{"book": "adl1205", "page": 1, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين\nخلاصه\nتاریخ انبیا\nبرائے صنف سوم ابتدائی\nاز قرار پروگرام ریاست جلیله معارف افغانستان\nبواسطه برای مکتب های پایتخت وسائر ولایات ملکیه بپای\nدار السلطنه کابل در مطبعه معارف\nباهتمام فضل الدین خان طبع گردید\nسنه ۱۳۳۱ هـ ق سنه ۱۲۹۲ ش\n[ILL]"}
{"book": "adl1205", "page": 2, "text": "وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ\nخلاصه\nتاریخ انبیا\nبرائے صنف سوم ابتدائی\nبقرار پروگرام وزارت جلیله معارف افغانستان\nبواسطه ایم اے حکیم اینڈ کمپنی سوداگران ادویات انگریزی\nبازار قصه خوانی پشاور شہر\nدر مطبعه عام سٹیم پریس لاهور طبع شد\nسنه ١٣٤٧ ق سنه ١٣٠٧ ش\nصفر میزان\nتعداد ٣٥٠٠"}
{"book": "adl1205", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1205", "page": 4, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nتاریخ علمیست که از احوال اشخاص مشهور\nمثل پیغمبران و پادشاهان و بزرگان دین و دنیا و\nعالمان و مدبران و واقعات کلان و مهم و احوال\nملتها و قومهای گذشته و سبب ترقی و تنزل آنها\nرا بمای فهماند\nوقتیکه تاریخ مردم نیک و بد و نتیجه کارهای\nزشت و خوب آنها را و باعث اقبال و ادبار و\nسعادت و فلاکت شان را بما بشناساند."}
{"book": "adl1205", "page": 5, "text": "پس اخلاق و کردار و گفتار مردم نیک را پیروی می\nنمائیم و از کارهای که سبب خواری و تباهی اقوام گذشته\nشده باشد خود را نگه می داریم *\nتاریخ دو قسم است:- تاریخ عمومی - تاریخ خصوصی\nتاریخ عمومی تاریخیست که احوال همه ملتها و\nجماعتها و اشخاص نامدار و کارهای مشهور را دران\nمی نویسند *\nتاریخ خصوصی تاریخیست که احوال یک ملت\nیا جماعت یا یک چیز خاص را دران می نویسند\nاز تاریخهای خصوصی مقدم و مقدس تاریخ انبیاء\nاست که دانستن آن برای هر مسلمان ضروریست"}
{"book": "adl1205", "page": 6, "text": "۳\nپیغمبران از جانب حق تعالی بحکم وحی برای\nہدایت مردم مامور شدند تا احکام الہی بمردم\nرسانند و آنها را بیگانگی خداوند تعالی و کردن\nکارهای نیک دعوت نمایند و طریق ترقی و سعادت\nدنیا و آخرت را برای شان نشان دهند و از کفر\nو عملهای بد و اخلاق و عادات نامناسب منع\nفرمایند بنابرین کسانیکه پیروی پیغمبران خود را نموده\nو براه نشان دادهٔ آنها رفتند نیکی دنیا و آخرت را\nیافتند و کسانیکه فرموده پیغمبران خود را پس گوش\nزده براه آنها نرفتند در دنیا و آخرت بخواری و\nہلاکت و عذاب الہی گرفتار شدند܀"}
{"book": "adl1205", "page": 7, "text": "۴\n\nشمار همۀ پیغمبران معلوم نیست (از یک لک و\nبیست و چهار هزار کم یا زیاد گویند) مگر در قرآن شریف\nنام بست و پنج نفر آنها ذکر شده است :-\nآدم - ادریس - نوح - ہود - صالح - ابراہیم - لوط\nاسمعیل - اسحق - یعقوب - یوسف - ایوب -\nشعیب - موسٰی - ہارون - داود - سلیمان - الیاس\nالیسع - ذو الکفل - یونس - زکریا - یحییٰ - عیسٰی -\nحضرت محمد مصطفیٰ صلی الله علیہ علی جمیع الانبیاء وسلم\n\nحضرت آدم علیہ السلام\nچوں خداوند تعالیٰ خواست کہ نوع انسان را"}
{"book": "adl1205", "page": 8, "text": "۵\n\nدر زمین پیدا کند ملائکه را فرمود که از خاک صورت\nانسان بسازند وقتیکه آن صورت ساخته و خشک\nشد خداوند تعالی او را جان داده آدم نام نهاد و نام\nهای تمام اشیا را با و تعلیم نمود. بعد ازاں ہماں\nاشیا را پیش ملائکه حاضر ساخته فرمود که نام های\nایں اشیا را اگر می دانید. بگوئید. ملائکه از گفتن آن\nعاجز آمدند. آدم هرکدام را گفته بہمیں سبب از\nفرشته ها افضل ثابت شد *\nخداوند تعالی ملائک را امر کرد که بآدم سجده\nتعظیم کنید. همه فرشته ها سجده کردند مگر ابلیس گفت\nمن از آتش آفریده شده ام و از خاک بهترم. سجده"}
{"book": "adl1205", "page": 9, "text": "نکرده بواسطه همین نافرمانی ملعون گردید و شیطان\nرجیم شده دشمن انسان گشت *\nحق تعالی آدم و حوا زوجه اش را در جنت\nجای داده فرمود که از همه خوردنیها و نوشیدنیهای\nجنت تناول کنید مگر باین درخت نزدیک مشوید *\nشیطان به سبب دشمنی آنها را گفت - آیا\nمی دانید که پروردگار شما این درخت شما را چرا\nمنع کرده است واگر ازین درخت بخورید-مرگ\nبرای شما نخواهد بود. تا ابد در جنت خواهید ماند.\nمن از سبب دوستی شما را نصیحت می کنم. که\nبگفته من عمل کنید- باین واسطه هر دوی ایشان"}
{"book": "adl1205", "page": 10, "text": "را بازی داده از میوه آن درخت خورانید بنابرین\nخدایتعالی همه شان را از جنت کشیده بر زمین\nانداخت- آدم گریه و زاری کرده توبه نمود و آمرزش\nگناه خود خواست- حق تعالی توبه او را قبول نموده\nپیغمبرش ساخته بطرف مکه فرستاد- آدم در انجا\nبا حوا متفق شده از انها اولاد های بسیار بوجود آمد\nحوا هر دفعه دو گانه اولادی می آورد که یکی زانها\nبچه و یکی دختری بود آدم بقرار شریعت آن وقت\nدختر یک شکم را به بچه دیگر شکم بنکاح می داد- در\nاولاد های او قابیل نام یک پسر با اقلیما نام یک\nدختر و هابیل نام یک پسر با لبودا نام یک دختر یکجا"}
{"book": "adl1205", "page": 11, "text": "پیدا شده بود بنابرین آدم علیما را به ہابیل و\nلبودا را بقابیل داد قابیل این را قبول نکرده حکم\nونصیحت فائدہ نہ بخشید آخر آدم گفت هر دوی\nشما چیزی قربانی کنید قربانی هر کس قبول شد\nاقلیما را او بگیر د پس قربانی هابیل منظور گردید قابیل\nازین امر قهر و حسد برده ہابیل را بکشتن تهدید نمود\nہابیل گفت اگر تو مرا بکشی من از سبب ترس خدا\nانتقام نمی گیرم - قابیل یکروزه هابیل را بواسطهٔ\nسنگی در خواب کشت این اول آدم کشی بود که\nدر میان اولاد آدم ظهور کرد :\nقابیل ہابیل را چند روز بر پشت خود می"}
{"book": "adl1205", "page": 12, "text": "گشتاند و نمیدانست که اورا چه کند تا روزی\nیک زاغ را دید که زمین را می کند پس قابیل گور\nکردن را یاد گرفته مرده هابیل را دفن نمود *\nبر جناب آدم ۱۰ صحیفه نازل شد بعد از آدم\nپسرش شیث بجای او خلیفه گشته بر او پنجاه\nصحیفه نازل شد کعبه را اوّل او بنا کرده است *\nجناب ادریس علیه‌السلام\nبر جناب ادریس سی صحیفه نازل شده اول\nکسیکه بقلم خط نوشت بسوزن لباس دوخت -\nاو بود و پیش ازیں پوست حیوانات را میپوشیدند *"}
{"book": "adl1205", "page": 13, "text": "۱۰\nادریس در طاعت و عبادت خدای تعالی\nبسیار کوشش می کرد. آخر خدایتعالی اورازنده\nبمکان بلند بر داشت *\nجناب نوح علیه السلام\nبعداز ادریس اولاد آدم توحید خدا را فراموش\nکرده عبادت بت را گرفتند حق تعالی برای\nهدایت آنها نوح را فرستاد. نوح بسیار سال ها\nقوم خود را وعظ و نصیحت کرد و بغیر از جور و جفا\nواستهزاء از انها چیزی ندید. بغیر از سه پسر او\nسام، حام، یافث و حر مهای شان و چند نفر"}
{"book": "adl1205", "page": 14, "text": "دیگر باقی قوم اوحتی یام پسر او و حرم خود اوا یمان\nنیاوردند آخر نوح نا امید شده بر انها دعای بد\nکرد۔ کہ اے خدای من بر زمین از کافراں کسے\nرا زنده مگذار۔ حق تعالیٰ دعائے نوح را قبول نموده\nبساختن کشتی امر نمود :\nچوں کشتی به ختم رسید علامت طوفان ظاہر\nگردید- نوح بفرمودۀ حق تعالے ہمراہ مؤمناں در\nکشتی از ہر نوع حیواناں یک یک جفت با خود برداشت\nناگاه آب از زمین جوشیدن و از آسمان باریدن گرفت\nنوح پسر خود یام را برای در آمدن کشتی صدا نمود مگر\nیام گفت که بر کوه شده خود را از طوفان محفوظ میدارم"}
{"book": "adl1205", "page": 15, "text": "نوح گفت بغیر از مرحمت الهی دیگر جای پناه نیست\nدر این اثنا در بین شان یکموج آب درآمده یا م غرق\nشد *\n\nنوح بر حال پسرش رحم آمده بجناب حق زاری\nنمود که این پسر من و از اهل من است و تو وعده کرده\nبودی که ترا باهل تو نجات میدهم ـ از جانب حق تعالی\nخطاب آمد که او از اهل تو نبود زیرا که بعملهای نالائق\nگرفتار بود *\nطوفان از کوها بلند شده کشتی در میان موجهای\nآب که مثل کوهای بسیار کلان بود شناوری میکرد\nبعد ازاں بامر حق تعالی باران استاده شد روز بین"}
{"book": "adl1205", "page": 16, "text": "۱۳\nآب های خود را جذب نمود کشتی نوح بر کوه جودی\nاستاده شد کشتی نشستگان از مرحمت الهی بسلامت\nماندند از سه پسر نوح و حرمهای شان مردم پیدا شدند.\nازین جهته نوح را آدم ثانی می گویند :.\nجناب هود علیہ السّلام\nاز قبیله های عرب های قدیم که نسل شان\nباقی نمانده یکی قوم عاد است که اولاد عاد نام نبیرۀ\nجناب نوح می باشند. قوم عاد بعد طوفان در دیار\nیمن در جائیکه احقاف نام دارد ظهور نمودند. و آن\nاطراف را آباد کرده بناهای خوب و مستحکم ساختند"}
{"book": "adl1205", "page": 17, "text": "۱۴\nاخر توحید خدا تعالیٰ را گذاشته طریق شرکت\nاختیار کردند و بت ہارا پرستش کردن گرفتند و\nمبتلای فسق و فجور گشتند *\nخدا تعالیٰ بجهت ہدایت قوم عاد ہوڈ را\nفرستاد - ہوڈ ہر چند آنہارا مدت زیاد نصیحت\nکرد - مگر بغیر از چند نفر کسے ایمان نیاوردند -\nحق تعالیٰ بر آنہا بقہر شده بیک باد بسیار شدید\nتمام آنہارا ہلاک گردانید و ہوڈ ہمراہ مؤمناں\nبسلامت ماند\nجناب صالح علیہ السلام\nقوم ثمود اولاد ثمود نام کہ از نبیرہای جناب"}
{"book": "adl1205", "page": 18, "text": "۱۵\nنوح بود مثل قوم عاد وضع اختیار کردند۔ خداوند\nتعالی برائے هدایت شاں صالح ؑ را فرستاد جناب\nصالح ؑ هر قدر آنها را نصیحت کرد مگر بغیر از چند\nنفر عاجز کسی ایمان نیاوردند ܀\nقوم ثمود از صالح ؑ نشانی خواستند۔ خدایتعالی\nحکم داد که این شتر ماده نشانی است که آنرا بگذارید\nتا بزمیں بچرد و غرضش نگیرید۔ آنها ناقه را پی کردند\nو ازیں نافرمانی الهی عذاب بصورت صدائے\nهولناکی آمده تمام کافراں هلاک گردیدند مومناں\nهمراه صالح ؑ نجات یافتند ܀"}
{"book": "adl1205", "page": 19, "text": "١٦\nجناب ابراهیم علیه السلام\nطائفه کلانی در عراق در علم نجوم ترقی کرده آخر\nاز ستاره شناسی پرستاره پرستی رسیده گمراه گردیدند\nابراهیم از طرف حق تعالی برای هدایت شان مامور شد\nجناب او اول پدر خود را و بعد ازان دیگر مردم را دعوت\nنمود۔ لاکن فائده ازاں مترتب نگردید۔ ایں دعوت\nابراهیم بگوش نمرود پادشاه شهر بابل که بکنار نهر\nفرات واقع بود رسیده ابراهیم را خواست۔ ابراهیم\nبه پیش نمرود حاضر شده تعظیم نه کرد زیرا که او دعوای\nخدائی می کرد و در مباحثه حقانیت رب خود را بزنده"}
{"book": "adl1205", "page": 20, "text": "16\nکردن دمیرانیدن و آفتاب را از شرق آوردن\nثابت نمود که نمرود حیران ماند۔ ابراہیم ازاں مجلس\nباز گشته جمعی بران ایمان آوردند\nیکروز چوں مردم بیروں شہر رفتہ بودند ابراہیم\nبه بتخانه درآمده تمام بتها را سوای کلان شان را\nشکستاند۔مردم چوں بازگشتندشکستاندن بتها\nرا بغیر از ابراہیم بدیگر کس گمان نبردند۔ ابراہیم\nگفت نی بلکه کلان آنها ایں کار را کرده است\nاگر او سخن زده می تواند از و بپرسید کافراں سر ہای\nخود را از خجالت پایاں انداخته گفتند۔ تو خود\nمی دانی کہ آنها سخن زده نمی توانند۔ ابراہیم"}
{"book": "adl1205", "page": 21, "text": "۱۸\nگفت افسوس است بشما که این قسم چیز هائیکه\nنه سخن زده و نه یک فائده وضرر رسانیده میتوانند\nپرستش می کنید. پس از روی جهالت و کفر\nدشمن شدند و شعله غضب نمرود تیز شد.\nحضرت ابراهیم را در آتش انداختند اما حضرت\nابراهیم بفرموده خدایتعالی بسلامت مانده مومنان\nبجانب کنعان که از شهرهای شام است هجرت\nکردند. بروی ده صحیفه نازل شد *\nجناب لوط علیه السلام\nلوط که برادرزاده ابراهیم است بمردم شهراردن"}
{"book": "adl1205", "page": 22, "text": "که در شام است مبعوث گردید. مردم آنجا علاوه\nبر بت پرستی لواطت کاری می کردند جناب\nلوط هر چه آنها را نصیحت کرد فائده نه بخشید\nحتی که عیال او هم ایمان نیاورد. پس خداوند\nتعالی از روی عتاب بر سرشان سنگ بارانید\nو قریه های شان را زیر و زبر گردانید. لوط ء که\nبامر الهی پیش از بلای مذکور از آنجا بر آمده بود\nنجات یافت وعیالش که بوقت رفتن بسوی\nقوم خود مائل شده بود سنگی بر سرش خورده\nہلاک گردید."}
{"book": "adl1205", "page": 23, "text": "۲۰\nجناب اسمعیل علیہ السّلام\nسارہ عیال ابراہیم اولاد نمی آورد بنابریں\nسارہ ہاجرہ را کہ دختر بادشاہ مصر بود برائے\nابراہیم بہ نکاح گرفت کہ اسمعیل ازاں تولد شد\nخدایتعالیٰ بر سارہ مہربان شدہ در وقت پیری\nاسحق باو بخشید ابراہیم اسمعیل را در مکہ آوردہ\nآباد ساخت۔ دراں وقت قبیلہ ہاے جرہم عرب\nدر نزدیکہاے مکہ جا داشتند۔ اسمعیل با مردم\nجرہم الفت پیدا کرد و از انہا دختر گرفت و دوازدہ\nاولاد از و پیدا شد۔ بایں مناسبت قبیلہ ہائے"}
{"book": "adl1205", "page": 24, "text": "۲۱\nجرهم در مکه آباد شدند. اولاد اسمعیل عم هم به سبب\nاختلاط با مردم جرهم عرب شدند +\nپیغمبر ما حضرت محمد علیه السلام از همین\nعرب های اسمعیلی و از اولاد قیدار نام یک\nپسر جناب اسمعیل عم میباشد جناب ابراهیم عم از\nکنعان بمکه آمده به اتفاق اسمعیل عم خانه کعبه\nرا که به سبب طوفان نوح عم خراب شده بود\nسر از نو ساخت. درین اثنا یک شب ابراهیم عم\nقربانی اسمعیل عم را در خواب دیده با اسمعیل عم که\nآنگاه جوان پانزده ساله بود مشوره نمود. او\nعرض کرد که بآنچه مامور شده اید بعمل آرید."}
{"book": "adl1205", "page": 25, "text": "۲۲\n\nانشاء الله مرا دراں ثابت قدم وصابر خواهید\nیافت۔ ابراهیم پسرش را برده خواست که ذبحش\nنماید۔ دریں وقت امر حضرت الهی شد که اے\nابراهیم خواب خود را راست کردی بعوض آن\nیک قوچ را بکش از آں جا رسم قربانی عید\nجاری شد قربانی ہر انسان ہمیں مقصد دارد\nدر حقیقت خود را قربانی می کند۔ لاکن چونکہ خودش\nرا حق تعالیٰ از قربانی معاف داشته گوسفند وغیره\nرا عوض خود قربانی می نماید۔ ازینجا عبرت است\nبرائے پسراں کہ در اطاعت والدین خود و کسانیکہ\nرتبۂ پدری دارند سرنکشند۔ و نیز برائے کلاناں"}
{"book": "adl1205", "page": 26, "text": "۲۳\nنصیحت است که در بجا آوردن حکم خدا از\nقتل فرزنداں ہم دریغ نکنند چه خدا پدر و پسر\nہر دو را نجات و اجرے دہد۔ (جناب اسمعیل عم\nبہ عرب ہاے یمن و قبائل عمالقہ کہ بہ اطراف\nملک شام جا داشتند مبعوث شد) *\nجناب اسحق و یعقوب علیہما السلام\nبعد از وفات جناب ابراہیم عم جناب اسحق عم\nبجاے او خلیفہ و پیغمبر شد۔ جناب اسحق عم دو پسر\nداشت۔ عیص و یعقوب +\nحضرت یعقوب عم دوازدہ پسر داشت آنہا"}
{"book": "adl1205", "page": 27, "text": "۲۴\nرا اسباط گویند ۔ اولاد ہر پسرش قبیله جدا گشته\nبنام همان پسر مشهور است مثل سبط یہو دا\nسبط لاوی وغیره ۔ چونکہ لقب او اسرائیل\nیعنی عبدالله است ازیں جهت ذریه او بنام\nبنی اسرائیل مشهوراند *\nجناب یوسف علیہ السلام\nیعقوب ع از دوازده بچه خود یوسف ع را\nکہ صاحب صورت وسیرت خوب بود زیاده\nدوست مے داشت *\nیک شب یوسف خواب دید کہ آفتاب مهتاب و"}
{"book": "adl1205", "page": 28, "text": "۲۵\nیازده ستاره با و سجده میکنند۔ یعقوب فرمود۔ پسر\nمن این خواب خود را به برادران خود مگوی زیرا که بدل شان\nحسد پیدا شده برای تو ضرر خواهند رسانید۔ بعد ازاں\nبه سبب محبت پدر برادرانش همراه او حسد پیدا کرده به\nیک حیله او را از پدر جدا ساخته بچاه انداختند و پیش پدر خود\nدروغ گفتند که یوسف را گرگ خورد چوں برادران\nیوسف دیدند که کاروان یوسف را از چاه کشیده بود\nبعد از گفتگوی زیاد او را بچند در همی فروختند\nاہل کاروان یوسف را به عزیز مصر بیع کردند۔\nعیالش زلیخا اول او را بکار بد خواست ۔ بہ\nسبب انکارش بر او تہمت بستہ بآں سبب"}
{"book": "adl1205", "page": 29, "text": "۲۶\nیوسف ع بزنداں محبوس گردید ـ و چند سال در آنجا\nماند ـ بعد ازاں برای تعبیر خواب خود بادشاه\nیوسف ع را پیش خود طلبید و از تعبیر عجیبش خورسند\nشده نوازش فرمود و بعوض عزیز یعنی وزیر مالیۀ\nسابقه که فوت نموده بود سرفرازش ساخته و\nعیالش را بدو داد که ازاں دو پسر افرائیم و\nمنشا و یک دختر رحمت نام تولد گردید ـ چونکه\nدر کنعان قحط و در مصر ارزانی بود ـ مردم از آنجا\nآمده در مصر غله می خریدند از انجمله برادران یوسف ع\nنیز بودند یوسف خود را ناشناختانده قیمت غله\nبآنها واپس رد کرد و گفت که برادر خود را در بار"}
{"book": "adl1205", "page": 30, "text": "۲۷\nثانی بیارید چه برادرش یامین نزد پدر خود مانده\nبود چوں او حاضر شد یوسفء بہ یک حیلہ او\nرا پیش خود نگاه کرد- یعقوب از فراق دو پسر\nخود ہمیشہ غمگین مے بود۔ دیگر پسران خود را براے\nجستجوی شان فرستاد- چوں دفعہ سوم برادران\nیوسف بہ مصر آمدند۔ یوسف خود را به آنها\nشناختاند۔ برادران یوسف شرمندہ شدہ معافی\nخواستند یوسف بواسطۂ ارسال پیراہن خود\nچشم پدر را روشن ساختہ آنها را ہمراہ اہل و عیال\nدر مصر خواست- یوسف با یعقوب و دیگر اہل بیت\nملاقات کردہ تعبیر خوابش درست گردید کہ آفتاب"}
{"book": "adl1205", "page": 31, "text": "۲۸\nو مهتاب دستارگان یعنی والدین و برادران\nتعظیمش بجا آوردند پس شکر خدا نمود که ملک\nدین و دنیا عطایش فرمود :\nجناب ایوب علیہ السلام\nایوب پسر عیص ابن اسحق است که بمردم\nقریه جاثیه که در اطراف دمشق بود مبعوث گردید\nاول سه نفر ایمان آوردند باز پس روگردان شدند\nخداوند تعالی ایوب را به تلف مال و ابتلای مرض\nامتحان کرد چنانچه تنها زوجه اش رحمت خدمت\nاو را می کرد و کسی دیگر نزدیک او نشده نمی"}
{"book": "adl1205", "page": 32, "text": "۲۹\nتوانست آنجناب تحمل و مشقات را به صبر کشیده\nخداوند تعالی او را باز صحت کامله و مال و اهل عطا\nفرمود:\nجناب شعیب علیه السّلام\nخداے تعالی شعیب را به أهالی مدین و ایکه\nکه در شام واقع است فرستاد ۔ مادر کلان او\nدختر لوط علیہ السلام است آنجناب را بواسطۂ\nشیرین زبانی خطیب الانبیاء گویند ۔ قوم شاں\nعلاوہ بر گمراہی در خرید و فروخت در وزن و پیمانه\nغدر زیاد می کردند۔ شعیب ہرچند آنها را\nنصیحت کرد آنها استهزاء و مسخره کردند۔ پس"}
{"book": "adl1205", "page": 33, "text": "۳۰\nاہالی ایکہ بہ چناں گرمئے کہ آتش می بارید۔ و\nاہل مدین بہ یک صیحہ تلف گردیدند۔ شعیب\nہمراہ مؤمناں بہ مکہ ہجرت کرد *\nجناب موسیٰ علیہ السلام\nفرعون بادشاہ قبطیان که در مصر بود بر\nبنی اسرائیل بسیار جبری کرد۔ آخر بگفته یک\nکاہن ہر اولادی را کہ در بنی اسرائیل تولد می\nشدی کشت ۔ دریں اثنا از سبط لاوی کہ\nپسر یعقوب است از صلب عمران نام جناب\nموسیٰ تولد شد۔ مادرش از شر جلاد او را بصندوقی"}
{"book": "adl1205", "page": 34, "text": "۳۱\n\nنهاده در دریا انداخت و آن نزد قصر فرعون\nرسیده عیالش او را بقسم فرزندی نگاه کرد موسیٰ\nعلیه السلام شیر هیچ کس را بدهاں نزد تا که بواسطه\nخاله او که در خانه فرعون می بود والدهٔ موسیٰ\nبخانه فرعون آمده از شیر مادرش تربیت یافت\nچوں موسیٰ کلان شد یک روز در کوچه یکی از\nبنی اسرائیل همره قبطی جنگ کرد. موسیٰ به یک\nمُشت قبطی را کُشت به این سبب در مدین فرار\nکرده خدمت شعیب نمود و دختر او را بنکاح کرده\nشبان وادی ایمن گهی رسد بمراد\nکه چند سال بجاں خدمت شعیب کند"}
{"book": "adl1205", "page": 35, "text": "۳۲\nچوں موسیٰ ہمراہ عیال خود از مدین بہ مصر می\nآمد براہ کوہ طور خداوند تعالیٰ او را پیغمبری و\nمعجزات عطا فرمودہ بہدایت فرعون مامور گردانید\nموسیٰ با برادر خود فرعون را بدین حق دعوت نمود\nو معجزہا را نشان داد۔ چنانچہ عصائے خود را\nانداخت کہ اژدہا گشت و دست خود را از\nبغل بیروں آورد صاف و روشن تجلی داد۔\nفرعون ایں را سحر گمان کردہ بہ احضار ساحراں\nاعلان کرد۔ چنانچہ ہمہ در روز عید با مردم جمع شدند\nساحران ریسماں و چوبہای خود را بہ نظر مردم\nمار ہا نشان دادند۔ چوں موسیٰ عصائے خود را"}
{"book": "adl1205", "page": 36, "text": "۳۳\nانداخت تمامی مارها را خورد. پس ساحران مغلوب\nو عاجز آمده ایمان آوردند فرعون خشمناک شده\nگفت ۔ دست و پائے شما را بریده بدار میکشم\nانها گفتند که ما را بخشش و مرحمت خداوندی\nکافی است موسیٰ هر چند وعظ و نصیحت کرد\nو معجزها نشان داد قوم قبطی ایمان نیاوردند۔\nیک شب موسیٰ مع تمام بنی اسرائیل از شهر\nبدر رفت و دریا را به عصاے خود زده راه ها\nپیدا شد بنی اسرائیل گذشتند و فرعون همراه\nمتابعان خود غرق گردید موسیٰ همراه بنی اسرائیل\nبطرف کنعان رفت۔ در راه شهر های اریحا و"}
{"book": "adl1205", "page": 37, "text": "۳۴\nنابلس بود که فتح کردن آنها لازم افتاد بنی اسرائیل\nاز بیم قوت و جباریت اهالی آنها محاربه نکردند\nازین نافرمانی حضرت رسول مدت چهل سال\nدر همان صحرا سرگرداں ماندند. باوجود آں از\nمرحمت خداوندی بر آنها من و سلوی که ترنجبین\nو یک قسم مرغ را گویند نازل می شد. لاکن بنی\nاسرائیل ناشکری کرده سیر و پیاز و غیره از موسیٰ\nخواستند. موسیٰ گفت بمصر بروید و در آنجا این\nاشیا برای شما موجود است *\nاز جانب خدای تعالی به موسیٰ نازل شدن\nیک کتاب وعده شده بود۔ لہٰذا بکوه طور رفت"}
{"book": "adl1205", "page": 38, "text": "۳۵\n\nو برادر خود هارون را وکیل خود گذاشت که بسیار\nفصیح و بلیغ بود. چهل روز در طور خلوت و عبادت\nکرد. و کلام الهی را شنید. و توریت شریف در\nلوحها بر و نازل شد. جناب موسیٰ ء الواح را با خود\nبر داشته به میان بنی اسرائیل آمد در غیاب او\nسامری گوساله را از زیور های مردم ساخت.\nکه آواز ازاں می بر آمد. بنی اسرائیل فریب\nخورده به پرستش گوساله آغاز کردند هارون ء\nهرچند نصیحت نمود فائده نکرد. موسیٰ بسیار\nغضبناک شده سامری را لعنت کرد و گوساله را\nسوختانده به دریا انداخت. هارون ء را بقهر از ریش"}
{"book": "adl1205", "page": 39, "text": "۳۶\nگرفت. ہارون گفت ہر چند نصیحت کردم فائدہ\nنبخشید. نزدیک بود که مرا بکشند پس گوساله\nپرستان تو بہ کردند و کافران را کشتند بعدازاں\nبنی اسرائیل بقرار تورات شریف عمل کردند. و\nجباریں را که بادشاه شان عوج ابن عنق بود محاربه\nکرده شکست دادند. (تورایت که امروز در دست\nیهودیهاست تورات اصلی نیست. بلکہ بسیار\nتغیر دراں آورده شده) *\nجناب داؤ د و یوشع و ملک طالوت\nبعداز موسئی یوشع همراه بنی اسرائیل شهر اریحا\nرا فتح کرده بد یارہ کنعان داخل شد. بعد از یوشع"}
{"book": "adl1205", "page": 40, "text": "۳۷\n\nرئیسان باسم قضاة که آخرین شان اشمویل نام\nدارد بربنی اسرائیل حاکم بودند چونکه از دست\nطائفه عمالقه فلسطین بتنگ آمده بودند خداوند\nتعالی برای انتقام شان طالوت را که از نبیره\nبنیامین و بعلم و جسم معروف بودند پادشاه مصر\nساخت - طالوت باندک سپاه (۳۱۳) که فرمان\nبرداری او کردند بطرف فلسطین حرکت کرده\nبااردوی شان که یک لک بود جنگ نمود -\nجالوت بدست داؤد بقتل رسید - داؤد از\nنبیره یهودا و در فوج طالوت بود در ملک طالوت\nجدا فاخته گفته می شود) بعد ازان برداؤد زبور"}
{"book": "adl1205", "page": 41, "text": "۳۸\nنازل شد و نبوت و سلطنت به او رسیده بسیار\nجاها را فتح کرد و قدس شریف را پای تخت خود\nساخت جناب سلیمان علیه السلام\nبعد از داؤد نبوت و سلطنت به پسرش\nسلیمان رسید بنا بر وصیت پدر خود بیت\nالمقدس یعنی مسجد اقصی را بنا نهاده و در هفت\nسال ختم نمود در مدت سیزده سال یک داه الحکومت\nدر قدس شریف تعمیر کرد و ملکه یمن بلقیس نام را\nبه نکاح گرفت تا مدت چهل سال در شرق و\nغرب بر انس و جن و طیور حکمرانی ورزید +"}
{"book": "adl1205", "page": 42, "text": "۳۹\n\nبعد از وفات سلیمان در بنی اسرائیل تفرقه\nافتاده دو حکومت جداگانه شدند یکی اسرائیلیه که\nاحکام شرعیه و زیارت قدس شریف را گذاشته\nبت پرستی میکردند. و یک بت بعل نام را به پرستش\nگرفتند دیگر یهودیه که معاصی و بدعتها را شعار\nساختند لکن بسبب عمل تو رات بدی آنها کمتر\nبود پس الیاس برای هدایت پرستش کنندگان\nبعل مبعوث شد. آنجناب مردم را بسیار نصیحت\nکرد. لاکن آنها قبول نکرده او را از شهر کشیدند\nپس حق تعالی از شهر آنها خیر و برکت برداشت\nباران نباریده از گرسنگی لاش های حیوانات را"}
{"book": "adl1205", "page": 43, "text": "می خوردند آخر الیاس را دریافته بر نصیحت او\nعمل کردند چون بلا ها از سرشان ردّ شد باز فاسق\nو فاجر شدند. الیاس باجازهٔ حق تعالی بگوشه\nعبادت رفته قومش تباه گردید*\nجناب الیسع علیہ السّلام\nبعد از جدا شدن الیاس حق تعالی الیسع را\nبرای هدایت پرستش کنندگان بعل فرستاد\nآنجناب بوعظ و نصیحت باصلاح آنها کوشش\nکرد. لاکن بنی اسرائیل زیاده سرکش شده کتاب\nخدا را ترک دادند. پس نفاق در بین شان رو\nداده حق تعالی دولت آشور یه را بر آنها مسلط نمود*"}
{"book": "adl1205", "page": 44, "text": "۴۱\n\nجناب یونس علیه السلام\n\nیونس بمردم نینوا مبعوث شده آنها را به دین\nحق دعوت کرده از عذاب خداوند تعالی آنها را\nترسانید لاکن آنها از بت پرستی باز نماندند. یونس\nاز قوم خود ناامید شده بدون اجازه الله تعالی بکنار\nنهر دجله آمده بیک کشتی سوار شد. کشتی در گرداب\nافتاد بنابرین رئیس کشتی گفت البته در میان ما\nیک گنهگار است قرعه انداختند. بنام یونس\nبرآمده او را در دریا افگندند یک ماهی کلان او را\nبدهان فرو برد. یونس در شکم ماهی توبه و استغفار"}
{"book": "adl1205", "page": 45, "text": "۴۲\nکرد حق تعالیٰ توبه اش قبول فرموده ماهی از شکم\nخود او را بکنار دریا انداخت جسم پژمرده او را\nدوباره صحت و قوت عطا فرمود۔ روزیکه یونس\nبکشتی سوار شد۔ روی آسمان سیاه گشته یک دود\nسیاه شهر را احاطه نمود۔ مردم ازین حال ترسیده\nیونس را پالیدند۔ لاکن نیافتندش بنابرین بر\nتپه فریاد ها و فغانها کرده استغفار کردند الله تعالیٰ\nتوبه آنها را قبول نمود۔ پس یونس دفعه ثانی احکام\nالله تعالیٰ را به مردم تبلیغ نمود۔ آنها بر نصیحت او\nعمل کرده از عذاب سلامت ماندند *"}
{"book": "adl1205", "page": 46, "text": "۴۳\nجناب اشعیا و ارمیا و دانیال و عزیر ع\n\nبعد از یونس ع دولت آشوریه قوت پیدا کرده\nبر بنی اسرائیل غلبه حاصل نمود اشعیا سپس ارمیا\nو بعد ازان دانیال مبعوث گردیدند و هرچند بنی\nاسرائیل را وعظ و نصیحت کرده از افعال ناشایسته\nشان منع میکردند لاکن آنها از کار خود باز نیامدند\nبنابرین بزیر دست بادشاهان ظالم مثل بخت نصر\nو غیره افتادند بنی اسرائیل را از ملک شان فرار\nکرده به طرف خراسان کشیدند بعضی ایشان در\nهرات سکونت ورزیده افغانان اولاد اینها می"}
{"book": "adl1205", "page": 47, "text": "۴۴\nباشند که آخر در دائرهٔ اسلام داخل شده مورد انعامات\nالهی گشتند بعد ازاں عُزیر براے ہدایت بنی\nاسرائیل مقرر شد۔ آنجناب تورات شریف را\nیاد داشت و از سر نو شریعت موسویه را جاری ساخت\nلاکن بنی اسرائیل از افراط تصدیق عُزیر را پسر خدا\nخواندند +\nجناب زکریا و یحییٰ و حضرت مریم\nزکریا از اولاد سلیمان است۔ آنجناب مدام\nبنی اسرائیل را به تقویٰ و پرہیزگاری دعوت مے\nنمود و از کارہاے بد منع مے کرد۔ پادشاہ آں\nزماں در بدکاری خود ازو فتوای خواست۔ او"}
{"book": "adl1205", "page": 48, "text": "۴۵\n\nقبول ناکرده شهادت رائر جیح داد و پسرش یحییٰ ع\nکه در پیری بوی عطا شده بود نیز حکم پادشاه\nرا در فسق بجا نیاورده شهید شد حضرت مریم ع\nدر یکی از حجر‌های بیت المقدس نزد زکریا ع تربیت\nیافت ـ هنوز نکاح مریم ع نشده بود که بشارت\nفرزندی برایش رسید و از قدرت خداوندی\nعیسیٰ ع تولد شد ـ بر مریم ع قومش گمان بد کرده الفاظ\nشنیع گفتند ـ مریم ع اشاره بطرف عیسیٰ ع کرد ـ او\nگفت من بندهٔ خدایم مرا کتاب داده و پیغمبر\nگردانیده مریم ع عیسیٰ ع را گرفته با پسر عم خود یوسف\nبجانب مصر رفت بعد از دوازده سال پس القدس"}
{"book": "adl1205", "page": 49, "text": "۴۶\nآمده در قریه ناصره سکونت کردند که به آن سبب\nدین عیسی را نصارای میگویند عیسی از معجزات\nمثل مرده را زنده کردن و جذام را دور ساختن و\nکور را بینا کردن و غیره تبلیغ رسالت می نمود.\nدوازده نفر شاگردان او که آنها را حواری می گویند\nمعاونت میکردند. اما مردم و بادشاه مخالف شده قصد کشتن\nاو نمودند خدای تعالی از قتل نجاتش داده سوی\nخود برداشت. بعد از عیسی حواری ها تا مدت\nسه سال دین حق را خفیه اشاعت می دادند. و\nدر پنهانی عبادت میکردند. تا که امپراطور روما\nخود هم عیسوی شده دین نصارای را تقویت داد."}
{"book": "adl1205", "page": 50, "text": "۴۷\nکتابیکه بر عیسیٰ نازل شده بود انجیل است\nلاکن انجیل که امروز بدست نصارای است\nانجیل اصلی نیست بلکه فرق زیاد در میان آن\nآورده شده به سه خدا قائل گشتند و عیسیٰ را\nپسر خدا گفتند و بت پرستی را اختیار کرده گمراه\nگردیدند لاجرم برای روشن گردانیدن آن\nتاریکیهای جهالت و گمراهی آفتاب عالمتاب\nطلوع نموده جهان را بنور خود منور گردانید یعنی\nجناب پیغمبر ما محمّد مصطفیٰ صلی الله علیه وسلم\nبرای هدایت مردم و قائم گردانیدن دین حق\nو برای انسان ساختن آدم ها از طرف هادی"}
{"book": "adl1205", "page": 51, "text": "۴۸\n\nمطلق به دنیا فرستاده شدند و پیش گوئی این\nامر را حضرت مسیح نموده بود۔ ومُبَشِّرًا\nبِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِی اِسْمُهُ اَحْمَدُ\nیعنی بشارت میدہم برسولیکه بعد از من مے\nآید نامش محمد است (علیہ و آله الصلوة والسلام) *\n\nحسب فرمایش محمد حسین مدیر معارف ولایت کابل\nطبع شد"}
