{"book": "adl1207", "page": 1, "text": "تاریخ افغانستان\n(برای صنف پنجم ابتدائی)\nبقرار پروگرام معارف افغانستان\nحسب التصویب\nوزارت جلیله معارف طبع یافت\n۱۳۰۲ شمسی\nمطبعه معارف"}
{"book": "adl1207", "page": 2, "text": "ذِکْرُ عِزُّ الاَوَّلِيْنَ\n\nتاریخچۀ افغانستان\n(برائے صنفِ پنجم ابتدائی)\n\nبقرارِ پروگرام معارف افغانستان\nحسب التصویب\nوزیرِ شرفِ معارف سردار حیاتُ الله خان\n\n۱۳۴۱ هـ ق = ۱۳۰۱ هـ ش\nربیع الاول هـ = عقرب هـ\n\nتعداد ۱۰۰۰۰"}
{"book": "adl1207", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1207", "page": 4, "text": "۱\nبسم الله الرحمن الرحیم\nابتدائی تاریخ افغانستان\nعلم تاریخ ـ از اشرف ترین علوم است\nوتکمیل انسانیت و ترقی های آن بتحصیل\nآن وابسته است خصوصاً بدانستن تاریخ\nوطن و سرگذشت گذشتگان ملت خود\nقومیکه تاریخ خود و سبب ترقی و تنزل\nخود را نداند مانند طفلی است که آبا و اجداد"}
{"book": "adl1207", "page": 5, "text": "۲\n\nخود را نشناسد - باید تاریخ کلانهای خود\nرا بدقت و صحت مطالعه کرده ، اعمال درست\nآنها را سرمشق خویش ساخته و از افعالیکه باعث\nخرابی آنها گشته اند اجتناب کند *\n\nدر زمانهای بسیار قدیم در ملک ما\nافغانستان رواج نوشتن تاریخ نبود، لہذا تاریخ\nوطن ما کماحقه ازان وقت معلوم نیست -\n\nاز تاریخهای هند و ایران همین قدر معلوم\nمی شود که در آن زمان ها نصف مغربی\nافغانستان بایران و نیم شرقی آن بهندوستان\nتعلق داشت - اما مردم دره ها و کوهها خودسرو"}
{"book": "adl1207", "page": 6, "text": "۳\nآزاد بودند چیزیکه از تاریخ وطن ما بطور\nیقین معلوم است بعد از ظهور اسلام\nاست *\nدر خلافت حضرت عثمان لشکر مسلمانان\nبر افغانان حمله آورده شهر کابل را از دست\nهندوان در قبضه خود گرفتند *\nاما تسلط کلی در افغانستان مسلمانان\nدر عهد حکومت ولید حاصل کردند که پادشاه\nهشتم بنی امیه است *\nابومسلم خراسانی از افغانستان معاونت\nگرفته به تدبیر و شجاعت خود حکومت اسلامی"}
{"book": "adl1207", "page": 7, "text": "۴\nرا بعوض بنی امیه در بنی عباسیه قائم کرد\nدر امارت ماموں رشید که یکی از\nپادشاهان بنی عباسیه بود اهالی کابل که\nاکثرشان کافر بودند و برخلافت اسلام\nبغاوت میکردند - بمعیت راجه خود مسلمان\nشدند.\nو بعد ازاں بعقیده اسلام گرویده\nماندند.\nدر بنی عباسیه بعضی پادشاهان دیگر\nاقوام بر افغانستان حکمرانی نمودند.\nیک سلسله ایں پادشاهان صفاریه"}
{"book": "adl1207", "page": 8, "text": "۵\nنام دارد، و اول پادشاه این خاندان یعقوب\nپسر لیث است +\nخاندان صفاریه\nچونکه پدر یعقوب «لیث» کسب\nروی گری داشت و روی گر را در زبان\nعربی صفار گویند بنا برین پادشاهانی که\nاز نسل او پیدا شدند - به صفاریان\nمشهور شدند *\nیعقوب\nپدر یعقوب در ولایت سیستان"}
{"book": "adl1207", "page": 9, "text": "۶\nکسب روی گری داشت اما پسرش\nاز خردی به کسب پدر مائل نبود چوں\nبجوانی رسید با حاکم ولایت خود نوکر شد\nاز همت و شجاعت زیادی که داشت\nکارش بجای رسید که آخر خودش حاکم\nسیستان شد و مملکت هرات و بخارا و\nکابل و اکثر حصہ های جنوبی ایران را در\nتصرف خود در آورد و در آخر اراده کرد\nکه بغداد پای تخت خلفای عباسی را نیز\nتصرف شود مگر در اثنای راه مریض شده\nوفات یافت ۔ و در افغانستان سلطنت"}
{"book": "adl1207", "page": 10, "text": "مستقل همین یعقوب بنا کرد چنان که\nسکه های این پادشاه در جبل السراج از\nاز زیر خاکها پیدا میشود و بند غزنی را\nنیز اول همین یعقوب بنا کرده +\n\nعمرو لیث\nبعد از مرگ یعقوب برادرش ”عمرو“\nکه به عمرو لیث مشهور است پادشاه شده\nسلطنت عمرو وسعت زیاد پیدا کرد چنانچه\nاکثر مملکت ایران در تحت فرمان او در آمد +\nچون سلطنت عمرو ترقی بسیار پیدا کرد"}
{"book": "adl1207", "page": 11, "text": "برسلطنت سامانیان لشکر کشید مگر درین\nجنگ شکست خورده اسیر شد و در بندیخانه\nوفات یافت -\n\nسامانیان\n\nسامانیان نیز مثل صفاریان یک سلسلۀ\nپادشاهان است که در زمان خلافت\nخلفای عباسی از حاکمی به پادشاهی رسیدند *\nدر زمان مامون الرشید خلیفۀ هفتم عباسی\nاسد ابن سامان نام یک آدم صاحب\nعزّت و اعتبار بود و این اسد ابن سامان"}
{"book": "adl1207", "page": 12, "text": "۹\nرا چهار پسر بود که از طرف خلیفه هر یکی\nبحکومت سمرقند و فرغانه و هرات مقرر\nبودند - امّا از جمله چهار پسر او حکومت\nاحمد نام وسعت پیدا کرد تا اینکه بعد\nاز مرگ احمد، اسماعیل پسرش بمرتبه پادشاهی اسماعیل\nرسید، و تمامی ولایات ترکستان و افغانستان\nو اکثر حصه های ایران داخل مملکت او شد\nو عمرو لیث پادشاه دوم افغانستان از\nدست همین اسماعیل اسیر شد +\nسلطنت در خاندان سامانیه تا نه نفر\nرسید که اوّل ایشان امیر اسماعیل و"}
{"book": "adl1207", "page": 13, "text": "۱۰\nآخرین شان عبدالملک دوم است +\nسلطنت افغانستان در خاندان سامانی\nتا پادشاه پنجم ایشان عبد الملک باقی بود\nبعد از ان بسلاطین غزنویه رسید +\n\nغزنویها\n\nعبد الملک پادشاه پنجم خاندان سامانی\nدر زمان سلطنت خود الپتگین نام یک\nشخص را حاکم هرات و نواحی آن مقرر\nنموده بود بعد از وفات عبد الملک میان\nارکان دولت او در باب تعیین پادشاه"}
{"book": "adl1207", "page": 14, "text": "۱۱\nاختلاف پیدا شد درینوقت الپتگین از\nهرات بغزنی آمد و از سلطنت سامانیه خود را\nجدا ساخته سلطنتی جداگانه در غزنی برای\nخود قائم کرد، بعد از مردن الپتگین سبکتگین\nکه نوکر الپتگین بود به سلطنت رسید سلاطین\nغزنوی از نسل همین پادشاه میباشند *\nسلاطین غزنوی ۲۲ نفر میباشند که\nاول ایشان الپتگین و آخر آنها خسرو بن\nملک خسرو شاه است *\nسبکتگین\nبعد از الپتگین پادشاه مشهور از"}
{"book": "adl1207", "page": 15, "text": "۱۲\nپادشاهان غزنوی که در افغانستان سلطنت\nکرده اند سبکتگین است:\nسبکتگین در اول پادشاهی خود قندهار\nرا از دست پادشاه هندوستان که جیپال\nنام داشت فتح نمود، بعد ازان علاقه مشرقی\nافغانستان مثل جلال آباد و کنر و پشاور\nرا نیز از دست جیپال فتح نمود و ضمیمه\nملک افغانستان ساخت :\nسلطان محمود\nبعد از سبکتگین پسرش محمود از پادشاهان"}
{"book": "adl1207", "page": 16, "text": "۱۳\nبسیار مشهور این سلسله است بجهت آن\nکه در راه اسلام خدمت ہائے بسیاری نمودہ\nو از طرف خلیفه عباسی لقب \"یمین الدوله\"\nو نیز خطاب سلطان که برای هیچ یک از\nپادشاهان اسلامی داده نشده بود حاصل\nکرد ،\nسلطان محمود یک پادشاہ بسیار عالم\nو عادل و دیندار گذشته و تمام ایام سلطنت\nخود را در جهاد با کفار ہندوستان گذرانیده\nو تمام پنجاب و سند را از دستِ پادشاهان\nہندوستان فتح نموده داخل افغانستان"}
{"book": "adl1207", "page": 17, "text": "۱۴\nساخت و سیستان علاقۂ جنوبی ایران را\nنیز در تحت تصرف خود آورد، خوارزم و\nبخارا و سمرقند نیز فرمانبردار او شدند در\nغزنی یک دارالعلوم کلان بر پا نمود و کتاب\nشاه نامه را فردوسی در عهد همین پادشاه\nبرشتهٔ نظم در آورد*\nمسعود\nبعد از فوت سلطان محمود پسرش مسعود\nپادشاه شد و او از پادشاهان بزرگ این\nخاندان حساب میشود*"}
{"book": "adl1207", "page": 18, "text": "۱۵\nچونکه سلطان محمود فتوحات بسیار کرد\nبعد از وفات او اکثر حاکمان او دعویٰ خود\nسری نمودند، علاوه برین در خاندان خود\nشان نیز نفاق و اختلاف پیدا شد، بنابران\nتمام ایام سلطنت مسعود در جنگ و کشمکش\nبا خود و بیگانه گذشت و آخر از دست عم خود\nگشته شد *\nبعد از مرگ سلطان مسعود در افغانستان\nیک اغتشاش کلی پیدا شد. از یک طرف\nسلجوقیها حصہ های مغربی را در تصرف خود\nآوردند و از طرف دیگر در داخل مملکت"}
{"book": "adl1207", "page": 19, "text": "١٦\nخانه جنگیها بسیار شد *\n\nسلجوقیها\n\nسلجوقیها نیز یک سلسله پادشاهانند\nکه در زمان پادشاهان غزنوی در ایران\nپیدا شدند، و روز بروز قوت شان زیاده\nشده رفت، و اکثر ممالک ایران را که\nسلطان محمود فتح نموده بود مسخر نمودند *\nبعد از تغیرات و تبدلات بسیار ابراهیم\nنام از نسل محمود پادشاه شد، در زمان سلطنت\nاین پادشاه مملکت افغانستان کمی آرام"}
{"book": "adl1207", "page": 20, "text": "۱۷\nشد و با طائفه سلجوقیها صلح کرد و ملک های\nاز دست رفته هندوستان را بدست آورد\nبلکه زیاده بران از ممالک هند چیزی دیگر\nنیز فتح نمود، بعد از ابراهیم دو نفر دیگر نیز بر\nتخت سلطنت غزنی پا نهادند مگر آخر کار\nعلاءالدین غوری از علاقه غور بر آمده غزنی\nرا تصرف نمود *\nغوریان\nعلاقه که در میان هزاره جات و فراه\nو هرات واقع است باسم غور نامیده میشود"}
{"book": "adl1207", "page": 21, "text": "١٨\nو مردم آنجا را سلطان محمود مطیع خود ساخته بود،\nازین قوم غور قطب الدین نام بمرتبه بلندی\nرسید، چنانچه یک پادشاه غزنی که بهرام نام\nداشت دختر خود را باو داد، اما بهرام آخر\nبر قطب الدین بدگمان شده اورا کشت،\nبرادر قطب الدین ”علاء الدین“ به انتقام\nبرادر خود از غور آمده تخت غزنی را تصرف\nنمود و اسم قوم علاء الدین سور بود ازین سبب\nایشانرا سوری نیز میگویند *\nازین قوم پنج نفر به تخت پادشاهی رسیدند\nکه اول ایشان همان علاء الدین که مشهور"}
{"book": "adl1207", "page": 22, "text": "١٩\nبه حسین جهانسوز است و آخرین ایشان محمود ابن غیاث الدین ست *\n\nغیاث الدین\n\nاز سلاطین مشهور این سلسله یکی غیاث الدین پادشاه عالیشان است که تمام افغانستان را از اغتشاش و اختلال پاک نموده سلطنت مستقل بر پا ساخت و ولایت خراسان را از سلجوقیان دوباره تصرف کرد، و در عهد همین پادشاه برادرش شهاب الدین مملکت پنجاب را از بقیه سلاطین"}
{"book": "adl1207", "page": 23, "text": "۲۰\nغزنوی فتح نمود *\n\nشهاب الدین محمد غوری\n\nپادشاه دیگر از سلاطین مشهور غوری\nشهاب الدین محمد غوری است\nاین پادشاه از پادشاهان بسیار مشهور\nمملکت افغانستان است، در زندگی برادر\nخود غیاث الدین در هندوستان فتوحات\nاو تا بنگال رسیده و در دہلی غلام خود\nقطب الدین ایبک را نائب خود مقرر\nنمود و خود بغزنی رفت شخصی بسیار عادل"}
{"book": "adl1207", "page": 24, "text": "۲۱\nو دلاور و دین دار بود و نه مرتبه بهندستان\nلشکر کشی کرد ، بعد ازین پادشاه سلطنت\nپادشاهان غوری ضعیف و کمزور شدند\nتا اینکه پادشاهان خوارزم شاهیان سلطنت\nغزنی را از ایشان گرفتند *\n\nخوارزم شاهیان\n\nخوارزم شاهیان نیز یک سلسله\nپادشاهانی اند که از طرف پادشاهان سلجوقی\nبه قسم حاکم در خوارزم مقرر شدند آخر الامر\n\nله خوارزم عبارت از مملکت خیوه است *"}
{"book": "adl1207", "page": 25, "text": "۲۲\nحکومت شان به پادشاهی رسید و آنها را\nخوارزم شاهیان میگویند +\nسلاطین خوارزم شاهی ۱۰ نفر بودند\nکه اول ایشان نوشتگیں و آخرین ایشاں\nجلال الدین خوارزمی است +\nسلطان محمد قطب الدین\nسلاطین مشهور ایں سلسلہ سلطان\nمحمد قطب الدین خوارزم شاه است این\nپادشاه در حقیقت پادشاه آخرین سلسلہ\nشمرده میشود، سلطنت او در اکر حصہ های"}
{"book": "adl1207", "page": 26, "text": "۲۳\n\nمغربی و شمالی افغانستان و خوارزم و ممالک\nجنوبی ایران بود، و مملکت افغانستان را\nبعد از مرگ شهاب الدین محمد غوری تصرف\nکرد آخر از دست چنگیزخان تا تار می فرار\nنموده در یک جزیره بحیره کسپین وفات\nنمود *\n\nجلال الدین\n\nپادشاه دیگر ازین سلسله جلال الدین\nپسر سلطان محمد قطب الدین است *\nاین پادشاه از طرف پدر خود نائب"}
{"book": "adl1207", "page": 27, "text": "۲۴\nالحکومه غزنی بود بعد از انکه پدرش از\nدست چنگیز خان فرار نموده وفات\nیافت پادشاه شد و در مقابل چنگیز که دشمن\nدین و دنیای مسلمانان بود شتافت اما\nافسوس که از دست او چیزی نبرامده سراسیمه\nبجانب هندوستان گریخت و از انجا از راه\nسند بجانب جنوب ایران رفته در آنجا\nچندی در زدوخورد گذرانیده آخر باز\nاز دست فوج تاتارها شکست خورده در\nجنگلهای جنوبی ایران ترک دنیا اختیار\nکرد *"}
{"book": "adl1207", "page": 28, "text": "۲۵\n\nچنگیزخان\n\nدر شمال مشرق ماوراءالنهر و جنوب\nسائیبریا یک ملک است که آنرا تاتار\nمیگویند بعض اقوام وحشی که آنرا مغول\nمیگفتند و تا سالهای بسیار بی نام و بی\nنشان بودند در انجا سکونت داشتند - آخر\nاز میان ایشان چنگیزخاں نام شخصی پیدا\nو آں قبائل متفرقه را یکجا کرده سلطنت\nخوارزم شاهیاں را برہم زد بلکہ تمام ایران\nو قفقاز و جنوب روسیه و تمام افغانستان"}
{"book": "adl1207", "page": 29, "text": "۲۶\n\nو پنجاب را فتح نمود و آخر باز بطرف چین رفت\nو همانجا مرد، بعد از استیلای مغولها بر ممالک\nاسلام تاریخ مملکت افغانستان خوب\nمعلوم نیست، اگرچه بعد از سالهای چند\nپس از چنگیز از طوائف غور چند نفر در\nبامیان سلطنت نموده اند، مگر سلطنت\nاینها بر تمام ولایت افغانستان نبود بلکه زیر\nدست حاکمان مغول بودند، و از نسل چنگیز\nسی نفر در ممالک اسلامی بحکومت رسیدند\nو پادشاه پنجم این خاندان نکو دار احمد پسر\nهلاکو که در ایران سلطنت میکرد بدین اسلام"}
{"book": "adl1207", "page": 30, "text": "۲۷\nمشرف شده آخرین پادشاه از خاندان\nچنگیز امیر حسین نام دارد که بر او امیر تیمور\nاز سمرقند خروج نموده سلطنت او را بآخر\nرسانید ؟\nامیر تیمور\nامیر تیمور هم از قوم چنگیز و در سمرقند\nشخص بسیار دلاور و خونریز بود، در ابتدای\nحکومت سمرقند را بدست آورد ، بعد\nازان رفته رفته دائره حکومتش وسیع شد\nتا اینکه تمام افغانستان ، ایران ، ترکستان"}
{"book": "adl1207", "page": 31, "text": "۲۸\nروس، ایشیای کوچک مصر و شام را در\nتحت فرمان خود در آورد و شهر سمرقند را\nپای تخت خود مقرر نمود، امیر تیمور هم از\nپادشاهان بزرگ و مشهور اسلام است،\nو بعد از ۳۶ سال سلطنت در راه چین\nمرد *\nبعد از مرگ امیر تیمور آن ملک وسیع\nاو در میان اولاده اش پارچه پارچه تقسیم\nشد سالهای بسیار حکومت در اولاده\nبابر  امیر تیمور بود بالآخره از ملک فرغانه ها بابر نام\nکه نواسۀ ششم امیر تیمور است پیدا شد و"}
{"book": "adl1207", "page": 32, "text": "۲۹\nولایت سمرقند را فتح نمود، مگر آں ملک\nبزودی از دستش خارج شد، بعد ازاں\nافغانستان و هندوستان را تا آگره فتح نمود\nو یک سلطنت مستقل بنام سلطنت مغولیه\nبر پا کرد تا زمان در از در اولادۂ او باقی ماند\n\nخاندان مغولیه\nاز پادشاهان مشهور سلاطین مغولیه که\nدر هندوستان و افغانستان سلطنت کرده\nاند یکی بابر است که بناکننده سلطنت\nمغولیه است و بعد از زحمتهای بسیار بر"}
{"book": "adl1207", "page": 33, "text": "۳۰\nافغانستان و هندوستان پادشاه شد و\nشهر دهلی را پای تخت خود ساخت و در\nشهر آگره وفات یافت و در کابل در باغی\nکه مشهور بباغ بابر است دفن شد.\n\nهمایون\nدیگر همایون پسر بابر است که بعد از بابر\nدر هندوستان پادشاه شد، و پسر دیگرش\nکامران در کابل حکومت میکرد.\n\nجلال الدین محمد اکبر\nدیگر از بادشاهان مشهور مغولیه جلال الدین"}
{"book": "adl1207", "page": 34, "text": "۳۱\nمحمد اکبر پسر همایون است که به (اکبر پادشاه)\nمشهور است در عهد سلطنت اکبر پادشاه\nمملکت قندهار را پادشاه ایران فتح نمود\nمگر دوباره آن را بدست آورد و نیز در\nزمان سلطنت او افغانهای سرحدی شورش\nکلانی بر پا کردند، از ان جمله جلال الدین نامی\nکه در بین مریدانش مشهور به پیر روشان است\nو مخالفینش او را پیر تاریک میگویند بسیاری\nاز افغانهای سرحدی را با خود متفق ساخته\nنواحی جلال آباد را بدست آورد و شهر جلال\nآباد را بنا کرد، بعد ازان بقصد گرفتن کابل"}
{"book": "adl1207", "page": 35, "text": "۳۲\nروان شد مگر از دست زیں خاں حاکم\nکابل شکست خورده بطرف غزنی رفت\nو شهر غزنی را متصرف گردید و چند فوج\nمغل ہا را که بمقابله او فرستاده شده بودند\nشکست داد، مگر آخر از دست زیں خاں\nمذکور مغلوب گردیده بسمت وزیرستان\nگریخت، بعد از فوت اکبر:\nجہانگیر\nپسرش شہزادہ سلیم کہ بہ (جہانگیر) مشہور\nاست پادشاه شد و در زمان پادشاهی جہانگیر"}
{"book": "adl1207", "page": 36, "text": "۳۳\nولایت قندهار کاملا از دست سلاطین مغولیه\nبرآمده جزو مملکت ایران گردید. از یادگار\nهای جهانگیر در کابل مسجد باغ بابر و تخت\nجهانگیر متصل قلعه هزاره های چنداول ست\nدیگر از پادشاهان *\nشاه جهان\nمشهور مغولیه شاه جهان است که\nعمارتها و مسجدهای عالیشان بی نظیر در\nهندوستان بنانموده و از یادگار های\nاو در افغانستان باغ نمله و پل سرخیل"}
{"book": "adl1207", "page": 37, "text": "۳۴\n\nاست *\nاورنگ زیب\nدیگر از پادشاهان مشهور مغولیه اورنگ\nزیب است که مشهور به (عالمگیر) است از\nیادگار او در کابل مدرسهٔ عالمگیری است\nدر شور بازار که جناب سراج الخواتین\nعلیا حضرت صاحبه والدهٔ اعلیحضرت\nامیر امان الله خان غازی سر از نو آباد\nساخت و حالا مشهور است به مسجد\nعلیا *"}
{"book": "adl1207", "page": 38, "text": "۳۵\n\nبعد از اورنگ زیب سلاطین مغولیه\nبعیش وعشرت گرفتار شده روز بروز کمزور\nشده رفتند تا اینکه انګلیزاں آهسته آهسته\nتمام ہندوستان را تصرف نموده سلطنت\nمغولیه تمام شد *\n\nحکومت ایران\n\nوقتی که ایرانیها در زماں جهانگیر بر ولایت\nقندهار متصرف گردیدند از طرف دولت\nایران یک نفر نائب الحکومه به قندهار\nفرستاده میشد در زماں شاه حسین پادشاه"}
{"book": "adl1207", "page": 39, "text": "۳۶\n\nآخر سلسلهٔ صفویه ایران که نہایت ساده\nو بے عقل بود - گرگین خان نامی نائب\nالحکومهٔ قندہار مقرر کرد اما چونکه گرگین خان\nشخص بدطینت و ظالم بود مردم قندہار\nاز ظلم او بجان رسیده مخالف او شدند\nچنانچہ حاجی میر ویس نام ہوتکی که در انوقت\nرئیس افغاناں بود مردم را با خود متفق نمود\nو گرگین خال را بخانۂ خودمہماں ساختہ\nبا متعلقینش بقتل رسانید و شہر قندہار\nرا از دست دولت ایران کشید بتصرف\nخود آورد اگر چه از طرف دولت ایراں برائی"}
{"book": "adl1207", "page": 40, "text": "۳۷\nسرکوبی میرویس لشکرها فرستاده شد مگر آنها\nدر مقابل دلاوری و دانائی میرویس چیزی\nکرده نتوانسته مغلوب شدند آخر دولت\nایران از ولایت قندهار صرف نظر نمود بالجمله\nمیرویس باینصورت ملک و قوم خود را از دست\nحکام ظالم ایرانیان خلاص کرده در قندهار\nیک دولت مستقله افغانیه تاسیس نمود\nومدتی خودش و چند نفر از خاندان او بر ولایت\nقندهار حکمرانی کردند. و چون که میرویس از\nقوم هوتک بود که یک شاخ بسیار مشهور\nاز شاخهای افغانهای غلجائی است"}
{"book": "adl1207", "page": 41, "text": "۳۸\nاز انجملت اشخاصی که از خاندان او پادشاهی\nکرده اند به شاهان هوتکی مشهور اند *\nمیرویس\nاز هوتکی ها پنج نفر به پادشاهی رسیده\nاند که اول شان همان میرویس است مگر\nمیرویس بر خود نام شاهی را نگذاشت بلکه\nبه قسم رئیس و ریش سفید در میان قوم و\nرعیت حکومت کرد *\nعبد الله\nدوم عبدالله برادر میرویس است که"}
{"book": "adl1207", "page": 42, "text": "۳۹\nبعد از وفات میرویس در قندهار پادشاه\nشد\nشاه محمود\nسوم شاه محمود پسر میرویس است\nکه عبدالله کاکای خود را کشته بجای او\nدر قندهار پادشاه شد مگر چونکه جوان\nبلند فطرت سکندر همت بود از ضعف\nدولت ایران استفاده نموده به تسخیر\nاصفهان که در انوقت پای تخت ایران\nبود متوجه گردید، بعد از زد و خوردهای بسیار"}
{"book": "adl1207", "page": 43, "text": "بام\nاکثر قطعهٔ ایران را بتصرف آورد +\n\nشاه اشرف\n\nچهارم شاه اشرف پسر عبدالله است\nکه شاه محمود را در ایران بقتل رسانیده\nبجای او پادشاه شد و لشکر ترکان را\nکه بقصد گرفتن ایران آمده بود شکست\nداد +\n\nشاه حسین\n\nپنجم شاه حسین برادر شاه محمود است"}
{"book": "adl1207", "page": 44, "text": "۴۱\nکه بعد از رفتن محمود به ایران در قندهار\nنائب الحکومه بود و چوں اشرف محمود\nرا گشت حسین در قندهار بر خود نام\nپادشاهی گذاشت *\nچوں نادر ایرانی که پسای پادشاه\nایران و افغانستان شد در ایران خروج\nکرد افغانها را از ایران کشید و سلطنت\nهوتکی ها را هم در ایران و هم در افغانستان\nبآخر رسانید *\nحکمرانی نادرشاه\nنادرشاه شخصی بود از طائفه افشار در"}
{"book": "adl1207", "page": 45, "text": "۴۴\nعلاقه مشهد پدرش پوستین دوزی میکرد\nو خودش در اول شتر چرانی بعد ازاں\nرهزنی میکرد رفته رفته نامش به دلاوری\nو شجاعت مشهور شد پیش شاه طهماسپ\nدوم پادشاه ایران که در اطراف و نواحی\nایران میگشت نوکر گردیده آخر کارش\nبه سپاه سالاری کشید و کشور ایران را از\nدست افغانها خلاص نمود بعد ازاں متوجه\nافغانستان شد اولا قندهار را از شاه حسین\nهوتکی بدست آورده پس ازاں کابل و غزنی\nو جلال آباد یعنی تمام افغانستان را هم تابع"}
{"book": "adl1207", "page": 46, "text": "۴۳\nخودساخت و بعد از چندی که کارش قوی\nشد شاه طهماسب پادشاه ایران را نیز\nاز سلطنت معزول نموده خود را پادشاه\nساخت آخر در مزاجش تغیری واقع شده\nبر مردم جور و ظلم را از حد گذرانید تا اینکه\nملازمینش او را بقتل رسانیدند *\nبعد از کشته شدن نادر شاه پادشاهی\nافغانستان بخود مردم افغانستان رسید\nوازاں بعد تا امروز سلطنت افغانستان\nبدست خود ما افغاناں می باشد *"}
{"book": "adl1207", "page": 47, "text": "۴۴\nحکومت سدوزائیها\nبعد از کشته شدن نادر شاه سرداران\nو معتبرین قوم درانی که یکی از قومهای کلان\nافغان میباشند همه جمع شدند و گفتند که\nتا بکی در زیر حکومت غیر یعنی ایرانیها زندگی\nکنیم، چرا خود ما پادشاهی ملک خود را نکنیم\nو از میان خود احمد خان سدوزائی را که در\nوقت نادر شاه یکی از نوکران معتبر او بود\nو به امورات سلطنت میدانست به پادشاهی\nخود قبول کردند +"}
{"book": "adl1207", "page": 48, "text": "۴۵\n\nسدوزائی یک طائفه است از قوم\nدرانی و قوم درانی یکی از اقوام بزرگ افغان\nمیباشد که در جنوب افغانستان سکونت\nدارند ܀\n\nسلطنت اعلیحضرت احمد شاه\n\nاحمد خان که بعد ازین به اعلیحضرت\nاحمد شاه ذکر می شود چون بر تخت سلطنت\nافغانستان جلوس کرد اول کابل و غزنی\nو علاقه مشرقی افغانستان را از دست حاکمان\nنادر شاه خلاص کرد، بعد ازان مملکت پنجاب"}
{"book": "adl1207", "page": 49, "text": "۴۶\nو کشمیر را متصرف گردید همچنین سرحد مغربی\nافغانستان را تا مشهد رسانید و از جانب\nشمال تمام بدخشان و علاقه ترکستان را داخل\nمملکت افغانستان ساخت و خرقه مبارکه\nحضرت پیغمبر خدا را از بدخشان به قندهار آورد\nو هشت دفعه بر پنجاب حمله نمود و در هر\nدفعه باغیان را گوشمالی داده با غنیمت\nبسیار پس به قندهار می آمد و شهر موجوده\nقندهار را او بنا نموده :\nاعلیحضرت احمد شاه شخص بسیار دیندار\nو پابند شریعت بود به هیچ کار بدون حکم شرع"}
{"book": "adl1207", "page": 50, "text": "۴۷\nاقدام نمیکرد در تمام عمر خود از ملاحی و مناہی\nسخت پر ہیز میکرد با زیردستان بہ نہایت\nشفقت و محبت سلوک می کرد و تمام رعیت\nخود را مثل اولاد خود میدانست و از ہمین\nسبب در تمام مردم افغانستان بنام\nاحمد شاہ بابا مشہور است و در مدت (۲۶)\nسال پادشاہی خود یک دولت مستقل کہ\nبجانب مغرب تا مشہد و بطرف شمال تا\nرود آمو و بسمت مشرق تمام سرحدات\nپشاور و پنجاب و کشمیر داخل آن بود تشکیل\nنمود، و ازین راہگذر بر تمام اہالی افغانستان"}
{"book": "adl1207", "page": 51, "text": "۴۸\nیک حق بزرگ ثابت نمود که ایشان را از\nزیر دستی ایرانیها و هندیها رهایی داده یک\nدولت مستقل بنام افغانستان تشکیل کرد\nاعلیحضرت مذکور بعد از ۲۶ سال حکومت\nدر قندهار وفات یافته همانجا دفن شد *\n\nاعلیحضرت تیمور شاه\n\nبعد از وفات احمد شاه پسرش تیمور شاه\nبر تخت سلطنت افغانستان نشست و بجهت\nآنکه در وسط مملکت بوده هم به سمت قندهار\nو هرات و هم بطرف پشاور و پنجاب بزودی"}
{"book": "adl1207", "page": 52, "text": "۴۹\nرسید بتواند پای تخت سلطنت را از قندهار\nبکابل نقل نمود*\nاعلیحضرت تیمورشاه یک آدم بسیار حلیم\nو نرم طبیعت و استراحت طلب بود ازین\nسبب به اصلاح ملک و ملت رسیده\nنمیتوانست چرا که این کار زحمت و تکلیف\nبسیار می خواهد از همین سبب حاکمان\nعلاقه جات پشاور و پنجاب چندان تابع\nداری نمی کردند، اگرچه برای گوش مالی آنها\nسه مرتبه بطرف پنجاب رفت مگر باز هم حاکمان\nو عاملانش خود را بظاهر تابع می دانستند اما"}
{"book": "adl1207", "page": 53, "text": "۵۰\nدر ادای باج و خراج سستی و تغافلی می\nکردند *\nتیمورشاه (۲۱) سال سلطنت کرد آخر\nدر کابل وفات نمود و در چهار باغ در مقبره\nکه اکنون نیز بقبر تیمورشاه مشهور است دفن\nشد *\nحکومت اولاد تیمورشاه\nاعلیحضرت تیمورشاه ۲۴ پسر داشت که\nمشهور آنها شهزاده همایون، شهزاده محمود،\nشهزاده زمان، شهزاده شجاع، شهزاده"}
{"book": "adl1207", "page": 54, "text": "۵۱\nفیروز الدین، شہزادہ ایوب بود - امّا تیمورشاہ\nاز ہمہ بیشتر میل خاطر بہ شہزادہ زماں داشت\nبنابراں چوں تیمورشاہ وفات نمود ارکان\nدولت شہزادہ زماں را پادشاہ نمودند *\nاعلیحضرت شاہ زمان\nتمام ایّام سلطنت شاہ زمان بجنگ\nبرادرانش شہزادہ ہمایوں و شہزادہ محمود\nگذشت چرا کہ آنہا سلطنتش را قبول نداشتند\nبرای خود پادشاہی میخواستند تا کہ ہمایوں\nبدست شاہ زماں افتاد و بحکم او کور شد امّا"}
{"book": "adl1207", "page": 55, "text": "۵۲\n\nشہزادہ محمود دائماً با او در جنگ می بود و\nچون مغلوب می شد گاہی بہ اطراف\nافغانستان و گاہی بدولت ایراں پناہ\nمی برد، و بعد از چندے باز لشکری ترتیب\nدادہ با شاہ زمان جنگ می نمود تا کہ آخر\nغالب آمد و تخت شاہی را از شاہ زماں گرفتہ\nپادشاہ شد شاہ زمان را کور کرد و باعث\nمغلوب شدن آں ایں بود کہ شاہ زماں\nدر آخر بر بعض سرداران درانی بد گمان شدہ\nبعضی از معتبریں آنہارا کہ در انجملہ یکی رئیس\nمحمد زائی سردار پائندہ خان پدر اعلیحضرت"}
{"book": "adl1207", "page": 56, "text": "۵۳\nامیر دوست محمد خاں بود به قتل رسانید بنا\nبران فتح خاں پسر سردار پاینده خاں که در\nتدبیر و شجاعت و سخاوت مشہور وقت بود\nبعد از کشته شدن پدر خود از کابل گریخته\nنزد شہزادہ محمود رفت و او را به گرفتن تخت\nافغانستان ترغیب نمود بنابران شہزادہ محمود\nکه درین وقت در ایران بود بجانب افغانستا\nآمده اول شہر قندہار را بدست آورد شاه زمان\nچوں ایں خبر را شنید بدفع برادر خود روان\nشد مگر بعض سرداران لشکر او که از دل آزرده\nبودند از شاه زمان رو گردان شده بخدمت"}
{"book": "adl1207", "page": 57, "text": "۵۴\nشهزاده محمود رفتند ازیں سبب لشکر شاه زمان\nپراگنده شده شکست یافت ، خود شاه زمان\nخواست که به پشاور نزد برادر سگه خود شهزاده\nشجاع برود و از انجا تهیه اسباب جنگ را\nبخوبی کرده بمقابله محمود بیاید مگر در نواحی\nشنوار یکی از هواخواهان شهزاده محمود او را\nدستگیر نموده به کابل فرستاد شهزاده محمود\nچشمهای او را کور کرده خود به تخت کابل نشست\nاعلیحضرت شاه محمود\nشاه محمود چون شاه زمان را کور کرد"}
{"book": "adl1207", "page": 58, "text": "۵۵\nو خودش بر تخت سلطنت کابل نشست\nبرادر اعیانی شاه زمان شهزاده شجاع که حاکم\nپشاور بود با رادهٔ جنگ شاه محمود بطرف\nکابل رواں شد مگر در حدود جلال آباد از\nدست فوج شاه محمود شکست یافت دفعه\nدوم بر قندهار حمله نمود مگر آنجا نیز از دست\nشهزاده کامران پسر شاه محمود شکست خورد\nبعد از چندی میاں مردم قزلباش و\nسنی در کابل نزاع و مخالفت پیدا شد،\nآخر به تدبیر وزیر فتح خاں مردم قزلباش\nاز دست مردم سنی نجات یافتند مگر مردم"}
{"book": "adl1207", "page": 59, "text": "۵۶\nتخم کینه وزیر فتح خان و شاه محمود را در دل\nجا داده در وقتی که وزیر فتح خان بطرف\nبامیان و هزاره بجهت تحصیل مالیات رفته\nبود شاه محمود را در بالاحصار محصور ساختند\nو شهزاده شجاع را که باز به اراده حمله در نواحی\nکابل رسیده بود خواسته پادشاه ساختند اگر چه\nشاه محمود را شاه شجاع بخشیده کور نکرد مگر در\nبالاحصار او را بندی نگاه کرد\nاعلیحضرت شاه شجاع\nدر زمان پادشاهی شاه شجاع جنگهای"}
{"book": "adl1207", "page": 60, "text": "۵۷\n\nخانگی و فسادهای داخلی بسیار موجود بود قوت\nدولت باین صورت ضعیف شده میرفت\nو در همین اوقات خیال دولت انگلیز برین\nقرار گرفت که بجهت محافظت هندوستان\nاز حمله دولت روس با افغانستان دوستی\nپیدا کند، بنابران یک مجلس انگلیزان نزد\nشاه شجاع آمده در پشاور معاهده میان شاه\nشجاع و انگلیزان قرار گرفت، بعد ازچندی\nشاه محمود در وقتی که شاه شجاع در پشاور بود\nاز بالا حصار گریخته بجانب فراه رفت و از انجا\nتهیه لشکر نموده قندهار را تصرف نمود، و از"}
{"book": "adl1207", "page": 61, "text": "۵۸\nقندهار بقصد تسخیر کابل رواں شدہ کابل را\nنیز بہ آسانی بدست آورد و از انجا برای جنگ\nشاہ شجاع بجانب پشاور رواں گردید شاہ\nشجاع نیز بالشکر خود بہ جنگ شاہ محمود از پشاور\nبرآمد مگر بعضی از سرداران شاہ شجاع با او خیانت\nکردہ باین سبب شاہ شجاع شکست یافت و\nنزدیک بود کہ اسیر شود مگر بہ یک حیلہ خود را\nخلاص کردہ بجانب پشاور گریخت باینصورت\nشاہ محمود دوبارہ پادشاہ تمام افغانستان\nشد *"}
{"book": "adl1207", "page": 62, "text": "۵۹\nاعلیحضرت شاه محمود\nدفعه دوم\nشاه محمود چون بار دوم به پادشاهی افغانستن\nرسید فتح محمد خان مشهور به وزیر فتح خان پسر\nسردار پاینده محمد خان را که خدمتهای بسیار\nکرده بود بمرتبه وزارت ممتاز گردانید و امور\nجزوی وکلی سلطنت را باو سپرد تا اینکه شهزاده\nکامران پسر شاه محمود بر رتبه و اختیار او رشک\nبرده کینه او را در دل جای داد *\nدر وقتی که شاه زمان پادشاه شد همه وقت"}
{"book": "adl1207", "page": 63, "text": "۶۰\n\nمشغول جنگ برادران خود همایوں و محمود\nبود، سکههای پنجاب نیز مدام شورش و بغاوت\nمیکردند شاه زمان بجهت دفع شورش سکها\nیکی از معتبرین شاں را که رنجیت سنگهه نام\nداشت در پنجاب نائب الحکومه مقرر نمود\nرنجیت سنگهه از ضعیف شدن دولت افغانستان\nبواسطه جنگهای داخلی فائده گرفت و از\nقید اطاعت برامد و باشاه محمود راه مخالفت\nپیش گرفته بجانب پشاور بحرکت آمد، از طرف\nشاه محمود وزیر فتح خاں به مقابله او برآمد،\nمگر چونکه فوج رنجیت سنگهه از دو نفر صاحب"}
{"book": "adl1207", "page": 64, "text": "۶۱\nمنصبان فرانسه فن جنگ را خوب آموخته\nبودند بر فوج وزیر فتح خان غالب آمدند\nو هم در زمان سلطنت شاه محمود دولت ایران\nبر دولت افغانستان تجاوز نموده بعضی سرحدات\nهرات را بدست آورد شاه محمود و زیر فتح خان\nرا بمدافعه ایرانیها فرستاد اگر چه در اول لشکر\nافغانان بر ایران غالب آمد مگر بعد از غلبه\nگلوله بدهان وزیر فتح خان رسیده از صدمه\nآن بیهوش شد ازین سبب فوج افغانی\nبه هرات پس گشتند - درین وقت کامران\nپسر شاه محمود هم از کابل به هرات رسیده"}
{"book": "adl1207", "page": 65, "text": "۶۲\nبا سردار فوج ایرانی صلح نمود بشرط اینکه وزیر\nفتح خان را کور کند شهزاده مذکور که با وزیر کینه\nدیرینه داشت این یک دست آویز برایش\nپیدا شد وزیر مذکور را که خدمت های نمایان\nبرای ملک و دولت کرده بود کور کرد*\nانقلاب افغانستان\nوزیر فتح خان (۲۱) برادر داشت که\nهر یک در یک سمت حاکم بودند- چون از\nکور شدن برادر خود خبر شدند در تمام افغانستان\nیک فتنه و فساد عظیمی برپا شد چنانچه سردار"}
{"book": "adl1207", "page": 66, "text": "۶۳\nمحمد عظیم خاں کہ از ہمہ کلاں و حاکم کشمیر بود\nبنامی شورش را گذاشتہ علاقہ جات مشرقی\nافغانستان را تصرف نمود و سردار دوست محمد\nخاں برادر دیگر وزیر فتح خاں کابل و جلال آباد\nرا تصرف کرد اگرچہ شاہ محمود فوجی بدفع سردار\nدوست محمد خاں فرستاد مگر فوج مذکور بعوض\nاینکہ با سردار دوست محمد خاں جنگ کند ہمراہ\nاو متفق شد بنابران خود شاہ محمود و پسرش\nکامران متوجہ کابل شدند و درین راہ\nوزیر فتح خاں را بدست سرداران درانی\nبقتل رسانیدند تا کہ میان سرداراں درانی"}
{"book": "adl1207", "page": 67, "text": "۶۴\n\nو برادران وزیر فتح خان دشمنی پیدا شده\nکسی با آنها دوست و متفق نگشته تنها بمانند\nازین طرف سردار دوست محمد خان هم تهیه\nجنگ نموده در اطراف چهل ستون انتظار\nمقابله شاه محمود را می کشید مگر در شبی که فردای\nآن جنگ شدید شروع میشد سردار دوست محمد\nخان بیک حیله بدون جنگ شاه محمود را\nبگریختن مجبور ساخت و حیله مذکور چنان\nبود که یک نفر از دوستان شاه محمود را بکشتن\nتهدید نموده گفت که از طرف خود خطی به شاه\nمحمود بنویس که همه سرداران و افسران لشکرت"}
{"book": "adl1207", "page": 68, "text": "۶۵\n\nدر باطن باسردار دوست محمد خان دوست\nشده برین قرار داده اند که فرداچون هر دو\nلشکر مقابل شوند تر اوپسرث را دستگیر نموده\nبدست سردار دوست محمد خان میدهند وقتی\nکه این کاغذ به شاه محمود رسید از دیدن آن\nخوف وهراس بر او غالب شده فوج خود را\nگذاشته پدروپسر تنها شبا شب فرار کردند و\nخیال داشتند که به قندهار بروند مگر قندهار را\nدیگر برادران سردار دوست محمد خان متصرف\nگردیده بودند بنابران به هرات رفتند\nشاه محمودچون به هرات رفت چندی"}
{"book": "adl1207", "page": 69, "text": "۶۶\n\nدر علاقۀ هرات و فراه حکومت کرد آخر\nمیان او و پسرش کامران مخالفت پیدا\nشده سخن بجنگ کشید در جنگ شاه محمود\nشکست خورده بعد از چندی از غم وغصه مرد*\n\nتقسیم شدن افغانستان\nمیان برادران فتح خان\n\nبعد از انکه شاه محمود بهرات گریخت\nبرادران وزیر فتح خان افغانستان را\nدر میان خود چند تقسیم نموده هر برادر یک"}
{"book": "adl1207", "page": 70, "text": "۶۷\nقسمت حکمران گردید چنانچه حکومت علاقۀ\nکابل بسردار محمد عظیم خاں رسیده و بعد از\nوفات سردار محمد عظیم خاں باقی برادران او\nدر میان خود بجنگ وجدال مشغول شدند\nمگر در آخر سردار دوست محمد خاں بر دیگران\nغالب آمده حکومت کابل و نواحی آں را\nدر تصرف آورد*\nگرفتن سیکھها پشاور را\nبعد ازاں رنجیت سنگھ کہ از طرف شاہ زمان\nنائب الحکومۀ پنجاب بود و بعد مانگشته شدن"}
{"book": "adl1207", "page": 71, "text": "۶۸\n\nوزیر فتح خان ولایت کشمیر و پنجاب و نواحی\nپشاور را بتدریج متصرف شده بود بر پشاور\nحمله آورد و آنرا از دست سلطان محمد خان\nبرادر سردار دوست محمد خان بقبضه خود آورد\nبعد از چندی سکها دلاور شده خیال\nگرفتن کابل را کردند، مگر از طرف سردار\nدوست محمد خان پسرانش سردار محمد اکبر خان\nو محمد افضل خان بمقابلهٔ سک ها روان شدند\nو در راه خیبر جنگ سخت واقع شد، آخر سکها\nشکست یافتند و سپه سالار شان هری سنگهه\nکشته شد مگر چونکه سکها در فکر حمله بر کابل بودند"}
{"book": "adl1207", "page": 72, "text": "۶۹\nمردم کابل اتفاق نموده سردار دوست محمد\nخان را به پادشاهی قبول نمودند سکه و خطبه\nبنامش جاری ساختند +\n\nسلطنت اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\n\nچون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nبر تخت پادشاهی افغانستان نشست اول\nسررشته نظام افغانستان را که چرا که سابق\nدر ملک ما هیچ فوج و نظام نبود هر جا که جنگ\nمیشد همین مردم رعیتی جنگ میکردند +\nدیگر از واقعاتی که درینوقت رو داد"}
{"book": "adl1207", "page": 73, "text": "۷۰\n\nلشکرکشی لشکر کشیدن پادشاه ایران بود بر هرات\nایران\nهرات کیفیت این واقعه چنان بود که امیر دوست محمد\nخان و برادرانش که در قندهار بودند با شهزاده\nکامران که بر هرات و توابع آن حکمران بود\nبنا بر دشمنی کشتن وزیر فتح خان در قصد\nخرابی او بودند بنابران پادشاه ایران را\nرا ترغیب نمودند که هرات را متصرف گردد\nلهذا پادشاه ایران لشکر کشیده قریب یک\nسال شهر هرات را محاصره کرده تمام این\nمدت را بجنگ صرف نمود؛ چونکه بتصرف\nآمدن هرات بدست ایرانیان از سبب"}
{"book": "adl1207", "page": 74, "text": "۷۱\nدوستی شان باروس ها برای دولت انگلیز\nضرر داشت که مبادا روس ها از راه هرات\nبر هندوستان حمله کنند انگلیز ها پادشاه ایران\nرا به ترک محاصره هرات و پس رفتن بایران\nمجبور ساختند\nدیگر از وقائع بزرگ عصر اعلیحضرت امیر\nدوست محمد خان گرفتن انگریزان است ملک ما را به\n\nآمدن انگلیز به افغانستان\nدفعه اول\nدر وقتی که امیر دوست محمد خان پادشاه"}
{"book": "adl1207", "page": 75, "text": "۷۳\nکابل شد شاہ ایران را بگرفتن هرات ترغیب\nنمود انگریز ها ترسیدند که مبادا ایرانیها بمعاونت\nافغانها هرات را متصرف شوند و دولت\nروس با ایرانیها دوستی گرفته از راه هرات\nبر هندوستان آمده آن مملکت پر از دولت\nرا متصرف شوند بنا بران انگریز را خیال\nگرفتن ملک ما پیدا شده شاه شجاع را که نزد\nایشان پناه برده بود روی کش کار خود کرده\nبه بهانه اینکه سلطنت را برای شاه شجاع میگیریم\n۱۲ هزار لشکر منتظم با فصری کمناٹن که آن را\nوزیر شاہ شجاع می گفتند به گرفتن ملک ما"}
{"book": "adl1207", "page": 76, "text": "۷۳\nفرستاد لشکر انگلیز از راه قندهار آمده اول قندهار\nرا تصرف کردند بعد ازاں بجانب کابل آمدند\nو در غزنی همراه سردار غلام حیدر خاں پسر امیر\nدوست محمد خاں کہ حاکم آنجا بود جنگی سخت\nکردند مگر آں سردار نامدار آخر بہ سبب\nبسیاری فوج دشمن اسیر شد امیر دوست محمد\nخاں در کابل تدارک و تہئیہ جنگ را میکرد\nکہ مردم کوہستان بنای بلوار ا گذاشتند ازیں\nواقعہ اعلیحضرت امیر دوست محمد خاں بسیار\nپریشاں شدہ بجانب بخارا رفت تا از انجا کار\nخود را درست کرده بیاید مگر پادشاہ بخارا بے مروتی"}
{"book": "adl1207", "page": 77, "text": "۷۴\nکرده او را بندی کرد آخر از انجا فرار کرده خود\nرا به تاشقرخاں رسانید و در انجا یک ہزار\nسوار جمع نموده بجانب کابل رواں شد لاکن\nاز دست یک دسته فوج انگریز شکست\nیافت باز دفعه دوم لشکری جمع نموده بجانب\nکابل رواں شد. و در حدود جبل السراج با\nلشکر انگریز جنگ کرد، اگرچه درین جنگ زور\nشد مگر آخر کار خود را خراب دید چرا به سبب\nمعاونت شاہ شجاع با انگریز ہا در خود قوت\nمقابله آنها را نمیدید بنا بران خود را تسلیم\nانگریز ها نمود - و انگریزان اور ابا ہمہ عیال"}
{"book": "adl1207", "page": 78, "text": "۷۵\n\nواطفالش به هندوستان فرستادند *\nدرین وقت بر تخت کابل شاہ شجاع\nنشسته بود اما در حقیقت حکومت افغانستان\nرا انگلیز میکرد و شاہ شجاع را مثل یک بت\nبر تخت نشانده بودند *\n\nشورش اہالی وطن بر انگلیزان\n\nچون اہالی وطن عزیز ما دانستند که\nآمدن انگلیزان به ملک ما نه برای کمک و\nمدد شاہ شجاع بود بلکه در ظاهر آن را بہانہ نخته\nخودشان بر ما حکومت میکنند، بنابران همگی"}
{"book": "adl1207", "page": 79, "text": "۷۶\nغیرت کرده سرداران و معتبرین از هر طرف\nمردم را بشورش آوردند و آوازه جهاد و غزا\nدر تمام گوشه های وطن ما بلند شد از هر طرف\nدلاوران و جوانان برای خلاص کردن وطن\nعزیز از دست دشمن دین و ناموس شان\nجمع شدند و بکشتن و غارت کردن انگریزان\nشروع کردند - درین وقت سردار محمد اکبر\nخان پسر کلان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nوسردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم\nخان هر دو پسران کاکا از قید امیر بخارا گریخته\nبسر وقت غازیان از آمدن این دو سردار"}
{"book": "adl1207", "page": 80, "text": "نامدار مردم قوی دل شدند و در کشتن انگلیز\nباشدت کردند انگلیزاں دست و پاچه شده\nسر رشته کار خود را گم کردند که چه کنند آخر با\nسرداراں مردم افغاں صلح کردند. و گفتند\nکه افغانستان را خالی میکنیم بشرط اینکه با\nافواج ما کسی غرضدار نشود مگر بعد ازاں که\nفوجهای پراگنده شاں جمع شدند خلافت\nعهد نموده پای خود را محکم کردند در ینوقت\nسردار محمد اکبر خان باقی سرداراں را جمع نموده\nگفت که مرگ برایں زندگی بهتر است که\nدر زیر دست دشمنان دیں و ناموس باشیم"}
{"book": "adl1207", "page": 81, "text": "۷۸\nبیائیہ تا خود را فدا کرده این لکهٔ بدنامی را از\nخود دور کنیم، خلاصه اینکه سرداران افغان را\nبسر غیرت آورده در چھاونی انگریزاں رفته و\nبه بهانهٔ اینکه با شما قرار داد میکنیم افسران کلان\nآنها را از چھاونی بیرون آورده کشتند و چند\nنفر ایشان را مثل گرو نزد خود در شهر آوردند\nو باقی ماندگاں افسران انگریز با فوج شاں از\nکابل برامده بطرف جلال آباد رواں شدند\nو بواسطهٔ خنکی راه و حمله های غازیها همه فوج\nو نوکران شاں که بقرار گفتهٔ خودشان قریب\n۱۵ هزار نفر بودند تلف شدند مگر یک نفر داکٹر"}
{"book": "adl1207", "page": 82, "text": "٧٩\nنیمجاں بجلال آباد رسیده فوج انگریزاں را کہ\nدر انجا بود از تباه شدن افسراں و عساکر\nشان خبر داد درین وقت انگریز یک دسته\nفوج دیگر به معاونت افواج جلال آباد فرستاد\nانگریز ہائیکه در جلال آباد بودند از آمدن فوج\nتازه دم قوی دل شده بر غازیها حمله کردند\nایشان را از هم پراگنده ساختند *\nاردوی دوم انگریز ہا بسرافسری جنرال\nپالک بجلال آباد رسیده آں اطراف را از\nدست غازیها خلاص کردند درینوقت سردار\nمحمد اکبر خاں کہ در موضع تیزیں بود کہ بطرف"}
{"book": "adl1207", "page": 83, "text": "جنوب خاک جبار واقع است ) برای مقابله\nجنرال پالک تهیه میکرد و برای سرداران\nوریش سفیدان و ملاهای کابل و نواحی آن\nجواب فرستاد که مردم را بغزا تشویق بدهند\nوشاه شجاع را که در کابل از طرف انگلیزها\nحکومت میکند مجبور بسازند که با مردم غازی\nبمقابله انگلیزها برآید مردم همچنان کرد شاه شجاع\nچار و ناچار از کابل بطرف جلال آباد بر آمد مگر\nچند نفر که سبب این همه فتنه و فساد شاه\nشجاع را میدانستند در بین راه سیاه سنگ\nاو را کشتند و در چهار باغ در پهلوی پدرش"}
{"book": "adl1207", "page": 84, "text": "۸۱\nتیمور شاه دفن شد *\nبعد از کشته شدن شاه شجاع پسرش\nشهزاده فتح جنگ خود را در کابل پادشاه\nساخت و سردار محمد اکبر خاں پسر امیر دوست محمد\nخاں را وزیر خود مقرر نمود ازین جهت سردار\nمذکور بوزیر اکبر خاں مشہور است مگر چونکه\nشاه فتح جنگ بگفته وزیر محمد اکبر خاں عمل\nنمیکرد و از دوستی انگیزان دست بردار\nنمیشد در نظر مردم بد آمده بر او شوریدند\nو او را در بالا حصار محصور کردند مگر فتح جنگ\nاز بالا حصار گریخته نزد فوج انگیزان بجلال"}
{"book": "adl1207", "page": 85, "text": "۸۲\n\nآباد رفت جنرال پالک او را تسلی داده اردوی\nخود را بجانب کابل حرکت داد، و نیز فوج باقی\nمانده اردوی انگلیز که در قندهار بود بطرف\nکابل روان شد و هر دو فوج بکابل یکجا شدند\nو مردم غازی را که در کوهستان جمع شده\nبودند پراگنده ساختند *\nاردوی دوم انگلیز اگر چه کابل و نواحی\nآنرا بتصرف خود آوردند لاکن مردم دلاور\nوغیرتمند وطن ما همت وشجاعت را از دست\nنداده در خلاص کردن وطن خود از دست دشمن\nدین و ناموس خودشان آرام ننشستند در هر جا"}
{"book": "adl1207", "page": 86, "text": "۸۳\nکه با انگلیزها دوچار شدند حمله های سخت\nکرده کار را برایشان تنگ کردند آخر انگلیزها\nعاقبت کار خود را خراب دیده از روی صلح کردند\nو اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را از\nهندوستان با اهل وعیال بکابل فرستاده\nوانگلیز ها پس بهندوستان رفتند بد\nوقتی که انگلیز ها پس میرفتند شهزاده\nشاه پور پسر دیگر شاه شجاع را انگلیز ها پادشاه\nکرده رفته بودند، مگر چون امیر دوست محمد\nخان بطرف کابل می آمد پسرش سردار\nعالی قدر محمد اکبر خان که بقرار فرموده پدرش در"}
{"book": "adl1207", "page": 87, "text": "۸۴\nوقت مصالحه با انگلیزان برای تسلی انگلیزان\nبه تاشقرغاں رفته بود نیز بجانب کابل روان\nشد، دریں وقت شہزادہ شاہ پورگذران خود\nرا در کابل دشوار دانسته دنبال فوج انگلیز\nاو هم به هندوستان رفت و اعلیحضرت امیر\nدوست محمد خان بکابل آمده پادشاه شد\nآخر کار شہزادہ کامران\nکامراں چوں بر پدر خود در جنگ ہرات\nغالب شد و حکومت آنجا کامل بدست او\nافتاد به عیش و عشرت مشغول شده کار و بار"}
{"book": "adl1207", "page": 88, "text": "۸۵\n\nحکومت را بدست وزیر خود یار محمد خان\nالکوزائی سپرد و زبر مذکور تا اینحد اختیار و\nاقتدار پیدا کرد که کامران از و ترسید تا خرد میان\nشان جنگ واقع شده کامران کشته شد و\nحکومت سدوزائی ها در افغانستان بر او ختم\nشد و وزیر یار محمد خاں حاکم خود مختار ہرات\nو توابع آن شد\n\nامارت امیر دوست محمد خاں\nدفعه دوم\n\nاعلحضرت امیر دوست محمد خان که پادشاہ"}
{"book": "adl1207", "page": 89, "text": "۸۶\nاول خاندان محمدزائی است چون از هندوستان\nآمده بر تخت پادشاهی افغانستان نشست در\nهمان اوقات انگلیس ها بر مملکت پنجاب لشکر\nکشیدند و با سکه ها جنگ کردند امیر دوست محمد\nخان برای مدد سیکه ها سردار محمد اکرم خان پسر خود\nرا با پنج هزار عسکر فرستاد، مگر سیکه ها طاقت جنگ\nانگلیز ها را نیاورده متفرق شدند و انگلیز تمام\nپنجاب را تا حدود پشاور تسخیر کرد و سرحد مشرقی\nافغانستان در زمان اعلیحضرت امیر دوست\nمحمد خان تا پشاور رسید و نیز اعلیحضرت امیر\nدوست محمد خان در زمان سلطنت خود برای مطیع"}
{"book": "adl1207", "page": 90, "text": "۸۷\nساختن مردم باجور لشکر کشید مگر در انجا بواسطه\nکوهستانی بودن موقع کاری کرده نتوانست\nدوم مردم هزاره بامیان را تابع ساخت -\nمردم تکاب را که سر از فرمان او کشیده بودند\nفرمان بردار ساخت دیگر مردم مامانخیل را\nکه خیال بغاوت داشتند آرام نمود همچنان\nعزیز خان جبارخیل را که در لغمان باغی شده\nبود تابع نمود بعد ازان حکومت علاقه های\nافغانستان را در بین پسران تقسیم نمود و پس از\nچند سال پادشاهی برادر زاده اش سردار\nسلطان احمد خان حکمران هرات سر از"}
{"book": "adl1207", "page": 91, "text": "۸۸\nاطاعت فرمان برداری او کشید بنابران\nبرای تابع ساختن او از کابل به هرات رفت\nوقلعه هرات که شهر محکمی است مدت بسیار\nمحاصره نمود و در ایام محاصره بمرض موت\nگرفتار گشته دو روز بعد از فتح هرات وفات\nشده و در همانجا دفن شد *\nچون یار محمد خان وزیر شهزاده کامران\nبعد از کشته شدن او حکمران مستقل هرات\nشد مگر بعد از چند سال وفات یافت و بجایش\nسعید محمد خان پسرش حکمران هرات شده\nاطاعت پادشاه ایران را قبول نمود پس از"}
{"book": "adl1207", "page": 92, "text": "۸۹\nچندی مردم بر او شوریده سعید محمد خاں کشته\nشد، در ینوقت پادشاه ایران هرات را متصرف\nگردید - چونکه ایں سخن مخالف مقصد انگلیزان\nبود باز پادشاه ایران را انگلیتر ها مجبور کردند\nکه هرات را به افغانها واگذار شود پادشاه ایران\nناچار شده هرات را به سردار سلطان احمد خاں\nمذکور که در ینوقت پیش پادشاه ایران می بود\nتسلیم نمود *\n\nامارت امیر شیر علیخان\nبار اوّل\n\nبعد از انکه امیر دوست محمد خاں وفات"}
{"book": "adl1207", "page": 93, "text": "۹۰\nشد پسر نشان سردار شیر علیخان پادشاه شد\nچوں سردار شیر علیخان امیر شد دیگر برادرانش\nاگرچہ ازو بزرگتر بودند امیری او را قبول کردند\nمگر سردار محمد اعظم خاں با او بنای جنگ را\nگذاشت و آخر کمزور شده بہ پنجاب گریخت\nسردار محمد افضل خاں برادر سکه محمد اعظم خان\nکه حاکم ترکستان بود چوں ازیں واقعہ خبر شد\nبجنگ امیر شیر علیخاں بطرف کابل رواں شد\nامیر شیر علیخان نیز برای دفع او برامده بعد از\nیک جنگ محمد افضل خاں شکست یافت\nامیر شیر علی خاں ہمراہ او قسم کرد که باو ضرر"}
{"book": "adl1207", "page": 94, "text": "۹۱\nنمیرساند به این سبب سردار محمد افضل خان نزد\nامیر شیر علیخان آمد لیکن بعد از چندی او را محبوس\nکرد پسرش سردار عبدالرحمن خان که در ترکستان\nبود بجانب بخارا گریخت و پادشاه بخارا همراه\nاو بد سلوکی کرده از انجا بسمرقند رفت - بعد\nاز چندی برادر دیگر امیر شیر علیخان سردار\nمحمد امین خان حاکم قندهار بمخالفت او برامده\nمتوجه کابل شد امیر شیر علیخان نیز با لشکر\nخود بمقابلهٔ او برامد بعد از کشت و خون بسیار\nسردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان پسر\nامیر شیر علیخان که او را بسیار دوست میداشت"}
{"book": "adl1207", "page": 95, "text": "۹۲\n\nو خطاب و نیعهدی به او داده بود کشته شدند\nاز کشته شدن برادر و پسر خود امیر شیر علیخان\nبسیار غمگین شد تا اینکه کارهای سلطنت\nرا ترک داد، ازین سبب در هر طرف فتنه\nو فساد برپا شد و در همین اوقات سردار\nعبدالرحمن خان از طرف بخارا آمده ترکستان\nو کابل را تصرف نمود امیر شیر علیخان که در قندهار\nبود متوجه کابل شد و با سردار عبد الرحمن خان\nدر حدود غزنی جنگ کرده مگر شکست یافته\nپس به قندهار رفت سردار عبدالرحمن خان\nپدر خود محمد افضل خان را تخت کابل نشاند*"}
{"book": "adl1207", "page": 96, "text": "۹۳\nامارت امیر محمد افضل خان\nچون امیر محمد افضل خاں برتخت کابل\nنشست پسر خود سردار عبدالرحمن خان را\nبدفع امیر شیر علیخاں که در قندہار بود مقرر کرد.\nسردار عبدالرحمن خان بطرف قندہار رفته و\nبا امیر شیر علیخاں جنگ نمود امیر شیر علیخان\nشکست یافت و بطرف ہرات که پسرش\nمحمد یعقوب خاں حاکم آنجا بود رفت و از انجا\nاز راه ترکستان باز بطرف کابل لشکر کشید\nمگر از دست سردار عبد الرحمن خان باز شکست"}
{"book": "adl1207", "page": 97, "text": "۹۴\nخورد، در همین اوقات امیر محمد افضل خان\nوفات یافت +\nامارت امیر محمد اعظم خان\nبعد از وفات امیر محمد افضل خان برادرش\nمحمد اعظم خان پادشاه شد\nچون محمد اعظم خان بر تخت امیری نشست\nبرادر زادهٔ خود سردار عبد الرحمن خان را بطرف\nترکستان فرستاد که آن اطراف را انتظام دهد\nمگر درین اوقات سردار محمد یعقوب خان پسر\nامیر شیر علیخان از هرات آمده قندهار را انه"}
{"book": "adl1207", "page": 98, "text": "۹۵\n\nدست پسران سردار محمد اعظم خان تصرف کرد\nو خود امیر شیرعلیخان نیز آمده باتفاق همدیگر بقصد\nتسخیر کابل روان شدند امیر محمد اعظم خاں نیز\nبمقابله ایشان برآمد مگر شکست یافت بطرف\nترکستان نزد سردار عبدالرحمن خاں گریخت\nو امیر شیرعلیخان در کابل آمده دوباره بتخت\nکابل نشست *\n\nامارت امیر شیر علیخان\n\nبار دوم\nچوں سردار محمد اعظم خان به ترکستان\nنزد سردار عبدالرحمن خان رفت او را بجنگ"}
{"book": "adl1207", "page": 99, "text": "۹۶\n\nامیر شیرعلیخان مجبور ساخته از سمت غزنی\nبطرف کابل روان شدند ازین طرف امیر\nشیرعلیخان نیز بجنگ ایشان برامده بعد از\nیک جنگ جزوی که مشهور بجنگ شش\nگاو است سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن\nخان شکست کلی یافتند سردار محمد اعظم خان\nبطرف مشهد و سردار عبدالرحمن خان بطرف\nبخارا و از انجا بطرف سمرقند رفت *\nچون امیر شیرعلیخان از جنگ امیر\nمحمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان فارغ\nشد در اصلاحات داخلی ملک کوشید خصوصاً"}
{"book": "adl1207", "page": 100, "text": "۹۷\n\nنظام افغانستان را باصول جدید مرتب\nنمود تقریباً (۶۰۰۰۰) فوج مکمل از قسم توپ\nخانه و پیاده به اسلحهٔ جدید همان وقت در شهر\nکابل آماده ساخت، و اساس شهر جدیدی\nگذاشت که حال به شیر پور یعنے (شیر آباد)\nمشهور است اما عمرش برائی اتمام آن وفا\nنکرد و برای تهیّهٔ منصبداران تعلیم یافته نظامی\nیک مکتب حربی قائم نمود و یک کارخانه\nتفنگ سازی و توپ سازی به آلات و\nادوات دستی بنا کرد و برای نشر معارف\nو توسیع دائره آں مطبع سنگی از ہندوستان"}
{"book": "adl1207", "page": 101, "text": "۹۸\nحاضر ساخت که از مطبوعات آن بعض کتابها\nو رسایل بنظر می خورد و همچنان اخباری بنام\nشمس النهار جاری ساخت که در خود کابل\nچهاپ شده نشر میشد - خلاصه امیر مذکور\nاساس بسی کارهای سودمند و لوازم مدنیت\nحاضره را برای فائده ملک و ملت گذاشت\nکه اگر سلسلهٔ مذکور تا حال جاری می ماند افغانستان\nامروز در مدنیت و سائر امور مثل دول معظمهٔ\nاروپا می بود.\nبعد از چند وقت انگلیز ہائی که در\nہندوستان حکومت میکنند به امیر شیرعلیخان"}
{"book": "adl1207", "page": 102, "text": "۹۹\nگفتند چونکه ما و شما دوست می باشیم باید که\nسفیر ما در کابل باشد ازیں سخن انگلیز ہا امیر\nشیرعلیخان ترسید که مبادا به ایں بہانہ باز ملک\nما را بگیرند جواب انگلیز ہا را معطل گذاشته\nبا دولت روس خیال دوستی پیدا کرد که شاید\nبه ایں واسطه از فساد انگلیز ہا خلاص شود دولت\nروس نیز با و وعده دوستی و معاونت داده\nانگلیز ہا که از دوستی دولت افغانستان با\nدولت روس خبر شدند بسیار ترسیدند که مبادا\nروس از راه افغانستان آمده هندوستان را\nبگیرد، بنابراین فی الحال یک لشکر مکمل خود را"}
{"book": "adl1207", "page": 103, "text": "۱۰۰\n\nبر ملک ما فرستادند، لشکرهای ما از سبب\nکم علمی و ناقابلی افسرها شکست خوردند امیر\nشیر علیخان سراسیمه شده به ترکستان رفت\nتا که از دولت روس که بدوستی او بازی خورده\nبود کمک بخواهد چون بمزار شریف رسید مریض\nشده وفات شد +\n\nامارت محمد یعقوب خان\n\nبعد از وفات امیر شیر علیخان پسرش\nسردار محمد یعقوب خان بجایش امیر شد و\nچونکه از دوستی دولت روس هیچ اثری ندید"}
{"book": "adl1207", "page": 104, "text": "۱۰۱\nبنابران بادولت انگریز خیال دوستی را نموده\nبالشکر انگریز صلح کرد و درین صلح دره خیبر\nو بعض حصّه ها در سمت جنوبی از ملک ما جدا\nشده داخل ملک انگریز باشد و یک نفر انگریز\n(کیوناری) نام از طرف انگریزان بطور سفارت\nبکابل آمد، پس از چندی سپاهیان کابل بوقت\nگرفتن تنخواه نزاع کرده بنای بلوارا گذاشتند\nو گفتند خیر اگر امیر محمد یعقوب خان ما تنخواه\nنمیدهد رفته از سفیر انگریز تنخواه خود را میگیریم\nوبطرف جای او روان شدند، اما سفیر انگریز\nآمدن سپاهیان را بطرف خود دیده ترسید"}
{"book": "adl1207", "page": 105, "text": "۱۰۲\nو برایشان فیر تفنگ ها کرده سپاهیان که بامید\nگرفتن روپیه آمده بودند گلوله خوردند از دیدن\nاین واقعه سپاهیان بقهر شده خانه سفیر انگلیز\nرا که در بالاحصار بود محاصره کردند او از\nخوف جان خانه را آتش داده خودش باهمراهانش\nسوخت *\nاختلال فوج انگلیس در افغانستان\nدفعه سوم\nچون این خبر به انگیف ها رسید یک لشکر\nبسرافسری (رابرٹش نام) یک جرنیل از"}
{"book": "adl1207", "page": 106, "text": "١٠٣\nاز طرف سمت جنوب بطرف کابل رواں\nکردند، چوں امیر محمد یعقوب خاں از آمدن\nلشکر انگریزی خبر شد به ایشاں جواب فرستاد\nکه واقعه کشته شدن کیوناری در بالاحصار\nاز طرف ما نبود بلکه از سبب فساد و بلوای لشکر\nبود باید که در میان ما وشما هماں بند وبست\nسابق برقرار باشد و بعد ازاں که محرک ایں\nفتنه را پیدا کردیم باتفاق هم او را سزا خواهیم\nداد از رسیدن ایں پیغام سردار لشکر انگریز که\nتا خوشی لوگر در سیده بود از پیش آمدن معطل\nشد لاکن سردار ولی محمد خاں نام بخیال اینکه"}
{"book": "adl1207", "page": 107, "text": "۱۰۴\nدرین کار خللی انداخته خود را از طرف انگلیزها\nحاکم کابل بساز و به انگلیزها گفت که اینچنین\nنیست بلکه کشته شدن جرنیل شما بتوسط خود\nامیر محمد یعقوب خان شده است و انگریزها\nرا در حق امیر محمد یعقوب خان بدگمان ساخت\nامیر چون ازین کیفیت واقف شد سراسیمه\nشده خودش نزد انگلیسها رفت انگلیس ها\nفی الفور اور انظر بند نمودند و بکابل آمدند و حرم\nبالاحصار را که دران کیوناری کشته شده\nبود برای کشیدن مال ومتاع شان دوروز\nمهلت دادند هنوز کشیدن مال و اسباب"}
{"book": "adl1207", "page": 108, "text": "۱۰۵\nمردم تمام نشده بود که بنای خراب کردن آنرا\nنمودند و همه آبادی آنها را هموار ساختند و\nافغانستان را از قندهار تا انه سرحد مشرقی\nمتصرف شدند*\nچون محمد یعقوب خان را انگلیز ها بندی\nکردند مردم غیور وطن ما بر دشمن دین و دولت\nخود از هر طرف هجوم آوردند و جنرال محمد خانجان\nکه بغازی مشهور است از اطراف غزنی و\nوردک و میدان مردم بسیار جمع نموده برانگلیزها\nحمله های شدید نمودند - از دیگر اطراف و نواحی\nخود شهر کابل مسلمانان با غیرت بر انگلیز ها بهجوم"}
{"book": "adl1207", "page": 109, "text": "١٠٦\nآوردند تا اینکه فوج انگلیز به کلی سراسیمه پریشان\nشده در چھاؤنی شیرپور محصور گشتند و نزدیک\nبود که از دست مسلمانان تباه شوند مگر درین\nبین انگلیز ها بعض کلانان مجاهدین را به دادن\nروپیه فریب داده بجانب خود ایشانرا مائل\nساختند و بروزی که بچھاونی شیرپور مجاهدین\nحمله میکردند آن مسلمان های نامسلمانان خود را\nشکست دادند و بواسطه شکست آنها باقی\nمسلمانان نیز پراگنده و متفرق شدند و\nهرکس بخانه خود رفت واسم آن اشخاص که\nاز دشمنان دین و دولت خود پیشه گرفته"}
{"book": "adl1207", "page": 110, "text": "١٠٧\nناموس و وطن خود را فروختند تا قیامت\nبه بدی و لعنت باقی ماند*\nامارت امیر عبدالرحمن خان\nچون غلبه انگریزها بر وطن ما بگوش سردار\nعبدالرحمن خان در سمرقند رسید فی الحال\nاز دولت روس اجازه حاصل نموده داخل\nافغانستان شد و از هر طرف دوستان و هوا\nخواهان او پیدا شده کار او قوت گرفت درین\nوقت انگریزها چون دانستند که زیاده در\nافغانستان مانده نمیتوانند بنابران سردار"}
{"book": "adl1207", "page": 112, "text": "۱۰۹\nجنگ سردار محمد ایوب خان\nبا افواج انگلیز در قندهار\nدر همان وقت که دولت انگلیز با امیر\nشیر علیخان اعلان جنگ داده بعضی افواج\nایشان از راه قندهار آمده آنجا را تصرف شده\nبودند لاکن از دست ساکنین آنجا دچار\nزحمتها و فلاکتهاى بسیار شده آخر سردار\nشیر علیخان نام یک شخص که از طرف محمد یعقوب\nخان حاکم قندهار بود طرفدار انگلیز شده"}
{"book": "adl1207", "page": 113, "text": "۱۱۰\n\nو با ایشان چنان قرار داد کرد که او را از طرف\nخود بر قندهار حاکم کنند او انگلیزها را از طرف\nمردم محافظت خواهد کرد بهمین قرار انگلیزها\nدر قندهار به آرامی میگذرانیدند- دران\nوقت که سردار محمد یعقوب خان را انگلیزها\nمحبوس کردند سردار محمد ایوب خان برادر\nاو از جانب فراه بجنگ انگلیزهای قندهار\nروانه شده افواج انگلیز نیز باهمراهی سردار\nشیر علیخان بمقابله سردار محمد ایوب خان\nبرآمدند و در یک دشتی که میمند نام دارد و\nبه میوند مشهور است هر دو لشکر مقابل شدند"}
{"book": "adl1207", "page": 114, "text": "۱۱۲\nو در میان شان یک جنگ بسیار سخت\nواقع شد اگرچه فوج انگلیز در مقابل لشکر\nسردار محمد ایوب خان بار بار زیاده بود\nمگر مسلمانان برای دین و وطن خود غیرت\nکرده چناں یک هجوم سخت بر لشکر دشمن بردند\nکه تمام آنها را تار و مار کردند و اکثر ایشاں\nبا افسران کلان شان کشته شدند و ایں\nجنگ از جنگهای مشهور وطن ماست و\nبجنگ میوند مشهور است *\nچوں لشکر انگلیز از کابل به قندھار\nرسیدند با سردار محمد ایوب خان جنگ نمودند"}
{"book": "adl1207", "page": 115, "text": "۱۱۴\nبعد از کشته شدن نفری بسیار از طرفین فوج\nمحمد ایوب خان شکست یافته بجانب هرات\nرفت لشکر انگلیز قندهار را بمامورین جناب\nامیر عبد الرحمن خان سپرده خود به هندوستان\nرفتند و امارت تمام افغانستان به امیر\nعبد الرحمن خان رسید :\nسلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان\nچون اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان\nبر تخت افغانستان نشست حالت ملک\nما از طرف خراب بود نظام و فوج که برای"}
{"book": "adl1207", "page": 116, "text": "۱۱۳\nمحافظت مملکت از ضروریات است نداشت\nاسلحه جبه خانه نبود خزانه خالی مملکت ویران\nبدامنی و اغتشاشات داخلی در هر طرف پیدا\nعلاوه بر اینها سردار محمد ایوب خان که در هرات\nنشسته بود مانع پیش رفت کار اعلیحضرت\nامیر عبدالرحمن خان میشد و نیز بسا اشخاص\nبودند در داخل مملکت که میل خاطر شان\nبطرف سردار محمد ایوب خان بوده باعث\nاختلال و اغتشاش می شدند و اعلیحضرت\nامیر عبدالرحمن خان مجبور بود که همه این مشکلات\nرا رفع نموده اساس سلطنت را سر از نو"}
{"book": "adl1207", "page": 117, "text": "۱۱۴\nبا صول درست به بند و همین بود که از ابتدای\nجلوس خود به اصلاحات و انتظامات امور مملکت\nشروع نموده در مدت (۲۳) سال همه آں\nرا رفع نمود و ما تمامی آں کار ہا و کوشش ہای\nاعلیحضرت مذکور را که در تنظیم مملکت افغانستاں\nنموده بسه عنوان بیان میکنیم :-\n(۱) اصلاحات داخلی *\n(۲) جنگهای داخلی *\n(۳) جنگهای خارجی *\nاعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان کار\nهای که برای اصلاح مملکت کردند ار قرار"}
{"book": "adl1207", "page": 118, "text": "۱۱۵\nذیل اندر تاسیس ادارهٔ راهداری، ادارهٔ\nتجارتی و ادارهٔ مالیات و اداره های حکومتی\nو ادارهٔ گمرک و ادارهٔ کوتوالی و محکمه هائی\nشرعی و ادارهٔ راهداری وضع دفترها برای\nمحاسبات و دخل و خرج مملکت و بسی\nاصلاحات و تغیرات مفیده کرده همه دوائر\nدولت را بصورت جدید تشکیل و تنظیم نمودند\nو برائی هر دائره بعض قوانین و نظامات\nوضع کردند. و نیز برائی قائم ساختن امن\nوامان میدان مملکت پنجاه هزار لشکر مرتب\nنمودند و برای ساختن سامان و اسباب"}
{"book": "adl1207", "page": 119, "text": "١١۶\nحرب ایک ماشینخانه توپ و تفنگ سازی\nبر پا کردند سرکها و بعض رباطها برای رفاہیت\nمسافرین ساختند و اکثر عمارات و باغهای\nسلطنتی مثل ارگ وغیره که امروز موجود است\nاز بناهای اوشان است *\nجنگهای داخلی هماں جنگهائی است\nکه با مردم باغی داخل مملکت کرده اند و\nکلانتریں آن جنگها ازیں قرار اند *\nجنگ سردار محمد ایوب خان\nبعد از انکه سردار محمد ایوب خان از لشکر"}
{"book": "adl1207", "page": 120, "text": "۱۱۷\nانگلیس در قندهار شکست خورده بجانب\nهرات رفت در انجا به تهیه و تدارک جنگ\nمشغول میبود تا اینکه جمعیتی بهم رسانیده از\nهرات بجانب قندهار متوجه شد و از قندهار\nسردار شمس الدین خان و محمد هاشم خان که\nاز جانب امیر عبدالرحمن خان مقرر آنجا\nبودند بمقابله فوج سردار محمد ایوب خان\nبر آمده شکست خوردند و سردار محمد ایوب\nخاں قندهار را باین صورت متصرف شد بنا\nبرین اعلیحضرت مجبور شده خودش بمقابله\nسردار مذکور رواں شد و در نواحی شهر قندهار"}
{"book": "adl1207", "page": 121, "text": "۱۱۸\nبا سردار محمد ایوب خان جنگی سخت کرد و آخر\nسردار مذکور شکست یافت و بطرف ایران\nگریخت و اعلیحضرت بعد از انتظام امور قندهار\nپس بکابل آمد *\nدیگر از جنگهای داخلی جنگ مردم غلجائی\nاست و این جنگ جنگ بسیار کلان و\nدرازی بود که تمام طوائف غلجائی مثل\nاندر و هوتک و غیره شورش عمومی نموده بودند\nو سبب این شورش یکی خواستن مالیات بود\nچونکه سالهای دراز مردم به نه دادن مالیات\nعادی شده بودند ازین باعث ادای آن برای"}
{"book": "adl1207", "page": 122, "text": "۱۱۹\nآنها یک ظلم و جور معلوم میشد دیگر قطع شدن\nوظیفه های بعضی ملانماها بود که خود را پیرو پیشوای\nمردم ساخته و کاهلی و تنبلی را پیشه و عادت\nگرفته وظیفه های گزاف از بیت المال می\nگرفتند این دو کار سبب کلی شورش مردم\nجاهل شده برای خود بعض مردم کلان مفسد\nو شریر را سرکرده مقرر نمودند و حرکات\nباغیانه را پیش گرفتند بعضی جاها را لوت و\nغارت کردند بنابران اعلیحضرت چند دسته\nفوج برای گوشمالی آنها فرستاد مگر چونکه تعداد\nاین باغیها نهایت بسیار بود و نیز مردم میمنه"}
{"book": "adl1207", "page": 123, "text": "۱۲۰\n\nو بعض مردم غلجائی هرات با ایشان مددگار\nبودند ازیں سبب در ابتدا باغیها هر طرف\nغالب میشدند مگر در آخر بشجاعت و دلاوری\nجنرال غلام حیدر خان طوخی و تدبیرهای\nصائب خود اعلیحضرت تمامی این طوائف\nمتفرق و پراگنده شده گردن اطاعت\nنهادند و آتش فتنه و فساد ایشان که باعث\nخرابی ملک و ملت بود گل شد، و جنرال غلام حیدر\nخان بواسطه خدمتهای شایان که درین جنگها\nکرده بود بمرتبه نائب سالاری و نشان الماس\nنائل گردید+"}
{"book": "adl1207", "page": 124, "text": "(۱۲)\nجنگ سردار محمد اسحاق خان\nدیگر از جنگهای بسیار مشهور داخلی\nافغانستان جنگ سردار محمد اسحاق خان\nپسر عموی اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nاست که او را اعلیحضرت بسیار دوست داشت\nو مثل برادر خود میداشت و او را از طرف\nخود حاکم ترکستان مقرر کرده بود و چونکه دولت\nافغانستان از طرف دولت روس بخوف\nبود برای اینکه مبادا دولت روس داخل\nخاک افغانستان شود برای جلوگیری آن"}
{"book": "adl1207", "page": 125, "text": "۱۲۲\nفوجها و سامان و صاحب منصبان درست\nهر قدر که تا آن وقت اعلیحضرت مهیا کرده\nبود به ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان فرستاده\nبود و علاوه بر مالیات و عائدات ترکستان روپیه\nنقد نیز سال بسال با و میفرستاد تا آن را در\nمصارف فوج و استحکامات بخرج رساند مگر\nمشار الیه همه اینها را غنیمت دانسته در\nدل خیال سلطنت افغانستان را می پرورانید\nو همه این اسباب را سبب حصول مقصد خود\nمیدانست علاوه بعض تدارکات و آماده\nگیهای پوشیده نیز میکرد - و در وقتی که"}
{"book": "adl1207", "page": 126, "text": "۱۲۳\n\nاعلیحضرت از سبب شدت مرض نقرس در\nبستر بیماری افتاده هیچکس ایشان را دیده\nنمیتوانست در میان مردم اطراف خبر فوت\nایشان مشهور شد همین که خبر مذکور را سردار\nمحمد اسحاق خان شنید مشروع بکار نموده خود را\nامیر ساخت و خیال آمدن کابل را کرد\nچون این خبر بسمع اعلیحضرت رسید بمقابله او\nنائب سالار غلام حیدر طوخی را با چند افسران\nدیگر فرستاد - در درهٔ غزنیگ هر دو لشکر\nمقابل گشتند و یک جنگی بسیار سخت واقع\nشد چونکه افسران فوج سردار محمد اسحاق خان"}
{"book": "adl1207", "page": 127, "text": "۱۲۴\nاشخاص بسیار لایق و کار دیده بودند ازین\nسبب لشکر او فوج غلام حیدر خان را از\nهم پاشیدند و نیز یک دسته فوج بخیال\nسلام کردن بطرف سردار محمد اسحاق خان\nکه بر یک پشته بود دویدند سردار بخت برگشته\nخیال کرد که فوج او شکست یافته و لشکر\nکابل برای اسیر کردن او می آیند فی الحال رو\nبگریز نهاد و لشکر او تا بتاریکی شب مردانه\nمیجنگیدند مگر بعد از انکه دانستند که امیر ایشان\nگریخته است شکست یافتند و غلام حیدر\nخان فاتحانه داخل مزار شریف شد و خبر"}
{"book": "adl1207", "page": 128, "text": "۱۲۵\nفتح را به اعلیحضرت فرستاد از طرف اعلیحضرت\nدر مقابله این خدمت بمرتبه سپاه سالاری\nو یک نشان الماس دیگر مفتخر شد *\nجنگ دیگر از جنگهای داخلی مملکت افغانستان\nهزاره جنگ هزاره جات است ، هزاره جات\nجات یک مملکت کوهستانی است که از پشت\nکوه پغمان شروع شده تا حدود هرات\nمیرسد و بواسطه اینکه ملک هزاره ها تمام\nکوهستان بسیار سخت و دشوار گذار است\nمردم هزاره بر خود مغرور بودند و حکومت\nاعلیحضرت را چندان اعتبار نمیدادند"}
{"book": "adl1207", "page": 129, "text": "۱۲۶\nو اکثر یہ فتنہ و فساد میکردند هر جا کہ دست\nشان میرسید از قتل و غارت دریغ نمیکردند\nتا اینکہ اعلیحضرت جنرال میرعطا خان را\nبا ہشت ہزار فوج از سمت غزنی و نیز\nمحمد حسین خاں ہزارہ را کہ محل اعتماد اعلیحضرت\nبود بسر کوبی طوائف ہزارہ فرستاد بعد از\nچند مقابلہ باغیہا پراگندہ شدند و فتنہ ہزارہ ہا\nچندی آرام شد و محمد حسین خاں ہزارہ را\nاعلیحضرت بمقابلۂ خدمتی کہ کردہ بود نشان\nالماس و کلاہ شہزادگی خود را بخشید علاوہ بریں\nاور احاکم علاقۂ ہزارہ ساخت مگر ایں نمک"}
{"book": "adl1207", "page": 130, "text": "۱۲۷\n\nبهرام بعد از چندی تمام هزاره جات را دوباره\nبشور آورد بنابران اعلیحضرت برای فیصله\nقطعی هزارۀ سپاه سالار غلام حیدر خان در\nکزائی را که در ترکستان بود با جنرال امیر محمد خان\nو دیگر افسران ملکی و نظامی و فوج ایلجاری\nبر هزاره جات فرستاد بعد از چند جنگ تمام\nشورشیان را مغلوب ساخته و محمد حسین خان\nهزاره و چند نفر دیگر را که باعث اینهمه فتنه\nو فساد شده بودند دستگیر نموده بکابل آوردند\nو ازان پس تا امروز مردم هزاره جات آرام\nو مطیع شدند و جنرال امیر محمد خان که درین جنگ"}
{"book": "adl1207", "page": 131, "text": "۱۲۸\n\nشجاعت و دلیری بسیار از و ظاهر شده بود بمرتبه\nاول جنرالی سرافراز شد و جنگ هزاره جات\nجنگهای داخلی افغانستان خاتمه داد که بعد ازان\nهیچ جنگی آهم در مملکت یا واقع نشد *\n\nجنگهای خارجی اعلیحضرت\nامیر عبد الرحمن خان\n\nجنگهای که اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nبا مردم خارج افغانستان کرده اند ازین\nقرار است پنجده یک علاقه است بطرف"}
{"book": "adl1207", "page": 132, "text": "۱۲۹\nشمال هرات وسابق ایں علاقہ تعلق\nبوطن ما داشت مگر دولت روس کہ دشمن\nانگریز بود همیشه میخواست کہ خودرابطرف\nہندوستان نزدیک کند بعد از انکه ولایت\nخیوه را متصرف گردید آهسته آهسته بطرف\nپنجده پیش آمد میرفت اگرچہ اعلیحضرت\nاز طرف روسها در بابت پنجده در خوف\nبود کہ مبادا روس آں را بگیرد و در تهیه\nوسامان لشکر بود کہ بہ آنطرف بفرستد مگر\nوعدہ ہای دروغ انگلیس اور فریب داد\nکہ ہمیشہ میگفتند روسها قدرت ندارند کہ"}
{"book": "adl1207", "page": 133, "text": "١٣٠\nبخاک شما دست درازی کنند و اگر چنین\nکنند دولت انگلیز در یوروپ با او اعلان\nحرب میدهد و نیز در همین اوقات نفری\nدولت انگلیز که برای معین کردن سرحدات\nبین ما و روس به هرات رفته بودند به اعلیحضرت\nاطمینان کامل داده بودند که روس هیچ وقت\nبخاک ملک شما پیش نخواهد آمد از همین\nباعث اعلیحضرت فوجی کافی برای محافظت\nآنجا نفرستاد مگر روسها فوج خود را\nفرستادند تا پنجده را متصرف شوند\nدرین وقت که روسها بطرف پنجده"}
{"book": "adl1207", "page": 134, "text": "١٣١\nدر حرکت آمدند و انګلیزها نه آنها را\nمانع شدند و نه با ما معاونت کردند سر\nافسر فوج افغانی جنرال غوث الدین خان\nبا یک فوج بسیار کمی که در سرحد بود بمدافعه\nروسها بر آمد مګر از سبب کمی فوج و تفنک\nهای دهان پر که آنهم بواسطهٔ چند روز باران\nمتواتر و غمناکی سنگر خراب شده بود اکثر\nنفری لشکرش شهید شده چند نفر از\nایشان فرار کردند و روسها باینصورت\nپنجده را تصرف شدند مګر الحمد لله که\nدرین وقت از مساعی و تدابیر اعلیحضرت"}
{"book": "adl1207", "page": 135, "text": "۱۳۲\n\nغازی بازپنجده بموجب معاهده دولتين\nعلیه افغانیه و دولت جمهوریه روسیه\nاشتراکيه با همه آلات و ادوات دولت\nتزاریه روسیه بتصرف افغانستان آمده\nنی است دیگر از جنگهای خارجی عصر اعلیحضرت\nامیر عبد الرحمن خان تسخیر نورستان است\nکه در ان اوقات باسم کافرستان\nمشهور بود کافرستان که اکنون بنورستان\nمشهور است یک دره ایست که در سرحد\nشمال مشرق افغانستان واقع است\nچنانچه یک سر آن در علاقه کنر و سردیگر"}
{"book": "adl1207", "page": 136, "text": "۱۳۳\nآن تاحدود بدخشان رسیده و در میان\nاین دره ها مردمی که ساکن هستند همه بت\nپرست و وحشی بودند اعلیحضرت خواست\nتا این طائفه را مطیع و تابع خود بسازد\nبسیاری از کلانان ایشان را خواسته با\nآنها مهربانی بسیار نموده همه آنها را\nبخشش های زیاد بخشید تا باشد که\nدلهای ایشان بمتابعت او مائل شود\nمگر آنها چون پس بوطن خود رفتند به روپیه\nکه از اعلیحضرت انعام و بخشش گرفته بودند\nتفنگ ها خریده بنای مخالفت و سرکشی را"}
{"book": "adl1207", "page": 137, "text": "۱۳۴\nگذاشتند و از طرف دیگر دولت روس\nعلاقه پامیر را که متصل علاقۀ نورستانست\nمسخر نموده همچنان در پیش آمدن بود و\nازین طرف دولت انگلیز برای جلوگیری\nروس اراده داشت که کافرستان را بدست\nبیارد ازین باعث اعلیحضرت مجبور شد\nکه این علاقه را بزودی بدست بیارد بنابران\nاز طرف اسمار، سپه سالار غلام حیدر خان\nچرخی را با یک دسته فوج و نیز از سمت\nلمقان و بدخشان فوجها بر سر کافرستان\nفرستاده شد و در موسم زمستان یک"}
{"book": "adl1207", "page": 138, "text": "۱۳۵\n\nدفعه هجوم آورده در مدت کمی تمامی آنجا\nمفتوح شد و اهالی آنجا همه دین مقدس\nاسلام را قبول کردند *\nاعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\n۲۲ سال سلطنت کرد که ۱۶ سال آن\nرا در جنگ های داخلی و خارجی و اصلاح\nنواقصات مملکت گذرانید و در ۶ سال\nآخر که فی الجمله از کشمکش دشمنان داخل و\nخارج خلاص شده در صدد ترقی و ترفیه\nحال رعیت برآمدند، مگر همین که از ز\nحمات و تکالیف خود و بیگانه کمی آرام"}
{"book": "adl1207", "page": 139, "text": "۱۳۶\n\nیافت به شدت مرض نقرس که از سالهای\nدراز به آن مبتلا بود گرفتار شد و آخر بهمین\nمرض در قصر باغ بالا ازین جهان رحلت\nنمود *\nسلطنت اعلیحضرت امیر\nحبیب اللہ خان\n\nچون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nوفات یافت تمامی اعیان و معتبرین ملک\nپسر بزرگ ایشان سردار حبیب اللہ خان\nرا به پادشاهی قبول نمودند - و بعد از مراسم"}
{"book": "adl1207", "page": 140, "text": "۱۳۷\nتعزیت اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nبر تخت سلطنت افغانستان نشست\nچون اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nبرتخت سلطنت نشست مملکت افغانستان\nمرتب ومنتظم شده بود مردم همه مطیع وآرام\nعمارات وبناهای سلطنتی بقدر کفایت\nموجود بود اشخاص مخل ومفسد همه معدوم\nبودند، بنابراین کاری که برای اعلیحضرت\nباقی بود همانا ترقی وتوسیع مدنیت بود از\nهمین سبب اول کاری که کرد یک مجلس\nشوری که از اعیان واشراف مملکت"}
{"book": "adl1207", "page": 141, "text": "۱۳۸\n\nمرکب بود بنما نمود وظیفه این مجلس ترتیب\nو انتظام و اصلاحات امور دولت بود\nبعد ازان یک مدرسه ملکی بنام مدرسه\nحبیبیه و یک مکتب نظامی بنام مکتب\nحربیه سراجیه برای تحصیل علوم و فنون\nحرب بطرز جدید بنا و افتتاح نمود دیگر\nاز کارهای بزرگ اعلیحضرت سررشته\nنظام بود که از تمامی نفوس مملکت از هر\nهشت نفر یک نفر برای سه سال\nدر خدمت نظام گرفته میشد و بسال\nپنجم سلطنت شان برای تجدید عهد دوستی"}
{"book": "adl1207", "page": 142, "text": "۱۳۹\nدولتين افغانستان و انگلیس اعلیحضرت\nرا انگلیز ها به هندوستان دعوت نمودند\nدر تمام مدتی که اعلیحضرت در هندوستان\nبود حکومت انگلیز - احترام و عزت فوق\nالعاده در بارهٔ شان نمودند :\nبعد از مراجعت سفر هندوستان برای\nباخبری اطراف مملکت بذات خود بدورهٔ\nافغانستان بر امد و از راه غزنی بقندهار\nو از انجا بهرات و میمنه و مزار شریف و\nقطغن و اندراب و پنجشیر و جبل السراج\nپس به کابل آمدند - دیگر از ترقیات"}
{"book": "adl1207", "page": 143, "text": "۱۴۰\n\nمدنیت که در عصر اعلیحضرت در وطن عزیز\nما بروی کار آمد ساختن سرکها در اطراف\nو رباطها و نهادن پلهای آهنین بر روی\nنهرها و ساختن ماشینخانه های کشمیره بافی\nو بوت دوزی و کارخانه برقی است *\nدر عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله\nخان مردم احمد زائی و منگل به اغوای\nبعض مفسدین بنای شورش را گذاشتند\nو برای اصلاح آنها جنرال محمد نادرخان\nرفته بدون کشت و خون مردم آنجا را\nمطیع ساخت *"}
{"book": "adl1207", "page": 144, "text": "۱۴۱\n\nاعلیحضرت امیر حبیب الله خان مدت\n۱۸ سال و چند ماه حکومت کرد؛ در سال\nهجدهم سلطنت خود بقرار عادت همه\nساله برای گذشتاندن ایام زمستان\nبجلال آباد رفته بودند و در یکی از\nشکارگاه ها از دره های لغمان که موسوم\nبه کله گوش است از دست یک خائن\nبضرب گلوله تفنگچه به بیخ گوشش\nبه عالم آخرت شتافت :\n\nچونکه اعلیحضرت امیر حبیب الله\nخان هر ساله برای گذشتاندن ایام"}
{"book": "adl1207", "page": 145, "text": "۱۴۲\n\nزمستان بجلال آباد میرفتند و برای\nانتظام امورات سلطنت از شهزادگان\nعظام یکی را به نوبت در دارالسلطنه\nمیگذاشتند؛ در همین سال که اعلیحضرت\nشهید میشدند نوبت شهزاده امان الله خان\nامیر صاحب موجوده افغانستان بود که برای\nادارهٔ امورات در دارالسلطنه بماند\nبعد از انکه اعلیحضرت امیر حبیب الله\nخان شهید شدند به یوم پنجشنبه ۱۹ ماه\nربیع الاول نعش او را از شکارگاه کله گوش\nبجلال آباد نقل نمودند برادر عینی شان"}
{"book": "adl1207", "page": 146, "text": "۱۴۳\nسردار نصر الله خان حق سلطنت را برای\nخود ثابت نموده از شهزاده ها و معتبرین\nو اشراف آنجا طوعاً وکرهاً بیعت سلطنت\nرا برای خود حاصل کرده خود را پادشاه نمود\nملاحظه\nچونکه این کتاب، کتاب درسی بوده -\nچنانچه انجمن معارف درس آن را در صنف\nابتدائی سال سوم تصویب و بعد از چندی برای\nسال پنجم ابتدائی مقرر کرده اند، بنابران در طرز\nبیان وقائع فی الجمله مطابقت با اسلوب و شیوۀ\nکتب درسی کرده شد. و بہمین قرار واقعه امارت"}
{"book": "adl1207", "page": 147, "text": "۱۴۴\n\nروز جمعه اول حوت خبر قتل امیر صاحب\nشهید بتوسط شجاع الدوله خان بدار السلطنه\nکابل رسید- و خطی هم از سردار نصرالله خان\n(حاشیه ص۱۴۳) اعلیحضرت کنونی افغانستان و باقی کار روائی\nهای شان تا به روز تالیف این کتاب نیز بطور خلاصه\nو اجمال درج شده بود- مگر بعض ذوات محترم که این\nکتاب ناچیز را از نظر خود گذرانیدند فرمودند که چون\nاعلیحضرت امیر امان الله خان غازی (که خدایش در جادهٔ\nمرضیه خویش پاینده دارد) مؤسس دورهٔ جدید سلطنت\nافغانستان است باید که کیفیت امیر شدن و کار هایشان\nکه برای بهبودی ملت کرده اند تا ساعت تالیف کتاب\n\nعه که اکنون وزیر امنیه میباشند-"}
{"book": "adl1207", "page": 148, "text": "۱۴۵\n\nبرای بنده گاه عالی عین الدوله صاحب و\nبزرگان کابل با خود آورده بود که دران خط\nکیفیت قتل امیر شهید و پادشاهی خود\nاطلاع داده و عین الدوله صاحب را امر\nکرده بود که از مردم دارالسلطنه و اعیان\nبیعت برای او بگیرد، اگر چه این خبر جانکاه\n\nبقیه حاشیه، مفصلاً و شرح وار نوشته شود و عهدهٔ این\nکار را بر ذمّهٔ عالیجاه جناب سردار عبدالرحمن خان مستشار\nوزیر خارجیه افغانستان گذاشتند *\nازینجا بعد عیناً همان نگاشته شده جناب مستشار صاحب\nموصوف است که بدون تغییر و تحریف در پایان کتاب ملحق شد*"}
{"book": "adl1207", "page": 149, "text": "۱۴۶\n\nبر عین الدوله صاحب نهایت سخت اثر\nبخشید اما صبر و تحمل را که از اخلاق\nپسندیده شان است از دست نداده\nدر گلخانه ارگ مبارک مجلسی منعقد\nفرموده تمام اعیان و بزرگان قومی\nو غیره را احضار فرمودند. بعد از انعقادِ\nمجلس کاغذ سردار نصرالله خان را قرائت\nفرموده خبر شهادت پدر را بمردم شنوانیدند\nاز شنیدن این خبر اندوه آور یک هیجان\nو ماتمی در مجلس حکم فرما شد که همه کس بغم\nو الم مبتلا بود. بعد ازین جناب عالی"}
{"book": "adl1207", "page": 150, "text": "۱۴۷\n\nعین الدوله صاحب حاضران مجلس را\nتسلیت فرموده به پند و مواعظه های دلپذیر\nهمه را خاموش ساخته فرمودند که امیر\nصاحب شهید نه تنها پدر من بود بلکه پدر\nهمۀ ما و شما بودند امروز روز گریه و زاری\nنیست هر وقت کشندۀ پدر خود را بدست\nآورده خون پدر خود را که بدون سبب\nدر نصف شب در خوابگاه خودش بقتل\nرسانیده بگیریم بعد از ان گریه و زاری\nو غمگساری خواهیم کرد و بر هر اولاد صالح\nلازم است که خون پدر خود را از هر کس که"}
{"book": "adl1207", "page": 151, "text": "۱۴۸\nباشد باید بگیرد، حالا وقت آنست که در باب فقرهٔ دوم سردار نصرالله خان غور کنیم چون من یکی از شما هستم در خیر و شر مملکت با شما شریک میباشم، لہذا آنچه رای عموم شما باشد بگوئید تا بهمان راه برویم اما من نصرالله خان را در واقعهٔ قتل پدر خود بیدخل و بی شرکت نمیدانم پس دست خود را بدستی داده نمیتوانم که بخون پدر خود آنرا رنگین بدانم ۔ بعد از مذاکرهٔ مختصر که اهل مجلس در بین خود ها کرده جواب دادند که ما مردم بدو لحاظ بامارت سردار نصرالله"}
{"book": "adl1207", "page": 152, "text": "۱۴۹\nخان راضی نمیشویم، اول اینکه با وجود\nبودن پسران لائق امیر صاحب شهید\nبقرار کتاب الله امارت به برادر او نمیرسد\nو اگر بگوئید که دو پسر بزرگ امیر صاحب\nاز حق خود ها ابرا کرده بیعت کرده اند حق\nشما بر جاست و کسی حقتلفی شمار اکر ده نمی\nتواند، دوم اینکه قتل یک پادشاه باین\nقسم و پیدا نشدن قاتل و به این زودی\nسردار نصر الله خان از مردم آنجا طوعاً و کرهاً\nبیعت گرفتن ما مردم را نیز به شبھه می اندازد\nتا حقیقت این کار معلوم نشود نمیتوانیم"}
{"book": "adl1207", "page": 153, "text": "۱۵۰\nبه سردار نصرالله خان بیعت کنیم، بعد ازین\nقیل و قال بندگان عالی عین الدوله صاحب\nبر پای خواسته فرمودند که ای مردم من\nاز حق خود هیچ وقت دست بردار نخواهم شد\nو اگر بشوم هم بنا بلحاظ شما ملت خواهد بود\nزیرا که من خیر ملت خود را بر خیر و فائدهٔ شخص\nخود ترجیح میدهم و در باب قتل پدر خود\nچنانچه به شما گفتم از شبهه به یقین نزدیک تر\nاست زیرا که هیچ تحقیقات بعمل نیامده\nو غیر ممکن است که در یک جمعیت دوصد\nو سه صد نفری یک شخص قاتل آن هم از"}
{"book": "adl1207", "page": 154, "text": "۱۵۱\n\nپادشاه بدست نیاید جای تعجب است\nدرینجا چنان یک غم و اندوهی بر وجود\nمبارک شان هجوم آورد که به کلی آواز\nشان گرفته شده چشمها و روی شان\nمثل طبق آتش شد نزدیک بود که عنان صبر\nو شکیبائی را از دست بدهند، با یک آواز\nمرتعش بلند فرمودند که ای قوم در باب\nپادشاهی شما میدانید هرکس را که قبول\nکنید مختارید اما در باب قتل پدر خود تا\nقاتل را هرکس که باشد بدست نیارم\nو خون پدر خود را نگیرم از پای نخواهم"}
{"book": "adl1207", "page": 155, "text": "۱۵۲\nنشست، و از شما مردم هرکس که با من\nهمراهی کند ممنون خواهم شد و اگر نکند\nهم ایرادی بشما نخواهد بود در آخر این\nنطق اهل مجلس و کسانی که از نظامی و\nملکی حاضر بودند هجوم کرده برای بیعت\nبر یکدیگر سبقت می جستند - چون این\nبیعت مختصر تمام شد همه حاضرین به یک\nزبان بعرض رسانیدند که برای گرفتن\nخون پدر خود و شما که پادشاه هستید بسرو\nمال خود حاضریم و خون خود ها را در رکاب\nشما خواهیم ریختاند بعد ازین اعلیحضرت"}
{"book": "adl1207", "page": 156, "text": "۱۵۳\nامیر صاحب فرمودند که من از همشریکی\nشما مردم ممنون و مشکورم اما باید عموم\nملت را از نظامی و ملکی ازین غم جانکاه\nآگاه کنیم و رای آنها را نیز بگیریم\nو بعد ازان حکم جمع آوری فوج و خبر\nکردن مردم شهر را امر فرمودند در بین\nدو ساعت تمام فوج حاضر باش\nدارالسلطنه و مردم شهر در پیش روی\nسلامخانه عام جمع شدند اعلیحضرت سوار\nاسپ شده با چند نفر از خدمتگاران از\nارگ بیرون برآمده در بین جمعیت ملکی"}
{"book": "adl1207", "page": 157, "text": "۱۵۴\nونظامی ایستاده شده یک نطق آتشینی\nدر باب قتل امیر شهید و امارت سردار\nنصرالله خان فرمودند که غریو از عموم مردم\nبرامد، بعد شمشیر از نیام بر آورده فرمودند\nکه ای ملت غیور من، این شمشیر را در\nغلاف نخواهم گذاشت تا خون پدر خود\nو از شما را از قاتل و معاونین آن نگیرم\nعموم به یک صدا فریاد بر آوردند که همه ما\nحاضر یم و یک قطره خون خود ها را برای\nخونخواهی پدر خود ها خواهیم ریختاند. و برای\nبیعت هجوم آورده بعضی دست و بعضی"}
{"book": "adl1207", "page": 158, "text": "۱۵۵\nپای اعلیحضرت را گرفته با چشمان اشکبار\nبیعت میکردند. درین موقع توپ کلاں\nشیر پور نیز برای مبارکباد پادشاه جوان\nجوانبخت خود و خونخواهی پادشاه شهید\nبا مردم هم آواز شده تا نماز شام ایں\nنظاره به انجام رسید :\nمردم جلال آباد چوں از پادشاهی\nاعلیحضرت امیر امان الله خان و بیعت\nمردم کابل شنیدند یک دفعه از نصر الله\nخان روگردان شده نظامی و ملکی آنجا\nبیعت نامه ها فرستاده نصر الله خان را مجبور"}
{"book": "adl1207", "page": 159, "text": "۱۵۶\n\nبخلع امارت کرده بکابل آوردند *\nامیر صاحب جدید کیفیت قتل امیر\nشهید و دیگر کوائف فوق را نوشته برای جمیع\nنائب الحکومه‌ها و حکام دور و نزدیک فرستاد\nبدون اینکه کسی لا و نعم بگوید بکمال طیب\nخاطر و رضا و بیعت نامه‌ها و فاتحه نامه و\nتبریک نامه بحضور فرستادند در بین پانزده\nروز امیر امان الله خان پادشاه دولت\nمستقل و آزاد افغانستان شناخته شد *\nدولت افغانستان از سالهای زیاد\nدر زیر حمایت دولت انگلیس شناخته شده"}
{"book": "adl1207", "page": 160, "text": "۱۵۷\nبود، و پادشاهان افغانستان در داخل ملک\nخود خود مختار بودند اما روابط خارجه را بدون\nصوابدید انگلیس ها اجرا کرده نمیتوانستند\nیعنی با دولتهای دیگر دنیا بدون میانجی\nگری انگلیسا حرف زده نمیتوانستند *\nروز بیعت عمومی یعنی بعد از انکه واقعه\nجلال آباد تمام شد و بیعت نامه ها از هر\nطرف ملک رسید اعلیحضرت در مسجد\nعیدگاه تشریف برده تمام مردم دور و\nنزدیک در انجا حاضر شده بودند اعلیحضرت\nبر منبر برآمده فرمودند که ای ملت شما"}
{"book": "adl1207", "page": 161, "text": "۱۵۸\nبا من بیعت کرده مرا به پادشاهی انتخاب\nکردید اما من این تاج شاهی را تا آنزمان\nبر سر نخواهم گذاشت تا همه شما عهد نکنید.\nکه برای استقلال و آزادی افغانستان\nاگر لازم شود جانهای خود را فدا خواهید\nکرد همت من قبول نمیکند که تاج زیر\nحمایت دیگری را بر سر خود بگذارم و\nخود را بادشاه بگویم یه هزاران مردم که\nدر انجا حاضر بودند به یک زبان فریاد\nبرآوردند که ما مردم حاضریم بهر قسم\nکه شما آزادی و استقلال ما را حاصل"}
{"book": "adl1207", "page": 162, "text": "۱۵۹\nکرده میتوانید ما بجان و مال برای فدا\nکردن آماده ایم - اعلیحضرت دوباره فرمودند\nکه من هم جان خود را برای آزادی و\nاستقلال شما ملت فدا خواهم کرد - بیت\nیا مردوار بر سر همت نهیم سر\nیا با مراد بر سر گردون نهیم پای\nاَللّٰهُ أَکْبَرُ السَّعْيُ مِنّی وَالْإِتْمَامُ مِنَ اللّٰهِ\nغریو از مردم برآمد که (زنده باد امیرامان الله خان)\nو پاینده باد استقلال افغانستان بعد\nازین اعلیحضرت فرمودند که ای ملت\nبعد از امروز همچنین که انشا‌ء الله"}
{"book": "adl1207", "page": 163, "text": "۱۶۰\nافغانستان در داخل و خارج آزاد و\nمستقل خواهد بود شما مردم افغانستان\nهم از جمیع تکالیف و بدعتهای غیر شرعی\nکه بمرور ایام در ملک و بر رعایا رواج\nیافته بود آزاد مطلق هستید یک دعای\n(زنده باد پادشاه ما) از عموم مردم شنیده\nشد *\nبرای اینکه مبادا انگلیس بر افغانستان\nحمله کند برای جلوگیری دشمن و باخبری\nاز سرحدات ـ و استحکامات سرحد ما سه\nمنصبدار بزرگ را با فوج بقدر لزوم"}
{"book": "adl1207", "page": 164, "text": "۱۶۱\nبسه سمت مامور فرمودند سپه سالار صالح محمد\nخان را بطرف جلال آباد و سپه سالار\nمحمد نادرخان را بطرف خوست وارگون\nو سردار عبد القدوس خان صدر اعظم\nرا بطرف قندہار *\nچون سرحد جلال آباد نزدیک بود\nاز دیگران پیشتر صالح محمد خان به دکه که\nآخر خاک افغانستان دانسته میشد\nرسید و به استحکام بعض جایهای لازمه\nشروع گردانگلیسان که متوجه حرکات\nافغانها بودند طیاره های خود را باسم با خبری"}
{"book": "adl1207", "page": 165, "text": "۱۶۲\nوگرد آوری حکم پروانه دادند، چون طیاره\nها بر اردوی دکه رسید بدون سبب شروع\nبه بم اندازی کردند، اگر چه تلفات انسانی\nکمتر واقع شد. اما حیوانات باربرداری مارا\nزیاد تلف کردند سپاهیان ما نیز به مقام\nمقابله و مدافعه برآمده بر طیاره ها گله باری\nکردند، چنانکه خود صالح محمد خان هم با تفنگ\nوتفنگچه بر طیاره ها فیر میکرد، تا اینکه زخمی\nبپای او رسید نتیجه این کار نائره طرفین\nرا باشتعال آورده جنگ میدانی جاری\nشد."}
{"book": "adl1207", "page": 166, "text": "۱۶۳\n\nاگرچه در دکه به سبب زخم خوردن\nصالح محمد خان فوج ما عقب نشست و\nدکه را انگریزان گرفتند اما از طرف جنوب\nکه سردار محمد نادر خان بود افواج ما بسیار\nپیشقدمی کرده چند مقام عمده را از انگلیسها\nخالی کردند هنوز جنگ جاری بود که انگلیسها\nبتوسط سفیر ما سردار عبدالرحمن خان\nکه در هندوستان بود بخدمت اعلیحضرت\nامیر صاحب پیغام فرستادند که ما در\nاستقلال آزادی دولت افغانستان\nهیچ حرفی نداریم، پس این جنگ که از"}
{"book": "adl1207", "page": 167, "text": "۱۶۴\n\nغلط فہمی ها بروی کار آمده بهتر است که\nبصلح مبدل شود، اعلیحضرت امیر صاحب\nنیز جواب دادند که چون شما از جنگ\nآوردن بی سبب خود نادم و پشیمان\nهستید و طالب صلح می باشید ما هم جنگی\nرا که از اول بآن مایل نبودیم معطل\nمیکنیم، تا مذاکرات صلح فیمابین دولتین\nبا تمام برسد، فوراً از طرفین بتمام میدان\nهای جنگ حکم فرستاده شد که جنگ معطل\nباشد یک هیئت صلحیّه از کابل مقرر\nشد که به راولپنڈی رفته مذاکره کنند"}
{"book": "adl1207", "page": 168, "text": "۱۶۵\nاز طرف انگریزان نیز چند نفری برای\nمذاکره معین شد، نتیجه مذاکره راولپنڈی\nازین قرار است که انگریزان استقلال و\nآزادی دولت افغانستان را رسماً\nقبولدار شدند افواج طرفین واپس\nبجایهای خود برگردیدند و بعد از شش\nماه یک مجلس دیگر برای مذاکره صلح\nقطعی منعقد شود *\nاگر بخواهیم که تمام واقعات\nدوساله و اصلاحات داخلی و خارجی\nاعلیحضرت امیر امان الله خان را شرح"}
{"book": "adl1207", "page": 169, "text": "١٦٦\n\nبدهم به یقین بیشتر خواهد بود از واقعات\nبیست ساله سلاطین افغانستان ، اما\nمختصراً میگوئیم که کارهای اعلیحضرت امیر\nامان الله خان همه محیر العقول است ،\nفقط چند فقرهٔ عمده را بیان میکنم - اول\nحاصل کردن آزادی و استقلال\nافغانستان است :-\n(۲) برداشتن نزاع مذهبی که سالهای\nسال فیمابین سُنی و شیعه پیدا شده بود\nو از پادشاهان گذشتهٔ اسلام هیچکدام نتوانسته\nبود که این نفاق بین دو برادر مسلمان را"}
{"book": "adl1207", "page": 170, "text": "۱۶۷\nباتفاق مبدل گرداند *\n(۳) اتحاد ہند و مسلمان است نه تنها\nدر ملک خود بلکہ در ہندوستان و این ازان\nکار های بزرگی است که در اوراق تاریخ\nہندوستان الی آخر زمان از یادگار های\nعہد امان دانسته خواهد شد *\n(۴) در اول سلطنت که ہنوز دوست\nو دشمن معلوم نبود، در صورت نبودن وجه\nکافی و فوج وافی با یک دولت قوی مثل\nانگلیس بجنگ مجبور شدن و از پیش بردن،\nعقلا و سیاسیوں عالم میدانند که یک چه"}
{"book": "adl1207", "page": 171, "text": "۱۶۸\nهمت عالی و جرائت فوق العاده را\nابراز داده اند *\n(۵) تغیر محاسبات ملک را به قسم جدید\nکه در عالم متمدنه جاری است *\n(۶) فرستادن سفرا و مامورین سیاسی\nبه بیشتر دولتهای خارج و با همه سلاطین دنیا\nاعلان دوستی دادن *\n(۷) مالیات ملک را از جنس به نقد\nتحویل دادن *\n(۸) تشکیل ادارات دولتی را به ترتیب\nاداره های دول متمدنه عالم *"}
{"book": "adl1207", "page": 172, "text": "169\n\n(9) ترقی معارف و تاسیس مدارس\nو مکاتب مردانه و زنانه بخرج دولت و\nازادی مطبوعات و جرائد که تا این زمان\nدر افغانستان عنقا بود *\n(10) ترقی دادن صنعت و حرفت\nو زراعت ملک را که انشاء الله در مدت\nقلیل افغانستان از احتیاج خارج\nخلاص خواهد شد *\n(11) لغو اسارت و برده فروشی که تا\nاین زمان در افغانستان مثل پیشتر\nقطعات عالم مروج بود - وغیره و غیره -"}
{"book": "adl1207", "page": 173, "text": "۱۷۰\nگر بگویم شرح این بی مر شود\nمثنوی هفتاد و هفت دفتر شود\nاعلیحضرت امیر صاحب جمیع صفات\nحسنه را که در وجود یک پادشاه بزرگ لازم\nاست دارا هستند مثل عدالت، رحم و\nشفقت، سخاوت شجاعت، خلق خوب،\nتحمل بردباری منصف مزاجی، زحمت کشی\nمهربانی، عالی همتی، صاحب عزم بزرگ\nبی ساختگی، این چند صفت را که شمردم\nبرای هر کدام یک مثال می آرم تا بخوبی\nدانسته شوید در عدل و دادرسی مظلومان"}
{"book": "adl1207", "page": 174, "text": "۱۷۱\nو ستمدیدگان به اندازهٔ توجه دارند که\nوزارت عدلیه را مخصوص بشخص خود\nشان تعلق داده اند و در زمان شهزادگی\nبدون اینکه از صبح تا شام غور رسی حال\nرعایا و دادرسی ستمدیدگانا را که میشنیدند\nبدیگر کار ها هیچ توجه نمیفرمودند و اگر کار\nدیگر را بحضورشان می آوردند به ادارات دیگر میفرستادند\nو یک امیدواری زیاد مردم بوجود مبارک شان از\nسبب همین صفت بود و هست اگر ظالم بمظلومی\nستم کرده باشد و بسمع مبارک شان برسد راحت\nآرام را بر خود حرام دانسته تا داد آن مظلوم را نستانند شفقت و رحم"}
{"book": "adl1207", "page": 175, "text": "۱۷۲\nباندازه دارند که اکثر شبها و روزها بتغییر لباس در شهر\nگردش کرده حال و احوال بیچارگان و\nغریبان را بنفس نفیس خود معلوم کرده\nبه نقد و جنس غمخواری حال شانرا چناں\nمیفرمایند که خود آنها هم نمیدانند که این\nکشانش از کجاشد - سخاوت ؛میتوان گفت\nکه از پادشاهان لک بخش است، سِرًّا و\nعلناً به هزار ها روپیه و همیانی به مستحقین\nبذل میفرمایند و بهزار ها جریب زمین\nبمهاجرین و اشخاص واجب الرعایه مرحمت\nفرموده اند و علاوه برین تا جائی که محرر اوراق"}
{"book": "adl1207", "page": 176, "text": "۱۷۳\nبذا اطلاع بهم رسانیده در اول سلطنت\nاز نقد و جنس تا یک کرور روپیه از عین\nالمال خود بخزانۀ مسلمانان که بیت المال\nمیگویند بخشیده و تا امروز که دوسال از\nسلطنت شان میگذرد معاش خودشان را\nاز مال شخص خود میکنند حبه و دینار از بیت\nالمال بمصرف نرسانیده اند و هر قدر\nالتماس میکنند که از بیت المال یک وضعیتی\nبرای معاش شخص خود مقرر کنند منظور نمیفرمایند\nو میگویند تا زنده باشم یک حبه و دینار از\nبیت المال بمصرف شخصی خود نخواهم رسانید\n\n۱۷۲\nزده دارند که اکثر شبها در فضأ بتغیر لباس در شهر\nوش کرده حال و احوال بیچارگان و\nیمان را به نفس نفیس خود معلوم کرده\nقد و جنس غمخواری حال شانرا چنان\nفرمایند که خود آنها هم نمیدانند که این\nعاش از کجاشد - سخاوت میتوان گفت\nاز پادشاهان لک بخش است، سترأه\nا به هزار ها روپیه و مهمانی مستحقین\nل میفرمایند و بهزار ها جیب زمین\nساجرین و اشخاص واجب الرعایه مرحمت\nموده اند و علاوه برین تا جائی که محر لاوراق"}
{"book": "adl1207", "page": 177, "text": "۱۷۴\nتا زحمتی را که برای ملت میکشم و خدمتی را\nکه برای دین میکنم مجاناً باشد. از همین قبیل\nقیاس باید کرد اگر همین بخشش های خودشانرا\nشهرت میدادند نام حاتم و معن از زبانها\nمی افتاد. همه این بخششها را که گفتم از\nعین المال خودشان است نه از بیت المال\nدر باب حاصل کردن و بمصرف رساندن\nوجه بیت المال آنقدر با قتصاد رفتار می\nکنند که اگر فی المثل یک دینار بیت المال\nبیجای بمصرف برسد آنقدر بی آرام\nمی باشند که بیننده را بحیرت می اندازد"}
{"book": "adl1207", "page": 178, "text": "۱۷۵\nکه در یک وجود این دو صفت ضدین چه\nگونه جمع شده در مال شخصی خود بآن اندازه\nبی پروا که از درجه سخاوت گذشته و در\nبیت المال باین درجه سخت گیری\nدارند که به امساک پهلو میزند ـ بارها درین\nباب بحضور شان عرض شده فرموده اند\nکه اختیار مال خود را دارم که بهر قسم بمصرف\nبرسانم اما اختیار مال مردم را ندارم که\nبخوشی خود ببخشم یا خرچ کنم در صورتی\nکه ملت بمن اعتبار کرده مرا امین مال\nخودها دانسته اند و من در امانت خیانت"}
{"book": "adl1207", "page": 179, "text": "۱۷۶\nکنم جواب خدا را چه خواهم گفت بیت\nالمال برای خوش گذرانی پادشاهان نیست\nبلکه برای حفاظت ملت است باید در راهی\nبخرج برسد که در ان فائده و خیر ملت\nباشد من برای خوشی خود و شما نمی توانم\nدر قیامت جواب خدا وند را بدهم شجاعت\nو قوت قلب اعلیحضرت را از وقائع سابق\nالذکر دانایان اندازه کرده میتوانند حاجت\nدلیل دیگر ندارد *\nخوش خلقی باندازهٔ دارند که اگر کسی\nیکدفعه شرف صحبت شان را حاصل کند"}
{"book": "adl1207", "page": 180, "text": "۱۷۷\nتا زنده باشد از خدمت شان جدا شده\nنمیتواند بدگفتن و فحاشی در طبیعت شان\nآفریده نشده ـ راقم حروف در زمان شهزادگی\nو در زمان سلطنت همیشه بحضورشان حاضر\nبوده ندیده که بر کسی برای نفس خود قهر\nکند، و یا بکسی فحش و ناسزا بگوید با پست\nترین خدمتگاران هم بلطف و مهربانی\nحرف میزنند، گناه و خطائی را که\nتعلق بخودشان داشته باشد هیچ وقت\nبر کسی نمیگیرند+\nصبر و تحمل شان را از واقعه قتل امیر"}
{"book": "adl1207", "page": 181, "text": "۱۷۸\n\nشهید و دیگر نوائب آن زمان بخوبی اندازه\nکرده می توانید ـ زحمت کشی شان از درجهء\nطاقت بشری بیرونست، بدون از\nتائیدات خداوندی چیزی دیگر نمیتوان\nگفت چنانچه در دو سال سلطنت یک\nروز و هفت ساعت و پنج شب بیکار\nبوده اند باقی بدون از شش ساعت\nخواب شب متصل در تردد کارهای دولت\nو خدمت دولت مصروف می باشند\nاگر احیاناً بیکار بمانند میفرمایند آیا در قیامت\nبحضور خداوند جواب یک عالم اسلام را"}
{"book": "adl1207", "page": 182, "text": "۱۶۹\nکه چشم امیدشاں بطرف من می باشد\nچه خواهم گفت +\nهمت عالی اعلیحضرت بآں درجه است\nکه با وجود ایں ہمہ خدمت که در ترقی ملت\nافغان کرده اند که میتوان احیا کننده\nافغانستانش خواند و محی الملتش دانست\nباز ہم میفرمایند که افسوس کاری نکرده ام\nکه بحضور ملت خود فخر کنم۔ با وجود ایں ہمہ\nزحمات بدنی دماغ را نیز از فکر ترقی و\nتعالیٰ دولت و ملت آسوده نمیگذارند +\nبیساختگی شان بدرجه ایست که"}
{"book": "adl1207", "page": 183, "text": "١٨٠\n\nشخص شان با یک سپاهی، هیچ فرق\nندارد ٭\nزینت و نمائیشات ظاهری که خاصۀ\nپادشاهان مشرق است در حضرت شان\nمردود و متروک است اگر در بین مصاحبین\nو منصبداران حضور نشسته باشند\nبیگانگان از سبب لباس و غیره فرق کرده\nنمیتوانند، امّا سایۀ خداوندی چیزی دیگر\nاست که چون ماه در بین ستارگان نظر\nمردم را بطرف خود جلب میکند ٭\nصفت اُخرای اعلیحضرت که از همه"}
{"book": "adl1207", "page": 184, "text": "١٨١\n\nافضل ست استقامت و پیروی ملت\nبیضاء دین حنیف اسلام و پای بندی\nشریعت غرّای حضرت سید الانام است\nصَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَصْحَابِهِ وَسَلَّمَ\nچنانچه حکایت میکنند که روزی\nشخصی را بحضور اعلیحضرت حاضر کردند\nکه از شریعت محکوم به اعدام شده بود\nو آن شخص یک جوان نهایت قوی ہیکل\nو خوش سیما بود و مادرش نیز با او همراه\nاعلیحضرت را از دیدن آن جوان و بیقراری\nمادرش رقت دست داده افسوس کرده بودند"}
{"book": "adl1207", "page": 185, "text": "۱۸۲\nآن جوان و مادرش چون رقت پادشاه را\nدر حق خودها دیدند اظهار جزع و فزع کردند\nکه یعنی بخشیده شود اعلیحضرت فرموده بودند\nکه برادر! اگر چه دل من قتل ترا نمی خواهد\nو افسوس میکنم اما چه باید کرد که بقرار حکمی\nمحکوم بکشتن شده که در پیش آن حکم من هم\nمثل تو عاجز میباشم بدون اینکه افسوس میکنم\nو از خداوند برای تو آمرزش میخواهم چیزی دیگر\nنمیتوانم خدا آخرت ترا خوب کند و بمادرش\nفرموده بودند که همین جزع و فزع را پیش\nورثه مقتول بکنید اگر آنها پسر ترا ببخشند"}
{"book": "adl1207", "page": 186, "text": "۱۸۳\nشریعت نیز از قتل پسرت خواهد گذشت ـ\nکسانی که به تاریخ علم دارند میدانند\nکه از پادشاهان آسیا مثل این حکایت\nکمتر شنیده شده ـ از خدا وند برای خود\nو شاه جوانبخت غازی ما وملت نجیب\nشاهانه شان توفیق نیکی و خوبی می خواهیم\nکه تا قیام قیامت نام نیک خودش و\nملتش برصحایف تاریخ عالم بآب زر\nنوشته باشد و به صفات حمیده و عالی\nهمتی و ترقی ملت و دولت که در مخزن دماغ\nشاهانه شان می باشد ضرب المثل عالمیان"}
{"book": "adl1207", "page": 187, "text": "۱۸۴\nو مقتدی پادشاهان جهان باشند بحق\nحق و نبی مطلق آمین ثم آمین زنده باد\nامان الملة والدین و پائنده باد افغانستان\nالی یوم الدین +\n\nاَللَّهُمَّ انْصُرْ مَنْ نَصَرَ دِينَ مُحَمَّدٍ صَلَّی الله\nعَلَيْهِ وَسَلَّمَ\n\nحسب فرمائش\nمحمد حسین مدیر معارف ولایت کابل\nطبع شد\n\nمفید عام پریس لاہور میں باہتمام لالہ موتی رام چھپی سنه ۱۹۲۳ء"}
{"book": "adl1207", "page": 188, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1207", "page": 189, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1207", "page": 190, "text": "[BLANK PAGE]"}
