{"book": "adl1206", "page": 1, "text": "لقد كان في قصصهم عبرة لاولى الالباب\nتاریخ اسلامیه\n(برای صنف چهارم ابتدائی)\nبقرار پروگرام افغانستان\nحسب تصویب\nوزیر شرفتمآب معارف سردار حیات الله خان\nطبع اول - سنه [ILL] ش"}
{"book": "adl1206", "page": 2, "text": "لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ\n\nتاریخ اسلامیه\n\n(برای صنف چهارم ابتدائی)\nبقرار پروگرام افغانستان\n\nحسب التصویب\nوزیر اشرف معارف سردار حیات الله خان\n\n۱۳۴۱ق = ۱۳۰۱ش\nربیع الاول هـ عقرب هـ\n\nتعداد ۱۰۰۰۰"}
{"book": "adl1206", "page": 3, "text": "[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\nسراج\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl1206", "page": 4, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nمشتملبر\nاحوال حضرت رسول اکرم صلی الله\nعلیه وسلم و خلفای راشدین برخی\nخلفای مشهوره بنی امیه و بنی عباس\nمنقسم به هشت فصل\nفصل اول\nدر ذکر ولادت آنحضرت و زمان\nقبل از بعثت شان\nولادت با شرافت رسول الله بتاریخ"}
{"book": "adl1206", "page": 5, "text": "یوم دوشنبه ١٢ ربیع الاول ۵۷۰ عیسوی\nبعد از وفات پدر ایشاں عبد الله واقع\nشده است ـ اوّلاً در بنی سعد و بعد\nاز آں در بنی نضیر شیر حلیمه سعدیه را\nنوشیدند ـ و عبد المطلب جدّ آنحضرت\nسرپرستی شانرا می نمود ـ پس از سن چهار\nسالگی کوائف غریبه از ایشاں ظاهر شده\nتغییری در وجه مبارک شان مشاهده گشته\nدایه آبجناب وجود مبارک شان را بوالده\nشان آمنه آورده تسلیم نمود ـ بسن هشت\nسالگی جدّ شان وفات یافت ـ ابو طالب"}
{"book": "adl1206", "page": 6, "text": "۳\nعم ایشان محافظ و غمخواری آنحضرت را\nبدوش خود گرفت - اخلاق حمیده و صفاتِ\nحسنه که از آن جناب در چنین خوردی سن\nبظهور می رسید حقیقتاً مُحیّر عقول بود -\nبسن سیزده سالگی همراه عم خود بجانب شام\nرفتند - چوں تاجرانِ عرب بیک ضیافت\nمدعو شدند آنحضرت با وصف کمسنی که بسیر و\nتماشا زیاد تر مائل می سازد - نگهبانی اموال\nو خیمه ها را بعوض رفتن دعوت بر ذمهء خود\nگرفتند در بصره راهبی بحیرا نام آنحضرت\nرا دید و چون حالات و علامات پیغمبر آخرالزمان"}
{"book": "adl1206", "page": 7, "text": "۴\nرا در انجیل خوانده بود پس از دیدن رسول اکرم\nبرایش یقین شد که همان پیغمبر آخرالزمانی که\nدر انجیل بشارت رفته است همین ذات\nمبارک است پس قافلۀ قریش را ازین خبر\nہدایت اثر مژده داده محافظۀ وجود مبارک\nآنحضرت را وصیّت نمود.\nباز بسن ۲۴ سالگی آنحضرت ہمراہ غلام\nخدیجه بنت خویلد بطرف شام برائے تجارت\nرفتند و شخص دیگر مُسمّیٰ بنسطورا نیز از مشاهدۀ\nبعضی علامات آنحضرت را شناخته به غلام\nمذکور پیغمبری شان را بشارت داد و درین سفر"}
{"book": "adl1206", "page": 8, "text": "۵\nچون بهمت و تدبیر مثلاً راه کوتاه و پرخطر\nپیموده منفعت بیشترانه دیگر تجار حاصل\nکردند و با ایثار و خلق نیکو رفیق طریق را\nگرویدۀ خود ساختند۔ عزت و منزلت شان\nمعروف گشت پس از عودت شان خدیجه\nبازدواج آنحضرت رغبت زیاد نمود۔\nابوطالب خدیجه را از عمش عمرو بن اسد\nخواستگاری نموده بازدواج آن حضرت\nمشرف گردانید۔ درین وقت عمر مبارک\nشان ۲۵ بود۔ زمانی که سن آنحضرت به\n۳۵ رسید قبیلۀ قریش به بنائی بیت العتیق"}
{"book": "adl1206", "page": 9, "text": "مشغول گردیدند۔ آنحضرت نیز مانند دیگران\nبرائے تعمیر بیت موصوف سنگ وغیرہ\nاسباب لازمہ می بردند که در وقت برداشتن\nیک سنگ که کاکائ آنحضرت بدامن\nجامه شان گذاشته بود چشم مبارک شان\nظاہر شد۔ از بسیارئیے شرم و حیا بر زمین\nافتیدند۔ روزے برائے نہادن حجر اسود\nرا بجائے معینہ اش در اعیان و اشراف\nقریش قیل و قال واقع شده نزدیک بجدال\nرسیده بود۔ که آیا کدام کس حق مقدم گذاشتن\nحجر موصوف را دارد؟ آخر الامر اتفاق نمودند"}
{"book": "adl1206", "page": 10, "text": "که حَکَم درین قضیه آن گردد که اوّل به مسجد\nحرام داخل شود - ناگاه محمّد از دروازه کعبه\nوارد شدند - همه گفتند که اینک امین مارسید\n(باین لقب اہالی مکه خطاب شان میکردند)\nپس دعوای شان چنین فیصله فرمودند که آنحضرت\nچند نفر از اشراف قریش مثل عقبه اسود - ابو\nحذیفه و قیس را انتخاب نموده بدست هر کدام\nیک گوشه چادر را داده حجر اسود را درمیان آن\nبه جای معینه اش بُرده بدست مبارک خود\nگذاشتند همچنین در همه امور قبیله قریش\nآنحضرت را مقتدای خود پنداشته کاری"}
{"book": "adl1206", "page": 11, "text": "۸\n\nرا بدون اشاره و اجازه آنجناب نمی کردند\nو همه وقته رسول اکرم را امین قولاً و فعلاً\nمی دانستند.\n\nفصل دوم - در بیان مبدء ظهور وحی\nبه مصطفی صلی الله علیه وسلم\n\nمحمد بذکر خدا اکثر اوقات خود را صرف\nمی کردند- چنانچه اکثریه در غار کوه حرا رفته\nعبادت می نمودند- امور غیب در خواب\nمی دیدند- و تعبیر آن عیناً در بیداری بظهور\nمی رسید- چون سن مبارک شان به چهل"}
{"book": "adl1206", "page": 12, "text": "۹\nرسید. بوحی نبوت مشرف گردیدند. بوقت\nنزول وحی آنحضرت بیهوش شده. حضرت\nجبرئیل را گاهی بشکل بشر دیده تلقی وحی\nمی نمودند. بحال غشی وجود مبارک آنحضرت\nاز نهایت مشقت عرق میکرد. اولین آیات\nقرآن که نازل شده این است (اقرأ\nباسم ربک الذی خلق خلق\nالانسان من علق اقرأ و ربک الاکرم\nالذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم)\nپس از نزول وحی آنحضرت آں همه\nکیفیت را بزوجۀ خود خدیجه بنت خویلد"}
{"book": "adl1206", "page": 13, "text": "بیان کردند۔ ایشاں ہم فوراً تصدیق کردہ\nایمان آوردند۔ زیرا در خاندان شان علم کتاب\nو نشانہائے پیغمبری مروّج و معلوم بود و\nنیز کسانیکہ از احوال رسول زیادہ تر مطلع\nبودند بلا تردد اسلام را قبول کردند۔ چنانچہ از\nجملہ رجال احرار حضرت ابوبکر صدّیق۔ و از\nجملہ صبیان حضرت علی مرتضیٰ و از زمرۂ\nموالی حضرت زید بن حارثہ و از غلامان\nحضرت بلال بشرف ایمان مشرف شدند۔\nچنان حال سعادت مال جاری ماند و آیات\nبیّنات قرآن در میان قوم عرب منتشر شدن"}
{"book": "adl1206", "page": 14, "text": "گرفت - رفته رفته بعض مردم باختیار خود\nو برخی بدیدن معجزات نبوی ایمان آوردند\nکه روز بروز دائرۀ اسلام وسیع تر شد رفت\nچون ابوجهل و دیگر اشراف عرب ترقّیِ\nاسلام را ملاحظه کردند - بر مسلمانان هواخواهان\nحضرت رسالت پناهی ضرر رساندن شروع\nنموده بنظر تمسخر واستهزا می دیدند و چندی از\nاشراف و بزرگان قبیلهٔ قریش جمع شده\nشکایت بر ابوطالب عمّ آن حضرت بردند\nکه محمّد بت های ما را که معبودان ما اند - دشنام\nداده ما را از پرستش آنها منع می کند - اگر ازین"}
{"book": "adl1206", "page": 15, "text": "۱۲\nخیالها در نگذرد - بوی آسیبی خواهیم رسانید\nابو طالب آنحضرت را در میان مردم طلبیده\nگفت که آینده از بد گوئی بت ها زبان خود\nرا نگاهدارید - آنحضرت پنداشتند که البته\nابو طالب بعد ازیں حمایتم را نخواهد کرد -\nاز آن رو مغموم گردیده فرمودند- یا دین حق\nرا اشاعت خواهم داد - یا برائے آن جان\nخود را فدا خواهم ساخت - اگر آفتاب و مهتاب\nاز آسمان فرومده منعهم کنند- ترک عزم\nنخواهم کرد - این فرمودۀ رسول اکرم بر ابوطالب\nتاثیر عجیبی کرده بیان نمود که ای محمد آزاد"}
{"book": "adl1206", "page": 16, "text": "۱۳\nهستید هر چه می خواهید بکنید تا من زنده ام\nکسی به شما ضرر رسانده نمیتواند رؤسای\nعرب که برای شکایت آمده بودند بیک\nحالت نا امیدی مراجعت کردند*\nچون دست کفار مکه از اذیت رسول\nمبارک بواسطه حمایت عم شان کوتاه گردید\nپس ضرر رسانی خودها را در باره مسلمین بی مدد\nو عاجزه بدرجه رسانیدند که آنها به هجرت مجبور\nگردیدند چنانچه بقدر هشتاد و سه نفر از ذکور\nو بسیاری از طایفه اناث برای هجرت\nبطرف حبشه اذن گرفتند که حضرت عثمان"}
{"book": "adl1206", "page": 17, "text": "۱۴\nابن عفان و زوجه اش رقیه بنت رسول الله\nنیز از زمره همین مهاجرین بودند - نجاشی پادشاه\nحبشه که مذهب نصرانیت داشت اعتقادِ\nمسلمانان را با نصرانیت موافق یافته مهاجران\nرا محافظه و توقیر و مأمورین قریش را که برائے\nاعاده ایشان آمده بودند مواخذه و تحقیر\nنموده بازگردانید - درین وقت عمر بن الخطاب\nو حمزه بن عبدالمطلب نیز به دائره اسلام\nدرآمدند - بسبب ایمان آوردن این دو\nدلیران صاحب حسب و نسب از یک\nطرف مسلمانان در نشر دین اسلام بصورت"}
{"book": "adl1206", "page": 18, "text": "۱۵\nعلانیه مقتدر گردیدند - واز طرف دیگر کفار\nنا بکار در ایذا رسانیدن مسلمانان ظاهراً\nجرأت نتوانستند از آن روخفیةً حیلها\nبر پا نموده شیطنت ها می کردند- چنانچه پیش\nمردم عرب که برائے حج ببیت الله می آمدند\nرفته رسول مبارک را گاهی شاعر و گاهی ساحر\nمی گفتند و از آن قسم افتراها نموده مزاحم\nنشر دین اسلام می گردیدند- اما رسول الله\nقبائل زائرین را ملاقات نموده رو سخنان\nباطل مشرکین را بواسطۀ آیات قرآنی و\nمعجزات نبوی را می فرمودند- که آنها خود بخود"}
{"book": "adl1206", "page": 19, "text": "مسلمان می شدند- در هیچ خانهء عرب نبود\nکه ذکر پیغمبر و قرآن و دینِ اسلام نمی شد\nآتش کین و حسد کفار مشتعل گردیده قرار\nبران دادند که همراه اهلِ اسلام سلام و کلام\nرا بکلی قطع کنند چنانچه برائے نگهداشت\nقرارداد خود یک عهد نامه نوشته در\nبیت العتیق آویزان نمودند܀\nاین حال تا سه سال جاری ماند چوں\nاکثر از خویشاوندان مسلمانان با اهلِ کفّار\nو از کفّار با اهلِ اسلام بودند۔ لہذا خیال\nاکثر مردم بہ نقض این عہد نامه شد۔ لہذا"}
{"book": "adl1206", "page": 20, "text": "۱۷\nصحیفه مسطور را از جای خودش فرود آوردند\nو بآن سبب نقض عهد بوقوع آمد درین\nوقت در میان مسلمانان که در حبشه هجرت\nکرده بودند - خبر ایمان آوردن قبیله قریش\nشهرت یافت - اکثر شان از حبشه به مکه\nمکرمه عودت نمودند - چون خبر مذکور باطل\nو بی اساس بود لهذا بعض از آنها مجبور\nگردیدند - تا مخفی شده زندگی کنند - در\nاوائل سال ۱۰ بعثت زوجه آن حضرت\nخدیجه بنت خویلد و ابوطالب وفات\nنمودند - اهل قریش از وفات عم آنحضرت"}
{"book": "adl1206", "page": 21, "text": "۱۸\nمستفید گردیده باز بنائے اذیت و\nضرررسانی مسلمین و ذات مبارک سیدالمرسلین\nرا آغاز نموده برائے اخفائ دین حق\nمی کوشیدند ۔ اما جناب رسولؐ خدا\nبرائے مردمانی که جهت زیارت بیت اللہ\nمی آمدند تبلیغ دین اسلام را می کردند ۔\nچنانچه آنها از شنیدن آیات قرآن و\nدیدن معجزات مصطفوی مسلمان می شدند\nدر کرت اوّل از قبیلهٔ اوس و خزرج\nبعض اشرافِ عرب مثل اسعد بن زراره\nو اسید بن حضیر و غیره مسلمان گردیدند"}
{"book": "adl1206", "page": 22, "text": "۱۹\nو بار دوم نیز بقدر ۷۳ نفر مرد و دو نفر\nزن اسلام را قبول کردند- کسانیکه از\nمدینه منوره جهت زیارت بمکه آمده بدین\nاسلام مشرف شده بودند - همراه مسلمانان\nچنین عهد و پیمان نمودند- که اگر اهل\nاسلام بجانب مدینه هجرت کنند- مسلمانان\nمدینه منوره در حمایه و محافظه‌شان سعی\nتمام بجا خواهند آورد- چون کفار از تعهد\nمسلمانان مکه معظمه و مدینه منوره خبر گردیدند\nکمر اتفاق باستيصال اسلام بسته چنان\nضررها و اذیت‌ها می رسانیدند- که مسلمانان"}
{"book": "adl1206", "page": 23, "text": "۲۰\nمجبور گردیده برای هجرت مدینه از\nرسول الله اجازه گرفتند و فوج فوج بطرف\nمدینه مهاجرت کردند ـ حضرت علی کرم الله وجهه\nمی فرماید که هیچ کدام از ما علانیه هجرت ننمودیم\nاز ترس کفار نابکار پنهان از مکه برآمدیم ـ\nمگر حضرت عمر فاروق رض که شمشیر بدست گرفته\nزیارت بیت الله بجا آورده بسوی مدینه\nروان گشت و باہل قریش چنین خطاب نمود\nکه اگر کسی می خواهد که مادرش بی پسر و عیالش\nبی شوہر و دخترش بی پدر گردد البته مرا تعقیب\nنماید هیچکس جرات پس گردانیدن حضرت"}
{"book": "adl1206", "page": 24, "text": "۲۱\n\nعمر رض را نتوانست - اهل اسلام یگان یگان\nبطرف مدینه هجرت کردند - بغیر از حضرت\nابوبکر صدیق رض و حضرت علی رض با آنحضرت\nکسی باقی نماند ۰/۰\nچون کفار مکه دیدند که مصطفی بدون\nقبیله واقربائی خود اعوان دیگر هم یافته اند\nو روز بروز اقتدارشان در ترقی است و\nبیقین دانستند که ذات مبارک شان\nنیز بزودی بطرف مدینه هجرت خواهند فرمود\nپس یک مجلس مشوره (دار الندوه) برپا\nنموده بعد از گفت و شنید بسیار بقتل"}
{"book": "adl1206", "page": 25, "text": "۲۲\nسید ابرار اتفاق نمودند و برائے ارتکاب\nاین امر نالائق اشخاص برگزیده و نامدار ہر\nطائفه را انتخاب کردند. نتیجه مشوره شان\nبواسطه وحی بر رسول خدا ظاہر شد - آنحضرت\nجناب علی کرم اللہ وجہہ را بہ بستر خود خوابانید\nوصیت فرمودند کہ بعد از رسانیدن و تسلیم\nنمودن امانات مردم را بصاحبانش در عقب\nمابیا - ذات مقدّس جناب پیغمبر بخانہ\nحضرت ابوبکر رفتہ بہمراہ آنہا بجانب مدینہ\nروان گشتہ در غار (جبل ثور) کہ بطرف پائین\nمکه هست با یار غار قرار گرفتند .:."}
{"book": "adl1206", "page": 26, "text": "۲۳\nچون دشمنان آنحضرت یقین کردند -\nکه محمد از مکه برآمده خفیہً راه مدینہ را گرفته اند\nپس برائے پیدا کردن شتاب نموده ہر سو\nتجسس کردند تا بدہن ہمان غاری که\nرسول در آن مخفی شده بودند رسیدند -\nامّا از دیدن تار ہائے عنکبوت بافته شده\nبدہن غار و تخم ہائی کبوتر گروه بداندیشان\nچنان گمان کردند - که از مدت مدید بدرون\nاین غار کسی ندرآمده است ۔ (سبحان الله!\nحفاظت خیر بشر و اعظم بنی آدم بواسطه\nچنان اشیائے حقیر و بے قیمت فرمود!)"}
{"book": "adl1206", "page": 27, "text": "۲۴\nچنان یقین کرده بطرف دیگر شتافتند -\nحضرت علی کرم الله وجهه موافق امر پیغمبر\nامانات مردم را بصاحبانش داده روانه مدینه\nگردید - و بمقام (قبا) با رسول خدا ملاقی شد\nدر راه مدینه معجزات بسیار از آنحضرت\nواقع شد که باعث تباهی مخالفین و آبادی\nموافقین گشته اسلام را رونق مزید بخشید\nوقتیکه رسول الله نزدیک مدینه رسیدند\nبسیاری از اهل مدینه که مسلمان شده بودند\nباستقبال آنحضرت آمده ایشان را بعزت\nتمام بشهر بردند و یک جای را از دو نفر"}
{"book": "adl1206", "page": 28, "text": "۲۵\nیتیم خریده مسجدی بنا فرمودند که تا امروز\nرشک افزائی بهشت برین است دریں\nوقت بسیاری از آیات قرآنیه نازل شد\nو از مردم اطراف مدینه نیز اشخاص متعدّد\nبشرف اسلام مشرّف گردیدند- خاطر مبارک\nآنحضرت از طرف کفار مکه فراغت حاصل\nنموده رشتهٔ اتحاد را مابین اشراف\nمهاجرین و انصار استوار گردانیدند -\nچنانچه حضرت ابوبکر صدیق رض با خارجه -\nو حضرت عمر بن الخطاب با عثمان بن مالک\nو عثمان بن عفان با اوس بن ثابت رضی الله"}
{"book": "adl1206", "page": 29, "text": "۲۶\nعنهم اجمعین و دیگر چندین ذوات محترم از\nطرفین عقد مواخات نمودند، هجرت آنحضرت\nدر اخیر سال سیزدہم بعثت ۶۲۲ء واقع\nشده است :\nفصل سوم در شروع غزوات\nپیغمبر علیہ السّلام\n(۱) غزوه ابواء\nچون جمعیت اسلام فراوان گردید و از\nاتفاق مهاجر و انصار اسلام قوت یافت ۔"}
{"book": "adl1206", "page": 30, "text": "۲۷\nاز اندیشه حمله ہائے معاندین مطیع نمودن\nکفار بر اہل اسلام فرض گردید پیغمبر علیہ السلام\nبا دوصد نفر بمحل ابوا رفته با قریش جنگ نمودن\nخواستند اما کارزار واقع نشده مراجعت\nفرمودند - ہر چند عسکر اسلام بمقام (بواط)\nو (العشیره) و (بدر) رفتند - اما جنگ واقع\nنگردیده عودت کردند.\nغزوۀ دوم (بدر)\nحضرت رسول اکرم در مدینہ منورہ براے\nقوی ساختن دین مبین مشغول گردیدند."}
{"book": "adl1206", "page": 31, "text": "۲۸\nبه هفدهم ماه هجرت قرار امر الهی قبله را از\nبیت المقدس بکعبۂ معظّمہ تحویل نمودند.\nدر سال دوم هجرت در ماه رمضان المبارک\nبقدر ۳۱۳ نفر از اہل اسلام بجانب بدر\nرفته با دشمنان دین جنگ کردند. کہ در\nاین حرب اهل اسلام فتحیاب و اکثر\nاشرافِ قریش مقتول و اسیر گردیدند.\nچنانچه ابو جهل کہ درین وقت از کلانترین\nمعاندین اسلامی بود در اثنای جنگ زخم\nکاری خورده بر زمین افتیده بود کہ حضرت\nعبدالله بن مسعود رضی اللہ عنہ در حالتِ"}
{"book": "adl1206", "page": 32, "text": "۲۹\n\nجان کندنش رسیده سرش را بریده بحضور\nآنحضرت برد - حضرت رسالت پناهی\nنماز دوگانه ادا کرده شکرانه ایزدی بجا آوردند\nفتوحات عظیمه اهل اسلام که بعد ازین غزوه\nبوقوع آمده و نیز اینکه لوائی دین احمدی\nتا امروز در اطراف عالم بلند است از\nبرکت اتفاق و جانفشانی همین سه صد\nو سیزده نفر است که در جنگ بدر ابراز همت\nفرموده اند *\n\nسوم غزوه (کدر و سویق)\nبعد از غزوه بدر اهل اسلام بغزائی"}
{"book": "adl1206", "page": 33, "text": "٣٠\nکدر وسویق برآمدند ۔ لیکن کفار از دیدن\nمسلمانان بہراس افتیدہ مال و اسباب خود\nرا گذاشتہ رو بگریز نہادند و لشکر اسلام\nبدونِ جنگ پس گردیدند ۔ اگرچہ اہلِ اسلام\nکفار را تا بہ (ذی امر) و (بحران) تعاقب\nنمودند ۔ لیکن آنها را نیافتند ۔ تا ماہ\nجمادی الثانی سال سوم ہجرت در بحران\nاقامت کردند۔\n\nچهارم ۔ غزوۂ بنی قینقاع\n\nطائفه یہود بنی قینقاع غزوۂ بدر و"}
{"book": "adl1206", "page": 34, "text": "۳۱\nفتح م نجا را بنظر حقارت دیده درباره خودها\nبسیار لاف و گزاف می زدند. پس رسول الله\nبا لشکر اسلام بدانصوب متوجه شده بعد\nاز محاصره پانزده روز اهل آنجا تسلیم گردیدند\nسریه زید\nبرای تاراج نمودن قافله قریش که\nبطرف شام رفت و آمد داشت زید بن\nحارث مامور شد. و نزدیک قروه قافله\nقریش را یافته اموال شان را غنیمت\nگرفتند *"}
{"book": "adl1206", "page": 35, "text": "۳۲\n(۵) غزوه اُحد و دیگر وقائع\nدر ماه شوال سنه سوم هجرت بسمع\nرسول خدا رسید که قبیله قریش بقدر\nهفت صد سوار و دو هزار و سه صد پیاده\nبسرکردگی ابوسفیان عازم می باشد-آنحضرت\nمهاجرین و انصار را طلبیده جهت دفع\nاین امر وخیم مشوره فرمودند-عبدالله\nبن اُبی بن سلول رای داد- که لشکر اسلام\nاز مدینه خارج نگردیده- اگر کفار داخل مدینه\nشوند صرف در خود شهر دفع مقاتله شان را"}
{"book": "adl1206", "page": 36, "text": "۳۳\nمی نمایند - امّا اشراف مهاجرین و انصار\nمعروض داشتند که خارج مدینه منوره با\nدشمن مقابله کردن مناسب است آنحضرت\nرائے آخرین را منظور فرموده سلاح در بر\nنمودند اگر چه اصحاب در باب توقف نمودن\nآنحضرت در مدینه بحضورشان عرض کردند\nامّا جناب پیغمبر خدا منظور نفرموده با ہزار\nمرد جنگی روانه اُحد گردیدند.\nعبداللہ بن اُبی چنین وضع را مخالف\nرائ خود یافته و منفعل گشته با مقدار\nسه صد نفر از لشکر واپس گردید - هفت\n۲"}
{"book": "adl1206", "page": 37, "text": "۳۴\nصد نفر مسلمان با سه هزار نفر لشکر مشرکان\nآغاز جنگ و کارزار نمودند. در حمله نخستین\nاہل قریش شکست خوردند - تیراندازان\nاسلام که قرار فرموده آنحضرت در کمین گاہ\nلشکر مامور بودند - بخیال آنکه جنگ ختم شد\nاز جای خود برخاسته در پی غنیمت بی\nترتیب گردیدند*\nدرین وقت لشکر قریش بسرکردگی خالد\nاز طرف کمین راه یافته دوباره حمله نموده\nجنگ سخت واقع گردید - بقدر شصت\nو پنج نفر از اصحاب کبار شہید شدند -"}
{"book": "adl1206", "page": 38, "text": "۳۵\nدرین گیر و دار حضرت حمزه بن عبدالمطلب\nعم آنحضرت در وقتیکه با سباع بن\nعبدالعزیٰ مشغول کارزار بود از دست\nوحشی نام شخصی از بندگان جبیر بدرجهء\nشهادت رسید +\nدر حین جنگ برآنحضرت نیز از\nهر طرف حملهای بے شمار واقع گردید\nبسیار زخمی شدند و خبر شهادت شان\nانتشار یافت ۔ از دلاوران اسلام نصر\nبن انس نعره برآورد۔ کہ گروہ مسلمین\nتوقف و درنگ برائے چیست ۔ بر"}
{"book": "adl1206", "page": 39, "text": "۳۶\nکفار حمله کنید تا هر کدام ما نیز مانند مصطفی\nشهید گردیم - زیرا که زندگی بی وجود مبارک\nشان چه لذت خواهد داشت باین گفتار\nمردانه وار بر کفار حمله نمود و بعد از جنگ\nسخت بسیار زخم خورده بدولت شهادت\nفائز گردید - بعد از زمان کمی باز خبر حیات\nپیغمبر منتشر شده جمله اصحاب دل شاد\nگشته بطرف کوهی که در ان حدود بود\nروانه شدند - درین جنگ ظاهراً غلبه\nبطرف قریش ماند - ابوسفیان بر پشتهء\nآن کوه بر آمده فریاد کشیده گفت - که"}
{"book": "adl1206", "page": 40, "text": "۳۷\n\nبسال آینده باز ملاقات خواهیم کرد+\nاصحاب کبار نیز قرار فرموده رسول خدا\nجواب دادند که ما نیز بهمه وجوه مهیا و آماد\nمی باشیم - بتاريخ ۴ ماه شوال بجانب\nمدینه عودت نمودند - بوقت رسیدن مدینه\nشنیدند که طائفه قریش نیز بجانب مدینه\nمی آیند - لهذا آنحضرت با لشکر اسلام\nکه در اُحد همراه داشتند بطرف حمراءالاسد\nکه از مدینه بقدر هشت میل دور است -\nتوجه فرمودند - چوں دشمنان دانستند -\nکه رسول خدا ؐ نیز جهت مقابلهء شان"}
{"book": "adl1206", "page": 41, "text": "۳۸\n\nمی آید - لہذا بجانب مکہ رفتند آنحضرت\nسه روز در آنجا استراحت نموده بمدینه\nرجعت فرمودند .\nهر چند ذاتِ مقدس پیغمبر و عساکر\nاسلام از زخمها و تکالیف جنگ بزحمت\nبودند - اما بجهت اعلای کلمۃ الله لحظہ\nآرام ننموده شب و روز تبلیغ دین اسلام\nرا می نمودند - در ماه صفر آخرین سنہ\nسوم هجرت بعض اشخاص از طرف عضل\nوقاره بخدمت رسول اللہ آمده بیان\nکردند که در بین ما بعض کسان مسلمان"}
{"book": "adl1206", "page": 42, "text": "۲۹\nشده‌اند ـ می‌خواهیم که برائے تلقین اصول\nدین و تعلیم کتاب مبین چند نفر را بدان\nصوب روانه فرمائید ـ جناب پیغمبر از اصحاب\nکرام مرثد ابن ابی مرثد ـ و خالد بن البکیر\nو عاصم بن ثابت و حبیب بن عدی و\nزید بن دثنه و عبداللہ بن طارق را همراه\nشان ارسال داشتند ـ چون بلب آب\nرجیع رسیدند ـ خائنان غدار از بنی\nہذیل که در آن نزدیکی بود امداد خواسته\nبقدر صد نفر جمع آوری کرده بر خلاف آن\nشش نفر اصحاب قیام نموده خواستند ـ"}
{"book": "adl1206", "page": 43, "text": "۴۰\nکه آنها را اسیر کنند - لیکن مشارُ الیهم\nاز قصدِ شان واقف گردیده برائے\nمدافعه بمقاتله آغاز کردند - مرثد و خالد و\nعاصم در جنگ شہید شدند و باقی سه نفر\nرا گرفتار کرده بجانبِ مکه می بردند که در\nاثنای راه عبدالله نیز بند را گسسته بر\nغدّارانِ نابکار حمله آورده شہید گردید -\nو باقی دو نفر را بمکه رسانیده به کسانی\nکه خویشاوندانِ شان در جنگِ اُحد کشته\nشده بودند - فروخته بقتلِ شان رسانیدند"}
{"book": "adl1206", "page": 44, "text": "۴۱\n\n(۶) غزوهٔ بئر معونه\n\nبعد ازین واقعه بتاریخ ۲۰ ماه صفر\nرئیس قبیلهٔ عامر بن صعصعه که ابو براء\nبن مالک نام داشت با چیزی تحفه\nبخدمت رسول الله مشرف گردید - پیغمبر\nفرمودند که من هدیهٔ مشرک را قبول نمی کنم\nاو را بدین اسلام دعوت کردند - اگر چه\nاو فرمان پیغمبر را قبول نکرد - اما چندان سرکشی\nهم ننموده گفت که اگر بعضی اصحاب از طرف\nنجد روانه فرمائید که مردم را بدین اسلام"}
{"book": "adl1206", "page": 45, "text": "۴۲\nدعوت نمایند گمان می‌کنم که بسیار اشخاص\nدین اسلام را قبول خواهند کرد ـ رسول الله\nگفتند می‌ترسم که ایشان هم خیانت نکنند\nابو براء گفت من ایشان را حمایه و محافظه\nمی‌کنم ـ بنابرین منذر بن عمر و انصاری را با\nچهل نفر روانه فرمودند ـ چون به بر معونه رسیدند\nحرام بن ملحان را با نامهٔ رسول خدا نیز وعامر\nبن طفیل روانه کردند ـ لکن عامر مکتوب را\nنخوانده حرام را بقتل رسانید و برای گرفتن\nو بقتل رسانیدن رفیقانش از بنی عامر امداد\nطلبید ـ لکن بنی عامر بنابسبب ذمه واری"}
{"book": "adl1206", "page": 46, "text": "۴۳\nابو براء دعوتش را اجابت ننمود- اما اشخاصی\nرا که از بنی سلیم و رعل و ذکوان جهت گرفتاری\nصحابه کرام خواسته بود بزودی آمده همه را\nبقتل رسانیدند- از اصحاب تنها عمرو بن\nامیه اسیر شده زنده ماند چون او از قبیله\nمضر بود و با عامر قرابت داشت از ان\nرو رہائی یافته بجانب مدینه بشتافت- و\nدر راه دو نفر از بنی سلیم را دیده آنها را\nکشت- امّا ندانست که ایشان با رسول\nالله معاهده کرده اند پس بحضور پیغمبر مشرف\nگردیده واقعه گذشته را بیان نمود - و"}
{"book": "adl1206", "page": 47, "text": "۴۴\nدر میان سخن قتل آن دو کس را نیز گفت\nآنحضرت فرمودند که چون با بنی سلیم\nمعاهده کرده ایم ـ باید که دیّت این دو\nمقتول را ادا کنیم :-\n\n(۷) غزوۀ بنی نضیر\n\nرسول الله برائے دیّت آن دو\nنفر مقتول جهت طلب اعانه بجانب\nبنی نضیر رفتند ـ و حضرت ابوبکر رض و عمر رض\nو علی رض با بعض صحابه بانتظار رسول مقبول\nبپای دیوار کدام خانه قرار گرفتند ـ بنی نضیر"}
{"book": "adl1206", "page": 48, "text": "۴۵\nتکلیف را قبول نمودند۔ رسول الله از آنجا\nرجعت فرمودند۔ چون در عودت آنحضرت\nکمی تاخیر واقع گردید صحابہ کرام متردد\nگردیدہ در دنبال ایشان بشتافتہ ۔ با\nمصطفیٰ در مدینه منوره ملاقات کردند۔\nاصحاب سبب تاخیر را از آنحضرت سوال\nنمودند ۔ پیغمبر بیان فرمودند کہ وحی رسید۔\nکه یهودیان بنی نضیر با نداختن یک پله\nسنگ آسیا را از بام کدام خانہ عمرو بن\nجحاشی را معین نموده اند ،، از راه دیگر آمدم\nپس ازان بجنگ بنی نضیر امر فرموده"}
{"book": "adl1206", "page": 49, "text": "۴۷\n\nبسال چهارم ہجریہ در ماه ربیع الاول عسکر\nاسلام بقدر شش روز یهودیان را محاصره\nنموده مغلوب شان نمودند و بشفاعت\nبعض اصحاب بفرار نمودن شان کفایت\nکردند *\n\n(۸) غزوہ ذات الرقاع\n\nآنحضرت بعد از غزوه بنی نضیر\nبقدر دو ماه در مدینه منوره اقامت نمودند\nبعد از آن با عساکر اسلام بطرف نجد\nتوجه کردند۔ اما بی مقاتله واپس گردیدند *"}
{"book": "adl1206", "page": 50, "text": "۴۷\n\n(۹) غزوة بدر الموعد\n\nدر جنگ اُحد چون صحابۀ کرام باذن\nپیغمبر بجواب ابوسفیان سردار قبیلۀ قریش\nگفته بودند که بسال آینده باز ملاقات\nخواهیم کرد- بنابراین در سال چهارم هجریه\nدر ماه شعبان حضرت رسول خدا با صحابۀ\nکبار بر آمده بطرف بدر رفتند - و مدت\nهشت یوم اقامت نمودند - اگرچه ابوسفیان\nهم با لشکریان قریش از مکّه برآمد امّا ببهانۀ\nقحط پس گشت."}
{"book": "adl1206", "page": 51, "text": "۴۸\n\n(۱۰) غزوهٔ دومة الجندل\nبسمع حبیب خدا رسید. که لشکر دشمنان\nبمقام دومة الجندل جمع شده اند ایشان\nبسال پنجم هجرت در ماه ربیع الاول بمقابلهٔ\nدشمنان توجّه فرمودند - امّا بجای مذکور\nنرسیدند - که لشکر بدخواهان خود بخود\nپراگنده و پریشان شده رو بگریز نهادند\nو رسول علیه السّلام بی وقوع کار زار\nعودت کردند *"}
{"book": "adl1206", "page": 52, "text": "۴۹\n\n(۱۱) غزوه خندق یا احزاب\n\nچون بنی نضیر قرار خواہش خودشان\nبطرف خیبر و شام فرار کرده شده بودند\nاما بغض و عداوت را در حق اسلام بدرجه\nرسانیدند که بزرگان آنها و کلان شوندگان\nبنی وائل بمکه رفته قبیله قریش را بجنگ\nمسلمانان بتحریک آوردند - و برای\nوسعت دادن دائره غدارانه خود ها\nبنی غطفان را نیز با خود متفق ساختند.\nآنحضرت اتفاق این اقوام را شنیده"}
{"book": "adl1206", "page": 53, "text": "۵۰\nاز طریق خرم و دور اندیشی برائے کندن\nخندق باطراف مدینۀ منوّره امر فرمودند\nو ذات مبارک ایشان در کندن خندق\nبا صحاب خود یاری و معاونت می فرمودند\nاز سلمان فارسی که تجربۀ محاربات ایران\nداشت در حفریات استمداد فرمودند -\nزنان و اطفال را بجایهای مستحکم برده\nدر پناه گذاشتند از طرف اسلام سه هزار\nنفر جرّار برائے مقابلۀ دشمن تهیّه نموده\nشد - امّا قبائل متّفقه با ده هزار مرد جنگی\nبسرداری ابوسفیان بحرکت آمده مدینه"}
{"book": "adl1206", "page": 54, "text": "۵۱\nرا محاصره کردند. درین وقت خبر نقض\nعهد بنی قریظه بگوش مبارک آنحضرت\nرسید و چند نفر از اصحاب رفته صحت\nآن را تحقیق کردند. چون کار جنگ\nسخت و دشوار گردید آنحضرت برای\nتفریق دشمنان همراه صحابه کرام مشوره کردند\nکه ثلث محصول خرمای مدینه را بقبیله\nبنی غطفان بدهیم، اما از انصار سعد بن\nمعاذ بپا خاسته عرض نمود که یا رسول الله\nآیا درین باب امرالهی صادر گردیده و یا\nاینکه صرف خیر ما را ملاحظه فرموده بفکر"}
{"book": "adl1206", "page": 55, "text": "۵۲\nخود چنان تجویز کرده اید آنحضرت فرمودند\nکه می بینم که بسیاری از قبائل عرب برخلاف\nشما اتفاق کرده اند صرف برائے بهبودی\nشما خواستم که قبیلهٔ بنی غطفان جدا گردند\nسعد موصوف گفت که ایشان در زمان\nجاهلیت یک دانه خرما را از ما بدون قیمت\nگرفته نمی توانستند - حال در زمان اسلام\nچه گونه بدیشان بدهیم - بجز از ضرب شمشیر\nچیزی برائے شان نخواهیم داد، بنا بر\nآن کار به جنگ قرار یافت بعضی از دلاوران\nقریش بجانب عسکر اسلام آمدند اما درمیان"}
{"book": "adl1206", "page": 56, "text": "۵۳\n\nراه خندق حائل گردیده مراجعت کردند۔\nو گفتند که این اولین بار است که در میان\nعرب اجراء چنین تجویز بعمل آمده است\nاگر چه بار دوم از لشکر دشمن چند نفر دیگر\nاز یک طرف خندق گذشته برائے جنگ\nآمدند ۔ اما از عسکر اسلام حضرت علی رض بمیدان\nمحاربه بر آمده عمرو بن عبد ودّ که با ہزار نفر\nمی جنگید را با خاک ادبار برابر ساخت ۔\nدیگران از مشاهدۀ این حال بہراس اندر شده\nپس گشتند ۔ در وقت یکے از بزرگان بنی\nغطفان مسمی بہ نعیم بن مسعود به نزد رسول الله ص"}
{"book": "adl1206", "page": 57, "text": "۵۴\nآمده ایمان آوردند - اما میان قوم خود رفته\nایمان خود را پنهان داشت و کوشش می\nنمود - که در میان قبائل متفقه (احزاب\nمتفقه) نفاق انداخته ایشان را پراگنده\nنماید که ناگاه بادی شدید و سرد چند روز\nمتواتر وزیدن گرفت - که باعث شکست\nخوردن گروه متفقه گردیده بیک حالت\nادبار بطرف قبائل خود مجبوراً پس گردیدند\nجنگ مزبور قبل از غزوه (دومة الجندل)\nبسال چهارم هجریه وقوع یافته است +"}
{"book": "adl1206", "page": 58, "text": "۵۵\n\n(۱۲) غزوہ بنی قریظہ\n\nروزی که رسول الله از غزوہ خندق بمدینه منوره مراجعت کردند. بوقت ظهر همان روز برائے جنگ بنی قریظه از طرف الهی مامور گردیدند. (چرا که قبیله مذکور در حین غزوہ خندق همراه اسلام عهد شکنی کرده بودند) فی الفور عسکر اسلام بدان طرف متوجه گشته اهل آن قبیله را محاصره نمودند که بقدر ۲۵ روز دوام نمود. چون بنی قریظه ہمرائی طائفه اوس دوستی داشتند و ما بین خودہا"}
{"book": "adl1206", "page": 59, "text": "۵۶\nحلیف بودند و در وقت زحمت و جنگ\nیکدیگر خود را معاونت می کردند از آن رو\nطائفه اوس بحضور رسول الله شفاعت\nو عذر خواهی طائفه بنی قریظه را نمودند آنحضرت\nفیصله این امر را بحضرت سعد بن معاذ رض\nکه سردار طائفه اوس بود محول فرمودند -\nو بنی اوس نیز راضی گردیدند حضرت سعد\nموصوف بیان کرد که چون طائفه بنی قریظه\nعهد شکنی کردند با قریش متفق شده برای\nخرابی دین اسلام کوشیدند - لهذا لازم است\nکه جزای اعمال ناشائسته خود را به بیند"}
{"book": "adl1206", "page": 60, "text": "۵۷\nو من رائی داده حکم می کنم که مردان بنی قریظه\nقتل و زنان و اولاد شان کنیز و غلام – و\nاموال شان تقسیم گردد - رسول الله فرمودند\nکه ای سعد حکمی کردی که خداوند کریم مطابق\nآن امر فرموده است – پس بقدر شش\nصد نفر مرد و یک نفر زن مسماة به بنائه\nبقتل رسیده باقی مانده های شان عفو\nگردیدند – بعد از اجرائی این واقعه جراحتی\nکه به بازوی سعد بن معاذ در جنگ خندق\nرسیده بود باز گردیده شهید شد. ܀"}
{"book": "adl1206", "page": 61, "text": "۵۸\n(۱۳) غزوه غابه\nچند روز بعد از واقعه بنی قریظه شیخ\nغطفان که عیینه نام داشت شتران رسول\nرا که بمقام غابه می چریدند - تاراج و چوپایان\nرا کشته وزنش را اسیر نموده می برد که سلمه\nبن اکوع آن حال را دیده و بر پشتهء\nثینة الوداع بر آمده بآواز بلند اهل مدینه را\nخبر داده خود عقب غارتگران را نگذاشت\nدرین اثنا حضرت رسول مقبول با چند نفر\nاز اصحاب رسیده عیینه و اعوانش را"}
{"book": "adl1206", "page": 62, "text": "۵۹\n\nشکست داده اموالی خود را پس گرفتند -\nدرین جنگ یک نفر از اصحاب مُحرز بن\nنضله شهید شد *\n\n(١٢) غزوه بنی المصطلق\n\nبسمع رسول خدا رسید که حرث بن\nابو ضرار وبنی المصطلق با لشکری بطرف\nمدینه متوجّه اند - بنا بر آن آنحضرت ۴ نیز\nبه سال ششم هجریه با عسکر اسلامی بطرف\nبنی المصطلق روانه گردیدند به موضع مریسیع\nبا هم ملاقات نموده مشغول جنگ شدند -"}
{"book": "adl1206", "page": 63, "text": "بنی المصطلق مغلوب گردیده بسیاری از\nایشان اسیر دست اسلام گردیدند. چنانچه\nدختر حرث بن ابوضرار به حصهٔ ثابت بن\nقیس رسید. آنحضرت مذکوره را خریده\nآزاد نموده بعقد ازدواج خود مشرف گردانیدند\nصحابهٔ کرام رضی الله عنهم از روی تعظیم و\nتکریم حضرت رسول کریم کسانی را که از قبیلهٔ\nمذکور اسیر گرفته بودند آزاد نمودند چنانچه زیاد\nبر صد نفر حریت یافتند.\nدرین اثنا میان دو نفر از مهاجر و انصار\nنزاعی واقع شد. عبد الله بن ابی بن سلول"}
{"book": "adl1206", "page": 64, "text": "٦١\n\nبعض سخنان نالائق گفت ـ که از ان رو\nپسرش بحضور آنحضرت عرض کرد که پدرم\nخود را معزز و رسول را ذلیل گفته ـ لہذا\nنشانش میدہم که عزت مرخدا و رسول ـ و\nمسلمانان راست ـ چون پدرش بدروازه\nمدینہ داخل می شد جلو اسپش را گرفته گفت\nکه تا آنحضرت اذن نفرمایند نمی گذارمت\nکه قدم پیش نهی تا آشکار گردد که ذلت حصۀ\nتست *\n\nبعد از ان بحضور نبوت مآبی عرض\nکرد که اگر اراده مقتل پدرم رفته باشد خودم"}
{"book": "adl1206", "page": 65, "text": "۶۲\nیا امر فرمائید که بکشمش زیرا که می اندیشیم\nکه اگر دیگری اقدام نماید عرق فرزندی\nجنبیده مرتکبم بانتقام بسازد آنحضرت از\nروی شفقت او را تسلی داده پدرش را\nمور و عفو فرمودند+\n\nعمره حدیبیه\nآنحضرت در ماه ذیقعد بسال ششم\nهجرت بقدر یک هزار و پنج صد نفر از اہل\nاسلام را با خود گرفته جهت زیارت بیت الله\nبجانب مکه معظمه روانه شدند طائفه قریش"}
{"book": "adl1206", "page": 66, "text": "۶۳\nاز عزم رسول الله شنیده خالد بن ولید\nرا با عسکر زیاد جهت ممانعت شان در\nمکه مقرر کردند. آنحضرت از استماع این\nبمقام حدیبیه اقامت نموده حضرت عثمان\nبن عفان را بطریق سفارت به مکه فرستادند\nچون مدت اقامت اهل اسلام درینجا دراز\nشد از شدت تشنگی و بے آبی بیتاب\nگردیدند- آنحضرت تیرے را گرفته بزین\nنصب فرمودند- آنقدر آب جاری شد\nکه همگی سیراب گردیدند- درین اثنا خبری\nدر میان اسلام شائع گردید که طائفه قریش"}
{"book": "adl1206", "page": 67, "text": "۶۴\nسفیر اسلام حضرت عثمان بن عفان را\nشهید کرده اند - دلاوران اسلام از شنیدن\nآن خبر وحشت اثر چنان بیقرار گردیدند.\nکه همگی بآنحضرت بیعت نموده گفتند که\nتا دم آخرین همراه طائفهء قریش جنگ\nنموده انتقام خود را خواهیم گرفت و این\nبیعت را بیعته الرضوان نام دادند\nاما کمی نگذشت که خبر مذکور غلط ثابت\nگردیده از طرف قریش سہیل بن عمر و نیز\nبقسم سفارت رسید - سہیل واپس رفته\nبقریش گفت که والله در بار ہائے قیصر"}
{"book": "adl1206", "page": 68, "text": "۶۵\n\nو کسری را دیده ام - امّا غلامان تعظیم\nشاهان را بچنان تمام و کمال نمی کنند - که\nسرداران عرب تکریم محمد را بجا میآرند -\nکه آن سرداران که پیش شاهان جهان خم\nنمی شوند ما بین رسول الله و سهیل مذاکره\nواقع شده عهدنامه بدین تفصیل امضا\nگردید :-\n\n(۱) کسانی که از اسلام بطرف قریش\nبیایند - قریش ایشان را به اسلام\nپس نمی دهند *\n(۲) اشخاصی که از قریش به اسلام پناه\n\nتاریخ اسلام حصہ الجزیرة\n\n۳"}
{"book": "adl1206", "page": 69, "text": "۶۶\n\nآرند- آنهارا به قریش واپس تسلیم\nکنند +\n(۳) اهلِ اسلام در سالِ آینده همه سلاح\nخود را گذاشته تنها با یک شمشیر\nبرایِ زیارت مکه بیایند +\nپیغمبر تحریر عهد نامه را بحضرت علی رض\nامر فرمودند - ایشان بعنوان عهد نامه\nنوشتند که قرار دادی که فیمابین محمد\nرسول الله و سہیل بن عمرو شده است چنین است\nمگر سہیل مذکور بطرف آنحضرت متوجه\nشده گفت - کہ اگر رسول الله بودنِ شما را"}
{"book": "adl1206", "page": 70, "text": "۶۷\n\nتصدیق میکردیم - چرا مابین ما اختلاف\nواقع می شد\n\nبنابر آن جناب رسول خدا برائی\nبرداشتن لفظ (رسول الله) بحضرت علی رض\nاشاره کردند - اما حضرت علی رض قبول ننموده\nخود آنحضرت آن لفظ را محو نموده بجائی\nآن محمد بن عبدالله تحریر فرمودند - چونکه\nرسول الله امی بودند - این دوم دفعه بود\nکه بقلم خود چیزی نوشتند - اوّل بار\nبر دیوار کعبه (ربك فكبری) رقم فرموده\nبودند - که از فصاحت و بلاغت این آیه"}
{"book": "adl1206", "page": 71, "text": "۶۸\n\nشعرائی عرب دنگ مانده بودند- اگرچه\nاہلِ اسلام خصوصاً حضرت عمر فاروق رض\nاز وقوع چنین عهد نامه بسیار اندوهناک\nگردیدند- امّا حضرت صدیق اکبر ایشان\nرا بدلائل تسلی داده گفت که رسول مبارکص\nاز ما و شما همه بهتر می داند - البته درین عهدنامه\nخیر ما ہست - چنانچه یک فائدہ این بود\nکه کفار از پس تداون مسلمان اوضاع\nحقانی او را ملاحظه می کردند- و کافر چون\nپس می رفت اطوار نیکوئی مسلمانانرا مشاهده\nکرده بایشان بیان می کرد- و هر دو صوت"}
{"book": "adl1206", "page": 72, "text": "۶۹\nترقی اسلام بود܀\nفصل چهارم\nفرستادن ایلچیان بجانب ملوک\nبرائے دعوتِ دینِ اسلام\nرسول اللہ از روز صلح حدیبیہ تا\nزمان وفات خود بہر ہر طرف برائے\nپادشاہان ایلچیان را با نامہ ہا فرستادہ\nہرکدام شان را باسلام دعوت می کردند\nمضمون مکتوب نبوی چنین می بود۔"}
{"book": "adl1206", "page": 73, "text": "۷۰\nکه از طرف محمد رسول الله بفلان عظیم فلان پادشاه\nفلان ملک اگر مسلمان شوی با قوم خود\nنجات می‌یابی ـ ورنه عذاب رعایای تو\nنیز بتو عاید می‌شود ـ از جمله ملوک هرقل\nحکمران قسطنطنیه و مقوقس پادشاه مصر\nنامهٔ پیغمبر را با اعزاز و اکرام گرفته و جوابی\nمؤدبانه نوشته سفرا را با اعزاز و اکرام\nرخصت نمودند ـ مقوقس تحفه و هدیه هم\nبخدمت آنحضرت فرستاد و پادشاه\nحبش دین اسلام را قبول کرد ـ اما پرویز\nشاه ایران نامهٔ آنحضرت را پاره کرده"}
{"book": "adl1206", "page": 74, "text": "۷۱\nچندی نگذشت که بکیفر اعمال زشت\nخود گرفتار گردیده مثل آن مکافات یافت\nو شیرویه پسرش شکم او را بهمراۓ شمشیر\nدریده خود بر تخت ایران نشست -\nچند مدت بعد مسلمانان یمن را فتح کرده\nوالی آن باذان که از طرف شیرویه بر یمن\nحاکم بود و سابقاً ایمان آورده بود - از\nطرف مسلمانان حاکم بالاستقلال یمن\nگردید +\nشمر الغسانی فرمانفرماۓ شام نیز نامهٔ\nمبارک رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم را"}
{"book": "adl1206", "page": 75, "text": "۷۲\nجواب مخالف داد - مملکت او هم بعد از\nزمانی بقبضهٔ اسلام در آمد +\n\nفصل پنجم در بیان باقی غزوات\n\n(۱۵) غزوهٔ خیبر\n\nرسول الله در آخر محرم سنه هجری\nنمیله بن عبدالله را در مدینه وکیل خود\nگذاشته خود با دو صد سوار و یک هزار\nو چهار صد پیاده بطرف خیبر رفتند -\nو هر وقت که ذات محترم آنحضرت از"}
{"book": "adl1206", "page": 76, "text": "۷۳\nمدینه می بر آمدند - شخصی را در شهر وکیل خود\nمی گماشتند) اگر چه قبیلهء بنی غطفان\nبرائے کمک یهودان خیبر می آمدند -\nامّا چون عسکر اسلام بمقام رجیعه میان\nخیبر و غطفان قرار گرفتند - آنها از ترس\nدلاوران اسلام خوفناک گردیده واپس گردیدند\nلشکر اسلام استحکامات خیبر را یگان یگان\nفتح کردند - و حضرت علی رض نیز بمعسکر اسلام\nرسیده بسیاری از قلعه های خیبر را\nمفتوح نمود - اکثر مردم خیبر باجگذار اسلام\nگردیده سالیانه مبلغ گزاف بخزانهء"}
{"book": "adl1206", "page": 77, "text": "۷۴\nبیت المال اسلام بقسم خراج روانه\nمیکردند ۔ درین غزوہ آنحضرت با جعفر رض\nبن ابی طالب که با مهاجرین حبشه مراجعت\nنموده بود ۔ ملاقات کرده بسیار اظهار\nخوشی و فرحت نموده فرمودند ۔ که نمی دانم\nکه بکدامی ازین دو امر شاد گردم بفتح خیبر\nیا بقدوم جعفر :-\n(۱۷) فتح فدک و وادی القرا\nبوقت فتح خیبر اهل فدک امان خواسته\nبودند ۔ و استدعای شان منظور شده بود"}
{"book": "adl1206", "page": 78, "text": "۷۵\n\nلهذا حاصلات آن قریه که بذات مقدس\nپیغمبر می رسید برائے مسافرخانه مخصوص\nفرمودند - و محصولات وادی القرا را که\nبضرب شمشیر فتح کرده بودند میان\nغازیان اسلام تقسیم کرده بماه صفر بمدینه\nپس گشتند +\n\nعمرهٔ قضا\nرسول الله بعد از فتح خیبر بقدری ما\nدر مدینه اقامت کردند و در ماه ذیقعده\nقرار عهدنامه حدیبیه برائے زیارت"}
{"book": "adl1206", "page": 79, "text": "۷۶\nبیت اللہ عزم بنموده بجانب مکہ مکرمہ\nروانہ گردیدند بعد از ادائے مراسم حج\nصرف بقدر سه روز در مکہ شریفه اقامت\nفرموده بسبب تعجیل قریش بجانب مدینہ\nمنوره رجعت کردند+\n(۱۷) غزوة جيش الامراء\nدر سنه هشتم هجری عمرو بن عاص\nو خالد بن الولید و عثمان بن طلحه مسلمان\nشدند - اہل اسلام از ایمان آوردن این\nسه نفر که از بزرگان و اشراف قریش بودند"}
{"book": "adl1206", "page": 80, "text": "بسیار مسرور گردیدند.\nدرین سنہ حضرت پیغمبر صلی الله\nعلیہ وسلم خواستند کہ چیزی از عسکر اسلام\nرا بجنگ رومیان بجانب شام بفرستند- زیرا\nآنہا یک ایلچی رسول خدا را بقتل رسانیده\nبودند پس بقدر سه ہزار از لشکر اسلام را\nترتیب داده زید بن حارثہ را امیر الجیش\nمقرر فرمودند و خالد بن ولید را همرایش رفیق\nگردانیده چنان امر کردند که اگر زید در میدان\nجنگ شہید شود- جعفر بن ابی طالب-\nو اگر آنهم کشته شود- عبد الله بن أبی روحہ"}
{"book": "adl1206", "page": 81, "text": "۷۸\nسردار لشکر باشد - در صورتی که عبدالله\nنیز شربت شهادت نوشد پس هر که را\nامیر خود قبول می کنید - اختیار دارید *\nبعد از ان رسول الله در حق شان دعا\nکرده از ایشان وداع نمودند - عسکر اسلام\nبعد از طی منازل به مقام معان که از\nعلاقه جات شام است رسیده مطلع\nشدند که (هرقل) قیصر روم نیز بقدر صد هزار\nلشکر بمقام (مواب) فراهم آورده کوشش\nدارد که از مستملکات خود نیز همان قدر عسکر\nدیگر جمع کرده بمقابلهٔ اسلام روانه دارد *"}
{"book": "adl1206", "page": 82, "text": "۷۹\n\nاهل اسلام از شنیدن این خبر بوقت\nشب جمع شده مشوره نمودند که کثرت و\nقوت لشکر دشمن را برائے آنحضرت خبر\nداده کمک بطلبند- اما از میان شان\nعبدالله بن ابی رواحه بپا خاسته بیان\nنمود که اے عسکر اسلام بدانید- آیا کدام\nوقت که شما با کفار جنگ کرده اید طاقت و\nسلاح شما با آنها برابر بوده- البته حالا نیز\nبهیچ صورت قوت خود را با آنها برابر کرده\nنمی توانیم- سلاح شما ایمان است برائے\nچه آمده اید- برائے نشر دین اسلام بفدا"}
{"book": "adl1206", "page": 83, "text": "۸۰\n\nکردن جانہائے خودآمادہ ایم ۔ پس چرامی\nترسید و تاخیر می کنید؟\nازین تقریر جوش و خروشی در اسلام\nپیدا گردیده صف آرائی نمودند و لوائے\nسعادت التوارا قرار امر پیغمبر زید بن حارثه\nگرفته شروع بہ کار زار نمودند در اثنائے\nجنگ زید موصوف بزخم تیر جانشگاف\nدشمن شهید گردید .\nبعد از آن حضرت جعفر بن ابی طالب\nرایت سعادت را گرفته پس از کشت و\nخون زیادی که دران زخمهای بسیار"}
{"book": "adl1206", "page": 84, "text": "۸۱\nخورده بود شربت شهادت نوشید *\nثالثاً حضرت عبدالله بن ابی رواحه\nبیرق اسلامی را برداشته بمیدان کارزار\nپیش شد و پس از جد وجهد تمام بدارالبقا\nرحلت نمود *\nاگر چه بعد از شهید شدن امیرسوم\nعلم اسلامی را ثابت بن الاقم برداشته\nمشغول جنگ گردید اما مهاجرین و انصار\nحضرت خالد بن ولید را امیرلشکر قبول\nکرده رایت سعادت را بدو دادند - اگرچه\nحضرت خالد نیز مقاتله عظیم نمود اما چون"}
{"book": "adl1206", "page": 85, "text": "۸۲\nشب درآمد بسبب تاریکی دست از قتال\nباز کشیدند - علی الصباح حضرت خالد عکم\nبرداشته صفوف لشکر را از سر نوترتیب\nداد - مشرکان خیال کردند که برائی اسلام\nکمک رسیده است. رعبی در دل شان\nپیدا شده رو بگریز نهادند - اگرچه حضرت خالد\nبالشکر اسلام آنها را تعقیب نموده بسیاری\nشان را کشت - امّا مشوره کرده اتفاق\nبرآن دادند که از میدان جنگ برآمده بطرف\nمدینه عودت کنند *\nحضرت رسول مقبول همه اهالی مدینه را"}
{"book": "adl1206", "page": 86, "text": "۸۳\nدر روز جنگ مذکور طلبیده حالات جنگ\nو شهید شدن امرا و اصحاب را برای\nشان یگان یگان بیان کرده برای شهدا\nطلب آمرزش و مغفرت می فرمودند -\nچون عسکر اسلام نزدیک مدینه رسیدند\nآنحضرت باستقبال شان برآمده بر\nمردانگی و شجاعت شان آفرین گفته\nدر حق شان دعا کردند و باز ماندگان شهدا\nرا بالطاف پیغمبرانه بنواختند."}
{"book": "adl1206", "page": 87, "text": "۸۴\n(۱۸) فتح مکه معظمه\nبعد از صلح حدیبیه قبیله بنی خزاعه\nبدائره اتفاق اسلام درآمده قبیله بنی بکر\nبا قریش ملحق شد در زمان جاهلیت\nطائفه بنی خزاعه سه نفر از اشراف بنی بکر را\nکشته بودند- مگر بسبب ظهور اسلام وقت\nانتقام را نمی یافتند- بعد از صلح حدیبیه که\nبرای قریش و متفقین شان منبتی حاصل\nشد فرصت یافته بر قبیله خزاعه که قریب\nآب و تیر مسکن داشتند - حمله آور گردیدند"}
{"book": "adl1206", "page": 88, "text": "۸۵\nواشراف قریش مثل صفوان بن اُمیّه و\nعکرمہ بن ابو جہل و سہل بن عمرو نیز پنہانی\nکمک شان را می نمودند ۔ طائفۂ خزاعہ\nاز رفتار قریش شکایت نزد رسول الله\nکردند۔ آنحضرت علیہ السلام برائے\nکمک وانتقام شان از قریش وعدہ\nفرمودند +\nآورده اند که چون این حرکت شنیع\nاز قریش ظاہر شد نادم و پشیمان گشته\nبرائے اصلاح آن چندی از بزرگان شان\nمثل حارث بن ہشّام و عبدالله بن ابی"}
{"book": "adl1206", "page": 89, "text": "۸۶\nربیعه نزد ابوسفیان سردار طائفه خود رفته\nماجرا را بیان کرده گفتند که چنین فسادی\nواقع شد اصلاح آن از جمله ضروریات است\nورنه محمد برائے انتقام بنی خزاعه بجنگ ما\nخواهند آمد و در آن وقت مشکل خواهد شد\nعلاج واقعه قبل از وقوع باید کرد :\nابوسفیان گفت که من خبر ندارم -\nاہل اسلام متحرک مراخواهند دانست درین\nصورت لازم شد - کہ فوراً بمدینه رفته با محمد\nدر باب امتداد مدت صلح سخن زده تجدید\nعہد نمایم - پس بطرف مدینہ منورہ عزیمت"}
{"book": "adl1206", "page": 90, "text": "٨٧\nکرده بخانه دختر خویش ام حبیبه زوجه\nآنحضرت رفت و خواست که بر فراش\nرسول بنشیند - اما حضرت ام حبیبه فراش\nمذکور را برداشته گفت که تو مشرک و\nنجس هستی - نباید که بر فراش بهترین پاکان\nبنشینی - پس از نزد دختر خود برآمده نزد\nحضرت رسالت پناهی رفته هر چند در\nباب تجدید عهد سخن زد - اما هیچ جواب\nنشنید - اگر چه ابوسفیان نزد هر یک\nاز صحابه کرام جداگانه رفته میخواست\nکه خیالات شان را معلوم کند - اما از"}
{"book": "adl1206", "page": 91, "text": "۸۸\n\nهیچکدام جواب صاف و تسلّی بخش نشنید\nپس قرارِ پیش گوئی حضرت پیغمبر آخر الزمان\nابوسفیان خوار و ذلیل بطرف مکه مراجعت\nکرده با قوم خود ملاقات نمود. و همه\nسرگذشت را از سر تا پا حکایت کرد یارانش\nگفتند که ازین سخنان هیچ معلوم نشد صاف\n\nلے وقتیکه طائفه خزاعه از دست بنی بکر و قبیلهٔ\nقریش نزد آنحضرت شکایت کرده بودند.\nجناب رسول خدا صلّی الله علیه و سلم فرموده\nبودند که ابوسفیان از مکه برای تجدید مدت صلح\nخواهد آمد - امّا خائب و خاسر بطرف مکه باز\nخواهد گشت :-"}
{"book": "adl1206", "page": 92, "text": "۸۹\nبگو کہ خبر جنگ آورده تا آماده شویم و پر\nحذر باشیم و یا مژدۀ صلح که ایمن گردیم\nو بآسودگی زیست کنیم - ابوسفیان جواب\nداد که هیچ نمی دانم - از طرف دیگر حضرت\nرسول اللہ در مدینه منوره بقدر ده ہزا\nنفر از مهاجر و انصار را تدارک فرموده بطر\nمکه حرکت کردن خواستند - و گفتند - که\nاز ارادۀ ما باید که اہل قریش خبردار نگردد\nاگر چه حاطب بن ابی بلتعه رضی اللہ عنہ\nبرائے آگاه ساختن قریش مکتوبے\nتحریر داشته بواسطہء زنے که بجانب"}
{"book": "adl1206", "page": 93, "text": "۹۰\nمکه میرفت روان کرده بود اما آنحضرت\nواقف شده حضرت علی مرتضی و زبیر\nو مقداد را عقب آن فرستادند. و\nدر بین راه مکه خط مزبور را بعد از تجسس\nبسیار از میان مویهای مذکوره برآورده\nبحضور حضرت رسول حاضر ساختند -\nپیغامبر حاطب را طلبیده گفتند - آیا\nچه چیز ترا بر ارتکاب این امر واشت\nحاطب جواب داد که یا رسول الله\nقسم بخداست که من مومنم - تبدیل دین\nخود نکرده‌ام - اما بخلاف دیگر صحابه در مکه"}
{"book": "adl1206", "page": 94, "text": "۹۱\nاز خود کسی ندارم تا حمایه اهل و عیال مرا\nدر آنجا بنماید ـ و هر وقت از ایشان در\nهراسم ـ لهذا باین واسطه خواستم که حق\nبر آنها ثابت نمایم تا بسبب آن اهل\nو عیال مرا ضرر نرسانند ـ اگرچه درین\nوقت بعضی از اصحاب مثل حضرت\nعمر رض بر پا خاسته گفت یا رسول الله\nحاطب بر خلاف امر شما که در کتمان آن\nحکم کرده بودید ـ کار کرده است پس\nمرا اجازه بدهید که گردن این منافق را\nبزنم آنحضرت ص فرمودند ـ که آهسته باش"}
{"book": "adl1206", "page": 95, "text": "۹۲\nای عمر او تندی منما زیرا که حاطب با\nما است و او مردی است که در غزوه بدر\nبوده و خدای تعالی گناهان او آمرزیده\nاست چون عمر رض این سخن شنید ـ اشکش\nسرازیر شده گفت خدا و رسول دانا تراند:\nدو سال بعد از صلح حدیبیه یعنی در\nسال هشتم هجرت بروز دهم ماه رمضان لشکر\nاسلام بفتح بیت الحرام متوجه گشته بعد\nاز طی منازل بمقام مرّ الظهران رسیدند\nحضرت عباس رض با خود گفت ـ که چون قبیلهٔ\nقریش از حرکت رسول الله خبر ندارند ـ"}
{"book": "adl1206", "page": 96, "text": "۹۳\nاگر ہمراره اسلام مقابلہ کنند ہر آئینہ بخت\nشان سیاه خواهد شد پس بلحاظ قرابت\nقریش بطرف مکه روان گشته خواست -\nکه کسی را پیدا کرده بطرف قریش روانه دار\nتا بزودی ہرچه تمام تر آمده امان بخواهند و\nسر تسلیم بگذارند - اتفاقاً در راه ابوسفیان\nوبديل بن ورقا و حکیم بن حزامہ را دیده\nاز ماجرا خبر داده گفت که بزودی امان\nبخواهید ورنه کارتان دشوار خواهد شد -\nابوسفیان را با خود گرفته بحضور رسول خدا\nآمده کیفیت را عرض کرد - آنحضرت فرمودند"}
{"book": "adl1206", "page": 97, "text": "۹۴\nکه ابوسفیان امشب مهمان تو باشد- فردا\nهمراه خود بازش بیارید - چون روز دیگر بحضرت\nپیغمبر مشرف شد آنحضرت او را باسلام\nدعوت فرمودند - ابوسفیان از شنیدن\nسخنان نبوی خیالی در دلش پیدا شده\nمسلمان شد - و از اشراف عرب بدیل\nبن ورقا و حکیم بن حزام که همرایش بودند\nنیز اسلام آوردند - آنحضرت برای\nامتیاز ابوسفیان فرمودند که هر که بخانهء\nاو در آید در امان خواهد بود و در حق دیگر\nمردم عرب نیز گفتند که اگر اوشان در خانه"}
{"book": "adl1206", "page": 98, "text": "۹۵\nخود را بسته و یا در مسجد حرام در آمده بوقت\nدخول عسکر اسلام بیرون نبرآیند نیز امان\nخواهند یافت :\nابوسفیان با حضرت عباس بوقت\nداخل شدن عساکر اسلامی در مکه بر سر\nراه ایستاده سیر می کردند که از قوت جیوش\nاسلام متحیر گردیده گفت که این مثل قوت\nپادشاهی است - حضرت عباس جواب\nداد که قوت پادشاهی نیست بل قوت\nنبوت است - ابوسفیان گفت بلی\nچنین است - بعد از آن حضرت عباس"}
{"book": "adl1206", "page": 99, "text": "۹۴\nباو گفت که زود بمکه رفته قوم خود را ازین\nواقعه بدرستی بفهمان - ابوسفیان بزودی\nبمکه رفته بآواز بلند گفت که ای ساکنان\nمکه محمد بقوتی می آید که مقابله کردن باوی\nاز قوه امکان خارج است - هرکه در\nبیت الحرام و یا بخانه من در آید و یا بوقت\nداخل شدن عساکر اسلام در خانه خود بوده\nبیرون نیاید البته در امان خواهد ماند :\nالقصّه رسول الله عساکر اسلامی را\nترتیب داده رایت سعادت را بسعد بن\nعباده تسلیم کردند - و او از فرط مسرت شعری"}
{"book": "adl1206", "page": 100, "text": "۹۷\n\nخواند که امروز روز خونخواریست ـ امروز\nحرام هم حلال است:.\nحضرت پیغمبر از شنیدن این سخن\nسعد دل آزرده شده بیرق اسلامی را\nبه زبیر رض داده فرمودند که دلاوران اسلام\nدو حصه شده خالد بن ولید از طرف پائین\nو زبیر از جانب بالا بمکه داخل شوند و تا\nکفار حمله نکنند ـ اهل اسلام استعمال\nاسلحه ننمایند ـ اهل قریش از دیدن خالد\nرا باین وضعیت بسیار متحیر گردیده ـ\nچندی از اشراف شان مثل عکرمه بن\n۴"}
{"book": "adl1206", "page": 101, "text": "۹۸\n\nابی جهل وصفوان بن امیه وسهیل بن\nعمرو مقداری لشکر جمع آوری نموده -\nتنها بمقابله وی بر آمدند - اما از طرفین\nچند نفر مقتول گشته مخالفان رو بگریز\nنهادند - ولشکر اسلام بتاریخ بیستم ماه\nرمضان بمکه داخل شده فتح نمودند - و با\nاهالی آنجا امان دادند - وبسیاری شان\nبشفاعت اصحاب عفو گردیدند - از آنجمله\nیکی عکرمه بن ابی جهل بود که بآب عفو\nپیغمبری شاداب گردیده بحضور آنحضرت\nحاضر شده مسلمان شد و باعث مسرت"}
{"book": "adl1206", "page": 102, "text": "۹۹\n\nخاص و عام گردید :\n\nبعد از آن حضرت پیغمبر در مسجد\nشریف در آمده بت‌ها را بیرون کشیده\nبیک طرف انداخته بحضرت بلال (رض) فرمودند\nکه بآواز بلند اذان بدهد و تبلیغ دین را\nبمردم نموده بسخنان حقانیت هدایات\nشان فرمودند - و از کارهای باطله که\nسابقاً در بین شان رواج داشت منع\nفرمودند - روز دوم فتح مکه پیغمبر علیه السّلام\nبر دروازه کعبه ایستاده ذکور شهر آمده\nبیعت کردند و آنحضرت فرمودند - که"}
{"book": "adl1206", "page": 103, "text": "۱۰۰\nطائفه اناث نیز با عمر بن الخطاب رضی الله\nتعالی عنه بیعت نمایند *\n(۱۹) غزوه حنین\nچون رسول الله برای فتح مکه تیاری\nمی کردند- قبیله هوازن بخیال آنکه عسکر\nاسلام بجانب ایشان حرکت می کند\nاز متفقان خود مانند مالک بن عوف و\nبنی نضر و بنی حشم و بنی سعد و بنی ہلال\nو بنی مالک بن ثقیف امداد خواسته -\nلشکری منتظم ترتیب داده برای"}
{"book": "adl1206", "page": 104, "text": "۱۰۱\nمقابله اسلام بمقام حنین جمع آمدند-\nامّا در اندک زمان واقف گردیدند- که\nعسکر اسلامی بجانب مکه رفته آن را\nفتح و تسخیر کرده اند- لهذا قرار بدان دادند\nکه با فوج متفقه خود بطرف مکه حرکت\nکرده با اسلام جنگ نموده شهر موصوف\nرا از دست شان خلاص کنند- حضرت\nرسول الله از خیال ایشان خبر یافته\nمقاتله را در دیار خودشان بهتر پنداشتند\nو عتاب بن اُمیّه را در مکه حاکم مقرّر کرده\nبا دوازده هزار لشکر بجانب حنین توجّه"}
{"book": "adl1206", "page": 105, "text": "فرمودند .\nدر سنۀ هشتم هجرت بوقت صبح صادق\nعسکر اسلام از میان درۀ حنین می\nگذشتند که ناگمان طائفۀ هوازن از\nکمین بر فوج اسلام حمله آور گردیده\nایشان را به عقب نشستن مجبور ساختند\nحضرت پیغمبر برای گشتاندن عسکر\nاسلامی بعم محترم خود حضرت عباس رض\n(که بلند آواز بودند) امر فرمودند - درین\nوقت طائفۀ هوازن بر حضرت پیغمبر\nکه بغیر از چند نفر مثل ابوبکر رض و عمر رض"}
{"book": "adl1206", "page": 106, "text": "۱۰۳\nو علی رض و عباس رض و ابو سفیان رضی الله\nعنهم دیگر کسی نزدیک شان نبود ـ\nبشدت تمام حمله آوردند مگر رسول الله\nمدافعه شان را بخوبی و درستی نمودند ـ\nدرین وقت لشکر اسلام از صدای\nحضرت عباس رض بزودی رسیده گروه\nدشمن را پراگنده و پریشان ساختند ـ\nدیگر متفقین شان هم تاب مقاومت\nنیاورده رو بگریز نهادند ـ و بقدر شش\nهزار نفر از گروه متفقه اسیر شده اموال\nبسیار بدست مجاهدین اسلام غنیمت"}
{"book": "adl1206", "page": 107, "text": "١٠٤\nافتید۔ ذوالخمار سردار بنی مالک و\nبرادرش عثمان کشته شدند و سردار\nہوازن (درید) نام نیز مقتول گردید ۔\nاز طرف اسلام تنها عامر الاشعری\nشهید گردید :\n(۲۰) محاصره و فتح طائف\nدر محاربه حنین بنی ثقیف با سائر\nقبائل شکست خورده در قلعه طائف\nمتحصن شدند ۔ حضرت پیغامبر ایشان\nرا تعقیب کرده قلعه را محاصره کردند ۔"}
{"book": "adl1206", "page": 108, "text": "۱۰۵\nبعد از چند روز بر آنحضرت وحی رسید\nکه حصار طائف را گذاشته بطرف\nمدینه منوره کوچ کنند. پس اصحاب\nبفرموده آنحضرت دست از محاصره\nقلعه مذکور کشیده از راه جعرانه بطرف\nمدینه عودت کردند قبائل طائف در\nمدینه منوره بحضور آنحضرت حاضر شده\nمسلمان گردیدند و طائف خود بخود داخل\nمملکت اسلامی گردید.\nدر جنگ طائف هشت نفر مهاجر\nو چهار نفر انصار شهید گردیدند. بوقت"}
{"book": "adl1206", "page": 109, "text": "١٠٧\n\nعزیمت آنحضرت از راه جعرانه قبیله\nهوازن بخدمت پیغمبر آمده دین اسلام\nرا قبول کردند اہل اسلام اسیران\nشان را آزاد کرده هر کدام را بقبیله اش\nفرستادند +\nآنحضرت در حق خواهر شیری خود\nکه در میانشان بود بسیار مرحمت فرموده\nباعزاز و اکرام تمام بقبیله اش روانه فرمودند\nرسول الله از خمس غنائم که بحصّه\nخودشان می رسید برای چهل نفر از\nقبیله قریش صد صد شتر عطا فرموده"}
{"book": "adl1206", "page": 110, "text": "۱۰۷\n\nگفتند که چون ایشان نو مسلمان شده اند\nو همراے شتر و گوسفند وغیره بوطن خود\nمی روند لہذا برای تالیف خاطرشان\nبدیشان بیشتر دادم ۔ و آن چهل نفر\nبمؤلفة القلوب مسّمی شدند *\nرسول اللہ علیہ السّلام از موضع\nجعرانه به نیّت زیارت بیت الله بمکہ\nرفتہ عتاب بن اسید را کہ در زہد و\nتقوی و کیاست مانندش کمتر یافت\nمی شد و سِنّش هنوز از بیست سالگی\nتجاوز نکرده بود - والی بالاستقلال مقرّر"}
{"book": "adl1206", "page": 111, "text": "۱۰۸\nداشتند در سنه هشتم هجری داخل مدینه\nمنوره شدند. معاذ بن جبل را برای\nتعلیم قرآن کریم در مکه مکرمه مقرر داشته\nعمرو بن العاص را بعمان ارسال نمودند\nو مالک بن عوف را بر قبیله ثقیف و\nبلده طائف و اطراف آن والی\nگردانیدند .\nکعب بن زبیر نیز از افعال ذمیمه\nسابقه خود نادم گشته قصیده غرائی\nدر مدح آنحضرت ساخته بحضورشان\nقرأت نموده نائل الطاف پیغمبری گردید"}
{"book": "adl1206", "page": 112, "text": "۱۰۹\nرسول اکرم پردة سعادت را که از لمس\nوجود مبارک متبرک شده بود بکعب\nپوشانیده در بین خلائق مفتخر و سرافرازش\nفرمودند:\n\nدر سنه نهم هجرت طائفه بنی اسد\n\n۱ حضرت معاویہ بن ابوسفیان برای بدست\nآوردن بردة شریفه کوشش بسیار نمود که بهر قیمتی که\nشود ـ از نزد کعب بخرد اما در حین حیاتش فائز المرام\nنگردید ـ بعد از وفات کعب بردة شریفه\nرا از والده اش هدیه نموده شادکام گردید ـ\nهر کدام از خلفای بنی امیه و عباسیه باین\nتحفة مبارکه افتخاری نمودند *"}
{"book": "adl1206", "page": 113, "text": "۱۱۰\n\nآمده خود بخود مسلمان شدند و باسلام\nخودها منت گذاشته همیشه می گفتند -\nکه در چنین سال قحط راه دور و دراز را\nطی کرده اکثر شب ها گرسنه صبح کرده\nبرضا و رغبت خود بدون آنکه لشکری\nبر ما حمله آرد اسلام آورده ایم منت\nگذاری شان محض از نادانی و جهالت\nبود - زیرا که خدا و رسول را از اسلام\nایشان نفعی حاصل نیست - فوائد\nآن بخودشان عاید است *"}
{"book": "adl1206", "page": 114, "text": "۱۱۱\n(۲۱) غزوه تبوک\nرسول الله صلی الله علیه وسلم تا\nرجب سال نهم هجرت در مدینه منوره اقامت\nورزیده بعد از آن غزای رومیان را\nاعلان فرمودند تا اهل اسلام طول\nسفر و بعد مسافت و قوت رومیان و\nشدت حرارت تابستان و گذشتن\nفصل میوه وغیره همه را ملاحظه کرده\nمطابق سفر خود تهیه و آمادگی کنند درین\nوقت بعضی از منافقان برای انداختن"}
{"book": "adl1206", "page": 115, "text": "۱۱۲\nنفاق در بین اهل اسلام در خانه یهودی\nفراهم آمده مشورت می نمودند - که پیغمبر\nعلیه السّلام بواسطه وحی دانسته طلحه\nبن عبد الله را فرمودند تا خانه مذکور را\nاز بیخ و بن بر اندازد *\nهر یک از اهل اسلام قرار اهمیت\nاین غزوه تیاری نمودند - برای کسانی\nکه لوازم جنگ مثل اسپ و شتر و\nسفر خرج وغیره نداشتند - دادند- چنانچه\nحضرت عثمان بن عفان زیاده از صد راس\nاسپ و نه صد شتر و هزار دینار بذل و"}
{"book": "adl1206", "page": 116, "text": "۱۱۳\n\nایثار نمود.\nبعض اشخاصی بسبب عذر معقول\nبحضور حضرت رسول مقبول حاضر\nشده اعتذار نموده در مدینه منوره\nماندند.\nبعداز ان آنحضرت بجانب تبوک\nمتوجه گشته بعد از طی منازل چون به\nآنجا رسیدند. صاحب ایله مسمی به\nعینیه بن رو به و ساکنان جربا و از درح\nآمده جزیه را قبول کردند. و هر کدام را\nوثیقه که مبنی بر صلح بود عطا فرمودند"}
{"book": "adl1206", "page": 117, "text": "١١۴\nپس ازان حضرت خالد بن ولید را بجانب\nاکیدر پادشاه دومۃ الجندل که عقیده\nنصرانی داشت - روانه داشتند - اکیدر\nمذکور در صحرا بشکار مشغول بود که حضرت\nخالد مانند شیر رسیده او را صید کرده -\nبحضور آنحضرت حاضر ساخت - اکیدر\nنیز جزیه را قبول نموده مرخص گردید -\nرسول الله بقدر بیست یوم در تبوک\nاقامت کرده پس ازآن بجانب مدینه روانه\nشدند - هنوز بقدر یک فرسخ تا مدینه راه\nمانده بود - که مالک بن دغشم و معن بن عدی"}
{"book": "adl1206", "page": 118, "text": "۱۱۵\n\nرا پیش فرستادند تا مسجد ضرار را که منافقان\nبرای نفاق و فساد در غیاب حضرت\nپیغمبر ساخته بودند خراب و ویران سازند\nآنحضرت در ماه رمضان سنه نهم\nهجرت داخل مدینه شدند ـ و بقدری و\nچند نفر از اهل اسلام که برای جنگ که رفته\nرفته در مدینه مانده بودند بحضور فائض النور\nحضرت رسالت پناهی حاضر شده عذر\nنمودند و رسول علیه السّلام نیز از خطائی\nشان در گذشته عذر شان را قبول\nکردند."}
{"book": "adl1206", "page": 119, "text": "١١٤\nداخل شدن قبیله بنی ثقیف\nبدین اسلام\nبوقت مراجعت آنحضرت از محاصره\nطائف شیخ قبیله ثقیف عروه بن مسعود\nدر راه بخدمت شان آمده ایمان آورد -\nو بجانب قوم خود رفته آنها را نیز باسلام\nدعوت می کرد - که مردمان بی شعور\nشر و شور کرده شیخ خودشان را بزخمهای\nجانشکار نیم جان ساخته بر زمین انداخته\nگفتند - اگر بمیرد - دیتش را چگونه ادا کنیم"}
{"book": "adl1206", "page": 120, "text": "۱۱۷\nشیخ موصوف بحالت نزع سر بر آورد و گفت\nشهیدان دیت ندارند - اما آرزوی آن\nدارم که بعد از وفاتم مرا در مقبره مسلمانانیکه در\nغزای طائف شهید شده اند مدفون\nسازید و بعد از مردن وصیتش را بجا\nآوردند +\nبعد از آن از یک طرف فرزندش\nابو ملیح و قارب بن الاسود مسلمان شدند\nو از طرف دیگر والی طائف مالک بن عوف\nبجهت اخذ انتقام فعل شنیع شان برحا ست\nلهذا قبيله ثقيف به یقین دانستند که"}
{"book": "adl1206", "page": 121, "text": "۱۱۸\nکارشان سخت و دشوار خواهد شد - پس\nدر ماه رمضان بخدمت پیغمبر علیه السلام\nآمده مسلمان شدند والتجا نمودند که نماز\nرا عفو کرده بت ها را تا به سه سال خراب\nنکنند - رسول اللہ فرمودند که بے نمازان\nاز دین فائدہ نمی گیرند - و براے خراب\nکردن اصنام نیز اشخاص چالاک را روانه\nداشته به ابوسفیان فرمودند که زرو\nزیور آنها را فروخته دیت مقتولین (عرو\nواسود) را ادا نماید *"}
{"book": "adl1206", "page": 122, "text": "١١٩\n\nداخل شدن قبائل عرب\nفوج فوج در دین اسلام\nچونکه مکه فتح گردیده بود ـ و قبیلهء\nقریش که بحسب و نسب از همه اقوام\nعرب برتر است ـ نیز مسلمان شده بودند\nبنابر آن زیاده تر باعث تقویت اسلام\nگشته سائر قبائل عرب نیز نجات خود را\nدر اتحاد اسلام پنداشته مردم از هر\nطرف عرب فوج فوج آمده بمسلمان شدن"}
{"book": "adl1206", "page": 123, "text": "۱۲۰\n\nآغاز کردند. چنانچه نخستین بزرگان بنی تمیم\nبا خطیبان و شاعران خود آمده مسلمان شدند\nاز خطیبان شان عطارد و اقرع خطبه های\nبلیغ و از شاعران شان زبرقان قصیده\nغرای قرأت نموده مظهر تحسین حضرت\nسیدالمرسلین گردیدند:\nبعد از آن از خطیبان اسلام حضرت\nثابت بن قیس خطبهٔ فصیح خواند ۔ و\nحسان بن ثابت رضی اللہ عنہ، نیز چنان\nقصیدهٔ بلیغه را انشا و قرأت نمود که\nهمکنان آفرین خوان شده گفتند که خطیب"}
{"book": "adl1206", "page": 124, "text": "۱۲۱\nو شاعر اسلامی از همه بالاتر و اعلٰی تر اند -\nبعد از آن حضرت پیغمبر فـراخور هر کدام\nشان اکرام و احسان نموده رخصت شان\nفرمودند +\nپس از آن ملوک یمن و نصرانیان و\nبت پرستان عربستان جوق جوق آمده\nاسلام آوردند+\nوائل که یکی از ملوک بود نیز باشتیاق\nتمام بحضور آنحضرت آمده مسلمان شد -\nرسول الله به بسیار مسرور شده دست\nمبارک بر سر وائل کشیده دعای خیر"}
{"book": "adl1206", "page": 125, "text": "۱۲۲\nدر حق وی کردند :\nرئیس قبیلهء طی عدی بن حاتم که\nعقیده نصرانی داشت نیز بمدینه منوره\nآمده مسلمان گردیده بالطاف بی پایان\nآنحضرت مفتخر و شادمان گردید :\nدرین سال عامر بن طفیل با مبعوثان\nنجد بخدمت رسول الله آمده گفت -\nاگر خلافت را بمن بگذارید مسلمان می شوم\nگفتند تو مستحق آن نیستی - گفت در آن\nصورت حکم قراد ما این را بخود و اداره\nبادیه را بمن بسپارید - فرمودند - که ممکن"}
{"book": "adl1206", "page": 126, "text": "۱۲۳\nنیست - چون تو عسکر ہستی پس سرداری\nعسکر سواره را بتو می دہم - عامر ازین سخن\nآزرده ومنفعل شده گفت خواہید دید\nکه در اندک زمان من ہم این مملکت را\nچگونه به سوار و پیاده پُر خواہم ساخت\nپیغمبر علیہ السّلام دعا کردند - که خدایا\nاز شرّ عامر ما را نگہدار - در اثنای راه\nعامر بمرض طاعون گرفتار گردیده مُرد\nو بر سر برادرش نیز صاعقه اُفتاده ہلاک\nگردید و مسلمانان از شرّ آن اشرار نابکار\nنجات یافتند *"}
{"book": "adl1206", "page": 127, "text": "۱۲۴\nدرین وقت مسیلمه کذاب که دعوی\nنبوت می کرد نامه به رسول الله فرستاد\nمضمون اینکه :-\nاز جانب شریک نبوت مسیلمه\nبه محمد رسول الله اعلام می گردد - که من\nدر رسالت با شما شریک شده ام -\nبنا بر آن نصف ممالک بمن و نصف دیگر\nبقریش تعلق دارد - ولیکن قریش\nعدالت نمی کنند *\nاز طرف حضرت پیغمبر چنین جواب\nتحریر نموده شد که از جانب رسول الله"}
{"book": "adl1206", "page": 128, "text": "۱۲۵\nبه مسیلمه کذاب معلوم باد که ملک از خدایتعالی\nاست هر که را از بندگان خود بخواهد ۔\nعطامی فرماید وحسن عاقبت برای\nکسانی است که در تحصیل رضای او\nتعالی می کوشند ۴ آنحضرت مکتوبی به نصاری\nنجران نوشته ایشان را باسلام دعوت\nنمود۔ طایفه مذکور بعد از مشورت زیادی\nبقدر چهارده نفر از دانایان و بزرگان خود\nرا بمدینه فرستادند تا در باب دین اسلام\nواحوالات حضرت سید الانام تحقیقات\nبهم رسانند - نفری مذکور بعد از رسیدن"}
{"book": "adl1206", "page": 129, "text": "١٢٦\nمدینه منوره بحضور آنحضرت حاضر گردیده\nپس از مکالمه بسیار آن سرور ایشان را\nباسلام دعوت نمودند ابا کردند - مباهله\nخواستند - که اهل باطل هلاک شوند -\nازان هم انکار نمودند پس ازان فرمودند -\nکه برای محاربه آماده شوید جواب دادند\nکه ما را طاقت و قوت جنگ عرب نیست\nولیکن مصالحه کرده جزیه را قبول نموده\nسالیانه دو هزار حله (قیمت هر حله چهل\nدرم) می دهیم - و هر وقت که رسولان\nاهل اسلام از دیار ما بگذرند - شرط آداب"}
{"book": "adl1206", "page": 130, "text": "۱۲۷\nو مهمانداری شان را بخوب وجه بجا می آریم\nپس از طرفین بدین قسم مصالحه واقع شده\nصلحنامه مبنی بر شرائط فوق نوشتند\nو گواهی چند نفر از صحابه را دران ثبت\nکرده بدیشان تسلیم کردند - فقط .\nفصل ششم در ذکر اواخر حالات\nحضرت افضل کائنات الی یوم الوفات\nحجة الوداع\nرسول الله صلّی الله علیه و سلم در سنه"}
{"book": "adl1206", "page": 131, "text": "۱۲۸\nدہم ہجرت برای زیارت بیت الله\nبرآمده بمکه مکرمه رسیدند حضرت علی\nکرم الله وجهه که برائے جمع کردن جزیه\nرفته بود کار خود را تمام کرده در راه با پیغمبر\nخدا ملاقات نموده باهم بمکه رفته حج نمودند۔\nحضرت پیغمبر در عرفه بعد از حمد وثنای\nجناب باری تعالیٰ خطبه بلیغی قرأت\nنموده عموم مردم را خطاب نموده فرمودند\nکه کلام مرا بشنوید۔ احتمال دارد که بعد از\nامسال درینجا ملاقات ما وشما نشود -\nای مردم ! برای شما کتاب الله و\n\nتاریخ اسلامیه - صنف چهارم"}
{"book": "adl1206", "page": 132, "text": "۱۲۹\n\nسنت رسول الله را بگذاشتم - اگر بدان عمل\nکنید خطا نخواهید کرد . \nو نیز در باب حلال و حرام و امانت و\nصداقت و حکومت و عدل وغیره وغیره\nاہلِ اسلام را ہدایات داده نصائح کافی\nفرمودند - چون از نطق آنحضرتؐ خبر\nارتحال شان مفهوم می شد ۔ پس اہل\nاسلام عموماً و صحابہ کرام خصوصاً خیلی\nاندوهگین شده زار زار بگریستند - و\nاین حج را حجۃ الوداع یا حجة البلاغ نام\nنهادند .\n۵\nتاریخ اسلامیہ - جلد ثانی کاتب بیلم"}
{"book": "adl1206", "page": 133, "text": "۱۳۰\n\nچون رسول الله از حجة الوداع رجعت\nکردند خبر ارتحال بازان حاکم یمن را شنیدند\nو پسرش شهر بن بازان را تنها والی صنعا\nمقرر کرده بر اضلاع دیگر از اصحاب کرام\nعاملان نصب نمودند ـ بعد از حجة الوداع\nمزاج شریف رسول الله علیه السّلام\nمنحرف گشته خبر شدت مرض شان بهر\nطرف شائع شد ـ از انرو کار و بار اسود\nعنسی ومسیلمه کذاب وطلیحه که دوسه ماه\nپیشترک دریمن ویمامه و دیاربنی اسد\nدعوی نبوت کرده بودند ـ قوّت گرفته"}
{"book": "adl1206", "page": 134, "text": "۱۳۱\n\nبسیاری مردمان را که نومسلمان شده بودند\nبه حیلهائے رنگارنگ از راه راست\nکشیده جمعیت خود ها را چنان قوت دادند\nکه اکثر والیان اسلام از مقاومت شان\nعاجز گشته بمدینه منوره بحضور آنحضرت\nآمدند ܀\n\nرسول اکرم با وجود شدت بیماری\nبرائے رهانیدن اسلام از چنگ حیله\nو فریب دروغ گویان سعی بلیغ فرموده\nبرائے حاکمان هدایات و اوامر حسب\nحال هر یک ارسال داشتند ܀"}
{"book": "adl1206", "page": 135, "text": "۱۳۴\nاسوعنسی که جمعیت بسیار داشت\nو بجنگ و کارزار مغلوب گردانیدن او\nقدری دشوار بود او را به تدبیر پیغمیرانہ\nبقتل رسانیده اسلام را از شر آن شریر\nرستگاری دادند. برای سرزنش قبیلۀ\nقزاعه که از نصرانیان عرب بود و در ملک\nشام سکونت داشتند اسامه بن زید بن\nالحارثہ را بر لشکری جزار امیر الجیش ساخته\nنامور و مقرر فرمودند *\nآنحضرت در وقتِ مرض هم باصحاب\nنصیحت ہا فرمودہ مہاجر و انصار را دلداریہا"}
{"book": "adl1206", "page": 136, "text": "۱۳۳\nمی نمودند- چنانچه یکبار در حین شدّت بیماری\nخود از حجره مبارکه برآمده وصایلۂ نافعه\nبرائے اصحاب کرام فرمودند- و از جواهر\nموعظه صدفہائے گوشہائے حضّار را\nپُر ساخته گفتند که بمن رسیده است\nکه شما از موت من می ترسید- آیا انکار\nمرگ پیغمبری نمائید! آیا بارہا شما را از مرگ\nخود و از مرگ خودتان آگاه نساخته ام آیا\nپیغمبری در قوم خود جاوید مانده است-\nتا من بمانم :-\nبعد از آن رو بطرف مہاجران نموده"}
{"book": "adl1206", "page": 137, "text": "۱۳۴\nفرمودند اے گروہ مہاجرین درحق یکدیگر\nخود خوبی کنید- و نیز وصیت می کنم شما را در\nشان انصار به نیکوئی چه ایشان کسانی\nاند که مستعد و آماده داشتند مدینه را برائے\nشما و سبقت گرفتند بایمان پیش از ان که\nشما بایشان ہجرت نمائید و ثمار و میوه ہای\nبستانہائے خود را باشما مناصفہ کردند- و\nدر منازل خود شما را جای دادند هر کس که\nاز شما برایشان حاکم شود باید حقوق ایشان\nرا مرعی و بخاطر داشته باشد :\nپس از آن بطرف انصار متوجه شده"}
{"book": "adl1206", "page": 138, "text": "۱۳۵\n\nفرمودند. اے انصار بعد از من جماعتی\nرا بر شما ترجیح خواهند داد ۔ انصار گفتند ۔\nیا رسول اللہ ما با ایشان چکنیم ؟ فرمودند\nصبر کنید البتّه اجرتان در بهشت بہ لب\nحوض کوثر داده خواهد شد +\nبعد از آن وصیت فرمودند کہ خلافت\nمر قریش راست (الائمة من القریش)\nمردمان پیروان قریش اند۔ پس اے قریش\nوصیت مرا قبول کرده در حق مردم نیکی\nکنید +\nازین قبیل نصائح دربار فرموده"}
{"book": "adl1206", "page": 139, "text": "۱۳۷\n\nو از رحلت خود مردم را آگاه گردانیدند\nصحابه کرام بگریه در آمدند .\nآنحضرت تاب بیقراری شانرا نیاورد\nواپس بحجره شریفه در آمدند و بتاریخ\n۱۲ ربیع الاول سنه هجرت سنیه در خانه\nعائشه صدیقه رضی الله تعالی عنها بعمر\n۶۳ سالگی بدار البقاء رحلت نمودند (انا لله\nوانا اليه راجعون ) .\nشعر\nگر بقدر سوزش دل چشم من بگریستی\nبر دل من جمله مرغان چمن بگریستی"}
{"book": "adl1206", "page": 140, "text": "۱۳۷\nصد هزاران دیده بایستی دل ریش مرا\nتا بهر یک خویشتن بر خویشتن بگریستی\nدیده های بخت من بیدار بایستی کنون\nتا بدیدی حال من بر حال من بگریستی\nآنچه از من گم شده گر از سلیمان گم شدی\nبر سلیمان هم پری هم اهرمن بگریستی\nکاشکی بودی مرا هر موی بر تن دیده\nتا برین چشم و چراغ انجمن بگریستی\nبعد از فوت رسول الله صلی الله علیه\nوسلم حضرت ابوبکر صدیق رض در میان مجمع\nمردم رفته پس از حمد و ثنای باری تعالی"}
{"book": "adl1206", "page": 141, "text": "۱۳۸\n\nآیه کریمه ذیل را قرأت نمود که (وما\nمحمد الا رسول قد خلت من قبله\nالرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم\nومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله\nشيئاً وسيجز الله الشاكرين)\nیعنی محمد نه تنها پیغمبر است پیش\nاز و هم پیغمبران بدنیا گذاشته اند۔ اگر\nاو بمیرد و یا قتل شود آیا باز بدین قدیم\nخود بر می گردید ۔ و اگر کسی بر گردد هر آئنه\nبخدای تعالی زیانی نمی تواند رسانید\nو جناب یزدان بندگان شکر گذار را"}
{"book": "adl1206", "page": 142, "text": "۱۳۹\nجزای خیر عطا می فرماید +\nبعد از آن مردم را مخاطب نموده گفت\nکه حضرت محمد از دنیا رحلت کرده است\nاما اگر پرستاران خدا هستید خدا تعالی\nتا ابد باقی است +\nچون خبر ارتحال رسول الله بمکه\nرسید در میان اهالی آن نیز قیل و قال\nبسیار بظهور رسیده علامتهای ارتداد\nمشاهده شدن گرفت - مگر سهیل بن عمرو\nکه در وقت تحریر عهدنامه حدیبیه فقره\nمحمد رسول الله قبول نمی کرد - درین وقت"}
{"book": "adl1206", "page": 143, "text": "۱۴۰\n\nبر در کعبه ایستاده اهل مکه را جمع کرده چنین\nنطق نمود که ای ساکنان مکه شما از واپسین\nایمان آوران هستید - نخست ترین مرتدان\nمشوید- خدا تعالیٰ این دین مبارک را\nقرار فرموده رسول الله بمرتبهٔ عالی\nکمال و ترقّی خواهد رسانید - زیرا که\nآنحضرت درین جائے که اکنون من\nایستاده ام بر پا ایستاده گفته بودند - که\nای اهالی مکه شما هم مانند من لا اله الا الله\nبگوئید طائفه عرب بشما مطیع خواهد شد -\nو امم دیگر بشما جزیه خواهند داد و خنائن"}
{"book": "adl1206", "page": 144, "text": "۱۴۱\nکسری و قیصر نیز به تصرف شما خواهد در آمد\nامروز می بینیم ـ که بسیاری از کلام معجز بیان\nشان بعرصه ظهور در آمده چنانکه گفته بودند\nبعمل آمده است و وعده ہائے که ہنوز\nباقی است ـ البته پوره خواهند شد ـ آیا\nشما را چه شده است ـ که از چنین دین\nکه سراسر راستی و حقیقت آن روز بروز\nبه ثبوت رسیده است انحراف نموده\nراه ضلالت و جهالت قدیمه خودتان را\nقبول و اختیار کرده از سعادت دوجهانی و\nرضای حضرت رسول یزدانی خود ها را"}
{"book": "adl1206", "page": 145, "text": "۱۴۲\n\nبی بهره و بی‌نصیب می‌سازید ـ و\nازین قبیل سخنان دیگر نیز ایراد نمود که\nاهالی مکه از خواب غفلت بیدار شده از\nارتداد باز ماندند +\n\nروز دوم ارتحال آنحضرت اهل بیت\nنبوت مثل حضرت عباس رض و حضرت علی کرم\nو فضل بن عباس رض ـ و قثم بن عباس رض\nو اسامة بن زید رض و صالح حبشی (غلام\nآزاد کرده آنحضرت) تجهیز و تکفین شانرا\nبجا آورده فراخور وصیت شان نعش مطهر\nرا در خانه مانده اهل اسلام فوج فوج درآمده"}
{"book": "adl1206", "page": 146, "text": "۱۴۳\nهر یک جداگانه نماز گزاردند - زیراکه حضرت\nعلی گفت که هیچکس امامت نکند - چرا\nکه وی امام شما است هم در حیات و\nهم در ممات :\nبعد از آن در حجره حضرت عائشه\nصدیقه رض که محل فوت شان بود مدفون\nگردیدند - صلوات الله و سلامه حضرت\nرسول الله صلی الله علیه وسلم در حین حیات\nخود خلافت را بهیچ کس وصیت نکردند -\nمگر بوقت شدت مرض خود بحضرت ابوبکر\nصدیق امر فرمودند که پیش شده امامت"}
{"book": "adl1206", "page": 147, "text": "۱۴۴\nنماز کند حضرت صدیق اکبر رض در حین حیات\nحضرت پیغامبر هفده بار پیش نماز شده\nاست که یک سبب بیعت عامة الناس\nبا ابوبکر نیز همین بوده است :\nفصل هفتم بیان اجمالی\nاز صفات صوری و معنوی\nآنحضرت علیہ الصلوة والسّلام\nصفات صوری رسول الله عبارت\nاز کیفیت شکل ہیئت و اعضا و جوارح"}
{"book": "adl1206", "page": 148, "text": "۱۴۵\nشان است - قد مبارک شان میانه بود\nاما با هر بلند قامتی که می رفتند - بسرو گردن\nاز و بلند تر می نمودند - و در هر مجلسی که\nمی نشستند - از اهل آن محفل بزرگتر\nمی بودند - سرشان بزرگ می نمود اگرچه\nبحقیقت چندان بزرگ نبودند - موی\nسیاه - گیسوی شان گاهی به\nنصف گوش و گاهی به نرمئ گوش و\nگاهی تا سر دوش می رسید - و گاه گاه\nچهار گیسوی بافته میگذاشتند جبین\nشان کشاده و ابروان پیوسته معلوم"}
{"book": "adl1206", "page": 149, "text": "۱۴۶\n\nمی شد. اما حقیقتاً پیوسته نبود میان\nآن و رگ بود که بوقت غضب نمودار\nمی گشت - چشم ہائے بادامی- سفیدی\nآنها بغایت سفید وسیاہی آن ہا\nنہایت سیاه - و در میان سفیدی و سیاہی\nرگہاے سُرخ معلوم می شد- قوه باصره\nشان بمرتبہ بود که در تاریکی چنان می دیدند\nکه در روشنی - رخسار ہا با استخوان روے\nبرابر - بینی بلند - دہان کشادہ اما بغایت\nملیح - دندانها سفید و براق و کشادہ و\nاطراف آنها باریک و تیز روے منور"}
{"book": "adl1206", "page": 150, "text": "۱۴۷\nو مدور چون ماه شب چهارده می درخشید -\nرنگ روی سفید - اما اندک سُرخی هم\nداشت - رنگ بدن سفید و نورانی\nمانند نقره - محاسن مطهر شان انبوه -\nگردن بلند - میان دو شانه از یکدیگر دور\nسینه پهن و شکم هموار و با سینه برابر -\nاز سینه تا ناف خطی باریک از موی\nکشیده و باقی اجزای شکم بی موی\nمگر طرف بالای سینه و شانه و بازوی\nشان موی داشت - کف شان کشاده\nو نرم تر از حریر - انگشتان دست و"}
{"book": "adl1206", "page": 151, "text": "۱۴۸\n\nپای شان غلیظ و پشت پای صاف\nونرم بود *\nخلاصه آنکه جمیع جوارح واعضای\nآنحضرت متناسب و باعتدال بود*\nاز جابر بن سمره مرویست که گفت\nدر شب مهتاب گاهی بر روی مبارک\nرسول خدا نظر می کردم و گاهی بطرف\nماه می دیدم - بخدا سوگند که از ماه خوب تر\nمعلوم می شدند *\nو در میان دوشانه شان گوشت پارۀ\nبود - که بر اطراف خود خالها بقدر نخود"}
{"book": "adl1206", "page": 152, "text": "١٤٩\nداشت و آن مهر نبوت بود ـ که در\nکتب سلف هم این علامهء پیغمبری\nشان مذکوره گردیده است *\nصفات معنوی آنحضرت که مدعا\nاز خُلق شان باشد ـ در آن باب\nخداوند کریم در قرآن عظیم فرموده که\nانك لعلی خلق عظیم اگر هر قدر توصیف\nکرده شود البته قطره از دریا نخواهد بود\nجمیع اوصاف حمیده و اخلاق ستوده\nدر ایشان جمع بود هر کدام از پیغمبران\nعلیهم السلام بیکی از صفات حسنه"}
{"book": "adl1206", "page": 153, "text": "۱۵۰\nمتصف بودند- چنانچه نوح بشکر و ابراهیم\nبه حلم- و موسیٰ به اخلاص- و اسمعیل\nبه صدق- و یعقوب بوعده- و ایوب\nبه صبر- و داؤد با عتذار- و سلیمان\nبتواضع- و عیسیٰ به زهد- مگر چون\nجناب آنحضرت باقتدای همه شان\nامور بودند- پس خلق هر یک فراگرفته\nمکارم اخلاق در ایشان مجتمع گشت الغرض\nهمه اخلاق جلالی و جمالی در ایشان موجود بود\nحسن یوسف دم عیسیٰ ید بیضا داری\nآنچه خوبان همه دارند تو تنها داری"}
{"book": "adl1206", "page": 154, "text": "۱۵۱\nآنحضرت وقت خود را سه قسمت\nکرده بودند- حصه را بکار امت و قسمتی\nرا به نفقه اهل خویش و بهره را بطاعت\nمی گذاشتند. - در خانه مانند نفری دیگر\nکار های خانگی را سرانجام می دادند\nچنانچه جامه و نعلین خود را می دوختند-\nشتر را آب می دادند - گوسفند را می\nدوشیدند - و خادم را در هر خدمت\nمدد می کردند - و سودا از بازار بخانه\nمی آوردند - و بانوکر یک جا نان میخوردند\nوقتی مردمان در سرای آنحضرت"}
{"book": "adl1206", "page": 155, "text": "۱۵۲\nچندان جمع شدند که جریر بن عبدالله\nدر بیرون خانه بر سر خاک نشست-\nپیغمبر علیه السّلام ردائی خود را پیچید\nبطرف او انداخته فرمودند- که این\nرا هموار کرده بشین - عبدالله تاب\nگستردن قطیفۀ مبارک را نیاورده-\nببوسید و بپوشید *\nشکر نعمت می گفتند اگر چه اندک\nمی بود- و در مشقت صبر می کردند-\nاگر چه بسیار می بود- و هرگز سه روز\nپیاپی نان سیر نمی خوردند- اکثر"}
{"book": "adl1206", "page": 156, "text": "۱۵۳\nشب با گرسنه خفته روز روزه می‌گرفتند\nدر هفته ها بمطبخ شان آتش افروخته نشده\nصرف بآب وخرم اکل وشرب می‌فرمودند\nکردار نیک را بستوده از افعال بد و\nقبیح منع می‌کردند ـ به چنان محبت و\nشفقت و کشاده روئی در مجلس با مردم\nتکلم می‌نمودند ـ که هر یک از حاضران خود\nرا نزد آنحضرت از دیگران گرامی تر\nمی دانست *\nحاجت سائل را روا می‌فرمودند ونه\nباروئے کشاده و سخن شیرین جواب داده"}
{"book": "adl1206", "page": 157, "text": "۱۵۴\nتدارک آنہامی کردند - گاہے ظرافت ہم\nمی نمودند - امّا شائبہ و دروغ در آن\nنمی بود - بر مردم انه پدر مهربان تر بودند\nدر مجلس آنحضرت غیبت و غیب\nکسے گفتہ نمی شد - وجود آنجناب و جماعتے\nکه بحضور شان مشرف می بودند کم گوئی\nو با وقار و با هیبت و کم خندہ و بسیار\nتبسّم و کشادہ ابرو بودند - بیرون احکام\nقرآن ہیچ کار نمی کردند."}
{"book": "adl1206", "page": 158, "text": "۱۵۵\n\nفصل هشتم در بیان خلفاے\nراشدین وسلاطین مشهور\nبنی امیه وبنی عباسیه\n\nخلافت حضرت ابوبکر صدّیق\nرضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nمسلمانان بعد از وفات حضرت\nمحمد رسول اللہ حضرت ابوبکر صدیق را"}
{"book": "adl1206", "page": 159, "text": "۱۵۶\nکه صحابی عاقل و پرهیزگار و مدبر و متصف\nباوصافِ حمیده بود - برگزیده جانشین\nرسولِ خدا ساختند و او اوّل خلیفهٔ\nاسلام گردید- جناب او اکثر مردم\nعربستان را که بعد از وفاتِ پیغمبر\nمرتد شده بودند - پس مسلمان کرده\nبملکِ شام نیز لشکر کشیده بعضی\nعلاقه های و سرحداتِ آن را فتح\nنمود - وفات او در سنه ۱۳ هجریه بعمر ۶۳\nسالگی پس از خلافت ۲ سال و ۳ ماه\nواقع شده است .+"}
{"book": "adl1206", "page": 160, "text": "۱۵۷\nخلافت حضرت عمر فاروق\nرضی اللہ تعالیٰ عنہ،\n\nبعد از وفات جناب صدیق اکبر رض\nمسلمانان حضرت عمر فاروق را خلیفه\nگردانیدہ به امیر المؤمنین ملقبش\nساختند ـ خلیفهٴ دوم یک شخص بسیار\nعادل و حق‌شناس و دلاور و ضابط و\nجرار و شکسته نفس بود ـ و دشمنان\nاسلامی از جناب او خیلی می‌ترسیدند"}
{"book": "adl1206", "page": 161, "text": "۱۵۸\nمسلمانان در زمان خلافت حضرت عمررض\nمملکت ہای شام و مصر و ایران\nرا قوی ترین و معمور ترین ممالک\nآن زمان بودند - فتح کردند - و دولت\nاسلام بسیار ترقی کرد - جناب او\nاز دست یک کافر بعمر ۶۳ سالگی بعد\nاز خلافت دۀ سال و چند ماه در\nآخر سنه ۲۳ ہجری بدرجۀ شهادت\nرسید۔"}
{"book": "adl1206", "page": 162, "text": "۱۵۹\n\nخلافت حضرت عثمان\nرضی اللہ عنہ\n\nبعد از شهادت خلیفهء دوم حضرت\nعثمان بن عفان داماد پیغمبر خدا م باتفاق\nآرای صحابه خلیفهء مسلمانان شد -\nحضرت خلیفهء سوم یک شخص بسیار\nنرم دل وجوّاد و منتظم و صاحب حیا\nو دارائی اخلاق پسندیده بود - در\nزمان خلافت شان مسلمانان بعض"}
{"book": "adl1206", "page": 163, "text": "۱۶۰\n\nجاہای دور را فتح کردند - چنانچه شهر\nکابل در وقت ایشان بدست اسلام\nآمده است - مگر در آخر بعض مردم\nبغاوت کرده آنجناب در سنه ۳۵ هجری\nشهید کردند - مدت خلافت او ۱۲ سال\nعمر مبارک شان ۸۲ سال *\n\nخلافت حضرت علی\nرضی الله عنه\n\nبعد از شهادت خلیفه سوم در میان\nمسلمانان اختلاف پیدا شد . در مکه و\n\nتاریخ اسلامیه - عبدالحی کاتب"}
{"book": "adl1206", "page": 164, "text": "۱۶۱\n\nمدینه حضرت علی پسر عم و داماد رسول الله\nصلی الله علیه و سلم خلافت می کرد - و\nدر مملکت شام حضرت معاویه رضه بن\nابو سفیان رضه که از طرف خلیفه سوم\nحاکم آن ولایت بود حکومت می نمود\nاگرچه در میان حضرت علی رضی الله عنه و\nحضرت معاویه جنگ بسیار سخت واقع\nشد - مگر مسئله خلافت فیصله نگشته\nحضرت علی کرم الله وجهه تا آخر عمر در شهر\nکوفه خلیفه ماند .\nجناب علی رضی الله عنه یک شخص\n۶"}
{"book": "adl1206", "page": 165, "text": "۱۶۲\nبسیار عالم وسخی و پرهیزگار و شجاع بود۔\nبعمر ۷۳ سالگی در سنه ۴۰ ہجری بعد از\nخلافت ۴ سال و ۹ ماه از دست عبدالرحمن\nابن ملجم شہید گردید +\nخلافت حضرت امام حسن\nرضی اللہ عنہ\nبعد از حضرت علی رض حضرت\nامام حسن در کوفہ خلیفه شد ۔ مگر بعد از\nشش ماہ برای دفع فتنہ و فسادی\nکه در بین مسلمانان پیدا شده بود ۔ از"}
{"book": "adl1206", "page": 166, "text": "۱۶۳\nخلافت استعفا نمود وفات او در سنه ۵۰\nبعمر ۴۷ سالگی وقوع یافته است *\nامارت حضرت معاویہ رضی\nبعد از امام حسن رضی الله عنه پادشاهی\nمسلمانان بخاندان جناب معاویہ رضی رسید\nکه تا مدت ۸۴ سال باقی ماند ـ درین\nمدت ۱۴ نفر از بنی امیه پادشاهی\nکردند ـ اوّل شان حضرت معاویه و آخر\nشان مروان است *\nچونکه جناب معاویہ رضی الله عنه ،"}
{"book": "adl1206", "page": 167, "text": "۱۶۴\n\nاز قوم بنی امیہ بود۔ لہٰذا تمام پادشاہان\nخاندانش را خلفای بنی امیہ می\nگویند *\n\nدر زمان حضرت معاویہ دولت\nاسلامی بدرجهء اعلیٰ ترقی نائل گردیده\nبسیار شان و شوکت پیدا کرد برای\nبا خبری ممالک و ارسال و مرسول ڈاک\nمقرر کرد و کشتیہای جنگی برای\nمقابلہ بحری تهیه نمود *\n\nحضرت معاویه در ۶۰ ھ ہجری بعمر\n۷۷ سالگی پس از حکومت ۱۹ سال و"}
{"book": "adl1206", "page": 168, "text": "۱۶۵\nچند ماه وفات یافت +\nبعد از حضرت معاویه پسرش یزید\nزمام حکومت را بدست خود گرفت .\nحضرت امام حسین رضی اللہ عنہ\nپسر حضرت علی رض از دست افسران\nفوج او شهید شده است) بعد از ۳\nسال و ۹ ماه حکومت در ۶۴ هجری\nبعمر ۳۹ سالگی مُرد ۰+\n\nحکومت ولید بن عبدالملک\nاز خلفای مشهور بنی اُمیه پادشاه"}
{"book": "adl1206", "page": 169, "text": "۱۶۶\nششم شان ولید بن عبدالملک\nاست که شخصی صاحب فراست\nو عاقل در زمان او مملکت اسلامی\nبسیار وسعت یافته عساکر مسلمین\nدر ترکستان و ہسپانیہ و توابع\nخراسان فتوحات نموده اند - در\n۹۶ ہجری وفات یافت - عمرش\n۴۹ سال - حکومتش ۹ سال و چند\nماه *"}
{"book": "adl1206", "page": 170, "text": "۱۶۷\nحکومت عمر بن عبدالعزیز\nپادشاه هشتم خلفای بنی امیه و\nو از مشهور ترین اوشان است وجود\nاین پادشاه عالی قدر بحلیه زهد و علم\nآراسته بود. بامر وهم بوضع خلفای\nراشدین سلوک می کرد - چنان بعدالت\nحکومت می نمود- که اوشان را عمر ثانی\nمی گویند. در سال ۱۰۱ هجری پس از حکومت\nدو نیم سال وفات یافت *"}
{"book": "adl1206", "page": 171, "text": "۱۶۸\n\nبنی عباسیه\n\nبعد از خلفای بنی اُمیه پادشاهی\nمسلمانان بخاندان حضرت عباس رض\nکاکای رسول خدا رسید۔ اهلِ\nاسلام از سببِ ظلم و بیباکی بعضی از\nپادشاهان بنی اُمیه از ایشان منحرف\nو بیزار گشته بطرفِ اولاد حضرتِ\nعلی رض و حضرت عباس رض\nکه باوصاف حمیده عدالت و علم و"}
{"book": "adl1206", "page": 172, "text": "۱۶۹\n\nتقوی متصف بودند – رجوع نمودند –\nلهذا از خاندان حضرت عباس رضی الله\nعنه سفاح نامی را مردم بمدد ابومسلم\nخراسانی که بسیار تعلق به افغانستان\nدارد – به پادشاهی خود قبول کرده – با\nامیر بنی امیه که مروان نام داشت –\nجنگیدند – سفاح در جنگ غالب\nآمده سلطنت اسلامی بخاندان او\nرسید +\nچنانچه ۳۷ نفر از اولادش پادشاه\nشده تا مدت ۵۲۴ سال حکومت"}
{"book": "adl1206", "page": 173, "text": "۱۷۰\nکردند - اول شان سفاح و آخرین شان\nمستعصم بالله است ܀\nپای تخت حکومت شان شهر\nبغداد بود - سفاح در ۱۳۶ هجری وفات\nیافت ܀\nحکومت هارون الرشید\nپادشاه پنجم بنی عباسیه است .\nو از مشهور ترین پادشاهان اسلامی\nاست - در زمان سلطنت او دولت\nاسلامی بسیار ترقی کرد - با رومیان و"}
{"book": "adl1206", "page": 174, "text": "١٧١\nیونانیان جنگ کرده بر آن ها غالب آمد\nبیت العلوم ها شفاخانه ها کتاب خانه ها\nتاسیس نمود ـ کتاب های هر علم\nتصنیف و ترجمه کرد +\nساعت در عهد او اختراع شد\nهارون الرشید در سنه ١٩٣ هجری بعد\nاز حکومت ٢٣ سال بعمر ٤٥ سالگی\nوفات یافت +"}
{"book": "adl1206", "page": 175, "text": "۱۷۲\n\nحکومت مامون الرشید\n\nدیگر از پادشاهان مشهور این سلسله\nمامون الرشید پسر هارون الرشید\nاست که مثل پدر در توسیع و ترقّی\nدولت اسلامی کوشیده علوم و\nمعارف در عصر او بپایه بلند ترقّی\nرسیده و مملکت آرام و آباد گردید\nزمان سلطنت این دو پادشاه\nعظیم الشّان بلحاظ ترقّی و تعالی از"}
{"book": "adl1206", "page": 176, "text": "۱۷۳\nنیکوترین اوقاتِ اسلام است -\nپس از ایشان مسلمانان بباعثِ\nنفاق خودشان ضعیف گردیده -\nبدماغ هر حاکم و نائب الحکومه خیالِ\nپادشاهی پیدا شده در هر گوشه و\nکنار مابین خود جنگیده خون هزارها\nمسلمانان را ریختند - وسلطنت های\nجداگانه در تمام دنیا قائم کردند- که\nبعد از انقلابات بسیار تا حال باقی اند\nانشاءالله تعالی روز بروز ترقی شان\nمی روند به"}
{"book": "adl1206", "page": 177, "text": "۱۷۴\nوَعَدَاللهُ الَّذِيْنَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ\nعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ\nفِي الْاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ\nقَبْلِهِمْ ۔\nیعنی خدای تعالی وعده فرموده\nاست که ایمان داران و آنان را که کارهای\nخوب میکنند در دنیا حکومت خواهد داد\nمثلی که قبل از آنها عطا فرموده است.\n\nحسب فرمائش محمد حسین مدیر معارف\nولایت کابل طبع شد\nمفید عام پریس لاہور میں باہتمام لالہ موتی رام چھپی ۱۹۲۳ء"}
{"book": "adl1206", "page": 178, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1206", "page": 179, "text": "[BLANK PAGE]"}
