضرت نشده این راه در و دراز را پیموده بدین صفحيات آمده اند و بسیاری نشان هم از تتمه لشکریان صحابه بداند\nو از تمام مردم افعانستان که داخل چهار مذهب حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی هستند آنها با غیز ملت و مذهب خود عداوت بیشتر\nدارند و بسیار شان تاکنون زبان افعانی را نیاموخته و معمول شان نیست طیو ف قزلباش کابل با جوانشیرت یا چات که در\nچنداول و مرادخانی سکنا دارند و در خارج شهر کابل هم دو قلعه افشارهاست یکی کی را نایکی دیگری طیره ی نامند و حالا در قلاع\nافشاران و محلات قزلباشیه شهر از افاغنه هم جا داده اند تمام آن قزلباشیه را مرحوم نادرشاه از ایران در آنجایشان بدانجا\nبر دت و جمعیت تمام شهر و بلوکات و کوهستان اطراف کابل در حدت متجاوز از سه کرور و نیم ست اما جمعیت شهر کابل و حوالی\nو حواشی از رعیت و سپاه اناث و ذکور سیصد هزار متجاوزت بقرار تفصیل اجزاء دیشی نصیر که مصدر امور بند بیهات\nامارتند از رئیس و صائب امتیاز و خوانین و اهل دفتر و اجزاء جزو ادله دیوانی با حشم و غیر رسمی هزار نفر سپاه کابل از رساله رساله\nو توپچی و پلتن و خاصه دارو حمید با طبا خاصه مقیمان و سوار و علام بجا و خادم اسپان چهار هزار نفر کسبه و اصناف بیتر سم قراص پهلتن خاصه در\nکه فعلا موجودند با اهل صنعت هر طایفه و بتجاره صد هزار نفر خارج ملت مجرد ارند زارعین و باغدار و هیزم کش و غیره اناث ذکورا کابل است و یکپال\nشصت هزار نفر خانواده امارت و امیر زاده گان و روسا در آنی همه قسم سه هزار نفر هیزمبان مملو که در محنت کشی اماناً دار دلیقند\nذکورا چهار هزار نفر علما و قضاه و طلاب همه جهت اناثاً ذکورا پنجهزار نفر آفتاب نشینان و مستان و فقرا د دراویش و از هر شهری در کابل\nقلندران و بیکاره کرد سی و هشت هزار نفر و این مملکت لشکر خیز است چرا که از اهالی آن اده و ذکور شیر مجو می آید و تمام اسباب دکان ۲۳\nمردم شان مایل بیراق داسی جنگ هستند اشیاء تجارتی که از اهل صنعت کابل ساخته میشود کفشهای محکم بسیار خوب همه قسم با نظام دار حریر و\nدیوانی میباشند\nو پوستین برنچی و اسباب علاقمندی و کلا با قون د و سر نان شان بغایت خوب است اکثر اهالی سرخ چهره و سبزه و گندم گون\nو ملبوسسی که میپوشند پیراهن و تنهر جامه بلند و پنها عرضه اما سایر لباس شان کوتاه اهالی کوهستان کابل مردمان طویل القامه\nزبان نافههم کلا، بوریا و کفش چرمین دارند و احالی شهر آن فیاش و مطبوخ خوراکی پسندیده آنها چلو پیچه نخود فصل است تبریه\nشیر چای در موسم تسلیم و سکو زیب میرزا و مقبر ته که برنج را بنوع مخصوص با خورش شلغم مینه و کچری قوروت که برنج دماش در روغن\nدم پخت میکنند و کلنک در وهن د بادگان ببخه صرف می نمایند و خوراکه دیگر را که از ماش در وغن مپزند دال ماش میمانند اما اهالی کوهستان\nکابل نان جواری خوراک اغلب شان است و گوشت نمکیده که سفندان که مخصوصاً ذخیر ه می نمایند آچن اعیان کابل در ستانها\nمجلعو ز ه است که انرا حکایت صنوبز کی می نامند و عموم آن مردم شکار مایلند و بدان قسمی از طیور ست خوب صیدی نماند بدانه\nدستگاهی سلاحیه\nو برای جنگ و خواندن آن قیلین بسته را تربیت می کنند و ساز و آواز را دوست دارند با وجود این خوشخوان و موسیقتی دان خیلی و مصیلی قرص دار کابل\nخود کابل کمتر هم میرسد و سلیبره های هند در برت محتاجند در خود کابل مشق رباب را قسمی از ساز است کامل اند در تحصیل علم میباشند\nچندان ساعی نیستند و باهو لعب مایلند و پیش اینکه از تمام اهالی قبیله دستی کابل یکی خان ملاخان صاتباعلم فضل بود دیگر مرحوم میرزا نحد جان پر خان ملاخان\nامیر شیر علیخان که در حط و کمال و طبع شیر بابغانثا چی نظیر اند و طنبا نیز از خانواده امراء سایر اهالی کابل باساکه نزدیکند حامی علوم دین و قاصد علم\nد فتر راه دور\nغزنی شهریست که پای تخت سلطان محمود بوده و قلعه خانواری شهر غزنین و حول و حوش آن پیش از ده هزار نیست اهالی شهر غرنین حامی زمین دبلدان باند"}
{"book": "adl1214", "page": 47, "text": "نسخه ٢ ضياء المعرفة صفحه ٤٥\n\nو قراء ده آن بسیار است مردمان جنگی بهادری دارد و بسیار بدخوراک و بدپوشاک و لجوچ صنعت نامی آن مملکت دو چیز است\nیکی در آہنگری و آلات فولاد سازی استادی کامل دارند و در نقاشی تهذیب با مهرۀ صفوی بچو بانه نجیب کاری و جعبه‌های\nلازمه مخصوص اهالی اطراف و بلوکات آن بعضی از طایفه هزاره بربر و بعضی از تاجیک میباشد ایلات صحرا نشین آن چتپای افغان\nجلال‌آباد شهریست در وادی صل پر واقع و شمال بسیط حدیش آباد است جانوزی صل قصبه و اطراف آن تماما از طوائف افاغنه شرقی\nمیباشند که آنها را یوسف‌زائی و ترکا و خیل و صافی و ادوخیل و ادرخزائی و محمدخیل و افریدی و غیره مینامند که اگر تفصیل آنها را بیان نمایم کتابی\nمخصوص میشود لهذا بهمین قدر نگاشته میشود که تمام این طوایف مردمان رشید و زحمت‌کش و چابک میباشند و شغل معروف آنها فقط زراعت\nو مالداریست و اکثراً سپاهی‌گری را بپایان می برند قندهار ملکیتیست که در سمت جنوبی پرستان بشرفات\nجنوبی خراسان واقع است و اهالی شهر و اطراف آن بیشتر حصهٔ افغانند و این مملکت بعد حکمرانی گرگین خان گرجی که از قبل شاه سلطان حسین در آنجا\nمیرویس صفوی غاصب شده و بیعده شده بود. و بتدبیر میرویس افغان مقتول شده و حکمرانی در تمام ایالت آن بخاطر امیر ویس تصرف نموده و پسرش\n[Margin]\nمیر ویس\nیکی از دهاقین هوتکیاها بود\nبتدبیر میرویس محمد افغان حاکم گرجی کشته\nمیشود بعد میرویس تمام قندهار را بتصرف\nخود در میارد میرویس افغان حاکم گرجی\nقندهار را کشته آنرا بغصبت\nدرمیارند.\n[Main text]\nمحمود غلزائی بعد از میرویس عهده اثناء بمهو و خطاب کرده و آن بود که در اواخر سلطنت صفویه از راه کرمان بابیان آمد و با سیاری از حوزه‌های\nسایر غاصب عصیان ایرانی که طرف با و با سلطان خود بودند بسیاری از بلاد ایران را متصرف شد و بعد از چندی که گذشته شاه سلطان حسین\nاشرف شد و این پادشاه بواسطه وحشتی که با خانوادهٔ سلاطین صفویه داشت خود را مالک رقاب دائمی این مملکت میدانست لہذا بر قندهار\nافزوده مسکوک رایج معمولی ایران را که تا آنزمان ذهبی بدرهم و سایرین را بکجاسپ دینار موسوم داشته تغییر داده بنام خود مسکوکات محمودی\nترتیب داد که محمود قسم مسکوک ذهبی او را بنده مؤلف بزحمت بدست آورده که یکده طلای خالصی است و در یکطرف آن این دو شعر\nدرج شده باشرفی اثر نام ایجناب رسید شرف زسکه اشرف بر آفتاب رسید در سمت دیگر یکی از آن دو مسکوک نقش شده لااله\nالا الله محمد رسول الله و در یکسمت سکوک دیگر عوض کلمه طیبه شعری باین مضمون نقش است دست زد بر جلوه رو وبخشا\nداد شیر سکه اشرف شاه و این مسکوکات را ایرانیان باشرفی نام نهادند که پای نسبت آن بنام شرف افغانست و نام مسکوک قندهار\nدیجیت شده که تاکنون بایران متداول است و یکچیزی دیگر در نزاهل دنیا اینست که مسکوک طلا بتبریز تمام خیر باد شرف بهم چه خیرست از تعجبیه\nاشرفی گفته میشود اما چون مقصد از تاریخ در شرایع این خلط و مصنوع بودن نام درهم و دینار بود همینطالب را نگاشتم که تاریخ مطلب تحت مطالعه\nآید و الا نزد مردان محترم و اهل تقوا و تقدس و عمامۀ جاله دنیا با کمال طلا و جواهر قزلب و فرقی ندارد و با خاک یکسان است از طلا هر\nوجود کیمیا است هر که در شد چه محتاج طلاست خلاصه این پادشاه اهالی ایران رؤف و مهربان بود و محض آسایش حال آن\nپادشاه عثمانی که پیش دهم مذهب او و در سخت کبریا کرد سخته اول شرطی که با او دولت نمود این سه فقره بود یکی آنکه امیر تاور را که\nمنتظم از طرف پادشاه ایران و از اهالی ایران همه ساله معین باشد و دیگر آنکه کعبه پنج رکن منقسم شود که یکرکن آن مذهب جعفری باشد\nو دیگر رعایا ایران بخاک مملکت عثمانی محترم باشند هرگاه صدمه و وحشتی بر آنها وارد چاپیه حاکم آن محل بدون عذر از عهده برآید چون دولت\nعثمانی قبول اینشرایط را نمود اشرف شاه اعلان جنگ داد و با عساکر ایرانی و افغان محو مملکت عثمانی برد و شکست های پی در پی منتظمه\nبلشکر یا ان دولت وارد آورد عساکر عثمانی هم بمواظبیم مذهب بودن با پادشاه ایران که ادعا بود پستی چنانکه میگذراند و شرف را\nبحفاظت اولی میدانسته کار بر سلطان عثمانی سخت شده مجبور بایدا د طلبی از ملت خود شد اول استفتا از علمای چهار مذهب سنی قندهار\nمملکت خود گرفت که هرگاه در یکعهد و ولیعهدی در اسلام باشد طاعت بکدام یک واجب است در جواب نوشته هر کدام کامل ترون خواند"}
{"book": "adl1214", "page": 48, "text": "نسخۀ ۲ ضياء المعرفۀ صفحۀ ۴\nبخواندت قديم منتهی شود ونسب سكنۀ آن بسابق اسلام برسد اطاعت او فرض است سئوال ديگر نود كه هرگاو دو طبقه ديكبر\nاتفاق كنند و با هم طرف نزاع و پرخاش شوند بتكليف حمايت ايشان بكدام يك از آن دو خلیفه خواهد بود جواب نبشتند هريك كه بتقدير مدافعه صدمه سلام\nقوت اسلام وقشونی حرمين شريفين است باستان ايد با و سپاس ای متفق باشند و بگذار استعانهای ديگر ذات که حدۀ مقصود شرف عبود با ترك حیات\nشما جهت تلاقی دوتار با پشه غناء كه شتاب ياد خود قوال نفاق دیكراى دادند محمد قاچك شروع شد سفوز فتح شكست جزیے بطرفین رو نه داد بود که تا\nتاريخ فشار که اقتران سپاه ساه طغا عصبو بود بهرج ومرج درایمان رو داد و عساكر ايران بوارش پادشا خود كر دیده دو شته غناء را دید شده\nسهل آکه دنبال ستر اودرو افغانه شد و روز کار شهر فر شایه ساند و افاغنه شهر هره از شاه اوباه از داد که شكل شجاعی مرتجع با صلید\nپس شما بفرستند و شرف دریایی به فراست یافت در سئوال دهم مؤلف ميخوات كه اگر جو موقى حكم ان است كسيكا\nدر سر جنگ امیرالمومنین علی به معاویه عملها اسلام و بزرگان قبایل عرب بدان رویه رفتار كرده و جرائم آنجا در شريعت نبويتی را نمودند پس معلوم شود\nعمل شرعی هم نزد بعضی اشخاص بعضی موارد تبديل يا طرف است و گفتار وكردارشان موافق احکام است مقصود مؤلف مالاً اضافت این\nقندهاب شهی است بحضرت نزدیک دجت الشمس کرشم اول آن مخروب احمد شاه ابدالے شهر جدیدی بنا نهاد دوازده چرخ یکشیر حار و خندقے که در عرض بدور اپنے\nهشت ذرع و در عمق چهار ذرع الى بنجذرع اولاد رحیم پر دست محمد خان هم دخل و تصرفی در تعمیر آن کرده با د آن شهر شکل مربعی تر تیب بافته می مطلوب یا نا گوته\nو ارتفاع بروج آن چهار ذرع الى دوازده ذرع است و دروازه های نامی آن شش دروازه است دروازه کابل دروازه هرات بالو\nدروازه عيدگاه دروازه توپخانه دروازه شکارپور دروازه برات و شهری که موسوم با توار است در دانه است بطرف روزنا يعنى فتح اب\nکابل در وسط شهر کوه یسترو می نماید مدارس و مساجد زياد دارد مسجد كسير جه در شريف ومسجد شاه و مسجد جامع بزرگ نامی دیگر دارنا اهالی آن\nهمه آقا با عمار تجار زياد جارى شوند تحصيل خط و سواد عربي نمايند وحقه و جهدا حقه دارند و شير شبانش با ذوق و شمشیر گذارند و مغرور خشك بيند\nو کینیا و باصلاح خود نا محرم بلکه بد زیاد دارند وکرها، آن شش ابراى شش هزار دانند و مرد آن سیزده روز چهره درنان گندم کون پر سر خون با صلح کسرا گویند که\nو بكوشت دل بسیار دارند اهالی آن صلغ جیب میكونيند و در طریقه دینداری خود محكم بي نظر خنده با فتوت و کرشان را قوال خود پایبنده باشد و لباس این عمل\nبخواند و هجو بازی و عشق بازی شیوه و نان بیغره در مقام شان معمول است و نوکران و پوشاک انقردم بهترین لباس بهترین خوراک سایر افغات سوخته\nباسنان آن گنجیت و زوجة و لها طاعت و دلخوشان كتا شيرین است و تصحیح از شکر نامی مسلمی افغانی میكونيد دهم فارسی وشتر ادان را صحبت میتوانند مردی باشی یعنی هیچ دلی\nدر نغمات کمتر را با بيا فرا نه و بسيار دو مطرب و آواز را ميشاق وخیا ملین و خشک خراج و مرافعه چاق كنند و با حریص خون رو در آرديكير ديكري قرار دهد.\nافغانان مربوط می شوند و بتجارت و کرایشی شتر از سایر کارها اقدام دارند و مطلب آشنا میباشند از اهالی هنود در د قند ما ر خیلی سكند دارند مايه نگذارد\nمیوه خوب این مملكت انار قنداب عمل میآید که در چهار کرسی شهر قندهار واقع است بهترین میوه هایش شفتالود نار است كه بقدر دو قديد\nسجانی اما شفتالود می شد و دیگر بوع زرد آلوی کوچکی دارد که باور و شکار باره میکویند و هم کشش انگوری دارد که انرا آب جوش میامند\nاز غنی که درایمان حته اوالی مرکز وشیرین تر میباشد از صنایع قندهار عمل زرکری ومینائی دحفاری خوب دارد در خارج آن شهر ریلی که بطرف\nکوهی است موسوم لكوه بخار در انگوه امام زاده از اولاد حضرت موسی ابن جعفر مدفون است که شاهزاده مسعود و بعضی مقصود مینامند در سمت آن قندهار قرار شیر\nمعدن طلا ظاهر شده و در مکطرف آن سنك تسبيح آبی ممولی که درایران متداول است و از حجار آن بزرگوار خیردانه تسبیح سك انکوه چرخ بكر بيتو بیای تماشای گاه\nحتى پياله و دستعصائی عمل نمی آید و بعضی از سنگهای خوب که از آن معدن عايد ميشود بقیمت شصت تومان داد وستد مینمایند و ممكن است در سایر\nنقاط ایران و عثمانی بصید تومان خریداری نمایند از امراض متداول این علدت توبه دپرا قان فراوانست در کمال بكوا ودين او در شكر\nاین شهر است میرزائی است"}
{"book": "adl1214", "page": 49, "text": "نسخہ ضیاء المعرفہ صفحہ ۴۲\nاین شهرست این صحرانشین زیاده تر گوسفند سیاه دار و اغنام قراه شهریست در یمن بهر شهر و دو پرند واقع است که گیاه\nعمدة شجر در داخل طرف شمال این نقطه است شهر قدیمیش قابل تعمیر میباشد اگرچه مرحوم امیر عبدالرحمن خان داخل در تفکر و تعمیرات آن نبوده\nاما تا بحال آن به سرحد کمال نرسیده نقطة محل مخصوصی است اقامت عساکر سواره پیاده نظام پادشاه و سکنه آن شهر ضمنا کم است متجاوز از سه هز\nنفوس نیست تبعیت له ومات اطراف آن خوش آب و هوا و باعتدال از قندهار نز دیکتر است و ارضی حاصل خیز دارد شت آن تا شهر هرات\nچهل فرسنگ است در علایق آن بیشتر دارای حیوانات شتر گائمه اند و بفطرت اهالی آن سوئی و دروغ گو و کج عناد و کم طرف مدارام\nخدیه و لئاما و حیلت شعار و دور از سواد آباد و کمش ابنا وقت در دزد گانی و سخن چینی بیفصل و کمال تخم مجاهده سابق براین زمان\nبعضی از خانواده های محترم و داد آگهان در آن شهر ساکن بوده اند و کنون منقرضند و کسی از آنها در کمال باقی نمانده است بی\nچوبیدان تهی گرد دار شگره شیر در اید بدان عرصه روباه ویر صاحب نصاب سر بینا ابونصر معروف یکی از قدما و پیشینیان\nاهالی فراه بوده هرات شهریست ایجاد قدیم بنای اول آن موسوم بشمیران بوده که یکو آن ارگ حالیه است و بعد از ان\nدر شتر نده هزار قدمی شهر حالیه کناره رودخانه بزرگ هرات شهری بنا نهاده شده است که عرصه آن بیزار جریب است و طلا آن شهر موسوم ابدال\nجریب و بسیاری بروج و حصاری به آن اند و طرف شمال اول بیست و چون کمال آن ریخته شهر نموده و هم بنای آن بواسطه اشتباهی رستا\nمتعاقب شده بود تدریج زان اهالی و سکنه آن متفرق شده و مجددا اطرف شمیران را محل سکنا و ملجاء خود قرار دادند که شهر حالیه است\nو فعلا چند قریه از اهالی نیا ز جریب در اطراف و نواحی آن سکنه اما اراضی و سط آن شهر را کشت و زرع می نمایند در شهر حالیه آن\nبنای برج و باره محکمی از سلاطین سابقه گذاشته شده که نسبت آنر ابلهر اسب و گشتاسب و سکندر فیلقوس و سکندر رومینه\nو در ایام شهر قبل از عمارت مورخین مینویسند متجلا در قتل و غارت از چنگیز که بعد از قتل و غارت ثانوی چند سال داخل شهر مگردید ومحل\nزراعت بوده که مردمان در پیش سایه نیست میکردند نیز متصل نغز قطاع الطریق دزد جل عمارت مخرو به نزدیک مارو پناه گرفته و\nو بتو اغل دست می بزدند تا قا آن پسر چنگیز بدان خطه آمده آب هوای این پسندیده محل اقامت خود قرار داد و در تعمیر و اباد آن کوش\nزیادی نمود و بسیار خانواده چنگیز در هرات موبدانه تا زمانی است خود و اکنون هم از نتایج آنها علم خان نامی چنگیزی و جمعی دیگر مرشد ومحل برازان\nچنگیز و کارنامه بسیارنهایت خوابه عصب به نصائح در روسه که در مطعه سنگی هرات میباشد که واقع است و آن نقطه حالی از بینیا نیست\nخلاصه در این شهر از کلمات و محکم از پادشاها نیا که فطرت یادگاری مسجد مسجد جامع سلطان غیاث الدین غوری بنا نهاده که اول بانی\nصنعتام شرق زمین است اگر شرح آن را بیان نمایم مفصل ا و از چنبر سلاطین غور و از بکنیه وغیره نیز معدنی در خارج در وازه ملک نا\nنهاده شده بود که مهندس و معمار آن کوئی تربیت یافته استاد ازل بوده اند و مردمان فکر و خیال بپایه آن با ختی میشود اپنے\nشکل اول ملکان غور بوده اند که بکریہ متفق بودند و مستعد دو تم امیر تیمور گورکانی بنا نهاده و سی تم از بنا های سلطان حسین میرزای بای\nبعده آباد و صلا دیگر بنا نسبت سلاطین صفویه میدهند و هم میگویند مشائخ و سایر سلاطین اوزبک که بهرات بوده نهمش نده و اقلام\nاما نیز از حیف که از حوادث زمان در عهد نادر شاه یکناره آن شکسته و مخروبه شده و در مناره مسجد ممتا ز باقی بود سر کدام محل و جایگاه\nمخصوصی داشت تا در سی و هزار وسیصد و چهار بخیال اینکه مبادا بر نام علاه یعقوبی عساکر روس بهرات آن خطه را سنگر قرار داده\nدر شهر مستولی شوند محمد حسین دره سائی دو انگلیس مرحوم امیر عبدالرحمن خان واداشته بر یکی تمام آن بنا را خراب نماید و آخرالاما\nپیا در نه بروج مسجد را محکم سازند بلقامعها غزانی آن نقطه را دو نمد زیرو باروت و نقت مسجد عروفات را خراب کردند اما مناره های\n\nكيفيت ملكين\nغور اگر چه شهر خود\nاهالی فراه است که دزدی\nاسپ میکنند و سگ از خود\nشیر شود د معاد را شوم خوانا\nدر وطن میزنند و نان که متن\nآفتاب دو گناه اقرار خورش\nمینامند\n\nنام شمبران\nبیان تفصیل\nنموده که در ابتدا و بنیاد\nبنا را زارانی نهاده که موسوم\nبشمیر و ملکه قلال ابن تان\nو بنام آن رنج شما\nو میکرون\n\nقبر رقعه\nسلطان حسین میرزا\nبا مقا و مقبر مصطفی دست\nکه مرکز زیارته میشود به\nلوح قبر آن که سه پاس\nماست میرزرد\nمی بینید تحلقها\nمی یابند\n\nمدرسه گوهر مهر\nسلاطین صفویه میخواند این\nیک مصلا امیر تیمور گورگان\nنموده و در آخر آن پهرستان\nمعروف بهرات\nساخته اند"}
{"book": "adl1214", "page": 50, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعارف صفحه ۳\nداکه از هودند و آن محل یا دکار سلاطین اسلام و بجهت دلاشن ملی از شرح آن در حین الوقایع ذکر میشود بنای دیگر در سمت چهار سوق و\nتعمیرست\nحوض مقرره آن شهر است که بآبز علی نام بنا در عهد مرحوم شاه صفی و حصور مرحوم حسن خان شاملو بنا نهاده و کنجش در حق ان سقت سفت در محل و تصرفات\nزیادی بچهارسوق و\nچهل ذرع و در عرض و طول هم عرنی بیست ذرع است و خرابی پوشیده ها که عقل حیران است همچنان چهار سوق آنرا در هشت شعبه منقسم نموده که مکدار دکمه سلطان دسم\nمیرزا صفوی\nشانزده میشود و متصل بنا د آن بقانون مربع است و خیلی استاد کار برده اند و یکزندنش از بناهای عجایب است که در هیچ شهر زندانی بان نیز شده است\nوسعت و ظلمات دیده نشده و محتمل یک و شش می ساد و چهل پا درب چاه آن است خداوند عالم قسمت مسلمانان نماید و امرا و حکام افغان بی\nمردان فرماید که از حال محبوسین آن زندان خبر دار شد ظلم عفو بر جرا به اعمال شان نکشند اگرچه مردم خود سر غیور افغانستان را بهانگو زندان\nلازم است اما گرفتاران چاه محبس خرا بنجاتی ده که از ادی تفت ارضای خوشین دارند میر در مر حلب است که شرس مربع است و بغانو\nهندسی خندق مخصوص و دو شیر ها شه برا و تعبیه شد قطر خاکریز ببرک ده زرع و خاکریز خود بار و درین جا بیست ذرع متجاوز است و بارونها\nمیکند\nبیست ذرع از کناره خندق است در چهار کوشه شهر کا و بر جهای بزرگ دارد که هر کدام صلا و عراده توپ گذاشته است و همچنان بیدروازه ها بروی\nتعبیه نه بر در دانه پنج شش عرا د توب قلعه کوب از تو هائی که دولت انگلیس از هندوستان فرستاده اند ساده است و بنای این شهر بیکا محکم است\nکه اگر آژ و قره داشته باشد و دو گره شونده در اشک در دل آن شهر بصدر هزار قشون خارج طرف نزاع وجدال و در این مملکت اولیا و\nمهم خدام شمس که\nاہل الله زیاد مدفونه سجد حضرت شاهزاده مظفر در وسط شهر شاهراد ، یعقوب در داخل دروازه خوش که در وازه کابل هم میساند و این دورش\nشیر اسلام است\nاز اولاد حضرت امام موسی بن جعفر علیه سلامه که در محل مروش نهاده مظفر این فرد شعور نوشته اند شاهراده که نام شریف مظفر است\nقاتل آن برادر\nفرزند نور دیده موسی این جعفر است و قبردار بیه رز و یگ در برج فیل خانه و مزار خواجه عبدالله مصری و مرار پادشاه کوه سرف بسبز پوش در سر شیل بن طحان با\nپسر شمر که بعد شه\nچهارسوق واقع است هلالی شاعر حوان مسنی بوده هاشمی نسب در بهت اور اتهمت رفض سنگسار نموده اند در ین سکسا یشکر گشا و پر کا\nوصیت کرده که یک مسلمان گذشت مرا بشاه اسمعیل آرا هاند و بد مادرش انخبر در شخ عارم اصفهان در وی وقت نام به پادشاه رسین\nدر بیان حال گفته اند آن پادشاه غیرتمند از غمار پوست کشیده فورا با هجده سوار عازم هرات شده و مجاور قر علی نشت نمود بشکریان ایران هم متعاقب\nبی بی خور\nشاه خود متوجه هرات شد دابلی هرات امان خواسته با طاعت آند و در مسجد مصلا قضاته و طلاب را بطع وظیفه و استمرار جمع کرده دوازده هزار و بی بی نور رسیم\nعلی الا امینی فرمایشی\nنفر آنها را که بانی و متفتی و فاعل سنگسار و بودند بشمشیر مقتول و شاه دل پر از خلعت و انعام داد و هرات در حیطه تصرحا و دیگر با پوست در با میگوزن و چپ بیاید\nحصار ارک مزار قطب چاق که محله مخصوصی و در وازه بنام آن شهرست و مزار بی بی خورده با نور در مزار سید جلال الدین و خواجه ترازو دار و غرفه کا حضرت\nمهد و خواب\nپرده؟\nخضر ۲ و در خارج بلدہ بطرف میمنه شهر رات شاهزاده قاسم از اول و امام جعفر صادق علیه سام و شاهزاده عبد الله که سب بحضرت زینب و ختا میر المؤمنين علي حیرینی\nعلیه السلام در عبد اله این جعفر طیار میرسد و میرسین از ذریت ستهای حضرت سید شہدا و خواجه میرهند و یا فضه الی دو هزار در مدار شهر مزار خواجه زین الدین پسر یا ام سلمی\nو صاحب دیوان مظالم\nو مولوی جامی او عبد الرحمن مفرد و در سمت غربی شهر اول ولی و پیر صالح ملا و در طرف مصلی شهر حضرت سلطان میرعبد الواحد شہید که پدر حضرت شاهنا بنها خواب میگویند ه\nتصوف بوده\nعبدالعظیم مدفون طهران است و دیگر زیارت شاهزاده منصور که برادر حضرت امام رضا علیہ سلام است و در طرف شرق هرات را تار سکن کار زار و خانه ق است\nتا اجزاه او را\nمزارشمس علیا مران ست و در سه فرسخی ہرات بطرف شرق زیارت امام شش در که بعضی او لا شش نام مشن و بعضی ولاد امام زین عابد ین و علی دای\nہم باشنگ او نه در که\nامام موسی علیه سلام و محل با صفا نیست و در بنا مهره مقابل آن شاهزاده قاسم از اولاد حضرت امام موسی کاظم علیہ سلام و مزار در هند است شرح حلات بخونی حضو سیام در بها تو\nیار و الخدا و دان\nبند کار است\nین کو ان را کروشیم تا ما کتاب صوی میش به ازش تمامی آها تفانوم بیکد او امیدوار دور نزدیک ولی را بند دار امام مایا\nمسدود کنم میواهم ارکات وفیض روح ایشان استیلی موحصه خود وسایر مومنین کافه اهل میان بدارند اوند دارم که قات امور یکیک اسخر ماید\nو ما را"}
{"book": "adl1214", "page": 51, "text": "ضياء المعرفه صفحی ۴۳\nو اما اندرسترنک نفس ششم برہانه یحق الحق وبنی المطلق تمام شہر تقیسم بلوک و محلات است آسوی اهالی شهر\nاسامی محلات ان چهار است اول نوین دویم صنبور سویم اویه چهارم کنخ برتر اعارین وایات املاک وابسته از حیوانات شناختی\nمساحت استعال ان هاخته میباشند و اکثرا اهالی بین چهار ولایتر قست میشوند از محلات نامی برای اویست که حصر فرسنک در طول و دوازده الیم ها فرسنک وعرض\nشبیه دار میگویند محل چرا دو یا چمن محلات زیرت که تمام گوسفند اند واطراف و حوالی اهالی بلوکات سال و ضما در آن اراضی چرامیواند اسامی شه بلوک شیرها\nاول بلوک انسان ۲۰ بلوک کمبراق معلم بلوک توران شاپنمان هم بلوک کنده ۵۰ بلوک خیابان میگویند که جوی ساده و جو نو\nکار آباد رو در خانه کوئی اهلی لطیف جنوبی شهر کاپند باغدیم فراق است\nدونهبر بزرک جاری از رودخانه و علاوه بر انها بعضی قنوات هم دارد ۶ بلوک بخیل ۷ بلوک عدی سیزان ۸ بلوک الدنجان\n۹ بلوک کار آباد آب شیرین از نهر انجیل است اهالی شهر و اطراف این بلد مردمان عیاش وملذوق و سرشاسان قایل تشویق بمرتبشید\nو ارسلت سرتی کاجا معرفت ایجابست\nجا ملاحظه وسواد و ضنا سخاوت ونان ده و متعرض کار حکومت و ولایت و پیرا یه بند و باز کات و ملکی یکدیگر و بر نفاق میلی اتفاق و بعضی نشاء\nوتهمت بند و حسود و بخیل و بی سرشان در غازه اہل وشجا و سلف طلب وسخن چین و کردنی است و میر جشم طالب سیقی و ترقی وفرہنکند\nوبی تجربدہ با موس ظاهری جا بد ومایل اعقاب مشتاق بے خوش خوراکی که خورا کہ آنها از افغان و ایران ترکی بستان و معموال شایا که در شته\nلاباء و یا باعتقاد و مخترع اشتهار رخبار و تے ودے شیر دستی آن بربیت و مزیست مال و دلعبل همیشه میطند آب و هوای هرت بسیا د فجا\nکه غلط ہائیش سلاطین گذشته بوده که میگویند هره دان است\nو بخا آن مطوب بخیر و وعفونت بر فصول اربعه آن بقواعد نزدیک کمن صیف آن بلند نوشته نه هرات نزهت قرین کا نخله الدین داند وحدت\nآن بخا یا بر ایران وبچنه صفه د ولت بسته روس منتھی میشود و قمر د اقلیم کا تا بتہای بامیر و از خنه تا بربستان و از جایی تا عور است\nمیوه خوب آن فقط انگوری شیر مربیانکی زرد برق و کورسفید و مغزی خطایی قره کورت و قره شانیست میمنه شهری بین برکات\nبا سوخته فرسنگ صاف دارد و سرد است\nتخیر که نوعی از قواکه است\nناوی یعنی ناحیه\nتول\nبا صطلاح شهر در شده او لادرا کوبید تا مین شوال مین ستمان جلیداد\nو پیخ واقع است اھالی آن از طوایف از یک چغتای و افغان مشترک و بسیار مردمان از یکماہ اوس متفق نیستند آب و ہوای آن بستر سرد مهرد\nدمات و محور شین بسیار دارد همیشه نقره مد لباس سکن دل املی صفت و قهر صلب و پر خود و غریب دوست میباشند و زیارتی در شهر\nدارند معروف بسیف الملوک که مردم آن ستقا با خیلی معتقدند و این شهر از بناهای حکم بود چون هر ساله بخیه سسته و طغیان اقدام میگردید بعضی\nبرج و حکم ا را محکم مرحم براید تر طرهنجهان بسته بنهاد دیسه دشت و فزخ ودند و ہمردم خوش طبعت و با هم متفق و خیر خواہ یکدیگر ند و با هم در دست را باند\nو از علم و سواد و کمال سرندارند دست اعتقاد بهنشان همه چنان ثابت بستند و ممسک طبیعت و پست فطرتند در قطره میمنه بخار مرغان\nبقطعات سو مقینا و چلچون و اینیز تافیا جتا و سنگ دار قضائیزرت چهار فرسنک دور است که او را کوپری مکوند در آنجا مغاره که اینه\nچیه در آن آسو و متعفنا اما کنه ماندن آنولیا سیکطرفه غباری با چه با ارتدایت رو سطح مغار ها نجار انبار جز خان جوبه که بانی\nچکور سار و نفت فز شیعته و جا دیگر متصل این جاشه فتم بریستان مملکتے است پر از کوبها وما لوبه و شیشه زار ها و ادینه\nکر ست و اضحك شر قا مجحال و غربا بنوا بغوث وقند هار غر با بفراده و هر است شاه امین و میخ و سایر ترکستان از یک ستمی میشود و نام\nاہکائی آن ها رزده ، او هشتم موسوم است دو الگا آنرا د ا یکزنی و د ایکز دی میشامند محال د اینکنی یک الک و پنچ جا\nوسلی که سه جنکل و وارث غیر است اما از دایکی یک نقطه قلمرو آن شیشه شت و که آنجه قلعه و چندین کلاته است که\nبمعرف در ده خستن سردار بوبری بود و اولاد ا و شمان پیک و یعقوب پیک و احمد پیک و باقریک و محمد رضا یک و\nحسینی خان و اینها موسوم بتول ست و ار بودند اما نقاط قلمرو د یکمر دایکندی اشتر لا ویلی و تمیز ان است که ملکر شان میر علیہجان کنید\nو میرا کبر میکنه بود و اینها را توال ابراهیم یک میگفتند تمام اهالی و ایکندی شجاع ارتاش زده ہزارها خوار بودند مالی بود ریستان کو سیتا دو گنجه\nقریه ملاست"}
{"book": "adl1214", "page": 52, "text": "ضیاءالمعرفة\nنسخه ۴ صفحه ۴۵\nقریه چاچ است اولاد فخ خان و میرانم بیک در انجا مخکومست دشتند سکال چهارم پر ردامیر داد و دختر سو دا میرداد بغزله پیرداد ۱۳۴ نیز\nآلکای پنجم هزاره پسپا تقریبا پنجهزار خانوار در نقطه حکومت نشین آنها قریه بطا و قریه آلقوه چاشه و ریاست انها بوقت\nآنوقت با سردار محمد عظیم خان پسر مرحوم علیمردانخان بود آلکای ششم کیزاب است میردار باب زیادی دارد آلکای هفتم\nاجرستان و مالستان حاکم انزمان بنادخان بود و این دو نقطه که هم سیر برستان است آلکای هشتم هزاره چوره و یا بوز\nزمان عبور مؤلف حکومت شان با شیر علی خان بود و اهالی این دو ناحیه آقا محیتی با ارت افغانان داشتند آلکای نهم\nهزاره دایه و فولادان که در سرے پلمیا واینه کن د شرق ارازگان واقع است آنوقت شش هزار خانوار سکنه داشت آلکای دهم ارازگان\nمعروف است که این نقطه کو ہسار مرتفع دارد و محل پائیکه پاست و ایزاد ها از اولاد امام موسی کاظم علیه السلام در انجا مدفون با بدالجان\nموسوم است آلکای یازدهم دشه زولی و بو بخش میگویند که با لزارمان همجوار و هم ناحیه کوچکی موسوم بسلطان اباد است که این پر ناحیه\nبا امارگان دایه و نسبت ہزار خانوار و سه ہزار سوار زیاده مشکل یابی بود رئی محصومی که تا غاز رجعت فرمان او باشتم میشد الکای دوازدهم\nد ایچوپان تقریباً چهار ہزار خانوار بودند و در حد شرقی قطره قندهار واقع است آلکای سیزدهم هزاره تیری وده را و دود\nنزدیکی قندهار و غربی چوره باتفاق می شد الکای چهاردهم هزاره جاغوری مجا ل قندهار است و متجاوز از دوازده ہزار خانوار\nحکومت شان با اولاد سردار شیر علیخان جاغوری بود آلکای پانزدهم ہزارہ شیخ علیاست که درین کابل قریه شان از یک وستا\nومحال آن سریے عبور و مر د غزاره و قوافل سخت است قلاع حاکم نشین آن عنوری و با قلا نست هر گاه مؤلف بخو است تمام شرم\nبر رستانرا از کل جز وتفصیل نماید مطلب بطول مشهد زیرا تحقیق بربرستان را بهتر از مؤلف کسی نموده چون غرض تعیین افغانان است\nبا این مختصر کتفا شد صفات حسنه اهالی بربرستان و اعتقاد کامل و اعصاب بفقیر د شافت صابر و کرستان بدات\nو از عمل زنام بری پو مستعد الله در محنت کشی و با طاقت در سرد و از اسباب سرشته دیم طریقه خود مهر بانا و از غیرت خود با پرہیز و دیر انداز\nو اسب تازی بینظیر و بزنان خود پیشر تابعه و متوکلین اناث و ذکور شان بسیار کم و جاهد در آداء نماز و بعضی شان بقدر ہمت بخشنده روزند\nصفات رذیلہ اھالی بر بستان فرمت طلب و کرمنه چشم و شریر ب و لجاجت متعهد و از حمیت بی و پر نفاق یعنی\nاز آنها سابقاً زنان خود را بچو یکه مبادره میکردند و چند کوسفندی تفاوت عمل میگرفتند و نایره پیکال و سنگدل که دشران و پسران خود را\nبقیمت ارزان میفروشند و نسبت بخویشان اینکه هر خانواده یکن جا مه خواب دارند اثاث و ذکور برهنه شوند زیرا آن بخوابند و این خلاف قانون\nشرعیت مطهر است و هر گاه بشهرستان آند د شه کنند شیطان مجسم میشوند خداوند رحمت کند مرحوم فردوسی القه را در برسان\nکه بر مینی میره خوب از حال اینطایفه اطلاع یافتر که در کتاب شاهنامه میگوید ز زنگی و روسیکسی خوار تر نه از بربری مردم آزار تر\nبربرستان سه دپرست زیاد دارد و کیار ویندلی در کوهای این نقاط زیر. د نیز است و تمام دوپ آن انسان کیا خوب چر امیکند\nپس سبب مارت در روغن بررستان بهترین است و بهترین روغن کره ارض است ہوایش سالم و پیش گوار ادارت و پر فایده دکم ند است\nاشیا خوبی که از بر برستان حمل می آید برک بسیار خوب بر مکی و باشو که انم برگ سفیدیست و بنائی رنگت کوسفندان بزرگ و قره برد بر منیر جنسی است که از\nعاشق\nگا دهای پرشیر و سبت های کوهی معادن سرب و اهل صنعت بررستان فولاد را خوب تسویه و شبکری نمایند و کار و پای ناز پرشیر پیش میبافند\nمیسازند و باروت سازی شان کامل است و در اسباب زمین یراق اسب کان که میتوان کر و کسی یقینی تواند و کفشی برای سوری و\nپیاده روی اختراع نمود، اند که آنرا لمی نامند پارا در آسایش حد است دارد و زنان شانه مام میگه ند و مردان بنا کلا با پوست کو کاردان به کند\nدارد"}
{"book": "adl1214", "page": 53, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحہ ۴۶\n\nدارد و بعضی کاه‌ها شبیه هلاکه کاسی میباشد سبز میکنارند و باطراف چوبین خواب‌دست میکنند و بیست تر و تازه تا زمان بهارتی دارند از خوراک\nآنها نانی است که آرد‌ش را با روغن خمیر می‌کنند قدر روغن میزند انرا بشراق میمانند لذت خوردن دارد اما سایر خوراکهای بامیان چندان قابل\nبیان نیست بنجله نوعی از حلوای آرد گندم میپزند که بشیره انگور و شیره توت شیرین می کنند و او را حلوای تر غلک میمانند و دیگر کدو و اسفند را\nبا گندم زیادی جوشانده و او را گوشت کچه میمانند و قسماً دیگر اردو را با آب آمیزش طبخ میکنند و اورا ککو میگویند و طایفه تومانی کوهستان غله\nهرت که نزدیکی بوهستانند آن خوراکی را غلاکجه میمانند و کویا بسیار خوراک بد مزه باشد چون رشت آندم خوب نیست و غیر ازین دو طایفه\nکسی دیگر در تمام عالم آن نوع خوراک ندارد مگر بعضی از ملبقبین که نوعی از وحوش محسوب میشوند آن خوراک معمول است و برنج را برابر\nمیان دیکته میپزند بعد از انکه غلی جوشید روغن خام زیاد در میان آن ریخته میساعت دم میکنند بعد میخورند و آن را پلو میمانند بعضی ازعوام\nبر در العباد یا الله امیرالمومنین علی علیہ السلام را خدا میدانند و بعضی دیگر شانی که در وطن خود کشه و ادمکها تشیع می نمایند چیزی از قواعد مذهبی\nشیعه نمیدانند چون از یکی پرسیدم هندوی هستی کفت بنده شد. بی غلغم صاف و پاک غلام ابامیکیم در این اواخر چنه با نیفت از علم‌های\nبایران آمده تحصیل علم و سواد کردند قدری آنها را براد پدے آورده اند اما سوادے کہ کارشان نیست عجایبات در ملکت بومستان زیادات\nمجسمه بامیان دو قد است یکی شکل اناث دیگری ذکور و شهرت دارد که آنها مجسمه شامه و صلصال است هر دو پهلوی هم ایستاده اند لے سواد قین آنها را مجسمه دانستند که\nمشهور شامه صلصال منجمله در نقطه بامیان که سرحدی بطرف کابل است و محل ناموارد و اعاشه میباشد دو مجسمه سنگی از کوه تراشیده اند که هر کدام یک قطعه است\nدر زمان قدیم اهالی بت الصنی خود میدانسته اند و مسجده میکرده اند و احتمال دارد که قبل از زمان عیسی علیه بنینا ان مجسه را بتر شد لیکن چون\nتاریخ صحیح بهنوز در اینباب بدست نیامده نمیتواند چیزی بیان نماید و آن دو مجسمه در ارتفاع باندازه است که اگر آدم نیم قوت سنک بزند\nتا محاذی سینه و کردن شان میرسد و در عقبه ان مجسمه ها محلی آزرقه سنا و ذخیره قوشون جای شد و در زمان مرحوم امیر دوست محمد خان که\nوالد و وزیر محمد اکبرخان عیال امیر مذکور بدان خطه آمده و مجسمه اناث را دیده که شبکلاه او از دروازه قسطنطنیه بزرگتر است تو بچیان\nامر نموده فوج مجسمه را نشانه توپ کرده اند دوازده کلوله بر اوزده اند تا یکده شبش مخراشیده اند که باعث خجالت عابرین اناث نباشد\nدیگر غار عجیبه است در آن کوهسار بامیان که مگر دسیتا غاروس د اقلوس تعبیر مکشفه انجا رفته اند و چیزی معلوم نتوانسته اند بیخود در عهدم\nامیر عبد الرحمن خان طیور صاحب و مکلین صاحب انگلیس در ان غار رفته گردش زیادی کردند اشیای اورا پی نبرده مراجعت نمودند\nو شرح آنغار زیاده است که تفصیل آنرا درینجا لازم نمیدانم و دیگر در نقطه شیرین مجسمه اژدها از سنک حجر است که یکی در سرا\nاتفاق افتاده و قریب بهشتاد و پنج زرع طول اوست که هلاک شده و در میان کران جریان چشمه آبی است که می آید از چشمای او جازی شود\nو اژدهای دیگر غار در کوهی بنصف قدش باده و بست از کوه خارج شده و نیمه دیگر در زیر کوه مانده از کلوی نسیم آب جاری ست که مردم مسکن این\nسینه دران ابا میبرید و دست بسوراخ نای آن می نمایند هر که حلالزاده است دستش در سوراخ آید و هر که حرامزاده است دستش بند میشود تا خرتے نهر بدر نمی شود و ایان\nان طریق سور اخیری هر دو اژدها را میگویند وقتی حضرت امیرالمومنین علی علیہ السلام معلم اعجاز تشریف فرما بومستان شده بوده هر دو را کشته اند و محل تشویق\nمیساشد و معتقد به شمشیر در بدن هر یک از آنها نمایان است و از علائم فقط در چنه نقطه محل ستم دلدل پد است که در ناف سنگ جا گرفته و کثیر اینطقه را الدل\nعلا نیز گویند\nاز سینه سه اول و عجایب دیگر تفصیل بندهای بربر است که در محال دایزنگی واقع میباشد و این رود خانه بوده که مولانا علی علیہ السلام بهرے آسایش حال\nیکر هم گویند علامت مردم از حصه مسیل بسته است در پنج نقطه بند اول در نزدیکی قریه کرک است که اورا بند ذوالفقار میمانند و سه یغم نامردی بار\nپنج پنجه نمایان دا در ناف سنک\nآب آن از زمین سیر شده عمق آن بسیار در عرض دو هزار قدم و در طول پنجر از قدم است در علو آب قطعه کوهی است که معلوم میشود از جای دیگر خوری\nآمده ریشه."}
{"book": "adl1214", "page": 54, "text": "صفحه 47\nضیاء المعرفه\nنسخه 1\nآورده اند که بسته اند و سه آب شده اضافه آب بندهای آن بیست رودخانه جاریست\nدویم ماندہ پنیر یگویند کہ قدری پنیر از شهدی از تقریر فروز با بهار شینید\nخدمت آنحضرت تقدیم شده بوده و در پہلو آب انداخته اند بقدرت حق سنگ شده برنگ پنیر و این بند کو چکتر از بند اول است کہ ہر کہ میرود بغار شنگر\nقدم در عرض و ہزار و دویست و پنجاه قدم در طول است\nآب بندی بندهای آن رشد میکند به بند یوم\nسوئیم را بندات چاهی است که اواز چشمه\nماران میبافند و افعی زیا\nمینامند در عرض ہزار و پانصد قدم در طول سه ہزار قدم بندهای کوہی کہ در عبو بند واقع است آب به بند چهارم میرسد و در تن با اشجاریز است درینجا دیده شد و ہم درین\nزیر این بنده چشمه است که او را چشمه شفا مینامند ہر کہ مریض باشد از آب آن چشمه بخورد شفا مییابد و بعضی امراض خوب است\nچہارم نقطه اسطوانی است کہ او را\nحوض شاه مینامند\nموسوم است به بند شہر کہ آنحضرت تقتیرا مر فرمودہ آن شد را ببند د سد آن هم سحر سنگی وچه کو ہی است که در پہلو آب انداخته شد در عرض ہزار و\nپانصد قدم در طول سه ہزار قدم اضافه آب انزوائی آن سرشار میکند به بند پنجم\nپنجم شهر به بند غلامان است در عرض\nبا سنگهای السی پیوسته\nطول و قمت بقدر بند چهارم است و از آنجهت بند غلامان گویند که زطرف شمس سه بند در بنجارو کا مشغول کا بودہ حضرت شیر انا اما\nدر سور این چند که بخر خضرو\nمرخص و آزاد فرموده ببندای مجاز هستند\nدر مقام بند های مدنعه انواع و اقسام ماهی دیده شده کرد آبہائے ہولناک در وسط ہر کیست که آب آن\nمشهور و سفر توالت بعضی\nمحل عبث کجا میرود و جریان فاصل آب این بند ها تقریباً پنجمه زروعه زراعتی افغانست این کمیت ہزار زروغ زرعتی متداولی ایران استان پیشتر میتوان بعق تقصیر دیدند\nنقط برج میشود و پر حواله طرف مشرق بسمت مغرب در دو تا سه فرسنگ میان دره عبوری نماید که دو طرفش کوہہا سر بفلک است و او رادره محض عقل را باید تقید به\nکجا مرتق بیایی عجایب از ایجاد\nبیندا میر مینامند درخت و اشجار میوه و طرف رودخانه ندا آن آب مشروب میشود وقتی از آن دره خارج شهر بیابان آب بمیان وی سیات اولیا قابل شد طور دیگر\nبخش آمد که انگشت می آید و بسیار مزارع این ناحیه به آن آب مشروب دحبت میشود در مقابل قلعه کشک او آب و دها نه بطرف شمال جریان\nمتصور نمیشود و همین دلیل\nدلیل بر شبه تمه مو لف\nدارد و سمت ترکستان از کشک میرود اما تا چهارده فرسنگ تمام در جزیره پرستان عبورا نیز دو خانه است و شیر بسار و رودخانه جات بر جمیع ناحیه عجایب خاله\nاطراف ہر چہ فاصل آب شده بدین رو د بزرگ ملحق میشود تا بنجا که ترکستان از یک حصه بند افغانستا می میرسد و در آن نقطه ہمہ جائے پیشته\nمیشود\nپہلو ان رو دخانہ بسته از هریکه بر از مزارع خود جدا میکنند و اول بند آن رو دخانہ بنجا کہ ترکستانی در نقطه بنخ آب است و امالی آن دارا ،\nیکیتران رو د خانه ان\nنه ہشت تنظمی میباشد و بعد از آن ہر پرسنگ یک بند بسته میشود و نہر ہنکئی از این رودخانه ها را در نقاط موسوم پیچه نهرتر کستان قسمت\nتوابع بلخ آب میباشد\nدر عذاب سر حد ہرات\nمیشود\nدرمیان انجزه ارا پرستان راه زار کونه بسطایع درام ارارات میند در حد با وی د ر ا ا ک ه ه برا پرستاری\nو نواحی سر حدات ترکستان کم بوده دوازده ہزار خا نوار از صحرانشینان پر جو جمع کرده او آورده اند بنواحی پرستان تقسیم نموده اند بر یکاری\nجاریست\nآنصفحات بہز ارخا نوار جای داده اند فیر نیز از غلام آزاد کرده حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پر در اطراف بند پر ساکن بوده آنها رایهم و اینها را با سلاح ع\nبزراره میگفت یعنی از جمع آن ہز ارنفر د اینها راہم کر آوردہ اند ہزاره الها گفتند اند از نجیبت موسوم بنہارہ شدند و چون ہر ہزار خانو ار شیایع\nندره می نج زبر حیات\nکہ رہی بطرف پر\nغلات کن اطراف بند شیشه ملی تماس بودند اینجا ہم بدان طریقه و عقیدہ در آمدہ اند اما در عهدها آن پسر شتر که ہز ارخا نوار از کل و داند و کین ازینها در\nہزار یعنی مقیم پرستان بعد المود بیاد نیس بهرات آورده اند از تیم نشینی و معاشرت با طوایف اسلام ستنی این صفحات ہمہ ذہب نے دارند زمین ولایت هرات و\nبسیاری در تیر ا این اینه در نواحی بارزم ران ہم سابقا مه متر شده ند ی نه هدایت یکون یا اند از جب ترانه از باباشین\nاتصال دارد و\nنفوس ما میداند از\n۵۰۰۰ هزار نفر ست ترکستان از بلخ ام البلاد کشش بابی است کہ ہزار ہا نو دونہ اولیا و انبیا در آن خاک مدفوسند مور شتر\nمشہورات نداره شیسته ها پانفر مفرد و این شهر حالی مخروبه شده سکنه بسیار ندارد و متجاوز از سه خانوار بنود بسم در یکمحله آن باقیت آما در طرف مفصل آن بزودی\nآن شهریست موسوم بمدار شریف که اهالی آنجارا محل مدفن سخی شاه مردان میدانند یعنی معتقدند که حضرت کی علیہ سلم در اینجا\nثبت و ضبط است\nمدفون است شہدا از به مهنا وکائل امالی بحضر نیست که اعجار نایان در بقعه مطهرش بظهور میرسد و بیشتر عاجزان شفای کور و مشل و پیکا\nامراض"}
{"book": "adl1214", "page": 55, "text": "ای سکندر رابغ پنهان شده\nبخت سیاه جاوید وام شد\nبنگه به باز اشتهاد بین\nاول اشک بود که در ضوء آن\nنمایان شد\n\nنسخه ٢ ضياء المعرفة صفحه ٤٨\n\nامراض مهلکه میباشد در یکی از سنوات خود مؤلف بخاطر دارد که زلزله شدیدی در آن بلاد روی داد چون رسم است بهنگام بروز اینچه آفات پرچمدار\nاهالی شهر دستهای خود را چند دفعه به سیرند و این علامت اعلان معجزه میشود لهذا در آن زلزله شدیده ای که یکساعت پیشتر امتداد داشت چندین\nزردشت معجزه از آن بزرگوار بظهور رسیده و از دست متصل برای اعلان اعجاز اهالی ابداً مضطرب لذا ان زلزله طولانی نشدند و خرابی چندانی هم\nآن پسری بود که نامش براهام آن بلده رخداد مکررا مردمان درب صحن آن بزرگوار که از سابق قدر مستحتها قبه بود منهدم شد و در آن ناحیه بقعه قدیمی که از غایکیانیان بود.\nابراهیم ستوده کرد آفتا به پدید در در و سنگی شهر بلخ اتفاق می قبه موسوم به آتشکده نشست و آن بنا در همه عالم مشهور و بسیار کیا آثار ان باقی بود و این بقعه مطهره که حالا بزار شریعت\nعالم علوم بیاں معلوم میگنجد ز انرویه علی علیه السلام علم است موافق تاریخ امالی آن صفحات سلطان حسین میرزا نامی که معاصر زمان امیر تیمور گورکانی یا قبل از آن به سلطانه متدین و\nپیریے کہ ابی شاہد و اثرا\nاست این مینامیم عزیز روشن با خا ده است تخصیص شانکه شبی در عالم رویا حضرت علی کرم الله وجهه را دیده آن بزرگوار فرموده که محل مدفن من در فلان نقطه است\nکسی خواند نمیتوانست و تفتیش کن تا بیابی بعد از تفحص بسیار و حفر اما کن اطرف محل معهود اثار سردابه که مسجد خواجه خیران که امیده کا امالی آن صحن بوده ظاهر شده پس\nبعضی از یونانیها و اسپانیانی\nکه ابراهیم را زردشت میدانند پادشاه سعادت قرین داخل سردابه شده با صل شصت قدم میان سرداب که رفته انجا لوحی دیده که در آن لوح با خط بسیا خوشی از خطوط مبارکه درنج شد\nبسیار خل انست در شکر\nهَذَا مَرقَدُ مُنَوَّرُ وَ مَضْجَعُ مُطَهَّرُ لِأَسَدِ اللَّهِ أَخِ رَسُولِ اللَّهِ عَلَى وَلِيُّ اللَّهِ بعد از زیارت آن لوح سلطان میزه\nایجاد زلزله حکمت جلیل بقه بقه رنای بقعه افتاده و متخیر بوده چگونه روضه در وی بسازد که در خور نام امیر المؤمنین علی کرم الله وجه باش مجدداً شب بخواب دیده که آن بزگوار فریبا\nمیدند و این غطاست\nاست\nاستاد چنانی نامی در بحارست که از دست و پا و چشم عاجز است او را بیا و احضار نمائی که بنای بقعه و بارگاه موافقی بدی تو بسازد سلطان حسین میرزا\nبدر مخیال افتاده امر بیکا ر یفرستد شخص بان نشانی می یابند و طلب احضار شاه را با واظهار میدارند آنکه میگوید شب من نیز خواب دیدم حضرت\nوعده شفا بمن مرحمت و امر به تعلیم فرموده اند که بقعه بارگاهی بفلان طرح بسازم لهذا او را بر حمجا نزد سلطان می آورند پادشاه ازی تجد آمده که کین\nشخص با وجود نقصان دست پا و چشم میتواند روز اول که او را بمسجد خواجه خیران وارد می نمایند و خیلی محل سرداب شده دارا به دست و پا بچشم\nو این اول اعجاز آن مرقد منور در نظر امالی آن صفحات بود که استاد چنانی شفای مینداش سلطان عظیم الشأن تمام دارانخی و دولت خود را صرف نمود\nبقعه مطهره بارگاه با تمام رسیده نوشتند که انچه برای کل کاری آب لازم میشد درحوض عطرد گلاب بکار میبرند خلاصه بعد از اتمام آن بنای شریف شاه پادشاه\nوفات یافته و مدفن او فعلا در صحن آستانه مباردان است امیر تیمور کورکانی و سایر سلاطین از یکدیگر در تصرف بآبادی و بنای آن استانه و\nغرفات اطراف و صحن مطهرش از قبیل دمن و سقا خانه و دکاکین نمود اند مرحوم نایب محمد علم خان نایب السلطنه مرحوم امیر شیر علیخان بهم بنشا فوق العاده\nمتحمل شده و تعمیرات زیادی بوضع جدید نموده است زیاده بر این دلایل نزد مؤمنین آنقدم بخش مدفن مولانا علی علیه السلام در میشه این ایما در روایات\nمفصله مذکوریست بثبوت و یقین نظر بر حمت آن بزرگوار جهل مزار شریف کفایت است که هر کس حاجتی بخواهد در آن محل روا شود و سبب تکمیل عقیده خود\nتقریرات دیگر دلایل عوامانه زیاد آنمردم دارند که قابل نگارش نیست اما یقین عموم امالی افغانستان و ترکستان ادینکه شست که محل مدفن امیرالمونین\nعلی عم در آن نقطه است بتوجه و توسلی که دارند تمام مقاصدشان از معجزه مظهر العجائب علی ابن ابیطالب بر اورده میشود التجا جا دواسازی\nخالصه استجابت که خواهی از علی در اینک محل مدفن حضرت علی علیه السلام پر شک در نجف اشرف است و کشف از اضلیفه بیرون اور شید نموده زمانیکه بخوا\nدر شکارگاه از خلیفه و همراهان او ررید و بآن تربت پاک پناه بردند بعد از ان هم موافق دلایل و برمان زیاد که بتواتر رسیده و مطابقی با آثارد هما بگیرید\nدر کتب معتبره مسطور است عقلاً هم قبول مدفن مطهر مولا علی علیه السلام در نجف اشرف صحیح است اما بعهده نیست که عنوان مندرج لوح اخیر در شریف\nترکستان از یکه با قلم قدرت ایزدی نوشته شده باشد که علی استی امالی آن صفحات شود چنانچه از توجد نفوس اکنون هم کافی باقی محل بروز کرامت\nعنایت ان بزرگوارست قَالَ رَسُولُ الله السُّكُوتُ فِي عَلِي كُفر بالله من بوی ی ی ی ی ی ی یا به تو و است\nمحمد اعظم"}
{"book": "adl1214", "page": 56, "text": "نسخة ۲ ضیاء المعرفه صفحہ ۴۹\nمحمد ایوب خان را مخاطب قرار داد و فرمود امیر ایوب خان تفصیل مزار شریف حضرت علی علیه‌السلام که در افغانستان است چیست و غیر از\nنجف اشرف بچه دلیل آنجا را محل مدفن امیرالمؤمنین دانیم سردار معظم ہے جواب آن سلطان خوش بیان اقلیم ایران قدرے تامل نمود\nکه جواب صحیحی داده باشد سردار محمد هاشم خان عموزاده سردار محمد ایوب خان که حاضر و دران اکمال بود عرض کرد که اگر اعلیحضرت شهنشاه\nاجازه فرمایند چاکر جواب عرض نماید شاه فرمود بگو سردار محمد هاشم خان شعر جامی را فورا خواند گویند که مرتضی علی در نجف است\nدر بلخ بیا ببین که جا اشرف است جامی نه عدن گوی و نه بین البحرین خورشید یکی و نور او هر طرف است شاه مرحوم بسیار بندید\nاندرز ئین و مرئوس اما فوراً بخلع فرمود خداوند درجات آن پادشاه که مایت نمایے فرماید مقصود تفصیل دکستان او بکند و مزار شریف بود\nوضع بنای عالیستان بار کا دو شش گنبد متصل بهم دو دست که پنج در وازه دارد دروازه اول را نظر کا میگویند رو بروی حرم مطهر است دروازه\nدوم بهار کو نما مینامند سوم موسوم بدروازه چهارباغ و دو دروازه دیگر حسب یکدیگر است که هر دو را دروازه قاسم خانی میگویند در حرم طهر\nدر وسط آن صحن مدور واقع شد که در ے واق اول آن مقابل بدر وازه نظر کا است و در باره آن رواق گنبذ سبزی ساخته شده در تباهی\nرواق اول در ے حرم مطهر است بوضی بسیار بزرگی دارد در عرض و طول طرفی هفده ذرع و ضریح پاک در وسط آن بغایت مقبار در از فولاد جوهری\nیخیل که دو جلال دین منظر حضرت رضا علیه‌السلام بوده باشد و روی این روضه کهنه کاشی بسیار سبز که منعش و با تفاح بے ہے ہشت زراعا\nتمام است گنبد دیگری هم در بالای چپر انخانه آن روضه مطهر ست که چتر زند و گنبد اول تا سطح رواق و حرم مطهر شش با کاشی سبز در شش شده\nو انواع و اقسام کاشیهای منقش دیوار حرم آن نصب شده و ستجا در از حجر لاجورد سفید در آن نقبه منور منحصر بقا میتیند کبوتر صحرائی یگدیگر\nکم دارد مرحوم نامیر محمدعلیخان وقتی تسخیر این شانه مقدسه بتمام نمود عهد مرحوم امیرشیرعلیخان بود اینجا لازم است که مؤلف شرح حالت آن\nیکھمرد افغانستان و معاریف و نگا درایا و کار نزار د که بحال دلخود در آنمر حوم پوشیده نماند مشارالیه از طایفه تیموری هرات و در آن ته\nدبیرشیخ بود در زمان مرحوم امیر دوستمد خان بخدمات راجعی دیوانی خود کفایت و عقیدت بسیج داده تا از مقام بست بدرجه اوسداری برود\nخواتم زمان بوسعیدی مرحوم امیر شیرعلیخان شد بعد از وفات مرحوم امیر دوست محمدخان هرات بر حسب امیر شیرعلیخان بامارت افغانستان\nکه مرحوم امیرمحمد افضل خان و مرحوم امیر محمد اعظم خان و مرحوم سردار محمد امین خان و مرحوم حطمه محمد شریف خان و سردار محمد اسلمخان و سائر اخوان\nامیر شیرعلیخان که بعضی با ردو پے رهمراه و بعضی در محل حکومت خود مستقل بودند در ان گیر و دار مرحوم امیرشیرعلیخان را لیست نمایند ضمیمه امحارم\nنیز عمارت مخصوصی داشتند و هر یک قسمتی از ملکت و عساکر و توپخانه افغانستان را خاص خود قرار دادند مرحوم امیر شیرعلیخان در هرات\nاستعداد کا ملی دیده عزم تسخیر سایر بلاد افغانستان و شه اخوان خود را نمود در این شکر کشی و جنگ و جدال نامیب محمدعلم خان خدمات نمایاں\nو تدابیر فراوان نمود وقتی تمام افغانستان محیط تصرف مرحوم امیر شیرعلیخان آمد لقب نیابت خود رابه محمد علم خان داده و حکومت تمام\nترکستان از بلک راباد و اکته از نخود و بکابل هم بسیار امورات امارت خود را بدستور العمل و صلاح او انجام میداد مشار الی به بیان در حلم وسیاست\nدوازده سال متجر بود و آن مرحوم صاحب ذیل بخشش و رای پر است و انسابت بزرگی بود چون اجزاء دربار مرحوم امیر شیر علیخان را با دیلیه قریه پشتبان میں\nهم تادیب خود او باشد بهر نوعی اسمرار باشتباہ انداختند که نایب محدهلم خان تحمل سلطنت ازبرای خود فراهم نموده و ترکستان از یکدخیل و سرار میم هریشه است\nیا فیلی دارد اگرچه میر ند کوره تون شده بوداما ازکثرت متقی که دربار او و است ایدی با قوال نزمین نموده تکلف شدن محمد علم خان شش هر نفوس شیر\nراضی نبود لهذا بمکر شاره به پیچی بخیرا نمود کا مال حصار شد مرحوم امیر شیرعلیخان اسبی زنگتر خاصه خود حضورا در عرض تحفه دبیر پایانه سردار ندیم خان مری\nهفت سنه ۱۲۹۲\nآورد و بود باو بخشید و در آن هنگام امال و برای مرحم اطرف مرحوم محمدعلیخان با گرفته اسب است سرکش لکدی پا به آن مرد نامور دره\nزد و"}
{"book": "adl1214", "page": 57, "text": "شماره ۲ ضیاء الملۃ صفحہ ۵۰\nزد و پایش از انصدمه سخت اکچه مرحوم پیر شیر علیخان خیلی مواظبت کرد که بقیاق او سستی بکار نبرند اما چون قسمت اینطور بود\nمولوی محمد صدیق نام از طایفه مطرب کابل که در آن زمان بجرائی دسلوک شرف و جرات مخصوص بخرج داده بود بتحریک مغرضین سستی بکار برده\nآن مایه افتخار بزرگان افغان ته را از پادر آورد و پیر شیر علیخان را متاسف نمود خداوند درجات آنمرحوم را عالی فرماید خلاصه\nیکی از کارهای ابی اداین است که شهر بلخ بعهد خلیفه ثانی مشهدی بنا نهاده شده بود که انجا و آخر آن با خود خلیفه مذکور منسوب است\nچون در این اوان که شهر بلخ قصبه باقی نمانده بود که درخورد قابل آن مسجد عالی باشد نایب محمد علم خان روزی با تمام عساکر سواره\nو پیاده ترکستان بعزم مشق در گردش د شکار از شهر مزار شریف آنجا رفته بعد از ادای نماز امر بخرابی آن مسجد نمود، واول دو آجر\nپخته را خودش برداشته دراسبش سوار شده و گفته این قسمت من است در پے تغیر بستان سخی شاه مردان میرم لشکریان هر کدام بقدرت\nاز آن آجر برداشته بشهر مزار آوردند و از آن آجرها تعمیر رقبه و ایوان و گنبد سطر شده است بمسجد که بنائی نیست آن مسجد خرابات\nبزاہد گر نیازی نیست زان مست شراب آمد هر چند آن مسجد یاد گار عهد میمون خلیفه ثانی بود و بخرابی او بعضی اهالی راضی نبودند اما چون\nجمعی در اویش و قلندران دوستی صفت غرفات مسجد مزبور را مسکن و محل اقامت خود قرار داده بودند و عوض عبادت کثافت\nزیاد می نمودند بانی و ساعی آن بنا که بهره و ثوابی از نکهدارد اعمال ساکنین نمیبردند کو یا مخصوصا نایب محمد علم خان امر بخرابی مسجد بور\nقدغن تعمیر بقعه پر نور امیر المؤمنین علی ح نمودند بیا شرافت میخانه را ببین زاہد کہ چون خراب شود خانه خدا گردد و بمناسبت اینمطلب مرحوم\nنا درت یکجهت عموی مؤلف شعری بنظم آورده بیادگار نوشته باز توران زمین منور شد کان یاقوت ولعل جوہر شد که برای ثبوت حق علی\nنقطه زبی عفریت بیقین شرط اثبات حق مکرر شد اصل بنیاد کا بیار رسول خادم پیر باد دیگر شد آجر مسجد زمان عمر بخراش عالیہ مکان حیدر شد\nآن تصنیفات آیاها\nاست مرحوم امیر عبد الرحمن خان هم که این بارگاه سخی شاه مردان را تحیه گاه و پناه امارت خود میدانست جزء دخل و تحفه بجهت زینت آن\nناشتر قا آستان مبارک نمود و بحصولدید مملکت افغان نشانه و جمیعت آن بار کار انسان و علامت دولته وملتی افغانیه آن قرار داد\nکہ شتره با آن کہ کنون نست مسکوکات و بیارق و صنایع ضبط و اوقع لازمه متداوله افغانستان است نیز امیر مرحوم قلعه مکه و قریه ده دادی بیکر سنگی\nشان مزار شریف سے محل توپها و لشکریان اسلو و قورخانه و ذخایر عالیه تاسیساتی که بهر کارتمای رشک کش دیلی نقاط اتفاق الله خرابی شهر\nگذاشته اند آن باند مزار روی ندهد علاوه بر این شهر بلاد دیگر برستان از بک تاشقرغان شبرغان سرپل آقچه شحقول اندخوی فومن\nانچه میمنہ قندوز و چند نقطه دیگر است که اینها هر کدام قلمر و خصوصی دالد و حکومت نشین است اما سپاه ورعیت آن بهتب و سخت\nقید تر از نفوس و پیر مایه\nو مکنت زیاد را اند و حکمرانی یکنفر از سرداران محترم و گنفر سپهسالار بر دویم و گذار است هر گاه بشرح انیصفی تما مفصل بیان می نمودم بابت طول کلام\nانچه خیانته\nاندخودی برای اطلاع اینقدر بس که اهالی آن نقاط همه غریب و دست دیش و هم ها از یک و خیر خواه یکدیگر و بعضی هم طبیعت با اهالی بخارا در رفت\nو آن جادان سمین از سایر ملت افغانستان داراترند اشیا مرفور آن مملکت پوست بره قره کل که آن نقطه ناحیه مخصوصی است در رگستان بیکه\nت در زمینه\nکه عهد مجد دو جب آن حتی اسب وقاطره کار دانه گله دار دو شیر به پوستهای بره گوسفند سایر ممالکاست و دیگر اسبها قده فینی خودب است و انچه در یک حدود\nجو بلخ سر حد ترکستان از گنجه که با در کره بخدیست و شیر و شینی تعبیر میکنند که او ما پرس محمد انه ترکستان میمانند بر که نفس دود گذران بیمارانده در بیج باره بپوشان\nو تجارت که شاید عموما کشاده و سموم مردم را سر بفیضه دست نداده می بیند کسی پرواز بازار زومی نماید و کار یا سند و آوند نیاز بایل شود و بخار کامل تر میبای\nو مزار و غرب ترکی مانی آن\nحله و محمو شهروشی ایی بهدان آنا صفحات در سلنه تغر بطریقه چشتیه و قادریه و نقشبندیه میباشند و آن مملکت خصوص نواحی مزار شریف موسم کل سرخی پیلید\nترکستان که فلودی از نان دار بسیار دارد که تمام آفاق منحصرب است و سفال موسم کل سرخ در چهل روز تمام است و پست در هم بجر اسبقت و تا ختران سیاحا\nعالم صنف عوض بودند که این\nدول را بحر سکه ند ند توانم حضور دارند"}
{"book": "adl1214", "page": 58, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۵\nبیحضور دارند که دو ماه تمام میشود و ایندت را که فصل کل سرخ مینامند بهر خویش گذارنی و هوا خوران و سیا رستان از یکه\nبهترین بقاع صفحه خاکست که زمین با ور نداری رو مبین بدخشان مملکتی است بشرق شمالی ترکستان از یکه و\nشمال کابل و حد غربی پایان پامیر دست جنوبی سمرقند واقع است فیض آباد حکومت نشین اوست استعداد حربی عمده از امارت افغان\nمرتبه و بدان نقطه موجود است که اگر یک ملاحظه نبود و شرح آنرا هم مفصل ذکر می نمودم و آن نقطه است که از نقاط مغر و محترم محسوب میشود\nفطوریها سر دست اطاعت التمام انجام میدهند و جاهای زمستان آب بدست و آب کوی و محوطه آن که ییلاق قشلاق نشینند بهر جمی و بهادره\nکار نماید تا روستاق هم محل با اهمیتی دست بلند است رود چون که از پامیری آیه از کنار بدخشان عبور نموده بسمت بخارا میرود و کناره\nآن بسیار خوش صورت و کلی از آنها طبع و سواد فارسی دارند و قوانین و قوار بدان بجهته از ازبک و افغان طرح شده است\nپامیر که در شرق آن واقع است بیابان وسیع و کوه های مرتفع عظیم دارد در طول متجاوز از دوشی یک فرسنگ و در عرض یکصد و هشتاد\nو پنجفر سنگ متجاوز سجات شرقاً متصل باین کلچین غرباً بخاک بدخشان وسرحد شرقی کابل شمالاً بفرغانه و خجند و یکطرف شاکی پامیر\nو جنوباً بکشیر و خاک تبت و نقاط کشمیر منتهی میشود آبادی آن از نزدیکی لفاظ بم جوله بسیار تا اما در وسط آن ابداً آبادی ندارد و دو در بقعه در شش متصل\nسیحون و جیحون از عیان این باریخی عبور نمود ویکی باطراف هندوستان و دیگری بسمت بدخشان و از آنجا بخارا میرود و معادن طلا در ریقه\nآن بسیار دیده شده رعایا که دول همسایه اینتی که وقتی نمیخواهند بطرفی عبور نمایند سعید مینماید آمد و شد کنند زیرا در بیابان شمال شرقی آن چند دره\nزمینی در عهد افر بسیار یخ که ساخته شده هر کدام بوسعت بحریب هنوز کس طی رسیده آنها را نکرده است و آب باران در بهار بآن کودر الماسی فرو\nچرا آب میشود و از هر کدام تاریکی دیگر هشت فرسنگ فاصله است قوافل یا مسافربدان آب مسیر میشوند و آنم از بیم جانور دره تبجه و آحاد شحات\nکرامست و امراض است در کوه های پامیر یکنوع کا و وحشی دیده شده که هم بخیران از دم اسب بزرگتر است و او را کشر گاوی کو نیند\nمبین بار بار بستور بکوههای مرتفع میبرد این تشریح افغانستان بود که محلی سان نمودم تا باعث مال خاطر مطالعه کنندگان مخه به خوانی\nاطلاع دویم شرح بعضی از الایش و پیشامد دول ہمسایه و مال افغانشارا بیان می نما\nهوا تعمیم چون این ملکت سپر اسطه هندوستان و شرق ایران و جنوب ترکستان متصرفه روس و معزب چین در بین\nافتاده و بهترین ممالک صفحاتی مشرق زمین است و با منافع و مامل خیز میباشد هر یک از دول همسایه را در تهیه و تصاحب اد کامل بوده پیشینه شرت\nمحیط آن چشم بوده واقدامات مجدانه در ایجاب عمال آورده اند تا اکنون از جهت شجاعت مردمان صفحت بهیچ یک کامیاب نشده اند هیجیک ایه\nامرد اید بشود که امارت و ملت عالیه افغانستان بوقتی خیال استمداد و اطاعتی یکی از دول همسایه خود داشته باشند اوجه انه دولت علیه ایرا\nچراکه به وقت بسیار با افغانستان و در بعضی اوقات تمام آن خاک قلو و جزو تصرفات ایران بود و شح آن ملوقات که لازم شده\nنیست دستم دولت علیه ایران اگر افغانستان را و ارا شود رعیت و امارت آن آسوده و کما خواهد بود و امارت مخانواده مرحوم ایه\nعبدالرحن خان پاینده و برقراری اند دخلی و تجاوز غیراز ملکت شان یکجا موقوف خواهدشد مشش دلیما نینوا دولت ایران اگر پورسا\nافغان آنرا متصرف باشد مثل زمان سابق فیروزالدین میرا محمود مرزا نذریار محمد خان سعید محمدخان و شانواز خان تکالیف شاقه هم ابهام\nو امور مملکت آن نخواهد کرد که منافات با حال طقت آن باشد دگایا اهالی افغانه بخا رابط بهم کی بالین زیسته دیگ چشم کسی نبرد\nو مغایرتی ندارند چناچه حال هم بخیر د عایا خود محسوب می نمایند ثالثا زحمت باردوشی و تهیه نکر و قیمهای دیگر ان دولت مدکور باستان\nتکلیف نخواهد شد بعد از دولت علیه ایران متصرف افغانست از دول دیشتر زیایه دول خو د اند همی یی نا چکایت یم بعد از تهت\nہندوستان\nوکامران یے\nمحمود میر\nخان و محمو\nافغان"}
{"book": "adl1214", "page": 59, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۵۳\nهندوستان بعناصر پست سال متوجه افغانستان و نگهداری حفظ سرحدات آن بوده وسختی زحمات فوق العاده خسارات بے اندازه\nمتحمل شده که حتی در خاک افغانیستان پیدا کند منجمله مصارف ازیاد با هر یک از امراء افغانیستان نموده و مخارجها بر عهده گرفت کرورها\nافغانستان صرف نماید محض که خوبی تکلیف سرحدات یا تجارتی با عابت دوست احسان نگاهی د و فورا جواب او جنگ بود انکه و کرطرف\nبودن خود را با افاغنه نقیمت باعث تخریب امورات دولتی در داخله هندوستان میدید ناچار توپ و شمر را هم از دست نمیداد اما در\nصلح میکو بید منجمله در عهد امیر مرحوم دوست محمدخان بقوه حربیه شرایطی مطابق مقصود خود با مارت افغانیستان تکلیف کردند چون امیر مرحوم\nقبول نکرد اعلان جنگ نمودند و بعد از جنگ صلحی راه بتاد صاحب منصبانی از دوستی بطور قلم بند دوستان مقیم بکابل میتراشد و خیانت\nامیر دوست محمد خان مرحوم و زیر محمد اکبرخان اسباب شورشی بر پانمود که متجاوز از سی هزار لشکر انگلیس را در ۱۲۵۰ هجری بکابل مقتول\nساختند و از قبائی آن اردو در صد نفر بجر افاغنه مانده کینفر کریفیت ان یکنفر هم محض در دو سرحدات هندوستان در سلیله بنیان\nخود جرقتل سایرین را داد خونیز که زیر دست کرده بود بهمانجا بعد از ۱۲۵۲ آن خبر قبض و حشر شد ۱۲۵۶ در کنده پرنسس انگلیس که سفیر ارشد\nو سفیر دولت انگلیس بود در همان فتنه بکابل مقتول گردید و بطرف هرات هم زحمات کندوات بسیار بود منجمله در سنه ۱۳۵۰ قبل\nدلا سو صاحبی با دو صاحب منصب دیگر بهرات آمده در دو خانه هرات را که حریصش بجانب شهر بود بولها صرف و خرج نموده تا بطرف\nجنوب آن رودخانه کالی است جریان آب سیل بهار تعبیه و صفر کرده اند که اکنون موسوم بشید انگلیس است و مقصودشان آن بود\nکه سیلابی رود غربی اراضی را بشهر هرات نزدیک نماید و در سر درب قلعه حامجی قاغان مرحوم عمارت سر چشمه نما آئینه نشان منقبت\nکاری است اقامت خود آن صاحبت حصیبان ساخته بودند که علامتی از افکار در شان سپرده با خانواده بعد در ۱۳۵۶ اقا مات را\nسربسته بجنرال استیول متل انگلیس تسلیم نمود رسیکہ فیم دیکه اخسارت کذشته ارکان و رجال انه ولت با میات صاحبت بومان افغانسی نیا نیافتند\nدر زحمت نا کشیده اند که شرح آن و پاچه مخصر می شود چرا که دیگر هم طرف نزاع و جدال با افاغنه شده اند .... لشکر با فیل و اده بند\nمخصر در صفحه عین الوقایع بیان می شود که تصدیق بزحمت و خسارت گندوات همه مطالعه کنندگان محترم نمایند اما رجال دولت است\nهم که همیشه جوار هندوستان بانجواب قیامینسند و سالات خود را وعده ستایش میعاد تصرف محیط و سیعه هندوستان مید بند از دو\nعظم غیر بکزاده پایار یک در کمان حمله برده بذکر باید تصرف افغانیستان که را عبورشان بطرف هندوستان باز باشه و اما ازسمیر مملکت\nآخال و بیابان بکستان ترکستان ترکمانه و مضافات طایفه یا می روسی مروز دیره غیری که مخارج در زحمت فوق العاده د ر قصه شست\nمملکت و ملت شان متحمل شده تا غول است دلنموده و در حقیقت هر گه اهل انصافت میداند چه عرض می نمایم چون تراکمه دشتی استیار بی است\nمثل اهالی خیوق وغیره اطهر من اشراس گر نه قواعد بان علیه بودند و نه خوراک و پوشاکشان بهت بخوراک و پوشاک آدم شیست از تحصیل معاش\nفقط غیر از کشتن و تاخت و تاراج در اه زنی و سیر نمودن و فروختن نوع خود را چیز دیگر نمیدانستند ولت تهیه روس را استیل است\nقانون جدید در انها گذاشته و نظمی در امورات آنصفت قرار داده که جای تحسین و آفرین است منجمله مؤتلف کنون ترکمن دشتی که سالها بلط\nحبر و سارقین دشتی میشناخت در این سنوات اور ادبته از اهل تمدن ار و پا و ترست شده ایران کلان کرد تو با لباس ان دی کی بحو بی لباس\nایمان روس از صاحب جز شلوار روسی فینیک و تعلیمی بود طوق فرنکی چاخه او دیم و علامه بزبان ترکمانی ترکی قفقازی دروسه و ایرا\nرا خوب صحبت میکرد و افغانها که باید شکر نمایند از اینکه شبکونو دولت مشوقی برآنها استیلا یافته که نت در تربیت اطفال\nنظم مملکت شان متحمل شده است الحاصل دولت مزبور از تجد و بعد از هم امردوست محمد خان در مرحوم امیر شیرعلیخان آنکونه کیسه\nدلاسون\nبامریکه از مباحث\nانگلیس در هرات آمده بود\nمرحوم حاجی اقا خانی\nدر قلعه عالیه بنان بوده\nاین قلعه ا و کناره روی\nرات جنب پل مالان\nواقع است\nمخصوصا بنفش انگلیس\nانلوی سل نهر رودخانه\nبوده اند خفر سیزک\nمتحمل شده بودند که از شرق\nبسیار مکالمه قرجه\nان در مقابل شیرزاد غیره\nباشد"}
{"book": "adl1214", "page": 60, "text": "نسخه ضیاء المعرفة صفحه ۵۳\nبافغانستان پیدا کرده و خسارها درآمده شد و دخل و تصرف سرحدات آن بدست کشمکش آن دو عین الوقایع دگر خواهد شد امیر\nافغانستان هم که بمیمنت و مبارکی سرگرم تدارکات و استعداد خود میباشد و ساعتی از خیالات این دو مدعی بزرگ غفلت ندارد و در حفظ\nملک و نگه داری ناموس و ملت خود ساعی و جاهد است لفظ بچرم و حتمال شمشیر را کنار گذاشته از راه دلسوزی و مآل اندیشی مملکت داری تهیه\nاستعدادی نماید اگرچه نگفتن یکه نبودن مقام افغانستان و دفع نمودن گردن کشان را مرحوم امیر عبد الرحمن خان متصل شده ولایت\nافغانستان را عظم وی از خطرساته اماوالا حضرت امیر با تدبیر امیر حبیب الله خان تشویق اهالی و دلجویی رعیت خود بد و فیصلاً نموده\nبومی و قراری افغانستان را ازین امیر بنظیر خوشنود شکر سپه خداوند ارا مبتلای بناپرودست گسترو مهربان فرماید بالتبه في الد الا تحا\nدر استعداد حربی افغانستان هم موضوع باید سپرد از دبوجهت که امارت بآن منحصر می فیصلاً یکصد و بیست هزار قوشون نظامی شش لغزید\nو آرا از شیغوردان و پنجاه هزار سوار ایلاتی و دو صد هزار تفنگ هم قسم شمشر انگلیسی و غیره پر ددمان پرزنه فشنگ و صد هزار تفنگ چاشنی کار و خود\nافغانستان و ایران که سابقی بدست سرباز و خاصه دار بود مع هزار عراده توپ قسمر از ته پر ددمان پردار است علاوه بر اینها یکم کر قوشتون\nتحت قره دارد که بهنگام لزوم حکم ست بآنها یراق و حکم جنگ داده شود دو نقطه منظر نظامی حالیه افغانستان اینست که به صلو د و شان سپاهی\nافواج را بخواند از محل ماموریت شان مسلح بجای نمیفرستند بلکه عمدا اسکان داد و آلوسی برای آنها گذاشته اند که در خدمات نظامی خود غفلت نورزند\nطبقا اهالی افغانستان شوق قراول نظامی و حتمال اسلحه حربی را بطوری دارند که بدون حکم وئس با صاحب منصب با هم تکمیل یراق و اسلحه خود میپردازند و درست\nنقص یراق خود را موجب استعد مخار بدانند و با سوختن مشق و قانون نظامی متحیای بقد وجه مدارند ذخایر قشونی از قورخانه دخوراک و علوفه\nدر هر بلاد و منظر انقدری که در قشونی شان باشد موجودست و باطها بخرین و خارج ملت خود هم بگذار راضی نمی شوند پس در نیصوره دوله انگیس بخرد میگذراند\nراه دوستی آید چنانچه در قسم دیگر بافغانستان نمیتواند دست و پنجه نرم کند وقایع سابقه و زده خود را با فغانها از بیاد صاحب شما رفته که بعبراه دوت\nاز دور دیگر در آیند دولت روس هم که واقعا قصدش هموار برافغانستان سمت هندوستان ست اگر فغانهابند باستانی مشکل است که کا خود ر ادم نام\nافغانستان بیجان دیکوی عبور میده یتینا رجال اند دولت خیالات دیگر را بانجام مقاصد خود در نظر دارند پس حرکات این دو جزبه سیاسی شطرنج و بروشه\nکه این نرخ بسوی هندوستان در آیدا پیا بجبهة افغانستان این سواران جنگی بجز کستان آغال نیستی نماید و آن فیل نشان یکی بپایی متو بستان\nمی آورد اگر این قوه حربی و استعداد قشونی عربس پادشاه افغانان سنگی می سازد آن بتدبیر در ان در نقاط دیگر و با دولی که خود وتیری در میان\nمشغول میکند می سازد روسیان از چپ و راست سرحدان می بندند که انگلیس اب شده غم اندازد انگلیسان با شرط و کیا اخراج را به بهانه طی نموده\nخود را منزل مقصود میرسانند خانه جنب سکنای خودش براد که افشاره بوجب شده اقامت دشمن را ما نند چنانچه روسها دریکی از سنوات بدون\nپیش قدمی مجل پای راهند انگلیسا د لک جلوگیری در سو کشمرو کردند بعد روسها عزم عود ز سرحد بدخشان نموده انگلیسها در خال\nآبادی و دایر شدن راه جراحی پشت کوهستان کابل بوند باز روسیان از سرحد هرات و خراسان متوجه سیستان شده انگلیسا\nبا استعداد سرحد بلوچستان و آلایش حد دوسیستان افزودند و با پیر گرمی عهد با شرق اقصی جهت بوضع ضرر ممالک عربی خود خرام بود\nمترقب ست به آثار شدن این حریف کشتی د پیشی از ان داخل و کشار رسیاه ازاین حل بور خواهد شد صفحات ار د پایا غربی سطم نزدیک بودن\nو ممانعت سایر دول خارجه تمیون زود خود در راه حرکت سنگره میدان تاخت و تاز نیه بگرداند در اول اسیا شرق هم دود در این کوچه\nبعد تا باب مقصد برنج هیچیک ازین دولت و بار نخواهند گذاشت که محدود کشور و مملکت بیه نمایند پس محل تلاقی و عرصه که باقی دارد بنیا از\nسرحد پامیر دیدبان وشال بت استیا بله اطراف برات د قلعه چور سان که بی شقت است چون روسهاد رعبور از پامیر و بد\nبکوهسار"}
{"book": "adl1214", "page": 61, "text": "نسخه ۲ ضیاء المعرفة صفحه ۵۴\n\nکوهسار افغانستان که سر حد پیش آمد هندوستان مثل واقعه شرق اقصی باید زحمت و خسارت زیاد متحمل شوند و بانگلیس هم بواسطه سد لشکمن با\nآنضعفاتی که در نواحی اکرادر و چترال و غیره با طرف سوات و بونیر و باجور سکن دارند و جمعیت و فرصت و موقع غزا و جدال با انگلیس را از خدا میخواهند\nالبته دو چار مخاطرات عدیده میشوند از دخول خاک کابل یا ترکستان ازینکه هم ما و هم یک امارت افغانستان اظهار بیطرفی بنماید جواز ورود\nبقشون انگلیس و دستوری بعبور عسکر روس نخواهد داد اگر هر یکی از اینها برطرف دستی باشه پس راه نزدیک بلا مانعی که برای پیش آمانی\nانگلیس و روس باز است فقط از کناره خاک سرشته متصرفی ایران و محال غربی افغانستان است که یا از هرات درآمد راه روس باقصد [ILL]\nر و سهام شونه یا از سرحد [ILL] مقیم خوافون از راه پائین جام و باخرز بخاف و قاینات و سیستان و بلوچستان روانه گردند و انگلیس\nناچار باید بخواست سرحد قندهار بمیدانند و هم در بلوچستان و سیستان و خراسان میدید در مقابل محلات دشمن شوند این مسئله\nباعث تخریب امور داخله و اغتشاش سرحدات شرقی ایران و غربی افغانستان میشود که تالآبهای این دو سلطنت و امارت مخربه بی ثمرث\nخسارت نخواهد بود در بلاد که قحطی نانیست صرف این بلید که مصائب است چنانچه در قحط سیستان که سالی دو هزار تومان الی ...\nانگلیس صرف می رسید ولی آیا از آنمردم قواعد پلتیک و خیالات دولتی را میدانستند و بجز زحمت کار دیگر نداشتند و خود مؤلف کافرتی\nکه چوبست من بتبر نمی توان شکنم دولند و من بتبر دیگران داد و ستد میکردند از مال اندیشه که فیلاوت انگلیس متجاوز از یکه کرور کلدار به سیستان\nفراهم نموده با نواع وسایل برقوت و قدرت و استعداد خود می افزایند و تقریباً دو هزار نفر عمله و جراحها خود تراشیدند و تدارکات حربی بسیاری\nسیستان متصل آماده میسازند و اهالی سیستان را بمول علم پلتیک فریفته خویشته اند اکنون هر یک از آنمردم خود را سوطره و شب خود المحل ایجان\nدلال رابعه محسوب میدارند و بسبب به شان زرعاً بزیست مانده بجر بورت دولتی انداخته اند والله اعلم تا چه دورت نقاط بقیمت اعلای سینه دوسته\nمخصوص از آن محل پیرامون مجاورت علیه ایران عانت را منحصم ساخته و بیچاره فوق الغایه مقیدت و برای این نقاط معین شاند مسلم رسیان هم\nرا بمدعی خود واگذاشته نفوذ خود را ناچارند کم نمایند و نمایند و این اندیشه و دغل و تصرف دولتین مزبورتین جز مایه خسارت مبالغاً ود\nعلیه ایران دولت افغانستان نخواهد بود پس چاره برکدام است بر ساکنین اینجا در خود انه علالتی و جاهدیان چه مشتبه که حسن و تپال\nچون پشه نشاید که شترت پامال اگرچه رجال وارد رو افزون ایران همه کمال تحیرش آگاه و بصیرت و در سنگام ضرورت سرحد مملکت ایران فرد\nگذاری ندارند آنجا که عقابیت بریزد پر پشه لاغری چه خیزد اما با این دو باز هم بلو دست با حفظ حدود ثغور چند نقطه از سرحدا\nخراسان و سیستان با مقرر تفصیل اول محال کنور دو آن قلعه هسته آباد که هستوه رعایا تراکمه یموت بشرارت معتاد شدند خویش\nاز سرحد داران و مستحفظین حالیه آسوده و دانمندان کارهای دست تعدی میگشایند برعایا و عابرین آن حوالی وحوش خسارت و له دی آورند و تا\nیکدرهم ستم هستند زیرا یکنوعی که در مرقومه بان قلعه عباد معدوده که سرباز از فوج عرشب هم آن نقطه مسطو بدند همه با لباسهای سیمی دولتی\nولی آلوده و با حسرت بسر میبرند و توطنگاه میره و غصنکهای دوزد دوزشجا بود که گو یا روسها آنجا ایدا از قانون نظامی اطلاع نداشته\nو پیشه سرباز یکه رو دمیرت بآن طرف رودخانه میعاد و به تراکمه تا شام مثل خانه شاگرد کهمواره کودک ترکمانه را معین بند با ظلم میگذار\nآنها میزد و بهنگام غروب و مرغ دسکره نانی تحصیل کرده بقلعه مزبور مراجعت می نمود اگر چه به زبان دشن از شب و تو عبداینا\nنازست ظلم پیشگان دون و جبابند ان خود و اولادشان اما رحم د برپس صولت شان از دستها آنها پیرو می رود و دانس\nاز تادیبی که توسط آنها باشند ندارند و هیچگونه مسائل کار مجری نموده بطغیان و شرارت وامیدارد نقطه دویم دره جز است\nکه باید مواظبت و حراست آن منظور نظر اولیای دولت ابد مدت گردد نقطه سویم کلات نادر که آنهم کلید داند، خراسان میباشد"}
{"book": "adl1214", "page": 62, "text": "نسخه ۲\nضیاء المعرفه\nصفحه ۵۵\n\nدر کوه کوههای تار و تار و تهی‌گاه آن بهر نوع قدامات لازم است نقطه چهارم سدّه پل خاتون و دُرآباد و جام و باخزر و خواف و \nو حاف الی قائنات و سیستان محل شورشگران یکی ازین دولت و مجانب دیگری خواهد بود هوای آباد و خوش آب و آبادانی \nنزدیک بخاک سرحدی نقطه مبهم است در سنۀ ۱۳۰ که مهندسین و کارگذاران دولتین علیتین ایران و انگلیس با حضور امنای امارت افغان \nتعیین حدود و کشادان و بعضی سدّات مشرقی خراسان را می‌نمودند و مؤلف هم در بود این سه نقطه را جزو خاک ایران قرار دادند و علامات جدی را \nدر باگ پرشیال و درز بکل آب بنا نهادند که آنطرف سرحد نظر بنو مجانب افغانستان اتفاق می‌افتده نقطه پنجم سرحدات \nقرنات و سیستان اما در قرینات چون بمجاری سیحنلرات افغانستان نداریم هیچملی چندانی نیست مگر در کبود و فیروزان که تعیین سرحد و فرض است\nاما اب هیرمند او همرین کسی امید دخل و تصرفی ندارد سیستان مرتبه محل توجه و بارانه اذغار نوشته و محافظت آن واجب است\nچرا که دولت فخیمه انگلیس در آن اطراف محل اقامت و آسایشی چه سانتو و پشین لشکریان دوسعه و اکر بلوچستان ندارند و لاعلاج برای\nلنگر انداختن و مواصل سرحدات کرمان و بلوچستان بمقیم بودن در حالت علم و سیستانند اراضی سیستان چون سفلی و لازم بخاک دولت علیه آماده\nو فعلاً باید در ضبط آنها باشند نواحی آبریز جنوبی کوه خواجه و نقاط کندر حوض دار و ترقوالی طاحونه خرابه های باد قدیم که در سمت جنوبی\nسیستان بفاصله بیست فرسنگ است و آبریز ممالک سیاه کوه و نبند شمال غنی که بمشرق جنوبی سیستان اتفاق می‌افته و از طرف شرقی ندز \nباید بتصرف و بسط ایرانیان باشه و چخانسور و قلعه نادعلی و قلعه فتح را نقطه حاکم بخش قرار دهند و از شمال شرقی سیستان نقاط لاش و جوین دگر \nو پخوره را محل نصب تعیین نمایند چون اکبر بند کوهک و نواحی آن بتمرد دیگری به آبادی و خرابی سیستان بسیار فرو اگذار میشود زیرا در آن نقطه\nهرگاه مجماً بآب علیه ممکن است و بعد از حما آب آبادی سیستان و زنده گانی رعایای آن باقی نمی‌ماند و من الماء كل شئی\nهمچنان که لاش و جوین از متصرفات ایران و قلمرو سیستان بوده مرحوم فریر یار محمد خان افغان که آن نقطه را ناأمالی اعلی زمان خود بمقو \nعرب افغان کریپت سخی نموده و متصرف شد باجازه و تصویب دولت علیه ایران بوده و برت هم جزر و ضربت و فریر یار محمد خان \nمرحوم نگاشته امیدوارست بود است لانیز ولی از اواخر عهد مرحوم امیر دوست محمد خان که هرات بجزر امارت افغان نوشته لاش و جوین\nتحت حکومت و قلمرو آن امارت است بهر حال کمال اقدامات را باید اولیای دولت قاهره ایران بهر یک از این سدّات بیافزایند و بعد\nبمقتضای مصلحت وقت و حفظ دین نبوی که باعث قوّت و قدرت اسلامیان شود حرفها مخفی در باره دوّ دولتین اسلامیه عثمان و امارت\nجلیله افغان استشنیه کرده مغایرت جزئی که در ظاهر اظها ر آن از طرفین شد و نخواهد کن گذاشته اول بنظر باتحا و غایت سافی خود\nکه همواره امراء و رعایا افغان بمانیم داشته و دارند و پیوسته بطرصدگه و مجرای بزرگان افغان می‌دیم باید بنویسند و هر کدام از تجار و دانی\nافغانستان را که در پناه این دولت علیه آمده اند مکتدرری فرموده قد باردیگان بجای طریقه آقائی و بزرگی و هم چشمی را سخن چنانچه باید و شا\nبیجا آورده در حال هم تخائی مسابق مشوق حال و متفق احوال آن امارت جلیله بودباشند و بانجام مقاصد شان مجدا اقدام فرمود نگذارند\nکه غیر تخمی بر آنها تاخته و بیرق تسلطی باین مملکت افراشته باشند چون نهاد اساس سلطنت و امارت افغانست باید دوّ دولتین قو\nعلیه ایران و اهل تواریخ کوا و نطق مؤتلفه حال هم ترقی و ازدیاد قوّت آن امارت جلیله را خواستار باشند خوب گفته شاعر\nرحوشش باد بیخر شیر سازی مزن برزمین که بهم بزگان باشه چنین و دیگری گفته هر سر را که خود برافرازی تا توانی بنما خیدا رآ\nو هم پناه دولت و اعتاد در با و علیه اسلامیه عثمانی محکم شا رضایت خاطر و مصلمت اعلیحضرت اقدس پادشاه غازی سلطان عبدالحمید\nمتع الله المسلمین بطول بقائه را از دست ندهند و هر دو دولت قوی شوکت هم دست متشوّق و همرای آن امارت جوانبخت نیز ساعی و \nجابشند\n\nآنطرف سرخی آباد و سرخس\nملکت وابرو سریر صادق امارت\nفریر سهرخان خانی بود\nتا حاصلات آن سر حد بحطی \nمخالفت تعیین حدود بخلاف\nصمیمی که از طرف دیده شود\nوالله اعلم"}
{"book": "adl1214", "page": 63, "text": "نسخه ٢\nضياء المفكر\nصفحه ٥٦\nباشند سخن یکجاقوت وقتی میتوانند بدون صلاح و عذر یکدیگر اقدام بامر حتمی بکنند ک دوتی افایند و برق است مت محمد برا هر فرزند ادم\nکفار بالقوه استعداد متفقه خود مسکون سازند و شرمین و اتفاق اروپا بیان سرمنش خود قرار دهند که با آن عداوت باطنی بیکدیگر وقتی\nبا احترامی ملت چین را در باره چند نفر قتل بلحاکسایشان کسی دیند فیرت ملی آنها را بنگر یک متفق شده همه آنها اقدامات وافیه بحفظ مرتب ملت\nدر قفقاز جنگ با با نیان با روسین اتفاق تباد\nمسیحو عمل اوردند و اسبر حال روسها ملت محمدی اگر اتفاق لایزه خود را بنفاق مبدل کرده بحر یکدیکر ولیجکر بال حال عموم ملت خود باشند روز محشر\nچگونه جواب حضرت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه سلام و الهدا خواهند داد پس اطاعت و اتفاق افغان لایتراب ایران فرضه بهای و\nدر قارص محاربه ثبات با روسین رویداد\nطرفداری دولت علیه ایران هم بمات افغان واجب اسات همچنان این دوست ملت ولایت رقبت باید مرتبه در اتحاد کاملی بادت عثمانه اسلامیه\nعثمانی داشته باشند که هر کدام شخا بخواهند در یگول کو یالو قدی پنجه همسایه خود طرف شوند نه عمده بر می آیند و مکابت محاربه قفقاز د قارص\nدر نتیجه\nپنجره خواهد شد مشت باتفاق علامت هجمان گرفت آری باتفاق بالهی میتوان گرفت ازین تاکید طرتق رجال دولتی تفکری شونده\nشکه گفته انکیس او ایرانی\nبودند که روسیان بدین جنگ\nمردانه و از مردم شایهم از\nمجاده امانته شک است\nدر اینجمله محاریه مذکوره بانیان\nصلح با دولت روسیه\nامید\nایران و عثمانی که روتی عدل و انصاف دابند خوشنود د خرم خواهند شد و تحسین خواهند فرمود اما بزرگان افغانسان تعجب مینمایند که چرالاتی\nمجرابی بلال افغان از دولت علیه ایران بشود و حال اینکه عساکر زاد موجود و استعداد حربی فراوان ظاهری بسلطنت ایران دیده نمی شود که تو\nبر کند ای سریعت دو چند ملکت خود هنگام لزوم بتوانند مبدل با امارت همسایه خود امداد قشونی نمایند مخض جواب آنها می نگار که بایتای\nابدا تخم مرقانشو چرا که کرت عتبه ایران طرف عناد با مات دولتی بشوند بزبان خوش و تدابیر عاقلانه خود چان اسباب خرابی بطرف\nمقابل فراهم مینمایند که ابدا نداند از کجا خور دست و دیگر انالی ایران همه جسداته و صاحب استعدا و کامند انچه بالک تحریر مایند فرخیز\nبمشیر شوانند و سایه بی قهر د و تدابیر خودی دشمن آماده میسازند که از توپ اندازی و عساکر با یونه جیناند از قول گوشه نشینان\nعرض می نمایم از تنور آند بروی آبی و عالم کر شد خاکساران رابغبار بکشم کم گرفت پس نمی باید ازین رو دولر باب کمال و شهجانا\nدشمن شکار ناهلا ایران که بر سطره وقت و فرصت انجام خیالات عمده میباشند عاقل شده انقدر حت مخلق باستعدا دو دکست ایران انچه مشیر\nمؤلف دلایل چندی هم در قوت و قدرت ملت اسلام ایران دارد که اگر محتاج بباشد عرض خواهد کرد و بناید بازیوجان نمود چنانچه در زمان\nمسئلہ کمپنی کمپانی را کوئید\nشاهنشاه شهید سعید ناصرالدین شاه طاب الله شاه صدر اعظم ایران بکمپانی دولت ایتالی مقیم در کلکه دستوره ما یجه دادند که در کارخانه جات فرنگستان\nسفینه زیادی از ان نموده به ده طیلوس برازان اینا حواله مکوند چاورند و مبلغی هم پول بی این معامله را کارساز گذاشتند کمپانی بعد از چنکی چندین بول\nماهوت که متجاوز از دویست هزار تومان قیمت گذاشته بود بایران دارد کرد که تحویل گماشته کان دولتی ایران بدید چون جنسا و موافق ان ستور\nصدارت ایران نبود رجال دولتر قبول تحویل ان ماهوت را نغرمودند که کمپانی جال کنند فرق بین خوب وبد بابران میکند از نه چون بمطلب به تفاوت بیست\nشکایت بود کمپانی مزید سفارت دولت متبوعه خود عارض شد ورشته این معامله بواسطه تغلب کمپانی موجبات و جوب پول ال کسی بین این ددوات\nکشی که انار که در سها ایتالی و در سله آخری خودبه برای ایران اخطارت ست و تهدیدات بنیه معر من ست که برگا، بقیہ پول کمپانی را\nندمند و ماهوت قلب اور تصرف نمایند ضمارکه دوستی بین دوستین ایتالی دایران خواهد شد و همیشه بحو جنگ خواهیم کردید صدراظم دمانی دست\nقوشوکت سلام ایران از تهدید نامه نمایند دولت ایتالی که باجازه پاریست خود این مزخرفات را عنوان می نمو برخشن شده با بلطه پاسلطان شبت\nایران با کمال سختی دو جواب دادند که دست ایتالی را نیز سد اینگونه جارات بدوت علیه ایران نماید حال که چنین ات ابدا رجال دولت ایتالی\nدیستاند یا بستاند نینی که ایران پذیرفته نخواهد شد و هر چه از دولت و عداوت و طرف شدن با دولت علیه ایران برمی آید مضایقه ننماید و متما\nبتاسفرن دادند که قبضرعضم ایمی از مسلمین ایران پیر نموده و در پایتخت خود بر ملازمان نگذاشت مبلغها یزیاد از و گرفت و چندین هزارش"}
{"book": "adl1214", "page": 64, "text": "نسخۀ ۲۰ ضیاء المعرفة صفحۀ ۵۷\nما برد از ملت روم پی گیری لشکریان خود طلب نمود و از خاک روم عزیمت قیصرا نیقد را بيران آوردند که جنگپادشاه\nايران محض یادگار بودن اینوقایع قیصریه با سلالۀ عظیم ايران بنا نهادند تا پادشاه شان از قید اختیار سلطان ايران\nرهائی یافت ملت حالیه دول و ایتالیا نمانده و بازمانده آن عصر و وارث آن قیصرند حال کو چشمان بخط باطری نگرانند\nو عساکر آماده و اسلحه و ذخیره قشونی شان افتاده از آنوقایع و آن عهد فراموش کرده جسارت میورزند بسیار خوب است\nلشکر و استعداد جنگی شان بسر حد از نقاط ايران حاضر شد رجال دولت ايران هم میدانند با چه قوی و لشکری بمبارزت آنها\nبپردازند بعد از اینحوادث دولت ایتالیا نتیجه تا چه کند و دچار مخاطرات عده گردیده بود زیرا راه بحر و بر بملکت\nایران نبسته و از دولت بهیه روس و دولت عالیه عثمانی هم بواسطه همرۀ هم پیمانی و اتحادی که با دولت ايران کشیده جواز عبور کشتی و لشکریان\nبا ایتالیا از داخل خاک و بنادر بحری و سرحدات خود بجانب ایران ندادند و بیم ایتالیا بکلید قوۀ اینکه آنقدرها را طی نموده بسر حد\nايران بپایم با اینگونه دولت وقمی که همه با جان و ست فدائی پادشاه خود بجان و دل میکوشند و طرف میشوند نیست ناچار لا علاج برتختم\nاقدس پادشاه اسلام پناه سلطان البرین و خاقان البحرین عبد الحمید خان غازیرا شفیع قرار دادند که واسطۀ خیر باند تا بنیاد دوستی\nمجدداً بین این دو دولت محکم شود و یکدیگر مربوط باشند نظر بمؤسات آن پادشاه عظم اسلام و ترحیم به این قبول فرمودند مشروط بر اینکه\nپول بیع باهوت را کمپانی ایتالی با کمال امتنان مسترد دارد و با هوتهای خود را که پیشترش در اینمدت بانبارهای داخله و خارجه\nبیرون زده و ضایع شده است ضبط نماید لهذا کمپانی وجه را مسترد داشته و معذرت خواهی از کردار خود نمود نصف باهوت را بقیمت کرمی را کوره تان را\nنازل بمصرف رسانید و نصف دیگرش از پس مملکت خارج برد مثل مغروبیت دال بپیش ریش صاب میمالد چنان بازیاری کا امل و تابستان را بخار کورا\nخواهند دید شیر میرزا بورا وانگاه جسامتر احسابی شانرا نانم و نگهداری ملت جالیه ایرا نا پیشتر بسته بتوجه اولیای پشتین بر هم میزنند\nحق است و آثار فتح و فیروزی همه وقت در رده کوه آن ملت بوده است چرا که آیه کریمه اِنّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً همه است\nدر آن نقش و صاحب طرق امیر المؤمنین علی علیه سلام پادشاه نجف انجف است پر صعب او نه علی علا بمقرمت دولت و آثار اسلامی باید\nید و کاست او حرفی نفاق شان باهم باتفاق بدبل فرماید اعلم ملت اسلامیا گرفته این سود سا سفر رو کار بیا کا خاست گرد دالین این ایام\nمنظوم در ختم نسخه دویم و تاریخ عهد ایالت قدیم خصر مقا باشرف والا عل حیس را الی و شورای رام\nبعهد سلطنت خدیو فلک خرگاه شه معظم عادل مظفر الدین شاہ که هست کشور ايران را در روشن گرفته پرتو عدیش جهان ماینجا\nبافضل کار بخش ولیام خسر طوس که منکر شخص نابود میکش راه چوشد بملک خراسان امیرشه ولیه که خطها شمنشان هرا نگاه\nستوده ابن عم شه علی نقی میرزا که رکن دولت و دین است جانطر خواه سواد نسخه دویم تمام شد روزی که اورطوس بطهران می برد راند\nهزار حیف از آن شاهزاده معزل به رینخ از ین غصه اشکبار آه همیشه عزت و اقبال در یایان برتبته مراد و رضا بود همراه\nهزار و سیصد است و دو سال تاریخ است در انمقدمه از هجرت رسول الله صم\nتحت اقدسا نسخه مبارکه ضیاء المعرفه باله الطباء که تاسعه شه غریبیه المله التی یشاء بزیور طبع که پنجه کلهر بصورت اتمام پذیرفت\nفی شر حمجم له سنکیار وسیصد پی دی ام ال حمت مطاله کنندگانمختم استاد فاعفوا سهونا و کتا لا داهه\nکتبه الفقیر المذنب محمد حَسن هروی"}
{"book": "adl1214", "page": 65, "text": "سنة ٣ سوق نسخة\n\nدر مبادئ تاریخ افغانستان\nكتاب تاج التواريخ\n\nبمفاد\nمن كل على دينه\nبدانه\n\nهو الباقي بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين\nسزاوار پرستش خدائیست که تغییری باوضاع جلالش و تبدلی بتصور جمالش نیست تبعیت واطاعت بسلطانی سزد که سریر سلطنتش\nبنزوال و اقتدار شهریاری او اضمحلال است نه کسری باستقلال او و نه کسی را توقع جلال اوست پی بکمالش نمیتوان برد\nدر بکیفیت حالش پروردگار علیم و قدیم که از دیدۀ عموم مخلوقات نهان و آثار قدرتش در تمام ممکنات عیان است\nایخداوند کریم کارساز اکبر باشد در بخشش کوی نیاز غیر تو بخشنده بخشش دلیل کز هزاران قصه خوانم من قلیل\nای خوش حال بندۀ که در ستایش آن آفریننده برهمگنان تقدم جوید و رسم و راه آنچه پوید دیباچۀ نعمت آفرینش\nحمد و سپاس بی منتهای الهی را بازبان معذرت گوید بعد محمد حق ثنای انبیا جمله گویم زابتدا تا انتها\nخاصه مدح حضرت ختمی مآب احمد مرسل شه مالک رقاب خاتم وسر حلقه پیغمبران انکه از جود و جودش شد عیان\nارش و فرش الم و باد و خاک و آب وحش و طیر وجن و پنهان در حجاب آفتابی مه غلامان درش سایه خاکی قدوم انورش\nهستی هستی طفیل حضرتش چرخ گردون پایه از هر عزتش نعت مخصوصش بنام احمد است چونکه او دارا علی سرمد است\nپس تحیات و درود بی شمار بر همه اصحاب آن عالی تبار خاندان و کیش او صد سلام هم سحابی یارانش تمام\nخاصه آن سلطان اقلیم وفا پادشاه دین علی مرتضی واجب التعظیم خلق ماسوا ابن عم حضرت خیر الورا\nحیدر صفدر امیرالمؤمنین آفتاب شب او نور یقین باعث آسایش خلق جهان شکر افکن در زمین و آسمان\nدین ز ضرب ذو الفقار او قوی کفرین شمشیر بران مستوی در صفات او تحیر در بیان چونی آرد قلم لکنت زبان\nاین اشارت بس که شاه اولیاست صاحب خلد و امام رهنما است زوجۀ شیر خدیجه دخت مصطفی انکه باشد کبر کوی وفا\nزینت آفاق و ماه عالمین آفتاب روش و نور شرقین جدۀ سادات و مفتاح جنان دختر پیغمبر آخر زمان\n\nبابا عصمت"}
{"book": "adl1214", "page": 66, "text": "صفحه ۵۹\n\nعین الوقایع\n\nنسخه پنجم\n\nنامصمت زبده هر ارمق\nشمس عفت مطلع دیدارمق\nگوشوارکش زیور عرش برین\nخادمش گردیده جبرئیل امین\n\nمهر در فرزندش امین و دادگر\nباعث آزادی جن و بشر\nآن یکیرا نام چون خلقش حسن\nسبز پوش قاسم نام ممتحن\n\nصاحب تاج و لوای مغفرت\nشافع مخلوق اندر آخرت\nشاه اقلیم امامت از است\nتا ابد ان مهر رخشان بود و هست\n\nبعد او سلطان دشت نینوا\nآنکه باشد نام او عین البقا\nشمس بطحا پادشاه بحر و بر\nنور چشم دو قمر خیر البشر\n\nخسرو مظلوم دشت عالمین\nتشنه کام کربلا یعنی حسین\nآنکه سر بهاد اندر راه دوست\nدادرس اندر گه و بیگاه\n\nچارمین حجت شه دنیا و دین\nحضرت بیمار زین العابدین\nچشم بیماران برسه سوی او\nکعبه مقصود دلهای او\n\nنور چشم باقر علم ازل\nآن عزیز خاص حق لم یزل\nدرگه او ملجأ درماندگان\nفیض بخش هفت اقلیم جهان\n\nجعفر صادق بود نور ششم\nراد مقصد بو لایتی کشته گم\nمخزن پیدایدا اکبر است\nصاحب اسرار حق داور است\n\nهفتمین موسی کاظم شاه دین\nمبدع عالم پیشوای تسلیم\nهشتمین سر مایه عشق نخست\nآنکه ابیات بی بحر شرح است\n\nآفتاب مکه و سلطان طوس\nدسترس خاکش کتر چرخ آبنوس\nباعث فخر عرب میر ولا\nشاه اقلیم عجم یعنی رضا\n\nتوطیا کرده زوّار او\nکیمیا خاکستر دربار او\nکو هر درج نهم باشه جواد\nآن امام اشرف عالی نژاد\n\nدر لقب گردیده از تقوی تقی\nخادم اوصد هزاران متقی\nحجت عاشر نقی شمس عرب\nمیکنم مدح و ثنایش روز و شب\n\nصاحب ارشاد تعلیم کمال\nمقصد و مطلوب سودای وصال\nنیست جز او ممدوح و پر بها\nدر شمار یازده جو فخر ما\n\nدهر از جود و جودش پایدار\nمنبع بحر کرم کوه وقار\nصاحب دین وارث تیغ دو سر\nمهدی آمد انشأی عشر\n\nانگه برنامش امامت ختم شد\nامر او در غیب بطه حتم شد\nزود بیاضی دست بر دامان او\nباشد از جان بنده فرمان او\n\nاسب ششیری زلطف پاکیش\nکرده حاضر از برای یاریش\nاندرین دوران چرخ پر تعب\nبهر این خدمت بیاضی روز و شب\n\nشد غلام چارده معصوم پاک\nتا ز عصیانش نباشد هیچ باک\nهر که تنک کرد دارا ان گهر\nکی ز نخل قمر می یابد ثمر\n\nبَعْدَ الحَمْدِ وَ الصَّلَاةِ عَلَی مُسْتَحَقِّهِمَا مقصده یان زبان قاصر اینکه سلاطین با عز و تمکین روی زمین را نوعی تلقین\n\nترویج دین مبین میباید و دختران عومتی شاید که باعث اتلاف نفوس انبوهی بنی نوع انسان نشود و نموّ و مؤاخذه حشتم حقیقتی گرد\n\nنهمان جویان را جهة وبعد تصرف مملکتی باید که تسخیر آن بریاضت میستر و سر بر فرمانفرمائیش در حین قناعت حاصل آید نه چون پیشینیان\n\nافغانستان که از جدال و قتال با یکدیگر و تاخت و تاز بداخل و خارج آن کشور الکای محل اقامت خود را در مصیبت مقسومین\n\nافغانان ساختند و این قواعت خونریزی و قتل و غارت پیشه نتایج آنها شده حال هم بدان رویه بپا و بر قرار هستند\n\nمعلوم است خوی بد بر طبیعتی که نشست نرود تا برد و سر ز دست تعجب دارم از این غفلت که اشخاص بزرگی\n\nروزگار را کردار گرگ پسندیده است مگر نه در قدیم الایام پادشاهان ظالم بواسطه ازدیاد وسعت مملکت یا حب دنیا\n\nواقتدار حوضه حکومت خود خون بسی مظلومان ریختند واجل الله را بدار آویختند حاصل کردارشان اسباب انقراض\n\nسلطنت و زوال دولت هر یک از آنها گردیده محروم زنده گی و شرمنده بنده گی پروردگار مورد ملامت اهالی دنیا و گرفتار قبر\n\nشده اند فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ قتل و غارت بیجهت تا چند ای سلطان ملک ترسم آخر خون ناحق گیر و دامان فلک\n\nدر این مقوله مؤلف را مقصود دسترینی نبوده و نیست البته انچه در مشیت الهی سرشته و کلک تقدیر نوشته تغییر و تبدیل داده نخواهد شد"}
{"book": "adl1214", "page": 67, "text": "نسخه‌سویم\nعين الوقايع\nصفحه‌ع\nما در بر آنچه زاید طفل همه از بهر کشتن و مرگ است از درخت حیات میوه‌چیند هرکه را میل شاخ و برگ است\nاما شروع این نسخه ثالث که از تألیفات و تحقیق بنده درگاه الله محمد یوسف المتخلص بریاضی و مفصل بردوازده\nمحاربه عمده افغانستان است که مؤلف بخاطر دارد بانضمام در تحقیق وقایع که قبل از خاطر داشت و بعرصه\nظهور آمدن مؤلف در انصفحات روی داده و غرض از نگارش این تفاصیل چند چیز است که مطالعه کنندگان\nمحترم بهره‌مند خواهند شد (بهره‌اقل) تواریخ صحیحه در مادۀ افغانستان بیان میشود که احدی باین\nشرح مبسوط نپرداخته و قصه که مطلب آن معلوم شود نساخته (بهره دویم) قوانین انواع غزوات و\nاقسام محاربه و مجادله را بدست می‌آورند که ملت محترم اسلام منقض کار جنگ و شکر کشی شده با بصیرت از\nمحاربه رسمی و نظامی می شوند و تدابیری که آریشی و فیروزیست می آموزند (سویهم) عموم اسلامیان در ممالک دیار\nساعی و جاهد و با تمهید و مآل اندیش خواهند شد (چهارم) نفاق حالیه را باتفاق مبدل ساخته بر قوت\nوقدرت ملت و دولت خود افزوده بترویج دین سید الانام می پردازند (پنجم) اینکه پاداش زحمات\nتواریخ نگاشتن و دقت در تشریح و توضیح مطالب رزمیه اتفاقیه التصنیفات نمودن یادآوری از مؤلف می‌نماید\nچون اهل سیا می‌دانند چه قدر زحمت دارد تحقیق بیان واقع اینگونه اتفاقات و وقایعکه خود مؤلف به بسیاری\nآن حضور نداشته لیکن با وجود این شرح چند محاربه که مؤلف حاضر بوده با محاربه و جنگهائیکه حاضر نبوده از روی\nصحت بیان و تبره ذکر نموده است چنانچه اشخاص معذوما که بآن رزمگاه و مصافهای اعظم اردو داخل پرند\nاز انکار را از تصدیق خواهند نمود و بسیار حالات و اتفاقات وقایع مصوره خود گذشته و پی برده بودند حال\nملتفت خواهند شد و تحسین خواهند کرد زیرا هر یک از بزرگان و امرا افغانستان در اردوی بوده اند و محارب عظیم دیده‌اند\nباقتضای آنزمان که دایمی نداشته تاریخ روز و تعیین جبهه فتح و شکست جنگ و تعداد نفوس لشکریان و عدۀ مقتولین\nو مقتول اسامی روسای بزرگ اردو هار اننموده و نمیدانند یا اگر دانسته بعهده بخاطر ندارند فقط محلی از تفصل جنگ بیان\nمی نمایند که نه خودشان مقدم و مؤخر آنرا میدانند بشنونده مگر بعضی از ارباب کمال که در آن کورزمگاه حاضر دید\nو بعد از نقل دیگران قول مجلی کلک تحریر و زبان تقریر عنوان نمایند اگر چه تفاصیل جنگها و وقایع افغانستان\nبعد از زمان خلافت بنی عباس مرتب در جایی ذکر نشده ولی رویداد حسنه در این مملکت بیشتر از سایر نقاط عالم\nبود که از هر عهد آن مختصری در کتب متفرقه اهل تواریخ بیان فرموده اند و مؤرخین بی اطلاع نیستند گویا بواسطه\nهرج و مرج مکرر و اغتشاش پیش از تصور اهل تواریخ بتحقیق تفصیل نپرداخته اند خصوص از زمان چنگیز خان که افغانستان\nرا دایم الآشوب و مصدر الفتنه دانسته اند اوقات درستی صرف تاریخ و تفصیل وقایع آن ننموده اند مؤلفنام\nکه بر عکسی اتفاقات آنرا اکون دل ثبت و ضبط نموده لازم تحریر در این کتاب سخایت دیده فقط بطور فهرست مجلی از شرع\nدوازده محاربه عمده که هنوز یادآور است با د و تحقیق وقایع زمان اوایل امارت مرحوم امیر شیرعلیخان اکتفای نماید اینجا لازم\nمحض آگاهی مطالعه کنندگان محترم بنمی از رویداد هرات دا نقراض سلطنت سدوزایی و تصرف اولاد مرحوم پاینده خان\nبارکزائی را با مارت افغانستان بیان نماید که موضوع و محمول مطلب معلوم شده (پوشیده نماند) اینکه بعد از نادر شاه افشا"}
{"book": "adl1214", "page": 68, "text": "نسخه سومی عين الوقايع صفحه ۶\nسلطنت ابدالی بمرحوم احمد شاه رسید که بسیار هندوستان و افغانستان و زابلستان و بلوچستان تحت سلطنت او\nسلطنت\nواقعه اراد بود و قندهار را پای تخت قرار داد و شهر تازه بنا کرد و بعد از وفات او تیمور شاه پسر احمد شاه فروبر سریر\nشروعالیه قندهار را\nمتمکن گشت و قوانین و قلمرو پدر را داشت وفات تیمور شاه ابن احمد شاه تخت سلطنت کابل در ۱۲۰ هجری مطابق ۱۷۹۳ انتحت احمد شاهی\nمسیحی بود و بعد از تیمور شاه شاهزاده همایون که ولیعهد تیمور شاه بود تخت سلطنت افغانستان جلوس نمود و شاه که احمد شاه بنا نهاده\nمحمود و فیروز الدین میرزا که پسران تیمور شاه بودند بفراره و هرات حکمرانی داشتند و شاه زمان ابن تیمور شاه که براد\nکهتر ایخا بود بسال چهارم در خارج کابل بعزم شکار رفته بسیاری اهالی ایلات را با خود متفق ساخته مراجعت بکوچه بال\nوالدى كم بعد از وفات پدرش بود که خروج نمود و همایون میرزا را در کابل گرفت و از حنیه بصر عاری ساخت و در بالاح\nکابل زنجیر بکردنش نهاده محبوسش سخت داشت و پسر خود قیصر میرزا را نایب السلطنه قرار داده خود با عسگری متوجه هرا\nکردید ولدی الورود او شاه محمود و فیروزالدین میرزا با کامران میرزا پسر شاه محمود فرار بر قرار اختیار نموده\nبدربار مرحوم خاقان صاحبقران ایران فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه آمدند و این وقایع در ۱۲ هجری بود و از طرف\nپادشاه ایران اول اسمعیل آقا خان مکری و بعد چراغعلیخان نوائی را بمهمانداری شاهزاده کان مزبور معین\nنمودند و محل اقامت شان را در کاشان قرار دادند هم در آن ایام مرحوم قلیج خان تیمور که بهرات یاغی شده با نواع\nجفارا و ماق هرات هم دست شده خودسری میکرد و در محال طابع هرات اقتداری بهمرسانیده بود تا در ۱۳۱\nهجری مطابق ۱۷۹۸ مسیحی شاه محمود با تفاق فیروز الدین میرزا برادرش و کامران میرزا پسرش باستدعای کمکی\nاز دولت ایران و عزیمت افغانستان نموده رقم پادشاه ایران صادر شد که امیر حسن خان عرب حاکم طبس و\nمیر علم خان حاکم قائنات باو همراهی و معاونت نمایند و مبلغی زرد مال و اسباب لازمه بهر ا مرحمت او از انید\nمرحمت شد شاه محمود بهمراهیای دولت علیه ایران بفراه ورود نمود در آنجا را تصرف کرد و بسیار کارکردم\nافاغنه با و گرویدند و بعقبه مار محله بر و ولدی الورود اهالی سیلام او آمدند از آنجا بالکرفراوان عزم تسخیر کابل\nنمود و این مملکت را نیز محیط تصرف در آورد و شاه زمان را کرفته بقصاص تعیین شاهزاده همایون از حیتیه\nبصر عاری ساخت و بیرق اقتدار و استقلال او تا پیشاور و کشمیر افراشته تمام افغانستان بهم جزو سلطنت\nاو شد و برادرش فیروز الدین میرزا را در ۱۲ هجری بحکمرانی هرات فرستاد و برعایای هرات دست تعدی\nگشودند (در ۱۳ مجری ) ( مطابق ۱۸۰۲ مسیحی ) قیصر میرزا پسر شاه زمان که از تعدی شاه محمود فرار\nکرده بود با یک زنجیر فیل تقدیمی بحضور خاقان کشورستان فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه آمد و باستدعای کمکی و امداد\nاز دولت ایران نمود شاه محمود که خبرور و دقیصر میرزا را بدربار شاه ایران کشید حقوق محبت دولت علیه\nایران را از خاطر برده ترک مراوده با دولت مزبور نمود خاقان مرحوم در مخارج واسطه بمرای قیصر میرزا فرمود\nو مرخصی الیه بافغانستان شتافته اهالی که از تعدی شاه محمود بستوه آمده بودند بسیار یشان بقیصر میرزا\nگرویدند پادشاه ایران بند شمشیری مرکل بجواهر دخنجر مرصعی بقیصر نیز فرستادند اما آن شاهزاده والا تبار\nکه در نهایت کمال و مدنیت بود چندی نگذشت که بدرود زندگانی گفت دکجاکان امور تمام قلمرو تیمورشاه\nبشاه محمود"}
{"book": "adl1214", "page": 69, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲\nبشاه محمود برادرش حاجی فیروز الدین میرزا تعلق یافت و همین حاجی فیروز الدین میرزا و شاهزاده محمد ولی میرزا\nمرحوم که والی خراسان بود در ۱۲۱۲ مطابق ۱۷۹۸ جنگ سختی در گرفت (تبیین انکه) زمان حسین خان قاجار تونی\nکه حکمران نواحی خراسان بود قلعه غوریان در فرسنگی هرات و حدود آنرا جزو تصرفات ایران قرارداد\nبحکمرانی محمد اسحق خان سردار قرائی واگذار کرد و سردار محمد اسحق خان آن نقطه را بیوسف علی خان برادر زاده\nخود سپرد که مواظب و سرحد دار باشد یوسف علی خان بمواعدی در پی حاجی فیروز الدین میرزا فریفته شده بدو گروید\nلهذا نواب محمد ولی میرزا که در این سنه والی خراسان بود با اردوی عزم تصرف غوریان را نمود حاجی فیروز الدین میرزا\nخفاء ملت را با خود همدست ساخت بسیار شان صلاح مقاومت و مقابلت با دولت ایران ندیدند اما مرحوم صوفی\nاسلام و جمعی دیگر از علماء افغانستان با پنجاه هزار سواره و پیاده برای جلوگیری عساکر دولت ایران بتحریک آمدند\nو نیز یک اندک سپاه ایران هم که مرکب از چهارده هزار سواره و پیاده بودند و دوازده عراده توپ داشتند\nاز پیش و در زنگنه متصل بغوریان گذشته بقریه شاده اند و رزدند و در این منزل مرحوم سردار محمد خان قرائی\nپسر مرحوم سردار اسحق خان نیز در کمال رشادت و دادطلبی با اردوی شاهزاده محمد ولی میرزا با عساکر قرائی\nرسیده و ریاست جنگ را اختیار کرد روز ۲۲ ربیع الاول ۱۲۱۲ هجری حرکت نمودند در میدان\nرباط چرخه صوفی اسلام و عساکر افاغنه نیز بعزم محاربه رسیدند و آتش جنگ شعله ور شد خون صوفی اسلام\nکه در هودج زرین با حشمت تمام نشسته ولشکریان افاغنه را بجنگ ترغیب و تحریص می نمود گلوله توپ ایرانی\nبسرش خورده مقتول شد و سپهسالار افاغنه که ابراهیم خان نام داشت نیز بگلوله ساچمه توپ از پا درآمد و سه هزار\nهشتصد نفر از آن لشکر افاغنه کشته شده مابقی بهزیمت اختیار کردند و اغروق شان بتصرف ایرانیان درآمد\nو سردار محمد خان قرائی متعاقب سپاه افغان رفته اسیر و اسب زیادی آورد با چهار عراده توپ که در آتشین گرفته\nبود و جسد صوفی اسلام را توپی های آذر با یجانی روی عرمن حاصل شده که انداخته سوختند. (توضیح آنکه)\nصوفی اسلام که در بدو از صوفیه بخارا بکوچه نهضت فرسنگی هرات آمده توطن یافت بیلی ست جماعت داشت\nو طریقه سرودیه و نقشبندیه ارشادی کرد و مرده زیادی اطراف او را گرفته بودند و کشف و هدایا زیادی\nمی آوردند بعد از قتل او میرزا الله وردی نام را حضرت نامیدند و جانشین او شد و شبها در کارخانه او دو صد نفر مهمان\nطعام بلغور و نان میخورند و اکنون هم در کرخ و نواحی آن ده دوازده هزار خانوار مرید آنها باقی هستند و این خانوادہ\nدر کمال اقتدار بودند تا زمان مرحوم ایوب الرحمن خان که میرزا غنچه جان نبیره آنها را بکابل خواست در ۱۳۰۱ آنتریت\nآنخانواده هم خورد و تنزل کردند خلاصه شاهزاده فیروز الدین میرزا که قوه طرف شدن با دولت ایران نداشت\nمالیات رساله هرات را بعد از وضع مخارج تسلیم شاهزاده ایران نمود و سپاه ایران برگشته\n(ایضاً در ۱۲۱۴ هجری) مطابق ۱۸۱۱ مسیحی) فیروز الدین میرزا رسوم سنواتی معهوده هرات را بدربار\nایران نفرستاد مجدداً حکم بلشکر کشی ایران شد نواب محمد ولی میرزای مذکور از راه با خرز بخوریان و از آنجا\nبپل نقره دو فرسنگی شهر هرات رفته اند و وزده در خرط نمانا بنت و تاراج اطراف میرسد حاجی فیروز الدین میرزا\nگرفتار و تا خر\n\nیکی از شعراء ایرانی در واقعه قتل مرحوم صوفی اسلام سجع مهری که بخط آورده اگر چه از بحر خرواده بیکا ریخ آنرا مردن در به نوشت در لطیفه بیان تعبیر بر فرق او تیغ دو سر گردش پروانه سوی شمع می نوع تخمیس\nمعرفی صوفی\nاسلام\nاصلاً اهل اصفهان پیش از اسلام به هرات آمده در بازار صباغی باز کرد و بعد از چندی ورشکسته شده بکوچه ملاحام نام که کوچه است ساکن میشد و در آنجا واقعه بر آند و بعزم کرباسی بقصد کر یخ دو فرسنگی هرات رفت و از آنجا در سال ۱۲۰۱ با اسلام میونشت که به پیش نیل مرید آر نموده به بسته و در عوض پول می دادی بعد از آن متصوف شده در سال بطرف بخارا در ریه از یکه پسر بد و در خواب کمترین شی می دهد و بعد از آن او را صوفی اسلام میخواند و از غلاف مسجد و در روز بروزه عقیده ایشان او افزون پند تا صاحب امر و نهی گردید\nمؤلف"}
{"book": "adl1214", "page": 70, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۶۳\nکه عقل و تاخیر اداء وجوهات را باعث نقصان کلی دید اما ، جواب ان شفیع خود قرار داد نقد و جنسی تسلیم کرد\nو تعهد مخارج هر ساله بدولت ایران نمود و ملک حسین میرزا پسرش را بعنوان گروی نزد شاه ایران فرستاد\nبعد از چندی بین شاه محمود و حاجی فیروز نفاق شد و هرات بقلمرو آن شاه فیروزماند ( در ۱۲۳۰ هجری\n( مطابق ۱۸۱۴ مسیحی ) ابراهیم خان ایلخانی هزاره حاجی فیروز الدین میرزا را بتسخیر غوریان خواند ملک قاسم میرزا\nپسر او با سپاهی فراوان امدند مرحوم سردار محمد خان قرائی که از طرف دولت ایران بقلعه غوریان بود دکان\nا بتحرکت را بغیروز الدین میرزا نذاشت و عساکر او کم بودند محصور ماند و بعضی اتفاقات در ایران بود که امید کمک\nنذاشت تدبیری بنظرش رسید که شخصی بقلندرانه بفرستد و شاه محمود را بارض اقدس بخواند و ترغیب و تحریص بتصرف\nخراسان نماید شاید بدین وسیله دفع شرخصم بشود بعد از رسیدن نامه او شاه محمود کامران میرزا پسر خود را با\nسپاهی فراوان بعزم تصرف خراسان ومشهد مقدس فرستاد کامران میرزا در نزدیکی هرات قصه تادیب\nفیروز الدین میرزا و محاصره هرات را نمود و در قریه روضه باغ که اکنون محل مدفن شاهزاده کامران سدوزائیسیت\nاردو زد و آن نقطه در سه فرسنگی طرف جنوبی شهر هرات واقع است لہذا حاجی فیروز الدین میرزا از محاصره غوریان\nنادم شده پسر خود را احضار کرد و بواسطه نزدیکه دار محمد اسمعیل خان دامغانی سردار سر حد دار ایران فرستاد\nو متوسل به دولت ایران شد و تقبل پنجاه هزار تومان پیشکشی نمود که همه ساله بپردازد و سکه و خطبه را بنام خاقان مرحوم\nفتحعلیشاه طاب ثراه زینت د هد سردار اسمعیل خان بامداد او ماموریت شد و در قریه نقره دو فرسنگی هرات اردو\nو بند را گذاشته با جمعی سپاه جرار مجلاد ر لشکریان کامران میرزا در قریه روضه باغ شد مجلس عیش لشکریان ایرانی از\nپل مالان بطرف اردو باغ کامران میرزا خود را حریف ندیده بطرف قندهار گریخت و حاجی فیروز الدین میرزا\nچون حساب کرده ایرانیان شد پنجاه هزار تومان نقد را داد سردار ایران بمشهد مراجعت کرد\n( در ۱۲۳۱ هجری ) ( مطابق ۱۸۱۴ مسیحی ) مرحوم حاجی آقاخان وزیر حاجی فیروز الدین میرزا و ابراهیم خان\nایلخانی هزاره با هدایا لایقه از هرات بدارالخلافه طهران خدمت خاقان مرحوم فتحعلیشاه طاب ثراه رفتند و از تعدیات\nشاه محمود شاکی بودند و طلب استمداد نمودند بنابر این پادشاه ایران خلعت مخصوصی برای فیروزالدین میرزا بتوسط\nمیرزا محمدصادق خان وقایع نگار فرستادند و حاجی آقاخان نیز بهمراه او بهرات معاودت نمود اما ابراهیم خان را\nبواسطه افسادی که سال قبل در امور غوریان نموده بود بطهران توقیف و نظر بند ساختند بعد از چهار ماه میرزا صادق خان\nوقایع نگار با عبدالرشید خان افغان و هدایا فیروزالدین میرزا از هرات بدارالخلافه مراجعت نمودند\nدر ۱۲۳۱ هجری ( مطابق ۱۸۱۵ مسیحی ) بواسطه قتل مرحوم سردار محمد اسحق خان قرائی و پسرخان\nپسرش اوضاع امور خراسان بکلیه اختلالات ان مشوش شده بزرگان قبایل و روساء امالی هر نقطه و هر طایفه سرشورشی و\nفتنه داشتند بنیاد خان هزاره هم فرصت بدست آورد و بسیاری نقاط جام و باخرز را متصرف شد و اطراف و حوالی مشهد را\nتاخت و غارت نمود مرحوم سردار محمد خان قرائی هم استمداد و افری بنیاد نموده علاوه بر مملکت قرائی و نواحی خاف و\nباخرز که تصرف داشت عزم تسخیر ارض اقدس را نمود لہذا شاهر او فیروز الدین میرزا موقع بدست آورده شاهزاده ملک قاسم\nپسر خود را"}
{"book": "adl1214", "page": 71, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۴۳\nپسر خود را با اردو و جمعیت زیادی بتسخیر غوریان فرستاد و آن ناحیه را مستر کردند هم در اینسال عبدالرشید خان بافغان\nفرستاده فیروزالدین میرزا که بدربار ایران بود بجهت آباد میرزا محمد صادقخان وقایع نگار که از طرف دولت ایران مامور هرات بود\nبمحل فرور مراجعت نمود\nدر سال ۲۳۴ هجری (مطابق ۱۸۱۸ مسیحی) نواب حسنعلی میرزای شجاع السلطنه از طرف دولت ایران بوالی\nخراسان شد حاجی فیروزالدین میرزا یار عبدالرشید خان افغان را با نامه و هدایا بتهنیت ورود شجاع السلطنه فرستاد\nو میرزا محمد صادقخان وقایع نگار ایران را گفت نه با حبس داشت رها نمود ملک قاسم میرزا هم بتصویب پدرش\nغوریان را تخلیه نموده بتصرف سپه داران ایران واگذاشت اما چندی نگذشت که مخالفت درمیان آمده بین والی\nخراسان و فیروزالدین میرزای افغان بنیاد نزاع شد. شجاع السلطنه با رضا قلیخان زعفرانلوی مرحوم که شخص با استعدادی\nبود و نجف قلیخان شاد لو حکمران بجنورد و بیگلرخان چاپشلو در هفدهم جمادی الاول بمنزل سنگ بست جام اردو زدند و دران\nنقطه مرحوم سردار محمد خان قرائی با پنجهزار سپاه سواره و پیاده از لشکریان قرائی که همراه داشت با ردو شاهزاده پیوست\nو متوجه هرات شدند در میان جام هنگام عبور شاهزاده شخصی از قلعہ گیان محمود آباد که بتصرف جمعیت هزاره و بنیادخان بود\nتفنگی بطرف اردو زده بود شب براده امر تسخیر قلعه فرموده عبدالله یار جمشیدی فیروزکوهی و مستحفظان قراکول تو طوسیان\nاسمعان و اسمعیل خان سپه دار را مامور یورش کردند بمحاصره و دوساعت آن قلعه محکم را مستر شد و جمعی از هزاره ها\nمقتول و بعضی فرار نمودند در هو ال آیام متصرف سپاه ایران آمد فردای آنروز تربت جام در و د کردند عطا محمد خان افغان\nرا که فیروز الدین میرزا بمعذرت خواهی و تسلیم نمودن غوریان فرستاده بود اینجا بشاهزاده رسید اما شجاع السلطنه\nفسخ عزیمت ننموده از راه باخرز بخواسان واز انجا بغوریان و بعد بشکیبان و در پل نقره جنب قریه تیار اردو زدند دران\nهنگام شهسنجابلیجان حاجی فیروزالدین میرزا با سپاه جرار افغان تل شکیبان خارج دروازه ارک هرات را سنگر قرا\nداده مستعد مدافعه شدند شاهزاده شجاع السلطنه نیمه از دو را مامور حمله و یورش بر آنها نمود و نیمه دیگر را بسنگر بندها\nدر دشت نیز الخلیل فرموده مقابل مزار اول ولی سنگر ها بستند و بعد روزه اطراف هرات را سپاه ایران میتاختند\nتا حاجی فیروزالدین میرزا بغوریان را با پنجاه هزار تومان تقدیمی بدولت ایران تسلیم نمود و تقبل سکه و خطبه بنام کان در هرات بنام\nپادشاه ایران نمود بعد از دو سه ماه شاهزاده قصد حرکت نموده در انچہ لشکرم آرد بسته بعزم تدمیر وتنبیه ہزارہ قوعہ\nبریاست سردار اسمعیل خان و از راه دره بوم که بسیار کوتل های سخت دارد روانه بادغیس و چشمه هزاره شدند آنهزاره ها\nو فیروز کوهی با متجاوز از ده هزار کس جمعیت جنگی این دره را برنجو گاه خود قرار داده بودند و کمین دشتند و سپاه ایران با\nآنها مصاف دادند دو ساعت از روز رفته شروع بقتال شد تا ظهر بنیادخان هزاره انچہ کوشش کرد و ہزاره بکشتن داد\nشمری نکرد آخر فرار بر قرار اختیار نمودند لشکریان ایران هم از نابلدی و خستگی بعد از کامیاب مراجعت نموده باردوی\nشاهزاده پیوستند و بعد از سه روز روانه مشهد شدند در اواخر این سال شاه محمود از کابل در ا و قندهار و زیر فتح خان افغان\nد لبر باینده خان بارکزائی را که مرد کاملی بود بعنوان معاونت فیروزالدین میرزا بہرات فرستاد و شاه یه\nبطاہر ہرات نزول کرد و پس از ملاقات کیحنگام و داع فیروزالدین میرزا را گرفته معلو لا بقندهار فرستاد\nو اما -"}
{"book": "adl1214", "page": 72, "text": "نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۵\nامراء و امراء او را سست دل کرد و مرحوم حاجی آقا خان وزیر را با عبدالرشید خان افغان که پر سادیریت\nایران میرفت گشت و خود بحکومت هرات پرداخت و برادر خود کهندل خان با لشکری زیادی بجهت تسخیر\nغوریان فرستاد و بعضی خوانین خراسان را ضمناً با خود همسرت و بخیال تاخت و تهیه عمل در پی لشکر کشی\nبصوب خراسان نمود و از طرف دیگر محرک رحیم خان حکمران خوارزم شد که او لشکری برداشته بسرحد ایران\nبتازد توضیح انکه وزیر فتح خان پسر مرحوم پاینده خان بارکزائی بود و اینها چند\nبرادر بودند فتح خان و پردل خان و شیردل خان و محمد عظیم خان و دوست محمد خان و یار محمد خان و عبدالجبار خان\nو محمد زمان خان ۸ و چند برادر دیگر همه دلدان پاینده خان بودند و مرحوم پاینده خان پسر جمال الدین خان\nکه آن مرحوم از افاغنه بارکزائی و بزرگ ایلات مالدار پایان و کوهستان نواحی قندهار و کابل و مرد حسابی\nبوده است و مکتبی داشته پاینده خان روزی گوسفند زیادی فروخته و در جای نشسته پول ما را شماره میکرد\nشخصی از اهل الله بلباس معمولی مترددی انجا وطن رسیده و بر او سلام کرده و گفته پاینده بادشاهی\nخواری چریه لیه دز که ائم پاینده خان سر را بلند و نگاهی کرده اما جواب راکستی بآن شخص نداده مجدداً\nمشغول حساب پول شده او باز همین سخن را کرده پاینده خان گفته سوایه نرجه ما نپر یژه اخپول روپئے\nحسابہ کم آن شخص باز اظهار فرموده نزه روپی نغوارم فقط و تا پښتون دئم چه پادشا ہے قرارہ\nزنات در کیم یایه پاینده خان گفته ہو چه بادشاهی از ته پاختبار کر دہ ولی نه در که پٹکہ چه از تا د لاس بخن\nیزه قرارم انشخص قول داده رفته پاینده خان شب بخیل خود آمده اینمطلب را با قوام و عیال خود صحت داشته\nزن تازه او که خیلی محترمه و عاقله بوده دارنمال پر دارانی و اموال زیادی داشته مردانه همت می گمارد بر اینکه\nدختران بزرگان قبایل و طوایف افغان را بهر شوهرش خواستار شود و با کمال جد و جهد با خیال قدام نمود\nو چند دختر از مردمان محترم بنکاح شوہر خود درآورد و آنها را با اینطایفه مربوط ساخت و خود بنظم امور زندگانی\nپرداخت و مواظبت کامل داشت چنانچه روزی یکی از کنیزان خادمه شومی ریکی با پاینده خان برویه وضع نا\nشأن نمود این عیال محترمه بہنگ عزمت خان را خلاف قانون وضعہ مقصود خود دانست فورا انگشتهای آن\nکنیز را برید پاینده خان از بیحرمت او ترسیده بحد ما دست و پا براه راه گرفت و اهالی قبیله و زنان و مردان\nاز آن زن با غیرت همت بند حسابی میبردند رفته رفته ریاست و اقتدار شان افزود شد بزرگ طوایف آن ساب\nشدند خداوند عالم زنان حالیه دنیا را که موافقت با برآ شوہر عاقل ندارند و ترقی شوہر را نمیخواهند تصدق\nخاک قرآن نوع زنان محترمه نماید با لاتر ازین ترقی خواه و دولت خواه شوهر دیگر زنی نخواهد شد که برای ازدیاد\nآبرو و اعتبار و طلب ریاست این زحمات را متحمل شود و از مال خود مخارج نماید و بهوه بیاورد زیرا زنان حالیه\nپول در تحت میخواهند و خواہر خواندہ بازی دارند و مهمانی زنانہ می پردازند و بخیال آن نمی شوند که شوہرشان دارد\nیا ندارد مردان حالیہ دنیا روز تا بشام مبتلای امر معیشت می کوشند در هر قسمی می کوشند که لباس زنان میشوند\nاما افسوس که اگر پیراهن چلواری کسی بر خود بخرد خانم اندرونش دو دست بکاس چاری و دود بکاسان شرد\nمیخواهد\nو کہندل خان\nدر سرحد اسفزار بخیر الیا\nطلائی و پسر محمدخان\nو پیر محمد خان و رحمدلان\nخواری چه در که ائم\nیعنی بادشاهی بخوابی\nکه بتو دهم\nسوایه ........\nیعنی چه میگوئی تو که\nمیکذاری پول خود\nحساب کنم\nنزہ روپی نغوار\nیعنی من پول نمیخوام\nفقط ......\nیعنی از تو میپرسم\nپادشائی میخواهی تنشرین\nبدہم یا خیر\nہو چہ ........\nیعنی بلی ہر گاہ پادم\nبا ختیار تست چرابہ\nپٹکہ بیکا از دستم\nمی شود من بخوایی\nنتیجه دختر بریم عملی\nجوانشیر کیر لوی تز\nرا با نواع تحامل بنکار\nپاینده خان در آورد\nمرحوم امیره دوست محمد خان\nاو متولد شد"}
{"book": "adl1214", "page": 73, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحهٔ ۵\nعقوق اصطلاح ایران بچند نام گفته شود در فارسیس نونپاره گفته و در پشینیز گیچه میگویند عبارت از طعامیست که در قاب میکشند شوهر گرسنه و این نام انرا میگویند که وقت بیدار شدن با بستگی مخالفت حیاتش بخاک است اخر جو در راحتی می یابند و بینا از در سایه او باز بینای ان را خوب تر نشان میدهند ادّه با صطلاح افغانها ما در را گویند مخفف حضرت آن بی بی آده گویندش از در جنگل بارقه وجه در قندهار است مجنون مزاج دانا ان را با محاصا تا دیوانه خوانند\nمیتواند در هرگاه مرد بچاره سبب بارکشی امور زندگانی خود ماده الاغی بیاورد خانم اندرون گمان میکند هوو و دسنی برای او امده فوراً استدعای طلاق می نماید و چادر و دلاق میکند که از خانه براید در هنگام عادت زنان که منبع کلی است وجود خانم معذوره را راضی نمیشود که سطور دیگری از پشه بکشید و بپرسش مزاج خنک بدن بر اسیر آب نماید بهرحال میسال پنبه که هم خیال با خویشی باشد مفت خدا داد است و کمتر میسر می شود این سفارکش را در هر زمان را که قیل و قال خانه و بخل و حسادت را کم کنند تا شوهران دست و پایی باز و یا د محنت و دولت خود نمایند زیرا مردان بهروا کسرا لف زنان عاقله خود تلاش بی نهایتی و تقلای مداخل میکنند هرگاه از خانه خود خوشنود نباشند چندان عقب گیری با مورات دنیوی ندارند علاوه بر خدا نکند که عیال کسی حسود و بد زبان باشد که این هر دو مطلب عیب بزرگ و مایه خانه خرابی است دلیل اینمطلب را زیاده دارم در جا دیگر عرض خواهد شد میرویم بر مطلب که سعی عاقله زانان مردانه صفت کار بکجایی میرساند که پسیارها مرحوم پاینده خان بهر کدام مصدر امورات سلطنتی سلاطین سدوزئی شدند و بسیار شیان حکمرانی بلاد سر حده سند و کشمیر و نقاط سرحد افغانسان منصوب شدند خداوند او را بیامرزد در حقیقت اشغال سلطنت سدوزائی با ولا د پاینده خان بارکزی از برکت آن بی بی آده میباشد و فتح خان که یک پسر او بود وزارت شاه محمود را در کابل دارا شد و سپاهیان و ارکان دولت و رعیت خوب رفتار کرد تا زمانی که بماموریت هرات آمد\nدر سنهٔ ۱۲۳۳ هجری ( مطابق ۱۸۱۷ مسیحی) خاقان خلد آشیان فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه مرحوم معتمد الدوله میرزا عبد الوهاب خان اصفهانی را با ستعالت امرا و و خوانین خراسان فرستاد و ذو الفقار خان و سلب خان را بمدافعه لشکر خوارزم و افغان مامور و مقر فرمود وزیر فتح خان افغان که نوسه مرحوم پاینده خان بارکزائی هم که تدارک و استعداد حربی کامل در هرات فراهم نموده بود با اندک و مرکب از ۳۵ هزار جمعیت سواره و پیاده بترتیب و عزم تسخیر ارض اقدس نمود و از اینطرف شاهزاده حسنعلی مرزا شجاع السلطنه با دوازده هزار سواره و پیاده بجهة جلوگیری او شتافت در کال یا قوتی معتمد بد و دربار دو پیوست از راه جام و با خرز رفتند بید را بکافر قلعه مین بنیان طایفا د و کوهسویه گذاشته و خود پیشتر رفته در نقطه کال چوقو کی کنار جنگل بار دو وزیر فتح خان که از کوهسان عزم با خرز داشته رسیده اتش جنگ شعله ور شد سه ساعت از آفتاب گذشته الی دو ساعت از ظهر رفته صدای توپ و تفنگ بفلک میناء رنگ میرفت در آن گیر و دار گلوله بشخال ایرانی بمیان وزیر فتح خان آمده بود با وجود آن برسم اندیشه ننموده لشکریان خود را بجنگ ترغیب و تحریص می نمود تا چون دستمال ابریشمی زرد در دست داشت و بدمان گرفته بود سپاهیان او دستمال خون آلود را بدت و دهانش دیده بودند بوادمه فتاده شکست در انداختند و بهزیمت اختیار کردند و اندک و ایرا هم که در شدت تشنگی و گرما دریغ ساعت محاربه خسته شده بودند دیگر تعاقب از لشکر افغان ننموده بکافر قلعه مراجعت کرده دست از جنگ و تاخت و تاز کشیدند هم در این حیص و بیص بنیاد خان هزاره با دو اسپز از سواره و پانصد پیاده امده بود به نیم فرسنگ فاصد از جنگ گاه ایستاده سیاحت میکرد که وقت شکست هر یک از آن دو اردو بهره غنیمتی برده باشد میرزا عبد الوهاب خان معتمد الدوله جمعیت بنیاد خان را خیال سواران شاهزاده نموده بخر جان انها رفت و سپه شد مرحوم شجاع السلطنه فرمان حکومت جام و با خرز را با د فرستاد بعد از آن معتمد الدوله را"}
{"book": "adl1214", "page": 74, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۶\nرها نکردند و کسانیکه از اصفهانها اینطور بانچه نخورده و بخوابد خورد از متروکات و اموال اردوهای افاغنه و ایران چیو\nزیادی بهزاره ها رسیده بود که از خسته گریخته های هنگام جنگ در کوشه و کنار بجا مانده بوده و آنها از میان بردند\nو در این سال موکب خاقان فتحعلی شاه بسمت خراسان عازم شد در چمنجان خوارزمی که از حرکت و انتهاس اردوی\nپادشاهی اگاه شد بالشکریان خود از سرحدات خراسان فرار نموده برکشت و فرمان دوستانه پادشاه ایران\nبشاه محمود رسید که یا فتح خان افغان را مقید بطهران بفرستد یا از قید بصر عار نماید شاه محمود شق آخری را\nقبول نمود و حاج فیروز الدین میرزا را بهرات فرستاد و بتدبیر چندی وزیر فتح خان را گرفته محبوس سخت نمودند\nدر ۲۳۴ هجری ) (مطابق ۱۸۱۸ مسیحی ) وزیر فتح خان را شاهزاده حاج فیروز الدین میرزا در عمارت\nباغ خیابان که حالا باغ شاهزاده ملک قاسم میگویند معقولا طلبید و او را از قلیه بصر عار ساخت و بعد از کور کردن\nاورابچند یوم فاصله کشد و شیر دل خان برادر فتح خان را در فراه محبوس کردند و بعد ازین واقعه شاه محمود دید\nکار سخت خواهد شد از فراه بقندهار شتافت که در آن اطراف برادران فتح خان آشوب سر پا نکنند\nاما اولاد پاینده خان بارکزائی که هر کدام دارای ریاست و حکومت محلی بودند بنای فتنه و طغیان را گذاشته عرصه\nسلطنت سدوزایی در هر کوشه توشه اماده و شستند و علم شرارت افراشته منجمله یزدل خان که یک برادر فتح خان بود در\nقلعه نادعلی جنب سیستان جمعیتی دور خود جمع کرد و بمخالفت کامران میرزا برخاست و مطالبه برادران محبوس خود را نمودی\nشاهزاده کامران شیر دل خان را که در حبس سالم مانده بود ناچار با و تسلیم کرد و محمد عظیم خان برادر دیگر فتح خان که صوبه دار\nکشمیر بود دوست محمد خان و یار محمد خان برادران خود را به پشاور فرستاد و شاهزاده ایوب را که یکی از نتایج نیکنام\nسدوزایی بود تخت نشانیده با و بیعتی کردند و در حوا جلال آباد با شاه محمود جنگیدند و شاه محمود را منهزم ساختند\nو شاهزاده ایوب الکای پیش آور را تا حدود دیسه و تمام جلال آباد متصرف شد و مجددا محمد عظیم خان برادر دیگر\nخود عبد الجبار خان را با استعدادی شایان بمرامی دوست محمد خان تسخیر کابل فرستاد و محمد زمان خان برادر\nدیگرش با هندوستان فرستاد که شجاع الملک پسر تیمور شاه را که بدولت انگلیس پناه برده بود همراه بمقصد تید میریز\nتسخیر سایر افغانستان و سیستان بیاورد و اقدامات دا میه در انهدام امور سلطنت شاه محمود از این برادران بظهور\nرسید و کار افغانستان پریشان شد و جز هرات و قندهار و فراه حصاری در دست شاه محمود و پسرش کامران\nو فیروز الدین میرزای برادرش نماند و کامران میرزا در همین ایام یک زنجیر فیل و سی طاقه شال کشمیر و مبلغی زر نقد تقدیمی\nبدر بار خاقان فتحعلی شاه فرستاد و را پورت وقایع را نیز توسط فرستاده کتبا معروض داشت\nدر ۲۳۵ هجری ) (مطابق ۱۸۱۹ مسیحی ) شاه محمود و کامران میرزا از قندهار عبد الصمد خان افغان بارکزائی را\nبا تحف و هدایای لایقه بدربار خاقان مرحوم فتحعلی شاه فرستادند و شکایت از حرکات و طغیان برادران در پر فتح خان\nنمودند فرمان همایون بجواب مسئلی میرزای شجاع السلطنه و اخر اسان صادر شد که لدی الحاجه طرفداری وامداد\nبشاه محمود و کامران میرزا نماید عبد الصمد خان از اینجهت نخوشنود بهرتم معاودت کرد هم در این سال شاهزاد\nحاج فیروز الدین میرزا که برات شخص بود از ترسیم و شاه محمود بهرات آمده با غوای بنیاد خان هزاره و اویماقات\nاز برادر زاده خود کامران میرزا و شاه محمود\nجهت"}
{"book": "adl1214", "page": 75, "text": "شمس النهار عنز الوقایع صفحه ۸\nجمشیدی پر و چیست و با آنها تدارک تاخت و تاز بنواحی خراسان نمود نواب شجاع السلطنه با اردوی عزیمت بهرا\nنمود و اول نواحی با خرز و بعضی از محال جام را که بنیاد خان هزاره متصرف شده بود سخر نمود و با میر قلیچ خان تیمو\nسپرد امیر حسن خان طبسی و سردار محمد خان شستری هم با اردوی زبده سوار بنواب معظم پیوستند شاه محمود که\nهرات را د چار مخاطرات دید از مخالفت با دولت ایران نادم شده از تحریک دست کشید و تحف و هدایا\nو معذرت نامه بپایان براده فرستاد\nدر سنه ۱۲۳۶ هجری) (مطابق ۱۸۲۰مسیحی) بنیادخان هزاره ده هزار نفر سواره و پیاده اماده کرد\nبنای اغتشاش را در سرحدات خراسان گذاشت نواب حسنعلی میرزا با اردوی قصد تنبیه آنها را نمود در قلعه کاریز\nمن اعمال باخرز با او مصاف دادند و هزاره با شکست فاحش خورده متفرق شدند و غنیمت زیادی بدست سپاه\nایران امد شاهزاده حسنعلی میرزا تا حوالی هرات با ارد و رفتند در ین شاهزاده شهر هرا در ود کرد و پیشکشی تعارف\nمرحوم\nمیرزا محمد حسن میرزا و عهد نامه از شاه محمود گرفت واردوی ایران از شش فرسنگی هرات حرکت و مراجعت نمودند\nسنه ۱۲۳۸ متوفی شد و\nنع بر شانه توسط مرحوم\nبواسطه اتفاقها و حوادث در یوم پنجشنبه غره رمضان المبارک سنه ۱۲۳۷ هجری) (مطابق ۱۸۲۱مسیحی) امیر قلیچ خان تیموری ابراهیم\nبا اینکه در ایالت محمد باد خان جمشیدی که متفقا مشغول محاصره هرات بودند هنگام یورش در کناره خندق ارک هرات تیر خورده مقتول شدند\nپایان نمود و بعد از محمد زمان\nنزار مرحوم حسن علی میرزا و سپاه شان متفرق شد و در ان روز مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین هراتی معطوف بحق متولد شده بود\nمرزا با\nپدر شاهزاده کامران در سنه ۱۲۳۸ هجری) (مطابق ۱۸۲۲مسیحی) مصطفی خان روی هرات یاغی شده و شاهزاده کامان\nپسر ولایت خان را بدین\nساه و شجاع الدوله متخار سد وزائی فرار نمودند و خود شاه محمود نیز فراری شد و مصطفی خان ارک را سخر قرار داد و کسانیکه از تراد سدوزای\nونده و در هرات و او را بجا در هرات و غسلروان مصدر کاری بودند همه را معزول نمود اما شاهزاده کامران میرزا که تعبیر ناکش و جوین رفته بود\nاوقاتی هیچکس با جائی نصب می مراجعت کرد و حمایت پدر خود را نموده مصطفی خان را محاصره کرد و گرفت و کلاه کاغذی بر سرش گذاشته روغن\nتو بی حجوم چراغ بالای سرش ریخته و او را بعبرت کشت و هرات را چراغان نمودند\nخوارزم با چهل هزار تجو در سنه ۱۲۳۹هجری) (مطابق ۱۸۲۳ مسیحی) تراکمه تکه و سارق بتاخت و تاز بعضی از نواحی\nبه مرو الشهبا نمود و داراغه\nهزار مجو را مده اردوی و هرات آمده بودند شاهزاده کامران میرزا فرستاده آنها را شکست دادند و چهل نیزه سر بهرت آوردند\nبالی هزار سوار انقابت میکنیم در سنه ۱۲۴۰ هجری) (مطابق ۱۸۲۴ مسیحی) شاه محمود بجان جمشیدی و قصد تسخیر کشک و تعرف قلیه\nتراوقند او بروی سه درو\nشد که با هم د ادردی اورا بالا مرغاب رانده آن نواحی را سخر نموده متصرف شد و اهالی آن سامان بتبعیت او را اختیار نمودند هم در ینسال الفته شور\nنداشتند و خود با ده هزار در سنه ۱۲۴۱ هجری) (مطابق ۱۸۲۵مسیحی) سردار شاه پسندخان اسحق زائی از کامران میرزا\nرضوی و پس رسید مابقی\nا مهند راه فرار و رنجیده بطرف بالا مرغاب رفت و از آنجا با تفاق شاه محمود بجمال او به چشمه آب گرم رفتند و کامران میرزا\nسبلیت را بی رضایتهای بابی دلجوئی آنها رفته شاه پسندخان را با پدر خود بهرات اورد هم در اینسال نواب حسنعلی میرزا شجاع السلطنه\nپیست ام هر دوجون بدانه از خراسان بهرات بستی سردار عطا محمد خان الکوزائی آمده و شکر زیادی آورده و در ارک هرات با کامران\nدر طهران مقیم شد میرزا ملاقات نموده و معاهده نامه در بحیالی دولت ایران گرفت و بخراسان مراجعت نمود.\nدر سنه ۱۲۴۲ هجری) (مطابق ۱۸۲۶مسیحی) شاه محمود از کامران میرزا پسر خود خائف شده از تهران\nبیرون آمد"}
{"book": "adl1214", "page": 76, "text": "نسخه سوم عنبر الوقایع صفحه ۹\n\nبیرون آمد و باز بطرف سبزوار و فراه رفته افاغنه ایلات را با خود متفق نموده قصد دفع پسرش را کرد کامران\nاستدعای معاونت از شاهزاده مصطفی میرزا والی مشهد مقدس نمود شاهزاده معظم محمد امین خان پانز که\nرا با پانصد سوار بهرات فرستاد کامران میرزا مطمن شده شاه محمود مجدداً باطراف رفته چهار هزار نفر ترتیب\nداده بجانب پسر راند کامران میرزا جهانگیر میرزا پسر خود را بدفع پدر مامور ساخت شاه محمود بخش سفلان با دهمین\nاردو زده بود از انجا بخارج هرات تاخت اول محمد امین خان ایرانی که در باغ شاهزاده ملک قاسم میرزا مقام\nداشت حمله نمود و کاری از پیش نبرد بعد از انجمامتوجه اردوی جهانگیر میرزا شد و او را شکست داد و کامران میرزا\nدر شهر هرات محصور شد و از بیم قتل وغارت اهالی هرات ملجی بنواب مصطفی میرزا شد نواب معظم حرکت نموده\nاز مشهد بغوریان آمد و کامران میرزا با بن اطمینان دلیرانه بجنگید و پدرش شاه محمود را شکست و فرار داد\nشجاع السلطنه در قریه سنگ بست محال پوزه کبوتر خان چهار فرسنگی هرات ورود نموده از دوز و د کامران میرزا\nاستقبال و ملاقات ایشان فرستۀ اردو را با شاهزاده بهرات آورد و مملکت و بود خود را بشاهزاده ظاهراً و\nباطناً بنمود نواب معظم جزیک حلقه انگشتر الماس چیز دیگر از خزاین وجه هرات او برنداشته فرزند خود\nارغوان میرزا را با پنج هزار سوار و سه عراده توپ بهرات مامور اقامت بیاری کامران میرزا ساخته خود بارض\nاقدس مراجعت فرمود هم در اینسال الله قلی خان توره برادر رحمن قلیخان پسر محمد رحیم خان اورگنجی با لشکر\nزیادی بنواحی جام محال خراسان تاخت شبی میان اردوی او چند اسبی رها شده بوده و میگویند قبادغه\nهمایونی در گرفت خوارزمیها گمان کردند لشکر دولت ایران بر آنها شبیخون زده همه از خواب جسته متفرق\nشدند و الله قلی خان نیز سر وقت اسباب و اموال اردوی او بدون جهته بدست انها جام افتاد و آن\nشکست را مؤتلف از قبل حضرت رضا علیه السلام میدانند مباک پاسبان دستگاه اهل فقر خوابیده است شیره بزار بوزیا\nدر سنه ۱۲۴۲ هجری (مطابق ۱۸۲۷ مسیحی) بین دولتین ایران و روس مجدد قفقاز شروع بجنگ\nشد و مرحوم عباس میرزا نایب السلطنه طاب ثراه اوج کلیسا را محاصره نموده و در قریه شترک حوالی ایروان\nاردوی دیگری که از روس بجنگ آمده بودند شکست داد و پس از چندی محاربه ژنرال ارستوف روس نیز در\nحوالی خوک نخجوان مغلوب نایب السلطنه شد اما ژنرال پسکیویج سردار بزرگ روس قلعه سردار آباد قفقاز را\nمحاصره نموده متصرف گردید و نزاع و فتنه بین این دو دولت در کار بود و محال آذربایجان دو چار\nحوادث قشون کشی و خونریزی طرفین گردیده بود تا در قریه ده خارقان ملاقات نایب السلطنه ایران با شرار\nومصاحب منصبان روس اتفاق افتاد و پسکی سر ژرن مکدونالد کیز وزیر مختار انگلیس بنای مصالحه بین دولتین\nایران و روس گذاشته شد که آن را معاهده نامه ترکمان چای مینامند و ده کرور تومان پولی ایران بصیغه انعام بشکریه\nروس از طرف پادشاه ایران عوض خسارات وارده شان مرحمت شد در امسال بهرات نزول تگرگ سختی شد\nو در محال کابل سیل زیاد مجدو دجل بروزگانه آمد که بسیار حاصل مزارع این دو مملکت از این دو حادثه تلف گردید\nدر سنه ۱۲۴۳ هجری (مطابق ۱۲۲۸ مسیحی) در اینسال بمینیت سنگه هندو که از ملت سیک بود از سند\nلشکر"}
{"book": "adl1214", "page": 77, "text": "نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۷۰\nلشکر کشیده اتکای کشمیر و آن نواحی را متصرف شد و در کابل و جلال آباد و قندهار نیز برادران وزیر فتح خان که اولاد\nپاینده خان بارکزائی بودند نسبت بها یاقعه زیاد کردند و پشت گرمی شان بقوت و قدرت رنجیت سنگه بوده لهذا افغانان\nکابل شکایت نامها نوشته حسنعلیخان جوانشیر را از راه بیابان بکوچستان بکرمان فرستادند و او بطهران آمده حضور خاقان\nمرحوم فتحعلی شاه استدعا کرد که یکی از شاهزاده کان آئیندار با اردو و توپخانه بافغانستان و کابل بفرستند که آن قطار\nجزو ایران شود و اهالی آسوده کردند نظر بمعاهدات دولتی ایران با انگلیس خاقان مرحوم قبول استدعای او را نفرمود و\nحسنعلیخان از راه بندر عباس بسند رفت و در این سال نا خوشی وبا ببرات و اطراف آمده فراره را نیز احاطه\nکرد مدت سه تا این مرض طول کشید و جمعی کثیر را تلف نمود هم در این سال بواسطه هر یکه آغا یعقوب ارمنی که جزو خواجه\nسرایان پادشاهی ایران بود و در حمایت روس امن میبود و متعه و بد حشر با مالی طهران میکرد جمعی مردم عوام\nدر طهران بدون اجازه علما و حسیان دولت ایران قصد قتل او را کردند و او بسفارت روس پناه برد و در بنجا\nروس که نامش گریباید وف بود برضد احالی حمایت سخت از آن فتنه جونمود و این مطلب باعث هجوم عام و محاصره نمودن\nسفارت و قتل سفیر بیچاره گردید و یعقوب ارمنی هم با کسی نفر همراهان وزیر مختار مقتول کشته و هشتاد نفر هم از اهالی\nطهران در هنگام پورش بسفارت مقتول شدند و ابدآبانی و محرک و فاعل معلوم نشد و میرزا عبدالوهاب خان متعمد الدوله\nمتخلص بنشاط در این سال بطهران مرحوم شد دولت روس در اینسال اعلان جنگ با دولت عثمانی نمود و بوسر نامجات\nروس تشکر و اسلحه زیاد ترتیب دادند که با عثمانی بجنگند عساکر روس از رود دانوب عبور نموده کشهر وارنارامحاصره\nکردند و از طرفی پسکوئچ سردار روس با لشکر زیاد متوجه قارس شده و شهر بایزید را فتح کرد و فتنه و خونریزی بین دولتین روسی و\nعثمانی دایره در کار بود سرداران روس گمان میکردند که دولت ایران هم در آن مورد اعلان جنگ باروس خواهد کرد اما\nخاقان بنظر اطمینان اینمطلب را خارج از مروت دیده خود را در محاربه دولتین روس و عثمانی بیطرف نمودند\nدر سنه ۱۲۴۵ هجری (مطابق ۱۸۲۹ مسیحی) اوضاع افغانستان مرتب و برقرار بود ناخوشی تب لرزو\nیراقان بقمندهار پیدا کرد و در مینه و بادغیسات نیز دانه شیوغ پا ویم گا ومرکی در نواحی فراه و اسفزار رویداد\nفتوحات سردار پسکویچ روس در بلاد عثمانی و شورش احالی یونان باعث اندوه و تاسف اهالی افغانستان بلعما\nهم مذهبی شده بود هم در اینسال شاه محمود از طرف کش و جوین می آید و بشرات متوفی میگردد و در قریه روضه باغ مدفون\nمیشود و کامران میرزا تعزیه داری و مبرات زیادی می نماید\nدر سنه ۱۲۴۶ هجری (مطابق ۱۸۳۰ مسیحی) بهرام خان پسر بنیاد خان هزاره با لشکریان خود از عساکر\nسردار محمدخان قرائی شکست خورده جام و باخرز راد انگذاشته بطرف هرس گریخت و بنجا مقتول شد سردار محمدخان\nنواحی جام و با خرز را متصرف شده ضمیمه تسلر و تربت و جلگه قرائی قرار داد در در اینسال میر مراد علیمخان حاکم سند\nسند بخیر فیل و سی طاقه شال کشمیر برسم هدیه بدر بار خاقان ایران فتحعلی شاه طاب ثراه توسط میرزا محمد علی نام جو انشب کابی فستاد\nو از جانب پادشاه ایران نظر علیخان نایب ایشیک آغاسی مامور سند و حامل خلعت مراد علی خان شد هم در این سال\nتراکملیوت و سارق حین مزیمان و میان دشت کمین کردند قافله زوار را تاختند و اسیر زیاد بردند ستجمرد محمد یعلمیخان با آل\nبندی"}
{"book": "adl1214", "page": 78, "text": "نسخه سوم عبر الوقایع صفحه ٧٧\nہندی ولد سعادت علیخان برادر آصف الدوله وزیر لکنهو بود چون پادشاه ایران از وقایع آگاه شد بمرحوم رضا قلیخان\nزعفر انلو امر فرمود که او را از ترکمان پس بگیرند مشار الیه بموجب اقتضا داشت جلال الدوله خرمور را پس گرفت و بطهران\nفرستاد در اینسال بغله و هرات جز دو محله وی تراکه و تایمنی از حکمران هرات چیز دیگری دیده نشده زنی در قریه\nسیا وشان هرات طفلی آورده دارای دو سر بوده میکد کردن و سه ساعت زنده بوده است در چمن بگرامی کابل\nدو مرغ عجایب امده بوده و ہفت ساعت در انجا اطراق داشته بعد پرواز کرده بودند عمار به جین ایلات تومانی\nو نسرو زکوهی هرات نسلر و آن نیز در اینسال روی داد و خسارت زیاد میکدیکر وارد آوردند\nدر سـ ١٢٤٧ هجری (مطابق ١٨٣١ مسیحی) در اینسال نایب السلطنه ایران مرحوم عباس میرزا با اردوی\nمنظم در سید یحی امور خراسان از طهران آمد قلعه سلطان آباد ترشیز و نواحی آنرا در اینسال تسخیر و مستخرج نمود حاجی فیروز الدین\nمیرزای افغان که بعد از اغتشاش کار خود بترشیز رفته بود در این ایام بتحریک کامران میرزا مقتول شد و پسرش ملک قاسم میرزا\nبا رمان کند سر آمد در سـ ١٢٤٨ ہجری (مطابق ١٨٣٢ مسیحی) در اینسال نایب السلطنه ایران بتسخیر قوچان و\nتنبیہ مرحوم رضا قلیخان زعفر انلو پرداخت کامران میرزا و وزیر یار محمد خان پیش کار او که ضمناً موافقت با مرحوم رضا قلیخان کرد\nداشته رسانیاً نایب السلطنه نوشته که اگر مقصود تلف ساختن رضا قلیخان است ما از او امداد خواهیم کرد و اگر غرض اصلاح\nاسباب صلح را خود آنها فراہم نمایند و بخود پذیریت تہیہ شکر کشی بدینوا حظه داشتند اما مرحوم نایب السلطنه جواب نامجات\nوقت مرقوم داشته بود و بجویز یا دامہ یورش فرموده خپوشان را فتح کردند و از انجا بجام و باخز رسانده این نواحی\nمنظم نموده از تصرف سردار محمد خان قرائی خارج ساختند و زیر یار محمدخان را از ہرات بخراسان احضار فرمودن\nو او را که لقب امین الدوله از کامران میرزا داشت دلالت نمودند بر اینکه کامران میرزا با یه مطیع و منقاد دولت ایران کردد\nو ہرات ضمیمه خراسان میشود و الا آماده جنگ باشند وزیر یار محمدخان با کامران میرزا در اینجا ب جواب و سئوال کتبی داشت\nو کامران میرزا قبول اینمطلب را نمود ہم در اینسال شش فوج سرباز از مشهد مقدس و ترشیز و تربت و نقاط حراسان\nگرفتند و چهار ہزار از طایفه اکراد و ترک و تیمور و غیره برقرار چر و سپاه خراسان نمودند و اردوی نایب السلطنه عزم\nحرکت بطرف هرات داشته که بفتنه ابطهران حصار شده رفتند هم در اینسال سیار احالی ایران دچار قحط و غلا بودند\nدر سـ ١٢٤٩ هجری (مطابق ١٨٣٣ مسیحی) نواب محمد میرزای قاجار با مر مرحوم نایب السلطنه عباس میرزا مامور\nتسخیر هرات شدند و این اردو مرکب از بہت و هفت ہزار سپاه بود و متعاقب آن ہم چھار سوار سپاہ براستی قائم مقام متمم\nروانہ ہرات نمودند و زیر یار محمدخان را در ارض اقدس دستگیر کردند و آن شکر بسر حدت ہرات ورود نموده اول قلعه\nکوهان را محلیہ کرفتند و بعد متوجه غوریان شدند کامران میرزا با پنچزار نفر استقبال اردوی دولت ایرانم عزم\nجنگ آمده نخستین تلاقی کردند در حمله اول افاغنه مقهور کردیده هرات گریختند مرحوم قائم مقام در حین عبور رو بقرار فر\nمحاصره غوریان از همراهان خود گذاشته و خودش را با اردوی شاہزادہ معظم محمد میرزا بهرات رسانید و کامران\nمیرزا سپاه زیادی تهیه نموده از شهر خارج شده حمله بار دوی ایران آورد و با رشکست خورده بشهر محصور شد\nداردوی ایران تدارک یورش شهر ہرات داشتہ کہ در آن ایام خبر وفات مرحوم نایب السلطنه عباس میرزا بار دو رسید\nو شاہزادہ"}
{"book": "adl1214", "page": 79, "text": "نسخه تسنیم عین الوقایع صفحه ۷۲\nوفات مرحوم نایب السلطنه و ضبط حشمت سمنه و اقصا بقات کوه حوالی هرات گوشزد محمد میرزا (امین یکدست) گردید و با مرحوم قایم مقام حرکت نموده تبریز در آمدند اردو زدند و بسیرتات گرفته عازم سمت مشهد شدند\nو شاهزاده محمد میرزا قرار صلحی باقتضای وقت با کامران میرزا داده بنجف قلی خان کرد شادلو را بهرات گذاشته خود با اردوی\nمراجعت نمود و با ستلام مراجعت و دلیت جانو ار ارسکه حصار کوهسویه حرکت داده با میر اسدالله خان عرب حکمران قاینات\nسپردند (در سنه ۱۲۵۰ هجری) (مطابق ۱۸۳۴ مسیحی) در اینسال دوازدهم ماه صفر خاقان\nخلد آشیان فتحعلی شاه طاب ثراه شاهزاده معظم محمد میرزا را بولایت عهد منصوب داشتند و بالطلب از کثرت محبت\nدر پاس خدمات مرحوم نایب السلطنه عباسمیرزا خلایق باو اتفاق افتاد والا سوای حضرت نایب السلطنه اولاد ذکور\nخاقان مرحوم که در حد رشد و کمال بودند پنجاه نفر و شصت نفر هم صغیر بودند و اولاد اناث آن پادشاه جلیل جهل و ششفر بودند\nکه اسامی اناث و ذکورشان یکبیک نزد مؤلف ضبط است خلاصه بعد از اتمام جشن ولیعهدی شاهزاده محمد میرزا\nبا اردوی بزرگی روانه تبریز شد و اعلیحضرت خاقان فتحعلی شاه نیز مریض سخت شده در عصر پنجشنبه نوزدهم ماه جمادی الاخری بقصر سعادت\nاصفهان از ملحقات قایم مقام بآشقات و تسلیم ملت اسلام را بداغ فراق خود گرفتار فرمودند مدت عمر آن مرحوم ۶۸ سال\nو مدت سلطنت سی و هشت سال و پنجاه بود خداوند درجات آن پادشاه ذیجاه را که غایت متعالی فرماید که بیکی از\nمذهب دیوان و قبه مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام که پنجاه هزار تومان مخارج شد و دیگر نصب ضریح نقره در آن حرم محترم که\nبیست هزار تومان صرف شده و بنای قبه و بارگاه حضرت عباس که چهل هزار تومان مصروف شده و پنج عدد قندیل طلا بوزن چهارده من\nبحرم محترم حضرت رضا علیه السلام فرستادند و دو ضریح نقره در بیست هزار تومان بر احرم مطهر حضرت عبدالعظیم و امام زاده سید\nابن امام موسیع و بنای قبه حضرت معصومه سلام الله علیها و صحن و درب مینا و ضریح آن مخدره و مدرسه و دارالشفای محصلین\nدر طهران که مخارج جمله اینها هم تقریبا صد هزار تومان شد و صحن جدید در مشهد که چهل هزار تومان مخارج شده و بذل شش هزار تومان\nصلای قصیده که مرحوم فتحعلی خان ملک الشعرا گفته بود و ادای قرض میرزا عبدالوهاب خان معتمد الدوله که سی هزار تومان بود\nو بخدا رفتار و کردار آن پادشاه به عموم ملت و همسایگان مملکت از راه نیکوئی بوده و با فتوت و مردی که مدت عمر خود را در سریر\nسلطنت گذرانید ما حصل وفات مرحوم خاقان در ایران جلوس شاهزاده علینقان بطهران است و جلوس شاهزاده حسنعلی\nمیرزا در فارس و از طهران شاهزاده علینقان که خود را عادلشاه لقب داد اردوی توپخانه مامور جنگ با محمد شاه نموده بآذربایجان\nفرستادند ولی حضرت شهریاری محمد شاه شب یکشنبه هفتم رجب در تبریز جلوس فرمودند و بعد تهیه اردو و اغذوقتی دیده عازم\nطهران شدند روز چهاردهم رجب از تبریز حرکت شان شد و در نوزدهم شعبان وارد دارالخلافه گردیدند و با تمام\nاعمام خود که در ایران علم سلطنت افراشته بودند فایق آمدند و تغییر و تبدیلهای زیاد و عزل و نزل فراوان در حکام\nکل و جزو قلمرو ایران رویداد بهر حال مرحوم محمد شاه مشغول نظم و ترتیب وضع یراق شدند و افغانان\nبدون زیادتی طرفی که از خارج آمدن آید باجلای این مملکت جنگ و جدال بسیار بین رعایای اطراف در کار بود خصوصا\nترکستان از یکه که امیر حا قندز و خان آباد با حکام سزپل و میمنه بهم افتاده خونریزیهای کردند و هم میرهای بربری\nبا مردم افغان اندری در توحی برای جزیی مطلبی صرف نزاع و جدال بودند ولات افغانستان آن قوه و قدرت\nرا نداشتند که آتش فتنه را با مر اکید خود بنشانند و یا رعایا با حکام انها اعتنایی نمایند و در اینسال اهالی یمین"}
{"book": "adl1214", "page": 80, "text": "نسخۀ سوم\nعين الوقايع\nصفحۀ ۷۳\nدولت عليه عثمانی می تازند و آن حرکت شان باعث شورش زياد در ممالك عثمانی ميشود (در سنۀ ۱۲۵۰ هجری) (مطابق ۱۸۳۵ مسيحی) ناخوشی وباء بايران بروز و شدت زياد نموده پنجاه هزار جمعيت در اين مملكت تلف میشوند و اعليحضرت ناصرالدين شاه در اينسال بوليعہدی پادشاه ايران منصوب ميگردد هم در اينسال سرداران بلوچ سيستانی دخل و تصرف ببعضی از نواحی افغانستان كه بست همجواری بسيستان دارد مينمايند و كامران ميرزا تہیۀ و تدارک دستۀ از حربی بہرات فراهم و آماده می نمايد و قصد تسخير سيستان را میکند حكومت ايران ملتجی پادشاه ايران می شود و دفع تعدی او را ميخواهد (در سنۀ ۱۲۵۱ هجری) (۱۸۳۶ مسيحی) در اينسال كامران ميرزا را بطہران احضار نمودند كه برود با پادشاه ايران ملاقات نمايد او متعذر شد و در ضمن بزرگان ايلات هزاره و جمشيدی و فيروز كوهی و قویمالی را بشہر ہرات احضار نموده از آنها عهد و ميثاق برای ہمراہی و ہمخيالی خود بر ضدّ دولت ايران گرفت و بجلاب باعث آن شد كه شهر يار ايران محمد شاه بہرات لشکر كشی بہرات مصمم شود و بدارالخلافه اين تدارک ديده ميشد (در سنۀ ۱۲۵۲ هجری) (مطابق ۱۸۳۷ مسيحی) در اوايل محرم اينسال پادشاه ايران محمد شاه امر باحضار سپاهيان نموده هشتاد هزار سپاه سواره و پياده بدارالخلافه موجود شدند و در يوم يكشنبہ نوزدهم ربيع الثانی از طهران حركت اردوء دولتی ايران برياست خود اعليحضرت محمد شاه بجلاب براه گرديد طی منازل نمودند و كامران ميرزۀ افغان بہرات بتعمير برج و بارو و كود ساختن خندق شہر ہرات پرداخت و سپاه قلمرو خود را كه متجاوز از بيست و دو هزار نفر سواره و پياده بودند بشہر سكنا داد در اينسفر ہمراه پادشاه ايران كراف سمنويچ وزير مختار روس ہم بگفتگوهای دولتی خود آمد (و سرجان مكنيل) وزير مختار انگليس مقيم طہران نيز بر رقابت وزير مختار روس بهمراه اردو عازم ہرات شد سفارت انگليسه دولت متبوعۀ خود را اعلام داد كه اگر پادشاه ايران بہرات را فتح نمايد ہمخيالی دولت روس لشکر ايران عزم قندهار و تسخير ہند وستانرا خواهند كرد لہذا دولت انگليس از اينحركت سپاه و سلطان ايران بوحشت و هيجان است و دستورالعمل بوزير مختار مزبور ميدهند كه ہر قدر میباشد خود را بكامران شاه افغان برساند و اطمينان از ہمراہی دوله انگليس بدهد و افغانها را در طرف شدن با پادشاه ايران ترغيب و تحريص نموده و ابدارد خلاصۀ پادشاه ايران حبيب الله خان شاهسون امير توپخانه را با چهل عراده توپ مقدمةً الجييش فرستادند و در شامہرود نامه اعليحضرت امپراتور روس بمجلای كه بتجليل و اوج كليسا آمده بود با عليحضرت پادشاه ايران رسيد عنوانش اينكه اگر مايل باشند در سرحد رود ارس تشريف برده با هم ملاقات نمايند چون سفر ہرات مانع اين ملاقات بود پادشاه ايران اعليحضرت ناصرالدين شاه كه وليعہد دولت عليه ايرانشہمراه جہد نفر خواص بملاقات پادشاه روس مامور فرمودند و در اين ملاقات نطق اعليحضرت امپراتور روس بوليعہد كرد و ن عہد دولت ايران اين بود كه من حاضرم برای امداد لشکری و كمک ذخاير حربی و پول انچہ را دولت و ملت ايران لازم داشتہ باشند و با ہر كه طرف مجابه و مجادله گردند و تعارفات و هدايۀ پادشاه ايران را بخوبی پذيرفته بود و احترامات فوق العاده بوليعہد مزبور از امپراتور روس بعهد ظهور رسيد و مہماندارهای مخصوص با تعارفات و ارمغان كامل برای وليعہد مزبور تعيين نمودند و بتجردی و خوشنودی\nتمام"}
{"book": "adl1214", "page": 81, "text": "نسخه سوم \nعین الوقایع\nصفحه ۷۴\nمقام بصیغه ایران ازان سفر بطهران بازگشت فرمود باری اردوی شاهنشاه بخراسان رسید در ضبط قلعه احمد آباد\nسرجام اندو و دزدو مرحوم حاج میرزا آغاسی و جمعی از اعیان حضرت مشرف شدن بزیارت حضرت رضا علیه السلام یافته عرض لش\nرا بخاک آن آستان سائیدند و بعد از چهار بچرور اردوی کیوان شکوه سلطان ایران از سر جام حرکت فرموده بفرمان\nورود نمودند و از ان راه روانه هرات شدند در تربت شیخ جام الله یار خان آصف الدوله با چهار عراده توپ و چهارده هزار\nسپاه مامور نظم با دعینات شد و اردوی پادشاهی بکوهران و از آنجا بحال غوریان ورود کرده محمد خان امیر تومان را\nمامور فتح غوریان نمودند لدی الورود شان سوار و پیاده زیادی بریاست شیر محمد خان برادر وزیر یار محمد خان از قلعه غوریان بیرون\nآمده با محمد خان تلاقی سختی کردند و شکست خوردند و بقلعه محصور شدند و اردوی پادشاهی روز هفتم شعبان بخارج شهر بند\nغوریان نزول نموده حکم بتسخیر قلعه دادند اینقدر توپ بقلعه غوریان زدند که سطرف آن بکلی منهدم شد و تا کنون آثار\nآن باقیست روز چهار دهم شعبان قلعه مفتوح شده شیر محمد خان با سران افاغنه بسلام همایونی آمدند و عفو تقصیر آنها\nشده امیر اسد الله خان را مامور اقامت و حراست غوریان فرموده اردوی همایونی را حرکت دادند و روز بیست و دکم\nشعبان موکب همایونی بظاهر هرات نزول اجلال فرمود و سردار شمس الدین خان افغان برکاب همایونی آمده بخدم\nپادشاه ایران شد و مورد مرحمت گردید وزیر یار محمد خان هم روز پانزدهم شعبان برخراز برج خاکستر معرض هرات آمد\nاظهار اطاعت نمود و عزیز خان سرهنگ مکری باجازه پادشاهی وار دشهر هرات شده با کامران شاه ملاقات\nکرد و نامه ازاد بشهر بار ایران آورد امّاً بنای اقوال مندرجه آن بر دروغ بود لهذا نایره قتال اشتعال یافته\nدر اردوی ایران تدارک حمله و تحیش شهر هرات داشته کامران شاه کار را سخت دیده پسر خود نادرمیرزا را بشبا\nاز دروازه خوش شرقی هرات خارج نموده نزد الله قلی خان توره خوارزمی فرستاد و از او و خوانین ترکستان بازیگر\nو یمنه طلب امداد کرد الله قلیخان هزار و پانصد سوار بکلیه عبد الرحمن که آگاه آن صفحات با و ارادت تامه داشته سپرده\nمامور امداد کامرانشاه نمود و او نیز درمضراب خان و الجمیر رفته از طوایف از بکستان مثل اندخو د و شبرغان و سر پل\nو میمنه شش هزار سوار دیگر فراهم نموده متوجه هرات بقصد امداد کامران شاه شد شیر محمد خان هزاره نیز از بادغیسا\nو قلعه نو چهار هزار نفر سواره نزد خلیفه عبد الرحمن فرستاد و این جمعیت مهیا بجنگ بسمت هرات می آمدند و آصف الدوله\nکه بتسخیر آن حدود رفته بود بجد خط با آنها وطیوف جمشیدی و فیروزکوهی وغیره صفا داده چند فتح نمایان نمود\nهم در اینروزها شخصی ملا عبد الحق نامی که از اجله علمای اهل سنت بود بمسجد جامع شهر هرات منبر رفته فتوای جهاد\nبا اهالی داد جمعیتی از افغانها جمع آوری نموده از دروازه خوش خارج شدند که حمله باردوی پادشاهی نمایند قراو\nمحمد خان امیر تومان بآنها بر خورده آتش جنگ مشتعل در شد و علی محمد خان کرد بچه ایرانی در این معرکه مقتول شد افاغنه\nنیز شکست خورده بشهر مراجعت نمودند اما همه روزه از طرف اردوی بجانب شهر حمله درسی و قتال و جدال در کار بوید\nلیکن رجال دولت علیه ایران که در اردوی بودند مخالفت یکدیگر اقدام داشتند و این سّر باعث تعویق فتح هرات\nتأسف دیگر اینه شخصی از قزلباشیه هرات نامش ریحان خان که عباسخان ریحان معرف و ملازم خاص او بوده و آن\nریحانخان رئیس خلوت کامرانشاه افغان و محترم بود در آن روزها طنز و طعنه در شهر شنیده از کامران شاه رنجیده"}
{"book": "adl1214", "page": 82, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۷۵\nداخل نقب شده از خندق گذشته بار دو ایران آمدن بدون اطلاع و تقدیمی با جزاء در بابت خود کس محضر همایونی\nمشرف شده استدعای نگهداری خود را کریتی از حضور شاهنشاه ایران نمود شاه در حق او خیلی مرحمت فرموده دوعده\nعنایت داده بود اما چون رسم است در ایران که اگر شخصی کاروان و دارا هر کونه علیه باشد بخواهد خود را به پیشگاه همایونی\nبرساند اول باید اجرا در بار را به بیند و بهد تعارف و تقدیمی قابلی معین بنماید آنوقت تحمل حرف خیری از او بر زبان آورند\nاما اگر کسی چیزی نداشته باشد و حیله و خدعه هم نداند بدربار این دولت معاش بدتر از حال مؤلف است که انچه خدمتگذاری\nنماید حاصلے از نفع نمی ماند سهل است بلکه در میان چش مک نیز از خارج و داخل هم میرساند عاقبت باعث اتهام و خانه خراب\nاو میشود هذا انصاف بیدید عمله جات عموم پادشاهان و حکام را که حرف خیرخواهی در بار کسے نیکو نمیدهد\nرعایتی منظور نمیدارند خلاصه رئیس خلوت اعلیحضرت پادشاه ایران با آن ریحانخان مدعی شده بود که چرا مر اندیده\nحضور شاه رفته است باینملاحظه در خلوت حضرت همایون را کشته ساخته بدین مطلب که این ریحانخان از خواص کامران\nشاه است و آمدن او بار دوی ایران از راه حیله و خدعه است بلکه هم قصد قتل پادشاه را دارد شهر یار ایران از\nاینمطلب باشتباه افتاده فوراً جلاد خواسته ریحان خان را بدست او سپرده امر فرمود که ببرند سر آن بیگناه را\nبکناره رودخانه کارآبا د ببرند جلاد او را از اردو خارج ساخته کنار رودخانه مزبور قرب مزار سلطان میر شهیدکه\nبیگناه مرحوم ریحان خان را از قلعه بدن عبدالمؤید حضور شاه آورد و بعد از قتل او دیگر کسی از اهالی شیعه یا سنی همکاهی\nبا ردو نیامده باثبات محک وجه الفشر دند و سلطان ایران از آن واقعه نادم شده رئیس خلوت مغرض را معزول\nفرمود در سنه ۱۲۵۲ هجری (مطابق ۱۸۳۸ مسیحی) مطلب عمده افغانستان و ایران کاری محاصره هرات\nبود که طول کشید دزد و خونر د یاد واقع شد بطوریکه قراء اطراف تا چهار فرسنگی تاراج و خالی از سکنه ماند\nکامران شاه در شهر پریشان مانده در خیال صلح شد اما اطمینان آمدن بار دوی ایران نداشت نامه بحضور اعلیحضر نشاه\nفرستاد که این کنیز شعر عنوان در ج بود ای باغبان چوبالغ در مرغان تهی کنی کاری بلیلان بکن آشیان مدار\nمقد مستر مکنیل وزیر مختار انگلیس مقیم طهران که بار دو و خود کار را مشکل دیده اجازه از پادشاه ایران حاصل نموده\nداخل شهر شد و تعهد کرد که کامران شاه را مطمین نموده بهمراه خود بار دو بیاورد اما چون فتح هرات را\nباعث خرابی امور سرحد هندوستان میدانست بر عکس نموده هنگام ملاقات با کامران شاه اطمینان\nاظهار که باعث قوه قلب کامرانشاه بود در کار برده متعهد شد که اگر قدرے پاداری کنند آرد و شاه ایران\nرا از خارج هرات حرکت داده مرحوم محمد شاه را از فتح هرات منصرف نماید و انیمطلب دست آویز انگلیس باحث قد شت و\nنقصان زیاد بار دوی ایران شد و در آن ایام چند لوله توپ قلعه کوب از روس در ارد و ریختند و با ستیانها در\nاطراف شهر ساختند و آن توپها را بالا آنها بردند و روزی چندین کلوله توپ بشهر می انداختند و در کار محاصره\nهرات خیلی سخت کیری نمودند تا آثار قحط و غلا در شهر رویداد بسیاری اهالی لاعلاج از شهر فرارا بار دوی آمدند\nواز طرف پادشاه ایران همه آنها غزا و لباس مقرر و مرحمت میشد هم در این روز ها غراف سمونیج و زیر مختار\nروسی از طهران حرکت نموده بسیاحت بعضی بلاد ایران از شاهرود رفته بود مجدد اً بهرات دارد اردوے پادشاهی\nدر ذیکیشان\nشہر پاریس ایجاد\nقوای برقیته و متلگراف\nدر این سال\nشد\nکردید"}
{"book": "adl1214", "page": 83, "text": "نسخهٔ سیُم عين الوقايع صفحهٔ ۷۸\nگردید وزیر مختار انگلیس بیشتر متوحش شده اصرار و ابرامی زیاد در معاودت اردو و مراجعت پادشاه ایران\nداشت چون کامران شاه اطمینان میخواست و باستمالت او عبدالمحمد خان محلاتی وارد شهر شده بود\nهم در اینروزها که پنجم ماه صفر بود فرستادگان سودو دخان و محمد ابراهیم خان فیروزکوهی محال هرات با نقدیگی\nو عرایض اظهار خلوص و بندگی بحضور پادشاه ایران رسیده مورد مرحمت شدند هم در این اوان قنبر علیخان\nکه بقبضه محار مامور شده بود مراجعت نموده شاه پسند خان افغان اسحق زائی را نیز که در قلعه لاش و\nجوین حکمرانی داشت با شاه پسند خان برادر سردار علیخان سیستانی که باو پیوسته بود متفقاً بار دو همایون\nآمدند و مورد الطاف پادشاهی گردیدند و خداداد افغان هم از جانب مرحوم سردار کهندلخان با دو زنجیر\nفیل پیشکشی از قندهار بعد از چند یوم باردو رسید و عریضه از سردار کهندلخان بدر بار معلی آورد بومدعا\nکه استدعای کهندلخان این است با مراعلی لشکر قندهار و زمین داور را حرکت داده باردوی پادشاهی\nبیاورد اعلیحضرت محمدشاه در جواب فرمودند اکنون بلشکر قندهار احتیاجی نداریم اگر کهندلخان میتای\nخدمت است با لشکری جرار عجمه بجلال الدین میرزا پسر کامرانشاه که در فراه و سبزوار آمده او را مقهور سازد\nلهذا محمد عمر خان پسر کهندلخان با چهار هزار سوار از قندهار بغرض شرفیابی حضور پادشاه ایران آمده در ۲۶\nصفر وارد اردوی خارج هرات شد و مامور بفر و ساختن جلال الدین میرزا گردید محمله با سبزوار و فراه برده او را مقهور\nساخت و کار محاصره هرات سخت تر شده لشکریان طرفین از طول مدت بستوه آمده اطراف شهر را تا بیسترسنگی\nتاختند و آبادیها را ویران نمودند وزیر مختار انگلیس در فراهم آوردن موجبات تعلل و تاخیر مقصد ساعی بود\nتا خاطر خطیر همایونی از او مکدر شده او را از اردو معذرت خواسته و روانه طهران شد در همین راه حکمی از\nفرمان فرمای هندوستان با و رسید که تا پی در اردوی پادشاهی بهرات محقن دارد و خودش بلندن عازم\nشود وزیر مختار استودرت نام انگلیس را که نایب اول سفارتش بود بهرات فرستاد و خود روانه لندن شد\nاما بکامران شاه محرمانه نوشت عنوانش این بود مبادا شما بپادشاه ایران اطاعت نمائید در محاربه و تدافع\nو جدال کوتاهی داشته باشید که نتایج شما بر باد فنا خواهد رفت اینقدر خود داری نمائید تا من بلندن برسم\nاسباب مراجعت پادشاه ایران را فراهم می نمایم در هفدهم ربیع الاول عساکر پادشاه ایران از\nمیر صالح ملا\nسمت قریه شال باغان و النگ سنگ سفید قرب برج خاکستر هرات شهر را گلوله باران نمودند و نیز از طرف\nمزاریست در بیرون\nبر امان و میر صالح ملا که سی عراده توپ بسنگرهای ایران بود گلوله زیاد بشهر ریختند و از اطراف دیگر شیره که\nهرات بفاصله ۲۵\nتوپ در کار بود و چهل هزار از سپاهیان مامور یورش شهر شدند افاغنه نیز که در بروج و فصیل با اجتماع داشتند\nقدم تا کنار خندق\nشلیک پیاپی نمودند تا کناره خندق سه چهار هزار از سپاهیان ایران سجا ک هلاک ریختند منجمله اسکندرخان سوندن\nایرانی زخم شدیدی برداشت و بروسکی صاحب که از امیر زاده گان لهو بود بزخم گلوله هلاک شد با وجود این\nعساکر ایران تا کناره خندق راندند و بعضی نیز از خندق گذشتند و گلوله های توپ ایرانی بر وج آن طرف شهر را\nترا از هم فرو ریخت"}
{"book": "adl1214", "page": 84, "text": "جزو سوم عین الوقایع صفحه ۷۷\nالاول\nامکان ورود شهر بعساکر ایران نبود و بعد از این قضیه تا چندی یورش شهر برده نشد تا روز هشتم جمادی\nمجدداً لشکریان ایر احمد در بجانب شهر شده پیشتر از آن یورش گلوله ریختند و پیش رفتند تا از خندق گذشته\nشیر حاجی اول و شیر حاجی دویم را هم گرفتند و محمد ولیخان تنکابنی بیرق خود را بپای برج شهر رسانیده بگرد\nو اینقدر کشته از سپاه ایران افتاد که در خندق محتاج پل برای عبور نبود سپاه ایران دلیرانه بشیر حاژه ها بجا\nگرفتند محمد ولیخان تنکابنی برای کمک رسانیدن و آوردن آلات لازمه خرابی بروج بسنگر مراجعت می کرد\nکه ناگهان کلوله توپ افغان بسپرش خورده سر او را برد و سر خوش خان امیر نیز بزخم کلوله از اینطرف شهر\nتسخیر شهر نزدیک بود و بطوری دلیران ایران پیشقدمی نمودند که آهالی شهر سرتفنگهائیکه از بکش برج ببر آشیانه\nبیرون می کردند لشکریان ایران با دست سرتفنگها را می گرفتند و این کمال دلیری و شجاعت است که مجروح دا\nاما سایر دستجات مامور اطراف بنا بر مخالفت روسا خود تعلل در پیشقدمی نمودند اینمطلب باعث آن شد\nکه در آن یورش پر خسارت نیز عساکر ایر از پای بروج و داخله شیر حاژی نزدیک غروب مراجعت نمودند\nاگر لشکریان متفقاً مهیای یورش دیگر شدند که در این حمله حتماً شهر را مسخر نمایند اما ابرام و اصرار امناء\nکارگذاران دولت انگلیس در معاودت موکب اعلی زیاد شد بلکه سفاین جنگی آندولت بخلیج فارس لنگر فکن\nشده آشکارا اعلان دادند که چون فتح عساکر ایران در هرات باعث اختلال کلی امور حکومت اعلیین هندوستان\nمی شود اگر از آن درنگذر نشوند وارد و معاودت ننماید مودت مبدل بعداوت خواهد شد اعلیحضرت شهریا\nایران چون رعایت دوستی دولت انگلیس را منظور داشت امر فرمود غوریان را مجدداً از حجز و جمیع هرات\nموضوع نموده قلمی مشهد قرار دهند و محمد علیخان پسر اللهیار خان آصف الدوله والی خراسان واگذار\nشوند نمایندگان دولت انگلیس قبول نمودند و پادشاه ایران در نوزدهم جمادی الاخری حکم بازگشت اردو معلی\nفرمودند و محمد علیخان را بشش هزار سپاه بضبط غوریان باتفاق جعفر قلیخان شادلو مامور توقف آنجا نمودند\nسردار محمد عمر خان و سردار شمس الدین خان افغان در رکاب پادشاهی بطهران آمده و سالی بیست هزار تومان\nدر حق محمد عمر خان مقرری از دولت ایران بر قرار شد اما تفجه سبب مراجعت شاه ایران این شد که کلیموم\nچهارم پادشاه انگلیس وفات یافته بود و اعلیحضرت ملکه ویکتوریا برادرزاده اش تارخ سلطنت جلوس نموده\nدر اول جلوس خود ایخواهش را از اعلیحضرت محمد شاه طاب ثراه نمود و آنهم پذیرفت از اهالی هرات\nبسیاریشان بکه بشهر محصور ماندند بامراض مختلفه فالج و لنگی گرفتار شدند که هنوز یادگار آن عهد در هرات موجودند\nکامرانشاه که نتائج امور خود را خوب ندید بعد از معاودت پادشاه ایران نادم کردار خود شده افسوس از\nحرکات خود میخورد که چرا با دولت ایران رشته مودت و خصوصیت پیمان نداشته باشد هم در این سال چند\nصاحب منصبان انگلیس بعضی از ارد و خود را عقب کشیدند و بعضی از راه هندوستان بقندهار و از آنجا بهرات\nو دخل و تصرف در استحکام شهر و سنگرهای خارج و امورات دیگر نمودند سحور و دحانه هرات که شدت\nسیل بهارش بعضی اراضی را بهریکال ساخته روز بروز جریان آب را بطرف شهر نزدیک می نمود آنصاحب"}
{"book": "adl1214", "page": 85, "text": "نسخه سؤیم\nعین الوقایع\nصفحه ۷۸\n\nاینمطلب در اطلاع نسخه ضیاء المقیم نیز بیان شده\nعمله و بیکارات زیاد گرفته باطلاع و اجازه کامرانشاه از مقابل پل مستان بلند قریه کورت و قریه نشانی سمت جنوبی رودخانه را نهر وسیعی حفر نمودند که آب رودخانه بدان طرف مایل و جاری شود و آن نهر را تا سفلیٰ قریه مالان آورده پول زیادی صرف و خرج نمودند که اکنون در آن کناره رودخانه متعددی از آب آن رود جاریست و آنرا استی کشید انگلیس نموده اند و بدین اسم علم است و آن صاحب منصبان محل اقامت خود را در سر درب قلعه حاج آقا خان مرحوم که در پیشاه فیروز الدین افغان بود قرار داده بودند که آن عمارت هم هنوز باقیت (در ۱۲۵۵ هجری) (مطابق ۱۸۳۹ مسیحی) عسکر انگلیس بهیجانه اینکه کمک بولی افغانستان میدهند وارد حدود سند شده این مملکت را مسخر نمودند و بعد منه دولت انگلیس صلاح دیدند که شجاع الملک ابن تیمورشاه را تقویت نموده بیست هزار سپاه بدهند که برود افغانستان را متصرف شود و لرد سسولیم مگناش را وزیر او قرار دادند که در ارّدو باشد و باین مطلب اقدام نموده شجاع الملک با سپاه انگلیس از راه گچ آب و پیش آور قاسمخانہ وارد کابل شدند و کابل و غزنین را بحیطه تصرف در آورده متوجه قندهار گردیدند سردار کهندل خان و برادرانش سردار مهردل خان در محمد جان که دانستند در شهر قندهار محاصره خواهند ماند عیال و اطفال خود را برداشته از راه کوشک بطرف سیستان و از آنجا بکرمان و از کرمان بطهران بخدمت پادشاه ایران آمدند همراهان شان همه جبهه با نصیر خان بودند اعلیحضرت محمد شاہ شهر بابک کرمان و هرات و سروش فارس که متصل یکدیگر است بسیورغال آنها واگذار و مرحمت فرمودند و سردار کهندل خان با همراهان خود بدان محل رفته متوقف شد هم در اینسال مرحوم آقا خان محلاتی که عقیده اسمعیلیه داشت و متصل خیال خودسری و طغیان فشار میکرد جمعیتی از طایفه عطاء اللهی اطراف خود جمع نموده بود و منتظر فرصت بود که ناگهان اهالی شهر بابک با کندر خان و همراهان او در افتاده آنها را محصور نمودند مرحوم آقا خان این مطلب را از نتایج اقبال خود دانست پنداشت که اگر خود را بدانجا رساند و ارگ شهر بابک را متصرف شود و اموال و اثقال و یرق سرداران افاغنه را دارا شود فتح کرمان برای او آسان خواهد شد بدین جهت گماشت و برادر خود محمد باقر خان را بسیرجان فرستاد در آن اثنا فرمان همایونی شهریار ایران بفضلعلی خان رسید که اُردویی برداشته بمحاربه آقا خان برود او هم فوراً لشکر جرار برداشته بآقا خان و برادرش حمله برد و آنها را شکست فاحش داد و سرداران افغان با اتباع خود از شر اهالی شهر بابک و هواخواهان آقا خان خلاص شدند شهر عدن نیز در اینسال بدون خسارت و زحمت بتصرف دولت انگلیس آمد اختراع فن عکاس اندازی که در صفحه نقره موسوم به اکر میا شد در اینسال شد دولت انگلیس در اواخر اینسال با دولت چنے مبین طرف مخاصمه شده بیست هزار صندوق تریاک را بآب دریا میریزند\nدر ۱۲۵۶ هجری (مطابق ۱۸۴۰ مسیحی) اُردوی دولت انگلیس که بکابل و غزنین اقامت داشتند و حامی شجاع الملک ابن تیمورشاه بودند دست تعدی باهالی افغانستان کشودند و بعضی"}
{"book": "adl1214", "page": 86, "text": "نسخۂ سوم عین الوقایع صفحہ ۷۹\n\nحرکات از آنھا بظھور رسید که خلاف بزرگ در قانون شریعت مطھرہ بود علاوہ بر آن قصد تسخیر ہرات فراہ\nو میمنہ را نمودند مرحوم کامرانشاہ از ہرات شیرمحمدخان برادر وزیر یار محمدخان را با پیشکشھای بجهہ نزد شهریار\nایران فرستاد و شکایت از بدسلوکی عساکر انگلیس نموده بود بنا بمصلحت وقت خطبه را در ہرات و فراه باجازه\nکامرانشاہ بنام اعلیحضرت پادشاہ ایران محمدشاہ طاب ثراہ در اینسال خواندند و عموم ملت افغانستان\nحاضر شدند بیحیائی و بیمرے بودن با دولت و ملت ایران و برضد انگلیس اقدام کردند آنجا میخواهیم عرض نمائیم\nکه باید آن مسئلہ را علمائے ملت اسلام شیعه و سنی پیش نهاد خود قرار دہند و ملت خود را خواه شیعه و خواه سنی\nهمه را در حکم واحد محسوب دارند و اتفاق و اتحادشان کامل شود بے موقع و فرصتی که ملتی مثل بودائیان چین و ژاپون\nیا غیر آنھا که دشمن دین اسلامند بخواہند دست تعدی باسلامیان دراز نمایند و در صدد انہدام امور دین\nمبین حضرت خیر المرسلین بر آیند اتفاق و اتحاد اسلام مانع خیالات و تعدی آنھا بشود چنانچه مردم ہرات\nافغانستان که مدت چھار دہ ماہ متجاوز با عساکر دولت ایران طرف نزاع و جدال بودند و از طرفین\nشمشیر ھا بقصد قتل ہم می کشیدند و تشنه بخون یکدیگر بودند بمحض ورود عساکر انگلیس در افغانستان و بنا\nتعدی و بی احترامی آنھا در امورات دین مبین اسلام اول کسیکه اظھار بیحیائی و اتحاد نمود مرحوم کامرانشاہ\nافغان بود و بعد وزراء او و بعد عموم ملت افغانستان کینه دیرینه را با ملت ایران بدوستی مبدل ساخته\nبدفع درفع شر خصمی که غیر ملت محمد بود پرداختند و مغایرات را از نظر دور ساخته علم اتحاد و صدق یکدیگر ا فرافردی\nپس معلوم می شود که حرف ھای لغوضین در بین ملت اسلام شیعه و سنی مثل گفتگو ھای برادران و عموزاده گا\nہم قبیلہ ہم می ماند که من باب حق الارث بیکدیگر در آویز و مدعی می شوند و اظھار عداوت بیکدیگر می نمایند\nمادامیکه غیری بر آنھا تعدی ننموده است اما وقتی دیگری از خارج پیدا شود و بخواہد بر امورات زندگانی یا\nناموس داری یکی از آنھا خللی رساند فوراً کینه دیرینه در حق یکدیگر را از خاطر محو و فراموش نموده با ہم متحد\nمی شوند و جواب مدعی را بسختی میدهند در اینصورت رعایت شیعه برسنی و رعایت سنی برشیعه تا زمان\nرجعت واجب بلکه لازم است که ذرّه از شوکت عموم اسلامیان و قوت دین مؤمنان نکاہد بلکه افزوده\nگردد انشاء اللہ تعالی (مؤلف) ہم در اینسال فضلیعلی خان قراباغی حکمران کرمان لشکری بہ جہہ امداد\nخود از دربار پادشاہی ایران بجهہ دفع و رفع آقاخان استدعا نمود حبیب الله خان امیر توپخانه را با\nسپاہ و توپ فراوانی روانه کرمان نمودند و فضلعلیخان نیز استعدادی فراہم نمودہ باتفاق امیر\nتوپخانه کرارا بجنگ آقاخان پرداختند و او لشکر خود را برداشته روانه بلوچستان شد امیر توپ خانه\nو فضلعلیخان او را تعاقب کردند در منزل موسوم بریگان اول محال بلوچستان با ورسیدند و جنگ در\nگرفت و لشکریان آقاخان شکست خوردند و خود او از راه بیابان بطرف قندھار رفته از آنجا بہندوستان\nرفت و آنجا متمکن شد (در ۱۲۵۷ ہجری) (مطابق ۱۸۴۱ مسیحی) در اینسال پرنز اکبر شهزاده سدوزائ\nبتاخت و تاراج اطراف خراسان آمدند و محمد ولیخان برادر زاده اللهیار خان آصف الدوله را کہ بشکار رفته بود دستگیر نموده\n\nہمراہ"}
{"book": "adl1214", "page": 87, "text": "نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۸\nهمراه بردند در حال دولت علیه ایران استرداد محمد ولیخان را از الله قلی خان اوزبک خواسته و\nاو فرستاد هم در اینسال محمد و متقلیخان ترکمان یکی از نقش بندیه که دعوی تصوف و کرامت\nمیکرد بزبان ترکی مناجات و اشعار بنظم در می آورد و جمعی تراکه بادی کردند و او را ایشان خطاب مینمایند\nو او بنواحی تراکه کلان و یموت رفته بنای فساد را گذاشت عساکر ایران بجهت تنبیه او روانه و او بخرد\nشده با جعفر قلیخان شادلو محاربه نمود و شماره الیه در اطاعت دولت ایران درآمد هم در اینسال محمد\nتقیخان بجهت تسخیر باده بهزار سوار یاغی شد و معتمدالدوله ایران بدفع آنها مامور شده بضرب شمشیر همه آنها را\nتحت اطاعت آورد و خود محمد تقیخان را دستگیر نمود هم در اینسال وزیر یار محمد خان والی هرات و سایر\nنقاط قلمرو آنرا با خود ضمنا متفق ساخته برضد کامرانشاه اقدام نموده او را گرفته مقید ساخت و بقلعه\nکوهسونیه سرحد ایران فرستاده در برج سمت شرقی شمالی ارگ کوهسان او را محبوس سخت نمودند و بعد از\nهفت ماه سردار داود خان افغان را فرستاد بکوهسان کامرانشاه را شبانه خفه کردند و بدین وسیله\nمقتول شد و نعش او را بروضه باغ هرات آورده مدفون نمودند و اولاد و تعلقات او هر چه بدست آمدند\nمقتول و مقید شدند و مابقی بخاک ایران فرار نمودند و هرات و فراه و قلمرو آن تماماً بحیطه تصرف وزیر\nیار محمد خان آمد و با یارت پر رفت اول ضمناً اظهار تبعیت بدولت ایران نمود و بعد از چندی آشکارا سکه\nو خطبه را باسم پادشاه ایران معمول داشت پوشیده نباشد اینکه قتل مرحوم نادر شاه\nافشار که سلطان با اقتدار ایران و هندوستان بود در سنه هزار و یکصد و شصت هجری اتفاق افتاد که یکی\nاز شعراء آنزمان این فرد را در ماده تاریخ وفات او بنظم آورده است سرداً نادر حداً کن ز تیغ\nشود فوت نادر عیان ای دریغ و دیگری از مؤرخین ماده تاریخ قتل آن پادشاه دنیا گفته (ندیدیم جزوقت)\nو بعد از قتل نادر شاه بجراسان که هرج و مرج باردو پادشاهی رویداد هر یک از روسا اتباع و\nهمراهان خود را برداشته بوطن و محل خود شتافتند منجمله احمد خان ابدالی با سپاه افغان آن عیالیه را که نادر\nاز آنطریف داشت محفوظ نگهداشته بطرف قندهار رفتند و بسیاری از اسباب و متروکات واسباب پادشاهی\nکه در نزد آنها بود همه را همراه بردند و چون احمد خان ابدالی در زمان حیات نادر شاه دستخط و فرمان اقتداری\nبرای حکومت خود در هندوستان و افغانستان گرفته بود در اینمورد بکار برده بمحض ورود بقندهار سران\nو بزرگان قزلباشیه افغانستان و هندوستان را با خود متفق ساخته همه را امیدوار نمود و مستقلاً بپادشاهی\nپرداخت و جلوس او بسر یر سلطنت در ۱۱۶۱ هجری مطابق ۱۷۴۰ مسیحی بود که یکی از مؤرخین تاریخ\nجلوس او را (خزقندهار) در آورده و از این سلسله دو نفر پادشاهی با اقتدار نمودند و شخص سیماً\nامارت داشتند اول مرحوم احمد شاه بود که سلطنت با اقتدار نمود و شهر جدید حالیه را در قندهار او بنا\nکرده در ثانی مرحوم تیمور شاه بود که قلمرو پدر را نگهداری نموده بالاستقلال سلطنت مینمود امراء و اخلاف او\nاوّل شاهزاده همایون ابن تیمور شاه در حیات شاه زمان ابن تیمور شاه سومین شاه محمود ابن تیمور شاه\nچهارم"}
{"book": "adl1214", "page": 88, "text": "نسخۀ سیم  عبرالوقایع  صفحۀ ۸\nچهارم شاهزاده حاجی فیروز الدین میرزا ابن تیمورشاه که اورا شاه فیروز مینامیدند پنجم وزیر شجاع الملک ابن تیمورشاه معروف بشاه شجاع که در تخت نشاندن دولت انگلیس و بقعقوبیه آن در قندهار آورد و کابل مسخر نمود در سنه ۱۲۵۵ امیر شخصی بود برای کارآئی اوسکه خورده در یک طرفه سکه آن نزد مولف موجود است\nشاه کامران ابن شاه محمود و شیر میرزا پسر شاه زمان است که مدتی مدت در اطاعت ایران بحکومت\nهرات پرداخت و نیز شاهزاده ملک قاسم میرزا پسر شاه فیروز است که بخراسان وفات یافت و\nمقبره اش در جنب مقبره محمد ابراهیم خان امین السلطان است بجوار امام علیه السلام و جلال الدین میرزا\nبا سعادت ملوک میرزا پسران مغفور کامران شاهند جلال الدین میرزا مقتول شد و سعادت ملوک\nمیرزا در خراسان بپناه دولت علیه ایران میزیست تا وفات یافت کلام الله مجید را که در شست پاره\nمُقسّم و خطی نوشته شده اول در خراسان برای اموات آنمرحوم وقف عام نموده است خلاصه\nاز ایجا د سلطنت تا انقراض انخانواده نتایج ابدالی که در افغانستان سدوزائی مینامند واوّل شان\nاحمد شاه و آخر شان کامرانشاه بود مدت ۹۷ سال طول کشید و از نتایج این دودمان جمعی بخراسان\nمتوطن شده بودند که همیشه اما بحالت عسرت و پریشانی و بعضی در هرات بودند منجمله شاهزاده محمد سلطان میرزا\nو پسرش شاهزاده فغفور ساکن فتح آباد که سلطان میرزا را با عیال و اطفال از هرات مغلولا بکابل\nبردند و شاهزاده فغفور فراراً بگوشه مقدّس آمده بود در اوایل سنه ۱۳ هجری شماره الیه از ارض اقدس\nبرای تحصیل معاش بسرحد زور آباد نواحی سرخس رفته و مستخدم پیرشکرالله خان تیموری شده بود و در آن سرحد\nنیز اسباب اتلاف برای او فراهم کرده بودند که شماره الیه مجبوراً خود را بگوشه کشیده بود میان طایفه الوماً\nتبعه افغان سرحد دهنه ذوالفقار بکناره خاک ایران بود میزبان نامردش بصدباشی زرین خان مروی\nساخلو یان سرحد افغان خبر ورود او را میدهد و اشاره بگرفتاری او می نماید زرین خان فوراً\nچهارده نفر خاصه دار را بگرفتن شاهزاده فغفور میفرستد وقتی فرستاده گان سرحد دار افغان نزدیک\nبخانه میآ آنجا میرسند شماره الیه ملتفت می شود برمیخیزد که خود را با سبش برساند سوار شود و فرار\nنماید ناگهان میزبان بمرّوت اسب آن مهمان بی پناه بروز گذشته را بگلوله تفنگ میزند و اسبش را از کار\nمی اندازد پس از آن شاهزاده فغفور ماده خود را بکماری کشیده روی تلی میرود و تفنگ جقماق میکذارد\nکه دفع خصم نماید وقت کار بردن تفنگ آتش نمیکرد و صدائی از تفنگ بلند نمیشود میخواهد تفنگ را\nبردارد تفنگ دیگر بکذارد تکان تفنگ اداری نمی نماید تفنگ را دور می اندازد و شش لوله کرش را\nبدست می گیرد چهار تیر میزند دو تیر آتش نمی گیرد دو تیر آتش گرفته گلوله هایش در وسط لوله بند می شود\nآنوقت خاصه دارها او را دستگیر نموده نزد صد باشی می برند و او هم بهرات میفرستد و در هرات\nبعد از چند روز در نقطه سوق الدواب که موسوم بخرابه شکور خان است آن بیچاره یادکار سلاطین سدوزا\nرا بدار آویختند و سه روز نعشش روی دار بود چوروز قضا اندرآید به پیش بیایدت نومید گشتن ز خویش\nکه جز مرگ ان روز را چاره نیست بغیر از خداست با داره نیست خلاصه ایند و دمان زوال آمدند و صاحب نام\nو رسمی در آنها باقی نمانده میروم سر مطلب در اواخر سنه ۱۲۵۷ عساکر انگلیس محمد بکابل می آورند و مرحوم امیر\nدوست محمد خان"}
{"book": "adl1214", "page": 89, "text": "نسخۀ سوم\nعين الوقايع\nصفحۀ 8\n\nدوست محمد خان باستمدادی فرار مینماید و در نزدیکی جلال آباد با لشکريان آن دولت متصادم شده اما\nشکست میخورد و انگلیسها بکابل ورود می نمایند و سکندر پرنس انگلیس در شهر کابل مقيم ميشود و بعد از چندی\n\nچوک\nباصطلاح کابل\nمیدان وسیعی را\nگویند که اطراف\nآن دکاکین\nاست\n\nاهالی سر بشورش برداشته او را می کشند و عساکر او را منهزم میسازند و مکنتین سکندر پرنس انگلیس را دو قطعه\nنموده بیکار چوک کابل می آویزند و از لشکريان انگلیس تا جلال آباد تعاقب می نمایند بطوریکه از پانزده هزار\nنفر سپاه جنگی و نظامی انگلیس بجز یکصد نفر محبوس در نزد افغانها کسی باقی نمی ماند و یکنفر هم از آن جمعیت فرار نموده\nبود که اسم شخص برسیدن همزبانان خود در سر حد پیش آور و ادای بیان وقایع حال همراهان خود چون\nزهره آب کرده بود وفات یافت و در اینسال تمام جمعیت دولت و ملت انگلیس پنجاه و چهار کرور بود جمعیت\nدولت و ملت فرانسه شصت و هفت کرور و در اینسال شاه شجاع ابن تیمور شاه استقلا بفرمانفرمائی ولایت\nافغانستان تا نقاط کشمیر و پیش آور و بسیار از صفحات الی قندهار و بدخشان منصوب بود و پسرش\nبقندهار حکمرانی داشت و امیر دوست محمد خان که جوان کاری و داعیه سلطنت داشت دستگیر انگلیسها شده\nبود بملاحظه اینکه سلطنت شاه شجاع خالی از خلل بماند زیر اشاه شجاع را میبرد محمد خانمطلن نبود که ایشان بنا انکلیسان بود\nدر سنۀ 1258 هجری) (مطابق 1842 مسیحی) سردار کهندل خان و برادران او محمد دل خان\nو رحمدل خان افغان باجازت امناء دولت علیه ایران از کرمان روانه قندهار شدند و عباسقلیخان جوانشیر\nحکمران کرمان بهمراهی دستمداد در عزیمت شان نمود مشار الیهم برسیدن قندهار فتح جنگ میرزا ابن\nشاه شجاعرا شکست میدهند و قندهار را متصرف شده بحکمرانی می پردازند و در اینسال شاه شجاع\n\nکجحت\nشمشیر را گویند که بزرگان\nافغانستان و هندور\nدر آن می نشینند که\nآدم حمل و نقل میشود\n\nمزبور بکابل مقتول میشود (شرحش اینکه) روزیرا بکجحت نشسته با اجزاء خود از دروازه لاهوری\nشهر کابل برای گردش برآمده در راه متوجه گردش مینمود و جمعی از خواص و مستحفظین او نیز همراهش بودند ناگهان\nاز عقب سرش ایشیک آقاسی محمد جعفر که از قراباشتیه مرادخانی کابل بود شاه شجاع را بهدف گلوله قرار داده\nمقتول ساخت و این کار او بتحریک شجاع الدوله و نظام الدوله پسر زاده های مرحوم پاینده خان که برادرزاده های\nامیر دوست محمد خان بودند شد و در این حین و صیص و نیر محمد اکبرخان پسر بزرگ امیر دوست محمد خان از طرف\nغزنین بکابل ورود می نماید او را بجملگی هر چه تمامتر اهالی می پذیرند و بیطراق وارد شهر کابل می نمایند و پیر\nدوست محمد خان از حبس انگلیس رها شده و از هندوستان عزیمت کابل اختیار نمود هم در این هنگام که خبر\nقتل شاه شجاع الملک بدولت انگلیس رفت از رها نمودن امیر دوست محمد خان نادم شدند و از دوستو محمد خان\nارکیسی بزار کسی بخونخواهی شجاع الملک مأمور تسخیر و شیر امالی کابل نمودند و تریول صاحب انگلیس با یکنفر\nصاحب منصب پولک نام که سردار جنگی مغرب بود و او را بمد حادر کابل لات میماید ند بریاست لشکريان انگلیس مقرر\nو مامور فتح کابل شدند و در آن بنو ورود نموده بعد از چندی صلاح با صلاح و معاهده با امیر دوست محمد خان دیدند\nو بعد از معاهده بسند مراجعت کردند چون روزیرا صاحب منصبان انگلیس با وزیر محمد اکبرخان پسر بزرگ\nامیر دوست محمد خان در قلعه محمود خان واقعه بکابل خیال معاهده داشتند درین گفتگو وزیر محمد اکبرخان با یکنفر"}
{"book": "adl1214", "page": 90, "text": "صفحه ۸۳\nنسخه سوم عین الوقایع\n\nصاحب منصب انگلیس طرف مخاصمه شده بهم در آویختند وزیر محمد اکبر خان قتوع و رشادت آنصاحب منصب را\nنداشت لاعلاج با مین الله خان لوگری اشاره کرد که آن صاحب منصب را بکشد آنهم با کلوله تفنگ زده او را\nکشت و اینمطلب باعث زد و خورد زیاد شده موجب هیجان اردو انگلیس در اقامت کابل گردید از آنجا که\nقرار صلح دادند و عازم سند شدند اما بهنگام مراجعت بسیاری جاها و نقاط محلات شهر کابل و اطراف\nجلال آباد را ویران ساختند کابل و غزنین و جلال آباد با بعضی از ترکستان از یکسو بتصرف مرحوم\nامیر دوست محمد خان درآمد و هرات و فراه در قلمرو وزیر یار محمد خان بود که از دولت ایران لقب ظهیر الدوله\nداشت قندهار و کلات غلجائی و کرشک و بسیاری از نواحی دور و نزدیک قندهار تحت امارت\nمرحوم کهندل خان و برادرانش بود (پوشیده نماند) اینکه در زمان قندهار شجاع الملک\nاین تیمورشاه بجهل که او را اهالی شاه شجاع مینامیدند اولاد مرحوم پاینده خان همه جزو اجزاء و رجال\nدولت او بودند تسخیر محمد عظیم خان را بحکمرانی کشمیر منصوب داشت و عطا محمد خان چوانشیر را که بکشمیر\nحکمران بود بکابل احضار نمود و محمد عظیم خان بسیار بسطوت و رشادت در کشمیر حکمرانی می نمود تا اهالی\nکشمیر عریضه بدر بار شاه شجاع ارسال داشته و در مطلع عریضه خود این شعر را نوشته بودند\nعطای محمد زما برده جای عظیمی فرستاده و بدین شعر محمد عظیم خان را عزل و احضار نمودند و در کابل\nوفات یافت خلاصه تمام اخوان محمد عظیم خان بغیر از کهندل خان و مهردل خان و رحمدل خان که\nطرفداری و معاونت از دولت ایران داشته سایرین همه جز و عظم وارکان دولت شاه شجاع بودند\nو در دوئم نوبتی شاه شجاع الملک بتقویت عساکر انگلیس در شهر کابل در اواخر سنه ۱۲۵۵ هجری بود و قتل\nاو در اواخر سنه ۱۲۵۸ اتفاق افتاد و ابتدای امارت مقتدر اولاد پاینده خان اوایل سنه ۱۲۵۹ هجری\nمیباشد بنیاد اتحادی بین این برادران که اولاد مرحوم پاینده خان باشند از چند سال قبل بر این وقایع\nبا رنجیت سنگه هندو که از طایفه سیک و فرمانفرمای لاهور بود در اینسال استوار میشود هم در اینسال و دایر داشتند\nنایب عبد الصمد نام مروی از سلسله قاجار اها ایران که سالها سیاحی فرنگستان نموده و کسبه\nامور نظامی ایران و محض سیاحت بکابل آمده بود ایجاد افواج و قانون نظامی را در کابل مجری نما\nو بعد از چند سال اقامت او در افغانستان متهم بجاسوسی میشود و بخارا میرود و در آنجا نیز با نجام\nو ایجاد امور نظامی اجراء بخارا بپردازد و اختراع امور نظام این دو مملکت از آن مرحوم است\nقتل کامرانشاه افغان که در حسنه قبل بر آن وزیر یار محمد خان الکوزائی اور اگرفته و در برج ارک کهبسان قلمرو هرات\nو سر حد ایران مقید داشت توسط سردار داؤد خان در اینسال اتفاق افتاد و وزیر یار محمد خان\nبفراغت حکمرانی می نمود هم در اینسال (۱۲۵۸ هجری) (مطابق ۱۸۴۲ مسیحی) بنیاد عهد نامه حکمی بین دولتین\nایران و اسپانیا توسط میرزا جعفر خان مشیر الدوله سفیر کبیر ایران و (سیو آن طولی لویص دو کار دو و)\nسفیر دولت اسپانیا مقیم اسلامبول و قسطنطنیه استوار میگردد و آن اول معاهده دولتین ایران و اسپانیا با هم ا\n\nو هم در"}
{"book": "adl1214", "page": 91, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۸۳\nو هم در اینسال اللهقلی خان تورۀ سلطان خوارزم ابن محمد رحیم خان تورۀ که هجده سال در آن مملکت\nفرمانفرمائی داشت وفات یافته و در مقبره پهلوان محمود قتالی مدفون میشود و پسرش رحیم قلی خان\nتوره بجای او منصوب میگردد که بعضی او را محمد رحیم خان مینامند و هم در این اوان شامل مملکت\nقفقاز جنگهای سختی با عساکر روس مینماید و در بعضی نقاط بواسطه قلت سپاه روس و کثرت لشکریان\nشامیل عساکر روس عقب می‌نشیند\nدر سنه ۱۲۵۹ هجری (مطابق سنه ۱۸۴۳ مسیحی) حاج سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی\nدر گذشت و سید علی محمد شیرازی شاگرد حاج سید کاظم رشتی دعوی بابیت نمود و این دعوی\nرفته رفته باعث فتنه و فساد زیاد در ایران شد و از شیوع آن فتنه و فساد طریقه بابیه در بسیار\nبلاد داخله و خارجه ایران حتی فرنگستان رواج و دایر شد و اکنون هم آن قواعد در بسیار\nنقاط عالم باقی و دایر است و انبوهی از راه هدی و مذاهب مختلفه خارج شده بدان طریقه\nو عقیده ثابت و معتقد شده اند و حال انکه اصلش ناقص است و رفع و بفرع آن قناعت نموده محکم\nگرفته اند (تبیین آنکه) سید علی محمد نام شیرازی پسر میرزا رضا نام بزاز متمول در بدایت عمر بتحصیل\nعلوم پرداخت و بکنوز بهره از علم ندیده بریاضت شاقه پرداخت منجمله غرم تسخیر آفتاب نمود و روزها در\nشدت گرمای بوشهر بالای بامها سر برهنه دعوات برای تسخیر خورشید عالم تاب میخواند و این خیالات\nباطله او را خشکی مغز که از تابش آفتاب گرم بوشهر حاصل نموده بود تکمیل شد و بوسیله مشرف بعتبات\nعالیات گردید دو سالی در حوزه درس حاج سید کاظم حاضر شده باستماع مطالب و مسائل\nمی نمود چون حاج سید کاظم مرحوم شد سید علی محمد با بعضی از شاگردان حاج سید کاظم بمسجد کوفه\nرفته چهل روز بریاضت مشغول شد بعد یکدفعه سودا بسرش زده گفت من بابم و باید از ابواب\nداخل بیوت شد یعنی دخول در حصار دین بدون از باب نمی شود و خلاف است و هر که در بیراهه\nو خارج از طریقه باب قدم گذارد گمراه است چیزی از اینمقدمه نگذشت که بر ادعای خود افزود\nدعوی مهدویت نمود و گفت سال دیگر دعوی خود را در مکه ظاهر و خروج خواهم کرد و خونها خواهم\nریخت و امالی را سپرد که هرگاه نامه بمن مینویسید با مرکب و مداد ننویسید بلکه با سرخی بنویسید\nکه این نیز علامت مخصوصی است و در اذان و اقامه بگوئید اَشهَدُ اَنَّ عَلِیَّ مُحَمَّداً بَقِیَّةُ اللهِ\nو اکنون که من پدیدار گشته‌ام ظهور حق تمام است چه (محمد و علی) دو تن بودند و اکنون هر دو\nمنم که نامم علی محمد است و این هر دو با من بیعت کرده اند و کمال معجزۀ من اینست که روزی هزار بیت\nکتابت می نویسم و گاه باشد که بزار بیت بمناجات سخن گویم و استیلای من بر تمام روی زمین خواهد\nبود و تمام ادیان را امت واحده خواهم نمود بالجمله خرافات بهم میبافت و اسامی انبیاء\nالله علیهم السلام را بپیروان خود می نهاد و برای یکزن بیشتر از یکشوهر تجویز نمی کرد و مکه رفت که دعو"}
{"book": "adl1214", "page": 92, "text": "نسخہ سویم عبر الوقایع صفحہ ۸۱\nخود را ظاهر سازد بعضی او را تخویف نمودند لهذا ببوشهر آمد و جمعی از مریدان خود را بشیر از فرستاد که\nمردم را باد بخوانند و این در وقتی بود که حسین خان اجود انباشی ملقب بصاحب اختیار در فارس استیلا\nداشت پس از انکه حسین خان از وقعه آگاه شد چند تن از پیروان او را بدست آورده پی آنها را\nبرید و مامور ببوشهر فرستاد که روز نوزدهم رمضان سید علی محمد را بشیراز آوردند و بنا بر مصلحتی\nدر و عی اظهار ارادت با و نمود و گفت من توپخانه فارس را حرکت داده با منکران تو جنگ خواهم کرد\nسید علی محمد گفت منم بعد از انکه دنیا را مسخر کردم مملکت روم را بتو خواهم داد و گفتار و کردار این دو\nنفر مثل آن هوشیار عاقل که با یکی دیوانه طرف گفتگو شده بود و بمجتاثاء و خیالات او را میخو است\nبداند دستخر شوخی مانت القصه حسین خان اجودان باشی صاحب اختیار گفت بهتر آنست که\nحجت خود را بر خلق و علماء مہر تمام کنی تا تا بیع تو گردند آنوقت کار ها سهل خواهد شد و عمده علماء حاضر\nفار سند که بعد از تبعیت آنها بشما تابع شدن عموم اهالی ایران آسان و بطور دلخواه خواهد شد سید علی محمد\nخوشنود شده قبول محضری از حضور علما نمود صاحب اختیار مجلسی منعقد و جمعی از فقها و علماء را در آن مجلس\nدعوت کرد و سید یحیی پسر سید جعفر دارا بی مصرف بکشفنی که پیر در باب اختیار کرده بود نیز در ان\nمجلس حاضر شد سید علی محمد بعلما گفت شما چگو نه از متابعت من سر پیچید و حال آنکه از پیغمبری که بدعا\nاو هستید جز قرآنی در میان نیست و قرآن من افصح از آنست و دین من ناسخ دین آن پیغمبر است\nعلما بنا بر مواضعه که با حسین خان داشتند ساکت شدند حسین خان گفت بهتر آنستکه احکام خود را\nدر صفحه بنویسید تا همه بخوانند و پیر و کنند سید علی محمد چند سطری نوشت چون علما بدیدند همون\nو غلط بو د حسین خان صاحب اختیار گفت تو با این پایه و مایه چگونه دعوی برتری بر حضرت رسول\nاکرم صلوات الله و سلامه علیه نمائی پس فرمان داد تا اور ا از مجلس بیرون کشیدند و چوب\nزیادی زدند و او در هنگام چوب خوردن کلمات عامیانه مثل غلط کردم و که خوردم بزبان آورد\nاظهار پشیمانی و تو به از ادعای خود می نمود و سر او را سیاه کردند و بمسجد شیخ ابو تراب امام جمعه\nبردند و پای شیخ مزبور را بوسیده و خود را لعن کرد و مدت ششماه تا خبز او در عراق منتشر شد و در حبس بود\nبر منوچهر خان معتمد الدوله بر لو د شتبه کردند که سید علی محمد از بیگان است معتمد الدوله چند نفر بشیراز فرستاد\nسید علی محمد را با صفهان آوردند و صاحب اختیار سید یحیی را از توقف در شیر از منع کرد و او بنیز رفت\nو معتمدالد و له شی علما و حکما را جمع کرد و سید علی محمد در آن مجلس از عهده سئوال و جواب بر نیامده\nو بطلان اقوال او ظاهر گشت پس از آن باز معتمدالدوله او را در جای مخفی نمود د شهرت داد که اواز\nاین شهر رفته است چون در سال هزار و دویست و شصت و سه معتمدالدوله وفات یافت سید علیحمد\nفتنه خود را ظاهر و منتشر ساخت و کارگذاران دولت علیه ایران او را از اصفهان بچھریق آورده در\nقلعه متوقف ساختند و پس از چندی در تبریز مقتول شد و محلی از تفاصیل آن در محل خود نگاشته خوابه\nو در اوایل"}
{"book": "adl1214", "page": 93, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۸۶\nدر اوایل همین سال که بنیاد ظهور آن فتنه او اخر ۱۲۵۹ بود عساکر بغداد و چند دسته از لشکریان عمده\nعثمانی کربلا را محاصره نمودند و بعد از چندی فتح آن شهر اتفاق افتاد و قتل و نهب فراوانی رویداد که آن\nوقعه از وقایع بزرگ عالم است و شرح آن در جا دیگر ذکر خواهد شد چون مفصلاً شخص محترمی از\nقول نجیب پاشای سر دار آن زمان و آن لشکر دولت عثمانی که در آن گیرو دار فرمانده رئیس آن عساکر\nبوده و بعد از چند سال محبت داشته که عین نطق او را بمؤلف بیان نمود و اظهارات آن شخص محترم\nرا بدون مغایرت عنوان دیگر می نماید خلاصه بعد از قتل و غارت اهالی کربلا رجال دولت علیه ایران\nدر خیال بعضی تدارکات شدند اما دول متحابه میان افتاده بین دولتین علیتین ایران عثمانی معاد به\nاستوار نموده باصلاح ذات البین کوشیدند بنیاد شورش در ایالات لاهور هندوستان و تصرف\nانگلیس پنج آب را در اینسال بود (در ۱۲۶۰ هجری) (مطابق عم عم ۱۸۴ مسیحی) بو اسطه\nگفتگوی محمره و وقایع کربلا قرار شد از دول اربعه ایران و روس و عثمانی و انگلیس چهار\nنفر وکیل تعیین شود و وکلاء مزبوره در مجلسی جمع شده گفتگو نمایند و بموجبات استرضای خاطر\nاولیای دولت علیه ایران بپردازند اول میرزا جعفر خان مشیرالدوله را برای انجام این مطلب\nتعین کردند و چون قرار ملاقات وکلاء دول اربعه بشهر ارزنة الروم بود و مشیرالدوله تبریز\nناخوش سخت بستری شد محبه دا میرزا تقیخان فراهانی وزیر نظام را از تبریز بتصویب حاج\nمیرزا آقاسی بدین سفارت مامور نمودند و در ورود او رجال دولت عثمانی استقبال و پذیرائی\nشایان نمودند و از طرف دولت عثمانی انوار افندی بوکالت اینکار عازم ارزتة الروم شد\nو هم در اینسال در دهات سرآب و گرمرود آذربایجان زلزله عظمی رویداد و خرابی فراوان فرا\nآورد وزیر یار محمد خان در اینسال از هرات اردوی ترتیب داده بتنظیم بادغیسات فرستاد و تذکر\nقسیع میرزا داشت که در آن اثنا ناگهان تراکمه سارق بحال قلمرو هرات حمله آوردند و قطع دوستی با\nوزیر یار محمد خان نمودند وزیر یار محمد خان تدارکات خود را مصرف سرحدداری هرات نمود که\nترکمانان دستبردی نزنند (در ۱۲۶۱ هجری) (مطابق ۱۸۴۵ مسیحی) در اینسال\nایرانیان بجشن باشکوه و سور عروسی نوآب ولیعهد گردون مهد ناصرالدین میرزا (اعلیحضرت ناصرالدین\nطاب ثراه پرداختند و میرزا نبی خان امیر دیوان طوی بگی این سور و سرور گردید و صبیه\nمحترمه نواب شاهزاده احمد علی میرزا را برای حضرت شاهزاده اعظم ولیعهد مزبور عقد بستند\nو در شب ۲۷ جماد الثانی شروع بلوازم جشن و سور و شیلان نمودند و شب جمعه پنجم رجب\nشب زفاف بود و این اول جشن باشکوه و بهترین مجالس سور متاخرین ایران بود که از هرجا\nبه نیل مکارم و مواهب سنیه بهره مند گردیدند و در اینسال خیالات فتنه انگیز رجال دولت ایران\nبرضد یکدیگر ضمناً حباً و شعله ور بود که نتایج آن خیالات مصدر فتنه های کلی و خسارت فوق العاده بایران\nشد\n۱۲۶۲"}
{"book": "adl1214", "page": 94, "text": "نسخۀ سیوم عین الوقایع صفحۀ ۸۷\nدر سنۀ ۱۲۶۲ هجری (مطابق ۱۸۴۵ مسیحی) فتنه بزرگ ایران وقایع خراسان است\nبجهت اینکه الله‌يار خان آصف الدوله خال اعلیحضرت محمد شاه با مرحوم حاجی میرزا آقاسی عداوتی\nبهم رسانیده بود زیرا حاج میرزا آقاسی بدرجه صدارت دولت ایران بود و آصف الدوله صاحب اختیار\nو فرمانفرمای مملکت خراسان بود انچه سعی نمود که بلکه خود را بدرجه حاج میرزا آقاسی برساند نتوانست\nنظر بخیالات فاسده که در نظر داشت بخیال یاغیگری افتاد و حسن خان سالار پسر آصف الدوله که از مادر\nنبیره خاقان فتحلیشاه بود بخیال خودسری شده بحکمراین شعر را میخواند مرا عار آید ازین زندگی که سالار باشم کنم بندگی\nو بنا بر این خیالات در انجام او امر پادشاهی مماطله می کرد و وصلتی با جعفرقلیخان شادلو نمود و بهمن میرزا را بیسرکر\nحکمرانی نشانید وقتی جعفرقلیخان را بطهران احضار کردند او مانع رفتن مشارٌه الیه شد و حاضر نشدن جعفرقلیخان\nایلخانی مقصود سالار را ظاهر ساخت درهم مرحوم حاجی میرزا موسی خان متولیباشی که وفات یافت\nآصف الدوله بدون اجازه و امضای پادشاهی این منصب را دارا شده بحکم خطبه و سکه را بنام خود کردند\nو در فراهم نمودن استعداد جنگی اقدام نمودند و کوس یاغیگری زدند و سالار در خیال آن شد که از ایلات\nکردی گرفته بکلیات ببرد که برضد پادشاه ایران و موافق رای او همه اهالی قلمرو خراسان اقدام داشته باشند\nدیم در اینسال بواسطه اجلاس گفتگوی وقایع کربلا و محمره که بنا بود چهار وکیل دول اربعه در شهر ارزنة الروم آن مجلس را\nمنعقد نمایند و قراری در آن کار بدهند که بعد ها چنین حوادث سوانح نشود و میرزا تقیخان وزیرنظام ایرانی بجهته\nاین گفتگو با وکلاء دول ثلاشه دیگر در آن نقطه حاضر شده بودند بهمراه هر کدام جمعی از اجزاء پلیتیکی و نظامی دول\nمتبوعشان بود که باعث زحمت و حرارت اهالی آنجا شده بودند هجده مجلس بزرگ در آن شهر فراهم آمد\nبرای قطع و ختم این گفتگو اما آن مطلب بانجام نیافت اهالی ارزنة الروم متأذى شدند و قصد تفرق و درهمساختن\nآن جمعیت از شهر خود نمودند و چون سفیر ایران را مایه آن کار میدانستند بهانه و تهمتی که نسبت بیکی از ملازمان\nمیرزا تقیخان بسته بودند منزل او را احاطه نمودند و اسعد پاشا والی آن ولایت هم در باطن با عوام همراهی\nداشت لهذا اهالی کمال وقاحت را کرده یکدو نفری از ملازمان سفیر ایران کشته و چند تن را مجروح ساختند\nمیرزا تقیخان با وجود این گیر و دار که کمال خطر برای او بود بوقار میکذارنید تا بحری پاشا که منصب فریقی یعنی\nامیرتومانی داشت مضطرب شده از وخامت این عمل اندیشیده با افواج و توپخانه بدر سرای سفیر ایران\nآمده بزحمت تمام مردم را متفرق کرد و از سفیر ایران معذرت خواست و اسعد پاشا را از نتایج ناگوارتر\nاینکار و بدنامی دولت خبر داده نمود اسعد پاشا و قاضی و وکلاء دول انگلیس و روس و عثمانی بمعذرت خواهی\nسفیر ایران آمدند و بحری پاشا سفیر ایرانرا با همراهانش باردوی نظامی خود برد میرزا تقیخان خواست\nبتبریز مراجعت نماید سفراء و وکلاء دول مانع شدند و صورت خسارات وارده اجزاء سفارت ایران\nرا مصحوب چاپار باسلامبول فرستادند بیست و دو یوم بعد یوسف بیک یاور حرب که اجودان مخصوص پادشاه\nبا پانزده هزارتومان غرامت باسترضای سفیر ایران آمد و اسعد پاشا قدراً معزول شد و عارف پاشا\nحاجب"}
{"book": "adl1214", "page": 95, "text": "عكس الوقایع\nنسخه شوق صفحه ۸۸\nحاجب باربک نیز از طرف دولت عثمانی بعذرخواهی آمد و حکومت را ببهجی پاشا واگذار شدند و بعد از چندی\nیکفر پاشا با دو فوج سپاه محل بکر فن مستقرین و حرکتین آنو قایع آمده سیصد نفر را با قاضی و کیای دریز\nبگرفتند و باسلامبول فرستادند و بسیاست نمودند. مقارن اینحال بحری پاشا حکمران ارزنة الروم با تیر\nتفنگی از پا در آمد و قاتل معلوم نگشت و در آن ایام عهدنامه محکمی مبنی بر مودت دولتین علیتین ایران و عثمانی از\nاسلامبول آمد توسط امناء دولت عثمانی و وکلاء دولتین روس و انگلیس بسفیر ایران تسلیم شد و اسباب\nاحترامات و پذیرائی کامل که درباره سفیر منظور داشته مقضی المرام بایران مراجعت نموده عهدنامه را بحضور\nهمایون اعلیحضرت شاهنشاه ایران ارائه داشت\n(صورت عهدنامه مذکورا از منیر آرا)\nغرض از ترقیم و نگارش این کلمات خجسته دلالت آنکه از مدتی باینطرف چون فیما بین سلطنت جاوید آیت سینه و دولت\nدوران مدت علیه ابدی الدوام با دولت علیه عثمانی بعضی عوارض و مشکلات حدوث و وقوع یافته بود بر مقتضای\nالتیام اساس دوستی والفت و ضوابط مسلم و صفوت وجهته جامعه اسلامیه که میان دولتین علیتین در کار\nو افکار سلیمه که طرفین علیتین بدان متصف میباشند با تسویه اینگونه مواد نزاعیه را بر وجه موافق و مناسب بمقام\nو شان دولتین علیتین بتجدید تا کید بنیان صلح و مسالمه کوشید ارکان موالات و مودت از جانب دولتین\nعلیتین اظهار رغبت و موافقت شده بر تنظیم و مذاکره مواد عارضیه و تحریر و تسطیر اسناد مقتضیه بر حسب فرمان\nهمایون اعلیحضرت قدر قدرت کیوان حشمت مملکت مدار فلک کبر ارگیش تاج و سریر جلال الاسلام والمسلمین جلال الله\nوالدین غیاث الحق والیقین قهرمان الماء والطین ظل الله الممدود فی الارضین حافظ حوزه مسالک و او جمشید جاه\nداراب دستگاه انجم سپاه اسلام پناه زیب بخش تخت کیان افشار ملوک جهان خدیو دریا دل کامران شاهنشاه\nممالک ایران السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان محمد شاه) ادام الله تعالی\nزنام سلطنته فی ملک الاجلال و زین فلک قدره بمصابیح کواکب الاقبال بنده درگاه آسمان جاه میرزا محمد تقی خان\nوزیر عساکر منصوره نظام که حائل نشان شیر و خورشید مرتبه اول سرتیپی و حمایل افتخار سبز است بوکالت مخصوص در\nمباهی گشته و نیز از طرف اعلیحضرت کیوان منزلت شمس فلک تا جدار مد بر افق شهریاری پادشاه اسلام پناه سلطان بین\nو خاقان البحرین خادم الحرمین شریفین ذوالشوکه والشهامة السلطان بن السلطان بن السلطان عبدالمجید خان\nجناب مجدت مآب عزت نصاب انوری زاده السید محمد انوری سعدالله افندی که از اعاظم رجال دولت علیه عثمانیه\nو حائز صنف اول از رتبه اولی و حائل نشان مخصوص آن رتبه است مرخص و تعیین شده بر وجه اصول عادیه بعد از\nنشان دادن و مبادله وکالت نامه‌ها مبارکه انعقاد معاهده مبارکه در ضمن نه فقره آتیه قرار شده که در این کتاب\nمستطاب بیان و در مجلس منعقده ارزنة الروم مبادله می‌شود\nفقره اول دولتین اسلام قرار دهند که مطلوبات نقدیه طرفین را که تابحال از یکدیگر ادعا میکردند\nکلما ترک کنند ولیکن با ایقزار بمقاولات تسویه مخصوصه مندرجه در فقره چهارم خللی راه نیابد"}
{"book": "adl1214", "page": 96, "text": "نسخه سویم\nعین الوقایع\nصفحه ۸۹\n(فقرۀ دویم) دولت ایران تعهد میکنند که جمیع اراضی بسیط ولایت زهاب یعنی اراضی\nجانب غربی آن را بدولت عثمانی ترک کند و دولت عثمانی نیز تعهد میکند که جانب شرقی ولایت زها.\nیعنی جمیع اراضی جبالیه انرا مع دره کرند بدولت ایران ترک کند و دولت ایران قویاً تعهد میکند که در\nحق شهر و ولایت سلیمانیه از هر گونه ادعا صرف نظر کرده بحق تملکی که دولت عثمانیه در ولایت مذکوره\nدارد و قتامن الاوقات یکلیجکو دخل و تعرض نمایند و دولت عثمانی نیز قویاً تعهد میکند که شهر و بندر\nمحمره و جزیرۀ الخضر ولنگر گاه و هم اراضی ساحل شرقی یعنی جانب یسار شط العرب که در تصرف عشیا\nمتعلقه معروفه ایران است بملکیت در تصرف دولت ایران باشد و علاوه بر این حق خواهند داشت که\nکشتیهای ایران بآزادی تمام از محلی که بحر منصب میشود تا موضع التحاق حدود طرفین در شهر مذکور\nآمد و رفت نمایند\nفقره سویم) طرفین متعاهدین تعاهد میکنند که باین معاهده حاضر سایر ادعاشان را در حق\nاراضی ترک کرده از دو جانب بلاتأخیر و مهندسین و مامورین را تعیین نموده برای اینکه مطابق ماده\nسابقه حد و د مابین دولتین را قطع نماید\nفقرۀ چهارم) طرفین قرار داده اند که خسارائیکه بعد از قبول اخطارات دوستانه دو\nدولت بزرگ واسطه که در شهر جمادی الاولی سنه هزار و دویست و شصت تسلیم تبانی و تحریر شد\nبطرفین واقع شده و هم رسومات مراعی ارسالی که تأخیر افتاده برائے اینکه مسائل آنها از روی عدالت\nوصول و احقاق حق شود از دو جانب بلا تأخیر مامورین را تعیین نمایند\nفقرۀ پنجم) دولت عثمانی وعده میکند که شاهزاده کان فراری ایرانرا در برسا اقامت داد\nغیبت آنها را از محل مذکوره و مراوده مخفیه آنها را بایران رخصت ندهد و از طرف علیتین تعهد میشود\nکه سایر فراری بموجب معاهده سابقه ارزنة الروم عموماً رد شوند\nفقره ششم) تجار ایران رسم گمرک اموال تجارت خود را موافق قیمت حالیه و جاریه اصول\nمذکوره نقد آیا جنساً بوجی که در عهدنامه منعقده ارزنة الروم در سنۀ ۱۲۳۸ در ماده ششم که دایر بتجارت\nمسطور شده ادا کنند و از مبلغی که در عهدنامه مذکوره تعیین شده زیاده وجهی مطالبه نشود\nفقرۀ هفتم) دولت عثمانی وعده میکند که بموجب عهدنامه های سابقه امتیازاتی که\nلازم باشد در حق زوار ایرانی اجری دارد تا از هر نوع تعدیات بری بوده بتوانند بکمال امنیت\nمحلهای مبارکه را که کائن در ممالک دولت عثمانیست زیارت کنند و همچنین تعهد میکنند که\nبراد استحکام و تأکید روابط دوستی و اتحاد که لازم است فیمابین دولت اسلام و تبعه طرفین\nبرقرار باشد مناسب ترین مسائل را استحضار نمایند تا چنانکه زوار ایرانیه در ممالک دولت عثمانیه\nبجمیع امتیازات نایل میباشند سایر تبعه ایرانیه نیز از امتیازات مذکوره بهره ور بوده خواه در\nتجارت"}
{"book": "adl1214", "page": 97, "text": "شماره سوم عبرت الوقایع صفحهٔ ١\n\nتجارت خواه در مواد سایره از هر نوع مسلم و نقدی و چپرستی محفوظ باشند و علاوه براین بالیوز هائیکه از طرف\nدولت ایران برای منافع تجارت و حمایت تبعه و تجار ایرانیه بجمیع محلهای ممالک عثمانیه که لازم باشد\nنصب و تعیین شود بغیر از مکه مکرمه و مدینه منوره دولت عثمانی قبول می‌نمایند و وعده میکنند که کافه\nامتیازاتیکه شایسته منصب ماموریت بالیوزهای مذکوره باشد در حق قونسولهای سایر دول متحابه جاری میشود\nدر حق آنها نیز جاری بشود و نیز دولت ایران تعهد میکنند که بالیوز هائیکه از طرف دولت عثمانیه بجمیع محلهای\nممالک ایرانیه که لازم بیاید نصب و تعیین شود در حق آنها و در حق تبعه و تجار دولت عثمانیه که در ممالک ایران\nآمد و شد میکنند معامله متقابله را کاملاً اجری دارند\nفقرهٔ هشتم دولتین علیتین اسلام تعهد میکنند که برای دفع و رفع و منع غارت و سرقت\nعشایر و قبایلی که در سرحد میباشند تدابیر لازمه اتخاذ و اجرا کنند و بعین مخصوص در محلهای مناسب\nعسکر قرار خواهند داد و دولتین علیتین تعهد میکنند که از عهده هر نوع حرکات متجاوزیه مثل غصب و\nغارت که در اراضی یکدیگر وقوع بیاید برآیند قرار دادند عشایریکه متنازع فیه باشد و صاحب آنها معلوم\nنیست بخصوص انتخاب و تعیین کردن محلی که بعد از این دائماً اقامت خواهند کرد یکدفعه با رادهٔ اختیار\nخودشان حواله شود و عشایریکه تبعیت آنها معلوم است جبراً باراضی دولت متبوعه آنها داخل شوند\nفقرهٔ نهم جمیع مواد و فصول معاهدات سابقه خصوصاً معاهده که در سنه هزار و دویست و سی و هشت\nدر ارزنة الروم منعقد شده که بخصوصه باین معاهده حاضره الغا و تغییر نشده مثل آنکه کلمة بکلمة در این صفحه مندرج\nشده باشد کاذالحکام و قوت آن ابقا شده است و فیمابین دو دولت علیه قرار داده شده است\nکه بعد از مبادله این معاهده در ظرف دو ماه یا کمتر مدتی از جانب دولتین قبول و امضا شده تصدیق نامه\nآنرا مبادله خواهند کرد و کان ذلک فی یوم سادس عشر جمادی الثانیه سنه هزار و دویست و شصت و سه\nهم در اینسال ناخوشی و با بدار الخلافه بروز کرده جمعی از معاریف را تلف نمود و هم در اینسال رحیم قلیخان\nابن الله قلیخان توره خوارزمی بعد از خیال حکمرانی در گذشت و چون رحمن قلیخان توره یعنی خانزاده بسبب\nاینا قتی در کشته و بقانون اوزبک بجانی نمیرسیده محمد امین خان برادر کمتریم قلیخان خان خیوه شد\nبنا بر این از دربار پادشاهی ایران میرزا رضا نام بتهنیت و تعزیت بخوارزم رفت و نامه که دلالت بهمراهی و جانب\nخان خوارزم بود از طرف اعلیحضرت پادشاه ایران بانضمام خلعت فاخری برد و بمقضی المرام مراجعت نمود\nهم در اینسال مرحوم میرزا محمد شفیع شیرازی مشهور بمیرزا کوچک متخلص بوصال معروف که از فحول شعرا و خوش نویسها\nدار باب کمال بود در شهر شیراز وفات یافت و هم در اینسال وزیر یار محمد خان هرات و فکر و آن آمد که مصاحب\nمنصبان و اتباع دولت انگلیس را بکلی قدغن و موقوف داشت چون که آنصاحب منصبان انگلیز که در سنه ١٢٥٢\nهرات اقامت یافته بودند وزیر یار محمد خان آنها را در سنه ١٢٥٣ اخراج نمود و رجال دولت انگلیس اینمطلب را\nباعث اختلال پیشرفت مقاصد خود دیده و با نواع وسایل خوسید نفوذی بقلعه در هرات پیدا کنند وزیر یارمحمد"}
{"book": "adl1214", "page": 98, "text": "نسخہ سویم سراج الوقایع صفحہ ۹۱\nنفوذ آنها را باعث خرابی حکومت خود میدانست از جهت حذر اینسال یعقوب افغان را بزادن بازرگان ایشان نمود\nدر ۳۶۳ ۱ هجری (مطابق ۱۸۴۷ مسیحی) سردار امیر محمد خان استعدادی فراهم نموده در سوای کابل مبادئ مخالفت را\nبا برادر خود امیر دوست محمد خان گذاشت و قصد تسخیر کابل نمود و در سنه ایطئیہ مجویزیر کشید تا زمان وقایع نقطه قرقه که در نزدیکی\nکابل امیر دوست محمد خان جنگ سخی با امیر محمد خان نمود و او را شکست فاحش داد (ایران) در اینسال طغیان حسن خان\nسالار ولد اللهیار خان آصف الدوله خالوزاده اعلیحضرت شهریار غازی محمد شاه آشکار شوح انچو آصف الدوله او را نصیحت کرد\nسودی نبخشید آخر با پسرش در این فتنه متفق گردید بتهران رفت و فرمانی صادر کرد که سالار متوقف باشی باشد و\nو میرزا محمد خان پسر دیگر آصف الدوله بنیابت پدر بخراسان رفته حکومت نماید و سلیمان خان حاکم بسطام پانصد نفر\nتفنگچی و یکصد سواره و دو عراده توپ با میرزا محمد خان تا خونیان بفرستد بدین منوال میرزا محمد خان از بسطام گذشت\nو بسالار پیغام داد که توپ و سوار بسطام را بهمانه همراه آورده ام اگر اذن میدهی تصرف کنم سالار گفته هنوز زود است\nآنرا توپ و سوار را پس فرستاده خودش بشهر نزد سالار رفت در آنوقت سالار و جعفر قلیخان شاد لو بیمال افتادند\nکه کلات را متصرف شوند و محکم داشته باشند لهذا کلات را بنام متصرف شدند و بعد جمعیت کثیری فراهم نمودند هشتم\nتسخیر دار الخلافه را کردند آصف الدوله که از وقایع خبردار گشت اجازه سفر مکه گرفت و بهمین بهانه روانه شد و بخاطر\nکدائی در این راه نمود و انعامات وافره بمردم داد و در این روزها ابراهیم خلیل خان سرتیب ولد حاجی\nاسمعیل خان با جمعی پیاده و سواره که مرکب از شش هزار بودند از دار الخلافه مامور دفع سالار و روانه گردید\nدر غره رمضان ببسطام رسید و از اینطرف سالار با سی و پنجهزار لشکر یان جرار خود تا سبزه وار راند و از\nآنجا جعفر قلیخان کرد شاد لو را با دوازده هزار سواره و پیاده مقدمه الجیش فرستاد که از راه کلاته فتح بقرہ\nقنچ آمده اتراق کرد و فیما بین دو لشکر کمتر از دو فرسنگ مسافت بود سلیمان خان حاکم بسطام با ابراهیم خلیل خان\nمشورت نموده قرار بر این داد که ابراهیم خلیل خان با جعفر قلیخان روبرو شود اگر غلبه کرد فبها المطلوب والا تراجعت\nنموده ببسطام آید بنا بر این قرار داد ابراهیم خلیل خان با لشکریان جعفر قلیخان دو سه مصاف سخت داده آنها را\nعقب نشانید بعد از آن سالار با بیست و دو هزار لشکر و توپخانه خراسان که همراه داشت با دو سه هزار نفر سپاه\nمتفرقه دیگر که در بین راه با او گردیده بودند ببزنیان رسید و محمد خان بنایری و جمعه شیر خان کرچی را با بزار\nسوار بامداد جعفر قلیخان فرستاد در این اوان محمد علیخان نام از سرداران سپاه پادشای\nایران با دو غنچه اده توپ و چهار فوج سرباز که از طهران مامور امداد ابراهیم خلیل خان و دفع سالار\nشده بودند بدامغان و از آنجا بده ملا رسیدند دوازده هزار سوار خراسانی قصد شبیخون و حمله\nبارد وی محمد علی خان نمودند ولی مغلوب و منهزم گشید و ابراهیم خلیل خان در ده ملا بمحمد علی خان پیوست\nو یکیت روز بعد نواب حمزه میرزای حشمت الدوله با چهار ده عراده توپ و پنجهزار نفر از جانب طهران در رسیده\nدیر سه اردوی پادشاهی ایران بهم ملحق گردیدند و معلوم شد که سالار با بیست و پنجهزار نفر در میامی\nاتراق داشته و دوازده هزار سوار منهزم نیز بد و پیوسته و مستعد قتال میباشند نواب حمزه میرزا\nبطرف\nسردار امیر محمد خان\nیکبرادر امیر\nدوست محمد خان"}
{"book": "adl1214", "page": 99, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹۲\nبطرف میامی راند و سالار باجر شد آماده جنگ کردید و چون احتمال قوی میداد که شکست بخورد\nچهارده راس اسب بخواص خود سپرده و انچه میسر بود وجه نقد بترک اسبها بسته که مقتضی فرار شد\nدست خالی نماند ناپس از این تمهید نایره قتال اشتعال یافته از عتیبه جنگی نوآب حمزه میرزا و غرش\nو ریزش توپهای ساحقه لشکریان پادشاهی ایران که متصل آتش فشانی داشتند دسته‌جات سواره\nو عساکر خراسانی بعضی متفرق شدند و برخی برکاب والا آمده از سالار تبری جستند و عفو تقصیر خود را درخو است\nنمودند سالار پسران خود را با جعفر قلیخان و سلیمان خان دره جزی و شاهرخ خان قاجار کرمانی\nبرداشته بجوین گریخت و سلیمان خان دره جزی نزد نوآب حمزه میرزا آمده اظهار عبودیت کرد و معروض\nداشت که سالار میخواهد در قلعه کلات متحصن شود نوآب معظم او را مامور دره جز و دفع سالار نمود\nسالار امیر اصلانخان پسر خود را با نقود و جواهر بکلات فرستاد که اگر بکلی مقهور کرد د خود نیز بدانجا رود\nاما مردم کلات امیر اصلانخان را راه ندادند و او در خارج کلات بماند سالار نیز از جوین به بنور بخرد رفت\nبوینجردیان او را نپذیرفتند لهذا با جعفر قلیخان بطرف آخال راند و چون چهل هزار تومان وجه نقد همراه داشت\nترکمانان بطمع زر سالار و همراهان او را پذیرائی کردند قرا اوغلان آق تپکی آنها را بمورت والاچق خود جا\nداد و طایفه توقتمش را که تابع وی بودند بنزد سالار آورد و اظهار خصوصیت نمود از آنطرف نوآب حمزه میرزا\nکو سالار را تعاقب می‌نمود به بنور بخرد رسید و چون شهر مشهد را نظمی نبود ابراهیم خلیل خان را بردار ارض\nاقدس نمودند و میرزا محمد علیخان را بحکومت بنور بخرد و آن نواحی بر قرار کرده و خود بمشهد مقدس آمدند\nمحمد علیخان چون در بنور بخرد بدسلوکی نمود مردم ببالا و جعفر قلیخان شادلو متوسل شدند سالار ویغما\nبا قرا اوغلان و ده هزار سوار بنور بخرد آمده این شهر را متصرف شدند و محمد علیخان مقتول شد و قشون\nابو یحیی او در ارگ متحصن شدند و بمدافعه میکوشیدند نوآب حمزه میرزا از ماجرا خبر دار شده سلیقه\nبیزدان وردیخان ابن رضا قلیخان زعفرانلو حکمران قوچان نوشته او را مامور بنور بخرد نمود و محمد ولیخان\nقاجار نایب رایز با لشکری جرار بدان ساحت فرستادند و خود نیز عازم بنور بخرد گردید ایلخانی و سالار\nچون دانستند مرد میدان مقاومت نیستند بعضی از طوایف شادلو را کوچ داده و تراکمه و اکراد اسیر\nبسیاری از سر بازان خاصه از طایفه بیات برداشته روانه آخال شدند و نواب حمزه میرزا بنور بخرد آمد با انیکه\nبرف زیاد بارید و مسالک را صعب نمود قصد تعاقب سالار و ایلخانی را نمودند و بنقطه مانه که محل سکنای\nایلخانی و طوایف شادلو بود راندند و چهل روز در آنجا رحل اقامت انداختند هم در اینسال هزار و\nچهارصد و سی و هشت قریه که مرحوم حاجی میرزا آغاسی در عراق داشت و تماماً را جز و خریداری و آباد\nکرده بود و معادل دو کرور قیمت آن املاک بود همه را بشخص اعلیحضرت محمد شاه مصالحه و واگذار نمود\nدر اینسال در ایرلند مملکت انگلیس شورش سخت بر ضد دولت بپاشد و فتح لاهور هند و شتاد در انسال\nقسمت دولت انگلیس گردید که بعد از فتح بعنوان جریمه دو کرور لیره از اهالی لاهور گرفتند شورش در"}
{"book": "adl1214", "page": 100, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ٩٣\n\nمملکت لهستان از تصرفات روس که بزودی فتنه را خوابانیدند و بروزوبائی در پطرزبورغ و فرار\nلوی ناپلیون فرانسه از قلعه هام با شورشی که در الجزایر مغرب توسط امیرعبدالقادر رو داد درینسال\nبود افغانستان درینسال امیر دوست محمد خان استقلاً بحکمرانی کابل و جلال آباد و غزنین منصوب بـود\nو بنیاد وصلتی با میرها و بزرگان ترکستان اوزبک که صاحب ایل و قبیله و اقتداری بودند نمود شـد\nوزیر یار محمد خان که انتعاش حدود خراسان را شنیده و دانسته بود در تهیه و تدارک استعداد حربی\nکه هرگاه دولت ایران عاجز از نظم واقعهٔ خراسان بشود او بتواند خود داری نماید و اگر اقتدارشان\nافزوده گردد و کمکی از او بخواهند یا لشکری از هرات بجهت ماموریت جائی بطلبند بتواند ناده و حمار کنند\nهم در اینسال آب رود پاشدان بهرات طغیان نمود و بانها ر خیابان و انجیل ملحق گشته آن آب سیل\nملففه بسیار خرابیها بذیئات هرات وارد آورد و بعضی قراء اطراف اتنگ کشته بستان و پیران نمود و شد\nاین سیل در رود خانه کار آباد خارج دروازه هرات بود که در پائین ملوک کار آباد بسیاری ابنیه را معیوب\nنموده و چند پل عتیق محکم که از قدیم در روی اینرود خانه ساخته بودند آب سیل بباد فنا داد\nدرسنهٔ ۱۲۵۶ هجری (مطابق ۱۸۴۰ مسیحی) یوم پنجم محرم اینسال جعفر قلیخان ایلخانی بقصد\nدستبرد و شبیخون باردوی نواب حمزه میرزای حشمت الدوله که در مانه و سلقان بود نمود ولی کاری از پیش\nنبرد جز اینکه لطفعلیخان بغایری را که مامور بقلعه خان بود دستگیر کرده با خال برد و چون در میان قبائل\nتوقتمش و او تمش در باب توقف سالار با خال خلاف در گرفت ناچار سالار عازم کلات گردید پس ازینکه\nدانست کلات بتصرف پسرش امیر اصلانخان نیامده بسـرخس رفت و همان اراز محمد خان ریش سفید\nتراکمه سرخس گردید و امیر اصلانخان پسرش با ایل و عیال بدو پیوست و پس از چندی معلوم شد\nجعفر قلیخان در محلی از گرگان کمین کرده نواب حمزه میرزا عبدالله خان افشار صاین قلعه را با سواران\nافشار و خراسانی بر سر او فرستاد او را منهزم کردند و جعفر قلیخان از کناره خاک آخال با جمعی خواص\nخود او بیادیه فراراً بطرف هرات راند و بوزیر یار محمد خان افغان پیوست و نواب حمزه میرزا شبانه\nروزی هجده فرسنگ راه طی مسافت کرده بر سر تراکمه آخال و نواحی گرگان تاخته جمعی را مقتول و\nانبوهی را اسیر و دستگیر نمود آخرالامر بشفاعت میر سعدالله فندرسکی سید خانو ار کرد کالح ترکمانان\nگرفته آنها را بسلقان یورت دادند و جمعی از سوارهٔ آنها ملتزم رکاب والا شدند پس از آن خبر رسید که\nسالار با هشت هزار نفر قصد تسخیر شهر مشهد را نموده لهذا ابراهیم خلیل خان با جمعی بمدافعه او فرستادند\nو در کال یاقوتی نواحی ارض اقدس جنگ در گرفت عبدالله خان افشار صاین قلعه و دو برادرش\nمقتول گشتند ولی سالار منهزم شد و جمعی از تراکمه اسیر کردند نواب حمزه میرزا هم بشهر مشهد رفته\nبنظم امور پرداخت و قراول بحراست میرزا محمد خان بیگلر بیگی برادر سالار و متعلقین ایلخانی که در روضه مطهره\nحضرت رضا علیه السلام بست نشسته بودند گذاشت و سام خان ایلخانی زعفرانلو را برکاب طلبید و عزم\nدفع"}
{"book": "adl1214", "page": 101, "text": "نسخہ سوم عبر الوقایع صفحہ ۱۴\nدفع سالار را نموده مصطفی قلیخان قراگوزلوی ہمدانے را بحفظ شہر مامور کرده و خود بقرالقنبر پہنچ فرسنگی\nمشہد جهتہ تدبیر ترکمانا و دفع سالار راند لهذا تریکہ مرخس بوہمہ افتاده پیش کشی ہا فرستادند و عضو\nتقصیر سالار را خواستار شدند مقارن اینحال مرضی شدید بنواب حمزه میرزا عارض شد و سالار و خوانش\nموقع را مساعد دیده مواضعه در تسخیر مشہد نمودند آنہائی کہ در داخلہ شہر بودند اشرار و احاد را تحریک شدند\nو بطغیان داد کشند تا شورشی سر پاشد و فتنہ عظمی برخواست کہ جہتہ و بہانہ آن اغتشاش در ارض اقد\nممانعت سربازان ترک از عروسی شد کہ در قراولخانہ جنب حمام شاہ جلو گیری از عروس و ہمراہانش برای\nانعام نمودند و چون ماده مستعد بود اہالی سر بشورش برداشته رجب بہادر و محمد باقرخان حرد با جانه علما\nو اعیان خراسان دست کشوده اقدام بقتل سربازان نمودند و جہال ہم از خدا خواستہ در عوض خلافی کہ\nسربازان در ممانعت عروس نموده بودند بسیار سربازان و صاحب منصبان را در شہر بکشتند حتی در\nمیان صحن و بام حرم ورقہ گلدستہ ہا کہ سربازان متحصّن جستہ بودند دامان میخواستند کسی بآنہا امان نمیداد و\nمقتول میکردند و جمعی دیگر را کہ بحدہ ہائی یکی دست آوردند ہمہ را بحمام شاه و در دیخان محبوس نمودند\n[Marginal text: ایکہ] و اہالی از روی بام تماشائی رفتند سربازان محبوس با بحال مجرد اسحاج ہر یک از تما شائیان میگفته\n[Marginal text: ایته برخورده پورپور] سُبّن اللہ پر خورده چو رگ و ز حرم ورم حم دل لقمہ نانی از سقف حمام می انداختند و بسیاری سربازان\n[Marginal text: سمی توانمخدا کیجود] از گرسنگی در آن محبس تلف شدند در وز اول اینوقایع در دم ایوان مقصوره مسجد گوہر شاد حاجی میرزا\n[Marginal text: نان بده] عبداللہ خوئی متولیباشی آستانہ قدس برائے اظہار بیگنانی سربازان و صاحب منصبان خدمت\nمرحوم مغفور آقای حاجی میرزا ہاشم مجتہد اعلی اللہ مقامہ آمده بعضی معذرت خواہی ہا نمود و عضو تقصیر\n[Marginal text: اول دری] سربازان را خواست بنا بمصلحتی آقا اینقدر فرمودند اینقدر اینہہ طرفداری سرباز انکہ بر خلاف\n[Marginal text: شورش در یوم] قانون شریعت مطہرہ با اہالی شہر رفتار مینمایند مکن بمحض استماع این فرمایش آقا حضار و کسانیکہ مستعد\n[Marginal text: بیست پنجم ماه مبارک] شورش بودند حاجی میرزا عبداللہ را باشمشیر ہا ریز ریز و مقتول نمودند و این فتنہ خیلی مایہ خونریزی شد\n[Marginal text: رمضان] پس بصاحب منصبان ساخلو یان نظامی ہر پادشاہی ہر شہری واجب است کہ سربازان ابوابجمع خود را\n[Marginal text: بود] بدرستکاری و امنیت و نیک رفتاری ترغیب و تحریص نمایند و بدسلوکی را موقوف دارند کہ بہنگام شورش\nعام خوب و بد و مقصّر و بیگناه را کسی از ہم فرق نمی نماید خلاصہ سالار وقت را مساعد دیدہ بالشکرای\nعزم تسخیر مشہد را نمود چون خبر شورش شہر بنواب حمزہ میرزا رسید با حالت ضعف نا خوشی عازم شہر شد\n[Marginal text: و جعفر قلیخان نیز از] اہالی کہ یاغی بودند بمدافعہ برخواستند در این اوان سالار با لشکر زیادی خود را بشہر رسانید و عموم\n[Marginal text: پہرات مراجعت نوہ] اہالی با و گرویدند و مردم دُہات نیز تا دہ فرسنگی ہم خیالی مردم حاضر شده حمایت از کار سالار\n[Marginal text: بسالار پیوست] و اخلال بامورات ہمراہان نواب حمزہ میرزا می نمودند تا کار سالار قوتی یافتہ و در خیال برہم زدن\nاردو شاہزادہ شد و ہمہ روزہ از طرفین جنگ و محاربہ در کار بود و جمعی از طرفین مقتول و اسیر\nمیشدند مقارن اینحال ناخوشی و ضعف بمزاج مبارک شہریار غازی محمد شاہ غالب آمده آفتاب"}
{"book": "adl1214", "page": 102, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹\n\nعمر این پادشاه که در جود و سخا و علم و حیا و عزم و حزم و لشکر کشی و مملکت ستانی عدیل و مانندی نداشت افول\nنمود که در تاریخ وفات آن شاهنشاه رضوان جایگاه طاب الله ثراه یکی از شعراء این دو بیت را سروده\nبسال شصت و چهار از پی هزار و دو شب شنبه ششم ماه شوال قضا بنوشه ایران محمدشاه اجل پیاله پرش نمود مالامال\nو موافق تاریخ جام جم تولد آن پادشاه در یوم سه شنبه ششم ذیقعده سنه ۱۲۲۲ که مدت عمر مبارکش چهل و\nیکسال و یازده ماه قمری بود خلاصه جسد آن پادشاه را در باغ لاله زار خارج طهران امانت گذاشتند\nو پس از ورود اعلیحضرت ناصرالدینشاه بدارالایمان قم حمل نمودند و در شب عید غدیر بهمین سال در صحن مقدس حضرت بانوی\nمعصومه سلام الله علیها مدفون آمد رحمة الله علیه چون اعلیحضرت ناصرالدین شاه در هنگام این وقایع بآذربایجان\nولیعهد بودند نوابه مهدعلیا دختر زاده خاقان مرحوم فتحعلیشاه و فرزند امیر محمد قاسم خان ابن سلیمان\nخان قاجار قرانلو والده این پادشاه بنظم امهات شهر دارالخلافه پرداخت و رجال دولت را\nامیدوار بانعامات وافره ساخت که هرکدام در پیشرفت مقاصد و نظم و ترتیب امورات اقدامات\nوافیه بخرج دادند و شب چهاردهم شوال بهمین سال ولیعهد کامکار در تبریز جلوس فرمود و علماء و اعیان\nو اهالی بتبارک تهنیت سلطنت گفتند و روز ۱۹ شوال از تبریز عزیمت بجانب طهران فرمودند\nمرحوم حاجی میرزا آقاسی که رجال دولت را با خود مدعی میدانست از دارالخلافه بسبت امامزاده\nعبدالعظیم علیه السلام پناه برد و هم در این ایام سیف الملک میرزا ولد اکبر ظل السلطان که در قزوین\nمتوقف بود بخیال سلطنت افتاده بنای سرکشی را گذاشت و فرامین باطراف مینوشت تا سلیمان خان\nافشار او را در بقعه امام زاده معصوم بکازر سنک یافته محاصره و دستگیر نمود و بدارالخلافه آورد\nدر وز جمعه بیست و یکم شهر ذیقعده الحرام اعلیحضرت ناصرالدین شاه با فر و شکوهی فراوان وارد\nدارالخلافه و مقر سلطنت عظمی گردید و در آن روز مرحوم میرزا محمد سعید انصاری که بعد ها وزیر امور\nخارجه شد از بسیاری صفات و شایستگی کاتب اسرار مکتوم و منشی رسائل گردید قدورشتبه\nبیست دوم سلام عام در تالار تخت مرمر انعقاد یافت و در آن روز مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر بفزون\nبمنصب صدارت منصوب شده و خلعت پوشید و در خیال بعضی ترتیبات جدید در امورت سلطنت شد که\nهمه دلالت بر خیر ملت و ترقی دولت می نمود منجمله تعیین کارگزاری بهر یک از بلاد ایران و مامور داشتن\nسفراء و جنرال قونسول ها از ایران با پارق افراخته پادشاهی ببلاد دول خارجه و ساختن نظام مقرر\nو داشتن هر یک از سرحدات ایران زمین و چاپارخانه و پست خانه بهر شهری برای آسایش رعیت با\nصندوق عدالت گذاشتن و در خیال سیم تلگراف کشیدن بهر ایران و تنظیمات در امور قشون و ایل بچگک\nبرقرار نمودن بهر یک از دریاهای شمال و جنوب ایران که یکی رود ارس و دریای طبرستان است بجانب\nمملکت روس دیکی بحر عمان است و خلیج فارس که بطرف انگلیس و هندوستان واقع میشود خلاصه\nآن یکه مردیکی از مردمان دانشمند همت بلند بود که اگر دنیای دون با اقبال آن مرحوم مساعدت میکرد\n\nونیز چنین"}
{"book": "adl1214", "page": 103, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۶۹\nو مورخین شهریار ایران را درباره او مشتبه میکرده بخیل انمملک بهترین ممالک روی زمین و ایالت\nدارا تر از عموم ملل صفحه عالم محسوب میشدند و همه روزه ملک و مکنت و نفوس ایران در تزاید بود و قوام\nدولت نیز نظم شایان میگرفت اسحمل این گرفتاریها باعث آن شد که کلکت و قورخانه باردوی نواب\nحشمه الدوله بجراسان نرسید و نواب معظم الیه لا علاج وزیر یار محمد خان افغان ظهیر الدوله را که حاکم\nهرات بود با سپاه جراری بخراسان طلبید و هم سالار کراراً معاونت از وزیر یار محمد خان خواسته\nدر این بود از آنجت وزیر یار محمد خان شانزده هزار سپاه سواره و پیاده بهمراه خود بمشهد آمد و مع\nسفر وزیر یار یکعراده توپ که آهن لوله اش قدری کج بود و تا ورود او بمشهد هم نواب حمزه میرزا و هم سالار\nایران بتعزیه امیدواری از وزیر یار محمد خان داشتند تا لشکریان او بطرق رسیدند از اهالی مشهد و اتباع سالار\nدوزیر یار محمدخا تا قریه محمد آباد و از سپاه حمزه میرزا که بارک مشهد بودند چند فوج و توپخانه تا مقابل عسکریه صفا\nآراستند مقاتلائیان اطرافی نیز حضور داشتند وزیر یار محمد خان از طرق گذشته و علامت سپاه\nطرفین را دیده بپیر زابخت خان مرحوم و سایر بزرگان هراتی که همراه او بودند مصلحت نمود که یاری\nو معاونت و اتصال بکدام طرف ما اختیار نماید بهتر است یکی از بزرگان هرات درشتی انگشتان\nمخصوص و دست خود را بدرد و گفت مشت خود را اگر بنوک درفش بزنی مجروح میشود یا درفش میشکند وزیر گفته مشت\nدست مجروح میشود آن شخص گفته بود پس سالار و اتباع اورا مشت بدان و عموی پادشاه و لشکر\nدولت ایران را درفش گمان کن زیرا با دولت طرف شدن رعیت معنی و معاد ندارد و صرفه در\nنظر نمی آید وزیر بعد از نطق آن شخص محترم روی توپ را بطرف لشکریان سالار نموده یکتیر با گلوله آتش\nدادند آنوقت سالاریان مایوس از یاری افاغنه شده بشهر مراجعت کردند و سپاه نواب\nحمزه میرزا اول با توپها شلک شادیانه نمودند و بعد حمله بطرف بروج محله عیدگاه برده بنای\nگلوله ریزی سختی نهادند که افاغنه بآن استعداد و حمله وری عساکر ایران تحسین آفرین گفتند و وزیر\nیار محمد خان با تفاق سران سپاه شرفیاب حضور نواب حمزه میرزا شده و او طلب تسخیر شهر شد و در\nباغی از باغات خارج دروازه خیابان علیا اردو زدند و قرار یورش افغانی دادند اهالی شهر نیز\nتمام استعداد حربی خود را بدروازه سر آب و بالا خیابان برده شمخالچیان در حصاربند و تیرحائزی جا\nگرفته و منتظر هجات خصم بودند و بفتوای علماء شهر بد فاع حاضر شدند تا سه روز بعد از ورود خود لشکریان\nوزیر یار محمد خان حمله آور بجانب شهر شدند و اهالی شهر و تفنگچیان دست از پا خطا نکردند تا سپاه\nافاغنه چند توپ بدروازه های سرآب و بالا خیابان بزدند و آرد پل دروازه و پای حصارشر کردیدند\nیکدفعه از هر جانب بنای شلک را نهادند هفتصد نفر از افاغنه هدف گلوله و مقتول شدند و سه صد نفر زخم\nکاری برداشتند و جاده را کل دیده پس نشستند و بعد از این یورش صلاح اقامت در مشهد ندیده\nوزیر یار محمد خان از نواب حمزه میرزا درخواست نمود که لشکریان خود را برداشته بهرات بروند\nو متوقف"}
{"book": "adl1214", "page": 104, "text": "سال\nشماره سوم عين الوقايع صفحه ۹۷\n\nدر متوقف باشند تا امورات سلطنتی در طهران نظمی پیدا کند در رجال دولت ایران اقتدار کاملی برای\nپیشرفت مقاصد شان بهمرسانند در گمک فرستادن تاخیری نداشته باشند لهذا از اصرار\nوزیر یار محمد خان نواب معظم با اردوی خود که بواسطه تنگی معاش خیلی خسته شده بودند از ارک مشهد\nخارج شده بهرات رفتند و در نزدیکی غوریان نواحی برنا آباد لشکر گاهی اختیار کردند و مقیم شدند\nو هم در این روزها نواب شاهزاده سلطان مراد میرزا که بعد ها ملقب بحسام السلطنه شد از جانب شهریار\nایران با اردوی مرکب از هفت هزار نفر و چهار عراده توپ با مور خراسان و تسخیر بونجورد و تخریب\nاسفراین و نظم مشهد شدند جعفر قلیخان از غضب اولیای دولت مخوف شده سلیمان خان\nافشار را در خدمت شاهزاده شفیع خود قرار داد و از در اطاعت و انقیاد دولت در آمده روانه\nطهران شد و پس از ورود بحضور پادشاه جهان بخش ناصر الدین شاه طاب ثراه معفو و مورد\nمرحمت گردید اما نواب حسام السلطنه متوجه تسخیر سایر نقاط خراسان شد اوّل امر بمحاصره سبزوار\nنمود و در اینوقت بسیاری خوانین خراسان سر اطاعت پیش آورده باردوی شاهزاده پیوستند\nو پیوسته نقاط دیگر عرض راه خراسان مسخر لشکریان دولت گردید و سالار لشکری ترتیب داده\nبجوین فرستاده بود که جلوگیری از اردوی شاهزاده نماید و در اینجا تلاقی فریقین شده\nعساکر سالار شکست خورده عقب نشستند و دویست نفر از سواره و پیاده آنها مقتول گردید\nو بعد از اینوقایع شهر سبزوار مفتوح سپاه ظفر همراه دولت ایران شد و اردوی شاهزاده\nمتوجه و روانه نیشابور گردیدند امام وردیخان بیات که از طرف نواب حشمة الدوله حاکم نیشابور\nبود و در این مدّت با سالار موافقتی نکرده شهر نیشابور را هم از شر سالار محفوظ نگه داشته بود در اینموقع\nباستقبال اردوی شاهزاده آمد و شهر را بمرامان شاهزاده تسلیم نمود از انطرف نواب\nحشمة الدوله که از نیمه محرم تا آخر ربیع الثانی در قلمرو هرات و نواحی غوریان بود وزیر یار محمد خان از\nنقد و جنس مبلغ گزاف و مقداری آذوقه دست نموده تا خبر حرکت اردوی حسام السلطنه از طهران\nبعزم خراسان گوشزد نواب حشمة الدوله گردید خلعت و شمشیری بوزیر یار محمد خان داده و چهار\nعراده توپ شش پوند نیز باو بخشیده با اردوی خود متوجه دروازه خراسان شد . در نیشابور\nباردوی حسام السلطنه پیوسته ملاقات هر دو برادر اتفاق افتاد و در آن وقت فرمان احضار\nحشمة الدوله و ولایت نواب حسام السلطنه از دارالخلافه رسید و حشمة الدوله عازم طهران شد\nو پس از ورود او بطهران و شرفیابی بحضور همایون حکومت تبریز یافت و روانه شد\nو هم در اینروزها میرزا جعفر خان مشیر الدوله از طرف دولت علیه ایران مامور سرحدات بغداد\nو تعیین حدود محمره شد که با رجال دولت علّیه عثمانی با حضور وکلاء دولتین روس و انگلیس حدود\nو ثغور آن نقاط معین نماید مرحوم حاجی میرزا آقاسی مرخصی حاصل نموده از ایران بعتبات عالیات مسافرت\n\nو هم در"}
{"book": "adl1214", "page": 105, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹۸\n\nو هم در اینسال سید یحیی پسر آقا سید جعفر معروف بکشفی که از خواص مریدهای باب بود بپز درفت و معتقدین\nاو در ممالک ایران متفرق شده بنای دعوت و عوام فریبی را گذاشتند از جمله ملا حسین بشرویه که از علما\nو بامید ریاست تابع او شده بود در مشهد مقدس میان فتنه سالاری مشغول فریب جمعی بود او را گرفته باردو\nنواب حشمة الدوله آورده حبس کردند و بعد از چندی در هنگام حرکت اردو فرار کرده بمازندران رفت\nو سیصد چهارصد نفر از فریب خورده گان باو وصل شدند که با آذربایجان بیاری سید علی محمد بروند\nو سید علی محمد که از سال قبل در حضور حضرت اقدس ولیعهد و جمعی از علماء دارالسلطنه تبریز بموجب امتحان\nدر آمده و بطلان دعا وی او ثابت شد با مر اقدس ولیعهد و فتوای علما تا اینزمان در چهریق\nمحبوس بود و تابعین او در هر جا کشمشانه با فساد و عوام فریبی اقدام داشتند منجمله حاجی\nمحمد علی نام با مر فروشتی که او نیز از این طایفه و با ملا حسین بشرویه و جمعی دیگر همدست شده در\nخارج شهر با ر فروش مشغول بعوام فریبی و ازیاد اتباع باب بود سعید العلما مازندرانی\nبز دار شده امر با خراج آنها نمود و کار بمنازعه و مقاتله کشید دوازده نفر از بابیه بقتل رسیدند\nو بعد از چند روز ملا حسین با حاجی محمد علی و سایر اتباعی که داشتند عزم عراق نمودند و بدین وسیله\nدر محوطه مقبره شیخ طبرسی اعلی الله مقامه که از علمای سابق طبرستان است قلعه بنا کرده تحصن\nجستند و دست بغارت ماکولات و محصولات رعیت کشودند و جمعیت شان رفته رفته بدو\nهزار نفر رسید نواب مهدیقلی میرزا با بزرگان مازندران بدفع آنها مامور شده در خارج قلعه فربو\nبا بابیه محاربه سختی نمودند و ملا حسین بشرویه در مقام عصیان ثبات قدم بخرج میداد و مدتی خونها\nبناحق ریخته شد تا عاقبت سلیمان خان افشار از دربار ایران مامور مازندران شد و آنقلعه را سخر\nکرد و آنطایفه را قتل و قلع نمود و نیز مقارن آن حال خروج ملا محمد علی زنجانی بود که بعد از مدتی\nتحصن در زنجان و گرد آمدن جمعیتی زیاد از بابیه در اطراف او و محاربات سخت با قشون دولت\nآخر الامر بدست محمد خان بیگلر بیگی پسر فتحعلیخان گیلانی زنجان مسخر و ملا محمد علی و سایرین اتباع\nاو مقتول و بعضی متواری گردیدند و معلوم اولیای دولت شد که اصل شعب فساد وجود سید\nعلی محمد است لهذا در خیال آن شدند که اجازه از علمای شیعه و سنی اسلام برای قتل او حاصل\nنمایند هم در اینسال بمملکت اسپانیول اغتشاش عظیمی محض اختلاف بین رجال آن دولت\nرویداد و دخل دولت اطریش سیصد و سی و پنجه کرور و دو یست و سی و هشت هزار فلورن\nو خرج مبلغ سیصد و سی و هفت کرور و دویست و نود و هشت فلورن که هر عدد فلرن دو\nقران نیم رایج ایران است و بین دولتین چین و انگلیس مجادله رویداد و انگلیسها در بندر\nکانتن چین بعضی استعداد حربی فراهم کردند تا بعضی امتیازات برای دخول مال التجاره خود\nحاصل نمودند رفتن اول سفیر دولت عثمانی بدربار پاپ در اینسال بود دولت پر توگال\n\nبواسطه"}
{"book": "adl1214", "page": 106, "text": "نسخه سویم\nعین الوقایع\nصفحه 194\nبواسطه شورش داخل مملکت عاجز آمده استعانت از انگلیس نمود وقحط و غلا در نمسنان روی داد\nاما از راه بندر اودسا غله فراوان از دولت روس آنجا رفته بقیمت گزاف بفروش رسید و صرفه\nزیادی بتجار تبعه روس بردند و هم طلای زیادی از معادن کوههای اورال عاید روس گردید\nو اهالی هفت ایالت سویس که مذهب کاتولیکی داشتند برضد دولت جمهوری سویس بنیاد فتنه\nو شورش را نهادند و دولتین اطریش و فرانسه هم محرک آنها بودند اما رئیس جمهوری ایندولت ژنرال\nدوفون را با پنجاه هزار سپاه بدفع شورشیان فرستاد در ظرف نوزده روز تمام آن هفت ایالت را\nمنظم ساخت امیرعبدالقادر را هم سلطان مارکو گرفته بدولت فرانسه تسلیم نمود دخل دولت\nفرانسه در اینسال دویست و هفتاد و هفت کرور و بیست و پنجهزار و شصت و هشت تومان و پنجهزار\nپول ایران و خرج آن دولت همه جهه سیصد و بیست و یک کرور و سی هزار و دویست و شصت و\nتومان و پنجهزار شد افتتاح راه آهن از استین به بولن هم در اینسال شد بین لشکر اتاتونی\nینگی دنیا با عساکر مگزیک بحکم امراء شان جنگی روی داد و قشون آتاتونی مگزیکها را بشدت مگزیک را فتح نمودند\nدر سنه 1264 هجری (مطابق 1848 مسیحی) در اینسال بهرات پنجفوج پیاده تا قانون افواح\nایران برقرار نمودند و مشق نظامی آموختند و هر فوجی عبارت از پانصد نفر بود و هر فوج یکنفر سرتیپ یکنفر\nیاور برقرار نمودند اسامی سرتیپها از اینقرار است که همه بحکم وزیر یار محمد خان بمنصب رسیدند\nسرتیپ محمد ایاز سرتیپ محمد اسلم سرتیپ محمد کلیم و سرتیپ شئی محبان الکوزائی و سرتیپ زبیر\nمعروف بپرسط و اسامی یاورها بدین تفصیل یاور علیم یاور علیجان یاور عظیم یاور محمد\nیاور محمد عمر و تمام سپاه این افواج کلاه های بلند لبه داده شده بود که اطراف آنها پوست\nروباه و پوست بره داشت و دسته جات موزیک بهر یک از افواج متین نمودند و هردسته\nموزیک یک درخت زنگ فلزی تعبیه شده و آن افواج مسلح بتفنگهائی بودند که سنگ\nآتش برق در چقماق آنها جای داده شده بود و باروت را بدان وسیله آتش میدادند\nو تمام این تدارکات بهمراهی و قوه استعداد دولت علیه ایران شد چون خود وزیر یارمحمد خان\nآن همه استعداد و تدارکات را نداشت و هم در اینسال چند سرهنگ و چند یاور برای دسته جات\nسوار هرات منصوب نمودند امور خراسان هم بحال خود باقی و سالار یاغی بود مرحوم حسام الله\nاز نیشابور چراغعلیخان زنگنه را برای کشف امور و استمالت سالار بشهر مشهد فرستاد و او پس از چند\nروز توقف در مشهد و چند مجلس ملاقات و مقالات با سالار و علمای ارض اقدس آخر بنیل حرام قصه\nمراجعت نموده بتدبیر زیادی جان خود را بسلامت از چنگ چنگال دا و پاکش شهر مشهد خلاص\nنموده در نیشابور باردوی نواب حسام السلطنه پیوست نواب معظم سلیمان خان دره جزی را\nمامور تصرف کلات فرمود و خود از راه چکنه سر ولایت بقصد تسخیر مشهد روانه شد در چهار فرسنگی\nمشهد\nاستین و بولن\nدو شهر معروف\nمملکت فرانسه"}
{"book": "adl1214", "page": 107, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۰۰\n\nمشهد قلعه فخر شاهان در اکه بتصرف اتباع سالار بود محاصره نمود و پس از قدری محاصره و مقاتله و خول\nریزی ساکنین آن نقطه منهزم و مطیع و قلعه شان مفتوح شد و اردوی شاهزاده از آنجا بجمع قلعه و از چمن\nبخارج مشهد مقدس درود نمود ولدی الورودشان ده هزار نفر سواره و پیاده از شهر بیرون آمده\nحمل باردو آوردند و جنگ در پیوست پس از چهار ساعت محاربه قشون شهری پس نشستند و نواب\nشاهزاده حکم داد مقابل هر دروازه سنگری محکم بستند و همه روزه شلک توپ و محاربه در کار و بیشتر\nشکست و انهزام از طرف سپاه سالار بود با وجود اینکه چهار پنجهزار سوار بلباس خفیانه و آشکار از تراکمه\nآخال و غیره با اویار و مددکار بودند و چندی بدینمنوال گذشت و سالار را تاب محاربه و مقاتله نماند\nمجبوریت تن در داده در پی مخارج سپاه شدست شده چنانکه بخیال تصرف خزانه حضرت امام رضا\nعلیه السلام افتاد و سردار محمد باقر خان حرو در این مسلکه راهنمای شد و میگفت بگردن من\nاگر گناه داشته باشد و متصل اشاره بگردن خود میکرد تا اینکه با جسارت تمام و جرات پناگانه آنچه\nدر خزانه وجه مسطعه از نقود و قنادیل طلا و نقره و جواهرات بود یغما برد که مبلغ شصت و دو هزار\nتومان زر مسکوک حاصل شد و حبوبات انبار خاصه حضرت را بجای علوفه بلشگریان تقسیم کرد و از\nامام جمعه و سایر علمای محترم مشهد که فتوی باین کرد اراد نداشته بد دل شده آنها را حبس نظر نمود\nو در مجلس از آنها در باب اشیاء حضرتی تمسک یا مهرشان میگرفت و بخدام آستانه می سپرد و ابتاع\nو همراهان سالار که خود را مضطقه رموقتی میدیدند دست بمال و ناموس اهالی زیاد می گشودند\nو بسیاری مردم غریبه را که قبیله دارا قارب نداشته شبانه یا میکشتند یا بترکمان میفروختند\nو داخل شهر بازار آشفته بود هم در این ایام لشکری بریاست صمصام خان محما جر روس که\nسرتیپ و صاحب منصب دولت علیه ایران بود از طهران بمعاونت نواب حسام السلطنه مامور\nشدند و آن لشکریان عبارت از این تفصیل بودند عباسقلیخان ابن ابراهیم خان با دکوی با فوج\nخوئی که ابوابجمع او بود و علیخان قراگوزلو با فوج همدانی و حسنعلیخان سرتیپ با فوج گروسی که در این\nاواخر امیرنظام شد و حکومت کرمان یافت و وفات نمود هزار شش صد و جمعی از سواران کرد و\nترک آذربایجان و عبد العلیخان مراغه که در آنوقت سرهنگ توپخانه بود با چهار عراده توپ\nشش پونده و جمعی دیگر از عساکر پادشاهی ایران آقا سالار هم از اموال آستانه مقدسه رضوی ع\nبعضی تدارکات خود را آراسته که ارا از شهر بیرون آمده با لشکریان قدیم و جدید ارد و محاربه و\nجدال سختی نمود و بسیاری از طرفین مقتول و مجروح شدند لاعلاج سالار مجدداً متحصن حسبه حصار\nشد و از بالای بروج باشخال و توپ همه روزه بجانب ارد و کلوله ریزی داشتند منجمله دو عرا\nتوپ برج میرابینان نهاده بودند که حالا آن برج در کناره حیطه میدان کهنه واقع است و در\nسابق نگین دروازه معروف مشهد آنجا بوده از بالای آن برج بار دوع حسام السلطنه که بین"}
{"book": "adl1214", "page": 108, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۰۱\n\nخواجه ربیع و دروازه نوغان کشته شد واقع بود همه روزه گلوله می انداختند و دو نفر افغان\nخونخوار را بانعام وافر تشویق کرده بودند که از بیراهه بکامین میرفتند و هر بیچاره را بگذری مییافتند\nمیامد سر میبریدند در روز دوسه سر بشهر می آوردند و جایزه و انعام میگرفتند از اعجاز حضرت ضامن\nاینکه محمد باقر خان سردسته مغضوب پسر علی نازک که بکر میکنته اموال اشستانه را ضبط نمود بسپاهیان\nبدسید اگر گناه داشته باشد بگردن من روزی در بالابرج سمت حصار محله نوغان بجهت فرمان دادن\nگلوله زنی بایسی حسام السلطنه رفته بود توپ اول را که میکوبید بار دو بزند از اردو یک شیر\nمردی تو کی ترک آذر بایجانی ارویشی قراول توپ را درست میزان گرفته جواب توپ محصورین\nرا میدهد یکلوله توپ می آید بگردن سردار محمد باقر خان خورده میخورد و تن آن قوی گردن را سپر\nمیسازد که دوباره کسی بار گناه بآن بزرگیرا بگردن ضعیف خود نگذارد و آن عقیده با ز ماندگانش\nرا نیز پریشان و پشیمان ساخته زیرا اکنون منزل داخلی که مؤلف در شهر مشهد دارد میگویند اول قنبر\nاو بوده خاصیتش اینست که هر نقطه این منزل را چاه بجهت آب باران یا محل حوض حفر میکنند\nاستخوان آدمیزاد بیرون می آید معلوم نیست که اینها از زمان قبل سکونت اهالی حالیه مشهد است\nکه از زمان هم اطراف آستانه مقدسه تا بزار و پانصد قدم و دو هزار قدم قبرستان بوده است\nیا مردمان پولدار را مرویها و تراکمه پیرحم می آورده اند مقتول ساخته در اراضی منازل خود\nو محارم خود زیر خاک میکرده اند و از آن اثر ساعتی در این منازل براحت نبوده و نیستیم و الله اعلم\nبا محمد چندی بعد از دوی دیگری دارای عراده توپ و دو فوج و چهار صد سوار و پانصد بار سر باز\nقور خانه از دارالخلافه آمده با ردو ملحق شدند بدینقرار فوج قرا داغی تحت ریاست جناب\nیوسف خان سرتیپ و فوج خمسه با توکل خان رئیس شان مع چهار صد سوار کلیائی و این عساکر\nرا بوسنکرها و داد طلبان اردو افزودند اهالی متیرض شهر بستوه آمده شکایت زیاد بعلما\nکردند که ما تا چند محصور باشیم سالار کار را سخت دیده با پسرش امیر اصلانخان چند نوبت بیرو\nآمده حمله بسنکرها دارد و آورد اما حاصلی جز انهزام ندید که حملات خود و سپاه او را بار دو تجاوز\nاز دویست نوبت نوشته اند در عرض یکسال و در بسیاری این حملات از اوّل آفتاب\nالی عصر و غروب مجاهده و مجادله میکرد و کاری از پیش نمی برد نواب حسام السلطنه سپاس که اکنون عمارت\nحرمت امام علیه السلام و نظر برعایت اهالی سکناه ولا غرض شهر اضی بجلادتی سخت و پرش شدن با دو سنگر آن\nنمیشد چرا که از طرفین جمعی مسلمان مقتول میشدند و اشیطان باعث تعویق فتح مشهد شد هم در اینزور در اراضی خیا\nاسکندر خان قاجار را که رئیس قشون اردو بود از اردوئے خراسان بطهران احضار نمودند و سبسی و خیر\nمحمد ناصر خان دولو که بعداً ظهیر الدوله شد بسرداری سپاه خراسان در تحت حکم حسام السلطنه آمده خارج درواز\nمامور شده با ردو آمد و در کار محاصره سخت گیری نموده سنگرها را متدرجاً نزدیک می آورد نوغان مستقر\nهم در این"}
{"book": "adl1214", "page": 109, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۰۲\n\nهم درین ایام بواسطه بی احترامی که باز که نسبت بتعلقات آقا میرزا سید محمد امام جمعه در اصفهان\nنموده بود و در آنوقت خان خانان حکمران اصفهان بطهران بود و غلامحسین خان سپهدار\nنایب الحکومه شد فتنه بین رعایا کمال و اهالی دربار و نظام تحریک اعیان صفوی ساکن اصفهان\nدرگرفت تا نایب الحکومه سپهدار را که محمد حسین خان خلج بود بکشند و فتنه خوابید اما احمد میرزای\nصفوی که مصدر فتنه شده بود بقم فرار کرد و در آنجا پسرهای محمد حسین خان خلج او را بپونخونبهای پدر\nخود کشتند و میرزا عبد الحسین مستوفی هم که یک محرکه بود مدتی بکاشان متواری شد و بعد بقرآبه‌های\nاصفهان اورا در خانه علی نام ملازم خودش آدمهای سپهدار یافته گرفتند و بشهر برده بقتل\nرسانیدند و پس از این مقده چرا علیخان بحکومت اصفهان رفت سلطان محمود میرزا که ولیعهد\nپادشاه ایران بود بصبر سن در آنسال وفات یافت در مملکت اسپانیا مناسبت و نپزا\nنزع راه آهن که از بارسلون الی ماتاه و باشد ایجاد شد و این اول راه آهن در آن مملکت بود\nو بحجه تقین سفیر انگلیس بین ایندولت با دولت بریطانیه قطع مراوده‌شد و شورش سختی در مادرید\nشهر پایتخت آن مملکت رویداد در مملکت اطریش نیز شورش سختی برپاشده و امپراطور اطریش\nبشهر وین آمده بنظم مملکت پرداخت و شمر انسبزوک را برای توقف خود بعد تأخیر عمل مقصود دانم\nو هم عساکر اطریش شهر فرارا که جزو روم و در تصرف پاپ بود بغلبه گرفتند و نیز در آن ایام پر\nجنگ آندولت را شورشیان بشهر وین کشید امپراطور مجبورا از شهر بیرون آمد و فرار بجانب\nشهر اولمو تن نمود و لشکریان او سه روز متصل بشهر وین نار تفنگ و کلوله ریختند تا اهالی شهر تسلیم\nشدند فردیناند امپراطور از سلطنت استعفا کرد و فرانسو ژوزف برادرزاده خود را که هجده\nساله بود بسلطنت منصوب نمود در مملکت ایرلند انگلیس شورشی برپا و بزودی رفع شد\nدر مملکت ایتالیا بجزیره سیسیل و ولایت ناپل نیز شورش شد و فیمابین دولت اطریش و ساردین\nو لمباردی نزاع در گرفت و سفاین جنگی پادشاهان ناپل و ساردین ببندر طرتیت از بنادر\nاطریش وارد شد ایالتین ساردین و لمبارده یکی شده سلطنت شارل آلبر پادشاه پمین را\nاختیار کردند شهر میلان که از تصرف اطریش خارج گردیده و بتصرف شارل آلبر درآمده بود\nمجدداً بواسطه نفاق جمهوری طلبان که رئیس‌شان مازینی بود از تصرف شارل آلبر درآمده بضبط اطری\nاند پاپ بعد قتل صدراعظم خود سیور رسی از اهالی شهر رم سوءظن حاصل نموده بناپل رفت\nدر برلن پایتخت پروس شورشی بر پاشد و ایالات اسلشولیک و ہولستن شورش همدست شدند\nولشکر پروس باین ایالات حمله برده را ترال سردار پروس چند شهری از این دو ایالت بغلبه\nگرفت دول ثلاثه روس و فرانسه و انگلیس در این جنگ دخالت نموده حمایت از دولت دانمار\nکردند وبائی در اینسال بروسیه پیدا کرد و انبوهی بدمین تلف شد دولت عثمانی رشید پاشا"}
{"book": "adl1214", "page": 110, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۰۳\n\nصدر اعظم پخته معزول و صارم پاشا را بصدات منصوب نمودند اما بعد از پنجاه مجددآ رشید پاشا\nنصب شد در افلاق میدان شورش شد و عساکر روس بهانه نظم آن مملکت تا بوکارست\nپای تخت رفتند لوی فلیپ پادشاه فرانسه بواسطه شورش ترک سلطنت و پسر زاده خود\nرا پادشاه نمود اهالی پاریس راضی نشدند و بشورش افزودند و لوی فلیپ فرار بملکت\nانگلیس نمود و اهالی شهر پاریس بهم ریخته خونریزی شدیدی در حوالی عمارت سلطنتی شد و قصر سلطنت را\nکه موسوم بتویلری بود غارت کردند و چندی دولت موقتی وضع نمودند و بعد جمهوری طلب شدند\nلوی ناپلیون برادر زاده ناپلیون اول که در مملکت انگلیس فراری بود وارد پاریس شد و در سه\nایالت او را بوکالت قبول کردند و بعد بریاست چهار ساله جمهوری آن ملت منصوب گردید\nراه آهن از پاریس تا بندر دیپ در اینسال کشیده شد در مملکت هلاندا امر بآزادی\nادیان نمودند که هر که بهر دینی باشد بطریقه خود مختار است در مصر محمد علی پاشا مریض سخت\nشد و ابراهیم پاشا پسرش بجای او جلوس کرد و بعد از چندی وفات یافت و عباس پاشا\nبرادر زاده محمد علی پاشا بوالیگری رسید امریکاء در مملکت انائونی معدن طلائی بساحل\nرودخانه ساگر مانتو و ایالت کالیفرنی انکشاف شد ژنرال تیلور بریاست جمهوری مفتخر گردید\nو با مگزیک صلح نمودند و نقطه نول کالیفرنی را مگزیک با تائونی واگذار نمود و در عوض معادل\nشانزده کرور و یکصد هزار تومان پول ایران گرفت\nدر سنه ۱۲۶۴ هجری (مطابق ۱۸۴۹ مسیحی) در اینسال عساکر امیر دوست محمد خان در ولایت کابل\nهمه جهت دوازده فوج پیاده نظام که هر فوجی عبارت از ششصد نفر و شصت بیرق خاصه دار هر بیرقی عبارت\nاز صد نفر بود و شش هزار سواره و در تمام کابل و غزنین و جلال آباد چهل عراده توپ داشتند اما\nباستعداد حربی خود همه روزه می افزود و پسرهای او که داعیه ریاست داشتند تعداد اتباع و همرانان\nخود را زیاد میکردند و تدارک افواج تازه از محال و قلمرو کابل داشتند در بره ستان بین میرها\nو طایفه دایزنگی و دایکندی نزاع در گرفت و از آن طرف بعضی تبعیت و رابط با میر دوست محمد خان\nداشتند و بعضی خود سر و ملوک طوایف بودند در ایران غایله اول فتنه سید یحیی بابی بود که مشارالیه\nدر نیریز فارس جمعی از بابیه را اطراف خود جمع نمود و بعوام فریبی اقدام کردند محمد علیخان دیوان بیگی\nنوری و مصطفی قلیخان قراگوزلو سرتیپ با معدود سواره و سرباز بدفع سید یحیی و اتباع او مامور\nشدند و مقاتله سختی بین طرفین رویداد تا غلبه کردند و سید یحیی را دستگیر نموده بشیر از آوردند و\nبحکم قصاص کشته و مطلب دیگری جز ختم کار سالار و نظم خراسان و تصرف شهر مشهد در ایران\nقابل مذاکره نبود آنهم از توجه اولیای دولت انتظام و انتظام یافت بدین شرح که موافقان سالاد\nرا آخر الامر عجز و بیچارگی و رعب غالب آمده قصد جمعیت و اطاعت جز آب حسام السلطنه نمودند در هم\n\nجمادی الاولی"}
{"book": "adl1214", "page": 111, "text": "نسخه سویم عبرت الوقایع صفحه ۱۰۴\n\nجمادی الاول اینسال شهر مشهد را بشرط ایمنی و سلامت جان و مال خودشان بتصرف عساکر دولت\nایران دادند سالار از این قضیه آگاه شده ناچار با برادر و پسران خود بصحن مقدس رضوی علیه\nپناه برد و هواخواهان او متفرق شده هر یک بطرفی رفتند اما چون خودش حرمت این استانه را\nنگذاشته بود امروزه نتیجه سوء اعمال دگر دار و جسارتها دامن گیر او شده بحکم نواب حسام السلطنه\nاو را با پسرانش امیر اصلانخان و یزدانبخش میرزا و محمد علیخان برادرش دستگیر نموده بلشکرگاه فرستادند\nو پس از شورای عسکری و ثبوت جرایم و تقصیرات سالار آنها را بسیاست و قتل رسانیدند\nو در ازای اینخدمت نواب حسام السلطنه بنشان تمثال همایونی و شمشیر مرصع و همین لقب مفتخر و نایل\nگردید و بعضی از افواج و توپخانه را بدارالخلافه طهران فرستادند و محمد ناصر خان سردار هم بنشان\nالماس دولتی سرافراز شد سام خان ایلخانی زعفرانلو با مرحوم میرزا عبد متولیباشی\nحضرت رضا علیه السلام از دارالخلافه رخصت یافته بمشهد آمدند و نواب حسام السلطنه قصد تسخیر سرخس\nو تصرف محال سرحدی افغان را داشت هم در اینروزها بحکم پادشاه ایران در شهر مشهد سی\nقراولخانه بکوچه ساخته شد اعلیحضرت ناصر الدین شاه بزیارت حضرت معصومه بقم مشرف شدند\nاروپا اهالی مجارستان بدولت اطریش شوریدند و چند شهر را از تصرف پادشاه و رجال دولت\nاطریش در آوردند در صورتیکه قشون عمده ایندولت بمملکت ایتالیا مامور جنگ بود (کوسوت) نام را برخود\nرئیس جمهور قرار دادند امپراتور اطریش ناچار خودش شخصا سرداری سپاه خود را متقبل شده\nاردوی خود را در شهر پرسبورک قرار داد و عساکر روس بحمایت دولت اطریش از چند نقطه منضم شدند\nصد هزار سپاه روس تحت ریاست پسکویچ بسطح مجارستان درود و حمایت سخت از امپراتور\nاطریش نمودند و هم در اینروزها سردار بزرگ اطریش (رادتزکی) نام در قطعه و نوار پادشاه ساردین\nرا مغلوب کرد و بسیاری شهرهای ایتالیا حتی قلعه رانس و تو مباردی را که از ممالک ایتالیا است\nبتصرف خود درآورد بعد از این فتوحات عساکر داخل مملکت اطریش جرئت بهمرسانیده با یاغیان\nبسختی محاربه میکردند و در آنوقت اعلیحضرت نیکلای امپراتور روس شخصه در نقطه کراکوی آمده کمک و\nهمراهی از امپراتور اطریش نمود یاغیهای مجارستان تاب نیاورده فرار ابخاک دولت عثمانی پنا\nبردند و بعد از یکسال فتنه مجارستان خوابیده منتظم شد المان اجزاء مجلس پارلمنت\nشهر (فرانكفور) ریاست دول متعاهده المان که تا آنزمان با دولت اطریش بود مسترد داشته\nامپراتور اطریش را از ریاست دول متعاهده المان خلع نمودند و پادشاه پروکس را که در ان وقت\nفردریک کیوتم بود تسلیم کردند و پادشاه پروس در رد و قبول این مطلب جواب صریحی نداد اما\nامپراتور اطریش بمجلس پارلمنت و کلاء المان اطلاع داد که چر از حدود معینه خودشان تجاوز\nکرده اند و وکلاء مملکت اطریش را که در آن شهر و اجزاء آن مجلس بودند بشهر وین پای تخت\nاطریش"}
{"book": "adl1214", "page": 112, "text": "نسخہ سویم عین الوقایع صفحہ ۱۰۵\n\nامارش امضا کرد دولتین رتبوک و با در که از دول معظمہ آلمان بودند قبول ریاست پادشاہ\nپروس را بملت و مملکت خود نمودند پروس ہم بالبطع مایل آنها نیز که موکل او باشند بواسطہ عدم\nقبول عموم المانیان ریاست پادشاہ پروس را کہ علل با حکام مجلس فرانکفورت رسید در ممالک\nآلمان شورش سخت برپا شد خصوص در مملکت ساکس کہ اہالی برعلیہ خانوادہ سلطنت شدند\nقشون پروس تا در زد پای تخت آن دولت حملہ بردہ شورشیان را متفرق ساختند و پادشاہ\nساکس در سلطنت خود مستقل شد بعد از چندی پادشاہ پروس بریاست دول آلمان راضی شد\nو عہد نمود کہ داخلہ مملکت آلمان را منظم سازد و دست دشمن خارجی را از مملکت کوتاہ نماید\nدر پائیز اینسال سلاطین اطریش و پروس و ساکس با ہم ملاقات نمودند و ما بین سلطان اطریش و پادشاہ\nپروس معاہدہ شد کہ از طرف دولتین مزبور ہر یک دو نفر بجهتہ ریاست ممالک آلمان تعیین شود\nکہ ریاست المانیان از آن ببعد مشترک بین اطریش و پروس بودہ باشد\nانگلیس ) آخرین جنگ بزرگ ایندولت در اینسال با رنجیت سنگہ ہند و کہ از طایفہ سیک\nو حکمران پنج آب و مملکت لاہور و پیش آور و صاحب امارت با اقتداری بود اتفاق افتاد\nو تصرف ایندولت در تمام الکا و مملکت لاہور و قلمرو پنج آب ہندوستان در اینسال بود کہ\nمسلط شدند و اقتدار سیکہا بکلی از این صفحات کاستہ شدہ رعایا تحت تبعیت انگلیس درآمدند و\nرنجیت سنگہ ہند و فرار کرد ( تبیین آنکہ ) رنجیت سنگہ از طایفہ سیک ملت ہندو ہندوستان\nو در سلطنت مقتدری در نواحی کشمیر و لاہور و پنج آب ہندوستان الی پیش آور دشت و کابل و جلال آباد\nنیز در تحت اقتدار و سلطنت او با امارت و حکومت مرحوم امیر دوست محمد خان و سایر اولاد پایندہ خان\nواگذا بودہ و آن رنجیت سنگہ بسیار شجاع و دلیر و مسلط و خون آشام و صاحب دولت و مکنت بود\nو بیرق اقتدارش در بسیاری نقاط دیگر نیز افراشتہ و فرمانفرمائی داشت و عہدہ ملت ہندو ہندو\nدو طریقہ اند کہ یکرا سیک و دیگر را سیون میگویند ملت سیک آنانند کہ موی سر و بدن و محاسن\nرا ابداً نمیتراشند و تیغ را بر موی بدن حرام میدانند و مثل بودائیان چین گیسوان بلند دارند و قومی تعصب نام\nو از دست غیر ملت خود ہمہ چیز نمیخورند و زود آشنائیند و پرہیزشان زیاد است و زنار ندارند اما سیون\nہندوانی ہستند کہ بر عکس سیک موی سر و ریش و موی زنار را میتراشند و زنار دارند مطبوع و پست\nغیر ملت خود را نجس میدانند و ابداً نمیخورند و طعام خوردن با جمعیت را صحیح میدانند و انواع چیزہا را\nمایہ پرستش میدانند و کم ہمت تر از طایفہ سیکند خلاصہ آن اقتدار و تسلط شان تا در آن سنہ بود\nو در آن محاربہ کہ با انگلیس نمودند سپاہی از افاغنہ برای امداد خود از امیر دوست محمد خان طلب نمودند و\nاو لشکری فرستاد و در پنج آب و قلمرو لاہور جنگ رنجیت سنگہ با عساکر انگلیس اتفاق افتاد و رنجیت سنگہ\nشکست خورد و بجانب کشمیر رفت و انگلیس بدان صفحات استیلا یافت و شرح آن جنگ باجہتہ فتح و شکست\n\nطرفین"}
{"book": "adl1214", "page": 113, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه عرا\n\nطرفین در تحقیق اول ادله نسخه عین الوقایع مفصل ذکر خواهد شد و نیز فتح ملتان در اینسال به دولت\nانگلیس میسر گردید و تمام جمعیت مملکت انگلیس پنجاه و هشت کرور بود (ایتالیا) اعلام جمهوری در شهر\n(روم) و ضبط موقوفات کلیسیا بدست جمهوریان و عزلوس و یکتوراما نوئل کسپر بر سلطنت سار دین و شورش\nاهالی ثرن بپادشاه شان در اینسال بود دول اطریش و فرانسه و هسپانیول و ناپل پاپ را اعانت نمودند\nکه از کشمکش جمهوریان روم محروس باشد و سلطنت ظاهری پاپ در مملکت روم توسط فرانسه استقلال\nیافت چق عساکر آلمان که بکمک شورشیان (اسلشویک هولستن) آمده بودند با لشکریان دانمارکی\nجنگ در گرفت و دو کشتی جنگی دانمارک را عساکر آلمان غرق ساختند اما قوشون بری دانمارک عساکر\nپروس را شکست فاحش دادند و بزووی چق دول دانمارک و پروس و سایر آلمانیا ن انقاد مصالحه شد\nدولت روس در اینسال با پادشاه مجارستان در قلع و قمع شورشیان کمک نمود و مخارج این امداد او\nشصت کرور منات شد و پادشاه روس امر کرد یهودیان آنچه در خاک روس متوقف و ساکن باشند\nبالباس روس و فرانسه را بپوشند یا سال مبلغی مالیات بدهند و جمعیت چهل و نه ایالت روس در انسال\nیکصد و هشت کرور و نود و دو هزار نفر بودند در مملکت فرانسه وبائی شدیدی روی داد\nمحمد علی پاشا خدیو مصر در اوایل اینسال وفات یافت (افغانستان) چون وزیر یار محمد خان\nبنیاد معاهده و اتحادی با امیر دوست محمد خان بست و خواستار شد که یکدختر خود را بزواده نایاب سر پای\nامیر معظم الیه بدهد و یک صبیه از آنها بسعید محمد خان پسر خود بگیرد این خواهش او را امیر دوست محمد خان پذیرفت\nپسرشن بنابر ما نجونی\nباید کشت از هرات کابل\nدیاد دو بود چندی برسم ارمغان بین شان ردّ و بدل شد صبیّه وزیر یار محمد خان را بوزیر مجد اکبر خان پسر امیر دوست محمد خان\nبکاح سردار غلام حیدر\nدادند که بعد از فوت او قسمت امیر شیر علیخان گردید و شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهرخ\nدر آمد و بعد ازان قسمت\nملک قاسم میرزا که در پناه دولت علیه ایران بودند از مشهد بحکومت سرجام منصوب شده رفتند و در قلعه\nامیر شیر علیخان شد\nاحمد آباد ساکن شدند\n\nدر سنه ۱۲۶۶ هجری (مطابق ۱۸۵۰ مسیحی) در اینسال وزیر یار محمد خان با پنج فوج سپاه پیاده\nو چهار هزار سوار اویماق عزم تسخیر لاش و جوین نموده از هرات پنج عراده توپ بهمراه اردو حرکت\nداده بسر حد سیستان روانه شد و در اینحرکت اجازه از دولت علیه ایران حاصل نموده بود چرا که\nسردار احمد خان لاشی و برادران و حسنزاده گان او بدستیاری طایفه بلوچ استعدادی فراهم نموده\nقصد تسخیر فراه و اسفزار را داشته و تعدی برعایای صحرانشین قلمرو هرات می نمودند و بحکام قهستان\nو سیستان هم که از طرف دولت علیه ایران بودند چندان اعتنائی نمیکردند و یاغی شده بودند\nوزیر یار محمد خان مامور دفع و تنبیه آنها بحکم ایندولت شده رفت در نزدیکی لاش و جوین سواران و سرانمان\nسردار احمد خان بعزم جنگ باستقبال آمده منحصر زد و خورد کردند اما در جلو توپ تاب نیاورد شکست\nخوردند و عقب نشسته در قلعه محکم لاش که بکناره هیرمند واقع است تحصن جستند و سپاه وزیر یار محمد خان قلعه را"}
{"book": "adl1214", "page": 114, "text": "نسخه سمون عین الوقایع صفحه ١٨\nمحاصره نمودند و همه روزه شلیک توپ در کار بود تا بعد از یکماه محصورین بتنگ آمده قلعه را بدست دادند و سه دارا لغه\nکه تخت ولاش و جوین بتصرف وزیر یار محمد خان در آمد و مژده این فتح را بدربار ایران فرستادند و خلعت و شمشیری\nبا چند قبضه تفنک جزو پر یار محمد خان از دولت علیه ایران فرستاده شد و مبلغی انعام در باره سپاه وزیر یار محمد خان\nاز ایندولت منظور کردید و هم اجازه تسخیر سیستان بوزیر یار محمد خان و سپاه او داده شد چون در انزمان سردار\nمحمد رضا خان و سایر سرداران بلوچ سیستانی دم از خودسری و طغیان میزدند و بتبعیت صحیحی بدولت ایران نداشتند\nدر ایران افواج تازه چندی که در تحت قانون نظام آوردند بقرار تفصیل از کندوس تخت ریاست حسنعلی خان\nسرتیپ یکفوج از کزاز و فراهان دو فوج از مراغه یکفوج بسرتیپی جعفر قلیخان قاجار از خلخال\nیکفوج بسرهنگی محمد علیخان از کرمان یکفوج بسرکردکی امام علیخان ایجاد تذکره عبور و مرور در ایران\nبدینسال شد دستوریات گرفتن مامورین دیوان ایران که مقام عاد معمول بود و هر سمور و مرو در انچه محتمی میشد\nمیگرفتند تا اولیا دولت این مسٔله را خلاف قانون و موجب ازار و صدمه رعیت دانسشد در اینسال سجنکلی\nموقوف کشیشد و آبلہ کوبی اطفال معمول شد در طهران چند هیئت از دولت تشکیل داد به سرحدات خراسان\nو استراباد فرستادند که مانع شر تراکمه باشند در اینسال کاوی بشتر شت حامله بود و وضع حملش\nبسختی افتاد تا صاحب کاو از سر سقط شدن سر کا ورا برید از شکمش کوساله در آمد که دو سر داشت یکسر آن قدری\nکوچکتر و دارأ دو کردن تابشانه و از شانه بپایین او یکی اما دُم او باز دو تا بود دکتر شلمیر نصاری آن کو ساله\nرا گرفت که تشریح نماید هم در این ایام یار محمد خان ظهیر الدوله حکمران هرات که فتح لاش و جوین را نموده بود ناخوش\nشده عزم مراجعت کرد و از راه سبزوار متوجه هرات بود که ناخوشی او سخت شده وفات یافت و لشکریان\nمیت او را بشهر هرات آوردند و تعزیه او را گرفته بعد از دوازده روز سردار سعید محمد خان پسر بژکش را خوانین و\nبزرگان هرات بسر پر حکومت نشانیده باو قول همراهی دادند در این لشکر کشی وزیر یار محمد خان بعد از تصرف لاش و\nجوین با سرداران بلوچ سیستانی نیز مصافی داده بسیار قلاع و قرأ سیستان را متصرف شد و تقریبأ از اناث و\nذکور هزار نفر اسیر از سیستان آورده بود که بهمراه اردو بهرات آمدند و جزو خواص و خدام شدند\nدر اواخر ذیقعده این سال تراکمه یموت کرکان اتفاق کرده حمله بطرف استراباد و بوز بخرد آوردند اما مرحوم\nجعفر قلیخان پسر پنجه شاذلو حکمران بوزنجرد انها را شکست فاحش داده متفرق ساخت\n(چین) خاقان چین که نامش (طا او کوانک) بود در نقطه حیدی در گذشت و پسر چهارم\nاو ایشتنگ در سن نوزده سالکی بسریر سلطنت خاقانی نشست ژنرال لو پنز نام جمعی\nرجال و او باش ینکی دنیا را بقصد تصرف جزیره کوبا که در تصرف اسپانیول بود دور خود جمع کرد\nاما کوشش او بیفایده شد و کاری از پیش نبرد پادشاه پروس ضمنا مخالفت در معاهداتی\nکه با امپراتور اطریش داشت نموده و هشت ایالت بزرگ از ایالات عشره دویم آلمان با پروس\nمتحد شدند و امپراتور اطریش از عظمت دولت پروس وحشت داشت بروز خلاف پادشاه\nپروس"}
{"book": "adl1214", "page": 115, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۷\nپروس را نمیداد چون در هولستن شورش با غیان امتداد یافت عساکر دانمارک بر آنها\nحمله آورد و شکست داد دول انگلیس و فرانسه و اطریش واسطه اصلاح بین دانمارک و هولستن\nمیشوند و دولت پروس قبول اصلاح نمی نماید جمعیت تمام پروس در اینسال سی و دو کرور\nو سیصد هزار و دویست نفر بود محض تخفیف مخارج دولت اطریش هشتاد هزار از سپاه\nخود کسر می نماید دولت انگلیس محض تهدید دولت یونان کشتیهای جنگی خود را در سره بندر یونان\nفرستاد و لنگر انداختند دولت فرانسه میانجی شده انگلیس قبول وساطت نکرد بآنجهته وزرء مختا\nفرانسه از لندن حرکت نمود انگلیسها واهمه از جنگ بزرگ نموده در صدد اصلاح بایونان و اتحاد\nمجدد با فرانسه شدند در مملکت ایتالیا پست لوئیز معابد و کلیسا بکلی موقوف شد\nدر دولت پرتوغال دو کشتی جنگی اما ثونی وارد رودخانه تاج که از لیزبن پای تخت میگذرد شد\nو ایندولت را تهدید نمودند که امورت راجعه بحقوق اما ثونی را انجام دهند\nدانمارک با وجود وساطت دول ثلاثه در اصلاح جنگ با طمینان سفاین جنگی روس که در سواحل\nدانمارک بامداد ایندولت آمده بود و هم اهالی هولستن و اسلشویگ تحریک پروس دست از طغیان\nنمیکشیدند حتی دولت پروس ضمناً استعداد حربی بیاغیان میفرستاد باینملاحظه نزاع بین طرفین در گیر\nو جنگ و خونریزی مهیا بود جمعیت سویس در انیسال چهار کرور و سیصد و چهار هزار نفر است\nو باهئه در تونس و طرابلس بروز کرد و هم بمصر شیوع یافت مواجب رئیس جمهوری فرانسه سالی\nدویست و شانزده هزار تومان شد در مکریک یسکی دنیا نیز و بائی شدیدی روی داد\nدر ایالات شمالی ینگی دنیا بواسطه خرید و فروش غلام و کنیز از جنس سیاهان باهالی که تصدیق\nنداشتند شورش برپاکشت و این فتنه باعث خونریزی زیاد شد تا در سنه ۱۳۶۰ هجری خرید و فروش\nجنس سیاهان در آن مملکت متروک و موقوف شد بجمعیت اما ثونی بواسطه مهاجرین فرنگستان\nکه انجا رفته ده کرور اضافه شد و همه جمعیت چهل و شش کرور و دویست و چهل و شش هزار\nو پنجاه نفر بودند منازعه سخت سپاه روس با طایفه چرکس و لکزی که رئیس شان شامیل بود و\nکراراً سپاه روس از اینطایفه شکست یافت اما در این ایام قشون روس غلبه نموده شامیل و سپاه\nاو را متفرق ساختند بطوریکه بکوههای داغستان فراری شد\nدر سنه ۱۲۶۸ هجری ( مطابق ۱۸۵۱ مسیحی ) سردار سعید محمد خان از دولت علیه ایران\nملقب بظهیر الدوله شد و میرزا بزرگ خان قزلباش را با تحف و هدایا زیاد روانه دربار ایران نمود\nشاهنشاه ایران محض افتخار سردار مزبور میرزا احمد ناظم دیوان را با اسبی یراق طلا و گاوی کل\nبالماس و خلعتی فاخر با تفاق میرزا بزرگ خان بهرات فرستادند و فرمان همایونی صادر شد که بکلیه\nبزرگان و رؤسای ایلات هرات سراز اطاعت سعید محمد خان به پیچند تنبیه و مورد غضب دولت\nخواهند شد"}
{"book": "adl1214", "page": 116, "text": "نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۱۰۹\nخواهند شد چهار هزار سوار ترکمن با پانصد پیاده میر کمان متفقاً برای تاخت و تاز\nنواحی خراسان آمدند و بعضی اطراف تربت حیدریه را تاخته و غارت نمودند اما نواب\nحسام السلطنه خبردار شده سوار دا و طلب متعاقب آنها فرستاد در پین کوه باخرز و جام\nبتراکه رسیدند و جنگ سختی در گرفت دویست نفر از تراکه مقتول و پنجاه نفر اسیر بدست آمد\nما بقی شکست خورده اموال و اسیری که دست آورده بودند واگذار نموده گریختند و از سواران\nخراسانی شصت نفر مقتول و مجروح گردید شب چهارم محرم در تبریز زلزله شدیدی شد و اثر نحوست\nآن زلزله آن بود که در ظهر روز ۲۵ محرم میرزا تقیخان اتابک اعظم از منصب و لقب و مشاغل خلع شد و بته\nخلع او اشتباه کاری مغرضین بود که از راه حسد خاطر همایو نیزا در باره آن یکه مرد صفحه ایران مشتبه\nنمودند تا از کار افتاد و او را بکاشان بردند و بجای او میرزا آقا خان نوری که ملقب\nباعتماد الدوله بود بصدارت نایل گردید و کم کم رقبا اسباب قتل امیر کبیر اتابک اعظم را فراهم\nنمودند تا پس از چندی میگویند بقلرد کاشان در قریه فین بپاس خدمات و زحمات او قرار شد\nبمرتسی که خودش مایل قتل خود میشود آن نوع مقتول گردد بنا بر این بفصد راضی شد و خون از بدنش\nرفت تا طایر روحش بشاخسار جان پرواز نمود (رحمه الله علیه) گفتند بنام فصد آن سلمانی که مأمو\nاو بوده جرات و اقدام بدینمطلب ننموده آخر خود مخصوصاً بسلمانی گفته بیا بکار ماموریت خود پرداز\nو اندیشه مکن که خون من در گردن خودم خواهد بود زیرا هنگامیکه خسرو پرویز نامه حضرت رسول اکرمص\nرا درید یکنفرین حضرت این بود که دیگر امور سلطنت ایران مرتب و منظم نشود من آن فرمایش حضرت را\nاز نظر دور کرده و در خیال انتظام مملکت و دولت ایران بودم و چون اقدام بر خلاف آنفرمایش\nحضرت بود مستلم سزاوار قتلم و شاید بدینوسیله از غضب الهی و شرمندگی درآیم\nاینجا مؤلف عرض می‌نماید که فرمایش آنحضرت در شیو سلطنت عجم و نفرین پیشغمی در ماده سلاطین زردشتی\nبود که بر خلاف اسلام بودند و بعد از آن فرمایش حضرت نظم سلطنت شهریاران ملت زردشت دیده\nو منقرض شدند اما حال مدتیست سلاطین عظیم ایران مروج و مروّج دین مبین اسلامند و بیرق اقتدار\nدین محمدی را بانواع وسایل در تمام بلاد عظم عالم افراشته اند پس ساید هر که در خیر خواهی و نظم\nامورات این مملکت و خدمات ایندولت جد و جهدی نماید نیکنام دارین و سرافراز نشاتین باشد\nو جزو ماجورین محسوب گردد\nمن الغرائب در بلوک فرسنجان کرمان جوانی بسن نوزده سال دیده اند که بر روی شکم و\nسینه او طفلی مستوی الخلقه آفریده شده که دو پای آن در شکم آنجوان وسایر اعضایش بر روی\nشکم او بود و خلقی از اطراف بسیاحت آن جوان که خلقت آن طفل در روی سینه اش بود رفتند\nهم در اینسال بزرگان او میاقات هرات و روسای ایلات بادقیسات و غیره افغانستان دعوا\nبهر کدام"}
{"book": "adl1214", "page": 117, "text": "نسخه سُوُّیم عبر الوقایع صفحه ۱۱\nهر کدام عریضه بعنوان تبعیت و تحفتی برسم پیشکش توسط خواص خود ارسال و تقدیم حضور\nاعلیحضرت ناصرالدین شاه سلطان عادل ایران طاب ثراه نمودند بقرار تفصیل\nمحمد حسین خان بهادر گر داد خان بیگلربیگی طایفه هزاره و حاکم قلعه نو با دو فقره عریضه و تعارفات\nمخصوصی سید علی خواجه فرستاده محمد خان والی میمنه با عریضه والی و تقدیمات چندی\nمحمد ولیخان پسر مرحوم ابراهیم خان بیگلربیگی سابق طایفه هزاره با اللیارخان برادرزاده او و\nعبد الصمد بهادر فرستاده حُسن سردار هزاره برجه طایفه دایگندی با عریضه و هدایا عبد الکریم بک\nفرستاده ابراهیم خان سردار تایمنی حکمران دولت یار مع عریضه و پیشکش خان میرزا\nفرستاده ابراهیم خان و اکرم بیک فیروز کوهی حاکم چهارصده با عریضه و تقدیمی یکی\nشادمان بیک فرستاده نصیر خان جمشیدی حاکم کشک و ملا حسین ریش سفید طایفه دایز\nبربری فرستاده میر یوسف بیک ولد میر یعقوب بیک با تقدیمیهای مخصوص و تمامشان\nبدار الخلافه مشرف شده بجواب عرایض و خلع فاخره مفتخر گردیده فرمان عنایت و میدواری\nبتمام روسای آنها از دربار دیوان مدار شاه ایران صادر شده بخوشحالی مراجعت نمودند\nدر یکوکه محلی توابع شوشتر در اینسال تگرک بقدر گلوله توپ بارید و خیلی صدمه با هالی زد حتی\nچرخ و اسباب زراعت که برای تنقیه قنوات و سد یار اراضی صحرا بود تماما خرد شده\nمال و حیوان و آدم زیادی نیز از ضرب تگرک تلف گردید در کرمانشاهان لشکر غرضا کرمی پیدا\nشد بشپه بهار و مرغان را دیوانه ساخت و خوردن گوشت شان مضر بود در نقطه آرزویه کرمان سگی\nچهل روز دیوانه شده و بعد سه بچه زائیده که یک شبيه سگ بود بخصوص دست و پای او که سگ آسا\nداشت در شوشتر آثار عمارات اردشیر دراز دست را یافتند که بنا و ستونهای آن بشباهت تخت جمشید\nداشت و آجرهای هفت من و نیم هشت من متجاوز از سی هزار بکار برده بودند و بآلا یکعمارت آن مبلغی نقره\nمسکوک یافتند که تماماً سکه بصره و دمشق و واسط و مرود هرات و نیشابور و دارابجرد و اصطخر بود تاریخ\nآنان از یکصد و پنج هجری نقش شده در یکطرف آن مسکوکات منقوش بود کلمہ طیبہ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ\nبعضی آیات قرآنی و آن مسکوکات را میرزا جعفر خان مشیر الدوله بدار الخلافه ارسال داشت معلوم\nشد که بعد از غلبه اعراب پولها در آن عمارت دفن شده بوده و چون رطوبت بدان محل سرایت نداشته\nسالم مانده بوده اول شروع رفت چنبیکی دیائی در ایران و اول حکم پوشیدن لباس نظامی اطریشی معمول\nحالیه صاحب منصبان با شلوارهای تنگ در ایران بدینسال بود در شیراز تگرک بقدر نارنج بارید\nو مال و گوسفند زیادی با چند نفر آدم تلف کرد و در خراسان زنی طفلی زائید مثل میمون اما دم\nنداشت در ساری مازندران قند سفیدی از شکر سرخ ساختند از مکه بطرف خراسان\nسی نفر زن سواران تراکمه اسیر کرده بردند سواران مرحوم حسام السلطنه متعاقب روانه شد\nترکما"}
{"book": "adl1214", "page": 118, "text": "نسخه سویم\nعين الوقايع\nصفحه ۱۱۱\n\nبترکمنار رسیدند و جنگ سختی کرده پسر او اپس گرفتند و تراکه را شکست دادند سردار میرا فضل خان پسر سردار پردل خان\nاز جانب مرحوم کهندل خان قندهاری لشکر بفرام کشیده آن شهر را از تصرف گماشتگان اولاد مرحوم وزیر\nیار محمد خان خارج نموده متصرف شد و چون از قوت و قدرت سردار سعید محمد خان در هرات کاسته بود\nلشکریان قندهاری جری شده قصد تسخیر هرات را نمودند و بسیاری بزرگان هرات نیز ضمناً متفق شده\nسردار کهندل خان را بتصرف هرات خواندند و او لشکری عبارت از دوازده هزار پیاده و چهار هزار\nسواره ترتیب داده از قندهار عزم هرات نمود سردار سعید محمد خان عریضه و پیشکشی بدربار ایران تو\nاستدعای همراهی نمود یا هر همایون نواب حسام السلطنه مرحوم سام خان ایلخانی زعفرانلو را با جمعی سوار\nجزاً بعنوان حمایت و رسالت بسعید محمد خان روانه هرات نمود و او بهرات وارد شد و اردوے\nسردار کهندل خان در پل مالان یکفرسنگی هرات رسیده که سردار سعید محمد خان باتفاق مرحوم سام خان\nلشکری ترتیب داده از شهر خارج شدند که با کهندل خان محاربه نمایند اما سردار کهندل خان کثرت\nاز اطاعت دولت ایران خارج شود مسلوع طرف شدن با فرستاده والے خراسان که از قبل حسام السلطنه\nایران بود ندید و لشکریان خود را برگشته پس بقندهار رفت که سردار سعید محمد خان دو هزار و پانصد\nسوار و یکفوج پیاده بر سر فراه که بتصرف سردار میر افضل خان بود فرستاد و این سپاه قلعه فراه را\nبیرش گرفتند و باصطلاح آنمردم قراء پشت کوه و شید که تماماً بضبط سپاه هرات درآمد و مسکوک زیاد\nکه معادل شش هزار تومان پولحالیه ایران است در هرات بحکم سردار سعید محمد خان بنام علیحضرت پادشاه\nایران سکه شد و توسط مرحوم سام خان بطهران ارسال داشتند و از قبل پادشاه ایران خلعتی بسردار\nسعید محمد خان مرحمت شد و سه هزار دست ملبوس نظام برای سربازان هرات و دو عراده توپ باد و\nهزار تفنک سربازی مع کمر بند و توشه دانهای معمولی سپاه توسط میرزا احمد ناظم دیوان ارسال داشته\nو حکم شد سپاه پیاده هرات آن لباس را بپوشند و غرض از اینمرحمت سلطان ایران قوت حال\nسردار سعید محمد خان بود دهم در اینسال چند نفری از بابتیه با غوا و ریاست ملا شیخ علی نام تبریزی\nکه خود را ملقب بعظیم نموده و نایب سید علی محمد باب میدانست بنای فساد را گذاشتند و در خانه سلیمان\nخان تبریزی که از معتقدین فرقه ضاله بود جمع شده قصد آسیب وجود مبارک پادشاه ایران\nرا نمودند و دوازده نفر داوطلب از آنها برخواسته بچند پارچه سلاح مسلح شده بنیاوران آمده\nدر کمین نشستند و منتظر وقت فرصت شدند تا روز یکشنبه ۲۸ شوال هنگامی که اعلیحضرت ناصر الدین شاه\nطلاب ثراه از قصر نیاوران بعزم شکار سوار شده در وازه شکارگاه بودند سه نفر از فرقه مسطوره\nکه در زیر جامه خود بقمّه و طپانچه مسلّح شده بودند خود را عارض بخروج داده در محلی که هنوز ملزمین رکان\nاعلی تماماً بهم نپیوسته بود جلو اسب سواری همایون و سر راه آن پادشاه عادل آمده چند تیر طپانچه\nپیاپی خالی کردند ولی تیرها خطا شد و یکی از آنها که از ساچمه پر شده بود بعضی ساچمه هائیش بقطعات\n\nبدن"}
{"book": "adl1214", "page": 119, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ١١٣\nبدن همایون رسیده خراشید در ان هنگام اسدالله خان میر آخور و نظام الملک کشیکچی باشی با میر اعظم در معار رسیده\nیکنفر آنان را بضرب تیغ دو شقه نموده دو نفر دیگر را هم کشتند و با هر همایون عزیز خان آجودان باشی و حاتم الله\nبجستجوی روسای آن فرقه ضاله مامور شدند و اوّل بخانه حاجی سلیمان خان رفته او را با دوازده نفر باپی گرفته\nو از این دوازده نفر سایر رفقای شان را معلم نمودند و همه را دستگیر ساخته بفتوای علما بقتل رسانیدند خصوصاً شیخ علی\nترشیزی که مصدر فتنه بابیه بود مقتول شد بمژده سلامتی وجود همایون بتمام بلاد ایران مراسم جشن و چراغان عموم رعایا\nبجای آوردند مِنُ بَلِ المُشرِكُونَ لِيُطْفِؤُهَا وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّهُ\nاز غرایب اتفاقات در تبریز زنی بچه (در سر) مولودی هشت ماهه آورد که چشمهایش در پیشانی بود و ابرو نداشت\nدو دندان در زیر و دو شاخ در پشت گوش و زبانش مثل زبان گاو و سرش مثل موی سر گاو و انگر پائین سفید و\nاز سرتا کمر سیاه و دُم آن بسیار کوچک گردی داشت و یکساعت بعد از تولد وفات یافت روز ١٥ رمضان\nدمخره غباری ظاهر و روز بروز در تزايد و غليظ شد چنانکه اکثر روزها از صبح تا شام آفتاب دیده نمیشد و بعضی روزها\nچنان روشنائی کم بود که در ده قدم فاصله مردم یکدیگر درست نمیدیدند امّا دوستانه شب رفته غبار برطرف و در هوا\nابری نمودار شد و مبدآد آن غبار بیست و هفت روز بود و اهالی صدقات زیاد دادند تا رفع شد\nدر کشمیر اندرون محله لودی تولد یافت که سر آن بشکل گربه و بدنش تمام مثل پلنگ منقش و انگشتان بهم بافته و یکپا\nاو بلند و پای دیگر کوتاه و قد او یکوجب و نیم و دندانهایش تماماً ظاهر بود و گاهی کریه میکرد بعد از یکروز مرد\nدر قریه سیاوشان هرات از عیال ملاعثمان نامی بچه بدنیا آمد سرش مثل سرکلاغ و بدنش شبیه بخوک بود و صداهای\nعجایب از او استماع میشد فوراً او را خفه کرده در میان باغچه شلتوک زار دفن کرده بودند مادر طفل متقدر شده\nبود برایکه شوهر من ايام عاشورا شخم میزد و نيز احسان داشت وجهه روزه از غذای مطبوخ و باز مانده دست نمیداد\nمشاره الیه در نسخه عمده ١٣ میخورد که این طعام در شکم من ذکر خیر خواهد کرد دلیله تاءسفها با عاشورا بمین نزدیک شد این اولاد از آنشب در رحم من بسته شد\nو نسخه ١٦ ام و نیز از وقایع اینسال طغیان میرزا رفیع خان قاینی در میتابود که در غیاب مرحوم امیر اسدالله خان برحمه امیر علم خان\nکه آنزمان اوّل شباب جوانی او و نایب الحکومه پدرش بود اقدام داشت و جمعی از بزرگان افاغنه سرحد قلعه گاه\nو انار دره را با خود متحد ساخته و تمام جلگه سنی خانه را در تحت اطاعت در آورده بقلعه فورک که از قلاع محکمه است بنیان\nخودسری و یاغیگری را گذاشته کوس حکمرانی زد تا امیر اسدالله خان از طهران با فرامین دولتی به بر جند مراجعت نمود\nطبس گومش قلعه است و مخمصه قوشونی تحت ریاست امیر علم خان از برجند محه جلگه برده قلعه طبس را قدر حمله را بمله گرفتند و در آن حین محض شتاب جوان\nدر جنوب فریک و ده است\nدر سنی خانه ولک میرزا رفیع خان نیز خان و نظر خان و میرد خان و زعفران خان سکان قلعه گاه با دو هزار و پانصد سوار از\nقائنات راه گهوده و یزدان باد در آمدند و گه انور و جنگ سختی با سپاهیان قاین و پیاده گان شفی نمودند میرزا رفیع\nهم با جمعیت و استعدادی که داشت از قلعه فورک بیرون آمده با افاغنه همدست شد و محمدتقیخان نزای با جمعیت زیادی\nو مبدآ بخیال اینکه کا میرزا رفیع خان پیشرفت خواهد کرد نیز بآنها پیوست امیر علم خان با جمعیت قلیلی که داشت\nجنگ را توقیف نموده بمعسکر خویش آمد و از طرف رؤسای افاغنه گفتگوی مصالحه ابلاغ شد و قرار دادند که امیر علم خان\nبارش"}
{"book": "adl1214", "page": 120, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۱۱\nباکبر بلامحمدحسین خان و آقاحسین سه نفر از شهرستان خود در محل مخصوصی برود و از طرف افاغنه و میرزا رفیع خان نیز\nده نفر روسا بیایند و قرار صلح بدهند وقتی در محل موعود بیکدیگر رسیده و بگفتگو نشستند بهبود خان و نظر خان و زعفران\nخان جواب سئوال را طولاً کردند و امیر علم خان نیز دلیرانه جواب داد تا گفتگوی مصالحه مبارزه کشید و بیکدیگر درشتی نمودند اولاً\nکاریگی از افاغنه سیزد تفنگهای امیر و چند نفرهمراهان او را برداشته بهبود خان و نظر خان از دو طرف دستهای امیر مذکور\nرا گرفتند و زعفران خان قصد گرفتن کربلائی محمد حسین خان را نمود شماره الیه تفنگی که همراه داشت برسینه زعفران خان\nآتش داد و او را بر خاک هلاک انداخت و خود را باسب سانیده سوار شد بهبود که زعفران را کشته دید دانه\nبدست نظر بدختر سپرد که دست امیر علم خان را بندد و خود از کربلائی محمدحسین خان تعاقب نمود امیر تفنکچه دولول\nکوچکی که در میان بغل داشت فرصت یافته درآورد و برسینه نظر خان گذاشت و چون گلوله اندو خن دولوله برآمد\nروح نظر از جسد در آمد و امیر نیز خود را بمرکب خویش رسانید و سوار شد یکی از افاغنه باشمشیر افراخته قصد قتل امیررا\nنمود اما رضا قلی بیک شجاعت او را بگلوله تفنگ از پادرآورد شخص دیگری از افاغنه بامیر حمله کرد او را نیز بهدف\nگلوله قرار دادند اما آقا حسین که بآشنائی آنان مطمئن بود گرفتار و مقتول شد و هر یک از طرفین بمعسکر خویش\nرفتند و امیر علم خان بواسطه قلت سپاه خود و کثرت افاغنه و یاغیان تکلیف خود را در مراجعت دید و عنان عزیمت\nبسمت سرخسے موف نمود اینه یاغیان بهنگام حرکت بار و بنه امیر حمله آوردند امیر ناچار اقدام بجنگ نموده خود در جلو\nسواران خود با شمشیر برهنه پای ببرق میرفت و مردانه وار شمشیر میزد تا اینکه افاغنه و یاغیان را پس نشانید\nو تدبیری نمود که خود را با سپاه خود از آن مهلکه نجات داده بقصبه بیرجند رسانید لیکن بعد از جلوس اعلیحضرت\nناصرالدین شاه طاب ثراه بتخت سلطنت کیان و نظم ممالک محروسه ایران و تنظیمات امور خراسان مرحوم امیر\nاسدالله خان را بطهران حصار نمودند معزی الیه شرفیاب حضور همایونی شده از رجال دولت استدعا دفع میرزا\nرفیع خان فوزکی و رفع تعدی و تخطی افاغنه را از توابع و رعایا قائنات نمود و اولیاء دولت را بمهروزه\nترغیب و تحریص تنبیه افاغنه گاهی بایتی مینمود تا در این تاریخ که فرمان همایونی بولی خراسان صادر و توصیه شد\nکه امیر اسدالله خان سر حد دار قهستان و سیستان بوده باشد و بجهة نظم قائنات و دفع میرزا رفیع خان سرباز\nو سوار و توپخانه هر قدر لازمست از مشهد کارسازی نمایند و همراه امیر اسدالله خان بفرستند شاهزاده و لا\nبعد از مطالعه فرمان پادشاهی دو فوج سرباز را تحت ریاست پاشاخان سرتیپ و علیقلی خان سرهنگ باد و عراده\nتوپ و پانصد سوار شاهسون و سیصد بار قورخانه و ادوات آتشخانه و جبه خانه مهیا و کار نموده بهمرهای امیر\nاسدالله خان از راه تربت حیدریه و خواف فرستادند و امیر علم خان با آذوقه فراوان و جمعیت پیکران از قائنان\nباستقبال پدر و اردوی نظامی آمد و در قریه اسفاد محال زیر کوه بار و بنه پوشه و از راه آبسکران عزم جلکه نموده\nبکلانه بلوچ شتافتند و روستاقیه جریک از در تسلیم درآمده بسلام آمدند و کلبعلی بیک نامی را مامور ساخلوی قراء\nجریک و آواز نموده با جمعی پیاده شفنی روانه دشتند و لقلعه کاویج نیز مستحفظ گذاشته دروانه قلعه طغان که در\nتصرف یاغیان بود شدند روی الورود بنزدیکی قلعه یکی از سواران اردو از نابدی پیش تاخت و بگوله تفنگ تقصیر\nاز پا\n\nحاشیه:\nو انگلیس که\nازان دلاور پندگا؟\nنسبت بکم خرجی که با آنه\nقائنات داده حصریه؟\nدفع دریغ کردند نتیچه؟\nمصروف شدند\n(مؤلف)\nگاهی\nاهالی فراه قلعه کاه\nمیگویند و آن ناحیه است\nدر بین فراه و سرخس\nوسیستان که قضاء عمده\nافغانستان است و\nلامزادی زنه در آنجا\nمدفون شده و ارکان\nچند قلاع و قراء است"}
{"book": "adl1214", "page": 121, "text": "نسخۀ سویم عین الوقایع صفحۀ ۱۱۴\nاز پا درآمد سپهدار صاحب منصبان اردو حکم بتسخیر قلعه دادند و تگرگ گلوله باریدند بطوریکه رخنه در دیوار قلعه افتاد و با\nتفنگیان میرزارفیعخان که مدافعه میکردند عاجز شده از عهده ممانعت برنیامدند تا قلعه بتصرف سپاهیان ایران درآمد\nو اموال و اثقال زیاده غنیمت سربازان شد و چهل و پنچنفر از قلعه‌کیان مجروح و سی و شش نفر مقتول گردید\nاز اهالی اردو نیز سی و چهار نفر مجروح و بیست و پنچنفر مقتول شدند و این فتح را حاصل نمودند اما افغانان و اتباع میرزا\nرفیعخان که از قلعه فورک آن واقعه را دیدند جرات طرف شدن در خارج حصار بند و میدان با عساکر دولت ننمودند\nو متحصن گشته مستعد دفاع شدند اردوی امیر اسدالله خان با سرباز و سوار و توپخانه بعد از شش روز توقف\nاز نواحی قلعه طاعان حرکت نموده بنزدیکی قلعه فورک آمدند و دسته بتۀ های مرتفع را سنگر قرار دادند و چند پرکشش پی در پی\nبردند و نارجنک توپ بقلعه باریدند تا شهر بند که شیر حازی اول را مستغرق شدند و در شبانه روز بپرکشش شلک\nپیاپی و اتلاف جمعی نفوس طرفین رخنه بدیوار قلعه افکندند و یکطرف قلعه را بتصرف درآوردند اسمعیل خان و طاعان\nبا اهالی قلعه مضطرب شده از در اطاعت و تبعیت درآمده دسته‌های عفو تقصیر خود را نمودند و افاغنه با میرزارفیعخان\nو حاجی فتح خان افغان و بهبود خان پسر نظرخان کاهی از یکسمت قلعه نقب زده شبانه درآمدند و رو بفرار نهادند\nقراول اردو خبر داد امیر علیم خان با جمعی سوار تعاقب آنها شتافه حاجی فتح خان در بین راه فرار مخوف شده\nاز آن فراریان جدا گردیده بجز یک رفت و ساخلویان او را گرفته بارد و آوردند اما امیر علیم خان در کوه\nکنابکت با فاغنه رسید و جنگ در گرفت سی نفر از افاغنه مقتول شدند و چندی از آنها با میرزا رفیعخان گریختند\nو مابقی امان آوردند و بهبود خان دور زخم شدید یافته بود اردو مجز در آمد و مرحوم امیر علم خان او را بخشیده همراه\nخود بارد و آورد و بمعالجه او پرداخت و قلعه فورک بطور دلخواه مسخر سپاه منصوره شد و سه نفر نگذاشتند\n(شرح قلعه فورک اینک) دوازده فرسنگ از بیرجند دور و بطرف جلگه در دهنه دره و میان واقع است\nو باغات و اشجار زیادی دارد و خیلی خوش آب و هواست و قلعه اول در بالای کوهی است که از آجر پخته و دیوار و\nبروج آنرا بطور محکم ساخته‌اند و پایه‌های آنرا سنگ ایصین نموده اند و دو شیر حازی در اطراف خود داشته باد و\nخاکریز که قطر هر یکه پنچذرع است و در سنه که مؤلف را بدان نقطه گذار افتاد بنا و عمارت زیاد در پائین و در آن\nکوه قلعه دید که تقریباً چهارصد خانوارند و قلعه سابق آن بتصرف سربازان نخنی قاینی که ساخلویان حفظه میباشند\nو مختصر قورخانه هم در اطاق های بروج سمت غربی قلعه بنیادیم اسمعیل اردو امیر مزبور که بفتح فورک کامیاب\nشدند محمد تقی خان سیوکی که در قلعه طبس جلگه بود مخوف و نومید از استحکام قلعه شده جمعیت خود برداشته میهدام\nرفت و قلعه طبس نیز بتصرف سپاه منصوره درآمد و اردوی دولت از راه سربیشه عزیمت بهندان اختیار کردند و\nدو نفر بند و بهندان محض اتمام حجت برسالت فرستادند و اسمعیل آباد محال اول بهندان را مضرب خیام قرار دادند\nو آذوقه اردو را از عربخانه و مختاران و کیو و علی آباد و حلفی فیض آباد بطور کامل مهیا نمودند اما میرزا تقی خان\nمحمد علیخان اظهار خدمکذاری نموده دسته‌های معاودت اردو را نمودند لهذا اردو را بشهر بیرجند معاودت داد\nو امیر علم خان با جمعی سواره بهندان رفته از اهالی کروی و مالیات کردشیر برجند مراجعت نمود و میرزا رفیعخان\n\nملک\nپایانست که ابتدا\nان از خاک طبس در مین\nشود و کنابا بفتح کاف\nموریت و از نایب کوه\nبیر جیند که در شجاعت\nباره نمک سار سرحد\nف میرسد و انجاه\nبر شخص نمک و و قتاتی\nبرف کبوده و یروزه\nسیستی تجاوز از سینه\nدوه فرسنگ در حدود\nمینا ختمی می شود\nدر طول متحاذی از\nنو فرسنگ است و\nنیز مربع"}
{"book": "adl1214", "page": 122, "text": "نسخه سویم عبرت الوقایع صفحه ۱۱۵\n\nفورکی بهرات رفته سردار سعید محمد خان را واسطه قرارداد عریضه بآستان دولت ایران نوشت و عفو شد\nو اکنون میرزا ابراهیم خان نام پسر او در آنقراء و قسماطیکه پدرش یاغی بود تحت اطاعت و حکم امیر محمد\nاسمعیل خان شوکت الملک که پسر مرحوم امیر علم خانست حکمرانی می نماید و معرفی خانواده مرحوم امیر علم خان\nقائنی در اینجا لازمست که اهالی نسب آند و دمان را بدانند و طلب مغفرت بهر یک از آنها نمایند امیر علیخان حشمت الملک\nپسر امیر اسدالله خان ابن امیر علم خان ابن امیر اسمعیل خان عرب خزاعی که اولاد طاهر ابن الحسین\nبذوالیمینین وزیر مامون الرشید که پنجاه سال ایالت بنجد و دخراسان داشته و اتولا میرانخانواده مشارالیه از جمله است\nکه خروج نموده قصاص خون شهداء کربلا را از معاندین نمود و آخرین امیر مقتدر اینخانواده مرحوم امیر علیخانست\nکه در راه دین و دولت اسلام خدمات نمایان بخرج داده که شرح بهر یک در محل خود نگاشته خواهد شد تا زمان وفات\nآمرحوم و اولادش منحصر بسه نفرست که اکنون هستند یکی امیر علی اکبر خان حشمت الملک حکمران سیستان و دیگر ی\nامیر محمد اسمعیل خان شوکت الملک حکمران قائنات صاحب افعال پسندیده و نجد محمد ابراهیم خان میر پنج نائب الحکومة\nقائنات دارا چندین صفات حمیده است چون غرض مؤلف بیان تواریخ است بآن می پردازد\n(اروپا) انگلیس در اینسال تعداد نفوس ملت خود و سایر عیسی داخله وطن را تعیین نمودند پنجاه و پنچکرور و دو صدت\nسی و هشت هزار و نصد و چهار نفر شدند (روس) ایندولت معظم عمله از راه دشت قرقیز بجانب\nخیوه شد (فرانسه) جمعیت ایندولت هفتاد و یک کرور و دوست و هشتاد و یکهزار و هشتصد و بیست\nیکنفر بود خان خوارزم بقصد تصرف مرو آمد بود و در آن روزها خلیفه عبدالرحمن وفات یافت طوایف سالور\nو ساروق پسرش را بجا خلیفه رئیس خود خوانده با خان خوارزم جنگیدند و او را عقب نشانیدند که دست بردی بنواحی\nمرو نتوانست بزند (در سنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۱۸۵۲ مسیحی) در پسر سردار سعید محمدخان\nبا هالی هرات دست تعدی گشود و کرد ار و افعال او غیر قانون عقل بود و کویا اشیاء مخصوصی که باعث نسیان خرد بود از\nعداوت بخورد او داده بودند که رفته رفته بعداً باعث خبط دماغ او شد و شرح آن بموقع عرض میشود\n(ایران) در اینسال سردار علیخان بلوچ سیستانی براهنمائی و حسب تکلیف امیر علم خان قائنی توسط محمد کریم میرزا\nقاجار عریضه بنو آب حسام السلطنه نوشت و تعهد اطاعت دولت را کرد و استدعای بیرق که علامت شیر و خورشید دولت\nایران را دارا باست برای سواران خود نمود کریمداد خان پیکرپیکی دو هزار خانوار باخزری را با پسر خلیفه عبدالرحمان حکمران\nمرو و کدخدایان طیوف سالور و ساروق بارض اقدس فرستاد مرحوم میرزا سعیدخان مؤتمن الملک وزیر امور خارجه شه\nسیصد نفر که خدایان و ریشسفیدان تراکمه آخال محض اظهار اطاعت بشبه خدمت نواب حسام السلطنه آمده جزو خدام شدند\nمن الغرایب پنچاستار تخم پنبه امریکائی را در بلوک خوار و رامین کاشته یکخروار و پنجاه من جوزق برداشتند و نیمی\nبسته های جوزق را در آن مزرعه دیده بودند که دویست و پنجاه پله سیصد دانه جوزق داشته در عزر عه بر خنابابات\nتوابع بیرون آباد من اعمال کرمانشهان خرمنی که پنجاه خروار کندم پاک کرده داشت و صاحبان آن ظروف و دواب بران\nحمل آندم حاضر کرده بود ه نخواستند شروع بکیل و تقسیم نمایند ناگهان تمام هم پیر کندم خاکستر مانند سنک آسیاب بحرین\nافتاده"}
{"book": "adl1214", "page": 123, "text": "نسخه سویم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۱۱\nاین مطلب را مرحوم شجاع الدوله نیز در اوقات خود مذکور داشته است الله اعلم\nافتاده بزمین فرو رفته بود بطوریکه روز دیگر چند زرع آن زمین را کندند آثاری نیافته از کندم دیدند و بعد آن آثار هم\nبرطرف شده اشخاصی که حاضر بوده‌اند بطوری وحشت کرده و مضطرب شده بودند که از قوه واهمه یکنفر فوراً بمرد و\nسایرین مدهوش مانده و بزحمت باهوش آمده تا چند روز باستغفار میگفتند و از بیم هراس فارغ نبودند\nدختری در کرمان متولد شده بود که سه سر داشت و پاهای او کج و کف پای او باپشت پایش مثل هم و یکساعت\nبیشتر زنده نماند در کرمانشاهان کره الاغی متولد شده که یکسر و دو تن داشت و تمام اعضای هر دو تن او\nاز هم منفصل و دارای چهار دست و پا و دو دم بوده لیکن یکساعت بیشتر زنده نمانده است و نیز در کرمان جوجه مرغ\nخانه‌گی از تخم در آمد که دو سر داشت در یکسر آن سه چشم و سه منقار و در سر دیگر نه سر و نه منقار و سایر اعضای آن\nمستوی الخلقه و چند روز زنده بوده و دانه میخورده و بعداً مرده در یزد نسیمی از سمت شمال وزید که\nابتدا زرد رنگ و بعد سرخ رنگ و بعد سیاه رنگ شد در آخر سامان دشتی از نواحی بندر کنگان تگرگ\nغریبی بارید که کوچگترین آنها ده استار وزن داشت و یکدانه بر سر زنی خورده فوراً او را کشت زنی در کرمانشاه\nبا آنکه شوهر نداشته یک شکم چهار طفل آورده جهت را از او پرسیده بودند گفته بود در حمامی که مردانه بود و بعد\nزنانه شده رفته ام و آنجا آبستن شده‌ام در قم و کاشان و مازندران وبای شیوع یافت و در شیراز لیله\n۲۵ رجب اینسال زلزله شدیدی رو داد و خرابی زیادی وارد آورد متجاوز از دوازده هزار نفر در زیر\nهوار و خرابی تلف شدند فتح عساکر ایران قلعه مکران و بلوچستان را در اینسال بود که عبدالله خان\nمیرپنج با توپخانه وارد دستی از کرمان به بمپور رفته بود و از آنجا تمامی بلوچستان تا قلعه سورمیچ و کچ و مکران\nحمله برده همه ایلات و طوایف بلوچ را تحت اطاعت درآورد و مراجعت نمود محمدصدیق خان پسر وزیر\nیارمحمد خان از طرف سعید محمد خان ظهیرالدوله با جمعی خوانین بشیرا و سلیمانی تقدیمی و هدایای لایقه از قبیل شال و\nاسب و شیرخشت و برکهای ممتاز از هرات بجانب طهران رفت ترکمانان یاغی که بتاخت نواحی نیشابور آمده\nبودند از افراسیاب خان زردنی شکست سختی خورده و جمعی کشته و اسیر شدند مالیات قپان سبزوار\nدر اینسال بخشیده شد امیرعلم خان قاینی از طرف دولت ایران با حسن خان جلیل وند مامور سیستان شد\nو بیرق شیر و خورشیدی برحسب خواهش سردار علیخان بلوچ سیستانی حکم شد برای اظهار و علن اطاعت طوایف\nسیستان ببرد و مزبور بردند و آن بیرق را در بالای قلعه سه کوهه خود سردار مزبور نصب نمود و پسر خود را\nبا پسران سردار دوست محمد خان بلوچ و سردار ابراهیم خان بلوچ ناروئی باسیم کردی با امیرعلم خان سپرد\nو خودش یکباره در تحت اطاعت و حمایت ایندولت واقع شد و امیرعلم خان در این ماموریت خسارات و زحمات\nفوق العاده در حقمات دولت متحمل شده کفایت زیاد بخرج داد تا مقصود دولت حاصل کردید و شرح آن بسیار است\nآوردن سنگ مثانه در ایران متداول شد (اروپا) ملکه اسپانیا را بقصد اینکه مقتول سازد\nشخصی مجروح نمود در جزیره کوبا زلزله شدیدی شد عمله دولت انگلیس به برمان که لشکری از کلکته و مدرس آنجا\nرفته‌اند در شت"}
{"book": "adl1214", "page": 124, "text": "نسخۂ سوم عين الوقايع صفحة ١١٧\nيكسال مهاجرت اختيار نموده بدان مملکت رفتند و در ظرف یازده ماه معادل چهل کرور طلا وارد مملکت انگلیس شد در ایتالیا کوه آتشفشان طغیان نمود دولت بلژیک در اینسال عهدنامه تجارتی و بحری با دولت فرانسه بست دولت روس راه آهن در اینسال سیصد و بیست هزار ذرع داشت قرض دولت عثمانی توسط واصل مصر که ده کرور با ایران استقلا از انگلیس گرفت و جهتش این بود که روس و اطریش و داخله عثمانی دولت را مانع بودند از اینکه قرض از جائی بگیرد\nفرانسه) تصویر عقاب را که ناپلیون اوّل اختراع کرده بود به پارتي نقش نمودند و بسیار قانون دولتی موسوم بقانون ناپلیون جمیع کردد. رئیس جمهوری ایندولت را که لوی ناپلیون بود اهالی امپراتور خطاب کردند و امپراتور فرانسه شد (و پسرش هم) عموی ناپلیون را ولیعهد او قرار دادند سفاین جنگی فرانسه در آن سال یکصد و هشت فروند بود و سفاین جنگی هلاند چهل فروند\nافریقا ) طایفه سیاهان آمریکا مهاجرت نموده بنقطه لی بریا که در افریقا واقعست آمدند و آنجا در محل اقامت و سلطنت جمهوریه ساختند و نفوسشان در آن محل اکنون بهشتصد هزار نفر رسیده است\nامریکا ) جمهوریه ایالاتی چند نفر دانشمند ان ملت خود را بخاک ژاپون مامور میدارد ابتداء شرکت اهالی با کشتی های بخار در شط امازن و این شط از تمام شط های رویزمین بزرگتر است حتی از نیل و انکشاف آن در رشته بحری مطابق ۱۵۰۰ مسیحی شد و سرچشمه آن از جبال آند است و بعد از طی (۵۴۰۰) میل مسافت در محاذ خط استوا محیط اتلانتیک میریزد بمسافت (۱۳۵۰۰) ذرع در دریا طعم آبش تغیر نمیکند\nسردار سعید محمدخان عباس خان غلام بچه سیستانی را که معروف بعباس ریحان است و باجی فاطمه صند و ق دار وزیر یارمحمدخان او را بشوهری اختیار نموده بود در اینسال اخراج بلد از هرات نمود چون او متهم بانواع خیانت ها شده بود بلباس درویشی در آمد به مشهد امد و بعد ها ضمناً شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهزاده ملک قاسم میرزا را که از نسل شاه فیروز الدین افغان و مقیم خراسان و حکمران سرجام بودند برای تصرّف هرات و حمله بدان سامان اغوا نمود و نوشته ها با بعضی خوانین و روساء اهالی هرات ردو بدل میکردند (در ۱۲۷۰ هجری) (مطابق ۱۸۵۳ مسیحی) در اینسال ملا اکرم مستوفی هرات چهار ده راس اسب خاصه قدغنی بعنوان تقدیمی از جانب سردار سعید محمدخان بحضور پادشاه ایران آورده مورد مرحمت کردید (ایران) ششصد نفر از طایفه ضاله بابیه در نیریز جمع شده عسکر ها بخود ساختند نواب مؤید الدوله حکمران فارس فوج شقاقی را با چند عراده توپی مامور آنها نمود که صد نفر آنها را کشته یا بغی را دستگیر نمودند قافله بخارا که از راه مرو عازم مشهد بود میر احمدخان جمشیدی با هزار سوار او زبک بغزم تا راج آنها رفت و آن قافله در چهار جوماند تا بها در خان مامور دولت ایران مقیم مرو حسن خان سبزواریر ا با سیصد نفر فرستاد که میر احمد خان را منهزم و بسیاری از سواران او را کشته و قافله مزبوره را بدون آسیبی بمرو از آنجا بمشهد آوردند خلیفه مرو در آن روزها استدعا نمود که نوّاب\nحسام السلطنه"}
{"book": "adl1214", "page": 125, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۱\n\nحسام السلطنه والی خراسان علاوه بر قشون ساخلو مرویکدسته لشکر جرار بمرو بفرستد که از تعرضات خان ارگنج\nمحروس ماند لهذا نواب معظم سه فوج سرباز و پانصد نفر سوار و پنج عراده توپ و خمپاره با قورخانه زیاد روانه\nمرو نمود و از انتشار حرکت این قشون تازه دو سه هزار سواران بخارائی و ارگنچی که در نزدیکی کمین گاه\nداشته و دست بزد بقوافل میزدند فراراً باوطان خود رفتند بواسطه تقاری که بین امیر دوست محمد خان\nوالی کابل و سردار کهندل خان والی قندهار حاصل شده بود عبدالله خان سیستانی را با فرامین و احکام و مختصر\nسوار مامور قندهار نمودند که بین آن برادران را بمودت و یگانگی اتصال دهد و سردار سلطانعلیخان\nپسر سردار کهندل خان بطهران رفت و بعضی هدایا برد و ملقب بمظفر الدوله شد و مخلع و مورد مرحمت\nاز قبل پادشاه ایران گردید و در این سال شیخ عبدالرحمن و سائر مشایخ بندر عباس با صید ثوینی\nپسر امام مسقط اتفاق کرده او را چاکر خود خوانسند و بدولت ایران یاغی شدند و قصد دستبرد سپاهیان\nساخلو ایندولت داشتند نواب مؤید الدوله فوج گلپایگانی و فوج شقاقی را با تفنگچیان لار مامور محاصره\nبندر عباس نمود تا اول سنگر و خانه های حوالی شهر را بتصرف در آوردند و روز هشتم جمادی الثانیه\nیورش بردند و شهر را بغلبه گرفتند و حال آنکه پنجاه عراده توپ و لشکر زیاد از امام مسقط بکمک یاغیان\nآمده بود خود دار نتوانستند و بطوری سراسیمه فراری شدند که بسیاریشان بمجازات نرسیده تماماً\nدریا غرق و هلاک گردیدند و بعداً سایر نقاط اطراف بندر ات هم که بخیالی یاغیان و اطمینان یاری امام\nمسقط یاغی شده بودند مسخر و مفتوح سپاه منصور ایران شد محمد حسن خان پسر سردار علیخان سیستانی و شاه\nپسند خان و میر کمال خان بلوچ از سیستان بطهران ورود نموده هر کدام علی قدر مراتبهم مورد الطاف ملوکانه\nشدند فتح کلات نادره خراسان و دفع جعفر آقای کلاتی که چندی بود در ظاهر منقاد و در باطن مخالفت\nدولت قوی بنیاد را پیشه داشت با مر و اهتمام نواب فرمانفرما حکمران خراسان و میرزا فضل الله وزیر نظام\nمرحوم در اینسال اتفاق افتاد طوفان تیره و باد شدید در ماه ذیقعده بکرمسیر فارس رویداد چنان\nاز صد هزار بیشتر درخت های بزرگ را از پا انداخت\n(چین) تین ته که خود را از اولاد قبلای قاان و سلطانزاده طایفه مغول میدانست و سلطنت چین را\nحق خود می شمرد جمعی یاغیان را در مملکت چین با خود متفق نموده شهر نانکن و بلده کانتن را گرفت و شهر\nاموی را نیز متصرف شد و تا حوالی پکین لشکر برد (اسپانیا) افتتاح راه آهن از آران\nژو از به تا نیلیک قطع مراوده بین اطریش و سویس تاج سلطنت مجارستان و فرقه سن استیفین\nکه یکی از روحانیتین عیسویانست و یاغیان مجار سرقت و پنهان کرده بودند بدست دولت اطریش می افتد\nامپراتور اطریش روزی در بالابرج شهر وین مشغول سیاحت بود بمشق لشکری که در میان خندق تحصیل فنون حربی می\nنمودند بعد از اتمام مشق سپاهیان امپراتور در بالا برج اطراف بگردش میرفت که ناگهان لبنی نامی اهل مجارستان\nکه کمین درآمده ضربت سختی بپشت گردن امپراتور زد امپراتور شمشیر خود را کشید که بضارب زند کنت آدل چاردیا\nخود را"}
{"book": "adl1214", "page": 126, "text": "نسخه ششم عنایت الوقایع صفحه ۱۱۹\nخود در آمد ضارب انداخته کار در ا از دستش گرفت رعایا نیز با او هم دست شده ضارب را گرفتند و بهر اتور\nدهنه زخم را محکم گرفت که خون نیاید از او فرود و خود را بمهارت ارشیدوک اکبر برسانید و از انجا قصر سلطنتی\nرفته بمعالجه پرداختند و بهبودی حاصل کرد عمر پاشای عثمانی با عساکر زیاد بجهت تسخیر ایالتین والاشیا که در تهران\nرفت و دولت اطریش یکدسته بزرگ از لشکر این بحمایت آن دو ایالت متطابق فرستاد\n(انگلیس) امتداد خط تلغرافی از ما بینه ولت بهلاند و بلثر یک از زیر دریا طایفه کافر آفر یقاتی که با اکلیس\nدر جنگ بودند طالب صلح شدند و جنگ بپایان رسیده بود افتتاح راه آهن هندوستان بمبئی\nپرتوغال ملکه در نفس سی اولار کشتم میرد و پسر شانزده ساله‌اش بجای مادر پادشاهی کرد (روس\nاملاک لهستانیها را که برضد دولتشان فساد می نماید افتتاح راه آهن از پطرزبوغ برشو فتوحات پی در پی\nدر ترکستان اوزبک فتح خیوه و فرجان خیوه بخارا (سویس) روز امر و اخبار را آزادی داد\nو بیست و هشت هزار قشون در پای تخت حاضر می نماید پرنس منچیکف وزیر بحریه روس ماموریت اسلامبول میرود\nپیغامهای سخت و تهدیدنامه با دارد بدولت عثمانی اما دولت فرانسه و انگلیس بمحض اطلاع از آن پیغام دو دسته\nسفاین جنگی خود را بخلیج یزیکا سانجقیا با سلامبول ۲۴ ساعت راه است روانه میدارند پرنس گر شاکف سردار\nروس از رودخانه پروت که سرحد روس و عثمانیست متجاوز نموده بافلاق بغدان وارد میشود سفرای\nپروس و اطریش و فرانسه و انگلیس در باب تکالیف دولتین روس و عثمانی قراری میدهند و لایحه می نویسند\nتکالیف مندرجه آن را دولت روس قبول میکند و دولت عثمانی قبول کرده رد می نماید سفاین جنگی دول اربعه\nمذکور که جنگ را قریب الوقوع میدانند بسلام و بنادر اطراف وارد می شوند که حفظ رعایا خود را بنمایند عساکر\nعثمانی بسر داری عمر پاشا از رود دانوب عبور کرده در نقطه تورکانی با سپاه روس طرف جنگ میشوند و آنها را شکست\nمیدهند عده جهته جنگ اصرار زیاد دولت در تنخله مملکت اخلاق از عساکر روس بود در سینه سینپ یکقسمت عمده کشتیهای\nجنگی عثمانی را روسها شکسته غرق ساختند امیر البحر روس در سوستا پل بیست و هفت کشتی جنگی روس رامیان دریچه\nببنادر عثمانی فرستاد در اناتولیا عساکر عثمانی از لشکریان روس شکستهای پیاپی خوردند عباس پاشاوی\nمصر برضد روس و بخدمت عثمانی اقدام نمود (فرانسه) فتوحات ژنرال بسکه و ژنرال ما کامبون در جزایر\n(یونان) زلزله سخت در شهرست میشود (امریکا) رئیس جمهوری انائونی در غال وسعت و آبادی ملک شاد\nسردار سعید محمدخان حکمران هرات چند راس اسپ ممتاز بعنوان پیشکش توسط سردار صالح خان بمدربار شاه ایران\nفرستاد و ملبوس نظامی اطریشی که از طهران بهر ات آورده بودند بسپاهیان پیاده تقسیم نمود که ملبس بان لباس شوید\nولی سپاهیان پیاده قبول آن لباس را نمیکردند و بتراشیدن ریشهای بلند یکه سربازان داشته راضی نمیشدند\nتا سردار سعید محمدخان بآن لباس ملبس شده و محاسن خود را چیده سوار و پیاده بآمد آنوقت سپاهیان قبول این دو\nمطلب را نمودند و هم در این سال حسین خان نام نایب تونجانه امیر از شهر فرار ابهرات آمده در محله تو پنجانه بهر ات\nاز قبل سعید محمدخان منصوب شد (در سنه ۱۳۷۰ هجری) مطابق ۱۸۵۴ مسیحی در انحیال قافله از هرات\nعازم"}
{"book": "adl1214", "page": 127, "text": "نسخهٔ شماره ۱ عين الوقايع صفحهٔ ۱۲\nعازم مشهد بود محمد شیخ نام ترکمان بر آنها غفلتاً حمله برده و اسیر و غارت نمود جنرال سید محمد خان دادند سوار\nزیادی باستخلاص آن قافله فرستاد سواره‌جا و با خروی و خوشی ایران بکمک سواران هراتی فرستد و در بیابان چشمه سبز\nبتر اکه رسیده جنگ سختی کردند و اسرا را گرفتند و جمعی از تراکه بقتل رسانیدند (ایران) در اینسال\nاعلیحضرت ناصر الدین شاه امر بتهذیب بقعهٔ مطهر حضرت امامزاد عبد العظیم فرمود و تعمیر بارگاه آن بزرگوار نیز بیامد\nو مأمور اینخدمت مرحوم حاجب الدوله بود نواب فریدون میرزا فرمانفرمای خراسان که برای گوشمال و تنظیم\nصفحات آخال رفته بود انبوهی از سواره اتل تراکه انکت نیش بآباد و چاپشلوه محارب سختی کردند و تراکه منهزم\nشدند لیکن سپاه ایران کسی پوش قلعه آنها را خراب کرده و تمام آذوقه و اسباب آنها را تاراج نموده آتش زدند\nجعفر آقای کلات که فراراً بخیوه جسته بود در این اوقات با هزار سوار قرایابی بعزم تصرف کلات آمد سربازان اقراولی\nخبردار شده بنای شلک را گذاردند بعد از پنج شش ساعت زدوخورد شبانه شکست بسواران قرایابی افتاده\nمتفرق شدند و قتل خان خیوه محمد امین خان بدست عساکر ایران در نواحی شری بهمین سال اتفاق افتاد\nتبیین انکه حکام و خوانین با اقتدار خوارزم که مملکت بیعرف و شهر عالیه آن خیوه است از قدیم الایام در سلسله\nاطاعت دولت و سلاطین ایران بوده‌اند واکر بحوقی خودسری میکردند سرحد داران ایران تنبیه آنها مامور میشدند\nدر عهد اعلیحضرت محمد شاه طاب الله ثراه حکومت خوارزم به محمد امین خان رسید و چون سرگرمیهای دیگر در ایران بود\nاعتنایی به بینوایی خوارزم و امور حکام آن صفحات نشد لهذا مشار الیه تروی از خدمت نمود و سلام بلکه پس از چندی\nبخیال تصرف مرو افتاد و بلایکه مرو در تها آن مخصوص تعلق بدولت ایران بودند در هر دوسال یکدفعه شتری از\nخوارزم بمرد می آورد و با سم زکات چیزی میگرفت تا در اوایل سلطنت اعلیحضرت ناصر الدین شاه باز بطمع اخذ زکات\nاردوی بمرو آورد نواب حسام السلطنه که والی خراسان بود افواجی بجنکت او فرستاد و او را شکست فاحش دادند\nتا در اینسال چهل هزار لشکر خوب از اوزبک و ترکمن آراسته و ترتیب داده عزم تسخیر مرو را نمود نواب فرمانفرما داحترام\nکه بدانة از اینمقدمه آگاه شد قشون ساخلو خراسان را بطرف سرخس حرکت داد و خود نیز روانه شد خان خیوه که\nقضیه سپاه ایران بجانب اور پسپار شده پیش دستی کرده بسرخس حمله آورد و چند روز پیاپی بین خان خیوه و سپاه\nایران محاربه در کار بود تا لشکریان ارگنجی و خیوقی و تراکه که همراه خان خیوه بودند بسیار اسیر و مقتول سپاه\nیایی ایران شدند که از روی تحقیق دویست و هفتاد نفر صاحبین منصب‌های نامی از ایشان تلف شده بود و در آن گیرودار\nباصطلاح اوزبکیه خود محمد امین خان هم اسیر سپاهیان با جلالت ایران شده بقتل رسید و مرحوم رضا قلیخان زعفرانلو مامور بردن\nمردمان متقول را\nگویند\nسرها واسرا بطهران شد خبر این فتح یکسیز دهم و خود رضا قلیخان روز پانزدهم بطهران رسید روز نوزدهم نیز\nکه سلام عام بود جنر قتیل خان خیوه و تفصیل اسرا و سرها را بحضور همایون معروض داشتند آن پادشاه جهاننظر\nبپاس خدمات اجداد خان خیوه و بزرک زادگی او راضی نشدند که سرشای بریده عفونت یافته آنها با نجلس که\nهمه نوع طایفه و ملتی حضور دارند وارد شود و امر فرمود محترماً سرها را تغسیل و تکفین نموده در محل مناسبی دفن نمایند\nکه احترام مقتولین خوارزمی منظور شده باشد و اسرا را بآزادی اجازه دادند که در امورت اجزاء سلطنت منصة"}
{"book": "adl1214", "page": 128, "text": "سراج الاخبار\nصفحه ۱۲۱\n\nخدمت دولته احترامى باشند هر که امياليند بوطن خود مراجعت کنند غرضی و مال پاکش بآنها داده شود دهم دوست تیره\nسیصد و شصت نفر اسير و دو عراده توپ ديگر آورده چهارم که تجویز فتح قشون کرمائی در بندر عباسپور ابطهران وارد کردند\nاز غرايب اينكه مجلات شط العرب دو مرتبه غراً درد باد قوسی و طوفان شديد در بندر لنکر شش حيا\nتجار تیر اشکت پل آق در سند را در کمال استحکام در ایصال بستند در دشتستان تگرگ شدیدی که هر دانه\nبقدر تخم مرغ بود بارید و پست نفر آدم و بسیارى از دواب را تلف نمود دویم شعبان دو شير از برق میخانه\nشهر سلطان زده يكنفر جارید و دو راس اسپرا پلاک و خانه را خراب نمود یازده عراده توپ با قورخانه نیر\nبوشهر و چهار عراده توپ ببرسکان فرستاده شد دو یوار حصار بوشهر در متانت لطرف دریا ساخته شد\n(چین) در شهر شانغائی جمعی یاغی شورش کرده بقونسول خانه فرانسه حمله بردند و باین واسطه عساکر فرانسه\nبا قشون دولتی چین همدست شده یاغیها را از شانغائی خارج کردند و سایر اهالی این شهر و شرکان تن کرمانی بدولت\nتسلیم شدند (اروپا) در اسپانیا پسولی بشدت روکا میدهید و بروز و بانی در آن مملکت در شورش زیاده\nدر مادرید پایتخت ایندولت واقع شد (آلمان) وزیر جنگ پروس که اتحاد دولت خود را با دولت\nتصدیق نداشت باین سبب معزول شد قر دریک اگوست چهارم پادشاه ساکس از اسپافتاد هلاک شد\nانگلیس یکدسته کشتی جنگی بدریا بالتیک در ایصال فرستاد (ایطالیا) در ایالت پارم\nوالی را مقتول ساختند و زوجه او طفل شش ساله خود را والی نمود و خود نیابت او را کفالت کرد بروز و با\nو قحطی و دزدی و شرارت در آن مملکت در طرابک بواسطه ترقی ماکولات شورش رویداد\n(روس) فوت اعلیحضرت ایمپراتور نیکار در ماه حوت ایصال اتفاق افتاد و ایمپراتور الکساندر دویم\nبر سر سلطنت متلکن شد و حکم با حضار قشون زیاد داد (عثمانی) فرمان دولت اینکه عیسویان مملکت\nعثمانی مثل سایر رعایا جزو خدام و قشون بشوند و اجازه حضور مجمع الجرین با بمب بپلسپر فرانسوی دادند کشتیها\nجنگی فرانسه و انگلیس درا دایل زمستان وارد قرار ذکر شد دو سر خد د انوب عثمانی با لقشون روس حمله بردند\nمکاتبات تهدید آمیز دولتين فرانسه و انگلیس بروس و اصرار در تخلیه افلاق بغدان ایمپراتور روس تمام ممالک\nخود اعلان جنگ را نشر میسازد دولتین شویق ددانمارک در دولت ایوان اظهار بیطرفی در این جنگ می نمایند\nانگلیها عضا بدولت روس مینویسند که یقسیم از مملکت دولت عثمانی باید تقسیم ددولت با منظور شود اما جوابی\nکه روسها میدهند انگلیسها بروز نامه قتی خود طبع و نشر مینمایند که باعث بد نامی و کج خیالی روس درباره عثما\nو سایر مسلمین شده باشد فرانسه و انگلیس عهد نامه از دولت عثمانی میگیرند که رعایای عیسوی بخطاد خاک آندوله\nمورق امحال باشند و تعدی بر آنها نشود قطع مرا وده عثمانی بایونان یکدسته قشون فرانسه در نقصه پیریه بمدد\nیونان وارد می شود شاپسل چوپستانی که سابقاً از دولت روس شکست یافته در کوهها متواری بود ایندفته\nماموری با سلامبول فرستاد که اگر دولت عثمانی با د قوه و استعدادی رسانند بر ضد روس حرکت نماید\nقشون روس باکمال تسلط در اخلاق بغدان زیست نمودند در محاصره قلعه سلیتر یا شکستی بسیار روس\nدارد"}
{"book": "adl1214", "page": 129, "text": "نسخه سوم\nسراج الوقایع\nصفحه ۱۲۲\n\nدارد آمد ژنرال سپکوچ از ریاست سپاه ضلع و کنرال کرچاکف بجای او در اردوی اینطرف د انوب منصوب\nو سردار میگردد قشون فرانسه و انگلیس که در (داتا) بامداد عثمانی آمده بودند و پای شدیدی در آنها\nپیچیده همه را متفرق ساخت سپاه روس از افلاق بعدان مهاجرت نمودند و یکدسته قشون اطریش\nموقتاً در انجا متوقف شد سپاه عثمانی در بایزید و قارس شکست سختی از روس خوردند تکلیف صلح بروس\nو عثمانی از دولت اطریش و رو وساطت از پادشاه روس در باب صلح که بعد پنجاه هزار سپاه متفقه انگلیس فرانسه\nدر اواخر تابستان بقرم می آیند و در کنار رود خانه الما با پنجاه هزار قشون روس جنگیده فتح میکنند و سردار\nآن قشون روس پرنس مینچکف بود که محبته در بالای نوابا الشکریان دولتين مزبور که با سپاه عثمانی متفق می جنگیدند\nمنشا داد و انبوهی از سواران انگلیسی را مقتول ساخت و در این ایام دولت پروس هم با دول اربعه فرانسه و انگلیس\nو اطریش و عثمانی که برضد روس بودند موافقت نمود قلعه بمارسوند را سفاین جنگی انگلیس بضرب گلوله و نارنجک ویران\nساختند چون آن قلعه متعلق بروس و در جزیره الاند در دریای بالتیک واقع است حملهای پی در پی عساکر فرانسه\nو انگلیس در شهر سوستاپل اما بواسطه متانت دیوار و بنای اطراف آن که بدستور العمل تت لوبن مهندس روسی ساخته\nشده بود بمفایده میگردد در مدت ساردین هم بیست هزار سپاه امدادی بکه برضد روسند میفرستد وفات\nامپراتور نیکلا که در ماه حوت اتفاق افتاده بود بهیچوجه وضع جنگ را تغییر نداد و عمر پاشا سردار عثمانی بکمک عساکر\nمتحده وارد سوستاپل شد در کنفرانس وین که بسی دولت اطریش گفتگوی صلح بین عثمانی و روس بود بواسطه\nعدم قبول دستور روس که در قرا د یکر سفاین جنگی نداشته باشد کونفرانس مزبور مثمر ثمر نشد سفاین جنگی فرانسه و\nانگلیس بدریای آزوف ورود و فتوحاتی کردند در سوستاپل نقاطیکه بتصرف عساکر دول متحده آمده بود\nبرای یورش خیلی مساعدت داشت لور د راکلان سپسالار انگلیس بمرض و با در ان اردو وفات یافت و\nقلعه ما لاکوف را ژنرال بوسکه و ژنرال ما کماهون سرداران فرانسه بغلبه گرفتند که باعث فتح سوستاپل آن قلعه بود\nژنرال کورچاکف سردار روس بعضی از سفاین جنگی دولت خود را بر آنکه د شمن متصرف نشود معیوب و غرق ساخت\nاستحکامات اطراف سوستاپل از شدت نارنجک و کلوله تو بها و بغتهای عساکر دول متحده بکلی معدوم شد\nقلعه دیگری از روس باسفاین جنگی انگلیس و فرانسه در کامشا تکا ویران ساختند و در مملکت فینلاند متعلق بروس\nقلعه دیگری را نیز متصرف شدند اعلیحضرت ایمپراتور الکساندر دویم به نیکلایف آمد و زمستان سخت بیساری\nکمال زحمت سپاه دول متحده شد قورا د یف سردار روس قلعه قارس را که مهندسین انگلیس محکم ساخته\nبودند محاصره نمود و باندک مدتی مفتوح و سخر ساخت عمر پاشا مامور سمت باش آچق شد و دولت سوید\nو نروژ نیز با دول متحده برضد روس اتفاق نمودند دولت فرانسه برای مصارف اینجنگ معادل پنجاه\nکرور تومان پول ایران قرض میخواهد دانای پارس بیشتر از صد کرور حاضر مینمایند (هالاند) منع خرید غلام\nو کنیز در جزایریست هندوستان که متعلق بایندولت است و عهد نامه در تجارت با دولت ژاپون\n(یونان) وزیر جنگ که عداوت با روس دارد با پادشاه خود که دوست روسها است کلمات\nمستهجن"}
{"book": "adl1214", "page": 130, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ١٢٣\nمستجن میگوید (افریقیا) عباس پاشای میلم را بواسطه خونریزی زیادی که در قلمرو خود نمود در دفتر\nاز علاتمها او ا دراخته کردند و سعید پاشا عمویش بجای اودا معین نمود (امریکا) که در تب\nانا تونی و دولت اسپانیا بجهت حبس یکفروند کشتی انا تونی که در ناوان اسپانیولیا توقیف کرده بودند و جهتمند\nبتجارت با ژاپون دولت انگلیس داوطلب نزا مائی انا تونی است چنکه روس میخواست که بمریست پائل بیوست\nدر جزایر کو چکن شنعاس متعلق بملکت پر وکه از چندین سال قبل طیور دریا و غیره انجهانها داشتمه فضیلات خودرا\nانجا ریخته بودند و تا آنزمان فرنگیها آن انکشاف را نکرده بودند و تمامی اراضی آن جزایر بچندین ترع قطر انه\nفضولات طیور مجری شده و بر شوه زمین خیلی مفید بود در اینسال دسته دسته کشتی آنجا رفته و از انها بار کرده\nببلادینگی دنیا بردند در تشهریان سال وارده واقعه در برزیل زلزله سختی روی داد حکمران هرات سردار\nسعید محمد خان پسر وزیر یار محمد خان که نقصان عقل بهمرسانیده بود کم کم خبط دماغ یافت در وزها اغواط\nرا برای حاضری و سان دیدن احضار مینمود و بهنگام و فیله افواج حرفهای نا شایسته ببزرکان و صاب\nمنصبان میزد و در ختم میتی که سپاهیان مطالبه انعام یا مواجب می‌نمودند حکم میکرد توپهای بزرگ را از\nتو پخانه بمیدان مشق می آوردند و مخصوصا بجانب ارک که نوآبر و انده کش آنجا ساکن بود مفصل با کلوله\nشنک میکردند و دشنام زیاد نیز با نالی حرم خود و پدرش میداد و هرکس میگفت که سردار صاحب از نوابه\nوالده چه میخواهی میگفت دنیائی از او میخواهم تا ندید دست بوطیند ارم خلاصه اعیان و اشراف همردزه\nبدین مخمصه گرفتار بودند و هرگاه با ونصیحت میکردند فوز آبگمشیر برهنه قصد قتل ناصح می نمود اتا نوابه\nمادر سعید محمد خان که دختر سمی سیدال خان و خیلی عاقله بود از مملکت و مردم بتدبیر خود نگهداری میکرد تا کار بجائی رسید که کرجه ادعای سعید محمد خان\nهمزده را بهر چی بقتل رسانید و بزرکان آنجا که از او رنجش داشته سوار بنهاره با قیس الشکر فصار کرده با انها بمدت شخته\nدر ضمن شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهزاده ملک قاسم میرزا که برادرزاده گان کا کج شده افغان و در\nسرجام خراسان در پناه دولت ایران بودند نامه نوشته و آنها را بهرات خواستند و ترغیب و تحریص نمودند و سعید از رسید\nخواب کو شعلمات داطمینان از آمدن شاهزاده محمد یوسف سعید محمد خان و ا دیوانه خطاب کرده در صددنا فرمانی و بی‌احترامی او\nدر ١٢٧٣هجری (مطابق ١٨٥٥مسیحی) در اینسال شاهزاده محمد رضا پسر ملک قاسم پسربرادران\nفیروزالدین میرزا براهنمائی عباس خان ریحا که سید محمد خان اور ا از هرات اخراج بلمعوده بود از سرجام ناحیه مشهد\nمتوجه هرات شده بدون رضای والی خراسان بمعید تمام خودرا بخاک هرات رسانیدند و بطولع محمد امین شریعت پیشقدران\nو متعلقان خود داده از آنها اطمینان در همراهی خودشد همه قرآن مهر کرده باستقبال آنها فرستادند تاشاه پشت بدروازه\nملک معر و ف بهرات آمده شطران در برا گشودند و بدون اطلاع سعید محمد خان آنها را بشهر داخل نمودند و طبل چهار روی\nبنام شاهزاده محمد رضا کوبیدند فردا صبح که این خبر غوشند اهالی اطراف سردار سعید محمد خان را داکدا شتند و\nبشاهزاده محمد رضا کر ویدند و عباس یگان با علمای سیستان عزم کوه محمد برقی چی مطر بعد آب باطنی که با سردار سخی دانا\nداشته با جمعی متوجه ارک شدند در میان دالان ارک بسعید محمدخان رسیدند بلا عمل دستمال کلاهی ابریشمی را تا پیه گلوی\nاو"}
{"book": "adl1214", "page": 131, "text": "نسخۀ سویم\nعین الوقایع\nصفحۀ ۱۳۴\n\nشاهزاده عبداللہ\nمعاویه ابن عبداللہ\nسبط طیار است\n\nشاهزاده قاسم\nحضرت امام جعفر صادق\nنه بپای شیعیانه\nراد و اکرم پروردان\nدار مساکین گرفتند گوی\nدر چهل و یک بنا کردند\nبنای اسعد الدین\nسنه ١٢٤٧\n\nاو را نه شسته در انداخته کردند در ناقل از محمد سرق چی پهلوان در حین جابجا شدن بود در تہتش ماردریمان عایبی انداختند و بزه مکرم\nمیر قریش مزاربان مضروب چوب جنازه او را در آورده بقرب جوار شاهزاده قاسم و شاهزاده عبداللہ جامح ار که بهترین مدفون ساخت\nوالله اعلم (توضیح آنکہ) وزیر یار محمد خان ظہیر الدولہ دارا شش پسر بود بقیر تفصیل سردار سعید محمد خان\nو محمد صدیق خان و محمد حیدر خان و دوست محمد خان و محمد عثمان خان و محمد عمر سردار سعید محمد خان اینطور مقتول شد\nمحمد صدیق خان بعیشہ مار مرحوم گشت دوست محمد خان بزهر دغا وفات یافت و از او یک پسر ماند محمد حیدر خان نیز شرما\nدر مکه شت محمد عثمان خان بتائن کثافتہ انجا بود تا مرد و پسر از او مانده عبداللہ خان نام دارد اما محمد عمر خان با دو\nو مکنت زیادی شما ہمیشہ سکونت یافت یکماغ اہل بست آ برای بسیتہ اول کار یگوند را ضبط کرد سردار امیر فرخی\nترشیز تبدیل کرده بینصب را دارا شد تا ہر چه داشت و بہر پسر رجال ولایت ایران با و مساعدت و مرحمت فرمودند بہر جا بر دئی\nاغسله گذاشت و میرعمر را تغییر داده محمد امیر نام خود را نهاد املاکی که دو خراسان دشته امیر آباد جفت چناران و کز بندیزد\nشاهان کرم است و امروز نامتار ایہ حکومته خواف منصوب میباشد و اطمینانی با قوال و کردار او نیست\nدو پسر کافی دارد کہ ہر عکس مرد واقع شده اند یکی نامش شیر علیخان و دیگری عبدالله خان است و یک صبیہ محمد امیر خان\nکہ ہشیره این دو برادرند بنت محمد خان سرتیپ هزندی است کہ ملکرانتی و سپار شخص با طاعت و تقوائی شیعی\nیگر ختر وزیر یار محمد خان بود بز محمد اکبرخان پسر امیر دوست محمد خان داده و بعد از وفات او بنکاح سردار غلام حیدر خان در آمد\nو بعد از دحیاق معقده امیر شیر علیخان شد (انتہا) عباس دیجان پسر عسکر نام سیتہ فرخ... بوناجی ناظره میشود\nوزیر یار محمد خان کہ در اول زن تمیر غلام محمد بود با و داده شده بنات خانم که گیس سفید و ناظر نوانه مادر سعید محمد خان بود\nبنکاح نایب علیخان در آمد امیر دوست محمد خان در اینسال لشکر از کابل دواه غزنین بقندهار و هکر و آن کشیده\nمتصرف شد و بنیاد وصلت و رابطہ با بزرگان دژیم د رائی قندهار نمود (داخله ایران) در ساده ارزت\nسیل و باران بسیار خانہ ها خراب شد بہار استانہ طفلی تولد یا کہ سرشت و غرابت دیگر نیز در خلقت او دیده و\nآوازش مثل آواز جوجہ خروس ۲۴ ساعت زنده بود محفل اعظام اتحاد دوستین فرانستہ و ایران ناپلیون امپراطور\nفرانہ نشان در جہ اولی (لژیون و نور) مرصع بالماس را با حمایل و لوازم آن جهتہ پادشاه ایران اندامود\nبا صفہان روشنی مه چو ہے فضا نمودار شد مانند برق که از اثر آن سه روز بعد صاعقہ بسیار عظیم و صدآ مهبی در این\nپدیدار گشت محمد شاه خان سیبی و نادر شاه خان پسرش که قلعه ممکنه سپیدا در بلوچستان دارا بودند و دم از خود شتر\nمیزدند اما معطلی خان سرتیپ افواج کرمانی را رجال دولت با انبوهی سپاه تجهیز و تدمیر قلعه سپیدانمال آن رستند\nبجلادت قلعه را مسخر نموده و محمد شاه خان و اتباع او را دستگیر کردند میرزا محمد تقی متخلص پسپر بخاوند با نج اشوان\nملقب بلسان الملک شد (چین) زلزله سخت در یو چکت خرابی عمارت سلطنتی که در هجر سنگی آن کشته واقع و یک اولیا\nخاقان در انجا ساکن بود زیرا آوار مانده تلف شد (اسپانیول) شورش سخت در ایملکت حصول یافته دراین\nپای تخت اندولت (ہندوستان) پادشاه مملکت اود را دوت انگلیس از سلطنت خلع نموده آن\nمتصرف شد (ایتالیا) ساردین شش کر در توان پولی قرض میکرد ایجاد کسپد لیسیون در رم (پرتوغال)\nشورش"}
{"book": "adl1214", "page": 132, "text": "نسخه سوم عکس الوقایع صفحه ۱۲۵\nشورش دیزین پای سخت بواسطه گرانی نان افتتاح راه آهن از لیزین بکارگاه طرف سرحد ہسپانیا (روس)\nفوت بسکیچ در ورشو جشن تاجگذاری امپراته بجاه معتبر بر مسکو قرارداد با کمپانی پیتر که در چله غط مملکت چنان\nراه آهن نماید آفکن از ورشو به پطر دیم از مسکو به پیزنی نوکود سویم از مسکو بکانما چهار مراد از کوریک\nبست کمدلاند (سود و زوج) آزادی مذهب در اینملکت (سویس) گفتگوهای سخت با دولت پروس و تهیه\nجنگ لمرفین (عثمانی) انتشار اعلان سلطانی بر ۲۱ فصل در آزادی عیسویا و رفاه حال ایشان در تمام مملکت\n(مصر) راه آهن از اسکندریه بقاهره تمام می یابد در جزیره هندی نزلزله سخت رویداد (انگلیس) مشون\nتدارک برد که از دریا به بندر گورشینا در روس حمله برد شور اسکریه دول متعاهده در عمارت طولپری با حضور امپراتور با به\nدر فقره جنگ با روس انتقاد مجلس کنگره در پاریس و اجزاء عظم مجلس از اینقرار بود کنت دانسکی وزیر\nخارجه فرانسه رئیس مجلس بود کنت بولول و بارون هو نیز از دولت اطریش لور کلاراندون و لرد کلی از\nدولت انگلیس بارون برف و کنت ارلوف از دولت روس کنت کاور و راز دولت سار دین و اتایا\nو عالی پاشا از دولت عثمانی مامور دت پروس بعد از چندی قبول شد و ابتدا حضور نداشت انقاد صلح\nمابین دول متعاهده و عثمانی از یکطرف و دولت روس از طرف دیگر در اواسط بهار شد دولت عثمانی در\nتحت حمایت دول معظمه فرنک قرار گرفت قپ از یکزیچه تجارت جمیع دول آزاد و قدغن شد کشتی جنگی هیچ دو\nدر آنجا وارد نشود در تابستان عساکر دول متعاهده سواستاپل را تخلیه کرده بتصرف دولت روس واگذار\nنمودند و سپاه روس هم قارص او گذاشته بتصرف دولت عثمانی دادند اتحاد و مرادده دوستی مابین\nدولتین روس و فرانسه در جنگ سواستاپل همه جمعیت محاربه روس نود و پنجهر از نفر قشون فرانز تلف شد و سیهزار\nلشکر فرانز در این جنگ حاضر بودند سفر ناپلیون بدریا شال (افریقا) فوت سلطان سقط سعید نام\nکه پنجاه سال سلطنت کرده بود در زنگبار و این شخص مملکت عمان را در عربستان از دست تطاول طایفه و ثانیه اشلخ\nنمود و با دول انگلیس و فرانسه و اتاتونی معاهدات تجاری بسته تعداد نفوس دولت برزیل در امرکیا و پانزده کرور و\nدویست و هشتاد و هفت هزار و هشتصد نفر رسید (افغانستان) تفصیل وقایع هرت و قتل سید محمد\nباعث آن شد که دولت علیه ایران مرحوم حسام السلطنه سلطان مراد میرزا والی خراسا امر فرمودند که لشکری بتادیب\nشاهزاده محمد رضا و تسخیر هرت بفرستند هم در این اوان شاهزاده محمد یوسف خود را بهرت رسانیده و برادرش محمدت\nبود و نیز تراکمه تکه و سارق قریه بعضصد سوار و دویست پیاده بتاخت اطراف هرات آمدند و تا نواحی حجر رباط\nو بند آردا به تاخت آورده بودند شاهزاده محمد یوسف با دو هزار سوار جرار حرکت نموده بتراکمه حمله برد و جنگ سختی\nبا آنها کرده قریب دویست سرو اسیر بهرت آورده اموال و اسرا اهالی را هم از تراکمه پس گرفته بود مقارن\nاینحال امیر دوست محمد خان بمحاصره قندهار افتاد شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا از دولت ایران استغناست\nجستند نواب حسام السلطنه مرحوم حسام خان ایلخانی ایل زعفرانلو را با مختصر لشکری از مشهد بطرف هرات\nلیکن بدون رضای شاهزاده محمد یوسف سایر افاغنه با عواد باطینان یاری مرحوم امیر دوست محمد خان بشهر ستاده کان و"}
{"book": "adl1214", "page": 133, "text": "نسخه شش عین الوقایع صفحه ۱۲\nلشکریان ایرانرا پندخوشه شهر هرات راه ندادند درین حین که مرحوم حسام السلطنه لشکری عبارت از ۲۵ هزار پیاده و سواره و\nسی عراده توپ با خمپاره حرکت داده از مشهد بهرات شتافته و درین سفر مرحوم حسنعلیخان امیرنظام گروسی نیز همراه بود و تا\nهرات بمحاصره کشید سران سپاه افاغنه مخوف شدند و از مرحوم حسام السلطنه درخواست مراجعت نمودند خواهش آنها پذیرفته\nشد بدینشرط که اول شاهزاده گان هراتی را دست بسته تسلیم نمایند هر دو برادر را گرفته و بار داد دولتی ایران فرستادند\nقرار بحرکت از دو شد پیش تازان از دو تا غوریان هم رسیده بودند که مرحوم حسام السلطنه مجدداً امر بمحاصره و تضیق شهر شیر\nهرات را فرمود در آن هنگام ستاد اهل شهر هرات این بود که در شهر سه و نیم سلطان یکروز در واقع و خصومت دره بودند\nبدینقرار که در روز تسلیم نمودن شاهزاده گان دو اپنے حسام السلطنه ایران سرتیپ عیسی خان بر در زاده یکی از مناصب حصبان\nعساکر هرات بود یکجاگی سلطنت افاغنه در محله قطبچاق نا امید خود را جمع کرده علم اقتدار و ریاست افراشت دیگر\nغلام خان نورفلزائی در محله برج خاکستر پهرش طبل پادشاهی بنا بر خود نواخت دهم پیر محمد خان در محله قطبچاق\nاعلان ریاست و اقتدار داد و نیز مرحوم عباسخان رکابدار که اهل کشمیر بود با بزرگان غزبیانشهر در محله خواجه عبد الله\nمصری امارت جمهوری اختیار کردند و دوازده عراده توپ که شهر هم بود هر کدام سه عراده بخود بردند تا مرحصب نموزد\nمرحوم حسام السلطنه اینها در میان شهر بهم زد و خورد میکشند اما عاقبت عیسی خان بر در زاده سایرین را تحت اطاعت و فرما\nخود در آورده بود خلاصه کار شهر مجدداً بمحاصره کشید بنای تفتین سنگر بازی شد توپچیهای ایرانی همه روزه برای اخرا\nبرج و بار و با ضرب گلوله توپ خرابرا عهده برآمدند و مرحوم حسنعلیخان امیرنظام کفایت با بخرج داد و چند سنگر از افاغنه\nگرفت اما فتح نمیشد سرتیپ عباسخان که از طرف عیسی خان مامور جمله و گر دوست بود با اراده ایران بود پایانه\nدو محله حبوزار بمرهمت مرحوم حسام السلطنه امید وار شد بسلام رفت و مخلع و جزوار شد که جناب محمد یوسف خان سرتیپ\nحکمران سرخس پسر اوست بناء مرحوم حسام السلطنه دوازده هزار روپیه مسکوک ایران بر ا بزرگان غزبیان شهر میان\nسنگ نمای روغنی نموده فرستاد که مخارج معطل نشوند و بخیر خواهی دولت علیه ایران اقدام کنند آن ابله در بودن بخانه شخصی\nاز همراهانم رسید که اکنون اولاد او فخر الحاجیان مایه تجارت صحیح نامی دارند و زندگانی میکنند در شب که سایرین غافلند انا قبل از رو\nپول و دستق اهالی غزبیانشهر خیالات مرحوم حسام السلطنه را خشنا تدارک همرامی داشته تا روزی که یوم جمعه ۲۷ ربیع ۷۲ ۲ ۱بو\nاهالی شهر انچه فراستی بودند بمسجد جامع بهر نماز حاضر شده بودند و انچه اهل تشیع بودند بتکیه معرف میرزاخان حاضر شده\nمرثیه خوانی داشتند در ان هنگام هیگ سلطان ارونقی تبریزی که از وقت فراره از توپچی بودن ایران که بخیر هرات آمده بود و\nمرحوم سعید محمد خان او را سلطانی توپخانه داده بود و مشارالیه اکنون سر تپ اول توپخانه داخله هرات است در انروز بپاس\nنمک سعید محمد خان و حقوق دولت ایران که دو ماه پیشتر خلاف و خطا کرده بودند از جابر خواسته میان مجلس تعزیه اظهار\nداشت ایها الناس شما اینجا روضه خوانی دارید عموی پادشاه سلام پیش دروازه معطل فنجاست بر خیز بدستی\nبگمارید عساکر ایران را بشهر بیا وریم فورا بزرگان غزبیانشهر هرات که در این تیته بودند مثل مرحوم آقا میرزا جان و مرحوم\nآقا میرزا بخت خان و مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین که معزول و مرحوم آقا میرزا محمدی و بعضی خوانین و بزرگان دیگر و\nمرحوم آقا سید محمد تکیه دار همه برخاسته نعره یا علی کشیدند و ببرجهای محله خواجه عبد الله مصری بالا شده و بسلامت له دواء\nاحضار"}
{"book": "adl1214", "page": 134, "text": "نسخه سویم عاکف الوقایع صفحه ۱۲\nانحصار نمودند و برهی توپ ایه مجمله ششطرف توک کرد سید هفت توپ هم زده بودند مرحوم حسام السلطنه دریا فرموده\nخودش با دو فوج که یکی از آنها هراتی و دیگری ترک بوده یورش آورده تا پای بارو متفرق باشیم نو د بانها در سر بامهای\nزیاد از منازل خود آمده هفصد و چهل نفر سر باز ایرانی را برجیها بالا کشیدند در آن اثنا افاغنه خونخوار از تجهیز\nمسلح دستگاهمتیها دز ارزش هزار سپاهی و سه هزار رعیتی بریاست عبدالله خان برادر خان آغای جمشیدی شمشیرها  واما در نیازمندکان\nبرهنه کرده از جانب دروازه خوش و دروازه قندهار بمت صدمه انبیا چهار بار بلنذ کرده حمله ور شدند اهالی  از میان کوچه\nتشیع که حاز بودند با سربازهای ایرانی وارد شده مستعد دفاع و محاربه بودند که ناگاه از خارج شهر با بازهای اسماعلخان\nمترقب ایرانی که اهل تسنن و اکواد ینیدی کروحی بود محضه ضامنا برای انهدام کار تشیع شیپور بازگشت خلاف بسر بازان ایران\nکشیدند و سرباز در رو کرده بحکم شیپور نظامی خود مهاجم جمعیت که انگشته سر برفر نبا شیمه الحاح میکردند که سرباز حال که در راه   بزه انبیا شعه\nبودن ما با افاغنه ظاهر شده و شما اگر سرخی کردیم دانما جمله آورده اند ما را بورطه هلاکته ارند و بر نگردید که هوا را میکشند\nسرباز ما بجواب میگفتن فر بزه ایناخ شیپور باز گشت بکریزیه کر کر قابداغ و یکی یکی از برجا بزیر می آمدند مرحوم بکرگر قاید اغ\nحسام السلطنه در کناره خندق شمشیر برهنه در دستش و ندا میکرد که ای سربازان پدر سوخته چرا بر میگردید و مرا بد نام میکنید  یعنی ما بر کشتی\nمن هنوز چند فوج دیگر از اردو برآورد و بکشهر خوبه نام برگردید بشهر و مد دکنندگان را یاری بدهید که افاغنه آنها را تمام بازگشت است\nمیکنند احدی گوش بحرف او نداد و تماماً بآن آوا از شیفوز اول مشتبه شده دکان کرده بودند افاغنه حمله نموده اند و  باید بر گر\nآنها را بشهر خواسته اند که بقتل برسانند زیرا لباسهایه دستی تماماً یکرنگ و یک مشاهره بود خلاصه افاغنه از دو طرف محله و ششصد\nمعدود از سربازان ایران که هنوز پایین نیامده بودند بجای تفنگ را بر افاغنه گذاشتند منجمله وکیل باشی رضا قلی نام که حیدر\nو تفنگ بوده نفر از سپاه افاغنه را کشت و بعد خود را از برج بزیر انداخت اما پایش در خورده بود بعضی از بزرگان\nبا حسن سلطان که طاهر تیپ اولاست خود را از برج سرازیر کردند منجمله پای حسین خان و پای مرحوم میرزا محمد حسین ستونی شکست و کردن\nو کمر مرحوم میرزا نجف خان هم شکسته بود نوکر نمک بحرام او که نامش رحیم هرو یاد بود سرش را بریده برای جایزه بشهر آورد و پای\nمیرزا مسعود خان پسر شوم میرزا محمد حسین در روی بام کلوله خورد سایر بزرگان هر سم با سد و د سر باز دفاع کردند تا همه\nکشته شدند و دو نفر از عموهای مؤلف که خیلی شجاع و نامی بودند در این گیر و دار مقتول کشتند عدد کشتگان طرفین از تجاوزه\nاز سربازان ایران هیفتاد و چهار نفر از غزنبا شیه صد بیست یکنفر صد و بیست نفر از افاغنه یک صد و بیست پنج نفر\nو ان بربجات بر ف افاغنه آمده مرحوم حسام السلطنه افسرده خاطر شده بعد از انیکه یک اسب او را از پای برج بگلوله زدند\nمراجعت نمود و آن سه توپ تفنگ بحرام را لشین پسل ترشیده مامور چرایده یدن آلافهای اهل اردو قرار داد که همین چایان\nبسیاری نقش کشتگان تشیع را تا سه روز کسی جرات دفن ننمود که ایوان آنها را سکان خورده بودند افاغنه شهر دست\nتعدی بخانه تشیع کشودند و بتاراج و قتل و غارت پرداختند منجمله مرحوم آقا سید محمد که مرد بیشمار و صا به زهد و ورع و نیمدار\nتشیع بود او را گرفته بمحله محمد صا بردند و در خانه کامران نام محمد او را قطعه قطعه کرده بدیک چودن انداخته بریان کردند\nکه بخورند بعد از بریان شدن طعم تلخی پیدا کرده بود که نتوانستند از آن گوشت بقد ریکه میتوانند بخورند خلاصه از تشیع هرات که\nوصلتی با اهل تسنّت داشت رهایی یافت مابقی از مال و جان مایوس شدند و ستم فراوان دیدند که اگر دولتیه ایران من فضائیه\nایران را"}
{"book": "adl1214", "page": 135, "text": "عاجز الوقايع صفحه ۱۳۱\n\nایران را بتبایع آنها بخل فرمایم کم است و موافق انصاف تلافی نمیشود حاکم برای داشتن عیب بکا لشکری هیچ\nعوض نمیاید که باید شفیور چی بزرگ در نزد خود در حین لشکر کشی مرحوم حسام السلطنه می بود در اهالی نظام عموما شفیورچیان می بودند\nکه ذمّی شفیور بازگشت شخصی در سر می کشید فورا بوعکس آن کشیده شود در سر باز هم بیقتصد و دیگر آنکه باید در سفر مصاحب نصیحت گویم\nهمراه کم بازدار و شمر میشدند که در حین حمله دشمن مجنسانه بحکم شیغور نموده برگز مشقاحال خود و سایر انداییان از روی\nقانون طرف محاربه و جدال با مجددران افاغنه میشدند تا خبر ثانوی رضیب فیلدو برایشان میرسید و اخراجی که متعاقب\nاحضار شده بودند می آمدند خلاصه اردوی ایران بمخارج معطل و اهالی شهر محصور ماندند هم در این ایام از حرکت\nخلاف شخص غیره که دخل اردو بوده قورخانه دولتی در جنب مصلای هرات آتش گرفته بود بطوریکه از محل آتش گرفتگید باره\nفاصله سنگ قورخانه را بریده شده گوگنا برگشته بخود آتش میگرفت و عاملین باهم میسوختند لهذا چنان تلفا باروط در آمد و ہے\nایرانیان شده بعد که مرحوم امیر حسن خان شجاع الملک شاهسون برای سواران ابوابجمعی خود چهار من باروط از قرار مکمن\nاز قرار شخص شخصی که از پختم\nشانزده تومان خریده بود پس افاغنه گمان می کرده اند که ایرانیان میولنوده اند و قدری از قورخانه خود را آتش زده اند\nبرای رسانیدن قورخانه\nکه افاغنه از شهر خارج شوند و حمله آورد گردند آنوقت اردوی ایران تمام آنها را هدف تیر توپ و تفنگ قرار دهند امارا\nنامزد فوت شده بود مرحوم\nهمین خیال باز حمله در گی بازداشت اما مرحوم حسام السلطنه همان روز آتش آمد شخص چرباری نزد مرحوم حاجی محسن خان پیس\nبا درخان پسر مرحوم حاجی\nحسنعلیخان بستیز به خزافی فرستاده بود و تاکید کرده بود که دوازده روزه سه خروار بارو بت هرات دارد نمایند آن دو نفر\nبکار سکی دره چنزی بوده\nیکے خود مخو بے که استعداد و آخره برای مر حمه و نخر بر قسمت عمام در ششه سه روزه دوازده خروار باروت با ادوات قورخانه\nبارد و فرستادند و انمحذرات شان منظور نظر گردید که فعلا نتایج آنها از دولت علیه ایران بیحصے مقلب و بعضی موظفند\n\nدر سنّه ۱۲۷۳ هجری (مطابق ۱۸۵۶ عیسی) ایران و افغانسان سطحه عهده کشکوکبا\n\nمحاصره هرات بود انا بعد از چندی عیسی خان از در صلح در آمد و بنای معاهده با مرحوم حسام السلطنه گذاشت و پیمان امان\nشتیم یکه بشیر اندرکنجا\nخواست مرحوم حسام السلطنه سوگند یاد کرده بود که والله من خونم را روی خون تو دیده ام و نمسگره از من کسی تو\nمن سخنی در می قوایم\nصدمه برساند عیسی خان مطمن شده در وازه را باز کرده مولده بارد و آمده بود در سر تو بخانه ندد دید دن قلاع مرحوم حسام السطان\nینی غضبه ای مرا تو\nیکنفر تو بچی سر راه او را گرفته گفته بود عیسی خان توئی کشه بود بلی توپچی کشه بود کینه او علی یتیم یلداش کرم اندر دست\nکشته ای من تو را غزه\nمن سختی در می قوایم و با تفنگچہ یکلوله سینه عیسی خان را هدف گلوله قرار داده اورا کشته بود خبر بجسام السلطنه دادند\nمیکنہ ارم\nاز عبد العلیخان توپچی باشی بازخواست اینحرکت را نموده عبد العلیخان کشه بود که توپچی پیکار را از نا فهمی کرده حلیمیه\nمنا قاتل عیسی خان\nکرد جواب اینمطلب را خودم بحضور همایونمیدهم لہذا مرحوم حسام السلطنه محض بجا آوردن پیمان آمده ز کو خونها\nشانا خان برا حین زاده\nعبد علیخان توپچی باشه\nعیسی خان بغضه کرده بود و میر عبد العظیم از روسای ستن را حسام السلطنه بیا ردو خواسته با نعام و خلعت خوشنود نمود\nوا و فتوی داد که بالشکریان قاجار مخاصمه و مجادله حرام است در هرات در اوایل ربیع الثانی ۱۲۷۳ تسخیر\nم امیر علیخان پسر مرهم\nسپاه ایران آمد و خبر فتح را بطهران چند نفر از روسا بردند منجمله مرحوم امیر حسین خان زعفرانلو برادر سام خان کشد که بعد\nسیداله نا قاینی برا\nشجاع الدوله حاکم قوچان شد و انیخبر میمنت اثر را روز چهار دهم ربیع الثانی ۱۲۷۳ به پیشگاه همایون رسانیدند\nمرحوم امین حسن خان شهاب\nامیرت تمام فرده\nو خلعت و انعام تمام رئیس و مرءوس اردو بخصوص بخود نواب حسام السلطنه فرستادند و انی مطلب باعث هیجان دوت"}
{"book": "adl1214", "page": 136, "text": "نسخه سویم عکس الوقایع صفحه ۱۲۹\n\nانگرس گردیده باستعداد عسرت هند وستان افزدوند و بعد از چند روز سفیر ان دول با تمام اجزا و سفارت خود\nپارتی که در خاک ایران داشتند خوابانیده عازم هندوستان شدند و از اینطرف نواب حسام السلطنه بهرات روز خلعت پوشی\nمجلسی در باغ شاهزاده ملک قاسم میرزا بسمت شمالی شهر هرات ترتیب داده فرموده که شلک توپ رابطرف قندهار\nنمایند یعنی بعد از این خلعت پوشی در تهیه تسخیر قندهارم اینمطالب بیشتر موجب وحشت دولت انگلیس شده و در اواخر\nربیع الثانی اینسال بیست و شش فروند کشتی جنگی شان بنیا در و خلیج فارس حمله آور و لنگر افکن شد و حمله سفاین شان قبل از\nاینکه دولت ایران بدان صفحات تهیه استعداد و لشکری نماید بود فقط چند فوجی در آن صفحات برسم ساخلوجات حاضر\nبودند با وجود آن نهایت رشادت را بخرج داده سه سدیه در مقابل حملات شدیده انگلیس شد نجه دو فوج دوازده\nعراده توپ در بندر بوشهر که لنگرگاه را مواظب بودند یکمور از نیج طرف جنگ با سفاین جنگی انگلیس شدند چهار ساعت تمام\nمتواترا از طرفین شلک توپ در کار بود با آن توپهای دهن پر اینصد و سارنپیا د بمپاین انگلیس داو د آوردند منجمله یکگوله\nتوپ بطور قانه یکی از سفاین انگلیز خورده آتش گرفت و تمام آن کشتی را متلاشی ساخت و هم تاریکات توپخانه انگلیز حسارات\nزیاد ببنادر فارس وارد آورده بود خلاصه انگلیها رشوه بمرحوم میرزا آقاخان صدر اعظم تسور وعده کردند و او را با دست\nایران را از ضبط هرات منصرف کرد علیکنی مرحوم حسام السلطنه نوشتند که هرات را تخلیه نماید و مشهد برگردد که دولت انگلیس دست\nاز محاربه و مجابه تصرف بنادر فارس بردارد مرحوم حسام السلطنه بجواب نوشت که حالا سزاوار نیست دولت ایران هرات را\nتخلیه نماید زیرا خسارت فوق العاده متحمل شده ایم وانگاه بسیار مردم خراسان که تقیه در طریقه خود داشته اند آشکارات\nخرابی و صدمات کلی از بهر حیث و بهر جهت بدولت و ملت ایران فراهم میشود بهتر انکه شما مداخله در این اخلا ننمائید حسام السلطنه\nدولت ایران بوالیکری خراسان منصوب داشته بود و او بدین صلاح رجال دولت رفته هرات را تصرف کرده خودش چاکریم\nدولت است و انچه با و بینویسیم اطاعت ندارد شما بنا در ما را واگذارید و از انطرف هر چه میتوانید در حق حسام السلطنه نمائید\nدولت ایران ابدا حمایت و همرایی از او ندارد درینصورت انگلیسها از بنادر بر میگردند و طرف مبارزه با من خواهند شد و\nبعون الله تعالی با ایشان قبل از عده جواب انگلیس بر می آیم و آنها را از سرحد قندهار نیز دور خواهم ساخت اثار مرحوم حسام السلطنه\nدر هرات باب محبت بر رخ شیعه و سنی گشوده بود بطوریکه اهالی هرات خاطر آسامی اطفال خود را که عمر و عثمان و ابا بکر گذاشته\nبودند تبدیل نموده علی و حسن و حسین میگفتند یکی از شعراء معروف اهل سنت قصیده بنظم آورده بود خطاب بحسام السلطنه\nو اظهار بعقیدتی و پریشانی خود را نموده بود که یکمصرعش اینست سبز در آب این بحر من بحبوب بکبرم و هم چون صدر نیز دوگاه تا بحسام السلطنه\nمرحوم سلطان مراد میرزا حاکم المندر پنجاه تومان پول و یکطاقه شال صله مرحمت کرده بود و بمقام قضاه و علماء و اعیان شیعه و سنی\nاستمرار و مواجب و تیول بر قرار نموده عدل پیشه داشت جایداد و تیولی هم بعموهای مؤلف داده بودند لیکن باز گوشه زنان\nمحرک پیدا شد چند نفر قضاه و مفتی را دلبر شستند بر اینکه آنها بایلات افاغنه اطراف تایکوا و زمین دا در نوشته و مکتوب فرستادند\nکه یک نوشته آنها را مؤلف گسنه هزار و سیصد شش بحان دیده خلاصه مضمونش این بود ای مؤمنین و مسلمین اهل سنت جماعت\nشکر قاجار آمدند به در هرات اول رافضیان داخل شهر و در امی کشنده بسیاری لشکریان آنها را در وقتی که مسلمانان نماز\nجمعه در مسجد جامع بودند بشهر وارد کردند و امروز شماعان اسلام متفقا حمله برده غزای سختی کردند یک لز افسران قره\n\n[margin text]\nدر اوائل محمان با\nرتبت و معین در بنادر\nمقیم ایران وارد مشهد\nشوال ۱۳۰۴ در تاریخ\nاوایل جمادی الثانیه\nنوابمبراه علیشهر\nسنتی بود\n[/margin text]\n\nکه مغرب"}
{"book": "adl1214", "page": 137, "text": "نسخۀ سیوم\nعکبرالوقایع\nصفحه ۱۳۰\n\nکه مذهب اسلام صفی دارد برای خیر مسلمانان طیور بازگشت کنید و سربازهای قره‌بچکۀ شاهزاده قجر مکوه برکشته وشمع برای غازیان اسلام\nرویداد بسیار از رافضیان را طعمۀ شمشیر آبدار و خوار و مخوار قرار دادند و سید محمد نام شیخ پاره‌کان بقیه‌راکشته گوشتش را بریان نمودیم\nو خوردیم اما بعد از چندی فجرهای کافر بید بکار برده با سه دار صیجان یوسفزی شهید بدست گردید و دستم خوردند واو را با دو خوان\nو شهادت رسانیدند حال هم که جنگ بار اگر شراند غیر از رفض کار دیگر ندارند و عاشوری میخوانند و شب پیرون می‌آورد تمام شأ\nبا رافضیان دوستی مجا وز از سنی نمله‌خوشه شما را به‌یاری دین اسلام را نموده که بسته بعزم جهاد حاضر شوید که بهفتن شده اینهارا\nاز پیش برداریم و بقتل رسانیم و کین از رافضیان وقتا را هم زنده گذاریم از این نوشته قضاة مغرض همه جا در پلوت افعاست\nنیز جنگ و جدال بود مرحوم حسام‌السلطنه خبردار شده بعضی از آن قضاة را دستگیر نموده سربازان را بسخت نظامی شأن مسلط\nناگاه در باره کاغد صدهظم متوجه رسید خطاب بحسام‌السلطنه که معلوم میشود شما را خیال سلطنت و پادشاهی بسر افتاده که بترا\nجواب تعلیق دولت را اینطور داده‌اید اگر خود را جزو دولت ایران و خیرخواه پادشاه میدانید بزودی بشهر را تخلیه نموده بمشهد\nبرگردید که تصدیعات فوق‌العاده از بیاور فارس با علحضرت شاهنشاه در بال قشوه قاهره فراهم شد حسام‌السلطنه که نقد کارش\nمیدست با کمال اوقات تلخی نیز لیا نشیته هرات اعلان کرد که عازم حرکت داریم از شما مردم هرچه و هر که هست باید بمهاجرت\nاختیار نموده همراه ما بایران بروید که بعد از رفتن ما نسبت بشما بی‌اعتدالی از افاغنه بظهور خواهد رسید از اهل تشیع بعضی\nکه کمتر آلوده کی وشبهت یا مجبور بآمدن بودند با موکب فرا حرکت نشستیاز نمودند و سایرین که آلوده‌گی شان زیاد بود در وقر حرکت\nمرحوم حسام‌السلطنه مثل زنان مویه مرده با های‌های گریه و زاری می‌نمودند و تا یکفرسنگ مشایعت آمده وداع می‌کردند مرحوم\n\nحیران بودن پاریس\nباونا پلیون مرحوم\nفی جان لعین انگلیس بود\nاز بخار انگلیس بر دوی\nمسلم پاریس شرائط چنده\nشهد اتمام نمودند\n\nحسام‌السلطنه خود نیز آنها را دلداری میداد و گریه میکرد از آنطرف معاهده نامه جدید در مملکت فرانسه شهر پاریس با تراش\nناپلیون سیم فرانسه بین سفیر ایران و دو انگلیس ردو بدل شده و قرار بصلح دادند بدینشرایط که دولت انگلیس خلل و نقص در جامات\nدولت علیه ایران گاهی از این بصلح فارس ننمایند و دولت ایران بیستقلابهرات و سایر افغانستان دخل و تصرف نماید و\nحکومت هرات پادشاه ایران یکی از سرداران افاغنه که مقیم و نلجی دربار ایران‌ اند واگذار فرمایند اما سکه و خطبه بنام شا\nایران تا دهم اگر والی هرات طرف نزاع و جدال با دولت و ملتی شود دولتین مزبور بدون رضایت یکدیگر بهیچکدام حق امداد را\nبا نداشته باشند بنابرین مرحوم ناصرالدین شاه بمطابق او دوری بزاد یه قبرکه حضرت عبدالعظیم مشرف شده و عددی\nاز سرداران افاغنه را بحکومت هرات فرمود لهذا تمام سرداران دران و غیره که در پناه دولت ایران بودند هرکدام بان\nفارنز پوشیده با همرامان خود را در انتظار جلوه میدادند و منتظر بودند که رای همایون در تقویت و همراهی و محبت کدام یک از اینها\nخواهد بود بعد از فراغ زیارت و صرف نهار رقم حکومت هرات را بنام مرحوم سلطان احمدخان معروف بسلطان جان افغان لد\nمرحوم محمدعظیم‌خان کیه اور بزرگ امیر دوست محمدخان بود نوشته و او را مخلع فرمودند سایر افاغنه مایوس برگشته وقتی خلعه را\nوارد شده چند عراده توپ و دو فوج و چهار هزار دست لباس نظام و دو هزار تفنگ سرپاد برای پسرای مرحوم سطلان\nاحمدخان با بعضی استعداد حربی دیگر بخارج طهران حاضر ساخته بودند و سردار معظم با همراهان و پسرهای خود سردار شیرمویام\nدستور السکندریان\nو شاه نوازخان و عبدالله‌خان از راه خراسان بهرات آمدند وی الورد و انحال حکمران مسالم‌السلطنه شهر و نواحی هرات را باقلعه‌جات\nکه متصرف بودند تخلیه نمود بتصرف سردار مزبور دهمر ا باش واگذار کردند و تمامی سپاه عساکر پیاده و سواره ایران با فواهیمش شه‌بند"}
{"book": "adl1214", "page": 138, "text": "نسخه شصت وسیم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۳۱\nنمودند مهاجرین هرات که بهمراه آلوده نواب حسام السلطنه از هرات بمشهد آمدند از دولت ایران در باره هر کدام علی\nقدر مراتبهم مواجب و مستمریات برقرار شد (چین) کشتیهای جنگی ایندولت از سفاین جنگی انگلیس صدمه زیاد در\nبنادر دیدند و جزیره جوتان را در محاذی کانتن عساکر فرانسه و انگلیس متصرف شده دکلهای چادری اشهر کانتن بود و بعضه\nسنگرهای خارج شهر را متصرف شدند (اروپا اسپانیا) شورش سخت در مالاگا و ایالت سیول\nپروس) یهودیان را مانع میشوند که قوانین دولتی تحصیل نمایند افتتاح راه آهن از میلان بونیز(انگلیس)\nشوهر ملکه ویکتوریا که پرنس البرت بود بعبدا ممالک پس از وی پسرش خورش در سپاه نقاط هندوستان خصوص در\nبنگاله و دهلی که سپاه و ملت هنود و مسلمان بر ضد انگلیس علم طغیان افراشته و بقتل و غارت نفوس و اموال ملت نصاری\nاقدام کردند وجهه عمده شورش ناپاکی سپاهیان انگلیس و بی اعتنائی آنها در باره عموم ملل هندوستان بود که دخالت و\nعداوت بامور مذهبی شان داشتند و عاقبت حرف بی اصل بطور اتلاف شهرت یافت که ملت اسلام و هند و با هم اتفاق کرده بر ضد\nدولت انگلیس ایستادند و خونها ریخته شد و بنای آن این که حرف این بود که عموم روس کلوه فشنگ تفنگ را هنود و روغن گاو گمان کردند\nو گفتند مایه پرستش ما را انگلیسها بدست خودمان داده اند که از باروط بسوزیم و این مطلب مصیبتی است و مسلمانها گمان کردند پیه خوک در\nفشنگها تعبیه شده که بکام آنها آلوده شود و عبادت با طهارت نتوانند روز ظهور این فتنه در دهلی وقایع غریبی رو داد و\nاوّل شورشیان فته جو در میرته تجمع آور کرده بحله شهر دهلی آوردند و در کان پرنه محاصره بین شورشیان شده افساد زیا\nکرد چه هنگامه رخ داد که مؤلف تفصیل انرا در کتاب نمیتواند شرح بدهد مختصری از آن وقایع در کتاب خانم انگلیس بزهسطوره بیان\nکرده اند از سپاه هندی انگلیس عود و گوالیور باشورشیان همدست شدند و بعد از چندی عساکر انگلیس حمله آورده بواسطه\nبی اتفاقی اهالی هندوستان تمام بلاد یاغیان را مجدداً متصرف گردیدند و چه نا ملایمی انمطلب بسیاری کشتند و ارکان و بزرگان\nنتایج سلاطین کورکانی را بقتل رسانیدند خصوص دو پسر از پادشاه دهلی و انبوهی از عزیزان انالی را که ببدترین عقوبت کشتند\nجزیره پرین که در درکه احمر با من عدن واقع است در اینال متصرف دولت انگلیس شد مستر موره وزیر مختار انگلیس یوم ۲۱ ذیقعده الحرام\nبا اجزائی خود بطهران ورود کرد دولت مارک از این تاریخ توافقی جدی که با انگلیس نموده بود حتی قونسول فرستادن بنا در\nانگلستان دارد کشتی های جنگی دولت انگلیس در اینسال ۳۴ فروند بود حضرد الان کوه نشینی بختیارا بآهن از خاک کرات\nبایتالیا ظهور مختاف در ایالات متصرفی دانمارک بر ضد دولت و طرفداری روس از پادشاه دانمارک ملاقات قسطنطین برادر\nامپراتور روس با پادشاه انگلستان در لندن و عهد تجارت بستن او با ژاپونیان افتتاح راه آهن از پطربورشو جنگ روس با\nپروس که توتاً فرانسه مبدل بصلح شد و پادشاه پروس از وجه سلطنت محمر نشاتل سویس دست کشیده از وجه خسارت جنگ مبلعغی منظور\nیکدستد از کشیشان فرانسه و انگلیس و المان بختیه اکتشاف سرچشمه نیل مصر آمده و پس از تحقیقات مراجعت کردند (عثمانی) جزیره\nماران و رود دالونب را دولت روس بدولت عثمانی واگذار شده و قوشون اطریش افلاق بغدان را تخلیه کردند و حدودیت\nروس و عثمانی در سمت ار و پا پس عولی شد عالی پاشا بعبدارت نصب و رشید پاشا عزل میشود قطع مراوده دول اربعه\nروس و اطریش و فرانسه و انگلیس با وزارت خارجه عثمانی که بعد از چهار ده روز بتجدید مراوده با اطریش و انگلیس عهد محکم بسته\nملاقات اپلیون با ملکه انگلیس در قصر از بزن ملاقات ناپلیون با امپراتور روس در استت و گارد پای تخت ورتمبر کت"}
{"book": "adl1214", "page": 139, "text": "نسخۀ سی و نهم\nعین الوقایع\nصفحۀ ۱۳۴\n\nملاقات امپراتور روس و اطریش در ویمار\nداشته باشند سم ۳۰ نفر رعیت از فرا\nمارسیل بالجزاير تعداد نفوس فرنگیان در الجزایر ۶۴۰۴۰۰ افزود\n۳۶ هزار و ۶۴۴ نفر رسید (آمریکا) قحطی سخت در ایالت میشکان آتاثونی در شهر نیویارک خونریزی زیاد\nبین سپاه و اهالی (مکزیک) شورش سخت در گابیود سردار سلطانعلیخان مظفرالدوله پسر مرحوم سردار کهندل خان از\nقندهار با عیال و اطفال خود مشهد آمده محمد اکبرخان اجکزائی را بطهران فرستاد از طرف دولت ایران بمدار آنها و سایر خوانین\nاچکزائی مخارج دستمرار بر قرار شد (سنه ۱۲۷ هجری) (مطابق ۱۸۵۷ مسیحی) در هرات با د افراه ببادغان\nبارانهای متواتر باریده و سیل فراوان آمد فراه را اولاد امیر دوست محمد خان بضبط خود آورده از تصرف اولاد\nسردار کهندل خان درآوردند (ایران) نزاکه سر خس که دم از خودسری میزدند نواب حسام السلطنه والی خراسان با\nانجوی بر سر آنها رفته تمامشان را تنبیه و تهدید نمود تا شاهزاده امیر قاسم میرزا که ولیعهد دولت علیه ایران بود در روز\nهجدهم ذیقعده وفات یافت (چین) یه نام پولی کانتن که سپهسالار طایفه تا تار بود در چین سیف عساکر انگلیس\nمحبوس شد و او را بکلكته آوردند مشارالیه معترف بود بر اینکه در مدت چهار سال ماموریت بکا نفق شصت هزار نفر از چینیها\nکشته است مامورین فرانسه و انگلیس با کیانگ بامید مصالحه با دولت چین رفتند چون گفتگوی آنها پیشرفته بخلیج پیچلی\nاره و رزوقه در این خلیج برود پیو که یک شعبه اش بشهر پکن جاریست چینیها در ساحل آن قلعه جات محکم داشته اما عساکر\nمتفقه فرانسه و انگلیس بسیاری از قلعه جات آنها را که صد و سی و هشت توپ دارا بود بغلبه گرفته و نیز از دینه رود دهان\nگذشته شهر تین سین را هم متصرف شدند در این اوقات مامورین روس عهد دوستی با چین بسته امتیاز صحیحی بدست آورده سفیهانی\nخود در تمامی بنادر چین گرفتند و پانصد میل مسافت در سمت رود آمور از سرحد پسر یا ضمیمه ملک روس سندر سغزای فرانسه\nو انگلیس در پکن و سفیر چین در پاریس و لندن مقیم شدند معادل ده کرور تومان خسارت جنگ با نگلیس و سه کرور بفرانسه از\nدولت چین داده شد در تمام چین عیسویان آزاد و محترم شدند و تجارت تریاک حق فرنگیها شد (ژاپن) بنابر\nرابطه ایندولت در امور تجارت با دول اربعه روس، انگلیس و امانوئی و فرانسه (اروپا) اسپانیا اختلاف بین\nوزراء افتتاح راه آهن از مادرید به آلی کافت قرض دولت اطریش معادل هزار و دویست کرور تومان پیر\nدر میلان ایتالیا مستقرفی اطریش شورش شده تبعیت پادشاه ساردین را طالب بودند (آلمان) فوت پادشاه باری\nپسر پادشاه پروس دختر بزرگ پادشاه انگلیس را بعقد خود درآورد افتتاح راه آهن از کینسر برگ شهر پروس در\nسرحد روس (انگلیس) پادشاه کورکانی دیلی را جبراً بجزیره آندمان فرستاد مملکت هندوستان که بخشد\nکمپانی بود تغییر داده ایالت مخصوصه معتبره بمجلس محسوب شد و در دسته وزراء دولت شخصی نام بنام وزیر هندوستان معین دادن\nسیر کلامپیل بامداد راجه پنیال یا پنجاه هزار قشون شهر لکهنور هندوستان را بتصرف درآورد و ۲۵ هزار از یاغیان آن شهر\nبسمت بنارس فراراً رفتند در جزیره نول کالدوئی معدن طلا بخوبی منکشف گردید زحلتی بود که حرف در لندن نسبت\nوکالت رعایا یهودی بپارلمنت قبول شد (روس) امپراتور روس حکم بآزادی رعایا داد و در مملکت روس\n\nآنجا و قانون جدید نظامی در فرانسه که بهنگام صلح هم صد هزار قشون و غیره حاضر\nراتس تعیین وکیلی بدربار دول را شورای دتو دادند امتداد سیم تلگرافی بحری از\nتعداد نفوس فرانسه بهفت دو دو کرور و\n\nدر اراضی لشکر کشیدند\nبقلت آذوقه سپاه\nارتباط گردند یکین ده\nندارد و مبر نشد چنان\nو رعايا بتراکم یکدفعه خود\nرا خوشد خان نیز بآنجا\nبا مرغان الطفاتی راه\nجنگ نداده کوهساکر\nاشد از سلاح در باز خوانان\nستیان بد و تراکمر تسطیح\nاختلاف پیدا نمود\nکه بسا طنبه پانکر بان\nدار اسلحه مرور\nشب ماند قطعه لشکریان\nبین اردو بر حسبت\nدوازده خیرا ر\nپرید"}
{"book": "adl1214", "page": 140, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۳\nصدو نه هزار ارباب بود از این عدد هزار و چهارصد نفرشان بهر کدام هزار الی ده هزار رعیت داشتند که بمنزله مملو که بودند\nمزيد و فروکش باشند و از این حکم امپراتور چهل و یک کرور و دویست و پنجاه هزار نفر بنده آزاد شدند (سوید) حریق سخت\nواقع شده بسیار شهرهای سخت سوخت (سویس) افتتاح راه آهن از ژنو به تو آن (عثمانی)\nاتحاد ایالتین ولاق و بلداوی چون روس و عثمانی بواسطه دخالت در امور حکومت افلاق بغدان که دولت حائل شد\nرشید پاشا از فجاء وفات یافت شورش در ایالات نقشنکر و و هرزگوین در بستی اعراب بدوی در اعمر پاشا بصره\nبغداد شکست فاحش داد اهالی جزیره کاندی از زیادت مالیات شوریده عیسویان انجارا قتل و غارت زیاد کردند\nاحمد پاشا ولیعهد مصر که پسر ابراهیم پاشا بود در رو دنل غرق شد اول بخار را ، آهن مملکت عثمانی از از میر بآیدن فرانسه\nجمعی از مردم ایتالیا بریاست اورسینی نام قصد قتل ناپلیون را نمود، شبی در تماشاخانه بزرگ مهارنجک بطرف امپراتور انداختند\nکه صد و پنجاه و شش نفر مجروح و هشت نفر مقتول شدند با امپراتور تیره بخی وارد شد تجای تعمیر در رشت شهر پاریس شب شکر\nناپلیون معادل ۳۶ کرور تومان پولی بران در اینسال مخارج کروند قونسول فرانسه را اهالی مملکت سیام نپذیرفتند\nژترال ما کماهون حاکم الجزایر شد پادشاه انگلیس شهر بورغ میده فرانسه آمده با ناپلیون ملاقات کرد (یونان) انحا\nموزه در اتن بروز زلزله در اتیک و خرابی شهر گرنت (آمریکاء) اتاتونی اختراع وضع تلگراف جدیده توسط دکتر ترن\nکه ان تلگراف بنام او موسوم است و دولت انگلیس چهل هزار تومان انعام بآن شخص حق الزحمه داد رستینگی دنیای جنوبی)\nشورش سخت در جمهوری پرو و رفع آن اتصال سیم تلگراف از در یا بانگلستان که بزودی پاره و قطع مخابره شد\nسنه ۱۲۷۵ هجری) (مطابق ۱۸۵۸ عیسوی) در هرات ناخوشی تب نوبه زیاد شد و نیز گاه های ولایتی بمرضی\nمبتلا شدند که انرا طپق مینامیدند (ایران) ۲۹ رمضان موکب پادشاه ایران بعزم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها\nتشریف فرمای سلطانیه و از آنجا متوجه تم که روز دهم وارد شدند و از راه همدان عزیمت سلطانیه فرمودند نواب حمزه میرزای\nحشام الدوله در سرخس قلعه بزرگی ساخت و جمعی از ایلات و عمله خراسان را در آنجا برد و سکنا دادند با بعضی افواج و توپخانه که تراکمه\nنگر بعداً اغتشاشی بآن نواحی نمایند اول عدد و سفیر بنژیک بایران (چین) فوت حاکم کانتن به که بسپاری سیان\nدر کلکته سفرای انگلیس و فرانسه و یکی دنیا را در پکن جفت دادند و خاقان آنها را بحضور خود نپذیرفت (ژاپن) شهر\nبندریو کو سهاین علل فرنگ را بشهر دیگری حتی پا، پای تخت که ابدا کشتی خارجه را اجازه ورود ندادند (ماچین) قشون\nمتفقه فرانسه و اسپانیا سواحل رودخانه تورا نما متصرف شدند (اروپا) اسپانیول افتتاح راه آهن از مادرید\nبما ما کس جنگ اسپانیا با دولت مراقش دفع اسپانیا در اوایل زمستان که ابتربی از سیا انندولت بمرض و بائی وسید آنجا به\nتلف شدند فرستادن اطریش یکدسته قشون خود را برستان خاک عثمانی ابتدائی کدورت مابین فرانسه و اطریش و کلمات\nسخت ناپلیون در پاریس با سفیر اطریش نسبت بدولت مزبوره در اول ژانویه دولت اطریش با یالات متصرفی که در ایتالیا داشت\nتهیه جنگ دیده تمدید سخت بویگتو را مانول پادشاه ساردین نمود که بطور حتم تدارک جنگی و عساکر خود را در حد متصرفی در مرخص\nنماید اما دولت فرانسه سرداران خود را بجهات ساردین بر عدم ایتالیا فرستاد و شروع ساردین بدوتین خواند و طریا\nشده طرفین تدارک جنگ دیدند بعضی ایالات کوچک ایتالیا همراهی با اطریش نمودند و حضرت پاپ و سایر ایالا اظهار بیطرفی\nنمودند"}
{"book": "adl1214", "page": 141, "text": "نسخه سویم عهدالوقایع صفحه ۱۳۴\nنمودند میانجیگری دولت انگلیس در اینمورد پیشرفت نشد حرکت ناپلیون از پاریس در اواسط بهار بعزم جنگ با اطریش و ورود او\nبژن کشمیر ایطالیا و شخصاً قبول سردار سپاه جزد و سپاه ساردین را نمودن شکست قشون اطریش در دالان بوسطه قولی\nکه فرانسویان داشتند و کلوله آن بهزار و ششصد ذرع میرفت ایضاً شکست قشون اطریش از رشادت ژنرال مکماهون که سزار فراسه\nکه بعد از این جنگ در پیکار تمغا و فتح با فراز شد ورود امپراتور اطریش بارد و خود در وران تهیه جنگ بروک\n۳۵ هزار قشون حاضر نموده بود جنگ سخت ملکه که از اطریش صد و هفتاد هزار و از فرانسه و ساردین صد و چهل هزار\nسپاه بودند در گرمای تابستان و شانزده ساعت طول بکشید مغلوبه و فتح فرانسه و گرفتن سه بیرق و صد توپ و کشتن هزاران\nاز سپاه اطریش و بقتل رسیدن پانزده هزار قشون فرانسه و پنجاه از قشون ساردین در این جنگ شورش در مجارستان\nبرضد اطریش دولت پروس فتح فرانسه را ندانستقصد دخود دسته دو متین روس و انگلیس را بمیا نجیگری خواند د و طریش\nطلبید و اینمطلب باعث متارکه جنگ شد ملاقات ناپلیون و امپراتور اطریش در ویلا فرنکا و گفتگوی مصالحه بدینشرو که اطریش\nحقوق سلطنتی خود را از ایالت لمباردی بپادشاه فرانسه واگذارد و امپراتور فرانسه نیز سلطنت لمبارد را بویکتور امانول\nپادشاه ساردین تفویض نماید اما اقدام ناپلیون بزودی بصلح بملاحظه آن بود که مبادا سایر دول با اطریش همدست شوند\nدولت انگلیس که در این محاربه بیغرض نبود مخوف از مصالحه شد که مبادا صلحی در در فرانسه با اطریش برضد انگلیس باشد\nو ایان سردار فرانسه با پنجاه هزار قشون متوقف بایطالیا شدند دولت اطریش مجبور شد، معادل سی کرور تومان\nغرامته از غار به میگیرد ( انگلیس ) تعیین پنج آب بچهارم ایالت هندوستان که تعداد نفوس آن ایالت باشد\nدهلی ۴۸ کرور رعیت شد شورش عمله چا در لندن تنبیه شد ن سر بازان مقصر را باشلاق منسوخ کردند ( ایطالیا )\nاغتشاش سخت در رم برضد حضرت پاپ که ایلچی ویکتورا مانول پادشاه ساردین را اخراج کرد امپراتور روس از فرس\nشهر بر سل امده محمد مخنی بن اود پادشاه پروس شد ( روس ) تجدید عهد با چین و حبس شامیل با چهار\nمرید او بملکت روس ( فرانسه ) جشن اتحاد مراجعت ناپلیون از جنگ اطریش که فایتحانه برگشت تعیین\nوسعت شهر پاریس که هفت هزار و ششصد و دو جریب است باغوای سفیر انگلیس در کاند و متصرفات فرانسه\nانکار برضد ناپلیون شوریدند معاهده دولت فرانسه در امور تجارت و غیره با دولت ژاپن ( افریقا ) فوت مولو\nعبدالرحمن سلطان مرقش بعد از ۳۷ هفت سال سلطنت و جنگ در داخله این مملکت ( امریکا ) شورش\nسخت و اختلاف در اتالونی که بعضی طالب ازادی سیاهان بودند و بعضی تصدیق ببنده بودن آنها داشتند در\nدر یکی از بنادر جنوبی شهر کیتو بیک زلزله خراب شد و اغتشاش سخت بین اها بر ضد یکدیگر رویداد ( افغانستا )\nبکابل محصور بی بروز کرد در ترکستان از بک من سر مای قند قن و قندوز و خان آباد بدخشان ساز عدد کاوز\nظهور اختلاف بین ایل شیعه و سنی در حوا حولی غزنین که شرح آن در سنه آتیه بیان میشود با وقایعی که رخ داده\nسنه ۱۲۷۶ هجری ( مطابق ۱۸۵۹ مسیحی ) ( افغانستان ) چون رسم است ایلات کوهستان و\nصحرانشین روز عروسی عروس و داماد را سوار اسب نموده با ساز و آواز گردش میدهند و جمعی از اقارب و\nانساب طرفین سواره و پیاده همراه عروس و داماد شده شلیک تفنگ و تاخت و تاز می نمایند و در هر نقطه اما\nشامیل بن عن\nاز عثمان اقا یا در\nقفقاز است که\nسالها با دولت روس\nطرف محاربه بود ۱۳"}
{"book": "adl1214", "page": 142, "text": "نسخه سیوم\nعکس الوقایع\nصفحه ۱۳۵\nرات و غیره اسباب را اسپندئی درند یا راه را میگیرند بتوقع انعامی که از صاحب عروسی بآنها داده شود این اوقات این\nبات محال غزنین برسم معمول عروسی داشته اند و جمعی از طایفه علیجائی اندری سر راه آنها آمده و شیرینی رسوم دعوی گرفته\nبودند اما بعد بآن دربین ایله خود اینمطلب را بطور طنز و سرزنش شهرت داده اند خبر برئیس طایفه جات که نامش حسن سلطا ن است\nرسیده با جمعی سواره حمله بجهات افاغنه نموده دوازده پسر از فریق جان رئیس طایفه اندری و جمعی دیگر از آنها کشت این مطلب\nباعث زد و خورد زیاد شده تا مرحوم امیر دوست محمد خان انرا نصیحت و سلوکی که داشت رو ساکر نان را بکابل خواسته بصلح\nجانبین کوشید (ایران) اعلیحضرت ناصرالدین شاه بکرشی از دربار مجد ان شریف فرمائیدند عضد الملک\nمتولیباشی در باب طلائی باستانه رضوی مأمور و نصرد نمود چند فوج سرباز با صاحب منصبان معتبر از طهران\nبخراسان مامور شدند یکقطعه نشان مخصوص سلطنتی که مکلل بالماس بود از طرف اعلیحضرت پادشاه ایران باعلیحضرت سلطان\nعثمانی بصاحب یحیی خان اجود انحضور اهدا و انعام شد نواب حمزه میرزا حشمة الدوله بعزم تنبیه تراکمه مرو آخال\nاردوشی مرکب از ۲۲ فوج و هشت هزار سواره و ۲۳ عراده توپ تهیه داده با استعداد بی شایان از راه سرخس متوجه مروشد\nمیرزا محمد قوام الدوله وزیر خراسان در اینسفر همراه بود خوانین و سوار خراسان که برای خیر خدمتی و طلاب شرارت تراکمه\nبودند و بقلع و قمع آنها راضی نمیشدند در این عزیمت نواب حمزه میرزا خوشنود و همعهد یکدیگر نبودند لهذ المعا و دو\nقرار دادند که تمام لشکریان امور مرو از اهالی اور با کچان و عراق باشند بعد از ورود نحو ا مرو سپاه ایران پارسی\nمحل اقامت اردو خود قرار دادند و تراکمه ساروق سیورسات بمقرار قاعده می آوردند و اظهار اطاعت میکردند تا\nاینکه خلاف بین روسای اردو در گرفت یعنی قوام الدوله با هوا خواهان خود ضد مقاصد نواب حشمة الدوله بودند و بعد از چند هفته قرار\nبحرکت اردو از پارسی قلعه داده قریب حصار شهر مر و بعزم یورش آمدند سخت محمدسنجان قره سر تیپ همدان آباد و فوج سر بار دو\nعراده توپ ابوابجمعی خود دلیرانه بیرق را پیش برد باندازه که تراکمه مضطرب شدند و انبوهی سطح و بلند کمان بستم تپه مرو بمد دکوششد\nآنهم رستمانی جنگید و عقب نشست اما از اردو و سپاه همردیان که تماشای جنگ آن جان فشان دلاور را از دوری نمودند کسی\nبامداد او نرفت تا آن یکه مرد با دو فوج سرباز خود بعد از مقاتله و کشتار بسیار مقتول شد و کشتن را بغیرت خود راه ندادو این\nشکست اردو بود که از توجه دشمن جوجه اتفاقی دیدند دویم اینکه دو اب لاشه ار د در اینجا که ستاده بودند با فوج سربازی که\nتوپ همراه نداشته چندین هزار ترکمن حملة ببر آنها حمله برده تمام را پراکنده ساخت در نیمه آشب حمید آغنم مرز صاحب پارسی قلعه گرد\nاما تراکمه از عقب سر بار د وار تا چال را آب انداخته بودند در هنگام مراجعت دو اب ار دو بگل و آب فرو میرفتند و تراکمه تیر تاریکی\nشب مدا ما بیمحا بمله بند کردند قره و اهر بر اهالی اردو و غالیبشده هر کس بجانی بگریخت و چندین بار صندوق خانه و آلات لازمه\nقشونی در رودخانه ماه چوچا را فتاد که از آن علامت در ۱۳۱۳ هجری صندوق پر از اشرفی و یکی از چوپار مر و پیدا کرده اند در صورتیکه صندوق\nمندرش و متلاشی شده در سکه فیما سالم بوده است خلاصه نواب حمزه میرزا و قوام الدوله هر کدام باستعداد همرامان خود بگریختند و\nامانی جرد مجرو را باس رار پیش گرفتند عبد العلیخان توپچی باشی با جمعی توپچیان و توپخانه بجا ماندند هزار گلوله و هزار کیسه بار تو که بهمراه\nداشتند مردانه وار بکار بردند و بسیاری از تراکمه را کشتند وقتی ادویة آتش خانه تمام شد عبدالعلیخان با شمشیر برهنه محافظت خود را\nمیکرد انا سایر تو یچیان با پاشا خان برادر زاد مادر اسیر شدند تا جمعی از تراکمه عبد العلیخان رامیان گرفتند و از عقب سر علا سمی نام ترکمنی او را\nبگردن\nتا دور و بر اردو\nجنگائی زدوخورد\nبین عساکر دو و تراکمه\nهمدر جایع پاسایمان\nد بر تراکمه غالب آمدند"}
{"book": "adl1214", "page": 143, "text": "نسخہ شستی\nسراج الوقایع\nصفحہ ۱۳۶\nمیکردن عبد العلیخان انداخته بود نا چار عبد العلیخان خندان شدہ باسیری تن داد و تو بحار اترا که متصرف شدند از چنگال\nاہالی اُردو فرار آما یلقان دوازدہ فرسنگی مرو آمده ہمہ آنها را دراحتی اطراق کردند در آن اثنا سرتیپے با توکنی از اہالی میان\nبواسطہ قاق خربزہ نزاعی کردہ بود سرتیپی طرفین بهم میزنند و جبا ہو بلند میشود ہجوم تراکہ ہم کہ متعاقب شان بودہ اہالی اُردو غا\nپلیسر دار سرسیمہ شد آنچه داشته جاکہ اشتہ بطور طفیلی گریزان شدند دراین خطہ دو ہزار نفر از اُردو اسیر تراکہ شد و پول\nزیادی غنیمت تراکہ گردید عبد العلیخان ہم در خانہ ملا سفی سر پردہ ہشت مبلغہا رشوۃ میداد که الاغ نزدیک خوابگاه\nببندند و ملا سفی کہ چہار رو پلے پلو بکثافت میخورد سر سفرہ سرتپ نشیند تا اینکه از تجار حدید مقیم مرو پول زیادی قرض گرفتند\nپاشا خان برادرزادہ اش را با بسیار کاسر اخریده با ذربایجان فرستاد که پول جرا خریدن خودش بیاورند پاشا خان\nبعد از رسیدن با ذربایجان و عزیمت نمودن با پول زیاد در نقطه شاه پولی مین راہ مجددًا اد را ترکن برد و عبد العلیم خان در مرو\nبسیار اسرار اخریده سند داد تا میرزا علیرضا مستوفی خراسانی دوازده هزار تومان پول فرستاد و او را خرید با آن\nاسرا آمد مشہد و بطہران رفت و از اندوہ وفات یافت و پاشا خان اسیر تراکہ بود و بقیمت ارزانی از چنگ آنها بتونست\nخارج شود تا در ریز دیجبر در گذشت مؤلف عرض می نماید خداوند بیامرزد شخصی را هیکه حق اشخص یا بر حقوق وامنیت خود را از\nدست دهند و بخیانت اور ای دہند و دیگر خیلی عجیب است از اینکه چرا امنای سلاطین ترتیب جنگ و قانون لشکر را نمیدانند\nو هنگام فرستادن سپاہ بجانی عمان اقتدار و فرمانفرمائی عساکر را یکنفر مستقلاً وا نگذارند و طرف سئولیت قرار ندہند\nکه صاحب منصبان جُز وار دو ہر کدام راہی مخصوصی داشته باشد و مطیع ومسئول رئیس کل واقع نشوند و خود را مختار نیندہ وہم\nچرا با یه رئیس لردو تحقیقات وا طلا عات کامل از حرکات و خیالات احاد و افراد احاد اردو داشته باشد و آذوقه و تور خانہ\nسپاه را از تصرف خواص خود خارج سازد و علوفه دار و داشته باشد که افواج دواب را بجرای صحرا ببرند و در صورت\nمامور داشتن فوج را بجائی چرا توپ ہمراہ نفرستند مرکز سنگر فوج توپ است و تحفظ توپ فوج بہر حال کمال مغبونی را\nخاینان دولت ایران در بیابان مرو بخرج دادہ دولت و ملت خود را ناحق بدنام ساختند و حال آنکه اگر شخصی حقوق دولت و\nپلیتیک و قوانین جنگ رابیداند با سه ہزار سپاہ پیاده و سواره با کسی ہزار لشکر نا آزمودہ میتواند طرف محاربه شود که\nامید وار فتح نیز باشد باری اردو نو اب حشمة الدولہ با کمال مغبونی مراجعت نسب مشہد نمودند\n(چین) جنگ دولتین فرانسه و انگلیس با دولت آسما چین در بهار ایصال و در ان اثنا یا غیهای تی پنگ بعضی ایالات\nچین را قتل وغارت می نمایند قلعه پتا تک و قلعہ جات و شہر ہمو نیز مفتوح سپاہ متفقہ شد و توپخانہ زیادی متصرف شدند\nوشہر تین بین را که سیصد ہزار جمعیت دارد بتسخیر گرفتند و قشون متفقه متوجہ پکن شدند نقطہ (پالی کاود) یکفر سنگی پکن را پورشو\nگرفتند سان کولن سپه دار چینی با لشکری که داشت در این نقطه شکست خورد اتفاقاً یکتہل ہزار چینی کہ یبلوگیری عساکر\nمتفقه آمده بودند فرار خاقان چین بسمت موکدن درود قشون فرانسه بشهر تنگ جو کہ چہار صد ہزار جمعیت داشت و\nغارت کرد عمارت ییلاق سلطنت را و توقف سپاه دولتین فرانسه و انگلیس بحوالی پکن و انعقاد مصالحہ بین دولتین مبرّہ\nدولت چین در شهر پکن که شرط شد تین سین برای تجارت دول مذکور مفتوح و ایلچی ہر یک محترما مقیم پکن باشد و خسارت جنگ\nسو\nمخاطبه یوسف خان\nسر تیپ تفنگزاری\nعراقی بود کہ با سیر\nرفت"}
{"book": "adl1214", "page": 144, "text": "نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۱۳۷\nدر دخمه عین بدستوری گرفت (ژاپون) یکی از معتمدین سفارت انگلیس را کشتند و هفده نفر متعرض جانی السطنه\nاین دولت عمده بودند و چند بحر مت بر او وارد آوردند (اروپا) اسپانیا سفارت انگلیس با فروش وارد سردارها\nاسپانیول اذیل است که در آن اوقات شهر تتوان در مراکش را فتح کرد و عساکر خود را بسمت آن شهر حرکت داد که همین سبب\nباعث اضطراب اهالی مراکش گردیده مایل صلح شدند و قبول ادای بیست کرور توان مخسارت جنگ و پذیرفتن یکتا ایلچی\nاسپانیولی در شهر فزنای تخت مراکش کردند کشیشانی که مشغول ترویج مذهب پروستانی در اسپانیا بودند محبوس شدند\nافتتاح راه آهن از دالاولید به بورس نایب السلطنه بروکس در مجلس مشن راه آهن ساینورک عارضه صرعته اتفاق\nداشت که ملت آلمان متفقاً و تماماً رضایت ندارد که یک بند انگشت از ممالک آلمان بتصرف خارجی درآید تا پولیون\nپادشاه فرانسه بمملکت باوریه با نایب السلطنه بروکس و سلاطین با ویر و غیره ملاقات و اظهار دوستی می نماید هم درین\nایام امپراتور روس و ایمپراتور بروکس و امپراتور اطریش با هم ملاقات می نمایند اتفاقاً ملاقات مجدد سلاطین ثلاثه در ورسو\nنایب السلطنه بروکس هم با پادشاه پچنین در اکش الشال ملاقات کرد اظهار عداوت پادشاه باویر با دیگر امانول پادشاه\nساردین وحشت بروکس از افشار فی مبل در اتحاد فرانسه و بروکس ملاقات ایمپراتور اطریش با نایب السلطنه بروکس\nو وحشت اهالی المان از فرانسه و تدارک جنگ دیدن اتحاد اطریش و با ویر افتتاح راه آهن از وینهای تخت اطریش\nبمونیک پایتخت با ویر (انگلیس) توپ دو ززن اختراع کردند که موسوم بمویت و زت بود هفتاد هزار داد بطلب\nمقاومت این دولت و فرانسه در معاهده نامه بین فرانسه و انگلیس که بسیاری متعلق انگلیس صلاح در آن دورت با فرانسه نمیدند\nمالیات بستن نمک و تباکو در هندوستان (ایطالیا) بختهای روم سلطنت جسمانی پاپ را طالب شدند\nو اهالی تسکان و غیره تبعیت پادشاه ایطالیا را میخواستند و پاپ لعنت نمود کسانی را که بخواهند مملکت روم را از او بگیرند\nاغتشاش در ناپل رویداد و بتقویت فرانسه پادشاه ناپل تابع دیگر امانول پادشاه ساردین شد و بیرق سه رنگ اورا در بام\nعمارت خود افراشت تهدید عساکر ایطالیا حضرت پاپ را که قشون ملل خارجه را از روم اخراج نماید اما پادشاه فرانسه\nدو فوج سپاه خود را بشهر روم جهت حفظ پاپ فرستاد پادشاه ایطالیا بر ضد پاپ تدارک جنگ دید و دولت فرانسه از او\nرنجیده سفیر خود را از ایطالیا احضار نمود عساکر پاپ که تحت سرداری ژنرال لامرز اغسوی بودند شکست یافته ژنزاال\nمزبور بسپر دست سردار ایطالیا شد در یکی از جنگها شخص پادشاه ناپل با بیست هزار سپاه طرف محاربه با گاری بالدی بود\nدر واقعه آمیز دیگر امانول بشهر ناپل چاول دینی سردار ایطالیا شهر کائت را محاصره نمود ورود گاری بالد\nبالشگریان خود بشهر سیسیل و حرکت او بسمت ناپل قشون فرستادن فرانسه در روم بحمایت حضرت پاپ احضار دولت\nروس ایلچی خود را از ایطالیا (دانمارک) جمعیتش به کرور و یکصد و پنجهزار نفر رسید (روس)\nافتتاح راه آهن از پطربد و نابرگ که بهشصد هزار زرع است فرستادن پنجاه هزار قشون بساحل پوشو سرحد\nعثمانی که عربها بآستقبال و با عساکر زیاد رفت (فرانسه) دولت عثمانی تکلیف تهدید آمیز در رفاه حال\nعیسویان نمود اما بر عکس نتیجه داده در کوه لبان طایفه دروز بمارونیت که عیسوی هستند و سایر مسلمانان در صید\nو بروت و دمشق و دیر القمر در قتل و غارت عیسویان نمودند و صدمه زیاد بر آنها وارد آوردند و بقونسولهای دول\nمعظمه"}
{"book": "adl1214", "page": 145, "text": "نسخه سویم عهدالوقایع صفحه ۱۳۸\nمعظم فرانک نیز بی احترامی زیاد شد زیرا سپاه عثمانی هم در این نقاط با اهالی بر ضد عیسویان بودند و در دمشق قونسول هولاند را مقتول\nو قونسول ینگی دنیا را مجروح کردند اما امیر عبدالقادر ریش جمعی عیسویان را در پناه خود نگه داشت تا فواد پاشا وزیر\nخارجه دولت عثمانی محض رفع غایله آنجا وارد شد و خورشید پاشا والی شام را که متهم بتحریک فتنه بود محبوس کرد و بضمناً در نفر\nسردار معتبر را بسیاست نمود و خسارت طایفه مارونیت را شش کرور سیصد و چهار کرور فرانک داد و دو کرور از طایفه دروز\nمخصوصاً از اشخاصی که مصدر شرارت بودند گرفته بطایفه مارونیت غرامت دادند شورش در ایالت اتبا و قتل عامی\nهنگرد در مملکت تونس افتتاح راه آهن بقدریه و ایجاد قانون جدید (فرانسه) لشکریانی که در مملکت ایتالیا\nداشتند بپاریس احضار نمودند مسافرت ناپلیون بالجزایر و ملاقات بای تونس ایجاد قانون در الجزایر که مسلمانان\nو عیسویان مطیع آن قانون شدند فتوحات فرانسه در ماچین مذکوره عبور من فرانسه و انگلیس موقوف شد دخل\nشبانی شهر پاریس در اینسال معادل بیست کرور سیصد هزار تومان پول ایران شد (افریقا) اغتشاش در تمام\nحبشتان همچا پادشاه واقعی و تادرس که شخصی اجنبی و داعیه سلطنت داشت (آمریکا) ورود سفیر ژاپون\nبواشنگتن پای تخت اناطونی ابراهیم لنکان رئیس جمهور ریشی طالب آزادی غلامان سیاه شد اما بزرگان اناطونی که غلام\nو کنیز ندارند اندیش جمهوری الغا در رضایت بنیشد و بعضی از ایا که که بر ضد آزادی غلامان بودند در امور و جیغانه و قوفا\nو کرک خانه نامی ولایتی را متصرف شده بر ضد دولت شدند ینگی دنیای جنوبی آن توان نام ته در شتان\nکه خودر ا بآن توان اول شیلیه موسوم کرده بود باهالی ایالت اروکانی او را بسلطنت پذیرفتند\nافغانستان طایفه جمشیدی ساکن کشک قلعه و پتره بنای خودسریرا گذاشته بودند سلطان احمد خان حکمران هرات\nسردار شاپنواز خان و شیر محمد خان پسران خود را بالد روئی جهت تدمیرخان آقای جمشیدی با دو قسم فرستاد\nایل جمشیدی الکا و اوبه خودرا و اگذار نموده بمرغاب و میمنه کوچ رفته شاه نوازخان بر آنها حمله برده غالب آید و مرغاب\nباو قیس مفتوح سپاه هرات شد اما سردار شیر محمد خان در این جنگ بقتل رسید\n۱۲۷۷ هجری (مطابق ۱۸۶۰ مسیحی) (افغانستان) در اینسال چهار نفر کرد پادشاهی\nشل و مفلوج در چشتان سخی شاه مردان بمرض استسقایا فتند و در هرات سکه و خطبه کماکان بنام همایون اعلیحضرت\nناصرالدین شاه ایران مزین بود یکطرف قران مسکوک آن زمان عبارتش اینست ضرب دارالنصره هرات ۱۲۷۷\nو در سمت دیگر نقش شده السلطان ناصرالدین شاه قاجار ایران حضرت والا شاهزاده عظم مسعود میرزا\nملقب بیعن الدوله در غضوب حکمرانی مازندران و استرآباد شد که حالا ظل السلطان است حضرت اشرف ارفع والا شاهزاد پزها\nکامکار مظفر الدین میرزا (اعلیحضرت مظفرالدین شاه خلدالله ملکه ودولته) بغر انفرما نی آذربایجان\nمنصوب و عزیز خان سردار کل به پیشکاری انحضرت معظم مقرر کردید شاهزاده اسعد کامکار کامران میرزا نایب السلطنه\nبحکمرانی دارالخلافه منصوب شد (چین) بعد فرار خاقان از پکن هنوز مراجعت نکرده و زار مخارجه چین با پرنس کونگ\nبرادر خود تفویض نمود سفراء دولتین انگلیس و فرانسه بهنگام بهار پکن وارد شدند انگلیسها در صدد شدند که راهی از\nتبت بهند باز کنند اما مفید نیفتاد فتوحات لشکر چین در نقاطیکه باغیها متصرف بودند خصوصاً ایالت کچی و شورش در"}
{"book": "adl1214", "page": 146, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۱۳۹\nایالات جنوبی چین دعوای است فوت خاقان چین در شهر ژیل و جلوس پسر هشت ساله اش بسلطنت چین که بهمت\nوزیر با و قرار میدهند و پرنس کنگ نیز همرای در اهنمائی میکند ژاپون قتل شخص هلاندی که و سیله سه\nتین دحل ارایمه ژاپون و یکی دنیاد پروکس وانگلیس شده بود از تعدی اشرار (یِدم) و میان اشرار در صدد قتل مبرز.\nسفارت انگلیس برآمدند (ماچین) جنگ سخت قشون متفقه فرانسه و اسپانیا با دولت آنام و فتوحات زیا\nدر مملکت آنام و تسخیر سقیون اما بملاحظه قلت سپاه سر داران عساکر متفقه حملة شهر نبوه پای تخت نبردند\n(اروپا) اسپانیول ورود برادر سلطان مرضش بسمت سفارت در مادرید افتتاح راه آهن باسکوریال\nالمان فوت پادشاه پروکس فرد ریک گیوم چهارم در ۶۰ سالگی و جلوس برادر او بسلطنت که گیوم اول میگفتند\nجميع وکلاء ملت آلمان طالب سلطنت یک امپراتور شدند یکی از طلاب طالب اتحاد آلمان در مملکت باد طپانچه\nبپادشاه پروکس خالی کرد اما کلوله خطا شد و هشت سال قرار بحبس او دادند تاجگذاری پادشاه پروکس در شهر کنیز برگ\nاُنای مجارستان طالب تبعیت اطریش شده استدعا کردند که سلطنت مجار را امپراطور اطریش ضمیمه القاب خود نماید\nشُورشی در روم افتتاح پارلمنت در وین مبارا اینسال شد در پارلمنت المان پانصد و بیست عراده توپ شستیب\nیازده کرور فلورن مزیدن تصدیق شد که برای سرحد دار لازام است قشون آلمان را چهارصد و پنجاه و دو هزار قرار\nدادند فرستادن ایلچی دوست آلمان بایران که علاوه بر رسالت دوستانه با دولت علیه ایران مامور تحقیقات علمی این\nمملکت بود (انگلین) بواسطه نیامدن پنبه از میکی دنیا بمقدربار ریسمان با بیکا رو بی اجرت ماندند\nتهیه دیدن جنگ بحری در انگلستان فوت پرنس البرت شوهر ملکه موافق تعداد نفوس جمعیت تمام جزایرو\nبلاد انگلیس پنجاه و هشت کرور ۳۱۱۴ نفر شدند چون سردار شا هنواز خان شنید که امیر دوست محمد خان توپی بالاد توپ پنج منی\nدر کابل موسوم بچهار باری در پرستا استاد ابراهیم توپ ریز ایرانی را تشویق کرد که تو بی عموم هوند از فلزات ریخند نام اکنون در هرات\nو موسوم بتوپ\nآن را توپ پنجستی گذاشتند بسیار توپ ممتازی بود و صنعت فوق العاده در ساختن آن توپ از استاد ابراهیم یی زلزله عشاب\nرسید (سنه ۱۲۷۸هجری) (مطابق ۱۸۶۱مسیحی در هرات بین سردار سلطان احمد خان و پسرش\nسردار شاهنواز خان با سردار محمد فضل خان (مرحوم امیر محمد فضل خان است) پسر امیر دوست محمد خان که بحکومت فراه\nآمده بود نزاع درگرفت و دشنجات سخت ردّ و بدل شد (ایران) انکشاف معدن ذوغال سنگ و کوکزد\nو مس و زرنیخ در قریه جوشقان شد در خراسان دو هزار سوار تراکمه تکه و ساروق بجهت تاخت و تاز رفته بودند نواب\nحسام السلطنه خبز یافته سواران خراسانی را مامور دفع آنها کرد در نواحی کوه بر کُشص کوه جام تلاقی کردند محمد شیخ رئیس\nتراکمه مقتول و جمعی اسیر و اسیر و سرغنیمت سواران خراسانی شد عبد الحسین خان سرتیپ قائی در انیمور و شجاعت\nو رشادت بخرج داد و تا تراکمه فزار آباد خان خود رفتند در ۲۷ ذیحجه اینسال شاهنشاهزاده معظم مظفر الدین میرزا\n(مظفر الدین شاه خلد الله ملکه و دولته) بوسیعدی با دود جاوید شوکت منصوب شدند (چین) جنگ\nسخت بین یاغیان تای پینک و عساکر فرانسه و انگلیس شکست یاغیان و مقتول شدن امیرال پروتز سردار فرانسه\nژاپون) در این مملکت امناء دولت اجازه تعدی برعایا خود نسبت با تباع و مامورین دُوّّ انگلیس میدهند\nتاسفراء"}
{"book": "adl1214", "page": 147, "text": "نسخه سی وم عاصمہ الوقایع صفحہ ۱۳\nتا سفراء خارجه از یه پای تخت خارج میشوند و به یکجائی آیند و طلب سفیر از دولت ژاپون می نمایند (اروپا)\nهسپانیا وکلاء ملت در مجلس شورای ملی میگویند اتحاد هسپانیول با فرانسه در باب مکسیکت چرا باید تغییر کند\n(المان) عهد تجارت پروکس با فرانسه شناختن دولت پروکس ویکتور امانول را بسلطنت تمام ایتالیا\nاستقراض دولت سے تیز جنگ که وکلاء ملت برضد آن بودند تاسیس بیار که اول شخص پلتیک و سیاسی دان\nپروکس سفیر دربار فرانسه بود بجهة انجام و اصلاح امور دولت پروکس بپای تخت احضار شد و بعد از چند روز بصد ارت\nامین دولت بر قرار گردید (اطریش) سفاین جنگی خود را سان دیدند سه رسمی فرو ند کشتی و دارای\nهزار عراده توپ در هجده هزار و دوصد نفر عمله جات و قشون بحری بودند ایچادیکی در رودخانه رین حوالی نانسی\nبجهت عبور راه آهن کردند (انگلیس) اجناس پنبه تجارتی بقیمت سمیه درش آور سر کرد بسیره حمل مملکت خارجه\nکردند پیش از آن پنبه در انگلستان هم نرسید و مخارج است و زیاد شد از آن جهت عساکر بومی هندوستان که ۳۵\nهزار بود بصد هزار قرار دادند و از قشون خاص انگلیس که هفتاد هزار ساخلو هندوستان بودند بیست هزار کسرگردند\nفوت پادشاه ویلی در انگلون (ایتالیا) ویکتور امانول را دولت روس بسلطنت میشناسد و پاپ خطبه\nبر ضد پادشاه مزبور میخواند افتتاح راه آهن از ناپل برقم (پرتوغالی) بواسطه گرانی حبوبات شورش دارد\n(دانمارک) دولت تمیز جنگ از خوف دولت پر کس مینماید (روس) امتداد سیم تلگراف\nاز پیتر یا بلندن از پیترز بورغ ببرلن پائتخت پروکس راه آهن در ظرف ۲۴ ساعت آمد و شد میشود (سوید)\nپادشاه اینمملکت با پادشاه دانمارک ملاقات می نماید (عثمانی) شورش در صلح و ترکیه داوان جنگ عرب پاشا\nبا امالی قراد اغ (فرانسه) در باره ژنرال خبستان سردار لشکری که در چین فتح کرده بود پنهزار تومان موجب بر قرار\nکه نسلا بعد نسل با ولاد ذکور او بدهند (یونان) شورش در محلی که محل قورخانه دولت است و جنگ لشکریان دوست\nبا شورشیان که مجمعی از یاغیان بقتل رسید چون برضد سلطنت بودند بعد هسپانیز نا انها همدست شده بواسطه خالی بود\nخزانه دولت ایجاد دولت موقتی کردند و انقلابات زیاد در آن مملکت روی داد (افریقا) حاجی عمر که فرانسویان\nاو را از سنگان اخراج کرده بودند مالک تمبکتو کار تا و تمام سواحل رودنیژر شد پادشاه (دهمه) با پادشاه (لوکوتا)\nجنگهای خونریز شدید نمود (امریکا ء) جنگهای سخت بین ایالتین شمال و جنوب در کار بود تا جنگه میزدک (رینیک)\nدر حویلی مقطعه میسسیسیپی اتفاق افتاد و عساکر ایالات شمالی فتح کردند اما بعهده را بعضی قلعه جات شمالی مفتوح عساکر جنوبی\nگردید با تباع انگلیس و فرانسه و هلاند مقدمات زیاد از قشون جنوبی وارد آمد مخارج شمائیان در مدت یکسال\nجنگ متواتر معادل سیصد و پنجاه کرور تومان شد (مکزیکت) عساکر انگلیس د هسپانیا و فرانسه که با هم در\nتسخیر این مملکت متفق بودند بتبایتی بین سردارهای دول ثلاثه پیدا شد با اینکه ریئس جمهوری مکزیکت در همان وقت بنسبت\nبر عایا آسپانیول وانگلیس کمال تعدیرا داشت و مجمعی از آنها را بقتل رسانید ژنرال پرین سردار هسپانیا و افیسر انگلیس\nهر دو اندیشه کردند که در صورت فتح با دخالت فرانسه با صرفه نخواهد برد لهذا با لشکریان هر دو بکشتی ناشسته\nباوطان خود فرستند و قشون فرانسه را بجهة اخد اخذ و دو چا ر مهلکه مجادله با ژوارد ساختند باین سبب دولت فرانسه"}
{"book": "adl1214", "page": 148, "text": "نسخۀ سوم عاجز الوقایع صفحه ۱۴۱\nسرشت که جمهوری حکم یکیت را دولت امیر آتدی مستقر نماید (افغانستان) در اواخر اقبال هرات\nسردار سلطان احمد خان هفت هزار سپاه پیاده و سواره و پنج عراده توپ آماده نمود بحشت هدایت سردار شاهنوازخان و در رستمد خان برادر سردار\nپسر خود بتمسخیر فراه فرستاد در ۱۲۷۸ هجری (مطابق ۶۲ ۱۸ مسیحی) سردار شهنواز خان پسر کهندل خان در قبل سلطان احمد\nخان بحکومت هرات منتصب شد\nسلطان احمد خان بفراه رسیده بعد از محاصره جزئی بفتح آن کامیاب شد و سردار محمد افضل خان (مرحوم میر محمد افضل خان\nسردار سیف الله خان که\nاز عدم استعداد لشکری بسمت کابل شتافت اما شهنواز خان از بیباکی و استعمال مسکرات مغرور شده خرد و سپاه او تعدی و جسارتی در فراه بود فرار باسپزار\nدر آن نقطه پیشه کردند حتی باهالی حرم حکومت که در واقع ناموس امیر دوست محمد خان قبله او بودند بی احترامی ها کردند اصیلیا باعث شد و بعد از آن بجانب هرات\nکه امیر دوست محمد خان با سرعت تمام از جلال آباد اردوئی مرکب از سی هزار سواره و پیاده کابلی و دوازده عراده توپ\nو چهار عراده خمپاره دستعد اد کابلی که داشت با خود حرکت داده متوجه هرات شد و شیر علیخان ولیعهد شش هزار با بسیار\nبسرائی رشیدیکه داشت در اینسفر همراه خود آورد و قصدش تپه و تادیب شهنواز خان بود بمحض اشار توجه اردوی امیر\nبطرف هرات و نزدیک شدن آنها بفراه شهنواز خان سپاه کابلی را دوات و استعداد حربی خود را برداشته فراه را واگذاشته\nهرات آمد و بلا درنگ سپاه امیر دوست محمد خان هم بچهار فرسنگی هرات درود کردند و بند را گذاشته از جمله سپاه نه فوج پیاده و بعد از کشته و مجروح از\nسپاه امیر قاسم خانی\nچهار هزار سوار در قسمت شدند نیمه آنها از کناره قریه سیادشان و نزدیکی امام شش نور بصحرای قبله قلعه بیت اله عبور نموده از درستنده عمل و باردار\nاسیر شده که از اشارات\nدانه کوه گازرگاه محله در بجانب شمالی شهر پرپست شدند اما قصد شان تصرف مصلا و پل مالان بود نیمه دیگر از عساکر امیر از بخرج داده عنایت بسیار\nاز دو خانه بزرگ بکنار قریه او دبان عبور نموده از پشت قریه نوین و صحرای سر دستان مور مر بلیاغات قراه کارته نیم فرسنگی برانها د لره آورد و\nهرات رسانیدند و از آنجا بچهار باغچه و اراضی تپه ترادو پل کا رآباد گذشته از جنب قریه چهارباغ ترکها در میان جویبار فیروز آباد بشهر مقام رحیم کوه\nبر شش ببرج خواجه عبدالله مصری بردند آنوقت اهالی شهر و سپاهیان خبر دار در و دارو امیر دوست محمد خان شد و شهنوازخان\nجمعی از سپاه پیاده و سواره را مستحفظ دروازه ما و فصیل ناموده بسه برج شرآمد دید دامن کوه گازرگاه از عکاس فرمر افواج\nدشمن لاله زار شده و در اراضی فیروز آباد بیارق زرد و سرخ و الوان دیگر بنسیم تیز خرام در کشته است و بیرق درخشان\nحربه های آتش خیز و سرنیزه های خونریز سپاه در مقابل خورشید عالمتاب مانند کواکب فزون از شمار است دلیرانه مستعد دفاع شد\nسخت توپهای صاعقه بار را از بروج حصار سپاه خونخوار کابلی چیره نموده از ریزش گلوله چونان سد یرانی دشمن اقدام کرد و فوجی\nهم از فصیل گذشتن خندق و ممانعت لشکریان پیش جنگ مخالف مامور شب که رفتند در اراضی چهار باغ ترکها و محلات سکین و پول پیشه\nدر مقابل حملات شدیده دشمن شدند اما نظر باز دیاد سپاه پهلو ممتاز قشون کابلی که سیلاب وار بعقده می میکردند فوج شهری\nعاجز از ممانعت شدند بطوریکه دو هزار نفر از سپاه کابل بلا تحل بزیارت و فرار شاهزاده منصور حمله بردند و آنجا را محل اقامت قرار\nدادند چون نقطه مزبور مقابل در وازه قندهار شهر هرات با ندک مسافتی واقع است شهر در خطر شد زیرا هنوز دروازه ها\nشهر را نبسته بودند و عساکر کابلی از هر طرف پیاپی می آمدند شهنواز خان مضطرب شده پیغام فرستاد که پدر و برادرش سمت\nشمالی شهر را مواظب باشند و خودش را بدروازه جنوبی شهر هرات رسانید و پانصد اشرفی طلا در میان سینی ریخته از حصار و\nهمراهان خود داد طلب خواست که از دروازه بیرون شده نقطه زیارت هزار را از سپاه کابل پس گیرند فوراً صد و پنجاه نفر سپاه\nبشقا\nیکی یک اشرفی برداشته از در وازه پرون آمدند و دوست نفر مهم از رعایا و غیره تفنگ در داشته جزو داوطلبان شدند و نفری تا\nگرفتند"}
{"book": "adl1214", "page": 149, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۴۳\n\nگرفته دتاماین سیصد و پنجاه نفر صد ایما چهار بار بلند کرده یورش تاخت بطرف سنگر فراز بردند کابلی ها از میان سنگرهای \nشلک را نگه داشته بطوریکه از دروازه تا حوض خرابه نزدیک فرار متنی شصت قدم فاصله دارد صد و هفتاد نفر مجروح و مقتول \nشده سی نفر خود را عقب کشیدند و صد و پنجاه نفر بحوض خرابه رسیده دو دو چار مهلکه بودند که نه میتوانستند مراجعت کنند نه\nتکلیف پیش رفتن داشتند لاعلاج دیوارها را سنگر قرار داده بجواب سلام تفنگهای سپاه کابل علیک با توکل بمنتظر برات\nکه داشتند میکفتند و از طرفین آتش فشانی و گلوله ریزی در کار بود تا مقارن غروب سپاهیان کابلی که اینحوادث را از مخفیته\nفرستاده گان شینوار خان دیدند بتاریکی شب خود را عقب کشیدند و سنگر فراز تخلیه شده بخونبهای داوطلبها باقی ماند در ترت\nمحاصره بطول کشید و امیر دوست محمد خان قریه با غدشت هرات را محل اقامت خود قرار داد و عساکر خود را باین ترتیب\nدر محاصره شهر تقسیم نمود سردار مجید امین خان با عساکر قندهاری که ابوالجمع او بود در محله ساربانها سمت جنوبی هرات تقرر \nسردار فتح محمد خان پسر وزیر مجددا برخان خودکش در قریه کارته نصفه عمارات میرزا حسن کابلی و دو فوج ابوالجمعی سارانه جابجا با \nترکها و پائین محله فیروزآباد مقیم بود و نیز سردار محمد اسلم خان پسر امیر دوست محمد خان خود کش باختران جوجه و دو فوج ابوالجمعی \nعومی امیر بکوالبان و سمت برج خواجه عبدالله مصری میان سنگرها بودند امیر شیرعلیخان که ولیعهد افغانستان بود در مساجد\nپایین در قریه غوز دل و از سمت شمالی شهر بود و کل پخنیان و مصقه لشگریان کابلی ابوالجمعی او بود با توپ چهار یاره که\nهمراه داشتند سردار محمد شریف خان با سپاه غزنوی و سواره قندهاری و خاصه داران که همراه او بودند در قریه شال مسمان\nسمت غربی هرات مامور اقامت بود و در افشار محله سمت شرقی هرات سرداران درانی و جنرال شیر محمد خان\nبا عساکر وردک لشکریان لوگری اطراق داشتند و همه روزه از طرفین شلک توپ حضر شب و سنگر بازی در کار بود \nتا اینکه سپاه اردوی غزنی شهر یورش آوردند و سنگر فراز میر صالح ملا را گرفتند سردار شاینواز خان دستور العمل داد از کناره \nپل دروازه عراق هرات نقبی بزیر سنگر برده اتش دادند جمعی از سپاهیان کابلی مقتول شدند و سنگر بتصرف شهریان آمد \nبرای انتقام لشکریان کابلی از مقابل باغات قریه غلب چه نقبی بزیر سنگر مزد و حوض میر صالح ملا آوردند و باروط زیادی \nآتش دادند که خانه خولدار محاذی قبر میر صالح ملا با یکقطعه اراضی گلستان با حوض وغیره با انچه جمعیتی که داشت حرکت نموده \nسید نو دار خان ترجمه باشی هوا رفته بطوریکه بعد از چند دقیقه قطعات خشت و خاک و ابدان مقتولین از هوا بزیری آمد و تقریباً دویست و پنجاه نفر در\nدر این نقطه بقتل رسید این مهلکه مجروح و فنامشندند بعد از چند روز دیگر باز حوض برنک و سنگر برنک خارج دروازه ملک را شبانه لشکریان کابلی\nدر تصرف مد باکشی زمین پیراه گرفتند از شهر نقب زدند که بساکنین سنگر صدمه رسانند بسیاری اصناف وغیره را برای بردن \nدبه باروط و تخته و نمک کلانه منقب براقی است عمله بیکار گرفتند و استاد کار مدد جهد میکرد که نقب را بزیر سنگر برسانید صدا\nکلند کابلی ها را شنیدند که زیر نقب اینها نقب آورده اند هر چه بفرمانده خود میگفت صدای کلند اینک موقوف شده یقیناً در کار\nآتش دادن از طرف مقابل است قبل از وقت کاری بکنیم فرمان ده غافل که دشمن را بخواب غفلت میدانست امرامداشت\nکه قدری جلوتر برد ناگهان کابلی ها نقب زیرین را آتش زدند فرمان ده با پنجاه نفر بسیار جاه بود بخار وغیره زیرخاک \nماند نه کسی بدینها میزدند و یکصد صدمات زیاد باهالی شهر و محصورین رسید اما شاهنواز خان از آن رشادتی که داشت \nکمال اهتمام را در نگهداری شهر می نمود و هفت ماه بدینمنوال گذشت تا نواب ما در او از غیرتی که داشت باندیشه اینکه چرا"}
{"book": "adl1214", "page": 150, "text": "نمبر سمت\nشیخ سن\nعین الوقایع\nصفحه ۱۴۳\n\nباید پدرش و شوهرش با هم طرف جدال باشند و خونریزی مسلمانان از طرفین واقع شود و عداوت در بین آباد در اینروزها\nنادرش سخت شده وفات یافت جبر اینمطلب را از بالای بام بخ باردوی امیر دوست محمد خان دادند امیر معظم تمام\nپسران و تمام منصبان خود را با کلمات تشییع جنازه فرمان داد و طرفین جدال را متروک داشته جنازه نوابه را برداشته\nشهر از درجه دروازه خوش هرات محترماً خارج ساختند مامورین طرفین باتفاق جنازه را بکارزگاه برده قرب مزار\nخواجه عبد الله انصار دفن نمودند و تلواً پیش جنازه را با هم خوردند و بشهر مراجعت کردند و مجلس تعزیه هم تا روز\nهم بشهر تا سه روز منعقد بود بعد از آن بنای گلوله ریزی را طرفین بجانب یکدیگر گذاشته اما بتصاعد چند یوم بعد سره\nسلطان احمد خان که بیبرس شده بود بدرود زندگانی گفت و مجدداً از طرفین بخاتون مزبور اقدمات تشییع\nجنازه و دفن در کارزگاه بعمل آمد در تعزیه داری بشهر واز دو تا سه روز برپا بود بعد از آن باز جنگ بنیاد کردند و\nدو ماه دیگر هم شاهپور خان بقوت قلب و دلیری که داشت شهر را نگه داشت تا انالی از قلت آذوقه و گرانی\nحبوبات بشهر ستوه آمده بسپاهیان داخله را هم بخود متفق ساخته شبانه ده ده صد صد از بروج و فصیل و خندق عبور\nنموده باردوی امیر دوست محمد خان رفته اظهار اطاعت میکردند تا اینکه امیر دوست محمد خان ناخوش بستری شد واثقات\nدر رسای لشکری خود را خواسته گفت در ناخوشی پیری احتمال مرگ پیش از شفا است مبادا پسروارندوی گرفتین شهر بهرات\nمرا در دل بماند هرطور پست خواه فتح خواه شکست پیش ببرید بلکه شهر مشوع شود روسا از این نطق امیر مستعد حمله و هجوم\nدر افتتاج شهر شدند و صبح روز شنبه هشتم زیحجه الحرام از چهار سمت بیریش آوردند و باهالی شهر اگر فتند و دوز بسپاهیان\nبتاراج و غارت تجار بودند بعد از ان امیر شیر علیخان که ولیعهد پدر بود بنظم شهر پرداخت تا بحالت امیر دوست محمد خان\nبضعف و نقابت سخت کشیده ده یوم بعد همان با حدثت خارج شهر بهرات بدرود زندگانی گفته جان بجان آفرین سلیسم\nو در چهل بلدۀ هرات را ارذیت نمود در تعزیه داری و سوگواری آمرجوم اقدمات کامل از اهالی شهر وارد و عمل آمد و در مقرب\nمزار خواجه عبد الله انصار نقطه گازرگاه دفن شد خلاصه بعد از وفات امیر دوست محمد خان نفاق بین برادران افتاد\nاز اطاعت امیر شیر علیخان انکار ورزیدند سخت سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان لشکریان و تو پخانه ابوابجمعی خود را\nبا چند دختر کافی که داشته برداشته همراه خود بجانب قندهار بردند سایر برادران امیر شیر علیخان هم بعضی اسلحه و اموال زیادی بریت\nفراص خود بطرف غزنین و کابل فرستادند و خودشان نیز متعاقب بدون اجازه امیر شیر علیخان رفتند امیر معظم در بیا\nبوضع سلوک پرداخته بنظم داخل و خارج شهر و سرحدات هرات اقدام نمود (ایران) تلگراف از طهران بمیکیلان\nدر استر اباد ابری ظاهر شد و بزمین آمد و مجدداً بهوا صعود کرد و در هوا سوخته صعد هیبت گردید پس از یکساعت از هم پاشیده آتشی از آ\nابر نمایان شد بطوریکه حرارت آن تمام شهر و نواحی استر آباد را فرا گرفت و از گرمی آن بسیاری از اهالی بحال شدند\nمعدن فیروزی در زرند و ساوه باهتمام حاجی علی اکبر امین معادن پیدا شد که فیروزه با صفاتی دارد (چین) شاچناغوسردار\nعساکر چینی که با باغیها در جنگ بود باین متهم شد که شکست خوردن او از راه خیانت بوده لهذا بعد از چندین سال خدمات محبوس\nمامور شد که خود را حتماً در مجلس نفر کینیه انتم خود بر داشت اولیاء بنیاد کلیسای کاتولیکی در شهر کانتن (ژاپون) تصدیق امین\nنماینده ولت در بابت قتل جمیلی انیلیسان بیغماینده ماند و دولت ژاپون اقتضای مراسلات رحمانه انگلیس نمود امیرال گیسپر انگلیسی بکی\n\nحاشیه:\nهم در این ایام در درجه\nتوپ ضخیمی را از سر\nدروازه قطب چاق بسته\nتوپ چه زیاده اتفاق\nکرده زدن گلوله ببرجان\nدر آن نزد بیار یار بود\nشکست از کار انداخت\nسردارستانپوزرخان\nاز این ترق خیا درنید\nکه چنین حیا ر بار را زده"}
{"book": "adl1214", "page": 151, "text": "نسخه شصت و ششم\nعکاس الوقایع\nصفحه ۱۴۴\nاز وبای کالا که زنهار بضرب کلوله توپ منهدم ساخت (ماچین) وبای سخت شیوع داشت خصوص در شهر هونة\nاروپا) اسپانیا زلزله سخت در ناپل که خرابیها زیاد شد نزاع سیاه با و سفیدها در نقطۂ بایتی روی داد یاغی ها\nپریت لانا را در هایتی سوزانیدند (آلمان) ملاقات سلاطین اطریش و پروس در کاستن سرحد اطریش و تکلیف امپراتور\nاطریش بپادشاه پروس که مجلس شورای مرکب از سلاطین دولت آلمان در شهر فرانک فربزوی محض حل و عقد کلیه امور\nمملکت آلمان منعقد شود پادشاه پروس قبول نموده در آخر تابستان ترتیب انعقاد آن مجلس را با حضور سلاطین جزو و وزرآء\nخارجه داد اما فایده در متصور نبخشید تا پارلمنت دولت پروس بهمان ایام افتتاح شد و سیو پنمارک صدر اعظم اسد و\nخطبه در مجلس قرائت نمود که معنی صلح و سلما در او دیده نمیشد وکلاء مملکت پروس بواسطه مخالفت را ئی که با بیز مارک داشتند\nاز مجلس معزول شده وکلاء دیگر تعیین شد و خود پادشاه پروس شخصاً مجلس افتتاح کرد و وجه استقراضی برای تهیه جنک در\nمملکت پروس بر مقد دانمارک تدارک شد (انګلیس) از مخارج لشکری ده کرور لیر کسر نمودند جنک\nدر نول زلاند با طایفه ما ودی بواسطه مالیات نمک و تریاک دخل دولت در هندوستان خیلی اضافه از سال قبل شد\nزراعت خیلکره پنبه را آفت ملخ در هندوستان ضرر رسانید و آن ملخها از طرف سند آمده بسیار محرز همت سواحل رود گنگ را\nتمام کردند جنک دولت با طایفه کوهستان لاهور ایجاد راه آهن و نپیزینی در لندن (پرتوغال)\nمنسوخ شدن قتل مقصرین در این مملکت که بعد ها سزای تقصیر کسی فیر حبس مابدالزه خلاف نباشد (دانمارک) شورشها\nدر ایالت هولستن برای آنکه مجزاً از دانمارک بشوند و یداد و وکیلین پروس و اطریش نهضت و زدها دانمارک نممانعت دارند\nچنانچه عساکر که برای تنبیه یا غیها آورده احضار نماید از این دو دولت با او شروع بجنک بشود (روس) شورش\nدر لهستان شهر در شو و سایر بلاد و قطع سیم تلگراف و راه آهن دولتین روس و پروس معاهده میکنند که هرگاه باغیها\nلهستان بخاک پروس پناه ببرند عساکر روس حق تعاقب نمودن آنها را در خاک پروس داشته باشند پادشاه فرانسه\nنوشتجات تهدید آمیز بد ولتین روس و پروس در اینباب نوشت اما ثمر نکرده اعتنائی ننمودند اعلان دولت روس برعایا\nلهستان که هر کس از طرف بیست روز اسلحه خود را زمین گذارد و تحت اطاعت دولت در آید تقصیرش عفو میشود قراریهای\nلهستان که بایتالیا و فرانسه رفته بودند در اینمورد مراجعت کرده با یاغیها همدست شدند ژنرال برک و ژنرال مرادنیف\nسرداران روس مؤتریب یا غیان شدند و فتوحات کردند و بسیار از بزرگان و کشیشان لهستان را که با یا غیان هند\nبودند بچنک آویخته بعضی را کشته و بعضی را بسیر بر فرستادند و در شدت سرمای لهستان جنگهای سخت با یاغیان کردند\nچون کراندوک قسطنطین برادر امپراتور والی سابق لهستان از حکومت استعفا کرده بود ژنرال برک بفرما نفرمانی لهستان\nمقرر شد لشکری که دولت روس احضار نمود بدفع یا غیان بفرستد متجاوز از سیصد هزار نفر بود طایفه لز کی نقض عهد\nشوریدند باز بزودی ارام شد سفاین جنگی روس در اینسال صد و بیست و دو فروند شد که همه جهت دارای دو هزار و\nدویست و چهل و شش توپ و بیست هزار و پانصد نفر قشون بحری بودند (عثمانی) اعلیحضرت سلطان از وزیر ان خود\nدر مسئله راجعی به لهستان و قراداغ نارضائی حاصل نمود و همه را تغییر و تبدیل داد والی مصر سعید پاشا در لرستان وفات یافت\nمیاورد در اسکندریه مسافرت اعلیحضرت سلطان عثمانی بمصر در بهار ایجاد کتانچه جمع در خلیج"}
{"book": "adl1214", "page": 152, "text": "نسخه سيم\nسنه ٤\nعناوين الوقايع\nصفحه ۱۴۵\nدولت در اینسال که فیروز دها تالیات دولت شصت ونه کرور وسه هزار تومان معین نمودند و مخارج را شصت و شش کور\nو دویست و شصت هزار تومان ( فرانسه ) ورود سفراء انام باچین بپاریس افتتاح مجلس کنفرانس در ایندولت\nبجنگ عساکر فرانسه در حوالی شهر زالهای مکرنیک باهواخواهان ژوارز رئیس جمهوری مکریک و فتح این شهر بدست ژنرال بازن\nورود سردار فرانسه در شهر مکنیکو پای تخت مکنیک و فرار ژوآرز با شهر ارقشون بساحلوی اهالی مجلس دار الشورای مکنیک\nبالاتفاق ( ارشیدوک ماکسی میلین ) برادر امپراتور اطریش را با امپراتور ژو منتخب نمودند و نیز شرط کردند که اگر مشارالیه قبول\nسلطنت مکنیک را ننماید بمدریکهر را امپراتور فرانسه پادشاه مکنیک منصور بنماید تمام اهالی اطاعت و تعلیت کنند\n( یونان ) چون دودمان سلاطین اصیلت هر چند بشده بود دول ممالک در صد د تعیین سلطانی بملکت و دولت یونان\nبودند بچند نفر شاهزاده کان المان تکلیف کردند و آنها قبول نکردند عاقبت ژرژ ولعهد دانمارک که در سن هیجده سالکی\nقبول سلطنت یونان را نمود و مرسوم ژرژ اول شد مشروط برانکه خود و اولادش بیدا طریقه یونان اختیار نمایند اما با وجود\nتعیین سلطان بازهم در شهر آتن پای تخت یونان فرق مختلفه زدوخورد در کارو شورش برپا بود هم در اینجیر دولت انگلیس و علا دوا\nکه از جزایر یونان انچه متصرف شده مجددا بدولت جدید یونان واگذار د پادشاه یونان بلندن و از آنجا بپاریس فرانسه و از انجا\nبوین اطریش نرفته و بعد باتن پای تخت یونان ورود کرد ( افریقا ) در ماداکاسکار شورش اهالی برضد وزراء و خواص\nپادشاه که بعد پادشاه را بقتل رسانیدند و زوجه او بسلطنت جلوس کرد ( امریکا ) اناطولی جنگهای پیاپی بین ایالات\nجنوبی و شمالی که در بسیاری نقاط فتوحات شمالی رویداد اما نتیجه که فایده دیده باشند ندادند تلکر ژنرال کران سردار شمالی\nدو سه قلعه شهر از جنوبهایز و راسلحه گرفت لنکلن رئیس جمهوری اناطولی که بواسطه اختلاف در اینروز ریاست ایالات شمالی\nدار است صد و بیست هزار قشون علاو، بر قشون معمولی خود احضار مینماید دولت فرانسه در صد در میانجیکری بین\nایالات شمالی و جنوبی است اما دخالت ایندولت بفعالیه میماند ( برزیل ) وبای سخت در اغلب بلاد برزیل\nو اتلاف بیست و هشت هزار نفر در ظرف بیست و پنجروز که بعدا تخفیف یافت\nسنه ۱۲۸ هجری ( مطابق ۶۳-۱۸۶ مسیحی ) ( افغانستان ) اولا قدام امیر شیر علیخان در هرا\nبساختن لوح مرمر که در طول سه ربع متر و در عرض دوازده کره بود بجد مرحوم امیر دوست محمد خان شد که مرحوم حاجی میرزا آقا\nهروی علیارحمه ماده تاریخ مفصلی ساخته فرد آخرش اینست کفت قدسی پئے تاریخش قدش بزم خوابه عبیدالله ۱۲۸۰\nو امیر شیر علیخان اهالی هرات را بانواع وسائل دلجوئی کرده تماما را با خود متفق ساخت و چون سردار محمد عظیم خان و سردار\nمحمد اسلم خان بعد از فتح هرات بدون اطلاع و تصویب امیر شیر علیخان بکابل شتافتند و امیر شیر علیخان در کابل جانشینی بغیر از سردار\nمحمد علیخان نداشت بدینخیال افتاد که مباد ا سردار محمد عظیم خان و سردار محمد اسلم خان باستعدادی فراهم نمایند و تخت امارت\nافغان آن را متصرف شوند لهذا سردار محمد یعقوب خان را در سن دوازده سالکی بحکومت هرات منصوب نمود و ناظر\nنعیم خان و سپهسالار فرا مرزخان را به پیشکاری او کاشت و خود با دوازده هزار سپاه پیاد، و سواره و دوازده\nعراد، توپ که یکی از آنها توپ چهار یاری بود متوحه در اهراه برو و سردار شاهنواز خان و سردار سکندر خان و سردار\nعبدالله خان پسران سلطان احمد خان را که در فتح هرات دستگیر شده بودند تحت الحفظ با خود دست روانه قندهار شد\nاول"}
{"book": "adl1214", "page": 153, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۴۱\nاول حصه‌کشی شیبه فتادیه سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان بود که در این اثنا کاغذ سردار محمد علیخان بپدر رسید و عنوان آن این‌که\nاز تدارکات محمد اسلم خان در مچّه و مقر ترکستان و تهیه سردار محمد اعظم خان در خوست و کرم بر عهده‌دارت کابل بود که هر دو قصد تسخیر\nکابل را داشته لهذا امیر شیر علیخان از خارج قندهار روانه کابل شد وقتی بغزنین ورود کرد سردار محمد اعظم خان بملاقات او آمده\nتجدید عهدی نمودند محمد سرور خان پسر محمد اعظم خان نزد عمویش شرفدید پرکشش محل حکمرانی خود شتافت سردار محمد اسلم خان که در بامیان\nمستعد بود مخوف شده عیال و اطفال خود را گذاشته فراراً ببلخ رفته بسردار محمد افضل خان پیوست و امیر شیر علیخان بکابل رسیده\nرسماً جلوس کرد بعد لشکری تحت ریاست سردار محمد رفیق خان بجهه تدمیر محمد اعظم خان بجانب کرم فرستاد محمد اعظم خان تاب\nمقاومت نیاورده بهندوستان گریخت و امیر شیر علیخان تیولات سردار محمد افضل خان را که مرحوم امیر دوست محمد خان\nدر کابل معین داشته بود تماماً را ضبط نمود و در اینوقت سردار محمد افضل خان با پسرش سردار عبد الرحمن خان ببلاد ترکستان که\nمستقرنی افغانسان حکمرانی و ایالت و استعداد یافت امیر شیر علیخان در تهیه حمله دری بتركستان از بکیه شد و از بطرف تم\nبزرگان درانی و اخوان امیر شیر علیخان که همراه سردار محمد افضل خان بودند او را وا گر شدند که با میرهای قندز و غیره هم حال شدند\nبا اتفاق آنها استعداد کاملی برداشته عزم تسخیر کابل نمایند و نیز سردار معظم له را امیدوار نمودند بر اینکه بسیاری بزرگان دانایان\nکابل بمخالفت امیر شیر علیخان و موافقت او اقدام خواهند داشت لهذا سردار عبد الرحمن خان را شهر تاشقرغان بعوض خود\nنشانیده متوجه سمت کابل شد و امر کرد بعد‌ها او را امیر خطاب کنند امیر شیر علیخان هم که با اردوی خود عزم ترکستان نموده\nبود در نقطه باجگاه پیش قراولان طرفین بهم رسیدند اول پنج بیرق خاصه دار امیر شیر علیخان قلعه یاسین پرزقے را\nیورش گرفته اما محمد حسن خان شاجاهان کابلی با صد پیاده و دو صد سوار از قبل امیر محمد افضل خان بر آنها حمله برده بعضی را\nپس گرفته بسیاری خاصه داران را اسیر نمود و فاتحانه نزد امیر محمد افضل خان رفت و مخلع شد و ما مور حراست قلعه مزبور گردید\nاما قلعه مزبوره کامرو بتصرف سپاه امیر شیر علیخان در آمد و انبوهی از سپاه اردو که آنها بریاست سردار محمد علیخان وسط دره\nکامرو را سنگر ساختند و یکفوج پیاده هم تحت ریاست جنرال شیخ غیر بسه کوه باجگاه از طرف امیر شیر علیخان مامور شده\nسردار نظر محمد خان فرمانده توپخانه اردوی امیر شیر علیخان بود لیکن اردو بزرگ امیر محمد افضل خان هنوز بمحل جنگ نرسیده بود\nکه چندین فوج از سپاه امیر شیر علیخان تحت ریاست سردار فتح محمد خان حمله آورده بقلعه یاسین و قلعه را بتوپ بسته در این گیر و دار بگلوله\nتوپ میر محمد حسنخان خورده مقتول شد و همرهان او تابا اسیر شدند امیر محمد افضل خان که صبح از کوی مدر حرکت کرده بود بقلعه\nباجگاه رسید و از ماجرا خبردار شده با تمام لشکریان خود عازم سمت قلعه یاسین شد یکفوج رساله و یکفوج لعل کرتی پیاده نظام\nبرسایرین سبقت گرفته پیش تاز شده صدمه بتوپخانه امیر شیر علیخان آوردند محمد اعظم خان پسر نایب حیدر خان چند ادلی\nبا قواربینه که رستمامه پیش میرفت سر توپخانه دشمن رسید سپر دار نظر محمد خان خطاب کرد که بیا بسلام امیر ما تا از\nقتل شما بگذریم سردار فتح محمد خان پسر وزیر محمد اکبر خان بجواب او گفته بود چشم امیر صاحب کجا است که خدمت شان شرفیاب\nشویم اما تخفیاً اشاره بتوپخانه کرده بود که با توپ ساچمه شلک نمایند و نیز عبیدالله مخم کشمیری که مقیم نست او بود فرمان داد تا\nاز پشت سر محمد اعظم خان بشمشیر زند انتم غفلتاً از عقب شمشیری به محمد اعظم خان زد و آن جوان مرد را از پا انداخت بعد فوج\nامیر شیر علیخان بفوج لعل کرتی امیر محمد افضل خان که تحت ریاست غلام احمد خان بودند حمله برده بسیاری آنها را کشته"}
{"book": "adl1214", "page": 154, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nبکار باشم\nصفحه ٨\nدر فوج رساله آنها هم زیاده قتل رسید و سایر لشکریان امیر محمد افضل خان مستعد حمله و تلافی شدند از انجائیکه امیر معظم بسیار بردبارتر\nو سالم و منظومی بود اجاره بآنها نداده گفت حالا که باینجا کشیده خونریزی عبث است من در با درم عهد مودت خواهیم بست\nلهذا انچه روسای لشکر و همراهان او اصرار کردند که مقابله بهتر از صلح است امیر محمد افضل خان قبول نکرده پیغام داد با میر شیر علیخان\nکه چون پدرم تو را بجانشینی خود انتخاب کرده و خداوند برتری نو را خواسته منم قبول میکنم امیر شیر علیخان که خیلی طالب این باعث\nحال پیغام امیر محمد افضل خان را خلعت داد پیغام مهرآمیز دوستانه جواب داد و سردار سلطانعلیخان را نزد امیر محمد افضل\nفرستاد که قرآن مهر کرده بین شان رد و بدل شود و متحد باشند بدین شرط که اول امیر محمد افضل خان بدین ارد بیاید و بعد آرد\nلشکری از هر قبیل که دارد با حله و کفاف مخارج بکابل آرد و امیر شیر علیخان بید امیر محمد افضل خان برود شروط را قبول\nاز نقطه دو آب سوار شده بار دو امیر شیر علیخان آمد و هر دو برادر با هم مصافحه و بغل کشی کردند و صورت بهم را بوسید\nو شکات شادمانه نمودند بعد از عهد و پیمان و صرف نهار و ملاقات امیر محمد افضل خان بار دو خود آمد و دو هزار کس معه دوید\nهر و الا که در عهده فرار جوقته نموده بار دو امیر شیر علیخان فرستاد و امیر شیر علیخان باز دید برادر شتافت و در این ملاقات\nاظهار داشت که بخوابم بزیارت مزار شاه مردان بروم امیر محمد افضل خان هم رای داده لشکریان خود را از راه دره یوسف خرتات\nو بلخ روانه داشت و خود با تر از سوار هزاره کاری با ارد و امیر شیر علیخان ملحق شده متفقا از راه آقچه روانه مزار شریف شدند\nاما سردار محمد علیخان باش شهر را سپا جلاله شهر مزار ورد دکر دو نظم آن نقطه را داد تا ارد وی بزرگ و هرو را همواران\nشدند سردار عبد الرحمن خان پسر امیر محمد افضل خان که معاهده پدرش را تصدیق نداشت شب در تخته پل سپاهیان خود را\nبر ضد امیر شیر علیخان ترغیب و تحریص می نمود اما خیالات او مثمر ثمر نشده امیر شیر علیخان هم بشهر تاشقرغان اقامت\nورزید امیر محمد افضل خان بتحته پل آمد و مجددا بتاشقرغان مراجعت کرد در این وقت امیر شیر علیخان بسردار محمد علیخان\nپسر خود امر نمود که عمویش را محبوس در بخری نماید آنهم اطاعت امر پدر را نمود و این خبر منتشر شده تمامی لشکریان امیر محمد افضل خان\nهر نقطه بودند متفرق شدند قورخانه و توپخانه و آخر ذق آنها بدست سپاه امیر شیر علیخان افتاد و سردار عبد الرحمن خان\nهم با معدودی از خواص و مصاحبت غصبان خود که بمتجاوز از صد و پنجاه نفر نبودند از راه دولت آباد فرار بطرف بخارا\nرفتند و مبلغی پول و اسباب نیز همراه خود بردند امیر محمد افضل خان در اردوی امیر شیر علیخان محترما زیر نظر بود تا روزی که\nسردار محمد علیخان لباس سفید تازه پوشیده و بنظم شهر مزار و سان سپاه مشغول بود بعد از فراغ امور نزد پدرش آمد\nدر این مجلس امیر محمد افضل خان را هم حاضر نمودند با حالتیکه از پیش آمد کار خود و فرار سردار عبد الرحمن خان پسر خود بسیار\nافسرده خاطر بود امیر شیر علیخان بمحض خوشنودی خاطر او در مجلس عام اظهار داشت که محمد علی پسر من فرزند شماست\nو با این کمال و شجاعت و انسانیت در خدمت شما مضایقه ندارد شما برای فرار شدن عبد الرحمن دیوانه سنگ کش مکدر\nو پریشان نباشید اگر عبد الرحمن مثل محمد علی عاقل و فرزانه می بود من خودم بتربیت و نگهداری او اقدام میکردم کیا\nکه دیوانه است هر جا رفته رفته شما دلگیر و متاسف نشوید امیر محمد افضل خان لا علاج دعا خیری در حق محمد علیخان کرده\nبعد از ختم مجلس بشیخیمت خود را گفت سجاده مرا بجای خلوتی بینداز تا استغاثه از خداوند نمایم وضو گرفت در خیمه\nخلوت نمازی خواند و سر بسجده گذاشت عرض کرد خدایا برادرم مرا در محضر عام خجالت داد و سرزنش بسرم را\nنمود"}
{"book": "adl1214", "page": 155, "text": "نسخه سوئیم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۴۱\nنمود و توصیف میرحیدر کرد عبدالرحمن را تو که خالق خلق فرمودی و بندهشت این آرزو را بدلم گذار که او را بایر فرموده برانها\nغالب سازی و در این سجده گریه زیادی با دل شکسته نمود و خوابید بعد از دو ساعت بیدار شد خداوند کریم آن یک ساعت\nعبادت خالصانه او را قبول فرموده مقاصد کلی آنهارا مقدّر چاره واساخت که شرحش می آید (چین) خبر معین است\nدر بنادر چین که سفاین یکی دریائی عبور و مرور نمایند سرداران چینی تلفی بسپاه فرانسه شدند و بامداد آنها با غیان تا بپنگ\nشکست دادند و شهر نانکن را قشون چینی از تصرف باغیان در آوردند (ایران) کشیدن سیم تلکراف از خانیقین\nسرحد عثمانی بجانب طهران براه شوسه چندی از کوه البرز تا کناره بحر خزر توسط مسیو کاستر مهندس بنیاد می کشیدند\n(ژاپون) پادشاه روسها اینملت میوسیکاد و و پرده نشین است پادشاه جسمانی آنها طیقون نامی که سلطنت ملکیه رها\nمی نماید و در حقیقت صدارعظم مستقل است و بدون امضای میکادو عهد نامه قرار داد پر انقیو انه امضا نماید منازعه\nجنگی انگلیس و فرانسه در جزیره شیمن که متعلق بژاپون است بعد از جنگ زیاد و شکست خوردن شاهزاده که والی انجزیره بود لنگر\nمتحده معادل سه کرور وسیصد هزار تومان پول ایران در عوض ترضیه و خسارت خود از دولت ژاپون مطالبه نمودند\n(اروپا) اسپانیا راه آهن اند ولت براه آهن فرانسه از راه دره مای کوه پیرند وصل شد که چهل و چهار هزار ذرع مسافت آن\nراه آهن اسپانیائی بود وفات پادشاه با ویر در ۵۲ سالگی و میلوس پرنس در سن هجده سالگی آنجا در قضا می شود\nمعطوف به بیئر در مملکت پروس که بواسطه اختراع آن ملت پروس امید دار فتح و ترقی خود شدند شورش در مجارستان و سائر\nمملکت اطریش که امپراطور اندولت شخصاً در مسافرت بآنطرف بطی میکند رجال دولت اطریش تدارکات باطنی پروسیا\nبر ضد خود پی برده پادشاه خود را از اعتماد بپروس مایوس میدارند (انگلیس) در اینسال نود و چهار هزارو\nصد و چهل نفر از آن ملت بانا توئی بیکی دنیا مهاجرت کردند انعقاد مجلس در بارلاهور توسط (سیر لورنس) فرمانگزار\nهند که ششصد نفر از سلاطین هند و راجه و نواب و علاقه هند و افغانستان حتی یکی از پادشاه زاده گان خوقند در آن مجلس حضور\nبهم رسانیدند افتتاح راه آهن از بمبئی بداخلہ ہند ابتدای تلگراف بحری از خلیج فارس بسواحل ہند و ستان و تجریه\nچیت و اجناس پنبه که در اینسال از کارخانه جات انگلیس بمملکت خارجه حمل شده معادل نود و یک کرور و دویست شصت هزار\nلیره انگلیسی که هر لیره بقیمت آنزمان دو تومان نیم پول ایران بود (ایتالیا) خیال تغیر پای تخت از تورن بفلورانس\nنقار بین پاپ و دولت سحاوه پادشاه ایتالیا با دولت فرانسه مشروط بر اینکه لشکر فرانسه ترک حفظ سلطنت ظاہری\nپاپ را نمایند و از خاک ایتالیا خارج شوند اما پادشاه ایتالی هم بهیچوجه در صدد تصرف رومه و حدود متعه سلطنت ظاهری\nپاپ برنیاید (بلژیک) معادل یک کرور تومان پول نقد از اهالی ممالک اخذه نمودند که بند را روس را محکم بیسازند\n(روس) شورش زیاد و خونریزی بسیار در لستان پناه ندادن دولت پروس و اطریش باغیهای لهستان را\nکه درت مابین دولتین روس و فرانسه بجهته آنکه فرانسویان باغیهای لهستان را اغوا میکردند جلادادن اغلب باغیهای\nرا بخاک سیبریا سایر اهالی لهستان اظهار کمال رضایت را از دولت روس مینمودند برای انکه دفع شر ملاکین دینیا\nبی متدالی از آنها شد طایفه بنائیست که طبقه تازه و بر ضد دین درث و نظم عقیده دارند سبب حرق شهر سامبر میات\nشدند طایفه چراکس از قحط و غلائی که بر آنها روی داد بنه اران نفر با ایل واطوس بخاک عثمانی پناه بردند و در پن راه\nبسیاری"}
{"book": "adl1214", "page": 156, "text": "صفحۀ ۱۳\nنسخۀ ششم\nعین الوقایع\nبسیاری تلف شدند فتوحات سپاه روس در خوقند اهانت روس بدانمارک (سویس) ایجأ\nمجلسی در ژنیو و حضور رجال معتبر دول فرنگ که مقصود از این مجلس در پرستاری و رعایت زخمداران سپاه عموم\nدول است که هرگاه هر دولت و ملتی با هم طرف جدال باشند از مجروحین سپاه یکدیگر پرستاری نمایند (عثمانی)\nوالی افلاق بغدان بدون رضای دولت قشون زیاد میکند در تونس نیز دوازده هزار قشون دایمی معمولی زیر بیرق\nمیدارند و بواسطه نرسیدن مواجب همان قشون برضد والی مشورند و طوری انقلاب میرود میبد با که کشتی حامی جنگی فرانسه\nوانگلیس و ایتالیا بجهت حفظ اتباع دولت خود در سواحل تونس لنگرانگن شدند طغیان رودنیل و خسارت زراعت مصر\nامتداد تلگراف بیروت وصل تلگراف از بغداد هم باسلامبول بهم پیوستی شورش اعراب در شامات پیوستن رود\nاسلامبول (فرانسه) چهار نفر ایتالیا قصد قتل امپراتور فرانسه را نمودند اما گرفتار شدند دوازده تن مقصر\nاز قشون فرانسه بمکزیک مامور وعازم گردیدند آمدن وزیر جنگ پروس بار دو شان نزد امپراتور فرانسه\nشورش در الجزایر قحطی و کاه میری در ماچین متصرفی فرانسه ورود سفراء ژاپون مخبر ثانیا پاریس ترزال بازین\nسردار فرانسه که مامور مکرنیک بود منصب مارشالی یافت وجنگ سخت سپاه فرانسه باملت مکزیک (هلاند) در جزایر\nسوماتراجهت نیشکر و تنبا کو و قهوه عمل میاید بروز و بائی شدیدی در شهر بتادیه (یونان) شورشی در اغلب بلاد\nخصوص پای تخت و نافرمانی بسیاری سپاهیان بغسان که در بعضی بلاد ساخلو بودند انهدام قلعه جزیره کورفو در یونان\nعساکر انگلیس از انجا ورود عساکر یونان وتصرف نمودن ان جزیره را دولت پروس الطریش دولت جدید یونان را\nبسلطنت ژرژ اول شناختند راهزنی و شرارت در اغلب نقاط و چپولی در پایتخت (افریقا) شورش\nقتل و نهب طایفه بنی اسرائیل را در اغلب بلاد مراکش مراوده تجارتی ایندولت با تمام دول معظمه فرنگ (امریکا)\nاتا لونی مسیو لنکلن رئیس جمهوری بجهت کردن قشون جهت جنگ با ایالات جنوبی حاضر مینماید و جنگ سخت بین ایالات جنوبي\nوشمالی در کار شد حضور جنگ بزرگ شش روزه که طرفین دویست و شصت هزار قشون در مقابل هم داشتند و سردار\nشمالی ژنرال کراند و سردار جنوبی ژنرال (لی) بود که قشون بسیاری بکشتن دادند و هیچیک مظفر ثمری نشد مگر\nدر سواحل رودخانه جیمس مختصر شکستی بعساکر جنوبی داده اند (ینگی دنیای جنوبی) در مملکت شیلی شهر کن\nپیکاپ بواسطه زلزله سختی معدوم شد بروز کوه آتش فشان مابین شیلی و بولیوی منازعه مابین است و برزیل و ار و کای\n(افغانستان) امیر شیر علیخان بعد از توقف شش روزه در شهر تاشقرغان امشرقه ایشان را با تمام عیال و تعلقات نیز\nاو که اسیر و پشت سخت الحفظ همراه خود بکابل آورد و سردار فتح محمد خان پسر وزیر محمد اکبرخان را بحکمرانی تمام ترکستان از یکابات تایند\nدر سـنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۶۴ ۱۸ مسیحی) امیر شیر علیخان لشگری در کابل تهیه نموده عازم تسخیر قندهار ومحاربه\nسردار محمد امین خان و سردار شریف خان شد سپاه نظامی اینارد و سد و در از شانزده هزار نفر بودند در هجده عراده توپ کشیدند\nوریاست جنگ امیردار محمد علیخان واکله اربود از راه غزنین بسمت قندهار رهسپار شدند و کابل را تحت حکومت سردار محمد ابراهیم خان\nوسر دار سطور محمد خان قرار دادند و امیر محمد افضل خان را بتو تحت الحفظ همراه خود بردند در این نوبت قیود دیگری خبر کشته شدن سردار\nمحمد امین خان وسردار محمد علیخان برادر و پسر امیر شیر علیخان در این سال است که شرح آن در ضمیمه وقایع سنه آتیه بیان می شود اتم\nایران"}
{"book": "adl1214", "page": 157, "text": "نسخه سوم\nعبرت الوقایع\nصفحه ۱۵\n\n(ایران) سیم تلگراف از تهران باسترآباد کشیدند نواب دالاعبدالله ولد از اصفهان بحصار د و حکومت خراسان منصوب شد (چین) شورش در ممالک شمالی ایندولت قلعه تاکورا که عساکر انگلیس و فرانسه که و خسارت جنگ متصرف بودند تخلیه کردند (ژاپون) سفراء دول اربعه انگلیس و فرانسه و هلاند و اتاتونی بطیقون سلطان ظاهری ژاپون که در حقیقت صدر اعظم بود اصرار زیادی نمودند که عهد نامه‌های در سابق که بین دولت ژاپون و آنها رد و بدل شده و صرفه با آنهاست همه را با امضای میسوکادو پادشاه واقعی و روحانی ژاپون برساند طیقون حیلت‌هائی با صرار آنها نداشته تا کار بتهدیدات سخت کشید و چون از تهدید هم مقصودی حاصل نشد سفراء دول مزبوره از پایتخت ژاپون حرکت نموده بندرازا کا را معسکر خود قرار دادند و سفاین جنگی زیاد با استعداد حربی شایان فراهم کردند و بزور اسلحه مطالبه امضای آن عهد نامه را نمودند طیقون ناچار شده اول چند نفر شاهزاده‌گان و نجبای ملت خود را که محارم میسوکادو و مانع امضای عهد نامه بودند دستگیر و محبوس نمود و بعد عهد نامه‌ها را با امضای میسوکادو رسانید و بسفراء دول مذکور فرستاد آنوقت سفراء دول اربعه بندر مزبور را واگذار و عساکر و سفاین خود را مرخص کردند و خودشان مجددا در پای تخت ژاپون در دو نغده مقیم شدند و بمرسم دوستانه کوشیدند (اروپا) سپاهی هیچ دولت و استقراض اجباری از رعیت ممالک سه قسمت از املاک خالصه خود را فروخت بملت که وجه آنرا عوض طلب خود محسوب دارند شورش بشهر ما درید و ایالت دالاس وجهه وطن دادن ژنرال پیرین و معاودت او وبائی در جزیره بانیز (المان) بین دولتین اطریش و پروس بواسطه تقسیم ایالتین اسلویک و هلستن که از دانمارک بزور گرفته بودند مناقشه شد چون پروس خیال داشت که تماما را خود متصرف شود و اطریش بملاحظه بعد مسافت که عاجز از ضبط آنان بود میخواست ایند و ایالت را هم یکی از دول مستقله المان محسوب بدارد لهذا نقطه‌گیل یکی از بنادر نظامی پروس شد پرنس فرد ریک شارل و ژنرال ملک از جانب پروس پی اصلاح اینکار وارد وین پایتخت اطریش شد لیکن نطق مسیو بسیمارک بدار الشورای پروس این بود باید ممالکی که پروس با اشتراک با اطریش از دانمارک گرفته تماماً بتصرف پروس باشد چون اطریش تمکین اینمطلب را نکرد پروس تهیه جنگ دید عاقبت بوساطت و میانجیگری دول ساکس و باویر وغیرها در شهر سالس بورک سلاطین اطریش و پروس با هم ملاقات کردند و قرار شد ایالت اسلشویک تماما از پروس و هولستن از اطریش باشد از این کنت یعنی خان تقسیم غرضه پروس برد مسیو پیز مارک ملقب بکنت شد و بفرانسه سفر کرد و با ناپلیون سیئم ملاقات نمود (انگلیس در پارلمنت بدولت تکلیف کردند که مداخله با مور فرنک و ینکی دنیا ننماید و بر عده سفاین جنگی بیفزاید مرض و باء در انگلستان که سرایت آن از روسیه و مجارستان بود بروز طایفه فینیان در ایرلند که مثل کمونیستها و بابیهایند و حبس و قتل بسیار از آنان شورش سپاه کوهستان در شمایک متصرفی انگلیس و حبس و قتل اعلی از آنها ایجاد چراغ گاز در بمبی جنگ زیاد در ایالت برمان هند شورش در نول زلاند (ایتالیا) تغییر پای تخت نقل از تورن بفلورانس افتتاح راه آهن از تورن به بندر جونیوی بروز و با در ممالک شرقی و جنوبی ایتالیا (پر توغال) ایجاد کسپوزیسیون در شهر اپرث (بلژیک) فوت لاد یلت پادشاه و جلوس لادیلت دوئیم بروز نا خوشی طیفوس بطور و باء در اینمملکت و سرتیاس این هاند (دانمارک) ملاقات سلاطین"}
{"book": "adl1214", "page": 158, "text": "شمسة سوم عين الوقايع صفحهٔ ١٥١\n\nسود و مد اخله کند کما نمالی دانمارک از دوستی دولت سوید کلامند بودند که چرا در جنگ اطریش و پروس بدانمارک امداد نکرد.\n(روس) شورش لهستان منتظم شد و مجلس رسیدی که امور لهستان را از قبیل مالیات و غیره که تا آنزمان در ورشو\nبود بمهامعظم پیتر زبورغ قرار دادند و بعد باشکند را بغلبه گرفته و متوجه سمرقند شدند در این اوقات امیر مظفر پادشاه بخارا\nاردوی مرکب از دویست هزار جمعیت با چهل عراده توپ بعزم محاربه با روس ترتیب داده از سمرقند گذشته (چین)\nدر نقطه سابق کل که چهل و پنج فرسنگ از طرف سمرقند است اردو زد سکندر خان نامی مهاجر افغان کابلی که پناه با میر بخارا آورده بود جامه بلندی با آستین های گشاد می پوشید\nو بجلل مقرب بود و پانصد نفر افغان همراه او است مشار الیه را با ده هزار سپاه زبده بخارا و چند عراده توپ برای پیشقراول\nاردو مقرر نمودند که بفاصله پانزده فرسنگ از اردو جلوتر و پیش جنگ باشد آنها بنابماموریت خود پیش رفته بقراول سپاه\nروس برخورد و جنگ شروع کردند اما تمام بسم اثاثی که از سپاه بخارا داشت بشلک اول فرار نمودند الاهمان افغان\nافاغنه که باتفاق سکندر خان مردانه دار باز و سیان بجنگیدند تا همه بقتل رسیدند و خود سکنه رخان هم کشته شد و این خبر\nباردوی امیر مظفر خان رسید بواهمه افتاد یکدمی پیدایش بود و یکی را در آورده بود با همرهان منا گفت اسب مرا حاضر کنید (دین طوگن\nبه اصطلاح بر شکرا\nمیگویند)\nاروس با نه خر اب دین طوگن نیز نه بطوریکه از خون آدم کویا اندیشه ندارد امکان رفتن گیرید که مسلماً در فرار است و\nبامستیزا د ورد بفرار، و پیش سپاه شتند سایر اهالی اردو هم باکمال بیقظی مراجعت کردند و روسیان فاتحانه وارد سمرقند در این عهد مرحوم\nشدند مراوده تلگرافی از تفلیس بایران بر دزدی بیست و بابی در سیبریا و بآنی در قفقاز (عثمانی) مظفر خان افشار\nبروز و با بطه ورود ندا در در تمام ممالک عثمانی که فقط با سومبول در ظرف هفتاد روز ٣٥ هزار نفر تلف شد و سر شش از راه وزیر المختار دولت ایران\nبغداد بایران در شهر اسلامبول بواسطه یافتین دو هزار و پانصد خانه طعمه اتش شد (فرانسه) طبع جلد اول کتاب تاریخ در تفلیس بتحصیل مجاری\nژول سزار از تالیفات ناپلیون فروش قسمت زیادی از جنگلهای فرانسه که متعلق بدولت بود امیر عبد القادر در لسانی انسان کسته دانشمندی\nالجزایر از شامات بپاریس ورود کرد ملاقات پادشاه پرتوکال با امپراطور فرانسه در پاریس (یونان) تغییر چنانچه تمام دانایان غیر\nتبدل وزرار امجدی اسباب شکایت اهالی فرنک شد و ایجاد اول کلیسیای مذهب کاتولیکی در پایتخت (افریقا) اذیت بعموم مردم روز کار\nبطایفه یهود در شهر فزادان و شورش در ما داکاسکار تیوادوس پادشاه حبشه کاپتان کاعرن قونسول انگلیس را با تمام همراهان و خیرخواه بوده و هست\nاو بمملکت خود ملول و محبوس نمود (امریکا) آناطونی بین ایالات جنوبی و شمالی جنگ در کار و فتوحات و در و قایع سایت ایران\nزیاد قسمت ژنرال کرانه سردار ایالات شمالی بود که اغلب ایالات و بلاد جنوبی را متصرف شد لنکلن رئیس جمهوری را در دست میبد به\n١٤ اپریل ٢٢ ما تماشاخانه واشنگتن شهر مای تخت شخص بازیگری کشت و اینمطلب باعث تاسف تمام متنبوعان بود وندمام کردن (مؤلف)\nثروتمند دین بین ایالات جنوبی که سردار ایالات شمالی و مجوس سخت شد و بجنگ با تمام رسید و سپاه طرفین از قتل\nو نهب فراغت یافته آنچه در ته و بحر حاضر بودند مرخص شدند عدد تلفات سپاه ایالات شمالی در این جنگهای متواتر طولانی\nاز قتل و مرض علاوه بر سیصد و بیست و پنجزار نفر آدم شد از ایالات جنوبی هم بیش از اینها بقتل رسید و فقر نه اینجنگ طولانی\nبین ایالات شمالی و جنوبی از تقفین اغلیسا شد که بایلات جنوبی را بیاغی بودن اغوا کردند (برازیل) اتحاد دولت برزیل\nو جمهوری اردگای برضد (لوییز) رئیس جمهوری پاراگای این ضدیت ابتدای جنگ پنجساله است و شروع جنگ بین طرفین که\nسرداری سپاه خود را امپراطور برزیل بید نوه لوی فلیپ پادشاه سابق فرانسه که دامادش بود واگذار نمود شورش اهالی\nمملکت پرو"}
{"book": "adl1214", "page": 159, "text": "نسخۀ سی ویم عين الوقايع صفحۀ ١٥٢\nمملکت پرو برئيس جمهوری خود عزل او و کشم وم جنگند که دولت ہاسپانیا و اتحاد اخلاصی از اهالی نیکی دنیای جنوبی\nبر ضّد ہسپانیا (مکرز یکت) ایجاد نشانی موسوم بعقاب مکرزیکت ایجاد دو دسته قشون داو طلب یکے موسوم بطرئیس\nو دیگری بژبیکی در مکرزیکت دخل بالیاقتی ایندولت در امسال صد و دوازده میلیون فرانکت و مخارج و بیست و هشت میلیون\nفرانکت بود دولت انا ٹونی قبول وضع سلطنتی را در مکرزیکت بواسطه وساطت دولت فرانسه نمود و اصرار داشت که باید زوار کس\nکمافی السابق رئیس جمهوری باشد (نیکی دنیای مرکزی) شورش سخت در سانسال و آدر و ہندوراس\nافغانستان حدود اردوئے امیر شیر علیخان از راه غو بنجی بنزدیکی کلات غلجائی بقلعه تیری فرود با و دود حصه\nبحصار کلات و حرکت سردار محمد امین خان با ده دوازده ہزار سپاه زبده و دوازده عرّاده توپ از قندھار بعزم تلاقی با سپاه امیر\nشیر علیخان در قریه زیارت گاه ہرات از عیال ملا صدیق نامی طفلی متولد شد که دارای خلقت غریبه بود دو حصه و دوستا و خا ب\nدر کته تاریکی از مصاحبر غضبان انگلیس که سواد فارسی و عربی داشت و رد و کرده از راه خود ملیا کس بطریقت اسلام کشتی در آمد\nبقتل نامزد و رئوس را دنیای عوا برحوی را گذاشت تا خود را جزء قضاه ساخت و بسیجی فرقه پیشنهاد شد که بران کنند که در ماه چهار ساله بر عوم الیه تجدد\nبه پاتق آورد در سال ۸۲ سنه (هجری) (مطابق ٦٥ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد امین خان با لشکریان خود\nا چند نفرا قارب خود بسته در قلعه و قندھار بجولای کلات غلجائی خیمه و ستور کار زار شد امّا امیر شیر علیخان اردوئے بزرگ را تحت ریاست سردار علیجان\nداره بسته سرت قلینات بود\nبو د هجوم عبير عليخان بمک بمقابله برادر علیه فرستاد، و عود بصحرا کلات مشغول شد دو لشکر خونخوار بیکدیگر نزدیک شده توپہای صاعقه بار را بجانب ہم\nا این نتیجه کمه جاب به پستی چهره نمودند پس از چند شلیکت پیامی که فاصدین طرفین باندک مسافتی رسید سخت سردار محمد علیخان توسط یکی از محارم خود\nو تسخیر نموده بنام عظم خو و سردار محمد امین خان پیغام داد که عمو جان تو داعیه پادشاہی داری و ضمیر حقیر ہم مملکت و سلطنت پدرم را زیاد کنم تعصبه سپاهیان\nدر و کینه جریان نمود بچاره چیست اگر مردی بد و بجو شجاعت میکنی بیا بمیدان تا من و تو شخصاً نبرد کنیم اگر تو بر من غالب آمدی ہر آئینہ سپاہ\nو توپخانه من از ان تو خواهد شد و اگر من بر تو غلبه کردم مملکت ہسپانه و ضمیر سپاه مملکت پدرم خواہد بود در اینصورت خون\nمردمان بیکناه را نباید بگردن گرفت و آشکارا هم انداخت بمحض رسیدن این پیغام سردار محمد امین خان که غیور و شجاع\nو میدان طلب و دلیر ستاد بہ سردار محمد علیخان گفت برو بیرادر زاده جمان من بگو در نبرد با تو حاضرم جسد امد در امتدان\nکارزار که مرد و نامرد کشا تر شود اینجواب عوکه ببرادر زاده رسید حمایل از صف سپاه بجانب میدان تاخت در حالتی که تلوار\nبرہنہ بقصد جان عمو خویش بدست داشت از آنطرف ہم سردار محمد امین خان تفنگچہ سر پرقاشی را با ہمچماق بالا کشیده و دست\nگرفته بقصد جان برادر زاده سواره بصر صه میدان تاخت و دو لشکر اند و جانب نگران سبقت آن دو نامدار بودند و حس الامیر\nخود آنها هر دو اردو قد غن اکید شده بود که احدی از سپاهیان بطرف یکدیگر شلک توپ و تفنگے نمایند و بیار آنها بیفتند\nبدینملاحظه هیچکس از هیچ طرف جرات ہمراہی یا هیچیکت از آنها ننمود و لشکریان دیده با بجانب میدان دوخته تما شیکردند که\nاین دو نفر از کرد راه بیکدیگر رسیدند سردار محمد علیخان تلوار برہنہ را بگردن خولش زد و سردار محمد امین خان تفنگچه حاضر را بسینه\nبرادر زاده اش آتش داد ہر دو زخم با ختر رسیده بود اندرمہ یکدیگر بخاک ہلاک افتادند و نزدیک میندستان طرفین گریبانها\nچاک زده اردو جانب بمیدان تاختند و جسد ہر یک از آنها را که ہنوز رمقی باقی و کشته از خاک مذلت برداشته در ای ہای\nگریستند امّا سایر سپاہیان وحشی طرفین که تاسف و شرظ شرکت این غم را نمیدانستند از یمنه و میسره سپاه بیکدیگر تاختند\nو بضرب"}
{"book": "adl1214", "page": 160, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۱۵۳\nو بضرب لوله کثیر همی از بوبکر با بخاک میدان انداختند تا سایر منصبان محترم و ریش سفیدان مصلح ار دو با هزار زحمت انها را از\nماجرا مسبوق کرده بتاسف و سوگواری با خود متفق نمودند و بیارق را سیاه کرده ببرد و مقتول نامی را خون آلود نزد امیر شیر علیخان \nآوردند امیر شیر علیخان از این مطلب بطوری فرسوده و پریشان شد که پنداری از امارت واقتدار حست و همه روزه بتاسف قتل\nپسر جوان و برادر جوان خود گریه وزاری بسیار کرده نادم از کرده خود شد اما قندهار قهراً بتصرف و سردار محمد شریف خان \nباطاعت امیر شیر علیخان در آمد و نعش محمد امین خان را فرستادند در مسجد خرقه قندهار دفن کردند و اردوی امیر شیر علیخان بکابل \nمراجعت کرده و سردار محمد شریف خان را با خود آورد اما در همین راه تا ورود بکابل از اندوه مرگ برادر و پسرش بطوری غمگین و \nمتاسف بود که بهیچ کاری نمیرسید یکی نمود تا اهالی نسبت بخط دماغ با و دادند و بعضی نامه ها بسردار محمد اعظم خان بهندوستان\nو بسردار عبد الرحمن خان بخارا نوشتند و آنها را بتصرف کابل خواندند (ایران) با صد سوار ترکمن بتاخت \nکناباد و قاینات آمده دواب زیادی با چندین نفر اسیر گرفته اما امیر علیخان حشمت الملک از انها تعاقب نمود در دامنه کوه \nکبیر عهد بحسین خان سرتیپ قره نی هم با سواره قرائی که بخراست سرحد میرفت بانها ملحق شده بتدبیر مخصوصی خود را در جلو تراکمه\nنمودار ساخته که کمان تراکمه اینها هم قافله اند لهذا با کمال شوق بامید دستبرد حمله آوردند یکدفعه آواز شیپور سواره قاینی \nقرائی بلند شد و دو بیرق دولتی را افراشتند و بنای جنگ را گذاشتند در حمله اول تراکمه مقهور و منهزم شدند عبدالحسین خان\nسرتیپ سردار سعید خان بلوچ ناروئی نیستا که پسر دار شه فیخان که یکی از شجاعان نامی و همراه امیر حشمت الملک بود تا \nکناره نمک سار هرات از تراکمه تعاقب نموده و سر و اسب و اسیر زیادی بدست آوردند آنچه هم فراری شدند بآب رود غرق \nگردیدند معدودی از انها بوطن رسید در حضرت آباد کرمان زلزله شدیدی روی داد قلعه قدیم آنجا را ویران ساخت \nو ملخ زیادی نیز بدان صفحات آمد و برگ اشجار را بکلی خوردند اما از مرحمت پروردگار تمام درختان کرمان دوباره برگ ده\nشکوفه کرد ترقیات فوق العاده در تعمیرات اطراف ارک همایونی بطهران قرار دادند و خیابانها کشیدند\nاحداث قنات و آب جار یها در شهر رشت مدینسال شد در عراق از طایفه اکراد شش مولودی آورد دارای دو سرو چهار\nدست و پا تذهیب ایوان طلا صحن جدید از اهتمام عضد الملک متولیباشی با تمام رسید اعلیحضرت پادشاه\nایران بییلاق مازندران تشریف فرما شدند (چین) جنگ دولت با یاغیان نیان فعی تبای معبد کانفوسیکو\nبتوسط فرانسه با در شهر پکن (ژاپون) اجازه دولت در ورود جهازات تجارتی دول خارجه ببنادر\nاینمملکت و آمدن مامورین فرانسه در یذ پای تخت که مخزنا پذیرافتند قرار نامه ایندولت با دول انگلیس و فرانسه\nو آنا طولی و پنی در باب ورود و خروج مال التجاره که صدیق گمرک ده پانصد و تعیین نرخ مسکوکات هر یک از ایندول \nعهد تجارت با ایتالیا تقار با بین دایموسها که بزرگان ملتنند وفوت طیقون پادشاه جسمانی و نصب \nشاهزاده بتاشی بجای او زلزله عظیم و یا یقین سخت در یوکوهما (اروپا) اسپانیول شورش طلاب \nافواج نظامی بتحریک ژنرال بریم و فرار او بمملکت پرتوغال شورش سخت شهر ما درید پایتخت ایندولت و\nجزیره کوبا در تابستان افتتاح راه آهن از ما درید بشهر کرد و و هم چنین پایتخت پرتوغال (المال)\nابتدای نقار پروکس با دولت اطریش و تدارک جنگ دیدن طرفین بواسطه انکه ایالت هلستن را هم پروکس میخواست\nاز اطریش \n\nحاشیه\nدین که به پدر دغا ستیزد \nمحتر ز نفاق افتاد که مباد\nسعی علیخان را از پیش گفت \nامروز نباید اقدام جنگ کرد\nامیر شیر علیخان در جواب\nگفت اگر تو مرد جنگ نیستی\nخودم حاضر م که بخصوم\nمحمد علیخان چار سئل گویند\nحمله نمود در وقت \nهدف شدن محمودم\nزاده وجه سره\nافغان نیز بشکست \nاز طرفین بنات\nو تاسف بهوم الا \nشد"}
{"book": "adl1214", "page": 161, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۵۴\n\nاز اطریش بگیرد اتحاد ایطالیا با پروس برضد اطریش و بعضی آتیه جنگ دین ورود ژنرال ما شوفل سردار پروس\nبا عساکر زیاد بخاک ایالت هلستن جمعی قشون از دولتین ساکس و هانور در طرفداری اطریش حاضر شدند ابتدای جنگ\nپروس با ساکس و هانور و اطریش و انقلاب در ایالت و نیز اطریش که اهالی آن مایل تبعیت ایطالیا بودند ورود\nقشون پروس بپای تخت هانور و ساکس در تابستان اینسال دولت اطریش بسردار بندرک سیصد و شصت هزار قشون\nدر مقابل پروس حاضر نمود دول باویر و ورتمبرک که عهد کمک با اطریش داده بودند ابداً همراهی نکردند ورود قشون\nپروس بسردار یه ولیعهد فرد ریک برادر زاده کلیوم پادشاه پروس بهوجم خاک اطریش پادشاه پروس و پادشاه\nایطالیا هر کدام شخصاً سرداری کل سپاه خود را قبول نمودند در شمال شرقی سرحد ایطالیا ارشد دک سردار اطریش\nجنگ سختی کرد و قشون ایطالیا را شکست فاحش داد لیکن از ترس سپاه پروس که بهوجم آمده بودند جرات ورود\nبخاک ایطالیا ننمود جنگ سخت عساکر اطریش و پروس در نقطه بوهم و مقتول شدن سپاه زیادی از اطریش بواسطه\nتفنگ سوزنی جدید الاختراعی که سپاه پروس بدان مسلح بودند ایضاً جنگ سخت در سادوا بین اطریش و پروس\nکه دویست هزار قشون از طرفین بقتل رسیدند و پروس فتح کرد و لشکریان اطریش فراراً بطرف وینه شهر پایتخت\nرفتند و ناپلیون پادشاه فرانسه میانجی شد که ایالت و نیز را اطریش از خود خلع نمود ه جزو ایطالیا بداند و پروس\nهم دست از جنگ بردارد (انگلیس) شدت مال میری در این مملکت که بطرف پنجاه صد و بیست و یکهزار\nگاو و گوسفند تلف شد افتتاح مجلس پارلمنت در لندن و انقلابات ابتیاع صد و پنجاه هزار تفنگ تیزی\nمعروف بشنیدر و بانی در لیورپل (ایطالیا) قرار داد فرانسه با ایندولت که بملکت ایطالیا در سلطنت پاپ\nسکے در رومه در تحت اقتدار پاپ باشد و د مینه و دیگری از پادشاه ایطالیا شروع جنگ ایطالیا مجدداً با اطریش\nو شکست قشون ایطالیا در بر و بحر از سپاه اطریش و پرداختن ایطالیا دویست و پنجاه ملیان فرانک باطریش در عوض\nایالت و نیز که بژور حمایت پروس جزو ایطالی شد (بلژیک) وحشت اهالی از عظمت پروس (روس)\nوزیر مختاری که نزد پاپ د کشته طلبیدند و ضمناً بر ضد پاپ شدند کونیستهای روسی قصد قتل امپراطور را داشته اما بد نبستند\nو مقصرین دره اسینتابر بقتل رسیدند طغیان ناکهانی چراکس و تصرف نمودن آنها شخوم قلعه را توجه سپاه روس\nتحت ریاست ژنرال کا فمان از سمرقند بسمت بخارا بعزم جنگ با امیر مظفر خان بلیمانه اینکه شخصی از سفراء روس را در شهر بخارا\nحبس دارد و غلبه قشون روس بر بخارائیان آخوند مسلک کم جرات که از دود توپ متوحش میشدند قبل از رسیدن گلوله\nواز صدای تفنگ مدهوش میشدند بلا درنگ لہٰذا امیر مظفر خان از در اطاعت درآمده قرار معاهده با ژنرال کا فمان\nداد و چند زنجیر فیل و تعارفات دیگر بار دوگروس فرستاد و عهد نامه را در نقطه زیره بلاغ قلمرو بخارا بامضای یکدیگر\nرسانیدند که امارت ترکستان و بخارا در تحت حمایت روس و مطیع و منقاد باشد و بدون اجازه دولت روس لشکر زیاد\nنکند و بکار سر حد و امور داخله و خارجه بلا رضایت رجال دولت روس اقدامی ننماید (عثمانی) در محال ادین\nسمت جنوب شرقی تیریلی سبه دازه یوسف کا رام شورش رویداد داود پاشا که پیمان از پروت لشکر زیاد گرفت که\nبقوه جبریه آن فتنه را بخواباند نتوانست اباً یوسف کارم رو بفرار نهاد و درعین فرار محرک در شورش و طغیان بود\nاول"}
{"book": "adl1214", "page": 162, "text": "نسخه سوم\nعکس الوقایع\nصحیفه ۵۵\n\nاول پناه بعالم شام برد و بعد ملجئی بقونسولهای دول اروپاشد اما بهره ندیده ناچار بجرایر کریت خسته و بیعه مصر\nاز سلطان عثمانی که بعد از او مستقیماً بپیرش خدیو باشد زیرا بقانون عثمانی و ولاة مصر سلطنت و ولایت بارشد اولاد میرسد\nنه مستقیماً با ولاد شخص شان شورش اهالی یونان برضد عثمانی و بجنگ آوردن یاغیان اسلحه زیاد از راه قامات که انگلیش\nجزایر قبرس کیشو و مملکت پپز در تزلزل و مشوش شد جمع آوری قشون زیاد از مصری وغیره در عثمانی نفاق بین سردار\nسیم پاشای مصری با اسمعیل پاشا حکمران جزیره ماموریت مصطفی پاشا از اسلامبول باو ای یاغیان برای دلالت و صلح\nثمر ندیدن و مامور شدن همین سفیر بسردار سپاه عثمانی در جنگ با یاغیان در آتن پای تخت یونان سفرا و مختاری\nفرانسه و انگلیس و روس انه سفیر عثمانی حمایت سخت نمودند اما از اول ماه سپتامبر همین یاغیان و هوا خواهان عثمانی خونریز\nدر کار شد چندین هزار یونانی بواسطه سفاین روس و انگلیس از اوطان خود که خاک عثمانی بود بجرایر یونان هجرت نمودند\nو با نهایت عسرت از غیرت ملی در انجا زندگانی کردند و بسیاری دیگر در کناره دریا بانتظار کشتی متحمل گرسنگی و سرمای سخت\nشدند جنگ پاس امیر یونانیها در کریت با سپاه عثمانی کشتی بخار یونان موسوم بپانطلن در آن ایام رفت برقیہ\nاز میان سفاین جنگی عثمانی که دور جزیره را محاصره دارند گذشت و آذوقه بیونا نیهار رسانید دولتین روس و فرانسه معاً\nدر آتن اسم تغیر در با نمودن کنبده موسوم بمقبره حضرت عیسی بانی شدند بروز و بائی در آسیای عثمانی و سرایت آن بتمام\nاروپا ی در آتائونی یکی دنیا و جزایر انتیل اشتهار اتحاد باطنی پروس و ایطالیا با فرانسه برضد اطریش مشروط بر اینکه\nاز سرحدات المان طرف رود حایز رن را پروسیان بتصرف فرانسه دهند یا اگر بلژیک را فرانسه بخواهد منضم ملک و دولت\nخود قرار دهد پروس و ایطالیا حق مداخله و طرفداری ببلژیک نداشته باشند (فرانسه) مسلح شدن قشون میدوات\nبتفنگ شاسپو تعداد سپاه موافق اعلان دو کرور و دویست و سی و دو هزار و دویست و پنجاه نفر و تعداد نفوس\nملت فرانسه بیفت و شش کرور و شصت و هفت هزار و نود و چهار نفر خسارت ابنیه دلت در جنگ بلژیک علاوه بر قورخانه که\nبمصرف رسیده معادل شش کرور تومان بود طغیان رود خانه ها در آن مملکت ورود سفراء مارک بپاریس شورش\nسیدیولو در الجزایر و ملخ خوارگی صدور فرمان از دولتین فرانسه و انگلیس در عودیم محصبرین چارق بالوان مختلفه برای تکلم\nدر دریا و قبول تمام دول انرا ایجاد سیم تلگراف بحری از ارلند بپرتو ایضاً افتتاح تلگراف از دنیای عتیق بدنیای جدید\nکه از نیورک پای تخت آتائونی مخابره بپاریس در ظرف هشت روز معمول شد (هلاند) شورش بشهر امستردام و\nنا خوشی و با و مال میری در مرکز اروپا و چاند و سویس (یونان) جمع آوردن قشون بسرحدات اپیرو تسالی جنب\nسرحدات عثمانی و پروتست عثمانی اینطلب را (امریکا) آتائونی ژنزال کران سپهسالار شد و ژنران\nستر مان سردار کل چون هر دو بجنگهای ایالات شمالی و جنوبی زحمات و خدمات فراوان متحمل شده بودند ژوفسند ویس\nرئیس ایالات جنوبی که سزا دار قتل بود رئیس ایالات شمالی از تقصیرش گذشته بحبس نظر او اکتفا نمود قرض اندولت\nدر اینسال معادل دوهزار و ششصد و چهل کرور تومان پولی ایران بود طغیان سیل در رود خانه ها (مکزیک)\nدر نقطه رپکو ان سرحد آتائونی و مکزیک هود اخو امان ژوارس رئیس جمهوری سابق بسیار ها که مکزیک را با خود\nمتفق کرده برضد ما کسی میلین امپراتور تازه ار دو تخته زدند دولت فرانسه از دولت انائونی خواهش نمود که در\nامور"}
{"book": "adl1214", "page": 163, "text": "نسخه سویم سراج الوقایع صفحه ۱۵\nامور مکزیک مداخله نماید لیکن اتائونی تمکین نکرد و جواب درستی بفرانسه نداد لهذا پادشاه فرانسه بسفیر خود که مقیم مکزیک بود\nاعلان نمود که بپادشاه مکزیک ابلاغ نماید از این تاریخ دولت فرانسه تکلیف حمایت ظاهری مکزیک ندارد و سپاه\nکمکی خود را از مملکت مکزیک احضار می نماید بمحض نشر اینخبر سرداران جمهوری طلب قوی دل شده مقاصد خود خرابی کار\nماکسی میلین پادشاه مکزیک شدند بلکه بعضی ایالات مرکزی شمالیرا هم بتصرف در آوردند ژنرال دو سردار فرانسه\nدر سمت شمال حمله بر آنها برد شکستی داد اما دولت اتائونی رسماً بپاریس اعلان کرد که اگر دولت فرانسه\nسپاه خود را از مکزیک احضار نماید او نیز مداخله نکند و بیطرف باشد از انجت لشکر فرانسه مراجعت کردند و در مکزیک\nچند قطعه شد سپاه شخصی ماکسی میلین هم که مرکب از اهالی بلژیک و اطریش بود بعد از رفتن سپاه فرانسه دست بردی نکرد\nو از عهده جلوگیری یاغیان برنیامدند تا ایمپراتور ماکسی میلین را اهالی محاصره و بیچاره نمودند این بود نتیجه حمایت فرانسه\nدر سلطنت مکزیک (هایتی) دولت جمهوری سلت دومینیک که سابقا جزو هایتی بود و در سنه ۱۸۴۴ مسیحی جداشد\nاینروزها اتائونی او را مستقل شناخت یکقسمت از شهر کنایئو را یاغیان آتش زدند یا تلفین زیاد در شهر است\n(برزیل) جنگ بین ایندولت بالو پیز رئیس جمهوری پاراگوای در زیادی قشون برزیل و دست برد ژنرال لوپیز بصیان\nبرزیل در بیونوسئرس و بای سخت برزیل جشن اهالی استحماء شیلی با پرو برضد اسپانیول و صیاغی شدن فرانسه و انگلیس\n(افغانستان) بسیار سپاه هرات از اردو مرخص شده بهرات آمدند و امیر شیر علیخان بباغ و فراق برا\nو پسر خیلی سالم و پیچه بود اعلیحضرت امیر سر دار عبدالرحمن خان اطلاع دادند و او در تیقه مرخصی حاصل نمودن از امیر بخارا برات\nمراجعت بافغانستان شد و هم کاغذی بعموی خود سردار محمد عظم خان نوشت که من عزم حرکت بطرف افغانستان\nدارم اگر شما هم از راه خوست و چترال بیائید و بمن ملحق شوید خیلی بموقع است و چون اطمینان بپیشرفت مقاصد خود داد\nکتباً از امیر بخارا نیز مرخصی خواست که بافغانستان مراجعت نماید در این وقت امیر بخارا بنواحی سمرقند بود اجازه\nداد که برود آنهم با سراعان خود از راه شیر آباد متوجه افغانستان شد بو رود آنجا لشکریان افاغنه که در شهره سر پل\nبودند یاغی شده صاحب منصبان خود را کشته و اعلیحضرت سردار عبدالرحمن خان شد بمحض استماع فوراً\nاز جیحون گذشت و بنواحی انچه آمد و رود خود را بسپاه یاغی سر پل اطلاع داد همه مشعوف شدند و جمعی باستقبال آمدند و او را\nمحترماً بانچه ورود دادند در اینجا سردار فیض محمد خان برادر سردار و محمد خان که یک عموی سردار عبدالرحمن خان بود\nپذیرائی و پسرائی نمود و متفقاً کاغذی بسردار ولی محمد خان که در نواحی کابل بود نوشتند و او را نیز بیاری خواستند خان\nدر این نقطه همراهان سردار عبدالرحمن خان که قنای محض در راه او بودند کلنل نصیر خان و کلنل ولیخان و فرامرز\n(که حالا سپهسالار هرات است) با چند نفر از صاحب منصبان فراری شده بودند سردار فتح محمد خان که از طرف\nامیر شیر علیخان حکمرانی ترکستان از بلخ نصب بود این وقایع را دید چهار هزار سپاه پیاده و سواره بدفع آنها فرستاد\nو خود نیز با جمعی پیاده نظام در قلعه بملک مستعد جنگ شد اما اغلب صاحب منصبان و سپاه پیاده نظام در اینمورد بر\nخلاف بین امیر شیر علیخان و موافقت سردار عبدالرحمن خان اقدام نمودند تا مختصر هواخواهان امیر شیر علیخان که همرا\nسردار فتح محمد خان بودند جنگیدند سردار فتح محمد خان باعلاج ؟ با مقصده سواره و پیاده همرا ر بباشقرغان رفت و عساکر"}
{"book": "adl1214", "page": 164, "text": "نسخہ سویم سراج الوقایع صفحہ ۱۵۷\n\nپیاده وارد و او تماماً با ملحق بسردار عبدالرحمن خان یا متفرق شدند سردار عبدالرحمن خان خائفانه ببلخ در ود نمود\nسپاه نظام آنجا اورا محترما پذیرفتند و صاحبخانه قد اسلحه و استعداد قابلی شد و عزم تسخیر تاشقرغان نمود سردار محمدعظم خان\nدید که عموم سپاه و رعیت بسردار عبد الرحمن خان گرویده اند ناچار از قلعه غوری دراه کوه هندوکش با چند نفرے\nبسمت کابل فرار کرد و درین راه مردم ہزار شیخی اموال آنها را تا راج کردند سردار عبدالرحمن خان در ترکستان\nمتخیل شد حتی سلطان مراد حاکم و میر قتہ عن اظہار یکجانلی نموده پانصد راس اسپ و دویست نفر شتر و دو ہزار بها\nگوسفند و چهارصد خروار غلہ دہشت هزار تومان پول نقد بمعظم الیه فرستاد و در اینوقت کاغذ سردار محمد اعظم خان\nرسید که وارد بدخشان شده سردار عبدالرحمن خان با استعدادی شایان از راه قره کتل رو بیامیان آمد\nو اہالی بر بر بار و کاسای خود براهی فوق العاده واعداد زیاد از ہر جهت بمعظم الیه نمودند و از آنجا ببابجگاه ورود\nکرد و منتظر عمویش سردار محمد اعظم خان شد واو بعد از یکماه رسید در صورتیکہ شکایت زیاد از بدرفتاری و سوء سلوک\nرجال دولت انگلیس داشت و حال آنکہ در عہد مرحوم امیر دوست محمد خان و سله دوستی همین پدرش با انگلیسها بهمین سردار\nمحمد اعظم خان بود و در زمان حبر آیند و کستان که عموم اہالی پنج آب ہندوستان مایل باطاعت و تبعیت امیر دوست محمدخان\nبودند که کافہ السابق ضمیر افغانستان شوند سردار محمد اعظم خان رای نداد و نگذاشت قبول استدعای آنها بشود\nبا وجود این انگلیسها بدخلاق رفتار کرده بودند آیة گلیری سے مؤلف شاہد حال است که بعد از چندین ہزار زحمت\nبدولت انگلیس با امید واریها و چندین سال خیرخواهی بآن دولت اقامت پنجوئے درد معاشی تن در ندادند و مستقدام ششدار\nو میخواستند مرا بزبان خوش و لطایف الحیل و مختصر بامانه هر وقت مخلص خود داشته باشند لہذا ترک مراوده با آنها\nنموده در ظل عنایت حضرت ثامن الائمہ ۴۳ پناه داری و نگهداری از دولت علیہ ایران خواستم وسپان چندی بجهت\nاستحصال ہم اسنادو پستہ بید روس عقد و کفیل معاش مؤلف شدند بدون هیچ ملاحظہ اما رجال دولت انگلیس که\nدر عدل و انصاف دعوی برتری بر عموم ناس دارند از راه بخل راضی ببرونے خوردن مؤلف نیستند و بانواع رسایل\nدر تخریب کار و عدم اعتبار این بنده درگاه اله میکوشند عجب اینکه نه خودشان مرد نگهداری مؤلف میباشند نه میگذارند\nبکار دیگری از امورات لشکری یا کشوری ایران دخالت پیدا کنم و خود را از منت روسیان معذور دارم و حال انکہ ہتی\nعیال پریشان حال از وطن آواره بیچاره سوئی نوکر و اجزا وابستہ مؤلف است و بجز لطف الہی مصدر هیچ کاری هم در\nغربت نیستم پس فَأَحْکُمْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ خداوند داد ما خانواده را از دولت\nانگلیس بگیرد که در دوستی و دشمنی رجال آن دولت جز ندامت و زحمت حاصلی ندیدیم مثل امیر محمد اعظم خان که نتیجه\nامارت علت بود خلاصه سردار عبد الرحمن خان در اطاعت و فرمانبرداری عموی خود میباشد و زر دستی اختیار\nکرد و بعد ده روز از راه غوریبند روانه محال کوهستان شدند امیر شیر علیخان سردار محمد شریف خان برادر کشته را\nکه برادر صلبی خود نیست با سپاهی جرار بدفع اینها فرستاد اما بمحض اینکه سردار محمد اعظم خان نامه بسردار محمد شریف خان\nفرستاد آنهم کینه دیرینہ را بخاطر آورده از امیر شیر علیخان روگردان شد و باردو کے سردار محمد اعظم خان آمد و انرا بمقدم خود\nو چاریکار مصیب آباد رفتند و در اینمورد برف زیادی بارید و ہوا سرد شد لیکن ہر قسم بود با سپاه خود در قلعه توخال\nرسیدند"}
{"book": "adl1214", "page": 165, "text": "نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۱۵۸\n\nرسیدند سردار عبدالرحمن خان وقت را مساعد دیده بشبانه لشکریان و توپخانه خود را بکوه ابا برد و در اینوقت سپاه\nامیر شیرعلیخان در نقطه خواجه اقامت داشتند و برف مانع جنگ بود از حسن اتفاقات برای سردار عبدالرحمن خان اینکه\nهمین روزها در کابل بین سردار محمد رفیق خان و جنرال شیخ میر نزاعی در گرفت و شیخ میر بقوهٔ نظامی سردار مزبور را شکست داد\nداد کو بخته خود را باردوی سردار محمد اعظم خان رسانید و چون از تمام تقصیر در ارائیه و استعداد و احوالات کابل و امیر شیرعلیخان\nکاملا مطلع بود مأدی دراهنما شد و اردوی سردار محمد اعظم خان را از راهی که امیر شیرعلیخان خبر نداشته بنواحی کابل اور دو قطعه\nدو دست اطراق کردند در این نقطه ده بیرق خاصه دار از طرف سردار محمد ابراهیم خان پسر امیر شیرعلیخان تحت ریاست\nعظیم الدینخان نام برای جلوگیری آمدند اما شکست خوردند و سردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان بلامانع\nوارد شهر کابل شدند و بخانه سردار شیرین خان سکنا گرفته بعد بزرگان در وسای کابل هم بسلام آمدند اما سردار محمدابراهیمخان\nدر ارگ محصور ماند تامدتی نه روز بعد از آن جنرال شیخ میر و سایرین دروازه های ارک را گشودند و سردار محمد ابراهیم خان\nفرار اختیار کرد با میر شیرعلیخان که در پین قندهار و غزنین برای فراهم آوردن استعداد و سان سپاه مقیم بود ملحق شد\n(در سنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۶۸ م ۱۸ مسیحی) سردار عبدالرحمن خان عموی خود سردار محمد اعظم خان را بکابل\nبجلوس داده خودش با سردار محمد رفیق خان و هفت هزار سپاه پیاده و دو سه هزار سواره و بیست و پنج عراده توپ\nبجانب غزنین الله محمد ظفر خان وردک بگماشته امیر شیرعلیخان قلعه را مستحکم نمود و بمقابله برداشت سردار عبدالرحمن خان\nانچه سعی کرد قلعه را بضرب توپ ویرش گیرد میسر نشد در این پین امیر شیرعلیخان با ده فوج سپاه پیاده و شش هزار سوا\nو سی عراده توپ کوچک و بزرگ از راه رسید سردار عبدالرحمن خان که تاب مقاومت نداشت بتبعیل از محاصره دست\nکشیده عقب نشست و بعضی از لشکریان سواره امیر شیرعلیخان او را تعاقب کردند تا بقلعه شش گاو در گنجا صفای نبرد کی سردار بود\nسردار عبدالرحمن خان یکفوج پیاده را در انجا بکمین گذاشت وقتی سواران امیر شیرعلیخان بمحاذی مغاره رسیدند خودش نیز\nبا دوازده عراده توپ و چهار فوج برگشته بطرف آنها شلک کرد آن فوج کمین گاه هم بیرون آمده بنای شلک را گذاشتند\nاز سواران امیر شیرعلیخان جمعی مجروح و مقتول شدند و از تعاقب آنها دست کشیدند امیر شیرعلیخان بشهر غزنین در رود\nو سردار محمد افضل خان را با سردار محمد سرور خان پسر ار محمد اعظم خان و سردار شاهنواز خان و سردار سکندرخان و سردار احمد\nعمرخان برا در سلطان احمدخان را تماماً درارگ غزنین محبوس داشت و خود بسید آباد وردک برای تلاقی با سردار\nعبدالرحمن خان رفت سردار عبدالرحمن خان قلعه انچی را برای تحصیل آزوقه تاراج کرد و سپاه خود را بدژدهای محکم شراده\nعما د او دستگر با تعبیه کرد و امیر محمد اعظم خان را از کابل بیاری طلبیدند انهم معجلاً امد و بمو د و امیر شیرعلیخان شروع بجنیک شد\nچهار ساعت تمام غرش توپ و تفنگ در زبش کلوله در کار بود از لشکر امیر شیرعلیخان بواسطه عدم پناه گاه تقریباً\nچهار هزار نفر کشته و زخمی شدند اما از سپاه سردار عبدالرحمن خان بسنگرهای قدرتی دو هزار نفر مقتول و مجروح کردیدند\nچرا که سپاه امیر شیرعلیخان با کمال رشادت و چابکی حمله می آوردند لیکن بشجاعت سردار محمد عزیز خان پسر سردار محمد اعظم خان\nو تدبیر سردار عبدالرحمن خان مانع فتح آنها بود از طرف دیگر هم تقریباً هزار سوار جزائر اسردار عبدالرحمن خان بجانب غزنین\nفرستاد و دستور العمل داد که هر جا بکوئید امیر شیرعلیخان شکست خورد و اسیر شد آنها هم بماموریت خود رفتار نموده"}
{"book": "adl1214", "page": 166, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۵۹\nنزدیکی غزنی رسیده مختصر سپاهی که در شهر غزنین بودند از این شهرت بواهمه افتاده سردار محمد افضل خان را باسایر سرداران از بند رها\nنموده و باطاعت او راضی شدند وقتی اینخبر بار دو امیر شیرعلیخان رسید و در اجی بسیار پیدا شد امیر شیرعلیخان با معدود از سپاه\nسواره بهرات رو بفرار ما درفت و استعداد حربی با توپخانه و خزانه امیر شیر علیخان کلاً بتصرف سردار محمد اعظم خان و سردار\nعبدالرحمن خان در آمد و بعد از پنجروز سردار محمد افضل خان از غزنین باردو رسید و متفقاً بکابل ورود کردند و سکه و خطبه امارت افغان\nبنام امیر محمد افضل خان شد سردار شمسنواز خان و سردار اسکندر خان با چند نفر سرداران که دستاخ نظر بودند بکابل محبوسست\nایران فرستند لیکن امیر شیر علیخان در قندهار از مردم هرات و قندهار بما و همراهان خود دوازده هزار سپاه سواره و پیاده\nتوپ فراهم کرده بدون اینکه استعداد نظامی دارا باشد عزم حرکت بسمت کابل نمود امیر محمد افضل خان بمحض استماع اینخبر مجملاً\nاز کابل سردار عبدالرحمن خان را با دوازده هزار سپاه نظامی و دو هزار سواره قندهاری و غیره مامور دفع امیر شیر علیخان\nنمود سردار عبدالرحمن خان پیشتر از غزنین رسیده و پس عزیمت روز توقف سردار محمد اعظم خان را از نزد پدرش بکابل\nخواست سردار مزبور مجملاً با چهار هزار سوار مسلح که تماماً از خواص خود میدانست جهت امداد او با قندهار فرادان روان\nشد سردار عبدالرحمن خان بمقرمد و امیر شیر علیخان بکلات غلجائی ورود کرد و چهار هزار سوار از هراتی و قندهاری بجهت\nریاست سردار فتح محمد خان و سردار شاہ پسند خان پیش جنگ فرستاد سردار عبدالرحمن خان هم شبخون بر جشنگ وارد و بر سر\nامیر شیر علیخان بغله کنده اطراق کردند سردار عبدالرحمن خان که جاسوس شده با استعداد کاملی بخبر بر آنها حمله برد و جنگ در گرفت\nدر این نغمله دویست نفر مقتول و مجروح رسیده نفر از سپاه امیر شیر علیخان غنیمت سردار عبدالرحمن خان شد و تا یازده روز بجنگ\nتوقیف بود سردار محمد اعظم خان هم در اینروزها باردو رسید هم در این ایام سردار محمد سرور خان را از کابل با هفت بند\nسواره و خاصه دار بحکومت به ترکستان و بامیان جهه حفظ امور و د فرستادند و سردار فیض محمد خان در ترکستان از بکا\nبخود سری اقدام نموده باستعدادی فراهم ساخت امیر محمد افضل خان او را بکابل احضار کرد و او نرفت لهذ ا محمد سرور خان را\nبدفع او مامور ساختند در قلعه آب قالی بخنزالی جنگ تلاقی واقع شد سردار محمد سرور خان شکست خورد و مجدداً سپاه خود را\nدر بجلگاه جمع آوری کرده بجنگ پیش آمدند نغله شکست فاحشی خورد و فراراً بکابل آمد سردار فیض محمد خان صاحب استعداد کاملی\nشده بطرف قتغان و بدخشان مراجعت کرد (ایران) موکب پادشاهی از مازندران به دارالخلافه معاودت فرمود\nمیرزا محمد خان سپهسالار والی خراسان و سیستان شد میرزا یوسف مستوفی الممالک به پیشکاری آذربایجان منصوب گشته مرحوم میرزا سعید خان موتا من\nامور خارجه و امور حکمرانی کرمان شیمان نیا وزارت حضور همایون و کار ایالت اصفهان و فارس و کاشان به رخ خان امین الدوله قراگز\nانوشیروان خان اعتضادالدوله ایالتی قاجار شد سیم تلگراف ایران باهم تلگرافی دولیتین روس و انگلیس اتصال یافت فتح تازه از بلاد\nگرفته خشت های طلای زیادی بقبه ندہب کنبد مطهر امامین الهمامین عسکریین علیهما السلام حاضر و توسط علیم خان عضد الملک در ماه\nذیقعده بعراق عرب فرستاده شد (جاپان) ایجاد مدرسه جدید بجهت تعلیم و تعلم سینه فرنک در شهر کین (عثمانیان) انعقاد\nمجلس شورا در این مملکت تبویله بیخسرت میکرد و و فرستادن سفراء چندی در تخت ریاست برادر طیقون بممالک دول فرنک (اسپانیا\nاسپانیا شورش در ایالات کاتان و سارا کس (اطریش) ملاقات امپراتور با پادشاه فرانسه در شهر سالس بورگ و ایضاً ملاقاتی\nاو در جا با سلاطین با ویر و پروس ماکسی میلین امپراتور مکزیک برادر امپراتور اطریش را شورشیان جمهوری مکزیک در نقطه کرتز\nقتل"}
{"book": "adl1214", "page": 167, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۶۸\nبقتل رسانیدند و افیمز را بته رسید (المان) دول جنوبی خصوص سلاطین باویر و ساکس و ورتینبرک مایل بر این شدند که\nعساکر خود را بقانون عساکر پروس در آورند و اظهار اتحاد با پادشاه پروس نمایند و به تبجیت ملاقات کردند افتتاح مجلس\nپارلمنت کنفدراسیون شمالی توسط پادشاه پروس که قرنها در المان بر آن هیچیک از سلاطین قدرت و عظمت اینطور میسر نشد که\nتمام وزراء و سلاطین و شاهزاده گان مملکت المان را بیک مجلس حاضر نماید و بآراء خود متفق دارد تعداد نفوس دول\nشمالی که خود را ضمیمه سلطنت پروس نمودند در اینسال شصت کرور بود و در آن مجلس قرار دادند که هر وقت باید آن شصت کرور\nنفوس سیصد هزار سپاه منظم جمعیت پروس حاضر داشته باشند و نیز از خوف اینحز فرانسہ ایالت لوکسانپورک را متصرف نشود\nبتدارک جنگ تصدیق دادند و ایجاد اسلحه جدید نمودند (انكليس) بروز قحط در انگلستان و اضطراب اہالی لدن در اینیا\nتدارک جنگ دیدن انگلیس بر ضد پادشاه حبشه ملک قاد روس که با وجود شورش د مجلوستم سفارتو با انگلیس بود در تحت و فشار\nانگلیس در اینسال انقید مسافت ورود سلطان عبد العزیز خان با ولی عهد در لندن بتابستانی (روس) استعفا\nپرنس دادیان از ولیعهدی ایالت منگرلی و حقوق خود را با ایمپراطور روس واگذار نمودن اقتدار روس در بخارا\n(عثمانی) مدت مسافرت اعلیحضرت سلطان چهل روز بود شورش اهالی قندی و حمایت آشکارای یونان و ماموریت\nعمر پاشا بتادیب آنها و سفر عالی پاشای صدراعظم باستالت و محل باغیان تفویض لقب خدیوی از سلطان عثمانی بولی\nمصر تحلیه قشون عثمانی قلعه بلگراد صربستان را (فرانسه) آزادی روزنامجات در این مملکت\nافتتاح مجلس پارلمنت که ناپلیون در خطبه خود استعداد قشونی از وکلاء ملت طلبید با حتیاط اینکه شاید جنگی با پروس در\nهفتاد هزار قشون علاوه بر معمول تصویب دارند نقار و ضدیت رعیت و وکلاء ملت با دولت فرانسه بواسطه دخالت\nدر امور مکزیک که شش سال جنگ و ماموریت سپاه فرانسه بیکزیک معادل هفتاد و دو کر ورتومان پول ایران خسارت دولت شد\nبدون فایده و حاصلی افتتاح اکسپوزیسیون در پاریس ورود اغلب سلاطین حتی سلطان عثمانی و ایمپراطور روس\nپادشاه پروس بپاریس جهت تماشای اکسپوزیسیون روز ورود این سلاطین ہنگامی که ناپلیون با سپاه خود بپذیرائی\nآمده بود شخص لهستانی تفنگی بطرف ایمپراطور روس خالی کرد اما کلوله خطا شد و مراجعت سلاطین پس از چند روز رفتن\nناپلیون بتعزیت ماکسی میلین برادر ایمپراطور اطریش بوینه شهرت اتحاد ایطالیا با پروس غلا و تسعیر نان در پاریس\nکه باعث شکایت انها شد دولت فرانسه را عظمت پروس مخیر ساخت بطوری که فوراً در خیال تصرف ایالت لو کسانپورک\nافتاد چون آن ایالت تحت سلطنت هلند بود دوستانه از پادشاه هلند درخواست کرد آنهم بحسب ظاهر ممکن نمود اما در باطن\nپادشاه پروس را از ماجرا مسبوق ساخت پادشاه پروس متغیرانه بر ضد فرانسه بتمام دول المان اعلان بتدارک جنگ داد\nدولت فرانسه نیز تهیه کار محار به پرداخت (هلاند) بروز و با در اغلب بلاد (امریکا) دولت انا تو\nابتیاع بعضی اراضی اطراف این مملکت را از روس و کسر قشون بری و بحری بملاحظه تخفیف مخارج و نقار باطنی و\nظاہری با دولت انگلیس که چرا محرک ایالات جنوبی شده بوده امتداد سیم تلگراف بحری از فلورید بجزیره کوبا\n(افغانستان) امیر شیر علیخان که قلعه کلات غلزائی را مستحکم نمود سردار عبد الرحمن خان از راه\nخاک طایفه ہوتکی و ناحیه ارغستان بالشگریان خود متوجه قندهار شد امیر شیر علیخان خبر یافته باینه سپاه خود متوجہ"}
{"book": "adl1214", "page": 168, "text": "نسبه ششم جلالت مآب الوقایع صفحه ۱۶۱\nدر تعاقب آنها پیاپی شتافت و در نزدیکی نقطه موسوم به وازک بهمرسیدند و متحد جنگ و تلاقی شدند سخت جولان بهراتی\nدو عراده توپ را از سردار عبدالرحمن خان بضرب شمشیر گرفته اما اندک سپاه پیاده و تو پخانه با سردار محمد اعظم خان رسیده\nاز سواران امیر شیرعلیخان خیلی بقتل رسید و عقب نشسته و در قلعه موسوم بته بالای کرطین سرجای گرفتند سردار عبدالرحمن خان\nنیز با اردوی خود رسیده مقابل آنها فرود آمد بعد از دو روز توقف که بواسطه باران جنگ نشد اردوی سردار محمد اعظم خان\nو سردار عبدالرحمن خان بجد و اثر وانه قندهار شدند امیر شیرعلیخان هم از راه شملک مطابق آنها متوجه قندهار شد اما در میان\nکوهی حایل بود که بفاصله شش هزار متر سپاه طرفین بیکدیگر را میدیدند در فضا الیه انکوه که بمسافت چهار روز راه از دو بود و از برای\nجنگ تناسب داشت امیر شیر علیخان رسید و توقف بزم جنگ نمود سردار عبد الرحمن خان که از راه غیر معمول میرفت\nبعضی لشکریان خود را فرستاد که از هر طرف اردوی امیر شیر علیخان مسافت طول پیم راه با یکنگاه قرار دهند و خودش را\nبا مختصر سپاهی در بالای کوه از دور سپاه امیر شیر علیخان نمودار کرد سواران امیر شیرعلیخان جلوریز یورش بست آنکوه برفتند\nناگهان از پشت سر و پیش رو و یمین و یسار شلک توپ و تفنگ در کار شد پس از مقاومت بسیار و تلف شدن انبوهی از\nسواران امیر شیر علیخان از شجاعت سردار محمد عزیز خان مجبور بشکست شدند بعضی متفرق و بعضی مستقیماً با خود امیر شیرعلیخان\nبظاهر قندهار آمده بسمت هرات رفته بنه و توپهای آنها بتصرف اهالی اردوی سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان\nدرآمد و کامیاب بعد از بخروز بقندهار ورود کردند هم در اینروزها سردار فیض محمد خان در ترکستان از بکبک قتداغن\nوجه خشان را از میر جهاندارخان بتغلب گرفت و میر جهاندارخان بکابل نزد امیر محمد افضل خان آمد متعاقب آن سردار فیض محمد خان\nعازم کابل گردید امیر محمد افضل خان مخوف شده سردار عبدالرحمن خان را از قندهار احضار نمود معظم الیه با حالت نقاهتی\nکه داشت دو منزل را یکی قرار داده با شش هزار سپاه جرار روانه کابل شد و سردار محمد اعظم خان بقندهار ماند در غزنین\nنامه امیر محمد افضل خان بسردار عبدالرحمن خان رسید که فیض محمد خان بطرف بلخ مراجعت کرده لازم بآمدن شما نیست اما سردار معظم\nبعد از پنجروز توقف بغزنین عازم کابل شد و در خارج شهر کابل اردو زد هم در اینروزها مرض و با در کابل برخه کرد و نیز خبر رسید که\nامیر شیر علیخان از راه میمنه بترکستان از بک آمده بسردار فیض محمد خان پیوسته و متفقاً قصد بکابل می آورند سردار عبدالرحمن خان\nبهموشیر سردار محمد اعظم خان نوشت و آمد مختصر بریقندهار فرستاد که پدرم را نقاهتی عارض است و دشمن فرصت طلب در مقابل\nزود خود را بکابل برسانید که ندامت نکشید سردار محمد اعظم خان پسر خود سردار محمد عزیز خان را که از شجاعت ملقب بهادر شده بود\nدر قندهار بحکومت گذاشت و خود متوجه کابل شد و بغزنین درود کرد در اینوقت سردار فیض محمد خان از ترکستان ازبک وارد\nبامیان شد و بکوهستان و جانب پنج شیر متوجه گردید امیر شیرعلیخان هم متعاقب و میرفت هم در اینروزها بهرات خبر رسید\nکه موکب اعلیحضرت ناصر الدینشاه از طهران در یوم ها دی حجه یعزم مقبره سمی حضرت ثامن الائمه علیه السلام به وشان تپه نقل\nمکان میفرماید و روز ۲۳ روانه مقصد میشوند سردار محمد یعقوب خان با میر شیر علیخان اطلاع داد و اجازه خواست که\nباستقبال برود امیر شیر علیخان برای داده و چند توپ آغاری با اشیاء دیگر فرستاد که سردار محمد یعقوب خان بمبر گشته\nحضور پادشاه ایران برود دقول همراهی وطرفداری از شیر دار غازی بگیرد سردار محمد یعقوب خان سپهسالار فرامرز خان\nرا بحکومت هرات گذاشته خود با جمعی خواص و شصت نفر از دل مخصوص عازم استقبال حیا شد"}
{"book": "adl1214", "page": 169, "text": "عین الوقایع صفحہ ۲۶۱\n(۱۲۸۴ هجری) (مطابق ۱۸۶۷ مسیحی) یوم چهاردهم صفر موکب پادشاہ ایران بارض اقدس مشرف شد\nسردار شاہرنواز خان و پسر دار سکندر خان پسران سردار سلطان احمد خان که از کابل در تبرستان ورود کردہ و توسط مظفر الدولہ\nبین راہ طهران برکاب همایونی پیوستہ بودند با موکب ہمایون مشهد آمدند سردار محمد یعقوب خان هم شرفیابی حاصل نمود و اورا در\nباغ دارالتولیه وسط شهر منزل دادند و اعلیحضرت شهریار ایران نهایت مرحمت و مہربانی را درباره احاد و افراد سرداران و\nبزرگان افاغنه مبذول داشت و اسب کہری از کنده خاصه بسردار محمد یعقوب خان بذل فرمود و در این روز نافح آمدہ پیک\nفیروز کوهی که از سیم احسان اسم سردار محمد مقیم سبحان بود ضمنا بسردار شاهنواز خان قول همراهی در تسخیر ہرات داد و او را مطمئن و\nتشویق در حرکت ارشد و عزیمت سمت ہرات نمود آنهم شبانه از راہ تربت حیدریه متوجہ ہرات شد سردار محمد یعقوب خان\nخبر یافتہ متعجلاً بدون اینکه اجازه حاصل نمودہ باشد از راہ کشک بسمت بطرف ہرات عازم شد و از بین راہ عریضه بحضور\nشہریار ایران فرستاد که حرکت بی اجازه من بجهت این کر دار سردار شاہنواز خان بود و اکنون فدائی خطی از حضور مبارک\nپیغام بہر سردار شاه\nحسن لاوه بیکر نوشته\nسردار کشف و غیر معلوم\nخبر سر خوشی میرود توان آقا\nشما را امداد بقتل پا بید دام\nقتل که در ان فرصت متوجه\nفرار بودہ حکم میداند که\nشود او را با اسرای دیگر\nسید هاشم مینا بحضور\nہمایونی میفرستد فرمان\nمشتمل بر این بیابات بنام\nعلیرضا تو از سردار شاه\nشد و عذار او را\nدر رفتن پذیرفت\nمیخواهم اعلیحضرت ناصر الدین شاہ از خیالات بیہودہ آن ہر دو سردار ہراتی سخت متعجب شد و امیر بحر فتاوی سردار\nشاہرنواز خان فرمود سه یوم ناصر او را بتربت حیدریه دستگیر نمودہ تخت الحفظ بمشہد فرستادند و سردار محمد یعقوب خان\nبا عجله تمام از راہ جام د باخرز و بیایان رباط سنگی خوانیراً د خود را بہرات رسانید امیر محمد افضل خان که در کابل نقاہتی\nداشت مرض و با نیز با دچارش شد اما سردار عبدالرحمن خان که شنید سردار فیض محمد خان درہ پنج شیر را متصرف شد\nو عنقریب باستقلال امیر شیر علیخان زیاد میشود مستعجلا با ہشت ہزار سپاہ کاری و دوازده عرادہ توپ بقطعه گل بہار و قلعه\nالله ا د آمد و با سر دار فیض محمد خان مضا داد در اینجنگ گلویہ که از بارنجک تعبیه شدہ بود بشکم سردار فیض محمد خان خورد\nو مقتول گردید سپاہ او نیز باطاعت سردار عبدالرحمن خان راضی شدند و نعش او را بکابل نزد سردار د لیمر خان برادرش\nفرستادند امیر شیر علیخان بلفِ عنان بجانب بلخ نمود و سردار عبدالرحمن خان بکابل مراجعت کرد وقتی رسید که امیر محمد فضل خان\nبحالت سکرات و مشرف بموت بود روز جمعہ سیوم درود او امیر ستم بدرود زندگانی گفت و جان بجان آفرین تسلیم کرد\nجنازه او را بحسب وصیتش بقلعه حشت خان دفن نمودند و خیرات و مبرات زیاد در این واقعہ بفقراء رسید بعد از سہ روز\nسردار محمد اعظم خان بکابل ورود کرد و تعزیه از نوگرفتند آنگاه بتصویب بصلاح عموم اعیان کابل و رضایت سردار عبدالرحمن خان\nخطبہ امارت را بنام امیر محمد عظم خان خواندند د سکه نیز باسم او زدند پس از چندی اثناء امیر محمد اعظم خان در خیال تقسیم امور\nو نظم ولایات افتادند و مصلحت براین دیدند که سردار عبدالرحمن خان باستعداد قابلی بترکستان از بک و ضبط بلخ برود و سردار\nمحمد اسمعیل خان پسر مرحوم سردار محمد امین خان را با یک باطری توپخانہ و پنج فوج رساله و یکفوج پیادہ بنظام حکومت ہزارہ جات\nفرستادند ملخ شہراست با یک فوج رساله و چهار عرادہ توپ با مور اقامت در ته باجگاہ نمودند سردار عبدالرحمن خان\nکہ عازم ترکستان و وارد ہیک شد امیر شیر علیخان بعضی نقاط را بمیرهای قرغن و بلخ کہ چندی بخارجہ فرار بودند و آنها را در این\nایام احضار کردہ بود واگذار نموده خودش بطرف ہرات رفت تدارک استعدادی دید و سردار محمد یعقوب خان را اجازه حرکت\nبتسخیر قندہار داد و خود بہرات نشست سردار محمد یعقوب خان با سه ہزار سوار ہراتی و دو ہزار سوار کابلی و سه فوج پیاده ہرات\nو دو فوج پیاده کابلی و دوازده عراده توپ از ہرات عزم تسخیر قندہار نمود اول فراه را متصرف شد دو ماہ بعد بفتح گرشک\nو اشیر"}
{"book": "adl1214", "page": 170, "text": "نسخهٔ ششم عین‌الوقایع صفحهٔ ۱۶۳\n\nدانسته کامیاب گردید و چندی نگذشت قندهار را محاصره نمود و تصرف کرده محمد عزیز خان را در حصار اسیر نموده بهرات\nفرستاد و امیر شیر علیخان با یالت قندهار شتافت و سردار محمد یعقوب خان اردوے منظمی ترتیب داده با تفاق پدر روانه\nکابل شود چون دوازده عراده توپ هم در جنگ محمد عزیز خان و فتح قندهار باستعداد قشونی فوق‌العاده عایدشان شده\nو در اینوقت که عازم کابل بودند محال پشت رود را هم مسخر کردند و سه هزار سواره از آن مردم بکمک لشکریان امیر شیر علیخان\nشدند و هزار سوار هم از اطراف و نواحی که تحت اسلحه امیر محمد اعظم خان و کابلی بودند بسوم امیر شیر علیخان آمدند\nسردار عبدالرحمن خان که در ترکستان بترکستان از یکت آمده بودند باشترقان رفته تادیب میرہای بلخ که با سلاحکویان\nامارت افغانستان جنگ و جدال داشته بهرات و آنها بطرف اندخوی و شبرغان رفته بودند همراهانان خود را مامور\nاقامت به قلعه نملک نمودند که آن قلعه مستحکم را محکم قرار دهند و با سردار عبدالرحمن خان بجنگند سردار مشارالیه تهیه جنگ را دیده\nو استعداد خود را کامل نموده باده هزار سپاه زبده و دوازده عراده توپ وارد نملک شد و بمحض ورود حکم یورش داد\nدو هزار و پانصد نفر جنگی که در قلعه بودند حیله بمدافع سعی کردند و منتصب فرار از سپاهیان سردار عبدالرحمن خان را مقتول و مجروح\nساختند اما با کمال رشادت قلعه را احاطه گرفتند و تمام آن مردان داخل قلعه را طعمه گلوله و شمشیر قرار داده در اینهنگام سردار محمد اسمعیل خان\nپسر سردار محمد امین خان هم با چهار هزار سپاه ابواب جمعی خود حضور داشت که بامداد سردار عبدالرحمن خان آمده بود جبرابفتح که بکابل\nرسید امیر محمد اعظم خان امرا بپدر سردار عبدالرحمن خان نزد که عجلتاً عزم تسخیر نیز نماید اگر چه سردار مذکور موقع را مساعد نمیدید\nاما لا علاج روانه میمنه شد در یکنزل میمنه هنگام ورود کاغذه امیر محمد اعظم خان باور رسید که سردار محمد یعقوب خان فراه را تصرف کرده\nو عزم تسخیر قندهار دارد بزودی هر چه تمامتر نیز لشکریان خود را بجای مهمتر برگز داشته باش و غیره دیگر را تحت ریاست سردار\nمحمد اسمعیل خان نزد من بفرست سردار عبدالرحمن خان که شکر زیاد لازم داشت اعتنائی نکرد و بشتاب بظاهر میمنه در و د نمود\nو تل عاشقان را سنگر قرار داد و مهیای یورش بود که نامه دیگری از امیر محمد اعظم خان رسید محتوش اینکه سردار محمد عزیز خان در\nقندهار شکست خورده و اسیر دست سردار محمد یعقوب خان شد و قندهار نیز بتصرف سپاه امیر شیر علیخان در آمد خیال حرکت بسمت\nکابل دارند سردار عبدالرحمن خان بآشفتگی تمام حکم یورش داد و بسیاری از سردامیر در حلقه ازند و فتح قلعه نیز شد\nاما رشادتی بخرج دشمن داد که اگر امتدادی بالای یورش باشد کاری صورت میدهد لہذا امیر حسین حاکم میمنه از در دوستی در آمد\nو ترک جنگ و جدال کرد و با جمعی با رز و سردار عبدالرحمن خان آمد و توسط از سایر میرهای ترکستان هم نمود سردار باقتضای\nوقت آنها را عفو و پذیرائی نمود شش عراده توپی که در میمنه بود از میر حسین تمنا کرده با آنچه آذوقه و لوازمی که خواست دادند\nسردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اسمعیل خان عساکر خود را از هم جدا نموده بموجب احضار امیر محمد اعظم خان روانه بجانب کابل شدند\nوجه جدائی سردار محمد اسمعیل خان از سردار عبدالرحمن خان این بود که امیر محمد اعظم خان از واهمه همدست شدن با سردار محمد یعقوب خان\nسردار محمد شریف خان را تحت الحفظ ببلخ فرستاده بود امیر بقصد استخلاص او رو ببلخ دو منزل یکی میرفت اما سردار عبدالرحمن خان\nکه مقصود او را دانسته بود هم خودش بر اثر محمد اسمعیل خان طی مسافت میکرد و هم جمعی از خود باستعدادی بمحافظت بلخ فرستاد که تمام\nزحمات محمد اسمعیل خان پس از در ود ببلخ بیفایده بود و از آنجا بشهر مزار رفت مبلغی پول نقد از حکومت بعنف گرفت و عازم تاشقرقان\nشد که هرچه در صندوق خانه آنجا باشد تا راج نماید سپاه و اهالی آنجا قصدا و را فهمیده بمدافعه برخاستند و او یکر با میانش و\nدر آنجا"}
{"book": "adl1214", "page": 171, "text": "شماره سراج الوقایع صفحه ۱۶۳\nدر آنجا به خط امیر محمد اعظم خان باو رسید که خود را بکابل برسان و نگهدار ی کن که من عازم غزنین بخوبه جنگ با امیر شیر علیخان میروم\nو اینوقتی بود که سردار محمد یعقوب خان و امیر شیر علیخان فاتحانه از کلات بیقیا غزنین آمده بودند و استعداد شان زیاده بر شانزده\nهزار نفر سپاه پیاده و بیست و پنج عراده توپ بود و خدا نظر خان وردک هم با عموم طایفه خود بجان نثاری و خدمتگذاری عقید و\nجهد داشت سردار محمد اسمعیل خان موقع را مساعد دید اینقدر صبر کرد که امیر محمد اعظم خان از کابل روانه سمت غزنین شود\nخود را بکوهستان رسانید و اهالی آنجا را نیز با خود متفق ساخته محاصره کابل پرداخت و بعد از شش روز کابل را متصرف شد\nو اعلان با مارت امیر شیر علیخان داد و هم در اینروز ها بین امیر محمد اعظم خان و پسرش محمد سرور خان با امیر شیر علیخان\nو سردار محمد یعقوب خان بغزنین جنگ سخت در گرفت و شکست فاحشی خوردند و بسیار استعداد و تمام توپخانه آنها بتصرف\nامیر شیر علیخان درآمد و فاتحانه بکابل آمدند اما بطوری پریشانی بلشکریان امیر محمد اعظم خان رویداد که سردار محمد سرور خان از پدرش\nاطلاع نداشت و پدرکش نمیدانست محمد سرور خان بکجارفتہ بعد از چند روز امیر محمد اعظم خان را که بطرف هزارجات گریخته بود و بخار\nترکستان میرفت در بلخ آب دیدند و باز در سردار عبد الرحمن خان آوردند سردار محمد سرور خان نیز با تفاقی سید متفقا\nاز راه بدقاق و شلو قتو عازم بامیان شدند و بگردن دیو در آمدند و از راه نور دوره سوخته عازم غزنین شدند در اینجا هزار سوار\nاز سپاه پرکه پیش قراول امیر شیر علیخان بودند و رو د امیر محمد اعظم خان را با استعداد یکه داشتند دیده خبر با امیر شیر علیخان و سار\nمحمد یعقوب خان بردند اردو امیر محمد اعظم خان که متجاوز از ده هزار سپاه نظام و چهار هزار سوار و دارابیست پنج عراده\nتوپ بودند بمحاصره غزنین مصمم شدند اما از دفاع خدا نظر خان وردک کاری از پیش نبردند و در نقطه روضه اردو زدند امیر\nشیر علیخان خبر ورود اینها را بغزنین شیند با پسرش سردار محمد یعقوب خان ده هز ار لشکر جرار خود را برداشته بجنگ امیر محمد اعظم خان\nآمد در نقطه لور آب شش کاو چنگے کردند اول تخته فتحی بسپاه امیر محمد اعظم خان رویداد اما در جنگ ثانوی که نیاخوان\nمحله بودند با سردی هوا و برف زیاد سپاه امیر شیر علیخان که مقیم آن نقطه بودند داد مردانگی داده شب را نخوابیدند وسطے\nمسافت باستقبال دشمن نمودند خصوص خود سردار محمد یعقوب خان که زحمت نامتحمل شده اما سپاه امیر محمد اعظم خان بسیار و هوا\nکه بقصد و کشته دره با دکوه های مرتفع بین راه بگیرند پریشان شده هر کدام بحال خود گرفتار گردیدند مجاہدہ سردار عبد الرحمن خان\nہم بکاره نرسید صبح اول آفتاب سپاه پر ہنے و قدماری و کابلی که هوا خواه امیر شیر علیخان بودند سیلاب دار حمله آوردند و قولهای\nدشمن را تصرف کردند و سپاه پیش جنگ که با سردار عبد الرحمن خان بودند همه متفرق شدند امیر محمد اعظم خان که از اردو د خوار\nحرکت نماید و خود را بمیدان برساند پیشخدمت خاص او از عقب سر او را گرفت و گفت کجار میرود خدا با امیر شیر علیخان داد\nبیش از این مفسده مکن امیر مظلوم از خوف اینکه او را دست بسته بسردار محمد یعقوب خان ندهند جواهرو اسباب که همراه داشت\nبان پیشخدمت بخشید و قول داد که غیر از ترکیتن بکاری اقدام ننماید بدین وسیله نجات یافته باسپ خود سوار شد با صد دوش نفر میر انا\nمتفرقی که داشت بصحرا اسب تاخت و سردار محمد سرور خان نیز با و رسید و هم سردار عبد الرحمن خان با همرا ہانش که همه هیست پیچ سوار\nبا او بجا مانده بودند و فرار میکردند با میر ملحق شدند متفقا بطرف کوهستان وزیری رو نهادند و بزحمت مشقت های زیاد برانجا\nامیر محمد نام خروتی ساکن سر روضه پیر بال آمدند اهالی آنجا قصد تا راج اینها را داشتند لهذا پریشانحال بامداد خدا و خوراکی که مخودتان\nکار ساز نمودند و راه بجد یکی از نوکرهای قدیمی امیر دوست محمد خان بعد از مخاطرات زیاد وارد و زیری شدند و از انجا\nبقید"}
{"book": "adl1214", "page": 172, "text": "نسخہ سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۵۶۱\nجلد داده فرستند چهل پنجاه نفر دیگر هم از صاحب منصبان شکست خورده متدرجا باینجا ملحق شده بودند و خرچی نداشتند\nاز قضا نوکر عبدالرحیم خان از کابل متعاقب رسیده دو هزار طلا سکون آورد و با همان طلا باعث رفاه حال انها شد\nدر اینوقت نامہ از صاحب منصبان سرحد دار انگلیس بامیر محمد اعظم خان رسید که در داده حامل توقف چیست بخاک انگلیس وارد\nشوید چون امیر مذکور نهایت بدسلوکی و بیحقوقی را از انگلیس ها دیده بود جواب صحیحی نداد و بقاصد گفت جواب کاغذ اول\nبرسیت اما من سر و کاری بدولت انگلیس ندارم زیرا که قول و فعل شان اعتبار ندارد و خلاصه بعد از هشت روز توقف\nبداده ماندم کانی کور میشدند و در انجا چند روز اطراق کرد و اسبها را بهال آوردند بعد از خاک طایفہ شیزانی بممالکت\nکاکری محال ژوب عبور نموده بمشقت های زیاد بعد از چند روز پیشنگ ورود کردند و از انجا براه نوشکی متوجہ سیستان شدند\nدر تمام افغانستان چراغان مفصل نمودند بجهت فتح (ایران) اعلحضرت ناصر الدین شاه جمیعہ پادشاهی خود را\nپیشکش استان فیض اثار رضوی نمود که تاج سلطنت بیجا نداده او تا بماند میرزا محمد خان سپهسالار در هفدهم صفر در\nمشهد وفات یافت و نواب جلال الدوله والدش بجای محمد باقر خان پیش لقب وکیل الملکی و میرزا محمدرضا مستوفی خراسان\nلقب مستشار الملکی مرحمت شد در روز چهارم ربیع الثانی موکب همایون از مشهد بجانب چشمه گیلاس و رادکان حرکت نموده از راه قوچان\nببجنورد متوجہ گردید و در آنجا عساکر رکاب را با جعفر قلیخان شاد لو مامور تنبیه تراکمه فرمودند جمیع آشو فان رفته بسیار کا\nمحتویات تراکمه را تاراج نمودند سر و اسیر زیاد بمحضر همایونی اوردند بعد موکب پادشاهی رهانہ بسطام شده در روز پانزدهم\nجمادی الثانیه وارد دار الخلافہ طهران شدند در ماه جمادی الاخره تبریز هفت شبانه روز جشن عروسی شاہزادہ\nاعظم ولیعہد دولت جاوید مدت بر پا بود که ام الخاقان صبیہ مرحوم میرزا تقیخان امیر کبیر را بازدواج در اوردند\nروز پانزدهم شعبان بوسعت شهر طهران از طرف دروازه شمیران هزار و هشتصد زرع و از جوانب دیگر طرفی هزار زرع فرمودند\nو بنا شد محضر تعیین حد و رخند ق حفر نمایند از برای یمن خود اعلحضرت همایون شخصا با حضرت والا نایب السلطنہ اول با\nکلنگ نقره قدری از زمین را خراشیدند انوقت حکم بما مورین حفر خندق دادند آقاخان محلاتی از هندوستان سر\nزنجیر فیل و یک کرگدن بدر بار معدلتمدار فرستاد بنای عمارتی موسوم بشمس العماره در طهران (چین) فرستادن\nیکدستہ رجال دولت خود بجهت سفارت بیلا وعظم فرنگست و موکل کشتن شخص ینگی دنیائے را بجرایم و تعلیم امور انها\n(ژاپون) شورش و جنگ زیاد در داخله که بعضی هواخواه میکا دو و بعضی هم عند الطیقونند در ای عامه بر این شد طیقون\nکه میکا دو سلطان مقتدر ازای بملت ژاپون باشد بدون مداخله طیقون ولیوساکه دو دستہ شدند هواخواهان میکادو پادشاه بنهانی ملت\nهمراهان طیقون غلبه کردند و میکا دو در خیال تحقیق اوضاع امورسایر دول متحابہ شد (اروپا) اسپانیول شورش ژاپون و امور صوص\nایالت گرنا د و نارضائی مردم از دولت ضدیت سردارهای قشون بانکه در خیال لغت بدولت جمهوری و تشکیل دولت عظیم میکا دو بوده\nموقتی ریاست سرانه و شناختن دول اروپا وینگی دنیا دولت اسپانیا را بجمهوری قرار ایزابل ملکه اسپانیول بمملکت فرانز نوشته اند که در حقیقت\nچون طیقون اهل و دخا\nبروز شورش در جزیره کوبا (اطریش) عدد قشون این دولت در حال صلح ششصد هزار مقرر شد\nیافت جانشین او ابام\nطیقون نامیده ام\n(المان) تدبیر و مجاهده امپراطور پروسی و سینیٹرمارک در اتحاد عموم تحت المان حاضر آوردن استعداد\nجنگی در فرانسه و پروس و وساطت بیفایده انگلیس که نتوانست میانجی شود (انگلیس) شورش در ایرلند\nفتوحات"}
{"book": "adl1214", "page": 173, "text": "نسخۀ سوم\nعین الوقایع\nصفحۀ ۱۶\nفتوحات عساکر انگلیس بمبئی که در اواسط حمل پای تخت سلاطین حبش بتصرف سپاه انگلیس آمد و تا درس پادشاه حبش\nبهنگام جنگ خود را کشت اختراع تفنگ مارپيچی و توپ ماثری و تقسیم آنرا بقشون طغیان کوه آتشفشان بملکت ایطالیا\n(پرتوقای) ضدیت مردم با یکدیگر در باب اتحاد هاسپانیا و پرتوغال و تفویض سلطنت اسپانیا بپادشاه پرتوغال\n(یونان) قحطی در ایالت شمالی ایندولت و بموجب ناخوشی طیفوس در فلاند مسلح شدن عساکر در سر تیفک تپه (سويس)\nطغیان رودخانه و خرابی رسیدن بآبادبها که متجاوز از سه کرور خسارت سنجیدند (عثمانی) شورش بجزیره قندی و\nحرکت یونانیها بمقصد تحمانی و دخالت دول فرنگ در این مسئله (فرانسه) شورش در بعضی شهرها بر ضد دولت با غوائ\nمعترضین و مسلّح شدن عساکر ایندولت بجنگ بناپو فوت مسیو برجل که اول شخص متمول دنیا بوده بستن هفتاد سالگی\n(آفریقا) کسر اقته ارسید مواصلان مرض وبا بیکری طایفه عرب ظهیری وغارت نمودن اطراف بلاد را و بروز وبا\nدر آن طایفه و متفرق شدن آنها (آمريكاء) تصدیق اناتونی ریاست ژوارن را بمیکزیکو (جنگی در آبهای چیلی\nبروز و بای سخت در این مملکت ومسافرت سخت بونل پاپار اکای و زلزله شديد دراغلب نقاط که آب دریای کا ليفونی را بحرکت آورده\nو باعث خرابی زیاد و هلاکت جمعیت نفوس شد (حوادث) بنای تکیه حاجی ملا محمد صادق پسر مرحوم حاجی عبدالنبی در هرات\nسنة ۱۲۸۵ هجری (مطابق ۱۸۶۸ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد ابراهیم خان برادر سردار محمد\nيعقوب خان که در غیاب پدر و برادرش حاکم هرات بود بنای سوء سلوک را با اهالی گذاشت امیرشیر علیخان او را بکابل\nطلبیده پسر را فتح محمدخان برادرزادۀ بش را با استعدادی از کابل بحکمرانی هرات فرستاد و در اینروزها تا و بائی در هرات\nبروز و شدت کرد از معاریف هرات آقا میر محمدعلی نقیب که سید جلیلی بود با محمد زمان خان عموی مؤلّف بمرض گر فتار شده و فتا\nیافتند (مج) فدامینال صمد جان خان پیشکار سردار فتح محمدخان بخیر خواهی رعایای هرات اقدامات کا ملایز از تخمه سردار مزبور رواوا\nداشت برانیکه خودش نویسهای بلد آمیز شونه غزلهای منتخب دیوان بیدل را بکاغذ ترمه نویسند و غزل یک اشرفی اجرت بگیرند\nو انتخاب چهار هزار شعر فی صورت اهتمام پذیرفت حینیکه سید ماهر بنام شورش و تاراج هرات سرباز مصری نیز به آنکار را برداشتند\nو اوراق او را ضایع کرده بودند مؤلف) و هم در اینسال امیر شیر علیخان جهت نظم و امنیت ترکستان از بکه اردوی از کابل\nنزد نایب محمد علم خان فرستاد (ایران) بروز و با بخراسان و جوانمگ شدن نواب جلال الدوله شاهزاده که والی این مملکت بود\nورود امیر محمد معظم خان و سردار عبدالرحمن خان باهمراهان خود بسیستان و پذیرائی سردار شیر علیخان بلوچ از ایشان وفات بابا قا پسرحسیب\nیوسفخان ہزارہ که کلانتران امیر علم خان چشمه الملک بودند باز و هم تجار انا و گراز شدیدی بظہران و کاشان و قم و فیروز کوه رویداد\nحیدر قلیخان سهام الدوله بسرداری املک ملایر و تویسرکان مامور شده فخوضایایی کرد نواب حمزه میرزا حشمت الدوله سیرا خراسان شد و رود امیر محمد معظم خان و سردار\nعبد الرحمن خان به مشهد مهمانداری و پذیرائی کامل از جانب حشمت الدوله در آنجا با هر جمانده (شرالون) ایجاد قوانین جدید در این مدت جهت تجر جریمه\nو جواز درود خارجه در بنادر اینملکت و اعطای پای تخت بونا شهر ریدن کمدن سفراء دولتین روس و امریک و سایر دول فرنگ بجهت اقامت در ینا\nاین دولت (اسپانیا) شورش اهالی کو با در شبمندر در آن جزیره (انگلیس) مسافت ساحلی که بجرمنزه بمبئی که در ایر الشبیه\nتوجه از دولت بطرف انداختن کابلهای الکتریک (سویس) سر زدن مایہ نفاق تفرقه در بصورتوں و آماده شدن را من اینجهت شکر و گازر همان پنا بر قرار نا بنات\nفرستادان نامینکا را بسیر خود را با ستنی دید برا بر اسپاتر پنمو در ایع دریقی استمداد از اسمبلغی هزارت جند بازدولت عفو امیر اتو تقصیرات شمیل را\n(امریکا)\nبال شخص حدود با رایکا که\nشخص از بگهای کادا\nو او را واجب الاطاعه\nمیدانستند در شهر\nزیکاه اشت بلقبه\nشانینگ متواتر باد و\nبرس سر عاقت مغلوبه\nشده و منقضی امیراتور\nقصر او را محمد مکرمت\nرای عضوی شد"}
{"book": "adl1214", "page": 174, "text": "عین الوقایع\nصفحه ۱۶۷\n(امریکا) اتابونی انتخاب نمودن ژنرال گران را بمیاست (سنه هجری) (سنه ۱۹۰ مسیحی)\n(افغانستان) سردار محمد یعقوبخان در کابل رنجشی یافت و بدون اجازه پدرش امیر شیرعلیخا از کابل پاسوزا\nشاه پسند خان و سردار محمد هاشمخان و بهاء در خان چاپاری متوجه هرات شد و برسیدن هرات در نواحی غوریان خود را نفوذ ا\nو مردم را دور خود جمع کرد سردار فتح محمد خان بمبیدبجان قاجار را که کلنل نظامی و سپهسالار هرات بود با سه فوج پیاده\nبدفع آنها فرستاد اما فوج مخصوص صبدیجان در نواحی مینزک و شکیبان بسر دار موصوف که دلیرانه بتوپخانه و افواج حمله\nآورد سلامی گرفتند و جبهه خدمتگذاری دادند اما دو فوج دیگر بشهر مراجعت کردند پیاپی همراهان سردار آمده شهر را محاصره\nنمودند در اینروز ها نیز قحط و غلا بهرات و فراه رویداد بطوریکه مواجب و جیره امدادیان در محاصره هرات شصت سیر غله\nبود با وجود آن متجاوز از پنجهزار نفر سواره و پیاده اطراف دور سردار محمد یعقوبخان جمع شدند که بسیاری آنان رو سایه بزرگان\nقبایل بودند و هیچپولی و غله از عین المال خود امداد میگردند منجمله پدر مؤلف در اینموقع علاوه بر نوکری و خدمات دیوانه امورد\nخود و امتیاز عمو یار عما زاده گان که دارا بودند صد و بیست سوار از خود و اقوام با مقداری غله و قورخانه بیاری سردار\nمحمد یعقوب خان آورد و میرزا محمد امان خان ارباب که عموی مؤلف بود کفالت ثبت و سیاهه محاسبات امور ار دو را\nنمود و تا چهل روز مواظب اطراف و مشغول محاصره بودند و در آن بین خان آقای جمشیدی و محمد صدیق خان بهزاره با سواز\nابوابجمعی خود از بادغیس آمده بسردار محمد یعقوبجان پیوستند بعد از این خبر رسید که از کابل تدارک آمد و و جریات سپاه\nفرامرز خان شده و خیال حرکت بسمت هرات دارند بدان ملاحظه یوز باشی صادق فوج پیاده از طرف تل بنگیان یورش بدروازه\nقطب چاق هرات بردند و اخراج کابلی سردار فتح محمد خان از فصیل و بروج با تو پ و تفنگ شلیک سخت کردند و کاری از آنها ساخته\nنشد بعد از طرف مزار میر صالح ملامها در خان با همراهان وابوا بجمعی که داشت یورش بدروازه عراق آورد آنها نیز کاربیا\nصورت ندادند تا نزدیک طلوع آفتاب خزاین پسراتی از طرف افشار محله بجانب دروازه خوش یورش آوردند و آنچه از برد\nو فصیل کوتک گلوله بارید بر گشته تا بخندق رسیدند در آن بین سپاه پیراتی مستحفظ بروج از بالا شفها بدوستی سردار محمد یعقوب\nو دشمنی مامورین فصیل که کابلی و هواخواه فتح محمد خان بودند شلیک کردند افواج کابلی که دیدند دشمن از دو جانب است\nدست از کار زار کشیدند محمد عظیم خان نام ژدری از خندق گذشت و بیرق را بپای برج رسانید و شمشیری بشکم جنرال\nرستمخان زد و او را کشت رستم خان فرمانده افواج مامور فصیل بود و میخواست از راه نقب جنبه دروازه خوش شهر برو\nاینطور کشته شد و اهالی خارج بداخل در دو کردند سردار محمد عزیز خان پسر سردار فتح محمد خان را نزدیک مزار شاهزاده\nیعقوب بگلوله زدند و خود سردار فتح محمد خان را در فصیل دروازه ارک مجروح سخت کردند و بچهار باغ حکومت حمله بردند ملازم\nسردار فتح محمدخان در آنجا عمداً جنگیدند تا بسیارشان کشته شدند و شهر بتصرف سردارمحمد یعقوبخان در آمد اوّل حکم تاراج\nو بعد فرمان امنیت دادند بعد از سه روز محمد عزیز خان و سردار فتح محمد خان هر دو وفات یافتند و بدفن و کفن آنها اقدام\nمیرآب باشی محمد یوسف پسر میرآب باشی عبدالرحیم که در آذوقه دادن بسردار فتح محمد خان همراهی کرده بود مقصر شد و در این\nایام از غصه وفات یافت او را قرب مزار امام شش نورد فن کردند و سردار محمد یعقوبخان بر ضد پدرش پیش خانه بطرف\nقندهار حرکت داد و در پل مالان چادر زد چند هفته فاصله فرامرزخان سپهسالار با اردویی مرکب از هفت فوج پیاده\nو دو فوج"}
{"book": "adl1214", "page": 175, "text": "نسخۀ سراج الاخبار اخبار الوقایع صفحۀ ١٧٤\n\nدو فوج سوار دو پیاده با دو توپ از راه قندهار در فراه بهرات رسیده عهد کرده بود که بخونخواهی رستمخان پدر شجاع\nالمافی بهرات را قتل و تاراج نماید اوزبکی بهرات باشارۀ سردار محمد اسلم خان که همراه برد سپهسالار مذکور را وقت وضو گرفتن\nبیمان از دو بدف گلوله قرار دادند و مقتول شد و هرج و مرج غریبی روی داد اردو و سپاه کابل از سفر از بهرات بطرف کابل\nمراجعت کردند (ایران) نواب حشمة الدوله بسلی خراسان قاری قلعه و غوشه را از تراکه متصرف شد و فتح\nنمایانی کرد موکب پادشاه ایران تشریف فرمای کیلان شد و بدار الخلافه مراجعت کردند نواب اشرف الامسعود میرزا\nیمین الدوله بلقب ظل السلطان شد سردار عبد الرحمن خان از والی خراسان درخواست نمود که بطرف ترکستان\nآخال برد و توصیه و اجازه با و بدهند که خوانین سرحد ممانعت نداشته و با و همرای کنند تهیه اوه نفر سواره برای همراه\nاو با توصیه بنام اللهیار خان حکمران دره جز دادند دانشمند بهمرجم رفت اما امیر محمد اعظم خان عزیمت طهران و شرفیابی\nحضور شاه را اختیار کرد بروز قحطی در خراسان (اروپا) پادشاه اطریش بمسۀ مسول دیونان و شرافاد بالین\nبمصر سفر کرد و پس از مراجعت بفرنک عهد تجارتی با پادشاه سیام و خاقان چین بست (عثمانی) مسافرت\nخدیو مصر بفرنگستان بدون اجازۀ اعلیحضرت سلطان و دعوت دول را با فتتاح نهر مجمع البحرین سویز مخارج حضر این\nهشتاد کرور و دویست هزار و هفتصد و هشتاد تومان و دو قران شد که طول بوفاز آن بیست و هشت فرسخ و عرضش\nصد ذرع و عمقش هشت ذرع است که در ١٤ نوامبر اینسال بریاست دولپس فرانسوی مفتوح گردند و تمام مدت کار حفری\nده سال شد حضور اعلی سلاطین در افتتاح این نهر تحدید دولت عثمانی بخدیو که قشون خود را کم کند و سفائین جنگی نخرد\nو استقراضی بدون اجازه دولت ننماید و مراوده تجارتی و پلتیتی با احدی از دول فرنک نداشته باشد و کتابچه دخل و خرچ خود\nهمرساله بباب عالی بفرستد مسافرت والی منتنکره و دول افلاق بقدان بفرنگستان بدون اجازه اعلیحضرت سلطان\n(فرانسه) بروز دبا در متصرفات ماچین ایندولت مرض ناپلیون سیم شتت کرده هرج و مرج در پاریس روی داد\n(یونان) مخاصمه چندی با عثمانی نموده و چون طبیعتی نتوانستند در کنفرانس پاریس دول فرنک با صلاح گذرانیدند\nمعدوم شدن شهر سنت مزا از زلزله (سنۀ ١٢٨٦ هجری) (مطابق ١٨٧٠ مسیحی) افغانستان\nامیر شیر علیخان از کشته شدن سردار فتح محمد خان در کوهستان افواج و سپهسالار خود بهرات و قتل سپهسالار و یاغی شدن سردار\nمحمد یعقوب خان خیلی افسرده و مشوش و نادم شد و متغیر بود که چرا اهالی هرات بدون اجازه در فضای او سردار مزبور کردند\n(ایران) موکب همایون روز ١٤ جمادی الثانیه بعزم زیارت عتبات عالیات از دار الخلافه حرکت سمت همدان فرمودند\nروز مفقم رمضان وارد کربلای معلی و ١٣ بنجف اشرف مشرف شدند جقه الماس بر بلیمان که تبارک همایونی بود پیشکش سرک\nمطهر علوی فرمودند ٢٤ مراجعت بکربلا و ٢٤ معاودت بسمت ایران شد دوم شوال بتبریزی برای انتقاض فرموده\nپس از آن متوجه ایران و روز غره ذیحجه وارد طهران شدند قبل از حرکت بعتبات عالیات بموجب اراده سنیه پادشاهی بایل شمیر\nتا خانقین توسط مسیو کاستیکر خان نمساوی راه کالسکه روی ساختند سردار عبد الرحمن خان پس از اقامت شسته به در او رن\nنمودن اللهیار خان از راه آخال روانه سمت بخارا شد و امیر محمد اعظم خان در شاهرود بسطام ناخوش شد وفات یافت و بانیان\nدفنش کردند (اروپا) اسپانیول پادشاه شدن دوک داقوست پسر پادشاه ایطالیا بسلطنت این مملکت که مقبت البرادوم\nاینرایل"}
{"book": "adl1214", "page": 176, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۶۹\n\nایزابل ملکه اسپانیا حقوق سلطنتی خود را بپسر خود دن الفنس بایستی گذاشت و خودش استعفا داد (اطریش) تعداد نفوس\nایندولت هفتاد و یک کرور و ۲۳۵۹۲ نفر رسید (فرانسه) چون ایندولت راضی نبود که پرنس لا و پلت هوہن\nبنی عم پادشاه پروس بسلطنت اسپانیا برسد باکمال سختی مانع قبول سلطنت او را از پادشاه پروس خواست و این گفتگو منجر بجنگ\nشد اینکه دول ثلاثه انگلیس و اطریش و ایتالیا میانجیگری کردند طرفین ترک از خیالات جنگ نمودند با اینکه شاهزاده مزبور استعفا\nاز خیال آن سلطنت داد که خونریزی نشود بقایف در قمار دولتین مزید تکیه بکر اسباب جنگ را فراهم کرد و اعلان رسمی داده\nسپاه پروس بخاک فرانسه و سپاه فرانسه رو بخاک پروس محمدور شدند پس از جنگهای مکرر سلطانی که پادشاه آن طرفین شخصا\nفرمانده عساکر خود بودند قشون فرانسه شکست خوردند و کار بجای رسید که ناپلیون تسلیم شد و شهر پاریس را عساکر پروس محاصره نمودند\n(انگلیس) جد و جهد داشت که ترک جنگ بین فرانسه و پروس شود اما نشد میگویند کشتی انگلیس دوست غریقا اسپانیا\nبا پانصد نفر آدم غرق شد (ایتالیا) بمحض اینکه فرانسه را با پروس مشغول جنگ دید مملکت رومه را بقوۀ حربیه از پاپ\nپادشاه روحانی نصاری گرفت اگره تکسینی که حدود سه بین فرانسه و ایتالیا و سیزده سال بود که بخت قشون راه آهن سوراخ\nمیکردند در اینوقت با تمام رسید و راه آهن و کاری در عبوره مرور شد تعداد نفوس اینمملکت سه کرور و ۲۸۳۶۵ نفر رسید\n(عثمانی) اجازه اعلیحضرت سلطان که سفاین هر دولتی باشه در شب وارد بغاز بسفور داردانیل شود ممانعت نکنند با تفضین\nو اسلامبول بخجله ارامنه و فرنگها که هزار و دویست نفر تلف شدند و شصت هزار خانه سوخت شورش اعراب در نواحی نجد\n(یونان) تعداد نفوس این مملکت در اینسال دو کرور و ۳۵۰۷۹۴ نفر شد (امریکا) تعداد نفوس دولت\nاتاتونی هفتاد و هفت کرور و ۳۴ هزار نفر گردید (سنه ۱۲۸۷ هجری) (مطابق ۱۸۷۱ مسیحی) (افغانستان)\nبنا درابطه و ارسال مرسول دوستانه فرمانفرمای هند با امیر شیر علیخان که بتصویب اجزاء پارلمنت دولت انگلیس امرا کبیه\nبفرمانفرمای هندوستان نموده بود تا بتواند بآ لوده کی درابطه در امارت افغانستان بیفزاید امیر شیر علیخان از کابل معسکرین\nوارسلان خان و بعضی مقربان دیگرش را پی در پی ہرات بجهت استمالت سردار محمد یعقوبخان فرستاد که همان محبت از قبل امیر\nسردار موصوف به بیند آنها بہرات ورود کردند و سردار محمد یعقوبخان را واداشتند که سردار شاه پسند خان و بہادر خان را\nبکابل فرستاد و خودش نیز متعاقب روانه شد و سردار محمد ایوب خان را در ہرات حکومت جانشین خود ساخت\n(ایران) حسام السلطنه والی خراسان شده و توسط حیدر قلیخان سهام الدوله بتنبیه حتی از اشرار تر اکمه که بقصد دستبرد\nبحال پساکوه آمده بودند نمود و چندین سر و اسیر دست آوردند و نیز در این ایام ابوالحسن خان ولد امیر حسین خان شجاع الدوله\nبسرحد قوچان تنبیه کاملی از تراکمه یموت و غیره نمود (چین) معاهده الفت و دوستی با ژاپون و بنیاد اتحاد کامل\n(ژاپون) ایجاد مدرسه دار الفنون بمحکم میکا دو در پای تخت (اروپا) (آلمان و فرانسه) تحت فرانسه حیبهای عمیماً\nبرضد پروس شدند کستو نیز مارک صلاح عتبار که جنگ دید مشروط بر اینکه امالی فرانسه و وضع دولت جمهوری انتیار کنند\nو اسلحه قشون خود را بدولت پروس تسلیم نمایند و اهالی شهر پاریس چهل کرور تومان جریمه بدهند تبول فرانسویان تکالیف\nمزبور را و انعقاد مصالحه بین فرانسه و آلمان که شرح آن در ملاقات اول کتاب پرسش پاسخ مفصل بیان می شود در اینجا\nمراجعت پادشاه آلمان ببرلن و ناپلیون سیم پادشاه فرانسه را از حبس خارج نموده بطرف انگلیس اخراج کرد و جش کامل نجات\nتعداد"}
{"book": "adl1214", "page": 177, "text": "نسخۀ سوم\nسراج الوقایع\nصفحۀ ٧٠\nتعداد نفوس تمام جزیره و ملت پیدمونت بیست و سه کرور و ٣١٧٨١٨ نفر رسید (ایتالیا) تعهد نمودن پادشاه پیدمونت\nکه دخالت باقتدار روحانی پاپ نماید و سالی سیصد و بیست و دو هزار و پانصد تومان مواجب از خزانه دولت در حق پاپ برقرار نماید\nو قبول نکردن پاپ اینمطلب را در و د پادشاه مزبور بروم با عساکر زیاد و آنجا را پای تخت قرار دادن طول دالان کوه\nسینس را هجده دوازده هزار و دویست و پست متر شد (روس) رفتن امپراتور تفلیس مرادوه تلکر فی انیه\nبا ژاپون که از پطر زبورغ تا پای تخت ژاپون یازده هزار هزار زرح مسافت است اول مخابره تلگرافی از ژاپون بپطر زبورغ\nدر ظرف ده ساعت و هجده دقیقه شد تعداد نفوس تمام ممالک روس یکصد و شصت و چهار کرور شد\n(عثمانی) فوت عمر پاشا و عالی پاشا صدر اعظم اقتدار سفیر روس با بلاسپول (فرانسه) اغتشاش داخله\nاز شرارت کونیستها و اتش زدن عمارات سلطنتی را غلبه مارشال مکما هون سپهسالار فرانسه بر باغیان و اسیر نمودن کامپرا\nاز آنها را و زمستان سخت در پاریس خارج شدن سه کرور و صد هزار نفر رعایای الساس ولرن از تبعیت فرانسه\nو جزو المان شدن (امریکا) در انا تولی شبه شیکاگو داراسیصد و ده هزار سکز است یا نفتن سخت واقع شد\nکه چیش به روز متصل میسوخت تا پانصد نفر آدم تلف شد و زیاده بر صد کرور تومان خسارت با هالی رسید (پرو) مصالحه\nآیندولت با اسپانیا بوساطت دولت برزیل شهر بوین ائصه در مملکت پرواز طغیان آب معدوم شد\nدر سنۀ ۱۲۸۹ هجری (مطابق ۱۸۷۲ مسیحی) (افغانستان) ورود سردار محمد یعقوبخان بکابل\nو حکم سخت امیر شیر علیخان بجبس او و سردار شاه پسند خان و قتل بها در خان که رکن کار سردار محمد یعقوبخان بود و انتشار امیر\nبهرات و تأسف سردار محمد ایوب خان و قطع روابط با پدرش دعوت فرمانفرمای هند امیر شیر علیخان را بملاقات خود در سن\nامیر معظم الیه بهندوستان که در نقطه انیباله ملاقات کامل با جز ما نغرمای هندوستان نمود و مراجعت کرد و در این سفر\nسی هزار دوست اسلحه و ملبوس نظام جبه عساکر افغانستان بقیمت ارزانی دست آورد بخصوص تفنکهای سه بسته درمان پرنجی\nکه شش هزار قدم تیر انداز کلوله میبرد و سپاه کابل را بهمان اسلحه و ملبوس مسلح نمودند (ایران) توجه سردار ترکان\nکه با دو هزار سوار بتاخت اطراف خراسان آمده بود در نواحی پسا کوه جام مغلوب بسا خلویان ایران شده خود قوجه سردار\nو جمعی همراهانش بقتل رسیدند ایجاد چراغ پایه چودن بخیا با نهای طهران (ژاپون) یا نفتن سخت در شهر ئید\nپای تخت ایندولت و تلف شدن سیصد و پنجاه نفر آدم بحریقی و سوختن سی هزار خانه اقتدار میکادو عموم ملت ژاپون\n(اروپا) اسپانیا دن کارلس نامی از شهزاده ها بآدمهای سلطنت جمعی دور خود فراهم کرد (المان) سفر\nامپراتور ایندولت بممالک جنوبی المان و ملاقات با پادشاه روس و امپراتور اطریش و عهد محکم با اتحاد با یکدیگر بستن\n(انگلیس) نزاع عساکر هندوستان با یاغیان ممالک شمال شرقی آن مملکت ابتیاع دولت مزبور جمعی از\nمتفرقات هاند را در افریقا غرامت دادن انگلیس بدولت انا تولی شش کرور و دویست و پنجاه هزار لیره بابت\nکشتی الاباما کمانگلیسا ساخته با یالات جنوبی فروخته بودند و معاونت آن خسارات کلی با یالات شمالی رسیده بود طغیان\nکوه آتشفشان در ایتالیا (روس) افتتاح راه آهن از تفلیس ببندر پوطی بنیاد الفت ایندولت باخان کا سغر"}
{"book": "adl1214", "page": 178, "text": "نسخهٔ سوم\nعناوین الوقایع\nصفحه ۱۸۱\nتدارک خان خیوه و استعداد حربی برای رفع تکلیفی روس از قلمرو خود (عثمانی) فتح عساکر این دولت قلعه سنمارا در حزین\nمحاربه عساکر مصری با امپراتور حبشه (فرانسه) مراجعت متعاقبا جریده جنگ را بدولت پروس میپرداخته که عساکر پروس ممالک آسیا\nرا تخلیه نمایند (امریکا) آناطولی تعداد مهاجرینی که از دول فرنگ در مدت سیزده سال بخاک ایندولت آمده بودند\nاز اینقرار بود نه صد وده هزار و پانصد نفر از المان یک کرور و شصت و یکهزار از ایرلند هفتصد و پنجاه و دو هزار\nاز انگلیس شدت آفتاب در این مملکت که بمیعتی با تلف نمود امتداد راه آهن آناطولی در اینسال شصت هزار و ششصد و پنجا\nو دو میل بود فوت ژوارز در مکزیک (۱۲۹۰ هجری) (مطابق ۱۸۷۳ مسیحی) (افغانستان)\nفرستادن امیر شیر علیخان ایشیک آقاسی شیر دل خان را بجهت استمالت سردار محمد ایوبخان و خوانین هرات که پس از ورود\nمشارالیه بقریه تونیان پشت خر سنک هرات سردار محمد ایوب خان بتصویب امراء خانین خود فرستاده مشارالیه را دست بسته\nباسب لاغری سوار کرد بشهر هرات آوردند و از آنجا محبوسانه بکوهسان سرحد ایران فرستادند و چند یوم بعد صدیقخانا\nجمشیدی او را از قید رها کرد آنی خبر که بامیر شیر علیخان رسید غضبناک شده حکم بتدارک اندو و و استعداد کاملی داد که تحت\nریاست سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسینعلیخان وزیر را حبیب الله خان مستوفی در دک روانه شوند و هرات را بنجگه بکیرند\nتولد مؤلف در یوم ۱۲ ربیع الاول اینسال (ایران) موکب پادشاه ایران در ۲۱ شهر صفر بعزم رفتن فرنگستان\nاز دارالخلافه طهران حرکت فرمود در سلخ رجب بمقر سلطنت مراجعت کردند (چین) خاقان که طفل بود در اینسال\nبجد بلوغ رسید و امور سلطنت را شخصاً کفیل شد (ژاپون) مسافرت کراندوک الکسی پسر امپراتور روس مملکت\nو جشن گرفتن میکاد و عهد فرنگیها را (اروپا) اسپانیا کاردن کالس از کثرت هواخواهان او قوت گرفته ولایت\nبتهمید دفع او شد (شورش بجزیره کوبا استعفای آیده پادشاه جدید در فتق او پیر توغال فتوحات دون کالس\nدر اغلب نقاط (اطریش) مقر داشتن این دولت قشون زیر اسلحه خود را هشتصد هزار ورود اعلیحضرت پادشاه ایران\nبوین در ۳۱ ژولیه ملاقات امپراتور اطریش و امپراتور اطالیا در وین (المان) ورود سفراء ژاپون در برلین\nپای تخت ایندولت و شورش در شهر فرانفز مسافرت امپراتور پروس بطر زبورغ ورود اعلیحضرت شاه ایران بنادر\nبرلین در سلخ ماه مه ملاقات پادشاه ایطالیا و امپراتور اطریش با امپراتور المان (انگلیس) هیجان دواز\nفتوحات روس در خیوق و اطمینان دادن روس بایندولت که در فتح خیوق صدمه با مور سرحدی انگلیس نخواهد رسید\nفوت ناپلیون سیم امپراتور فرانسه در قصبه کلشورست توابع لندن نهم ژانویه قبل از ظهر شروع منازعه آشانتی که یکی از\nسلاطین افریقاست با دولت انگلیس فتوحات عساکر ایندولت در آن مملکت ورود اعلیحضرت شهر یار ایران در ۲۰\nژولیه بایطالیا اتفاق افتاد (روس) ورود جمعی از اهالی قرقیر بطر زبورغ و شکایت از خان خیوه که بجنوب\nژنرال کافمان از ترکستان با دوازده هزار قشون مامور خبر خان خیوق شد و در اوایل تابستان خیوق را بغلبه متصرف\nشد بعد از تصرف در ۲۸ ژولیه قرار بمصالحه داد که خان خیوه یکقسمت از مملکت خود بسردار روس و قسمتی با میر\nبخارا واگذار شود و خود را در تحت سلطنت روس بشناسد رعایای خیوق بدینواسطه شوریدند اما خان خیوه بقوه\nحربیه عساکر روس آنها را راضی نمود درود اعلیحضرت پادشاه ایران در بطر زبورغ ۲۱ ماه مه بهمین سال بود\nمخالف\nیکقسمت بمحمد مراد بیما"}
{"book": "adl1214", "page": 179, "text": "نسخه سنوی عکس الوقایع صفحه ۱۷۲\n\nمنع دولت روس خرید و فروش بنده و برده را در ترکستان (سویس) فوت دوک دبرونزوک و بخشیدن چهار\nکروتومان املاک را با هالی شهر (عثمانی) ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران باسلامبول در ۸ ماه ا و بهمین سال بود\n(فرانسه) ورود پادشاه ایران بپاریس در دهم ژوئیه اینسال اتفاق افتاد ختم ادای خسارت جنگ فرانسه بروس\nو خارج شدن عموم عساکر پروس از تمام قلمرو فرانسه (هلاند) ابتدای منازعه ایندولت با سلطان اتیچین که قسمتی از جزایر\nسوماترا سلطنت داشت و ملت آن مملکت مسلمانند شکست عساکر هلاند از اتیچین و زخم خوردن ژنرال کلر سردار هلاندیه\n(آمریکا) عموم ملت قرار دادند که روز فوت ژو ارزرامجد وقت روز غرا بگیرند و روز تولد او را کافی السابق جشن دارند\nسنهٔ ۹۱ هجری) (مطابق ۱۸۷۴ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد عمرخان باستمالت نامها\nو سپهسالار حسینعلیخان بریاست قشون و میرزا حبیب اله خان بحکومت هرات از کابل مقر شده بولایت هرات خروج سپاه منظم و\nبیست عراده توپ حسب الحکم امیر شیرعلیخان مامورین مذکور از راه قندهار بهرات نزدیک شدند هم در اینروزها درمخالفت\nسپهسالار بوالظاهر خان که حاکم ظالم غوریان بود و ضمناً بکابل رابطه داشت سردار محمد ایوب خان جنرال فقیر احمد خان را\nبتدمیر او با فوجی فرستاد او را گرفته بقتل رسانیدند و سردار محمد ایوب خان که در خارج دروازه قندهار بهرات اردوی\nبرای مدافعه ترتیب داده بود اما بی اردو نظر باستعداد کامل سپهسالار و بیم تقصیر خود متفرق شدند سردار موصوف با چند نفر\nخواص خود بجانب مشهد و خاک ایران متوجه شد ایشیک آقاسی شیردل بحکومت پرداخت تا هفت روز که سپهسالار رسید\nپس از هفت یوم سپاه امیر شیرعلیخان با نظم خوشی و اسلحه ممتازها بدون مقاتله که یوم نهم ذیحجه بود بشهر هرات ورود کردند\n(ایران) ورود سردار محمد ایوب خان بمشهد و پذیرفتن والی خراسان معظم الیه را غرس اشجار در شاهعشترت آباد\nطهران خوشی سال و فراوانی بتمام این مملکت (چین) تفار ایندولت با ژاپون بواسطه سفاهن جنگی که از\nژاپون بقصد تصرف جزیره فرمز آمده بود خلاصه از چند ماه کار بمصالحه کشید و عساکر ژاپون انجزیره را تخلیه کردند طوفان\nسخت در دریا چین و ژاپون که چندین کشتی از داخله و خارجه حتی بسیاری از سفاین جنگی خود آن دو دولت با اجنبیه که در\nسواحل داشته غرق شد (اروپا) اسپانیا سیوسر ترانه رئیس جمهوری ایندولت شد فتوحات کارلیستی در بلباٹو\nو خواستن جمعی اعیان آن مملکت پسر ایزا بل ملکه ساقی را بسلطنت و تغییر سلطان جمهوری در حق سررانه بپاریس\nعساکر اسپانیا کلادن الفنس را بپادشاهی خواستار شدند اتریش مسافرت امپراتور به پطرزبورغ جهت ملاقات\nبا امپراتور روس و نیز رفتن او بباویر (المان) قشون زیر سلحه را بتمام صلح مع صاحب منصب در اینسال چهارصد و\nیکهزار و ششصد و شصت نفر قرار دادند مسافرت امپراتور روس بانگلستان ملاقات امپراتور المان با امپراتور روس\nدر اینسال بخته ام و شد انگلستان دو دفعه اتفاق افتاد (انگلیس) حرکت قشون ایندولت بسمت کوماسی پایتاخت\nپادشاه اشانتی افریقا که اعلان جنگ با نگلیس داده بود و فتح آن شهر بدست عساکر انگلیس که قسمتی از آن شهر را آتش زدند\nتا کار بمصالحه کشید قحط و غلا در بنگاله و اعانت دولت انگلیس درباره اهالی آنجا اعلان دولت عثمانی بدول\nاروپا که ابداً بدون امضا و اطلاع سلطان عثمانی با ولات قلمرو دولت مزبور معاهده تجارتی ننمایند فتح دارفور\nاز ممالک افریق بدست عساکر مصری که اهالی آن مملکت علاوه بر ده کرور نفوس بودند (بلژیک) پذیرائی ناقل\n\nاز امپراتور"}
{"book": "adl1214", "page": 180, "text": "نسخه سوم عبر الوقایع صفحه ٧٣\nامپراتور روس در مراجعت از لندن (روس) ایجاد قانون دول اروپ را در وضع گرفتن قشون و\nو اجبار خدمت نظامی را در تمام قلمرو خود معمول داشتن برادر خان خیوق قبول خدمت در اداره نظام یه دولت\n(هالند) فتح کراتن که یکی از قلعه جات اسمیجات بدست سردار بملند (آمریکا) دولت اناطولی عدداً\nقشون خود را به بیست هزار مقرر داشتن (برزیل) صلح حقیقی ایندولت با پاراگی\n(سنه ١٣ هجری) (مطابق ١٨٧٥ مسیحی) (افغانستان) در اینسال امیر شیر علیخان طو غیر خبر محبوس شدن\nملقب بمعین الدین و چهار وزیر بامورات لشکری و کشوری خود تعیین نمود که یکی از آنها ملقب بصدر اعظم در عهد محمد افضل خان سید حبیب خان و سردار\nصدر اعظم افغانستان و نایب محمد علم خان والی ترکستان را تجهیز میمنه فرمان داد و او لشکری مرکب از هفت هزار نفر رستم خان و وزیر محمد اکبر\nو چهارده عراده توپ از شهر مزار عازم میمنه شد از اینطرف بحکم امیر شیر علیخان بهرات رسید که سردار عبد الله خان الله تیمور احمد خان در ملکه\nنیز با استعدادی با مداد نایب محمد علم خان روانه میمنه شود لهذا سه فوج پیاده و دو هزار سوار کوش عراده توپ از شهر\nتحت ریاست سردار عبد الله خان متوجه میمنه شدند میر حسین خان والی را در شهر میمنه محصور کردند تا یکماه که بنز در کو\nتوپ رخنه ها در حصار افکندند و یورش بردند شهر را بغلبه گرفتند و آنروز شش هزار از اهالی میمنه و سپاه امیر شیر علیخان بقتل\nرسید که دو ثلث از باغیان و یک ثلث از سپاه افاغنه تلف شدند میر حسین خان والی را نیز محمد علم خان اسیر کرد و تحت الحفظ\nبسمت کابل نزد امیر شیر علیخان فرستاد و سردار عبد الله خان را بحکومت میمنه منصوب نموده خود بطرف مزار و ترکستان\nاز میمنه برگشت (ایران) در ماه شعبان موکب پادشاه ایران بکردش مازندران متوجه شد و پنجم ذیقعده بدار الخلافه\nمراجعت فرمودند ایجاد پستخانه معمولی در ایران (چین) فوت خاقان در ١٣ ژانویه (اروپا) اسپانیائیها\nسخت هوا خواهان دنکارلیس با پادشاه تازه که الفننس بود و فتوحات عساکر این پادشاه و نفاق بین هوا خواهان دنکارلیس\n(اطریش) مسافرت امپراتور مملکت دلکاسی وملاقات با پادشاه اطالیا و ولے منتنکرو در هم ملاقات با امپراتور روس\nپناه دادن باغیان عثمانی را بنجات اطریش افتتاح کشتی راندن در شعبه از دانوب که بحکم امپراتور حفر نموده از وسط شهر\nوینه عبور داده اند (المان) مخالفت پاپ بر ضد ایندولت سبب بنیاد یک بدیع اعتقادی که فرانکماسیا بجه دارند\nکوشش داشت جهاز سلی که از هامبورک ملکی دنیا میرفته باسصد و پنجاه نفر غرق شد ملاقات امپراتور المان با امپراتور\nروس د اطریش و اطالیا و متحد شدن برای یکی بردن استبدان و اطلاع دولت عثمانی معاهده تجارتی با ایالات سرمی را تصدیق\nنمایند مأموریت گذشته از علماء تفلیس تحت ریاست کلنل برون بخاک منغزی چین در اکتشاف معادن و غیره که مجلسی درود\nدر آن مملکت بسیاری آنها را کشته و قلیلی بعد از صدمات زیاد بخاک پومان مراجعت نمودند نقار انگلیس با دولت پوتین\nعزل والی بارو دا در هند کشتی البر که ملکه انگلیس در آن بود غفلتاً در بین از یران و پتسموت بکشتی منیسترد بر خورد و قسمتی\nاز آن شکست که سه نفر غرق شدند و ما بقی نجات یافتند کاپتیان ویب از بندر دو و را نگلیس با چند کارفراشه بشنا رفت که\nبیست و چهار ساعت روی دریا بود سها میزا که از نه مجمع البحرین غدیو مصر دارا بود دولت انگلیس هشتاد کر در لیر انگلیسی\n(روس) نقار این دولت با خان خوقند و رفتن قشون روس سخت بریاست ژنرال کا فمان بشهر خوقند که ناصر الدین خان\nوالی خوقند اطاعت اختیار نمود اما خلیفه عبد الرحمن نامی بر ضد روس علم بجهاد داد ژنرال اسکبلف روس مامور تنبیہ\nعبد الرحمن"}
{"book": "adl1214", "page": 181, "text": "نسخه ششم\nعکاس الوقایع\nصفحه ۱۷۴\nعبدالرحمن و تمام قلعه و خوقند را متصرف شد (عثمانی) مجادله سخت اهالی هرزگوین با عساکر ایندولت و هجرت\nایالات سربیا و قره طاغ و مونته نگرو با یاغیان که شهر ترینیه را محاصره کردند رفتن کمسیونی از عثمانی با معیت سفرا و دول فرنگ به هرزگوین\nکه جهته شورش اهالی را بدانند و حضور پیدا نکردن روسای یاغیان در نزد اجزاء این کمسیون که همه بلا نیل مقصود مراجعت نمودند\nو ورود عساکر مصری بجهته دسکت یافتن از مجادله و مراجعت بمصر زلزله در ازمیر بتاریخ ۱۴ ماه مه که دو هزار نفر\nبخرابی تلف شدند (فرانسه) طغیانی رودخانه های مملکت جنوبی ایندولت که خرابی زیاد باما کن وارد آورد\nو دویست هزار تومان از خزانه برسم اعانه بخسارت یافتگان دادند (هلاند) فتوحات قشون ایندولت در\nاچپن افریقا در یکی دنیای جنوبی شهر اجانه بوسطه زلزله کلیه خراب شد\n۱۲۹۳ هجری) (مطابق ۱۸۷۶ مسیحی) (افغانستان) میر حسین خان ولد میرداد که بکابل\nنزد امیر شیر علیخان برده بودند حکم بحبس دائمی او داده شد و بصاحب منصبان فاتح میمنه خلعت فرستاد -\nایجاد قانون نظامی انگلیس در افغانستان و طبع کتبی که فرمان مشق سپاه انگلیس را بزبان فارسی ترجمه کردند و این\nقواعد بعساکر سواره و پیاده جاری شد چون قبل از آن در افغانستان مشق سپاه بزبان فارسی و قانون ایرانی\nبود که بعد فرامین مشق بزبان انگلیسی تبدیل یافت توسط این کتاب همه صاحب منصبان آموختند و مصنف این کتاب قاضی\nقدرت الله افغان شد هم در اینسال مستوفی میرزا حبیب الله خان را امیر شیر علیخان بجابل احضار نمود و میر آخور احمدخان\nاسحق زائی را بحکومت هرات منصوب داشت و او بمهات آمده از عهده حکمرانی بواسطه سفاهت و خشکیث مزاجی که دارا\nبود بر نیامد و تمام امور این مملکت بکفایت سپهسالار واگذار بود شرارت سپاه کابلی هرات که سپهسالار بهای آنها اردوگاه\nدر خارج شهر هرات کنار نهر انجیل ترتیت داد و چند سربازخانه ساخت رسیدن فرمان حکومت هرات از کابل\nبنام سردار محمد عمر خان به پیشکاری و معاونت سپهسالار حسینعلیخان امرائیکه سپهسالار مزبور بپوشیدن روی\nبازارهای هرات که اهالی از سرمای غیره در زمستان میان بازار سرمای سخت میخورند (ایران) نوآب والا\nمحمد تقی میرزای رکن الدوله والی خراسان و سیستان شد آمدن هفتصد عا شور لنگ سرداران ترکمان که با پانصد سوار\nبتاخت سرحدات خراسان آمده بودند در میان جام مصطفی قلیخان میر پنجه با فوج ابوا مجنی خود که ساخلو آن نقطه بود سر راه\nآنها را گرفته و بنای شلک توپ را گذاشت تراکمه خواستند فرار نمایند در رخم جولان که چال رودخانه دارد و اسبهای\nآنها بگل فرو میرفت و هم نهر محمود آباد خندقی در جلو آنها شده بود که نتوانستند آسان عبور نمایند عاشور لنگ با هشتاد\nنفر مقتول و ادنه نفس باد وازده سوار اسیر و دویست راس اسب غنیمت عساکر ایران شد مابقی تراکمه متفرق\nبیابان و کوهسار گریختند رسیدن اعلان جلوس اعليحضرت فلک رفعت سلطان عبدالحمید خان خلد الله ملکه\nعمره و دولته بتخت سلطنت عثمانی توسط منیف افندی بدربار اعلیحضرت شاهنشاه ایران خلد الله ملکه و دولته\n(چین) فتوحات عساکر ایندولت در کاشغر و گرفتن شهر ارمت سی را از یعقوب کش امیر کاشغر (ژاپون)\nمسافرت میکادو با سفاین جنگی بجزایر اطراف مملکت خود و شورش در ایالات مغربی ایندولت که بسیاری ازان\nمقتول و اسیر شدند (اروپا) اسپانیا تمام نقائیکه بر اخوانان و نگارس گرفته بودند بضبط دولت در آمد\nو شانزده هزار"}
{"book": "adl1214", "page": 182, "text": "نسخہ سومی سراج الوقایع صفحہ ۱۷۵\n\nو شانزده هزار از عساکر یاغی ترک اسلحه نمودہ مطیع پادشاه هسپانیا شدند و دنکارلس بملکت فرانسه گریخت ورود پادشاه\nهسپانیا با طریچ و نصرت بمادرید (اطریش) ملاقات امپراطور با سلاطین روس و ساکس و یونان متدرجا بوینہ\n(المان) منع بردن اسب از این مملکت بخارجه ملاقات امپراطور المان با امپراطور روس و پادشاه\nانگلیس و امپراطور اطریش ملاقات وزراء اعظم دول ثلاثه روس و المان و اطریش برتن کرچاکف میسو بنمارد\nکنت اندراسی (انگلیس) تعدیات عثمانی برانسبت با هالی بلغارستان موجب خطر دید و سفاین جنگی خود را\nبا سلا مبول احتیاطاً فرستاد که کمک حال عثمانی باشند (روس) به هم نوامبر که سلاتی و دهم شوال بود\nاعلیحضرت امپراطور خطبه در شهر مسکو با حضور اعیان خوانده اظهار داشت که اگر سایر دول بزرگ اقدامی بآسایش حال\nمیسویان رعیت عثمانی نمی نمایند من شخصا حاضرم که بپراهی و رعایت آنها را منظور دارم و بعد از سه روز دویست و پانزده\nهزار پیاده و پنجاه هزار سواره تحت ریاست گراندوک نیکلا برادر امپراطور با ششصد و چهل و هشت عراده توپ مهیا و از قشوم\nو مامور توقف در ایالت اوشا گردیدند و عموم ملت از اینحرکت دولت خوشنود شدند که حامی عیسویان است تمام طوفد ضمیمه\nترکستان روس شد و نام این ایالت را فرغانه نهادند قلب ژنرال اسکبلف سردار روس به بایغه قراقرفیز\n(عثمانی) جنگ با یاغیان ہرزگوین و بسنی صدراعظم اطریش یاد داشتی با مضا دول روس و المان و انگلیس\nدر باب اهالی هرزگوین و بسنی بباب عالی فرستاد که مبنی براین بود آزادی تامه تمام اهالی هر مذهبی که پیرو میباشند\nقانون در وضع اخذ مالیات که تعدی به آنها نشود یکقسمت از مالیات معینه ایند و ایالت ہمہ سالہ خرج و صرف لوازم\nامور خود آن دو ایالت بشود یعنی بمدارس و راه ها و مریض خانه ها ایجاد مجلسی در این دو ایالت مرکب از عیسوی و مسلمان\nکه تصدیق عرض آمیز در تقصیر هیچیک نشده باشد دولت عثمانی قبول این تکالیف را نمود بشر ط آنکه تا چهار هفته تمام\nیاغیان از خود خلع اسلحه نمایند و بشغل زندگانی بپردازند یاغیهای بسنی بانهایت شدت برضد دولت ایستادند و عساکر پیاده رو شکستیم\nمختار پاشا با هفده هزار بجنگ آنها رفت ابتدای شورش در بلغارستان قلع سلطان عبدالعزیز خان از سلطنت\nدر ہیم ماہ مہ مطابق ۶ جمادی الاولے کہ مغزی الیہ در ۲ ا ثرون با مقراض شیریان خود را در یہ و ہلاک شد نصب\nسلطان مراد پنجم بجای او که شیخ الاسلام و سایر ملت عثمانی او را نپذیرفته در ۹ رجب بملاحظه جنونی که داشت از پادشاهی\nمخلص کردند و اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان را با رضایت خاطر در هجدهم شعبان بسلطنت جلوس دادند نیم شنبه\nنهم جمادی الاخزی مطابق با اول ژویہ ایالتین سربنی و قشنگر و بدولت عثمانی اعلان جنگ کردند و سردار لشکر خود چرنیاف\nرا قرار دادند در اینمورد مختار پاشا بمنتنکر و فتوحات نمایان کرد اما چرنایف بر سپاہ عثمانی که تحت ریاست در نمانش\nبود و قشتنکر و غالب آمد و پاشای مذکور را اسیر نمود از طرف دیگر عبد الکریم پاشا با پنجاه هزار سپاه زبده بخاک سربستان\nورود کرد تکلیف انگلیس و سایر دول به دولت عثمانی که با ایالتین جزیه صلح نماید اما سلطان عثمانی بجواب آنها طفره زد\nنجمدا الکریم پاشا در سربستان فتوحات عدیده داد و سپاه روس بملک سربی وارد آن مملکت شدند دول فرنگ بمیان\nافتاده خواہش مجلس کنفرانس در باب مصالحہ بین عثمانی و سربی و قشتنگر و نمودند اما دولت روس تبانی مطالبه صلح از\nدولت عثمانی داشت که آنچرا ساء دول در مجلس کنفرانس گویند بشنود و قبول کند افتتاح این مجلس در بیست و پنجم ذیقعده\nکه دولت"}
{"book": "adl1214", "page": 183, "text": "نسخۀ سی ویم عکس الوقایع صفحۀ ١٧٦\nکه دولت عثمانی پنج شرط از شرایط مجلس مزبور را قبول ننمود (فرانسه) ورود پادشاه انگلیس بپاریس سُفراء عُثمانی\nنیز به پاریس دولت آمدند (یونان) ورود امپراتور برزیل در اینمملکت و مراجعت پادشاه یونان از فرنگستان\nاستقراض دولت جهت تدارک جنگ و فرستادن چند کشتی جنگی ببندر سالونیک (امریکا) در اناطولی جُشن سال\nصدم از ادۀ خود را گرفتند چون قبل از صد سال ممالک فسیح المسالک آنتولی جزء انگلیس بوده و ببعد آزاد و دولت\nمستقل بزرگی شد (شیلی) نسوان بهم مثل رجال حق تعیین وکیل و حُضور در مجلس پارلمنت دادند\n(مکزیک) شورش اهالی ریوکراند و شکست یاغیان از قشون دولت مزبور\nدر ١٢٩٤ هجری (مطابق ١٨٧٧ مسیحی) (افغانستان) ازدیاد رابطه و ردّ و بدل تعارفات\nدوستانه فرمانفرمای هند با امیر شیر علیخان و مسکوک طلائی در کابل بنام امیر مُعظم الیه صد هزار سکه زدند که در وزن کِلکته ای\nچیزی کم بود حُکم سخت امیر شیر علیخان که باید مشق نظامی در افغانستان بلفظ خاص افغانی بسپواره و پیاده فرمان داده\nشود و تبدیل فرامین لشکری را از لفظ انگیسی بافغانی که فعلاً دایر است آمدن فرستاده گان فرمانفرمای هند بکابل و\nمراجعت نمودن بهندوستان از لشکریان ساخلو میمنه آنچه کابلی بودند باجازه امیر مراجعت بهرات نمودند و فوج\nپراتیها هرا اقامت بدان شُهر شدند و اینمطلب برآنجا ناگوار بود بنیاد عداوت امناء امارت افغانستان با\nمحمّد علم خان حُمران تُرکستان که درصدد اتّهام او برآمدند تا امیر را در باره او مشتبه کردند و او را بکابل طلبیبه شُرایط\nآمد و معادل یک کرور تومان وجه نقد تقدیم آورد در روز سلام آن باو بخشیده شد و آن اسب بپایش لگد زد از همان صدمه\nوفات یافت (ره) (ایران) انکشاف بعضی استخوانهای ماموت در صفاهان توسط میرزا تقی حکیمباشی حضرت\nوالا ظلّ السلطان ماموت حیوانیست که قبل از طوفان آخُری در کره ارض وجود داشته شبیه بفیل امّا بُزرگتر و ببعد از\nطوفان دیگر این جنس حیوان وجود نداشته و کسی ندیده (مؤلّف) فوت میرزای سنگلاخ شاعر معروف در تبریز بسن صد و سیزده سالگی\nو شب عید هفدهم صفر بود (چین) فوت ولیعهد ایندولت (ژاپون) افتتاح راه آهن جدید از ازاکا بکیتیو\n(اروبا) اسپانیا تمام یاغیان اینمملکت مطیع و منقاد دولت شدند (المان) امپراتور ایندولت در\nسن هشتاد سالگی مجدّات قشونی و مُلاقات او با امپراتور اطریش (انگلیس) ورود سُفراء چین بلندن\nدرآمد الحاق جمهوری ترانسوال از ممالک افریقا که لغت آن هلاندیز است و قرب راس امید ساکنند بتصرفات انگلیس\nسفاین جنگی انگلیس بخلیج بزیگانز دیک بپلاسپول ورود کردند در ایطالیا جشن پی نهم پاپ معروف گرفته شد\n(پرتوغال) در جنگ روس و عثمانی معترض بنود (روس) یادداشتی بدول فرنگ فرستاد که دول\nعُثمانی هیچوجه تکالیف روس را در رفاه حال عیسویان قبول نمی نماید باینجهت دولت روس با عُثمانی طرف جنگ است\nو سه روز فاصله اعلان جنگ بعثمانی دادند و امپراتور روس بشخصه با ولیعهد و سپاه خود در افراخاک عُثمانیه شدند\nدرود عساکر روس بخاک عثمانی یکشنبه دهم ربیع الثّانی که ٢٤ آوریل بود صفراء طرفین بیارق خود را خواسته\nعازم دربار دولت مُتبوعه خود شدند (عثمانی) سلیمان پاشا را بجای مُختار پاشا سر دار عساکر مامور بهرزگوین\nنمودند سفایَن جنگی عثمانی را تحت فرمان پتر پاشا که اصلاً انگلیس بود قرار دادند و آنی اطلاق نپدال سپاه"}
{"book": "adl1214", "page": 184, "text": "نسخه شوق\nصفحه ۱۷۷\nعجایب الوقایع\nروس را محصوره داده خود نیز با سپاهی که تدارک داشت برحصه عثمانی برخواست عساکر عثمانی مسلخم قلعه مبدر روس را تصرف\nکردند و شسهرارد هان عثمانیه را روس متصرف شد شیخ الاسلام فتوای جهاد بتمام ممالک عثمانی داد در ۴ ژون قشون\nروس قارص را محاصره نمودند و دسته دیگر سپاه روس از رود دانوب عبور و بسمت اروپ خاک تیره ای عثمانی ورود کردند\nو ارد و های پیش قراول روس تحت ریاست ژنرال گورکو از کوه بالغان عبور نموده شهر نیکپلے را متصرف شدند\nاردوی مفر روس از عثمان پاشا شکست خوردند در صورتیکه ده هزار از طرفین بقتل رسید محمد علی پاشا سپهسالار کل\nحاکم عثمانی در اروپ و عثمان پاشا در پلونا محصور شد که در حمله اول سپاه روس بدان نقطه ده هزار تلفات دادند\nو در حمله قازان لقی نیز شکستی بژنرال گورکو وارد آمد سلیمان پاشا در حمله اول سپاه روس جهت تصرف\nدره شبیکا دو هزار نفر بکشتن داد سپاه افلاق بندان تحت ریاست پرنس شارل حاکم خود در محاصره پلونا\nبا سپاه روس متفق شدند و حمله بردند و بیست هزار نفر در آن حمله بکشتن دادند به دان و ستبرو د خود را عقب کشیدند\nمختار پاشا در انیشکه شکست خورد و خود را بقلعه قارص انداخت اثاروزه انوامبر ۱۱ ذیقعده شهر قارص بتصرف\nقشون روس در آمد و ہم دسامبر ۳ ذیحجه عثمان پاشا با قشون ابوا بجمیعی خود در پلونا تسلیم عساکر روس شد\nایالت سری که عهد انعقاد مصالحه عثمانی داده بود در اینوقت ہم پی شده با سپاه روس متفق شد در سرمای سخت و\nبرف زیاد عساکر روس از چند نقطه کوه بالغان عبور کردند (هلاند) فتوحات قشون ایندولت در انچین ها کلانتراف\n(یونان) با کمال عجله تدارک جنگ دیده و بیست هزار سپاه علاوه بر قشون معمول حاضر کرد (آمریکای)\nاتا تو نی در بار ژنال گران را خلع (و ریشارد های) را رئیس جمهوری میسازند و پنجاه هزار دالر مواجب سالیانه\nاو را قرار میدهند قرتین نام که دعوی پیغمبری در طایفه مرمن داشت بحکم دولت مقتول شد شکست عساکر\nدولتی از طایفه سیوکس که از وحشیهای قدیم نیگی دنیا میباشند قحطی در برزیل ریاست و یاز نام در مکسیک\n۱۲۹۵ هجری (مطابق ۱۸۷۸ مسیحی) (افغانستان) فرمانفرمای ہند بعضی تکالیف شاقه\nاز طرف دولت انگلیس با میر شیر علیخان نمود که امیر مزبور و سایر بزرگان ملت افغانستان را بهیجان آورد جواب را بتاخیر انداختا\nدر ضمن امیر معظم الیہ ژنرال کافمان روس نامه نوشته عهد اتصال داد ژنرال کافمان اظهارات او را پذیرفت و\nقرار داد در هرابی بافغانستان با مرکز کل خود جواب و سئوال نماید و قراری بدهد که کار مستحکم باشد لیکن برای اطمینان\nامیر شیر علیخان صد و پنجاه نفر سوار قزاق تحت ریاست یکونیکی مسلح و با نیکو ترین جامه های فرم دولت خود در ماه صیام\nبکابل فرستاد دہم شش فوج سالدات و بیست عراده توپ در سر حد بلخ و بدخشان افغانستان مامور توقف نمود\nامیر شیر علیخان قزاقهای روس را محترماً در کابل بماه رمضان پذیرفت اما بفرمانفرمای انگلیس اعتنائی ننمود این مطلب\nباعث هیجان دولت انگلیس بملاحظه مخاطرات ہند وستان شد و در پارلمنت طرح مذاکرات عمده کردند تا مجدداً\nمراسله رسمی تهدید آمیزی از فرمانفرمای ہند وستان بامیر شیر علیخان رسید که اصرار در قبول تکالیف شاقه متبوعه خود دولت\nنموده بود امیر شیر علیخان بر آشفته در غضب عام دشنامی بفرمانفرما و سلطنت انگلیس داد و در تدارک و تهیه جنگ\nپرداخت در اینوقت تمام سپاه افغانستان بکابل و قندہار و ہرات و سایر سرحدات ترکستان پنجاه هزار میدید\nوارد وے"}
{"book": "adl1214", "page": 185, "text": "نسخۀ سویم سراج الوقایع صفحۀ ۱۷۸\nوارد و مرکب از هفت فوج پیاده و سواره و دوازده عراده توپ از جلال‌آباد و توابع کابل بفقۀ علی مسجد سرحد تگه‌خیبر\nمامور نمود ب فوج پیاده نظامی هم که باشش عراده توپ بسرحد کرم و دره چوارسا خلود داشت دستورالعمل فرستاد\nکه دره ها را محکم نگهدارند و از طرف انگلیس هر که از آن نواحی عبور نماید ممانعت کنند و ترتیب عساکر زیادی در کابل از جهمته\nداده شد که برای مدافعه و مقاتله با انگلیس حاضر باشند عبداالله خان ولیعهد امیر شیر علیخان هم نیز در اینروزها بکابل\nوفات یافت هم در آن ایام امیر شیر علیخان مجلسی رکابل تشکیل داد که در آن مجلس پلکونیک روس و ایلچی انگلیس با\nمنشی بختیار هندی که از طرف فرماترهای هندوستان آمده بودند حضور داشتند ایلچی انگلیس رسماً ادعای حقوق و مدافعه\nدولت انگلیس را در ماده افغانستان می نمود و میگفت دولت روس حق مداخله در اینمملکت ندارد صاحب منصب روس\nبر آشفتۀ شمشیر کشید که در آن مجلس ایلچی انگلیس بکشته امیر شیر علیخان اینحرکت صاحب منصب جنگی روس را نپسندیده دال\nبقوۀ روس وضعف انگلیس دانست و شفاهاً بایلچی انگلیس گفت تا حالا که در میانه روس و انگلیس من متحیر بودم اینطور\nمجلسی میخواستم که ببینم چقدر قوت و قدرتش از ایند و دولت بیشتر است بآن دولت دوست و متحد باشم اکنون\nدیدم فرستاده روس بر شما غلبه دارد طبعم باروس متحد میشوم و بدولت انگلیس سر کاری ندارم ایلچی انگلیس بعد\nاز این مجلس بانحلال یاس روانه هندوستان شد (ایران) موکب اعلیحضرت پادشاه ایران در بیست و یکم\nصفر اینسال از راه رشت بعزم سیاحت و گردش فرنگستان انقاض فرمود که مراجعت از اینسفر در هشم شعبان\n(اروپا) اسپانیول شورش اهالی جزیره کوبا که بزودی رفع شد در ۲۷ شوال شخص چلتک سازی\nبطرف پادشاه تفنگچه خالی کرد اما تیرش خطا شد (اطریش) ورود عساکر ایندولت بایا لتین هرزکوین و بونیه\nمتعلقه عثمانی بجهته تصرف نمودن و در هشتم رمضان شهر تر بین را بغلبه گرفتن که در مین هرزکوین و سهمی واقع است\nو باین واسطه دولت اطریش از تصرف کردن ایندو ایالت و جنگ با اهالی آسوده شد و چند یوم فاصله شهر سرا جوبته تصرف\nسپاه آندولت آمد که شورشیان هرزگوین و سهمی در آنجا جمع بودند آتش گرفتن کشتی سفنکس در محیط\n(المان) انعقاد مصالحه ایندولت با عثمانی در سلخ جمادی الاول بکوچه شتیل برلن و در ہنگام مراجعت\nایمپراتور گلیوم از ملاقات پادشاه ایران دو تیر تفنگچه ساچمه پر بطرف او خالی شد که چند ساچمه ببازؤ و شانه ایمپرتور\nخورد ضارب که نامش چلتک بود خود را هم بگلوله زد اما زحمش کاری نبود و اینوقایع در روز ورود پادشاه ایران\nدر پای تخت المان اتفاق افتاد کشتی جنگی بزرگ المان بگرشس کور فور در حوالی انگلیس بکشتی جنگی موسوم بکشتی کالم\nخورد خود آن کشتی با سیصد نفر عمله که در میانش بود کلأ غرق شدند مجلس کنگره دول در برلن افتتاح شد و ماتیون\nدول المان و اطریش و فرانسه و انگلیس و روس و عثمانی و ایطالیا در آن مجلس حضور بهم رسانیده ریاست را به سیور\nبشیمارک دادند و عهد نامه نوشته با مضای یکدیگر رسانیدند فوت ثر رثز پادشاه آنور در پاریس صحت ایمپراتور\nالمان و مراجعت از ییلاق ابهای معدنی و رسید ب او با مور سلطنت (انگلیس) در نتیجه جنگ با روس در\nآسیا ری اهالی انگلستان در اندیشه با دولت خود همرای نبودند فتوحات عساکر روس در داخل خاک شما\nو نزدیک شدن با سلا مبول بسباب کمال وحشت انگلیشد کشتی های جنگی خود را بحوالی سلا مبول فرستاد و تدارکات\nموسوم\nبمجهد"}
{"book": "adl1214", "page": 186, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ١٧٩\nبمجددیه استقراض ایندولت مبلغ دوازده کرور لیره به مصارف عساکر بحری و بحری در صدد تحقیق شدن انگلیس\nاینمطلب را که آیا دولت روس اجازه تخطی بافغانستان و کمک دادن با میر شیر علیخان بعساکر ترکستان متصرفی خود میدهد\nیا نمیدهد کشتی موسوم بپرنس الیس در چهارم رمضان بکشتی دیگر در رود طمس بر خورد و شکست و در آن واقعه غرق شد\nکه ششصد نفر مسافر آن بهلاکت رسید یقین دولت انگلیس براینمطلب که دولت روس بژنرال کافمان فرمانفرمای\nترکستان اجازه تخطی و کمک دادن با میر شیر علیخان نخواهد داد و تا سی سال دیگر تکلیف آلوده کی بمداخله افغانستان ندارد\nو مطمئن شدن انگلیس مامور داشتن ایندولت پنجاه هزار سپاه نظامی و چهل و پنج عراده توپ خود را تحت ریاست\nژنرال ربرت از سه نقطه سرحد پشاور که بخاک افغانستان ورود نمایند و متوجه کابل شوند (ایتالیا) فوت پے\nنهم پاپ معظم و انتخاب کشیشان کاردینال پیچی را بریاست کاتولیکی و ملقب نمودن پاپ و لئون سیزدهم او را خطاب کردن\nشخصی باسانانت نام بکالسکه پادشاه برد اما کار دران کمیو لا نام صدرعظم خورد چون مشارالیه در صفای\nجلو کالسکه همراه پادشاه نشسته بود بعد از اینمقدمه در چند شهر ایطالیا مردم شورش کردند\n(روس) اعلان ایندولت که اگر کشتیهای جنگی انگلیس در حوالی اسلامبول بیاند او نیز شهر اسلامبول را\nمتصرف شود لهذا بسیاری سفاین انگلیس بجالی پولی مراجعت کردند شهر صوفیا از متصرفات اروپای عثمانی\nبتصرف عساکر روس درآمد مراجعت امپراتور روس بعد از فتوحات نمایان بپطرزبورغ ورود عساکر روس\nبشهر ادرنه قواب کراندوک نیکلا سردار قشون روس با سپاه خود بقریه سان استیفان نیمفرسخی اسلامبول\nرسید و اردو زد و شخصاً بملاقات اعلیحضرت سلطان عثمانی رفت یکدسته از عساکر روس نیز در اینروز با بندر\nرکشهر باطوم را با شهر عثمان بازار در سچتی وارزنة الروم متصرف شدند طغیان طایفه نهملیست در در قلمرو روس\nورود اعلیحضرت پادشاه ایران در پطرزبورغ بهمین سال بود که عساکر جنگی را با حضور اعلیحضرت معظم الیه\nسانیدند و نیز در شب مهمانی بال بپطرزبورغ توسط میرزا یحیی خان ایلچی ایران که رشوه گرفته بود روسیان اجازه\nتنبیه تراکمه و امتیاز تصرف آخال را از اعلیحضرت پادشاه ایران گرفتند که هرگاه تخطی بدا سخدود نمایند\nموجب کدورت ایندولت نشود توضیحاً آنکه میرزا یحیی خان سفیر ایران در انشب بهنگام گرمی مجلس بحضور\nهمایون عرضه داشت که چون شرارت طوایف تراکمه آخال همه ساله موجب تصدیعات فوق العاده و خسارات\nبی اندازه در نواحی خراسان برجال دولت علیه ایران است و همه وقت باید بجلویگیری آنها جمعی قشون ساخلو\nآن سرحدات باشند بهتر آنکه تدبیر و تنبیه آنها را دولت علیه بدولت بهیه روس واگذار فرمایند که در هچنین مجلسی\nشخص امپراتور با تمام رجال دولت خود ممنون شوند اعلیحضرت ناصرالدینشاه هم با صرار زیاد او امضای نوشت\nکه در اینباب حاضر کرده بودند فرمود و قول بیطرفی در امور تراکمه آخال بروس داد مسلمانهای یاغی روملی\nچهار ده جنگ با سپاه روس نمودند (عثمانی) اضطراب اهالی از ورود عساکر روس بحوالی اسلامبول\nکه اعلیحضرت سلطان قرار صلحی مبنی بر معیت و نه فصل با دولت روس داده و عساکر روس از نقطه سان ستیفان\nحوالی اسلامبول حرکت و معاودت نمودند هم در اینروزها عساکر ایالتین منتنکرو و صربی در نقطه شیر فتوحات\nکردند"}
{"book": "adl1214", "page": 187, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۱\nکردند و شهر فلیپ پبلی را نیز قشون اوق بغدان از تصرف سپاه عثمانی در آوردند سفاین جنگی عثمانی در پیره بندریونان\nمحاصره شده دولت یونان را تهدید میکردند که هرگاه لشکریان خود را انچه بجا که عثمانی تخطی نموده اند معاودت ندهند بندرمزبوررا\nبضرب کلوله معدوم سازند در محالصه ساکن استیفان وجه خسارت جنگی که بر عهده عثمانی وارد آمد و عهد نامه سست و نیم اقچه\nکه بر روس داده باشند دونهار نوشته شد و بیست کرور منات بود آنهم به بشرط که ایالات بلغارستان و دبرجای را از مقامات\nاروپ خود عثمانی مجزی کند و در سمت آسیا نیز فارص و باطوم و اردنان را ملک مطلق دولت روس داند قرا د نگزنیرا\nعبور سفاین دول از انشهر شیر بازید بعثمانی نسترد گردید که با تخته راه تجارت با یران باز شد (فرانسه) شورش امال\nنول کالد دینے استرالی با بند دلت و قتل جمعی فرانسویان در آنجزنیه (یونان) بجواب عثمانی اطلاع میدهد\nکه انجاد عساکر خود را بایالات پر و تسالی و مقدونیه من متصرفات عثمانی خواهد فرستاد (امریکا)\nمحاربه اول بتنور در بسیاری از شهرهای ایالاتی شدت داشت (افغانستان) محاربه اول در ۲۵ ذیقعده\nاینسال عساکر انگلیس از سه نقطه حمله در بجانب افغانستان شدند نقطه اول از راه لعل پر مستقیم بطرف جلال آباد\nنقطه دویم از راه تنگه خیبر بجانب علی مسجد و لقمان نقطه سویم از راه کرم روانه دره پیوار شدند که در این اردو خود\nژنرال را برت سردار قشون انگلیس با مور افغانستان بود واز طایفه توری و جاجی جمعی را اجیر نمود که براه بلد\nو لوازم اردو را اوبرا ہی نمایند روز ۲۸ پنجهزار قشون امیر شیر علیخان که با دوازده عراده توپ در نقطه علی سجد\nبوده سر راه بر عساکر انگلیس گرفتند و جنگ در پیوست بعد از هفت ساعت جنگ و قتل انبوهی از طرفین بواسطه\nکثرت سپاه انگلیس لشکریان افاغنه شکست خوردند محل اردو و توپهای آنها بتصرف قشون انگلیس در آمد\nدر ۱۴ ذیحجه دسته عمده سپاه انگلیس به ایالت امانی کرد طایفه توری از دره و جبال مقابل پیوار عبور نموده عازم کابل است\nشدند در این راه با سه فوج پیاده افغان یا ده عراده توپ که ساخلو بودند کوهسش کردن و دره پیوار را سنگر گاه خود قرار\nدادند از صبح تا الی ظهر جنگ سختی با عساکر انگلیس نمودند و انبوهی از آنها کشتند تا پنج فوج انگلیس عقب نشسته و توپها و آذوق\nخود را در میدان کارزار آن دره گذاشتند عبد الکریم خان ژنرال و کل احمد خان کرنل صاحب منصبان افغان با ملاحظه آنکه\nمبادا انگلیسها حیله کرده باشند از سنگرهای خود خارج نشدند که توپهای انگلیس را مستصرف شوند لہذا اهالی توری و جاجی که اجیر\nانگلیسها بودند شبانه آمدند توپها را از میدان بردند و سه یوم بعد به ایالت را د عله با عساکر انگلیس در این نقطه بسیار د و قسم\nو سه جانب متوجه شدند تا تفرقه بین سپاه افغان انداختند آنوقت از یکطرف زور آوردند و یکفوج افغان را شکست دادند\nچون دو فوج دیگر نظار محل اقامت خود را نتوانستند واگذار شده بکمک آنها بروند باین سبب انگلیسها اوقعا با بندرفره\nنیز حمله آوردند در صورتیه سپاه شان متجاوز از دوازده ہزار نفر بود افاغنه در این میدان هم توپهای خود را از دست داده\nبطرف کابل فرار نمودند در بین راه فوجی سواره نظام و دو فوج پیاده نظام که با دوازده عراده توپ با مداد آنها\nاز کابل می آمدند وقتی سرشکست را دیده اند تو بها را گذاشته برگشته بودند اما افاغنه شکست خورده آن توپها را از\nصحرا همراه خود تا بکابل آوردند و انگلیسها هم تجرأت پایا آمدن بسمت کابل ننمودند چون بسیار مغلوب افغان شده اند\nامالی ملکتے دافریدی در مقام منازعه برآمدند جلو گیری انگلیس جمعیت هیبتی سخت ایستاند و جنگهای نمایان کردند"}
{"book": "adl1214", "page": 188, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۸۱\n۱۲۹۶ هجری (مطابق ۱۸۷۹ مسیحی) (افغانستان) اردو دیگری از انگلیس\nمرکب از چهارده هزار پیاده و چهار هزار سواره بودند در تحت ریاست جنرال بلمین و کلنل سینجان با سی عراده توپ\nاز راه کوه کوژک و پیراو بنو مامور تسخیر قندهار شدند سردار شیر علیخان که از قبل امیر شیر علیخان در قندهار حکومت\nمیکرد تبتیه جدار و دفاع افتاد اما اهالی با او همراهی نکردند چون قوه و استعدادی نداشت فورا بطرف فراه آمد وانگلیسها\nبلا مخاصمه بتصرف قندهار کامیاب شدند هم در اینروزها قزاقهای روسی که در کابل بودند بنا با حضار جنرال خود که دیدند\nاغتشاش افغانستان در تزاید است از راه ترکستان از یکتنجاک بخارا و سمرقند مراجعت نمودند و میرزا حسن خان و\nدبیر الملک و مفتی شاه محمد و سردار شیر علیخان قندهاری و قاضی پیش آمدی با هم باتفاق آنها نزد جنرال کافمان روسی رفته\nقبل امیر شیر علیخان رفتند اردوهای نواحی کابل هم انچه از انگلیس بودند و اطمینان یافتند از اینکه دولت روس تا\nسی سال بعد تکلیف امداد با مارت افغانستان ندارد و آن صد و پنجاه نفر قزاق روسی هم که رسما در شهر کابل مقیم\nبودند بترکستان روس مراجعت کردند و مانی در پیشرفت پلتیات و امور ملکی انگلیس نیست جبری شده از دولت\nمتبوعه خود مامور باتفاق و ضبط کابل شدند چون دولت روس در آن ایام با دولت بزرگی مثل عثمانی طرف جنگ و\nجدال بود و هنوز امر محاربه آنها فیصلی نیافته بود در اینمورد تکلیف حمایت با میر شیر علیخان و طرف شدن در آن وقت\nبا انگلیس ندانسته لہذا جنرال کافمان اجازه تخطی و طرفداری مملکت و امارت افغانستان ندادند این بود که شاید\nسواران روسی را از کابل احضار نمود و اردوی بحمایت امیر شیر علیخان نفرستاد و همین جواب را بمیرازا حسن خان\nدبیر الملک و همراها او گفتند که با میر شیر علیخان بنویسند علیهذا انگلیسها بیا کانه محله شهر کابل آوردند و امیر\nشیر علیخان سردار محمد یعقوب خان پسر بزرگ خود را که در حبس داشت مخلع ساخته بجای خود نشانید در ۱۱ ذیحجه ۱۳۸۶\nاز کابل با عیال و تعلقاتش روانه ترکستان بوبک و بلخ شد در این ایام نوشته سردار شیر علیخان قندهاری و دبیرالملک\nبا میر معظم رسید و متعاقب آن نوشته خود آنها از سمرقند مراجعت کردند و ملاحظات رجال دولت روس را در ماده\nافغانستان بیان داشتند امیر شیر علیخان بسیار مضطرب و افسرده خاطر شد و مجدداً دبیر الملک را بسفر قند فرستاد\nو لشکریان ترک آن را اطراف خود جمع آوری نمود لیکن از اندوه زیاد دو چار مرض نقرس گردید. وفات یافت\nمیرزا حبیب الله خان در دک وفات او را از بزرگان و لشکریان پنهان میداشت و اطباء را محضر کرد و دو اما جونائید\nبیابی بخلوت میبردند و غذاهای مخصوص طبخ میکردند هر که از خواص هم میخواست بدیدن امیر برود مشارالیه مانع میشد و\nمیگفت امیر صاحب جلاب کرده تا سه روز بدینموال گذشت بعد سردار محمد ابراهیم خان پسر امیر عزم عیادت پدرش را\nنمود اما جبیب الله خان اور امانع شد باین بهانکه امیر صاحب حالت ندارد و محمد ابراهیم خان زیرگوش نزد و گفت دایه از\nما در مهربان تر توئی که مرا از ملاقات پدرم مانع میشوی جبیب الله خان گفت حالا که تغییر کردی و بعرض مرا غرض دانستی\nبرو پدرت را ملاقات کن محمد ابراهیم خان وقتی بالا رفت و پرده اطاق را بلند کرد دید امیر بالای صندلی نشسته اما میت\nچند روزه است نه برد حو صله نتوانسته بی اختیار عمامه خود را بزمین زد و در سوگ پدر نهای شیون گذاشت همکاران\nو قراولان که اینمطلب را شنیدند و بمرگ امیر شیر علیخان یقین کردند هر کدام بستی رفتند و فورا آنجز با فواج و عسکر رکاب\n\nرستم خان پسر سردار محمد اعظم خان که در پیشاور بود در ۱۲ محرم ۱۳۸۷ وارد\nپیشاور شده و بصد و پینجاه نفر عسکر که همرا داشت با فوج افغانی یکجاست\n\nمنتشر شد"}
{"book": "adl1214", "page": 189, "text": "سال سوم عین الوقایع صفحه ۱۸۲\n\nفتنه شده بهر محله و بنای شورش بر ضد یکدیگر نهادند میرزا حبیب الله خان که دانست عنان اختیار از دست خارج می‌شود\nسپاهیان و صاحب منصبان را مخاطب قرار داده گفت که بعد از دفن امیر صاحب بحکم امیر محمد یعقوب خان است که بتمام قوام\nمواجب دوسه ماهه داده شود و متفقاً بجال برویم با انگلیسها غزا کنیم لهذا سپاهیان اقدام بحرکت دادن جنازه\nنمودند وفات در ماه صفر و دفن آنمرحوم در قرب مزار شریف سخی شاه مردان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شد که در ماده\nتاریخ وفات آن امیر بینظیر گوهری شاعر پرهیزگار علیه الرحمه این لفظ را سروده بود (خلق شد بیامیر) ۱۲۹۶ بعد از کفن و\nدفن امیر مرحوم مبلغ هیجده لک روپیه کابلی که در صندوقخانه موجود و همراه بود از ترس اینکه سپاهیان حاشا رو و بخود\nسری تاراج نکنند همه را در اطاق بزرگ دو طرفه حاضر نموده اعلان مواجب دادند هر کس و هر طایفه از سپاه و\nرعیت و توپچی و مهتر و قاطرچی و ساربان حاضر میشد از هر در باطاق میرفت و میگفت مواجب مرا بدهید دو ماهه و سه ماهه\nبدستش میدادند کسانی بودند که در آن روز دوازده دفعه مواجب دو ماهه گرفتند و بهیچ وجهی غریبی رو داد و بعد ازان\nهم سپاه کابلی با لشکریان هراتی طرف مخاصمه شدند و فتنه و خون ریزی بین خود بنیاد کردند خلاصه اهالی اردو و امیر بکلی\nمتفرق شده هر کدام بجائی رفتند و خبر فوت امیر بکابل رسید سپاه انگلیس نیز در اینروزها از راه سرخ پل و کندمک\nفاتحانه وارد جلال آباد و روانه بجانب کابل شدند و درین راه بنقطه ماشین که جمعی از مسلمانان افاغنه با یکی سر راه سپاه\nانگلیس را گرفته بودند از صدمه توپخانه او شکست فاحش خورده متفرق شدند و خان کنر باطاعت انگلیسها اقدام کرد از آنجهت\nژنرال رابرت در هشتادمی جدی وارد صوبه کابل شد امیر محمد یعقوب خان که غلبه و سکه امارت را بنام خود نمود رجعاً بانگلیسها\nنوشت که من فعلاً تعزیه دارم بعد از فراغ و ختم تعزیه داری برخلاف رای و قواعد امیر مرحوم با شما رفتار خواهم کرد و عهد و دمان\nو مصالحه با دولت فخیمه بریتانیه خواهم ساخت که موجب رضا و خیراندیشی دولت و صلاح امارت افغانستان بوده باشد انگلیسها\nعین نوشته را بفرمانفرمای هند فرستادند و اظهارات امیر محمد یعقوب خان را پذیرفتند اگرچه رای ایاغرم دایره\nوکلاء ملت در مجلس پارلمنت لندن این بود که قندهار و جلال آباد از قلمرو امارت افغانستان موضوع و بضمیمه مملکت\nهندوستان شود اما مصالحه نامه که در کابل باتمام رسید و بین ژنرال رابرت و امیر محمد یعقوب خان رد و بدل شد فقط\nتعهد نمودن امیر بدوستی انگلیس بود و اینشرایط و مقصود آتیه را نیز در آنمصالحہ نامہ قرار داده بودند نخستین ماده\nاین بود که امارت افغانستان سفیری از دولت انگلیس در کابل بپذیرد و آن سفیر با جمعی از تعلقات و همراهان در تحریر\nو نظامی خود بنقطه بالا حصار کابل مقیم دایمی و آزاد باشد معاهده دویم اینکه در صورت صداقت و مودت امیر افغانستان\nبدولت انگلیس همراهی با فرمانفرمای هندوستان بوده باشد و احمد و طی انگلیس در اطاعت نماید سالی یکصد و بیست هزار لیره\nانگلیسی از خزانه هندوستان استمراراً بمحفظه الیه داده شود برای امداد مخارج لشکری و کشوری افغانستان معاهده سیم\nاینکه هرگاه عساکر انگلیس از افغانستان مراجعت نمایند راه های تنگه خیبر و کرم و رزست و پیشینک و سیبی و زیرستان در\nید تصرف آنها باقی باشد چهارم اینکه بدون رضا و امضاء دولت انگلیس امارت افغانستان حق معاهده و رابطه در آمد\nو مرسول با هیچیک از دول نداشته باشد پنجم اینکه رعایا انگلیس در قلمرو افغانستان در آمد و شد آزاد و محترم باشند\nو رعایت و جانبداری آنها از دولت انگلیس منظور باشد و از تعدیات داخله و واردات و گمرک سال معاف شوند و بجز گمرک\nمال التجاره\n\nحاشیه سمت راست\nچون امیر محمد یعقوب خان در محبس هند میمیرد دوباره سال رحلتش را نیز گوهری بیان و ترکیب کرده و مجموع برآورده ۱۲۹۶ مجاناً اینجابیان میپردازد تا از نظر پوشیده نماند میگوید (امیر بکابل بمیزان) ۱۲۱۶"}
{"book": "adl1214", "page": 190, "text": "نسخه سویم عين الوقايع صفحه ٨٣\nمال التجاره چیزی دانسته نباشند بعد از استیلاء واتمام این مهالکه ومحاربه امیر محمد یعقوب خان در گندمک بچه فرسنگی\nشهر کابل با اردوی انگلیس آمده امیر نالی انگلیس باستقبال او سر برهنه صد و یک تیرا توپ شلک شادیا نه کردند مورخ کیونار\nانگلیس با شش نفر صاحب منصب بنزد و كنیفرد گنژود و بیست و پنجاه نفر رساله پیش آه ری و سعه د و جمله بات دیگرا مورات مشروطه\nبالحصار کابل شدند هم در اینر وزها سردار محمد ایوب خان در مشهد از وفات پدر اطلاع یافت بمیجید نیا و خود را بهرات رسانید فورا\nورود او که ٢٢ ربیع الاول بود سپهسالار حسینعلیخان تمام افواج کوبیا سر تو پخانه را تاکنبدهای سبز بهرات و سر کار جام\nباستقبال بیرون کرد و با عز از تمام در حرم فوق العاده معظم الیه را در شهر هرات پذیرفت و اورا لحکومت نشانیده\nسکه بنام امیر محمد یعقوب خان زد و سردار محمد عمر خان را غذر خواسته بكابل نزد امیر محمد یعقوب خان فرستادند و بعد از چند\nروزی ژنرال فقیر احمد خان ریگا و که باطنا راضی با طاعت سپهسالار بنو د محرک سپاهیان شد که در پل خیمه دزدان خان پنجم\nهنگام مواجب دادن افواج بماء ربیع الثانی چهار فوج برضد سپهسالار شوریده اول سنگ بارانش کردند و او را مجروحا\nبشهر آوردند و دستاخ دشتند و بعد سخت استحکاماً کابل فرستادند عزل این سپهسالار نیک خواه با ولاد امیر شیر علیخان\nمیمنت نداشت اما بدلعَل من حصن باش الْأَخْبَاءُ فَقَدْ وَقَعَ فِيهِ چند روز بعد رفتن سپهسالار فوج اردل\nدروازه جنوبی هرات بسر کرده گی موسی خان کاشل شوریده با سایر افواج همدست شده بسر آ فقیر احمد خان ریختند و\nاو را از سوراخ بخاری که مخفی شده بود بیرون کشیده بذلت تمام کشتند گفتند مشار الیه روز قبل آن دختر کربلائی\nنور الله نام پیرزنی را که بعقد خود در آورده بود تهمت زنا بقتل رسانیده بود امیر محمد یعقوبخان سردار شیر علیخان نبیره\nکہند ل خان را بحکومت قندهار فرستاد و کليل ملا مجید رخان وردک را بفرمانفرمائی بلخ و ترکستان از بک مامور داشت\nدار دولای انگلیس بحرتی و خوشنودی بعد از چندی توقف دیار و قلمرو افغانستان را واگذاشته عازم سمت هندوستان\nشدند این قشون را در مراجعت دشته باش چند کلمه از روز برگشت کی امیر محمد یعقوبخان وقضا و رسیدن سفیر انگلیس میران\nالوينور بعد از فراغ مصالحه با انگلیس امیر محمد یعقوب خان امر با حضار عساکر رسان قشون نموده لشکریان کابلی و پیروزی بر نانی\nرا از اطراف متجاوز ارسی فوج سواره و پیاده نظامی بکابل حاضر ساختند که ناگهان و باغ در کابل بروز کرد خبر با میر دادند و گفتند\nلازم و موقع سان نیست امیر فرمود بقدر کناف قراولی از بن شکر در شهر حاضر باشد مابقی یراق و اسلحه را بذخیره تحویل نمایند و\nمرخص شوند بعد از سه ماه دیگر که رفع عفونت و مرض شود حاضر شوند این اعلان سپاهیان شد همه قبول کردند و امر بپردان نشدند\nدپلو فنج را تحویل گرفتند بعداً نها گفتند ما که میرویم اگر نوکر پادشاهیم مواجب سه ماهه ما را بدهید که تا زمان مراجعت\nمخارج داشته باشیم داوود شاه خان جبرئیل (جنرال) کیکی از مردمان مخبضه سلیمانخو بود بتحریک ما در بوجه متوفی گفت امیر\nصاحب بقرشون رخصت شده یکماهه مواجب مساعده بیشتر نمیدهد سپاهیان با آواز بلند گفتند سه ماهه یکا هم مواجب را نمیخواهیم\nداوود شاه خان اظهار داشت که هرگاه یکماهه میشتر میخواهید بر وید از شوهر زن تان بگیرید سپاهیان بگیه بگیریها یی کردند و گفتند\nکابل بغیراز پادشاه مخز د دیگری مردی کشته ندارم پس اینک میگویند از شوهر زن تان مواجب د د هابه دیگر را بگیرید شوهر زان کابل دیگری باسرسید ران مشهوری\nنداریم مگران مرد که انگلیس که آمد ه بالا حصار مقیم شده لهذا دوازده فوج مذکور صدای هیا هیها بر پا بلند کرده اول ژنرال مزبور را سخت نمودند\nکتک سخت زدند و بعد برضد امير افغانستان بسلام كیو نامی صاحب سفیر انگلیس رو بسفارت داران بالا حصار رفتند از مجائیکه\nایجاد"}
{"book": "adl1214", "page": 191, "text": "نسخۀ سویم\n\nعین الوقایع\n\nصفحه ۱۸۴\n\nصورت شورش سپاه کابل بر قصه موره کوناری سفیر انگلیس بنا بر اشتباه خود سفیر و محاصره گشتن او در مسافرتخانه کابل بشه سفیر با همراهانش\n\nایجاد"}
{"book": "adl1214", "page": 192, "text": "نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۱۸\n\nایجاد سفارت انگلیس تازه در کابل شده بود و هنوز لگامهای زد و خورد جنگهای افاغنه با نگلیس تازه گی داشت سفیر انگلیس\nچند نفر جاسوس در شهر معین نموده بود و آنها هم بدر وغ نویسی مشغول بوده همه روزه اطلاعات از کینه جوئی و خونخواهی افغان\nنسبت بانگلیسها و اخبار تدارک شورش و بلوا را میدادند سفیر و اجزاء او مخوف و هراسان بودند در اینحور و که دیدند\nده هزار کس یکدفعه رو بسفارت هم آند و صدا با بچار یار بلند کرده اند مضطربانه ابواب سفارت را بستند و از بانهای\nبروج سفارت فرمان بگوله زدن دادند سپاهیان هندی داخل سفارت چند تفنک بطرف افاغنه خالی کردند و چند\nنفری مجروح و مقتول شد انحطب بسیار بر آنها ناگوار شد که ما بعزم سلام و خدمت آمدیم انگلیسها بطرف ماشلک میانید و\nنوع ما را بکشند یعنی چه لهٰذا همه برگشته بشهر کابل و مخزن های ذخیره قوشونی را با اسلحه تاراج نموده توپهای بزرگ از تو پنجانه\nبردند و سایر لشکر و مردی که در شهر تماشائی بودند با خود متفق نموده رفتند و سفارت را محاصره کرده هدف گوله\nتوپ و تفنگ قرار دادند در آن اثنا شخصی از سپاهیان هندی که مسلمان ستی بود از بالای برج سفارت خود را\nپائین انداخت و گفت ایها الناس من مسلمانم و رفقای من همچین هستند همه مسلمان ما را امان بدهید یکی از افاغنه\nدستی پیش دویده با سرنیزه برسینه اش زد و گفت تو از فرنگی بدتری که نوکر کفار شده ای دیگر سپاهیان افغان هم\nسیلاده و شمشیر و قلو از زیادی از غلاف کشیده آن مسلمان بیچاره را قطعه قطعه کردند سایر سپاهیان ملازم سفارت که\nدیدند در حق آن یکنفر اینطور رفتار شد با خود خیال کردند که هر گاه در هر صورت کشته میشویم بهتر آنکه تنگ بجرامی بدوست\nانگلیس نمائیم متفقاً مردانه و ار بآشلک را گذاشتند و متجاوز از هفتصد نفر بلوائیان را کشتند تا اینکه بزور گوله توپ و تفنک\nدیوار های سفارت را خراب کردند و تفنکهای بلوائیان از تیرکش های سپاهیان هندی داخل سفارت را مقتول ساختند\nمورخین گویند کاری که دید جازه کمال است دوضع مغشوش است و بصیرت در دست دشمن مقتول میشود علامتی بعلم آتش بازی\nمحض اطلاع مردم یا از ددیای خودشان بهوا سر داده خود و صاحب منصبان انگلیس هر نو ا د و ر بالآ اطاقی که زیر آن ششک و\nباروط و اشیاء ناری بود رفته خط بار وطی تا زیر پای خود متصل بزیرخانه کشیدند و یکدیگر را بقل کشی و و داع نموده خط بار طرا\nآتش زدند و خود را سوختند که در دست دشمنان گرفتار نشوند و امالی و شورشیان بسفارت ریخته و اشیاء تیا را غرات\nو ادت مقتولین اقدام کردند و بسپاهوی زیادی بود و گوش بحرف امیر محمد یعقوب خان هم نکردند و امیر مذکور عاجز از عماشت\nشورشیان بود اینوقایع نزدیک با و آخر ماه رمضان اتفاق افتاد هم در اینر و زاپهار فوج رساله که ماموریت خاک و بیاده با تو بخانه در\nسیاه سنک بودند بشهر کابل برگشته یکنفر از دفعه دارای سفارت انگلیس که روز شورش با چند نفر معتبر برای آوردن علوفه\nاسبار فته بودند از دور صدای توپ و سورش اہالی را شنیدند مطلب را دانسته بعجله تمام خود را با ردوپای عساکر انگلیس که\nهنوز از محال و سرحدات افغانستان خارج نشده بودند رسانیده ماجرا باز گفتند (ایران) یکدسته از سواره\nایران را در طهران بوضع قزاق روس تحت سیاست و معلمی کلنل دمنت بیج روس مقرر داشتند و هفت فوج عساکر و شصت نفر\nتوپچی را نیز بقانون عساکر نظامی اطریش قرار دادند در خراسان سواره تراکمه که با تفاق با نجح سردار ترکمان محض تاخت و تاز\nآمده بودند از ساخلویان سرحدی ایران تحت ریاست عبد الحسین خان سرتیپ قزاق تفنیه و تادیب سخت شده اسباب میرن پیکان\nاز دست دادند و با عمال گریختند من الغرایب در شیراز سکی بحک شکم یازده بچه آورد و نیز بیچه گربه دیدند که دود\nنداشت"}
{"book": "adl1214", "page": 193, "text": "نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۱۱۸\n\nنداشت در جا دستها صاف و حرکات و تبسمی بجهت و خیز بود اتصال سیم تلگراف بپرد و کرمان در قریه کاوند فر\nشخصی بابی نام قطعه سنگ طلایی پیدا کرد (چین) شورش عام و انقلاب عظیم در شهر پکن و شانگائی حادث شد\nصنجه جید بتحریک انگلیس و تفتیین دول اجانب در ان شورش بود (ژاپون) ایجاد کشتی های بخار و توپهای\nدریائی محکم میکاد و ورود ولیعهد المان در اینمملکت و پذیرائی شایان ایدولت بقصیر بمیگاد و\n(اروپا) اسپانیا ملاقات پادشاه با سلطان پرتوگال (اطریش) چون شهر شیر دم از طغیان سیل\nسحلتی خراب شده بود امپراتور ایدولت شخصا محض سرکشی انجا رفت بنیاد اتحاد و عقد معاهده بین دولیت\nاطریش و المان پارلمنت اطریش و مجار بر استعداد حربی افزوده عدد قشون خود را بمقصد هزار نفر قرار دادند\n(المان) افتتاح پارلمنت در شهر برلن جشن کامل در دولت المان بعید بالی امپراتور اطریش که سال چهارم\nمزاوجت او بود ملاقات امپراتور فرانسه و امپراتور المان در شهر کاستن (انگلیس) هفتاد دو نفر\nصاحب منصب و نهصد و پنجنفر تا بین ایدولت را در نقطه ماندولاز ولوکبهای المره معدوم و مقتول ساختند با جمعیت\nدولت مزبور در تهیه جنگ با پادشاه زولوس (سیتوایو) شد و نیز در اینروزها استعداد کاملی از انگلیس\nقشون کاب فرستاده شد (ایطالیا) معاهده تجارتی با دولت نسه ملاقات پادشاه ایطالیا در شهر منرا\nبا پادشاه انگلستان (بلغاری) مجلس شورای انتی را بکلی موقوف داشتند (هلاند) کانتل شتریز\nشهر اتچین را که موسعم کلنک است متصرف شد (روس) در قریه و تکیا نکا من اعمال جای طرفان\nیکصد و چهل نفر خریربهایون که خار و تلف شدند و قرانتین برای حفظ صحت در آن نواحی تعین شد مبادله غلّاسه\nبین ایندولت با عثمانی شرارت طایفه نیهلیست در روسیه که دولت حکام مقتدر موقتی بشهر بطر زبورغ و خراکف\nوادسا وسکو دکیف و وارشو معین نمود بجهت دفع طایفه مزبور صدمه نیهلیست در ایصال بروسیه\nاز اینقرار بود شهر آرنبورغ را آتش زدند که یکقسمت عمده سوخت شهر ارالسک را نیز بحریق مبتلا کردند\nشهر ابرجب راهم آتش زدند بطوریکه مام ویرانه شد شهر اما نبورغ را آتش زدند و شیرینچ نوزاکی برای\nپاولوفسکی آتش سخت زدند که خرابی و خسران زیاد وارد آوردند در شهر پازم نیز مجذلیه م فاصلا آتش زدندا\nدر زیر راه آهن مسکو دینا میت گذاشته بودند که بهنگام صعود با مپراتور آسیبی رسانند اما اعلیحضرت امپراتور خوبی با\nاز آنجا بسلامتی گذشت بعد نقبی دینامیت آتش گرفت و تاسف بطایفه نهیلیست باقی ماند سردار عبد الرحمن خا\nکه در سمرقند بعض تدارکات برای رفتن افغانستان داشت بنابگذاضا رو برضایت خاطر خود در آنجا مقیم شد\nمقصودش اینکه همه روزه از وضع افغانستان مطلع باشد (سوسیس) اغتشاش و انقلاب در این مملکت\nرویداد (عثمانی) قرانتین از ترس خبر طاعون قفقاز بسرحد روس گذاشته قرار داد و تعین اموریت\nسرحد ایدولت با نسه و روس و یونان استعفای خدیو مصر اسمعیل پاشا از سخت گیری دول فرنگستان خا\nالمان که ابدا ارضایت بخدیویت او نداشت و نصب توفیق پاشا پسر او در مصر بحکم دولت عثمانی انقلاب عظیم\nدر دجله رویداد کشتی های جنگی انگلیس بنا بتعارد مخالفتی که با دولت عثمانی داشت در خلیج دور لا نمایشی"}
{"book": "adl1214", "page": 194, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ١٨٧\n\nورود کرد ولنگر انداخت دولت روس فوراً اعلان کرد که اگر سفاین جنگی انگلیس از آن نقطه مراجعت ننماید کشتیهای\nجنگی روس نیز داخل بحر مارمارا خواهند شد انگلیسها ناچار سفاین خود را برگردانیدند (فرانسه) کشتی جنگی\nموسوم به آورگانت در دریای سینه غرق شد ملاقات رئیس جمهوری فرانسه با پادشاه انگلیس در سفارت خانه پاریس\nپرنس ناپلیون ولد ناپلیون سیتم فرانسه که قبل از جمهوری شدن ولسیعد ایندولت بود و بعد بمملکت انگلیس رفته بود\nدر آنجا سکنا داشت هنگام جنگ انگلیس طایفه زولوس مشارالیه با تفاق عساکر انگلیس به ماغه امید رفته بود در\nماموریت پیش قرادلی اردوی انگلیس بدست طایفه زولوس کشته شد بنیاد شورش در الجزایر و تدارک دولت\nفرانسه در دفع شورش متتها شدت برف و سرما در مملکت فرانسه با واخر زمستان اینسال\n(مجارستان) طغیان آب رودخانه تا خرابی زیاد باینمملکت وارد آورد ورود اجزا کمسیون\nدول بواسطه صلح و قرارداد سرحد بین یونان و دولت عثمانیه عثمانی در شهر یا نینه شورش و تلاقی طایفه کرک\nیا غی با یکفوج سپاه نظامی عثمانی در قاماری (افریقا) عساکر مصر کشهر ماستیو را مسخر کردند\n(امریکا) دولت اماثونی در صدد معاهده با چین شد (پرو) اعلان جنگ ایندولت با دولت شیلی\nدر صورتیکه دولت بولسیودا نیز بجنگ شیلی با خود متفق ساخت و با وجود این استعداد حربی شیلی بدولتین متفقتین\nغلبه کرده قشون متفقه آنها را در اینجنگ شکست داده دو کشتی جنگی که موسوم به پلکو ما تو است عساکر شیلی از\nپرو بدست آورده فاتحانه وارد ایکیک شدند (هائیتی) بلجای عام و شورش در تمامی هائیتی که شخصی\nآن مورد مجلس و کلا و ملت و امناء دولت مشغول به بطرف برا در رئیس جمهوری خالی کرد\n(افغانستان) ژنران رابرت با عساکر که همراه داشت غضب آلوده ببارق سرخ جنگی و علامات\nعزای سفیر مقتول شده را افراشته از سرحدات پیش آمد نیز به استعداد خود افزوده و عزم مراجعت حمله\nدری بجانب کابل نمود هم در اینروزها امیر محمد یعقوب خان سه فوج از دل مخصوص خود را با محمد جان خان ژنرال\nبطرف چاریکار و کوهستان فرستاد مع چند عراده توپ که آن صفحات را منظم داشته باشد در وز عید فطر را در\nکابل خود امیر معظم الیه بسلام نشست و محمد موسی خان ولیعهد خود را برای نماز عید بیرون فرستاد چون وضع کابل از ار\nآشفته بود سردار ولیحمد خان برادر کوچک امیر شیر علیخان و سردار محمد آشمان پسر سردار محمد شریفخان که ضمناً\nبا انگلیسها مربوط بودند محرمانه ژنرال رابرت را راهنما نیا کردند و قتل مکنر کیوناری را با شاره خود امیر محمد یعقوب خان گوشزد\nو خاطرنشان رجال دولت انگلیس نمودند که کلیه میانه آنها و امیر محمد یعقوب خان اصلاح پذیر نباشد لہذا انگلیسها بطور خونخواهی\nجلال آباد را متصرف و عازم کابل شدند و تا نقطه گندمک آمدند و نیز ژنرال برنی با اردوی مرکب از دوازده هزار سپاه\nمامور تسخیر اطراف و قلور جلال آباد و کابل شد امیر محمد یعقوب خان که خود را در مسئله سفیر بیگناه میدانست از شهر کابل\nبا جمعی همرامان خود سوار شده محض ملاقات ژنرال رابرت پیشواز اردوی انگلیس رفت ولی قبل از وقت ژنرال\nمحمد جان خان معتمد خود را از کوهستان و چاریکار عاجلاً احضار نموده دستور العمل داد که با چند عراده توپ سه فوج سپاه نظام\nدر ظاهر بعزم استقبال تا نقطه چهار آسیا ب متعاقب بروند که اگر انگلیسها بخواهند زیادتی نمایند لشکری برآمد انداخته باشند\nخلاصه"}
{"book": "adl1214", "page": 195, "text": "نسخه سویم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۸۱\n\nاردوی انکلیس در قلعه خلاصه امیر معظم الیه باردوی انگلیسها ورود کرد باطمینان انکه مثل سابق با او رفتار و احترام خواهند نمود اما انگلیسها\nخوشی بودند وقتی امیر در آن فرصت عینک مخالفت بچشمهای خود زدند که ملاحظه دوستی در بین نبوده باشد دفعه حاکم متوقف امیر محمد یعقوب خان\nتوقیف شد سردار یحیی خان دادند و اورا مجبور باستعفا از امارت افغانستان نمودند بعنوان اینکه شرح حال وبیان احوال و بیغرضی امیر را در باب\nوسردار محمد هاشم خان بجه شورش و قتل سفیر ملندن نوشته ایم انچه جواب برسد از انقرار معمول خواهیم داشت لهذ ا همرامان امیر محمد یعقوب خان\nسلطان خان افشارجی متفرق شدند وشبانه انگلیسها امیر را تحت الحفظ دسته سپاه جراری بطرف هندوستان فرستادند و پیش خانه اردوی\nخوانین برا بهائی وغیره\nبا در نام سائرین در افغان جنگی آنها بطرف کابل حرکت کرد در نقطه چهار آسیاب محمد جان خان ژنرال با قشون متفقه که همراه داشت در صدد ممانعت\nاز راه زرقون صحرا بردی و جلو گیری انگلیسها بر آمده گفت حال که پادشاه ما را محبوس کرده اید ما شما را نمیگذاریم بپایتخت افغانستان وارد شوید\nانکلیس رفتند و در بین راه و از طرفین بنای شلک توپ و تفنگ را گذاشتند بعد از سه ساعت زد و خورد چون لشکریان انگلیسی در مقابل افغانها\nسردار محمد ابراهیم خان را\nکه بجانشینی برادر خود\nآمدند بالاحصار وشیر حصار و کوه شیر دروازه را متصرف شدند و سنگر خود قرار دادند و جایهای چاپی در دروازه\nامیر محمد یعقوبخان بکابل کی\nدستگیر نموده همراه برادر جمع شان رویداد بعد از آنکه بسیار توپهای انگلیس از کلوله توپهای افاغنه صدمه یافت و از کار افتاد توسیطه\nامیر راهم انگلیسها تا سرداران درانی و ولی محمد حیات خان که پیش کار انگلیسها بودند و در رشده مردم را از اردوی محمد جان خان متفرق\nکردند و اوشکست خورده بطرف غزنین و طایفه وردک رفت و محمد موسی خان ولیعهد پسر امیر محمد یعقوب خان را\nتپه مرنجان همراه خود نیز با خود برد و انگلیسها بحیله و مکا بعضی اهالی کابل را از دروغ فریفته نموده بهمراهی آنها شهر کابل را متصرف شدند و بصدد\nآوردند و از آنجا\nبهندوستان فرستادند قلعه کشی کشودند اول کاریکه اقدام کردند خرابی بالاحصار بود و بعد مردم شجاع و کارآمدی که در کوچه و بازار و اطراف\nروز ورود انگلیسها میدیدند بهانه اینکه از افواج اردل و شورشیان است که بقتل سفیر اقدام داشته میگرفتند و بعبت میکشتند و تمام\nبشهر کابل زلزله شدیدی داده بودند که هر کس شخصی از سپاهیان افواج اردل را بدست بدهد ده روپیه انگلیسی انعام میبند جهال نادان کابل\nکه چهار دقیقه امتداد هر کدام عداوت باطنی با یکدیگر داشتند بانگلیسهامیگفتند فلان زید هیچ در افواج اردل یعقوب خانی است آنها هر بیدین\nداشت رویداد عقوبتی میکشتند و ظلم هایی چنا از عساکر انگلیس در شهر کابل بظهور میرسید که با قانون ممالک خیلی منافات داشت همچنین\n\nبهم در اینروزا محمد داؤد نامی مرکب از سی هزار سواره و پیاده و سی و پنج عراده توپ از راه بوستان و گلستان پیشکده و پپ\nبقندار محمد آوردند و این شهر را هم بدون محاربه گرفته اینخبر که بانگلیسها در کابل رسید بظلم وطغیان افزودند و خانواده امیر\nمحمد یعقوب خان را از ارگ خارج ساخته تحت الحفظ بشیر پور که محل اقامت اردوی آنها بود بردند و دستاخ نظر داشتند\nو نیز اعلانی باهالی کابل نمودند که باید ارگ بالاحصار بکلی ویران شود و اراضی آنرا زراعت نمایند و هم علاوه بر قصاص قتل\nسفیر سکنه کابل باید از عهده خسارت اردوکشی دولت انگلیس برآیند و اشخاصی که در سگونه قتل سفیر اقدام داشته اند بیجان پا و اره\nنشوند و بعضی اوامر لاطایل در اعلام خود درج نموده بودند که موجب هیجان غیرتمندان اسلام کابل شد که آنها ظلم و کردار\nانگلیسها تا قیامت از خاطر شان نخواهد رفت و مقاصد باطنی انگلیسها را در ماده افغانستان دانستند و از گرفتاری ناموس\nپادشاه خود در دست دشمن غیریدین و قتل جوانان یگانه که باسم فوج آردل از اهالی میگرفته و شبانه میکشتند همه مردم\nبهیجان آمده و منتظر فرصت بودند و در این ایام سردار ولی محمد خان از طرف انگلیسها حکمرانی کابل منصوب شد اهالی اهل چهار"}
{"book": "adl1214", "page": 196, "text": "نسخه سویم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۸۹\nانگلیس بکوتوالی مقرر بود و سردار محمد حسن خان که یکی از پسرهای امیر دوست محمد خان بود با سردار ولید محمد خان دیگر\nاز طرف انگلیس بحکومت نقطه میدان پین غزنین و کابل بر قرار شد و عساکر انگلیس بسیاری نقاط و اطراف شهر کابل را\nبا تمام محلات و آلات و استعداد قشونی لازمه پادشاهی افغانستان که تصور نمیشد بحیله تصرف درآوردند و سپاه\nنظامی در شهر و قلعه و کابل از افاغنه باقی نماند و دینی محمد حیات خان که مدعی مسلمانی و مستخدم انگلیسها بود در کابل\nباستمالت خوانین و بزرگان قبایل پرداخت و خدمات نمایان بخرج داد (در سنه ۱۲۹۷ هجری) (ماه مهرها)\nمحاربه دویم محمد جان خان جنرال افغان که شواری بود قرآنی و شمشیری برداشته با چند نفر قضاء و اعیان افغان\nمیان طایفه وردک و کوهستان غزنین و سایر اطراف کابل درآمده عموم را ترغیب و تحریص بجهاد با انگلیس نمودند از آوازه\nکه میان ایلات افتاده بود ماده بسیار مستعد شده هر کس از طیوفر افاغنه از راه غیرت و عصبیت ملتی برای خود تدارک تفنگ\nو تفنگچه و شمشیر و قواری نموده چوبها بلندی را پارچه قرمز و گلی در سر آن بسته از هر دره و هر قریه و هر محل و هر طایفه با مختصر\nآذوقه که همراه خود داشتند بعزم غزا بیرون آمده و فریاد میزدند که اَلصَّلٰوةُ وَالسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ و نعره\nیاچهار یارشأن کوش فلک را کر نموده در اول وهله یکصد و هشتاد هزار نفر مستعد دفاع انگلیس شد و بحیرال محمد جان خان لقب\nغزاوت دادند و او را محمد جان خان غازی نامیدند و یکنفر دیگر که آخندزاده ملا عبدالغفور نام داشت با عون محمد خان چرخی\nو میر بچه خان کوهستانی تاجیک با انبوه زیادی که متجاوز از شصت هزار کس بودند خود را بامداد محمد جان خان رسانیدند\nو از طرف دیگر ملا مشکی عالم افغان اندری که از علماء غزنین جمعیتی متینو ای جها و جمع کرده بود با عصمت الله خان جبار خیل\nبکمک محمد جان خان غازی همدست شده از راه میدان متوجه کابل شدند اوّل ورود بمیوان سردار محمد حسنخان را کشتند و شبکی\nعالم باده هزار کس از غازیان بشیر شگار مقدمه انگلیس وازه کابل شد در تحت شاه که اتصال بکوه شیر وازه کابل دارد با یکدسته\nاز عساکر انگلیس متصادم دادند آخند مشکی عالم شکست خورد و فردا که محمد جان خان و سایر غازیان از راه رسیدند انگلیسها\nسنگو خان نام پسر سردوخان تو آرام را بدیه خود ساخته لشکری مرکب از یکفوج پیاده نظام و یکفوج رساله (قزاق)\nو شش عراده توپ در تحت ریاست میجر لین انگلیس قرار داده از برای جلبکی لعل اندر رفته بکینگاه بودند و از عقب\nغازیان برآمده جنگ سختی نمودند در این نقطه این توپهای انگلیس بتصرف غازیان درآمد و فوج سواره و پیاده انگلیس\nشکست فاحشی خوردند و گریختند از افواج انگلیس چند فوج بکوه خواجه بسته و غرقه برای جلو گیری غازیان آمده در\nاین نقطه جنگهای مغلوبه اتفاق افتاد چون غازیان شیر شکار در اینروز با جمعیت شان قریب به بیست هزار کس بود و مردانه\nکوشیدند با وجود اینکه رابرت صاحب خود را در این سنگویه با دسته سپاهی از عساکر زبده بکمک افواج خود رسانید عاجز از مقاومت\nغازیان شده شکست سخت خوردند و در اینجنگ پسر آقا میر عباس لالا شاه خان نام که برادر پرویز شاه خان جنرال افغان\nکابلی و از طایفه سادات تشیع بود و بفتوای ملتی در جلو غازیان بر ضد انگلیسها بیرق همت افراشته بود و احاد و افراد\nرا بجنگ ترغیب میکرد بدرجه شهادت رسید و از انگلیسها هم چند صاحب منصب در این میدان مقتول شد افواج شکست خورده\nانگلیسها بطرف شیر پور متوجه شدند در نزدیکی دروازه ده مزنگ سردار ولی محمد خان حکمران کابل با قوشون افغان\nکه همراه داشت و هواخواه او بودند باستمداد چند فوجی هم از عساکر انگلیس سد راه غازیان شد بعد از دوست\nزدوخورد"}
{"book": "adl1214", "page": 197, "text": "نسخه ششم\nعين الوقایع\nصفحه ۱۹۰\nزد و خورد ایضاً هم از غازیان شکست فاحش خوردند و بشهر پر فرار نمودند اینروز شام شده و تعداد اجماع غازیان\nدر چهاردهی بدویست هزار کس رسیده بود و فردار ا خیال داشتند بدسته قشون انگلیس که مقیم کوه تخت شاه است حمله\nببرند اول آفتاب بعضی از بیارق غازیان متوجه سمت تخت شاه شد در آن اثنا از پشت تخت جان نثارخان یکتوپ انگلیس\nبطرف غازیها شلک شد صلاحاً همبردن از آن سمت ندیدند و از دامنه کوه هندکی بسمت علی آباد پشت دروازه ده مزنگ ببر\nنموده در کوه زیارت شاه مردان که دو فوج پیاده و دوازده عراده توپ از انگلیسها با یکفوج رساله پیش قراول بودند تلاقی شد\nببالای کوه پرکشش بردند چون غازیها بیان میدان صفا و دامنه کوه بودند انگلیسها با توپهای ته‌پر و دمان پز از کوه شیر دروازه در\nکوه اسما و کوه زیارت شاه مردان آنها را هدف گلوله قرار دادند و متصل شلک توپ و آتش فشانی در کار بود غازیها هم اندیشه ننموده\nچون شیر غضبنان بدون خوف و هراس اول خود را بسر کوه زیارت شاه مردان رسانیده بضرب سنگ آن توپهای انگلیس را که\nدر آنجا بود گرفتند وافواج سواره و پیاده آنها را شکست داده و بسیاری آنها را کشتند و بعد متوجه کوه اسما شدند و بآواز بلند\nغازیها ندا کردند که مسلمان نباشد کسی که تا بالای کوه نرود و انگلیسها را بدست نگیرد رویکوه دانه وزن طلاق است کسی که تاسرکوه\nبا تفنگ و حربه دیگر محاربه نماید خلاصه صداها بيا چهار بار بلند نموده رویه بالا کوه آسمائی رفتند و در حین پرکشش افواج انگلیس\nتفنگهای فشنگی ته پر که متصل شلک میکردند بسیاری غازیان را کشته تا بعد از شش ساعت غازیها بر آنها نزدیک شده و\nغلبه نموده آنها را از آنجا شکست و فرار دادند و در این جنگ قریب چهارصد زن بغازیان آب میدادند و هشتاد و سه نفر\nآنها هم مقتول شده بود عجب از عقاید ملت اسلام افغانستان که در آن پرکشش بسمت بالای کوه بهریکے از غازیا\nکه تیر میخوردند پیش آب شان میرپخت چون رسم است که شخص گلوله خورده زود پیش آب میکند وقتی پیش آب از شلوار مقتولین و\nمجروحین ظاهر میشد سایر نظاره کنندگان اعتناء باحوال آنها ننموده و میگفتند دی حور العین سر جماع کلا دار اوستی\nیعنی این شخص که در راه دین و ناموس شهید شد فوراً بهشت رفت و این پیش آب انزال منی است که با حور العین جماع کرده\nو این عقیده در ملت اسلام ضرر ندارد (مؤلف) بعد از تصرف شدن غازیان کوه آسمائی را انگلیسها تمام اطراف کابل\nبهم ملحق شده از راه ده افغانهای کابل بشیر پور ریختند عثمان خان ستادی در اینجنگ کشته شد و افاغنه غازی اطراف\nشیر پور احماره کردند و در اینوقت رابرت صاحب بیطراف شیر پور را که دیوار نداشت سیم کشیده و همه یز بادی پشت\nسیمها انداخت و آتش داده تو بها را در پشت آتش سنگر قرار داده بسیار سختی و تدبیر خود داری نمودند و در هنگام گیر و دار\nو محاصره شیر پور از انجره غازیها بتحریک دو ستورالعمل انگلیسها چند نفری صدا زدند که ایروم محض آسایش شما تا شش روز اطراق\nو جنگ توقیف خواهد بود این صدا مردم غازیرا از کار جنگ و پادار کا باز داشته بفکر تاراج و اولجه و غارت افتادند و بمردم\nخود اطراف و نواحی شهر کابل بنای دست اندازیرا بنهادند بخصوص بچانه و ناموس سرداران درانی که با انگلیسها همراه و متفق پود\nمثل ولی محمد خان و محمد هاشم خان و سردار محمد کریم خان و سردار عبدالله خان خیلی دست درازی نمودند و در پنج شش روز آنچه از غایی\nکه مال تا راجی دست آورده بودند بسمت وطن و الخلای خود رفته اطراف محمد جان خان بیچاره را وا گذاشتند بعد از آن انگلیسها\nهم قدری آسوده حال شدند و مکث نا بودیم اعلان دادند که هر کس سر ژنرال های نظامی غازیها را بیاور د دوانده هزار روپیه\nانعام دارد و هر کس از سپاهی های غازیان سر بریده بیاور د دو سه روپیه کلدار داده میشود در اینروز تا هم در غازی\nبا روث"}
{"book": "adl1214", "page": 198, "text": "نسخهٔ سُوّم\nسراج التواریخ\nصفحهٔ ۱۹۱\n\nقلعهٔ غازیان محمود خان\nشهر کابل\n\nمحاربهٔ دوّم کابل\n\nاین زن دلیری که در قریهٔ بی‌مارو در دست خود کوزهٔ آب دارد غازیان تشنهٔ افغان را آب داده و از آب کشیدن او صدها غازیان افغان سیراب گردیده محاربهٔ خود را با خصم می‌نمودند غنیم بر جسارت زنانهٔ او رحم نموده بروی فیر نکردند تا آن‌که به‌حوادث دگر جان به حق تسلیم کرد رحمة الله علیها\n\nصورت جنگ جنرال محمد جان خان و غازیهای افغان بخارج و موانع فرنگی پلی سرکو و محمدجانخان دولتی علیه لشکریان\n\nکار روف"}
{"book": "adl1214", "page": 199, "text": "نسخه شوم\nعين الوقایع\nصفحه ۱۹۲\n\nباروت و انبار ذخیره که در ارک بالا حصار امیر شیر علیخان تدارک و تهیه و آماده کرده بود آزاد و شد و تاراج غازیها\nآتش گرفته هفت شبانه روز متوالی اطاق اطاق آتش میگرفت و بهوا میرفت و گلوله های فشنک از هوا بر میگشت\nهرح و مرج غریبی رو داده بود تا غازیها متفرق شده بودند انگلیسها بزد و مع و بیکار حریق آتش خانه و ذخیره بارو\nرا خود خاموش کردند و تقریبا دو صد خروار باروط فشنک باقی مانده که در یکسی از یکجا ذخیره هنوز سالم بود بآب ریختند\nکه استعداد جنگی در مردم افغان نباشد و هم در اینروزها انگلیسها همه شب دو دسته از عساکر خود را با نوان موزیک\nنظامی ملتبس نموده بآرامی از شهر بر خارج کرده فردا با شیپور و موزیک باسم اینکه بمانی کمک رسیده ورود میدادند\nتا کی چند اول و مرادی که قزلباشیه کابلند در این ایام بسیار محافظت و حراست مال و ناموس خود میکوشیدند\nو ابواب محلات خود را بسته مستعد دفاع بودند و مختص جمعیتی بریاست امیر محمد خان برادر حبیب الله خان پسر خان بیجان\nو جمعی نیز از افشار ماتحت ریاست محمد حسین خان و غلام حسنخان محض همراهی ملت اسلام و زبانه داری مملکت غازیها در نقطه\nگلوله پشته همه روزه طرف زد و خورد انگلیسهابشده بودند بیچاره قزلباشیه کابل که انگلیسها آنها را بسته با فغان میدانستند\nچرا که غازیهای گرسنه و برهنه را سر پناه اقامت و معاش میدادند با وجود آن افغانها آنها را متفق با انگلیسها میدانستند\nخلاصه بعد از متفرق شدن غازیها افواج انگلیس در کوچه و بازار کابل گردش نموده هر کجا کابل دار و یراق دار میدیدند\nبخیال اینکه از غازیها است دستگیر نموده بشهر پور میبردند و معدوم میساختند تا اینکه در بازار چند اول سپهسالار ناظر حسینعلی\nرا یراق بسته دیده و گرفته بودند حبیب الله خان پسر خان شیرین خان قبل از اینکه انگلیسها بدانند و بشناسند که او سپهسالار است\nوساطت نموده او را رها کرد و در اینروزها امیر عبدالرحمن خان تاشکند بود و چون روسهای نظامی انگلیس صلاح تخلیه کابل را دی\nسیکی از سرداران افاغنه را بامارت افغانستان دیدند کاغذ نوشتند که امیر عبدالرحمن خان مجعولاً بکابل بیاید امیر عبدالرحمن خان\nنیز ضمنا بروسای غازیها و قضاة کابل کاغذها فرستاده بود و جواب موافق میل او نوشته بودند لهذا آنهم از راه بدخشان عازم\nکابل شد و در اینروزها غلامحیدر خان وردک که نایب سپهسالار بود و از طرف امیر محمد یعقوب خان بترکستان از یک ششتر\nافغانستان بحکومت و ریاست قشون رفته بود بسوز پایدار و با استعداد کاملی در ترکستان حکمرانی میکرد و خواب سلطنت\nمیدید و محمد سرور خان پسر امیر محمد عظم خان برادر نهر که سردار محمد اسحق خان که از راه بخارا محرمانه داخل ترکستان شده بود\nو شب بخانه قادر خان حکمران شبرغان و رود کرد شخصی بغلام حیدر خان وردک خبر داد فورا قزاق بیحار ما و فرستاده\nاز قرار تحقیق حکام\nشبرغان سردار مزبور را نزد بیچاره دستگیر نموده بمجلس آورد و در مجلس خود سرش را گفت بریدند فردا این آوازه در میان افواج و عساکر ترکستان\nتحت الحفظ باز شر فرستاده افتاد که پسر امیر محمد عظم خان را غلامحیدر خان کشته مردم در خیال بلوا و شورش شدند منجمله سه فوج از افواج امیر شیرعلی\nغلامحیدر خان فرستاده بود که تحت ریاست غلامحیدر خان وردک و در خان آباد و تالقان و قندغز ساحلو بودند با شش عراده توپ باستقبال امیر\nو در نقطه ده داد او را عبدالرحمن خان در قندوز رفتند و سلام کردند امیر عبدالرحمن خان در این نقطه که خود را دارای سه فوج و تو بخانه دید حبیب اللهخان\nبقتل رسانیدند\nبیک میر بدخشن که از میرهای محترم بدخشان و امیر عبدالرحمن خان را از آب دریا جیحون عبور داده بود و مهماندارش بود مقتول ساخت\nو خود را امیر خطاب کرد از طرف دیگر سردار محمد اسحق خان با جمعیتی از طرف بخار ابسمت بلخ و مزار آمده غلامحیدر خان\nدردک تاب نیاورده مضطربانه بکهیت افواج بلخ و مزار و سرپل و غیره با میرمحمد اسحق خان سلام کردند خبر ورود اینها که بکابل\nرسیده\nبوقت"}
{"book": "adl1214", "page": 200, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹\nرسیده بود مردم چپار شاه جوقه جوقه دسته دسته بسلام می آمدند والا در اول ورود بهمرامان امیر عبدالرحمن خان بمقدار سوار\nو همرامان امیر محمد اسحق خان متجاوز از بیست و پنج سوار بودند و نیز در اینروزها در نواحی لغمان و نقطه فتح آباد ملیاً بزیاد\nاز افاغنه کوهستانی و سرحد افغانستان برضد انگلیس روی داد و طرف محاربه سخت با ژنرال برینز که حال استعداد و قوة\nپشت بندی عساکر انگلیس دوشه ند هم در اینروزها محمد جان خان غازی و عصمت الله خان و غلام حیدر خان چرخی در نقطه\nمیدان برضد انگلیسا باز جمعیت جمع کردند که کابل را حمل بیاورند سردار محمد علم خان دره بخر خرابی انگلیسا در نقطه سیدا\nرفته بود پول و رشوه محمد جان خان را از حراقت آمدن بکابل و جنگ با انگلیسا بازداشت محمد جان خان رو بخرخیز غریت میانه\nاینکه میرود ممانعت از آمدن استیوارت انگلیس نمایم که از قندهار بکمک لشکریان انگلیسی مقیم کابل می آید متوجه غزنین شد بعد از\nرفتن او غلام حیدر خان چرخی کاغد امیر عبد الرحمن خان را بمردم ارایه داد و سردار محمد علم خان هم ابلاغ نمود بمردم غازیان که\nعساکر دولت انگلیس بزودی مملکت شما را تخلیه نموده میروند و امیر عبدالرحمن خان را برای امارت شما خواسته اند اینک\nدار و شده است غازیها هم اظهار رضایت از آمدن امیر عبدالرحمن خان نموده سختی در جهاد ننمودند و بدین وسیله انگلیسها ماند\n(ایران) در نزدیکی قشلاق شاهیسون بغدادی بین نقطه اشتهار و بر غین سنگی بزمین افتاد که تقریباً پانزده من تبریز\nوزن آن بود چوپان امتحان کردند هموار رشتهاین در صورت خالص بودن داشت علاوه بر آن فلز موسوم به نیکل نیز در آن\nیافت میشد و بعضی از قطعات سنگ آهن بدنیوم سبلیکات بود ورود یوشیدا ستجو و همرامی یوکوباماکونی جید و\nمامورین دولت ژاپون با فوکمار و انوتویش مهندس ژاپونی و چهار نفر تاجر ژاپونی بطهران که مخصوصاً امپراتور ژاپون برای\nفتح باب مرادده آنها را بدربار دولت علیه ایران فرستاده بود با نامه و هدایا لایقه و پذیرفتن اعلیحضرت ناصرالدین شاه\nمشارالیهم را بخوبی و اظهار مرحمت درباره آنها نمودن و جواب مودت آمیز بپادشاه ژاپون ارسال داشتن\nظهور فتنه شیخ عبیدالله در حدود کردستان یزیدی (تبین آنکه) شیخ عبیدالله نام از اکراد یزیدی در ملکت\nتصوف سالها بسر برد تا جمعی با و گرویدند و در نقطه حکاری بین اکراد تبعه عثمانی ریاستی بهمرسانید و در اوقات جنگ\nروس و عثمانی اسلحه زیادی بدست آورده بود لهذا و امی افتاد که اکراد سرحدنشین دولتین عثمانی و ایران را بخیال\nدر تحت ریاست خود درآورد مقارن اینحال حمزه آقا منگور از حکومت ساوجبلاغ گریزان شده بشیخ عبیدالله\nپیوست و بر قوه خیالات او افزود لهذا در حدود کردستان تعلقی ایران سپاهی متجاوز از شصت هزار سوار\nو پیاده مسلح ترتیب داده بنای قتل و غارت و حرکات وحشیانه را که ناشی از فطرت ناپاک میباشد گذاشت\nو ظلم زیادی نمود تا اولیای دولت علیا ایران از غایله خبردار شده تهیه سپاه و دفع او پرداختند در ظرف بیست روز\nبیست و پنجهرار سپاه نظامی با دوازده عراده توپ تحت ریاست نواب حمزه میرزای حشمت الدوله قرار داده\nروانه سمت نقاط متهمه نمودند اما قبل از وصول اردوی بزرگ بساوجبلاغ مصطفی قلیخان رئیس قشون آذربایجان\nبا مختصر سپاهی در حدود مراغه دو هزار نفر از یاغیان را طعمه توپ تفنگ نمود و شکست های فاحش بهمرانان\nشیخ عبیدالله داد و ششصد هفتصد نفر آنها را که جسارت استیلابشهر ارومی نموده بودند بقتل رسانید و در سر جنگ\nارومی نیز جمعی اکرادر که تحت ریاست شیخ صدیق پسر شیخ عبیدالله بودند براه عدم فرستاد و با مانده کان تا بهرمند\nآمدند"}
{"book": "adl1214", "page": 201, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۹۴\nدادند علیخان حکمران مراغه نیز قلعه و خود را از شریانیان بخو لا محفوظ داشت تا اردوی بزرگ بسا و جلعه ورود کرد و\nنواب حشمة الدوله بمرض طبعی وفات یافت (ره) و اعتماد السلطنه در اردو رئیس شد تا جناب حسنعلیخان امیر نظام گروسی\nبا فوج کروس و جمعی سواره باز و و روسیه ملحق شد و متفقاً بطرف ساوجبلاغ حرکت کردند شیخ قا در رحمة آقا مجال توقف\nدر انضعیحات ندیده بسمت اشنویه کوچید و شیخ عبیدالله نیز در حدود ارومی بهن تبریز شکست سختی از عساکر ایران\nخورد که بهنگام تلاقی سواران او از ترس گلوله توپ بسیار دور از توپخانه دولت ایران مقابل میشدند تابستور العمل علیخان\nاکنون مقب سیف نظام گروسی وحسین خان سرتیپ بارود شلک اول تو بها را خیلی کم کردند که وقت شلک بفاصله سیصد قدم گلوله با زمین خورد\nاست و در شلک دویم قدری نزدیکتر تا اکرا د جری شدند و گفته ترس ما بیهو ده است و از توپخانه کاری ساخته نیست لهذا باطمینان کا مل\nنزدیک آمدند گاه توپ ها را بپورش متصرف شوند آنوقت گلوله و باروٹ توپها را باندازه میزان نیکے کرفتند و تو چیهای\nکاری و نامی صف سواران شیخ عبیدالله را هدف گلوله توپ قرار دادند بشلک اول اینقده دست و سروتن واسپ و\nآدم از اکراد بخاک ریخت که بشلگ دویم مضطر ماند ر و بفرار نهادند و قلعه اسمعیل آقا را در دو فرسخی ارومی که جای\nمحکمی است پناه گاه خود قرار دادند و پس از چند روز از انجا نیز بطرف نویه که مسکن مالوف شیخ عبیدالله و در خاک عثمانیست\nگریختند و در سلخ ذیحجه عرصه ساوجبلاغ ونقاط ما وای شورشیان که در خاک ایران بود بکلی از وجود شیخ عبیدالله ومتابعانش\nپاک شد و خود او نیز در مملکت عثمانی دستگیر و دستاخ نفی کردید (چین) مرا و ده ایندولت با دولت روس\nقدری تخفیف یافت بملاحظه اینکه دولت روس در صد د فرا هم نمودن استعداد حربی بسر حد منچوریا بود\n(اروپا) (انگلیس) اصرار اعضای پارلمنت در باب احضار قشون و توقیف یکنفر از قلره افغانستان بتیا و سوک\nدر افریقای جنوبی برضد انگلیس و نیز شورش اهالی ارلند و تدارک بلوا اهالی هند بوضه آندولت وتصرف عساكر انگلیس\nراس امید (ایتالیا) یکی از توپهای صد پوند ایندولت در کشتی زره پوش موسوم به دیلا در بندر سپیز یا ترکید\nطغیان کوه اتش فشان وز و با نهایت شدت (اطریش) زلزله سخت در وینه که موجب خسارت زیاد با ها\nشد (اسپانیول) هنگام عبو ر قشون ایندولت از رودخانه الب پل حزاب شد و صد نفر از آنها با\nبا سب غرق شدند (روس) کار گذاران ایندولت استعداد حربی کامل در سرحد المان واطریش فراحیم\nکردند شرارت طایفه نیهلیست در مسکو که زراعات و جنگلها را آتش زدند ژنرال اسکبلف مامور فتح کوکت په اکمل\nشد شیوع قحط و علا در مملکت عثمانی قتل شریف اعظم مکه معظمه در جده شریف که اشرارا و راکشتند زلزله\nسخت در از میر رو داد تکلیف تهدید آمیز دول بجانب نیمثانی که اگر شهر د و لسینیو را معجلاً بایالت منتنکرو\nواگذار نماید اعلام جنگ نمایند و انذار شدن ایندولت شهر د و سینیو را بمنتنگرو (آمریکا) جنگی دریا جیو\nسفاین جنگی شیلی کالا تو را بضرب گلوله توپ منهدم ساختند و جنگی در تا گنا رویداد عسا کر شیلی بر سپاه متفقه (پروولیوی)\nغلبه کردند و شهرار یکا را فتح نمودند بعد قرار بصلح شد که بوساطت انا لونی ختم جنگ شود اما تخند یوم فاصله در حوا\nلیما جنگ سختی بین شیلی و پرور و یداد و قریب پنجا ه هزار نفر در اینجنگ مشغول مقاتله بودند دکتر نامی نام که شید\nکرده بود مدت چهل روز غذا نخورد در هفتم ماه او و عده او منقضی شد و وجهی که نذر بسته بود بزد (آیسانی) بنا"}
{"book": "adl1214", "page": 202, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹۵\nاکسپدیثیون در استرالی (افغانستان) (محاربه سویم) چون خبر گرفتاری میر محمد یعقوب خان بمقام رہائی سردار محمد کامل امیر محمد یعقوب خان سردار محمد ایوب خان\nدر کابل و ورود انگلیس بقندهار بگوش سردار محمد ایوب خان شد شورش کرده و در تدارک جنگ سامی بود هم در اینروزا\nخان آقا جمشیدی که از امیر شیر علیخان ملقب بامین الدوله شده بود بکابل محاربه با انگلیسا کرده بقصد خیانت بهرات آمد در این ایام توسط والد مؤلف اقایابل سید\nسردار محمد ایوب خان مقصود او را دانسته جمیعی الکمر قتاری او فرستاد از نقطه دولت یار مشارالیه را تحت الحفظ بهرات\nآورده ندی الورود خود او را با قاضی جهانداد خان قچاق و پنجنفر همرایا یکر داشت تیزه تیغ کردند و چند یوم بعد با اردوئی مرکب خواجه الحق\nاز هشت فوج پیاده نظام و چهار فوج رساله و سه هزار سوار از چهار اویماق سی سی توپ شش عراده توپ حزم محاربه حرکت این اردو در هشتم شهر رجب بود\nانگلیس و تصرف قندهار نمود و بجله تمام از شهر ہرات اردوی مزبور را حرکت داده از راه سفزار و فراه متوجه قندهار شد ۴\nو سردار عبد الوہاب خان پسر سردار میرا فضل خان را عوض خود بحکومت ہرات نشانید این سپاه هراس که دار معظم الیه سردار مغربی الیه در بدو حکومت خود\nبود تماما دست از جان شسته و جوانان لایق و مردان با تجر به بودند که بهتر از ان سپاهیان تاکنون در هیچ مملکتی بنظر مؤلف بگیرید وزنه قضا و قدر\nنرسیده بعد از روانه شدن اردوی مزبور طرف قندهار در بین راه شش هزار نفر غازی از افاغنه ابجات با بیارق افراشته بصلب رسید شهدا\nبامداد سردار محق سپاه شدند ژنرال برو و کلنل سنجان بارک صاحب انگلیس ہزار و دویست ریاست سردار شیر علیخانا نامراجعت سردار از قندهار آرام و ثابت\nقندهاری پسر سردار مهردل خان از افاغنه قندهار ترتیب داده مقدمة الجیش فرستادند که آن اردو هرگز از ده ہزار سپاه و\nدوازده عراده توپ بود و هجده ہزار ہم از عساکر سواره و پیاده آماده دست بتو به نمود که بقندهار کشته با بست و پنجعراده\nتوپ برداشته متعاقب روانه شدند وقتی سردار محمد ایوب خان بقلعه گرشک کنار هیرمند رسید آنها نیز در مانطرف هیرمند\nرسیدند انگلیسا نقطه سر کاریز را محل اردوی سردار دادند و سنگر ہا تعبیه کردند اما سردار شیر علیخان قندهاریرا که مبا حظه اقا\nد راضی بودن اهالی بحکومت قندهار منصوب داشته بودند با سپاه او بمیرا و مامور اقامت بخیل آب بازان نمودند که از سمت یسار\nاز دوی سردار محمد ایوب خان مستعد مقاتله باشند روز دویم شعبان وقتی اہالی اردوئی سردار شیر علیخان دیدند که قصد سردار مزبور\nامداد با انجلیز و جنگ با سردار محمد ایوب خان است بهنگام ورود بخیل آب بازان بنای آشوب را گذاشته بقلعه را به آمداد بخیر و اریاب\nبا شاهزاده سلام میکنیم لہذا دوازده عراده توپ و تقریباً هشت هزار از آن سپاه بسلام سردار محمد ایوب خان فرسخ ملحقات بارود\nمعظم الیه گردیدند و سردار شیر علیخان با هفت سوار گریخته خود را باردوی انگلیها رسانید و دو ہزار از سپاهیان او که دو باب\nاموال زیاد از اردو غارت کرده بودند متفرق شدند پس از اسطالع شدن آفتاب اقبال سردار محمد ایوب خان که آثار فتح و ہم در اینروزا احمد ندائ ملا محمد علی از تشیع هرات\nفیروزی در بخت و سپاه خود دید تبصریلی کان عصای شوری خود قرار بر این داد که انگلیها را در آن نقطه که هستند و سنگر که سالها در مدرسه سفوزا بود بزم غرور آنا بگفتاری\nساخته اند بگذارند و از راه قلعه کوش متوجه قندهار شوند نظر باین قرار داد شب دیگر اول طلوع فجر از هیرمند عبور نموده بآن راه صعود روان آمد و جمعی را با خوانوں بود\nکو بند انگلیسا که جاسوس داشتند و از ماجرا مسبوق شدند یکساعت قبل از حرکت اردوی سردار از آنطرف میر بند عازم قندهار شدند با عداد سردار در نیام آمام\nتا دو ساعت از آفتاب گذشته گر د سپاه یکدیگر را در حولی میوند دیدند که مطابق میروند در اینجا طرفین قصد تصرف آب قنات رفت و باز بر و پوست\nبین آن بیابان را و مچو در یوکیش نمودند چون افاغنه بکثر سنگ راه محل مقصود کشنده انگلیها نیم فرسنگ پیشتر دو ر نبودند\nبواسطه نزدیک بودن آب را متصرف شدند و افاغنه در صحرا ماندند بفاصه ربع فرسنگ و در اینمورد سردار محمد ایوب خان با اردولها\nمخصوص قرمز پوش و چتر زرین بمیضه سپاه خود حاضر بود یکی از مردمان جهان دیده نزدیکش آمده عرض کرد که بودن شما با علام مخصوص\nصو ریست"}
{"book": "adl1214", "page": 203, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۶\nمحاربه سوم افغانستان\nصورت محاربه سردآبا مجاهدین جانفشان و لشکریان ملت اسلام با کرنل سفین و جنرال انگلیس پی که شکست خورده صاحب منصبان و سپاه در هزیمت انگلیس افتاده کشته"}
{"book": "adl1214", "page": 204, "text": "نسخۀ سوم سراج الوقایع صفحۀ ۱۹۷\nدر صف سپاه ما از خطریت بهتر آنکه اردلی‌ها و چپر را بسردار شاه پسند خان بسپارید که در صف سپاه بجهة قوت قلب\nلشکریان زیر درفش سوار پیاده بشود اما خودتان بجهة سیاحت بجنگ در تپه بالای تپه بروید با چند سوار مشغول\nتماشا باشید سردار این تدبیر اور ا پسندید و پذیرفت نخست از اردوی انگلیس شخصی تاخت آمد در نزدیکی\nصف سپاه افاغنه بآواز بلند گفت که صاحبان دولت فخیمه شما را ندا مخاطب ساخته میگویند اکنون که مستعد قتال و جدال\nبا سپاه دولتی شده اید هرگاه سه ساعت در جلو آتش‌خانه قشون ما زیست کردید ممالک روپیه کلدار انعام شماست\nبعد از استماع این سخن طوطی خان سیستان با شاره سردار حکم کرد آن شخص را بگلوله زدند بعد از شلک تفنک بطرف او\nتوپخانه انگلیس یکباره آتش فشانی را گذاشتند در این اثنا بصف سپاه سردار محمد ایوب خان خطبه بلیغی قصادة خواندند و ختم\nبر این شد که هرکس از اینمیدان قبل از فتح رو گردان شود زن طلاق باشد عموماً تکبیر گفتند و فاتحه نمودند آنوقت از دو کا\nحجاب شلک توپهای انگلیس دادند و گلوله ریزی شروع شد افواج پیاده انگلیس دست راست یمین و توپخانه آنها از وسط و رساله\nنظامی شان از طرف یسار حمله دربار د و سپاه افاغنه شدند از اینطرف هم سپاه پیاده و سواره و توپخانه بجواب آنها مقابلی کردند\nتا غازیها با حربه که داشتند از قلب سپاه میسره و حماسه محله باردوگاه انگلیس از خارج شدند و با کمال تندی از طرفین پیشقدمی دراسات\nدر کار بود تا چاش کرد و خاک و دود توپ و تفنک میدان را غبار آلود نمود که به ۱۰ قدم فاصله کسی کسی را نمیدید سپاه\nافاغنه از راه غیرت مسلماً با اینک تفنکهای آنها دران پژو عاری از هم نبردی با اسلحه انگلیس بود صدا ها با جهار بار بلند کرد\nبا سرنیزه و شمشیر و قوار حمله بصفوف سپاه انگلیس آوردند انچه بقتل رسیدند رو نگردانیده پیش تر شدند یکدیگر کله کله دران\nاحاطه کرده بود بطوریه غفور خان نام کرنل افغان از پشت توپخانه در آمده بکلو فوج خود رو بتوپخانه انگلیس شتافت\nدر بین راه گلوله بسینه انچوانمرد خورد و از پا در آمد اما فوج او نزدیک بتوب‌خانه انگلیس رسیدند و سایر سپاه افاغنه\nنیز از هر طرف مردانه دار میدان کارزار را از انگلیسها گرفتند و آنها را عقب نشانیدند روز قریب بظهر بود که چهار هزار مقهور\nاز انگلیس در میدان ماند و سایرین رو بفرار نهادند از آنها نیز دو هزار مجروح بودند سر مکن امیر توپ خانه آنها باشمشیر\nو توپهای خود را بزحمت از میدان بردند اما بندر اردوگاه تماماً بحال خود باقی ماند قریب سیصد بار شتر صندوقه سیزده\nکه بعضی پُر از خنک و بعضی مملو از روپیه کله دار بود تمام آن شترها را حرکت داده بودند لیکن فرصت بردن نداشتند\nهمه آن شترها بتصرف سپاه و غازیهای افغان در آمد سواران چهار اویماق بجهة مامور تعاقب انگلیسها شدند تا\nاسلحه و اسباب نظامی زیاد از انگلیسها در میدان فتاده بود سپاه افاغنه ضبط نمودند سه هزار و دویست نفر از غازیان\nو سپاه افاغنه در این میدان مقتول و مجروح شدند مقتولین را دفن کردند و مجروحین مواظب گذاشته ارد و را متعاقب انگلیس\nحرکت دادند اینو قایع در اوایل ماه شعبان ۱۲۹۷ روی‌داد ژنرال بورد با کلنل سن‌جان ستا بحال خود در شهر قندهار محبوس شدند\nو بسیار بزرگان و خانواده افاغنه محترم داخل شهر را اخراج میکردند و آذوقه آنها را صرف مایحتاج خود می نمودند و در بماری برودت\nکیسه های پر از خاک را بعوض آدم می نشانیدند و خبر و حشت اثر این شکست انگلیس موجب هیجان کلی ملت انگلستان و باعث قلب ایالتی\nہندوستان شد لہذا فرمانفرمای ہند با ر دوهای مقیم کابل دستور العمل فرستاد که بر دوی هر چه تا متمر اعلان و تصدیق امارت افغانستا\nبنام امیر عبدالرحمن خان نمایند و کابل را واگذار شده ژنرال را برت با افواج جنگی و سواران نظامی خود را از راه غزنین کمک\nژنرال\nدر اثناء تحریر این وقایع چنینی خبر میرسد که عساکر منصوره پادشاهی بجهة رفع شورش و فتنه خروتیان در سمت کابل قلات بجهة\nگوشمال آنها رفته و رسیده‌اند در این چند روزه مکرر بآنها مقابله و محاربه شده است و در همه جا افواج منصوره غلبه پیدا\nکرده و طایفه خروتیان را مقهور و مغلوب ساخته‌اند اما در این اثنا باز خبر می رسد که یکی از اقوام دزدهای پشتون در حدود پشین که\nبموجب عهد نامه کتد میک بخاک انگلیس تعلق دارد بر یک اردوی انگلیس شبیخون زده و یک صاحب منصب کلان انگلیس و بیست و هشت نفر\nاز نظامیان را مقتول و هفتاد نفر را مجروح کرده اند و این قسم اخبار در این روزها بسیار شنیده میشود در هر حال تمام این وقایع\nکه در این دو سال اخیر در افغانستان رو داده و میدهد در نتیجه همان دوستی و عهد نامه کتد میک است که بین امیر محمد یعقوب خان\nو دولت انگلیس منعقد شده بود و اکنون افغانستان از اطراف و اکناف دچار فتنه و اشوب گردیده و هیچ گوشه از آن خالی از\nدغدغه و تشویش نیست و معلوم نیست که عاقبت این امور بکجا خواهد کشید و چه نتیجه خواهد داد والله اعلم بالصواب"}
{"book": "adl1214", "page": 205, "text": "نسخهٔ سویم عین الوقایع صفحه ۱۹۲\n\nژنرال بورو که در قندهار محصور است برسانند بعد از رسیدن این دستورالعمل فرما نفرما کرنیل صاحب انگلیس بموجب هر چه تمامتر قرار داد\nو شرایطی که لازم میدانست با امیر عبدالرحمن خان با تمام رسانید و منجمله شرایط عمده این بود که امارت افغانستان بدون مضایقه و بهانه\nدولت انگلیس با احدی از دول خارجه حق روابط دوستی نگذاشته باشد و با شرط صداقت خود را در حمایت انگلیس بشناسد و نقاط\nپشنگ و کرم و طوایف سک آن نقاط را ضمیمه مملکت و رعیت هندوستان و جزو انگلیس بداند خلاصه بروز دویم رمضان ملاقات\nامیر عبدالرحمن خان در شیرپور بترتیب کمال با افیسرهای انگلیس بعمل آمد دیگریکر را وداع نمودند مستر کریفن که صاحب منصب پلتیک\nانگلیس بود با سر دونالد استیوارت و جمعی صاحب منصبان دیگر در ساگر باهی مانده و آلات و اسباب ثقیل اردو را بطرف پیشاور حرکت\nداده قشون زبده را تحت ریاست ژنرال رابرت از سمت غزنین مامور قندهار نمودند این دسته قشون انگلیس عبارت از\nشانزده هزار نفر بودند دو سه نفر از سرداران درانی هم محض طبابت و اطاعت مردم سیورسات از طرف امیر عبدالرحمن خان\nهمراه حرکت از ان و دارد و روانه شدند و امیر عبدالرحمن خان جمعیت و مبارکی در هفتم ماه رمضان بتمام عارض و عمائدین مسعود\nترتیب مملکت داد گردید و اعلان امارت او در قلمرو کابل ترکستان از یک شد امدادی که از انگلیسها بمعظم له میرسد سی عراده\nتوپ بود که از تو پخانه افغانستان بضبط انگلیسها آمده بود و نوزده لک روپیه کابلی که از مالیات آنسال وصول کرده بودند عبارت از\nسیصد و نود هزار تومان پول ایران بود و نیز در اینروز ها بین طوایف بیات گوشیبان غزنوی با مردم توخی و اندری با عوان\nانگلیس نزاع سختی رویداد یکسر فین جنگ و جدال زیاد با هم نمودند و قتل و غارت فراوان شد و محمد جان خان با نتیجه در کابل معطل\nماند و این فتنه را انگلیس برای آن بر پا کردند که آنها بخود مشغول شوند و اردوی انگلیس از آن نواحی بطرف قندهار بلا ممانعت بگذرد\nزیرا اگر شیعه و سنی باهم در آوا نجام مدعی میساخته ممکن نبود که عساکر انگلیس از کابل بتوانند خود را بکمک محصورین قندهار برسانند\nقبل از ورود امیر عبدالرحمن خان بشهر کابل سپهسالار ناظر حسینعلی خان و پیر محمد شاه خان غزنوی و حبیب الله خان پسر خان شیرین خان\nو نایب میر محمد خان که حالا بکرمان شاه است با جمعی دیگر در تحت نظارت انگلیسها از راه جلال آباد بهندوستان رفتند و از لاهور اجازه\nیافته بایران آمدند و نیز از وقایع حال اینمرا اینسال قتل و غارت امالی که داست و آن نقطه در قلمرو فراه نزدیکی سیستان واقع است\nو دارای قلعه و ارک نشینی بود هنگامی که سردار محمد ایوب خان از هرات بعزم غزا با انگلیس روانه قندهار شد سه اردو سیورسات\nزیادی بد هآت و قراء بین راه حواله دادند مجموعی غازیهای افاغنه حقه ایسی هزوار آرد و صد گوسفند حواله نمودند که آرا\nکه ده سند آنها هم با غوا ی سردار ابراهیم خان بلوچ سیستانی که کاشته کان انگلیس او را در آنروزها ترغیب و تحریض بتصرف کرد\nو کاکش و جوین و قلعه کاه افغانستان می نمودند و مشارالیه جمعیتی از طایفه بلوچ در قلعه ناد علی اطراف خود جمع آوری می کرد بهانه\nبرات و حواله سیورسات را ندادند بلکه حواله داران اردو را نیز تلفات زیادی زدند چون از حواله داران سیورسات بعضی حرکات وحشیانه سر\nزده بود تا اردو از نواحی کده بسمت قندهار گذشت و فتح فتح میوند اتفاق افتاد غازیهای افاغنه پس از تا راج اردوی انگلیس عازم\nقطعه اسبابی والی برداشته با وطان خود رفتند و سردار محمد ایوب خان مشغول محاصره قندهار بود افاغنه بکوا و زمین داور\nغیره از هر طرف و هر جانب ببرق بقصد تصرف و تا راج که دست تجاوز از پنجاه هزار نفر سواره و پیاده رو بکده آوردند اهالی کده هجر\nدو چار محاصره شدند و شکر با تقیه نمودند صد د هشتاد مرد جنگی برای مدافعه حاضر داشتند که از قلعه و حصار بند همه روزه جمعی از افاغنه را\nهدف گلوله قرار میدادند و تماسی دست روز مال و جان و ناموس خود را نگهداری کردند دختر قاصه محرمانه آنان نزد سردار ابراهیم\nبلوچ"}
{"book": "adl1214", "page": 206, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۹۹\nبلوچ رفت و بیان حال را گفت که ما محض علامت و همراهی تو سپر سیاست با فاغنه نداده ایم حال که آنها بقصد مال و جان و ناموس ما اجماع کرده اند\nکمک ما کوتاهی مکن سردار ابراهیم خان با این که دوازده هزار جمعیت در شهر داشت گفت نقاره اخبار جنگ زدہ ایم وقتی جمعیت ما همه شهر رسید\nخواهیم آمد اهالی سیند را طفره واهمال گذرانید که تا اینکه یعقوف و دایت جمیع اشیاء و بکر محتاج ماندند و نا چار با صلحات ند\nافاغنه با آنها قسم قرآن خوردند که هر گاه قلعه را واگذار شوند و با سلاح احوال و اثقال خود را نزد جان و ناموسلی شان در امان باشد\nو نیز قرار دادند که یکسرت قلعه را بشگافند و تمام مرد وزن و اطفال از آن نقطه خارج شوند دروازه قلعه قبل از خارج شدن عیال و\nاطفال باز نشود بهمین قرار عهد و سوگند شد مردان ترک اسلحه نموده از شگافته قلعه خارج شدند در صورتیکه دست عیال و اطفال شانه\nبدست گرفته بدون دخالت پشمی از ذکوره اسباب زندگانی خود چه آمدند در شت قدمیان صحرا با طناب ایستادند افاغنه وقتی خاطر جمع\nشدند که اسلحه و اهلجا الی سام در قلعه ماند و تمام نفوس شان بصحرا آمده اند یکد فعه شمشیرها کشیدند و حمله در بآن ستمدیده گان شد\nاول تمام مردان آنها را قطعه قطعه کردند بعد اطفال را از دم شمشیر گذرانیدند آنوقت دختران و زنان نیکو روی که در بنجا تھا بود\nهمه را اسیرت کردند بطور یکه هر کدام بحفظ عصمت خود میکوشید فوراً با شمشیر و قوار دست ها و انگشت های آنها را قطع می نموده\nو پس از نیا تموسی زیاد تمام اناث مذکور را نیز بقتل رسانیدند و طیو ر ہوا را صید کرده منقار های آنها را بضلوح زنان فرو میکردند\nمسلمان شنود کا فر ببیند علی در روز کار مثل و قایع آنروز کسی یاد نداده عدو مقتولین از این قرار بدست مردان هشتاد و سیر ست و نوبه نفر\nزنان پیر و جوان سیصد و هفتاد نفر دختران نیکور وی شصت نفر اطفال از اناث و ذکور دوت و پنجاه نفر اننچه نجات یافته\nاز مردان سه نفر گریخته اند و از اطفال یازده نفر باسیر می رفته از زنان و دختران بیست و دو نفر بضبط روسا انبوه افاغنه درآمده\nهمراه خود برده اند پس این قتل و غارت بقلعه ریخته اول آنچه بود یغما بر دند و بعد خانه ها را خراب کردند و تمام افاغنه دسته دسته\nجو قه جو قه حرکت نموده با وطان خود رفتند و مقتولین را همانطور برهنه ساخته در بیابان انداختند که ابدان آنها را و حوش بیابان خورد\nهوا تا چند روز میخو روند و کسی از اطراف جرات نمیکرد برود بکده واقع می از رویه او حاصل نماید تا پس از هفت روز جمعی از اهالی خوزند.\nکه برای آرد و سند باطراف رفته بودند دست از جان شسته بدان محل آمدند و صحرا را از خون عیال و اطفال خود لاله زار دید در انواع\nوسایل از اطراف ملک آورده مقتولین را دفن کردند آنظلم که در کده اتفاق افتاده است نخواهد شد بر آن ظالمان که ما در حوزه\nدر دل نداشتند و اطفال صغیر بیکناه را کشتند لیکن چه وقت و چه هنگام میشود منتقم حقیقی میداند جنرال را برت در ۱۳۲\nاز طرف کابل بخارج قندهار ورود کرد و بفر یقیین بزرگان اهالی کوشید بعد ورود او عساکر انگلیس که در شهر بودند قوت قلب یافته خود را\nمسلح نمودند و در یوم ۲۴ از خارج و داخل شهر قندهار غلفقا حمله در باردو سردار محمد ایوب خان شدند در انقطعه ده خواجه جنگ در پیر\nپس شش ساعت زدوخورد و بقتل رسیدن سپاه زیادی از طرفین بسیار خوانین کابلی وقند هاری که در اردوی سردار بودند\nبیخیالی انگلیسها از او روگردان شدند و شکست در انداختند در آن بین بعضی از غازیها که از یکطرف حریگاه شکست یافته بودند\nبرگشته آرد و سردار را تاراج میکردند که اموال و اسباب بدست انگلیس ها نیاید سر مکلین امیر توپخانه انگلیس که اسیر و در خیمه ارسما\nخان ناظر سردار دستا خ نظر بود روی بخدا نیا نشسته سیاحت جنگ را میکرد وقتی آنحرکت را از غازیها دید بی اختیار خنده\nناگمان نظر غازیها بر او افتاده محمله آوردند با قوارها او را ریزه ریزه کردند هر چند اجرا و سردار خواستند بر آنها حالی کنند که زنده\nبودن او گروی معتبری است نشنیدند و نفهمید در اینوقت تمام سپا سردار محمد ایوب خان شکست خوردند و بطور نظم اردوی\nخود را"}
{"book": "adl1214", "page": 207, "text": "نسخۀ سیوم عبر الوقایع صفحۀ ٢٠٦\n\nخود را عقب کشیده بجانب هرات آمدند سردار درین راه از سرماگین جیا شده ماجرا بازگشتند سردار فوراً این سرماخو را از\nمملکت اگر قندهار نیافکند در ضمنام که گرفتار صیاد نگردد مرکز خلاف قندهار تا آمد تسلط انگلیسها ماند ولیکن از زمان\nدرود انگلیسها بقندهار چند مطلب مهم روی داد که نتوانستند ابا ابرا عموماً تابع خود دانند اول بچه گشنیز دوری بدون جواب کذا\nروزی از دکان خود بزه آمد و با دوش بره آن شخص محترمی از انگلیس باز داد را گرفته و جهت پرسید گفت پوستم غازی تمام\nدیگر بخنجر طیبه بنام سمی هساکه انگلیس غفلتاً خود را برصف سپاه زده چند نفر را کشته تاسه نفر آنها گشته و دو نفر اسیر شدند\nو قصدی بجز عصبیت دینی نداشتند و نیز نوزاد چوپان نام نود محی جان افغان چند نفر از صاحب منصبان انگلیس را کشا\nو آشکارا پته رسانید که آن قضیه طرخ مذاکره در پارلمنت لندن شد و هم سه نفر از غلجانی که یک پدر با دو پسرش همیشه\nشتران داشته بیش آمدند نزدیک سپاه انگلیس رسیده و هنگام مشق بود پدر رو بپر و پسرش کرد و گفت\nآلکان برانزه چه هم غازی سرهم شهید و فوراً اشتران را در بیابان رها کرده هر سه پدر و پسر مردانه وار بپایه لشکری انگلیس\nمخلوط در شدند و هفت نفر مقتول و بهار نفر را مجروح سخت نمودند چون سپاه انگلیس اجازه زدن آنها را نداشتند آخرمرد\nمیقز فرمانده انگلیس حکم داد که با سرنیزه آنها را بلاک ساختند و محل دفن آنها اکنون در سر راه بهمان نقطه است ملاحظه\nاینحرکات انگلیسا د خالت عمده با مورقندهار نمودند و سردار شیر علیخان را بحکمرانی منصوب داشتند و خیال شان این بود\nکه هروقت والی قندهار از جانب دولت عز بخیر شاد جزو امارت افغانسان نشود و سپاه ساخلویهم از اندولت در قندهار\nاقامت داشته باشد پس از شکست سردار شیر علیخان در حفظ کرشک مشارالیه را بکراچی فرستادند و خود انگلیسها تا\nدر شهر قندهار حکمرانی نمورند الی زمان تخلیه و اکذار نمودن با میر عبد الرحمن خان (مؤلف)\nمحاربه چهارم سردار محمد ایوب خان که بهرات ورود کرده و بتعطیل مجدد مشغول تهیه و تدارک قشونی شد عزم\nحمله بقندهار نمود دو فوج از سپاه پیاده هراتیه که بساحلوی میمنه بودند احضار نمود که همراه خود بجنگ انگلیس ببرد و سپاهی که\nکه در هرات داشت عبارت از نه فوج پیاده و چهار فوج رساله چهار هزار سوار جهاد و پشیا بود از نه فوج پیاده دو فوج\nقدیمی هراتی بودند آنها را با پنج فوج کابلی و سایر سپاه سواره حرکت داد در پل مالان یکفرسنگی شهر هرات بطرف قندهار\nیوم ١٣ ذیحجه ششغاندزد و دو فوج جدید هراتی را که منوزه کوچک بودند امورش و تومت بهرات نمود وارد در را کابل شند\nتا افواج احضار شده از میمنه باینه افواج ذکور در تحت ریاست عمل فیض محمد خان سن زائی و کلنل یار محمد خان سہے ہوئے\nو مساکنی زد و خورد سر اشپاه کابلی را که در ترکستان از مکنت بعد از وفات امیر شیر علیخان روگ داده بود بخاطر داشتند و نیز\nشرح ارتقای لشکریان کابلی نسبت بانی هرات گوشزد آنها شده بود اما نادانی در بین راه معاهده بیخته سردار محمد ایوب خان\nو سپاه کابلی نموده یوم ١٤ ذیحجه احکام ریاست از اغازی کشته از را، رباط غوریان براه دراوه شوش هرات ورود کردند و چون\nبا خود سردار داده بودند که حالا کابل و ترکستان خالی میشد از هر بیان شده و قندهار به تصرف انگلیس است قدرت و قوتی\nباشه محمد ایوب خان باقی مانده با هم تا در شوشبر دارا با نیگیری میکستیم قالدی اور در انچه سپاه کابلی که هرات شهر باقی\nمانده از بغل میرسایم دستر را بضبط خود درآورده بعد جمله با مرد و میرم اهالی شهر دهات نیز با ما متفق میشوند بقوه کثرت ازدو\nسردار راهم میزنیم و خزانه و توپخانه و اسلحه را از انها میگیریم خطبه و سکه را بنام فیض محمد خان و یا لشکر را بیا رحمدخان واگذاری شویم\n\nرومار\n\nآلکان\nیعنی بچها\n\nیعنی بیایند که تیرهای\nبزنیم و هم بشهید\n\nچهار ادیاں بالقا\nطوایف اویوق شی و\nهزاره بالامرغاب و فیروزکوه\nدر آینی فوریت گویند"}
{"book": "adl1214", "page": 208, "text": "نسخه سوم عاقل الوقایع صفحه ۱۱\nو در مارانز ور کار کابلی نا بر می آوریم و درباره ملکت هرات از وجود کابلیکشرور پاک میشود سلطنت در ید کفائی باقیا شود\nهراتیها تعلق می یابد خلاصه مجروح و دید واره لشکر که بشرقی شهر بیشتر است اول چند نفر سپاه که آنجا پاسبا و قراول بودند\nو مشغول بردن به یا بستن خود سر برت شبام اسرار بود نه کشدند و جوال افواج هم بالوره شهر تفرقه و مشغول تحصن شده بهرکجا\nسربازی از سپاهیانی دید ند یا کشید یا مجروح نمود یا گوش دماغ برید اناب یا گرامان بهتر که مرد با عقلا و دوراندیش بودند سپاهیان\nکابلی مخفی نموده پناه داده بودند و جمعی از مجروحین فرا نموده از راه دروازه عراق بشهر خار یخ با رو پرند و سرج خمار را با بازرده و سراف\nمحمد ایوب خان باز کشند اول مکمی که درارد و انتره امیر بود که دو فوج سرباز هراتی قراول درد را مطر خه نموده بیراق ایشان را گرفتند بودند\nقضاه و ریش سفیدان علماء شهر را ما که دارد و بودند واسطه قرارداده و فر آنها را بفیض محمد خان یار محمد خان شب در فرستادند که بیائید محسنان\nاز خیال خود منصرف شوید و ما را بکا خود با گذارید چون بجنگ کفار میرویم هر گاه که دیم ملکت داری با تفاق میتوانیم و اگر\nشکست خوردیم انهمانجا لشکر با متفرق شده یا بکام خود میروند شهر بهر پر شما ارزانی باد خطای فیض محمد خان احمق نراقتی بود\nعادی چهل تریاک بود د مزاج مستقیمی نداشت این طلبهای بیغز از مرد تا عوام که هر کدام خود را صاحب بیت عمده میدانستند محظوظیت\nجواب دادند که محمد ایوب خان با لشکر یا یش آن وقت جان بسلامت خواهند برد که تو بخانه و ساو و سیاق و دفاتر خود را با تخرا جهر\nکه در صندوقخانه دارند با تسلیم نمایند مهذا فیض محمد خان جواب نامه و پیام سردار محمد ایوبخان را نوشت بهمین عنوان که اگر میخواهد\nبسلامت از هرات بروید تو پخانه و اغروق و آذوقه خود را تا ما تسلیم نمائید والا خلاصی از چنگ ما مردم ندارید این نوشته او را در فقر\nسردار را افواج و افسران قرائت نمودند و قرار ایشان بر این که تمام عساکر کابلی آنچه درارد وستند فقط در طرف شدن با بهراینها\nاقدام نمایند و خطبه را بجاب خواندند و فاتحه کردند و اشبه بود در فرواصبح اول آفتاب فیض محمد خان بیرق جنگ را در سرور دارا در\nقندهار هرات افراشت و دورست از هر قبیل بهر طایفه در صنف اطراف و جمع شدند واور اثرهال صاحب خبطه کردند و متحرم شکنانه\nسردارمحمدایوبخان شدند کشن یا محمدخان که دراین شهر ما فیض محمدخان هم عهد شده بود با اینها افواج مزبور رابشنیده در مها کرد جوان نیا\nبیدار هفت سال بجلان خود رسید بودند و هر کدام بیگبا اقاربت اقوام خود رسته بودند در اینحور بیشتر از چهار صد و چهل نفر حاضر شدند و\nاین سئله برای یا ر محمد خان بسیار تاسف شد لفظ خود اوست که گفت ای مردم بجواب توپ توپ و بجواب تشکر نظام یا سپاه نظامی\nمیرود که با رعیت از عهده جوان نظامی برآمده نمیشود بعد از ادای این سخن گلش یار محمدخان جمعی از رعایا صدا با سجا جا بلند کردن شدند\nما مردم خودمان از عهده جواب سپاه نظام اردوی سردار محمدایوبخان بر می آئیم پیش از این بر را حمله بردن معطل شوید و بهر جا\nکه برداشته بودند از شهر خارج ساختند از هر صنف و هر طایفه سپای بهر ببرق صف جمعیت بسته بودند و شادمانها میکردند که کچی این\nبأرد و انانی نظام اردوی سردار محمد ایوبخان راتا مراج خواهند کرد و در آن اثنا جنرال فیض محمدخان امر کرد که برد در خوردند\nچند عراده تویی که باقی مانده بیاورند چند نفر از اردلیا او با جمعی از رعایا رفته سه عرا ده توپ شش پوند را بقوه آدم و نوبے نزدرا\nبقوه فیل بزرک آوردند توپ زنزله اهل سنت جماعت میگویند و نام اصل آن تو پیچ تھی است که سردار شاهنواز خان او را\nدر هرات بتدبیر استا دابراهیم و استاد سلیمان اکیر آهن کار میله بر دست محمد خان و محاصره هرات تعبیه کرده بود (مؤلف)\nخلاصه در خارج شهر خا طر ایشان آمد که این توپها قورخانه لازم دارد آمدنها رفته سجیا نے کیسه و کلوله خیالی برداشته و مد و خود\nآوردند و تو بزار ا مردم قر به حوض هشت سب برده بودند فیل حیوانا و آدتا بودند که تو به مش توپ بزرگ را بپرد و در موقف جمعیت عوامینان\nصورت"}
{"book": "adl1214", "page": 209, "text": "سنه سویم عین الوقایع صفحه ۲۰۲\nصورت جنگ اهالی هرات با سردار والا محمد ایوب خان در یوم دوشنبه هیجدهم ذیحجه ۱۲۹۷ و شکست یافتن هراتیها"}
{"book": "adl1214", "page": 210, "text": "نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۲۰۳\nاز جراحت یکصد و شصت و پنجنفر زخمی و زدوند اما نظامی ایشان همان چهارصد و پنجاه نفر بودند بهمین ترتیب در قریه در قره رفتند و اردوی افغان نیز\nنموده دیدند اردوی سردار محمد ایوب خان نمایان است خواسته توپها را پر کنند و مستعد جنگ شوند دیدند آنکلوله ها که آورده اند بآن\nسایر توپها نمیخورد مگر همان توپ بزرگ که در خور هر نوع کلوله بود آن توپ را پر کردند و اردو را نشانه گرفته یکی از ریش سفیدان میان\nجوابی آن آواز داد که بچها میبینه اردو و توپ با طرف اردوی ما برگشت فتح با ماست واگر بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان\nرفت فتح با آنها است بعد از نطق او توپ صدا کرد و دود او سمان شده از روی هوا بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان کرد\nارسلان شجاع در آن اثنا تاج محمد خان پسر ارسلا خان که ژنرال لشکری سردار محمد ایوب خان بود تا شمشیر کشیده فرمان حمله بر افواج متعلقه خود داد\nو یکفوج رساله رام که قزاق باشد ما مور جنگ و پراکندگی اجماع کنندگان اطراف دور و نزدیک نمود و پنچفوج پیاده نظام کارها\nکه مسلح بیراق و لباس ممتاز و تفنگهای سه بست دهان پر انگلیسی بودند بقرار تفصیل اول فوج اردل دویم فوج هرتل سیم\nفوج قندهار چهارم فوج سبز پوش پنجم فوج غوربندی تحت ریاست موسی خان کوهاندان قزلباش که پیش جنگ باشد\nقرار دادند تا دلیرانه حمله بیاورند آنها هم بدون اندیشه هجوم شدند آنچه سپاهیان هراتی در جلوگیری آنها استقامت بخرج دادند و شلیک\nتفنگ نمودند عاصی الخصیه تا افواج کابلی خود را بسپاهیان هراتی نزدیک رسانیدند و در این بین از دور و نزدیک رعایا زیاد با\nهدف کلوله شدند آن مخنصه سپاه نظامی هرات که دیدند رعایا بقتل میرسند خود را سپر بلا ساختند و در هر صد قدم رو بقرار یکدفعه میگشتند\nو زانو میزدند و بضرب شلیک سپاه کابلی را معطل مینمودند از آنطرف سردار محمد ایوب خان چهار عراده توپ را با قاطعه حاجی اقا خان سپرد\nو محمد عظیم تر کاپ را مرجنا به نمود آنها انبوه رعیت را از هر طرف هدف کلوله قرار داده مفصل جنگ میکرد و هر کلوله آن جمعی بقتل میرسیدند\nدر این اثنا چند کلوله تفنگ بخیل خورد استخوان زبان بسته خرطوم خود را علم نموده باغی صفت رو بفرار نهاده بود و نعره میزد دشت\nو جویبار و حال و انسان و دواب آنچه در جلوش می آمدند پایمال میکرد و مستعمل نمیشد در این گیر و دار از افواج بچه گر تازه دمی رسید\nآوردن بودند تقریبا پانصد نفر جمع شده با مداد سپاه هراتی آمدند وقتی بکنار نهر انجان رسیدند در دید او کار را دیدند که تگرگ کلو ره سجا\nو مردم هراسان و گریزان هر طرف میدوند آنها هم اغلب تفنگهای خود را بجوی آنجان ریخته بباغات و باغچه ها متفرق شدند لطف سخن\nاینجاست صفر نامی بقال پیر مرد از لنگهای هرات که از هر دو پا خود در قلعه بندی سال قاجاری هرات عاجز شده بود بهنگامی\nکه مؤلف با اخوی دعوی خود و جمعی دیگر سواره بسیاحت اردوی طرفین میرفتیم آن صفر نام لنگ که در فیروز آباد ملکی ما خانواده بود که\nدیدم عصا زنان با چند نفر جوان متحیر بر رو بجنگ گاه میرود بپایش همی کجا سید خداییا مرز دعوی مؤلف با و گفت ای بیچاره تو با\nاین پا لنگ کجا میروی در جواب گفت میروم هیاهول سپاه کابل دست بیاورم و نهایت شوق و شعف را داشت در آنوقت\nکه غلیف سپاهان در ماند بیداران بود و هراتی ها ما را جواس سردار محمد ایوب خان میدانستند سپاه کابل هم در اینورد ما را از دور مرو\nیا جیان کلان می نمودند از بیم جان لابد ما با سوارها ابوالجمعی خود قصد مراجعت نمودیم در بین راه نزدیکی قریه فضلان آنصفر نام\nدیدم که متوحشانه فرار میکند در قضای او در سیده قدم فاصله از او جلو تر میگریزند و این از عقب ندا میکند ای فلان فلان بیه ۱۰ بقعه\nصبر کنید که به بیند نعش من کجای افتد آنوقت هر کجا میروید بروید اما رفقای او ابدا اعتنائی بگفتار او نداشته با انحال عموی مؤ\nیکی از نوکران امر کرد او را سوار نمود و از میدان بیرون آورد از آنطرف هراتیهای جنگی تو جائیکه همراه آورده بودند در سریان فریز\nدخندق غیره جا گذاشته در جنگ و گریز رو بشهر آمدند و در قرب هزار ششصد حصور محار به حتی با عساکر کابلی نمودند تا صد نفر از آنها با\nارسلان\nصحیح است\nاز پنجا\nبیرون کلات\nکر نینگ نامی که\nبهرات ۲\nموسوم شده"}
{"book": "adl1214", "page": 211, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۲۰۴\nالقصۀ اینو رو تمام رعایا متفرق شده و احدی باقی نمانده بود مکر آن سه نفر که داخل خند قعدۀ شهر مقتول شدند و از سردریچه دارالامارۀ\nتفنگ مدافعه می کردند و دو سرفوج از افواج کابلی مد این نقطه طرف یکشوع حمله بجانب آنها بودند اما بسیاری توپخانه و افواج نظامی سوار\nتحت ریاست تاج محمد خان ژنرال از راه چهارباغ بوقریه کاروسپغلی آمده از پل کاراباد گذشتند و از مقابل قریه چهار باغ ترکی تاخت\nمؤلف محوطه های جنب حوض علی اکبر خان رسیدند و دو تیر توپ بطرف شهر زدند در ین بیچ کسی نبود که جواب آنها را بدهد لهذا نجاز چی\nپیش فرستند در آن اثنا سردار محمد سرور خان پسر سردار عبدالله خان مصری از دروازۀ خوش علامه میشاند او که مخصوص همراهی و رنمنای سپا\nکابلی بود از انطرف فیض محمد نامی مسکین سوار برای تفحص قوت و ستم مطلب پیش تاخته نزدیک دروازه رفت وقتی پسر سردار عبدالله خان\nبا دروازه مفتوح با مانع دید پس آمد و مژدۀ فتح بکلی آورد این سپاه توپخانه با یکفوج پیاده نظام بعجله سر چپه تا شهر خوزا بید رسانیده بدروا\nوارد شدند و از میان شهر با بیرق افراشته محله بگوسل یامحمد خان که بدروازۀ قندار هرات متقول با اخند در یدند آنها نیز بطرف خوج شجر\nشلیک میکردند تا هنگام غروب که غفلتا ازعقب سردیدند دشمن رسید ناچار بطرف خصم داخله شهر شروع بجنگ کردند شصت نفر از آن\nسپاهیان کرنیل یار محمدخان در آنجا بقتل رسیده تا شب شد بقیه آنها نیز متفرق کشتند و خود کرنیل یار محمد خان با دو نفر خواص\nمداخله شهر فرار کرده بمسجد جامع پناه برد سپاه سردار محمد ایوبخان کلاً وارد شهر شدند و حکم بتاراج شهر دادند اشیاء دکا کین و منازل\nمردم بعیادت فردا نیز در هنگام غارت سپاه کابلی مشغول و جستجوی سپاهیان هرات و کرنیل یار محمد خان بودند تا اورا در محجد جامع\nیافتند و بچهار باغ حکومت آوردند قستی به نیزه های صندوق خانه بالا میرفت شخص سردار محمد ایوبخان بدون اجازه میر دار و صاحبان خود\nتفنگی ببند آن یکه مرد شجاع آتش داد که فورا ترک زندگانی بگفت بعد سرش را از آتشی بریدند و بخانه پائین انداختند و کسان کشان بات\nحصار بردند و جسرش را مجیده داخل سرنای مقتولین نمودند که تا بعد از سه روز جسد او شناخته نمیشد آنوقت جانداد خان نام رالی\nبنگال سینی که در پهلوی او میت اورا انخاب کرده خلاصه این روز رات شبام قل غارت و تراج در کاربود هر یک از حاکمرت که\nکابلیا را در رو پل آقویای پناه داده بودند ازشتر سپاه کابلی محفوظ ماندن قریبا د نهرازتجار و یا اموال زیاد در آن روز باغ و\nعمارت مؤلف کهداری شدند با وجود یکه دسته دسته از افواج سواره و پیاده کابلی بی آمدند وآنها را میدیدند حره نداری میکردند معنون\nچون علاوه بمحبت سردار قاسم شیر و سپاه کابلی با پدروعموی مؤلف رابطه آشنائی داشتند حضور چند نفر صاحبان بشتا بزن آنها\nاز قبیل فیض محمد خان جنرال مفسد در بهنگام جنگ جاده را بکل دیده بطرف غوریان گریخت و در آنجا بنای فتنه جوئی داشت تا رسالۀ\nسوار زیادی مامور تعاقب او شدند و در نواحی ادرسکن و ماه فراء کلوله بپایش خور د و از آن صدمه دست از جهان شست پسرکش و سر نیز\nپست کنند ه پراز کابان دو شهر آوردند برات ایران تام را شر که بامیان دادند وسرور محمد ایوان تیر شما یک بایشیان\nهمداشته شده بودند عفونموده و منظم امورا پرداخته در زیرکت جانب قندا شدند چون اهلرات کا خارج ای باسیان را\nدر سنه ۱۲۹۸ هجری ) ( مطابق ۱۸۸۱مسیحی ) پارلمنت دولت انگیزی تصدیق براین داد که قند هار رام باید با میرعبدالرحم خان\nواگذار نمود عساکر انگلین بکی ازقلم و با همیته افغانستان خارج شوند لهذا این خیالات خود را با مرعبدالرحمی خاب ابلاغ نمودند\nو در این او تا بیان کرکستان از بکت نیز بمله تصرف امیر معظم آیه آمده بود چون غلامی خان کنه بیان توانست نوانست براین\nبجا را گریخت و سردار محمد اسحق خان و سرار عبدالله درقان بتام توپخانه و پاه استند حکومت آن نقاط را تست ر متوجه ماند\nلهذا در کابل خطبه تمام امارت افغانستان که از حیث نسب الله تعلق با مرعبد الرحمن خان داشت خوانده و سکه بنام او زدند"}
{"book": "adl1214", "page": 212, "text": "نسخهٔ سویم\nعین الوقایع\nصحیفهٔ ۳۰۵\n۱۲۹۷\nمیرزا محمد ابراهیم خان منشی کابلی در مادهٔ تاریخ جلوس امیر معظم الیه سروده\nهاتف از غیب گفت کز سنهٔ لیست هم ده امیر فرما\nسپهسالار حسیب علیخان که از هندوستان بایران آمده بود بهرات درود نمود و سردار محمد ایوب خان از رسیدن صفوی الیه اظهار خوشنودی\nنموده و در تدارک حرکت دادن قشون بفرحه نسج رفته مار شدند\n(ایران)\nشکست حمزه آقای معرو در حسن آباد از میر نظام\nگروسی که عزیزاله خان سرتیپ با مامور دفع آنها کرد و هزار نفر از افراد در آن روز مقتول شد و حمزه آقا بطرف خاک عثمانی گریخت\nشب غرهٔ محرم نزاده گوسالهٔ معلومی در روضه متبرکه رضوی تجری شست شفا یافت در سمنان طفلی متولد شد که چهار پشم و دو دماغ\nو دو شاخ داشت پس از تولد بفاصله یکساعت مرد مآبی میرزا حسین خان سپهسالار پس از مسافرت مراجعت بایران\nفرمانفرمای خراسان و سیستان شد و در این سنه وفات یافت\n(اروپا)\nملاقات سلاطین ایطالیا و اطریش در ونیه انقضای پاد\nشاه اسپانیول بدم تونال آقای اخلاق بغدان و الی خود را بپادشاهی و مملکت خود را بسلطنت و دولت مستقلی داشتند و در ۲۶ با یکدیگر ملاقات\nماه مه اعلان دادند و تاج سلطنت بر سر ملک و ملکه خود گذاشتند ملاقات سلاطین المان و اطریش در پر سن شهر گستن در انزیکہ سلاطین برتر\n(انگلیس)\nشکست عساکر ایندولت در پانس از طایفه بوئز که در افریقا ساکنند ایضاً شکست عساکر ایندولت در مرسل امید رفتند\nاز طایفه بوئز و قتل ژنرال کولی سردار انگلیس شورش سخت در ایرلند واقع شد که کسی بزار قشون تازه از عساکر انگلیس بجهت عظم بور\nآن صفحات شدند تصدیق اجزاء پارلمنت انگلیس بر اینکه بتکلیف باقامت و دخالت عساکر انگلیس قندهار رسابر نقاله افغانستان\nدر این ایام نیست و باید قندهار را نیز تخلیه نموده با میر عبدالرحمن خان واگذار شوند و خط بفرستادن میرزا نفرهای هند با میر افغانسان\nبدین مضمون که دولت فخیمه قندهار را نیز جزو قلمرو و تحت تصرف شما که امیر افغانستان هستید میشناسد و حکمران آنجا خطو شہر قندهار\nاز قبل خود تعیین نمائید که عساکر دولت بریتانیه از انجا حرکت و مراجعت بهندوستان خواهند کرد\n(ایطالیا)\nزلزله شدید\nدر شهر ناپل و خرابی و خسارت زیاد\n(روس)\nانکشاف نقبی در راه آهن که برای قتل اعلیحضرت امپراتور تعبیه شده بود\nانعقاد مصالحه بین دولتین روس و چین فتح کوک تپه توسط ژنرال اسکیلف روس در ۲۳ ژانویه کشته شدن اعلیحضرت امپرا\nروس الکساندر دویم بدست نیلیستها در بطر زبورغ سیزدهم مارس ۱۸۸۱ و سالف و چهار نفر از همدستان او بودند گرفتار و بدار\nآویخته شدند و جلوس الکساندر ستم با مپراتوری تمام ممالک روسیه در شهر کیو یهودیها را بقتل رسانیدند خون بینهای اصلان کشته شد\n(سویس)\nکوه سن کتار که سالها مشغول سوراخ کردن او بودند برای راه آهن سوراخ و قابل عبور شد\n(عثمانی)\nبناء منازعه بین ایندولت و یونان که سفراء دول تسمیه مجدد و دفع در رفع کردند جزیره بشیوسکیو قترا بواسطه زلزله تماماً ویران و\nمنهدم شد شکست باغبهای افن از درویش پاشا سردار عثمانی که چهار هزار از آنها بقتل رسیدند زلزله سخت در سالین و تلفا\nنفوس زیاد شورش طوایف اعراب در حجاز و بابی در مکه معظمه و جده در امحزایر طوایف کرد میر از اعراب با فرانسویها\nجنگهای سخت کردند و عساکر فرانسه جزیره تا با کارا هجوم و بتپان از والی تونس گرفته متصرف شدند و عساکر ز با داز آندولت باطراف\nو جزایر تونس مامور و مقرر گردیدند و قیر والی که یکی از شهرهای تونس است بغلبه فتح کردند دولت عثمانی اظها ر حق سلطنت موروثی\nدر تونس نمود و یاد داشتی بوزارت خارجه فرانسه ارسال داشت اما فرانسویان تغییری بعزم خود ندادند فوت رجعید صراف در\nمصر و زلزله در شهر عیون\n(افریقا)\nتونس عساکر فرانسه شهر صفاقس را گلوله باران کردند و جنگ سخت در محاصره این\nدوازده بزار عرب بقشون فرانسه روی داد که فتح با فرانسویان بود انقشاش طیا در مصر برفند خدیو\n(آمریکاو)\nطغیان"}
{"book": "adl1214", "page": 213, "text": "نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۲۰۶\nرودخانه و خرابیه در ابنیه و اتلاف نفوس زیاد معاهده تجارتی بین اناتولی و چین قونسلوسکار فی طارش جمهوریه امید ولت نیر عثمانیه\nکینونام جشن بزرگ قمت اناتولی در موقع سال صدم آزادی خودشان بشکرانه که از تبعیت و تصرف انکلیس آزاد شده بودند\n(مکزیک) طوفان سخت در این مملکت که باعث خرابی چندین هزار خانوار و اتلاف چندین هزار نفوس شد هم در اینسال بنا\nاوت فرانسوی ۱۸۸۱ سمی محمد احمد نامی در نقطه انیهر من اعمال سنهر که دو فان سودان فکر و مصر اول بنام مشیخت و بعد بادعای مهدویت\nبرخواست و خود را مهدی منتظر نامید و جمعی در ادیش وغیره بر او کرویدند (افغانستان) چون انگلیسیها مصمم\nتخلیه قندهار شدند امیر عبدالرحمن خان سردار محمد هاشم خان و سردار شمس الدین خان را بحکومت قندهار فرستاد و سپهسالار\nغلام حیدر خان توخی را نیز با ده هزار لشکر پیاده و سواره نظامی مامور حراست قندهار نمود وقتی حکام و اردوی مزبور بنواحی قندهار رسید\nژنرال را برت قندهار را تخلیه نموده با عساکر خود از راه مچی کولک بهندوستان رفت و مامور تدابیر امالی یاغی ترانسوال افریقا شد و\nدر آنجا نیز بمخالفت را بمصالحه ختم کرد به شرط که اهالی ترانسوال از هر حیث آزاد باشند و مطیع و منقاد سلطنت انکلیس نشوند (محاربه میوند)\nالقصه سردار محمد ایوب خان روز ۲۶ جمادی الاخره اینسال از غارچ هرات پیشخانه اردو را بطرف قندهار حرکت داد و محمد موسی خان\nولیعهد و خوشدلخان لومی ناب را بحکومت هرات مقرر داشت افواج و سپاه جنکی او از اینقرار بودند فوج اردل کابلی\nفوج هراتی کابلی فوج دیوی کابلی فوج سبز پوش کابلی فوج غوریه ی انقرره کابل سمت ترکستان ازبک فوج اول هرات فوج دوم هرات\nفوج سویم هرات فوج ششم هرات هشتصد سوار رساله کابلی که قزاق باشد سوار ولایتی هرات دو هزار توپ بآن چهل و پنج عراده\nاسامی سرداران و صاحب منصبان که همراه سردار بودند سردار محمد حسنخان منصور سپاه سردار عبدالله خان پسر مرحوم سلطان\nاحمد خان سردار عبدالسلام خان قندهاری سردار احمد علیخان پسر سردار محمد علیخان سردار عبدالله خان ناصری حسینعلیخان\nسپهسالار حفیظ الله خان نایب سپهسالار ژنرال تاج محمد خان ولد ارسلان خان جبار خیل برکت محمد نور خان قاضی عبدالاسلام هراتی قاضی\nمحمد سعید موسی خان کوا مکران اشخاص مفصله با سپاه مزبور دلیرانه متوجه قندهار شدند از انطرف سردار محمد هاشم خان\nو سردار شمس الدینخان اشخاص و سپاه ذیلا بمقابله اردوی سردار محمد ایوب خان فرستادند غلامحیدر خان سپهسالار توخی\nسردار محمد حسنخان پسر سردار خوشدلخان قندهاری قاضی سعد الدین خان با هفت فوج پیاده نظام و شانزده عراده توپ و چهار\nفوج رساله که قزاق باشد و سه هزار سوار ولایتی قندهار و هشتصد نفر خاصه دار که قسمی از سپاه ردیف است لشکریان طرفین در نقطه\nکرشک بیکدیگر نزدیک رسیدند سردار عبد الله خان که برای سیورسات و تحصیل آذوقه با مختصر دسته سوار بمقدمه انجیش اردوی سردار\nمحمد ایوب خان میرفت در حوالی کرشک دو چار بهفت بیرق خاصه دار مقدمه الجیش اردوی قندهار شد و جنک در پیوست چون\nخاصه دار با سپاه پیاده ردیف و تربیت شده نظام بودند بطور کمین از سر راه و اطراف سردار عبدالله خان در آمدند او را با همراهانش\nبمحاصره انداختند و از هر طرف شلک کردند تا سواران سردار عبدالله خان بعضی مقتول و بعضی متفرق شدند حتی اسب سواری\nخودش هم بکلوله تفنک از پا در آمد و پیاده در میدان ماند یکدفعه چهارصد نفر خاصه دار نزدیک او رفته متفقا بطرف مشارالیه شلک کردند\nو چندین زخم برا و وارد آمد و فورا بمرد و زندگانی گفت وقتی اینخبر در اردوی سردار محمد ایوب خان منتشر شد تمام اهالی نظام متغیرانه حمله در\nبسمت سپاه امیر عبدالرحمن خان شدند و در نقطه کاریز عطا لاتی فریقین شد و بنای شلک توپ بجانب یکدیگر نهادند افواج طرفین نیز با\nنهایت رشادت صف قتال و جدال آراستند و کرک کلوله بیکدیگر ریختند در ان هنکام فوج ششم هراتی را سپهسالار حسینعلیخان فرمانداد"}
{"book": "adl1214", "page": 214, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۰۷\nسردار محمد ایوب خان\nصورت محاربه سردار والا محمد ایوب خان در نقطه کاپیر عطا حوا کشک با عساکر امیر عبدالرحمن خان نورالله مرقده\nکه از هرات"}
{"book": "adl1214", "page": 215, "text": "نسخه سوئیم\nعبر الوقایع\nصفحه ۲۰۸\n\nکه از بیراهه متوجه لشکر کشیان خصم شوند تا انفوچ بملاماده بهیم فرسنگ مسافت طی کرده بودند که توپخانه لشکر خصم بالکوله رها و رساقه لشکریان شیر را\nمنقلب نمود سپهسالار بانه پر سردار محمد ایوب خان فوج دویم هراتی را مامور محافظت توپخانه نمود هنور باشپیرجی حکم و وعده انجام نداد\nکه فوج ششم را فرزان مراجعت دید شینفورجی در بالای تپه مرتفعی رفته به پرسنسی شیلیدنز فوج مذکور را از قضیه آگاه ساخت تا خودش رسیدی اسنان\nتا بعد از ساعتی بمرش آمد القصه فوج ششم مجدداً برگشتند و سپهسالار حسینعلیخان شخصاً در سرتوپخانه پیاده شد و چند شلک پیاپی با ساحمه\nبجانب خصم نمود در اینجیر و انفوچ امدادی رسیده تلگرگ گلوله بر دشمن باریدند دلیسپا و معاصر منصبان نیز دست بشمشیر مبرحنه سینا سینا\nو توپخانه بطرف مقابل بردند و این تدابیر مایه فتح و فیروزی شد و سه فوج از سپاه امیر عبدالرحمن خان توسط شینفور و معلم با رقاب\nسلامی گرفتند و سپهسالار بجانب آنها تاخت و مرحبا گفت و همه را مواعید و عمیله امیدوار ساخت سایر سپاه و صاحب منصبا امیر\nعبدالرحمن خان شکست یافته رو بفرار گذاشتند اسلحه و اغروق و توپخانه آنها تماماً بضبط عساکر سردار محمد ایوب خان در آمد و\nمقتضی المرام روانه قندهار شد اهالی قندهار نیز اقدام بهمراهی و دوستی سردار محمد ایوب خان و مخالفت سپاه امیر عبد الرحمن خان\nنمودند با نیب صاحب منصبان و حکام امیر بعضی بطرف کلات غلجائی فرار نمودند و بعضی متفرق شدند منجمله سردار محمد حسنخان پسر سردار\nخوشدلخان قندهاری بطرف هندوستان و عزم مکه معظمه بگریخت و قندهار بلامانع بتصرف سردار محمد ایوب خان در آمد و در این زد و خورد\nمتجاوز از دو هزار نفر مجروح و مقتول از لشکر امیر عبدالرحمن خان در میدان ماند و اسباب سردار محمد ایوب خان ششصد نفر مقتول و هفتصد نقره\nزخمی شدند عجب از وقایع موقع جنگ اینکه سردار احمد علیخان پسر مرحوم سردار محمد علیخان که برادر زاده سردار والاتبار محمد ایوب خان\nو جوان عیاش بیجاکی بود در سفر و حضر آوازه خوان و موسیقی دانهای نامی را مع آلات طرب با خود داشت هنگامی که شور\nجنگ گرم و آتش محاربه افروخته بود و تگرگ کلوله می بارید سردار مذکور خواست ثبات قدم بخرج داده سپاه خود را میسجرات\nمشغول ساخت و به امیر و نام مطرب معروف و مضاربی که در رکاب او سواره در محاربه در امر نمود که یکدمان مقام ماهور بخوان\nتا امیر و دمانی پسلی خواندن کشود گلوله بطرف مقابل بآلتش خورد و از اسب در غلتید سردار امر کرد او را از میدان ببینه آوردند\nو معالجه شد اما انمطلب خالی از تسیا نبود دیگر آنکه بسیاری از توپچیای سپاه سردار محمد ایوب خان کابلی بودند هنگام زد و خورد\nو گیر و دار و شلک توپ مخصوصاً اسبئی توپخانه را خارج از قانون باسیا فرط آنطرف میکشیدند که قنداق توپها بشکند و توپها\nاز کار بماند دو قنداق توپ ابدین سه و بشکستند تا استاد اسمعیل و استاد میرزا نام قنداق سازان هراتی که امیر و همراه\nاردو بودند گویا قبل از وقت اینمطلب را فهمیده و یقین داشتند بهر کدام قنداق توپ ساخته آماده در جلو زین اسپها بکار میبستند تا صدای\nشکستن قنداق توپها بلند شد فوراً مشار الیها خودها رسانیده قنداقها را بتوپها جا بدادند در آن فرصت کار جنگ هم یکطره شد\nالقصه سردار محمد ایوب خان بضبط و نظم امور قندهار پرداخت و جراحان در موهم بستن مجروحین نیز در اوایل شعبان هرات وقندهار بعمل آمد\n(محاربه ششم) پس از رسیدن خبر این شکست بحال امیر عبدالرحمن خان و بمیان حکومت بسمت قندهار وثوقی بهردار محمد ایوب خان\nشد و مضامیر دابیگراسحق خان نوشت که سوار عبدالله و سکنجان را از ترکستان از یک یا مور فتح هرات نمایم چون در پست در پنجاه هزار\nلشکر قابلی نیست و رفتن سردار عبدالله ومحمد خان باعث پریشانی امور بدتین خواهد شد لهذا سردار مذکور با چهارصد سوار رساله نظامی دو غار\nبیرق خاصه دار و دو عراده توپ قاطری از سمت ترکستان بدولت یا رآمد دوما نجابسیار سواره طایفه توقائی که تحت ریاست سردار\nمحمد خان توایعنی بودند بسردار مقری الیه گردیدند و با او متوجه میشهم شدند محمد موسی خان والیعهد در میشمه خبر دار شده خوشدل خان\nلوی ناب را"}
{"book": "adl1214", "page": 216, "text": "سراج التواریخ\nنسخه سوم ۲٠۹\n\nلوی نایب ابا مختصر سپاهی و دو عراده توپ مجریه بپای خرستاد در نقطه و بان حصار لونی دامن شهر چون سلے بخاکیا با بار خورد\nسپاهیان او مضطرب شده شکست خوردند و عقب نشستند و هرآینه اگر غلام حسن خان ممند زاده مؤلف اسب سوار یبو نایب نرسانیده\nو او را از میدان خارج نکرده بود دست گیر میشد پس از شکست ایے ہیت که دو عراده توپ آنها ہم تصرف سردار عبدالله در خان\nدرآمد و تعداد همراهان او نیز زیادشد مجددأجنرال عبدالرحمن خان ركاب بام از حصار باز دو و عراده توپ دپھا یصد سوار ر د شیر ہرا\nبفرموده ولیعهد مامور مقاتله و محاربه شدند کوشش توشکی جزات مقابل سپا سر دار عبدالله توسان گردیدند و در این نقطه\nجنگ بسیار سختی رویداد حتی چهل نفر از ار دلها ولیعهد رفته بودند و مردانه دار جنگیدند با اینکه محمد خان نظام الدولہ ہزاره را\nجراحت سختی رسانده رسید دست از کارزار کشیدند تا میمنه و میسره لشکریان سردار عبد الله و سبحان مقاطعہ شده سردار\nمعزی الیہ باد و بیست سیصد نفر خواصی کہ داشت ناچار دست شمشیر رو بتو بخانہ آورد از آنجائیکہ آفتاب اقبال امیر عبدالرحمن خان\nمتوجہ اوج فلک فرسوئی بود توپچیان سپاه پرے سلامی گرفتند و سایر سپاهیان نیز بسلامت شیننو و بیرق تسلیم شدند مکر\nمعدود کہ متفرق گشته خود را بشهر رسانیدند در این نقطه از طرفین هشتاد نفر مقتول شد و سردار عبدالله و سبحان آنچه\nحربی که در میدان بود تصرف نمود و بدو فرسخی شهر ورود کرد اینخبر که در شهر منتشر شد بسیاری از اهالی ہم کہ از سردار محمدایوبجان\nافسرده بودند جوقه جوقه بخیال خفتہ و تلافی شدند لا علاج محمد موسی خان ولیعهد با لوی نایب و هرد و سپہ سالار سیف علینجان و\nغلامحیدر خان و امار اولیہ ہم شوال بلده هرات را تخلیہ نموده عیال و اطفال سردار محمد ایوب خان را حرکت داده با خود\nبطرف مشهد آمدند جته تخدیر اھالی ہرات از سر دار محمد ایوب خان این بود که خان آقا محامین الدوله و جهانداد خان تجا\nو سنفر از خوانین الکوزائی را با مفتی ملا عبدالحق و کرنل یار محمدخان قبل از سفر کشته بود کہ شرح ہر یک در محل خود نگاشتہ شدہ\nالقصہ سردار عبداللہ و سبحان فردای شب حرکت ولیعہد بلا مخاصمه و مقاتله وارد شهر هرات شد و ہفده توپ شگرف نیا\nدرود او را زدند نایب سلطان خان افشار و احمد علیخان جوانشیر و گوما ندان قلعه دارخان و آخوند زاده ملانظام الدین\nو چند نفر افسر دیگر ہمراہ معزی الیہ بودند دالد و عموی مؤلف با جمعی سوار هنگام ورود شهر بملاقات سردار رفتند و مولف را\nہم بردند اما به نمامی آخوند زاده ملا نظام الدین و الد مؤلف را بہا نہ اینکه از خواص سردار محمد ایوب خانست توقیف نمودند\nو روز بعد بوساطت نایب سلطان خان رها و مورد مرحمت سردار والا جاه شد سردار عبدالله اب خان پسر حرحرم سردا\nمیرا فضل خان که در غورات از جانب سردار محمدایوبخان حکمران و سر حد دار بود در این ایام بهرات آمده سطور بکاملی جند در قری جوی\nو بعد عازم مشهد شد اما از آنطرف (محاربه ہفتم ) امیر عبدالرحمن خان سر دار حبیب الله خان عالی این قود\nنموده و پر دانه خانه ابو پیشکاری مقرر داشته ارکابل روانه قندهار شنده بود بجلات ملحیائی درود نمود و سردار محمد ایوبخات\nپیش خانه از وی جنگی خود را به بینی سکی قندهار نقطه حیله قلعه علم زد و در اینو ر و سها لار سیفعلنجان کہ یکی از همراهان مد تبرجکی\nروز کار بود چند مطلب بیان داشت که بر خیر سر دار محمد ایوب خان بود منجمله اظهارات افواجی خاشه که در جنگ ماضی از سپا\nامیر عبدالرحمن خان بپاسلامی گرفته و داخل ارد و بستند یراق آنها فعلاً باید گرفته شود و خودشان نظر بند باشند زیرا ہنگام ملام\nیقیناً آنها برند تا و نجز امیر عبدالرحمن خان اقدام خواهند کرد دیگر انکه صف آرائی سپاه بقانون نظامی باشد که توپخانه از وسه سپا\nپیاده از یمین در صاله ( قزاق ) از یسار همر در پیش شیند و سوار ولایتی از یکسعت تباراج بن واقماش خیال امیر عبدالرحمن خارا\nحرت\n\nباصطلاح نظامی بین\nیعنی بیری که به\n\nهنگامه\nفائده است که\nکه از قیام بان\n\nکه بسته وا\n\nمجالینوقتا\n\nمرد\nاز تاریکی تبریز حکمران\nغور و سر دار هرات\nبکابلی بود و با سردار"}
{"book": "adl1214", "page": 217, "text": "صفحه ۲۱۳\nدستور جنگ امیر صاحب عبدالرحمن خان و غازیهای افغانی با عساکر شوره پشت سردار محمد ایوب خان که بغاوت اندیشه درین میدان شکست خورد و فتح نصیب امیر عبدالرحمن\nمقتول شدند"}
{"book": "adl1214", "page": 218, "text": "عین الوقایع صفحہ ٢١١\nنسخہ سویم\n\nمشغول شوند سایر افسرهای سپاه سردار محمد ایوب خان که مغرور و بهم حطله بودند وعداوت باطنی با این سپه سالار داشتند رای سردار\nازین تصویب منصرف داشته تا خبر نزدیک رسیدن امیر عبدالرحمن خان بشنیدند اول کار خلافی که کردند حکم بعقب نشستن باردو\nبسمت قندهار دادند که اینمطلب بر قوه قلب عساکر امیر عبدالرحمن خان و رعب و خوف لشکر سردار محمد ایوب خان افزود بهر قدر\nسپهسالار زجر نهی کرد که در انجا محاربه شود مثمر ثمر نیفتاد لشکر باین قصد بار عقب نشستند و امیر عبدالرحمن خان دلیرانه پیش آمد روز\nبیست و هشتم شوال در حولی شهر کهنه قندهار د و اردو بیکدیگر رو برو شده بصف قتال و جدال آراستند لشکریان امیر عبدالرحمن خان در\nاین میدان ده هزار پیاده نظام و دو هزار سوار نظام و بیست و پنجمراه توپ ده هزار سواره و پیاده تفرقه و خاصه دار بودند\nالقصه پر توپهای صاعقه بار را بجانب یکدیگر حمبره کرده مشغول آتش فشانی شدند در انفرصت پنجسوار ہراتی گرای از بیات فارسی کابل با\nشمشیرهای برهنه از صف سپاه امیر عبدالرحمن خان جدا شده بتاخت آمدند در جلو صف این لشکر و سرانج میکردند که سردار محمد ایوب خان\nکدام یک در کجا است سردار معظم الیه از حالت آنها دانست چه خیال دارند امر کرد بافسرهای خود که بنزنید اینها بیگانه اند\nفوراً بجل مفر رساله در ستم برآنها حمله برده چندین زخم کاری بهر یک از آنها وارد آوردند منجمله عوان سید حمزه که شمشیر بصورتش خورده و\nندا کرد که شما را بحق جدم دیگر نزنید سپهسالار خود را با و رسانید گفت چکاره گفت سیدم گفت نامت چیست گفت سید عباس\nاز فارسی های کابلم با سپهسالار خواست اورا محافظت نماید آن سید و چهار نفر رفقائش بضرب تلوار خونخوار قطعه قطعه شدند\nتاسف زیادی سپهسالار رو داد بعد از تحقیق شد آن پنجنفر بخت برگشته داو طلب شده بودند که در بد و جنگ میان صف سپاه آمده\nآورند و سردار محمد ایوب خان صدمه زنند خلاصه عمل د و شکر بطرف یکدیگر و جنگ مغلوبه شد و بطوریکه توپخانه سپاه سردار محمد\nایوب خان از هر طرف خصوص چند عراده توپی که بالای کوه قندهار کوه و چهل زینه برده بودند شلک پیاپی می نمودند که دمار از لشکریان\nعبدالرحمن خان در آرد و ساقه لشکرش پراگنده شد نه امیر معظم الیه که در محاربات صدمات زیاد دیده بود و دوام کار و سلطنت\nخود را در بادار باین میدان میدید تو کل بر خدا کرده با فوجی رساله نظامی و ار دلی های مخصوص خود بطرف دشمن عمداً در د سائر سپاهیان\nاویز سخت ایستادند و مجددا بجنگ اقدام کردند در ان اثنا افواج ثلثه غار مقنیس بنای شلک پیاپیا ر ابتا سردار محمد ایوب خان\nگذاشتند خصوص فوج خاکی و فوج عبدالرشید خانی که متصل و مخلوط با فوج سردار معظم الیه بودند تحرک گلوله باریدند باقی سپاهیان\nکابلی هم که در اردو سردار محمد ایوب خان بودند خود را کنار کشیدند و از دو جانب لشکریان خاصه ہراتی و قندهاری میان دریا\nآتش ماندند بفاصلہ دو ساعت متجاوز از دو هزار نفر مقتول شدند و آثار شکست بسپاه مزبور رو داد عساکر قندهاری متفرق شدند\nو لشکریان هراتی با سپاهیان خاص و اجزاء سردار محمد ایوب خان پیوسته فرارا بجانب ہرات آمدند وقتی از رو د هیرمند گذشتند\nخبر پاس در باب ورود سردار عبد الله و سبحان و گرفتن او جهرات ابسردار محمد ایوبخان و همراهانش رسید آه از نهاد شان بر آمده و لیمیر ابنا غلام محد خان\nمضطر و پریشان ماندند در منزل دیگر با غایت افسردگی و پریشانی سردار معظم الیه امر کر د بیارقی اور ابز کوش در آور دند چوب شنگ تفتی را در موالف بشیر معین\nبیریقها را در مقاتین پیچانودند وحتی طبل تخت همراهان خود را که بر سر موا با ابجال میخوابد در آب بیارق خاص نامرد متعد فن بکابلی بران سردار باله ی که برد\nو بپرس میله را و هرات برو و خود و اند اند را گفت و صدا بگریه بلند کرد افسر و سپاه انچه حضور داشتند بجهد غدینهای گریه راگذاشتند خواص ار شده بود بسردار\nمحمد ایوب خان رسانید\nپس از نیم ساعت ناله و افغان اغاغه سپاهیان سردار خصوص سواران هراتی جوقه جوقه از پیش نظرش بعبدر اینکد باقی مانده کان در میان\nمیگذشتند و خداحافظی میکردند مگر معدودی از یسر از جان گذشته و نوکران وفادار که تعداد شان بصد حیت متجاوز از هزار و چهارصد نفر بود در کوی\n\nو ہمراہی"}
{"book": "adl1214", "page": 219, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم\nسی و سوم عین الوقایع صفحه ۲۱۲\nهم در اینروز هائی که و همراهی سردار مانده از بیابان سغال قلعه گاو نزدیک کوه قوج و قرب مزار امام زاده زید رو بخاک ایران نهاده تبریز و روس میروند\nستیوارث انگلیس نام ورود کردند و بطرف مشهد مقدس آمدند از انطرف امیر عبدالرحمن خان نبد و آدو قوه اوزبک سردار محمد ایوبخان را متصرف\nقونسولگری خراسان صاحب استعداد کامل شد پشیر قندهار ورود کرد و چند نفر علمائی که همراهی سردار محمد ایوبخان داشتند مقتول ساخت و معظم الفتغان\nو سیستان آمده بیکرز پرداخت و پس از چند روزی که خبر رسید سردار محمد ایوب خان بطرف ایران رفته در هرات در قندهار چراغان مفصلی کردند و چند\nو خواف مقیم بود یوم بعد سپهسالار فرامرزخان را امیر عبدالرحمن خان از قندهار مع پنجفوج پیاده نظام و یکفوج رساله و هیجده عراده توپ در\nهرات نمود مشارالیه بعهد تمام خود را بهرات رسانید و سردار عبدالله و سنخان روز ورود آن سپهسالار نیک فطرت شرائط\nتشریفاتی کامل بجا آورد امیر عبدالرحمن خان هم بسیار سپاه و توپخانه را با آلات و ادوات و خیام قشونی از قندهار\nبا خود حرکت داده روانه کابل شد (ایران) چون حمزه آقای شکور و سواد آقا و خضر آقا روسای اکراد بیکه\nدر نواحی ساوجبلاغ دست از خودسری و طغیان نمیکشیدند خود و همراهان آنها از حسن تدبیر حسنعلیخان امیر نظام بقتل رسیدند\nو تفصیل آن تدبیر این بود، که خود امیر نظام مرحوم عمو تلف در عهد ایالت نواب ظل السلطان محمد تقی میرزای رکن الدوله\nبمشهد وقتی بزیارت مشرف شده بود صحبت داشت بعد از فرار شیخ عبیدالله و توقیف شدن او در مملکت دو لیست علیه\nعثمانی حمزه آقا و همراهان او در نواحی ساوجبلاغ میان ایلات اکراد مشغول کشمکش و شرارت بوده و بآن ملاحظه انبوهی از\nعساکر دولت ساخلو آن صفحات شده بودند و ساعتی فراغت و آسایش نداشتند تا امیر نظام کاغذی بحمزه آقا مینویسد\nو او را تطمیع بمواعید حکومت کردستان و ساوجبلاغ می نماید بشرط ملاقات و در ضمن سوگند یاد میکند که تا من بزمند این باشم\nنخواهم گذاشت موئی از سرت کم شود حمزه آقا مطمئن شده و عقد آمدن بارد و دولت میدهد امیر نظام حکم میکند روز\nموعود دو فوج مستعد شلک در چادرهای متصلین اردو مخفی میشوند و امر میکند در چادر لازمه جنب سراپرده چاه و نقب عمیقی\nحفر کنند و دستورالعمل میدهد که هر وقت حمزه آقا بخز درون کرد و من از آن خیمه خارج شدم سراپرده و چادر را بتیرباران کنید\nوقتی حمزه آقا ورود میکند بارد و و خیمه امیر نظام با سی نفر همراهان مشغول صرف شربت و شیرینی میشوند امیر نظام بهانه\nحاجت از خیمه بیرون می آید خواصش که آگاه از مطلب بودند همراهی او از خیمه خارج میشوند مکر سه نفر پیشخدمت و یکنفر قهوه چی که در آنجا\nباقی می مانند برای رفع توهم حمزه آقا میگین امیر نظام داخل نقب معین شده اجازه شلک میدهد یکدفعه دو فوج سه هزار محمل محور\nسراپرده و خیمه را بتیر باران میکنند حمزه آقا دریافت مطلب کرده تا بمجیرند چندین زخم بر آنها وارد می آید اما آن پیشخدمتان\nقهوه چی که در خیمه بودند با اینکه مثل سایرین هر کدام چند گلوله خورده بودند باز هم حمزه آقا و همراهان او ما را میکه جان در بدن دار\nآن بیچاره ها را با شمشیرها پاره پاره کرده بودند که بازماندگان آن فدائیان دولت ایران باید همه وقت در رفاه و مورد مرحم\nکاملا دیگا دولت علیه ایران باشند اگر چهل آنها که در داخل سراپرده و خیمه بودند مقتول شدند واهمه مهاجمان بسلامت میرود\nسایر سواران و همراهانیکه با حمزه آقا آمده بودند بعضی دستگیر و بعضی متفرق شدند و باین تدبیر رجال دولت از شر شرار\nروسا اکراد یزیدی ایمن و آسوده گشتند امیر نظام پس از هفت شلک سربازان بیرون آمده فرمان مجمع آوری\nکشتگان داد و افسوس بپای بحالت پیشخدمتان و قهوه چی باشی خود داشت اما خوشنودی قتل اشرار رفع تاسف\nمعظم الیه را نمودند با را با خبر این فتح بزرگ بجانب طهران فرستاد و این تدبیر او در حضور علیحضرت ناصرالدیشاه\nطلاب نژاد"}
{"book": "adl1214", "page": 220, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ٢١٣\n\nطاب ثراه محمل کل انچه بتخمین افتاد خلعت و نشان مخصوص بدربار و معزی الیه مرحمت فرمودند (افغانستان) در جلگال\nسید محمود کنری جمعیت زیادی دور خود جمع کرده بود و در بغلکه کنر بنای طغیان را داشت از طرف امیر عبدالرحمن خان سردار اهالی کنر بمیت\nعبدالرسول خان و میرشکار بجل مقابله او رفتند و او را عقب نشانیدند\nدر سنه ١٢٩٩ هجری (مطابق ١٨٨٢ مسیحی) (افغانستان) امیر عبدالرحمن خان در کابل بکامرانی مشغول و\nامر کفایت و کاره بانی سردار حبیب الله خان جانشین خود و پروانه خان پشیکار او محول گردانید و نظر باهالی بغایت شغوف بود\nسید محمود کنری و محمد حسن خان وردک و سایر بزرگان کابل که در غیاب امیر عبدالرحمن خان بکوہستان و نواحی کابل خیال طغیان و\nافساد داشتند پس از شنیدن خبر فتح امیر عبدالرحمن خان و رسیدن او بکابل تماماً مایوسانه فراری و متواری شدند و بزرگان\nبوهستان بسلام و تحت تبعیت و اطاعت امیر معظم الیه در آمدند و مخلع و منصوب کردیدند چون سید محمود کنری جمعیت زیادی\nهمراه خود در نواحی کنر داشت و جنرال غلامحیدر خان مامور دفع او شد اگر چه با پیش در میدان جنگ شکست فاحش فاحش به محمد کنری\nداد و او فراراً بهندوستان رفت و در همین سال شیر علیخان پسر امیر احمد علیجانی کاذبانه خود را امیر شیر علیخان نام نهاده انا\nباشتباه اینکه او امیر شیر علیخان است دوکس را گرفتند و کارش ترقی گرفت اما امیر عبدالرحمن خان مامورین چندی فرستاد او را\nگرفته بکابل آوردند و حبس ماند و نجات یافت (ایران) سردار محمد ایوب خان که از راه قائن بمشهد وارد شد بطهران عازم شد\nدر انجا بزیارتگاه شاهی مشرف شده خود و همراهانش مخلع و مورد الطاف شاهانه گردیدند و از ایدوات مخارج و مهاندار مخصوص\nبمقام آنها تعیین کشت و یکتکین را امید دار نگهداری فرمودند میرزا حسین خان سپهسالار اعظم که در خراسان وفات یافت جای او را\nرکن الدوله فرمانفرمای خراسان شد ایجاد مسکوکات ذهبی و فضتی خوسوم بچرخ در ایران که روز صد هزار از نقره پنجانه صد قدم سکه\nخارج میشد و پنج دستگاه چرخ دایر بود و مدال های دولتی را نیز بهمین دستگاهها سکه میزدند و در آنسال دخل و خرج محاسب دفاتر دولتی را\nسنجیدند مبلغ ششصد و شصت و سه هزار و نهصد و هکتومان فاضل دخل بر خرج آمد در وزنه وزنه تر از یزد بادند که از یاد تمام ممالک ایرانرا\nخاصه که شیراز در قریه بیدکل کاشان زنی یکت شکم سه دختر آورد ٢٩ جمادی الثانیه تمام جرم آفتاب بعقده ذنب\nمنکسف شد سجدی که جهان تاریک گشت شقای دختر اصفهانیه که نیم کره مهم طال بود در قم از معجزه حضرت معصومه سلام الله علیها\nزلزله در شهر کازرون فارس و استرآباد وقوع مرض سخت در بغره بازا ررشت مسموم شدن حسن علیخان بیگلر بیگی بختیاری در کازرون\nدر اصفهان و وفات او شفای فالجی در بقعه امام زاده جعفر یزد قلیچ خان ترکمان در نواحی آق قلعه از علاء الدوله شکست یافت کازران\nفرازش حبیب الله از اسلامبول بخرم رفتند در محل خود و مامورین دولت عثمانی جمعی را بگرفتا، ی او و بردن او را باقضای طرابلس\n(جاپان) شورش سختی در مملکت کوریا رخ داد و ملکه و اولاد او مقتول شدند و پادشاه فرار نمود در پیکین از مردم برضد یکدیگر\nعلم طغیان افراشته جنگ و خونریزی زیاد شد دولت ژاپون سفاین جنگی و عساکر زیاد بآن مملکت فرستاد که فتنه سرایت بداخلہ\nژاپون ننماید و اتباع او که در آن محل هستند از شریانیان ایمن باشند و در ظرف یکماه آشوب را بکلی خوا بانیده آنجا را نظم دادند\n(امریکا) آستریه باین اطریش و اخلاق بندان و سربی کدورت واقع و دولت انگلیس میانجی شد در هشتم ماه دسمبر\nمرق در تماشاخانه رنیک وین زیاده از هزار نفر را تلف کرد که بازماندگان آنها از هر مملکت اعانه فرستاده شد منجمله اعلیحضرت پادشاه\nایران مبلغ هزار تومان از صرف جیب مبارک اعطا و ارسال داشتند و بزرگان اطریش از اینمطلب خوشنود شدند شورش در ایالات\nبریکو"}
{"book": "adl1214", "page": 221, "text": "نسخه سیزدهم عکس الوقایع صفحه ۲۱۴\nبر سکوپستی و شکست عساکر اطریش از باغیان که امتداد و قوت باغیان زیاد شد دولت اطریش بدفع باغیان مزبور وشورشیان مجارستان\n۲۲ ملیون فلورن استقراض نمود در ایالت هرزگوین وبسنی قشون تازه گرفتند ملاقات امپراتور اطریش وامپراتور المان در شهر بشل\n(اسپانیا) عهد تجارتی ایندولت با دولت فرانسه (المان) ایندولت بمخزانت بیع و شری دخانیات را خاص خود قرارداده\nالمانی فسبول کرده بعضه دولت اقداماتی کردند فرستادن امپراتور آلمان نشان مخصوص درجه اول دولت خود را محض اظهار اتحاد\nبرای اعلیحضرت سلطان عثمان توسط ژنرال رادر پویل (انگلیس) شورش سخت در ایرلند که باغیها بسیار ابنیه و انهار را اتش\nزدند و رها کردن شخصی محموله طبانچه بطرف اعلیحضرت ملکه که خطا شد و اسیبی بملکه معظمه وارد نیامد و با نتیجه چند روزی بفرنگ سفر نموده بچتون\nمراجعت کرد لرد گوندیش فرمانفرمای ارلند و بورک وزیرش در شهر دو بلین پای تخت ارلند بدست باغیان مقتول شدند قعور فتنه\nو محول اعراب پاشا بمصر که سفاین جنگی دولتین فرانسه وانگلیس دانه مصر شدند بحمایت خدیو و ضد اعرابی پاشا امیر الی سیمور سردار\nسفاین انگلیس مصر بهار ابتعدید نمود که اگر دست از ساختن استحکامات نکشند شهر سکندریه را گلوله باران کند فتنه در بسیار انگلستان\nبر ضده نجدا و ملاکین و آتش زدن باغیان عمارت سلطنتی جنب پارلمنت لند ن را (ایتالیا) طغیان آب و خرابی زیاد در اماکن و خسائر\nبمردم (بلژيك) فتنه تاج پادشت (روس) پانزده نفر از نهیلیستها خود را بلباس قشون ملبس کرده خواستند وارد عمارت\nسلطنتی شونده اعلیحضرت امپراتور را بقتل رسانند انها را گرفتار سخت و محبوس نمودند در این ایام شهر کرنشا در بند رنظامی روسیه\nطایفه نیهلیست آتش زدند با نتیجه شانزده نفر از انها را بقتل رسانیدند ژنرال اسکبلف روسی که در پاریس بود بر ضد دولت المان خطبه خواند\nکه آن خطبه موجب هیجان و تغیر تجلی دولتین المان و اطریش شد تماشاخانه میواد یا د از آتش ویران گردید ملت یهود که در روسیه بودند\nبعضی خیانتها واقدامات بر ضد دولت وملت روس نمودند لهذا اذیت زیاد از اهالی نسبت بآنها رسید که واجب الرعایه شدند\nقتل ژنرال کائما فرمانفرمای ترکستان روسی وفات یافت ژنرال اسکبلف سردار معروف روس نیز در گذشت در پرنس گر چاکف صدر اعظم این دولت\nدر شهر بادن با و وفات کرد (عثمانی) شورش سخت در سودان و بروز زلزلہ شد ید در انا طولی و شورش اعراب یمن\nآلتیتی خودکش ابتیاع دولت عثمانی اسلحه زیادی از امریکا انقلابات سخت در شامات خاصه در بیروت اعلان اعلیحضرت سلطان عثمانی\nبت مایوس دیدگان یاغی بودن اعرابی پاشا را انگلیس علی بہائیکه اعلان دیشد. قبول فرستادن عساکر عثمانی را بمصر نمود (فرانسه) قطع\nپشیمانی خود تما نمود\nمراوده بیفزاره مادا کاسکر با ایندولت کشت دلفان سفیر کبیر اطریش مقیم فرانسه خود را کشت پرنس ناپلیون اعلانی در\nحقوق سلطنت خود طبع و منتشر ساخت لهذا بحکم دولت محبوس شد (هلاند) طغیان آب که بسیار خرابی در این مملکت شد\n(یونان) تلاقی عساکر این دولت با سپاه عثمانی در سرحد تسالی و غلبه عثمانیها که باعث معاهده سرحد ین مابین دو نان شد\nو راه آهن خود را نیز متصل براه آهن دولت عثمانی نمودند (افریقا) تونس شهر فتنه خیز قلب عساکر فرانسه در آمد\nطیب بیاید برادر محمد صادق بیک سلام تونس بحکم والی محبوس شد اما در ۲۸ اکتبر محمد صادق بیک در گذشت و علی بیک برادرش بکالے\nاو جلوس کرد کستیوانو پادشاه زولوس بلبدن در و د کرد و محتر ما پذیرائی شد (ترکستان احال علیخان پادشاه بخارا پانزده است\nرسنه هجری) (مطابق ۱۸۸۳ مسیحی) (افغانستان) در اینسال امیر عبدالرحمن خان لشگری\nبجنگ میر یوسف علیخان حاکم شقنان و روشان فرستاد که رئیس آن سپاه ژنرال کتال خان و سردار عبدالله خان حاکم قطغن\nبودند و باندک محاربه میر مذکور مغلوب و اسیر شده و او را با عیال و اطفال بکابل آوردند و نیز در اینسال دلاور خان والی\nسفیر\nمحمود بود"}
{"book": "adl1214", "page": 222, "text": "نسخۀ سی و دوّم\nعناوین الوقایع\nصفحۀ ۲۱\nمیمنه قطعه و ملک خود را محافظت نمود در خلال طاعت با امیر عبدالرحمن خان نبود امیر متصلحكم فرستاد که سردار محمد اسحق خان\nاز ترکستان از یکسمت لشکری بتسخیر میمنه و تنبیه دلاور خان بفرستد آنهم سه هزار سپاه و هشت عرّاده توپ فرستاد اما از عهده فتح\nمیمنه برنیامدند و در نقطه معینی معطل مانده خودداری میکردند تا قشون امدادی بآنها برسد و امیر عبدالرحمن خان در کابل خیال\nگرفتن بزرگان طوایف افاغنه و غیره که با اولاد مرحوم امیر شیر علیخان رایگان و مربوط بودند افتاد و سردار عبدالله خانرا\nاز حکومت هرات بکابل احضار نمود و محمد سرور خان ناظر سابقی خود را بحکمرانی این مملکت فرستاد و مشارالیه محترما در شهر کرات\nکرد (ایران) اخیراً محترمًا بنیا ل قد مئن دولتی شد که آنچه ضایع از صنف وقایه مبارکه باشخاص محترم و غیره مرحمت میشود\nبلاستثنا شال کرمانی باشد از طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی چند قطعه نشان مخصوص الماس نشان بجهت اعلیحضرت و ام حلی سلطان\nو سایر شاهزادگان ایران واصل دربار دولت علّیه گردید در ترتیب طاق موزه دولت ایران شمشیری از عبدالله ابن زبیر پیدا\nشد که چند کتیبه داشت کتیبه اوّل امیر عبد الله ابن زبیر (کتیبه دوّم) عمل بها در (کتیبه سوّم) مختار ابن ابی عبیده\nکتیبه چهارم) امیر تیمور گورکانی ( کتیبه پنجم) بنده شاه ولایـتـصفی در کتیبه ششم خفیف و شعر نوشته بود\nهلال یکشبه محرم ذوالفقار علی بدست شاه سلیمان چو ذو الفقار است اعلیحضرت شاهنشاه ایران در ماه شوّال بمقبره بو حضرتی\nسلطان سریر ارتضی علیه الآلاف التحیۀ و الثّناء از طهران بخراسان مشرف شده پس از اقامت چند یوم مراجعت فرمودند\nنوّاب رکن الدوله معزول و احضار بطهران، و نوّاب والا جاہی حسام السلطنه بایالت خراسان منصوب شد امّا روز دوّم جمادی الاوّل\nرحلت آلتی پیوست و مجددًا فرمان حکومت خراسان بنام نوّاب رکن الدوله صادر گردید (آمریکا) یوم الاحد یکه روز اوّل سال\nاوّل ماه چهار دهم جنوری است و مطابق غرّۀ محرم اتفاق افتاد در تمام مملکت عثمانی جشن باشکوهی گرفتند اعلیحضرت سلطان عثمانی\nنشانی از درجه اوّل محض اظهار مروّت با مپراتور اطریش فرستاد (یونان) تعداد عساکر ایندولت بقرار ذیل شد ۲۱۳۸۹ نفر پیاده\nو ۸۴۸ نفر تو پچی ۳۳۱۹ نفر مخزنان ۱۴۵۴ نفر اعصاب و ۱۶۵ نفر صاحب منصب که تامّاً ۲۵۹۵۸ نفر بودند\n(آلمان) مسافت امپراتور باسی و به بیلو جمعیت تمام ممالک ایندولت در ان تاریخ از اینقرار بود پنجاه و شش کرور و\nسیصد و چهل هزار بستانی و مسی و دو کرور و دو بیستی و چهار هزار کاتولیکی و یک کرور شصت هزار یهود و سی هزار نفر از ادیان\nمختلفه و هفتاد و سه هزار نفر بیذهب (انگلیس) امیرال سیمور از مصر بلندن معاودت کرد سیتو ایو پادشاه با تجبا محمّد دا انبلطنت تروالیس\nزولو کش شد و معاهده محکم مبنی بر دوستی دولت انگلیس بست تدارک استعداد حربی کابل از انگلیس بجهت دفع اعرابا پاشا دیده میشد بقرار دفتر دکستان\n(روسیّه) وزیر خارجه ایندولت بالمان سفر کرد و عهد مودت با سلاطین اطریش و المان بست هشتصد نفر بزرگان طایفه بلیت مذن بضم و نیان برداریم\nاز مسکو اخراج شدند (سویج) والی این مملکت خود را پادشاه و حکومت خود را سلطنت نامید و بویته پای تخت اطریش سفر کرد فتح صورت می گرفت در\nو افتتاح پارلمنت در سربستان نمود (افریقای عثمانی) بروز وباء در مصر بتجدید سوزش اهالی برضد خدیو که سرپای تحت فرمان عثمانی اف\nاعرابی پاشا سیزده نفر صاحب منصب که برضد اعرابی پاشا و دوست خدیو بودند اخراج شدند وزراء وکلای ملّت را بودند لذا اهالی مستند\nنام ترکمان که یکی از قبایل\nبد و ان تا حضار خدیو احضار نمودند و بنقر کیها اعلان دادند که جان و مال آنها در امان خواهد بود و هرگاه دولتی از دول خارجه بخواهادر مرو بود و سایر رؤسای\nامور مصر مداخله نماید اهالی برضدّ آن دولت اقدام خواهد کرد سفاین جنگی فرانسه و انگلیس مجاوی سکندریه درود کردند و اعرابی تراکمه که با جانشیر تپید\nاشیر است کتمان خانه\nحکم بساختن استحکامات در ساحل نمود قونسولهای فرانسه و انگلیس محلای وطن اعرابی پاشا را از مصریابی خواستند اما اعتنایی نشد اسدالله خان بن اور\nدر ویش\nقلیچخان نیا زخان"}
{"book": "adl1214", "page": 223, "text": "نُسخَۀ سِیُم عَیْنُ الوَقَایِع صَفْحَۀ عُمَر ۲۲\n\nدرویش پاشا از قبل اعلیحضرت سلطان عثمانی بمصر ورود کرد و بصاحب منصبان باغی نیت سلطان را تکلیف نمود و آنها نپذیرفتند لا علاج قونسولهای فرانسه و انگلیس و سایر دول از مملکت مصر حرکت از مصر شدند روز دهم ژویه سفائن جنگی انگلیس بابی کلوره ریز بر شهر اسکندریه گذاشتند و بعد از دوازده ساعت تمام قلعه جات اسکندریه بتصرف عساکر انگلیس در آمد و در اغلب نقاط شهر با نقین بروز کرد خدیو مصر بقصر راس الطین پناه برد و بجهت حفظ خود از عساکر انگلیس کمک طلبید عرابی پاشا در حوالی اسکندریه اردوی خود را متحصن ساخت و پس از چند روز با قشون زیاد بتل الکبیر رفت دولت عثمانی قشون فراوانی برای فرستادن و نظم مصر حاضر نمود اما انگلیسها جداً این مطلب را رد کرده گفتند ما دایکه دولت عثمانی عرابی پاشا را باغی نستاند حق فرستادن قشون بمصر ندارد چند یوم فاصله ابوقیر را انگلیسها بضرب نارچنگ متصرف شدند سفائن جنگی انگلیس بنغاز سوئز را نیز تصرف کردند محاربه عساکر انگلیس در کار ساسن با باغیان و فتوحات آندولت رفتن ژنرال (ولسلی) با قشون زیاد بتل الکبیر و سانی او در روز سیزدهم سپتامبر با عساکر عرابی پاشا و شکست خوردن عرابی پاشا و متفرق شدن سپاه او که خودش از آن نقطه فراراً عقب نشسته بزقایق رفت و در آنجا محبوس شد در روز چهار دهم و پانزدهم بلا ممانعت بدون زحمت عساکر انگلیس وارد قاهره شدند روز ۲۴ خدیو وارد قاهره شد و عساکر انگلیس در آن معاو دت با و کماً خود یافتند در اینجنگ استعداد عرابی پاشا چهل و چهار هزار پیاده و هجده هزار سواره و چهل بزار عرب بدوی و یکصد چهل و سه عراده توپ بود و قشون انگلیس از سواره و پیاده چهل هزار سپاه تربیت شده و هشتاد عراده توپ بری محمود حمید و کشتی جنگی با صد عراده توپ و پنجهزار قشون بحری بودند حکم قتل عرابی پاشا از مجلس استنطاق صادر شد اما بوساطت انگلیس خدیو مصر از قتل او گذشته مشارالیه را تحت الحفظ بجزیره سیلان فرستادند جهت شکست او بیر حمی دمون و دور ایجی بودن بعضی روسای سپاه او بمواعید انگلیسها شد محمد احمد متمهدی که خود را مهدی منتظر در ایالت انقض بنام ژافویه ایا تسیین با را و ابیض را متصرف شد و عساکر مصر را از آن نواحی دور ساخت و در ماه اکتوبر همان سال سحراً را از سواکن منفصل کرده تحت حکم خود در آورد و در چهار دهم نفومبر بکس پاشای انگلیس با علاءالدین پاشای مصری دهنده هزار قشون زبده مصر که در نقطه شکفان با و عمله بردند اما با سانیان مزبور با اغلب سپاه خود مقتول دست سودانیان لشکر متمهدی شده بقیة السیف آنها شکست خورده و منظم بمصر مراجعت کردند و آغروق آنها بضبط سودانیا در آمد و در ماه ستامبر هما نسال سلاطین پاشای اطریشی در سعه مملکت خود نقطهام بخیر با وامضاء داد و گرفتار ششصد و مختصر سپاهی که داشت شکست خورده بمملکت اطریش رفتند و کار متمهدی قوت تامه گرفته صاحب استعد ادکامل شد.\n\n(اُمُورِ بَیگانِه) دولت لتاؤنی سفیری بایران فرستاد طغیان آب در شهر سنسیناتی جمعیت کثیر را غرق و شهر را خراب نمود در برزیل افتتاح پارلمنت شد بین دولتین جمهوری پر و وشیلی مجدداً منازعه شروع گردید عهد مصالح بین شیلی و بلیوی استوار گشت در کستاریکا زلزله هشت شهر را خراب و چندین هزار نفوس تلف کرد فوت حاجی میرزا آقا بخیر است\n\nنیز در دوازده ربیع الثانی مرحوم کشمیر که پسری از خود یکسال بعد خود بموجب قباله شرعی بنام همشیره هما ۱۳۰۰\n\n(در سَنَۀ ۱۳۰۱ هجری) (مطابق ۱۸۸۴ مسیحی) امیر عبدالرحمن خان از کابل عازم جلال آباد شد و در آن نواحی پسری نام پسر سردار ولی محمد خان باساد و و داود از سارقین مغرب بدست شده پانزده هزار جمعیت از مردم شنواری بمقصد اغتشاش حاضر کرده بودند امیر معظم الیه دو باطری توپخانه و سه فوج پیاده نظام و یکفوج سوار نظام تحت ریاست جنرال غلامحیدرخان و انکار"}
{"book": "adl1214", "page": 224, "text": "نسخه ششم\nعين الوقايع\nصفحه ۲۱۷\nبندیہا تا فرستاده در نقطکه در حصار کن و ایچال وسنکواخیل تلاقی واقع شد و بفضلباً امیر محمد رحمن خان سرده داد و مظفر و منصور مدیره\nو از سرمای زمستانه با خیانتیه دو نکور مسا پیافته بعد از ان امیر معظم بغیر تمرین اقدام پکان نموده ارسردار که سر دار محمد حسان\nاز ما لستان از تنصف چند در سیده جواو با نه خانه حرکت داده عازم مینه شود و از طرف هم است میراندو وی با ستعداد می علمدار\nبجانب میمنه نوط بندام امروز این سپهسالار برکمت و هداست طان را با فرج پیاده ابز انجیر از دد و بیست سوار رساله و شش بسریهای\nخاصه دار و یا نضمد سوارد و امتی افرا نجینی های دوکستان جمشیدی پسرعان اقای امین الدوله مبع شش عراده توپ مامور مینه داشت\nلشکریان دو طرف مجمعه و با ما در امده و پس از حده تلاقی دستر قامت چند روز امامی میمنه تابع شدند و دلاورخان نیز اسیر و دست کنید\nروانه کابل صد در منیرین هنگام دو رسانی که امه محمد کابل در عبد امیر یعقوب خان نجات یافته بینم آمده بود و نزد دلاور خان تبوس\nبود نجات یافته حسب الحکم امیر عبدالرحمن خان ایجابی دلاور خان در حکومت میمنه منصوب شد دیگز امریکا فاتح محل ماموریت های\nخود مراجعت نمودند و افغانستان خالی از متی گردید و امیر عبد الرحمن خان بخیال تاسیس سرحد افتاد و در ایجاب و ولت انگلیس\nمذاکره داشت رجال دولت مذکو جواب دادند که حدود شمالی و غربی افغانستان را با دولتین روسیه ایران با یک سیون\nنظامی و پولیٹیکی انگلیس بین نمایند امیر افغانستان قبول کرد واردونی مرکب از هفده صاحب منصب انگلیسی و دودکتر باد و آقا\nو میت و دو صاحب منصب پانیا ر ہندی و هشتصد نفر سپاه پیاده نظام و چهار صد نفر رساله سواره نظام و سه صد نفر افغانی\nسیک د جمعی از دردمانان در تحت ریاست کلنل رجیوی ولکیتان مارکن و سایرین با ادوات و آلات مرتبه و با رخانه\nزیادی از راه چند بار دافل افغانستان و متوجه بهرات شدند ورئیس بزرک ملتی کے برای این اردو از طرف دولت انگلیس میں\nسر تیتر لمدن مقدر شد اما مشار الیه دایرانی بود و از راه مشهد عازم هرات و بارد و ملحق کردید امریکن ملاقات سلاطین فرینی\nوالمان و با دشاہ غازی متعدد با دولت ایطالیا مجدداً اقلامید و دستی پاپ نموده بملاحظه اینکه سایه دول اورا علامت نشانه د\nاقتدار اعلیحضرت پاپ را در قسمتی از ممالک ایطالیا اعلام نموده و احکام او را رواج میدهد ملاقات سلاطین با بر وساکس\n(انگلیس) اردوشی از اپند دست ترتیبا فته در تحت ریاست منبجکر پاشای انگلیسی بسرحد داری مصر و سودان روانه شدند تا\nبماثره نویه هم مرد ابهایای مذکو ر با سپاہش در نزدیکی آب مقتول دست سودانیان شدند واسلحه و مستعد داما متصرف سودانیان\nدرامد در ۱۸ فور بجور ددن پاشای انگلیسی بگرانی نجوم سودانی مضرب شده شیر خرطوم رسید و در همان ماه نیز جزل گراہم انگلیس با\nجار بزار لشگر بسواکن سید و در ۲۰ فوریه بمواجی قاب شکست سختی بسپاه متمدی داد و ۱۵۰۰ نفر در آنجا بقتل رسانید و در ۱۳ مار\nهمانصال بغطه خاوی مجدداً محاربه اتفاق افتاد د د و زار نفر از سپاه متمدی مقتول دست سپاه انگلیس شدند و در ۲۸ اور بال تبین کیک\nبا مجردانان خود بسوی دم نو پر دکجر تغزل که حیت و در د ماه سه متمدی بر بر سودان راستخر کرد د راه بر بروسواکن بسته شد\nو از پیچ طرفی مدد بغور ددن پاشا که در شهر خرطوم بود نرسید در ۱۴ اوت همان سال از دولے سپدار لشگریکه برای تخلیص\nغور دون پاشا فراہم شدہ بود تعین از لندن میمراند و در ماه سپتیمر بحجر پاشای مصری در ام دو یان نوامی خرطوم پس از جنگهای\nمردانہ باسکپاہ متمدی خود و همراهانش تماما بقتل رسیدند و استمبر نوردون پاشا کلنل استیوارت دسیو ہرین دستر فریک را برای باد\nکمرون راه کوی با جهاز دودی نیل بسوی شمال روانه ساخت جهاز مزبور در هیا مسیلی جنوبی ابی حمد باب نشاری بند شده در یکی ازمناقل\nاسب تمام پشنا حماه کور کشته شدند (عثمانی) در بعضی نقاط وهانی بروز کرده بزودی رفع میشود تغیر و تبدیل وزرا داند دولت\nاقدامات"}
{"book": "adl1214", "page": 225, "text": "نسخهٔ سوّم سراج الوقایع صفحهٔ ۲۱۸\nاقدامات کافی در ساختن کشتی و اسلحه و تفنگ بداخلۂ عثمانیه که محتاج بغیر نباشند (مرو روسی) فتوحات عساکر اید ولت\nدر نواحی مرو و فراهم آوردن استعدا د حربی و پیش قدمی سپاه روس در هر یک از سرحدات متصل بافغانستان خصوص در نواحی پنیجان\n(آفریقا) رعب و خوف متمهدی سودان قلوب اهالی مصر را متزلزل داشت و متمهدی نیز در سودان مشغول بازدادن\nو وسعت خاک مملکت متصرفی خود شد دئات اطراف و جبال همسایه سودان را متدرجاً بضبط خود در می‌آورد و بسیاری دول آروپا\nمتوجه حرکات متمهدی بودند آنهم طالبهٔ مآبا اطراف مینوشت و هر ملت و دولت بزرگ را دعوت بطریقه و تعقیب خود می‌نمود\nو تعداد مرید با و نفوس ممالک متصرفی او رو بازدیاد بود و قانوناً بسبک تصوف جاری داشت (آمریکا) جنگ و\nخونریزی بین دولتین پرو و شیلی در کار بود (آسیا) (افغانستان) چون اهالی و طوایف منگل و زرمت بمخالفت\nامارت میتا شد ه جواب مامورین و با شطویان را میدادند و کوس یاغیگری میزدند امیر عبدالرحمن خان مختر ساته ریاست\nجنرال سیف الدین خان بجهه تد میر و دفع خیالات آنمردم فرستاد جنرال مزبور با زغنده بر یاند و حرکات او اسباب اشتبا\nامیر عبد الرحمن خان شده مشارالیه را مغلولاً بکابل خواست و دو فوج پیاده و یکفوج سواره نظام و چهار بیرق اخاصه\nو پانصد سوار عره عراده توپ تحت ریاست ژنرال کتّال خان و علایحی عوض سیف الدین خان فرستاد و بعد از دو جنگ\nقتل جمعی از طرفین طوایف مزبور مطیع و منقاد شدند (در سنۀ هجری) (مطابق ۱۸۸۵ میسحی) کمسیون\nانگلیس بهرات ورود کرده در سنگ بست و قلعه یادگار چهار فرسنگی شهر هرات اردو زدند و از طرف امارت افغانستا\nقاضی سعد الدین خان که مرد کامل و ضمی است بمهمانداری آنها برقرار بود با جمعی از خوانین و بزرگان هرات خصوص اولاد\nحاجی مؤمن خان و بسیار از سواره ولایتی هرات که مامور حفظ و حراست اردو و فراهم آوردن آذوقه با نکلیستان بود\nو پس از چند روز از روی مذکور حرکت نموده بسرحد کوهسان که واقع بسمت با جزو ایران است رفتند و یکباره جنگل اردو زدند\nو شتر زیادی برای حمل آذوقه و آب از اهالی و غیره کرایه گرفتند باجرت نفری روز یکروپیه کلدار و بسیار آن شترها را\nآب بار کرده بطرف چشمه سبز و کلران که بسمت سر حد متصرفی روس واقع است رفتند و از نواحی دهنه ذو الفقار نقاط خط\nبین طرفین را تعیین نموده روبجانب چل دختران و پنجه متدرجاً پیش میرفتند تا یکباره در یآمر غاب و موریچاق نقطۂ وصل\nو نواحی پنجه رسیدند در اینروز امیر عبدالرحمن خان بر حسب حواهش دولت انگلیس محصن ملاقات لرد دفرن فرما نفرمای\nهندوستان از کابل براولپندی عازم شد و اینمطلب ضد مقاصد پلیتیک و ناگوار رجال دولت بهیهٔ روس بود\nلهذا در سفره پنجه مذاکرات سخت بمیان آوردند و ابداً راضی نمیشدند که قطعه از اراضی پنجه بتصرف امارت افغانستان\nباشد و کلیّه دخالت دولت انگلیس و تصدیق کمسیون آنها را تصویب نداشته میگفتند افاغنه خودشان با تعیین\nحدود سرحد خود را با ما بنمایند صاحب منصبان انگلیس عمداً بجهت از هندوستان آمده مداخله بگفتگوی بین ما و افغان دارند\nخلاصه مطلب تعیین سرحد پنجه بطول انجامید تا انگلیسها افاغنه را تحریک بضبط جبریه پنجه نمودند و بحکومت و سپاه\nهرات ابلاغ سخت برای نگهداری سرحد دادند تا کینه زیاد انگلیسها فوج کابلی ابوالجمع شاه مراد خان کرنل و فوج قند ہاری\nتمام این سپاہ تحت ریاست مع هشت عراده توپ و فوج رساله میرآقا که چهار صد سوار نظام بودند با پانصد سوار جمشیدی تحت ریاست یلمین دوش خان\nتیمور شاه خان نایب سالا و پانصد سوار متفرقه از خوانین هرات مجملًا تحت ریاست تیمور شاه خان نایب سپه سالار و جنرال غوث الدین خان مامور\nو ژنرال غوث الدین خان\nبودند\nضبط"}
{"book": "adl1214", "page": 226, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹\n\nضبط و نگهداری پنجه باشد وارد و مذکور در پل خشکی ورود کرده بسمت جنوب رودخانه خیمه زدند انگلیسها نیز در جنوب مغرب\nرودخانه یکمیدان فاصله اردوگاه اختیار نمودند و دستورالعمل دادند که سپاه افغان از پل رودخانه عبور نموده نقطه آق تپه را\nلشکرگاه قرار دهند و توپخانه و مستعد ادعربی جراری که دارند بدانسمت ببرند که سد راه عساکر روس باشد روسها نیز در قزل تپه\nمختصر سپاهی مامور نمودند که عبارت از هزار و ششصد سالدات و چهارصد قزاق بود هم در اینروزها بتصدیق پارلمنت انگلیان\nمعادل یک لک کرور روپیه نقد از تومان پول ایران بر اقمر مصارف تعمیرات و مخارج استحکامات هرات از خزانه هندوستان تعیین شد\nچون قران مسکوک در افغانستان کمتر بود روپیه انگلیسی را تبدیل با پول ایران نموده از مشهد قران مسکوک ایرانرا در برابر ان\nمی آوردند و تحویلدار این پول بر عهده حاجی محمد حسن ولد مرحوم حاجی ملا احمد هراتی بیریتی الاصل مقیم مشهد بود مشارالیه در همین جنابعاون التجاری\nروزها با چند نفر پسران خود بهرات ورود کرد و در طبقه مزبور بموجب دستورالعمل مهندسین انگلیس شروع بکار تعمیرات خراسان\nشده بود تا بشرح آن برسیم و نیز در آن ایام امیر عبدالرحمن خان برادرسندی رفته بود و پیر عهده پنجه در گفتگوی حد\nوسنور بین صاحب منصبان انگلیس و جنرال قمراف روس مکالمات سخت بیان آمد (محاربه هشتم) یوم دوازدهم\nجمادی الثانیه در هنگام ملاقات بنقطه معینه بین دوازده ژنرال روس بانگلیسها گفت شما حق دخالت با مور سرحدی ندارید\nباید خود صاحب منصبان افغان با ما طرف جواب و سؤال شوند ژنرال لمزدن انگلیس و کرنیل ریجوی گفتند افغانها اختیا\nگفتگوی مملکتی افغانست را بدون اجازه انگلیس ندارند که مستقیماً باشما طرف گفتگو باشند ژنرال روس گفت بچو دلیل شما\nوکالت افاغنه را می نمائید در جواب گفتند افغانستان مملکت ما و افغانها مطیع و نوکر ما هستند ژنرال روس گفت امارت\nافغانستان مقتدرا و مستقلاً خود مختار است ورعی محض بمیل خود دارد ابداً باطاعت شما مجبور نیست و نخواهد بود انگلیسها\nگفتند اگر بتو و در اطاعت ما نیست چرا بدستورالعمل ما رفتار میکند و سیورسات بابردوی ما میدهد و در خاک او بآزادی\nحرکت میکنیم و جنرال روس گفت شما مهمان هستید هرگاه از دولت ایرانیا یا دولت روس هم کسی وارد خاک افغانستا\nبشود لازمه امیر افغانستان پذیرائی و احترام بفرستاده دولتین فریقین است ما ابداً پابند میل امارت افغانستان را\nتبعه و ضمیمه سلطنت انگلیس نمیدانیم رشته سخن که باینجا کشید انگلیسها از جای برخاسته بژنرال روس گفتند پس ما میرویم\nشما اگر میتوانید بخاک افغانستان ورود نمائید خوش باشه طرفین دست خداحافظی بهم داده و هر کدام بارد و خود مراجعت\nنمودند و فوراً ژنرال انگلیس تیمورشاه خان نایب سالار افغان اطلاع داد که از حالا تکلیف شما بمواظبت کامل در نقاط مشخص شده\nشماست و مادامیکه خبر از دولت فخیمه بریطانیه نرسد باید غفلت از حفظ مراتب سرحد خود و خطی روسها نداشته باشید نایب الا\nبحپشتی و چاکا قورخانه زیاد بتوپهای سنگر نامی بقسیم فرستاد و امر کرد یکتوپ هشت پوند را بالای آق تپه ببرند و فوج کابلی\nابو النجم شاهراد خان کرنیل را نیز بحراست سنگرها فرستاد و هر سرباز سی فشنگ دادند از اینحرکات افاغنه روسها مسبوقی\nشده دانستند که انگلیسها باتش جنگ دامن زده اند لهذ ا صبح سیزدهم جمادی الثانیه اعلان رسمی بصاحب منصبان افغان خبر\nکه در ظرف بیست و چهار ساعت هرگاه تمام نقاط پنجه و سنگرها را سپاه افاغنه تخلیه نمایند و عقب نشینند عساکر روس\nخواهد شد نایب سالار و ژنرال غوث الدین خان آن اعلان را بصاحب منصبان انگلیس فرستادند و گفتند تکلیف چیست آنیا\nگفتند ابداً وا رنگنید مادامیکه بیرق انگلیس در اینسرحد افراشته است روسها بتوانند یکقدم تخطی نمایند یا قطعه از خاک\nافغانان را"}
{"book": "adl1214", "page": 227, "text": "نسخه سیّم عین الوقایع صفحه ٢٣\n\nافغانان را متصرف شوند زیرا دولت انگلیس قدرت دارد که بیک شبانه روز از راه دریا شهر لندز بورغ را بضربات توپکان\nویران سازد و انگاه قشون متفقه افغان و انگلیس بر عساکر روس بغتتاً غلبه خواهند کرد صاحب منصبان افغان گفته بودند دیمپا\nمحل خطر است نباید روسها موافق اعلان خود رفتار نمایند بهتر آنکه با اسلحه و تفنگهای سپاهیان خود را مجا بدهند که مسکو با با تفنگهای دهن\nپر\nغلبه وانداز عهده جنگ بر آیند یا اینکه بعضی از عساکر سواره و پیاده خود را با سسار ماندنی نمایند درین مسکو با عهده جلو گیری پادشاه\nانگریز یا بچنک از اینمطالب را قبول نکردند نایب سالار ماموری بپهر د کاچاق فرستاد که چهار صدتن خاصه دار محافظه آنها خواهند بود\nبواجه تمامتر خود را بچنگ برسانند و آنروز شام شده هنگام غروب آفتاب آسمان پر از ابر و هوا در دناک بگردید دو ساعت از شب\nطرف دباران شروع بیاریدن نمود تا هنگام سحر اسلحه و لباس سپاه افاغنه تماما تر شد و از برودت و ریزش هوا امشب بدترین\nشبهای ایام عساکر مقیم سنگرهای افغان بود با وجود آن وقت صبح صیح آور بشیپور جنگ از سپا روس استماع شد که سمت\nسنگر آق تپه پیش می آورند و فوج قراق هم بپک آماده سازی مهمات سوارانی ترکمن مقر خمه از طرف افغان نیز بشیپور جنگ کشیدند\nفی ان تفنگ بتوپ آق تپه و چشمۀ محلی بفیوچ رساله میر آقا داده شد این فوج رساله چهار صد نفر سوار نظامی بودند از راهتراق تپه بجا نب\nسنگر عهد خود شمشیر ها کشیده و صدا بیایباریا و بلند کرده حمله در بوج قراق روس شدند پس از تفنگ با تفنگ حرف آنها که مواز\nشمشیرها را بکار ببرند فوج قراق روس رو بعقب بر گشته اینمطلب باعث قوت قلب فاغنه شد و تفکر نمودند که عهد کشتن آنها چه بود\nدر آن اثنا مخمه و آقراق روس حمله آور شدند افاغنه بقانون اول حمله بردند غافل از اینکه سواران روس خود را بپیاده پیاده\nرسانیده چهار صد نفر را با خود آورده اند وقتی رساله افغان بر آنها نزدیک شد پیاده ها را بزمین ریخته خورسان با عقب\nرفتند آن چهار صد پیاده شروع بآتش فشانی گردند اسب و آدم از رساله افغان روی هم میریخت تا بطور بنزیمت رو بسنگر\nرسیدند و از کناره آق تپه بسمت داسر سنگر مراجعت نمودند در اینجا مختصری از دستجات سرباز افاغنه که بسنگر سمت قبله؟\nبو آق تپه از سنگر خارج شدند دستجاتین سنگر شمالی نیز پای شکن اله کشتند اما از ده تفنگ آنها بواسطه طوبت باران\nدو سه تفنگ آتش میگرفت و ما بقی بیکاره بود و روسها با تفنگها برو انخه پیاپی بسنگر که در پیش می آمدند تا توپ بالائی\nآق تپه را متصرف شدند و بیرق جنگی خود را در آنجا نصب کردند و بر دو سنگر سر کوب کشتند بقیه سپاه اما نیز از عقب رسیدند\nاز بالانیز پراگنده و افاغنه را چاره بجز جنگ با شمشیر و نماند در اینمورد فوج قندهاری را از اردو بکمک خواسته بودند آنها\nهم از پل عبور کرده و پیوسنگر بطرف سپاه روس نمودند اما ترخیه سواره و پیاده روس غلبه کردند بطوریکه تو پچیانی افاغنه\nاسب ها را سوار شده رو بفرار نهادند و توپها بدست روس در آمد و تیمور شاه خان نایب سالار دور محمه کاری بر داشت و\nاسبش نیز گلوله خورد شاطرش اسب دیگر آورد و او را ار نسیه ان نمود شاهراده خان گلنل سواره نزدیک پل آمد دید اکر شتر\nفراریان و غیره را بدمحموریت گفت هر که برای فرزنه آدم یکدفعه شمشیر دست و داخل پسپاروس شد با تفنگ چپه ششلول د و\nسالدات را زد سالدات سیم تفنگ جوالدسین آن دلاور نموده آتش داد و او را از اسب در انداخت با وصف اینحال\nفوج کابلی با نهایت شجاعت جنگیدند تا اینکه دسته از سپا روس بطرف فوج قندهاری متوجه شده چند شلیک پیاپی کردند\nقند باریها تاب مقاومت نیاورده بعضی از روی پل و بعضی خود را برودخانه انداخته رو بفرار نهادند روسها در کنار\nرودخانه آمده بسیاری آنها را هدف گلوله قرار دادند فوج کابلی نیز حیاشده بقیه السیف فراز از پل گذشته بافند باریها عازم\n۴۰"}
{"book": "adl1214", "page": 228, "text": "سال سوم\nمعابر الوقایع\nصفحہ ۲۳\nاثر میوند ! تخلیه در صدارت ایوب در محمد زئی سرداران جنگ سپاه امارت افغانستان با عساکر رو بیدروس نقطه نزخسته بنده کناره رود ترنک کا انخلیسا بقلع زیک ناقا نه غرمه وقت کر بخشیه\nاردوگاه انگلیس\nخیام انگلیس\nغازیان\nتوپ غازیان"}
{"book": "adl1214", "page": 229, "text": "نسخه سیم عین الوقایع صفحه ۲۲۲\nسمت هرات شدند در اینوقت چهار بیرق غله داران از کیز یع فرسنگ فاصله نماید که از موریچاق بکمک می آمدند اما\nدارد پس از حرکت بودند سواران هراتی و جمشیدی نیز از اینطرف دو خانه چند تفنگی بطرف روسها زدند ولی مفید\nنیفتاد قبل از اینکه فوج شکست یافته بآنها برسد میدان را واگذاشتند انگلیسها که لاف شجاعت و قدرت میزدند بمحض\nدیدن بیرق روس را در بالای تپه صندلهای خود را در نقطه سیاحتگاه گذاشته داخل اردوی خود شدند و واسطه نزد\nامین دوکش خان جمشیدی فرستادند که فلان مبلغ را بشما میدهیم مشروط بر اینکه با پانصد سوار ابوالجعی خود جهته حفاظت ما\nدر فرار همراه باشی آنهم تطمیع شده نپذیرفت و صاحب منصبان انگلیس در کمال بینظمی اردوی خود را با بسیاری اسباب جا گذاشته\nدر تحت حراست سوار جمشیدی بطرف هرات فرار کردند و سپاه سواره و پیاده و از دوسا ما نی که داشتند نیز متعاقب\nآنها روانه شدند یکنفر آنان هم در اردوگاه توقف نمانده بچا آنکه امدادی با فاغنه نمایند و جبهای دستورالعمل آنها رو کار\nدار نیست محمود که او را میز نا مانده بود که حیا رنام افغان را تطمیع نمودند باوردن آن جامد انها مشارالیه خود را با برد و رسانید و آن جب ها را\nجبار بخت نامی کشتند برداشتند بصاحب منصبان انگلیس آورد و این مطلب در وقتی بود که هنوز شکست خورده کان افواج افاغنه از پل عبور نکرده\nو از سار قن معروف\nهرات که قا قیت نامی مشغول مدافعه بودند اما بعد از اینکه افاغنه قرارا از پل عبور نمودند باردوی انگلیسها رفته تاراج مشغول شدند سایه سواره\nسرحدات خراسان مردم اطرافی افغان هم بقد رقوة اسباب انگلیسها را تاراج کردند ما بقی ترکمنها مانده مجرداً اینکه تراکمه پنجه و زمان در رو\nشده مجاور کی کشک شمال عساکر افغان و انگلیس در آن نقطه که تو پها و دستجات موزیک و بیرقها و شینور رسلحه اینها را دیدند با نهایت حوصله\nداشت تا در نقطه\nمخوگاه دان خواب اطراف اردو جمع میشدند و میگفتند اروس است افغان پیچی در این فرصت که شکست رویداد بهر یک از آنها که\nبگلوله تفنگ مقابل\nمقتول شد شمشیری در دست گرفته چوخه قزلی بدست دیگرش پیچیده سپر ساخته پیاده و سواره افغان حمله می آوردند و میگفتند\nباصطاح تراکمی ایماقیتریه نمیکنیم افغان تر اروس یا مچی افغان یا چیت افاغنه که تراکمه را خیره دیدند دسته دسته از کناره اقریم\nیعنی روس بد و کمینگاه آنها عبور میکردند اما عده ای مدافعه بودند حتی بیست و دو نفر از تراکمه را بدرک فرستادند و اگر ترکمنها سر راه\nافغان خوب است و اکدار نمیشدند یقییاً هزار نفر تلفات میدادند الغصه شکست یافتگان افاغنه دو بستر ها دند و سپاه روس از دود\nبر عکس میشد و یک و توپخانه و دواب را با تمام خیمه متصرف شدند انمزه او سپاه انگلیس که قبل از وقت گریخته بودند در میان برف و\nخوب را افغان به برودت ہوا نزدیکی کوه موسوم چند با با خسته و پریشان از پای مانده و بسیاری آنها دست از جان شیرین شسته بدرد\nحیات گفتند و در واقع حقی داشتند طایفه هنود و هندی که یخ و برف را بچشم ندیده بودند راه دور و درازی دارا\nپیموده و بجایی رسیده بودند که برف یکزا نو قط داشت و برودت عصر کوه خون و اعصاب و استخوان بدن آنها را هم منجمد\nمیساخت آتش و سر پناه هم نداشتند سگهای وفادار تربیت داده که داشتند چون محمد شده و دور از صاحبان خود در ایم\nنکردند روح آنها نیز بمفارقت راضی نشده با ارواح تلف شده گان صاحبان خود بمساز و دمساز بودند خسارت\nصدمه انگلیسها در آن سفر بسیار شد سلا است که بدنام و مغلوب بقلم رفتند چنانچه افاغنه و تراکمه دیگر با ور نمیکنند که\nانگلیسها حریف دو ستاد و میدان جنگ روس بشوند با اینکه در این نقطه تکلیفی غیر فرار نداشتند زیرا اگر با روسیا ان\nطرف نزاع و جدال میشدند یکنفر از آنها باقی نمی ماند بدلیل اینکه روسها قوة امداد طلبی و حاضر نمودن سی هزار قشون در\nآن میدان داشتند اما انگلیسها بیچاره راه و ماه مدت بیای احضار ده هزار قشون از هند دوستان در اء قندهار لازم\nبود"}
{"book": "adl1214", "page": 230, "text": "نسخه ششم عبرة الوقایع صفحه ۲۲۳\n\nبود و انگاه مقصود آنها این بود که بین روس و افغان عداوت و خونریزی شده باشد آن مقصود عمل آمد دیگر چرا\nخود را دچار مخابرات میکرده که برگشته زد و خورد انگلیس را همه جا میکشیدند خلاصه فراریان سپاه نظامی افاغنه تیکر پول و اموال غله باسیلها\nشهر هرات رفته و اغلبها بجانب قریه پروانه ده شیخ رهسپار شدند اما خوانین و سواره لایتی و اجزاء حکومتی که در اردو صاحب منصبان رویها\nبودند از راه تو گشم باط در باط بسنکی متوجه تیرپل سرحد سمت باخزر ایران شدند چون محمد سرور خان نایب الحکومه هرات مواظبت نموده در شتابه\nتعاقب آنها فرستاد\nدر آن نقطه از دوزده بپره داری مشغول بود و میرزا یوسفخان سنگر ایران مقیم مشهد را احضار کرده در آن نقطه بهمراه و نامه بدست میرزا یوس\nو نیز نفرات حاق سواره جافی هم قهر آفر نشده بانجا رفته در اردو بود روز هجدهم جمادی الثانیه سر شکست سوار نوشته که بعد با دلوی\nبار در رسید و ماجرا باز گفتند و محمد سرور خان نایب الحکومه بسیار مشوش شد مؤلف نیز بهمراه این شکست یافتگان بار دو شجاعت با نلعبها بشود\nدرو د کرد از انطرف سپهسالار هرات از وقایع مسبوق شده چند صاحب منصب از شهر بخارج مامور کرده بود که سپاهیان\nشکست خورده را متدرجا بتدبیر مخصوصی وار د شهر نمایند و مجروحین در خارج جراح مقرر داشت که بمعالجه آنها پردازد\nمقصودش اینکه هرگاه شکست یافتگان بحالت منهطی وارد شهر شوند سایر سپاه مخوف شده بخود سری اقدام خواهند کرد\nهم در اینمورد احمد علیخان کوتوال که از جوانشیر کابل بود حاجی محمد حسن هراتی (حاجی معاون التجار) را از شهر هرات بطرف ایران\nفرستاد که مبادا اسیاب با در رسد مشار الیه نیز در مسجد هم بار دو محمد سرورخان نایب الحکومه درود کرد و چند نفری که قبل از وقت در\nبهمراه او بودند وقایع شهر را متصل بنایب الحکومه بیان داشتند محمد سرورخان بانه اندیشه اینکه مبادا دولت روس متعاقب دک انگلیس میر شده\nحاجی محمد حسن میره\nسپاهی بتسخیر هرات بفرستد و کار افغانستان یکطرفه شود طلای مسکوک و جواهر موجود انچه داشت فورا در این نقطه\nخود را با چند سوار\nبدست شخص امینی سپرد که ببرد در مشهد بسپرد و ذخیره نماید و قبض گرفته بدست کا کا فیض محمد نام بسپرد و جمعیتی از سودا مجرا را احضار نموده\nبدرقه آن مقرر نمود انقطه کاریز طائبات سرحد باخزر ایران فرستاد و خودش بعد از سه روز دیگر که مطمئن از امنیت بود که از خاک ہرات\nشهر هرات شد با اردو حرکت نموده بشهر هرات رفت و نظم کار و ترتیب پذیرائی و نگهداری و حفظ اهلیت را پرداخت با یران هجرت نمایم\nشرح وقایع جنگ و شکست افغان بقونسولگری انگلیس در مشهد را پورت و توسط تلگراف ایران که متصل است بسیدنستان سیستان ایا وقای\nمخابره شد و اثر و د زن امیر عبد الرحمن خان را از راولپندی برخصت معاودت بافغانستان داد امیر معظم الیه بمیمله رسیده نسبت که در شهر شد\nتا متر بابل درو د کرد اقدام ببعضی ترتیبات نمود منجمله کتابچه بطبع رسانیدند که المومنین و مسلمین افغانستان در وقت جنگ و امنیت را است؟\nدولت علیه عثمانی با روس ملت اسلام چنین قرار دادند و چنان امداد کردند با علیحضرت سلطان و فعلا فلان قانون شورش و انقلاب\nپیشه کرده اند که دولت روس اجزا دخل و تصرفی بمملکت عثمانی نمیتواند شما هم بقانون آن ملت و دولت اسلام نظریست مسجد بار\nبا پادشاه خود کیدل شوید و چنین و چنان کنید و همت بکارید که با کفار غزا و جهاد کنیم آن کتابچه را را بتمام مملکت و شہر ہرات امعاذ ق\nطوایف افغانستان تقسیم نموده هر که خدا و ریش سفید یک نسخه دادند و رجال دولت انگلیس هم با اسناد دولت \nو بعد از سر خط بالا غرم\nروس مشغول مذاکره در باب تعیین حد وسنون افغانستان شده و عهدی مبنی بچند فصل بستند ورود مسرفین نابجوی و بیاری فرستند\nانگلیس بکابل که مستخدم امارت دیگر ایجاد کارخانه جات آمد هم در اینسال امیر عبد الرحمن خان لشکری تحت ریاست سرهنگ پنج تصمین درو\nغلام حیدر خان سپهسالار طوخی و دوست محمد خان جبار خیل و میرزا گل خان عبارت از ده هزار پیاده و سواره و یک باتفاق امناء آنها از\nباطری توپخانه جهته تدبیر اهالی و تسخیر کوهستان نقطه غلان فرستاد و آن نقطه در نزدیکی لغمان واقع و جای محلی است اما با رجال دولت بیدار یا\nنموده بر نقطه غلاتی شد\nبشتر"}
{"book": "adl1214", "page": 231, "text": "نسخہ سوم سراج الوقایع صفحہ ۲۲۴\nایران)\nوفات امیر مظفرالدین پادشاه بخارا در ۱۹ شعبان و جلوس امیر عبدالاحد بجای پدر جهان سید ایک قوش بیگی وزیر اعظم بود که در حقیقت این امیر و وزیر هردو بخیرتا عبدالملک خان که عموما جانشین پدر میشد و یکی از فرزندان امیر متوفی بود با هم اخواناً اتفاق کارها از پیش برده بقوه و دبدبه روی متصل با لادشه هندوستان که جمعیت امیر عبدالاحد خان با کمال اقتدار با عمارتی غریب و با روئیتی ادیب پس افزود و سید میرعلیم خان فرزند جان خود را بولیعهد تعیین نمود\nبیشتر از هزار خانوار سکنه نداشت بعد از دو دخترون بأن نقطه خرابی نمود و هنوز که در بلاد عثمانیان شکست خورده با طاعت آمده\nشدند * هم در این ایام حکومت خراسان بآصف الدولہ شیرازی بود و بعضی تراضی جدید جاری داشت که باعث نظم و رفاه\nحال اهالی ایملکت شد. فرق بین عالم و عادل و ظالم و مظلوم داده میشد (آمریکا) اسپانیا بنابر مخالفت بعضی از\nاهالی جزیره کو با و جزیره فیلیپین برصد آید ولت (مراکش) اقتدار کامل ایند ولت در خاک آنحال در دستادن استعداد\nحربی بسر حدات بیغده و نگییر (انگلیس) بنا بر مخالفت سلطان زنگبار با مامورین ایند ولت و فرستادن\nیکدسته قشون انگلیسی بر سمه شرقی هندوستان (آفریقا عثمانی) معرکه اباطلیع مریم سپاه مصرو متمهدی سودانی\nروی داد و نصرت با سپاه متهمدی بود و در ۱۹ ثانو یہ همانسال سپاه مصری و انگلیسی بجوبات رسیدند و در ۲۱ ماه مزبور\nبموازات غوردون پاشا که دوازده روز در خندقیل را داشتند سپاه انگلیسی رسیدند و در ۴۲ ژانویه سیر وسن انجوبات\nسوار جهاز شده بسوی خرطوم رفت و در ۲۶ ثانو یه شهر خرطوم بتصرف متمهدی در آمد و از خیانت فرج پاشا سود انغوردون\nبقتل رسید و پایتخت سودان با کشاد چهل هزار از اهل شهر و جمیع نواحی ولایات مسخر وی گردید و در ۲۸ سرو لسن نیز یکی خرطوم\nرسیده خبر قتل غوردون پاشا و مسخر شدن خرطوم را شنید از مسافت یکهزار ناب ناچار بر گشت و در ۶ فوریه لر دولسلی از\nدولت انگلیس با مور قلع و قمع متمهدی شد و در دهم فوریه فقط یکریان جنگ سختی میانه انگلیس و متمهدی واقع گردید ژنرال\nایول انگلیسی با ی الآور خود مقتول شد و در ۱۵ اه مزبور عساکر انگلیس ببرگشتن اغازیدند و در ۲۲ ماه مارک سپاه متمهدی\nعسکر نیل هجوم آورده اینو هی از انگلیسان کشتند و ماه مه همانسال متمهدی ما بر سطوت و شوکته افزوده شد و جمیع\nولایات و ایالات سودانر ا با هفده ملیون نفوس تصاحب کرده بخیال تسخیر خطه مصر بر افتاده و تهیه لوازم کار پرداخت\nدر ۱۴ ترون همانسال متمهدی در شهر خرطوم آبله در آورد و عبداللہ تعایشی چهار زاده را جانشین و خلیفه خود قرار داده\nمرد و در ۱۵ ترون سپاه انگلیسی و مصری نومیدانه از دنقلا بمصر برگشته بعسکر چندی بر آنکہداری حد و د مصر از فر\nحلفا مرتب کردند و اداره مرکزی آنان را در نقطه اسوان معین داشتند در ۲۹ نومبر ہمانسال امیر البدلل اننوجی\nسر کرده سواران متمهدی از شهر ام درمان که پایتخت تازه سودان است بقصد تسخیر خطه مصریه با سپاه آراسته حرکت کرد\nو در ۳ دسمبر همانسال متمهدی در نقطه جنین شکست سخت از مصریان یافتند\n۱۳۰۳ ہجری) (مطابق ۱۸۸۶ مسیحی) (افغانستان) در اینسال تعزیه داری ماه محرم ا اهالی\nتشیع افغانستان در ہرات و کابل بمنتهی درجه نمودند و امیر عبدالرحمن خان شخصاً تکیه های کابل برای استماع ذکر مصیبت حضو\nبهمر ا میکر دو مخصوص در تکیه آخوند ملا یوسف علی (رحمه الله علیه) ساکن چند اول کابل که مبلغی برای صرف امور تعزیه داری\nتکیه مزبور از عین المال داد و در هرات ہم دسته جات از مکایا با بام عاشورا حرکت میکردند رو بمحلات و بگرد هنام عبور\nدر چهار سوق منبر میکذاشتند و روضه خوانی میکردند سپاهیان افغان با اینکه راضی باین اطوار نبودند مجبور آننظر کاردها\nآنظت\nدسته جات مذکور اقدامات دافعه بخرج نمیدادند و در شهر هرات چهل و یک تکیه بروضه خوانی دایر بود سوای قراء اطراف تفصیل\nمعروف سیب عرب تکیه جناب آقا سید حسن برجندی تکیه حاجی علامیر صادق تکیه مسکران تکیه یوسف ابد خباز تکیه سادات تکیه طایفہ عرب\nکه بانی آن مرحوم تکیه شیخ خنداق ساز مسجد تفنگ سازی تکیه نمد بافن تکیه غلامرضای آقا عبدالله تکیه کشمیریان تکیه کلپ علی\nملا عبداللہ بود.\nمجله ۱۳"}
{"book": "adl1214", "page": 232, "text": "صفحۀ ۲۲۵\nعین الوقایع\nلیست هشتم\n۱۴ تکیه عطاران ۱۵ تکیه حاجی محمد رضا ۱۶ تکیه حاجی شیخ رضا نی‌لی ۱۷ تکیه میرزا خان مقروض ۱۸ تکیه حاجی شیخ عبدالحسین ۱۹ تکیه ملا محمد علی کرم\n۲۰ تکیه ملا محمد تقی ۲۱ تکیه هادی مهدی ۲۲ تکیه قربانعلی ۲۳ تکیه میرکور ۲۴ تکیه حاجی میرزا محمد تاجر ۲۵ تکیه محمد علی عصار\n۲۶ تکیه حاجی نورحسین ۲۷ تکیه میرزا عبدالمجید ۲۸ تکیه ملا محمد علی پسر ملا احمد ۲۹ سرآه حاجی رسول ۳۰ تکیه میر محمد علی معروف بتکیه علیقلی مداح\n۳۱ تکیه ملا حسن حداد ۳۲ تکیه محمد علی کرک ۳۳ تکیه زرگران ۳۴ تکیه آقا سید حسین مرحوم ۳۵ تکیه آخوند لوله ۳۶ تکیه خوانساریها معری\n۳۷ تکیه ملا محمد صادق ۳۸ تکیه صباغان ۳۹ تکیه چرخ تابان ۴۰ تکیه آقا سید مرتضی ۴۱ تکیه شعربافان ۴۲ تکیه آقا زینل\nمحمد حسن رزاز سه تکیه دیگر هم مقره بود ملکه انگلیس در اینسال فرمانی بامیر عبد الرحمن خان فرستاد که امیر معظم الیه را مخاطب ۴۳ تکیه ملا ابوالقاسم بافنده\nبستاره اعظم نموده بود و نشان و شمشیری هم در این رتبه ارسال داشت و ۲۴ عراده توپی که در هنگام ملاقات فرمانفرما مستحفظ تکیه آخوند ملا احمد\nهندوستان با میر عبدالرحمن خاکی مدافعه بسنگرهای هرات داده بود اینروزها بهرات آوردند و در سنگرهای بروج و دروازه معروف\nگذاشته شد و در اواخر اینسال محمد سرور خان نایب الحکومه هرات معزول و سعدالدین خان نایب الحکومه منصوب گردید ســـر\nصاحب منصبان و اجزاء کمسیون انگلیس از افغانستان بهندوستان مراجعت نمودند (ایران) در اواخر فرستادن امیر عبدالرحمن\nاینسال میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله بخراسان بواسطه آنکه ابوالقاسم خان پسر مرحوم سردار محمد خان قرائی پنجاه نفر از جزاء محرم خود را\nقسمت پارچه املاک متصرفی خود را که واقع است در نواحی البرزکوه باخر بوز نفروخت و بعلیرضا خان نصرة الملک بافغانستان بجهت تحصیل فنون\nخراسانی بعنوان اجار بسپرد که توسط اهل طایفه یعقوب خانی آباد نماید آصف الدوله بمشارالیه مدعی شد و بهانه جوئی سواره با تفنگهای\nکرد آنهم در آستانه مقدسه متحصن گردید و پاسخ گو را هر کرد ابوالقاسم خان را از بست بیرون کشیدند اهالی شهر مشهد و\nرعایا تمام خراسان بملاحظه اعتبار ابوالقاسم خان که از خانواده قدیم خراسان بود دکاکین را بسته بآصف الدوله بشورید\nو او را در ارک محاصره کردند توچی و سرباز ساخلو خراسان هم اطاعت او را ننموده جلوگیر از اهالی ننمودند الا تا\nدر اواخر زمستان و اوّل بهار دولت علیه ایران مشارالیه را عزل و احضار بطهران و فرمانفرما را بحکومت خراسان\nمنصوب داشتند (جاپان) ظهور اختلاف بین سرحد داران ایندولت و ابناء سلطنت ژاپون (امریقا) هسپانبول\nورود چند نفر کشیش امریکائی بجزیره کوبا (انگلیس) اقدامات ایندولت بکاستن اقتدار بعضی از نوابان هند\nکه هنوز خود را سلطان مستقله میدانستند حضور صاحب منصبان ایندولت بشانکوت و شروع بساختن استحکامات کوه\nکوژک و بنیاد شهر تانی در نوچه من سر حد قندهار مامور داشتن مکنل مکلین را بقمونسولگری خراسان (روس) ساختن\nراه آهن بخاک آخال و مرو و ماموریت ژنرال کورو پاتکین در اصلاح امورات آن نواحی (فرانس) اقتدار ایندوله\nدر بعضی از افریقا و بنیاد اتحاد با روس (عثمانی) شرارت اعراب بدوی در نواحی نجد و عراق عرب\n(افغانستان) در اینسال باکمال ایجاد کارخانه چراغ گاز تدخین امیر عبدالرحمن خان در مراجعت از هندوستان چند نفر\nاستاد کار برای انجام عمل کارخانجات با اسباب لوازم آورد منجمله مستر ضمن صاحب انگلیس بود که بنشو و نمایش بخاک انگلیس شیاه\nبود بخدم خود قرار داده بحال احضار نمود و او با جمعی همراهانش آمده بود و تدارک عمده برای ساختن اسلحه و توپ و تفنگ در کابل\nدیگر دیده کارخانجات و ماشین خانهای مفصله در باغ عالم گنج بکابل ایجاد و بنیاد کردند چون بعد از جنگ و فتح روس رجال\nدولت انگلیس بیشتر در استحکام و تعمیر بروج و بارو شهر هرات ساعی و جابر شدند و سکه نابخارج شهر نهرها ساخته شد منجمله\nدر نقطه"}
{"book": "adl1214", "page": 233, "text": "بر ج ۱۷\nنیز سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۲۴\n\nدر نقطه پل نگیان که واقع است بسمت شمالی شهر هرات سنگرهای عظیمی بنا نهادند و اطراف شهر تا ششصد قدم فاصل از دیوار و خندق\nصاف کردند و مسجد و ایوان مصلای معروف هرات را بنز در نقب و باروت و عمله جات زیاد ویران نمودند و آجر‌های آن را\nبشهر هرات آورده انبار آذوقه بزرگی برای غله ذخیره سپاه ساخته و سنگری محکم در خارج دروازه عراق کنار خندق تعبیه نمودند\nکه شش عراده توپ در آن قرار دادند و نیز در پائین آب خندق شهر زیر برج خاکستر سنگری از آجر مصلای مزبور ساخته شده\nکه یکباطری توپخانه در آن قرار داده اند و بگذادر تمام دروازه ها سنگر ها ساخته شد که چندین عراده توپ بر آنها نهاده اند\nاین مصلای هرات که بنصویب امناء انگلیس ویران شد اول پایه‌گاه صفیات مشرق زمین بود که زربان فکر و خیال پایه آن متنهی\nنمیشد و غرفات مسجد و ایوان مقصوره آن را با کاشی‌های آبی و سبز منقش کرده بودند بطوریکه اکنون هیچ استادی تدبیر فن او را\nندارد و هیچ معماری تصویر نقبش را نمیتواند و اصل بنیاد پنج مصلا بود هر کدام از جهدی بقرار تفصیل مصلای اول را ملکان غوری\nکه بسلاطین کرنیه مشهورند بنا نهاده اند مصلای دویم را امیر تیمور گورکانی ساخته بوده و مصلای سوم یادگار سلطان حسین میرزای\nبایقر است دو مصلای دیگر را شاهرخ و سلاطین از بک بنا نهاده و سلاطین آل صفویه با تمام رسانیده بودند و هر یک از\nآن مصلا با صحن و ایوان و گنبدی با دو مناره بسیار مرتفع تعبیه شده بود از ایک مصلاها از امیر تیمور بود ایوان و غرفاتش در\nعهد شاه سلطان حسین میرزای صفوی شکست یافته بود که آجر آنرا آورده چهار سوق و حوض معروف هرات را ساخته بودرد\nیکمنار آنهم در عهد امپراتور معظم ایران نادر شاه از زلزله خراب شده بود اما باقی بنا و بنیان مصلاها در کمال متانت بود که\nدر آن تاریخ خراب کردند فعلاً چیزی که باقی مانده نه مناره است که ستد راه آمد و شد آنها را نیز نموده اند\nسنه ۱۳۰۴ هجری (مطابق ۱۸۸۷ مسیحی) (افغانستان) سعدالدینخان وکیل الدوله که بحکومت هرات\nمنصوب شده بود در ۲۱ جمادی الثانیه هرات در دوکر طایفه غلجائی طوخی و ترکی و اندری تحت ریاست ملا عبدالکریم پسر ملا\nمشک عالم باطمینان نامه‌تایج محمدخان ژنرال سردار محمد ایوب‌خان که از ایران بدان اواحی فرستاده بود برضد امیر عبدالرحمن\nیاغی شدند و عیال و اطفال خود را از اوطانی محل سکنائی که داشتند میان طایفه وزیری و بربیج فرستادند از طرف امیر معظم الیه\nدو فوج پیاده نظام و سه فوج رساله و دوازده عراده توپ تحت ریاست غلامحیدرخان ژنرال مامور دفع آنها شد و نیز یکفوج\nپیاده نظام تحت ریاست کاینل صوفی با چهار بیرق خاصه دار و متعاقب آنها فوج درته جدید از کابل باشش عراده توپ\nبکمک اسکندرخان ساخلو آن نقاط که پدر غلامحیدرخان جنرال مزبور بود رفتند و عیسی‌خان حاکم ماروف نیز که با مداد میرفت در\nبین راه دوچار یاغیان شده شکست سختی خورد و شاه خان هوتکی که یکی رئیس گماشته غله یاغیان بود باستعداد کاملی بجمع آذر\nدر ماه رجب با اسکندرخان مصاف داد فتح قسمت یاغیان شد و نیز در همانروزها بجنرال غلامحیدرخان هم قشون امدادی\nزیاد از کابل رسید از سمت شمال بیاغیان حمله آورد و اینقدر کاری کرد که خود را بپدرش رسانید و او را از مهلکه نجات داد\nوقتی دو لشکر امارت بهم متفق شدند بهلول‌خان ترکی نیز با جمعی رعایا با آنها همدست شده در چند نقطه بطرف مجادله و محاربه پایان\nشدند و تعداد یاغیان بچهارده هزار رسیده بود هم در اینروزها فوج نهراری ساخلو هرات که ششصد نفر آنها از طایفه\nترکی و اندری بودند و از طرف سردار محمد ایوب‌خان توسط محمد عثمان نام بآنها کاغذی رسیده بود که بزودی از ایران\nخواهم آمد د آنها مبنای بلوا و منقار در و سردار معظم الیه بودند در اوایل ماه مبارک رمضان وقایع جنگها و رویداد وقوعا\n\nسبقوتشر نهزار نهر\nدر اواخر رو به ممالک\nمتفرقه رآ میجوم\nبچهار باغ فیروز آباد\nو دو قریه شهروانع بود\nکه شست خان بالی نشین\nنمودند در اول مهر\nشه تخت مخارج آنها را\nبدهند تا پست بزهره\nو امسال غله را بهره\nخلاف مرو در واگذارند\nدر شمال هیکس\nبرنج بزرگی دیگر که\nسمت جنوب غربی\nهرات واقع است\nو اهالی برج خاکستر\nمینامند و موافق\nقاورو عمله و نقبه\nنمی دهم که حضرت امام\nحسن علیه‌السلام بهرات\nتشریف آورده بودند\nاین منبع را در مقام\nمحتاج شهر خاک بر\nو سرم فرموده و بیان\nبسم علم است"}
{"book": "adl1214", "page": 234, "text": "سراج الوقایع\nلیجی سوم\nصفحه ۲۳۷\n\nهم نشنیدند بر قره خیالات واهی آنها افزود شد عهد و پیمان بلوا و شورش در هرات برضد امیر عبدالرحمن خان بستند\nدر صورتیکه‌ دو فوج دیگر هم از افواج کابلی ساخلو هرات با آنها هم قسم بودند و انتظار خبر ثانوی سردار محمد ایوب خانرا\nداشتند اما بمجرد از بیانات آنها کوشمزد سپه سالار هرات شد و نیز خود سپاهیان مزبور بر آرتن بکمک اهالی وطن خود\nعجله بشورش نمودند بعد از دریافت مواجب دو ماهه رجبیّه شعبان یوم جمعه سیزدهم ماه رمضان که فوج دویم هراتی\nبرای دریافت مواجب بارگ احضار شده بودند فوج مذکور بدون حکم احضار ارگ سرباز خانه برج خاکستر مقیم شهر هرات\nباشاره تیمور شاه خان نایب سالار متفقاً بطور بکش نظامی متوجه ارگ شدند سپهسالار بطلب آنها را دانسته فوراً طلب دسته اد\nاز فوج خانر پسره نمود سپاهیان فوج مذکور بلا تمل از تختہ پل ارگ عبور نموده بمحافظت سپه سالار در اطراف بروج ارک\nسدّ راه فوج باغی شدند شورشیان که اینطور اقدامی از هراتیها دیدند با میله تفنگ دق صف کشیده بنای بدحرفی را بسپاهیان\nگذاشتند و بچه خانه و انبار ذخیره قشونی محله بودند سایر کابلیها هم بآنها ملحق شدند و صندوقهای تفنگ ته پر را که از کابل\nآورده بودند مع کارتوس زیاد بتاراج بردند و غارت سختی شد حتی فوج قند هاری مقیم هرات متوجه انبار آزد قه سپاهیان\nشده معادل ده خروار روغن یغما بردند (محاربه نهم) در اینفرست سپاهیان فوج مزاری بطرف همراه آن ها\nکه در سر برجهای ارگ مستعد دفاع بودند شلیک کرد چند نفر بمقتل رسید منجمله جوان سیدی از اهالی کرمان ایران که\nبهمراهی میرزا بینا نام جاسوس افغان بهرات رفته بود یکجا مقتول شد کلنل نظام الدین خان و ژنرال الله داد خان\nکه بالتما راضی با یمحرکت و طغیان بنودند سایر افواج کابلی را نیز در نصایح از همراهی و شرکت در شورش بازداشتند و\nخود را بسپهسالار رسانیدند تیمورشاه خان نایب سالار که در بدو قیل و قال میخواست داخل ارک شود و سپهسالار صدباب\nمشارالیه را راه ندادند و او مخوف برشته ریاست یاغیان را نیز واگذاشته در از دروازه خوش خود را بچار باغ چرسانید\nو اسبهای مهیائی که در آنجا داشت سوار و با سه نفر همراهان خود بطرف مشهد روانہ شد فوج باغی که از همراهی سایر افواج\nمایوس شدند با اسباب و اسلحه که تاراج کرده بودند رو بسربازخانه خود آمدند درین راه چهار صد نفر آنها که از طایفه بشیریاں\nنبودند متفرق گشته و ششصد نفر دیگر بسربازخانه رسیدند و بتدارک حرکت از هرات نان سفر پختند لیکن فرامرز خان\nسپهسالار مردانه دار تدبیر بکار برده با تفوج هراتی نان وقنده سپاه دیگر در ان روز بفتوای قاضی حوزانید و فشنگ زیاد\nبآنها داد و دو فوج دیگر هم از افواج کابلی وغیره بکش عرّاده توپ باتفاق آنها فرستاد که حمله در سر باز خانه فوج باغی میشوند\nسه ساعت بخروب بانده افواج مذکور بچگ دُوه گری متوجه سربازخانه یاغیان شدند در وازنده قندهار هرات\nسرت شده محله ممند با توپها را بسربازخانه چهره کردند و فوج ہراتے با یکفوج کابلی از تونجا نہ حلو افتاده بسربازخانه رسیدند\nشورشیان که آوا زشیپور جنگ را شیندند بدفاع پرداختند و چند شلیک پیا پی نمودند و از عقب سرهم تو پچیهای کابلی که معناً\nاز فوج هراتی در انجصوص رنجیده و با یاغیان رایگان بودند شلیک توپها را بجانب فوج مذکور نموده در ان بین بیست شش نفر\nاز فوج هراتی مقتول و چهارده نفر مجروح شدند فوراً مطلب دانسته شیپور کردند توپخانه که بجز دفع دشمن خود مان کفایتیم لایم\nبآتش فشانی توپخانه نیست خلاصه از سپاه کابلی نظام الدین محمد خان کپیتان گلوله از یاغیان بهر دو قلم پایشر خورد که از هراسی\nچند یوم بعد مرد امّا از یاغیان چهار نفر بداخل سربازخانه مقتول شد و سایرین از دروازه کوچکی که انگلیسها سال قبل آن\nدر ناحیه"}
{"book": "adl1214", "page": 235, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۲۲۸\n\nصور بلوای فوج هراتی اندری کاور هرات که سپهسالار را در ارگ محاصره و قورخانه را تاراج نمودند\n\nو فوج دویم هراتی که برای سواری گرفتن حاضر بودند بحمایت سپهسالار در شیر حاضر ارک و سرتیز پل سد راه شریران گشته باینچ شقا با هراتی ممرز جنگ [ILL]\n\nورود سردار والابار محمد ایوبخان است بقرای مقدره [ILL] در تعاقب میرود [ILL]"}
{"book": "adl1214", "page": 236, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۲۹\n\nدقایق در زیر کار برج خاکستر از داخل سرباز خانه مخارج مفتوح واحداث کرده بودند بیرون شدند و خود را بخرابۀ سلطان میر\nعبدالواحد شهید رسانیدند افواج وفا دار سراجی دلهای از بالای برج بر آنها شلیک کرده یازده نفر از آنها را مقتول و مجروح ساختند\nو بعد از برج مذکور و برج خواجه عبدالله مصری دیر اونا نه هزار را نشانه توپ قرار دادند و از دروازه قندهار هم شلیک پیاپی بطرف\nهزاره شورشیان در اونجا بودند نمودند از قام گلوله ای تو بها هنگام غروب یک گلوله بصندوقه بام عمارت از توپ بندک برج خاکستر\nخورد و سایرین بامر و ملاحظات چنانی سپهسالار رحمت اینه افواج از شهر خارج شوند و باغیان حمله ببرند نادند و بهای ترونه\nبباغیان از برج کشمیر گلوله بارید و آنها بواسطه عمارت و دیوار نامحفوظ بودند بعد از انکه هوا تاریک شد از خراب خارج شده رو براه\nروضه باغ وقصد رفتن وطن خود روانه شدند و بسیاری آنها دو تفنگ نیزه با فشنک سیاری همراه داشتند که بوطن میبردند بالمعامل\nفردای آنشب چهار صد سوار مع ژرنا مور تعاقب باغیانشدند و در مهرنزل دو سه نفر از آنها را بچنگ آوردند بجهت او شقتنهای\nزیاد پانصد و چهل نفر تحت ریاست گوماندران نظامی خود که با آنها متفق بود شهرک و اندر وسیده بباغیان عمده آن محل ملحق شدند\nضح روز اینواقعه مؤلف برای سیاحت با چند نفر همرهان و اقوام خود اول بمرقد سلطان میر عبدالواحد شهید رفت پیشتر از\nمحروملی حبت سپاه یابی بر آنجا افتاده دید که گلوله کاری بر آنها خورده بود و خون زیاد از بدن شان رفته افتاده که قد می بودت\nآن بیچاره ناکم بوده که سارقین بی انصاف بنجوم آنشب بسروقت آنها رفته لباسهای آنها را در آورده بودند و اینمطلب بسیار نامرگز\nبود در تشخص گوشه کنار چند بسته فشنگ دیده شد که در نقب گذاشته بودند مؤلف بمرامان خود گفت بر داشتند ده اهل شهر رسیدیم\nباز بر آشفتنه بود و کابلیها از هر باتها کینه در دل داشته داند لند میزدند که چرا دیروز هراتیها بسپسالار همرابی کردند از آنجا\nبچهار باغ حکومت آمدیم سپهسالار را دیدم که نامه از انکه آمده بدر بازنشته مبارکباد و فتح او گفته فشنگها را تسلیم نمودیم در این حین\nتفنگ و فشنک زیاد که بدست اهالی و سپاهیان افتاده بود می آوردند و تحویل میدادند و جابر جان با احمد علیخان کوتوال برای\nاعلان امنیت مامور بازار باشدهستی روز قبل آنم برای نگهداری صندوقخانه احمد علیخان کفایت زیاد بخرج داده بود و غدر دوستها\nتیمورشاه خان نایب سالار که بهنگام شورش بطرف ایران رفته بود در منزل شمش دوازده فرسنگی ہرات علا محمد بیگ حاکم آن نقطه\nمشارالیه را دیده بعنفوان هنگامے از خود نزد شب که خبر شورش شهر رسید او را با همرهانش دستگیر نموده بسپهسالار و حکومت هرات\nاطلاع داد مامورین چندی آمدند نایب سالار را گرفته بهرات آوردند و بحائل فرستادند القصه هرات باین ترتیب عظیم شد\nولی جبهه که غلجائیان هر جوم و مریا سپاهیان یابی که از هرات رفته بودند متفق شده در نواحی اندرو مقنعه مرغاب که عموم با غیان خیلیا\nبودند و رسیدند و عصابی عبدل با جزا غلامحیدر خان شدند مشار الیه نیز با عساکر خود در نقطه و نداآب که آنجار اقب ایستاده ام\nمیگویند با طایفه ترکی و هوتکی مصاف سختی داد و مفصر فتحی نمود و بطرف مرغاب که معسکر باغیان بود بشتافت و در آن ایام که خبر\nشورش ہرات وحرکت و الحاق سپاهیان فوج یابی بباغیان ترکی داندری بگوشش دامیر عبدالرحمن خان شد فوز آدو فوج پیاده نظام\nو چهار صد سوار رساله در ماه شوال از کابل بامد اد جنرال غلامحید رخان فرستاد بهفتم ماه ذیقعده بهرد د شکر بهم رسیده و در اقه ثانیه\nبا دسته از باغیان که بکمک شورشیان دیگر میرفتند تلاقی کرده فتح نمودند و پس از این فتح باغیان را تاب مقاومت نماند و در هر قطعه\nطرف شدند ژرنال مذکور بر آنها غلبه نمود تا اواخر ذیقعده از بسیاری بیغمی و نداشتن خوراک جمعیت باغیان پراکنده و پریشان\nشدند و ملاعبدالکریم فرار آبگبر رفت بفضل الله براورکش مقتول گردید جرال غلامحید رخان بعضی از سپاه را مامور اقامت محالات\nاحمد علیخان\nاز طایفه جوانشیر کابل\nو خاص خیر خواه\nامارت افغانستا\nبود\nبا غیان"}
{"book": "adl1214", "page": 237, "text": "لسیح سیم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۳\nیاغیان نموده خودش با بسیار از سپاهیان عازم کابل شد امیر عبدالرحمن خان روز ورود مشارالیه پروانه خان را با جمعی لشکریا بم\nاستقبال او فرستاد و نشان الماسی با و مرحمت کرد و تیمور شاه خان را که از هرات محبوسانه بکابل آورده بودند ببدترین\nعقوبتی مقتول ساختند هم در این روز ها سردار محمد ایوب خان از طهران عزم حرکت بطور فرار نموده چند پاکت سربسته\nبتیاریخ چند روز متصل از ایام اتیه که بیان حالت اقامت او را داشت بنام مشیرالدوله نوشته بخانه گذاشت و خودش با هجده\nسوار از طهران بدون اجازه اعلیحضرت پادشاه ایران روانه سمت خراسان شد و قبل از حرکت خود با تباع و کسان مشبعان\nفراری که در خراسان داشت ابلاغ کرده بود که بفلان روز با اسب و یراق مسلح در فلان نقطه حاضر باشید که ما هم بآن\nنقطه\nمقطع بات بر و هم حضرات مذکور در خراسان تهیه و تدارک اسب و اسلحه شدند اما سردار مزبور در بین راه بچنپ\nسیم تلگراف را قطع کرده شتابان بسپار سمت مشهد بود راه بله را بیداد از عجز و سهم راه گم کرده سردار و همراهان\n(جندق)\nاو را بطرف جندق که سمان بود و چند روز در آن بیابان سرگردان شدند که وقتی نمیدند راه غلط شد ه مجدداً بنقطه اول\nنقطه است واقعه در\nمراجعت کردند بعد روانه مقصد شدند و اینمطلب باعث تفرقه و یاس ناطران مشهد و هرات شد اولا انکلیب ها بطور سخی از دو\nبیابان شرقی عراق\nایران مطالبه کر فتاری سردار معظم الیه را مینمودند وثانیاً وقایع نگاران خفیه و اشکار ای افغانزان با میر عبدالرحمن خان\nعجم و در شرق جنوبی\nرا پورت حرکت سردار و بیان حال را دادند همینکه قایم از طرف ایران بعموم امراء سرحد شرقی خراسان امر شد که خوالطرفة\nبلده سمنان اتفاق\nدیگر فشاری سردار محمد ایوب خان اقدام نموده مستعد باشند و حکومت وسهسالار بهتر هم فوج رساله ترک سوار را کہ بہرحمدنیا\nمی افتد و چند من\nسیل پیشه از کناره\nساعلو بودند شهر احضار نمودند و در عوض فوج رساله چها بر ار ایرا با با تصد سوار تحت ریاست اقدس اسمعیل د صا حب منصبان نظامی\nتلام\nچپ راه طهران محققات\nدیگر بغوریان فرستادند و سوار و پیاده زیادی نیز میای سرحه دات که محل عبور از طرف ایران بود مقرر داشتند و در فوج پیاده\nدور است علاقہ\nاز سپاه هرات مامور حرکت و اقامت تا نقطه غمش نمودند در آن اثنا سر دار معظم با همراهان سفر خود در علاقه خواف رسید\nآن بالعاینه و بیابان\nدر سر اصحلمہ آبی فرود آمدند و آدم بقرء خواف فرستادند که اشیاء خوراکی وعلوفه برای اسبان حاضر نماید که خدایان قراء\nآن امن و گرگ\nکیما بست چون\nرا پورت درود آنها را بسیر دریا خلجان حکمران خواف دادند مشارالیه با سوار استمداد آماده که دشت قصد محاصره سردار را\nهر که گرگی می نماید\nنمود سرداران و یاران او فهمیده یکساعت قبل از رسیدن سواران آنما سوار شده بطرف کناره نمکسا ر متوجه شدند و خود را\nمیت و پشیمان می شود\nبشطه غلزه چشمه مناب رسانید و آب چشمه را بضبط خود در آوردند و سهسا را بجر اسمر دادر متعاقب انها بفاصلہ یکساعت چہار سواران\nممتنا ز محلی اہالی\nسرحد حواف و با فوز با بیرق افراشته و میر در و شیلجان و از طرف هرات نیز فوج رساله و سواره هرات که در حراست\nحق از رو بی میبند\nگردش بیابان مشغول بودند رسیدند در حالتی که تمام اسب و آدم آن تشنه و قریب بهلاکت بودند چون در آن نواحی آب خورد\nسردار محمد ایوریبان\nبجز در آن چشمه همیرسد سردار و همراهان او هم با اسلحه ممتاز سر چشمه را گرفته بودند و کوهسار مرتفع نیز در عقت چشمه است که\nانکناره نمکستگرو\nقدرت و امکان حمله لشکر یان طرفین نداشته ناچار رساله افغان بعلامت بیرق و آوا ز شیپور سلامی کامل بسردار معظم کردند\nدر ده نمک سوآیا ہے\nطرف رفته بود\nو استدعا کردند که تو شهزاده ما مردمی بسیار خود مان را از تشنگی نجات بده بعد انچه نفر مائی اطاعت سردار را برا حماقات\nآمد اسپهای خود را آنجا گذاشته و خودش با همردامان قریب پنجاه قدم از دامن بارتفاع کوه بالا رفتند و صدا زدند که سورا\nافغان و ایر نے ہمہ باک بیائید و خودر اسیر آب کنید سواران بمحض استماع این سخن مثل مور و بلع بروی آب ریخته چون قلیل\nآبی است و بیست قدم چشمه آب شار ندارد قریب دو تا مرد و مرکب افغان و ایرانی گرفتار آب خوردن بودند و سبھا\nاینقدر"}
{"book": "adl1214", "page": 238, "text": "نسخه هشتم عین الوقایع صفحه ۱۳\n\nاینقدر آسابیده بودند که از رفتار و حرکت باز ماندند در آن اثنا سرپرستیظم الیه یکی از پیشخدمتهای خود را باقر از بالا نزور راستا\nسپاه افاغنه فرستاد که هرگاه از صدق دل با من هم عهد شده اید این سرآن را ببوسید و مهر نمائید تا موجب اطمینان من بشود\nپیشخدمت فقتی بپائین رسید قرآن را رها کرده بوسید و بخود آورید در انهم دستگیر نموده سردار از بالا آواز داد که فاصله بند در تندی\nنیست میعاد گر میامد حق تعالی میفرماید مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا البَلَاغ هر گاه قبول پیمان نمیکنید آدم را بگیرید حتماً نقبای\nسوار هرات میر کدا موظف مخصصی کردند که دال عقد او بود بتعظیم نامی رصاله که بنشام و پرس مبحوث بود سخنان لغو نسبت بسردار د بر زبان\nگفت مشارالیهم که هر یک در غیرت و شجاعت یگانه دهر بودند طاقت استماع نیاورده صدا زدند که ایبرادران اسپاچون ماملک دش\nایران را خورده ایم دبلقيس د صدمه شایان راضی نیستیم شما از میان سپاه افاغنه آن بپک کناریه دید که اینک شروع بجنگ خوابد\nسواران با طرزی دعوانی مجرد و خود را کنار کشیدند و سردار معظم الیه اول تفنگی که زد گلوله اش به آن آن رساله عریضی\nو کلوله تفنگ دوتم به بیان سید محمد خان متیز کی خورد و ارو آمد جنگ در پیوست شش سید محمد خان در میان چشمه دای\nوسواران افاغنه اسبهای خود را گذاشته متفرق شده دده اسب و ۱۲۲ آدم بقتل دادند و از طرف سردار با اینهمه شیکاب\nپیاپي افاغنه فقط سردار محمد نعیم خان زخم کلوله بردا ود و نفراد صاحب منصبان هم ضربتی جراحتی رسید القدر بکر ابافاغنه\nکه از اینطرف حریف نشدند بید ان دور جمیع اوری کرده یکدسته پیاده از طرف مشرق دپشت کوه بالا رفتند د بابای سر\nسردار و پسرانش نقطه مرامتصف شدند و کلوله ریزی از طرفین مدر کار بر دام و و تا از شب رفته آنوقت سردار بهرام خان\nگفت د و نفر د افغانه می خواهیم که با خصم طرف مجادله باشد تا ما خود را بخاک ایران برسانیم ہمرا بان سردار در این نقطه\nاز پنجصل بودند نایب سالار حفیظ الله خان ژنرال تاج محمد خان د لدا رسلان خان علیمائی پگت محمد نور خان\nدو نفر از سرداران دسترپی دو نفر پیشخدمت و دو نفر از گسیتان پای نظامی سابقش و سایرین تخمینن پانزده اندکوع بویه\nامیر محمد خان پیشخدمت و محمد نور خان با کیفز دیگری قبول جانفدایی کرده در آن محل ماندند و سردار با سایر همراهان سیان\nاسپها سواران افاغنه در آمده چند راس اسب خوب انتخاب کردند و سوار شده رو بمراجعت بسمت ایران نهادند چون\nباسبهای خودشان تاب سواری نمانده بود بکفا میان آن سه نفر تاصبح تفنگ زدن مشغول بودند دو تن از میچ دیا\nمحمد نور خان هم با نوکر خود باسی سوار شده مداخله خاک هرات رفت و یکنفر دیگر باقی ماند آنهم بساعت از آفتاب که کشته\nدستگیر شد و در محل اقامت سردار کوفشنگ زیاد و تقریبا چهار صد عد د سکوک طلا ریخته بود و مکتو برای اظهار استقات\nگذاشته بودند تماماً بنصبط سپاه افاغنه در آمد و متعاقب سردار تا خاک ایران رفتند و رد را بردند تا نقطه که سردار خرگوشی\nصید کرده بود بعد از ان رو بمراجعت نهادند د تفصیل را بہرات راپورت داده آن اسیر را ہم فرستادند حرکت محمد نورخان\nکه یکی از شبانا عالم بود بداخلہ ہرات تا نقطه پاسدان سه فرسنگه انطرف شہر ہرات رفتہ سجا نه یکی از آشنایان سابقی خود در د\nکرده بود سپهسالار و حکومت اطلاع یافته انبوهی بحر فتاری او فرستادند مشارالیه در منزل میزبان خود محاصره ماند آما مردانه\nبیرون آمده با تفنگچه ششوله دو نفر را کشت در ان وقت چند زخم کلوله بر او وارد آمده دستگیر شد و او را بشهرا در در پخشش را در مید\nبسقف چهار سوق آویخته از اینطرف سردار محمد ایوب خان بسرد و هم محرم سال بعد با تغییرا باس وارد ارض اقدس شد\nموقف نیز مخته انجام کاری و مخصوصن بایست از هرات آمد سراغ سردار را در منزل سردار محمد باشم خان د باب رو بر یہ کلامی مخاصیرا\nو افغانستان"}
{"book": "adl1214", "page": 239, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۳۲\n\nو افغانستان بدیدان مقسم الیه فرستند مؤلف حضور پیدا کرده باستماع سرگذشت سردار راضی نمود که کیفیت پس از مراجعت بمیدان\nهمراهان من هر کدام بستی افتادند وجه تفرقی تشنگی همراهان و بی آبی آن صحرا بود اثر اراضی شده زار و نمکزار بعطش را\nزیاد میکند در بیابان رسیدم که جز دو نفر همراه نداشتم شدت تابش آفتاب تشنگی مرا بیحال کرد سایه و سر پناهی هم بهم نمیرسید\nدر سایه بوته خاری سرم را گذاشتم و بیحال شدم یکی از نوکران اسبها را نگهداشت و دیگری در بیابان بجستجوی آب رفت پس از\nساعتی شبانیرا پیدا کرده قدری دوغ و آب تحصیل نموده آورد خوردیم و رو براه نهادیم تا بآبادی رسیدیم\nمؤلف در آن سرگذشت سردار معظم انوره کی دنیای فانیرا پوچ دانستم چرا که پس از فتح قندهار سردار محمد ایوب خان\nصاحب بیست هزار سپاه نظامی و شصت عراده توپ مستعد او د افری بود و حصهٔ که بکردش سوار میشد و روز دیگر بمیریق\nهر یک از افواج حصهٔ اسلامی با چه خانه (موثر هیک) و شنیور کوش فلنگ را کرمی نمود و خوابگاه خوب و عمارات عالی\nبزرگان بدست افغانها برقاء درید اقتدار سردار و همراهانش بود عیاشی و وجه داشته که زبان از بیان آن قاصر است و عاقبت\nکار بجای برسد که سرپناه او بوته خاری و مایه زندگانی او قطره دوغ شبانی میشود اف بر تو ای دنیای دنی اکو بیوفا نبودی\nهر آینه بزرگان دین و پیشوایان رسوم بترک آلایشت نمیکردند چنبر از این دلیلی در بی اعتباری دنیا نیست وقتی انصاف\nداده شود در مسعور بملل و اقوام و اقارب بپردگی و ریشی از قدیم الایام الی حال رسم است که در خانواده یکی از آنها بهرگاه اولاد\nذکوری متولد شود تماماً عیش و طرب و مژده بجا شکرانه آن مولود داشته و دارند با اینکه هنوز زندگانی و بقای عمر آن نامعلوم آمد\nو احیاناً تا با مید پشت بندی و قوت ائتلافی است چنانچه از اثر بیوفائی دنیا بناشه مثل سردار محمد ایوب خان و امیر عبدالرحمن خان\nعمزادگان با کفایت و شجاعی کسر بهم برسد پس چه باعث شد که باید آنها بهم متفق و دوست نباشند و دشمن جان یکدیگر شوند\nکه کشته مخاصمت کار را اینجا بکشد یقیناً اگر صفا و اتحادی در میان بود امیر عبدالرحمن خان راضی نمیشد که سردار محمد ایوب خان باین\nمبتلای روزگار واقع شود زیبا پرد و کل یکبوستان و میوه یکبوستان میباشند که مؤلف دربیان نسب احوال آنها با این اشعارانی هم بیت میبرد\nزافغان یکی نور تابنده چهر که نامش در آفاق پاینده شهر بلند اختر و عادل و نیک زاد بکابل نهاد نام گیتی نهاد\nخدا کرد فرمان او را روا بیاراست او را با ورنگ و تاج بملکش در آمد لبسی ماه رو ز بالا بلندان بهمزه عدو\nپدید آمد از گلستان وصال زخورشید رویان نیکو جمال جوانان دریا دل و نیکبخت که هر یک بدی در خورا تاج و تخت\nاز آنجمله مفتاح اقلیم دوست محمد که این نکته بر نام اوست پس از وی تخت امارت نشست بنسخیر آن خطه بکشاد دست\nزجان پیروی کرد با پند مرا قرین گشت بس مهتر نابند مرا خداکرد از زایش از کرم جوانان نجدش بخت نیکو قدم\nنخستین وزیر اکبر نامدار شجاع و دلیر و جهان بخش راد دوم چون محمد که افضل بدی بکابل زمین خسرو الکل بدی\nسوم بود اعظم که او را بنام محمد شدی تاج اندر کام چهارم ولیعهد شیر پلی که از نام او یافت دلها جلی\nبسی دیگر از نسل آن نامور هنر شیر صولت چو جد و پدر بکابل زمین مقترین آمدند طلب کار تاج و نگین آمدند\nشیر از و دمین عهد رحمن پدید نظر کردنه کردگار مجید که صاحبقران گشت و آفاق گیر بافغان شد از لطف رحمن امیر\nز سؤم پسر ماند اندر جهان کنو خال و بدبخت سنجی خان که بر فتح کابل شد کامیاب پنبه حبث در ملک افراسیاب\nنگهدار او باد سلطان طوس پدید آمد از نسل شیر پلی سه فرزند معروف در پردلی\n\nیلی را\n\n+گیر نا مراد مقصود از فراید\nمحمد اکبر خان پسر بزرگ\nامیر دوست محمد خان است یکی از سردار\nقدرت و اقتدار شکر نجات\nامیر المومنین با علیه السلام\nدر گذشت و اسرعان قبرستان حضرت\nو دست بیع با اکبر امیر المومنین\nنوشته باند باین حکایت حکایت عبر\nکرد فراخته و حشیه\nکجاست ایده کوهر جزایر سینه\nو کرد و غبار کود تا چشمه\nبر رخ مرغان بی خیر خود را\nبیندیشد و اندوختی بردارد\nجدد که نور منیر خورشید\nسرشار جود بی تمام بوی شرابت\nست که در بطن ام پیدا کردید\nخوش بگذارم پر وقت صبح قند\nها کشته خواهد امد و تویت\nدل یافت از هم اسر عم\n+"}
{"book": "adl1214", "page": 240, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۳\n\nیکی را محمد علی نام کرد که از داغ او روز خود شام کرد \nپناهی بتو گشته شد بیدریغ است ازین شوکت دست تیغ محمد علی خان روز دهم عاشورا\nیکی را سمی بیعقوب کرد هم قصه با صبر ایوب کرد \nاگر خار در پنجه اغمس چو بدخواه اندر بدست آریس بحکم پدرش طرف جنگ\nنگردید از دست دشمن خلاص کز آن ظالمان بازگیرد قصاص \nقلم سوی مطلب کشم بیدریغ بتاریخ گویم نه در هیچ و نیچ سردار محمد ایوب خان\nسوم پور او باشد ایوب خان که نامش پراگنده شد در جهان \nچنین است این ابلق روزگار که در دور گردون بسی کار زار عوض شد و بمرده\nپس از چند گاهی ز اورنگ زر بخاک مذلت نهادند سر \nز بیداد این گنبد آبنوس بسی مهر طلعت بخاک عروس بقتل رسیده \nنه تنها بسر دارد اولا تبار چنین رو آورد پایان کار \nکه در سایه خاربنا و سر گذشت از کلاه و کمربند زر\nچکید قطره دوغ شبان شاد شد تو گوئی که از بند آزاد شد \nنخواندی اگر حال ایوبا و یا قصه حزن یعقوب را\nکه چون یوسف از خدمتش دور شد سرشکش فرو ریخت تا کور شد\nنخفته گوارا با یوب خان چنین سرگذشتی در این خاکدان از امیر شیر علیخان \nعزیزی که شد تاج مصرش کلاه بزیداد چرخ اندر آمد بچاه\nچو امید داری بحقش ثبات در اندیشه خبر عشق مطلق شنا چند پسر دیگر هم بود\nبر آرد بلطف خدایش زچاه شد از صبر بر مصریان پادشاه\nریاضی سخن بس کن اندرمجرا بکار خدائی چه چون و چرا اما امارت علیه نامی نبرد\n\n(ایران) چون خاطر اعلیحضرت ناصرالدینشاه از حرکت بی طلوع سردار محمد ایوب خان و آنهمه زحمت بیخود و در دسری که سمت سردار محمد ایوب خان\nایران روادار شدان رنجیده بود و انگلیسها هم خیلی مطلب حرکت سردار معظم الیه را عقب گیروند شهر تیغه که از دولتهای که اکنون بقید حیات\nایران در باره سردار محمد ایوب خان دپمراهان او برقرار بود قطع شد و قراردادند مختصر مخارجی پس از ورود سردار در قید انتقال قندهار\nمشهد درباره خود و همراهانش بدهند هم در اینروزهها فرمانفرما از حکومت خراسان عزل و حصار بطهران شده بود مستوفی\nو نواب والا رکن الدوله بحکومت و تولیت ارض طوس راه دارا بود . هم در این ایام خبر طغیان تراکه بمرت گرگان بگوش\nرجال دولت علیه شد و مصمم تنبیه و تادیب آنها گردیدند (آفریقا عثمان) در ماه ژوئن ۱۸۸۷مسیحی جناب امین پاشا از طرف\nدولت علیه عثمانی با سی و پنجهزار سپاه جرار عثمانی و مصری پاسی و پنج عراده توپ مامور دفع متمهدی و متوجه سودان شد و \nچندی از نقاط غربی قلمرو محمدی را بطی گرفت در مصر علیا گرد باد سختی برخاسته قریه مریق را از ریگهای بیابان پر کرد و پانزده\nخانه دهات آن نواحی را از بیخ کند (آمریقا) ملاقات اعلیحضرت ایمپراتور روس با ایمپراتور المان و بعد با ایمپراتور هشترا جشن سالر جام\n(انگلیش) چون اخبار نقطه دا کا شنار را بخود گرفت اینمطلب باعث تاسف سایر دول ار و پاشد (فرانس) ملکه انگلیس بنشیدن\nدر ولایتهای دو ئه لن از ارس که ممالک شمائله ایند ولت است زلزله سختی روی داد و ورود اعلیحضرت ایمپراتور روس بشهر پاریس سائر نقاط مملکت\nجشن مفصلی گرفتند (أوسترياليا) ایمپراتور ایندولت که بسیاحت فرنگ عازم بود بشهر سینج درود کرده سان سپاه اندولت و دائر ممالک\nتماشا نمود (شئناف) ورود اعلیحضرت ایمپراتور روس بشهر کیف و کلیسیای صوفیا سفری که اعلیحضرت ایمپراتور ۱۸۸۷\nمعظم الیه بفرنگ نمود با سباب مزید اعتماد با دول اروپا شد وفات پرنس لوبانوف از معاریف (ایتالیا) حصار\nاین دولت سفیر خود را از واشینگتن و رفتن سفیر دولت مذکور از برزیل که نامش کنت ما رتیفواست از پای تخت برزیل بواسطه\nبی احترامی که اهالی نسبت به بیرق دولت ایتالی نمودند و مامور شدن آن سفیر از جانب دولت متبوعه خود با کشتی جنگی بپیاده قتونا\nبشهر (ریود و ژا نیرو) که از حکومت آنجا ایضاحات و ترضیه مقتضیه را بخواهد دولت برزیل نیز بواسطه سفیر خود که مقیم روم\nپای تخت ایتالیاست با صلاح مطلب کوشید مسیواسته فانوس نزافیر و پولوس بازوجه خود بچند یوم فاصله وفات یافت\n\nعجویب"}
{"book": "adl1214", "page": 241, "text": "نسخۀ ششم عين الوقايع صفحۀ ٢٣٤\n\nبموجب وصیت ان زن وشوهر که ازاغنیای ملت روم بودند هشتصد وشصت هزار فرانک از نقود ومتروکه انها بکفایت مکاتب قوم\nواقعه درممالک عثمانی هبه وتسلیم شد (اسپانيا) ابتیاع یکفروند کشتی جنگی ازکومپانی کشتی سازی انسالد ومبلغ ششصد ونود\nهزار لیرا انگلیسی معادل هفت کرور تومان پول ایران (یونان) مشغول باصلاح کشتی های جنگی خودبود و یکصد هزار فرانک\nخرج تعمیرات او شد (اسپانياى مشرقى (ژاپون) استعفای وزرا وکابینه دولت که اعلیحضرت میکا دوقبول\nاستعفای انها رانمی نماید و(کنت کورودا) را بعنوان موقت بریاست وزراء معین میدارد\nاعلیحضرت میکا دو پادشاه ژاپون بکارخانجات اسلحه سازی مملکت خود افزود ودستورالعمل ساختن چند کشتی جنگی داد\nوشهر توکیورا که در اینعهد پای تخت خودقرارداد از هر حیث اراسته ومنظم ساخت وسپاه نظامی خود را بوضع دول اروپاد\nبقانون المان وانگلیس تربیت وتلبس نموده بر استعداد خود افزود (در سنۀ ١٣٠٥ هجری) (مطابق ١٨٨٨مسیحی)\nافغانستان) سردار محمد اسحق خان پسرعموی امیر عبدالرحمن خان پسر مرحوم امیر محمد اعظم خان که والی ترکستان از جانب\nو در سلسلۀ فقر بطریقۀ قادری قدم نهاده بود با بزرگان بلاد ترکستان بنای سلوک و آمیزش ومحبت را گذاشته اوامرسختی که\nازامیر عبدالرحمن خان میشد انجام آنرا بطیغره واهمال میگذرانید ونیخواسست که غیررای خودش تکلیفی باهالی ترکستان شد بنا ب\nلهٰذا امیر عبدالرحمن خان بنای سختی را گذاشته ومامورین چندی بمرکز حکومت او فرستادکه دخالت درامورات بنمایم\nرواج حکم امارت را بدهند انهم رنجیده خاطر شده محرمانه سران سپاه وبزرگان ترکستان را باخود متفق و هم عهد ساخت\nبرضد امیر عبدالرحمن خان اقدام نموده وعلم اقتدار افراشت وولایت خودرا با مارت تبدیل کرد وعموم اهالی\n[marginalia: سلطان نامی از فوج گلی ترکستان معظم الیه را امیر خطاب کردند و راپورت این مطلب با میر عبدالرحمن خان رسید ودرکابل تهیه وتدارک سپاه فراوان\nوغله بر سرسوخته ودفع سردار محمد اسحق خان پرداختند (ایران) در ماه صفر اینسال ملکی از دارالخلافه بجوانب دارالرکن الدوله والی\nکمیتی بحضرت عباس\nبمرد ودبفاصه سه شبانه\nخراسان صادر شد که سردار محمد ایوب خان را با همراهانش دستناخ نظر نموده بقولنسول انگلیس مقیم مشهد بسپار د چون اغلب\nمیدوان شخص در فوج با انواع تدابیر وسحر رجال دولت علیه ایران را از نگهداری سردار محمد ایوب خان وهمراهانش منصرف نمودند ومقصود انها\nاو ملازم و معرون این بود که سردار معظم الیه را ازایران بهندوستان ببرند وتحت الحفظ خود نگهدارند برای اظهار تمدید نسبت بامیرا عبدالرحمن\nجلیلی بود] یعنی شیری بزنجیر داشته باشند که اگر پیر موافقت با رای آنها نکند شیر را بمخالفت او وا دارند وبدین محافظ پیر همیشه\nدر قید اطاعت انها باشد و هم بیشه که به پیرسپرده اند از حملات شیر ایمن گردانند القصه نواب رکن الدوله چون دید\nهمراهان سردار محمد ایوب خان جمعی شجاعان مسلّح ودلیران نامی افغانستاتند تدبیری کرده فوج مسلّحی در توپخانه ارض\nاقدس مخفی نمود وجمعی از اجزاء وسربازان وسواران حاضر رکاب خودرا باطراف دارالحکومه واداشت وسرداً\nمعظی الیه را بارک احضار نمود بدین امیدواری که حکم حضرت همایونی شده بشما و همراهان شما خلعت داده میشود\nوپرس از رفتن هرجای مختار باشید سردار تمام صاحب منصبان واجزاء مسعتیاتی که داشت همراه خود بارگ برد وقتی\nنزدیک عمارت دارالحکومه رسیدند فوج مخفی شیپور زنان ازعقب سررسیدند وفوج پیاده وسواره دیگر از پیش رو تمام\nآنهارامحاصره نموده درمیان گرفتند وگفتند سردار شما وارد اطاق ایالت شود سایرین هم تماماً یراق و اسلحه که همراه دارند\nتسلیم نمایند سردار چاکانه بملاقات والی رفت و همراهانش که متجاوز از دویست و پنجاه نفر بودند لاعلاج اسلحه خود را\n\nدور"}
{"book": "adl1214", "page": 242, "text": "نسخه سومی عین الوقایع صفحه ۲۳\n\nدور انداخته با پستعای بیان مقصود ایالت را نمودند جواب بآنها داد که تاکنون در حفظ و حمایت دولت ایران بودید\nاز حالا باید سپرده نمایندگان دولت فخیمه انگلیس شوید و نمداری و مخارج خود را از آنها بخواهید و بهر کجا شما را بخواهند ببرد متأثر\nسردار محمد ایوب خان ناچار قبول نمود چرا که دیگر دونه اشت بعد از قرار عهدد آنها بتهران بردو و نسنجد خیاب حضور اعلیحضرت\nشاهنشاه ایران شود و بعضی ملاحظات دیگر نیز در ضمن بود که مستری الیه سمیز ال مکین انگلیس قونسول مقیم مشهد تسلیم شد و اما در حرکت\nاز راه طهران و بغداد بطرف هندوستان نمودند و از خراسان پس از چند یوم رفتند و مخارج راه آنها تماماً از قونسولگری\nانگلیس منظور شد سردار محمد هاشمخان پسر دار محمد طاهر خان پسران سردار محمد شیرین خان که مهاجرت بخراسان نموده\nو املاک و مزارع و سنازلاً در مشهد داشتند بتصدیق اهل خبره وجه املاک آنها نیز از قونسولگری داده شد و کلاً بالاتفاق سردار\nمحمد ایوب خان از ایران متوجه هندوستان شدند محمد آقا نام لنگ اولاد حسنخان شاملو که چندی قبل از مشهد بهرات رفته\nو قباله جات قدیمی که محت و شتم آنها معلوم نبود از قنوات و مزارع پایه سرحد می خواف و با حرز تقدیم حضور امیر عبد الرحمٰن\nنمود منجمله از نقطه هشتادان بین کلات و غوریان در آن قباله ما بعضی قنوات درج بود باعث اختلاف حدود معینه سرحدیک\nایران و افغانستان شد و افاغنه بضبط تمام هشتادان اقدام کردند و ایران هم بمحافظه خط حدود و ثغور سایر نقاط با باد نما\nموسی آباد و خوش آب سرحد خواف دایوبی و قنوات هشتادان سرحد با حرز که ضمیمه ملک خود میدانستند پرداشتند و عُدّۀ\nمحلی افاغنه بر آباد دولت انگلیس نمودند لذا از طرف دولت فخیمه انگلیس جنرال مکلین قونسول مستعصام سرتیپ سرهنگ مأمور شد\nو از دولت علیه ایران جناب میرزا محمد علیخان ناظم الملک کارگذار خراسان که سید جلیل و امین وۀ بد و با جناب میرزا مجمد امیر\nخلف ارجمند خود و میرزا محمد علیخان سرتیپ مهندس با میرزا عبد الرحیم خان کاشف الملک عالیه خلف ارشدش و نواب عالی\nمدرلیکی میرزای سهام الملک برای فیصله اینمطلب مهم روانه با حرز شدند و از امارات افغانستان جنرال غوث الدین خان با دو\nنفر از قضاة و خوانین محترم هرات بدان نقطه مأموریت یافتند و با هر کدام مختصر اجزائی از ملکی و نظامی همراه بودند که اگر کار\nبمجادله کشد خالی از استعداد نباشند اجتماع مأمورین مذکور بسرحد فروشده متجاوز از پنجاه طول کشید تا در اواخر هشتنگی\nتعیین حدود کنون سرحد خواف و با حرز از طرفین شد به پنقرار که قنوات عمدۀ هشتادان در تصرف ایران باقی مانده\nیازده رشته قنات بایره و غیره بضبط افاغنه درآمد و نقطه ایوبی نیز در ید ایرانیان ماند و بر وج علامت را هر جا ساخته\nرویتنکسار بین خواف و غوریان پیش میرفتند تا نقطه که او را تینه بال غز میگویند و چشمه زنگل آب در نزدیکی آنست بکنار\nنمکسار علامت را روی آن تیغه گذاشتند که سمت غربی آن ملک ایران باشد و جانب مشرقی جزو افغانستان شود قرار دادیم\nبمین تعیین با فصول چندی نوشته رد و بدل نمودند و از طرف ایران علیمردان خان نصرة الملک حکمران ایل تیموری مأمور\nآبادی هشتادان شد و قلعه در آن نقطه ساخت موسوم بگلباغ پرده و نیز میر محمد صدیق خان پسر میر منصور خان خوافی اقدام باآبادی\nمزارع موسی آباد و خوش آب سرحد خواف که ملک موروثی اوست نمود و مأمورین دولتی در اواخر اینسال عزم حرکت از سرحد هشتاد\nمزور نموده بهر کدام بجانب مقصد خود شتافتند جناب میرزا محمد علیخان ناظم الملک با میرزا مجد امیرخان فرزند ارجمند\nدر اینسفر بخیر خواهی دولت علیه ایران اینقدر کفایت و تدبیر بخرج داد که کراراً ژنرال مکلین انگلیس میگفت در مدت ششماه\nباناظم الملک در زد و خورد مراسلات رسانه دولتی بودیم هیچ کاری بمقصود مانند و هیچ ایرادی هم نتوانستیم بر او وارد بیاوریم\n\nتوضیح آنکه عمدة اختلافات\nملکیت دارا تیور را شوه\nنوشته گذرد نوع بقران\nاگر اسامی مأخوذ اسمیات\nباشد ملک ایران و اگر\nباشد جزو افاغنه حیثیات\nاجزاء و محلیش از غوری\nدر آوردند از توابع ایرا\nمیگذر نوشته بود فلان\nبا حرز می آثا بندا نیس\nاو را تغییر داده فلا\nغوریان می نوشته\nکه اگر"}
{"book": "adl1214", "page": 243, "text": "نسخه ششم\nعبر الوقایع\nصفحه ۲۳۴\n\nکه اگر بخواهیم شکوه نمائیم مسموع باشد (مؤلف) دهم در اینسال دو فوج سرباز پیاده با چهار هزار از سواره خراسانی و هشت عراده\nتوپ استعداد محرکه کامل نواب داد محمد تقی میرزای رکن الدوله از خراسان حرکت داده خود نیز بقصد تنبیه تراکمه شرور بجهرمانم\nگرگان شد و از دارالخلافه طهران نیز نواب وجیه الله میرزای سیف الملک با چهار فوج سرباز منظم و هشت عراده توپ و هزار سوار مأمور\nدفع تراکمه مزبور گردیده اردوهای این دو سردار محترم ایران در نواحی بجنورد و استرآباد بیکدیگر ملحق شدند روسای اردو خراً\nاز اینقرار بودند امیر حسین خان شجاع الدوله قوجانی با قهرمان خان نایب الحکومه و هزار سوار یار محمد خان سهام الدوله بجنوردی\nبا هزار سوار علیمردان خان نصرة الملک حاکم ایل تیموری با پانصد سوار محمد اسمعیل خان نیمراره با پانصد سوار و سایرین\nاز خوانین دره جز و کلات و چناران و غلامان کشیک خانه و اطراف دیگر بودند با سواران امدادیجی خود که از آنجمله محمد اسمعیل خان\nنهراره را مقدمته الجیش قبل از حرکت اردو با پانصد سوار جراره فرستادند و مشارالیه دلیرانه پیشرفت تا بنقطه یامدیقی تراکمه\nبر او حمله آورده جنگ سختی کردند و سواران جراره عقب نشستند و بیرق آنها بتصرف تراکمه در آمد و در دیگر سواران نهراره\nبقصد تصرف شدن بیرق خود حمله سختی بتراکمه نمودند و چند نفری از طرفین بقتل رسیده اما بیرق را نتوانستند پس بگیرند تا وقتی که اردوی\nدولتی از سمت طهران و خراسان رسیدند و در محول آق قلعه خیمه و خرگاه زدند و چند نفر راه بلد تعیین نموده روزی اول\nآفتاب فرمان یورش بطرف او به و محل باغیان تراکمه دادند عساکر پیاده و سواره از جا در آمده حمله در شته در نقطه سنگنا\nجمعیت میر کمان تراکمه سر راه را گرفته با تفنگهای ته پر شلک پیاپی می نمودند تا چند سواری بدلالت راه نمایان مخصوصی گردان\nرفته از عقب آنها را هدف گلوله قرار دادند و راه از دو پارشد بفاصله دو ساعت تمام او به و اقامتگاه باغیان را\nاحاطه کرد جمعی از آنها کشته و اسیروی زن و دختر و پسر بردند و آنچه دارایی آنها بود بیغما بردند و تاراج سختی کردند گاو\nو شتر و گوسفند آنها بید نیز آنچه در صحرا ومحل آنها بود کلان بتصرف عساکر سواره ایران آمد و بمؤلف بمناسبت حال این چند فرد را بنظم آورد\nسحرگاه کین چرخ نیلوفری تهی گشت از زلف مینستری درخشان در آمد بطاق سپهر ز مشرق فروزان و تابنده مهر\nسپا جهان گیر ایران زمین مهیا شدند از یسار و یمین بفرمان شهزاده کامکار محمد تقی رکن دولت مدار\nخدیو خراسان و فرمانروا معین چاکر آستان رضا که کشورستان بود و آفاق گیر بر آنزده تاج و تخت و سریر\nچو بر شاه ایران برادر بجای بران جیش اقبال افسر بپای غریو کوس پرشد بگرخ برین بلرزید زان دشت گرگان زمین\nاین دو مقدمه موخر شده\nزشیر علیها برافراشتند چو قصد نبرد عدو داشتند سرامسران خراسان سپا همه همچو ستاره اطراف ماه\nبرزم مخالف ز قلب و جناح برآمد سپاهی مکمل سلاح همه آهنین خوذ و فیروز بخت برزم آزمائی چو شیر دلیک\nدر آندشت کردند شوری بلند ز خیل مخالف قیر و کند شد از رخش خوبان بوم و بر چو بنیاد دیسیا یه زیر و زبر\nز یکسمت دیگر بصد طمطراق رئیس همایون سپا عراق که سردار بود و وجیه اله سپهدار و نام آور و نیکخواه\nیگانه سرافراز والاگهر سزا و ارشیر و زرین کمر امیر گرانمایه و تیز چنگ سپهدار شیر غضنفر مان بجنگ\nبیار است لشگر در آندشتیان پی حمله بر خصم دستم منان کشیدند تیغور حکم پورش بسوی عدوی ستم پرورش\nجهان پر شد از شورش گیر و دا ز آواز توپ و صدار سوار تفنگ در غول ز خیل سپاه بجهو ا در افکند دود سیاه\nهمه ترکمانان ز بیم و هراس بچیدند از دشت گرگان اساس برفتند با خیل اهل و عیال بیک گوشه اغزدم بدسگال\n\nکه آسوده"}
{"book": "adl1214", "page": 244, "text": "سال سی و سوم\nعكس الوقایع\nصفحه ۲۳۷\nکه آسوده کردند ازان قبل و قال وزایشان بخوردند بسی پامال پس آنگاه زان فرقه نابکار برون شد پی جنگ چندین هزار\nچو گیرشیرزاده کامیاب چو برجی کاووس افراسیاب ره بوم و بر را گرفتند تنگ در آمد تشدت کردند اغاز جنگ\nسناتها بکف جمله را بیدریغ تفنگی بدوش و یکی دست تیغ بسوی سپه حمله آور شدند در آویز با خیل لشکر شدند\nزخونهای آن ترکمانان شوم بپیچیده خونها در آن مرز بوم یکی حمله بردند بر میمنه زقلب سپه برولان یکتنه\nرخ آورد دیگر سوی میسره که کارعدو را کند یکسره یکی دهق را بشمشیر زد یکی بر دل دیگرے تیر زد\nیکی با دم تیغ الماس گون دوباره شد و گشت از تن نگون یکی را سر نیزه بر دیدہ شد یکی راسرو دست ببریدہ شد\nیکی زد از دوش دشمن سری یکی شدنان در پی دیگری یکی دست بکشادہ بر ستیز یکی پای بنهاد زود در گریز\nیکی غرق خون ساخت پیراهنی یکی دست آویخت بر دامنی یکی سینه اندردم تیغ داد یکی شانه در پیش شمشیر داد\nیکی اسب انگیخت مردانوار یکی شد حیا برای فرار زایران سپه توب آتش فشان علمدار را زد بقبر نشان\nیکی شد زحیرت بخون اندرون یکی گشت از خیل لشکر برون یکی را کله خود از سر فتاد یکی را سر خصم در بر فتاد\nیکی داشت از دشمنان احتراز یکی خشم آلوده مثل گراز یکی داد مردی شمشیرداد یکی نسق عجلت بمیدان ستاد\nیکی گشت نومید از خویشتن یکی خوردبس تیرپر ان بتن یکی زنده کیرا فراموش کرد یکی خاک را اندر آغوش کرد\nیکی غوطہ ور شد بدریای خون یکی گشت بسمل چو صید زبون یکی زیرا ببر شد نهان یکی برشش تیغ کرد امتحان\nزشمشیر و گرز وسنان تفنگ چنان گرم کردید بازارجنگ که فولاد زارشی آن پهن دشت توگوئی کیساہ زمین نیز گشت\nدلیران ایران برسم قدیم فشردند پا را بجای بیم بکشتند و بستند بس ترکمن که شد مایہ افتخار وطن\nسران سپاه خراسان زمین فگندند شورش بجرخ برین بفرمان شهزاده نامدار چو سیلی که آید بفصل بهار\nسوی ترکمانان سرے تاختند بسعی و تبه ازکشته ها ساختند کشودند چنگال مردی بچیر نمودند بسعی ازایشان اسیر\nسر آسیمه قوم شرارت طلب گریزان بصبه کوه ورنج و تعب به احوال خود زارو گریان شدند درآمدشت حیران و نالان شدند\nچوجمعی که باشند بیخانمان پریشان هر آن کوه و هامون شدند تعاقب کنان لشکر شیر دل ازان قوم در جنگل و آب و گل\nبکشته چندانکه راهی نماند برآنقوم شیرجان جاهی نماند پس آنکه دلیران ایران زمین بماوای آنقوم دل پُر زکین\nبرفتند هر یک چو ترکمان مست بیغما و غارت کشادند دست نمودند تاراج چندان دواب که تعداد آنرا نیامد رحساب\nدلیران بغتراک و دوش بغل ببردند اسباب خصم دغل بباد غارفت چندین سپاس زاموال آن قوم حق ناشناس\nبهر اوبه زاتحال بانس وبیم دل ترکمانان غمر شد دونیم چودیدند بیچاره و مضطرند بطوفان مرک ببرکی اندرند اوبه\nامان خواستند از سران سپاه که باشند در سایه پادشاہ امان دادشان لوکشی دستور دهر در کینه بربست و بکشاد چهر باصطلاح ترکمان\nبانعام و خلعت بسی زانکرو بیاراست قادیان کیوان شکوه چو غرق محیط محبّت شدند بسلطان ایران رعیت شدند محل اقامت ایلیات\nز تسخیر گرگان و فتح سپاه بسی مژده بردند نزدیک شاه شهنشاه بجمجاه فیروز بخت که بد زینت کشور و تاج وتخت را گویند\nاز اینمژده کردید دل شادکان بیار است بزمی چو باغ جنان در ان بزم اسباب شادی تمام مهیا نمودند بر خاص و عام\nبہر شہر حکم همایون رسید نوای شادی بگردون رسید از ان فتح ایران و ایرانیان که گشتند غالب تورانیان\nبیاسود"}
{"book": "adl1214", "page": 245, "text": "قسمت سیوم سراج الوقایع صفحه ۲۳۸\nبیاموز و شر دین و چو ان رایت ظلم از پافتاد الهی جهان تا بود پایدار بر آور ز اعدای ملت دمار\nکه ایران بیا ساید از قیل و قال نگردد ز جور همه پایمال با سلام ناید خلل زان فسیل که هند و ستا نیت خوار و ذلیل\nبملکان ایران بده قبضهٔ که این ملک و ملت بماند قرا ریاضی بتاریخ ان کارزار چنین زد رقم تا بود یادگار\nدر هنگام مسافرت مؤلف بسرحدات گرگان آنچه بتحقیق پیوست پس از ورود اردوی کیوان شکوه ایران جان غلامی ترکم\nیاغی گریزان بنقاط دور نهفته بودند و عساکر ایران را آب رودخانه جرجان و کینجا رو نیز ارجال و پیشه مانع از پیش رفتن بطرف باقا\nگرگان بوده و امکان نداشته که سوار یا سرباز با تو بخانه عبور نماید و مجل سکنای آنها برد در پس از تحقیقی که بدست و شریک بابامیاں\nچه طایفه هستند خیانت چند هزار خانوار تراکمه اطراف آق قلعه و کوگلان و بعضی از یموت و غیره که همه وقت مصدر شرارت\nو با یاغیان همدرست بودند ثابت و محقق شده و عمده مایه فساد آنها بود اند که در ظاهر تبعه ایران و باطنا بطغیان و شرارت پیوسته\nراه های یاغیان میشدند لهذا امیر با راج همان تراکمه داده و آنها را از هم زده بودند (مؤلف) القصه پس از این فتن خاینان\nسپاه ایران سالنود استعدادی فراوان در آق قلعه و سایره نقاط گذاشته اردوی نواب رکن الدوله با غنیمت زیاد\nبخراسان مراجعت نمود و نواب یمین الملک امیر خان سردار با سپاهی او بجهتی خود متوجه طهران شد (آمریقا) اتحادی دولت\nدول المان و اطریش و فرانسه با دولت روس و اظهار ممنونیت انگلیس با دولت عثمانی بمقصد امتیاز یافتن کلی در امور جار یه\nسرحدات الدو و آلایش تاخه در بلاد عثمان عایدی شکر در ممالک و کارخانه جات قند سازی روس در اینسال بسبعما پنج ملیون\nپانصد و شصت هزار پود رسیده و از انجمله بیست شش ملیون پود در خود ممالک روس بمصرف رسیده و نه ملیون و پانصد شهشت هزار\nپود بفرنگستان و دو ملیون پود بمصرف اجزاء ادویه و محلوجاً کارخانه جات رسیده چهار ملیون پود بمالک آسیای محیطی افغانان\nو ایران و عثمانی اخراج شد [آفریقای عثمانی] امین پاشا یوم هفتم دسمبر در نقطه سوا کن با سپاه متمدی سودان\nمصادم شکست سختی بر آنها داد و این شکست سپاه متمهدی با ثمره قلب عساکر مصری شد و از اقتدار جانشین متمهدی کاسته\n[امریگای] تعداد جمعیت مملکت برازیل را نموده عبارت از دوازده ملیون و پانصد و بیست هزار نفر بودند از انجله سی هزار سپا\nپیاده و سواره و هیفت هزار قشون شانداوم و هشت هزار لشکر بحری موکل چهل هشت فروند کشتی جنگی بودند آما عساکر عمده ان دولت\nسپاه تحت قرعه ملتی و در بیست و یک ایالت منقسمند (محاربه دهم) (در سنه هجری) مطابق ۱۸۸۹ (عیسی)\nمطلب معتمه افغانستان حرکت سردار محمد اسحق خان از ترکستان از یکه بقصد جنگ با امیر عبدالرحمن خان توجیه کابل بود که بمرا هی خود\nچهار فوج پیاده نظام و بیست چهار عراده توپ صد و پنجاه نفر توپچی و دو فوج رساله و پنج بیرق خاصه دار و دو هزار سوار شاه و نیز\nدو فوج پیاده نظام تحت حکم جنرال نجم الدین خان که سردار دلاور خان متقدما بجبیش فرستاد و معتاد صد پیاده خوانین نامی که بهمراه ایه\nکیکو گیری و دفع جنرال \nرستم خان که از انطرف میآمد بودند سردار محمد اسمعیل خان پسرش غیر قشون بود که بفتع شبرغان مامور شده و بعد از تسخیر آن نقطه متوجه میمنه گردید و بمورد\nاو در اردوی پدر با صدمات زیاد شد تو جنرال محمد حسین خان بسرحد ارال وطیقون شاه نائر نزال و افراسیاب خان کرنسیل\nمرده\nدر رکابش حضور میشد و فضل الدین خان کرنیل و میرزا یعقوبعلی خان و میرزا علی کو ہر خان و بعضی خوانین دیگر در بلاد ترکستان انچه فنون نظامی کر\nداره بود متجاوز از پنج فوج پیاده نظام و یکفوج رساله و چهار سوار وش بیرق خاصه دار نمودند اما اهالی ترکستان از یکه مایل\nبهمراهی و طالب فتح سردار بودند و نیز در این روز ها جنرال شربت علی یکی و دستاده سردار محمد اسحق خان بود در میمنه\nسپاهیانرا"}
{"book": "adl1214", "page": 246, "text": "نسخه ششم سراج الوقایع صفحه ۲۳۹\nسپاهیان را بجر قشق باحت اما رستم خان ژنرال امیر عبدالرحمن خان از هرات مامور بمیمنه شد و عمله خام در ان شهر زود دکرد\nو سپاهیان را بمواعید امیر عبدالرحمن خان امیدوار نمود و شربت علیخان را دستگیر کرده بطرف هرات فرستاد بعدش مراسله منضرم\nرساله کابلی او راکشت و انخیر گرفتار ی شربت علیخان هم قدمت امیر افزود از انطرف امیر عبدالرحمن خان لشکری در تخاف\nچهار فوج رساله و نه فوج پیاده نظام وشش بیرق خاصه دار دلیت و چهار عراده توپ از راه با میان مامور ذبیح و صیبرکبرگا\nسردار محمد اسحق خان نمود در تحت ریاست جنرال کثال خان و کما ندان عبد الحکیم خان و جنرال فیض محمد خان و کرنیل حاجی خان\nو کرنیل عبد الحیات خان که صاحب منصبان عساکر مذکور بودند و هزار سوار از نظامی و ملکی مقدمته الجیش فرستادند و سپاها\nچند روز متعاقب آن چهار فوج پیاده نظام از سپاه خاصه حضور مع دوازده عراده توپ در تحت رساله که عبارت  سخت فرمان محمد حیدر خان \nاز هشتصد سوار باشد مامور محاربه سردار محمد اسحق خان نموده از کابل روانه داشت اما مقدمته الجیش اردوی بزرگ سپاه امیر  نایب سالار و شیرمحمد خان\nعبدالرحمن خان در نقطه دشت سفید بسی فرسنگی کابل با طلایه سپاه سردار محمد اسحق خان تلاقی کرده محاربه سختی نمودند  جنرال از تبع کابل کرماید\nپس از کشتار زیاد طرفین که اردو ی بزرگ رسید عساکر سردار محمد اسحق خان با کمال شقاوت یکی از قلعه جات را سنگر قرار داده  فتح است\nخود را متحا نمودند و از آمدنت سپاه امیر عبدالرحمن خان بلا ممانعت بسمت ترکستان عبور نمودند هم در آنروز با اشیره الله  اما نجم الدین خان جنرال با\nسردار عبد الله خان طوخی را از چشمان و فته قلن که حاکم آن نقاط بود با چهار هزار سپاه پیاده و سوار و مامور امداد و پیوستن  سردارها در خان کتر یابه\nبلشکریان ال نمود سردار مزبور با سپاه مذکور بعجله زیاد حرکت کرده عازم محل ماموریت خود شد و اردوی عساکر امیر عبدالرحمن خان  سردار محمد اسحق خان دراین \nیوم ۱۶ محرم در نقطه میگت بیکه بکر پیوستند و بتاریخ ۲۲ محرم بدره غزنی لک سه فرسنگی تاشقرغان با سپاه سردار محمد اسحق خان رو برو  دستگیر شدند\nشده بجنگ شروع کردند و توپخانه طرفین بجانب یکدیکر بنای آتش فشانیرا گذاشتند ( لمؤلفه)\nدر ان دره لشکریان استند زجا از پی رزم هم خواستند بآرایش لشکری بشمار سپهدار کابل ز همت بیار\nبر اراست توپ و بر افراش جنگ که با پیش فتح اند راید بجنگ ز تیغ و تفنگ اندران رزمگاه زمین گشت رخشان تر از مهر ماه\nسران سپه را ز فریا د کوس زغ لاله گون کشت چون پیر خروس دلیران کابل زمین همر یکی نماینده پیش از اندسی یکی\nشجاعان فوج همه غازان سیام همه در پی نیکنامی روان مهیار اسر سکت و جدال چوتشینه جو یای آب زلال\nدر آنسوی صاحب دل کا مگا سپهدار افواج اسحق خان صفی بست بالشکری کینه خواه بدشمن شد از هر طرف سد راه\nصف ارائی آن سپاه گران در افگند شوری بنام آوران سوار و پیاده چو شیر و پلنگ مسلسل روان رو بمیدان جنگ\nعلمان ز هر سو بر افراختند بیکدیگر هم اسب کین تاختند نخستین ز انبوه جیش یمین درآمد سواری چو شیر عرین\nبهیکل قوی تر ز دیوان قاف طلبکار هم رزم اندر مصاف بدستش یکی تیغ چون آفتاب ستی بگر نیل افراسیاب\nمیان دو لشکر بمیدان ستاد زبان را بهل من مبارز کشاد بگفتا که ای افسران امیر بیائید میدان پی دار و گیر\nمنم نوکر مستخلص اسحق خان با قبال او کشته ام هم چنان بده خواه او عازم هر جنگ که کوبم سر شش را بسنگ\nز لطف خدای جهان آفرین که بستم اکنون به پیکار و کین نتابم رخ از جنگ نام آوران بترسم ز خیل سپاه گران\nشما را بود عهده رحمن امیر رسو دارد دهر صغیر و کبیر هر انکس بود مایل جنگ من در آید بمیدان بآهنگ من\nگذار د قدم در نصف کار زار ہنر ہا بگیرید ز مردان کار ز صاحب دلان سپاه امیر نشد کس بمیدان لجا داره گیر\nمگر"}
{"book": "adl1214", "page": 247, "text": "نسخه هشتم\nسراج الوقایع\nصفحه ۲۴\nجان\nدر افغانستا\nمنصب دیوانه‌ را\nگویند\n\nکمر نامداری ببرخ چون قمر که دادا کسی بود نیکو سیر ز سادات کابل بنسب مبین دل آرام و هوش نبض در چوبین\nدرآمد شتابان بزیل سپاه غضبناک رو جانب رزمگاه ز آل بنی اسیه آقا بنام بکی تیغ درشنده اش در نیام\nدلیر و هژبر و چوسام سوار بسر پنجه خویش امید واً که در غروه پنجه و بید رنگ دلیرانه با رو سپان کرد جنگ\nزنام آوران بود در رزم آرام بکی توسن انمشش زیر پای چو شیر اندر آمد بآوردگاه نظاره کنان از دو جا سباه\nچو دیدش برخویش افراسیاب بگفت ای نکو فخر مد برکاب نه مقصود من بود پیکار تو نه هم رزمی من بود کار تو\nبمیدان از ان آمدم بیدرنگ که تا بسپدارم از بهر جنگ بیک حمله جانش نمایم تباه سپیش کنم روز روشن سیاه\nکز ان قصه در صفحه روزگار بماند هر کشوری یادگار تو آل رسولی و من چاکرم زجان بنده درگاه اورم\nبجان توام تیغ باشد حرام کنون جانب لشکر خود خرام کران حرفش آمد بان نامور بگفتا که ای ملحد خیره سر\nسپهدار ما را از آنش مبینکه که تنها شود هم نبرد بکینک خمش باش چشگم در این کارزار بیا تا بگردیم مردانه وار\nازین گفته افراسیاب دلیر برآشفت چون پیلو شیر گیر بیا راست تیغ و برافراخت دست بخفتا که ای سید خود پرست\nکنون جانترا از برای ستیز بزن ضربتت را بشمشیر تیز که گر میبد ستی شود زان من تو در اسراغانه با قلبم تن\nزتقریر او سید حق پرست زغیرت خروشید چون پیل مست برآور د شمشیر کین از غلاف چو خیل دلیران ببر در مصاف\nبمیغز با نامی خود در رکاب سپر برسر آورد افراسیاب بزد تیغ را آن قریشی نسب ببدخواه سلطان خود از غضب\nسپر مانع تیغش آمد چنان که اندر دم آب سنگ گران سریع ان اندکی رفت پیش وزان جیمه دشنمی گشت ریش\nپس آنگاه مردانه کردن بکشاد بجای سپر سر دم تیغ داد چو شمشیر خصم اندر آمد فرود توکوئی سر او بپیکر نبود\nبیفتاد از اسب تن داژگون شد از جوهر جان خود غرق خون بقتل اندر آمد بگاه ستیز ز دشمن نیامد بدریغ در گریز\nچنین است آئین مردان مرد که از راه غیرت بود بر نبرد ندارد از دشمنان هیچ باک گر از تیغ کرد د تن چاک چاک\nخصوصاً بآل پیمبر بود چو باکش بشمشیر و خنجر بود بقتل آید از غیرت و یزد لی شهیدند زانگونه آل علی\nحمله آوردند سواران پادشا با نواسبان بطائفه کوشیل برای خونخواهی میر افغانی و مغلوب شدند جنگ نوک پیکان\n\nبده ساقیا زان می لاله رنگ که سرمست باشم بآغاز جنگ دهم شرح مبسوط آن کارزار که اندر جهان باشد م یادگار\nرباعی بتباریخ سحر آفرین چنین داد تفصیل آن رزم کین که چون میر آقای فرخنده نام نگون گشت از توسن خویش حرام\nبغلطید در خاک و خون پیکرش بید رود گفتن در آمد سرش بپوشید چشم از جهان خراب پشیمان شد از کرده افراسیاب\nدر آمدم سواران کابل زمین بخونخواهی آن سعادت قرین سوی رزمگه اسب کین تاختند لوای دلیری برافراختند\nکه بر قاتلش حمله آور شوند بنیروی یزدان مظفر شوند ولی فوج قزاق استحق چنان بتیغ و تفنگ و عمود و گران\nرسیدند از هرطرف چون عقاب نمودند باری با فراسیاب عیان آتش جنگ شد شعله ور بنان خورد قلب دلیران شرر\nسپاه پیاده زبر سمت نیز کشودند مردانه دست ستیز صف توپ کردند آراسته نمودند تن بابسی کاسته\nبآتش فشانی کشادند بال سمند صفت از برای وباک ز شمشیر برآن و تیر تفنگ پر از کشته گردید میدان جنگ\nفشردند با از یمین و یسار سپاه و سپهدار مردانه وار یکی را بسر خورد تیر قضا یکی گشت از پشت مرکب جدا\nیکی مہر"}
{"book": "adl1214", "page": 248, "text": "عبرت الوقایع صفحہ ۲۳۸\nنسخہ سوم\nیکی چہرہ بنهاد بر خاک دشت یکی زند کبر اوراعی بگفت یکی خورد بر جان باران تیغ یکی خستہ جان دلیران پتیغ\nیکی افسرہ از پردہ دل کشید یکی شربت مرکہا ساں چشید شد از آتش توپ دود تفنگ رخ پردلان جملہ عنّاب رنگ\nیکی دست افراشت بهر ستیز یکی پای بگذاشت اندر گریز یکی را بشکست تن از تیر شد یکی پارہ پارہ بشمشیر شد\nچون لشکریان سوارہ و پیادہ سردار محمد اسحق خان ہم عہد و ہم قسم بثبات قدم و رشادت بودند دلیرانہ جنگ بی‌نظیر بمیان\nدو فوج رسالہ سردار محمد اسحق خان بر تمام سواران نظامی طرف مقابل غلبہ نمودہ آنها را عقب نشانیدند و افواج پیادہ او نیز\nبر تمام آن سپاہ حاضر میدان کہ از طرف امیر عبدالرحمن خان بودند فایق آمدند و شکست خوردہ گان سپاہ امیر عبدالرحمن خان رو\nبفرار نہادہ بنہ و توپخانہ خود را از دست دادند و سپاہ سردار محمد اسحق خان مظفر و منصور بتاراج خیمہ و اود و الیہ وی گشت بقیہ پرداحتند\nنظم پس از ساعت چندان دارو گیر شکست اندر آمد بجبیش امیر رخ از رزم خیل عدو تافتند سوی کابل انگاہ بشتافتند\nسپهدار از روی استحق خان ازین فتح گردید بس شادمان چو دیدند برگشتن آمد شکست سپاہش بغارت گشادند دست\nیکی برد از ذوق اندر خروش بمیرا بلاس و مندروی و پوش یکی داشت صندوق زرقین یکی با رفیقان بفکر و مسل\nیکی نیزہ می‌برد با صد شتاب یکی قطع میکرد از نی طناب یکی را قطار شتر زیر بار یکی استری برد و دیگر حمار\nیکی رابسی پول نقد بچنگ یکی بُرد اسباب توپ و تفنگ یکی مشک پرشیرہ در برکشید یکی کشک سائیدہ بر سر کشید\nیکی گوسفندی بتاراج بُرد یکی از سران سپہ تاج بُرد ز ریشش یکی اسب پرخاشجوی یکی دنبہ پُرزہ درن گوشت حلقوم\nیکی گندم و آرد بسیار بُرد یکی قند و جلغوزہ و نارد برد بدینمونہ آلودہ کی و اشته چو آنجملہ را مفت پنداشتند\nبہ نخیر از جفای سپہر کہ بر رویشان بستہ شد باب تیر رسیدن غلامحیدر خان نائب سالار با هفتاد ہزار سپاہ جهت منصور بکار آن است\nدر تو بخانه که وقت تا نراج آمدن کابل رسالہ کرفتن او ببیرق سپاه ترکستان و باخبار ال محمد اہالی کابل مثل شہبانہ\nحسین خان نزد سر دار محمد اسحق خان بتن بالب مولوی ضیاء الدین بلخی و لغز نمودن قشونی حاربیین کردہ میخوردند\nضیاء سر دار محمد اسحق خان ریاضی نتایج گوید بیان چنین گفت تفصیل انرا ز زار که در دم سپاهی زسمت یمین\nز استادۂ شاہ کابل زمین چو ارتی بامداد می‌آمدند ہمہ غرق فولاد می‌آمدند سراسر دلیران مردان مرد\nبمبتای پیکار اندر نبرد چهل صد نفر بودند دارشان ہمہ بر سرقتی براش نشان رسیدند و دیدند انحال را\nبدانمونہ برگشتہ اقبال را بگفتند ما را چہ جنگ و جدال بخصمی کہ باشد شکستش محال بہت آنکہ یکبارہ از ننگ عام\nنمائیم بر بیرق او سلام بدینونہ بستند عہدی متین سلامی گرفتند درّد و کین سپہدار نام آور آن گروہ کی\nدر آمد شتابان ببالای کوہ ندا کرد کای لشکر کامیاب نمایندۂ لطف افراسیاب چو تقدیر ایزد بفتح شماست مراد از کای\nبکوشید سردار شکر کجاست امیر شما را ز جان بندہ ام سپاہی بامدادش آوردہ ام یکا یک ببرم سلام اندیم سپاهند\nپی خدمتش چون سلام آمیدم سپہدار بگفت توران زمین چو بشنید پنداشت صادق است درین گفت بکتور بر روی او\nفرستاد صاحیدی سوی امیر که او را برد نزد دستمر خان بگوید بان سرور مہربان که این افسر لشکر ئدزپی\nسلامی زمان باد و و چنگ و دستق گشادند بر جنگ ما نہ کردند با توپ آہنگ ما ندارد فکری بجز چاکری\nنوتی با دین سکر تیزی از ان حملہ آیند نزدیک تو کہ گویند در فتح تبریک تو شتابان در شاه امور کند مولوی نام بیخبر"}
{"book": "adl1214", "page": 249, "text": "نسخۀ سوم عیان الوقایع صفحۀ ۳۲\nصورت محاربۀ لشکر بنام امیر عبدالرحمن خان با فوج سردار محمد اسحق خان بفرمانفرمائی کرنیل اتمر در دره غزنیگک بتاريخ ۲۴ محرم ۱۳۰۶\nکه اول فتح بفرمانفرمائی کرنیل تارپور شد و بعداً بنابر امور جنگی نصرت کامل قسمت جنرال رسیده خانی بنرال غلام حیدرجان\n\nسپه سالار\nغلام حیدر خان\n\nسردار محمد\nاسحق خان\n\nسرداران نامی لشکریان امارت افغانی تدارک دیده سردار محمد اسحق خان با همراهان خود مجبور بفرار و لشکریانش متفرق شدند\nنبرد"}
{"book": "adl1214", "page": 250, "text": "نسخه سیم عبر الوقایع صفحه ۲۴\nهزار سپهدار کابل رسید تو گوئی بگلزار بلبل رسید هر گفته های سپهدار خویش بیان کرد و آنگاه افتاد پیش\nببرد آن سپه را ز میدان جنگ بنزدیک سردار خود بیدرنگ سپهدار کابل ز راه خسرو چو نزدیک سردار آمد ز دور\nبپویش ستاد و سواره بدشت همانساخت از بهر بر گشت سوی لشکر خویشتن کرد رو بگفت که ای لشکر جنگ جو\nشما جمله مردان نام آورید بر آزنده لشکر و کشورید ببینید کز گشتان بخطّو شده رهنمای شما سر بسر\nتو گوئی سپه را نموده محاصره که استر صفت از حصار و کباب شتابان بفرمان او می رویم بکردار و گفتار او ناظریم\nشما مردمان را مگر نیست ننگ که در روز پیکار نا کرده جنگ سلامی گرفتید و تابید شید سوی خصم چون برق لامع شوید\nبآنها او گشته امیدوار دوان میروید از یمین و یسار کنون کر شما را بود اتفاق بپیکار دشمن نه اندر نفاق\nدر آیند شست سردار لشکر شکن بد امانده از لشکر خویشتن قلیلی سوارند همراه او بگیرید اطرافش از چار سو\nاز بنوقت بهتر بما فرصتی نشاید بیاس ملک خدمتی کشتن سپاه کابل مولوی را در انوقت که\nدیدند سپه دار و الا تبار مترا بخونخواهت امر لشکر شدن و نداء او جمعیتی همراه ندارد بضدا و اقدام کردند.\nسپهدار را چون سخن شد تمام کشیدند شیر کین از نیام دویدند یکسر سوی مولوی دلیران کابل بهزم قوی\nنمودند آغشته در خون تنش که شد واژگون قامتش پست تا نه با تیغ و توپ و تفنگ نمودند یکباره آغاز جنگ\nز شلیک پی در پی آن گروه چو سیماب لرزند پیدا دشت و کوه ز یاران سردار جمعی بجاکه فتادند و گشتند در دم هلاک\nسپهدار نام آور نیک خواه چو شد این عبارت ز خیل تباه دریغ آمد از حالت خویشتن ولیکن نبودش مجال سخن\nدر آنحال مردانه تدبیر کرد فرو داند از اسب بر نبرد بزد توپ چندی بر وی سپاه که اند ر فرارش بگیرند راه\nیکی آه سوزان کشید از نهاد پس آنگاه رخ سوی آند و آن زجون کندر کردا همه شتاب بینه بزد در ملک افراسیاب\nپس از فتح و فیروزی لشکرش چنین رفت بخت بلند اخترش که اوّل ببرد و در آخر بباخت دل دوستانش از نیم کداخت\nبیک چشم بر هم زدن از خسرو شد از شور وشتر بخون پاد بیاسود از رنج سرد و سیم کنون در سمرقند باشد مقیم\nبرگشتن غلام محی الدین خان سپهسالار بسمت سپاه سر خاب که مشغول تاراج بودند\nدر آنسو سپهدار کابل غلام که با حیدر شر بود این خسته نام چو سردار را دید اندر گریز سوی لشکرش شد بجزم ستیز\nبدید آن سپه را ز بد اختری هنوزند مشغول غارتگری ز یغما نگردیده آسوده حال دوان هر طرف بهر تاراج مال\nهمه شاد و مغرور فتح و ظفر ز احوال سردار خود بیخبر پیاده سپهدارشان یکطرف رها کرده اسبان بکاه وعلف\nبگفتا سپهدار کابل سپاه بلشکر که ایندم بنام خدا سپاه عدو چون پراکنده با فتح و فیروز با بنده است\nبگیرید اطراف شان بیدرنگ بشمشیر و ملطوار و توپ و تفنگ برارید از جان دشمن دمار که یاریست ما را ز پروردگار\nسپه پنجه حمله آور شدند بآهنگ آن خیل لشکر شدند بوب و تفنک اندران دار و گیر تن پر دلان شد مشبک زتیر\nسپهدار توران محمد حسین چودید آنچه خصم آمد از جان ببین بپیکار دشمن کمر بست باز که ناید شکستی بآن سرفراز\nندانست سردار بحر بخته غنوده در دستان بهم آمیخته سپه را بشمشیر احضار کرد زکردار دشمن خبردار کرد\nولی فرصتی از برای ستیز نبود آنسپه را مکر در گریز بوقتیکہ از یغما کشیدند دست که آمد سپهدارشان را شکست\nبخصوص"}
{"book": "adl1214", "page": 251, "text": "نسخہ سوم\nعین الوقایع\nصفحہ ٢۴۴\nذیل محمد حسین خان در حین خصوص این خبر یافت تاپشاً که سردار بنهاده رو در سرا همه دل پر افسوس و بشکسته بال فتادند از شوق جنگ و جدال\nگمان بردار فیر را بچنگ آورد بسی روز صادند اندر گز بسی کشته گشتند وقت ستیز سپهدار نام آور بینظیر محمد حسین آن یلی شیر گیر\nبالطایف الحیل اسیر کرد بحقو وحسب دانست با ننگ وعار که از رو دشمن نماید فرار بتسلیم تن داد و شد دستگیر مر اورا سپهدار جیش امیر\nنگهداشت با عزت واحترام بساطی بر او چید اندر خیام پس آنگاه تو پ و تفنگ و سپاه که افتاده بود اندر آن رزمگاه\nهمہ گشت زان سپاه امیر تبریک بخشا و لب چرخ پیر زماه محرم بدی بست ود د که این فتح بر شکر آورد رو\nیکی از علل عمده بدبختی سردار مصری الیه این بود که سردار محمد اسمعیل خان پسر شجاع و نامی او جلوگیری جنرال رستم خان رفت در این جنگ حضور نداشت تا مجبور بشوند\nالقصیٰ پیش آمد کار سردار محمد اسحق خان این شد و کلیہ عیال و اطفال و نقد و ذخیره که داشت قبل از وقت بجا کہ سمرقند فرستاده بود اما عمده سبب فرارش از آن میدان بکشتاء این بود کہ گمان کرد سپاہش بکلی شکست خورده متفرق شدہ اند و مانعی در جلو گیری خصم نبوده غافل از اینکہ لشکریان امیر عبدالرحمن خان واقعاً بزم سلام آمده بودند و چون او را بی استعداد جنگی و اسبابی دور دیدند موقع بدست آورده فرصت را غنیمت شمردند که بمتداد اقدام نمایند و الا ہر گاه سردار مصری الیہ میدانست که در میدان فتح و نصرت نصیب شکریان او شده قرار اختیار نمیکرد ہر آینه از طرف دیگر خود را بسپاه فاتح خود رسانیده یا بداخلہ بلا دمتصرفی که داشت میرفت بزودی خصم را بر او دستی نبود و در این مور دبی احتیاطی محمد حسین خان جنرال سپهدارش هم دخیل بود چرا که اولاً باید اینقدر بیباک بجانب دشمن نمیرفت کہ یکیرسنگ و نیم متجاوز سپاه از سر دار خود دور شده ثانیاً وقتی سپہدار مدعی اظہار اطاعت و سلام کرد باید یا خود آن سپهدار را نزد خود بخواہید اشت یا سپاهش را توقیف میکرد معلوم است سپاه و صاحب منصب دشمن که مکمل باسلم و توپخانه مقاتله بجنگ بیامیاند نمیشوند بگر سلام نمیکنند و بخو باہمی مستمند و بعد از سلام هم سپاهی که با صاحب منصب بگندیده کامل خود مستعد باشد و توپ د اسلم خود را از دست نداده باشند و فرصت ہم جستہ چرا بر ضد دشمن نکوشند ( الحاصل) عدد مقتولین در اینجنگ از طرفین هزار و نهصد نفر متجاوز بود و باین تفصیل فتح کلی و سلطنت جدید قسمت امیر عبد الرحمٰن خان شد و ممالک نقد و جنس بیگماشته بود که رو بداد اما بسیاری لشکریان شکست خورده از سوار و رسالہ و غیره که قبل از غلبه شکست یافته بودند بعجلہ زیاد بعضی با وطان خود و بعضی بکابل رفتند از انتشار اینخبر اهالی و سپاه کابل در خیال شورش شدند لیکن یز د اخیرا آن فتح نمایان کہ سارہ و شلیک فرادان کردند که اسباب اسکات مردم بشود و بتمام بلاد افغانستان مژدہ فتح و اخرستا دند و دستورالعمل کیش و چراغان دادند و اقتدار امیر عبدالرحمن خان در تمام نقاط افغانستان و ترکستان از یکت زیاد در تذکر حرکت از کابل بسمت ترکستان از یک شد و در ماه صفر با بسیاری از روسا و سرداران روانه مقصد گردید سردار حبیب الله خان پسر ارشد خود را در کابل جانشین قرار داد وقتی امیر عبد الرحمن خان ببلخ و شهر مزار ورود کرد بزرگان قبایل و تجار محترمی که با سردار محمد اسحق خان در آن صفات معیت داشته دادا دا در ایزه بودند تماماً را دستگیر و مقتول نمود و اموال آنها را بضبط خود در آورد اما میر سلطان مراد قندوزی کوهستان یک روس رفت و از آنجا بعر سیلهای کلی امیر معظم الیه عاید داشت د بغلام حیدر خان رتبہ سپہسالاری داد و قلعہ محکمی در نقطه ده دادی دگر سنگی شهر مزار بنیاد و بنا نهاد که همہ وقت سپاه نظامی و توپخانه و ذخیر، لشکری در انجا باشد و نیز فرمانی بهرات فرستاد که سه فوج جدید از جوانان لایق نظام گرفته نز د وی روانه ترکستان نمایند سپهسالار هرات سه فوج مذکور را گرفته مشق"}
{"book": "adl1214", "page": 252, "text": "نسخه سیم عین الوقایع صفحه ٢٤٥\nمشق آموز نمود و بترکستان فرستاد روز دوازدهم ربیع الثانی امیر در کناره راه شوره که قرب باغ جدیدی واقع است حاضر\nو بسان دیدن افواج ثلاثه مشغول شد فوج اول دو نیر کنان دو تا دو تا از حضور گذشته از فوج دوم دسته اول گذشت دسته\nدوم در عبور بودند که بغتهً ابراهیم شاه نام سرباز چرخی از اهالی قریشیوان هرات که او و رفیقش را صفدر نام بغلام\nکرده بودند از صف سپاه خود را خارج ساخته بخاره جویباری که تازه بمرسل شجار شده بود بزمین نشست و تفنگ بجانب امیر\nدراز نمود سینه او را هدف گلوله قرار دهتش داد امیر که بالای صندلی نشسته بود گلوله از زیر بغلش رفته و بعد در بخیه عقب\nسرش ایستاده بود خورد و ضارب مجدد آتفنگ تفنگ که انشت که بر ند صاحب منصبان نظامی حضور دستش فتاده پیش دوید\nو با تلوارها و کرچ نظامی او را قطعه قطعه کردند امیر معظم الیه که خواهموش مانده بود با شاره دست خیلی سعی کرد که ضارب را\nنکشند بکه محرک او شناخته شود اما مفید نیفتاد بعد بالجمانی بر روی که پشت سرش ایستاده بود امر کرد آن مرد بحر بیک غرق\nخون را بردارد افواج اردل سواره و پیاده امیر که در اطراف و در و نزدیک حضور داشتند بمیله پرچم قامت خود را با میر\nرسانیده اطراف او را احاطه کرده روی سخت خیل نشایند به سمت ده دادی بردند فوج دوم جدیدی سمت ده هم بماند\nخود را تقصیر می دانسته ترک اسلحه کرده میان آفتاب سر براه برهنه نموده ایستادند تا دو ساعت بغروب مانده که امیر محرم\nدستور العمل فرستاد ده نفر سر خیل و ده نفر پیش خیل آن سرباز نادان را دستگیر نمایند برای استنطاق و سایر سپاهیان\nافواج ثلاثه معفو باشند الغرض در تمام افغانستان شکرانه اینمطلب که امیر سلامت ماند و دشمنش مقتول شد جشن ها\nگرفتند و در این ایام شورشی در کابل بین سربازهای فوج قندهارها و هزاره روی داد بتدبیر امیر زاده حبیب الله خان\nدفع شد و نیز در اینروز افاغنه فیروز کوهی ساکن چهار صده قطره هرات بحوز سری و طغیان اقدام نموده جواب به بیستمین\nحکومت خود را ندادند و در نقاط محکمه و کوهسار مرتفع که جبر شل آنها بود پناه جستند را پورت اینمطلب با میرعبدالرحمن خان رسید\nسواران سراجی که در رکابش بودند مامور تسخیر آن نقطه نمود و بهرات نوشت که از سپاه پیاده و سواره مع صد عراده توپ پرکوک\nروانه انجانب دارند حکومت و سپهسالار هرات عبدالاحد خان برگشت را با فوج دوم هرات دستش عراده توپ و دو ریمان\nخاصه دار مامور حرکت بدان محل نمودند و محمد امیر خان و محمد اکبر خان افشار کابلی را که بهرات بودند مع سواره ابدالجیج و آنها\nو کجی سواره دیگر مقدمتهً پیش دست دادند در نزدیکی چهار صده صد نفر خاصه دار سوار نقطه پونه و لیچ نیز به محمد امیر خان و همراهان\nپیوستند و بدره اول محال چهارصده ورود کردند داوطلبان یاغیان بجهنم دستبرد شبانه بسنگر آنها حمله آوردند و\nجنگ سختی شد سیل از مقاومت زیاد که جمعیت یاغیان در مقابل اضافه بودند محمد امیر خان با سپاه افغان بطور\nخود داری عقب نشستند و نقطه را انتخاب نموده در خارج نقاط متصرفی یاغیان بهرا حفظ خود سنگری بستند و بودند\nتا وقتی که اردوی بزرگ و توپخانه رسیدند همه متفقا بداخلہ دره های چهار صده عبور کرده راه آمد و شد و عرصه را\nبیاغیان تنگ ساختند بطوریکه آنها متحصن بغاری شدند که آب در او موجود بود و خورا که هم داشتند اما در آ\nو محل سکنای آنها تماما بضبط سپاه افاغنه درآمد چون نشستن نیرو یکی آن غار صعوبت داشت بسیاری از سپاهیان\nباریسمان از قلل جبال پائین کردند تا از میان دره دهین غار را هدف گلوله قرار دهند و بهر کاسی از یاغیها سر\nبیرون می آورد چندین کلوله بجانب او می آمد و عاقبت جمعیت یاغیان پس از چندی در میان مغاره بسوخت مقات\nشدند\nپس خیل و پیش خیل\nیعنی سر جوک و میر چوک"}
{"book": "adl1214", "page": 253, "text": "نسخه بیستم عکسر سرشوقایع صفحه ۲۴۶\nشده و عدم تمیه آنها را اراضی با طاعت نمود مردان و زنان پیر خود را با قرآن بیرون فرستادند و تابع شدند پس از\nورود سپاه بخاره روسای آنها را که لافی بیک و شریف بیک میگفتند با چند که خداویش سفیران اقطانو بخارا\nدستگیر نمودند و اموال و اثقال و دواب آنچه در الکای آنها ممکن بود تاراج سپاهیان شد (افریقای عثمانی)\nامین پاشا محلات پی در پی بسودانیان می نمود و آنها را عقب می نشانید تا بنزدیکی زنگبار رسید (آمریکا) دولت\nالمان باستعداد بحری خود افزود (انگلیس) لاردلندن از لندن عوض لارد دفرین بفرمانفرمائی هند دو\nمنصوب و روانه محل ماموریت خود شد (حجاز) ورود سردار محمد اسحق خان بستر قند و نگهداری ایتدو\nاز صغری الیه و بسر اعمالش توسط فرمانفرمای تاشکند و بر قرار نمودن شمریه فوق العاده درباره او پذیرفتن جنرالم\n(عثمانی) قتل و غارت و شرارت از اعراب بدو در صفحات مکه و شامات در اینسال نسبت بقواعد حاج زیاد\nشد (سنه ۱۳۰۷ هجری) (مطابق ۹۰ مسیحی) افغانستان) امیرعبدالرحمن خان باکسب یان\nو فیروزی از ترکستان از بلخ و مزارشریف مراجعت نموده با بسیاری سپاهی که همراه او بود در ششم ذیحجه بکردام\nبکابل ورود کرد و خوانین و بزرگان کابلی و غیره که موافقت با رای سردار محمد اسحق خان نموده بودند همه را تحت الحفظ\nآورد و در کابل بسرای سردار زکریا خان و سردار شیر علیخان محبوس داشت تا چندی بعد که همه را در ظرف یکهفته کشیدند\nو سردار عبد القدوس خان را در بین راه بحکومت با میان و فرمانفرمائی و استمالت تمام اهالی بربستان منصوب داشت\nدر تاریخ ۱۹ محرم الحرام طفلی از عیال امیرعبدالرحمن خان که ملقب بمهد علیا و دختر ملا عتیق الله صاحب زاده بود\nمتولد شد نامش را محمد عمر نهادند توضیح انکه اینعیال را امیرعبدالرحمن خان در ماه ذیحجه ۱۲۹۷ بخانه سردا\nمحمد یوسف خان کش بکباله نکاح خود در آورد و پس از ده سال با نجا نۀ که دنیل باستان سیتی شاه مردان شد نداین\nاولاد مرحمت شد (مؤلف) و نیز از عیال ترکستانی امیر طفلی در یازدهم صفر اینسال متولد شد او را غلامعلیخان\nنام نهادند هم در آن ایام بقیه لشکریان کابلی که علاوه بر ساخویان ترکستان از رکاب امیر بازمانده بودند بکابل احضار\nشدند وقتی می آمدند یکی از دسته جات آنها بهزاره های مقیم دیشخ علی که بین بر بستان و ترکستان ساکنند حمله آورده\nجمعی را مقتول و مجروح نمودند و قورخانه و اسلحه و دواب مختصری بتاراج بردند خبر بامیرعبدالرحمن خان رسید لشکری\nمامور دفع آنها نمود پس از مختصری جنگی هزاره های شکست یافتند و بزرگان آنها را اسیر نموده بکابل آوردند اما عمده طایفه\nهزاره شیخعلی در اینمقدمه دخالت و شرکت نداشته اینمطلب باعث کینه بین افاغنه و بر برباشه مامورین افاغنه میرنقطعه\nبر بستان آمده شد داشته کمال تعدی را نسبت بآنطایفه می نمودند و هم از گوشه و کنار خیالامیر منتظم الیه را درباره\nبربریهای صفحات ارزگان و هزاره سه پای ظلم و غورات مشتبه نمودند تا امر نمود مامورین چندی با وطان آنها بروند\nو اسلحه و اگر بربرها دارا باشند با مالیات جهدیه ضعفاً و حول و جمع آوری نموده عاید امارت دارند اینمطلب بطیوت\nبربری سکنه شکر آباد و ارزگان و زولی و بوباش و سلطان آباد که هیچ وقت با تجا نداده بودند ناگوار شد دفعتاً با\nیکدیگر بنای عهد و پیمان را بمخالفت امیرعبدالرحمن خان دادند امیر منتظم نیز حینه تدبیراتالی تسخیر آن نقاط تدارک لشکر\nزیادی در تمام ملاد معظم قلمرو مملکت خود دید و حتمیا بفرستادن قشون شد (هرات) قاضی سعد الدین خان\nکه در"}
{"book": "adl1214", "page": 254, "text": "نسخۀ سیّم\nعین الوقایع\nدیباچه ۲۴\nکه در سنۀ ماضیه شروع بتعمیر اماکن و بقعات مزار بعضی از اهل الله نموده بود در اینسال صورت اتمام یافت عبد الله نام و هابی\nمعروف در هرات سوگند ناحق بحضرت ابا الفضل علیه السلام مخورد و بفاصله یکساعت از انقلابی که بوجودش رسید در گذشت (ایران) اعلیحضرت شاهنشاه غازی ناصر الدینشاه امر باصلاح امور قشونی و لوازم مستعدا و حربی و سلاح لشکریان ایران فرمود\nو بسیاری افواج را ملبس بلباس اندو پا نمودند در ساوجبلاغ زنی از اکراد نیدی طفلی آورد شبیه بمیون رجال دولت\nمنظما در فارس سر قدات خراسان پرداختند (جاپان) شورش در بعضی نقاط خصوصا تکای بروز و بانی در آورد\nاینسال بتواحی کانتن (ژاپون) مسلح و ملبس شدن سپاه ایندولت باسلحه و لباس طرح جد ید ار و پا و افزودن\nباستعداد بحری (آمریقا) اسپانیا پولی در ایندولت که بعضی مخارج لشکری و کشوری بتعویق افتاد (روس)\nتوجۀ ایندولت بطرف پامیر و سرحدات تاشکند و کشه و ع باختن بعضی مقاط مملکه و سرحدات افغانستان و چیز نمودن\nعساکر زیاد در بطو ز بوغ برای سان (انگلیش) تصدیق اجزاء پارلمنت این دولت بد خالت عمده و آورده گی زیاد\nایران که باعث پیشرفت امور سیاسی گردد (عثمانی) ارائه ارکان ایندولت با عراب یه وسه که در حدود جبل و شماماً\nمشغول راهزنی و شقاوت بودند در آن اوقات از سرقت پاکشیدند (مصر) اسما عیل شکایت را نداقامت\nمخارج گرفتن سپاه الخمر از عهده نوشته (آفریقا) طغیان رود خانۀ های بلژیکه و مملکت برازیل که باعث خرابی\nاماکن زیاد شد و مختصر شورشی در اناطولی که از اقدام دولت بزودی دفع و رفع شد حیا و روابط ایند ولت با انما یی جزیرۀ\nکوبا متصرفی اسپانیا (در سنۀ ۱۳۰۱ هجری) (مطابق ۱۸۹۱ مسیحی) امیر عبد الرحمن خان در کابل عزم تسخیر\nارازگان و طيوف باغی افکای هزاره جات را نمود سردار عبد القدوس خان را از با میان با جمعی سواره که مستعداً\nحربی و علل فرهادخان را از کابل با یکفوج نہاری کوهستانی پیاده نظام و یکر جمنت رساله که تحت فرمان محمد الله خان کرنل بود\nمع دو از ده عراده توپ با مور فتح ارازگان نمود و از طرف غزنین کو ماند ان صمد خان را با سجز ار ابیجاد و یکفوج پیاده نظام\nاز طایفه جلالی غزنوی بایکید ر جمنت رساله و چهار عراده توپ مقرر ممر با غیان داشت و نیز فرمانی بهرات فرستاد\nکه برکت زیر دست خان با فوج کاپلی ابو الجمیع حوز و فوج دو تم ہرات با شش عراده توپ از راه غورات معجلاً عازم اراز گات\nشود قوقه ییچ انکه ہزارستان مملکتی است در وسط افغانستان اتفاق افتاده از طرف شرقی بکابل و غزنین\nو از سمت شمالی بتر کستان از بک و از جانب جنوبی بقندهار و د زیستان و از مد غربی بغراه و هرات محمد ود است\nو چندین ناحیه داره بهر کدام از ان نواحی و طیوف باسمی موسومند عمده آنها طایفه دایز نگی و طایفه دایکندی میباشند که\nهمۀ وقت سوار و ابو الجمیعی از امراء افغانستان داشتند و استعداد آنها بیشتر از سایر اهالی ہزارستان است بدان سبب:\nامراء افغانستان هم سخت گیری در عقبیت آنها نداشته در مابات آنها نیز هم فقط میرخود را میشناخته و آنچه رسومات وطنی\nبیرهای خود می پرداختند میرهای آنها هر چه رای خودشان بود با مراء افغانستان میدادند امارت کابل بهمین\nقناعت داشت که آنها اظهار اطاعت و هم خیالی نمایند و شارت نداشته باشند و راه آمد و شد را باجزاء امارت و\nو قوافل نبندند افلای عمده دیگر آنها بهسود و جاغوری است که یکی بنزدیکی کابل و یکی بنزدیکی قندهار واقع است\nا دا مر حکومت کابل بهسود تا اندازه جاری بود و حکومت قندهار نیز فرما نفرمائی بطایفه جا غوری داشت سایر طوایف\n\nحاشیۀ ص ۲۴\nسلامت نیز نسبت بقدامت\nبند شده در قلعه همسرم ترش\nافتاده مسموترش سیاست\nجان داد\nحاشیه\nباصطلاح بریر روان\nقبایل در حصار هم ادا میکنند"}
{"book": "adl1214", "page": 255, "text": "نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲۴۱\n\nربط اطاعت و تبعیت صحیحی در عهد هیچیک از امراء افغانستان نداشته و آنها چند طایفه و بخند نقطه ساکنند یکی از آنها طایفه\nمشیخته است که در نواحی دره یوسف و نزدیکی بلخ آب سر راه ترکستان از یکت ساکنند بشرح مفصلی که در سنوات ثانیه\nذکر شده باطاعت و تبعیت افغانستان در آمدند طایفه دیگر اهاه و چوپان نزدیکی مقورند که آنها برعایای همجوار خود حکمران بودند\nهروقت اردوی بزرگ و جمعیت زیادی از امارت مسلط بخود میدیدند اظهار خصوصیت میکردند و هر وقت اند و شد نظامی کاملی\nدر آنصفحات نبود خود مختاریوبده و بخند چند طایفه و ناحیه دیگر از این قبیل خودسر و بخند نقطه ممتد در کوهسار و دره ها مسکن ساکن\nبودند که اندام احتمالی باطاعت افغانستان نداشته بقرار ذیل آجرستان دارای شش هزار خانوار که دایه میباشند\nو دایستان ششمزار خانوارند که آنها را فولاد میگویند ارزگان دارای پنجهزار خانوار غشین هزار خانوار سلطان آبا د که\nجو به بیا سلطان احمد مینامند با طایفه پالان هزار خانوار زولی هزار و پانصد خانوار اهالی شیره و بانیتان هزارخانوار محول\nدر سوای این نقاط واقع سه چهار هزار خانوارند و اینطیوف باطمینان امام زاده که نامش شاهزاده ابوالقاسم در کوهسار\nاجرستان بیکر زلی کنده آب و اکانی فولادان در کوه شاه مدفون و از اولاد امام موسی کاظم علیه السلام بنام طوس میخواند\nبهیچوقت اطاعت و رعیتی بسلاطین سابق و لاحق افغانستان نداشتند و معتقد بودند که هر گاه لشگری عزم تسخیر محل آنها نماید از شهر\nمطهر آن بزرگوار توپ غیبی آواز خواهد کرد و دفع خصم را خواهد نمود و بدین عقیده بودند دفعه کام برداشته ند از کردی کشته\nاهالی آن نقاط یکدفعه بابرشاه در عهد نیز شاه بجهان تسخیر آن نقاط عساکر زیادی فرستاده بودند اما فتح میسر نشده بود\nتا بجهان ایران نادر شاه نیز لشکری بتسخیر آن نقاط فرستاد قبل از اینکه فتح میسر شود قتل آن سلطان عظم اتفاق افتاد.\nو سید سلاطین سدوزائی وغیره قشون فرستادند لیکن عاجز از تصرف شده میدان را واگذاشتند در عهد امیر دوست محمد خان\nنیز کراراً سپاهی بتدمیر آنها رفته منجمله سردار محمد امین خان با اردوی فراوانی بر آنها حمله برد و از عهده فتح بر نیامد\nو آنچه ریش سفیدان محل قبل از اقدام امیر عبدالرحمن خان بیان میکردند هر وقت سپاهی از خارج بر آنها حمله آور\nمیشده اینا بخیرات و مبرات اقدام میکردند و بلتی بآن بزرگوار میشدند از سر طوق گنبد مطهر آن بزرگوار نور غوطالع و\nمتوجه اردوی مخالف میشده در روی هوا بالای سر لشکریان متلاشی گشته بسیاری سپاه باشکال مختلف تلف میشدند و\nآن مسأله باعث قوة قلب و رشادت طایفه مزبور شده بود که در این عهد بمواعید امیر عبدالرحمن خان امیدوار و تابع شدند\nو از انجمت امیر مقری امید در خیال تدمیر و تسخیر اهالی و آن نقاط شد اگر چه سید آخر را آن فتح بیش از نفع است ولی نظر\nپیشرفت اقتدار و نمودن قوة استعداد خود اول اقدام باستمالت آنها نمود و بعد که قبول تبعیت نکردند بقوة حربیه با نجا\nمقصد کوشید اول کاریکه کرد هزار و و ه بر جهای تابع خود را بآنها طرف نزاع و جدال شرار داد مؤلف القصۀ\nسردار عبدالقدوس خان که روانه بر بستان شد قبل از اینکه بمحل معهود برسد تقریباً ده هزار از مردم مسود و\nسایر نقاط بربستان شوق کرده بعضی را مقدمة الجیش فرستاد که بکرنیل فرهاد خان ملحق شوند و خودش بسیاری\nمیرهای بربستان را مثل ایلخانی محمد امیر بیک پسر میر محبعلی یک و سردار محمد عظیم خان پسر میر علیرضائی خان با خود متفق کرده\nمتوجه ارزگان شد کرنیل فرهاد خان با توپخانه و سپاه نظامی که بهمراه داشت بسرحد اجرستان نقطه میر آوینه ورود\nکرد و اهالی مالستان با و همرامی کرده بهما ر بخیر ار ایجاری بگلوک آمدند و تنقش جنگی با مردم اجرستان نمودند پس از قتل\nشصت نفر"}
{"book": "adl1214", "page": 256, "text": "سراج الوقایع\nحصه سوم ص ۲۴۹\nگرفتند\nشش نفر امیرستانی که طلایه‌دار میروند و کشته شدن سه نفر افغان اهالی اجرستان بدلالت مردم مالستان بسلامی\nهم در آن ایام کومانذان صمد خان مع پنجهزار سوار ایلجاری بربری و افغان فوج پهلوی غزنوی و چهار صد سوار رساله و چهار\nعراده توپ بنقطه کچه طانه ورود کرد اهالی اراذگان و رشه مجبراً براه راست در آمده و حرکت در پیوست با وجودیکه چند از نقطه\nکابل کومانذان مذکور کاری از پیش نبرد و بربریان یاغی کفایت بخرج دادند بعد کرنیل فرهاد خان با سپاه خود بمالستان\nورود کرد بر اهتمام و اتفاق اهالی دهمراهی بربریها بسود و دستیاری چند نفر ایلجاری ملاخیل افغان و غیره که بهمراه\nاو بودند در نقطه مزدوک با چهار نهرار جمعیت یاغیان ادار کا بجنگند و آنها را شکست دادند و بنقطه شیر جوب که سلی کرنیل\nاست دارد ورود کرد خیمه و خرگاه سرپا نمودند کومانذان صمد خان با عساکر یکه همراه داشت در این نقطه بآردوی فرهاد\nملحق شد و همه با تفاق پس از هشت روز اطراق عزم درود بنابی سلطان احمد نمودند که دو منزل مسافت بود وقتی بآنجا\nرسیدند بنقطه آهو پران فرود آمدند اهالی میره وی بربریان تابع نموده سلامی گرفتند و اردوی مذکور از آنجا روانه اراذکان\nشدند و در نقطه آرال چادر زدند همه ساعت قاصد سردار عبد القدوس خان نیز با تو پخانه و سواره و همراهان در برزگان\nبربری و سواران قبعه ناری از راه رسیده بدان نقطه فرود آمد باردوی بزرگ ملحق شدند و پس از ده روز حرکت کرده\nبا کرنیل فضیل الدین خان و قشون نظامی و توپخانه که از هرات همراه داشت در این نقطه بآرد و پیوست دارد وی همبورک\nاز بیست و دو هزار جمعیت سواره و پیاده و سی و چهار عراده توپ شد و همه در تحت حکم سردار عبد القدوس خان بود\nاهالی نقاط مزبور از در اطاعت در آمده بسردار عبدالقدوس خان قول بیعت دادند که هر ساله خانواری یکروپیه کابلی با لیات\nبدهند داد امر امارت را تابع باشند را پورت حال را سردار معزنی الیه که عهده بخش جمعی است بارکان علیا در نور\nو میرهای نقاط مذکور که همه را بمواعید گوناگون امارت امیدوار ساخته بکابل فرستاد وقتی نزد امیر رسیدند با ستماع منظو\nشدند و طولی نمشید که زمستان رسید و اردو را بنقاط متعینه منقسم نمودند که هر کدام در محلی مقیم باشند بنابر تفصیل\nکومانذان صمد خان با فوج غزنوی و توپخانه و رساله که همراه بود مأمور اقامت مالستان شد کرنیل فرهاد خان با\nو توپخانه خود بسا حلوی نقطه سنگ ماشه خاک جاغوری که محل سردار شیر علی خان بربری بود معین گردید سردار عبد القدوس\nبا خوانین بربری و افغان که همراه او بودند مع چند عراده توپ بکیز آب رفت حرکت زبر دست خان با کرنیل فضل الدین\nو لشکریان و توپخانه ابوالجمعی خود مامور اقامت اراذگان شد محمد الله خان کرنیل با فوج رساله با جرستان اقامت گردید\nد بمام این اردو ها آذوقه و قرخانه مجداً فراط و مهر بود تا درین زمستان که حکم امیر مجرین سلحه اهالی شد تمام اسلحه آن\nمردم را که قرار بود از هر خانواری یک تفنگ و یک کر کیر و یک قبضه کارد گرفته شود گرفتند بعد از آن دسته های\nاناثه در از شد ظلم زیادی کردند صفتکه کرنیل فرهاد خان بعضی از اهالیرا بهانه اینکه چرا باغی بوده‌اند دست و گردن بسته\nنزد سگان درنده که همراه داشت می‌انداخت که زنده زنده پاره پاره کنند و نیز سپاهیان فوج کابلی برکت زیر دست خان\nبحال هرزه کی خود شخصی از طایفه پالان که خانواری آنها پانصد نفر بیشتر نیست گرفته در یکبار میان آتش انداختند مثل آنهم\nگداخته شد آنوقت بیاض پیر بن آن مرد انداختند در صورتیکه دستهایش عقب سر و مکمرش روی لباسها بسته بود برادر آن شخص\nآمد و حال برادر خود را آنطور دید برفت با مالی خبر دار چند نفر آمدند سه نفر سرباز یکه فاعل آن ستم بودند بقتل رسانیدند و جمعیتی\nمتفقاً"}
{"book": "adl1214", "page": 257, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۵\nمتفقا بر قعہ انبار آذوقہ سپاه را متصرف شدند اینخبر که منتشر شد تمام اهالی آن نقاط سر بشورش نهاده بابر دوها افاغنه حمله بردند\nمیخواستند افواج را بجهت زیر دست خان را در ارزگان محاصره نمودند بطوریکه سه صد نفر آنها بقتل رسید در هم شدیدی بدست راست\nصاحب منصب مزبور خورد که از کار افتاد لهذا اسلحه و خیمه را با دو عراده توپ از دست داده شکست خورده بی آذوقہ از ارزانگان\nنظم خارج و محاصره شدند میان مردم ارنگ کار نا جا فتنہ ها خیزد بلی سرمایه صد خرمن آتش یک شرر گردد چون گفته اند ظلم زیاد\nقهر آ دافع خود میشود معلوم است ستمک کہ اختہ با گوشت آویزاد کشائی و نفخه جز سوختن بدن و ریشه حیات جا و دانی ندارد\nالقصہ آتش فتنه در تمام نقاط مذکور مشتعل شد و سپاه افاغنه را از اوطان خود دور ساختند و در اینو رد از بسکه لشکریان افغان\nبر رعایا تابع بربری و شنام پیر و مذهب میدادند و تعدی و دست اندازی بمال و ناموس آنها میکردند روسای هربرستان هم که\nبامداد و آذوقه همراهی باز دو داشتند سخت رنجیده هر کدام بمل خود شتافته برضد امارت افغانستان و شرکت یا غیان\nاقدام کردند بهینقرار که محمد امیرخان ایخانی بتجه انک محل حکومت خود رفت که سد راه ترکستان و حمله ور با میان شود\nسردار محمدعظیم خان را نیز اهالی اجرستان و اطراف ارزگان بریاست خود قبول کرده مستعد دفاع شدند آنگاه سردار\nعبدالقدوس خان هم لاعلاج بکلات غلزائی رفت این خبر ناگه با میر عبدالرحمن خان رسید نادم از خیال فتح ارزگان شد\nاما نا چار که مردم نگويند عاجز از تسخیر و طرف شدن با آنها ينه است تهیه سپاه زیادی پرداخت نخست بجنرال شیر محمد خان که قبل از\nاینوقایع بماموريت هزبرستان با پنجہزار سپاه نظام و دوازده عراده توپ معین شده بود فرمان در پیشقدمی و حمله داد\nو مشارالیه بپایه کانہ متوجہ آن نواحی شد در این اوقات میر اکبر بیگ حکمران شهر لی دایکندی که تعویق در پرداختن\nسیورسات و امداد از دوقایی افاغنه نموده بود میدان را واگذاشته فرارا بطرف هندوستان رفت و از بندر عباسی بايران\nآمد مهاجرت میرزا ابراهیم متخلص بکو هری ملک الشعرای افغانستان از هرات بمشهد قليان الي صیدا صورتين الى بريتانيا الي\nدر ایران کمپنی انکلیسی که مدتی مشغول مذاکره گرفتن امتیاز عمل دخانیات اینملکت بود در این ایام امتیاز حاصل نموده بهر یک از\nبلاد ایران گماشته مخصوص تعیین داشتند که تنبا کو را بنرخ معینی جمع آوری نموده اداره بخته فروش آن تعیین نمایند و مقصود دولت\nاین بود که بدین وسیلہ آلوده گی کاملی در ایران داشته باشند و نفوذ کماشتگان کمپنی آنها در تمام نقاط آسان شود هم دخلی برده باشند\nو هم بمقصود خود نایل گردند شرح آن مقصود کتابه دیگری لازم دارد اکنون بہمین قدر اکتفا شد که چون بطون اینمطلب از صاحب بصیرت\nاسلام پوشیده نبود پس از چند ماه بتائید و اشاره محتا حقیقی اسلامیان و فتوای حضرت حجۃ الاسلام آقای حاج میرزا حسن مجتهد\nمقیم شرمن رای تلگرافی بایرانیان رسید که استعمال تنباکو فعلا حرام است بمحض استماع و شهرت این تلگراف در تمام بلاد اسلام اهالی\nترک قلیان گروه از احتیاج باستعمال دخانیات در آمدند حتی مردمان خیاباش بملاحظه و زمان نزانیہ در خلوت و جلوت قلیانها\nخاصه را بزمین زد بشکستند قلیانیکه بهر کسی که فتار با محال قبولہ کیر از قبیل شرب خمر و تریاک و چرس و بنگ و نشآجات غیر مبرد\nهم عادی بود حُرمت قلیان و سیگار را قبول کرده ابداً استعمال نمیکرد و دخانیات در ایران منسوخ شد بطوریکه مستاجرین و\nمامورین رژی انگلیس متحیر ماندند و در صدد چاره بر آمدند اما اهالی ایران برضد خیالات آنها اقدام کرده در بسیاری بلاد شوریش\nو باداره رژی ریخته تنباکو با را آتش زدند و مستخدمین اینر اراکہ اجزاء اداره مزیو ر شده بودند مورد ملامت قرار داده بکلمات\nسخت دادند و گردن سکان مالیت در کوچہ وبازار گردش میدادند و مخاطب بنام روسای ادارات مذکور میکردند خصوما در خراسان\nو تبریز"}
{"book": "adl1214", "page": 258, "text": "نسخہ سوم عکاز الوقایع صفحہ ۲۵۱\nو کاشان که بہنگامہ خرابی سرتاپا یکی از شعرا در سرزنش کاشان بکیفیت رتری اشعاری بنظم آورده که مفصلا چند فرد بجاطور نموند آمد و اینگ نوشیدند\nاز سرشمن ای چو حباب افتخار کرد شاہ جہان چنانچہ بہشت یار کرد سلطان عصر ناصر دین بود و نطق حق حفظ حقد به سلطنتش را سه باره کرد\nہرکس که ثابت غیرت اسلام در تخیل یا جن دید و پیرهین صبر پارہ کرد از یک اشارہ پیل و خنازیرگ را بر مقعد فرنگی و اهل اداره کرد\nآن درد دیدہ اکه بایران رسیده با حکم رمیت است اسلام چارہ کرد سلطان انگلیس جوانی اقتضاز یا اعلان مژدہ باد چک و نقارہ کرد\nتا نهر از حینکه از کنج خیالیش عادل زد و در تپش اسمان شراره کرد ہرکس که بود خاین اسلام انتہا ز آلوده کبشور ایران کناره کرد\n(الحاصل) فرنگیان بایوس شده دست از دخالت بامور دخانیات کشیدند و جمعی بحکام و بزرگان ایران بجان خود را مبتلا\nاز ورطہ بلا نجات دادند (آمریقا) ہسپانیا) ظہور اختلاف بین ایندولت با دولت اتاژنی امریکا و آمدن چند نفر\nراہبان آمریکے بجزیره کو با فلیپین درظاهر جهته ترویج قراعد مذهبی عیسویان امریک و ضمنا قصد شان ترغیب و تحریض اهالی\nدر بتیت دولت اما زونی بود (سمائلف) بنیاد شهر مکملی در نقطه شیخ جنید مقابل کلک سر حد سترا (أن کلیس آمريكا)\nتعجب و حیرت رجال ایندولت در ترکه دخانیات اهالی ایران که چگونه بحکم غیر پیشوای روخا نخود عموم ملت اسلام ترک طوفان واقعد شد\nدخانیاتیکه عادت چندین سالہ انہا بود نمودند مسلمانان ہندوستن نیز بسیاری ترک استعمال قلیان و سیگار نمودند در ساحل جزیره پانامہ\nخسارت ایندولت در کیفیت رثری بخاک ایران وغیره متجاوز از یک کرور تومان بود (عثمانی) شرارت اعراب در نهر من پیر\nدر نواحی نجد و عراق عربی از طرف دولت عثمانی بتا دیب انہا پرداختہ شد (محاربہ یازدہم)\nدرسنہ ہجری ) (مطابق ۱۸۹۲ مسیحی ) افغانستان ) امیر عبدالرحمن خان خبرال میر عطاجان را با\nهشت ہزار سپاه نظام از سواره و پیاده و دوازده عراده توپ و چند خمپاره که در کابل تهیه ماموریت که از طرف فرنگیا شده بود\nبیاغیان حملہ ببرند سپهسالار غلامحیدر خان لمذی نیز امر نمود که از ترکستان از بک باستعداد وافری از سپاه و تو پخانہ ڈرہ ہا\nمتوجہ بکوہستان شود اوّل تسخیر تجر المک و تد میر ایغانی پردازد بعد از نظم ان صفحات باراز کان بر دو سپہسالار مذکور با باصلاح افغانیا\nہشت ہزار سپاہ نظامی و غیره مع دوازدہ عرادہ توپ از راه دره یوسف متوجہ بہمستان شد مقارن اینحال سردا\nعبد القدوس خان میر حسین یک پسر میر یوسف پیک بر هوی حکمران بل را که همراه خود داشت از محلات علیمانی بکابل فرستاده بود\nوامیر او را بلقب خانی و خلعت و نشان الماسی بنواخت و مامور امداد هرا بہنا سپہسالار غدمیر یاغیان نمود و او بسہپا\nپیوست ایغانی در یکه الملک ہمہ جہت ہشت ہزار پیاده و سواره ایلیاری بخود جمع کرد و حزم تسخیر بامیان را نمود وقتی نیت\nچنگیله با میان رسید سردار محمد حسین خان با دو فوج پیادہ نظام که در آن نقطه ساحلو بودند میں کش عراده توپ بجلو گیری\nایغانی فرسته مصمم جدال شدند و در آن ایام که اینخبر حاکابل نشر کرد بسیاری احاله که با طناً بمخالفت امیر عبد الرحمن خان\nاقدام داشتند با تش فتنه دامن زدند حتی اهالی نواحی و کوهستان کابل باینجا و سایر روستا یاغیان نامہ ہا نوشتہ دلالت و\nدستور العمل پیشقدمی نمودند مقارن انحال محمد حسین خان از راہ درّہ یوسف سپہسالار و شکر و تو پخانہ را یکه الملک و نقطہ\nو ہمہ سرخ محل سکنای ایغانی آورد و قلعه را محاصره کردند و بعد از زد و او بخدا گیر ساکن سپاه دره راهی لفتش داشتند\nایغانی ہم در کوهسار پنجم پینگیے بامیان با سردار محمد عمرخان افغان تلاقی نمود نقطہ کہ از تنگی دره برای عبور لشکریان اضافت\nبیشتر از دو نفر گنجایش نداشت و نیز مقدمہ الجیش سپاه ایغانی پیش از یادہ نفر نبودند که خود ایغانی ہم جز و آنها بود القصه که\nطرفین"}
{"book": "adl1214", "page": 259, "text": "نسخه سوم سراج التواریخ صفحه ۲۵۲\nطرفین بجز یکدیگر رسیده جنگ شروع شد انچز از سپاه افغان دو نفر و دو نفر از ان یکی قدم پیش سبکتنه اشته به تفنگداران ایلخانی\nکه همراهان او میشره تا بهیجه نفر بقتل رسیده بعد از ان که سپاهیان افغان بجمعیت سواره و پیاده متعاقب ایلخانی را بنظر آوردند\nقوه قوا بمرهمانها غالب شده توپها را گذاشته فرار برقرار دادند چنان بنبز مت و اضطراب گریخته بودند تا با سیان که خیمه بخر در راه\nنصیر سوخته بهلاکت رسیده بود توپیخانه و بعضی اسلحه و قورخانه آنها بتصرف ایلخانی در آمد و در همین روز بسیاری بزرگان طایفه\nانافته آن نواحی حتی مردم سرچشمه مع چند نوشته از بزرگان در محله کابل بایلخانی واصل شد که همه را مقصود در اظهار مهمجانی و برای\nبا او برتقاء فردا صبح که آنجا عزم حرکت بهاسره و تاران باسیان داشت خبر ورود سپهسالار غلام حیدرخان را شنید که محلبک\nاو را گرفته اند بسیار مشوش شد هم در آن اثنا بها در زاده او با رو دو رسیده مشوش در انداخت که اهالی تفرقه میشوند اما ایلخانی\nبقصد جنگ قایم بود تا محمد اکبر بایک برادرزاده اش مردم را از بسراهی او بازداشت و در ینمورد دسته از سپاه افاغنه که بسیار\nآنها بربری بودند همراهان ایلخانی دو چار شد جنگ مشروع نمودند برادرزاده نمک بحرام او از راه خیانت تفنگی بطرف نجیا\nخالی کرد اما تخلفه خطا شد بربریهای ازده که اینحال رادیدند و شنیدند سپهسالار غلام حیدرخان بجل سنگرای آنها عمله شیرد و متوحش\nنادم شده هر کدام بحیالی جوقه جوقه گشته بپستی رفتند ایلخانی ناچار ده سوار که همراه او ماندند بند افقه بر برستان راه فرار\nپیش گرفت فدائیش نام نوکر سابق و خادم قدیمی با خانزاده بود و در آن ایام بعاد و سند در آن صفحات زنده گانی میکرد دلیل\nراه ایلخانی شده از سیاه کوه بهار صد و شصت فرسنگ راه را بپولیس پلی چندی اور ا بمرقه خواف ایران رسانیده همین مطلب\nاقوام و اقارب مؤلف شد ما بشرح آن برسیم ( القصه سپهسالار بر آن محمد حسین خان بربری قلعه ایجا\nرا بضرب توپ ویران کرد و یکی بسیار که ایلخانی در آن محل بمدت چند سال توسط استادان ایران وغیره ساخته بود بکلی هدم کردند\nو عیال و اطفالش را اسیر نموده بکابل فرستادند اموال و دارا آو نیز تا راج لشکریان شد دو پسرش مرز دم بگر معلی و علی خان\nهمراهش فرفتند و یک پسرش که مهر علی نام داشت و بنبند مت امیر بود در کابل اند هم در آن حین و ببین سردار محمد عظیم خان در\nنقطه کمال با واهم با دسته غله سپاه نظامی افغان که از طرف بابل و غزنی میرفتند جبا به سختی کرد و انبوهی از طرفین مقتل رسیده\nانا بر بریان مصروه بودند بمجد یوم فاصله جنگ دیغری در تنگی چقماق نزدیک خالنه شادنیان اتفاق افتاد سردار محمد عظیم خان استید\nمیکند و بعضی غنایم دست آورد در اینوقت خبر شکست و فرار ایلخانی کوشنز و به بر پیانشد پریشان کشته خود را عقب کشیدند وقتی امداد\nجدید الورود افغان بسپاه محصور ملحق شدند و اردوی سپهسالار ترکستان هم رسید و محمد حسین خان بربری با هزاران مردم بهر جز متصلا\nشد در نقطه ششونک فلامی سردار بر به یا عساکر فربور رویاد پس از هفت ساعت جنگ و قتل جمعی از طرفین تزلزل نابی اتلافات\nتدبیر بکار برده از بچه نقطه شروع بپیشقدمی کردند و تفرقه مین جنگجویان بربری افتاد که اطراح از حال یکدیگر نداشتند با آن دسته\nقلیلی که سردار محمد عظیم خان میان آنها بود و شجاعانه میجنگید غله بسپاه افغان محمله ور شده او را شکست دادند مشارالیه\nشب درستاد عیال و اطفالش که در پنجا سپرده بود یا در سایندند و با پانزده سوارانش و ذکور متوجه هرات و نیم یم رفتن برجا\nشد فوج قزاق افغان با جمعی سوار انرا و تعاقب کردند وقتی با و رسیدند مشارالیه برگشته جنگ شدیدی با افاغنه کرد و\nرستمی و دو نفر در این میدان از آنها گشته و رساله ها با دست نیافتند اما دو نفر از همراهان او بقتل رسیدند هم در آن\nگیر و دار اسبی که سررشت ساله او سوار بود تیر خورده دانجیوان نرم برگشته خواست فرار نماید بچه از زمین پرت شده پائین بجد\nمانده"}
{"book": "adl1214", "page": 260, "text": "سراج الوقایع\nلیتی شستم\nصفحه ۲۵۴\nمانده و از قریه در دم بجانزده بود محمد عظیم خان وقتیکه حصار افغان را غصب نماید بچه خود را در اندک فاصله مرده دید بخواست\nاو را دفن نماید چیزی میسر نبود شال دوش را کفن قرار داده با پایه تفنگ قدری زمین آب شاریرا گود کرده بچه را دفن نمود و روانه\nراه شده تا بنقطۀ دولت یار رسیده در جای مخصوصی اطراق کرد اما سردار محمد خان تایمنی دولت یار را بحیطه تر داد آمده گفت\nشما قوم و اقربای من هستید و محاله اری و پذیرائی شما بر من واجبست داخل آبادی شوید که عیال تا در صحرا نباشند و کسی شمارا\nنبیند سردار محمد عظیم خان ندانست که قومی تایمنی با هم بیری مثل وصلت کرک با میش است بسخنهای آن نامرد مطمئن شده عهد و\nسوگند قرآن از او خواست که بخیانت او اقدامی ننماید آنهم بجا آورده سردار بیگانه بنده متأثرانه با همراهانش که چند شبانروز\nخسته و کوفته در جبهه جنگ و فرار بوده اند پس از صرف غذا خوابیدند سردار محمد خان نامرد سواران و پسرانان خود را\nاخبار داده اطراف محل اقامت را محاصره کردند آنوقت یراقهای آنها را برداشته و خودیشان را مقید ساختند و راپورت\nاینمطلب باهرات فرستادند یگدسته سوار مامور آوردن آنها بهرات شدند تا رسیدند اینها بدولت یار دو نفره یک از همراهان\nسردار محمد عظیم خان ببرد وسلیه بود از نزد سردار تایمنی فرار کردند و خود او را با هفت نفر بهراطان بهرات آوردند از زمان عبور\nیخنفر عیال خاطر نشان سردار مشارالیه بود که بلباس مردانه درآمده بود و منطوقاً آنها را بدربار عام ورود دادند سعد الدین خان\nنایب الحکومه بهرات با آن همه علم و فضل خود داری در پاس آبروی آنا ننمود و بپای دشنام را بسر دار گذاشت و سر آن عیال را که\nلباس مردانه داشت در ملا عام برهنه کردند محمد عظیم خان بجواب نایب الحکومه چیزی جز این نگفت که م انبا هروی گرفته اند\nنه در میدان جنگ حال هم دست و بازوی من بسته است و در قید شمایم که دشنام میدهید ما درا میکه دستم رنا بود از اینگونه\nحرفها نشنیدم انا هروان معتصب را بکشند که امرا تر از دشنام و دست اندازی بنا موس است پس از این نطق ریش دو محمد اکرا\nکندند و بعد استخوانهای زیاد با جگر بند گوسفند در گردن آنها انداخته میان بازار ها بگردش دادند و باری هر به ستر و اعمل\nمذکور دوپس از حبس چند روز که را پورت امیر دادند قرار شد آنها را منظوره بکابل بفرستند از راه قندهار تحت الحفظ فرستادند و در\nسردار مذکور بقتل رسانیدند و بسیار محافظ معموره و قلعه میربستان بضبط لشکریان امیر عبدالرحمن خان در آمد و که خدایان\nمیرهای آنجرا حیف را یکجا یک کوفته بکابل می فرستادند و سپهسالار غلامحیدرخان با سپاه خود بظم داخله میربستان کوشیده متوجه\nسمت ارازکان شد ( القصه ) ازدیاد سپاه و کمی آذوقه و سردی هوا سپاهیان افغان را صدمه زیاد رسانید مدت\nجنگ و محاصره بطول انجامید و نیز لشکریان منهزم از جنگ تار جاباً داخله افغانستان شده و از هر نقطه افغانستان صدام مبلیدود\nصنفت\nامیر عبدالرحمن خان مجبور بتدبیرات چندی شد منجمله قاضی محمد نام کوسجه مغرور را که در لقب سعید محمد سخن میگفتند و از علماء اعلام و صیام حمد قندهاری\nبسیار میل بود تشویق کرد رسالچه کتابچه واعلان بعوام انشاد نمایند در ثبوت تکفیر طایفه هر بری و در عموم روافض شمرده هر یکدرا\nعنوناآت مندرجه آن برای دلایل بعضی آیات قرآنی و احادیث مزور امیز کند و کلت سنی را عموما ترغیب و تحریض بجنک و دفاع برایر هم در انروز بانو\nنمایند در ماه جمادی الثانیه و بال کابل بروز کرد و تقریباً بیست دوم هز ار جمعیت تلف نمود و مخصوص در کوهستان شدتش زبان افشار کابل محترم د\nو دراواخر رجب بر دز و بائی در بهرات شد متجاوز از چهارده هزار نفر بشهر و دمات آدم تلف کرد چون بلای آسمانی نازل شد و بر برمان قرابتطابح\nدشمنان زحمتی با یکدیگر دوستی را پیشه کرده عموم سنی وشیعه برسم آزادی بمرسم عیادت کوشیدند و یکدوز مخصوصا حکومته که اهل و مردم کهه خیر خان\nمزرقه شریف را که نسبت بخرقه رسول خدا مید هند با بیجا بنشست هزار جمعیت از شهر بر خارج نمایند و بخیر بکویند و تضرع در فرکانت را قلاع بر اخراج\nجابت باران آمد\nخود"}
{"book": "adl1214", "page": 261, "text": "نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۳۵۶\nخود نمایند بهانه وزحمت و دو نفر از ان جمعیت در خارج شهر گرفتار و بآنقتل شینه و روز دیگر شیعیان مبارق حنفی را برداشته ریختن ردا\nو سینه زنان بخارج شهر رفتند چون جمعیت شان بیش از چهار هزار و تماشائیان آنها هم متجاوز از ده هزار کس نبودند مستکلف نشده و بعد\nاز ان مقدمه مرض تخفیف یافت و هفته بعد بکلی دفع و رفع شد اما نفوذ اینمرض بحدود خراسان و سایر ممالک ایران هم شده بیشتری\nبممالک عثمانها رو پا نیز نفوذ از انطرفهالامیگزد که برضد امیرعبدالرحمن خان علم شرارت افراشته بودند و مامور امارت را بحکومت خود\nنپذیرفته اعلام حکومت و تبیت یکی از خانواده ولاة سابق خود را نمودند و مستعد دفاع شدند و مقارن آنحال ایالتی غلامجه\nبادقیس که انطایفه هزاره و مذهب اسلام و سنتی دارند بحاکم خود شوریده عرضا بتبعیت دولت روس شده یکصاحب منصب روس را\nبمحل خود آورده بودند چون آن صاحب منصب اجازه از مرکز کل خود در انجا نداشت بعد اقامت و سیاحت چند روزه بمقر\nماموریت خود شتافت این گفتگوها باعث بود که امیرعبدالرحمن خان دستورالعمل فرستاد که کرنیل نظام الدین خان با فوج\nپیاده نظام ابواحنجی خود و هزار سوار نظامی و غیره مع یکباطری توپخانه از راه بادقیس و مرغاب روانه میمنه شوند و یکدسته سپاه\nنظام با توپخانه از ترکستان ازیک بامداد جنرال غوث الدین خان که مامور میمنه بود فرستند و نیز سعدالدینخان نایب الحکومه هرات\nمنظم بادقیسات مامور و روانه قلعه نونند تشرح رویداد مینه در انجا لازم است که بیان شود وقتی کرنیل نظام الدینخان با سپاه\nابواحیجی خود بنقطه المار چهار فرسنگی میمنه رسید انبوهی از یاغیان که بعزم جلوگیری و دفاع آمده بودند سد راه شدند و جنگ\nدرپیوست کرنیل نظام الدین خان با فوج ابواججی خود استقامت و شجاعت بخرج داد تا یاغیان شکست خوردند و سپاه هرات\nتا شهر میمنه آنها را تعاقب کرد فوجیم در اخیور دو دسته سپاهی از ترکستان از یک بامد اد سپاه هرات رسید و میمنه را محاصره چند یوم\nبغلیه گرفتند و بسیاری برج و بارو آن که محکم بود باخاک یکسان نمودند و پس از نظم آن نواحی مامورین و سپاه مذکور در التاریخ\n۴ هرات برگشتند و مختصر سپاه با غلوی میمنه از عساکر هرات با جنرال غوث الدینخان و دو فوج نیز از لشکریان کابلی مقیم میمنه\nدر میان این وقایع پیشنه با دوازده عراده توپ از انوقت مامور اقامت آن طریه شدند ۳ هم در اینسال شصت خیلی از طایفه اغاجه میرانشین روزهالی\nکه در میمنه رویداد و اطراف ادر سکن و سرحد غوریان از تعدی حکام خود رنجیده بجواف و باخرز ایران فرستند تبعیت ایران اختیار نمودند\nدفع شده است تفصیل ات اقته دار محراخان نامی در باجود و سرات و نیز کرانالی آن صفحات را نجود گردانیده با امناء انگلیس هم عهد شد و متجاوز از بیستها\nطائبات جمعیت جنگی بخود فراهم کرد و تا کوه اسمار بغاط و عدو و شرقی قلمرو جلال آباد را بضبط خود در آورد دابیوان تقیین قربانتیین\nکویا تا شاد بند سرحدات با خرز فقط کرات و طایبات بواسطه و باء هرات که مامورین حفظ الصحنة نتوانستند حد و د ظلم نگهدارند دائم نمرض در نهم یوم\nشوال بمشهد نفوذ کرد و بیست هزار جمعیت از شهر و اطراف تلف نمود و بد هم ذیحجه سرایت آن بنزدیکی طهران رسید و از مشهد\nدفع شد در اینسال میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان با یالت خراسان منصوبه واز حسن ختی که داشت شهرزاد انداخته\nدر سلوک رعایا متاسف بود وفات سید جلیل مرحوم میرزا مجعیلخان ناظم الملک از رجال دولت علیه که بحسن عقیدت و تدبیر\nبینظیر بود و بخشیدن امیرنت همایون شاهنشاهی لقب و منصب آنمرحوم را بنجاب میرزا جهانگیر خان خلف ارجمند سعادتمند مخصو\nمزکور و نیز مرحوم امیرعلم خان حشمت الملک که بتبه بوسی حضرت رضا مشرف شده بود بهنگام مراجعت بقهستان در قریه سیلان\nکنا با د بدرود جهان گفت اِنَّا للهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُون بغوشش که بیری غواص آسیا پی تاریخ خون در بحر غمس شد\nسیلانات بدل پای رضا آورد و گفتا بفردوس برین میرعلم شد و آنمرد محترم شجاع و متدینی بود که در مدت عمر جز خدمت و تمدار\nسیلان\n۱۳۰۹ در راه"}
{"book": "adl1214", "page": 262, "text": "نمره هشتم\nسراج الوقایع\nصفحه ۲۵۵\n\nدر راه نمک دولت دودۀ ایران کاری نداشت یکی از کارهای نامی او قتل زعفران خان افغان که سرخش در محل خود نگاشته شد و دیگر فتح\nسیستان و از همه بالاتر قصاص خون آقا سید محمد سر قتله را که در جنگ هرات و محاصره مرحوم حسام السلطنه کامران محله بقتل رسانیده\nبود و گوشتش را پخته بود بعد از چند سال امیر یزدی الیه کامران را در قائنات دستگیر نموده بهمانطور مقتول و گوشتش را پخته\nنوشت شیخ عبد الرحیم از اجله علماء خراسان که مصرع تاریخ وفات آن اینست تقصیر بدین شد محمد رجب (۱۳۰۹) غرق ۲۲ نفر\nکرچی در مرد آب بین بصره بازار انزلی از شدت طوفان تحرک زیادی در سمنان بارید (جاپان) تعداد مسلمانان\nدر شهر کن از شید و ستی بده هزار نفر رسید (ژاپون) شرکت ایندولت بیاز ایشیکا غو و ساختن عمارتی در آن\nبازار و باغچه در جنب آن بقاعده ژاپون (امریقا) بونان نهایت چپولی در ایندولت و اصناف کردن مائید\nدر مملکت جود مسفروند کشتی زره پوش غریده بپندرهیره آوردند (فرانسز) شهر بور نو طوفان سختی\nو چندین قایق ماهیگیری با دویست نفر صیاد غرق دریای حوادث شدند شب هفتم فوریه یکی از اجزاء احتسابیه\nشهر پاریس میان کوچه مجرای آب را بطرف خانه خود باز میکرد چون برف و سردی بود دست خود را روی هم کشیده بود\nدو نفر عابر او را دیده خیال خرس کردند و فریاد زدند که ای خرس ای خرس که نه محل خبر دار شده باداره مرکزیه خبر\nداد از اداره سئوال کردند که آن خرس بنجیر دارد یا نه اجزاء قراول خانه نگفتند بلی بعد چندین نفر مامور گرفتن خرس\nشده وقتی بنزدیک او رسیدند و هیاهو کردند آنسپاهی برخواست میبیند چه خبر است دیدند سیو فلان است\nاسباب مضحکه فراهم شد دهم قوتی در جلو عمارت پرنسس بالکان پاریس چند شب قبل از آن انداخته بودند که بعرض و\nطول چند سانتیمتر بود فراش جاروب ضنج او را دید تا با نوک جاروب او را حرکت داد قوتی ترکید و صدای نیبی کرد\nو چند نفر را مخوف ساخته فراش را مجروح نمود مقصود اینکه از این حرکات و خیالات واهی در عموم ملل هست نباید\nدول و ملل فرنگ نسبت این افعال را تنها بایران و مملکت عثمانی و افغانستان بدهند خویش معیوبند و انگار میانه بود\n(اطریش) اعلیحضرت ایمپراتور روز هشت هزار نان بفقراء و ساکین بر قرار نمود که بطور جیره تاشش ماه همه روزه\nبدهند در شهر تو بولسک آشوب سختی بر پاشد (عثمانی) تعمیر خانقاه مولانا جلال الدین رومی از طرف\nاعلیحضرت سلطان که مخارج آن هزار لیر شد ایجاد بانک ایندولت در شهر صوفیه بلغارستان (آلمان)\nناخوشی اعلیحضرت ایمپراتور که پس از چند روز صحت یافت برف و بارش زیاد در شهر برلن و نواحی آن در اینسال\nبقمی زیاد شد که کالسکه در کوچه ها از عبور ماند (سرباس) بروز قحط و علا در بسیاری بلاد معظم ایندولت\nمیلانو ویچ نام سرهنگ عساکر سربستان تفنک مکرر اندازی اختراع نمود که بپسندیده آمد و دستور العمل بساختن در کارخاجات\nدادند در هفت فرسنگی سمرقند معدن فیروزه پیدا شد که آثار آن از قدیم الایام بوده اقدامات کامل روس\nدر باب قرانتین و حفظ الصحه سرحدات افغانستان مسموم شدن بیو کرسیر حکمران سنت پطرز بورغ از طایفه نیلیست\nکشتی الکساندر ولکف روسی در ۲۹ ماه فرنکی در بحر خزر غرق شد تولد طفلی در دهات شمالی مملکت روس که\nنسبت تغییرات کلی بخلقت او بعد از تولد میدادند اما اصل نداشت جمع آوری قشون روس مقدار چانیسه صدمت\nالمان و تغییر نقاط محکم خود را مامور شدن کلنل یانوف روس از تاشکند بایکدسته عساکر نظامی روس بپامیر و رفتن\n\nاو"}
{"book": "adl1214", "page": 263, "text": "نسخۀ نسیم عین الوقایع صفحۀ ۲۵\nاوسمه شتمان افغانستان که در جنب پامیر واقع است (ایتالی) یکی از صاحب منصبان ایندولت تفنگی اختراع نموده\nکه سرعت کار بردن فشنگ آن بهتر و با اعتبارتر از سایر تفنگهای دول اروپا بود پس از امتحان گلوله و زدن نشانه دور بسیارها\nسپاه را بدان یراق مسلح نمودند دخل دولت مذکور از سال قبل دویست و پانزده ملیون فرانک کسر نمود و از این جمله هجده ملیون\nفرانک مخارج دولت بیش از سال ماضی شده بود مابقی فقط کسر امور تجارت و فلاحت و زراعت داخله بود مترافع و دارای باروت و\nبیوه و جبه استعمال توپ و تفنگ (انگلیس) مخارج بحریه ایندولت در اینسال سیصد و پنجاه و پنج میرن و سیصد و هشتاد\nو هشتهزار و هفتصد و هفتاد و هشت قرآن شد سرکار فور در امسیت سفارت مامور اسلامبول نمودند و دولت مزبور مخوف\nاز حرکات اهالی ایران و کیفیت رژی شد و بانکائی که در ایران داشت نیز مضطرب بودند دود کاغذهای آنها از رواج ماند\n(اوسترالیا) نرخ ماکولات و حبوبات ترقی کرده بمقاد و هفت هزار فلورین اعتیه بآنملت برسم اعانه بفقراء دادند\n(امریکا) تخمین مسکوکات طلا و نقره موجوده این مملکت را نمودند معادل دویست و هشتاد و دو ملیون و یکصد و\nبیست و سه هزار و سیصد و نود دولار مسکوک طلا و معادل چهار صد و چهارده ملیون و سیصد و بیست و یکهزار و ششصد و\nهفتاد و هفت دولار مسکوکات نقره در خزانه حکومت بود چند نفر اتباع ایتالی را در وشیگن اهالی بقتل رسانیدند و\nدولت امریکا معادل یکصد و بیست هزار فرانک خونبها داد که بورثات مقتولین بدهند (افریقا) جمعیت زیاد\nفرانسوی وغیره که تحت ریاست میسیوشاتله در آن خاک بسیاحت رفته بودند صدمات زیاد از اهالی بر آنها وارد آمد و چند\nنفر صاحب منصب اجزاء آنها را کشتند (افغانستان) در ماه اینسال کلنل یانوف روس هنگام عبور بجانب پامیر که\nشغان سر حد بدخشان آمد و در ماه دیگر در نقطه سوما تاش سمت شرقی یا شیل کول با دسته لشکر افغان که تحت حکم کپتان شمس الدینخان\nملاقات کرد و بطور تحکم گفت باید بر این نقطه حرکت نمائید کاپتان مزبور گفت من باجازه امیر صاحب بدین نقطه مامور شدم\nمگر او هم باید خارج شوم و بحرف شما اینمکان نمیتوانم کلنل یانوف متغیر شده گفت (بیوت دیمیاه) دباتا زیانه شبانه و شود\nکاپتان نزد شمس الدین خان نیز خشمگین شده گفت استا عورت و قبه و دست بتفنگچه شطوله نموده حواله سینه کلنل یانوف کرد گلوله\nخطا شد و بپالے الخورد و مجروح نمود اما حین بیرون آوردن تفنگچه کلنل روس شقداش را کشیده بکردنش شمس الدین خان زد و جنگ\nدرگرفت سه نفر سپاهی که در بالای کوه همراه شمس الدینخان بودند با همراهان کلنل طرف نزاع شدند و دوازده نفر سپاهی دیگر که\nدر پائین داشتند بکمک خواستند اینها از پائین کوه صدای با چهار یار بلند کرده رو ببالا رفتند اما تمامشان از گلوله تفنگ قزاقهای\nروس مشبک شدند و یکی از دوستان مؤلف که در آن نقطه بعد از سه روز رفته بود قسم میخورد که دوازده پوستین بجه از آنها در میدان\nافتاده بود که وقت دفن از تن آنها بیرون کرده بودند هر پوستین پنجاه گلوله بیشتر خورده بود اما از روسها یکنفر کشته و دو نفر\nزخمی نشدند شد چون جمعیت شان زیاد بوده و فرصت جنگ با فغانه نداده بودند الحاصل آن نقطه بضبط کلنل یانوف\nدر آمد و سیاه مخصوصی هم که حافلو آن محل احصاء و مقرر داشت وفات میرزا محمد امان خان عموی مؤلف در شهر ذیقعده الحرام\nدر سن ۱۳۰۹ هجری) (مطابق ۱۸۹۳ مسیحی) (افغانستان) مقاصد مجرمه موجوعه خود را انجام داده\nو اشتهار آنرا بطبع رسانید و بتمام اوطان فرستادند و علما باشیعه را بهر بلدی از بلاد افغانستان که بودند مسبب جامع طلبیده\nقرائت فرامین و اشتهار مزبور را نمودند و حکم شد اهل تشیع بمه مسجد اهل سنت هر روزه حاضر شوند و اقتدا بمقتدای سنی نمایند\nو تغزیر\n\nمذل ولا فخر امیر ضیاء الدین\nو جهان میرزا یک نفر خادم\nموافق را نکشید و با چند\nمنافع غیر تا نا بپز باغیراز\nوطن داده شد\nحیرت و تاخون نامیدا\nر مانع با هی گرفتند اما اهالی\nزنند بهر زحمت بودند زد و\nبار تلف انگلیس که و فلان\nاو مجدداً مانع صیادان\nآمریکائی شدند\nموسیو پانفردی بوادها\nدشتر با چهار نفر اهالی\nبیوت دیاه\nدشنام باصطلاح\nروس شد\nاستا عورت وقبه\nدشنام ناموسی\nباصطلاح افغان\n\nاز اشتهار صفحه بعد بار گوید\nبا عین چرا کاه حواله\nکه گفتد حاجی رضاهای\nاز اهالی قفقاز در روز\nعاشورا با تضر با تیفه بخودش\nمشغول بغل شنیع بوده\nو بکایت مشل جنگ نزوها\nبهم متصل مانده و جمعی در حیات\nروند\nمعدود شاهد"}
{"book": "adl1214", "page": 264, "text": "فردی سوم عين الوقايع صفحه ۵۷\nو تعزیه داری مجیدا شده آنموقوف باشد خصوص در هرات که روز قرائت آن فرامین علما و سعید را ععاً بمسجد جامع خواسته و پیشتر\nیافت که آنها را بقتل میرسانند تقریباً هشت هزار از شیعیان هرات سرتاسر اهن بیالای فرستاده و متجاوز از چهارصد نفر سپاهی\nبنده دار تشیع که بجز و نظام بودند هر کدام با اسلحه خود مهیا و فارع شده بودند وقتی خطیب بمنبر رفت حکومت و سپهسالار نیز پای منبر\nحضور داشتند و جمعیت اهل تسنن بیش از هفتاد هزار نفر رعیت و سپاه بود در خطیب معروض در دو تکبیر بعد از قرائت فرامین\nکیفیت جماعة مسلّح وقتل خلیفه عثمان را بیان کرد و بتأکید بر انواشت که جُهّال را بصرافت فساد آور و سید سپهسالار\nخوش نیت و نایب الحکومه نیک فطرت که از جانب امیر عبدالرحمن خان ضمام حفظ مال و جان اهل تشیع بودند وضع را\nمغشوش دیدند و فوراً امر کردند که خطیب سکوت اختیار نموده از منبر بزیر آید و سپاه و عماره فرمان دادند که علمای شیعه را سلامت\nبخانه آنها برسانند و مانع شرارت جُهّال شوند با وجود این بچند نفر صدمه زیادی رسید امّا حُسن تدبیر سپهسالار در آنروز\nمانع قتل چندین هزار جمعیت شد بدلیل اینکه بسیاری خوانین و صاحب منصبان و اجزاء خود حکومت و سپهسالار هم شیعه\nبودند هرگاه پا بزد و خورد بمیان می آمد هیچکس خود دار نمیشد که دو مفسده بزرگ سر پا میشد قاضی ملاحسین هراتی\nو آخوند زاده ملا محمد سر مدرس مدرسه که والی هرات که از فضلای زمان است بنصیحت جُهّال کوشید و اقارب و انشاب خود را\nروزاً مأمور سر راهی و محافظت شیعیان نمود هرات می نمودند و الحق آن دو نفر جای تحسین دارند که تعدی بائسیان\nروا دار نبودند چون کیشرط تمدّن حفظ نوع است وقتی که بدین دکلر بکسی شریک باشد قتل او بدون قواعد شرع محمدی\nو خلاف طریقه بدی است خدا رحمت کند مرحوم حاجی میرزا ابوالقاسم بعده تمویسا و طایفه او در اوایل حکومت اعلیحضرت\nآصف الدوله که اتالی خراسان بواسطه حرکات خلاف جُهّال بهردیان مقیم مشهد دست تعدی گشوده بقتل و غارت یهودیان\nاقدام نمودند و آنها هم از راه حیل اظهار سلماً کردند چنانچه اکنون هم بهمان مسلک خود را جدید الاسلام مینامند و بمسابقه منازل\nمسلمانان آمد و شد میکنند و دست همه چیز میزنند و خود را نجس نمیدانند و حال انکه بکفر غسالی ندارند چنانچه کراراً\nبخیانت قلت و دولت ایران اقدام کرده و ثبوت خیانت آنها نزد عموم اهالی خراسان شده است که حقوق تمام مردم را\nبجمله میخورند و از میان میبرند و خارجه را بخود مرتی قرار میدهند باز میگویند مظلوم واقع شده ایم خلاصه با وجود پیسی و دشمنی\nاین یهودیان که دشمن دین و مال و جان اسلامند بر قتیه عدالت آصفه اعظم با کیزہ طینت ایران در مقام انصاف متصلاً\nدر انخراسان نوشت که باید تعد در باره یهودیان نشود و از کشتن شما و در امان باشند زیرا هر یک از ملل کفار که جزیه میدهند با\nدر نیستی باسلام نمایند رعایت شأن واجب است و انگاه قومی که زیر دست و قلیل باشند و تبقیت و فروتنی بملت و\nدولت بزرگی داشته باشند و بلجاء امید و پناه دهنده و حمایت کننده خود آنملت را بدانند ظلم بر آنها نباید روا دار شد و\nو حفظ مال و جان آنها باید کوشید اگر کمان کشی از غره قصد صید کند نه مرغ بسته بر پا که در قفص داری پس\nببین تفاوت ره از کجا است تا بکجا رجال دولتیه ایران درباره کفار انطیور مهربانی و عدالت دارند اما ملت افغانستا\nسنی هم کیش و هم طریقه خود که بخدا و رسول و قرآن یکدیکر شریکند همه وقت در اد ام تعدی و قتل و غارت میباشند\nفرضاً امیرعبدالرحمن خان باقتضای وقت و پیشرفت امور سلطنت خود انیطور حکمی نمود اما در سن تمام روسای ملکی و نظامی در\nمحافظت غربا بایشیه تأکیدات زیاد کرد باید دانسته شود که بر اسایر ملت افغانستان مثل قاضی و آخوندزاده قاضی محمد هراتی\nکه برد و\nاین وقایع در سنه ۱۲۶\nاتفاق افتاد"}
{"book": "adl1214", "page": 265, "text": "نمره بیستم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۵۸\nکه برد و فاضل و عادل بودند اقدام بحفظ مال و جان غراب شعیه نمودند خدا باین اختلاف و اثر بین ملت اسلام تشیع و تسننی بردار\nکه نفاق باتفاق مبدل گردد و عالم در زیر فرمان رایت محمدی ص در آید (مؤلف) مطلب عمده افغانستان بعلاوه پرخاش\nبرستان احضار علماء سایه اهل تشیع در مساجد اهل سنت بود و گرفتن بخیه های شیعیان را و سپردن بعلما سنی که بحضرات سب\nقلوپ دائمۀ ارشدند و بی احترامی و خرابی آنها در پناه آلات مقیمه بقایای مزبور و فراریی از اهالی افغانستان بجا\nایران و اقامت آنها در خراسان با نهایت عسرت و همراهی و کمداری بعضی از علماء مشهد صاحبین راستین جناب آقا شیخ اسمعیل\nجناب ثقتہ الاسلام آقا ترشیزی الاصل و جناب شریعتمدار آقای حاجی میرزا حبیب الله دام عمره که تقریباً چهارصد نفر فراری و مهاجرین پریشان را جناب\nحاجی شیخ محمد تقی بجنوردی آقای حاجی میرزا حبیب الله از عین المال خود جمع آوری و رعایت و کمداری نمود و تا کنون هم بآن رویه باقیت خداوند\nاز علماء اعلام انامرد بحناب معرفی الیه عُمر و عوض کرامت فرماید که نهایت آقائی و بزرگواریرا بجا آورد مؤلف) هم درباره عموم مهاجرین\nحامی شیعیان آل یس\nاست رحمة الله علیه افغانستان از رجال دولت عتیّه ایران سه هزار تومان انعام نقد و چند هزار تومان شهرتیه و استقرار بر قرار شد\nامّابازماندگان اهالی تشیع که در افغانستان بودند و قوة حرکت بجائی نداشتند و بسیاری آنها پابند آلوده کی و امور دیوانے\nو مشاغل عمده بودند در اینمورد دو چار مخاطرات عدیده شدند چومین جُهّال طوایف تسنّن شُهرت یافت که فتوای شرعی از علماء\nو حُکم قطعی از پادشاه مملکت بقتل و غارت عموم تشیّع صادر شده و حالا باید تمام اینها را بمر و سلیه باشد بقتل آوریم لہٰذا هر کجا\nشخص سنّی با شیعه خورده حساب چوبی یا عداوت سابقه داشت بهای تسنّن را میکذاشت و دست اندازی میکرد بهانه اش این بود\nکه رفض کرده با اینکه سُنّت آشکار بود و ادعایز انه اهالی تشیّع بجائی نمیرسید منجمله حاجی حیدر نام خیاط را بتهمت رفض در هرات\nبنا حق سنگسار کردند و اینمطلب بر عُموم غُرَبا شیعه افغانستان ناگوار شده هر کدام هر وسیله بود و توانستند بممالک ایران و\nروس و انگلیس فرار نمودند هم در این ایام چند نفر از غیر اهالی وطن کاپی اینطور بهانه ها میکشتند محقق شده نام خود را افغان کلمها\nپوستی و کابلی و قندهاری نهادند و در خراسان و طهران باسباب دردسر زیاد بر جال دولت عتیّه ایران و موجب اتّهام و سُمعت\nفوق العاده با مارات افغانستان شدند القصه طوایف صحرانشین افغان همین مطالب خوشنود شده از هر بلد و هر طبقه اجتماعاً\nدر امداد امیر عبدالرحمن خان و اقدام جنگ بر بر یها نمودند منجمله از قندهار متجاوز از بیست هزار ایلجار تحت ریاست سردار عبداللہ\nتفاریت نقطہ ایست در خان تیموری هراتی که حُکمران قندهار بود عازم ارزگان شدند و جنرال امیر محمد خان تقابی از طرف کابل با یکدسته سپاه عمده\nنواحی کابل کہ آقا نظامی و چندین هزار ایلجاری بدان نقطه رهسپار گردیدند و از ترکستان و میمنه و نواحی غزنین هم بجمعیّت زیاد با ردوهای\nاو را تکاب مینامند سپهسالار غلامحیدرخان و ژنرال میر عطا خان پیر نے پیوست که ممجهت تعداد سپاه امیر عبدالرحمن خان در آن محاصره و عملیات\nآخری بسی ہزار سپاه نظام و چہل ہزار و توپ و شصت هزار ایلجاری رسیده بود و جمعیّت بر بریها آنچه از اهالی خود این قطعا\nبا آنچه از بربریهای داخله بآنها پیوسته بودند جمیعتا دوازده هزار مرد جنگی در مقابل حملات شدیده افاغنه حاضر و کشته و جنگ\nهمه روزه در کار بود و بربریها بانهایت رشادت محاربه میکردند منجمله بخیفر بربری پُشت سنگر اسکو قرار داده بود بیست و پچنفر\nسپاهی افغان را بگلوله زد در تفنگ ۲۲ وقتی سمبه زوی فشنگ را میزد از هر کجا رجانب او شلک کردند چانس تیرخورد\nو از کارماند افاغنه رفتند سرش را ببرند وقتی با و نزدیک شدند از جا برخواست و با کارد دو نفر را مجروح سخت نمود آنوقت\nمقتول شد و یکذا اکثراً نها کمال شجاعت را بخرج دادند لیکن چون اهالی ارزگان و نقاط محکم آن نواحی رئیس مخصوصی نداشتند\nتذکرت"}
{"book": "adl1214", "page": 266, "text": "سنة سوم\nعین الوقایع\nصحيفة ٢٥٩\nپنجمین محاربه هفتاد و سه هزار سپاه نظامی و ایلجاری غلجه‌ئی و اقاباها با توپخانهٔ مرتفعه قله‌ئی کوه خصم مبین که از آنجا بر سرین حرمین حمله آور شده بودند و هکذا کوهها که ارتفاعین راههای آنرا با سده بودند\nحکمران کلیاه روه سردار والاتبار عبدالقدوس خان و دریا بیگی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی و جنرال میرعطا خان مرحوم\nدر فصل"}
{"book": "adl1214", "page": 267, "text": "نسخه ششم عین الوقایع صفحه ٢\nدر فصل پائیز هزار و سیصد و ده نفاق بین آنها در گرفت و بنای لجاجت را با یکدیگر گذاشتند بعضی از اتفاقیه که کله دار بودند و بجهت\nاز چشمه علوفه برای خوراکه گوسفندان دواب خود ذخیره میکردند در این اوقات به اخیال افتاده پی کارهای شخصی خود رفتند\nو در ته دراه نارا وا گذاشتند و جمعی بر رشوه گرفته تفرقه میان طایفه خود انداختند تا افاغنه از هر طرف مجدا آورده داخل آنها\nشدند و در نقطه سنگده ابزارکان بربریا اجماع کردند و جنگ سختی شده بعد از دو شتا مقاتله قلعه آنها از توپ صدمه که دید دیوب آسا\nمتفرق شدند و لشکریان افغان دست بقتل و غارت کشودند و آنچه خواستند کردند منجمله چندین طفل را بسینیزه با برکشیدند که آن\nزنان را سینه بریدند و مردان آنها را کشتند و اناث و ذکور نحو فطری که در آن طایفه بود همه را اسیر نمودند (تأسف)\nچهل و هفت نفر از دختران و زنان نیکو شمایل سیده و عام بزرگان آنطایفه در مغارۀ مقیم شده بودند سپاه دشمن صفت گربا آن کوه\nدر تفحص بودند آنها را دیدند و بقصد آنها دویدند آن مطلعان انتخاب شده دامن ہمت و غیرت بکمر زده پا بدار از کوه گذاشته\nدر آن کوهسنگلاخ رو بفرار نهادند سجای رسیده که قله کوه با چرخ چرخ همسری داشت و دیگر محل عبور بر به فرار نداشتند درین جا\nبر صد ذرع ارتفاع آنکوه و تأیکتر شتابود پسپانهو بخوار بلند کنا ان چون نزده دیوان بقصد وصال پر یان نزدیک بآناه در نیا بید نظلم\nبلمؤلفه بقصد غزالان نیکو سیر چو گرگان شدند از قفا حله بر استیغ بر کف تفنگی بدوش تعاقب کنان جمله اندر خروش\nغزالان بر آن کوه بالا بلند بلاغی سراپاشان گشت بند نه دست ستیز و نه پای گریز سراسر با حوال خود اشک ریز\nز نامحرمان هر یکی در حجاب بموسا بی افکنده بر آفتاب کی کشت پنهان پی الانگ یکی بود با طالع خود بجنگ\nززلف پریشان بصورت نقاب چوا بریه بر رخ ماهتاب زبیحی که بر طرف دامانشان مباد ا برسد دست نامحرمان\nکشیدند افغان بصد شورشین بگفتند فریادرس یا حسین بهرضطر ب حال دگریان شدند سراسیمه از بیم افغان شدند\nبچشم پر از اشک و مژگان تر و دآ نمودند با یکد گر زغیرت از انکوه گردون سیر فکندند خود را یکا یک بزیر\nبر آن سنگ خارا و رکیه دشت یکی بر سر افتاد و دیگر به پشت بهر سنگ یکقطعه چون بلور جیدا شد ز اعضای آن چهل و هور\nبدادند جان و ندادند دست که نا ید بنا موس آنها شکست بلی رسم غیرت همین است و بس نه زن عشوه گر باشد و بوالهوس\nبیاید پی حفظ و ناموس دین چو آن ماه رویان بعزم متین بجائی کرش عرصه کرد دیگ زخیرت زند شیشه تن بسنگ\nخوشا حال مردی که ناموس او ندارد بگردی دگر گفت وگو ریاضی بتاریخ کو ہر فشان چنین زد رقم حال آن مهوشان\nولیکن شنیدم که جمعی دگر ز زنهای آن مردم نامور چو شیرین بمغزوب با تیغ تیز بکشتند خود را ازین تنگ نیز\nسپه تأسف بجل قشون ماند و بس طمع می بنماید بنا موس کس ریاضی ز حال امرزگانیان سخن بس کن از توپ عینی بیان\nچون اهالی امیدوار و معتقد و ملمعن بتوپ طبیعی زیارت امام زاده ابوالقاسم بودند مطالعه کنندگان خواهند گفت که\nچطور شد و در اینمطلب دو قسم خیال خواهند کرد بعضی را انکار باصل این معجزه و برخی را تحیر از انست که در صورت حقیقت\nآن معجزه در موقع این جنگ سرنزد جواب منکران اینست که اعجاز در هر عهدی از بزرگان دین و پیغمبران سلف بظهور رسید\nو آنرا خارق عادت نامیدند و اینوحی بهر یک از آنان گردیدند مثل حضرت موسی در بنی اسرائیل و حضرت عیسی و سایر\nانبیا و اولیا بهر کدام دارا خارق عادت بودند که هر ملی از ملل عالم بدان خارق عادت عقیده بسته و ایمان آوردند\nچون بزرگان و پیشوایان دین ما در حیات و ممات تغییری بگر دار و اعمال مئیت با قوتلی کنیا و توسل با آنها ممکن است میطب ابی ایقان\nو برافروغ"}
{"book": "adl1214", "page": 268, "text": "نسخۀ سوّم\nعکّاس الوقایع ملی\nصفحۀ (۲)\n\nو بهر نوع معجزه را دیدن بزرگان دین در حیات و ممات همه چاره سازند در باب مهمات چو بینند می‌چشم امّید را\nبدست آوری بخت جاویدرا بدرگاه هر یک کنید ظفر بود کربیابی اثر کامین ز خصمینه اخوان که اولاً باب الجواب را\nبا اعجاز او نیست بیبشکی فزون کر پدید آرد از اندکی بود منکر آل سید رکسی که نامش خطا کرده باشد بسی\nجواب بشیر چرامبووز آن سخن زشد وقتی رئیس قومی باشخاص خود ساخت و دل از شرک پرداخت با امّیدواری بتوت ایزدی\nشد که در فلان مطلب در یاری نماید و در میاب کردند از کرم پرور دگار بعید است که نه بینش فرماید مثل فرعون که دعو\nخدایی داشت امّا شب بپیمان کبریاء بخودن می‌انداخت و میگفت پرور دگارا توحه ای و من بندۀ شرمندۀ تو از فتنۀ\nدر رحمت تو امید دارم که مرا نز د قوم مخجل و منفعل نسازی خداوندا چندین سال با و فرصت کرامت فرمودو مثل حضرت موسی\nپیغمبر اولوالعزمی را بدرگاه او معطل داشت و لکنامرز و دلیین که سر گامؤلف نخواهد شد و بدین این کتاب پز از این مقوله\nخواهد شد مطلب پیشینیان بسیار و از متاخرین دو شاهد حال دارم که در یکی بعضی از اسلامیان قائلند و بکت\nمعتبره خود نوشته اند و در رعیت هر که اهل انصاف باشد دومین را نیز تصدیق نماید أوّلاً در محاصره شهر هرات چنگیز خان\nوقتی سپاه آن پادشاه بمحاصره شهر هرات پرداخته رزش سختی بطرف دروازه ملک مقرّ و آور دند اهالی که عجز از مقات\nداشته بابا ولی مست مشروب را که یکی از اقطاب میدانستند آو دند که پشت خود را بدروازه شهر بدهد تا ببرکت وجود او\nچنگیزیان نتواند غلبه نمایند و شهر را متصرف شوند باین عقیده ثابت و مطمئن شدند بمحض اینکه لشکریان چنگیز با بیارق\nافراشته حمله بدروازه آوردند ناگاه خود بخود در بازه باشد بطور یکه باباول مست همچنین قدم فاصل از پشت درب دور\nافتاد وسپیل دار معلق زنان شد وقتی عقب سر نگاه کر د بشکل خواجه خضر علیه السلام شخصی را دید که عصا در دست دارد\nو پیشاپیش عساکر چنگیز می‌آید با کمال تعجب گفت تو هم حضرت خضر اشاره بسوی آسمان کرد و گفت او هم باو دست\nاز آن مطلب غرق حیرت ماند و در حال جان بجان آفرین تسلیم کرد و این از طعن خیزان شد اکنون مدفنش در پای حصار کوه\nهرات است (القصّۀ) سپاه چنگیز تیغ بیداد اخته از کشته امالی پشته‌ها ساخته و جنبنده در هرات با نگذاشتند\n(دوّیام) وقایع ۱۳۱۱ پنجاه و نه هجری در کربلای معلا که نجم پاشای عثمانی با عساکر زیاد مامور فتح آن بلدۀ کوچک بزرگ\nحشمت شد چندی محاصره کرد امّا چند ماه از عهده افتتاح آن بر نیامد و انچه سپاه امداد از اسلامبول خواست پیشرفتی در کار او\nرو نداد تا بتوسط آخرین دسته سپاه و آذوقه که از دولت عثمانی با و فرستادند مخاطبه بر اینکه هر گاه یکماهه شهر\nکر بلا را فتح نمائی از منصب و امتیاز عزل و در تحت فرمان والی بغداد خواهی شد نجم پاشا روسا سپاه را محض قرائت\nاین فرمان احضار نمود و گفت بپاس مهربانیهائی که سالها در باره شما نمودم فکری در این باب بر دارید والی بغداد\nکه فعلاً سیه کاست بدو آرزوی ماست عنقریب فرمانفرما خواهم شد همه تفکر فرورفته پس از ساعتی هر کدام تجویزی در تدبیر تسخیر\nکربلا گفتند و هیچیک موثر نیفتاد تا صاحب منصبی از توپخانه بسن نود سال که تاریخ دولت عثمانی بود گفت قربان ألم\nشده بر سوز دار اگر قولاع در سخن نجم پاشا گفت بگو آن صاحب منصب صاف طینت عاقل گفت امیرمُین لشکریان\nآگاه باش که این ده پانزده هزار کمتر انداز خود سر و تفنگچی رعیت که در شهر کربلا متخفظ بروج و حصارند در پیش آتش جانزدن\nو این همه سپاه نظام در اینمدت مدید تاب نمی آورند و استقامت آنها پیش از تصور عقلی است و نمیتوان دلیل شجاعت و قوّت\nقلبی انها"}
{"book": "adl1214", "page": 269, "text": "نسخه سوم\nعبرت الوقایع\nص ۲۶۲\nقلعه آنجا دانست پس چیزی که مانع فتح و سد راه لشکریان دولتی است اعتقاد اهالی شهر بصاحب بقعه و بارگاه داخل آنست\nتو اگر بتوانی آن بزرگوار را بخود مهربان سازی ممکن است بفتح کامیاب شوی والا هرگاه تمام عساکر سلطانه حاضر شوند\nمادامیکه صاحب اصلی کربلا مدد کار اهالی باشد ما از عهده فتح برنمی آئیم اصل مطلب اینست حال تو دانی و تدبیر خود و السلام\n(مؤلف)\nچو کرد این بیان پسندیده را سپهدار گفت انجهاندیده را\nمرا راه تو به دل آمد چنان که بر سیم و زر نقش صاحبقران\nکنون در صلاح توام کار نیست رسیدن بمقصود دشوار نیست\nبگو هر چه خواهی بتدبیر جنگ که حاضر برای تو ام بیدرنگ\nچنین گفت آن پیر مرد کهن بسر دار لشکر خداوند من\nکه ای لطف ایزد تو را رهنمون (نجم) حکمران تمام قشون\nبقلعه ادیش تو در نه فلک نه باشد کواکب نه باشد ملک\nز توپ تو کاهیده ناف زمین بتیغ تو مغلوب خاقان چین\nبنیری و سلطان آفاق گیر خیال تو صیاد صد شیر شیر\nبتسخیر این شهر کرمایی بحکم خدا و بنی قابلی\nکه فرموده است خدای احد بود فوق هر دست از نیک و بد\nبباید بدست خدا کرد جنگ که بر کردن دل بند بالبنگ\nبیک لفظ کُن عالمی را زجا همی بر فکند نه تواند خدا\nبدان کاندر این شهر پر شورو شر بود قبر فرزند خیر البشر\nعزیز جهان سرور عالمین حبیب خدا شاه میر حسین\nچراغ هدی و مه کائنات کلید در فتح و باب نجات\nحیات و مماتش بهر بوم و بر بود آشکارا چو شمس و قمر\nبا صحاب و انصار او تا ابد بود قادر پاکت یار و مدد\nشهیدی که گشت تا کرد کار کند عزتش را بخلق آشکار\nلب تشنه جان داد در کربلا که حق جوئی او شود برملا\nو گرنه یدالله قهار عیب بود شکستش ز خلق جهان غیب بود\nز یاران او هر یکی در جهان فتادی ز مخلوق یکسر نژاد\nنه دستش تهی بود از اقتدار که از خیل اعدا برآرد دمار\nبدان کشت راضی که گردید شهید بدست بلا از جفای یزید\nبجز فکر آمال امت نبود خیالش بغیر شفاعت نبود\nکنون این بیابان و شهر درا مر او راست در قبضه اقتدار\nکلید در حصن همایون حصار بود پور مسعود آن شهریار\nکه اسمعیل علیه نامه نام اوستش همانا بکف پنجه داورش\nنشاید گرفتن بتدبیر جنگ جهان پر شود گر ز توپ و تفنگ\nمگر اینکه از جان شوی چاکرش کنی سجده بر مهر تابنده اش\nبصدق سائی بدر بار او شوی از دل و جان خریدار او\nبالحاح و زاری و عجز و نیاز عجب نیست کردی اگر سرفراز\nکه الطاف او شامل آید تو را فتوح بلیط حاصل آید تو را\nمسلط شوی بر دلیران شهر بر آری دمار عدو را بقهر\nسپهدار زین گفته چون گل شکفت ولی از سر مطلب دل نهفت\nشبانگاه آن پیر فرزانه را طلب کرد و آراست کاشانه را\nسؤالی نمود و جوابی شنید که بر فعل مشکل همی آفرین باد\nپذیرفت گفتار او را تمام ولی داشت در پرده از خاص و عام\nحسینی صفت گشت آن سرفراز شد از خیل عشاق شاه حجاز\nشبور و نوا اندر این نیم شب بی لابه و عجز بکشود لب\nبتعظیم و تکریم خم گشت دست ز سلطان دین مقصد خویش خواست\nبفتح طلسمات چون اشتیاق همایون شهنشاه دشت عراق\nکلید ظفر داد بر هشت او که تا خم نکرد و سر انگشت او\nبلی چون مخالف کند آرزو بفتح حصار از پی آبرو\nپنه جوید از دودمان بتول مساعد شود چار کانش فصول\nچنان کان سپهدار مصقول طینت بتسخیر آن قلعه شد پایدار\nریاض تو هم ز اهل ادراک شو با خلاص دل علی پاک شو\nالحاصل بتصویب و راهنمائی آنصاحب منصب محترم نجیب پاشا\nشبانه در خیمه خلوت سجاده گسترده ریسمان در گردن انداخت در رو بآستان سید الثقلین ابیعبدالله الحسین علیه السلام\nشروع"}
{"book": "adl1214", "page": 270, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ٢۶٣\nشروع بجدو نیاز دیگر به دربار غفور باخویش بود در عالم رؤیا دید در وازه شهر کربلا کشوده هفتاد و دو آهو خارج شده رو\nبآرد و آمدند آهوی تاج دار در جلو و آهوی خوش صوتی در کنار و رعنا غزالی پهلوی راست آن دو آهو روان اسب و سایه هواء\nمتعاقب آنها می آیند وقتی نزدیک بآرد و خیمه نجم پاشا رسیدند آهوی تاجدار بآن جره آهو اشارتی فرمود و باز بان شیخ\nکلید گر چاوان خیمه نجم پاشا خنداز د بکو باز گشتم و سد خالیست بتکلیف خودت رفتار کن بنجم پاشای خوش بخت بیدار شد\nکلید سروی سجاده خود یافت آن را بردا و جهان شب بجد داد فرستاد پیر مرد کهن سال را آور دند کلید در میان خواب را با و نمود\nو تعبیر خواست پیر مرد جمیعت کیش گفت مقصودت حاصل است چرا که حضرت بتو اجازه فرمود بدانکه آن هفتاد و د واهوی\nکربلا چیا و آهوی تاجدار خود حضرت سید الشهدا علیه السلام و آهوی نیک صولت جناب ابا الفضل و آهو بره شهزاده علی اکبر علیهم سلم\nکربلا آن هر ز کو ار است و کلید را بتو عطا فرموده حال آنچه خواهی بکن نجم پاشا خیمه معتقد شد و بمع دل را از لوث شرک محبت\nاهل بیت رسالت صفا داد صبح فرد امتوجه تسخیر کر بلا شد و فرمان بر شش سپا هیان داد آن مکر راند از ان جنگی که در برنج و بارد\nکر بلامستعد قتال و جدال بودند و مکتر سپاه عثمانیه را در نزد یک بروج مغلوب ساخته جمعی را بقتل میرسانیدند در این بر ش ابداً\nاظهار حیات ننوانستند و دو ساعت فاصله شهری که شش ماه محاصره مانده بود بتصرف عساکر نجم پاشا در آمد و فرمان بقتل و غارت\nداد که باغیان و حر بیان را بقتل رسانند اما عساکر کینه جو بکس دادن نگذشته خواه غریب بود خواه بومی\nجهت تم لطفی حضرت بشورشیان این بود که دو نفر رئیس از طایفه اعراب داشتند یکی انه خلیفه شمر و دیگری طایر و مبرد و مهر سنگ\nبیباک بودند و سبعی اعراب بویه و جسد گریخته های بلاد را که در شقاوت و شرارت نظیر و عدیل نداشتند دور خود جمع کرد\nبمفسده اقدام کردند و با دولت عثمانی طرف نزاع و جدال شدند از زمان ورود عساکر آندولت که ابواب شهر کربلا\nمسدود شد آن جمعیت از ازل و اوباش که متجاوز از دوازده هزار نفر بودند بداخل شهر دست تعدی کشوده بناموس\nو اموال مردم سکنه در ز آز دست اندازیها کردند و بهانه اینکه ما مستحفظ بروج و اهل محاربه ایم هر شب از اهالی پول مخارج\nو اسباب لواز میکرفتند و با عمال قبیحه از قبیل شرب و غیره اقدام داشته حرکات آنها باعث شد که نجم پاشا از خارج خادم\nو محرم آستان حضرت شود و خودان کوا با بیان مجرم واقعی کردند اینست مآل جاندینان که در جوار بزرگان دین هم بکار فضائی\nو ضد طریق اسلام اقدام نمایند که این رسم قابا جا در کجا در این دوره پست تا بهر حال چنانچه در افغا نستان از قدیم الایام\nمعمول است که شبها جمعه در اماکن محترم و قرب جوار امام زاده کان و اولیا در و د کرده بعیش و طرب و لهو لعب مشغول میشوند\nو محل خوش گذرانی و بیگا آنها آستانه اقطاب و او تاد است خدا وند کریم بایت خود مگر تقصیر ما مردم افغانستان را\nعفو فرماید که حرمت روحات مقدسه را منظور نداشته بر فتار و کر دار وحشیانه می پردازیم کر مسلما آزاد نیست که حافظ دارد\nوای اکر از پی امروز بود فردا کاش پادشاه عالیه افغانستان که در حسن نیت و فطرت نوشیروان عهدست در ترک\nاین مرسوم و کردار انا بدان نقاط پردازد ( مؤلف ) خلاصه شهر کربلا از وجود اشرار پاک شد و چندین هزار از آنها و سائر\nاهالی بقتل رسید و نجم پاشا بمقصود خود نایل گردید (القصّه) توپ یحیی معمولی اما عزاده ابوالقاسم که در کوهستان برار\nبرضد سپاه افغانستان آواز نمود و بارقه کرامتی از آستان آن بزرگو ارند رخشید ازین نسبتی و یقیناً امیر عبدالرحمن خان\nدر هر باب بخضرت شاه ولایت ملتجی بود کسی کو محمد بر رتھا پدر پی کین او بر نخیزد سپر عقیده مؤلف اینست که اگر کافری سال ها\nصلی\nرقود\nاز خوارج تلعق\nاقا سید حسن\nبا عرق و بابا خان\nرا اسیر داشته\nبا هدیه آذریه\nشهد دیگرا بندار"}
{"book": "adl1214", "page": 271, "text": "نسخهٔ سيم عین الوقایع صفحه ۴\n\nمطلبی از اولیاء در خواب برآمده میشود و شخصی که معرفت در حق هر یک از اولیاء داشته باشد و اعتفادش کامل باشد نصیب\nو محرم از عنایت گردد (ایران) مراجعت اعلیحضرت ناصرالدین شاه طاب ثراه از سفر سلطان آباد و امر بنظم و آبادی آن قصبه و تعمیر\nبقعه اوقاف امام زاده سهل ابن علی علیه السلام که دران نواحی است و مغرب شدن نواب والا شاهزاده موید الدوله بایالت خراسان\nو سیستان و غزل جناب صاحب دیوان از حکمرانی این مملکت خبر قتل شیعیان واقع امات تحت افغانستان بموقف توقعه ملت\nایران که شد جناب شریعتمدار حاجی میرزا محمد ابراهیم سبزواری عریضه بانی ارسال شده و توسط تلگراف با پادشاه ایران گفتگو با نمود\nمنجمله اخبار داد که اگر دولت ایران بملاحظه مخارج اردوکشی حمایت از شیعیان افغانستان می نماید چهل هزار تومان نقد م وجه زاد\nپا نصد خروار جنس من خودم مصارف سپاه میدهم و اگر دولت بطغره و تعلل بگذراند خودم جبهه‌ای حرکت و مدفق بجانب افغانستان\nبا اینوقت که بحکم جهاد بروم جواب و سؤال اعلیحضرت پادشاه ایران با نماینده و بشوه انگیز مرانیاب و غفلت خواستن دولت\nمزبور از شاهنشاه ایران که یکماهه اسباب نمایش در راه حال شیعیان افغانستان را فراهم نماید و تذکره دولت مزبور با امیر\nعبدالرحمن خان والی کابل در اینخصوص، خفتن طایفه کلهر در نواحی کردستان و کروکیس و اسن و کشتن مسیحیان امیر نظام\nآن فتنه را بتدابیر حسنه خود تسکین و بآدر بسیار نقاط ایران، ترقی کارخانه جات اسلحه و فشنک سازی دولت علیه ایران\nدر دارالخلافه طهران که مطابق با کارخانه المان تفنک فشنک ساختند (جاپان) قرار دادایندولت در اقامت سفراء روس\nبا یالات مرکزیه اینمملکت، ورود کور نام سفیر انگلیس مجدداً در پکن، هیجان دولت چین از آمدن سپاه روس بسیر حبه پامیر\nکشیدن راه آهن بتمام بلاد معظم داخله از خبر رسیدن راه آهن روس بسیبریا غرق شدن کشتی موسوم با برادر بیدرجنکات\nکه ۲۳ نفر از راکبین نجات یافتند (ژاپون) افزودن ایندولت قید و اسپا بر بحری و مجری و ملبس نمودن آنها را با لباس\nسپاه اروپا و مشغول بفراهم آوردن استعدا د کلی شدن و مسلح نمودن سپاه خود را بتفنگهای جدید الاختراع خرم آمریکا\n(امریتا) اسپانیا اضطراب اہالی از خبر شیوع و با د و مامور کشتن در قرانتین بسرحدات اسپانیول (ابطالیا) کوه\nآتش فشان اتناسشوع بطغیان نمود و صداهای مهیب در اراضی آن نقاط پیچیده مآثر پایان سیل عظیمی در آن مملکت آمد\nو خرابی زیادی در قراء آن نقاط وارد آورد و صد ده هزار آدم را غرق و تلف نمود با بسیاری از دواب (فرانس) فتح\nعساکر ایندولت در نقطه دکن با و شکست چهار هزار طایفه دابومی که یاغی بودند ایضاً شکست پادشاه داهومی از عساکر فرانسه\nکه بسیاری سپاه او زنان جنگی بودند و قتل شصد نفر از آنان، جشن سال صدیم جمهوری ملت در بلاد فرانسه، طغیان طایفه\nانارشیست در پاریس و خراب نمودن بعضی نقاط را بضرب دینامیت، کشتی موسوم بناسپانی مال کمپانی ایندولت که حال چهار\nملیون و سیصد هزار طالر طلا معادل شش کرور و دویست و چهل هزار تومان پول عالیه ایران بود و از نیویورک به (هاور) میرفت\nدر وسط دریا دو چار قطاع الطریق انگلیسی و گرفتار شد (انگلیس) فرستادن کمیسیون مخصوصی سرت و قایع پامیر و شقاق مخالفت\nدولت روس در انصفحات که مور رتویچ انگلیس و چند صاحب منصب دیگر روانه آنصوب شدند و امیر محمد خان جمشیدیز بهمراه بود.\nتأکیدات زیاد فرمانفرمای انگلیس بموجب قرار داد با دولت ایمان با امیر افغانستان در حفظ مال و جان و ناموس اہل تشیع\nتدارک اردوی عظیمی بسرحدات تبت و پامیر از خوف مستقمی روس، سکنه هندوستان را تعداد نمودند دویست و هشتاد\nو هفت ملیون نفس بود که از آنجمله دویست و بیست و یک ملیون تابع انگلیس بودند و شصت و شش ملیون تابع حکمرانان هندوستان\n\nاز اشتهار متخذه درباره\nبابیان چرا قابل آمد\nو میگفتند حاجی بهائی\nاز اهالی قفقاز در زمره\nبضرانیه مأم مشغول\nشغل شنیع بود. و بهاءالله\nمثل سک در ده دهم\nمتصل ماند مجیبی دیدند\nتا بصبر در آشدند\nوالله اعلم\nوجب"}
{"book": "adl1214", "page": 272, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۴\nو مذهب منطوایف دو بیست و بیست میلیون نفوس مجوس و بت پرست و پنجاه و هفت میلیون مسلم و دو ملیون نصارا و مابقی طایفه\nزردشتی که بپراهمه و هندو بهزار و هیصد گرونام هندوستان ساکن بوده اند کشتی بخار موسوم بمد گاسقار بجهول بحول حادثه\nعمیقی در در شال شهر لیزنوریا ی تحت پورتوگال ابا کجین خود غرق شد در شهر کشمیر سفتگی گیتی خراب شده جمعی افغان زیر\nآوار ماندند افزودن انگلیس عساکر مقیم مصر و نارضائی مردم از ا نیطلب اطریش رونمائی در بعضی بلاد سرحه\nایندولت اعانت و افتخار امپراتور اطریش با امپراتور المان در وینر بعقد مقطوعیة تعزیزات مسیو بنر مارک\n(فرانس) چهل و چهار نفر از اجزاء دسمبرامان قتل یا توقیف بنواحی کاشنر پیش رفتند اما اہل چین آنها را معاهده دادند\nشیوع ناخوشی وبا در اغلب بلاد روس حرکت مامورین علی روس بسبقت و پیشدستی در گفتگو با نسیون علی انگلیس تعیین تجمجه\nزیادی از دولت برسم اعانت بجهت بود یا نیز از روسیه ثریا ثمن یکی دنیا بهجرت میکنند ورود یکدست هیأت یندولت بعقده\nبونانی کنسپدانصد و وافغانستان * اغتشاش جزئی در عالی ترخان وسارا تف رفتن امیر بخارا پیطرز بورغ رفتن دو نهر اریابی\n(عثمانی) ایمن پاشا در آفریقا از اعراب بدوی محصور شد ماموریت عساکر ایندولت باسفاکیا و شورش رعایا دابو حورو شش دانه و توپ\n(یونان) زلزله در جزیره نامت که اکثر عمارات را خراب کرد (المان) معالجه ایندولت بطور اتحاد کسانه بایروس نقضه سوماناش سنه\nمسئله مسیو بر مارک بلاد اسامیه دول فرنگ به بن رقای دولت المان و عداوت باطنی شخص امپراتور با شارا نیه که در قتل بنز مارک افغانستان\nمایل بود طبع کتابی که از تالیفات مارشال ملنکات عظم المانی است در شهر برلن مسافرت امپراتور بوینه پای شاه قرشا\n(بلژيك) شیوع و با در آن مملکت که پس از دو ماه دفع و رفع شد (هلاند) نفوذ وباء واتلاف نفوس زیادتی کشور\n(افریقا) ورود سفیر فرانسه و پذیرائی سلطان مراکو در یبی و ابزرا از متصرفات المان دابلی حمله برده حاکم آن قطعه را\nکه عرب بوده با چند نفر اتباع انگلیس و غیر بکشتند جنگ طایفه ساکن (آن جرا) با سپاهولی حسن سلطان مراکش و بعد از خونریزی\nفراوان غلبه عساکر سلطان بر جماعت آن جزا) و آتش زدن قریه و اردوی پیش را (امریکای) شورش و انقلاب و اسما با نواع ذرت\nجزایر ما دای که اهالی مراحنی با قامت خارجه در آن محل بودند افغانستان چندین نفر از صیاد و گاوی باید برای شب در هر آزار زردی سرازیر میشود که\nدر ۱۳ه هجری مطابق با اواخر ۱۸۹۳ و اوایل ۱۸۹۴ مسیحی افغانستان اندام سورنام ایشان قطا قطا مشهر\nطوایف بر بر قجاتی و غیره بوسه در حکم امارت سنجرانی بسیاری قلاع محکمه الکای انجماعت و احضار سپاه توپخانه فد\nراند به کوهستان و مقرر داشتن حکام از اند و به عقاط محطه ببرگستان و محضر استعدادی با هر یک از آنها معین داشتن\nو مرخص شدن چماعد ایلجاری و معادن آنها باوطان خودشان و مامور شدن جبرال شیر محمد خان با پنجهزار سپاه پیاده تو پیار وسواره\nبا قورخانه زیاد در اقامت بنواحی آرازگان و اطراف کو هسارے که یا غیها آنجا را سکنا قرار میدادند آمدن دو سزار نشر\nسواره و پیاده روس بقصبه مرغاب توابع بدخشان و جلوگیری سید شاه خان ز نمرال که روسیان تخلی کلکی بخاک افغانستان نتیجه\nنمایند اردوی بزرگ روس که بسر حد شمالی پامیر آمده بود باعث اغتشاش خیالات امیر عبد الرحمن خان شد قطعه جهاز در جبل پنج آمیز\nسرحد یا میر از طرف بدخشان قشون دستعد اد حربی فرستاد که سر حد را محفوظ دارند آمدن (سرما تیمرد ورند) اول شخص و عوام تیر\nسیاسی دان انگلیس سمت ایلچی گری دسترم ملاقات با امیر عبد الرحمن خان از راه پنایی در و جلال آباد و مایله است امیر علی\nکه در اینعما بده بسیاری نقاط سرحد جنوب شرقی افغانستان مجدد آمیرا فغانستان شد و نفوذ انگلیس در ان نقاط کا سیت\nمعاهده"}
{"book": "adl1214", "page": 273, "text": "نیستی سوم عین الوقایع صفحه ۲۶۶\n\nمعاهده دلخواه امارت افغانستان با انگلیسها سر آن صورت پذیرفت که انگلیسها خوشنود امیر معظم الیه را بدوستی خود\nمطمئن سازند و در حصة روس از مقابله پایمیر وادارند و در ود یک باطالیان فنون روس عبوراً بنقطة مروچا از متصرفات\nافغان بنوع عمال بدشایع خاصر شدن سید شاه خان ژنراال افغان با شش هزار سپاه و هیجده عراده توپ سبه افتیها و محاذة\nآنها که اگر زمینه مهیای جنگ باشد هم در اینسال امیر عبدالرحمن خان بملاحظہ اینکه غیری راه دخالت بکوہستانی آنجا\nسرحد شرقی افغانستان نداشته باشد استعداد هفده هزار نفر ارگ کرده قصد تسخیر قلعم وند میر طایفه کافری که آنها را\nدر افغانستان کا فرسیاه پوش و بعضی کا فریز پوش میمانند نمود گرفتاری غمزاده کان و غمه زاده های متخلف بهرات در کابل\nو فرستادن شش عراده توپ کوچک طرح جدید و وزن از کابل بهرات توسط محمد حسن خان جامع دار شیوع تپ لرزه\nبقصة مار در گرستان و یرا قان در تابستان گرفتار شدن بسیار صاحب منصب از ان امیر شیر علیخان و سردار محمد ایوب خان\nبجبل امارت افغانستان متفرق شدن بسیار اہالی بهر رستان زیر یکتا پنجاک ایران و ہندوستان و ترکستان\nاز مکید تعمیر اسلحه قدیم سپاهیان افغانستان را بتهیری خانها آن مملکت ارسال داشتن امیر عبدالرحمن خان یک جلد\nکلام الله خطی بزرگ توسط اقا میر هاشم پر مرحوم حاجی سید قاسم سے بابستان ملایک پا ستا حضرت رضو مامور داشتن\nشیر بندلخان را از کابل برائی تجدیدی سرحدات افغانستان و هندوستان که تا سر حد بلوچستان با حضور امناء انگلیس\nتعیین شود و عملا بسازند و نیز سپهسالار غلامحیدر خان مامور تعیین سرحدات باجور و پامیر با رجال دوّ انگلیس شد ۱۳۱۱\nآتش گرفتن قورخانه باروط سازی خارج شهر هرات جپ مزار خواجه علی وفا در ۲۱ ذیقعده تعیین سرد امر روی راه هرات\nاز قبل حکومت سبزہ کی و خیال شرارت فوج غزنوی در مقرات که از اقدامات نظام الدینخان کرنل دفع و رفع شد\nامین نظام (ایران) مقرر داشتن ایندولت محمد صادق خان را با جناب میرزا جهانگیر خان ناظم الملک و ارد و از خراسان\nبراے تقسیم سرحدات بین خراسان و آخال که امیر حسین خان شجاع الدوله قوچانی نیز بهمراه رفت و در قریه فاروج از\nایام یکشنبه یازدهم اسب افتاد و وفات یافت و محمد ناصرخان پسرش در عوض حکمرانی قوچان منصوب ملتقب روانه مقصد با مامورین مزبوره\nجمادالا گردید و نتیجه این ماموریت آن شد که قراء و کوهسار نقطه فیروزه سر حد قوچان با بسیار اراضی سرحد در جزه و کلات\nمراجعت بوراق ترکان و سرخس جز بلوک آخال و ضمیمه قلم رو روس شد و خسارت از دکشی از برای حدود ایران بحاصل بود چرا که اگر امین نظام با سوار\nبارض تقدیر ده هشتم و قرا آق سر باز هم با نیامورت نمیرفت مهندسین در حال دولت بیته روس از نقطه معینہ حالیه آمد نسبت بخاک ایران\nتخطی و تجاوزی میکردند زلزله سفت قوچان بشب ششم جماد الاوّل ۱۳ ساعت از شب رفته که متجاوز از دو هزار\nمعاودت مؤلف از جمعیت زیر آوار ماندند (جاپان) نقار سخت ایندولت با دولت ژاپون از نقطین انگلیس در خصوص مملکت کره که ژاپون\nخراسان بهرات و حق و خود میدانست و چین نمیداد و سایه بنا در دخو ایز کره بین چین و ژاپون مشترک بود و نتیجه دیدن دوست اسمعا چین و نشود\nافغانستان یوم و زیاده حق حفظ حد و ممالکی خود اما لشکریان ایندولت بهره از علم جنگ نداشتند (ژاپون) اعلان جنگ ایندولت\nدہم جمادی الا با دولت چین کہ پسر از اعلان عساکر ژاپونی از برو بحر بخاک بهادر و بلاد چین حمله آوردند و در چند نقطه شکست فاش بعساکر\nپس وارد آورد تر بیقه آنها را ژاپونیان ضبط کردند و بسیار نقاط بلاد چین را متصرف شدند ایضاً فتوحات بحری زاپون\nکه با سفاین جنگی حیدر جنگ لنگر و بعد از آن در بندروای نامی واهمه آوردند و سفاین جنگی چین بواسطه عدم استحکام و"}
{"book": "adl1214", "page": 274, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۱۶۸\nاستعداد نتوانست با کشتی های ژاپون مقابله نماید بسیاری از انها شکست و بسیار غرق و چند نیز اسیر ژاپونیان شده امیرالیر\nچینی با بسیاری صاحبان منصبان بحری ایندولت که ادعای همسری با عموم دول عالم داشتند خود را از دقدق ننگ و عار بجرعه\nانداخته غرق دریا حوادث شدند که بحیات شش گرفتار نشوند ورود عساکر ژاپون بپادر تور فتوحات بکلی در شکی که\nسیصد هزار عساکر چینی بجهته اردو منقسم بودند و از هجده جواب صد هزار سپاه ژاپون برنیامده و همه جا مغلوب شده و جزیره\nلیا او تونک کلاً بتصرف ژاپونیان در آمد ندامت دولت چین از پنطی عساکر و مندرس بودن اسلحه و سفاین جنگی خود که با کنا\nعظمت و از دیا د سپاه آنطور مغلوب شد تاسف دیگر اینکه خاقان چین از افسرده خاطری خود بهنگام گردش در باغستان\nزوجه او که برای تسلیه حاضر شده بود و میخواست خاقان را بعشرت مشغول کند خاقان روی تآبید و گفت از قدم نامبار\nتو اینصدمات را دیدم فورا ملکه با طلاق خلوت خود در آمده نامهٔ تاثری بخاقان نوشت که چون من بد قدم بودم خود را فنا می\nمحض نمودم که مملکت بر آن اعلیحضرت پایدار بماند و بعد از ختم نامه خود را کشت و افسوس زیای بخاقان گذاشت که از صدمه\nجنگ فراموش کرد (امریکا) اسپانیول پادشاه ایندولت که با خوشی در دلکو کرفتار بود صحت کامل یافت\nفتنه اهالی جزیره ئیه کو با برضد اسپانیول با طمینان سپرپاهی دول امریکا (انگلیس) هیجان اجراء بالینت\nایندولت از تخطی سپاه روس در محال پامیر و دستورالعمل فرستادن بلرد را برت سپهسالار هندوستان بجهته تدارک قشون\nو استعداد حربی اردو بزرگ انگلیس در شمال غربی تبت و کشمیر میماند نظم آن صفحات مقیم و مواظب حرکات عساکر و پولیس پامیر\nبودند حرکت بسیاری سفاین جنگی انگلیس بجهت دریآ چین محض نگهداری بنادر خود از اغتشاش و مخالفتی که بین دولتین چین\nو ژاپون رویداده بود طغیان سیل بندرک از کوه نسعانت که باعث اتلاف نفوس زیاد شد در نواحی لندن\nجنگ موزر جایض در سغوه کنکو با هراب بدوی که پانصد نفر از آنها دستگیر کرد رنجل عراب بر توجیه فتره بود ساختن دولت\nانگلیس سه فروند کشتی جنگی تند رو بد و کرور لیره انگلیس (سرمایش) ملاحظه اتحا وضمنی که انگلیس با ژاپون کشته در مسئله جنگ\nبا چین بتدارک استعداد بحری و بحری در نواحی منچوریا شد و اطمینان سپر اهی در صورت درخواست به دولت چین دادند\nبنیاد معاههٔ دولت روس با دولت انگلیس در تعیین حدود سرحدیه پامیر و ملاقات اجزاء کمیسیون طرفین در نواحی شغان دسته\nافغانستان که مدتی طرح مذاکره و گفتگو بود و فراهم بودن استعداد جنگی کامل از روس بدان نقاط که بعد از چندی ختم گفتگو و قرار داد شد\nواز دوهای حده روس برگشته معدودی در آن نقاط برای حفظ حدود و ثغور باقی ماندند شروع بکشیدن راه آهن از تاشکند بسمت خقند\n(فرانس) فرستادن یک دسته قشون عده با سهر حداث متصرفی که از خاک شرقی هندوستان و چین دارد و بتدارک استعداد بحری و نقل\nجنکیه در کشتی جنگی ایندولت در سواحل ما داکاستار غرق طوفان شد و یکفروند کشتی از ایندولت بجزیره کرکلان ورود نمود جهت :\nایندولت با دولت بهتر روس بردیا تحا د و پیوستگی در امور پنسلکی ممالک چین و ژاپون و دخالت بامور سودان (اطریش) و ارایل ۱۸۹۵\nایندولت ۲۲ فوج بر عساکر پیاده خود افزود (سنه هجری) (مطابق ۱۸۹۵ مسیحی) (افغانستان)\nتعیین امیر عبدالرحمن خان در چهار نقطه اطراف کوهستان و فکر و کابل چهار اردو که نظامی سس حمل بردن از چهار سمت با نورستان\nو از بحال خود تا سال بعد که امر بیورش و حمله بردن بکا فرستان نمود کسی را آکاه نساخت و مقصورش این بود که از خار جیا داخل\nحالی ومآدی بکا فریا پیدا نشود و بمنده بر آنها غلبه نماید ابتیاع نمودن امیر عبدالرحمن خان چند عراده توپ و تفنکات پر پر زیاد\nاز انگلیس"}
{"book": "adl1214", "page": 275, "text": "نمره سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲۶\nاز انگلیس یقین کزاف داداد دکوستن بارسپا و قرنیت که ماه دو قران از ینجهانی سال کسر مواجب سپاهیان حرکت سردار عبدالمجید خان\nارشد بطرف هرات با سردار سیف الدین خان باطمینان بیار و طوایف هزاره جمشیدی ساکن بادغیس بضد امیر افغانستان در ماه صفر و\nمامور شدن شاه داد خان رساله دار افغان و محمد امیر خان افشار و ابوبکر خان الکوزائی باسوار کوسه باز و استعداد جنگی بنقاط سرحدی\nمحض جلوگیری و دستگیری سردار مشارالیه و انتشار اخبار افواهیا و مهاجره بستن مؤلف را در بستن با تمام رفاقی سردار عبدالمجید\nورابطه باد و ستیه روس مدت بیست و هفت روز در مهره و مناظره ماندم تا بفضل خداوند و وسایل چند از مهلکه نجات یافتم مینا\nمامور شدن عبدالله خان قندهاری افغان تاجر باشی ستن از طرف امیر عبدالرحمن خان باقامت مشهد مقدس محض وقایع نگاشتن توبه\nافغانستان آوازه بهبودی شبستان بست شوال شرقی شجرای یوم ۲۳ جمادی الاول ۱۳۱۲ حرکت امیر زاده معظم نصر الله خان این وقایع در روز جمعه\nساعت نه آزاد بختیاری کابل بنرم ملاقات اعلیحضرت پادشاه انگلستان قیصر هند وستان و رماه ذیحجه با چند نفر اجزای مخصوص منجمله سردار محمد حسن خان سپاهی محمدخان\nاتفاق افتاد (ایران) وفات وحید عصر حضرت حجة الاسلام آقای حاجی میرزا حسن شیرازی اعلی الله مقامه در سر من رای که در سوگواری\nآنمرحوم عموم ملت اسلام در هر یک از بلاد عام اساس تعزیت چیدند خصوص در مملکت و ملت ایران که چند روز قراین سجن\nجاری و دکاکین بسته و فرش عزا بهر یگذری سترده بود فرجتا ریخ آن جنت اشیان خور جنت برون بائی بینه\nلوح اوقات ایکسر گفت بگو از جهان رفت بحقیت حسن فوت جناب سرتیپدار آقا میرزا احمد رضوی خراسانی نیز در این ایام اتفاق افتاد\nمیشود از مصروع ثانی عزل سرکار والا شاهزاده مؤید الدوله از حکومت خراسان و نصب حاجی غلامرضا خان آصف الدوله شاہسون ۱۳۱۲\nباستثناء گفت بگو (چین) ختم قرار داد مصالحه ایندولت با ژاپون و متارکه جنگ بین طرفین و واگذار نمودن دولت آسمانی چین جزیره فرموزا\nبملکیت ژاپون و کشترا یط صلح و گرو گذاشتن ژاپون جزیره لیا او تنگ را بضبط سپاه خود ما دامیکه وجه خسارت جنگ را\nدولت چین نپردازد قرض ایندولت بضمانت دولت روس بمبلغ سی کرور لیره انگلیسی بوعده سی و شش قسط چاکر شد\n(ژاپون) شرط ایندولت در عوض تخلیه جزیره لیا او تو تک مطالبه نمودن شصت کرور تائل از دولت چین بود و منجان برا\nاز جمله عساکر جنگی که در خاک چین دست احضار نمود و سفاین جنگی ایندولت در بنا در یکه محل عبور سفاین فرانسه و انگلیس و لنگر اند ا\nجزیره جنگی براز دولت چین باید ژاپون برسد معادل صد کرور لیره انگلیسی بود (اسپانیا) اسپانیا شورش شدید\nجزیره کوبا مجددآ بتحریک امریکائیان شروع کرد بر دولت و اسپانیول مجبور بفرستادن استعداد حربی و عساکر زیاده در جزیره\nمزبور شد و نیز بجزیره فیلیپین سپاه و استعداد محض انتظام آنحدود فرستاد (ایتالیا) مامور شدن سی هزار سپاه\nایندولت بطرف سودان مصر محض حفظ سرحدات ممالک خود اما ضمناً قصد شان تصرف تمام سودان بود (فرانسند)\nدخالت ایندولت در امور اصلاح جنگ چین و ژاپون بهمدستی دولت روس یا غی شدن اهالی (آن تانا ریو)\nواقعه در جزیره ما و الا شکار که دولت فرانسه را مجبور بفرستادن سپاه نمود (انگلیس) تاسف رجال ایندولت\nکه چرا روس و فرانسه صرف ملتجای از گفتگو ی چین و ژاپون و مشرق اقصی ببرند و دولت مزبور بهره و نصیبی نداشته باشد\n(روس) در گذشتن اعلیحضرت الکساندر سیهم پادشاه ایندولت از جهان فانی و جلوس اعلیحضرت نیکلا امپراتور\nکل ممالک روسیه که ولیعهد امپراطور ماضی بود ۱۳۱۳ هجری) (مطابق ۱۸۹۵ مسیحی) (افغانستا\nامیر عبد الرحمن خان امر تعمیر شهر فراه نمود در سرحدات ایران از طرف افغانستان مامور تذکره معین شد چون عساکر\nدولت"}
{"book": "adl1214", "page": 276, "text": "تیتر سی و سوم\nعکس الوقایع\nصفحه ۲۷۴\n\nدولت ایران از اتباع افغانستان بدل تذکره درانه وشد زیرت بجهیند امیر معظم نیز قرارداد که رعایای ایران آنچه بممالک افغانی\nاند و ساکنند نفری دوازده قرآن بدل تذکره بدهند در هم رعایای هرات وغیره انچه بطرف ایران بروند این مبلغ را داده باشند\nچون خیال امیر عبدالرحمن خان از مدتی مشغول داد قاتش مصروف تسخیر کافرستان بود در زمستان امسال که برف قلل جبال آتراستقطم\nو نواحی محل سکنای طایفه کافره را گرفته بود امر نمود که از چهار جانب سپاه معصوبه بدن مسامحه تعطیل حمله در بکافرستان نمودند تقبیلا تفصیل\nدسته اول از راه پنچشیر سرفتح سپه پیاده ویکفوج رساله و چهار بیرق خاصه دار با توپخانه کوهی و دشتی تحت ریاست کپتیان\nمحمد علیخان مامور آساهان گردیدند دسته دوم دو فوج پیاده نظام و هزار نفر قشون ردیفی از سواره و پیاده مع یک باطری توپخانه\nاز طرف اسمار و چترال تحت حکم سپهسالار غلامحیدرخان چرخی متوجه دروازه کافرستان شدند دسته سوم از بدخشان زیر فرمان\nجنرال کتا لخان روانه مقصد گردیدند که سوار و پیاده نظامی ایندسته متجاوز از چهار هزار نفر بودند و یکباطری توپخانه کوهی بهم داشتند\nدسته چهارم عبارت از هزار نفر سپاه پیاده و سواره بود که از لغان برسپار کافرستان شدند و رئیس آنها حاکم لغمان با نیض محمد شان\nچرخی بود توضیح آنکه طایفه کافری مزبور جنس وحشی صفت و طویل القامه میباشند که لباس آنها از جلد بزبسیاه و سرخ است و بزرگان ایشان\nپوست بژسفید میپوشند و گیسوان آویخته و ریش و سبیل های عجیب دراز دارند و مذهب و طریقه مخصوصی که نسبت بهر کیشی بسایر ادیان\nباشد در آن طایفه نیست بتهای قوی الجثه قدیمی را میپرستند و بکواکب سبعه و وحوش معتقدند بعضی از آنها اشیاء دیگر را\nرب النوع میدانند و برخی از نفوذ هندوان و کشیشان انگلیس بقواعد بودایی و نصارایان انجیلی خود را ملتبس دارند و بسیار\nتعداد عموم مردم کافر\nمتجاوز از صد و هزار\nخانواده است تا سه\nکاشغر و نواحی پامیر\nسُکنا دارند تا آنکه محلم\nکه عباس نیز میپوشند واز\n۵ ۳ هزار الی ۴ هزار\nخانوار متجاوز نمیشد\nآنها لامذهب و عاری از هر طریقه و بری از ادیان مختلفه میباشند اما همه از یکطایفه و یکید قبیله اند و اتفاق دارند و متجاوز ازسی وششیزار\nخانواده که هر خانه دارای پنج شش مرد کاریست مولانا علیه رحمة الله تقی علیه الرحمه از عرفای معمر و متکثر بآین ایران نبیره\nزاده ملاعبدالرحمن جامی علیه الرحمة است کتابی در غزوات سلطان بلجیر و مایه افتخار اسلام امیرتیمور گورکان منظوم آورده که تاریخ\nآن کتاب قریب بچهار صد سال است با خط نسخ تعلیق و کاغذ ترمه و جدول طلا در صفری از اسفارند سال قبل مؤلّف آنرا بدست آورده\nبمحل که نسخه ثانوی و کرشمح این غزوات نداشته باشد و در آن دیباچه بیان داشته بهنگام عزیمت امیرتیمور تسخیر هندوستان کشید سه هزار\nسپاه از راه دشت قچاق که روانه کابل شد جمعی از اهالی بشکایت شرارت طایفه کافری عارض شدند وامیرتیمورقصد تسخیرمحل کفار\nمزبور را نمود از قرار بیان منظومه تقی علیه الرحمه مملکت آنها کتور موسوم بوده و شرح حمله امیرتیمور و فتح آن نقطه رامفصل\nبرشته نظم کشیده چون اشعار آنمرحوم بهترین اشعار شعراء عالم است شرح غزوه کتور را از آن کتاب عیناً نقل نمودم که بیان\nحال آنمردم شده باشد در سمت تقی از نظاّمحظوظ نظیم حالات آنها شده ملاح اندیشه دانا درآ چوژد بار کابر سلیم طناب\nکه و بیایدان پیشگاه آمدند ستم دیدگان دادخواه آند زکفّار کتور بجان آمدیم بدرگاه شاه جهان آمدیم\nبهر چند کاهی زرویی ستیز درآیند ازین کوه همچون کنیز بمارا بجز برگشایند دست بسوزیم از آن قوم آتش پرست\nشتابند اول بتاراج مال روند آنگهی سوی اهل و عیال زنازا پس از کشتن کدخدای برند و زنند آتش اندرسرای\nکره یی نه بر صورت آدمی ز مردم جدا و در از مردمی چو خارشنگ هر طرفی نیشتر زافعی و عقرب بباندیش تر\nنه در دل ترحم نه در دیده شرم زبان هم بخرد و بخست نرم بکثرت فزونند از دیو ودد خدا داند آن دیو دد را عدد\nبتائینه از ایشان فراوان بشی بجبّری بخیر و کسی راستے چو سک جنیفہ خوار ند و گندہ و هن همه یاده گو بسچو زاغ و زغن\nبود"}
{"book": "adl1214", "page": 277, "text": "نسخه ششم\nعين الوقايع\nصفحه ۲۷۰\nبود هر چه جنبنده در آب خاک خورند و ندارند از آن هیچ باک\nچو خر مارج آوا زکو کو ند قدم چو افعی دائم سر اسیم شکم\nخراشید چون خضد و صمبم قدم نامبارک بیدار شوم\nهمه بلا عیت بمان عرو س که که جفت شان ما در و کود کو س\nهمان زیو مویند چون دیو و در لباس حدسد نه هم از جسد\nزن و مردرا سوی اسبابا ها شده پوشش با بود که خدای\nمران بدر کا نه از بان عجیب زبان دان شان کل مخکم نیب\nنه تک کور را در زمین درشت بکیرند و با لان نندش بپشت\nبه حفت بحوانیه زنجیر را بدان سان که سگهای نجبرا\nبور حوکبا بزانویشان خدایا نبیند کسی رویشان\nز مر موی آلوده آن جروت کر سنسکی را توان داد ققوت\nزسرما و کرماندارند باک نه سنگد و آهن نه از آب وخاک\nندارند کاری بجز خوردو حوایت ندانند چیزی بجز نان و آب\nبچنگ اند رآیند خرد و بزرگ بچنگال و دندان چودرند و کرگ\nچو در پیش کیرند راه کریز بخنند بر کو سمن نیز خیز\nبران قصه پر سنده بنهاد کوش کزان آب دریا در آید بجوش\nشده است و پر جام ستا هنوز شب افراط افسانه باقی هنوز\nبهرس بتیر شد شاه سنجید ورا که بیند عجایبای نادیده را\nاز ان سلگین شکر پی کنار کزین کرد شمشیر زن صد هزار\nبرآمد ببالای کومی روان بآهنگ کشور شه خسروان\nچوشد کوه کبوتر تماشا کهش شد آن سلکین چار بنداوش\nنه کوهی که روئین تن سخت سر زروز فرو مانده کی سخت تر\nبود سالها کز برای ستیز ستاده ز سر تا بیانیچ تیز\nکه زنا مر رفتن از هر کران مکس لغز چون مرمر آسمان\nزنظاره آن هراسان سپا چو نادار از دیدن قرض خواه\nنظر از بلندیش کوته کند زمین آبندش آسمان بلند\nدر افت د کله از سر مهر و مآ کند ار بالاش کاهی نگاه\nزبان چو تخمیش آمد بآب خورد آب از چشمه آفتاب\nبرنگش فلک سبزه دلپذیر ببر غاله آسمان در اشیر\nپلنگش ده و پنجه در روی ماه از ان روی ماهت کلفتی سیاه\nمنش\nعقابش کشد صید مرغ فلک بو د آشیانش فر از فلک\nستاره زآخرا پیراخش در خشنده چون ژاله در رو بخش\nدر آن سنگلاخ آن دران کردیک و طنکاه دیوان مردم ریگا\nکه دیوی چو کفت صفیمان شنتش وطن سنگلاخ و تو نیش سکنت\nهمان روز آنکوه را بید رنگ نمودند قسمت بمردان جنگ\nمیان جست کردند چابک روان هنر در سر دست و پادرو آن\nدویدند بالا کردا کروه بروی کمر با چو نخجیر کوه\nچو دیدند ایرانیان دلیر که سر بر زد از کوه شمشیر و تیر\nغریوی برآمد ازان بد رکان بکین تیز دندان شد ندان پنهان\nنخستین سوی سنگ بردند تو فرادان سر و رو د در بهم شکست\nبان هم کشادند بازو تیر برآمد ازان دیو سارانتی نیر\nزآمد شد سنگ و تیر خدنگ زمین و سما بر د و شد تنک\nزپایان چو تیری ببالا شد شبابت درین چرخ د آلاست\nزبالا چو سنگی بزیر آمدی زکاو زمین بانک شیر آمدی\nطراقا طراق کران سنگها همی رفت بر سوفیر سنگها\nشبابشاب پیکان الماس کون بفرسودران کرد سیلاب خون\nچو دیدند دیوان خولادتینک که آهن نخواهد شکستن سنک\nخروشان سبوی نشیب فراز دویدند چون تیر خورده کراز\nبدان شیر مردان در آویختند بدندان و چنگال خون نیختند\nبدندان یکی کند بینی و روی چو ضمهای خون در شیش ان کیز\nبچنگال برکند آن یک سری زکیش در غضب یه سبو دیگری\nدکر را یکی برد بالای دست زکفش برزمین دست دکرون\nمشت بر مشت\nبسی چیز بخیری و شیر شاه بلومغان آیم و و دو سپاه\nدلیران ستادند و باز دست ستادان در آمیختند از ایشان\nنکردندازان دیو ساران کی گرفتندشان در میان نی نی\nاز ان فرقه خون انقدر ریختند که از چشتر آن سیلها بر نخین\nچو بیچاره"}
{"book": "adl1214", "page": 278, "text": "نسخهٔ نهم\nعین الوقایع\nس ۷۱ ۲\nصفحه ۱\n\nچو بیچاره گشتند آن بد رگان گریزان شدند از نهم جان ستان زبامکان شیران عالم مطاع رسیدند ازان کوهسار اسباع\nبکوهی که ازان زیرست گریزان بآنجا کشیدند وقت خدیو جهانگیر فرخنده چهر سراز کوه بر زد چو رخشنده مهر\nسپهری دگر دید افراخته ز رفعت به بیغایه انداخته بآن پرده آن دیوساران پناه رمیدند اس در فتاده نگاه\nاگرمور از انجا بزیرا آمدی زلغزیدن از جان بسیرا آمدی مکس گرنشستی بر آنجا دلیر بلغزیدی و در فتادی بزیر\nچودل در آن چاه بارد شید خرد را زاندیشه فرتوت دید غلامانش بخت یاری نمود خرد را ره رستگاری نمود\nبر آراست از عاج و از آبنوس مربع یکی پیکری چون عروس بزین حلقه ها بر استند بپیش طناب آهنی خواستند\nبقد هر طناپش شصد ارش که داده برشم گزین پروش رسن بست محکم در آن طوقها چو در حلقه زلف خوبان نظر\nچو کردند از گفت آموزگار رسنها در ان حلقها استوار نشست اندران عده همصد جه فرخنده جدی جه فرخنده په\nبنیری بازو و زور طناب روان شد بسوی نشیب آفتاب بردی زمین بهرامی وامان سیاهی گر آمد از اسمان\nبعد حیله هم چابکان دلیر رسیدند انان رخیان بزیر فراز دگرسندره گشت باز فرازی چو روزقیامت در از\nبفرسنگ لغزنده پیر سنگی بود بپایش رفتن سور درانگ بود قریب دو فرسنگ گیتی پناه پیاده در ان عصر پیمود راه\nپلنگنیه پوشان کار آزمای بان کوه بالا نهادند پای بنر بران شتابان بسوی فراز همه تیز دندان بگین گراز\nکه ازان نخوردند ازسیان سیه همه دره سراسه چو کافر کران بچنگال خونریز و دندان تیز که ازانه خرسند سوی ستیز\nبران سسناکان چو شد کارتن زن و مرد کردند آهنگ جنگ همه دشان زن و مرد آورده زرو ماده اند و باراست زهر\nدویدند دیوانه دیوان همه سوی آن دلیران غریان همه جلن نیزست شراب غرور نرفتند از پیش آن سیل دور\nازین سوی دیو و از انسوی ست زکین بر گشادند باز و دست کسی از جکدستان دردیوان چه گوید چو دانند فرز انگان\nبنجونرپریان داد فرمان خدیو سلیمان بغضب کید بر خیل دیو دلاور دلیران شمشیر زن نهاوند شمشیر درمردوزن\nبکشتند چندان ازان دیو در که غیر از خدایش نداند عدد زن ومرد آن دیوو درا زداش بدان خارزار درشت\nبکشتن ز دل بز داندوه را بسیلاب خون داد آن کوه را سکندر بتسخیر ایشان شتابت بران دیو و دد لیک رستمی با\nحمزه اوقومی چا زا شکت بیزد از سکندر در آن کازار این چند فر دشعر را نیز مؤلف براهتما در تشریح حال آتطایفه\nبگوشه تحریر کشید هر چند نز داشعار ماتفی حلوه ندارد اما در این عهد پیش ازین اقتضا نمیکند چه اگر استادنا فردوسی علیه الرحمه\nدر میمه گفت با سامی اشخاص آنزمان مثلا افراسیاب واسفندیار ورستم این آسامی بگک مسجام شعر است اما رز میا تفی\nبنام آسامی عهدش بوده مثل مؤلف که باید کربلائی حسین ورضا غلیخان و پیر دل خان و حاجی حسن و ملا عثمان محمد سفرخان را جز و\nرزمیه بیان نماید مسلم در تنی ندارد ما تفی شعر متین گفته اما آسامی شخاص آن عهد را چه مناسبت باشعار حکیمانه للمؤلفه\nگروهی بهیکل چو دیوان قاف بهمه شیر غضبان بروز مصاف بصورت چومروقن ژند پیل نه یکتن ازان شوم رویان خیل\nهمه بت پرست و خدا ناشناس که از جمله بر کرده بر خود لباس همه آتشین خوی ودل دیو سرا سرپلنگ افگن و جنگجوی\nزن و مردیشان همچو خرسی گراز بقامت بلند و بدندان دراز زمشید پرخس بک یک خیرتر زیغ اجل نوکشان تیزتر\nنه راحت طلب مثل ایرانیان نه اهل مروت چو تورانیان همه کرکدن جسم وافعی نفس شجاع وقوی پنجه دلید و کس\nببازوی"}
{"book": "adl1214", "page": 279, "text": "شخه سيم\nسراج الاخبار\nصفحه ۲۷۲\n\nبازیی هریک از ان مشرکان\nتگاورش مستان کرده قاقدو جنگ\nبناخن بدر کوه کن چون پلنگ\nز و ماده آن گروه پلید\nعیان خون آدم بجام همه\nبترک گناه و کار ثواب\nچو یاجوج و ماجوج در کوهسار\nکه یکدم بیاسایم از قیل و قال\nسخن برادم آب از خون پاک\nز اعدای ملت برآرم دمار\nبری ذات پاکش زچون و چرا\nنباشد یه قدرتش را یکی\nکریم و رحیم است و فرد و ودود\nچنین کرده تحقیق فکر دقیق\nسپسد را بیاسود چندی زجنگ\nزکابل بفضل خستان صرف\nمسخر نمایند آن خاک را\nنمایند ثبت خانه ها را خراب\nبامروز بر سپهرا احتشام\nپس از چند روزی در ان مرغزار\nهر دره حیشی قراول شدند\nمسلح بشمشیر چندین هزار\nسوی جیش افغان نهادند رو\nزگوش فلک کر شد از آن خروش\nدلیران افغان پی گیر و دار\nسکرک اجل ریخت بر کافران\nیکی سینه اندر دم تیغ داد\nیکی راز پیکان جگر ریش شد\nنیا پیکار دشمن گان\nمهیا چو رستم بهنگام جنگ\nبدر یا شناور بسان نهنگ\nهمه سخت دل همپشرو نید\nنهان تیغ کین درنیام همه\nباشند یل چو افراسیاب\nولی آفت اهل شهر و دیار\nشوم مست سودای جام وصال\nکنم ملک اسلام از کفر پاک\nسخن رانم از شرح آنکار زار\nصفاتش ز هر مطلبی بر ملا\nملک گر پدید آرد از آدمی\nنشاید بجز درگه او سجود\nزعصر مؤلف نه عهد عتیق\nبس آنگه پی حفظ ناموس و ننگ\nفرستاد انبوهی از چار طرف\nز یغما برند نقد تنزلاک را\nبران آتش او تیغ ریزند آب\nامیر عبد رحمن والا مقام\nبرافراشت رایات فتح وظفر\nجلویگر افواج کابل شدند\nزیره پوش هریک بلسان مار\nو با خاکساد ند بر نای هو\nتو گوئی که در یا در آمد بجوش\nکشیدند صف از یمین و یسار\nز توپ و تفنگ سپاه گران\nسزای عدو را بشمشیر داد\nبمیدان در افتاد و از خویش شد\nدلیران چابک و فرطلب\nبری از خدا و در از هر دوید\nگرفته بیابانی کوهی مقام\nنهان در گدزگاه اسلامیان\nزخون از خداوند از بادشان\nبوقت دویدن همیار پای\nبآه ساقیا زان می لاله رنگ\nسر رشته نظم دست آورم\nبچو دستان همه آب روشنوم\nبنام خداوندی در محمد\nبفرمان او چرخ نیلوفری\nعیان و مدتش کرده در روزگار\nریاضی ز عصیان بود شرمسار\nکه چون خسرو ملک خاور زمین\nبیار است لشکر چو دارا روم\nکه آن مشرکان را بداء آورند\nبران بوم و بر برق دژ مین زدند\nکه آنقوم رنگین و کیفر شوند\nسپهدار نام آور شش سپاہ\nچو دیدند افواج را آن گروه\nبنره حبکه را تیر خارانشگاف\nتفنگی بدوش و گرزی بدست\nسپیدار افغان ز توپ و تفنگ\nز آواز شیپور و فریاد کوس\nز شلکت پی در پی آن سپاه\nیکرا سر خورد تیر قضا\nیکی را به پیشانی آمد خدنگ\nیکی را سر از تن جدا به تیغ\nچو ترکان روم و یلان عرب\nشبا بیت ندارند بر آدمی\nپی صید افکنده در دو دام\nبپاسرقت مال بسته میان\nبران قوم و بر گروه سده در راه\nبپیکار خونخوار و جنگ آزمای\nبزن مطر با بربط و تار چنگ\nبان کفر کیشان شکست آورم\nبسلطان اسلام یاد شوم\nکه لطفش باسلام دارد مدد\nز مهر مه و زهره مشتري\nز ستر نهان کثرتی آشکار\nبخشایش اوست امیدوار\nشدش ملک بر مهر منبر تمکین\nپی رزم کفار ملک قلدم\nفراوان کنیز و غلام آورند\nصنم خانه را آتش کین زنند\nبتراز یهودان خیبر شوند\nبدان سوبتعجیل پیمود راه\nگرفتند سنگر بیالای کوه\nگرفتند ره را بعزم مصاف\nمهیای پیکار چون پیل مست\nدر افگند شوری بآغار جنگ\nعطارد فتاد گنبد آبنوس\nپر از دود شد عرصه رزمگاه\nیکی با تفنگی در آمد زپا\nیکی را دخون غوطه از نام و ننگ\nیکی دست برحال یاران دریغ\n\nستایش پروردگار و شرح محاربه اوزبکم سپاه امارت شان که لوه کشور با کافران رویداد"}
{"book": "adl1214", "page": 280, "text": "نصف ماه سوس عین الوقایع صفحه ۲۷۳\nسپاه اسلام\nصورت محاربه که امیر عبدالرحمن خان در کشور روس که احساناً از اکابر و پیشوایان روسان دیدند و تحمل محلات بقلم خود ثابت میساختند\nیکجا"}
{"book": "adl1214", "page": 281, "text": "شماره بیستم سراج الوقایع صفحه عم ۲۷\n\nیکی را بدل تیر پران رسید\nیکی خود را شمشیر و در خون طپید\nیکی شد ز پیکان کین سینه چاک\nیکی آمد از صد درین روی خاک\nیکی را کفن گشت خاک سیاه\nیکی را سر افتاد بر شاه راه\nبفوج هزیت اندر آن داروگیر\nببارید از بیکرا باران تیر\nصد و شصت تن گشت مقتول کان\nنهادند سر اندر آن سر زمین\nپلنگینه پوشان کشور زمین\nهمه سودوان از یسار و یمین\nجوانان افغان فشرده بپای\nبآواز کوش و کوس و کر نای\nهراسان نمودند کفار را\nبدان سان که افسون کران مار را\nبرآمد از آنبوم پر باس\nغریوی چو آواز کا و خر اس\nرخ از رزم اسلامیاں تافته\nسوی مسکن خویش بشتافته\nسپهدار اسلامیان آن پس\nچوشاهین با بانگ سریدکس\nروان گشت بالکشکینه خوا\nباده آنان کافزان بدر راه\nپس از جنک بسیار در آن دره\nشد کار کافرستان یکسره\nکرهی اسیر و کروهی قتیل\nکروهی دکر زان عصیان قلیل\nچو کشته بیچاره از دار و کیر\nامان خواستند از سپه امیر\nاطاعت نمودند آن شاه را\nچو نیسل ستایش کران ماه را\nپس آندم سپهدار افغان سپاه\nپیشوه شان جملکی را کناه\nبخشا باسلام مایل شوید\nبنیروان ما دیده قائل شوید\nدل از بت پرستی نمائید پاک\nهم از آتش د اخگر تابناک\nبیارید ایمان بکیش رسول\nکه کردد شما را جهادش قبول\nنمائید ویران صنم خانه را\nسجود ید یکتای فرزانه را\nدر آئید یکسره هم از خاص و عام\nبدین محمد علیه السلام\nبناچاری آن فرقه مشرکین\nبسان جهودان ایران زمین\nبچوکان طاعت سر آن سری\nبجاک اطاعت نهادند سر\nهمه در این خرده نزد امیر\nشفیع مفصل از ان داروگیر\nبشد خاطرش شاد و چون گل شکفت\nبسی آفرین بر سپهدار گفت\n\nالقصّه پس از جنگهای نمایان و قتل انبوهی از طرفین و کیاه محاربه متواتر طایفه کافری تحت اطاعت درآمده امان خواستند\nو رعیتی دایمی افغانستان را مبنی شدند غلامحیدر خان و سایر سران سپاه افاغنه اسرای هم که از آن طایفه گرفته\nبودند با شرح حالات وقایع و فروکاشت نامی را خدمت امیر عبدالرحمن خان مبرور معظم الیه امر نمود که در آن نقاط\nمساجد چندی بنا کنند و بزرکان آنها را با بسیاری جوانان و بچهای تازه باین کابل آوردند و یکدسته از سپاهیان بدان جای\nساخلو باشند و قلاع محکمۀ کفار مزبور را ویران نمایند و آداب مسلمانی در تمام آن نقاط جاری شود عشعر مردان آنها را\nختنه نمایند و ملای چندی از مسلمان برای آموختن درس مسلمانی و عقد و نکاح آنطایفه مامور شد و تمام احکام مذکوره را\nدر آن نواحی جاری کستند و عابرین آن صفحات بدین وسیله از شر کفار خونبوار ایمن شدند و این آخرین جنگ امیرعبدالرحمن خان\nدر نواحی افغانستان بود روسای کافریان را در کابل بکار و سرای محمدی تحت الحفظ نکداشت و اطفال تازه\nبالغ و جوانان آنها را در سلک غلام بچهها مسلح و تربیت نمود و همه را ختنه کرده بتحصیل درس مسلمانی مامور داشت\nامیر زاده نصرالله خان از لندن بسلامتی مراجعت نمود پس از ورود بند ربانو و پذیرائی شایان اهالی روانه کابل شد\nامانی قدری در این ایام استدعا کردند که امیرعبدالرحمن خان امیرزاده معرفی الیه را بحکومت آن محل نصب دارد\nملاحظات چندی اسباب این مطلب فراهم نیامد حرکت مؤلف در اینسال از خراسان بعزم کردش سیستان بخشتان\nموجب بعضی خیالات سرحد داران افاغنه شد بهنکام ورود مؤلف بقائنات در سرحدات کبوده و یزدان و نقاط\nدیگر چند دسته سوار و رساله و سپاه پیاده وغیره فرستادند و متجاوز از یکماه در آن سرحدات بکردش و جاشه این\nبودند تا ثبوت کذب وقایع غمازان آن امارت در خصوص سفر مبیوض مؤلف شد انوقت سپاهیان مرخص کردیدند\n\nامرو"}
{"book": "adl1214", "page": 282, "text": "سی و هشتم عکس الوقایع صفحه ۲۷۵\n\nامر و اقام امیر عبدالرحمن خان بتدبیر شیرزاد و نقاط محکمه یافتن بدانجا اخراج امیر معظم الیه چند نفر اشرار محله\nمرادخانی را از کابل بسمت مشهد قدغن سخت مجدد در افغانستان که در نقا یا تعزیه داری نشود ساختن راه نامی اطراف\nشهر هرات را بر دست بطوریکه دو عسکر آدم عبور نماید بنای مسجد جامعی در کابل که وجه مخارج آنرا از سپاه و غیره گرفته\nبحقوق و تاسف اهالی تشیع افغانستان در قتل نابنگاه سعید ناصرالدینشاه طاب ثراه تکمیل باروط سازی هرات که بهتر\nاز باروط انگلیس ساخته شد (ایران) دارالخلافه در اوایل اینسال موکب اعلیحضرت ناصرالدینشاه قاجار\nتشریف فرمای قصر یاقوت سرخه صار شد در روز سوم جمادی الاولی از ییلاقات عزم مراجعت بدارالخلافه فرمود\nهنگام ورود طهران چندین هزار از سپاه افواح سواره و پیاده و توپخانه تحت فرمان حضرت اشرف والا کامران\nمیرزا نایب السلطنه وزیر جنگ میدولت باآراستگی تمام باستقبال موکب همایون آمده بهترین قراولی بمرسم استقبال در نها\nخود بجای شلیک و شادمانه را گذاشتند جناب میرزا رضاخان معین الوزاره که چندی قنصل جنرال قونسول تفلیس معموریت\nقفقاز بود و بعد سحیزالاجودانه حضور همایون مفتخر گشت و بسمت وزیر مختاری و ایلچیگری ایندولت بدربار اعلیحضرت امپراتور\nاعظم ممالک روس رفت از حسن صداقت در رستگاری خود ملقب بارفع الدوله و در آذرا نشان درجه اول شیر خورشید شد\nدر حقیقت این شخص کافی با کمال زمینه با سه نوع عنایت و در خور هر قسم مرحمت دولت علیه ایران آیاش مثل آن\nوزیر مختار نیک نام مسعوم مامورین دول اسلام بحفظ مراتب و خیرخواهی دولت و ملت خود خدمت و فدیت آنجمیع دهند\nجناب میرزا جعفرخان نایب وزارت خارجه پسر مرحوم صدیق الملک (حاجی معتمد السلطنه) از حسن کفایت و صداقت\nخود بنشان درجه اول شیر و خورشید و پانصد در شاد تومان اضاف مواجب سرافراز شد (آذربایجان) در مره\nمیر اسمعیل نام تاجر حیان باغ خود تفنگ پر میکرد، غفلتاً آتش گرفته در گلوی سینه اش خورده فوراً مخره (خراسان)\nعلیمردان خان نصره الملک حکمران طایفه تیموری و نواب محمد حسن میرزا (منتصرالملک) سرکشی در امور ایالت مشهد گرفتار\nدار شهر مشهد ملحقات فرستاده شدند در این ایام رجال دولت وقت ایران در تدارک جشن قنکرفن خمسین سلطنت\nپادشاه خود بودند اما ببرفانی دنیا نگذاشت قتل اعلیحضرت ناصرالدینشاه طاب ثراه در ظهر یوم جمعه ۱۷ ذیقعده ۱۳۱۳\nمین رواقین زاویه متبرکه حضرت عبدالعظیم و نام زاده حمزه که رضا نام یکی کرمانی سینه بی کینه آن پادشاه را در آن محله\nاز راه عناد خطآبند فکلوله قرار داد و آن پادشاه نمک جرکاه که در حقیقت مایه برکت و اعتبار این ملت بود فوراً جان بحق آفرین تسلیم نمود نظم\nالمؤلفه چوان تیری بر ناخرا دست بی قتل نابغته حتی پرست فلک شد بجرالم غوطه در ملک نو و از غصه سرزیر پر\nتو گوئی فرو در آمد از آسمان غباشم اندر دل مردمان زایران با فلاک برشد غریو که امد سلیمان بچنگال دیو\nقضا بانقه کرشت اندر قسرین بی گشتن شاه ایران زمین چو آن گرفتاربلا باشد جهان سر بسر محنت آباد شد\nدر ان روضه خلدا آئین کسی ستاده نظاره کنان سهرسیا ولیکن کسی بر آن تاجور نکردید تیر بلا را سپر\nبلی شاه را چون سر آید زمان چه سازد با و خادم مهربان اجل چون کسی را شود روبرو ره چاره بسداست از چارسو\nچه خوش گفت استاد نیکو سرشت که در پیش بور شاد اند بهشت قضا چون زگردون فروهخت پر همه عاقلان کور کردند و کر\nبقصد شاه آفاق گیر چوان پردت برازا تیر خراشید قلب شهنشه را بخاک اندر آورد بجباه را\nملا انجمن"}
{"book": "adl1214", "page": 283, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۷\nنوع دیگر نه سل افگن ز اسب حیات پیاده بشد در زمان ممات برنج خویش بنهاد بر روی خاک وزیرش همان گفت روحی فدا\nمقال تاریخ اور پر زد آتش به لها شرار غمش ریاضی چه خوش گفته تاریخش بکارا شرم کم از این دلیل که شد بیکنی ناصر الدین قتیل\nکه شد بیکنی ناصر الدین فلک او صباغ چنیش را بهم زد عطارد نامه قبضش رقم زد سه از هفت و کم شد سال مرگش قضا بشکست نآگه بال و پر کش\nبالفظ متقابل بسبزده صد ز بعد سیزدہ سال سعیت شد روان بفر و اقبال بخطر جمعه چون سلطان بیکسر باوج قرب حق بخشاد شپر\n۱۳۱۳ مه ذیقعدہ بود هفدهم روز که بدل ماند این داغ جهان برائی پنجم سال جلوسش بدل شد عیش عالم پر فسوسش\nجند فرد شعر بحمدالله چراغش زیر امری ولیعهدش مردست با هوش با بشید خدا و شاه لولاک شود پیدا ز پدر این کوهر پاک\nمثنوی از کوهری مظفر شد که نامش باد در دین بحق ذو الجلال و آل یس شدت بچون سکندر عظم بدو خطری بتدبیر محکم\nاست\nمدان ای حاسد از نامش محقر تعالی شانہ اللہ اکبر و در ماده تاریخ این وقایع را می شاعر فرد شعری بیان داسه\nو باید حروف منقوط مصرع آخر حساب شود کلک را می در فشان تاریخ فوتش در رقم ترک کرده ناصر الدین مقام اوبراد\nو نیز این رباعی از گوهری علیه الرحمه است بتاریخ وفات شاه بیباک بگفتا گوهری دلخون و غمگین بنا را سر برید پردہ پوش\nسوی قصر جنان شد ناصر الدین و له سال فوتش پا بی هستی را برید ناصرالدین شد بر ا و رنگ جنان میرزا عبدالکریم\nکوثر گفته برداشت سر نالیکی با خود گفت ای وای بشد ناصر الدین شاہ شهید چوشد ناصر الدین زین دارفانی\nسوی ملک باقی وحید آفرید بتاریخ او گفت شخص حزین تعاش سعید او مات شہید نایب التولیه که فضلاء\nاند این آستانه باد مرید گفت در فوت ناصر الدینشاه ذو الف کم سعی سعید شهید دیگری گفته\nدر وفات شاه عالم ناصرالدین قائمی و چه خوش گفت این مضامین کان خبر الناصرین حاجی محمد علی میرزای\nسهام الملک گفته تاریخ شهادتش غم بسیار است باید که هزار سال در ماتم بود مسکین هم سال تاریخ شهادتش\nرقم زد مسکین شد ناصر دین بروز ادینه شهید کمالی شاعر گفته یکی از آن میان زاری کنان بیرون شد و گفتا\nتهی ماند از شه صاحبقران تخت شهنشاهی جلوس اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ خلل اللہ ملکہ) بتخت\nسلطنت کیان مصرح در ماده تاریخ شاه بر سر نهاد تاج کیان و نیز را می شاعر گفته دوشخصم در اید برون\nازین تاریخ جلوس شاه مظفر مظفر الدین است معمول شدن تذکره برعیه افغانستان از طرف ایندولت که\nواقعاً بدعتی بود و اکنون باعث منع عموم زایرین فقیر افغانستان شده زیرا قوه ادای وجه تذکره حالیه را ندارد\nاز انجت در ظرف سال مختار با صد نفر آدم از کسبه و تجار و خوانین و اجزاء دیوانی و سرکاری افغانستان بمشهد آینده\nمیکنند لاغیر اما سابق بران سالی متجاوز ازده هزار زوّار افغانستان و غیره محض زیارت می آمدند و آسایش هال\nچند روزه زایر بودن خود را از مرحمت و عدالت اعلیحضرت پادشاه ایران میدانستند حال بر عکس شده حصول\nنه مان اقتدار مامورین بلژیکی متوقف از قول عموم زوّار و آرزومندان امالی افغانتان که شوق زیارت\nحضرت رضا و ائمه هدی علیهم السلام را بهر ساله داشته و دارند و حال مایوس مانده اند در خطاب بحضرت ثامن الائمه\nعرض میکنم اینسر د یکه قبلۂ حاجات عالمی وی آنکه سبط پاک رسول مکرمی ما را بشوق کوی تو عزم بریدن ا\nنه بنیان که نیست طاقت تاخیر یکدمی امّا چه چاره اینکه براه دیار تو سد یست همچو سد سکندر زا دمی\nجمعی"}
{"book": "adl1214", "page": 284, "text": "نسخه ششم\nعكس الوقايع\nصفحه هشتم\n\nطبعی پر آلمرك ومحنی بنده گره خوانان بنتاج و شویه بسیار كی كیمربا بنو جند كشودند جویای جامه اند بی دینار و در همی\nهرقصه زابو قود نامدار كشور اند بهریك چولرك كرزند در نزدیكما هر كز نشد كه قافله بگذرد زرا از ظلم شان بین چربیا گشته طی\nخطابا بعليه حشمتي عالی وطن ای شهر یا كشوربیان در خرا افزون از نكته چلیتو دهی امید دوسكن بجز مر كشته كات\nچون پادشا كشور دلیرا ستمی زین پسی رشه بیك دجلاد نر برز هم ستمها پر از خون چهرهما كند عنایت تو نور حضور و ایست\n\nمشهور در جهان بمقاد چوماعی صرف شکون از مه پول ایران بلاد چو د که سلطانعلی تا زابین بشوق زیارت نور قاسی\nاندر قلمرو تو بگل نیشتی اهل خرد مدح شهنشه نمایا واجب بود بنیکی د چلق نامی افتتاح تجارت ملکی اعلیحضرت ستیا\nد نو احی آن سرحد تنزل پول سیاه در ایران مخصوص خراسان که در ظرف یکهفته بفتاد پول یکقران داد و ستد میشد اما بعد از آن\nترقی کرده نرخ قرآن بچھل پول معین گردید و جهت این بود که بوکلا طری مخصوصی توسط بانک انگلیس بخواست در ایران رواج\nشود و این پولها را بر چیند اهالی بمواجهه افتاده پولها را ارزان کردند بعد که آن پول فلزی رواج نیافت مجدداً داد و بازار\nاز این پولها معمول گشتند آفت ملخ خوار که در مزارع مملکت فارس که از بد دور و ملخ تا دفع آن هشت ماه مدت در از دبال شد\nآمدن سیاح از مأمو سوم دیگر نزدیک کو یکی از معلمین محترم آندولت است بخراسان ہمراہ سیاح امریکی و ہسفر شدن آنہا\nاستطاعت مؤلف در عزیمت قائنات و سیستان (جاپان) جزیره فور موز را بموجب شرایظ صلح تخلیه و تسلیم دولت ژاپون نمود تا\nاھالی قبول اطاعت و تبعیت ژاپون را می نمودند تا باستعمال اسلحه و سفیات حرب و تهدید سفاین جنگی اہالی آنجزیره مطیع و نتقاد\nژاپون شدند مسلمانان ساکن لان شانفو یاغی شده شهر های تحت مانسر را مسخر نمودند و عساکر چینی در به نقطه با آنها\nمقابل شده شکست یافتند و در ایالت کانسو شورش زیاد شد افواج کاشغریه بدفع شورش مامور شدند تعیین حدود و\nقرار نامه ایندولت با دولت فرانسه که معاهده بانته آتن بین ایالتین یونان و شکن بوکالت دولتمین غرا به تین امضادر تورکیا\nشد احداث راه آهن و تلگراف در این قرار نامه مهم بود قرض ایندولت از صرافان فرانسه بضمانت روس که در مدت\nده سال از گمرکات چین بپردازد (ژاپون) فراہم گشتن استعداد حرباکابل در مملکت کوریا و اغتشاش اہالی برضد\nحکومت خود که چرا عساکر ژاپون را بخاک کوریا راه داده است اما سلطان کوریا عاجز از هم نبردی و ممانعت عساکر ژاپون\nبود انعقاد معاهده تجارتی ایندولت با روس ورود سفاین جنگی روس در حدود کوره محض حفظ کوریاد حامی بودن\nسلطان آن مملکت و لنگر انداختن چند کشتی زیرہ پوش در بندر پوت آرتور بچینائی چین دسته ژاپون سفیریکه از ژاپون\nمقیم سئول پای تخت کره بود و حیاستی از او نشنیده شد حسب الامر اعلیحضرت میکاد و بتوکلیو احضار دو دستگیر شد بعد از دو سولا\nقحط اول جسارت جنك بجزيره ييا او تونك را عساكر ايندولت تخلیه نمودند (آمريكايی) اسپانہا فرستادن این دوت\nدو فوج دیگر از عساکر نظامی خود بجزیره کوبا ویرانه شدن آبهی در ایالت مسویل که مدیرا بهی دولتی را پارچه پارچه کرد\nد بعد آگشتن هم بدن او را واگذ ارنیشد غرق شدن یکفروند کشتی جنگی ایندولت در سواحل جزیره کوبا چون طغیان\nاہالی آن جزیره همه روزه در تزاید بود دولت اسپانیا معهده اسی نفر از قشون جنگی بان نقطه فرستاد (فرانسه) یکدسته سپا\nایندولت بعنوان پیش قراولی بطرف آتن تا نا ناریو روانه شدند در تنگه امیر عالی تونتری مشبش نفرا قشون (ہوا) برخوردہ\nجنگ سختی کردند و آنها را شکست داده بهشتاد نفر بقتل رسانیدند نه عراوه ترت اسباب و قررخانه و عسکر انا بضبط فرانسته در آمد\nرفتن"}
{"book": "adl1214", "page": 285, "text": "نسخه ششم سراج الوقایع صفحه ۲۷۸\nرفتن سفیر کویتس جنگی ایندولت بنبدر امبونگ قشون ایندولت در یازدهم محرم بجماعت بهادر راه زا ناریودام\nبماداگاسکار حمله برده دو اردوی بزرگ آنها را هم زدند واسلحه ومتاع قشونی زیادی دست آوردند رفتن چند نفر\nتجار معتبر فرانسوی بشهر شانگهای چین برای پیش بینی در استاج ابواب تجارت آن مملکت آنعقاد معاهده ایندولت با\nملکه ما داگاسکار که ملکه مزبور مطلقاً قبول تبعیت فرانسه را نمود ورود امیر زاده نصرالله خان بپاریس و پس از سیاحت\nبلندن مراجعت نمودن دو قطار راه آهن در حوالی لومباغبر سیکه ( که حامل عساکر بوده بهم تصادف نموده شش نفرتما\nمنصب چهل نفر سرباز تلف شد (روس) ورود برادر زاده سنیلکت پادشاه جبش بسمت سفارت با ایلچی مخصوص بنام\nایندولت در تفلیس تحویلدار د خل تلگراف و پست وقتی وجوه صندوق دخل را می شمرده شخص طراری مشت بیکی\nبچشمهایش نزده چهار هزار و ششصد منات نقد که موجود بوده برداشته و فرار کرده لطف سخن اینجاست که اجزا تلگراف\nو پست از اینوقایع خبر دار شدند بعد که نمیدانم چه جستجو کردند سارق را نیافتند کامل نمودن ایندولت امتیاز کشیدن خط تلگراف\nبذل از ولادی وستک بواطمه سنچوریا دست پورت آر تور از چین نصب شتگین در سیو کا بلمیس نا مرین بزرگ ایندولت که بدر بار چین بودند\nجنان بمیر یکی نشانهای درجه اول دو سر اقدرنا از طرف اعلیحضرت خاقان اعطا شد شیوع و با در ایالت ولسینا\nقاوش بگی بخارا در شروع جشن تاجگذاری اعلیحضرت نیقلا امپراتور روس در مسکو بار سم شایان روز اول همراه فرامشه و هشتم ماه مانه روسی سلا\nایصال تحف تنخیام بهیج\nگردون سحر عهد الاحد با هفتم ذیحجه الحرام ۱۳۱۳ که در تمام ممالک متصرفی روس نیز بمراسم جشن مشغول شدند و روز سیزدهم ایام ماه رومی امپراتور\nخان پادشاه بخارا معظم با علیا حضرت امپراتریس شکر از این جشن بزرگ بهر بر گرفته طرف حرم چلیسا اسپاس را زو لوفو رفته بدعای نیه شخ\nبعموم فقراء و سادات و فردای آن با این تاجگذاری پس از بند تاج شاهی در برس برتک و فتا یت با گذار از بی عددا و سلطنتم این همایون کج تبار تباد\nصمد دیت هزار تنگا در موقع تاج بگذاری عموم سفراء و مامورین دول دامرا ممالک آسیا و اندا د امریکا و افریقا و استرالیا حضور هستند و خیلی شکو\nبود\nو جلال بهم آرا بود (انگلیس) تغییر تبدیل وزراء ایندولت در اینسال از اینقرار بود (دوسالنزبوری)\nبصدارت عظمی و وزارت خارجه منصوب و (دوک دو دو ن شیر) رئیس دارالشوراشد و (سر میگس بیچ وزیر مالیه که جدا\nسر مانیو وایت ریدم) وزیر داخله و (لئو لا ندزدون) وزیر جنگ و (گوشین) بوزارت بحریه و (بالفور) بوزارت خزا\nبر قرار گردید چامبرین وزیر مستعمرات و متصرفات خارجه شد (کیورزان) بوزارت کل هندوستان نایل آمد داباد\nلرد جرج ما میلتن وزیر هندوستان شد ورود امیرزاده معظم والا تبار نصرالله خان پسر امیر عبدالرحمن خان بلندن\nملاقات او باملکه انگلیس ایضاً ملاقات ثانوی در عمارت ویند سر با اعلیحضرت ویکتوریا ملکه انگلیس و ارائه داشتن تحف و هدایایی طرا\nدر ششم محرم بنای کلیسیا بزرگ کاتولیکی در نقطه وست منشتر رفتن امیر زاده نصرالله خان بشهر بر ائیتن و مراجعت او در\nیوم هشتم بلندن شورش عمده در نقطه گوا از متصرفات انگلیس و تکلیف دولت مزبور بستر پر تو غال که از عساکر خود جمعی برای\nنظم آن صفحه در نیب یا غیان بفرستد اما دولت پرتو غال خواهش انگلیس را نپذیرفته با کمال تشکر رد نمود در شهر لندن شانزده\nکرو ر لیره انگلیس بابت قسط اول وجه خسارت جنگ چین از صرافان فرانسه بژاپونیان پرداخته شد پادشاه کو کائی طایف\nشانته دولت انگلیس را نپذیرفته میتهای جنگ کردند ورود پادشاه پرتو غال بلندن و احترامات دولت انگلیس در پذیرائی او\nازدیاد دو قوه بحریه که باید پیش از تمام دول اروپا و آسیا استعداد بحری داشته باشد (عثمانی) صدارت سعید پاشا\nدر این سال"}
{"book": "adl1214", "page": 286, "text": "نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ۲۷۹\nو رسیدن طرفعان پاشا بوزارت خارجه آن دولت مامور شدن سردار ادرنه مجمع آوری قشون کوسره مقاومت آن در توجیهات\nخواستن امارت بلغارستان از دولت مشارالیها که بجهة سبب آن عساکر را حاضر می نمایند احضار چهل هزار عساکر نظام اسلامبول که\nکه لدی الحاجه مهیا باشند ۱۹ جمادی الاول خلیل رفعت پاشا وزیر داخله بصد ارت عصریه و احمد توفیق پاشا بوزارت خارجه\nنایل و رضا پاشا در یر جنگ کردید ورود پانصد نفر چرکس از روسیه با سلامبول محض نیت این دولت در وسعت نمودن امنیت سلاطین\nحل و مرتع قابلی برای زراعت و آسایش آنها در نواحی اسلامبول قونسول و ویس قونسول انگلیس با قونسول روس و مدیر\nقونسول گری فرانسه مقیمین جده که کاهی محض تفنن بخارج شهر میرفتند و عرق میخورند با اینکه حکمران جده رسماً بر آنها ابلاغ داشته\nبود که بدون تحفظ بیرون نروید عصر روزی از شهر خارج و بمسافت دو شهر از قدم از آبادی دور شدند ناگاه جماعتی از اعراب جده\nبر آنها حمله آورده همه را تیر باران کردند عبد الرزاق هندی قونسول انگلیس مقتول و سایرین مجروح شدند فوت حسن پاشا\nوالی حلب از بیماری (اطریش) مخترشوشی در شهر وین از محلوجات بیجار اندوه رجال این دولت که چرا صرفه در\nمعامله چین و مداخله استقراض آن دو ندارند و واسطه قرار دادن ایطالیا را در اتحاد با انگلیس ملاحظه دخالت عمده در شرق\n(ایطالیا) افتتاح مجلس باین دولت و قرائت پادشاه این دولت خطبه مصلح آمیزی در آن مجلس ازدیاد قشون این دولت\nسودان با منتهی خبر آن نقاط منازعه این دولت با منلیک پادشاه حبش در حق عساکر ایطالیا بمر حله حبشستان\nیوم سیزدهم جمادی الآخره زلزله شدیدی در شهر روم روی داد که هم ثانیه امتداد داد نامور شدن سفائن جنگی ایندولت بحثیث\nو برای سفائن انگلیس برسم امداد بدریای لرد یاوآسیا (المان) افتتاح نهر جدید مجمع البحرین در دریای شمال و بحر بالتیک\n(افریقا) سپاه متهمدی پیشقدمی عساکر ایطالیا را موجب خطر دیده در چند نقطه معسکر ترتیب داده شبیخون و دست برد\nو مقاتله آنها مهیا شدند ناموخش شدن اعلیحضرت منلیک پادشاه حبش و بنیا د عهد مصالحه با دولت ایطالیا بجهة تاختن\nمنلیک پس از بیجاوا دفع و با از حدود مصر ابتدای ورود قونسول فرانسه بشهر فاس پایتخت سلطان مراکش\n(نیک دنگما) مسیو اولینه وزیر امور خارجه استوا ناتونی شد سلطان جوهور که نامش ابوبکر بود در محل استغمار یدنان\nوفات یافت تشرف بعضی از اهالی امریک بدین اسلام از جذ به حمد تجار و سیاحان هندی فرستادن اسلحه و قورخانه\nزیادی از ایندولت بباغیان جزیره کو با توسط واپور بنیا رول رسیعی و خبر یافتن دولت اسپانیا از این مطلب که بعد از امریکا گیا\nآشکارا تحریک و حمایت اهالی کو با کوشیند (۱۳۱۳ هجری) (مطابق ۱۸۹۶ می) (افغانینان)\nصدور احکام امیر عبدالرحمن خان بتمام قبایل افغانستان در باب اینکه از پشت نضرمیت بیک نفر مبتلای آموختن مشق دستلاح بادآت حربی\nباشد و مخارج او را هفت نفر دیگر بدهند و بنذیر فتن کتب اگراهالی این مطلب که در جواب نوشته فیضول لازم باشد تمام مردان\nگاری بیاری پادشاه خود حاضریم از حالا نباید مقسوم اهالی کرقمارا تیفا نون بشوند تأکید امیر عبدالرحمن خان بساختن سربازخانه\nدر نقاط معتنه بر جستان افتتاح معدن ذوغال سنگ در کوه بامیان تعداد زنان اسیر شده بهشت هزار و پانصد نفر رسید\nکه از مردمان یاغی جلالی و چمبر بودند خواتین هرات استوفی و اهل قلم که بکابل احضار شده بودند هماً ما بجهت ماخوذی در محبس\nماندند و نان جیره در باره آنها مقرر شد قتل شانزده نفز در هرات روز دو تم ربیع الاول ۱۳۱۳ و طوایف دروک\nاطراف کابل شهرت یافت که بحکم امارت چند هزار خانواری آنها با ید فقط بالا مرغاب سر حد هرات بروند و ساکن شوند آنها هم\nرضایت"}
{"book": "adl1214", "page": 287, "text": "نسخهٔ هشتم عين الوقایع صفحهٔ ۲۸\nرعایت در اینجا می‌کشته شد لهذا بقلعه سیدآباد اجماعی کرده مستعد راهگیری بودند تا بعد از آن خیال کالان باقتی درآیند و بعضی مطلع شده\nتعداد نفوس تجاوز از غایبان رفتن مستر فینن کیم کارخانه جابه‌عنوان مرخصی سرمایه درکابل و راه هندوستان بگذشتن مخطرونشستن\nمذدان‌خان را از شترطاعونیکه بهندوستان بود اضطراب پارت افغانستان در ماه رمضان از مامورین حفظ‌الصحه که درتزوس\nبسرحدات اعضایان در جوار افغانستان بعنوان قراقین آورده بودند و تنبیه نمودن بآفرآوان درکابل ومحمله دیگر و جزر این مطلب بابا\nدولت انگلیس و مذاکره انگلیس بادولت روسنا جایدادن افاغنه کوهستان وغیره در دارلشرکابل محله مرادخانها وچند اول فرستادن\nفشنگ زیاد از کابل بترکستان از یک آتش گرفتن محله هندوتا در کابل که سی باب خانه سوخت یافتن سه نفر از افاغنه دریای\nقندهار مخمبه بزارهای مسکوک وحمل کردن بایران دهندوستان برای فروش ملقب شدن والا حضرت امیر المسلمین امیر حبیب الرحمن\nبلقب جلیل زیبنده ضیاء المله والدین طغیان افاغنه زمین داور که بزودی دفع و رفع شد تراحی بابی درجات\nبرکیتی\nنسبتی آشنا داشته ششم مینے و فوج نوزدهم در قندهار ومتهم شدن محمد صادقخان برکیت واحضار اوبکابل با چند نفر سپاهی از فوج سیزدهم مقررشدن\nستمایان جشن یگساله و چراغان در موقع اسدما شمسی مطابق ۱۷ ربیع الاول چشم کندن بیست نفر سپاهی هراتی را مخبرشوربا\nکه درقندهار رخ داده بود وفات خانعلوم تندره بنهان نظر که ازمعاریف ومحترمین افغانستان بود در کابل گرفتن حقه پول قاسم\nولیمه کنار از اهالی مسدود شدن راه چمه رود برای حمل چوبها و دو راه از طرف پارت افغانستان سرک نمودن تا بانها\nآهست از وسط نیراره جا دالکای ماتمین وشکست کوهسار را بآتشستن راه نزاع سرحدبان روس وافغان در سر حد مورچاق\nمحراب سیزوال کنجی تخلص که دو سه نعرین باصلاح کوشیدند شدت اقدام سپهدار فرامرزخان وسعدالدین‌خان نایب‌الحکومه سیستان وحمله‌یکدیگر ۲\nجناب فیضمار شانیمیر ر (ایران) جلوس مقتدر و تاجگذاری کرسی اعلحضرت (مظفر الدین شاه قاجار در سریرطسلطنت کیان بدار‌الخلافه طهران\nاسیر بیت علیشان که در این‌باب گفته شده در جلوس مظفرالدین شاه که وجه نقره‌اش ز خلف خدا گفتم این مصرع از پی تاریخ ملک ودقت بیانگرفت\nمقیم طهران همچین محافل در تمام بلاد ایران که اهالی برضای خود محض تشکرجلوس میمنت مانوس آن بادشاه شاد مانها وچراغانهای معطی میکردند\nلمق القصه مظفرشه‌شاه فیروزبخت بایران چوشد صاحب تاج وتخت بایاراست رایات فتح و ظفر بنها د اخترمان تاج شاهی بسر\nبفرمان اوگشت ایران تمام دزان شادمان روح امینمام چو میر در تخت شاهی جلوس فلک خاک درگاه او داد بوس\nمبارک قدم بود و نیکو سرشت که این بخت ولیکن بنایش برنشت جلوسش مظفر بدین آمده پس از الف و سیصد چاره\nبوده طالع او مطابق سپهر درخشان و تابنده چون بامهر زپیش عدد گشته ناپایدار چو خاشاک لرزان زباد وبیار\nزآب دم تیغ او آشکار بجان و دل خصم چندین شرار ز بس بود زیبنده بر سردر خُدا دادوش اندر جهان برتر\nباورنگ شاهی سرافراش یال دزان زنده گی میکش آمد مجال که تاج کیانی که ارد بسر کند پادشاهی چو جد و پدر\nخدایش دهدعمروبخت بلند زدبدخواه‌برگر نیا بد گزند چو نام شهنشاه مظفر بدین بود زیب تخت و تاج و نگین\nبدان ناصرالدین‌شه کامکار که ایندر حراور است آمرزگا ازان زد قدم سوی خلد برین که باشد مظفر شش جانشین\nبارواح آن رحمت کردگار بر این تخت سلطانش بر قرار که ایران چه انان شداز معدلش ریاض دعاکو ست در پیشش\nدر واقع اعلیحضرت شاهنشاه معظم الیه صاحب اقتدار برعایا مهرباندارو بآسایش عموم اسلامیان است قُول جناب میرزا علی‌اصغرخان\nعظم ام د توفیقاً دررقم روز دوشنبه غزهٔ رجب المربسال ګراعلحضرت مظفرالدینشاه بشکارګاه دوشان تپه تشریف داشت"}
{"book": "adl1214", "page": 288, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۱\nپلنگی را تفنگی صید فرمود بلا معاونت غیر مکررتی که با او مد د کار شد بهر ورطهاش یا در و یار شد\nشه شیر دل بهر صید پلنگ تفنگی بینداخت اندر تفنگ چو ترک کمانکش بوقت دفاع نشان کرد پیشانی آن سباع\nپلنگی که چون شیر مغرور بود زشه قرب سعید قدم دور بود بینداخت تیری از ان را بدور چو پیکان دلدوز بهر اکور\nکزان تیر بهنگام دود تفنگ چو صید زبون بر سر آمد پلنگ چنان کشت غلطان به روی زمین که شه را تمنا گفت صد آفرین\nریاضی ممدوح شه سرفراز سرود این سخن خوش بصورت مجاز که با دار بون خصم اسلامیان زپیکان شه چون پلنگ ژیان\nفرستادن نجا رو نمدکان کرمانشاهان بمبلغ پانصد لیره وجه نقد خدمت جناب حجه الاسلام آقای صدر باصره که معظم الیه\nتمام آن بمبلغ را بقبوض طلاب داد و آنها را بمراء حوز بنجف اشرف برد وفات مرحوم میرزا فتحعلی خان شیرازی معتمد\nدیوان دولت علیه بمرض قولنج در فارس و دفن آمدن او بقرب جوار حضرت رضا علیه السلام تهنیت اعیاد سلطنه اردو مقصدی وفات مرحوم حجت الایمان\nاز عساکر و توپخانه در خیلی که کار بود برد بمجلس که حرمی آباد بامر همایون و سان دیدن عساکر رکابی را در طهران تبدل حاجی شیخ محمد تقی مجتهد\nخراسانی اعلی الله مقامه\nهمایونی بمبلغ دو هزار و ششصد و پنجاه تومان بان شکران برسم انعام آمدن چهار عراده توپ که اعلیحضرت (نیقلا) در روز یکشنبه ۱۴ ماه صفر\nامپراتور روس از توپخانه خاصه خود با لوازم آن باعلیحضرت شاهنشاه ایران برسم یاد کار فرستاده بود بطهران و توسط سیو ۱۳۱۳\nبوشتف وزیر مختار تقدیم حضور شدن بواسطه حفظ الصحه سرحد خراسان بگیلان چند رالف روس با صد و چهل سوار\nقزاق و چند صاحب منصب جزو و اجزاء قرانتین و اطبای روسی که بتعداد طبقی کامل بخراسان ورود نموده بجهته نقطه مقیم\nشدند اول تربت حیدریه دویم کاریز طایباد سیوم سر آباد خواف و کرات دولت علیه ایران نیز از\nسواره تیموری و هزاره و غیره بسبقت آنها موقعی مقرر کردند اما د کتر چندی با قزاق مسلح از طهران بمحض حفظ الصحه سرحد\nمامور شدند قتل میرزا ابوالقاسم طبیب نظام در یک روان سرخس بدست سارقین در ماه صفر کشتن و سوختن\nهمشیر باجه را اهالی در تربت حیدریه فتوای شیخ علی اکبر یزدی و شیخ علی اکبر ترتی در ماه ربیع الاول دست کشیدن سربازان\nفوج دماوندی از خدمات در سه بواسطه تاخیر مواجب که از دیوان صادر شده بود و حکام نرسانیده بودند قدغن ما سفریون\nاول قونسولگری انگلیس از امتیازات دولتی خود در سه بواسطه بی احترامی که نسبت یکی از بندگان نمود صدور دستخط\nهمایونی بتقسیم ایام هفته بجهت رسیدگی شخص با مور سلطنتی خطاب بوزیر خلوت که تمام وزارت خانه ها ابلاغ نماید روز\nشنبه عرایض وزارت خارجه را بلحاظ انور برسانند روز یکشنبه عرایض وزارت جنگ از لحاظ همایونی بگذرد روز دوشنبه\nتعطیل باشد روز سه شنبه عرایض وزارت داخله و تلگرافات و لا یات خاک پای همایون ارائه داده شود روز چهار شنبه عرضیاع\nوزارت عدلیه بنظر مبارک برسد روز پنجشنبه عرایض مطیعین و متفرقه در پیشگاه همایونی حاضر کردد و جمعه تعطیل در یوم دوشنبه\nپنجم شعبان هفت ساعت از شب رفته در چنیره (قشم) نواحی فارس زلزله شدیدیچون که حادث شد که اهالی سراپا برانها\nگذاشتند و بعضی از آنها صفانی که در ساحل دریا بود پناه بردند و انها هم که حالت اهالی را میدید قضیه قیامت و مصداق کریمه\nوَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدُ را معاینه می نمود چون\nعظام رمیم اموات جدید و قدیم از قبور بیرون افتاد و کوههای بلند فروریخت و چشمه ها پست شد و جمیع کثیری از اهالی باردان\nزیادی تلف شدند قرانتین گذاشتن دولت ایران بنادر مملکت فارس و سرحدات افغانستان بملاحظه طاعون بند بیضاوی\nاحضار شدن"}
{"book": "adl1214", "page": 289, "text": "سنه ششم عين الوقايع صفحه ۲۸۲\n\nاحضار شدن میرزا علی خان امین الدوله بطهران ومنصوب شدن بصدارت زلزله در قوچان بشب پنجم رمضان چهار دفعه\nرویداد اما صدمه بآهالی نرسید کشتن پسران حاجی اسمعیل نام جعفر نامی را در قریه نامن بشیروار که نعش مقتول را بچیزهای\nپژده سوخته بودند کشتن ماده دیشی شخص طاوی را از اهالی محمد آباد شیر وار بهر آچهار تومان دارائی او در حصار گرگان بفصل تابستان\nبلى گرگ گرسنه که در شهر ورود کرده صدمیه باهالی زدند زنی در آن عهد دو طفل اناث از یک شکم توام زائید که پشت آنها بهم چسپیده بود و پس از یکهفته\nبیابان گوسفند بپند هر دو یکدفعه مردند تحویل شمس ببرج حمل در یوم شنبه ۱۴ شوال اینسال بود آتش گرفتن دکان باروط سازی در همدان و\nدزدی کند و تلف شدن سی نفر از کوچک وبزرگ که اسباب آتش بازی میخریدند در ۱۵ شوال بهنگام عصر رفتن علاء الدوله با یکفوج سرباز\nاطفال صغیر را عوض بره شیر خوار میدر و پانصد سوار بدر غول عربستان ایران تقارین علماء خراسان بواسطه اوقاف که جناب حاجی میرزا محمد باقر با ایالت سازش\nنمود و جناب میرزا زین العابدین رئیس الطلاب را در لیله ۳ ذیقعده ساعت پنج محاصره و دستگیر نمودند اهالی وعموم طلاب در منزل بناب\nاقا شیخ اسمعیل اجتماعی کرده خیال هیاهو داشتند آصف الدوله باجازه دولت علیه رئیس الطلاب را که یکپناه بود پس از چند روز بشهر\nورود داده بهنگام ورود او تقریبا هشتاد هزار نفر استقبال نمودند کشتن یار محمد خان سهام الدوله بجنوردی سلیمان خان پسر\nخود را در ۱۸ ذیقعده بقعه که برای حمل مدفن شاهنشاه سعید ناصرالدینشاه طاب ثراه بجوار مطهر حضرت عبدالعظیم ث بناشد\nبا تمام رسید ونعش مبارک آن پادشاه را که در تکیه دولتی مدت یکسال امانت بود روز پنجشنبه ۱۹ ذیقعده با تشریفات تمام بان\nمحل مخصوص حمل نمودند در صورتیکه عموم سفراء و وزراء و تجار واهالی شهر بتشییع جنازه حاضر بودند از نوادر اتفاقات زوجه\nمحمد علی نام تو نجی بسطامی بیک شکم سه دختر آورد و هیچیک نمردند در قزوین زنی بهنگام وضع حمل وفات یافت چون احساس حرکت\nو حیات از طفل میشد با جازه علما شکم میته را دریده طفلش را سلامت بیرون آورده بدایه سپردند در عشر آخر ذیحجه بکوه نبان در شهر\nکرمان زلزله شدیدی حادث شد که چند قریه را خراب کرد و در ۲۵ ذیحجه بجمعه داشتمر کرمان زلزله شد که ۴ ثانیه طول کشید و کتبه سنه\nویران گشت عزل آصف الدوله شاهرون از حکومت خراسان که بنای سوء سلوک را با اهالی گذاشته و خیلی حقوق مردم را\nاز میان برده بود و منصوب شدن نواب والا محمد تقی میرزای رکن الدوله بفرمانفرمائی این مملکت و ورود شاهزاده کامکار\nعلیم نقی میرزای معین الملک نایب الایاله و خوشنودی واستقبال شایان اهالی از معظم الیه در ۲۳ ذیحجه الحرام چون شاهزاده دکور\nخلیق و مهربان و خوش قدم است (جاپان) لیونک چانک بوزارت خارجه ایندولت منصوب و بعد از چندی بواسطه\nسفیر ترا ایندولت را خیانت معزول وصاحب ادینر قطع شد تصویب اجزاء مشورت ایندولت که مبلغ چهل کرور تامل برای اعداد راه آهنی تو\nبدر بار المان مدتی نشند وکانتر، و سو چا و استقراض بشود (ژاپون) امتیاز گرفتن ایندولت در بعضی امور ارضی شانگای و تین تسین و آموی چین\nوکشفه منوز نشان او مقصص این نشبه نیست اعلامیه میکا د و امپراطور ژاپون بیوم ۱۹ رجب بمبپارلمت خود اظهار صفا و مودت با عموم دول کرد (اسپانیا ) سید\nشورش اهالی بجزیره فیلیپین برضد عساکر ایندولت و دستبرد یاغیان که دولت ژاپون برای حفظ رعایا خود کشتی ها\nجنگی بان نواحی فرستاد ژنرال کو تالس مو نونس سردار عساکر ایندولت که حجه تنبیه یاغیان بجزیره کو با رفته بود\nتپه های کواکا را پورا از یاغیان تخلیه و متصرف نمود و در آن نقطه یک کارخانه ماشینی اسلحه سازی نیز بضبط او در آمد که با\nمخارج زیاد یاغیان آنرا فراهم نموده بودند اجتماع یاغیان طایفه اگیره در ولایت تاوان که سپاه دولتی بر آنها حمله برد\nقرض این دولت از رعایا د اخله مبلغ هشتصد کرور (بیزه تا ) برای مصارف جنگ جزیره کو با و فیلیپین بلغ صدو پنج"}
{"book": "adl1214", "page": 290, "text": "نسخه سیّم عين الوقايع صفحه ۳۴\n(انگلیس) رفتن عساکر ایندولت پي در پي بزنجبار بقصد تصرف آن نقاط فرستادن ملکه انگلیس تمثال خود را\nکه مشمل الماس بود بحاقان چین قحطی در اغلب بلاد هندوستان که اهالی واجب الرعایه بظرفها رجه شدند و ادل اقدام برانعات\nآنها از ممالک روسیه بود ما ریوت نام بستان ایندولت را در نزدیکی از میرسارقین گرفته بودند اما مباشریں در عثمانی\nمشارالیه را دیده بنهزارلیره از سارقین خریدند که باعث خوشنودی انگلیس شود اهالی کاپ در نقطه تائیز مشویش سختی بر پاکرد\nوداوطلبان سپاه هواخواه انگلیس که بجهت خشمۀ نفوس شتۀ بودند سر آنها حمله برده صاحب منصب نامده و شکوری نام رئیس آنها\nکشته مطاابه مالیات زیاد انگلیس از اهالی ایرلند دخل انگلیس در ظرف شاه اینسال بمبلغ سه کرور و دو بست و هشتاد\nہزار لیره علاوه بر دخل سه ماهه قبل شد مسیو بویل نام که مخترع دینامیت است تمام دارآئۀ خود را که مبلغ کزافی میشه وقف\nاکتشافات و اختراعات علمیه نمود طوفان باد شدیدی در کشمیر برت دار دین که باعث خرابی زیاد شد اعلیحضرت ملکه وکتوریا\nمبلغ پانصد لیره در اعانت قحطی زده کان هندوستان عنایت فرمود آمدن پادشاہ سیام بملاقات ملکه انگلیس در ماه ژنیه\nکه مدت مدیدی در لندن بسیاحت مقیم بود زلزله در بسیاری بلاد انگلستان خصوص در شهر هر فرد که کلیساها این خراب\nخراب نمود (فرانس) افتتاح دو راہ آہن عمدہ در آسیای تا تهرنی رئیس که یکی از شیا جنک بر ود خانه اولی در کار منیک\nو دیگری از مادراء الخور که تاکر اسنودا دسک منتوح شد ورود صاحب منصبان روسی با مشتاد نفر سپاهی ریشه بشهر تول پاتی\nکه در نظم دادن آن بلاد را که قصد مهمی که رفتاری یارضاء بوده تخفیف دادن دولت روس نصف آنوجہی که بابت خسارت\nجنگ قارص از دولت عثمانی طلب داشت وجهه تخفیف مجولی دولت عثمانی بود که اعلیحضرت (نیگلا) امپراتور روس در اعا نت\nآن دو را منظور فرمود شروع راه آهن از مرو بطرف کشک و شیخ جنید فوت پرنس ایوانف روسی یکی از معاریف و رسن\n۷۱ سالگی ساختن ایندولت شانزده فروند کشتی زیره پوش و موشک شکن جنگی مرغوب طرح جدید امتیاز یافتن کمپانی\nایندولت در ماه آهن چین که احداث نماید اعانه دادن ایندول بمهاجران ارامنه که از خاک عثمانی بروسیه میرفتند در آتی ان نذیر این میرزابیک\nمامور دشتن ایندولت استداد طبی کامل بسپر شت خراسان با صد و پنجاه نفر قزاق که آمد و شد کنندگان افغانان را ما د اینکه فرش یکی بخار ایستاده\nبنر طاعون هندوستان باشد موقوف از ورود نمایند و هر گاه بگذارند بعد از قرانتین و بجا آوردن قوانین طبی باشد (المان) دفتر ا د جها و دو سه\nملاقات امپراتور ایندولت با اعلیحضرت امپراتور روس در دارمستاد و بازدید پادشاه روس از معظم الیه در (ونیز با دن) صنات ملکه شمعال شمشیر\nفرستادن این پادشاه نشان عقاب سیاه جنور ا توسط کانل بسیرت بحا قان چین در ۱۸ جمادی الثانیه طوفان شدیدی ہو آمد پنجم هزار تمثال پول\nاروپی که اهالی را متوحش کرد و بسیاری خطوط تلکراف را از هم گسیخت و زیر جنگ ایندولت تهیه استعداد بحری دوست ملیون امیر یکه وز رئیس انجمن\nمارک مطالبه کرد چون دولت قبول نمود آنهم استعفا از وزارت جنگ داد کشتی موسوم بسالیر ا از ایندولت که از شهر بریمن و کریم داشته باشد\nبطرف بوئه نوزز یکی دنیای عازم بوده با بیست را کبین کلاً غرق شد (اطریش) امپراتور ایندولت با دول روس و المان\nدر باب تصرف بندر پیره یونان عهده همراهی داد ۱۸ ذیقعده اعلیحضرت امپراتور المان بشهر و ینه محض ملاقات اعلیحضرت\nامپراتور اطریش وارد و پذیرائی کامل شد رفتن اعلیحضرت امپراتور اطریش سجلز و بوغ محض ملاقات اعلیحضرت امپراتور روں\nد سلامتی یکدیگر در صحته بال باده نوشیدن و عهد مودت در صلح عمومی بستن (یونان) فرستادن سه فروند کشتی تورنسپآ\nعلاوہ سفائین جنگی کہ قبلۂ ایند ولت بجزیرہ کریت فرستاد اور و نیز قشون ذخیره خود را بلا در نگ احضار می نماید که در محار به سانی\nمہیا باشد"}
{"book": "adl1214", "page": 291, "text": "شمارہ بیست و سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۸۴\n\nمیتا باشد دستورالعمل فرستادن دولتی یونان بپایتن (ساسوس) و تاکید سخت در تصرف جزیره کریت و بجاک آمدن سپاه\nیونان از کشتی در نزدیکی شهر کانه کاپیتان خربور کلکی از دولت خود باهالی کریت ابراز داشت که حتا بدولت یونان تسلیم شوند\nعیسویان پذیرفتند و مسلمانان انکار ورزیدند حوا باین دن بیرق ایند ولت را مامورین دول خارجه در شهر کانه فرخرا بدانست\nوجه مصارف جنگ مبلغ ۲۳ ملیون فرانک از داخله مملکت همراهی ملت یونان با دولت بنتی درجه (عثمانی)\nقتل و غارت ارامنه در اسلامبول و سایر نقاط داخله ایند ولت از اثر فتنه خواستن ارمنی که رئیس مردمان سلح آنطایفه بود بطرف\nشمالشر یک با انبوهی از ارامنه بتاخت و بقتل و غارت مینپد نقلیانای بدین آنها که شیعه رفع تعدی از خود نمودند باین عداوت\nجمعی از ارامنه بخانه جونی که در روزی بندنه باستوله و نارنجک زیاد و اسباب بها آوردند هلال جان کر باشی دوه جلوگیر آنها\nکه این همه جمعیت مسلح چکار دارید که داخل در بار سلطنت میشوید یکی از ارامنه تپنچه بسینه هلال خان آتش داده او را از کار انداست\nعساکریکه بقر اول حاضر بودند نیفر را جسار تشتون نموده شروع بقتل ارامنه کردند پس از قتل چندین نفرا را منه سفاین جلیے\nدولت انگلیس که محرک این فتنه بود بنواحی اسلامبول حاضر شده اعلان دادند که هرگاه اهالی شهر دست از قتل و غارت\nارامنه برندارند شروع بآتش فشانی و نارنجک ریزی خواهند کرد مقارن آنحال سفاین جنگی دولت روس بحمایت دولت\nعثمانی آمده طرف مقابل با انگلیس شدند و گفتند دولت حق تا دیب رعایاشهر در خود را دارد مداخله خارجه چیست و خلاف\nقانون است اما دولت عثمانی بملاحظه رعایت حال رعیت و سپا آن فتنه را خوابانید ارامنه شرور باز جمعیتی کرده مسلح بیانک\nعثمانی حمله بردند و چندی از متحدین و عساکر را کشتند تا بقوه عساکر نظامی آنذرات ذلیل تسلیم شدند آخر ذی قدوه هقانم\nببانک داخله خود معادل یکصد و بیست هزار لیره بجه مصارف لشکریری شرارت اعراب در نواحی مکه معظمه و جده شریفه\nبنیاد شورش رعایای عیسوی جزیره کریت که تبعه عثمانی بودند بر ضد آندولت اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان مبلغ\nپنجاه هزار لیره هوم سالیانه خود را صرف نظر فرم دیست امال مقرر فرمود تعیین قرانتین ایندولت بهر سه انا در هندوستان نال\nفرستادن اعلیحضرت سلطان یک قطعه نشان لیاقت با علحضرت سنیکت پادشاه جیش شروع جنگ بین مسلمانان و یسویان\nدر جزیره کریت که چندین نفر از فر مجروح و مقتول شدند و بمد حکومت محل دستیاری قونسولهای خارجه نزاع بین طرفین را چند روزی\nبر طرف نمود اما تجد دا تبحریک دولتی یونان که چهارده فروند کشتی جنگی آنها بحمایت شورشیان عیسوی ساکن کریت آمدا نتائج\nمشتعل شد عساکر عثمانی که ساحلو کریت بودند روی تپه نارفته بطرف یاغیان عیسوی شلیک کردند و سیصد نفر از آنها کشته\nدول اجانب که فتنه کریت و دخالت یونان را باعث فساد کلی دیدند سفاین جنگی خود را بحمایت رعایای که در آن جزایر باشند\nدر ماه رمضان حاضر نمودند خصوص دکشهر کانه که قونسول های دول خارجه نهایت جد و جهد را در باب امنیت و انتظام منودید\nو در همان روزها عیسویان باغی کریت اعلان دادند که جزیره خربور باید ضمیمه مملکت یونان سید پس از این اعلان مسلمانان\nکریت شهر ریتمو را آتش زدند و عیسویان قسمت غربی آن جزیر ه را کلیه بضبط خود در آوردند جنگت پیوسته ماموریت پرینسی دیری\nشانبزاده یونان با چند فروند کشتی جنگی دیگر حبه امداد عیسویان یاغی کویت مسلح شدن ششصد نفر اهالی کریت در اثنا اراست\nیونان بسواحل آن ورود نود از شدن بسمت کریت ورود یکدسته کشتی مونتک دارایونان بندر کانه ماموریت صد هزار از عمارت\nعثمانی بمقدونیه علاوه به عساکریکه مامور آن نقاط بودند گلوله ریزی سخت با توپ و خمپاره از طرف یاغیان عیسوی بشهر کانه\nو جواب"}
{"book": "adl1214", "page": 292, "text": "سیر الوقایع صفحه ۲۸۵\n\nو جواب دادن کریمیان از بروج حصار با توپهای متقاطر و داخل شدن دستجات بحری روس وانگلیس و فرانسه و اطالیا از\nکشتی‌های جنگی خود بشهر مذکور بجهت تعظیمات و نیز جمعی از سپاه بحری دول مزبور بشهر ریتمو و کاندی نزول نموده و قرار باین گید\nدول روس و فرانسه و المان اینکه که قطعاً نقطه سیره بندر یونان را متصرف شوند دراء آمد و شد عساکر یونان را مسدود نمایند\nدولت انگلیس باین مطلب برآمده بل که بحمایت یونان کوشید دول اروپا که انگلیس‌ها را در مسئله کریت و یونان داخل فی نیه زمن\nمیدانستند دران مورد تمام مفاسد و تقصیر را اثران دولت دیدند القصه عساکر یونان در خاک کریت شروع بجمله درین گود\nقلعه و وکولی را مسخرو دویست و پنجاه نفر عثمانی را اسیر کردند و مابقی عساکر ساخلوی آن نقطه بشهر کانه فرار کردند منظر اینها\nصد نفر از ملاحان روس و المان و فرانسه شهر سیلیا را در کریت تصرف نمودند دولت انگلیس از یم اینکه دول ثلاثه مذکور\nمبادا بدوستی دولت عثمانی اقدام بدشمنی انگلیس نمایند بنا بصلت وقت و محض رفع اتهام خود دو کشتی آذوقه یونانیها را دیوب\nتوقیف نمود روز ۱۹ رمضان از بسیاری شرارت عیسویان یاغی کریت که گوش بحرف صاحب منصبان بحری دول\nننمودند و اعتنائی باظهارات تهدید آمیز آنها نداشته یکدفعه از سفین جنگی دول بطرف آنها شروع بگلوله ریزی شد\nیاغیان از شهر کانه فرار کردند بی‌احترامی یاغیان نسبت بقناسیل روس و فرانسه و ایتالی در شهر مانیوس و کاندائوکم نبود\nبهمان آنهارا نیز بقتل رسانیدند تمنای دوستانه دولت انگلیس از دول اربعه روس و المان و فرانسه و ایتالی که\nمطلقاً نقطه سفین جنگی ایشان داروبو غاز درا دامل سود بقیه سلطنت عثمانی و شهر اسلامبول را بگلوله باران نمایند\nرا خواستهش آن دو از دول اربعه که قطعاً در بند ید انگلیس حاضر شده گفتند اگر انیقو ر حرکتی از دولت بریطانیه سرزند بهمان\nکه درباره عثمانی دارد درباره خود او مجرا خواهیم آورد در نقطه سلینای کریت باغیان عیسوی صد و چهارده نفر مسلمانان\nرا بقتل رسانیدند منجملہ بیست نفر زن و شصت طفل بود مسلمانان بر می نیز شهر کانه معکوساً مصدود نموده و بعد ہزار نفر آنها\nاسپانیکو و قوله را محاصره کردند تلگراف دوستانه المان و اطریش از خواهش انگلیس و دولت عثمانی که جزیره کریت را تحت فرمانم\nیکنفر عیسوی واگذار شود اما مالیات بده و رعیت عثمانی باشند رد نمودند دولت عثمانی تکلیف دولتین مذکور را بد لایل صحیح که قبول\nغیر واقعیت شصت نفر از قشون یونان با یک باطری توپخانه در شهر کانه با انگشتی بخاک آمدند نامه تهدید آمیز انگلیس برسیا\nروس که آخرین نامه و بمنزله اولتیما توم است بپادشاه یونان و اهالی اثن که اگر سه روزه لشکریان خود را از کریت احضار\nنمایند ملک یونان بضبط سپاه روس خواهد آمد واسطه شدن انگلیس و فرانسه در اینباب که دولت روس مداخله نداشته باری\nبلکه بطور مصلاح کل جنگ ختم شود جنگ سخت عیسویا و مسلمانان در بلاد ریتمو و کاندیا واقعه در کریت که پس از خونریزی زیاد\nقریه کاند انو را با سه هزار نفر عثمانی که سیصد نفر سرباز بودند شورشیان گرفتند شورش کلبیهای عثمانی در شهر کاندیا و نظر ان است\nبهمراهی عساکر دول خارجه شهر سلیسا و قریه کاندانورا امناء دول خارجه تحت حمایت خود در آوردند فرستادن یونان\nتوپخانه زیادی بسرحدات ممالک خود که همجوار ممالک عثمانی است و اعلان یونان بدولت عثمانی که اگر عساکر خود را\nاز مقدونیه احضار نماید او نیز سپاه خود را پس طلبد محصور شدن نه هزار از مسلمانان بکاند یا و مردانه جنگیدن با قیسونیا\nحمله باغیان بعسکر عثمانی قرب شهر کانه قطع نمودن یونانیان خطوط راه آهن عثمانی را که بمقدونیه اتصال داشت\nملت انگلیس آشکارا در لندن پروتیست میکردند که نباید از دولت عثمانی با یونان بقوه جبریه رفتار شود در نزدیکی مانیونگی\nیونانیا"}
{"book": "adl1214", "page": 293, "text": "نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ٢١٨\nیونانیها در زیر خطه راه آهن عثمانی دینامیت گذاشته بودند وقتی قطار در آنجا که عثمانی بدان محل رسید دینامیت آتش گرفت و قطار از جاده پرید بدینواسطه جمعی ازان عساکر عثمانی مقتول و مجروح شدند تخلیف دول جانب از سعایت انگلیس بدولت عثمانی که سپاه خود را از کریت احضار نماید و خود آنها قرار آسایش عموم اهالی محل را بدهند نپذیرفتن دولت عثمانی مشروط برآنکه یونانیها داخل در کار کریت نداشته باشند شورشیان یونانی شهر سپینا لنکا را محاصره نموده بتوب بستند اما کشتیهای جنگی دو ثلاثه روس و فرانسه و ایطالیا بآدمی باغیان را پسپار شدند ورود جمعیت زیادی از داوطلبان یونانی بکریت مأمور شدن چند برثریبان عساکر روس و فرانسه و ایطالیا بجهنم نظم کریت اعلان سفاین دول بآزادی کریت بشرط ترک اسلحه اهالی و نپذیرفتن این مطلب را مسلمانان و مسیحیان که سفاین جنگی دول در ١٥ شوال از هر طرف بمحاصره کریت پرداختند\nکشتی کشیک سفاین اطریش بخیر دو کشتی یونان را که پر آذوقه بر آو عازم کریت بود بضرب شلیک غرق نمود و سپاه بحری دول معظمه نقاط کریت را برای محاصره بین خود تعیین و تقسیم نمودند از دولت عثمانی شش فروند کشتی زیره پوش در کشتی منوکس میوفاز دارد اغل باطومیشد دولت یونان مردمان قوی هیکلت خود را از قلت سپتا تحت اسلحه درآورد که بحفظ و حراست داخل بکوشند در ١٨ شوال بسر حدر اپیروس ما بین عساکر یونان و عثمانی شلیک تفنگ در کار بود اما عثمان مصطبا لعرفین مانع جنگ شد در تعات واقعه بایالت سیواس شورش کرد و دو صد نفر ارامنه را کشتند انگلیسها این مطلبرا بهانه قرار داده باعث خسارات زیاد در آن گیر و دار بدولت عثمانیه بودند اعلیحضرت سلطان حکمران تعات را با نیخته معزول فرمود در ١٩ شوال دسته جات عساکر روس و فرانسه و ایطالیا بکمک عثمانیان وارد کریت شدند اما انگلیسها نه در محاصره کریت اقدام کرند نه سپاه پیاده آوردند حتی تبدا پیر وحیله که دارند دوتین اطریش و المان را از صرافت امداد دادن سپاه پیاده بثمان دول باز بکشند این مسئله را با ید ملت اسلام پیش نهاد قرار بدهند و بدانند که عداوت انگلیس با مسلمین تا چه اندازه و تفتین اورتین بچه درجه است جنگ سخت باغیان در یوم ٢٣ مارش با، فرانسه بحوالی کانه با سپاه عثمان و مسلمانان و تصرف نمودن باغان قلعه مالا کسا را و آتش زدن بدان قلعه و تعاقب کردن آنها از عساکر عثمانی که بطرف حالیا در سورت واریا میفرشند با دیواری سفاین دول چند شلیک بطرف باغیان کردند و دویست نفر از آنها بقتل رسید باز هم صدمه زیاد بسپاه عثمان وارد آمد و آنها را دریان و سورت داریا محاصره نمودند کشتی جنگی اطریش دو کشتی آذوقه و داوطلبان یونان را که روانه کریت بودند در بیازندان ملت اسلام در اسلا مبول کمال تیقز را نسبت بیونانیها داشتند و اهالی یونان که ساکن اسلامبول بودند از بیم جان بتهیه اسلحه و اسباب دفاع پرداختند سفاین دول هنگامی که باغیان مشغول سنگربندی قپه نامی قلعه مالاکا بودند شلیک و کلوله ریزی بجانب آنها شروع کردند و همه را متفرق ساختند ورود قشون روس بسرحد ارمنستان باعث اضطراب دولت عثمانی شد و ستاپر دست مجوزیر مختار آندولت نمودند و با اینکه خیال روس همراهی دولت عثمانی بود احتیاط را از دست ندادند انگلیسها دوستی خود را با یونان رسماً ابلاغ نموده تخلیه کریت را بستنی از عساکر عثمانی خواستند در پشترین در غارنی نزدیکی شهر کاندیا جنگ سختی بین باغیان و عساکر عثمانی در گرفت وسیبی از مسلمانان کشته شدند دولت روس بیست هزار سپاه جرار بایالت جنوبی خود تحت اسلحه حاضر داشت که اگر در اسلامبول شورشی حادث شود بحمایت دولت عثمانی تنظیمات آن شهر کوتاهی نداشته باشد مقصودش این بود که بدولت عثمان و عموم لل عالم و ا نمزد کند روتیعه انکی خود راکه"}
{"book": "adl1214", "page": 294, "text": "عین الوقایع\nهنگام صلح بجهات دولتی که در ظاهر با او اظهار مودت دارد اقدام نکرده میگویند و تو هم دولت عثمانی از روس بجهت بوده\nبر عکس انگلیس که در ظاهر محلل الیونان و طرف دوستی عثمانیان بودند اما در باطن بتحریک کار پرداز حیات ملت عثمانی اقدام\nنامبرد را کرد نیز دسته کوچکی از سپاه اطریش بمینالی روس وارد بندر سودا کریت شدند اما تمام امراء دول خارجه بمجد و اقعات\nملک برای دفع شورش نکوستند دو کروزر اسپارنا بریاست کل افواج یونان بسپرده عثمان منصوب شد در ۲۸ شوال سفین احصل\nهفت ساعت جنگ باعیان کریت قلعه اسپی نالو نکارا بتصرف خود در آورده یکفر دو کشتی عثمانی را که آذوقه بمسلمانان میمان برد مغرق\nو یچهار طر آیدین که در کنار بندر سودا واقع است حمله ور بودند تا سفائن دول بطرف آنها شلیک کرده و چند دسته عساکر خود را\nمامور ضبط انحصار نمودند هیاهوی عموم دول نصاری بتحریک انگلیس این بود که عثمانی و یونان هر دو دتجای جزیره کریت نمایند\nمگر دولت روس این تکلیف را رد کرده مثل سد سکندر بر پای عثمان ایستاد و اظهار داشت که دولت عثمانی حق سلطنت خود را در کریت نمیتواند\nواگذار شود اول باید یونان دخالت خود را موقوف و سپاه خود را احضار نماید بعد دولته عثمانی حاکمی از قبل خود بکریت منصوب دارد\nکه عیسوی باشد شلیک پیا در پی سفائن دول بطرف شورشیان تا آنها را از بندر سودا دور و متفرق ساختند بصلخ شوال کش\nعراده توپ کوهستانی روس وارد کریت شد باغیان در قلعه بودسها ر یا سپر را بناء دول خارجه حمله بردند و چهار شتا جنگ بزرگ\nبود و انبوهی از عیسویان باغی بقتل رسیدند در ۲ ذیقعده دسته از سپاه یونان بنزدیکی کوره نا داخل خاک عثمانی شدند عساکر عثمانی\nآنها را گلوله باران و در حینی محاصره کردند شورشیان کریت بقلعه کیسامس یورش برده بجنگ سختی کردند و کشتیهای خارجه بنبر محله\nآور شدند عساکر یونان بیدسکر عثمانی در سرحد قبل از اعلان جنگ حمله آوردند و بسیاری آنها بقتل رسیدند تا بهر نقطه استیلا\nیافتند و فوراً بخراب کردند تا سه روز جنگ سختی بود و عقب نشینند چون دول جانب اعلان کرده بودند که دولت عثمانی بتبانه\nقطعه از خاک یونان متصرف شود با مینما حظه اردویهای عظیم عثمان هنوز در بجا طرف محاربه با یونانیا نشده بود و اعلان رسمی در جنگ\nبین الطرفین نمود اما در اینحوز دولت عثمانی مهیای آن شد که سفیر خود را از اش پای تخت یونان احضار و اعلان جنگ نماید\nبستزده دول خارجه هم تخلیه د پورش سپاه یونان را وانمود کردند مقارن اینحال کشتی های جنگی یونان بقلوع عثمان مشغول شلیک\nو دوهزار از قشون پیاده آنجا بنجکی آمده بطرف پری وزا پیشقدمی نمودند و توپهای عثمان در نقطه پری وز از صدمه توپهای سفائن\nبکار شد اعلان جنگ رسمی بین دولتین عثمانی و یونان که عثمانی اعلام و یونان قبول کرد و سفیر عثمانی بکشیته دنگا که در یونان\nبودند بیارق خود را خوابانیده با سلامبول آمدند و سفیر یونان نیز از بلاسول بیرق خود را بر داشته با دکسته چنجه کره عثمان باشن رفت\nسفیر دولت آلمان قبول حمایت عثمانیان را در خاک یونان نمود و سفیر فرانسه قول همراهی بر عایای یونانی در سلامبول ز جاب\nعثمانی داد از نقطه مالونا سپاه یونان بقصد حمله و خرابی را بآهن عثمانی می آمدند عساکر عثمانی جلوگیر شدند و جنگ شروع کردند\nپس از دو شبانه روز زدوخورد که دو یصد نفر عثمانی و بزار نفر یونانی بقتل رسیدند فتح بعثمانی رویداد در عواذی بقهده\nبیت و دو هزار از عساکر عثمانی متوجه لاریسا شدند لشکر یونان اولی تاب مقاومت نیاورده عقب نشستند تا در آخر که\nکمک بآنها رسید بعضی سنگرهای خود را تصرف کردند مقارن انجال در معبر ریومی نی محاربه سختی بین عساکر یونان و عثمانی\nرویداد پس از جنگ سخت وخونریزی زیاد یونانیها عقب نشستند و عساکر عثمانی نقاط متمه لاریسا را متصرف و مشغول شلیک\nبطرف تبرناپیس شدند ۱۹ ذی العقده جنگی در بین یونان و عثمان حالی از تماشابود و سپاه یونان در نزد و ستش\nدر یومی بکوئی"}
{"book": "adl1214", "page": 295, "text": "نسخه ششم\nعين الوقايع\nصفحه ۲۸۸\nدر يوينى الحق مقاومت زیاد در جلوكیری عساکر عثمانی نمودند و خسارت کلی باستعداد حربی عثمانی وارد آمد كشتی های جنكی یونان شهر\n(يتوك باثری) راكه واقع در خلیج سالونیک است کلوله ریزنمودند و خرابی زیاد بآن نقطه رسید سپاه یونان در نزدیکی تیر ناوس حمله\nسختی بعساکر عثمانی نمودند اما خودشان مجبور بشکست شدند و در اطراف شهر (لاراسا) قریه عثمانی را آتش زدند و در یوم هشتم دوستر\nعساکرعمده یونان (تیرناوس) را وا گذاشته وعقب نشسته و بسیاری نقاط (نزروس) را تخلیه كرده بطرف ما كری چوریابین\nوراه لاریسا رفته دیگر دسته سپاه یونان در ساراندا بر کشتی بسائل آمده مهمات جنكی و آذوقه سپاه عثمانی را که در انجا میا شده بود در اندیشد\nوکشتی های جنكی یونان شهر كاترينا را در خلیج سالونيك بشليك خمپاره بسته ومقدار زیادى آذوقه عثمانیها را در آنجا صایعه وتلف كردند\nساخلو یان عثمانی نقطه (پریویزا) را از دست ندادند اما سپاه یونان آن نقطه را محاصره داشته و بقصد تصرف شهر (اپیر) نقاط\nلارسیا و پارسا لا را تخلیه كردند ولی عثمانیها مانع پیشقدمی آنها شدند شورشیان جزیره كریت با قشون یونان بمحاصره شهر كانیا پردا\nدولت عثمانی ادهم پاشا را از سردار سپاه میدان جنك عزل واحضار وغازی عثمان پاشا را عوضش منصوب ومامور محاربه فرمود\nمحتمل غرض با قشون یونان عساکر عثمانی را از نقطه آرتا خارج نمود و در (استره وینیا) جاگرفت چهار فوج قشون البانی عثمانی که تحت\nاسلحه عثمانی بودند در میدان جنك روكردان شده بیونانیها پیوستند شكست بكفوج سپاه یونان در مابین آرتا وزانى نام از عسکر\nعثمانی و ایضا تصرف ایندولت شهر لاریسا را پس از شش روز جنك كه تلفات یونان در این دو میدان چهارصد نفر شد و عثمانیها یكى\nاز آنها بجنك تن تن آمده اند روز جمعه جنك عظیمی بین دو اردوی عمده دولتین عثمانی و یونان بنقطه ماتی در كرفت وشکست سختی بسپاه\nیونان رسید و هزار و دو صد نفر تلفات داده عقب نشستند از عثمانیها در این میدان هشتصد نفر بقتل رسید اما فاتحانه مشغول پیشقدمی\nشدند وسواران عثمانی در تعاقب یونانیها تا دو فرسنك تاخته جمعی از آنها كشته دو اراده جنكی طرفین مجدداً در نقطه (کادیا) درمانی\nكردند شکست فاحش بيونانيها رسید و پانصد نفر تلفات دادند انقلابات سخت در اتن روی داد و پادشاه یونان با خانواده خود قصد\nسلطنت\nبخیال فرار شدند چون ایتالیا و انگلیس انچه شرایطه در معاهده ضمنی داشتند ابلاغ نمودند و امداد نخواستند انگلیسها از ترس روس و ایتالیا و غیره\nجرات همرامی ظاهری ننمودند و دولت یونان بجنك حريف چنل در ماند سپاه یونان در (اپیر) عقب نشسته افواج عثمانی\nشهر دستینا هفت فرسنگی شهر (ولع) حمله بردند اما سپاه یونان آنها را عقب نشانیدند و تلفات عثمانیها در این میدان هزار نفر متجاوز\nشد در اهالی اتن ده هزار نفر پارلمنت یونان را محاصره نموده و مسیو رالدی نام از شورشیان نطق میکرد که عقب نشستن سپاه یونان\nاز\nتقصیر دولت است سپاه عثمانی مندرجاً بجاک یونان پیش رفتند و شهر تریکالا را بدون جنك كرفتند اهالی شهر (بولو) فرار کردند\nو سپاه یونان در آن شهر بممانعت عساکر عثمانی باقی ماندند در ۲۹ ذیقعده (اپی) بتصرف سپاه عثمانی در آمد بدولت فرانسه تحریریه\nانگلیس که اکر دولت عثمانی عساکر خود را از خاک یونان احضار ننماید آند ولت طرف حمایت یونان خواهد شد دولت عثمانی چنان سركرم\nبود كه اعتنائی پیشپرست فرانسه ننمود وجواب طفره آمیزی داد عموم ملت اسلام شیعه و سنتی در مملکت عثمانی از بهر كجا بودند بمجانی دولت\nآن\nدولت متفق شدند چون قصد انکلیس از ان تفتیش و تحریک یونان این بودكه پس از چند حمله عساکر عثمانی بیونان دول و ملل مسیحی بفضای امنیت\nملی از یونانیان حمایت خواهند كرد و با انگلیس هم دست شده دولت عثمانی را معدوم میسازند و بلاد وممالک عثمانی را ما بین خودشان با رآدا\nتقسیم می نمایند یا باز انگلیس میان افتاده امتیازات و بلاد زيادی مثل خطوط مصر و اسکندریه داخل خود میسازد و دولت و ملت عثمانی را زمان\nخود قرار میدهد اما نتیجه انخیال بر عکس شد مدعی خواست كه آید بتما شاكه راز دست غیب آمد وبرسینه نامحرم زد ازین جهت چاره\nانگلیس است"}
{"book": "adl1214", "page": 296, "text": "سال سیّم\nعين الوقايع\nصفحه ۲۹\nاعلیحضرت کشور ستان آفتاب دولت عثمانیان (سلطان عبدالحمید خان) غازی ممتع لله بمسلمین بطول بقائه که حامی دیار و غفار\nملت و دولت اوست از آن پس که قول همراهی و همپیمانی متین بآن اعلیحضرت داد اعلیحضرت امپراتور روس در دوستی که در اثنا و بعد\nعموم ملت اسلام حتى دولت علیّه ایران باقتضای همکیشی و مودّت همسایگی یاری و امداد آندولت شدند و تمام خیالات پلیتیکی\nکه از انگلیسها در ذات اسلام صورت بسته بود و میخواستند جمعاً ما هم بپیوندند بفضل و عارت نوع خود سوختند تا بآن رسید که ایچیاند\nمملکت بسم انگلیس گذاشته شود نقش روی آب شد خاکش کف بر گرفت آتش فتنه در تمام جهان برقی زد ویرانش ساخت\nلیک از لطف کردگار مجید ذات آنگروه آسانست القصه عساکر تروس عثمانتجا و از دویست هزار نفر تجاوز نمودند\nو جزیره کریت و رود و فتوحات نمایانی نمودند و عثمان غازی پاشا معزول و ادهم پاشا مجدداً سپهداری عساکر عثمانی منصوب\nشده در چند نقطه با سپاه یونان مصادمه و کشمکش و لوما قع نمود با اینکه دولت و ملت یونان تمام سپاه جنگی و پلیس بلاد\nخود را بمیدان جنگ نقطه پارسالا مقرر کرده بودند بتاريخ ۱۴ ذیحجه ۱۳۱۴ اولاً اردوی سپاه عثمانی که بجنگ یونان بود طرفین غاز\nبا سپاه خصم شدند در صورتیکه بان میدان قشون عثمانی متجاوز از پنجاه هزار و دگر تا سخت عراده توپ و بیست عراده جپاره و\nعساکر یونان سی و دو هزار مع هشتاد عراده توپ سوار با سپاه بحری بودند پس از دو شبانه روز جنگ متواتره کلوله ریزی\nطرفین و پایداری سخت یونان با اینکه در تمام بلاد انگلیس و یونان خروش نالهای بکلیسا و معابد ترسایان در طلب فتح و نصرت عساکر\nبلند بود از میدان داری و شجاعت عثمانیان که عموم اسلامیان در مساجد و منابر دست حاجت بدرخواست غفر سلطان اسلام\nچون کلیکول فقره برکاه باری با آه و زاری میکشید لشکریان یونان تاب مقاومت نیاورد و بسیاری اسلحه خود را بمیدان ریخته رو بفرار\nنهادند و دو هزار و هشتصد نفر از آنها مقتول و هزار و چهارصد نفر مجروح شدند و بسیاری بلاد و آذر و در و مستعد اد حربی آنها بضبط\nعساکر نصرت مآثر دولت علیّه اسلامیه در آمد هم در آن ایّام بنده مؤلف که خود را طالب مودّت و اتّحاد اسلامیان میدانم بملاحظه\nهم کیشی و عصبیّت اسلام امید وارفعه دولت علیه عثمانی بودم و خدمت حضرت سلطان سریر ارتضی علیا لآلاف التحيّة و الثنا\nاستدعای فتح و نصرت آندولت علنیه را نمودم و یکی از دوستان محترم که در تلگراف خانه امتیاز بزرگی داشت سفارش و خواهش\nکه همه روزه را پورت و قایع میدان جنگ را بدهد و هر وقت خبر فتح دولت عثمانی را برساند بقدر قوه مژده کانی بدهم پس از نقدا\nو قایع چند روزه شبی شادان و خندان آمد و مژده فتح بزرگ آندولت را آورد جان برسید که کوئی بمژده جان آمد\nبندۀ حقیر که در غربت و پریشا قوّه ادای مژدۀ کانی آن مرد محترم را باند ازه تعیین همت نداشتم حتی المقدور و الاستطاعه\nیکقطعه ساعت و مسکوکی طلای عتیق پیش نهاد کردم و این چند فرد رزمیّه را در وصف اعزاز اسلامیّاً و مدح اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان همان دستمایش\nسرودم : بیا ساقیا باده تازۀ که تازم کمیت قلم را بجنگ ضیغمی پرور دگار مجید کنم مدح سلطان عبدالحمید اسلام شد\nبیارم ز اعدای ملت دمار گذارم باسلامیان یادگار بیونانیان افکتم آتشی که از بام غیضند در سرکشی رُوحُ العالَمينَ اَلا\nبمیدان درآمده کروکا / همایون شهنشاه با اقتدار خدیوی که باشد بملک عرب رُخ و زُلف او مظهر روز و شب\nعزیز خداوند حی و مجید * کلید در فتح عبد الحمید جهان مروّت خدا وند بخت که زیبنده باد بور تاج و تخت\nشه دادگستر سپهر حیا مه معدلت آفتاب سخا که فرمان روائیش در ملک روم بود باعث فخر آن مرز و بوم\nبا وج عدالت نهاده قدم از ان کشته در رتبه میر حرم خدا خواست کو را پناهیست کلید در کعبه در کش بدست\nبهمان"}
{"book": "adl1214", "page": 297, "text": "نخستیم عين الوقايع صفحه ۲۹۰\n\nجهان باد برحضرتش پایدار چواین نامه برصفحه روزگار کنون میروم بر سرو داستان که باکشم زنده‌ام آن داستان\nمدد خواهم از کردگار جهان بغیر وزي وقت اسلامیان بنظم آورم کوهر آبدار سخن کویم از قصه کار زار\nدهم شرح جنك اروپائیان که گشته مغلوب عثمانیان چودارای اقلیم جنك عرب پی سلطنت کشت کشور طلب\nبقسطنطنیه بیا را است کار بعزم جهان گیری آن شهریار ز انبوه فوت فزون کز بیش بپره خُوت دل از تمنای عیش\nبکشور کشائی برافراشت یال چو عاشق بمعشوقه گاه وصال در آسایش فت خویشتن زجان کرد تدبیر حفظ وطن\nمهمات حربی زتوب تفنک بیار است سلطان فیروز چنك که دشمن اگر آید از هرکنار تواند کند هشت شهر ودیار\nدگر خصم بنهد قدم پیشتر ز تیرش رسد بر جگر نیشتر ز دار الخلأ فه بـه کشور یـے فرستاد سرعسکر و لشکری\nکه باشند درحفظ حد وسُغون نباشند در دست دشمن ذبون پی آنکه یابند سرمایه سود در لطف بر روی تله کشود\nبپرداخت آن شاه پنجه نما چو نوشیروان در معدل نما وزیر قدیر اول آن با کمال فضایل بصدر جلال بن محمد احد نامجو\nونایب عثما الف ضیاء محی همجلاله انزان فدی همسایه که قول مریضان بود که دل تا با غوائی انکلیس دلت بن انجبیر چناره فند و مقا\nاروپائیان رازرفتار او غم وحیرت ومحنت آمد برود چواز حال او جمله اقف شدند بضد خیانش مخالف شدند\nزهر کوشه کردند دستی علم که از نوشه اونمایند کم خصوس آنکه د تر نشد باشد ثریا بلای اروپائیان انگلیس\nکه چون مرغ پرکنکت خا یکے کند دست جنگی بمردانگی و لیکن بتد و پر در امم سِل بود شاید مقصودش در بغل\nدکر دولت سربیئه پرکس که بر مستوم صید جهان میپرد وزان پس بود دولتی دیگري که پا هیس باشد در از بچگرکے\nبمرتفش صاحب سیم وزر پی دست تلکت بسته کمر بود چارمین دولتی نمایان که اطرش خوانند نصرانیان\nسپاهش فزون از بچیه شماره همه مشق آموز در کار زار بود پنجمین در جهان دولتی همایون شکوه و قویتر کتی\nکه در زیر این گنبد آبنوس شده از عدد اراستی مجوس ششم آنکه آسوده در عزوجاه بمیای کشورستانی بلنه\nبود هفتمین آفت آسيا که نامش علم شد با یطالیا همه وقتش طالب علم و فن بتحصیل صنعت بیاسوده تن\nدگر دولتی نزد مان قدیم بگیتی دران کشورانه مقیم مسمی بیونان ولی کینه جو چوبر کین اسلام بگزفته خو\nبود هشتمین در شمار دول زخیلی نردباده دران عمل نهم دولتی اکستر بایٹ نام بود مشکو درین خسیر انام\nاروپائیان را بهائیکے شده کار پردانه سرماپیکی دہم از دول باشد اسپانیا دکه هست بلژیک و رومائیا\nدگر چند دول نشین بزنگ که دارند هر یک خداوی چنگ بکیش نصاری و تسلیم جو کشوده رنان مبتلا از جاه وژو\nکه خیزی زخارج نمایند صید در آرند بیچاره در بند قید نمایند مل کار در اکف ده چوکرکان که دارند قصد مره\nبچنگال زور از مائے ہمہ یکایک بصید شو پس و هحه کشاوند برد وی اسلام دست که آرند بزنک دولت شکست\nولیکن خداکشت یا رزمین سلطان اسلام روی زمین که دین هدی را نباید شکست نیاید با سلامیان کفر دست\nکشیدند با هر کی سید رکٹ مبدل باصلاح کردند مکلف با من وامان چند سالی گذشت زلطف بی جوبے سئوالی گذشت\nشروع عثمانیان بذك عليه محمد مران شد عیش نامجره که تربیت رسانه اند قرمان شبوشان قونین بالیس نجانم ارا سلم\nدر این عهد از فتنه انگلیس چو دزدی که باشد شریک پلیس نهادند پا خیل یونانیان پی دستبر دی بچشما نیـان\nنخستین"}
{"book": "adl1214", "page": 298, "text": "فیض هشتم\nجنگ اول قاچق\nصفحه ۲۹۱\nنخستین بضبط بلاد کریت که اسلام را بود زیور ببیت رعایای آن بشیر عیسوی بدولت مطیع و محبت قوی\nز یونان نمودند عسکر نشین که گویند بیرق دران سرزمین همان گروه اندیشه باختن نیز زدند آتش کینه را دامن\nبتحریک آن قوم پرخاشمند بخود متفق جمله را ساختند زبس کینه با مسلمین داشتند لوای شرارت برافراشتند\nدران نقطه اسلامیان را تمام پریشان نمودند از خاص و عام بکشتند جمعی از ان مسلمین چو کفار حربی بهنگام کین\nببنیاد غارت کشادند دست که بر ملک اسلام آید شکست بضبطیه چو رفت این خبر پاکنیسد بعقد هر دُم کمر\nبتسخیر یونان کشادند بال چو عشاق در خوابگاه وصال زخیرت تمام صغار و کبار رعایا هم آندم ز شهر و دیار\nسوی ارک سلطان نهادند بخفتند کی خسرو نیک خو چو فتنه بوقت پرستی بود باسلام کی روی هستی بود\nکه یونانیان در کریت از عناد نمایند تحریک بهر فساد و نصرانیان جمله از راه کین بتازند میگونه بر مسلمین\nکنون یا تو خود چاره کار کن عزیمت بتسخیر کفار کن و یا ده اجازه که ملت تمام برآرند شمشیر کین از نیام\nبران باغیان حمله آور شوند باسلامیان یار و یاور شوند فرستادن اعلیحضرت سلطان عثمانیا بخواهش ق\nامت عالمت چند دسته عساکر خون بها بلک کریت و پیل شدن با ممالک مجاوردی عثمانیا و افلان نا\nبمالند ازین گفته مت بهت بخونخواهی مردم حق پرست فرستاد سلطان تسلیم روم بسی توپ و لشکر بآن مرز و بوم\nکه نصرانیان را بسازند کار برآرند ز اعدای ملت دمار چو سوی کریت اندران سپاه ز یونانیان از پی سد راه\nگروهی مهیا بجنگ آمدند مسلح بتوپ و تفنگ آمدند همه نیزه و تیغ را کرده تیز گرفتند ره را بزم ستیز\nپیاپی ز یونان سپاهی دگر بامدادشان آمد از بهر کدر با قلیم اسلام کردند رو چو گرگان درنده پرخاشجو\nازین کرده اسلامیان سینه کینه با عزم کردند با سلمان جنگ دران حین از کشور مسلمین درخشان چو خورشیم صبح برین\nزقسطنطنیه سپاه گران کمک آمد از بهر اسلامیان پی رزم یونانیان خواستند دلیرانه صفها بیار استند\nعلمها شد از هر دو لشکر بلند چو بالای خوبان خوبان پسند کشیدند شیپور پرهای کو چو صور سرافیل از چارسو\nسپاه یمین با یسار عده شدند اندران ورزکه دوده زآواز موزیک و فریاد کوس صدا رفت تا گنبد آبنوس\nپل آگاه با توپ آتش فشان صف خصم از هر طرف شد نشان چو رو در رویشان بفصل بهار مهیب مخوفا دران کارزار\nاز ان توپهای مکرر فگن سپه را بسی رفت آمد بتن تفنگ دو لشکر همه ناد یکی دلی آفتاب گلشن زند بیکی\nنمودند بر جانب یکدگر نشان سینه و شانه و پا و سر گلوله زروی هوا چون تکرگ ببارید به تر زبانان مرک\nیکی تیرش اندر بناگوش خور که مجروح بیچار بنیاد روز یکی را کلوله بسینه رسید که در دم شد از زندکانی نامید\nیکی دیده اش گشت لبریز خون بفتاد از پشت مرکب نگون یکی را سر از پیکر تر برفت که آسوده از زخم شمشیر رفت\nیکی را جیگر گاه سوراخ شد که از دل بلندش صدای است یکی را سپر خورد تیر قضا یکی را بدست و یکی را بپا\nیکی گشت پنهان میان سپاه یکی اندر افتاد بر خاک راه یکی دشت در پیش مکان بدن یکی شد گریزان بسوی وطن\nیکی زندگی را فراموش کرد یکی حلقه مرک در گوش کرد یکی زنده بردست دشمن فتاد یکی سر بسوی بیابان نهاد\nدر ان گیر و دار و در ان هیمه که رفت از دل پردلان دلهه باسلام لطف خدا کشت یار برآمد ز اعدای ملت دمار\nفرستادن"}
{"book": "adl1214", "page": 299, "text": "نسخه سوم عبرت الوقایع صفحه ۲۹۲\nسپاه یونان\nعساکر عثمانی\nبود صورت جنگ عثمانیان که گشتند غالب بیونانیان"}
{"book": "adl1214", "page": 300, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۹\n\nزشلیک جان سوز عثمانیان شکستی در آمد بیونانیان\nز هم رشته نظم بگیختند به آتنده بهر حصن بگریختند\nشرح شکست و فرار سپاه یونان وتسليک و تتباع عثمانیان اثر انفا و بنباغدلوم موسیتی یام و عساکر و استحضا واز طرف\nتلف شد بسی زان گروه شریر در اندشت هیجا ز باران تیر\nشجردوله او لبیست وطن بر فتند مجروح و پژمرده تن\nز جیش همایون سلطان روم که تعدادشان بود بیش از قوم\nتعاقب کنان پس چو ترکان مست بقتل مخالف کشادند دست\nسواران اعراب چاکت مجاز که بودند در خیل شان بسرفراز\nچو قاچاریونیان در مخردمیات فشردند در غزوه پای ثبات\nقطار علم شد پی خضم راست بیضوری از حیل دشمن بکاشت\nدلیران بغداد و اعراب شام کشید د شمشیر کین از نیام\nمددخواه سلطان دیندار شدند بدنبال خضم فراری شدند\nشد آواز موسیقی چرخ در تار چو بانگ موزنان منصور رکاب\nسپاه عراق عرب یکطرف پی قتل دشمن کشیدند صف\nزجیدا و مردانه آن سپاه که هنگام کردند در چارگاه\nمخالف نها یث هراسآ چو کردان زابل دژ اسفیدا\nهمه خیمه و توپ یونانیان غنیمت شد از بهر عثمانیان\nنوامای شادی بسوی فلک چنان شد که از زنگ زنگش برک\nزموزیک افواج کوشسملک بانگ صفا مان و ماهور درک\nدر افتاد شور حسینی بدشت تو گوئی که در شهر آشوب گشت\nچو آواره کان خیل یونانیان شکستند از جیش عثمانیان\nسه کاتب ازین نکته معنوی که شعرش فزون آید از مثنوی\nچو شد رایت دین بیونان علم ریاض تاریخ آن زد رقم\nزیارا بر افراز و بر گوجیان خدا ذست یاری با سلامیان\nالفقه سر از این فتح نمایان در مایه قاطه هم سپاه یونان دو\nیاغیان سر کبا طرف محاربه و مجادله با عثمانیان بودند مته در چنگ خورده عقب نشسته و خسارت زیاده کا با نها رسید متعهد\nشهر و ولود و دمحو بتصرف عساکر عثمانی در آمد و سی هزار سپاه یونان در شهر آرتاه و چارحی محصره شدند که نا خوشی عصبانیت\nآنها افتاد و بسی هلاک شدند اما عساکر عثمانی بطرف دما کو متوجه وند و بیست و چهرزار لشکر یونان را نیز در آنجا مجبور بهزیه نموده\nدر نقطه گری بورو پس از چهل ساعت جنگ و رشادت یونانیان با وجودیکه دویست و چهل نفر از عثمانی مقتول و هفتصد نفر مجروح\nشد عاقبت دو هزار نفر یونانی گرسی و سه نفر آنا صاحب منصب بودند مقتول کشتند مابقی عقب نشسته در ها از هجومی هزار\nلشکر عثمانی بامتداد خطه راه آهن و دما کو پیش رفته راه آهن بخصم را تصرف کردند و جنگ سختی در آن نقطه رویداد یونانیان پس ازان\nواکذاشتند و بعد در کوه (اتریس) دسته از عساکر عثمانی با لشکریان یونان تلاقی کردند فتح نصیب عثمانیان شده با اینکر انتقالات\nعظیمی در پای تخت یونان رویداد و دول فرنگ را واسطه در صلح قرار دادند تا هر یک از دول مد تو عثمانی خواهش متارکه جنگیرا\nنمودند پذیرفته نشد تا مابقی بدولت بهیه روس شدند و یونانیان تحریک انگلیس را آشکارا در احزاب ندا کرده نمودند آنوقت دول\nباشرایط چند و اد آمیبت کردند پره جزیه جنگ که باید از یونان بدولث علیه عثمانی برسد قبول و مستا نمود دلعضریت نیکلا امپراتور\nروس شخصا بتوسط تلگراف از اعلحیضرت سلطان عبدالحمید خان غازی خواهش متارکه جنگ را فرمود تندا از باب کارها\nو نتیجه باد هم پا ساس و ار عثمانی عنوان متارکه جنگ رسید اما اصرار دولت عثمانی براین بود که باید مسلمانان جزیهء کریت از تعدی مسیحیان\nمعاف باشند کھ بیان قضاء يزال مناکرین کر مدیا کریت جزیره ایست که بعد از چهل و هفت سال جنگ بی در پی\nو قسش چندین هزار مسلمین وصرف ملیونها لیرا روز یکشنبه ۲۹ جمادی الثانی عشره هجری شهر خانیه و ۲۵ سال بعد از ان قلعه یه\nور سیو و نیز پس سردار کسبیستان در یا یوسف پاشا مسخز و مفتوح شده ملک طلق حلال و مستعمره شرعی دولت علیه اسلامیه عثمانی داند\nمسجد دست نبو."}
{"book": "adl1214", "page": 301, "text": "نسخه ششم عين الوقايع صفحه ٢٩\n\nسیصد و هزار نفوس است که یکصد و بیست هزار آنان مسلمان و بقیه ترسائیان اند که رواد ار اقتدار اسلام نبودند و بآنرا راضی شده \n\nضمناً با دول محاربه همدست گردیده این فتنه را سر پا کردند و حصه بسیار مسلمانان غریب و بومی کریت رسید (مؤلف) \n\nرأی طالبان واگذار شدن ایندولت نقطه کما لارا که از سودان گرفته بودند بقوه انگلیس و دریافت گشتن وجه خساره که در اردو کشی \n\nبدان محل متحمل شده بود و تخلیه اردوی توسیار از افریقا برای آیته مصالحه ایندولت با پادشاه حبش ارباب مملکت بحباش تخلیه \n\nنمودن عساکر دولت مزبور ممالک مذکوره را هنگام رفتن پادشاه بمیدان اسب دوانی روز ١١ ذی القعده شخصی را خنجر قصد قتل او را \n\nنمود و حمله بجانش که آورد اما بدون آسیب رسانیدن دستگیر شد فرستادن سه باطالیان قشون پیاده با توپخانه بجهت نظم کریت \n\nبتکلیف روس چند نفره از صاحب منصب با هفتاد نفر ساخلو بارامنی بسوی متحصن تفتیش رفته اهالی آنجا سی نفر سپاه آنها را کشته \n\n(فرانسه) سیلاب عظیم در تمام ممالک ایندولت که شهر (لین) و بعضی بلاد عظیم دیگر را آب گرفت کما لینی نام سردار \n\nقشون فرانسه بمارا کاشنا ر جماعت یاغیان را در نقطه ایمرین شکست فاحش داده همه را مطیع و منقاد ساخت دکتر کرنیز سفیر \n\nایندولت مشرف بدین اسلام و در مجلس وکلاء فرانسه مقلب شد توجه رجال ایندولت بنقطه شیخ سعید واقعه در خلیج عدن برای \n\nممانعت انگلیس از تصرف بند ر (مخا و حدیدا) سردار فرانسه ملکه ما داکا سکار را از شهر پوت لوی بجزیره رادینیون جلای \n\nوطن داد چون در توطئه قتل سردار مذکور بود تصرف عساکر ایندولت مملکت بوسا را واقعه در شیر افریقا که پای تخت آن \n\nمملکت را نیز مسخر نمودند کشتی فرانسوی که موسوم (بویل دسیونشارای) بود در نزدیکی کاپاترا عترق و هفتاد وشش نفر \n\nتلف شدند در پاریس مجلسی که برای امور خیریه منعقد شده و جمعی از اعیان تمتم وطن پرست حاضر بودند و حشی در ششصد ناگاه \n\nبواسطه قوه برقیه حریقی برخ داد و بسیاری آنمردم محروق و تلف شدند بقیه وقایع ممالک السنه مملکت نیز این \n\nمعاهدہ تجارتی ایندولت با چین بتفصیل و شرائط عدیده که امتیازات کلی در پیشرفت مقاصد خود گرفت و همه نوع اقتدار در اقطار آن \n\nبرسانید حکومت جزایر هاوائی مانع از ورود و دخول چهار صد نفر ژاپونی بجزایر مزبور شد دولت ژاپون بر حفظ رعایای \n\nخود دو فروند کشتی بآن جزیره فرستاد دولت انازونی نیز یکفروند کشتی جنگی بآنطرف مامور داشت بسیاری وزراء ایندولت \n\nاستعفا دادند اما اعلیحضرت میکا دو بدلجوئی آنها نپرداخت (بقیه هسپانیا) جنگ عساکر ایندولت در جزیره فیلیپین شکست یاغیان \n\nکه در آن میدان هزار و یکصد نفر مقتول رسیدند و از قشون هسپانیا نو د نفر مقتول گردید یاغیان کو با از شرارت خود خسته شدند \n\nو مخاصم بی آنها نیز تمام شد بهر بحال اطاعت بودند چون ماتیو نام رئیس یاغیان که مصدر شرارت بود بقتل رسید و از قوت او رشته \n\nفساد تایکدرجه گسیخته شد اما یاغیان یماگر دولت آمازونی کالینتو گارسیا نامی مجدداً بر آنها ریاست یافت و طرف محاربه با \n\nاسپانیا بود (بقیه وقایع انگلیس) کشتی بخار موسوم با نگاهنگام مسافرت وبحرپیمائی بطرف کلکته کشتی شدرا گرادید که آن \n\nدر وسط دریا غرق شده بود ناخدا ی آن با سی و دو نفر در سر کو آب دست و پا میزدند توسط آن کشتی نجات یافتند تفتیق انگلیس \n\nبین دستوین عثمانی ویونان در مسکو کریت که جویا نجا نیز اطمینان همراهی داده اند که خود را برضد عثمانی داد آتش گرفتن عمارت \n\nدفتری شهر دار جاپیلنگ از بلاد هند رفتن (رئل رز) بانام ملکه انگلیس بدربار منلیک پادشاه حبش در ماه شوال نقطه \n\nکو با مجمو از مضافات کانپور هند مردی از قوم بانیان خرد زوجه او با یک پسر و یک دختر نان شب بخورا در اطفال و خانه را آتش زده \n\nخود و اطفالش را مشهور خود نموخته اند و این عمل کو با بموجب عقاید مذهبی آنها نیهاست (بقیه وقایع روسه اقلیم) در بطر زیر باغ \n\nاز طرف"}
{"book": "adl1214", "page": 302, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۹\n\nاز طرف علیمحضرت پادشاه حبش توسط آتوژورف الچی مخصوص دیود پیش تمثیلدار نشان خاتم سلیمان درجه اول بجناب میرزا رضا خان\nارفع الدوله وزیر مختار ایران مقیم بطرز بوغ حمل در نیپ بیکران نماینده محترم دولت علیه ایران کردید فرستادن دو رو کشتی\nبجهت خبر از خبر تهلک بو توسر پستبان و امر باحضار قشون کسر بی که لدی الحاجه بحمایت تختا بروند کندم خرادی که دولت روس\nبرای قحط زده گان هندوستان مجانا فرستاد حکم نمود که راه ها آهن بدون کرایه بسر حد انگلیس رسانند (بوقا لیا)\nدو هزار ارابۂ تاتار بوسیعه نفر قشون پجو که (جانی کالاند) میرفته اند یورش بردند و پس از ۲۲ ساعت جنگ پرتو غالیا عقب شدند\nدر صورتیکه دو مقتول و سی و پنجنفر مجروح داشته اند یکدسته عساکر اندو ات در نقطه کنپالا اهالی آنجا شکست خوردند و سه نفر\nصاحب منصب شصت نفر سر باز پرتوفالی بقتل رسید (اوسترالیا) زراعت انگلیس که در این مملکت وسیع میشه مقدا\nچهارده کرور بوشل وزن انگلیسی عایدی سنوات سابقه کسر نمود حرکت علیمحضرت امپراتور اوستریا در رفتن بعزم ستیا شقن\nبسبب شبیر لبیغ که از آنجا در ۸ پستیامبر بشهر بکویش پای تخت رومانیا تشریف برده سه روز مهمان علیمحضرت شارل پادشاه\nرومانیا بود (آفریقا) حصه جمعیت غسلین انگلیک در اینال سیزده کرور و شصت هزار نفر شدند و سه شصد و شصت و چنهزار\nو چهل و یک لیره پست احسانی اخراج میدادند و دویست و پنجاه و هفت هزار و دو سه و شصت و پنجنفر نیز از مذهب مختلفه ساکن سر لونی\nو مخارجی که بعد از شکست آغر آ. پاشا برای مستر عساکر انگلیس همه ساله توسط خدیو داده میشه مبلغ هشتاد و چهار هزار و شصت هفت\nلیره مصری بود در سودان از حملات شدید عساکر مصری و سپاه انگلیس بعضی نقاط از تصرف اتباع متهمدی در آمد وستو ریا\nسودان را حکام انگلیسی و مصری محترم شدند و مقرر داشتند و در هفتم ژوئن سودانیان را در نقطه فرکه شکست دادند و در هشتم\nژوئن سپاه مصر نقطه سور و ارا گرفتند و در ۱۱ سپتمر جنگ الخفیر واقع شد مصریان تقدم حسند و در ۲۳ ژوئن (تندکنیغر)\nانگلیس با سپاه مصری او بانلیسی دنقله را تسخیر کرد ماموریت عثمان و جنه از طرف متعهدی سودان با حدرمان عساکر انگلیس\nتحت ریاست کمپانی شیر بودند در ۲۶ ژانویر شهر میدا را محاصره نمودند و در آن شهر سی هزار نفر از جماعت ژواند را فرقا\nمدافعه میکردند آخرا لا مر محض تسلیم عساکر شیر شدند و بعضی بشمال افریقا فرار نمودند در بلاد لارش و مکی تو و (شراد)\nو (غاس) زلازل طولانی واقع و چندین خانه از محل میوه بها خراب شد و اهالی با نهایت اضطراب و وحشت بصحراها فرار کردند.\nزمین لرزه عمده بوقتی رخ نمود که در شهر قاص اهالی بمسجد جامع بجهت عبادت حاضر بودند یکدفعه دست از عبادت باری کشید با غایت\nدرباری نذ اور سول متفرق شدند و آسیبی بآنها نرسید در زنگبار وبیا مزید و فروش سیاهان موقوف و مترو که شد.\nدر طنجه بمو کشش پنابانک المان را رعایا پے شهر کشند عبدالله تعایشی خلیفه متهمدی که دیوانخلی سیا باز در خیال حمله سودان بیا یگر\nبجمع آوری سپاه و مستعد دفاع است آتیه بود (آمریکا) در دونو انا نو نی خواستند ایجاد باران مصنوعی بزور آتش دادن پارت\nتوسط بالون در هوا نمایند بعد از خسارت زیاده پیشتر اهالی آن مملکت بر ضد این مطلب اقدام نمودند که چرا اینکونه جبابرد و سوداده\nمسبت بدرگاه الهی داشته باشند اظهارات تهدید آمیز دولت اتاتونی به دولت اسپانیا بحمایت یاغیان جزیره کوبا\nور شکست چند بانک معتبر ایندولت که دو نفر آنها طفانا لی را ناگوار بسته خود را کشتند ور سیکی دنیای مرکزی مستند در عهد اتفاداً\nیکدیگر دادند اول بنظار اگوا دو تم رهندورس ستم (سان سالوادم) و قرار شد که دول ثلاثه مزبوره موسوم بجمور عظیم کیر\nسیکی دنیا باشند و وایتین (گوات مالا) و (کوستاریکا) نیز که از دول معظم سیکی دنیا محسوبند مایل بهمرا ہی دول ثلاثه شدند\n\nدور خاتمه"}
{"book": "adl1214", "page": 303, "text": "عین الوقایع\nصفحه ۲۹\n\nرودخانه میسیسیپی در ۱۸ شوال طغیان نمود و خرابی زیاد و نفوس فراوانی تلف کرد در ایالت باجیا واقعه در مکزیک شخصی\nموسوم به (انطونیو کن سیل هیرو) اصلاً از اهالی شهر (سنارا) بدعوی نبوت برخاسته و گفت که من حضرت عیسی میباشم\nو روح انحضرت در کالبد من حلول کرده واز اهالی و مریدان خود دوازده نفر صحابه گرفت که بمنزله حواریون با و مردمانم\nبطریقت و شریعت او بخوانند چند هزار نفر مرتد را تابع او شدند بعد با بقوه جبريه میخواست مردم را عموماً مطیع خود\nسازد و قوانین شریعت او اختلاف کلی با قواعد عموم ملل عیسوی داشت و مصدر فتنه و شرارت شده بود تادولت مکزیک\nبدفع او پرداخته ۱۳۱۵ هجری (مطابق ۱۸۹۷مسیحی) (افغانستان) امیر عبدالرحمن خان در این\nجمع آوری بیجاقترق شده داخل افتاد که هر نقطه از پرستان خالی از سکنه و ویران مانده آنجا سکنا بدهد یاغی شدن\nطوایف افاغنه سرحد برضد انگلیس که بعضی از مناصب منسبان سرحد اثار افغانان هم تحریک آنها شرکت داشتند و بظاهر\nمتجاوز از صد و پنجاه هزار خانوارند و باطراف تکه خیبر و نواحی اکرا و روسرت و آپش دره و زیرستان و علی مسجد سکنا دارند\nبچندین طایفه موسومند بسیاری آنها افریدی قنبر خیل و کوکی خیل و آدو خیل و ملاخیل و دکاخیل و ممند خیل و ملک دین خیل\nاورک زائی و وتو زائی و بعضی بحوکا و دیگرا بنومی میوسنف زئی و غیره و غرض از عداوت آنها با انگلیس طمع دیناری\nجز این نبود که میگفتند انگلیسها مردمان مستبد و محیل هستند نباید با ما مربوط با بهمان حرف عزم غزا کرده آتر بتپا بخیزا\nمرو سلح و مستعد زد و خورد با انگلیس شدند و آن مسله باعث جسارت زیاد بانگلیسها چون مکرر لشکر بتدمیر آنها فرستاد\nو آنطایفه دلیرانه دفاع کردند و انبوهی از سپاه انگلیس کشته و مالا کندا کول د انگلیس آنها را با مارت افغانستان وا\nمیگذاشت بیک کاغذ امیر عبدالرحمن خان تابع میشدند قتل چند نفر از بزرگان طوایف که مصدر شرارت مجوخ شدند\nبودند در کابل فرستادن جبل با ربایو تفنگ ته پر سرست مع سر نیزه و توشه دان و شصت بار بار فشنگ و هزار و پانصد\nقبضه تفنگ ته پر کوچک کوتاه مستری که فشنگ متعدد میخورد از کابل بهرات در ما صفر آمدن رسو از مامورین سیاسی دربار هند\nبکابل و ملاقات او با امیر عبدالرحمن خان و پس از چند روز مراجعت کردن نشان بهادر فرستادن امیر مدنبر افسر\nاز سپاه ساخلو هرات شیوع دامنه در کابل و شدت آن در قندهار و سرحد انگلیس مامور شدن سپهسالار\nغلام حیدر خان چرخی معظم کار سرحد اخیر فصل پایز و مستعد کارتن سپاه و توپخانه فراوان در آن نقطه که از لشکر کشی انگلیس و\nبا افریدی خللی بامور سرحدی افغان نرسد آتش گرفتن میان دهی کابل و چوب فروشی و کفایت بخرج دادن\nمستر فلین مستخدم امارت در رفع و دفع حریقی توسط ناسوس افاغنه سرحد که برضد انگلیس بودند در تحت فتوای\nآخوند زاده ملا نجم الدین حساب غبطه کنده آبنه به بینی جمع شده اردو گاهی اختیار کردند و حملات پی در پی بعساکر انگلیس\nو دست برد ها میزدند و همه روزه بتعداد آنها از امدادیان افزوده میشد و حمله لندیکوتل که وراگوره بردند و بسیاری تلفات\nرا آتش زدند فوت سپهسالار ترکستان توکب تصرفی افغانستان که سستی و معطی و بغلام حیدر خان لندتی بود\nفراز میرزا سلطان محمد منشی مترجم زبان انگلیسی از کابل بهندوستان که خفاً مستخدم انگلیس بود و ملقبی با میر عبد الرحمن خان\nشده لقب میر منشی یافته بود و کتاب امیر عبدالرحمن خان را بهمان شخص بخط و زبان انگلیسی نوشت که بلندن بطبع رسانیدند و این\nدیگر جلدا نرا مشهد آوردند بفارسی ترجمه کرده بطبیع خط و زبان فارسی توسط قونسولگری رسید قایم کردن انکلیها علاقدار\n\nلندتی\nیعنی کوتاه"}
{"book": "adl1214", "page": 304, "text": "نسخہ هشتم عنبر الوقایع صفحه ٢٩٧\nکرنیل امور افغان را که کلکته هندوستان مقیم بود باهمراهان او آنجا و توپیاندری کمه در مدینه پول اندو دستی بود که مستعین\nبجثه امیرعبدالرحیم خان از کارخانه جات امریکت خریده بود دست امیر با سردار محمد ابراهیم خان برادر سردار محمدایوب‌خان\nکه در فن توپچیگری ماهر است توسط خسرۀ جنگ خان افغان که مبقیه سردار صغری امیر بازدواج بسیار شده امیرمنقسم درآمد امتحان\nتوپ و شلیک تفنکهای سپاه در انواع مشق های چند روزه بکابل که مقدار باروت صرف شد تکمیل فوج کرتوالی هرات که سابق\nبر آن دست بفر بودند آوردن دو تو با پب‌چیه برای عساکر پیشتر از کابل در او قندهار مددن دو نفر پهلوان پول اضافه\nاز مخارج لشکری هرات را بکابل نماید یه ستم هزاره در امسال سه هزار و پانصد مخرور ایستنگه وطن نقاوی دادن امیر\nعبدالرحیم خان بتجار وطن محض اراده مستند که حرکات کسنه ننماید آوردن شش عراد، توپ ته پر هرات که اکنون قشنگه آنها\nمسی و در هرات ساخته شد قدغن پیشنهاد و ده گسنه رعیت هرات و موقوفی امسال تریاک از تمام افغانستان آوردن\nفشنگ زیادی با برانی توپ و تفنگ سپاه هرات از کابل آلاف بسیاری گوسفندان از صره (بأیوان) حکمرانی شهر مشهد شقه\nو حکومت دار الخلافه طهران بامیر هماکو و اگذا ر نواب اشرف والا شاهزادہ سلطان حسین میرزای نیر الدوله بود تاسیس\nکارخانه بلور سازی تهران عزل جناب شيف پاشا سفیر کبیر دولت عثمانی و نصب درور جناب شمس الدین پاشا ببارها بتجربه دولت\nایران اسب دوانی دولتی و انعام پادشاهی در باره دستجات سواره و نشان بید ا بن سال که متضمن رحمت یک بیرق\nبمیدان منصور بود سان عساکر و شانزدون باتوپهای جدیدالاختراع نیر بهان روز حمل آمد تشریف آفتاب از جهت حمل بروز\n٢٧ شوال اینسال بود ورود حضرت والاطاق السلطان از اصفهان بطهران و سرخاب حضور همایونی شفک در ماه ذیحجه\nتنسب میرزا علینا امین الدوله بصددات فوقه تاریخ داخل صدارتش بود با سالے تاریخ بخوبی صدر اعظم شاه ناشطرت بود بخیر\nسلطان ختنه شمشیر ی که جسم جویه و یادگار توسط ناصر الملک با علیحضرت مظفرالدینشاه مرسل شد حرکت نواب والا رکن الدوله دوله طهر\nطهران بغزم خراسان در فن به بجنورد و ترکمان محض رفع تعدیات حکام یامالی و یکشویی آن سرحدها وفات مرحوم حاجی سهراب که\nسبزواری مشهود بشیخ محمد اوا علی الله مقامه که یکی از مردمان متمول و با همت وبیا محسوسین و پس از فوت آخر محرم کرطاقی طاقی علی بازه پاشا میر\nداشت خود را بروی خاک آخر فورانداخته و گفت خدایا بعد از این آقا من زندگی نمیخواهم و فوراً بجان تسلیم کرد شفای مثل حیدریان\nاز زایرین بری آستانه حضرت رضا علیه السلام (استرآباد) روز چهارشنبه غره محرم ماضيه زوجه هردی محمد با سبز فینکی\nوضع حمل نمود و دختری آورد دارای چهار گوش که دو از جلو دو و از عقب سرود و نیز چهار رو داشت که دو از جلو و دو و از عقب دالمرا\nدو فرج بود یکی بالا و یکی قدری پائین تر و نیز چهار پا دت که دو در جلو و دو بدنبال و یک پطلی هم از وسط سر تا میان پیتا کشید دندلوی\nبرابر سه کف انسان طبیعی بود بعد از تولد دست و پای خود را تکانی داده و از دنیا رفت مسافرت غیر مساحب قونسول انگلیس در گوایات\nخراسان و بام صفی آباد و معدن فیروزه دسبزدار با جمعی ہمراہان خود دکره ستان) محضر اردوی نظامی از طرف دارالخلار\nروز پنجم محرم حرکت نمود، بقلعه شاه آباد مرعوان ورود کردند شیخ عمر رئیس اشرار د باغیان آن محل پناه بقم خانه آور د منفر شد\n(خراسان) ذیحجه الد در بعضی رعیت آستانه رضوی تلحفر پوشده در اوایل ربیع الاول میشه و بد و کود آتش گرفتن کارخانی\nباروت سازی سبزوار که چند اطاق را خراب کرد سرقت شدن هفتاد و ده تفنک و رنول با فشنگ از ذخیره حراست قونسولا دایت\nنام و سربازان دستداد در فرج فیروز کوهی مسافلو مشهد بسیاری دقایق اینال در ایران دارو با شباهت بوقایع سال ۱۳۷۴\nهجری"}
{"book": "adl1214", "page": 305, "text": "نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ۲۹۱\n\nهجری مطابق ۳۰ مارچ است که آنرا نظر بر ایام مرکز حوادث مینامند قتل حاجی محمد نام تاجر مصر در مشهد روز چهارم\nرمضانکه بخارج درجه مدرسه ملا محمد باقر میان بازار سید صادق میزدی و سه نفر دیگر اول او را بگلوله باران کردند و بعد بانفت\nآتش زدند که اینمطلب باعث هیجان اتباع خارجه شد و بقوّس ایران شکایت کردند نتیجه آن شد که جناب شیخ اسمعیل ترشیزی\nو جناب رئیس الطلاب از مشهد بقائن و سیستان نبردند در اواخر رمضان شهر را چند روز بجمعه و سرباز و توپ بگذر راهنیا\nبود بقای باغ و آبادی گل خطمی در خارج شهر مشهد (چین) در این مملکت چند نفر راهبان فرانسوی و المانیرا که دیری\nفر در مخصوص برای تحصیل بهانه فرستاده بودند ابا کی کشند و اینمسئله باعث ظهور فتنه عمده گردید تمام دول اوروپا مصمم حمله یکمنشه\nبگونخواهی راهبان اول سفاین جنگی المان ببندر کیا اوچان ورود کرد و از طرفی سفاین جنگی روس در بندر مارت آرتور\nلنگر افکن شد آتا قاقان چین بندر پورت آرتور را برای توقف کشتیهائی روس خاص تا بیست و پنجسال واگذار\nو هم بندر لیائونان را برای عبور و مرور کشتیهای خارجه واگذار بان دولت نمود بانضمام امتیاز و اجازه کشیدن راه آهین از\n(مچکونا) بتالیائونان و پورت آرتور حمله عساکر ساخلو ایندولت تالیائونان و پورت آرتور را بجهته ساخلوبازگشت درک\nو باز داشتن بنادر فوینک و (یوشو) و (شینوانک) را برای تجارت عموم دول خارجه حمیلی از اهالی چین گرگها\nو خانه های اتباع خارجه ساکن شهر شاش را آتش زدند وجه خسارت جنگی که ایندولت باید بدولت ژاپون میداد تماماً\nو کمال پرداخته شد بدین شرط که بندر (و ایهایوا) را ژاپونیان در ظرف یکماه تخلیه و عساکر چین مجدّداً تصرف نمایند امّا\nانگلیسها امتیاز و ضبط آن بندر گرفتند اعلان سفارت روس یکپکن که اهالی خارجه اجاره مخبو راز بنادر پورت آرتور و\nتالیائونان ندارند مگر آنکه قبل از وقت بشهرت خود را با مقامات سفیر روس برسانند ملاقات پرنس نری شاهزاده\nالمان با خاقان چین در پکن بندر ویهایوی) را که عساکر ژاپون تخلیه نمودند روز دوشنبه مجدداً بضبط ایندولت درآمد و\nدر پنجشنبه آخر و بحجر تسلیم قشون انگلیس نمودند و این مطلب بر ژاپونیان خیلی ناگوار شد (ژاپون) عهد مودت و همبستگی ایندولت\nبا انگلیس ضربه در قابت روس مأموریت سفاین جنگی ژاپون در بندر (ناگاساکی) برای جلوگیری اقتدار روس\nمهیّا شدن ایندولت برای نگهداری چند نقطه که از بنادر چین متصرف بود و سه دولت اوروپئی یعنی روس فرانسه و المان\nبجاک چین و بمدارک جنگ شدن شروع عساکر ایندولت بتخلیه بندر ویهایوی) و بردن توپخانه این بندر را\n\nکه از دولت چین بود برای خود\nمعاهده تجارتی و دولتی بین دولت روس ژاپون در اواخر ذیحجه (آمریکا) اسپانیا شورش در جزیره (فیلیپین)\nکه بسلخ چندی دولت اسپانیا آنجا کشتیان چند بیا فرستاد و یاغیان ترک اسلو کرده با جازه آندولت (سنگ کنک هجرت نمودند\nشورش سخت جزیره کوبا که اهالی بقوّه پشت گرمی از همراهی سوت با اثاقی آمریکا جابکانه بطرف نزاع و جدال با دولت متبوعه خود\nشدند و شورش آن جزیره مایه زحمت و خسارت زیاد بدولت مظلوم اسپانیا بود چنانچه از ماه نوامبر ۱۸۹۵ مسیحی تا ماه مارسه ۱۸۹۷\nاستعداد حربی که از ایندولت بجزیره کوبا و جزیر فیلیپین فرستاده شد از اینقرار بود (بکوبا) یکصد و هشتاد و یکهزار\nو هفتصد و سی و هفت نفر سرباز و شش هزار و دویست و شصت یکنفر صاحب منصب دو چهل نفر ژنرال و دویست و دوازده هزار و\nپانصد و چهل و دو قبضه تفنگ و سیصد و بیست هزار و چهار صد و شش کیلو گرام باروت و نود و چهار کرور هفتاد و هشت هزار\nششصد و هفتاد و هفتاه عدد شانزده هزار و هفتصد و دوازده قبضه شمشیر و نود و یک عراده توپ متعارفی و دوازده عراده توپ تگرگ انداز\nو بیست عدد\n\nباشابوش\nیعنی تذکره"}
{"book": "adl1214", "page": 306, "text": "نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۲۹۹\n\nو بیست و نه هزار و پانصد کلوله تارپیکت بجزیره (فلیپین) بیست و نههزار و ۴۷۸ نفر سرباز و ۵۱۱ نفر صاحب منصب\nو نه نفر ژنرال و ۴۳ هزار یکصد لوله تفنک و ۲۳ عراده توپ بیست و چهار هزار و نهصد و ده کیلوگرام باروت و بیست\nیک کرور و هشتصد و بیست و شش هزار و ۵۸۵ عدد دوسی هزار و ششصد و چهار کلوله تارپیکت در ۲۹ ذیقعده وزیرتجارتی\nاسپانیا از واشنگتن حرکت نموده روانه ما در ید شد شب شنبه دویم ذیحجه کشتیهای جنکی امریکت بسواحل بندر (هاوانا)\nنمودار شدند و از حصار بند ندیه کلوله باستقبال آنها شتافت اما جوابی بنل یکت ندادند مهلت دادن ایندولت بیعنا\nبرای حرکت و رفتن کشتیهای تجارتی امریک از بنادر مملکت اسپانیا حرکت یکفروند کشتی تجارتی اسپانیا از (نیویارک)\nبا بسیار ابتیاع و مال التجاره هسپانیولی بسمت بندر (هاوانا) و کر فتار شدن در وسط دریا بدست مامورین\nسفاین جنکی امریکت و حبس در بندر کیوست ایضاً دو فروند کشتی اسپانیولی در بند رها دانا ) کر فتار سفاین امریک\nشد در پنجم ذیحجه کشتی جنکی تر پیل امریکت در خارج بندر(ماتان زاس) با یکفروند کشتی جنکی اسپانیا مقابل کردید\nبعد از یازده شلیک و تیر اندازی طرفین ترپیل امریک عقب نشست و معیوب شد و در همین روز یک فروند کشتی تجارتی امریکت\nکه هزار و ششصد تن ذغال سنک بار داشت کشتی جنکی اسپانیول اسیر و در بندر (ایلو یلوی) فلیپین جس شد\nروز هفتم ذیحجه که سفاین جنگی امریکا بنای کلوله ریزی را بشهر (ماتان زاس) نهادند شورشیان و یاغیان کوبادر\nمور حمله بشهر و سپاه اسپانیا آوردند اما پس از بیست نفر تلف شدن عقب نشستند امداد ملت معادل سه ملیون\nپزوا بدولت جهتہ استعداد و تهیه قوه بحری تبریه جستن ملت اسپانیا متنائنای دولت امریک را از عمارات اتباع و یکانی\nآندولت که مقیم اسپانیا بودند جنکهای متواتر و استقامت کامل سپاه اسپانیا که از راه غیرت و وطن پرستی با عسا\nامریکی می جنگیدند و قتل انبوهی از طرفین که امیرال سام سان سر دار لشکر امریک (بواشنگتن تلکر افا را پورت رشادت\nاسپانیولیها را اطلاع داد و کمک خواست شورش در شهر بنا رس تحریک امریکائیان و قتل دوازده نفر شکر\nو پنجاه نفر مجروح از شلیک سپاه اسپانیا دسته جهازی از ایندولت در سواحل غربی بوده اند که بیر یکشبه عراسفاین\nجنکی امریکت بر آنها حمله برد. بنجا کلوله ریزا از جانبین کذاشته عاقبت فتح نصیب اسپانیولیها شد و کشتی های امریکی بعضتمام\nکریختند در ۱۹ ذیحجه سربازان اسپانیا بخیال اینکه با سپاه امریک دست و کریبان جنک نمایند از روی دریا بطرف آنها پیش\nمیرفتند اما توپخانه سفاین امریکی بضرب شلیک کشتی های پر سرباز اسپانیولی را غرق میاختند خصوص کشتی امیرالبحر\nاسپانیا با کمال رشادت خواست خود را بجهان جنگی عمده امیرالبحر امریکی برساند تمام جهازات امریک بطرف او شلیک کر دند\nتا معیوب عقب نشستن شد و دو فروند کشتی جنگی اسپانیا در خارج بندر ما وانا به نج کشتی جنکی یدکی امریکی حمله بردند و یکفروند از آنها را\nمعیوب ساختند مابقی آن سفاین فرار اختیار کردند در ۲۶ ذیحجه سفاین ایندولت یک کشتی جنکی آمریکائی را که برای استخلاص\nتر پیلهای معیوب شده دولت متبوعه خود بندر کا دسیس آمده بود ترکانیدند و هفده نفر عر شهای او را نیز تباه کشتند\n(ایطالیا) عساکر ایندولت نظر بقرار داد خود شهر کسالا را در افریقا بسپاه مصری تخلیه و واگذار نمودند و چهار صد پنجاه نفر\nسرباز نیز با مداد مصریان دادند اظهار بیطرفی ایندولت در جنگ اسپانیا و امریک وساطت اعظم حضرت پاپ ربابی\nبین اسپانیول و اتاژونی طغیان شورش در اغلب بلاد ایند ولت منجمله در شهر پرا د فلورس) و (لکرن) بخصوص\nشهر"}
{"book": "adl1214", "page": 307, "text": "نسخه شستم عين الوقایع صفحه ۳۰۰\nشهر میلان که اهالی و اقشارا در کوچه ها سرکوب دادند و سرباز دولت بدفع آنها حاضر شد و جنگ سختی در گرفت\nجمعی مقتول شدند تا مخصر نظمی روی داد اما هشت هزار سپاه ایتالیا در کوچه های شهر میلان تا چند روز جاغه زده بودند و سه نفر\nاز اشرار مقتول و هزار نفر مجروح نمودند چون قصد شورشیان در تغییر سلطنت و جمهوری بود (فرانسز) رفتن رئیس جمھور\nجمهوری این دو بپطر زبورغ محض ملاقات اعلحضرت امپراتور روس ماموریت مارشال موثر فرانسوی با چند نفر در پست روزه نامیه\nنیل واقعه ایالت بحر الغزال فوت (آلفونس دوه) که یکی از شعراء مشروقت فرانسه بود در ۲۲ رجب رفتن شش فروند\nکشتی جنگی این دو بسمت بنادر چین و ابلاغ داشتن اینکه دولت مذکور بهیچ یک از ایالات کو انک تونک) و (کوانکسی) و (یونان) و\n(کوای چان) امتیازی بخرجے نباید بدهد مگر بدو فرانسه که راه آهن بکشد و سفاین جنگی خود را مقیم نماید تقنین مخارج کشتی های\nو استعداد بحری ایندولت که تا مدت هشت سال آتیه مبلغ ۷۲۱ ملیون و ۵۷۳ هزار فرانک مقرر شد اعلان بیطرفی ایندولت\nدر جنگ امریکا و اسپانیا در ایالت بوریا افریقا بین عساکر فرانسه و سپاه انگلیس گفتگو زیاد شد و جنگ قریب الوقوع بود\nچون فرانسویان بیرق انگلیسها را نمیگذاشتند بر پا باشد اعلان ایندولت بحجر یکا اگر بت درزه نقاط ارض را که فرانسویان\nحکومت محلیه داده گذار نماید فرانسویان جزیره (های نان) را متصرف خواهند شد (سپاهیم) در انگلت های سخت مملکت\nموز و بائی سخت بوده (عثمانی) بیست و از فیک حضور عالیتر بعد از تارکه جنگ تخلیه آباد مملکت تسالی را از ایندولت خواست\nلیکن خواهش آنها پذیرفته نشد چون دولت روس بصحارای وارد بود که تا وجه حربه جنگ بکماز یونان تادیه عثمانی نشود تسالی را شام گذار\nننمایند و در انوقت دویست هزار سپاه عثمانی در آیا تسالی حاضر بودند دسته شورشیان کریت شهر تقیمه را آتش زدند و ردا\nغره محرم جنگله بسیرا پیرا حمله بردند کشتیهای جنگی فرانسه و ایتالیا بطرف آنها شلیک کرده همه را عقب نشانیدند و قرار دول\nبمسئله کریت این شد که در تحت حکومت محلیه قرار دهند که آن حاکم بتصدیق دول انتخاب و تعیین شود و نظم کریت و قراسورانی\nآن نیز با همان دول مرعوبه تا حاصل محمل بابا د تحت سلطنت و عثمانی دو عثمانی کاکان محسوب باشد باغیان اهالی کریت\nجیثال نام رئیس شورشیان را بخود حاکم موقتی قرار دادند مرض وباء در میان حجاج بشهر و نواحی جده بروز کرد تغییر عالی\nاسلام در عظما و سایر نقاط عالم از دخالت انگلیس در مسئله ایالت تسالی یونان که بضد عثمانیان در آمده و انگلیسات همیشه اول\nشرط صلح تخلیه آن مجزیست که عثمانی ها باید واگذارند لیکن عموم ملت اسلام میگفتند زمینی که عوه مفتوح و مقر اسلام شود\nبقانون مذهب اسلام کسی را حق استرداد آن نیست فرستادن اعلحضرت سلطان نشان مخصوص مرصع را بتوسط محمد\nربیع پاشا و شمس الدین پاشا با علحضرت پادشاه ایران رد و بدل سفینین بین این دو و و یونان در ۲۵ رجب بوساطت دول\nخمسه روس و فرانسه و اطریش و انگلیس و المان حرکات عمدا نه امارت بلغاری با دولت علیه عثما که دولت روس او را تنبیه\nو تاکید بدوستی عثما نمود فرستاد دست که اگر بعداوت و خیانت دولو عثما باشد تنبیه خواهد شد کار اتو دوری پاشا را احضرت\nسلطان معین فرمود ، تصمیم و انتخاب در امدن فامیل دادند کاوهرکی در خاک عثمانی روی داد فرستادن کالی قراسو\nبکریت در ماه شعبان علاوه بران عساکر که در کریت ساغلو و تحت حکم جواد پاشا بودند (یونان) شورش اهالی در اتن برضد\nخانواده سلطنت و محاصره نمودن آنها را در عمارت دولتی بینجاه ایں کہ چرا دولوت کوچک یونان گوش بحرف انگلیس میدهد و باد و تولیت\nعثمانی طرف مجا دله شود که نتیجه دیگر بجر قتل جمعی سپاه و از دست رفتن اسلحه و مملکت زیاد و صدمه کلی برعایای آن نبوده باشد\nپانزده نفر"}
{"book": "adl1214", "page": 308, "text": "ضمیمهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۳\n\nپانزده نفر داوطلب یونانه که برای ترغیب و تحریص باغیان کریت میرفتند قبل از رسیدن بمقصد دستگیر عثمانیان شدند در شبرقن\nهنگامی که پادشاه با دخترش میان کالسکه بگردش مشغول بود کار دیت نام و با ویچ جرجی نام ملازمان چقساب شهر بقصد تقصد قتل پادشاه\nنه تیر تفنگ و تفنگچه خالی کردند ولی پادشاه با کمال رشادت اندیشه نکرده در محافظت دختر خود اقدام داشت و از لطف خداوند\nکه اغلب در بار سلاطین جاریست آسیبی بخود و دخترش نرسید (انگلیس) جشن سال شصتم سلطنت اعلیحضرت ملکه\n(کوین ویکتوریا) پادشاه عظیم الجاه انگلستان و امپراطریس هندوستان در آینسال بود چون ملکه معظمه در ۱۸۱۹ آمیلاد\nتولد یافت و از آنوقت تا سال هزار و هشتصد و نود و هفت میلادی مطابق با روز یکشنبه نوزدهم محرم الحرام ۱۳۱۵ هقنا\nو هشت سال شمسی تمام از سن او رفته بود و پدر معظم الیهاد و ک کنت پسر چهارم ژرژ ستم پادشاه انگلستان بود در روز\nدهم ماه فوریه ۱۸۴۰ مسیحی بازد واج عموزاد، خود پرنس آلبرت درآمده و نتیجه آن ازدواج و پیوند نه فرزند شد چهار ذکور و پنج\nاناث که نخستین و کبرای اولاد آن اعلیحضرت ویکتوریا ادلید ما در اعلیحضرت گلیوم دوم امپراطور المان است\nو نخستین پسرش که دوم ولد باشد نوّاب والا البرت آد وارد پرنس وگال ولیعهد دولت انگلیس است و سائرد\nهر یک شرحی داند که محتاج بتحریر و تقریر نیست اما چون اکثر فتوحات انگلیس و ترّقیات دولت مزبور و بسط مملکت\nدر عهد سلطنت این ملکه معظمه حاصل شد و ممالک و املاک از اقطار اقالیم خمسه بتصرف ایندولت در آمد چنانچه اکنون\nاز انگلستان و ایرلند و اسکاتلند و بعضی از نقاط فریقا و کلما وسیع هندوستان صفتها و رابع حصه ملحه بحر و جمعیت دهرت\nرعیت اقتدار و تبعیت دولت مزبوره درآمده لهذا در روز موعود که سال شصتم سلطنت ملکه معظمه بود جشن اقبال در\nاقلیم هندوستان و انگلستان بود شهر لندن را آذین بسته جشن کاملی گرفتند و نیز در تمام بلاد متصرفی آن دو دهم و نما برنجا\nو قونسولگر یها که در ممالک خارجه دارند بسایت جشن و چراغان و مهماند و بر یک بعمل مد و در روز ۲۱ محرم چهل و چهارر\nو سیصد و سه نفر قشون انگلیس در شهر لندن حاضر شده از سان گذشتند در وز ۲۴ ثروث مطابق ۲۳ محرم که روز\nختم بود با بمیل زوجه ولیعهد کسی هزار از فقراء لندن بصرف نهار دعوت شدند و در تمام این روزها اغلب سفاین دوست\nمز بود با جمعی سفاین دول خارجه میان دریا بکناره لندن با بیارق افراشته و شلیک و شادمانی حاضر بودند و شکوه\nعظیمی داشت پولی که از دول خارجه رکوس غیره یا انچه در داخله از خود ملکه معظمه و اعیان انگلیس محض حامیات\nقحط زدگان هندوستان تا آنروز سر انجام شد مبلغ یک کرور وسی و یکهزار لیره انگلیسی بود اعلان پروانت نپوست\nآشکارا برعایت یونان و ضدّ دولت عثمانی که چرا باید ایالت تسالی جزو عثمانی و از یونان موضوع شود وقوع طوفان\nشدیدی در بحر مرجب بسواحل انگلیس که دو از ده فروند کشتی غرق و کسی فروشکسته و معیوب شد و ثورخانه بحری زیبائی از\nایندولت تلف گردید ایضا طوفان در ثماقتم رجب که یکفرونگشتی با نه نفر عمله غرق شد شورش در بسیاری بلاد هندوستان\nبر ضد انگلیس محض قوانین جدید و تعدیاتی که نسبت برعایای هند از مامورین انگلیس بظهور میرسید شورش در الالوان .\nکه از جمله پلیس و تلف شدن یک نفر صاحب منصب انگلیس نفر سز باز معظم شد ماموریت امیرال بوردوی انگلیس با چهار در سینه\nجنگی ایندولت بطرف (نا لیرخ ان) نزدیک پرت آرتور و بجنگ آمدن بسیاری از سپاه انگلیس در همولمبو بنیال داخله میرید\nدر کاریکرکات سرحدّ چین که سپر د مسیو بوردون انگلیس بود روسها او را خارج کردند امّا بسفاین و قوّه رکوس نتوانستند نظرات\nتلگرافات"}
{"book": "adl1214", "page": 309, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۰۲\nو حرکات آن نقاط با متيری مالیات کره در تحت فرمانفرمانی روس اسپردہ مسیو ا توقيف شد در وز طاعون سخت بمبئی و در بعضی جا\nهندوستان خصوص بمبئی واه دشتن ایندولت لست و وقت هسپانیول را بیوضه امریکایان انا تولی که بدین وسیله دشمن قدیمی خدا\nبلكه محمل نماید یازدهم شوال بسیر العيون در مسترند بین اهالی و پلیس جنگی روی داد طغیان طوائف سرحد پیش آور که\nاز افاغنه افریدی و یوسف زائی و اوراک زائی بودند برضد ایندولت در انحطال و ما موش شدن ترنرال (سرد کمارت) با بخا\nهزار سپاه پیاده و سواره با دو توپخانه بدفع باغیان که ندی اورود خند چمک کرد و در بسیاری نقاط باغیان غلبه نمودند قتل\n(مسر هولک مبین) انگلیس که یکی از اعضای پارلمنت لندن بود و باستمالت باغیان کوسیا حت نقاط محل سکنای آنها بعلی السجده رفته\nبود و نیزه بان اور ا بعقوبت کشته و نعشش را انگلیسها بر طور بود دست آور و باشہر بنی آورد سانیدند و بسیاری اعیان\nانگلیس مقتل او سیاه پوش شدند در بمبئی محله شهر بافان شورش سختی رویداد چون گرفتاران طاعون را انگلیسها\nببها نه معالجه بمریض خانه میبردند و از منس سرایت امراض مریض را تلف می کردند و اینمطلبه خارج از قانون ستمها بود لہذا نشور\nدر گرفت و اداره نظمیه مجبور باستعمال اسلحه شده جمعی از طرفین مقتل رسیدند قلت ہنود ہم در این مطلب هنجیال بودند که بنابر د ریناد\nآنها را حتماً بمریض خانه ببرند لیکن وقت جدال متفرق شدند تلاقی باغیان و عساکر انگلیس در نواحی شکاگد و درگت شان\nجمعیت زیادی از طرفین که افاغنہ رشاوت بخرج دادند و لشہر (اکورہ) مراجعت کرده آنها را آتش زدند دایره داشتن\nراه بلوچستان را بطرف سیستان در اینحال که دولت انگلیس تعهد با دای خسارت تجار ومکاری وسایر عابرین نمود\nقوت (مستر کلا دستون) صد عظم سابق انگلیس در شپرایین جنگی بین عساکر انگلیس و شورشیان آنجا واقع شد اما\nشورشیان شکست سختی خورده خسارت کلی بر آنها وارد آمد (اطریش) مخمصه شورشی در ۳ رجب شہر وینہ و نظر شدن بقوه\nمستری سر سید مانا دی نامی در شر حریه ایضا در پنجم و ششم رجب در شهر پراک اطریش شورش سختی رویداد و بازار با را مردم چاپیدند تا دوازده با طالیا قشوان\nدر بخش را گرفته و چند در شب که انگلیس مامور جنگی بدفع آنها پرداختند و جمعی را کشته و نظمی حاصل شد دولتین المان و اطریش عساکر خود را از کریت طلبیدند چون یونانیها\nمراج اتنده اما شکست جوابی چاره او ر ا نتوانستند بعد از صلح هم بقتنه جوئی اقدام کردند و شورش کریت نخوابیده بود و انگلیسها ہم راضی با خلیت نبودند دیونانیها بدولت روس\nنیز ملتجی شده بودند که (پرنس ژرژ) ولیعہد یونان را دولت عثمانی حکمران مجزیرہ کریت قرار د هد المان و اطریش راضی\nبهیچ یک از این حرکات نبودند سفیر نی ایندولت در جنگ امریک و ہسپانیول (اسپتوالی) در جزیرہ از انیمالک کہ\nجز و متصرفات انگلیس است حرارت آفتاب بطوری زیاد شد که در شهر (برنت) و شہر (مابورن) تمام حاصل و زراعتها سوخت و\nاشجار باغات خشکید و علف بیابا نها مبدل بیجا کستر شد و چمن زار و مراتع وسیعه خود بخود آتش گرفت و در شہر (آدلائیڈ)\nبسیا از حیوانات ملنغ وحش مرده ماهیها در دریاچه ها که آب آنها پائین افتا د تلف شدند و طیور از ہوا فرو ریخت و نفوس کثیرہ\nنیز صدمات وارد آمد (مرکاض) فرستادن ایندولت مسیو پشیایر نامی را بسفارت در بار چین و مامور داشتن مخیبر نشاق\nنظامی برای تعلیم سپاه آن کشور مع هفت نفر صاحب منصب با مور حرکات بنادر چین بر حسب خواہش خاقان رفتن اعلیحضر کا میر اتور\nروس المستان با امپراطورس و مرحمت نمودن در باره اهالی آنجا تغییر فزدن دو ر روس قلعه ها اطراف پرت آرتور را و بنا\nمحکمہ چندی در آن نقاط کہ مصارف آن بسا آبرومند و دولت مذکور بود ضبط عساکر ایندولت در شمال پرت آرتور بشہر\n(کین شوزارا) ورود عساکر ایندولت (بمالیانوان) و پرت آرتور بعد رو حرکت دسولیه عساکر چینی و نصب شدن پادش ایرانی و\nروس"}
{"book": "adl1214", "page": 310, "text": "نسخه سیم\nعکس الوقایع\nصفحه ٣٠٣\nروس ان دو بندر واگذار نمودن حکمران کورچغزیر، دیه را واقعه در بند هند فوراً بنماینده روس فرستادن ایندولت\nدو دسته سپاه جزار بنادر چین در مامور شدن سفاین جنگی فرانسه باختیار دلخواه عساکر روس در سرحد چین بلجاجت در بر\nاستقراضیکه چین از انگلیس و المان گرفته عبور بیست نفر از سپاه روس بمیز هم رفتن چین از بوناز واردان با سلحای\nاعلیحضرت سلطان عثمان اظهار بیطرافی ایندولت در کارجنگ امریکا و اسپانیا خواستن دسته عمده قشون خود را موی خوارپیش\nاعلیحضرت سلطان عثمان از کریت احضار جنرال و کاصل مقیم شهر بیلو و نصب جنرال پانا فدین در اوایل ماه محترم\nبقونسولگری خراسان متصوب شدن جابے خزآل کورا با تعیین جزیه ات جنگ ایندولت ورود خانو ارز بادی آدنیہ\nو جغتائی ہنر انجاک هجده متصرفی روس و تحت تبعیت ایندولت در آمدن تقار نویسین سربے و بلغار جز اینکه لو نیجات\nبلغارستان را انچند نسبت باسدینیا میبرد نددوسیری ضبط میکرد ابتیاع نمودن دو روس بکر اس اسبانی انگلیس که تا اول\nاسب عالم بود بمبلغ بیست هزار لیره انگیس معادل یکصد و بیست و پنجزار تومان پولی ایران (آلمان) مامورتی چهار هزار کن\nوتوپخانه ایندولت با کشتیهای جنگی بسمت چین د در دو بندر کیا (دچان) محض خونخواهی راهبان محل میسوی که در ان ملکت کته\nدست طایفه کوسربند با دند اتفاقا مور شدن ولیعہد المان مباضعفات و پذیرائی دولت چین معظم الیه را بخوبی و انیا مونت\nبساختن راه آهن در شهر دشینو قتل زنی در برلن که مبتلا بمرضی از جنون شد و طفل نه ماهه خود را اولاً ببعد خودش را بالقتال\nبعد بیغرضی ایندولت در جنگ کوباه بنبگر قیر سفاین جنگی خود شدن (افریقا) در شهر کنگو افواج بصاحب منصبان و حاکم\nخود شوریه و بیست نفر صاحب نصب خارجه که بمعیت (بارون دانی) آنجا رفته بودند بقتل آور دند (مصر) در قد مقصده\nسربازان مملکت بشهر کسالا و نصب بیرق خدیورا در آن شهر پیشقدمی در اویس سپاه متصدی بطرف مصر و رفتنجان\nمصری از کسالا بجلوگیری دسته از سپاه در اویش و در ۳ شعبان تلاقی کردن که جمعی از دراویش با د و امیر مقتول و سباہے\nدر اسوبر محاصره شدند و در ۱۵ شعبان شرفو بضبط سپاه مصری درآمد ۲۹ شوال ایضا بین سپاه مصری و در اویش\nتلاقی واقع شد چهل نفر از در اویش کشته شدند ۲ سلخ شوال جنگ سختی بین سوار نظام مصری و سواره دراویشی\nنزدیکی رودخانه ذات بارن رویداد در اویش تبت شدند و بسیار آنها باشیات توپهای سواره و پیاده مصری\nمقتول شدند در ۶ ذیقعد سفاین جنگی رودخانه نیل و قشون مصری که در ۲۸ مارس از دو طرف دسندی\nحمله برده بودند قلاع زیادی از دراویش خراب کردند و عناصر بی زیاد با شصت نفر از مصریین که اسیر در اویشن بودند\nعنیمت سپاه مصر شد و یکصد و شصت نفر از در اویش بقتل رسید یکفر وند کشتی جنگی مصری قرار ساه در اویش را در\nنزدیکی ساحل نیل بدست آورده دویست نفر از آنها کشته و هفتاد نفر اسیر نمود تصرف سپاه مصری و انگریزی با اونجاه\nنقطه ابوحمدرا ضبط اعراب نیکخواه خدیو مصر به بوسودان را و کشیدن خط آهن مصری را از وادی حلفا تا ابی حمد\nدر ۳۱ اکتوبر جهازات جنگی مصر نقطه المتمنه را با د توپ بستند (امریکاء) در شهر شیکاگو عمارتی آتش گرفته یک\nنه نفر سوختند و چهل نفر مجروح شدند کشتی جنگی دولت انا زونی در (آوان) بندری ترکیه و اهالی نسبت بجرای بیلی\nاور ابد اسپانیا داره منیر انه تهیه جنگ بیدن با اینکه دولت ہسپانول دوستانه با ناز وفی اعلان کرد که جنگ بین ان\nدو دو خلاف رسم انسانیت است. مت در دات انا زونی از تهیه نمودن استعدا د جنگی دست میکشیدند و در طرح تنجیه\nاعلان"}
{"book": "adl1214", "page": 311, "text": "نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ٣٠٣\n\nاعلان جنگ بدولت هسپانیا دادند و بیرق خود را بشهر مادرید خوابانیدند و صد نفر از قشون داوطلب اتاژونی برای جنگ هسپانیا حاضر و روانه جزیره کوبا شدند که سیم تلگراف بحری اسپانیول را که ببندر (هاوانا) اتصال داشت قطع کردند و در بند راه آهن اطراف مانیلا نقب زدند ورود سفاین ایندولت بساحل بندر (هاوانا) شب شنبه دویم ذیحجه و بنیاد جنگ از طرفین بسواحل بنادر هسپانیا واسیر نمودن یکفروند کشتی جنگی هسپانیا را که پتیمبر از اعوان جنگ وارد بندر مانیلا شده بود در دویم ذیحجه چند کشتی جنگی امریک که از هاوانا عزم محاصره بنادر (ماتانزاس) و (ماریال) و (کاردوناس) ملک هسپانیا را داشتند میان دریا بیکفروند کشتی جنگی دیده براء حمله برده و تیر اندازی کردند اما بعد معلوم شد کشتی جنگی ایتالیا بود در اشتباه خود معذرت خواستند هشتصد نفر سرباز ایندولت از بندر تامپتن بسمت (کیوست) روانه شدند ورود یکنفر صاحب منصب امریکی در سمت شرقی جزیره کوبا درفتن بمیان شورشیانی که برضد هسپانیا بودند دویم ذیحجه کشتی های جنگی ایندولت بیسرکردگی بندر (ماتان زاس) هسپانیا که هنوز ناتمام بود بگلوله ریز پراکنده ساخته و همه را خراب کردند و خسارت زیاد باسپانیولها وارد آمد اتاژلیک تو بخانه هسپانیا در ان موقع کاری از پیش نبرد و هیچ گلوله بکشتیهای امریک نخورد در ٤ ذیحجه هنگام طلوع آفتاب سفاین جنگی دَوْلَتِ اتاژونی ببندر (مانیلای) بحر الجزاير فیلیپین ورود کرده یگانه یک پانی را بطرف جهازات جنگی هسپانیا و حصارها و استحکامات سواحل دریا گذاشتند و در این گلوله ریزی یکفروند کشتی جنگی هسپانیا بکلی معیوب شد و یکفروند نیز آتش گرفت اما سفاین امریک هم صدمه درخور یافته عقب نشستند پس از دو ساعت مجدداً حمله آوردند و خسارت زیادی بهمانها رسید یکصد نفر از طرفین سپاه زیادی مقتول شد تا چند یوم بعد کشتی های هسپانیا شکست فاحشی در آن نقطه از سفاین جنگی امریک خوردند که سه فروند آنها شکست و چند فروند دیگر را محض اینکه بدست دشمن گرفتار نشوند امیر البحر هسپانیا بخود غرق ساخت رئیس جمهوری اتاژونی تا مبلغ پنجاه کرور لیره که معادل پانصد کرور تومان پول ایران باشد برای مصارف اینجنگ امضا کرد اما بفرستادن قشون زیاد تاخیر میکردند که تا فصل پائیز هم استعداد خود را کامل نمایند و هم موقعی که تب نوبه در جزایر کوبا و فیلیپین پیدا و اخر تابستان همه ساله شیوع می یابد بگذرد و نیز از قوه و استعداد دولت هسپانیا بواسطه مخارج قشونی که در آن نقاط حاضر نموده بکاهد لهذا باندازه دفاع و دفع الوقت قشون بطرف کو با متدرجاً حرکت میدادند یکفروند کشتی ترپیل ایندولت در یکشنبه ٥ ذیحجه بخارج بندر (هاوانا) که یکی از بنادر جزیره کوباست با چهار کشتی جنگی هسپانیا جنگیده سه فروند آنها را بهم بسته یکفروند دیگر را معیوب ساخت و خودش سالماً از میان در رفت حمله سفاین جنگی امریک بشهر پورتوریکو بعزم خاک آوردن سرباز بجزیره کوبا امدن یکدسته عمده جهازآ جنگی هسپانیا ببندر (سان تیاگو) باعث انقلاب خاطر و تشویش دولتا اتاژونی شد و افواج کثیره مجعلاً بکو با و پورتوریکو و فیلیپین فرستاد امیرال سام سان با نه فروند کشتی جنگی ایندولت روز یکشنبه ۱۹ بندر سان ژوان را که بندر جزیره پورتوریکو میباشد بضرب بمب و توپهای هسپانیا را معیوب ساخت و قلعه اول انجا را خراب کرد تمام کشتی های جنگی هسپانیا تحت ریاست امیرال سرورا بجزیره مارتینک رسیدند چون سایر جهاز احتمال آن میرفت قبل از وقت در آن جزیره مشغول تهیه و ذخیره ذغال سنگ فراوان شده بودند در آن نواحی لنگر انداختند\n\nبلوکه شد"}
{"book": "adl1214", "page": 312, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳\nشکسته شده سفاین امریکا محض تلاقی با آنها تحت حکم امیرال سام سان از جزیره (پورتوریکو) روانه مارتیتک شدند و دسته\nدیگر سفاین جنگی ایندولت از بندر (تامستان) عاجلا بطرف سفاین اسپانیا حرکت نمودند و بیخبروند از آنها داوطلبان\nکوبانی را با آذوقه در پتا حریه زیاده کر شهر (کوباماس) سجاگ آورد ولی بعد از تیر اندازی و جنگ مختصری باسپانیائیها\nداوطلبان مجبور بفرار شده و همان کشتی نشته گریختند ۱۳۱۶ هجری (مطابق ۹۸ مسیحی) اتفاقات\nضلع افاغنه سرحد افریدی با باخیل دوستوخیل و ذکاء خیل و ملک دین خیل و اورک زانی حسنہ خیل وجبارخیل و غیره باجترا\nسرلا کما کماث که رجال جنگی آنها در مقابل انگلیسها متجاوز از شهزار نبود در همه جا فتح کردند تا هدیه بیگا قطره راه آهن در تحت\nاسلحه انگلیس در آمده با آنها جنگیدند و همه را عقب کردند که آن دستبرد سر بریان مایه آسایش تمام مهاجرین سر جوزجان\nانگلیس شده چهار فوج در سرحد قندهار و چند فوج بنواحی پشاور از نظامیه ترتیب داده اند بامید اینکه شاید بازندانه\nبخیرو تحرنگ مازندانی امیر عبدالرحمن خان هم که آن رشادت را از بر بریان دید در کابل شروع بنوکرگیری از طایفه\nہری نمود دسته فوج سحت اسلحه جنگی و سفر حیا ور آورد و بسیار آنها اظہار تخلف نمود افزون عمارتیا بخارخانجات\nاسلحه ساز کابل و ایجاد انواع توپها و تفنگها و مهیا کردن فشنگ زیاد در اینسال و فرستادن تفنگ و قورخانه فراوان\nبہرات\nو بعضی نقاط ترکستان ازبک و سایر سرحده افغانستان حواله دادن هیمه آنجا با معروض عالیات بزمایا قراه اهان\nشهر کابل صته سوخت انجمن که رواج این حکم تحریک انگلیسها بود بتبین آنکه بعد از گرفتاری امیر محمد یعقوب خان شورش\nانالی کابل بر ضدا انگلیس وقتی غازیان آلت اسلام بعزم دفاع و محاربه در کابل حاضر شدند آذوقه دولتی و ذخیره شخصی\nہر یک از آنها منحص بحکین ملهمان توت بود که در میان انبانی بدوش خود کشیدند و مدت یکسال جنگ متواتر را همان آذوت\nپیش بردند انگلیسها آن کینه را در دل کشته و دارند که ریشه اشجار توت کابل را براند از ند برای موقع دیگر بعد آذوت\nو قوت افاغنه میوه اشجار نباشد لہذا وسیلہ بہتر ازین دست نیاوردند که اشجار مزبور را بپا سوخت کارخانه جات نام\nنمایند چنانچه اکنون سه ربع از آن شجر امید مسافران و مسلمانان فقیر که در نواحی کابل و مد معاش اهالی بود قطع و معدوم\nشده است مقرر شدن مامورین تازه ببعضی نقاط افغانستان از کابل منجمله محمد طاهر خان مستوفی بهرا\nو سرشماری مجدد در افغانستان سخت گیری حکام در امتعه بیدن نجاک روکس گرفتن فوج تازه در هرات\nعوض شدن ساخلویان چهارصده که دو دسته از سپاه نظام ہراتی بودند فوت قاضی طاحسین رئیس محکمه هرات\nبردن چند نفر نویسنده های هراتی را بکابل با چند نفر تجار تهمت چند نفر خواجه تا ساکن ده غزیب هرات بجاوان تاتان\nداماد ہرازی که از تشیع و پسر محمد حسن اولاد خالقداد جارچی بود بشهر تجنوا و بهانه رضن اور اسنگار نمودن که درختا شکورخان\nسوق الدوبہ اول آن طفل را با شمشیر و تبرزین چهار قسمت کردند بعد بیست هزار نفر بکینه سر با و سنگ باریدند و بزر که دو که\nسر چیزی از بدنش باقی نماند و مادر و بستگان آن طفل از این وقایع بیتاب شده ترک حیات گفته خود را بآن مقتول بیگناه\nپیوستند و این مطلب باعث تاسف و موجب هیجان قزلباشیه افغانستان شد (ایران) اعلیحضرت مظفر الدین شا\nچهل چراغ ۲۴ کاسه ممتازی توسط جناب میرزا عبداللہ دبیر التولیه بآستانه رضوی تقدیم فرمود با مخارج و مصاریف\nسالیانه که تولیت آنهم مبهد وقت با خود دبیرالتولیه واولاد و بابا آقا سید محمد سعید فرزند ارشد جناب حاجی سید حسین تولیه\nملقب"}
{"book": "adl1214", "page": 313, "text": "نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۳\nملقب بمؤید التولیه و آقا سید عباس فرزند دیگر معزی الیه ملقب بجلال التولیه شد غزل میرزا علیجان امین الدوله از\nصدارت در ماه محرم و نصب جناب میرزا علی اصغر خان صدر اعظم سابق که ملقب با تا بک اعظم شد آن صدر جان کنده جان در محرم\nکف کرمن کشایش عالم شد در عهده پدر صدراعظم نایل در عهد پسر اتابک اعظم شد تغییر و تبدیل وزراء دربار\nکه محمود خان میرزا حسن خان مشیر الدوله رئیس دارالشوراء شد علی اشرف خان امین‌ام الوزاره که در خراسان جبا آورد مأمور\nکارگذاری است معزول و جناب میرزا محمد علیخان منتخب الملک که سالها بخدمت با صداقت و حسن نیت معرو و پیشگاه همایونی بود\nبکار گذاری خراسان و سیستان منصوب شد مسافرت شاهزاده اسعد کامکار ملک منصور میرزا شعاع السلطنه بفرنگستان\nو پذیرائی دول بطور احترام نواب معظم الیه را سواد دستخط اعلیحضرت همایون مظفر الدنیا و الدین الله ملکه بمیرزا علی اصغر خان\nاتابک اعظم جناب اشرف صدراعظم از ساعتی که شغل و مقام صدارت را بعهدهٔ جناب شما واگذار و تفویض\nفرمودیم حل و عقد و نیک و بد امور دوله و سلطنت را که شخص شما میخواهیم و شما را در جزئی و کلی کارها مسئول میدانیم\nدر اینصورت شخص شما باید در تمام امور داخله و خارجه و لشکری و کشوری و بیوتات و عمله‌جات مخصوص و غیر مخصوص\nبدون استثناء انچه اصلاحاً صحیح که مقرون بصرفه و صلاح مملکت و سلطنت است از عزل و نصب حفظ حدود و اجراء\nو نظم وزارت خانه ها بدون هیچ ملاحظه معمولدارید و تا انکه رعایت و اغماض نداشته باشید و هیچکس حق ندارد اجازه مجدد\nما را داشته باشد و مستقیماً استیذان و استدعا نماید هر مسله که مصلحت در اجرا میدانید علاوه بر اختیار تامه که دادیم\nدر صورت لزوم فوراً دستخط آن نوشته شود و بفرستید که بدون تعطیل سریعاً مقرون بصح و امضای ما خواهد شد هر یک\nاز ترتیبات سابقه را هم که تصویب ندارید باز بدون ملاحظه شخصی ناً احدی بعرض برسانید که بشرف قبول مقرون خواهد شد\nو هیچ فردی از طبقات مأمورین از این حکم خارج و مستثنی نیست با کمال قوت قلب و استظهار خاطر بفضل خدا بر طبق مدلول این\nدستخط مشغول کار و اجراء آن باشید ۱۱ ربیع الثانی ۱۳۲۱ فرستادن جناب حاجی محمد کاظم ملک التجار معرو را از طهران\nبا ر دبیل بطور حصر که بعد از چندی معزی الیه را احضار نمودند مخلع شدن جناب میرزا اسدالله خان مشار السلطنه تا ۴\nوزارت خارجه ایران که با کفایت و کاردان است از نظام همایونی (خراسان) شرارت افاغنه صحران که چند نفر آنها در مشهد\nدستگیر شدند افتتاح قنات عسکریه خارج بلده مشهد توسط جناب حاجی معاون التجار که جناب میرزا ناظر و سایر اجزاء آستان\nبخیال این که قنات مزبور تحصیل آب از نهر قره طوق موقوفه می نماید مخاصمه و دوش کردند حرکت نواب والارکن الدوله والی\nاین مملکت بگردش کوهپایه در اواخر ربیع الثانی وفات سردار غلامحیدر خان افغان در قریه کل کان که مواجب مخصوص\nاز دولت علیه ایران سالی دو هزار و پانصد تومان دارامارت جلیله افغانستان سالی پانصد تومان نقد است و اکنون هم همه ساله آثار\nآن مبلغ توسط محمد حسن خان رساله دار سردار غلامعلیخان پسر آنمرحوم تسلیم میشود تخلیه قره یان از بالتبیار خان سرکرده\nسوارهای نزاع جناب میرزا محمد باقر و جناب حاجی میرزا عبدالمجید خادم باشی که یکی از علمای بواسطه شیخ موسی ترک در ماه\nجمادی الاول حرکت قونسول انگلیس از مشهد بطرف کوه بزار مسجد و دره جز و کوهپایه خراسان طغیان بعضی از اکراد\nزعفرانلو بر ضد محمد ناصر خان شجاع الدوله باشاره خسرو خان وفات امیر محمد خان بها در زاده حیدر قلیخان سهام الدوله\nدر حینیکه قصد تسخیر بجنورد را حسب الارث داشت و طرف با یار محمد خان سهام الدوله بود در ماه جمادی الثانیه آتش‌سوزی\nاشخاص.\nفرمان\nمجللی است\nصمصام"}
{"book": "adl1214", "page": 314, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۰۷\n\nاشخاص مغرض ابواب بیوت بعضی اجزاء قونسولگری روس را که آن مطلب باعث اتهام چند نفر شد ماموریت ظفرالدوله شاب\nبریاست قشون خراسان عزل مدیرالدوله از تولیت آستانه رضوی ع و نصب صدیق الدوله در ماه ذیقعده باستدعای\nمیرزا شفیع خان مستشارالملک از وزارت خراسان در ماده حجر نزاع سرداران بلوچ ناروئی و خوانین سیستان که سردار\nمحمد علیخان برادر سردار درویش خان بلوچ و شاه گل نام سید با جمعی سیستان مقتول شدند و مستوفی میرزا عبدالحاق ثانیا بجهة\nکابلی از قبل ایالت خراسان بجهة اصلاح راه سیستان شد از کرمانشاهان شخص تفنگچی بعزم شکار در کوهی بنهاد در\nگشت و گذار خود بمغاره که کنام گرگی بود رسید و گرگ فرار اختیار نمود تفنگچی داخل مغاره شد هفت بچه کوچک از گرگ\nدید چشمهای آنها را کور کرد و مراجعت نمود تفصیل را باهالی محل خود گفت و پس از چهار ماه رفت که ببیند بچهای گرگ\nچه شدند وقتی نزدیک آن مغاره رسید گرگ زاده گان بجهة آنکه مادرشان طعمه آورده یکدفعه از کنام بیرون آمدند\nاسب تفنگچی رم برداشت و صاحبش را سخت بزمین انداخت بچه گرگان دویده عوض طعمه او را خوردند اسب بیصاحب بخانه\nبرگشت وقتی مردمی فی الفور رفته بجز استخوان و پوست پاره پاره او چیزی ندیدند (چاپن) واگذار شدن ابن شدو\nشش فرسنگ از اطراف بندر هانک کانک را بانگلیس شورش اهالی هنگ کانک و آتش زدن خانه ملل یکی درآنجا\nو دعوت نمودن اعلیحضرت خاقان چین استادول فرنگ را بمهمان در پکن و غزا دادن بطروف چینی فغفوری در دست\nممالک محروسه چین را هر یک از ایشان تقدیم داشتن عوض حق القدم (ژاپون) طبع روزنامه جات در هنات\nمعظمه ایدولت از روزنامه و هفته کی و ماهانه تقریبا ششصد نوع میرسید و فقط در خود شهر توکیو پایتخت حامیه\nایندولت جمعیت روزنامه پلیتیک و کمیعد و بچده جریده روزانه و هفته کی بطبع میرسید که شماره روزنامه های پلیتیکی\nدر طبع شصت کرور نسخه هر هفته تخمین بود و نظر بآن حرکات ژاپونیها رو بترقی بودند (امریقا) اسپانیا عساکر\nامریک که با دشته جها از اینجکه اندولت بقصد ورود بجزیره کوبا و جزیر فیلیپین آمدند هر نقطه خواسته در کنید توپخانه\nاسپانیانیه در شلیک آنها را عقب نشانید منجمله در بندر کاردناس یکفروند ترپیل و دو فروند کشتی جنگی امریک ورود\nکرده بود که لشکر بخاک آورند توپخانه اسپانیا انحصارهای سواحل دریابنای کلوه رینز را گذاشته و یکجای بنای ترپیل را\nسوراخ کردند و آنرا از حرکت انداختند یکفروند کشتی جنگی امریک در ایعقب خود بسته بود که از آنجا خارج نماید در آنجان\nاثنا کلوله توپ اسپانیا بانبار باروت کشتی رسیده از هم ترکید و یکصاحب منصب شش نفر سرباز و یازده تن ملاح را بکشت نفر\nمجروح سات و نیز جنگی در کوهستان کوبا بین شورشیان و عساکر اسپانیار و یها دفع نصیب اسپانیولیها شد و دو فروند\nفروند کشتی امریک بسواحل خلیج مانیلا در شب اول ماه مه که در حین ورود آنها چند نقب دریا که از مدبیر و تدارک اسپانیولیها\nمحترق شد اما بکشتی ها صدمه نرسید تا انحصارهای سواحل بنای شلیک با کلوله با بپرا گذاشتند و سفاین امریکانیز جواب\nشلیک را دادند ساعت پنج و نیم صبح روز اول ماه مه در بندر شهر کاویت سفاین جنگی اسپانیا بجلوگیری کشتی های\nامریقا صف بسته از فاصله شش هزار یارد بتیر اندازی چرتش دند و سفاین جنگی امریک نیز تا مسافت چهار هزار یارد پیش آمده\nبنای شلیک را نهادند و تا ظهر آن محاربه بحری طول کشید عاقبت تمام سفاین جنگی اسپانیا شکست و یکفروند در میان\nدریا آتش گرفته سوخت و یکی بکل غرق شد سربازان سفینه مستغرق وقتی دیدند کشتی شروع بفرو رفتن نمود\n\nدست"}
{"book": "adl1214", "page": 315, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۰۸\n\nدست از تیر اندازی کشیدند تا آب انهار افرا گرفت و در ان حین قورخانه سفاین اسپانیا آتش خورد و خسارت زیادی\nبدولت مزبور رسید که متجاوز از یکهزار سرباز بحری او در ان جنگ تلف گردید مجدداً هشت فروند کشتی جنگی ایندولت با\nسه فروند ترپیل در بندر (کادیس) آندجا مدافعه حاضره آمدند یکدسته کشتی جنگی کامل که سفاین نامی اسپانیا بود وارد بندر\nسان تیاگو واقعه در کوبا شدند و دو فروند کشتی جنگی امریک که در انجا بودند خارج و فراری کشند و پس از چند روز\nسفاین عمده امریکت بان بندر حمل آورده شهر را بضرب گلوله ویران و توپچیان سواحل را هلاک نمودند و توپهای اسپانیه\nآنچه در ان نقطه بود معیوب گردیده اور کارخانه و قلاع حصینه که در مبر آن بندر بود مخافر شدند اما بیکفروند کشتی جنگی امریک\nدر این حملات که خواسته بود وارد بندر شود از کلوله سفاین اسپانیا غرق گردید و در آن حین پنجہزار سپاه امریک ضمیمه در رشیم\nقرب بندر مزبور بخاک آمده چند نفر از زیاغیان نیز با آنها همدست شده بشهر حمله بردند صاحب منصب امریکی کشتی مخمته کی\nکه خود را دو چار مهلکه دید یکه برقه برقی را افشرده چند فروند از ترپلهای اسپانیا را آتش زد و با عملہ جات خود در قایق ها\nجست که بطرف کشتی های امریک فرار نماید بز دلی و شجاعت اوباعث این شد که امیرالبحر اسپانیا حکم نمود تا تیری نندازند\nو او و قایقی فرستاد که آن صاحب منصب را با همراهانش محترماً نزد او آوردند و این مطلب موجب خوشنودی امریکائیان گردید\nدر جزیره فیلپین شورشیان یا غی شهر ما نیلا را محاصره کردند و فوج سرباز اسپانیولی که از اهالی جزیره بودند صاحب منصبان خود را\nکشته باشورشیان همدست و بطرف جنگ با عساکر اسپانیا شدند یکفروند کشتی جنگی ایندولت هنگام خارج شدن\nاز بندر (اسیلو ی یم) بضد سفاین امریکی در آمد و رو دیگر دو کشتی جنگی امریکی با چهار صد نفر دا و طلب کو بائی بجزیره\nکوبا و بجاک آمدن آنها و اطمینان دادن اهالی بقه و قدرت امریکا و شورش و اداشتن تمام مردم کوبا و فیلیپین\nبر ضد اسپانیا که اسحق دولت اسپانیا بهتر از روئین تن بارقهای قوی پنجه خارج و داخل مملکت حذر طرف نزاع و جدال نمود\nو سپاه او نیز دا د مرد و شجاعت دادند افسوس که اهالی کو با همراهی با خصم را پیشه د الا همه جا شجاعت اسپانیولیها معتاین بود\nحمله مجدد امیرال سام سان با چهار ده کشتی جنگی و گلوله ریزی شدید بشهر (سان تیاگو) که عاقبت یک کشتی جنگی اسپانیا\nدلیرانه سد راه خصم شده و بضرب شلیک آنها را عقب نشانید و یکفروند کشتی یدکی آنها را نیز معیوب ساخت اما ببندر و شهر\nسان تیاگو هم خسارت زیادی رسید و بسیار توپهای اسپانیولی معیوب و توپچی با مقتول شدند (روس) اهالی\nترکمانهزار نفر غفتاً بسیصد نفر قشون روسی که در شهر اندیجان چاتمه زده بودند حمله بردند و بست نفر آنها را کشته و هیجه نفر\nرا مجروح ساختند اما بعد عساکر روس حمل آورده شورشیان غلبه کرده آنها را متفرق نمودند اجازه دادن ایندولت سفائین\nتجارتی دول خارجه در بندر آرتور و تالیانوان که عبور و مرور نمایند رسیدن راه آهن ایندولت از مرو بکشک دوازده\nفرسنگی هرات نطق اعلیحضرت امپراطور روس و اعلان دادن تمام دول در صلح عمومی و ترک اسلحه جنگ که بسیار دول\nبانواع وسایل متصدر شدند و کفشد ربرای حفظ بلاد و ود دفع یاغیان داخله ممالک خود مجبور باستعمال اسلحه جنگی میباشیم ورآ\nآن اعلیحضرت در تمام بلاد معموره دول فرنگ پیشرفت میکند مگر نقاط محدوده زمین که امکان در ترک اسلحه نیست\nآخوند یکه رئیس شورشیان شهر (اندیجان) بود و او را ایشان خطاب میکردند و فتوای جهاد بر ضد روس داده بود در\nقریه یا قری مسکن داشت با تمام روساء شورشیان دستگیر و تحت استنطاق در آمدند هجده نفر که مصدر فتنه کلی بودند\n\nجدار"}
{"book": "adl1214", "page": 316, "text": "نسخۂ ششم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۰\nبدار کشیده و جمعی بسبیری فرستاده شده قراء آنجا مسکن زارعین روسی شده و دیگر کسان بگریش خوفند رفته در آنجا کلیسیا\nبنا نهاد و از آنجا ببرفغان واجده باندگان فرسته امالی که باستقبال آمده بودند بعذر طغیان خود همه بر خاک افتادند و آخر یور تغصیر\nآنها را عفو نموده با کمال مسرت همه را از خاک مذلت کفنت برخیزند رسیدن راه آهن سبیر یا از پطرز بورغ بولایت ایر کوستس\nکه ۳۵۵۰ میل مسافت است و پیشترفتن خط آهن بطرف ولادی وستوک و پورت آرتور که از آن بنادر تا بپطرز بورغ ۵۵۰۰ میل است\nرا (عثمانی) گرفتن بعضی از اقساط غرامت جنگ را ایدولت از یونان توسط دول متخابه و شروع تخلیه نقاط آیا\nتسالی که سپر کجارا واگذار میشدند عساکر یونانی تخلیه نمودند مصوب شدن پرنس ژرژ شاہزادہ یونان باصرار و تکلیف دول\nاز طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی بحکمرانی جزیره کریت و پریشانی مسلمانان آن محل را بعطیه و ورود شاهزاده مذکور با بیارق\nافراشته دول اربعه روس و فرانسه و انگلیس و اطالیا در کریت روز ۲۱ دسامبر شهر کانه و حرکت آغتابجری دول اربعه\nدر ۲۴ از اطراف کریت و پناه کلیسا بکشہر خنیور در یوم ۲۷ از دهه فاصلہ اعلیحضرت امپراتور روس و روز ۲۸ جمادی الاولی\nتمام عساکر عثمانی با استعداد و متأخرین خود از قندیه و هر قلو نسا حرکت نموده با سکله ملا مصول شدند و همچنان روز چہار شنبہ ششم\nجمادی الثانی ۱۳۱۶ بلاد ما رو لایا هانیا خوقیا ثود و آنیا و خرو ناشتر و فید نارا تخلیه نمودند و متصرف امورین دول ثلاثہ فرا\nدر یوس و انگلیس دارند تحت نظارت خود و شہزادہ یونان واگذاشونه اما بعد از حرکت عساکر اسلام که مسلمانان کریت بی حامی\nو مربی نداشتند برای ترسایان فرصت غنیمت شد اداره عسکریه از انگلیس و فرانسه بحمایت عیسویان و اتهام مسلمانان بترتیبات\nو بهانه جوئی کردند که محرک فتنه فلان مسلمان بوده حاکم ترسا و قاضی ترسا و شهود ترسا و مامورین ترسا اسباب اتهام را\nمسلمانان فراهم نموده تقصیری بآنها ثابت میکردند و باین تدبیر دوازده نفر اشخاص ملی اسلام آن محل را بخنجر بدست جامع\nبزرگ و هفت نفر بمقابل کلیسیای اعظم کریت بدار زدند و شکر یان فرانسه و انگلیس عبتاً بضحاک و شدّاد و نمرودین بیخ\nدست تعدی مسلمین کشوده مؤذنین را از مناره انداخته مساجد و جوامع اسلامیان را با قاذورات ملوث کرده نصاری\nبومی را داد کشدند که زبان طعن و شماتت بمشلمین کشودند و دست انداز یها کردند که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجزات\nکه نویسم شرح غم بیحد شود بهمین دو بیت باید اکتفا کرد كان لم يكن بين الحجون الى الصفا\nسميرٌ ولم يسمر بمكة سامر بلى نحن كُنا أَهْلها فأبادنا\nصُرُوفُ اللیالى والجدودُ العَوائرُ غرض از نگارش مؤلف اینکه اعلیحضرت سلطان عثمانی که\nبجز فکر مملکت داری و رعیت پروری ندارد روز و زور در هنگام پذیرائی امپراطور المان در اسلامبول خبر وقایع و\nرفتار مامورین دول را از کریت شنید بسیار متالم و عمگین شد اما چاره جز سکوت نداشت لبش خندان ودلش لبریز خونا بود\nچو او را بیرق همت بخون بود جشن جلوس اعلیحضرت سلطان عثمانی در تمام ممالک اسلامیه شبه روز سیزدهم\nربیع الثانموافق ۳۱ دو تاه فرنگی با کمال شکوه گرفته شد ماموریت عبدالله پاشا بیمن جهتہ دفع شورش که آنجا\nرویداده بود (ثورثی) پدر سان نامی از اهالی شهر (تون بیست که شغلش بخاری بود دعوی نبوت کرد و جمعی باو گرویدند\nاو امرا و را از جانب الهی میدانستند با اینکه حلال و حرام را فرق نمیکنداشت انگلیس ) کنفر صاحب نی است که\nکه تحریک امالی کوبا و هم خیالی امریکا در آن جزیره محرمانه درود کرده بود کرفنا را هسپانیه بپاشد نشر طاعون شجریه\nتلفات"}
{"book": "adl1214", "page": 317, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳\nدولت اهالی حرکت جمعی از سیاحان امریکا برطرف قطب شمال تحفہ اعطائی در شهر (ژوهانسبرگ) پای تخت\nترانسوال بمندوب انگلیس و کشتن شخص جانی کینفر انگلیس را و اقدام (کروجر) رئیس جمهوری آن مملکت بنظم و آرامی بلاد مسکن\nحرکات انگلیس طاقت ترانسوال را بحد عاجز بہیجان آورده تردای کیت که یکی از متمولین نامی انگلیس بود مبلغ پانصد ہزار\nکرنچ کرور تومان پول ایران با رفتن دارالعلم نیز در او به تحصیل کیمیا شناسی و سائنس که در منع امراض چاره گر است\nاختراع تلگراف بی سیم و ستون در ایله ولت شکست‌های پیاپی عساکر انگلیس از باغیان افریدی سرھد پشاور\nو بتول طرفین عمداً بہادر بربری که در راه آهن انگلیس جان صفحات کار میکردند در جنگ با افاغنه و مسلح شدن آنها تم\nباسلحه انگلیسی و جنگیدن با افاغنه افریدی و فتح نمودن که باغیان مجبور بصلح شدند و از آن دست افواج چندی از\nبربریان بنوکری نظام انگلیس قرار گردید بقعه و آثار در هر یکی از سر حد آفتاب رو بحال فزودند (فرانسه) تقارابیہ دوت\nدولت سیام که دسته سپاه سیام در (لوانک پرانک) بمساحت یک کیلو متر خارج از حد توقف خود حمله بعساکر فرانسه\nتحت ریاست کلنل (عرن) بوده بردند و اخبار دادند که فرانسویان از حدود خود تجاوز کرده بودند شورش در سبزه ریز\n(ماداگاسکار) مستعمرتی ایندولت بتحریک انگلیس که جای لجاجت را با فرانسویان گذارده بودند و حال آنکه در مسئله فشوده\nفرانسه حقه رای انگلیس شده دست مجنا کرده آن نقطه را بانگلیسها واگذاشته ام در نام فرانسه که یکی از حکماء آن مست\nراہ اهنک در ہوا پر قہ با کشنی بانسان ترتیب دانه از ابریشم و نی که آن را (اوی ان) مینامند (انطریش) ملکه\nکه نامش (سیلی اورینی الیزابات) بود یوم بیست و سیم محع اثنا مطابق ۱۰ ستمبر ہنگامی که در معما خانه بو دریا چہ بن و مشهور خوا\nکنار دریاچه زنو سوار جهاز شود (لوکیسی نام از اهالی بارم اطالیا که در پاریس زاییده و تربیت شده و از طایفه آنارشیا\nفوضوی انارشیست بود با کارد سه دم محکم بدل ملکه مزبور زد و مجرده دل جراحت سختی زد اگر چه تامل کوتا ر شده اما ملکه بزمین\nافتاد و دوباره برخواست خود را بکشتی رسانید و در دم قطع حیاتش شد از قاتل محله سبب پرسیدند گفته بود ما چند نفریم که\nمهیا بقتل عموم اشخاص بزرگ عالمیم کشتن تمام سلاطین و خانواده آنها را فرض میدانیم (ایتالیا) در رم پا به تخت\nایندولت مجلسی بر دفع انار شیستها تشکیل یافت نماینده کان تمام دول تقول بستکیر نمودن آنها یغه دادند الا نماینده\nدولتین انگلیس و بلژیک که امتناع از دفع شوشیان انارشیست نمودند و گفتند ما بدول اخبار دفع انار شیستهای داخله تمام\nخود را میدهیم معلوم شد تمام فتنه انارشیست بهه سحجاً عالم بدون ایجاء و اصلاح انگلیس نبوده و نیست (یونان) تقا\nایندولت با انگلیس که چرا او را در طرف شدن با دول عثمانی اغوا نمود و اطمینان همراهی داد و در آخر خود را عقب کشید\n(المان) فرستادن ایندولت جهازات جنگی خود را ببندر مانیلای فیلیپین بجهته حفظ رعایا المانی در بنک\nبطرف منشی سفارت ایندولت کفاشی دو تیر کلوله رها کرد و کارگر نیامد نطق امناء بحری المان در حول مانیلا این شد\nما د امیکه امپراتور ود و المان با به باشد امریکا بیان حق تصرف و ضبط فیلیپین را ندارند مسافرت امپراتور المان بمنظر\nپذیرائی شدن او و از آنجا به بیروت و شام و دمشق و بیت المقدس و اسکندریه و اسلامبول رفته مجدد بمملکت المان\nو این اول پادشاه بزرگ مسیحی بود که پس از حیات صلیب بارضی مقدسه رفت (افریقا) جمع شدن بیست ہزار\nانگلیسی در مصر بعرم تسخیر خرطوم که با تفاق سپاه مصری مردانه سودان بشوند و پیش رفتن راه آهن مصر باطیارا سپاه جان\nستمدی)"}
{"book": "adl1214", "page": 318, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۱۱\n\nمتمهدی شهر (شوبلایا) را تخلیه نموده قوه حربی خود را با هم در ان مهیا میکردند در دوم اپریل ۱۸۹۸ نقشه شده کی\nمصریان تخم نمودند و در ۱۹ سودانیان را در تخیله که به رود العطبره واقع است شکست داده اسیر محمود سردار آنها را\nاسیر نموده جمعی نیز از ایشان کشتند و در ۳ اوت سردار مصری رو با هم درمان شتافت روز هشتم ماه صفر مطابق ۱۵\nربیع الثانی ۱۳۱۶ هجری مقاتله واقع شد و عساکر مصری و انکلیسي تار و پود معسکر سودانیان را از هم کسیخته فتح نمایانی کرده\nو اساس دستگاه جانشین متمهدی و اوضاع دراویش بهم خورد بهر تفاصیل که میله ۱۵ هجوم سودانیان بشهرام درمان\nو قصد عمله بار دو مصری داشنته سردار مصری خبر یافته همان سپاه را بتشکیل قلاع مرتبه آورده بفرمان خواب داد و طلایه\nبیرون کرد هنگام سحر شیپور حرکت نوازیده پانزده فروند کشتی جنگی زیره دار در نیل با پیاده مصری از میمنه و عساکر سوار\nانگلیسی با افواج زنگی و توپخانه از میسره وحود سردار قشون ارکان حرب بقلب سپاه که تعداد تمام عساکر او بقرار تفصیل\nپیاده و سواره نظام مصری بیست هزار سواره و پیاده اعراب و غیره که بامداد آمدند دوازده هزار پیاده و سوار\nخاص انگلیسی نه هزار که جمعا چهل و یکهزار سپاه و ۷۲ عراده توپ برتی و هزار نفر هم مجازات جنگی بقلع محصور دند با توپخانهای\nاز هفتصت سقی اطلیب که مشرف با هم درکان مستوجبه (کرری) و (قران ایشی) و (جبل ضرغام) شدند یک ساعت\nو نیم از روز گذشته طلیعه سپاه عبدالله التعایشی جانشین متمهدی از طرف ام درمان نمایان شد و لشکریان او که متجاوز از\nپنجاه هزار سواره و پیاده بودند منقسم بپنج قسمت شدند خودش با اجزاء بزرگ در قلب زیر درفش سیاه امیر یعقوب در میسره\nبا سواران عرب و توپخانه در میمنه و سواران و پیاده کان طایفه بقاری قبیله متمهدی با بیارق سفید و کبود تحت صیانت\nامیر عثمان شیخ الدین در میسره و قسمتی در جناح و برقی ساقه دار سپاه بودند وقتی فاصله بین طرفین بنهزار و شصت یارد رسید\nتوپچیان سپاه مصری بشلیک سبقت گرفتند و توپخانه سودان نیز جواب دادند القصه خون ببه بیخون بین بدانسا که از باد تیغ\nز بس دود بارود توپ تفنک شبا رشد روز بنکام جنک عیان گشت بسماعت زرکاه رخ آفتاب درخشان سیاه\nبنالید نای و بغرید کوس صدارفت تا کنبد ابنوس شد از هر طرف بیرق کین بلند بدانگونه کز روی محشر پسند\nکشیدند سودانیان تیغ تیز در ان دشت هیجا بکید ستیز فکندند شور از دم کره نای برزم آزمائی فشردند پای\nدلیرانه هر سو کشودند دست که بر لشکر مصر آید شکست مریدان جان باز مهدی طلب که بودند یکسر نتاج عرب\nبفتوای آن جانشین دغل هدف کرده بر تیر پران بطل دوان جانب خصم در تند پیش بکسینه بریان و دل پر ز ریش\nز توپ و تفنک دو لشکر بکین چوانز تیر پران شد آن سر زمین دلیران بسی غرقه در خون شدند پراکنده بر کوه وهامون شدند\nیکی خور و بسینه تیری چنان که پوشید ز ان جامه ارغوان یکی در دم توپ شد ریز ریز یکی بست بر خصم راه کریز\nیکی کشته از پشت مرکب بخون یکی غوطه ور شد بدریای خون یکی کشته اند دم تیر کین زبون گشت و افتاد روئی زمین\nیکی تاخت توسن بسمت یسار که از خیل دشمن بیارد دمار ز شلیک بسیار توپ و تفنک تتن شد مشبک بمیدان جنک\nیکی حمله ور شد بسمت یمین شتابان بمانند شیر عرین که آرد تن پر دلان را بخاک بشمشیر ساز د یلان را هلاک\nقبیر مخالف ز خون بدن بپوشید بر خویش کلکون کفن ز راه فراست فرس کردم که غافل خرد در چو کوش عدم\nمدان عرصه شد شور محشر بپا سر سروران شد بزیر پا ز بس ریخت بالای هم کشته ها پدیدار شد هر طرف پشته ها\nنمودند"}
{"book": "adl1214", "page": 319, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۱۲\n\nنمودند سودانیان حمله بعیثار برپردلان ولوله سوی توپخانه نهادند روی همه تیغ اندرکف کینه جوی\nبسردار مصری بهنگام شلیک همانات را داد فرمان تک کشتی بجنگی نمودند ساز شررریزی از توپ آتش گداز\nشد آتش فشان آب و نیل که سودانیان را نماید ذلیل جزاءات جنگی زهر رهگذر ببارید برجان دشمن شرر\nچنان رعد و غوغا زمین گیر کرد که چرخ کهن از طنیش بکاست بجرخ برین رفت کرد و غبار بشد سخت سودانیان ناگوار\nشد از مجرد برخروش توپها همه آفت جان مضروبها در آویش کارگر سخت پیست بفصل خزان همچو برک درخت\nکه می در فتادند بالای هم کشیدند در خون سروپای هم و زان قوم چون سخت کشته بشد بخون فسرچه آغشته بود\nپریشان آن جمع را داد و دست در آمد باروی ایشان شکست سراسیمه گشتند از کارزار نهادند آنگاه رو بفرار\nریاضی چه خوش گفته در شرح حال که سودانیان را بد آمد بفال ولی شرط قانون جنگ آوری بود در ید مرد نام آوری\nکه لشکر بخت نظام آورد عدو را چوروباه بدام آورد بداند کمینگاه و قلب و جناح خبر دار باشد زشام و صباح\nبوقت صف آراء لشکرش ببند در خصم برکشورش بپسند که دشمن کجا آمده بداند که آنجا چرا آمده\nخیال عدو را بدست آورد و زان برخلاف شکست آورد نه چون مرد ژولیده مو حقیر که بیهوده نامش گذارد امیر\nنه در سر خود دید میدان جنگ نه آگاه از کار توپ و تفنگ نه تدبیر در حمله بردن کند نه اقدام در پافشردن کند\nندانند که لشکر بکاه ستیز بزودی گذارند پا در گریز کزان فکر در ساحت رزمگاه پیاپی به رزم اندر آرد سپاه\nبهم هم عنان لیک از هر جیا صفی آتش افشان و صفی بیصدا نمایند حفظ یمین و یسار ره خصم گیرند از هر کنار\nبتدبیر هرگوشه جنگ آورد بدشمن جهان جموتنگ آورد بلی جانشین چون بها ندیش بود امیر سموم در ادیش بود\nزحق گشت دور با شیطان قرین با سلامیان بود دزد طریق از انش خدا کرد خوار و ذلیل چو فرعون در ساحل رودنیل\nالقصه مصریان رو بپیشقدمی نهادند و سودانیان پنجه شجاعت گشادند امراجل خیمه زد باران مرک باریدن گرفت و انبوهی\nاز سودانیان بخاک هلاکت افتادند با وجود آن اندیشه نکرده خود را نزدیک توپخانه مصری و انگلیس میساندند و داد مرگ\nدادند بطوریکه سپاه مصری و انگلیس مضطرب شدند اما توپهای (هوزروکسیم) و تفنگهای دو مدم دارد مکز و انداز زبانبار\nتیراندازی مانع فتح سودانیان بود سردار مصری نیز کار را مشکل دید فرمان شلیک بجهتآ تا جنکی داخل نیل داد توپخانۀ\nسفاین از نیل بآتش فشانی مشغول شد از میسره هم افواج (مکدون ولنکولن شیر انگیسی) بآتش فوج سرباز زنگی مصری\nتوپخانه میدان شلیک پیاپی نمودند یکباره سواره و پیاده سودان در میان آتش شلیک توپخانه عساکر ترتی و بحری مصر\nمحصور ماندند در آنحال نیز باشمشیرهای کشیده پیش میتاختند و سر می باختند تا دو ساعت امتداد محاربه مغلوب بود عاقبت آفتاب\nتمال سودانیان بمغرب زوال رسید وسپاه آنها در تعقب شستن پراکنده شدند سردار مصری (کولن مکاب) و (لوی مکن)\nسرقیان نامی را با افواج چندی مامور پشت تازی سودانیان نمود و تمام سپاه رو بجانشین در حرکت شدند در بالای\nپشته که جانشین بود دوازده هزار سپاه اطراف او را داشتند عساکر میمنه مصریان با تیمی از انگلیسها حمله بردند و دوباره جنگ\nدرگرفت جانشین با کمال رشادت در تفریضه مخصوص لشکر کشید تا در فوج مصری با دو باطری توپ جسیم خود رو بفرار نهادند\nسردار کامد اسخت دیده یکفوج از انجیلن بحراست متعاقب د قایر مصری گذاشته خودش بفرماندهی (مکسویل مکدون) سرتیپ\nفوج\nصورت"}
{"book": "adl1214", "page": 320, "text": "سیزدهم عين الوقايع صفحه ۱۳\nقشون انگلیس\nعساکر انگلیس\nصورت محاربه غازیان اسلام که بسرداری سردار محمد ایوب خان با انگلیس اتفاق افتاده از تماشاچی انگلیس در ابرش سردار الی توره ابی که علم اسلام را در دست دارد"}
{"book": "adl1214", "page": 321, "text": "نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۳۱۱\nفوج دیگری که در مکی بودند شتافت و فرمان یورش به تپه داد در آن واحد تپه را بضبط خود آورده از طرفین باهم\nدر آویختند سواره و پیاده و توپ بری و بحری مصریان مشغول گلوله ریزی شدند اما سودانیان هم بپامیقیدند که\nدیکشند مردانه و از جنگیدند تا انگشت گیر و دار سپاه انگلیس بستوه آمده چندی از توپچیان آنها باسبان توپخانه\nسوار شده گریختند و دو توپ با دشمن وا گذاشتند جمعیت سواره بقاره قبیل متمهدی نیز بجنوب مصریان گرفتند\nو دسته از سواران سودان با رحال انگلیس مقابلی نموده دست بشمشیر برده پای ثبات نفردند انگلیسا هم بعضی رو\nبهزیمت نهادند و بعضی سخت ایستادند اما نشانه فتح و فیروزی در مصریان پدید شد و سردار پی از سواران مصری\nانگلیسی را بریدن خط رجعت جانشین مامور نمود چون کار سخت شد جانشین مذکور را گریزانتر بیه نمانده با صد و پنجاه\nنفر از خواص خود خیل زده روانه سودان غربی گردید عیال واطفال خودرا نیز با پانصد نفر آدم جرار و مبلغی پول نقد\nقبل از وقت بداخلہ سودان فرستاده بود و پسرش امیر عثمان شیخ الدین و امیر محمد یعقوب شیر جانشین و امیر\nعثمان الازرق و برادر جانشین در زیر علم سیاهش ثبات قدم بخرج دادند تا کشته شدند علم مذکور که در شتاء ۱۸۰ عایا رو انداره\nشده و بنیاد اطراف آن از سنگ و آجر بود مائل افتادن گردید سودانیان گروه گروه بزیر آن رسیده مجدد اسنگ\nبنیاد می کردند تا بقتل می آمدند وقتی علم سوراخ و دکلش از گلوله شکسته شد و بیفتاد دو نفر در پیش خود را رسانیده\nعلم را بر گرفته سر پا داشتند در انمودن تن ایشان از گلوله مشبک شد گشتگان آن رز مگاه تا شتاسیل روی هم\nافتاده بودند پس از ان سردار فرمان هجوم عام بشهر ام درمان داد قلاع آن را که ببلندی ده قدم و سمک چهار قدم بود\nبا گلوله توپهای هوترز هدم ساختند سفاین جنگی نیز سواحل راست نیل و جزیره توتی را که معقل حصین بود با خاک یکسان\nکردند و ۲۰ دقیقه بظهر مانده اطراف ام درمان از هر سمت محصور شد و حاکم شهر با مشائخ بیرون آمده امان خواسته بودند\nتسلیم شدند اول کاریکا انگلیسا اقدام نمودند خرابی قبه متمهدی بود که انرا سودانیان بزینت تمام آراسته و پیر آسته\nو سی متر طول و عرض و بیست متر ارتفاع داشت و پایه های آن از سنگ گرانیت بر سنگ سماق تعبیه شده بود و از شهرتون\nانینه بشمار میرفت فورا قبه او را بضرب توپ از هم ریختند و چهار دیوارش بزور دینامیت توسط گوردون سبک برادر زاده\nگوردون پاشا انگلیسی که در ۱۸۰ مسیحی مقتول دست عساکر متمهدی شده بود ویران گردید و قبر مهدیرا بشگافتند از جمہ\nاو جز ہیکل مجتہ عظمی باقی نبود مگر سرش بموی سروریش که از گردن بریده و قسمت کردون سبک شد و دست راست\nببره صاحب بحری از انگلیسها و بگفته سایر قطعات عظام او را از یکدیگر کیخته بیاد گار بردند و در حقیقت آن حرکات که\nاز انگلیسا متمدن بام درمان سرزد از وحشیان و جنگلیان افریقا ہرگز سر نمیزد منجمله اوراق و کتب حتی قران مجید\nبهر خانه و هر محل یافتند از مالی گرفته بدردند و بعضی را سوختند و تا سه روز عساکر انگلیس بقتل و غارت مشغول بودند و بانی\nدر حرکات و عمال خود نداشتند که باید سایر مسلمین بر اقطار روز زمین آن کردار و رفتار انگلیسها را در مد نظر آورده خون غیرت\nمسلمان در اعضا و جوارح ایشان بجوش آید و در فکر آینده و حفظ زمان مستقبل خود و فرزندان و عموم ملت محترم خود را با بان انیکا\nانگلیسا را در عصر ۱۳ ہجری و ۱۹ میلاد نمونه از عدم تمدن و کمال تعصب آنها شمرند انلغته روز یکشنبه ۱۷ ربیع الثانیه و تجزیر\nسردار انگلیس امر تعد از مقتولین و مجروحین نمود از سودانیان دوازده هزار و هشتصد نفر مقتول و هجده هزار نفر مجری\nمونه"}
{"book": "adl1214", "page": 322, "text": "نسخہ سوم عين الوقايع صفحه ۵\n\nسخت بودند که سه ربع آنها نیز بچند یوم فاصله از عدم پرستار و مداوی و تشنگی و گرسنگی مردند و زندگانی بکشند درین ایام\nاز انگلیس شش نفر افسر نظامی و ۱۱۱ نفر سرحرقه وره باشی مجروح و دو نفر افسر با دویست نفر سر باز و پانزده نفر سرحرقه و ده باشی\nمقتول دیگر از سپاه مصری هفت نفر صاحب منصب نظامی زخمدار و دو نفر افسر با چهل و هشت نفر سرباز مقتول دویست\nهفتاد و نه نفر سرباز و وکیل و ده باشی مصری مجروح بود: در قریب هزار نفر هم از اهالی شهر که تقصیری نداشتند هنگام ورود\nسپاه بقتل رسیدند ما در امیر طائفه شیخ الدین که زن بزرگ جانشین بود در بین راه فرار اسیر شد اسلحه خانه و انبار ذخیره\nمعتمدی و جانشین که در آنجاه در شصت عراده توپ و چندین هزار تفنگ همه قسم قدیمی و جدید الاختراع و سلحه کثیره قدماً\nانواع شمشیر ها و سپرها و نیزه ها و اراده آماریته زیاد که در امدرمان بود بضبط سپاه مصری و انگلیس در آمد و نیز در خانه امیر مقوب\nہزار جانشین چندین هزار دست اسلحه و چند سله خانه در چندین هزار سکوک بآشای طلا و نقره زیاد غنیمت سپاه انگلیس شد\nدر هم بخانه چند یوم خزانه محمدی و جانشین او که در کویی به پیرا هنگفتی بود زمین را در کنج کاوی شگافتند تا آن کنج مقصود را یافتند\nو معادل پانزده ملیون لیرا مسکوکات زر و سیم و جواهرات گرانبها که در آن خزانه بود بس انگلیس شد و در یوم مذکور سرداً\nکچز بشهر خرطوم رفته شیلگات مساویانه و سر کشی نموده بام درمان برگشت در روز ۱۸ دو کشتی بخار از طرف نیل ابیض دوروان\nغربی نمایان آمدند و در پیش دری امدرمان ایستادند و فرمانده کشتی بیرون آمده در قرب شهر فوراً گرفتار سپاه مصری شده\nپس از استنطاق کاشف بعمل آمد که میت روز قبل از وقوع جنگ بعید الله تعایش خلیفه محمدی خبر ورود سپاه سفیده پوستان در\nفشوره که چهارصد و پنجا میل از خرطوم دور شصدمیل از لاد و ستنا وارد رسیده بلا درنگ خلیفه دو کشتی بکشف حال آنها فرستاد\nو حکم جنگ نیز داده بود سفین مذبور آنجا رفته جنگی کرده کاری از پیش نبرده مراجعت کردند که خلیفه را از شرح حال خبر دهند\nبهنگامانه اسیر شدند سردار کچنز از این تفصیل پریشان شده ندانست که این سنگت گران از کدام دیتوه پیش پیش افتاده فوراً بلند\nطاع دادرا جازه خواسته دو فوج قشون مصری را با نخت یک افسر و شت توپ سه فروند کشتی جنگی زیره پوش همراه خود\nنشاینده روانه شود گشد لدی الورود بیرق مثلث القون فرانسه را در آن بقعه افراشته و بکشتی کوچک زیر دار با ساج در\nنبل بسته دید از رمین آنجا دید ارخواست کپتان مرشان مامور دولت فرانسه که رئیس سفین و مال بیرق بود با دو نفر وارد شتی\nلرد کچز شد و با هم ملاقات کردند پس از دو ساعت گفتگو سردار کپتان تکلیف حرکت از ان نقطه نموده و کپتان در جواب\nگفته بود من با امر دولت فرانسه آمده ام و در مراجعت بی اجازه تکلیف ندارم و مطیع او امرویت خود میباشم نه بفرمان جتاب شما\nسردار گفته بود در نجاست و سفین من بمقابی و جلوگیری خواهید کرد کپتان گفته بود نه چرا که من همه جمعیت یازده نفر فرانسوی در\nیکصد و پنجاه نفر زنگی سنگالی و نم نم همزاد دارم چگونه مقاومت میتوانم سردار لا جواب مانده ترین نقاط عسکر یه را داده بیق\nمصر را در پانصد زرع فاصله از بیرق فرانسه افراشته یکسوج را با چهار عزاده توپ گذاشته متوجهاًم درمان شد در وسط راه\nدریا کشتی مصری باستقبال در رسیده لقب لردی را با بیست هزار لیره انعام که دولت انگلیس اعطا نموده بود بسردار داد\nپس از ورود با مدرسان بنا شر جدید که در خرطوم نهار بطرح بلاونا زه فرنگستان و رسماً خرطوم را پاتخت سودان قرار داده\nاعلان داد و پانصد ویت نزار از نفر اشخاصی که با مر خلیفه محمدی از اطراف سودان بامدرمان کرد آمده بودند در اقامت شهر\nخرطو مربا مراجعت بیلا دو اوطان خود مخیر شدند در پنجر صد و پچانهار نفر که در خرطوم اقامتند سایرین با وطان خود رفتند کپتان\nنقل"}
{"book": "adl1214", "page": 323, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳۱\n\nنقل سکناهم در همان بحر قلزم بود بچندامرو بجزابی در بهر زدن بنای ام در مان نمود و بقلی آن شهر را ویران و بی نشان کردند\nراهبان نصاری که باحر متمهدی مسلمان شده بودند و با ترسایان عہديه الاسلام مواصلت با عقد و نکاح مستحکما در کشند و\nاسامی خود را محمد الغوثس و احمد پدرس امثال آن نهاده بودند در اینوقت ہمہ بمذہب و اسامی اول خود برگشته روانه مصر\nشدند و آن مطلب شاہ بخوبی مسلکان یهودیان ایران است پس از آن رندل پاشا را با شش فوج سپاه و کشتی ہای\nجنگی تسخیر قصاریف فرستاد در آن نقطه احمد الفضیل که یکی از سرداران متمہدی بود با پنجهزار نفر سکنا داشت و بعزم تلاقی\nبیرون آمده مردانہ جنگیدند تا صد و پنجاہ نفر از سپاه مصر مقتول و مجروح شد عاقبت احمد الفضیل شکست خورده بداخلہ سودان\nرفت و بدین تفصیل مسبح ممالك سودان شرقی که قبل از خروج متمہدی جزو مصر بود الا دو ولایت (دارفور) و (کردوفان)\nمجدداً در قبضه تصرف سپاه خدیو مصر درآمد حساکر انگلیس انچہ بودند برگشته بعضی بجزیره کرت و مالطہ و برخی بلندن روانہ\nشدند لرد کچنر بکسول پیک سرتیب انگلوت نشانیده خود با سران سپاه در ۲۴ مه ۵۰ امیل راه را توسط جهاز بخار و\nراه آہن پیموده در ششم اکتبر بمصر ورود کرد و احترامات فوق العاده در پیشوازی او عمل آمد و موافق اخبار پیری بر شست\nاراضی مفتوحہ سودان که تحت تصرف مصریان آمد در دیم مقابل ناک اطریش و مجارستان است (آمریکائیان) سفائن\nایندولت خیال آن شدند که سیمهای زیر دریائی اسپانیولیرا قطع نمایند بمقصد اینکه (مارشال بلانکو) سردار اسپانیا بتوسط\nآن سیمها با امیرالبحر و شہرا در پی مخابرہ نماید اکثر آن سیمہا ہم مال کمپنی انگلیس بود اخراج ہسپانیہ کہ دولت امریک\nبجای جنگ حاضر نموده بود بنا بلجاجت آپو که بین خصوم علی عاتم اسباب زحمت دولت شدند بہیانہ اینکه صاحب منصبان آنها را\nہم از رجال سود قرار دهند سه فروند کشتی جنگی ایندولت با مداد و محافظت عساکر بجهی جود در بندر (کوان تا نامو)\nلنگر افکندند سرداری تمام سپاه امریک کہ بخاک فلیپین و کوبا ورود کردند و ہر جہت متجاوز از دویست و پنجاه هزار\nنفر بودند بعهده ژنرال (میل) امریکی و نیابت او با ژنرال (اسلافتر) و امیرالبحر کل سفائن امریک ژنرال (سمپسوم)\nبود تصرف ایندولت بجزیره (وگ) را در محیط کبیر که قصدش در آن تصرف تلگراف کشیدن از امریک بہمتی جزیره\nفیلیپین بود و میخواست منزلتا ہی در بین راه داشته باشد (بقية أسپانيا) قرض این دوست معادل چهل کرور تومان\nپول ایران ہوا مصاف جنگ و استقامت کامل در فیلیپین و کوبا در طرف شدن با امریک روز ۱۴ محرم سفائن جنگی\nامریک خصم باز شهر (سان تیاکو) حملہ آورده بنای گلوله ریزیرا نهادند و یک فروند کشتی آنها داخل بندر گردید اما از\nشلیک تر پدلیهای اسپانیا در ظرف چند دقیقه غرق بحر فاسد در ۱۵ محرم پنجاه نفر صاحب منصب اسپانیارا با هزار و شصد نفر\nسرباز در ایالت کادیت فیلیپین که بشورشیان محاصره باشند اسیر نموده قورخانہ و اسلحہ دولتی را نیز در آن نقطه متصرف شدند\nپس از ورود هفتاد هزار سپاه تازه امریک بدو جزیره مخانیع فیه اهالی فیلیپین بگی شوریدند و سرداران اسپانیائی تدارک\nشهر (مانیلا) محصور ماندند و با کمال رشادت دفع شورشیان و عساکر امریک را می نمودند تصرف شورشیان و عساکر\nامریک شهر (مانیلا) را که اسپانیولیها اعلان پای تخت را در آن مملکت شہر (یوی لو) نمودند در ۲۳ محرم قشرون امریکی\nدر بندر (گوان تا نامو) بخاک آمدند و سپاه اسپانیا بر آنها چند حمله برده تا پاسی از شب جنگیدند عاقبت از بسیاری شلیک سفاین\nامریک کہ با مداد سپاه خود آتش فشانی داشتند قشوی اسپانیول عقب نشستند از تبت دانند جز به بحمله پیاپی صدمه زیاد باسپانیا\nامریکا"}
{"book": "adl1214", "page": 324, "text": "نسخہ سوم عين الوقايع صفحه ٣١٧\nامريک روز بروز عصبیت قمی و وطن پرستی نفس سربازان امریک را پاره پاره میکروند بعد ازان در عرصه هسپا\nو اغلب کشتیان متفقانه پنجاه نفر ہسپانیائی حمله بردہ چون نفر آنها را کشند و مابقی را عقب نشا نیدند و همان روز بازده\nفروند کشتی امریک بہای کلوله ریز را بندر (سان تیاکو) نہادند و در ظرف یکساعت پنجهزار کلوله بحصار بندر ریختند که\nچند توپ ہسپانیا را بکلی خراب و ناکار نمودند یک کشتی جنگی امریک بنای نارجیک ریز برا بحصاری که ترپیل های\nہسپانیا در آنجا متوقف بودند نهاد اما (امیرال سروہ را) امیرالبحر ہسپانیا با سفاین جنگی خود بامداد توپخانه\nسواحل سفاین امریک حمله بردہ آنها را عقب نشانید ولی پس از چند روز که عساکر امریک بیا پای بحو با فیلیپین فرود\nکردند تعداد آنها بدو بیست و پنجاه هزار رسید و در چند نقطه تلاقی سپاه ہسپانیا با آنها رویداد و جنگهای مطول در گردی\nو در حقیقت قشون ہسپانیا با کمال رشادت جنگیدند و انیقدر ثبات قدم بخرج دادند که در طرف یکهفته متجاوز از سی هزار\nسپاه امریک مقتول و مجروح شدند و بقشون ہسپانیا صدمه کلی رسید اما همراهی یاغیان اناملی با عساکر امریان مسامد\nو موجب پیشرفت مقاصد آنها و مانع فتح ہسپانیا بود بآن سبب عساکر ہسپانیا در چند نقطه شکست خورده بطور قهقرا\nعقب نشین شدند و بسیاری نقاط این دو جزیره بضبط سپاه امریک در آمد و جمعی از عساکر ہسپانیا را اسیر کردند\nو امیرال سرورا) امیر البحر ہسپانیا نیز با سفاین جنگی خود بهر کجا بکشتی های امریک حمله برد با اینکه مردانه جنگید\nکثرت سفاین واسلحه ممتاز امریک عاقبت کار را پیش انداخته چند کشتی ہسپانیا معیوب فرق شد و استعدادیجری که\nبتواند سد راه آب در پیش حملات سفاین جنگی امریک بشود ہسپانیا نبود بآنها نماند وسعت دو جزیره هم که هر کدام بقدر\nیک مملکت بزرگی از اروپا تابش از آن بود که سپاه ہسپانیا بتوانند تمام نقاط هر یک از آنها را حفظ و حراست نمایند\nو کر بنا بر حال و پیش آمد کار اسپانیا با لغافي البديهة منظوم (لمؤلفہ)\nقلم زد ریا ضی بفکر دقیق که اندر اروپا زعهد عتیق عیان دولتی بود ہسپانیا نه نامش نهان چون بربطانیا\nبسی مملکت دست زیر نگین ز مغرب زمین تا بسرحد چین همه ملتنش صاحب احتشام خردمند و پرغیرت و نیک نام\nبکیش نصاری ولی نیک بخت که مغرب بودند در تاج و تحت ملقب سلاطین شان بر لبیب ز هر یک سپاه گران بسته\nپی کشور آرائی خویشتن نمودند کوشش بنظم وطن یکی از سلاطین آن دامیه برافراشت بیرق بسرمایه\nبتعمیر پرداخت مردانه وا که ساز دز ویرانه شهر و دیا نشد لنگر آرا بجنگ و جدال که با پادشاهان نماید قتال\nبکشتن و بد خیلی از شکرش شود خونبها ساحت کشورش بآسایش خلق روئی متین ز مردانکی داشت رائی متین\nنه دست بتجاوز بجائی کشاد نه پای تخطی بسوئی نهاد عدالت بپادختم بود تیام وز و شادمان مردم خاص و عام\nبملت در لطف و احسان کشود چو بدخواهی اندر جهانی نبود بکو با و هم حیطه فیلیپین شد از فطرت خویش همراه قره\nبتشویق سکان مشوق چنان که قاآن پس مرگ چنگیزخان شد آباد آن هرد و ملک بدیع ز اقدام آن خواند کار بیع\nبقانون ایجاد آن نیکجوی ز هر کوشه آبی درآمد بجوی بسی شهر ها دبسی قریه ها ز معمورہ کی گشت افزون بها\nچو آن خسرو معدلت جو بِمُرد جہانش بگردار افسوس خورد ز تاثیر گردون پس از چند سال بآن ملک دولت بدآمد جال\nبهم خورد از این بوم در ضابطه گرفتند با دشتنان رابطه در دوستی را نمودند باز بروی رقیبان پر ترک کاز\nعهد را"}
{"book": "adl1214", "page": 325, "text": "نسخه سوم\nعناق الوقایع\nصفحه ۱۳۸\n\nشکل چیزی که فرنگیان بگردن میبندند\n\nعده را سررشته آمد بکف دهانها کشادند از هر طرف\nهمه خنده رویان دل پر ز کین بدان عهد وان پیمان جان آفرین\nنهادند و کردند خود را مقیم چو سائل بدرگاه مرد کریم\nبتعلیم و طوق بند فکل بخود رام کردند از جز و کل\nکشودند رخنه اند دست ستم ببستند سرمایه از بیش و کم\nببخشیدن ساحت سیم و زر کشیدند مطلوب دل را ببر\nزاسپانیانها خواستند امتیاز که راهی بهر سو نمایند باز\nبا جزای پیمانه پر شراب فکندند مستانه کشتی بآب\nره بحر برشان در آمد بچنگ مهیا نمودند توپ و تفنگ\nفکندند در بین مردم نفاق که جمیعی به آنها کنند اتفاق\nدر افتاد زان فتنه آتشین چنین انقلابی دران سرزمین\nکه نظمی دهد کشور خویش را سپس گوشمالی بدان اندیش\nپی کینه ببستند هر یک کمر نهادند رواند ران بوم و بر\nچو سد سکندر مهیا شدند صف آرا بخشکی و دریا شدند\nبرای ستمگاری افراختند بطغیان بسی اسپ کین تاختند\nکه آن مملکت را بدست آورند بسلطان کشور شکست آورند\nنشد شاه کشور حریف عدو که لشکر مقابل کند رو برو\nشه مملکت بسکه شد شوکتش جلو گیری خصم گردید سخت\nریاضی بهر کشوری از جهان بود دشمنان را خیالی نهان\nیکی را بهانه تجارت بود ولی در خیال شرارت بود\nبدولت کند وانه گر چاکری که یابد بپاداش آن سروری\nیکی با بزرگان شود آشنا گذارد بتخریب کشور بنا\nزآغاز و انجام کردار خود ندارند فکری بجز کار خود\nولی دل پر از کین در طلب روا دار هر قتی در تعب\n\nبدان ملک و ملت نهادند پا پی مملکت گیری از چارسو\nولیکن بآمیزش آن گروه بنامای محکم همه دشت و کوه\nپی دلربائی زبهر مرد و زن که آن مملکت در د ساز او طن\nزسوقات چاقو و کنیز یل بهر جانی چون حریف دغل\nببازی گرفتند پس عامه را دران کشور از خیل فرزانه را\nبتقدیم شندوز پر قشنگ دل آسوده گشته از بیم جنگ\nبیک جعبه ساز فونی گرافت گرفتند سررشته تلگراف\nز دریای خشکی نهادند پای گرفتند برکوهی مقصود جای\nچو شیطان رع مردمانرا زرد بسی رای پیر و جوان را بزد\nزتحریک امریک شورش بپا عیان گشت در ملک اسپانیا\nپی نظم تا شاه اسپانیا بیار است لشکر بجهت لقا\nدر این عزم از خیل امریکیا حمایت نمودند بر باغیان\nسپاهی فزون از هزاران تیرا پی فتح و تسخیر شهر و دیار\nهمه کرده شمشیر خون ریز تیز که فن رعا را بعزم ستیز\nزکشتی در آورده توپ تفنگ نمودند یکباره آهنگ جنگ\nزافزونی لشکر پیلتن * رسیدند بمقصد خویشتن\nبهر جا از و بود فوجی مقیم ز دشمن در ان سپاه عظیم\nسپاهش گریزان شد از پیکار مخالف گرفته شهر و دیار\nزهر کو شد آیند امید وار که از در پاشاه کشور قرار\nیکی امتیازی ستاند براه که سازد و راند در کوه سپاه\nسررشته لشکر آرد بدست بسلطان کشور در آرد شکست\nیکی افسران را کند رام خویش که یابد ازان مقصد کام خویش\nبا مید کشور سناسی زهمه رفیق شفیق زبانی همه\nالقصّ روز ۱۹ شبان بیرق آنا زونی امریک در شهر\n(هاوانا) پای تخت کوبا افراشته شد و قشون امدادی نیز سپا امریک مقیم فیلیپین بپائی آمد و باغیان جزیره (پالا پاکن)\nتمام اسپانیولیها سکنه جزیره مزبور راستا عنوان غارت کردند و صدمات فوق العاده بملت و دولت اسپانیا رسید\nکه فقط مصارف لوازم اردو کشی دولت اسپانیا متجاوز از هفتاد ملیون دالار شد و قیمت سفاینی که از این دولت جنگجویا\nبنا در اطراف جزیره کوبا و فیلیپین بپائی قایم دیدند متجاوز از ۲۲ ملیون دو لا ربعلم آمد که هر دو لا ر عبارت از پنج فرانک\n\nو مسقا دال"}
{"book": "adl1214", "page": 326, "text": "لسنه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۱۳\nو معادل با یکتومان و ده‌شاهی الی یازده‌قران رایج ایران است خسارت سپوآمریک نیز در مقابل هسپانیا بوده واقعاً\nتلفات طرفین که در بحر و بر مستغرق و مقتول شدند چهل و دو هزار و هفتصد نفر بقلم آمد و مجروحین از سپاه و رعیت قریب\nبه‌شصت هزار که تمام این خسارتها و صدمات بواسطهٔ مملکت‌داری و کشورستانی بود و در واقع امریکائیان نمیخواستند\nتا زحمتی بارو پائیان بنمایند و الا شرعاً حق مداخلهٔ مملکت غیری نداشته و تصرف نمودن اراضی کوبا را بدعدوان بود و\nبغیر حق و نامناسب و نمی اطهر من شهر شفع نعم (سنه ۱۳۱ هجری) (مطابق با ۱۸۹۹ مسیحی) افغانستا\nقدم‌زن اکید امیر عبدالرحمن‌خان که فلک هند وستان بافغانستان نیاید رفتن امیر با تمام خانواده و بسیاری\nغلام‌بچه‌هائیکه در باغ خواجه دوست‌خاوند زیر اسلحه داشت به‌ییلاق پغمان در فصل تابستان بدار کشیدن چند نفر سرکرده\nیاغیان فیروزکوهی و غیره را که در محبس کابل بودند محمد عظیم‌خان بعدوزنش پسر دار محمد اسلم‌خان و دین‌محمدخان امین‌نظام و\nشیر احمدخان و چند نفر خوانین کلزائی که قصد قتل امیر را داشتند در کابل از تدبیر شاهزاده آزاد حبیب‌الله‌خان که گرفتار مقتول\nشدند ایجاد کارخانه برای بلورسازی در کابل شکایت رعایا ترکستان از یک ارسردار عبدالغزیزخان و ماموریت\nچند نفر ممیر و مصدق از کابل برای رسیدگی فتنه شورشی در افواج خان‌اباد رسیدن نامه دعوایقی بسیار بزرگ خان‌آباد نام\nشهرکیست در\nسرهند و ترکستان مستوفی ارگوس بدر بار کابل در اظهار دوستی امیر تهیهٔ غله ذخیره قشونی بچند نقطه بر جستان شورش طائفه افغانستـان\nملی شیرانی سرحد کرم بر ضد انگلیس و ماموریت ارگوس صاحب و محمدالدین فوج توری تحت ریاست غلام‌محمدخان صوبه دار\nبا فوج کشمیری تحت ریاست (راجه) نایب سکه کشمیرید صاحب‌منصبان انگلیس بقلعه یاغیان که پانزده هزار نفر برای اتمی\nحاضر شدند و در فوج مزبور بعد از ۴ ساعت جنگ شکست خوردند و دویست نفر از فوج راجه مقتول رسید و بعد از آن حیات\nمنصبان انگلیس بمواعید زیاد مردم توری را واداشتند که با فوج طایفه خود بیاغیان حمله بردند و آنها را عقب نشانیدند\nمتعاقب آنهم عساکر انگلیس با مداد رسید و کار طایفه ملی شیرزائی بسختی کشید و تبعیت انگلیس را اختیار نمودند اخراج جمعی\nمجوسین ابطرف هندوستان احیا و کشتن حکم هشت‌نفر کینه را در بسیاری محال کابل برای خدمات نظامی از رعایا\nرفتن کرنیل محمد اسمعیل‌خان مامور سیاسی افغانستان بکلیته بجهت افتتاح دارالترجمه خاص ارات کابل مشرف شدن میر\nسلیمان کازرگاهی بمکه و مراجعت باسلامبول و آوردن چند تار مو که در مشهد مدعی بود برانیکه آنها از موی خاص حضرت ختمی\nمرتبت (ص) و اعلیحضرت سلطان عثمانی از مخزن خاصه داده‌اند مشایعت و عزیمت جمعی از افاغنه و سایرمسلمانان باستقبای\nکمال امید همراه مشارالیه تا قریه کندکشه حوالی ارض اقدس آشکار نمودن آن موهای متبرک را در مانه هرات شدن که در آنجا نیز\nاحترامات زیاده در این باب بجا آوردند فرار سکندر جان با مهر با تمام دارائی و عیال خود بخراسان که بخواهش انگلیس از\nچندماه معاودت داده شد بشرط امان و آسایش حال او که تعدی در هرات بمشارالیه نشود ظهور چند ظرف مسکوک طلا\nبخرابهٔ محله خواجه عبدالله مصری که شیر علی‌نا نامی بآبادی آن اقدام کرده بود گرفتاری غلامحسن پیک از میرهای هبریه کتا\nبعد از فتح هریه در کوهستان متواری بود در هرات شخصی از اهالی زنده جان مصمم آتش زدن قورخانه پلوانما کرفتار شد\nحبس محبس با عشرت سخت سردار سکندرخان پسر سردار نظر محمدخان نوه سردار امیر محمدخان و سردار محمدخان برادر سردار\nصید محمدخان در زندان سکندری هرات که دوسال قبل آنها را از کابل تحت الحفظ بهرات آورده بودند (بایران) تا شش سال\nبقیه"}
{"book": "adl1214", "page": 327, "text": "سر مقاله عکاز الوقایع صفحه اول\n\nبلدیه در طهران و بعضی بلاد ایران خصوص بکنسترج کردستان توسط علی اکبر خان صادق الملک که مکتب پرستی بانشأ دکوسترنج\nبتعلیم اطفال شد گرفتن جشنی برای حمایت آن اقدام بپاداشخونه در عموم محترم السنه ماضیه مختصرمسینی در طهران بر ضد\nمستخدمین بلژیکی وفات مرحوم صدیق الملک طاب ثراه از رجال معروف دوست مقبره سفردی حاجی میرزا یحییٰ امیرالدوله\nبا معین الملک بمکه معظمه و مدینه منوره و بیت المقدس رفتن حاجی میرزا محسن خان مشیرالدوله بجهت معالجه ببرلن پای تخت آلمان\nونصب جناب میرزا نصرالله خان مشیر الملک بوزارت جلیله خارجه که پس از چندی خبر وفات مشیرالدوله رسید و بر حسب لیاقت\nکفایت و آگاهی جناب معظم الیه بلقب مشیرالدوله شد خداوند آن وزیر بینظیر را از بلیات محفوظ دارد که در راه ملت و دولت\nکمال صداقت را بخرج داده و میدهد نصب شدن جناب میرزا حسین خان امیرنظام بایالت کرمان و بلوچستان\nگرانی در طهران و آمدن غله زیاد از روسیه که باعث رفاهیت شد عید نوروز سلطانی و تحویل حمل در روز پنجشنبه ۲ ذیقعده\nاتفاق افتاد و روز پنجشنبه سلام عام بود پرنس چاردورسکی برادرزاده (پرنس کوبورنج) امپریطغارستان که بسیاحت\nاسلامبول رفته بود از راه ایران مراجعت کرد و بطهران وارد و پذیرائی شد و نشاً از درجه اول بشیر و خورشید بیست پادشاه ایران\nبا و مرحمت فرمودند قرض ائت دولت مبلغ شصت ملیون فرانک که معادل بیست و چهار کرور تومان پول ایرانست از بانک\nاستقراضی روس مقیم ایران بخصیص صدی پنج که تا مدت هفتادو پنجسال متدرجاً بقرار قسط بپردازد و مرتهون درگمرکات بانکه\nکمرکات ایران را سو آبا در فارس عوض قرض که در صورت تأخیر اداره بانک گمرکات محوله را مخصوص خود بگذارد مستخدمین\nمسیو نوز و کاپیتن بلژیکی بوزارت دریامت گمرکات دارالخلافه و خراسان با جمعی بلژیکیان که سال آتیه را باید شروع بکمرکات\nدریاست نمایند (اصفهان) افتتاح اداره شرکت اسلامی در این شهر بنجیز و تائید حضرت والاظل السلطان که یکی از\nغیرتمندان اول سلاطین زاده کان اسلامست غلبه حاجی چراغعلی خان نایب الحکومه دزفول بجمعیت اعراب سارق\nکه مشغول دستبرد بدان نواحی بودند تعظم داشتن نواب والا یمین الدوله لرستان را (فارس) مسافرت سفراء\nروس و المان و فرانسه بخلیج فارس و هیجان انگلیسها از اینمطلب ظهور طاعون در بوشهر که دولت بقلع آن ماده اقدامات\nوافیه بخرج داد تعدی اهالی نیز و بزرکستان و فرمان همایونی بآسایش آنها مسأله خیانت میرزا علی اشرف خان اعتماد الوزار\nو علی اکبر خان حشمت الملک بسرحد بلوچستان و سیستان که بسیار نا امنی و خاک متعلقی دولت را بآرزو رشوه انگلیسها واگذار شدند\nآنجا خیانت میرزا علی اشرف خان حشام الوزاره که سرحد کشند تا کوهک صدمه بآل آن خیانتها بایران زیاد زد طغیان تراکمه\nبیوت گرگان و رفتن ساعدالدوله سردار حکمران استرآباد به تنبیه آنها بقبضه و مالیات گرفتن و مراجعت نمودن\nیافتن چند خمره طلای مسکوک در قصبه اشرف طبرستان ماموریت محتشم نظام باستراآباد با عساکر زیاده (خراسان) منصوب شدن\nجناب میرزا صدرالمجد السلطنه بوزارت مالیه از قبل شاهزاده اسعدوالا رکن الدوله والی این مملکت اقدامات وافیه بقرار\nعلینقی میرزای عین الملک بآبادی قنوات اطراف سبزوار حرکت قونسول انگلیس از مشهد بطرف قوچان و رفتن بکشتی\nو معاودت بقوچان و رفتن به بجنورد و گشتن بمعدن فیروزه که بر جا بحکم مسدوده از راه نیشابور بمشهد آمد انتقال یافتن جواهلان سبزوار\nمحمد خان قونسولوآف در محله نوغان شهرت یافت که زنی شب عاشورا حایضه و سک شده روز چند بن جمعیت بسیار میرفتند و مبلغی\nعاید اشخاص مخترع این مطلب گردید که سگ را عقابته در غا بند بپایش بسته بودند یا غیر آن بوده العلم عندالله اظهار شجاعت\n\nسارقین"}
{"book": "adl1214", "page": 328, "text": "نسخۀ سيم\nعنيز الوقايع\nصفحۀ ٣٢\nسارقين در حوالى طرق و محول راه تربت و مشهد كه قراسوران همبى ضمناً در موافقت آنها مضايقه نداشت استعفاى سيد ميرزا حسن\nخراسانى الاصل ملقب بايثان از سر حد دارى كه سابق اسير تراكه شده و تركستان اورا ذوى باى ايشان ميگفتند و جمعيت زيادى از\nتراكمه بطمع اموال همراه خود بكوكلان نواحى بجنورد آورده تابع دولت ايران ساخت و سر حد دارى بورا دادند اما يار محمد خان سهام\nحكمران بجنورد راضى نشد موقوف شدن شبير درآوردن تغذيه خانهاى خراسان اتمام خسرى كه بپسر خصن حمرى و منظوره آقا\nمحمد حسين ميرزاى مهندس حفر شد و مثل طاحونه سركوه دوران يافته و چند هزار تومان پول دوره را بجهت صرف كردند جنگ پشته برا\nبادسته اعراب در ليله سلخ صفر و مجروح شدن چند نفر از طرفين كه فرداى آن شب مؤتلف باجانيت ميانوله و كرامى فرزند محترم منذ اليه\nباصلاح گذرانيدم ميزان عايدى تذكره خراسان كه هشت سال قبل پانصد تومان بود در اينسال به بيست هزار تومان رسيد نفوذ اجزا\nسياسى انگليس بسيستان و مقيم شدن در آن نواحى با نواع وسايل و كليط الجيل ورود جناب حاجى ميرزا حسن آشتيانى امين لند\nاز طهران بخراسان محض زيارت در اواخر صفر و مرحمت زيادى درباره فقرا نمودن متداول شدن سوخت زغال سنگ\nدر مشهد بعضى ادارات مسافرت كيپتان نابير قنسول انگليس با حشمتى باندوخ و بام صفى آباد و نيشاپور و تربت و در تسع\nچهل حجره حوالى مشهد مسكوك طلا زيادى بخاكروقى و غيره در كناره جويبار محل رفت شوئى زنها يافتند كه آقا ميرزا حسن خان شجاع\nصمعدود برا دست آورده خردابات كيرى بزد اما آنچه مؤلف تحقيق كرد كنجى پر از طلا قسمت نيك بختى شده بوده پراگنده كم كردن\nمعهود و يرا كار جو چار و كيه بود آمدن سالك صاحب انگليس در قحستان و اقامت چند روزه بقريه دُرُخش با جمعى اجزاء نظامى\nحركت نواب ركن الدوله باكسته سوار و سرباز بگردش نواحى مشهد شورش اهالى سبزوار كه بتدبير نواب اسعد والا امين لك\n(ركن الدوله حاليه) دفع و رفع شد رسيدگى صديق الدوله بامور اوقاف آستانه رضوى ٣٣ و قرار داد او بر اينكه\nعايدى هر نقطه موقوفه بمحل معيّنه واقف آن برسد داخل شدن شصت نفر خادم و دربان بخدمات آستانه علاوه بر اجزا سابق\nتير كشيدن بدوطرف نهر خيابان مشهد از محاذى مقبره نادرشايت تحت داروغه كه شش هزار تومان خرج تعمير سنگها و حجز\nتازه شد و باندك مدتى چوبها آنرا مسافرين و كدايان بردند جمع آمدن ايل خر سارق بكوه وال كه سوار ابوايج شجاعت الدوله\nدر ماه جماد الاوّل بر آنها حمله برده و شكست خوردند مضو شدن جناب ميرزا محمد حسين خان مستوفى بحكومت سبز دار\nاطلاع دادن يكينز كد از دفينه در كوهين قوچان و در پنجر با يالت خراسان و مأمور شدن شخص معتمدى بدان محل و بى اصل شدن اين مطلب\nفرار ذوالفقار خان جمشيدى رئيس كمر با چهل نفر همراهان خود بطرف هرات محبوس نصرة الملك از ايالت د بمه آشامان كرمابان\nشهر خارج شدن و تعقل در انجام اوامر ايالت نمودن و جمع كردن سوار زياد با طراف خود كه پس از چند ماه بتمديد آيا راضى با\nشد حريق سخت در چنچو در پيچانه و عمارت آيار محمد خان سهام الدوله واقع گرديد و همه را سوخت ورود مسيوي كاتين بلژيكى\nبجراسان و توهّم اهما تقدمى نواب جلال السلطان برعايا تربت و ملوچ كه بانجهت عزل شد ورود جناب حاجى محمد نظم\nملک التجا زطهران بمشهد (چاپن) شورش در بسيارى نقاط اين مملكت و اقدام دولت در دفع آن (ژاپون)\nدكتر كتاساتو از حكماى اين مملكت علاجى مثل آبله كوبى باسهال تعبيه نمود تدارك ذخيره و استعداد فشون بَرّى و بجرى شديد\nبخیال مقابلی و مخاصمات آتيه باروس كه مخصوصا بنای خريد از ديا واسكه را گذاشته عساگر زیادی برای خود مشق آموز و بنیانی\nمتحركه كشتی بسیار بزرگی در لندن ساخته برای این دولت فرستاده شد چون انگلیسها در تقین بین روس و ژاپون مشغول بودند\nداد و ستد"}
{"book": "adl1214", "page": 329, "text": "نسخه سوم سراج الاخبار صفحه ۳۲۲\n\nداد و ستد تجارتی یوكهاما با نهایت اینحالت در انسال بالغ بر نوزده میلیون لیرا بود (امریکا) اسپانیا \nکشتن شاب دلیله ۱۳\nدر ۱۳ نومبر که به نام سپر که نامه در نیویورک داد در این مملکت نیویا قم به بهار وقوع یافت سفارتی نه تائیکه از ایندولت به دربار\nدول شرق زمین بود در مخارج آن از جزیره فیلیپین باده میشد در این تاریخ چون جزیره مزبور از ید تصرف اسپانیول در آمد\nتمام ادارات را دولت مذکوره موقوف نموده اول تفکر برابر کردن دخل و خرج خود شد (مراکش) اتصال راه اهن آینده\nاز تفلیس نقطه دکاکس فرستادن بعضی سفاین و عساکر خود را بنادر چین محض دفع شورش طوایف بیکسر که برضد رای خاقان\nبین عم طغیان انگشته آمد و شد دول مسیحی را میخواستند و چند کشیش فرانسوی و امریکی و انگیسی را مفقود الاثر ساختند\n(بقیان انکر) طایفه بوکسر در چین متجاوز از هفت کرور جمعیت مباشد و هر خود را روئین تن می دانند و قانون آن مکاتب چندان\nبر این جاریست که عیال خواهرین از آنقلت باشد چنانچه مادر خاقان این عهد و عیال د غیره جنسیتا از انطایفه اند (تحفه‌آب) امتیاز\nگرفتن المان و فرانسه برای کشیدن خطوط آهن در تمام بلاد ایندولت خصوصاً استانبول تا بغداد طاعون در اسکندریه که سپس از دو ماه\nدفع شد اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان غازی که نظر خود را صرف نگهداری ملک وملت اسلام نموده و بصد درجه خیال ترقی و اقتدار\nمملکت و دولت خود مطلبی بنظر ندارد و بیک قضیه که شرط مملکت داری یا برعایت عموم رعیت یا بقدره مرتبه کافی است از دو بینی\nو مال اندیشی در اینحال یکصده هفتاد فوج تازه تحت اسلحه و خدمت نظامی آورد و چهار صد و نود و شش هزار نفر نیز از سپاه\nتحت قرعه بافواج عسکر های نظامی داخله افزود بقرار ذیل فیلق اول در اسلامبول ۱۲۴ فوج دویم در ادرنه ۹۶ فوج\nسیم در سلانیک ۵۱ فوج چهارم در ارض روم ۱۴۹ فوج پنجم در دمشق ۷۷ فوج که جمعاً ۴۹۷ فوج بودند در اینه\nیکصد و هفتاد فوج بر آنها افزوده گردید که کلا ۶۶۷ فوج انتخابسا کرد یناتی ایندولت علایه خداوند مشتهر فرماید (مؤلف)\nحمله اعراب بر بجد در وادی الجیزه) محل مصری در سهامانه مدینه منوره و جنگ سخت عساکر عثمانی که متحفظ محل بودند بهریاست\nعبدالرحمن پاشا اتمام بنای مدرسه صنایعی که در شهر اورنه بحکم و پول شخص اعلیحضرت سلطان عثمانجهت تربیت اطفال قتیم وفقرا\nمیباشد جمع آمدن وجه تریاکه برای کشیدن راه آهن حجاز و تاکید پادشاه در شروع کار آن جاده خیر فطور\n(انگلیس) اقتدار ساختن مدارس زبانه ایندولت در مصر و دعوت اهالی را بدین ترسا که بعضی از مسلمین بزور و بعضی برا شوه\nداخل دین خود نمودند تا اهالی شورشی کردند و باز بپول و تهدید دفع و رفع شد اعلان جنگ ایندولت باقلت بوئر ترانسوال در\nافریقای جنوبی که رئیس جمهوری آن طوایف (کروجر است) و مذهب طریقه مسیحی نزدیک با نگلیسی ارند و جهت مخالفت آنها\nتعدیات مامورین انگلیسی که تمام امتیازات مملکتی را از دست ترانسوالیان گرفتند خصوصاً معادن طلای نامی آن مملکت را\nبضبط خود در آورده چیزی بصاحب اولی مملکت نمیدادند لهذا ترانسوالیان بستوه آمده مامورین انگلیس را جواب داده بمجیته\nآنها شوریدند و همه را از خاک اوطان خود اخراج کردند و باینملاحظه انگلیسها شروع بفرستادن قشون نمودند و جنگهای پی درپی کردند که\nهمه جا فتح با ترانسوالیان بود قرض این دو بمصارف جنگ با ترانسوال ده ملیون لیره از داخله شد و فرستادن چهار هزار\nبا داد سپاه با مور ترانسوال در اوایل ماه اکتوبر نیز فرستادن دسته دیگری از سپاه خود تحت ریاست کرنل بروک بطرف کیپ\nکه سپاه انگلیس در آنجا دو چار مخاطره و حمله ترانسوالیان مانده بودند احتیاجمرگ دو هزار قشون انگلیس از جزیره استرالیا\nبجانب کیپ احتیاج دولت انگلیس باسب باده جهت تاخت و تاز بیابان افریقا جهاز از برای یکصد و بیست هزار لیره طلا\n\nفیلق\nباصطلاح عثمانی\nهشت اردو را\nگویند\nاز لندن"}
{"book": "adl1214", "page": 330, "text": "نسخه سی ام عين الوقايع صفحه ٣٢٣\n\nاز لند ن بجهته خرید اسپ بهندوستان حمل نمود نزاع هندو و مسلمان در شهر کربانی هندوستان که دو نفر از طرفین بقتل رسید\nعزیمت پانصد نفر از قشون الدربشا با توپخانه و توپخانه بطرف کیپ سردار محمد ایوبخان از راولپندی بکشمیر رفته در کوه مری محض\nخوش آب هوائی اقامت جست طغیان سیل در (بهاکلپور) و اتلاف چهار نفر از غسل اهالی وغیره وقوع زلزله شب فیروزپور\nروز ٢٤ جمادی الاول در بادیه دارجلیک نیز شصت نفر بسبل تلف شدند شدت طاعون در بمبئی و تخفیف ان در پونه\nقحطی و غلا در پنجاب ہند و رفع طاعون کسر آب در گجرات و خشکیدن زراعات فتح شدیدی اسمیت رماه در یکی بسیاکر\nاز عساکر انگلیس بقتل رسیدند ایضاً جنگ بویړ که در فاریج لیدی اسمیت و شکست و عقب نشستن سپاه انگلیس محاصره ترانسوا\nشهر (کمبرلی را که عساکر انگلیس در آن نقطه محصور بودند خراب نمودن انگلیسها ببسم تلگراف بوئر را در حوی (لیدی است)\nمجروح شدن (لارد میتهوهمن) انگلیس در جنگ بوئر که مدتی بر سر افاده انمجال آمد خراب نمودن توپخانه انگلیس چند تو پخ بوئر را\nجنگ بزرگ عساکر ایندولت در کنار در یا (مادر) و غلبه ترانسوایان که کرنیل (دون) انگلیس با ١٠ نفر سر باز بقتل رسیدند\nامداد اهالی (ویلس) افریقا بانگلیسها شکست عساکر لارد میتهوهن و عقب نشستن از داخله ترانسوال جنگ جنرال (فرنچ)\nو سپاه او در نیا پورت و غلبه بوئرها که تا ہنا در آن جنگ صد مقتولین و مجروحین ترانسوایان هشتصد نفر رسیده بود\nزخمی شدن کپیستان (ماسلی) انگلیس و اسیر شدن جمعی از سپاهیان بدت بوئړها که با کمال لطف بآنها رفتار میکردند هجوم ا\nبوئړ در (سفانکت) بعسکر انگلیسها و کشتار زیادی از طرفین ایضاً حمله بوئړ بنقطه (رنویت پس مریعیت) که سه نفر افز ر\nچند نفر از سپاه مقتول و مفقود شدند منصوب شدن (لارد گورزون) بفرمانفرمائی هندوستان مسکنه اردو ی جنرال\n(بولو) از ترانسوایان و بقهقرا عقب نشستن و بقتل رسیدن انبوهی از سپاهیان او که چهار عراده توپ نیز بمیدان گذاشتند\nو بضبط سپاه بوئړ آمد ماموریت (لارد رابرت) و (لارد کچنیر) با قشون زیاد از انگلستان و ہندوستان جهت فتح ترانسوال\nو حازم شدن در ماه جنوری که کیپلی رسید چند فتح نمایان کردند و در اواخر ٣١٣١ شهر (کامبرلی) و (بلومونتین) پایتخت\nاو را نج را لرد رابرت متصرف شد که شرح آن در محل خود بیان می شود (المان) رفتن امپراطور ایندولت بلندن و\nمراجعت ببرلن یافتن مامورین ایندولت در ایالت شانخ تونع چین سمت تونخین فرانسوی کوه کوچکی از الماس و چند\nمعادن دیگر از طلا و زغال سنگ و مس و غیره مشخص کیپیاکری در شهر باد المان از چند گونه گیاه و خاک اشیای مخصوصاً\nزغال سنگ ساخت و از امتحان بخوبی درآمد (اطریش) اظهار بیطرفی ایندولت در محاربه انگلیس ترانسوال\n(فرانسه) هیجان این دوله از سویس چین بقتل کشیشان بچی و در تهیه فرستادن سفاین جنگی و مستعد او حرب شدن\n(ایتالی) قتل شاه بیلان که قاتلش بدار آویخته شد و اظهار بیطرفی این دوله در مسئله رویداد مملکت ترانسوال\nبقیه (انگلیس) گروهی از هواخواهان انگلیس ٣٣ نمبر ر پوند جته اضافه نمودن قشون داوطلب برای جنگ افریقا\nدر لندن محاضر نموده تسلیم دته کردند (لارد ولزلی) سپهسالار لشکر بریطانیه خدمت و ریاست این مطلب بر عهده گرفت\nحمله ترانسوایان در نقطه (افیسن) بانگلیسها ایضاً وقوع جنگی در توکیده و قتل ١٢ نفر از سپاه انگلیس شکست خورد\nو شش عراده توپ نیز برسم یادگاری از دست دادند ایضاً حمله بوئړ در نزدیکی (رینوزلند) بکاتلی که سنگر انگلیسها بود و غلبه\nنمودن آنها و شکست عساکر تحت فرمان جنرال فرنچ انگلیس اعلان کا ذ بانه سر دار سپاه انگلیس در افریقا که صدو پنجاه فوج\nتازه"}
{"book": "adl1214", "page": 331, "text": "نسخۀ سوّم عین الوقایع صفحۀ ٣٢٤\nتازه انگلستان با توپ پیاده ده روزه با مداد میرسند و حال انکه سی هزار قشون بیشتر در بین راه نداشته سه نفر جاسوس انگلیس کچتم\nبوئرها وجه را کشیده تیر باران شدند از شکست های پی در پی انگلیس اهالی استامبرک و پوتو لند بنای سرکشی را گذاشته\nمحاصره دانستن بوئرها شهر لدی اسمت را که بضبط انگلیس درآمده بود هفتدهم دسمبر سپاه بوئر اردو جنرال (کاتیگرا) را\nمحاصره و انگلیسها را دو چار اشکالات نمودند و دوازده عراده توپ انگلیس را با کرنل (بولک) و سیصد نفر از قشون در\nنقطه کلینسو کوفته و ژنرال بولر نیز شکست فاحش خورد بطوریکه از سپاه او ٤٥٢ نفر مجروح و ٢٤٣ نفر مفقود الاثر و دویست نفر\nاسیر و صد نفر متجاوز مقتول شدند و بعضی توپخانه او هم بضبط ترانسوالیان آمد نهر انسوا را ز استرالیا با دسته قشون کندا بمیله\nروانه ترانسوال بودند لارد کیچنز از اعیان مصر و راه اسکندریه توسط جهاز الیس ده رد با رت ! کرنل کلی کنی از انگلستان\nمحل جنگ شتافتند و فوج نمبر هفتم را با انبوهی از سواران نظامی انگلیس مع توپخانه زیادی توسط جهازات همراه بردند\nو تمام عساکر ذخیره انگلیس بلندن احضار شدند محاصره ترانسوالیان شهر میفلنک را حرکت جهاز کاسکن شابا عساکر زیاد\nانگلیس بطرف افریقا لود را برت سپهسالار تمام قشون افریقای انگلیس مقرر شد ولار کیچنر بکوماندۀ میدان جنگ مأمور\nاند که این دو سردار افسر بزرگ ملت انگلیس بودند حمله ترانسوال بسپاه (مارتمه) ژنرال انگلیس روز ١٩ هشتم عبور از پل تو کیلاکه\nشکست وارد آمدن بسپاه انگلیس ایضاً شکست جنرال (بلایارد) در کلینسو فراهم آمدن سپاه زیادی از ترانسوالیان\nبد منه رودخانه مادیرا که بکلی راه آب و نان بسپاه انگلیس قطع شد اجاره کردن دولت انگلیس جهازات زیادی را جهت حمل نقل\nعساکر و آذوقه و توپخانه زیاد بخصوص دو جهاز نامی (سحرک) و (بریتانیک) را حرکت چند توپخانه ممتاز از لندن توسط جهاز\n(منچستر) جنرال فرنج در ٢٨ دسمبر نقطه جسعان کن) را بضرب توپ پست نمود اما بوئرها با انوا بکه بنجهار زرع دور تر بود\nحمله آورده او را عقب نشانیدند ایضاً در ٢١ جنگ سختی در نقطه (کولا) اتفاق افتاد و شکست سختی بعساکر انگلیس رسید\nو دو توپخانه آنها را ترانسوالیان بضبط خود درآوردند و دویست هشت نفر اسیر گرفتند در جنگ لیدی اسمت ٢٢\nدسمبر ایضاً شکست بسپاه انگلیس رسید ماموریت (پرنس فرانسیس) مقیم تک با عساکر ابا بکمکی خود و توپخانه زیاد معصد مقدصد\nنفر سپاه بحری بجنوب افریقا که تعداد سپاه انگلیس در میدان جنگ ترانسوال بصد بیست یکصد و ده هزار قشون بیری و بحری رسید\nو دیگر هم قشون داوطلب ملی و قرضیه از ولات اطراف و غیره فراهم میکردند و سپاه غیر مستا وند که در حقیقت تمام قوۀ و قدرت\nدولت انگلیس پیش از آن نمیشد که بعرصه ظهور رسانید ولی رعب خشم شیر دل سپاه برطانیارا مضطرب ساخت بطوریکه هر یک نام و پاس و\nناامیدی از زنده گی باوطان خود گوشه دولت انگلیس این هیجان آور دند خصوص اغلب اعیان و وکلاء ملت که تصدیق جنگ با\nترانسوال نداشتند این ایام ملامت و سالیز بوری صدراعظم و اعضا پارلمنت محدور میشدند و دولت را در این اقدام ملامت میکردند\nباری همه روزه تنور جنگ در افریقای جنوبی مشتعل بود بعضی اوقات انگلیسها یا زور با کثرت غلبه میکردند و گاهی طوایف بوئر مبعثوه\nشجاعت و رشادت فاتح میشدند بمدسته قشون انگلیس که در (جبولری) اردو کشته محوف شده خود را عقب کشیدند\nجنگ سخت در حوالی لیدی اسمت و تقدم جستن ترانسوالیان فرستادن حکمران نیوزلند چند فوج قشون بکمک سپاه انگلیس\nدر و دفوج نمبرده انگلیسی (بنپورت جنگ سخت در (کلنتر) که توپخانه انگلیس خواب از عهده برآمدند و بعضی استحکامات\nبوئر را ویران نمودند اما فتحی میسر نشد نا خوشی حبس در افواج انگلیسی مقیم دریای (مادر) و نیز نا خوشی در سسپاه قشون سواره\nمحصور"}
{"book": "adl1214", "page": 332, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۲\nمحصور ماندن (لارد میتهون) در نقطه (مادربور) و غصب بونیه برطرف دریائی کوسیر که مورر (کنگدن) و کهستان (واتسن) را\nزخمی کرد ز فرداشتی (لارد ولا را برت ملحق شد بعهده با فریبا بیتی زقند جهاز جنگی کپتانی انگلیس درمیانه راه\nبجهاز امریکایی رسید که از وقت و ادوات حربی بمونها میرد فورا او را اسیر کرده با نیرت آورد جنگ دیگری در دریائی کار دیه\nما در روی داده ترانسیلوانیایان میجنگیدند که سپاه انگلیس را مضطرب ساختند در (مراکه امیر کشمیر) حریق سختی روی داد که پانزده خانه\nسوخت (محاماطه میسور) ب تاریخ دهم ماه مزبور معدن طلائی معاینه نموده در ۱۵ معادن پانزده لک روپیه طلا ارسال انکلتان نمود\nملگست (مهاراجه میسور) با نداره بود از عایدی طلا و غیره که کفافتی مجرد بانداز روزی هشت هزار غله درتبا آن کام میکردند\nدر پزیش سیصد پنجاه تیر زنوس محلا زده خوارک شجاعی از دول خارجه اروپا در آنجا انگلیس احانه رسیده بود صرف میشد شدت زلزله\nدر حدردیه که از پوست آمد و دطیون و سیصد هزار پیره کثیر تاجر شد در کچورتطور غی باین که چهار راه دا آورد د بتاریخ ۲۱ دوره\nدو نفر دیگر وفات یافتند تو سینا کوه سه نفر راه زنان اگر شمار نمودند و با چند نفر دیگر از راه زنان بسه سه نفر پیشین برفقه\nاسیرغارت کردند قصبة تصویر (لارد لندون) بکلکته جمیع اوراق وجه اعانه در کلکته و سایر د میندند مجرد سر جنک\nترانسوال که افواج ریاست سرمونیز بکها به خوار خوار داده (رولا رولابرت) افریقای بجاز باد که باهت قوت قلب\nعساکر میدان جنگ شد و هفده هزار قشون انگلیس بار دوی جنرال کرانچ سردار جنگی ترانسوال حمله بردند و د پیرانه جنگیدند\nو ژنرال (تولر) سردار انگلیس تپه های سمت یمین (کالتسو) را که در تصرف بورس بود بقبضه خود آورد و راه آهن رودخانه\nما در را که بطرف شهر (کمبرلی) میرفت و بوئرا گرفته بودند انگلیس ما متصرف شدند و آغاز حمل لشکر و مقام حرب بطرف کمبرلی نمود\nجنرال (کرانچ) نقطه (مادر فونتین) را واگذاشته توپهای سنگین خود را با جمیع محصولات و مقاصر بی نیز حمل ما در د شیرک\nسپاه را با خود داشته سایر سپاه را گفت بطور خود سر پراکنده شوند با آن نجنرال سیس قراول تعیین نموده تمام قوای\nحربیه خود را بسته از رودخانه ما در عبور داد افواج انگلیس که برای قطع راه مامور جلوگیری (کرانچ) بودند با میر قراول\nبوئر حمل بردند و جنگ در گرفت ترانسوالیان طور جنگت گریز مدافعه میکردند و سپاه انگلیس نیز آنها تعاقب کشید تا روز مدار\n۱۹ فوریه در قرب (کودوس راند) جنگی واقع شد که شش ساعت زد و خورد بود تا جوائنده سپاه بوئر از خارج پیدا شده انگلیسهارا\nشکست فاحش دادند بعده مجراتی در جنگ کلتر دیسر لارد رابرت نیز بقتیل رسید و چند نقطه بین پادر برک و کودوس راندرا\nمتصرف کشد و پنجاه نفر هم اسیر گرفتند و ۲۰۰ نفر را کشند اما به یوم تاسع عساکر (لارد رابرت) رسیده کرانچ و سپاه را\nدر (پادر برک) محاصره نموده با در چهار به توپ بستند و برها بانهایت رشارت طرف جنگ بودند تا اسپی از طرفین بقتی آمد\n(علی کنی) صاحب منصب انگلیس در قلعه کود وسراند کنار رودخانه ما در روز شنبه حمله سختی بحرنج برد ولی دویست نفر از سپاه انگلیس کشته\nو سیصد نفر مجروح شدند تا نا چار عقب نشست در روز یکشنبه تمام عساکر انگلیس متوجه حمله در ماهرت در آن نقطه محاصره شدند و با پنجا\nعراده توپ بنای گلوله ریزیرا گذاشته و سیصد نفر در آن روز از سپاه کرانچ مقتول شدند ناچار روز دوشنبه را (کرانچ) برای\nدفن مقتولین خواهش متارکه جنگ نمود (لارد کیچنر) که در این رو و بود مهلت چند را بگرانچ نداد و گفت یا باید سلیم شود یا اماده جنگ باشد\nکرانچ ناگزیر بی بجنگ دار باد جودیکه هم دست همراهان او هشت هزار نفر نبودند با کمال رشادت در مقابل پنجاه هزار عساکر انگلیس جنگیدند\nاما از بدبختی آنها واگونهای پرآزوقه آنها در حرکت بین راه آتش گرفت و شبانه سوخت و از امداد مایوس آمدند روز دو شنبه درحالی که\nترول را برت"}
{"book": "adl1214", "page": 333, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۲۴\nفردا رابرت بارد و رسید فورا حکم شلک داد کلوله ریزی داد از تمام توپخانه بری و بحری انگلیس باین شش قرا نیز انداخته چون\nشام اردو ی کرانج هزار یارو بود صدمه زیادی بسپاه بوئر رسید اما ابدا تغییر نجا انها روی نداده جنگیدند و جمعی از طرفین تلف\nگردیدند خصوص جنگ (ناتال) بروزه ۲ کقتل زیادی واقع شد تا روز ۲۷ که کرانج نیز در ضیعت جوانان بوئر را تسلیم\nراضی کر دبیلو جلار و رابرت نوشت که درصورت تسلیم تمنا دارم با من بطور مقرراسلوک نمائید و عیال و پسرم بافدا ئیکه دارم\nدر هر نقطه از خود دور نباشند تو و رابرت شرایطه او را پذیرفت آنوقت با چهار هزار سپاه اقی مانده تسلیم شد( لاردرا برت)\nژنرال ( پریتان) را بمهانداری او و خواص همراهانش مقرر نموده همه را بشهر (کاپ) فرستاد مابقی بوئرها عد ابرجا\nهزار که اسیر شدند از جمله هشت هزا رسپاه کرانج بعضی کشته و بعضی متواری گردیدند و از جمله اسرا چهل وهفت نفر صاحب منصبے\nیکی آنگا و دیگران بوئر بودند نه توپ نه پوند وغیره و چهار عراده توپ سانتیتری کروپ نیز غنیمت انگلیسها شد اما هما نفر\nدر این جنگ گشتن دادند و این فتح (پا در برگ) را انگلیسها بفال نیک گرفته تلگرافات و شاد مانیها بتبریک یکدیگر در ایالت\nگفته دسته دیگر از سپاه بوئر ظل بمال قرب (بل تو ردپ) را متصرف شده سد راه ژنرال (بولر) از چشمه می گردیدند\nو با توپهای بزرگ خود بتیر اندازی مشغول بودند تا روز ۲۲ و ۲۳ حمله سختی آورده ژنرال (بولر را ) با سپاهش عقب کردند\nبلیدگرفت از طرف دیگر ژنرال (فرابان) شهر (جمس) را و سواران بوئر را اسیر کرد دسته دیگر سپاه بوئر مشغول محاصره لیدی\nبودند در در آخراه فوریه شهر(کالبرک) بتصرف سپا انگلیس در آمد در اوایل ماه مارس طالع لیدی اسمت از محاصره آسوده دست\nچون بوئرها عقب نشستند و عساکر زیادی از انگلیس با ماباد قشون سابق در ان شهر درود کردند و کویا مجدد انفتح شد که در انگلستان چراغان\nو آتبازی و شادمانیها عمل آمد (افریقا) تنبه جنگ غایفه بوئر ترانسوال برضد انگلیس و اخراج کردن مامورین متعددی ان\nدولت را از دیار خود بطلب ازادی و حمله بردن بعسکر سرحد انگلیس و قبول اعلان جنگ انگلیس که در اول شرط شد دو انگلیس بقوه ی\nوسپاه ببر طانیه کبیر با آنها طرف محاربه شد و از عساکر هندی امداد نخواهد چون تمام جمعیت ترانسوال متجاوز از چهار صد هزار\nنفر نبودند و هم جهت بیانی مدافعه انگلیس و محافظت بلاد خود تنیسه چهل هزا ر سپاسید یدند اعلان رئیس جمهوری ترانسوال بسردار\nانگلیس مقیم (التی تيم) آخرین خطه آن مملکت که درطرف ماریم ست باید قشون خود را از آن نقطه بردارد آردوی اول ترانسوال است\nریاست ژنرال (کرنج) بوئر بمیدان جنگ حاضر شدند آمدن سپاه زیاد ازانگلیس بهر نقطه سرحد ترانسوال و حمله آنها سخت تبان\nژنرال کانیکد شبهاست امیراک و شکست فاحش سپاه انگلیس (کرنج ) در آن نقطه و عقب نشستن متصل رسید هفتصد فرسرها دو سه نفر\nافیسر و کفتا ر شدن سه عراده توپ مرغوب نهایت شجاعتاً بوئر عبا شدن اطفال و بالغ و زنان ملت ترانسوال برای\nمدافعه که الحق آن طن پرستی طایفه بوئر بینا عت افاغنه در جلوگیری کیت پازد چون در افغانستان هنگام جنگ با نگلیں عضانا\nملک وملت بر شوه وهوا عید انگلیسها فریفته شده در راههای آنها وعوام فریبی اقدام کشد اما مات بوثرا زکوچک و بزرگ با یک یکی پی\nمردانه وارد امن همت بمجرزده مجا حفظ وطن سد سدید در مقابل حملات شدیده عساکر انگلیس شدند حاضرنمودن سهوارترانسول چنده را\nتوپ وتفنگ المانی و فرانسوی را که سابق بخریده بودند در سید ان جنگ برای دفاع و شکست خوردگیهای انگلیس در جا از شجات\nسپاه استحکام توپ تفنک آنها که مرغوب تر از اسلحہ انگلیس بود همگستی چهار ہزار نفر اشخاص از اهالی (خری ستین اریانا\nباترانسوالیان در محاربه با انگلیس تخطی در ایالت بیساسه افریقا که اهالی واجب لرعایه دولت هلند عساکر ترانسوال بسلابح\nمدافعه"}
{"book": "adl1214", "page": 334, "text": "نسخه سوم\nسراج الاخبار افغاني\nصفحه ۳۲۷\n\nمدافعه زیاد در شهر (کامپرلی) دایو طرنشین پای شمت (اورانچ) که سیمون سردار انگلیس را با جمعی سپاه ان دو گشتنه\nو برجی را اسیر نمودند عاقبت از کمی آذوقه و قلت سپاه عقب نشستند و در دوه جزیره باب یاری نقاط نامی نزدیکی رود خانه دال\nبضبط بر و رابرت عساکر انگلیس درآمده سبقته همرامی انالی آنجا (ناتال) شد که با قشون انگلیس مساعدت کرده راه و آذوقه\nدادند تدبیر بر و رابرت و شجاعت لرد کیچر هم دخیل بود (امریکای کشف اداره شرکت گدایان در شهر (نیویارک)\nبا انواع دست و پای چوبی و لباسها ساخته شده بوده با پنجرار دالر س شهر آراویزه آهنین و اشیا دیگر که گدایان همه روزه آنها را\nبکرایه میبرده اند و بدان وسیله از مردم چیز میکرفته اند (بقیه حوادث چاپان) طایفه بوکسر در ماه ذیحجه دربن سال دولت قبه عهد خود بر ضده\nدول اجانب و کشیشان مسیحی که در ممالک وسیعه چین بترویج امور دی و قواعد ملتی نصاری مشغول بودند علم شهر است افراشته\nچندین از راهبان نصرانی مامورین خارجه را کشتند انتا مخص عساکر سواره و پیاده روس و فرانسه که در آن خاک حاصر بودند باغیان\nمحمله برده آنها را پراکنده ساختند و سی و دو نفر آنها را کشته و چند نفر دستگیر نمودند تا مختصر نظمی دیدا د اما بفاصله چند یوم از تارا\nبعیده طوایف بوکسر گرد آمده صد هزار نفر متجاوز حاضر شده قصد تصرف بلا و یکه اتباع و مامورین دول خارجه مقیم بودند نمودند\nاینطور حسب شد که دولت دولتش المان و انگلیس و فرانسه و امریکا در سامراء و پانیان سفارین جنگی و شکر فراوان باستعدار حربها\nبدان نقاط بفرستند اول استخراجی از خاقان چین بناصل نمودند که برای نظم مملکت شمایشکر ما خواهد آمد و بعد از نظم دادن\nمراجعت میکنند خاقان نیز که خود را حریف یاغیان نمیدید و بقوت و قدرت خارجه امید وار سلطنت خود بود اجازه داد\nلهذا دول مشار الیه خیال و عساکر خود را بطرف چین معطوف مامور شدند دولت ژاپون نیز که بمدار کار و جوان بخت روزگارد\nبود بخیال اینکه دول خارجه قصد ضبط و تقسیم تمام ممالک چین را دارند مبادا بی بهره بماند با کمال عجله امر باحضار و تدارک قشون\nزیاد نمود دول خارجه که بیداری و سید ژاپون را آگاه شدند از بیم اینکه مبادا بدون قصد مقدمه حامی ممالک دولت چین بشود\nو سپاه زیادی بجلویری عساکر خارجه بیاورد فورا توسط سفراء خود از اعلیحضرت میکاد و در توکیو خواهش کردند که بیست هزار\nسپاه نظامی خود را بداخله چین بفرستد تا عساکر متفقه دول فرنگ مشغول نظم بشوند آنهم پذیرفت در جا از انچاه هزار قشون سلم و شفا\nسنه ۱۳۱۸ هجری (مطابق ۱۹۰۰ مسیحی) اسیا (افغانستان) ناخوشی سکته سردار حبیب الله خان پاد\nعالیه افغانستان که بیود و حاصل نمود بروز و بائی در کابل از عفونت محبس های پر از دماء و تلاف نفوس نیا وی و تظاهرات\nبکوهستان پغمان و ستالف و غد عن دکشتن آمد و شد و قتل طافو یک ندیم خاص که از روی اطمینان در غن را شکسته داخل ارده\nامیر شد سربازان قراول او را کشتند و همان سربازان مورد مرحمت شدند برطرف شدن ناخوشی و ورود امیر بکابل در اواخر\nجمادی الثانی اهتمام در معدن یاقوت جکدلیک احضار امیر محمد مجد الدین معروف که طوایف کوهستان عموما مرید و\nپیر و او بودند و او را قطب زمان میدانستند بموقوفی داد و ستد پسته و مربیج و شیر خشت از رعایا بمدد آقا اند شه نا خشتیبا\nتخلف در قندهار حکم ممانعت داکتر های امیر که صادر شد که برائت من ناخوشی بخاک هرات داخل نشوند شرارت افواج\nپیاده سال نهمین رفته ژنرال غوث الدین خان که بعد تخفیف یافت فرار چند خیل جمشیدی بطایفه ستقی محال کوشان بجاکت روس\nابتیاع دو کا لسکه طرح جدید سپهسالار و حاکم هرات و هموار ساختن راه های اطراف شهر را رواج پول روسی در هرات که\nسابق بقرار هس دادن ستد میشد رفتن شانزده لک قرآن بموجود اضافه مخارج هرات بکابل فروش بسیاری املاک مقداری\nدیوانی را"}
{"book": "adl1214", "page": 335, "text": "سنه سوم عین الوقایع صفحه ۳۳۸\n\nدیوانی را که باقی دار بودند محض وصول مطالبات قدغن استعمال تریاک بافغانستان که بلنذابه داکین عطلان خیمه و دستگاه\nسیاهه آنها را برداشته و بآن وسیله هر کس در شغال تریاک مزید بود دست آوردند و تریاکیان را از اعیان و غیره که در هر نظر\nبودند بچار واسرای طولانی هرات محبوس داشته تا بعضی وفات و بعضی توبه نمودند و در واقع این حق بزرگ را امیر عبد الرحمن خان باین\nعموم الحا افغانستان دارد و خدایاجر زی می خواهد فتنه جوئی بسیار یهودیان که اناثی و سپاه را بروی یکدیگر وادار میکردند\nعاقبت بخود آنها بنحو بخشیده مخرم و مخقر شدند چون امیر افغانستان بیدار کار بود و با منای خود ابلاغ داشت که یهود بنا بر عیلگی\nجو دعالم نما از فتنه و شرارت نبوده و نمیشه تقبس تکالیف که در انوقت هنود با فغانستان در انخیال شد پسر بنرال رستم خان که\nدر سبتا بمقد بلوع نرسیده بود بکابل خواسته شروع بساختن راه بین هرات و کابل محض عبور عراده توپ از طرف هزاره جات\nما مور شدن سردار محمد حسن خان بقندهار که بعد از چندی بطرف مراجعت کرد. روانه کابل بود عایدی باغ سرکاری در قندهار\nهنگام میوه آیاه و هزار و شصد تومان شد (ایران) مسافرت اعلحضرت مظفر الدینشاه بفرنگستان بجهت معالجه در د مفاصل و ملاقات\nسلاطین دول خارجه در هنگام عزیمت روز ۱۲ محرم بشهر تبریز نزول اجلال و کیقفعه شیر جوامبر شان بحضرت اشرف دالامه بصد ها نافرتو\nدر غره محرم حضرات بلژیکی مستخدم ایران تحت ریاست مسیو (نوز) وزارت و اداره گمرکات را بتحت تصرف خود آورده مشغول شدند\nدر شهر دویم صفر از کر دار گلستان حاجی غلا مرضا خان آصف الدوله که حاکم شهر طهران بود نوع اقذاق ترقی کرد خصوص نان هجم بصرف سید آنچه\nضجر ضیعه تر انه چوب میبارد آینه بودند و مسمانان فقر و حشه لمذا مردم بهیجان آمده اجتماعی از زنان فقرا و بعفه آصف الدوله شیخه\nبعد نژاد علماء بلونش کایت فرستد و دکاکین سایر کسبه انفعال شد تا مگرا نا با علحضرت همایونی در فرنگستان خبر رسید از راه ند برا\nتغیر و تبدیل بعضی اصا فرمودند و بدان وسیله آرامی رویاد قدغن ایندولت توسط مامورین بلژیکی و روسپاه نارتیه و آلات\nحربی و ادوات قورخانه و مسکوکات قدیمه و کتب و روزنامه جات مشکلیه در نگ و جوهر شنگرف بمعدار از سر حد آبدا خدا ایران\nفرنکیان که همه ساله از تحت بخشیه اشیاء واحجار ممتا ز بیرون آورده بطور سرقت میبردند در انخیال نیز در قطعه سنگ مثل جواهر گرانبها\nنفیانه دست آورده میبرند قذارت خلیفه خارجه ایران توسط شیرازیان از ما جرا مسبوق شده تلکرافاً بکارگزار بو شهر\nکشف و ممانعت سنگها فرمودند مدحه الوزاره کار که در بندا بهر مخصیصی صندوقها بیکه سنگها را دارا بود با پیار افین یافت و انه گیل\nگرفته بشیر از فرستاد که بر سنگی یکصد هی لغت معنا داشت نصب نوآب اشرف والاء ابو الفتح میرزا مؤید الدوله با یالت فارس\nو رو و مرگز حکومت در ۱۸ صفر و در ۲۵ کیفر شدن چند خون ناحق بنیاد بدر فتاری امناء بلژیکی با مالی ایران در ورود و خروج\nمال التجاره و خیال شورش اهالی اصفهان و غارس که اعلحضرت همایو این تلگراف امحض اسکات آقا از فرنگستان فرمود\nظل السلطان میزان صریح صحت ندارد و قراریکه داده شده بهتر از سابق و صرفه حال تجار است ( مظفر الدین شاه، ولیعهد اسلام\nاصفهان تلگراف مخسومی در رفع اشتبا ، نمود تحمیل نفوذ انگلی ها بسر حد در فجه سیستان و آمدن جنرال ترینخ و بنای قلعه در\nنزدیکی شهر ناصری سیستان بنام تریچ آباد نهادن و در دن چند نفر نجار هندی و هنود و غیره بخراسان و ایجاد دا اثر شب و بین آن\nشرارت ارامنه و سیتر دار باد ایل ربیع الاول و مختصر شورشی که بعد از چند روز رفع شد مراجعت جناب ملک التجار طهران از خراسان\nاخراج چند نفر از اعیان طهران را بیجا و اطراف که میکشند و رجال آشو پند بغیر از ذیل معاون الدوله قوام الدوله مشتق\nونصیر دیوان ونصیر الدوله و جمعی دیگر حرکت نواب والارکن الدوله از شهد بطرف کل مگان طغیان بعضی تراکمه بیوت که\n\nمحلی داندر الد"}
{"book": "adl1214", "page": 336, "text": "نسخۀ ششم عين الوقايع صفحۀ ۳۲۹\nعلاء الدوله برفع آنخادقت و عهده آنا و پسر نمود آمدن حاجی امین السلطنه در ۲۵ جمادی الثانیه بخراسان حرکت سفير اسمان\nقونسول انگلیس از مشهد بطرف جام و قا ئنات وسیستان و مراجعت و رفتن او بفرنگستان آوردن پول سیا ه قطعه فمی توسط\nبانگ انگلیس بخراسان در واج نیافتن ماموریت چند دسته سرباز تیموری و غیره از خراسان استر آباد افتضاح پدر ممتحنه\nدر مشهد که پس از چندی سم خورد احضار جناب علیقلیخان مشاور الممالک از خراسان بما زاندر حمله چند فوج پیاده و توپخانه\nوسواره بمدد عثمانی باراضی سوما د متصرفی ایران و قتل جمعی مردان و عیال و اطفال زارعین تبعه ایران که فرصت فرار نیافته\nبودند و سوختن خرمنهای غلال انها در اوا ده را در ۱۵ جمادی الاول والتحی تعدی نیاوی باجازه حکمران بغداد در بارۀ زارعین سو مار شد\nتحرک وکیل در خراسان میرزا ابو القاسم بابی دیگر از دولت علیه مامور شده بجهه تفتیش نا خوشی بهرات برود وقتی بسر حدمت شد\nساخلیان افغان جوا نداد و دندادند میر نصر الله خان پسر میر در ویشعلی خان که خراف قمر آبهرات اقامت پس از چند ماهی هرات\nاعلان سيوکاستین بژیک رئیس گمرک خراسان تبصو ر مخالف در سرحدات افغانستان که بعباسین قند نشود چاپار طهران با\nقلیچ نزد ینی بن راهز ان شاقل رسانید در مشهد گادی گوساله رو بر آوردند و ایالت و تولیت بزدند به اکت قوچان شخصی\nعلیخان نام برادر قلچ اسیا بان خود را ابوالحسن خان ابن میر حسین خان شجاع الدوله نامید و جسعی با و گرویده انقاد دستگیر و مقتول شدید\nدحا ل انکه صاحب آن نام چند سال قبل بطهران وفات یافته بود وفات بولیم اعظم خراسان حضرت والا محمد تقی میرزای کلمات\nطاب ثراه یوم یکشنبه ۱۵ شوال در سنا بقر و ہ بنده از نوبه شمس بسن ۵۰ سالگی و دفن آمدن در حریم مطهر رضوی ۳۴ نصب حضرت\nوالا شاهزاده والا تبار حاجی سلطان حسین میرزای نیر الدوله بایال خراسان و سیستان که با خلف ارشد کامکار خود یوم یکشنبه ۲ شوال سم سناست\nبغر و بنده دار د ارض اقدس شدند در بر جند روز عید اضحی بهنگام مراتب توپها از خارج که محض شلیک چیده بودند با ی غلطی و سیال ریخته\nعراده آمد و از آن صدمه مرد (ثم افیون) مانور شدن عساکر و سفاین جنگی ایند ولت بھیچی د دول خارجه با رود جمهوری و بمبارده\nسفاین دول اجانب (بچابن) مستر بیرون صاحب منصب ایندولت با معدود سرباز بنجاک سرحد افریقا پیشقدمی کردند\nدسته از جما عه بوثر بر آنها حمله ور شده صاحب منصب مذکور را با چهار نفر سرباز زخمی نمودند اما از شجاعت سر حد داران چین پوئرها\nعقب نشستند شورش طایفه بوکسر رو بازدیا دگذاشت و در ۳ ژوئن بشهر با شتغ کینز کیشی انگلیس مقتول و یکی مفقود الا ثر شد\nایضاً در شهر (با وفن فوا) هشت نفر کشیش آمریکیا و سه نفر کشیش چینی بمیرو شدند را ه آهن قرب شهر پکن را طایفه بوکسر بگلی خراب\nنمودند و انقلاب عظیمی در (تین تسین) و (پکن) روی آورده موجب هیجان عموم سفراء دول خارجه گردید ورود دسته جات\nعسا کر روس و المان و فرانسه در بنادر چین و حملا ده شدن بطایفه بوکسر باغی در قرب پکن که سه قطار از راه آهن مضبط خود در آورده با تنظیر\nسرباز نشانده رو بشهر پکن راندند و از انجمله ۳۵۰ نفر سرباز المانی بودند هم در آن حمل کشش عراده توپ الی یه طایفه بوکسر\nخارج نمودند و شهر و عمیر راه آهن کردند و قطار چهارم را ه آهن حامل افواح روس و فرانسه و دو عراده توپ بود که در نیز با زد هم\nژوئن در نقطه (لنگفانچ) چهار میلی شهر پکن وارد شدند و انجل را برای جمع آوری عساکر خود دول خارجه تعیین کردند در میدانیم\nهفته دو تیم ماه رو ن هجوم با غیان بوکسر بقرب شهر (تین تسین) اتفاق افتاد و آثار خطره سر تا شبخ از پر جان مخوامیدند اما\nطوایف بوکسر خطوط تلگراف میانه بله و غر بود و یکن را قطع نموده راه هآ آهن را نیز خراب کردند و دو نفر از کشیش های انگلیس\nبا مسیو (ارمان) مهندس فرانسوی و خوا میرا و کشته و دو نفر ایطالیها را هم مفقود الا ثر نمودند سردار اسطول جنگی امریکا\nیعنے"}
{"book": "adl1214", "page": 337, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳۴\n\nبعضی عساکر خود را بانجا کن آورده روبار دیگر عساکر سایر دول آمد امپراطریس چین با قوال (پرنس توان) پدرو پسر\nفریفته شده باطناً از حرکات طایفه بوکسر خوشنود بود و میگفت شاید شر دول اجنبی بدین وسیله از چین رفع شود\nامّا خاقان چین از آمدن سپاه دول خوشنود بود و میدانست که اغلب بلاد را بگیرند و از وجود اشرار پاک کرده با و بسپارند\nمسیر فرانسه او قونسول فرانسه را طایفه بوکسر حین دستگیر نمودند و این مطلب بیشتر باعث لجاجت آن دولت شد مقارن\nآن حال عمارات کیش ما را انگاه در شهر (بانکوی) چین ویران ساختند دو کشتی جنگی انگلیس در شهر (تا کون) بر چهار\nفروند کشتی چین استیلا یافته چون امپراطریس چین با غیان با غضار ترغیب تحریض با خراج سفراء و مامورین دول خارجه\nمی نمود شورشیان تمام عمارات و اماکن و بنای ملت اجانب را در شهر (تین تسین) ویران کردند قتل ستیپانسکی\nژاپون در این شهر بدست سوارها مخصوص امپراطریس ایضاً مقتول شدن سفیر المان (بارون کلر) بدست محی\nو اتش زدن قسمتی از شهر (پکین) و محصور شدن سفراء و اتباع دول خارجه در سفارتخانه انگلیس به امضاء شهر مزبور که تماماً\nهشتصد نفر مامورین نظامی و غیره و سه هزار تجار و سکنه بودند دوازده کمی دکشته شد و بانو اسطه سفاین جنگی المان پیابی در چند قضا\nدیگر نیز از دول روس فرانسه انگلیس و امریکا ر ژاپون مامور ورود بنا در داخله چین شدند در شهر سیئول پای تخت کره اغتشا\nزیادی محض دفع چینیان که بسر حد حمل آورده بودند تدارک و فرستاده شد ۲۵ ژولیه اوّل ماه اغسطس ۱۹ جنژو دول\nحوالی تین تسین است پکین حرکت نمودند در شهر مزبور بواسطه شورش فعلی رویداد مسلمانان چین بحمایت فرنگیان با بورد اینیا\nبوکسر و غیره در افتادند جنگ سپاه دول متفقه با باغیان چین در طرف (پینافع) و (پیکو) در سحرا دت ماه که دزان\nواقعه از عساکر روس شصد نفرو از انگلیس پنجاه نفر و از ژاپون و المان دویست چهل نفر بقتل رسید اما فتح برد سپاه سائر\nدول اجانب بود ژنرال و لد رسی سر داری جنود متفقه منصوبی که دیده رو به پیشقدمی نهاد و شهر (پین تسون را باید\nاوت فتح کرد و کلاً شصت نفر سپاه خارجه در آن حمله بقتل آید ایضاً فتح سپاه روس در مملکت (آمور) چین که شصت بزرگی ببوکسر\nدر انجا قو تند او با غیان علاوه بر چهل هزار و سپاه روس پنجهزار نفر بودند در ولایته صو به سندی در خایج (شانغهای) که حکومت\nبا غنیان همراهی خاصل رو کش فرانسه انبار ا راه نداد سپاه روسه در پیمان هو پو سین مجتمع بودند و جند و دول محبو ثنا پنج نیا\nبرده آن شهر را گرفتند و معدود اً بانها بقتل رسید کلی از چینیها پانصد نفر مقتول و باقی فراری شدند نا خوشی طاعون بقر ی بنها یکہ بھا\nقهر خاقان و امپراطریس چین در ۱۵ اوت از شهر پکین که دیدند مقصده رو بتزاید است دقت عظیم خواهد شد در ۱۶ عساکر دول متحده\nشهر پکین را در ۱۴ اوت که قتل و غارت زیاد رخ داد چون اطراف شهر قبل از فتح دول بین افواج منقسم شده بود و یکدفعه حمله آورد\nپنجہ کردند خصوصا عساکر روس سمت شرقی و بعد سپاه ژاپون و بعد انگلیس که بهتر از سایر قشون خارجه تسخیر قلعه مسلطه بودند و قسمتی از\nشهر مزبور در آن دور با تش قهر و غضب سوخت و بکرس غنیمتی اندوخت و سپاه اجانب اطراف عمارات خاقانی را که دارای نیست\nزن کلفت و سه هزار خواجه بود فرو گرفته طرف مقاتل و مقابل با سپاه او نیست چین بودند و سفراء دول متبوعه خود را معنی مخلص\nدر این جنگ و هجوم پکین ۱۳۹ نفر تلفات روس و دویست نفر تلفات ژاپون و سی و هشت نفر تلفات امریک و از انگلیس کی درو\nاز قشون اطلیس و فرانسه هم شیر از صد و پنجاه نفر تلف شدند اما از چینیها در هنگام غلبه خارجه ششصد نفر و بعد در وازده با سنگر خارج\nاز حساب مقتول گردیدند سردار (مارشان) المانر مانده در تین عسوه سپاه اجانیہ رکن بود اما سایر روساء سپاه ان کی\nبودند"}
{"book": "adl1214", "page": 338, "text": "نسخه ششم سال چهارم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۳۱\n\nبودند فرمانده و سردار عساکر دولت روس جنرال لنیو تیش سر دار سپاه انگلیس ژنرال (گاسلی) و از دولت المان\n(مارشال والدرسی) انعقاد مجلس سفراء دول بجانب چین و نطق جهوری اینکه دولت آسمانی مرتکبین فتنه را سیاست کند و مستحکمات\nشهر (تاکو) وغیره را بکلی ویران سازد و حصنی جسیم برای سفارات اجنبیه بناماید عقد صلحنامه بین دولت چین و سفراء دول خارجه بتوسط\nدو لتین المان و انگلیس و باز شدن بنادر چین بعموم دول خارجه و نامه نوشتن (پرنس شانک) و (لیما نک شانگ) بمامورین دول در\nاظهار رضایت بقصاص مقصرین تو میبول جریمه جنگ دادن شرایط مصالحه نامه دول فرنگ با چین\nاول رفتن یکی از شاهزاده گان بزرگ چین بعذر خواهی قتل سفیر المان بشهر (برلن) و یادگاری در محل قتل او ساختن دویم\nزنجیر شرارت هر که باشد که سفراء دول متحد تحریک و خیانت او گداند مورد سیاست گردد (سویم) اعطا بلا دیکه بد سلوکی بخاطر\nنموده اند تا مدت هفتسال حق دخالت بامور دولتی ندارند (چهارم) قصاص خون (سوجیاما) سفیر ژاپون عمل هم (پنجم) قبور خارجه\nکه خراب شده تعمیر و یادگاری نصب نمایند (ششم) دولت چین حق ورود دادن اسلحه بممالک خود از خارج نداشته باشد\n(هفتم) آنچه خسارت در این فتنه باتباع خارجه رسیده تاوان گرفته شود (هشتم) هر یک از سفراء حق داشتن لشکری با خود\nدر سفارت در باره چین محض محافظت دارند (نهم) قلاعی که بین راه پکن و دریا واقع است بکلی خراب شود که صدمه بمخابرات دولتی\nخارجه نرسد (دهم) چین آن راه محض حفظ مخابرات بهر نقطه که دول خارجه بخواهند لشکریان خود را مامور اقامت نمایند مختار باشند\n(یازدهم) اعلماً در چین میشود که هرکس بر خلاف رای و قواعد خارجه در انجمن نطقی کند شزا و ار قتل است (دوازدهم) معاهده\nبرای عبور و مرور سفاین دول بدریا ها و رودخانه های چین تازه منعقد گردد (سیزدهم) وزارت خارجه چین بطور دلخواه دول\nاجانب باید رفتار کند (چهاردهم) هرگاه دولت چین عقل در انجام واجرا این طالبی نماید قشون متفقه دول فورا شهر پکن را شهر حلی را\nمتصرف خواهند شد صلحنامه مذکور بعین شرایط نوشته شد و با امضا شیخ الوزراء چین (لیجانگ چنک) و (پرنس چنگ) رسید\nو با امضاء دول رو و بدل نمودند در آن بین بشهر (اوتنگ فو) چینیهای بنده افیون بربجاه نفر سپاه المان حمله بردند پس از کوشش\nبسیار که هشت نفر المانی بقتل رسید دویست نفر چینی کشته و باقی فراری شدند (اسپام) اسپانیا امراض مختلف در این ملکت\nو افتتاح کارخانجات بساختن هر شیئ در رفع احتیاج خود (المان) ماموریت دو فوج نظامی از دولت بطرف پکن\nورود شاکر پاشای عثمان در موقع اعیاد ولیعهد المان ببرلن از طرف اعلیحضرت سلطان عثمان ورود بعلیحضرت شهر یاران\nببرلن پای تخت المان و پذیرائی اعلیحضرت کلیوم امپراتور اندولت استعفاء (پرنس هوهونلو) صدراعظم المان که برایت\nبلشکر کشی سمت چین نمود (روس) اقدام سخت ایندولت در دفع شورش چین و فرستادن سپاه پیاده و سواره و سفارین\nجنگی بپای اطراف پکن که فتح کردند ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران بسطرز بورغ در ۱۸ ژولیه که اعلیحضرت نیکلا امپراتور روس\nمراسم شمه جانی را عالی فرمود مشتمل سان گزاردوی (کراسوسلیو) در ایمپورو جود که بطور دقیله ۸۱ فوج پیاده نظام و ۵۸ فوج\nسواره نظام و ۲۱۲ عراده توپ تحت ریاست افسری موسوم (بگواندوک دالمین) از حضور دو پادشاه عظیم الشأن دولتین\nروس و ایران گذشتند اختراع اسبک آهنی (اتوموبیل) جدیدیپا که برکدام جا دو توپ جسیم و یکنفر آدم تعبیه شده و\nسنگری از صلب بسیکل دارد که مانع گلوله دشمن است صدور حکم اعلیحضرت امپراطور بقتل (رسی وشوسوسیا) و یکنفر دیگر\nاز رجال بزرگ چین در (لفنی پس تیوان) چینی باستعفار حو پس ابی (پرنس هود دوق) احضار شدن والاحضرت امیر عبدالاه خان\n\nپادشاه"}
{"book": "adl1214", "page": 339, "text": "نسخۀ سیم عبرالوقایع صفحۀ ٢٣٢\nپادشاه بخارا بطرز یویع که بعد از رسیدن بحضور و ملاقات اعلیحضرت امپراتور مجدداً بپای ابارت خود مراجعت نمود و این امیر جوانخرد\nاز حسن بذل وجود و سلوک محبوب القلوب هر فتی از اهل عالم شده شرف مرد بجو داست و کرامت بجود بیکه این هر دو ندارد\nعکس هر دو جود بلژیک ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران بشهر (بروکسل) پای تخت ایندوات و پذیرائی شایان پادشاه\nبلژیک و شرفیابی سلطان محمد شاه نواده مرحوم آقا خان محلاتی بتصویر صدر اعظم در این شهر بحضور همایونی و مخلع شدن و ضیافت\nدادن در (استاند) بحضرت شهریاری و همرهان که معادل هزار لیره مخارج نمود (هولاند) ورود اعلیحضرت پادشاه ایران\n(یلاہی) پای تخت هولاند (عثمانی) ورود (پرنس قوتو هپوقاین) که از خویشاوندان اعلیحضرت میکا دو پادشاه ژاپون است\nباسلامبول محض ملاقات اعلیحضرت سلطان و را واہل ثروت و شرفیاب شدن مشارالیه در قصر (یلدیز) رسماً بحضور پادشاهی و مصاحبت\nنمودن بدایره حاضره که پس از لختی استراحت اعلیحضرت سلطان برسم مهمان نوازی بژاپون بازدید فرمودند و نیز بولتی نایب خنک\nانور پاشا که برای مراقبت حرب امریکا و هسپانیا مامور امریکا شده بود مراجعت نمودہ و خبرداد که قراور زره گا دولت امریکه در\nبحری بهتر از کشتی زره پوش بدرد خورده علیهذا حکم اعلیحضرت سلطان شد که قرا درزی از غره اول ابتیاع نمایند و نیز امر فر\nهشت فروند کشتی زرہ پوش را در کارخانه کشتی سازی شرنو و شهر ابطالیا تعمیر و بطرح جدید اصلاح نمایند هر دز فاطون در\nاز میرہ پورت سعید گرمای زیاد و کمی باران در اسلامبول بمیانه ابتیاع اعلیحضرت سلطان عثمانی بیست فروند کشتی دشت\nعراده توپ کر وپ ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران با نهایت جلال با سلامبول در مراجعت از فرنگ و ملاقات با\nاعلیحضرت سلطان عثمانی و عهد مودت خالصانه باقتضای هم چشمی بین آن دو پادشاه اعظم اسلام بسته شدن که در واقع قرآن سعیدین\nبود مولف دو شاه اعلم کشور که دارند هر یک بود کشوری یکی صاحب شام در وم وحلب زقسطنطنی تا عراق عرب\nجهان بخش و سلطان کشور شان که اسلامیان را بود زردان یکے صاحب تاج و تخت و نگین مظهر شنشاه ایران زمین\nکه بر چتر شاهیش طاق سپهر نثارد کواکب ہم از ماہ و مہر در آفاق آن ہر دور ا بحر توست یکی مسحو ماہ و یکی مشتر پست\nدو ظل خدا از پی گفتگو نشستند در بزم هم رو برو نوکوفی زمین یافت اوج سپهر وزان کشت پیدا دو تابنده مهر\nیکی پر تو لطف حق در جلال یکی مظہر قدرت لایزال همیشه بر روی اغیار در غم و دل کینتند باید کر\nپس آنکه پی حفظ ناموس و دین همیشه عهدی همای منین دل و نور و بدار آراستند پیمان از ان بزم برخاستند\nپس از چند مهمانی شایان سلطانی و گردش و سیاحت فراوان اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران روز ١٧ اکتوبر از اسلامبول\nروانه جود است شدند وفات سر دار غلام محمد خان افغان طرزی مقود و متنا در یوان مخصوصی که بطبع رسیده شماره (۲)\nقدغن اکید باش که حاجی مسود در رفتن بیت المقدس ہنگام زیارت سه روز پیشتر متوقف نشوند و از ابتیاع املاک نیز در آن نقطه\nممنوع باشند افزودن اعلیحضرت سلطان دو ملیون و چهارصد هزار ایره بنا تمیز قوای بحریه خود از تعدیات د برش درم)\nپادشاه یونان که حاکم جزیره کریت از قبل عثمانی بود مسلمانان آن محل متأذی شده از اول ساله تا اما اواخر این شه فقر یجا بنجاہ ہزار نفر ترک\nوطن قدیم خود کر دب بیلا و عثمانی پراکنده و اقامت یافتند ظفر سعدن خاود منات (انگلیس) فتح عساکر لیدو\nشهر (فرتی استت) و مجده آشهد (کیا نسیوع ) را در افریقا تحت ریاست لرد را برتس که عساکر ترانسوال عقب نشستند و\nاہالی شہر اسلحہ خود را تسلم نمودند وحمله کرد مشارالیه با عساکر زیاد برشهر د پرتوریا) که ماه ایند و مملکت بساکر انگلیس از هم\nخاک"}
{"book": "adl1214", "page": 340, "text": "نسخه سیوم\nعین الوقایع\nصفحه ۲۳\nخاک پرتغال برای حمله وری باز شد و اجازه‌عبور از دولت مزبوریافته رفتند و اینمطلب‌مخلص‌مناسب بجهة خصم بود تیک\nبزرک عساکر ایندولت در ۲۹‌ماه فرانسه باسپا نیوئر در نواحی (پریتو‌ریا) که از فوج‌محافظین انگلیس‌چهارصدنفرصاحب‌منصب\nو دویست‌و‌پنجاه‌سرباز مجروح‌ومقتول‌کردید محاصره‌ندورابرت‌ونزدیکتر شهر(پریتوریا) راکه‌فتح‌نمودند در‌رودخانه‌موسم\nبلندن‌و‌پیمبرن کامل‌رجال‌دولت‌وطیرا‌نظمین‌مترقی‌آمد طاعون‌سخت‌در‌کراچی شدت‌قحط‌در‌هندوستان‌که‌از جمله\nصد و بیست‌وپنجاه‌هزار‌نفر‌مبتلا‌در قحط زده‌ودگرسنه‌مجید را‌باد‌رفتند ترنورابرت‌که داوطلب‌مددی طبع‌یکماه‌به‌ترانسوال\nبود‌در‌روز‌مراسمیفرنگی‌دعده‌او‌سرآمد‌و‌اهال‌لندن‌که‌انتظار‌خبر‌فتح‌کلی‌داشتند‌نتیجه‌را‌برعکس‌دیده‌و‌مایوس‌شدند‌چون‌از\nمیدان‌چنگ‌بجز‌خبر‌رفع‌حصارماوکنج‌بلندن‌نرسید‌که‌عساکر‌انگلیس‌درآن‌نقطه تسلیم‌با‌عیان‌شده‌بودند‌وشیوع‌طاعون‌بجزیره‌ماسک\nدر ۱۹‌ژوئن‌شش‌دسته‌قشون‌هندوی‌دیک‌باطری‌توپخانه‌کوهی‌صند‌صل‌نظیه‌با‌یکفروکشتی‌جنگی‌فوق‌الغام‌امور‌رفت‌کین\nشدند مقرر‌از‌خاصه‌ایندولت‌مصارف‌اردوکشی‌چین‌را‌تعهد‌نمود تعصب‌بیرق‌انگلیس‌در‌روز‌جنوبی‌چین‌در‌روز ۲۰\nکه امیرال‌سیمورسپل‌کردید قطار‌سرعت‌راه‌آهن‌که‌از‌لندن‌باکتر‌میرفت‌در‌استاسیون‌اسلوا‌بقطار‌های‌ایستاده‌خورد\nهمه‌را‌برت‌کرده‌و‌آتش‌خانه‌خود‌او‌ترکید‌بجہت‌مسافر‌مقتول‌و‌یکصد‌کسی‌نفر‌مجروح‌شدند قطار‌راه‌آهن‌قشون‌امدادی\nایندولت‌بافریقا‌نزدیک (پوتشفا ستروم)‌از‌خط‌تجاوز‌کرده‌سیزده‌نفر‌سرباز‌را‌مقتول‌وسی‌وده‌نفر‌مجروح‌ساخت ۹‌اوت جنرال\n(بوللر) بر (امیر‌سفونت) استیلا یافت اتصال‌اردو (لارد‌شوبن) بپالارد‌(کنتشر) انگلیس‌در افریقا چون‌قنایل\nدول‌راضی‌باقامت‌قشون‌هندوی‌در‌شهر(شانغهای) نبودند‌حکم‌بسردار‌سمیر‌شد‌که‌عساکر‌انگلیس‌را‌بسمت‌شمال‌چین‌حرکت\nدهد اما‌قونسولها‌پس‌از‌حرکت‌سپاه‌انگلیس‌دیدند‌با‌آن‌نقطه‌لشکر‌لازم‌است‌تلگرافا‌از‌لشکریان‌خود‌جمعی‌را‌خواستند قوت قزاقها\nاز‌ملکه‌انگلیس‌که‌عموم‌احا انگلیس‌در‌عزا‌دار‌شد و‌در‌آن‌جسّه‌اعلیحضرت‌شاهنشاه‌ایران‌صرف‌نظر‌از‌تماشای‌لندن‌واز‌پاریس\nبممالک‌مباریک‌مراجعت‌فرمود شکست‌چند‌دسته‌عساکر‌ایندولت‌در‌افریقا‌از‌بوئر‌که‌تا‌نهم‌اوت ۷۷۷۹‌نفر‌سپاه\nایندولت‌مقتول‌شدند شورشی در (اشنتی) روی‌داد‌که‌عساکر‌انگلیس‌را‌محصور‌نمودند‌وچنان‌سخت‌باد‌اشیاءلازمه‌بر‌آنها‌کم‌شدکه\nقوطی‌کبریت‌را‌در‌چهار‌فرنک‌داد‌ستد‌میکردند‌در‌ین‌قلعه‌انگلیسها‌ومقام‌شورشیان‌سکناءمجمع‌فقرا‌بود‌که‌از‌عدم‌خوراک‌اکثراً\nتباه‌شدند‌پس‌از‌اینکه‌حکام‌قلعه‌حصار‌را‌آتش‌زد‌اوّل‌باران‌وسیلاب‌وبعد‌باد‌شدیدی‌رکوداد‌که‌موجب‌صول‌امراض‌مختلفه\nجانورهای خاکی‌از‌قبیل‌عقرب‌وغیره‌کردید‌وبدان‌واسطه‌از‌فقرا‌ورعیت‌خیلی‌تلف‌واز‌انگلیسها‌نیز‌اغلب‌مقتول‌شدند\nتعداد‌اشخاصیکه‌در‌تمام‌هندوستان‌از‌شدت‌قحط‌وپریشانی‌خود‌کشداری‌خود‌را‌نداشته‌بیازده‌کرور‌وهشتاد‌وهشت‌هزار‌نفر\nرسید باران شدیدی در(مدرس) بارید‌که‌باعث‌خرابی‌راه‌آهن‌واتلاف‌نفوس‌زیادی‌شد قنصل یکی‌از‌جناب‌عالی\nمحترم‌ایندولت‌در‌(مستعمره‌اورانج)‌بچنگ‌بوئریوم ۲۱‌اکتوبر‌ودر‌همان‌روز‌قشون‌زیادی‌بامداد‌لشکر‌جنگی‌انگلیس‌روانه‌ترانسوال\nشدند فوت‌اعلیحضرت‌ملکه‌ویکتوریا‌بادشاه‌با‌حشمت‌انگلیس‌در‌لیله‌دوشنبه‌۲۳‌ژانویه‌۱۹۰۱‌مطابق‌دوم‌شوال‌۱۳۱۸‌در‌شام\nاز‌شبی‌خفته‌در‌سن‌۸۲‌سالگی‌بمرض‌فالج‌و‌آن‌ملکه‌معظمہ‌بطوری‌صاحب‌استیلا‌بود‌که‌یکصد‌جزیره‌‌وپانصد‌صحرا‌و‌هزار‌دریاچه‌و\nده‌هزار‌رودخانه‌و‌ده‌هزار‌جزیره‌‌در‌تحت‌رایت‌سلطنت‌و‌اقتدار‌خود‌داشت (جلوس‌اعلیحضرت‌پرنس‌آلبرت‌ادوارد‌هفتم\nتخت سلطنت‌انگلستان‌وپادشاهی‌هندوستان‌بتاریخ‌۲۴‌جنوری‌۱۹۰۱‌میلادی‌در‌حیدرآباد‌دکن‌دزدی‌چابک‌دست\nسمیون"}
{"book": "adl1214", "page": 341, "text": "نسم عين الوقايع صفحه ۳۳۴\nمیمون پوشیده مثل سایر میمونها بمقدار اعیان آمد و شد میکرد و بدان وسیله اموال زیادی بسرقت بر د منجمله روزی بخانه اقای\nعماد نواز جنگ رفته صندوقچه جواهری برداشته فرار نمود خاتون حرم باشمشیر قصد او کرد و نتوانست برسد اما بعقده دیگر سارق\nمذکور بهمان منزل دستگیر شد (کردبارا ما ناجود) نام هندو پسر خود را در مذبح عظیم دجا نکاما و معبد کومانترایا قربانی کرد\nو باینواسطه حکومت او را کشت (أطريش) ورود خدیو مصر بشهر و ینه در دهم ژوئن عبور اعلیحضرت پادشاه ایران\nبوینه و پذیرائی ایندولت بطور کامل (ايطاليا) در شب ۱۴ ماه ژانو یه جمعی از محترمین و جوانان ایتالیا بجرء مشق سیاسیه\n(گناستیک) مجلسی منعقد کرده اعلیحضرت (همومبرت) و ملک ایتالیا را نیز دعوت نمودند ملک معظم پذیرفت و روز\n۲۱ ساعت و نیم بظهر مانده باژنرال (پونزیو فالید) رئیس ارکان حرب و ژنرال (افونا وروگونیقو) معلم مشق یا ضیه\nبأن محفل انس و مجلس طرب حاضر شد و جمعیت آن مجلس تقریباً دو هزار نفر میشدند و با تمام آنها از راه رافت و مهربانی\nاحوال پرسی کرد و گفت قدراً ام جوانیمر ابدانید که بزرگترین نعمخدا و ندیست و افسوس که این موهبت از من گذشته\nو باید بکمال اسف متذکر باین شعر باشم فیاليت الشبابُ لنا يَعودُ يوماً فَأخَبِّرَهُ بِما فعل المشيب\nخلاصه بعد از اختتام مشق جنباستیک مقری الیه با دست خود بتمام جوانان و حاصرین مجلس جوائز و عطیات عطا فرموده بمقصد\nمراجعت کرد هنگام وداع و سواری کالسکه شخص کوتاه قد سرخ روئی لسبق بسپال نزدیک کالسکه (هومبرت) رسیده\nبا طپانچه ششلولہ کوچکی سه تیر بطرف پادشاه مزبور آتش داد از غوغای ازدحام کسی صدای ششلوله را نشنید اما از دود باروتی\nملتفت شدند و ضارب را گرفتند و اعلیحضرت (هومبرت) را بطرف قصرش بردند اما از صدمه گلوله های مزبوره در بین ایران\nقطع رحلش شد چون هرسه تیرکاری خورده بود ملکه که جمعی معاونت و از واقعه آگاهی یافته قیامتی بر پا کرد (فرانسہ) روانه\nدو فوج قشون و دو باطری توپخانه و کشتی جنگی مجددا ایند ولت بسمت پکن ورود اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ)\nبپاریس در ۵ ۱ صفر و پذیرائی دولت و ملت فرانسه با نهایت احترام از آن اعلیحضرت ابتیاع نمودن شاهنشاه ایران\nپاریس یک کالسکه خود رو را که فرانسویان آنم(آتم بیل) و انگلیسها (مشتو کا رمینامند اقامت چهل روزه اعلیحضرت اقدس ایران\nایران در شهر (کانتر کسه ویل) برای معالجه و استعمال آب معدنی که بعد از آن بشهر پاریس تشریف آوردند و روزیکه از عمارت\nداکسپوزیسیون) بسمت منزل میرفتند شخصی از فرقه انارشیست که شغلش نجاری بود نزدیک کالسکه آمده با تفنچه ششلو له حمله به محض\nهمایونی کردید وقتی دست در کالسکه دراز شد میرزا علی اصغر خان صدراعظم و جنرال (پاران) مهماندار شاه و میرزا محمود\nخان وزیر دربار او را گرفته بپوسین شهر سپردند و در حقیقت خطر بزرگی دفع و رفع گردید حمله عساکر فرانسه بتوابع (برنوا) وقتل\nرسانیدن رباح امیر برنوارا مأموریت (اودوست) سردار فرانسه با سپاهی کران در بلاد افریقای کلر و شیخ محمود سنوسی\nبگردش و پذیرائی شیخ مزبور (پرتوغال) ایندولت بملاحظہ عہد سطو نی که عموم دول در جنگ ترانسوال با انگلیس داده بودند\nو ہم بخیال اینکه شاید مننا یکی از دول معظم اروپا با ترانسوالیان همدست است و فردا مورد ملامت خواهد شد از اینکه خلیج دولا جوا\nبا انگلیسا واگذار شود یا بفروشد مضایقه داشت و الا اگر انگلیسها از آنطرف راه پیدا میکردند مملکت ترانسوال محاصره میشد\nبعد از فتوحات چند نقطه (لرد رابرتس) وتصرف لیڈی اسمت و کمبرلی و شہر (بلوموفونتين) که دولت پر تو غال دیگر چنگیک\nاز دول بهم دستی و شرکت با ترانسوالیان ندارد آسوده خاطر شده در خیال همراہی با انگلیش افتاد که بعد با دولت برطانیات\nاورا"}
{"book": "adl1214", "page": 342, "text": "نسخه سّیُم عین الوقایع صفحه ۳۳۵\nاوراد دچار اشکالات ننماید لهذا عساکر لر د رابرت را اجازه داد که از طریق بیرا داخل خاک مملکت دولت پرتوقا ل عبور نموده\nحمله سپاه ترانسوال بیند (افریقا) مختصر جنگی در (جانبتک) که جنرال (تاملقن) بونر حمله بردو دوازده نفر بوئر با تلف گشته\nالمانی صاحب منصب بوئرمقتول وچهل نفر با (کماندنت کسنی هس) مجروح شدند ولی تلفات انگلیسها دو مقابل بود حملۀ اردوی\nبزرگ انگلیس بر (براند فور) وتصرف نمودن آن شهر را بعد از جمعی کشتن دادن عبور لرد رابرت از رود (ویت) بوجیرا\nتوب مع ۲۵ نفر اسیر بوئر و مختصر جنگی گرفتن که تلفات سپاه لرد (رابرت) نیز با آن اندازه بود حبور جنرال (هارتن) از رود (وال)\nو شروع جنگ باعساکر بوئر که پنجاه نفر تلفات طرفین شد محاصره بوئر عساکر انگلیس را در شهر (میفکنک) وحمله هیجانی درانجا\nکه لار د رابرت برای استخلاص آن میر قشون امداد از دولت انگلیس خواست تقلب عساکر بوئر در (لاجنسنک) وا از سنبرغ\nحاضر استمد دفاع شدند سپاه دا د طلب بوئر در جهار بلندی یک دسته عساکر انگلیس که عبارت از یکفوج پیاده و دوصد سوار\nنظام و دارای شش عراده توپ حتا ز بودند اسیر کردند که احدی از آنها رهائی نیافت آثا لرد (متوان) انگلیس باسیاه زیاد\nمحض استخلاص آنها رو به پتیقد می نهاد فرصت او مثمر مانده کاری از پیش نبرد باین لجاجت عساکر انگلیس شهر (پرتوریا) بقا\nتار جنگ بذیر ا گذاشتند تا حاکم شهر از در تسلیم درآمده روز پنجم ژوئن بعد از ظهر قشون انگلیس بداخل شهر ورود داد سیاً\nساحلو بوئر بعضی فراری بداخل خاک ترانسوال و بعضی دیگر با اثاثی شهر ترک اسب اسلو خود نموده تابع شدند که عماراً\nایشان بگلوله تار جنگ ویران نشود و در همان روز بآردوی انگلیس که مقیم (سن سنن بوکس) بود مظاهرات سیاسئ ظفر\nرسید و در نظر اردو دخل وارد آمد و بدین واسطه جمعی دستگیر شدند و در همان شب سپاه بوئر باطراف (پریتوریا) حمله\nآورده جنگ سختی با عساکر انگلیس نموده جمعی را کشته و شباعت غربی بخرج دادند مسیو کروگر رئیس جمهوری ترانسوال امر نمود\nکه تمام ادوات و اسلحه و آلات لازمه دارالحکومه را بشهر (واتر قال) ببرند که اگر لازم شود بعداً (لید نبورغ) را پایتی\nترانسوال قرار دهند هم در آن ایام ۶۳ صندوق که قیمت هر صندوق ۵۰۰۰ لیرای انگلیسی بود از جانب میو کروگر\nبمملکت هاند ارسال شد حمله عساکر بوئر روز ۲ ژوئن در نقطه (رودوال) قشون انگلیس گشتن نیزر مقتول او شاد و\nشش نفر را مجروح و یکفوج مکمل را نیز اسپاه انگلیس اسیر نمودند لرد متون بصبح هشتم را بهای دستگیر و پستیقد می کرد و در محلی که\nبمسافت دومیل بسمت جنوب (هیلبرون) واقع است جنگ صفریتی واقع شد ۱۳ ژوئن در یکی از نقاط متنازع فیه\nهزار و پانصد نفر بوئر با طاعت جنرال (برامان) انگلیس در آمدند تخلیه سپاه بوئر دره (لاجستنک) را که ژنرال (بولر)\nبعد با متصرف گردید پتیقد می ژنرال (دیوایت) با سه هزار سپاه بوئر بطرف (جهانسبرغ) حمله ژنرال (تا میلتنو\nدر ۲۵ پله سبرغ وفنج (اسیلدلبورغ) وجنگ شدیدی در ۲۲ که بوئر بمعسکر نقطه (سبروت) حمله آورده پسپل را هم آتش زدند\nو اجتماع عساکر بوئر تحت ریاست ژنرال (بوتا) بحفاظت مکسبورغ مسافرت غدیر مصر بلندن که در این سفر در پیوی\nمتحدی شد در ۲۳، ژوییه بحوالی شهر (تحسبریت) خطوط راه آهن و تلگرافات را سپاه بوئر مقطوع ساخته بقطاریه که مشحون\nاز ذخایر بود استیلا یافتند و صد نفر از عساکر (مایلندرس) را دستگیر نمودند و با کمال قوت رو بشهر مزبور که واسطه بین پریتوریا\nو ناتال است پیش فشرد دسرداران آن آردوی بوئر ژنرال (اد وایت) و ژنرال (وُستین) بودند که با ژنرال (ردادوُ\nانگلیس مصا هم داده و فتحی نمودند و مجدداً در ۲۴ ژوییه بحوالی (بیتلهم) محار به سختی با عساکر انگلیس داشته و آنها را عقب نشانید\nیکینفر"}
{"book": "adl1214", "page": 343, "text": "نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۳۳\n\nیکنفر صاحب منصب و نه نفر سرباز از ایشان کشته و هفت نفر صاحب منصب و ۳۰۲ نفر سرباز اسیر کردند در اول اغسطس ۱۹۰۰\n۱۲۰۰ نفر بوئر تسلیم جنرال (هستر) انگلیس شدند و سردار (بوتیز) و (جربر) که روسای بزرگ بوئر بودند تسلیم ژنرال\n(هاملتون) انگلیس گردیدند و در این روزها خط راه آهن بوئر الاحد بورغ تا ناحیه (لدی سمیت) کشیده شد جنگ خیراً\n(باددیول) و (پاچیت) در یوم شنبه با سپاه بوئر تحت ریاست جنرال (دلویت) وصل انبوه زیاد از طرفین ایضاً قتل جمعی از\nسپاه جنرال (بوللر) در ۲۲ اوت وقایع نمود ان سپاه بوئر در نزدیکی (دواندوز) صد قطار شمنه فرخیه را از راه آهن جلب و\nبوین\nنمودن جند قطار انگلیس را به انواسطه و شلیک بطرف شهر نهر (اورانج) با همان توپها در ۲۳ و ایضاً جنگ جنرال (فرانچ)\nانگلیس با سپاه جنرال (بلر) بوئر در کنار نهر پیانار که صدمه زیادی بعساکر انگلیس رسید منجمله دو صد و بیست نفر اسیر شدند\nایضاً در ۱۱ اکتوبر در معرکوپ جنگی بین قشون بوئر و انگلیس رخ داد یکنفر ژنرال و چهار نفر سرباز مقتول و ژنرال بایت\nانگلیس را با دو نایب و بیست نفر سپاهی بوئرها اسیر نمودند در ماه مارش دسیل دولت انگلیس از جنرال دیریت بوئر قایماً\nسختی زده بعد شانه توپ قرار داد و عساکر بوئر قصد محله (جکومارکوس) نمودند دولت پرتوگال انگلیسها را از آنجا\nاطلاع داد و جهازات جنگی بمحله (جکومارکوس) مامور گردیدند در یکی از نقاط ترانسوال که عبارت از هفتصد از نفر بودند\nبدو هزار و پانصد نفر سپاه انگلیس حمله نموده تمام آنها را اسیر نمودند و آخراق زیاد متصرف شدند راه آهن (کوی استا)\nرا چهار صد نفر تر انسو آل خراب کردند قطاریکه حامل آذوقه و قشون انگلیس بود انجا رسید و پیش نرفت ترانسوالیان نیز از\nکمین در آمده جنگ سختی کردند و خسارت زیادی بانگلیسها وارد آمد و غنیمت زیادی نصیب آنها شد وقتی سپاه امدادی\nانگلیس نمایان گردید ترانسوالیا اموال و نقدیه را برداشته عازم استردام شدند در بین راه جمعیتی از انگلیسها را اخذ\nاسیر کرده همراه بردند مختصری از ترجمه نامه (لُرد رابتس) سپهسالار عساکر انگلیس بژنرال (بوتا) سپهسالار\nبوئراست قدمت جناب شما و توجه انجناب در امور ذیل استدعی می نمایم (أولاً) چون قشون ترانسوال در سر راه ها\nکمین کرده بقطع خطوط آهن و قتل سپاه مسافرین اقدام دارند و نقصان زیاد وارد می آورند (دویم) سوای بلادیکه\nدر تصرف جناب عالیست در ترانسوال در (الرانج) چند دسته سپاهی بهرسیده و مایلرکت و چیا در آن گماشته اند که خبر و انوات\nشایسته بوئر نبوده و نمیشد ناچار بپرفع آنها ساعی و جاحزم (سیئم) از دولت متبوعه خود حکم دارم در جوار هر قصبه و قریه\nکه راهزنی و حمله از کمینگاه روی دهد اماکن را آتش زنم و اعمالیه آنها رایج نمایم (چهارمی) تصور میکنم که اگر جلوگیری از راه\nزنان نشود بر من مسلم است عورات و اطفالیکه در پناه سپاه ما هستند و شوهران و پدران آنها با ما جنگ دارند همه را از\nنقاط متصرفی خود خارج نمایم اگر از کینه جوئی خود عموم ترانسوالیان دست بردار نشوند بهمین چند روز تمام اطفال و عورات را\nاز شهر (پریتوریا) و سایر نقاط انتقال خواهیم داد سپر حه جودیه سپرده شخص شما باشند که جناب عالی یقین نمائید اما جنابعالی\nمطلع باشید که کالسکه های راه آهن غالباً مشرب از طرف مشرق شده اند و با نهایت تاسف عرض می نمایم بسیاری خواتین\nقطار با کالسکه سرباز با یه سفر نمایند مگر خاندان میوکر و کر و جناب شما که بایشان کالسکه سربسته تدارک شده دلیلی متقین اگر\nجناب شما چند قطار کالسکه مناسب مخصوصاً بایر حال عیال و اطفال بفرستید اگر چه اینحرکات بر من ناگوار است ولی جناب شما\nو ترانسوالیان مرا مجبور در اینحرکت نمودید چه تا کنون ظلم شما را بفرنجار می بینم با اینکه یقیناً غیوران جنابت بر وفق مراد شما\n\nنخواهد شد"}
{"book": "adl1214", "page": 344, "text": "نسخه سوم\nسراج الوقایع\nصفحه ۳۳\n\nخواهد شد ٤سپتمبر ۱۹۰۰ راقم نزد را برت : جواب جنرال بوتها بالاریدن را برت : در جواب نامه جناب عالی\nمورخه ۳سپتمبر ۱۹عرض مینماید (اول) چون در مقابل افواج قاهره متکاثره جناب عالی قشون ماقلیل است و امکان\nمقابلی در هر نقطه و فراهم نمودن سپاه کشیره در میدان جنگ برای ما نیست از آن جهت بخوبی سپاهی بمیدان آوردن\nباقی را متفرق نمودیم که مانع غارتگری قشون جناب عالی باشند چون هر کجا افواج انگلیس راه یافته اند مواشی را غارت\nکرده و زراعتها را آتش زده اند (دویم) جناب عالی فرموده اید که سوای قشون ترانسوال اشرار چندی هم مشغول\nدست بردند من میگویم از آغاز جنگ تاکنون بهر مصاف افواج شایسته ترانسوال حاضر گردیده و ابداً از جاده\nقانون و راه قواعد ملکی خارج نشده ایم (سویم) افواج عساکر انگلیس هم بشرارت عادی بوده و بهمه خصوص\nافواج تحت حکم جناب عالی که بلاد را آتش میزنند و زنان و اطفال را عریان میکنند (چهارم) با کمال صراحت عرض\nمیکنم که قوم من بجهت آزادی ملی می جنگند کجا رواست که انتقام آنها را از زنان و اطفال کشند اما چون در آغاز گفته\nگشته اند هر طرف شایسته میدانی کیش اگر آنها را باین ایراد بجلاء وطن بپسپارید که شاید اطلاعی میدهند این تسمه غلط است\nزیرا وقتی سپاه بوئر بخارج شهر پر توریا بود اینطور مطلبی مرعی نگردید حال که بین آنها و اردوی ما مسافت بسیار است چگونه\nمیتوان رسیدن ذریعه عورات را باز در تصدیق کرد با وصف ایحال اگر جناب عالی در جلاء وطن عورات عزم راسخ دارید\nخلاصه فهرست لازمه آنها را بفرستید تا تدارک ایشان را درست دیده یکسر باره پاره وانه داریم در باب کالسکه آهن که نوشته اید در همه\nمرکبها لسکه جای اعلام داده نموده ام اگر جناب عالی ذمه دار آنها میشوید در هر مقامیکه مستین فرمائید روانه نمایم متاسب است در\nآخر این ذریعه عرض نماید که جناب عالیه انچه سزا و عقاب متصور است در باره عورات و اطفال معمول دارید که ما دست از جنگ\nنخواهیم کشید و محاربه بحال خود جاری خواهد بود و از این مراتب مخوف و تسلیم نخواهیم شد (راقم جنرال بوتهـا) از جاده خارج\nنمودن سپاه بوئر چند قطار راه آهن انگلیس را بقرار تفصیل بمهاه اوریل در کالیے یہ ریکتار پر از قشون پرت کردند که نود\n(نکشته) بامداد رسید و جنگ سختی روی داد چهار واگون انگلیس ریزه شد در رئیس قطار بقتل رسید مجدداً در (ترنباش)\nقطار کشند فردیگر را خارج کردند و تمام مسافرین آن را که انگلیس بودند بقتل رسانیدند ایضاً در کالیبے یور قطار پرآذوقه\nاز خط خارج نموده متصرف شدند جنرال تلهدس بسنگر ( بنبرقانتین حمله برد و ۱۳۰۰ بوئر که اینجا بودند شکست داد و جمعی از آنها\nکشته از انگلیسها هم پنجاه نفر سرباز و سه افسر بقتل رسید ایضاً هنگام یورش جنرال دیویت بشهر کیب کالونی سپاه\nانگلیس او حمله آورد و شصت نفر سربازش را مقتول و شصت نفر را اسیر نمودند و دویست و شصت کالسکه غنیمت سپاه انگلیس شد\nو بعضی از سپاه بوئر گریخته و این شهر از تصرفات انگلیس بود که جنرال دیویت میخواست بغلبه بگیرد با وجود آن صدمات باز\nبتدارک فتح پرداخت تعداد سپاه انگلیس در میدان جنگ افریقا سوای مقتولین تا ختم این سنه بدویست و سی هزار نفر\nرسید هنوز هم فراهم و روانه میداشتند تلفات عساکر انگلیس در افریقا (مقتولین) ۱۱۵۶۸نفر سرباز و ششصد نفر\nصاحب منصب اسرای سرباز شصت نفر و صاحب منصب چهار نفر مجروحین از کار افتاده کان ۱۵۳۴۳ نفر سرباز و دو\nهزار و ششصد و هفتاد نفر صاحب منصب مفقود الاثر هفت نفر افسر و ۱۳۴۶ نفر سرباز باجل طبیعی هم\nپنجهزار افسر و دویست نفر سرباز تلفات انگلیس تا خارج از سپاه نظام در این محاربه ۱۱۹۷ نفر محاوره انگلیس\nدر ایگان"}
{"book": "adl1214", "page": 345, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۸\nدر این جنگ تا ادا ضیاء دیکم هجه، ملیون و پانصد هزار پوند شده بود جنگهای متواتره باایندولت با عساکر بوئر در ۴۵\nو گرفتاری سیصد نفر بوئر و قتل پنجاه و چهار نفر آنها بدست انگلیسهاد کشته شدن دویست نفر انگلیس اقامت جنرال دیویت در\nو واستین با افواج خود در بژوک در سال جنوبی در ماه (آرانج) که پس از چندی اقامت و زد و خور و ضعف حالی پیدا نمود و به\nاهالی اردوی او متفرق شدند رفتن مستر (کروجر) رئیس جمهوری ترانسوال بمملکت اروپا بامید آنکه یکی از دول را ها\nو مربی خود نماید و بهرجا جواب یاس شنید (سنه ۱۳۱۹ هجری) (مطابق ۱۹۰۱ مسیحی) افغانستان تفتیش حا\nعبدالرحمن خان در احوالات محبوسین موجود کابل که بالغ بر دوازده هزار عدد شصت در زن بودند میخواست رسیده کا\nو هرکدام مستوجب عقوبتی برسند قصاص و سزا داده شوند والا مرخص یا اخراج باشند بروز کسالت امیر اجتماع جمیعی\nبا طراف آخوند ملا نجم الدین در هده اسمار و اطراف جلال آباد چون اغلب اهالی او را قطب زمان میدانستند هجد داس\nبگرفتن سپاه بره شد عزل محمد نبی خان بومیری از کوتوالی کابل خواستن با جمعی محبوسین مقصر دیگر داور ابخاک ترکستا\nفرستادن و توقیف داشت روابط محرمانه و تحریک صاحب منصبان انگلیس برعایا سرحدی بنکه خیز ردره اسمار الفتا\nبر ضدا مارت و آگاهی امیر و مقرر داشتن محمد علیخان وکیل الدوله پسر محمد حسن خان حکمران محیقان و کامرد را با یکنفو\nسپاه زبده و تفنگت بسیاری مع جیب خانه و دو عراده توپ از کابل بدان نقاط برای تهدید اهالی در قطع روابط با انگرش\nماموریت کا کر رضای رساله از معاریف باسمه نفر دزدان هرات بتحریک محمد کاظم خان منسوب و مدعی موقف از طرف کوشید\nو سپهسالار هرات بجهد دفع بکارنده با رصلی ترس که دستگیر اجزاء ایالت شده خائف و منفعل بنجات یافته بهرات معراج\nو محمد وآ موسی نام کرخی و مرتضی نام بهت الاتاً ومؤمن نام استق زائی باین ماموریت مقرر شده میشد آمدند و بدانیم\nراهنمائی دو نفر دیگر از ساکنین مشهد بلیله سوم ربیع الثا از راه بام خانه همسایه باین موفق آمده اول بسیار آسمان\nبودند و بعد که بیدار شدم بشرمی که در میان او واقعه ذکر شده چندین جراحت بخودم دارد آوردند اما خدا وند کرت :\nحضرت رضا علیه السلام مرا نجات داد بقتل نرسیدم حکومت صید محمد خان بریکاه در بعضی نقاط بربری وفات\nامیر نامدار عبدا لرحمن خان در کابل و دفن آمدن بعمارت سراجستان مرقد آن بد که دو فرد ماده تاریخ از دمعتمه\nقطعی در نوزده جمادی الثانی رفت اندر شب پنجشنبه شد پاک ضمیر بود از هزار دولته و گو سال غمش افسوس ریال\nنداد مهلت بامیر ایام خلافتش زدا د ایزد خوابی که بدانی عد واز انوبکیر د نیز این چند فر د شعر در تاریخ جلوس امینمایی\nسراج الملۃ والدین امیر حبیب اللہ تھا بتخت سلطنت افغانستان کشته شد. نشست بجای او حبیب الله و شد\nاور نگ چو آسمان و او بدر منیر یا رب بحق چار یا را حمد با عدل ملک سالها پایه دیر تاریخ جلوس او بییم زیبا\nبنشت و لعهد بنادای امیر اقسرده کی و سوگواری حال سرداران و افسران مملکت افغانستان در عزای امیر\nکه با نهایت احترام بعل آمد مجلوس معیت مانوس امیر جہانگیر منظر حبیب اللہ خان بخوشحالی و سرور تبدیل یافت و آن کفرات\nبکیک فطرت بمیمنت و مبارکی در اصلاح حال امور مملکت و رعیت برویه عدالت پرداخت و عالمی درا نیز از خود امیدوار\nخدا وندا فزایدیش عمر وبخت نطق امیر حبیب اللہ خان در مواعید احسان و عدالت برعایا وا فزودن ماه چهار قران\nبمواجب ہر یک از سپاهیان و بخشیدن نشان صداقت بتمام افراد قشون که در یکطرف سراج الملہ الدین امین سے\nنقش است و در طرف دیگر صدا توقیف بعضی از دفا تر تا تحویل عمل احضار نمودن امیر از جلال آباد ملوک افغانتا\nکنج\nقضاییه در جهات\n[زنگی؟] حترام\nبیت الاثان\nقریه در خارج شما\nاست\nبعضی"}
{"book": "adl1214", "page": 346, "text": "نسخه سیم\nعین الوقایع\nصحفه ۳۳\n\nبعضی فسادات و تصادم در بزرگان در سه طوایف راجه اقدامات و بیان در کابل اقدامات عهد نیار حسن با چند نفر خواص خود\nاقدامی سعد وار محمد عمرجان را که امیر آگاه شده باستانت آنها کوشید و آتش گرفتن کارخانه چاشنی سازی در کابل رفتن\nبعضی از سپاهیان شورشی بدون اجازه از کابل بطرف وطن و نادم شدن و مراجعت نمودن تمام آنها مختصر اغتشاش در دیره\nکه بزودی دفع و رفع شد انتخاب مستخدمین از طوایف شهرتی ورود محمد اسمعیل خان شجاع الملک آیوبه کابل در ماه ذیحجه\nو شرفیابی بحضور امیر و تبرید و انعام دیدن معزتی الیه همه در ترکستان از یک با سید درود سردار محمد اسحق خان و نافرمیش\nبعضی از اعیان عمل بمعظم الیه فرار شاه محل شاه بخش و کریم از روسیا ایلیات با خانواری خود بطرف قائنات فرار هند\nخانواری از نواحی قلعه ولی بخاک روس قدغن امیر بهنام پردہ بمرات تمام افغانستان و صد در فرمان تازه براینکه اهالی\nتشیع و مساجد اهل سنت حاضر شده نماز بخوانند اینجا باید بیان داشت که مساجد اسلام برای عبادت شعیه و سنی است لاغیر\nکاش گفتگوهای جزئی بی اصل را علمای این ملت عزیز از میان برداشته موافقت یکدیکر باشند و چنانچه خدا و قرآن و کلمه و دین\nقبله طرفین یکیست معابد و مساجد آنها نیز یکی باشد و بطوریکه اعلیحضرت پادشاه غازی سلطان عبدالحمید خان و اعلیحضرت\nشاهنشاه ایران پناه دام ظلما اقدام بمودت ملت مملکت یکدیگر فرموده اند و تمام مساجد و معابد ممالک اسلام مختلط و این\nهر کس بخیال خود مصلی و واعظ است و سنی و شیعه را بیکدیکر ایراد و ممانعتی نیست پادشاه نیک فطرت عالیه افغانستان\nهمان خیال را در مد نظر دارد چون هنوز اغلب اهالی قابل تمدن و تربیت نشده و لذت اتحاد مسلمین را نفهمیده اند قدری صبحت\nو مدت بترویج اینمطلب لازم دارد خوب گفته ملای روم خلق را تقلید شان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد\nخدا یار و سای ملت اسلام را بیکدیکر مهربان و متفق ساز تا بیرق اقتدار دین محمدی در شرق و غرب عالم افراشته کرد\nانشاء الله (سوانح) حریق سخت در شهر مزار شریف بماه رجب که دکانین زیادی سوخت شکایت اهالی از نقد یتین\nسعد الدین خان حکمران هرات و احضار امیر آنها را فرار جماندار خان ترکی و جمعی دیگر بطرف و زیرستان سرکشی\nامیر چرا امیر صاحب لسبهای افغانستان را از بردن بهندوستان مانع است رفتن جمعی سپاه و توپخانه بتنیسرو\nاستمالت اهالی و محل آنطایفه در دو خورد و قتل جمعی از طرفین خارج شدن بعضی طوایف توری از جمعیت افغانی\nو اتصال بانگلیس احضار نمودن امیر معظم صاحبزاده آقا فضل حق پسر مرحوم صاحبزاده عمرجان را که پس از قتل پدر در\nخاک ایران بنقطه کرسبز مقیم بود تا اینوقت محترماً بهرات ورود کرد (ایران) اقدامات جناب حاجی زین العابدین\n(تقی اف) از مسلمانان سمرقوف قفقاز بترقی امور تجارت ایران و تشویق بعضی قوانین در فواید ملک و ملت از مل مال\nخود شدن خداوند کاش چندین هزار نفر دیگر از همدینان بآن همت و فطرت در بلاد مسلمین علم سازد که مایه افتخار عموم اسلامیان\nشوند حاجی فتاح نامی از اهل موصل بعهده دارات شخصاً و بعضی تجارت بشیر از آمده بود مخمس نام دستار نام شکلی از\nروسها او رفیق شده بطمع دارائی و سرمایه که داشته آن بیچاره را کشته و جسدش را قطعه قطعه کرده مثل عسل بار بیجاوه\nمی بندند و بجد ان میگذارند و بعنوان تغییر منزل مقارن غروب آفتاب توسط جمال نسبت دروازه قصا بنجار حمل میکنند\nبعد حمال را مرخص نمود. جنازه را بپاهی اندازند و بعد با طاق اورنته و مجوه نقدیکه داشته میبرند پس از چند روز شاگرد\nحاجی فتاح مقتول که پسر حاجی مهدی دلال اصفهانی بوده از واقعه پی برد، بپدرش میگوید و بحکومت میرسانند دو نفر\nقاتل دستگیر و بروز مطالب می شود محمود نامی از قریه کراب بنبردار جهنرم کوه رفته مفقود شد بنای کاروانسرای\nاز جناب"}
{"book": "adl1214", "page": 347, "text": "نسخه سوم خبر الوقایع صفحه ۳\nاز جناب حاجی محمد کاظم ملک التجار طهران توسط نقلیمان معاون الایاله در خیابان علیا شهر مشهد مقدس که بنیاد آن نمانید مخارج زیادت\nبود درود شاهزاده اشرف ملک منصور میرزای شجاع السلطنه بشیر از جهت فرما نروائی و رعایا را گرامی داشتن و اقدام به چینی\nآبادها و تعمیرات فرمودن تحرک سخت در سرخس و عصری سرحد خراسان باواخر محرم افتتاح مدرسه مظفری در طهران و پدرستن\nاطفال سادات و فقرا را بدون اجرت و مخارج که مصارف آنها از طرف اعلیحضرت شاهنشاه است دعوی در رویش فتح الله نامی\nدر قریه گوران کرمانشاهان بدیدن خواب جعلی و مقیم شدن بقعه مکار حضرت امام رضا علیه السلام که رفته رفته مرید های شفت خود دور\nاو را گرفتند و صاحب ادعای فوق العاده شد تا محراکشر قابل تشویش و توجه دولت کردید حسب الامر امناء در بار همایون فورا جنا\nاجل (مجدالدوله) والی کرمانشاهان چند دسته عساکر سواره و پیاده را بدستگیری آن درویش فرستاد قبل از ورود ارد و بدان محال\nجناب حسین خان امیر تومان حاکم نقطه مزبوره باشیر خان سنیابی برسم طلا یه تا حصار محاصره و مواظب اطراف او شدند مریدان\nبنام و نمک صفت خود تا اینخبر را شنید هر کدام سمتی گریختند و تنه قلندر را تنها گذاشتند که بآسانی دستگیر و بقیه را همو اره فرستاده\nدر دز چهار دهم صفر اصدا بکرمانشاهان آوردند و انانکا بطهران روانه داشتند در شهر سبزو ار چند نفر مرد لباس زنانه برای انجام\nمقاصد خود پوشیده بکوچه و بازار گردش میکردند تا بعضی شناخته و دستگیر شدند چند گلستان سه فرسنگی مشهد که متصل شدین\nدر میان تپه چاهی است و باید هر نگام لزوم از میان آن چاه سوراخ محراب را بکشاید روز ۵ شنبه ۲۳ ربیع الاول کو جهان\nمحمد علی نام و غلامحسین نامی از زارعین جهت افتتاح راه آب بآن چاه فروشدند و چراغی بیای هدایت همراه داشتند ناگوان\nاز میان چاه صدای مهیبی بلند شد و محترق کردید بطوریکه کوجه ئی محمدعلی نام نیمه بریان و غلامحسین نیم سوخته گردید حتی لباسها\nبدان برد و تنز آنها سوخت و صدمه زیاد برایشان رسید و مدتی بستری شدند جہت احتراق اینکه شور بسیار آبرا از\nآب آهک در زمستان و تابستان بدیوار آن چاه طاهر دمیز شده بوده لذا تش چراغ مشتعل کردید اما مردم مجل از زرد\nو هم و قیاس چیزهای بی اصل زیاد میگفتند مسجد ارواح یقینیه ابانی این وقایع میداشند فی الله اعلم تعداد مسابه\nبلا دروی برتین که برای عبادت اسلامیان ساخته شده سوای مساجد و نات و کوهستان در اینسال بیکصد و سی وارد\nهزار و چهار صد و پنجاه و شش باب رسید در قریه طرق تپه سلام که از جانب شریف آباد بمشهد مقدس می آید و بانی\nساختن آن عندالله حضرت اشرف والاشاهزاده نیرالدوله دامت شوکته الکوا شد نه سنگ عظیم بسته راه مسلمانان بود نا چار جوانی\nباید لم نقبی در آن سنگ حفر کنند که با باروت انباشته آتش دهند شاید متلاشی شود عبدالرحمن نامی ولمی نقبه کرد و با روشن\nریخت و باد پلم کو بید که ناگهان برقی از سنگ دیمر ظاهر شد و پلم و قطعات آن مجرالصوان را بهوا برد و جراحت بسیاری\nپیدا و صدمه زیادی بچشم چپ دیلمی رسید خلعت همایونی که زیبده قامت با سعادت حضرت والاشاهزاده آزاده\n(نیرالدوله) والی خراسان بود در ۲۷ ربیع الاول توسط جناب امین حضور در رود فرمود و استقبالی و مراسم خلعت پانی\nدر نهایت احترام بعمل آمد در پنجم ربیع الثانی سیل عظیمی بشهر بجنورد رخ نمود که از صدمه آن سیصد باب خانه و صد باب دکان ام\nگردید و سخنا رت یافته کان از جهت سرکار سردار مفخم حکمران محل نهاره چهارصد تومان وجه ایثارسید جناب اشرف نجران\nارفع الدوله که مدتیست از جهت دکال خود مایه افتخار ایران و ایرانیان در بلاد خارجه شده در این ایام از وزیر مختاری دربار\nپوت بپتر روس بطهران احضار و بماموریت سفارت کبری دولت علیه ایران در اقامت اسلامبول منصوب آید و جناب بندگی\nاجل آقای مشیر الملک سمت وزیر مختاری سنطت پطرز بورغ از دار الخلافه عازم شد اندرین راه مبارک سفرش باد و بخیر"}
{"book": "adl1214", "page": 348, "text": "نسخۀ سوم سراج الوقایع صفحۀ ٣۴١\nقتل محمد نام ولد غلامعلی نام کنا بادی از اشرار مشهود در بین راه قریه (سینه) که مامورین انجا و اجزاء حکومت محل ادعای صبرود\nهدف گلوله نمودند و عبدا لله نام رفیق او را نیز دستگیر کردند زلزله شدید در (قون) یوم شنبه ٢١ ربیع الثانی رفتن\nمحمد ناصر خان شجاع الدوله بسرکشی سرحدات قوچان الی کیکان و اسب افتادن در مراجعت که پایش شکست و بستری شد\nرندراین اوقات یهودیان ساکن مشهد که خود را موسوم بجدید الاسلام داشته اند بتوسط یعقوب یهود پسر آقا جان کور بعضی\nتذکره تبعیت و سند حمایت نامه از قونسولگری انگلیس گرفتند که شاید جواب مسلمین را بزور انگلیسها بدهند و دین باطنی\nخود را ابراز دارند ورود جناب نصیر الملک شیرازی بسمت تولیت آستانه مقدسه رضوی تا بزل اقدس در یوم جمعه ششم\nجمادی الآخره اجتماع و حمله تراکمه یموت کرگانی در محوط بقصد غارت قلعه دشت و تصرف آن محل و محاصره داشتن که\nسهام الدوله و شجاع الملک با سوار و فراق خود بباغیان حمله برده آنها را پراکنده ساختند تحرک اتم ستقال در\nماه در مکو تخیز آباد سرحد قوچان بارید (جاپن) پیامات دوستانه ایدولت مدبر ما را علحضرت امپراتور روس در باره\nمنچوریا که دول ثلاثه آنا تولی و ژاپون و انگلیس در انخصوص اعتراض سخت منفقانه داشته و نیز دول اربعه المان و اطریش و\nژاپون و انگلیس خاقان چین را رسماً تهدید کردند که اگر دولت آستانه چین امتیاز ملکی یا تجارتی بدولت روس بدهد معادل\nو مساوی آنم باید برایشان روا دارد شدت قحط و غلا در ممالک شانسی که اهالی مجبور بخوردن گوشت سنگ و گربه شدند\nو در سایر ممالک چین نیز قحطی بطوری بود که فروختند حریفان زنکدستی و قحط در این ممالک محبوب را برای حبوب\nعلاوه بر قحط مرض جان تباه طاعون بشهر (یانک شانک) سرایت نمود اعلان دولت روس در منچوریا که از انقضاء\nدائره امنیت دائمی چین کشور مزبور را از قبضه تصرف خود خارج نمیتواند دامنه اختلاف در چین طولانی شده بحد\nنقاط آن مملکت سرایت کرد بدرجه که (مستر را کفل) سفیر انگلیس با چند نفر همراهان خود از معانی بر میگشت سر راه ان\nافواج المتا جلو آنها را گرفته از قرار واقعه زدند بعد از آن برشته تدبیر (لیهانک چنگ) شاهزادۀ شیخ الوزرای چین از هم\nگسیخته شد کاهی بفرمان نمایندگان دول خارجه بعضی شاهزاده گان را بدار میکشید و گاهی بواسطه نیابی حبوبات وغرت\nلحوم منازعه بین سپاهیان دول نصاری و اهالی چین بود و بعضی اوقات محض تقسیم گوشت شکار جمهوری خرد کردند در مملکت\nچین باشد قشون اجانب با هم مدعی میشدند و کار ایشان بتمتال و جدال میکشید و هر کدام را کینه دیگری در دل بود\nجواب خاقان چین بدول اجانب در باب وجه خسارت جنگ که بعهده گرفت ادا گفت در مدت سی سال میپردازم بتسقاط\nکه هر قسطی پانزده ملیون (تایل) ادا کنم چهار نفر بلژیک را با چند نفر چینی که بمذهب آنها در آمده بودند در یکن کشتند\nتدارک باروت و اسلحه زیاد در چین تکالیف شاقه سفراء دول خارجه بخاقان چین که باید آنچه را می فرما باشد معمول دارد\nو دشوار شدن آن تکالیف بر خانواده سلطنت دولت آستانه طوفان سخت در ژاپن با کشی چین و اتلاف نفوس و\nعمارات زیادی تخلیه عساکر دول متحده اروپ عمارات دولتی چین را که متصرف بودند و سپردن (بلیهانک چنگ)\nشاهزاده چین و قبول نمودن خاقان چین این شرایط مفصله دول اجانب را و سند دادن با تمام هر یک در راستای بایر\nاول لوحه با لغت لایتنی دالمانی باید محکوک نموده برای یادگار قوت آن کتور سفیر مقتول شده المان در پکن همان نقطه که\nبقتل رسیده نصب نمایند ثانیاً موافق اعلان ١٣ فوریه مسلۀ حکم قتل و قصاص کسانی که بر خلاف قانون دولتی محرک\nحملات جاهلانه نسبت برعایا عیسوی اروپاشده اند صادر شود بغیر از ذیل آول شاهزاده سیوی و نواب ما کوبر ایژل\nپسند"}
{"book": "adl1214", "page": 349, "text": "سنه سوم سراج الاخبار صفحه ٣٤٢\nبرسند یا بترکستان نفی و محبوس ابدی گردند رقم شانزده طجوان) رئیس ادارات شهری و شاهزاده (چوسان) وزیر\nعدالیه ترابکشتن خودشان مجبور نمایند ستم پاسیان حاکم (شانسی) و (چسان) وزیر رسوم و (سوچن) وزیر عدلیه\nچین را بقتل برسانند چهارم کانک نایب صدر اعظم و سومانک از اعضاء وزارت و (سیان) نایب سکو می پکن را\nنیز بقتل رسانیده اولاد آنها را هم نسلاً بعد نسل داخل ادارات دولتی ننمایند (پنجم) سو یانک) وزیر جنگ و (لیشانک)\nناظر وزارت و (سوحچک) پیشکار صدارت و (چو چانک) رئیس اداره ذبیح و قربان که بر خلاف حقوق دول عظام سخن\nرانده اند حتماً با شمشیر سیاست مقتول شده و اولاد آنها نسلا بعد نسل بجهات مزبوره مقرر باشند ششم چوان و (چا پوشان) از\nبزرگان چین در ٢٣ فوریه خودکشی کنند و بهمان روز (یومین) را نیز بقتل رسانند و در ١٣ (کاتسو) ونشک فوچین نیز برضاصعود\nشدند و بموجب فرمان ٢٩ اپریل تمام حکام و ولات که محرک غوغا و بلواً چین بوده اند یافته شده اند همه در معرض سیاست ایند\nو بکیفر اعمال خود برسند ثالثاً دولت چین موافق فرمان دولتی در ممالکی که اهالی آنجا مقتدر و خائن دوال دویت شده\nو تباه و پامیر اکشته اند بعد از مکافات و سیاست تا پنجال باید مورد شفقت و عاطفت دول نبوده طرد نشوند و جبران صدمات\nو خسارت های آنها هم از دولت نشود رابعاً شاهنشاه چین در فرمان دولتی مورخه هجدهم ژرون ١٩٠١ (ناشنک)\nمامور امنیت سفارت فوق العاده بپربار ژاپون محض عذر خواهی مسیو (سوجیا ا) مشیر سفارت ژاپون فرستاد\nخامساً دولت چین محض اظهار ندامت و انکسار بر مقابر خارج پرستان که در پکن وغیره خراب و کثیف کرده اند اثار\nمخصوص بسازد و پانزده هزار طلای مسکوک چین برای تعمییر و زینت مقابر پکن و سایه قبور اهل صلیب در خاک چین از جانب دولت\nمشارالیه شود سادساً دولت چین دخول هر قسم اسلحه و ادوات حربیه را در خاک خود برای ملت و دولت قدغن بماند.\nتایلی سابعاً مبلغ چهارصد و پنجاه ملیون مأکس جبل یعنی تأیل بطور جریمه و تاوان از دولت چین بدول عظام اروپائیه در داران\nمسکوک طلای چین پرداخته شود در ظرف ٣٩ سال با قسط جاری و شرائط بسیار صعب براعت مملکتی و تکالیف شاقه که شرح هر یک مفصل است\nد پنج عدد ان مطابق\nبایکی لیره انگلی تاسعاً قلعه پیکو و سایر قلاعی که در بین راه پکن و دریا چین واقع است و امکان دارد سکنه آنها یکوقتی مزاحم عابرین\nاروپائیه شوند همه را باید دولت چین منهدم سازد دیگر تا نامبنده شرط منقعده بخواه اروپائیان برعهده دولت استیماً دارد آمد\nو تماما را قبول کرده از خود کشی رجال دولت وغیره تا ٢٧ سپتمبر ١٩٠١ مسیحی انجام داد در نهایت نامه از نمایندگان\nگرفت قوت (لیبانگ چانک) شاهزاده و زیر خاقان (ژاپن) ترتیب دادن ایندولت برای عملا کر خود مامورین\nخاصی بسیار کم خرج و پر دوام که پارچه آآن از مغز چوبهای جزایر است بنیاد حرکات خصمانه ایندولت برضد دولت روس\nمظالبه نمودن رجال دولت ژاپون بشرکت دولت انگلیس پنج ملیون لیره انگلیسی از دولت تاسیه که دولت را اغلب طبع\nداشت عده کاوان ممالک آسیا در اینسال سی ملیون بود قتل صدر اعظم سابق ایندولت بدست یکنفر اهل سیکا\nبحرم اینکه چرا از صدارت استعفا کرده (امریقا) اسپانیا امتناع پارلمنت ایندولت و تاسیس هئیت وزارت جدیده\nاز (سنیپر سگستا) و ژنرال و یلروز بر ملکت شدن عده کاوان ممالک ارُوپاً از روی سنجش و حساب تماماً یکصد و ده ایوان\nدر اینسال رسید (عثمانی) شروع کشیدن راه آهن از شام شریف در مکه معظمه سفر کعبه کنم تا بخزابات کرم زانجه عمار\nبتحقیقت رسد از راه حجاز واقعاً مژده بحجاج است زده باشد که وحشیان حجاز متمدن شوند و دولت مند وزور مسلخ\nبستگان صلیب پای در آستان کعبه ننهد قزل عیان این مسقیم سه سوبل از کیسه فتوت خود بهر یک مبعثی برای مخاریج\nدبستان"}
{"book": "adl1214", "page": 350, "text": "نسخهٔ سوّم\nعین الوقایع\nصفحهٔ ۳۴۳\nدبستان ایرانیان واقعه در آن بلده سعی و همت جناب شوکت مآب پرنس ارفع الدوله اقدام دایر نماید دولت بلژیك سفارت\nممالك داخله خود امر اکید پادشاهی بکارخانه جات دولتی خود که روزی یك کرور فشنگ باید ساخته شود قدیر متقادل\nده ملیون و چهار صد هزار لیره شش جهاز جنگی و توپ خریداری نمایند دخل عُمّال سویس در اینسال صده و هشتاد و یك کرور\nفرانك شد تاسیس مریضخانه در شهر ازمیر همت خواتین اسلام جهت غرباء و فقراء بخشیدن کرایه جهاز اسلا مبول تا\nجده حُجّاج از طرف اعلیحضرت پادشاه عثمانی در یوکند استغفی بعنوان صد قیت برخواست که باعثش مجهول بود امر حفر\nچاهها در راه مجاز حُجّاج شورش قبایل در یمن که افواج عثماني تسکین دادند ممانعت دولت روسیه یهودیان را از ورود\nبخاك مملكت خود جمع آوری وجه اعانه در تمام حَرَم اسلام روی زمین برای کشیدن راه آهن حجاز منازعه سخت بین\nقبیله بنی حسن و بنی قلو که عداوت سابقه با هم داشتند در اواخر ماه صفر و قتل دویست نفر از طرفین جفائی تا در قصبه غاس از\nممالك عثمانی جوان نصیر نامست لا یعقل از شراب خمر ناشده پدر و مادر خود را بقتل رسانید با طفل مذکوری که از خود داشت مریضی شوم\nآمدن دو جهاز تحت و حامت و سعه و حَمّالت خلق کردید ناهار خود را هم بقتل رسانید ماموریت سفیر مخصوص از ایطالیا بچین و از انجا\nبژاپون در ماه ربیع الثانی قحط و نفوس اتباع ایندولت در اینسال نود و سه ملیون بشمار آمد طبع کتابی در فنون جنگی و علوم\nتلگراف و راه آهن و غیره که از زبان آلماني بترکی ترجمه و تقسیم بصاحب منصبان نمودند تعیین کمسیونی برای تحقیق امور و رسانیدن\nحقوق عسگری عثمانی درود سفاین داخله و خارجه که اسباب لوازم کشیدن راه آهن حجار را آورده بود بشهر (بیروت) در عشر\nاوّل رمضان شدت منازعه بین شیخ مبارك ابن الصباح شیخ کویت و ابن الرشید امیر جبل بواسطه آنکه ابن صباح دور و حادر\nخود جراح و محمد را کشته بود و اولاد مقتولین ببصره رفته با توسط شیخ یوسف ابن ابراهیم نجدی که خالوی آنها بود نزد والی عرض\nتظلّم نموده بودند والی بصره آنچه شیخ کویت را خواسته بود بطفرہ و اهمال گذرانیده نظر نَشد تا ورثا مقتولین ناچار ماندنجا\nبا بن الرشید امیر جبل شدند و آن مردانہ صفت از راه همت با حکومت بصره و شیخ مبارك کتبا در اینخصوص سخانی گفتگو را گذاشت\nو مطالبه حقوق آن بی پناهان را نمود تا کار بدر یا بسلطانی کشید و از انجا با بن الرشید و ابن صباح مخابراتی شد شیخ مبارك\nکه ضمناً فریفته انگلیسها بود سر بطغیان برآورد و بتدارك استعداد جنگی پیوست ولی ابن الرشید را دولت احضار فرمود چون مشار الیه\nفوراً حسب الامر در هشت هزار نفر عشایر خود عازم و نقطه سماوه را که جز و حکومت دیوانیه مضریه بنام قرار داد از با لعالی محمد پاشا و\nکاظم پاشا را نز د او فرستادند که هر قسم صلاح باشد با شیخ مبارك صلح نموده حقوق وراث را هم بگیرد اما شیخ مبارك مشغول جمع آوری\nسپاه بود تا چهل و پنج هزار سوار و پیاده جنگی از اعراب آماده کرده روانه جانب نجد شد و چند منم مروعه را از قلمر و ابن الرشید متصرف\nگردید و نزدیك بود که داخل حایل دارالاماره امیر جبل بشود ابن الرشید که در محل اردوی خود تا هفت ماه منتظر دستورالعمل سلطانی\nبود وقایع را ببابا اطلاع داد و از دولت بابن صباح فرمانی رسید که ترك شرارت نموده با ابن الرشید صلح و مراجعت کن پس از\nوصول فرمان شيخ مبارك قدری از خروشیدن فرود آمد باردوی امیر جبل نوبت و این دو قوم با یکدیگر ملاقات دوستانه مجبورانه کرده\nقرار بر این دادند که آنچه رای اعلیحضرت سلطان عثمانی باشد از آن رویه رفتار نمایند و طرفین را قبول باشد بعد از این مصالحه\nدر مقا و زشیخ مبارك عازم بصره شد که با محسن پاشا ملاقات نماید همه جا براند تا بمغزار زبیر دو فرسخی بصره رسید والی مذکور با ارکان\nولایت و عدۀ سواره تو پخانه باستقبال شیخ مبارك آمده او را وارد بصره نمود و پذیرائی شایان کرد آن شب با یکشب اقامت کرده\nفردا عازم کویت شد پسرش رسول بمقصد بار شیطان در دماغش حلول کرده عشایر و قبایل خود را جمع آوری نموده از سره\nحایل\nعُهْده دار افکار\nابن صباح\nاست\nعازم"}
{"book": "adl1214", "page": 351, "text": "عازم نجد گردید و چون چهل و پنجهزار جمعیت جنگی داشت بهیچجهت نامه و خطوط با و رسید اعتنائی نکرده در خیال مملکت ستانی بود\nتا نزدیک نقطه حمائل مقر ایالت ابن الرشید رسید امیر حیل خبر یافته با همان هشت هزار نفر سپاه زبده که داشت باستقبال ابن صباح\nآمد دید لشکر عظیمی بهمراه دشمن است و جای عقب نشستن هم نیست زیرا اعراب سپاه ابن الصباح با و رسیده مجادله بنیاد کردند\nناچار ابن الرشید هم جماعت خود را پیش طلبیده خطبه بلیغی خواند و ایشان را بوفور ضرب و استعمال آلات حرب آگاه کرد بعده اشتر\nهفت هزار و هفتصد نفر آنها را کمین گذاشت و خود با سیصد نفر خواص و غلامان قدا که بهمراه داشت در مقابل خصم ایستاده بتعالی\nپرداخت و حمله سختی بقلب لشکریان ابن صباح برد و دو بیرق چی را کشت که آن بیرقها بزمین افکنده شد و بلهله و هلهله اعراب\nبدوی طرف مقابل افتاد و هر یک بفکر کارزار آن نامدار بودند و در آن اثنا هفت هزار و هفتصد نفر کمینگاهیه بجوقه\nمتعاقب مقسم شده از اطراف حمله آوردند و تحرک گلوله باریدند همراهان شیخ مبارک گمان کردند که لشکریان ابن الرشید\nبیش از آنها خواهند بود و پیاپی دسته دسته میرسند لذا دل باختند اما تا یک و دو ساعت میدان داری کردند چون\nنایره حرب زبانه طغیان میکشید و داد نفوس جوجواز ابتر میساخت بخوبی شجاعت اعراب جهل رفته و بصف سحا کویت\nافکند که مانند بنات النعش متفرق گردیدند و احدی در آن معرکه از عشایر با مبارک نماند مگر هفدهار مقتول و دو هزار مجروح\nخود شیخ مبارک هم با خواص خود رندانه کوتیت و احسا ندیدند تا بعد از ده یوم که بکویت ورود نمود روزی در دیوان ملاقات\nاهالی در بارش حاضر شده ببعضی قوانین که در اعراب جاریست از قبیل اسب تازی و تیر اندازی و غیره بخد تفریح دماغ\nبجا آوردند اما مبارک چنان در ورطه تفکرات والحه ترددات غوطه ور بود که ابداً ملتفت نشده نزدیک بود طایر روحش پرواز\nنماید و خود را بر ا از دست نداد تا چند روز یکه بخیال تلافی و فراهم نمودن اسباب لوازم و جمع آوری سپاه افتاد\nبنای اجحاف و تعدیرا برعایا گذاشت و بشروع باخذ اموال و رسوم زائده از قدر معمول نمود و پیمان و عهدی متین بدولت\nانگلیس بست و قول معاونت و همراهی بخود گرفت مشروط بر اینکه با عموم عشایر یکه دارد تحت تبعیت و حمایت انگلیس درآید\nچون این خبر باسلامبول رسید از باب عالی امر شد که جناب محسن پاشا والی بصره در این ماده تحقیقاتی نماید مغزی الیه\nدر جواب نوشت که این خبر اصل ندارد مجدداً فرمانی از دولت رسید که اعم از صدق و کذب آن خبر والی مذکور\nبسمت کویت برود سرکشی و رسیدگی بحال و تحقیق مطلب بکند و برگزده لهذا محسن پاشا با ارکان ایالت و هفتاد نفر عسکر\nبسمت کویت روانه گردید چون قریب بکویت رسید شیخ مبارک با جمیع مشایخ و قبایل باستقبال آمده آنها را وارد کویت ساخت\nمحسن پاشا بعد اقامت چند روز از راه خلیج مراجعت کرد و شیخ مبارک را هم بهمراه گرفت اما یک جهاز انگلیس متعاقب آنها\nبود تا که وارد (فائو) واقع در نواحی بصره شدند و از آنجا والی مخابره تلگرافی باسلامبول نمود که اینک شیخ مبارک\nبا ما بطور دخیل و پناه گزین آمده است آنچه درباره او میگویند صحت ندارد در این اثنا روزی مبارک شکم خود را بدست\nگرفته فریاد مخور آه دلم آخ دلم و بسمت جهاز رفته سوار شد و حکم کرد شراع کشیدند و با نظرف شط که خاک محمره ایرانست\nعبور نموده روز دیگر شراع کشیده بسمت کویت رفت والی بصره این مسئله را فوراً مخابره و مکاتبه بباب عالی نمود اما\nچون قبل از این حرکت تکذیب خیالات باطنی مبارک را می نمود بعراق عرب و باینجا شایع شد که شیخ مذکور با والی بصره مواضعه\nساخته و گریخته القصه والی بصره در دو کوده آنچه باسلامبول نوشت مشیر عسکریه بصره تکذیب میکرد و آنچه مشیر عسکریه\nمی نوشت والی تردید می نمود تا حدی که نزدیک بود را زهای نهانی آشکار شود تا به بینی در اینباب قیل و قال زیاد شد\nواما لی"}
{"book": "adl1214", "page": 352, "text": "نسخهٔ سوّم\nعين الوقايع\nصفحهٔ ٢٣٥\n\nوالیابی عراق خاصه جماعت اکراد با عشایر و قبایل اطراف عبّات باسمهٔ هم‌دست کردید همتی کسانیکه قدرت و استعداد فراهم نمودن\nاسلحه داشتند ملی و حلل زنان خود را فروخته باسحله مرغوب خریداری کردند و بحصد هزار مرد جنگی عازم حمید بردن کویت و یاری پادشاه\nدین پناه خود شدند از طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی هم امر شد آنچه عساکر نظامی که در حول ایشان بکویت زور و میسرست از ہر نقطه\nحرکت نموده عازم شوند حسب الامر هماتم عساکر منصوره از پنج الی ده اردو علی اختلاف الایام و در بغداد و حقه و سایر اقمار\nنظامی تعد اد شدند اثا کر ادجاف نیز هفده ہزار سوار و از (داوده) ششہرار واز (سلیمانیه) و اطرافش که متعلق بایشان است\nده ہزار سوار و از (راندوز) پنجهزار سوار جمع شده بسرعت و شتاب فوج از پی فوج میرسید و همچنان عساکر سلکها پاپی اردو\nدر روز دیگر باسحله ممتاز ورود میکردند و سواران و پیاده‌کان عشایر و قبایل عبّات هائی باہم باشکوه مخصوص ملحق باردویا\nاسلام شدند که لشکر فراوان و خیام بسیار در بیابان با شمشیر و اسلحه تابان چشم خورشید را خیره و تار کرد و تمام آن عبافت خاصه\nکویت بودند همه این اوقات که شب ٢٢ جمادی الاخری باشد باران سختی بدتر از طوفان قیامت بارید در حد و دیتی شد\nکہ اغلب اهالی قطع امید از حیات نمودند امّا کنجریک شبانه روز سیل و طوفان بر طرف کردید و آفتاب طالع کُشت و اهالی ببقای عمر و\nزندگانی خود متصقین کُشتند و و در وز بعد خبر رسید که امیر ابن الرشید از محال مقر حکومت خود با لشکری بسیار و مسلیح تا قریب کویت\nآمده و مهر آبی را که مورد دستقای اهالی کویت است سد و قطع نموده بحدی که مشک آب در کویت به و ریال فرانسوی رسیده بود\nو بیست ہراز سپاه او در آن محل مانده دوازده ہزار سوار و پیاده دیگر بطرف کویت و (لحساو) کہ پناہ‌گاه کویت است بر مبارکہ\nو ابن سعود حمله برده بقبیلی تمام عشایر را عالیا سافلها ساخت و اماکن و خود آنها را بتصرف خود در آورده عده مولو که از ایشان\nگرفت که دیگر سر از چنبر اطاعت او نکشند مبارک خود سطرع اہل کویت باقی ماند که از پناههم بچ ششهرا رساکنین و امالی فرارا بجز\nآمدند زیرا سپاه امدادی پیاپی از حہین باین الرشید می آمد هم در این ایّام سید عبدالله نام روانہ و زمی که وکیل پادشا\nمتعرضین بود با شاره انگلیسا در بصره بقتل رسید مقارن آنحال دولت انگلیس مطمع تصرّف کویت افتاده درصد و اسباب تاری\nو حیله برآمد و سفاین جنگی خود را در آن محل حاضر نمود که شاید دولت عثمانیا آن محل را بارئیس و قبایل آن سخت حمایت و جمیعت انگلیس\nبشناسد لیکن استعداد دولت و ملّت اسلام در مقدّمہ کار کویت بد و بیست ہزار سوار و هفصد و پنجاہ ہزار پیاده رسید که\nمحل مزبور را چون راه و دروازه جانب مدینہ طیبہ است از شر انگلیسه ا محافظت نمایند انگلیسهام کہ جاده را کلان دیده\nاز در صلح و مکالمه در آمده مناقشہ را بتوافق انداختند و بنای شفاعت شیخ کویت را با سجا گذاشتند لیکن خمنآ امالی کویت را\nبخود امیدوار داشتند (یونان) شاہزادہ (ژرژ) ولیعہد ایندولت که باستمای الحاق جزیره کریت را بیونان از\nدول خارجه ارده داشت اغلب آثار و کرده فورا عوض قشون یونانی در بلاد کریت جہته ساخلوی از عساکر هر گونه و تعیین و\nمامور نمودند (هر فکاس) پُنتال جوا ه طیر از بویغ از طایفه نیلمیت که پلیسین آنها عمله نموده جمعی را مجروح و کُر فتار نمودند\nاز قرار معلوم\nو شرکت جرآف معروفی در بخارا که مبلغ صفت ملیون وسیعہ مد ہزارسکہ قرض خود را بہانہ افلاس خیر جواب داد و متجاوز ابلتیک نام\nمطیع است\nملیون سکہ از بابت قیمت پوست قر ا کل بشرفبای مامور تجارتی امارت افغانستان مقروض بود که امالی این مسئلہ را اسباب تغایر\nمحلی بین دو امارت جلیله اسلام امیر افغانستان و امیر بخارا میدانند از همت و تدبیر ضیاء المتہ والدین امیر عبدالرحمن خان\nپُنتال فاسد مردم نتیجه بر عکس بخشیده اختبار ناقه و وکالت عاید دشتن وجه مذکور از کابل در بحا را بجناب نامضی کلان و\nجناب ملا جان میرزای (قشلیگی) کُل داکدار شد و بجای مزید اتخاد در ثوب خلعت فاخره نیز میزنی ایب از مرکز امارت\nافغانستان"}
{"book": "adl1214", "page": 353, "text": "لیح سوم غین یی صفی ۳۴۶\n\nافغانستان امضاء در سال فریب پیکر شد قتل وزیر دارالفنون دولت روس در پطرز بورغ باکلوله شخص مغرضی که دستگیر\n\nو محکوم بحبس ابدی گردید در آثار عتیقه مروا(کیسی) بنام هرون الرشید یافته شد با یکنو سفیر صین در پطرز بورغ بیالت سکته ممرود\n\nمعلوم است نگاشتی برده نه چینی چون تا هنگام امضای عهدنامه منچوریا دوام نکرد روسهای تحت صین برخلاف عهدنامه منچوریا اقدام نمودند\n\nدر ماه صفر بقطعه (مین کوپانسکی) و (منتره متالنگ) نزاعی میان سربازان روس وامال چین اتفاق افتاد روسیان چند نفر بقتل\n\nدادند و چینیان خسارت فراوان دیدند فرستادن ایندولت دو فرود کشتی بزرگ و چهار جهاز کوچک جنگی خود را بدریای پین\n\nجهت تقویت عساکر ساخلوی که بآن مملکت داشت در پطرزبوغ منام کودی حریقی واقع شد و جازیر ا که مشغول تعمیر آن بودند بسوخت\n\nخسارت آن حریق قریب بده ملیون منات رسید تشویش بین محله جات و مزدور ان در هفت پطرز بورغ و سنگ باران نمودن\n\nکارخانه نارا که پلیس بر آنها حمله بر دوقشونه را موقوف داشته شخصی از اهالی یونان ساکن روستیکر بقتل دختران ماهروی\n\nتازه جوان با لغ شده بسته بود در گذرگاه آن نازنیان کمین کرده منتظر میشد مجردی اینچو نوبرس لعبتی از راه میگذشت غفلتا بیرون\n\nدویده حمله میکرد و کاردی بر مقتل آنها فرو میبرد و چنان در این شغل مهارت داشت که خوبان جراحت رسیده قبل از فرار آن قاتل\n\nسنگدل احساس الم از سوزش حربه او نمی نمودند بین قسم دویست و پنجاه شوخ سرمست را طعمه تیغ آبدار نمود در ما ه بیع الثانی\n\nاینسال کشف حال آن بد مال شده پلیس بدستگیری او مامور نمودند نکو یا بت بخبر کت بیجز قصاص نموده که دیده در این سن معدود دن\n\nشوخ و شنگ عشاق دلتنگ خود را بانواع زحمات و صدمات مدارا رند و فتنه تمام عالم از یهوط آدم الی کنون بسته بموجودیت بیان\n\nبوده بیسی جانها باخته و دلها گداخته میشود تا شاهد مقصودی د رلشه کان را در آغوش می آید چون خوبرویان را ترحمی بر دل\n\nو نه مهری بر کل است شب نیست که آن قاتل دیوانه صفت پای بند رسن زلف نگاری نبوده ره پیمان بوده بود شور صحرانش\n\nبر جگر ر یش در شب اندر غم یاری بوده است آهی و فا کرده جفا دیده زمعشوقه خویش زان سبب قاتل هر لاله عذاری بگوید\n\nپس خوبست ما هرویان و لکشان نو مژگان خونریز بپرپوش کسی دو باره باشمشیر ابروان نکشند گذار ستم نرسد خنجری بخونرشان\n\nو یا بدلبری خلق ترک غمزه نکنند که چشم غیر نسازد مقام دل برشان چو نکته فهم نیم عشق کز کار سوم آنچه باینستم و بهم میبینم دیدم\n\n(مؤلف) ایکاش بسیاری خوبان لذت شهادت را بچشند و تیغ بر روی شبیه ان عشق بکشند وَلَا تَقْتُلُوهَا إِنَّ ظُلْمِی تَرْضئلُهَا\n\nوَلَكِن سَلُوهَا كَيْفَ حَلَّ لِهَا دَمِی تعداد نفوس ممالک روس دانیال بیکصد و بیست و هشت ملیون رسید ملاقات دوستانه\n\nامپراطور المان در شهر دانشترک باء الکابر توانه طفل مدر رستید که سرش مثل سر گوساله و صدای آنهم شبیه بصدای گوساله بود\n\nدر نطفه ما جانوران محلیه شر کند کو ہیکل مینوس شتر کا و دم بلکیم بذل اعلحیضت از مکانی امپراطور روس بر سفر فرمخستان مبلغ\n\nیکصد و پنجاه هزار فرانک بجهت مصارف مجالس بلدیه مملکت فرانسه در طی فقراء زلزله شدید در چهارم ذیقعده نیم ساعت از ظهر\n\nگذشته شهر شما خی شیروان که محل سفلای آن بکلی ویران و منهدم شد دو ده هزار نفر متجاوز زیر آوار ماندند و بقیه مسلمانان آن\n\nمحله در ان مصداق این شعر غنوی واقع شدند پوشش ما روز ناب آفتاب شب بنا لین در کلیم از ماهتاب تا جناب حارمان\n\nزین العابدین تقیوف از خیر مندان معشر و اسلام پنجزار منات و امیر گردون سریر امیر عبدالاحد خان پادشاه بخارا سه بهزارات\n\nبرسم اعانه جبهه آن پریشان حالان حود ارسال داشتند و از طرف دولت ہم اطبا و اسباب مداوا با یک با طالیان قشون جبهت امدا\n\nو عیادت و پرستاری مجروحین اهالی شیروان فرستاده شد و پنجاه ہزارمنات هم در حالتها از اعلیحضرت امپراطور و در نهزارمنات\n\nامپراطریس و کسی آن مصیبت زدگان مرحمت فرمودند روز وقوع زلزله در محوله قریه مارازی دشته و دکانی کوه آتش فشان\n\nدر ردیقا"}
{"book": "adl1214", "page": 354, "text": "سم الله تعلی\nکنیز شوم عین قایع صفحه ٣۴٧\n\nدر رودخانه (کنگ چای) با زشد و بچقه ی مواد واسباب اقمشه از دوکان مزبور خارج گردید که در دوخاته بآن عظمت مجرای خود را تغییر داد و بهمان روز در تفلیس استار او کنید و با دکوبه نیز زلزله شدید حادث شده کلاً در آن حادثه سوای شش شیروان ١٣٧ دنگه ویران گردید هشتم ذیقعده هفده چاه نفت در دانیار و ر بادکوبه بآتش گرفته سوخت در قریه (را خاسنام) از محال تفلیس شخص من ٨٥ سالکی نا خوش شد و از دنیا رفت وقتی او را بقبرستان بردند و خواسته دفن کنند یکدفعه از تابوت برخاسته گفت اینقدر مردم لباسهای مرا بیاورید و با کمال قوت بخانه خود مراجعت کرد آمدن سفیر ثبت با نامه و هدیه مخصوص در بار دولت روس قدغن بسیار ی دول بخصوص دولت روس که در مدارس هر صده نفری دو نفر بیشتر یهودی نپذیرند چون که این طایفه مدعی عامه عانند ورود اعلیحضرت امپراطور المان و اعلیحضرت آرد وارد هفتم با حضور و احترامات اعلیحضرت امپراطو روس بتشریفات آنها قوت بحری بلجکت طاهراف معروف در آن ل بجاده یاتر ١٩٠٢ در دفن آمدن بلقب جوار حضرت رضا علیه السلام عبور نمودن راه آهن ایندولت بداخل محله یهودیا فرار چند خانوار تراکمه خنوه بطرف هرات (انگلیس) ایندولت بواسطه جنگ افریقا صد هزار قشون دیگر میخواست تدارک و تهیه نماید و کلا و ملت نپذیرفتند فرمایش اعلیحضرت ادوارد پادشاه انگلیس با فتن داده از وفات ملکه معظمه در اوایل محرم مطابق اپریل سنه١٩٠١ که فوج بحری اول مرتبه ایندولت نام خود را در سر لوحه فهرست نوشتند اتقا یاد کار در دست خستره فقرا و کین کام ساخته شد مسافرت اعلیحضرت پادشاه انگلیس آدوارد هفتم بملکت المان قرض دولت برای مصارف جنگ ترانسوال دو بیست ملیون بود پیشه تصدیق پارلمنت بانعام صد هزار لیره در بار بلر اد و رابرت سردار میدان جنک بغداد اسرای بوئر بدست ایندولت ٣٢ هزار نفر شد جنگ قلاسی دیوانه یعنی مشهدی صومال با عساکر انگلیس و شکست سخت او ایضاً حمله کرنیش (سومنی) انگلیس از نقطه بر کس بمشهدی و سپاه او و محاربه سخت و شکست فاحش مشهدی صومال در پنجه هم اوت که فرار ا بطرف (میچرتین) رفت و خانه های خود و مریدانش بآتش غضب سپاه انگلیس و مواشی و اموال بتمام آنها تاراج شد در بمبئی زنیرا بالب بریده دیدند که میگفت شوهرم مرا چنین کرده وقتی بسراغ شوهرش رفتند آنرا نیز بآن در د مبتلا دیدند جهت پرسیدند گفت زنم با چند نفر اجنبی رفیق شده لبهامرا بریده عاقبت معلوم شد که آن زن بصیغت با اغیار بمخالفت شوهر ساخته ابدا بیغا ر دیدند سزای اینزن همانست که مثل شوهرش بریده لب باشد لذا بهانزا بریدند در لکنه یکنفر هندی متمول بی عیالش دارائی خود را وقف مدرسه بنارس نموده و نظر بصر ف مال وقف خود را کشته برخلاف اشخاصی که محض خوردن مال وقف متولی بیچاره را زنده بگور میکنند انجمنی در ندن بهوا خواهی ترانسوال منعقد و شورشی بر پاشد تا بپلیس شهر بکوفتاری و تفریق اهالی شهر مشغول شدند تهیه اردوی شقاً و استعدا و جنگی و افر این دولت از طرف هندوستان بسرحد افغانستان بمولحظ اینکه پس از وفات امیر عبدالرحمن خان مبادا فتنه و آشوبی در کابل رخ نماید و دولت روس یا دولت علیه ایران تخطی و تجاوزی بقطعه افغانستان نمایند متارکه روسای دار الشورای انگلیس عقید مستر بالفور برای تهیه امور جنگ ترانسوال یک ملیون لیره انگلیس از دولت مزبور بیهای اسبها استرداد باشد و یک ملیون نیز بر مخارج استعداد بحری خود افزود عده جرائد و طیبه انگلیس در قلمرو او در اینسال بالغ بر ۴۲۸۸ نسخه بود که هر هفته طبع و نشر میشد منجمله چهار صد نسخه بشهر لندن یومیه و هفتگی و ماهیانه طبع میگردد قرار داد و ظیفه اعلیحضرت آدوا پادشاه انگلستان در این تاریخ بپهرستا پانصد هفتاد هزار لیره انگلیسی شد که یکصد و نود هزار علاوه بر وظیفه سالیانه ملکه متوفی است در اینسال رعایای ملت خاص ایندولت در صد نفر سه و نیم نفر بیسواد دیده شدند احمد اعرابی پاشا که در سنه١٣٢ جوی برای حفظ حریت مملکت"}
{"book": "adl1214", "page": 355, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۴\n\nبلوه ناموس خود در خطه مصریه با انصبا جنگیده و دوچار صدمات و شکست شده و گرفتار گردیده او را با قصی پاشا رفیقش بجزیره سیلان برده محبوس کردند در ماه ثرویت اینسال وسیعه دولت انگلیس را گذر بان جزیره افتاد مشارالیها با قد خمیده با ستقبال معظم الیه شتافته زبان بعنوان تعزیت در سانحه فوت ملکه جده وسیعه مزبور و تهنیت سلطنت پدرش گشودند و باین عجز و زار براور بیان حال و دور شدن از عیال و اطفال خود عادته واشک حسرت از گوشه چشم هر یک جاریشد وسیعه مذکور که طبع عجم و جوانمردی دارد بر آنها شفقت کرده پیشکار خود را فرماد لو که وکیل سیاسی انگلیس را در مصر مامور شفاعت اعرام و قصی پاشا در نزد خدیو زمان نماید باین وسیله والا حضرت عباس علی پاشا خدیو بپذیرفته سهرانه تقصیر آنها گذشته فرمان معاودت بآن غم نصیبان فرستاد و بوطن واهلیت خود رسیدند چه نوشتن شد که بعد از روز کابل با ستیذی رساله سدار\n\nاقدامات دولت انگلیس کشیدن خط راه آهن از زیلع الی بربره بلا در صومال حصه آسانی دفع ملای دیوانه حصه نا دیوانه با صحابه خود در ۲۲ ماء ژون بر جنرال کینل انگلیس و همراهان او که دست بردی قابل زدند و در مراجعت از (سوین)\nنام سردار انگلیس\nاست\nمحولان فتح و فیروزی در اثنای طریق با لشکر سوین سردار معتبر نامی انگلیس تصادف کردند پس از اشتغال غریو چنگ و قتل هشت نفر سپاه سوین تولا، تاب مقاومت نیاورده جان خود را از مهلکه نجات داد اما جمعی از یاران او بذرجه رفیعه شهادت اعتقادی خود رسیدند در ۲۶ قراصلحی بین ثلث سومال و دولت انگلیس بود مقارن آن حال پنجهزار مرد جنگی از طوایف (علی غریس) در نقطه (تلیلی) جمع و مهیای محاربه انگلیس شدند رفته رفته این سخن کرد در گزید شیرا با نظهر در جنگ گرگ در موزه لندن جسدی داخل کردند که از قدمای فراعنه مصر بوده و در پشت نیر ارسال قبل از میلاد مسیح فرمان روائی با استقلال در مصر داشته که در این تاریخ ده هزار سال متجاوز سنوات وفات او بشمار می آید و آن جسد دست و پای کوچکی دارد و ریشش محاسن اہل حبش بسیار شبیه است و در اینمدت یکسرمواز محاسن و اندامش نریخته و عیب نکرده گفتند هنگام نبش قبر در پهلو مدن وی چند کوزه گلی دستک چماق موجود بوده اگر غلط بخشی بعالم رسم نبود ذوق مؤلف آرزو میکرد که آن کوزه ها را از لندن بابد به نیشابور آورد و نیاز تربت حکیم عمر خیام نمود تا عظام رمیم آنها عرقیم زنده دل از روائح آن پیمانه عمر عاریتی گرفته تجدید حیات نماید و سر از خاک برداشته آن رباعیرا از گفته خود بآواز دشتی مکرر بخواند این کوزه چو من عاشق زاری بوده ׀ در بند سر زلف نگاری بوده است\nوین دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده ׀ افکار انگلیس ها از شرکت در مجلس کنفرانس هراکو گره یار ایاماً جود نام هندو در هندوستان بحریم اینکه یگانه فرزند خود را در مدح صنم موسوم به (دجا کانا) در معبد کوتا ترا با قربان کرده بوده در محکمه جزا ری گرفتار و محکوم بقتل شد حسن ملا هادی مفقود شده از مشایخ معروف که مفتاً مرده زیادی بود بسپاه انگلیس در این همان ملا هادی است که در شنگله طاهر شده صدمات زیاد بدولت انگلیس رسانید (المان) امپراتور ویلیام دو شاه ایندولت روز ششم ا برس سواره تشریف فرمای (بریلیس) بود غلطا شخص مصروعی قطعه آهنی بطرف ایشان انداخت که جراحت و صدمه سختی بصورت امپراتور رسید و چند روزی بستری شد در اینسال کمبود المان و بلجقه آدم بیسواد و محمد و نه دیده شد ظهور اختلاف ایندولت با دولت روس در مداخله چین که از لی جهت اردوی خود را بجانب سمنعان تو سوق داد و عساکر روس هم بطور نعت مامور جلو گیری آنها در خاک چین شدند اختراع دعای بیهوشی سباع و حیوانات در برلن مسافرت پرنس هنری برا در امپراتور بچین و مراجعت بامان\nاستانه"}
{"book": "adl1214", "page": 356, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۴۱\n\nمطالبه نمودن ایندولت از دولت چین معادل دوازده ملیون لیره انگلیسی عوض خسارت جنگ تخلیه عساکر ایندولت\nتمام نقاط ممالک چین را که متصرف بودند تعداد نفوس المانی در اینسال پنجاه وشش ملیون شد درود پرنس چون\nسفیر فوق العاده چین ببرلن با معذرت نامه از قتل سفیر ایندولت و پذیرفتن امپراتور المان او را بنزد خود بشرط زمین ادب\nبوسیدن در حالتی که لباس ساده پوشیده و بر تخت سلطنت جلوس نموده بود در ماه ژون ( فرانسه ) پسر رباج امیر برزانج بوفجا\nبپاریس لشکری ترتیب داده شروع محاربه با ایندولت نمود در قصر مات دختر فرانسوی سبقت در رد پنجاه سال رسیده کیناش\n(لویندی بیل دلعیف) وقوه جسمانی و مشاعرا و بحال خود باقی بود و تا اینزمان شوهر اختیار نکرده و مخزن تواریخ است در شهر\n(ویل نیف) زنی از اعیان دختر شیرخوارۀ خود را بباغی در زیر درختی خوابانیده بود مورچگان محل فوراً صد مه زباد بطفل رسانیدند\nدرخواست سفیر ایندولت اصلاح بعضی مطالبرا از با بیا و نپذیرفتن دولت عثمانیه که سفیر مذکور قهرآ از اسلامبول بحرکت نموده عازم\nپاریس شد حکم ایندولت بساختن بیست فروند کشتی غواصه در پاریس حیوان (انا نام) دیده شد که از مادر بیدست و پا\nتولد یافته بود و در سن پنجاه سالگی میت چهار ساله می نمود ندامت فرانسویان در باب احضار قشون خود از چین تعداد نفوس\nایندولت بسی وهشت ملیون رسید در دو مد یومعبر پاریس فرنیچر اثی شایان که از انجا روانه اسلامبول شد حاضر کردن\nتمام سپاه و استعداد جنگی ایندولت بسرحد مرا کو بر ضد المان (پورتوغال) رعایای ایندولت از صدنفر شصت نفر بیا\nبودند که متدینند (اطریش) زنی در شهر (النز) ماه اکتوبر طفلی زائید که سر و گردن و سینه او شبیه بانسان بوده و\nجوارحش باسب شباهت داشته (ایتالیا) جشن هفت کاتولیک در تمام اقطار عالم بیجا جشن سال نود و یکم عمر پاپ رومانو\nخودلیون ۱۳ رفتن (دوک دو پونوه) از طرف ایندولت بخاک فرانسه و استقبال مسیو (لوبه) رئیس جمهوری و مسیو\nدلکاسه رئیس وزیر بحریه فرانس از حضرتش امید که انعقاد اتحاد بین فرانسه و ایتالیا در این سفر بود تعداد نفوس ایندولت بسی و دو\nملیون رسید انعقاد اتحاد بین دولتین ایتالیا و فرانسه ایجاد چراغی که تا صد متر قعر دریا را روشن میکند تصویر مقدس\nحضرت مریم را با کودک در بغلش که رافائیل نقاش ایتالیائی در قرن ششم مسیحی ساخته بود مستر هور من امریکائی بصد هزار لیره خرید\n(افریقا) ژنرال(دویت) بوئر بنواح فلیسر تون رفت و رودخانه اراشتر از طغیان باز ماند و فوجی از بوئر بطرف(کوسبرگ)\nروانه شدند ژنرال پانسل انگلیس نج لشکر هیو بوئر را متفرق کرد و چندین اسب و اسیر گرفت گرفتار شدن جواسیس انگلیس بدست\nسپاه بوئر مختصر دستبردی از لارد کچتز بپوسته از سپاه بوئر که پراکنده بودند ژنرال (پگیتن) در لیند فا نتین و\nمسیکوتین بکیر آده توپ کروپ و دیگری پمپم از دست بوئرها گرفت و سی و سه نفر از آنها را با پنجاه سر اسب اسیر و در ساحل\nدریای سیکوتین قرار پنال بخیر آده توپ با پیکر فی قلعه در بیولف که انبار ذخیره اسلحه آنها بود بدست آورد بنای مسجدی\nشهر (کیپ تون) که در جنوب افریقا است و موسوم بمسجد نور میباشد فرستادن مسلمانان افریقا وجه اعانه بامداد کشین\nخط راه آهن حجاز حرکت سرداران بوئر از نقطه (فلی پوبس) بسمت اسبیت در پنجم مارس که معبه ژنرال دیویت\nاز کرنل استین سوا شده به تبر سبرک واقعه در غربی بلوم فا نتین رفت و جنرال استین باسمیت فیلد روانه گردید اما پس از\nچندی که اهالی لسبتوه آلوه ولشکر یان انگلیس خسته و دله شده طرفین مایل بصلح بودند بین لاردکچتنز سردار انگلیس و ژنرال\nبو تا سردار بوئر با شرایط مفصله قراری داده شد اما پس از نوشتن عهدنامه اهالی ترانسوال قبول نکرد و مجدداً بجنگ اقدام کردند\nاز انجمائیکه سودان متمردی خیز است نزدیک بفصل نوروز شخصی بنام محمد مهدی خروج کرد و تقریباً دوازده هزار فرد و کرد یدند\nانا مسیح"}
{"book": "adl1214", "page": 357, "text": "نسخۀ سوم عیان الوقایع صفحۀ ۳۵۰\n\nاما مشایخ سودان با او نوشتند که اگر تو دعوی مهدویت داری از ظهور آن حضرت اعجاز و علائمی است تا آن علائم و اعجاز را نبینیم\nتماما معتقد نخواهیم شد متهمدی بیچاره مجبورا آنها را در پا کوهی خواسته برای بروز معجزه از اردوی خود خارج شده بالای کوه نشست\nو بحالت عبادت ایستاد بعد از تضرع مجبو در دست و سر از سجود برنداشت تا الی که انتظار او را کشیده رفتند دیدند مجان حال مرده است\nلهذا تمام همراهان او متفرق گردیدند و مردم از فتنه و غوی آن متمهدی آسوده شدند و اختتام خروج آن بوفات خودش بود\n\nشهر عبداله ابن عاشور در بلاد صومال بدعوی مهدویت تسخیر فتح جنرال بلو مر انگلیس که شصت نفر بوئر و سه عراده توپ غنیمت\nاسیر گرفت جمعیتی از بوئر توسط زورقها در مدت دوشبانه روز بطور قنقر از نهر ارانج عبور میکردند در آن حین اردوی ماژور\nمورنی انگلیس بر آنها حمله برده توپها و عراده های آنها را متصرف شدند در ۱۸ ژون و ثروت ۳۴ عراده عمارت افریقا را\nانگلیسها آتش زده و خراب کردند حمله سپاه بوئر بر جنرال کملر انگلیس صدمه رسانیدن زیادی بر اردیاه مید جنگ جنرا\n(اسمت) انگلیس با بوئرها که ۵م نفر اسیر و هفتاد و یک گالسکه غنیمت او شد و چهار نفر صاحب منصب و ۴۱ نفر سرباز انگلیس مجروح شد\nشدند در ۱۴ ژون نزدیکی مدیبرک بوئرها حمله سختی بنیرو یکتوریا آورده پنجاه و سه نفر سرباز و شش نفر انگلیس را مقتول و مجروح نموده\nعراده توپ پم پم و صد و پنجاه نفر سپاهی را اسیر نموده بسیاری آلات و آذوقه بردند در ششم و هفتم ژون طوایف بوئر تحت\nحکم جنرال دیویت حمله های پی درپی بقطارهای راه آهن انگلیس نموده و چند قطار را از راه خارج کرده و چند قطار را با انچه دارا بود متصرف\nشدند در ۸ ژون سپاه بوئر در نقطه واتر کلوف توابع کاپ قشون انگلیس شبیخون زده صد و پنجاه نفر را مقتول و مجروح نموده\nاسلحه زیاد بغارت بردند شورش بعضی از بوئر و کنک سخت زدن بجنران بو نها بحرم اینکه چرا در قانون نقض عهد اظهار را\nنموده جنرال مذکور پس از آن کمک دیر تو شده حملا آورده شهر (کاپ کالونی) را بغلبه گرفته معسکر خود قرار داد و دو عراده\nتوپ هم از انگلیسها گرفت جنگ کماندان مان بوئر در ۲۵ ژون با انگلیسها که بعد از دوازده ساعت زدوخرد بکمک آنها رسید\nشصد نفر بوئر اسیر شدند و در ۱۸ ژون سپاه بوئر تلاقی کردند یعنی انبار مال تجاره ویکتوریا و بست را تصرف و غارت نموده\nو بزور بدرند محمله آورده بیست و پنجراس اسب از انگلیسها گرفتند ایضاً در بداند کلوف حمله آورده دو نفر افسر و شانزده نفر سرباز انگلیس را\nمقتول و چهار سردار و شصت شش نفر سرباز را مجروح نمودند و دو عراده توپ پم پم بضبط خود درآوردند مجدداً همان شب حمله سختی کرده\nچهل و پنجم را انگلیس مقتول و شصت نفر را مجروح شدند در کا سبنا مبرا قتال قشون موجودی انگلیس رسید ان جنگ عبارت از دویست و سی\nهزار نفر دیکصد و هشتاد هزار اسب میشتا و دیکهزار قاطر بود ولی دواب و شواً و اسبهایی که از اروپ و مستعمرات وارد خوذ بلاد بوئر\nبوده بردند تا آنروز تلف شده بود در شمال نابوم سپروت بوئرها بقطار راه آهن انگلیس را از راه پرت کردند و نیز استیگا پورت\nرا آتش زدند دو نفر صاحب اسم بوئر ما در بد لبرک و کار زاک بدار کشیده حمله عساکر انگلیس به لمرد سد در اب وتصرف نمودن آن\nنقطه را وشبیخون آوردن بوئر و شکست سخت دادن بعساکر انگلیس آن نقطه را متصرف شد ان ایضا حمله انگلیس بر لمرسد در اب\nتصرف نمودن آن نقطه را وشبیخون آمدن بوئر و شکست سخت دادن بعساکر انگلیس مجدداً آن نقطه را متصرف شدن\nحمله عساکر انگلیس بر ماکنیز که جمعیت بوئر آن نقطه را با ۲۱ نفر اسیر تسلیم کرده عقب نشستند جنگ مابلبرک افسر بوئر با اردوی\nبزرگ انگلیس و مجروح شدن و قتل ۲۴ نفر بوئر انگلیسهای مقیم حصار بملیواده توپ و ۴ دستگاه کالسکه بوئرها را متصرف\nشدند ورود یکنفر لرد وار بوئر با دو عراده توپ در سرحد پرتکیس و جمعیت پانصد نفر سپاه پرتکیس با آنها در و اند شدن\nبطرف لارنسکو مار جهت آذوقه حمله بوئر بعساکر انگلیس در (براند فورت) ایضاً چهار جنگ پیا پی در مشرق\nترانسوال"}
{"book": "adl1214", "page": 358, "text": "نسخهُ سیُم عينُ الوقايع صفحهُ ۳۵۱\nترانسوال یک هفته جنگ دیگر در فیش ریور آعلان جنگ تهدید آمیز لاردکتنر باهالی ترانسوال در ترک اسلحه\nونراع آنها که بیشتر مایهٔ اتحاد و غیرت بوئر در جنگ شد حملهٔ بوئر بر قشون انگلیس در نزدیکی کمبرلی که از جنگ براند فورت\nتا این محاربه جسارت انگلیس تخمیناً افسر و ۳۵ نفر سرباز مقتول و شش نفر افسر و ۱۳ نفر سرباز مجروح و سه افسر و ۵ نفر\nسرباز اسیر بود کرنیل (ویلم) انگلیس با ترانسوالیان مصاف داده یک قطعه ۱۸ اینچگی راه آهن آنها را با آذوقه و هفده\nتفنگ متصرف شد انگلیسها سه نفر ترانسوال را بشهر (کرافوسیند) تیر باران کردند صد و چهل و نه نفر ترانسوال که\nنیز بخیانت ملزم و گرفتار شدند و بمحبس در قبا ماند در سامانی که ال جنگ سختی روی داد سوئر (داندالیور) انگلیس را دو نفر\nسرباز مقتول و جمعی مجروح شدند ژنرال (هدایتل) انگلیس بقسمتی از عساکر بوئر تلاقی کرده جماعت آنها را بشمال (لیندید)\nمتفرق ساخت و چهل تن از آنها کشته و ده تن مجروح نمود و ده نفر اسیر گرفت چند عراده و ده هزار گوشی آنها را بضبط\nخود آورد فرقهٔ از بوئر ها سپر عدز و لوازم اطاعت در آمدند یکدسته از فوج پنجم لانسز انگلیس بنواحی ایبرین دو چار\nحملهٔ چهار صد نفر بوئر شده بیست و پنجنفر کشته مابقی آنها اسیر گردیدند ملاقات شخصی از معاریف با مسیو کروچر ترانسوالی\nدر مسافت اروپا و نطق آن رئیس جمهوری با غیرت در شرح حال و قتل سی و یکنفر فرزند و فرزند زادهٔ کلان خود و پیش آمد\nکار و سیر روزگاری سخت با همت بوئر و پسمرده گی و پریشانی و جان بازی خود و اقارب و انساب و سایر رعاستان تحت بوئر\nاز راه غیرت در حفظ مال و جان و ناموس و دین ابنای مملکت و افراط محنت و تاسف خوردن در کمی استعداد و انهدام\nکار خود و شکایت از بیوفائی دنیا و بی همتی دول نصاری که چرا بهیچیک امداد و کمکی در مخارج و سپاه و اسلحه همراهی معنوی یا\nندادند جناب مسیو کروچر با شخص تجربه کاری گفت ای رئیس بدبخت علت بی پناه بوئر خانه غیرت و همت خرابت کدام\nو ابنای وطنت را باین روز انداخت بیچاره تو را چه باعث شده که دست از راحت و آسایش برداشته عیش و نوش را\nفراموش کرده اقدام با حیای نفسر بخت و مذهب منسوخ دار ظلمتی روزمره کی پیشه کن و سطربی آموز تا واو خود از مقبره بستر التجا\nبخودت که خویش میگذشت مکنت و دولت و املاک و غنایم ناپرد و اطفال و عمارت هم در پستی گورپدر مملکت و رعیت قوت\nمثل بعضی هله فکر زندگانی و کامرانی خود با شروع بگو دم غنیمت است میگودین و ناموس و مملکت چر ا شده هر کس و کار شود\nصرف تو بزودی از میان نمیرود ترک عار و ننگ و غیرت کن که دو چار مخمصه و خطرات عدیده میشوی زیرا من این معامله\nرا کردم و زیان نمودم (مؤلف) مدّعاکاوان کل ممالک افریقای جنوبی و شمالی و اششانی و انیال شصت شوش اس.\nبود محمد ابن عاشور مشهدی صومال که صاحب مبرد و جمعیت و استعدادی شده انگلیسها دلیری بجزاین ندیدند که او را ملای دیوانه خطاب\nکنند و قشونی در نقطه (مجا با تیل) برای دفع او میگردند ها زراه بورائو که با قلعه مشهدی مذکور ۲۲ میل مسافت دارد ماه ژانویه وارد\nصومال شده بیست و پنجهزار گوشی سگ را اخذ کرده سیصد نفر سرباز تحت حکم یکنفر صاحب منصب بسا خلوی آن محل قرار داده مابقی قشون\nبسمت قلعهٔ ملای دیوانه فران محمدا دوند دو هزار نفر از مریدان ملا محمد بر سیصد نفر سرباز تاخت آوردند تا نوزده نفر را مقتول و مجروح نمودند و\nپانصد نفر بقتل دادند و مابقی آنها فراری شدند تفکر اغلب ملل و ادیان اسلام از اقتدار سلطنت سلطان جلیل نوع ماه باغ مصطفی ی و نور\nچراغ مرتضوی سلطان عبد العزیز ابن سلطان حسن ابن سلطان محمد ابن سلطان عبد الرحمن خلد الله ملکه و سلطنته که پادشاه اقصی نقطه\nو مغرب ال رسول و نژاد صدیقه طاهره علیها سلام و این تاریخ سال هفتم جلوس آن سلطان است که برعیت پروری و حفظ مملکت و\nنگهداری ملت خود کمال ترقی را فرموده و قوانین شریعت مطهره رواج داده کشور مراکش را برشک کلستان ارم دارد از چشمه کمبرلی دانه\nالماسی"}
{"book": "adl1214", "page": 359, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۵۲\nالماسی حقه فروش ببازار آوردند که پانصد هزار فرانکت بیع و شری شد بوئرهما پس از آنکه سه قطار راه آهن انگلیسها آتش زدند و سود\n(دانداینج) را بقتل رسانیدند راه خود را گرفته رفتند (شیزس) و (اندرمرد) سرداران نامی بوئر با سپاه خود نزدیک دریای هر نشیون\nانگلیسها اند در نواحی فور سترک و (پنجاب) قشون زیاد انگلیس غفیری از ترانسوالیان را احاطه کرده آلات حربی و مواشی زیادی تصرف\nنمودند و چند نفر هم اسیر گرفتند در هشتم سپتامبر جنرال (تئوین) و سردار بوئر بیکی رویداد جنرال (کونج حوبیت) با پانزده نفر قشون انگلیس\nمقتول و سی نفر مجروح شدند کما ندا نیواقعه پسر مستر (کودجو) رئیس ترانسوالیان گرفتار و تسلیم گردید در تار نسو مارکوس آلات حربیه\nزیادی کشف شد که اندولیکوائی بستر انسوالیان میبردند ده نفر فرانسوی با چند نفر خال آلات مذکوره بدست انگلیسها گرفتار آمدند\nخسارتی که بجماعت بوثر از اردوبای انگلیس در ماه اکتوبر رسید پنجاه نفر مقتول و ۲۲ نفر مجروح و ۲۴ نفر مجبوس و شصت نفر\nتسلیم شد مع صد و پانزده قبضه تفنگ شش هزار و شصد و هفتاد عدد فشنگ و بیست و شش دستگاه کالسکه نهصد و چهل راس اسپ\nششم هزار و دویست مواشی دیگر اما تلفات قشونی انگلیسها در مقابل زیاد بود محاربه قبایل لادر (کیپز) در شمال نقطه (دریه) با\nطوایف بوتر که مجبو تحصن شدند دتیم بوراس ماسلین هم در کوه اسلازل نزاع شدیدی با بوثریان داشتند حملات پی در پی\nسپاه انگلیس بلاد د قاری و کاتب در مملکت ارا نژره تقاعد دیگر ترانسوال که در نیمه اول ماه دسامبر تعداد تلفات بوثر از اینقرار\nشد ۸ نفر مقتول و صد و پنچنفر مجروح و صد چهار نفر اسیر مع ۸۴ قبضه تفنگ و ۷۳۰۰ عدد فشنگ و ۳ عراده توپ\nو ۲۸۰ راس اسپ با ۳۳۸۰ راس مواشی دیگر اما تلفات انگلیسها هم در مقابل صد و پنجاه نفر مقتول و صد و هشتاد نفر\nمجروح و ده نفر اسیر دست ترانسوالیان شد ژنرال دویت سردار بوتر که از شبانگاه نام بود پراکنده های جمانه بوثر را\nاطراف خود جمع و تهیه متقاطو داشت در جنوب مشرق (کپ کالونی) پناه عبوری از یکدسته فوج بوئر ۴۲ نفر اسیر و کیفر مقتول\nباقی متفرق شدند در قزال احبا بهم بجماعت بسیج مانده اواخر جنوری دسته بخودیت بوثر بگرنل (دو مولین) نزدیک\nرودخانه (دیت) حمله برده پس از جنگ دلیرانه کرنل مذکور را مقتول ساخته خود عقب نشستند و روز چهارم فوریه دسته جنگی از فوج ثانی\nبجماعت بسیج مانده بقیبه (لیمن بیگن) حرکت کرده صبح آنروز محور سفنی بیشتر دشمن نموده آنها را هزیمت دادند و مقارن آنحال\nهفت نفر بوثر و پانزده راس گوسفند دستگیر ژنرال (پلومر) انگلیسر شد ژنرال (دکیلیرت بیلاقتن) و کرنل و یک نیز دو نفر\nکشته ۳۲ نفر اسیر با آذوقه زیادی گرفتند از دسته دلیس بوتر هم یکصد و سی نفر دستگیر شدند فرار ژنرال دویت سردار\nترانسوال از دام حیله انگلیسها در اواخر مارس بمسیج چون انگلیسها بجای محافظت اردو با دراه آهن و تلگراف خود ار محمد\nدلیرانه طوایف بوتر در بیابان وسیع افریقا حصاری محکم و بزرگ از قله های کوچک آهنین که انگلیسها آنها را (ملک تنور) مینامند\nو فاصله بین هر کدام شصد متر است ساخته بودند و هر کاه شبانه تاریکی از نقاط پای آندو شد کنندگان بآن سیمهای متصل شده\nتاسه هزار و پانصد میل مسافت میخورد فوراً تمام نقاط اقامتگاه سپاه مامور صحرای افریقا میدانستند تا بهمان توجیه ژنرال\n(دویت) بچاره پنجه با همران خود که بقصد دستبرد آمده بودند گرفتار گردید و راه آندو شد نداشت سپاه انگلیس هم از هر نقطه\nبمحاصره او شتافتند مشارالیه خود با بسیاری اسیران بجنگ اقدام نموده سایرین را گفت گاوهای وحشی اردوهای انگلیس را\nجلو انداخته با تا زیانه بزنند تا راه منفزی پیدا کنند آنها هم بدستور العمل در خارمنوزد گاوهای افریقائی از ضرب تزیانه شاخهای\nخود را بسیمها بند کرده همه را پاره نمودند و ژنرال دویت با همرآنان رهایی یافتند و مواشی زیادی هم بردند\nبه\nآمریکا اعلان ایندولت بتمام قلمرو خود که زنان بعد از چهل و پنجسال شوهر نگیرند بدوست زنان در این مطلب مخالفت کردند\nاخترع"}
{"book": "adl1214", "page": 360, "text": "عین الوقایع\nلیسه سوم\nیقین\nاختراع ترازوئی در امریک که در جیب صاحب خود درن جسته دستان مردم باشرایط پرداختن اجرت وزنی کند و هر گاه موافق بشروط\nآن اجرت را مخزن تر از و نریزند ابداً اطاعت نمیکند حتی بمرگ گاهی را نمی سنجد استیحان دستگاه زیادی برای فروکش متاع\nو اجناس مجعوله بصاحب بلجیر شده طفل چهار ماهه در شهر نیویورک دیده شد که دمی بطول پنج سانتیمتر داشت و هر طرف بخواست\nحرکت میداد شدت حرارت در بسیاری بلاد که موجب امراض مختلفه و هلاکت اطفال خور دسال شد و جمعی صغیر و کبیر را تلف کرد\nدر ششم سپتامبر رئیس جمهوری انازو بی تماشای نمایشگاه رفت (کوکوس) نامی از اهالی قطب دو کلوله شکمش زد که از آن صدمه در یوم\nچهاردهم سپتامبر در گذشت و آخرین کلامش این بود خفاء قضا شما اینراهی که خدا برای معصوم مخلوق معین فرموده چون حکم حاکم متلق\nباید انجام بگیرد در عوض (مسور (روز یولت) بریاست جمهوری انازوئی منصوب شد و قتل رئیس مقتول بتحریک زنی انار و ساسمی\nانا رشیستا مسمات به (اما عولد) بود که عداوت سابقه داشت و قاتل مذکور با چند نفر همدستان کرفتار شدند مسترکات از ملیونین\nامر یک دو عقد جواهر وارد نیویورک نمود که معادل پنجاه هزار تومان پول ایران کمرک آنها شد تخمیناً تلگراف بی سیم در امریک\nنده کاران در کشور امریکا انها بمیکوید سیزده ملیون رسید و تعداد نفوسس عایای ایندولت بچهمل و یک ملیون رسیدین\nاسترالیا ) تعداد نفوسر ایندولت در اینسال چهل و پنج ملیون شد ( سنه ۱۳ بحجری) مطابق ۱۹۰۳ مسیحی ( افغانستان)\nفرمانفرمای هند امیر کبیر حبیب الله خان را بجشن تاجگذاری پادشاه انگلستان دعوت نمود اما اجابت نشد مقرر شدن سردار\nمحمد یوسف خان عم امیر عبدالرحمن خان با غلامحیدرخان کرنیل چنداولی و سردار عبدالله خان و دو سه نفر امنای دیگر بجهت رسید کی باجوه\nمحبوسین کابل مرخصی چند نفر از اجزا و دفتری هرات که در کابل محبوس بودند و مقرر شدن خواه هر یک از آنان عذر خواستن\nشجاع الملک غزا سایمزاند کابل بخیال اینکه مباد ا مقصود دیگری در ضمن باشد عازم شدن معترتی ایسار بکابل بطرف ایران\nخویج امیر صاحب دفتر بیک اختر میر سهراب بیک قصه نمو آوار درن کابل بالعطراق و جش مخصوص چون سابقاً اجابت قبول نده بود\nدر سمنان مسبیبه تاج محمد خان سه وزائی را ابتیاع و آوردن سیچه های نقره فراوان از هندوستان بکابل و سکه شدن مسکوکات\nطلا و نقره بنام (سراج الملة والدین امیر حبیب الله تعظیمات امور قشونی ترکستان از بک سفارت غلام قادرخان تر کی\nو نیاز محمد خان با رگنزائی از کابل بدربار هندوستان قحط و غلا در سه جستان و فرار چندین هزار از اهالی که عرض آنها با فاخته\nو روک و غیره ساکن بر برستان شدند ترقی قیمت ارزاق در هرات بواسطه غله خر حکام و ما سهرین دیوانه ای به خیر میکردند\nو نمیفروختند تا رفته رفته اثار تحط وغلا بالا ی طاهر شد و نان بحس پنجهزار مزید و فروش میکردند بانیما حظه از دولت و رسا\nبر سم اعانت سه هزار خروار آرد نرم بسیار خوب و سه هزار خروار کندم اسبر عد کسنگ و شیخ جنید آورده اعلان تقسیم و تسلیم\nباهالی سرحدی هرات دادند لذا مردم حوقه از گرسنگی میرفتند و غله را بی محبابی گرفتند بشهر آور ده یکمین دو قرآن و\nکمتمر ان نیم می فروختند و همان غلہ باعث آسایش و کداری اهالی تا فصل خرمن شد و تجدید زحمت صد ساله انگلیس در\nآمیزش و رابطه اهالی افغانستان این یک پشیک روس مؤثر بود که قدر همسایکی خود را در انظار جلوه داد و تایید رحمد\nثبوت خیرخواہی نمود ساختن بعضی توپهای جدید الاختراع در شهر کابل در ار غنداب قندهار زنی بیک شکم سه طفل آورد\n(ایران) کشیدن سیم تلکراف از ارض اقدس بطرف سیستان که شروع آن از ۲۲ ماه بقیه ماحجب بالحضور مجلسی در تلگراف خانه بود\nو شاهزادگان در جال دولت بیه ایران و ژنرال قونسولهای روس و انکلیس نیز بصرف شربت دعوت داشتند و جناب میرزا محمود ایا\nمنعت الملک کار گذار با جناب منی ادور ماندار بوضع خوشی ترتیب مجلسی راد داده و جواب طلق ژنوال پانا ندین روس و ترنوال مرح انگلیسا\nلا تبریک"}
{"book": "adl1214", "page": 361, "text": "عین الوقایع صفحہ ۳۵\nنمی سوم\nکه تبریک گفته ندا درا نمودند هندس سیم کشی نیز مسیو (کنیان) روسی بود ملک الشعرای صبوری مرحوم این فرد شعر را در ماده تاریخ\nگفته ناگاه زبان میانه یکی شد بردن و گفت پیوست سیم عدل با یین سیستان و دیگر مشکوة شاعر گفته نیم روز امروز شد آباد\nزین زنجیر عدل افتتاح بانک مراجه روسی در خراسان با به صفر حمد سهام الدوله بسواران تراکمه یامی که بقصد دستبرد آمده\nبودند و با خسارت زیادی شکست خوردند مسافرت اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ خلل اللہ ملکہ) با ۳۳ نفر رجال دَو\nدختر من رکاب خود از راه قفقاز در روسیه بطرف فرنگستان و ابتیاع کشتی مظفری انجام فتوحات عساکر ایران تحت سرتیپ جناب\nعلاء الملک در بلوچستان و خراب نمودن قلاع محکم کوهک غلام محمد خان و قلعه شاه جان بمپور و سایرین رامش (نیشان) و (سرباز)\nاختصاص اقدام حکومت بخور و موقوف بودن تریاک کشی در قلمر و خود در یکصد و ۵۰ جمادی الثانی بخراسان از سمت هند نواب اسعد کامگار شاهزاده\nرسیدن ماشین (ضیا الدّولہ) پیش برد دهات و با خیلی با شکوه گرفتند چون جناب ضمیر الملک متولیباشی و جناب شغب الملک کارگذار خراسان هم\nدخترش قنقوده\nکوچه قاجاریه اقداماتی تجمل جشن و سبقت جواز دو کشدند و دعوت مفصلی از اعیان و اخلو و اعضای خارجه بعمل آمد باران و سیل طوفان شدیدی در سرتاسر\nتبریز که چندین خانه را ویران کرد مامور شدن چهار صد نفر سرباز از فوج قراجه با ابو شجاع شجاع الملک سیستان بجهت سرحد داری ملک سیاہ\nزلزله\nسخت در جزیره و غیره که انگلیسها مضرب خیام و مقام خود قرار داده اند و تفصیلت نقشه آنجا شرعاً ظاهر است مراجعت مرکب مسعود سلطان\nقشم و بندر ایران از فرنگستان بمرقد (استارا) مطابق ۲۲ جمادی الآخره جشن گرفتن عموم ایرانیان دور و دربار مسعود در ۲۵ رجیب\nعباس\nوقوع حریق در شهر رشت بشب ۲ شنبه ۲۶ جمادی الثانیه تلف شدن سلمعیل در قوچان از شخصی که زنش بخام رفته بود و طفلها را\nبرای آنکه محفوظ بمانند در میان حوض خالی خانه با آهین و سر ساخته گذاشته بوده آن مر در بخبر از کوچه آب را بمنزل خود رها کرده\nطغیان سارقین و اشرار بختیاری در راه یزد بضریب هند بیقشکوء عین الشرف قنات آب میرز است که شاهزاده آزاده و ابانام\nوالی مملکت مدار نیرا لدوله باستان مقدس سلطان ملائیک پاسبانا امام العالمین حضرت رضا علیہ سلام وقف و جاری صحن مطهّر\nنموده و اکنون مایه آسایش زایرین و طلاب داخلی است قتل غلام حسنیل از الواط کبار مشهد در شب هشتم شوال بخانه حاجی\nمحمد مهدی نام که سایر مجانان او بمقتول مشارالیه را بهدف گلوله قرار دادند سرمای سخت بخراسان در ۲۳ شوال دایرشید\nچراغ الکتریکی تقدیم همایون بآستان رضوی بتوسط جناب حاجی محمد با قرآقا رضا یوف از مصاریف دا ر با د زمان درود کشتی\nمظفرتی جدید الابتیاع دولت ببوشهر وفات محمد ناصر خان شجاع الدوله قوچانی که از کثرت آلایش مسکرات در مدت عمر\nفرقی بین محرم و نوروز نگذاشت گویند که در باغ بخار آمد و دمی رفت او هیچ ندانست که کی آمد و کی رفت\nتوسل حسبتہً با لچ حاجی ملا آقا بزرگ مجتهد طهرانی با میرالمؤمنین علی علیہ سلام و شفایا فتن در مکتب بعد از چند سال مأیوسی آتش گرفتن\nمیدان چوب فروشی شهر تبریز در ۲۲ جمادی الاولی که پنجاه هزار تومان خسارت وارد آورد خرابی زیاد در مزارع و ماه های رشت از بارانا\nزلزله سخت در بندر عباس و خرابی اغلب اماکن که تا چند شبانه روز مسلسل زمین لرزه بود و خسارت زیادی باہالی رسید و اینوقایع\nدر جزیره قشم نیز رخ داده است اما در بندر عباس تحر یکه دختری زیر آوار نماند مابقی مردم از لطف خدا ایمن ماندند ظهور اغتشاش\nایالتی کرمان و خونریزی اند یکدیگر (چین) خلع چندین صاحب منصب بلند دولت از شسؤمات بواسطه خیانت تخلیه سپاه\nدول اجانب بکلیه شهر (شنکای) و بلا ود اخه چین را (ژاپون) ژنرال (یا من) که فرمانده قشون ایندولت در بندر\nمعموره پکن بود بسمت (انا شه ملیری) مامور در بار چین کردید انا قصدش ترغیب و تربیت عسکر چین بود زلزله بجزیره کوچکی از\nایند ولت در اواخر جمادی الثانیه که تمام اراضی آن با صد و پنجاه نفر سکنه که داشت پنهان بزیر آب شد و در آن مور یکهزار فر\nکشتی"}
{"book": "adl1214", "page": 362, "text": "نمره بیست و یکم\nعین وقایع\nصفحه ۳۵۵\nکشتی دولتی که محض غواصی نامی رفته بود ظاهر شد و فرو رفتن آنرا برای العین مشاهده نمود مقارن آن حال قصبه بقرب شهر\n(یوکوهاما) نیز از طغیان و تلاطم آب غرق دریای حوادث شد و پانصد نفر سکنان تلف گردیدند مامورین مخصوص ایندولت که بمقر\nکاپ افریقا رفته بودند را پورت بازدید خود را در خصوص تجارت آن صفحات با علیحضرت میکادو نوشته محکومیت چهار کرسی شخص\nمطر سه پادشاه بهنگام مراجعت از مدرید (امریکا) هسپانیا با قرض ایندولت بآمیزانی بود که هر نفر بیست صد فرانک بمیزد\nجشن تاجگذاری (الفونسل) پادشاه اسپانیول که نمایندگان تمام دول بشتریک و تهنیت جشن او حاضر بودند در یوم بخشم شهر\nو ۱۴ ماه فرنگی واز طرف دولت علیه ایران جناب پرنس ارفع الدوله که از رجال کافی و با همت روز کار است مامورین اینگ\nبتاجگذاری الفونسل آمد دید و چون بتواعد عرف تبعی محل ایستادن و نشستن نمایندگان دول را تعیین داشته بودند جناب\nپرنس ارفع الدوله مقدم بر همه اتفاق افتاد یعنی نمایندگان المان و انگلیس شخصتین محترمی ایده را نداشته که مصدر واقع\nشوند گلوله رها کردن شخصی بطرف پادشاه در هنگام مراجعت از کلیسا (فرانس) کلیه قرض ایندولت هیجده ملیار ونصیف\nملیون فرانک بود حرکت فرمانفرمای تاشکند بجانب ترمیز و سایر نقاط سرحد افغانستان باستناد بیضه نامی صاحب منصب روسی\nدر شهر (تولوز) مجیلا شده تا چند ساعت بکوچه و بازار بکسری میدید نشانه محموله قرار میداد و عاقبت هم خود را کشت و جا بهای\nبماتم زدگان شسانی توسط اداره روزنامه کاسپسی سایبر اعانات دوازده الی بادکوبه و سایر نقاط هم مبلغی عاید شد\nخارج شدن قطار ترن بخار نمره ۲۹ در ۴۱ ورسی مسکو و خراب شدن سه اطاق و صدمه یافتن دو نفر لزوجته آم و مسافران تقلا\nو سپسهمان در راه غازان و بین پینزونی و کستر وه اگنهای بخار از خط آهن منحرف و چهار اطاق آنان شکست عایدی کابینت\nایندولت در اینسال یک ملیار و دویست و پنجاه و دو ملیون و صد و هزار فرانک شده زخمی شدن فامید میکه غیر در کوهتی با شور\nمها در زاده شیخ الله بیک معروف با چند نفر همراهان خود در سرحد دینه وا و انصار د کلران افغانستان و سرحد آخال روس در عمله\nقزاقان مستحفظ روسی ناتوانی بلکه سربستان مذهب کاتولیک اختیار کرد گفتن کرم که بعضی اسرار نظامی را به دولت امان\nافشا کرده بود در محاکمه عسکریه در شوا از تمام حقوق و امتیازات خود محروم گردید و بقانون نظامی روس مکافات شد مسافرت\nپرنس فردیناند امیر بلغارستان بپطرز بورغ و درخواست بسزایی لدی الا یجانه اعلیحضرت امپراطور نزدان دوستت از دادن\nبساین روس کهاده و شد بنا در (بوه کاس) و (وارنا) عنوان نطق اعلیحضرت (سیلکر) امپراطور روس بعد از آنکه کاسه تصنیف\nقشون تمام دول روی زمین ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بپطرز بورغ و سد در اقامت فرمودن در نمایها خرام\nشورش بها رستان در شهر (ما مادوان) و (ما کارونی) و (مقدونیه) بر ضد دولت از رعایا در تحت ریاست کلنل (یانکو)\nصاحب منصب سابق بلغار کشف (ستاند و دوپسی) توسط یکی از علماء روس اختراع منزل کاغذی شانزده ایما در شهر\n(بود و پیا) بانهایت استحکام زلزله در شهر (ایمیکان) باد اسطاه و کا بر هنگام طلعیه صبح که سه حرکت در زمین روی داد و تمام شهر\nو عمارات آنجارا با خاک یکسان نمود صد و پنجاه نفر شهر ده و پنجهزار نفر بیشتر تلفات د مات آن بلده شد و تا یکفرسخ خطه راه بآن امین\nاز هم گسیخت پس از رسیدن اینجه بحضور اعلیحضرت امپراطور روس دبار دیده عدالت و انصافی گذارد عاجلاً یکصد هزار صنایع\nوصدا عانه منجم دیدگان آن محل انعام منود ورود رئیس جمهوری فرانسه و پادشاه ایتالیا و ولیعهد دوت المانیک یک متفر جا بیطری\nمحض ملاقات اعلیحضرت امپراطور روس قبول بیست و سه هزار صفات از امپرا مریس روسیه وسیله لوبه رئیس فرانسه درس های\nامیر بخارا در باره ماتم زدگان اندیجان (عثمانی) در نزدیکی سرحد مین ساغلویان ایندولت و قراولهای ایالت بلغارستان\nتدافعی"}
{"book": "adl1214", "page": 363, "text": "شماره سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۵\n\nتراخی شد و چند نفر از طرفین زخمدار و یکنفر افسر مقتول گردید هجوم صدها عامه که برای کشیدن راه آهن حجاز بآباد این محرم موجود شدند\nچهل و چهار بلیون و چهارصد و چهل و نه هزار و چهل دو غروش بود و مهندسین شروع بکار نمودند از چهار نقطه که تعداد کلیه عمله قاسم چهار نفر\nآدم مع ۱۶۰ عراده و ۱۷۸۳ یال بارکش و ۶۴ نفر شتر بود و تا اواخر محرم سبعون خروش دیگر نیز بجمع آمد که اغلب آن وجوهانزا\nمسلمانان ایران و هندوستان و قفقاز امداد کردند خداوند به عوض خیر دهد و باطی در مصر بطور شدت که قشون انگلیس اعتصاب نموده\nبصحرا اردو زدند قرضه ایندولت ده ملیار و پانصد ملیون فرانک شد تصرف عساکر ایندولت نقاط سفرون و خور عبدالله\nو جزیره (بوبیان) و (صباح) جنب کویت را که شیخ کویت پریشان و امیدواریباری انگلیس دارد چون اغلب قبایل وعشایر اعراب که\nبا راه پیمایی میگشتند بسلام بیارق سپاه اسلام آمده دولت انگلیس را ملامت میکردند تصادف عساکر ایندولت و زنو و یکی منا شکر\nبا قشون بلغارستان و مجروح شدن صد و دوازده نفر و مقتل رسیدن پنجاه و یکنفر بلغاری در حسنیکه بلغارها شوش رسانند و رویا شده\nو طلب نمودن قوۀ عثمانی عساکر ردیف خود را بجهت ماموریت بدان جانب ورود هدیه مصر با سلامبول و شرفیاب شدن بحضور سلطان\nاسلام پناه عزل والی بغداد بواسطه حسوچولی که متقاقبا نه مسلمانان ساخته بود در ۱۵ شعبان که سال ۶۲ عمر اعلیحضرت\nسلطان عبحا بود کار راه آهن حجاز از عین المرز تا تاجیمان که دویست هزار متراست دایر شد خطکشی دور با در بیت المقدس\nتمرد اعراب بجو اطراف کویت بکاروان حامل مالیات و محاربه با عساکر محافظ پر نهاد غلبه اعراب مهاجر نمودن امیر حیل شهر\n(الریاض) متعلق بعید العزیز رئیس نهایی را فرمایش اعلیحضرت سلطان بساختن نو و شش عراده توپ با شینی موشنی در کارخانه توپی\nو کمک تفجید سپاه هم پاشا فتنه و اغتشاش سخت در ایالت مقدونیه و اقدام دولت بدفع آن و فرستادن قشون زیاد\nتمر د شیر امیر ابن الرشید با تو بنحانه دولتی شهر و نواحی بیاد را ریخته قشون زنده بلغاری بسمت سرحدات دولت عثمانی تا آمد\nکه جلوگری از عساکر آندولت نمایند و یبیا محاربه بودند (انگلیس) قرض ایندولت هیجده ملیار ویکصد و هشتاد ملیون فرانک تنظیم\nکه بر عهده هر نفر رعیت او چهارصد و چهل فرانک دارد بود خرید ایندولت ۳۲ هزار اسب تازه از مجارستان بجهت قشون مامور افریقا\nجنوبی ملحق شدن پانزده هزار رعیت انگلیس بقشون ترانسوال جنگ سخت عساکر ایندولت در نقطه (فلیپ درف) با سپاه است\nو اسیر نمودن سه دسته عساکر آنارا توجه طغلی در هندوستان بسبب حبس مبتلا شدن اعلیحضرت پادشاه انگلستان بمرض آپات\nیا پری تیفلیت) که یکی از اقسام امراض امعاء و معالجه کوشیدن اطبا و بتأخیر ماندن جشن تاجگذاری او دارد و شتم باین سبب\nورود لارو (کتشنر) در مراجعت از جنگ ترانسوال بلندن در ماه اوت طغیان طوایف و زیستانی سرحد افغانسان برت\nانگلیس و جنگ بین عساکر ایندولت با یاغیان دارمش خیل صورت خسارت دولت انگلیس و د محاربه ۳۲ ماهه با ترانسوالیا که هزار\nصاحب منصب مقتول و مجروح از کارمانده و اجل خمرده در افریقا کلاً ۳۱۵۹ نفر و تلفات عسکری آندولت ۵۰۰۳۱ نفر رقم آمد\nجشن تاجگذاری باشکوه اعلیحضرت آدوارد هفتم پادشاه انگلستان در اوایل سپتامبر و خوان نعمت گستردن به هم اعیان و اشران\nو فقرا و لندنی در آن موقع و حضور هم رسانیدن سفایر بسیاری از دول خارجه با جیازات داخله در بگو دربا بحوالی لندن باست\nو شادمانی زیاد و تبریک تاجگذاری ورود اعلیحضرت پادشاه ایران به (پرتسموت) شهر معتبر انگلیس جه باز دیدا میر الطوار درود\nدر ۲۳ جمادی الاولی و استقبال آمدن پادشاه انگلستان بکشتی مخصوص و پذیرائی نمودن از دار و تقسم و مهر د شبیه سارا جهان است\nایرانی زینت دادن قحط و غلا در هندوستان از خشکی سال مجتمع آوردن فرمانفرهای هند از رعایا مشمول بند د انگلیسان مقیم\nهندوستان معادل دو کرور و دویست هزار تومان پول نقد بجته مصارف جشن شکرانه تاجگذاری پادشاه انگلیس در خترم\nلندن"}
{"book": "adl1214", "page": 364, "text": "نسخه سوم\nعين الوقايع\nصفحه ٣٥٧\nدر لندن موسوم به (فنیوکس) که ساعتی چهل میل طی مسافت در بحار میکند\nمی نماید شدت طاعون مجدد در پنجاب و مجانه هندوستان\nمسافرت رئیس جمهوری به دستیه آتش فشانی نیا و در جزیره (مارتیگین) و خرابی شهر (سن پیر) از شرار آتش و آنجا زلزله که\nدر ماه ژون که جائی آباد نماند و بعد آتش فشانی مجدد پرنتاک\nتوپ با تفنگ نصب کنند صدا دود و و روشنانی تیر را محو می نماید و کلوله بپره دشمن میرسد\nدر ٢٣ جمادی الاولی و پذیرائی شایان از دولت و ملت فرانسه دیدن\n(مظفر الدین شاه) استخراج زمین و آتش فشانی زیاد در جزیره مارتیگین بماء جمادی الثانی که نفوس زیادی هم در اینروز تلف شد\nکشف ستاره دنباله داری که با سرعت در آسمان بجانب کره ارض حرکت می کند توسط فرانسويا (ايطاليا) قرض ایندولت با خزانه\nقروض اسپانیا نظر متجد او نیشس بود اختراع صندوقی در روضه الكبری توسط (کنت امبی مشیطی) نام که در سر گذرها نصب میکنند که هر که\nکاغذی در او بیندازد فوراً تمبر زده و باطله می شود دو چشمه صندوق دیگر نقل میدهد و این صندوق در هر چند دقیقه یکدفعه میمرکز پست خانه رفته است\nرا نزد محله جات ریخته بر میگردد (سرویژانیا) حوادث بر یه و باران آن مملکت از اهالی (اطریش) زلزله در بعضی نقاط طر و اینز\nباران سرون جودیکنی) که از متفوتین معروف آفاق بود در شهر و ینه خود را با تیر طپانچه چاک نمود وجهه این حرکت او معلوم نشد مولف\nیقین دارد که آخر د یغرتمند شایه از امثال من نیز درست چندین سال با نوکر آن ابقی خود که این ایام معامله کاری دیوار شده بودم نامنزه آ\nیا بی احترامی دیده دچار رنجر خود کشی نداشته زیرا زخم زبان آدم بد اصل ا نجبت آزار مصیبت سیده موثر تر از ضرب شمشیر است\nآلغصه عیال و پسر آن با تمکنت روز کار بیوفا نیز تاب فراق او را نیا ورده خود را دو سیوم بعد بهمان قرار کشند اختراع آلت الکٹر یکی\nدر دینه حقه باطله کردن تمبرهای پستهانه که هر دقیقه هزار پاکت را باطله میسازد (آلمان) قرض ایندولت دو از ده ملیار شد قرار شده بود\nخانم زوجه ولیعهدا کس همرابی معلم فرانسه در غق شهر (ژنر) از بلاد سویس در سن ٣٣ سا با وجود داشتن پنج اولاد از سو نیات\nخود کش و هم برادر آن خانم فراری بوسیله وصلت با دختر کی خیمه صین تر ک مناصب و مشاغل دولتی خود نمود آفت پر شهر آن اخ و تاسف\nدولت و ملتی را سرافکنده عالم نمودند (نووش) یک قطعه نقره معدنه در نزدیکی شهر کریستیان آپا ایندولت بدست آمد که یکصد و پنجاه\nکیلو گرام یعنی ٤٦ من تبریز وزن داشت اختراع تلیفون بی سیم که ١١٠ هزار شهر مخابره را جواب داد (هولاند) کلیه قرض ایندول\nدر اینسال دو طیار و سیصد و شصت ملیون فرانکت بود انعقاد مجلس در (لایب) جته محاکمات بین المللی که برسیم اهدا ما وت مجلس\nاصلاح دار سیکی و رفع اختلاف بین دولتین روسیه آما زونی ارباب جهازات شر ماهی گیر امریک که کشتی جنگی روس آنها را اسیر\nکرده بود باسم اینکه از دریای داخله روس صید شیر ماهی کرده اند (پورتوغال) آیند دولت در اینسال بجه جهت سه طبا ر د دو سات\nهفتاد و پنج ملیون فرانک شد (نمسه) شخصی در این مملکت کفشی تعبیه کرد که بپای هر که باشد از روی آب دریا عبور می تواند\n(بلژيك) ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بمظلم و ایندولت در ماه اوت مطابق جمادی الاولی و پذیرائی شایان (لئوپولد) پادشا\nبلژیک فوت (ماری با نزیت) ملکه بلژیک در وینه بسن ٦٦ سالگی در نیه ماه جمادی الثانیه (افریقا) حمله ژنرال دلالات\nبا سپاه بوئر در کنار رودخانه پستر ده میلی کلو یسه بر کاپله دو انگلیس که تحت ریاست کرنل (سوری) بود و صدمه رسانیدن زیاد\nبا نیکیها و آذوقه فراوانی گرفتن سئوال و جواب (لار د کشنر) انجلیس و ژنرال د ویت بوئر در افریقا که مفاد اشعار مرحوم\nآقا سید حسین مجمر اصفهانیر ا در کله گذاری میکه یکرا طلاغ داشتند از طرف لارد کشنر بدویت کر ہر گوشه گذارد بی صید تو بندے\nآیقا اختراع ترازونی که بعد از وزن اشیا و توزیع آن متین\n(فرانسه) کلیه قرض ایندولت در اینسال چهل طیار ملیون فرانک بود\nاز شرار آتش و آنجا زلزله\nمسیو (دویر) نامی سرهنگ فرانسه مخترع بمب بابی شد که هر کا ه یجره\nورود اعلیحضرت پادشاه ایران بپارس\nآمدن خدیو مصر بپاریس ملعن پادشاه این مملکت بدیدن اعلیحضرت\nبا بخزانه\nبند که\nبا تمکنت\nآله\nدر\nاست\nتا\nپادشاه\nدلارے\nیا\nانحمد لله"}
{"book": "adl1214", "page": 365, "text": "نسخهٔ سیُم\nعین الوقایع\nصفحهٔ ۳۵۸\n\nهمه در بند بیاری و یقیتی بکندی جواب دیوت بکنتز بچه دست از تو بنالم بچه پا از تو گریزم که تو دست همه بستی و مارپای\nلارد کنتر تلخ کامان همه در آرزوی چاشنی تو چند ای میوهٔ شیرین تو بر این طاق بلندی ژنرال دیوت بنظر غیر میاید که در غارها\nمنظره دست بلند است در ینار کندی و بجه استوال و جواب و مکاتبات آنها نظیر اشعار همین غزل بود حرکت لارد کنترها\nبا هزار و دو صد سواره و پیاده نظام انگلیس در ماه مارس از شهر وین برج بعزم ششنبرج که در اثنای راه ژنرال لاری سردار بوئر\n(متنوی)\nبا هزار و پانصد نفر جلوگیر او شد و جنگ در گرفت و پس از خسارت زیاد لارد متوین زخم شدیدی بپای راست بُرد و ناچار تسلیم\nنام صابنصب گردید اما لاری جوانمرد با کمال رافت رفتار نموده بمعالجهٔ او پرداخت و بدار بر شخصی در آزادی او اقدام نمود ختم محاربین\nاز انگلیس\nدولت انگلیس و ترانسوالیان در ماه ژویت ۱۹۰۲ که اغلب طوایف انگلیس و بوئر راضی بصلح شده معاهده در بین آوردند و بهمان قدر\nبیشتر از در تسلیم درآمدند و قبل از ده پای کلیسه بشرايط صلح پرداختند و تمام مدت محاربه آن مشت رعایا با دولت قوی پنجه انگلیس\n۳۲ ماه کامل بود که در حقیقت داد مردی در راه ملک و ناموس و ملت دادند و قصه خود را بیادگار نهادند نظم الوثیق روزی که خدا خلقت\nغیرت کرد در هر قومی نظر بظرفیت کرد یک ذره از آن بجمیع دولتها داد باقی بٹرانسوالیان قسمت کرد ژاپون زخدائی خدا\nآن غیرت و ننگ حق بیشترش بشجاعتی شفقت کرد شرایط صلح انگلیس و بوئر مبنی بر دو فصل بود که عهد نامه نوشتند در بند\nتفصیل\nبونهای بوئر و ژنرال لاری با علیّاً با جنرال دیوت ترانسوا امضا کردند اما از جانب انگلیس لارد کنشتر بود که قطع و فصل نمود بقرار ذیل\nاوّلاً قشون موجوده بوئر باید کلّاً نوع سلاح نموده توپ و تفنگی که دارند تسلیم ضابطا انگلیس نمایند و در مقام آن باشند و پادشا انگلستان را\nفرمان روای خود بدانند ثانیاً تمام محاربین بوئر که باطراف متفرق یا بمحاصره‌اند یا آنچه دستگیر و اسیر انگلیس باشند مجاز و مختارند\nقبول\nکه بوطن خود مراجعت نمایند و بکار و کسب خود مشغول باشند کرایه سفاین بآمدن و مخارج آنها تا بخاک ترانسوال دار اثر و صورت\nاطاعت با دولت انگلیس است سوّم عموم ملت ترانسوال از جنگی و فراری و اسرا د بشرط رعیتی از حریت شخصیه و تصرف\nاملاک خود محروم نباشند چهارم بر اشخاص بوئر یکه بانی صدمه و خسارت و قتل افسرهای دولاً انگلیس شده‌اند در مقام اتفاقا\nکه ناشی از نتایج جنگ و قتال بوده مؤاخذه ئی نیست پنجم زبان هلاندی که لسان عمومی سکنه ترانسوال و اما شر است در محاکم\nمحلیه آنجا تکلم خواهد شد و همچنان اهالی حق دارند که در مجالس محاکمه و دیوانخانه دولتی بازبان وطنی مکالمه و مکاتبه نمایند\nششم اهالی ترانسوال دارا نشر اجازه دارند که برای محافظت و دفع حاجت خود تفنگ و اسلحه غیر از توپ داشته باشند\nمشروط بر اخد بلیتی از اداره قانون دولتی هفتم اداره عسکریه ترانسوال دارا شر بحکومت کشوری تبدیل باید مثل بلا د هندوست\nو نوآبان بی اهمیّت هندی هشتم سکنه بومی ترانسوال دارا ثر قبل از تقریر قانون و استقرار قواعد آن دارا انتخاب\nشبه\nمبعوثیت و مداخله در امور کشوری و لشکری نخواهند شد نهم دولت انگلیس حق افزودن مالیات بر املاک ترانسوال نداشته باشد\nمثلاً\nدهم تمام بلاد و ایالات جزییه و کلیه ترانسوال و ارانج انجمنی در تحت ریاست یکنفر از عمال با قضاوت دولت انگلیس تشکیل باید داد\nاین\nامور رعایا محل بپردازند سه ملیون لیره انگلیسی هم از شخص پادشاه انگلستان بآنها تسلیم شود که بمصرف اصلاح حالات ترانسوا\nبرسانند و نیز شرط شد که نوت های چاپی غمره اول سنه که بممالک جمهوریه جنوب افریقا طبع درایج گردید و افسران عوض نقود بیور\nخرد داده‌اند اهالی در یوان خانه دولتی بیاورند گرفته و پول عوض داده شود تا جبران خسارت واردهٔ آنها بعمل آید علاوه بر آن تا\nآنچه بتواند بعنوان قرضیه و تجاوری بخواهند از خزانه دولت کارسازی گردد شورش در یکی از جزایر کس هم عهد سلطان محمود\nشدن قشونی بمدفع یاغیان که دوباره عراده توپ از دست داده و شکست سختی از یاغیان خورد مراجعت کردند ولی دو دستگاه\nچند کشش"}
{"book": "adl1214", "page": 366, "text": "نسخه سوم\nعین الوقایع\nصفحه ۳۵۹\n\nچند کشتی جنگی با امداد عساکر سلطان فرستاد محضر فرط هیجان امین بود که مبادا بر سلطان بپایه سلطنت منصوب شده محاربه مجدد غزوه های صومالی با\nسپاه انگلیس قوت میرزا محمد علینام مدیر پویون مصر (امریکا و صنایع) تعداد محترم این صنایع جدیده که لازم ملت و دولت میباشد در این وقت\nبسی بهزار نفر رسید منتجه مسیو مارکونی مخترع تلگراف بیسیم تعهد نمود که ساید مخابره تلگراف بیسیم را از (نیویارک) بتمام دریای\n(اطالنتیک) جاری دارد اختراع سوزنی که کشف معادن را در زمین میکند بهمت مسیو (ادصیون) نام امریکی ایضا شخص مهندس\nامریکی اطاقی متحرک ساخت که بهر طرف بخواهد او را حرکت بدهد یعنی هر جانب خانه را بطرف شمال یا آفتاب بخوابد و اینها در ممکن است\nخاک بر سرها اهالی آسیا که هنوز در بی سیمین و کیمیا سرگردانیم گرفتار شدن سگ مسیو (دو نستان) سیاح معروف با صدای دقت گوشتخوار\nدر کنارد دریاچه (نیا کارجبا) و کشف شدن حال آن درخت که هر جانور را صید می نماید و فارسیان آنرا (قره بو) می نامند و اعراب\nفخ الشیطان میگویند و چنین بر حه در امریکا بنام آن شجر است فتنه داخله در جمهوری هایتی که اهالی بد و فرقه منقسم شده بودند\nمقارن آن حال کشتی جنگی از (میکسیک) نامی یکپیر میاینتی است سفینه تجارتی المان را با آذوقه که بطرف مقابل میبرد تصرف نمود بفاصله\nچندیم کشتی جنگی دیگری از المان محض تلافی آمد بسفینه میوکسیک و اعلام ببرق داده فورا هشت تیر توپ او را غرق ساخت نادره کیپلین\nاو فرار نمودند دولت امازونی بدفع شورش ممالک جنوبی واہاسین (پانا) و (کلمبی) قشونی فرستاد اما دولت کلمبی بکار شد\nپرو تست نمود که دولت امازونی بیحق محق مداخله در امور داخله سایر دول یکی دنیا ندارد جزیره کوچک (پلویا) که در حصه غربی\nخلیج مکسیک واقع است از اثر استفراغ دانهای آتش فشان جزیره ما رتنیگ بکلی منهدم و ویران شد. اختراع توپی در شهر (نیویارک)\nکه ۳۹ قدم و سبطاط طول و ۱۲۶ تن وزن دارد و در این هشتاد تن میخورد چهار قراط ده زن پردانه ۲۳۰ رطل است و مخارج هر تیر\nشلیک جنگی او معادل دویست لیره مصریست و طی مسافت گلوله آن چهار فرسنگ تمام سنجیده شده با وصف اینحال قلوب بغیر اسیدم که\nشعوب را یکسره در دفاع زید و عمر و بحریه های جدیده و شبحیه میدانند چگونه سد سدید در مقابل محلات شدیده کفار تحتی کرده بازشوند\nهم مگر لطف خدابیش نند گامی چند (موتلف) کسیزه تلفن می در شهر (شیکاغوی) امریک مخترع لباس شد که مشلو در گلوله تفنگ باو اثرندا\nشروع هشت دانه دکان تازه صاعم بیگاه با شش فشانی انتقال تلگراف بیسیم امریک بانگلیس حمله سه فرده کشتی جنگی المان بخلج شهر\n(کاراکاس) در ایالت ونز ونو و شیلنگ سخت بآن بندر که رسما نه شهری نیز با سپاه خود در کمال رسادت بتبدیهی و مقاومت پرداخته\nو با اینکه قلاع سواحل از شیلک سفاین المان اغلب ویران شد قشون و نز وئو مردانه دفاع کرده نگذاشتند دست بردی بالمان باشد\nمنازعه دول آمازونی با دولت (کانادا) بواسطه القلاف تمدید سرحدی قحط امیر البحر های انگلیس و المان بنادر (ونزوئلا) و مقابلی\nآن مردم بستنی که با لبت مجید مقبوله کشتن و ادای پنجهزار پرا نصد لیره بانگلیس و شست هزار لیره بدولت المان شدند تا سفاین آنها از عمل دست کشید\n(استرالیا) قطوه طلا در این مملکت بواسطه خشکی سال و کمی باران (بقیه افریقا) دربیاترین بوخ دو قطعه طلای یکپارچه از زبری که هر ین آن\nکه بزرگترین قطعات مذکور ۲۳ فوند وزن داشت محصور شدن سلطان مراکش در شهر فاس از عساکر شورشیان که چهل هزار متجاوز\nجنگی بودند کشف سینه طلائی در دستمال مصر (۱۳۲۱ هجری) (مطابق ۱۹۳ میسحی) فرستادن دولت بار فرخانه بیقرا اتفاقات\nاز کابل شدت قحط و غلای دو ساله در بربستان که چندین هزار خانوار از اهالی جلا و خارجه در انحہ فرار نمودند و محض غالی سیدن اوطان است\nبعضی طوایف افاغنه مامر اقامت و توطین نقاط بر پستان شدند ماموریت دین محمد خان خسر پورا میرزاده نصر الله خان با پنجاه سوار\nبتنظیم ترکستان ازیک قرار شدن چند خیل ترکان که تبعه افغان ومساکن اطراف شبرغان بودند بخاک روس حریق و ملتهب فروا\nچبینی از قر لبا شیقیه در خارج دروازه شاه شهید کابل که همه را دستگیر و چهل نفر از آنها مجروح و دو نفر مقتول و مابقی اخراج بلد شدند\nافغان"}
{"book": "adl1214", "page": 367, "text": "نسخة سوم عين الوقايع صفحه ۳\nانحصار امير کردن سربریده دارد اقا بر عبدالوهاب خان پسر سردار امیر افضل خان را که چندین سال بطهران در پناه دولت علیه ایران بود آورد\nمغزی الیه بكابل در اواخر جمادی الثانیه و در ماه رجب بحضور امیر مشرف شدن و استفسار از وضع در بارد و قلیه ایران و بیان واقع\nحال نمودن او صدد و ر چند فقره فرمان امارت یکی در موقوفی مجالس تعزیه اموات که اهالی از سر قبرستان باید متفرق شوند ۲ مدح و صفت\nو تعزیه و ندی ائمه در کوچه و بازار موقوف باشد و علما وقت تشییع جنازه جماعت اهل تسنن حاضر شوند و این مطلب نظرا با قتضای وقت بود\n۴ هر کس مال التجاره در حمل و نقل از سرحدات بگیرند اند یا بدون گمرک عبور دهد حکومت حق ضبط و مصادر داشته باشد و همچنین کسانیکه بدون\nاجازه و تذکره آمد و شد نمایند ۴ باید روستا اسور نظامی و دفاتر دیوان رشوت از اهالی نگیرند و رعایا هم ابداً رشوت ندهند که طرفین\nمورد مؤاخذه خواهند بود طبع قرآنی در کابل که در حق طلاب قرار دادند برای طلب مغفرت امیر متوفی طغیان بعضی از طوایف\nسرحدية شیر و نوابی هوار که توپ و افواج پیاده و سواره بد فع و نظم آنها مامور شد ریاست جنرال امیر محمد خان بتالی عساکر تمام\nترکستان از یک مقرری دواب شخصی خاص بحکم امیر نظم امور اوقاف و دخالت امارت در تعیین و تغییرهای هر یک گرفتاری\nسردار والا تبار عبدالمجید خان پسر مرحوم سردار عبیدالله خان در سرحد سیستان و فرستادن او را بکابل که مغرتی الیه از طرف تسلط یا بتقصیر\nاجزائی عمالات امیر محمد ناظر لنگ بحرام خوانده بود اظهار مرحمت آمیز امیر در سرپرسی دار ضرر و غیره تفقدات او تشکیل دارالشورا\nدر کابل ورود مسیو وینلام و مستر داب صاحب غصبان انگلیس با جمعی بهمرامان از طرف خراسان بستان بهرات و رفتن بطرف\nبالا مرغاب قلعه نو و مامور شدن ژنرال غوث الدین خان افغان از میمنه با مختصر سپاهی از هرات بمعیت آنها و مصطلحی زیاد و تخلفات\nبا و محمد خان چاقر نائی و ساختن بعضی علامات و جراحت هرات و عازم شدن آنها بطرف کابل از راه هزاره جات و گشته گیرهای\nدر این سفر مجابرین و پناهامید بطرف ترکستان روس آمد و شد داشتند تشییع وامنه در هرات و میمنه حمل گندام و شکر\nمسر پابل بنخود منصور شدن سردار عبیدالله خان نوعی بحکومت ترکستان فرستادن دوازده عراده توپ سکیه آتش فشان\nاز کابل بهرات با تو پچیان مخصوص قد غن سخت در نرفتن عیال اهالی بخاک خارجه (ایران) طوای ملتهاب در سر حد مجددیه\nطهران برصد جناب آقا سید عبدالله پیشینماز کته اند امشاله و گرفتار نمودن چهارده نفر شورشیان را حکومت طهران در عربستان\nبار دبیل فوت جناب شریعتمدار حاجی میرزا زین العابدین امام جمعه طهران اعلی الله مقامه در سن شصت سالگی که باعث تاسف\nرجال دولت و بزرگان ملت ایران شد مامور شدن یگنی فر مهندس اروپائی باز دید صحر ا عربستان که باید از رود کارزون مشروب\nشود بحکم اعلیحضرت شاهنشاه ایران بلوای محبت اغلیالی مشهد بمقرة ایالت کبری ( نیرالدوله ) بدستور العمل چند نفر اعیان که\nعداوت سابقه با شاهزاده معظم الیه داشته و بحرانی نان اقدام نموده بتحریک اهالی پرداختند و چندین زن را بفساد واداشتند\nدر ماه صفر و آن اشخاص بید طهارت زیاد بهت و دولت و ایالت شد صفحه قطبی ناظم که بادب هر دکان خبازی کیفر آخوند گذاشته بودند\nاز برای نظم ولی بیچاره تا می طید که در سی جز ضرب نخوانده و داخل در غله نبوده و بسند باید قوه جبریه بتواند شورش محلی را منظم سازند\nلهذا بازار آشفته بود و هنگام غربی رویداد تا باشاره مفسدین اقل پنجانه و منازل یوسفخان بیگلربیگی و سید سجاد جناب نقیب الاشراف آن بلده\nسرکشیک ریخته اسباب و اموال و خیر آن سید جلیل را بباراج بردند و گندم و جو و آلات حدیده و شبیبه و سینه و غیره که از چندین سال\nذخیره داشتند همه بغارت و مردمان میستم در مقابل دلنگران های مرتب را بر هم شکسته بد تر از غیر دین بخرا بی ابنیه و عمارات او عدو جمید\nداشتند و همچنان در خانه بیگلر یکی ابواب و پنجره ها و اسباب ها مقله و فرشهای رنگین و تجار و کل و مال زیادی کشته و تاراج نمودند\nو در میانش لوائیان آدم ناحق کشته و شناخت منبود مگر چند نفر تریاکی آسمان جل وانچوہی از مردمان متفرقه بها قضیه و برحشف\nمقدمات انا مقدمات\nبستان استیحان\nتحریک انکلیسیون\nبیان استعانت\nکشور خود مایشان\nآورونه\nایالت"}
{"book": "adl1214", "page": 368, "text": "نسخه سوم\nعین.ق\nشماره ٣١\n\nایالت که آنها را خیره دید عده که زنهای پارک توپخانه آمد و سرباز مبتلا کرده مجمع آمدی باستعداد تجهیز پرداخته علاوه بر اخراج ساخلو شهر دسته جات سواران\nقراچان و دره جز و سایر نواحی خراسان را احضار نموده و بطرف کمینه هشت هزار قشون ولایتی پیاده و سواره تدارک فراهم آورده\nمخارج جسوم آنها را متحمل شد از اینطرف شورشیان بهمه اقساط و اغلب متفرق شده تا چهل هزار ونفر سواران عساکر سینی را بخا نشنق که\nطرف بودند بمواعید چندی در محل و قالی واداشته اما بجائیکه صنف هزاره استند قوی و آقائی مقتدر است قوام و دوامی نیافته\nو بپا پرداخته از تجا و ترقیه برای خوشنودی خاطر رعیت صرف نظر از زحمات و خسارات ایالت فرموده اقدام باقیت داشتند هم\nدر آنوقت والی والا تبار معظم که طرف شدن را باقت غیر دانسته بود تلگرافاً از فرمانفرمائی استعفا داده پس از چند روز دانه تهران شد\nنقیب حضرت اشرف والا شاهزاده نیرالدوله بایالت خراسان و ورود ذی آب معظم یه بار ضل اقدس قبل از ظهر یکشنبه غره\nجمادی الاولی استقبال شایان و شاوسته اهالی در ورود آن والی والاتبار عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت\nصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت هم در آنروز که اهالی میشواز رفته بودند و کوچه باغ شهر خلوت بود یعقوب یهودی پسر آقاجان\nو دوسه نفر از یهودیان میشهد بالقوح پسران حاجی عبدالرحمن کبیر فضل هشت ساله مستنی را از کوچه گرفته بنیاز میجگر خود برده بپسرم پرسیدا\nکه عموم ملت یهودی دارند و باید بر شهر یک مسلمان زاده را مجرین نموده خونش را بمیکرند از راه عداوت موافق دستور العمل ملی خود\nآن طفل بیچاره را کشته که خدای جل وجهی از احتراما ادای نظریه مردمان دیگر این مطلب است با دعوای یهود یا کند که کرده آنها هم بهیج وجه\nبود مهر نو شی طینت دان که خداوند ایحیای آنان نزده گذاشته واقعه را بیالت و ادایا تبعه تا بسیاری مردم نژاد دانده اند و پدر طفل\nمقتول مجری شده بخیال قاضی برآمد نه تا آنوقت یهودیا شخص شبها اطفالی را بخود مرتی قرار داده بزور رشوه کاغذی گرفته که آه و ناله\nآن طفل مقتول را در منزل یهودیا هر که شنیده اشتباه و قبل و قال عروسی تا باشی بوده که داماد قصد تصرف او را داشته و اونیستکنا\nشخصی در جواب گفت که پس آن طفل زن و مردنژاد از میان کوچه این محتمل بیهودیا چه شده کشته نه ممکن است عقاب از آسمان\nآمده او را برداشته باشد یا در چاه های آب یاران افتاد مفقود الاثر شده است با وصف اینحال کسی پیدا نشد که از تقلیب\nعقدگیری نماید و عذر یهودیان را نپذیرد زیرا که آنطور عروسی و دا دی میان آنها بوده و نه آنها دختران بالغ خود را شبها بخرید\nمشت کرند حسن و\nکه برداشته بتوانند وانگاه ناله مرغ گرفتار نشانی دهد عجز و زاری طفل مسلمان گرفتار دست یهودیان نسبت باثر مخصوص و تأثیر\nپس بهر شهری که اطفال دو نفر یهودی پیدا زنهار اطفال کوچک مسلمین نباید بی پرستار بکوچه و بازار بروند (محرم الطف)\nاخبار\nمینگاندرون جناب عالی سیف الدوله اردوی قشون عظمی را در قلعه حیدرآباد سردار استرآباد در دو سفاین جنگی انگلیس بقیه مسلمین طرفت کاره چستان و\nتعرق مامورین دولت\nایران در بحرین بتاریخ ۲۳ شوال که تمام علما و جناب آقا شیخ علی رئیس روحانی اهالی قرار اختیار کرده و عساکر انگلیس از کشتی ها بیرون ایران در بحرین باید\nآمده داخل شهر شدند و بتاراج اموال و بناموسی بسیار اقدام نمودند و از این مطلب تاریکی بر دل مسلمین که تا این آفات گذارد بشید که مامورین گنجین کار الهی\nرا عظم الله ولد یحیی\nسایر مؤمنین ایران نیز بعصبیت مذهبی خودها با آن برادران دینی غم شریک داشته اظهار همدردی داشته و دارند شاید خدا فرجهتی بدها\nآسخرکات انگلیسها ازق حنیف اسلام بطور رسید آنقدر تهدید سفاین و تعدی عساکر انگلیس در بحرین سخت شد که دیگر از مقتدر با ابزار بنیس لشرف عرض شد\nدولت علیه ایران و أنی از چنگال ظلمه اخشده آن محله در قبضه اقتدار انگلیسها آمد (جاپان) با قدام و اهتمام سید راه آهن با\nکه سرینی\nو شاهزاده مکمران که\nبجایب امور\nامان در این مملکت که قطار اول شد فرمان طرانتر حرکت از (شانتو خج) الی (تستی نانقم) و از (سنج نو) الی (نانقو) آمد شرفت\nتخفیف میزده آیا چین هم خیالی در این مناقان که باید صد هزار سپاه تحت سلاح در کم ضبط طر اجانب مبتل نموده بجنگ روس فرستاد بشود\nتا لشکر در تایا آنها را از منچوریا خارج نمایند (کره) در شهر سئول بیخانه ناظر خارجیه نارنجک بزاری بینقدر ریخته شد که پاشارها را و یزان\nآقائیسی"}
{"book": "adl1214", "page": 369, "text": "نسخه سیوم\nعناوین\nصفحه ۳۴\nاما تأسیسی بظهری نرسید هم طما ننموده بتوسط ژاپون سنها بسلطان کوریا نوشت که هرگاه در این مملکت بعساکر ما جای ناآرامی\nصدمه وارد آید باید از عهده غرامت بر آئید و یا کار سیاه ما هم سرسرائید پادشاه کوریا از این مطلب بمقام تعرض بازژاپونیان بر آمد\nلهذا ضمناً برعایای ژاپون اشاره شد که بطرف جنوب کوریا هجرت کنند از طرف دیگر نماینده دولت روس بحکومت کوریا این مطب را\nنوشت که هرگاه امتیازی بقدر (یوخامفو) را بیکی از دول واگذار شوید خلاف رای امپراطور روس است و حتماً با او دشمنانه در مقام مقاومت\nبر می آئیم سلطان کوریا از این تهدید نماینده پادشاه روس با طلاع میده در خیال دوستی با دولت ژاپون شد (ژاپونیها)\nفرستادن ایندولت دسته عساکر و استمداد بیکی عمده خود را بهانه محافظت خطوط تلگرافی که در مملکت کُره داشت اما مقصود\nجلوگیری روس بود (امریقا) آشنائیا ایندولت باتفاق انگلیس و ایطالیا امتیاز تنظیمات مملکت مراکش را کلاً بدولت\nفرانسه واگذار نمودند جنگ قبائل رباط با سلطان خود در مغرب الاقصی با غلبه سلطان بر آن قبایل و رسید دهم نوامبر و تصرف نمودن\nشهر و جده را و از باغیان تخلیه داشتن (مراکس) ملاقات امپراتورت قیصر با امپراتورانان در شهر (وسبادن)\nبا ول اکتوبر شورش ارامنه قفقاز و غیره برضدّ دولت که چرا بعقاید موقوفه دخالت نماید قتل و غارت زیاد ارامنه\nدر قارص و تفلیس و ایروان و گنجه و نخجوان و قرا باغ و بادکوبه که عاقبت سالدات دولتی آنها را در کلیسیا ها حصار نمودند\nو آنچه ارامنه تدبیر کردند که شاید مسلمانان با آنها اتفاق نمایند نشد تهیه شورشی در یکی از بلاد توسط افسران خارج که دستگیر\nشدند عزیمت شهزاده پیسر سیلان پادشاه (سرب) که با سلامبول بود بر آشیوت حق سلطنت خود در دینه و قرض دادن لک فان\nمبالغ گزافی بر او افتتاح راه آهن سیبریا که اروپا را با چین مربوط سازد بزرگترین خطوط راه آهن است در اوایل اکتوبر\nتعیین هیئت میمون مناط در روسیه برای مصاقر نقشه کشیدن راه آهن تبریز و طهران و کاشان و یزد الی خلیج فارس\nفرستادن پنجاه هزار قشون بطرف منچوریا علاوه بر سپاه اخری که بودند احضار شدن (الکزین) امیر البحر روس از ریکا\nمشرق بپطرزبورغ بجهة بعضی دستور العمل ها چون گفتگوئی روس و ژاپون در آن صنعتها نزدیک بجنگ رسید و آن قلاع جنگی که\nروس در (کوخان فو) داشت از هسپانیا تخلیه و خراب کرده متوجه و لا یعقوبان پس در آن جا بگذاشت تا و امر او توقف دارد\nکه یکی از اعضای آن تق است بمجرد مین و مقتولین سفاین روس مخارج زیادی متحمل شد و بعیال و اطفال تمام آنها هر ساله\nمصارف و مخارج بقدر کفاف قرار داد همت آنزن در صد ما هروپیه آفرین بر همت مردانه اش (عثمانی) حملات\nدسته جات عساکر ایندولت بعسا کر بلغاری و شورشیان مقد و نیا و فتوحات زیاد و محاصره نمودن قلعه (مرحلا) برادر تا اوقی\nجنگهای متواتر بین عساکر بلغاری و دولت عثمانی که جمعی از طرفین مقتول و مجروح شدند جمع آدن سپاه عثمانی در شهر متونیستر\nبرای نظم و دفع شورش نود هزار نفر و در بلاد اندری و نویل صد هزار نفر قتل دو هزار نفر از مسلمین در باسکو و در دست\nبلغاری قتل قونسول ریس در مونستیر بدست باغیان مقاره و بستن و گلوله ریزی و غلبه عساکر عثمانی بشهر (کروشیوه)\nوقتش جمعی بنیان و خرابی زیاد وارد آوردن در آن شهر داد طلب شدن صد نفر جوانان یونانو عرضیه دادن با مجیر\nسلطان که آنها را تحت اسلحه در آورده بجنگ مقد و نیه بفرستد چون سلطان سلام جایوسی احدی راضی نیست بپذیرش\nو بآنها اسلحه و انعام عنایت فرمود اختتام عهد نامه استخلاص اسراء جنگ عساکر عثمانی و قشون بلغارستان\nکه در سر حد قزوین از طرفی سی هزار و از طرفی چهل هزار نفر بود تخفیف جنگ در اثر و خصوص بین عساکر عثمانی و بردی\nبلغار در ماه نوامبر که سفراء دول خارجه نیز در سلامبول مشغول اصلاح آن مسئله بودند تا انعقاد مجلسی در شهر صوفیا\nو ترنسوال"}
{"book": "adl1214", "page": 370, "text": "نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۲۳\nجنرال طردف وزیر مفخم بلغار با علی پاشا وکیل الدوله عثما در آن مجلس ملاقات و قرار داد کردند بدین شرط که اولا دولت عثما قطعه خطوط\nبمجرایه جرائم عموم اهالی بلغارستان در کشد ثانیا دار الشوری آخر محوبی آن محل مرکب از اعضا دولت عثما و ملت بلغاری باشد آنها نیز شروط\nدیگر که بکلیه مقاصد اهالی بلغارستان دلالت دا با وبائی در کوچه ی معلا که از حریص بنم تا خره شوال ۱۳۲۵ نفر آدم تلف کرد سید محی الدین\nتعداد عساکر موجود دولت علیه عثمانی در مقدونیه با اثرون میگویند پنجاه فوج رسید و ۳۷ فرقه سوار بونده و با خود این سیده از کوهستان حمیدی حمایت پر شد\nدر تحت حکم (موسیفورس) و (لفزدف) و (تھرنیک) بودند از خط راه آهن از (فیلپس) الی (حبرادسکو) دینامیت گذاشته بودند قرار بود\nهنگام عبور عساکر عثما آتش دادند جمعی مقتول شد اما دسته جات سپه عثما پیاپی بدفع آنها رسید و ناره محاربه و قتال شعله ور کردید و تفام\nسپاه اسلام غلبه کردند و جمعی از یاغیان اسیر و برخی مقتول و بعضی فراری شدند در یعناه (سلانیک) تاریخ نهم ژوئن بیست فرد کشتی\nدول اجانب بحمایت رعایای خود موجود بودند و حکومت عرفیه تمام جنو در او شہر متفرق نمود برای نظم و باند انه عساکر در آن شہر مامور بود که\nیکمرتبه مرجع زمین شاخه اعشه چند نفر از اهالی یونان و بلغاری و مقدونیا بیدستی یکدیگر اسلحه و ادوات حریبه مبقدونیه از اشی طی آوردن\nدولت عثما خبر دار شد بدولت یونان پرداخت فرمود و یونانیان بمانعت و جلوگیری آن مطلب سعی میگسار بند و چند نفر را در شهر دینار گرفته\nجنگهای سخت عساکر عثما با طوایف البا و قتل بسیاری از مجرمین آمالی ایک تابع و باقی یاغیان بجمال و در پزروی پناه برنده دلی چند نفر از\nاعضا و داجزا دولت علیه عثمانی که باستقامت آن طوایف رفته هنوز گرفتار اسیر دست یاغیان بودند محاصرت جمیعت هزار نفر مقدنیه\nاز بور نامی د قسطنطنیه عدد و دینار و پراکنده شدن باطراف جنگهای متواتر بین عساکر عثما و بلغاری و مقدونیا در او قریه و قتلی بہم\nکه ۳۲ نفر بلغاری و ۳۷ نفر عثمانی تلف شدند سفرا ء دول اروپا عهدا اصراری در مساعدت حکومت بلغاری با بتجاد داشتند\nورود حضرت والا خدیو مصر باسلامبول و بعد از چند روز اقامت و ملاقات پادشاهی مراجعت نمودن جمع آمدن سپاه زیاد عثمانی در\n(ادرنه) که محل تجید تخمین دول اروپ از قطلیات و قوانین نظامی خود شدند (شهر افسر) عثما تضاد جدیدی بین ایندولت بادت\nروس مامور داشتن ایندولت چند دسته قشون را بنظم اسحجرایه چون در آنجا اغتشاش عظیم رویا در خصوص (مستبد لر بنجچ)\nتلگراف اکا سکابینه نوشته آب معدنی اجازه حرکت از آنجا بر طرف پارسی است امپراطوربانی آلام نیز اجازه مسافرت آب صحنه یافت آنضا بیا\nقرار داشت باین جهت از سرحد اطالیا رضا معاودت دادند ورود پاشا اطالیا و ملکه آن دولت بپاریس و پذیرائی کامل از احاد و بیاده دولت\nفرانسه مدال بزرگی از طلا بآن پادشاه بعنوان یادگار ایجاد تا بوت نمیشه برای اموات همچنین ملاحظه انعقاد انجمنی در پاریس برای خمره\nحفظ حیوانا نیمه در سلیح کوه ارض ناد را بوجود و بنیش آن نزدیک بمعدوم شد تست منجمله فیلهای سفید قومی بجه (انگلیس) مسافرت\nسید فیصل سلطان مسقط بطرف عدن که شیخ یحیی ابن صالح رستاقی بدعوی سلطنت جلو سر میشده تا یکماه بعد که سید فیصل مراجعت نمود\nعایدی دولت خدامیتال از معادن طلا مملکت کاپ افریقا معادل ۵۱ مروکر ور و ۵۰ در م عروتان شد مسافرت (عما نویئل) پادشا\nاطالیا با نخلستان و پذیرائی شایان و لیمیت آدوارد امپراطور انگلیس از معظم الیه و پادشاه بکنند که او نیز بزیارت ممالک انگلیستیه آمده بو\nمسافرت (لردکور زن) فرمانفرمای هند دستان بخلیج فارس اول بسقط ورد و نموده معاهده تجارتی در واسطه انگلیس را با سلطان مسقط جمد\nو محکم ساخته و قرار دادهای منمحه در امور سرحده بحر عمان دادند منجمله وکیل ستا انگلیس مجلس خاص سلطان مقط بعد با دارای حق حضور شد\nرفتن شخصی موسوم به (جرج روضبون) که از سفها بود بمالک انگلیس با د کای اینکه ثروت و مکنت عموم اهل عالم باید مساوی با شه و\nغفلتاً چند تیر ششود بطرف رئیس بانک و اجزا د رده هیچگخاه خودش دستگیر شد حکمی در لندن وفات یافت که ۳۵۰ هزار د ایک دارائی رات\nوصیت نمود که نصفشر را بایتام و مساکین بدهند و بنو دیگر صرف طبع آصنیفات او میسود مدیر روزنامه سمیس بحجر در کشتی بحر پایانه\nصد شله"}
{"book": "adl1214", "page": 371, "text": "نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳\nعهده داران مملکت اجاره کرد که بهر انجنیری از بخار بشق اقصی آمد و شد نماید (آلمان) در قلمداد متصرفات ایندولت بعضی از قریه جات\nطایفه از بومیان شوریده تمام سپاه ساختن پروس را کشتند اختراع دکتز (سکول) و دکتز (اسموت) بعزم مسافرت\nقطب شمال یکفروند کشتی سیاره که در زیر آب سیر نمائی دارد نقد ابتیاع تازه ایندولت باوتو پروس (نمسه و یونان)\nمسافرت پادشاه ایندولت بملکت نمسه و عقد اتحاد بستن در عهد و پیمان از اهالی شهر نمسه که در رکاب پادشاهی بپاسخ قدوم نیکی\nرعایای عارض شد (اطریش) در ود اعلیحضرت امپراطور روس بوین و ملاقات با پادشاه اطریش بپاسخ قدوم تشکر پادشاه\nامپراتور یه و مقدوینا و جبش های کامل در پذیرائی آن پادشاه در قلقن هر دو پادشاه بشکار بز کوهی جوانی موسوم به (ارستید بلکود)\nکه از اقوام اعلیحضرت امپراتور اطریش است در نخیل اداره بالون هوائی ساحلی شده و خودش نیز برای امتداد افکار ساریسر است\n(بلغاریه) وبا ئی در این مملکت که ۳ هزار نفر تلف نمود (ایتالیا) حرکات سفاین جنگی ایندولت باتفاق چند کشتی جنگی\nفرانسه و اطریش بعزم انتظام جزیره بالکان از دریا عساکر قریه شهر سالونیک که اصل مقصود آنها مهیا بودن باطراف مقدونیه است\nو تیتر امانویل پادشاه ایتالیا بمحله تاج اسپرنج دلغابه آسقتر با پیرن کبیر وسیه (کارنو) رئیس جمهوری و (کامپام) وزیر خارجه\nساخته دخول او بکلیسا انوالید رفته یکتاج ماروی مقبره ناپلیون نصب کرد (هالند) در شهر لای پای تخت ایندولت قصر\nاندر یو کارنجی) دو تمند معروف امریکائی عمارتی برای مجلس محاکمات ساخت که هفت ملیون پانصد هزار فرانک مصارف آن شده\n(آفریقا) شورش و اغتشاش در انجا بر وعده دوم کشی که مستملکات فرانسه است و آمدن دسته جات عساکر فرانسه از طرف\nیکسال سه دفعه جهت نظم آن حدود که قبایل ولایات دور موقع را غنیمت شمرده بتاراج قوافل نظامی و عساکر دوسه پرداخته بودند\nوقوع حریقی در محله نوامی تونس که از چوب بلوط است و مامور شدن چند فوج عساکر فرانسه بدفع حریق تموس مملکت امپراطور\nحبش از ناخوشی شفا یافت و ایجاد خراب خانه جدیدی نمود قزاقسویان با کمال سرعت راه آهن مستملکات خود را از سواحل\nبحر احمر بداخل حبش میکشیدند ماتور درشتن سلطان مراکش عساکر خود را بدفع شورشیان در تحت رئیا المانجی وزیر جنگ خود که با\nمزبور قبل از تلاقی با یاغیان رو بفرار نهادند و رئیس خود را که مایل بجنگ بود لکد سختی زدند نقد اورسپا متعدی سوال حبشا\nهزار نفر رسید که پنجهزاده تیره و ده هزار تفنگ جدید الاختراع و چهل هزار تفنگ قدیمی شام و ما بقی همراهان او مسلح بشمشیر و نیزه\nو فلاخن بودند اعانه جمع نمودن اهالی مصر بجهت مصارف مدارس که از ۱۲ نفر با همت صد هزار تومان دستگیر شد\n(آمریکای) دولت آنازونی چهار صد هزار فرانک انامیلی از معتمدین داد که ماشینی باخت بدون آنکه گاز بوسیله پاشیده\nبمنبع هوا احتیاج نمیکرد تا روزی ماشین عد کشی بوده خانه افتاد و باستحمام آب سرد گرد و پس از نجات تبخیر آن خنثی در تجی\nدر نیوایرک مخزن آذوقه دولت انازونی بود حریقی واقع گردید و ۵ نفر مقتول و ۳۵ نفر مجروح شدند ببعض از معادن طلا\nو نقره که عمله جات مشغول حفر آن بودند بغته خراب شد و صد و هشتاد نفر را هلاک کرد غرق شدن چهار فروند کشتی آمریکایی\nدر بحر ارخیل مامور شدن یکدسته سفاین جنگی ایندولت در نواحی پروت و نکار سلفه حتمآ جهت حمایت رعایا خود در مقدوینا\nبقیه سنوات حیز و ملحقات در آخر کتاب بجز الفوائد ذکر میشود (تحقیقات قرن ۱۲) در ۱۳\nحالات و انقراض سلطنت طایفه سیکه است که در ۱۳۶۵ هجری دولت انگلیس بر آنها دست یافت و ممالک آنها را گرفت\nدر بقیت سکه که سلطان مقتدر آن طایفه بود فرار اختیار کرده روزگارش سپری شد (چنیین اسنکه) در بقیت سینکه هند و\nاز طایفه وقت سیکت هندوستان وصاحب اقتدار و دارای سپاه شجاعی بود و توپخانه و استعداد حربی وافری داشت\nدفتم"}
{"book": "adl1214", "page": 372, "text": "نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۳۶۵\n\nو قوم دسته سپاهیان ادنی تیغ زن و مردم پیاده بوده که در هر جا د انگشتری های طلا و نقره را بخود زینت قرارداده در لای\nیکت سپر در دوش و شمشیری حمایل و نیزه باطی مطول در دست داشته و لنگیئه قرمز و زرد و گلابی نیز از دوش بر است بطرف یسار\nکمر بند آن حمایل واغلب سواره و آلات و اسباب سلاح آنها بیشتر از فلزات بلکه دو هزار سوارش طلا پوش و قشون پیاده آنها\nنیز با فرم مخصوصی مردف و آماده و کلیه سپاه خنور رنجیت سنگه که امکان حضور فوری بمیدان جنگ داشتند هفتاد و سه هزار\nبودند و مخوفی پر از دراهم معدوده اساس و اقتداری بالا تر از سپاه سلاطین عالیه موجود داشت و پسران نامی معروف او\n(شیر سنگه) و (چتر سنگه) و (هری سنگه) بود اما بعد ما در جنگ هنود و افاغنه که رنجیت سنگه و مرحوم امیر دوست محمد خان بهم مقا بله\nداشتند و نواحی کشمیر اتفاق افتاد چون ارسطو سپاه لشکر سیک بود بشیر عرض سیکھی (کوچروی) قزلباش مقتول گردید.\nو بآن واسطه از در صلح درآمده بعد با بنای سلوک و بسطراهی را با امراء دولت افغانستان گذاشتند واقعات بخنیت سنگه\nباندازه بود که روزی برادرزاده پیش خیال یکنفر مسلمان را ضمنا از میان کوچه بخانه خود برده بود وقتی این خبر را شنید احوطاً بان\nآن برادرزاده نمود و بساط سور مجلسی چند شب زفاف که در آنجار رستم نامرئی سنجه بپاید عبور دهند با حضور داماد در خانه\nآن مسلمان دل افشرده آورده تسلیم نمود و برادرزاده خود را بمحبس فرستاد عدل دیگرش اینگه یکنفر سیک خوکی را شکار\nنموده از بیابان بدوش سنگها داده تا شهر آورده بود رنجیت سنگه خبر دار شد فورا حکم کرد تا و با آن مسلمان ببر در آن تعظیمی\nبکشد با این مایه پرستش خود است آنگاه کشته خون آلود را بدوش آن سیک بدهد که هند از دو د تماشائیان شهر با در د ناخوانی آن\nسیک دربار مسلمان بشود خلاصه اقتدار سلطنت سیکها در تحت سکه جدی بود که بلاد کتها چندی از قبیل لودیانه و لاهور و امرتسر\nو کشمير و گجرات و گوجران تحت فرمانفرمائی پسرای بخنیت سنگه در وزیر آباد و پشاور و جلال آباد و اکورا در د کابل در تحت سلطنت\nرنجیت سنگه اما سپرده دوام الحکومه اولاد مرحوم پاینده خان افغان بود بقرار تفصیل پیش آمد نسردار پیر محمد خان و اکورا در\nو وزیر آباد سلطان محمد خان طلا و بشهر و قله و کابل در تحت فرمانفرمائی امیر دوست محمد خان و سایر اخوانش بهم هر یک کار بزرگی\nاز امور سلطنتی رنجیت سنگه را جمع بود بعد از آنیکه اردوی انگلیس فاتحانه بمملکت لاهور ورود کردند جبهه بیباک از اهالی که\nبتبعیث انگلیس راضی نشده بدفاع برخاسته بودند مطابه نمودند رنجیت سنگه باستمداد دافری فراهم و قصد جنگ با عساکر انگلیس نمود\nمرحوم امیر دوست محمد خان با اخوان خود که در ظاهر همر در بخیت سنگه و باطنا با نمایندگان انگلیس مربوط بودند بنتیجه دهمراهی رنجیت سنگه\nچهار هزار قشون ندیده افاغنه استقلا تحت ریاست ولدان خود سردار محمد افضل خان (امیر محمد افضل خان) و محمد اعظم\nو محمد اعظم خان (امیر محمد اعظم خان) با ها در یک مکه فرستادند مقارن آن حال اردو انگلیس منجذب در خانه جیلم متوقف شدند\nسیاه آنها متجاوز از پنجاه هزار نفر نظامی بودند رنجیت سنگه بهم نو ده ۳ هزار سپاه اراسته در مقابل صف آرائی نمود انگلیسیها مخفيةً\nسرداران افاغنه را بانواع وسایل بخود گردانیده بالطایف الحیل قرار براین دادند که هنگام شتغال بایره قتال لشکریان افاغنه دست از\nیار رنجیت سنگه برداشته و خود را عقب کشیده شکست در اردوی هنود اندازند که باین وسیله سپاه رنجیت شکست بخورند پس از این قرار داد سپاه\nاول صبح شنیور پیش کشیده شد و انجام جنگ بیکدیگر نمودند در حالتی که متجاوز از بیست و شش هزار نفر سپاهانیز من حانبین در واقعه در این\nمیسا را زده تا متخاصمین این چند یوم قبل حضور داشتند و انتظار تماشای محاربه را میکشیدند و بیورستان و مخارج آنها از طرفین داده میشد\nخصوص رنجیت سنگه که بهر نفری از آنها روزه مثال دو تومان پول ایران میداد دیده ناظران بیقران حیران بودند که آیا فتح و\nنصرت کدام طرف را در بره خواهد شد بعد از حرکت سپاهیا دو اردو بجانب یکدیگر نزدیک آمدن با بیارق افراشته بفاصله دو هزار\nقدم"}
{"book": "adl1214", "page": 373, "text": "نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۶۳\nقدم تو خانه لشکر انگلیس نیاس شمشیر انگاشته توپخانه برحمت سنکه و سیک جواب شلیک ککوله سلام آنها را هفتاد اوست صد عدد در بایجانب هم\nشلیک توپهای طرفین رعد آسا غریدن گرفته یازده شلیک پیاپی برآید برای یکدیگر نمودند تا فاصله صغیر به بیست قدم رسید سواران سیک\nدست بحربهای برآن نمود، در محاط غریبه بتواند و دلیرانه برانگیز تاختند و کو آسا فراخشد واکثر شیپهای صنف انگلیس از هم درآید\nبا توپ ساچمه و سیک بطرف تفنگهای جدید الاختراع آن زمان که مارا عقب نشاند نتوانستند و یکجا آنجه متجاوز از ده هزار سپاه سیک بخاک بلا افتادند با وصف\nاینحال کمال شجاعترا بخرج داده و بسنگر از سپاه انگلیس اخیر و شمشیر در حربهای معمولی بطن و زهر زیکردند چیزی نمانده بود که توپخانه انگلیس را تصرف شوند ناگاه\nسپاه افاغنه نظرمیشا ختنی کدا انگلیس شمشیر از یک کناره بدن این طایفه ام تجلی نمایند شکستی برانداختند سیکها مطلب را فهمیده آدم فرستادند نزد روسای افاغنه\nگفته شما جنگ در با برما بکنید ما ملک شما را نمیخواهیم در حد یکشمانه روز توقف در منظور در آید میلان نماید اما نه قبول کردند و عقب نشستند سیار اسباب سیکهارا\nنیز از راه تاراج نموده همراه خود بردند و جشنی که فکر با شکست خورده و بطرف افغانستان گذشتند و سپاه سیک باستقامت در جنگ بر دوسته خود را بهدف نیز سپاهیان\nقرارداده هفت ساعت تمام تا ثبات فشرده چون مقتول مجروح بسیار از طرفین بمیدان افتاده بود و از دود توپ تفنک خاک و کرد بیابانها تاریک و تار\nشده همچنک یکدیگر را ندیدند دست جنگ کشیدند و شنخوارابی زدند و بر دو جا باز و که خود را بر یک کوه سنگر گرفتند و با آماده جنک تا قار غید ختر در آماده بردند\nاما سیکها شبانجا عقب نشین شده بطرف ضلع میان آوردند و معاهده زود تر کردند که نواحی ذکر ولا هور را اسیر هند سلطان سیک بطور انگلیس واگذار نمایند\nو خود بطرف کشمیر رود و انگلیسها نیز بانه به کشمیر را فقط کوهستانی میگفتیم بیشتر زنند و دخل و تصرف شان تا اینجا که رسیده انا در این فتح دو بار محال آوده اند\nجنگ سپاه انگلیس و با از این واقعه معاهدامر حوم امیر دوست محمد خان به دولت انگلیس مقدر و محکم د تاریخ تا گویند هزار و هشتاد و ارکاسر بیاد\nاینجامیخوایم که عرض نمایم که سلاطین کذا پیشتار سا شش و ستمار گردانده زیرایا بظلم بیع استا و خارج از مروت ندانند زیراقت سیک عموماً مشرت دوشین\nادیان مختلفه مناصر هراتمان که سلطان قدار شاه بمجاهدات میدانس را انجا مغلوب شدند بمحض ایشان از جنگ تقاسائیان و سپاه پاسیک بیان\nنیز روی واریز مترو نداستان بود که اردواهل کتاب را کدارند ا یان شگران خدانشناس شوند و سپاه اکرافغانستهان یار شی یقینا سبکی زیاده بالی اسلام\nهند د شامی نگردند و بالخره شکست همدرد ، در زاید وقت عهد جوان مردا با سلام که هرگاه بای باریش کار مقاصد م ودعوای ایجاد برای شان اهل کتانیا\nوشرک اور بیبر دارند لهذا مقاصدرم قضا و عقا د اسلام افغان فتوی پارتی اندیکان که مشرک بودند دادند بلکه بار و بر ما بگه که نصا اما اهل کتابند است\nدادند واتفاق علی میر باد اما بظاهرش تست شکران خدا تارین چه خوبست که شیوه شتی هم در طرف شده با ثقت ار دین محمد مصامور ظاهرا توابین\nباشند تامیا بر داشته بجهه اتحاد پادگار گذارد وقت عزیز خود را به مخصص نومی بگذار در هرحه متفقا دابزو نفاق خدای نخاسته من مصر باشه تاپای هوی تم\nمد آباد محمد رسوا خوایده تحقیق مقام ستوفی رحمة علی الله ابجد با گذار در کرون مستند و در ایران سلام بدوان\nهوشمدرجارو علی تیر بنیان علم علما اعلام مشارالین باد فراری اتقاش که بری مجرب دیده شبه خیر آود دیده است اوبا کونید و هم شد ک فوج نصر اتخاذ\nو متقدم ایرانی تیرایران نمید هجالیک بند اند که بالخفیه پیسیلمان دار خود و سیدا محمد دار قاصد و شالما دو بر نزدیک اوگان کیان میان دار ماندن\nدین ای فضا نمود ودانا طریع ابدم توحه هرکه دار را رد تو سزای سزاداری باشید انفاق کردند واته نا بودک آن شق مدید ارایان\nدی بابای الیاس الی المالامرد دوستی کو نین کو نام نام اقدام داریم کاری د بیانی سال کی اد تیرا دادم بینالیه\nوحضار یاد کند ها دستکوته وتبتنا هدست و دیابت باستان اقا ا خودا از سیار اسما عنی عن علیه خون مسلمان شیما های ناحق بریزید دانک یا منا بن خیلان\nمملکت چنین تا دین مل شریعت محور بارامام فرمودرو از دارات میں شیطان مین پیر ابهاد و نفرای سید محمد باجید وستان بوی داشتند الان بین\nشت فته اسلام را با نامه ها نمودند ورود بانام که در وی دوری مین لای نماند حضار این رد خوان و رتبه شهد که تمام افارین\nقول خون نداند گی واجب الامور بری ارم نانو الادا اما ها بانکار که بیافریند در راه بنات سوات اقدام بدان النقص پیجین سیاهی\nشماره از حال در آورده بان در قواحض بعت کشند و صفحه خاک از وجود آن ناپا که سوبافت انتها تساقطه در شهر ربیع الاول\nصوره محمد حسین این محمد حسن خان مطابجی"}
{"book": "adl1214", "page": 374, "text": "نسخه\nدفتراً\nصفحه ٣٤٧\n\nهو الله تعا\nشأنه\n\n(اعتذار)\nچون بموجب طبع این طبع نامه در بعضی اوراق پاره سهویات رو داده که انشا الله\nدر جلد دوم از آن مجترز خواهیم بود امید که خوانندگان کرام ازین سبب بدیده اغماض در گذرند\nفرق ١٣١٩ و هم در اواخر رساله بنا بر بعضی اقتضا از ذکر نام\n\nجزء چهارم\nکتاب مستطاب بحر الفوائد\nو ثمر دانش است از کلمات\nپیر دانا بعضی در عهد دولت ابد مدت اعلیحضرت شاهنشاه\nجمجاه السلطان ابن السلطان بن السلطان والخاقان\nابن الخاقان ابن الخاقان قهرمان زمان مظفر الدین شاه قاجار\nخلد الله ملکه و دولته در ارض اقدس و تحت قبه منوره ساطان سریر ار\nعلی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثناء\nبوسیله محرر در زیور طبع در آمد و چون مؤلف در دچاه\nبعضی انقلابات و حوادث روزگار گردید موافق\nرای و دلخواه خود نتوانست با تمام\nبرساند اسفند\nپریشان\nمن کلام\nمحمد یوسف\nریاضی\n\n(اعتذار)\nچون اینجزو در ایام محرم الحرام بسلخ رسید و با ایام عاشورای رسول که ایام حزن است مصادف گردید بر حسب تقاضای وقت اشعاری از کتب مقاتل\nانتخاب تالیف و طبع آن بیداهای تبرا نهاد چاشنی و ختامه مسک بخواهد باق ذوق مشتری کام\nبوس داد تا میگذشت و بعد ازین از کتمان و اجمال سخن بزم تمام راز های نهان\nبما سمحومات عمل گذاشته از صفحه ٣٤٧ شروع کردیم تا بعد ازین اگر عمری بقا\nیابد بازمانده بعضی را بمعرض شهود در آورده کما هو حقه بطوری که خواسته\nو مطالب از مرغوب در آن مندرج باشد با تمام رسانیده\nطالبین را محظوظ سازیم و من الله التوفیق\n\n(اعلان)\nچون این کتاب و امثال آن بمردمی که ملتمس یک نسخه باشند داده نمیشود و وجه آن بواسطه مسطوره عاید نمیشود\nبس هر که را میلته در اینگونه ارقام باشد در مشهد مقدس بدفتر طبع این اداره رجوع بفرمایند و قیمت آن یک تومان است\nو مخارج پست بعهده خود مشتری است"}
{"book": "adl1214", "page": 375, "text": "نسخه ۴\nدفتر دانش\nصفحه ۳۶۸\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nدفتر دانش کتاب حکمت است منبع فیض عموم ملت است نیست در وی جز کلام دلپذیر از پی دانستن برنا و پیر\nمایه علم است تعلیمات او جلا سر مشق است تحقیقات او چونکه قرنی را بصد رنج و تعب کرده ام تحقیق مطلب روز و شب\nحاصل عمرم تجرب نامه است کاندران یاری ز کلک و خامه است هر دو را چون لطف یزدان شد مدد نکته نکته داد به شرح نیک و بد\nاز اصول دین و حال مردمان با دواهای مجرب در جهان انچه شد از امتحانم انکشاف نسخه نسخه هر یکی بی اختلاف\nثبت و ضبط آمد در این دفتر تمام تا بیاموزند یکسر خاص و عام شاید از این رشته گردم کامیاب فارغ آیم از غم یوم الحساب\nبنام برآرنده حاجات و برآرنده درجات فرمانده ممکنات خالق مخلوقات و بانی موجودات صاحب سادات دالا حسنات\nکافی المہمات العالمین خداوند حلیم قدیم کریم سلطان دار نعیم جبار نار جحیم و صمد احد که لطفش بذرات دارد مدد\nجهان جمله از قدرتش مایه دار بفرمان او چرخ و لیل و نهار توانا بانجام هر مشکلی پدید آور جان زشت گلی\nبتحقیق ذاتش بود عقل مات ولی وحدتش ظاهر اندرمه را درا سزدهد و شکر و سپاس بفرمی فزون تر زوهم و قیاس\nپس از حمد یزدان برایتین کنم نعت احمد رسول امین شفیع امم خواجه کاینات طفیل وجودش همه ممکنات\nحبیب خدا مایه زندگی که بر درگه او سر و بندگی هم از جمله اصحاب وانصار او که بودند از صدق دل یار او\nخصوص آن امیر سهر اختتام پسر عم و داماد خیر الانام ولی خدا سرور اولیاء وصی نبی سید اوصیاء\nنگهدار دین صاحب ذوالفقار عزیز جهان شیر پروردگار دگر فاطمه دختر عقل کل چراغ شبستان شاه رسل\nپس هر دو فرزند نام اورش حسین و حسن پور جان پرورش دو شمع و دو مشعل دو سالار دین دو مهر و دو ماه و دو نور یقین\nیکی کشته از زهر کین جرد پوش ش هستن طوطی سبز پوش جهان مروت خدیو زمن که چون خلق او گشت نامش حسن\nیکی مرد میدان جام بلا شهنشاه لب تشنه کربلا امام هدی قبله عالمین شهید ستم عشق سلطان حسین\nدرود فراوان بیاران او که گردند جانها بقربان او بحق سر بر خاک حق پرست که بر رشته کینه شد پای بست"}
{"book": "adl1214", "page": 376, "text": "دیباچۀ\nنسخۀ ۳\nصفحۀ ۳۶۱\nبینم الم دستگیر سنم گرفتار و مشغول زنجیر غم دگر به قران پیشوای ازل نماینده ایز دلم یزل\nکه فرزند او صاحب غیبت است امام هدی صادق مطلب است پس از مظهر مذهب جعفر بیوسی کاظم سنه اوری\nچو باب الحوائج بود نام او از ان گشته شیر فلک رام او دگر شاه اقلیم و شمس شموس خدیو جهان خسرو طوس علی\nکه عرش برین فرش بر بارگاه جهان روشن از مهر انوار آگاه مرا فیض لطفش بود رهنمون که هرگز نشمخت من از گرون\nبیش مهر گاه او خواستم نه زانا مگه دار نه ظلم وستم امیدم بجو د جوادش بود که هم نام باب المرادش بود\nزتقوی نقی نور چشمش ستی مدارند منکر بغیر از شقی امام شتریا و میر شری نباشد بجز حضرت عسگری\nکه فرزند او شد چراغ هدی امام جهاندار دست خدا که او رو نق این حق میشود صنم خانه زان مخرق میشود\nبود هجو جدش کین ذوالفقار برآرد زا عداى ملت دمار جهانراز تیغش گلستان کنند بجان پایری حق پرستان کنند\nربا ضی همین چارده نور پاک رهانندت از غم بکن پچپاک چون مخمین مایه انش جهانبان امتحان و ازمایش است\nلذا از سن دوازده سالکی که سیر و سیاحت دشت و گذار هر شهر و دیار بنده مؤلف محمد یوسف هروی تخلص مخفی\nمشغول بوده از روی تحقیق باندازه عقل ناقص خود انچه را در یافته و صفی شکافته در این دیباچه که بنتیجه دوازده شجره\nو دو قاعده است فهرست وار بیان می نماید هر گاه پسندیده ارباب علم و مطالعه کننده گان محترم باشد\nاز راه لطف و احسان خود والدین این عاصی را بدعای خیر یاد نمایند و سهو و نقصانی اگر در تقریر یا تحریر بکار رفته\nباشد عفوا اغماض فرموده مراتب المأمور د علامت قرار ندهند زیرا ادمیزاد جایز الخطا است و شرط مخمل پیش از است هیچ و پوچ\nاینست نیز ابتداز صده برسند قصدم مؤلف شجره اول در سر خودشناسی است که فرمود ش عرف نفسه فقد\nعرف ربه و انسان باید جنای خلقت خود و دیگری را بداند در صورتیکه بوجود و عدم ترجیحی بر سایر ناس نداشته\nباشد با ید تکبر را کنار گذارد و خود نمائی نماید و دست تعدی کشاید ما بال من اوله نطفة واخری حنیفه\nزیر ابلیاس و اساس دعوی برتری رهبند و لفت مگر کسی را که در تودته و توشه فرقی با عموم ناس داشته باشد شخوابی\nشخصی است به جو د تبارک اسمه اطهار علیهم السلام تا خبر دلیل اینکه تمام انبیا و اولیای عیان و نهان با انچه قط و ولتاژ\nو ابدال در سعیه اولاد آدم ابوالبشر بهر سیه به نما تا در کبر سن قابل توجه و عنایت پروردگار شده اند مگر چهار معصوم\nپاک که موافق آثار در هر عهد و ابن انسان کامل و بری از کردار باطل بوده اند با وصف اینحال از کردار و جمالشان\nپوشیده نیست که ما دام العمر بخود خائی و آلایش دنیوی نپرداخته و بجز رافت با خلق و عبادت بخلاق لا یزال کاری\nبیشتر خود نساخته اند پس هر که را پیروی آنان منظور است بجاده دیگر قدم نگذارد و عقیده پاک خود را با لایش دنیوی\nو هم نشینی با خوارج و ارباب مذاهب مختلفه نا پاک نساز د فاجتنبوه لعلكم تفلحون در صد مجنوع مؤلف را خیال رادیست\nکه انسان مذاهب تقلیدی نباید پیشه باشد بدلیل اینکه طفل از صغر سن انچه را مذموم شنود بد میداند و انچه را ممدوح شنود\nقهرا خوب می شناسد و چون معاشرت با پدر و مادر بیش از عموم دارد یقینا طریقه وکردار والدین اشنیا\nمی نماید خواه برو به کفار خواه بعقیده اسلام باشد لهذا بفکر دقیق افتاده در جستجو و جد و جهد شدم که بدانم\nنجات و ایمنی در چه طریقه و چه مذهب است تا پس از یقین انرا اختیار کنم نخست بر جمع معقل کردم که بینم\nافریده کار مرا از چه و برای چه خلق فرموده و خلقت سایر مردمان از چه و برای چیست بعد از رسیدن\nو تفکر"}
{"book": "adl1214", "page": 377, "text": "نسخه ۴\nدیباچه دانش\nصفحه ۳۷\n\nو تفکر زیاد دیدم هیچ تفاوتی بسایر مردم هیچ حیث ندارم فروتنی اختیار نموده بخود خانی نپرداختم بهمان رویه\nپیشوایان مذاهب مختلفه را تفحص کردم و بنکات دقیقه آنان پی بردم دیدم هنوز در معامله خودشناسی تکمیل نشده است\nبعالم بالا زده اند و نواقصی امرونهی انها ظاهر است که عقل تصدیق ندارد منو مخترع طریقه دهری منکر خلاق تر قیمتی جز\nعناصری تمام ممکنات را از عناصر اربعه میداند و حال اینکه خلقت عناصر اربعه بقدرت کامله حق است و هکذا بودائی و شا کمی دانتیک\nو یهود و نصاری و غیره و غیره تماما را از روی عینین پیشوایان مذهبی که دارنده دستورالعمل قانونی بشریت که بیار آنان\nدور از موالات و شروط تدین است الا قوانین و قواعدی که در قرآن مجید بشریعت غرّای محمدی و امر و نهی ائمه علیهم السلام مجرار\nاست نقص و ایرادی ندارد و آر تعالیم اعمال و کردار و رفتار هر یک از آن بزرگواران دلیل اثبات الطاف الهی است\nکه در بیان آن محتاج نیستیم هر که انکار دارد بکر دار فلان جاہل یا گفتار و رفتار فلان غیر عادل اکتفا نماید چون بسیاری نمان\nقانونی بین انها و ترقی عالم بموجب شرایط و قوانین دین محمد خود رفتار ندارند خصوص فتہ اسلام واقعی که عدوبی مثل شیطان دارند یکی که ضمی\nبا عمال خلاف شرع اقدام داشته باشند و کردار انحطاطی در انظار جلوه نماید که غیر را انکار و انزجار حاصل گردد اما شخص محقق بایکی تب\nدستورالعمل حتی و قوانین مذهبی اسلام را بر دار بمطالعه نماید وقتی از امر و نهی شرع مقدس اگاه شود یقینا تصدیق برحقی و صداقت آن\nاین طریقه هدی خواهد نمود پس از اگاهی و در یافتن مقصد و ترتیب شریعت اسلام تحق قوانین ذا اعاعی دستور العمل ائمه علیهم السلام که\nدر حق انبیا و اولیای حقه هرگاه کسی بلجاجت مسلک آئین اسلام پیروی بر غیر آن نماید بنفس خود ظلم کرده والا بر دامن جبریل نشنید گه\nمژده باد بر پرهیزگاران و تقوی شعاران امراهی اسلام که ایزد بید و رقبال ایشان ند است و ار و امید نجات در این طریقه موهوم است\nبر اقوال طبیعیون و دهریون و غیره و غیره اگر حشر و نشری نبوده باشد اهل تقوی اسلامیان را اطمینان قلب است زنده گان دنیا و رجا\nعقبی کفایت میکند که از و سواس ایمن بوده و انکال برکزی داشته ولی با تحت اقوال پیشوایان اسلام که فرموده اند معاد و حشر\nو دادخواه و شفعاء و بهشت و دوزخ و عذاب و عقاب آخرت خواهد بود انوقت خوشا حال کسیکه پردکرده برو تر پایانی\nاسلام رفتار و کرداری دارا باشند اما منکران معاد و غیره چه دانسته اند و چه اتکال و امید دارند جز تزلزل خاطر و و هم و خیال\nو حیرانی در دنیا و گرفتاری و شرمساری آخرت موافق آیه شریفه که خدا در حق آنان میفرماید هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ اصْلَوْهَا\nالْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ پس این تجربه کاملیست که عقیده اسلامیان و مؤمنان واقعی بهترین عقاید و پیشه انها بهترین مناعی عوام\nمحل عالم است اوّل بشناختن خالق نادیده با صفاتی که در سوره قل هو الله ذکر شده بلاشک عرفت الله بنسخ العزائم و ترتیبات\nو سجده و امیدواری بی نیاز چاره ساز که بابت بخشش بر روی خلایق باز است اَطِیعُوا اللَّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولی الْاَمْرِ\nواطاعت و بنده گی بخدا و هم اطاعت انبیای حقه و ائمه اطهار هر کدام با ندازه قدر و مرتبه و اوامر هر یک در زمان خودش\nموافق اخبار صحیح جاری و جدار بر حق دانستن اگر چه صحابا، اکبر و دوره مها بادیان باشد و کتب آسمانی را تصدیق کردن\nخواه دساتیر خواه توره خواه انجیل و ناسخ تمام کتب آسمانی قران مجید و خاتم پیغمبران رسول اکرم محمد عربی صلواة الله علیه\nعلیه و آله و سلم را دانستن و اطاعت کردن اوامر انحضرت را و دوستی دوستان و دشمنی دشمنان انحضرت را منظور داشتن\nو تولا با ولاد و انساب آن بزرگوار جستن و تبرا از غیر انها نمودن و اقدام با نجام اوامر فرض و سنت نبوی داشتن و دوری\nکردن از انچه نهی فرموده و دست توسل بدامان ائمه علیهم السلام زدن دوّهم طهارت و عبادت و حلال از حرام\nفرق کردن و قانون معمولی اسلام در شیا با پاک و نجس و شست و شو و خوراک و پوشاک اینت ثابت میکند که بالات\n\nپدی حراین"}
{"book": "adl1214", "page": 378, "text": "نسخه ۳ دفتر دانش صفحه ۳۷۱\n\nبدی جز این نشاید چون محسّنات با حواس خمس است مقوم غیرت و اداب ناموس داری و عصبیت مذهبی اسلام دال بر حقانیت\nو اتقان و استحکام دین مبین است پیش ازین محتاج بدلایل نیستیم هرکس بابل و معتقد اینطریقه است خوش باشد و اگر کسی را شیطان\nفریبد و گمراه سازد بحش را حکم حاکمین است نه تسلیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه مرا چه کار که منع شراب خوارہ کنم و لا نزور وازره\nوزر اخری عقیده خود مرا خلط نیست که ذکر شد و چندین مطلب و دلایل صحیح هم در حسن عقیده خود دارم که هرگاه بشرح آن پردازم\nو تائید و توفیق باعث رواج دین نبوی را بهان سازم مثنوی هفتاد من کاغذ شود البته هرکس بقدر فهمش فهمیده مدارها\nکل شيي يرجع الي اصله چنانچه خلقت کثرت از مایه وحدت است که آنحضرت فرمود العلم نقطه كثره الجاهلون عاقبت تمام ادیان\nو فرق مختلفه قهرا در حکم واحد خواهد شد این اختلاف فقط برای عمارت دنیاست که هرآینه اگر تمام اهالی عالم در یک\nطریقه می بودند خداشناسی دفعی دنیا مشکل بود بیهوده چون عموم ناس هم جنسند و ابنای بنی آدم برادران و اعضای یکدیگرند با مخالفت\nفرزندان آدم نماینده قدرت عشان و وحدت خلاق است و باعث پیشرفت امور آفاق تبصره دویم در شرائط\nانابت زندگانی اولا آدمیزاد که از مادر متولد میشود باید پرستاری دار و بر آن پرستار لازم است دایه با سرشت نیک ششمن\nبطعام مادر طفل تا مدت ده روز و محافظت نمودن از سرما و گرما و لباس تمیز پوشانیدن و اغذیه خوب مقوی\nدادن و شستشوی زیاد با آب گرم و تعیین خوابگاه خوب برای طفل نمودن و بدایه مهربان سپردن اگر دایه نداشته باشد\nمادر طفل را از بسیاری زحمات معاف داشتن و پرهیز دادن و از غم و اندوه باز داشتن و در اطعمه و اغذیه و مشروبات حاره\nو بارده مزاج را مساوی و معتدل نمودن و طفل را از آوازهای هولناک و صداهای مهیب محفوظ داشتن و موی سرشرا\nتراشیدن و ناخن دراز گرفتن و ختنه کردن و از کنار بام و حول و حوش حوض و چاه و قنوات و دواب و جانوران\nو مرغان بزرگ نقار و جنب آتش دور داشتن و مواظب بودن و ایمن ساختن از شر حشرات الارض و مانع شدن از رفتن\nبکوچه و بازار و چوبیدن بجهیوانات الیمه یا سباع و بازیکردن با گربه و پا برهنه راه رفتن و غذای غیر موقع خوردن و اجابت\nبه حاجات و سیّات و اجرا، ماریه و بیهوده خرجی و مرغ بازی و چُغل بازی و آب بازی در نقطه نامعین و بعد مکتب نشانیدن\nو معلم او را خوشنود داشتن که سعی در ترقی مشق و درس او نماید و از مصاحبت ناجنس احتراز کردن و اگر قابل ترقی\nو سواد کامل نباشد بکسب گذاشتن نزد استاد کامل و دست کار نیک نام و بزو رخانه نرفتن و نخندیدن و چیز نخوردن در\nمیان بازار و در مجالس بزرگان اورا بردن و بتربیت او کوشیدن و شوق نمودن در پیشه صحیح که دارد پس از آگاهی\nو بصیرت و بحد بلوغ رسیدن طفل و از زحمت قلم یا کسب دخل آور دنش برامد ای او پرداختن بچند شرط اوّل باید\nخواستگار دختری شد که مخدره و نجیبه باشد و بعد نوع زندگانی بخانه پدرش کرده یعنی دارای و نداری و زحمت و راحت\nو زشت و زیبا دیده باشد نه از مردمان اعیان بطمع اسم و رسم وارث و هوس دختری را بگیرد که یگانه فرزند\nخانه پدر و بره پروار مادرش و دست خروپای فیل عمل آمده باشد که اشکم بگفتن ندا داند و بیدار یش از خواب سه\nساعت از افتاب گذشته باشد و ضمناً بامور زندگانی نیاید سماوار چای و دنوشی و آجیل و انیس و مونس زنا نکردها\nطالب بدزبان باشد و درتخواب و را دیگری جمع نماید و خانه اش گند و بد و طعمی نتواند و حرفی نشنود و جامه خود\nو شوهرش را نشوید و اطاعت نکند زیرا اینگونه زنی بارگرانی بدوش و مایه تباهی شوهر است مگر انشوهر با حشمت\nو دولت بحد افراط باشد و زن موصوفه را برای اسم بزرگ یا خاص عیش و طبع و نتیجه دخل نگهداری کند و تمام"}
{"book": "adl1214", "page": 379, "text": "نسخه ۳\nدفتر دانش\nصفحه ۳۷۲\n\nلوازم او را آماده نماید و ناچار همه صعوبات و ناملایمات را هم متحمل شود و گوم نرفی را بگیرند که پیر سالخورده و بیوه چند بن ساله\nباشد که شوهر جوان را با ندک زمانی تمام خواهد کرد و هم بگریانک و مهربان بشوهر تازه نخواهد شد مگر بعضی که از نوادر است سئوم زنیکو زن بگذارد\nکه اصل و نسب صحیحی ندارد و با خانوادهای محترم و اعیان مربوط نیست همچیزی از قواعد انسانیت و خانه داری نفهمیده مینماید گر\nچرا که تا سی سال باید شوهرش خون دل بخورد و دستورالعمل امور کلی و جزئی زندگانی را بآن زن بدهد و تمام اوقات خود را تصرف\nتعلیم او نماید هر گاه اختران طوطئه و دائی و خاله سطوپه فتد که باعث زحمت و موجب دل سردی نشود بهترین نعمتها است\nتجزیه کنیم شروط پسندیدن دختران که خواستگار باید توجه نماید اوّل بمنزل صاحبان دختر و زنان جاهل که خسران میفرستند\nزنان فهمیده عاقله و خوش سلیقه بفرستند که چشم و دست و پا و سرشان سلامت باشد و کرنه چشم نباشند و دوستی با خانه داده\nانها نداشته باشند بدلیل اینکه زن نافهم مثل خود و زن بدصورت بمثل خود کسی را می پسندد و زنان ناقص را دائم همه چندان\nنقص اندام را عیب نمیدانند و زنان گرسنه چشم بمحض اینکه در منزل صاحبان دختر لقمه چربی خوردند تمام عیوبات دختر را از مد\nنظرد ورساخته بتوصیف اندامی پردازند و آنزنان که دوستی سابقه با مادر یا خواهر دارند محض سخت نگذاشتن بسر آنها\nوطمع تعارف و تحفه معموله ریش خواستگار را بدست دوستان زنانه میدهند دوّم گر بخواستگار واجب است تفتیش چند فقر را\nدوستور العمل دادن بفرستند گان اوّل اینکه وقتی وارد منزل صاحبان دختر میشوند هر گاه مردم اجنبی از مرد یا زن در\nانجا میبینند جویا شوند کیست و چه کاره است و چه نسبت دارد و برای چه آمده است دوّم علم بداند که همسایگان از انها اظهار رضایت\nدارند یا ندارند اگر رضایت دارند چه نوع مردمانند و اگر رضایت ندارند دلیلش چیست سیّم قسم آیا آن دختر را حیا مانع دیده شدن\nپنهان خواپشد یا پر رو و بی حیا و بی ادب خواهد بود با قصای بستن او بدانند هر گاه شاد از چه ما خند است چه گام باید\nبخوبی رسیدگی نمایند دختر را که گیسوان بلند و ابروی پیوسته سیاه کشیده و چشم آهوئی و دماغ الف اندازه صورت ولیهای\nقرمز دندان کوچک و صورت مدوّر و بی آبله و رخ با غبغب دست و پنجه ظمی و بدن صاف و سفید با گندم گون باشد\nو عارضش کم و میانه قد و دموی مزاج که نه بسیار فربه باشد و نه لاغر و ساق پایش کوتاه و گوشتین و زبانش شیرین و نافش\nبچیده کوده و سینه دلیش کوچک و ملوس باشد پنجم شایبکه شرایط مرسومی بلاد ایران را بکلی از پدر و مادر عیال محو نمایند\nکه باعث تفرق و زحمت زن و شوهر خواهد شد بقرار تفصیل اوّلا ما دام العمر اختیار محل سکنی با زن ثانیاً در صورت تاخیر مخارج\nبمدت ششماه پشت قباله بودن یعنی مجاز باشد که خود بوکالت شوهر مطلقه نماید ثالثاً بدون رضایت آن دختر را\nاز فلان شهر و فلان ده خارج نساختن رابعاً اموال و اسباب عیال ما دام العمر در ید غصب یا رخو دش بدون شوهر\nحق دخالت نداشته باشد همه غلط است امتحان اقوام و اقارب زن هنگام ایجاب مطلب داماد باید قبل از وقوع عقد نکاح\nجستجو نمایند بپسنداند مسلمان است یا کافر متدیّن است یا غیر متدیّن با اشخاص بزرگ و علمای ملّت مربوط است\nیا فاسق و فاجر العبّ با راد باندازه خودش هست یا به بی اعتباری معروف شده است و آیا اختیّار دارانی\nو زندگانی در دست خودش است یا خیر و آیا در خانه او گربه و سگ آمد و شد دارد یا ندارد و آیا اهالی از او\nرضایت دارند یا شکایت و آیا باندازه گذران میتواند تحصیل معاش بکند یا نمیتواند و آیا بطمع مال و ملک و اسم\nو رسم عیال وصلت کرده و یا برای محبت و خاص عیال داری و نیز بر مردان لازم است که در بدو رود\nعیال خانه خود زیر چشمی بکار بند گزن هم تادیب خود را از شوهر داشته باشد و هم زنان را باید بدل عزیز"}
{"book": "adl1214", "page": 380, "text": "نسخه ۴\nدر دانش\nصفحه ۳۷۳\n\nداشت و بیشتر خوار که بسیار غره بمحبت شوهر نشوند و کفالت بامور زندگانی و حفظ مراتب خود نمایند دویم از فرض است\nکه مردان خانه دار حبوبات و ماکولات لازمه خانه داریا در فصل هر کدام بقیمت نازل خریداری نمایند و بقدر کفایت یکسال ذخی\nداشته باشند که هنگام لزوم بقیمت گزاف نخرند سوم اشخاصی که راحت طلبند با اشخاص بی مایه طمع کاری ها در بربط ریوزند\nکه قصد ایشان جز مداخل و خیانت زیانمال و جان و ناموس چیزی نخواهد بود چهارم با عمال قحبه و مستاجری دیوان اقدار\nکه دارائی و آبروی انسان در این دو مطلب بیاد فنا خواهد رفت و زحمات فوق العاده حاصل خواهد نمود پنجم بضمانت\nکسی تن در ندهند که عاقبت بشتر بزرگی گرفتار خواهند شد ششم حضرت با عهدی نمایند که ندامت کلی در نیز و هست عارفین\nحقیر هم کارهای بزرگ قریب میسر و میر خواهد زد هفتم همسایه با طایفه کرمانی نشوند که عاقبت مورد تهمت و داخل حسنت\nخواهند شد هشتم بدوستی اتراک ده نشین مطمئن نشوند و پول از اینطایفه قرضه نگیرند که عوض هر قرانی هر گاه پنج قرآن بدل\nبدهند باز هم رسوائی و بی اعتباری حاصل است نهم خیال از بختیار منتر نگیرند که باعث اوقات تلخی خانواده است و اگر\nدختر ولی عصر باشند دو زن بخانه یک شوهر ساز گار نمیشوند و بهر عذر یکدیگر بنقصان و تاراج اموال شوهر اقدام خواهد کرد\nدر خرمی بر سر آنی بینه که بانگ زنان باشد از وی بلند لکن ائما ئیکه سه زن و چهار زن دارند هر گاه خانه و وطنی توش\nواگذارند و بغربت بروند قدری آسوده خواهند شد و دهم اشخاص مفصله را همان نمایند که در شبانه روز دو ساعت\nاستراحت نخواهند دید و بجز دوانده کی و ندامت حاصلی نخواهند برد تریاک کش بی باک شیره کی ناپاک و آخوری کج دست\nشرابی مست عرقی سفاک بنگی پر خوراک چرسی بد عکس اشخاص بوالهوس جنی بفرتی سُیّاح قُرَتی دیوانه بی ادب\nدزد و میر شب ترا نه نامی احمق عاصی زنان ناشناس بی نماز با سپاس یازدهم ترک است زنی در اوقات بمنازل\nجدید البنا ومواظب اکل وشرب بودن که تداخل نشود و دوازدهم بیک طریقه ثابت و توکل بخدا داشتن و مدداز ائمه رفع\nحوائج خود خواستن و تصدّق دادن و با علمای عصر مربوط بودن و بکارهای لله اقدام نمودن و بینک نامی معروف شدن\nتجربه چهارم با مداد خلاق بنده شناس در بیان خصال از علائم مردمان که انهم مشتمل بر دوازده مشکل است اول اشخاص\nریش پهن و بلند قامت و فربه عموماً کم زکاوت و بی خدمه و صاحب زنی انا مصدر کارهای بزرگ دولت یافتی\nنخواهند شد چون فطرتاً مخوفند و در دوستی ثابت و بیفای اقدام ندارند دویم اشخاص ریش بلند و طویل القامة قاز\nشکل لعیم و پُر خدعه و قدری با جُرأت میشوند و فضای روزی زیاد میکنند و پر نیز کار برایتی میبازند سوم اشخاصی\nسیاه چهره که سودا و بند میانه قد کم ریش باریک بدن شجاع و میدان طلب گرست و کم روزی و پُر زحمت می افتند پورنهای\nو بی باک لاابالی و شهوت پرست ست چهارم اشخاص سرخ چهره که دموی هستند میانه قد انا پیشتر بچه باز و صاحب\nمنصب و جز و اعظم امور دولتی پیشوند و بدوستی همکس مایل و در نماز کاہل و غیور در چنگی و پُر مداخل و منوط خوی سخن\nچیند پنجم اشخاص سفید چهره و رخ چهره و زرد مو و از رق چشم اناث و ذکوریه مژگان چشم و ابروی زرد\nداشته باشند صوفا و کم انصاف وابن الوقت و پر خدعه وطماع وخیره چشم و اغلب هرزه طبیعت و سخت دل\nوشهوت پرستند مگر بعضی که صاحب نژاد باشند ششم اشخاص فربه کوتاه قد هر قسم و هر قبیل که باشند از اناث\nوذکور زیرک و خام طمع و فتنه جو ومصدر کارهای بزرگ ومفسد و بخیل خواهند شد و بامفاد کل قصیر فنۀ الا یحے\nبوی صفا در ایشان نخواهد بود مگر بعضی که پیروی بائمه علیهم السلام نمایند و دخیل اعمال مذکور نباشند هفتم اشخاصی"}
{"book": "adl1214", "page": 381, "text": "نسخه ٤\nدانش\nصفحه ٣٧\nفریور نه قد که بغم مزاجند هر مشکلی باشد کشاده است و دور از خدا و با مکنت پر مذاخل هر جرم میشوند (۸) اشخاص تاریک\nمیان یا ریش میانه قد بسیار بشان پرهیزگار و پاک دین و ثابت القول صاحب رأفت میشوند مگر بعضی از آنان را که شیطان فریبد\nو داخل صحبت نماید (۹) صفت اشخاص کوسه است کوسه کوتاه فراغلب باتید و زحمت کش و لئیم و مفسد و کم همت\nو بر طمع و بد قول و نمک نشناس و کج خلق و صفت کر و سامی اندوختن درهم و دینار ند مگر بعضی که هدایت شده باشند\nکوسج میانه قد بسیاری پرهیزگار و دین شاه باهمت و کافی و صاحب کمال و باز کاوت و نیکو مزاج و شهرت پرست\nو عارف و بخیل و بآنرا ضیع در اخیرت می افتد کوسج بلند قد از سیاه و سفید و کافر و مسلمان همه جا اغلب صاحب طالع و پسر\nامور و بزرگ قوم و محترم در خواص دولت و ملت و با وفاد بی قید ر صاحب مکنت و در از عمر و در اول لا ابالی و در اخیر متقی\nو خسیس مایمن و حریص و مخوف میگردد (۱۰) در جنس سیاه با صداقت بیش از جمله در هست ما دامی که فریب مگنت در رفتار\nو کردار مرده هم شهرشان ندارند تا بعد از طفولیت و بصیرت خیره و بی ادب تر از عموم انسان میشند مگر آنهائیکه در زیر د اشخاصی\nبزرگ پاک طینت تربیت بشوند قهرا احال ایشان تغییر می یابد (١١) علامت خصال مردمان از اعضا و جوارح آنان بیانه\nصفت سر صفت سر هر که سرش کوچک است بی شعور و هر که سرش میانه است بغیور و سودائی و هر که سرش بزرگ است باین اندازه\nصفت موی سر صفت موی سر هر که سرش کم مو باشد پر مرض و پر زحمت و پر خوراک و پست فطرت و کج خیال\nصفت ابرو صفت ابرو (۱۳) علامت بده و خصال آویز و صفت ابرو هر که ابروی سیاه پیوسته\nدارد خنده رو و بی وفا و دروغ گو و ابن الوقت و حریص و لا ابالی و زن دوست و از خود راضی و لئیم است مگر از سر زادن\nواقعی بنی هاشمی که هر گاه این صفت را داشته باشند بر عکس خواهند بود هر که ابروی کشاده بلند مو دارد با رأفت و نکو\nمروت و متقی و زحمت کش و با دیانت و صاحب مکنت و درست قول و شجاع و کریم و باز کاوت است هر که ابرو\nصفت مرزگان صفت مژگان (١٤)\nبلند باشد صاحب مکنت و جود وسخا و طالع و اقبال و با جبروت و سخت دل و شجاع و حریص و با عزت و با وقار و تر\nهوش است صاحب مژه سیاه میانه قد زود آشنا و رحم دل و بلند همت و نیک فطرت و کم بخت و با مروت و ضعیف غلعی\nو کم طاقت و خوش مزاج است صاحب مژگان میش رحمت کش و قانع و صابر و پست فطرت و کم جرأت و جسور است\nصفت چشم صفت چشم (١٥)\nقید و نامحرم خواهد بود و هر که از رق چشم باشد عکس و کم صفت و خام طمع و بد قولی اتفاق می افتد و بعضی هم باهل اسرار\nو شرارت میشوند اعتبار بدرستی آنان نشاید مگر انه بجهته اننجاب با شد یکے چشم قدری پر میز نزدیکتر دو چشمه\nو پر وفا"}
{"book": "adl1214", "page": 382, "text": "نسخه دانس صفحه ۳۷۵\nو جودت و لطافت مزاجش خواهد بود انکه ابرنجیکے کور باشد بسیار متعدی و جلد و در کم فرصت و بدر محنت و په دجن مبتلا میگردد\nدشمن باشد انکه ابرو در چشم گود باشد پر حافظه و حریص و بی باک و عیاش و بخیل خواهد بود هر که چشمانش کج باشد متفکر\nو لالیک و متکبر و بی انصاف و سخت دل و شره در خواب شد و این صفات در انات و ذکور فرقی ندارد چنانچه صاحب چشم کج\nجراحت یافته بعضی شقی و برخی شرور و سفاک میشوند در صفت بینی هر که را بینی الف دار کشیده باندازه باشد دانش مو دست\nو مؤدب و باشرم حضر ر و قماش و بی حیله است و هر که بینی کج داشته باشد جفاغر و بهانه پر و شجاع و با هوش و مشوق\nو اعمال غشیم و چنانچه مرحوم سلطان مراد میرزای حسام سلطنه طاب ثراه و مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله قوجها\nباین صفات اراسته بودند و بر عکس انکه نوک بینیش بسیار سراز پر بای صفت دیکه اندیشه است همچنان دارای\nلب باریک قایل استعداد و صفی صیح و لب برگشته کان اغلب بخواری و تعب می افتند و لب درشت ان کثیر التریب شبانه سینه\nاغلب نفاق و تدبر و بی رحم می افتند و دعوی برتری دارند در صفت کوش دارای کوش کچیک کم حجب است\nو زبها و نیکر و دعارف میشود و بزرگ کوشان حریص و مسخره و مدبر و نیز هوشمند و ناکه بلند با پائین سر افتا کوشت\nپر سپیده است تا تافته انحجر و شوره در پی مانند دراز گوش دیکر کوش معلم ست در صفت دست ادم کو اه\nدست مکر و بی باک و یکند دست سخی طبع و شجاع و اوسط حریص و با هوش و بعضی کج دست میشوند اما تاریکی\nو لاغری و علاهم ناخن و انگشت و علائم دیگر که بدست است فرق کلی میکند اشخاص کوتاه قدم حواس و متدین و هم\nدلی در میانه خصم اتفاق می افتند که شیر بر یک زبا دوست ولازم بیان نیست انقدر که به بان شمایل و خصایل پر سنده\nبنویسد هزاران صفحه است بهتر انکه نیک نه عموم خلق را از حکمت قدرت خلاق عالم و اوز حلیم و خبیر و بصیر دانیم\nعجب مرتبه پنجم در بیان حالات حیوانات اهلی ست که سلطان تمام انها فیل و سیکو ترین آن مشکوتر بسیار جمعیت\nفهیم و و نادار و قابل تربیت می افتند و کینی باوکینراد دارد بطوریکه اگر فیل بان دو سه سال را در محبس نگاه دارد از قبل\nرسالت فرا اشنایی و در مان تفقد و یواش وجد و جهد باطراف او میکند خود را بهلاکت رساند و حیوان در دوستی ثابت با ا\nچباشد متجد راع را در مقابل خشم خرد کرده و میکند دیگر باعث طول عمرش این است در قسم فیل بان نجه پس کر بخوتی رساندر\nعربها را برای شب ناف نیست میکردند فیل صاحبت را در میان بانچه سرالوده خود را کلی از کلزار که خاص تبریک عروسان است در گاه\nخود کند، در جلو حمارت آمده بد و پا ایستاده و ان کل را بشخص عروس پیش نموده تسلیم کرده است و بخدا فهم و ادراک انزبان بست\nبیش از بسیار اشخاص نادان است و از قدرتهای کلر حق یکی انکه باندازه قوت حبته انحیوان قوتی بخوطوم اوقرار داده\nکه وقتی پیش شکسته با محل بی دوامی برسد اول با خرطوم خود متجان میکند هر گاه نافت خرطوم اوراد داشته اند از راست\nعبور می نماید و الا فلا افقت انم پشت است یا قهر اطراف او با بام تابستان بعضی دخانیات موجد د باشد که از شربت محفوظ بماند\nاگر کردن حیوان پر قوت دلیریست د شاخی به پیشانی وارد که وقتی تمایل برسد با همان شاخ جثه خیلی فیل را مرک میسازه\nو حال انکه خودش بحسب چنه کوچک تر از فیل و از انجیوان در اقصی جزایر مغرب و بعضی نقاط هندوستان هم میرسید\nدیگر انحیوا نست که از غضب سرور اورده بر کن اشجار چرا میکند ما دایکه صاحب و جهت خبرا نشود از وقت نکر در شکار\nمادر می افتد و فراد میکند که با در شش دراند چند و این قدرت نمائی پروردگار بواسطه ضخامت بان کرکدشت که اگر ببدن\nبچهرش برسد بجردن میسازد اسب انحیوان خیلی بافراست و نیکر و د مانوس از سبز اوست و صاحبش را نیکو است\nمیدارد"}
{"book": "adl1214", "page": 383, "text": "صفحه ۳۷۴\nدفتر شش\nنسخه ۴\n\nمی‌دارد و بهترین نژاد اسپ فرس نجدست که زیبا و خوش قدم و صاحب خیز و با هنر و نجیب یاد و ام اتفاقا پیدا\nافتند وثانی آن نژاد اسپ‌های غدغنی افغانستان است که اغلب پر غدو بد و و پرطاقت و تیز هوش می‌باشند قسم ثالث\nاز نژاد اسپهای مرغوب جنسهای بزرگ قرہ قیتاس فغفرن ممالک روسیه است که از جهت درشتی و پهلوانی و قوت\nوطاقت بے نظیرند قسم چهارم اسپهای قفقازیه و نواحی آذر بایجان است خصوص اسپهای قرا باغ و قرانج و هیم و\nاسپ بکنرآ در پرستان افغانستان بهم میرسد که اغلب کم و باز و بی‌باک از پست و بلند هنگام تاخت و تاز بودند قسم ہم ایسے\nممالک فارس پسندیده است همچنان اسپ تراکمه سارق و غیره که فعلا در ترکستان اخال موجود است مقسم فرمای گوشت\nقندهار است که خوش یال و پرز نقش می‌باشد ششم اسپهای سیستان و دره جوز یکیتر و چناران خراسان است که خوش\nاندام و پرطاقت میشوند و اسپهای سایر بلاد قابل تعریف نیست و از خصال فرس یکی آنس که شب تاریک راه دور را طی\nو دیگر مادیانی که ماکیاش باشند جامع نمیکند و بقای صاحب خود را میخواهد و هیچ جانوری بجز شیر و ببر و پلنگ بر او غلبه ندارد کو\nاز ده سال پی دوام نمیشود استر حیوان بدذات و شرور است اما صاحب قوت و پهلوان که نیکوترین انحیوان در فلز و صفا\nبهم میرسد شتر چهار قسم است که نر و لوک و حائر و ماده شتر می‌نامند و نخستین بسیار کار کشتر معدول و در ایل و عشایر گراد\nسرحدی خراسان استراباد و تراکمه زیاد تربیت میکنند و زیر بار میکشند و تا صد و پست من تبریز هم بار میشود اما لوک معدول بنام\nافغانستان و بلوچستان و ایران و ترکستان است که شش فرسنگ منزل بیزند دشت الی هفتاد من بار میشود و مایل به است\nو خواند کلک ویج یبیا شد این دو صنف شتر قطبت مشی صفت میکندول و بد همره و حتی آدمیزادند اما شتر مادی اغلب در مرستان\nعراق و نواحی نمود نجد و مکران و بجستان نیکوتر تربیت میشود و شبانه روز بیست فرسنگ متجاوز طی منازل می‌نمایند و دوام\nبار ندارد یعنی خاص سواری و تاخت و تازند و نفس بادخیزاد دارند چنانچه دولت انگلیس قران شتر سوار بسیاری جدا نموده شده بمان آنها\nدور فراهم کرده و مشقی آموزند و کلیه شتران حاله تشنگی طاقت دارند و مکن است که نواله ابحیوان برسد دیگر سورساتی نخواهد گا\nو خاشاکه که در ان نماید شتر ماده خوب د رایل تراکمه بهم میرسد که در سایر نقاط عالم بدان خوبی دیده نشده گاو حیوان با\nو مهربانی است که خیر و برکت بحر دارا و دیده میشود خواه جوان و خواه ماده گاو که باصطلاح فرص نوشک می‌نامند و قوی هیکل ترین\nتمام گاوهای عالم سوای گاوهای جزایری و افریقائی گاو طبرستان و سیستان و بعضی الکای هند و برخی از روسیست و بعد گاوها\nولایت چین و گاو صنغلی افغانستان که علاوه بر کار زراعت بسواری و بارکشی نیز عاوند و نیکوترین انحیوان گاو زرد است که شیر سار\nکار دارد گوسفند از نعمای خاصه الهی است مقام برکت و دست قایل و عشایر رو بر زمین بسته بوجود انحیوان است که پوست کو\nو پشم واستخوان و روده و بشکل او هر کدام مایه رفاه حال عموم بندگان خد است و بهترین گوسفندان عالم نخست عربی و بعد قراکلی\nو دیگر گوسفندان فرمز بر برچین که بله مبینا دارای صفات عدیده و قوی هیکلند و اجلا و هر یک مصدر کار عمده است پس از ان\nگوسفندان کشیاری فارس و دیگر مال افاغنه زمین داور و گوسفندان تراکمه اخال و یموچی بعد از هم اینها گوسفندان لرستان و\nو کردستان و اکراد سرحدات خراسان و صفت عمده انحیوان مظلومی و ستم کشی از ظالم است که هر چنبده بر او طمع می افکنند\nو دست تعدی بر دکیشایند سزای هر سر خواری که خورده می چشد هر انکه پهلوی چربش خورد چه خواهد دید بز حیوان\nعجول و کم طاقت است که تاب گرسنگی و سرما ندارد و بهترین انها بن با دقیس هرات است دراز گوش حیوان سرا\nو شرور است که منافق و بی باک ترین حیوانات اہلی می باشد و یکی از خصالش تجربه شده که راضی بضرر صاحب خود و با شان\n\nاست"}
{"book": "adl1214", "page": 384, "text": "نسخه ۴\nدفترش\nصفحه ۳۷۷\nبدست میشود تا باندازه که جان خود را فدای کینه متقابل گرگ با حضور صاحب میبرد و نیکوترین اینحیوان در مسقط بهم میرسد\nحجرہ ششم در شرح حال وحوش است آہونی دشتی حیوان پاکیزه و رمنده است و بانسان مانوس میشود در بهترین آن در مناطق\nتبت و دشت ختا و بیابان ختن موجود است که مشک از نافه آنها بحل می آید مارال گوسفندان کوهی را مینامند که بسیار شجا\nو قوی ہیکل و پیچیده شاخ میشوند و در قلل جبال مرتفع سکنا و نشو و نما دارند و از اینحیوان ببالغور و در برستان غزنین و کابل و هرات\nو کوهای طهران و فارس و اصفهان و تبریز و کلاب قوچان و ہزار مسجد خراسان و جبال اندردلان و کوهستان قاف و کاف بهم میرسد با داست\nو در سایر نقاط بهم نمیرسد ہمچنان بز کوهی گاو گوزن حیوان هر بر قوی ہیکلی است اغلب در دشت و شر و را تفاق می افتد\nوانی و دمیر او ندارد مگر جنس ماده انها که شاخهای عجیب و بلند دارا میباشد بعلاوه مانوس میشود و ازین حیوان در جنگلهای مازندران\nو جزایر مغرب و جنوب در بعضی نقاط روسیه بهم میرسد جای دیگر نیست خوک کا و حیوانیست پر قوت و دمی دار د بزرگ تر\nاز دم اسب بہنگام خوابیدن دم را فراش و بر پای خود می سازد و مانوس با ادمیزاد میشود و مدن باید اینگوه ای مرتع حل می نماید طاق یا تاق\nاز انحیوان جز کوہستان پامیر و بیابان آن در جای دیگر دیده نشده و گوشت هر یک از انحیوانات که ذکر شده حلال و طیب است درختی است که در\nخرگوش حیوان مظلوم و قافیست و اغلب خاکی و برخی سفید و بعضی زرد رنگ میشود در شوره های انیحیوان در طاق زار ریگستان متولد میشد\nو جنگلهای جنوب و در خانه و نقاط بادیه بیشتر دبع سکون دار ای اینیحیوان است و اغلب بشتر است افا قدومش مخالف گوشت او را\nمیخورند لکن بواسطه حیض شدن کراہیت او زیاد است و دو بچه یکم غدی آورد چشره با صلاح ترکی بر قراو یعنی از خرگوس\nسبخیط مینامند در قلاع کوہستان نشو و نما میکند انات قالینو و پانگسه و کادم و چقند و و سیب زمینی است و دو بچہ یکساله هم می آورد\nو گوشت آن در بعضی امراض مفیدی اند خوک در کوهستان و اخن زار و جنگل پر درخت فراوان و حیوان نکاسبی است و دمت\nنصاری انها را حلال دانسته میخورند و بسیار بر اثر مت نموده تخمید لوند سالی یک بچه و بعضی اوقات در یک شکم دو بچہ می زاید\nآنرا ہر کس دارا باشد هر دم بآذان شتر خواهد هست همه چیز او بقانون شرع مقدس نجس و نجس است بسیار مکار و خود افت زارع است\nزرافه اصطلاح فارس شتر گاو پلنگ حیوان عجیب در جنگلهای هند و افریقا زیاد است حجره هفتم در بیان حال سباع است\nشیر سلطان سباع و شجاع و غیور پر قوت است و اخلاص مخصوص با آدمهای تسلیم سلام دارد چنانچه کسی در گاه دو چار شیر شود اور\nنجی بشیر خدا قسم ہر ہا بدا غرضدار نمیشود نشو و نمای اینیحیوان بلوند بزار و جنگلهای دو را از آدمیزاد است و اکنون بجز ا فریقا و ہندوستان\nو بعضی نقاط روسیه و طبرستان ایران بهم میرسد و جای دیگر ندارد تاثیر پوست ان غیرت سنجاست دستهنور است و باید در محلی بپوشد\nکه اطراف آن آب جاری باشد والا مورچگان تلف میکنند و شکار شیر گاو جنگلی و حیوانات بزرگ است ببر در قوت و شجاعت عدل شیر\nو بسیار مهیب که از سر تا کمر قوی و از کمر تا بپا ضعیف و ول آور و چشم معاقش مرغزار و جنگلهای جنوب و دهانست و استخوان انحیوان\nسختی است که کلوله سرب بر آن نمیکند رد و اغلب استخوان بدن بر محرق نیست د علام شجاعت و تهور موثر و طبرستان از انیحیوان قاوس\nپلنگ بدل ببر و دلیر تیز چنگ و پر جست و خیز و افت است گوسفند است چاپراک بلکہ در رہ افتاد و بستی گوسفند را گردن\nشکسته و ضایع می نماید اما خون یکی را میخورد مقام اینحیوان اغلب کوهسار مرتفع پر شجر و قلال جیب جنگلها است واق سبحہ کان او گرگ\nیوز بدل پلنگ در جنگلها و بیابانهای طاق زار بهم میرسد اما کم از ار است گرگ حیوان در ددلیر و شب گرد و شکر کیت ہر\nچیز جلہ ببرد و افت هر نقص واو نیست حتی شتر و اسب میکند باین ترتیب که غفتاً بر او سوار شده از کوهانس می شگافد و هر قدر\nمیخوائد میخورد و با اوقات گرگ بہروت داخل گله گوسفند میشود تا صد گوسفند را مجروح و مقتول مسازد و خونش اگر دست\nعرض"}
{"book": "adl1214", "page": 385, "text": "شماره ٤ دفتر شش صفحه ٣٧٨\nعرض کرده می ماند تا سگ با چوپان او را از گله خارج نمایند و همزان بالاخ تا برسد هلاک میکنند و در بسیاری ایام برستان\nآدمهای قوی هیکل را گرگان دریده خوروند بطوریکه نشان خون و استخوان آنها دیده نشده و اینحیوان بسیار موذی مخوف میکال\nو خصلت است بر در میزند و گسفند انرا در شبانه روزی از آویزه و سنگ و مغاکش می قلال جبال و انقاره بدست آورده میکشند برد\nو کثر تفصیل حیوانات اهلی و طیور و و حوش و سباع و بهایم و حشرات الارض با داهت که مؤلف بجز به موه د هیخواست مفصل بیان\nنماید اما کثرت حوادث و تعدی حکام ظالم در غابت تضعیفان قوی مانع اجمال شده از حین فرصت و عدم دست بیش از ین محتصر\nقناعت نمودم تجزیه هشتم دربیان لذایذ و ناگوار یهای دنیاست نخستین از لذایذ لذت عوالم زنده گاهی صا\nمعشوق رسیدن و دیدار محبوب دیدن که گفته اند دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ببارد\n(٢) سلطنت حکومت اقتدار و ریاست است که هرکس دارا باشد سایر لذایذ را در جزو او خواهد دید (٣) ایا\nبمطلب علمی که باعث ازدیاد فهم و فراست و بصیرت اطلاع یابد (۴) مكنت و دولت بسیار که همیشه عاید و حا شود و\nبرسد و خورینش او در زحمت و مشقت تحصیل نیاید و گفته اند دولت آنست که بی خون دل اید بکنار (۵) بمقصد که مطلوب ست\nنایل آمدن (۶) بنجی قابل از ظالم و دفینه محرمان جستن مریضی که غیر را بدان راه نباشد (٧) در هنگام خستگی از ما د دید و باز\nخوشش و فربه سوار شدن (٨) در شدت گرسنگی بطعام مرغوب رسیدن تناول کردن (٩) جماع با محبو می که تمایل\nو پسندیده اندام (١٠) بعد از فراغ جماع فورا بپهلوی چپ خوابیدن و خوابجانب کوه کشتن (١١) بتک نامی مسابقین\nو جمعی را بنحو و امید وار دیدن (١٢) عبادت پروردگار د اطمینان بعدم گناه کبیره و بحر خیزی که شفا صد عمده از آن\nحاصلست سخت ترین مصایب عالم رخنه در دین نا موس رسید بخضی که چاره تلافی نتواند (٢) داغ جوانان\nو اطفال شیرین زبان که رحلت کردن نهار ما در و پدر و برادر خیلی ناگوار میشود (٣) محتاج بودن جوانمردان بانشخاس\nدون همت شکم میشم (۴) متهم شدن بمطلبی که خود انسان بد انمطلع نباشد (۵) خیانت و عداوت نشستن با اشخاصیکه\nهمه وقت در تحت حمایت و ظل عنایت کسی زندگانی و استراحت نمایند و بنان و لباس او پرورش یافته باشند اما\nباولی نعمت خود در افتاده خیانت کنند یا عداوت ورزید برطرف مقابل بسیار ناگوار ست (۶) بر دارنده گاوی\nکه نادار میشود در دنیا چند مصیبت عظمی ست (٧) محبوبی که مطلوب دل باشد با تخیر مربوط شود (٨) محق\nبودن بعرایض و مطلبی که دیگران تکذیب نمایند و حاکم شرع یا عرف باحقاق حق اقدام نمایند (٩) امانت ود یعی که\nنزد کسی داشته باشد و او انکار ورزد (١٠) رفیق عزیز و دوست نمک خوار انسان که خاین بشود یا بعزیزت حیله مقدا\nنماید و یا صدمه برسد مد شخص صادقی که بدون خیانت با او طرف باشد خیلی صعب است (١١) کار برای شخص دارا\nباشد و از طرف دولت دست انکار را لعنه بغیری خصوص لنو بز و دستانش رجوع کنند و خودش را معزول سازند\nبسیار شخص سخت میگذرد (١٢) نیکی نمودن و خیر خواهی کردن با اشخاص بزرگی یا هم تراز وی خود که قدر\nنیکی و سعی خیر خواهی را نفهمد و هم تو آیانی تربیت نانیسی که در چارا شخاص نفهم بیوفا با بی حریت ست و یزین\nانسان مشاق میشکو عذاب آلمتر میماند لذایذ و ناریمها و نارینان در حقیقت روح را صحت یا حبس عذاب الم\nتجزية يسم در معالجات با کونی باطریق بدفع نوا هیچ دوائی بهتر و مفید تر از برگ درخت الوز زرد\nکه مثل چایی بنخوری یعنی دم کرده باقند یا نبات صرف نمایند ناشته روز روزی سه استکان عصر و صبح کفایت ست\nدستور العمل"}
{"book": "adl1214", "page": 386, "text": "نسخه\nدفتر دا\nصفحه ۳۷\nدستورالعمل معالجه مرض وبائی باستثنائی علاج اینمرض اسانتر از علاج جمیع مرضها است بشرط\nانکه از وقت معالجه آن غفلت نکنند واگر غفلت کنند علاج آن مشکل تر از سایر امراض است اما در فصل باران\nیا انکه پیش از یر و خل اینمرض به روز یا دو روز یا یکروز حتی سه چهار ساعت کاهی اوقات اسهال عارض میشر\nدر همان آن که اسهال عارض شد اگر چه یکدفعه باشد بی انکه لحظه درنگ کنند اسهال را ببندند والا بوبا\nمبدل میشود عمده شرط معالجه اینست که گفته شد و بعد انچه لازم است اینست که در هوای وبائی با وجود\nصحت مزاج ازین قبیل غذاها که شمرده میشود پرهیز کنند سبزی آلات خصوصاً پخته انها مثل کدو و شبت\nو پیاز و تره و غیر اینها که پیشتر باید پرهیز کرد و ترشی آلات و میوه ها و شیره های ترشی دار و شیرینها\nو غذای چرب ماهی شور و پنیر و ماست و دوغ و مانند انها و پیاز خام و نیز پرهیز باید کرد\nاز زیادتی عرق و شراب جماع و اما مسکه هوا و بائی باشد در باب غذا میانه روی باید کرد بطوریکه\nنیشکم سیر بپوشد و نه گرسنه و بهتر این است که غذای خود را منحصر کنند بنان بیات و کباب و در باب\nلباسش باید چندان بپوشند که بدن بعرق کردن هم باشد و از سرما محفوظ بماند بهتر اینست که روزی یکدفعه\nبدن خود را در آب سرد یا نیمکرم بشویند و در حمام پیش تر از نیم ساعت نمانند که بسیار ضرر دارد و همچنان دواهای اسهال بوبا\nآبها بائی که بسیار سرد باشد باید پرهیز کنند و آبهای بجا استاده مثل حوض منجلا ب های خانه نگذارند\nو همیشه منزل و خانه را از کثافات و بوهای ناخوش پاک کنند و هیچوجه چیزهای کثیف و بد بو در خانه\nنداشته باشند خصوصا اشیاء دباغی و لاشه و در مبرز با ا یک زنده بریزند و اگر اهک مثل که دود\nکرده بدیوار و سقف خانه بمالند بسیار نافع است و نیز در هوای وبائی باید پرهیز کنند از خوردن دواه\nمسهل مثل نمک فرنگی وسناء و مانند انها دوای بستن اسهال اینست که شش گندم تریاک خوب\nو بیست و چهار گندم دار چین نرم کوفته را با آب نبات غلیظ بانقدری شیره خمیر کرده حبا نمایند\nو درا وقت عارض شدن اسهال یکدانه بخورند و اگر اسهال کم باشد هر دو ساعت فاصله\nیکی بخورند تا وقتی که بسته شود و در هر صبح و شام اگر یک فنجان عرق نعناع را کرم کرده\nباشیرنی بخورند نافع است ولی بجهته اطفال هر گاه ده ساله باشد نیم حب بدهند واگر از ده دوای مدافع\nسال کمتر ندر یع حب بدهند نسخه جهته دفع اسهال ملکه از قدیم باشد و علاج دیگر نداشته اسهال\nباشد در فرنگستان بتجربه رسیده است که بقدر سه بطری شیشه آب جوش کرده را در بیست\nو پنج مثقال که که تازه سوخته باشد بریزند در میان ظرفی که سرش پوشیده باشد و تا\nسه ساعت نگاه بدارند بعد این آب کچ را در میان شیشه بکنند که سرانهم شیشه باشد و نگاه\nدارند بقدری که می ماند صاف میشود از صاف شده آن روزی یک و دوستکان کچک\nبخورند بسیار نافع است نسخه جات استخاضه که بتجربه رسیده اگر استخاضه شبیه زکه دوای مدافع\nخون بند نیاید کهربا یکمثقال کل ارمنی یکمثقال طباشیر قلمی یکمثقال بگیرند نرم بکوبند استخاضه\nو در میان عرق بید بریزند در میان شیشه بزنند شب را ایاس بگذارند تا سه روز\nهر صبح"}
{"book": "adl1214", "page": 387, "text": "نسخه ۴\nدوائیش\nصفحه ۳۸۰\n\nایضاً جبهۀ استخاضه\nدفع ابله فرنگی\nدوای سرفه\nرفع سرفه\nرفع سرفه\nبرص\nجگد\nدوای درد چشم\nدوای درد چشم\nبجهت اولاد\nبجهت فربهی\n\nهر صبح یک پیاله بخورند بسیار نافع است ایضاً جهة استخاضه که اگر خون بیاید صدف را بکوبند بقدر یکمثقال\nاز پارچه زرد کنند که خیلی نرم باشد در صبح بقدر یکقاشق چای خوری بخورند نافع است دفع ابله فرنگی\nکه جرب سوداوی و آتشی است گوگرد فارسی یک استار با یکمن شیرگاو داخل کنند و انار را آب\nبیایند و ماست را در شیشه بیندازند که حاصل کند آن مسکه را بر جراحات و سایر اعضا بمالند و دوغ را در چکه اندازند\nو چکیدۀ او را صبح بخورند باینقرار که روز اول یک استیکان و روز دوم دو استیکان بهمین طور علاوه\nکرده بروند علف هزار بندان را نیز چنانچه در سایه خشک کنند و بسایند و داخل ماست گاو کنند و بمالند\nبر اعضا و جراحات امراض جرب و ابله فرنگی را دفع و رفع میکند دوای رفع سرفه تروفا دو مثقال\nدر آب جوش مثل چای دم کرده و بعد با نبات کم شیرین کنند و بخورند اگر از باد سرد باشد یقیناً خوب میشود\nنوع دیگر که سرفه باشد و خون از سینه بیاید کوکنار پنج استار گل بنفشه هشت مثقال قند روسی نیم من\nکوکنار را بکوبند با بنفشه دو روز در میان آب بماند بعد از آن خوب بجوشانند و صاف کنند با قند قوام بیاورند\nصبح و عصر بدو سه قاشق چای خوری میل نمایند نافع و مجرب است نوع دیگر سرفه خشک دو مثقال\nنبات سفید دو مثقال باقلای مقشر دو مثقال مویز منقی دو مثقال تخم خشخاش سفید دو مثقال بیدانه دو مثقال\nپوست خشخاش دو مثقال گل ارمنی دو مثقال تریاک سه مثقال همه اجزاء مزبور را نرم کوبته باللعاب بیدانه حب\nروزی دو سه حب در دهان انداخته نگاه دارند تا آب شود جهته پیچوا بی مرزنجوش دو مثقال تخم کاهو دو\nکوکنار دو مثقال بکوبند و بجوشانند صاف کنند و آب انرا در هشت مثقال روغن بنفشه بجوشانند تا بروغن\nآید از رستنگاه مو تا مغز سر بمالند نافع است دوای درد سر آب گشنیز را سرد با آب کوکنار\nجوشانیده مخلوط کرده بسر که داخل کنند و شقیقه بمالند نسخه جات دوای چشم دوای چشم\nاطفال کوچک زردچوبه نبات سفید زاج تریاک از هر کدام مساوی بسایند و در چشم بچه بمالند\nدوائی که برای ازدیاد نور چشم و در رفع جمیع امراض چشم لازم و مجرب است و باسلقان کبیر مینامند\nسندرش یک مثقال شب یمانی یک مثقال مغز چشمی یکمثقال دار فلفل کباب کرده یکمثقال فلفل سفید یکمثقال\nکف یک مثقال کف دریای بی استخوان یکمثقال مغز خار دلی یکمثقال پوست هلیله زرد یکمثقال اقلیمیای طلا یکمثقال\nاقلیمیای نقره یکمثقال سرمه صفهانی دو مثقال مرّ مکی یکمثقال افیون دو مثقال روح پرورده چهار مثقال\nسنگ سرمه سه مثقال کوفته و نرم بیخته ساییده با میل پاشیده در چشم کشند باسلقان صغیر\nسندرش یکمثقال دارفلفل یکمثقال هلیله زرد یکمثقال فلفل سفید یکمثقال زبد سوخته یکمثقال کف یکمثقال\nسنگ سرمه چهار مثقال روح پرورده چهار مثقال کوفته و ساییده و بیخته پیش از صرف غذا با گل\nدست در چشم کشند نسخه جهته اولاد هر گاه زنی حامله نشود بعد از رفع عادت در حمام مغز قلم\nشتر را با پنبه آمیخته بزن بردارد و با شوهر نزدیکی کند اولاد خواهد کرد انشاالله و اثر مجربات است\nنسخه که فربهی آرد مروارید ناسفته دو سرند نخود قادزهر روزی پنج نخود طباشیر پنج نخود بزرده\nهمه را کوبیده حل سازند و با عرق بیدمشک حب نخودی نموده در سه روز بخورند هر گاه در فصل\n\nبهار"}
{"book": "adl1214", "page": 388, "text": "نسخه‌ها\nدفتر دانش\nصفحه ۳۸۱\n\nنسخه صرف نمایند خیلی بهتر است اما بعد از صرف ترشی نخورند غیر از چلو و شربت قند اکل و شرب بخشند نسخه حب نشاط\nصمغ عربی پنج مثقال کتیرا پنج مثقال نشاسته پنج مثقال رب السوس هفت مثقال تریاک پنج مثقال زعفران عناب\nپنج مثقال یاقوت رمانی یک مثقال مروارید ناسفته یک مثقال کهربای شمعی یک مثقال این دواها را نرم کوبیده و پخته\nاحجار مزبور را روی سنگ سماق ساییده مخلوط کنند و بلعاب بیدانه بقد رماش حب سازند صبح یا عصر یکی بخورند مجرب\nآورد و ترنه نسخه ماء الحیوة که مقوی دل و روح و بدنست خصوص برای مشایخ و اشخاصی که من سنگتر باشند دستگاه باشد\nبهمن غریز زردگ خولنجان جوشیده دو من با آب خوانسار دو صد و دمن دو وس سب کوبیده دو من به کوبیده\nدون انجیر کهن تخم زردک گل سرخ گل زوفا بهار نارنج بادیان سبز بادیان رومی زیره شام از هرکدام ده سیر\nحل و مهلک و دارچین از هرکدام پنج سیر کوفته و پخته اول قند و فواکه مذکور فوق را بخورانند با آب باش پرنیا\nو سرش را ببندند و پس از پنج روز بخلاب بندند و دارباهای ریزند و لحظه زیادی بزنند تا خوب بهم آمیخته و ممزوج گردد پس\nازان باز سرخم را محکم ببندند و بعد از شصت روز بخلاب بند با پنجه و طبع واثق جوهر انرا بکشند مقدار مصرف آن ۲۲سال\nالی شت نزده مثقال است بدل آن عرق صندل ابیض است که با قند آمیخته شود بها شامه نسخه امراض سوداوی و خفقانا\nکه باعث وسوسه خاطر و اضطراب حالت است و مسار آن موجب زحمت میشود اکسیر است مخصوص مجرب صندل سفید\nشانزده مثقال عود قماری هشت مثقال بادرنجبویه شانزده مثقال ورق گل سرخ شانزده مثقال گاوزبان کتان\nشانزده مثقال سیب به غوره کرده لیمن غریز سارنج هشت مثقال همه را جوشانیده و صاف کرد. یکشیراز\nشکر که متجاوز از ده استار نباشد و نیم من نبات سفید بقوام آورند و مثل سکنجین بصرفت مثقالی انرا با عرق بیدمشک\nمیل فرمایند و کله مزاج این شربت در حد اعتدال است صبح روز صرف شربت با ید یکپیاله با دو پیاله عرق شاتره بخورند\nواگر سردی غالب باشد بر کسی اول صبح یکپیاله گاوزبان با دو پیاله چای بخورند نسخه دفع کیک هرگاه پودنه را ناروا\nبچوب با دلم تلخ بمالند و درگوشه خانه بگذارند انچوکیک در آن خانه باشد بحل چوب جمع میشود نسخه مجرب درد\nگلوی دیفتری در ابتدا که هنگام اول است بسیار مجرب است اسفید کتیرا بعدانه گل خبازی نبات تخم کدو\nباوزن هم سفوف ساخته مقدر را بامریض بخورانند واگر تخم بادرنجبویه را بجوشانند و بمریض بخورانند بسیار نافع ا\nومجرب تا ضاف واگر بدوم هنگام رسیده باشد تیغ زدن بیا فوج که جلو سر باشد بسیار مفید است و در خناق الفطابا\nکه شبهای مرض میشود روغن بادام تازه مؤثر است که بخورند ورم غدده حلقوم و بزاق را چاره روغن خاکستری است\nوکرم داشتن وعصاره بلادن استعمال نمودن است جهت ضیق النفس مشایخ دوای بی با فایده نسخه امقلی اپیکا\nنیم مثقال انتیمون ساده یک گندم آب جوش یک استیکان اینهارا ته قس کرده درگر پنج ساعت یک غنمت\nبخورند هرگاه خوراک دوم کافی شد لازم بنالت بقدرفه این دوا ابگیر است در این عصر که ۱۳۳۴ اس اطبیای\nفرنگ و فرنگی مآبان تکارسم عنکبوت در تبها را نموده اند و دلیل شان این است که ما بچشم خود مشاهده نکرده ایم\nو زهری استنباط نشده تا بتجربه بستی رسیده و مکرر دیدیم و امتحان نموده ایم که انچه پیشنیان نوشته اند صحیح است بهترین\nتریاقات زهرای سم عنکبوت رتیلا اولا اما نیاک است شرباً و طلااً از پنج قطره الی ده قطره در شربت و دیگر زرو\nواگریات نشد ضمادابک و نشادر بر موضع گزیده شده ببندند و هرگاه اسهال شد دو وا فایده میبخشد استعمال\nمقعی ۱"}
{"book": "adl1214", "page": 389, "text": "دفتریش\nنسخه ٤ صفحه ۳۸\nمعنی نماید بعبدم مجدداً تریاق را بخورند و بهترین تریاقات تریاق عنکبوت است و آن این است سرعنکبوت را مخطر\nتجربه دهم بیان ادعیه مجربه است هتمه این جمال بکمال حضرت خاتم الانبیاء ص هرگاه کسی نیا\nصد مرتبه بخواند با وضو و طهارت و بخواب رود جمال آنحضرت را ببیند بسم الله الرحمن الرحیم اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ\nوَ اٰلِهِ مُخْتَلَفَ الْمَلَوَانَ وَ تَعَاقَبَا الْعَصْرَانِ وَ كَرَّ الْجَدِيْدَانِ وَ اسْتَقْبَلَ الْفَرْقَدَانِ وَ بَلِّغْ رُوْحَهُ مِنَّا التَّحِيَّةَ\nوَ السَّلَامِ این کلمات را اگر نویسند و بر زنی یا درختی آویزند زن حامله و درخت با ثمر گردد بلاشک عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى\nعَلَى عَلَى عَلَى عَلَى له له له له له له له له ه ه ه ه ه ه ه ه هو هو هو هو هو هو هو لَا إِلٰهَ\nإِلَّا اللّٰهُ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللّٰهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللّٰهِ وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلٰى مُحَمَّدٍ وَ اٰلِهِ ایضاً هرگاه زنی روز پنجشنبه روزه بگیرد و\nاین طلسم را شب در وقت جماع با خود دارد البته آبستن گردد انشاء الله ت م م م م ط ه ع ا علی علی علی علی علی\nعلی علی له له له اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه له له له مامولعولعوهولعوفسو و ایضاً این طلسم را اگر بنویسند\nو همراه خود در همراه زن نمایند هنگام جماع انشاء الله آن زن حامله گردد و طلسم اینست قدوس قدوس رَبُّ الْعَالَمِيْنَ\nو طلسم اینست اَللّٰهُمَّ هَيَّأْ شَرَاهِيًّا فَلْيُوْلَدْ فَأَصِلْ اَللّٰهُمَّ الْمَلِكَ الْقُدُّوْسَ قُدُّوْسٌ قُدُّوْسٌ قُدُّوْسٌ ه ه ه\nه ه ه ه ه ه ایضاً مرويست که ایندعا را بنویسد در کاغذ و بشویند مرد و زن در وقت جماع آن آبرا\nبیاشامند و ایضاً بنویسند و با خود دارند و بعد از طهارت از حدث و خبث و جماع کنند بشرط آنکه در محاق شهر و اوقات مکروه\nنباشد خداوند اولاد بایشان کرامت فرماید انشاء الله و دعا اینست فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيْفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا\nأَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُوْنَنَّ مِنَ الشَّاكِرِيْنَ برای عسر الولاده از فرمایش شیخ بهاءالدین\nعاملی علیه الرحمه است که اینکلمات را کاغذی نویسند و در ران چپ زن حامله بندند مجرب است و بعضی تعبیه میشود انشا الله\nمنهاجا حوم حُوَّ اِيْن زن حامله بزَأ خواه نزَا و پس از تولد نوشته را باز کنند برای دفع رعاف\nهرگاه با قلم تازه تراشیده بی مرکب در پیشانه شخص خون دماغ شده نقش کنند این کلمات را مَا إِن كَيْفِيًّا دُ دُخَاؤٌ دَائِفٌ\nفوراً خون می ایستد دعای زهر کش که بتجربه رسیده و زهر هر گزنده را از رگ و پوست بر میکرداند این هفت بند آیه است که باید\nهفت مرتبه خوانده و بدمد و شوا و از مجربات است و در ابتدای هر بند باید بسم الله الرحمن الرحیم گفته شود (بند اوّل) جَلْبَانِ جُعِلَ بِمَرْيَانِ\nكَفْتَرِى كَرْكِي مُرْهُوِبَانِ يَا مَكْرَى كوف بج (بند دویم) بِسْمِ اللّٰهِ الشَّافِي بِسْمِ اللّٰهِ الْكَافِي بِسْمِ اللّٰهِ الْمُعَافِي بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِيْ لَا يَضُرُّ\nمَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيْعُ الْعَلِيْمُ بِسْمِ اللّٰهِ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ وَالْقُدْرَةِ وَالْكَلَامِ\nای زهر باد اگر سبیعی هستی و اگر بصریستی اگر فرمان بردار خدا و خدای را و دادی بیرون شو از مهره عمودت داری و ریشه از اعضاء و دو اندام این مریم\nبحق قُدْرَتِهِ مَرْسَسْتَى اِسْمَعِي مِسْتَى زهر دارو و وضعف برایم و فرمان محمد مصطفی زهر یکجا نه رود و خود را بنها کوف پخ (بند سیّم) اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلٰى أَفْوَاهِهِمْ\nوَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيْهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوْا يَكْسِبُوْنَ كوف پخ (بند چهارم) گيا گيا بنام خدا پروردگارا سمیع و درو سلیمان نبی سرور مارا و مردم بدم دا\nکچکری نام خدادا ایستر بجام علی حیدر دیم دو باد و مرغ و تم تا حکیم نام جا پر زهر یکجای برو باد خود را بنجا کوف پخ (بند پنجم) لَا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ\nآسایش مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللّٰهِ بخشایش عَلِيٌّ وَلِيُّ اللّٰهِ گشایش بحکم خدا بحکم رسول خدا بحکم شیر حال میّا آهی زهر باد زهر خود را بکشا بکشا بکشا کوف بج\n(بند ششم) بِكِجَايَائِي بِيُوْسِيَّةٍ بِيَايَانِي وَوَأَرْسَلَ بَانَ كَرْكِ لَمَرْهُوِی جيه بند ی الو بند ی ای عقرب یا دند شب گرا در طبع و حیاه کوتہ یکجای نهوه\nکہ کار بر من برکه دا غم زهر تراوز بر خون تها از سینه هشت یا شش رگ و چهارصد و چهل و چهار پارچہ استخوان این بند هه از بهر بکشای زهر باد خود را بخیا\nکوف پخ (بند هفتم) اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰى مُحَمَّدٍ وَ اٰلِ مُحَمَّدٍ کوف پخ شربت طلسم بندق مرقوع که حوض مشکل است\nتجربه یازدهم\n\nحواشی:\nجهت دفع غش و خفقان و جنون و ام الصبیان\nجهت حامله شدن و ثمر یافتن\nجهت آسانی وضع حمل\nجهت دفع رعاف\nبند های هفتگانه زهر گزندگان"}
{"book": "adl1214", "page": 390, "text": "سراج الاخبار\nدفتر ششم\nصفحه ۱۸\n\nتجربه یازدهم\nدر خصوص اشیای نامی عالم که بزرگتر علمیه بلندترین نردبانهای\nعالم نردبانیست که عیسیان برای بالا رفتن بقله کوه نامی در سان ساخت اندچون کوه مزبور بعقیده ایشان جبل مقدس است که تکیه\nواضع قانون و متبع احکام و قواعد شریعه انسان در آنجا مسکن و تعیین بهشت و پنهان پندارند که هرکس بر قله ان کوه صعود کند در دروازه\nاسمان برسد زیرا ارتفاع اینکوه هزار متر تخمد و ده متر است و نردبان مزبور دارای شش هزار پله میباشد غنی ترین توانگران\nعالم مترجون رکفلر امریکائیست که سروتش بهزار ملیون ریال یعنی دوبیست ملیون لیره میرسد بزرگترین درختان عالم\nبنا بتصدیق عمومی سیاحان اشجار پشه کالیفورنیا از بلاد غربی امریکا بشمار می آید که طول بعضی از آنان بصد متر متجاوز است تا این\nاوقات تحقیق نرسیده که در ولایت او کسا لا از توابع مکسیکو درختی است که صد وسی دشت متر طول دارد اما در مده ان در ۴۶متر\nمیباشد و اند رخت شوره گز است که ببربی دائل هم می نامند و سی نفر آدم بغل کشاده نیز اند برا وا حاطه کنند عمر این درخت\nمتجاوز از ششصد سال گفته میشود بزرگترین منزلهای المردوپ یکی از محلات لندن منزلی بناشد که دارای شش هزار\nاطاق است و پنجاه ملیون فرانک خرج بنای آن را داده مهیب ترین بیاین عالم کشتی جنگیست که دولت ژاپون بکارخانۀ\n(باد وانفریس) در اداره شرکت دیگر و برادران میکسیم ساخته طول این هزار و پانصد طونبلات است قوت آن معادل\n۲۴۰۴۴ اسب می باشد و در طول ۱۲۲ متر و ۲۹ سانتیمتر است و عرضش ۲۲ متر و ۷ اساسنتیمتر است در\nان کشتی قبو فلزی تعبیه شده که توپهای بزرگی در بروج آن میگذارند و ضخامت هر برج آن ۴۵ سانتیمتر است و در هـ\nدیکه (پیل فعل ) و سه دستگاه ماشین بخار از لوازم سفینه مذکوره دارای ۵ عراده توپ بزرگ و کوچک\nممتاز است و بواسطه ان کشتی قوای بحریه ژاپون یکدرجه ترار ترقی کرده بزرگترین حماههای عالم مامر شرینه\nاطریش است که ۵۷۸ قدم عرض و ۱۶۱۵ قدم عمق و محل گنجایش هزار و پانصد نفر دارد دارا ترین سودایان\nعالم ورث روهشید یهودی سمرقند که پول انها معادل پنج هزار لیره است وسیع ترین جنگلهای عالم جنگلهای\nاوسط افریقاست که عرض آن از شمال بجنوب ۸۰۰ کیلو متر وطول ان تاکنون معین نشده است و یکد یه جنگلها\nسیریا است که در طول ۵۰۰۰ کیلومتر و در عرض دو هزار و هشتصد کیلومتر ممتد شده اما بزرگترین جنگلهای امریکای\nجنوبی جنگلیست که در وادی نهر (الامازون) ممتدست و طول ان ۳۳۰۰ کیلومتر و عرضش دو هزار کیلو متر\nمیباشد و پس از اینها جنگلیست در امریکای شمالی که طولش ۱۷۵۰ کیلومتر و عرضش هزار و ششصد کیلومتر است\nجسیم ترین پلهاے عالم پل ثمرت انتها ی در روی نهر واحد که بهم چشمه دارد و بنایش از سنگ است در کشتیها\nبادی از زیر قس عبور می نماید قبل از دو هزار و پانصد سال ساخته شده در معادن استرالیا الماسی در ۱۳۲۲ یا\nکه یازده سانتیمتر ارتفاع و ۶۴ سانتیمتر قطر در ۴۷ غرام ثقلت دارند قدیم ترین بناهای عالم گنبد\nهرمان مصر است که از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پرسیدند بنای گنبد هرمان از چه عهد است در جواب فرمودند\nبنٰی الهرمان النّسر الطائر فے السرطان و شرح آن بنا مفصل است کتاب المدرک و مجرمان خواهد شد\nعجیب ترین مجسمه های عالم مجریاست دو کوری در کوه بامیان راه کابل است که شرح آن در نسخه قبلها بالغرم بیان شده\nو از کل سنگ که ابدا سنگ با الصنونه نیست به ان ارتفاع اینمهرت صد و یا به آن دست مانده اگر چه حوالم او را تحر شایه\nملصال می نامند و بعضی ثبت بامیان میگویند لکن مؤلف تحقیق میآرده که آن ہیکل در رمان قدیم الایام بضع الله پرستی تقرید ادید\nو بقینه آن دو مجسمه توام شبیه ہیکل حضرت حوّا و آدم علیهما السّلام است چنانچه تصویر آنها در اذهان نشست میرسم اند ۱\nنردبانها\nثروتمند\nعظیم\nبزرگترین\nتخمیناً جسیم ترین بادوان فریس\nسرعت ان بیست و دو نیم\nرو در سس ۲ میلا است.\nبحریه\nسودا گانست\nجنگلهای وسیع\nمسلهای\nعظیم ترین\nالماسهای جسیم\nبناهای قدیم\nمجسمه عجیب\nگل سنگ\nخاک سفت میشورا\nگویند"}
{"book": "adl1214", "page": 391, "text": "دفترش\nصفحه ۳۸\n\nآسیا\nتجربه دوازدهم در خصوص محصول گندم و جو در تمام روی زمین که بعرض سال ۱۹۰۳ موافق تخمین دانا یان تعیین کرده‌اند\nو مهندسان با هوش و تجربه آسیا ژاپون سه ملیون و پانصد هزار اردب گندم آسیای روس\nنه ملیون اردب گندم و سه ملیون جو (ایران و افغانستان) پنج ملیون اردب گندم و دو ملیون اردب جو\n(هند) ۳۳ ملیون اردب گندم و نه ملیون اردب جو (آسیای عثمانی) ده ملیون و سیصد هزار اردب گندم\n\nاروپا\nو سه ملیون اردب جو (جزیره قبرس) ۴۵ هزار اردب گندم و یکصد هزار اردب جو (رومانیا و صربستان)\n۷۰ ملیون و ۷۵۰ هزار اردب گندم و ۲۵ ملیون اردب جو (فرانسه) ۴۵ ملیون و ششصد هزار اردب\nگندم و ۱۸ ملیون اردب جو (اسپانیا) نوزده ملیون اردب گندم و شش ملیون اردب جو (انگلستان)\nده ملیون اردب گندم و دو ملیون اردب جو (مجارستان) هفت ملیون اردب گندم و یکملیون و صد هزار\nاردب جو (نمسه) ۲۶ ملیون و ششصد هزار اردب گندم هفت ملیون اردب جو (آلمان) ۲۹\nملیون اردب گندم و ده ملیون اردب جو (ایتالیا) ۲۱ ملیون اردب گندم و شش ملیون اردب جو\n(رومانیا) ده ملیون اردب گندم و سه ملیون اردب جو (بلغارستان) هفت و نیم ملیون اردب گندم\nو دو ملیون اردب جو (اروپای متصرفی عثمانی) شش ملیون اردب گندم و دو ملیون و پنجاه هزار اردب جو\n(بلژیک) دو ملیون و دویست و پنجاه هزار اردب گندم و سیصد هزار اردب جو (صربستان) و بکذا\n(سوید و نروژ) یکملیون اردب جو و گندم که بطور مثال (پورتگال)م :اندازه انها (سویسرا) نیز بقدر رقم\n(هلاند) بشرح مذکور (دانمارک) معادل مزبور (یونان) یکملیون و یکصد و ده هزار اردب گندم\nو بیست و دو هزار اردب جو\n\nافریقا\nافریقا (الجزایرا) ۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و دو ملیون\nاردب جو (تونس) یکملیون و پانصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار اردب جو (خطه مصر) ۲\nملیون و دویست و سی هزار اردب گندم و سیصد هزار اردب جو (کاپ ازژترانسوال) مثاله از جو\n\nاسترالیا\nو گندم یکملیون اردب استرالیا (ویکتوریا) ۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار\nاردب جو (زیلاند جدید) یکملیون و دویست هزار اردب گندم و سی هزار جو (تاسمانیا) و بیست هزار گندم\nو سی هزار جو (کوئینسلاند) دویست و بیست هزار گندم و جو باندازه فوق (مقاطعات جدیده جنوبیه)\nسه ملیون گندم و پانصد هزار اردب جو (استرالیای غربی) صد و چهل و سه هزار گندم و ۱۵ هزار جو\n\nامریکا\nامریکا (ولایات متحده) صدملیون و هفتصد و چهل هزار اردب گندم و ۲۳ ملیون جو (کاناوا)\nنه ملیون گندم و سه ملیون جو (شیلی) یکملیون و پانصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار اردب جو\n(جمهوری ارژانتین) ۱۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و درهم ملیون اردب جو (مکسیکو) سه\nملیون گندم و چهارصد هزار اردب جو (ارجوای) و بکذا که مجموع غله عایدی صفحه عالم در سنه مذکوره فوق\nچهارصد و نه ملیون و هشتصد و ۱۳ هزار اردب گندم و ۱۴۳ ملیون و ۵۹۷ اردب جو بحساب آمده\nاردب از مکایلی مصری و معادل خروار تبریز و قنطار با کنتال فرانسه است یک اردب ۴ ۲ صاع و صاع\nدو کیله و کیله دو قدح و مقدار پذی دست مرد معتدل است در وقتی که هر دو کف خود را پر کند و انرا فارسی خو\n\nو یعنی"}
{"book": "adl1214", "page": 392, "text": "نسخه دفترش صفحه ۳۱۵\nو بعضی حشمت و کلابی طالب می باشند که پیاله بخوراک اسپ خود دارند دیگر واقعه اعم قواعد اول در فن\nعکاسی است اولاً باید عکاس میزان دوربین را خوب بداند و صورت طرف مقابل را باندازه میزان دانسته\nباشد که مژگان طرف مقابل بخوبی دیده شود ثانیاً دهن دوربین رو برو در محلی باشد که از روشنی پر تو آفتاب\nمحفوظ و رخسار مقابل نمایان بسبطح طبیعی باشد ثالثاً مواظب شود که هنگام برداشتن با ن دوربین مادامیکه میزان\nحرکتی بطرف مقابل نباشد را بغایت هوار روشن دست با روزنه کوچک تر دیده بان عکس بردارد و هر اندازه\nسایه و تاریکی با بر زیاد شود روزنه را بزرگتر دیده بان را میزان قرار دهد و هنگام دیدن از دوربین باید سیاهی\nروی سر اندازند که خارج دوربین را بخوبی مشاهده نماید خامساً وقت گذاشتن شاسی و بالا کشیدن جلوی شیشه\nمتوجه باشد که پایه دستگاه از پائین ببالا حرکت نماید که میزان بهم نخورد و پس از گرفتن عکس که بقدر شماره از یک\nالی چهار باید دان دوربین را باز و نگاه بسته پنجره شاسی را فرو برده و شاسی را بر شیشه با جایکه میگی سنجیده بتاریکی خانه\nرسانند انجا باید روشنائی آفتاب یا چراغ دیگر نباشد مگر لادیای فانوسی که شیشه گلی یا قرمز یا زرد تیره دارا باشد\nو هیچ روزن دیگر در او دیده نشود یا اگر بر وز اتفاق افتد در جلو سوراخی که از آن نوع شیشه دارا و بطرف افتاب شد\nکویت چینی یا غیره بآب دوای مخصوص حاضر نموده شیشه را از شاسی بر آورده یکدفعه به وا فرو برد با آب دوا را تماماً آشیان حاضر کرده\nیکدفعه در پیمانه کویټ دی شیشه بریزند بطوریکه جابجای شیشه را احاطه نماید اما دوای ظهور شیشه انواع و اقسام شق اول سر کنشی کمنبات حسن سبج\n۱۰۰ گرام هیدروکنیین ۱۵ گرام جو بر میور ۱ گرام بر مکیور ۲ گرام آب صاف نقصد گرام که صاف کرده و آب بین در شیشه باشد و ایز انرا از ما کنید نیمه جرد\nبعد ده گرام بوشاکوانات با پانصد گرام آب صاف امیخته بشیشه دیگر نمایند که نمره دوم محسوب میشود و وقت بکار بردن ثانیے\nخانه یک پیمانه از این و دو مساوی آب صاف تازه بکویت بریزند انوقت شیشه را غوطه دهند عکس ظاهر میشود و پس از ظهور بشکه بیت یک پیمانه از آن\nحرکت دهند که سیاهی لباس و بدن و موی محاسن تماماً سفید بنظر آید و سفیدی مسطح صورت و غیره کلا سیاه معلوم شود بعد از آن شیشه را ششته\nنشده در آبهای سولیفید و سود اندازند تا پشت شیشه خوب سیاه شود بعد از آن بر شته بشویند و در محل بیکرده و غبار بجوارند تا خشک شود قسم دوم\nدوای ظهور شیشه عکس که بتبات انشی مؤثر وقویست ۳۰ دره دوای استعمال یک پیمانه از ظرف ثانی و سه مساء از انظرف نخستین بکویټ بیز شیشه را گرام سرفتیم\nدز او اندازند قسم سوم دوای دو ظهور برای ظاهر کردن عکس هیدروکنین ۳ و نیم گرام میتول ۲ و نیم گرام جولا کش ۱ گرام سر فنیتی کمنبات جرام\nآب صاف نقصد گرام تماما در شیشه محفوظ و عام باشد هنگام استعمال یک پیمانه از این دوا و دو پیمانه آب تازه بکنی بطور شیشه بدست رساند دوا پس از\nاز ظاهر شدن شیشه فاسد میشود اما این دوا که با قطره آخر بکار بر نیست پس از خشک شدن شیشه کاغذ ژلاتین باندازه آن در حبیب حبر پور میور\nشیشه جانبی که دوازده هست میان قید بگذارند در سایه و اگر زود بخواهند در آفتاب و امیکه رنگ بگیرد انوقت قور آگاه را ا ربع جرام\nدر آورده بد و آثبوت اندازند دوای ثبوت اینست ۳۰ های ثبوت کاغذ که ساخته باشد یک گرام و نیم و آب پنجا گرام بمدلهم جبر بمدلهم\nآمیخته در شیشه نگاه دارند حاضر است برای ثبوت کاغذ طریقه حل نمودن طلا برای این کار طلا در بین ظرف چینی در آتش بگذارید بر گرام\nبا جوهر نمک ریخته جوهر شوره را مندرجا بر ویغز ایند و در آخر چنانچه بخواهند دو این رنگ به دارن نمک ابی بر او بریزید بخوشانند چنانچه براه برام شوره\nبر دشت نگاه دارند قواعد دوم محلول دیش طلبی است که چهار مثقال و شته از آن باید کوزه آب می سید ریخته و سرش را به بندند و درده رینج گرام آب\nالنحور گل محکمی که از خاکستر و نمک موی سرآدمی سرشته باشد بمالند بعد بیان آتش سرگین گاو بگذارند و اطرافش آزیل بابای سیندسی یا دراست\nبگذار و آرد بردارند و آن نیز بره در روایت سید کلول و گرز زبرد و ده ها است باید د د د د امل را تجدید نامند تمت قبه الاوان\n۱۴۳۳ هـ\nحرره علی بن حسین"}
{"book": "adl1214", "page": 393, "text": "نسخه پنجم پرسش و پاسخ از کتاب سراج\nبسم الله الرحمن الرحیم\nنام یزدان مایه هستی جان وموجودات جهان دپرستش حضرتش باعث آسایش خیال بالتیام چون پرستش ذات اقدسش بصفات بی نهایتش\nپاسخ در دفتروهم وقیاس را مصنف منزه پیش ناسخ  مسکین درش تمام عالم  زان بنده و پیش هزار آدم\nفرمانده و خالق خلایق  زینت ده گلشن حدائق  سرمایه عشق جا ودانی  بخشنده ظاهر و نهانی\nسلطان وحید ملک کثرت  بانی بهشت و فتح ونصرت  هر در که او جهان طبی  مجنون رخش هزار لیلی\nاز جنسه ممکنات برتر  حیران شده پیش ملک اکبر  پاینده بکشور سعادت  کاغذ خور اوست نام وختم\nزان پس بحبیب بیثالش  پیغمبر عزت و جلالش  فخر عرب آن نبی اعظم  شمس ازلی رسول اکرم\nموجود جهان زبذل جودش  ایجاد دو عالم از وجودش  اصحاب جناب او محشر  امید نجات خلق یک سر\nابن عم اوست شاه مردان  آن دست خدا چراغ ایمان  حیدر که فلک برآستانش  بوسد قدم غلازمانش\nدریای کرم علی اعلا  آن صاحب رتبہ معلی  کز تیغ دو سر بکشور دین  افزود جلال وشروتمکین\nہم زوجہ او بتول عذرا  صدیقہ نورپاک زہرا  بانسل ونتاج و خویش پیوند  تا یازده از انجناب فرزند\nباد ابتمام شان تحیّات  سال ومہ وروز وحملہ اوقات  امید دگر مکن ریاضی  در فرصت حال و نفس ماضی\nاز مردم پست و نیک فطرت  جز حبّ علی و آل و عترت  چیز دگری تو را نباید  اخلاص بغیرشان نشاید\nچون از دم مسیح آفرینش  تاروز ابد زراہ بینش  در عرش ندارد خطبش  حق است و چهارده و پیش\nصلوات براین چهارده نور  کز رتبہ با یزدند محشور  غرض از نگارش سیرگشت وگذار مؤلف بایّام شباب در\nایاب و ذهاب اسفار ممالک داخله وخارجه وطرف بحث و گفتگوشدن در ۱۴ مورد با رؤسا و تجار رجال مفرد دولت بین"}
{"book": "adl1214", "page": 394, "text": "نسخه ۵ پرسش پاسخ صفحه ۳۸۱\nحرمند خارجه است که پیش بند آن در پشتحط مواقف مورد است (سؤال) امروز ہنگام نامبرده که در ہرات فصل بھار تھا\nساختمان ملکی موافق فصل تفریح آمده بود و چند نفری ہند و نیز براه داشت با دار مزاج شربت اجاجی (جواب) پنت اجا\n(س) با دار مارا اجازه ہست که در این بوستان طرہ بیکی بچینیم و دو قطعی بکنیم (ج) بی پناه اكرم الضيف ولو\nكان كافراً اجازه در آسايش راحت خود دارید حتى اگر بطبخ و نان دست مسلمان راضی ہستید چھ نوع خوراکی کہ طبعم\nاز برای شما بگویم آماده سازند (ہندوی) نها دار ما رامان مسلمان بکار می آید ھرگاه جانبی کا از اندیہ مانوش بیجانب\nبیکشید خوش باشد (مؤلف) بسیار عجب دارم که شما بت جہنود از مسبلین پر ہیز می نمائید و ما شمارا پاک بدانیم یعنی چه زیرا\nکه این مطلب خلاف فطرت و خارج از قانون سفاہیست (ہندوی) با دار صاحب ھرگاه طبع ما را نخبر میداید مشروبات خونم بلاذار\nما از گیاه روئیدنی و با خواص است پیمانه بدست خود بنوشید که سرگرم شده و خوشوقت باشید (مؤلف) خیر چناچہ\nاصطلاحی است\nمطلق خوردن بقانون شریعت مطهره اسلام نجس است مشروبات انغام ہم مان حکم رادارد علاوه بر آن موافق حدیث شریف که چشم\nدر نافار سمانا قده\nو کر آتائی خوذ میگویند\nاکرم میفرماید کل مسکر حرام حکم سلام باک و ہجرش شربت ما یر مسکرات را حرام میداند و نخواهیم خورد حال بگو سمنیم\nبنگ چطور مستی می آرد و چگونه مستی می آورد و برگت چه میخورند (ہندوی) بادار جان بنگ علفی است کاشتنی که در فصل بهار و ماراتن\nوقتی کلان میشود غنچه می بندد آن غنچه دار را در قطع کرده بسیار خشک می کنند بعد از آن جریان نموده مقداری را در ظرف سفالین\nریخته چهار تکی بر او ممزوج نموده میسایند و با آب صاف کرده دو پیمانه می خورند بیہوشی و خموشی میآرد نیاز و خوف واستجا\nزیاد میکند بار دو در طہارت ساز کار و خو است (مؤلف) بلی شنیده ام که چند خواص دیگر ہم دارد چرا آنها را بیان کنید\n(ہندوی) بادار چه خواص (مؤلف) کمبخت دیوانگی انواع جنون را خلقت می آرد و از اتمیت می شد و (ہندوی)\nبادار جان ایراد بسیار یعنی نگیرید که راه ایست پیغمبر شما جبرئیل گیا ہ روئیدنی بیابان را حرام فرموده (مؤلف) و کمال\nپیغمبران آیات کلام الهی است (ہندوی) بادار صاحب چطور دانسته شد که این کلام از آسمان یا از خود خدا نادیده\n(مؤلف) توسط جبرئیل نازل شده پوشیده و این مطلب باصحاب وافنام پیغمبرند و نز و مد تر پوشیده نیست که آیات قرآن از\nجانب خدا استعال بر پیغمبر اکرم محمد عربی صلوات الله و سلامه علیہ رسیده (ہندوی) بادار خدای نادیده که مردم اسلام\nمی پرستند و ہنوز مقام و جا اور اندانستہ اند جبرئیل ورسول و کجا است اگر چہ شما را دل بپذیرد بعقیده ما سملت بہنود\nمختر مصلحتے خرد حکیم و دانا بودہ ہند پیر خود این اسباب رزا ہم کردہ (مؤلف) بلی در حکمت و دانا پیغمبرا نچنانچه عموم عمل\nبشری قائلند مانتیر آئن نیز گو او را عقل کل میدانیم و یقین داریم که شخص حکیم و دانا وقتیه خوب راه بدی را بجا نموده و طریقه\nصحیح من ہا و قرارداد و پہن بیشتر ابرا می ادیده سزا وار پیغمبری خود آن حضرت ہم آشکار است هرگاه کسی مثل است\nہنود وبندہ انار از خدای نادیده نماید در تاریخ شرع پیغمبر اکرم نباشد بجا آئن مطمئن و کدام چیز را مایہ پرستش قرار دہد آئینہ\nحق وسبحانه و تا بفرماید مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أولياء كمثل العنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْنا وَانَّ\nأَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ العَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (ہندوی) بادار ما به پنج تن از قبیل باد و آنان\nو کواکب و بنات و جمادات بسیار است که ملت ما می پرستند علاوه بر آنہا بت فلزی هست که اغلب با دیگدا\nمیکنیم (مؤلف) خیر باقی این اشیا میگوید اگر بعقل رجوع کنید هیچیک قابل پرستش نیستند سنجو باسی\nکه صنعت گر بآتش میگدازد و بضرب مر به او را میسازد چطور میتوان رب النوع دانست پس بنده که بخالقتی سزاوارا\nکه"}
{"book": "adl1214", "page": 395, "text": "پرستش مسطح\nیخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و یحیی الارض بعد موتها و کذالک تخرجون و من ایاته\nان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها\nو جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون و من ایاته خلق السموات و الارض و\nاختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لآیات للعالمین و من ایاته منامکم باللیل و النهار و ابتغاؤکم\nمن فضله ان فی ذالک لآیات لقوم یسمعون و من ایاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزل من السماء ماء\nفیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذالک لآیات لقوم یعقلون و من ایاته ان تقوم السماء و الارض بامره\nچه دلیلی بخدائی بت دارید (هندکی) ما دارای بیناکان طبعی آگاهی شما میگویم یکی اندام بت پرستی اینکه موافق\nاخبار و آثار وقت اسلام وقتی کل آدم را ملائکه سرشتند و امر شد که صورت کالبد آدم بسازند چون جبرئیل آدم را ندیده بود کالبدی مثل تیر کاشت\nکه سر و پاش معلوم نبود بجدها شخصی بجبرئیل رسید که اینصورت موافق دستور اسبانیت ندارد و کنار چشمه نور مجسمه از قله است بردار و کالبد آدم\nاز آنقرار بساز جبرئیل رفت و آورد و از آنقرار ساخت حال ما مردم آن صورت را رب النوع یا مظهر خدا دانسته بت فلزی شبیه با دیسازیم\nو پرستش میکنیم (مؤلف) بت پرستی را فهمیدیم اما آویختن زنار و کشیدن قشقه در پیشانی و غسل هر روزه و پرستیدن گاو در مذهب هنود\nچه جهت دارد (هندکی) زنار و قشقه علامت بندگی و نشان عبودیت است که از هفت هنود هر کدام زردتر و بیشتر زنار رشته\nتازه میکند بطریقه خود متدین تر است غسل هر روزه هم بواسطه آنست که انسان در خواب از ذکر خدا باز می ماند و در بیداری که\nغسل میکند مجددا مهیای بندگی میشود گاو پرستی ما نیز موافق دستورالعمل پیشوایان و برهمنان قدیم بود چه اکر میگویند گاو حیوان\nشریف و نعمت بهشت و واجب الاحترام میباشد (مؤلف) پس از این احساس مبین قواعد ملت محترم اسلام چگونه برتری مییابید\nادیان دارد که صاحب ان نداند یعنی شما میدانید که قادر و تواناست نه مجسمه فلزی را که بید قدرت آدمی ساخته شده و دیگر زنار رشته\nکه شما بگردن میبندید اگر برای مردمان است تا انکه بهمان بت را در گردن اندازند تا بدانند خدا باشما و گردن از مو بار است\nو اگر برای رب النوع خودتان میکذارید آنهم بیخبر است زیرارب النوع شما چشم دیدنی و گوش شنیدنی ندارد مگر خود تا ان\nببندید چنانچه رب النوع بصیر و سمیعی شد که از هنگام بنده گان خود اطلاع یابد محتاج بعلامت پیشانی نیست پس این دستور پیشوایان\nشما هم خلاف است اما پرستش گاو نه چنانست که بیان کردید شاید بنا بر فرمایش پروردگار توسط حضرت موسی\nبنی اسرائیل است قوله تعالی قال انه یقول انها بقرة لا ذلول تثیر الارض و لا تسقی الحرث مسلمة\nاگر باین جهت است عنوان دیگری دارد که خداوند خواست قدرت نما فرماید لذا قوم مغرور بیرا بکوساله محتاج فرمود تا تکبر\nبازمانند و این دعلی بحرمت گاو ندارد و اما باید تمام گاوان آن صفت را میداشته نه یک کوساله جه سوء این به یقین دارم که\nپیشوای بزرگ ملت هنود در طفلی شیرخوارگی از مادر یتیم مانده و باشیر گاو تربیت شده تا بحدیم رسیده از آنجهت خود را احیا کرده گاو\nدانسته حکم بحرمت و پرستش آنحیوان نمود پست بلاشک دانشمشیر گاو اورا یکم ذکاوت داده درین معنی اختراع کرده زیرا گاو ترجیح و\nاختصاصی بر سایر اناث ندارد مغز علوفه زیاد خوردن و زحمت و تعب عاکه بودن و طعم ذائقش انقد شیر و چربی پاک فرق نکرده\nو شناختن پنبه دانه و کنجاره از هم دو اد کشیدن در محلی که بسته و گرسنه باشد و گوشت رسیدن بمرضی که او را طبق میگویند است\n(هندکی) با داد مشتاقانه دو طریقه ما را بیکی باطل کردید و یکی ماند اینجا نمی مانیم و میرویم بخیرات خانه که میر چراغ نزد پیر زاده گان\nبشیم مائی کمیله و تارا و گوبند دبه داس هم همراه باید بروند دولت مر باد و خانه آباد (ملاقات دویم) بدخوی گران\nبا افسردگی اتفاق افتاد پس از آگاهی بحال یکدیگر حالات داخله مملکت را پرسید در جواب او انچه لازمه واقتضای تمدن بود بکار\nبردم عاقبت دیدم رشته سخن را بمیدان سب کشانیده گفت چنی جمبلی بوضع ایران و ایرانیان که زماها عهدنامه دولتی را\nبا معاهد خارجه میسپارند مؤلف در جواب او گفتم چند علت و چند در این سکه متمرکز است که نمیتوان آشکارا اظهار نمود ولی\nایرانیخورد"}
{"book": "adl1214", "page": 396, "text": "نسخه ۵\nپرسش پاسخ\nصحیفه ۳۸۹\nدر امور دستگیری علی الله هرچه بادا باد آقا کارگذاران دولت علیه ایران مستخدم و ماخوذ در ماهیه ومبیت ومگذران مواجب\nشخصیه میباشند مثلا فلان ملقب بمجللوکانه در سطل و کاسه میخانه که اقلّا سالی شش هزار تومان مصرف اکل و شرب دارد بیش از\nپانصد تومان استمرار یا مواجب ندارد لذا ناچار است که از مال دولت یا اجحاف خود درآرد مخارج نماید در اینصورت هم خیانتی باور\nنیست هم خیانت ایران بمردمان هم طریقه خود اگرچه شجاعتر از نادرشاه و مدبّرتر از بطرکبیر ودلیرتر از ناپلیون اعظم باشد بنظر حقار\nمینگرند و در انجام او امر او اقدام کامل ندارند و گوش با مرآقا او نمیدهند اما وقتی رئیس اداره فرنگی شد همه دست و پا براه راه میبرند\nو تعقب با کفار میگذارند ثالثاً اغلب کارمندان دولتی که مسلما از راه تصدّق البوسنیت خود بآثار وعده شکر از میند که عالیجاهت بن\nقلمداد نمایند جلو مال دولت را مباح و مفت خود میدانند و این علاقات رفته رفته کار را بجا رسانده که مستخدمین ازکاره ایا از قت تغییر\nبمداخل باشند و روسا ابنای وطن عزیزنا انجیب خانه تشیع پریشان حال شوند لیکن منتصبی بحال آرد و بنا مرغ خیانت در زیر و بجا بان\nمنتخب شده با ستا حال جانشین میگوشند و میگذارند چیزی برنا فقرای داخل و صاحب مداخل کشوری ایران برسند (ملاقا سومی الموف)\nدر سفری از اسفار باشخصی از اعیان ملت المان که طایفه پروتس بود بعد اظهارات دوستانه و احوال پرسی رسمی معمولی و داب\nطرفین باشنایی ومایل شدن بصحبت و پس از جواز حال یکدیگر میوه آقا از مولف پرسش نمود که در کشور اسلامیان قواعد قطعی از چه قبیل دودر\nدولتی وسلطنتی آن بر چه سیستم متوقف یا منبع بیان ذالم تسمع مقصود از این سوال چیست و کدام قواعد قطعی در دول ملت بهم میگا راست اینا\nبیان نمایم (مسیو المانی) اول خواهش دارم جناب شما بفرمائید ببینم ملت اسلام را چه عقاید (مؤلف) عموم اسلامیان خدای\nنادیه را می پرستند و معترفند بتمامت انبیای مرسل وغیر مرسل که از عهد آدم ابوالبشر الی حضرت پیغمبر خاتم زیر بشر مبعوث طهر انده آ\nقائند آنانکه مرسلند بر سالت و انچه نامر سلند بولایت وعدالت میشناسند اما حضرت محمد مصطفی را خاتم الانبیا میدانند و بکتان جل\nکه کلام الله است تا بعند وقرآن میامند و میخوانند و موافق احکام آن قواعد ملتی خود را معمول داشت دواند اختلا که در ملت بیضا د سلام\nواقع شده که برخی قائلند بولایت و خلافت خاصه حضرت امیرالمومنین علی که بنی عم و داماد حضرت ختمی مرتبت بوده دول نص صریح قرن\nپیغمبر بولایت و خلافت علی در غدیر خم و بیعت گرفتن از هفتاد هزار نفر است و بعد یازده امام که از صلب علی وبطون فاطمه زهرا دختر پیغمبرند\nاز انجمله دو نوری که شد عرش را زیب وزین یکیر احس نام و دیگر حسین حسن گشت مقتول زبر جفا حسین انکو شد\nکشته در کربلا وگونه نفر نسل سلطان دین همه لنگر آسمان و زمین با سلامیان خیلگی رهنما وز ایشان بپای دو عالم بپا\nنه کس غیر آن چارده نور پاک چراغ هدایت باقلیم خاک شعبه از اسلامیان که باین عقیده هستند مذهب جعفری دارند و گروهی دیگر\nکه دارای ادب اربعه اند حنفی مالکی شافعی و حنبلی میباشند معتقدند بر اینکه پس از رسول اکرم اختلاف در خلافت و وصایت\nواقع شد و اغلب است اجماع بخلافت ابی بکر نمودند پس از آن بعمر و بعد بعثمان و بعد بحضرت علی قائل شدند (مسیو المانی)\nمقصودم این نبود که بیان فرمودید زیرا مشکل این مسئله شریف را میدانم باحقا محرم آنز اشناسام عرضم چیز دیگر بود و خواستم از جناب عالا\nکه آبر آب نقده هستید استفسار مطالب عمده را بنمایم (مؤلف) پس جناب مسیو از چه میپرسید و کدام مطلب را میخواهید بیان نمایم\n(مسیو المانی) میگویم یعنی جناب شما هر دسته داگاه گردانید که دستور العمل رئیس ملت و مخترع مذهب دقیقۀ اکبر اسلام چیست\nو چه نوع مامور گذران دنیا هستید (مؤلف) دستور العمل در همان کتاب الله است که قرآن میگویند چون تمام آیات تجلیات\nآن از قول خداست و در آن مصحف مبارک از برای قاطبه اشیاء بمقتضای آید و بریم ایه لا رطب ولا یابس الافی کتاب مبین خدای تامین\nفرموده وا دّل بخیر از جمله ایجاد خلقت الله ریشم کله خود داده و بعدا را امر بدستکاری و نهی از خطا و خلاف فرموده (مسیو المانی)\nدرست کاری که میگوئید امر خدا شده کدام مطالب است وخلاف و خطایی که انزانهی فرموده چه افعال است (مؤلف) بتهان\nدرست کار"}
{"book": "adl1214", "page": 397, "text": "نسخه\nدوست ناصح\nصفحه ۳۹۰\nرستگاری که اعرشه طاعت و عبادت و پرهیزکاری و صداقت و انصاف و مروت داشتن و عدالت است که هرتی نوع خود ایفاء بروا داشته ایم\nو میوه عصایق را بکار بگذاریم و محمد و شکر الهی بجا می آوریم دیگر ابنای وطن خود اقدام نمائیم در رعایت حال فقرا و ضعفا ثلث خود را منظور داریم تا ثوابها\nبر خوردار و از غم بید وستان و اخوان دینی خود را اداره صحیح القول و نافع حق نزد و جالب مجال ود و دار غرام باشیم و بنا بر حفظ نامی و حفظ حشمت\nمملکت خود ساعی و جاهد و متفق در تحت قواعد و انقاسه وقت خود که امیر و پیر و قوانین را منظور دارند بوده باشیم (المانی) با دولت وقتی که مورونا\nمحرب امور ملت و دولت اسلام باشند همرای و معلوم آواز باشیم و آنیز پیش با خارج ملت و مذهب خود ننمائیم بلکه در صد د مخالفت و ممانعت حسب شرایت\nمقاصد آنها برآیم و موافق آیه شریفه که میفرماید اِنَّمَا الخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ\nلَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ یعنی از شرب و قمار و اسباب قمار اجتناب کنید تا رستگار شوید و نیز تأکید فرموده که بزنا ولواطه و سرقت و اعمال\nقبیحہ دیگر آغشتہ نشویم و ظلم و تعدیرا پیشه خود نسازیم و اذیت و آزار کسی روا نداشته باشیم و در غیاب کسی حرف بد و دروغ نگوئیم و بحسد یکدیگر زبانا\nنه ببریم و این انوقت نباشیم تا مبر در حمت پروردگار شویم قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ضَلَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ\nأَجْرٌ عَظِيمٌ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (مسیوالمانی) بپوستی جای مقصور من انیفقرات بردید\nکه بیان فرمودید و این دستور العمل و قانون ملتی شما نیمی خوب است قاعده تا پیشوای بزرگ مفتستان شخص بزرگ و حکیم و دانائی بوده و شقتی به عالی\nو صقلیه اگر بهموم اسلامیان آیا از ایشان در جهان نخلستان و خط و آفاق سستان خوابند شد حال بفرمائید ببینم که قواعد و دو و اسلام در امور دیات\nو رعیت داری موافق چه قانون و بچه ترتیب است (مؤلف) بحمدالله امور دو و اسلام با هم منتظم است و کمال مواظبت را بر حال استات\nعلیه از عموم رعیت دیجها و بو سرحد مملکت و قلمرو خود داشته و دارند و دادرسی پیشه کرده گفته ای نمایند و تحسینو تاتی با بر رعیت میدهند و همه روز در انیات\nنگهداری و نظم مملکت اقدامات لازمه بعمل می آورند و تدابیر حسنه را پیشرفت مقاصد خود بکار برده و میبرند و اظهار مودت ویگانگی در روابطه ایان\nبا هر یک از دول همسایه موافق معاهدات متینه که داشته و دارند دایر است و تغییری نیافته و بکاری که منافی حال ملت و دُوَل اسلام نباشد\nبا هر یک از دول متصا به اروپا و آسیا و غیره شرکت و همراهی و اقدام می نمایند که شاید فایده بحال ملت و دولت متبوعه خودشان بیدار\nباعث محبت و مودت در رغبت ملل و دول دیگر بملت و دو علیه اسلام گردد (مسیو المانی) خیر خبر جناب کا آنچه در خصوص میمانمات\nدولتی فرمودید اغلب ملاحظه حبیبه طن و ملت پرستی و خیرخواهی دول اسلامیت و از این کلاً حقیقت داشته باشد زیرا هره یک اندازه خلیقات\nکرده ام و بی اطلاع و بینایی اغب اجزاء سلطنت را از حال ملک وملت نوشته وقتی دارم که بیشتر اوقات وقایع معتد بها در سرحدات\nاسلام بر امرا سلطنه نمیرسد فرضاً اگر برسد هم رجال آن دوو بسمع پادشاه خود نمیرسانند پس خوب است علت اسلام عموما تحریک کالی\nدر اقدام با تفاق نموده در صد د آبادی مملکت و اقتدار رو و ملت خود برآیند و فایده بمالک خود را بر دارند که غیری نبر و عاق و دای\nاین ملت قوانین دولتی را مجاری دارند و علماء عصر تصدیق به پیشرفت امور سلطنت نمایند بهیچنان رجال رو طلاب رضا و آسایش ملت بایستی\nکه سینه در بین نیاید و احکام صادر نمایند که انجام آن برعیت دشوار نباشد (مؤلف) خیر خیر چون حرکات علت عوامانه است نظر بر نادان\nچنانچه دولت بخواه باصلاح رعیت کاری انجام ده غطی شعر است زیرا نفاق و نادانی مردم مانع پیشرفت مقاصدات (مسیو المانی)\nبگوئید ببینیم آیا مکن نیست عام اسلام یا بهین شرایط و قانون متفق الرای شاین (مؤلف) خیر معاذالله (ص) چه دلیل دارد (ج)\nبرای آنکه نقلا بر خیرا عظم احترصاب بقرآن نماند و راجع به هم یقیرا کوچ باشد بعضی علمای روحانی که مشغول ترویج دفینه ولی بکار های بعضی\nملیتی ضعیف حاضره اند ملاحظه آنکه مبادا امر و انحی بنمایند و پیشرفت کند و ثانی توجه از حاضره دلها بر چه با مو ملکیتی دارند که پیش از اقدام\nبا صلاح امور داخلی لابد باید امر بصلاح حر اور ده آند و شد ابقایع جاریه نمایند لهذا اور ا اخیر مروس عدالت مین یکدیگر را کار گذاشته از جان\nشمال قشون دولت روس منتفد می و تخطی خواهند کرد و از سمت جنوب مضان جنگی انگلیس بیگز اکنی سملع فارس خواهند شد دوست بنجایند\nبکشور"}
{"book": "adl1214", "page": 398, "text": "صفحه ٣٩١\nپرسش و پاسخ\nنسخه\nکشور اسلام خواهند گشود (س) مکر دولت وقت اسلام عاجز از ممانعت و جلوگیری خارجه از پا درجات مقاصد خبیثه دست یافته\nهم نمیرسد (ج) چرا سپاه ملکی فراوان همت و قدرت کامل هم در کلیه طبیعیات و کافه اسلامیان فطرتاً شجاع و دلیر فدائی کفن دوش\nحریت\nایرانیان که استعداد در کنت قابی دارند (س) پس جهت چیست واضح تر بفرمائید بدانم (ج) جهت عمده بی اتفاقی و عدم\nامورات پولی در وجوهات عسکری و بی انضباطی بر صیغ سپاهیان و نبودن مشوق ہر مردمان کاری و حاکم کار د سر سزای خود شون و دو تا لیگیه\nو بی اطلاعی از حالات مملکت و کسر اسلحه و ادوات جنگی و قلت دقاير حربی و کمی قشون و نرسیدن جیره و مواجب و ملبوس منظم بسپاه (س)\nبلکه قشون ملکی که میفرمائید در اغلب بلاد سلام محاطند همان مرد تا عاری از کار که بعضی حمال و برخی هیزم شکن و قصاب و جمعی ساربان و خصر روان\nمفید\nخود هستند که بیشتر از ان بغیر از قانون و قواعد نظامی میباشند (ج) خیر لشکریان سلاطین اسلام در ایام مشق آموز میشوند حتی بعضی اسلحه\nمشهور عدیمثل ندارند والا صاحب منصبان خوش هیکل و نیکو شمایل و خوش لباس دلیرند که هرکدام باشانهای منقد و مجعد سینه و دست کش\nسفید بجهات نظامی حاضر میشوند (مسیون المانی) آن صاحب منصبان که فرمودید با لباسهای قشنگ و ستاره های با طراوت باهل ایران\nبرای جلوه زار ایستادن و صفاء روی میز خوردن خیلی سگی دارد اما بدرد میدان جنگ نمیخورند چون مرد جنگی باید با سر ظریف نداشته با شد\nو از آلایش خاک و گرد نترسد تا بقدر جنگ شود هر حال دول متقدره اسلام خصوصا ایران راست پا زیاده لازم است چون حفظ مملکت از روی\nجنگ\nقشون میشود (مؤلف) جناب مسیو لدی اسمی چه عموم ملت با سپاه مسخر ملکی در مقابل دشمن خواهند بود (المانی) خیر جز اینا حرف حرف\nدشمن\nنه بوگمان است والا برای دولت قشون مستعد و ظاهر رکاب که انجوی تیر آماده در حفظ حدود الثور سرحدات اطراف لازمست چون\nشما\nهنگام همزه و تا قبل از وقت اقلاع نینهد پس بسیار خرابیاست دولت و ملت اسلامیان خصوص شاه ایرانیان مثل ملت و دولت المان\nرفتار نمایند که وقتی خود را دو چار ظالمین شاقه و مخاطرات دولت و ملت فرانسه دیدند در صد و اصلاح حال خود بر آمدند و با اینکه زمانی او پیتا است\nاقدام متفقانه نمودند آسایش شدند چنانچه تا کنون قت فرانسه با دولت دیگری نتوانسته دستیزا نند زیادتی بر قت المان نماید\n(مؤلف) جناب سیو خرامش دادم شرح آن تدبیر و تفصیل رویداد بین المان و فرانسه را بطور اختصار بیان فرمائید تا بدانم و یاد گار کنم\nشاید ملت ما هم بدان رویه رفتار نموده خود را از شر تعدی اجانب محفوظ دارند (شخص المانی) در قت فرانسه چندین سال قبل امپراتور\nبهم رسید که او را ناپلیون بنا گلپشتند واقعه لررش سیمتنی بود که مدتی تصرف تمام کره ارض گردید و هر شب به خیال میخوابید ملکت است\nوت\nالمان با هم که نزدیک بخاک فرانسه اند شانزده پاد نشین در تحت یکتانون و تابع حکم یک پادشاه اما مجبور با نجام امر شد و تکالیف دور\nبود\nفرانسه بودیم بکوهتی ناپلیون برخلاف معاهدات سابقه و قرار داد بین فرانسه و المان شرحی نوشت و تکالیف شاقه بر قت و دولت است\nمؤلفه غازیه با را آن شرایط فرانسویان نرفتند و با کمال تضرع عذر خواسته از آنجائیکه ناپلیون مغرور لسگر و استعداد هری و باکونه\nو غرور اصاحب سلطنت روی زمین نمیتید آید دوباره بدولت وقت المان نوشت که من امروز ه پادشاهی هستم که اگر تمام کره داران\nبخوابم برهم زنم میتوانم شما حا چه قدرت آنکه تکالیف مرا رد نمائیه اکنون یا قهار یاته یا آماده جنگ باشید پادشاه پر و سکا\nجواب این تهدید نامه ناپلیون را بپشوتی انداخته معاهدت خود را بر ضد فرانسویها متحد ساخته و عما به دولتین روس و اطریش با هم که با\nفرانسه تا خونی بودند با جزء متفق در محاربه ناپلیون نمود وقتی پانصد هزار قشون منظم از این سه دولت هم آهنگ نتیجه شد آنوقت جواب\nناپلیون را بسختی نوشته انکار از تکالیف او کردند ناپلیون هم و پنجاه هزار قشون که اغلب جنگ ندیده بودند بر آهنگ با دول متحده آماده واو\nعزیمت\nمملکت پر وسشتر د به تدبیر خود در میدان اول یکصد و پنجاه زقشون متحدر ه روس پر وس شکست سختی داد منجله انتم جنگ دول ثلثه متحده بشترن\n(فلوجر)\nخود در امیدارد و منقسم نمودند اردوی اول در نقطه (هم) سرداری (شوارت زنبرک) سردار اطریش دویم در سیلیرنی سرداری\nسردار پروس سوم بسرداری (بر نادت) روس و بعد از جنگهای پیاپی قبل کلوس با د که بین ناپلیون ود ول متحده رویدا دآخر دول متحده مطابق ۱۲۲ هجر\nغلبه نموده در آنچره ماه مارس فرانه ۱۸۱۴ مسیحی عساکر دول متحده وارد پاریس شدند و ناپلیون با بعضی عساکر خود که ار بطرف قنطوق رفته بود\nهزیمت"}
{"book": "adl1214", "page": 399, "text": "ضمیمه پورت ارتور صفحه ٣٩٢\n\nفوج روس\nمحصورین پورت ارتور تا رسیدن کمک بواسطه فداکاریهای محیرالعقول محاصره دوم حیرت افزای جهان را دوام همی دادند\n\nتلفات ژاپونیان در قلعه و اطراف ان بی حد و حساب است\nفوج ژاپون\n\nنقشه محاصره دوم پورت ارتور و جنگهای خونین دول متحاربین در ان جانب و دوام دادن محصورین تا رسیدن کمک مددی و زیادتی تلفات\nژاپونیان که از فراوانی تلفات قوای بحری و بری و اطراف آن حلقه محاصره بر محاصره داران چنان تنگ و ناامید شده بود"}
{"book": "adl1214", "page": 400, "text": "نسخه پرسوخ سوانح صفحه ١٦٣\nعزیمت پاریس نموده سرداران عسکر انوقت اور ا کاری نتوان فرمود آخر الامر از هما نجا ن با وسیم نبر اساس کشت پیوسته است اما دول متحده چونکه\nمیدیدند تا اینجوجود وی نماند نا پلیون بتمامی از سلطنت دست بردار نبود بنا بر این بتجویز (لایپ) بجهه در این گیر و دار چهار مقد عهد نامه انعقاد یافته\nو تب دوستی بتحریر در کشتی که هیک در وازده فرد وکشتی بزرگ از فرانسه و الی ناپلیون بتصرف فیلای دول متحده در آمد و مملکت فرانسه کر ابپادشاه\nتازه لولوی هژدهم در انحا به تخت بعد چندی ابی در جحه اساسی ناپلیون از جزیره اب روانه پارس از نام عهده با قشونی که با خود ضمیمه از پر س اخراج برد\nداشت در منطقه (کان) از کشتی پیاده شده اهالی مملکت فرانسه خبر ورود او را شنیدند فوج فوج با و گر دیدند پادشاه تازه گریز و دوباره ناپلیون امیر المومنین\nکر دید بعد انگلیس پروس در روس اطراف پر سه ناپلیون شفق شده هر کدام صده پنجاه هزار قشون بخواهی بر نا پلیون هجوم نمودند و تمام آن سپاه را\nکه ششصد هزار نفر مسلخ بودند بهار دو متقسم کردند اردوی اول بریاست (شد ارت نذیریک) وارد وی دو یم بریاست (بلوخر) سردار پروس\nو (بلتین) سردار انگلیس و سرداری در یاست از دوی سیتم بریاست الکساندر امپراطور روس حونش قبول ریاست میکند مکر د مکین ناپلیون\nدر اینمورد سیصد هزار قشون هم بطرف متعلی دول متحده داشت در بیجب جابجا که دیگر ملکه نکند دول متحده قبول مصالحه نمودند و ا علا چنگی داد\nناپلیون در ه انزدین با (و الکتن) سردار انکلیس مقابل شده جنگ بذر کی کرد در جمله (واتر لو) صبو ا غلب بداشت مقداشت دیگر و شام سردار\nقشون خود شکر بیا سپرد که برود بلو و موخر سردار پروس را بکیرد که قشون متفقه هم نرسد (کرونشی) خط یا خیانت کرد و بلو گیری سردار پروس را\nنتوانست در وقتی که ناپلیون قشون انگلیس را پیاده قریب با هزارم نموده بود لشکر پروس بمک رسید و ناپلیون کشت سختی خورد عسا کر فرانس فرار گرد\nو ناپلیون تغییر (الینزه) پارسی را از اینطرفی دست خود و پسرش را ناپلیون دویم قرار داد اما علت بخته او انا ننمودند و عساکر د ول متحده\nوارد پاریس شوند ناپلیون فرار بکی از کشتی های انگلیسی پناه برد انرا بجزیره (سنت هیلن) برده دستاخ مقره باست تا در سن پنجاه و دوسالگی\nوفات یافت و مملکت فرانسه با حصنصدا میلیون فرانکت بدول متحده وجه خسارت جنگ دادند (معرفی ناپلیون کبیر) نامش (بناپارت)\nپسر شخصی از احسان جزیره (کرس) و تولد او در شهرا (اجمیر) بتاریخ ه ١ اگوست ١٧٦٩ مسیحی بکر تربیت و ماموریحات نظامی شده بپس از خدمات با موجبات\nبسیاری از اینکه نام سردار کبیر ریس فرانسوی سهم دانشگاه پس از مکر به خیر نمودن بمصر سر نیز نقطه حبشه وسفهاء حصه قوی و محاربه با انکل و س\nفردین قونسولی اول و تا جده پادشاهی ایتالیا در روز اول دست ١٨١٠ میلادی با خلق ذات مقصر مجید و مالک تویز با دو نود ناپلیون محبو شش من حظور و در\nدر رتبه پنجم مارشاکه مسیحی با فرش بنده مشحها انحصاریه نصر تصویر سپر شانخدا نه این صالحه را گفت با سر لشکر (صبر من) فرانسه او طایفه روس سلیمان\nکره آنوقت پس از آن اسیر فرانسوی به فران سهم رسید که خیال همه انقد ر شتها و و سپاس کرد آرد با شده بعد ا نیت المان گذاشت فوراً وقت پر وس و س\nالمانیه با هم اتفاق کرده مقابل سینه پنجاه هزار قشون و نصدا حرا د و تو پنا پلیون ستم بک کرده قشون دو صد هزار عراده تو پنا میدود ه یصد ستاد هم شت سر و هم\nجنگ عظیم نمود ناپلیون با هفتاد و پنجهاز سپاه و صد و پنجاه عراده توپ در محاصره اپل سه ایلی تخت فرانسه بیک پادشاه پروانه قتا و اساس ناپلیون ستم در این جنگ\nمسلو بژ مارک و زیر عظم المان طرح عمومی ما لا که فرانه نیز استریون صلح کردند سه ساله مجز در از آن اتفاق المانیان مشهور آفاق شد تا حال المان باتفاق\nو قشون و قانون مسوق لازم را د است با ملاقات چهارم مواد است فطر حاصلی اتفاق افتاد که ملزومات بما وراء انواهد بود و و بال و عال ان بوی\nدر جوا نشر گفتم از جادم به کار خواره از گفت عبور محتم آرد دانی جایه کل شیء هالك الا وجه ونير كل من عليها فان ويبقي وجه ربك ذو\nوالاكرام چه تر جاده دراخر ارکمت غیر حقی وجه ١٢ ماه شوت تعین چهار دهم پاکست خارجی بهار بخوانی است فطره زند گفت وجه رحمه\nكتم خدا را رو در گوشت و کسی بوقت ناید قابل شود که کلمات ولی چنانچه وسعونی باید هم حضرت علی مرا بکر میافتهم میخوانید و سایر خلفاء ارضى الله\nمیگوئید باید برد خدا علی بر آورد و بدا و نخل پیونون دلجل چهار و محرم پاک یک رو و یک روهند ان بزرگ خارجی چه رو با کوین در سوال تقا شد و از\nطرفه اول خوات به شت (ملاقات پنجم مؤلف ) باستحقابی سحر دا و که پدر و عمه عباس صدر ادنی عصره متدین اعظم مطهر در مین علم مشق بالی\nلأوريا، اسنتا علم ترین نام ار امی امید در اندرین طول و به می شود در موش کنتم اس جیت عباس افندی پسر فان میرزای شرس است\nکه دختر"}
{"book": "adl1214", "page": 401, "text": "نسخه\nصحیفه ۳۹۸\nپرسش و پاسخ\nو آن پیشوائیان اقوم کرام\nفقط شیخ قبیه مثال\nکثافت رضاء التجبر بریا\nداشت نام خود را عیسی\nعیسی نام بزرگ که مرا\nبوسید نژاد پر سوی\nو دساست قاضی الدیل\nداشت او را بر دو قسق\nهم از احوال و حال\nابو اسیم طویلی خورد\nکه بهرستیتی زمین زاین در داخل شده با تسخیر احمق نموده اند و الاحچه بر تری دارد که دعوی امامت کند سبقت و اتا زبینه خود و خانواده و کسب این تحطیط\nرا می نمودند قضیه مقنعه و خدارک اشکورست ! الخیر و مجسم از شر عالم می پندیر یا قبول سوم یا ده آهن برانکلتک آه و تیبا و کلا آنکہ جو نائینه اشی سیاہ ہے\nکه انصاف مضافی اضرو بروز می نماید تا آنی طفل ململم کذب در نامه باستنخه که یکی از معاصی عجیبه سوم ترست بود و من دیدم سپیلی د عنوانات فصاحت امیزی کرد و\nعرب اسوخته قسم یاد کرد و بد و کما لله أنى ما أردتُ الفساد بل التطهير العباد مرسیکره امرت طریقه خود را بطهر و انقداس تحت قانونیت مصدقه بدین مقطم بات\nکه بده استهاب و وساوس مجز وقتیه وحشتی آورمانی شهود التبه آنکارا می دادند ( کل الخزان ) سویکه تفسیر او بنی شیتی بادام بنونه منعقده می نمود حقیقت اور یہ بالخوام بخوبی\nمی داشت و ار با خود با او عا بر منم آن امداد با متصاف بود با شق ادم مصوبه و با یجابا بکار گذارده شده و نوشت خود بھی میارند آن بهین مقام نام را مقربه محبره سحر\nپشتبانی از حرکات شامت و وسط استا مه عموما مے شناساخته بود وقتی که بپایه فراست استبصار فضیلت یہ کالکان زین بظاهر سفر و ماند تا هنوز در مطور طبقه ایمنیہ\nعمال زیاده رم جره مینماي ہم بچم با ی استا و طرق بخو تا به طریقه خود شد ملاقات ششم مؤلف ) با یه دیان پنیر خندید و در کار از هوت بیفر گریم\nان و سلوک مجله از تجدید به حیرت فرمود بنی مرسل به ایدیویان سسن نمود در محارب که تم حس و تنی را قاضی اسمه اش وقتی کار بر قوم خمانه مستند در حریت آن مسفر\nمجرا جلیل سال از دعای امام بی با طوری سر گزدان بیایان تیه ماندند که موسی پیرون غارت یافتنه پس نثار شد از نبوت پیغمبر امر اطاعت نمودن\nموسی در همان سفر و مخالفت در ورود با فرقه معروض است که خدا فرمود و ادخلوا الباب سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاهُ وحرف\nند پذیر بو ده نبدل الذین ظلموا قولا غير الذي قيل لهم از این است شریعت علوم اطاعت پیروان کزیو پرسیم سنا نامرا بنیاد آریا محقه\nملاقات هفتم مؤلف با افسر انگلیس د یاد که یفت قلت اسلام جرا جوانان را با خود برای تخصی علوم فریستان میفرستند دربیان\nگفته آب و ہوا از و مجرودم آسیا بیاد که نت چرا گفتم هرکدام من قبل علم اخیرا از بهینه مردم رعیت بی میک کوروی باسائل بربی مشکون شق\nمیشوند و ایک سر پا میباشند و از دین خود خارج گردید طرح پرستی اختیار می نمایند و مرعی لا مذہب و سری از مسامانه میگردند از انجهت ملت خنیت اسلام\nبدین آید پیشتر فرکت نمیشد ملاقات هشتم مؤلف ) با ژونید موسی موسقی الحقتی در بیابان عربیستان رویداد گفتم کجا میرد گفت میبردم بستنی\nبا تجارت با مکت یا قضاوت یا محرمی یا دشنمی یارسلیم کنم گفتم ای نیو اینها را بلم رسوا و داید و باطع لازم دارد تو بر و روز نگیو و یا نفلیس انگیرو برام آمین\nکاهن گفت لا داته آولی جعیه و چوکنه و الطاقی دروقی دولاقه خالی خیلی طاه و جفت میکی سومی ما در و آبازم ظاهری جلال و فعدان ارکانی\nکانی\nچو کلکولی تبریزی و موسی در اژه شقصی تتمه از موسی بریگی با دو قطعه طاقه خال خال لازم دار د لا غیر دیدم راست میگوید گفتم خدا میراست (ملاقا نهم\nمؤلف اشخص تمانشوالی اتفاق افتاد پرسیدم شما را جهست که انقدر حصه و محاربه انگلیس مقتل شدید جوابداد تکبر وه بنام یه که صفزده ه جنگ از نجبت\nزیرا بارها سیف شانق انگلیس رفتم که مورد حلامت دول وملل عالم نباشیم (ملاقات و هم مؤلف کبیشی از ارامنه بود گذار و پرسیدم کست تا\nتا چند مقه وجهد ابیجا به سلطنت جدید و اقتدار خود می نمایند گفت تا دم مرگ و زمانی کو تیغبر راقی باشیم اجبابر قلت ولکنتی که منالا در ظرفی و مقل خود دارد\nہزار ہا ویرانه تر آیداب خواهد شد و در انظار اہل می آید ( ملاقات یازدهم مؤلف ) با خواب چندی رو میداد گفتم ای اقوام شماد در سد وان آریستا\nحرکت سلطنت دارند گفتم سلطنت با به استقلال گفت نه سلاطین هند راستنت و تخت و تاج جی آثا حکمرانی پر شده به اقتدار بین همه املا تا دو از دهم\nمؤلف باشخص خنزل معقولی شد و پرسیدم مأخذ تو انکزی یا خواست خدا چیت گفت نقصان روا داشتن ان بر یمری و ترک خود مانی\nو ایجای نفس نمودن هر سئوالی که هتم قانون (اول رسند و بدستی است که باید رفیق را بگذشت بایده وجیفه در سفر وحضر و هم انش ران\nکرده اگر در این دو مطلب بنا و پسندیده و دست و چشم پاک دیده شد آن وقت قابل نگهدا ی اسرار و سزاوار روز کارت ( قانون دوام )\nبر هینیت و سلامتی و بغیر وقتی فرض است که آگاه و بصیر از وضع کار در خوسه ت خود باشند که غفلت باید خباثت است آنا کار خمر پشیمانی ندارد بان تنکه\nیوم پر هم ایجار تامر را نیز اسفارش و توسط بیزا در بانی و بخر بایند راه بیجون برانده حب ملن خالت کاری نمایند پر نام مجبوب مہما نیا\nمانا که محتاج دالا ملاحظه کوتاهی ندوزند عنای کار بیاید پست و مهمام کو خیبرام دوستی دو خوزی لوک کره بندان در رویش بیا وه افارده کذا به تیمی شیرین یاری\nكتبه محمد حسین هروی ۱۳۲۴"}
{"book": "adl1214", "page": 402, "text": "الله تعا المقتدر المختار انا ولى المتقين و الغي الساطا السلا امام الدين\n\nاعلان کتاب تاریخ عموم که خان بایرن\nبا شرح وقایع انزمان و نیز منظومه غزوات\nامیر تیمور کورکانی که بهر کدام مثنوی بی بدل\nروزکار و نایاب است حقیر بدست آورده\nاگر در انه سانه مثل زمان تالیف این کتب مقا.\nمدتی بجهاب باعث انقلاب خاطر مولف نشوند خیال متهم که\nچند کتاب دیگر دارد و بقیه مطالب منظومه شم\nمی باید کاملاً در این دوار ده نسخه خوانج\nمیشد و حوادث روز کار و نخل\nاغیار مانع گردید نشا تم\nکلام آن کتب منیت\nمنهد خواهد شد\n\nعَلى ابنُ\nمُوسى الرِّضَا\nعَلَيه الآفُ\nالتَّحِيَّة وَالثَّنَاءِ\n\nدر عهد دو\nمعذرت چون ترتیب دارالطباعه خراسان از بی همتی\nمردم سلام مغشوش است و پیشرفتی ندارد که امداد\nو همرامی کنند و اغلب اوقات تلمیذان صبیا\nاصلاً سررشته از نامی نمییابد و خود سعی و خون دلی\nخوردون مؤلف و مواظبت عایشه در کو چونی میرزا\nاسمعیل باز هم در تمام صفحات دخل و تصرفی از\nنزد و فکری شده و تغیر خط و مطبوع خرد داده\nکم این همه از قامت ناسازی اندام ماست\nو الا اجزا در آستانه مقدسه رضوی دار الطباع\nمخصوص نباشد حتی اگر این زحمه\nمیرزا آقا نبود بکلی شبه دارالطباع\nنداشت\n\nابد مدت اعلیحضرت شاهنشاه\nکشور محرم النخاقان الا اعظم لسلطان\nابن السلطان ابن السلطان مظفر الدین\nقاجار خلد الله ملکه و دولته نسخه ششم از کتاب مظام\nكثير الفوائد که مستی بفیض روحا و دارا عر لبات غیر\nمحمد یوسف مهاجر هرو مریم ارضی تخلص میباشد\nدر موقع افسرده گی و پریشان خیالی شروع\nتحریر گردید در سهو و نشاء آن خدمت\nمطالعه کنندگان محترم امید\nعفو و اغماض\nدارد\n\nكتاب مبين\nلأولى الألباب\nلِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ\nالْكِتَابِ\n\nمشق عشق است تفسیر غزل\nدر صفات کرد کا ر لم یزل\n\nمعنی توحید باشد عشق یار\nعاشقان بر وصل او امید وار\n\nاِنَّ مِنَ البَيَانِ لَسِحْرًا وَ اِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَة دارالطباعه مقدسه رضوی بطبع بياورى\nبا مرید و نون البلاغ"}
{"book": "adl1214", "page": 403, "text": "نسخه فیض روحا صفحه ۳\nکتاب\nغزلیات المسمى\nبفيض روحانى\nمن کلام ریاضی\nبسم الله الرحمن الرحيم\n\nسحر کا ان شنیدم این ندا از عالم بالا که ای شرمنده عصیان چه داری آه و واویلا\nگناهت جمله بخشد مد ترک آه و زاری کن مرادت را روا کردند در دنیا و در عقبی\nرسیدی چون بمقصد دیگر از عصیان چه میسازی ز بحر دیدگان تا چند ریزی لولؤ لالا\nز هجران تا بکی در بستر راحت بخوابی چو مجنون در شب یلدا بیاد طره لیلی\nهوای نفس را از سر فکندی شادمان بنشین که یابی برتر بیار این سپس در رتبه اعلی\nز چشم مست خوبان مخدر یاران که از خوبی بگاه غمزه دلها میبرباید ز کس شیدا\nریاضی را نباشد احتیاجی بر جهان یکسر\nز استغنای طبع خوش بیان و همت والا\nسپاس و حمد خداوند قادر یکتا حکیم و خالق و پروردگار بیهمتا\nکنم ستایش پاک را شب و روز که اوست دادرس خلق عالی و ادنی\nز وجه کش شده پیدا تمامی کرات بقدرتش شده موجود عرصه دنیا\nز آفتاب جمالش دو عالمی روشن بلطف او شده جریان آب ز ابر عطا\nزنیستی همه هستی نموده او ظاهر ز بال پشه پدید آورد بسی عنقا\n\nبجهانیان بینم حسن و جمال او هویدا\nشیخم فتو داد بعا می و عاری از ریا\nسخت کشوده قید بر من از بندگان \nبما مراد شده بر پا مقام کبر و ریا\nتن بجایست پر از عدل و داد و نوشین لعل\nصد ستم فریب د نام او ا سلی\nبخاک در گذارد می حمود لب تسلیم\nکه صد تعصب باشد بهم پسند دریں\nبیک پیاله می عشق شان دهی از کف\nکه چهره لعل عیان است در دل بینا\nشده حلال نامی جھان بر جان و دلم\nندارم کر چه د ر دست اند از یعد ا وا\nعجب که کار تو خون ریختن از ان شده یا را\nکه مدتی تو بدوش طلب کرده ما را\nچو سحر دیدم خبر از چشم ترم نداره\nشکه از آب لعل تو دیده ما بیقارا\nبنای مقدم و قران نوجوانی اگر شد\nمسیحای بدرد عاشق نمی کند مدارا\nز دست دل خون من بحر و بر میجو\nکه شوق وصل تو دیوانه کرد ناگاه مجنوں\nشکر شکرت تا بون کام جوانی\nشنده مدت پنجاه و هم شد و رویدا\nسخت"}
{"book": "adl1214", "page": 404, "text": "نسخه فیض و سخا صفحه\n\nبچه آید جهت دفع غندی ابرا\nبر وجود تو کند غماق و صیارا\nسیم شک نشان هور و مه گردید\nباد داده سر زلف عنبر آسا را\nکند غارت جان و دلستی مشتاق\nسیه چشم بالای مجنون کف پا را\nزفیق وجود مهت را زنهان پیدا\nچسیر پر دائه سرشوق شد آرا\nنشان نمک عاشق زار که فقیر انچه\nبرین چهره کوی بیدا\n\nچنان فریبا این حسن یک شکلی\nکه خواند ملک کاخ خلد حورا را\nلب وی نست دلم برد آگه پیشم\nسر زلف پرید گی خواند سجه را\nحدیث دلربود بر کوچه و بازار\nبکوچه و بازار بر کوه و دشت بیابان\nکه یک میخواند آوار غل و جانان\nندا ران زمانی حور حسین دان که بهران\nمقام کلبه خوابد کرد از پات سگان اینجا\n\nبحسن باریچه کسری رسد زناله عاشق\nبمهر خویش یا وفا ندیده زخوبان\nکه کشته راضی جفا و کشیده بار جفا را\n\nشب وصال توام شد شب چراغ دل آرا\nنظیر غیر تو در ممکنات دهر چه دارم\nشکنجه زلف برخسار خویش کرده مسلسل\nبعزم دیدن رویش شدم بمسجد و آنمه\nبرای آنکه غباری بکوی یار نباشد\nعبیر و مشک فراوان شود بساحت گلشن\n\nکه بانگ بلبل گلشن زگل برده صفا را\nچو داشتم بنظر طلعت تو مهر لقا را\nکه بر رخ تو توان دید جمله صنع خدا را\nو یا براه جوانان نهاده دام بلا را\nبرخ گرفت دو دست و بهانه ساخت عذار را\nزاشک دیده زدم آب راه و پا را\nاگر بباد دهد یار تار زلف دو تا را\n\nسوز آتش هجران تیز با ضیا بفروزش\nببار گست که باز تو ترک کرده جفا را\n\nحروف ق\n\nگر جویای یاری صبوری کن ناله مبدا\nو اگر نیست مقصود تو تا آخر زمان پیدا\n\nتیغ ابروی ترا دیدم کاندر شام هجر\nاز جگر آمد برون آه از ضعف دل نشد\nای ضیا چاره کسی باشد بدرد عاشقی\nنیست بر قصه پر از دردی از مه پیدا\n\nاگر چه آهوی نیگ و دو شکار شیر ها\nحاجت دل برنیامد بسکه از باب دل\nدر بسی سودای لیلی میرود از خاطرش\nدست حق دار کثرت پرده ام پی زانتها\nموج زد خون جگر اندر دم شمشیر ها\nسوی ما دای اجابت آه بی تاثیر ها\n\nکنون که وصل تو روزی نمیشود یا را\nنسیم زلف پریشان آن پری پیکر\nشتاب بر گل عارض نهادی و گفتند\nبسوز زآتش هجران خویشتن ما را\nبغمزه از کف جمعی ربوده دلها را\nکه بار پرده کشیدند این معما را\n\nفغان کامروز وانی یاد محابی از پری نیاورم\nبلی در بهاران را که فصل باهار پیدا\nبحسن دلبران در بران دل شد اران\nاز ان مژگان دار دوست حور نو جوانی\nغلام عاشقان را از خدای بارد دانم\n\nکردا را دشنه از مل ریخت بیشوی دلم\nصفای گلستان با شد چو آب چشمه حیوان\nبرون با غ ارم خند شد یقین دانمی\nخدا داند که شداز دشت با غ بی خزان پیدا\nبخدا بازمی بیا دیوانه باز گیر\nغنی را جود و وصل به دکانت از جفای پیدا"}
{"book": "adl1214", "page": 405, "text": "نسخه فیض روحا صفحه\n\nطالب دنیا نباشد مرد دانا چون بی در جوانی میشنیدم این سخن از پیرا\nهر که را راه گزینش نیست احکام خدا دستش سازد سپر اندر دم شمشیرا\nبا خرابی رو به آبادی نه عشاق را خانه دلها کند گمرت تعمیرا\nاز برای دیدنش خلق جهان را سر بسر خواب یکسان است اما مختلف تعبیرا\nای مریضی عاشقان را در غمش سنگی\nتار شبگیر است لیکن خالی از تاثیرا\n\nدوش دل بر شد از ما بپلی دلبرا دلبری کو که رساند خبر دل برا\nدل بر دل است به نبود طمع از دلبرار ز آنکه دل برده زما دلشدگان دلبرا\nهر که را دل بر او شد بر دل بر دارد باز دلسر همه داریم نه بر دل برا\nدل بر اوست ز ما مقصد دل بر وصلش دلبری میکند دار از م دل برا\nدل بر آمد ز چه سینه و دلبر سخت مسکن دل بر آن شوخ دغم دل برا\nشام دل بری از جور وجفا ای دلبر دل بری از کسی بکه نمی دل برا\nدلبری کو که مریضی غم دل بر ببرد\nدلبری نیست بکس با نبود دل برا\n\nای زجهان آرا بزم عاشقان آرا وز حجاب بردن کن عارض دل آرا\nاندر انتظار تو بستم بر گذارد چشم عاشقان اینه هر کعب نمی بارا\nمرغ هر دلی نکرن سوی تست در طیران بیش از این منتظران رخ نهان مکن یا\nای نسیم سرگردان چون رسی بر جانان کو کز اتش هجران سوختی دل ما را\nگر بعاشقان روزی وصل تو شود روزی طی کنی بیفروزی شام عمر یلدا را\nسوفی که از عیسی جان بر دکان بخند وز فلک فرود آرد عمر پوش سیم را\nچون با بپیمان مستی دارد غم بین بوقت سحر عاشقان شبیر را"}
{"book": "adl1214", "page": 406, "text": "نسخه فیض ابقا صفحه\n\nصبا از ما بگو آن دلبر شوخ جفا جو را\nدگر قدری بخورشید فلک باقی نماند\nبذوق هند دعا آموختم اما نشد راغب\nهوای صحبت کثرت ندارم زانکه بادا\nبجز نظاره گیر ای چشم آن کمان ابرو\nهزار شمشیر کج فرع جهانی میتوان کردن\nبجز خالی که آن سرگردان بر گنج لبات\nنخل قامت شمشاد را تشبه نتوانم\nسحر که شد چمن رشک تتن از عکس رخسارش\nبت رعنا غزال گوشه حشر نمود و گفت\n\nدل جمعی ربودی تا پریشان کرده مو را\nاگر ای مه لقا از پرده بنمائی مه رو را\nکه سودی نیست از درس معلم طفل بدخو را\nبخلوت خانه دارم شوق بزم وحدت او را\nنه چند کس دگر صیاد آدم گیر آهو را\nبرخسارش از آن پیوسته دارد تیغ ابرو را\nکه دیده بر لب کوثر عیان بنشسته هندو را\nکه خجلت میدهد قد رسایت سرو دلجو را\nمگر باد شمالش زد بهم زلف سمن بو را\nنظر کن شیوه رندانه مست جفاجو را\n\nمریضی گر امید رحمت از درگاه حق داری\nسحرگاهان میفکن از زبانت ذکر یا هو را\n\nای پری پنهان مکن زافسرده دلها روت را\nظلم بر ما روت میشد گر ندیدی سنبل خود\nسوخت جانم از شرار عشقت ای دلبر بی\nپای بر گل مانده اندر صحن بستان منتظر\nاز تتن آید شتابان صید ترکت شود\nعالمی سر در کمندت آورد از یک نظر\nبشنوم تابوت را شاید پس از مرگم بگو\nلعل خوانم غنچه لبهات را یاقوت جان\n\nتا زمانی سیر بیند دیده ماروت را\nدر چه بابل بر بخیرستم هاروت را\nبرق آتش پاک سوزد خرمن باروت را\nسرو تا چند نهال قامت لجویت را\nگر غزال چین به بیند نرگس جادوت را\nگر نگاه ناز چند گوشه ابروت را\nباز گذارند بر سرورخنه تابوت را\nیا عقیق است لنگه پهلو میزند یا قوت را\n\nمریضی بابل خورشید رخسارت شدی\nگر نمیبدی طلوع حسن و ماه روت را\n\nهر بی دردی و آوازی نخواهد داشت\nپیر عشق از غصه خالی تو بیمار داشت\nاز ازل چون بلی ایجاد علم مار داشت\nبهم زدن هر کس باید برودت داشت\nتیر ما را دست بیچو ناگوار داشت\nخداوند رزق بدهدار داشت\nمختار اوست باشد عالم درت داشت\nحیرت بینم آنکه را دیده ناباور داشت\nای نایبی چه داری پیش بیاور داشت\n\nبینی آن دغار ایکه شد نار داشت\nکی توان هرگز به مقصود گشتن بی ریا\nچونکه بی حب و داد بدنام را برون کشند\nخاک بر سابت ندیام که سرکشت\nدر تخته محش درش ناچار و فرمان\nسوزانی ما عقابم گاه خوابی از دم یا\nسخت خورنده پیانازی نباشد دکریم\nپیش رود گر کشی و صفت دژخیم را\nمجتمی خیر آمد خواهد سر افکار\nبو شش که شد رو سیاه\n\nخال لبت بر عارضت تاریخ دارد لیکنی\nدر عقیق لب برنج آتشی تافت باز\nاین دهانم بر نکی هنگام دشنام گفتنشو\nمیبینم تابوت را زان بسته ام تابوت را\nبل از هوای زعمان عاشقان مگذر گیا\nفضا باروت بر شرع عشبارون\nاز جفای چرخ میسازد نایبتی ایا\nناله کی دارد اثر در پیش کرد کار\n\nامروز اگر کویند حشمت مدار\nکرده پر از غبار حقیقت عذار\nرا از بس با قش هجران گداز\nندارم کوچه دردی دیگر به درگاه\nنبود هیچ حسنی جز خیال تو\nکنم طواف آن شده بر خطار\nاز باغیان سیاست مکن قیاسی کنم\nاز بس خجل است ز کار دانای\nمخنه ابروان تو ویران جهان\nاینک انار بر سر درگاه بارا\nعاشقان که فروخته شور عالمی\nسودای عشق یار بود اعتبار ما"}
{"book": "adl1214", "page": 408, "text": "نسخهٔ در بحر سخن غواص صفحهٔ ۱۱۰\nخطاب بفلک\nای چرخ نامش پرور کام دلی بکام ندارم\nتا کی نشیمن همیشه در بوم شامت آشیانه سازم\nاز بسکه فزون شد غمم شعله برآید ز دل\nباد ز دامن مزن آتش در داده را\nدست قضا بشکند شاخ بیریأضی بی\nسر فگند باغبان نخل ثمر داده را\nغزلیات در حرف با\nبانگ نصیحت برسد مردم آزاده را تا که بنوشند نوش در دو جهان باده را\nنیک و بد و خیر و شر آنچه در آید بپیش عیب نگیرد کسی مردم آزاده را\nهر که بذات خود طعنه مزن ای عزیز دست گرفتن رواست ز اسب افتاده را\nعیب فقیران مگو زانکه که دارند دیده بصیر و یدیم زاد شہزاده را\nیار چو آری بکف عیش کن و دیجفت فرصت عمرش ده شعله مره را داده را\nیا بسر هرزه در عشق مجو مخمور در صف رندان مخوان مار رخ ساده را\nقیمت زمان را ده دل تو بر ایشان بند بعد بوسناک دان طائفه ماده را\nهیکلی مردانگی دیده زما کشته شرم طهور و ادب نیست ز ما زاده را\nیار بیریأضی بود کوکب اقبال او\nنسبت دیگر مده بخت خدا داده را\nحرف تا\nغلامیست عار ساقیا در گردش مینا قیامت زودتر خیز تا قیامت کنی برپا\nزمی لبریز کن ساغر مرا کاین نکته دانستم ز قید من خوبان اختیاری هست بردیا\nنشان و حشت اند ر عشق مطلق جوی این غوغا که از کثرت بخیزد عاصی نثر و شش غوغا\nسحر خیزی مزا و و مقصد دل را روا سازد دو بر خیز و طاعت کن که این فیض است از ما\nز جام باده وحدت توان شد فارغ اکبر اگر موسی صفت نوشی ببندم وادی سینا\nلباس زہد از تن بر کن و در حلقه پیزو که زهد خشک تزویر است نزد مردم دانا\nاگر نیرنگ بازی دعوی تقوی مکن هرگز که مخفی نیست کردار عمل از خالق یکتا\nز قیس و جمل امیس نو مید است از هرت صداقت دانه آزادی حق است در عقبی\nبدین شادم که دائم کو هر معنی کفتارم ندارم احتیاجی بر کسی از عالی و ادنی\nنوشیده در حاشیه کردان می خوانند\nغزلیات در حرف ثا\nغم ملک دل چه کنم زانکه نیست\nدر ایگاه چشم و دستار میکشد\nدر بزم عاشقان بگرت چکار میکند\nاز دلبرا نتش جگر عاشقان بسوزد\nشد در هم فراغ تکیه و دل بکیر\nبنا بر مین بسا د تو ارمان گذاشتم\nبکوی یار جمله حسن زانقلاب\nنزلت\nغزلیات در حرف جیم\nندانم چرا حاک محروم نش پر من با کدام\nکدام ام فلک دورم دو دازی میکند باد\nنفتی دلبرم آند همیا بپو سدین\nگداز دلکشی اور بطبع حلا را\nبیأضی کل رانی بیاموز از نسیم الغش\nکه می زشتار صنعا مرغ با تصویا\nحرف الباء\nزالف بریج فرو هشته در نقاب\nاز یک نگاه می نویسد دو صد کتاب\nحرف الف\nمرا از ساحلان در یک کنار نمیرود دام\nمخون چو میش شلم ارخص لازم حلا بادا\nزصبای سعادت از نو رسیده پیاما\nچون دانی بگوم جاستش دینا\nاز عشق و صفتت میسوزد دل آزار\nاز حشرت و هجران خارست بدل کینه\nمیرسند ای بیریأضی بمسکن باز مساکن\nحبس الم دگران با هجر و داده و دیوانه\nکر دست دلبری زیبا پشت بدام سازم\nدر امواج ورطه هسی آخر در آبم"}
{"book": "adl1214", "page": 409, "text": "نسخة\nدر ورق\nفيض حا\nصفحة ٣\n\nغزلیات\nمحکمه بدعوی نفس از بسکام ددوام بگیرد کریشنی\nآنکه خامه براد سوئی طر نیکی بردم\nاز شوق را جبه دگرند ابو سر\nبای بن علقه زلف دلبر کند بند در بند من\nبستم از هر طوبی رشته در گاه بازوی جان\nچون طو باشی انظار جفت از یکانه\nتا نوای تو بر سینه طوطی را ندید\nفراغ دارم با قلق از باغ آن با بر سرگز\nاز این خروع و من غیر اسکند را نخواهد داب\nکه روداریم خفاش مژگان ترا زیز\nمرا دید، و خون بماری را نظر افنانی\nکر معلم رسال قلبه دام انزرواست\nمخاطب نگر در صف دکوریتنان\nیگانه آواسم صفحه صد دفتراست\nپوسم رسته افتاده بظرف خاتم خضراسم\nکه گویا ماری از کیسوی تو ناصیه داب\nتوازدن گره چاک رسوا خفاش\nمدارا گوشت نادیده و معنی را کباب\n\nحرف الباء\n\nجان کباب قمر لدرس سختی دارد\nتو گوئی آفتاب در کوره طر زهره داب\nبخت اثربزم سرم راناچی گداخته ها\nکه غرق لجه تقصیر را بسند سراب\nنپدارم مرا نادان چه سودا بر سراست امشب\nکه عقل بینش اندیشه چوی دیگر داب\nبهر جانب مرا اش نظر در غلفتن است\nدپس لبریز سودا سرم از دل در غرا است\nمگر در دیده عاشق ندید چاره نهاب\nسهر جا بکند در سینه بی اور ابر شتاب\nپادش میکشی دو شد در کار می اشو\nگمانا کاروان در سینه ام تو نجته است\nکہ ہر جا میرود ہر شیشه می دشته میتاب\nلب لعلش دل آن پیکر است\nچه شده عرف خوبی آفتاب عالم است اسب\nکه بیشتر رخ ما چو ماه دور خنجر است\nخون جبران مدوقی را به\nمراضحی بخند بر زرمی\nکه اندر ساغر مستان\nشراب احمر است امشب\nکر دیو\n\nحب جهانیان همه در لوح دل مرا\nمجنون از آن شدم که دعشقت بپای دل\n\nپابند موی یار مرتاضی چه میشوی\nاین رشته سر بسر همه پیچ است و انقلاب\n\nغیر از محبت تو چو خطی است روی آب\nزنجیر گیسوان تو دیدم شبی بخواب\n\nای پر تو جمال تو رخشان چو آفتاب\nافتاده بر رخ تو عرق ژاله ژاله چون\nاز غمزه نگار تو مستند عاشقان\nاز سینه دود جای نفس میجهد مرا\nتعبیر ملک دل بامید وصال تست\nعشاق را فراق تو جانا میکشد\n\nوی موی دل پذیر تو برنگ مشک ناب\nانجم که جا گرفته برخسار افتاب\nدیگر چه حاجت است به پیمانه شراب\nکاین مرغ دل زاتش هجر تو شد کباب\nتا وای عشق نیست بغیر از دل خراب\nبر قتل بیدلان بگرخون مکن شتاب\n\nهجران کشیده گشت مرتاضی که نیست\nکمتر کسی شود بومسال تو کامیاب\n\nحسن ماه من که پهلو میزند بر آفتاب\nطاقت نور تجلی چون نمی بینند کس\nگر کند عزم سواری آن مه فرخ سرشت\nهمچو میخ خیمه میخوابم رقیبان را تمام\nنقد جان میخواست دلبر دادمش آسان بلی\nاز ثوا بهای دل روز ازل دانسته ام\n\nکاش چون خورشید بیرون آید از زیر نقاب\nزآن بود از دیده حق ناشناسانتی حجاب\nحلقه چشمم بود زین سندش را رکاب\nتن بزیر خاک بر سر سنگ و در گردن طناب\nچاره بر لب تشنگ نبوده در خطاب مستجاب\nخانه آباد و نبود اندر در این دیر خراب\n\nچاره دردی اضی از می گلگون کنید\nچون مریض عشق را نبود دوائی بر شراب\n\nصبحدم گر ماه من از چهره بگشاید نقاب\nگر بیفتد دکمه عشق عاشق چون کند\n\nاز خجالت سر برون ناورد ز مشرق آفتاب\nبا دو زلفین سیاه او که دارد پیچ و تاب"}
{"book": "adl1214", "page": 410, "text": "فیض جا\nنسخه\n\nدلیل عشق و محبت دنم ایجیست\nسیار باد که پروائی جان و سرنیست\nجز از باه که نفریک پرورد گارست\nدر درگاه چه سان کام و پیش نیست\nبه منزل مقصود رساندم که بر ای کوئی اوست\nاز آن زمان که شمیمم که هوای کوی توست\nبوی بسلطنت جمله جهان هوسم نیست\nحال من روز و شب طراب توست\nبا غم هم لا شراب تو خوشم\nمی عشقی که در سرش تو نوشیدم\nمرغ دل در دم کباب تو خوش است\nبه غرمی بده مراتب وی\nکه بنابر کی آفتاب تو خوش است\nنیست چاره بیچه و تو نقاب\nبه داروی ابی حجاب تو خوش است\nقصة عشق شبکه شیرین است\nما زنش در صد کتاب تو خوش است\nوقتکی در تبسم لب خودکنی\nروز که داری حجاب ذات تو خوش است\n\nغزلیات\n\nگر چه از روز ازل تقصیر کار آدم است\nچون تو بخشد بنده را یارب گناه ماکم است\nبهیچ میدانی بهر ش لذت دنیا که برد\nآنکه او را ماه رخساری قرین و همدم است\nمحرم خلوت نباید کرد هر بیضه فردا\nامتحان کردیم رفیق محرم ما محرم است\nعاشقانرا شادمانی نیست کز روز ازل\nحاصل عشق پرود دیوان بشقان غم است\nچاره دل میکنیم با ناوک مژگان یار\nزخم ما سور مرانیسه نگاہش مرهم است\nبخشش از دارائی خود شیوه مردانگی است\nور نه از حبیب رفیقان هر که سیسی خاتم است\n\nبار در خلوت مرا بخصی زہجرت شته ای با بجز او سه سال افروز نسیم وصالش کریم است\n\nشهد زاده خانی که جهان پای بند اوست\nدلگهای عاشقان همه صید کمند اوست\n\nچون نی مدام در رک و پی عشق دی بود\nما را که استخوان و بدن بند بند اوست\nعشا را بچه حد که زند لاف هری\nجائی که نخل قامت سر و بلند اوست\nبا هم که شد نثار رخش نور آفتاب\nنقش ہلال حلقه فعل سمند اوست\nزلفش مجمره دود برآتش بودمی\nرخسار یار مجسم و خالش سپند اوست\nخضرم دلیل مقصد و بختم سکندری\nآب حیات لعل لب نو سخند اوست\n\nبیهوده ترک یار مبابابچی میکد\nچون عاشق شکسته دل مستمند اوست\n\nنثار مقدم معشوقه غیر جانم نیست\nبرای پیشکش دوست به از آنم نیست\nمرا بموته هجران چرا گذارند\nکه غیر مهر تو در سر استخوانم نیست\nچگونه بار جفایت کشم شب هجران\nکه درسبل روز دعای تو هم گمانم نیست\nدوباره شاد نیابی دل مرا دیگر\nکه جز غم تو در اندیشه نهانم نیست\nز بس کموزہ محنت گداختم شب و روز\nمریوی خاصه و حاجت باستخوانم نیست\nباستانه هر میزبان شبی رفتم\nجواب داد که پروای میهمانم نیست\nحکایت دل مجنون خود کرا گویم\nکه در بدم و بمرازد به زبانم نیست\n\nدر بهاران و دلم خیم زاران\nمی ساغر شراب خوش است\nایدل اینجون بکس بیدار ہوش\nکاین عمل از شیخ و شاب می خوش است\nای مراباغی زہجرت عاشق\nگیسوی حوریان طماع زیست\nآفتاب رخ تو تابان است\nرخ مسلسل تو اب جوان است\nمردم از فرقت نگاز یکش\nوه چه گفتی که این مسلمان است\nظلمت و رو غمزه ات غمزت\nمبتلا شد بهر کوچه چو غضبان\nتلخ بود رای طهیر مکنی\nدر عارضی بردن زدرمان است\nقاعده نقش آن بکشور دل\nطرد فن بشکری بیابان است\nدولت وصلث ار مرا باشد\nمار او تخت سلیمان است\nکان با قوت دلب نو بیان\nشکن زیب باغ رضوان است\n\nجان"}
{"book": "adl1214", "page": 411, "text": "نسخہ\nفصل روكني\nصقحہ ٤٠١\n\nایکہ حسن تو بدل بران، مسعود است\nغرس جان، جہان سوخته ہجر ت آنا\nیاد زلف تو نرف از دل سودازدگان\nکشه دل نشود محتدم از اشک فراق\nمدت هجر تو ہرچند بت اخیر افتاد\nغم دنیا نخورم حال که دلبر با ماست\nنمس چشم تو در خواب تما شا دارد\nخانہ دل کہ مرا معتصم عشق تو شد\nجد و جہد تو ریاضی کند چارہ کار\nرخ خورشید قواشکدہ نمرود است\n\nغزلیات\n\nتو ایازی و بعشق تو جهان محمود است\nآتش عشق تو بر سینه ما پر دد است\nزانکہ سودای وصال تو سرسہ سود است\nبام این خانه زہنگام ازل اندو دست\nشکوہ عاشق بیدل زفراق زود است\nهمه اسباب طرب در بر ما موجود است\nبسکہ پرغصه و بدست دخمارآلود است\nبه بیابان فہبر طرفش محمود است\nبزمارہ وصل زہر کسر و بری مید دست\nقاتکسر کس چشم تو بد مست و شراب آلود است\n\nمطربا نغمه ساز تو چه حا صل ما را\nبفراغت شده تبدیل گر فتاری عشق\nخال رخار نورا کرده مکیسی تشبہ\nجد و جہدم بت ای نو باشد زغمت\nاثر تیر وکمان و مژہ و ابرویت\nحسن روی تو بآن خال و خط و زلف سیا\nگرچہ گد اخت تنش در غم سودای ایاز\n\nمژده وصل یه از زمزمه داود است\nمایه وصل تو سود از دگا نرا سود است\nبخلیلی که در آتشکدہ نمرود است\nچون مرادیدن خورشید رخت مقصود است\nداغہا بین کہ بگزار دلم موجود است\nدین و دل از کف ما دلشدگان بربود است\nتا ابد آتش این غم بدل مسعود است\n\nنسبت عشق نه شماست بمحمود و ایاز\nپاکئی عشق سراپا ضی مست محمود است"}
{"book": "adl1214", "page": 412, "text": "نسخه\nفیض جاری\nصحیفه\n\nغزلات\nچون ازجهان گذشت زطوطی سخن\nشیرین بود بکام دل جان رقم رقم\nجفاکنان بصدگرینجا ل دمبدم\nزین‌سان ببر روان دوزا نختین\nیک‌یک ومو بموزسر مویکان‌مو\nتاتصال یک‌نقطه قصه برسیم\nغواص بلفظ طریقت طریقه نسنج\nازان عقیده که در خار خار دارد کین\nبسیل سرشک و بخوناب دیده\nبشعر عشق حکایت کنم که تاچن‌چن\nنفس شوم زلب بنده‌فکرمندی\nبد آشنائی بیگانه پیش از خویش\nزبان بدیش و تم لب شکر روان بسخن\nکبدی سپاس زانوشناخت ناآشنا\nبخویش اوه من بی‌خود عقل‌کن\nسر آن نشانی و هم سرآن...\nعاشق دگری تو هرچه میخواهی‌کن\nکیست‌کو درحال تو نازخویشتن\nشاده‌ام که ز هنگام ازل تا بکنون\nترش درکام من و شهد بی‌شیرین\n\nفدای نرگس مست توصد غزال ختن\nبقصد طایر روحم چه دام افشانی\nبجوشش ای خم‌می چون تنور وطوفان کن\nببخش از کرم ای کردگار جرم مرا\nشب وفات زبالین رسان برضوانم\nبمحفلی که درآیند شاهدان ما را\nهرآنکه رانده میرزا یحیی‌نورا می خواند\nنثارعنبر زلف تو مشک ناب خوشست\nکه از برای توام مرغ دل کباب خوشست\nکه در طریقه بط عالی پرآب خوشست\nچو رحمت تو براین خسته خراب خوشست\nکه عفو کرده تو فارغ ازعذاب خوشست\nوصال ساقی وپیمانه شراب خوشست\nزبارگاه عتاب و کمی خطاب خوشست\n\nوصال محبوب دل‌اندر دوجها‌نم هوسست\nاز متاع دوجها‌ن هیچ نخواهم امّا\nابروان و مژه‌ٔ یار چو دیدم بادل\nچه‌شود گربچمن باقد شمشادآئی\nوه چه خوش کشته میرزا یحیی‌که بخاک کوی\nزود فارغ شدن از کون‌ومکانم هوسست\nمایلی قصرعشق بستنانم هوسست\nتأبه ضربت شمشیر و سنانم هوسست\nدیدن قامتش‌ای سرو‌چمانم هوسست\nدیدن روی توای روح روانم هوسست\n\nمارا دل از جفای بتان رفته‌رفته رفت\nمژگان‌چون خدنگ تو تا قلب عاشقان\nفصل‌گل بنور شدم مست کز نظر\nبسمل صفت بکوی تو زاینکونه عاقبت\nکردند ترک دین‌ودل اندر هوای تو\nازحسرت نگاه تو در بستر وصال\nانصاف نزد مردم این‌روزگار نیست\nساقی بیار باده که نوروز تازه شد\nصبروقرار وتاب وتوان رفته‌رفته رفت\nاز ابرویت‌گشوده کمان رفته‌رفته رفت\nجوزا گذشته‌ تا سرطان رفته‌رفته رفت\nجسم بخون‌طپیده و جان رفته‌رفته رفت\nعشاق را هم‌این دو‌سم آن رفته‌رفته رفت\nمارا ز دیده اشک روان رفته‌رفته رفت\nچون مردمی ز خلق‌جهان رفته‌رفته رفت\nآمد بهار وفصل‌خزان رفته‌رفته رفت\n\nبخون‌فهم‌غم‌عشق‌کشته‌زون‌ازکیا\nکه‌چوآنگاه‌وصال‌تودمی‌کاش‌فرست\nیالاش‌نشه‌ونزدیک‌ترازشانی\nکه‌کمی‌عشق‌تودرزیب‌ملی‌کاش‌فرست\nای‌میرزایحیی‌کن‌الوده‌ام‌دامن\nکه‌بلی‌کاربجان‌عاشق‌درویش‌فرست\nمرا که دل بحال تو بیدل افتاده است\nبکیسه‌چارغم اورابه‌حاصل افتاده\nبه بسمل‌صیدقوانم‌به‌کام‌می‌باید\nعجب‌ز دست‌تواء‌کاب‌سمل‌افتاده\nالر‌چه‌دلکشای‌دلهای‌عاشقان‌لیکن\nباسنگ‌شیشه‌دلهای‌عاشقان‌افتاده\nاگر‌خودی‌گذرزم‌توبوسه‌لای‌دست‌بم\nبکمان‌من‌بدربال‌افتاده است\nبکوی‌یار‌بگدای‌شما‌دن‌نیست\nدل‌بیدل‌افتاده است\nازین‌خوشم‌که‌بهنگام‌کشتنم‌غلوی\nنقاب‌نیرنسنج‌ابروی‌خور‌زوال‌افتاده است\nکه ماه من زقویہ درشمال افتاده است\nبخون\n\nچی‌غم‌ای‌صاحبا‌من‌که‌پیراهن‌کمر‌بیزم‌خون‌سرشت\nتوزه‌اندام‌مرا‌که‌با‌پیراهن‌حورا‌سرشت\nبپوشم‌بربدن‌چون‌لاله‌سرخ‌سرا‌یا‌خون‌سرشت"}
{"book": "adl1214", "page": 413, "text": "نسخه\nفيض نما\nصحیفه\nدل بتوسوی دگر کعبه مقصود بجونی\nکه بر طلب بیدلان ذره دل بیکرانست\nعزیزی\nبیک بیغم فراز دو دل اندیشه هم در دم\nغافل دل زارم بهوای زانه بودی\nمرا بار جان عاشقی صادق بود خالت نه زان است\nکه هر جا دیده باشی بیج بیستین ندارد\nکه دست لوای عظمت شاه خراسانست بشوق آنکه بکشم قفتی ز خاک درت\nاگر چه باز فلک داشت بکین اواخرت\nکنید در عشق ترا در دل حزین بینیت\nبکار عشق چه ز هری از صوابت\nکه کفر زلف تو بس ضایعین است\nبفضل علم منی از سپاه مژگانش\nکید به بچه نو رزا و کین اندرت\nهوای دانه خال نو مرغ دلهایرا\nبام حلقه زلف تو نازنین ارهت\nنه مانده است پریشان خیال جمعی را\nکه سنگ تفرقه درین دهر جب تو باند\nشراره از د چشم دلفریب تو باز\nهزار خرمن دین و دلم در بین اثر به\nکسی زحالت خلق جهان کشور نرسن\nفغان و داوله از هیر سرخ پیغمبر\nرعشق سکه و روشن شدم عقیده ا\nباستانه سلطان عشرین بارت\nبدین دو شم که شما را بخی های محبت\nشوق وصل پیچیز در جهان این بیست\nنی که غزه تو مرا یاد در دل حزین بیست\nکه کرامت زلف گره کشان بیست\nدر دو کون بهیر توام خدا آگاه\nای بدینت کلها دمی بد بیداران\nبجال تو در گلستان مقالی\nساز خنده دلهای عاشقان ابد\nعمر عشق تو خلق را شایانی\nبه وصل تو مرکز نمیریم\nتو بنال بغایت فافا نی\nفیض\nبلی از قهر یزدان هر که دابی پر اس است\nشکر کن دل مویش از ولی طراسان شد\nشکر ده با کس از حضرت بهرحال کم\nچو خضرت کردن مجنانه او فرمان ست\nاز آن بکوی تو ام باز منزل افتاده است\nز پنجه دی چه ملامت کنی مریا ضی را\nکدام عاشق دیوانه عاقل افتاده است\nعنان کار جو اندر کف دل افتاده است زیار دور شدن سخت مشکل افتاده است\nمهم سر است بخورشید گزند پهلو رخش که نو بتر از ماه کامل افتاده است\nخدا کند که دگر نشکند ز سنگ دلی مرا که در کف او شیشه دل افتاده است\nتجب عشق ز بعد تو ظلم بسیار گذار کشتی صبرم بساحل افتاده است\nنسیم مشک فشان دوش مژدگانی داد که زلف یار بدوشش حمایل افتاده است\nتنش بلور و دلش سنگ زین عجب دارم که شیشه در بر سنگی مقابل افتاده است\nمرا یا ختیاراً چه هراس از گناه در دو سرا\nبر آنکه لطف خدا و ند شامل افتاده است\nشرابخوار که از عقل زایل افتاده است چرا بعشق جمال تو مایل افتاده است\nسخن دست چوخواهی زمی پرستی پرس در آن زمان که بحسن تو قایل افتاده است\nخلاصه حسن رب مجد هست در علمی کتابها به ثبوتش دلایل افتاده است\nگمان مکن که ز مردن ثمر یه بند کس بخاک دانه با مید حاصل افتاده است\nنهاد ترکس حسنش بصعت کشور چین هزار فتنه بجان در قبا بل افتاده است\nبشوق حلقه زلف تو در شب هجران مرا بگردن دل بس سلاسل افتاده است\nرقیب زشت بیا بگره می تماشا کن بسا د من که چه نیکو شمایل افتاده است\nکنون که دلبر ا نیست نیست دل بر ما کجاست روح مجسمی که بیدل افتاده است\nگذر دریغ مدار از سر نباضی محزون\nکه عاری از همه این مسائل افتاده است\nبراه عشق از جان ترک کردن سخت آسان است که عاشق را در این د چشم جان با خاک یکسانت\nدل"}
{"book": "adl1214", "page": 414, "text": "نسخه\nفیض بخشا\nصفحه ٤\nغزلیات\nشادی وصل تو سر مایه یک مملکتست\nهجر تو قطعه شرری یک جهنمیست\nامید مهر تو چشمه شود هر رو جوی\nورنه کوی تو دل نقطه ی یک شبنمیست\nهیچنان مه تو انداخته در چرخ سرشک\nعشق و سودای تو بر هیچ سرای شقمیست\nرخ روحی تو که پیرایه ی سر حدی دلست\nتشنه ی اشک مرا در همه دنیا نمئیست\nمریض عشق تو را چاره از دوانشود\nچو غیر خون دل و دیده اش غذائی نیست\nمیفکن از نظر مرحمت ریاضی را\nکه جز وصال تو اِش هیچ مدعائی نیست\nفصل بهار بوی گلستان در آمدیم\nمرغان خوش نوا بگلستان در آمدیم\nآه از بهار عمر که دی شد با شتاب\nرفت آن مجال هم بتمنای در آمدیم\nامروز در گلوی دلم استخوان ماند\nفردا ز بهر وصل تو در خوان در آمدیم\nدر عشق تو از هر کف حرمان در آمدیم\nجز خاک کوی تو دگر جای دیگر نیست\nچون غنچه در بهار بخندان در آمدیم\nترک سودای تو دگر سری دیگر نیست\nشیدای زلف او نشود ای بشر کسی\nشوریده در عالم طراری دیگر نیست\nغافل ز حال و روز خودم میکند مرا\nامشب که زلف سیهت دست رسی نیست\nجز وصل تو اندر دل و جانم هوسی نیست\nعذربت هجران تو خواهم که بوصلت\nجز طره گیسوی تو ام دست رسی نیست\nهر دم نفسی تازه شود از لب لعلت\nبا انگشت وصل تو پیش از نفسی نیست\nبیرون مفکن راز درون را برناکس\nکز خلق جهان راز نگهدار کسی نیست\nاین همت عشق است که ما را بمه عالم\nدر پیش نظر بیشتر از یک عدسی نیست\nدر بادیه هجر تو جز ناله عاشق\nاز قافله عشق صدای جرسی نیست\nدر رشته زلف تو ز عشاق بسی بند\nمرغ دل در وح است که جای کسی نیست\nبر مرغ قفس دانه عیشی رسد اما\nمحروم تر از مرغ دلم در قفسی نیست\nگل مونس خار است تو شو یار ریاضی\nهرچند بود خاک رهت کم ز خسی نیست\nغافل ز اه و ناله مرغ چمن مباش\nای دل که تو را غیر هوا و هوسی نیست\nدر ملک فنا باقی سر تو بسی نیست\nتا چند خلایق پی تحصیل معاشند\nبا عمر کم وعیش که پیش از نفسی نیست\nاز بنده چه منت کشی از خواجه که امروز\nدر روی زمین غیر خدا داد رسی نیست\nدر ویشم واندر در میخانه مقیمم\nجز در که حق روی امیدم بکسی نیست\nقدرت طلب از انکه جهان را بمه جاداد\nبر مردک دیده که پیش از عدسی نیست\nبد کرده ببد میرسد اندر سفر مرگ\nحاجت بجزا و ستم او ز کسی نیست\nوصلی بـ ریاضی بده ایده ست که او را\nجز وصل تو جانا نه دگر ملتمسی نیست\nبشنو که این ترانه ز هر کسی نیست\nداعم که گوید او ز حالات نفس خویش\nنام و در روزنام سوی دیگر نیست\nمنظر عشق تماشاست تماشا دارد\nواندران دلمره شکوه ی هر کسی نیست\nداغ حرمان تو اندر جگری نیست که نیست\nلذت روی تو بر چشم تری نیست که نیست\nآه بر زاده بسر است که دعوای عشق\nچون نشان معنی بر سر انگشتی نیست\nای دریغا که دلم دیوانه و حوری با دیو باش\nجز کوه اش در انه ی در شکستی نیست\nامشب که داد و دید از رقیبار است\nبسیج دلم در هوس بوی دگر است\nیقین فردا به هجر کنده جام فراقش\nمحو تمنا و وصال تو بیم بیکر کر است\nشا دی\nمن و دلاور و ساز و ده کی مهر و فراقست\nای\nبا ناله مدام در\nآب در اتش که اروی تو دیدم\nرنجور گشتم طاق دو ابروی تو دیدم\nخم کرد قامت دوان نیست"}
{"book": "adl1214", "page": 415, "text": "نسخه\nبرونی\nفیض حق\nصفحه ۳\nغزلیا\nمطلع دارد دعا امیرو مسلمانی نیست آقای دربار بودم تو خواند یار ساقی پیاله یار و گر دل بیایی و در مجلس خم ابروان تو محراب من دیوانه شده\nعاشقانش را شناسی نبود با یاریت جمیع غمی تو بهر سینه محل دارد در میکده جا را چو مرا رسم دهی در کازه زانند مرا حافظ شیراز خرم اسرارت\n\nعدل او ختم و عطایش عم و هم نوش کلیم\nظلم این والی عالی زبر من خطابود\nچون که در دور ان شهنشاء مظفر دین است\nمچ امست توان کرد و بنابر اینسه\nکا نون دل را تب غمی از یکی است\nسیب قیا باده به دو رشته چو معادلی\nنام لسبز وہ فصل گل فروردین است\nاز بدایل که مرا وعده اندم و صال\nاتش بجرو خیالی تو پلک بالینی است\nبا نگاه عبث تو غافل که حان ما بزوال\n\nبخدا زاع و زغن صید به گرد ترکه\nکاین هنر بازی چنگال و پر شاهین است\nعمر و اقبال شهنشاه و انا یک افزون\nکه بهاشان زکرم رو تضعفا این است\nگر بپرسند مرا طرزی زکفارت عمل\nاین مسلمانی در ابد نشان از دین است\nمرا که خدمت حوبان بهرت انمک است\nبجزم عشق مرا پیشه دگر ننگ است\nز جود امید ندارم دلی بدین شادم\nکه طالع من و زلف نگار یکرنگ است\n\nای باد خزان سبزه نگردد ز تو گلشن\nکاین میمنت اندر قدم باد بهار است\nخوش گفت مرا طرزی شب وصل نگاری\nداغم بدل از هجر تو بیرون زشمار است\nهر چند دلم شد سپر تیر بلاست\nای دلشدگان باز سر یار سلامت\nپا از سر کویش نکشم گرچه کشندم\nبا این که بسر خورده مرا سنگ ملامت\nای یار برح پرده برآور که بداند\nخورشید و مه این هر دو کنیز ند و غلامت\nبنشین تو و کشورش بهوای تو نگیزد\nآشوب قیامت شده بر پا ز قیامت\nداروی پس از مرک بسهراب چه حاصل\nجز این که تمتن گزد انگشت ندامت\nاین طایر بشکسته پر سوخته جان را\nنیکو نگهش دار که افتاده بدامت\nبا خسته چشم تو مرا طرزی نتواند\nدر کوی نوازشورش دل قصد اقامت\nدست دلبر که بخون دل ما رنگین است\nکشتن عاشق افسرده دلش آئین است\nخون عشاق بشمشیر جفا ریخته است\nشکوه دلشدگان جمله ز دستش این است\nزلف لیلی شده زنجیر هزاران مجنون\nصد چو فرہاد گرفت ارغم شیرین است\nحسن یوسف لسب عشق زلیخا شده\nتلخ کامی ہمہ از می لب شیرین است\nماوک ناز نگاه تو به شتا قانت\nباعث رخنه جسم و دل و جان و دین است\nشادمانی و ندانی که گرفتاران را\nشب هجر تو چه خونی بدل غمگین است\nترک جان گفت مرا طرزی تمنای وصال\nعاشقان را دم مردن نظر حق بین است\nنه تو را رحم بر احوال من مسکین است\nنه بجز شیوه عشق تو مرا آئین است\nکنم ترک خیال تو روم گر ببهشت\nجز و صال تو نخواهم که مراد م این است\nغیر زلف تو با رابطه مشک ختن\nاز ختار نافہ کشتہ آمدہ یکسر چین است\n\nهـ طـ ر ز ی\nغزلیات\nافات سر کویش بسلطنت ندهم\nگرچه سخت کپور دشت و تاج و سنگ است\nگدای کوی ترا پادشا شناسای است\nجو با هم نخت بسلطان عشق او رنگ است\nامید رسم ومروت زما ہرویان نیست\nدرون سینه حوبان بجای دل سنگ است\nچگونه طی کنم این وادی عمیق عشقش\nکه پای مرکب پویش سیایش لنگ است\nنمی شود گرهی شکر یک باده مرا طرزی\nبه پیش وفایشی چه لاره ام از چنگ است\nآتش عشق تو در تن شرر افروز بود\nاشک گلگون من و خون جگر همرنه بود\nحیرت روی تو دزدیده به شت افتغان\nاثر حسن تو وشن قمری و دوشد\nشب هجران فراق تو دل عاشق را\nصبح را با ستم و دیده تر همدم بود\nدیدن چنگ تو و چنگ شکر ریزند تا\nهمچو بلبل قد و چنگ غم و گلمین بود\nبر لبم خلک مآریسی بار شیشه باده\nز لطفت کر شود دست و بشم سر بر سر\n\nبیرنگ و احظه از آتش عشق اندل غمین شد\nپیش کسی سخن سرایم\nآنکه جو ابد بگر به سید محمد حسن بجهان عیان\nچونش بسجده برد ردی\nزانرو بمحبہ سالمین شد"}
{"book": "adl1214", "page": 416, "text": "نسخه روفتا فصل خام صفحه ٤\nغزلیات\nارآنکه غیر کسی نگهدار نیست\nآوای دل بجز سر کوی مخیار نیست\nصیاد مست نام چرا آور دلبن\nتیزا گر درانه بسمل شکار نیست\nسمیم غنچه دارد که در سباع نشان\nچون من بخت توکسی خوار و زار\nاز موج هم نجات نیابند عاشقان\nبمحیط عشق تو در یا کنار نیست\nجور و جفای یار عیان است کر نهان\nعهد و وفای یار در خان پایدار نیست\nغیر از کتاب عشق تو ایم یاد گار ما\nعمرم ببین بس است که بر خود قرار نیست\nاز بخت خویش شکوه ندارم که ما را\nپر توت نصیب جفایش کنار نیست\nبس شعر ابماحت آفاق دیده ام\nآوای عشق آفرده وما را\nاز یاد او جهانجی شهریار نیست\nشبان حر سینه راحت قرار نیست\nاز گلستان روی تو جنت نشان ما\nدوزخوی آتشین تو دوزخ بدار نیست\nای\nحروف و\nعشق جهان اشاره بتوحید میکند\nکرد دست نو یار که کثرت شمار نیست\nروی زمین و ساخت افلاک و جوفمان\nبو لیسیا که محمد توحید غار نیست\nدیدی حبت تو کی نیستی بود\nهر کس که بافت عشق تو صاحف قرا نیست\nاز هم میرسد طبار دلهای عاشقان\nزلف تو دام گشته و خال تو دا نی نیست\nعشاق راست بخت همایون که چاره\nصوت درانو زو دل زار تار نیست\nطره د دلای حیدر والای بی نظیر\nارفع جسم من که عفو گل سیدیم\nنازنین هم چنین با حسن برفتان کذان\nبازدان چه دام در ره دلها نها د است\nراقصد صید طایر وارسته با\nناز بو کمان و تیر نزنگان گذاره\nگیسوی تا بدار توام گشته پای کیر\nبنزنین چه بند ها شده بر پا فتاده\nدر کوی یار مرحل اقامت دیگر\nبا اختیار در ره قاتل ستاد ای\nخواندن بسم تو را ذکر خدا میدانم صفت حسن تو و در وسحر هر دو یکیست\nفرقه زهد مناجی به زرق است و ريب\nچون ردا می بر و عمامه بسر هر دو یکیست\nدیدن روی تو و نور بصر هر دو یکیست آتش خوی تو و نار سقر هر دو یکیست\nپادشابی ز وصال تو مرا روزی شد دولت وصل تو و افسر زر هر دو یکیست\nآدمیزاده ملامت بنود کاندر عشق رسم در او پدرو کار پسر هر دو یکیست\nزشت و زیبائی مارا بجهان فرقی نیست نیک و بد خاق زمانا بنظر هر دو یکیست\nداده ام دل بتو و باز بگیرم هرگز که بسودایی توام سود و ضرر هر دو یکیست\nخاکساران سر کوی تو را باکی نیست که مکان مضر و جای سفر هر دو یکیست\nزان مناجی تو پیوسته و میگوید فاش\nطاق ابروی تو تیغ دو سپر هر دو یکیست\nما را که دل بمهر تو امید وارنیست هر گز بخوا بگاه محبت قرار نیست\nاز ابتدا می صبح ازل تا برستخیز عاشق بغير وصل تو ا مید وار نیست\nجو ربجهان وزحمت صد سال زندگی دشوار تر ز کیغص انتظار نیست\nاز گردش زمانه فرمت طمع مدار کا سود گی ز حادثه روز کارنیست\nاندر دیار عشق که هم باکفاست غمخوار و یار من بجز از کردگار نیست\nبگشای لب برای تقسم که گفته اند تا غنچه نشکفد بگلستان بهار نیست\nکم طالعی نگر که زبخت سیاه خویش در کشور عطای تو ما را گذار نیست\nمنصور وار گر بکشندم برومی دار بنیاد می پرستی من پا بدار نیست\nچون حرف حق بمردم نادان اثر نکرد ما را دگر به نیک و بد خلق کار نیست\nآستان بود و صال که در کوی عشق یا شر طی بجز محبت هشت و چهار نیست\nبخشیده شه کف مناجی زار زار مأیوس از عنایت پروردگار نیست"}
{"book": "adl1214", "page": 417, "text": "نسخه\nمیرزا فیضی خا\nصفحه ۴۱۰\n\nغزلیات\nدریغا مه و اختر تابان در زنگار زار\nسیلاب خونچکانم چو سکندر جهان بدری\nچرا بحالت من سکندر جهان بدری\nدست بدعا بر آری که ای کرم منت دار\nفلک دون غم تو در بار بار کردی\nدلی حزین اندر دو جهان غم فزون\nفتنه عشق توام تحفه رسید امروز\nچاره دل بمرگ تو عزیز از هم گسست\nنظری جانب ما کن که گشت حیران\nجسمم نگاه نور زخم دل ما مرهم نیست\nشعله های عشق روی تو چگونه پا بکش\nمایل بگلشن مجری نیست مرا زبش\nعشق بیمار بود عاشق زلف لیلی\nدر مهد این بادیه مجنون جفاکش\nاینکه مقصود توا مکه از نهان و عیان\nبمرگ دل دادگری بسته فراز گردن\n\nآنقر برای دوست مرزا فیضی جان گذشت \nبا زلف پیچیده در برخ اتش نهاده است\nجان عزیز در ره دلدار سوختن\nزلفش چو رشته ایست که در آرزوی او\nبر ذوق وصل رفتن و ماندن بکوی یار\nشرط وصال سر بره یار دادن است\nبا این چها زلف بر گل رویت گشادن است\nشمعی براه باد مخالف نهادن است\nعشاق را کمند بگردن فتادن است\nاز بهر قتل خویش مهیا ستادن است\nجور و جفا مکن میرزا فیضی که شرط عشق\nاندر وفای یار شدگان وصل دادن است\n\nالنائه\nحرف\n\nای مرزا فیضی همجان تو غنچه خندان\nبا داین مرحله آسایش آرمیدنی نیست\nدر گلشن امدم آمد نسیمی عشقت\nوالفت باده رخسار تو اسباب حیات\nمیدوزد وصل عبث گرد و از ان حلاج\nکشت دهقان ازل بر محمل ما نیمه گون\nپاک شد نقد جمال و خط زیب چشمت\nخامه منزل عشق است که کمال\nمهر و ولی نشود از لب و دیدن\nای صبا یکره برهان دل و جان\nعیش نوشیدن و پوشیدن و خوراندن\nدر جهان هر که دلش غمزه نور دست\nپای بندم بگیسوی تو ام شد دل و دین\nو ندرین مرحله دام حشمت پروردن\nعشق در طبع مکن نیست چو پنداری\nطبیعت را غم هجران ملال یابد دست\nشب ظلمانی غمزه خونریزت\nبازم هوای صحبت دلبر مبارک است\nمژگان یار گر فکند تیر ناز را\nعشاق را بتادیه کوی آرزو\nاز حسرت نگاه تو در بستر وصال\nروی تو اتشین طبقی کشته میشود\nما را که دل زکف بره عشق رفته است\nگاهی ز لطف جانب دلها نگاه دار\nچشم تو فتنه جوست که آشوب میکند\nعید و وفای یار ستمگر مبارک است\nبر دیده نوک ناوک و خنجر مبارک است\nغل های عشق زیر سر مبارک است\nبر چشم عاشقان مژه تر مبارک است\nچون خال او سپند بمجمر مبارک است\nابرو و چشم و زلف تو یکسر مبارک است\nبر خسروان زیادی لشکر مبارک است\nخواهد نشد بساحت کشور مبارک است\nدر بزم شوق یار میرزا فیضی خون دل\nمینای پر ز باده و ساغر مبارک است\nما را هوای عشق تو بر سر مبارک است\nاز تاب آفتاب حوادث نسوختم\nبنیاد صبر من شده ویران ز هجر لیک\nاز ابروان سر کش و مژگان پرعن\nخال تو را بکنج دهان هر که دید گفت\nسحر امد دست تهی ببشر گل رویت\nرسته عشق که بر دست میرزا فیضی\nتار و پودیست که در دست غنی ریز\nجور و جفا و مهر تو یکسر مبارک است\nچون سایه عطای تو بر سر مبارک است\nبا مژده وصال تو دلبر مبارک است\nشمشیر ناز و غمزه خونخوار مبارک است\nهندو کنار چشمه کوثر مبارک است\nم"}
{"book": "adl1214", "page": 418, "text": "نسخه\nروحی فدا\nفیض خا\nصفحه ۴۱۱\nغزلیات\nبخدا شعلۀ عشق تو دارم\nبحیرتی آب آتش بهزارم ای دوست\nزا حوالیم چه پرسی در فراقت\nببین بر دیده گریانم ای دوست\nامید و صالت چون نیافتم\nهمی افتان همی خیزم ای دوست\nعشق بی بصر سازد کور و بینا را\nعاشق روی زیبا سرافگندم ای دوست\nای تلف واز برای نگاهت شدم ای دوست\nبهر خدا بر محنتی تخفیف فرما ایدوست\nمبین کفتادم بمشکال دهمان خلندم\nهمچنین انو دم از دوستی پرود\nرقیب خواست نقدی کشد کشور دل نهاد پای تنک وزولی خدا نگذشت با من که خدد فزود بر و چکیم\nغریق بحر فنا را بحیرتم که ز جان چرا با ودیه عشق بار پا نگذشت سخنی چنان خوش سنگه د وزنش\nکسی که بر سر کوی غم تو پا نگذاشت قدم بوادی منظور مدعا نگذشت\nروا مدار خرابی بخانه عاشق که غیر عشق تو در ملک دل بنا نگذشت\nخزان عمر جوانان چو در بهار رسید بگلستان جهان شبنم صفا نگذشت\nچنان بصحبت بیگانه بار مایل شد که در زمانه مرا هیچ کشنا نگذشت\nگذشت عمر مرتاضی و ترک یار کرد\nعجب که جان گرامی بغیر وانگذاشت\nعاشق گران کشت سحر تک ملکیت\nچون نی بناست کنده نباید پسرم\nایام روزگار سراب قلیه ناست\nسر مایه وجود و عدم همین سر اباست\nظاهر مقام در عمل کرد فسیله است\nوصال یار که اندرزمانه جا نگذاشت چرا بخانه عشاق خویش پا نگذشت\nپری رخی که ز پیکانگان جدائی کرد غبار غم بدل هیچ آشنا نگذشت\nپرید طائر رو هم چنانکه برجسته دگر بجز عظام رمیمی مرا بجا نگذشت\nرفیق را برقیبان زشت و انگار چراغ عمر کسی در ره صبا نگذشت\nخضاب پنجه او کشته جوهر جانم کینجر خون دل من بکف حنا نگذشت\nگمان زندگی عاشقان مکن کز کین زمانه خانه عشق تو را بقا نگذشت\nبفدای مذهب ان بردل مرتاضی باز\nگذاشت پایه غم را ولی خدا نگذشت\nغزلیات\nدیگر\nهر چند کار دلدادگان جوارهم است\nعاشق چومن برای تو در جهان کم است\nبا آن نگاه دشنه و این تیغ ابروان\nروزی اگر هزار فریب میکنی کم است\nغم وفات گفتم دسبیل حیات برد\nعشاق را ز عشق تو حاصل همان کم است\nز هجران تو سر گردانم ای دوست بکار خویشتن حیرانم ای دوست\nباین دردی که دارم بر دل زار بو د لعل لبت درمانم ای دوست\nمرا سودای عشقت کرده مجنون کز این سان بهر و سامانم ای دوست\nسوزان این قدر در آتش عشق که یکسر سوخت جسم و جانم ای دوست\nبستانی غیر عشقت کی نهم دم بتعمیر دل ویرانم ای دوست\nجهان تنگ است پیش چشم عاشق و یا من پستو در زندانم ای دوست\nدعوای ارشب لبت را باوه دانم است\nاما ناوک ناوک مژگان کشیده\nان رحم راه حال تو جا نا نمر هم است\nساعتی با ما زلف سیاه تو روز و شب\nای وای روزگار پریشان حالم است\nیاران فغان کنید که ایام غم رسید\nبسی ریه که شعله داغش دلم است\nمجنون بهوز و طعنه لیلا بنام سمر\nاخر شد ناله کنج سر نیا غمی کند\nشاهد لبی ال او کند امراض اعللتم\nاگر طاق ابروان چون تیغ خونریر را در ابر\nهای بند تا ز زلف و دل کسا پر است\nهیچ\nبود بصدق بی کی\nطمع را گرچه\nبدل را حراست کند است"}
{"book": "adl1214", "page": 419, "text": "روکنی\nفیصل احا\n\nای صبا یحیی کشع حال ان مه رو بگو\nآتش خود کردن بر دار کی اندوه گو\nعاشقان را نیست فرصت در فراقش صبح\nذوق عشقت کرده ام دردل فزاید هیچ هیچ\n\nبهر ما نسنی بکش نور خوری کی ترجیع\nبده احداث بند پینه ده اور مجل\nبای انیر ی کشاند هر کسی هند به\nجو لک بت فعت را پست ربه تر مریخ\n\nمردمان را مرغ خو راند از فریبائی موج کلکونی که در با ساخت کوی یار را\nعاشق بیدل بیادش دیده خونبار داشت\nخیرابروی کجان و ناوک مزکان جود با غبان جور کل بر عاشقان شب نبود\nمرغ گلشن هم شکایت زجفای خار داشت\nقاتل درا نباشد تیغ و خنجر احتیاج کشته شمشیر باز ابرویش بیهوده نیست\nناوک مزگان یارم مرزه خونخوار داشت\nپای برکل تا نهادند پایان رفت دیده دل خواب راحت را بچشم ماندی\nچون خیال وصل او عشاق را بیدار داشت\nمرغ دل را کی بود در قوت پر احتیاج ہمچو مجنون شد بدام زلف لیلی پای بند\nہر کہ در عالم تمنای وصال یار داشت\nطوطیان هند را شیرین کارمون نزد دلبر ابدت خاموش بودن روز و شب\nپارسای از ان کجا باشدت که احتیاج مطلب دل را بریاضی کی توان اظهار داشت\nاز نگاهم چشم پیرانش مر ا یعنی خمار\nانچنان مستانت کشن بونجا مد احتیاج حرف الثاء\n\nحرف الجیم\n\nنیست رخسار تو برا ر حضه از تربیه ج\nعاشقان را انتظار یار کی باشد عبث\nگر یبهای دیده خونبار کی باشد عبث\nجان فدا کردن براه دوستان بیهوده و ندرین ره زحمت بسیار کی باشد عبث\nسرخوشمادر می انگور دایم بود دست خوردن پیمانه سرشار کی باشد عبث\nبت پرستان را نشان بندگی باشد یقین ورنه اندر چشیمان ز نار کی باشد عبث\nخون عاشق ابروان یار میریزد بی این اثر در تیغ جوهردار کی باشد عبث\nہر کہ را عشق است باید ترک مال و جان کند مرد عاشق پیشه را این کار کی باشد عبث\nای مریاضی وصل گل روزی شود عشاق\nسرزنشهای جفای خار کی باشد عبث\n\nدلبران را وعده دیدار کی باشد عبث صبر عاشق بر جفای یارکی باشد عبث\nعارف و عامی گذر دارند در هر صبح و شام ره بسوی خانه خمار کی باشد عبث\nانچه بر اطراف دیدم یار در یک لحظه به نقش ترکیب قلم پر کار کی باشد عبث\nزاہد ا تحت محک جز مایه تدلیس نیست بر سر خرقه افکار کی باشد عبث\nناوک ناز نگاه یار را دارم بدل داغم اندر سینه افکار کی باشد عبث\nمالیا آسوده ام از قیل و قال و های ہو دوریم از زمره اشرار کی باشد عبث\n\nماه را ہر گز نمی افتد بخت به ج\nتشنه و صمیم بحشر حور جویم ای\nیاد ان بر سے کہ دارم بهر توهین ج\nخط کک را کنج بیر تکارم ج\nخسروانا نیست خطر گنجه سم\nبا گدائی درش کوس تنهائی زنم\nتاج خسرو مرا با طبل و شمات ج\nخنده سر و را برید و کوراشنایا ج\nمردمان فورا ببرد کشور دلا را شنت و ج\nحاصل عمرم متاع د لبر سودا ور ج\nزاشفان را نخسه نبود فور بی ج\nقامت سدا بر که دید استان پر شده به\nنیست پر میزو بر مرو ر قنبر ج\nزلف پر چین مے رشک چنبران\nوعده وصل دیا محیا\nبه و کابنصب را\nصید یا ر شاور بیت\nد بگر جنتاج"}
{"book": "adl1214", "page": 420, "text": "شماره ٤١٣\nصفحه\n\nغزلیات\nفارسی لغات تاجیکستان خیلی\nزیباست کشش دارد مثل کوه هندوکش\nنرم است مثل پرنیان سمرقند بخارا\nبهم پیوند دارد با فرهنگ ما\nمناظر زیبا طبیعت خوش اب و هوا\nتاریخ پر خون عاشقان و شاعران\nخط زیبا قلم و چهره های سهند\nچه می ساخت مرا با شعر ناب\nو زنگارها با ده شعر ناب\nانتظار مقدرت را به چشمم\nسال و ماه و هفته و شام و صبا\nسروده لعلت عالی را با کی بندم\nبسرفشاران شعر خود مفتاح\nمیروم بر در که چه کنم\nای رفیقان باز میروم بدم\nجای دیگر خلوت و میخا نه است\nمیخاد لها ما چند غنا است\nابیاتش را سرافراضی خواند\nشاید هر نمایه افتتاح\n\nجزو مال یار بر چیزی ندارم احتیاج\nنی بود درد مرا غیر لب لعلش علاج\nکم نگردد حشرتش از دلهای مشتاقان بلی\nسکه زر تا ابد باشد بهر ملکی رواج\nمشک را قدری نباشد بسکه میگیرد زمین\nتوده توده نافه نافه عنبر زلفش خراج\nقیصر روسش غلام و شاه رومش بنده\nآن شهنشاهی که از ژاپون ستاند حق و تاج\nکی نوازد مت مرا تا چندی بر وصال خویشتن\nخوبرویانی که از خورشید میگیرند باج\nحرف الحاء\nبی یار جسد زندگی روزگار هیچ\nبی باده صد هزار خزان و بهار هیچ\nبا شمع عارضت شب قدرت شار هیچ\nبی وصل دوست حاصل این روزگار هیچ\nمطبوع طبع تا نشود نوعروس دهر\nعیش درون حجله و بوس و کنار هیچ\nشبها بیاد زلف تو تا وقت صبحدم\nبر خوابگاه دیده ندیدم قرار هیچ\nدر انتظار روی تو مردیم و عاقبت\nحاصل ندید دیده میکند انتظار هیچ\nروزی شدم بسیر چمن غیر قامتت\nسروی نبود در لب جو یسار هیچ\nچون سرخ دختر رز فصل سبز را\nباغ و بنفشه و چمن و لاله زار هیچ\nقدر عبیر و عطر شکست است زانکه شد\nنزد شمیم زلف تو مشک تتار هیچ\nباد صبا بگودر بند نقاب صبح\nچون روی یار گشت عیان آفتاب صبح\nحرف\nاین نکته میرود من اراضی زکوای فلک\nبنا این صبوری گل پاره پاره شد\nاهل دلی نیافتم اندر دیار هیچ\nنا غنچه راز چهر د برامد نقاب صبح\nباغ و چمن بنغمه سرائی مرغان قاست\nنسیم چوزوردی گلستان کا بیخ\nدر شگفت عذب سحران تو انرا\nگردیده دیده دل قبض خواب صبح\nاگر دلم خار شکن خواهی نوش\nرو در پیک پیاله پر از شراب صبح\nباون نشود زشم وصل پربی خان\nاگر از پنبه تا برون نشود از حجاب صبح\n\nجمال یار که گردیده فالق الاصباح\nلدی الطلوع لابواب همتالفتحاح\nزجن و انس و ملایک در آسمان و زمین\nثنای او همه خوانند هر ساه و صباح\nخدا رضاست از آن مسیحین خیر اندیش\nکه میدهند میان دو مدعلی صلاح\nوفای او که علاج جراحت دلهاست\nزخم از چه مرهم نبندد جراح\nزصد کلام یکی راستی مکن باور\nکه جز دروغ نگویند مردم سیاح\nبزرسلی استاد دان که ریخته است\nسیل تا نزند لطمه بر رخ تفاح\n\nحرف الخاء\nغنچه بازد گشت مرا بیضی انشونی\nاز غنچه شگفته گل انتخاب صبح\n\nگذر زلف تو مرغ دل مرا شد ه فخ\nگرزو بوی تو پرواز میکند چون یخ\n\nباباب که دمی روی او ندیشدم\nتو عنقو مرا بکشته دلم بر رخ\n\nنظام"}
{"book": "adl1214", "page": 421, "text": "لنیحه\nروکنی\nفیض جکا\nصفحہ ۱۴\n\nهزاران فخر بربخت تر ازین در روزکار دارد\nکه یاری ناز نینشی غمزه زنان در کنار دارد\nدست نیست بدم اشاه واقف احوالم\nکجا از حال زار عا شقان دل جان خبر دارد\nزموهای نور و موی جهان کرد ستم من نمیم\nکه جر افشید رویان سینی بر در و مر دارد\nبر از و فلک دگر در د زما و بینمت نباری\nولی آه در ون سینه بستان اثر دارد\nکمن دوستی بالکی بزیار و ما میکرد م\nکه آخر در دلش رفتار ما چندین هم دارد\nاکر سوزد نمازی کرده دستنی بیشماری\nبباز از عاشقان بید لو سوخته نظر دارد\nحرف الدال\nمریضا ضی کام دل کی در جهان بوه کای\nاگر رسم جفا را از جهان موقوف بر دارد\nعظام ملک بدست کسی بسپار در هر سه رضا مشو که چغد حصار دین را برخ\nچه میشود که کشی تیغ و از غضب بسازی زمانه را همه از خون منکران سبخ\nحدیث عشق چه پرسی زعاشقان که کشیدت سواد دفتر عشق توصد هزار نسخ\nزجسمم خویش چه پرسی مرا بروز جزا که عاشقان تو را نیست باکی از دوزخ\nدبار روی چو گردش مرا خونین جگر دارد بمان چاه زنخدان و قصه یوسف بود مرا که اسیرم تو را بچه نزنح\nماریضان حال جمیع عاشقان داند دارد ببند رشته یاری بعاشقان باری نگاه دار بخوبی که نگسلا نی نخ\nتو دیدی بشم دلبر در دل من شد کان هم\nز یاری تو مر یاضی نشود غافل\nکه ترکی طر است تا کمان ابر در دارد اگر چه دور شد از خدمت تو صد فرسخ\nشین حجر و از مردانه سوری ز سرش با مش\nقدت چوسرو و بیانت ضعیف تر از نخ بعاشقان رسن کیسوی تو سچون شاخ\nاگر پردای دل عاشق دل پاره دار نهال قامت تور شک نخلۂ طوبی است زسیب روضه رضوان نمودۂ ات بزنخ\nنهان بسینه تاریک و تنگ چون دارم دلی که در طلبت میدود دوصد فرسخ\nحرف الذال\nمراز بهر معیشت کجا کند محتاج کسیکه رزق رساند بمار و مور و ملخ\nهوای کرمی محشرت بود که غیر قوام بدل چو مرکز قطب شمال شد در یخ\nمبشمی که لکنت بیدل حصه ش درد داند\nتبسم دهن زنگیان بدان ماند که بر نخند یکی تخم مرغ در مطبخ\nغمنت کاش سینه نا مور پیغام یزدار\nمر یا ضیا تو و این شعرهای آن دارد\nنا شد خبرت بفقیر نان نمکشان\nکه مردمان همه گویند احسن و بخ بخ\nنبود غافل خبر عاشق از خون جگر دارد زناو ک مژه یار شد دلم سوراخ که جان نثار رهش کردم و نگفتم آخ\nاز این دیا ر سفر میکنیم بجای دگر که شک نیست بعشاق این جهان فراخ\nترا شد آشیان مرغ دل کوی تحسین\nبکوی دوست گذارم از ان بود هر دم که آستانه او شد مرا بس بون کاخ\nکی قصد پریدن طایر شگسته پر دارد دوباره محرم خلوت مران رفیقان را چو اعتبار نباشد بر دم گستاخ\nاسیر دام تو دیوا نیست طبینا رخ بابر و\nهمیشه حرز مریا ضی دعای خوبان است\nچنانکه گاو بسوی حریف دارد شاخ\nکرنا م هر دوان مجاذب قوی گیر دارد\nز شیر غمزۂ خوبان نه بی شمشیر عشق\nنا دار\nکه جان شیرین در جان باز کی نظر دارد\nمریضیا جنگن بدل پر آتش و مژگان پرشید\nبد من جلوه پری دارد\nلب خشک و دل پر آتش دمر گان برتر دارد\nکه شکر مشتری دارد\nممه و خورشید در بزم تایکجا\nبر رخ خویش مشتری دارد\nنه مولٰی از زلف مشگینش\nبد و عالم برابری دارد"}
{"book": "adl1214", "page": 422, "text": "نسخه\nغزلیات\nبخط\nفیض حظ\nصفحه ۱۵\nمضمون دلم بعشق گرفتار شد بیا\nدر دام گیسوی تو گرفتار شد بیا\nآن ملکیست که بپای نشست بیا\nبشتاب ز بهر خدا بیا میکرد\nبیا خط از دفتر سردار شد بیا\nآنکه طول عمر میکرد\nسوزش جانم اثر میکرد\nگر طبیب بدیدم چه سود میکرد\nآنکه را بیدار سودا میکرد\nجان شیرین به نثار میکرد\nعاشق و شد به اندیشه فردا میکرد\nگر تمنای وصالت شب یلدا میکرد\nشوق دیدار تو آتش همه دلها میکرد\nورنه کی هجر تو این غایله برپا میکرد\nسر سودای تو همسایه کلیسا میکرد\nگر درون هر چه نهان داشت هویدا میکرد\nسخن از بوسه صحبت خود بالا میکرد\nبسرکوی نگار من چو تو ماوا میکرد\nحرف\nالدال\nرشته عشق تو شد دام برم در ته چاه\nکی دل گشته و این سلسله پیدا میکرد\nکشته پروانه شمسی در این محشر عشق\nاگر رخسار تو از دور تماشا میکرد\nکی روی تو باز بچو مرغابی بحر\nدر هیجان دل فطری بر کل جا میکرد\nمشتاق لقای تو که باشد که نباشد\nدیوانه روی تو که باشد که نباشد\nمجنون شدن از فرق لیلی عجبی نیست\nدر دام موی تو که باشد که نباشد\nصد رشته زلف تو بپای دل عالم\nبسته بمیان سر سجاده طاعت\nمشغول دعای تو که باشد که نباشد\nای دوست اگر جانب بستان بگذری\nافتاده بپای تو که باشد که نباشد\nغافل بوفای تو که باشد که نباشد\nسرگشته و سر بهماند عرقه دریابجی\nغرق دریای تو که باشد که نباشد\nاز گل\nخواهد این قدر سپید و زر که بگو عاشقش کیمیاگری دارد\nبحر عشقش هر آنکه پایان کرد بشط غم شناوری دارد\nسینه ام راز داغ هجرش بین که نشان بها دری دارد\nدلبر آن است کز ملاحت وحسن همه جا طرز دلبری دارد\nنظم طبع سر پا ضی مجنون\nلطف اشعار عنصری دارد\nترک خیالش در این جهان نتوان کرد پیش کسی عشق او نهان نتوان کرد\nدیده ز آلایش غمش نتوان بست صبر بهجران او گمان نتوان کرد\nاز مژه تیر و کمان کشیده زابرو جز دل و جان وطی این کمان نتوان کرد\nشد بفغانم دل از فراق تو ورنه پیشتر از مرک کس فغان نتوان کرد\nشرح کمال تو در نوشته نگنجد وصف جمال تو بر زبان نتوان کرد\nگر چه عیان است عشق پاک رضا\nنزد رقیبان او بیان نتوان کرد\nز خون دختر رز ما شراب میسازند بجرحه باده خوران را خراب میسازند\nفغان که مرغ دل عاشقان شیدا را بنان باتش هجران کباب میسازند\nبنای مردم چشم تمام عشاق است که خانه در وسط شط آب میسازند\nرخت پگاه عرق هر که در هند دارد ستاره بر زبر آفتاب میسازند\nز ساقیان پریچهره شاد و مسرورم که شیخ را بد و پیمانه شباب میسازند\nبمكتب غم عشق تو عاشقان شب و روز ز شرح جور و جفایت کتاب میسازند\nسرا پا ضیا همه خوبان بفکر دلبریند\nکه دام گیسوی مشکین طناب میسازند\nدل که در دل تو شب همه تمنا میکرد یوسف گمشده را خواست که پیدا میکرد"}
{"book": "adl1214", "page": 423, "text": "نسخهٔ فیض جانزا صفحهٔ ۱۴\n\nغزلیات\nبوسف دل بر حال زار ناوک زن در صدق\nکه این اثر ده و دستگیر بام که کند\nزان امیر که کرم است که از روز ازل\nساقی مر جشمری خیره برام که کند\nای مریضی بهمه دعوی خوانش کرده\nروزگارش بودی از غرم با رام که کند\nجلوه گر تا دو ابروی تو شیر که کند\nبیند را راه فضا بسته عشق بین جه کند\nاز قفس باغ دلم برد بهم شمه زلف\nرخ برافروز و نافق جهان پر به کند\nنقش بند ازل ارکعبه تصویر بکشد\nبزیر کلک چهر خم آید که چرا\nوعده وصل تو جانم بتاخیر بکشد\nشد کمان قد من از هجر و بهم تا کی\nنقش اندام مرا در همه جا پیر بکشد\nای جو تا حال بیگان که از نور قدم\nغزل عشق تو در رشته تحریر بکشد\nاز گل رویت گلشن گر صفایی بود بود در بجشم ما رخت را آشنایی بود بود\nعاشقان خسته دل در فراقت سوخت حوش با مشتاقان ز هجرت اشنایی بود بود\nبنده چشم سیات پشیمانی نیست نیست بر جالت دانه خال فدائی بود بود\nناوک نازت بجشم غم نصیبان رفت شد غمزه چشمت بلشکر دلربائی بود بود\nیک نگاهت عقل و هوش بیدلان گردزد خلق را عشق تو اندر سر هوائی بود بود\nتیغ ابروی تو کار در دمندان ساخت حش ای طبیبم خنده لعلت دوائی بود بود\nدیشباندر انتظارت کرم یاضی مرد مرد\nحسن مابت را درین عالم بقائی بود بود\nگر از سعی طبیبان درد مشتاقان دوا گرد بوصل ماهرویان حاجت دلها روا گرد\nبمأوای اجابت برسد گر عاشقان شب طاق دو ابروی تو محراب دعا گرد\nسر از پایت بکیریم رخ از کوی تو نه تایم وفایت تا قیامت گر بتدل بر جفا گرد\nوصال یار میخواهم نمیخواهم دگر چیزی کرم حاصل ز معشوق ازل این مدعا گرد\nبجه پیکران هر کس تو گل بر خدا دارد نشاید انکه در کشتی دخیل ناخدا گرد\nغبار روح مجنون است کاندر فرقت لیلی بصحرای محبت خاک همراه صبا گرد\nچو تأثیر است در عشق تو یارب اندرین الم که پاداش عمل عشاق را رنج و بلا گرد\nز غم عاشق بیدل اجابت میشود اندم که در خلوت دو پای مدهوشی دست دعا گرد\nز شمعیش همه روی زمین پر شود اندم\nکه تقصیر مر یاضی نزد مردم بر ملا گرد\n\nالمطالب\nزلف خوبان بپر شکن گره گیر افتاد\nکه دل پیر و جوان بسته بزنجیر افتاد\nحسن کوه بیا بوی خدا داده صدت\nمدت جو بخو هند بدشت نخجیر افتاد\nابروان و مژه است تیر و کمان دست\nحسن قهر ار کان ز شبگیر افتاد\nکشور حسن که تا ز در دیده بشد\nاز دعای سحرم هیچ شب تأثیر افتاد\nآه مظلوم در بسته عشق تو نشان افتاد\nبهر صید دل ما کوئی نخجیر افتاد\nچشم صیاد تو کوئی که بمجیر افتاد\nبهر تعلیم که برسم بم افتاد\nرشته زلف سیاه تو سر از پیرافضاد\nای مرا یض ببقایش مدعا چه\nکه در عقده گیسوی دلاویز بندیر افتاد\nتا اینکه بتترک آن رعنا بیکینیر\nاز دوست خویشم همه جا کینه\nسودا و هم و فال واشد و دل جا بینه\nآور د مرا سیر در مرغ و چمن\nتسکین نشود دل و از بابش نگرد\nخوبان سبک سنگ چو دیوانه کنند\nزندا نجان\nآهوی این دشت صید نیز با هرگز نشد رام فکر عرضه تدبیر با هرگز نشد\nوعده دیدار آن سرو خرامان از چه رو که مؤثر ناله شبگیر ما هرگز نشد\nاینکه در صحرای عشقش جمله مجنون شدیم زلف دلبر حلقه زنجیر ما هرگز نشد\nموسان کشتند منان را و میگویند باز هیچ خون آب دم شمشیر ما هرگز نشد"}
{"book": "adl1214", "page": 424, "text": "نسخه\nبروفی\nفیض حظ\nصفحه ۴۱۷\n\nغزلیات\nبیمار شد دلم زغمت یار چاره سنج\nتغییر دیده ش حال بیمار چاره سنج\nسیلابی از سرشک فزون تر ز بحار\nاز دیده روان شد بگلزار چاره سنج\nبنگر که چه سان مرغ دلم زار و نزار است\nدر پنجهء باز است گرفتار چاره سنج\nمستی بکشاد از مژگان ناوک دلدوز\nبنگر که چه سان قلب فگار چاره سنج\nزین پیش دلم بود شکیبا ببرت\nاکنون چه کنم نیست بمن چاره سنج\n\nاز ساقیان بزم محبت که دلخوشم \nاز شراب عشق به پیمانه میکنند\nبر شوق وصل دوست که رندان می‌پرست\nخود را مقیم درگه میخانه میکنند\nشور و نوا فکنده بعشاق عشق یار\nاز بسکه یاد آن گل فرزانه میکنند\nامید وصل نیست مراضی مگر همان\nشبنم و غلم بر تن پروانه میکنند\n\nدیرانیان چو زلف سیه شانه میکنند\nدلهای عاشقان همه دیوانه میکنند\nطنازیان شوخ تو را گر شوند دوست\nاز جسد حیات بیگانه میکنند\nاندر فروز مژه و یاقوت مرعشان\nچون مور جمع آوری دانه میکنند\nاز یک نگاه گر چه تبه میکنند دل\nای نار ششتا گر چه رندانه میکنند\nشحنه رخنه بر دل و ایمان فکنده اند\nتاراج دین بغمزه مستانه میکنند\nبر یاد خال روی تو قوم صنم پرست\nخود ترک سجده بت و بتخانه میکنند\nدر آستان پیر مغان رو مراضیا\nکانجا می الست به پیمانه میکنند\n\nدل خواهم که از جور تو دلبر واژگون گردد\nتنی خواهم که از تیغ جفایت غرق خون گردد\nز طوفان غم وصلت نجاتی داد دستم\nبساحل کشتی صبرم ز هجران سرنگون گردد\nدر این گیتی که مجنونی ببرد از غم لیلی\nکه را دل شاد از جور سپهر نیلگون گردد\nبسر کرشمه ای ای شوخ شیرین وصل شمشیرم\nچرا فرهاد هم آغوش کوه بیستون گردد\nطواف کعبه مقصود آسان است انکس را\nکه از صدق و ارادت سوی جانان رهنمون گردد\nاگر آن شاه خوبان پیچ و تاب زلف بکشاید\nخرد از جان و دل مشتاق زنجیر جنون گردد\nبیاد دیدن رویش زحسرت عاشقانش را\nسزد گر چشم‌های چشمم بکوهی خون گردد\nبعمرم کی نیابد آدمی را بحر نان دایم\nکه سرگردان بگرد گنبد گردون دون گردد\nمراضی راز دل را ناگهانی کن پیدا\nبغیر حق کسی کی واقف از سر درون گردد\n\nبترن\nبمکر و فریب بتان سحر و جادو\nخداوند دو جهان داد\nحکایت غم و فریاد\nچاره سنج\n\nاین جور و جفا کار همه بیداد میکنند\nداد درون سینه بحالی نبرند\nای دوست رحم کن که دلم در فراق تو\nیصل فراق عشق تو فرسیدا بیا\nاین طعن و مال هنگام صبحدم\nاز غصه کار غصه فرهاد میکنند\nاکنون چو ناوک تو برفت از بدن\nامید ارزوی دیدن بیمار میکنند\n\nدر حریم قدس سویش بارها در میزنم\nمیدهم شرح غم خود فاش میگریم\nباز هم با خود تسلی میدهم از مهر او\nبر سر کوی عزیزش حلقه بر در میزنم\nسوخت جانم در فراق یار آتش خوی من\nاز برای یک نگاهش بال و پر میزنم\nآتشم در سینه افروخت از داغ فراق\nعاقبت در حسرتش بر سینه آذر میزنم\nروز شب نالیدن من از غم هجران اوست\nبر در امید وصلت باز حلقه بر در میزنم\nای طبیب درد من بشنو فغان و زاریم\nمن ضعیف و ناتوانم روز و شب دم میزنم\nسر ز کوی او نتابم گرچه بردارم کشند\nمن برای وصل آن مهرو دم از جان میزنم\n\nحرف دال\n\nصدای ناله عاشق کی اید بکویم\nبچشمش سرمه بیداد را ساییده وقتی آید\nببزم کوی دلبر از غم مستان تماشا کن\nکه خاک غم بفرق عاشقان پاشیده اید\nببزم دین رویش از له سوئی ولیکن\nفغان کن بن بلبل حسن افزون اید\nمراضی عالم از هجران شادی\nقسم کی غفلت عشق بر دیده کی آید\nدلم از عشق افزون مید\nشیدا روز و شب دم از جان میزنم\nامید دیدن بیمار میکنند\nبیمار عشق در فراق تو می‌میرد\nتو رحم کن بر این دل زار و نزار من"}
{"book": "adl1214", "page": 425, "text": "نفحۀ\nروحی\nفیض ها\nصفحۀ ٤١\n\nروز فرقت تلخ زهر قهر دانائی دل آرام\nالکی وصل آن بت شکرستان میکند\nاز فراق رویش جزه جو فزایم تابه کی\nغیب در ناوک مژگان چشم یار کو\nدلربا بوکر بخشم خود با یه جان من\nزان له در ابتدا پای مکنده چنی جرمم به\n\nکمان به زلف شانه بشانه دندانه\nسنیری دامان بست بر که بدید خون\nشب جهالت طعنه فت در میخانه\nتا که در موقوف کا کاری برسکه\n\nبت بنده نیست کعبه را که چه\nتشبیه قامت تو بشمشاد میکند\n\nپیسی ببر بصورت استاد میزند\nدر گلستان نیم سحر دست بیگی\nداغ کرمی ز فلک را و میزند\nبهر و راک در شوره هماچون پیچید\nمطرب نوای زابل و صد یار میزند\nباکش نقش که مریضا ضیعی بکوشت\nهیچی بدوق وصل دل شاد میزند\nتسکین عدا من زیک پیمانه\n\nهر چند دیدن تو میسر نمیشود\nعاشق باین امید دلی شاد میکند\n\nخشنودی مراضیعی از این شد که دلبرش\nاز عاشقان خویش قلمداد میکند\n\nعاشق چو روز وصل تو را یاد میکند\nآغاز آه و ناله و فریاد میکند\n\nما را ز یک نظاره بتاراج میدهد\nآن فشنه با که چشم تو بنیاد میکند\n\nداد دلم گرفته شد از وصال تو\nبنگر چگونه بهر تو بیداد میکند\n\nشمشیر ابروان تو در قتل عاشقان\nکاربکه کس ندیده زجلاد میکند\n\nسر بشکنم ز تیشه غم باز هم بپای\nاکنون مرا که عشق تو فرهاد میکند\n\nشیرینی نبات لبت تلخیه عشق را\nیکباره کار خانه قناد میکند\n\nفردای ارثی بخش قلیلا میزند\nراضی مشو که خانه عاشق شود خراب\nچون در هوای وصل تو آباد میکند\n\nغافل مشو ز گردش گردون برا ضیا\nکاین روزگار حادثه ایجاد میکند\n\nجنون دارم بشوق حلقه نقشی که دل جوید\nفدای بستش پای دل دیوانه میبینم\nچو دیدم خال رخسار وی اشعل عشق دل کسم\nکه هر مرغی بمرام بصحرا آشیانه میبیند\nبهر وجهی مظهر زبیضایی کاشانه مییابد\nمگر آن ماه تابان اندر این کاشانه میآید\nنفس یک لحظه در مجرای بیباکانه میآید\nمرد ا جان از تن بیرون کتان جا مائیه\nمرا واعظ ملامت میکند اما نمیداند\nکه زاهد هم بدست از مدعای بتخانه میبیند\nراضی را ز دل با خلق دادن کار یکدل شد\nبت عاشقان اندر خط فرزانه میبینید\n\nببوسه از لبان تو ام آرزو بود\nدل را بیاد چشم تو می در سبو بود\n\nبرقصد صید مرغ دلم کیوان مقام\nدامی بسم ز زلف تو یکتار مو بود\n\nخورشید را مقابل روی تو نور نیست\nدر برفع شبه از ماش روبرو بود\n\nعاشق نترسد از گنه و پرسش جزا\nچون غرق بحر رحمت لاتقنطوا بود\n\nفیض ضور نیست کسی را بوصل یار\nدر غیبتش که مایه صد گفتگو بود\n\nاز شش جهة محاصرة عشق گشته ام\nراه گریز بسته ام از چار سو بود\n\nدر روزگار هیچ ندینم بغیر دوست\nاتعجب ز حکمت میخواهم که او بود\n\nخود غایب از میانه و اندر فضای او\nدلهای عاشقان همه در جستجو بود\n\nبگذر ز عشق پاک پیرا ضی که این عمل\nاندر ریاض خسته تو را آبرو بود\n\nپیش منسی زنخله و بیام مسیر شت\nنیست گردوه بسی رو نجد ای یار خوش\nسم و دل برای انحفاط دست بیدادی\nدل حیران مرا حیرت میفزائی مرا\nرخ ماه وشی دارد و چیزم بخش\nمشر کا شوغ لیم چشمرم کرف شب\nعشتر ست زکمران شیشه باز به یزد\nهر چه میدهم بهر تسلیم باز به یزد"}
{"book": "adl1214", "page": 426, "text": "نسخة\nفيض خط\nغزل\nبا رسرایم از چفا نا شوم\nحاجت بعاشقان روا نشود\nدل قوی دار پسر بود در بند\nخانه بی سنان هبا نشود\nخواب از جان من برید آخر\nکشته عشق بخدا نشود\nهر که را آب از جبین ریزد\nطالب چشمه بقا نشود\nعجب از بیحیات لعل لبش\nمرض عاشقان دوانشود\nخاک راه تو بد لغت نسپرم\nخون دل میخورم نمک کوریش\nدلبر از من به دل سروسامان مطلب زانکه سودای رخت سر و سامانم کرد\nدل بامید وصالت شب دوشین ببرم عزم بالین تو اید لبر جانانم کرد\nحسرت لعل لبت بود مرا کز نظری اشک خونین گهر از دیده بدامانم کرد\nاینکه هر روز وصالم نبود خاطر جمع یاد زلفت بشب هجر پریشانم کرد\nگلشن روی تو چون دید مراضی گفتا\nبی نیاز از همه سیر گلستانم کرد\n\nسر بعشاق اشنا نشود\nدر دو عالم محشر نتوان دید\nهر که در راه او فنا نشود\nهیچ در سینه مرتا ضیا زدل\nیا بکلف بی نشان ادا نشود\nمیشود صد هزار سر لاشه\nوان بر اینک سر جدا نشود\n\nبخلوتگاه رازم هیچکس محرم نمیگردد حکایت باعث تخفیف درد و غم نمیگردد\nفروغ روی خوبان پرتواندیشد دلم تابان نمایان عکس دار همیینه جام میگردد\nشراب ارغوانی ده مرا کاین نکته میدانم بشه کر می ننوشد هر کزا وا دم نمیگردد\nز اشکم گریه شوق تو را کسری نشد حاصل بلی از یک قدح امواج عمان کم نمیگردد\nوصالم در تمام عمر یکدم داده اما ز یکبخش کسی مشهور چون حاتم نمیگردد\nبزارد ده فراق و غصه پر غصه عشقت شب هجران دل غمدیدگان خرم نمیگردد\nمرتاضی عاشق لیلی و شان شد از ازل ورنه\nچو مجنون زار و سرگردان در این عالم نمیگردد\n\nحرف الدال\nبجفای او شه مرتاضی\nهمین گونه بی وفا نشود\nزریش مرا بخواستم بر یار\nبگفتا سودای من جدا نشود\nارزو مانده ملش ای نسیم بهار\nکه براه کان جفا نشود\nهر که افتاد در خم زلفش\nتا قیامت دگر رها نشود\nهر که مشتاق را ثوابی نیست\nدل عاشق از او رضا نشود\nدست از دامن ندارم تا\nمطلب دل مرا ادا نشود\nهر که عاشق در نیخو ای\nتا قیامت زلف او دور است\n\nمن غیر من با دیگری محرم نمیگردد جز اینکه در پی افزونی در هم نمیگردد\nزخم سینه عاشق که ناسور است از هجران بجز تیر نگاه یار من مرهم نمیگردد\nعرق بر چهره خوبان اگر دیدی مکن عیبش برگ و بوی گلها کسری از شبنم نمیگردد\nکہات کر نباشد پول برشانت بیفزاید که دولت باعث فخربی آدم نمیگردد\nدوالی\nمریض عشق را نبود جز لب لعلت که از سعی طبیبان چاره دردم نمیگردد\nبرای خاکبوس مقدمت خم گشته میدانم که گردون جز بتعظیم تو هرگز خم نمیگردد\nمرتاضی سر که پا در کوی عشق یار نگذارد\nاسیر محنت و اندوه و درد و غم نمیگردد\n\nاین مرتاضی در ایام\nناله ها می زد خون\nکاش با عاشقان جفا نکند\nاین سخن خود وفائیه کند\nمرتاضی"}
{"book": "adl1214", "page": 427, "text": "صفحة ۴۲\nرونی\nفیض حا\n\nبشهای حاصل مقصود\nاگر آن شوخ سنگدل بود\nفتنه چشم او بکشور دل\nدل بد پرفت ازآن امید\nشاه گرصد خزانه زددارد\nظلم باشد گر ز خاک درش\nهر که را جامه حریر بود\nگر با مید وصل او نبود\nهی سرایا ضیحی جه جوش که درد جهان\nاحتیاجت بکس خدا نکند\n\nعزليات\nچون کسی از خودان بیاره بفعل نمیکند\nنا امید بوده ما راست با عقل گمان\nبس که پهلوی اندم طعن بز کارانی\nدر ته چنگ عقل رنج بسال نمیکند\nگر نوبهار فیض طراوت عطمی نمیکند\nتسلی گر نماید کارهای آزار\n\nمرغان کارت کوشنده بیجا غل نمیکند\nکم ارزقی دوستی کارستان رنجیده\nدر آمد جواب ناز بد حال عاشق میگند\nچو مسرتی می نمود تا ماه قرآن نخواهد\nز طویت دایم اما نیکونی پنهان جرم\nز بالین وصالت عاشق بیچاره را\nبکبزه و حق مضره کسی حاصل نمیگردد\nمکر برخ دنیس ابتر تو کاری با نکر\nفگندی آتش عشقی سر یاضی بایی عشقی\nسر در دل گر نه پوشان ز مژگان نو گرده\nبخال تو دایم بیت دل میگردد\nکه در یو شنادن زمان میگردد\n\nمرغ دل در دم چنگان نجات میگیرد\nکه خدنگ تو درام در پس جان میگیرد\nنیست پیر صغان چون که دول سودمکان\nجوی می از در میخانیه روان میگیرد\nشب دیجور چه حاصل سحر دارد به\nحال عشاق بسب دز دیسان میگذرد\nروم اندر وا نه بشد طوطی دارد\nبکه زنگار دلم زحلفان میگذرد\nز پس آمیزد هیران ز دل دارم\nبشکست رو برو شیر آه و افغان میگذرد\nای بریا فیضی کیهان کام دل میگیرد\nوقت عیش و طرب و عیش و احسان میگیرد\nیکی زان ستاره قدرت جان دارد\nعمر جان چیست که اندر قنداق دارد\n\nثمره صل گزمیمون بستان بود\nاثری باده ناب است و ایام هجام\nهر که احرام بیند برو کعبه دل\nنیستی دار کند پیشه ولیکن آنا\nآنچه خوبان پتریکند یکی آنمرو تر\nدر جهان طی کنم امروز شبنم\n\nآنجا از حق طلبیبه به گلزار آن نبود\nدر ند و محن جن مرغ غزلخوان نبود\nخوفناک از تعب و رنج بیابان نبود\nذره در دل اضاف هراسان نبود\nبکمال و ادب خانم هجران نبود\nشب هجر تو مرا طاقت پایان نبود\n\nبسکه اشک نوروان است سرا یا فیضی عشقش\nفرصت دیدن رخساره خوبان نبود\n\nهیچ کس چودردام عشق تو خونین دل\nدست در گیسوی جنون را گواهی کشد\nمردمان کعبه طواف در کوی کشد\nبزگ خوش هر کی از راه شاخانی\n\nعاشقان رو غم عشق تو در زاری کشید\nآشکارا نتوانند کله پنهان دارند\nبگذر از کوی تو زشک خویشتن خاک\nاین و دل را بر کوی تو آسان دارند\nسپه نازی عشاق ستایند دل\nگر سره و جان رضای تو جانان دارد\n\nهیچکس زک ده نا کند\nرحم بر بیدلان چرا نکند\nشورشش محشری بپا نکند\nکه تمنائی از بقا نکند\nفرش ایوان خود طلا نکند\nتوتیای بچشم ما نکند\nهوس تخت بوریا نکند\nگره هرایی از صبا نکند\n\nایجو سودا وصافت طبیعی مشکل\nاشکره بگوئی دامن قاتل\nکش دل بهیج کس انا کنون مزدل\nچون مظفر شاه عادل سر کو با دل"}
{"book": "adl1214", "page": 428, "text": "غزلیات\nنسخه فیض جانان صفحه ۴۲\n\nبحرهای محبت بسیار و تیم پر تموج\nسحر بالغ است در موسم گل\nو ه وه چمن و نمکدان شکستن چمن\nشیر راه عشق را بیداری دیگر است\nبیماران خمار را در ان طرف مجلسی دیگر است\nعجب حیره را جرویه و در هم نمی شوند\nنباشد خوابش دلدادگان بیخر و مال\nتیمار چشم کردن ایشان مجر ورم می\nحبیب شیرین لبان خطایچی دیگر است\nسر از سوادی حقیقت بجز مردان نبود\nصفت عشق سحر جهنت کسران بود\nبیوصل بحر مجبت کسان نبود\n\nاینجو شاحال کسینکه مناچینی بجهان حدقه وصل برند و غم هجران بتواند\nشرح فراق تو کس بیان نتواند وصف جمال تو رازبان نتواند\nرشته اقلیم رایان دو سلطان قطع بکینه تیغ جان ستان نتواند\nبسته فلک از غم تو راه گلویم هر که گلو بسته شد فغان نتواند\nزحمت بار جفایش انکه نه پسند راحت و عیشی در این جهان نتواند\nداغ توام از درون سینه عیان است گرچه زبان در دهان بیان نتواند\nمرغ دل پر شکسته ام شب یلدا جز سر کوی تو اشیان نتواند\nگرچه مباچینی وفاندیده ز خوبان\nباز شکایت ز دلبران نتواند\n\nعاشق شیفته دل زنده بماند در یار\nسر اندیشانش از اتش هجران بود\nرحمت عشق است که دکر نه عالم سر\nورنه این جنبش و امواج ز طوفان\nغم عشق تو جهان است بجهان بود\nکه گرفت سیم از عشق تو جهان بود\nچشمه فاشه و باروط بر افروخته است\nاتش عشق و گرنه جهنت دران\nحرف دال\n\nگل روی بستان ندیده حسرت نمی آید بدین اندیشه عاشق را بجز حیرت نمی آید\nبجنگ ترک چشم فتنه جویش شد هزاران دل فغان کز کوی دایمن جبیش با نصرت نمی آید\nشب وصل تو را میخواهم اما تا دم مردن گمانم ایست که در نظاره فکرت نمی آید\nبمردان کو طبعست دم از مبر و دفا زدن که بوی دوستی از مردم بی غیرت نمی آید\nمباچینی را هستی تا چند با این چوفا مردم\nکه احباب تو را این شیوه در فطرت نمی آید\n\nدانی از عشق تو ما را چه بسر میگذرد انچه بر مردم در بدر میگذرد\nادم دوحش زکوی تو گذر نتواند مرغ اگر بگذر د از قوت پر میگذرد\nروز خوش میطلبم لیک چه حاصل که من از غم هجر تو هر روز بتر میگذرد\nدوش در صحن گلستان رخش میدیدم جای ابش عرق از سنبل تر میگذرد\nعاشقان را که سراندر سردار است چه باک هر که در عشق نهد پای ز سر میگذرد\nمحرمانی ز میان رفته که از غایت حرص بدری بحد و در هم زپسر میگذرد\nگذر یا رب این مباچینی ازین پی حیف از این عمر که چون باد سحر میگذرد\n\nدانی که منت فراق بود در دل سنگ\nورنه یاقوت و ز مرد بدل کان بود\nزبان مناچینی هم بر جفایت جان\nکه نشار سر تو تو تخته جان بود\nوعده وصل آن سنگا دلیم از دم و آه\nتا بکی در سینه خود در و دل شفقان\nکی خلاصی یابم از زنجیر زلف یار\nهرکه بمرداند خال تو در دام او فتاد\nچون ثبات پنج ملکی بی خلیلی ارگان\nنا تب و غالم اصلی نبود مدیدان از\nکانش هجر تو در دلم قرین هستی\nسابق اعلی گرادید که با زیم\nذوق یک سن و چشمه و کوی و گیان\nکه من با صفای عارفی نگار بندم داد\nکو هم از غیبستان دل از خبا نیند ۱۰۰۱\nد انتهای ضحت آدم سحب بارنج خان\nده لیسنی بحولی چون نو فزندی داد\nدر شتاخت از ترامی نو ملین بت\nدر نوای نور دلهای بجهان چوان\nیارب هی"}
{"book": "adl1214", "page": 429, "text": "غزلیات\nبفهم کا درمیدان عشق انکه قدم\nبصدق در راه تو کردی بکام میماند\nروا جفای تو چون کوثر است ناب میدانه\nزول چشمه او شربت طاب میداند\nدر اینک دیده مردمان بهم کجانی\nبطنز تو به تو پرسم همان در اب میداند\nبکوی دوست مریضا ضیعی از ان بگزید\nکه در حریم خدا یاری از عذاب میداند\nکرم دیدم که در بزم خاصه\nمرا کرد غوشی پناهش نمود\nقسم دادمش کی بکاه\nبکعبه دوست اگاهش نمود\nواکنش باشد که در خامی هم\nمسلم از تو مه تابانش نمود\nجان فدای اسش کنم در نه\nدیوانه عشق است پناهش نمود\nاز وصالش که میشود داستان\nحل این مشکل حواسش نمود\nبیخات کشنگ همبرانش\nتا قیامت از او بکارش نمود\nملاذ الکباب\nچون مریضا ضیعی فتاده در راست\nدیگری کلش در پناهش نمود\nدل آرا محبی که آهنگ وفاکرد\nهمه با کسان ترک جفا کرد\nغلام ابروان در کعبه شارت\nنیاز از خودت رها کرد\nدل عشاق را از خود تب کرد\nبمدلش در شقایقان سرامد\nتمام حاجت دلها روا کرد\nطبیب این دردهای عاشقان شد\nزغایب انندش دوا کرد\nای مریضا ضعی گنج خلوت مایه اتزو کیست چون بخلوت غیر زحمت مطلبی حاصل نمیشد\nتیر عشق تو که چون برق شرر میگذرد سوزد هم خرمن دل تا ز جگر میگذرد\nسینه کردم سپر ناوک هجرت انا این خدنگی است که آسان زسپر میگذرد\nعشق بازی که بها مانده زادم بمیراث کے بساز طمع ارث پدر میگذرد\nدلبر ما بود انکه بقصد دل ما دلبرانست که چون رشک قمر میگذرد\nشک در نافه اهو که گرد شد بخستن عبر بوی غزالهم زبکر میگذرد\nزحمت روز و شبست گرابیند روزیست رزق هر روز تو با باد سحر میگذرد\nتا بگرداب غمم بار بفریاد رسد کشتی عمر مرا اب زسر میگذرد\nرخ چون ماه تمامش شب هجر عیان آفتابیست که مارا ز نظر میگذرد\nاتش عشق که بر جان مرثا ضیعی افتاد\nعجبی نیست کز از ابر شرر میگذرد\nهرحث کعبه مقصود نه پیدا باشد قبله انجاست که روی تو هویدا باشد\nانچه اثار بهشت است که توصیف کنند جمله در ساحت رخسار تو پیدا باشد\nکو در این بادیه طی کرده ره مقصدا انکه در عشق تو دیوانه و شیدا باشد\nکشور عشق وسیع است کز از هر طرفی خانه عاشق مسکین همه پیدا باشد\nای مریضا ضیعی شوان راز نهفتن از یار\nکه عیان در براو ستر سویدا باشد\nبغیر عشق تو دل باختن خطا باشد که در فراق توام ترک جان روا باشد\nبکسب و کار دگر نیست حاجتی امروز مراد که عشق تو بهتر زکیمیا باشد\nبرون خرام و گلستان ما منور کن که پسرخ تو بگلزار کی صفا باشد\nروا مدار جفا پیش از این شقایان را که شرط دلبری و حسن در وفا باشد\nروا و بدیده بیگانگی نباید دید کسیکه با سگ کوی تو اشنا باشد\nفهم\nگلی که ملک دیده را بستان میخواند\nبقای حسن آن شمع شبار فروز\nدل پروانه را چون برق مجنون\nاز ان راه چون بلی اب حیوان\nگزینیم وصل آن شوخ پیشین\nبپیمانه ما را عشرت زندگی می بندد\nمریضا ضیعی اشکار\nپیر مجلس مینماید"}
{"book": "adl1214", "page": 430, "text": "نسخة\nفيض جا\nصفحه ۲۳ عم\nغزلیات\nشکایت دل غمشین بیا به بستان بگو\nحکایت دل غمشین بیا به بستان بگو\nهمه عاشق توجه در جگر این آن بگو\nهنوزم دل تمنای تو دارد نه پنداری که ترک مدعا کرد\nمراضیا قضی است مردانه عشق\nره مقصود دل را آشنا کرد\nزچهره تو عرق برگ گل لرزد و ریزد چنا نکه ژاله بفصل بهار لرزد و ریزد\nبوقت شانه زدن غافلی که چون سنبل شگنج زلف تو از هر کتار لرزد و ریزد\nمکن نگاه غضبناک ساقیا که ترم چو در پیاله می خوشگوار لرزد و ریزد\nنحال عمر مرا آفتى خزان نرساند از آن نسیم که برگ چنار لرزد و ریزد\nبود ز خون دل عاشقان که تا زانو بگیسوی تو چو مشک تتار لرزد و ریزد\nشب وصال تو غافل مشو که جوی خونم ز تاب هجر تو سیماب وار لرزد و ریزد\nهمیشه اشک مرا ضيى بیان شبنم گلشن\nچکان چکان ز بسین دیار لرزد و ریزد\nبهار سبزه کرت بل بوستان باشد بکوش باده که عیش همگان در آن باشد\nزکوی یار گر میوزد نسیم بهشت که روح و رایحه و راحتی بجان باشد\nمرا ز لجه و گرداب غم نجاتی نیست که بحر عشق تو دریای بیکران باشد\nخوش است باده گلرنگ فصل فروردین که وقت دیدن دیدار دوستان باشد\nز مهر یار به دلهای عاشقان پیدا است که حکر شاه بهر کشوری روان باشد\nهمان که یکسره طوفان ز موج کلکون است بفرقت تو مرا دیده خون فشان باشد\nکبو ترمهم صید تیر ناز مکن مرا که بر سر کوی تو آشیان باشد\nچگونه عشق تو را میتوان نهان کردن کنون که حسن تو بر عاشقان عیان باشد\nبتاج و تخت مرا ضیی سیب سحن است اگر که بحت تو را در دهستان باشد\nترا که عاشق روی پری رخان باشد ز جمله نیک و بد خلق در امان باشد\nقدم بوادی غم زان نمیگذارد یار که پای عاشق بیچاره در میان باشد\nدر انتظار وصل تو جان را دادم آخر\nيا اخی شنو که عاشق بیچاره شادم آخر\nدلم فدای قدت خوذ دادم را وا کند\nمگر که او قدت خوذ دادم را وا کند\nیکی بیاید و درد دلهای خسته زند\nکہ غم تمام جهان را بیافکند بیرون\nز فضل که حلقه مسابقه برنج از مبر شد\nدلها نشان داغ بتو شد\nبزنم چو غمزه نر گشان را که\nغزلیات\nدریغا چشم تو از کاروان ما کجاست\nفلک ناز بزرگان قرن به پیشانی\nمرا ساقی مى توحید در پیاله بیزنج\nبه پیش غیر تو من دیدن نشان جابه\nبه آنکه غصه عاقل و دیوانه بیزنج\nغزال یار شد و عشق را نشانه بیزنج\nبجان شگفتن از حیت بر نشان پر\nهواي آب حیات لب تو زان دارم\nکه در زمانه مرا عمر جاودان بیایند\nهزار شکر که مهر تو در دل ما گنجانید\nتمامت زمان و در مکان بیا نجایید\nز انتظار تو اشک سمم روان باشد\nشب فراق بیا این منم سب بنگر\nبهار حسن جهان را شبی خزان بیا نجایید\nبه پیش تیر تو مرغ دلم به سینه پرید\nکه نیست غیر توام در جهان پناهی\nخيال روى تو بر چشم خون چکان منم\nهوای خال تو مرغ دلم بیار پر بپرید\nبگشت و حلقه زلفین به مشگین اسیر پروز\nاز آن کوی خرابات نسترن آواز جوانی\nکه خون عاشقان را دلبری کستانه بیزود\nهوالباقي\nجهان را موج خون آلوده طوفان میبینم\nبدینسان در فراق دلبر جانانه بیزود\nمرا ضيى شمع سوزان در آه شعله کشان\nکه آتشین ماهی بر آسمانه بیزنج"}
{"book": "adl1214", "page": 431, "text": "نسخه \nروقی\nفیض جا\nصفحه ۴۲۴\n\nغزلیات\nبکجا از ویدن رخسار خودن ديده بر كيرد \nکودر اول غم دیده از مژگان ترگیرد\nاز جور روزگار دون شاید شکول بودن\nکه دنیا کار را بر غم نصیبان تنگتر گیرد\nدانسته فخر ذات را ظاهر روم بر کبریا\nاز مژگان ناوک زنم بر دل سینانی ترا\nاگر جان در دم تیغ تو ره یا بلیمردی\nبدست غمزت عاشق در بهوی حاق نارد پست\nکه او در افرین جان زانش عشقت شرر گیرد\nمریضا مپحفی را بنده عالی از فقی دانی\nنمی داند دریم که فردا حسرتی باشد\nبسوی قویه‌خوشتر مکانی باشد\nنم که ذره بسکی دوباره دل گیرم\nبا رزو دست بر یکد غنابی باشد\nخوشا مجری که در میدان دوبا\nبپای قاصد و رسم کتبی باشد\nهوایش باده در روز جزا چوبر سے\nکه منع داونستن هم روایی باشد\nحذر د نابن تیغ غنی مکارید بود\nپیری که نه دازای بتنی باشد\nحرف الذال\nوصال یار با در بگذشره و می بینم\nگرچه در بند عمر ساختی باشه\nمریضا شب جدای غم که میداند\nشمه زلف بتان را چه حالتی باشد\nحرف الذال\nای گسسته رشته چو بروح روان لذیذ\nنسیب جات لعل لبت جاودان لذیذ\nهر گزبی را عجب روز وصال تو\nوصلت بقدر در دگی جاودان لذید\nدور لبت نگاه جمال تو پشتم\nچیزی دگر باشد اندکمان لذیذ\nته نیت تجربه کردم هزار بار زاهد که ذکر سبحه ز روی ریا کند\nدر سر خویشتن نرساند باشم هر کس کتاب عشق تو را ابتدا کند\nیارم که خوی صحبت پکانگان گرفت مشکل دوباره یاد من اشنا کند\nیکسر فدای عشق تو گشتند عاشقان زین عاقبت که باز امید بقا کند\nبا قامت تو گر چه قیامت شود پدید چشمت ز فتنه شورش محشر بپا کند\nاز یک نظاره مست و خراب ابتشابه هر کس که خانه غم عشقت بنا کند\nبا رجفا مریضا حبی بیچاره میکند\nتا یا ر شرط محکم و عهد و فا کند\nگر یار من بعهد نخستین وفا کند باید که مهر ورزد و ترک جفا کند\nهر چند روز وعده وصلش پدید نیست شاید که چند روزه عبرم وفا کند\nدلبر که شد طبیب دل درد مند من ز آن سنگدل چگونه امید شفا کند\nبا آن نگاه فتنه‌و شمشیر ابروان مشکل بقتل دلشدگان اکتفا کند\nنومید هم مباش مریضا هیچوی انتظار\nباشد که یار آید و با ما صفا کند\nعیان بر کشور دیشور محشر باز بر پا شد عجب نبود گرم در اضطرارش ذره دریا شد\nشب دوشین بیاد زلف آن پیر من کودیل چو مجنونم هزاران حلقه زنجیر بر پا شد\nنوشتم شرح غمهای دل و نزدش فرستادم جواب نامه من وعده امروز و فردا شد\nزمشتاقان یاد فتنه چشمش تماشا کن هزاران شور محشر بر سر کویش هویدا شد\nپریشان خاطرم من جمع کی گردد که آن شوخم غم عشق و جفا و بیوفائی هر سه یکجا شد\nدل از یار میدا مکن بی غافل توان دیوان که تا گیسوان او کمند گردن ، شد\nز افات محبان اندر پناه خویشتن دارش\nمریضا ضیفی را که در کوی نگار یی جا با وی شد\nعشقت بر من قریب سحر چه جا بود مریضا\nدر محلمات نبت مریضا حوی به مه جا بود لذیذ\nپول زیاد و باده و یار جوان لذیذ یه\nوعده وصل بتان نیست کره عد\nصداقت نیست عشاق سحر کوی شد\nخط بکشند مریضی رده مشتاقان\nداده سرش سر نیت سحر کو شد\nاست"}
{"book": "adl1214", "page": 432, "text": "نسخه\nغزلیات\nصفحه ۴۲\nردیف\nصن حا\n\nنامه یار نگه داشته قاصد که مباد \nزانشک چشم من دلخسته شود تر کاغذ\nسبب گریه ام آن است که در نامه یار \nناپیدا شرح جفا پر شده از سر کاغذ\nحرف \nدل عشاق سپند است مریاضی گوئی\nکه پی سوختن او شده مجمر کاغذ\nدلم ز هجرت روی تو شد کباب آخر \nحدیث عشق تو ترسم شود کتاب آخر\nملامت دل مجنون مکن بفرقت یار \nکه پای بند تو گردند شیخ و شاب آخر\nچه حاجت است به تفسیر کلک دلها چون \nبنگاه چشم تو ما را کند خراب آخر\nچگونه باز بمسجد روم پی طاعت \nمرا که خرقه شد آلوده شراب آخر\nشبی که بود مرا انتظار مقدم دوست \nسحر دمید و نشد دیده ام بخواب آخر\nنخست شور و همایون عراق زابل رفت\nهمات در لک و حجاز و نوا رباب آخر\nگمان مکن که مرا نیست حاصل شب هجر \nشدم بدولت وصل تو کامیاب آخر\nبدین امید گنه میکنم که در محشر \nز عاشق تو نگیره کسی حساب آخر\nدر بهشت برویم کشاده خواهد شد \nکه با غم تو توان کرد فتح باب آخر\nدر انتظار نشینم بصد هزار امید \nبود که یار برون آید از حجاب آخر\nوصال یار به پیری بود مریاضی را\nچو در زمانه شدش موسم شباب آخر\nای دل بسر کوی بتان پای نگهدار \nهر چند تو را صدمه رسد جای نگهدار\nاز ترس برون آئی اگر طالب وصلی \nکیسه م که سر از تن برود پای نگهدار\nزنگ همه لولی صفتان گوی و بعشرت \nیک دلبر کی انجمن آرای نگهدار\nجنت کوی بتان منزل مقصود نباشد \nآنجا چورسی حرمت ماوای نگهدار\nمجنون چه شتابان گذری از بر لیلی \nیکدم قدم بادیه پیمای نگهدار\nآید چولب یار مریاضی مدام \nیکدم لب لعل نفس افزای نگهدار"}
{"book": "adl1214", "page": 433, "text": "فیض حا صفحة\n\nغزلیات\nدریافت وصال ناگهانه از توات\nروزیک و بهر که خسته کو از\nاین خارتیز نشتر دفم می خلذ در بین\nاز وی بکن که خسته خلج بود سخنور\n\nهجران رخ دیده با حسن فروق\nنت گفت مردم افاق سر بسره\nبرعارض تو کنش وابرو نقاب است\nجستیم آب حیات ز لب شیرین او دلم\nآراسته نمود بگره زلف خود را\nناچار در ایام برت از در دیگر\n\nعکس تو نمایان شده اندر دل صافم\nسنان گرز دارد قدم میند در این مطعه\nباشد همه از لطف که ختا بر گفتته\nرنجشه و خوبان که در رخسار خوبان\nنقشی است بدل تخم توچون پیکر مانی\nرح تو توان گفت بصدر گونه دلائی\nاز جود و سخایت بکند با دگر دیگسم\nیارب تو زافات نگهدار یکدیم\nاین شاه همایون جهان بیش ملگائی\nبچاره مناجتی که کرفتا جنون است\nترکه دل و دین کرده پینه به سحر\nای بر توحسب زتو چون صورت شیر\nسر پیش جلال تو سرت شته دراره\nنور رخ خود شمع کر دین ببرابر\nبا خاک کف پای تو گردیده برابره\nیاقوت لب لعل تو در دیده پر خونه\nبا چشمه نوش در لبت شهرت دیگر\nابر وی تو پیوسته ندانی بچه ماند\nمحراب دل و دیده و این طاق مکرر\nامشب سودای وصال تو محال اس\nعشق طریق جنگ و دف شاه و گرا\nپیمانه دل پر شده از غصه و سم\nدست نه بر سر به پیمانه دیگر\nلیلی ز پنهان قسم عشق بچه ماند\nماری بست گز مغنون بخیه دیگر\nاسروده بسیار بزودی بسر ارد\nپامال رعیت دیده عشاق سرسر\nاز لطف امواج کسر کشتی محبت\nافکنده بمگرداب غم عشق منور\n\nتا دو عناب لب دلدار در مان شفاست از جفای نسخه طب طبیبان غم مخور\nچون گدای درگه یاری در اسوده باش عشق را اندیشه نبود ز شاهان غم مخور\nتا خدا وند جهان رزاق رزق عالم است گر شوی مایوس از خوان لئیمان غم مخور\nشاعران بسیار میگویند شعر بی نمک نکته گر گیرند ما را خورده پستان غم مخور\n\nای مناجتی از جفای دشمنان چابک باش\nتا تو را یار است موه ی غریبان غم مخور خواجه حافظ علیه الرحمه\n\nاستقبال غزل فقط\n\nای دل خونین کشیدی بار هجران غم مخور کز وصال یار شد درد تو درمان غم مخور\nچون میسر گشته محبوبت بخلوتگاه راز از فراق و محنت و اندوه هجران غم مخور\nغنچه نشکفته گل بر گلشن رخسار دوست غنچه لعل لب یار است خندان غم مخور\nبنجا نازش گوای پر وصالت میرسد بی سبب نبود تو را چاک گریبان غم مخور\nمطربا شوره نوائی راست از چنگ آرد تا هما یونیست مطرب نغمه خوان غم مخور\nای بشیر این مژده بر یعقوب پیغمبر بگو شادمان از مصر آید ماه کنعان غم مخور\nگر ز چشم عاشقان دلبر نهان شد غم مخور آشکارا میشود این سر پنهان غم مخور\nباخزان عمر هنگام بهار عاشقان خرم گل آیدم روزی بدامان غم مخور\nشادمان بنشین مناجتی بحروز عمرا\nدر پناه حضرت شاه خراسان غم مخور\n\nای روی تو چون چهره خورشید مدور تابان و درخشنده تر از ماه منور\nانشکده روی تو بخشند زمین است خال تو برخ همچو سپندی است بمجمر\nگیسوی تو آمیخته با مشک شت ارب در عرصه لف تو جهان جمله معطر\nابروی کجت آخته شمشیر جفا را تا کشور دلها کند از ناز مسخر\nاین بر دل افلاک گه از نقش کواکب گردیده چوا ئیه روی تو مجدر\nبا فتنه چشم تو چه سازم که شب جبر شوری است مرا از غم سودای تو برسر"}
{"book": "adl1214", "page": 434, "text": "نسخه\nفیض جام\nروح فزا\nصفحه ۲۷\nغزلیات\nای آه دل زار منافجی اثرث کو\nای پهنۀ پندار و غرت بارش کو\nحقی الناب\nای در گاه تو دارد شب و روزی\nوی در فیض تو بروی خلایق همه باز\nبا شقایق چه نواسنج بود مرغی طناز\nشرح حال دل غمدیده چه بنماید باز\nگردم اما بنظر نیست کسی محرم راز\nسردار بودم طی شد ایام بروز\nگروه بادیه عشق تو بود و دمساز\nشدۀ چشم تو خونریز و ندانی که چه سان\nکشی میکند ابروی تو در غمزده ناز\nپیش سجادۀ معبود تو از جمله مدام\nمیرود آبئی خون جگر من وقت نماز\nو تنشق عشق جباری آتش را کندا\nپیش از ین ناز تو در کوته پیدایش راز\nبه حقیقت و رخ بی نیاز\nگنگم من و اوصاف تو گفتن نتوانم کوراست دل مردم و گوش دو جهان کر\nدر حلقۀ گیسوی تو افشاده منافجی\nزافتاده بدام غمم این دایره مخدر\nهرچند ندارد نفس ولشده همشیر\nاز آه من آئینه رویت شده دلگیر\nمجنون بهوای تو شدم بسکه فتاده است از زلف تو برپای دلم حلقه زنجیر\nایام جوانی که دلم عشق تو ورزید\nمیخواست مرا بار جفای تو کند پیر\nاز غمزۀ چشم تو که ویران شده دلها\nعاشق چه کند گرنکشد منت تقدیر\nوصف سرزلف تو تحریر نگنجد\nذکر مه رویت نتوان کرد بتفسیر\nمژگان تو بر دیده بود یا که کشیده\nنقاش ازل نقش شکاری بدم تیر\nابروی تو پیوسته که در ابر سگ اندا ز\nبا بر گل روی چو ممتاخته شمشیر\nپر چین شده زلف تو که تسخیر کند چین\nمابین ختا و ختن و نخلۀ کشمیر\nزود است شکایت زفراق تو زبوی\nهرچند که از وعده وصلت شده تاخیر\nای کاش که روزی درنخ پیش فجیع\nاین هرسه دراین دوره فتادی بکشیر\nتا هر که کند دعوی مردانگی امروز\nزین هرسه یکی را بکف آرد ز بر شیر\nاز بخت نباید که بنالیم منافجی\nشیر نر تدبیر محال است بتقدیر\nای نام تو چون حسن جمال تو جهانگیر زلف سیت بسته دل خلق بزنجیر\nکردار تو از بسکه پسندیدۀ ملک است ناظم لقبت گشته و نام تو جهانگیر\nآوای بجو دات سرکوی تو مارا روی تو گریت صنمخانه کشمیر\nرسیده دل ز غمزۀ چشت که بهر سو بر قتل جهان آخته بروی تو شمشیر\nمژگان خدنگت شده صیاد که ماند چشمان غزال تو شکاری بدم تیر\nاکنون که دلم نر د غم عشق تو بازد جز باختن جان بشب هجر چه تدبیر\nحقانی ناب\nهستیم و دل نم رود ان بخشه دمساز\nنامی از بند و سمو ند مت اختیار\nو یست اور درس که در آن نیستم م\nدمت در محفل عشاق و دعا و ونیاز\nپنجه رفتی و دل بردی مردم که در\nدر خم زلف نابجکوه محمود که در\nگل ستانم بپرسه د بائی ناز\nعمر چون وقت در وسیم و متاع ممناز\nمباش در دن گلرع چوندگان بیداد\nبزدۀ وصل که ما را نبود جز ابراز\nخاطرت هست که صدار فراودیم است\nوعده وصلت اکنون زرخت خوار\nدست وحشت کهن بر افجهی درم\nنمیخواهم وصل تو نه جای داندیم کز\nعشاقان از این راه مقصدی میبندیم کز\nگوش مالی کوی او دار افتخار دل شد که\nامروزه انبوه حلق کردار این نام\nعلم کار با شتان نیک افزاق تا\nچوسودای وصلت سلمتی کندم تا کز"}
{"book": "adl1214", "page": 435, "text": "نسخه\nپروگرام\nفیض عام\nصفحه ۴۲۸\nغزلیات\nدر بیابان فنای عشق شیرین نامده\nنیست مجنون را دگر جز افق همتالی\nاز برای براقتی امدده وصال\nز قبل از ذکر خدا نتوان شدن بی عملی\nغفله یوز الشد از افق شکن استمد\nدیده ام رخسار او از دیده دل کردم هوس\nتا نظار سینه روشن نمایلی کام دل\nراه مقصد را نخواهی یافت بی انگرای\nسعی بایقر است در پیش نظر تا ابد\nهر قدر چون کوکب پرتو ز صد دفتار کی\nوجه خیرایت پس از مرگت بلی امیدوار\nکا در مدت در شب تار بخشا قانونی رہی\nیک رفیقی زائل کاناتان پیشم هرگز\nدر بیابان خوف باید کردن از خاقان کل\nمسجد دانش سرا بانجی نجومیه\nنوشته باید در انصیاء ان برغان طش\nهر که بر دل حجو د پتر جفا دارد هوس\nیکطر مژگان چشمان ترا دارد هوس\nایکه معشوقی نمی اندیشه از فقر مکن\nعاشق افسرده ات کی خون بها دارد هوس\nحرف الشين\nهمه مردیم و این حسرت بدل بردیم ما دریغا که کوی آن پری پیکر بها منزل نشد هرگز\nعیان بر صفحه افلاک دیدم این معما که خوبان را وفاد جزو آب و گل شد هرگز\nسلاطین جهان را انچه کر دار است دانستم چو سلطان مظفر خسروی عادل نشد هرگز\nریاضی راز خود بشنو دکن کاندر جهان یکدم\nز عشقت در تمام عمر خود غافل نشد هرگز\nچسان آبم نوثر بر تسکین دل نشد هرگز که خون کشته جز بر گردن قاتل نشد هرگز\nسراسر گشت امیدم تمنای تو شد اما بجز غم چیزی از عشق توام حاصل نشد هرگز\nز طوفان حوادث غرقه دریای غم گشتم از آن رو کشتی جسم سوی ساحل نشد هرگز\nعبادت باعث خشنودی معبود میگردد و بر غیر اہل معصیت نازل نشد هرگز\nز حسن دلر با ئیم که دارد چهره ثابت بچز دیگری بخر آن دلم مایل نشد هرگز\nرقیبان را مکافات عمل و صلت بود یکن جزای عاشقات غیر خون دل نشد هرگز\nریاضی جوش سرد و این نکته را قدم مردن\nکه من ما و دلبر غیر جان مایل نشد هرگز\nزان غبار در چشم و دود هوس\nدر جهان هر چند دیدم از خاقان آگاه تر\nنفس شوممر انچه باشد ناره داردهوس\nبندگی بیدار هوش باشد که در وی\nهر که ما روح است دوران بقا دارد هوس\nانتظار مغفرت را دارم ای دلبرای\nو سس گل را عندلیب بینو دارد هوس\nکنجی از عصیان بود شرمنده در روز جزا\nمجرم خویشتن را از خدا دارد هوس\nاز استان تو بیرون نمیروم هرگز بغیر کوی تو مسکن نمیکنم هرگز\nبنام چرخ زنم کوس شادمانی خود که عاشق تو نگردد دو چار غم هرگز\nپرستش من و دل در که تو میباشد که جز تو می کنم سجده صنم هرگز\nبروز کار ز روز ازل نبوده و نیست عاشقان تو پروای بیش کم هرگز\nامید جود از این مردمان نباید کرد که کس ندیده از جمایگان کرم هرگز\nمرا بدا خدا ملک خویش یاری کن که از دیار تو خارج میشوم هرگز\nحرف\nهزار حیف ریاضی در این دو روزه عصر الشين\nکه عیش و نوش ندیدم خرمستم هرگز\nنا خدا باشد مرا در هر دو عالم دادرس غیر در گابش ندارم متحی از هیچ کس\nدر عشق معاشر بی ثبات نوالدین\nهر که عاشق شب پر سیر و پا دارد هوس\nدر حریم کعبه زانرو میکند شیخی مقام\nتا از ان بیت الحرم غشین صفا دارد هوس\nگفته او بر جمال خویشتن میکندش\nناظر از جبین زلف چو چنبر رختش\nدر چمین دده چنین گفتم بخویش\nیا حسین مدید بچین زلف دوران هوس\nبلند سر به زد در هوای طیش\nدر جهان"}
{"book": "adl1214", "page": 436, "text": "نسخه فیض آثار\nصفحه (٤٢)\nشهم سینه راحت نکرد مسکن دوشش که دیده داشت بدل انتظار آغوشش\nکند شفاعت خلقی بعرصه محشر شهید عشق تو چون سر بر آرد از کفنش\nمهم خیال سفر دارد و غم عشقش مسافریست که ملک دلم بود وطنش\nخیال وقصد «ریاضی» وصال اوست ولی\nگل وصال نخواهد شگفت در چمنش\nای جفا پیشه و مغرور بحسن مه خویش مزن از غمزه مرا ناوک غم بر دل ریش\nشاه حسنی ولایت چه شود گر بکنی زغایت نظر لطف بحال درویش\nرسم از کینطراز انکه مسلمانانند سجده آرند بدرگاه توای کافر کیش\nمیل از سرزنش خار و گل آزردہ مباس زانکه نوشی بجهان نیست میسر بی نیش\nشده آواره «ریاضی» ز فراق تو و خوش\nکه نمائی نظر لطف بآواره خویش\nذوالفقار است تیغ ابرویش خط طغراست سنبل مویش\nدل بعزم عبادت یزدان ساخت محراب طاق ابرویش\nمشک تاتار و عطر باد بهار هر دو یک شمه ایست از بویش\nتیر دلدوز نوک مژگانش مصدر فتنه چشم جادویش\nرخ او رشک جنت المأوا لیک صد خرمن شرر خویش\nگر بجنت نمیرود کافر چیست بر چهره خال هندویش\nمیرود از نظر ولی باشد دیده خلق ماسوی سویش\nصیدم ار میکند عجب نبود شیر زیر مد ز آهویش\nعاقبت میکشد «ریاضی» را\nناوک غمزہ جفاجویش\nمه نوچون هلال ابرویش کرده تعظیم قبله کویش\n\nحرف الف\nافزود وصلی علی رغم رقیب سفله پست\nاز غمزه طعنه نامی جان گرم مجوی\nجان چوزندان گشته بر من جسم مش پر کانی\nای نفس بیرون شو از تن زندان بر کنم\nچون مطیع بی مداری در شما و کوسش\nشکر نعمت بیگانگان گردم همی\nبستن دل بوفای تو غلط بود و غلط\nسیر کردن بصفای تو غلط بود و غلط\nاذن انداخته هجر تو خطا بود و خطا\nمردن از هجر برای تو غلط بود و غلط\nآتش عشق تو پر است برویم و روا\nجان شدن خیر فدای تو غلط بود و غلط\nسود سودای وصال تو ازم دائم\nصرف غم پای تو غلط بود و غلط\nمردن از هجر کوی تو یکبار دیگر\nدل شدن در هوای تو غلط بود و غلط\nدوست بودن برقیب تو و غماز شرور\nیکدم برخیز وای تو غلط بود و غلط\nریاضی چو وصال تو بیس بود عکس\nغیر راضی ز جفای تو غلط بود و غلط\nحرف الف\nمنزل"}
{"book": "adl1214", "page": 437, "text": "فیض محمد خان\nنامه\nصفحه ۴۳\nغزلیات\nاز نقد خردار بر غافل نشداوری\nکمی نبود در حالت زقاضی طماع\nبه هر طرف تخطی یک کشور دین\nچها طعنه بزند و عبرت فزاع\nچها بکار بر باد میرود در جواب\nملای مجرد چو از ادگان کننه شروع\nنبود مسا د فشان صد هزار گونه وقوع\nبباید انکه در این دوره با عوام اغوای\nدر ایی از در اخلاص با خضوع و خشوع\nو گرنه بر تو بتا زند انچنانکه بتاخت\nبسالکان ره و وستنا می مسموع\nمنو مصاحب جنس گرهه فتوی\nکنند بمحکمه تراسوی فعل نامشروع\nمیسندد مل حریت وزان بکریز\nکه حرف اید همو مش بود مسموع\nبمفلسان فرو مایه نیشامیزن\nچو آب نطق نباید بشند گان پزوع\nز سر بطع مزن خیمه گهر بر باد\nبسان قطره تاب زوال از یتبوع\nحرف الغين\nچاکه در دلم افتاده از فراق قد و باغ\nچهره ور می از نظرم ناپیدت چگونه یسوغ\nبیمار جانب محراب ناتوان کهن\nکه نالد را از فراقت فتاده بر دل داغ\nنه به خلنگ شود خزه می آید در سر\nکرت هواست که نم بازیت بیت بیاغ\nبهر در حین سخن یار را شدم تابع\nکه سر و قامت طغای نمیده علیا زاغ\nبقیب یار مرا دیده یکنف زود دو\nچنانکه کوره پسند بنام مهر چراغ\nصدای قمری و اواز جمله بکیکان\nنوای بلبل گلشن کجا دید یک زاغ\nنداشت خال برضا چو جیبین برشق\nکه عاشقان تراجست در نهادن باغ\nمدار تپش بهجران شی با هوش داغ\nشدم بکوی تو او دست و پا بر اسل دماغ\nحباب پر تو خاقان راشت در دیدم\nکه پر تو رخ جام میشه ساقی ایاغ\nشکفته ول نشد از بخت همچشم من\nدرشیمیر رنچه بد بند مهر سمر آن باغ\nسمن\n\nاز لطف حق که باز میدارد\nزنده در زمانه گر ماند\nاز بلای بد نمیماند\nای سراپاضی بحالی تابست\n\nحرف العين\n\nزخمیر عشق بسلطان عقل نیست مطاع\nبگیر کام دل از وصل یار کاند سر\nببوس در که سلطان بنشین ای دوست\nازان زکوی تو عزم سفر کنم گاهی\nزعوعو سگ و طعن عدو چه باک مرا\nزظالمان بصفا دوستی مدار امید\nجهانیان که چنین عمر کوتهی دارد\nبروزگار حوادث چنان احاطه نمود\n\nمقیم کوی خرابات زان شدم که شبی\nزناوک مژه ام بر دل آن کسان بزد\nشدم ز عشق تو دارای طبع سرشاری\n\nمانده ام در پناه حق محفوظ\nهمچو خفاش از شفق محفوظ\nپیل را از جفای بق محفوظ\nزکتاب تو یک ورق محفوظ\nمست پیمانه عرق محفوظ\nنام ایزد تو را سبق محفوظ\n\nدر این معامله مانند صاحبان صناع\nدو باره باز نه بینی چنین عزیز متاع\nکه فرش اوست معلی تر از تمام بقاع\nکه بکه باز به بینم رخ تو وقت شراع\nچو از شغال ندارد بهرس مرد شجاع\nکه روز واقعه ات میدرند همچو سباع\nبحیرتم که چرا روز و شب کند نزاع\nکه دست و پای فلک گر شود از این اوضاع\n\nزومسل و صحبت مرد لقتان شدم محظوظ\nبمیخانه دلم آمد غم تو باز نرفت\nدلم اسیر کمند بتی بود که از آن\n\nبعشق حور و شان در جهان شدم محظوظ\nزاستقامت این میهمان شدم محظوظ\nزدام حلقه زلف بتان شدم محظوظ\nزجام باده پیر مغان شدم محظوظ\nزداغچت ن که تیره کمان شدم محظوظ\nکه از فصاحت نطق و بیان شدم محظوظ\n\nزمان مرگ مرتاضی چه جای افسوس است\nکه از غومی این خاکدان شدم محظوظ"}
{"book": "adl1214", "page": 438, "text": "فیض جان\nلمعة صحيفة\n\nگلشن حسن تو بر دیگرے نباید کرد چو زلفت بر طاؤس نیست در پرماغ\nسیہ سفید نگردد ز صبر ورنہ شدی که از ہزار فزون است سال عمر کلاغ\nبرای حجله نو محمود نیست تو پیراست اگر مجله زاهد عیان به بینی داغ\nمگر بگلشن جنت فراستی باشد که در زمانه مرتاضی را می ندید فراغ\n\nبوستان میکند هیج داغ والا سایه نارون کوشش است بباغ\nشکر کز فراق و هجر است لاله را او فشاده بر دل داغ\nزینت زلف عارض نیکوست چون شب تیره روشنی چراغ\nتو بماند رو نھان از نظر عاشقت جوید از که باز سراغ\nدر خور صید شاہ بازانند جست باز نیست در پر زاغ\nدر بجران زفرقت تو مرا عالم بوی گل نداشت داغ\nای مرتاضی ز خون دیده شب چشم مستان بکف گرفته ایاغ\n\nحرف الفاء\nاگر چہ عمر من اندر غم تو گشتہ تلف شب وصال تو دارم هزار گونه شرف\nبرای خاطر جانانه ترک جان کردم خوشا امید وصال و زهی خیال شرف\nبشهر عشق بود آن یگانه دلبری چنانکه گوهر یکدانه در میان صدف\nبوسل یاور مه‌آخر از شبات قدم ہر آنکه سینه به تیر بلا نموده هدف\nنوای تار طنبور میزند مطرب بدان ترانه که سنتور و بربط و نی و دف\nبغیر دیدن دیدار نیست مقصودی نه چشم بر د مسافر بود بآب علف\nاسیر عشق مرتاضی شدی و نترسم\nکه راه چاره نباشد ترا ز ہیچ طرف\n\nہر کسے ہست گروہ بی‌انصاف عاشقان کہ از ایشان کسی ندیده نصف\nجانی و در قیاس دیدم و گفتم عار شرک نباشد عیان بکینه نصف"}
{"book": "adl1214", "page": 439, "text": "صحيفة\n\nغزلیات\n\nای شوخ جفا پیشه و ای حوری نو بارک\nمارا دهکده کان ترک جفای تو مبارک\nخوابید سحرگاهی و شب زنده نمایی\nاز بس که ز هجران تو اندوه کشیدم\nمجنون صفتم کرده کند خدای تو مبارک\nای سرو خرامان من و ای رشک گلستان\nبر دریده چاک کن با کی نو مبارک\n\nشمعه\n\nردیف ق\nفصل خا\n\nدر بادیه عشق فزون شد چو بر بتم\nدیوانه و مجنون ز برای تو مبارک\nای گل بگلستان جمال تو رنگ و بو\nبرگزیده و پرده چشم تو مبارک\nازم زند مریض دلیل و مسیح را\nاغنه اگر بتجلی حسن تو در فرنگ\nدر جستجوی لعل بدخشان کی رسد\nغنچه و باش از لب لعل ذاب چاک\nبا بخت عاشقان تو هر سو ز یکسو\nپیوسته با روان تو تخم ستم چاک\nبیمار گل شکفته دهگان چاک\nآبشکی برای قسم دان شکنه\n\nاز بسکه خون دیده پیاد تو ریختم\nزد آتش غم تو شرر استخوان که شد\nای ماه من ز چهره بر افگن نقاب را\nپیموده اشک دیده پا دامنش نیرود\n\nحرف\n\nپیمانه دلم شده پر از شراب عشق\nدلهای دوستان همه یکسر کباب عشق\nتا در زمان طلوع کند آفتاب عشق\nدر هیچکران شده کوهیش ز آب عشق\n\nهم از گناه خویش سر یا ضی چه میکنی\nبخشند روز حشر سراسر حساب عشق\n\nالکاف\n\nعاشق اگر بکوی تو جان میدهد چه باک\nجا دارد آنکه دلشدگان رخسیال تو\nتعلیم داده باده پرستی بی کشان\nبیرون نمیرود ز دلم عشق روی تو\nقصه چاک دلشدگان از چه کرده\nگویند عاشقان همه در انتظار تو\n\nحرف اللام\n\nدیوانه شد سر یا ضی ز عشق روی تو\nدر جستجوی تخت شد در نام تو اساس\nای همدمان رسیدن تو اس\nچون خصمان بر کل جمال تو اس\nچند نهانی نهان رخ از غیر نشات\nبیعت گر گردیده بین رو تو ماس\nدوردانه کردون گذشت و مهر بر آمد\nمهر تو هر روزم فزون شود ز داس\nمحبوب ماه ترک و قصید تاجیک\nچون تو شهی نیست در تمام بقاش\nشعر و معنی وصف تو منتظمی را\nچه سیب رخسار تو اساس\nوصل تو ای جانانه ناظم دهقاش\nمی دهد دوست هزار دستش\nز شمرده سخن بر تو کلمات سراسر\nدر دل به بانم نیست جز یاد دهقاش\nشهدی کزین لعل شکر ریز میوه اش\nنکت هم از قند و استاد قماش\nای سرو سرافراز روی تو بهر تو و القاضی\nارزشند تو جوید و رخ پر زماس\n\nچون هم قتل و مرگ نباشد معشن باک\nهر دم بجای جامه نمایند سینه چاک\nاندم که باغبان ازل کشته تخم تاک\nتا آنکه استخوان بدن کرددم چو خاک\nتیغ جفای هجر تو ما را کنند هلاک\nبر یک زردهی شوق که ارواخام خاک\n\nاز راستی بشوره همایون سریاضیا\nمطرب عجب نواخت نوای حجاز و راک\n\nعشاق را بعشق چه اندیشه از هلاک\nافسوس دارم اینکه بیاد جمال تو\nگر میروی بکعبه مقصت برهنه پای\nآنرا که نیست غیرت ناموس و فتنش\nاز پرتو جمال تو بر طارم سپهر\nیکبار ریشه خود شرط عاشقی\n\nبا تیغ ظلم گردنشان گشت چاک چاک\nمردیم و آرزوی تو بردیم زیر خاک\nباید ز زخم خار مغیلان کرد باک\nاز طعنه خلایق و کردار بد چه باک\nرخسار آفتاب شد اینگونه تابناک\nباید نداد نسبت وحدت باشتراک\n\nبی باک باش و کینه برآور نمک عشق زان\nنبود ندامت تو سریاضی بعشق پاک"}
{"book": "adl1214", "page": 440, "text": "رونی\nلمعه فصل جا صحفه\n\nخند برین قطعه زروی تو ظاھر حور کند از تو کسب حسن و شمائل\nجنت و دوزخ ز مھر و بغض تو پیدا دوست بدان اشنای بدین شده نائل\nحجت حقی و شاھد نو ز قسم آن آیت تطهیر و ھل اتی است دلائل\nگرچہ ثنایا ضحی سخن بمدح تو راند\nوصف تو ناید بصد هزار رسائل\nای روی تو رشک قمر و موی تو سنبل خورشید ری و اختر بند و مه کابل\nزلف است بر خسار تو نشکسته ز ھر سو یا عنبر ساراست بہ در چین کل\nمن توبہ و ترک می و معشوق بگویم تا کام تو حاصل کنم فصل کل و مل\nمردم بخطا مشک ختن را نپسندند کان ترک ختا تا بگر انداخته کاکل\nدر گلشن روی تو نظر کردم و دیدم گاه عرق آمیختہ با ھم گل و سنبل\nشمع کل رخسار بر افروز کہ سوزد یکسو تن پروانہ و یکسو دل بلبل\nشک نیست مرا یا ضحی که نجات دھد ختم\nدریای کرم شیر خدا صاحب دلدل\nای انکه بجز تو مرا نیست مخمل تا چند بمن کبر فروشی و تجمل\nدر راه خطر ناک سر کوی تو ما را چیزی نبود بھره دل غیر توکل\nبیقدر شد از طرہ کیسوی تو عنبر در خندہ لعل تو شکر یافت تنزل\nاز بھره صالت شب هجران بصد امید بر دامن زلف تو زدم دست توسل\nبر رخ شکن زلف کہ تا نشکندم دل ای زلف تو بشکستہ تر از خط ترسل\nاکنون که بلب آمده جان از لب جانان در دادن جان چیست دگر جای تعلل\nخوش انکہ دھی وعده وصلی بمن یا ضحی\nای انکہ بجز تو مرا نیست مخمل\nبسته وصال تو مرا نیست در اندیشہ دل کمند قبضہ ہجرت اکرم ریشہ دل"}
{"book": "adl1214", "page": 441, "text": "نسخه\nفیض حامد\nصفحه\n\nمیکار دیدیم\nبلکه مهراست و دوقم نیم\nفریاد و فغان است بپا نا زنم\nشنگ دانگ سر پا تم درپا\nاز نور دل است تسلی که عیان بود چو ماه نم\nنزادنم\nغزلیات\n\nچون خم می ز اتش دل\nدر عشق تو نوش لب پیما نم\nعقلم ز سر بپایه عشق\nاز سر چو برودره نو پویم\nپندار مکن برأس مردم\nهر چند که در غمت حیاتم\nپندند که روز حشر باشد\nبار غم معصیت بدوشم\nدر مشرب فقر هر طریقی\nبخش است بجای عیش و نوشم\nز شوق طره لیلی وشی گردیده ام مجنون که دام حلقه زلفش بپای افکنده زنجیرم\nچه کردم ای کمان ابرو بجز یاد وصال تو که بر دل میزنی از ناوک مژگان خود تیرم\nزپا افتاده ام زینسان که هرگز بر نمیخیزم چو از سودای هجرت نادم مردن زمین گیرم\nبتیغ غمزه قصد جان من کن ای پری پیکر که از بیداری اندوه بهجرت از جان سیرم\nدعا کردم که یابم وصل جانانرا شب هجران نفس در جان رسید و گفت بودی هیچ تاثیرا\nشب طاعت بخلوت نکته اسرار دانستم یقین کردم که از حب تو بخشد رب تقصیرم\nطرازی گرو پاکیزه را اتش بود جاوید احسان و آن جهان هم دستگیرم\n\nچو بمحراب بندگان میکنی ستم دائم\nمرا با نتظار محنت میکشی زغم\nاز هم گسیخت طارم افلاک با زمین تا داغ ابروان تو پیوسته شد بهم\nسودای عشق کرده که هرگز نبود و نیست عاشق باین معامله در فکر بیش و کم\nچون نیست رسم جود و مروّت شعار ما از این وجود ماست همی نیکتر عدم\nایدل تو شاهدی که من اندر غمار عمر نهاده ام دمی بره راستی قدم\nشک نیست این که بنده نفس است این نفس هر کس بزیر تیغ جفایت کشید دم\nحرف المینم\nسن گرد فید نوانم از دو جهان آزادم\nبقلت میرسد از چرخ کبود شادم\nبسیه شیرین شهدی بخلفع در دادم\nمن بیچاره گرفتار تر از فرهادم\n\nعشق خوبان که مرا پیشه شد از روز ازل\nمرغ عشق بنا سوخته و ناشادم\nمشت خاکم مرا یافته و در باغ زمان\nکشی که در ره تو طرازی فنا شود\nآن هم ز جان گذشته نه ملک و ز نعم\n\nتا نظر بر رخ آن ماه شمایل کردیم مقصد دل همه آن بود که حاصل کردیم\nیار رنجیده شد از گفته ما یک بیشی عذر تقصیر بصد گونه دلائل کردیم\nگر کسی طالب خشنودی ما نیست بگو زنگ این غصه ز دل یکسره زائل کردیم\nجای اشک است روان خون دل از دیده ما بسکه یاد تو ایا میر قبائل کردیم\nدفتر عشق تو دیدیم و ز خونابه دل ثبت آن قصه بصد گونه رسائل کردیم\nبسکه دیدار تو را جمله خریدار شدیم دل خود را بتو ای ماه تو مائل کردیم\nوه چه خوشبخت طرازی که بخرّم کردیم ما که در کوی نگاری چو تو منزل کردیم\n\nنا دم مرگ بسی ارزو در جان هیچکاره\nاشنای تو ام و از دو جهان بیگانه\nگوئیا بنده درگاه تو مادر زادم\nچون برق بحرمن فلک سفله در هم\nدر بزم ان حریف مقاما دم\nچون مه بقبلم ره چرخ و زمین بست\nاز صاف شبنم که بر سینه دوران\nتاکی عشق و شکر تقدیری طرازی بهم\nاز هجران که بد دوست مرا و نوای بهم\nمرا امید وفای کند بنام بهم\nخروش محشر طرازی و جان نغنی\nچو پوش اتش عشق تو در مدام بهم\nناگ من گل شدستم از آب حیاتت\nدر سینه امید جان\nامید وصل"}
{"book": "adl1214", "page": 442, "text": "نسخه فیض جان صفحه\n\nروزمره که در خطا بتوان بسیج\nبهر راه و روش روائی نیست\nزیکسی همچنین عطائی نیست\nبجهد صبر ندائی نیست\nعشق او پنهانی نتوانیم بود\nاز راه خویش گواه بجای خود\nدر دی که عارض دل مجروح میشود\nبا غیر آب دیده و دوائی نمیکنیم\nدل داده ایم در پر کا کل چه گویمش\nزان اکتفا به درد و بلائی نمیکنیم\nاز قیل و قال ، اثری نیست پیش ما\nچون غیر ناله هیچ صدائی نمیکنیم\nآئینه در مرآت چه بنمایم ای رقیب\nپیموده درغم تو ندائی نمیکنیم\nپنهان بخون دیده و امواج بی قرین\nزان غوطه بجر شرم شنائی نمیکنیم\nبنیاد و اگرچه بنائی نمیکنیم\nدر دل بغیر عشق ندائی نمیکنیم\nهرگز بدین طریق صفائی نمیکنیم\nپرچین غم او دل کبابی کرده ایم\n\nبزردی دوست از دو جهانم بی نیاز قانع بکنج خلوت و گنج قناعیم\nتا دل بمهر آل محمد نهاده ایم فارغ ز هول محشر و ترس قیامیم\nحمد آن خدا برا که خوان عطای تو روزی خوریم و باز لب پر شکائیم\nایدوست گر تو را خبر از درد عشق نیست بگذر ببوی ما ، منگر در چه نسیم\nاز کوی یار جان سلامت کجا بریم ما بیدلان که خسته زسنگ ملامتم\nخوف از گناه خویش مرا هیچو نیم ما مجرمان که بنده شاه ولایتیم\nما عاشقان که نشئه جام محبتیم ، در بندگی یار مینای خدمتیم\nاز ساقی زمانه که منت نمیکشیم سه خوش ز جام باده مینای بی غیم\nآب حیات در لب جانان عیان وا سرگشته چون سکندر دوران ظلمتیم\nما مست وحدتیم نه از جمع زاهدان شرمنده گناه نه مغرور طاعتیم\nراحت بروزگار نخواهیم کز ازل راحت طلب نبوده و راضی بزحمتیم\nدر مکنات هیچ ندیدیم غیر دوست کز لطف اوست مورد هر گونه نعمتیم\nاین گنج راز را که نهفتیم در درون درویش بی نیاز نه محتاج دولتیم\nاندیشه از کف نداریم واز معاد امید وار معنی آیات رحمتیم\nدر کوی دوست با ز پیرسند حال ما هن در وطن غریب تراز مک غربتیم\nفصل بهار باده پرستیم واز الست شب تا سحر بفکرمی و ساز و صحبتیم\nنوشیم پای آب مرنا چنسی شراب ها با عاشقان که نشئه جام محبتیم\nمن ترک می زترس وبائی نمیکنم ، از یار خویش نیز جدائی نمیکنم\nگرصد هزار بار نزول بلا شود سگ بئیر کوی تو جانی نمیکنم\nشهدان عشق منفعت بی خیال است تبدیل این ضرر بکمانی نمیکنم\nدر عمر خود اگر نثوابی کرده ام شکر خدا که نیز خطائی نمیکنم\nگفتم بیار ترک جفا کن مجواب گفت باور مکن بدوست و فائی نمیکنم\n\nحرق المہر\n\nنقاب چهره اثناء فکنی دیدم\nکه پامال رخ آفتاب گردیدم\nنظربور بهشتی نماشما پوشی\nبمثل ابر خود کامیاب گردیدم\nبموش حلقه زنجیر زلف او دیدم\nاسیر گیسوی پر پیچ و تاب گردیدم\nبچشم نرگس فتان او نظر کردم\nالم ز کف شد و مست خراب گردیدم\nحکایت غم هجر تو رویی پایان\nکه از خجالتش پا کتاب گردیدم\n\nای روزگار خاصی ندیدم از محنت\nپلی از وفات خود از هر چه بود جان برسیم\nکاروان بر سر گویت خواب گردیدم\nانتقال خدمت پیر مغان بدان شادیم\nکه شایع تو نفیسم روز حساب گردیدم\nبشبی ریزان و می آشاب گردیدم\nو سایه رو بروی آفتاب گردیدم\nبکوی عشق تو کی جهت بلا می شدم\nز شوق بستر و سل تو خواب گردیدم"}
{"book": "adl1214", "page": 443, "text": "نسخه\nفیض جاں\n\nاگر بوی صفت دور از گلستان کردمی\nمقام و منزل خود را بکوی و بیستان کردمی\n\nکار عاشق ز بیم ننگ و نام\nفصل باد بهار را ندانم\n\nکه نه چاره غم دل بر بخود میکردم\nلب پر خنده زار دل خود میکردم\n\nبه بهان ستمکار را ندانم\nاز صبوری وصال نتوان یافت\n\nعشق بیقرار را ندانم\nتمنهای او شب هجران\n\nقلم چو شرح فراقت درین صحیفه نوشت\nزحسرت تو دو چشم پر آب کردیم\n\nهمی که یار ز کردار من همی پرسید\nبشرم چشم و کنه را جواب کردیم\n\nسراغش از که نمایم چنان بدرستم\nدلی که بود ز هجر تو آب کردیم\n\nگل شگفته چه خوش گشته در مقام رضا\nفنای عشق شدم تا گلاب کردیم\n\nشبی بغمزه مهم گفت برده ام دلها\nبکوچه بسکه رخ بی حجاب کردیم\n\nاگر چه یار ز سوز دلم نداشت خبر\nشبی ز آتش هجرش کباب کردیم\n\nمی قدحیم منافی خوش است یار جوان\nهمیشه طالب این شیخ و شاب کردیم\n\nز نور معرفت آئینه دل را صفا دادم\nطبیعت رنجور خود را از لب لعلی شفا دادم\n\nتمنای جهان چونی نکردم در جهان هرگز\nز کف دنیای فانی را با مید بقا دادم\n\nبکار دیگری از شوق وصل او بپردازم\nچو دین و دل بعشق آن نگار مه لقا دادم\n\nجفا میکند دلدار با من لیک از پستی\nنمی گوید که روزی با تو پیمان و فادادم\n\nمنافی خوش سرود این نکته در مستی و بیخویشی\nکه دین و دل بهر دو و مان مصطفی دادم\n\nز اتش هجران بیاد و صل خوبان سوختم\nتا بمکتب خانه درس عاشقی آموختم\n\nدود آه شعله خیزم نیست چندان بی اثر\nکز شرارش خانه دل در فراقت سوختم\n\nآب اشگون نیم کوی جانان شست بس\nزان تن خاکی ز تاب آتشش افروختم\n\nدر دو عالم این مقام بس که در روز ازل\nگنج عشق ماه رویان را بدل اندوختم\n\nرشته کار منافی سوزن تدبیر دوخت\nچاکهای سینه زان با نوک مژگان دوختم\n\nشبی را سر خوشیها از می انگور میکردم\nتماشای جمال یار را از دور میکردم\n\nنوای چنگ عشقم را بهات ترک دانستم\nکه در زابل همایون را کمان شور میکردم\n\nحجازی را عراقی شد مخالف اندر ان شهر\nکه من شهناز را تبدیل بر ما هور میکردم\n\nنداستم رقیبم دیده روی انورت ورنه\nرقیب زشت را با تیر آهی کور میکردم\n\nشب تنهایی هجرش که یلدا بود و بی پایان\nبامید وصالش خویش را مسرور میکردم\n\nزشت زیبا پنداری بیوفا را پنداری\nتو گوئی با بدت بینم خود آنرا نمی بینم\n\nریشه تا بجهان را بعنایات می بینم\nغضب یار با ناز غماز کانش می بینم\n\nاز ان کر دم پچپ با یار تا آید بتو در هم\nکسی بر فقر و فاقه شکر ان نعمتی می بینم\n\nصنایع بداع او را همه با ختکر می بینم\nشبهای هجرش بفضل پیر خابات می بینم\n\nهمیشه در دعایم تا بیا بی خورش بخشایش\nبجانم تیغ مژگان تو در بیا بان تو می بینم\n\nچو در دام غمش فتادم آرام نمی یابم\nاز عشق تو ای دلبر من زار و حزینم\n\nپند یار ستمگر را ندانم\nبه هر جای دل عاشقی\n\nدلبر فتنه گر را ندانم\nدر رکابش پیاده ام باری\n\nترک سوار را ندانم\nای منافی چه حال زار منست\n\nباز کلک د ربار را ندانم\nطاق ابروی یار را ندانم\n\nسو زلف نگار را ندانم\n\nحرف الباء\n\nغزل\n\nبحر الفت ضمیر را ندانم\nمرغ دل شمار را ندانم\n\nوجب ران زمان خود آخر\nساحت لاله زار را ندانم\n\nهر که روی تو دید گفت بگل\nقدر مشک ختن تتار را ندانم\n\nعدل و داد (مظفر الدین شاه)\nدور گردون مدار را ندانم\n\nچون دل عاشقان سودائی\nروز داغ و شرار را ندانم\n\nای منافی در این لئالی سنج\nجز در دانه شاهوار را ندانم\n\nبقبله روضه جویای شیرین\nتلخ باشد با خویشتن بستا دمی\n\nزین شیرینی از چاه زنخدان رخ شیرین\nوان پنجه که در زلف بشبه استا دمی\n\nچشمی که بعشق تو سحر خیز نمیشد\nبدل این آتش بیدا گرز عاشقان سر کشید می\n\nبا طراوت گلزار عاشقان سر کشید می\nسرکوی بنام سگ در توددی"}
{"book": "adl1214", "page": 444, "text": "نسخه روضہ\nفیض جما\nمخمس\nشب فخجہ نارت چو سر از خاک بردارد شفیع عاصیان در روز محشر میتوان گفتن\nمعطر کرده از بس سنبل موی تو عالم را شمیم طره ات را مشک و عنبر میتوان گفتن\nاگر جمعی بود دیوانه زلف پریشانت وله بنا چنبی را ز عشقت خاک بر سر میتوان گفتن\nاتش هجران خود را از دل دور کن عالمی را بر وصال خویشتن مسرور کن\nمطربا شنزاده بیداد و همایون است کن چاره بگذار و اهنگ نوای شور کن\nزنگ اشتر زابلی زن اندر این دهر عراق شهر آشوب از حصار و راک و پهن پور کن\nصد جراحت بردلم از تیر مژگانت رسید با خدنگ غمزه این زخم مرا ناسور کن\nدر بهاران غم نم باران غنیمت دان ای می نزدا، غم ساقیا از شربت انگور کن\nبار اکنا که به تقصیرم فزون از عالمست با نبی و آل او در محشرم محشور کن\nچون بر تاحیضی کشته مداح نوای سلطان موس\nحرف ن زحمت بسیار او را در بهشت منظور کن وای\nای گلشنی که شبنم گل شد صفای تو دلهاست نیش خورده خار جفای تو\nای ماه من ز چهره بر افکن نقاب را تا آفتاب بوسه زند پشت پای تو\nاز بسکه عهد بستی و بشکستی زناز زنهار بسته نیست دلم بر وفای تو\nابرو چو تیغ ظلم مکش از خدا بترس از قتل عاشقان چه بود مدعای تو\nچون میدهی جواب تو از خون عاشقان برسد اگر بروز قیامت خدای تو\nنا رحیم کار کرش نیست روز حشر جسمی که خاک گشته سرش زیر پای تو\nچون راحتی ز هجر ندارم بزندگے امیدوار انگه بمیرم برای تو\nزمینده نیست بسیج شمی را سیر رو نجا تا در طریق عشق نگردد گدای تو\nرحمی بحال زار منافیضی که روز و شب گوید دعای دولت و مدح و ثنای تو\nمقصد ما روی تو کعبه دل کوی تو لقا کعبه دل کوی تو مقصد ما روی تو\nروئی دلم سوی تو چشم امیدم بتو چشم امیدم بتو روئی دلم سوی تو\nاز\n\nاز قد دلجوی تو سر و شده پا بگل\nسبزه دمیده پای گل زنقد دلجوی تو\nهیچ ندیدی تو ما ہمتہ دلجان بدل\nرا بردن دین و دل پر نجی قیجوی تو\nطاق در ابروئی قبله چوکوی تو\nقبله مهروی من طاق در ابروی من\nاز رخ نیکوی تو ماه خجل و\nمگسف شد حاجب از رخ نیکوی تو\nناز کنم روز و شب چین شکنکشان بوی\nدام دل عاشقان سلسله موی تو\nدام دل عاشقان تار گیسوی تو\nشیفته موی تو گشته چو نخیفی جهان\nگفت منافیضی جان شیفته موی تو\nخند برین روی تو ما هسفر خوی تو\nما هسفر خوی تو خند برین روی تو\nخال چو هندوئی تو دانه و دام بلا\nدانه و دام بلا خال چو ہندوی تو\nجز خم ابروی تو قبله طاعت کجا\nقبله طاعت کجا جز خم ابروی تو\nحرف الوای\nسلسله موی تو رشته عشق ازل\nرشته عشق ازل سلسله موی تو\nدور ز پهلوی تو کاش بشد دلم\nکاش بشد دلم دور ز پهلوی تو\nنکہت گیسوی تو باز شد مشکبو\nباز شد مشکبو نکہت گیسوی تو\nباد صبا از بوی تو مد فقیر میسد\nمد فقیر میرسد با ده با از بوی تو\nدور ایبستن چشم پر از روی تو\nچشم پر از روی تو دور ابیستن\nبخت همایون من تخت سلیمان گرفت\nتخت سلیمان گرفت بخت ہمایون من\nمنده امم حسن چیم چو آهوی تو\nچشم چو اہوی تو خنده امم حسن\nدل نہ بنا چنبی بو دا تار من نیکوی تو\nتار من پیکوی تو دل نہ بتا خنبی بود\nدر نگاهی رو یا با در بوستان زودا\nبا در بوستان زود در نگاهی رو یا\nسبزه تازه دمیده است برو دشت و بهار\nگل نو روز در این فصل زمستان زودا"}
{"book": "adl1214", "page": 445, "text": "نسخهٔ\nروضهٔ\nفیض جانفزا\nصفحه ۴۳۸\n\nکه غمت را ز جان خریدارن\nصنم با غنچه روی خویش بوی خوش خریدارند\nبه طمع طلعت خود هزاران بلبل مسکین\nاز ستاره دارد پی پرواز بالین آستان\nبه گدایان جا و دانی چو دربان آستان\nکه بهر دیدن حسن تو کندنها بسته\nز پی ابر و طاق ابر و خم کاریست\nکه یک یک صف زده صف بهر نماز\nبه ساحل شکریت چو طوطی شکریابی\nهمه عجب بلکه بستی دیده چون بستان\nشده صد هزار مصری همه بندهٔ\nبرای عزیز عالم که تو یوسف ثانی\nغلام شربت لعل تو خضر نبوده و ساز\nمنم که از دعایت سحر بیان\nغزلیات\nکه دایم داغ از سوختهٔ خریدارند\nمهر طلعت تو بی بها خریدارند\nعزلیات\nبسوءاد اعظمت نشسته خریدارند\nخاک رویان از ان هند\nبکه چشم مستت شراب آلوده است پشت پا بر می و بر شیشه مستان زده\nقدم از ناز سوی میکده برداشته راه صد مسجد و صد دیر و دبستان زده\nبا چنین چاه زنخدان و لب خندت طعنه بر نیشکر و نیشکرستان زده\nپی تعظیم بهی خم شده سرو پیشش قدم از ناز تو گویا که ببستان زده\nببل طبع ریاضمی بخر دش است که\nوالی چتر کل بر سر شاهی مرغ کلستان زده\nبر رخسار که قدم از غمش چو دال خمیده جو قامت الفش سر و در بستان ندیده\nز شورش دل عاشق چگونه باکش نه کسی که خفته چشم تو را بخواب ندیده\nز بس دلم شده صید نگاه چشم غزالی بسان آهوی وحشی ز راه چاره رسیده\nشدم بیا د تو دلخون پیاله دیم نظر کن که اشک بر رخ زردم برنگ باده رسیده\nچگونه باز بیابم سراغ مرغ دلم کو شب جدائی دلبر ز آشیانه پریده\nغلام مهر و وفا نم کز سایون کنم کنون که تا رحیات مرا بخات بریده\nبعزم دیدن روی تو دوش طایر روحم بسان مرغ سرا فکنده تا صباح رسیده\nطواف خانه گل ممکن است بر همه کس ولی بکعبهٔ مقصود دل کسی نرسیده\nشبی که ماند بگرداب اشک کشتی چشم رخ تو داد ز طوفان نجات مردم دیده\nبقدر ذره ز خورشید قدر و نور نگاه از اینکه شب پره رخسار آفتاب ندیده\nزغمزهٔ مژه بس ناوکت بجان ریاضمی\nکز ان بپای دلش خار بیشمار خلیده\n\nبدان منظر که یار ما نشسته بت رعنا عجب زیبا نشسته\nبتوت وحدت حق می‌نماید کز ابنان یکه و تنها نشسته\nگر از چشم رقیبان نا پدید است بیا بنگر بچشم ما نشسته\nغبار راه آن سیمین بناگوش ز فرق عالمی بالا نشسته\nغم هجر تو هر گز بر نخیزد بدان تمکین که بر دلها نشسته\n\nحقا کہ کعبۂ\nدل من رو به چشمت بنهاده و نقوی\nکه نمود ابروان تو اشاره\nمصور ریاضمی رخنت کشیده\nنمیشه نقش کشیدن هیچ کاری\nای پریچهره عجب زلف سیاهی داری\nوه چه ابروی کج و زلف دوتاهی داری\nسبزه خط تو باز چمن اندر رفتن\nدر بناگوش که از مشک گیاهی داری\nبا درخشی مه بسمه تو برای دل ما\nعمر از دیدهٔ طرزین پیاده ریخت بشد\nفدای سرینت چشم سند شاهی\nکشته خویش ورا روزی سر زلف\nزنده در شد خم کیسوی دوتایی داری\nدست کوئی و قدت عجب درنگی که بکار\nشمع و دیکشته عجب روی چو ماهی داری\nسمن اندیشه ز باغ جیب سیمینت مبر\nبچه دو کاه خدا و ز بنا ماهی داری\nتمت بالخير والسعاده\n۱۳۲۴\nفی شهر جمادی الاول\nاز دیوان غزلیات و قصاید فیض جانفزاً\nپیدا و پنهان و نغز و ترانه‌های\nبه غایت شیرین و دلفریب\nانشاء الله که در ایام\nعید سعید فطر چاپ\nشده بمطالعهٔ ارباب\nکمال و ذوق دیده\nخواهد شد."}
{"book": "adl1214", "page": 446, "text": "نسخه مثنوی اول فیض حجاز وصف معشوقی ص ۴۳۹\nسهی طاقتی با نزه دلبری که در وا نماید باو هم سری ز رخ رخش مہر از آفتاب شبم هم نمیرد بش تنہاب بنابخش جان مه سپهر باتها\nگوزلفت به ناز امد کمند ز ابروش تیغ دو سر تنفنگم بر خنثار سم چون سر در تنم بجنبش غزال ختن مسنکاو که غمزه صد فتنه اش بر سو\nز مژگان بسی خنجر ابدار  سوزن دل عاشقان دو خمار یکی جال بند و بر ضار او که مرکشته آئینه بردار او غم کو ده شهری از جنبش میان عقد خنجر نچیزی\nلب دلنوازنی امر نیش دمان لعل بیش ولی در نظر نماید مرا حجر تنگ شکر لبش روح بخشد وقوت با ندانم که لعل است یا قوت ناب\nزندگان اور گوزنا هموار دمان در صدا کشته اندر شکار یکی سیب بندان زندان مجان بند در رونق بان د برو کوسش کردش ہزار\nفروغ سرگاه و سک جوہر زخس سروسہان ولایه د کر دادہ دلبری پستان رووش باز ناچ مر جانگ فضایش سمی جوہر جان ده\nکف دست و سر پنجه آن صنم بدوستی او گر دهد تن رقم ز خنشی بریم دامان او کدا ار و جہا نرا بفرمان او دو ساق بلورین اور ختیان\nنماینده پنجه آفتاب چه گویم ازان سر و نازنی که سر تا قدم بانمکه من عیان نه از پہلوان شش فرون نه از شاہزادہ شریف برون\nچنان صدمه بود در کار او که بود ند خلقی کر فتار او همیشه سنجا دپیوسته بود سر رشته زیح گسسته بود بش جان سبحه از بہر ذکر\nبھی غرق در غدہ بحر غم الخ از ما ہی و مرغ زمی بزنم حدیث تفنن بر سر گرفت ز ما محرمان بود اندر حجاب که کرد و دعاهای اور سنجاب\nبیشو ندام صید دل که زند ز کو دار خویشم خجل کرده ام بخلوت بی آمدم روز کرد مرا بودتی بآب عنب ز نوش دستی و مهر دوشی بکام\nنکردم پی وصل او کارسخت چنین بود تا چند سالی گذشت شبحی دل من بنالی گذشت که این روز فرسوده روزگار عجب پرده بکری بعشق لو کا\nتو در پستی کشته مدہوش او بود دبیری اندر آغوش او زحست جنزد تو دم می زند نه حرفی زدو نعم میزند ولیکن چو بیرون رود از در\nمبادا که این عہد بی در شہر قدم جای دیگر بند با پلیش کند دلبرا حیا حسنی قبل یقین میدارد که با بختش که بردارد از دیکنه دلبرش\nجو گرین شد عاقبت کار او میان گشت بیگاره رفتار او که چندین بسترقی سبحی شتاب براد بوده یکسر زابل زنا در آغوش ہر یک شبی روز و شب\nعنمود است سر دوش اب سب گل پیش او کوهستان وصال خورش کرد انعام بنائیا  بخلوتگاه از آن دوست ببرد چو من بل کوستان\nریاضتی از بی کی دار نوکس که آن شاہ خوبان قلم نویس بدین حس شاد و بین کل عذار بدین ناز داندام و حسن عیز زمانی که بر کس بمدیون\nجو کل غنچه تازه نازک سیر نیامد مر ا ذا من او بکف که کو ہر برون آورم از صفر دہم آبش از چشمه زندگی نمایم بدرگاه او بندگی\nکنم سعی بر طاق ابدالی بیا افکنم رشته از موی کنم حاجت خویش را بروا چوشا ق از نسخه کیمیا چنانم با مراد همت\nکه کرد د و فا دار و بیج بپوشم بشیراس بمار را چو محمود کوشم بعشق ایا زنم چنگ بر زلف مشکین او شوم مست سامان تکین او\nباشم برخسار آن لاله روز چو سیاره بر چهره آفتاب کنم دوری از محمله آلودگان شب وصل او را با سودگان بهتر در آیم چومانه سپر\nکه خود را رسند ببا دوستی بگیرم ازان ماہر و کام دل که در نزد خوبان بیابم محل ولیکن دریغ است این که آن آب دیگر نیا به بجوی فصیفی المثنوی\nخدا و ندا بحق ذات پاکت چه خواهی کرد با این مکنه مثنوی فی بابکم فی المناجات که در و هدی مرا خت پردہ سد امر سخت ہجران کشید جو مرغان بیریان بال بنده فصی المنان\nدمی منفیسم نبوده در زمانه بجز محنت نبودی هیچ کام نه در باطن آسایش خویش نه از آلوده کی بودنش خراش نه در باش بحر در فراغت\nبجر خویش جز مرزا بشغول نبوده از حیاتش هیچ طائل دماغی تر ز جام می نکرده ر مقصور ہر گز طے نکرده وصال مار خساری ندیدہ\nنه کاهی خرد ه وصل سیاه لبه نمور در حجز ماتم دم آبی ننوشیده است پریم نیز مقلہ تی انزور نہ گاسے نکرده از مشقت کا مرالی\nبنمو د سرکز با پیش آناه نه یکراحت نبوده است راهت بپیری لقمہ نانی نخورده بدنیا حاصل عمری نبرده نه گرده ز محنت دُعا فراسوس\nنه آورده پیری یز در آغوش نہ از بید رفیهان امدا ان ندا این از هیات حیات کنون کافتاد ما ندر دیر کا جتایش گناه زندگانی\nعمر بکرش بخورم با دوستان خطای اسکا را را بپوشان ترحم کن بیچارن خسته که ولیها شان فرم سبرگشته در ان بیس بد با هی بتی او\nمرایش حیا در حصار او کنا بیش را بحش اور نبات که از تقصیر خود داردند ها چنان در حشم عاشقان در یم که هدایت کن بمقام حاسدان دی\nتمت الکتاب فی شهر ربیع الے ۱۳۲۲ دکتبۂ مجاہد محمد شعیب"}
{"book": "adl1214", "page": 447, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین\nکا منبع البکا نسخة بحر الغم و النز البقا\nنام خدا زینت سنے قمر ا را\nزانکه مزین نمود دار ضح سمارا\nنکته توحید ذات او بحقایق\nکشته عیان از صفات شاه و گدارا\nنطق و بیان عاجز است خانه سحری\nزانکه کشم حمد و شکر خدارا\nلیک کنم شمه ز نعت رسولش\nشمع هدایت شفیع روز جزارا\nانکه خدایش نهاده نام محمد\nخوانده حبیب آن شهنشه دو سرا را\nجن و ملک جمله ساعفنده براش\nاز دل و جان پیشه کرده حمد و ثنارا\nعالم و آدم طفیل جود و جوش\nفانی عشقش محیط ملک بنا را\nاین علش روشنی چراغ هدایت\nانکه مبرهن نموده راه هدی را\nصاحب تیغ و دسر سپهر امامت\nمایه هستی عیان صباح مسارا\nفاطمه دخت نبی شفیعه محشر\nآنکه ز امت کشید جور و جفارا\nوابستم آن قدوه تمام مردان\nداشت بشور و نوا بلند صدا را\nطوطی بستان دین حسن شه مسموم\nانکه بخود دید درد و رنج و بلارا\nخون رود از دیده ها اشک یتیمان\nگر بدهم شرح شاه کربلا را\nخسرو مظلوم تشنه لب که بجوشن\nگشت شهید و نکرد ترک و فا را\nپیکر زارش بخون و خاک کشیده\nسنگدلی تا چه پایه قوم دغا را\nقتل جوانان اهل بیت رسالت\nکرد عزا خانه در جهان همه جارا\nحضرت عباس قطعه قطعه بدین\nلیک بدشمن ز کف نداد لوا را\nبر سر پاک حسین آدید هند\nبر سر نی آفتاب قبله نمارا\nآه از آن ساعتی که زینب مجزون\nکرد مخاطب چنین منیر صبا را\nکے به بیابان غم تو یکتایی ها\nخدمت جدم ببر حکایت ما را\nگو که بدشت عراق مردم کوفی\nاز نظر افکنده جود شرم حیا را\nظلم و تعدی ز حد گذشت و سخی\nراست در این عرصه کرده شور و نوا را\nاول حریم تو را پناه نباشد\nبر سر ما بین بدشت کینه عزا را\nرأس حسین را بروی نیزه نظر کن\nهم بنگر غرق خون تن شهدا را\nبسته زنجیر غم بچنگ مخالف\nبین همه نوباوه گان آل عبا را\nامت بی رحم را نگر که چه کردند\nدر صدد انتقام پیش خدا را\nکاش شرر میگرفت خانه تقدیر\nکاش فلک میشکست دهر شنا را\nکشت متراضی عزای آل محمد\nلیک چه رونق بزد شمس و سما را\nوله ایضاً\nای کر و نجاک تو فرزند بوتراب\nشد کشته تشنه لب شتم کیهانی\nاطفال زار خسرو دین با فغان کو\nجون ز که و با رنواز سوز دل کباب"}
{"book": "adl1214", "page": 448, "text": "صفحه ۴۳\nمنبع البکاء\nنسخه ۷\nداد از دشنام او که عداوت به دست و پا زخون تن این شد پاره پاره جسم علی اکبرم اندر حضور ما در شیر خوارم عباس شیر بیشه کجائیست\nبا تیر و تیغ و نیزه همه سوز والتیا حلق علی اصغر شیر دادیم شصت جای عمده با او گجاست اصحاب شاه دین بکشتند زکینه یکباره از شعیه و آست\nباران تیر و نیزه و خنجر حد یک رس پیش به پیش لعیین از قفا در تا چند رویتیم تعرض به آقا آخر سوی بهینه خیر از وند\nافکنده شد بکردن این عبارا بر خیمه ظلم و باز تو زینب چاله روز نتران فاطمه بر فستر افتاد در ینم چگونه بخود راه داده آدم که روز ما نه شیرین است\nروزی که این ستم شده بر آل مصطفے یا رب چرا نگشت جهان سر تیر طوفان اشک دیده برآمیز باخون شاید بدین وسیله شوی فایع از استجابنا منزلا محکم بنوا\nیا رب چه روی داده دلها زیر غم در روزنامه شیون و غوغای عالم این سور و آه و ناله تا ثیر فلست کا وضاع روزگار پراکنده از همت یکسر دل خلق بزرگان است\nاین گربه هست که همی دادم جاری بحشیم قاده نار بود ازان اشکے که بر جراحت امور مرهم است بر باد شد اساس سلیمان دردگار کوئی بدست امری تا به بامیان\nبعد از شهادت تو نیست درد بشان هر سال نو که اول ماه محرم است زان خون ناحق که بشا شد کشیم در بحر خون اگر دورنیزم با کم است از داع مرک تازه جوانان است\nتا روز حشر قامت چرخ برین هم ستخامه بر مصیبت و دل اندهان کابی قبیول قابل بر حوالطر است این درد و تیم تیجه حق بر گرد از محنت در حور است اندرین بود\nشیعیان نام عزادار و نوحه گر کو یا عزا سبط رسول محترم است شامی که نور در سیز منتی مورین سبط رسول شافع روز جزایی است شاه حجاز محنت چو عدها گزین\nبتما در چرخ چادر نیلوخوان کرد آن یوسف عزیز که شدی از جفادر مصر غمش چو و ندمان کرد بر سند آب بر رنخ الفا اکین تا تشکنه نفرومان کرب\nکشته بعلی اکبر و سینوجه بر ش مقتول تیغ کینه میدان کربلا فریاد از دنیای کهی از دنیا خفا پهلوی صید که رسالت ان وان طفل شیر خوار که درین است\nحلفس نشان ناوک پیکان گردا خونی که ریخت از تن یاران او یا قوت و لعل و با کل بجایا از خون پاک قره قره بهایما شد لاله زار بهر و بهار است\nچشم زنود که در آبرین گریزن بر گلهای جسم شهیدان کربلا کر اسمان بگر به درآیا مجید هر حال خستگان بیابان کربلا آن کش مکانی شد که نشان است\nدرس عمل اند و آند طوفان کربلا تا بوسه بر رکاب نیستو از ند عرشی و قرش مسند ایمان کی کیهان نیس بجاک مرستم شته نالان پس به شعله آتش بده\nآن چوش آسمان بین سرنگون با جسم عریان بهامشه غرق خون شد ای عارض پاک شهیدان با همسچون نوان خرد چرخ دون ای کاشی قب حور جنان بنات\nبا جسم شاه دین بتبوا بی درون ای کاشان می که بخاک نیت بحجد ماس حق و با سنگین کن ای کاش آن ملائک شان فرستاد کار و بیار دار و ز بین خجله\nای کاش به عزای شهشاون رخسار مہر و ماهک قیرگان شد ای بهش ساشن که بخر طول نیناب خوا ب غمره بشم خلایق بدون ای کاش کل به رنگ مخالف تنوع بید\nهر چند روز شر بذاهم فزون شد ای کاش راز واقعه محشرت دین نه طاق چرخ بافت زمین کجود ای کاش مهر و ماه دکال گشته شیر فلک به حادثه چون بریتن\nای کاش وقت سوختن بهای شباه خرگاه آسمان رستم بستون شد آخر بنوزان بر اولاد حیرت فریاد و کاخ لاله ز جوای افرد تانهری شهم است به لاله و بند\nکوس عزا بنجید برین بر جازدند آن کاروان که بر سفر بست بار ها اندر عراق خیمه شت جازدند قومی بقصد قتل امام زمان حیسں جو ارمبای او از دهند\nپیش بزیر رایت بیداد ظلم را از هر طرف بعمر که بینوا زدند شد واژگون بیت جلالین در عرش این غزای طرا زدند شد راست شور و غلغه در خبر\nفریاد و اخیرا شور و نوا زدند با تیغ و تیر و نیزه و شمشیر بیدریغ ضرب پیایی بر تنه خدا زدن طفلی که بر قطره آبی هلاک شد پیکان کین بطرا و از قفاز دین\nاکبر که بوسه به گیسوی مطلق منع ستم تارک آن مه نقا زدند افراشته نیو محتاجی نظام شمشیر کین بتا رک صاحب بازند خنجر بجهره شد دین از فضا زنند\nزین غم فتاد شعله با قطار نالان فدان شهر یکنداخت خاک آقاب زینت چنین خو ماری گفتی بردی پاک حبار ان ربیب به آوار دارها بلسین این همان\nایام مدرس هنگام کین رسید بر پهلویش سختی ست ناگه قسما زخم ستم سشینه روح المیتن قلت فزا کو شتر رخ آقای بجز پیش کو شیر حسین رسید\nمشی به عقاب پیرا و ریش رسید وقتی که بر سد، بجاک بهین رسید آهوی که بی ردم عقر و فرش بهر بحجر قاطع بروش این به از بس که کشت تعاق نالان ببند\nآواز ناله تا فلک هشتمین رسی در آسمان ملائکہ گفتند یا بین این کشق نوسه مهر تابان کجا گویند از شهاده پروانہ تریہ جو کو شیریا امام حسین رسید\nاندر انزل چو قسمت غم شد برادی این ظلم بے سابتا بر زمین رسید از ی که به مهر اینا کا جبریل شد بهانه اسکندران ختانی بر شاه اگر قدم زند\nباید به شتم بصورتیم که افتند هستم شهیدی به ابد بهتاد است دلداده گان محق بجنگ حتم به شان بخدا و همایون حسین دار در دشت کین بدم مخالص رسید\nمیدان بها"}
{"book": "adl1214", "page": 449, "text": "منبع البکاء\n\nلسختین کینات مردان چو ترک سربره درویان\nآفاق راز سوزش ماتم جهنم زنند هرگز روانبود که عدو اینچنین کنند\n\nدر خیمه کجوتو با هم حرم زنند یا محل بوستان نبی را ببرد باد\nدر پیش نیش حوره ستن زنند دیگر کسی بدیده عجز درشت کرد\n\nکاتش بخیمه شد که دو چشم زنند در قتل شاه یثرب بطحا مجالی کوس جفا و ملک سلیمان بخروشند\nخورشید علم دستم میکنند لیک ترسم شهم ستمی لوح و قلم زنند\n\nپرسند گرز خون شهیدان هر شرر آتشی قاتلان متوانند دم زنند در کشور وجود چو شور لوافتاد\nاین پرده را در باره عدم زنند کوه در بنستان سر شاهنشه جهیل\n\nبند هفتم\n\nآن کشته گلشت با داغده قتیل از خورهم عار در رخ چرخ کبودار آل نبی شدند جلا بوذلیل خوار\nبنی ستیم کشد بملک باشی زنند از خون ناحق شهدا دشت کربلا\n\nلعلت بکو حیان جفا کار کز مغان بر عهد خویش باز نماند کند سوار هر کس که خاطر و نبشود نوید\nبیشد آب تیغ شاه جفا کار فریاد تشنگان بملک رفت کربلا\n\nکز تن فتاد بازوی عباس نامدار با آن ستم کز آل عبا اکشها شد رفتند رو بخیمه سلطان تاجدار\nاز برق ظلم آتش کین بر فروختند کاندر خیام شاه درفتاد بیشمار\n\nاطفال جنورد ر بیابان گذشتند عطشان و خونچکان در آنند خارزار زین العبا با تن بیمار بکطرف\nوز جانبی بلند هیاهو الفراز در بطرف سید شهدا بر سرشان\n\nمعنی همیم میکیبار انتیاد خوار کا مید آفتاب زغم آسمان در در اس معین بر سرنی شبها سوار\nچرخ این ستم باش دانند که کرد یارب در غار یاری سلطان شم کرد\n\nبند هشتم\nآمدم فغان و ولوله بر ساسمان فوعای رستخیر مخیان زمان فتاد کز تاب طاب حوادث بکربلا\nبرق شرر کز مرغ بیان پیناب چون سوخت خیمه شمه تاره\n\nبرتاوز پرده بجیره را فغان فتاد با واشه اساس سلیمان دردگا زانسان که شعله بدل هر داد\nخلخال هم بیپای برای کشید طوق ستم بگردن زینب عیان فتاد\n\nپس محل عاق روانند شیوون با یک همین واهمه را در زبان فتاد رفت مهور آل نبی ز انقبا دم\nمرقند که نداره و کارین شاد از دو چشم نوینی در یاد ناکجا\n\nبر سینه زمین شان من و باد از دل کشیده آب کز سوز آن چنان کاتش بغل خاطرا ندهان فتاد\nگفت ایقرین تو خون این پیکر عصمت پیرابین در این خاکدان است\n\nبند نهم\nسرچیز یکیز سوی نسبت کن اکنون که یکدست یک آسمان است تقر یبار کرد چون او ده مقبول\nگفتا باه وا له شکوه این سمرون این کشته چاک پاک تن نور عین\n\nومن کشته کر پوش قره عین این جسر وی که سپهر ساسان است خاتم بدست اهر منش نورعین\nآن جسم که حور در پس شرفینست زنبور خانه شد نیش قره عین است\n\nآن قطع میجزا برش قره عین است برتن نمانده پیر هنش قره عین است این شاه بی پیر از قره عین است\nجز کشنه واین کش قره عین است این تشه کام کشته که گردون دونش\n\nاز خون غذایی بخش قره عین است اینرا که آفتاب حوادث نزدیکش افکنده سایه بر تنش نورعین\nایشن جفاکه پای بیفتاده است خمیرازه حانزور و طنش قره عین است\n\nبند دهم\nاین بینوا قتیل بیابان باریه کز خاک را بنده کفنش قره عین است این آهویی که نا قد شنگ است\nدر دشت پر ز فتنش قره عین این جسیم پاره پاره که می بردی\n\nافتاده در کنا رخش قره عین این با غبان که غیر چیا خار تیغ و تیغ نشکفته غنچه در جنین قره عین است\nاین کوه پر ناصبدی کو درد گاه همراه شد غم و محنش قره عین است\n\nبند یازدهم\nگفت اینقدر که قلب قبا را بکیا کرد پس رو بشکوه با درش وسر مجیا کرد کی سیبد را خانه ایمان بیا کرد\nاز میکه بر دلم دستم حیات است تیغ جفا کشیده شد از خیل کوفیان\n\nرایلیت ستمردمان و آب شد فریاد و فو قاسم نوماندا اکبر کز خون شبفاف دو دشتی شد\nعباسخند قلعه تن در کنار آب از جویاری شکر دون قیا ب شد\n\nاکبر که بود شبیه پیمبر بخلق و خال در خاک و خون طپیده للصد شباب شد فرزند ز امر شد اندر میان خیم\nحیران وال خیشتن از اضطراب شد و ان تن که بود زینت آغوش مصطفی\n\nاز سوز آفتاب حواد کباب شد طوفان زموج خون شهیدان کجا برخاست که کلبه هم عرض خواب شد\nبگر دون سیل الم از جفاکیش ز بحر غم حایل و بندمشطیاب شد\n\nزینب که داشت چهره نهان زا آفتاب ایمن سوار نا قه برج حجاب شد از کرد با وجود خلافت بشه حسین\nملت خاکشاد ز رخ آفتاب شد کس چون ندیده کشور جان حباب شد\n\nبند دوازدهم\nشدا د این گناه بر روی زمین پدید انگاه گفت آه وخون بجبین پدید ای فخر رسول شبت هابین\nنوحه در یعه دار در میانم باری بسوی بادیه خیوا مبین\n\nدشت عراق پر زسیاعی کف است مارا در ان میان بنم عبیر بابین شاهی که شواهد مقر مجد بود\nبی لشکر و خلیل و تاج و نگارین جسم مجا زیان همه از فرق خوان خون سرخه پویما یون عهد آسین\n\nزین آتخی که خیمه عیان کرد بر زمین در آسمان عتوا در سم سحاب سین\nعباس نامی شهم اکبر نمانده است بیدست وسر بوادی کربلا ببین\n\nعثمان غرق لجه خون کشتگان پوشیده نیست پیکر شان بخاک سین او پس بیا در ته زما رابج فلیم است\nبا قوم غاره چاله و مجرم بابین ا واه ز خوشی که عزیزان دادار\n\nیکسر اسیر محنت و جورشابسین قلب حزین ماشوه ز هجر شاد کر انتقام باز نگیرند در معاد\nبنی اعوان چوسیه بیانا و کرده مبین در جهان چه حادثه ایجا کرد\n\nبند للفائول سیزدهم\nکاری که شمر دیده ز شاد و قرام است در واهمیت تو مبادا کرده دد تیغ ستم کشید و گشتی حسین را\nتخ را بظلم خود ارشا د کرده است شوره نوا بدشت عراق از جفا در چار گاه راست فریاد کرده است\n\nاول زستر راه و دویم مکن آبا سوم فمیلی قاسم داماد کرده است\nمشمول دره نیمه می بستند قطع حیات اکبر نا شا د کرده است\n\nآبی گشتگان قبا در شفیعان تاج سر همه باشیم عبا کلمته طبع حسین الأردی\nمؤلف فاجعه اندس حسین هروی است"}
{"book": "adl1214", "page": 450, "text": "نسخه\nمسیح ابکاء\nصفحه ۴۴۲\nبسم الله الرحمن الرحیم\nو به نستعین\nیا رب از سرمایه سودای عشق\nشور در دل آورم از غوغای عشق\nعشق ما سرمایه دل ساختی\nزان بسودای جنون پرداختی\nمقام عشق\nتا شود مستغرق سیل کوی یار\nفارغ از دنیا شوم مردانه وار\nچون نباشد عشق یزدان در کمال\nعشق حق آموز ای صاحب کمال\nنیست کرداری به از کردار عشق\nمغز حیران شد اندر کار عشق\nعشق باشد مطلع انوار حق\nعشق باشد مخزن اسرار حق\nحاصل مقصود را در عشق دان\nگر سبق خوانی ز درس عشق خوان\nصنعت را عشق آسان میکند\nعشق آتش را گلستان میکند\nخوشتر از عشقت نباشد هیچ کار\nکام دل را یابی اندر عشق یار\nآنکه باشد عشق یارش در میان\nلنترانی بشنود در طور دل\nهر که را عشق ازل آمد سرشت\nتا ابد چیزی نمیبیند جز بهشت\nفارغ از محنت شود در عشق پاک\nعاشقانه از غم دنیا چه باک\nدر قمار عشق گر جان باختی\nخانه دل را ز غصه پرداختی\nای ریاض عشق می آموز دیں\nغیر حق مست کُنَش از هیچکس\nعشق حُسن مایه آسودگیست\nپاک بودن از همه آلودگیست\nشرائط عشق\nبه باید وصف شرع بوالعجب\nعشق مطلق از حسین تشنه لب\nآنکه کار عشق را بنیاد کرد\nخلق را از بے غمی آزاد کرد\nز و قدم بر دشت قربانگاه عشق\nداد سر مردانه اندر راه عشق\nشاه مقصود را در بر کشید\nشربت عشق از دم خنجر چشید\nغوطه در گردیدیم دریای خون\nعشق را بر انبیا شد رهنمون\nخواست تا سازد جهانرا سرخ رو\nساخت از خونِ دفین غازہ اوق\nبیگز بر عهد و وفای عشق کرد\nزان تحمل در جفای عشق کرد\nداشت آنسر در سبیل ایران خدا\nکرد بهر یک را ز جان قربان فدا\nشهر عشقش آتش غم بر فروخت\nخیمه گاهش را شرار کینه سوخت\nگشت پامال سُم اسبان تنش\nریگ گرم کربلا شد مُد فَنش\nیک مسلمان اندر آن وادی نبود\nتشنه لب از تیغ دشمن شد شهید\nاین چنین عملی زارو مستند\nبر سر نی شد سرِ اکبر بلند\nگام اندر کوفه و گاهی بشام\nهمچنان بودی میان غاصبان\nحمد پاک پروردگار\nایم دوانا، اے بیزوال\nقادر مختار حی لایزال\nخالق مخلوق از اعلی و پست\nآنکه امرش نیستی را کُرده است\nمالک ملک جهان و بحر و بر\nآگه اندر از درون و خیر و شر\nعرش و فرش از قدرت او پایدار\nشمه از رحمتش ابر بهار\nراحم در حن و غفران و عفو و\nرزق بخشاینده ماهی و مور\nآنکه از قدرت جهان را آفرید\nلطف و رحم اوست حیزت را کلید\nبر کل آدم دمید او روح را\nغرق طوفان ساخت قوم نوح را\nخود بری اندر و جسم و جان نبود\nلیک هستی را قدیم بنیان بود\nمقامات است هر کردار او\nاز نظر پنهان همه اسرار او\nو هم را بر کنه ذاتش راه نیست\nجای نا محرم در آن درگاه نیست\nسایه لطفش بکتی فیض بخش\nاحدیتش بر حاتم داته نقش\nاز طفیل او جهان امید وار\nآشکارا حاصل لیل و نهار\nبنده درگاهش اند روز اَلست\nچون سریافتی غیر مخلوقی که هست\nدر جهان نبود و نابست آمد پدید\nنعت سرور کائنات\nدیگر آن مایه مرا غیر نام و د\nنکته توحید اسرار خداست\nدین اثنایت رو بشاه کربلاست\nآنکه سر مست می توحید شد\nاز خدا بر هستیش تائید شد\nراند یکسر از بیابان حجاز\nسوی قربانگاه عشق بی نیاز\nمعنی توحید را کر دآشکار\nآن همایون خسرو گردون مدار\nکوس وحدت را بصد شور و نوا\nزد حسینی در زمین نینوا\nدست از جان و ترک سر نمود\nزان سپس منزل در انگشتر نمود\nعشق\nعشق\nپایه جام محبت را گرفت\nعرصه میدان وحدت را گرفت\nنوبتش زد هر طرف جولان\nتاخت مستانه سوی میدان\nکشتی خود را بموج غصه فکند\nدر جهان شوری ازین ماتم فکند\nبا دو صد شور و هزاران نوحه گر\nخیمه زد تا بصحرای عراق\nمنقبت چها ر یار کرام\nتیجه ناز عشق اقلیم اَلست\nبر سر خاک آلوادی نشست\nسر بکف بنهاد اندر راه حق\nتاج خونین زد بسر انشاه حق\nبُر مخالف مجلس ترتیب داد\nباب محنت بر رخ مستان گشاد\nنعت حضرت خاتم النبیین صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم\nشاه توحید را تکمیل کرد\nبهر چاک خویشتن تفصیل کرد\nاحمد مختار شاہ انس و جان\nحضرت پیغمبر آخر زمان\nآنکه از جود و جودش در جهان\nگشته پیدا آشکارا و نهان\nآن حبیب خاص ربّ العالمین\nخسرو دین صاحب تاج و نگین\nسرور لولاک و سلطان رُسُل\nآنکه حق نامش نهاده عقل کل\nآقای"}
{"book": "adl1214", "page": 451, "text": "منبع البکاء صفحه ۴۲۴\n\nقال النبی صلی الله علیه آن نبی هاشمی فخر عرب آن محمد خسرو عالی نسب آنکه شرع انورش در عالمین گشته زیب افزای خلق اولین\nصلح من صالحک جمله یاران او کان کرم سر بسر اصحاب او شاه امم خاصه آن شاهنشه دنیا و دین حیدر صفدر امیرالمؤمنین\nعلی خیرالبشر من شاه مردان صاحب تیغ دو سر ابن عم حضرت خیرالبشر حامی قت امام لو کشف آفتاب عرش و سلطان نجف\nابی فقد کفر جانشین مصطفی یعنی علی بود چون داماد در صنف نبی شد پناه امت و یار صفی\nقال النبی یا علی تیغ او اسلام را آباد کرد لطف او قلب محبان شاد کرد جلالیش دین سپر مه جمال کی رسد چون شاہ این فرخنده\nومن احبک طالما زان بحق واپس شد بر سما کش بود در آستین دست خدا بعد از آن دخت رسول کار فاطمہ شمس ضحی بدر منیر\nقال رسول الله اکنه شد صدیقه حق نام او شیر افلاکست صید دام او باعث ایجاد خلق و سوا رتبه اش بر کشور هستی لوا\nفاطمه مهجة قلبی از وجودش هر دو عالم پایدار فیض جودش بر صغار و کبار هر دو فرزندش امام عالمین آن یکی نامش حسن دیگر حسین\nقرة عینی ثمرت ہر دو پور مرتضی سبط رسول زاده آزاده پاک بتول گوشوار عرش و مرکز ذکاء هر دو در اقلیم وحدت تاجدار\nفوادی ایه آزادی در ماندگان هر یکی مشکل گشای بندگان زان سپس با داستیفای فرود پر شہید ان غریق موج خون\nایما فاطمة فداها یا در اصحاب شاه کربلا آن عزیزان بغربت مبتلا با علی ابن الحسین مستمند آن فروغ دین امام ارجمند\nو بروحی من اذی با مظهر آیات قرآن مجید مبتلای محنت ظلم یزید پنجمین حجت که علمش ظاهر است ظاهر مطلق محمد باقر است\nمن اذاها فقد اذانی از دو جوشش پایدین پایدار جعفر صادق زہر ب شیوہ خلق را با شد امام در صفا\nوالله انزلن لا ابنتہ ز ششم آمد آن والا تبار شش جهت از ذهب ا و بر قرار موسٰی کاظم امام هفتمین آنکه باشد قبله اهل یقین\nدجله المدینہ مجاء داد درس صادق آل رسول از خطا تا روم و ایران و حلب نو شہ او شب پر تو طوس برش او پر نور جمع آبنوس\nامیہ بجرامید وار خسرو هشتم رضا میر اُمم شاہ اقلیم عرب فخر عجم خاک درگاهش عیان از توتیا آب و آتش مدرن جود و سخا\nعایه و لا یدع ز هشتم او تقی بر نور چشم آنکه بی مهرش حقیقت گشته کم مایه جود ازل یعنے جواد آن امام متقین باب المراد\nمن تمسک به نجا حجت و شرفقی شمس و سها آستان را دافع رنج و تعب در شماره یازده یکسر شری آخر با حجت حکم عسگری\nومن تخلف مخزن و سرمایه عیش شفت آنکه ایجاد نیت پیشه اش هر که جوید محبت اثنی عشر صیدلیست آن خسرو با شاد\nهلک صاحب الامر دله به عصر داد معنی آیات فتح ونصر داد تیغ او بنیاد دشمن میکند عالم را رشک گلشن میکند\nدیگرا حوالترا که چون زراعت بهر باران نیا عرش و فرش از نور او یابد آفتاب از مهر او تابنده شد\nبدان میدان دره بر ظهورش دیده ها در انتظار بر امید لطف آن میر و لا هر که از این چارده معصوم پاک هست منکر از خدا پیش است باک\nمشهور شده داده ام امید دل با حب او این انوار قدس حضرت خاتم النبیین از دلهای بعضی بیش ازین خبری نپرس محفل مصطفیٰ\nمرثیه در شرف رحلت در وفات حضرت ختمی مآب احمد مرسل شد اشک رقاب اشک جاری گشت از چشم ملک خون دل گشته بر فوق فلک\nرحلت بر فرق خلایق خاک غم عالمی شد غرق دریای الم تا که رحلت یافت سلطان حجاز ابنیا اهل عزا گشته باز\nشد زمان محنت چرخ و شهر در عزای حضرت خیرالبشر چون نبی با خاک ہم آغوش شد شمع بزم دین حق خاموش شد\nحضرت روح القدس پر خوی این مصیبت بر و مسلم رو نمود در مدینه آه و افغان شد بلند از هوای فوت شاه ارجمند\nاین الم قلب جهانی را شکست چرخ باب صبر ویر ابست شادمانی بر کسی روزی شد فال این محنت بفرورزی نشد\nآسمان دست ستم از آستین عائشه را در محنت حاضنند گشت از تأثیر آن آه و فغان هر زمان غمی پیاپی در جهان\nنسج در کف بر کشید اشتباه بر یتیم نو به نو خو دست داد خون چودریا گشت از دلها روان بر عزای خاتم پیغمبر ان"}
{"book": "adl1214", "page": 452, "text": "منبع البكاء\nآن الم شد ما یه غم بر ملا شر اشر کر بلا ساخت میدان بلا\nبر حسین تشنه لب شط فرات\nمقم جسمی چکه شد و آب حیات\nماند تنها اندر آن دشت عراق\nپای بند کربت و غم دفراق\nهیچکس یاری بر آن سرور نکرد\nبا کف آبی لبش را تر نکرد\nجمله اصحاب او را سر بسر\nبا دو صد خواری عبا کردند سر\nبیدق کین کوفیان افراشتند\nتخم محنت در دو عالم کاشتند\nهر یکی بر قصد قتل آن شهید\nنیزه و شمشیر بر کف میدوید\nتیغ بیداد ستم با ظلم و کین\nمیزدندش از یسار و از یمین\nتشنه لب ماند اودرکیش کشا\nاندر آن صحرا چه بش کشاد\nتا که خون اطهرش بر خاک نخیست\nاشک چشم از دیده افلاک ریخت\nپس خیامش را بآتش سوختند\nآتشی بر ممکنات افروختند\nدر بحیث گرمی که جانش میگداخت\nبرسنان کردند راس انورش\nتن بدشت کربلا سر در شام\nماند و شد زان حشروها قیام\nاندرانپیش حراسان یکسان\nجمله را بستند بر یک ریسمان\nچون اسیران فرنگ وزنجان\nیک بیک گشته به شتر سوان\nعابد بیمار را زنجیر غم\nشد بدوی ناقه مغول ستم\nحال سلطان سریر نینوا\nزین صفت بودی مجرات\nگریبان سازم سراسر قطعه اش\nداغها افند بدل از غصه اش\nمصیبت دیگر در رحلت حضرت ملا ظاهر خانی نو اسلام علیان\nبعد چندی از وفات مصطفی\nشد زمان رحلت خیر النسا\nفاطمه صدیقه عالی تبار\nگشت از پیچو پریمار نزار\nمدتی در بستر غم اوفتاد\nباب محنت بر رخ عالم کشاد\nمرغ روح اطهرش پرواز کرد\nخویش را با حوریان باز کردند\nبعد از آنست ستمدیده بازد\nخویشتن را فارغ از دنیا نمود\nداغ بر دل رفت زین دارفنا\nبا رخ نیلی زجور اشقیاء\nپهلویش را ظلم کین شکسته بود\nبازویش را تا زیانه خسته بود\nرفت با اشکانش سوی جنان\nدختر پیغمبر آخر زمان\nدر وفات او امیرالمؤمنین\nگشت بیایار وانیس و دل غمین\nوقت کفن و دفن آن خورشید\nکه در آب دیده اش غسل دینمو\nگوهری چنان بزیر خاک کرد\nحسرتی اندر دل افلاک کرد\nخواست یاری از خداوند کریم\nشد پرستارش باطفال یتیم\nبودم بازان عزیزان یکدیگر\nهم بزینب هم حسن را هم حسین\nشعر آمرح آتش آن غم مجانمرا بسوخت\nخرمن جان مرا یکبی بر فروخت چھٹار میں\nباز دل شد جانب دشت بلا\nیادم آمد داستان کربلا\nسرگذشت زینب افسرد دل\nآن مصیبت خاص رب ذوالجمال\nمادرش گر صدمه بسیار دید\nکی جفای شمر خونخوار دید\nمادرش گر خاطره میدار است\nداشت\nکی بجای اشک خون در دیده\nمادرش گر رحلت از دنیا نمود\nدستگیر شمر اعدا بنبود\nمادرش گر چشم پوشید از جنان\nبود فارغ از جفای کوفیان\nفاطمه بر دل غم همیشه داشت\nلیک زینب داغها بر سینه است\nفاطمه کی گریه اطفال دید\nزینب افسرده بدل آن حال دید\nفاطمه ایمن زسوز سینه بود\nزینب محزون اسیر کینه بود\nفاطمه در پهلویش بودی سنا\nداشت زینب محنت در پنج و محن\nفاطمه کی دید بانگ شورتشین\nدید زینب در دم قتل حسین\nفاطمه داغ علی اکبر ندید\nقلب زینب دید از جور یزید\nدید کی قتل برا در فاطمه\nچشم زینب دید با صد واهمه\nنزد این صد ته جز شور بشور\nلیک زینب چادرش بر سر نبود\nدیگر مصیبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام\nحیدر صفدرشه دنیا ودین\nآنچه شد پر خاتم ایمان نگین\nدانج ستی برا سر اسر مایداو\nموش و کرسی باز قدر پایدار\nشد سحرگاهی زشوق بی نیاز\nسوی مسجد تا بجا آرد نماز\nبهر قتل حضرتش اندر کین\nبود ابن ملجم دل پُر زکین\nسر بسجده نزد تا سلطان دین\nتیغ برکف حمله ور شد آن لعین\nزد بفرق خسرو کون و مکان\nتیغ زهر آلوده را چون مشرکان\nدر زمان شق القمر شد آشکا\nچهره خورشید گردون کشت تار\nکفر بر اسلام تیغ کینه زد\nسنگ آن غم را بک قلب سینه زد\nدر سما غلغله بانگ واول شد\nانبیا واولیا گریان شدند\nلطمه زد در بحر محنت جبرئیل\nاز جهان برخاست بانگ قال قیل\nآنچراحت شامرا از پاکند\nآتشی بر حریر من در جا فکند\nبعد از"}
{"book": "adl1214", "page": 453, "text": "نسخه منبع البکاء صفحه ۴۴۶\nآه از ملک غابر بست رخت در شرف مهمان سنت دوست زاسپوی مهبت امارافتم بیخود و شش شد جهان یکسر بتقدم\nبسکه بر سر داشت عشق لقا کشته شد آخر بمحراب بقا بست ای مرتضی شرح این ماتم وقت نامیدن بنماء بیکس است\nچون بسمه گشته شادین شههید نی بدشت کینه از ظلم یزید چشمه تیغش گورا من محراب بود تشنه لب کی در کنار آب بود\nشرب شیشیری بفرقش گر رسید داغ مرگ نوجوانان را بدید قامتش از بنجفر افسرون نبود چشمش صف بسته درامون بود\nگربشد این شاه را تیغ واژگون آن شهنشه غوطه زد درموج خون داشت گرانته پرستار زیا آن نوای بیکسی از گفت ندا\nمرتضی گر بود سلطان عرب شد حسینش کشته ظلم و تقا گر علیر اخادم بسیار بود مهد مصیبتش سیکس و بیار بود\nگر علیرا کشت قاتل دستگیر بر حسینش ریخت بس باران تیر کی علیرا غصّه اطفال بود کی زتاب تشنگی بیحال بود\nداشت بر بالین خود خوشیشیا کی تنش را بود زخم آب شها گر بقتل او عیان شد شور شین بخند بر خاک بیادین زوجسین\nزخم آن سرور اگر ناسور بود از دم چشم مخالف دور بود لیک بر حال شهید نینوا راست از بیداد شد شور و\nذکر شهادت حضرت امام حسن علیہ السّلام بعد قتل حضرت شیر خدا از جفای کینه قوم و غا\nشد زمان قتل شد انجمن حضرت سلطان دین یعنی حسن آفتاب مکه و ماه منا آنکه عالم یافت از نورش صفا\nعاقبت از جور اسما بلعین شد بکام الظرا و زهر کین کز تنور آن شته را مجگر ریخت چون یاقوت اند شت\nسوده الماسش اندر کار شد کز حیات جاودان بیزار شد جان براه کرد کار خویش داد داغ هجران بر دل عالم نهاد\nپسر ینی باشم بعد آه و الم جای مدفن ساختندش در حرم لیک بر گلزار جسمی ممدور بانگمان و نیزه و تیر و تبر\nسد ره گشتند بر آن جسم پاک تا نگردد اندر ان وادی بخاک مرجوانان بنی هاشم همه در زمان افت د شور و صر\nزینب قصه جادی و ششد لیک اولاد علی نگذاشتند واحی از جور ترای چرخ کعن تیر باران گشت تابوت حسن\nمثنوی در جوار جد خود جایے نداشت یا مدویش مدعتی باقی گذاشت ششم\nای دل خونین چه داری گفتگو سر گذشت کربلا را باز گو در وفات حضرت شاه زمن سرور دین صاحب نقش نگین\nگرچه اسما ز هر کینش داد بوط لیک اسباب دگر آماده بود جان بقر بان شهید کربلا کان ستمکش شد محنت مبتلا\nتشنه لب جان داد در میدان کین ماند باقی بر سر پیمان عشق گر بکام او نشد زهر بلا لیک از پیکان شمشیر جفا\nقطعه قطعه ریزه ریزه شد تنش ریگ گرم کر بلاسد بسترش با تن بی سر شده مالک رقاب چند روزی ماند اندر آفتاب\nاسب کین بر پیکر او تاختند جسم او با خاک یکسان ساختند باغ جنت شد جهان از خون او خاک دشت کربلا گلگون او\nزین سخنها کی جناب مجتبی دید در بطحا ز خیل اشقیاء شمع حال آن امام ممتحن شاہ مسموم ستم یعنی حسن\nبود چون همکاره بدر و حنین نی چو شور کربلا بهر حسین ایزیاضی قصه را کوتاه کن خویش را ساکت بجنت و آه کن\nشماره هفتم در فساد حضرت سَیّد الشهدا عَليْكَ السّلام بكر بلا ومیدان رفتن حضرت قاسم ۳۴\nباز سودای غسم آمد بسرم نیست غیر گریه کار دیگرم شورش دلها بینداختم حبیب آه و افغان مرد ما ز ان غریب\nخون بجای شلکم آید از بصر در عزای زاده خیر البشر آفتاب یثرب و ماه حجاز آنکه در گاهش بود کوی نیاز\nنیج تا ز غرمه میدان عشق آنکه بودا در سمر پیمان عشق مایه هستی وجود فخر رتش نیستی در اختیار قدرتش\nمست حق در جوشش پیمانه اش پادشاه دین حبیب لم یزل حجت حق عشق مطلق شاه دین زینت بستان خیر المرسلین\nافز منصور و ما و نا متین آفتاب کر بلایعنی حسین با درخش سر سه اهل وفا جمله شان راضی بشمشیر جفا"}
{"book": "adl1214", "page": 454, "text": "منبع البكاء\nدست از جان شسته و در خاکبات با سعادت در رکاب آن جناب وز صمیم دل غلام درگہش مال جان باختن اندر رهگش\nتا رسید اندر زمین کربلا شد به دورنج و محنت مبتلا کز مدینه چون بدان وادی رسید بانک طبل لشکر اعدا شنید\nگفت ای یاران بگر اینجا کجاست عرض کردندش زمین کربلاست گفت بیجا باید از اینجا نگذرم زانکه این صحر است کوی دلبرم\nمنکه مجنونم ز عشق دادگر کی توانم از برلیلی گذرم پس فرود آمد زپشت ذوالجناح خویش را بر مقتل دل کرد راح\nخیمه در دشت بلا برپا نمود خویش را سلطان آن صحرا نمود تا لوا اصحاب او افراشتند خویش را بگر کشتن ساختند\nخیل خیل از شام و کشمن بند شد در انصحرا بخیل انبر بند بهر کینه از باران او بی داشتند خیمه گشتند تا قربان شدند\nچون بقاسم نوبت یاری رسید وقت آه و ناله وزاری رسید شد برون از خیمه رو بر کارزار مادرش در خیمه زین غصم فکار\nتاخت آن شهزاده بر خیل عدو شد تن تنخا بیشی روبرو گفت ای بدطینتان شوم چشم بر عمویم کار را کردید سخت\nزان نسبه ان آمدم ببریز و سال اسم الله اکبر هستم مرو هر که می اید بیاید بهر جنگ تا سوی دوزخ فرستم بی درنگ\nپور ازرق تاخت نزد انقرمش داد حق بر کشتن او نصرتش زد بفر قش تیغ وانگه گشنیزنگ کز نمک بر خواست بانک افرنگ\nدیگری از نسل از رق زدوک در صفون گشت دیگر گفت کی تا رسید اندر بران شهزاده شد ز تیغضربت سوی دار مباد\nپس چهار از رق پور دیگر شد روان جانب داماد شاه تشته لبان چون مقابل شد بآن نیزام ضربت شمشیر او کردش قم\nچارمین فرزند از رق خشمگین سوی میدان تاخت انقابین خواست تا تیغی زند بر افتخار پیشتر پورشه مالک رقاب\nتیغ زد بر گردن آن خیره سر بیخبر کردش روان سوی سقر دید از رق چار پوش کشته هر یکی در خاک و خون آغشته شد\nاسبجو خوک آمد سوی کارزار قصد او قتل عزیز کردگار چون رسید اندر بر آن نوبهار راست شد از خیمه کا شور فقار\nسر در لولاک تا انحال دید ناله از پرده دل برکشید دستها بر داشت سوی کبریا گفت ای پروردگار چار ساز\nقاسمم طفل است و ازرق کیدل با رایش کن تا نگردد منفعل بود مشغول مناجات و دعا گوشه چمشش بمیدان بلا\nناگہان قاسم بتیغ خون چکان کرد از رق را دوپاره ناتوان بانک احسن از ملایک شنید هم آن داماد شاه ارجمند\nلیک جیش مشرکان از تیغ کین حمله در گشتند بر آن نازنین هر سو انجم دور مه را گرفتند تیغ بیداد ستم افراشتند\nآن شهنشاہ زادہ باجیل عدد شد بسان شیر یزدان رزمجو میزد و میکشت زان خبیثان نابکار تا که جسمش شد بضربت پارسنگ\nخون بسان چشمه جاری از تنش غرق دریای حوادث شد تنش هیچوگش را قوتی باقی نماند اشک حسرت را بدامن میفشاند\nتشنه کامی خرمن جانش بوخت سوزن پیکان تنش با غی دوخت زان شهباز زندگانی ناامید از فرس افتاد د اندر خون تپید\nپس بگفتا یا عمو ادرک صمدت یاریم فرما که گردیدم ہلاک شه سوار ذوالجناح خون چکان عازم بالین آن دل ریش شد\nدید سر و یر افتاده روی خاک جسم او از تیغ و خنجر چاک چاک صیحه زد شاه اقلیم وفا گفت ای باغ شهادت را صفا\nدست از خون گلو کرد خضاب رفتی و کردی دل حسم کباب طالع ما بیکسان برگشته شد پیکر زارت بخون آغشته شد\nحجله مقتل مبارک باشدت ای عمو جانم بقربان سرت خوش گذشتی از جہان بیوفا کشته گردیدی بشمشیر جفا\nنزد بابایت مرا کردی خجل چون روم در خیمه زار و منفعل پس بسوی خیمه بسم الله حش برد شاہ دین نبزد مادرش\nنو عروسش آید بستقبال او دید میگویی ندارد خال او خاک بر سر ریخت از آن ماجرا اشک او بحرقت عالم افرا\nنظاره هم نمیکند پر فغان و شور شین دی قید کر یقین از نمک برخواست بانک مین بخش عالم ان بابه\nبعد قاسم شد علی اکبر روان جانب میدان بچشم خون فشان تخلفت اینسکه صنم بورحسین مصطفی و مرتضی را نور عین\nپسر سرم"}
{"book": "adl1214", "page": 455, "text": "فیض البکاء صفحه ۴۴\nبر سرم عمامه پیغمبر است در کف من ذوالفقار حیدر است دایه تی گرچه پروردم بناز این تنما داشتم از کارساز\nتا کنم یاری بجان خویشتن گرددم قربانی او جان تن کوفی وشامی بهم پیوسته اید راه نان وآب بر ما بسته اید\nبند بدریاری آل زنا تیغ بر کف انگیزه به بیحا عزم قتل شاه دین دارید بس باز کی ترسی از تو به شکستن\nمن بمیدان آمدم از بهر جنگ اسپ یل من مبارز بید درنگ لشکر از نور رخش حیران شدند مات آن شهزاده در میدان شدند\nآن یکی گفتا که این پیغمبرست دیگری گفتا عزیز داورست بچو و کشتند از گفت راد حملها قاصد شدند از کرد ار او\nابن سعد رو سینه زان همه با زبان حیله دل پرداه گفت لشکر را که این اکبر بود در شباهت منجه پیغمبر بود\nکار بر سبط نبی کردید تنگ کین جوانش را فرستاد جنگ کس نباشد هم نبردش در سپه یا مقال از سفیده و زسیم\nچاره نبود غیر که گیر و ریشی تیغ بر کف کوفیان و شامیان حمله در کشند از اطراف او ضربت آن ناکسان اصغر او\nهمچو جدش مرتضی از پنجره زد بهم از شکر کین چند صف گیرو داری بود او را در جهان تا که نخل قامتش از پا فتاد\nبازخمی چون آفتاب خاوران ساخت از خاک بیابان بسترین لشکر کین باستان و تیروتیغ زخمها برتن زدندش بیدریغ\nبسکه خونش رفت از ین برتران گشت از نور نگو ن ان تیغ خوق چون به پیکر طاقتی باقی نماند بر جهادش حالتی باقی نماند\nرو بسوی خیمه آن جسم پاک گفت ادرکنی پدر در نی هلاکم شاه دین بشنید آواز پسر زان ندا افتاد بر جانش شرر\nشد سوار ذوالجناح باد پا گشت عازم سوی میدان عبا تیغ برکف حمله ورشد برسپاہ خصم او انجم صفت بر گرد ماه\nمیزد میکشت زان قوم دغا شور و شیونی تمام در دشت پا جستجوی نوجوانش می نمود هر طرف جویای آن شهزاد بود\nنعره از پرده دل میکشید تا ببالین علی اکبر رسید فرقه اشرار را از پیش کند آتشی بر لشکر اعدا فکند\nتیغ را از خون دشمن آبنداد تا که چشمش بر علی اکبر فتاد دید غلطان پیکری خاک و خون بر زمین افتاده جانش و از گردون\nفرق او شق گشته از شمشیر کین لاله سان جادیت خونش بر زمین گیسوان او بخاک آمیخته عنبر زلفش پریشان ریخته\nقدموزون کرده فرش راه دست کشته ترک جان بقر با نهاد راست قامت سروش ز پا افتاده کینچو بر خاک بیابان داده است\nطاقت شد طاق شد زین ماجرا گفت دنیا شد مرا ماتم سرا عرصه آمد بر من افسرده تنگ ای ستمگر لشکر چینام ننگ\nنوجوانم را بخون می کشته اید گیسویش را بخون آغشته اید از مخالف تا بگیرم انتقام بعد اکبر زند کی باشد حرام\nپسر صفوف لشکر کین دردید شد شکست و سر فگند و سر برید گرو خالی از سپه قلب جناح پس فرود آمد زپشت ذوالجناح\nراس آن شهزاده بهر زانوان رو بروی آن کلان ابر نهاد از جگر آهش برآمد درد ناک گفت ایجان پدر روحی فداک\nگشت از قتل تو قلبم داغدار زندگی بعد توام ناید بکار پیلی از داغ تو مجنون می شود زینب غمدیده دلخون می شود\nالغرض شهاد آن میان گفتگو در خیامش راست بانک های بو شکر مرده پیشی شهادن حصر أبا الفضل العباس ع\nاندران وادی بجنگ کوفیان تا بمیدان رفت عباس بنجان بیرق کین دشمنان بپراشته تیغ بیداد ستم افراشته\nهر طرف کشند ستد راه او شد کنار نهر قمر با نگاه او زاده آزاده شاه نجف چون بهر سو دید لشکر بسته صف\nدست زد بر قبضه شمشیر تیز شد مهیا با مخالف در ستیز حمله ور گردید از سمت یمین سوی میسیه بس چو شیر خشمگین\nشیر وش در این دانی کیند از مخالف دستها بازر فگند گرد آنکه حمله بر قلب جناح اسب ا و خونیتی بد نچون آن نجاح\nلشکر کین جمله با شمشیر و تیر قصدا و کردند در آن دار گیر آن یکی شمشیر میزد بر سرش نیزه میزد دیگری بر سینس\nجمله در خون آن برادر سوختند میت سرش را بر گوشت میان تا عکم او بر طفلا نبر اندران میدان سینی الی تھا"}
{"book": "adl1214", "page": 456, "text": "صفحه ۴۹\nمنبع البکاء\nناگهان افتاد شمشیر ستم گر بازوی دستش را قلم چونکه شد پوشیده از خون چشمت بر گلویش خنجر بیداد برجخواست آن دلاور را بهر رو پس\nخم نشد از قطع بازوی یمن تیغ را بگرفت بدست یسار کرد دستگیر اسپر را روباه میزد و میکشت زان قوم دغا تا که بازوی چپش شد جدا\nزخم بسیار رسید اندر تنش خون فشان شد پهلو تا دوش دید چون بی تن و با دستی نماند غیرغم با عقل و مستی نماند پاستی کرده در کار و شش\nخون بسیاری روان بود ازیش بسر برخاک آمد سرنگون چوہر نجاش چوسرح بحر خون پس بگفتا یا اخا روحی فداک یایم فدای آقا در بخاک\nدر زمان بشد مالک رقاب شد سری بالین او شمس جناب ارمغان گشت بشمشیر تیز تابیان خسرو و سرور ستیز شکر کوئی بزیم ذوالنقام\nجمله بنهادند رو اندر فرار پس شه دین آمد از پیش فرود جستجوی جسم عباش نمود دید افتاده مشبک پیکری دارد اندرکین بیابان بشری\nچشم دل برحالت او شد یگریز چشم پاکش قطعه قطعه ریز ریز شاه دین نشست ببالین او شد از انحالت بی تمکین او گفت ای سالار دستانم بایست\nاز غم قتل تو پشت من شکست مثل امر زنامزد رفتن با صغر على اصغر بعقل نوجوان ارشید شربت جان بازی از کرسی\nمادرش از تشنگی بی شیر شد طفل او از زندگانی سیر شد شاه دین بر دوش سوی اندگان تالف آبی ستاند از سپاه حلق خشک نازکش را ترکند\nمیسازد او باید و ما درکند چون بمیدان رفت آن شاه کبا بهر جان فدائی طفلش درکنا مهره تیری ندادندر کمان کرد حلقوم علی اصغر نشان\nندگان تا پست پیکان ستم گشت موجود جهان کوئی عدم خست حلق پور و بازوی پدر مرغ روح اصغرش از آب پر خون فشان شد طاقی آنیون\nطاس سرخ گشت روئی قمر این ندا را تا قفنی تبلیغ کرد تیر زہرآلوده کار تیغ کرد گوش تا گوش علی اصغر برید اندراغوش پدر بر خون تپید\nروز شده احدا بسوی خیمه گاه گفت ای اهل حریم لا پناه اصغر مشیر از قلم یزید آب خون آلوده پیکانش میند کرز ناب خنک بیاب شده\nطفل معصوم محیب سیراب شده ما در اصغر بصد سوز و گداز رفت تا نزدیک سلطان حجاز دید طفلش را بخون سرینج سرمه قنداقه او وازکوه\nطر ز د بر صورت و گفت پناه بابراران شیون و فریاد و آه کی پناه بی کسان در نشد و کین وی کشتر روئی اسلا دین خون طفلم را از بن بشعر مگز\nتا مقام کشتگان یکسر بگیر شاه دین گریان بدین گفتن مارهم خونخوابی از کفارشد لیک نشنود دین باری آن از پیش ما برنمی داری کماست\nطفل بسیاری باطرافش دندان چشم هریک در فضای خانون با نگ اطفال حزین برخوان جان شاه تشنه زین بم است چون نبات اصغرم چون کیری\nاز بی سلطان دین بر سر زنان مرد حیران در بیابان روزگان هم بختیا از بهای کارزار کرد با اهل حریم خود وداع گفت من تصدی نادانم ای\nثلث امدی نارد رفتن در میدان مقات حضرت سیدالشهدا شد روان سلطان اقلیم وفا رو بکوشش سوی میدان ا نا را اطفال نزار سال دار\nبسترا صیف حت دل برحاله شیون اہل حرم از میکطرف بر رخش لشکر کین بسته صف دیده چون چند کا می را زان دل ضربه بشاه گردون ان\nدید او را مرکبی از فتار ماند در تعجب بازران پر ارماند گفت ای نوسن خرم روزکا چیستی امین نیاث غیر باد سر بزیرا فکنه اسب دورین\nگفت ای آقا نظر کن برزمین سنبل موئی جلو گیرم شده حلقه او دام در نجیرم شده رشته پاشه مرادربات کان مان گردیده مالی بابای\nآقائی باشد هم در پیش پا بجرا سلطان اقلیم وفا میتوان آیا ازین منقصد گذشت کا بنجنین فرش ره مقصود دست دوست رو برو کشیده کجات\nیابردی حق نمی باید نهاد کی توان از جان بآسانی گذشت پاشتا بیدا و بر جانی گذشت زان تحمل دار در سلطان بین کامدم در پیش دستی بین\nچون نظر افکنه شاه دین تباہ دید نقش را عیان باخاک سر بستم اسپ بنهاده است از برای یاریش آماده است موج اشکش کرده طوفان است\nساخته گلزار دشت کربلا رخنه آمد صابر اندر ریش شد بخون اندرین بشنید از رسی گفت ای نوره چشمان ، وی انیس و مونس جان بید\nآمدی هرچه زنیان پدرست از قفایم جانب میدان جنگه گفته چون او پدرم نداری یادر نیست غیر از بن محبت دیگر کجا آمدم تا جان کنم قریان تو\nخویش را سازم چوکردان تو شاه دین گفتا را و بگریست که وسوی خیمه امشب بی سپا پس بیدا شد با بانگ بلند از پی اتمام حجت از جهان\nگفت ای مستکبران نالهال حجه من باشد عیب لایال سرورسلامم یعنی مصطفی است مادرم سندیقصه بابم مرتضیٰ برتری دارم تخلق کائنات این\nنام من بهر شهادت شد حسین گرچه بر زعم شمایان کافرم حال کا فر درین بیابان منظرم چون ابارم از مسلمان و میروم برکشور روم فرحت\nقطره آبی"}
{"book": "adl1214", "page": 457, "text": "صفحۀ ۴۵۰\nمنبع البکاء\nقطرۀ آبی بلطت لم یزل\nبعد ازان برکف برآمد متصل\nاین سخن سلطان دین از وی شنید\nبود کو خنجر مخالف در زبان\nبانگ نای آمد بخرم در هوا\nدر حرم شور و نوا گردید بپا\nبرتنی کیتی خبان برداستند\nتیغ بیداد ستم افراشتند\nجانب سلطان دین کردند رو\nبهر قتل حضرتش برتاختند\nپنجه تا ز وادی کرب‌وبلا\nدیدی آیند قوم بی حیا\nدست زد بر قبضه تیغ دودم\nشد بآن دریای لشکر حمله ور\nریخت بر آبا بهم کین شقا\nکوزدم تیغش عیان شد اشیا\nلیک از سوز عطش دل میتپید\nچشم سوی خیمه ها میشد دوید\nناله اطفال را تا میشنید\nهمچو مرغ نیم بسمل می طپید\nزخم بسیار عیان شد بتنش\nغرق خون گردید تن تا گردنش\nبهر اجل هاش بسوز آفتاب\nآتش افتاد بصد التهاب\nچشمه های خونش چون جویبار\nلیک خونین از یراق از نیا\nبا همان حالت در آن میدان\nسرور دین داشت کوشش با\nدشمنان از چاکجانب بعد کین\nمیزدندش سنان و تیر و تیغ\nتا فرو د آمد زپشت ذوالجناح\nدر میان لشکر طلب مباح\nشد مهیا سم بی نیاز\nپس تیمم کرد از عفری باز\nبانک تکبیر صلوتش شد بلند\nبر سجده بزدشاه ارجمند\nلشکر کوفی هجوم آوردند\nقاتل آن خسته را در یافتند\nهریکی سنگ چوب تیر و تیغ\nاز سه جانب میزدندش بی دریغ\nتا گلو شمر دون خنجر دری\nراس پاکش کرد با خنجر جدا\nبر سرنی شد همانشان سر\nپیش چشم زینب غم پرورش\nبس خفاش با تن محنت کشید\nزان شررها همچنان چشمم ندید\nای شریا چند داری شور وشین\nشافع روز جزایت شد حسین\nطوفان اول\nدر ماتم ابی عبد الله الحسین\nو شهادت او بگوید\nنخستین که زنقشه پیکر ایجاد\nحسین آنا یه بخت تا مهر شهدا\nعزیزه جزقه زاکین شام کوفه\nبلاد کشته چو تا کند مطهر و ترزا\nهزار حیف بود اینی در صف حشر\nبجای اندم خادم جبرئل میشود\nگرفته یتیمی بر از جیران گیر\nفدایتی وطن کرد در دوستی خدا\nچه کود در مینوی کند و بنماید\nپاره پاره از بیداد گاه احبایش\nتو ای فرات نظر کن\nبقه دون رو کوه برش\nسرشوح چنان محمد از برای یتیمی\nسپاه شام زبهر محمدی\nنثار کند حسین چون پسری\nبجرمی دیا دارا\nمیشد خون بر علی اکبر\nکنار جوی بیا داد در شما\nعلی اکبر ضغیان بآل الله\nدر شصت نقط نشب سیاه\nمحل نیزر علی تو گوهرا\nجلو دار آب در روی\nمقصود زان اینزوی\nکسی شرس ندیدم بغیر خاکستر\nمخیر بآل حضرت اثبات مظهری\nبسوگ شقا در بلاه استخر\nطوفان دویم\nاهل بیت الله کرد یکجا\nدر محبت اقلدان مواسیس\nبیانه عروق تیم مجسم شده\nشمع بقاتاریخ شام پرس\nترسم که الید زار چشم خونری\nبرک خضاب سر تو کند بسا\nآن سورعاشق میانم راقات\nباریک کرم او به کربلا پرس\nخوابی اگر رشه آفاق کشد\nزان کشتگان زاهن اهنربا\nاسترقیه جبران بان اندیش\nتفصیل سر واقعه نینوا پرس\nاز شفق صدچاک چشم بند\nفردو و آه پر سر خلها پرس\nاز قلب داغدیده نقاستند\nباز غم انگیز زین العبا پرس\nاحوال زار و خسته کان بینو\nکز کربله نشه چو شورونوا\nدر راه شام آل علیر ز خیرگیا\nاز طوق غلو گردن زنجیرها پرس\nاکنون که یک طبیب درین دیار\nاو به توقف عارضه نام دو اپرس\nواقف ز سرخه های مدعا\nزین شتر عجب بوج بیا\nمکالمه علی با جانبی امام مقصور کرد\nدین غم زهرا بوج بیجا\nمنود نام ماشین او شی در کجا\nتاج بنیات محتاج کیمیا\nبهو کانته جولانه خولی چرا تور\nشلی خانه مکاندان فشی مجالی\nا با مزین برش را قله شتافت\nزخمی مقاومت دویستی یاب\nکه چون متوجه شرکس پیر زنه\nزما دوری و شباب سوسری\nکز زینب و موشر بحر مصطفی\nنیامد هیچکس در پیش احوال شما\nبلی بیاد ونجوا بروی قردرود\nبدین خواری در کوفه دروی\nم بودی\nکه افساده دی امشب مقاتل\nبداخهم را داد می کردیم را خدا\nکه شابش را جلو ایجاد کرده بود\nحربا چین مقت شفاعت می بود\nسجا غرق دریای محن پیا\nمکالمه سکینه خاتون در خرابه شام بایران امام\nعابدا ایرا بکجای میاری\nنارفع محدد اندوه بیمار کیری\nنکر از عیبت بیگانگان یگانه\nکه یار عثنایان عترت منجاکری\nبخش محاط که بی نفقا و وحرا\nصحراباد شب روز خیامری\nزخوب خیر زان بند ابحیات\nادای حکم حق بابت عیال کجا\nمیدانند قد عترت پیای\nبا آن که ختم مرتبه ایرا بوج کجای\nکنانم میل پرش دمان کیا\nکه در مزار منقب ادا قرار کی\nز غیبت جهر ما در میدی\nبه بند کر راه جای بکشی عیال کجا\nبسر بکجا کز برج بیهای سردوی\nدمامیک جهان دستوزان\nزششجته خون مجسم جانی است\nتو گرمی از خشکی ابان کجا\nنه تنها اهل بیت آن که می باشد\nمحامد راتر و حقیش مشمول عزالکجای\nبکرامته شهر که برج کی عطاست\nبهم احاد شهرابا غلام عبدا کر کجای\nمناسبتی نبود این نزلت پیاری\nکلید خودحق در کف زهرا باد است\n( محمد قریت )\nدوزخ و نارد فردا میاری کجا\nکه چون منی ز صفو فغان بیزار کجاست\nصلی بود به دو شفاعت کی\nیا دردی و بینوایان کجاست\nصفیحۀ مرثیه طبعی مجز کجای است"}
{"book": "adl1214", "page": 458, "text": "نسخۀ بسم الرحمن الرحیم مخمسات در مرثیه حسین صفحۀ ٣\n\nقد فلک زواقعه کربلا خم است در روزگار ناله و افغان دمد است داغ و فراق و هجر بپهلوی مرهم است باطبان چه‌سوزش گرمی دمام است بار این چه موجۀ در ابحر ماتم است\n\nپیش از جهان ببار مظلوم کین در قلبِ غائب مبداء تنشین گرمیست نفسِ اقدسِ شاه امین باز این چه شور حشر عظیم است در زمین بی نفخ صور خواست از عرش اعظم است\n\nطی روزگارِ عالمِ پُر زیبنت میکین علی و پیریِ شرمنده است داغی جو داغ ماتمِ شاه شهید است کز خواندنش ثابتِ دنیا پدید است این رُستخیز دائم تا حشر محکم است\n\nپیغمبران بدیدگۀ نوحه می‌کنند ارواح آشکار نهان موحه می‌کنند غلمان باغ جان نوحه می‌کنند جن و ملک در آمد و شد نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولادِ آدم است\n\nشد آسمانِ سبزه‌پوش هم یکی افکار میدان اشک فخر بلا دیده جدار جاوید دار فای دنیا شود خمار گویا طلوعِ مهر که از مغرب اقتدار کآشوب در تمامی اشیاء عالم است\n\nبر قتلِ شاهِ یثرب و بطحا است گفتگو از مُمکِنتِ شِیرِ خدا واوی و هو ابرِ بلا گرفته فلکها ز چار سو این چرخِ پیر مانده بیداد کج‌رَو کارِ جهانِ خُلقِ همان جورِ بی‌غَم است\n\nسودِ آهیور خمیر امید وِصال نیست بر این مقوله جا جواب و مجال نیست خون شهید مستحقِ پایمال نیست در بارگاهِ سیدِ کَیّن این محال نیست سرِ رای سیدیان همه بر دانه‌یِ کم است\n\nشاهنشه دو عالم و تاجدِ حق‌ّقین آن مطہر خدا که بجلی‌ست نورِ عین سبطِ نبی و مقصَدِ منظورِ عالمین فرزَندِ آسمانِ زمین فخرِ مرسلین هم دوده‌ی کبارِ رسولِ مکرم است\n\nشدل در آتشِ کینا\n\nسرخیلِ کاروانِ غریبانِ کربلا شاهنشهِ دیارِ شهیدانِ کربلا پشت و پناهِ جمله‌یِ عُریانِ کربلا گشتی شکست خوردۀ طوفانِ کربلا در خاک و خون فتادۀ میدان کربلاست\n\nگشت\n\nشاهی که ذرّۀ کَرَمش مهرِ خاور است محتاجِ عَدْل و حلمِ اخبارِ داور است بازو یک داد و بسته‌یِ تیراور است بر چشمِ روزگارِ چرا داغِ اکبر است خونابه‌ریخته ز سَرِ اِیمان کربلاست\n\nدارندگی است و پاکیِ یزد این ظلم را بغیرِ شقاوتِ جفا که دید قدِ فلک ز ماتمِ سِبطِ دِین خَمید بوده و دُردِ دردِ بِرْسِرِ اُمّید خاتم زِ قحطِ آبِ سلیمان کربلاست\n\nای آفتابِ پیکرِ مرکزِ اَسد روزیِکه‌ شاهِ راهِ شِرعَند مِید بسته آبِ چرِخِ اطاقِ زَبَرجَدْ زان تشنِگانِ سوزِ صِعُوبِِ بَر سَر فریادِ اُلْعَطَشْ زِ بیابان کربلاست\n\nدر عصرِ رفعتِ چِرِخِتِ آبِ خُنک از دیده‌ رِیخت شَاهِ شَهِیدان در رِتبه گلشنِ باغِ بِهِشت سَرْ دَستِ دِیدگانِ ثُرّیَا زان کاخِ شُدْ شِکسته حبیبان کربلاست\n\nامّا چِه‌ نَخْلَ رِیخت از سَما لرزید بَر سَرِ هَوا رِکابِ دُعا تَا خِیزِ دشتِ لَاِشَاهِ رِضَا از آبِ هَمْ مَضَائِقِە کرد و کُوپَیا دَر کَس نَشُدِ سُورَتِ عِصْیَانِ کربلاست\n\nآن تِشنه‌کَامِ دِینِ آن‌قُلْزُمِ کَرم آن نَعشِ کِشته‌یِ بِیَابَانِ دَر حَرَم اِیجَانِ فرسوده فِلَکِی بَرِسِرْ کَشِیِدَم آه از دَمِی که شَرِ اَعْدَا نِکُو کُنَم کردَند در تِسخِیرِ مُسَلْمَان کربلاست\n\nاحمد کِشَان سِتَم بَنْدِ شُدَّ زین الْعِبَادِ دَراسِیرِکَندِ شُدّ کوِیدِ جِسْمِ شاهِ بَستِ شُدّ آمدِ فَلَک زِ تِرسِ خِیَامِ شُدْ کاَشُوفِ خَصْمِ دَر حَرَمِ امْتِحان کربلاست\n\nبقتل دشمن ما\n\nسَودَ دَنَاش سَوِی حَرم رَسُون دِعا بِجُونِ بَشِیش چُو صَدِ بَارُون بِرِ مَزارِ سِیدِ بامِ چُونَ رَسُون سُوزِش زِ نَارِ سُوزِشِ گَردُون وان‌کِعبه دَستِهُونِ هَمگِین کربلاست\n\nگِشته خَوارِ بِي سَبَبَ زِ بَرقَرَه سرِتِکیهِ دِیدِه و پِیشانِکی قَد زَدِهِ از سَمِ اَشِیَا سَرِوَ تَا تَنِ اَنانَ آشکَا کو اَنکِه‌ سِرپَا کَردِهُ خُونِ خَیرِ کُون کربلاست\n\nشُد آرِدارِ طَاِیعِ دَر خِبتِ جانِ سُوزنِگاهِ دِل فَروزانِ از شَامِ شَامِ دِورِ شُدِهِ پَستِ کَامِش زِدَاغِ آهِ جِگرِ سُوزاِیِ کِینَ شُعلِهِ بَرقِ خَصِم کَرون کربلاست\n\nاَز سَنگِ و سَرِ دِلِ وَ نَشکی وَز خُونِ ظُلمِ حَادِثه‌ پَی‌کَرِ کُشْتِه لِعِلِ بَغَز دِیه اِندَان غَامِش تَرَانَکِ اَن سَر کربلاست سَیَانِ بَارِ دِیِنِ حُسِین کربلاست\n\nعُریَانِ فِتَاده دَر هَر گُوشِه سَرِ مُلْکِه‌ خُسْرَوِ دُو عَالِم ك سرانِدُون وُ قُصِِ کشِهِ خاک کَامِش ازان پِیکَرِ او دَرانِ جانِ محِبَانِیَانِ حِیَرانِ تَنِ کربلاست\n\nکُردِ دِینَم دُوِ چَاخُون دِست بَردِ دِی ازِیِینِ سَتَاِیِشِ دِست تَا حَیدَر زِ کِعْبِه بَیَانِ دِست کَامِش اَزَانِ کِشِتِیِ اَی دِست عَالِم تَمَامِ غَرِقِهِ دِیهِ خُون کربلاست\n\nچُون مِیتوان پَاسِ فَلَک سُود فَریاد زِ آنزمان که نَماِید مِرصُود وانَ آفِتَابِ سِپِهَرِ دَرِ خُسرِ اِیْنَ کَامِ کَه‌ گَشْتَاد بَر سِرْشِ بَا اِین مُقَطِعْ مَطْلِعَ دِیهِ چُون کربلاست\n\nآن‌کُشِتِګان کهِ مُوشِ شِکَافِشِ شَاہِ شِشَامِ دَرِګَاهِ دِلَو سِیلِ عَلِی دَزَادَه‌ی تَنَها اَطَهِ اَن بِي حَرَمِ ظُلمِ بَراوَرد اَزَانِ سُوشِ تِیزَ زَان آه کربلاست\n\nپچشمِ من\n\nتَا چَرخِ آشُوبِ عِلِيِ عَاِز دِند دَرِ رِوُزِ کَارِکَویِ سِتَم بِر دَند دِیِنِ پَرِ دِیه پُوشِ سِوِزَ دَند بِر خُوانِ اَن چُو عَالِمِیا رَامَشْ اَوّلِ بِجَلاِ سَاسَا اِجَاز دِند\n\nیَکِدَم بِجَا نَرَفِتهِ وَ شُورِشِ نَامِید تَا تِیغِ کِینِ رَخِ اَن تِی شِیدِ پِیکَرِشِ بِرَتِ خُونِ دِیِگَرِ شِید نُوُبِ دِیا بِرِ اَسِیلِهِ ظُلمِ بَرِ زَانِ تِشِنِګِی کِہ بِر شِیدَ اَزِ دِند\n\nاَز کِینِه‌ عِلافِ و جِنَګِ سِتِیزَه کَردَندِ پِشِمَانِ عَلِِی خِیزَهِ هَرِ یِکَ شِدَندِ بَاِ بِیِ فِیلِ خِیِزَه پَسْ زَانَ کِهِ اِکَاسِ بِهِ اَفْرُوقِتِندِ کِہ جُزِ نِکُتِیِ رُودَند\n\nاَز عُثْمَان بَا نِگَهَ دِپَا دِشِ جُورَتِواَ اَسْتَاِ نِقَامَتِ کَش دَر کَشِوَرِی سِتَامِ اِنْدَکَش اَنْدَرِکِه‌ چِیزِ مِینِ اِیِنْ دَارِشَ اَهْلِ سِتَم بِپِهَلِویِ خُوبَان کَار دِند\n\nچُونَ یَدِ بِسِیو کِسِ مِشِ نُوُد زَخْمِیِ کِه‌ بُودِ اَز کَاوِ مِشِ نُوُد جَانِیِ وَکَزِسَزَاِ کِشِ نُوُد دَانِسْتَهِ صِرَاقِی کِهِ اَزَانِ کِشِ نُوُد کُندَهِ اَنْدَ دِیِنِ بِرِ کَزِ دِ زَدند\n\nاَزِکِشِته‌ی بَرِقِ شَمَادِتِ بَیَان تَعْلِیمِ ظُلم و کِینَه‌ مُوذَندِ دَر جَهَان خُوَاندَ نَدَ شَاہِ تِشِنه لِبَانِ اِیِنْ وَزَ فِتَنِهِ سِتِیزِه‌ تَرَادَشْتِ نَد بِسِ ظُلْمَهَ زِ کَاِتِشِ اَنْ دَاِ زَند\n\nچنین"}
{"book": "adl1214", "page": 459, "text": "نسخة تخميسات صفحه ۳۵۲\nبیند این جوان بدقد و ماه بوسید در کربلا بخون تن و سر تپیده از جور شمر کافر دال کینه نپوید پس ضربتی که آن شمر مصطفی زده بر حلق تشنه طفل مرتضی زده\nآمدم قضا قرین شد از چارسو افتاد در تمامی ذرات های و هو شد ابر دال تیره کین شهر رنگو اہل حرم دریده گریبان کشاده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند\nباریچرا نگشت بخاک سیه چوا آندم که دال ماندند این ظلم جنبی را از کشتن حسین غریب تشنه جنب آب روح الامین نهاد زانو سر حجا تاریک شد ز دیدن او روی آفتاب\nبندششم\nتاد در عراق های ابام حسین رسید بر صید صبا با و ز بسیار و شین وان طبلہ از حجاز زمین زین چون خون بحق تشنه او بر زمین خوش از زمین بذروه عرش به این\nکاهید ذره ذره زغم نور آفتاب افتاد در تمامی ذرات انقلاب گریان بود بیا تم او دیده سحاب نزدیک شد که خانه ایام صور خراب از بس شکست آه که با ارکان خیاب\nزان تیرها که بر علی اکبر این زدند زخم ستم بشهر روح الامین زدند خنجر بحق سید صادقیت و کین زدند نخل بلند او چو فتاد بر زمین زدند طوفان به آسمان غبار زمین رسید\nتابتغ کین بگوشی شه تشنه شهرها دل شادمان بعالم امکان کسی نماند این کین هم بقرن و عالم بهاد باد آن غبار چون عبار زمین رسید گرد انده نیز به فلک هفتمین رسید\nہر کس که مهره شترمی بسمل زد دست طلب بدامن آل خلیل زد انگاه رقم بر منع غم آن قتیل زد یکباره چاه جم کود و نیل زد چون این خرمی بکشی خوانی سید\nآدم از عالم بالا شبی سروش کی بینوا بکوشه ی وحشت که مخروش نهای سرگذشت شد این سب روش نو شه فلک ز اعظام چون کرد فروش از انبیا بخت روح الامین رسید\nدر روزگارماند مرا این ظلم یاد کار باشد خزان غمین بکبهار بها یارب پیما تم شه کردون شبار کرد آن زمان عدم غلط کا مکانت با دامن جلال بقا آفرین رسید\nذو الجلال\nبا در مکن که خون حسین نگیست پایمال لطف خدا هر که بود مایکین زلال به خوانت که کلام روا کر دو دار است بشه نیه طلال مگچه سری قات او د رزا بهیچ دلی نیست مایل\nبند\nقومی که از قضا خداوند در ستیزند انیگونه پشت پای برت هم بزنند یا نذز جان ایا د تم از پشم زنند ترسم جزا قاتل او چون رقم زنند یکباره مهر خاتمت ظلم بر زنند\nدر ماتم زیارت هنگام و آسین افتد فغان و ولوله برد در خنکین کوری دیده عذاب آغیز پر خوین دست عنایتی بدر آید زاستین چون اہل بست دست باهل ستم\nدیتی نشت خنز و زار داران از تیغ شهروقت بشارت کاران هند و کشید که جانسن نارگران آغا زره می که با جان آران آل بنی جو شعله آتش علم زدند\nباید که بود چرخ بفرمان آنان میداخت و دلت که دانه کاهشان جانهای آدمی بزرگان اینان فریاد آن کی که با دان بیان حکم این عرصه محشر قدم روند\nدر اهتزاز آمده نیم دبی دستان پیرانستان دانه هم رنک صفا آئینه میر و تن گوردان به به تیبی که زد به مهر تابان سنگها در حشر صف زنان صف شهرتیم\nمسکین دلی که در باز ظلم د ترک دار و ان سیند آب سرخ سازنده کجا با اینک عرمش بود زره نزار از عناب مهروجه توقع کنند باز آن کسان کبر سحاب تیم ستم\nسرزند از حق محشر ابر در سر آید سر یزید و مر یا بد در شر آتش کشد زباد طغیان رود کر ترسم کی نباشد شفاعم به درحشر دارند شوم گر کنه خلق دم زنند\nاین علم سرزد نکند رفت جلیل کز کینه گشت خر دنیا و دین قتیل میشد رسل عما از دی الیل میں استان خصمد سر را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسیل\nبند هفتم\nز تیر کین سینه میدای دندار جر بست که خسرو دین رقم شیارا شد باعث مبیست عظمی روزگا روز یکه شد فدبه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسا\nانبار طاق طارم افلاک سرنکون آورد ان ستم چو آفاق سرشون شد خاک غم بفرق خلایق درام سونی پخش آه و به حواری کنون ابری بیارش آمده بگریست زار زار\nرومی چو آسمان باج پیردین شیر فلک میداشد از بیم در گرگ چون نال کشت پیکر آنا میریم، عرش مکان بلرزه در آدری از آغا اور دگان که قیامت شد انگا\nخرابات\nداما وز در سحاب دالتون شتاب افکنده ساید میز بوا عقاب برا در جمله عه بمقتل خود جست است این جزوه که کیش خورشیان با شد سرفتادن زیاد مخالف است\nبایروز گار عمرتری کمین نیل مکان شور دشیر و یا ب ام دلیل با اینو مزد حضرت دین العلیل حبس کی پالس محلب ایشان ها که کشنه میبا کرد محل شتر سوار\nبمولی\nام این جا قلب یک مدول علمی چنین که بد کر غربت قبول در حیرتم چگونه شفاعت کند قبول تا انکه سر ز د این عمال اس رت روح الامین زدره بستی گفت باران\nعالم عزیز بود جو میدان طعن بشکست طاق طارم اعمال سرنکون گونی که شد بلرزه همه خاک میان آنگه صد شور بدل پاک کین کفتی فتاد از حرکت چرخ بیدوار\nدر جهان چوسرغ فلک بیجات که آن طایران پرزه در اصیاد هم ریسان بصر غبار از عالم برد و انکو ز کودک خیل حرم رز کا ہم نوحی که عقل گفت قیامت عیان شود\nغاضریه\nآدم فغان دو لو له در استان غوغای رستخیز محفیل زنان تا بیرون زر پرده محشر اند نهانیان م تر یا چون باز بر این شیون نوحه در ایرما دگان خا\nخانه\nزآنانکه کودن تسلیم در کشید با انکه بود دل ز هر چهر کی مجید از میں مبدا و د اقا بونی هم اشک نور طلعته و رشید ہم گریہ بو خاکت عفت آسمان\nاز میں کمال زحمت تا بیا رسید ہرابستان که نماید جها رسید تا از بشیم واقعه کز بها شنید ہر جا کہ بود آهوئی از شستا ہر جا کہ بود طاہری از اشیان فتاد"}
{"book": "adl1214", "page": 460, "text": "نسخة تجلیات ص ۴۵۲\nآن ساعتی که شاه بمیرانم دید اقران همه بکام اجل در کشیده دید هر سوسه شبون حمرا شنید صد دوستی که شد عجب پیشتین چون چشم هم آلت بپدران داد\nمیچها این ستم غیر شد دین نکرد دشتی زخون خلق چرا لاله زار کرد طلبہ بجانیان همه تیغی خار کرد سربریدہ برق شبها بشمار کرد برزخمهای کاری تبر سنان نداد\nدر خاک کشته ها شها نقش بپاسیم بسید و تن مجروح خونیان دار و شفا باهل حرم آبیا مکان تا کام چشم دختر زهرا در انمیان بر پیکر شریف امام زمان فتاد\nچون نارسین بدن کند انجو برخواست زاست که دانت ها نه خیمه امان شاه بهل خیمه ند برد بی اختیار رخصه بواسقین برد سرز و چنانکه آتش دوزخ جان فاد\nبا قدر قاصد شد و با خاطر ملول چون کشته عبد الله قاسم خنک بگل بعد د سال اینکه آگرو دش بحصول بسنی زمان بر گران حصد البنونو رود در مدینه کود که این حال پرسیال\nاین شاه باز گشته بمیدان نین افسرد قد و قامت موزونشان اینگر که سر جیا شده داوود این کشتہ قتاده مهامون شانش و ین حیدر یست بازده در نوجون نشاد\nدین پیشوای لشکر آموز شی که دین کشته فخر خش شهدا حرو و شیرین اینگر که سوخت چرخ فلک روز به این نخل بر کو آتش عاشور شکشی دود از زمین رسانده کردون نشاد\nاین شد نشست ابو تر زر زگان د راه دوست میدا د سینه حریت ناگت پیش بگو دی گرداب تراب این عا جی فتاده به ریا خون که ندخم دستانہ ترکش فزون نداد\nاین مایه شفاعت و انید است گوخون بکف نوشته جوازادان و ین شد که رح ماده در این و آن این مشک دریدا ور ممنوع از فراد کو خون اوز نین عمیون باشن\nاز مکایب سید بگواری نگین باب جنت بوج اداب و عت این فرقه محمد و ستاده رشتی آنجس کبو کا دستور تنورش از موج خون او بهلوی بین باد\nخورشید رخ بیاتم شبچی بکرد وز سوز آه خود جگرسنگ انچند چون ختم شکوه و کلم از تجدید با کیت پس رو در بقیع درین با خاری کو مرغ ہوا و ماهی کابیاب کرد\nکی مر مکس کنند دلاون ال دین بر اهل بیت این ستم شتومین در بند ظلم ومحنت و جو د نابین یکدم سوی معرکه کیندا بین مارا غریب و بیکش بی آشنا سین این چه دیو\nبریکدر نعت که عزیزان دار در رتبه تمامی عالم برابرند انیکونه با عیال عم ود ما که بر سند اولاد خویش را کششیعان در ورطه عقوبت کل نیاسبین\nیکو د جا جا و ظلم طالمان جزا و و ارحمت میان مقالاتان کوئی نماد ه است سوم مد د دین در قعر چاه یی و کون است این ون در محجان مصایبت بریک این\nما در تن بیپنه بپوشان بکربلا بگذار قتلگاه موشان بکربلا چون کس نمانده انجل خروشان بکرا فی فی و را جواب دشتان بکر بلا طوفان سیل فتنه و موج بلهابین\nخونش خفته چهره و حشمدارات واقف ساز اوا وه خروشی بگو بر وار بیکسان نمر خاک بقیع سر تنهای کشته ها پر خاک وخون نگر سرای سروران همه برینی این\nآنجا که زانوی تو برسی کرد شنام وان زلف خبرین که زدی هی شانه از دشت کوفه عانوی شتر نام آن سر که بو د بوسه دوش نبی آرا مجلیر د شمن در کس مخالف نین\nمادر چرا هزان شد و فصل بهار تو بستان بدین صفت این مرغزار تو با شد قبول در که ایزد نشار تو آن تن که بود پر سیسی در کنار تو غلطان بخاک معرکہ کر بلا سبین\nکو نالی که باز شود نا محشری زین داغ غم که بخرین قلب جهان بهت بستی برخ مردان بکشادی یا بقعه الرسول و این تند باد کو حاملان بیت ستا بپا در آینه روی\nتا کینه در زمانه فریا د کرده خاکی سرفیعالمیان باد کرده علمی گر کشن بیدا و مقداد کرده ایچر غافلی کہ چہ بیداد کرده در کین چا جد این ستم اباد کرد\nصدق دانما دکنده می انشتین شرمنده تما د د سمائی بنیامین در انتقام واقعه غزوہ حسین کا تم یزید و اده از کشته حسین شکر گذار انجل که دفتا د کرده\nماید نخوده روز روز ازل تب حب ولا ی حید رو به شون دل بمر است چه مایه فروا بول در طعت این بن کما قدرت بیداد کرد چرخ توا د ا د کرده\nبار ایز کریم و کرفت دست این هرییک اسیر ما در چون قایر عن فریاد زادی که کشم تقی نغنی ایزاده زیاد نگرد دست این کسی نمرود این عمل که تو شد اد کرده\nظل عیات با از جداست است یا خود یزید منت در قیامت است یا این گر بر هم تو کا ر جها واست هر کسی که بادت شقاوست صالح دین و باطل منشاد کرده\nبر کین مه خونی دوشتستان چه در قتل ما چه سحرو اہل عمان چه همدا و سپید خواسته بو بهان چون با دشمنان دین تو انکرد بان با مصطفی وحید د والا د کرده\nظالم بچا رعمر تو شد موسم خان راحت وحی بر تو نمود در جهان چون تو بائی دیاس کو نین خلقی که بود بوسه که مصطح آنر د اتش بخنجر فولاد کرده\nچون شنه از تو جمله عزیزان مقتول تیغ کینزات ال نیز خونخواه تو ستقین ز تو اد نادیده رسم تو ر ا وسیله بخشود ایز اینا تشن تو دور و محشر را در نوزاردهم\nزان آتشی که مار تفانت بیات آن آتش غم شه کردون نتابشه چہ جا کہ ہوشی زینی کباب نہ خوابوش محتشم که دل سنگ اب نه بیا د صبر و خانه طاقت خراب شد\nاز قلب و ز کار صداه در فاک دین خته مجهوده معدوم آفاقہ پخاک آتش بھی میزند این نیم کا خاموش محتشم که ازبن سر سوت مرغ ہوا د ماهی و ر ا کباب شد\nباشد و ار اینها فد قد فلک کمان در پیش دیده منرل خصور ال زمان کردی نر و میرد با سیستان خاموش محتشم که زن با ظلم خان سنگ مشفق خون ناب شد\nدر دیده"}
{"book": "adl1214", "page": 461, "text": "صفحهٔ ۴۵۴\nنسخهٔ\nتخمیات\nگرچه دامان دو کونت چاک از بخشید ایزت بمقامات این رقم خدائیان علوم تو در عجب انیج خاموش محتشم که از ین نظم کو نگیز روی زمین زخون جگرچون خضیب شد\nر آندو هر دو نجاحت جزا ببرد دزدیده الم رو رو است در اینحال انشپریمانزروفست خاموش محتشم که زدوی تو آفتاب از آه سردماتیان ماهتاب شد\nافزون بودنگارنی باین شمرد آند که دل مسوخدنی است کار دی پر تو باید علم تکون دست خاموش محتشم که فلک سنیکون در پایز ار مرثیه کلکون عتاب شد\nبگزنش سوز در قایقی نمیتن از اینکسی که بیان کرده بخشو شین خونابت مستمعان ای بابا خاموش محتشم که ز در دو غم حسین جبریل را زروی پیمبر حجاب شد\nکس این بانی تشنه با دین بنو طبی چنین بصاحب شرع آمیز بنود شدآه این خلاف گرآمیز بنود تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر میچ آفریده جفائی چنین نکرد\nبمجلس نعز لا حمد موافقی که گر یز ید موافق است مراتب کافر مظفر فنت هزاران فتنه بر پا کرد و ستم آراست دو عالم سر بر سینه تابان خدا کی\nهوسناکم جفاری کی دلی بخان به بین در پادل زجویز رونی کی به درسم محبت ور دال فیس شده چوشد باشه که بیرون آیم از فراد بخواهم اند رآمده دپوشی رانجا صال\nبهر حارث دلم از طایش نور د که دا د کو گیرم قدم آ کے پاکی بی خواب میان دا دارا بختیر نباشد هر که محبوست سزاوار ار پیش زیوقت جان و دل کردم سپه در عشق\nجان چندش لاله ورمان کوکه ولی هدایدار دارم طائی اکر یکن باری بخاکریز یاد دکر رستم شود کر نیست یاری یقه رام نباشد غیر دیدار شق معشوق درام\nشدم از جابطا در دوشی میا کی که غیراز قورمیشان نباید مالی کتاب منسیف جو عاد شق دیدم شب طولی چو مو پا دا رنخوابیدم در این اندیشه با وقت سحر ازقصه یم\nچو مضمون اور اشرت اس کے صوتی کردنیم تا کیکی مالی چه خوش باش که کویا دی بین بانم بلی آسا ئه دید تا خوانیم که آن بینم زحش ابتز از مهر و رخشک بان بونم\nچرا ارزان مقد روش بانک نام تانخیر دک را در این بین آری زوفات تار در شهر فعط نام نشاید نام اوبود مگرباهنیت حام بیزم و بر محفل بود جو د مار واهم\nهزار اکش بادا حذر دیش کی که یجز عالی تصور در نظر جمالی بخواهد آیدم از قصہ اندیشه بین که گر برسن تا بر خلق عالم را لمین بهر علم دین ای رذال پیشوائی\nجعر را کشته شا ہر ایک کے که هم زاویم منتی خود دو جغام حسین است سلیمان شافعی معش که باشه نام او رجهر اعطورد نینت بصحرا بلا نمون کند اکبر و صفغز\nز شب خود شق معلق در ایوا که معراج سعادت کا مجرد مسبه میکون بکشیده در اس کی سحاب شیر غزه است بکی میدرادران بحق حق شو د آندل که با او هم نشان\nتقی مورچهار تا میگنانه میکرونه جا و در تقافت تقشم فر ا دا د نور سیمان زهر شش در ششد با این گرد بود آیا که از طعن سیا رآت این\nتسبلتی که مدهر شفیع عصیان کند کاری بشکان رید بریده بانداز دل سحر شق حیان بنی آدم شقیات بارد نا آین را ندانسته عدو المعنے آین خیر آن\nسجا آت این سوائی تو انده اگر کافر بود متا تباه شیده شبی خوابیدم من تقر شرافان زعطری شاوین که ذهاب شیبان اند نقرنا لاء یعنی ایذ اندر وباقی\nزمشتاق تجاز بی شت عراقی ندانسته جانوسو د ید آفاق مرا وعده دران مرکز حمل آن ندانم در کدا و آو م و نوح جلیل آن عزیر کرد کار اندان بسرد دیسل آن\nاز آن شمع طراز شق سن کی که جان دوستان سے مخنورر رسید بر امور غیر از بخش روانبود که با جند رو از همین کند با خاک یکسان است تا در بیان\nعالم نوار نه ش رو نام عالم خواهر جا شوری ای تی بجا بن جیب پر کالی با چشم تو گریا نے قرب جو د زاد شادی کی پس ماندہ زبان آرھا\nچون روز کا کشته مه و آروزا ایمل بیا و زکن سبحاب درا بیا د کن حدیث عمر در بلارا خاک حزا بفرق شفیع زمان جهت ارکان عرش شوم فلک ایک بکرین\nنور د علم رت حما چون تیم خون عزیزسانی کو ثربخاک ساقی بیابیا خون کن بالار از سن کربلا کر کنم بیان خرطیان را بستم و جم و کونیان\nشر ظلم وکینه کشید شایان کشند آهوان حرم را بزند با خون در دل دایم از شرور ظلمی که برخسین این زیا د رفت بر شد آو د ظلم از همه یکسر زیاده\nزبھی آو نا د و آه د واوات چون دودمان ختم رستا نبادت کوئی بجر جور نوشہ اومی ندانر سردال دشمن کنجا انجا الا میره غسلین تو شاه زخم داز ده بجرة\nیکر شدا آل علی تشنه و آسے سرائی فضل و زمان بجروتے میرد کن زباده عشر جبالد کو خاندان ظلم کشیم چه کربود را س حسیب در اشد و صدر مجرت\nرفتا نشسته لب زوفا درست کام دلم تا نیہ کس از تف بید کو دیر پرستان سرد چنی دارا شد پا کا چشم بد خاک راه من گاه یارب بشنی جنین سپاه\nزین القا به بمانده بیدا بردیم دختران پیمبر اعتاجا گفتیم بز بکواکنند آو دانا ظاهر شود شر میں ظلم وکینہ را افکنده وی خاک شه بیقرنی را\nوبیماریش لشکرکوفی ویدا داند عبار غبار خور کیر را کن دیده می ماند کلر شد آزار از سر بستم بآل پیمبرسنان فرد مرا تندار و شوکت آل زنا فرود\nزین سبه خسته تر دا کی دانی که مقده اس از کو بابا هرکس بگرد در نظر کر دیا نیا پرخواست بکه در ارض بنای بیا زمین و جامه خود شد اماران یا\nاند این شب حرف نالت زیرکا بیان به کمنش علی اکبر بخون خوش میرود بکنار بناهای ای نور دیده از چه قال تو سوختم وز آتش شرار ات هم خرو خشم"}
{"book": "adl1214", "page": 462, "text": "بقیهٔ مجیبات او مرا عتاباً\nمخمسه\nبر خویشتن لباس عزای تو دوختم جانرا بگاه هجر جانان فروختم ای تاج دار لم عم جان فدا کار از بسکه آشنا بتند عاشقان بر قتل تو بحکم دلم گشته رنجه پر\nدرد\nفرصت نمیدهد که کنم با تو شر دو راز حیف است این کلام شینم جان هر چند تا که شانه بزلفین کا کدار اکنون شبست کوچه میل کارا گشته است بوی کوفه بقدسی دل شزار\nدوان\nزین شاه دار د لکش افغانها می آورم بسوی تو چنگی دوانها باری بیا بدم که شوم خاکپای سگوارا چون میزندم ز عقب این بی قرارا سخته گناه و مجرم عاصیابم\nبستی ازین دلم که بود درد عدم واصل بدار صاحب با اینکه دم رفت دیگر بدلو بی بیچار برا\nمرا عتاباً و ماضیاً بسم الله الرحمن الرحیم فی بین عین\nای ختن و زال بوقا تیژ است چون حاجت بخون تلف تو روزی خود مکه تو دارو بوش فیض تو وسیله نیاز شهر درست ای دادند ز ابل بدول امد کی\nوی قادر جزم الم نزل او کی چون در گر تو مقام نا نو یمن در هر ورطه و هر محل از کی ای باب جلال ال زوجه دور دی خلق بمان بر سداد شق\nاز آتش هلم چند در سوز و گداز چشم تو ز لطف خویشتند پرداز دی رو کی پید و وز گندشیست بلی بر دوام از کرمت نور بابت در خلوت اگر جدا رگبر خواندی\nکین دل نبود محرمت اند درخوات امی شرو د کاینات دی شاه رسل از تربت حضرت تو رو بهرسل بنکر که چگونه غرم بر خبط فرا از ملک حماد تا بخش کامل\nباری زمدینه عزم نوخواهی کن نسخه محبان زماه ماهی کن یکبار دگر رواج او امینی دستگاه پادشه شنشاهی کن ای صاحب او الف و رو شه اریدان\nتا چند بود نور تو از دیده نهان برخیز که مشرکین زهر با و بزار دارند خیال سید ماه اینا انجشمه خدا که جدید ته دی کو پانوز حال دوستان مجهانی\nکا فتاده بچنگ دشمنا ن طرینیم بی راه نجات و نا امید ظفری ای سیل شات پنجه و زلف چین بر روی تو عاشقم به ویت بر ابسه منم هوای و صلت گرا\nساند مرا اگر جدا بنداب در عشق تو معروف جهانم انگشت نمای مرد ما کندم جان دادم و ترک زنوگا کی ناز ستم تو درد و دل گنجادم\nهر چند که پیشوا ز جهان مردم پابند جفا ده ها شوم من آمده ام که ابی پوست کنم رخساره ببندم و نثار ام ای نوح کرانه دخان جان است\nبرچشم تمام مردمان باشد چون رحم نمیکنی را با این در مردن عاشقا به پوشان ای روت چو آفتاب در روش از رحم تو صبر شکیب استعمال\nوصل تو مرا شد تیتر مسکن دل گشت بچونون خون بال مردانه طریق عشق باید چه بر همت خویشتن با پیروزه کاری کنید از وفانا ید گردان\nمشهور بنام نیک میباید بود دیوانه عشق یار باید بودن مردانه بروزگار باید بود به قولی و جمله شیوه انترد بر عهد خود استوار باید بودن\nمن است\nمقصود من از عشق دعای مطلوب جهان گلر خ جانان کس دل نبرد ز دلم نقش تو بر پس من چه کنم که ندار هندی فردوس برین کنایه از رویت\nریش\nخوبان همه کشته از بویش شمشیر برند و کرشمه ابروت صد نافه مشک کمتنی در بیست مادامی در فراست استنان ی محراب دعای عاشقان پروانه\nقربان غزال نرگس رویت چون بافته دلا شیر زازان بخشش مجرخ مجلن سازم دائم ز نام حضرت پر دیم ما را که بایمان نجس پیر شد\nدر حشر چنان شود که نور کانیم انرا که علی مرتضی بر پیشتر فارغ زحساب پرسش و بشتر از نور ولن او ز تو بر د بریم چون داد رسم و صفی بشیر بشه\nای انکه شکت کشته جبر است نا چند ز ترس میکنی ترک نیز گرا به واسف زحق قرات پس او سجو د مسل اور ہرچند خدا رحیم و رحمن باشد\nباید که گناه کار گریان باشد از پرسش روز حشر ایران و ز کرده خویشتن پشیمان با عهر که چه عمل از رز نجابی کان بر نیم و د و دو مان سخی\nکیست\nپس باده خورم بلکه من مقصودم چون لطف خدا معاونتی بود انجا که خدا برنده کند را نورد بر حالت ناکار خویش دانورد از بندگی خدا فراموش مکن\nتا دولت و نعمت و پات شود روز یک میرم از غم واندار جز عشق نباشدم دیگر فرخوانی فریاد مرا بصری بخداند شاید که زود بین پری ریختی کند\nچیزیکه از او گمان بهمستر خود جز خلوت و با رو باده پرنور این هر سه اگر ترا مسر کرد عیشی است که شاه را نینسی را عشق آکه سزاید سودای کن\nاز ره زازل مبین تمنای مکن بیرون نرو و از دواج جای مکش مصر تو که در مام شعاعی قومی بیلی غار به سر گرداند جسمی با طاعت شده مردان\nنه بیند\nپس جنگ و جدال شهد شی چون هرزه طمع و مانی بین عجب علی بہشت کرنا یہ ہر چیز که خواست به المرین به سوره و رو کشنی پیمان نبست\nایت که اثیت خا ر و خواند کر نخل و فا بود تر استیتم در فکر جفا بود بنا بستیم کرعفر خطا کنی زمردم بگذار لاحول ولا قوة الا بالله\nتا چند اسیر چنگ دوران باشم تا چند بکار خویش حیران باشم گریان بهر چشم مسیتی دمیدم به زانکه بسیر ند بخوران باشم تست انرا حیات با لخیر"}
{"book": "adl1214", "page": 463, "text": "صفحه ۴۵۴\n\nنسخه دهم\n\nدر ششطاق این مکتب مبادا یادم\nوقت مشقی که ده بی بیان خاتم\n\nجیران جمال دلنشین گردیدم\nاز آینه دیدم یک اندام\n\nمشکال گشته سر پیش\nاز مکتبی تعلیم مداد کویش\nطوطی\n\nهو\nبسم الله تعالی\nنسخه دهم کتاب پریشان\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nالحمد لله الذی الف بقدرته بین المخلقات وفرق بحکمته بین المؤتلفات فانزل\nلذلک الکتب العظام وارسل الرسل الکرام والصلوة والسلام علی نبیه المؤسس\nاساس الهدی والیقین والملقن قوانین التوحید بالادلة والبراهین وعلی اله\nواصحابه الذین بهم جمع الله شمل الدین سیما ابن عمه ووصیه الذی به\nرفعت اعلام التقی والهدایة وخفضت الویة الضلالة والغوایة وبعد\nچنین گوید اقل العباد الذی یرجو رحمة الله فی المبدا والمعاد سرگشته وادی تحیر و گم گشته بیابان تاسف\nابن محمد حسن (محمد یوسف) المهاجر الهروی المتخلص به (ریاضی جعل الله مستقبل ایامه خیرا من الماضی\nو قلع الله اعداه موالیه بالسیوف والمواضی که این کتاب پریشان در بیان دوازده مطلب و قصیده است\nمطلب اول در بیوفائی دنیا قباد و ابکر که لی قبا و کیکاوس کیوس و اسکندر بی لشکر و دارا نادار و ضحاک در\nزیر خاک شداد بدست جلاد اجل گرفتار فرعون درد و کون بی مدو کار مانده توران افراسیاب خونین\nباقی نیست و در ایران خسرو و شیرین بهرام گور بزدان گور جمشید زهر مرک چشید رستم دم از شجاعت\nنمیزند و حاتم با آن سخاوت دست خالیست بین فاخته بر ابر ز قصر باکو هر شو بخز است که کو کو کو کو\nچنگیز باین خون ریز با سهام آتش خیز کاسه چشم شان از خاک لبریز است تیمور غیور مغرور چشمه مور سلاطین غور\nدر چنگ مور بنی امیه طعمه حیه بنی عباس خالی از حکمرانی ناس صفویان همه از پادشاهی عریان نو عروسان جهان\nخاک در بغل کشیده تازه دامادان بسیاری کفن پوشیده اند بزرگان چندیه بخیه گاه ایشان زر بفت و دیبا\nبوده حال خاک بستر شده چه بسیار مهوشان شوخ و شنگ که نسبت برخسار خود بر گل تنگ می‌بستند با مار و مور در جنگ"}
{"book": "adl1214", "page": 464, "text": "صفحه ۳۸۷\nچشتیان\nشماره ۷\nدر گور سنگ از سنگ پالنگت دارین است و در شعلها پنبه تن آذر غنچمان سپس گیرم در امال دنیا بکه در وزنی مشت نیست باشد بدینجا\nدنیا تو مال بیدل صاحب که میدیدم بحسرت ازین دار آخر نشست بر سر ایوان جعد کثافت خراب میشود این قصر ز ر نکار آخر\nای کعبه رباطی را که دنیا نامست پس خانه غصه مزار حاصل عاست تحقیق که و امانده صد محشدا گور است که تن ارامکده سهام\nای جان عزیز مجمری دمی ماند قبل از خود نوشته ممکلت بیاد و تا مدست فارغسنگی شبانه عقب سر تو کوزند نظر راه تو را میبندد پروان\nعجب بایم ایام برستا بفرسنا جمعی در گردش بودند و ساعتی نمی آسودند عقب سر کاهی و بیز یری باعتنا نداشته از بی اعمار عم\nدیرم غفلت بطوری آنها را ربوده که کویا قبرستان را باغستان و محل خوش گذرانی دانسته می گوش فرادادم که ملعبه بناق\nیکی دیگری می گفت کاش از انجا یکی از اناث یا ذکور مهراه خود بریم دسیی بکنیم چه خوبه و بان از اناث و ذکور که هر یک بهتر\nاز غلمان و حورا بجا در د ورانند واکر از این شکارکاه ما را بهره نباشد پس کی و چه هنگامی باری بدام اوریم شگفت اینکه یاد\nاز اشخاص زیر خاک نمی آوردند و بخیال آنها میگشت که در زیر پای چه چندین جوان بیجان و چندین کس بی نفس افتاده\nو بسازده دانا و و نومسر دسان مجلس شان بلقبه بل و بس مستیادان صید اجل شده اند (مطلب دویم در بیوفای یار)\nخواست میموی تو که یار تو بیاید بگذ ر زحمت که یار تو بیاید اگر کس وفا مجو که بعالم و فا نماند بشین غریب دار که یک آشنا نما\nحرمت کناره کرد و و قارفت از میان زین هر دو دل پیر که در ایام ما نماند معد و م شد مروت و منسوح شده وفا\nزین هر دو نام مانده که مسنوخ و کیمیا لمولفه و فانیو د نبرز ندان آدم بهر یک حالتی باشد دمادم مؤلف با نجار ایگان شد\nرفیق و همدم پیر و جوان بود بترک مال و جان در راه پایان میا بودم با غدار ایشان وفا داری هستیم ور نمودم براه مهر ترکان سفودم\nنمیستم در بدی دشمن دی دوست و در این در هیچکس خیزی نمودم بفکر فتنه انگیزی نبودم و لیکن چون شد در دانت\nشاید ازان رفیقان کس بجاریم (مطلب ستم در صفت عبادت ) کاریکه عدم ندامت در اوست پر ہیز کاری دنیهات\nآری از کنهد بنده بندگی کار آفریننده میکند از عبادت کی توان الله شد میتوان عیسی روح الله شد بهشت ابی بها\nتوانی خریده او تا بتر میخواهی مهمی گذرانی در نماز و اوراد بگذران چون بهشت خدا بصفت می ارزد که در را پدتن ادعیه بخوانی و\nصلوات و استغفار نمائی دوستحق نعمای دنیوی و اخروی پرهه د کار شوی کاری که از اقدام آن بهره بری و طر ر نیابی عبادت است\nدر محشر که جان که از بور اولین پرسش از نماز بود چون مبنای خلقت جن و انس برای عبادت قال الله تعالی\nمَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونَ (مطلب چهارم در مهمانی و تعریف آن) شکر بجا آرد همان تو\nروزی خواهیم بخورد از خوان تو بهترین حالات شفره کشتون و غذا دادن است چون وقتی حضرت ابراهیم خلیل خانه کعبه و اسیانی\nبنای فرمود انکی بطور نعمتی متحمل شده که از جای معبود بیگانه خانه بسازد و البته خداوند بنا وعمله از من عزیز تر در مکت خود نخواه\nبخطاب میر سد یا ابراهیم چه کرده کدام کرسنه را طعام داده و کدام بریه را پوشانده در کلوخ دسنگی که روی هم چیده افتخار من\nپس ایجان عزیز ا نرانی مهمانی کن و سفره گشتران بشرط انکه ختم مجلس مهمانی بغضال و مناقب و مصائب ائمه اطهار علیهم السلام باشد\nیا چند نفری از اهل خبر و کیش حضور داشته باشند زیرا در اینجا بس بیش از مخارج مداخل دنیا و اخرت موجود است و ندامت ندارد\nنظم جو ہر سان بمیرانی هدایت نعمت افزاید مهمان تا گشائی در خدا در بر تو بکشاید خصوصا اہل علم ومتحقین روزی خود میخور د هر که\nدر این عالم است واسطه شو خوش بھا است صفت کرم داشتن (مطلب پنجم در مهمانی و تکذیب آن) میان\nقوت بروح است ولی بر سبر نفس خصه میساز داکر آید و بیرون نرود ایجان برادر مجلسی که در بس واجب کند و مخارج آن\nبرعکس نتیجه میدهد وطعامی که بی نماز و کذاب و ظالم بخورد نزد خدا از تو شکایت برد عوض آنکه طعامی طعام بخورانی و کذاب شرعی\nبشانی"}
{"book": "adl1214", "page": 465, "text": "نسخه پریشان صفحه ۴۵۸\nچشمی و بینا را تو بی حسابی کند اری نفس سادات کن که حضرت خیر البشر فرموده الطّالِبُ حَوْزُ اللهِ وَالطّالِبُ حَوْزِلی پذیرائی کرکسی باشد\nکه ممنون احسان نشود نه بی اعتنائی مظلوم که گاهی سوخته خواند و گاهی پخته داند شور با را شورگان کند دستی از آمدن راه دور گذارد\nقَالَ رَسُولُ الله ص۴ اَکْرِمُوا أَوْلادِی وَحَسّنُوا اَدَابِی در ثواب اعانت فقراء سادات این بس که آقای حجة الاسلام\nحاجی میرزا حسن شیرازی اعلی الله مقامه فرمودند اَغَانَۃُ السّاداتِ اَفضَلُ الطّاعا (مطلب ششم در صفت سخاوت)\nتا ندهی نیابی اگر خواهی تو را ارزو در دل و غمت در سجل نماند بتبذل بشرف مرد بجود است و کرامت سجود هر که این هردو ندارد\nعدمش به ز وجود واضع است عبادت من و تو از حضور قلب نیست و قربا هم نزد خدا بیش از کلب نیست بجهد استید خویش را بندۀ\nو انیعم و از موهبت خود را پایبند و خوابیم پس انچه را خدا عطا کرده از نفقه ق سر فقرا کرده شقی را انعام کن خود را نیکنام کن انچه بخریشی در\nمی ماند ذخیره حبی حیل دنیاست فخرش گفت انکه گفت سنبخشش ز تو و مایه بخشش ز خدا وند گر ابر شوی دست تو در کیسه دریاست\n(مطلب هفتم در صفت عدالت) هر پادشاه و عالم عدالت شرط است زیرا پادشاه را تا عدالت نباشد دوامی برای\nسلطنتش نیست و علما را تا عدالت پیشه نباشد اعتباری بیدرک تر از عیش نخواهد بود شهری که باز نامش بعدالت رفتار نکند دایماً من\nاو بنونابه آلوده است و بهره از مال و جان خود ندارد چه رسد بحاکم و پادشاهی که عدالت نداشته باشد بسته ناک مراد پایبند و خوانده بند\nو مورد مؤاخذه آخرت هم خواهد گردید نظم کردو ام سلطنت خواهی و جان در عدالت کوشش ای رعنا جوان چون رعیت\nطالب عدل است و داد نی که شاهش باشد از نسل قباد ای بسا شاهان که از ظلم و فساد مشت محتاج و دودمان شان شد بباد\nای بسا دیدم رعیت زادگان حکمران بودند بر شهزادگان ور رعیت جانفدا بسیار داشت زانکه از آزار مردم عار داشت *\nبکو عادل بودشه نوشیروان زان نبی آمد بعهدش در جهان در عدالت رحمت حق نازل است ورنه تابت خد اصد منزل است\nغرض از نوشتن بعضی محتاج به بیت التمام است در زیر ناده دان هر کدا بآن مناسبت ذکر شد\nاز عدالت میتوان شد پارسا در ستم نومید از خلق و خدا (مطلب هشتم نکات متفرقه است) در غفلت\nغافل مشو که مرکب مردان مرورا در سنگلاخ بادیه بیجا بریده ام (در کتمان جنگ) نومید هم مباش که رندان می پرست تا کر بخیر نوشی\nمطلب برسیده اند چون در نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است (در کشف شراب) انچه در ما هی سلف مقرراست\nنیم ان در شراب انگور است می حرام و می اهل حرد را نه سزاست ترک چیزی که عیش حبیی و خماران بترات می که بد نام کند اهل خرد را\nغلط است بلکه می میشود از مردم نادان بد نام باده را حرمت بسیار بدار ای انسان زانکه در مذهب حرمت ادب یار است عبجا ز خورانبقدر خور\nبر سر جام چوسپوشوی نی انقدر که مست شوی یا فرد شوی بیجا سخنی بمجلس میخواره گان مگو یارا با هم پیاله هم خویش میشو (در ملامت شراب)\nاول ز خداوند سخن بیگا نه شدن الی اخر بباده دست میالای ان پیرشوم که قطره قطره چکید ست از دل انگور که کنی عربده کوشیکه او کردندنی و کرم از بخشش\nکه کنی مکر و نرا و (در محبت) مونست بسرم همه فار محنت است مهر یک ببا طینه واز سر برآید، دل پیشا د بر هم چه پر دمیوه گاه بار یا را تبول ذرّه آید\nدل در بر آید، (در احسان) احسان بضری نیست بمسید خافی نیکی بکسی کن که بکار تو بیاید (اعتذار) در انشه بیقین دانم گنه بهر گناهش\nبجز می عرق انفعال نیست آیه دست بیعت میعادت میکنم طبعم مجد که ند تا در چکیم گفتی که گنه کنی تو را بخشم گیرم که بخشی خجالت میکشم\nتن بدینم و تو بدستگاه کنی پس فرق میان من و تو چیست بگو (در یکرنگی و نفاق با نیکی) بجز یک تتر زیفی ندیدم در این جهان چون آهنی\nدر بیضه آهنهم دو رنگ است بیجز کجی آود بیجان شیخ میدا خمخم کسر در ا نفته دو یک شد (در دروغ) بکو چه چیز نیست نماند که راه فرار ندارد\n(بیگانه) ز بیگانه با دو گن رستمی مده مار را جای در آستنی قبایلیس بیگانه غافل مشو نه بد کسی نیکو راست رو (در حلاوت وجود) تا نیستی در این\nاندازگرا خم گشته مرجعود ان نقل کر فرا پد رشوان بسلمین زنده نگذارند بکیتر از نگین در هیچ کز ز در چون زروشتی تخم مسلم از جهان برداشتی\nفتنه جودیت\nاعتمادی نیست بر قول یهود خاد جند از رحمت حیّ ودود هر که با این قوم گردد آشنا میشود بیگانه از خلق و خدا حق مصادی این آلود نوشت"}
{"book": "adl1214", "page": 466, "text": "نسخة پریشان صفحه ۴۵۸\nمطلب چ از وجه دیباچه آن و ارزوی مؤلف چون می‌بینیم و بجز ارزوی خود برسم از و بیاد خداوند توفیق دهنده و بتصدیق کامل مؤلف عطا بفرماید شغل علمای اسلام\nقدمای اسلام و سایر بهترین ایام شوم و بعضی شهامت عالیه که مقدور بسلطنت میبوده بکف است موقوف و متروک ندیم ندانم یزدان پاکخواسته ام که بدان فیض عظمی\nشوم نمیدانم انشاالله توفیق رفیق خواهد شد یا خیر (ثانیاً) مایم ندیم سلطان عظمی باشم که خدا پرستی پسندد و خراج گوئی نخواهد تا عیوب خویش از قانون عدالت\nبمعرض حضور نماید شرع اسلام قانونا حکومت بسلطنت موافق فابمزه رسوم عدل کما را پیشه کرده هرسم خدا پرستی برا منسوخ سازم (ثالثا) سزاوار سزاوار انام مبیداد\nکه قانون مملکت آور بر ابناء ملت استراحت طلب مرعی قرار دهم (رابعا) امانت داران شهری با ضیایی فرانه و اور در ارا (سادسا) مستقلاً اعلام که وابستگان ملت مرتبه ندید\nسابقا بجز دلسوزا براه نیاز توجهان مواهبیت بدم نخرسندم خود را رقا برسم نوکری بخش قیام واقدام نمایم و مگذارد چاره کلایتی بسینم نرسد (ثمانیاً) دخل زیاده از قرا\nپیر نود برم و شور عشقی برسم تقوی وقایه پند وری از اندیشه کوناگ خطابی به پین عالی همتی ای آفتاب دبهت ملک طوس وی زیر نخش خسرو ایران آبنوس\nپشت سپهر زیر تعظیم خم گشت خم گشته با نذار ادب هر ناقوس ناقوس پر از گلی بکلک شکست مر خواست ندانم مرعیت عکوس مروس بستان تو بحر معائشه\nما با انمالک درک تو سر در رس ای قبله کعبه ملت تو بر دلم در یافت معنی تو که دستم مجوس مکیبکا شعار تو در اشاره رفت با تیر تو ساخته کار این مملکت درکوس\nگرا انگلیش همتنی کند دراز انده بجد ماندن چون خرس شاهان تمام رعیت ببرابر چون دو غزاله برست سپوس شانان عبارند ازله اقتدار\nکینه بر آستان تو از بنده مریوس از پر تو جمال تو بشکفت آفتاب در خلقت تو در رو دکل مجوس از مکنت قومی تو اند در زمان نقصان باکمال خطا طوبی منقوس\nمنظوری خانم در شما عالم اند باشند کر چه بستم و کافر ومجوس مارا کنون کلبه نقص کورست حاجت مه دیا تو در کثرت فروس در بحر فیض عالم در خرند و دوپ\nکبر و یهود و مشرک و نصرانی بی رخصت و خرزہ آفاق تا آبد مر تخت سلطنت تواند کند؟ چون ماہِ امیده ظفر در شام دوری ز در که تو چہ حاصل بجر فسوس\nرحمی بحال زار بيا چنی که ناله‌ام پامال دشمنان در باد مجوس نصیحت بان لحجاجی ضیاع البلد بازاری هستم از فضل الهی تا نکردم پامال هر چرخ آبنوسی\nبستگان شدم مشهور آفاق از صیت ام بیزاری از این کار نام میبود و شرک و آب جوی خام گر چه باشد نای مرغی در مقام نه نقصانی در دارم نه در ایران تمام\nنه خوف از انگلیس نه از مسکو کلب بادا ام شهرخزمان از آستان حضرت بایرام نام و در پناه آن شهنشاهم که هر روز میر و در جمع از ایوان منش نارس\nدشمنان خویش را خواهم بلاک همچنان کز ناوک پیکان مجوس جمد از من کینه دیرینه دارند یارب خواهد ایلم را مستأصله و ارند از با شانزیم بلا در جان در بخوری\nدل پر از سوز غم عالم همی دارم از صدای خویشتن خواهم که در چاک و خون گشته و مجروح جنیب ای امیر آبانی تو قصیه باشن ام شام نقصانی ببر و سوز وصل عرس\nتمت الکتاب محمد محمد حسین چرخی بے قصور یوم الاور بے ٣ ٤ ٢\nنسخه بسم الله الرحمن الرحیم (کتاب اوضاع البلاد) و به نستعین\nسراپاس یزدان در دهی که حیران سرآمد شهر بلخ بامی\nپای تخت مشرق کشور آسیا شهر کین است که در ہوا یعین و محل سلاطین چین شیئی تا مرکب از دو شهر یکی موسوم بشهر (تاتار) و دیگری مسمی بشهر چینی ها شهر تا تار محلی\nو محوطها دارد دولتی و عمارات سلطنتی واقع شده محمد حسن قرمزی از پیز آسمان دارد و شهر چین مربع مستطیل و شش شش و عرش میل که بر هر میل بهر حرس خندقین شہر\nزیادتر در دار اعامه دارد لیکن تا هرسه رکین تقریباً دو بیست جهان مربع در شیبا مه میل در تفاع حصار تاریخ پیدایش اشیاء بی بهترین پایه ارتفاع و در سویا ضخامت دارد\nو سفارنگها و داتا دو کان الشیاء سپاه شته عجیبیته یکن متجاوز از هشتاد چهار هزار خواست و تمدن مسلم بشمار در آویزان برآورند شهر کشمیرا ی کابل از اقرار و تابعیت بیتا است\nکه شارع کابل تبعیت کشمیر مملکت خوش آبد ہوا د ہنی حاجیست مالیاتی بیشتر یکصد و شتا لک روپیه قباله تبعیت همدان و شیبا هفت دوره که دیی نمدی سوار سیاره آمصار رسیده\nکابل شهرش خینه المعروف بیان دارد و شکی بهیم با دارد و دره کوپری کابل چاره که کاک باغ وصی هست به خونشان آن در بهای پیشانی که بعمارات و بزرگی ای طلاق\nاضافه کابل که هما بل بلا تفصيل قبا در شهردارند متونه که تشیع دارد اقاطیبان یعنین محمود خواجہ عبد الله مصری ذکوت کرده اند در شهر ایالته از وجه تحصین نمانت و شور در ان تفیق\nدر شبان دانه بزرگے آباد و سبزه داسه جلال آباد آن بلمه نام مشهد مقدس رضوی ها شهرینک ساله ملی برین اش مه پد در اقرب مشه و نیز در اسیب کشید اگر نفوس پرده اند\nآبر و آن معمول می بود از برای ما فدسطه و یعنے غرب طویل یعنے روشن میشه رسوم بداینولایت چند فقراست اولا در ضمه برغ الا برا بل قلبی طرسطہ کہ نا شاره دمعفورا\nدر عداستنش مجلس میلہ میعاند یعنی از بعضی دانان قسم دیگر جره نموده استبان طلق اندی خرو مین حفیف اسلام فراهم شده خوابت فقرات و اقرا دوسته بکنید این شمر در اوقه\nکه تا در مو جیت استرنیت دوم نزدیکی صلح شهر سوم اقاین یهودیان تمام در وجه کد رها آبانائی که بمرضیه العث دارند عامله خوش آب ہوا د عمارات قصرات شیکها شهره او نیز دارای"}
{"book": "adl1214", "page": 467, "text": "نخارا اوضاع البلاد صفحه ۴۶\nداخله کر کثافت آب هیرمند چشم عفونت مخمرات چاکرا به عفونت شقه آب می آشامند هکذا مطابق ایام اند بدای علیهم السلام در رد سگان قبور نعش و پامال طيور و بهتكم حرمات\nخطرناک\nبابت سيستان\nمظاهر تربیت ارواح در مطب حواله بهم عليه الحرمي باكسب كثافتی که دارند هشتم سوق الدواب را در خیابان قمر عام قراردادن که اسبب خوف و اسباب زحمت است نهم بریحی سگهای\nداران در پوستی جانوران با انحاء طوقه غیره کرده ترتی میدهند دهم بی انتظامي جاده تجار یازدهم کثافت مزبلهای در انحصار مقبر کوچه‌ها بازار رختن که عموم اهالی و اماکن را\nمیسازد\nملوث میسازد دوازدهم عبور و مرور گاو بها بکوچها بازار که باعث صدمه مردم و موجب عجز انها زان جواز انصات سیزدهم در شکست شدن هر دم گلا به جویهای آب و بسا\nو یک سفر اخلال مردم که پا کر جاره رفتن در مراجعت مخدها بشغل خود پرداختن (۱۴) بیرحمی الی که خرید را نمی خواهند مرسوم خوب شد مدتی سخت طفت هوا درست\nمحصوران\nبابت سیستان\nاتستان دطری آبرا الی دویم شجر داری انده کثرت نداشتن و اقدام کشتن سوئم این مصالح کفر دون بی مشتری نیست روالم الخلافت طهران)\nبه مناسبت\nبخارا سبب شوریست زیاد آباد دولت در مقاومت در دروازه چندی که برد با گیره و بارون است جوان خود اهالی نظراً با سلیقه اند اما بواسطه معاشرت فرنگیان بعضی رسوم آبدار\nکه باید افاد الله شفقی باید و آقا بچهی بزنان فاحشه رویم افتتاح و آزادی میخانه و شرب مسکرات سوئم قمار بازی شبهای ماه مبارک رمضان که بنام عبادست است\nچهارم طرق مختلفه بایجادات از قبیل صوفی و شیخی و دهری و طاوسی پنجم مراء و تسکین فرنگیان مقیم طهران اما در هم خوب طهران قابل تمجید است که تمام آن\nمساجد را پوشیده اوقافته معرتی و سخاوت و ہمت اهالی رویم اخلاص بخانا نه بدی و تعزیه داری نیا نمودن سؤم عزیز دوست و مهربان بودن طهرا نیها\nدار الخلاصه اتلابوا بهترین جقه نظیر طهران است بلکه آزادی و اوپنرالی بخارصته قابل طهران پیش است نسخ اوضاع ممالک ایران و عثمانیها است\nتا چون محل مجانین و فرخت شتم مطهر انتصابایان منصوب محتر به دمسلمین درین دیوان برحا یا ظلم دوستم می کنند در روی اموال ملت با قطاع اجنی جاری است\nمی شود در مسجدان پستان بپرم دخانه و ساقی خانه تریاک و برس و شراب باعث تباهی ملت است که اصد، دولت تصدیق دارند (بخارا) شهر قدیم\nو پای تخت اغلب سلاطین از کجاهاست عوامش بنامند آن طره است که آب خوردن در آب انبار های سرباز نکه میدارند تا فاسد می شود د از تاثیر آن اغلب مالی\nد عربا گرفتار طور رشته میشند و دیگر لواط کاری رایج و معمول ایک انگ است اما مر دش مهربان و پرفیض وجود و شکسته نفس میباشند (سمرقند) خیلی خوش بهرانه\nبابت روسیه\nبابت سیبریه\nو نا هوا که بسیار خوبست در تاشکند و شهر سبنی قواعد و داکان روسی جاریست (امریقا) پاریس عروس شهر ها و پای تخت فرانسه و غربی\nاست\nاز همه بلاد فرنگ و می با صفائی آن بوسعت حشمت الی هفتاد تر است و (اکسپوزیسیون پاریس خیلی نقل دارد که در آن جان ها یک مفت مجیدی\nنقش که تشریح حال خورشید و ماه و کواکب و حیوانات بری و بحریرا می نماید (مارسیل) بند ر معتبر فرانسه و راه آبیکینو بعدس واقع\nو دانه کوه بوشهر با سکندریه آباد مقابل جسیم تر است و عمارتیش هفت هشت طبقه و اهالی آن اغلب چشم و اسبهیا در در نامرقران ان مهد\nر در زمان و دختران میگوشایند و چا با نمای آن شهر جمال چنانتر وسعت دارد (لندن) شهر باستي انگلیس محمیتی پیش سایر بلاد معلم\nار و با ولی بواسطه ازدیاد نفوس و دود و کار کارخانه جات و سفاین آبته هوایش اغلب منتفق است بطوریکه مسافر را سازگار نمیشود اما قوات\nبابت پاریس\nبابت مارسیل\nبابت انکلین\nبابت آلمان\nدر نیها انگیلز تو ممانه و سپاه نظام و ملويزيون کمال نظم و آراستگی است (برلن) شهر باتی المال ونظيف تر ار بسیار بلاد فرنگ و خیابانها\nپیاده رو این شهر قدر می سنگ تر از خیابانهای پاریس ولندن و مجته رو گار بزرگان برآنطله زیاده از سایر فرنگستان است مجیدیها و کاری ها تجلی\nبابت سویس\nکه میانه فرانسه و آلمان اتفاق افتاد مناره بارتفاع هفتاد متر ساخته اند که پایین مربع و منور و یک اطراف آن نقش برجسته و آینه دار نمایان او و ایران\nدر آن مساره تعبیه شده با سونی ها سنگ سما و مصور نوشته فیر در آن موجود است که با اما کشاده میکریت حکم و حقه مدور می کشد دیگر واورد موزه خانه ملی\nقدیم بولن چم شیر موزه مور یست (وین) پای تخت اطریش د اما یکی که در نقوش بابت هوایش شبیه بلندن د شهرش از دو و دات تو بعد شهر یه دخانه ی که نمای\nبابت اطریش\nمردونه کور به و سلطه شهر عمور می نماید و ان سه حینکل با باغات مشجر زیاد در رآن است و موزه خانه و مام عملی در فتر عمارت پادشه دارد و تصاویر دو قانع\nبابت و من\nبابت اطالیه\nبابت بخارست\nبا عظمت درین زیاده از است که متوازن شرح داد (بوکار دست) پای تخت دو مانده و باکره در خوش شید موائی که برالی کل اطریش که خارش غیر فرانی\nوان شهر واقع در شرق اور پا (آطنه) پای تخت یونان چون کم است هزارسنه دا د داکتر تار تماشا گا آن بلور یاد گا عصر سلطنت دالوس اول پیری کشی با\nایلیجات\nاطنه\nبعد گرفت قبو سلاطین یونان امرحت د سیاحت اول اوضاع درست که پر از مهر یا ز اون و اشخاص با نفوذ هبه تربیت این مکات بهم خرده مقیوات به\nنظرسامحین رایان دار د سیاحت دوتم دولت ملکه اور دم است و دولتی که از داند در ت نا چا راننده کتابی شرح میدند مدتها طیبهای اورد بابا\nجهت\nبابت يونان"}
{"book": "adl1214", "page": 468, "text": "الملك المنك السلطان السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابو الغازي امير حبيب الله خان سراج الملة والدين\nمن تأييدا في جوار و عهد الاعظم مظفر الله خلک ملکه\nجناب محمد یوسف حسن\nتصویر میں بو خامه آهو\nالمتخلص باضي\nلقب سلطان الفوائد\nمؤلف كشف مجدد\nو تاريخ حروف ابجد\nتصویر مؤلف\nدرسن سی و چهار سالگی\nمشهد مقدس\nمحل اقامت\nدر مدرسه باضی حروف كليات تألیف مجدد پیش ازین است\nنسخه ديوان گندم كان بحر الفوائد که در ولتین تصنیف شده"}
{"book": "adl1214", "page": 469, "text": "نسخه خاتمه اول صفحه ۴۶\nکتابنامه\nدر شرح حالات محاربات\nدولتین روس و ژاپن\nبسم الله الرحمن الرحیم\nامور جہان را سراسر کند\nکه پروردگار است رحمن و رحمین\nچراغ هدا است و نور یقین\nامام بحق قدوه متقین\nشہی سید اوصاف بی مد راه\nکه سازد دل دوستان خنک شاد\nدر انجای نیست جز کوی او\nدرخشانت در چشم و دل سوی او\nمهبان حق مستند طشکری\nدو عالم شش دانه و دیگری\nتصفی جهان او دور دانه یی\nنه بجز در که او پناهی کس\nامام سیمینم که کردون مدار\nبدو صدق دان صاحب زوالفقار\nهمان\nسرنامه دفتر مهر کین بنام خداوند جان آفرین خداوند مخلوق اعلیٰ و ادنیٰ که قران و بستی کرده\nکریم اورحیم و عزیز و غفور رساننده رزق مار و مور بصیر و علیم از همه کاینات با امرش بود هم سماء و ممات\nکنم حمد ان یزد کردگار که کثرت شد از وحدتش آشکار پس از حمد پروردگار مجید کنم نعت احمد رسول مجید\nسر و خاتم جمله پیغمبران بحشر شفیع همه عاصیان چراغ هدیٰ شمع دین مبین دو عالم گلستان از این او\nمحمد که دانش نذیر وبشیر بر او ختم گردید پیغمبری زبود و جودش شده بر قرار سموات و کرسی و لوح و نیا\nدر ان پس باصحاب کرام که باعث بود مدامد برش درود و تحیات بیحد و مر ز ما باد بر جمله شان سربسر\nخصوصا ان شحنه غزا و غار ولی خدا صاحب ذوالفقار محیط سخا و جهان کرم که عالم بود موجو دشر عدم\nامیر عرب حیدر خیبری برازنده داماد خیرالبشر علی شیر حق مصدر انما یدالله بی ریب معجز نما\nعزیز خدا و وصی رسول که بیحب او نیست ایمان قبول دکر زوجہ سرور انبیات که دخت نبی بود و خیرالنسا\nبعصمت وافتاب حیا کل کلشن خانه کبریا ز نورش کواکب معتم سپهر درخشان تابنده از دو مهر\nکنیز ش بیار نور حوریان غلام درش جبرئیل امین ہما نا که میشوم اندر بور مر او را رجدر و و فرزند بود\nجهان از وجود و پدید در حسین یکی حسن دم دیگر حسین دو قطبندو آستان امین اول خمر حق دویم شاه دین\nدگر عابدو باقر پیشوا که تبزعهد شان نیست در انرا یکی صادق ال احمد بود که خود عالم علم سرمد بود\nدل دوستانش از یقین برازا دہ معروف حجر ریش بموسى کاظم شفیع جزا که باشد با سوائیان بنما"}
{"book": "adl1214", "page": 470, "text": "خاتمه\nصفحه ۴۳\nنسخه ثانی\nجهان بر کجا و نهان از نظر\nبر او آشکارا چو خیر و شر\nشهنشاه دار و دیار امم\nفلک بهر تعظیم او گشته خم\nهمه نور عین و همه تاج سر\nبخورد و یکایک بشرح فر\nاز این چار ده کوهر آبدار\nکه شد اشنائی زمین برقرار\nہر انکس بود شکر ناگزار\nمقیم علی النار بئس المصیر\nسلام علیٰ نور البزغ عشر\nبهم ربط و تخلیق قر البشر\nو من حبهم تطمئن القلوب\nتوسل بهم فی نجاة الهرب\nبهم قد بحا کل من قد خبا\nولیس لنا غیرهم مرتجی\nتو زان فایق بیچ نیمی ببرم\nاو زان توای آبریزی نرم\nمه بی بدقه صورتی دای\nبه پژمرده انگار کوه وابی\nخلاو کنه جرات پیشان\nچینی نمو شیار د سیم آئی\nبروسی پرداوات ایوبان\nفروشی آئی وه فتور بیان\nایسی خود میشل مانند ہی\nکه آدم کیا او د دو فرزندی\nسی این آنگنه بیهنری فورین\nایقیکو این طپ و خار کوسین\nد نظم م پذبی نشستم دگر\nکز نام این چار ده خجسته\nبه خو د بز گوک بخویم پارسو\nکه بهتر شو از خو خو بپارسو\nچنی چار ده نفر ک نازیا\nندار سر افی بر دوی سر\nرسول خدا را فدا شیم برا\nبقر بان صدیقہ نامدار\nنکو تہ غیرا ز دوازده امام\nنمایم دگر هیچکس واسلام\nانہ ئی خلافت مکن بر نکو\nکہ یہ شیرم پی لا جو تہ\nچه پی کنی نه به تو تبہ بزار\nمکر حب آن چار ده شهریار\nمحبت نورزم بجای دگر\nبغیر همین چار ده تاجور\nحبیبیا بر این نکته نوش لب دال\nوزان نیستش نزد یزدان بال\nکه در این رباط قدیمی سرا\nز خوب و بد جمله ناموس\nنه ارند اینه گاهی بخاک\nگر در گه چار ده نور پاک\nباید زکبیر سیاه و سپید\nتولا بجویند با صایید\nبر این چار ده نور گردون شرار\nکه باشند از هر غمی رستگار\nخوشا حال آنان که در بندگی\nاز ایشان ندارند شرمندگی\nمشیرینا سخن بس در این گفتگو\nخبر گر ز تاریخ داری بگو\nکه در تحت این گنبد آبنوس\nچه شد قصه جنگ ژاپون و روس\nچون وقایع شرق اقصی و محاربه بین دولتین روس و ژاپون از اہم مسائل و اعظم وقایع روی زمین است\nو اکثر ارباب سیاسی را متحیر ساخته و هرفنی را در بحر تفکر انداخته از راه حقیقت اکنون جالب نظر دقت عموم\nعالمیان است و بوہم و قیاس نتوان تصور نمود دولت مقتدره روس که کوس لمن الملکی در آفاق میزد\nو بیرق اقتدارش هر کشوری از صفحه خاک افراشته برد بحر عالم را در کنف سلطنت خود داشته گوی سبقت را\nبعلو ہمت از همگنان ربوده بود و هر یک از دول و ملل عالم با ظهار اتحاد و امیده ہمرا ہی آن دولت بعینہ عدلیہ\nفخر و مباہات میکردند و نطق و رای سلطان عظیم الشان ملت روس را مصدر توجه و محل پیشرفت امور\nکلیه قوانین وتسلیم جمیع سلاطین با غز و تمکین میدانستند و هیچیک از دول عظام و ملوک سپهر احتشام امضا وقطعات\nگیتی در تکالیف و پیام اعلیحضرت امپراطور اعظم فروگذاشت ننموده با نجام واطاعت حاضره بالخلوص نیت\nناظر حرکات وطالب ترضیه قیصره وقت روس بودند چه شد که در عرض مدت پانصد و ہشتاد و پنج روز\nمحاربه طولانی مشرق اقصی با دولت جوانبخت ژاپون بہیچیک از میادین خشکی یا ساحته در یا شاہد فتح را\nبطوریکہ باید و قسمی که شاید در آغوش نکشید و مدعیان واقعی و دشمنان حقیقی او از قبیل دولتین انگلیس و\nامریک و دیگران که سالها انتظار ضعف حال و انقلا ب احوال دولت و ملت روس را داشتند فورا شحم\nشرارت بدانغه کشور شگا تا بانواع وسائل و اقدا مات مختلفہ سطوت و قدرت و شوکت آن ملت و دولت\nاز میان بر داشتند دیاری و همراهی بخصم او کرده بس از حصول مقصد زبان طعن کشاده بنای عوام فریبی نهادند\nدوست\nپیوسته در هر زمان\nبخوانده زبان\nسنجابها تم بر در استمر\nسزاوار فانی\nیقینی برآورده آمال جود\nولی سر بخاک در این جا بسود\nبیزنی چه د اعد بستر بشود\nمینی بخوان چارده معصوم اینی\nو اطاعت دار هم تو باش\nدین خدائی این است ولی\nبخواهندا زادگی\nبست چون دوستوی اعدای دوست\nدر جهان پیشین بر\nہیچ میندیش زین جهان دنی\nمحبت نمودن تو زان سروری\nچه درده چه در گور پاداش\nبشاند گل و خوار ماند باری\nمینی در طعن خورند بارام !\nهر نامرادی بر ورد حسرترا\nنوابی\nبنی نہ دیگر که با نی شوم\nکه جاد و نخوانم در بارگاه دوست\nدائی در دوست\nبستی اطاعت کن با کمال\nکہ بر اور دا نیاز تا خبال\nاور خواجہ کا پتر\nنمد سلطان کو دستان به واده\nمیدانم که دستان بزم اور میری\nاز اینم از\nاور میر مهم انت واقع ۱۱"}
{"book": "adl1214", "page": 471, "text": "نسخه ۱ خاتمه کیهان صفحه ۴۶۳\nو دست تطاول و پای تخطی از حد خود گذرانیده بیرق عداوت و بغیت افراشتند و سلطان ممالک رقاب روس\nاز نزدیک و دور بدین مضمون مخاطب ساختند – این بود بلندی کلات؟ شمشیر کشیدن سپاست؟\nجولان زدن سمند شاین بود؟ هیجان شدن کمند شاین بود؟ ! اما دولت قوی پنجه روس که امروز چون چهار\nکمن سال از میان اتش گرفته شگفت از پیش آمد کار در سفارت نیز لجاجت خود دارد که چرا بحرف دشمن در خرابی است\nاقدام کرده اند لذا چنان سرگرم و مشغول اصلاح امور سلطنت وقت خود برای انجام روزگار و شکسته بندی آل\nکار زار است که ابداً اعتنائی بگر دار و گفتار غیری ندارد و بغلاً صرف نظر از حرکات خصم ظاهری و باطنی نموده بنظم\nداخله مملکت پرداخته و صبر و سکوت و شکیبائی را پیشه خود ساخته ، ولی خورده بینان و مال اندیشان و رجال\nسیاسی روس در این موقع گیر و دار و ایام فتنه بار که دوران حوادث محکمه و سر حدیه ایشان بود بنکات دقیقه\nپی برده فرق بین دوست و دشمن گذاشتند و دانستند معایب کار و نواقص گیر و دار آن ملت و دولت از چه گذرگا\nنشأ دولت انگلیس و سایر دول مدعی خود را که خشنودی در ضعف حال و زوال دولت روس داشته و دارند مخاطب\nقرار داده میگویند – ما بودیم که از ساخت مغرب بکشور مشرق لشکر بحساب بردیم و این مدت مدید را سدی سدید در\nمقابل حملات شدیده دشمن جنگیده جسور و مغرور غیور شدیم و یکشبه زمین مجهول المالک کوره یا منچوریا را بآسانی\nاز کف ندادیم و بهیچ نقطه را بخشم واگذار نشدیم تا چندین جوان از عساکر جانبین بخون غلطان و در آتش توپ تفنگ\nبریان در خاک بیابان افتادند ، اگر ژاپونیان بفتح کامیاب شدند روسیان نیز در آن محاربه برشادت داد\nمردانگی دادند و تا آخر کار بمقابل دشمن ایستادند و قصه خود را در قوت و قدرت و استطاعت و استعداد در صفحه\nروزگار بیادگار نهادند ، چه اگر دولت دیگری مثل انگلیس یا غیر آن دو چار این طور مهلکه میشد که دشمن مستعده\nعالمی با همه نوع استعداد لشکری و یاری و مساعدت کشوری در عرصه جوار مملکت خود با و اعلان جنگ میداد مرد\nمیدان محاربه دو ساعته نبود چه جای آنکه یک کرور قشون بکشتن دهد ! و یک کرور بر کرجک تا مدت دو سال\nنگهداری نماید ! و دو کرور بسر عُدات و جلا و متعد ده تحت اسلحه حاضر داشته باشد ! علاوه بر آن در عموم ملت و تمام\nمملکت داخله و خارجه او شورش و طغیان برخند رای و خلاف مقصود آن دولت روی دهد ، پس دولت سنیه\nروس با این همه صدمات و خسارات واقعاً روئین تنی بوده که خم برابر و پیش نیامده و هنوز امید وار باستقلال\nو اقتدار دولت وقت خود میباشد ، اگر چه تا چندین سال بآن مقام و مرتبه اولی نخواهد رسید باز هم رویه بزرگی\nو حشمت را از دست نداده کما فی السابق اظهار حیات مینماید و این صدمهای بری و بحری را که در حقیقت هر کدام\nدارد\nباعث اضمحلال یکدولت مقتدری است در قوه تحمل دولت روس بود لاغیر ! دو صد من استخوان باید که صد من بار برد\n! آری شتر مست کشد بار گران را ، ای دوست ظاهری غل و دول عالم و ای دشمن باطنی ملک و مال بنی آدم !\nخود انتشار داده و قائلی که روسیان را قصد تصرف جا و اسلامین بود از آن جهت گرفتار انقلابات و دو چار زحمات\nمهلکه شده اند و حال انکه سختی در این مقوله نبوده و نیست با وصف این حال اگر راست میگوئی ببین حال من سپنتی بیکین\nتو هم امر چنین روزی اندیشکن ، اکنون که ما را صدمه روزگار از خیال کشوری عقب انداخته تو چرا گاه بکویت ملک عثمانی\nدعوای جزیره کریت میسازی و نیز مسئله مقد و نیا را بهانه میسازی بسبع فارس را با نبار ذغال و سیستانرا بیسوغال\nکیهان"}
{"book": "adl1214", "page": 472, "text": "نسخه ١٢\nدر ژاپون\nخاتمه\nصفحه ٤٥\nکسیون بکابل بپوستی طلوب قسم سالگشتی بژاپون سر افرازی بیفتر قاومت بعهدی شویا مکمن تمنای کین و مگناز مجد کلیب کین پادرا ز\nنشاید گشودن باسلام دست که حاصل نیابی بغیر از شکست خداوند یارت بمسلمین بود صاحب ملک و پناه برسد و دین\nپسند ار کر جیو آید بجنگ تو را کشور مسلمین مید رنگ و یا حمله ورگردی از راه آب بفتح نثار شوی کامیاب\nچو اسلام را یاری داور است هم مدن لشکر کافراست بنیروی یزدان و امداد بخت تو را بر آید بسو کار سخت\nقوی دستئی آیدت از کردگار چو رستم که بر قصد اسفندیار نتابد بتنخ از رزم و میدان نو نه آزرده گرد در پیکان تو\nنترسند از شمشیر و تر تفنگ چو افغان بپو پر پلنگ بپشت خور د تیر سزنده گی که ترک جهان کوئی وزندگی\nشود مغلوب حالت لشکرت فتد رخنه بر ساحت کشورت زسنگی بگریزان شوی سویسی چو از پیش ایران که افراسیاب\nبدریا شود روزگارت سیا بخنکی نیابی بجائی پناه جهازات جنگیت را سربسر کند توپ بیدو در زیر و زبر\nنه تبت نه کابل نه دریا کنار نه خاک چمن گوز که قندهار بضبط تو آید جوالکای هند که یکسر بتازی باقلیم سند\nنه بر کشور نیمروز و کویت نه در مقد دنیا و ملک کریت نفوذ تو یکباره گیرد مقام بر شکر دیگر بکین واسلام\nزاسلامیان دیده شد بارها که کردند چون تیر آهی رها کند فلک دست دشم شست بجیش مخالف در آند شکست\nهمان تیره آه است اندر پرینشین که ژاپون بمان غالب اید بجان چه در کش بگفت فروکوی گیرد که سردار توران بروز نبرد\nفدائیک\nعیان دید چون نیزه دلبری زحیرت در آمد در را بچنگ بپرسید کاین نیزه جان خراش ازان که باشد در این رزم کاش\nبگفتند کاین ناوک رستم است جو او نامداری بعالم کم است چو بشنید تورانی بدسکال بگفتا عجب دارم از پورزال\nکه بهرکش خود سنان داده بجا بدان خصم را آردارد زپای یکی گفتش ای نامدار دلیر تورستم مخوانش بپو شمرده شیر\nگراین تیراز ترکش رستمیست نه بر مرده بر زنده باید گریست آلقصه مکالمات روس وانگلیس و سایر دول خارجه برقابت\nیکدیگر در اینمقوله زیاده است که مؤلف احصائی تسبیح آن ندارد چون کلیته مقصود بیان حالات و شرح احوالات دولتین روس\nو ژاپون بود که با دملت عزیز اسلام و هموطنان محترم والا مقام بخوبی از تفاصیل رویداد کار و پیش آمد بکار ماضیه و زمان آتیه\nآن دو حریف مردانه مسبوق و مستحضر شوند و بدانند از چه راهی اثر دهای مغرب رخ بجانب کشور سلطان مشرق نهاد\nو آن شیر شرقی چه طور پنجه دلیرانه در دفع دشمن غربی گشاد و باید دانست در این مقدمه از اعیان ملت و رجال دولت ست\nپادشاه روس چه حرکتی بر خلاف تدبیر سرزد و و لشکر سوار نصف شکن و پیاده کان پیلتن ژاپون چه تعلیم دستوری از شاه\nد و ر بوجود که بر طرف رخ نهادند و بهر میدان باز و گشادند چنان ثابت ایستادند و بهر یک داد مردانکی دادند تا\nعالمیان از تصور کردار طرفین در بحر حیرت فتادند و اغلب بات ماندند لذا این بنده درگاه آله محمد یوسف هروی المتخلص\nبریاضی که بعضی فنون لشگری و قوانین کشوری داخله وخارجه را تحصیل نموده برای خدمت ملت نوع خود بتالیف حال و بیان\nتواریخ دولتین روس ژاپون بپرداخته از روی صحت و دقت وقایع شرق اقصی و تفصیل محاربه طولانی و حادثات و فتوحات\nدولتین روس و ژاپون را مشروع برده و از بفضل و دو شکر بلا سفایت و بیلا خله مزاج کوئی احدی برشته تحریر کشید که ابناء\nوطن ومت پرستان عثمانی و ایران وافغانستانرا یادگارباشد (فصل اوّل) در بیان حال ملت ژاپون است که\nدارای دوازده صفت و دو خصلت پسندیده اند صفت اوّل آنها خیرخواهی بیکدیگر است که در غیاب وحضور صمیما مایل بترقی\nو پیشرفت مقاصد هم میباشند صفت دوّم ترک نفاق با هم و اتفاق کامل دارند صفت سوم احاد وافرا دآن ملت را\nمال اندیشی"}
{"book": "adl1214", "page": 473, "text": "نسخه ۱۲ \nخاتمه \nصفحه ۴۶۶ \nمال اندیشی مطبوع است صفت ۴ بوالهوسی را عیب میدانند (۵) نخوت و تکبر را کنار گذارده‌اند (۶) حمیت و غیرت را پیش کرده‌اند (۷) عموماً سلطان کشور خود را واجب‌الاطاعه دانسته احکام عالیه و مہر نفاذ اوامر را بر روی خود مجسم می‌بینند (۸) گذران آن‌ها بعُسرت و قناعت است (۹) راحت طلب نیستند (۱۰) بر شادت و شجاعت ممتازند (۱۱) بغیر ملت و خارج مذهب خود مربوط نمی‌شوند (۱۲) بیکار ماندن و بیکار بودن را خلاف انسانیت دانسته همواره بکار خیر ملت و شغل آبادی مملکت خود مشغولند نخستین خصلت آن‌ها مردم داری و مروت و رحم و انصاف و مهر پرور حق یکدیگر است که بافلاس و پریشانی نوع و صدمه هم کیشان خود ابداً راضی نمیشوند و باتلاف مال و جان برادران دینی برای یکدیگر شریکند خصلت ثانی بتبعیت صغار بر کبار و اطاعت رعیت به بزرگان ملت و رجال دولت و منظور حرمت و امداد و انجام رای روسای روحانی دوستان طایفه است بدیهی است هر ملتی که دارای این همه صفات حمیده و خصال پسندیده باشد در اندک زمانی میتواند رایت اقتدار و لوای افتخاری در تمام نقاط عالم بهتر از ژاپونیان برافرازد و شوکت و قدرت ملت و دولت خود را در روزگار علم سازد و از راستی و صفا خود را محترم و پشت خصم را بخم نماید خصوص ملت و دولت کافه اسلامیان که روسا و سلاطین و خلفاء هر عهد و اوان را بمریک باید مخصوص در فتح و نصرت از جانب اکملی است مفاد کریمه وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ مؤید پشتاء : پس این خصال و صفات ژاپونیان قابل توجه عموم اسلامیانست که باید هر یک فرد فرد دارا شوند و پیش نهاد خود قرار دهند چون خداوند درباره بندگان مسلم خود میفرماید وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ\nفصل دوّم در بیان جغرافیای مملکتی ژاپون تمام مملکت ژاپون عبارت از جزایر متعدده است که قریب بسه هزار میباشند بقطه میرسد بر سه کل قوسی محرف تشکیل یافته که مدود آن از طرف شمال شرقی بجزیره کوره وثانیاً از وسط جزایر هفتم آنها که از انهم جزایر (یزو) محسوب است واغلب انها قابل گنجایش رسم در نقشه جغرافیا نبوده و نمیشد اسامی و مدیت هریک مختصراً بلوح خود ژاپونیان است لاغیر مشهورتر و بزرگترین جزایر آن اوّل جزیره (یزو) که ۷۷۸۰۰ کیلو متر مربع دائره دارد که ۲۲۳۰۱ کیلومتر مربع است دوّم جزیره آن کشور محسوب میشود (سوم) جزیره نیقون ۲۱۳۱۰۰ کیلومتر مربع چهارم جزیره (سیکوکن) ۱۷۷۰۰ کیلومتر مربع پنجم جزیره (کیوسیو) ۳۵۵۰۰ کیلومتر مربع (۶) در جنوب غربی آن مملکت جزایر سیلوه ریوکیو و جزیره فرموز ۳۸۸۰۰ کیلومتر مربع است و مساحت تمام خاک کشور سابقه ژاپون ۴۱۷۳۱۲ کیلو متر مربع است که بسیاری نقاط آن از اثر سرمای قطب سرد و بعضی انحایش از تابش خورشید بحرارت و برقی باعتدال گذرد بارندگی زیاد و بادها سخت در اغلب نقاط آن زمستان و تابستان میشود قسمی که قرص خورشید را دو هفته از ابر و غبار پوشیده ماند و در ممالک جنوبی ژاپون سکنه بیشتر میباشند چنانچه موافق حساب در هر کیلو متر ۱۱۳ نفر زندگانی میکنند و قیمت اراضی و املاک در آن ممالک خیلی گرانست و تمام آن مملکت به ۷۲ ایالت منقسم و شهر (توکیو) پای تخت آن دولت است که یک میلیون و ۳۳۳ هزار و ۶۵۴ نفر سکنه دارد و دیگر شهر کیوتو پای تخت سابق ژاپون است دارای ۳۳۲۳۳۰ نفر جمعیت بعد از آن (ناگاساکی) که سکان آن ۷۳۵۵۰ نفرند و شهر (کوبها) ۱۹۴۵۹ نفر (یوکوھاما) ۱۸۸ هزار و پانصد نفر جمعیت است و شهر (اوساکا) ۴۵۳۵۰۰ نفر داراست و (کاناذاوا) ۸۲۳۳۰ نفر و شهر (ھیروشیما) ۱۱۳۹۳۷ نفر و شهر (طاینان) ۵۰۰۰۰ م نفر بوده اند و حال در ازدیادند و (تاسوری) دو کرور جمعیت و چند شهر دیگر"}
{"book": "adl1214", "page": 474, "text": "نسخہ ١٣\nخاتمہ ژاپون\nصفحہ ۴٢\nدیگرش (هاکو داده) و (نی ایگادا) و (ساکنین) و (سیویسگی) و بما شهر دیگر که هر کدام از ۴ هزار الی صد هزر جمعیت سکنه آنست قاصورین طایفه ژاپون یسوانیون و لقب امین امان دریای معروف چین است جزاير جزیره ژاپون (یزو) و (نیون) و (سیفوکو) و کیوسیو است که ذکر شد و نیز جزیره بزرگ فرموز که در سنه ١٨ هجری از جزو صنیع چین عنفا موضوع شده و داخل متصرفات و فلمر و ژاپون است که کلیه ملحقات مملکت ژاپون با جزیره فرموز قبل از وقوع جنگ با روس قطعت صدیده چهار صد و چهل هزار کیلومتر مربع مساحت داشت (شرح شواطی داخله ژاپون) ٢٧ هزار کیلومتر مربع است که ١٥ کیلومتر ان در چهار جزایر وسطی کبری محسوب است و سابر شواطی مقطعه برای امور تجارتیست و خلیج های متعدده و جاها عمیق بسیار دارد و نهرهای آنجا نظر بتنکی اراضی و کوهسار چندان طولی ندارد مگر انهار شینا تو و تیا فا در جزایر هند که طول آب ششصد و پنجاه کیلومتر مربع میرسد و در نهر (تو نیچاقا) طول آب ٣٠٠ کیلومتر میشود (شرح جبال مملکت ژاپون کوهسار کشور ژاپون زیاد و اغلب آتش فشان و بجا سواحل اراضی سنگستان بلم یزرع بدارند هر یک از ان جبال تا چندین مسافت است و علاوه بر آن کوههای آتشفشان که چندان مرتفع نیست جبال می دیگر داراست که بعضی بارتفاع ٣٠٠٠ متر و دائما برف در آنها موجود است و مشهور ترین جبال ژاپون جبال ثلاثه (فوزیاما) (سیرویا ما) (ایتانز میا) و خیا قل انگرا و حرارت تابستان در آن کشور به بیست شش درجه میرسد فصل دویم در بیان اوضاع مملکتی ژاپون نخستین بندری که در سر راه مسافرین آسیا وارو پا از آن دولت است (ناگا ستاگی) مینامند و بعد نقاط جزیره (کیوسیو) وسیكولف دیزو و جزیره (نیقزون) و نقاط و بنادر متعدده خوش آب و هوا با چند شهر که همه با صفا و سبز و خرم ورشک گلستان ارم است و اراضی بلم یزرع ندارند و انواع گلهای خودروی طلا و نقره و بنفش و زرد در گل جایی معطر میخندیده و گیا فراوان در آن جزایر و بیادر است بخصوص در فصل بها و که اگر شیراز بود سعدی علیه الرحمه میگفت خوشا تفرج نوروز خاصه در ژاپون که میگند دل مرد مسافر از وطنش و اگر کابل بود بر آئینه عراقی میگفتند گل ژاپون با دور شیراز رنگین میشود زلف در ایران کمر در هند پر چین میشود القصه ممالک و جزایر ژاپون از حیث آب و هوا و فواید ارضی و ثمر مرغوب و ممتاز است و در سواحل و جنب بلاد و جزایر آن آب دریا اغلب اوقات ساکن و صاف و امواج و تلاطم وطوفان بندرت است اما زلزله و زمین لرزه در بسیاری مبانی و اماکن از کثرت کوههای آتش فشان روی داده و میدهد که اهالی همه از آن بیم خانه های کوتاه و ساده دارند چون در سنه مسیحی قریب هفتصد دفعه زلزله رخ داد و در یکی از زلازل عظیمه شهر (اساكو) بالتمام خراب شد که متجاوز از ده کرور جمعیت سکنه و غیره در آن واقعه تلف گردید و چند نقطه دیگر هم ویران شده بشرح مفصلی و نیز در سنه رصد خانه شهر توکیو ساختند که ٢٠ هزار نفر سکنه داشت و در سنه بواسطه زلزله دریائی شهر (یونیه) آن رصدخانه توكيو خراب شد لذا منازل كثر اغامرا دیواری از گل با اطراف نیست مگر اعیانه که از مقوا با تخته نازک الا چیقی ساخته محیط خود قرار داده اند هر وقت بخواهند تا کرده با بر میدارند و دیوار اطاقهای عموم از کاغذ و پارچه های مخصوص دیگر نباشده اسباب تجتلی که در آسیا و اروپا متداول است ندارند و فرش انها حصیر بعضی پارچهای ولایتی است و خانه های فقرا در آن مملکت اغلب از نی و اشیاء مصنوعی ساخته میشود اما در بعضی نقاط میعاد بنیانهای شهری بطوری بکار میبرند که در موقع زلزله با سهولت تمام متحرک برجا نیاست و اطراف منازل و اطاقها را بگلهای رنگارنگ زینت میدهند و زراعت آن مملکت بقوه انسانیت چون گاو و اسب و اشتر و گوسفند و حیوانات که شرح انرا مؤلف در کتاب عمین الوقایع مسطول بیان داشتہ"}
{"book": "adl1214", "page": 475, "text": "نسخه ۱۳\nخاتمه\nصفحه ۴۷۴\nحیوانات اهلی هم نمیرسد اسب چنان شیر و پلنگ ندیده اند و اینها بجهته آب دریا تا کنون بآن مملکت راه نیافته‌اند\nاما گرگ و روباه و خرس اشگال آهو است و نیز خوک و خرگوش و مرال و آهو و گوزن و سمور و سنجاب دارد\nکه اینها بواسطه اتصال بچین بهمرسیده و جبال مرتفع و جنگل زیاد است که از اراضی مزروعی و مراتع حاصل خیز\nاند که قطعه قسمت بهر یک از دهقانان میشود با لجهت مجوز زراعت شخصی خود آباد و مزروع دارند و زراعت چای و\nانواع سبزیها عمل میآورند که در سایر نقاط نیست اما هر کسی باندازه قسمت از هر شیئی باید زراعت نماید نه یکنوع\nمجرب و معین دارد تماماً را با یکدیگر داخل از هر ماری بکار روند حاصل بکار زد گیران غله حفر مداری نماید و اینسب\nباعث قط و غلا شود مرغان ممالک ژاپون ۳۶۰ صنف و شکل با شگال مختلفه اند خصوصاً بلبلهای خواننده\nکه شرح آنان لزومی ندارد ۳ گربه های دم کوتاه و خرس خط و خال رسار زیاد است هر عکس گربه های آنجا و سگهای\nکه شبانه مثل دزدان از بام و در منازل شاه و گدا ورود نموده ثروت زیادی میشکنند و طیور و اطفال کوچک را\nمیخورند و دوشک و پرده های شال و زربفت را ملوث میکنند و کبرابای صیادیه خانه را مجروح نموده خواب را از شبگردان\nربوده از راهی که آمده اند میروند دچاره همین مطلب بنوز در وسط آسمانند. (فصل دیم) در بیان تعداد\nنفوس و طریقه ملت ژاپون نفوس کلیه ملت ژاپون قبل از ضبط کوریا و تصرفات خاتمه منچوریا\nنود و هفت کرور و سیصد و بیست و پنجزار نفر موافق تعداد رسمی دولت متبوعه خود بوده اند و آنها منقسم بدو طایفه\nاول طایفه (اینو) که جنگلی وحشی ژولیده مویند و ریشهای پرپشم دارند و سکونت آنها در جزایر (یزو) و (کورین)\nزراعت و فلاحت و صنعتی نمیدانند و کلیه معاش طوایف آنها منحصر بصید تری و بحری است و ماه و خورشید و شبایاد\nعظیم و قدیم را می پرستند و اغلب ژاپونیان از نژاد آنطایفه اینوند که اکنون آنطایفه بیش از صد و پنجاه هزار نفوس نیستند\nکه در حوادث زمان عتیق مملکت خود را از شر و دخالت اجانب محفوظ داشته اند فرقه دویم ژاپونیان عاقل و کاری\nمتمدن آن ملت میباشند که فعلا اهالی آسیا آنها را بنی اصفر میخوانند همه کوتاه قد و مختلف الالوان زرد از بیخودی\nو کم مو و اغلب میشی چشم میباشند و اینطوایف اکنون بسه مذهب منقسمند (شنیتوئی) (بودائی)\n(عیسوی) شنتوئیان بیشتر آنان دهشتبانند که آئین قدیمی در انها جاریست پرستش اجداد و بنده گی\nبزرگان و شجاعان و امثال آنها را مینمایند و کتاب آسمانی ندارند و ندی عمده در آنجا آفتاب و جانشین او سلطات\nخود را میدانند و در اغلب فتاوی مذهبی از نیک و بد رجوع بعقل میکنند و هر مسجدی بعضی آثار و علامتی مخصوص باش\nو دارند که معتقدند و میگویند روح خدائی در آن آثار حلول کرده میجور آئینه و شمشیر و قطعه سنگی کوششی از مختصات\nاینخیال واهی آنها است و معابدان ملت در گشته مسیحی بمالک و جزایر ژاپون ۱۹۱۰۰۸ باب بحساب آمد\nبودائیان باقت چین همکیشند چون بودا در مائه ۱۶ قبل از میلاد مسیح بهندوستان نطفه گنگه ظاهر و مدعی علم و غیب\nاز این جهت او را بودا یعنی دانا گفتند و اول اهالی هندوستان بعد از آن عموم چینیان با و گرویدند آنوقت\nاهالی کوره بطریقه او پیوستند سپس اغلب ژاپونیان اور ا مایه پرستش خود دانسته و رفته رفته بتمام انهای این مما لک\nوسعید طریقه او رواج یافت و معابد حساب بباش بنیانهادند منجمله در مملکت ژاپون معبد بودائیان در گشته اسحی\n۱۸۳۱ باب بود خود بودا و پیروان او بواجب الوجود و مایه هستی عالم یعنی پروردگار معتقد نموده و اطاعت و\nبنده گی\n\nصنف ماهیان بنجا\nبالغ بر چهار صد است\nمخصوص ماهی تائی\nکه قرمز و خاص\nخوردنی است"}
{"book": "adl1214", "page": 476, "text": "نسخه ۱۲\nروس و ژاپون\nصفحه ۴۶۳\n\nبنده‌گی مخلوق را نسبت بخالق واجب نمیدانسته وعقیده‌اند زنده گی وموجودی این عالم نیست هست ممات و بضا را بپوچ سراب\nتشبیه کرده که درانظار جلوه‌میکنند اما عیسویان ژاپون بواسطه انجیل‌های مخصوص نفود قوت مسیحی که در ۱۶۳۷ میلادی بوطن\nآنها منبعث شد متجاوز از پنجاه هزار جمعیت بکیش نصاری در آمدند تا سایرین برآنها هجوم آورده خیال قتل وغارت بستند تا بفردا\nچندی دین نصاری با اضعاف منسوخ بود تا قرن ۱۹ که اجانب بمملکت بروسی اجانب باز شد مجددا رواج یافت که\nاکنون پنجاه و یکهزار نفر کاتولیکی وسی و نه‌هزار نفر پروتستانی و بیست و چهارهزار نفر معتقد کلیسای کرک از ملت ژاپون\nدر شهر (توکیو) پنج محل برای سوختن اموات طایفه بودا دایر است و قوانین ملت بودا بیست که لازم بیان نیست\nمنجمله در عزای یکدیگر لباس ساده میپوشند و تا مدت پنجماه اغذیه حیوانی را نمیخورند نکاح وطلاق بقانون قننی خود دائر\nکه هرگاه بعد از نکاح دل سردی بین زن و شوهر روی دهد مثل عیسویان مادام العمر مجبور و مقید تحمل این ناگوار\nنیستند فورا یکی از طرفین که اراده مفارقت دارند باداره نظمیه اطلاع میدهد و عرضحال مقصود و خیال خود را\nمی نماید آنوقت تفریق دبدانی می کنند اما محبت زنان و شوهران از حیث وفا و عصمت و غمخواری بیکدیگر\nدرانملت زیاد و تفریق از نواراست و در زنان و مردان ژاپون خوش صورت کمتر بهم میرسد و اکثریت\nزحمت عموماً خمیده شانه وکوتاه قد و تنگ چشم و کفیل باریک و نگوش ست می پایند\nفصل چهارم در بیان قوانین و مراسم ملت ژاپون مردان وزنان عموم آن لمت متواضع\nوغریب دوست و مهمان نواز وزحمت کش و متفق الرای و خیرخواه یکدیگر وسلیقه خود پاکیزه و مؤدب و مهربان\nو بصفا ونظافت داخل و خارج منازل د راه تا و غرس اشجار و حمل آوردن انواع سبز یجا مایل و راغبند در نشستن\nبرای تحریر و صحبت و کارهای مصنوعی و دوختن لباس زنانه و مردانه دو زانو با چهار زانو می نشینند و با کفش وارد اطاقها\nیکدیگر نمیشوند و حصیره اشیاء ولایتی فرش آنهاست و هنگام خواب هرکدام دوشک ناز کی زیر پا می اندازند و زنان آنها را\nیک تخته مخصوصی بجهت حفظ مو تعبیه شده در هنگام خواب در زیر سر است که گیسوان مشک آمیز عنبرنیز پرپیچ وتاب آن غداران\nبرای خاطر دلهای مجموع خریداران پریشان نشود دختران و زنان ژاپونی علم آرایش و پیرایش جمال خود را نیکو\nمیدانند اما بعد از ورود بخانه شوهر و رسیدن بوسیال یکدیگر باندک فاسله بپاس و نیضت حسن را شتصیف کامل مینمایند\nو دندانهای خود را بدوراتهای مخصوص سیاه میکنند که غیری آنها را نبیند و در انظار کریه المنظر باشند خال سبز\nدر پیشانی ولب و زیر گلو وجاهائی که منظور نظر است بر تمام اناث ژاپونی معمول میباشد و نیز اغلب مردان آنها خال\nسبز شمشیر را دارند که از نفوذ غریبی زاده‌گان هندوستان در آن کشور متداول شد و در ۱۸۶۸ اعلیحضرت میکاد و آنرسم را\nموقوف و منسوخ داشت و چندی بدین منوال گذشت تا اعلیحضرت آدو در پادشاه انگلیس وقتی خواست بسیاحت\nکشور ژاپون برود بملاحظه اسمیجی و خودش ولیعهد بود مخصوصاً برای اظهار رنجنمائی ومحبت بآن ملت صورت اژدها\nدر بازو او نقش شد وقتی ژاپونیان آن رسم را پسند شخص بزرگی دیدند مجدداً متداول داشتند رعایای هر مملکت و\nهر قریه نطق اهل در ای خود را توسط وکلا و ممیز ووکلی که معین شده اند بدربار پادشاهی حق دارند و بهمان ترتیب وکلا\nکل هر ایالت در مجلس شور او قوانین دولتی جلوس نموده اظهار مقاصد و مطالب موکلین خود را می نمایند و پادشاهان\nسابق و لاحق آنها خصوصا اعلیحضرت میکادو ایمپراتور حالیه با کمال رافت و مهر با با اهالی رفتار نموده باستر دیدی\nخاطر\n\nغربی زادگان\nاشخاصی را میگویند که\nآنها را قومنی از افاغنه\nجت و ایرانیان\nکولی میدانند"}
{"book": "adl1214", "page": 477, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴\nخاطر عالی و در هر ایالت اقدام دارد بلکه در همه کارها اول با وکلاء آنها مشورت می نماید و مستخدمین دولتی هر کدام بقدر\nگذران و مخارج خود مواجب دارند که بدون کسر و معطلی باید بآنها برسد و خیانت نمودن بپادشاه را خلاف مذهب\nخود میدانند و مملکتی برای مختصر وجهی نمیفروشند که سلطان ملت دو چار اشکالات عدیده شود و کلا عموم\nژاپون لدی الحاجه بتمراہی پادشاه خود در جان و مال حاضرند و سلطان خود را واجب الاطاعه میدانند نه بکس\nبعضی که بواسطه اخد و جلب خود عوام ملت را از دوستی سلاطین اسلام نهی میکنند و برضد دولت وامیدارند\nالقصه ژاپونیان تحصیل سواد و صنعت خیلی شایق و مایلند چنانچه کمتر کسی را اناث و ذکور آنها دیده میشود که با صنعت و سواد\nدر سه سال قبل مدارس مملکت ژاپون ۲۷ هزار و ده باب بوده که ۲۶۳۹ باب عمومی و ۳۴۹ باب مخصوص اعیان\nو غربا و پنجاه و دو اندار سد دولتی است بعلاوه از اقدامات سابقه آنها ۲۰۳ باب مدرسه دیگر برای تربیت اطفال\nسه چهار ساله دایر شده و اول تعلیم شاگردان هر مدرسه تهذیب اخلاق تاریخ ژاپون و تاریخ عمومی و جغرافی و علم حساب\nو حیوان شناسی و طب و گیاه شناسی و نقاشی و علوم الکتریکی و موسیقی و شق ثر میناستیک است و لزالسنه خارجه\nانگلیسی و المانیزا می آموزند همخوانی در ملت ژاپون مثل سابق ایران ننگ بزرگست اعیاد ملت ژاپون\nبرای افتخار انواع مرتبه دویم موسوم بکامی ملت قدیم ژاپون در شهر (یوکوهاما) عیدی گرفته میشود که آنرا ما تسوری\nمیگویند و طولش سه روز و مخارج انرا دولت میدهد که بشروع مراسم این عید تدارکات زیاد است ساز و نواز و\nمطربان خوش آواز در گذرها و اماکن آذین بسته حاضر میکنند و دختران شهری خود را با لباسهای خوبی اراسته گلها\nو در آنجا حاضر شده با مطربان قدری موافقت می نمایند و شرح مفصلی دارد که خالی از سیاحت نیست\nدیگر روز اول سال نو ملت ژاپون اول ماه ژانویه فرانسویست که آنرا (کان سان) مینامند یعنی ابتداء سه گانه اول\nاول سال اول ایام و با نیم تاسه روز دید و بازدید و انواع مراسم و شادمانیها دارند و زینت اطاقهای خود را از\nسبزی درخت کاج و سر و قرار میدهند بعقیده اینکه همیشه سبز و خرم باشند (فصل پنجم) در بیان خوراک\nو پوشاک ژاپونیان روغن و گوشت و شیر گاو و گوسفند در آن مملکت هنوز استعمال ننموده اند خوراک آنها\nبرنج مطبوخ سبر و من و ماهی خشک در پیشه نیل و سایر سبزیجات است که هر آینه اهالی طبرستان را از حیث خوراک\nمیتوان بآنها تشبیه کرد اما بهنگام ضیافت و اعیاد عموم ژاپونیان تا بتوانند انواع ماکولات و فواکه واغذیه\nمهیا میدارند و در غذا خوردن چوبهای مخروطی که پیشتر اهالی همره دارند استعمال می نمایند مسکرات آنها یکنوع\nعرق از برنج گرفته میشود که آنرا (ساکه) مینامند و بسیار تند و گیرنده است و بقدر دوازده مثقال الی ۲۴ مثقال\nسدر جا مینوشند که از مستی شیر گیر باشند نه زمین گیر و چون اتفاقاً کسی بخواه افراط نوشد اور ا ملامت کنند و نگذارند\nاز خانه بیرون آید که مبادا صدمه او بغیر ی برسد بر عکس بعضی ملل که دوستانه یکدیگر را دعوت نموده بشرب دیوانه سازند\nو انگاه اورا از خانه خود بتازند که تا رسیدن بخانه اش از بدمستی باعث اذیت عابرین و صدمه آبرو و اعتبار خود و\nهمسرانان او بوده باشد وقتی بهوش آید میبیند بلو لقمہ فلان مبلغ خورده و حاصلی جز رسوائی نبرده در وحش شاد انکه گشت\nسرمبه آنجا که باده خورده و اغلب المالی ژاپون چون اعمال خیر و شر را بعقل رجوع میدارند در هنگام مستی بیرون\nو پرخاش با یکدیگر را قبیح میدانند از دخانیات بسیاری آنها سیگارهای معطر عادیند چای شیرین آبدار\nغذا"}
{"book": "adl1214", "page": 478, "text": "نسخه ۱۲ ثروت ژاپون صفحه ۱۴۸\n\nغذا و چای تلخ بعد از صرف غذا می‌خورند و باید زن یا دختر صاحبخانه چائی با حضور مهمان طبخ نماید لباس زنان ژاپون عموماً منحصر بیک پیراهن بلندی است که (کیمونو) نامند و اعراب آنرا جلا بیه خوانند و بر بربها پیرن سرکجی را باو یا انسان بغند وکند را زغیان آشکار میشود اما بزرگان و متمولین آنها را جامه تا بزانواست که بوسوگی میگویند و بروی آن لباسی از حریر بسیار تنگ و دراز میپوشند و جبیان می نامند و بالای آن پارچه ظریف دیگری سمی به (کیمونو) پوشیده زنار بزرگی نیز حمایل میکنند که (اوبی) نام دارد و در تابستان این پارچه بادامی لباس سفید زیر سایه لباسها میپوشند واغلب البته آنها برنگ طبیعی سیاه و خاکست اما اعیان ملت لباس گل خار و در هنگام مهمانی و دعوت مجالس رسمی نیز بالوان مختلف در پر زینت بپاش دارند و انواع جواهر ا گرد داشته باشند بجامه مخصوص بکار میبرند دختران ژاپونی لباس بسیار تنگی میپوشند که مانع دویدن و تند رفتن آنها و باعث است که زنان ژاپونی در بزرگی هم باید کوتاه قدم و آرام بروند با طفال ذکور خود جامه های الوان تخیّر میپوشند بانواع و اقسام خانم های ژاپونی کشاده دهان و قوی کبرند که این دو مطلب مرعیب شعری بحسن طایفه اناث وارد می‌آورد\n(فصل ششم) در بیان صنایع ملت ژاپون صنعت ممتاز ژاپونیان چینی سازی و کبریت سازی و خیاطی و آهنگری و منبت کاری که صنعت قدیم چین است و فلزی از حلبی مس تعبیه شده اغلب ظروف از آن میسازند و برقی و ورنی کاری است که در روی چوب و فلزات ومقوا بکار میبرند و دیگر نقاشی و منبت کاری و بخاری سازی و سفال شیره درختی که سازی میباشد (و از تعلیمات) اروپا و صنایع خارجه اعیان و رجال دولت و عموم ملت ژاپون بصیغه موسوم بهمین نام اخذ مناصقنا دع ممالک می آنچه از دول و ملل مغربی و غیره مناسب حال و صرفه احوال خود دانشمند منتدرجا و صنع او را تحصیل واخذ نمودند و آنچه را مضار و موذی ملک و ملت خود دیدند در ویش نگردیدند نمایشکاههای تحت و ساز می ببرند بلاد ژاپون سالی دو دفعه مفتوح است که از دیدن آن تفصیل بعضی علوم را میتوان کرد (فصل هفتم) در بیان مال التجاره ممالک ژاپون ابریشم خام و پارچه های ابریشمی چای و برنج و توتون یکر و شیاه متناسب مصنوع چوبی و فلزی از قبیل دفتردان و صندوق قلمدان و مالی خرازی و لاکن کاغذ و ادویه جات و ذغال سنگ و مس و نقره و سرب و نفط و آهن و کافور و روغن کافور که در سال دو ملیون تن ذغال سنگ و بیست نهر از تن مس و هزار هزار تن آهن و ۲۲ هزار تن نفط و مقدار پانبه که سالی دویست و پنجاه کرورین عاید تجارتی ژاپون میباشد چون ولی هفت سال است عایدات پنبه بیش از تصور است چون در ۱۳۱۰ هجری چهار صد کرورین پنبه ژاپون با مریکا فروش معادل است عایدی مالیاتی ژاپون بعد از جنگ چین بسالی چهارصد و هشتاد کرورین مقرر است و اغلب این وجوه خرج کارخانجات با یکتومان ایران اسلحه‌سازی و صلاح امور قشونی میشود مابقی بمهمات کشوری و سلطنتی بمصرف میرسد عدد سفاین ژاپون کرده هزار قران بوده باشد بالغ بر ۴۵۵۰ فروند که ۳۳۴۷ فروند شراعی و ۱۲۲۳ فروند کشتی بخاری است علاوه براینها سفاینی که تازه بنا شده کیلو متر نمود. و قیمت یافته چندین فروند است طول خطوط تلگراف ژاپون ۲۷۴۶۴ کیلومتر است سوامکر آفتابی معادل است با ۹۶۷ ذرع (فصل هشتم) در شرح سلطنت ژاپون آنچه بتحقیق پیوسته اهالی ژاپون ابتداء بهفت طبقه خدایان شاه آسما که نسلاب نسل مدت زمانی خدائی کرده قائل بوده اند و بعد پنج طبقه از خدایان ارضی منقعد شده اند که مدت‌های دو دمان خدایان آنها تجسرا بوده و طبقه سلطنت حالیه از نسل آن پنج طبقه است که آخرین آنها جمنو نام داشته آنا ریشم\nشمس"}
{"book": "adl1214", "page": 479, "text": "نسخه ۱۳\nدروس ژاپون\nصفحه ۴۷۲\n\nمیکادو\nباصطلاح ژاپون\nپادشاهان مستقل\nخود را مینامند\n\nشمس می‌گفتند و تاکنون بدون انقطاع و انفصال سلطنت دارند که اعلیحضرت میکادو پادشاه حالیه صد و بیست و دوم\nامپراطور نسل آن رتب‌النوع که بهر ۶۶ سال قبل از میلاد مسیح و با بخت‌النصر سلطان بابل معاصر بوده و مبنای تاریخ معتبر آنها\nاز جلوس همان جمبزمو میشود که ابن ۱۳۱۳ هجری مطابق با ۲۵۶۸ ژاپون است و سلطنت آن دولت همه‌وقت\nمستقل بوده لیکن امپراطور حالیه مشروطه قرار داده نام اصلی اعلیحضرت امپراطور ژاپون (موت زوهی تو) در ۱۸۵۲ مسیحی\nتولد یافته است و بسن پانزده سالگی که پدرش وفات یافت بسلطنت جلوس کرده و زمان سلطنت او را ژاپونیها (مداجی)\n\nهاروکو\nنام ملکه است\nیعنی ملکه بهار\n\nنامیدند یعنی ابتداء تمدن و ترقی و تزویج (هاروکو) ملکه ژاپون باین سلطان عظیم‌الشان در ۱۸۶۹ میلادی شد\nو از ایشان پنج فرزند است یکی پسر که نامش (یوشوهی تو) و در ۱۸۷۹ مسیحی تولد یافته و اکنون ولیعهد آندولت قوی‌شوکت است\nو چهار فرزند دیگر امپراطور و ملکه ژاپون دخترند (فصل نهم) در شرح سپاه و استعداد ژاپون\nدر سابق بهر یکنفر سپاهی ژاپون از ده نفر بزرگان ملت خود عزیزتر بودند که اسلحه آنها بقانون قدیم ایران زره‌های بلند و\nشمشیر بران و قسمی دیگران و نیزه‌های مطول بود تا در ۱۸۶۰ مسیحی از نفوذ اروپائیان و معاشرت چینیان بعضی\nآلات توپ و تفنگ اسقاط در آن کشور متداول گردید اما در عهد اعلیحضرت میکادو عُمومِ ملت بخدمت نظامی مکلف\nو داخل شدند بدون طفره که بهرگاه بخواهد احدی خود را معاف بدارد باید ۲۷۰ دالر بخزانه بدهد و اسلحه آنها از اروپائیان بهتر\nو لباس تمام سپاه نیز بقانون لباس نظامی اروپا برنگ کبود متداول شده و علامت مخصوص سپاه پیاده‌نشان\nسرخ و سواران را سبز و از توپچیان زرد است و مشق جنگ بحری و بحری آنها اغلب توسط بهر نفر صاحب‌منصبان انگلیسی\nتکمیل شد و نود مدرسه حربیه اکنون در ژاپون دایر است و همیشه ششصد هزار قشون حاضره رکاب و تحت‌السلاح این دولت است\nاما بهنگام لزوم چهار کرور لشکر حاضر میتواند و اکثر کارش سخت شود ده کرور منظم میسازد از کلیه ملکیه ژاپون که ذکر شد\nبا جزیره (فرعوزا) که آنهم دارای دو ملیون نفوس بلکه علاوه در صد بیست فزا راقی و بیسوادند و کثرت نفوس آن ملت\nهمه‌روزه در تزاید است بدوجهت اوّلاً موافق تعداد ۱۸۸۳ میلادی کلیه جمعیت ژاپون ۳۳ ملیون و ششصد هزار نفر\nبود که در ظرف سی سال ۱۳ ملیون و دویست هزار نفر بر عده ملت آنها افزوده شده و ثانیاً تا بحال که دو جنگ بزرگ\nبا دولت قوی مثل چین و روس نموده و در هر یک کامیاب و صاحب نفوس رعیت بسیاری و حکمران نقاط بیشماری\nگردیده عنقریب ملت و مملکت زیادی هم از تصرفات انگلیس ضمیمه ژاپونیان خواهد شد و دست‌درازی بحدود شمال و جنوب\nو مغرب و نیز مین خواهد نمود چون از امروز در قلمرو دل دست‌دستِ اوست گر فتح عالمی بنماید شکستِ اوست (مُؤلّف)\nچنانچه کشور منچوریا ملکیه با شرح مفصّل آتیه در اینسال متصرف شد سوای مملکت کوریا که آنهم در حقیقت بتبعیت و تحت ادارۀ\nملکی و بضبط دولتی ژاپون درآمده از اینقرار است مملکت منچوریا محدود بحدود اربعه است جنوباً بممالک کره\nو بحر اصغر و شرقاً بسبیریا و کره و غرباً بملکیه چین و شمالاً باصل سبیریا و وسعت آن ۹۴۲ هزار کیلومتر مربع است\nو معادل به ۱۳۰ هزار فرسخ مربعی هوای آن غالباً سرد و دارای همه نوع زراعت است که بیشتر زراعت آن گندم\nو باقلا و ذرّت و توتون و پنبه و کتان است و بزرگترین رودخانه این مملکت رود آمور است و معادن قابل آن\nذغال سنگ و آهن و مس و طلا میباشد که حکومت منچوری بشرکت تجار روس کار میکند از حیوانات اهلی اسب و گاو\nو خوک فراوان دارد و کلیه خاک این مملکت بقطعات چند منقسم است که هر کدام را ایالت و مملکتی مینامند\nبقرار"}
{"book": "adl1214", "page": 480, "text": "نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۴۷\n\nقبر التمپس (۱) میانع کیانع درشمال رود (آمور) وشهر بزرگ (ذربی در یکار) است (۲) گیرین که شهر بزرگ\nآنهم بهمین اسم است (۳) تشنیع کینع است که شهر موقدین پایتخت منچوری در آن واقع و موکدن شهر مقدسی\nچینی ها است که اموات محترمین خواتین و خواتین سابق و لاحق چین در آنجا مدفونست و همه خوش آب و هوا و آباد و\nونظیف است و شهرهای معروف مانچوریا بقرار ذیل است پرت آرتور دالنی نیچوران لیا ئویان موکدن\nگیرین نین کودا ناربین دری دری کار قوتلیار چنچوری وغیره و تعداد نفوس منچوریا از ۶ تا کرور متجاوز\nنیست و مختصر استقلالی در آن بوده و هست در واقع جزو چین بوده اما حال خارج از چین است دولت روس\nکه امتیاز بندر آرتور و تالیانوان وکشیدن راه آهن بزار و سیصد فرسخ مربع اراضی منچوریرا ۲۵ ساله گرفته\nو تصرف داشت راه آهن الرسیبریا بسر حد شمال غربی منچوری وارد کرده و از داخله منچوری بنادر مذکور متصل ساخت\nو در آبادی آن پرداخت و الحق حسارت زیاد و مخارج بی اندازه متحمل شد که در حقیقت بناهای روس در مقابل بر\nآبادی منچوری افزود و تمام صدمات روس در محاربه با ژاپون و اغتشاش داخله فقط برای حفظ حقوق خود در ان\nمملکت بود که بشرح آن برسیم و از جمله نفوس ملت ژاپون هر ساله ۴۵ هزار جوان شهرشان بـسـرحـدی میـرسـد کـه\nقابل داخل شدن بقرعه و دعوت شدن بزیر سلاح میگردند یعنی جزو قرعه عسکری می شوند و حد اصغری که در ژاپون\nمعین شده قامت سرباز باید یکمتر و پنجاه و یک سانتیمتر باشد و تفنگ عساکر دائمه ژاپون از اختراعات ژنرال\n(آریزاکا) نام است و سه هزار متره منتهای مسافت نشانگاه گلوله آن تفنگها است و هنگام جنگ بهر سربازی از\nژاپون صد و بیست عدد فشنگ داده می شود و آن تفنگها را (سی ام جی جی) مینامند یعنی اختراع سال سی ام\nسلطنت امپراطور حاکیه یکقسم تفنگ دیگر هم از سابق دارند که (موراطا) مینامند تفنگ موراطا شبیه بتفنگ\n(ماورز) المانی و تفنگ (عراسی) یونانی و فرانسویست که برای نگهداری فشنگ لوله مخصوصی در زیر دارد که فشنگ\nیکی یکی دم کار آورده بشلیک حاضر می سازد توپخانه های توکیو جامع چندین کارخانه است (۱) تفنگ سازی که\nروزی سیصد تفنگ اعمال می نماید (۲) فشنگ ریزی که روزی ده هزار فشنگ اعمال میکند (۳) باروتخانه عسکری\n(۴) فابریک آلات نازک ریزی (۵) فابریک یراق اسب عراده (۶) فابریک قنداق (۷) فابریک فولاد\nیا خشم پولادخانه (۸) باروط خانه و ادوات سازی (۹) کارخانه پُر کردن گلوله ها و نارنجک سازی (۱۰) عراده سازی\n(۱۱) باروط خانه ایتا باشی و ایواخان لوله توپهای خود را اغلب از کارخانه جات دول اروپ و امریک تحصیل نموده\nمی آورند (قوانین عسکری ژاپون) ریاست کلیه اردوهای بری و بحری ژاپون باشخص امپراطور است که دستورالعمل\nکل و جزو را در امور قشونی شخصاً فرمایش میدهد و حل و فصل مسائل عالیه لشکری و اردوی نظامی بمجلس کونسو لعفور راجع است\nکه او مجلس عسکری دولت ژاپون و اعضای آن (مارشال مارگویز) وزیر جنگ مارشال یا ماغاتا سپهسالار\nمارشال پرنس قوماتسو وزیر بحریه و مارشال مارکویز اویاماست که سپهسالار دریا و رئیس عمومی ارکان حرب عساکر بری\nو بحری میباشد و احکام امپراطوری توسط سه نفر القا و انفاذ می شود که آنان وزیر حربیه و وزیر ارکان حرب و وزیر معارف\nباشند ریاست تفتیشات معارف عسکری ژاپون کلاً با ژنرال (قوتت غودروی) که مربوط بوزارت حربیه است\nاز ابتدای ۳۱ مارت و اوّل نیسان ۱۹۰۳ مسیحی تا ابتدای نیسان ۱۹۰۴ میلادی مصارف عمومی یکساله دولتی آن\nمبلغ"}
{"book": "adl1214", "page": 481, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴۷۳\nمبلغ دویست و هفتاد ملیون و ۴۲۳ هزار ین شده که عبارت از ۶۰۰،۰۶۲ ششصد و هفتاد و شش ملیون و شصت هزار فرانك باشه منجمله مصارف عساکر برّی ۴۶ ملیون و چهار صد هزارین و مصارف بحری ۳۴ ملیون و چهار صد و سی هزار ین گردیده بود و بیست سال قبل از آن هم همه ساله باندك تفاوتی تا این میز انها مخارج امور لشکری و کشوری و عساکر برّی و بحری نموده اند که شروع اقدام تنظیمات و ترقی حال مملکت و تفکر ژاپون از ۱۸۶۸ مسیحی شد بدستور العمل اعلیحضرت میکاد و که انجمن هائی برای امور کشوری و لشکری ترتیب داده بتنظیمات و ترقی حال سپاه و رعیت پرداختند\nمجملاً تفصیل (تشکیل انجمن هائی ژاپونی) نخستین انجمن را جضتھا میگویند از ۱۸۸۹ میلادی که اختیار بدست میکاد و افتاد ترتیب داد و اعضای عمده آنرا از منتسبان خانواده خود تعیین نمود که ده نفرند و سناً از ۲۵ سال باید افزون باشند و خمس اعضای آن انجمن هم از قوت و یقونت و بارونها تعیین شد و که اقلاّ سنّ آنان هم از ۲۵ سال بوده باشد و اعضای فخری زیاد نیز از طرف شخص امپراطور بشرط قید حیات جهت این مجلس تعیین میشود و عدد آنان بشصت نفر میرسد که ۴۵ نفر از تمام اجزاء لا اقل باید سی سال داشته باشند و سایر اعضا از دانایان و معتبرین ولایات مختلفه و انکسانیکه اهمّیت دولت را بکسب و تحت نظارت مامورین سرآمد اهالی بود نشان تحقّق نموده است از پانزده نفر کمتر و مدت ماموریّت هر یکت هفت سال است که امروزه هیئت انجمن جفتها ۳۳۰ نفر بلکه بیشتر میباشد دوّیّم انجمن مبعوثان که اعضای آن مشتمل بر ۳۷۰ نفر است و عضویت این مجلس را بکسی که عمرش کمتر از سی سال باشد نمیتوان داد و آن اعضا از طرف اهالی توکیو و بلاد و قراء انتخاب میشود و مدّت عضویّشان چهار سالاست و کسی حق شرکت این مجلس را حاصل میکند که اقلاً در سال پانزده ین مالیات بدولت بدهد\nسوّم انجمن لشکری که مختصری از شرح آن ذکر شده و بقیه که در ممالک ژاپون تقسیم و آماده و مسلّح و مرتّب شده مقرّرند از اینقرار است جزایر جسیمه ژاپون یزّو نیپون کیوسییو و سیقوک که اراضی اصلیّه سلطنت ژاپون است و جهتہ جمع و جلب دوازده فرقه عساکر دائمہ بر دوازده دائره منطقه تقسیم شده است جہتہ فرقه عساکر مستحفظه که در حالات استثنائیہ تحت سلاح دعوت میشوند از آده فورمز و جزائر مجتمعه چوشیما که این جزایر مابین آده کیوسیو و شبه جزیره کوره واقع است و در هر یک از منطقه ها یکفرقه عساکر دائمی از فرقه ها از منطقه مزبور تشکیل می یابد موجود است و منطقه هر فرقه بد و دائره دائره لوا و هر لوا دائره لوا بدو دائره آلای و هر آلای بسه دائره باتالیان تقسیم شده و هر دائره آلای رژیمان عساکر پیاده مجبور است آنانکه در داخل دائره که هست بموجب اصول قرعه افراد جدیده که باید داخل سلک عسکری شوند فراهم آورده و تدارک و آماده نمایند و این نظامنامه اخذ عسکر را در ۲۱ کانون ثانی افریجی ۱۸۸۳ مسیحی بموقع تطبیق و اجرا وضع نموده و اساس این نظامنامه همان تعدیل شده نظامنامه های سال ۱۸۷۵ و ۱۸۷۹ و سال ۱۸۸۳ میلادی میباشد و خدمت عسکری در ژاپون شخصی و جبری است که از ۱۷ سالکی الی چهل سالکی امتداد دارد مدت مجبور جوانی ژاپون تا رسیدن بسن ۲۳ سالکی میباشد و خدمات عسکری عبارت از اقسام ازمنه آتیه است عساکر دائمه که گنجی کی مینامند ۳ سال عساکر دائمه احتیاطی که ژو بی میگویند چهار سال و چهار ماه عساکر ردیف را که غوبی میخوانند چہسال امّا عساکر ردیف احتیاط را (غوغو هیند می میگویند که یا از ۱۷ سالکی الی ۴۰ سالگی\nباز\nآده\nیعنی جزیره\nهر فرقه\n۲ رژیمان\nهر رژیمان\n۳ فوج"}
{"book": "adl1214", "page": 482, "text": "نسخه ۱۳\nسراج الاخبـار افغانيہ\nصحيفہ ۴۷۵\n\nیا از ۳۳ سالگی تا چهل سالگی است ترتیب سواران ژاپونی اینست که همه وقت ۱۰ آلای نیز مسلحهمیباشند هر آلای ۳ بلوک و هر بلوک یکصد و چهل نفر میباشند و ترتیب توپچیان ژاپونی بر دو فرقه است فرقه اول توپچیان صحرائی و میدان که نوزده آلای میباشد و هر آلای آنرا عبارتست از دو فوج و هر فوج دارای ۳ باطری توپخانه و هر باطری یکصد و پنجاه و چهار نفر توپچی و یکصد و دوازده اسپ حاضر دارد فرقه دویم توپچیان کوهی دستگیری که دوازده فوج و دو بلوک مستقلند و ۴ باطری توپخانه را دارا میباشند اسامی و اقسام توپهای ژاپونی قسمی است (توپ متیتره سریع الاطلاق جو برا زیر ا کا اختراع ۱۸۹۸) و دیگر توپهای کروپ کولاس و انواع دیگر که همه نظم و تنسیق تمام منفصل است (عساکر کلنک دار ژاپون) که صنف استحکام نامیده میشوند سیزده فوج تمام است یکفوج ازان خاصه و سایرین عمومی گفته میشوند که هر فوج دار آ ۳ بلوک است و این افواج استحکام لدی الحاجه بزودی میتوانند ستحکامات متین ترتیب دهند و هر فرقه از آنان با اندک فاصله پلی جسمی که یکصد و چهل و چهار متر طولش باشد میتوانند بنا کنند و الات پل هنگام لزوم از یکدیگر باز میشود و هر وقت بخواهند اتصال نمایند بهم وصل میشود و هر دسته پلی سازان در وقت سفر شش نفر صاحب منصب و سیصد و چهل و پنجنفر بابع و ۳۴ راس اسپ سواری و ۱۷۹ راس اسپ عراده و جفتا دارا میباشند و نیز آندولت را عساکر مخصوصی برای کشیدن تلگرافات و راه آهن فوری است و چند فوجی بالونچی دارند که سیر هوا میکنند و هکذا هر کاری از امورات لشکری و کشوری سپاه منظمی ترتیب داده اند حتی معلمین برای تعلیم کبوتران و مرغان دیگر که نامه و نشان از جائی بجائی ببرند حاضر دارند و تمام این قواعد از تدریس و تحصیل علوم در مکاتب عسکریه آندولت است که بجوانان لایق ژاپونی می آموزند و معلم مخصوص دارد مدت تحصیل در مکتب عسکری ژاپون ۳ سال است که از ابتدای کانون اول فرنجی آغاز میشود پس از تکمیل هر کس که شهادت نامه بی نقصانی از مکتب خانه و محضر امتحان نمود دارای نشان معارف عسکری میشود و سیف اعتبارا از طرف پادشاهی با و می بخشند بعهده رفته رفته بجز درجال ارکان حرب است رئیس ارکان حرب عموم ژنرال (مارکیز او یا مای شیر) میباشد که راستا با امپراتور مخابره می نماید و معاون رئیس ارکان عمومی (کوداما) نام امیر تومان است شرح استحکامات ملکی ژاپون از بدو سلطنت خود اعلیحضرت میکادو برای حفظ بنادر بلاد و تسلم و نفوذ و محض آمد و شد سفاین تجارتی خارجه در بحار اطراف نقاط چندی انتخاب و تاسیس نموده که بسیاری آنها از جزایر کویا مستور است و علاوه بر آن چون قلعه ها تنگ است با سهیل وجه همگی را در تحت حفاظت و مدافعه در آورده است مثل جزیره (یزو) مقابل (ولادی و استوک) پناهگاه (اوتارد) را بترتیب پناه گاه عسکری در آورده و جبهه مدافعه گلوگاه چو غار و را که فیمابین جزایر (یزو) و (نیپون) واقع است استحکام دارد بدین معنی که در آوه یزو استحکامات ساحل (اومازاکی) را ترتیب داده اند و در روبروی سواحل ولائی دیستوک و قوره در سمت غربی جزیره (نیپون) مداخل خلیج (واکازا) و (مدنصه) که یک پناهگاه بسیار وسیعی لنگرگاه حبرب سر نموده اند و آن نقطه در صد کیلو متر از خلیج (توکیو) فاصله دارد و هکذا در تمام بنادر و سواحل ممالک خود محکم ها و جاهای متین برای مدافعه ترتیب داد اند دولت با این قوت و ثروت استعداد که جوان بخت و بیدار دکانی داراست و منظم است برای وسعت خاک ممالک خود در ۱۳۱۱ هجری مطابق ۱۸۹۴ مسیحی جنگی با دولت آسمانی چین نمود که مشرح آن در نسخه عین الوقایع بیان شد پس از فتح کلی جزیره فورموزا\nلهنان\nیعنی لنگرگاه\n\nآوه واوه\nیعنی جزیره\nرا مملکت"}
{"book": "adl1214", "page": 483, "text": "شماره ۱۲ خاتمه صفحه ۴۷۶\n\nراملکی و اقتیازبندرآرتور و(طالیاطوان)وجزیره مجاور انرا بانضمام قطعه بزرگی از منچوریا و مسبلغ شصتصد کرور تومان غرامت\nجنگ بخود گرفت و شیرگیر شد لهذا باکمال شوق باز دباد عساکر و نظم ترتیبات لشکری و کشوری پرداخت اروپائیان\nکه خیال دخالت و تصرّف چین راداشتند ایندولت بیدار راضد خود دانسته سه دول ثلاثه روس و فرانسه و المانمتفقاً\nمتفقاً تخلیه نقاط و ترک امتیازات ممالک کوریا و مانچوریارا از ژاپون خواستند باسم اینکه ازدولت قدیم چین هیچکس حق\nتصرف مملکتی ندارد چرا که باعث تضییع شأن و بزرگی اوست لهذا دولت ژاپون لاعلاج آن نقاط را تخلیه کرد\nبعدازآن در۱۸۹۸مسیحی دولت روس که اولین دولت پرقوّه بااستعداد روی زمین بود بمخارج گزاف و تدابیر زیاد\nمملکت کوریا و مانچوریارادرقبضه اقتدارخود درآورد و بارضایت و تصویب سلطنت چین در نقاط مذکوره تهیه استعداد\nحربی دیده امتیازات مملکتی و دولتی خودراکامل نمود و نیز در وقایع شورش چین که بخار شصت هزار عساکر ژاپون با\nاروپائیان همدستی کردند پس از انتظام چندان اعتنائی ننموده حقّ الشّركة درستی ازداخل و امتیازات آن\nممالک بژاپون ندادند لذا این مطلب بردولت ژاپون گران آمده شب و روز اوقات خود رامصرف تدارکات و تهیه\nاستعداد جنگ برّی و بحری نمود تا در۱۳۲۲هجری مطابق با اوایل ۱۹۰۴مسیحی که ازهرحیث و هربجهت قوّه و قدرت\nخود را کامل و چند مقابل دید بدولت روس اظهار داشت که احترام بزرگی چین مقتضی آنست که تصرفات دولت روس\nاز بنادرآن مقطوع باشد اعلیحضرت امپراطور روس که دولت ژاپون را قابل اعتنا نمیدانست در جواب طفره و تعلّل فرمودند\nپادشاه ژاپون دانست که مقاوله بمقاتله خواهد کشید استعداد حربی و افرخود را بسرحدات نقاط منظوره نزدیک\nو مهیا نمود و مجدداًعنوان خودرامکرّر داشت پس از ۲۵ روز جوابی شنید که مخالف مقصود دولت ژاپون بود لهذا\nاعلان قطع روابط بادولت روس نموده غفلتاً در ۸ فوریه سنه مسیحی مطابق ۲۱ ذیقعده ۱۳۲۱ هجری سفاین جنگی\nخود را بفرمان محملہ(توجو)بجانب پورت آرتور داده شروع بجنگ نمودند که شرح آن در فصول آتیه بیان میشود\n(فصل پنجم) در بیان حالات ملّت و دولت روس این ملّت ازقدیم الایام صاحب اوضاع\nسلطنت و دارای کشور و لشکر بوده‌اند که اگر تمام احوالات و آلایش و اقدامات آنها را بخواهد مؤلّف بخواب مطوّل\nمیشود و دولت مشهور و معروف عالم را نباید معرفی کرد همین قدر بیان میدارد که سلطنت وملّت روس در زمان\nاسکندر کبیر دارای قوّه و استعدادی بودند که چند مصاف باسپاه اسکندرداده اند ومختصر شرحی نظامی اعلیحضرت\nدر اینجا بنظم آورده و پس ازآن زمان هم وقایع و حوادث ملّت ومملکت روس زیاداست مقسمی که هرآئینه گذار شما\nواحوالات هرماثه ازماه آنها قابل کتابی مفصّل وقصّه مطوّل است ومختصر حالات آن ملّت اینست که بدواً\nدر آنها قشون با ترتیب و داخل قوانین نظام نبوده وعمده سپاه حاضر آنها از قدیم لشکریان سواره بوده اند\nکه آنها را(استیرلج) مینامیدند و هیچیک ازسلاطین روس بایا د و ترتیب قشون واسلحه جدید نپرداخته بهمان سپاه\nاستیرلج اکتفاداشتند ولی بهنگام لزوم و محاربه در عموم ملّت روس رسم بود که بندگان و رعایا و شاهزادگان\nو رئیس سفیدان روحانی و حسبه آنها بمحض اطلاع از پیش آمدجنگ هریک از هرمحل و هرصنف جمعیّتی مسلّح همراه\nخود برداشته با مدادسلاطین و محلّ جنگ می آمدند وقشونات و قدرتیّه هریک از آنان باندازه استعداد\nبود که فراهم میتوانستند تا زمان پطر کبیر که آن سلطان عظیم الشان مدبّر بفکر دقیق خود قواعد عتیق را منسوخ و قشون\n\nعلّت تعلل این بود که اعلیحضرت امپراطورازقوه وقدرت استعداد لشکری و کشوری ژاپون کاملاً مسبوق و بتأنّی ملیّت یگانه در اوراق روس بخوبی خاطرنشان ننمودند\n\nاوّل"}
{"book": "adl1214", "page": 484, "text": "روژاپنو \nنسخه ۱۲ روسن صفحه ۴۷۷\nاول کاریکه کرد چند نفر عقلاء اروپائی را دستورالعمل تعلیم سپاه داد وقشونی منظم ومسلح ساخت عبارت از\nپنجاه هزار سوار، و پیاده وتوپچی پس ازآن دید که سپاهیان استرلیج بکار سلطنت نمیخورند سی هزار نفر هم از\nآنها داخل صنف نظام نمود آنوقت بقوهٔ حربیه در تنظیمات مملکتی پرداخت و بزرگان خودسر واهالی پراکنده ای دورو\nنزدیک را ببا دن مالیات ورعیتی مجبور ساخت و بناهای چند از معبد و بلاد و بنادر گذاشت که بهر یک بنام نامی آن\nپادشاه اکنون موسوم است آنوقت بترتیب رعیت و کشورستانی و وسعت مملکت کوشید وبطوری اقتدار\nوتدابیر خود را بداءنظار جلوه داد که عموم دول اروپا با وپیروی کرده از آن قواعد بترتیبات وتنظیمات لشکری و\nکشوری خود پرداختند و یکی از تدابیر بطیر کبیر این بود که پس از جنگهای نمایان چند وساله با شارل دوازدهم پادشاه\nرومانی و فسادی عمده سپاهش مقتول وما بقی متفرق شدند وتوپخانه و استعداد وی در اردوی بطر باقی ماند\nو تماماً بتصرف شارل در آمد و خود بطر با چند سواری بروسیه برگشت و باندک زمانی از ناقوسها دژنگ کلیسیا ها\nبدفع دشمن چندین لوله توپ آماده نمود اهالی که آن استعداد ومجاهده را دیدند مایل بهمراهی بطر شده چندین هزار\nنفر باطراف او گرد آمده سایر اسباب لوازم و تنخواه مصارف را فراهم نموده با مساعدت بچنگ شارل فرستد واو را\nشکست داده دولت خود را مستقل و مقتدر داشتند و از این قبیل فتوحات ابواب کار و تدابیر و دوراندیشی بطر\nزیاد است که بهرکدام شرح مفصلی دارد و از راه عدالت چند انجمن ترتیب داد که در همایالت مردمان بزرگ و دانما\nکارآزموده و کهن سال حاضر شده ترتیبات دولتی ومملکتی را رسیدگی نمایند و انچه صلاح حال اهالی و خیر سلطنت با\nعنوان نموده بپادشاه عمده اطلاع دهند پس در تبن انجمن را (سناتم) نامیدند که خلاصه تمام انجمن‌ها\nبآنجا روزنامه شود و بشخص سلطان رسیدگی نماید و بدآن رویه اعلیحضرت امپراطور حالیه نیز رفتار کرده از صلاح\nرؤسای ملت خارج نبوده اینهمه از بصیرت و اگاهی بطر کبیر بوده است چنانچه نزدیک بوفات خود وصایاء\nنصایح چندی بیادگار گفته و در صفحه روزگار نوشته اند که در حقیقت تمام آن وصایا از روی فراست و درایت و مآل\nاندیشی بوده وبست وصا حبان وصایا را باید جزو مردان بزرگ و کاملین عالم شمرد ومنظور او را دانست که تا چه\nاندازه بملت بخیر بوده (تفصیل نصایح و وصایای خمسه پطیرکبیر) از جمله عمده امنیتی که بملت وسلاطین\nروس دستورالعمل داده و مؤلف بزحمت تحصیل وترجمه کرده اوّل باید بازماندگان خانواده سلطنت و دولت\nروس باملت خود برافت و مهربانی رفتار نمایند ورضای خاطر آنها را بخواهند و در حفظ حقوق ورعایت حال احاد وافرا\nملت خود اقدامات وافیه بعمل آورند که بهنگام مجادله و محاربه با غیری رعیت داخل بر خلاف سلطان خود نباشند و\nبمقهوری خصم سمرایی نمایند (دویم) دارنده کان روس ابواب تجارت و آمد و شد خود را بتمام اهالی اقالیم سبعه\nبگشایند وبا عموم ملل ودول عالم مربوط ورایگان باشند ومعاملات خود را جاری دارند (سیُّم) شتابنده گان روس\nبا تصال ونزدیکی راه‌های بری وبحری ممالک داخله وخارجه خود بشتابند وبهر وسیله از وسایل که مقتضی دانند در بلاد\nقراء دور و نزدیک خود تدارک شت بندی ومملکت در امور لشکری وکشوری نمایند و تهیه همنوع استعداد و تدابیر را\nدر زودرسیدن امداد از این محل بآن محل بکار برند که لدی الحاجه از هر گونه لوازم خبرساز وچاره ساز باشند.\n(چهارم) نماینده گان روس باملت قوی شوکت اسلام و صاحبان طریقه محمدی در همیشه درکینه نورزند و محاربه کنند\nشمشیر"}
{"book": "adl1214", "page": 485, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۷۸\nو شمشیر بدفع آنها نکشند که دو چار صدمات کلی و بدنامی خواهند شد و ثمری جز شکست نخواهند دید و هرگاه خیال نفوذ\nدر کشور ملل مسلمین داشته باشند از راه دوستی و محبت و مودت درآیند و اصلاح کار خود را بخواهش و پوشش نمایند و قصد\nمجادله و تکالیف شاقه نداشته باشند که بجز خسارت و ندامت ثمری نخواهند دید و بنسجی ان بامور مذهب عقاید و قواعد شرعیا\nمسلمانان دخالت و ممانعت نکنند که موجب خطر عظیم خواهد بود (پنجم) آینده گان هرگاه کشورستانی شدند اول بفتح\nهندوستان ساعی و جاهد و راغب باشند که وقتی حیطه وسیعه هندوستان کلا بتصرف روسیان درآید تسخیر هر کشوره\nشکست هر لشکری بر آنها آسان و خالی از نقصان است و بخدا نصایح بطریقه شفقانه و دارای هر مطلب و باعث حصول هر\nنوع مقصد یست که بخانواده و ملت خود دستور العمل داده و یادگار نهاده اما بسیاری اوقات امناء و رجال دولت روس\nبرخلاف آن قواعد و دستور بطرز خارج از قوانین جاریه سلطنتی خود رفتار نموده اند و صدمات کلی دیده اند منجر بنارضائی و\nنفاق اغلب ملت باعث طلوع طایفه نیهلیست و غیره شد و پس از آن اعلان جنگ با دولت علیه ایران در عهد خاقان جّنت\nمکان فتحعلی شاه طاب ثراه مایه عداوت و کینه مسلمانان گردید و بعد دو محاربه متعاقب با دولت علیّه عثمانی باعث تنفر عموم\nملت اسلامیان شده باطناً از ملت و دولت روس کسیده در کینه اند والا چرا در جنگ شرق اقصی هر وقت اظهار غلبه ژاپو\nمی‌شد اهالی ایران و عثمانی و افغانستان و غیره تماماً سوای مؤلف خوشنود گردیده نباشت و وجدی داشتند که گویا فتح\nو ظفر بملّت اسلام رویداده و حال آنکه روسیان اهل کتاب بودند و ژاپونیان مشرک بکتاب و باید بدان ملاحظه مسلمین با همراب\nو خوشنودی در فتوحات دولت و ملت روس می بودند بفتح ژاپون چنانچه روزی خلاصه تلگرافات وقایع میدان\nجنگ در محضر مبارک جناب مستطاب شریعتمدار قدوة الانام آقای حاجی میرزا حبیب‌الله مجتهد دامت برکاته طرح مذاکره شد\nکه راوی خواسیس انگلیس بودند و سنوات مختلفه در فتوحات ژاپون بیان می‌داشتند و اهل محضر مشعوف از شکست روسی\nدر (لیا اویانک) بودند و از حق طلب نصرت ژاپون می‌نمودند مؤلّف چندین ملاحظه و دلایل همان مجلس زبان در تفریق\nدولت روس گشوده جواب مدعیان را گفت (ملاحظه اوّل) بواسطه مددمعاشی که میدادند پاس نمک آنها را منظور\nداشت (دویم) اینکه چون قدری بعوالم سیاسی پی برده میدانست که هرگاه قوهٔ دولت روس در مقابل بچاپلون\nانگلیس با کمال اطمینان هندوستان چندی از دول و ملل جانب و اطراف بر قابت و تاخت و تاز مملکت ایران و عثمانی و افغان\nفراهم آورده گم گم اسباب در دسر زیاده بر مساعی ملت و رجال دولت علیّه اسلام ایران و عثمانی و افغانستان خواهند شد چنانکه\nمکرر مملکت عثمانی و افغانستان شده‌اند که شرح آنرا بکتاب عین الوقایع در ضمن تواریخ سنواتی خود مؤلّف بیان داشته\nسیُّم اینکه در صورت شکست کلی روس از ژاپون رونق بازار امتعه و اقمشه تجارتی ایران میشکند و برای حمل و نقل مال التجاره بسیار\nکم و کرایه زیاده راه آهن و پُر اخود و افزونی گمرکات روسیه از قِلت مداخل و کثرت مخارج آن دولت موجب نقصان کلّی و\nبیپولی برعایا و ملّت اسلام است چنانچه شده چهارم اینکه کارخانجات اجناس روس از کاغذی ماند و مال التجاره\nآن دولت که مدتیست در اغلب ممالک اسلام رواج یافته از قبیل قند و نفت و شمع و شکر و کاغذ و اشیاء دیگر واقمشه خان\nالبسه اناث و ذکور که جزو اعظم لوازم ملت است از خوابیدن کارخانجات و ترک مساعدت روس نایاب میشود و از این\nحیث خسارت فوق العاده بر عموم ملّت و مملکت اسلام میرسد چنانچه رسیده که فقیر و غنی چای خورند قند کله چهار توما\nهشت قران بخرند و نفت شب افروز چلیک دو تومان نیم را بچهار تومان میسوزند (پنجم) اینکه اغلب ممالک روس محل مسکن\nمسلمانانست"}
{"book": "adl1214", "page": 486, "text": "نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۱۴\nمسلمانست در صورت عدم قوت و قدرت دولت از تحریک رقبای او بیم اغتشاش عظیم بود که همه بلا در دست باز او آشفته موج\nاتلاف نفوس مسلمانان گردد چنانچه شد و اشرار ارامنه بیباک سفاک جمعی اطفال بیجان مسلمانان را در بلاد قفقاز غصه بگر\nو محل تحصیل درس مسلمانی محاصره نموده از دم شمشیر گذرانیدند و داغ آن بلبلان گلشن الحان را نه تنها بر دل پدران و ما\nآنها بلکه بقلوب عموم اسلامیان گذاشته در واقع هر که داغ طفل شیرین زبان دیده میداند چه عرض میکنم حال فرضاً تما\nملت ارامنه را مسلمانان بقتل رسانند باز هم تلافی مافات نخواهد شد چنانچه بخونخواهی شهداء اسلام آنچه امراء مسلمین از\nمنافقین کشته یا بکشند در انتقام آلامی باز هیچ نیست و هر آئینه اگر دولت روس دارای اقتدار سابقه خود بود در نفخ بائل\nنفوس مسلمان قتل و وحشت اینوهی بنی نوع انسان نمیشد ششم اینکه روسیان از ذوق پیشقدمی بخاک چین و\nژاپون نمی ماندند و مایوس نبودند و سالها بسر گرمی و اشتغال از دیا و نفوذ و تصرف آن صقعات سرگردان و دزد و خورد\nبودند لذا مملکت و ملت اسلام از بعضی جهات ایمن و محفوظ می ماند هفتم اینکه سایر دول نصاری از قبیل فرانسه\nالمان و انگلیس برقابت روس در صورت فتوحات آن دولت بشرق اقصی در خیال جلوگیری و منافع و بهر\nو قسمت مخصوصی برای خود می شدند و بتدارک کثرت نفوذ و استعداد می پرداختند و توجه آنها بجانب مشرق بود\nو چشم از تخطی و تصرف مغرب زمین می پوشیدند تمام کشور اسلام مراکش ممالک عثمانی و بنا در سرحدات ایران\nو افغانستان بری از دخالت و طمع اجانب بود ولی حالا نیست هشتم آنکه در سپاه روس بشرق اقصی اغلب\nمسلمان شیعه و سنی قفقاز و داغستان و غیره محصور کشته مسلم در فتوحات ژاپون بمیدان جنگ آنها هم که برادران\nدینی ما بودند کشته میشدند و این مطلب مایه تاسف بود نه خوشنودی نهم اینکه باقتضای تکالیف دولتی که باید ناچار\nبمصارف جنگ طولانی و امید فتح در نسر اهم نمودن استعداد بر مالیات و واردات رعیت داخله افزود و دولت\nروس بسال دو یم جنگ بدان خیال افتاد واغلب رعایای ممالک متصرفی روس که مذهب اسلام دارند این بار گرانرا\nبدوش کشیدند دہم اینکه پول کمپانیها و تجار روس برای خرید مال التجاره ممالک ایران و عثمانی و افغانستان\nمساعده داده میشد و صرفه کلی برعایای این ممالک بود وقتی ملت و دولت روس دو چار خسارات و مصارف\nشرق اقصی و انقلابات و اغتشاشات داخله گردیدند وجوه همه ساله بخرید مال التجاره مساعده نرسید و بسیاری مردمان\nآبرومند اسلام پریشان ماندند منجمله صد نفر تاجر معتبر نامی خراسان و افغانستان در مده السند ورشکست شدند\nو این مطلب را مؤلف همان روز بخش خاطر داشت که شکست روس عاقبت باعث ورشکستن جمعی مؤمنین خواهد شد یازدهم\nاینکه بعضی طوایف متعدی از قبیل تراکمه وغیره که سالها مشغول راهزنی و قتل و نهب و غارت و آدم فروشی بقلمرو\nاسلام بوده اند و دتو روس بزحمت و مصارف و استعداد زیاد همه آنها را با طاعت و تحت قوانین مدنیت در آور\nاکنون باز وقتی ضعف قدرت و کمی استطاعت آن دولت را ببینند سر بطغیان و شرارت برداشته سد راه ناو نما\nامنیت حدود و ثغور کشور اسلام و مایه زحمت لشکر نظام مسلمین خواهند شد دوازدهم اینکه چندین هزار نفر از طبقا\nعالی و دانی مسلمانان بجهات عدیده در ممالک داخله و خارجه از روس موظفند و مدد معاش دارند وقتی اقتدا\nبیول و کم قوه شود لاعلاج استمرارا غلب آنها را قطع خواهد نمود و ماده عجز و ضعیف خواجه ریخت منجمله ما لشها\nمین روس در ژاپون شخصاً شهریه و مد و معاش خود مؤلف قرار داده خواهد گشت از قضا همین طور هم شد که پس از آمدن\nجناب"}
{"book": "adl1214", "page": 487, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴۸\nجناب (شارژ دافرم) بسفارت دولت روس بظهران بخراسان عوض آنکه شماتت دیده و بستگان سرزنش\nشنیده خود را با زد یا و مواجب و مداخل بنوازند اقدام بتخفیف مخارج خود کردند و اول کسیکه مواجب او را\nقطع کردند مؤلف بود که در اینز ای مجادله و مقاوله با اجزاء طرف مقابل روس و زدوخورد با کاشتگان دولت\nانگلیس این انعام و محبت از جانب قونسولگری دولت بهیه روس بخراسان در باره مؤلف منظور شد لطف سخن\nاینجاست که بهنگام مسافرت شارژ دافر سفارت روس بخراسان وزیر مختار انگلیس از طهران عازم انگلستان بود اما نظر\nبخیالات خورگان داشت که شاژ دافر روس محض پیشرفت امور سیاسی بخراسان رفته بآن ملاحظه رفتن فرنگستان را\nاز راه خراسان قرار داد و با طمطراق زیادی بمشهد ورود کرد و در چند روزیکه بقونسولگری خود بود اجزاء دور ونزدیک\nاداره او باسم اهالی و بزرگان شهر و نقاط سرحدی وغیره چندین هزار تومان دخل کردند و چادر وارمین خود تقسیم\nنمودند عاقبت هم که خواست حرکت نماید بسلمها انعام و اضاف مواجب بخواص خود داد بعد عازم کلات و در آن\nمسافرت هم مخارج و مصارف زیادی متحمل گردید تا بخاک روسیه و عزیمت انگلستان روانه شد و این مسافرت او\nچون دو نفر نتیجه جز منزولی نبود * با همه این تفاصیل مستخدم سی ساله خود را معروف بحاجی محمد حسین فضل خراسانی که در تدبیر و تقریر و تحریر\nاز اجزاء ایرانی\nپسندیده است زحمت تا با ان دولت کشیده و چندی قبل نانش را قطع کرده اند مجدداً منصوب داشت حال آنهم مدی نمک بخواهیم\nو نوکری انگلیس آنها مثل مؤلف است پس باید انسان تنبه شود از کردار و اعمال خود در همراهی غیر ملت و خدمت بخیر سلطان اسلام\nرا دورا بنام احسان زیرا نگهداری و خدمتگذاری خارجه از مسلمین تا مانیست که ملاحظه و احتیاطی داشته باشند خواه روس خواه انگلیس\nو ساحت خراسان خواه نصرانی و خواه مجوس هیچیمان مثل سنود و یهود وقتی آن ملاحظه منظور نبود بخدمات چندین ساله و زحمات فوق العاده\nوقت اشخاص محترم و غیره پرداخته ندارند و میگویند نه تو را دیده ایم نه بشناسیم چنانچه هر یک از رجال دولت روس در میان بروند و نوزان\nورفته و با خطاهای\nرا در رعایت داشتن آشنا ثابت و مدلل نمایم عذر طفره و اهمال داشتند تا بکلی نفر خواستم روبرو شوم و محق بودن خود در پی رفتن شدند\nکه تریا گردید. نظر از مد و معاش که همراهی خارجه نموده مضاد این شعر را در لوح دل نوشتم دست حاجت چو بری پیش خداوندی\nکه کریم است و رحیم است و غفور است و ودود بلی هر چه سر و مند جهان دیده ما مسعود و بایست در این روزگار\nبآیگی تجربه حاصل کند با دگری تجربه آید بکار از آنجائیکه لطف خداوند شامل حال مردم پریشان احوال است\nامیدوارم بزودی یکی از سلاطین اسلام بنگهداری و پرستاری خود و سرامان مؤلف اقدامی فرموده بشغل و کاری\nمنصوبم دارند هرگاه موافق زی و دلخواه مؤلف شد شاید با بصیرت کاملی که در کار خوارج داشته و دارم فکربکری\nبخیر خواهی و اتحاد عموم اسلام و دفع شر اغیار بنمایم گربمانیم زنده برد و زیم جامه کز فراق چاک شده حیف عمر\nبیهوده که صرف خدمت و خیرخواهی غیردین بشود چون نه فایده دنیوی دارد و نه بهره اخروی جامی هزار گونه تشکر است\nبمقام ارباب استمرار سلاطین اسلام که هر یک بشغل کار خود گرفتار و پراکنده و متروی آسوده بهر شهر و دیارند انقلاب\nمصدر امور اغیارند با ز مواجب و استمرار خود را همه ساله از خزانه میگیرند خصوص دولت علیه ایران که از فیض عطا و\nکمی جو دش درباره ادنا و آقاصی و غریب و بومی قدیم و جدید جاری و ساریست و عالمی را بلاحظه موظف دارند خداوند\nباید از و مستدام بدارد کوکب اقبال بیدولت ببند ملتش را خصم زار و مستمند رونق اسلام دایم بر قرار\nگردن بدخواه ایران در کمند باز میروم سر مطلب از دلایل در آن دارالشریعه اول عصبیت همراهی آنستی که\n\nدارای"}
{"book": "adl1214", "page": 488, "text": "سراج الاخبار\nصفحه ۴\nنمره ۱۲\n\nدارای کتاب منزل است در طرف شدن پاپها با ایشان مشترک دویم رعایت دوستی دولت همسایه که این هردو ملاحظه\nاز ایرانیان و شوم اصلامیان در باره رُوسیان باید باشد ورئیس روحانی آن مجلس هم که ذکر شد از راه عقلا\nو انصاف تصدیق منطق و دلایل مولف فرمود چون آن باز اغلب اهالی مجلس مخالفت راضی ببیان دلایل نبودند\nدر اقوال مدعیان دولت روس نبودند در این نسبت بتحریک نصایح مشفقانه و تخلف از وصایای پطر کبیر\nدر معرفی پطر کبیر) آن سلطان اعظم روس اسمش پطر کبیر سپس میخائیل و نامش پطرس است که در ۱۶۷۲ مسیحی\nتولد یافت و سال ۱۶۸۲ میلادی باریکه امپراطوری جلوس نمود و در ۱۷۲۵ وفات یافت که ۵۳ مرحله\nزندگانی را طی کرده بود و با آن عُمر قلیل زحمات فوق العاده در تعمیر مملکت و ترقی حال ملت روس کشید اثر او بسپسی کمال\nمیخائیل رومانوف این مطران روستوفلا یک است که رستورا در روسیه سطوت و نفوذ واقعدار بسیاری بود تا در آن\nزمان شخصی (بوریس) نام خروج کرده غصب کرسی مملکت و سریر سلطنت را نمود و بر اهالی روسیه حکمرانمرد و دو\nرستورا مدتی در حبس داشت تا پس از چندی که خود وزوجه بوریس بلباس رهبانی در آمدند و (دمیتریوس) نامی\nبپادشاهی رسید آنوقت رستور را از حبس برآورد واو را بسفارت مملکت (پلونیا) فرستاد و در آنجا مجدداً\nاو را حبس کردند با نجنت اغتشاش عظیمی در روسیه رخ داد و اهالی برضد پادشاه ایستادند و فتنه و انقلاب بود تا عقلاء\nاهالی در ۱۶۱۳ مسیحی (میخائیل رومانوف) را بقیصری انتخاب کردند چون میخائیل بسلطنت نشست سعی کاملی مبذول\nداشت تا والدش را بمنصب (بطریقی) به ممالک روسیا گماشت و آن ایام در حقیقت باطن حکمرانی با رستورا بود\nو در ظاهر میخائیل قیصر تا در ۱۶۴۰ مسیحی وفات نمود و از او اولادی باقی بود (میخائیلوفتش) بسن شانزده سالگی و این\nوالد پطرز اکبر است که پطر کبیر باشد و سپس میخائیل در اصلاح امور مملکتی وقتی فوق العاده در حالتی که اضطرابات داخلی\nمملکت و فتنه اهل فتن و مناقشات ملت زاید از حد بود میخائیل اصلاح و تعمیر و دخول صناعت اقمشه را اوجب همة\nچیز می دانست و همچنین صنایع دیگر تا انکه در سال ۱۶۷۰ مسیحی وفات یافت و میخائیل دو زن گرفته بود از زن اول\nدو پسر و از زن ثانی شش دختر و یک پسر داشت که پطرس اکبر باشد پطرس که پسر قیصر سپس میخائیل مذکور است\nدر سال ۱۶۷۲ تولد یافت و در وقت وفات پدر پنجساله بود برادر بزرگش بجای پدر بر تخت قیصر نشست که نامش\n(فیه ور) ولی بسیار ضعیف العزم بود و لیاقت حکمرانی نداشت کذالک برادر دیگر او در ضعف عقل او بود و بغایت\nمبتلا بمرضی گردید آنوقت مملکت را بپطرس سپرده پطرس در آن حال بستن ده سالگی رسید و با آن صغر سن کمال تسلط\nواقعۀ او را بهم رسانید و بنظم مملکت پرداخت القصة قوانین دولت و ملت روس اظهر من الشمس ولازم بیان نیست\nفقط محض اطلاع مطالعه کنندگان نگاشته میشود که ایندولت بواسطه فواید معادن و کرایه راه های آهن و جهازات\nبحریه و حاصل زراعت پپایان مملکت خود دارای ثروت و مکنت زیاد شده آماده و با استعداد تراز هر یک دول روی\nزمین بود چون ذخایر بحریه و آذوقه قشونی و قورخانه و اسلحه که فراهم داشت کفایت پنجسال جنگ لاینقطع سپاه او را\nمی نمود اگرچه روزنامه جات تپبانه انگلیس کلیه سپاهان روس را قریب بششصد هزار می نوشتند اما بعد از شکریایی خطائی\nایندولت در اواخر ۱۹۰۳ و اوایل ۱۹۰۴ مسیحی که نزدیک بوقوع محاربه شرق اقصی بود تمامت قشون موجوده سیه\nممالک داخله و خارجه و سرحدات اروپا و آسیای متصرفی روس با عساکر بحری قریب چهار کرور بشمار می آمد که یک کرور\nمسلح"}
{"book": "adl1214", "page": 489, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴۸۳\nمسلح سواره و پیاده آنها بساحلوی سرحدات ممالک المان و اطریش و عثمانی و سایر دول اروپامقرر بودند و یک کرور\nقشون مختلط اسلحه از سواره و پیاده برای حفظ و حراست بلاد و ایالات داخله و پاسی سخت و قراولی و محافظت مقات\nدولتی وغیره محیّا داشته و یک کرور مکمل یراق هم از قزّاق و سالدات بقرار تقسیم و تفریق بشرق اقصی و ولایات\nترکستان از بخارا و ترکمانيه و سرحدّات چین و افغانستان و داغستان و سیبر یا مقیم بودند و یک کرور نیز جزو خواص و\nتربیت شده نظام آندولت بپاس امتیاز و مناصب قشری و ملتی که و سیاسی ادارات داخله و خارجه و امور تجارت\nآلایش دولت متبوعه خود در اقالیم آسیا و امریکا و افریقا و اروپا و استرالیا ببلاد و دربار دول و سلاطین شرق و غرب\nو بحار روی زمین مستخدم بودند که لدی الحاجه باید تحت اسلحه آمده داخل دسته جات افواج متجنده و سلک نظام می شدند\nعلاوه براینهاهم دو کرور قشون از عساکر تحت قرعه و ردیف که اسامی هر یک ثبت و ضبط دفاتر نظامی دولت روس است\nممکن بود محیّا دارند که جمعاً شش کرور باشند امّا چند این سپاه بطور اجبار و نارضائی داخل خدمات نظامی شده و اغلب\nاز ملل متفرقه غیر خواص و مدعی روس بودند بمحصول طوایف نیهلیست و ارامنه و پراکنه که باطناً همه دشمن جان و عدوی مال و قشون\nدولت وقت روسند و همه وقت موقع مساعدی را برای برهم خوردن و ضعف اقتدار حال روسیان میخواستند که آنها\nبروس\nنیز دست و پایی به پیشرفت مقاصد خود نمایند امّا آن فرصت بر آنها میسر نبود تا هنگام محاربه شرق اقصی و غلبه ژاپون\nدر موقعین\nفصل یازدهم\nدر بیان محاربه دولتین روس و ژاپون باعث وقوع اختلاف\nبین دولتین مزبورتین تا نزع منافع و فواید اینه و دولت در کوریا و منچوریا شد و در سنه مسیحی سفیر ژاپون مقیم پطرزبورغ بوزیر\nامور خارجه دولت روس لایحه نوشت که دولت ژاپون اراده دارد با دولت روس بالمشاوره در خصوص تعیین حد و دو\nنفوذ طرفین در شرق اقصی بمقام مقاوله برآید و اینمطلب بامر و اجازه اعلیحضرت میکادو امپراطور ژاپون بود که پس از\nتکمیل تدارکات در مناجوتی ملت خود و فراهم آوردن استعداد سبع نقاط منظوره و بهم عهد شدن با دولتين امریکا و انگلیس\nاظهار رای نمود که هرگاه دولت روس برخلاف میل او اقدام نماید برای محاربه مهیّا و حاضر باشد عزاف الکسندرف وزیر\nخارجه دولت بهیّه روس در جواب لایحه بسفیر ژاپون رضایت امپراطوری را قبل از شروع مقاوله باین امر بیان نمود\nو حال آنکه دولت ژاپون موافق معاهدات ۱۸۹۶ و ۱۸۹۸ مسیحی در امور مالیه و عسکریه حکومت کوریا بدون اجازه و\nرضای دولت روس حق مداخله نداشت مگر حق فوائد تجارتی که در آن محل دارا شد بناءً علیه حکومت کوریا در تحت نظارت\nدولتین مزبور واقع گردید و دولت روس محق بود که در کوریا حرکات و مسالک ژاپون را مراقبت نماید امّا در منچوریا که\nمملکتی از ممالک چین است دولت روس حقوق و امتیازی راساً تحصیل کرده بود بدون مشارکت دولت دیگری لذا با کمال\nاستقلال مداخله داشت و دولت ثالثی را نه محق میدانست و نه در حقیقت یکی از دول را حق مداخله بود بخصوص دولت ژاپون\nکه ابداً مداخله محرم را را در هیچ وقتی ننمود با وصف اینحال در ۳۰ یون ۱۹۰۳ سفیر ژاپون در پطرز طالیف ذیل را\nبوزارت خارجه روس نوشت اوّل تصدیق کردن استقلال دولت کوریا و از حدود هیچیک از دولتین روس و ژاپون\nمتجاوز نکردن ثانیاً فواید ژاپون در کوریا و فوایده روس را از راه آهن در منچوریا طرفین جایز دانستن سیم حق داشتن\nژاپون در کوریا وروس در منچوریا در توسيع امور تجارتی خود چهارم حق داشتن طرفین در فرستادن قشون بهمان جان\nو اختلال اگر واقع شود پنجم حق داشتن ژاپون در اصلاح امور داخله و عسکریه دولت کوریا از این تکالیف که ببر\nد افعالت"}
{"book": "adl1214", "page": 490, "text": "نسخه\nروس و ژاپون\nصفحه ۴۸\nواضح است که مقصودا د قطع روابط پولتیکی و سیاسی روس در شرق اقصی بود زیرا بمحض قبول روس این تکالیف را بایستی\nفوریا بالتمام دست نفوذ و اقتدار ژاپون واقع کردد و انتفاع روس منحصر دخل راه آهن منجوریا بوده باشد در اینصورت جميع\nامتیازاتیکه دولت روس از چین گرفته بود منفسخ و حرکات او تحت نظارت ژاپون واقع میشد معلوم است هر ملت و دولتی\nاز دول ملل عالم که صلح طلب واقعی باشد تا بتواند زیر بار قبول تکالیف شاقه ملت یا دولت مدعی خود نمیرود و قهراً پیشرفت\nو اموریا فزایز خویش را مایل ابقا است سوس دولت مقتدر روس که قسمتی از اقالیم سبعه در تحت تصرف و سلطنت او در آمده\nساحت کشورش مغرب تا بمشرق اتصال مییابد و همه نوع استعداد لشکری و کشوری مهیا و آماده نموده ادعای هم سری باهم\nرزمی با عموم دول آسیا و اروپا داشت و سپاه قاهره تحت اسلحه او پیش از سایر دول معظم عالم بود که قضائی هیچیک قوه\nمتمایلی با آن دولت نداشته و هر نقطه روی آورده بود بفتح کامیاب و مالک رقاب شده بود با همه صلح جوئی اعلیحضرت\n(نیکلا) امپراطور اعظم روس که باطنا طالب نزع و ترک سلاح عمومی شده اقدامات وافیه بامنیث و مسالمت بین دول\nبخرج میداد قبول تکالیف شاقه ژاپون را ناگوار خود دیده در مقابل تکالیفی اظهار داشت که امپراطور ژاپون نه پذیرفت\nو مقاولات دوستانه طرفین بحدودانه منجر شد دولت بیدار ژاپون که فکر و نیت خود را تکمیل داشت مهیای خارج نمودن\nروس و قطع روابط آندولت از شرق اقصی گردید و ترک مرادده با روس گفته سفیر خود را از پطرزبورغ طلبید طابق\nو در لیل ۲۷ یا نور ۱۹۰۴ مسیحی آشکارا شروع بمخاصمت نمود و اعلان جنگ داد و در آن روز بجهاز توپ کش روسی مسوم ۲ ذیقعده\n(چمولپو) خه رکوریا که بقصد رفتن پورت آرتور حرکت کرده بود حمله برده او را مجبور بمراجعت نمودند و نیز در همان شب هفتن ۱۳۲۱\nجهازات جنگی آندولت بلنگر گاه پورت آرتور شبیخون آوردند در صورتیکه مامورین و سانطویان روس در آن محل از ظهور\nاختلاف بین ژاپون و دولت متبوعه خود بکلی بیخبر بودند و فقط بقانون دستورالعمل سرحد داری بحری خود اطمینان جاکر دایر\nناشبکه های متصل سفاین ژاپون در گوشکهای بحر پیمای دشمن سد راه بگیرد و کشتی نیز کن قیمتی روس که موسوم بتصارف\nسحبویساخت و یکفروند کشتی دیگر را که موسوم به (رتیویزان) بود و یکصد و بیست هزار لیره قیمت داشت رخنه دار کرد و چهار\nفروند کشتی بحال را که روسها جز بجانب لنگر گاه می آوردند و دو کشتی یکی سسخط آنها بود یکی (توسیرا پالاد) ویکی (پراخو و جزیروت\nپس از محاربه زیاد این دو کشتی نیز رخنه یافته بلنگر گاه مراجعت کردند و دو کشتی حمال اسیر ژاپونیان شد و یک کشتی دیگر غرقا\nو یکی از صدمه توپها و اشیاء محترقه در روی آب آتش گرفته خاکسترش بباد رفت و نقصان در این محاربه روس بقدر دو نفر\nمجروح و مقتول بود اما از ضرب کلوله های توپ سفاین دوستگرهای روس شش کشتی ژاپون رخنه دار گردید که دو فروند از\nسفاین مهلک آنها در مراجعت بچیفو غرق شد و مابقی را مرمت کردند و تعداد تلفات عساکر ژاپون نیز قریب بسیصد نفر\nرسید و این اول حمله ژاپون بود در روز ۲۸ ایضاًء فروند سفاین جنگی ژاپون از جمله یکی کشتی که تخت فرمانر امیر بحر ادمر\nحمل آور شده بد و جهاز روسی موسوم به داریاغ و کورتیس که در (چمولپو) بندرگاه کوریا ایستاده بودند تکلیف خروجات\nنمودند که در صورت عدم قبول دخول بلنگر گاه نموده شهر و جهازات را کلوله باران خواهند کرد کاپتیان رو دیسین روس\nبتوپ بستن ژاپونیان و کلوله ریختن آنها بشهر (چمولپو) راضی نشده ناچار از لنگر گاه بعزم محاربه و جلوگیری آنها بطرف جابر\nدربارفت و مقامی کور پس از زدن خور د زیاد هر دو کشتی روسی صدمه یافته هنگام مراجعت بآب فرورفتند و عمله جاز آن\nدو کشتی بعضی غرق لجه فنا شدند و بعضی سفاین فرانسه و ایتالی و انگلیس پناه بردند و پذیرفته گردیدند سفاین ژاپون در\nنیز"}
{"book": "adl1214", "page": 491, "text": "نسخہ ١٢ روس و جاپون صفحہ ٤٨٣\nسیلم ٢٨ یا نوره هزار سپاه پیاده خود را ببندر (چمولوپو) بخاک آورده روانہ سئول پایتخت کوریا شدند روز ٢٥\nاز طرف اعلیحضرت امپراطور بیان نامہ تلگرافی در اعلان و فرمان جنگ ژاپون بصاحب منصبان بحری و بحری رسید\nافسر های روسی آنوقت دانستند که اعلان جنگ بین دولتین روس و ژاپون شده لیکن متاسف از کمی آذوقه\nو قلت استعداد و ذخایر خود بودند (حمله سوئم) امیرال تو غو امپراحر ژاپون با عساکر فوق العاده بحری که\nباطراف و قلاع و حصن پوت آر تور در ١١ و ١٢ فیورال که از شلیک پیاپی توپهای بری و بحری روس کشتی ژاپونی مقاومت\nو جسی سیاه آنها نیز تلف شد اما چند کشتی اسقاط پر از سنگ و خاک عمداً همراه آورده بودند برای غرق شدن در بو غاز\nسد راه سفاین روس قرار دهند روسیان بخبر از این حیله آن سفاین را بتوپ بستند و پس از چند شلیک تمام آنها را\nمبعر نرسیده غرق ساختند اما فاصله بین آنها اینقدر بود که راه عبور سفاین روس بسته میشد و نشد در ١٨ فورا\nسپاه ژاپونی بشهر (بنیان) واقعه در شمال کو ر یا حمله آوردند دسته سپاه ساخلو روسی آنها طرف محاربه شدند\nو دو ساعت زد و خورد در کار بود تلفات روس ٣٥ نفر و تلفات ژاپون ٩٥ نفر گردید و بعضی نقاط اطراف آن\nبلد را ژاپونیان از کثرت سپاه و استعداد تصرف کردند و در ٢٢ فیورال شش فروند کشتی جنگی ژاپون در برابر\n(ولادی وستوک) آمده بقدر یکساعت از دور بطرف شهر شلیک کردند در این حمله نقصانات روس خیلی کمتر از مقاصد\nقورخانه ژاپون بود و پس از چند سلیک توپخانه برتی و بحری روس ژاپونیان مراجعت نمودند و از این حمله مقصود امپراحر\nژاپون دریافت استعداد روس در ولادی واستوک بود و هم در این ایام کراراً بنواحی پوت آر تور حمله ور شده\nاز دور نامه محک ریزی و آتش فشانی داشتند ولی نزدیک نمی آمدند حمله چهارم ژاپونیان بپوت آر تور\nدر ٢٦ فورال کہ سفاین جنگی ژاپون با سپاه و توپخانه برتی و بحری خود مشغول محاصره اطراف پوت آرتور شدند\nو یکشبانه روز شلیک نارنجک پیاپی ببروج و حصار قلاع و سنگر های آن نقطه نمودند ٢٥ نفر سالدات و امالی محل بقتل رسیدند\nو چند عمارت داخلہ نیز خراب شد اگرچه توپخانه سواحل روس بخوبی از عهده آتش فشانی برآمدند اما چون کشتیهای ژاپون\nبچندین میل مسافت میان دریا ایستاده بودند بنظر تو پچیان روسی بز و کتر از کچکولی دیده نمیشد اما نتیجه کلوله توپهای آنها\nبرخی بمقصود میرسید و بعضی بشانه نخورد در ٢٨ فورال که خبر صدمات روس و تقدم ژاپونیان پیاپی بعرض اعلیحضرت\nامپراطور رسید بملود ژنرال کو را پاکتین وزیر جنگ خود را که اول شخص صاحب علوم سیاسی و فنون حربی و مدیر\nروزگار بود بحکومت و سرداری سپاه بخور یا معین داشته از پطرز بورغ روانہ شرق اقصی نمود و بمراہی این سپهسالار\nاستعداد حربی و لوازم قشونی و چندین ہزار سپاه مکمل با سیصد عراده توپ مرغوب بود این سپهسالار معظم غافل از\nاستعداد خصم و مطمئن بپیشرفت مقاصد خود شده صرف نظر از بعضی نکات دقیقه نمود که شرح آنرا مؤلف در محل\nخود می نگارد بالجملہ امیدواری بفتح روانہ مقصد شد و هنگام روانہ شدن پوستم بقطار (شمند فر) با حضور\nعموم وزراء و امناء خارجه و داخله که بمشایعت آمده بودند وعده تسخیر توکیو و سایر ممالک ژاپون را داد و\nرو براه نهاد در اوایل مارت سپاه ژاپون از اراضی داخله کو ریا و چین بنهای پیشقدمی را بطرف منچوریا\nنهادند و مقدمتہ الجیش آنها کمتر از صد ہزار نفر بنود عساکر ساخلو منچوریای روس نیز از هر نقطه جلوگیری آنها آماده\nشدند در ٤ مارت قشون ژاپون یسار شهر (شین جان جان غان) و (پنی افونغ یانغ) را معسکر وسنگر خود\nقرار"}
{"book": "adl1214", "page": 492, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴۸۵\nقرار دادند هم در این ایام و لیالی یکدسته سفاین تورپید ژاپونی بپرت آرتور آمده طرف محاربه با جهازات\nروسی میشدند و یکفروند از آنها در حوالی و اطراف لنگرگاه مشغول فرو بردن آلات احتراقیه در زیر آب بود و نیز در\nهنگام جنگهای مفصل سفاین طرفین چرخ بخار یک کشتی روس از گلوله ژاپون شکست و بچند دفعه فاصله کشتی دیگری اندوروس\nبکلی آتش گرفت و پس از اینواقعه سفاین روسی عقب نشستند و یکفروند کشتی آنها اسیر و غرق شد و سفاین کروزر ژاپو\nبنای گلوله ریزی خمپاره را بقلعه (تالیانوان) گذاشتند و در این شلیکها بصدمات اربحکها جمعی از اهالی پرت آرتور\nتلف شدند اما باستحکامات قلاع و سواحل آسیب چندانی نرسید و در ۵ مارت سواران ژاپونی (ایوکچین) را متصرف شدند\nو سپاه روس از نقاط شمالی کره بساحل رودخانه (یالو) عقب نشستند ژاپونیان در شهر (انجئو) سه نهر ارسپاه پیاده\nمقارن اینحال امیرالبحر روس خواست چند کشتی اسقاطه در سر راه سفاین ژاپون غرق سازد که باین وسیله آنها را از حمل\n(نیوچوانگ) مانع باشد دولتین انگلیس و امریکا بنای پروتست را گذاشته گفتند این بندر برای سفاین تجارتی عموم دو\nباید هر وقت باز باشد نمیتواند راه ها را مسدود نماید دولت روس همچنانیکه دانست که دولتین مذکور ضمنا باژاپون\nاتفاق و مرصد او اقدام دارند و تا بمرجا ایستاده اند اما تیراڑ کان رسانده بود بترکش بر نمیگشت القصه در ضمنا\nبحری انگلیس با استعداد طبی شایان و اطبای مخصوص مامور (یوکوهاما) بیاری و تحت اختیار آندولت شدند واقعاً\nیک امداد عمده این بود که دولت انگلیس بژاپونیان داد و همه وقت باید منظور نظرمت ژاپون باشد ۸ هزار سپاه\nژاپون از بندر (چینامپو) وارد کره شده بطرف (پینگ یانگ) آمدند و سی هزار قشون دیگر آنها بضبط و\nنگهداری کره پرداختند عساکر روس بجانب (دیجو) عقب نشستند و مقدمته الجیش هر کدام در نقاط عدیده\nمحاربه و مجادله زیادی با یکد یگر نمودند و نیز دسته از سواران قراول روس محض اطلاع حال ژاپونیان بکناره\nنهر (چان چان) رفته یکدسته از آنها برخورد جنگ شروع کردند یکنفر افسر و سه نفر عسکر ژاپون مقتول و هفت نفر\nمجروح و تلفات روسیان تخمین نشد در این حین دسته از سپاه پیاده ژاپون بکمک رسیده قراولان روسی\nعقب نشانیدند (حمله پنجم ژاپونیان برپرت آرتور) بمجرد ورود کشتی جنگی تحت حکم (ادمیرال توغو) و ادمیرا\nکامیهوری که دوسردار شهیر ژاپون و مامور فتح پرت آرتور و ولادی و استوک بودند باتفاق سپاه بحری در ۹ مارت\nکه در این حمله تخمینا سالدات روس مقتول و ده نفر مجروح شدند و از ژاپونیان یکفروند کشتی بگلوله توپهای روسی\nیافت چون یکساعت و نیم متجاوز گلوله ریزی طرفین در کار بود آخرش ششم سفاین ژاپون بقلاع پرت آرتور که صلو\nاز توپهای ۱۲ دومی بطرف بندر آرتور ۱۸۰ گلوله باطراف شهر انداختند جهاز (ریتو یزان) و سایر جهازات\nروسی با تو پخانه سواحل نیز در جواب آنها تیر اندازی کردند و طرفین در این مصاحبه خوب از عهده برآمدند تا قبل\nاز طلوع آفتاب سفاین ژاپون ببرگشتن آغازیدند و رخنه ها بسفاین طرفین افتاد اما تلفات چندانی نبود\nهم در اینروزها که پادشاه کوریا مملکت خود را دو چار مخاطره و پایمال طرفین دید و یقین باقتدار ژاپون کرد و سیله\nبامتداد ژاپونیان شد امپراطور ژاپون از خیال و آگاهی یافته نامه نگاشت و جواب موافق میل خود دید لہذا\nبین دولتین ژاپون و کره توسط جنرال (بی تیشی بونخ) وزیر خارجه کره بدینموجب عهد اتفاق و اتحادی\nکه ترجمه میشود (ماده اوّل) منوط بمحافظت و بقاء مودت ثابته فیمابین دولتین ژاپون و کره است در خیال\n\nدر اینمورد پادشاه کوریا ما بین ده هزار\nلشکران کو ریا از ثبات و مقاومت سپاه\nبحری ژاپون و حرکات دولتین انگلیس\nو امریکا کرہ تارا ضمیمه خود پنداشته پی در پی\nبپادشاه کوریا فرمان میداد که از تمکین\nوتسلیم خودشان بابد نه اندیشیده هر نوع\nسپاه پیاده نظام و توپخانه از جاپونیان\nبه پایتخت کو ریا وارد میشوند تدارک\nو مهمات برسانند و منازل آنها را از\nسربازان جاپون که در حدود یک لک\nتخمینا میباشند نمایند دولت کوریا باید\nبطرز و روش عسکری جاپونیان اداره\nشوند و مقوم اسلحه و اندوخته کلاً\nپادشاه کوریا بدولت جاپون تسلیم نماید\nدر تمام محاربه جاپون\nسلطان کوریا از فتوحات پیاپی\nروس شان بخند و بخیال خود\nبا ژاپونیان عقد"}
{"book": "adl1214", "page": 493, "text": "نسخهٔ ۱۳ روس ژاپن صفحهٔ ۴۸\nحفظ صلح و صلاح شرق اقصی چون پادشاه کوره بسته که دولت ژاپون بر وفق صلاح دید کشئون مراتب او مایل\nراضی شده که فیما بین طرفین اتحاد باشد (مادهٔ دوم) دولت ژاپون بمقتضای صداقت و مودت ملزوم\nکه حفظ مراتب عائله امپراطوری کوره را بمایه و راحت و سلامتی آن خانواده را بر عهده گیرد (مادهٔ سوم) دولت\nژاپون مملکت کوره را در ضمن ممالک ژاپون می شمارد ولی استقلالیت نظامی ذکر می کند ملاحظه دول دیگر\n(مادهٔ چهارم) باید لدی الحاجه باستقلال و مساعدت پادشاه مملکت کوره دولت ژاپون همراهی نماید\nامداد نقدی و لشکری بدهد و بطور اتحاد بدفع فتنه داخله و خارجه اقدام داشته باشد (مادهٔ پنجم) به این حکومتین\nکه بعد ما عقد معاهده با هیچیک از دول بدون اطلاع و رضایت یکدیگر نبندند که جایز نخواهد بود (مادهٔ ششم) تفصیل\nخلاصه مواد مذکوره این اتفاقیه بین وکیل حکومت ژاپون و وزیر خارجه کوره مکتوب و ثبت گردید و بامضای دولتین\nمذکورتین رسید و این عقد اتحاد بر حسب آمال و آرزوی دولت ژاپون بود که کامیاب شد و پادشاه کوره را با هزار\nسپاه بیاری ژاپون مهیا کرد و آنچه سیور سات که لوازم ژاپونیان بود آماده ساخت و حالش خیلی شباهت بوضع عاقبت\nروزگار سلطان سنجر سلجوقی بود که وقتی اسیر ترکمانان شد روز چند بن فرمان ببلاد قلمر و او بطور دلخواه خود می نوشتند\nمهرش را عنفاً در آورده مُزین میداشتند با وصف اینحال پس از چند روز رجال ژاپون خلع سلطنت او را خواسته\nکوره سپاه ژاپون بجلوبگیری عساکر روس از (مازا مبو و اسکله فوران) پیاپی بشهر سئول پای تخت کوره وارد شدند\nد کوره یا د کوره و راه آهن خود را از بلده مذکوره تا فوران کشیدند فوران در سمت شرقی و تا توکیو ۲۰ کیلو متر است و ۱۶ کیلو متر\nسرسد تا قم قطعه از مازامبو بغربی کوره است از ولادی و استوک تا بحر ژاپون ۱۰۴۰ کیلو متر مسافت اینا هم در این ایام نقاط\nزمینی در بین تھا تلگرافات که ژاپونیان نخواسته حرکات آنها را کسی نداند اوّل خط بین ولادی و استوک و پنازاکی دویم\nچین و ژاپون رشته بین (سئول) و (مازا مفو) و جبازان بود که مقطوع کردند اینجا لازم است که شرح استعداد بری و بحری\nکرسلطا مخصوصی دولیتن روس و ژاپون را آنچه در بدو جنگ سرحدات چین و شرق اقصی دارا بوده اند برای مطالعه کنندگان محترم\nدارد کتاب خود بیا ندارم و نیز شرح بنادر ولادی و استوک و پرت آرثور را مجملی بنگارم تا احباب و اشخاص محترم طالب گییا\nو ترقّی بخوبی از وقایع میدان محاربه و بعد و قبل امور لشکری و کشوری دولتین متخاربتین آگاهی حاصل نمایند\n(شرح پرت آرثور) موافق حساب از زمانیکه امتیاز و اختیار آن بندر معتبر و بداقعه در روس آمد مبلغ چهار صد\nملیون لیرا صرف استحکامات و ذخایر قورخانه و سیورسات و توپخانه و اسلحه و قلاع و سنگر ها و راه آهن و غیره از دولت رو\nدر آن نقطه گردید و چند کارخانه ادوات سازی و چندین کشتی بر آن نقطه کاشت و بدین اعتبار افزاشت که اگر موفّق\nبخواهد شرح آن بندر را کما هو حقه بیان دارد مثنوی هفتاد من کاغذ شود (شرح تاریخ ولادی و استوک نقاط اتصال\nشهر ولادی واستوک را اعلیحضرت نیکلا امپراطور حالیه روس در ۱۸۹۱ محکم ساخت و اول سنگ را خودش بنا نهاد و راه\nآهن سیبریا را تا همان نقطه کشیدند و از آنجا ببار بین و از نارمین بمجوبرا و نیز بشهر موکدن و از موکد بشهر (نیو شوانغ)\nو در آنجا سه شعبه شده یکی با بحر اصفر و دیگری بپرت آرثور و یکی بشهر (تیان تسین اسکله چین و از انجا بپکین اتصال\nدادند طول این خط آهن هشت هزار کیلو متر است از ولادی و استوک تا پرت آرثور هزار کیلو متر مسافت است\nاستعداد حربی دولتین روس ژاپون در ابتدای جنگ مبنادر کوره او میجوریا قوه مجربی روکان\nبحر چین"}
{"book": "adl1214", "page": 494, "text": "نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۸۷\n\nبحر چین و پورت آرتور و ولادی واستوک و شرق اقصی رقمی از کشتی‌های میکادو ۷ فروند که محموله آن ۹۲ طن\nایضاً سخطه کشتی و هجده شش کشتی پینیم کشتی بای متفرقه روسی برای جنگ ۲۷ فروند مجهول و غیره سفاین بحراقیه \n۲ فروند کروزامر ۴ فروند سفاین تربید و طراده و غیره پنجاه فروند جمعا یکصد و هفده فروند که یکربع آنهار ولادی\nو باقی در پورت آرتور و دارای ۲۱۶۱ نفر افسر و ۵۷۰۰ نفر سالدات و چهار هزار نفر نوسحی بوده هزار نفر سالدات منتظر پورت\n(قوة بحرئی ژاپون) در محاصره پورت آرتور و مسئله ولادی واستوک در تقابلی روس کشتی جنگی بزرگ که محموله\n۲۴۸۰۰ تن و دارای ۳۴ توپ بزرگ و ۱۴ توپ وسط و ۲۶۳۴ نفر سرباز ۲ فروند ایضاً شش فروند کشتی محموله نها\n۵۷۳۸۶ تن و دارای ۲۴ توپ بزرگ و ۱۴ توپ وسط ۴۲۴۱ نفر سرباز تسریع السیر کراشتها محموله آنها ۹۳۴۵ تن\nدارای ۱۳ توپ بزرگ و ۱۲۵ توپ وسط و ۳۹۵۹ نفر سرباز ایضا هفت فروند کشتی مرغوب دارای ۱۲ توپ بزگ\nو کوچک و ۲۴۲۸ نفر سرباز و ۴ فروند کشتی رقم تازه امریکائی دارای ۱۴ توپ بزرگ و ۲۴ توپ وسط است با\n۲۶۴۷ نفر سرباز ایضاً هفت فروند کشتی سریع السیر حراقه دارای ۵۴ توپ بزرگ و ۱۴۸۲ نفر سرباز مجملا بان\n۴۳ فروند تحت فرمان ۲۷۴۶ افسر و ۱۵ فروند نیز کشتی حمالی آذوقه رسان داشته خلیج تعمیر و مرمت سفاین\nجنگی و قوه بحری ابد دولت قبل از شروع جنگ با روس ششصد و سی و چهار کرورین شد تا هشتاد فروند کشتی جنگی با پانزده\nبحری و شش فروند کشتی زره پوش دارای ۱۳۰ توپ و ۲۹ فروند کشتی راعه و زیر آبی تبیا نمود و اغلب کار فابریک\nدولت تا زونی یکینی نیا بود و نیز در خود ژاپون اختراع بعضی کشتی ها و توپها کرده اند که در هیچ دولتی نبوده و نیست مخصوص\nکه اورا توپ محاصره گویند وزن لوله آن ۲۱ تن و عراده آن ۵۱ تن و گلوله آن ۲۷۴ پوند وزن دارد در ثانیه\n۱۹۰۰ پاطی سافت میکند و با باروت های بیدود تعبیه شده (قوای بری عسکریه روس و ژاپون) در اول\nجنگ بمنچوریا و کوریا تصاحب منصبان سپاه بری ژاپون ۲۱۸۵۸ نفر و سپاه ژاپون سیصد هزار نفر و دارای\nششصد عراده توپ همه رقم بودند اما لشکریان روس بکوریا و منجوری یا سیبریا در ابتدای جنگ بیش از یکصد ششصت هزار نفر\nنبودند که از آنجمله عده سپاه روس در منچوریا و کوریا ۱۶۰۷۴۹ نفر سالدات بود و توپ آندولت سوای توپخانه\nموجودی پورت آرتور در خود منچوریا ۳۶۶ عراده همه رقم بود از این معلوم میشود که دولت روس محتیا باین جنگ نبوده\nو نیته بقصد محاربه نداشته اند (تفصیل حمله مفقه ژاپونیان پورت آرتورائیکه) روز ۱۴ ولعین ۳۰ مات\nمطابق با ۷ ذی محترم ۱۳۲۲ ادمیرال ماکاراف امیر البحر روس با جمیع سفاین جنگی و مینائی تحت الحکم خود از توقف\nپورت آرتور برای رسیده کی جزایر مجاوره و جلوگیری کشتی های خارجه بداخل دریا شتافت چون شنید نژاد پروان ست\nفرمانده سفاین ژاپون بجزایر (میاا و دااو) و للیوت) بعضی تدارکات دیده و آن نقاط در قرب پورت آرتور واقع\nکه بیش از پانزده ساعت راه نیست در این گردش امیر البحر روس بسیاری استعداد بحری ژاپون را در نواحی و سواحل\nآن جزایر از دور دیده مقارن غروب بلنگر گاه مراجعت کرد و پارا خود ژاپونی موسوم به (خانی ین مار) را بار آپ \nآن که ده نفر ژاپونی و یازده نفر روسی بودند در دریا اسیر گرفته همراه آورد ولی ژاپونیان که در آن نواحی تبار آرات\nحمله و تسخیر پورت آرتور بودند آمدن و مراجعت سفاین روس رادیدند و بملاحظه اینکه مبادا روسها پس از اطلاع بجا\nو خیال آنها در تدارکات جلوگیری تدبیری نمایند هشت ساعت فاصله متعاقب سفاین روس بنزدیکی پورت آرتور آمد\nکه چند"}
{"book": "adl1214", "page": 495, "text": "نسخه ۱۲\nروس و ژاپون\nصفحه ۴\nکه چند کشتی بزرگ دیگر را برای سته راه آمد و شد سفاین روس غرق سازند و در اینوقت چهار کشتی بزرگ تجارتی برای\nغرق نمودن همراه داشتند شش کشتی مینائی و دوازده فروند کشتی زیره پوش و قریسیه که همه دارای توپهای مدهوشسناز\nبودند با این استعداد ساعت هشت از شب رفته خود را بظاهر لنگرگاه پورت آرتور نمودار کردند و عرجه از مینائی را پیش\nانداختند و آن چهار جهاز اسقاط عقب سر آنها متوجه معبر لنگرگاه شدند از دو میل فاصله شعاع الکتریگی کشتیهای قراول\nروس با توپخانه سواحل بنای شلیک را بطرف آنها گذاشتند و سفاین کیسنائی لنگرگاههم با مداد آنها رفتند ژاپونیها\nنیز با شش توپ صد و ممه و ۱۸ توپ د و وممه و پانزده عراده توپ غوچکیس که در بارا خود با داشته مشغول آتش فشان\nبجانب سفاین روس و شهر پورت آرتور شدند و در ظرف نیمساعت وحشت غریبی در بندر مذکور رویداد و چهار ساعت\nگلوله ریزی طرفین طول کشید سه کشتی ژاپونی و چهار کشتی روسی رخنه دار و یکفروند کشتی ژاپونی شکسته غرق شد\nو سفاین اسقاط هم نرسیده بمحل مقصود از ضرب گلوله و دینامیت روسها بآب فرو رفت و محاربه بهمین اختتام یافت\nکه ژاپونیان قدرت درود بلنگرگاه از اثر گلوله روسیان ننموده عقب نشستند وکشتی موسوم (جپانوکیمما) از آنجا\nغرق شد و سفاین روس هم بخرابته محروم از موقف و تعاقب کشتی های ژاپون را نمودند در اینحی ربازشهر\nروس کو ماندار (لیشانت) مجروح شد اتا بفاصل دو ساعت مجدداً سفاین ژاپون خود را با سکله د بندر پورت آرتور\nرسانیدند و چهار کشتی از آنها جدا شده بطرف اسلکه (غونومین) رفتند و در آنجا یکی از کشتی های بزرگ روس\nمستحفظ بود ژاپونیان بناس شیلیک را بطرف او گذاشته در ظرف بیست دقیقه نابودش کردند در آن اثنا کوماندر\nکشتی ژاپونی مرکب عاصی بحری را حاضره نموده سپاه خود را اذن دخول با اسکله پورت آرتور داد و مراکب را عقب کشید در\nاین مسئله شش فروند کشتی ژاپون از ضرب توپ سفاین و سنگرهای روسی غرق شد اوّل کشتی (کوکوکمارن)\nدرسمت یمین اسکله دوّم (باشینمتازوه) در خارج مدخل و دو کشتی در جنب آنها وکذالک دو کشتی موسومه (شیشین)\nو (بویزمن) بجانب شرقی آن محل غریق لجه فنا شدند امّا خلیج (پاسی) ونقطه (تالونغان) را تصرّف کردند وبعد\nسفاین مزبور گشتا بعیده رفته بنای شیلیک را گذاشتند و پنجهزار سپاه کار دیده و بیست و پنجهزار سپاه جز و آنها بجانب\nاطراف پورت آرتور پرداختند در ۲۸ مارس کنسول الی (فینیخ نینج) هشت هزار توپی ژاپونی توپهای خود را\nمعیّا کرده نقاط مهمّه را برای پیشقدی سنگر قرار دادند و نیز جنگی در شمال کوریا بجنکی اتّفاق افتاد چهل نفر روسها\nو پنجاه نفر ژاپونی مقتول و هفتاد نفر روسی باصد و بیست نفر ژاپونی مجروح شدند و مجدّداً هفتصد نفر سواره\nروسی در حوالی شهر (چنوجو) با هزار و سیصد سوار و پیاده ژاپونی مقابلی کردند و آنها را عقب نشانیدند اما ژاپونیا\nاز برج و چشمہ شلیک سختی در اینمور د بطرف روسیان نمودند چهار افسر هشت قزاق روسی مقتول و ۱۴ نفر مجروح شدند\nلیکن مقتولین و مجروحین ژاپونیان شصت نفر بودند با خسارت زیاد روز ۱۵مارت ژنرال (کوراپاکین) وزیر\nجنگ دولت روس با استعداد حربی وافر وارد شهر (لیا ا دیانک) شد و در همان روز دسته سواران ژنرال\n(میشنکو) با ژاپونیا ئیکه شهر (چونغزو) را گرفته بودند طرف محاربه شد پس از دو ساعت تیراندازی و قتل جمیع از\nطرفین تلفات زیاد بژاپونیان رسیده و سواران روسی عقب نشستند در این جنگ از روسها چهار نفر افسر بایک نفر\nقزاق مقتول و سه افسر بادوازده قزاق مجروح شدند و تلفات ژاپونیان دوافسر و ۴۱ نفر سرباز بود با ۲ ۱نفر قزاق\nاینجا\n\nمقارن اینحال\nسپاه روس حمله\nسختی از لشکر با ئیک\nژاپون آورده و آنها را\nعقب نشانیدند و بهرار\nهم اسیر گرفتند که\nفتح نمایانی\nبود"}
{"book": "adl1214", "page": 496, "text": "ضیحنه ۱۳ روژاپو روس جاپان صفحه ۴۸۹\n\nایمیا جون معرفی ژنرال کو راپاتکین مدیر جنگ در روس لازمست بیان می شود ژنرال مذبور\nکه سردار نام آور آندولت و سپهسالاری میدان جنگ منصوب شد در ۱۸۴۸ مسیحی بفتح سمرقند با اینکه صاحب منصب خرد\nو بیست ساله بود شجاعت و کفایتی بخرج داد و صاحب نشان (سان ستنلاس) گردید و بعد بشان (سانت آن)\nو سه سال بعد با متیاز ملازم اول مفخرو داخل مدرسه حربیه بطرز بورغ شد تا ۱۸۷۰ اکسیستانی یافت و در جز و رجال\nسیاسی روس بمسافرت المان و فرانسه رفت و در حصر فراشه بالجزا بر درایت و رشادتی کرد و صاحب نشان\n(لجیون دو نور) گردیده بروسیه مراجعت نمو د و سرداری ترکستان معین گردید و در ۱۸۷۶ بمحاربه تاشکند\nفتح نمایانی از معرفی الیه بظهور رسید و بنشان (سان ژورژ) مفتخر آمد و نیز نشان سان فلاد میر گرفت و مامور مخاصمه\nبا امیر یعقوب کاشغری شد و در ۱۸۷۷ بهنگام محاربه دولتين روس وعثمانی حسب الامر اعلیحضرت امپراطور روس بریاست\nارکان حربیه مامور بود و در ۱۸۸۰ که قبایل تکیس ژنرال (اسکبنیف) را محاصره داشتند باستمالت آن قوم فرستاد\nو بعد از تنزال القراف حکمرانی آخال و ماورا و بحر خزر منصوب شد و در ۱۸۹۸ سپهسالاری کل و وزارت جنگ دولت\nبہیته روس رسید و بعد فرمانفرمای مانچوریا و سردار لشکر کش جنگ حرمین امیرال (کسیاف) بمرکدن مامور و اقا\nدر ماه محرم ۱۳۲۲ مطابق اوریل و فرانسه و مارت ماه روسی ۱۹۰۴ از روسیه روز ده قطار شمند فر برسپاه و آذوقه\nحمل میکردند و روز پنج قطار سرباز یا آذوقه از سبیریا بمانچوریا روانه میشد که هر قطار زیاده بردو ہزار سرباز میبرد و در مانچوریا\nشبانه روزی ده هزار سرباز وسوار روس ورود میکردند با آذوقه که از ده قطار شمند فر ارسالی روس شش قطار آذوقه\nو چهار قطار قشون داشت و برف و برودت ہو ابشد تی بود که قطار را راهن بعضی روزها لنگ می شد و بدو نقطه حوالی\nعساکر روس که خواستند قطار نا را از برف عبور دہند چندین صد نفر از دست و پا مایوس شدند به خطریتی که در کمد\nتا اواخر ماه مذکور فوق سیصد هزار سپاه روس در تمام نقاط منچوریا مهیا شد چون سپهسالار دولت ژاپون\nمی دانست که راه آهن روس منحصر بیک خط است لہذا بفکر انقطاع آن راه افتاد و سپاه زیادی از هر طرف\nبقطع راه آهن مامور داشت اما در اینمورد موافق حساب هندسی و قانون جنگی سیصد و پنجاه هزار قشون\nبرای محافظت طول راه و ضبط قلاع اطراف آن برای دولت روس را لازم بود و یک کرور قشون نیز برای مقابلی\nقشون میدان جنگ ژاپون میخواست که نتوانست حاضر نماید و بآن محل برساند نه اینکه استعداد نداشت\nزیرا از همه چیز ده مقابل استعداد خصم آماده در محل و ممالک داخله داشت که از بعد مسافت امکان وصول مربی متصور\nنبود اما ژاپونیان را که مملکت نزدیکت بمحل جنگ بود هر نقطه که قطار راه آهن یا دو اب برای حمل آذوقه سپاه\nآنها ہم نمیرسید امالی مثل بربر بھایا افاغنه کابل تمام اشیاء لازمه قشو نرا بدوش خود کشیدند در ۲۳ مارت\nمقدمته الجیش سپاه ژاپون قریه (ایو نامپو) مستقر فی روس و اقعه در کوریا را بضرب توپ ضبط و تاراج و خراب نمودند\nدر ۳۱ مارت یکفر وندکشتی مینائی روس موسوم به (استر اشنی) را در مراجعت ببندر پوت آرتور چهار کشتی\nژاپونی احاطه کردند و تیراندازی گرفت جہازات جوشن پوش و قریسیهای روسی با امیرالبحر بمباونت\n(استراشنی) از بندر به بیاشتافتند اما قبل از وصول آنها کشتی استراشنی را ژاپونیان بضرب شلیک غرق\nدریای حوادث نمودند و با سائر سفاین روسی بمقابله پرداختند پس از جنگ زیاد کشتی های عمده ژاپون کمک\nرسیدند"}
{"book": "adl1214", "page": 497, "text": "نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۴۹۰\nرسیدند و سفاین روس بقصد مراجعت بود در آن حین کشتی بزرگ (پطرو پالسی) روس بدینامیت علمی و یا ماین در یائی قعریه ژاپونیان که از روز قبل در زیر آب داشته بر خورده فوراً شکست و بآب فرو رفت (ژنرال ما کاروف) امیر البحر روس و رسام معروف و (بریشچاکین) و اکثر صاحب منصبان و سر بازان بحری که در آن کشتی بود\nاز قرار تحقیق راکبین آن کشتی مغروق کمتر از هشتصد و پنجاه نفر افسر و سپاه بحری بوده اند\nمغروق و هلاک شدند در پنج دقیقه بعد جهاز زیره پوش روس مسما به (پا بیدا) با دینامیت و سرنگ دریائی دیگر مصادف آمد و از کار ماند بهزار وسیله ملاحان کالبد آن کشتی را بلنگر گاه رسانیدند و ما بقی را کبین کشتی جهازات روسی از این مشاهده مضطرب متوحش شدند بطوریکه دست و پای خود را گم کردند یعنی از هر جهاز میخواستند عبور نمایند گمان احتراق دینامیت میرفت و اسحق جای خوف و هم است در بحر بیکران که دشمن از هر طرف بنا رنجک ریزی و تیر اندازی مشغول و آب دریا با او ساعد باشد و قهراً از قعر محیط مدفع مدعی آتش فشان گردد صدای توپ دشمن سوز هضم و لجه آتش بدریای حوادث غرق سازد کوه لشکرا اجل شد رو برو بر روسیان از هر طرف آندم که ژاپون بست بر خیل سفاین توپی معبر را با وصف اینجال سایر صاحب منصبان روسی مردانه دفاع نمودند تا بلنگرگاه آمدند و جهازات ژاپونی مراجعت کردند تعبیر بعضی سفاین خود که رخنه یافته بود پرداختند و فرمانفرمائی سفاین روس در شرق اقصی بامیر البحر (الکسی آف) تفویض شد اناً خانواده امپراطوری و بزرگان روسیه تماماً در سوگ امیر البحر (ما کاراف) علامت و لباس عزا داشتند مقارن اینحال دو کشتی موشک دار دیگر و بد جهاز (پتراس تراشنی) روس با شترنگ دریائی ژاپون مصادم آمده سفاین موشک دار معیوب و کشتی (پتراس تراشنی) ریز ریز شد در ۸ اپریل دو نفر افسر نامی ژاپون (شیر دیوکو کا) و (تکا او کی) در نزدیکی (تورینج) اسیر دست روسیان شدند باستعد آر اشیاء محرفه و بعضی نقشه جات که همراه آنها بود در ۹ اپریل بین طلایه داران اردوهای روس و ژاپون چنگ جنگ طولانی اتفاق افتاد و تلفات طرفین مساوی بود و در آنروز (لیستانت پیل) نام صاحب منصبی روسیا با سکله پورت آرتور در یک کشتی و بیست نفر سالدات بحری مشغول تعبیه سرنگ در زیر آب بود بمفاد من حفر بئراً لاخاه فقد وقع فیه ناگهان یکی از مینها ترکیده آن کشتی را با صاحب منصب و عمله جات مذکور تلف نمود خود این مطلب باعث اطمینان و فال نیک ژاپونیان گردیده بدبختی و روز برگشته گی روسیان را اظهر من شمر است\nدر دهم اپریل یکدسته سپاه ژاپون از نهر (یالو) عبور نموده بجانب نقاط متصرفی روس پیش رفتند\nدر ۱۲ اپریل یکفروند کشتی مینائی روس که از ولادی وستوک روانه پورت آرتور بود در اسکله غنران کور با یک کشتی ژاپونی موسوم به (غوتی مارو) برخورد و اول عمله جات آنرا اسیر و بعد خود آن کشتی را تو پته شکسته غرق نمود و در همان روز قره سوپای روسی از ولادی و استوک بیک فروند کشتی (ناگا نو را مارو) نام ژاپونی حمله برده اورا با یکت پر خود جنگی بارکش موسوم به (کنیشو مارو) غرق ساختند که دارای چهار توپ (غوچکیس) بود از راکبین این دو کشتی هفده نفر افسر و بیست نفر عسکر و ۱۷۰ نفر سپاه بحری تسلیم سفاین روس شدند و سایرین امتناع جسته با سیری تن ندادند و بیست کشتیهای خود در زیر آب مقبر یافتند صبح ۱۳ عساکر پیاده و سواره ژاپون بروی نهر (یالو) پل فوزی بسته بطرف اراضی متصرفی روس گذشته پیشقدمی شروع کردند و جرئی\nقره سویا در ۱۳ اپریل\nسوما ليندا"}
{"book": "adl1214", "page": 498, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۴۹۱\n(سوبالیسندا) را بضبط خود درآوردند و متعاقب آن هم مجازات جنگی و سفاین ژاپون بشهر مزبور آمده بشلیک\nتوپ و تیراندازی پرداختند بقصد اینکه دسته جات عمده سپاه آنها از پل بگذرد اما روسیان محافظ آن نقطاً\nهجوم آورده سد راه و مشغول شلیک پیاپی بطرف سفاین و پل سپاه ژاپون گردیدند تا پل را خراب نمودند بعد\nاز آن سپاه پیاده روس با قایق با از هر جانب جلوگیر عساکر ژاپون شدند که دیگر باین طرف عبور ننمایند ولی\nآن قشونی که از نهر گذشته بودند با کمال رشادت جنگیده خود را بقرب سنگر روسها رسانیدند تا عاقبت از کثرت شلیک\nتوپهای سنگر عقب ننشسته در این میدان تلفات ژاپون شصت نفر و از روسیان سی یکنفر بود در روز ۱۴ اپریل\nدولت روس اعلان نمود که تا اتمام محاربه بین روس و ژاپون توسط هیچ یک از دول در باب صلح پذیرفته نخواهد شد\nو معاهد و صلح فقط مابین دولیتن متحاربتین روس و ژاپون منعقد خواهد گردید و در اینروز مملکت (آمور) از ممالک\n(بایکال) مجزی گشته تحت حکم و اداره ژنرال (لینوپچ) روس درآمد (حمله هشتم ژاپونیان بر پورت آرثور)\nدر ۱۰ صفر دسته عمده سفاین ژاپونی بر پورت آرثور حمله آورده هفتاد و پنج تیر توپ بطرف شهر و سنگرها زدند تلفات\nروس ده نفر سالدات شد و ژاپونیان نزدیک نیامدند که تلفات بدهند در ۱۵ آپریل امیر البحر ژاپون (کامیورا)\nنام بمراقبت قریهرهای ولادی واستوک پرداخت در ۱۸ آپریل ژنرال (کوروکی) برای عبور عساکر ژاپون\nاز نهر (یالو) تهیه دیده با چندن توپ ماشین و غیره مشغول شلیک بجانب سنگرهای (تورنجین) روس شده تا\nچند دسته سپاه آنها از آب گذشته تپه‌های (خوسان) را تصرف کردند و بدینواسطه راه عبور عساکر اردوی\nعمده ژاپون امن و مفتوح گردید روز ۱۸ آپریل نقطه (تورنجین) سرقه از قشون روس در سه موقع با عساکر ژاپون\nمتقابلی کردند و جنگهای خونریز اتفاق افتاد اما پس از چهار ساعت محاربه لشکریان ژاپون بقوه کثرت و اسلحه ممتاز روسها\nرا از طرف میسره عقب نمودند و احاطه داشتند تا پرلکنت یازدهم روسی بضرب سرنیزه صف سپاه ژاپون را شکافته\nراه فراری بخود و سایرین مفتوح ساخته از چنگ دشمن غیور خلاصی یافتند ژاپونیان که آنها را خیره و از سر گذشته\nدیدند دیگر تعاقب نکردند و ژنرال (زاسیولیچ) قشون روسی را بشهر (فین خوامچن) کشانید تلفات طرفین\nدر این محاربه از اینقرار بود صاحب منصب روسی هشتاد نفر سالدات دو هزار و سیصد و بیست و چهار نفر مقتول سوای\nآنانکه مجروح و گرفتار یا فرار شدند توپ دشتی بیست دو عراده توپ ماشینی جدید الاختراع هشت عراده با دو هزار\nتفنگ مقتولین که غنیمت ژاپونیان شد و اتلاف ژاپون در مقابل آنها سی و هشت صاحب منصب و چهار هزار و دویست و\nبیست و یکنفر سرباز بود د کمیصد و چهل و پنج اسب بتاریخ ۲ آپریل جنگ اردوی ۱۲ روس با ژاپونیان اتفاق\nافتاد که دو ساعت امتداد داشت بشجاعت سختی از روسیان و دلیری کاملی از ژاپونیان دیده شد که هر یک بحجان\nدفع نمودند تا عاقبت شام مقصود را ژاپونیان بغل گرفته از روسیان دو هزار نفر مقتول و مجروح لشکری بمیدان ماند\nبا چهل نفر افسر قتیل و زخمی اما تلفات ژاپون قریب بهزار نفر سرباز و صاحب منصب بود و خبط یکنفر فرمانده روسی\nاین شد که حین این جنگ یکدسته سپاه روسی را خیال قشون ژاپون نموده حکم شلیک بطرف آنها داد و آنها هم جوابا\nشلیک دادند و بدین وسیله هشتاد نفر سپاه روس مقتول گردید بعد از آن ملتفت خطای خود شدند و این دلیل\nاقبال ژاپون و علامت ادبار روس بود ولیکن سپاهیان طرفین برق چشم خصم را از رشادت و شجاعت\nیکدیگر\n\nمطابق یکشب\nاول ماه می فرانسه\n۱۹۰۴"}
{"book": "adl1214", "page": 499, "text": "نسخه ۱۴ روس و ژاپون صفحه ۴۹۲\n\nیکدیگر گرفتند دسته جات عمده سپاه ژاپون در جزیره (منا یما شتک) در مقابل جزیره (ایمیت) بخاک آمدند و\nدوازده سی بزرگ آماده آنها بجانب مغرب و جنوب روانه شدند در ۱۳ صفر بساحل رودخانه (یالو) جنگ سختی\nبین عساکر روس و ژاپون رویداد و چون کثرت سپاه طرفین متجاوز از پنجاه هزار نفر بود روسیان خیال غلبه\nداشتند لهذا بسختی جنگیدند و آنچه مایه اثبات فشردند که ژاپونیان را عقب بنشانند ممکن نشد عاقبت\nآتش فشانی توپخانه ژاپون سپاهیان روس را پراکنده و مجبور بشکست نمود زیرا ژنرال (کاشتالییسکی)\nو چندین افسر روس در اینمیدان بقتل رسیدند و تلفات قشونی آنها هشتصد نفر مقتول و مجروح و سی نفر سپاهی\nاسیر شد و خسارات وارده آنها بیست عراده توپ با اسب و اسباب زیاد بود که هنگام یقین بغلبه دشمن\nخود روسیان ناقص نموده در میدان گذاشتند و تلفات ژاپونیان پانصد نفر زخمی و سیصد نفر مقتول و\nبقلم آمد اما این فتح عساکر ژاپون را قوی دل و جری نموده سپاه روس را از خیال فتح باز داشت بکمان\nهر که از قانون جنگ سر رشته دارد میداند مؤلف چه نوشته و مال حال دسته جات سپاه فاتح نه و جنک که\nاول محاربه چیت القصه بشکرانه این فتح قابل بتوکیو و سائر بلاد ژاپون جشن گرفتند و بر عکس در پطرز بورگ\nباعث هیجان و رعب قلوب اهالی گردیده جمعی از غیرتمندان ملت روس داوطلب و مهیای رفتن بشرق\nاقصی بعزم محاربه شدند ایضاً بتاریخ ۶ آپریل سوتین دفعه اقدام ژاپونیان برسد و دساختن مسیر لنگر گاه پورت آرتور\nبود که چند کشتی اسقاطه را با سفاین جنگی خود آوردند و قبل از وصول بمحل مقصود شلیکات آتش خیز توپهای بحری و\nسنگری روس سفاین اسقاط آنها را با دو کشتی جنگی سینه ائی و دو قرصنه شکن غرق کردند ایندفعه اگر بکشتیهای\nنرسید مگر بعضی نقاط سنگرها رخنه یافت روز ۲ آپریل ده هزار سپاه ژاپون در اسکله سید زیو بساحل فرود\nآمدند و بکمک آنها بطرف غربی پورت آرتور مامور شدند و بدو دویستی و افاندیان صد نفر انها بر قطار راه آهن\nکه از پورت آرتور می آمد در حال دو صد نفر مریض با علم صلیب احمر حمله برده بشلیک کردند و دو نفر از مریضها را زخمدار ساختند\nامیرالبحر (الکسی اف) حسب الامر امپراطوری در همین ایام با اجزاء اداره ارکان حربی شرق اقصی از پورت آرتور\nبمنچوریا روانه شد پس از آن ژاپونیان راه آهن و تلگراف جانب پورت آرتور را قطع نمودند و در ۲۳ آپریل\nشهر (فین خوان) چین را تصرف کردند روز ۲۷ آپریل قشون سواره روسی سپر کرده کی (مادرایدف) در شمال\nکوریا حمله سختی بژاپونیان بردند و جسمی از طرفین بقتل رسیدند اما ژاپونیان محلی را بخود محکم قرارداده فرار نمودند\nدر ۲۸ آپریل اردوی اوّل ژاپونی عبارت از پنجاه هزار نفر بسپرداری ژنرال (کوروکی) در فین خوان چنین عنوان\nکرده برای حفظ سوق عسکریه خود در ساحل شرقی نیم جزیره (لیا تو دون) تدابیر لازمه بممانعت روسها بکار بردند و\nاز آن جهت در نقطه مذکور فرود آمدن عساکر ژاپونی بسبکی مخبر شد و همه نوع آذوقه و استعداد حربی خود را بلا ممانعت بدان\nمحل آوردند و در ۲۹ آپریل یکدسته قشون سواره و پیاده آنها باستانسیون پولاندیان حمله برده راه عبور و مرور پورت آرتور را\nبکلی مقطوع ساختند هم در اینروز با دولت روس مجبور بقبض نمودن سیصد ملیون منات حصه مصارف جنگ شد ضمناً که\nاز ۲۴ الی ۲۹ آپریل حملات شدیده سفاین جنگی ژاپون بر قلاع و استحکامات پورت آرتور در کار بود و همه روزه گلوله در نارنیک\nبشهر و اطراف میریختند بطوریکه فرصت یکساعت فراغت بعساکر بری و بحری روس در آن محل نبود و خسارت زیاد بسفاین و"}
{"book": "adl1214", "page": 500, "text": "نسخه ۱۳\nخاتمه\nصفحه ۱۹\nعساکر و اهالی اوستحکامات رسید در ۴ آپریل از طرف دیگر سپاه پیاده و اغوشان را تصرف کردند و در ۷ ماه\nمای قشون عمده ژاپونی با ستانسیون پولاندیان ملیجه شدند دیگر و در کشتی (میاکو) نام ژاپونی ارا تیز\nمیانهای روسی غریق بحر خانمو دید و ژاپونیان را مساعد شد به عساکر خود را در اسکله (کوره) بخشکی آورند جهازات\nروسها اعلان معاف حقوق گمرک ورود امتعه خارجه را در پورت آرتور و (پریموراسکی) نمودند که حبوبات نایاب نشود\nدر ۸ مای قریسیر جیا کش روسی در امور براه بر جهازات ژاپونی میا تعبیه کرده برد و جهاز زره پوش رخا شر\nنام ژاپون بمینا تصادف نموده فوراً غرق شد و قریسیر کا سوغه و قریسیر یو شین از سفاین ژاپونی در وسط بحر بمفروزه\nاوتیین رخنه یافت و آخری شکسته زیر آب رفت بتاریخ ایضاً از پورت آرتور شانزده فروند کشتی میانی و زره پوش مسکو\nبقصد مضطرب ساختن ضم بیرون رفتند در میان در یابخ قریسیر ژاپونی بر آنها حمله آورد و سفاین روسی بلشکر گاه برگشته\nو تیر اندازی از طرفین شد بتاریخ ایضاً یکدویز با سپاه ژاپون مع پنجاه عراده توپ بایاسیا مین درود کرده مقیم شدند\nدر ۱۰ مای اعلیحضرت امپراطور روس حقه سان سپاه ردیف بشهر (خارکوف) تشریف برد و یکصد و پنجاه هزار از\nآنها مأمور محاربه شرق اقصی نمود در اع آخر آن پادشاه و سپاه در نقاط (کر منچوک) و پالتاوه و (آریول) اکانو\nالا اردوی سوم ژاپونی در محوطای د اغوشان از در با بخطی آمدند و عساکر ساحلو روس در آن محل سنگر گیری کر\nه چون ژاپونیان اید آیم مرگ و هراس نداشتند در هما ی ژاپونیان را قصد ضیا گذاشتن بمبر پورت آر\nبود لهذا حمله سختی نمودند و سه ساعت بطرف شهر و سنگرهای اطراف و سفاین روسها رنجک ریختند از اینطرف نیز\nروسیان با توپهای بری و بحری تگرگ کلوله بر آنها باریدند تا یک کشتی با دو قریسیر مینائی آنها رخنه دار و غرق گرد\nدر ا یکین هر یک سایر سفاین رفتند تلفات روس هم از اهالی شهر و عساکر بالغ بر دویست نفر بود ایضاً در شب\nسفاین ژاپون حمله سختی بر پورت آرتور آورده بروج حصار و استحکامات را هدف گلوله های توپ ساختند و بسیاری\nسنگرها رخنه یافت اما توپخانه روسی هم نهایت پاداریها بکار بردند تا ژاپونیان برگشتند و این حمله دهم آنها بر پورت آرخوز\nدر ۸ مای یازده فوج قشون پیاده و سواره ژاپون با توپخانه بخوبی بپحبل (ساسون) رفته بدان وسیله شب جزیره کورا\nمتصرف شدند و هم در این ایام دسته جات عساکر روس و ژاپون در (کوانتون) متصل محاربه داشتند که از اول\nمای تا هشتم ایضاه بآن نقطه ده نفر افسر و یکصد و هفتاد و پنج نفر سالدات مقتول و مجروح روسها شش نفر افسر و ۲۲۲ نفر\nسرباز قتیل و زخمی ژاپون بودند هم در اینروزها پنجاه شصت هزار قشون ردیف در مسکو از سان حضور قیصر روس گذشته\nروانه شرق اقصی شدند و صد هزار نفرد یگر نیز مامور د ته ارک حرکت گردیدند (حمله دهم بر پورت آرتور) روز ۱۲ های\nقشون ژاپون بر قلعه (ایتسیر غوزه) با هشتاد توپ و چهار کشتی توپ کش مینائی چندین هزار گلوله ریختند و تا شام بخ تیغ\nآتش شلیک مشتعل بود و روسها هم از بروج و سنگرها بیش از تصور گلوله ریزی کردند که صحرا و روی دریا از توپهای طرفین\nدود ناک شد تا ساعت هشت از شب رفته اکثر توپهای روسی را در سنگر محو سکوت نمودند چون ژنرال (استیل\nفرمانده روسی دید که مقاومت نمودن باعث قتل سپاهیان ببری روس و بیفایده است ناچار فرمان داد که\nسنگرهای خود را واگذاشته بتدریج بعقب رفتند و ژاپونیان آن سنگرها را ضبط کردند خسارت روس در هیجا\nسی نفر افسر و ششصد نفر سالدات و ۲۵ عراده توپ بزرگ شد که نتوانستند ببرند سوای مجروحین و غیره تا تلفات\nژاپون"}
{"book": "adl1214", "page": 501, "text": "نسخه ۱۲\nورا پون \nروس ن \nصفحه ۴۹\n\nژاپون هفده نفر افسر و شصد و چهل نفر سرباز بود هم در اینروز حاء راه جاپونیان و سغاب شهر تاپنجو مین دسته جات سواره و پیاده روس و ژاپون گزارات اتفاق افتاد روز صد نفر، و ست نفز تلفات طرفین میشه و در ۱۴ مای ژاپونیان با سکله (پیو زیو) پیوسته قشون و توپخانه در برا از دریا جنگی می آوردند در ۱۴ مای جنگ بزرگی بنقطۀ (وا فافنوشم) بین ژاپونیان و روس ن ژاپون رد ید ا د د یک اسکادرون سوار ژاپون بکلی مقتول شدند و تلفات روس هم باین برسید نصر بود باین جهات عصر همان روز عساکر ژاپون زور آورده شهر دافنی را غلبه گرفتند و ذخایر و آزو قۀ زیادی از روسها غنیمت یافتند ولی هزار نفر تلفات دادند تا اینواقعه باعث استجا تحبر بحزیره (سخالین) شد و سنگرهای (تامیوجی) را بتوزین در ۱۳مۀ ایضاً جنگ بزرگ دیگری نقطه (غتان) مقارن ایخال اتفاق افتاد که تلفات طرفین متجاوز از دو هزار نفر بود و جنگ خونریز دیگر که باستثنای رشادت جانینی جنکیدند در ۱۴ یون مطابق ۲۴ ژوئن ۱۹۰۴ مسیحی و دهم ربیع الثانی بود بواد کا (وانی کان) که تلفات سپاه هر دو طرف قریب بشا نزده هزار مجروح و مقتول شد و در حقیقت لشکریان روس و ژاپون تجر داد مردانگی دادند که در جلو شلپک گیر یکد طاقت آوردند و صرتیکه شش ساعت کوله ریزی امتداد داشت روز ۱۷ یون مطابق ۲۷ ژوئن ۱۹۰۴ و ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۲۲ در نقطه (مترینگ) و چند نقطه دیگر بن دسته جات سپاه طرفین جنگهای حنیف رو یداد و تلفات طرفین قریب بد و هزار نفر میرسید و در آن محاربه روسیان تقدم جستند اما در نپیتم پول مطابق ۱۷ ژولای در همان نقطه باز جنگ در گرفت بسماخ کشته و مجروح شدن چهار هزار سپاه طرفین عساکر روس محبو ر آن محل باثرا پونیان واگذاز شدند و سپاه ژاپون با کمال چا کی در تصرف آن نقطه کوشیدند و از راه علم صمیمی در جنگ غلبه کردند در ۱۱ پول سفاین جنگی روس قریب بجزیره (ایزد) در جنوب اسکلا توکر کشتی تجارتی ژاپونیان ژاپونیزا غرق ساختند و در همان روز عساکر جنوبی روس ژاپون - (لیائو یانک) ار طلوع فجر شروع بشعه می وشلیک بجانب یکدیگر نمودند سواران روسی جلی جلو رفتند و ژاپونیان سخت بشالیک و مدافعه پرداختند و شکر پیاده آنها بشان تاخته تیراندازی مشغول شدند و توپخانه روس بجابت سواران شتافت پس از نیم ساعت شلپک طرفین ژاپونیان چاک حمله بجانب سنگر سپاه روس آوردند اما روسیان خدعه کرده سنگر مقابل را مجبور تخلیه نموده بطرف یمن شکرس آشتیا کردند و توپخانه ژاپون از کلوله های گران و توپهای آتش فشان و تفنکهای دلیشان چهار ساعت تمام بر آن سنگر نکر که سرب و جودان ریختند که تپه و بنا و محل آن منهدم کردید پس از آن نزدیک رفته دیدند اثری از سپاه روس در آن محل نیست امّا قوّۀ و استعداد حربی و دلیری و شجاعت خود را در انجا رجلوه داده محل مذکور را متصرف شدند تلفات روس در این محاربه سیصد نفر و از ژاپون چهار صد و بست نفر بود از ۱۳ الی ۱۵ پول سُرحمله بده ژاپونیان بر سنگر های پورث آرتور بود که دو دفعه از خشکی شجاعانه پیش بردند و سه بار روس از بحر و بّر و قلع و سنگر ها با توپ و تفنگ بمیان شلپک آتش خیز کلوار ریزی با ب آنها نمودند تا هزار زحمت ژاپونیان را عقب نشانیدند و در هر کفه چندین هزار کلو دار نان شبهم و سنگرهای روس ریخت و تلفات دیگر چهار هزار و سه نفر حالات و چهل نفر افسر بود و تلفات ژاپونیان تهجن از خارج بطرف سنگر می آمدند با مجرو حین و غیره که اسیر شدند قریب به پنجهزار میرسید اما دفعه سوّم را که بمهارات جنگی ژاپون (جینی ین) و (ایتوکوشیما) و (ماتسوشیما) و (چیودا) و دو تر پیسر دیگر از درجه دویم با دادسپاه بری خود مشغول بترا ندازی بطرف شهر و سنگرهای پرت آرتور شدند قریرهای روسی موسوم به (بایان) و (اسکولا) و (پالتا) \n\nحاشیه:\nنیز اول یون بحجر بول بحری و پیاده بری ژاپون در پُرت آرتور داده و روسان با کمال شجاعت مدافعه نمودند\nتا آن تاریخ چنان واقعه عمده نامی بشمار آمد\nسخمه و غدیم ژاپونیان در پورث آرتور که جمله اولاً نیز اتفاق\n\n(و نودیک)"}
{"book": "adl1214", "page": 502, "text": "نسخه خاتمه صفحه ۴۹۵\nو نو و یکم ) و بود که های توپ کش آنها بعزم محاربه باسفاین ژاپون از لنگر گاه خارج شده وجنگ در پیوست.\nناگهان کلوله توپ بزرگ روسی بجهاز (ایو کوشیما) خورده رخنه یافت و بعد قریسر ژاپونی بمینا ی اندرس\nبر خورده معیوب شد پس از آن یک بود که توپ کش تصادمه صدمه خورد اما هیچیک غرق نشده معاونت سفاین خود\nاز خلوتوپخانه و جمازات روسها پس شدند در این گیر و دار دوکشتی روسی نیز رخنه دار شده یکصد و هشتاد نفری تلت\nدادند سوای مجروحین پس خسارت و تلفات ژاپونیان بیش از روسیان بود و در یوم ۱۴ بجا بخرایش ژنرال استیسل\nفرمانده پورت آرتور جهازات روسی زیستن شتین و ریتوزان و پاللادا و اسکولاً وبود که های\nتوپ کش الواژنی تحت اللوا کونتر آدمیرال لوشین کے وسفاین عربیما پشتی دفیگنا د نویک مع ۱۲ عرد به کشتی\nجنگانی از لنگر گاه پرت آرتور بجانب (لوئنان تان) رقه بطرف سکری که ژاپونیان در سواحل آن ساخته بودند بیتا\nکلوله ریزی را غا ز ند ولی کاری از پیش نبرد و پس سه ساعت شلیک رو بلنگر گاه فرستند عطا نا حپائی تعبیه ژاپونی در را\nیک پیرا خود تر کید و او را زیر نیز نمود در یوم ۱۵ اپول سه فروند قریسر مرغوب روسی که بقر اولی د کشت وگا\nسواحل ژاپون رفته بودند و وسه جهاز بادی خارجه و یک کشتی چا پار ژاپونی را در نزدیکی سابنار غرق نمودند.\nوکشتی آرا بیانا م المانی را با حبوبات و ماکولات و بار های ممنوعه که دارا بود و اسیر نموده بهمراه خود بولادی و پستوه\nآوردند و در این بحر پیمائی صد و هشتاد نفر اسیر ژاپونی دکوریائی و شصت نفر المانی و انگلیسی بگر شاه بحربان روه\nشد در ۱۸ بول نه فروند جهاز زره پوش و ده قریسر و ۴۸ فروند کشتی مینائی ژاپون با قواعد مخصوص مرتب حمود حمله مستمر ژاپونی\nاورده از دور میان در باشند جانب شهر پرت آرتور چند شلیک کردند و خسارت زیادی باستحکامات روس رسید و خیلی بر پورت آرتور\nسالدات مجروح ومقتول شدند اما کلوله های توپ روسی آنچه شلیک شد بسفاین ژاپونی نرسیده مراجعت کردند\nدر ۲۳ یول دسته جات سپاه سواره روسی برای تجسس حرکات قشون ژاپون با تو پهای دستی خود خیلی پیش رفتند\nتا بشیصد سوار ژاپونی در نزدیکی قریه (غنپژو) اندری تلاقی نمودند و آنها پیجر از حسم روسیان بدان نقطه مشغول طبخ گذاشته\nغذا و تدارکات بودند که ناگهان شلیک توپ و تفنگ در گرفت سواران ژاپونی پس از چند شلیک میدان را وا\nو روسیان بسیاری آلات واشیاء آنها را بضبط خود در آورده قریه مذکور را نیز متصرف شده آتش زدند تلفات ان\nژاپون در انمیدان پنجاه و دو نفر ومقتولین روس هفت نفر بودند بتاریخ دهم او گوست جهازات ژاپونی بقصد تیا ناز حملی ۲ ژاپونیا\nو سد سنگر های پورت آرتور آمدند (اخنوماسکی) امیرالبحر موقتی روس با دسته جهازات خود بجلوگیری رفت پس از بر پورت آرتور\nشلیک زیاد سیکا بگر در ظرف ۴۵ دقیقه ژاپونیان سفاین خود را عقب کشیدند که روسیان را از امداد توپ سواحل دور\nنمایند اما جهازات روسی بواسطه صدم که در آن مقابلی دیده بودند بپرت آرتور مراجعت کردند مقتولین آنها ۴۸ نفر و\nمجروحین ۳۴ نفر بشمار آمد وتلفات ژاپون چهل نفر سوای مجروحین بود پس از مراجعت بپرت آرتور یکفرون جهاز معیار مطابقها جهادی اونیه ۱۳۲۲\nخود را روسیان غرق ساختند ۱۶ آوگوست ۱۹۰۴ سی دوهزارعساکر ژاپون بعزم تصرف رودخانه (لوشند) در کوره\nحمل آوردند و لشکریان روس با کمال شجاعت بملوگیری آنها شتافته محاربه سختی کردند تا ژاپونیان را مجبور بمراجعت نمودند\nو در این نقطه تلفات و خسارات ژاپونیان از متقابلی و لیراز روسیان بسیار شد ۱۹ آوگوست عساکر ژاپون نقطه\n(نشانچان) را بغلبه گرفتند و سپاه روس مجبور تعقب رفتن بطرف موقدین شدند و در شب اروز سفاین جنگی ژاپون با\nشصت نیما ر"}
{"book": "adl1214", "page": 503, "text": "نسخه ۱۲\nروس ژاپون\nصفحه ۴۹۶\n\nحمله ۲۲ ژاپونیها شصت هزار عساکر پیاده و توپخانه بری آن شهر پورت آرتور با قلعه نمره (۱۵) که تا کوه گولدن یکمیل مسافت دارد محاصره نمودند و\nبپورت آرتور گلوله ریزی سختی شد در این محاصره قشون روسی بخارج و داخل شهر پورت آرتور متجاوز از بیست و سه هزار نفر بودند و تعداد لشکریان\nبحلی ژاپون در آن حمله از خشکی بشصت هزار نفر میرسید سوای قشون بحری که بر متفقاً با مدارک حمله سه روزه یورش آوردند\nهم در این ایام دو جهاز کوهه ژاپون (چیتسوس) و (سوشیم) بجهاز جنگی روسی نوبین میان دریا حمله برده او را بطرف\n(کورساکوفس) عقب نشانیدند و بم جهاز (ریسیتی) روسی بضبط ژاپونیان در آمد جهاز (اسکولدروس) که از جمله\nسفاین ژاپون جندره شکافی درود کروه لنگر انداخته بود یکی از جهازارت موشک شکن ژاپونی با سرعت تمام رویجانب نهاد\nدر متعاقب آنهم یک جهاز موشک شکن امریکائی نمودار شده ببرد و متفقاً در اطراف بین و یسار آن کشتی روسی لنگر انداختند\nو اعلان دادند که باید کشتی اسکو لد در ۴۴ ساعت بیشتر در آن محل توقف ننماید یعنی مجبورانه حرکت نمودہ میان دریا و دو جا\nمورد التوبات خصم شود یا بکلی خلع اسلحه نماید و حرکت نکند سیفردند کشتی روسی که حامل پل عبور و مرور شکر از بخار بوبرج یگانه\n(لینا) میسفت در بین راه بکوه یا سنگ مصادم شده غرق گردید حمله لشکریان ژاپون بسپاه روسیه که در کنار رودکانه\n(بچن) مقیم بودند و عقب نشستن روسیان پس از دو ساعت محاربه و عبور لشکریان ژاپون از آن رودخانه و اقامت\nبساحل قلاع جنوبی آن که توپخانه روس از اطراف همه آنها را با د کلوله توپیته کشتار زیادی از ژاپونیان نمودند و مانع\nپیشقدمی آنها شدند از طرفی حمله ژاپونیان به (کورساکوسکی) بود که در آنجا نیز یکصد و چهل نفر مقتول و اره عقبی نشستند\nاعلان دولت انگلیس که در تمام نقاط متصرفتی برتی و بحری او حق عبور و مرور سفاین و سپاه روس نباشد و از معادن زغال\nآندولت هم ذغال سنگ بکشتیهای روسی داده نشود خصوص از بندر (مانا) که نزدیک بمحل محاربه بود و مسیحیان امریکائی و\nانگلیسیها بکمال تنفر بپلطنت چین اعلان تهدید آمیز دادند که نباید راه عبور و محل توقف بسپاه و سفاین روس دهد مقصود ایشان این\nکه در بر و بحر عالم بهنگام این محاربه روسیان را پناه گاهی نباشد و این مطلب عداوت آنها را با روس ظاهر نمود غرق شدن تیره\nکشتی تجارتی انگلیس و مجرمیا که گفته شد یکتیک روسیان شکسته حمله لشکریان روس مقیم پورت آرتور در ۲۳ اوگوست بعساکر\nژاپون که همه دل بمرگ نهاده داد مردانگی دادند و نقصان زیادی بژاپونیان وارد آوردند و هر آینه اگر سپاه روس در\nآن نقطه مقابل تعداد لشکریان ژاپون می بودند بفتح کامل نایل شده بودند چون با وجود قلت جوزه و کثرت خشم غلبه حنیفی\nکردند و ژاپونیان را در آن حمله مضطرب ساختند حملات شدیده سپاه ژاپون از ۱۶ الی ۲۴ اوگوست در بندر\nپورت آرتور و مدافعه دلیرانه روسیان که آنچه ژاپونیان تکلیف تسلیم به آنها داشتند قبول نداده و نپذیرفتند تا در این\nحملات خصوص حمله ۲۱ قلعه (آرتشان) بضبط ژاپونیان در آمد و دو قلعه دیگر را از اطراف منهدم کردند در یوم بیست و پنجم\nاو گوست جهاز (سواستپول) روسی برای گردش از بندر پورت آرتور روانه شد و بسنگ و ریگ ژاپون مصادم آمد بشکست\nمجبوراً معاودت نمود جهاز روسی موسوم به (دیانا) مشغول بجو پیمائی بود که کلولهای ژاپونی بر او رخنه افکنده کلوله دیگر\nدر میان آن افتاده ترکیه چهار نفر مقتول و ۲۳ نفر را مجروح ساخت سی هزار سپاه ژاپون با دویست نفرد توپ\nبجانب (هیچنک) و شمال راه آهن متصرفی روس روانه شدند و لشکریان امید ولت باستحکام سنگرهای (لیائویانا)\nجهت دفع ژاپونیان پرداختند در لیله ۲۵ دو فروند کشتی روس بداخلہ بندر پورت آرتور با سه تا مد ریگا ژاپون مصادم\nآمده یکی غرق و دیگری رخنه دار شد ژنرال کور دی از ۲۱ او گوست شروع بپیشقدمی و آغاز جنگ نمود و سواران متعددی\n\nاثر و و باجی"}
{"book": "adl1214", "page": 504, "text": "نسخه ۱۳\nخاتمه\nصفحه ۴۹\nاردوهای دولتین متخاصمین در چند نقطه مقبلی کردند در روز ۲۴ تا ساعت پنج شام هم بطرف مشرق لیا ئو یانک آتش جنگ\nمشتعل بود و طرفین بکمال رشادت و شجاعت را بخرج دادند تا ۲۴ عراده توپ ژاپون از کار ماند و تقریباً هزار نفر مقتول و\nتلفات روس نیز در این میدان ۱۴۵۰ نفر بود چون با سرنیزه و شمشیر رو بخصم حمله بردند تصرف ژاپونیان علیه نقاط\nراه آهن کو ربایا ونقطه جدیدی از برای تسخیر پوت آرتور کشیدن در یوم ۲۶ اوگوست قشون ژاپون بملکه شخی\nبربات آرتور آوردند و هیأت سفولی رویداد اما مقاومت و تیراندازی روسیان مانع فتوحات و جمعیتی تلفات ژاپونیان\nشد تشییع مرض اسهال از کرمی هوا در اردوی کروپاتکین سپهسالار روس جنگهای خفیف بین سپاه روس\nژاپون در سمت جنوب (آنو شنان) همر جنرال (اوکو) از روز جمعه به (رانشا نجانک) محل محکمه سر راه (لیائو یانک)\nو پورس جنرال (کوروکی) به (آنپینک) که این دو افسر دویست هزار قشون منظم همراه داشتند عقب نشستن\nسپاه روس از آن نقطه که شش عراده توپ هم از دست دادند و انچو هی از طرفین بقتل رسید که تلفات ژاپونیان متجاوز از\nدوهزار نفر مقتول و مجروح بود تعیین محل جنگ بین طرفین در کمتر از ده میلی لیا ئویانگ محاربه مجدداً ۲۴ ساعته سپاه\nروس و ژاپون در (انشا نجانک) که روسیان بکلی آنجا را تخلیه نموده عقب نشستند و ششصد نفر تلفات آنها شد با افسر\nنامی ژنرال (روکسی) و کلنل در این و هشت عراده توپ اما ژاپونیان غلبه کرده پانصد و پنجاه نفر متجاوز بکشته ها\nو در حقیقت آن جنگ ژاپونیان از راه وطن پرستی و جان بازی و چابکانه بود که ابداً بیم کشتن نداشته در این مهاجرت\nعساکر روس با تو پخانه در سه خانه وسیورسکا که دارا بودند بدون پریشانی وارد (لیائو یانک) شدند و در هین راه\nهمه جا مشغول شلیک بودند تعداد عساکر روس در نقاط مختلفه لیا ئویانگ در این ایام که جنگ بزرگ قرین وقوع\nبود به (مارشال اویاما) سپهسالار اعظم سپاه ژاپون سیزده (دویژن) یعنی سیصد و بیست و پنجهزار قلمداد شده بود\nاما زاید بر دویست هزار نفر نبودند سپاهیان ژاپونی که در پنج میلی مغرب راه آهن رسید ند عساکر روس برآنها\nتاخته همه را متفرق کردند و پیشروان اردوی دولتین آغاز شلیک تو پها تفنگ از هر جانب میدان جنگ نمودند\nچند فوج قشون ژاپون بمحاربه و باردوی روس حمله آوردند و با سرنیزه و شمشیر محاربه میکردند توپ خانه و لشکریان خیمه گان\nروس آنها را محاصره نموده بهدف گلوله قرار دادند و بیشتر آنها را کشته تا خواسته بقیه السیف را اسیر نمایند ژاپونیان\nقتل را بر اسارت ترجیح داده بخودکشی خویشتن اقدام کردند و مختصری از آنها دستگیر شد باین لجاجت دسته جات عساکر\nژاپون شبانه در نقاط کوهسار مرتفعه توپخانه خود را جای داده علی الصباح بنای شلیک را بطرف اردوی روس\nگذاشتند و جمعی دیگر نیز در شب در در نقاط متصرفی قراولان روس حمله برده چند نقطه را بقلبه گرفتند اما سپاه روس\nباکمال رشادت حمله برده نقاط مزبوره را از ژاپونیان پس گرفتند و تلفات روس در این محاربه بسه هزار نفر رسید\nو در قشون ژاپون چهار هزار نفر مقتول و مجروح دیده شد در یوم ۲۸ حکمی از اعلیحضرت امپراطور بروساد غمدی با\nرکشتی جنگی توقیف شده بندر شنگهائی اسکولده و کراسوموتی و واتا رسید که از اسلحه عریان شوند تا مورد\nملامت دشمن و مجد خصم نباشند آنها هم حسب الامر در ساعت هفت ترک اسلحه کردند و قرار بتوقیف بهر یک بنا بر ا در او گوست\nجنگ داده شد روز ۲۸ و ۲۹ و ۳۰ اوگوست مطابق جمادی الثانی شراره شلیک محاربه ارمینه د هیسه را نبالیان ایدر انک روس\nجناح دنجری اردوهای دولتین متحاربتین بفلک اطلس میرسید و لشکریان شمال و جنوب و غربی و شرقی اگر آغاز در ژاپونیان بازیگر است\nدشتی"}
{"book": "adl1214", "page": 505, "text": "نسخه ۱۲\nفرانکو\nمکا دوپ\nصفحه ۴۹۱\nدستی و نقبی دالونی طرفین مشغول ردوخور وما یکدیگر بودند و اخاب سپاه رهبر کان خصم راه این کلوه بسته پیاده تسلق اقدم\n\nدو شکر چو دریای شیر و سیاه\nتلاطم کنان جانب رزمگاه\nنمودند رو از یمین و یسار\nز هامون بمیغام هم در کنار\n\nبکفستند یکباره ترک حیات\nهمه شوق سند قتال و ممات\nزژاپونیان بیرق خاوری\nعلم گشت یکسر بنام آوری\n\nبی حفظ ناموس خاک وطن\nنه اندیشه از جان نه در بحر تن\nهواخواہ سلطان خرد سترس\nلفضل عدو بسته هر یک کمر\n\nمسلح بشمشیر و توپ تفنک\nنمودند مردانه آغاز جنک\nسپهدارشان مارشال دلیر\nاویامای نام آور شیر گیر\n\nبآهنگ خونبس در علم جنگ\nصف آراست از بهر طرف درنگ\nچنان کرد تقسیم در کوه دست\nسپه را که چشم فلک خیره گشت\n\nبد کوت نوبی میمنه نمود\nبافواج پیش کمینه فرد\nره خصم وابست از میسره\nسپردش بدستور مرد سره\n\nنویتر مه خصم را از جناح\nز بسیاری لشکر با سلاح\nعلما بقلب سپه کز در است\nکه از دیدنش جان دشمن بکاست\n\nپس آنگه سوی میمنه رو نهاد\nبہر تپه و سرسنک ستو داد\nچو از نظم آسوده شد هر طرف\nبجنگا که لشکر کشید ند صف\n\nد میدند شیفور رامید زنگ\nبدشمن عیان کرد اعلان جنگ\nوز انسوی دیگر بدانشوری\nسپهدار زبده افسری\n\nکورو پانکین مرد دولت مدار\nکه در کشور روس بد نامدار\nبتدبیر و فرهنگ همتانه است\nکه این نکته کلکم بنامش نگاشت\n\nچو آگاه شد از قبال عدو\nکه با جیش او میشود روبرو\nصف آراست از لشکری شجاع\nببوم و برو پشته و کوهسار\n\nبا یمن سپاهی زنام آوران\nفرستاد با توپهای گران\nبایسر روان دانشی جمعی دگر\nکه ره را ببندند از هر گذر\n\nمنظم اندر آدر د قلب جناح\nز جیشی که بودند غرق سلاح\nکمینگاه را هم بقومی سپرد\nکه دشمن نیابد بر او دستبرد\n\nچو کار صف آرائی شد تمام\nبرآورد شمشیر تیز از نیام\nبفرمان او جمله افواج روس\nسرودند موزیک د شیفور کوس\n\nبسی برق سهمگین بر قنراست\nبہر مرقبی چند تو پی بکاشت\nپس آنگاه ضرمان شلیک داد\nبنار اهنگار دشمن نهاد\n\nبشلیک اول در آن رزمگاه\nہوا گشت یکقطعه دود سیاه\nفرو ریخت پیکان بنشاترگ\nکه بیننده پنداشت باران مرگ\n\nصداهای آن توپهای بلند\nشرر بر دل چرخ مینا فگند\nز آتش فشانی در آن سرزمین\nسقر بود بر هر دو جانب قرین\n\nز شلیک بسیار توپ و تفنگ\nچنان کرم کردید میدان جنگ\nکه مرغ فلک زآتش جان گداز\nبسوی نشیب آمدی از فراز\n\nپس سختی اندران\nکورز مر کز شوروس\nیار شباب هنگام تسخیر\nبرق جانسوز پولیان\nو گر مور یا پشه گشتی عیان\nبخبر جگر سوز بودی نشان\nپرستو که را کرفتادے گذر\nبمادای جنگ اندران بم و بوم\nالقصہ امتداد این جنگ مغلوبه شش شبانه روز بود که سپاه طرفین کمال رشادت را بخرج دادند و الحق هر دو لشکر\n\nدو لین مستحکمترین با یاده آفرین گفت چرا که اگر ژاپونیان بیباکانه و دلیرانه حمله می آوردند روسیان نیز مردانه جلوگیر\n\nو ہدف تیر و شمشیر بودند و عرصه جنک قریب بچهارده فرسنگ وسعت داشت که صدای توپخانه اینطرف بان طرف استماع\nنمیشد در جائی ژاپونیان تقدم می جستند وجستی روسیان دست بردی زدند چنانچه در یک نقطه ۴م عراده توپ\n\nژاپون غنیمت روسیان شد اما چه فایده که حملات پی در پی و بہادری ژاپونیان تحت حکم ژنرال (اوکو) و ژنرال\n(نا دزو) عاقبت روسیان را خسته کرده در یوم پنچشنبه طرف عصری عساکر قلب و میمنه لشکریان روس مجبور به شکست شدند\n\nو سپاه ژاپون در تعاقب آنها کوشیدند اما روسیان از طرف مشرق بطور دفاع تا شهر عقب نشستند و در این محاربه\n\nژنرال (استاکلبرک) و جنرال (روس اسکی) مجروح شدند و این لشکریان روس کے قرب رودخانه و خواستد لیا بویا با جنگے\n\nاز تعاقب کردن ژاپونیان ایمن نبودند پس از آنهم ژنرال (نادزو) حمله سختی بمینگر ناو معسکر روس کا خارج شهر لیا تویی\n\nبود،"}
{"book": "adl1214", "page": 506, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nنمبر ۴۹۹\nصفحه\nبرده جنگ خونریزی کردند و سپاه روس تاضبح جمعه شهر و اطراف را در ضبط خود داشته مساعفت ژاپون در درب\nنقاط میدان جنگ درختان خار مغیلان طبیعی شد که سد راه فرار و حمله روسیان گردیده ژاپونیان را پناه گاه و\nکمینگاه بود و در واقع آنها را ژاپونیان بهتر از کل مواد مساعدند هم در این صبحیق پیش ژنرال (کوروکی) سردار\nسپاه میمنه ژاپون بیست و پنجزار سپاه پیاده و سواره و دوازده باطری توپخانه از رودخانه (تلیسی) بذرایعه پلهای\nمصنوعی عبور کرده بطرف نقاط مستقرئی روس پیش مد و اغلب خطوط تلگرافات و راه آهن روسیان گرفت که راه امداد\nو مخابره بین ژنرال کورا پا تکین و لشکریاش قطع باشد و نیز ایستگاه راه آهن لیا ئیو یانگ را با مقامات میمنه قرب را\nویران ساختند اما روسیان جمعه را در جانب شمال ایستگاهی تمیز نمودند اگرچه مابرسال فاتح بودند باز هم هیچ نقطه را\nبدون مقاتله و مقابله مغلوبه بآسانی از دست ندارند و تلفات طرفین بسیار بود خصوص در نقطه (شگوانتن) باوصف\nاینحال شبانه عساکر ژاپون از هر طرف بنای حمله را بقرب حصار و شهر بند گذاشت شد و شری مہر قتل خردند بند اما\nبیست و پنجر از سپاه مرتب سیبریانی روس را در شرق لیا ئیو یانگ جلو گرفتند و آنها را محاصره داشتند تا جمعی را کشتند\nو چندین عراده توپ غنیمت گرفتند و سی هزار لشکر آنها از بیراهه متوجه سدر ا پلموقدین و لیا ئیو یانگ شدند چون\nژنرال کورا پا تکین حال را بدین منوال دیده تخلیه شهر را اولی دانسته جمعی از لشکریان خود بدفاع مامور داشت و مابقی سپاه\nرا فرمان حرکت بجانب موقدین داد و امر کرد که تمام آذوقه والات و اسلحه و ذخیره قشونی را آنچه ممکن است برداشته\nهمراه خود ببرند علاوه چیزی که باقی ماند همه را آتش زده در شب ۳ سپتمبر نیر جنگهای نمایان با سپاه ژاپون کردند و\nقتل زیادی از طرفین شد و فردا صبح تا اول آفتاب اغلب سپاه روس بجانب موقدین رو نهادند مابقی سپاه هم که برای\nمدافعه بودند بطور نظم و جنگ گریز از لیو یویانك عقب نشستند و تمام نقاط شهر و اطراف بتصرف ژاپونیان درآمد هم در انروزا\nتا دو هفته روز یک دویژن قشون از روسیه بکمک عساکر میدان جنگ معین میشدند که بعضی روانه بودند کشتی\n(دیانا) روس دو چار مخاطرات و علامت بقا در بنا در چین ماند تا دولت روس حکم داد که آنهم مثل سفائین ثلاثه ریگا از\nاسلحه عریان شود اغلب دستجات سپاه روس که جزو اردوی میسره بودند در نقطه (ینتائی) اطراقی کرده پس از\nجنگ و مقابلی سخت با سپاه ژاپون در دو روز تار دوخانه (من و تیبسی) متشتت شدند و لوازم خود را حرکت داده\nرو بموقدین رفتند و عساکر ژاپون کر چنا پچون توقف می آمدند آن محل را نیز بضبط خود درآوردند و باز بنای پشتیاری\nبجانب موقدین نهادند ژنرال کورا پا تکین باسپاه و استعدادی که همراه داشت در غروب روز ۶ سپتمبر بشهر\nموقدین ورود کرد و متعاقب آنها عساکر ژاپون چون بلای آسمانی بطرف موقدین نازل شده بعضی نقاط مرتفع را\nضبط کرده بنای شلیک بطرف ساقه سپاه روسیان گذاشتند لهذا سطوت و شجاعت آنها رعب مخصوصی در\nدل سپاهیان روس افکنده اغلب مضطرب شدند که هر آئینه اگر تدابیر کورا پا تکین نمی بود برسیدان را بدشمن واگذار\nکرده بودند هم در اینروز با جها ز نویك روسی از صدمه مقابلی با سفاین ژاپون غرق شد هنگام فرو رفتن ادومات\nچند فروند کشتی ژاپون با راکبین برای تماشا آمدند سپاه بحری روس بنای شلیک را بطرف آنها گذاشتند تا هر بر را\nدور ساختند غرق شدن یکفروند جهاز جنگی ژاپون در قرب پوت آرتور که بسبرنك در یتا روس مصادم آمد و از هشتصد\nراکبین او سی نفر نجات یافتند جنگت سفول لیا ئیو یانک که در حقیقت از ۲۶ اوگوست الی پنجم سپتامبر ساعتی\nین\nحمله بنرز ژاپون\nبر پورت آرتور\nکه روز دوم سپتامبر\nعساکر برحی دبیری\nژاپون جهته سختی شهر\nپرت آرتور آور دو\nمقابلی عساکر درد\nو سدینجهای قایم\nآنها را بیجا نمود و در\nبتصرف نیافتند\n(دویژن)\nعبارت از بیت در\nنفر است"}
{"book": "adl1214", "page": 507, "text": "نسخه ۱۴\nسراج الاخبار\nصفحه ۵۰۰\nآرامی سپاه بفرض نمود تعدا دتلفات ژاپون از اردوی ژنرال (کورکی) چهار هزار و هشتصد و شصت شش نفر و از اردوی\nژنرال (نودزو) چهار هزار و نهصد و نود و دو نفر د از ژنرال (اوکو) هفتزار کشته و هشتاد و یکنفر بشمار آمد سوای تانجنه\nکه منجمله یکصد و سی و شش نفر افسر مقتول و چهار صد و شصت و چهار نفر صاحب منصب مجروح بودند و خسارت عساکر روس از جهته\nبیست و پنجهزار نفر تعدا دشد سوای مجروحین از افسرهای نامی روس ژنرال (قوس) و (گنرال روتر گولوسکی)\nو (کرنل دیمامین) بقتل رسیده و بعضی توپهای روسی بگل فرو رفته از حرکت ماند و غنیمت دشمن شد در آن هنگام که\nژنرال (اورلوف) روس از نقطه (ینتائی) بمد اقعە می‌پرداخت ژنرال کوروکی دو چار صلحی بود لیکن مشارالیه کوتاهی نکرده\nاستحکامات سیگوان را واگذاشت و راه فرار و حمله دشمن باز شد در این محاربه غنیمت ژاپونیان از اشیاء لوازم\nجنگی روس پنجهزار و هشتصد و نود و دو کلور توپ و ۴۵۹۹۳ عدد فشنگ و سی راس اسپ و سیزده نفر آدم و ۱۲۹۰\nقبضه تفنگ و بعضی از آذوقه بود سوای غنایم محل جنگ ژنرال کوروکی که آنهم ۱۲۴ گالور توپ و ۶۰۷۸۰ عدد فشنگ است\nساقه لشکریان روس بطرف (تیلنگت) عقب نشسته و ژاپونیان بنقطه (تائی) پیشقدمی کردند غافل از اینکه در سر حلیله\nروس تخلیه آن محل را برای پیشقدمی ژاپون مفید حال روسیان است هم در این ایام صد هزار سپاه و سیصد شصت عدد\nتوپ روس مستعد و جابجا بد او جنرال کورو پاتکین در موقدین ورود کردند و آذوقه سپاه که باب شد باران متواتر هم باعث\nمحاربه را متروک داشت اما طایفه (چون چوس) که عداوت سابقه با روسیان داشته و موقع و فرصتی میخواستند\nاین ایام در شمال موقدین جمع شده با اسلحه زیاد از هر نقطه غفلتاً بقراولان و اردوهای روس حمله می‌بردند و اسباب\nزحمت شده بودند ۴۲ فروند جهازات جنگی که دولت روس از کارخانه جات المان و غیره خریده و بحر بنموده بود\nدر نقطه (ریوال) با استعدادی شایان از سان حضور اعیلحضرت امپراطور روس گذشته و در اول ماه رجب مطابق\n۱۲ سپمتامبر از کرونستد و بحر بالتیک مامور و متوجه شرق اقصی شدند تسخیر ساختن بسیار روس بدوجا بخرابات\n(لیژهو) دوره‌های (تیلنگت) و مخوف شدن عساکر ژاپون از حَسَل قشون روس و در تدارک جنگ بزرگ پرداختن\nو از طرف مشرق و جنوب رو بپیشقدمی نهادن یورش سخت ژاپونیان بر سنگرها و شهر پُرت آرتور در روزها\nدیده اکه حمعی از سواران روس تلف و بعضی توپهای آنها را ضبط کردند اما ژاپونیان نیز با نقصانات کلی عقب\nنشستند و در این حمله سفاین جنگی بآنها کمک داشتند روز بعد آن وقایع بیکفروند کشتی جنگی ژاپون موسوم (هین\nکه دارای دویست نفر بود بدریا (پچن) قُرب بندر پُرت آرتور با سرنگ روسی مصادم شده غرق گردید (ارما)\nراکبین او چهار نفر نجات یافتند بتاریخ ۱۷ سپمتامبر ده هزار قشون و دوازده عراده توپ ژاپون در مات\nسواحل (یانونی) بموقعیتی) را تصرف کردند و حصّه عُمده سپاه آنها از رودخانه (خنیَت) عبور کردند و ژنرال\n(مستچمین) سردار سواران روسی بر آنها حمله برده جنگ شروع کردند تمام عساکر ژاپون در توجّه بجانب موقدین\nدویست و پنجاه هزار نفر بودند اما دویست هزار پشت بند داشتند در این پیشقدمی ژاپونیان از مال روسیان\nعلف\nبقرب راه آهن لیائو یانک الی پنتائی دویست و چهارده عمارت و ۳۰۰ کوکو جو پوست کنده و ۶۰۰ کوکو\nو هزار کوکو برنج چین و ۵۰۰۰ کوکو جو و ۱۳۰۰ صندوق نفت و هزار و پنجاه کوکو آرد جو و هزار کین بیر و ۱۱۰\nذغال سنگ و ۸۰۰ صندوق شکر مایه داشته از علاوه بر ذغالهای سنگی که ژنرال کوروکی در تاسیسون متصرف شد\nشماره ۸"}
{"book": "adl1214", "page": 508, "text": "نسخه ۱۲\nمورخه ۱۷\nصفحه ۵۰۱\nحمله ده هزار قشون روس مع ۱۴ عراده توپ در یوم ۱۷ سپاه ژاپون که (نیگتیمی) را محل اقامت خود قرارداده\nبودند و جنگ تا ساعت ۸ که جمعی از طرفین مقتول و مجروح شدند دو صدمه بلافاصله عساکر ژاپون در هاسینتا بر بر جیزه\nاردوی جاپانی قرب دره (دیفنک) سمت شرقی موکدن که سواران روس توپهای ماشینی بجلوگیری آنها شجاعت\nبخرج داده بسیاری ژاپونیان را کشند توجه لشکریان ژاپونی بطرف (فولینک) که در هشت کیلومتری موکدنین\nواقع است حمله بسیار سخت ژاپونیان از هر طرف پورت آرتور در ۱۹ و هاسینتا بر و جنگ پنجاه ساعته طرفین\nو قتل بسیاری سپاه ژاپون از مقاومت عساکر روس که خصم خود را عقب نشانیدند نظم لمؤلفه سوخته پاکتان بخشم شیر ز اردوی ژاپونیان دلیر\nفزون جیشی از لشکر سیله ور بپیش بر و بر شه پر ز آز بغرترب بر شد بطاق سپهر در کینه کوبید سلطان مهر\nبس توپ ژاپونیان شعله کوب هم از روسیان چند توپی ز آب از اینها ببالا از آنها بزیر همی ریخت چون ژاله باران تیر\nمهیا سپاهی بصد خشم و قهر شتابان پی فتح و تسخیر شهر از انیسو بدان سو روان بدرنگ همه غرق فولاد و آلات جنگ\nزژاپون گروهی دگر با مکند پی جستن راه برج بلند سوی سنگروین هر یک دوان بسی ریسمان دار و با نردبان\nنه از بیم جان هیچیک خونفشا نه از زیر شش روسیان کرده پا دلیرانه رفتند سوی حصار بقصد تصرف صغار و کبار\nزبالای بارو بشی غاروس چو رستم که بر سینه اشکبوس زنند ناوک کینه کردند ساز بژاپونیان از نشیب و فراز\nفگندند بیکان فزون از تگرگ که بر خصم شان بود باران مرگ بهر جانب خندق و خاکریز زژاپونیان در فرار و ستیز\nببالای هم ریخت بس کشته‌ها کز ایشان پدیدار شد پشته‌ها زنار تفنگ توپ آتش فشان بخون غوطه ور شد تن سرکشان\nمشبک تن پهلوان شد زتیر چوکفگیر پر چشمه در دار و گیر زسعی دلیران مشرق زمین نشد فتح آن قلعه آهنین\nبناچار آن لشکر بیشمار ز مایوسی از فتح شهر و دیار کشیدند از محله خونین دست پراکنده بهر سو بطور شکست\nبآردوی خود رو نهادند باز غضبناک چون تیر خورده گراز بتدبیر تسخیر پرداختند بر آنچیز ناید بخود ساختند\nکه بار دگر حمله آور شوند بنیروی بازو مظفر شوند ولی روسیان از برای دفاع چو صیاد بر قصد صید سباع\nبسنگر که خود معبیا شدند بجلوگیر خنگی و دریا شدند القصه در این محاصره صدمه زیاد بژاپونیان رسید\nبمقصود خود نایل نشدند تا پس از رسیدن امداد زیاد که حمله آورده دو تپه مرتفع قرب پورت آرتور را با تلفات زیاد گرفتند و\nاین دو تپه بر شهر و سنگرهای روس استیلا داشت هم در اینروزها بحکم امپراطوری بکمبسیان جهاز (لیانا) رسید که بآه\nترک مسلحه نموده در (سنت فرانسیس) تا آخر جنگ توقیف باشد چون جهاز مذکور برای مرمت بنبادر امریکا رفت و دو چاه\nخطر کردید که نه راه میدادند و نه حمایت میکردند هم در اینروزها جهازات انگلیس از هر گوشه و بر دریا اشیاء لوازم قشونی\nبژاپونیان میبردند از آنجمله یکفروند کشتی که بطرف پورت آرتور میرفت با سرنگ دریائی مصادم آمد و غرق گردید ولی\nبرای ژاپونیان امداد بری و بحری زیاد رسید و منضمه کورشی دوشمال کوریا خطه (کنکس) رویداد و یکنفر افسر کوریائیرا\nبا چند نفر سرباز بخبر از شورشیان محمل کشند سخت شدن کار بر محصورین روس در پورت آرتور پنج جهت (اولاً\nاز صبح الی غروب و پر شب تا سحر علی الاتصال کلوله توپها و نارنجک برتی و بحری ژاپون بمیان شهر می افتاد و جمعی\nرا جمعی مقتول میشدند ثانياً برای شرب اهالی و سپاه باید بزور مصرف ذغال سنگ عرق آب تلخ را گرفته از آب شیرین\nدرآیند این ایام ذغال سنگرا تمام کرده بودند ثالثاً آذوقه و خوراک انسان و دواب پیش از پنجه روزی نداشته\nرابعاً"}
{"book": "adl1214", "page": 509, "text": "نسخهٔ ۱۳ خاتمه صفحهٔ ۵\nرا بجا گزشت تعفن بعضی در شهر باعث وباء و امراض مختلفه مثل گوشت خوره و غیره شده اهالی و سپاه را بستوه آورده بود خامی‌ها امید کمک و آذوقه رسیدن بر آنها نماند و اغلب اهالی با ژاپونیان مراوده پیدا کردند و بیان حال شهر را اطلاع میدادند ژاپونیان ضعف حال و پریشانی احوال طرف مقابل را دانسته بر حملات شدیده خود افزودند یکی از سفاین روس که در بندر پرت آرتور مشغول بپرون آوردن سرنگ از دریا بود بسیم سرنگ مصادم شده و شکست و بآب فرو رفت مخالفت ژنرال لکسانف امیر البحر روس با جنرال کورا پاتکین که نمیخواست مشارالیه فتح نماید و بنکنام شود چون آنوقت غزار پشکا بدو جنگ (الکسانف) منظور نظر عداوت و اسباب تغیر رجال دولت پطرسبرگ شده لذا عقب نشستن کورا پاتکین را از لیاقویاننگ بجزو خیانت کوشتر در جبال و دلت متبوعه خود نمود تا از عدم اطلاع ژنرال (کریمن پرکت) افسر اردوی مددی پیتر بسپه‌ها که میدان جنگ در مقابل و رقابت ژنرال کورا پاتکین منصوب در وانۀ شرق اقصی شده این خیانه بزرگ بود زیرا دانش و تدبیر و آگاهی کورا پاتکین در علوم وفنون جنگ اظهر من الشمس است و در اینوقت که بیشتر از جلو کشیدند شاید خیال تلافی داشت چون با تهیه و استعداد چهار صد هزار قشون حاضره احتمال همه نوع فتوحات میداد اما وقتی خبر غضب ژنرال مزبور را شنیده رفته مقاتله و همانه به سپاه خود او را دید پریشان شده آنطوریکه باید از عهده ضبط و دستور امور لشکری برنیامد و از ذوق و خیال اول خود بازماند و آثا کاری پیشرفت میداد چنانچه قبل از ورود (کریمن پرکت) ژاپونیان قصد تسخیر دده تونین را نمودند عساکر روس آنها را شکست سختی داده عقب نشانیدند و جنگهای خفیف در سواحل برود خانه هین در کار بود خصوص ژنرال (سمونوف) روس که طرف محاربه سخت با مقدمه الجیش سپاه ژاپون شود در اینروز ناموجودی مرضا و مجروحین ژاپون در میدان جنگ بالغ بر چهل و پنجهزار نقر ا و شد هنوز روسیان پرت آرتور با کمال رشادت در وم سینها بر بر ژاپونیان واپس گرفتن بضرب شمشیر و نیزه و قوت بازو مقاطبه که آنها تازه تصرف خانه کرده بودند افزودن ژاپونیان موازی دویست هزار بر عده لشکریان خود در میدان جنگ محاربه سخت لشکریان طرفین در سمت غریبی کا (لیا) که ده هزار نفر از فرقه چانچوز نیز با ژاپونیان همدست بودند با وجود این روسیان تقدم جستند حمله سواران و پیاده گان سپاهیانه روس در پرت آرتور بعسکر ژاپونیان بقصد تصرف توپهای آنها و اتلاف جمعی از طرفین که روسیان بمقصود خود نایل شدند و ژاپونی‌ها شروع بخند قندن و سنگر کوچه نمودند در ۲۴ سینا بر بقراء قرب رو د خانه (هین) سواران روس عساکر ژاپون حمله نموده و آنها را عقب نشانیده از بعضه فروند جهازات کوچک ژاپونی که مملو از قورخانه واشیاء خوراکی بود بعضی را آتش زدند در آن حین امدادی بسپاه ژاپون رسید و سواران روسی را شکست دادند روز دویم اکتبر مطابق ۳۱ رجب اول قطار راه آهن ژاپونیان پر از قورخانه و اردیا نو پانکت شد که راه آهن روس را باندازه کالسکه های بخار خود مرتمت و مرتب داشته بودند و باینواسطه امور شکر کشی و آذوقه رسانیدن ژاپون آسان گردید اخراج نمودن دولت روس حقتصد نفر ژاپونیان مقیم سیبریا را که اطلاعات بدولت متبوعه خود میدادند جنگ چند دسته عساکر مستحفظ حدود اردوهای روس و ژاپون در قرب ایستگاه راه آهین (ین لی پو) که روسیان تقدم جسته از ژاپونیان که پنجهزار نفر بودند جمعی مقتل رسانیده مابقی را هزیمت دادند احضار دولت روس ژنرال (اورلوف) را\nشروع مکلوز دری نمودند و صدمات فراوانی بپایگاه وارد این نگر که در جنگ چقائی کوتاهی از همراهی کرده بود در ۲۶ رجب مطابق هفتم اکتبر توپخانه برقی ژاپون در بندر پوت آرتور ۶ روز و بهم اکتامبر تو بخانه هولناک روس بر میسره سپاه ژاپون در پرت آرتور محله بردند اما سفاین ژاپون بامداد آمدند و محاربه عظیمی واقع گرد شد در آن اثنا یکت جهاز ژاپونی با سرنگ دریا مصادم و غرق شد سپاهیان روس از شهر پرت آرتور محمله آورده کوه سنگی را بلند از ژاپونیان گرفتند باین لجاجت توپخانه برقی و بحری ژاپون نارنجک ریزی گلوله باران مت پر کوه شهر شد در ۲ اکتوبر عساکر رو از صفر"}
{"book": "adl1214", "page": 510, "text": "نیخه ۱۲ سراج الاخبار صفحہ ۵۰۳\nاز سه طرف ژاپونیان حمله آوردند و در نواحی ایگشام جنگ سختی روی داد سیصد نفر ژاپونی و یکصد و چهل نفر روسی بقتل رسیدند\nحمله عساکر روس بژاپونیان و گرفتن نقطه (بنیانتسی) را که سپاه خصم بدون محاربه گریختند و قلب سپاه ژاپون تنزل و نادم\nاز پیشقدی خود شده نقاط ثلاثه تسیاپنچیان و سینیا تسی و فچولنگ را تخلیه کرده ده میل عقب نشستند و روسیان در پیشقدی\nمجری شده قوت پشت بندی خود را در همه جا استوار نموده جلو میرفتند و در اواخر ماه رجب شروع بشلیک توپخانه از طرفین شد\nروسیان بیباکانه حمله میبردند و ژاپونیان مقتدرهاً عقب میرفتند تا چند دسته سپاه روس از رودخانه (بین) عبور کرده\nمستعد حمله بعسکر جنرال کوروکی شدند آنوقت ژاپونیان بصف قتال و جدال آراستند و در آن مورد بدان نقطه و چند جا\nانقلاب هوا و طوفان و برودت رویداد که مساعد باروسیان از جانب شمال بود و بر خلاف عساکر ژاپون لهذا پس از\nچند شلیک فتح نصیب روسیان شد و نقطه سایمپور از ژاپونیان گرفتند و در آن محاربه تلفات روس صد نفر و از ژاپون\nسیصد نفر بشمار آمد پس ازین فتح لشکر روس دهمین اردوی ژاپون بقصد دستبرد پیش رفتند مارشال دیاما سپسالار\nژاپون نیز فرمان حمله عمیمه عساکر روس داد و در آن حین سه لک و پنجاه پیاده و هزار سوار قزاق روس در هم آکتو بر با دو عراده توپ از رود\nتیتسی عبور کرده در مقامی که چهل میل فاصله با لیا ئو یانک بود رسیدند و مخابرات مین (سی هوچنگ) و (پینی ہو) را سد کردند\nلشکریان ژاپون از (پنی ہو) بجلوگیری آمدند و ده ساعت تمام جنگ اینها طول کشید و زد و خورد در کار بود عاقبت بواسطه امداد\nکمی که بسپاه ژاپون رسید تمام آن دسته سوار و پیاده روس دو چار مهلکه و محاصره ماندند اغلب مقتول مابقی هم دستگیر شدند\nکه رئیس آنها جنرال (مسچکو) و از معاریف روس بود آنهم میسره سپاه روس خود را در قرب راه آهن بقلب سپاه ژاپون زده\nمحاربه بنیاد کردند در آنروز لشکریان مشغول جنگ از جانب روس صد هزار و ژاپونیان دوبیست هزار بودند که در نقاط مختلفه باهم\nزد و خورد می کردند و هر یک از مقامهای متصادمه قرب و جوار میدان جنگ را در آنروز کراراً روسیان بحیطه تصرف آورند د مکرر\nژاپونیان پس گرفتند و در هر دفعه نقصانات زیاد بیکدیگر میرسانیدند و تلفات زیاد میدادند و در اینجا ژاپونیان تقدم میشدند بحالتی\nروسیان تعوق میکشیدند معلوم است روز جنگ نان حلوا قسمت نمیشود و هیچ شکری برضای خود مغلوب دشمن نمیگردد خصوصاً\nدر آن میدان که قصد روسیان بهمزدن قلب دیمنه اردوی ژاپون بود در خیال ژنرال (ندزو) و جنرال (اوکوی) ژاپونی\nنیز بشکست میسنه عساکر روس و این گیر و دار و کارزار بین طرفین از لیله ۱۲ شب قسم الی روز ۱۵ اکتوبر دایر و برقرار بود بدون\nآرامی توقف پس از آن که روسیان مایوس از شکست خصم شدند از جانب میمنه عقب نشستن اختیار کردند و صد عراده توپ\nخود را با چندین گالسکه‌ها و مهمات حربی و آذوقه عسکری از دست دادند ژاپونیان با نهم اکتفا نکرده در تعاقب لشکریان روس رفتند\nو آنها متدرجا بطور جنگ گریز اندکی بجانب موقدین پس رفتند و گاهی حمله‌های سخت بخصم میبردند و چند عراده را از توپهای خود که ژاپونی\nگرفته بودند مجددا بضبط آوردند از طرف قلب و جناح و میسره نیز دوازدهی روسی نمره ۶ و نمره ۱۷ شش نوبت جلو گیر هجمه\nژاپونیان شدند و سرعت به توپخانه آنها را خاموش کردند عاقبت میدان داری و شجاعت ژاپونیان آنها را مجبور بهمزحمت\nنمود سایر سپاه روس که یکصد و پنجاه هزار نفر بودند با کمال قوت قلب همه جا در کناره رودخانه شاهو بجنگ پرداختند و هم\nلشکریان عقب نشسته آنها بنقطه ده میلی موقدین که مناسب جنگ داشت با سیمای پشت بندی و امدادی خود همدست گردیده سد راه\nخصم شدند و تنور محاربه بر افروخت توپهای بزرگ لشکریان جانین بآتش فشانی و تفنگها بد ل نشانی مشغول بود نظم مؤلف\nبافلاک میرفت آواز توپ از آن توپهای بلند کر و پ که آتش بقلب دلیران زند بیک لحظه صد تیر پر آن زند\nیک ثقیب"}
{"book": "adl1214", "page": 511, "text": "نسخہ ۱۲\nخاتمہ\nصفحہ ۵۰۴\nبسی ریخت باران توپ تفنگ زہر سو پیاپی بمیدان جنگ\nکہ شرحش نمی آید اندر قلم بگنجایش ہم در بیش و کم\nہمہ آفت خرمن جان و تن ہمہ آتش افشان و لشکر شکن\nہمہ ریشہ سوز صغار و کبار ہمہ چارہ فتح شہر و دیار\nمگو توپ کو لولہ شعلہ خیز زہوشش جہان بستہ دستیز\nکہ از نوک تیرش با قلیم خاک خلاصی نیابید کسی جز ہلاک\nمگو توپ کز وی دریای آب تواند بآنی جہان را خراب\nہمہ برق سوزان ہمہ جان گداز ہمہ سد راہ نشیب و فراز\nیکایک بجان کوب و دشمن تبا شررافکن خرمن مهر و ما\nتفنگش مخوان آنکہ از راہ دور برد آفت لشکر سلم و تور\nبکو باعث قتل مردان مرد کہ جان میخراشد بگاہ نبرد\nو کر طفل او را بگیرد بدست بجمعی تواند کہ آرد شکست\nخلاصہ در یگانہ ہیرو و سپاہ فتادند بر ہم در آن رزمگا\nشبشیر و زوبین و توپ تفنگ بکشتند از یکد کر بید رنک\nزیکوی ژاپون بیک سمت روس نواخوان ستیز و ہزیک و کوس\nچنان کرم بودند از ہر طرف کہ چاک کردند خود را تلف\nبہر رتبہ از یمین و یسار در آن مرزن و پشتہ و کوہسا\nالقصہ پس از زیادی شلیک و شدت محاربہ و آتش فشانی\nتولید انقلابی در ہوا شد و تگرک بسیار سختی بارید و آن نزول تگرک برای ترک جنگ عساکر طرفین بود اما چہ فایدہ کہ احادیث\nمکتبه نہ تا چهار دہ عرادہ توپ ژاپون بضبط رومیان در آمد و تو بہای خود را ہم بکا پس گرفتند و آنہا را بضرب شیلیک و سرنیزہ\nعقب نشانیدند کہ در واقع فتح بود اما تلفات لشکری روس پیش از ژاپونیان شد و این جنک خوب تماشائی داشت چون شصت و\nپنجاہ عرادہ توپ روسی دستجاوز از ہزار عرادہ توپ ژاپونی متصل بر کوہ و ماہون مشغول شیلیک بودند شب هشتم اینواقعه نیز\nبیست ہزار سپاه روسی باشش باطری توپخانہ در یک محل اقامت ژاپونیان حملہ بردند و جنک بنیاد کردند آن شب تا سحر شلیک\nاز طرفین در کار بود تا ساعت چہار صبح رومیان با سرنیزہ و شمشیر مجدد اً حملہ بر دشمن بردہ غلبہ یافتند تا پانصد نفر ژاپونی\nمقتول ویکصد و پنجاہ نفر اسیر دست سپاہ روس شدند و در جای دیگر که (ان سن پو) و قرب جوار (شا لوالیو) مینامند\nنیز عساکر روس یکدستہ سپاہ ژاپون را بپزده دو عراده توپ گرفتند و ژنرال کوروپا تکین ہم با پنجاہ ہزار قشون در قرب\n(شاہو) سر راہ را بر جنرل (ندزوی) ژاپونی گرفتہ شکست سختی بعساکر او داد و چند عرادہ توپ ژاپونیزا ہم گرفت\nو در هفدهم و ہجدہم اکتوبر باز جای شلیک را توپخانہ طرفین بجانب یکد یگر بنادند تا نزول باران زیاد اسباب راحت لشکریان\nگردیدہ ساکت شدند و رومیان را مقامات مننیعہ دست آمدہ بود منجملہ تپہ کوهی در کناره (شاہو) از روز واسطه در گوشه یی شد\nکہ سہ حملہ ژاپونیان از اطرف میشد و در همان شب باران یکعراده توپ ژاپون در مقابل کوہ (نون تری) بضبط سپاه روسی\nو در تمام این محاربه یازده روزه متواتر کنارہ رود شاہو از ۲۹ رجب الی دہم شعبان تلفات قشون روس ۴۸۵۸ نفر\nمجروح و ۱۲ ہزار مقتول بود و پانصد نفر اسیر و از ژاپونیان یازدہ ہزار و پانصد نفر مقتول و بیست و دو ہزار مجروح دیده شد\nو اغلب اینہا را کشیشان روسی و آلمانی و ایتالیائی کہ دارای صلیب احمرند جمع آوری و پرستاری کردند و آنہا در بسیاری جنگها\nعالم عامر شد ه وجه مخصوص کہ عایدی اوقاف هردلت و تحت نظارت آنهاست بمجروحین و مقتولین مصرف می کنند\nپس از این محاربه سرداران سپاه طرفین موقع گل و باران را غنیمت دانسته بجمع آوری قشون و فراهم نمودن استعد او پردا\nشخصا ژنرال کو روپاتکین بمانعت سرنقلہ در طرف سندن با خصم اقدام کرد آوّل جانب شاہو دویم طرف ہنٹو سومی قرب ہے\nژاپونیان ہم جای محاربہ عمدۃ موقدین تدارک استعداد و تعیین سپاہ بحفاظ متدذہ داشتند و تعداد عساکر آنها بمیدان جنگ\nنقاط مختلفه از اینقرار بود در منجو و با سیصد و پنجاه هزار سواره و پیاده در کوانتوان هفتاد و ہشت ہزار سواره و پیاده\nد در کوریا"}
{"book": "adl1214", "page": 512, "text": "صفحۀ ۵۰۵\nو در کوریا شصت هزار نفر در راه کوانتوان و غیره پنجاه و دو هزار که جمعا پانصد و چهل هزار سپاه منتظم و دارای هزار و هفتصد\nو پنجاه عراده توپ جدید الاختراع بودند و عساکر روس در مقابل اردوهای ژاپون بمراتب درجه نقاط ای ولادی واستوک\nوسر حد سیبریا چهارصد هزار نفر میشدند جهاناث جنگی بحری بالتيک دولت روس که از ریوال روانه شرق اقصی بودند\n۹ شب جمعه در بحر شمالی از وپا نزدیکی (هل) که بدریای آلمان مشهور است شبانه چندین جهاز انگلیسی را مشاهده کردند که در محل صید\nروی آب ایستاده گمان کردند که یا جہازات ژاپونی یا از شرکاء او برای سرسنگ اندازی یا جلو گیری سفاین روس آمده‌اند\nآنچه امیر البحر روس علایم دوستی خواست آنها را از خیال خود آگاه سازد یا آنها خود را کنار بکشند ممکن نشد در آن اثنا کشتی بچنگک\nپیش قراول دسته جهازات برای افتتاح راه عبور شلیک مختصری بطرف آنها کرد کشتی (رقل صیادان) فورا شکسته یکنفر دررفت\nو کشتی (مولمی و مینو) رخنه دارد و ده نفر از بحریان و صیادان انگلیسی مقتول و چند نفری مجروح شدند دولت انگلیس در پی بهانه\nمیگشت و میخواست اسباب معطلی سفاین روس در امداد ژاپون فراهم نماید این مطلب نفریش را سند قرار داده بنای نامهربانی را\nگذاشت و جہازات جنگی خود را از بحیره روم نقطه (پوله و فیوم) مامور جلو گیری جہازات روس نموده مراسلات رسمی\nتوسط سفارت خود در پطرزبرق داد و قضیه اجرا و سفاین روس را مطالبه داشت و در اینخصوص درد سر زیاد بر جال دولتی روسیه\nروس داده شد مجلسی برای تحقیق مطلب در سر روز سفاین جنگی روس حسب الامر امپراتوری در ویگو معطل شدند بعد از آن\nبعضی ماند و بعضی رفتند و تفرقه در بین آنها افتاد دو جهاز کروز روس را سمتی بیرون و پنیر نمود، جزو جہازات ماموره شرق\nاقصی کرده اول منزل سفاین روس (ویگو) بندر اسپانیول بود که انگلیسها و ژاپون متفقا اسپانیولها را تهدید\nبر اینکه نباید بجہازات روسی ذغال یا اشیاء لازمه خوراکی و غیره داده شود وقتی که سفاین روس در آنجا از کارسازی اشیاء\nمایوس ماند از راه تانجر جبل طارق رهسپار شرق اقصی گردیدند و در هیچ نقطه بمقصود خود نایل نشدند چون جہازات انگلیسی منتظر\nسد راه بودند و براثر جہازات روس میرفتند و کاهی خود را حریف جنگ قرار میدادند بقیةً ندارد عبور میت هزار سوار\nروس با توپخانه از رود قیس دهم ماه مکه اقول میمنہ سپاه خصم در مات جیزبی (شاپو) که اغلب ژاپونیان تقاط مذکور را واگذاشته\nعقب می نشستند و بعضی از قورخانه آنها در محل مانده بغنیمت روسیان میشد در لیله ۲۲ شروع بشیلک توپخانه از طرفین بشمال شرق\nشاپو کردید و نیز از لیله ۲۶ تا لیله ۲۹ عساکر ژاپون بواسطه استماع خبر حرکت جهازات بالتیک روس بطرف شرق اقصی حملات  حمله ژاپون بر پورت آرتور\nپیاپی بقیلاع ارلنگشان و سنکوشان بردند و روسیان داخلیہ پوت آرتور بضرب شلیاک آنها را عقب کردند باز حملات چندی\nشدیدتر آوردند که تعدا سپاه ژاپون در آن حملات شصت هزار نفر میرسید و اینقدر گلوله توپ تفنک سنگرها و داخل شهر\nریختند که حد و حصر نداشت و استحکامات یکطرف شهر را بزور دینا میت ویران نمودند و بعضی تپه‌های مرتفعه قرب شهر را تبصره\nکردند و اسحق از کشته شدن باک نداشتند با وصف اینحال عساکر مردانه روس کمال مقاومت را در آن مبتلا بجلو گیری ژاپونیان\nنمودند و بطوری دلیرانه جنگیدند که چهارده هزار از سپاه خصم در حملات شدیده سه روزه کشته و تلفات خود آنها نیز قریب به\nهزار نفر شد و ژنرال استیس سردار پگاه و قعناه روس که فرماندۀ پورت آرتور بود مجروح سخت گردید در ۱۴ و ۳۱ اکتوبر باز حملہ سوم بر پورت آرتور\nچندین حمله دلیرانه از عساکر ژاپون بشهر پرت آرتور و سفاین لنگرگاه روس دیده شد که از شلیک توپخانه سواحل دو جهاز\nروسی را غرق نمودند و یکجا رخنه دار کردند اما لشکریان روس از بروج حصار خارج شده مقابلی سختی با ژاپونیان نمودند\nو بسیاری آنها را شربت مرگ چشانیدند و نقاط محکمه خود را از دست ندادند مگر قلعه (کیکوان) که بتصرف عساکر ژاپون\nدرآمد\nولی"}
{"book": "adl1214", "page": 513, "text": "خاتمه نسخه ۱۲ دن صفحه ۵\nحمله ۲۶ ماء نومبر ژاپون بر پورت آرتور\nولی باز سپاهیان ژاپونی از روز اول نوامبر تا ظهر روز سویم متصل بغیرم تصرف پورت آرتور هجوم بردند و انبوهی بکشتن دادند و با نقصانهم تلفات روسی بود با وجود آن فتمی نکردند تعداد عساکر ژاپون که قصد محاربه بالشکر روس در قرب موقدین داشتند تحت حکم جنرال (کوروکی) یکصد و پنجاه هزار نفر با سیصد و هفتاد و دو عراده توپ کوچک و بزرگ زیر فرمان جنرال اوکو یکصد و بیست و پنجهزار نفر مع سیصد و شصت و دو عراده توپ بزرگ و کوچک قشون تابع ژنرال (نذرو) نود هزار نفر و دارا سیصد و بیست عراده توپ همه رقم که جمعاً سیصد و شصت و پنجزار سپاه و هزار و پنجاه و چهار عراده توپ قلعه کوب و لشکر شکن جدیدالاختراع و هفتاد هزار نفر هم پشت بند بمحفظ راه و حصه امداد خود در آن میدان حاضر داشتند با دو صد و شصت عراده توپ که کلا همه در یک میدان منچوریا در تلاقی باروس چهار صد و سی و پنجز ار سپاه پیاده و سواره منظم و دارای هزار و دوصد و هفتاد و چهار عراده توپ شینتی و غیره بودند و قشون روس در این میدان برای مقابلی ژاپون هشتاد سیصد هزار نفر تخمینا شمرده میشد\nحمله بر قشون ژاپون بر پورت\nبا نهصد عراده توپ حمله عساکر ژاپون بر پورت آرتور و دفاع مردانه روسیان در یوم سوم نوامبر در ۲۸ شعبان مطابق پنجم نوامبر برف زیادی در شهر موقدین و نواحی آن بارید و برودت هوا بنوعی بود که سربازان را طاقت استقامت یکساعته در میدان جنگ بنود با وجود این از شبیخون و حمله بیجانب یکدیگر مضایقه نمی نمودند و ژاپونیان متصل کمک میرسید و از طرفین عسکر بی پیش می آوردند تا فاصله بین اغلب سپاهیان جانبین بخلل جبال و تلال کوچک و پشته های کوتاه باقی ماند و از شلیک و مگوله زنی بسمت یکدیگر فروگذاری نداشتند روسیان در بسیاری نقاط جثه محل اقامت خود خانه های خشتی و زمینی آبادی میکردند و\nحمله ۲۶ عسکر ژاپون بر پورت\nژاپونیان نیز زیر لاخ غار اپناه گاه خود قرار میدادند و جنگ هم درگاه بود در روز ششم نوامبر حمله شجاعانه ژاپونیان بشهر پورت آرتور شد و با تمام توپهای خود گلوله ریزی بنیاد کردند یکستر یار بحکمت توپ آنها بقورخانه سنگر (شانگشوشان) رسید و فوراً آتش گرفت و جمعی از روسیان مقتول شدند اما دسته جات عساکر روس از حصار بندر و ژاپونیان آور در محاربه سختی کردند و هزار و پانصد نفر از ژاپونیان کشته که باز هم لشکریان ژاپون عقب نشدند وادی آنان در این حمله حیرت افروز بود نداند که بر شهر مستولی بود حصر و حین بوس در این ایام شهر پورت آرتور و موقدین الی کناره دریاچه پنکال از اثر جنگهای مکرر نود و چهار هزار نفر تحت علاج بودند که منجمله خود ژنرال (ستاسیل) فرمانده پورت آرتور زخمی بر سر داشت روز یازدهم نوامبر مطابق دو یوم رمضان که چشم هوا باز شد توپخانه دوازده و دویمین سفارتین آغاز شلیک و آتش فشانی نمودند و بدوامینه سپاه روس در میسره عساکر ژاپون بنای توپ جنگیرا نهادند و در همان روز یکی از سفاین موشک شکن ژاپون که مشغول سریک اندازی بدریا بود با سرنگی مصادم شده عسکر غرق گردید یکفروند کشتی موشک روس (رستوروپنی) در حینیکه برف با نهایت شدت میبارید از لنگرگاه پورت آرتور بعزم تحصیل آذوقه بطرف (چیفو) رفت و قصدش فرار از شتر سفاین ژاپون بود چون ممهض ورود در چیفو پولیس جنگ را آگاهی داد که فوراً عریان از سلاح میگردد و بتاریخ ۱۵ نوامبر ترک اسلحه نمود آنوقت خود روسیان جهاز مذکور را غرق ساختند که مبادا اسفل جهاز در چیفو) بغبط دشمن در آید پس از یکشبانه روز کشتی جنگی ژاپون با سرعت تمام در عقب آنجهاز روسی وارد چیفو شدند چون یقین بغرق او نمودند مراجعت کردند حرکت ژنرال کوروکی سردار سپاه میمنه اردوی ژاپون از طرف مشرق بجانب موقدین که منحو است بهنگام جنگ از عقب سر دشمن در آید در تاریخ ۱۶ داوطبان روسی بیست و پنجنفر ژاپونی را در یکی از منازل چینیا محاصره نموده بضرب شلیک و نارنجک همه را کشتند حمله عساکر ژاپون در قطعه (پوپیلوف) سپاه روس دریوم ۱۸ نوامبر که پس از یکساعت محاربه مجبوراً عقب نشستند و جسد صد نفر مقتولین آنها در میدان ماند شبیخون روسیان از یوم ۱۸ نوامبر فقط واز لنگر"}
{"book": "adl1214", "page": 514, "text": "نسخه ۱۳\nمؤرخ ۳\nصفحه ۷\nفاز قلعہ ریزی ژاپونیان ژاپونی و اتلاف نفوس کثیری را و شروع محاربه در اغلب نقاط از دہم ماہ رمضان که سپاهیان\nطرفین دست و گریبان میشدند اما برودت واسطه متارکه بود زیرا شدت برودت و سردی ہوا و برف بحدی بود که راه\nسبیریا از آمد و شد بازماند و آذوقه و ذغال و غیره اشیا در یکبار در ی روسیان نمیرسید و حال آنکه آب خوردن هم منجمد شد\nو بزار وسیله یخ ها را آب کرده می نوشیدند و بدترین روز بعساکر روس در میدان موقدن گذشت بر عکس ژاپونیان خوشبخت\nکه محل وراء مملکت آنہا مسابود تا یکدرجه ہوایش نزدیک باعتدال بود اما در همان ایام ژاپونیه (منعور) که از موقدن الی\n(نارمن) بجہت نقاط و اطراف بمین راه ساکن بودند برضد روس تا ثیر ژاپون اقدامی کرده شمن بکراه آهن با یکی فرار نمودند\nمعلوم است که بعضی دست بد را بارد و با اقراد لان روسی زدند و آن باعث امداد بزرگی بژاپونیان و صدمه کلی بروسیان\nبود شلیک عساکر ژاپون از سفاین بحری در ای پی آنزان و (کینچوان) به اخلو شهر پورت آرتور که مجددا یک کلوپ اتوپ\nبحری یکی از ذخایر بحری رسید و قورخانه آتش گرفت و خسارت زیادی بروسیان وارد آمد و ژاپونیان سواتن دو\nقورخانه روس را بحال نیک گرفته جای نقب کندن و سرنگ سازی در خاک و پیش رفتن بقلعه مرکزی بنہادند تا روز ۱۹ قلعه\n(ارلنگشان) را متصرف شدند و برشته و حملات خود افزودند سرداران ژاپون در محاصره پورت آرتور ژنرال (ناگامورا)\nو کرنیل (سیتو) بودند فرستادن اعلیحضرت امپراتور روس دو فروند کشتی غراصه را (پولادی و استروک) و نیز حکم دادن\nبچند فروند جہاز جنگی بنادر مختلفه متصله روس که خود را بسته جہازات باشلیک ملحق سازند حمله شصد سوار روس بژاپونیان در\nنقطه (ماسینگ التم) و آتش زدن بآن نقطه را در ۲۲ نوامبر برکش سفت چند دسته عساکر ژاپون بطرف روسیان در ۲۵ و ۲۶\nالی لیله ۲۷ که تمام حملات آنہا را روسیان بضرب شلیک رد نمودند و دو میت و سه نفر تلفات ژاپون و چندین تفنگ و اسباب\nدیگر غنیمت روسیان گردید و مقتولین روس هشتاد و پنجنفر بشمار آمدند که در حقیقت فتح شمر دند زیرا علاوه بر آن مقتولین بجا مانده\nژاپون زیاده بر سیصد نفر مجروح شده بودند باین لجاجت از کناره (شاهو) الی دیمبلی تو توپین نایره قتال مشتعل گردید\nژاپونیان بدون خوف و ہراس روبه پیشقدمی بنہادند و روسیان نیز بجلوگیری شتافتند در ہوا نوامبر شش ساعت تمام\nحمله ژاپونیان بر پورت آرتور اتصال داشت آنچه روسیان جلوگیری کردند و از ژاپونیان کشند چاره در مدافعت خصم ننمود تا\nاز طرف دیگر چند ہزار عساکر ژاپون با مداد آمدندی الورد و آنها نیز بمحاصره و حمله در آمدند در وسیان آنچه گلوله توپ و تفنگ داشتن\nو از کشته پشته ہا ساختند ژاپونیان بیرق استافراختند و رژه دل باختند و روس غیرت تاختند تا کوه (مترپل) را که\nمسلط بر سایر استحکامات پورت آرتور است بحیله تصرف در آوردند روسیان که چنین دیدند از بہر نقطه بیرون دویدند و بجانب\nآنکوہ خزیدند و جمعی بر طبل استرداد آن نقطه بخاک و خون طپیدند اما ثمری بخز اتلاف نفوس ندیدند تلفات ژاپونیان درین\nحمله شش ساعته ده ہزار و ششصد نفر و از روسیان سه ہزار و پانصد نفر بودند و در جنگ متر بل کینه بر ژاپونیان محرق ساختن\nچوب با حن بود که دو د شعله آنها سنگر و سپاه روسیان پیچیده ہمہ را مجبور برفع تا ختن داشت و در حقیقت ختم قوای غربی روس\nدر آن روز شد بتاریخ سوم دسامبر نیز شلیک پیاپی ژاپون از ہر تو بجر و بالای تپه متر بل بجانب استحکامات و شهر پورت آرتور و\nسفاین روسی شد ، در این تاریخ ہم قورخانه نقطه (حوبو پرشان) روسی در نزد پورت آرتور آتش گرفت و چند جهاز نامی لنگر گاه\nروس بضرب شلیک خصم صنایع گردید دو و عراده توپ ۳۴ متری سریع الاطلاق را بیوم یکشنبه از نقطه ارلنگشان ژاپونیان\nغنیمت بردند و در این جنگ روسیان باشمشیر محمله می بردند و ژاپونیان با توپ میزدند شلیک چہار روزہ اردوہای دوربین\n\nشماستین\n\nحمله ہاشرا بو[ILL]\nبر پورت آرتور\nپ\n\nبه تپه\nمترپل که مسلط\nبر پورت آرتور\nبود"}
{"book": "adl1214", "page": 515, "text": "نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۰۸\nمتخاصمین بجانب یکدیگر از دور جاری بود و جنگ مغلوبه نشده اتفاقا بیفتاد بگذشت برودت باعث امراض و بیماریها در اردو\nروس شده بود در هشتم دسامبر جنرالان جنگی روس و ژاپون شلیک بین طرفین را بیجماعت موقوف داشتند که جنا\nمقتولین را دفن نمایند در روز سویم جهاز گزمه ژاپونی که (سائین) نام داشت و مشغول شلیک بشهر پرت آرتور بود با\nسرنگ روسی مصادم گردیده فورا غرق شد ۲۰ نفر هم عمله جات داشت که در آب فرو رفتند عساکر روس برای استردا\nمقام (مترپل) چند حمله بردند و دو هزار نفر تلفات دادند و میترسند که آن نقطه را متصرف خود درآورند اما ژاپونیان بقوه\nکثرت با تلفات ع ۳ نفر افسر و سرباز زیاد کوه (اکاسکارا) در قرب شهر پرت آرتور متصرف شدند و ژنرال (شرینکی)\nروس هم در این ایام مقتول گردید تعداد جمعیت طوایف هونحوز در منچوریا بچهل هزار رسید و (تولیسان) نامی را بر خود رئیس\nسردار قرار داده بخرابی راه های آهن روسی پرداختند در محلات پرت آرتور دو پسرانی ژنرال (نوقی) که اولادش\nمنحصرا بآنها بود یکی بجمه (مترپل) و دیگری در جنگ نانشان کشته شدند باین لجاجت آن پیر مرد دل سوخته فرمان شلیک متواتر\nدر روز پنجشنبه بطرف جهازات روس و شهر پرت آرتور داد که از روی تپه های مرتفع متصرفی خود توپخانه ژاپون مبنای تیراندازیرا\nنهادند اولا بسیاری نقاط داخله شهر با تلگراف خانه بی سیم روسیان واقعه در گولان مل) بکلی منهدم گردیده فورا خازان\nهم آتش گرفت و بعد اغلب جهازات روسی از قبیل (رتویژان) و (پالادا) و (پابیان) و (پریوی) و (بوتاوا)\nدر داخل لنگرگاه تباه شدند مگر جهاز سواستوپول و چند کشتی موشک روس که بخارج بندر پرت آرتور پناه بردند و از صدمه غرق\nرهائی یافتند و در همان روز جهاز بزرگ گزمه ژاپونی بکشتی موشک شکن روسی خورده محاربه شروع کردند در آن دهم\nسفینه ژاپونی از شلیک کشتی روس غرق گردید و اگر آن تلافی انکرده بود زحمه بحریان روس در آن نقطه با آتش اندوه\nحمله ۳ ژاپون بپرت آرتور\nو تلف می شدند در شب ۱۳ دسامبر پنجم شوال باز بحمله بری و بحری ژاپونیان به پرت آرتور جاری بود و از شلیکهای\nآنها کارخانه موشک سازی روس در نقطه (تایگوزیل) آتش گرفت و جهازات باقی مانده روسی هم که در آن حوالی موجود\nبودند نقصان زیاد وارد آمد و یکفروند غرق لجه فنا شد و در همین شب جهازات موشک شکن ژاپونی چند حمله بجهاز سواستاپول\nو سفاین کوچک روسی نمودند و چندین شلیک کردند روسیان نیز مقابلی کرده یک جهاز موشک ژاپون را از کار انداختند\nو خودداری هم نمودند قباحت چهار صبح ۱۴ دسامبر که برف با نهایت شدت می بارید دو فروند کشتی موشک شکن ژاپونی بجها\nسواستاپل روسی حمله بردند و آتش محاربه از طرفین برافروخته شد توپخانه جهاز روس یکفروند کشتی ژاپون را غرق نمود اما بجا\nچند کشتی ژاپونی به بقیه جهازات روسی و جهاز بزرگ سواستاپل حمله بردند و یازده ساعت زد و خورد در کار بود تا عاقبت یکفروند کشتی\nموشک شکن دیگر نیز از ژاپونیان در لجه فنا غوطه ور شدند روز یکشنبه ۱۲ شوال مطابق بیستم دسامبر طرف عصری عساکر ژاپون\nحمله چهارم ژاپون بپرت\nبزیر یکی از قلاع شمالی شهر پرت آرتور نقب زده غفلةً ورود کرده جنگ دست و گریبان بین آنها و سربازان روسی درمیا\nپس از قتل چندین نفر و محاربه تا نیمه شب دوشنبه امداد زیاد ژاپونیان رسید و روسیان آن نقطه را واگذار کرده بسیاری تو بچها\nآن قلعه که ۱۳ عراده بود بضبط ژاپونیان درآمد و در این حملات چند روزه ژاپونیان در پرت آرتور که از تاریخ هشتم دسامبر الی بیستم جادا\nتلفات ژاپونیان بیست و شش نفر افسر مقتول و ۷۴ نفر افسر مجروح بوده سوای سربازان آنها که انبوهی بقتل رسیدند\nامّا در ده پیرن هم متصرف ایشان درآمد با یکعراده توپ روسی که فورا روسیان حمله آورده توپ خود را پس گرفتند در جنگ\nخونریزی کردند و در این جنگهای نمایان ژنرال امیر روس (کندر بشکوم) که بهادری و خیرخواهی زیاد بخرج میداد مقتول در\nجهاز"}
{"book": "adl1214", "page": 516, "text": "نسخه ۱۲\nمورخه ۲ ذیقعده\nسنه ۱۳۲۲ شماره ۹\nجهاز کونه منو شمیر روس در قرب کوریا از پورت آرتور روانه و دوی دستونکه بود با سمراهان خود گرفتار سفائین خصم گردید بتاریخ ۲\nدسامبر قلاع شانه (کیانشاکو) و (سنگل شان) و (ارلنگشان) را فوراً ژاپونیان بغلبه گرفتند و تلفات زیاد دادند اما روسیان\nبکمال رشادت برای ضبط مجدداً آن قلاع از قله جات میلو و حصار براً مهاجمه بردند و قریب سه ساعت جنگ کردند اما ژاپونیان\nکار دیده هم بدفاع مشغول بودند و پیوستند بندی کشیدند روسیان نیز از جمله وری دست بر نداشته تا آن هر سه قلعه در زدوخورد\nبین الطرفین ویران و مشتعل گردید لذا بپاسداری در تلفات ژاپون و پانصد نفر مقتولین روس شد بتاریخ ۲۴ ایضاً قلعه\n(آلچاتن) که محلم و محل ذخیره عمده روس در امین بندر آرتور بود با توپخانه مفتوح ژاپونیان گردید و در همان شب جنگهای شده\nبین الطرفین روی داد و تلفات ژاپون بسیار شد با وصف اینحال دست از یورش و حمله برنداشتند تا قلعه (تیانیکو) را آتش زدند\nبا واخر دسامبر عساکر روس شهر آرتور را تخلیه کردند اما ژاپونیان از پم نقب و سرنگ خاکی جرات ورود و تصرف آن نقطه را ننمودند\nو از دور بتوپ بسته تابت شد ۲۱ تا الی ۲۴ شوال نیز جنگهای سختی بین سپاه روس و ژاپون در پورت آرتور واقع گردید\nو طرفین آنچه قوت دستجات و سپاه داشته بخرج دادند و نارسنجک ریزی زیاد ژاپونیان و عدم آذوقه روسیانرا مجبور بکار زاری\nداشت و در مقابلی و جلوگیری بطور دلیرانه جنگیدند که نه ژاپونیان باین حملات در سه روزه پنجاه و یکنفر صاحب منصب مجروح و چهل و\nدو نفر افسر مقتول گردید سوای سربازان که در صحرا و خندق و کوهسار روی هم ریخته بودند با وصف اینحال قلعه (ایج) را بستان\nگرفتند و بعد قلعه (بنلیکشان) را متصرف شدند در ۲۷ شوال سه سدیده ژاپونیان بقلعه (وانتانی) روی داد و تمام\nنقطه را ضبط کردند روسیان هم در واگذاردن هر شبیری از زمین متصرفی خود تا منتهای قوت و قدرت ایستادگی نمودند\nو کشتند و بکشتن دادند تا جوی خون جاری شد و قورخانه آنها خسم گردید آنوقت با کمال نوامیدی اغلب سرکهای زمینی را محترق\nساخته مقامات عمده را ویران کرده بجهازات خویش را هم آتش زدند و چون دیدند محاربه و مقابلی با دشمن دیگر ثمری ندارد تحریقی\nطرفین و اتلاف نفوس سپاه آنوقت ژنرال (استاسل) فرماندہ روسی در پورت آرتور از در صلح و امن شد لایحه برساند و دردو\nبجنرال (نوکی) فرماندہ عساکر ژاپون در کوریا نوشت مفادش باین باره من چنان تصور میکنم که از این و بعد جنگ ما را\nسود ندهد لذا برای حفظ نفوس بشریه میخواهم بندر آرتور را تسلیم نمایم محض تصفیه شرایط آن وکیل مقرر فرمائید افسر بزرگ ژاپون\nاز این مطلب خوشنود شده قلعه (شوشن پینگت) را برای انعقاد مجلس شرایط تسلیم تعیین داشت و ژنرال (ایچی) ژاپونی را وکیل\nمطلق و مامور ملاقات با وکیل افسر و عساکر روس نمود از طرف روسیان نیز کلنل (ریس) برای انجام این مطلب انتخاب گردید\nقبل از خیال صلح و نوشتن این لایحه عساکر بحری روس چند جهاز موشک شکن و غیره که ممکن بود بستی حرکت نماید روانه (چیفو) داشند\nو بمحض ورود در آن محل از اسلحه عریان گردیدند و دوسه فروند هم از سفاین جنگی و تجارتی با هشتصد نفر سرباز بحری روس در(سنگخو)\nدیده شدند اما بقیه جهازات خود را که قادر به حرکت ندیدند از قبیل جهاز (رینویزان) و (پالتادا) و (پالادا) خود روسیان اتش\nزدند هم در این ایام ژنرال (کوندرین شکو) که رئیس ارکان حرب در پورت آرتور بود وفات یافت سبب اجبا جنرال\nاستاسل در تسلیم پورت آرتور در اخبار شانغهای درج و ملاحظه بود نقضا لقل عدم آذوقه و هم رسید\nاشیاء خوراکی بود که بطوری حبوبات و ماکولات در پورت آرتور نایاب گردید که تخم مرغ عدد یکنا ط هم خرید و فروش شد و آنهمه لشکر\nبمواخنه شهر لابد در گرسنگی مانده بودند و بانواع اشیاء حشانه معاش میکردند البته وقتی شکم انسان یا دو اب خالی باشد از هیچ\nکاری بر نمی آید و جبراً از هست و خیر باز می ماند خوش گفت آنکه گفت گرسنه شکم بموعد دو خت چشم که همسایه گوشت بر دهام\nنقص تمام"}
{"book": "adl1214", "page": 517, "text": "صفحه ۵۰\nنسخه ۱۲\nخاتمه\n\nنقص دوم سد راه های بری و بحری و احاطه سپاه خصم بود که احدی از خارج نمیتوانست داخل پورت آرتور شود و نه کسی\nبا اختیار خود بطرفی عبور و مرور میتوانست . خود این مطلب موجب یاس و نا امیدی کلی سپاه از آمدن امداد یا رسیدن آذوقه\nشد که همه دل شکسته و پریشان حال گردیدند و از هیچ راهی امید نجات خود را نداشتند لذا آن جوشش و خروش و ذوقی که بدواً\nدر جنگ دارا بودند کم شد معلوم است دل شکسته اگر کوه را بها و نبدی دوام کار درستی بقدر کاهش نیست\nنقص سوم خرابی نقاط و اطراف داخل و خارج شهر و بندر پورت آرتور بود که روسیان را محل تشبثی برای سنگربندی\nو جلوگیری خصم در دفاع و متانتی بر قلاع مستحکم نماند و امکان در محافظت خود ندیدند از نیرو مقابله و مجادله را بتجرد انشدند\nآنرا که نیست دست ستیزه ره گریز با دشمنان خویش دم از دوستی زند نقص چهارم بستوه آمدن اهالی شهر\nو سپاهیان از طول مدت محاصره و عدم چاره بود که کم کم بنای مراوده را با روسای اردوی ژاپون داده اظهار\nهمراهی و دوستی بژاپونیان و شکایت از افسران روس می نمودند و یقیناً هر گاه جنرال استاسل اقدام بشرایط تسلیم\nنمیکرد قهر خود سپاهیان و اهالی شهر دو سه یوم بعد بدون شرط و عهد تسلیم می شدند چون دوستان کنند تبری ز آشنا\nدیگر ز یار وصل مبستی بجز فراق نقص پنجم برهم خوردن تمام سفاین روسی در پورت آرتور بود که دیگر قوه بحری\nمبتلایی سفاین خصم نمانده باشند و بندر گاه و لنگر گاه و گلوله گاه یکدیگر ضبط ژاپونیان در آمد چون کشتی نجات بشتا بد بر گرداب\nدر بحر غم چه چاره بجز التجا کند نقص ششم خرابی کارخانه جات لاند پورت آرتور و انهدام مریض خانه ها و ابنیه داخله شهر\nو انهدام تلگراف خانه و عمارات لازمه امور ملکی و جنگی بود که دیگر محلی برای انجام یا اصلاح هیچ کاری باقی نداشتند و تماماً\nاز ضرب گلوله ژاپونیان ویران شده بودند گر نباشد ملجا محصور را خویش را تسلیم دشمن میکند نقص هفتم شیوع\nامراض مختلفه در داخله پورت آرتور بود که اغلب سپاهیان از بیچیزی و عدم اشیاء خوراکی مرطوب بهمه مبتلا بگوشت خوره\nو اورام و قروح متعدده مختلفه بودند و حالت دفاع پیش از آن نداشتند بیلی تن مجروح را کی تاب جنگست کجا ستمدیده توتیای نیست\nز بیماری و ناچاری شود آب اگر چه زهر شیر و پلنگ است نقص هشتم گلوله ریزی و نارنجک اندازی ژاپونیان\nبر شهر و قلاع پورت آرتور بود که در مدت ده ماه از تبر و تیر تفنگ و مرگبار ار گلوله باریدند و عساکر و اهالی را خود شهر و کوچه و بازار\nعبور و مرور نمیتوانستند از بسکه متصل گلوله و نارنجک میرخت مخصوصاً وقتی که خبر حرکت جها زات بالتیک را شنیدند نقیصه\nگلوله توپ از دریا و خشکی بشهر می فگندند که فرصت دفن مقتولین بعساکر روس نبود مخصوصاً زنکلور یازده انچی ژاپونی بلیت\nاز تیر توپ خصم چاره ای فراز نیست کو چاره غیر آنکه بتسلیم تن دهند نقص نهم نفاق سخت بین افسران روسی بود\nکه بعضی خواستگار ذلت دولت متبوعه خود و طالب فتوحات دشمن بودند حتی دستور العمل محرمانه روز و یورش خصم میدادند\nکه از چه نقطه و بچه موقع حمله آورند با تفاق توان کوه را زپا برداشت ولی خرابی آفاق از نفاق بود\nنقص دهم نبودن آب خوردن که ماء الحیات آدمیزا داست و در پورت آرتور بهمن رسید چون قبل از محاصره نقبوه بخار در\nدر کارخانه جات جو بر آب شور و تلخ را می گرفتند و استعمال میکردند پس از محاصره که ذغال سنگ کمیاب و کارخانه جات\nویران شد آب آشامیدنی سپاه و اهالی شهر منحصر بچاه کنده آب تلخ و شور بود لاغیر بی آب زنده کی نتوان کرد یگد می\nزهر آب ز غم سوخته کانرا چه مرهمی نقص یازدهم اختتام قورخانه و قلت سپاهیان بود که از تمام ۶۴ هزار سپاه روس\nدر پورت آرتور بنجزا رسالم ماندند بدون قورخانه و ما بقی مقتول و مجروح شده بودند کثرت خصم وقلت خودشان هنگام پر عسرت خویش\nنقص دوازدهم"}
{"book": "adl1214", "page": 518, "text": "شماره ١٣\nروس و جاپانی\nصفحه ٥١١\nتفصیل دائرین بهم غلبه و شروع بتصرف کردن نقاط مرتفعه اطراف پرت آرتور از قبیل کوه متریل و نقاط دیگر بود که\nهمه نوع مبنی بر استقامت دا خل شهر باشند و پس از تصرف ژاپونیان نقاط مزبور را رُوسیان نتوانستند پس بگیرند\nچو دشمن شود غالب از هر کنار فتدرخته با در بروج حصار خصوصاً در تو لشکر بسیار و گزند بنقص نه بالای کوه بلند\nره چاره سد است از چار سُو چو بر روستم دفع شر عدو علاوه بر این نقصانات معاینۀ رُوسیان ختم قورخانه\nو قلّت سپاه در نگهداری قلعه‌جات شد که وسعت نقاط ملحقه پرت آرتور ۲۷ میل و حفظ آن عرصه وسیع کلاً بعهده شخصیات\nباقی مانده روس که اگر بود و جزئی قورخانه هم که در محل مخصوصی بجانب شهر ذخیره داشته‌اند از ید اقتدار و تصرف رُوسیان خارج شد\nو قورخانه‌جات دیگر هم با آتش گرفت یا در محاربه تمام شد ملاحظه اوّلی جنرال ستاس در تسلیم این بود که حفظ\nجان خود و سایر افسران و سپاهیان روسی را نموده باشد چه مجروحین از عدم دواخانه و بی پرستاری در سردی هوا\nهمه قهر تلف میشدند و روسیان سلامت مانده بقیة السیف ژاپونیان هم تا یکهفته دیگر همه بکلی خسته و نابودی شدند\nلذا باین تسلیم شدن و شرایط در احترام خود نمودن بازم برده در روی کار کشیدند ملاحظه بدقام عدم استقامت و\nاستیصال سپاهیان روس بیم ورود و غلبه دشمن و طرف شدن پرضرر بی‌ثمر و جلوگیری ژاپونیان بود علاوه بر این\nمفاد شرایط نامه که بین ژنرال استاسل و ژنرال نوگی در پرت آرتور بیوم ۲ شوال ساعت ۵ نوگی\nمطابق دویم جنوری و یا نوزماه روسی دستخط شد در دو بدل گردید اوّلاً لشکریان روسی تمام آلات و ادوات حربی\nاز قلاع بیرون آمده بسلحه خود را بژاپونیان بسپارند دویم سرداران آنها پیمان شمشیرهای خود قسم بخورند که دیگر در این جنگ\nشامل نشوند آنوقت مجاز و مختارند بهر طرف که مایل رفتن باشند سوّم شمشیرها و نشان تمام صاحب منصبان روس را\nباید بتصرف خود آنها بماند و ژاپونیان را حق گرفتن امتیازات و اسباب شمشیر آنها نباشد چهارم ملازمین ملکی روس\nدر پرت آرتور جزو اسرا جنگی محسوب باشند پنجم جمیع اسباب اموال و قلاع دولتی روس در پرت آرتور مال ژاپون\nخواهد بود ششم سربازان باسیری بروند و تحت الحفظ ژاپونیان باشند هفتم هرگاه یکی از اسلحه جات و بنب یا آلات دیگر را\nروسیان بعد از امضای عهدنامه بشکنند یا خراب نمایند جمیع آن شرایط نامه باطل خواهد بود هشتم سرداران روس حَسبْ\nنقشه‌های تمام قلاع و نقاط برّی و بحری که دارای سُرنک است بژاپونیان بسپارند تا همه را از زیر آب و خاک درآورده ایمن از خطرات\nباشند دهم باید تمام بیماران و مرضهای روسی را ژاپونیان بدون طفره واهمال معالجه نمایند یازدهم تعدّی و\nبی احترامی در باره احدی از افراد و طبقات ملکی و نظامی روس از ژاپونیان بظهور نرسد هم در این ایّام و قطعه نشان\n(کاصراف میریث) که اوّل امتیازات از طرف اعلیحضرت امپراتور المان بژنرال استاسل سردار روس و ژنرال نوکی سردار\nژاپون در پرت آرتور رسید با اجازه مرکز کُل آنها که باید زیب پیکر خود قرار دهند و بعساکر هر یک از آن دو سردار در انعام نشان\nتلگراف مخصوصی نیز از پادشاه المان مخابره شد ترجمه سواد تلگراف امپراطور المان بعساکر سردار استاسل در محاصره\nدر باب مدافعه ختم از بندر پرت آرتور وفاداری شما سپاهیان و بهادری سرداران شما را جمیع عالم تمجیدی نمایند خصوص من با فرادار\nو الوام\nفوجی این غایت خوشنودم با از شماها داریم من همان عزت و توقیر را در باره دشمنان جوانمرد شما نیز دارم و بهمین نشار بدیشان همام\nترجمه تلگراف قیصر المان بقشون ژاپون در پرت آرتور ژنرال نوگی در محاصره پرت آرتور معنی جوانمردی و\nمغلته بر پا بمیار داد استحق جوانمردی و تحمل من بر جنرال نوگی و قشون او از خود در عالم یادگار گذاشته خصوص من می بینیم این انظر انعام\nامپرار"}
{"book": "adl1214", "page": 519, "text": "نسخه ۱۲ \nخاتمه \nصفحه ۵۱۲\n\nد همین صفحات ما درباره دشمنان جوانمرد شما قائلم و همردیفان آنانرانیز بخشیده ام جواب تلگراف تمجید قیصر المان را \nاعلیحضرت امپراطور هم بساعتی چنین تلگراف فرمودند از تلگراف همدردانه اعلیحضرت قیصر و قشون المان ممنون هستم \nدر حقیقت ژنرال استاسل و قشون جوانمرد او با کجهی خود آخرین نقطه استقلال را طی نمودند و بذل شان آن اعلیحضرت بپاس آن \nموجب امتنان عموم عساکر نظام روسیست جواب تلگراف تهنیت قیصر آلمان ائر اعلیحضرت امپراطو ژاپون این \nتعریف و تمجید اعلیحضرت قیصر درباره فتح بندر آرتور مورث امتنان و مزید ممنونیت من و قشون من گردید با کمال مسرت خاطر اعزاز \nفوجی و نشان افتخار یکه بجنرال نوگی داده شده قبول می نماید القصه در بیوم پنجم ژانویه ششمه اسمیچی مطابق ۲۴ شوال ۱۳۲۲ \nو ۲۳ دکابر ماه روسی موافق شرط و عهد خود عساکر روسیه تمام نقاط و قلاع پرت آرته را تخلیه نموده با اسلحه و قورخانه موجود خود \nبضبط ژاپونیان واگذار کردند و از هر صد نفر افسر روسی پنجاه نفر حلف نمود، مرخص شدند و مابقی آنان مثل ژنرال (فوک)\nو ژنرال (اسمیر لوف) و (کورباتوسکی) و یکنفر افسر بحری و ائید پنجهر حلف ننموده مع سپاهیان خود با سارت ژاپون \nتن در دادند در این روز ژنرال استاسل اسپ سواری خود را بجنرال نوکی تعارف داد و تمجید زیاد از تیر اندازی توپخانه\nژاپونیان نمود ژنرال نوکی نیز از راه ملاطفت و مهربانی در آمده تعریف و توصیف بلا نهایت از رشادت سپاه و افسران\nروس در مقاومت دشمنان بهنگام حملات خود اظهار داشت تعداد قیدیان روسی در پرت آرتور ۸۷۸ نفر صاحب منصب \nسلامت و مجروح ملکی و نظامی بود و بیست دیگر را دو پانصد نفر سرباز و اجزاء و عمله جات ملکی و نظامی تندروس و غیره از مجروح\nو مریض و سالم بشمار آمدند مع ده هزار نفر بومی اهالی از آنجمله ۴۱۴ افسر کل و جز و و دویست نفر صاحب منصب ملکی و غیره حلف\nنموده بجانب روسیه رهسپار گردیدند و خود ژنرال استاسل هم بتاریخ ۱۳ از دالنی بجانب روئسیه نمود در این موقع بخدمت\nاعلیحضرت امپراطور روس هم در این توجه را تلگرافا عرضداشت کرد آمی بزرگ پادشاه ما این بنده گان خود را عفو فرما زیرا آه\nدر قوه بشریت داشتیم در راهت کوتاهی نکردیم لذا بر حم خود درباره ما اقتضا نما اعلیحضرت امپراطور هم در جواب ژنرال استاسل\nحلف السیف سرداران روسی و بازگشت نمودن بروسیه یا تسلیم شدن و باسیری رفتن آنانرا کلا باختیا رشخص شار واگذار \nصورت غنائم ژاپونیان از پرت آرته که مال و معینآن بود او در هنگام تسلیم بقبضه ژاپونیان آمد\nقلاع و نقاط محکمه اندام یافته پنجاه و نه باب توپ کوچک و بزرگ پانصد و چهل و شش عراده گلوله توپ ۷۲۶۷۰ عدد \nسی سی کیلوگرام باروت ۳۵۳ هزار و دو بیست و پنجاه تفنگ و هزار و شصد و هشت راس اسپ و چهار جهاز جنگی سوای سنابال \nکه غرق شد دو جهاز گونه و دو ازرگشتی حمال و موشک و غیره که رخنه دار بود و دو جهاز نظامیدرک و ۱۵ لود که و سفاین کوچک و نام\nکه پس از تعمیر همه آنها بمدد کار خورده و خواهد خورد القصه از مژده تسلیم و تسخیر سپاه بندر پزت آرتور عساکر ژاپون طیره را نیند\nبجنگ آوری هر یک بر دیگری سبقت میگرفت و از این نیکوئی فال کمال جشن و خرمی در کشور ژاپون رویداد و تلگرافات تبریک \nبجنرال نوگی و سپاهیان او از پادشاه و وزرا و ژاپون و عموم ملت مخابره شد در روز ۹ ژانویه عساکر ژاپون داخل پرت آرتور شدند\nنه فروند جحازات ژاپونی از هشتم ژنویه بیرون آمدن سرهنک مشغول گردیدند و تا روز یازدهم ۵۴ سرهنگ از آب بیرون کشید\nبعمارت اخری تا چهل میل مسافت دریای اطراف پرت آرتور را از سرهنک صاف نمودند پس از روانه شدن عساکر روس از\nپرت آرتور بطرف دالنی و مملکت ژاپون و قبول اسارت آنها ده هزار سپاه ژاپون بحفظ و تعیر قلاع ونقاط پرت آرتور باقی مانده بود بقیه\nقشون علم دیگر که از ژاپون مجددا توجهانه زیاد در تحت ریاست جنرال نوگی روانه موکدن با مداد مارشال او یاما شدند\nرویدار"}
{"book": "adl1214", "page": 520, "text": "صفحه ۵۱۳\nشماره ۱۲ روس\nنوید ان یگدان جنك پنج شنبۀ تاریخ هشتیم پنجم ذیقعده مطابق ۱۱ ژانويه بین سواران روس و ژاپون در قریه نیاتوبیاك\nنقطۀ سنحوری جنك سختی در گرفت و طرفین دلیرانه جنگیدند تا شب شد ایضاً روز ۱۲ هشت دسته سواران روسی با چند فوج پیاده\nو هشت عراده توپ در نزدیکی (سوجوگت) باعساکر ژاپون طرف محاربه شدند و در یومه ذیقعده شش میلی شمال (لیویاک)\nقراولان روسی سیم تلگراف و خطوط راه آهن ژاپون را خراب کردند و یکقطار شخندۀ آنها را از راه خارج نمودند و تلفات\nزیادی بژاپونیان رسید در محل دیگری نیز ژنرال روس (منیس چنکو) نام که با سواران ابو کمپچو در طرف محاربه با ژاپونیان\nبود چهار صد نفر تلفات داد ژنرال (گرپن برگ) سپهسالار دویم قشون روس که با رد و در دو کرده بود بعضی\nقوانین جنگی و دستور العمل نظامی بجميع داد که بر خلاف رای ژنرال کوروپاکتین و خارج از نقشه او بود\nمختصری از شورش داخله پیتر سخ تاریخ درینماه ذیقعده مطابق ۲۱ ژانويه و هشتم با نور ماه روسی شخصی از قنصلین انگلیها\nعملۀ کار باروت سازی و راه آهن و کارخانه جات متعد در روس را دست از کار کشیده با ازدحام زیاد از اهالی وغیره که جمعیتی\nپانصد هزار متجاوز بودند (فادر گپون) نامیرا بخود سردار قرار داده نامۀ باعلیحضرت امپراطور نوشتند مبنی بر اینکه باید ؟\nعزت و توقیر رعایای دولت روس افزوده شود و عمله جات باندازۀ خیال و میل خاطر خود کار کنند و در بعضی حرکات\nعموم ملت آزاد باشند و سیگار محصول و ادوات دولتی بخشیده گردد و چندین شرایط را رجال دولت روس از رعایا\nخود قبول نمایند و الا هجوم شورش اقدام نموده تمام قواعد و انتظامات دولتی را بهم خواهند زد چون این بیرق فتنه\nافراشته شد سردار پليس دولتی و اجزاء نظمیه در سدد چاره و دفع و رفع اغتشاش برآمدند و چندین هزار قشون مسلحی\nسواره و پیاده نیز که برای جلوگیری شورشیان و حفظ اعلیحضرت امپراطور حاضر بودند بطرف عمارات دولتی آمده بمجراد\nبدوائیان را گرفتند در آن هنگام پانزده هزار نفر از عمله جا بکار رو بمرکز توقف امپراتوری آورده هیاهو و حمله بنیاد کردند\nفوراً لشکریان حاضر بجلوگیری آنها اول سه شلیک پیاپی با توپ پنبه نمودند و بعد بانواع تدابیر نظامی آنها را دور ساختند تا\nشلیک جنگی سخت توپ و تفنگ دادند و متجاوز از هزار نفر مجروح ومقتول بخاک افتاد تا عقب نشستند آنواقعه محاربه و ردیای\nعظیمی بود پس از آن حادثه اغلب بلوائیان در جزیره (پیل) و نقطه (توسکی بود ستیگت) اجماعی کرده بقلعه بندی و سنگر\nسازی بر ضد دولت پرداختند و در آن مقامات نیز جنگهای پیاپی بین شورشیان و عساکر دولتی و قوع یافت پس از دو شبانه\nروز افواج و سواران نظامی غلبه کرده قلعه پل را از باغیان تخلیه و ویران نمودند و جمعی از طرفین بقتل رسیدند و همان روز با تمام\nشهر تحت حکم (گراند دوک ولادیمیر) عموی اعلیحضرت امپراطور شد از تحریک طایفۀ نیلمیست ؟ و امنای انگلیس عمله جات باروت\nبرقی نیز کارها را معوق گذاشته کار نکردند و شبانه شهر تاریک ماند و اغلب کارخانه های حدادی و توپ ریزی وغیره نیز در را\nشریک شدند و اینخبر در همه جا سرایت کرده با کسر از نقاط و بلاد معتمه روس سرشورش بر داد اعلیحضرت امپراتور مستیور طرف\nرئیس پلیس را بحکومت شهر پطرزبورغ منصوب داشت و او از مهارت و کفایت خود قدری امنیت حاصل نمود و با اعلانات تنبیه\nآمیز خود بعضی عمله جاترا بکار واداشت اما در (سمولنسيك) و (کرچ) و (لیبا) و (تفت) (ریگا) و (لپیو) و سائر\nنقاط بلوا بالا گرفت و قشونی بدفع آنها مامور کردند هم در اینروزها پنجهزار نفر روسها شورشیان پطرزبورغ را گرفتار نمودند و\nآرامی و امنیت در مسکو و پطرزبورغ رویداد تا در شهر (ریگا) آتش بلوا وجنگ مشتعل گردید و قزاقان روسی سی نفر\nبلوائیان را مقتول ومجروح وما بقی را متفرق ساختند شورش سخت در (وارسا) که باعث قتل چندین نفر رعایا و\nلشکریان"}
{"book": "adl1214", "page": 521, "text": "نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۱۴\nلشکریان دولتی شد و تا چند روز محاربه و مجادله در کار بود بنیاد شورش در تفلیس تا ۱۶ فبروری ممتد بوده و در خود و حوالی آن با محله\nپس از محصور بودن آنها براه آهن قاف که در آن مقام قطار شمن پر از شکر عازم با طوم را از راه خارج نموده خطوط راه آهن را\nقطع و خراب کردند شروع شورش در شهر (لاز) و شهر (رادوم) و حوالی شهر (اسکوگزای روسیه اعلان عالیحضرت\nامپراطوری در اصلاح حال رعیت و پذیرفتن خواهش عموم وکلا و ملت که شهرت ترک شرارت و خلع اسلحه قبول بعضی از اهالی\nو بکار و شغل خود مشغول شدن و بند نرفتن بعضی مواعید پادشاهی را که باز شورش بر قرار و پسری بسایر نقاط شد منجمله شورش\nآتش افروز و واقعه جانسوز بادکوبه و شکی و گنجه و ایروان بین ارامنه و مسلمان وقایع میدان جنگ منچوریا\nحمله عساکر روس بر میسره قشون ژاپون در ۲۵ ژانويه و تصرف نمودن نقطه (سندیمو) را و صد نفر اسیر گرفتن اثراً اليه نیا\nمع چند قلعه شامپو که مستحکم خصم بود اما چهار هزار نفر تلفات دادند و در همانروز نقطه (هینومیتی) بضبط ژاپونیان در آمد\nحمله سپاه ژاپون در یوم ۲۶ بر نقطه (سیدو) مستقرتی روسیان که حمداً آنها را بضرب شلیک رد کردند لیکن مجدداً عزم\nتصرف (سندیمپو) را نمودند باز هم قشون روس خسارت زیاد بژاپونیان وارد آورده آنها را عقب نشانیدند با آن تمام\nلشکریان ژاپون یکدفعه جنبیده از جای در آمدند و هر طرف بنای حمله و میسره آنها زد و جنگ شدیدی بر پا و شد تا ۱ و ۲\nژانویه و اوایل فوریه که چهار پنجروز متصل باشد زد و خورد دلیرانه در کار و ژنرال (کوپین پرک) سپهسالار دویم روس مشغول\nفرماندهی بود در اینجنگ ژنرال (کندراتوش) روس بقتل رسید با وجود نقصان آن نقطه محکمه (هیوکیسیتی) را که منیو ایستد\nباز تصرف کنند میسر نشد تلفات ژاپونیان باین چند روز جنگ مقتولین هشت هزار نفره اسیر دست روسیان سیصد نفر شد\nاما مقتولین و مجروحین روس در آن محاربه چند روزه ده هزار نفر بشمار آمد و صدمات زیادی از خصم دیدند و بقدر خسارت خود\nکاری از پیش نبردند در تاریخ ۲۸ ذیقعده مطابق ۴ فوریه بمیسره (من تاکو) بین قشون دولتین مخاصمتین جنگ عظیمی دویدار\nکه تلفات روس هفتصد نفر و تلفات ژاپون پانصد نفر شد ژنرال (کوپین پرک) سپهسالار دویم روس در منچوریا که\nلشکر خود را مایل بجنگ ژاپون و خود را حریف خصم ندید از عهده که داشت استعفا نمود و پذیرفته شده روانه پیطرزبورغ گردید\nوقایع داخله روس در ۲۸ ذیحجه در روز پنجم ذیحجه شبه (سنتویس) عوامی تازه برخ داد و سربازان ببلوائیان\nحمله بردند و شلیک سخت بقصد قتل آنها نمودند مقارن اینحال باز در پیطرزبورغ آتش بلوا مشتعل شد و عساکر نظامی بلوائیان را\nمتفرق نمودند هم در آن هنگام بشهر (وارسا) شرار فتنه زبانه کشید و نیز در (لاز) شورش سر با کردید در لیله هفتم ذیحجه\nبما شبانه پیطرزبورغ چند نفر اشرار نطق خلافی برضد امپراطور نمودند تماشائیان آنها را طعناً خارج ساخته مشغول سیاحت شدند\nروز ۲ عید قربان (کراند دویک سرگس) از رجال معروف روس عم بزعم امائی حار طریق ترقی بقلم رفته بود طرف کرمان میرفت\nبین راه کالسکه برخورد که ده نفر در آن سوار بود و کالسکه آنها عقب کالسکۀ (دیوک) حرکت میکرد ناگاه نارنجکی بکالسکه دیوک افکنده\nو محترق شد که از قوت آن کالسکه‌ و اسب و خود کراند دیوک متلاشی شدند وقاتلها هر دو گرفتار و یکی از آنها سخت مجروح گردید\nو اینکار از شاگردان مدارس سرزد که مشغول مفاسد دیگر هم بودند و بآنجهت فوجی از سالدات بر آنها حمله برد و تعزیر گرانیدند و سخت\nدر عمارات دولتی و سایر نقاط مهمه روسیه گرفتند ۱۲ ذیحجه کارگران راه آهن شمالی و مشرقی مسکو و کیف در نزد مسکو شور\nو با یکدفعه سرشورش برداشتند ورود ژنرال (کوپین پرک) در پیطرزبورغ و بحضور اعلیحضرت امپراطور رسیدن و شکایتاز\nژنرال کور و پاگتین نمودن در ۱۴ ذیحجه اتفاق افتاد و نیز در پیطرزبورغ بیرقهای سرخ و سیاه از اهالی برضد دولت افراشته شد\nو بیرق"}
{"book": "adl1214", "page": 522, "text": "شماره سراج الاخبار صفحه ۵۱۵\nو بیرق مصور امپراتور را قطعاً قطعه کردند و راه آهن بین (پنجاکت) را هواپیمان خراب کردند و هم بجانب غرب تا ده\nمسافت زیادی از راه ویران شد و نیز در باطوم و (پوتی) آتش فقره مشتعل شد و تلفاتیکه یک دفعه هم خورد و راه تاسب گردید\nو ادارات خواهد در بندر (پوتی جهازات روسی از لنگر گاه بنای شلیکت را محض دفع و رفع شورش شهر سازند\nوقایع میدان جنگ بین ژاپون روسا بتاریخ پنجم ذی حجه روز شنبه دم دیجر عساکر ژاپون حمله آورده و نقطه مرتفسی را در شمال (شنگشیب)\nتصرف کرده در پنجم ذی حجه عساکر ژاپون با توپهای قلعه کوب که برای محاصره پوشند شلیکت زیادی بطرف روسیان نموده تا سواره\nروسی تلفات آنها را رد کرد، تا ده میل مسافت فوجانه ژاپون را عقب نشانیدند در هشتم ذی حجه سیصد نفر سواران ژاپونی بر پل راه\nآهن (فانک مانک) یورش آورده سمی در راه آهن را خراب کردند اما روسیان بر آنها تاختند و فوراً راه را ساختند. در دسته از قشوم\nروسن دو توپ در تعاقب سربازان ژاپون کوشیده تا بژاپونیان کمک برسید مکتوب روسیان را گرفتند تلفات طرفین بهم زیاد شد\nنه هزار قزاق روسن نو بهانه کابل بدیسه هم ذیقعد تا نقطه مسمی میلی جانب شرق (لیا و بانگ) رانده مقصد اینکه از (مین هو) بگذرند و حمله\nبر میسره اردوی مارشال ایما نمایند و همچنان سپاه قلب لشکر گاه روسن بکمال تهور روبه پیشقدمی نهادند و مقابل راه شاهو ونقان\n(مین هو) را بضبط خود در آوردند اما شدت برودت بطوری بود که آب خوردن را باید بر در آتش از یخ گداخته مایه میکردند خصومات\nامداد و آذوقه سپاه روسن از طرف سیبیریا مسدود و بیجز از برف و یخ شده بود علاوه بر آن شورشیان داخله روس راه آهن\nجانب سیبریار را هم خراب نمودند در ۱۴ و ۱۵ فوریه عمده لشکریان ژاپون با توپهای هشت انچی خاص محاصره بر نقطه (کنزوف)\nشلیک کردند و آن حمله آنها خیلی مؤثر شد و در ۲۴ فوریه قشون ژاپون حمله دیگره بر ستوف گردیده روسیان بضرب جنم شگر\nو شلیکت آنها را عقب نشانیدند و در آن محاربه ژاپونیان بخرابی معادن و تلگراف اقدام میکردند و از حمله و شلیکت روسیان است\nتلف میشدند پل چنکس ژاپونی از نار چنک روسیان ویران گشت و دسته جات سواران روسی در وادی (نوشانک)\nثبات قدم بخریج داده بسیاری ژاپونیان را تلف کردند و نیز جنگ بزرگی در نقطه (سنگشان) بین طرفین رو بیاد که باعث قتل جمعی\nاز طرفین گردید در لیله ۲۳ ذی الحجه چند دسته سپاه از هراتیکه شورش یک دفعہ بجانب سرحد پراه آهن روسن دو دار شدند و آستکارانت\nبهمراهی دلالت چین بژاپونیان شد و بآن جهت در ده نزدیکی را که روسیان سخت حراست خود نذاشته بضبط سپاه ژاپون درآمد\nدر یوم مزبوره ژنرال (رن کلیپوف) روسن بمقده هزار قشون و بیست عراده توپ که در پانزده فرسخی (نپسیو) سکر داشت\nدو چهارم و خصیم گردیده دایره جنگیه تا هشتصد نفر تلفات دار آنوقت مجبوراً بسطر آرہ توپ ماشینی و مقداری قورخانه از دست داده\nعقب نشستند در میسره اردوی روس ہم بنقطہ (تشنقن) یازدہ حملہ از ژاپونیان بظہور رسید و روسیان ہمہ را دفع و رفع\nکردند حجة ذا شروع جنگ بزرگی در حمله پل راه آهن شا هو بین لشکریان طرفین شد در جا دیگر صد عراده توپ بزرگ ژاپون\nاز بالای تپه (پوتیلوف) و (نادگوراد) بنای شلیک را بطرف روسیان گذاردند و از روز ۲۵ لشکریان طرفین نار لشکریان ژاپون\nعمومی برخاسته که بجهت بسته نامیه قتال را مشتعل داشته مقارن اینحال ژنرال نوگی که در پوت آرتور حرکت کرده بود بکل آمده در ده هزار نفر\nسپاه جرار تازه دارد در یازده میلی غربی موقدین نمایان شد تقسیم اردوی ژاپون در مقابل سپاه روسن باینمدان از قراره از متحصنان آنجا\nآنها ملحق شده کلا\nریاست میسره قشون با ژنرال (کوروکی) و سرداری سپاه قلب بژنرال (نودزد) و سر کرده گی میمنه لشکر با ژنرل (اوکو) تمام بامداد ویر\nو مقدمة الجیش و جناح دکینگه بالشکر یا در تحت نظر خود (مارشال دیا ، ) سپهسالار ژاپون قرار گرفت و ژنرال نوگی نیز بعقب سپاه حرکت رسیدند\nروس پیداشد لشکریان قلب اردوی ژاپون محلات سخت بر کوه تیلوف بردند که شاید آن نقطه را متصرف شوند اما روسن\nخوب"}
{"book": "adl1214", "page": 523, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۵۱۱\nخوب ایستاده گی کرده خسارت زیادی بخصم وارد آورده آنها را عقب نشانیدند قدریمنه (پلو) چپ نیز عساکر روس حمله\nسختی براردوی ژاپون بردند پس از محاربه زیاد لشکر ژاپون آنها را مجبور بمراجعت نمودند و تلفات طرفین فریا د بود اما جنگ سختی\nشروع شده در هر طرف و هر وادی و رهگذر آتش محاربه برافروخت ژنرال (اوکو) در ۹ میل موکدین بجانب میمنه اردوی\nروس یورش آورده و مقام منبع (درشستن) را متصرف گردید و دو نیز از طرفینات بیکروز داد و میشقدمی لشکریان ژاپون آرد\nو میسره بطرف اردوی روس بنیاد شد که سرسپاه مینه آنها تا شرق (نوشتن) و علامت میسره بغرب موقدین رسید عساکر رونکیا\nمردانه وار مشغول کارزار و مدافعه خصم بودند ژنرال کوروپاتکین بفرماندهی حته و جدی تمام داشت و مایل بدفع بود قشون میسره ژاپون\nشبانه مشعلها افروخته و حمله ها کردند تا هنوز توپ بعضی نقاط را متصرف شدند لشکریان روس در آن میدان با کمال شجاعت میکیدند\nو محاربه خونریز هولناکی اتفاق افتاد که هیچو دیده ندیده و هیچ گوشی نشنیده پس از یک شبانه روز جنگ دیوانه وار عساکر روس دست بازی\nشد رجا واگذار نمودہ بجانب قلب لشکر گاه خود پس نشستند و با شلیک توپهای ماشینی مشغول مدافعه بودند در نقطه (کانو تلنگ) نیز\nمحاربه عظیمی روی داد که در آن واحد تلفات ژاپونیان دو هزار و پانصد نفر شد و مجبوراً عقب رفتند لیکن تنور محاربه گرم داتش\nجنگ بهر نقطه مشتعل بود چنانکه در حمله سخت از خصوم لشکریان ژاپون با توپ و تفنگ و شمشیر میسره و قلب روسیان رخ داد\nو سپاه روس همه را دفع کرده با رشادت زیاد آنها را دور می نمودند و شلیک توپخانه طرفین جانسوز و اتش افروز برق خرمین اجدان\nبنی نوع انسان بود نظم لمؤلفه\nخوتوپها شینی جانین در افکند بر هر طرف شور و کین\nچنان ریخت آتش در آن پهدشت که روی زمین کوره بازگشت\nخروش و شکر زیرشغ بفنه فغان بر دل چرخ مینا فکند\nبیا مون خیل سپه راست شد مخالف بیجنگ اینجه میخواست شد\nنه بر روسیان بود عزم فرار نه ژاپون بجز فتح امیتید وار\nبهم آتش کین زبس ریختند بهر گوشه صد فتنه انگیختند\nشرر ریز توپ و تفنگ سپاه چوبرقی که خیزد زابر سیاه\nهوا از دو جانب چنان دودناک که از تابش او سپه شد هلاک\nنکوفته آن جنگ خونریز را نکو محربه وب شررخیز را\nکه چون آتش کینه افروختی تن خصم را پنجه سوختی\nویا غره رعد سان میکشید تو گوئی شرر در جهان میکشید\nبهر غریش توپ ژاپون و روس زمین لرزه شد گنبد ابنوس\nطرق وطرق هزاران تفنگ سپه را تهی کرد جای فشنگ\nشد آتش فشان دشت منچوریا م انسان که شد شعله تاکوریا\nزمین گشت غربال پر از گوپ زبس تیر برشور زیس تیر سرب\nگهی شور ژاپونیان بیشتر کهی بیرق روسیان پیشتر\nفلزات حربی در آن گیر و دار بهر جابنی بست راه فرار\nچنان شد دو لشکر بهم رو برو که خون جای آب روان بوبو\nنه بران طرف بود راه گریز نه از اینطرف ماند دست ستیز\nتوجه سپاه روس در نگهداری نقطه (نوشتن) بمنتها درجه بود زیرا آن نقطه در پشت سندی باقی عساکر میدان جنگ و\nکناره (شاهو) خیلی مساعدت داشت هم در اینجور دیک قسمت عمده عساکر روس بمحاربه صیلی موقدین و\nقرب (علی شیو) با سپاه ژاپون روبرو و مقابل در محاربه شدند اما جنگ خونریز و شلیک آتش غیر عمومی لشکریان\nطرفین در پانزده میلی (موقدن) امتداد داشت و با مدافات و مجاهده زیاد جنبش ژاپونی نقطه (شیا) را اردوی قرا\nداده راه قشون خود را بطرف شمال باز کردند و شلیک جانین در شمال شاه راه مسن من تنگ جاری و تلفات ژاپونیا\nبسیاری نقاط بیشتر از طرف مقابل بود و کینت درجه رشادت و شهامت در روز ۲۸ و ۲۹ وسلخ ذیحجه ۱۳۲۲ لشکریان طرفین\nبا هم محاربه و مجاوله داشتند و همچنان تاریخ غره محرم سنه ۱۳۲۳ مطابق ۲۳ فیورال ۱۹۰۵ در میدان جنگ خونریز موقدین در آن\nقتال\nالحرب\nسخنجان ارمنی"}
{"book": "adl1214", "page": 524, "text": "صفحه‌ ۵۱۸\n\nنسخه ۱۲ \n\nسراج الاخبار افغانيه\n\nقتال برافروخته و شراره جدال مشتعل بود تا يک گوشه دستجات سپاه ژاپون بر رود (هن هو) پل بسته پیشقدمی بنا\n\nنهادند دستجات لشکر روس که بمحافظت و محافظت آنطرف ماموریت داشته از اوامر سرداران خود سرپیچی کرده جلوگیری\n\nبحتم ننمودند و انگیزه هجوم قشون ژاپون میدان جنگ را احاطه کردند ولی ژنرال کو را پاتکین زره غیظ پوشیده با کمال ثبات\n\nو دلیری جنگ میکرد و خونریزی جانبین ساحتی ترک نشد تا روز دویم محرم مطابق ۲۴ مارت بهنگام عصر که پشته ها از کشته ها در میان\n\nافتاد روسیان بعقب نشستن راغب شدند و بطریق هزیمت سبک گریز اقدام کردند و بطرف شمال موقدین محاربه را از سر گرفتند\n\nو چند دسته عساکر روس را بر از نقاط (ين شي تن) و (لنجپو) که غرب اردوی ژاپون بود حمله بردند و ژاپونیان را از جای\n\nکندند اما تلفات روس خیلی زیاد شد با وجود آن دست از محاربه نکشیدند ژاپونیان که این حرکات را از روسیان دیدند\n\nپیش دویدند و با تلفات فراوان نقطه (ساؤشی تی) را متصرف گردیدند و همان شب سپاه افسران میمنه و میسره و قلب و\n\nجناح و کمینگاه ژاپون که متجاوز از چهارصد و پنجاه هزار نفر بودند با ژنرال (نوقی) و سپاه پرتا آرتور که از عقب سر رسیدند\n\nیورش آورده بودند فردا شب آن قلعه (تی تا) را غلبه گرفتند و تاراج سمتی کردند اما در آنجا از نفر کشتن دادند پس از آن تعصب \n\nنقطہ (زسان) پیش رفتند و روسیان تدارک گلوله بر آنها ریختند که از شدت شلیک توپ و تفنگ آیه کریمه انّی کصبّت\n\nمن السّماء في ظلماتٌ ورعدٌ وصاعقه مصداق حال ژاپونیان بود و طرفین بغفلت بخونریزی یکدیگر نداشته و آتش سوزان \n\nدر نقاط شرقی و شمال موقدین زبانه میکشید شرح وقایع داخله بنا بر شکر این ایام شورش پطرزبورج و \n\nقفقازیه و سایر ممالک روسیه بر قرار بود تا اوایل محرم که زارین مضافات (اورال) و شرقی بحاف کلا کمر بسته بنای قتل و\n\nنهب و تاراج ملت خود را نهادند تا خبر برجال دولت پطرزبورج رسیده چندین هزار سپاه جرار که برای فرستادن میدان\n\nجنگ منچوریا آماده میشد همه را بدفع زارعین شرور نقاط مزبور مامور نمودند جنگ طولانی مقدین چنانچه از سند تاریخ شهر خرخود مجار جویز\n\nعربی گذشته سال جدید را در بر گرفته بود تا روز پنجم محرم الحرام نیز آتش محاربه زبانه طغیان میکشید چون در تمام نقاط لشکریان\n\nدولتین متحاربتین که شصد هزار نفر متجاوز بودند از طرفین فوج فوج بسان شوکت موج بحر که معارکه و هشتراک بر آمده قول و جبال\n\nبسان اذا رجّت الارض رجّاً و بسّت الجبال بسّاً تبززل و اهتزاز در آمده و از جانبين خوشدو و غرش توپ و\n\nخمپاره بسمع مسامعین غا و اعلی رسیدن و میدان کار زار از خون سپاه یمین و یسار چون چشمه سار جوشیدن گرفت\n\nو اندام مبارزان اعدا از شمشیر شگوفه آسای شکاف مجروح لاله سان گردیده منطوقه هباءاً منبثاً هویدا گشت نعره مردان\n\nو شیهه اسبان و رعد توپ و صیحه صاعقه برق خمپاره جهان را بینی آیشته اِذا جائتِ الطّامّةُ الکبرنی در افکند و آخر\n\nهمان روز که لشکریان دو جانب از محاربه چند روزه بلا تعطیل بعضی معلول و برخی قتیل شده بودند و آذوقه روس از عقب سر\n\nطغییت ژنرال (نوقی) شد و اغلب سپاه از دست تا دوشبانه روز غذا نخوردند تا شیردلان ژاپونی بهادران روسی را خسته کرده \n\nجلو اردوی آنها را از پیش برداشتند و نقطه (پوپو) که یکی از دو گاه روس بود بضبط ژاپونیان در آمد و متعاقب آن \n\nرو بنواحی موقدین و قرب شهر آمدند و روسیان در جنگ گریز بسیاری اشیاء و آذوقه و استعداد حربی خود را آتش زدند\n\nیا ضایع نموده بیست هزار مقتول در میدان جنگ گذاشته و جمعی لشکریان خود را با سیری دادند که منجمله ژنرال (نکی هوف)\n\nروس بود و مجروحین آن میدان از طرف روس قریب به پنجاه هزار نفر شدند و خسارت زیاد بر آنها رسید و چند باطری توپخانه\n\nهم با چندین قطار کالسکه اشیاء و لوازم قشونی از دست دادند ولی دسته جات سپاه خود را جمع آوری نموده با خصم متصادم \n\nورو"}
{"book": "adl1214", "page": 525, "text": "شماره ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۵۱۸\nعساکر ژاپون تحت سرداری (مارشال اویاما) سپهسالار لشکر ژاپون\n[رقم فیاض محمد نقاش قندهاری؟]"}
{"book": "adl1214", "page": 526, "text": "نسخه ١٢\nروس و جاپان\nصفحه ٢\nجنرال اوکی یاما قوماندان کل قشون جاپان\nصورت سپاه روس تحت فرماندهی جنرال کوروپاتکین در حوالی موکدن\n[فرد؟]"}
{"book": "adl1214", "page": 527, "text": "غیمه ۱۳ خاتمه صفحہ ۵۲۶\n\nدر دو نقطه (تیلینگ) که یک معسکر غلبه اردوی اول و محل اردوی سوم روس بجوار آن بود پیش میرفتند و بقیه چند نقطه محکیه را\nخود داشته در جلو گیری و محاربه بکشتن مشغول بودند و تلفات ژاپونیان هم از مجروح و مقتول متجاوز به شصت هزار نفر در این جنگ\nهشت روزه شد اما ژاپونیان متعاقب آمده اردویای متفرق خود را پیوسته کردند و فرصت تدارک بروسیان ندادند چون\nجای شیکک را بمعسکر آسا در قرب (تیلینگ) و (مسنکم) بنهادند ژنرال کوراپاتکین در این نقطه آنچه از پیرانستار آموخته بود بکار\nبرد و در جلو گیری و مدافعه خصم کفایت بخرج داد تا لیله نهم محرم که قریب بیست هزار سپاه دیگر از روس مقتول و مجروح شدند غلبا\nسپاهیان سر از اطاعت افسران خود پیچیدند آنوقت ناچار آذوقه و استعداد موجودی نقاط غریبه را که در قوه حرکت دادن\nآنها بنود سوختند و مصمم عقب نشستن بجانب (ناربن) شدند ژاپونیان نقطه (تیلینگ) وسنکم را هم متصرف گردیدند که تا امروز\nدر ظرف دو هفته ژاپونیان سی فرسنگ راه را بجلود یوشش پیش رفته و نغلبه گرفته بودند نظم و نسق قشون در جنگهای چند روزه\nاز اینقرار بود بطرف مغرب موقدین در مقابل ژنرال (کالبرس) روس ژنرال (اوکوی) ژاپونی حمله بمیسره روسی آورده بود\nو در سمت جنوب شرقی ژنرال (نوکی) زور آورد، قصد اتصال با سپاه ژنرال (اوکی) داشت و در سمت شمال موکدن ژنرال کوروکی\nژاپونی با جنرال (بلدر ننگ) روس طرف محاربه شد که سرکرده قلب سپاه روس و در حد شرقی موکدن ژنرال (کوروکی) متعاقباً\nجنرال (لینویج) سردار میسره روس ایستاد و جانب جنوب موقدین را هم سپاه عمده ژاپونی گرفته سر راه را بر قشون روسی ژنرال\n(کوروپاتکین) ببندند تا آنها نتوانند بهار بین برسند القصه شهر موقدین با همه اشیاء و استعداد قشونی که از روس بود بتصرف\nژاپونیان در آمد و سپاه روس از آن محل بجانب (ناربین) بصف محاربه کرده و بسیار گردیدند و منتشر شدند در حین این گیرودار\nروز دهم محرم که عاشورا بود ژنرال کوروپاتکین از سپهسالار میدان جنگ و سرداری کل لشکر استعفا نموده تلگرافاً اعلیحضرت امپراتور را اطلاع داد\nو این منصب و ریاست بر عهده جنرال (لینویج) بر قرار گردید و در چند نقطه جنگرا امتداد داده بمحاربه پرداخت تا ژاپونیان نقطه (فوکوم)\nرا هم در شمال و مغرب (تیلینگ) تصرف کردند و دیگر سیورسات عساکر روسی که چمینیان ان راه (سینک تن) می آوردند ژنرال نوکی ژاپونی\nسد و لشکریان روس از گرسنه در میدان ماندند آنوقت ژاپونیان نقطه (شینک تو) را که بجانب جنوب قایون است قبضه نمودند\nجهت اینکه در موقع جنگ حولی (موکدن) چمینیان داخل شهر بنام مجروحین و اطباء و بیمارد اران روسی و زنان پرستار آنها را بقتل رساندند\nهم در این ایام سفاین جنگی ژاپون بضم مقاتله با سفاین بالستیک روس در نقطه (سنگاپور) لنگر انداخته بودند و خیال حرکت بجانب بحر\nغربی و جنوبی مملکت چین برای مدافعه خصم داشته سپاه روس در مابین در بین راه (ناربین) بچند نقطه جنگهای متصل میکردند\nمجلوبیت لشکریان ابوانچنی (رن کن یوف) روسی یک محاربه چهار ساعته تلف شدند و از ژاپونیان نیز جمعی بقتل رسیدند\nایضاً در روز مچهارم محرم محاربه ضعیفی بتقرب راه آهن اتفاق افتاد و در ۲۵ محرم تلاقی سپاه طرفین بنقطه (چینیگک) شد از چهار راهی\nروس سی فروند با چهارده کشتی حمال نقطه هشتاد و نه فرسنگی مادا کا سکار درود کرده بودند وقایع داخلیه روس نارضایتی\nملاک امپراطوری و خانواده سلطنت ایکه در صویجات آوریل و شرنگوف بود همه را بباد و تاراج کردند و در بسیاری جا در دستیه\nآتش فتنه مشتعل وزد و خورد بین رعایا و قشون در کار بود بتاریخ ۴ محرم نیز میلادیهایای و کریما شورش عظمی برضد دولت روس روی داد\nو اهالی عمله پلیس را مجروح کرده و خانه آنها را آتش زده ویران نمودند و عمارات زیادی سوختند در ایالت (فولند) روس هم\nشورش عظمی بپا شد و اهالی با موزیکان و هیاهوی زیاد رو ببازار (ابو) آوردند و بیر قها سر پا داشتند یهودیان وار سانیز برضد\nدولت شوریده با عمله پلیس جدال میکنند در صوبه نو گرود از مقدرات روس هفتاد نفر اسیر ژاپونی خود را هلاک کردند\n\nمیدان جنگ"}
{"book": "adl1214", "page": 528, "text": "نسخه ۱۲\nسراج الاخبار افغانیه\nصفحه ۵۲۱\n\nمیدان جنگ سپاه روس دست از مدافعه و شکر ژاپون پا از محاربه نکشیده بهم میزدند تا نقطه (یانتیئن)\nهم بضبط ژاپونیان درآمد و در اینخورد و قد او سپاه ژاپون بمقاطعه میدان جنگ همه جهت پیش از ده کرور نفر بودند و عساکر\nروس پنجاه هزار نفر مولادی دوستوک و صد هزار نفر بمقاطعه دیگر ساخته بودند و تقریباً صد و پنجاه هزار تلفات مجروح و مقتول\nآنها شده بود سیصد هزار نفر هم در بین راه تارین با دریا دریا لشکر فاتح ژاپون مشغول زد و خورد بودند با اینکه ژاپونیان با کمال\nسرعت و قوت پیش میرفتند که شاید ایالت (تارین) یا شهر (مسکاری) یا ولادی وستوک را بگیرند نمیتوانستند زیرا\nلشکریان روس نیز بشار در جه شجاعت سد راه آنها بودند و نمیگذاشتند که ژاپونیان بهر طرف میلانند حمله کنند و\nژنرال (لینوچ) در سپاه روس فرمانده و ژنرال کوره پا تکین بعد از استعفای خدمت پسپاساژ هنوز دستور العمل میداد\nد رفع خصم میداد و الحق که راضی بفتوحات و پیشرفت کار شکر دولت خود و غرق بحر غم از رویداد کار محاربه بود اما ساقه\nاردوی روسیه در فرسنگی شمال (گیت زولنک) جای مستحکمی را قبضه نمودند و قلب لشکر آنان در نقطه (پیکی) اردوگاه داشتند\nو یمنه و میسره هر دو جانب راه آهن متصل بسیبریا را در محور پاسمحافظت میکردند و با خصم طرف جنگ بودند و ژاپونیان بهمت\nمحمل اقامت آنها حمله میبردند و زد و خورد در کار و محاربه برقرار بود و اردویای مرکزی طرفین سیزده فرسخ فاصله بین یکدیگر داشتند\nدو دسته از عساکر روس باردوی ژاپون که مقیم (رشن شاتون) بودند حمله بردند و چهل نفر از ژاپونیان کشتند و یکصد نفر\nتلفات دادند و برگشتند و مجدداً حملات شدیده برده ژاپونیان را از نقاط اطراف روزگار تا به سل سو عقب نشانیدند\nوقایع داخله روس در این ایام انقلاب جنر (مکسیم گورگی) در پطرزبرج و بعضی بلاد روسیه افشار و نصب شد\nکه بمباحث هیجان امالی بر ضد دولت و انهدام امور سلطنت بود مشارالیه بدینواسطه دستگیر و محبوس گردید در حین شورش\nشهر (وارسا) اغتشاش سختی بشهر (دستولا) رویداد بارون نولکن رئیس پلیس (وارسا) که برای تحقیق امور و نظم آن میگشت\nناگهان نارنجکی بکالسکه اش افتاد و از صدمه او شش نفر پلیس مجروح گردید و آمی پسرهای دیگر قاتل را گرفتند در مضافات کشویه\nدر اینخورد مناقشه رخ نمود و از شلیک سپاه دولت هیجده نفر زارعین مقتول و چهل و یکنفر مجروح شدند قدی شخ محترم شخصی بیک\nسرهنگی قزاق دارد جمعیت علویان اعلیحضرت امپراتورشد چون وضع حرکاتش موحش بود او را گرفتند و در جیب او دو نارنجک\nیافتند و مقارن آن حال اغتشاش سخت بصوبه قاف و سایر متصرفات روس رویداد و در پطرزبرغ مجلسی از اعضای کنونی\nجهت اداره اجارات و جرائد آزادی طلب محرمانه و آشکارا تشکیل یافت شیخ مرقابله لشکریان برید نبحری در بالین\nروس و ژاپون در عشره ماه صفر ۱۳۲۳ مقدمه انجیشی جهازات جنگی ایندو دولت در اثنای چنانک امروز و یم صفر نمودار\nکه مهیای مقابلی با یکدیگر بودند و جهازات جنگی حاضر روس در آن ساحت تحت فرمان امیرالبحر (رثر دوستک) از اینقرار بود\nجهاز زره پوش شش فروند کروزائر نه فروند موشک شکن هشت فروند کشتی حمال شانزده فروند جهاز کوچک دالت پینرز\nجهاز سلیپج د چهارخانه دو فروند و همه در (ماتوک) لنگر انداختند و جهازات ژاپونی ۲۷ فروند جنگی و سایرین حمال و مستغرقه\nدر مقابل آنها بکیلانک حاضر شد دسته جات کشتی دیگر نیز از عقب متعاقب داشتند و در حواصل کوهین حرکت میکردند -\nدر شمال سنک توغو دوستا متوالی بین سپاروس و ژاپون جنگ بود روسیان تقدم جسته سه صد چهارصد نفر از ژاپونیان را\nتلف کردند و پنجاه نفر هم از خود تلفات دادند ایضاً در لیله پنجم صفر دو هزار نفر لشکریان پیاده و سواره روس بده فرسنگی خطه\nمحمله در سپاه ژاپون شد و پس از چند شلیک بطرف (ہی تسل منگ) رجعت کردند و نیز قزاقان روسی در نواحی قایون ژاپون\nوسیما"}
{"book": "adl1214", "page": 529, "text": "نسخه ۱۳\nخاتمه\nصفحه ۵۲۲\n\nو سیمهای تلگراف ژاپونیان را خراب کردند جنگ دیگری بین سپاه پیاده روس و ژاپون در جنوب (سنگ شائک) رویداد\nنقطه (ین شنتک) عارضتنی (سنگ شائک) را ژاپونیان قبضه کردند و مجدداً تا دهم صفر نقطه (پشانو) را گرفتند و تلفات\nزیاد دادند چون سپاه روس هیچ نقطه را باستاد گذار نشدند تا چندین نفر از طرف خود و سپاه خصم را بخون غوطه ور نمودند\nالقصّه سپاه روس در یکفرسخی (پشانو) نقطه پاسنک را بضبط خود در آورده جلوگیر دشمن بودند و میسره اردوی روسی\nبقریه (پومال) یکفرسنگ و نیمی نقطه میان محوطه در ساقه میمنه و میسره قشون ژاپون را از جای کنده عقب نشانیدند و خسارت\nطرفین زیاد شد در وز ۱۴ صفر نقطه (تلکت موما) را پنجاه میلی شرقی (شنگلنگ) عساکر ژاپون متصرف نمودند\nخسارت دولت روس در جنگ موکدن علاوه بر انچه خود سپاه روس هنگام حرکت سوختند که غنیمت ژاپونیان نشود\nاز اینقرار است بانضمام خسارتی که در (شنتاکنگ) دیده اند سرباز مقتول ۲۵۶۰۵۷ نفر و سرباز مجروح\n۹۱۲۳۱ نفر اسرای سرباز ۶۷۹۰ نفر افسرهای نامی کشته شده ۲۴۸ نفر متفرقه جات از آلات ناریه\nذخیره جنگی و سیورسات بقرار ذیل است توپ میدانی شصت عراده توپ کوه شکن پانزده عراده توپ متحرک\nسریع الاطلاق پنچعراده تفنگ پنج تیره و غیره هشتاد و دو هزار فشنگ تفنگ و شش لک پنجاه کرور و سی و دو هزار\nکوله توپ دو کرور و پانصد و سی و دو هزار کوله تاریک پنجاه و هشت کرور و یکصد و پنجاه هزار و پانصد عدد شمشیر خنجر گز\nدو و بیست و پنجاه و چهار قبضه اسپ دو هزار راس درشکه سواری هزار عراده راه آهن ذخیره صد و پنجاه عراده\nپشاکیه لشکر هزار و صد عراده خوراک قشون هزار و صد و پنجاه عراده عمود آهن تلگرافی بیست و سه عراده راه آهن\nکیلوگرام\n۲۲۰ مثقال\nسنگ بیست و سه عراده راه آهن نواح ششصد و پنجاه عراده سیم تلگراف شش هزار متر چوب بریده راه آهن شش هزار پارچه\nنان پخته دوازده کرور و دویست و هشتاد هزار کیلو گرام گندم چهار کرور و چهارده هزار کیلو گرام جو هیجده کرور کیلو گرام\nنقشه ها و هشت صندوق دستگاه تلیفون محلی و سیار بیست و چهار دستگاه چراغ برق دوازده دستگاه\nسفاین روسی در سواحل (کامران) مشرقی فرانسه لنگر انداخته بتدارک جنگ بحری پرداختند اما دول ثلاثہ انگلیس و امریکا و\nژاپون دولت فرانسه را شدید نمودند که جواز اقامت و درود هیچ بندری از بنادر خود بسفاین روس ندهد و همچنان تمام دول\nمحل عالم را مانع بودند از اینکه اشیاء خوراکی یا ذغال بجهازات بالتیک روس بفروشند یا بآنها نزدیک شوند در حقیقت سفاین\nسخت گیر بما نعدتی بزرگی بحق بحریان روسی شد که از همه چیز مایوس مانده و دور افتاده از وطن خود با بی آذوقگی و حبس آبها\nشدن بایه طرف محاربه با کشتیهای جنگی پر استعداد خصم میشدند دولت و ملت روس آن سوء سلوک دول مدعیرا باید سالها\nدر از فراموش نمایند تا تلافی کنند زیرا سپاه برّی یا بحری از هر دولت باشد در پریشانی چیزی و عدم خوراکه لا بد از کار\nمیروند و کشتی هیکل بخار ذغال لازم دارد و الا از حرکت می ماند در اینصورت آنچه بر دولت روس شکست رسیده ملامت نیست\nو دال بی استعدادی او نمیشود القصّہ سفاین روس از کامران گذشته داخل دریای چین و بطرف خصم رهسپار گردید\nو یک کروز ائزر روس را که (دائنا) نام داشت و بنقطہ (سکون) میخو استند مرمت شود امراء فرانسه عاری از اسلحه و\nتوقیف کردند جنرال امیر البحر روس (روز یونیسکی) در بحر پیمائی ائن بود که بمرض سمال مبتلا شده نهایت سحمی گشت\nو هم میخواست که دسته سسوم جهازات بالتیک روس که تحت فرمان امیر البحر (نیو با توف) از عقب رواند شده اند بآد ملحق شوند\nبا وصف اینحال دریای پا بان چین را ساحت جولان سفاین خود قرار داده بر و بحالت خصم میشتافت و کشتی های ژاپون\nمانعات"}
{"book": "adl1214", "page": 530, "text": "نسخه ۱۲\nسراج الاخبار\nصفحه ۲۳ ۵\nجهازات روس مستعد جا خود را عقب کشیدند که در نقطه هولناک اکپونگ مستقر خود اثاراد و چار محله نمایند چون عده ده پر سفاین جنگی\nزیاده سواحل جزیره فرموز را با کمال متانت و استحکام ساخته بودند دو فروند کشتی تجارتی ژاپون که حامل برنج بودند میان دریا\nاسیر سفاین جنگی روس شدند (میدان بری) بتاریخ نوزدهم قطار راه آهن ژاپون از (پین جو) بپوپل عارضی عبور کرده\nو بپلدن رسید و سلسله آمد و شد قشون از دانی تاسور گدن کامل شد پنجهزار سپاه روسی بیک توپخانه مهکلی در حوالی قابز بتاریخ\nبیستم صفر جلو کشش بر ژاپونیان برده پس از اتلاف دویست نفر خود و قتل سه صد نفر سپاه خصم برگشته مقارن آنحال دو دسته\nدیگر از قشون روس بر شانگ تو دلا ئوتز و نقاط معسکر ژاپونیان حمله کرده جمعی از آنها را بقتل رسانیده آن نقطه را متصرف شدند\nو دشمن را عقب نشانیدند یوم ۲۳ صفر نیز یکدسته عمده از سپاه روس در غرب (تن کوسان) بژاپونیان حمله متواتر برده\nو در پنج نقطه محاربه کرد خسارت زیاد بژاپونیان وارد آورند و آنها را بمجبور بمراجعت کردند پیوسته شدن سه دسته جهازات\nبالتیک روس در جزیره هنیان بقصد مقابل خصم (اوضاع داخله روس) در ۲۲ صفر بصوبه قاف پن لشکریان روسی\nزآلات مسلح شده روس مقابله و مقاتله سختی روی داد و جمعی از طرفین مقتول شدند و نیز در (شیلنک) قرب راه آهن سیبریا اغتشاش\nعظیمی شد و چند دسته قشون روسی از کاترنبورگ جهت تنظیمات آن محل مامور گردیدند بذلک علیمحضرت امپراطور مبلغ هفت نیم\nملیون لیرا طلبی که از زارعین ملت روس داشت د امشیا بآزادی مذاهب مخشقه دادن و خوشنودی اغلب داعیان از این مطلب\nتحریکات اجزاء انجمن مردم را که دولت روس بمحشیش یا را موقتی می نماید شورش جمعی ریکابیکو (دارها) و بیتی بروشن سوخته\nدولت در ۲۵ صفر که سپاه روسی برآنها حمله برده جمعی را کشتند و نیز در شب ۲۴ اینطور واقعه خونریزی رخ داد و مقارن انحال\nدر شهر (لا ذبم) شورش و قتل و غارت واقع شد و تعداد طواغیان آن نقطه بهفتاد و پنجهزار نفر رسیده بود و نیز در کالسخانی\nمضافات (پولند) جمعی بکلیسا گرد آمده تدارک مواد امششه قشون بر آنها حمله برده جمعی کشته شدند در شهر (منشک) روسی\nهم آتش غشه در گرفت و زد و خورد بین سپاه ورعیت آغاز گردید اهالی پولند هم با نهایت شرارت کو سش یاغیگری میزدند در\nکارخانه جات کشتی سازی پطرز بورغ بچهارده نقطه شب دویم ربیع الاول حریقی واقع شد که بتحریکات کلیسا عمدا جناب میکار اقدام شد\nو صدمه زیادی بدولت رسید در اکنون نیز شورش سختی روی داد که دولت روس سپاه فراوانی بتنظیم آنجا مامور داشت و هم\nاغتشاش و قتل و غارت بین مسلمانان و ارامنه قفقاز در اینروزا متجدد شد در مضافات (سرکاچه) هم ذالی (نجنی ناوگورد)\nیاغی شده نقاط چندیرا آتش زدند (وقایع شرق اقصی) در ۲۷ صفر جهازات جنگی روس کی تحت فرمان امیر البحر\n(روژیویسکی) بودند از خلیج (نان کوچی) بآرامی روانه سمت اشیامی سواحل (اندو پنا) شد بقصد ورود بدریای (پاستک)\nدر قق پولادی و استوک بسلخ صفر چهار جهاز موشک روسی از ولادی و دستوک بداخل دریا شتافته یک جهاز بادی بزان\nژاپونیزا غرق کردند ملاحان آن گریخته و نا خدا را بچنگ آوردند سپاه بری ژاپون از (تکوا) بجانب شمال پیشقدمی\nکرده در چند نقطه با عساکر سواره روس در جنوب (فاکومان) مصاف دادند و نقطه (پاپوشیم) را قابض شدند و نیز جنگ دیگیری\nبین دسته جات سپاه طرفین بنقطه (چنچاز) واقع شد و در یازدهم ربیع الاول عمله ژاپونیان برمیمنه اوردو روس آقا شتیکو\nجلوگیری سپاه روس آنهار ا بر گردانید هم در این ایام امیر الحجر ژاپون تمام مجاریه که بجانب ولادی واستوک راه داشت\nبمای جلوگیری سفاین روس یقوله سیمهای مجمته و سرکنهای در یا ساخته ساحت آب آن مجار را یک قطعه آتش تهیه نموده بود و صد\nسینزده فروند کشتی جنگی مستحکم و با هزار و سیصد و نود دوش توپ در یکجانبه جهان دبران کن بانضمام دوازده کشتی جدید الاختراع\nبا توپخانه"}
{"book": "adl1214", "page": 531, "text": "نسخهٔ ۱۳ خاتمه صفحهٔ ۵۲۴\n\nبا زبانه ممتاز آماده کرده بسرا، جهازات روس را گرفته و چند کینگاه اختیار نموده بود و بلیت و بصیرت کامل مدبرانه\nداخل و سرعتی خانه خود داشتند که این نیز امداد زیادی بر آنها بود اما امیرالبحر روس بیچاره از وطن آواره بر عکس چندین هزار\nفرسنگ از منزل مقصود دور در کارد گردش بحار آن اطراف مثل کور بود و بجهت دسته جات جهازات جنگی او اگر ظلا هم\nمیرسیدند موافق تعداد از تازه و کند و سندر مع عمال کیسه و تجهیزند و دار آغشته دو هشتاد و سه توپ بحری بود و نیز\nدر اینروزها اعلان دولت روس بشهر (ولادی و ستوک) این شد که تجار و نماینده کان دول خارجه از بلده و بندر فری\nقبل از وقوع محاربه در دو چار اشکالات خارج شوند چون ژاپونیان بقصد محاصره آن بندر بودند و احتمال انقطاع راه ها\nبری و بحری میرفت (داخله روس) شورش در (بطر سبرک) مجدداً روی داد و بلواییان بکوچه و بازار گردش کرده\nبعضی سخنان بغاوت آمیزی گفته و مقارن عید میلاد امپراطوری اهالی او فا دایکا تر و انو در نیز شوریدند تا قزاقان دو\nآنها را متفرق ساختند کارخانه تار تفنگ سازی شهر (اوسه) که از طغاییان بود در نهم ربیع الاول بضبط پولیس دولتی\nدرآمد روز پانزدهم ربیع الاول حاکم (اوفا) را در باغی که همان بود آزادی طلبان بهدف گلوله قرار دادند دسته چهارم\nجهازات بالتیک روس تحت فرمان (بر بلیغ) امیرالبحر روس پس از ملاقات با اعلیحضرت امپراطور مامور حرکت بجانب شرق\nاقصی شدند در وارسا شخصاً از آزادی طلبان که مخفی است خود را از میان مجلس بمجلس خارج نماید با پیش نظمیه در بوین خورد و بازی\nدر نباش بود ترکیه خودشان سه نفر دیگر مقتول و بیست و یکنفر مجروح شدند (وقایع میدان جنك) روز پیوستن امیر\nبزرک روس بامراض در بخ جتبا و میان دریا متصل بود چون چنان که از اقلیم مسقط الراس بخه خارج میشود تحولات و تبدلات هوا\nکه وجودش با بدانها خو بخوده کوشارد دو چار امراض مختلفه میگردد و این مطلب بعساکر بری و بحری روس عمومیت داشته در حیات\nعده ضعف حال روسیان آن مسئله شد (مؤلف) وقوع محاربه ستمی بین لشکریان روس و ژاپون در قرب و جوار راه آهن در\nنقطه (کایکو) طرف یمین (لیاو) در سیزدهم ربیع الاول ایضاً حمله عساکر روس در ۱۴ ربیع الاول باری دو ژاپون در نقطه\n(نوکو) و (رجان یوهن) شمال کیون و دفاع سخت ژاپونیان از آنها و تدارک حمله بهارین حمله مجدّد سپاه روس بپا\nژاپون در پانزدهم ربیع الاول که نقاط (شما هوتش) و (چنتوفو) را تخلیه کرده سپاه ژاپون را عقب کردند و چند نقطه را نظر\nشدند (داخله روس) فتنه ایالت (پولند) رو بازدیاد گذاشت و چندین هزار سپاه متقبه و سه تعظیم آن محل ماموریت\n(حالات سفاین جنگی مسافر بخار شرقی روس) بواسطه تاخیر عبور دسته جهازات روس از سواحل (اند و چینا)\nامیرالبحر فرانسه با سفاین جنگی خود و چند جهازی از انگلیس آمد که امیرالبحر روس را ببهانه اختلاف از غازن بیطرفی حیلت معذرت\nخواسته بطرف ولادی واستوک بفرستند یعنی قبل از آنکه بقیه جهازات روسی با و ملحق و مصاحب استعداد وی شود دسته\nهمچنان دشمن اشد دتویوسکی امیرالبحر روس ناچار از آن نقاط دسته جهازات خود که تمام سفاین ممتاز و پنجاه و چهار فروند\nبود که از کناره جزایر (باتان) رو بجانب جزیره فارموزه بقصد رفتن بولادی وستوک روانه شدند و از اینجا رات بمقدر\nپیش جنک رویجزیره (سیدل) وابقی با سفاین جمال و کشتیهای ذخیره و غیره قدری عقب تر حرکت میکردند مجلس اقا\nدولت انا زونی امریکا از اغیلب قتونسول روس مقیم (واشنگتن) در لیله نوزدهم ربیع الاول رسما ابلاغ کرد که باید جهاز\nجنگی روس از سواحل (سیدل) بمانند و این گفتگو در وقتی شد که تلاقی قریب الوقوع و امیرالبحر روس هم بشدت مریض بود\nخلاصه مدعیان دولت روس آنچه باید بکنند در سد راه سفاین بحری و سپاه بری روس دادا و کلام او نمودند تا در هنگام\nحرکت"}
{"book": "adl1214", "page": 532, "text": "نسخه ۱۲\nمدرس ژاپون\nصفحه ۵۲۵\nحرکت از (شوشیما) و عبور از سواحل جزایر (کوریل) بجانب مغرب کوریا کشتیهای ژاپونی علامت ورود جهازات بالتیک را\nمشاهده نموده خود را مهیا مقاتله ساختند و سفاین کینه خواه ژاپونی نیز از عقب سر درآمده بمحاصره محاربه پرداختند تا بشرح آن برسیم\nاینجا لازمست تعداد سفاین جنگی روس و ژاپون که در ساحت دریا فرخز بهم روبرو شدند با اسم و رسم بیان شود تعداد\nسفاین جنگی و توپخانه بحری روس مشرق اقصی بقرار تفصیل است کشتی زره پوش بزرگ شش فروند کشتی زره پوش کوچک هشت فروند\nکشتی فولاد کوب شش فروند کشتی تور پیژدار دوازده فروند کشتی موشکی هفت فروند کشتی مه شکن سه فروند کشتی لغزمام\nواحتیاطی چهل و هفت فروند کشتی زیره پوش و متفرقه بهر حمل و نقل و سفاین عمال سی و پنج عدد فروند توپ همه رقم در آن\nسفاین ششصد و هشتاد و سه عراده که جمعا یکصد و پنج فروند کشتی تحت فرمان (روژید یونسکی) امیرالبحر روس این سفاین را بسه قسمت منقسم\nداشته بود اینجمله جهازات جنگی که با سفاین ژاپون در اینجا به مقابلی کردند جدید الاختراع زیره پوش و زره فروند سفاین جنگی\nمخصوص هشت فروند کشتی‌های مختلف از غواصه و کود زائر و غیره سمی بچه جوقه که کلاً پنجاه و سه فروند بود آنرا نظر غوطه‌زد\nسفاین جنگی ژاپون باینقرار بود کشتی زره پوش بزرگ بیست و چهار فروند کشتی زره دار کوچک بیست و دو فروند\nکشتی فولاد کوب پنجفروند کشتی تورپیدار چهار ده فروند کشتی موشک پنجفروند کشتی غواصه و احتیاطی نوزده فروند\nتوپ همه رقم هزار و هفتاد و شش توپ علاوه براین سه فروند در کشتی‌های جنگی روس که در پورت آرتور غنیمت ژاپونیان شده بود\nحرکت میکرد و مخارج توپخانه هرتوپ دارا بودخه که جمعاً نود و هشت فروند تحت فرمان (امیرال توکو) امیرالبحر ژاپون در مجاور\n(سوشیما) وقرب دریای فرموز طرف جنگ باروسیان شدند و سایر جهازات جنگی آنها در راه بحار جانب (ولادی واستک)\nوطرف (سنگاپور) مواظب حرکات سایر سفاین روسی بودند (داخله روس) حاکم باد کوبه را معاونش بذریعه\nنارنجک مقتول ساخت و مقارن آن حال رئیس پس را هم مقتول ساختند شورش یهودیان در (وارسا) که همیشه ثمر قتل دادند\nانقلابات عظیمه در بسیاری بلاد روسیه و قفقاز قحطی در سیبریا و مضافات آمور میکا د جنگ بس سُوشيما وتراپون\nژنزال (ستخلف) روس اکمال تمور شکری برداشته در ۱۹ ربیع الاول حمله بطرف اردو ژاپون برده سیو شتا و غنائم زیادی\nبدست آورد و در جنوب نقطه (نوکیم) محکمه بزرگی از ژاپونیان بغلبه گرفت و آنها را شکست سختی داد، و ۳۴۲ نفر سر بز و صدها\nمنصب ژاپونی را با انضمام دو عراده توپ ماکینه دار مرغوب آنها اسیر گرفت و بیکنامی بجرال (لینیج) حاصل نمود\nشرح محاربه بحری فریقین سفاین ژاپون صبح روز دوشنبه ۲۳ ربیع الاول ۱۳۲۳ مطابق ۲۷ ماه فرانسه ۱۹۰۵\nکه دسته جهازات بالتیک روس جنوب شرقی (شوشیما) ابنای خاک کوریا و قرب جزیره فرموز رسیدند فوراً سفاین جنگی ژاپون\nاز مقابل و کمینگاه بیرون آمده قصد حمله بکشتیهای روس نمودند و در آنوقت امواج دریا متلاطم و هوا از مه دودناک و تاریک بود\nامیر البحر ژاپون (ادمیرال توکو) که از مدبران و دانشمندان علوم دریا است بقانون مخصوصی جهازات خود را ترتیب داده\nدر نزدیک کوه (لیاکورت) واقعه شمال شرقی (او کوشیما) خود را بعقبه بسفاین روس اشکارا نموده یک یک تیراندازی بطرفین شروع شد\nنظم اول فله در شرقا چون آفتاب برآن کوه دشتی و دریای آب قضا شد مساعد بژاپونیان عدورا گرفتند اندر میان\nجهازات روسی همه بخبر که دشمن شد از هر طرف حمله ور چو دیدند اقدام بر جنگ شد شرر ریزی خصم آهنگ شد\nبآواز شیپور و فریاد کوس از آنسوی ژاپون از ین سوی روس بدریای فرخز نهان نهنگ نمودند مژانه آغاز جنگ\nزکشتی بهر سو کشیدند صف بهم حمله کردند از هر طرف هوای فلک بود بس دودناک بدریای پرآب و اقلیم خاک\nچنان\nو مابقی بعضی عمال\nهنوز نرسیده و برخی\nسفاین عمال عادی\nاز جنگ بودند"}
{"book": "adl1214", "page": 533, "text": "نسخه ١٢\nخاتمه\nصحيفة ١٢\nصورت جهازات بالتيك روس در دریای مرمر که بطرف محاربه با کشتی های عثمانیان شتابند و فرمانده این سفاین در رزمعلی امیر البحر بود"}
{"book": "adl1214", "page": 534, "text": "نسخه\nسراج الاخبار\nصحفه\nمهمات سفارین ژاپون که در بحر حرب مخصوص در جنگهای روسی در حرکت است ادمیرال توقو امیر البحر ژاپون در آن پیدا بود\nجهازات جنگی ژاپون گروه که آورد خصم قوی را ستوه\nعثمان"}
{"book": "adl1214", "page": 535, "text": "نسخه ۱۳\nخاتمه\nصفحه ۵۲۸\n\nچنان گشت تاریک رنگ سپهر\nتلاطم بدریا چو طوفان غم\nکه بود ند آن کبر و تبرا بله\nز بس طرش توپ و برق شرار\nچنان آتشین گشت دریا آب\nبفرید توپ و بنالید کوس\nبر آن روی دریا ز بار تشکیک\nدلیران روسی زبهر پیکار\nیکی گشته تیر بلا را هدف\nبخیل سفاین در آن کار زار\nبسی افسر نامور شد تبه\nجهاز زره پوش ژاپونیان\nچنان اخگر کین بهم ریختند\nزهر سو غو توپ دشمن تباه\nنه اندیشه از توپ هم بودشان\nگر آن جنگ اژدهایان شدی\nجهازات جنگی بگاه ستیز\n\nکه گفتی شفق رنگ بگشوده چهر\nز امواج پر لطمه پیش و کم\nدلی روسیان جملگی نابله\nبدریا عیان گشت رعد بهار\nکه شد مرغ اندر هوایش کباب\nپی فتح ژاپون و بر حال روس\nسراسیمه خصم و هراسان نهنگ\nبموج بلا هر یکی حصه ور\nیکی کرد جان نذر در ماتلف\nجهان اتشین شد چو دار البوار\nبیک لحظه زان خیل ژاپون همه\nندید چند فروند در آن میان\nکه بس رشته عمر بگیختند\nشرر ریخت بر خرمن مهر و ماه\nکه ظلمت عیان بود از دودشان\nجهان معدن سرب خودان شدی\nیکی گشت غرق دیکی در گریز\n\nغباری پدیدار آمد چنان\nدر آن دم که در بحر اپنجال بود\nبد یگوز ابشک شد حکمی شنا\nجهازات ژاپونی از راه کین\nزهر سوی توپ آتش فشان\nزپیکان بحری در آن دار و گیر\nتو گوئی که از جنبش چار سو\nعیان گشته هر غنچه زار جسم\nیکی غرقه در شد بدریا خون\nفکنده از توپ گردون شگاف\nز شلیک موشک شکتهای روس\nکه برد و سیان عرصه کردند تنگ\nشکسته و کشته از یکدگر\nکمی هسوا اینطرف پیشتر\nشد از آتش توپ در هر کران\nبزیر شرر ریز آتش فشان\nجهازات غواصر ژاپون گرد\n\nکه مرغان ز چشمه آورند نشان\nژاپونیان بهترین فال بود\nفلک مضطرب شد ز آهنگ شان\nفکنده بر کشتی خصم شور\nنمودند ما وای بهر نشان\nتن ماهیان مشبک ز تیر\nدو موج بلا شد بهم روبرو\nبگرداب غم مانده بیترس و بم\nیکی رفت بر موج یم سرنگون\nبهم تیر بسیار در آن مصاف\nفتادند از پای جسمی نفوس\nز آتش فشانی بهنگام جنگ\nصف و کشتی و مرد بر نامور\nگهی آمدی مدعی پیشتر\nهمه آب دریای قرمط بجوشش\nزهر جانبی بود دشمن نشان\nشرر ریخت تا خصم آمد ستوه\n\nالقصه آتش شلیک توپخانه طرفین آب دریای فرمرزا بجوش آورده تلاطم و امواج جا نیز صدمه حال روسیان و غبار و\nمه چو هوارا یکرنگ تاریک ساخت آنهم شلیک میکردند کلموله آنها نرسیده بساین خصم میان آب دریا افتاده میفرشد و کلوله\nتوپخانه ژاپونیان با موشکهای بحری پوتوه که دانسته هر یک بجاد سفاین روس میرسید و اثر بسیار در خرابی\nجهازات و قتل سالدات روسی میکشید امیر البحر روس که کار را مشکل وشلیک خود را بیحاصل دید فرمان حمله\nبجانب خصم داد که شاید بآن وسیله تیری بآدا سفاین خصم عبور رساند یکدفعه جهازات روسی رو بجانب خصم نهادند\nزبانه آتش توپخانه را بوانسو کشادند و کشتی ای بطی السیر روسی خود را نزدیک سفاین خصم رسانیدند (او میرال توجو)\nکه روسیان را خیره دید سفاین خود را عقب کشید که باز هم مسافت بین سفاین او و جهازات خصم بانداره اول باشه بهمین\nترتیب هرگاه روسیان حمله میبردند ژاپونیان سفاین خود را بسرعت عقب میکشید و چون بر میگشند باز آنها تعاقب میکردند\nو قصد آنها انتشار سفاین روس بود جای خردمان رادت طلب در آن حول و حوش خالی که حال سپاه و شرر ریزی توپهای\nدشمن تباه طرفین را بساحت بحر بپایان ببینند و قواعد جنگ بحری و دولتمواهی و ملت پرستی را از آن جان بازان پاک کیش\nبیاموزند الحاصل از روز شنبه ۲۶ و شب در وز ۲۷ الی صبح دو شنبه ۲۹ مه ماه فرانسه مطابق ۱۱ مای و ۲۴ ربیع الاول\nجنگ شدید بدون تعطیل و توقیف تر از و بود و امیر البحر (روژیونسکی) در روز ۲۸ زخم شدیدی در پیشانی برداشت\n\nبا وجود"}
{"book": "adl1214", "page": 536, "text": "نسخه ۱۲ \nمردن \nصفحه ۵\nبا وجود آن فرماندهی میکرد مقارن آنحال امیرالبحر (فولکرشام) مضروق و مقتول گردید و جهاز سوارف غرق شد عصر روز ۲۷\nجهاز حامل بیرق که مرکز امیر البحر بزرگ روس بود از صدمه گلوله های ژاپونیان غرق گردید و تا روز یکشنبه جہازات (سوارف)\n(ونوبو) (وسو) (واسلیابا) (وکشتی موشک) اورل تماماً شکسته و غرق گردید امیر البحر بجہاز دیگر رفته مشغول جنگ و فرمان میداد \nمیداد تلفات زیادتری در ظرف دو شبانه روز محاربه نقصانات روس از اینقرار بود چهار ده فروند کشتی جنگی و موشک شکن \nغرق و پنچفروند از آنها اسیر دست ژاپونیان گردید و ایضاً سه فروند کشتی موشک شکن و کروز ائر روس در احشام محاربه \nغرق و اسیر گردیدند که منجمله یکی کشتی موشک شکن (بدو ی) نام روس دو آرا امیرالبحر بزرگ و هشتاد افسر بود که تماماً را \nدر نزدیکی (فوقی) دستگیر نمودند و همجهت متجاوز از چهار هزار و پانصد نفر سپاه بحری روس اسیر ژاپونیان شدند و قریب \nدو هزار نفر مقتول و غرق گردیدند کشته امیر البحر ثالت روس (نیو کاتوف) هم در اینواقعه دستگیر و اسیر ژاپونیان \nشد تلفات ژاپون در مقابل اینخسارات روس سه فروند کشتی نمبر ۳۴ و ۳۵ و ۶۹ بود که بکلی غرق شدند و دو فروند \nشکسته و قریب بغرق شدن بودند و چهار فروند دیگر از سفاین آنها رخنه یافت و سیو (نیز یکی) از امیر البحر های ژاپون جراحت \nسخت برداشت و هشتصد چهل نفر سرباز آنها بقتل رسید و هزار نفر متجاوز مجروح بودند این محاربه دلیرانه بحریه را نظیر \nتوانا نمود و آرا امیر البحر (تو کو) را ثانی امیر البحر نلسن گفتند و شانزدهم جنگ بزرگ بعالم خطاب کردند شش فروند از جها \nشکست یافته روس در ۳۱ مه خود را ببندر ولادیستک چین رسانیده عریان از سلاح گردیدند و جہاز المازر وسی در روز \n۲۹ مه از پی ذغالی با کمال تانی بولادی وستوک رسیده خبر شکست یافتن و برباد شدن جهازارات بالتیک را را بکین و کشتی \nاظهار داشت و ژنرال (لوزه بخت) حکمران آن محل تلگرافاً اعلیحضرت امپراتور را ازان خبر وحشت اثر اطلاع داد و سفاقیه آن \nجهاز موشک شکن را د بایستی روس بولادی وستوک رسیده و خبر گرفتاری و جراحت یافتن امیر البحر بزرگ روس را بیان \nو هیمن جہاز موازی دویست نفر از فلوجات کشتی اسلیا بیا روسی که غرق دریای حوادث شده بودند بنجات داده بولادی وستوک \nرسانید جهاز نقاله کوریا نام از دسته جهانات با شیک در حالتی که شکسته و رخنه دار شده بود خود را بواسطه سنگ بندر چین رسانید \nسفین، بیمار خانه جهازات بالتیک که اسیر دست ژاپونیان شده بودند همه را (بسابیسو) بردند انکوسیت نام که یکی از افسر \nبحری روس و با سه جهاز نیم شکسته و جمعی مجروح و مقتول در ۲۸ ربیع الاول خود را ببندر (مانیلای) سواحل (فیلپاین) رساند \nد اجازه تعمیر آنها را از دولت اثا نردنی بدان محل جهل نمود امیر البحر تو کوی ژاپونی پس از فتح و جمع آوری سفاین خود محض عیادت \n(رژدنسکی) امیرالبحر روس مخصوصا وار د بیمارخانه (ساسبو) شده بطور ملاطفت احوال پرسی از حال مضری الیه و تجید از مقاومت \nشجاعت روسیان نموده دلداری زیاد بہر روسیان وسفارش و پرستاری و غمخواری عموم مجروحین آنها داد بلی تجید امیر الجر ژا\nاز روسیان بیهوده نبوده میرکس بصیرت از بحر پیما و جنگ دریا دارد میداند که روز آنواقعه بزرگ چه بیم و هراسی بر قلوب اهالی سفاین \nجنگی است با همه نا بلدی آنها و امتیاز اسلحه جهازات خصم و جنگ دلیرانه ۴۲ ساعته که روسیان بیقین بر تباه و شکست خود میردند \nاحدی از ایشان امان نخواست و تا قوه و قدرت داشتند جنگیدند و فروتنی بخصم غیور نمودند مگر عمقاً در سفاین شکسته و حالت غرق \nاسیر ژاپونیان گردیدند این توصیف بزرگی برای عیزیفد ان عالم است اما از دلیری و شجاعت ژاپونیان و اوصاف کردار \nو اعمال دولت و ملت ایشان زبان قاصر است چون احمق اینطایفه در خشکی و دریا بهر میدان و هر ورطه که با خصم خونخرف \nمحاربه شده اند داد مردی داده اند و نام نیکو بیا دگار نهاده اند همچنان قوانین مملکت داری و رعیت پرستی اعلیحضرت میکادو\nدست"}
{"book": "adl1214", "page": 537, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۵۳۰\nدست بت پرستی و شاه پرستی ملت محترم ژاپون بهترین قواعد سلطنت وقت زمان حال است در حقیقت جای افسوس است\nکه انچه را صاحب شریعت مطهره اسلام بحالت بی اتفاق دستور العمل فرموده پیروی نکرده و نمیبکنیم که بهترین قواعد و\nمحکمترین قوانین دل پسند خلق عالم بمملکت و ملت مسلمانان دیده شود و متمدنین بعهود ایشان مبین و نضرا میان اروپ عموماً\nاز طریقه و رویه پیشوایان صدیق و حکیم ما مات و متفکر بمانند و دعوی امتیاز و برتری در هیچ باب نداشته باشند پوشیده\nکه این مختصر سلیقه و آداب و قواعد ملتی و قوانین و مراسم دولتی که در هر یک از آنان جاریست یقیناً از اصول و تقلید شریعت غرا\nمحمدیست که بانواع و سایل تحصیل و تحقیق نموده بدان رویه رفتار و پیروی میکنند و از پرتو فیض مذهب اسلامیان که بکدام\nآنجا دارای امتیازات گوناگون شده لذت زندگانی و جهانداری را دانسته اند دیگر معلوم نیست کدام یک از دول ملل مقتدر\nروی زمین بلکه فیصرف نظر از مذاهب مختلفه آبائی خود نموده مردانه وار پابه ایه شریعت مطهره اسلام خواهد نهاد و فروعات مذهب بت پرستی\nدار اخواهد شد که پشت پا بوجود و نابود عالم زند و تجاوز از این صراط مستقیم نموده بیرق شوکت و اقتدار دین نبوی را برافرازد و سلام\nواقعی باشد و شیعه وسنی را معلم و دلیل راه هدی گردد و نفاق کین آئینها را از میانه بردارد و یکیک را تشویق باتفاق و خیرخو\nیکدیگر و ترغیب بانجام اوامر و نواهی صاحب شریعت مطهره نماید زیرا امروزه دعوی سکنه مسلمین عالم بر سه قسم است اہم است\nوفعل است و حرف معنی اسم آنکه بپرسم ملل مختلفه عالم از قواعد و طریقه خود و شناسایان دور و نزدیک خود خارج شده\nو یا کلمه توحید از کسی میشنوند او را مسلمان خطاب میکنند و در صدد تحقیق دیگر نیشند از اینقرار خیلی مردم در اطراف و اکناف\nعالم موسوم مسلما میباشند فعل آنست که مختصری از خواص و علماء و صلحا و اعیان ملت محترم ما بجا آورده می آورند و حتی المقدور\nموافق احکام الله رفتار و عمل مینمایند و از این قبیل مردم اندک قسمتی تعیین شده اند حرف آنست که بنده مؤلف و اغلب اما\nبنده بانواع لباسها ملبس و اقسام طریقه و رویه را پیش نهاد خود کرده دعوی اسلام نموده حرف مسلمانی میزنند اما بقول مولانا\nملای روم که گفت در حکایت شخصی مدعوی مسلمانی او کوزغز کره شناسی نیم شب من شناسی عمر از بولهب و حافظ علیه الرحمه\nمیفرماید کر مسلمانی ازین است که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فرداي قَالَ اللَّهُ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحِ\nوَذَكَرُواللهَ كَثِيرًا از این و قع دین محمدی بروزگار نگذره ماند و باقی دیگر باد رفت به د نذوره ذرة مه طلسان و لمرا\nیکزده دیگر هست تا قسمت که باشد پس خداوند خودرحم فرماید و مارا از خودستائی ودنیا فریبی وشیطان پرستی محفوظ دارد و انبه\nکند بانچه میخواهد چون می فرماید یَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْ وَعْدُ اللهِ حَقٌّ فَلَا تَعُرَّنَّكُمُ الحَيَوةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ\nالغرور کنون میروم برسردهام دہم شرح حال دو کشورستان یکی شیر فرمان صحرای چین یکی فیل پر زور مغرب زمین\nکه چون گشت پیش آمد روز گار مغلوبی غالب در آن گیرو دار پسران چنگ در پا وقت شکست که از هم دو شکر کشیدند دست\nزیس عرصه رزیک و ور بود از ان پنجهرا میسرا طور بود ولی انتظارش زحد بیشتر که دست که خواهد شدن قویتر\nمصاف جہازات در بحر چین چه خواهد نمودن بطور یقین کجا جنگ آغاز خواهد شدن در صلح کی باز خواهد شدن\nسفاین کجا شد بهم روبرو از ایشان بود فتح یا بر عدد در این فکر و شش بشیر قوی دین در اکوشش بزنکواف چین\nبهنگام شورش نابگای تافت رسیدش یکی بد خبر تلگراف چو از قصه جنگ اگاه شد دل بسپهر کوبش زغم کا شد\nز غیرت برآشفت امد بخروش دگر باره آن نامه از خویش فوم چنان گشت مایل حال خود که بگریست در دل بر احوال خود\nاسف داشت آن قیصر نامدہ چو بر فتح خود بود امیدوار ندانست کاین رزم پرشور و چنین میکند قتل نوع بشر\nدل"}
{"book": "adl1214", "page": 538, "text": "نسخہ ۱۲\nسراج\nالاخبار\nافغانيه\nصفحہ ۵۳۱\n\nدل فسردہ کو دید زین ماجرا بگفتا کہ این جنک ناحق چرا در انطول مدت بمیاد ان دو کہ صعب است راہ عبور ومرور\nبهمراہ ژاپون تن زنده پیل قوای بانی جنک کردی ذلیل پس از فکر بسیار در دنای بسی مشورت کرد با افسران\nکہ اکنون مر اصلح باید نہ جنک چہ حاصل زکستی و توپ و تفنک برای پسندیدہ کا مران اطاعت نمودند یکسر سران\nولی این خبر یافت تا انتشار بہر کشور روس و شهر و دیار کہ حال جہازات این شدہمہ و پیچید بر مردمان بسمہ\nیکی کشت با دشمنان هم قسم یکی زد بتغیر قیصر رقم یکی کوس ازادی از کینہ زد یکی باب قانون دیرینہ زد\nیکی بیرق فتنہ بر دوش کرد یکی حق نعمت فراموش کرد یکی دست از کار دولت کشید یکی تیغ بر روی ملت کشید\nبہ روسیه افتاد شوری چنان کہ در عہد چنگیز اندر جہان شنیدم کہ از فتنہ انگلیس فتادند جمعی بچنک پلیس القصہ\n\nاز اثر شکست جہازات بالتیک شوارہ فتنہ با و تحریک مدعیان دولت بهیته روس و فرقہ بد خواہان کہ نیهلیست و جمہوری طلبان\nباشند در تمام بلا و معظمہ و کوہستان روسیه بالا گرفت و عساکر زیادی بداخلہ کشور مشغول محاربه و نظمیات شدند ہم در ان\nحیص بیص فرقہ زمستوا از ہوا خواہان یا عیان برضد دولت جمعیت کرد بعضی شرائط و قوانین کہ مخالف امور سلطنت و دولت\nبهیته روس بود توسط عرایض چندی مد برار امپراطوری پیش نهاد کردند و مکالمات آنها در پیشرفت خیالاتی کہ داشتند سببا\nبود و در دسیسہ نیاد بدولت خود دادند که در حقیقت ہمہ قوت محرک بودند و ملک و ملت خود را بدون جہت دچار انقلابات مختلفه\nپادشاہ خود را مورد طعنہ رقبای دولت خود قرار دادند و دولت روس رو یمز تمن واقعی عالم بود کہ خود را از ان افتضاحات\nداخلہ رہا نید و در مقابل دشمنان ہم خود داری کرد القصه پس از تحقیق و جمع اور اخبارات و گرد آمدن تعداد سپاہ\n۱۳۲ او نفر از امرا و عملہ جات سفاین و سپاہ بحری روس مقتول و غرق دریا فرمز شدہ بودند کہ تعزیہ داری آنها از\nجانب دولت با مراسم سوک شایان عمل آمد در حال دولت نیز شرکت نمودند در چهارم و پنجم ماہ ربیع الثانی مطابق نہم و دہم ماه رون\n(مستر روزیولت) رئیس جمهوری دولت انارولی اقدام بکامل تصفیہ شرایط صلح بین دولتين متحاربتین نمودہ تلگرافی از\nخیالات خود بسلاطین روس و ژاپون مخابرہ نمود و جواب از دو جانب مساعد دید بلکہ اظهار مسرت و خوشنودی از آن دو\nپادشاہ نامور من باب اقدام صلح جوئی خود شنید ولی شرط اول امپراطور در قبول وساطت رئیس جمہوری انا زولی این بود\nکہ باید دولت ژاپون نخست تمام شرایط و نطقی کہ در عوض اصلاح خواهشمند است بفرست رسانه نوشته توسط دولت مملکت\nارائه دہد تا اگر مقتضی و مساعد و کم ضرر بحال ملت و دولت روس باشد ورای امپراطور تعلق فرماید آنوقت وکیل و سفیر جانبین\nدر (واشینگتن) تعیین مامور شدہ قطع عمل نمایند والا فلا وقایع میدان جنگ سازندہ عمار جہا کرد و تمیز متحاربتین\nبر حال خود باقی بود و جنگ جها رساعته در نقطہ (جانگتو) ہفتم ربیع الثانی رخ داد کہ پس از شلیک زیاد و قتل انبوہی از طرفین روسیان\nاز آنجا گذشتہ نقطہ (کو لسکو) را بجانب (مندارین) قبضہ کردند وسنگر قرار دادند اما عساکر شیر دل ژاپون کہ بیم قتل و مرک\nنداشتند پاشنہ سپاہ روس را برد اشتند و متعاقب آمدند و از حملہ دری دست بر دار شدند تا در اینهنگام ہم روز نهم سمت شمالی\n(کواکو) را بچنک آوردند کہ در جنگل با خصم سنگرمی داشتند پاشنہ مقاومت آنحال سپاہ دلیر روس از ستون و صفوف بستہ بات\nلشکریان خود سی ہزار نفر انتخاب و بسه قسمت منقسم کردہ از سہ جانب حملہ بر عساکر ژاپون شدند ابراجل خیمہ زد و باران مرگ تیز\nگرفت قریب چهار ساعت زد و خورد بود و تلفات طرفین نیا د شد لیکن عاقبت پایداری ژاپونیان دلیر روسیان شیر گیر را از فتح\nمایوس نمود و دست از محاربه کشیدند تا یوم ا ربیع الثانی کہ سپاه ژاپون بپلامحمد در یاردوی روس شدند روسیان نیز باستقبال\nشتافتند"}
{"book": "adl1214", "page": 539, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمه\nصفحه ۵۳۲\nشتافتند و از نیمه شب تا ساعت هشت صبح جنگی تراز و بود که شرار شیلیک توپ و تفنگ بفلک میمارنگ میرسید پس از آن\nروسیان پاره درگاه خود عقب نشستند و ژاپونیان بجانب (کماک مین) و (طمن) پیشقدمی نمودند و نقاط (لیویانک) و\n(نیک) را از تصرف مختصر دسته سواران روسی در آورده قبضه کردند و شلیک توپخانه آنها اسباب صدمه زیاد بنفر اقان\nروسی بود ولی روسیان هم مردانه جنگیدند تا دویست و هفت نفر بکشتن دادند و دو صد نفر مجروح شدند اما یکصد شصت\nو پنجهزار ژاپونیان مقتول و سیصد نفرهم مجروح نمودند پس از این واقعه در تمام میادین جنگ لشکریان ذخیره روس و ژاپون\nطرف محاربه و مجادله بودند و سپاه تربیت شده را وزارت جنگ و اداره بحری آندولت برای روز مبادا و قوت کار خود نگاه\nداشتند و قاصد پطرس جنرال (کوروکی) ژاپون تا اردوی روس بهفت دنیم میل راه بود هم در اینروزها عرض میشه در با بین\nشبیع یافت و پنجاه و شش هزار نفر افسر و سرباز و قزاق مجروح روس در آن بلده حاضره و کمک دوست رو سپاه طرفین بحال\nخود بر قرار بود چون ژاپونیان از عمله پاپی پیشدال و بین اردوی روس مضایقه نداشتند و روسیان نیز از همدردی و جلویگری\nدریغ نمیکردند از طرف دیگر دستجات سپاه ژاپونی مقیم کوریا متدرجاً قدم کاو کسان را قبضه و سیو سانک محاوره کرده و\nحسب خواهش مسیو ریز یولت رئیس جمهوری دولت آتازونی برای تصفیه امر صلح دولت ژاپون (بار کوپس ایتو) را\nو دولت روس (کنت بنکدرف) را تعیین نمودند بیست و زیر مختاری که در ماه ادکوس بر تشکلتن حضور بهم رسانیده\nتا ملاحظات صرفه\nبکس کی سفراء مذکور را\nتغییر داده مستر ویو شمار\nبنا بمقاولات پیش کرده\nعاری کو مو رانه\nخارج داشت در\nجواب او نامه\nنوشته\nمذاکره صلح را طرح نمایند (وقایع داخله رئیس) در عاریج اشنا مطابق یوژون (پرنس تروتینز) تا نیم ساعت کمال\nبا اعلیحضرت امپراطور روس بو کالت فرقه زمستور گفتگو نمود و آن پادشاه رووف و مهربان بدون تغیر از راه ملاطفت محبت\nو عده آسایش عموم رعایا را بمشارالیه داد طغیان عوجات یا محرک در ایتا (لانه) و شورش و انقلاب عظیم که سواران\nدولتی بر آنها حمله ور شده بضرب شیلک سخت جماعت را متفرق نمودند در آن واقعه هشتاد نفر مقتول و صد نفر مجروح\nدیده شد چند هزار نفر سواره و پیاده در قصبات اسیروان بقصد غارت ارامنه شرور حرکت نموده خونخواهی مسلمانانرا\nمی نمودند و پنجهزار نفر هم از اهالی بادکوبه بآنها ملحق شده بودند در یکی از قصبات جماعت ارامنه بمقابله پرداخته دو صد و\nپنجاه نفر از طرفین بقتل رسیده تا قشون دولتی سر راه آنها را گرفته هشتصد و هفتاد نفر دستگیر کردند مابقی جوقه جوقه از\nمقاومت با سپاه دولتی کناره جسته بکجا هائیکه میخواستند شت بردند اعلان اعلیحضرت امپراطور بتمام ملار دوسیه که استورد\nسلف سلطنت شخصی همه بو قرار خواهد بود مقاتله سخت بین بوانیان و عمله پلیس ایالت (لاز) در ۱۹ ربیع الثانی که\nپنجاه نفر طوائی مقتول و دویست نفر مجروح شدند در ۲۲ ربیع اثنانی شهر (دارسا) شورش و فتنه دولت سخت عظیم و جنگی خلیه\nبالاده و شصت و یکنفر مقتول جوانیان بود تا قریب بظهر ۲۴ فوج سالدات دولتی نیز برای نظم آن مملکت ورود کرده بخر است\nکوشیدند اما جوانیان محل رئیس پلیس و هفت نفر مغا میر ا بضرب اربناک کشته و در کوچه های شهر سنگر بسته مستد بمقاتله با پستان\nدولت شدند طغیان شورش در (اوسه) بروز ۲۴ ربیع اثنا که مغاین غروب جماعت بوابنیان آغاز شیلیک نموده\nعمارات و دکاکین حول و حوش را با قورخانه دولتی محترق ساختند و دست بغارت گشودند و زدوخورد کردند تا قشون\nبستوه آوردند هم در آن حین حین تاریکی شب جهاز جنگی نیاز پوتملین که عمله جاتش با بمبوائیان هم عهد بودند از لنگرگاه بهتان\nشیلیک را بطرف عمله نظمیه گذاشت ۲۴ نفر قزاق بقتل رسیدند و روز ۲۵ کشتی موشک جرد جهاز مذکور از لنگرگاه ها را\nو دارد جزیر شده یکی از جهازات روس را که دو هزار تن ذوغال انبار داشت کرفتار نمود حکومت (حدسه) از سواپورل\nقشون"}
{"book": "adl1214", "page": 540, "text": "نسخه ۱۲\nسراج\nالاخبار\nافغانیه\nصفحه ۵۳۳\n\nقشون امدادی خواست که شترباغیان را دفع کند چون شهر از دو شلیک تاریک و راه نامسدود و بیمارخانه با از مجروحین کور\nو جراح کباب و فتنه زیاد و اهالی پریشان بودند روز ۲۵ ربیع الثانی مطابق ۲۹ ژون جهاز جنگی (نیازپوتیکن) بپرس\nکشتی بارکش (وبچانا م) بازینای شلیک بجانب قزاقان دولتی که اشت و صدمه زیاد بشهر و عمله طریه رسانید لهذا بچا\nجهاز جنگی دیگ کروزر ائز با چند موشک از سوبستپول سخت فرمان امیرالبحر که دگر عازم شدند که جهاز یاغی شد مذکور ا گرفتیم را\nغرق نمایند و بعد بتنظیم شهر بپردازند اما تا رسیدن آنها نه فروند کشتی را باغیان بلنگرگاه (اودسه) سوختند مستجید جهاز سای را\nبود دایستگاه راه آهن و سطی اودسه را آتش زدند و عمله جات جهاز (سین) نیز یاغی شده بشهر آمده با باغیان اهالی کاتی را\nتاریخ و پارک دولتی را خراب کردند قشون دولتی ناچار توپهای سینی را بکار کشیده فکر یکد کلوله بر باغیان باریدند و محشر کبری شد\nردیس هویدا بود جهاز (یونامد) و (نوستر) از دسته جهازات سوباستپول تانیاز پوتکمن برضد دولت همراه شد و\nامیرالبحر (کروکر) ناچار بسواستپول برگشت و بعضی افسران از اطاعت او خارج شدند ولی شیلک سپاه ساحل تکه\nجهاز یاغی اوّل را مجبور بفرار نمود و جهاز جنگی ثانوی از ورتسلیم در آمده بحق ماموریت خود شتافت در شهر (خرسن)\nبین سان سپاه توپچیان مسلّح بافسران خود شوریدند و نیز فوج قشون ذخیره شهر (بیله ستاک) یاغی شدند خلاصه شقاق\nجهاز (نیازپوتکمن) بشهر (تیه وسیاکه عاقبت کار بیجاره کشید و پس از مقاومت سپاه شهری جهاز مذکور بگریخت تا\n(کیستی) گرفتار جهاز جنگی دیگر شده اسیر و تسلیم گردید در قفقازیه چون فتنه زیاد بود اداره حکومتی بقانون حربی دایر شد\nقتل (کونت سوالف) در مسکو بکار دباغیان (وقایع میکاد ژاپنك) در یوم جمعه و شنبه و یکشنبه اوائل جمادی الاول\nمحاربه عظیمی در بین موقدن و مارپن روی داد که عساکر اردوی ژنرال (لینوج) روس و مارشال دیا با هم طرف مجادله شد\nو خسارت طرفین زیاد گردید تعداد عساکر میدان جنگ در متین متقاربتین در این ایام کلپتر سپاه روس سیصد و پنجاه\nهزار نفر سواره و پیاده و دارای یکهزار و یکصد عراده توپ بودند ولی قشون ژاپون ششصد هزار نفر مسلّح و یکهزار و هشتصد عراده\nتوپ داشتند روز هفتم جمادی الاول از بحار چین دسته جهازات جنگی ژاپون بسواحل جزیره (سخالین) متصرفی روس\nورود کرده از پانزده جهاز نقاله خود قشون بخاک آورد و بنای شلیک پیاپی را گذاردند و پس از ساعتی دسته سفاین جنگ\nآنجا نمودار شده قلعه (کرساکووسک) را ببار توپ بسته و چند نفری بقتل رسید توپخانه روسی که مستحفظ قلعه بود نیز\nریزی بنیاد کرد شکران و سفاین ژاپونی را مجبور بعقب نشستن نمودند قدانجمله جهازات جنگی و موشک ژاپونی ۴۸ فروند بود\nمع توپخانه ممتاز و دوازده هزار سپاه جنگی و جمعی سپاه بحری و چون محل خطرناکی بود ژنرال (لیایوف) روسی حاکم آن محل\nتوپهای بزرگ خود را خراب و عمارت حکومتی محل را ویران کرده با مختصر سپاهی که داشت بجانب شمال برهمجار شد و عساکر ژاپو\nپس از چند روز پیشقدمی کرده نقطه (توقو) را هم در آن جزیر قبضه نمودند بتاریخ دهم جمادی الاولے حمله سخت دسته نجات سپاه ژاپو\nبجزیره سخالین شد وروسیان نیز مقابلی کردند اما کثرت قشون ژاپون و قلّت عساکر روس باعث شد که نقاط (ولادیمیر) و\n(چینژو) دریا زد هم و دوازدهم نقطه (دالستی) از جمله بیدا بضبط ژاپونیان درآمد و نیز پنجهر آده توپ و هشتاد نفر اسیر غنیمت ژاپوی\nگردید و هفتاد نفر تلفات دادند و از روسیان دویست نفر هم مجروح و مقتول شدند ژاپونوسیان اغلب نقاط جزایر کوریارا واگذار\nکردند مگر بلاد و جزایر (فاجوچی) و (فوسن) و (موسن) را که بخوبی در دست داشتند و نیز در ۱۲ جمادی الاولے چند دسته\nسپاه روسی از ولادی واستوک بنقطه (تونکیغارک) جنوب (توسن) آمدند که جلوگیری خصم بروند باران روز ۱۳ آنها را\nدر آن"}
{"book": "adl1214", "page": 541, "text": "نسخه ۱۲\nخاتمہ\nصفحه ۵۳۴\nدر آن نقطه مانع از حرکت شد در ۱۴ ماه عساکر ژاپونی بطرف (فاخوجی) واقعه در جنوب غربی سخالین چند شلیک کردند هم در این روز ها\nاغلب سفاین جنگی مغروقه روس را از پورت آرتور و نقاط دیگر ژاپونیان در آورده مرمت کرده تغییر نام داده بجزء جهازات جنگی خود قرار دادم\nدر ۱۶ سپاه روسی ساحلو مفامین با کمال رشادت در نقطه (مانکته) ژاپونیان را عقب نشانیدند و حال آنکه بمقدار ربع سپاه خصم نبودند\nدر همین تاریخ جهازات جنگی ژاپون بخلیج (با جکی ویج) جنوب ولادی دستوک و خلیج (کورنوف) و آنا رسیده بطرف جهازات\nولادی دستوک چند شلیک کردند و سپاه و سفاین روس بمقابلی پرداختند اما اهالی شهر ولادی واستوک و نیکولایوسک\nبواهم افتاده بخیال فرار و کناره هجو برآمدند هم در اینر وزها آتش محاربه بین عساکر روس و ژاپون در قرب (نومن) جزیره سخالین\nمشتعل بود در شهر (الکسندرو وسکی) که روسیان هشتصد نفر سپاهی و هشت عراده توپ داشتند هشتاد روز با ده هزار\nقشون ژاپون در کمال شجاعت جنگیدند و صدمه زیادی زدند پس از حملات و تلفات زیاد ژاپونیان آن نقطه را گرفتند جهازات\nبحری نقطه مذکور نیز بحملات سفاین ژاپونها بخوبی جلو گرند و خسارت زیاد وارد آورد عاقبت قوه در پیاژاپون که سفاین و توپ بسیاری\nآورده بودند یک کشتی آن بندر را مجبور بسکوت نمودند و دسته جهازات ژاپونی بعضی راه های عبور و مرور ولادی واستوک را\nببستند پیشقدمی سپاه ژاپون در ۲۳ جمادی الاولی بنقطه الکودای سخالین و جنگ مردانه روسیان بچند نقطه و دستبرد نای\nدلیرانه که عاقبت غلبه ژاپونیان نیک بخت را از کثرت لشکر بود و دویست نفر اسیر با چند نقطه از روس گرفتند بقرار تفصیل (مروکان)\n(دوی) (لیوسکو) (پدرنی کووسکی) و شهر (ریکوف) را نزار و هشتصد نفر روسی با هشت عراده توپ مجلو از دوی عظیم ژاپون\nگرفته دیوانه وار جنگیدند تا روز ۲۲ جمادی الاولی دویست نفر مقتول و پانصد نفر مجروح و اسیر ژاپونیان شدند و مابقی توپخانه خود را\nمحافظت نموده قدری عقب نشستند و بعضی از افسران ملکی و نظامی روس که دست رس نیا ر ودای خود نداشتند در مقام تسلیه در آند\nآب رودخانه (نامور) طغیان نموده اندودی روسی را که در جنوب آن رودخانه بود مغترق ساخت اینهم یکی از علائم دوز برگشته\nبخت و دولت روس بود و آثار خوش بختی دولت ژاپون که بسیاری نقاط و میادین جنگ عناصر اربعه با او مدد کار بودند در اواخر\nجمادی الاولی (کاتوک) نام امیر البحر ژاپونی با جهازات جنگی خود بنواحی (کلاست ابن) بندر سخالین رسید، نظر انداخته قشون پیاده\nآورده رو بجزیره (بست) پیش رفتند روسیان از نیم فرسنگ مسافت بر آنها شلیک کردند که بیش تر نروند و رود در پیر مختار آن\nصلح روس و ژاپون در سواحل امسترا و ملاقات با مسیو (روز یولت) رئیس جمهوری امریکا دست آشنائی دادن بیکدیگر در بارد\nبجانب (پورت استند) در پنجم او گوست مطابق اول جمادی الثانی ورود آنها بپورت استمد که بسلامی هر یک ۱۹ تیر توپ شلیک کردند\nو امیر البحر امریکا او میرال صید بمهمانداری آنها مقرر شده مشروع مباحثه در شرائط صلح بین نمایندگان دولتین روس و ژاپون که پیکامرا\nفائده در نظر و پیش از همه بود و تخالیف شاقه جانین موضعی مذاکره زیاد گردید در ۲۷ جمادی الثانی در نقطه (سنیچنگ) محارب سختی بین عساکر\nروس و ژاپون اتفاق افتاد و چندین نفر بقتل رسیدند و ژاپونیان را صدمه زیاد وارد آمد اما نقطه مذکور را بمقبر گرفتند\nوقایع داخله روس در اغلب نقاط قفقاز خصوص در ایروان و (نخجوان) فتنه خونریز و قتل عام بین ارامنه و مسلمانها جاری بود و\nارامنه بد کردار هر مسلح و صاحب ادوات نا ریه منصو به خانه خراب کن و جان تباه کن بودند مسلمانان بیخیال قمه و شمشیر داشتند لذا تعدادی\nزیاد از ارامنه بسلمانان شد حاکم با دکوبه را چهار نفر همرا بانش در هنگامی که عازم ملاقات جناب پرنس ارفع الدوله ای را بود در پناه\nیکی از ارامنه بذرعیه نارنجک قطعه قطعه و نابود ساخت در شهر (کشینف) نیز بمجار و بمب آتش فتنه مشتعل شد در شهر روم با هینان\nپل مستحکم راه آهن را خراب کردند شهر ریگا و پند و و سایر نقاط روسیه هم بلوار زیاد شد و قزاقان دولتی مجبور باستعمال اسلحه شدند\nنقد"}
{"book": "adl1214", "page": 542, "text": "نسخه ۱۲ \nسراج الاخبار افغانی\nصفحه ۵۳\nقشله بزرگ در(لیاؤ) که با ینان بجانب قراخان و اعیان شهر نزدیک نموده دویست نفر مجروح بمقتل ساختنه متحاربه بحریات\nو مضاربات بریات كيف وقع بحمیه قومی پس از چندین مجلس چند روز مذاکره وزیر مختاران دولتین متحاربتین مستر ویت روس\nو بارن روزن و بارن (کمومورای) ژاپون در باب صلح حضور مسیو (روز یولیت) رئیس جمهوری آمازونی که آخرین شرایود جواب\nسئوال خود را بدر بار سلاطین خود اطلاع دادند اعلیحضرت امپراطور روس اعلان مرسمی داد که دولت روس بایز نیز با رخساره\nجنگ خواهد رفت و چنانچه شرایط صلح در صرفه حال دولت روس منظور نشود جنگ بر قرار و قبساً کار زار خواهد بود و پی این اعلان\nبسیزده ایالت بزرگ روسیه امر بجمع آوری قشون نمودند که با داد سپاه میدان جنگ بفرستند و مستعد مقاتله باشند چون دولت\nژاپون یقین داشت که دولت روس زیر بار خسارت جنگ نخواهد رفت و چنانچه شاقه او را قبول نخواهد کرد از در صفا و جوانمردی\nداخل شده جلال و بزرگی دولت روس صرفه حال خود را چنین منظور داشت که مستر دویت وزیر مختار صلح روس همراهان که عنقریب مراجعت\nو مایل بصلح میشود نمایندگان ژاپونی بپذیرند و عهد نامه را با مضا برسانند لہذا بتاریخ پنجم رجب ۱۳۲۳ ہجری مطابق پنجم ستا مبر ۱۹۰۵\nنه ساعت و بیست دقیقه از شب گذشته در پورت سمته صلحنامه دولتین روس و ژاپون مبنی بر پانزده شرایط جانبین بامضا و مهتمه\nوکلاء طرفین رسید و صیغه غیر شرعی بمراتب مندرجه هر یک فرداً فرداً جاری گردید در روز فردای شب صلح دو ساعت و نیم بعرب\nدر میدان مشق محض اظہار مسرت ہر صحه صلحنامه توپهای دولت امریکا بسلامی شلیک و زنگهای کلیسیا پورت سمته و شهر\nنیو کاسل با نواع صدا با نواز یدن گرفت و بنوایای شادمانی مترنم بودند طعنه انگنده در این کهنه دیر بانگ بر آورده که الصبر خیبر\nمصداق و مشابه آنحال بود پس از اختتام مذاکره صلح بارن روزن کو ابارن کمو مورای ژاپونی نطق مفصلی مبنی بر اظهار تشکر\nدولتین متقاربتین نمودند که بعداً بر خلاف سابق مرا و ده دوستانه داشته باشند جواب نطق آنهارا نمایندگان روشن با لفاظ لین ادراک رو\nسپس انذیر مختاران دولتین با یکدیگر دست داده خدا حافظی کردند مفاد شرایط صلحنامه دولتين ترق ساز ژاپون مسترویت\nاز اینقرار بوده أول شاهنشاهی ژاپون ادعا ر با دولت روسیه تصدیق کند دویم دولت روس خاک منچوریارا الى نواحی این بارن\nتخلیه نماید سوم سپردن منچوریا را از طرفین چین با طل بودن تمام امتیاز اینکه متد جا دولت روس حاصل کرده بود چهارم\nتسلیم نمودن طرفین آزادی چین را کاناه افتتاح ابواب تجارت آن بروی جمیع دول عالم پنجم نصف جزیره سخالین از رود بیانه\nبژاپونیان ترک نماید ششم واگذار دن دولت روس جميع امتیازات جزیره نمای لیا یانک را بژاپون با انچه قلایع\nو آلات جنگی و ادوات در پورت آرتور و دالینی و جزیره الیق داشته و دارند هفتم راه آهن روسیه در کوریا و اقصی بلاد منچوریه\nموجود است روس ژاپون باتفاق تعمیر کنند الی جنوب ٹاربن و در عوض وجه خسارت و مخارج ژاپون که صرف اسرایی روس\nشده یا متعهد وجهی با قیمتی داده شود و مرکز حفظ (گوانچنک) را قرار دهند هشتم آلات حربی و ذخایر قشونی که در جزیره\nبقبضه ژاپون آمده مالک باشد نهم اینکه دولت ژاپون حق ندارد در متصرفات خود بجزیره سخالین قلعه فکر بساز و یا انجایز را\nمرکز قشون قرار د ہدو وسیجان و دابنای پیروز و نهم واگذار دن دولت روس جہازات اسیر و معروقه را که در هند ارتور\nو موشیما غنیمت ژاپونیان شده یازدهم روسیان را حق ماهی گیری بجزیره سخالین کما فی السابق بوده با دوازدہم محدود\nبودن قشون روس و ژاپون در شرق اقصی که هر وقت باید سرحدیان طرفین مطمئن و آسوده خاطر از خعلی یکدیگر باشند سیز دہم\nعساکر دولتین در ظرف ہجده ماه نقاط منچوریا را تخلیه نموده با وطان خود مراجعت کنند و هیچگونه عایقی برای دولت چین فراهم\nنمایند و از آن ببعد برای محافظت راه آهن خود هر یک از دولتین جنو بوبین مجازند که در هر یک کیلومتر اراضی راه پانزده نفر شروی\nمعین"}
{"book": "adl1214", "page": 543, "text": "نسخه ١٢ خاتمه صفحہ ٥٣\nمعین نمایند چهار دهم سفاین تجارتی و اموال کوکی در تعیین ضریور تین ہم نقطه دستگیر و توقیف طرف مقابل شده\nبدون خسارت آزاد و تجار در جایهای جانشین محترم مقتضی المرام هستند و کافی السابن روابطه دولتی و تجارتی روس و ژاپون\nبر قرار و مستحکم باشد پانزدهم اسرای روسکی در مملکت ژاپون هستند همه را سالماً بعهده رسانیده سپرده نمایند کان روس نمایند\nو نشان و شمشیر صاحب منصبان اسیر بخودشان واگذار و تسلیم کردد و همچنین درباره اسرا ژاپونی که بخاک مملکت روس مقید و\nتحت الحفظہ اند انز و تبررعنا میشو د پس از انجام کار صلح وزیر مختار ژاپون بجانب بوستن و وزیر مختار روس بطرف نیویورک سفا\nکردیدند و تلگرافط امپراطور عظیم الشان روس در ژاپون بشخص مصلح خیر اندیش رئیس جمہوری امریگ در جواب تهنیت اصلاح و افضا\nامتنان از اقدام معظم الیہ بصلح و توقیف خونریزی بنی نوع بشر در عالم انسانیت مخابره شد و نیز تلگرافات تبریکین صلح از تمام\nدول بسلاطین روس و ژاپون رسید مقارن آنحال میکنشان امپراطور روس تلگرافا لشکریان خود را بمیدان جنگ\nمخاطبر ساخت بدینمضمون که ترجمه شده هر چند سپاه جرار پیکری برای پوش آمدن خصم آماده جنگ بوده و میباشد و\nباکی از محاربه ندارند ولی امروزه صلاح ملک و ملت را در این دیدیم که جنگ را طوالت ندهیم و برای نصف جزیره دور افتاده\nسخالین پیش از این خونریزی نشود تا این اندازه هم که خون سپاه طرفین ریخته شده مخالف با رای و نیات مقدس و صلح خوای\nماست لذا دیگر بجنگ اقدام نداشته باشید پس از اعلان صلح بر روسیه برضد دولت آتش فتنه بیشتر مشتعل کردید دشتستان\nخونریز برخواست که خسارت دولت روس در امثال بیش از مصارف و تلفات محاربہ شرق اقصی شد و در توکیو و یوکوها ما بلاد\nژاپون نیز طغیان و شورش برضد دولت روی داد اما فرق این بود که شورشیان روس ہو ا سلطنت مشروطه و سراً دوران\nجلیله امپراطوری آنخرکات وحشیانه را می نمودند وقت ژاپون بدعادی اینکه چرا شرایط صلح بطور دلخواه دوسرد روی بودید\nو با طوع و تصویب وکلاء ملت صلحنامه خاتمه پذیرفته بیکیفیتیکه مرضا لیا که عظمت برد و امپراطور مقتدر پیک فطرت ہم ملت بانور\nطلبان داخل غلبه کرده رای خود را پیش بردند و کماکان امنیت مملکت و اقتدار و دلنشین مزبور تعین استرا سیمی\nفصل دوازدهم شرح تلفات و مصارف و قرضته دولتین روس و ژاپون است بخانه شرق\nتلفات بحری روس در ظرف پانصد و ہشتاد و پنجروز جنگ متواتر نقاط مختلفه از ابتقرارشد مقتول و مجروح سوہاز و قزاق\nصاحب منصب دویست و شصت و نه هزار و پانصد نفر و اسرای لشکری و کشوری و بحری و بحری روس بجنگ ژاپون هفتاد و\nیکہزار و پنجاه نفر توپ دشتی و کوہی از ماشینی و دوم دوم و غیره که غنیمت ژاپونیان شد ششصد و نود و هفت عراد\nسوای اشیاء و اسلحه مختلفه که در محل خود بیان شد تلفات بحری ژاپون در مدت مذکوره و جنگهای پیاپی با اسهم محتلی\nسرباز و قزاق و صاحب منصب مقتول و مجروح دویست و شانزده ہزار و چهارصد نفر اسراء لشکری و کشوری کیا بجنک\nروسیان هزار و هشتصد نفر توپ دشتی و کوهی هفده عراده که غنیمت روسیان شده ضایعات بحری روس\nاز ابتدای جنگ الی زمان صلح آنچه مغروق دریای حوادث و ضبط ژاپونیان شده با اسم و رسم چنیت فروند کشتی جنگی\nکوچک و بزرگ که دارای ششصد و شانزده عراده توپ مرغوب عصر رقم بودہ اند و قیمت اصل آن کشتی با سوای آلات و اسلحه جنگی\nو ذخایر آذوقه موجودہ آنها معادل چهارصد و شصت و پنج ملیون فرانک بودہ یقیناً قیمت تو به ها و تفنگها و قورخانه و سایت\nلوازم آنها نیز معادل همین مبلغ بلکه بیشتر بوده علاوه بر اینها هم چندین سفاین روس رخنه دار و معیوب شده که ہریک چنانی\nملیون فرانک ارزش داشته و ہمہ آن سفاین سر باز بحری و صاحب منصب و عملہ جات ہم داشته که مؤلف شرح دادن\nحال"}
{"book": "adl1214", "page": 544, "text": "فی نتیجه\nروقس و ژاپن\nصفحه ۵۳۰\nحال آثار امایه تاسف بنی نوع انسان دسته مفصل نوشت ضایعات بحری ژاپون از بدو جنگ تا نهایت بصلح موسوی\nآن چند فروند کشتی که در پورت آرتور و اطراف ولادی وستوک از ضرب توپ روسیان شکست یا غرق شد و شیخ\nآنها را در محل خود بیان داشته در جنگ آخری بپوهای فرموز چهار جاز جنگی صر اً خصص غرق بچه فنا شدند جهات (تاتسوزه) داراً\nسی هشت عراده توپ مرغوب بقیمت شصت ملیون فرانک جهاز پاشی داراً پس و چهار عراده توپ ممتاز بقیمت\nسی ملیون فرانک کشتی پوستینو مع دو انده عراده توپ وقیمت ده ملیون فرانک جهاز (سای پن) صاحبعت\nعراده توپ و قیمت پنجملیون فرانک که بانضمام سفاین مغروق ابتدای جنگ یازده فروند و دارای یکصد شصحت عراده\nتوپ مرغوب و قیمت آنها یکصد و پنجاه و پنجملیون فرانک بود اما تلفات سپاه بحری ژاپون در مقابل روسیان ها\nقلیل شد سجز در جنگ (جوشیما) که محاربه عظیم بحری اتفاق افتاد و از روسیان ده هزار نفر مغروق و مقتول و اسیر\nشدند تلفات ژاپون از مقتول و مجروح و مغروق مانع به هزار نفر نبودند. مصارف جنگی روس دست ژاپن\nاقصی از بیله ۲۷ یا نور ۱۹۰۴ مسیحی مطابق ۲۱ ذیقعده الحرام ۱۳۲۱ هجری که آغاز جنگ بود و پانصد و هشتاد روز ادامات\nداشت که معادل بمبلغ دویست و پنجاه و نه ملیون لیره انگلیسی سّوا خسارات و مصارف اغتشاش داخله مملکت سه\nبود و تمام مصارف حربیه ژاپون در مقابل یکصد و پنجاه ملیون لیره انگلیسی شد. قرص های بقیار روس و ژاپون\nمخارج بد سر واقعه سوای قرضی که در ماه نویا بر ۱۹۰۵ مسیحی از دول اربعه المان و فرانسه و هلند و امریکا طلب کرد\nمبلغ هشتصد و هفتاد و دو لیره شد و استقراض ژاپون بیکصد و پنجاه ملیون لیرا رسید اما فرانک\nدو ماه پس از صلح با دولت روس بهت اصلاح امور داخله و سرحدی خود دولت ژاپون اعلان دویست ملیون\nفرضیه استقراضی نمود و رعایا فدوی همت آندولت بدون مداخله خارجه در ماه محرم ۱۳۲۴ فراهم و کارسازی نمودند\nغنیمت پس از جنگ ژاپون سفاین و توپخانه مغروقه روس بود که متدرجاً از دریا بواسطه جر اثقال بیرون کشیده بمرت\nو تعمیر نموده بسفاین جنگی خود ملحق داشته علل و مجال تقدیر یز یک جهند شک یز این رو و ژاپون\nخوانید ژاپون در مخاربه سه ساله که دو سال طول کشید بظافر ناهل علت و روس بقرار تفصیل\nعلت اول کبر و غرور رجال دولت روس بود که ابداً اظهارات و حرکات دولت ژاپون قابل اعتنا نمیدانسته و تهیه که در خور\nدفاع خصم باشد لسپر حداث کوریا و منچور یا فراهم نداشته چون نظر حقارت بژاپونیان میدیدند چنانچه خود مؤلف در اواخر ماه\nربیع الثا ۱۳۲۱ که به شماه و نیم قبل از وقوع محاربه روس و ژاپون بود توسط شخص مدعی از دول خارجه و خواص رعایای روس\nتدارکات ژاپونیان را در شرق اقصی بر ضتد روسیان بخوبی دلیسته و فهمیدم و یقین در وقوع محاربه دستم که فوراً بخاطر دوستی\nو آشنائی و نمک خواریه آن دولت با بچه مخصوص محص آگاهی مسیر (ستیکلف) جنرال قونسول روس مقیم خراسان نوشتم و تا کید\nنمودم که بهر جا لازم است اطلاع بدید قونسول مزبور در هنگام ملاقات مؤلف را مخاطب داشته گفت لایحه شما را دیدم میخواهم\nبدانم بچه دلیل اینطور خیالی کردید که ژاپون طرف محاربه و مجادله با روس میشود و حال اینکه بهیچ و همین اکاری نخواهد شد و من نمیتوانم\nاینطور مطلبی را بسفارت یا وزارت خارجه دولت متبوعه خود اطلاع بدهم زیرا تمسخرمیدانند و اسباب مضحکه خواهد بود چون مؤلف تکلیف\nدیگر نداشتم بنطق ژنرال مزبور تا کید رحمه بخرابی کردم ولی حقاً نادم از نوشتن لایحه صادقانه خود شدم و بگفتم خدا و نداداست\nاین ملت و دولت مغرور را بخیر فرماید که پیچ دو قوقی را قابل اعتنا نمیدانند و از غرور افنیت دانی که چه گفت زال با رستم گرد\nدشمن"}
{"book": "adl1214", "page": 545, "text": "نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۵۳۸\n\nدشمن نتوان حقیر و بیچار شمرد خوش گفت آنکه گفت از شور آمد برون طوفان در عالم گیر شد خاک بر آن رائی با چشم که سرشت\nدر جای دیگر سعدی علیه الرحمه میفرماید پنجه خزار بل را خار کرد ........ کر خار کرد علت دویم نفاق بین رجال دولت روس\nبود که اتحادی در بین آنها نبود و در حقیقت خیر خواهی مملکت و ملت و دولت خود نداشتند و در این باب دلایل صحیحه زیاد داریم که محتاج\nبشرح آن نیست منجمله ژنرال (کورد پاتکین) که یکی از رجال نامی و (سیومیزه) وکیل دولت روس است پس از چندین سال زحمات\nخدمتگذاری صادقانه او که شرحش در جا دیگر مفصل بیان شد. بحکمرانی ماوراء النهر خاک آخال بر قرار گردید و پس از چندی\nمعرفی امپراتور پطرزبورغ احضار نموده بسپهسالار و وزات جنگ منصوب داشته و اینمطلب باعث کینه و عداوت باطنی قدیمی خدام\nپیشگاه امپراطوری شده از راه بخل و حسد که فطری و جبلی عموم مخلوقات است در سدد انتقام او برآمده تا زمان وقوع این محاربه موقع را\nغنیمت شمرده اسباب هزیمت و ماموریت او را بشرق اقصی فراهم کردند و در ضمن بتاخیر و تعلل پیشرفت مقاصد او پرداختند\nمنجمله در فرستادن اسباب لوازم قشونی و مهمات حربی متعاقب او بطفرہ و اهمال گذرانیده آنطور که باید و شاید کارگشائی نمودند\nبقصد اینکه ژنرال موصوف در میدان جنگ یا گرفتار یا مقتول یا متهم گردد و کار بر وفق مراد رقبای او شود معلوم است اخبار و آثار\nاو با تمام مشخص جنگی اقدام بکشته برای سلطان هم بر میگردد وانگاه شخص امپراطور که نمیتوانست شخصاً لشکر و توپ و تفنگ و آذوقه\nرا بمقدار راه آهن گذاشته روانه شرق اقصی نماید نا بُد دیگران رجوع میفرمود و آنها هم اغلب بطوریکه ذکر شد نفاق را پیشه کینه\nخیر خواهان واقعی خود را مدافعه نمیشه داشتند تا رفته رفته و قره شوکت ملت و دولت خود را از میان بردند پس در هر ملت و دولت\nکه نفاق دایر باشد عاقبت پایمال خصم و پریشان حال و دچار حوادث کلی خواهند شد القصه ژنرال کورد پاتکین کمال\nقبول ماموریت ریاست محاربه شرق اقصی را نمود با خود خیال کرد که با استعداد قابل بیرونم و ژاپون را شکست میدهم پس از ان\nنیکنامی کلی حاصل دارم و از نز درقبای درباری دور و حکمران و فرمانفرمای خطه کوریا و منچوریا و تصرفات شرق اقصی خواهم بود\nبدینخیال روانه شد و از مصایب معلومه مقصودی که داشت نایل نیامد بیخیال مؤلف که اگر خود او در پای تخت می بود و یکنفر جناب\nپسندیده وزیر مختش را بریاست جنگ میفرستاد و دستورالعمل میداد و بظاهر نمودن و پشت بندی استعداد قشونی میدان جنگ میده\nبا خواست خدا و در بنمود که فتح نمایانی حاصل نماید تا بدیهی که اهل دانش و بینش است میداند که رفتن ژنرال کورد پاتکین وزیر جنگ روس\nبشرق اقصی و کار پیش نبردن او باسباب مخزابی و بدنامی نیاورد آن دولت شد علت سیوم بیخبری و عدم اطلاع دولت روس\nاز استعداد حربی دولت ژاپون بود که نمیدانست تا باین پایه و مایه سپاه و آذوقه واقتدار و استعداد بری و بحری برای خود\nفراهم و آماده نموده علت چهارم غفلت روس از خیال جنگ ژاپون بود که گمان طرف شدن و اعلان جنگ دادن\nاز او نداشت والا قبل از وقت تهیه استعداد کلی در شرق اقصی میشد و اینهمه صدمات و خسارات فراوان در فرستادن قشون\nمهمات حربی بدان نقاط نمیدید که آنچه استعداد مجتمع دادند لشکر خود را توانست پیش از سپاه حریف حاضر نماید تا آذوقه در\nتمام نقاط منظوره باندازه کفایت برساند علت پنجم بعد مسافت و دوری راه خشکی و دریا بود که با راه آهن سیبریا از بیست روز\nزودتر سپاه و آذوقه بروسیه واصل بمیدان جنگ نمیشد و با کشتی هم باید دور کره ارض را از بحار و بوغازهای متعدده پیموده بدون\nاطراق در بین راه و اقامت برای اصلاح امور لازمی خود پس از چهار ماه محل مقصود میرسیدند و طرف محاربه با خصم میشدند چنانچه حیاتاً\nبالمعاینات این مسافت راه دریا را پیمودند تا بجزیره فورمز رسیدند و عبور این بنادر و بحار متعدده در حقیقت راه نزدیک آن دولت است\nکه ذکر میشود اول دریای سیاه دویم بغاز اسلامبول و بحر مرمره سیوم مجرا بین متوسط چهارم کنال سوس پنجم بحر احمر\nششم"}
{"book": "adl1214", "page": 546, "text": "شماره ۱۲\nسراج الاخبار\nصفحه ۵\n\nششم باب المندب هفتم دریای مدیترانه هشتم دریای هند نهم دریای چین لذا مطلب بسیار صعب بود که پیش نهاد روسیان شد علت ششم ناجوری سپاهیان روس بشرق اقصی و خستگی آنها در پیمودن راه دور و دراز بود که همۀ قطار راه آهن و سفاین از مواد محاربه مالامال میشدند چون انسان از اقلیم مسقط الراس خود که خارج میشود تحولات و تبدلات غیر عادت گرفتار میگردد و لدی الورود هم باید با خصم قوی مقابلی میکردند پس قهراً از کسل و تعتق مزاج آنطوریکه باید و شاید از عهدۀ محاربه بر نمی آمدند چون راه عمده و قرار واقعاً د پست و بلند کوه و دشت و دریا را ملتفت نبودند و خصم خود را از شش جهه محیط و مسلط میدیدند بعین حالت سپاه روس در شرق اقصی نظیر و شبیه احوال و اعمال عساکر دولت علیۀ ایران در محاربه و مخاصمه مرو شد علت هفتم جیعلیق قشون بری و بحری روس بود که بتعلیم علوم نظامی اغلب کامل نبودند و بیشتر افسر های آنها بتجربه در جنگ و گریز و تدابیر مختلفه فنون نظامی نداشته چون بسیاری سپاه روس از مردمان بودند که مدتی عاری از خدمت نظامی شده بکار های ملکی و غیره دخالت میکردند و در وقوع آن محاربه فوراً تحت اسلحه در آمده بمیدان جنگ شتافتند و اکثر آنها در غیر موقع سان و دفیله قشونی ترتیب محاربه را تخیل ننموده نکات دقیقه جنگی را نمیدانستند مثلاً اغلب سپاهیان بحری روس در خشکی یا انهار و رود خانه جات کم عرض مشق فنون دریائی را می نمودند وقتی در محاربه محیط اعظم دو چار ژاپونیان شدند قوه واهمه در یکه جمعی از آنها را مضطرب ساخت که از کار ماندند و هر کدام بلباس خود را تر میدیدند گوشمار خود میشدند ولی ژاپونیان چون از طفولیت میان دریا و جزیره تربیت شده اند قهراً بپشنا و رو آب بازند چنانچه غدراً اگر سفاین ژاپون از توپهای روسی می شکست یا غرق میشد بحریان ژاپونی قریب یکساعت در رو آب شنا میکردند و سپر خود را هم نگه میداشتند تا کشتیهای روسی و ژاپون به آنها میرسیدند و همه را بنجات میدادند اما وقتی کشتی روسی غرق میشد از صد نفر آنها امید نجات ده نفر نبود چرا که بمحض افتادن در آب زندگانی را وداع می گفتند علت هشتم اغتشاش داخله و شورش اهالی بر ضد امپراطور اعظم و انواع آنها با یکدیگر بود در حال آنکه اهالی روس بعد از وضع مخارج سالیانه دویم فرانک بود و در زمان وقوع اینمحاربه فی صدی شش بمالیات داخله خود خواست بیفزاید از تلقین بد عیان اهالی اقدام بمخالفت کردند بخصوص حرکات وحشیانه ارامنه که باین جهات چندین هزار سپاه و چندین کرور خزانه و قورخانه و ذخیره و قواید دولت وقف و ربط شد که همه باید کمک حال عساکرمیدان جنگ میرسید علت نهم همه را و صداهای ملل و دول خارجه بر ضد دولت روس بود که در همه جا فتنه بردر کرد و از هر گوشه میقید میام دیده شد منجمله دولت انگلیس بمحض یقین داشتن بر ضعف حال دولت روس فوراً در نفوذ ولایاش خود بجنگ تبت و سیستان و نقاط دیگر که محل منظور ایندولت بود و نمیخواست بحر در هیچیک راه چارهٔ دیگری باز باشد توجه نمود و کذا سایر دول بسایر نقاط سرحده و غیره در پیشرفت امور سیاسی خود پرداختند و این مسائل باعث سرگرمی و پریشانی رجال دولت بتیه روس گردید که میخواستند کافی اسابق اظهار حیات کرده باشند و هیچ میدانی را بغیر خالی واگذار نمایند علت دهم ببدل نشدن صاحب منصبان میدان جنگ و هم طریقه نبودن سپاهیان روس بود که حریفاط اطواری در آنها مشاهده نمیشد علت یازدهم نواقص اسلحه و ادوات حربیه روس که اغلب کارخانه بکبهای روسیه و اختراعات خود آن دولت بود فرمول استعمال اسلحه فرم و فعل سایر دول را نمود لهذا در میدان جنگ خشکی در محاربه بحری با توپ و تفنگ و ادوات ناریه روس از عهده جواب اسلحه و توپخانه و نارنجک و موشک بحری ژاپون بر نمی آمد و باندازه الاس خصم مؤثر نمیشد علت دوازدهم رابطه محرمانه اغلب کارگذاران ملکی و نظامی روس و خیانت تلگرافیچیها و روسای\nپسته خانهای"}
{"book": "adl1214", "page": 547, "text": "نسخه ۱۳\nحامد\nصفحه ۳۵\n\nپستخانه های آندولت در شرق اقصی بود که اخبارات و خیالات و دستورالعمل در بار و لشکری دولت ژاپون را همه روزه بدولت ژاپون\nو غیره ابلاغ میکردند همچو بچیز امپراطوری ژاپون در شهر پرت آرتور لباس چینی پوشیده جاسوسی میکرد و چند نفر روسیان بارها\nاو آگاه بودند اما بافسران خود اطلاع ندادند و برعکس روسیان را اطلاعی از حالات و حرکات لشکری و کشوری ژاپون هیچ وقت حاصل\nکسر اول قلت استعداد قشونی روس بود که از دوری راه و بیخبری وقوع محاربه شرق اقصی و ضیق فرصت در پهلو میدانی باندازه ارتو\nلشکر مهیا نداشت و نتوانست بقدر کفایت در مقابلی برساند و این مسئله باعث تاسف چندین ساله روسیان است کسر دویم عدم\nتدارکات آذوقه و مهمات لشکری روس در آن صفحات بود که بقدر کفاف و لزوم ذخیره خوراکی انسان و دواب و ادوات ناریه جنگی\nدر بنادر بری و بحری فراهم نموده و محتاج بودند که از مرکز روسیه را بمحل مقصود برسانند و دول ملل همسایه و همجوار درین راه خشکی\nو دریا میدان جنگ نیز بقیمت گزاف کارسازی نداشته و مساحتمه نمودند و این مطلب بیشتر مایه خسارت و معطلی دولت روس شد\nبا وصف اینحال کمال قدرت و قوه استعدادی بری و بحری از دولت روس بشرق اقصی در مقابل ژاپون بعرصه ظهور رسید و الحق\nوالانصاف با اینهمه مصایب و مصاعب روئین تنی است که خود را نگهداشت و معدوم نشد زیرا هریک از دول روی زمین این همه\nواردات و صدمات میرسید باندک مدتی قهراً پامال خصم و انگشته روزگار بود هرگاه راهی خسروی واقعه اراست اینملاحظات را\nدر دفع حوادث و رفع اشکالات خود داشته باشد تا ذلیل دشمن و مورد ملامت غیر نشود والا اقتدار و استعدادی بالاتر\nو پیش تر از دارائی دولت روس متصور نیست که کسی بتواند فراهم نماید چنانچه نمود و عاقبت حالش بدین منوال شد فَاعْتَبِرُوا يا اولي\nالابصار علل بر تقدیم خاقان میکادو جمد و شجاعت ژاپون در محاربه و مقاومت مظلوم با این مرسان التیام\nامدادای و فدا منیان ژاپون امداد اول که نخستین سعادت است اتفاق ملت ژاپون با آندولت شد که تمام اهالی باطناً\nمایل بپراہی و غمخواری پادشاه خود بودند و از راه غیرت کمک مالی و جانی مضایقه نکرده همه نوع مساعدت به پیشرفت مقاصد دولت خود\nداشتند چنانچه قبل از وقوع محاربه مداخل دولت ژاپون بعد از وضع مخارج سال هفتصد ملیون فرانک بود و در آغاز جنگ بمالیات\nداخله مملکت خود فی صدی چهل افزود و رعیتش به کمال امتنان انراه بجهت پرورشی مملکه صدی ده نیز اضافه دادند و سبزه بان زنی\nدر آن ملت بچه سر بود وقتی اعلان جنگ را شنید یک پسر خود را باتفاق سپاهیان دولت با مبلغی مخارج از عین المال خود ران\nدر محاربه اول منچولیا آن پسرش بقتل رسید وقتی یقین بقتل پسر نمود دو پسر دیگر خود را بلباس جنگ آراسته روانه داشت در محاربه\nموکدن یکی دیگر از جوانانش مقتول و یکی مجروح شد چون اینخبر را شنید دارائی خود را بقیمت عادله فروخت و آن دو پسر دیگرش را\nترغیب بمحاربه نمود و خودش برای پرستاری جوان مجروحش شتافت هر دو جوان بجان مانده می گفتند ما نیز همراه تو بدیدن برادر\nخود می آئیم و از آنجا بجنگ خواهیم رفت آن پیره زن همردانه همت در جواب گفت آمدن شما را مایلم که با من باشید ولی غیر شرت\nخدمت و جان نثاری در راه ملک و ملت نگذرد و مقصود بتاخیر افتد و خصم غلبه نماید و اهالی وطن ذلیل غیر شوند پس از آن دو\nفرزندش بجنگ رفتند و خودش در اسپطال محض پرستاری فرزند مجروح خود رفت و جمعی دیگر را نیز بمخارج خود دوا و غذا میداد\nاسپطال\nیعنی دارالمجروحین\nتا مقصودی که داشتند نایل گردیدند و بکذا اینگونه خیرخواهی و همراهی نام دولت و سلطنت ژاپون از عموم طبقات عالی و دانی\nمملکت زیاد بظهور رسید که در حقیقت داد مردانگیز اعموم اناث و ذکور آنها در جان فشانی و مساعده بآذوقه بوفور دادند برعکس مت نام\nو مجتمع گروه این انوش که خیرات و دولت خود را منظور نداشته همه وقت بواسطه اندک خودپرستی و جاهلی صرف نظر از خسارت و\nپیش آمد و بدنامی ملت امور مصد را بقرار گونه فتنه و شرارت میشوند و اهالی را به مقتضای این دستورالعمل میدهند و همچنان سب باتفاق\n\nو مجری"}
{"book": "adl1214", "page": 548, "text": "نسخه ۱۲\nصفحه ۵۴۱\nروسی و جاپانی\nبرسراہی ژاپونیان مدولت از کثرت عدل و داد و سختی کاری پادشاه و رجال دولت آنها است که در میان امداد و افراد ترتیب\nاقدامات کامل و بمرايض تطامناً هر یک کوشش استماع دارند پایکیه از رمه و تشکیه انچشمه را نمیکشند که گوسفندان را نام و مار را\nآثار استثار نماید آمدن وی قایم ژاپونی بهمراهی دول متحده امریکت بود که اطمینان همه نوع مساعد در کارکشائی دو در مقابل\nپول و آلات متعه جنگ بری و بحری دادند و موافق معاهده خود رفتار نمودند و در حقیقت یک عقل ذخیره عمده تمام شدنی ژاپن\nاقلیم امریکا ، بود که انا لی ان در رقابت روس و صورت ژاپون با هم جاه ہر اندازہ مضایقه نداشته آمدن و مستوجب باری\nاستناد موقتی دولت انگلیس با دولت ژاپون بود باقتضای وقت که چون دید تمام توجه دولت روس بطرف هندوستان است\nبقصد تصرف و یکجا در تمام قطار عالم رقیب بزرگ و خصم قومی انگلیس یافت ولاقود روس شده و بر تبا از دولت انگلیس جان\nاروپا و استریا و افریقا و اسیا و امریکا و بجای ازدیاد نفوذ و تسخیر نفوس و پیشرفت امور بیگانه شده میشود بیک اشار ه روسیه\nخدم و ویران است و بیرق اقتدار خود را از مغرب بمشرق کشیده اند و عنقریب محیط بر و بحر عالم خواهند شد و هیچ دولتی عبارة\nاز عهده جلوگیری انھا بر نمی آید و خودش ہم مرد میدان جنگ و حریف روس نیست لہٰذا از راہ تدبیر و مال اندیشی در صدد\nچاره برآمد درشته اتحاد را با شرقیون محکم ساخت و بدفع بلای عظیم غربیون پرداخت به نویسید که دولت جوان جنگجوی ژاپن رنا\nفریفته نمود و باکاہی واطلاع اندولت افزود و خود را رفیق شفیق و خیر خواه بجمیع د و و حرکات و نفوذ دولت روس با انواع\nوسایل ولطایف الجیل حقه مقاصد و مخالفت علل چین و ژاپون در انظار عموم جلوہ کر و منتشر داشت و اعلمی ترث بیا دو را\nترغیب و تحریص از تمام پیشقدمی روس شرق اقصی نمود و اخبارات کشوری و اوضاع لشکری روس را توسط اجزا و پیشکے دیے\nو تجار تبعه خود همه روزه کوشزد اسناد در بار دولت ژاپون میکرد و قول همراهی و امداد کلی از پول و لشکر و کشتی و اسلحه برضه\nروس میداد و سحا در نفارین طرفین داشت بلحاظ اینکه هرگاه روس بمطلب نفوذ و اقتدار خود در مشرق زمین کلیسا بیخود دیکی\nمحلی برای آسایش انگلیسا نخواهد ماند و هرگاه ژاپونیان با روسیان در مقام منازعه بر آیند تا چندی سر زد و خورد و نجاست\nطرفین در کار می ماند فرضاً اگر دولت روس فتح نماید ژاپونیان در مقام تلافی برآمدہ ہمہ وقت با انگلیسا ہمدست خواهند بود\nلدی الحاجه تقویت و همراهی و جانبداری انگلیس و مخالفت روس مضایقه نخواهند داشت و کسری هم باستعداد روس وارد\nآورده اند و اگر برعکس واقع شود چنانچه شد شوکت و عظمت روس امید به مدعیان زیاد از اطراف واکناف عالم به ننه\nآن دولت بر خواسته ملک حال و مایه حسن مال انگلیس میشوند آنوقت روسیا دو چار زحمات و مرارات فوق العاده کردیده بالا\nکه تا جان دارند بخونخواہی وقصد تقاص تمام توجه خود را بطرف شرق اقصی داشته باشند و در مقابل ژاپونیان ہم گرفتار و مشغول هراس\nآنا بشوند هذا بفرصت همه وقت رقابت انگلیس از خاطر روسیان فراموش و شاہد مقصدش در آغوش خواهد ماند از قضا فلک تنبیه\nبمیان تدبیر انگلیسها را قوت داد مقصود بنا خود نایل گردیدند و آنچه توانستند در مخالفت روس و معاونت ژاپون از حمق وخسارت\nمتحمل شده اقدامات کردند منجمله از بد و اعلان جنگ شب و روز را سبحان امالی در تمام صفحات روی زمین قدو جهد نمودند که رفته\nدولت روس قصد و شورش روی دہد تا آنچه خواستند از اشارات و مستشارات مدبرانه خود در هر بلدی از بلاد عالم بمخالفت روس\nبجا آوردند و مخفی نماند که انقشاش عظیمی برضه آسایش حال روس نداشته باشد و این مسئله امداد بر بود که ژاپونیان را مساعد شد\nو ہم در پول مخارج جنگ بیش از پنجاه میلیون نیره همراهی و دستگیری از ژاپون نمودند و نیز لوازم قشونی و استعداد و اسلحه خرد\nو معلمین نظامی و آذوق و سفاین و مهمات بحری حتی المقدور فراهم کرده مضایقه از امداد ژاپون ننمودند و هرگاه مؤلف بخواهد\nتمام"}
{"book": "adl1214", "page": 549, "text": "نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۴۳\nتمام اقدامات انگلیس را از غایبانه و آشکارا در معاونت ژاپونیان وضرر رومیان بیان نماید چندین فصول و چندین مجلدات\nمیشود در این جنگهای بحری که سفاین اسقاط ژاپون را رومیان نزدیکت بمعبر پورت آرتور مغروق بنامودند دولت وقت\nانگلیس قبل از دانستن خیال و قصد ژاپونیان در پیش بردن سفاین اسقاط بنزدیکی معبر وغرق شدن آنها بمیان آمد کلان\nبدعویه رومیان بکشید و با کمال اضطراب باستعداد بحری خود را احضار نموده بهر فرمان بحرپيما و حضور بجوا نب دريا چين درآمدا\nژاپون دادند که هر آینه فتح روسن باعث خانه خرابی انگلیس خواهد بود آمدال چهارم ژاپون استعداد و سهرابی باطنی\nعمت و دولت اسکا چنین شد که راه عبور از هر گوشه و کنار و آذوقه و سیورسات و توشه در هر شهر د دیار بعساکر ژاپون و مینا آماده نمایید\nو بدون ممانعت راهها و بلاها کار گشائی کردند که هریک را شرحی مفصل است و سیاسیون گواه صدق مؤلفند در این\nچون راه عبور و آذوقه دادن امداد بزرگی از برای سپاه مدعی در پیشقدمی و باعث پریشانلشكریان مدعی آسینه آمدالپنجم\nژاپون دلیری وتهور آحاد و افراد عساکر ژاپون در میدان جنگ بود که در هیچ نقطه هجمی از بهن پو و تلوچه نداشته و برانی\nبشکست خود از دشمن نشدند بشجاعت جان بازی کردند تا خصم قوی را از پیش برداشتند و بنای محکمی در پایه اقتدار شوکت\nو عزت مت و دولت خود بیادگار گذاشته واکنون کوس مفاخرت مینوازند و از کردار و اعمال خود سر افرازند بگت\nایخوشاحال نمی که همه باطناً خیرخواه یکدیگرند آنمی از حوادث دوران که رسد در پناه یکدیگرند وای برحال هردمی که تنبعکس\nدرخیال تباه یکدیگرند آمدال ششم ژاپون عادی بودن سختیاری کشیدن و پیادگی از سرما و گرما در حوادث هدأ\nنخستین سپاهیان آندولت بود که هر نوع زحمتی را جزوحب دانسته تحمل داشتند لذا اشیاء و اجناس لازم خوراک\nپوشاک سپاه در اردوئای ژاپون بقدر رفع لوازم قشون روس لازم نشد چون بقیة آنها عر و ان زحمت کشیده و گرگ چشیده\nدنیا بودند و يقينأ در نزد تمام اجزاء صاحب منصبان ژاپونی غیر از اسلحه جنگه دادوات حربی چیزی بهم نمیرسد در ایران\nبعضی اتالی عالم که از پنجاه راس اسپ زیر بند و پنجاه نفر آدم خود ده سوار را مستخدم چایی و آبداری و قایون متقل و چتر سایه\nو حمل اشیاء و آلات ثقیله لازمه آنها قرار میدهند وده سوار برای زدن و کندن خیمه و سراپرده و چوب و فلک لازم دارند\nو ده نفر سواره را بر احتیاط باستن مشروبات و اسباب مزه و نوش و قوشچی گری مامور میدارند ده سواری هم باید\nبرای ترتیب حمل ونقل ملغی ومند وافار وتوپه واشیاء لازمه مطبل مشغولند وبجدا جمیعی بیکار کا رخانه مطبخ و لوازم آن\nموکلند که باید در هنگام نهار خباب برئیس سفره او بلود جلو وتیره قورمه وکوکو و فسنجان ویخنی وسوب و ساک و ماست بانه\nو بوره و کباب و پنیر سبزی موجود باشد پس ببین تفاوت ره از کجاست تا کجا که ژاپونیان اغلب اوقات را\nبستی و مختصر کی یعنی سبزی شناخته و درند و تکلفات و متحمات را صرف نظر نبوده در پیشرفت مقاصد عالیه و راحت دات\nمستقبل نوع خود کفایت بخوج داده و مید بهند عزٌ مَنْ تَقَنَّعَ وَذَلٌ مَنْ طَمَعَ چنانچه پیشنیان اسلام که تصدی جیم\nرواج دین مبین حقه حضرت خیر المرسلین نداشته بهر حسب ظاهر و خلوص باطن پیشرفت کارد از دیا د اقتدار خود را\nدر قناعت و شیعت حاصل نمودند و آن در خصلت باعث ترقی حال اسلامیان شد که بسلاطین عجم ستیلا یافتند بیچی آت\nملکت و سلطنت ملوک عجم بر باد فنا نرفت که از زیادی تکلفات وا فزونی مجملات آنها قصه خسرو پر و یز و بیان حال\nاعمال و اوضاع و دستگاه اوگواه مؤلف است خلاصه از پناه نفر سوار د کر خود جناب رئیس خواهد بود\nکه باست می ماند یا بشیار و بصرف اکل و شرب و دخانیات گلوقار در هنگام محاربه هم نظر بتجملاتی که دارد قمر آجان در رفع\nدسیم"}
{"book": "adl1214", "page": 550, "text": "نسخه ۱۳\nسراج الاخبار\nصفحه ۵۴۳\nدشمن تا قرار و مخوف از دم تیغ آبدار میباشند تا چه پیش اید از خیال که بایران دارند آمادگی هفته ژاپون عداوت باطنی\nسایر ملل روئیه این بدولت روس بود که بهر یک عظمت او باعث اضمحلال خود دیده انظار موقع و فرصتی در گرفتاری و پریشانی\nروس داشتند و پس از وقوع این محاربه بقدر قوه تاخیر و تعلل در کار تکالیف معمولی آندولت بکار بردند و دساتیر او را نخواهام\nبعضی\nو مامورین روس را از قلمرو خود راندند آمادگی هشتم ژاپون روابط محرمانه بعضی روسا و اجزاء ادارات ملکی و\nپلتیکی و نظامی روسن آندولت بود که ضمناً ژاپونیان همدست و طالب شکست روسیان شدند چون اغلب عبثلت د خراج\nو طوایف مختلفه ممالک روسن دنداز قبیل له و فرانسه و المان و اطریش و ارامنه و چراکس و صلیب و غیره پس بغیر جئت\nو خارج مذهب نباید چندان مطمئن شد و کار های عمده کشوری یا لشکریرا بدانها سپرد که ندامت دارد آمادگی نهم ژاپون\nاغتشاش داخلی روس شد که در واقع ذات روسیان از آن رویدا و دیده میشود چون جای خانه کیرانیت چاره قتیل رویای\nدر ابتدای جنگ بنیاد مخالفت را با پادشاه خود نهادند و امداد ندادند و دست تخطی و پای تجاوز از بیعت کشادند و سر بشورشی کا\nمخصوصا ارامنه موذی که مقصد ناسز با کردند تا اسباب سرگرمی زیاد بدولت فراهم شد و یک کرور قشون مسلح تربیت شده روس\nلا علاج مامور حراست و محاربه بلاد داخله بودند مسلم وقتی که یک کرور لشکرش بجلای انقلابات و تنظیمات داخله باشد یک کرور\nدیگر که سپاه او میشود در مقابل دشمن هم آنچه لشکر کشوری خود را حاضر نماید اغلب نتایج و اقارب آن شورشیان داخله اند\nلذا قهراً بغلبه دستیلای دولت منبوحه خود جاید و ساعی نمیشوند و کذا تخویب و نواقص و اشکالات هر دولتی در شورش داخلی زبیدآدا\nکه امالی بصیرت و اطلاع میدرامیدانند خصوص در موقع محاربه با خصم قوی پنجه خارجی امادگی دهم ژاپون نفاق صابون\nو فرمانفرمایان لشکری و کشوری روس بود که از راه بخل و حسد در شرق اقصی بابتدای جنگ مایل شکست و بدنامی یکدیگر شدند و گفتند\nمبادا انکه فتح نماید بود بگران تقدم جوید بدین خیالات فاسد در اوامر و نواهی و دساتیر تصویب روئسآ خود کوتاهی و بطرف داری\nآسیا و خصم شیر گیروقوی دل شدند ولشکریان روس از حملات دشمن ترسید و مضطرب گردیدند و معایبی آنها بحد یا بخرا به خساتر و فدار\nمثمر ثمری بنبود آمادگی پانزدهم ژاپون نزدیکی راه و مساعدت امالی محل و کثرت عساکر و تدارکات سابقه آندولت بود که سکری\nدر استعداد یکی نداشت آمادگی دوازدهم ژاپون که خیلی اهمیت دارد دعای کافه اسلامیان بود که در هر نقطه از\nنقاط عالم مسلمین در طلب فتح ژاپون و طالب شکست روس بودند بجهات عدیده منجمه رعایا قفقاز و سایر بلاد متصرفی روس خصوص\nارامنه و بعضی اتراک که رابطه تجارتی و داد و ستد با امالی ایران و عربستان و افغانستان داشته نظر باقتدار و سطوت دولت\nمتبوعه خود در کمال بد رفتاری و سوء سلوک با رعایا ممالک مزبوره طرف میشدند خصوص درایران که مامورین سیاسی آندورول اغلب\nبحرف های بی اس رعایا خود گوش داده در مقام مؤاخذه بر می آمدند و اغلب حکام بلاد آنجا بواسطه جلب منفعت خود مراسد و رسله\nپیغام دوستانه آنها را سند قرار داده در سد و اذیت و آزار امالی و جوهر گرفتن از رعایا بمینوا میشدند و نیز اتباع و مستخدمین روس\nکه امالی ایران بودند از بهر قسم تعدیات و تکالیف شاقه بر عایای ایران مضایقه نمیکردند لهذا رفته رفته کینه دولت روس\nدر قلوب آنها جای گرفت و بی چاره بجز سکوت و عرض حال بدرگاه قاضی الحاجاتداششد تا هنگام جنگ ژاپون که دولت دگرگون\nبا اینکه مشترک است بملت و دولت همسایه خود ترجیح داده او را موذی حال و اعمال یک وقت ایران ندانسته تمام امالی بایام مانه\nبدعای فتوحات و نصرت ژاپونیان و نفرین روسیان آمین میگفتند و این مسئله خیلی دخیل بود چون آه دل مظلوم سوهان\nکر خو د بر دبرنده را تیز کند والا چه دلیل دارد که دولت و ملت عظیم قدیم روسن بآ نمد استعداد واقتدار و لشکر شیر گیر بدوسال\nمحاربه"}
{"book": "adl1214", "page": 551, "text": "نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۴۴\nمحاربه متواتر شرق اقصی با هیچ حیله‌ای بفتح کل کامیاب نشود و تمام اهالی داخل آن دولت با غفلت اندیشه ذات و مدعای خود را نموده\nبرفتنه سلطنت و خرابی مملکت اقدام نمایند اِذا اَرَادَ اللهُ اِهْلَاكَ نَمْلَةٍ سَلَّطَ بِجَنَاحِهَا إِلَى الْجَوِّ تَصْعَدُ\nخدا چوقصد نماید هلاک مورچه را برآورد و بال و پرتا بآسمان بپرد امتیاز اوّل ژاپون کامل بودن افسران و صاحب‌منصبان\nلشکری آن دولت است که همه در علوم نظامی و فنون جنگی ممتاز و از هر قواعد بینیازند و احاد وافراد لشکر خود را بدانستن شمشیر و توفنک\nجنگ شب و روز در تعلیم داده و تربیت نموده‌اند که چگونه باید حمله برد و چه قسم باید دفاع کرد و صنوف قتال را چطور باید بست و در\nقلوب غدودان با سیه قریه باید شکست و در چه موقع هجوم آورد و بکدام وقت رشته تیری را پیش کشید و در کجا باید از دور زد و از کجا تقرب\nاصطلاح نظام\nانگلیس داستان وار بچه راهی خصم را محاصره کرد و برای فرار از دشمن با دفاع چه چاره باید کرد و بکذا فنون نظامی بسیار است امتیاز دوّیم ژاپون\nاینطور میباشد که قوت\nبسیاری در یکجا مرغوبی اسلحه و ادوات بحری برّی و بحری آن دولت است که بیشتر کارہای ممتاز کشور امریکا و و برخی از صنایع انگلیس و بعضی اختراعات\nخصم زیاد در مقابل ولایتی ژاپون بنظر آمدہ در ہنگام محاربہ با روس توپهای بزرگ قلعہ کوب ۲۸ مطری و دوازدہ و چهار ده اینچه و هشت و دویم و دوازده\nداشته باشند و مجبورا\nبا اندک استعدادی که و دهیمه و تر و مجرد ا‌نشد که وزن کلو لہ بعضی بهفتاد من تبریز میرسد و قیمت ہر دانه تفنگ آنها از پیچیده لیره متجاوز است قددیکا\nمقدرا با شوند باید ده نشانه میزند و تیرانداز آنها قریب بسه فرسنگ بلکه بیشتر است و بسبقت زیاد هم پر و خالی میشود و در صفوف نظام توپهای شصت تیر\nفرد بطور ایستاده یا\nودہ پوند و دوازدہ پوند الی ۲۴ پوند نه پرماشینی داشتند کہ در کمالات شصت تیر از ہریک زدہ میشد و توپهای روسی آن امتیازا\nنشسته موقتی عرض\nصفوایی تفنگ باشند پنجمه رجہ کمتر داشت و بخذا تفنگهای ژاپونی در سرعت و استحکام پر و خالی شدن و در زدن و در مقابل بهتر از اسلحہ روسیان بود\nاز گلولہ توپ تفنگ و همچنین ادوات ناریه و آلات حربیہ ژاپون در خشکی و دریا بهترین ادوات و اوّل آلات جنگی دول عالم دیدہ شد سفاین شمر\nہم محفوظ بمانند و طی مسافت موشکهای بحری سفاین ژاپون میان آب بخط مستقیم یکفرسنگ الی دو فرسنگ بود که با کمال قوت رو بکشتی ہای\nمؤلف\nروس میرفت و پس از وصول بمقصد محترق میشد اما موشکهای بحری روس در مقابل ژاپون نیم‌فرسنگ قوه سیر دریائی داشت\nاز آنجا هم اغلب بمحل منظور نرسیده میترکید بهمین درجه تفنگ و نارنجکهای ژاپونی هم امتیاز داشت که در صحرا و در برابر کام\nعساکر وسفاین روس پیش می آمدند تا محلی که گلوله توپ و تفنگ آنہا نیز کارگر باشد عساکر تبری یا بحری ژاپون بضرب شلیک پیاپہ\nاز آنہا می‌گشتند و می‌شکستند و در وصول بمحل منظور آنها خود را عقب میکشیدند و چون روسها خود را از جلو تیر توپ و تفنگ ژاپون\nژاپون\nنظریات\nپرد\nروس\nمؤلف\nعقب میکردند باز ژاپونیان حمله در گردیدہ تگرگ کلولہ ہای جان خزاشیر از شش جهتہ بر روسیان میباریدند تا باین تدابیر و\nامداد و امتیازات مقصر دولت عظیمی را خسته کردند (مؤلف) اوّل تشکر اسلامیان روی زمین در اینوقایع پرشورش\nبر عظمت و شوکت و پاینده بودن دین محمدیست بدلیل اینکہ قبل از وقوع محاربہ شرق اقصی تمام دول نصارا برای وسعت\nمملکت خود کشور مسلمین را حق الارث یا ملک طلق خود میدانستند و خیال اتفاقی در تقسیم بلاد محروسه ایران وعثمان ومراکش را اتفاقا\nداشتند اما پس از این رویداد نفاق بزرگی بین آنها افتادہ چون بعضی حامی ژاپون و برخی ہوا دار روس بودند اکنون هر کدام\nبلجاجت یکدیگر در صدد تدارکات تلافی رفتار ماضیہ برآمدہ اند تا قوّہ داشتہ باشند سالها در ازلدی الفرصہ بهم خواهند تاخت و\nز دوخورد خواهند کرد تا کثرت رقابت و نفاق آنہا ملک وملت مسلمین چندین سال خالی از خطر میماند انشاء الله وَلَوْ شَاءَ\nاللهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ\nدوّیم چنانچه آتش محاربہ شرق اقصی خاموش میشد رفتہ فرونی نشست یقیناً المان و فرانسہ و اطریش برای اصلاح امور\nاز مآل اندیشی ناچار باتفاق وسرابی روس میبزدند و امریکائیان و انگلیسان چہ سینیان که متفق بژاپونیان بودند نیز\nدر مقابل"}
{"book": "adl1214", "page": 552, "text": "نسخه ۱۴\nموقف آبو\nصفحه ۵۰\nدر مقابح مضایقه از جنگ وجدال نداشته کند ایکه قضای برجوی بیا و بینه شرفیون این خون و آشامیان بخونجان بیقصند\nو قهراً در بسیاری نقاط عالم کشور مسلمین باید پامال ستمگران و دل و دوچار انقلاب حوادث بشد علاوه بر آن اعتداد\nقصد طوفانی گردیده رشته عمر چندین هزار بنی نوع انسان که هما اعضا و جوارح یکدیگرند میگسلت و خونهای ناحق از هرقوت در جوش\nمیزند پس در عالم انسانیت این مطلب پر واضحست که تصفیه امر صلح بزودی در خوبی شد قالَ اللهُ تَعالیٰ وَلو دَفَعَت\nعَلَيهِم مِن اَقطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الفِتنَةَ نَظمُ مُؤلِفٍ دَر خَتمِ كِتَاب وَ بَيَانِ حَال وَ پِيشِ اَمَدِ رُوزِگارِ خُود\nبقرب جوار شَهنشاه طوس\nغرض از حکایات شامون ورک\nنه تنها بود وصف تیغ وتبرک\nکه چون کرد هنگامه بین هنگ\nمؤلف بدان کرد با شرح حال\nکزین وقعه اشخاص صاحبوکمال\nبدانند قانون جنگ آوری\nسجرب بکار دیجنگ وری\nکه تدبیر مردان با هوشمند\nچسان میرساند بدشمن گزند\nدگر ملت مسلمین سربسر\nجنبنده اند از راه همت کمر\nبکوشند در ترک جهل و نفاق\nنمانند با یکدگر اتفاق\nنه سُنّیت و بدین آن فاست\nنه آن رافضی خواند اینا است\nزخارج ز راه شریعت شوند\nسراسر معیناً به بیعت شوند\nکه دین نبی را نباشد روا\nبا سلامیان بد بگرد و مال\nنومیدی در با حمیت شوند\nبهر ملک دارای عزت شوند\nبلی چون شود ملتی محترم\nزیستی وجودش نگردد بهم\nچو بدخواه بیند که در مسلمین\nبود اتفاقی بعهد متین\nکشد پای امید از ترک و تا[؟]\nبافغان وایران و روم و گیا\nمراکش بماند چنان پایدار\nکه زابل بَدَوران اسفندیار\nنگردد ز مسلم کسی پایمال\nبزیر سم اسب هر بدسگال\nچراغان شود کشور مسلمین\nزانوار روی بزرگان دین\nیهود و نصاری مسلمان شود\nصنم خانهٔ ها جمله ویران شود\nدر آیند بدین احمد تمام\nسراسر همه مردم خاص وعام\nنه شعر که افسانه دارم گوش\nکوشد مدتی صرف تران[؟] دروس\nتحقیق کردارشان روز و شب\nکشیدم بسی جور در رنج و تعب\nزژاپون نه راضی براجوال آن\nنه از روس پرسید کس حال آن\nتهی دست ماندم ز دنیا و دین\nنه آن حاصلم شد از ایشان باین\nبه بیهوده بگذشت عمرم تلف\nسراسر بَامید عزّ و شرف\nسخن گفتم از قصه روزگار\nکه ماند زمن در جهان یادگار\nبهرگوشه راندم بکیست قلم\nنترسیدم از دشمن بیش و کم\nز تاریخ کردارشان بسی\nبدست آمدم نسخه از هرکسی\nسرشتم زسررشته دارای حال\nکه ظاهر شود حیله ها ز مال[؟]\nز احوال هرملتی از ملل\nدگر حال هردولتی از دول\nرقم زد نی کلک من بیدرنگ\nبدستم قلم کرد کردار تیغ\nز تحقیق اوضاع شهر و دیار\nبگفتم بسی قصه افسانه وار\nبصد خون دل حال هرکشوری\nکه شد روزگار هدف تیلوری[؟]\nبیان کرده ام قصه‌های دراز\nزچین و فرنگ و عراق و حجاز\nدگر شرح امریکا دهان کروه\nسراسر مبین گشته بلفظ در[؟]\nز ایران و افغان و هندوستان\nنوشتم به نسخه‌ پس دستان\nغزلها با وصاف هر دلبری\nکه بودست مطلوب در سیمبری[؟]\nز حرف الف تا بیا گفته ام\nبسی در تناسقده ام سفته ام\nبستی سرودم زطبع ازل\nهزاران رباعی بهر آب و گل\nحکایت زهر ساحت بحر و بر\nبیان کرده ام جمله از خیر وشر\nبمزمیت داد سخن داده ام\nتو گوئی که مست از باده ام\nچو مغلوم از عشق تحقیق در این\nدلم مایل علم موسیقی بود\nشب هجرجویان بآرامگاه\nکشیدم ز دل بار چارگاه\nبما هور و بیدان و شُور و نوا\nهمایون شدم ثبت منصوب را\nبه دشت محبّت نهاد قدم\nکشیدم ز خیل مخالف ستم\nبطوریکه در زیر چرخ قوی\nبود شرح هر یک دوصد مثنوی\nنوا راست شد از دل اشکشان\nبزابل هدی رفت آهنگ من\nچو دیدم که این جمله مایات نیست\nسودای دل هیچک مایه نیست\nفراموش کردم زمان پیچ و تاب\nگشودم زبان سخن بیدنگ\nمصیبت"}
{"book": "adl1214", "page": 553, "text": "صفحه ۵۴\nخاتمه\nمصیبت سرانی نمودم عیان که اغماص دیدیم نماند نهان بعزم سرافرازی نشأتین سرودم سخن در عزای حسین\nکه شاید ز لطف شه کربلا نگردد گناهان من برملا ز حال شهیدان دشت عراق بیان کرده ام قصه پر فراق\nکه از خواندنش دیده گریان شود ز چشم ملک اشک جریان شود با طاف یزدان فیض است سر رشته بازآرم بدست\nتوابم شود ماس زندگی که فردا نمانم شرمندگی بین عزم جز مم که در روزگار برآرم ز اعدای ملت دمار\nنه با تیغ آهن بتیغ سخن کنم پاک از خیل مشرک وطن نه مقصود من فتنه و شورش است چو در غزنیه زان مرا پرسش است\nمدح و مصیبت قلم میزنم بکوی محبت قدم میزنم ریاضی شدم تا ریاضت کشم یکی جرعه از جام وحدت چشم\nکنم حمد یزدان و مدح رسول که عذرم شود نزد یزدان قبول زدم دست بر دامن هشت و چار که از خود نباشم دگر شرمسار\nنه در دل مرا آرزوئی دگر بتخت و کلاه و کمربند زر ندارم بکس هیچ گفت و شنید نه از مردمان جیفه دارم امید\nتمنای حاجت ز حق میکنم قلم را باین اسم شق میکنم حسینی محل خواهم از بی نیاز بدشت عراق و ملک حجاز\nکه جان باز میدان وحدت شوم مقیم دیار محبت شوم نبینم دگر روی درماندگی نباشم خجل آخر بندگی\nدر بیا بتبعی از کذاب مجانا بعضی از تاملت مختصر مؤلف عجبا یکه با این خیالات من که ظاهر بود از مقالات من\nکسی از مسلمان بمن یار نیست در این دوره ام هیچ غمخوار نیست ندیدم بجز دشمنی بحیت ز افراد ملت بدون سمت\nگهی دشمن جان من میشوند رهادار رنج و محن میشوند زنندم گهی صدمه آبرو بحرف مزخرف ز قول عدو\nگهی تیر باران کنندم ز دور چو ژاپون که بر قلعه پورت آرتور نظر میکنندم گهی در مجوس چو بدخواه کشور بسلطان روس\nگهی میزنندم بقصد هلاک گهی میکشندم بصد خون و خاک گهی در حقارت کنندم نظر چو شابان که بر سائل رهگذر\nزمانی با مداد قوم یهود مسلمان گروهی بتر از جهود کنندم بدست ستمگر اسیر که گردم بهر ساعت از غم پیر\nمرا بخت برگشته در روزگار که گردیده ام این چنین خوار و زار زدارم خود ندارم حسی ندرمی بر احوال من از کسی\nفرومانده ام با دو صد قیل و قال گرفتار در چنگ مشت عیال خدا یا من بینواتا بکی بنالم بر احوال خود سحری\nنکردم اگر بندگی در برت ولی نام من شد سگ گبرت ببد کرده گان بد رسان روزگار که چون من بعقبند اندرقب\nسزاد ده با نسان که زنجیر غم فکندند در پای من از ستم گرفتار کن جمله را بید رنگ بزنجیر ظالم به تیر تفنگ\nهمه دودمان شان بماراج ده بنامرد از دست شان باج ده چنان بجز ر ا ضرب شمشیر تیز پس از آتش توپ کن ریز ریز\nعدوی مرا با هزاران محن چنان ساز محتاج بهر مرد و زن که بیننده عبرت بگیرد ازو نگردد چنان ظالم زشت خو\nبکشتی سخن بس ابقلم طوس ز حال خود و شرح ژاپون و روس بوقت دعا بایدت تا ابد که این بماند از نیک و بد\nمناجات در کرد بقای ملک و دولت اسلام خدایا سراسر همه نیک و بد رسان از کرم فیض لطف و مدد\nکه محتاج مردم نباشد کسی از بنجال من صدمه دیدم بسی بمت در مرحمت باز کن بدولت جهان بختی آغاز کن\nبده شاه اسلام را عمر وبخت که پاینده باشد در اناج و تخت بایران زمین بخش همت چنان که از جیش ژاپونیان شد عیان\nدگر حفظ فرما ولیعهد را سرافراز کن والی عهد را بده عزت و شوکت و احترام بعادات اعقاب عالی مقام\nخصوصاً آن جناب همایون شیم سپهر حیا سید محتشم کلیدار درگاه عرش اشتباه که اندرحریمش بود دخت شاه\nپس آنگاه آن عابد روز و شب مه کارپرداز شهر منتخب که یکدانه مرد است در روزگار جهان باد بر حضرتش پایدار\nدگر"}
{"book": "adl1214", "page": 554, "text": "http://hdl.handle.net/2333.1/2333.1/p8cz8xj2 Image 553 of 585\n\nنسخه اما بخونی بوجود امد ششصد چهارم محرم الحرام سنه ۱۳۳۴ مروس بود با علیمضرت سلطان عبدالحمید خان صفحه ۵۴\nذکر جمیعہ مجتہدین عصر کہ باشند اسلام را قع و نصر دران پس بنطق خدای مجید شهنشاه اسلام عبدالمجید\nکه سلطان اقلیم دانشوریست مه صورنش را جهان مشتریست ۳ دگر جلوه شهزاده کام بخشام همایون نژادان والا مقام\nنخستین اتابک جهان بخش راد که باب سعادت بایران کشاد زتدبیر بفعل مشکل کلید نکونخوی سلطان عبدالمجید\nجوان بخت مردانه هوشمند که بر بسته دست عدو را بند زبان طالب نظم کشور بود پسندیده شاه مظفر بود\nشخص داده زان مملکتش باد که هرگز نیاید بایران شکست دگر خلق سلطان اقلیم گیر سپس کامران آن امیر کبیر در مدح اتابک اعظم سلطان ایران\nدگر رکن دولت بنی عم شاه که همت بلند است و جمشید جاه هم آن نیز الدوله پاک کیش که شد بذل و جودش انداختیش\nوزیران در بارش مه بجهان همه پایه ارا ز پیر و جوان خصوص آن وزیر نمایان حشم مشیر شه و حاجی محتشم\nبدربار سلطان حق پرست مشاور و مشیر دکر هرچه هست یمین دیسا ر و صدیق و امین که دارند یاری باسلام و دین\nخدایا تو محفوظ دار از گزند باسایش مردم مستمند دگر سید بکفام حسین که شد رکن عدل و سعی قلیل\nدر مدح میرزا شفیعا متوفی قبه\nهم آن خازنان شهنشاه دین امام رضا قبله بهتمین که والا نژادند و عالی مقام در آن آستان مثل قایم مقام\nدگر نایب التولیه با نقیب که هستند در رتبه خیلی نجیب ایا حاجی ناظر و سایرین که باشند در فکر ترویج دین مدح نایب التولیه جناب سید ضیاء الدین و سایرین\nبپول و قوام و عماد و کمال مؤید که گردیده نیکو مآل دبیر و وزیر و ضیاء و بصیر خبیر و ادیبان برنا و پیر\nنظام و شجاع و مجیر و معین دگر ناصر و ملتزم با امین صنیع و منیر و مشیر و بهاء دکر خازن و انتخاب و جلاء\nمقدم و فراش و در بان که خدمتگذارد از جان سپس ناظم الملک ایران زمین نکو خواه ملت ببر تم نسین\nجهانگیر نام و حسینی نژاد ادیب سخن سنج و نیکو نهاد دگر سید عابدی از خواص که مطلوب عامست و محمود خاص\nفزون باد بر جمله اقبال بخت که پاینده ماند تب تاج و تخت دگر عم سلطان افغان بند حبیب الله آن خسرو ارجمند در مدح سلطان افغان پادشاه غازی\nکه کوس عدالت عیان میزند شرر بر دل دشمنان میزند زتدبیر او مات نصرانیان که شد حش نماید بمقلو با ان\nالهی سلاطین ما را بخیر سرافراز فرما در این کند و پیر چنانمیکن آن شهنشاه را که همواره اران دهد راه را\nالهی تو خود یاد و مسعود باش بهر ورطه ما را مددگار باش خدایا بحق بزرگان دین بحق رضا قبله بهتمین\nکه اعیان و اشراف اسلام را نگهدار از خاص تا عام را کجایمکه شد معدلت کارشان ز آفات یکیم نگهدارشان\nدگر ملت مسلمین را ببخش گناهان روی زمین راببخش بیامرز خیل اسیران خاک که کشتند غافل بعصیان چاک\nالهی بنظر کن ز راه کرم بحال من غرق دریای غم که از جور دشمن شدم پایمال چو عشاق مسکین شوقی نوال\nریاضت کشیدم بصد خون دل که نزد تو یا رب نباشم خجل نه جز در پناه توام راحتیت نه غیر درت درگہ منقیست\nمریض\nریاضتی بر این تحفه خرو بیا که لخت این نسخه بر خیر با تحریر این نامه محترم مرا کرده یاری ز راه کرم\nجوانی که باشد مرانورعین نلوم محبان محمد حسین چو در اصل با من برادر بود بهر ورطه ام یار و یاور بود\nنگهدار او نطف یزدان شود علم در میان جوانان شود الهی ببخشا مرا والدین کزانشان بمن هر گشا و دین\nدگر چا ر طفل صغیر مرا بپیری رسان اندرین غم سرا که چیزی ندارم دکر یاد کار بجز این کتاب و بجز این شمار\nز اسلامیان میکنم خواهشی بامید الطاف و بخشایشی که در این کتابم زسر تا بپا هر جا بینند سهو و خطا\nزرحمت چنان پرده پوشی کنند که اصلاح آن در خموشی کنند سرودم جو این نکته را باباب بقانون تعداد عم حساب\nز تاریخ برخواست ذافلک که ختم کتاب است تاریخ بن جو حسن بر خبر داز اختتام برا بود اصل تاریخ او والسلم\n۱۴۳ ۱۲۹\n۱۳۳۴ ۱۴۳۰"}
{"book": "adl1214", "page": 555, "text": "۵۴۸\nخاتمه\n۱۲\nفرهنگ کتاب خاتمه نسخه دوازدهم از کلیات بحر الفوائد در حالات روس ژاپون بیان\nسهو و نقصان و کسری که از کاتب و قلمزن دار الطباعة ظاهر شده است بقرار تفصیل\nصفحه ستون سطر سهو سقط صحیح\n۴۶۳\n۲\n۳\nقونسل الانقویب\nتونسل ! انکویپ\n۴۶۳\n۲\n۴\nايضا\n۴\n۷\nابغیان\nایفیا و این\n۴۶۷\n۱۶\nخصوص\nخصوص ، شیراز\n۴۶۸\nايضا\n۲۳\n۲۳\n۲۵\n۲۷\nصفحه آیینه و شمشیر\nجزایر ژاپون\nهندوستان فقط کجک\nدانسته\n۴۶۹\n۱\nدنیا موج\nدینار اسپیج مرتب\n۴۸۰\n۱۲\nبآندولت\n۴۸۱\n۱\n۲\nدر پس است بعبارت\nآن مجلس هم\n۴۸۲\n۴۸۳\n۵\n۱۲\nتحت اکا\nدر حاشیه\nاعظم روس\n۱۱ ذیقعده ۱۳۲۲\n۱۶ و ۱۷\nرفنیا ز یوسکی\nنطارتیه - ایتیاز یوسکی\n۴۸۵\n۴۸۶\n۴۸۹\n۳\n۱۵-۲۶\nلندوس\n۱\nاز روس\nمیباشد ، استمداد\n۱\nایا\nاینجا\n۴۹۳\n۴۹۵\n۲۱ ۲۹\n۲\nدر * اما تلفات\nعیسیاسی روس\n۵۰۱\n۴\n۴\nدر حاشیه\nاز اردوی ژاپونیان لیر\n۵۰۲\n۲\nصمل\nحال\n۵۰۹\n۱\nبهار کر شوشیه\n۵۱۷\nايضاً\n۱۳--۲۱\nفِي ظُلُمَاتِ هَبَاء\nصفحه\n--۲۲-\nجَامَت الطَّامَّة\nجَاءَت الطَّامَّة\nاشتهار مدرس عموم ایشا و بزرگان قبل ان با کمال تراه\nعرض مینو که انی هه هه جنی استا د رحوم میرزایی ک جوریه که در بند امون اور د\nبہم مهم معلم احد در گران القا شد و پرسی وطبع آن بنده چور سر افراز دارین که باد بود\nاعلان خدمت مین محسن منبع کتب نوع دین شریف\nموجب واضح صدای منظو غیر یوسف نجار نظم و ایضاً\nدیوان غزلیات آنمرحوم بزی نجار و جنون شادق که کفی از آنها مفقود بفرصت\nحضرته محمد احسان هروی\nشکر گزاریم خداوند بیمثالی را جل شانه و جل جلاله و عم نواله که بتوفیقات بیغایتی ( از جمله کتبهای کربینه که در عهده اهتمام\nاین کمینه قلع اساسی انطباعی در رشته در آوردن کلیات بحر الفوائد شاد روان محفو و مربر محمد نبی خان خلیل جلاله بپایان رسید بلطف عمیم و کرم جسیم خود پرده پوش غفلات و سهویات ما بر آید چنانه پر پوشانده آمین ثم آمین یارب العالمین - راقم محمد احسان هروی متوطن فراه حریر شد سنه ۱۳۲۴ فی شهر صفر المظفر"}
{"book": "adl1214", "page": 556, "text": "ملحقات بقيه عين الوقايع صفحه\n[لغتنامۀ این ورقه] بقیه عین الوقایع چون از حوادث روزگار بشرح در حصۀ کابل طبع نگردید تا طبع آنرا بخواهد از برخی از مؤلفین محترم قطعات آزاد او بمختصربیان مینماید\nسنه هجری (مطابق ۱۹۰۴ مسیحی) افغانستان امیرکردون سر حبیب الله خان پادشاه\nافغانستان در اوایل عشرۀ دوم محرم که بهنگام تعزیه مخصوص حضرت خامس آل عبا علیه سلام است با ملاحظۀ تعطیل آئین امور سلطنتی را\nعزم شکار نموده و در چمن بگرامی قرب شهر کابل میان نیزار با تفنگ مخصوص قصد صید مرغی فرمود فوراً تفنگ ترکید و سه انگشت\nنازنین آن پادشاه را مجروح سخت نمود که پوست و گوشت هر یک پارچه پارچه و خون زیادی قشر در یک سم آن پادشاه تا اقل\nاز اینکه نصفی عارض شود بمعالجه مشغول شدند و بحیرت نشست\nبجز گریه کاری نباید کسی\nنه شهباز را قصد صید مگس\nزاعلی و ادنای فرزانگان\nبریزند بر هم چو دیوانگان\nچو بودی که در غزوه نینوا\nز مسلم سپاهی بتثبت لوا\nکه از کوفیان شقاوت اثر\nبگیرند اسب و کمربند زر\nسنان سنانزادگان کین دار\nدلیران بگیرند مردانه وار\nز قتل بزرگان کفار صد\nبتازند یکباره بر ابن سعد\nکه اینگونه آن شوم بخت عنید\nزدین رخ نتابد بحکم یزید\nچشاند بآن بیغ تیزش شراب\nاز ان می که نوشید افراسیاب\nیکی را ربایند از پشت زین\nبریزند خونش بروی زمین\nیکی را در آرند سر در کمند\nیکی را نمایند بازوبند\nیزید لعین را ز اورنگ زر\nنمایند خارج چو جد و پدر\nبشور و نوا شرح آن ماجرا\nریاضی بیان کرد فصل عزا\nحسینی که شد در زمین عراق\nگرفتار درد و اسیر فراق\nدر آن دم که او را معین شمر\nمخالف ره آبشان بست و مهر\nجوانان و اصحابش اندر دغان\nچو سیاره بر سایه آفتاب\nخصوص این سلاطین جم اقتدار\nکه باشند در ملک و دین نامدار\nکه جان کرد در مصرف راه تش\nفزون لشکر و کشور و رویش\nکه اسلامیانند غمخوار او\nز هر کشوری قبله دربار او\nسوم شاه افغان که پایند باد\nبر او اختر بخت تا بنده باد\nبود زینیت ملک و تاج و سریر\nسپاهش همه پهلو شیرگیر\nهمه صاحب کشور و لشکرند\nبراه خدا خلعت داورند\nکه در کربلا با امام انام\nبنودند همراه آن تشنه کام\nوگرنه در آن سرزمین یک بیکت\nشدی امتحان بسه جوری در\nکه آنروز را\nبی روز قتل شه کربلا\nدر آن روز باید بآه و الم\nبگویند توام بصد شور و شین\nز جان در رکابش دهند نقد\nربایند از فرق قوم لعین\nستانند از شمر شمشیر را\nبعبرت نمایند جانش تباه\nپس از قتل آن کافر بی نیاز\nپس آنگاه از روی اسلامینا\nیکی را بگیرند در شام چنگ\nیکی را برون سر ز سنگر کنند\nکشندش بصد قهر و سوز دمار\nچه حاصل که در غزوه دشت کین\nمدد بود از هر طرف سیدرا\nشد از خیمه ها راست بانگ زنان\nنبودند انبوه اسلامیان\nیکی سایه کردگار مجید\nدوم شاه قاجار خوش بخت را\nبود بر قناقدارش جهان\nچو گردیده بر سنتش دادخوا\nوگر چند سلطان کشورستان\nپسر اسر چو عثمان افسردگان\nولی بخت اسلامیان گل نکرد\nریاضی حدیثی دال از فروکرد\nبود وقت اندوه و غم بر ملا\nبسینه در خیل سلمان غم\nکه اسلام بکیرف ماهی سین\nمهیا بجنگ یزید آمدی\nکله خود فواد و ستام کین\nهم از حرمله ترکش و تیر را\nبخاکش برآرند و ز تن کلاه\nبگیرند آن نامبر این زیاد\nگذارند و جانب شامیان\nگذارند بر گردنش پالهنگ\nبخون غرقه از تیغ و خنجر کنند\nببخو نخواهی حبش شاه حجاز\nسحیش همایون سلطان دین\nبراء سنت شد چاره در چاره\nبآواز العطش کودکان\nبی یاری شاه در آن میان\nدوالقلم راست در عهد حمید\nمظفر شهنشاه نیکونهاد\nبرافراشته در تمام جهان\nاز ان کشته نامش حبیب الله\nزا فریق تا خاک هندوستان\nحسینی پر شد داز خون جگر\nهمه انگار با بست خمار کرد\nبیان غم و شرح آن روز کرد\nدر آنروز هر یک درستی و چنگ\nغازی امتحان کربیکری"}
{"book": "adl1214", "page": 557, "text": "ملحقات بقية عين الوقايع صفحه ۵۵\n\nکه آنروز در اسپلین پسر تهه چوینه چرکریه کارد کر تعین داشتن پنج محل بر عریضه دادن رعایا که امیر را در کوچه و بازار نماید\nآمدن ولیعهد خان رئیس طوایف اما خیل بکابل و تقصب آنها از امارت افغانستان عزل سردار غلامحسین خان پسر سردار شکر اّله\nاز حکومت غزنین ورود یکنفر افسر با چند نفر قزاق روس بخاک افغانستان بعنوان راه گم کردن مسافرت امیر زاد عنایت اّله\nخان ولیعهد افغانستان باتفاق سردار محمد حسن خان بهندوستان در بسیاری اصرار و تمنای فرماندھای ہند ماموریت سردار\nتاج محمد خان در سراء بہرات و بردن نور احمد خان پسر سعد اللہ خان نایب الحکومه ہرات را تحت الحفظ بکابل ورود مستردن چند\nنفر صاحب منصب نظامی و پیشکلی انگلیس بجمعی همراهان خود بکابل برای فہم قرارداد بین دولتین افغان و انگلیس در ماه شوال کہ بهم\nآنھا غلام مرتضی خان پسر داود خان قندهاری و با بو مولا بخش خان ہندی بود افزودن امارت کابل بتعداد عمله جات کارخانه\nاسلحہ سازی خود سختی سفراء انگلیس در کابل و نپذیرفتن تکالیف شاقہ که انگلیسہا بفرست آنرا داده بودند و شرح مفصلی دارد\nشورش افغان\nلوی نایب کے رئیس\nشدت برودت در کابل آمدن خوشہ افغان لوی نایب از هندوستان بکابل شہرت جنگ دولتین روس و ژاپون پیچ\nخمداریان افغانستان مأمورین انگلیس در تمام افغانستان که با کمال دقت حالت روس را بیان میکردند مراجعت سردار عنایت اللہ خان ولیعہد\nدر ہندیج دارد الابا و توقف چند روزه در جلال آباد رفتن چند نفر وکلاء ملت از ہر طبقه و ہر بلد بدارالسلطنه کابل حسب الامر پادشاهی که دستور العمل ان\nمهمانجہ خان پدر اماجہ آمدن دو عراده توپ مگز از از ارگابل ہرات مع انواع فشنگہا شدت برودت در ہرات کہ از چہل سال قبل ندیده بود\nہندوستان بود در فوت محمد قاسم خان شہزادہ و مدعی سر آقلت کہ حاکم چغچران و شهرک شده بود در ماہ صفر قتل مستر شیر آلمانی انگلیس خوش\nاوقات بکابل امان\nمرجعت شهرزانه که از اجزاء داؤد انگلیس و مستخدم شہزادہ افغانستان بود بدین تفصیل کہ مشارالیه از کابل با مرخصی سرمایہ روانه انگلستان\nگردید شد و در بین راه نزدیک دیکہ سرحدا فغان یکی از دفاع داران رسالہ عباسی کہ ستحفظ او بودند درشتی کرد و سخن درینگا\nگفت آن دفاع دارہم از غیرتی کہ داشت تفنگر اسینه مستر ذکی گذاشت و اور اگشت خبر با میرصاحب رسید برای\nخوشنودی خاطر کیمیون دارو شده حکم بقتل دفاع دار بالای دار داد عزل سردار سید احمد خان از عهده حکومت فار\nو احضار او و پسرش وتحت الحفظ نگذاشتن در کابل (ایران) صدور فرمان اعلیحضرت اقدس مظفرالدین شاه\nخلداللہ ملکہ و دولتہ باحضار نسوم حکام و شہزاده گان عظام و ولات والامقام ممالک ایران در پیشگاه ہمایون کہ\nروز شنبه ۲۲ محرم حسب الامر ہمہ آنها از مسافات بعیده در و نزدیک جامع و وشان تپه حضور بہم رسانده در سلام خاص\nشرف اندوز گردیدند و مخاطب بلطاف شاہانہ و نطق خسروانہ دادا مرطو کا نہ در اصلاح امور لشکری کشوری تعلیمات\nملکیت و ملتی شدند ورود جناب مستطاب حجتہ الاسلام آقای حاجی میرزا حسن مجتہد عما تا جهتہ زیارت ارض اقدس رضوی ع\nدر ماہ جمادُ الاوّل کہ در مسجد گوہرشاد بہنگام ادآ نماز اغلب اوقات تعداد مقتدیان به بیست هزار نفر میرسید و\nبگر بسته و درین می طوف جمعیت رو کثیر ها بر آہ اللہ اکبر جز بودند ارسال داشتن اعلیحضرت شاهنشاه ایران\nیک قطعه نشان تمثال ہمایون خود را بمحذرت والا خدیو مصر تنصوب جناب ارفع الدولہ کہ توسط بقایع السلطنہ جنرال قونسل\nایران مقیم مصر رسید شیوع و با بطلہران و مضافات فوت جناب حاجی میرزا محمد مجتہد از اعاظم فقها\nاعلی درجہ آستانه بعرض سکته در مراجعت از آذربایجان روز هفدهم ربیع الاول نصب حضرت والا رکن الدوله\nحکمرانی کرمان و بلوچستان و دفع اشرار و مغضد یار خان بلوچ یاغی گوشیدن فوت آقای شربیانی اعلی الله\nدر ماہ صیام کہ تمام ایران و عتبات تعزیہ گرفتند مختصر حریقی در منازل انزلی شیوع ہے در گیلان بمانه آب\nو طبرستان"}
{"book": "adl1214", "page": 558, "text": "بقیه میزوقایع صفحه\n\nیاغی شدن محمد جعفرخان ولد حاجی رستم خان اقار در قلعه فداغ لار برصد علوی خود حاجی علینقی خان که پرحسن خان و میرزا مصطفی خان\n\nپسر حسنعلی خان او با دو عراده توپ بدفع مشارالیه رفتند آمدن نواب سعد والا امیر خان سردار سپهسالار ایران بخراسان\n\nو فرود آمدن بمنزل جناب نایب التولیه و سان سپاه را دیدن در این سفر معیت اثر جناب نصیر دفتر و جناب اجودان باشی همره راه\n\nبودند و خوانیق خراسان که نوکری آنها اسمی بود در سیمی خود بعضی بزحمت تا اسب تازی بیمار و کسبه را بهمان غاز نموده داخلا\n\nساختند و مدتی از خود مبلغها متضرر شدند تا اسباب سان سوار آنها فراهم آمد و دخل سپهسالار از وجه نقده و اسب و شال و فیروزه\n\nو قالیچه و اجناس متفرقه یکصد و هشتاد هزار تومان شد نصب حضرت والا شاهزاده سلطان عبدالمجید میرزای یمین الدوله در قصر\n\nصاحبقرانیه در وز ۱۱ جمادی الثانیه جشن میلاد همایون بمنصب جلیل صدارت عظمی که در خور شأن و مناسب رتبه آن وجود محترم است فوت حاجی آقا رضا\n\nچون ببزرگی و کفایت و کاردانی منفرد و در امور مملکت داری و حفظ حقوق شه و با ژه ساعی و جاهید است خداوند پایدار و برقرار آقا شیخ محمد علی پیشنماز\n\nو غریب نواز و دشمن گدازش فرماید خفت سردار شیراز که اشعار تاریخ و غیره را صدمه زیاد رسید استقبال حضرت مسجد شاه یوم شعبان\n\nوالا شاهزاده شعاع السلطنه والی مملکت فارس از خلعت همایون با مراسم شایان ورود حضرت مشار علیه ثقه الاسلام جمله احداث رعا\n\nنجفی از اصفهان بطهران ورود و اقامت قونسول روس بتبه وس جندر عباس که تا آنوقت قونسول نداشتند حرکت حضرت رعیت انگلیس در شهر\n\nمشهده مقدسی که باعث دلهره آک شده و بزرگترین آنها شش ستاره وزن آید قطم هزار و صید بیست و دو رفته از هجرت و خسارت بی انتها شد\n\nآنجا با بالی بحرین هم\n\nبه بیست و دو هم نورد به پستی قضا و قدر محرک رعبیت بهنگام خیر و شهر ز ابر تیره که بر با طنش محشر در از و پهن و مدور شکلهای هبا\n\nکه هر که دید برانها ز خوف کرد حذر شکست شیشه ایوان کس از در ودیوار با قتضای سفر کا و و چنین بی بهر پیاده کار نوشتم که عاقلان دانه\n\nکنند خدای باستان کونه پرده نمونہ زقیامت بخلق دادی نشان که کس نبود در اندم بفکر و خیشت پر باین و در وزه دنیا و عمر کوته خویش\n\nخوشش انکه غره بناشد بروزی که بر وز و بائی در خراسان و شهر مشهد اندرون ۲۷ ربیع الثانی الی ۲۲ جمادی الثانیه گذشت آن مرض\n\nبا بائی بخراسان از دهم جمادی الاولی الی ۲۲ بود و پس از آن با غلب بلاد هم سرایت نمود وفات نواب والا شاهزاده محمد رضا میرزا\n\nسهام الملک متولی باشی آستان قدس فوت میرزای صبوری ملک الشعراء خراسان و میرزای گوهری سید و رحمت الله ضیاء و حاجی میرزا\n\nزین العابدین طبیب یزدی معروف (نظم لمؤلفه) وبائی ندیدم بدان سمه که خلقی بمیرند از واهمه\n\nز پیر و جوان مردمان دلیر همه بد کلوبسته طوقی زسیر یکی ساغر باده بشکسته بود یکی باب میخانه را بسته بود\n\nیکی تو به برآواز دفنے نمود یکی ترک از خوردن می نمود یکی با تدنس جدار اشناخت یکی زهر را عاریت پیشه ساخت\n\nیکی سوخت اسباب عیش و صفا یکی ماند از ترس مردن حمار یکی تار وطنبور خود را شکست یکی رشته حیلہ آور د دست\n\nیکی پول تنزیل خیرات کرد یکی مسجد در مبرات کرد یکی از خدا خواست عمر دراز یکی رفت مسجد برای نماز\n\nیکی بنده تحت الحنک را کشد یکی کفش نعلین در پا نمود یکی شد میلاق از بیم جان یکی مبتلا گشت در نت از هیجان\n\nیکی رفت واطفال خود را گذاشت یکی چاره غیر مردن نداشت بسی ماهرویان پر ناز وفر گرفتند بر خاک مدفن مقر\n\nگزردی بر بچیده و شوخ و شنگ نمودند ماوای خود گور تنگ دل از کف ربایان زیبا صنم فتادند در بستر درد و غم\n\nزو خوبان و مونس بیماران شوم گرفتند خاک سیه در کنار زلتر له سخت در ور شیر که باعث خرابی و اتلاف نفوس زیاد\n\nشد (چین) متحیر ماندن دولت و ملت آسمانی چین در مسئله محاربه بروس رو ژاپون که باطناً فتوحات ژاپون را\n\nطالب اند و ظاهر خوف از روسیان بودند که مبادا فتح نمایند و بدولت چین مدعی شوند لہذا بطور آشکار جانبداری هیچیک را قبول\n\nنمیکردند"}
{"book": "adl1214", "page": 559, "text": "میکاد\nبقیۀ عکس الوقایع\nصفحه ٥٥\nنیکولاوژ درامن بر د و جانب امریکایاکی داشته داگندار نمودن ایندولت بندر (کلکونقوا) را برآ مرادوه تجارتی دول خارجه\nغارت شدن شهر (لیائویانک) پس از تخلیه روس دفعہ که اول سپاه ازم موقدین دکاکین مشروبات او بعد قشون ماخوی چائین همه\nدکاکین شهر را و دفعه ثالث لشکریان کوسه جدید الور و دژاپن که خانه ها را غارت کردند ضبط کردن سرداران نظامی ایندولت\nدر نقطه (بیکتاتی) موازى سه ملیون فشنگ روس که بطرف بندر آرتور میبردند حرکت (ولای لامه) حکمران تبت از (لاسا)\nبجانب (کیشتا) در پنجم ذیقعده اعلان یک ملیون پول قرضه جدیده ضور چین در لندن و پاریس پذیرائی دلامی لامه رئیس\nروحانا وبستها تبتیان را در در و و پکن خیلی محترم گرفته مجوز مسجد ہنوار تغرا ز اطراف بزیارت او آمدند\nژاپون جنگهای چاپی ایندولت با دولت روس در کار و بر قرار بود مسیو(ناکاسی) وکیل بنک ژاپون بأسيه\n(کینیکو) روانہ (سان فرانسکو) شدند بجهته استقراض از امریکا و تعیین پنجاه هشت ملیون لیره بجهته مصارف جنگ\nیکسالہ باروس که عر ٤٢ مليون آن از محل استقراض جدیدتی و ما بقی از اضافه مالیات ندارد که شد تحسن و شادمانی اهالی\nدر توکپو وسایر بلاد از فتوحات دولت خود بلیا تو پانگ و محاربہ با روس قرضۀ جدید ایندولت برای مصارف جنگ با دولت\nروس معادل ده ملیون لیره بود که پنج ملیون آنرا صرافان امریک تدارک نمودند و پنج ملیون لیره ہمرابی انگلیس کارسازی شد\nدستورالعمل ایندولت بہشت ہزار و پانصد تن محتصاصی ولاد پیل بجهته ساختن سفاین جنگی جدیده الا ختراع ايضا قرضہ جدید\nژاپن از داخله هشت ملیون لیره بسود صد پنج ایضاً در هشتم نودا مبر اعلان قرض دوازده ملیون لیره بمدت شش سال\nسود صد پنج که نصف آن در مبدا امریکا دو نیمه دیگر را انگلیسها دادند افتتاح دار الشورا در پایتخت ژاپون بالاخر\nنوامبر ونطق اعليحضرت میکادو در تشویق سپاه رعیت بر صد روس تدارک یکصدو پنجاه هزار قشون سواره و پیاده\nجدیدی و فرستادن بمیدان جنگ سان و تصمیہ ایندولت سفاین جنگی خود را و مامور داشتن بجزیره فورموزا بجهته بگیر\nکشتیهای بالتيك روس تصرف لشکریان ایندولت تمام بندر پورت آرتور را بموجب قرار داد و شرایطی که فیمابین آنها\nو سرداران روس شده بود در ۱ ۱۱ شهر شوال توسط جنرال (نوکی) ژاپونی غدغن داشتن ایندولت سفاین جنگی و تجارے\nغیره را از آمد و شد بطرف بندر پورت آرتور و اعلان دادن براییکه علم کشتی جنگی دولت ژاپون بهیچوجہ سفینۀ دیگری حق عبور رو\nتوقف در پورت آرتور ندارد تشویش دو سئول چائی تخت کوریا که اہالی بحمایت ژاپونیان اقدام بکشند و قتل چند نفر از شوریا\nبدست دو ازده نفر قراولان پادشاه محل و رسیدن عساکر ژاپون برآمطیعات حرکت مستر نو کاشی نایب بانک ژاپون\nبجهته استقراض دفعه خامسه بامریکا و دانگلستان در عشر اول ذیحجه (أمروبا) اسپانیا) قول گرفتن دول ثلاثه امریکا\nرا نگلیس ژاپن از ایندولت کہ مبادا بسفاین یا سپاهبحری روس در عبور و مرور شرق اقصی زغال یا آذوقه یا اجازه توقف\nبده (تریاس) کوتختن قایق وزیر داخله روس از مجلس تمبرسورک بدستی دو نفر از طایفہ نہیلیست تغییر ملت بحه\nاین دولت از شجاعت ژاپونیان بر جنرال (کور و پاتکین) کہ چرا در محاربہ (لیائویانک) فتح نکرده وحجز نشستند\nو نا لغزنهای وزیر الوزارت داخله روس بر قرار گردید فتوی بعضی رؤسار وظاملت روس به تا درخواست قطع جنگی\nدر معابه مسیحی و غیره سان دیدن اعلیحضرت امپرا تور عسکریت و چهار قطعه آڑسا و غیره را برای فرستادن بشرق\nامر حریت ژنوال (کرمین برک) بمیرداری نصف لشکریان روس شرق اقصی سفارش دادن ایندولت بساختن\nپانزده فرو ند کشتی سوهناک شکن در کارخانه جات فرانسه عزل الکسو اف امير البحبر شرق اقصی کہ خاین واقع پر د بموجب\nگراند و یوک"}
{"book": "adl1214", "page": 560, "text": "ملحقات بقیه عين الوقایع صفحه ۵۵۱\nکراند دو کندیکولاس يكولویچ عوض او پد انقت اید وت ارباب دو کسبون انجلیس که یکی دست داد اوزيپ پارتيد شده\nدو یگری از راهند ربتاس محمد كد مان و یا چستان بود افتتاح ایدولت را و آهن دوره مدیا چه بکول را و نیز کشیدن خط\nآهن بطرف تاشکند از اور نزك كه هشتصد هزار سات خرج آن شد و رود یکفوج قشون بمسکو وسنک افگندن اهالی برانها\nاستعمال سپاه بمحله چكي بدفع اشرار که ابتدأ فتنه داخلی روس بود در ویتیک نیز در اخر شعبان اهالی بر خلاف رای\nدولت که نخواستند سپاه تحت قره را بجمع آوری نمایند شوریه دو کایلک شهر بسته شد تاسه روز بین افواج اداره نظمیه\nو اهالی زد و خورد بود جمعی از سپاه و رعیت بقتل رسیدند اعلان ارامنه در باکو طلب امداد مسلمانان بر ضد دولت\nروس که جواب آنرا مسلمانان مورد مقصود ارامنه و خیر دولت و ملت روس نوشتند شورش صنفی در سواستاپل\nاعلان ثانی ارامنه بزبان مسلمانه بضد روس که رجال ان پیش د دانسته عقبگیری از مسلمانان نمودند تا آتش کینه مسلمین در دل ارامنه\nزبانه کشید در ماه صیام با کوه شخص ارمنی قصد قتل یکنفر مسلمانرا نمود چند تیر ششکول زد و خطا کرد آن مسلمان بجانب او تیری\nانداخت حکایت رستم و اسفندیار معاینه شد عمل پلیس آن شخص مسلمان را بحبس بردند استقراض اید ولت بمبلغ پنجاه\nو سه ملیون لیرا که چهل و پنج ملیون آنرا بانگهای المان و هشت ملیون بانگ امستردام پاهی تخت دانمارک کارسازی داشتند\nبقیه مصارف جنگ ورود جناب پرنس ارفع الدوله امیر تومان سفیر فوق العاده دولت علیه ایران پیطرز بورغ بایت\nدیداری لایقہ سلطنتی که از قبل اعلیحضرت شاهنشاه ایران با لیحضرت قیصر روس که نامه سورت خاتمه دارا بود و پذیرفتن\nسلطان روس معظم الیه را با غایت احترام در ملاقات خود بتاریخ دیم شوال مطابق هجدهم دسامبر سعید نفر شاگردان مدارس\nمسکو در محله غارت و ولقی بنیاد جسارت و شروع بشرارت نمودند و بیک سرمین با عمله پلیس و قزاقان مسلح مجادله آغاز برده\nبیست نفر را مقتول و مجروح و مابقی را متفرق ساختند در ۸ شوال اهالی شهر دیدیم پوشیند م ضد دولت روس بنا بانی\nو شورش بالگداشته قشون دولتی بر آنها حمله برده یکنفر هوائی و یکنفر کفیل نظامی روس بقتل رسید شورش سخت در مسکو\nو شهر چر شک در ۲۱ شوال تحریک فرقه زمستیوز حرکت دسته سوم جهازات جنگی روس بجانب شرق اقصی در اواخر ذیقعده\nسخت حکم امیر البحر (لترود اسکی) که حکم شد مجازات بالمتیک بپوشد رسیدن خبر تسلیم شدن عساکر روس پور آرتور\nیوم ۲۸ شوال پیطرز بورغ و پریشانی اهالی و رویداد انقلابات بطوری که اعلیحضرت امپراطور قبل از ان در ملعون به ر آدید سان\nسپاه در فرستادن آنها را بشرق اقصی غائر شده بود اینجا که رسید مان دیده برگشت در یوم یکشنبه عزاد نقوده مطابق\n۲۲ ژانویه شروع بغوا در پیطرز بورغ شد و چهل ہزار قشون روسی جته دفع شورشیان و نظم شهر دار شدند در ماه ذیقعده\nمسلمان قاتل ارمنی را خواسته به مجلس استنطاق بیارند ارمنی اجتماعی کرده دو هزار مناف بر رئیس حبس خانه دادند که\nآن مسلمان توسط پلیسر ارمنی داخل شهر نماید پس از استنطاق قرار بمجلس ثانوی شد مسلمانان خواهش کردند که محبوس کیان\nبدست پلیس روسی بسپارند باز ارامنه هزار منات رشوت دادند که او را بهمان پلیسر ارمنی حتی بجانب حبس ببرند در بین ماه\nارامنه پلیس عمداً یا سر نیزه چند زخم ببدن آن مسلمان زدند که او فرار نماید چون در ریوسه قرار است اگر مقصر از نزد\nپلیس بگرید او را هدف گلوله قرار دهند مسلم زندانی از کثرت اذیت خود را از فایطون بزیر انداخت و فورا او را بکشند\nولی مطلب دانسته اهالی و عمله جات روسی شد و پنجره شب فاصل سه نفر روسهای ارامنه را کشند که قاتل معلوم\nللهذا در ۱۴ ذیحجه تمام ارامنه کلیسا بزرگ اجتماع و عهد و پیمانی برضد مسلمین و دولت روس کردند و بیرون آمد\nدر آن اثنا"}
{"book": "adl1214", "page": 561, "text": "الوقایع\nملیحا بقية عين بن صفحہ ٥٥٤\nدر آن اثنا آقا رضی صا بونچی از متمولین مسلمانان ان شهر عبور میکرد نامشار او را ایچ کرده مقتول ساختند مسلمانان خبر یافته\nجمعی حمله آورده چند نفر قاتلین او را کشته در وزه ١٥ دکاکین و مغاز بها با تمام بسته شد و هزار و پانصد نفر از مسلمانان\nبمنزل کیور نا طور رفته کسب تکلیف خواسته در آن مورد ارامنه فرصت یافته چندین هزار نفر با اسلحه بیرون تاخته دکاکین\nو مغازه های مسلمین را غارت نمودند مسلمانان خبر دار شده منتظر اجازه حکام نشده بیرون دویده حمله در بارامنه شدند و با\nقتال و جدال بر افروخت و جمعی از طرفین مقتول و مجروح کردید یکه بخنستند ارامنه که در شجاعت مر و میدان مسلمانان\nشکست خورده متفرق بالای بام و عقب روز نه و پنجره خانه های خود بر آمده با شلیک را بطرف مسلمین گذاشتند و جمعی از\nمردان و زنان و اطفال مسلمین بیکناه و پنچر مسافر و بومی بقتل رسید مسلمانان از راه غیرت بجوش و خروش آمده از\nمرک نیندیشیده درب خانه های آنها را شکسته و تیغ خونخوار بر آن قوم آبکار نهادند و اغلب عمارات آنها را آتش\nدر آن حین صد آ عیسی از منزل یکی از ارامنه بلند شد که سنگهای عما را تزا حرکت داد و سقف اطاقها را بهوا نزد بعد معلوم\nشد که چهار ده صندوق فشنگ و نارنجک از ارامنه در آنجا بوده از سرایت آتش ترکیده و از آن محقق شد که ارامنه تهیای\nتدارکات حربی بر آمد وقتی میدیده اند القصه ٤٨ ساعت این محاربه طول کشید تا جناب حاجی زین العابدین تقی\nبزرگان طرفین را خواست و خونریزیرا بتدبیر عاقلانه خود نثار کساخت و شبش ارامنه را با جناب قاضی میر کریم صلح دا\nدر وز ١٨ که جناب شیخ الاسلام قفقاز در منزل معزی الیه ورود کرد در وز ١٩ بمسجد کلیسا رفته طرفین را بقرآن و انجیل\nقسم دادند که فتنه جوئی و کینه را فراموش نموده خیر خواه یکدیگر باشند آنگاه اجازه بدفن مقتولین و فحص مجاریحین\nدادند و انچہ بحساب آمد از ارامنه چهار هزار و دویست و ده نفر و از مسلمین دویست و پنجاه نفر مقتول بودند که مقتولین\nاسلام اغلب ایبراً بود بعد جناب حاجی میرزا زین العابدین مجلسی بصرف شربت و نمار منعقد کرده نطقی مبنی بر مودت\nطرفین نمود و با نیت و طرح مصارف گزافی متحمل شد خداوند اینکونه اشخاص وطن پرست را حفظ و پایدار فرماید اغلب اهالی\nباد کو به داعیان قفقاز بعد از انواقعه بانواع وسایل بطرف ایران و سایر نقاط از آن ورطه بلا خود را بیرون کشیدند\nمنجمله آقا محمد حسین رئیس التجار برشت و آقا میرزا عبد الرحمن بانزلی رفت بسته امانتی و پسته خانه فینسک روسیه که\nاشیاء حراقه داشت و محترق کردیده محل و اسباب پستخانه را یکسر سوخت شورشیان روسی راه آهن پولینه را\nاز سه نقطه بکلی خراب کردند دست کشیدن کارخانه جات ذدغال و فابریکهای متعدد بو تلیف و سایر نقاط روس\nد بشورش پرداختن که تعداد آنها به پنجاه هزار نفر میرسید و تجدیدا پنجاه هزار نفر دیگر از عمله نجات با آنها هم دست کردیدند\nشورش سخت قلت مد بطر ز بوغ تحریک الکس زابون کنیش روسی که فتوی با تحاد سپاه و رعیت وضده اعلیحضرت\nامپراطور داد احاطه کردن شورشیان قصر ییلاق قیصر روس و همرا درون قزاقان به آنها و متفرق ساختن\nاعلان جنرال تر یبو فارئیس نظمیه که در ظرف ٢٤ ساعت هر کس پی کار خود نرود جان و مالش در خواهد بود شورشی\nسخت در مسکو بر ضد دولت حریق سخت در بندرگاه سیواستپول و الیسیا راه آهن درشو پادشاه صوئیه د ادریال\nدیچہ بواسطہ علالت مزاج و کبر سن انزوا گرفته سلطنت را بوسعید خود واگذار کرد چون ۶۷ سال از عمر و ٣٤ سال از\nسلطنت معزی الیه میگذشت و بیم شورش نیز در حد و د قلمر و او بود (انگریش) خروج شخصی در لندن بدعوی ده\nکه چندین هزار نفر با و کردیدند حمله عساکر انگلیس در صومال بمواجز آنان ملای معروف و با خسارت و تلفات\nزیادی"}
{"book": "adl1214", "page": 562, "text": "ملحقا\nبقیه عکس میچ\nصفحه ح\nنرددی شکست خوردن که بعد از آن عساکر خود را بسه قسمت منقسم نمودند اول در غربی سومال دویم بطرف جنوب غربی نقطه مذکور\nو سوم بجانب شرق جنوبی مواظب و متدارک شدند تزلزل شدید در هندوستان سپاه و مامورین انگلیس کمال در مشقت\nبقت شده میتجاوز از پنج شش هزار نفر ملکی خود ند اثاثه هزار نفر از اهالی بت سرراه انحصار گرفته جای حسنه در پراگذاشتند\nو نیز در انو ارنفر در قرب عیار قع تسی جمع آدر خیال حمله بآوردگاه کدر داشتند کشته شدن انگلیس در بر و بحر و فارقه در هر\nمملکت خود قدماً وقتاً و جاد تا از مینا همراهی ژاپون اعلان جنرال صاحب کو یا جنرال قنبا نشستن و شرکت اعلان جنک\nدر شقح دیس وحالی که معادن آن نقاط متعلق بدولت دولت افغانستان است فرود اور دکوزدن فرما بندما نینی\nبند ق که پس از عید رمضان مجل حکمرانی خود مراجعت نمود فرستادن ایند ولت دسته لشکریه ابداستعداد جبلی\nباسم کمسیون در وقتی که هفت و نیم میلیون روپیه مخارج آن حرکت شد ایضاً مامور کشتن کمسیون عمده را از راه بندر\nعباس بمکرمان و بلوچستان که تمام این محرکات انگلیسی ثابت و بهنگام کر فتاری دولت روس عهده الاتق داخله رکو است\nکمسیون بخاطر متعده داشت و برآیند اکر دولت روس اقتدار اول خود را دارا بود ممکن داشت هیجان قشما نګلیس و غرق\nعمارات با دیگران وقتل چند نفر انار سر د تا از اسنک که منجر به اسلام در اریغیس پس از بران جندن بیل سیته او جارت اور یگان\nراه آهن نسبت بیمار با پی نمودند فرود سردار سپه و قار داد باد بپایعد باب دولت خود مختار افغانیه ای فغایت استغان\nادام الله عمره وا قباله در کلکته یوم دوشنبه مجهتم شوال و پذیرائی شایان فرما انفرما ہند از معظم الیه احترام او پر ژب نینک\nو ملاقات اقرا نغرای ہند (مارد کو بان) لمقیت مشترطیکه در (اورد انک) قبل از فجر ریشه بوئی بصداقی روند عبد ان\nخود فی الغرا با سردار معظم حضور یابند تقسیم انند ولت تلکهای جدیدالاختراع را بعساکر خود (فرنالسه سرعت\nابیدولت از خلپهای سخت سنوسی کرنا و دادن ژاپونیان جاز لکته آرند فرانسویر ادر قرب پرت ارتور که بعضی افسران\nمنی است نجات داده بطرف دریا و عمارات با استیک برد جزل توردان دو خزان اقامت چند روزه بناین ملکی روس بار رویند\n(مادا کا سګار) از تعدیات ژاپون که و نال و آوز نه خواهی بجم با خانواده آگلع اعمالی در پاریس با فرم نقد ده کلنگری هر جانی\nبا شورشیان کشور روس که پس از حرکت آن مجلس عیان بمبی ہوا خواہان آزادی لعیان روس به جنگ عینی فتاده چند نفر را در\nساخت ( عثمانی ) قرص ایند ولت از بانک و انو که با شرکت سلطات امبلغ دولت نزار لیره مخن تدارکات جزئیه ملاحظه\nمبادا جنگ عمومی برپا شود قصه طوایف البانی در (کدونیا) عرصه دو تین عثمانی وسوسی که مجبی مسلمان را کشته اما عسا کر\nعثمانی برآنها حمله برده نماند. تلافی کردند در این بین مسلمانان در (اشقودره) ہجوم آوردند که نصارایان را بقتل رساند کر\nدولتی ممانعت کردند و این غصبی باعث کلنکوری دولتین روس وعثمانی شد. و بارون و یکا لیس صغیر روس در قصر عبد را ابمیرت\nسلطان ملاقات نمون قراری در امنیت آن نقاط دادند فرستادن این ستور پار نوج شامی را در نجد که برخلاف ابوسعید انکو نیند\nتاخیر نمایند اجازه دادن اعلیحضرت سلطان اغلب سفایشی آنو در رسل درآمد و شد از بخار بحر و خود در عشر ه اخیرا رمضان صحیح\nیوم جمعه در دو کی است عارض بنیاب مسطاب مجهد الاسلام آقای حاجی میرزا بانی السید الله ظل النور کردد و از همان عارضه نو می در گذشت\nدر مالی طبقات علما و عصوم اسلامیان را عارضه اس حزدافسرده دل دوشم مرد و خاطر ساخت رحمه الله علیه آمدن ۳۳ نیر از مفاسد\nاز اسلامبول بغداد و تعیین و تدارک عساکر بدفع ابن مسعود وحفظ کویت اقدام قرضیه بانک عثمانی بغیه خرمی مسلحوار کارفاجات\nکروپ آلمان و عذر آوردن بانک فرانسه کز ادای وجهی که تو داده بوده دست کشیدن بانک عثمانی از ار روز و اخذ و بقدوه\nکر فرا"}
{"book": "adl1214", "page": 563, "text": "بقيه عين الوقايع صفحه ۵\nکه فوراً با یکت روس قبل ازای دجه بامر امپراطورانه دولت شخضا داده لایحه مخصوصی در اینباب بباتجا فرستاد و تشکیل اردوی نظامی\nدر نجف اشرف و حرکت بجانب نجد در ماه ذیحجه شکست یکدسته عساکر عثمانی از یاغیان یمن و جنگ سه روزه در وادی سنده\nو غلبه باغیان بر سپاه دولت که دو شهر را نیز متصرف شدند چون رسیدن لشکر کمکی بسیپاه عثمانی خیلی دشوار بود\n(المان) رعایای نقاط متصرفی ایندولت در افریقا بلوا کردند و عساکر المانی برفع آنها مامور شدند تا اواخر محرم\nچند جنگ بین طرفین رویداد خسارت المانیان پانزده نفر افسر و هشتاد و یکنفر سرباز مقتول و ده نفر افسر و پنجاه نفر\nسپاهی مجروح بود اما تلفات یاغیان قریب بچهارصد نفر رسید افزودن دولت المان بمصارف قوای بحری خود ده ملیون\nلیرا و نیز تدارک ۱۲ ملیون لیره دیگر برای ساختن و تعمیر سفاین جنگی خود است که اگر شیمه جنگ روس و ژاپون عودت پیدا\nکند در محاربه حاضر باشند عطا و ارسال داشتن اعلیحضرت امپراطور المان دو نشان درجه (کادراف میریت) را که یکی با\n(نوکی) و دیگری بژنزال استاسل روس برسد و خواهش نمودن از سلاطین روس و ژاپون در باب قبول این دو قطعه\nنشان و زیب پیکر با تن دو سردار عظیم الشان دولتین متحاربتین که هر یک داد مردی و شجاعترا در پورت آرتور بجا\nو محاربه دادند حرکت و عزیمت کسیون تجارتی ایندولت بجانب حبش و پذیرفتن اعلیحضرت منلیک پادشاه حبشه دواز\nبیست روز کمسیون در آن محل (یونان) بنیا و تحریک مجدد ایندولت اهالی کریت را برضد دولت عثمانی وتشویق\nچون هر دقت دولت روس مانع پیشرفت اینخیال یونانیان بود در اینموقع که اوراگرفتار مشوشرت اقصی دیدند متیا\nبانجام خیال شدند ورود جهازات جنگی روس بماه رمضان در بندر (کینا) خاک یونان بهنگام بحر پیما بطرف\nشرق اقصی که وقتی بشهر آمدند بعضی حرکات وحشیانه و پستی از انها سر زد و بیکروز توقف اغلب مردم بتأذی\nتلقح پرنس ژرژ پسر پادشاه یونان و سلطنت مقتدره جزیره کریت که بعضی دول را بخود مهربان شدند و انتزاع\nآن جزیره را از تحت تبعیت دولت علیه عثمانی خواستگار شدند (امریکا) همراهی اگلستان و دولت جمهوری\nباژاپونیان بر ضد روسیان در اشیاء لازمه جنگی و پول مخارج و دادن اسلحه و ادوات بحری بغیره و فراهم نمودن است\nممانعت در تعلل در پیشرفت مقاصد روس ورود شاهزاده ژاپونی (پرنس فوشیم) برادر انتسابی اعلیحضرت میکادو\nدر(واشنگتن) و ملاقات با مستر روزی و نیئت رئیس جمهوری و اظهار مودت بیکدیگر امارت جمهوری (ونزولا) بربنا\nزیادی در(لاگوارا) و (پروتوکابیو) بدینخیال حاضر نمود که اگر دول خارجه از (واشنگتن) او را مجبور بپاس دادن نمایند\nسد راه مخالف گردد امضای عهد نامه اتحاد یه ثالث ژاپون و دولت امریک در (واشنگتن) باوایل ذیحجه\nمخالفت اغلب رجال دولت آما زونی با مسیور روزیولت رئیس جمهوری در باب معاهده که (مسترهی) وزیر خارجه\nباژاپونیان و انگلیس بر ضد روس بسته بود (بقيه ايران) فوت شاهزاده والا تبار وجیه اله میرزای سپهسالار دوست\nعلیه ایران در عشر دویم ذیقعده الحرام مطابق ۸ اژانویه روز ۲۶ رمضان در قصبه ابهرم بعد از امتداد ده ساعت باران مت\nخداوندی در حالتیکه عموم سکنه آنجا خرم و خوشحال بنظاره مزارع و بساتین خود مشغول و مسرور و ابال بودند ناگاه هول قیامت\nعظمی پیدا و نمونه طامه کبری هویدا گردیده نفخه سیل بنیان کن بطوری خود را سیل داد که طوفان رود نیل را طفلان گاهواره خوان\nو عصیان و حبد وسیلان فرات را کودک شیر خوار محسوب داشته در آن واحد امتیه و آرزوی ناس را بیباس مبدل ساخته و آن پیر\nبزحمت و محنت نامتناهی را بگرداب و نغمت تغییر داده دیار ابهرم را از شرب بآیتی و سبیل عرم را از خودرویی کرده پرکرد\nجوزا"}
{"book": "adl1214", "page": 564, "text": "ملحقات بقیه سال شایع ص ۵۳\nخود صافر یکی نمود و از پیران کهن سال عظمی بشنوند نو عروسان سروقدا از حجله شادی ربود و بقصر بحر جای داده و دامادان غدارا\nاز تخت ناز کشید و پوسته تا زار بسنک له نهاد هر که در پرده در محل صبور خود یافته برا و تاخته و تاخته در دیده حیات اهالی کل داد\nفنا انداخته در دقرون بیشمار آثار قهر خود را بصنائع نواحی بیادگار گذاشته انسان و دواب و اشجار و نقاط عدیده را بتلف\nدر آویخته (۱۳۲۳ هجری) (مطابق ۱۹۰۵ مسیحی) اعلان رسمی در بار کابل بر اینکه جمعیت معیت هیئت\nپادشاه خوز مختار مستقل افغانستان و مخاطب بسلطنت و دولت است و بجش (مستر دین) وزیر خارجه هند و ایلچی انکلیس\nاردوئی که بکابل آمده بودند با الا حضرت پادشاه افغانستان در مراجعت بطرف پیش آور در ۲۱ مارچ که در ارض رایه اجنبی وقایع\nنیز بر آنها رخ داد محمد بت شاهزاده عنایت الله خان از هندوستان عزل جناب سعدالدین خان نایب الحکومه هرات\nو بنصب جناب محمد سرور خان ایشیک آقاسی حکمرانی چون با بنخبه تا با لی هرات آمیزش و رابطه دارد و بسیار شخص خلیقی در د کابل است\nو در حقیقت تمام اهالی از ورود مضمرتی الیه خوشنود و مسرورند در رفتار با عدالت او در خارج و داخل منظور است\nرها شدن حبسی از محمد حسین هفده ساله و شانزده ساله خصوص چند نفر بخانواده کان بیجا بهر وقت و یکی لداجیان مقری که خیلی متمم\nوابواب ظلم است با زای این حرمت پادشاه فلک جاه انجم سپاه افغانستان خود و پسرانشان موقوف ببقای عمر و از دیاد\nاقبال و شوکت و سلطنت آن شهریار عاصی پناه حضرت حق جل شانه تمنا و درخواست داشته و داریم قرنالی عبدالغفارخان\nسپاه سرتجر بلخ و به خشان چراغان معمولی اسدما ه شمسی همه ساله در ماه ربیع الثانی ملقب شدن چند نفر ارکان دولت\nخدا داد افغانستان بالقاب خیله اولا شاهزاده عنایت الله خان معین السلطنه و شاهزاده نصرالله خان به رادر اعلیحضرت پادشان\nنصیرالسلطنه و محمدالله دین خان معین الدوله و وزیر اعظم و سردار فتح خان و زیر بس ملقب شد و جمعی دیگر نیز با القاب مختلفه\nممتاز گردیدند ایجاد نشان و حمایل دولتی بطرح اروپا مختصر نزاعی در کلات غلیزائی بین سپاهیان افلو که چند نفری مجروح\nشدند حرکت موکب پادشاهی از کابل بجردش کوهستان و صفحات مقرنین و نجش شاهزاده نصرالله خان در استخان\nبعضی امور دولتی افزودن مناصب بسیاری افسران نظامی قصاص نمودن محمد سرور خان حاکم عادل هرات چند نفر سارقان\nکه تعدی با هالی داشته شروع بترقی ارزاق در هرات عزل حینعلی خان کوتوال که درود کاری و عالینت توت حلام جان خان\nخان میر غوک از اعیان کوستند شماری در محال بادغیس اقدام سخت در ساختن چندین رباط درین راه کابل و قندهار\nو نیز تا هرات و هزار جات و ترکستان از یکد که این بنای خیریه یادگار عصر این سلطان عادل است چون در تمام منازل کرات\nرباط برای عابرین لازم بود و هر کجا رباطی از شاه عباس حیث سکان یا سلاطین کرتین و ارنکیه باقی مانده بود مردم بی انصاف مقار\nمادی مخراب کردند وحشت و مصالح آنرا بردند خوبست این پادشاه نیک فطرت بتعمیر بسیاری آنها پردازد که در مخوان\nعمارات تاسیسات مجدداً می گردد مختصر شورشی در هرات از سپاهیان که راضی بعد الت نبوده دیسند برضد حکومت ششنگت\nسپه آؤ باستمالت آنها مختصر نزاعی بین سرحده داران افاغنه ساخلو قریه : ناکوه مامورین انکلیس که بسما ترافی واقعه در\nسواحل رودخانه حین جلال آباد و پیش آور اقامت دارند حراست چه پایگاه مامورین انگلیس از کوه داخل افغانستان مخبر بردیدی\nدر خبر عاصداران افغان خبر یافت با جمعی عاصه داران که قسمی از سپاه خاصه قریه د سماترائی ) انگلیس را احاطه کرد برند\nکارله قرارداد تا پنیرم را از انگلیس پس گرفت (ایلژان) حرکت اعلیحضرت شاهنشاه ایران از طهران براه رشت و روسیه رود\nبجانب ترکمنستان در اواخر آبان دشتم تمدن وفات محمد حسین خان سردار منم بختیاری اختراع توپ تازه در خطوط شام\nدر کفایت"}
{"book": "adl1214", "page": 565, "text": "ملحقات بقیۀ عین الوقایع صفحه ٥٥٥\n\nدکفایت جناب آقا مشهدی جعفر خیاط باشی در تبریز که اقتباس آنرا از حرکات ماکوی چرخ خیاطی نموده پس از زحمات زیاد بمخارج\nگزاف تکمیل کرده بود قونبی از کار درآورد که صنعت و هنر خود را بخلق نمودار کرد و کمال فطری وجوهر جبلی خود را هدا بظاهر جلوه داد\nتوپ مذکور ستا مسلسل و سریع الاطلاق است که بهر دقیقه هفتاد تیر پر و خالی میشود و نشانه را سبک قاعده میزند اما بقدر قوه جرثقیه\nفشنک آن توپ را از گارتوس دوازده نمره رولور قرارداده بود که پس از تکمیل تعبیه فشنک بزرگ هم بشود و همان توپ را\nهنگام مراجعت موکب همایون از فرنگستان بلحاظ اقدس پادشاهی رسانیدند شورش خرانسا بوقعه ارامنه دره انقزم که عموم\nمسلمانان از واقعه قفقازیه بابقامۀ تی آتطایفه در بهانه جو بودند تا نوکر یکی از تجار تبعه روس مقیم کاروانسرای حاجی محمد ابراهیم کاکار\nعیدگاهی میان کوچه بزن مسلمه سؤ آخونش باش گفته و باب فتنه را مفتوح ساخت سوای آنش اناًنی حمل بواسطه بعضی بنا بآ در روی\nکوچه و اطراف آنکاروانسرا که باجازه دولت قزاقیان نهاده شده بود بهیای شورش کردیده آن مطلب را بهانه قرار دادند\nدر عد لیله نیز محرم اقدام بتعاقض نموده فردا صبح علم طغیان بفراشند جناب حاجی معاون التجار خرانسا بخیال اینکه ارامنه هم نیای\nتازه روی کند دفع شورش خوابه شد امر بخرابی داد آتالی آن انکانه کرد. اول مال التجاره آن کاروانسرا را از قبیل پشیم دوست\nو گوسفند و غیره بتاراج بردند و بسیار بر آتش زدند بعد کاروانسرا را ویران کردند از آنجا متوجه دکاکین و مغازه و منازل ارامنه قریباً\nاز ارامنه آنانیکه در سرای سلطانی و سرای امام جمعه اقامت و تجارت داشتند محفوظ ماندند و سایرین که در روی بازار و منازل بودن\nخصوصاً محله سکنّا و اشیاء داشته اموال و اثقال همه آنها بامسجد و قبر خانه که ملجا ندا را بودند بغارت و خود ارامنه از اناث و ذکور که\nبقونسولگری روس ملتجی شدند از طرف ایالت بتبویب جناب ناظم الملک کارگدار خرانسان میرزا محمد باقر خان یاور فوج چهارم تبریزی\nو کاردان بود با استعداد حربی و سرباز زیاد مامور محافظت و حراست قونسولگری دولت بهیه گردیده فتنه خوابید پس از آنکه\nامر دولت علّیّه باسترداد اموال ارامنه صادر شد مسببا مال پوست و پشم مال آنها را که برده بودند میان کوچه ها میریختند و\nکه عده ایان هر محل جمع آوری نموده باداره نظمیه میبردند و در آخر توسط کارگزاری تسلیم قونسولگری شد ایجاد چراغ الکتری در\nبسیاری منازل رشت و انقلاب هوا و شدت برودت و بوران در آن محل بماء محرم حرکت اردوی سخت حکم شاپزاده بقیصه ای\nونیز اردوی بریاست اعتضاد الدوله بطرف چاه بهار بلوچتان و گفتگو باره تاکسیون انگلیس آمدن نشان مخصوص از طرف حضرت\nامپراتور روس بشاپزاده والا عضد السلطان فرمانفرمای رشت و مسافرت شاپزاده معظم الیه بانزلی محض سرکشی و تدارکات ورود\nموکب همایون وفات حضرت حجه الاسلام شیخ العلما آقای شیخ محمد حسن ممقانی اعلی الله مقامه در یوم شنبه هجدهم محرم الحرام\nبنجف اشرف و تعزیه داری با کثر حوم در عتبات عالیات و ممالک مختصمه و کشور ایران بسبت ما درجه آمدن مهندسین هولاندی\nبجهت بازدید ستاد اهواز بجمزه ورود موکب همایون پادشاهی هنگام مسافرت فرنگستان در انزلی و دسته های امانی بانجام\nبعضی مطالب سرعتی و بحیریا توسط عرایض که احرینام بخواهد یا هر یک از آنها و تعمیر کلوکاه دریا بغاشه و کشتی مخصوص شهر بای\nار اینمورد با کشتی سانیان ال جناب حاجی زین العابدین تقی اف بمر داب انزلی تصادم کرد و صدمه زیادی دید اما چون کشتی مقصدی باین\nحاجی صفری الیه بود معفو شد ورود جناب مستطاب ملاذ الانام آقای حاجی میرزا زین العابدین مغفرۀ بئس الطلاب در هر اجیت عتابت\nبا رضی اقدس و خوشنودی مالی که مطعن اجتہادی مقتر معظم الیه بوده دانسته اقامات نواب اسعد والا تبار شجاعا بپزاده شجاع االسلطنه\nدر تو کل نیشا من بشهر شیراز که نظم دکاکین را از روساً محل خواست در ماه صفر آمدن مهندس انگلیسی دگر دشمع نمکس ببردستان\nدر شهر شوشتر که اهالی بته آمدن و نصب بیارق علامت اور انداخته بهیجان آمده قصدعوا کردند تا اولیای دولت بدفع فنتنه\nکوشیدند"}
{"book": "adl1214", "page": 566, "text": "بقیة اخبار الوقایع\nصحیفه ۹\nملحقات\nکوشیدند رفتن اعضای واندورکا بکنار رسان از بندر چاه بهار بوسیستان توسط کشتی استغری بمسقط و پذیرائی کامل دیده هاشم\nدر ورود مقرری ایه با تشریفات شایان روز ۱۴ صفر رفتن اردوی دولت علیه ایران تحت ریاست سالار معظم بمرجستان و گستره\nدر بندر بجلئس بیوم ۱۶ صفر زلزله غریبی رویداد که در ظرف چهل دقیقه پنجه دفعه حرکت زمین بطور سخت بود و بسیاری اماکن و مناره‌ها\nمنهدم گردید قلیپترا سیکه کوه کسنو واقعه در حصه بندر مقاس دو صد زرع بزمین فرورفت و پنجاه نفر از صدمه او تلف شدند ندانم\n۲۳ این زلزله‌های پیاپی در ان قطعه رخ نمود و خرابی زیاد بود اهالی در مغاره‌های قشبی سکنا گرفتند مراجعت کو فل کابولی نایب ورین\nانگلیس از بلوچستان پریشان حالی اهالی اویل سرحدی توچان و فرار شدن آنها بطرف آقال قوت صدقی اندوله در بخش شهر\nبماه ربیع الاول (جاپان) اعلیحضرت قاان از دویتین روس و ژاپون تمنای تغییر میدان جنگ را از وادی موقدین داشت اما\nحین مضاده استعداد و شکر خور را پست دیگری نقل ندادند تدارکات بحری ایندولت جهت حفظ بنادر خود در هنگام محاربه بحری\nروسی و ژاپون در کشفرن شدن بتاریخ ۶ صفر اهالی شهریه اسپان نام و زیر انگلیس مقیم چین را با همسر اناثش حفظه جانگ کذلی\nساخته تودود لشکریان المان ببندر بچونز با در چین واقعه در جنوب مآکو و افراشتن بیرق خود را بجه نگاهداری آن مفرغ تصور تھا\nکه در چین دارند خواهش ایندولت نفوذ و تسلط امریکا که وکیل خصوصی در محضر ذکر مصالحه بین دوپتین و اسرع ژاپون داشته باشد\nترلزله شدیده در شهر (سکان) که اهالی سراسیمه ایا ساخته شورش شهر (اتمو) از اهالی بر ضد دولت وعمله بمرگ رسانده و بلوگیری هانی\nبضرب شلیک از باغیان (ژاپون) اعتراض نمودن اهالی بفرانسویان که چرا سفاین روس را در بندر کاسران اجازه ورود\nو اطراق داده اند تجهیز قرض ایندولت که مدال بیست کرور لیرا بود مهیا شد حاضر شدن تمام سفاین جنگی ایندولت ما اینجه\nکشتی که از امریکا و انگلیس امیا دواده بودند در نوالی بحریره طرون بعزم محاربه با سفاین جنگی روس فرقه ششم ایندولت در بندر\nکه معادل ده ملیون ین شد از اعیان و اهالی ژاپن متدرجاً باین مدت سه ماه شست هزار نفر مجروحا رفتند وارد (فرسنان\nتایالم) نقاط معروضه ان مملکت مسلط بآبادی خود اتصال دادند و فوج فوج متعاقب می آمدند نه هزار قشون بتجاعده ایران یا\nشهر (سئول) پای تخت کره راه دت ژاپون بیکصد و پنجاه نفر تنزل داد که آنها هم مستحفظ عمارت پادشاه کره باشند و در سایر حابا\nکه قراول و ساخلو لازم بود از سپاه منظم ژاپون نشست خارج ساختن جنازات شکسته و مغروق روس را از دریای بندر آرتو\nبحکم الحضرت میکادو اجازه دادن ایندولت بوزیر مختاران صلح خود که مقیم دیار دولت امریکا و مشغول مذاکره با نمایندگان\nدولت روس بودند هم در این حین در بین دولت انگلیس که روید تلاش ترین دول ما آزادست پاکروه عهد بی ضمن باید\nژاپون بست یعنی همچنانچه یول و شرایط اسفیده در محاربه ایندو دولت که با بر دولتی اتفاق بیفتد از تجربی و بجلی بطور رسمی اتحا د ا قشوتان\nو استعداد دستی و بحری بیکد یگر داشته باشند اختصاص در توکیو که شورشیان مبتاچند می را آتش زده و میان ساختند ود\nحجا این بود که اهالی میکشند و چرا دو لا بدون امضاد اجازه و با عدم اطلاع ملت عه صلح را باروس قطع کرده جاری نشستن ایندان\nقانون جنگی (مارشل لا) را در توکیو محض امنیت استعفای ژنرال نوگو و ژنرال ندموی ژاپونی انه خدمات نظامی در ماه رجب\nمحترق شدن جهاز متکاسردر (ساسیو) که سفینه قلم دار جاذات ژاپون بود و پانصد و پنجاه و سه نفر سپاهیان موجوده این\nنیز تلف شدند مامور شدن (برانس تو گو شکا) بمفریا که با نمایندگار روس قراری با نتوای جنگ بدهم و فاصلہ دادن مخطورود\nارودهای روس و ژاپون را بفاصله هشتاد عرصه و سنجیدن حدود مقبوا توسط کمیته ولادی و استوک بمتین (پرتگال اسپانیا\nمهیا شدن ایندولت و بدستی المان در مسئله مراکو که اگر بخلی رو بدهد با انگلیس و فرانس بطرف شود اعلیحضرت الفنل پادشان\nاسپانیه"}
{"book": "adl1214", "page": 567, "text": "اسپانیا اسپولیو برئیس جمهوری فرانسه توام از عمارت خانه بیرون میشدند شخصی بطرف مطبقات نارنجکی بجانب منظم الیها انداخت\nاز عمله جات پلیس و محافظین خیلی مجروح گردیدند اما بوجود پادشاه و رئیس جمهور آسیبی نرسید قحطی سخت در بلاد جنوبی اسپانیه\n(سیام) خواستی ایندولت بمبلغ هشت ملیون فرانک بعنوان قرض از صرافان خارجه و داخله مملکت خود واگذار شدن\nسیام نقاله سرحد تیرا که از (کینگتنگ) جدا شده بود در خانه پانکامون ملحق میشود (مراکاس) شورش سخت در تمام بلاد روسه\nو قفقاز روی داد که این شورش رفته رفته باعث شکست و ضعف حال ایندولت شده و انچه اعلیحضرت امپراطور بتصنیف آنها اقدام شده\nنمود مثمر ثمر نیفتاد زارین بومدنده بومدنده دولت بکربسته با اسلحه جنگ رو ببلاد آورده بتاراج و غارت پرداختند عموماً\nشورشی روسی راه آهن بین فوشو و فرموزه را بریدند ۳۲ ملیون قرضه جدیدی که دولت بیته روس از صرافان فرانسه درگاه\nشده بود جواب دادند که هیئت ملیون لیره میدهیم مشروط بر اینکه دیگر از خواستن قرض لشت و دولت فرانسه متاباشند روز\nقیح قرآن مشهور سمرقندی که در کتابخانه اعلیحضرت امپراطور روس موجود و او را یکی از صاحب منصبان دولت روس بنام\nفتح سمرقند دست آورده بود و بخط کوفی و تحریر خلیفه سوم عثمان از ۸۰ الی ۳۰ میباشد با کاغذ بسیار اعلا و شکل فاکیسمیه که\nاعلان هدیه دادن ۲۵ جلد فی جلدی پانصد منات دادند پس از استنطاق چند ماهه و بهانه جوئی های دولت انگلیس شد\nباب غرق شدن سفاین صیادان بحری انگلیس بمضرب شلیک کشتی قراول جهازات بالتیک روس نظیر بتصدیق مجرمی که\nبین الدول لاهه (کوثت بین کندرآف) سفیر دولت روس در لندن بمبلغ شصت و پنجہزار لیره اخساره سفاین و خونبهای\nماهی گیران بل ما پرداخت شورش سخت در بلاد زیلبرغ و شهره دارسا که ابواب اغلب کارخانجات مسدود و دولتمندان\nبولک شهر دارسا بشتا د از مملکت یا فتند اغتشاش در صوبجات قبان پدیده شد جمعی اشرار یونانی بزاعونیا نی های\nبلغارستان حمله برده تاراج سختی کردند و بسیاری از اهالیه امقتول و اسیر نموده بخوبی نشنیدند اهالی بلغارستان بانها\nمحیط از آنها تعاقب بقصد قصاص نمودند تا در قریه کا مر حلکی بین طرفین رو بداد پانزده نفر بلغاری بقتل رسیدند قوقان بام\nقاتل ویوک سرکوس را بحکم عدالت خانه مسکو کشتند اعلانات مسیر (تربوف) کوتوال پطرزبورغ در تهدید شورشیان که آیا\nمفید نیفتاد و شراره فتنه ساعت بساعت بیشتر زبانه طغیان میکشید قرضه دولت روس مبلغ دو بیست ملیون مارکان\nصرافان المان جه مصارف جنگ بسود صد شش کشتی بو تا مکین روسی صدرا تسلیم بدولت رومانیا کرد بشر ایطی که سمی\nمتعرض سپاهیان نشود دولت رومانیا قبول نمود و سپاه بحری اسباب قیمتی کشتی را برداشته با هم طرف خواستند رفتند\nاقدام فدارستا بنید روس در تعمیر راه آهن از سکو تا تا شکنہ سوختن کمسیون سیاسی ایندولت شرق اقصی بجه تحقیقی شد\nتسلیم ژنرال استاسیل در پورت آرتور که پس از تحقیقات بروز بعضی خیانتها شد وفات جان میرزا ببکف تونس یکی بخار\nدر لیل چهارشنبه ۲۹ جمادی الثانیه که در وفات او متوقف گفت مات الکرم زیرا آن جوانمرد فرزانه از مخزن فعال جود\nامیر نظیرا میرعبدالاحد خان پادشاه بخارا اوام الله عمره بمدت چهارده سال دوازده کرورسنات بذل کرد که عموم فقر اور سادات\nصالحین هر بلدی از بلاد مسلمین دخیره غرق بحر محبت و دریای فیض مایا بان آن فرید پاک ضمیر و مورد انعام امیرکبیر منظر آیدیه\nو آن بذل و جود امیر وزیرند کوربسخاوت آل برامکه و بخشش سلاطین سبکستکین و نام حاتم و دقر در هم را مدتی از میان\nایخو شاحال وزیری که ضیعت خود را سرافرانه دامین میکند عالمین نماید و من خلق وندل و جود خود را سالهای دراز دراسات\nبیادگار گذارد چون کرلیه حق جَلَّ جَلَالَهُ فَلْيُتَنَافَسِ المُتَنَافِسُونَ مصداق حال اوست که بتمنای مغفره به أَنَا كِنَ لِلكِ بحي جيان\nالله"}
{"book": "adl1214", "page": 568, "text": "ملحقات بقیة عین الوقایع صفحه ۱۱\n\nانْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرُکُمْ اقطاع یافتن اعلیحضرت امپراطور روس از شکست جهازات بالستیک در آلاف سبأ و امراء بحری خود\nکه در قرب بحرم مرمره نقطة (توشیما) روز دوشنبه ۲۲ ربیع الثانی مقابلی باسفاین جنگی ژاپون نموده بودند و افسرده شدن نظیر\nضعف بر معظم الیه عارض شد ورود بو تلوف نماینده دولت روس بشهر اگادر چهار دهم ربیع الثانی زیاد بود امپراطور برایه\n(اکا کاسه) حکمران افق تحت پیش نهاد کردن استعفای ژنرال (سخارف) وزیر جنگ اینکه دولت چون دیدا غلب مناصب\nمنصبان نظامی از اطاعت دولت خارج شده اند یا کما دیخته شدن ۴۴ نفر روسای شورشیان در ادیسه مسافرت ناگهانی\nاعلیحضرت امپراطور مملکت المان بپزیرائی اعلیحضرت امپراطور بر در کشتی در شهر (بطر بوف) از اعلیحضرت کی مظفر الدین شاه\nخلد الله ملکه در ولادت سلام مراجعت فرنگستان طغیان شورش در شهر (کیشینوف) روسیه که قشون دولت بر باغیان حمله بردند\nو در تمام ایالات و اپرا بواسطه اغتشوب و شورش زیاد از جانب دولت قانون جنگی (مارشال) جاری شد شورش قرد در خوراً\nارامنه و مسلمانان و غیره در قفقاز و ماموریت دکلمه سپاه زیادی به نقطه از محل باغیان جهت نظیر ان مملکت و حامی شدن مسلمین متفرقه\nارامنه که چشمه های نفت را هم آتش زدند و بیست ملیون لیر اخسارت تجارت با کو به شده بود شروع آمد و شد مجدد سفائن\nتجارتی روس بشرق اقصی و اعلان دادن ماموریت ژنرال (اورانوفسکی) بمنچوریا جهت قرار داد انوای جنگ\n(عثمانی) حریق در قرب موقع جبالی محله اسکوطی اسلامبول که از خانه بایع زاده خواجه فرنا وافندی ظهور کرده پنجاه یکباب منزل\nو یکباب دکان را فرا گرفته طعمه آتش قرار داد درعایت اعلیحضرت سلطان عثمان درباره خانه سوختگان که همه نوع اسباب استراحت\nانها را فراهم فرمود تحریک شاپزاد، جارح ومیده یونان بجمع از اهالی کریت را بفساد اینکه باید حتماً این جزیره را جزویونان دانی سلطنت\nعثمانی خارج نمایند تفتیش احقاقن حقه دینیا الا عساکر سواره عثمانی بر آحاد عباهر قناعه ی که اسباب شکایت و بردشت هرزگوش\nمیلیز نخلیس را ایجاد مینماید قدوم محترم ۳۴ نفر از شیوخ حلف کوجه و کاظمین و بغداد را از شهر بغداد لغی کرده دست بسته تحت الحفظ\nبمهر رابوصل داشت اند که منجله سگری افندی آلوسی زاده و ثابت افندی آلوسی زاده و ناصر افندی اہل معظم و این هر سه نفر کرام\nکتابی برحقه قواعد تشیع نوشته و خیال روند مذهب جعفری را به ختم خود داشته اند اعلیحضرت اقدس سلطان اعظم اسلام (عبدالحمید خان)\nغازی که خیر از حرکات اهالی داخله و خارجه است این بطور اشنیده امر بجز تاری و اخراج آنها فرمود قتل هاشم نام شبستری\nتاجر ایرانی در اسلابول بدست محمد برادر بوجو خود که بعد تفتیش میرزا عبدیخان متوجه انور داره برود کرد حمله پنجهزار عرب به وی بر کاروان\nمصری که از مکه معظمه مراجعت میکردند در قرب ینبوع و قتل چند نفر حجاج را با هفت نفر سر بارتشان که در قافله بوده اند حضور بچی در محله اکا\nهفت فرسنگی (کابینه) در جزیره کرید و قتل سه نفر هوائیان ماموریت دادن ۳۲ با طالیان قشون عثمانی بطرف یمن که احمد نوع استعداد حربی پروانه\nگردیدند آمدن چار جهاز جنگی انگلیس ببر سخته دولت اسلام شجره و حمایت اهالی کویت طغیان آب دجله فرات در غره تاریخ که تا اول گشته\nمدید ۲۵ ساله را شکست و خرابی زیاد بباغات و اماکن اهالی که اغلب رعایا ایران و اتجا داران عثمانی هستند وارد آمد منجمله ششصد خانه\nمستجد اد باغ عرق که به حوادث شد و دیوارهش گشت و اشجار فراوان معیوب و زراعت زیاد برا که سه هزار لیر سفینه مجید یه تلف گردید\nو لم خرابی در پیش داشت تا لغتوسی جناب مستطاب آقا سید محمد قرآنا لی و کعبه شهر کربلا با عموم قبایل اعراب وحاجی سعود نام که در مصا به همگان\nاتفاق کرده تعزیه در هزار مر دستند مذکور را که در عهد مرحوم حجة الاسلام شیخ زین العابدین در نیم فرسخی برای آسایش خلق و دفع شداد\nبسته بودند مجددا تار وز ها ربیع الاول بطور مستحکام بسته و تمام قبایل و عشایر و اہالی و کسبه دسته دسته وجود جوقه با بیدق اکثر است\nالمروزان وجوب کنان رو بصحن مقبر شده آمد و اشعار مصیبت میخواند و صدا نا بکره و اخشینابلند داشته محشری سر پا کردند که بنظر"}
{"book": "adl1214", "page": 569, "text": "ملحقا\nبقیه بیان الوقایع\nیمن\nمیسنده هرگاه روز عاشورا معاینه شد تخلیه دول مرخله با هیئت اجماع اصلا عاقد میارا نه برند کپسول مخصوصی ظهور\nبین دولتین عثمانی ورومانی واسطه گرفتاری دو نفر ناظر معارف رومانی که انرا در عثما در قایقام حبس کردند در ماه ربیع الثا عرصادات\nلقطه (کتارا بایت) را متصرف شدند و سمرنا نیز محاصره کردند محققه نزاعی در جزیره کریت بین باغیان و طوایس نامیت عساکر بادی پناه\nاز حدیده به صنعا وفات امیر مکه عبدالرفیق پاشا در ۱۲ جمادی الاول ارامنه به کردار که بر وقت قدمی سلاطین سلفه در روز عید\nاواخر جمادی الاول هنگامی که اعلحضرت سلطان سلام پناه برای ادای نماز بمسجد حمیدیه اسلامبول تشریف برده بودند توسط جوانی ارمنی که\nدعوی عکاسی داشت نارنجکی پر قوه تعبیه کرده میان کالسکه مخصوصی در پیشگاه سایر کالسکه ها نزدیک مسجد آمدن مهیا داشته بودند بهنگام\nمراجعت آن اعلیحضرت محترق شده بقضیه وجود مبارکش برسد از آنجا ئیکه خداوند حافظ و ناصر سلاطین است قبل از رسیدن آن اعلیحضرت\nدر مراجعت از نماز بمحل خطرناک نارنجک مذکور محترق گردید ۲۶ نفر مقتول و ۵۸ نفر را مجروح نموده و چندین اسپ و کالسکه را قطعه قطعه\nو اماکن چندی را ویران ساخت در انقلاب عظیمی رو بداد اما اعلیحضرت با کرامی فرزند محترم خود بدون سر موی هم بکالسکه ثانی سوار شده\nبدست مبارک ادراک کرده رو بجایگاه عمارات سلطانی تشریف برد. امر تحقیق مطلب و شناختن مرتکب فرمود از گیج کاری مهولان\nظاهر نگردید و این مطلب با یشکرا نه مطبعه اسلامیهان بود در جاده در سرحد جنگ مملکت اسلامیان هم چراغان و جش ملوکانه عمل آیدین\nکشیدن راه آهن از محاذ علی کر مسافت بین ایند و شهر ۱۴ کیلو متر است عمر مارشال عیسی سردار لشکری با غیان یمین که آنها را\nفاحش داد و اغلب مجروح و مقتول و منتشر شدند دوشه جات سپاه روس دانجلیس که در کمیسند او رتبو واقعه در جزیره کریت بودند\nدوجار محوطه با یکه باغیان محل شدند و صدمه زیاد دیده رو کنون اعلیحضرت سلطان خواهش استرداد رو اخارجه را در باب نظارت عسکر\nمالیات مقدونیه تحید د بشه قدمی عساکر دولت علیه بولایت عثمانی با ماکن قبایل زیدی که بباغیان یمین امداد داده بودند و قرارام\nیمن بجانب صنعا و تصرف عثمانیان شهر ( امار) را (فرانسه) در مناقف السموچ شش فصد و ۳۰ نفر سرباز مقتول شدند که پس ازان\nمایه تاسف ملت و دولت از شیلات شورشیان شد در گفتگوی ایندوت با سیام که مناقشه رویداد فرانسویان تقریب کلای خود نیز\nنمودن غضه باشند تحویرش سخت در ما تا با پریس برگشتن کمسیون ایندوت از مراکش که عهد بیاری فرانسه را تا امالی مراکش تفتین ها\nو سلطان خرد اعلان کردند که اگر کشیش و اجزاء نظامی را و دولت فرانسه دران صفحات نقد و شد نکنند همه امالی خواهد شد کرد عهد انتخا\nبستن ایندوت با انگلیس و تصدیق دادن دولت بریطانیا را در حکومت مقتدر رشته مصریه اغتشاش در پاریس بواسطه آلات جنگ که\nنارته که از خوای شهر بیرون آمد و انجار اطایفه بنا پارت نما پرداق فرانسه بنی ال غیبر و منع جمهوری را دو صبا کرده بودند انجمن کمسیون\nایندوت بیمراکو حرکت امیر البحر فرانسه با بیست سفاین جنگی خود بدائر جزانات روس که مبادا از جا پیز بگیرید یا حبه روی لشکر اندازند\nقد در حکم ایندوت که تمام سرداران جنگی با سپاه استعداد کلی خود آسبر قدم مملکت فرانسه حاضر شوند چون احتمال تولید حرفه وقوع\nبا دولت المان در مسئله مرا کو میرفت غرق جهازی از ایندوت در بحر سپرم رهائی خواستن ایندوت از سلطان مراکو سر دارا بمجونی\nکه باغی شد و دستگیر سلطان گردید و محبوس در چه سلطان اندکی تا خیر نمود و دولت فرانسه مجدداً برای تهدید ما گذاشته چند شروط معا هده نمود\nتا سلطان مراکو واسلخ جمادی الثانی سردار ابومحجر را بحرار نمود ایجاد بتاریکه در پاریس که لو لومرسی ایندوت بفرست پانزده هزار من مربع\nزمین را جارو و آب پاشی میکند تعیین قونسولهای چندی به مملکت سیام (المان) مسافرت امپراطور سایه خدا ایندولت واسهم\nنتا پیجرم شورا می افریقا و مراجعت بمانان و پیگز و فرستادن کمیسیونی باسم زکوه احوال پرسی سلطان مراکش تا بر نامه انگلیس\nو فرانسه که در ماه ربیع الثانی بعضی امتیازات تجارتی و غیره در آن محل قایل نمود سرداران بومی مستعمرات جنوب افریقای المان\nکرسس"}
{"book": "adl1214", "page": 570, "text": "بقية عين الوقايع صفحه ۳۶۵\n\nکوس میکری نوه قشون دولت المان مراسگست و خش دادند دابماز قوخانه را متصرف شدند نقضان ایندولت بجنگ مذکور\nبیش از یک کروپفرانک شد تخم مناقشه ایندولت با فرانسہ در باب مراکو و جانشین بازارى سلطان مراکو قائل شدن درود اىیلیشر\nامبراطور روس ببرین و ملاقات محمد با زبا پادشاه المان جميع اتن ضدهاسته سفاین جنگى انگلیس در آبها ااشیک در پوست دولت المان\nکه چرا انگلیس بر خلاف قوانین این رفتار میکنند طغیان وشورش سخت در متسعمرات غربی افریقای مستمرنی المان و ماموریت پانزده‌ هزار\nقشون دولت بدفع یاغیان و محاربه در کپسپو تعداد نفوس کلیه ایندولت در اینسال بشصت ملیون رسید موافق حصابی حاسبان\nقبل بیست ملیون نفوس دد اى شدہ اند بر خلاف ممالک اسلامیان که همه‌روزه از خودکشی و عداوت باطنی یکدیگر کمتر میشوند توبه\nنقد اد ملک المان بیست و یک ملیون اناث و ذکور زارع و ۲۳ ملیون و نیم بحرفت وصناعت و هفت ملیون بتجارت و دو ملیون نیم\nسرباز و بانزده‌هزار و یک ملیون خادم و چهار ملیون از اناث و ذکور اطفال بمدرسه و دو ملیون مشغول تحصیل علوم در مدارس مختلف بچینه\nگدا و کورش به بنظر نیامده گویا نداشته باشند مصادم دوله شمنذ فرایندولت در شهر پسرپتربغ و تلف شدان ۲۱ نفر مسافر\nانگلیس مسافت اقو ایندولت بمیل مربع زلزله در نقاط اگرو داللہ‌آباد و دیلی و شمله و لکهنور و برمسار و راجپوتانه و\nاسمعیل‌خان بلا و هندوستان در ۴ اپریل ۱۹۰۵ مسیحی که بشبکه شش ساعت و پانزده دقیقه صبح شروع و نوزدهطیمه شبہ و دفعة\nامتداد داشت و خرابی زیاد رسانید و جمعى نفوس را تلف کرد در اگره پنجه دقیقه قبل از آن موقع این وقایع نوع نمود در دالله آباد\nمثل شد که سفا تنخانه را خراب کرد در دپلی ساعت شش و ده دقیقه محسوس شد و خرابی چندان دیده نشد اما عموماً آسیب نقاط مذکور\nهمه شبیه در فرار صجت در یوا و خصوی در اگره و شمله و در پرمسار که بعضی نقار را بزمین فرو برد و معدوم ساو عبداله و راند ام\nاماکن اندوله در شهر و پر ساله رو داد که در ساعت شش و پانزده دقیقه اثر یافت در لاهور و لکهنوم بعضی اضمار برسہ انجام\nرسید از بیدات افات زیرا و بردنده کان مسی جمار تفر بمیماراند تجبہ معانی اشارت ولیعهد ایندولت بهندوستان در پایتخت\nانگلستان بیت هزار پیر منظور شد و دو جاز جنگی دوت درنیون را برای حرکت معظم الیه مهیا داشته شکست عساکر ایندو\nاز قبای مسما کار افریقا از حسن اقبال اعلیحضرت آوردویشم پادشاه انگلیس مجلجید الماس که وزناً ۳۳۴ قیراط است در معدن یک\nقرب پریتوریای مملکت ترانسوال ظاهر شد و همان لجوانه جواهر کراہتباً تلافی تمام خسارات دوسالہ دولت انگلیس را دربیابان افریقا\nمحاربه ترانسوالیان نمودہ ہی اقبال اگر روی کند سلطان را از سنگ مبل گهر بیرون میآرد ابد با را گوردو چارشتاین گورنر\nاز دیرہ ملک اسنک خون مىاکرد قت نوابہ بہیہ لا یہ شمس جہان بیگم ملکہ بپتال لقب بتاج الهند که از شیعیان نامى کرائى و نیکونه\nمحب مسلمین و علما امید و ندان بود و در هر شہ آباد سکنا داشته بمرض خفقان قلب لیلہ جمعہ ۱۵ صفر جهان فانا را وداع گفت طاعون تک\nکه در ماه آپریل شصد نفر هره بمرض گرفتار و تلف شدند رفتن کمپون ایندولت بمراکو و قنات مراتب سعید فضیلخان بعاده رئیس امارت\n(سیکن‌بلی) در سن بجان و هشت سالگی مسافرت احیضرت آو در دپادشاه انگلیس از وجه طہو بمارسیلہ پاریس اقامت نمودن در پایتخت\nانگليس بتر داین در معالجه بینه مآمر رفتن قوام وفصلود اصلى آن دولت را حاصل نخردن يعنى بخواسته محض و ملتمس آنا بانی\nامیرافغانسان تمام اختیار مملکت خود را بید اقتدار اعلیشاہی میگذارد تو دست کوتاه کن بین و چشمن انداز زیرا امار اهان دولت\nکه انگلیس افغانستان را بقیضه نماند پرنس آت ویلز ولیعهد انگلیس پادشاه اسپانیا را در بند راسموتہ پذیرائى نمودہ تا لندن بھرنا\nآلی بهنگام ورود آن پادشاه در شدت باران استقبال نمایانی کردند ظهور مخالفت بین لاردکورزن فرماندرا و لردکچنر سپهساقار\nدر دو شا نبراده بورثا نبرادہ خانم ژاپون نشهر ناند و استقبال بارن هيا شى سفير ژاپون و پذیرائى کردن پرنسراف ویلز ولیعہد\nدولت انگلمات"}
{"book": "adl1214", "page": 571, "text": "ملحقات\nبقیه اخبار التاریخ\nعلاقه هند\nدیوک آف کناٹ بھامیا علحضرت آوده و پادشاه انگلیس را باعزازات لشکری و ایشان را بکیر رجات سلطنتی آو دن کابل سفرا\nخارجه بتهنیت حاصل قامت عود رفتند و ملاقات علحضرت پادشاه انگلستان با نوید پونشان حلال داشتند دولت انگلیس قطعا\nشادامیا هوا خواهی و خصوصیت دولت ژاپون می نمودند درآن موقعیکه اسلاف دی پاته از پادشاه انگلیس فریب بخوردید\nژاپونی مسافرت اعلیحضرت آود د در سمبل و معاهده دولت آستریا موضوع شدن چند شهر از تحت حکومت بنگال بقرار تفصیل\nدآکا مین سنگه فرید پور با قر کنج تبار نو آکالی چتگام آراضی کوهی چنگام راج شاہی دینا پور جلپایگورا۔\nزنگپور با گوه پتیه مالده ماسوای چتہ ہرمز با قام پور و آکا از اول ۱۹۰۵ مسیحی موضوع شده و الی مخصوص انگلیسی\nدر آنها بر قرار گردید شامپره سن می دلاک از انگلیش با ید شده که دست نداشت و سر او را با پا می تراشید (ایتالیا) صنائع\nنشر روزنامه عصری از ایندولت بجهة دولت روس اعلیحضرت امانیول پادشاہ ایطالیا در تاریخ سیخ محرم مطابق ۷ اپریل\nبجاز (ہوہن زولرن) کہ مرکب امپراطور آلمان بود رفته با آن ایلحضرت مقار مقاول نمود و مراجعت کرد بعد از آن امپراطور\nآلمان بجهاز جنگی ایطالیا بازدید پادشاه مذکور آمد زلزله و خرابی زیاد در چند شهر ایندولت قصره و شهر (مانتیلیونه) که چپیل\nہزار نفوس بیخانمان شدند و پادشاه آنجا محضر رعایت أہالی بدان محل آمد (یونان) مادام ماری زون کلا ر پرداز ایندولت\nمقیم بگرنش بشرف معیت شد و از عین المال خود شصت ہزار فرانک بجهتہ مصارف کتب و صنایع رومانیان و صد ہزار فرانک\nبرای مکاتب روم بذل و تعیین نمود مسیودیکاسی و زیر ایندولت را (شرا کا دس نام) قمار باز در خیر ماہ ربیع الثانی بکارد\nجراحتی سختی زد که بقتل رسید و جبه عداوت او این بود کہ جرا وز یر مذکور حکم با فساد قمار خانه ہا دادہ یونان امرافتنه در رات\nبودند\nد گرفتاری ۱۲ نفر اعیان ملت یونان که برضد دولت بشبگرد مجهز شده (سوید) تدارک جنگ دیدن ایندولت با\nاستحکام کار داخله خود چون آیا نادر ویکندری اسباب فرحت دولت و ملت سوید شده بود (اطریش) صدر اعظم درت\nشاہنشاہ ایران بخاک اطریش و از سرحد والاپسکای روس سرحد و بکرع حدود اطریش و سویس مهمان دولت کشته شد\nا این\n(آفریقا) فوت را حب پاشا در مصر سن صد و چهل سال که اوہ آنا زمان حال عیسی او تغییر نیافه بود شورش عمله طفات\nدر معدن کبیر تر السوال و حمله آنها بطرف شهر (جہانسہورگ) و جلو گیری پلیس در آنها و محاربہ عصری در آن واقعه با تفاقات جرحی\nقوشن\nباوایل شهر صفر جنگ سخت در نقطه او جا بن عساکر سلطان مراکش و یاغیان در ششم صفر و شکست سپاه سلطان و رسیدن این\nفرانسه با مداد که تلافی ما فات شد قدر شنید نش بہ محجزات فرانسہ توجہات ہمیشہ شد و سوک حکومت نسبت بفرانسوها اطمینانیان\nبود اما فرانسویان بیاغیان که همراهی و امداد محرمانه داشتند که میخوایت در قدر خود را بسلطان مبین و معلوم نمایند و رود گشت\nشیر فرق العاده المان شهر فیض وملاقات بالسلطان و تهنيت دادنت آن مراکورا در خود مختیاری و مطلق النعا قتل باسها\nقونسول آستریا در (مازانگار) مراک و دریم خان بخنصریت انگلیس طاہر ابو لک شد مسافرت والاحضرت خدیو مصر بلندن و\nاستقبال آمدن (دیوک اف کناٹ) مہا مد بادشاہ انگلیس که در افنیه نشان و بکتوریا آر در را و دولت انگلیس ندیو مصر داد\nاجازه دادن سلطان مراکش بکشیدن تلگراف در تغییر بندرگاه در نقطه ( با جیدا ) و امتیاز بخشیدن بکمپانی دولت آلمان\n(أمريكا ) خوشنودی آما لی از فتوحات ژاپون و شکست روس حرکت سفراء المان وانگلیس و فرانسه از داشتین\nبطرف در بار سلاطین خود که بیان حالی و دستور العمل در اقدامات اختتام جنگرا عرض و تحصیل نمایند اطلاع بخشیدن و پیرس\nدژاپون دولت آیازونمی را در قبول وساطت تصفیه امر صلح و تعیین داشتن شهر ( واشیکتن ) برای مجلس محاکمه\nکه در ماه"}
{"book": "adl1214", "page": 572, "text": "ملحقات بقية عين الوقایع صفحه ۵ عدد\n\nکه در ماه اگوسة وزیر مختار ان جا پنی امر حیه احداث ماشینی در معادن ایندولت که با قوة الکتریگی خوراک می پزد و حرف میزند\nدر روز پسر مختاران صلح دویتین روس شرا یمن با مریکا ، در اوایل او گوست و پزیر خدمنان بلجید اقوام شبیعتب روز در جنگ\nو پاک شدن جیسی اتمام عمل صلح دولتین روس ژاپون در شهر (پورت سموته) بتاریخ پنجم رجب هجری در حجم ستمبر ۱۹۰۵\nمسیحی شکسته شدن جهازی بزرگی موسوم به (مقون) در لنگرگاه (سان دیو غو) که یک جانرا بقوت پريده و ديگر ديگر در ات\nبرده و ۳۴ نفر تلف شدند حریق سخت در کارخانه یوبتن تون امریکا :\n\nمختصر شرحی از خطرات و صدمات مؤلف در اواخر اقبال چون بتقرر دوستی و آشنائی پند ساله\nبا جناب ناظم الملک دارم وصفرتی الیه در این ایام منصوب بکارگذاری تمام خراسان سیستان بود محض رفع اتهام و شبهات\nدر خدمات دولت منظور داشت دو مستانه مؤلف را بمعاونت خود گذاشت با بصیرتی که دارا بودم اغلب امور دشوار را تصفیه نمودم\nبطوریکه خلاف و خیانتی در خدمات دولت و ملت اسلام نباشد چند نفر متوطنین خراسان از قبیل اخوان صرافان و شرکا ایشان\nمالک رقاب طایفه اند و کیت فلم و نقدی میدوانند چون با مؤلف عداوت سابقه داشتند بنای رقابت را گذاشته و ابواب\nبا شتباه کاری بدخی مؤلف مخذوله مقارن ایصال فرمان بهمانجا رسید که یهودیان مقیم مشهد در قسمت کارگذاری آیا این مطلب هم\nمنافی با منافع والی بود و ریاست و مداخل خود صرافان هم خیلی کاسته میشد چنان بخرج دادند که راپورت یهودی بودن و خدمت\nمخفیاتی آنطایفه را مؤلف باستان بهمانجا مخبوره لهذا ایالت کبری با کمال سختی و تعدی در صدد اتهام و خرابی مؤلف برآمد\nآنچه‌املاک و طاحونه که در نواحی ہرات و اطراف نشنود جانب تربت حیدریه داشتم تماما را بدون سند و جهت بفرو اخد از فرسود\nاحکام عدوانه بر ضد مؤلف داد که حامل زیادی از میان رفت پس از آن با هر که طرف محاسبه و معامله بودم دلیرانه حقوق مرا تمهید\nو جوابی نمیدادند بابات تنگی نمی نمودم با حکم دولت صادر میشد انوقت هم بطغره و اهمال و غرض میگذشت و احکام دولتی هم حوالی\nتقد می شود تا رفته رفته باندک زمانی بیشتر دار و متوقف از میان میرفت هم در اینروز ها مجلس کشی در میان حال یهودیان مقیم مشهد القا\nافتاد مؤلف و جمعی رفقا که بری مسلما و آثار اسلام در آنها دیده بودیم و یقین از مسلمان شدن سیخیر از آنها نداشتیم گفتیم خوبست\nعلمای ملت یا رجال دولت طایفه مذکوره را منع از ورود مسجین و آستانه رضوینی و مساجد اسلامیان ننه و آنها را مثل سایر عیسائیان و\nاسلام کافر داشته تا حامی و مرقی باشند و بمدار پناه خود دارند که انزیری بر آنها تعدی نشود یا اگر دعوی سلام می کنند مسلمان\nنمایند و ذبح دست مسلمین را با قطعه از گوشت شتر بخورند که یقین بر مسلمانا آنها بشود و الا بحمائم و مساجد و معابد سلام داخل نشوند همان\nاین خبر بخراسان اشهار یافت و یهودیها مجیل مضطربحال نزد مؤلف آمده رشوت تعهد نمودند اما مؤلف خلاف غیرت مسلمانا داشته مثل\nبعضی فریفته نشدیم و گفتیم اقتضای تدین اسلامیان در مجلس مباحثه راست گفتن است شما هم مثل شتر مرغ مجهول الحال باشید با\nداتا کسی بشما کار ندارد چون یهودیها با حاجی عبدالرحیم مشر ارئیس خود مایوس از فریب خوردن مؤلف شدند رفتند و ۱۲ نفر\nمبلغی گزاف انداز کرده توسط آن حاج نامسلمان تقدیم حضور ایالت داشته است دعای گرفتاری و نفی بلد نمودن مؤلف کرد\nحقیر در آن ایام از همه جا بینجر بخانه خود نشسته مشغول تألیف و تحریر کتاب بودم روزی در بنچز طرف عصری ناگهان یکی از آشنایان خبراء\nنامحرد صفت معروف بیک میرزای یاور فوج مخصوص از ندای مؤلف که با دسته سربازان ابوالنجمي طوعا تسلط ارگ مشهد بود\nنیز را رحی مؤلف در دولتمند، عنوانش استغفا را همراهی و امداد و نگهداری خود را از جانب دولت بود من بیچاره در آنی جراً\nبرویه غیرت و مردانگی عینای کلنداری و حمایت او شده دستورالعمل بند همرائی دارم و با ترتیبات لازم از حیاط اندرون بیرون شدم\nندیدم"}
{"book": "adl1214", "page": 573, "text": "ملحقات بقیۀ عین الوقایع صفحۀ ۶۶\nدیدم همسفران یا درنیامدند گفتم یکی بخر تلاشی آمده باشند حال که چیزی معلوم نمیکویند از مصارف و مخارج خود ملاحظه دارد با خیال غفلت کدام\nوقتی در وسط اثنا رسیدم رفیقی با خود داشتم گفت پنجاهی محمدیانه از ایالت شما دارم گفتم بگو سر بکو شم نهاد و نجوائی کرد که تفصیل به گذشت\nدر این بین همسفرانم او را از اطراف بگرفتند و کشیدند و موقت آویختند و متعاقب قریب دویست نفر جمعیت دیگری که میان راه در کوچه\nحاضر کرده بودند همه آمده حرامی منصور حلاج کشان کشان بجانب دار بودند با سرعت هر چه تمامتر میروند در صورتیکه پیر گرام و فصل اردیبهشت\nمهیب و بعلم می ربودند تا بخالت خانه مظفر نظام و از آنجا بمیدان ارک رفتیم دیدم سوار و سرباز و توپچی بجمعیت وقت حاضر کرده اند در آن\nفرصت بدیدند در آتش سرد و هوای زمستان و پنج و برف فراوان از دروازه ارک متوقف را خارج ساخته در یکجانب ترتیب هیات\nو محترم سیستان بردند آنشب چه قدر تلف گرفتند و چه تعدیها از مامورین نامسلمان بیکر یکی د ایالت دیدم شرحش بسیار است\nبر اینکه مرا مقصر خطاب میکردند و بانواع وسایل پول میخواستند زایرین و عابرین طریق را همان مامورین عریان می نمودند و دارا\nآنها را می ربودند القصه فردا صبح دیدم درشکه با رئیس قراسورانها از عقب می آید و آواز میکند که مژده دارم منعم گمان کردم که\nدولت علیه بیدار کار بوده تلگرافی فورا ببرائی متوقف نموده اند اما وقتی نزدیک آمد گفت من مامورم شما را بشهر بر گردانم مشروط\nبر اینکه شما فلان مبلغ را بایالت تقدیم نمائید و فلان سند بجه در دست دارید بما بسپارید و مصالحه نامه از تمام حقوقات خود بر ذمه\nهر کس داشته باشید بدهید دیدم این شرایط نهایت شاق است بعضی را قبول کرده با چند نفر مامورین مقارن غروب روانه راه شدم\nد سایر مامورنا میر کدام حقی گرفته بشهر مراجعت کردند و با رئیس مد آن شب ریکه با دلجویان و برف فراوان بازیانه تقریبا قطه\nدر دو فرسخیم نواب شجاع السلطان باسید افندی طاوسی متعاقب آمدند و مرا دیدند که بان ترتیب گرفتارم داسباب همراه ندارم\nبا وجود آشنائی در ابله هیچیک بقیان رستگاری هم اظهار حیات نکردند لذا این مطلب خیلی بر من ناگوار شد روز دیگر بهر نوع\nاز چنگ مامورین خود را نجات داده در یزد عبور تلگراف خانه دولت وارد و قصد تحصن نمودم چون تلگرافچی آن سپر وکیل التجار یشا\nنامرد بود کسان خود متوقف آمد و شد داشت. القصه را پورت حالات خود را توسط جناب صدیق الحرم بجایگاه همایون و اغلب امنا\nدولت و علماء اعلام قطت اطلاع دادم فوراً بوساطت و همراهی اقدام فرمودند و اسباب رهائی و آسایش متوقف فراهم آمد\nو مجدداً پس از چند روزی بارض اقدس مراجعت کردم انا صدمه این سفر بموتف حبیاب بود بمنجمله در طرف دو هفته اقامت آنجا\nتلگراف خانه که ما مویش ساگنا درانه پول را بچشم خود ندیده بود و لفظ مداخلی نشنیده بود تلافی مافات از بنده متوقف نمود باین معنی کیفیت\nهر عدد چاپار را سه قرآن و از مخم فرع دانه هفت قرآن وجه نقد گرفت لهذا علاوه بر التجا با وجود احجاب و وصول مجوبات در آن محل و\nشد قریب دو بیست تومان نقد وجه انعام با و دادم سوای دوسه ثوب خلعت و مخارج مامورین و مخارج متفرقه شهر دارفط بر این عموما\nو تعارف فوق العاده بکوشه کنار که کلا چهار هزار تومان نقد مایه گذاشتم و نسیت هزار تومان انگار خود عقب افتادم و ضررهای عزیزی\nدیدم اما غرامت تمام اینها را در یوم المیعاد که روز جزاء خیر از سائل از مدعیان احق و حکام ظالم د حق خواهانم چون عرض ہمرائی\nزحمت این همه صدمه را ذیت موقت روا دارند. فقل الحمد لله الذي نجینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمين\nمختصری از وقایع ۱۳۳۳ هجری (افغانستان) وفات فرامرز خان سپهسالار نامی افغانستان در اوائل سا\nصنفر شد حکمرانی در آن نواحی که نان یمن جعفران شد (ایران) نصب مجدد حضرت مستطاب اشرف والا نایب السلطن\nامیر کبیر پس از دو سال خانه نشینی بوزارت جنگ و تنظم سپاه پردقت شورش در خراسان از اهالی بر ضد شلاکیر طالم که نان را\nتیرقی میدادند روز و جزر در اطراف آستانه دایره تفنک در حمایت مخذول ایالت کبروی از حاجی معاون التجار که شورشیا\nقصد خانه\n\nد مزایای امدادی ها و\nو انکه شایع خود میناب\n\nر دیگر محترم اکرام\nدر قریه مجری بهنگام\nگوسفندی نز شام\nبریزی در پرتو قوام\nذاشتند گوشت آن\nبر خشید بود وقتی موفق"}
{"book": "adl1214", "page": 574, "text": "ملحقات\nبقیه عیان الوقایع\nتصدیقاته اورا داشته و نیز امداد افاغنه و نجار هرات بحاج مذکور در جلوگیری طهرانیان و قتل چند نفری صد و جناب سلیمان دام عمره\nو جناب موثق الملک از طهران بخراسان محض زیارت آوازه طاعون سیستان و ماموریت صد سوار فراهی از طهران مخففاً تاسه\nهسیل فرادان در نواحی خراسان که در قریه فریمان ۲۲ نفر آدم تلف کرد خداوند عاقبت امور عموم اسلام را بخیر ختم فرماید حصه سفارشی علت هجوم\nخودی بایم که بر چند بیچاره و پریشان فرمائید اولاً تا بتوانند عائلی نکنند (ثانیاً) باعمال لوح خود بسیار پیزه و الحاشه کنند که لجاجت مورد نفاق شده (ثالثاً) هر که از\nشئونات و اقتدار خود باز میماند امیتواند با که سر ائینه ندید که ام پسیه شکست و لگدی بزند با هه بله ممکن شده دار آدار ابت که بعبارة اخری آنچه از مدة\nمانده پکجای الله ببر ( رابعاً ) همه فکر آن باشد که از پرتو یکدیگر مستفیض و بهره گیرند نه در خیال تاراج و کقاب داد یکدیگر شوند خامساً بت و فیز که در\nاقتدار و شوکت قوه اسلام نتایج دهند ( سادساً ) راحت نوع و ترقی علم را طالب باشند چنانچه این طایع دانشورند و بر شیه رفتار نمایند عنقریب گرفتار چنجه\nقسوم خواهند شد که مینو ذلت و حقارت در انظار ملل و دول دیگر باشد دم مجلسی عاشی عن نام جناب حل حاجی غلامرضا آصف الدوله که پدر مرحومش را\nجهت پادری موثق پس از فتح هرات اوله و همراهی نموده هفت روزه بطهران رسانبود و باین واسطه صور و مراحم زیادی از دولشت و کمال دوستی با یکدیگر میباشد\nملابر آن احکام معزولی از ایالت سابق خراسان و عزیمت طهران مبلغی سبر و ادویه اومایه گذاشتم وقت وداع وعده داد که اگر دوباره به اخواستان\nهمراهی و معونت نماید لذا موثق نگران بودم تا خبر نصب برسید مضافاً بتریک گفتم ولی چون بسیار امید وار بودم از زمان ورود معظم الیه بخراسان و تا\nداشتم در معد یا که دیدم همه بر باد فنا رفت و هیچ تسلی و اقسام نخواستم در خواست رعایت خود را نمایم و بر طبق رفتار اجدابی معظم از چرخش روزگار\nصد و حوادث دیدم و بسیاری مردم نامرد و ابنای ملت میرد تم افکار از حقوق ثابته موثف نمودند که شرح هر یک بسیار و مقصود اینچه طلب رسند و امانت\nاز هر که و هر کجا داشته و دارم جواب میدهند پس بجه ندا اعتمادی نشاید در تمام خراسان نفرد و ستانه حرا بار گردید خداوند انها را یاری فرناشد\nبمقام مقدس حضرت امیر المومنین علیه\nتحسین یکی از بندگان حق در قدوم حاجی غلامرضا آقای میرخشی ارد و گرد مرحوم حاجی محمد جعفر آقای مهد قصبداری کلماج و مین السلام\nباز جهان سبز شیر گونه شده حاجب دال زبجا سینه دور شده چهره گل بر خرد چون رخ کیش بلبل عشقی ز عشق نغمه سرا زاع و زغن دست باز باغ کشته\nصعوه بند اشیا نیز تر حاشد فاخته بر شاخسار نشست کونگا مرغ سحر همزتیمر بعها شد کیک خرامان تخبند و پهن صوت بزار ان عجب تان بیشه\nسبزه بید انچنان خاک کو خطار سنگ چمن صفحه جهان به پیا سر و بیار ادیم قامت دلبر شاخ صنو بر ز نو بنیزه نخوا کلبن دلما شکفت غنچه احمر\nزینت بستان دلبری بصبا سوسن و نسرین و نسرون چمان خنده زنان بهر جان کشته نما مجد بر اور درنگ نیک و منظر جامه خضراش در بدن زجها شد\nجمله بنات سر زخاک کشید ساخت آفاق کلستان بنچاشد گرچه بهارا لیک فرصت خود از این همه از بیم نام شیر خدا شد حیدر صف در علی عالی اعلا\nآنکه محبان معمرتش به مرو شده دیده بد بین بدید و است که به مشت و جابجی از محمد بناش تحت خلافت گرفت در کف باره نور امامت فستاد و شمع هدی شد\nیاری دین کرد با تی شده بالا دست خدا کشور و قلو ها در صفت دوست که خبرا نام خیاش بحق راهنما شد صاحب تیغ دو سر خلیفه بر حق\nمعدن بذل و جهان جو دور خا سرور لولاک خواند باب مدینه ها حاجت دلها از او میشود روا اوست که ازال که بیدیش پر تو از ین هفت چرخ و نه خرس عالی\nرایده در خواه سوخت از دم تیغش بیرق استانه از حجاب با شد لیک ندانم چه بود مصلحت است را زیر پیش شهید کر بیا تشنه جگرمانده در مقابل دشمن\nبکس نخناد این آل بنماشه آه از اندم که در حریم خرگاش راست از طفلان نهار شور و نوا هله عرشش خش از هجواین تیغ مخالف کشیده دشت با شد\nتشنگی از یکطرف سپاه زیکسو محشر کبری جهان اهل عزا شد طرح کلستان نمود تار یک باش حفر و مخون جشم یک از شهدا قاسم و اما بیکا باشنده دین\nبر کفش از خون خضاب جه خا اکبر ناشاد رفت جابن میدان کشته شمشمیر و تیر و تیغ جفا شد حضرت عباس ا و د دست شده از اثر تیغ ظلم وکینه جدا بشد\nاصغر شیر میر قطره آبی بر سر دستش پدر رضانفصها خون اسرا د حق عزیز ابتی انکه بابت شفیع روز جزا شد باند چو تنه در انخیام بخواری\nکشته شمشی کوفیان دغا شد شمر شیر ضد کی چه کرد ندارم قطع سر کرنا و دین از تھا آه از اینم که داستان شهید برجسته آفتاب قبله نما شد\nر برادر دازنانه ما کمیته مقصود بود کوی و نگاه خواست ریاضی عزای اور اک نامه بر اور دو طرح نونده ام اترا که در طلوع وشیع موقت بکثرت انتقال شد\nبیچاره طبع"}
{"book": "adl1214", "page": 575, "text": "ملحقات\nبیمار طبیب\nدغوی هین که در اندیشه نقش نگینش\nریاضی\nاینقدر ماند که تصویر مرا پیر کشید\nصفحه ٥٦٨\nمؤلف تصدیق\nبسم الله الرحمن الرحیم\nالهی باده ده نخل امیدم که در ظل عطایت آرمیدم\nمدہ کس را تو حسن دلربائی میکن خلق را دیوانه وائی\nچو بخشی ای همه دان هدایت مقر ما بند کانت را طاعت\nترا دی آیدیش از کبر بر سر که یمی بر دلش ناید نمر شه\nهمیشه کار خوبان جز جفا نیست در ایشان شمه از بوی وفائیست\nامان روزی که ایزد داد جانم چاره عاشق بے خانمانم\nزتول آخرت اندیشه کردم ره صدق و صفا را پیشه کردم\nچنانم عشق وی در دل نهانست که در قدی بگویم پیش از انست\nقدش سرویست از بستان جنت بهر عضوی بر او افزوده زینت\nرخ او رشک صد خورشید تابان نهان او پیش لب آب حیوان\nکمان ابرویش قوس سمانی عیان از گوشه اش حبل ایمانی\nمژگانش نهمان خیلی است خونریز عیان در دست هر یک خنجر تیز\nکسی را در جهان نومید مگذار\nبجان خاک دادی روی نیکوش\nپیر دانی که دارد دلربائی\nنه ترسی از مکافات جهانش\nکنون اندر خیال گفت گویم\nندار کیسے ره مقصود دیدم\nز بیدا د فلک در آخر کار\nبه شوخی وہ کہ طرفہ نازنی\nز چشم نرگس او رشک جبران\nدهانش از نظر شئی است موهوم\nبنو مجمعہ سر مشک و عنبر\nبناگوشش فروغ صبحگاهی\nمنو زان عاشقی را در غم یار\nنهادی جان عالم را در آتش\nکند بر خویش دعوی خدائی\nز خوفی از قضای آسمانش\nکه تا شرح دل غمدیده گویم\nنه بر وصل دل آرامی رسیدم\nشدم بر راه تاری گرفتار\nچه زک آشوب عقل و جان و دنی\nنگاهش دل ربوده از غزالان\nهزاران عاشق زوی گشته مغموم\nزگیسویش مسلم جان معطر\nدمیده اند رو مشکین گیاهی\nبیاض"}
{"book": "adl1214", "page": 576, "text": "ملحقات\nپیام طبیب ضیا\nصفحه ۵\nبیاض گردنش چون برف نو دل عشاق از وی مست و مجذو\nدو دستش شاخ مرجان کویا خضاب از جوهر عناب کرده\nبهرین سینه اش مرصع تاب\nطبیعت پاک همچون مهر صاف چه گویم وصف آنشوخ پریزاد\nکه سر تاپای باشد سحر انشا کجا افتدش چین بر رخسار کگفتش را بلیغ دل نکار\nنظر بگشودم از بهر نگاهش بدیدم صدف قاتل ابقایش\nچومجنون گشتم عاشق ابدالے جزو برمحکماتم نیست میلی\nهمه خوانند و ارند شنیده\nتو گوئی صورت قنعت است فم خندش مراکم بود برتن\nکه بیماری زحجر اقربو برمن شبی روزم از بیخوابی و را غم عشقش بکنج دل نهاد\nیقین دانم که در انشوخ کافر بجز قتلم هوائی نیست بر سر\nزقتل من چه باشد حاصل کارم بهم ریزد رول او بیا اکنون بمرض عشق کن\nزهجران پری قطع نظر کن شبی معشوقه را در خواب دیدم رخش را بهتر از مهتاب دیدم\nبخواب اندر دلش سرکشتم شدم بیدار از وی دور کشتم\nزاندوه فراق داسوز هجران ثبت رنجورم رفت در جان\nغم و رنج انچنان برمن اثر کرد که تیر اهنم از گردن گذر کرد\nدلم در بیوفائی رومی استرد\nبنو شک از فراقش دیده ام تر چو بگذشت اینچنین روزگاری\nبرنج و درد آه و بیقراری شبان ناله های جان گذارم اثر بخشید در قلب ایازم\nسحر کز خواب نازش گشته بیدار بزم دیدنم آن ماه رخسار\nبتختر از سرکبر نهاده سوی کاشانه من رو نهاده\nمن بیمار از هجر و پریشان\nبسته فرش اورا رامالان که ناگه دلبری اندر در آمد تو گوئی روحم اندر پیکر آمد\nچنان شد بستر م دامن مطهر که رویم که نیاز در شک تر\nزبالایم چو گشت مدهوش نظر کردم بسویش چشم از هوش\nچو دیدم آن ستمگر در نشستم بصد الطاف آور در بروشه\nکنونم چشم دیدم اشنائی\nبدست نازکش ظرف گلابی ببالینم نشست بانه ناز\nکه تا بانکه یکسر باشم دمساز سئوالی کردم از رنجنجات چرا بودم کفا چسی محالت\nز دالاهی کشیدم منظری اه تو در سالم خیال خوب و ناگاه\nبشرط انکه بر و هم دهی گوش که در یک سینه دارد ای ندهوش\nو کرداری سراطفت حما یت\nیقین دانم رح دل کو هبر رایت مرا رنجی فتاده بر دل زار که جسم و جانم ازوی گشته بیمار\nرخصت بر کف مریجان بحجرات چه غم خواندل دلاور راست\nچنانم کشته تن رنجور و ناتوا که نبود طاقت رفتارم به پیکر\nچو دید اند و هم رنجور و فراز ترحم امدش اندر دل پاک\nبگفتا ماه رفت دو رادا\nسرت سبب ذلت سفرچرا چرا رنجوری و بیماریت چیست\nپریشانی و اندوه زاریت چیست اگر خواهی طبابت بر پریست که نامت اندرین قد بریت\nدوایست بیست ای بحر کشیده بخش هیچ غیر از خوان دیده\nبگفتا اشتهایت بر قلم چیست بگفتم خوانت از شهد و شکر است پس از گفت من تسکین جان\nچرا رنجور و بیماری چو مجنون خروشی در دل کشم غریزه\nز وصل خود بجان می نصینم بدل افزون غم دیرینه دارم\nهجران اتشی بر سینه دارم\nبام زلف سرو لالہ رخسار گرفتارم گرفتار گرفتار\nترا از شدت تب گشته چون اه شدم مشرف بمرگ کفر کینه\nچو دیدن سیرتن دانس خرابم\nبخندید و بگفتا در جوابم که ای بیچاره گریانی تو تا چند کدامیس کامکارت کرده پابند\nکه صیدت کرده این از یکجور کجا والی در فراقش زار ماهور\nز هجر کیست ازند شراحی که دایم روز و شب در جگرانی کدامبن سنگدان ارائی میکه\nکه همچون آهوی سر در کمند چه سان پیر کی رضا تجلی تو\nخردمند پر حسن خالقی تو که بر و از قوبت طاقت و هوش\nکه بشنو چکوبیت با دل خراش نیوشیدم چو از وی این سخنها\nمرا کالبد در تن چو اعضا\nبخندیدم غم و رنج عذابش زبان بگشودم از بهر جوابش کلای شمشان قد لاله رخسار دل زار مرا رنجه و بیمار\nتوچون شمشیری برین پرواه\nمنم در کوی عشقت همچو فرهاد تو لیلی و من زار و جگر خون بامید وصالک گشته مجنون\nتو رحمتی چو خدا داد و خالق مگرازه کرم شات چودامت\nتو اندر خوبروی چون گلدنام مرا عشقم اس بر مثل بهرام\nاگر حسن دخت دارد وجود منم پابند زلفت همچو محمود تو اگر چون یوسفی اینرخ ترسا\nمرا عشقت فزون تر از زلیخا زختاری چو حسن نو افزون\nمنم چون ورقه از حجران جگر خون تو ارونی است این را ترگل\nمنم شیدای خسای چوبلبل\nتو خود دانی که جز عشق تو دلبر مرا در کرمونی نیست بر سر\nبجز مهر و وصال محبتی نیست بجز هجر تو ام در دل نمی نیست برین شبهه ما شخصاً بذافت\nمرا رنجور دارد اشتیاقت نیس عشق نوام همچون جان است\nبدنسان یک من بیجای شرار ندارم پیش این باب جلالی\nند و دانم جز لطف وفائی\nاگر رحمی تو را افتاده بر دل ازین کم التفاتم چه حاصل\nعلاجی کن که رنجم را خبر کر ردا من کیرم محشر\nخدایت دارسن همچنان\nکه بت عاشقان روی وصاله بپوشید این سخنها ان سمنکز\nز خجلت همچو پسیکه بر مجر بگفتا ای عاشق شیدا چو دابرا\nرا در عاشقی چون کوی پامال\nهوای"}
{"book": "adl1214", "page": 577, "text": "ملحقات\nمناجات شریا\nصفحه ۵۸\nهوای حرص من از سر بدر کن بحال خویشتن فکر دگر کن\nمکن بهر مصالح فکر باطل ازین بیهوده گفتن چیست حاصل\nنگهدارت تو را در سطح بستر مزن این حرفهای نامستند\nکه آخر میرسد از من گزندت مکو زین گفتهای بی سوالات\nکه جوری تر یکی یا ربوده کجا کل هم نشین با خار بود\nاگر سازی جسارت را یادت دگر زایم برت بهر عیادت\nمن از هجران او مانند جران دوبار از رخت آمد بجانم\nفرا بگرفت سر تا استخوانم زنوشت محنت و هجران نصیبم\nز شور عشق در زاریشم شوم مشغول آه و زاری\nبدینسان چند روزی بود حالم فزون شد در دو اندوه و ملالم\nچو دیدم تاب دوریت بین ز هجرانش بسوخت نیست بر تن\nشدم حاش بدرگاه الهی که ای روزی رسان مرغ و ماهی\nتویی بینایی هستی دانا کریم و قادر و حی و توانا\nتو واقف الضمیر بندگانی خداوندی و خلاق جهانی\nرحیم و غافر کل ذنوبی ز عالم آگهی ای ایزد پاک\nکه باشم بر سر رنجور غمناک عیان تر و تو باشد عشق پاکم\nتویی واقف که در این مبتلا نماند بر تنم تاب جدائی\nبحق اولین و آخر میت بحق انبیای مرسلینت\nبحق آنکه شد ختم نبوت بحق حریت خوش و تبارش\nبحق جمله اصحاب کبارش بحق مرتضی شاه ولایت\nبحق طاعت خاتون محشر بحق حریت شبر وشبر\nباصحاب حسین انشاه بی یار بخون ناحق میر علمدار\nکه ایشان کشته کربلایند بحق جعفر و موسی کاظم\nکه ایشانند مولای اعاظم با عزاز رضا شاه سلاطین\nبفرزنش تقی نانه جود که عالم از طفیل اوست موجود\nبتقوای نقی شیر الهی بفضل عسکری ماه کرمیت\nبحق اولیای با وفایت بحق دوستان مرغ و پایت\nبرنج و محنت پیران لاغر باشک دیده طفلان مضطر\nبعشق عاشقان دل شکسته که از الطاف رحمی بر مکش غم\nعشقم شعله دارد کشانش ز بس لطف خداوندی عظیم است\nبرای دیدن این در عشاق دل ان سیمتن از گر مشتاق\nعیان بویش دوصد آرزویم دری بکشا در رحمت برویم\nدعا میخوانم آبے کل او در شب بخت بیداری بزیاد و\nدر آمد ناگهان انشو خم از در بدید افتاده ام مون زار محزون\nبه پهلویم نشست از مهربانی بگفت چند را ده خفانی\nز بعد من تو راچون بود حالت بگفتم رنج و اندوه و ملالت\nفراقت برده من شب از روز اگر خود دور بودی از بر من\nرایت بود دایم بر سر من بخندید و بگفتا کی جگر خون\nبفندق ماه ماهی روز هلال تو را بشکسته جانم بر وبال\nوگرنه در تو آثار مرض نیست بجز وصل منت دیگر غرض نیست\nچو ان نازکمیان بشناخت حالم ز جا جستم گرفتم دامن او\nنمودم بوسه سریا پاتن او پس انگه محنتش کی نور دیده\nشفقت چند روز کن مدارا که گردان بسندید خدا را\nبگفت من تو رامیخواهم اکنون جفا با ترک کردم با رم اکنون\nکه ناسازم از اندوه میرت رشیشه یک می اندر پیاله\nکه ساغر گشت گلگون همچو لاله سپس نوشید قدری زان می ناب\nکه این می شفا در دل کنوات یقین دانم از این می با حلاوت\nبترک کردم اکنون ساغر ترا زجا برخیز و بالا کن سرترا\nز دستم گیر ای روی دلارام ز حلوا یافت این می در شام\nبنوش اکنون تو ای بی نظیریت از این ساغر که دائم در خمار است\nپس انگه کرد باد نوشانی بخت از من تو ر ابی دانه\nکزین پس در عمر و فایم تو رامیخوارد یا رد آشنایم\nزمر ناگفته دادم ور دستورات چه این بشیند از دنج دوست\nبصد وقش گرفتم ساز در دست پی تکریم کشتم در خروشان\nگوی یار مجان باری یاران ساغر سگین مهست\nبلب نوشد از آب بقایم چو آلودی بمی این مته قویم\nبپیمان شد زنان عور بی بگفت نوش ای بی سیه\nکار آب خنا و وی چکیده چونو شیدم پیالوی سلامی\nچنان رنجیم صحب شد مبدل که شد الم استی پیر زنا دل\nاگر صد سال شی روی به بستر\nمباش از بر من اندر خیالات\nبگفت این در وقت اخیرا یاری\nنماند اندرمختش صبروشکیبم\nنپا مان پری روییم ببالین\nیقین دانم که ستار العیوبی\nکزا وجنبی نمانده برهلاکم\nبحق مصطفی کان فتوت\nکه شد بر دوستان شفیع فردا\nبزید عابدین و علم باقر\nکه آمد استانش قبله دین\nبحق حجة الشاب مهدوی\nبسوختگان بیماران خسته\nحمیم در هم و فرد و کریم است\nزمن بیتی نماند اندر دل او\nبجای اشک از چشم روان خون\nنبودی گر تو ای شمع دلفروز\nتورا سوای زلفم کرده مجنون\nبحجت شد مبدل رنگ زردم\nبمن افسرده محنت کشیده\nبگفت در سفرم بگرفت در است\nبگفتا کی عشقم کشته بیتاب\nدوای در تو باشد درین جام\nمرادر وی شراب نیم خوراست\nتویی دانم عبد الدین محمد کلام\nبدستور کرد با ده نوشان\nاگر مردم نگردد چا ز زمین می\nبشد زل غم ورنج من زوی\nریاضی هر چه کن خدا را که دامت ساختی در لولارا"}
{"book": "adl1214", "page": 578, "text": "ملحقات در شهادت حضرت عباس صفحه ۱۱۵\n\nچو در دشت بلاسلطان مظلوم روشن از شط روان دید مغموم دلش مست از می مینای وحدت زجان شد طالب جام شهادت\nدر آنوادی نبودش کس مدد کار بجز صفار او واصحاب انصار دگراند مرش شد غرق خوناب زتاب تشنگی هر یک بشبون\nمخالف سدراش چوزنبور عطش اطفال را انشب بی پور مجاز بر اعراقی میزبان بود که در آن دشت قحط آب نان بود\nخروش العطش از خیمه برخاست شد از لب تشنگان شهر و فغان است بکف شد مشهیا سئو یاب آور براد رای مرا سقای لشکر\nبود چون آب دادن را ثوابی لطفا لکر را بدهمکر آبی قبا وحکم شد انزا در بر کرد همان دم مشک خشکی راطلب کرد\nچومشکی با دو کار چشم مجنون هزاران لیلیش شد خیمه خوان سوارش از کف شک شتابان رکاب اویر ان مجمع پریشان\nخیال جنگ انزول بدر کرد ز خیل دشمنان قطع نظر کرد روان شد جانب دریای سواره بآبی در دلش می جست چاره\nموکل داشت ابن سعد کافر کنار آب جمعی را ز لشکر چوشد سقاؤ سر خیل شهیدان سوی شط کاور دابی بطغفلان\nزهر سو راه او بسته بروی بموكب ندهی قتلی عدو حی بجد چپل لشکر را چو طومار بسان شمع حق در رزم کفار\nسپه لرزان و با شان مثل سیماب پس آنگر راند بوسوی جانب آب بکود گشا جو داخل در فراتی بدانوزوال خود را نجانے\nبهاوش آمد از حال برادر بکشا خاک ای عباس سر تولوئی آب الشنه این است که شرط وفا داری همین است\nبکف آبشن را شک چشم آمیخت لبش را تر نکرد و آب را ریخت دوران پس مشک پر از گریدت بتو سنگیست سری خیمه شتاب\nدر آمد ابن سعد شوم کافر دوباره بانگ زد بر خیل لشکر که گر برد ابن جان در خیمه آبی دگرما را بجنگش نیست تابی\nچو دریا شد سپهاندر تلاطم زهر سو شکری افزون زانجم شد مدش سد ره از هر کناره نمانده را بغیر از جنگ چاره\nنهنگ آسا بکف تیغ الن لارد چو چندر غوطه زد در بر لشکر فکند اندرس غوغای بیداد بعزم آب بران بود دل شاد\nکند کرظالمی دل پر زکینش جدا کرد از بدن دست مینش بدست چپ گرفت انگاه شمشیر بدشمن حمله می آورد چون شیر\nچنان میکشت می انداخت اعدا کزایشان شور محشر بود بر پا جو خصم شدار دگر کنارش فکندند از بدان دست بسیارش\nچوشدار هر دو دست خویش در پوست بلدتا موش قلبی پر زافسوس بدندان مشک را بگرفت چالاک رک بر کسب برعاشو بالا ماک\nبا نجات مخوفی از پی دشت امید وصل اندر خیمگه داشت زهرسمتی که از شست شیری بسویش آمدی زان قوم تیری\nسپه میکرد جان با چشم گریان که آب مشک را آرد بطغلان بقدرشسان ولی تقدیر نمی که ناگه از کمان بد کمانی\nبمشک آب آمد تیری از کین تهی شد مشک شد عباس نوین چنین با بخت خود در گفتگو بود بکشا آب مشک آب کو بود\nچوچشم مشک کشند انگ خیالی زجان شد طالب جام و صالی تهی کرداز رکاب انگاه پارا رضا آور وتدیر قض را\nبخاک افتاد با چشم پراز خون بکشایا اخا اور کنی اکنون شخص آمد ببالین باد ل زار بکشا چونی ای یار وفادار\nبگفشا ای برادر کش حلال که از جور حوادث پایمالم ببین چشمان من خون آلود کشته شرار تیغ وخنجر چاک چاک است\nزتن برتن ندارم ایی برادر مراشوق شهادت بود بر سر نبردم آب براطفال شایان همی سوزد ولم برحال ایشان\nشربان شدشهم از تیر کینه خجالت دارم ارزوی شکینه برادر رفتم از دنیای فانی میروز هم هستم نا توانی\nبگفت وسوی جنت کرد پرواز خطا به جمعی را داد آواز شمارا تا که نوش از قید ستی ولی از مرگ خود پشتم شکستی\nبلی عشاق را اینست آئین که می بازند آسان جان شیرین خلوص قدره با رو فادار که جان دادن نباشد هیچ دشوار\nریاضی بس کن از این نظم جانسوز بخشاهل عالم تیره شد روز بود اجر تو با خاتون محشر شفیع در جناس اول و در\n(تاسف طاریم) از اینکه چون نام خسارت و محبت موقعی که در این کتب کشیدم هرچه نام درمطبوعات قصاید مناقب مراثی وغزلیات در ابیات ترکانه\nکه بادگار بماند کل مجموعه و مدخل بابداز حوادث درکار عدم ستا و در سنجد نج ربات شد سوأفتی مانده در این کتب تاریخ اندیم ما که سخر محمدی است\nمیفرماید یا قہر"}
{"book": "adl1214", "page": 579, "text": "ملحقات بقیۀ پریشان صفحۀ ۵۷۶\nمنظومۀ پریشانی در ادای حقوق هر یک از شعراء هراتی سر او شرح اسامی آنها سر آمعلوم نه در عبارتست\nدر ایقرا نظم بهر حسن مین علم ترجمه اخلاص در نمای عدن سحر در رقم قاسم بن حسن جوهری بین که در رقم مطیع شد نظم تو نشر حسن بجان انور کشید\nترکی از ترک غم آل عبا دید کس مانبود راه بقا نقیبی از مرثیۀ آل رسول گفت در واقعه از اهل قبول قطره خون بچکر آمد در برون\nعکسی آمد در جوهر گردون سرپوش براین شست به ران نظم خویش نموده قبایتی بپا حقومی از دل کشش بعالم گشاده زر مغرا در مای ماتم\nشریح کردم خاقان مغفور بجا نهاد رنگ در رقم مسطور ای صبا بگذری بسوی صبا مرحبا بکو زبان شعراء بیدل اند ذکر حصرا سمی دبیان\nمخفر نوشده اهل قرون در عزای سپهر فخر بشر اختر از دیده فشاند اختر از سخنهای دلیق که در جهان محتشم ریخته آتش ببیان\nداکنش از واقعه با پر دود می شود شافع اهل هرود بود خون تن مختر ربانی به داد چا روه بند عصبا با رحمت از داور چون یوها\nکه از نماش بو دلم قلال شعر و تا در قوز اهل و قایق هربت او بازده شاهپور شعر سیفی تیغ بستان در دندان چون شام تیره میکند از غم سپیده\nسنائی ثنای حسن میکند جان فدای عاملین میکنه شونه از گریه چنین و پولسکان زسوز نصرت آن صدر الداراک مجددی از نوحد سرائی بیباق\nبنیاد او خدیبی با زینا طوطی باغ فصاحت حیا شد چو بلبل بجهرا نواسرا دل جان برد به بینا بینا از غم قصۀ محنت مشهدا\nقاطع نیک سیر سید پاکه شعر میگفته بدہ انکو به کانه بهر دیباچه باش من نانی مجددا که جا د رشاه رک دوان استقر از بعد مدت حیدر\nنالید از این مصیبت اکبر طالب کابلی از این محزن خوشه چین آوزار با بین شد از این بنیاد تا سپر پیدا بهشت از یوسف زہرا فخر را\nمقر کشته از تصویر شبنم چو تصویر پیش گوانشادم دبیر و صل بز اخلاص کامل بدین نقل غم افزا گشت دانا از راه پریش به عبا بز\nکشته لایل ستاد بسیار فیض زخمی مرثیه عالی شام تاج چون بیاد شنگامه شمس شبیسی افکند مجوران بدل آرمه شیاشر داری گوش\nصفت پرده کند چون آش پرده چشم آب آیناش تاشی زآتش جانسوز کردا افکنده صد شره بخا ادز بها هم آن حند لیب باغ شیران\nچوطوطی با فغان کرد ید باز حریق دلبان اندون حقیقی بدین سوک غم افزایان نین اندراین ماین کشته از پرینی بهره کا ملی با بکرمندین کا بیان\nتراب کابلی زین احزن مینین باسمی گوندا دامن تضمین بیقوا با صد نوا در این عزا ریخته بر صفحه دلی بها تا دی بد کرشاه شهیدان جهان\nاز خود کاریافت بشرح فغا واله از ماتم سلطان عرب فخر دار و بیجم زین منصب سامی ز آتش گفتار و بیات سوخت زنیوا قعه جان ودل\nوفاقی هم صیقل و دا کرد حنیف بکینه و ذکر نیو کرد قصوری بله عزای سبط احمد ز نظم و رونا بیض کرد انور صفی جان تاب بد یه وا کرند\nشد از مدح عباس فاریخ قدسی از مدح مصیبت بحرا میشود حشمر نفیل شدا بپهر حضرت صوفی اسلام طارق اینکونه بگذا دبا نام\nخلاقتی ز اشعار سمط بد دل خون آورد از ربطی کشد چون خاوری تیغ بیان کند پر خون دل از در انا غامین از قصۀ پر غصہ بنا\nد و دآهس زمین رفته بجا تاج الشعرا جیحون افسانهء در مکنون صبوری بحر سبط شاه لولاک نموده جامه صبرش ترین باک\nشفیع یوسف ددان رفته حامد در قصۀ پرغصه عصر گفته که بیکر شاها آئی بست پیش رخے دار دفانی سرز حش استاد سخن بیاناب\nسرکند واقعه شاہ غریب کوهری بلبل سوزان عزا ہمچو علی است در یک شعرا زیوری میکند این غم بینا ابتد اکرده شهر استنا\nسوز د هر دو جهان است میرزا علی اکبر قایم مقام به بان نظم خویش کند و در سخنم تیر فکنده آتش سوزان بنام زین شرح جانگداز دو باکان نام روشن از ذکر ثنایم\nجهان\nکرده تاریک جهانرا زغم گرفت پس عزای نوخرافان بیا بد کو خرد لب کشد طرز بیان ناصح از بهر ادا کردن دین روز و شب مرثیه کوید سین\nتانی از عرض پیش کش تا که شد ز اکر ذکر پیش حدیث کرد خوابی بین با بخواد گفت او مار تان فکنده در دو عالم نیسینان\nزرش کرد طه شیخ العارفین حجه الادبا بستی فررنجیل در هر دو جهان بابیمه امین ضیائی ناظم اللک این بین مبر د رسد نظم او مقابل با\nرباعی ثبت ز دل ملکی بنا تبسمی طبیت سرشهدای بین از امت ست بند رقم این ملحقات این کتاب بخطاب موالف و این مطلب کفایت است و هیچ\nکه مد لیو هم بتمیم جاری افتاد با عیار حضرت سلطان سر بازقصی عبد آن افتخار انسان جو ان کارزار مقبو دستان بر در کوار بر دستکاران فردی شایات بیان کے بان\nكتبه العبد المذنب محمد حسن سمرقند"}
{"book": "adl1214", "page": 580, "text": "صفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح\n۲۱۷ ۱ بتدبیر آنجا فرستاد در دهکده\n۲ و از سرمای متشتوین آنها باکره شد\n۳ از ترکستان از یک شخص پادشاه بحر اریا تو خانه\n۴ بجانب مقه شدند - لہذا غازیان مشبک بحرکت شدند\n۵ خاصه دارد پانصد سواره ولایتی امیر بحری خان مجرد\n۶ لشکریان دو طرف میمنه را میسور نموده پس از جنگ\n۷ روانه کابل شد و امیرحسین خان بی‌نصیب که از حبس\n۲۲۰ ۳ تفنگهای خالی هم ۲ برآیند - در سنگرها مستند و بمرکز\n۵ ساغلو آنها برزنگ هم چه فاتر مقدار سه تاه از برآمدند\n۶ هنگام خروج آفتاب شانزدهم و پر دو وہناک گردیده\nدو ساعت از شب گذشته باره باران شروع بباریدن\n۱-۸ تا هنگام سحر اسعد و لیکن با آغاز نماز تر شد\nبسمت سنگر - سوارهای خویش تر شدند\nاز دانسته آق تپه\nصفحه سطر ستون غلط كسر وسقط صحيح\n۲۳۲ ۱۹ ۳ مقصدش\n۲۱ ۲ زاراً بلندان\n۲۷ ۳ مجدّیه\nچند حیث در ملک\n۲۳۳ ۵ ۱ پس از چندگاهی\n۲۳۹ ۱ را نخود خلق ساخت\n۲۴۱ ۲۸ ۱ قونی ماد دین شکرت مشتری\n۲۴۵ ۲ افزودن انگلیس بعساکر\n۵ مقیم مصر\n۵ ملاقات داشتند\nنسخه دفتر دانش\nصفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح\n۲۸۸ ۱۶ ۱\n۱۷ بیماران او\n۳۷۰ ۱ بموجب شرائط قانون دین اصطفی\nاین کلمات آخر برا قلزن واما الطيا لغايه\nنقصان سلك از وسط سطر متن بر حاشیه\nحاشیه گذاشته بطوريكه نقصان این سطر در\nوهکذا اگر مؤلف تمام نواقص دسهونسیان کا در اصحاب مستند اصوح نماید چندین ورق\nبطا یتطول لازم بود لهذا اعلم دراک عقلاء و علماء داد با وملت محترم خود در گذار نموده\nاستدعای عفو و اغماض از تقصیر دارد چه از روز کار غدار و عداوت خائین مکر و در در این او اخر\nکار را لجان هم مؤلف سخت گرفت که حالت استقامت بهیچ عملی نداشت و همچنان پر نگار مینیت قل\nخصوص الی خراسان رو داده بود که نمیتوانستم تمانی امادی از احباب نمایم جتبی الکلام را قال له\n\nصفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح\n۷۲ ۳ شید پاشا عبدی پاشا\n۹۰ ۱ تواند\n۱۰۲ ۱۳ بشور دین\n۱۰۴ ۶ و قتل\n۱۰۸ ۱۲ در کار\n۱۱۲ ۲۴ ندای کہ نبی\n۱۱۵ ۲ مبادا بهما بیوخندان میرا را میشل آن برباد!\n۲۷ و دواب\n۱۱۹ ۱۰-۱ گرده نکرده\n۱۴ با سلام ہمہ سیلاب\n۱۴ سپاهیان قبول\n۱-۲۶ سئی مطلقه - قافله از سهات مسیحی\n۱۷ ۴ نماید\n۱۲۲ ۳ و عمدا ناصر\n۱۷ بیوچهی\n۱۲۶ ۲۳-۱۲ منازلش - امیر محمد فضل خان\n۲۵-۲۲ پسر وزیر محمد اکبر خا - امیر شیر علی خان\n۲۷-۲۶ ایلی و ڈکجار - سرخ با برے تخت نشود\n۲۸ امیر شیر علیخان\n۱۵۰ ۵ با صدرا ہمیرا\n۱۵۱ ۱۲-۱ با عثمانین - و موسش\n۱۶۶ ۱۳-۱ ایزابل - در بیجا سبول\n۱۷۱ ۲-۲۷ کیفیت خود دارا باشد\n۱۷۶ ۱۶ ژہن نام\n۱۸۰ ۱ اتفاق بندان\n۱۶ حالات\n۲۸ و جنگهای شایان کردند\n۱۸۳ ۲-۲۸ در فصلی رانش با مجروح\n۱۸۶ ۲۸ در دهلی\n۱۹۰ ۲۷ غازیها را بیا ورد\n۲۰۵ ۵-۴ مغزی الیہ - مغلوبی\n۲۱۳ ۲۲ عبیدالله - بگرد آبادی\n۲۴ دولت\n۱"}
{"book": "adl1214", "page": 581, "text": "فهرست درستی کتاب مستطاب بحرالفوائد که از سهو کاتب در مخزن بطبع رسیده مطالعه کنندگان محترم از راه کرم عفو و اغماض و اصلاح\nنسخه بیان الواقعه\nصفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح | صفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح\n۲ ۵ پر و قتم را کی | ۲۱ ۲۱-۲۰ بلور کا چوبی جلیلوی\n۳ ۱۳ | ۲۲ داشت و نیز بهنگام عبور هشتم\n۴ ۴ مجیم آباجی | ۲۲ ۱۹-۲ آندرم - شلنگ خواب داد آنمرد - ذاکری\n۱۱ آباجاً وقتی فرانموله\n۵ ۲ این بار ده | ۲۵ ۱۸ افراد ناگهان ـ متوقف ایراد\n۳ ۶ و با هر دولت\n۴ ۲۰ | ۲۷ ۳-۲-۱ کرد کردم\n۱ ۱ داری | ۲۸ ۱۲ نمیدانم مدعی ـ رفقا قزلباش ـ بعد نمیدانستیم\n۲ بکشتن | ۲۹ ۱۳-۱۸-۱۲ دیدیم شروع\n۱۱ ۱۰ اول قصد | ۲۷ ۱۳\n۱۲ آهنگ | ۳۲ ۱۶\n۱۴ نشاه میگویند امضاست نشاء | ۳۳ ۲۳\n۲۲ عایش آیش | ۳۵ ۱۹\n۲۸ بسیار | ۳۶ ۷\n۱۳ ۲ قشونی | ۳۷ ۴-۱۳-۱۵\n۷ ادعیا | ۴۱ ۱۵-۱۰\n۱۲ | ۴۳ ۲۴\n۲۳ | ۲۵ ۲-۱۰-۱۴\n۲۵ ۵ بود | ۴۸ ۲۱-۸\n۱۲ ۶ بخیر آباد کام | ۵۰ ۱۴\n۱۲ و زایع | ۵۳ ۲۵\n۱۴ مرناباد مرنا آباد | ۵۵ ۲۶\n۱۶ ولی | ۵۶ ۱\n۲۲ گرفتم گرفتیم | ۵۷ ۲۶\n۲۳ و\n۱۵ ۱ احمدی | ۲۵ ۵۹\n۱۲ بزودی | ۲۵ ۶۱\n۱۷ ۵ پسر محمد سعید خان میرزا رفیع خان | ۲۷ ۶۳\n۶ نداری | ۲۵ ۷۰\n۱۳ تلالهای سنگی | ۲۱ ۷۱\n۱۸ ۴ بلور کا | ۲۷ ۷۳\n۱۹ ۷ داشتند | ۲ ۷۴\n۲ در\n۱۵ نواحی\n۲۰ ۱۵ زمستان\n\nصحیح\nبمالید\nخلیفه پیر مرد\nپریشان\nعمیق سه چرخی\nمرحوله\nخانه\nبود - میزنند بتجربه - مجسمه یی شد\nزیاد دارد\nمتحبس - محبس\nکشتی کیشتی\nمتفق - یگانه اند\nشهر دیپور است\nاگر چه خود\nمرا داده\nکه در\nاستدعای\nبرادر قائم مقام\nقوت و قدرت را\nجبهه خویش را\n\nصحیح\nخلیفه پیر مرد\nپریشان\nطوایف - بود ندری\nخواهد\nزحمت\nکشتی کمیتی\nچو شرر سازی طوفان کریمی\nمتفق بیگانه اند\nاواخر دیجه دادای محمد\nاگر چه خود\nمرا داده\nکرد\nاستدعای\nبرادر قائم مقام\n\nنسخه امین الوقایع\nصفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح\n۵۹ ۲۵ ۳-۲ بهر بهر حسن بطور\n۶۱ ۲۵ زاش مرا داده\n۶۳ ۲۷ تلال سنگی سنگی قلعه و ماغ\n۷۰ ۲۵ بهای کوهستانی\n۷۱ ۲۱ جلیلولی قائم مقام\n۷۳ ۲۷\n۷۴ ۲ نواحی زمستان\nقوت و قدرت را\nجبهه خویش را"}
{"book": "adl1214", "page": 582, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 583, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 584, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1214", "page": 585, "text": "Library of\nDei Sub Numine Viget\nPrinceton University."}
{"book": "adl1214", "page": 586, "text": "[BLANK PAGE]"}
