{"book": "adl1194", "page": 1, "text": "سامانیان\n\nمؤلف\nاحمد علی"}
{"book": "adl1194", "page": 2, "text": "انجمن تاریخ افغانستان\n\nسامانیان\n\nتألیف\n\nاحمد علی محبی\n\n٣٠"}
{"book": "adl1194", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1194", "page": 4, "text": "از نشرات انجمن تاریخ\n\nنمره (٤٠)\n\nانجمن تاریخ افغانستان\n\nسامانیان\n\nتألیف\n\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1194", "page": 5, "text": "یادداشت\n\nطبع جلد سوم تاریخ افغانستان که از آغاز انتشار اسلام تا ظهور چنگیز و فتنهٔ مغول را در بر میگیرد از مدتیست شروع شده و مراتب اکمال آن ادامه دارد.\n\nبا ترتیبی که اتخاذ شده موازی با چاپ متن کتاب از هر فصل رساله علیحده هم چاپ کرده ایم چنانچه تا حال فصل‌های: انتشار اسلام، طاهریان، صفاریان به ملاحظهٔ خوانندگان گرامی رسیده است. اینک به همین روش امروز رساله سامانیان را که فصل دیگری از جلد مذکور است نشر میکنیم این رساله بقلم شاغلی احمد علی معتبی عضو انجمن تاریخ و مهتمم مجله آریانا نوشته شده و یقین کامل دارم با مواظبتی که در نگارش آن بعمل آمده طرف توجه علاقمندان تاریخ کشور واقع خواهد شد.\n\n۱۸ جدی ۱۳۳۴\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1194", "page": 6, "text": "(۱)\n\nقسمت چهارم\nسامانیان\nبلخ ماوای اصلی سامانیان\n\nبلخ معمورهٔ دنیای قدیم که اساس و تهداب آنرا بزرگترین مرد دنیای\nآنروز (جمشید ـ یما) سرسلسله پیشدادیان به امر اهورا مزدا بدست خود\nگذاشت از آن به بعد زادگاه صدها نفر از شاهان مقتدر و گیتی‌ستانان\nنامی گردید.\n\nهر کدام از این جهانداران سالیان دراز بر يك حصهٔ وسیع دنیای معلوم\nآنزمان با کمال عدل و دادفرمانروایی کرده‌اند.\n\nاین شهر بشهادت منابع موثق تاریخی در مرور اعصار و دهور فرزندان\nلایق و گزیده بسیار پروراپیده و بجهان تقدیم داشته است. شرح خدمات\nو کارنامه‌های درخشان آنها که توأم با نتائج قیمت‌داری در اعتلای\nجهانیان بوده، زیب صفحات تاریخ است.\n\nمی‌بینیم پیشدادیان که دوره‌ای بنام در تاریخ کشور دارند در رویکار\nآوردن مدنیت عدل و داد و تهذیب آریایی سعی فراوان میکنند. بدنبال\nایشان خانوادهٔ مشهور کیانی از همین خطه برخاسته بدخواهان را منکوب\nو در راه ابقای رسوم باستان جهد بلیغ مینمایند.\n\nدستهٔ کیانی اسپه خانواده اینکه از کیانی‌ها منشعب شده بودند در امور\nکشور داری رسم نوینی كه يك جهان شکوه و جلال از آن پدیدار بود،\nبا خود می آورند."}
{"book": "adl1194", "page": 7, "text": "(۴)\n\nزرتشتر سپیتمان در همین شهر در دورهٔ ویشتاسپه یکی از پادشاهان این سلسله ظهور کرده و باعث ایجاد عمده ترین تحول معنوی در دیار آریایی میگردد.\nنقش این شهر کهن در سر نوشت زمانه‌های پیش از اسلام بصورت مبسوط و مفصل در مجلدات اول و دوم تاریخ افغانستان نگارش یافته. با مراجعه به آن از چگونگی بخدی زیبا اطلاع خواهید یافت. گرچه این دیار عظیم الشان به کرات مورد حمله و عبور مهاجمین مختلف قرار گرفته، ضربت های مهلک بان وارد آمده و عمران و آبادی آن دستخوش ویرانی و تباهی گردید، معهذا امتیاز پروردن گوهر های نایاب از جنس آدمی را از دست نداده و بیش از دیگر دیار شرقی حتی نسبت به دیگر شهر های آریائی کهن و خراسان جوان، در تقدیم رجال و نوابغ حصه گرفته است.\nباید دانست که «بلخ الحسنا» در دورهٔ اسلامی نیز عظمت دیرینه را تا اندازه ای از دست نداده و بحیث یکی از بلاد عمدهٔ خراسان آنروز و افغانستان امروز موجودیت خود را حفظ کرده است.\nدر همین دوره فرزندان لایقی تقدیم جامعه نمود که هر یک آنها در رشته های مختلف علم و ادب غوص و فحص کرده و در حصهٔ بالا بردن سطح فرهنگ، اصلاح امور اجتماعی، پدید آوردن شان وشوکت برای خود و هموطنان خود و بالا خره کمک به فرهنگ و ادب جهانی خدماتی شایسته نموده اند.\nاز همین جاست که عبدالله پدر بوعلی سینا بر میخیزد، ابو معشر، ابو شکور ابوالموید، شهید، دقیقی و عنصری و .... تقریباً در يك دوره، در آن سر زمین چشم میگشایند و در محیط فضل آن بکمال میرسند.\nهمچنانکه در شقوق مختلف علم و فرهنگ مشعل دارانی از بلخ"}
{"book": "adl1194", "page": 8, "text": "(۳)\nبرخاستند، در میدان جهان کشایی و سیاست نیز فرزندی بدنیا آمد که احفاد\nجلیل او بیشتر از صدسال با کمال قدرت حکمرانی کردند. تا ریخ نام این\nشخص شخیص را در دفتر جاوید خود «سامان خداه» ضبط کرده .\nدوره فرمانروایی این سلاله پاك نهاد از لحاظ بست عدل و داد، تأمین\nآسایش مردم، رواج علم و معرفت، روبکار آمدن شعرای نامی وحما سه\nسرایان ملی زبانزد خردمندان جهان گشته و فصلی برا زنده در تاریخ\nافغانستان بیادگار ماند."}
{"book": "adl1194", "page": 9, "text": "(٤)\nتاریخ\n\nسامانیان و امرای خراسان\n\nپیش از خروج ابومسلم خراسانی هنگامیکه هنوز خلافت در دست امویان بود و اسد بن عبدالله القسری از جانب (هشام بن عبدالملك) بر خراسان حکومت داشت سامان خدا در بلخ حاکم بود. گویند انقلابی در شهر رخ داد و اسد القسری در فرونشاندن آن با سامان خدا كمك نمود. از آن به بعد سامان خدا، بلخی کیش زردشتی خود را رها نموده و بدین مبین اسلام گرایید. مصاحبت اسد بر حاکم بلخی تأثیر زیاد وارد آورد.\nو او را در سلك ارادتمندان و دوستان کشید بحدی که سامان خدا، بعد از فوت اسد القسری بیاد او یکی از فرزندان خود را بنام وی موسوم ساخت.\nاین اسد صاحب پسرانی رشید و بکمال گردید. فرزندان وی در هنگام ولایت عهدی مأمون بنا بر خواست او در رفع فتنه خراسان كمك مؤثر کرده شهرت خوبی برای خود کمائی کردند و مخصوصاً مأمون کفایت و شجاعت فطری ایشانرا به نظر خوب دیده بدانها احترام زیاد قائل شد وقتیکه ولیعهد برای احراز مقام خلافت جانب بغداد می شتافت غسان بن عباد را والی خراسان مقرر کرده و بدو سپرد تا فرزندان اسد را به حکومتهای ایالات منصوب دارد.\nهمان بود که بعد از آن پسران اسد به مراتب عالی رسیدند و هر کدام شان يك حصه از خاکهای ماوراءالنهر و خراسان را زیر فرمان گرفتند.\nنوح ابن اسد که مردی دارای صفات عالی بود و قوت کافی بهم رسانده بود بحکومت سمرقند منصوب شد. یحیی پسر دیگر حکومت چاچ (شاش) و اسپیجاب را اختیار کرد. او مردی بی باك و صاحب قوت بود، استعداد زیاد برای فرمان روایی داشت.\nالیاس که حکومت هرات و خاکهای مجاور آنرا اداره میکرد، مردی آزموده و با جرئت بود. لاکن احمد که حکومت فرغانه یافته بود از دیگران بزرگتر، دلیرتر، زورمندتر و داناتر بار آمده بود."}
{"book": "adl1194", "page": 10, "text": "(٥)\n\nطاهریان هرات و آل سامان\n\nبا تفصیلی که در فصل طاهریان نوشته آمده در سال ۲۰٥ طاهر ذوالیمینین از طرف مأمون بولایت خراسان مأمور گردید. وی در ربیع الاخر ۲۰۶ به مرکز فرمانروایی خود (مرو) آمده به رتق و فتق امور ممالك وسيع خراسان پرداخت.\nکردار و رفتار پسران اسدسامانی که حکومت سمرقند؛ چاچ و اسپیجاب؛ فرغانه و هرات را داشتند مورد پسند خاطر او قرار گرفته و هیچکدام آنها را تبدیل و یا برکنار نکرد تا اینکه در ۲۰۷ وفات یافت و پسرش طلحه بروی کار آمد.\nبا روی کار آمدن طلحه ساحهٔ حکمرانی الیاس وسعت اختیار کرد باین معنی که طلحه درهنگام خروج خود از سیستان بعزم جانشینی پدر، آنجا را به اختیار الیاس گذاشت.\nالياس در سال ٢٤٢ وفات یافته و ابراهیم پسرش نزد طاهریان مقام و مرتبت بیشتر کسب کرده و برتبۀ سپه سالاری ایشان رسید.\nبعد از وفات الیاس حاکم هرات ساحۀ حکمرانی پسران سامانی به حدود ماوراءالنهر منحصر مانده و از بین شان اقتدار احمد که نسبت بدیگران بکار آمده تر بود محکمتر شده و نفوذ او علاوه بر سمرقند و فرغانه برکاشغر و ترکستان تا نزديك سرحد چین رسید.\nاحمد هفت پسر داشت باین ترتیب :\nنصر ، ابو یوسف یعقوب، ابوزکریا يحيى، ابوالاشعث اسد، ابو ابراهیم اسمعیل ، اسحق ، ابو غانم حمید .\nاحمد درهنگام پیری نصر فرزند مهتر را به نیابت خود گرفته و اجرای اکثر امور را بدوش او گذاشته بود تا اینکه در سال ٢٦١ چهره در نقاب خاك كشيده و نصر بجای او نشست.\n\nتاريخ (٢٠٠)"}
{"book": "adl1194", "page": 11, "text": "(٦)\n\nنصر برادر کهتر خود اسمعیل را در کنف تربیت خود گرفته بود و او را\nعزیز و محترم میداشت هنگامیکه نامه مردم بخارا مبنی بر انتصاب\nحاکم بدربار او رسید اسمعیل را بدین امر شایسته یافته و او را بدانجا فرستاد\nنصر در سال ۲۷۲ هنگامیکه رافع بن هرثمه (۱) ازوی استمداد کرد اسمعیل\nرا با چهار هزار سوار به كمك او فرستاد و رافع توانست بو طلحه (۲) خلیفه\nعمرو را برجای خود بنشاند (۳).\nاین عمل باعث دوستی بین اسماعیل و رافع بن هرثمه گشته بحدیکه رافع\nدر برابر خواهش اسماعیل حاضر شد بدون چون و چرا خوارزم را بدو\nواگذارد شود (٤) نتائج این نزدیکی را ضمن واقعات دوره\nاسماعیل مفصلتر مطالعه خواهیم کرد.\nطاهریان در طول دوره حکمروايي خودها با نيك اندیشی که در کدامشان\nنسبت به دودمان نجیب سامانی خراسانی داشتند امور آنطرف دریای\nآمو را تقریبا بشکل مستقل به آنها واگذاشته و متعرض نمی شدند .\nبعد از اینکه در سال ٢٥٩ این خانواده پس پاشد و نوبت به صفاریان رسید\nواقعاتی بین آنها رونما گردید که در موقع آن نگاشته خواهد شد.\n\n(۱) رافع بن هرثمه از اهل بادغیس هرات است وی پس از خجستانی حکومت خراسان\nرا بدست گرفت و در جنگیکه با عمر و لیث نمود شکست خورده مجدداً از طرف معتمدین\nطاهر خلیفه خراسان گردید و در سال ۲۷۱ از محمد بن طاهر حق نیابت حاصل کرد وقتاً که\nاز امر معتضد خلیفه عاصی بر پیچید خلیفه عمرو را مامور دفع او ساخت و در نتیجه از عمرو\nشکست خورده و به خوارزم متواری شد و بدست محمد بن عمرو الخوارزمی در سنه ۲۸۳ کشته شد.\n(۲) ابو طلحه منصور شرکبی برادر یعمر بن مسلم است که بدست احمد خجستانی کشته\nشد گویند ابوطلحه در صباحت و ملاحت بی نظیر و خونها بر سر جمال وی ریخته شده ابو طلحه\nیکی از گردن کشان خراسان باز آمده با خجستانی جنگ های بسیار کرده بالاخره بخدمت\nعمر وليث در آمد. مستفاد از پاورقی تاریخ سیستان ص ۳۳۸\n(۳) تاریخ سیستان ص ٤٤ ٢ (٤) روضة الصفا خاوند شاه ص ١٠ ج ٤"}
{"book": "adl1194", "page": 12, "text": "(۷)\n\nاسماعیل عادل\n\nمؤسس دولت آل سامان\n\nامیر ماضي ابوابراهیم اسماعیل بن احمد مؤسس و پایه گذار حکومت\nباشکوه سامانی در ربیع الاخر سنه ٢٣٤ در شهر فرغانه (پدرش در آنوقت\nحکومت آنجا را داشت ) بدنیا آمد :\nوقتا که پدر بزرگوارش چهره در نقاب خاک کشید اسماعیل نزد برادر مهتر\nخود نصر، مقام و مرتبت بزرگی پیدا کرد. هنگامیکه رسولان مردم بخارا\nو نامه های التماس آمیزشان مبنی بر انتخاب حاکم دربار نصر رسید .\nاسماعیل که جوان رشید ٢٦ ساله ای بود بیشتر از دیگران به این امر\nمناسب و موزون مینمود .\nباید دانست که بخارا درین وقت از دست آشوبها و فتنه های پیروان\nمقنع (سپید جامگان) و تاخت و تازهای مکرر و متوالی منها جمیین، سخت ترین\nمصیبت ها را دیده و احتیاج شدید به حامی مهربان و عادل داشت این\nبود که مردمان شهر و اهل علم و صلاح از بوعبدالله الفقیه پسر خواجه بوحفص\nکبیر خواهش کردند تا عقده کارشانرا بکشاید. ابوعبدالله که مرد هوشیار\nو از صلحای خراسان بود رفع فتنه و آشوب را جز بدست فرزندان سامان خدا،\nکه در ماور النهر در شهر های سمرقند و فرغانه حکومتی درست کرده بودند\nنمی دید. بنا بر آن از حکمر وای سمرقند طی نامه عریض و طویلی که\nبدست قاصدان و رسولان معتبر فرستاده بود خواهش انتصاب فرد لایقی\nاز خاندان سامانی را برای اداره شهر بخارا نمود .\nاسماعیل بر گزیده دربار نصر در شعبان ٢٦٠ به کرمینه در نواحی نزدیک\nبخارا رسید و در وهله اول از لحاظ کمی خدم و حشم چندان راضی نبود."}
{"book": "adl1194", "page": 13, "text": "(۸)\n\nبه شهری که نمیدانست مردمان آن با وی چگونه رفتار خواهند کرد داخل\nشود ، خصوصاً اینکه حسین بن محمد خارجی قدرتی در آنجا بهم رسانده بود\nاز اینرو داخل شدن اسماعیل به شهر دوسه روز طول کشید و قاصدانی بین\nامیر جدید و بزرگان شهر ردو بدل شد. بدواً قرار دادند که امیری بخارا\nاسماعیل را بنا شد و حسین بحیث خلیفه او کار کند .\n\nاسماعیل به استظهار ابو عبدالله که پیشتر از اواصم بر هم داخل شهر گردید\nو متعاقب آن حسین بن محمد خارجی دستگیر وزندانی شد .\n\nامیر چندی در مرکز امارت جدید توقف کرده و بفکر اصلاح\nخرابی های وارده افتاد و بعداً برای یك سفر سیزده ماهه به سمرقند\nشتافت . در این سفر از طرف برادر به خوشرویی استقبال نشد تا اینکه\nبه شفاعت عبدالجبار بن حمزه ومحمد بن نوح برادر با او بر سر مهر\nآمده و با شوکت و دبدبه زیاد در حالیکه خود امیر او را تا نواحی\nبیرون شهر بدرقه میکرد آهنگ بخارا نمود و در این وقت عصمت بن محمد\nالمروزی بحیث وزیر وفضل بن احمد المروزی دبیروی مقرر شده بودند .\n\nمقارن ورود امیر اسماعیل یکی از دزدان و راهزنان از رندان و اوباشان\nروستا چهار هزار مرد را جمع کرده و مصمم حمله بر شهر بود . امیر حسین\nبن العلا را که صاحب شرطۀ بخارا بود بدفع آنها مامور کرد این فتنه\nبزودی فرونشانده شد، متعاقب آن خبر حملۀ حسین بن طاهر اطایی\nمسموع افتاد واسماعیل شخصاً بمقابل اوشتافته و سپاه دو هزار نفری طاهر\nرا هزیمت داد. امیر سامانی باوسعت نظری که در این مورد داشت\nاسرای جنگ را عوض توبیخ از عنایت خود برخوردار ساخته وایشانرا با جامه های\nنوین کرباسی به خانه های شان فرستاد ."}
{"book": "adl1194", "page": 14, "text": "( ۹ )\n\nقرار بود اسماعیل هر سال پنجصد هزار درم خراج بخارا را به برادر\nخود نصر بپردازد اما امیر که مردی رعیت پرور و رحیم دل و با فتوت\nبود رضا نداد خراج یا مالیه ایکه از اهالی شهر و قصبات تابعه وی بدست\nمی آید بدیار دیگری برود ولو در رأس آن ملك برادر مهترش قرار داشته\nباشد، وی سخت کوشا بود تا مبالغ خراج صرف اعمار و اصلاح خرا بیهای\nوارده شهر گردد. باینصورت فرستادگان نصر از بخارا دست خالی\nرفتند وصفای بین دو برادر بهم خورد، ترتیبات احضار عسکر شروع\nگردید. نامه ها به فرغانه، چاچ فرستاده شد و برای تجهیزات سپاه\nدستوراتی اصدار یافت. نصر با سپاه گران با دو برادر دیگر خود\nابوالاشعث اسد و ابو یوسف یعقوب بعزم تنبیه اسماعیل آمدند. امیر جوان\nکه میخواست جانب برادر را نگهدارد صواب ندانست در برابر سپاه او\nبه مقاتله آغاز دلذاشهر را ترك گفته و به قرپ رفت و نصر بدنبال او تا بیمند\nشتافت، پهلو نشینان و تملق گویان دربار نصر موقع را مغتنم شمرده\nو دوستی اسماعیل را با رافع بن هرثمه برای نصر خطرناك جلوه داده\nو باو قضیه را چنان فهماندند که اسماعیل در فکر برانداختن حکومت نصر\nمیباشد. سعایت ایشان در موقعی چنین که اسماعیل از پرداخت خراج\nسر باز زده بود، در نصر کارگر افتاد و او را بیشتر بدبین ساخت. وی\nاز احمد پسر خود كمك خواسته و عازم کرمینه شد.\nاسماعیل نیز که در بیابانها سرگردان بود بفکر چاره افتاده و خواست\nاز قوت و اقتدار دوست خود رافع استفاده کند. حمویة بن علی کوسه را که\nیکی از خدمتگاران صدیق او بود مامور این مهم گردانید. رافع هم آمادگی\nخود را اعلام داشته و آهنگ آنسمت کرد."}
{"book": "adl1194", "page": 15, "text": "( ١٠ )\n\nدر نیمۀ راه حمويه متوجه زیادتی سپاه رافع گردیده فکر کرد مبادا\nچشم زخمی به مخدومان او از طرف رافع برسد . لذا پیشنهاد کرد که\nصلاح نیست دوستی در جنگ بین دو برادر سهیم شود همان بهتر که برادران\nرا با هم آشتی دهی.»\n\nاین تدبیر عاقلانه مفید واقع شد و برادران باوساطت رافع با هم صلح\nکردند. شروطی چند بر اسماعیل تحمیل شد از آنجمله اینکه خطبه\nبنام نصر بن احمد و اسحق بن احمد خوانده شود و اسماعیل بحيث عامل\nخراج در بخارا کار کند و سالی پنجصد هزار درم بدهد.\n\nیازده ماه گذشت و بناز اسماعیل حاضر به پرداخت وجه المقر دید\nبار دیگر آتش نفاق زبانه کشیده و نصر بنای حمله را گذاشت - این بار\nامیرجوان حاضر شد شمشیر را با شمشیر جواب گوید بنا بر آن به طواپس رفت\nجنگ شدید و سختی اندر پیوست و اسحاق بن احمد تاب مقاومت بخود ندیده\nرو بگریز نهاد و ابوالاشعث برادر دیگر نصر که از ملتزمین رکاب بود\nتا سمر قند عقب نشینی کرد مرتبه دوم ابو الاشعث حمله را از نپحن شروع\nکرد و فتوری در لشکر اسماعیل رو بداد اما خود اسماعیل مردانه ایستاد\nو از جای خود تکان نخورد . مردمان قلیلی منجمله سیماء الکبیر با وی\nماندند . اسماعیل قبل از انقضای وقت شیرازۀ جمعیت پراگنده را با وضعی\nنیکو وصل کرد و مهیای مقابله شد. امیر نصر به نپحن رفته و شکست و ریخت\nلشکر را درست کرد و اسحق نیز از فرب باز آمد. هر دو لشکر باهم\nمصاف دادند و فتح نصیب اسماعیل گردیده و نصر گرفتار شد.\nامیرجوان از روی نجابت و شرافت ذاتی حرمت برادر امیر را نگهداشته\nنزد وی از اسپ پیاده شد و پای برادر را بوسه داد و از تقصیرات گذشته\nعذرخواست و بحدی در فروتنی مبالغه کرد که امر بر نصر مشتبه گردید ."}
{"book": "adl1194", "page": 16, "text": "(۱۱)\n\nاسماعیل برادر خود نصر را با عزت تمام روانه سمرقند گردانید و سیما\nالکبیر یکی از معروفان شهر را با چندین تن دیگر بهمرکابی او موظف ساخت\nدیگر تا آخر عمر نصر از اسماعیل تقاضای خراج و مالیه نکرد و مودت\nکامل در بین شان برقرار بود. در ۲۷۹ که نصر بدرود جهان گفت اسماعیل\nبه سمرقند شتافته بر تمام ماوراءالنهر دست یافت و از جانب خود احمد\nپسر نصر را خلیفه سمرقند گردانید.\nدر محرم ۲۸۰ امیر بحرب طراز یکی از علاقه های ترکستان رفت و رنج\nبسیار دید تا آن شهر گشوده شد امیر آن اسلام آورد و کلیسای بزرگ\nآنجا را مسجد جامع ساختند (۱)\n\nعامل بهم افتادن\nاسماعیل و عمرو لیث\n\nعمرو بن لیث سیستانی که اکثر حصه های\nخراسان چون سیستان بست رخج\n(قندهار) هرات، نیشاپور، مرو، کابل\nبامیان غزنه بلخ و غیره را تحت تصرف خود داشت و هر آن سلطهٔ او بیشتر\nمیشد بعد از غلبه یافتن بر رافع بن هرثمه و فرستادن سر او به بغداد میخواست\nنمایندهٔ خود را برای ضبط و ربط خوارزم بفرستد که اطلاع یافت اسماعیل\nسامانی وقتاً عاملی از جانب خود بدانجا گماشته. شرح قضیه از این قرار است:\nپیشتر از نزدیک رافع و اسماعیل حرفی بمیان آمد و روایت تاریخ\nسیستان را در حصه کمک خواستن رافع از نصر و ماموریت یافتن اسماعیل\nبا چهار هزار نفر به پشتیبانی او متذکر شدیم و هم این نکته که رافع در برابر\nخواهش اسماعیل حاضر به واگذاری خوارزم شد خاطر نشان گردید،\nحالا باید دانست که بالاخره مسأله خوارزم به کجا انجامید؟\n\n(۱) بعضی مورخان می نویسند که درین جنگ غنیمت فراوان بدست اسماعیل افتاد\nباندازه اینکه برای هر یک از افراد سپاه هزار درهم رسید و اسب و شتر و دیگر حیوانات\nبحساب نبود. روضة الصفا ص ۱۱ ج ٤ چاپ هند."}
{"book": "adl1194", "page": 17, "text": "(۱۲)\n\nاز نظر دور نباید داشت که عمرو خود را مستحق تمام بلاد خراسان\nمیدانست و به هر ولایت آن گماشتگان خود را فرستادن میخواست. جنگهای\nاو با رافع بن هرثمه که در فصل صفاریان به تفصیل ذکر شده برای برآورده\nشدن همین منظور بود خوارزم نیز جزء مناطقی بود که باید مثل هرات\nنیشاپور مرو، سرخس، سیستان، غزنی، کابل، بلخ و گجاو کجا به عمرو تعلق\nمیداشت. این امر تا اندازه ای قطعیت هم داشت چه محمد بن عمرو\nالخوارزمی (۱) خود را عامل عمرو میدانست.\n\nشاید یکی از اسباب واگذاری رافع خوارزم را باطیب خاطر، فکر\nبهم اندازی این دو مرد قوی پنجه بوده که نتیجه آنرا برای خود خالی\nاز نفع نمیدانست. با آنهم گرچه ایندو با همدیگر مصاف دادند اما رافع سودی\nاز آن نبرد چه پیش از وقوع آن، حمد بن عمرو الخوارزمی که به خاندان\nصفاری علاقمند بود بر رافع دست یافته و او را بقتل رسانید. بلی اسماعیل خوارزم\nرا از رافع خواست و او هم با جبین کشاده حاضر به واگذاری آن گردید\nلذا اسماعیل نماینده خود عراق بن منصور را بدانجا فرستاد. آمدن وی\nمقارن وقتی است که محمد الخوارزمی بعد از کشتن رافع برای تقرب نزد\nعمرو به نیشاپور می آید و بعد از گرفتن خلعت دوباره موظف میشود سر\nخدمت برود. اطلاع از آمدن عراق بن منصور سبب میگردد تا عمرو علی\nبن شروین را با سپاه همراه محمد الخوارزمی بدانجانب روانه دارد. چون\nنه از دست علی شروین و محمد الخوارزمی و نه از دست محمد بن بشر و سپاهش\nکاری ساخته میشود عمرو بنسفه با حصول عهد ماورالنهر از معتضد بدانجانب\nمی شتابد. اينك عين عبارت تاریخ سیستان را برای روشن شدن مطلب اقتباس\n(۱) ابن اثیر نام او را ابوسعید الدر ثانی نوشته. ص. ۱۵۷ ج ۷، صورت ضبط\nتاریخ سیستان صحیح تر بنظر میرسید که در متن اختیار شد. ص. ۲۵۳"}
{"book": "adl1194", "page": 18, "text": "(۱۳)\n\nمیکشیم «.. و محمد بن عمر و الخوارزمی به نیشاپور نزدیک عمر و آمد پس از آنکه\nرافع را کشته بود عمرو او را خلعت داد و بخوارزم فرستاد و عراقی بن منصور\nاز جهت اسمعیل بن احمد بخوارزم آمده بود عمرو نامه نبشت سوی علی\nبن شروین « محمد بن عمرو بخوارزم شد با سپاه آنجا برفتند و بجانب شرقی\nسوی بخارا فرود آمدند ، و گرمای سخت بود ببیابان نیا رستند رفت\nآنجا ببودند تا هوا خوش شد و به جیحون بگذشتند ، شب آدینه سلخ ربیع الاخر\nسنه خمس و ثمانین و مائتی ، و اسمعیل بن احمد از بخارا بیرون آمد و گفت\nبار کردند و حرب نباید ایشان باز گشتند ، خبر بعمر و آمد باز محمد\nبن بشر [را] با سپاهی بسیار بیاری ایشان فرستاد که با اسمعیل بن احمد\nحرب باید کرد ، باز جمع شدند و قصد اسمعیل کردند، واسمعیل مردی غازی\nبود و همه سپاه او چنان مردمان بودند که روز و شب نماز و دعا کردندی\nوقرآن خواندندی ، و نیز قصد ایشان کرد، و حربی سخت بگردند\nو محمد بن بشر کشته شد و علی بن شروین و گروهی بزرگ اسیر ماندند ،\nو این اندر آخر شوال سنة خمس و ثمانین و مایتی بود ، چون خبر بعمر و رسید\nآن او را بزرگ آمد، و دولت دیرینه گشته و سببی همی بایست گشت .\nننگ داشت از آن و حمیت او را بگرفت نامه نبشت سوی معتضد ولایت ماوراء النهر\nبخواست و گفت گر این شغل مرا دهد و بدین رضا دارد ، من علوی را\nاز طبرستان بر کنم واگر ندهد ناچار من اسمعیل احمد را بر کنم (۱) .»\nبا قبول مطالب فوق که بظن غالب خالی از قوت نیست چنین نتیجه\nبدست می آید که اگر مساله خوارزم و شکست عساکر اعزامی عمر و نمی\nبود پادشاه صفاری در صدد جنگ امیر سامانی بر نمی آمد . در بار بغداد\nنیز که کشمکش های چندین ساله عمرو را از یاد نبرده بود خواست از\n(۱) تاریخ سیستان (ص) ٢٥٣ - ٢٥٤ ٠"}
{"book": "adl1194", "page": 19, "text": "(١٤)\n\nاین قضیه به نفع خود استفاده کنند لذا معتمد مدتی درخواست عمرو را معطل\nگذاشت و به اسمعیل سامانی که او را معتدل تر میدانست و خوش داشت\nرقیبی خانگی برای آل لیث باشد پیش از فرستادن منشور پیغامی به اسمعیل\nفرستاد و او را به لطف خویش امیدوار ساخت، گفته های معتمد موید این\nادعاست «..(۱) امیرالمومنین سر فرود افگند و زمانی ببود باز سر بر آورد\nگفت جواب کن نامهٔ عمرو چنانچه در خواستست و چنین دانم که هلاك\nاو در این است و نزديك اسماعیل بن احمد بنویس که ما دست\nتو کوتاه نکردیم زان عمل که کرده بودیم .. » عمرو با ساز\nو برگی مکمل روی دیار سامانیان آورد چون اسمعیل بجنگ عمرو لیث مایل نبود\nنامهٔ بدین مضمون انشاء کرد «همه عالم اسلام در دست تست و ما در آن\nطمع نداریم این يك گوشه را بما بگذار و بگذر» اما عمر و چون از کشته\nشدن محمد بن بشر در جنگ باویته اندوه گین بود وقعی به نامهٔ اسمعیل نداده\nو شارستان شهر بلخ را بگرفت و باره ها استوار کرد از آن طرف اسمعیل\nهم با لشکر گران آهنگ مقابله کرد و مخصوصاً گماشتگانی فرستاد تا در\nقراء و قصبات دور و نزديك کار داران عمرو را دستگیر کنند و مال و صلاح\nآنها را گرفته بفرستند. امیر اسمعیل به علیا باد بلخ فرود آمد و بعد از\nسه روز لشکر را از آن مقام برداشت و آهنگ نماز گاه کرد و دستور داد\nآن راه را فراختر کنند عمرو نیز با لمقابل منجنیقها و عراده بدا بجانب\nراست کرد(۲) اما نزدیک صبح معلوم شد این سوقيات يك چال و خدعهٔ\nحربی بوده و در واقع قرار گاه خود را (پل عطا) انتخاب کرده است. بامداد\nروز سه شنبه (۲۸) ربیع الاول سال (۲۸۷) بین دو پادشاه (آل لیث ـ آل سامان)\nجنگ در گرفت. اسمعیل بر پشتهٔ برآمده خطاب به سپاه طرف مقابل چنین\nگفت «.. ما مردم مجاهدیم و جز خدا هیچ نمی خواهیم این مرد دنیا دار\nاست و بخاطر مال می جنگد » باثر آن یکدسته سپاه عمرو از زیر فرمان\n(۱) تاریخ سیستان (ص) ۲۵۰\n(۲) نرشخی (ص) ۸۷"}
{"book": "adl1194", "page": 20, "text": "(10)\n\nبدرآمد. و به سپاه اسمعیل پیوستند. در آنروز باد سختی نیز شروع بوزیدن\nکرد و ضرر آن بیشتر متوجه لشکر عمر و گردیده و در نتیجه سپاه از هم متفرق شدند.\nاسپ عمر و به مردابی فرورفت او را با ساقی بگیرفتند و جنگ به نفع\nامیرسامانی خاتمه پذیرفت. با گیرفتاری عمرو شوکت صفاریان از بین\nرفته و جای خود را بدولت جوان سامانی گذاشت.\nاسمعیل بحیث فرمانروای کل خراسان\nمعتضد از اسیر شدن عمرو شادمان گردیده و عبدالله بن الفتح را با تاج ولوا\nفرستاد و اسمعیل را رسماً پادشاه کل خراسان شناخت بسال ۲۸۷ .\nخلیفه هدیه های بی شماری برای امیرسامانی فرستاده و در مقابل آن فرستادن\nعمرو را به بغداد طالب شده بود. اسمعیل برخلاف میل واز روی اکراه عمرو\nرا فرستاد و بعد عمال خود را در مناطق زیر تصرف برقرار کرد.\nفتح گرگان و طبرستان\nدر این وقت محمد بن زید داعی که در طبرستان\nحکومت داشت در نواحی گرگان که منطقه\nسرحدی خراسان بشمار میرفت لشکری ترتیب داده و بخیال حمله برخراسان\nافتاد. اسمعیل لشکری آراسته و بسر کردگی محمد بن هارون سرخسی\nبدفع داعی فرستاد. گویند داعی در معرکه تیر خورده و کشته شد(۱) در نتیجه\nگرگان و طبرستان به تصرف در آمد و محمد بن هارون که این فتح بدست وی\nرفته بود عامل آنجا مقرر گردید سال ۲۸۷ .\nبار دیگر لشکر کشی امیر اسمعیل بدین منطقه يك و نیم سال بعد برای فرو نشاندن\nعصیان خود محمد بن هارون صورت گرفت. اسمعیل شخصاً برای سرکوبی وی آمد.\nسردار عامی طبرستان را گذاشته و الدتمش (۲) را با دو پسر آن که در ری حاکم\n\n(۱) گردیزی مینویسد ... و محمد بن زید محمد را بگرفت و سوی اسمعیل فرستاد »\nزین الاخبار ص : ۱۵ طبع تهران\n(۲) گردیزی می نویسد : دکوتمش کشته شد و محمد بن هارون با دو پسر دستگیر شدند : (ص) ۱۵"}
{"book": "adl1194", "page": 21, "text": "(١٦)\nبودند کشته ووی را به تصرف خود در آورد. اسمعیل طبرستان را به پسر لادای خود ابو العباس عبدالله بن محمد بن نوح سپرد و از آنجا به تعقیب ودفع پسر هارون عازم ری شد و آن شهر را بدون پیکار بردن قوه متصرف گردید چه محمد قبلا راه قزوین پیش گرفته بود. ری را نیز به پسر عموی دیگر خود ابوصالح منصور بن اسحاق (١) سپرد و گرگان را به پسر خود احمد داد و با و سفارش کرد که سر از فرمان ابوالعباس عبدالله نه پیچد اما چون با جستان یکی از امرای دیالمه پیکار المرد بعزل او فرمان داد.\nچند دفعه دیگر از طرف محمد بن هارون که به پناه گیلانی ها رفته بود حملاتی شد تا اینکه یکی از سران سپاهی (ابوالعباس) ، محمد بن هارون را در ری دستگیر کرده و به مرکز فرستاد و به این ترتیب فتنه او خوابید. امیر بعد از مراجعت از قزوین چند مرتبه با کفار حدود شمالی جنگید و بالاخره به عمر ٦١ سالگی وفات یافت.\nاگر اول پادشاهی امیر ماضی را همان سال غلبه بر عمرو ليث بدا نيم یعنی سال ٢٨٧ که بعد از آن تمام خراسان را زیر نگین شاهی آورد، دوره فرمانروائی اوهشت سال میگردد چه امیر عادل در ماه صفر سال ٢٩٥ چشم از جهان پوشید.\nسيرة امیر عادل در زمان حیات خاص و عام اورا امیر عادل می نامیدند و بعد از فوتش به لقب امیر ماضی یاد گردید. وی از پادشاهان خجسته و نیک نام آل سامان است. او مردی بود که سیاست و تدبیر را با شجاعت و صلابت نفس بهم جمع کرده بود و در عین رأفت و نرم دلی مردی بیباک و در اجرای سیاست بی محابا بود. دربارۀ عدالت و جهانداری او کتب تاریخ و حکایات داستانهای عدیده نقل کرده اند.\n(١) منصور از ٢٩٠ تا ٢٩٦ در ری حکومت کرد، ابوزکریای رازی کیتاب معروف خود «منصوری» را بنام وی تصنیف کرده."}
{"book": "adl1194", "page": 22, "text": "(۱۷)\n\nامیر مردی دیندار و پرهیز کار بود لشکریانش نیز به پیروی از شاه خود\nمردمان خداجوی بار آمده بودند از طرفی هم رعب او در دل سپاهیان تا\nاندازه ای بود که جرأت هیچگونه تعدی و تجاوز بمردم نداشتند .\nامیر عادل نسبت به علمای دین احترام فوق العاده قایل بود و در دوران\nاو این طبقه معزز و محترم می زیستند. برای سمع شکایات و رفع مظالم در\nمرکز حکومت دیوانخانه و داوران مخصوص گماشته بود و حتی برای قطع\nو فصل دعاوی در سفرها جماعتی از قضاة با او می بودند . در دوران پادشاهی\nاو یکی از بزرگان علمی عصر بلعمی اول شغل وزارت داشت ."}
{"book": "adl1194", "page": 23, "text": "(۱۸)\nالشهيد ابونصر\nاحمد بن اسماعیل\nامیر ماضی فرزند خود ابونصر احمد را جانشین خود معرفی کرده بود\nو بنا به وصیت او به تخت پدر جلوس نمود .\nوی در وهلۀ اول امور داخلی را سر راست کرده و عموی خود اسحاق\nرا لزوماً از سمرقند معزول و به بند اندر آورد .\nبعد از فراغ از مسایل ضروری داخلی به تعقیب مفکوره پدر بفکر امور\nماوراء سرحد افتاد چه از آن ناحیه خطراتی متوجه مملکت خراسان\nگشته بود. لذا در اوایل در سال دوم حکومت خود یعنی در ٢٩٦ برای تامین\nولایت ری شخصاً بدانجانب شتافت و آنجا را دوباره بزیر فرمان آورده\nوا بو جعفر صعلوك را والی آنجا مقرر کرده و به هرات باز آمد.\nموضوع سیستان\nچنانچه در فصل صفاریان نوشته آمده بعد از دستگیری\nعمر وليث در سال ۲۸۷ چند سالی حکومت سیستان\nبدست نواده های جوان و ناآزموده عمر و افتاد و چندی دو نفر از آنان (طاهر-\nيعقوب) حکمرانی کرده و وضع دولت را دگر گونه نمودند تا اینکه از\nضعف آنها لیث بن علی استفاده کرده و در سال ٢٩٦ امارت را در قبضه\nخود آورد. اوهم يك سال بعد در جنگ با سبکری ' بدست دشمن اسیر\nگردید. بعد از و محمد بن على بن ليث امارت را برای خود گرفت و چون\nتازه کار بود سرر شته امور از دستش پاشیده و زمینه برای سقوط\nآماده شد . از طرفی اغتشاشاتیکه درین حصه مملکت رو نما میگر دید\nحکومت جوان آل سامان را خواهی نخواهی به متأثر مینمود . علاوه این\nوضع مغایر نصب العين و مفکورۀ وحدت ملی خراسان بود. سیاست عاقلانه ایکه"}
{"book": "adl1194", "page": 24, "text": "(۱۹)\n\nباد شاهان سامانی در بادی امر با مقام خلافت پیش گرفته بودند\nاز یکطرف واعمالیکه گاه گاه بوسیلهٔ حکمداران واقتداریافتگان سیستان\nسر میزد و دربار بغداد را مشوش می‌ساخت، از جانب دیگر باعث این شد\nکه مقتدر خلیفهٔ عباسی عهد ولوای سیستان را به احمد بن اسماعیل بفرستد.\nاحمد بن اسماعیل که از يك سال وچند ماه به این طرف در هرات\nمیگذرانید لشکری با سازوبرگ مکمل به سرکردگی حسین بن علی المرورودی\nبرای فتح آن‌دیار فرستاد وچند نفر دیگر از سرکردگان لشکری\nرا مثل احمد بن سهل محمد بن المظفر، ابراهیم و یحیی پسران زید ویه\nرا با وی همراه ساخت. در ماه جمادی الاول سال ۲۹۸ جنگی مدهش\nدر نزدیکی شهرستان رویداد و دراثر تیراندازی دستهٔ جمعی ابله اشکر\nحسین نمود يك تعداد از مردمان ابله‌چاری رو بگریز نهادند، ابو علی\nمحمد چاره را حصر دیده و به شهر داخل شد وبرادر خود معدل را که در حبس\nداشت آزاد نمود وچنین قرار دادند که معدل شهر را حفظ کند واو قصبه را.\nمعدل که خود را در ایندم آزاد دید بنام خود طبل نواخت، ابوعلی محمد\nهم راه بست پیش گرفت تا از آنجا كمك لازم تهیه به بیند.\nگویند احمد بن اسماعیل نیز بدنبال سپاه اعزامی روانه شد و در فراه\nشنید که ابوعلی محمد به بست ورود نموده لذا بدانجانب شتافت. ابو\nعلی هم در آن وقت به رخد یار خج (قندها را مروز) رفت و احمد بن\nاسماعیل او را از آنجا بازیافت داشته وبا خود گرفت.\nاحمد درحدود سه ماه در کنار رود هیرمند پائیده و چنانکه مورخی می‌نویسد\n«سیرت نیکو بر مسلمانان بگسترید» (۱) و حاتم بن عبدالله الشاسی را والی بست\nمقرر کرد.\n\n(۱) تاریخ سیستان ص ۲۹۳"}
{"book": "adl1194", "page": 25, "text": "(۲۰)\n\nاز آن طرف هنگاميكه معدل خبر دستگيری ابو على محمد برا در\nخو درا شنيد حاضر بمصالحه شده وشهر را سپرد لشكر سامانی كرد .\nاز جانب احمد بن اسماعيل سيمجور دوانى بحيث والی آنجا تقرر حاصل\nكرده وحسين مرو رودى به هرات بر گشت ومعدل را هم با خود برد .\nسيمجور دوانى بعد از دوماه از امارت سيستان معزول گشته و عوض\nاو ابو صالح منصور بن اسحق بدانسمت تقرر يافت؛ بوصالح باوجود نرم\nخویی خود طوريكه لازم بود نتوانست دل مردمان آزاده سيستان را بدست\nآورده وسركشان آنهارا رام كند . از بين سر كشان يكى محمد بن\nهر مز مشهور به مولى صندلى (۱) را نام می‌برند، گرچه مورخين در اصل\nما ده اغتشاش اختلاف دارندبيا آنهم دست او را در اين اغتشاش بی تأثير\nنمی دانند . هرطوری بود منصور بن اسحاق را به بند آورده وعلى الرغم\nمولى صندلى كه براى خود ادعا داشت ابو حفص عمرو بن يعقوب بن محمد\nرا به امارت برداشتند .وی منصور را حمايه كرده وفتنه مولى صندلى را توسط\nمحمد بن عباس كولكى (يا كور كى يا حفار) فرونشاند . اما اين محمد\nخود مصدر شورشهايی گشت تا اينكه حسين بن على المرورودى را دوباره\n(۱) گرديزی مخالفت او را از لحاظ نرسيدن وظيفه مقرره اش ميداندبه تر تيبیكه\nمیگويد نزد ابوالحسين علی بن محمد العارض ( ياحسين بن على بن محمد العارض )\nآمد و عارض او را گفت ترا آن صواب تر كه بر باطنی بنشينی كه پير شد : واز تو\nكاری نيايد. محمد بن هرمز را خشم آمد و از امير دستوری خواست و به سيستان رفت\nواند را بستاد وهمه مردم واهل غوغای سيستان را از راه ببرد . زين الاخبار ص ۱۷۰.\nمولف تاريخ سيستان طغيان اورا از سبب استخفاف همكار نسبت بمردم وزيادت خواستن ماليات\nدانسته ومیگوید « ومحمد بن هرمز المولی كه مولی صندلی گفتندی از موالی محمد بن\nعمر و بود وی مردی جلد بود. اندر مظالم شد و گفت : به سيستان رسم نيست كه مال\nزيادت خواهند و لشكری بلشكر جای نباشد...» ص ۹۷ تاريخ سيستان."}
{"book": "adl1194", "page": 26, "text": "(۲۱)\nمامور دفع فتنۀ او نمودند و منصور والی آنجا که از عهده خدمت بر آمده نتوانسته\nبود به ماموریت دیگری در نظر گرفته شد و سیمجور مجدداً بحیث والی مقرر شد.\nظاهراً بعد از این برای امیر سامانی موضوع جالب توجهی باقی نماند\nو از هر جهت خاطرش آرام گرفت و بیشتر اوقات از شهر بر آمده مولعانه\nبشکار می پرداخت.\nدر یکی از این شکارها نامه ای از ابو العباس صعلوک ( یا محمد بن\nصعلوک ) والی طبرستان برایش رسید که از حملهٔ حسین اطروش خبر میداد.\nاین واقعه بر روحش تأثیر ناگواری کرده و از خدا خواست که اگر\nآن ملک از دستش میرود او را مرگ دهد!!\nسپس جانب لشکر گاه آمد چون از شهر دور بود شب را در همانجا\nخوابید .\nچند نفر از غلامان که از وی کینه گرفته بودند به خوابگاه امیر\nکه اتفاقاً پہرہ و محافظی آنشب نداشت ریخته و گلوی او را بریدند ۲۶\nجمادی الاخر سال ۳۰۱ ."}
{"book": "adl1194", "page": 27, "text": "(٢٢)\n\nالسعيد ابو الحسن نصر\nجسد مقتول امیر شهید را به شهر نقل دادند، بعد از اتمام کفن و دفن\nجمهور مردم اعم از بزرگان دربار سرداران لشکر، دبیران کارداران\nدولتی، علما و روحانیون و طبقات دیگر مردم بسوی نصر کوچک روی آوردند.\nپسرک هشت ساله امیر هنوز منظرۀ وحشت آور قتل پدر را فراموش نکرده،\nدید انبوه مردم بطرف او می‌آیند. سعد خادم یا احمد بن لیث (١) شحنة\nبخارا نصر را بر دوش سوار نموده و از بین جمعیت عبور میداد. این وضع بروی\nتاثیر نموده و معصومانه فریاد زد «بامن چه کار دارید آیا مرا هم مانند\nپدرم میکشید ؟ !!\nهرطوری بود امر بیعت باشاهزاده كوچك صورت گرفت . تقدير چنان\nرفته بود که این پسر خرد سال یکی از پادشاهان بزرگ عالم گردد\nو در دنیای آنروز و بعد از آن نامش به نیکی برده شود .\n***\nبا وضع فعلی برای نیابت سلطنت وجود مردی با كفايت و درایت که\nاز عهدهٔ بیشتر دامور ايالات دور و نزديك خراسان و ماور النهر بتواند\nبر آید الزم مینمود.\nبعد از گفتگوهای زیاد ارباب حل و عقد به نیابت وزارت ابو عبدالله\nمحمد بن احمد الجیهانی رضایت دادند. بدست این شخصیت برازنده در دوران\nوزارتش کارهای بزرگی انجام یافت، معظم له برای استحکام پایه های\nحکومت سامانی از جان و دل میکوشید، گویند در هیچ کاری قصد نکرد\nالا مقصود او حاصل شد. (٢)\n(١) کامل التواریخ ابن اثیر ص ٢٩ ج ٨\n(٢) زين الا خبار : ص ١٩"}
{"book": "adl1194", "page": 28, "text": "(۲۳)\n\nامیر نصر بدستیاری وزیر نامی خود جیهانی اول وسپس بلعمی و همچنين\nوفاداری و دلاوریهای حمویه سپه سالار وچندتن دیگر از سرداران مجرب\nخود توانست در دورۀ سی سال سلطنت مدعیان داخلی را گوش مالی دهد\nو با حریفان خارجی که قصد مملکتش میکردند دست و پنجه نرم کند\nو متصرفات زیادی برای مملکت خود خراسان (به مفهوم عام آن) کمایی نماید.\nاينك وقایع سی سال وسی وسه روز فرمانروایی آن پادشاه بزرگوار را\nدر دو حصه متايز یکی واقعات داخلی و دیگری رویدادهای خارجی ذیلا مینگاریم:\nمقارن جلوس امير سعید حکومت سیستان را یکی\nواقعات داخلی:\nاز سرداران سامانیه بنام سیمجور دواتی در دست داشت\nابو منصور عبدالله بن احمد الجیهانی به حکومت بست ورخج (قندهار) مقرر\nشده وهکذا سعد طالقانی به حکومت غزنی متصرب بود گویند اهالی سیستان\nاز رویكار آمدن حکومت جدید به وحشت افتاده وسیمجور را از آن ناحیه\nبیرون کردند. (۱) بلا فاصله ماموری از طرف خلیفۀ بغداد بدان ناحیت\nمقرر شد و در اثر آن نا امنی ها و زدوخوردهایی ظهور کرد تا اینکه بعد از\nچندی چنانکه شرح آن بیاید ابا جعفر که از باقیمانده های خانوادۀ آل\nلیث بود بحکومت رسید و دولت السعيد نصر هم نه تنها متعرض او نشد بلکه\nبه نظر لطف و شفقت دروی نگریست .\nاز وقایع اول دوران سلطنت امير سعيد یکی خروج اسحق بن اسد است\nوی کاکای پدر نصر و آزاد کردۀ احمد بود که در سمرقند حشمت وجاهی\nبهمرسانده بود، مشارالیه نتوانست حکومت نوادۀ برادر را بر خود هموار\nکند لذا پسر خود الياس را قوماندان لشکر مقرر کرده و با لشکر قوی بطرف\nبخارا حمله آورد ، در بخارا امیر سعيد نصر حمویة بن علی سپه سالار\n(۱) کامل التواریخ ابن اثیر ص ۳۰ جلد ۷ طبع مصر"}
{"book": "adl1194", "page": 29, "text": "(٢٤)\n\nوسردار مجرب ووفادار قدیمی آل صامان را بدفع او نامزد کرد\nدر رمضان سال ٣٠١ جنگ شد بـیـن اسحـق عـاصـی و لـشـــکـر\nامیر در حصه ( خـر‌جـقـد ) در کـر فت حـمویه در جنگ غـالب آمـده\nواسحق بهزیمت رفت. مرتبۀ دوم نیز اسحق از دور و نز ديك استمداد سپاه\nکرده وحمله را تکرار کرد. این بارهم نتوانست برحریف قوی پنجه پیروز\nشود بنا چا ر راه گریز پیش گرفت حمویه او را تا سمرقند تعقیب کرد ودر آنجا\nهم مامورانی برای دستگیری اوبر گماشت اسحق مضطر شده سرعذر پیش\nآورد وخود را تسلیم نمود با ینصورت اولین عصیان رو‌نما شده در سال اول\nسلطنت امیر سعید نصر فرو نشانده شد و مدعی آن از پای در آمد. از پسران\nاسحق یکی الیاس بود که فراراً به فرغانه رفت ودیگری منصور که حکومت\nنیشاپور داشت این دوپسر باوجودیکه پدر شان دستگیر و تسلیم هم شده بود\nازمخالفت دست بر نداشته واقداماتی ضد حکومت نمودند. الیاس سپاهی گرد\nآورده ومبادرت به‌حمله نمود اما ناکام شد وراه عزیمت پیش گرفت .منصور\nهم حسین مر‌وردی را که ازدولت سامانی خاطری آزرده داشت باخودمتحد\nساخته وعلناً بنای مخالفت را گذاشت. علت رنجش حسین مر‌وردی را که روزی\nازسرداران لشکر بود مورخین چنین می نگارند :\nدرزمان حکومت احمد پدر نصر در سال ٢٩٧ لشکری برای فتح سیستان\nبه‌سر کرد گی حسین بن علی مر‌ورودی(مر‌ور‌د منطقه بالا مرغاب امروزی است)\nفرستاده شده بود ومشارالیه آنجا رافتح نمود. میگویندحسین در برابر این\nخدمت توقع داشت که‌حکومت آن ولایت را بدو باز گذارند اما این خدمت را ازو\nدریغ داشتند و به‌منصور پسر اسحق حریف سابق و یا رلاحق او‌سپر دند. دو‌سه ماهی\nطول نکشید که مردم از منصور به‌تنگ آمده وبروی شوریدند حسین با ردیگر برای\nاطفاء آن نایره نامزد گردید وباز توانست شورشیان را پراگنده ساخته و مردم"}
{"book": "adl1194", "page": 30, "text": "(٢٥)\n\nرادلاسا نماید ابن باو حسین حکومت آنجارا برای خود مسلم می پنداشت\nاما بر خلاف همه چشمداشتها و انتظارات قرعۀ حکومت سیستان بنام سیمجور\nدوانی اصابت کرد. حسین بادلی مالامال خون سیستان را ترک گفته و بطرف\nهرات (۱) یعنی محل ماموریتش رفت. تا هنگامیکه احمد زنده بود نامبرده\nنتوانست مخالفت خود را علنی سازد اما با روی کار آمدن امیر سعید و اطلاع از جنگ\nاسحق و فرزندش الیاس جانب منصور پسر دیگر\nاسحق را گرفته و هرات را ضبط نموده بعد از آن به سوی\nنیشاپور حرکت کرد. برای دفع شورش این دو نیز حمویه سپه سالار مامور\nگردیده شد هنوز حمویه به نیشاپور نرسیده بود که منصور باثر زهریکه\nباو خورانده بودند وفات کرد. حسین هم که خبر آمدن سپاه را شنید پس بجانب\nهرات عازم شد. در آنجا محمد بن حیدر یکی دیگر از عاصیان نیز بدو پیوست\nحسین بعد چندی از هرات با سپاه گرد کرده خود به سوی نیشاپور روان\nشد و سمر را در منصور بن علی را در هرات جانشین خود ساخت. این بار\nاز طرف دربار نصر احمد بن سهل کامکاری برای سر کوبی حسین مرورودی\nفرستاده شد. احمد بن سهل هرات را از نزد منصور بن علی باز ستانیده و به\nتعقیب حسین بر آمده (ربیع الاول ٣٠٦) و بر او دست یافت.\nبعد از رفع غایله حسین مرو رودی احمد بن سهل به حکومت نیشاپور\nمنصوب گشت. گویند وعده هایی نصر به احمد داده بود که در مقام ایفا\nبر نیامده از آنجهة احمد متوحش گشته حکومت خراسان را مستقلاً از\nخلیفه المقتدر بالله خواستار شد خلیفه عباسی که هیچگاه طرفدار وحدت\nحکومت ملی نبوده و مخصوصاً از اقتدار خراسانیان اندیشناک بود این خواهش\nرا به میل خاطر پذیرفت.\nمعلوم نیست پادشاه سامانی به يك نائب الحکومه چه وعده یی داده بود\n(١) طبقات ناصری ترجمه میجر راورتی ص ٣٦ ج ١.\n\nجلد ( ٢٠٠٠ ) تعداد طبع . تاریخ . ."}
{"book": "adl1194", "page": 31, "text": "(٢٦)\n\nکه از اجرای آن سر باز زد نایب الحکومه راه طغیان پیش گرفت امر واقع\nاینستکه احمد بن سهل از قوه اینکه زیر فرمان داشت مغرور شد . من غیر\nاستحقاق بقای فرمانروایی گذاشت\n\nاحمد بن سهل نام السعید نصر را از خطبه انداخت سوی جرجان\nرفت و قراتکین سردار سامانی را از آنجا رانده و به مرعدو در آنجا\nسوری بغایت محکم ساخت و حین آمدن لشکر سامانی زیر قیادت حمویه\nسپه سالار خود را در آن متحصن ساخت. حمویه اقیران خود را فرمود تا\nبا احمد سهل تماس گرفته و بدو أ اظهار تمایل کنند احمد احتیاط را از دست\nداده و از تحصن خارج شد و به حمله پرداخت اینجا بود که خدعه حربی حمویه\nمدعی عاصی را از پای درآورد و گرفتار ساخت (۱) (رجب سال ۳۰۷)\n\nدر سال ۳۰۹ ابو منصور عبدالله جیهانی بحکومت هرات فوشنج و بادغیس\nمقرر شده و به شهر اول الذکر برای اشغال ماموریت آمد.\n\nموضوع سستان :- پیشتر از انتصاب سیمجور در سیستان سخن بمیان آمد. وی\nبعد از انتقال حکومت از احمد به نصر در حفظ حوزه زیر\nفرمان خود کوشش زیاد کرد اما چون سرهنگان یگان یگان از نزد وی\nبرفتند به تنهایی با شورشیان مقاومت نتوانسته و رخت خویش ازان بلده\nبیرون کشید، بدوا العبیر از مقتدر خواست تا امارت سستان را برایش بدهند\nهمان بود که بدر دو نفر نماینده خود فضل بن حمید و ابویزید خالد بن محمد\nالمروزی را بدانجا فرستاد.\n\n(۱) گردیزی ص ۲۱۰ این اثیر قضیه گرفتار شدن احمد را روی همان خدعه حربی\nدانسته مزیداً مینویسد حمویه آوازه در انداخته بود که من احمد را به سوراخ موش\nکرده ام و راه فرار را بر او بسته داشته ام احمد ازین آواز برآشفت و از تحصن خارج شد\nالكامل ص ١٤٠ ج ٨"}
{"book": "adl1194", "page": 32, "text": "(۲۷)\n\nخالد از بو منصور جیهانی که حکومت بست را داشت خواست تا از امور ادارهٔ آنجا دست بکشد. در نتیجه جنگی روی داد و بومنصور به هزیمت شده و از سعد طالقانی که در غزبن بود استمداد کرد. سال ۳۰۲ سعد و جیهانی متفقاً حمله برده و نماینده فضل را برون راندند. فضل از بدر استعانت جست و سپاه بسیار بیاری او آمد در نتیجه جیهانی شکست خورد و سعد اسیر ماند.\n\nبعد از ان برای چند سال حکومت سیستان چون بازیچه بدست حکام محلی و یا نمایندهٔ خارجی خلیفه میگشت و این حال مقارن با هنگ می بود که حسین مرورودی و باز احمد بن سهل نافرمانی کرده و در بار را متوجه خود ساخته بودند. بالاخره در محرم ۳۱۱ ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف بن اللیث بروی کار آمد وی توانست وضع آشفته ملك را سر و سامان بخشد و حاکم خوبی برای رعیت باشد. السعید نصر با این مرد به نظر لطف میدید و بین ایشان پیش کشهای ردو بدل میگردید. روح يك جهتی و احترام در بین شان بخوبی آشکار بود و در مواقع بحرانی ابا جعفر از در بار استمداد می نمود و در برابر دشمنان خارجی با هم اشتراك مساعی میکردند.\n\nواقعهٔ برادران نصر از وقایع مهم داخلی یکی هم خروج برادران امیر سعید است که در جمادی الاولی ۳۱۷ صورت گرفت این واقعه که منجر به رها شدن گردن کشان و بیاد رفتن خزانه و بر هم خوردن وضع آرام ملك بود در سر نوشت دولت سامانی بی تاثیر نماند.\n\nامیر سعید برادران خود (ابوزکریا یحیی و ابوصالح منصور و ابواسحق ابراهیم) را که برایشان مطمئن نبود در کهندژ حبس کرده و پایتخت را بعزم نیشاپور ترك گفته و ابوالعباس بن یحیی بن اسد سامانی را به نیابت گذاشته بود. مردی بنام ابی بکر خباز وظیفهٔ رسانیدن جیرهٔ این چند نفر محبوس سیاسی را بدوش داشت. این مرد با فریفتن دربان کهندژ"}
{"book": "adl1194", "page": 33, "text": "(۲۸)\n\nو همراه ساختن چند نفر عسکر، محبوسین را رهایی داده و هنگامهٔ عجیبی\nدر بخارا برپا نمود. رهایی یافتگان خزائن و قصرهای نصر را بغارت بردند\nو در اثنای این اغتشاش آتش سوزی مدهشی هم در محلهٔ گردون کشان\nواقع شد و همهٔ آن محله بسوخت. بمجرد شنیدن این واقعه امیر سعید\nاز نیشاپور حرکت کرده و ابابکر محمد بن مظفر\nسرکردهٔ سپاه را از جرجان طلب کرد.\nامیر سعید با همراهان به شهر رسیده و محمد بن عبدالله بلعمی به پسر\nحسین مرورودی که در سپاه ابوبکر با بود نوشت تا ابوبکر خباز را\nکه قرماندائی اغتشاشیون یافته بود دستگیر کند. او هم فرمان وزیر را بجا آورد.\nبا عبور امیر سعید از دریا یحیی به نواحی چغانیان گریخت و چون در آنجا\nابوعلی پسر ابوبکر محمد المظفر را دید به ترمذ رفت و باز از نهر گذشته\nوارد بلخ شد قراتگین که آنوقت در بلخ می بود با یحیی هم دست شده و هردو\nبسوی مرو خارج شدند. یحیی با ابوبکر محمد بن المظفر حکمران نیشاپور\nبنای مکاتبه را گذاشته و او را به لطف خود امیدوار ساخت محمد ظاهراً\nوعدهٔ مساعد داد و بعزم قدمبوسی!! به سوی مروروان شد اما از نیمهٔ راه عنان\nبطرف هرات و فوشنج گردانده و رفتار خود را تیز تر کرد. بلافصله هرات\nرا بعزم چغانیان ترک گفته از راه غرجستان روانه مقصد شد. یحیی که از آمدن\nاو باخبر شده بود لشکری بمقابله روانه کرد. جنگی مدهش در همان حدود\nرخ داد. محمد ایشانرا منهزم ساخته و رخت خود از غرجستان بیرون کشید\nمحمد از پسر خود ابوعلی که در چغانیان بود استمداد سپاه کرده به سوی بلخ\nگرایید. در آنجا با منصور ملاقی شده جنگ شدیدی کرد. منصور به جوز\nجانان گریخت محمد بسه چغانیان آمده شرح ما وقع را بپسرای\nمخدوم خود امیر سعید نوشت. امیر سعید نصر ازین خبر مسرور شده و ولایت"}
{"book": "adl1194", "page": 34, "text": "(۲۹)\nبلخ و تخارستان را بدو بخشید. امیر که شخصا به تعقیب یحیی بر آمده بود در\nبلخ رسید ی با محمد سردار فاتح خود یکجا شد، یحیی که متواری به هر طرف\nمیگشت در سال ۳۱۹ هرات را از شعباسی گرفته و دروازه های شهر را\nسوختاند و دیوارهای آنرا بر انداخت وحینیکه خبر آمدن امیر سعید را\nشنید با قرا تگین به بلخ آمد اتفاقا درهای روز حرکت او امیر سعید به هرات\nنزول اجلال نمود کردو سمیجور را باز والی آن ناحیه مقرر نمود. در همین\nوقت منصور و ایرا هم برادران یحی از امیر امان خواستند قرا تگین حیله\nاندیشید تا امیر را از خود منصرف کند پس یحیی را از بلخ به بخارا\nفرستاد و خودش به بلخ نشست بمجرد و رودامیر سعید به بخارا یحی گریخته\nو به سمرقند رفت واز آنجا باز بقصد حمله آمد اما بر خلاف انتظار قرا تگین\nاو را كمك نکرد او هم به سوی نشاپور روان شد ومحمد بن الیاس در آنجا\nبود وقوت یافته بود مدعیان که از آمدن امیر باز شنیدند پرا کنده شدند.\nمحمد بن الیاس به کرمان رفت قراتگین همرای یحیی به بست شتافت.\nدر سال ۳۲۰ امیر سعید به نشاپور وارد شد و فتنه ایرا که از سه\nسال پیش شروع شده بود و اینهمه زحمت و درد سر بار آورده بود حالا خاموش\nشده یافت امیر که مردی کریم النفس و با عفو بود از گناهان همه شان\nدر گذشته ولایت بلخ را باز به قرا تگین داد اما عمر باو وفا ننموده و در\nبست مرد، یحی را هم امان دادند و با سرافگندگی تمام نزد امیر آمد.\nامیر سعید همچنانده آهنگ مقر سلطنت کرده بود در سال ۳۲۱ منصور\nپسر علی را به ولایت هرات والی مقرر کرد و مشارالیه تا سال ۳۲۰\nیعنی تا هنگام مرگ خود در آنولایت حکومت داشت پس از و هم محمد\nبن حسن بن اسحق بدان ولایت مامور گردید."}
{"book": "adl1194", "page": 35, "text": "(۳۰)\n\nوقایع خارجی دوره پادشاهی السعید نصر\nچنانچه از طرز پیش آمدها واجراآت مامورین امیر بر می آید در بار نصر مایل به تعرض و حمله در برابر هیچ کسی نبوده و صرف در مقابل حملات متعرضین به دفاع می پرداخته است. در همان حال بیشتر توجه شان این بوده تا در صورت امکان از صلح و آشتی کار بگیرند مثلاً در موضوع طبرستان دیده میشود با وجودیکه از طرف خلیفه اصرار بجنگ میشد با ناصر كبير صاحب آنجا صلح بعمل آمد اما زمانیکه حسن بن قاسم داعی صغیر جانشین ناصر کبیر در سال ۳۰۸ لیلی بن نعمان را به جرجان که همیشه متنازع فیه بین دولت سامانی و دیالمه میبود مقرر کرد و او قرا تگین را شکست داد، و بخیال تسخیر بعضی از شهرهای سرحدی خراسان افتاد و بدوآ به دامغان و باز به نیشاپور تاخت حمويه سپه سالار با محمد بن عبدالله بلعمی و ابوجعفر صعلوك وخوارزمشاه و سیمجور دواتی متفقاً مامور مقابله و مقاتله با لیلی گشتند. این جنگ در حصه طوس رویداد و فتح آخر نصیب سامانیان گردید، لیلی در کوچه بن بسنی گیر آمد . و اسیر شد.\nدر سال ۳۱۵ اسفار بن شیرویه که از نزده ماکان دیلمی گریخته و به پناه بکر بن الیسع حاکم جرجان آمده بود بعد از فوت بکر از جانب امیر نصر به حکومت جرجان مقرر شد. اسفار در سال ۳۱۶ حسن بن القاسم الداعی صاحب طبرستان را کشته وری قزوین زنجان ابهر قم و کاشان را بنام امیر سعید فتح کرد. هنگامیکه اسفار از امر طبرستان فارغ شد بسوی ری آمده آنجا را از نزد ما کان بن کاکی گرفته و بر آن شهر نیز مستولی گردید بعد از مدتی چون جلال و جبروت یافت ترک خدمت امیر نصر گفته و عصیان پدید کرد. امیر که این وضع را دید شخصاً بعزم سر کوبی او روانه شد اما از پیش نامه ای مبنی بر قبول اطاعت و پرداخت خراج بدو فرستاد. مطرف"}
{"book": "adl1194", "page": 36, "text": "(۳۱)\n\nوزیر اسفار او را نصیحت داد تا اطاعت نصر را گردن نهد اسفار عاقبت\nشروط نصر را پذیرفت و مال و خراج نواحی مقبوض را بدو فرستاد. بعد از\nمرگ لیلی جرجان برای مارس که سابقاً غلام قرا تکین بود ماند.\nوقتیکه لیلی بن نعمان کشته شد قراتکین به جرجان آمد مارس غلام از او\nامان خواست اما چون او قبلا به دشمن پناهنده شد بود مورد عفو قرار نگرفته\nو از بین برده شد مقارن آن هنگام ابوالحسین بن الحسن بن علی الاطروش\nدر گرگان وارد شد و سیمجور درانی اسرای مقابله باو شتافته و دردو فرسخی\nشهر پیاده شد و ابوالحسین را محاصره کرد محصورین که عبارت از هشت\nهزار سوار دیلمی و گرگانی بودند دفعة محاصره را شکستانده و بقصد\nحمله دسته جمعی بیرون شدند سمیجور که قبلا يك تعداد از سپاهیان\nخود را در کمین گاهی پنهان داشته و قلیلی را در خدمت نگاهداشته بود\nبدرآء بن سپاه آشدت کرده و عسا کر دشمن مشغول چورو چپاول گردیدند.\nپنهان شدگان ناگهان سر از مکمن ها بیرون کشیده و تا ختنی هر چه شدید کردند\nتلفات زیاد بر دیلمیان وارد شد و ابوالحسین خودرا از معر که بیرون کشید.\nبعد ازین فتح سمیجور و محمد بن عبدالله بلعمی به تعقیب ماکان پرداختند\nاما چون کار با او یکطرفه نشد با قبولاندن شروطی چند به صلح گراییدند\nامیر سعید در اوایل سال ٣١٤ بنا بر تشویق خلیفه المقتدر بالله بعزم تسخیر ری\nبر آمدقاتك غلام یوسف که در آنجا بود به گوشه ای رفت و نصر بر آنجا مستولی\nشد بعد از دو ماه پایبدن در آنجا خود عازم خراسان گردید و سیمجور را در\nآنجا والی مقرر کرد چندی بعد محمد بن على صعلوك به ولایت ری بر\nگزیده شد و تا اوایل شعبان ٣١٦ به حکومت آنجا بود چون مریض شد\nاز داعی و ماکان مطالبه کرد تا آمده ری را متصرف شوند (۱) .\n\n(۱) الكامل ص ٦١ ج ٨ ."}
{"book": "adl1194", "page": 37, "text": "(۳۲)\n\nدر سال ۳۱۸ مرد آویج (۱) جانشین اسفار عهد سابق را زیر پای گذاشته و بسوی جرجان آمد در این وقت ابو بکر محمد بن المظفر بحالت مرض در آن ناحیه می‌بود وقتیکه مرد آویج قصد جرجان کرد ابو بکر به نزد امیر سعید شتافته بمجرد وقوف از دست اندازیهای مرد آویج ترتیبات مدافعه گرفته شد اما پیش از آنکه عمل او را به قوه جواب بگویند توسط وزیر نامی خویش محمد بن عبدالله بلعمی به مطرف بن محمد وزیر مرد آویج (مطرف همان وزیریست که در زمان اسفار هم مخدوم خود را مشوره صلح داد و ما پیشتر از آن ذکر کردیم) نوشت و سفارشهایی باو نمود این خبر را به مرد آویج واژ گونه رسانیدند وی بی تامل امر قتل وزیر خود را داد بلعمی پیامی هم بخود مرد آویج بدین مضمون فرستاد: چنین می‌نماید تو مطرف وزیر خود را برای اینکه به بیدخل مردمان جرجان یاغیست یا نه به جرجان فرستادی همچنانکه عمرو لیث احمد بن ربیعه را به بلخ فرستاد الا ید عاقبت آنواقعه را شنیده ای!! چگونه می‌توان با شاهیکه صدهزار مرد از غلام خود وموالی پدرش به دور او طواف میکنند مقابل شوی همان به که از سر جرجان دست برداری و راه خود گیری وازری آنچه مصالحه شده بپردازی، مرد آویج از راهیکه آمده بود برگشت و تا زنده بود متعرض سامانیان نشد. آنگاه که نصر از امر جرجان فراغت حاصل کرد ابا بکر محمد بن المظفر را به پاداش رشادتها و خدمت شایدارش به سپاهسالاری اردو و حکومت خراسان مقرر نمود\nا با بکر محمد بن مظفر ماکان بن کاکی یکی از سران لشکری مرد آویج را که به پناه خراسانیان آمده بود و بحکومت جرجان مقررش کرده بودند مامور دستگیری محمد بن الیاس ساخت ماکان گرچه شهر کرهای را متصرف شد نتوانست بر الیاس دست یابد.\n\n(۱) مرد آویج از سرداران اسفار بود جمعی از لشکریان را که از سوء سیرت اسفار به تنگ آمده بودند با خود یار ساخته و او را از بین برد و خود زمام امور را در دست گرفت"}
{"book": "adl1194", "page": 38, "text": "(٣٤)\n\nدر سال ٣٢٤ محمد بن مظفر با وشمگیر برا در مرد آویچ مصاف داد.\nدر این جنگ ما کان از روی نا سپاسی آنهمه اکرام سامانیان را نادیده\nگرفته وبجانب آل زیار پیوست .\nدر محرم سال ٣٢٨ ابوعلی پسر محمد بن مظفر چغانی که عرض یم و بحیث\nسپه سالار مقرر شده بود به تعقیب ما کان جا نب گرگان شتا فت.\nما کان برای جلو گیری از ورود ابو علی راه ها را همه زیر آب کرده\nبود ابو علی از راه دیگر خود را رسانده وشهر را بمحاصره انداخت .\nبالاخره در اثر وساطت شيرج بن نعمان همینقدر شد که ما کان شهر را\nتسلیم کرده وخود فراراً بجانب طبرستان برود .\nابو علی در اواخر سال ٣٢٨ سیمجور را بحکومت جرجان مقرر داشته\nو خود در محرم ٣٢٩ بدنبال حریف باری رهسپار شد در ربیع الاول همین\nسال جنگ سختی در ری بوقوع پیوست وما کان در آن نابود شد.\nابو علی بعداز گرفتن ری سپاه را به طرف بلاد جبل سوق داد' و آنجا را\nفتح کرده و برزنجان، ابهر، قزوین، قم، کرج، همدان، نهاوند و دینور\nمستولی شد این بزرگترین بسط و توسعه بود که در طول مدت\nحکمر وایی سامانیان نصیب امیر سعید نصر بن احمد گردید.\nامیر سعید در ماه رجب سال ٣٣١ بعد از ۱۳ ماه بیماری سل وفات یافت .\nاو مردی کریم النفس ، عادل ، با گذشت و صاحب تدبیر بود. در زمان\nاو بزرگترین دانشمندان و شعرا ورجال ظهور کردند و اغلب شان از بار گاه\nاو بهره ها بردند."}
{"book": "adl1194", "page": 39, "text": "(٣٤)\nامیر حمید نوح بن نصر\nامیر سعید نصر دارای سه فرزند بود اسماعیل، نوح، محمدو از بین ایشان اسماعیل بیشتر مورد لطف وعنایت پدر قرارداشت. چنین می نمود که شاه، اسماعیل را برای جانشینی خود در نظر گرفته با شد زیرا سرپرستی و تربیت او را بیکی از بزرگان دربار (ابوالفضل احمد بن حمویه) سپرده بود ومی خواست کشور پهناور خراسان و ماورالنهر را بدست مردی آزموده بسپارد، از قضا اسماعیل در زمان حیات پدر وفات یافت وتدبیر مطابق تقدیر واقع نشد.\nجلوس امیر\nچون در جمادی الاخر ۳۳۱ امیر نصر چشم از جهان بپوشید امیر نوح براریکه شاهی\nحمید نوح\nجلوس کرد و برای اینکه احساسات مذهبی اطرافیان را که در اواخر سلطنت پدرش رونما شده بود فرونشاند، باشد ابی الفضل محمد بن احمدالحاکم را به سمت وزارت خود برگزید این مرد که به تقوی و پرهیز گاری مشهور بود و یکی از فقهای عصر به شمار میرفت ظاهراً از لحاظ موقع آنقدر مناسب نمی نمود اما در واقع چون فقیه مزبور در امور سیاسی و اداری وارد نبود باعث پراکندگی بیشتر احوال گردید. مقارن جلوس امیر نوح خزانه دولت از اثر شورش برادران امیر سعید تهی شده و نفاق و پراکندگی در امور مملکت دست داده بود از اینست که در چنین وضعی انتخاب یکی از عباد وزهاد به مقام وزارت با وجود در نظر گرفتن پهلوی دینی آن عملاً مفید ثابت نشد واسباب ضعف دولت امیر نوح را فراهم داشته و بالاخره منجر به کشته شدن خود وزیر گردید که ذکر آن در موقعش خواهد آمد.\nفتح ری\nامیر نوح بلافاصله پس از جلوس به ابوعلی بن محتاج\nبرکناری ابوعلی\nامر کرد تا به ری رفته و آن جا را که رکن الدوله دیلمی تحت سیطره خود قرار داده بود از دست او"}
{"book": "adl1194", "page": 40, "text": "(٣٥)\n\nبیرون کشد ابو علی با لشکر زیاد کمر به اجرای فرمان بسته و روانه مقصد شد. در عرض راه یکدسته از سپاه که در رأس آن منصور بن قرا تکین (یکی از مصاحبین نوح) قرار داشته از وی جدا شد و جانب جرجان پیش راند. مقصد منصور این بود که حسن فروزان را از جرجان برانداخته و خود به تنهایی برای دولت سامانی خدمتی کرده باشد. این مهم از دست او ساخته نشده و مجبوراً به نیشاپور برگشت. ابوعلی نیز از حیث قلت سپاه و خیانت بعضی افراد کاری از پیش برده نتوانسته و عازم نیشاپور گردید حین برگشت ابوعلی، وشمگیر - یکی از سران دیلمی - که به خدمت نوح در مرو رسیده و از امیر خراسان کمک خواسته بود با او ملاقی شد و امری از جانب نوح بدو رسانید مبنی بر اینکه باید با وشمگیر همدست شده و بسوی جرجان حرکت کنند.\n\nابوعلی و وشمگیر در صفر ٣٣٣ حسن بن فیروزان را از جرجان برداشتند. باری در همین سال ابو علی بخدمت امیر نوح که درین وقت بمرو آمده بود رسیده و اوامری دربارۀ فتح ری دریافت داشت. رکن الدولة دیلمی که از آمدن ابو علی با سپاه گران آگهی یافته بود شهر را ترک گفته و ابو علی به آسانی ری را توانست متصرف شود و حتی عمال خود را به اعمال جبال برقرار کرد در آنوقتیکه ابوعلی مشقت‌های سفر و رنج لشکرکشی را بر خود هموار کرده و با حریفان حکومت آل سامان دست و پنجه نرم می‌کرد در شهر نیشاپور توطئه‌هایی از طرف مخالفین خصوصاً منصور بن قراتکین ضدوی صورت گرفته و ذهنیت امیر نوح را نسبت به ابو علی مشوب ساختند. و علی چنین می‌پنداشت که بعد از این فتح با او عنایت بیشتر خواهد شد اما برخلاف انتظار عزل خود را دریافت داشت. ابوعلی قبلاً هم وقتی از امیر نوح جدا می‌شد بر خلاف سابق ندانستة بنام عارض لشکر با او همراه شده بود این امر نیز بر او گران تمام شد خصوصاً که عارض با او وضع خوبی پیش نگرفته بود."}
{"book": "adl1194", "page": 41, "text": "(٣٦)\n\nمتعاقب آن که خبر عزل خود را شنید ضد امیر نوح داخل اقدام شد . اصلاً این عمل نوح از روی بصیرت و بسیار مال اندیشانه نبود ، گفته می توانیم پس از انتخاب ابو الفضل ملقب به حاكم جلیل این دومین اشتباهی بود که امیر نوح در دوره امارت خود مرتکب شد و عاقبت وخیم آن يك چند باعث کناره گیری از پادشاهی گردید.\nظهور ابراهیم : ابوعلی سردار معزول که کمر به بدخواهی نوح بسته بود اولاً عارض را که مورد نفرت او قرار گرفته بود گرفتار کرده و برادر خود را به بلاد جبل مقرر داشت.\nثانیاً در اثر مکاتبه از ابراهیم بن احمد کاکای امیر نوح طلب کرد تا با او متفق شده و زمام حکومت سامانی را در دست بگیرد امیر نوح نیز به تجهیز سپاه مشغول شد. درین وقت سپاهیان دولت که بنا بر نرسیدن وجایب شان از حاکم جلیل خاطری آزرده داشتند متفقاً بر پا خاسته و علت عصیان ابو علی و پراکندگی امور را از سوء سیرت وزیر (ابو لفضل الحاکم) قلمداد کردند و تسلیمی او را خواستار شدند و تا جایی بر اصرار افزودند که اگر امیر در سپردن او تعلل روا دارد همه شان جانب ابراهیم را خواهند گرفت امیر از روی اجبار وزیر را به سپاهیان تسلیم کرد تا هر معامله خواسته باشند با او بکنند !\nابو علی با ابراهیم بن احمد بن اسماعیل به نیشاپور رسید و منصور بن قراتگین و ابراهیم بن سیمجور با دیگر سران لشکر بدو پیوستند. ابو علی منصور را که یکی از بدخواهان و از افراد موثر در بر انداختن و عزل خود میدانست حبس کرده و دیگران را با خوشرویی پذیرفت و خود در ربیع الاول سال ٣٣٥ بعزم متقاعد ساختن امیر نوح رهسپار مرو شد. درین وقت محمد بن عبد الرزاق را در نیشاپور مقرر داشته و برادر خود را که به نوح تمایل نشان داده بود حبس کرد."}
{"book": "adl1194", "page": 42, "text": "(۳۷)\nدر جنگی که با امیر نوح در مقام مرو رویداد ابوعلی و ابراهیم بن احمد غالب بر آمده و در اثر شکستی که به امیر نوح دست داد حصۀ اعظم سپاه امیر هم به ابراهیم پیوست . ایشان وقتیکه قوت و اقتدار بیشتری یافتند قصد تسخیر مقر پادشاهی کرده و آهنگ بخارا کردند . نوح هر آسان شد . و شهر را ترك و بسوی سمر قند عنان گردانید . در بخارا خطبه بنام ابراهیم خوانده شد و امیر فراری را مخلوع پنداشتند . چندی نگذشت که ابوعلی وضع ابراهیم را با خود خصمانه یافته و از سوء قصد او مستشعر گشت بنا بر آن در نگ را لازم ندیده و به سوی چغانیان رفت . در خلال این مدت منصور بن قراتکین از حبس رهایی یافت و بسرعت خود را به امیر نوح که سر گردان هر طرف میگشت رسانید .\nجدا شدن ابو علی - همان مرد که کار ابراهیم را بسامان رسانده بود . و پیوستن منصور به امیر نوح، ابراهیم را متوحش ساخته و با خود چنین فیصل نمود که نباید بار مسئولیت مستقیم را از دوش بر داشته و بر دیگری تحمیل کند . برای اجرای این اندیشه ابو جعفر برادر امیر نوح را بدام کشیده و ظاهراً به تخت نشانید رتبۀ سپهسالاری را برای خود نگهداشت . مدتی نگذشت که ابو جعفر هم (شاید در اثر تغییر فکر ابراهیم ) خود را بدین امر شایسته ندیده و متفقاً به نوح نوشته و او را دعوت به اختیار تخت و تاج موروثی نمودند .\nامیر نوح بعد از محرومیت های بسیار ناگوار در رمضان سال ۳۳۵ مجدداً به بخارا وارد شده از روی غیظ ابراهیم و ابا جعفر را کور ساخت .\nواقعۀ دیگری هم در خلال این مدت ( از جمادی اول تا رمضان ) بظهور پیوست که نمی خواهیم نا گفته از آن بگذریم .\nپیشتر دیدیم که ابو علی برادر خود فضل بن محمد را به بند آورده بود . با حرکت وی از نیشاپور فضل خود را رهایی داده و مردهائی دور خود"}
{"book": "adl1194", "page": 43, "text": "(۷۹) (۳۸)\n\nجمع کرده و بمتابعت نشانده برادر (محمد بن عبدالرزاق) بجنگ پرداخت.\nهنگامیکه تا لتوهای خود را درین ابراو ملاحظه کرد بطرف بخارا که\nامیر نوح دوباره بر آن استقرار یافته بود شتافت . امیر مصلحت چنان\nدید که با او نروی خوش نشان بدهد\n\nاقدامات نوح حس امیر حیثیکه به بخارا رسید منصور بن قراتکین را که\nسالها در آرزوی منصب سپهسالاری و حکمرانی خراسان\nاز بی قراری مجذوب و بدله امارت آن دیار منصوب کرد خود در صدد گرفتاری\nابوعلی بن که هنوز بخیلد لماهی در چغانیان آسوده\nسرنکرده بود برآمد مولی نیز سپاهی فراهم کرده و پیشتر از حریف\nبه سوی بلخ خارج شد. امیر نوح خواست اگر ممکن شود سردار\nسرکش را از راه مذاکره صلح آمیز رام کند با بتصوریت پیامبری\nاز جانب خود در بلخ نزد ابو علی فرستاد. گویند شخص ابوعلی بدین\nامر راضی بود اما جمعی از سرکردگان که در جنگ مرو از نوح جدا شده\nو باوی همراه گشته بودند پافشاری نمودند .\nامیر نوح چون از اختلاف بین فضل و ابوعلی بخوبی آگاه بود فضل را\nسر کرده سپاه مقرر داشته و مامور حرب برادرش نمود . هر دو لشکر\nدر جمادی الاول ۳۳۹ در مقام جرجيك باهم ملاقی شدند .\nدر وهله اول جمعی از لشکریان ابوعلی در اثر جدا شدن ابو اسمعیل\nبن الحسن الداعی پراکنده شدند و ابوعلی نیز راه دراه چغانیان پیش\nگرفت اما دیری نگذشت که باز بر بلخ و تخارستان دست یافت و حال فراوان\nاز آن نواحی بچنگ آورد . مرتبه دوم نیز اسعد بن على تحت قیادت فضل\nبرای دستگیری او فرستاده شد انتخاب فضل برای ابوعلی برای جنگ\nبا او از احتیاط دور بود . زیرا طوریکه دیدیم در مرتبه اول اگر عساکر"}
{"book": "adl1194", "page": 44, "text": "(٣٩)\n\nابو علی خود بخود متفرق نمیشد فایق عساکر نوح از لحاظ تعمیلات\nو احساسات انوا دری سر کرده سپاه محال می نمود، چنانچه در مرتبه دوم تمایل\nفصل بین الفریقین مشهود گشت وصلح فایرا سرکرده گان دیگر را به گرفتاری\nاو اجرا داد . ابوعلی هم از تخارستان برای مقابله به چغانیان آمد .\nدر ربیع الاول سال ۳۳۷ جنگ بسیار سختی در منطقه کوهستانی چغانیان\nبین عساکر طرفین بوقوع پیوست ابوعلی راه ها را بر عساکر نوح\nمسدود ساخته و مایحتاج آنها روز بروز رو بقلت نهاد است با وجود آن\nسپاه نو خفا تر انش داخل شهر چغانیان شده قصرهای آنرا ویران کند\nابو علی راه ها را دوباره بر آنها بسته و گویا ایشانرا در محاصره گرفت .\nبالاخره چنین قرار دادند که ابوعلی پسر خود را به گروگان نزد\nنوح روانه کند و خود در چغانیان بماند .\nمخالفت محمد در هنگام گیرو دار اول که در مقام جرجيك صورت\nبن عبد الرزاق گرفت محمد بن عبدالرزاق طوسی دست نشانده ابو علی\nنیز در نیشاپور اظهار مخالفت کرده و منصور بن\nقرا تکین دفع او را بر ذمه خود واجب دانست . منصور اولا به مرو شتافت\nو ابو احمد محمد بن علی را از آنجا رانده و سپس متوجه نیشاپور گشت.\nوشمگیر که باز از حسن بن فیروزان شکست خورده بود با او یکجا شد.\nباشنیدان خبر ورود مطهر بن قراتکین، محمد بن عبدالرزاق نیشاپور را\nگذاشته و به جرجان هزیمت نمود\nدر سال ۳۳۷ منصور بن قرا تگین همراه وشمگیر به جرجان حمله بردند\nوحسن بن فیروزان آنجا بود در رفتار خود منصور از وشمگیر منحرف شده\nوسهل انگاری کرد واهترای حسن صلح نموده و بصر الدوابه گروگان گرفت .\nدر سال ۳۳۹ منصور بیه گرفتاری ملعور شد وای علی ابن کامه خلیفه"}
{"book": "adl1194", "page": 45, "text": "(٤٠)\n\nرکن الدوله عراقی را از آنجا رانده و امور آن ناحیه را بدست گرفت. رکن الدوله که خودش در فارس می بود حینیکه از قضیه مطلع شد، برادر خود معز الدوله را مامور نمود تا با لشکر خراسانی که ری را تصرف کرده بودند بجنگد. جنگهای سخت و مدهشی بین منصور و عساکر معز الدوله رویداد. و عساکر خراسانی توانستند تا اصفهان نیز پیش بروند. در آنجا هر دو لشکر به قحط و غلا دچار گردید.\nعراقی ها بصبر و قناعت پیشه کردند و خراسانیان استقامت را در ملک بیگانه آنهم در مضیقه خوار و بار، تاب نیاورده و جانب ری باز آمدند بالاخره در ربیع سال ۳٤٠ منصور در ری وفات یافت. جنازه او را از عراق به سپیجاب خراسان موطن آبایی اش نقل دادند.\nبعد از وفات منصور امیر نوح دو باره بفکر انتخاب ابوعلی که وقتی از دست او مجبور به ترک سلطنت شده بود، افتاد و عنصری را که بعد از ما جرا جویی های بسیار در کنجی خزیده و آرام گرفته بود، دو باره بروی کار آورده و والی خراسانش ساخت، در حالیکه هیچ مجبوریتی در بین نبود که چنین آدمی را با آن همه سوابق ماجرا جویی صاحب اقتدار بسازد و حالا که چنین امری صورت گرفت منتظر نتایج آن باشیم.\nو شمگیر همان کسیکه به کرات شکست خورده باز بپایمردی جیوش خراسان بحکومت میرسید این دفعه نیز در سال ۳٤٢ خواستار کمک شد. در نتیجه ابوعلی موظف گردید به طرفداری و شمگیر با رکن الدوله داخل جنگ شود. در مقام طبرک جنگی بین خراسانیان و دیلمی ها در گرفت و باز مثل گذشته علوفه کمیاب شد و زمستان هم چهره زشت خود را نشان میداد، ابو علی چاره ندیده با تحمیل شرایطی صلح را برقرار کرد. از شرایط صلح یکی پرداخت صد هزار دینار به خزانه امیر نوح سامانی بود"}
{"book": "adl1194", "page": 46, "text": "(٤١)\n\nکه باید این مبلغ را هر سال رکن الدوله بپردازد . وشمگیر از مسامحه\nابو علی در امر جنگ و رغبت او بصلح به امیر نوشت ، او هم بدون اینکه به\nعاقبت امر عمیقانه تفکر در حال غضب حکم عزل ابو علی را صادر کرد .\nابو علی هر چند در مقام عذر بر آمد و بزرگان را به شفاعت فرستاد\nمقبول واقع نگشت . او هم باز مثل سابق خلاف و عصیان ظاهر کرده و در\nنیشاپور خطبه بنام خود خواند . نوح برای وشمگیر و حسن بن فیروزان\nنوشت تا با هم صلح کرده را و علی را در میان بگیرند . لذا او چاره را حصر\nدیده و به نزد رکن الدوله شتافت و بتوسط معز الدوله از مطیع خلیفه عباسی\nفرمان ایالت خراسان را برای خود حاصل کرد . در سال ٣٤٣ که سال\nاخیر زندگی نوح و شاید هم در بستر بیماری ود که ابو على بريك حصه خراسان\nمستولی شده و خطبه را بنام مطیع عباسی خواند نوح در ربیع الاول همین سال چشم\nاز جهان پوشید اما پیش از وفات بکر بن مالک را بدفع ابو علی و بسمت\nوالی خراسان مقرر کرد ."}
{"book": "adl1194", "page": 47, "text": "(٤٢)\nالرشيد ابوالفوارس\nعبدالملك بن نوح\nامير حميد نوح دراواخر عمر چنانکه پیشتر ديديم از ابوعلی چغانی رنجيده\nو عوض او بكر بن مالك را به سپه سالاری اردو تعيين فرمود. اما بكر تا خواست\nشغل جديد را اشغال كند تغييری در اوضاع روداد و امير حميد كسوت\nمرگ پوشيد لذا رفتن وی به تاخير افتاده و بيشتر در زدوبندهای سیاسی روز\nمصروف شد . باید دانست که از امير نوح پنج پسر با قيمانده :\nباين ترتيب :\nعبدالملك ، منصور، نصر، احمد و عبدالعزيز . بزرگتر همه عبدالملك بود\nو ی از هر لحاظ برای احراز مقام پادشاهی و جانشینی پدر شایسته می نمود\nباينصورت همه بزرگان دربار عموماً وبكر بن مالك خصوصاً كوشيدند\nتا عبد الملك از روی استحقاق برويكار آید بالاخره در ماه\nربیع الاول سال ٣٤٣ امير رشيد عبدالملك به کرسی امارت خراسان\nوماوراء النهر نشست .\nمعمولاً حالا موقع آنست که اركان عمده سلطنت انتخاب شود و کار\nداران بزرگ مطابق نظريات رئيس دولت راه ورسم ادارۀ مملکت پهناور\nرا پیش گیرند. اینست که شغل وزارت وتدبير را به ابو منصور محمد بن\nعزيز سپردند و بكر بن مالك كه فرمان ايالت خراسان را بامضای\nامیر حمید پدر شاه وقت بدست داشت و مخصوصاً در استحکام بنای دولت جديد\nجهدی وافر کرده بود به سپه سالاری و ولایت خراسان منظور شده و الپتگین\nراهم برتبة حاجب الحجابی و یا حاجب سالاری برگزیده شد .\nدر خلال این احوال ابوعلی به كمك آل بويه فرمان ایالات خراسان\nرا از مطیع خلیفۀ عباسی گرفته و بار کن الدوله وحسن بن فیروزان کمر"}
{"book": "adl1194", "page": 48, "text": "(٤٣)\n\nتسخیر ولایت خراسان را بستند: بکر بن مالک از این خبر بهم بر آمده و به\nده آزاد وار فرود آمد و ضمناً از وشمگیر نیز كمك خواست در وهله اول اگرچند\nعبدالملک كمك لازم نفرستاد باز هم سپه سالار توانست حسن بویه را در جرجان\nوحسن بن فیروزان را بحد جاجرم متفرق بسازد : بالاخره كمك عبدالملک\nنیز رسید و رکن الدوله وابو علی و حسن بن فیروزان تاب مقاومت نیاورده\nبه طبرستان گریختند. از اقدامات بکر بن مالک یکی فرستادن لشکری به\nسر کردگی محمد بن ماکان برای تسخیر ری است این عمل بذات خود\nدور از صواب بود چه بکر پسر یکی از کسانیرا که در جنگ با خراسانیان\nکشته شده بود سر کرده سپاه ساخته و روانه جنگ نمود محمد که در اول\nمامور تسخیر ری بود به سوی اصفهان عنان گردانید و آنجا را از موید الدوله\nگرفت اما کمی بعد از دست بوالفضل بن عمید وزیر شکست خورده و نزد\nآل بویه پایید . متعاقب این قضیه ابوسعید بکر هدایا و تحفه های رکن الدوله\nرا پذیرا شده و در اثر نامه های صلح آمیز حسن بویه و ابو علی چغانی\nحاضر صلح شد با قید اینکه حسن رکن الدوله از ری و اعمال جبال هرسال\nدوصد هزار دینار بفرضه دربار وشمگیر مراحمت کند. مطیع خلیفه عباسی این صلح\nرا بخوشی استقبال نكرده واز نا رسائی خود بحسن بویه نوشت ا گویند موقعیت\nبوعلی چغانی در اثر آن صلح مضطر گشته و کمی بعد با حال زار در رجب سال\n٣٤٤ در اثر وبای عمومی كه در ری آمده بود در گذشت و تابوت او را به\nچغانیان خراسان حمل كردند .\nابو سعید سپه سالار هر چند با مردم وضع بدی نداشت اما سپاهیان از وی دل خوش\nنبودند بنا بر آن جمعی از ایشان برسم شکایت نزد عبدالملك رفتند! پادشاه\nسامانی از اینكه با وجود فرستادن عسکر برای قلع و قمع دشمن ، ابو سعید\nمسامحه كرده و حریف را بدون عذر موجه از دست داده بود ، بروی"}
{"book": "adl1194", "page": 49, "text": "(٤٤)\n\nقهر برد ، در شقی های او بر سپاه بیشتر بر امیر گران تمام شده امر\nاحضار و قتل او را داد . حیثیكه ابوسعید كه از ماجرا هم چندان واقف نبود\nبه در بار حاضر شد فتگین خزانه دار و الپتگین حاجب الحجاب او را\nبرزمین زده وسر او بر گرفتند . در این وقت مقام سپه سالاری وحكومت\nخراسان به ابوالحسن محمد بن ابراهیم سیمجوری وا گزار شد و برای اینكه\nبین دیوان ملكی و تشكیلات نظامی هم آهنگی بر قرار باشد متصدی دیوان\nیعنی محمد بن عزیز وزیرا كه باسپه سالار سابق ارتباط داشت معزول كرده\nوسپس بزندان انداختند وعوض و او ابوجعفر احمد بن حسین عتبی را به\nحیث وزیر بر داشتند ، بدبختانه این وزیر وسپه سالار امتحان خوبی در\nاجرای وظایف نداده یكی راه اسراف پیش گرفت و دیگری به تعدی و\nجورمردم پرداخت تا اینكه در سال ٣٤٨ امیر رشید عتبی را از وزارت\nمعزول كرده ویك سال بعد ابوالحسن را نیز ازمقام سپه سالاری برداشتند.\nكرسی وزارت این بار به ابو منصور یوسف بن اسحاق تفویض گشت\nوسپه سالاری افواج خراسان به ابومنصور محمد بن عبدا لرزاق داده شد\nوزارت ابومنصور یوسف وسپه سالاری ابومنصور محمد نیز چندان دوام\nنكرد تا اینكه دو مرد كار آزموده ومجرب آن مقامات را به كفایت خویش\nگرفتند یكی از اینها كه عالم فاضل و از نویسندگان بی نظیر عصر بود و\nخدمات علمی او درتاریخ ادب دری زبانزد عام وخاص است محمد بن ابی\nالفضل بن محمد بن عبدالله بلعمی بحیث وزیر انتخاب شد و دیگر سردار\nمجرب و عالیجقام الپتگین سپه سالار اردو های خرا سان مقرر شد و با"}
{"book": "adl1194", "page": 50, "text": "(٤٥)\n\nآخر حیات الرشيد عبد الملك بن نوح عهده دار آن بودند طوریکه می\nنویسند میان بلعمی و الپتگین عهد مودت و برادری برقرار بوده و هر دو\nمعاون یکدیگر بودند . کم کم پاشیدگی های سابق میخواست ترمیم شود\nو عهد قدیم تازه گردد که واقعه مرگ نابهنگام امیر رشید کارها را دگر\nگونه نمود. امیر رشید روزی بعد از نماز دیگر به شوق اسپهایی که الپتگین\nهدیه فرستاده بود خواست میدان چوگان بازی بیاراید و با آن بازی باستانی\nدمی به خوشی بگذرانند . تعجیل امیر در امر چوگان زدن گویی او\nرا به سوی مرگ می کشانید ، غفلتاً امیر از اسپ بزمین خورد و هنگامیکه\nاو را برداشتند جان بحق تسلیم کرده بود. سال ٣٥٠"}
{"book": "adl1194", "page": 51, "text": "(٤٦)\n\nالسديد ابوصالح\nمنصور بن نوح\nامیر رشید ابوالفوارس عبدالملک در حدود هفت سال با کمال قدرت\nحکمرانی کرد و در آخر از اسپ بزیر افتاده و جان سپرد، با از میان\nرفتن عبدالملک بزرگان دربار و روسای لشکری به کنکاش پرداختند\nکه بین برادر و پسر عبدالملک کدام را به جانشینی اختیار کنند .\nابوعلی بلعمی با الپتگین هم عهد بود که بدون مشورۀ او کار را\nانجام ندهد بلادرنگ قضیه را به دوست خود اخبار کرده و نظر او را\nطالب شد، الپتگین پسر كوچك پسر او را به جانشینی پدر منظور کرد\nاما پیش ازینکه نامۀ الپتگین به دست بلعمی برسد دیگر امرا و سرداران\nبجانشینی او برادر عبدالملک، منصور بن نوح باهم متفق شده بودند .\nدر امر رویکار آوردن منصور ، غلام خاصۀ او فایق که او را از همین\nجهة فایق الخاصه میخواندند نقش عمده را بازی میکرد، عاقبت او\nوطرفدارانش قصر را که از طرف بلعمی اختیار شده بود بعد از یک روز\nاز میان برداشته امارت منصور را اعلام کردند .\nاز همین جا میان طرفداران امیر منصور اختلاف نظر شروع شد و دامنۀ آن\nتاجایی رسید که الپتگین نشاپور را گذشته و با غلامان به سوی مرکز\nروانه شد . الپتگین پیش از حرکت به محمد بن عبدالرزاق والی سابق\nخراسان اطلاع داده و او را بر ضبط امور مامور کرد، در همان حین نامبرده\nاز جانب منصور هم به حکومت خراسان نامزد شده، علاوةً ماموریت یافت\nتا سر راه بر الپتگین بر بندد . در ذی العقده ٣٥٠ الپتگین از نیشاپور بیرون\nآمده و در نزدیکی‌های رود خانه آمو لشکر گساه زد قصدی در اول امر"}
{"book": "adl1194", "page": 52, "text": "(٤٧)\n\nدخول بر بخارا برد در همین جا نامه هایی از امیر سدید منصور به سر کردگان\nلشکر الپتگین مبنی بر جدا شدن و یاوری نکردن اورسید.\nالپتگین بناچار آتش اندو لشکر گاه زده مناسب دانست بسوی بلخ رو آرد\nامیر سدید منصور سپاهی برای دستگیری او تحت قیادت اشعث بن محمد فرستاد\nکه در دره خلم از دست الپتگین منهزم شد، و راه بخارا پیش گرفت الپتگین\nباقلیلی از همراهان به تخارستان آمد و بعداً آهنگ غزنین کرد.\n\nعاقبت کار \nمحمد بن\nعبدالرزاق\n\nمحمد بن عبدالرزاق مستشعر گشته بود که او\nرا هم دیر یا زود از حکومت نیشاپور برخواهند\nداشت نامبرده بنای جور و اجحاف بر مردم\nگذاشته و باری به طرف مرو آمد تا جیب و دامن\nاز مال ومنال آنان پر نماید سرهنگان مرو قبلاً وقوف یافته و او را اجازه\nدخول بر شهر ندادند او هم چپاول کنان به سوی نسا و ابیورد رو آورد.\nاز آنجا مالی فراوان بچنگ آورده عهد اطاعت سامانیان را شکسته\nو خود را مطیع رکن الدوله حسن بویه دیلمی خوانده وعلا و تا او را\nتشویق به آمدن و گرفتن گرگان که در دست وشمگیر بود\nو او از طرف سامانیان در آنجا حکومت میکرد نمود. امیر سدید منصور\nکه قضیه بد رفتاری و سرکشی و بالاخره خیانت محمد بن عبدالرزاق\nرا شنید فوری ابوالحسن سیمجور را ماموریت داد تا بحیث فرمانده لشکر\nو والی خراسان بدفع محمد بپردازد از طرفی هم وشمگیر که ضربت مدهشی\nاز محمد بن عبدالرزاق برداشته بود بفکر انتقام افتاده و هزار دینار طلا\nبه یوحناء طبیب داد تا او را زهر بخوراند هنگامیکه امیر دبین ابوالحسین\nمحمد بن ابراهیم سیمجوری و محمد بن عبدالرزاق که بنا ستظهار قوای حسن بویه\nدیلمی (رکن الدوله) شروع شد زهر یوحنا محمد بن عبدالرزاق را از\nپا انداخته و توسط یکی از غلامان احمد بن منصور بن قراتگین کشته شد."}
{"book": "adl1194", "page": 53, "text": "(٤٨)\n\nبعد از کشته شدن او محمد بن ابراهیم کمر به ترمیم و شکست و ریخت و خرابی\nهای گذشته بسته و بر خلاف دوره سابق به عدل و داد کوشید.\n\nدر سال ٣٥٦ در اثر شکایت و تظلم ابو علی بن الیاس صاحب کرمان\nبه دربار سامانی از دست اندازی آل بویه چنین تصمیم گرفتند که ابوعلی\nو شمگیر و حسن بن فیروزان امرای محلی را بوالحسن محمد بن ابراهیم\nسپه‌سالار اردوی سامانی متفقاً رکن‌الدوله دیلمی را گوش‌مالی دهند\nاین هم در اثر قتل و شمگیر که خوکی او را از اسپ بیفگند و برادرش\nبیستون مخارج لشکر کشی را متحمل نشده و به رکن‌الدوله تمایل نشان\nداد مسکوت مانده جنگی فیما بین طرفین واقع نشده و ابو الحسن واپس\nبه نیشاپور مراجعت کرد. در اینجا باز عمل تحریک آمیز خلیفه بغداد\nچند شهر را از تصرف سامانیان بیرون آورد باین معنی که مطیع به چها ن\nبخشی‌های غدارانه ولایات اکرگان و سالوس و رویان را به ضمیمه لقب\nظهیر الدوله به بیستون داد قضیه که بدین منوال ختم شد امیر سدید منصور از\nابو الحسن محمد مکدر شد و در سنه ٣٥٧ اشعث بن محمد الیشگری را فرستاد تا از راه\nنمک اکرگان را تصرف کند و همین طور نصر بن ملک را مامور کرد تا گرگانچه\nرا مسترد بدارد ابوالحسن هم پیکار گذشته و خود را به دربار رسانید\nو هر طور بود امیر سدید را با خود بر سر رضا آورده و با رتبه\nسپه‌سالاری واپس به نیشاپور آمد.\n\nواقعه سیستان\nابا جعفر صاحب سیستان را در سال ٣٥٢ چند نفر\nاز غلامان کشتند و فرزندش خلف بجایش نشست.\nچنین اتفاق افتاد که وی در سال ٣٥٣ ایالت سیستان را بعزم زیارت"}
{"book": "adl1194", "page": 54, "text": "(٤٩)\n\nكعبه مكرمه ترك گفته وطاهر بن حسين (١) را که از خویشاوندان او بسود\nبر جای خویش نصب کرد. بعد از ادای فریضه حج در سال ٣٥٤ تا ٣٥٥\nآنگاه که قصد موطن خویش نمود، دروازه های شهر را بر روی خویش مسدود\nدید او هم یکسره خدمت امیر سدید منصور بن نوح شتافته و عرض حال نمود.\nامیر سامانی سپاهی در خور کشایش سیستان با او همراه ساخت و طاهر از شنیدن\nآن خود را به کنفار کشیده و به اسفزار رفت. امیر خلف در مقر حکمرانی\nجا گزین شد، و عساکر منصور را ترخیص نمود .\nطاهر که متوجه احوال خلف بود بر سیستان غلبه آورده وخلف منهزم\nو شکسته شده به باد غیس افتاد و از آنجا باز به نزد امیر سدید شتافت.\nاین بار نیز منصور سپاهی تحت فرمان او روانه کرد. مقارن همین اوقات\nیعنی (سال ٣٥٨ یا ٣٥٩) طاهر از دنیا رفته و حسین پسرش بجای او نشسته بود\nخلف حسین را محاصره کرده و کار را بر او تنگ گرفت و او را مجبور به فرار\nگردانید خلف در سال ٣٦٠ باز بر مسند امارت نشست. یك سال بعد حسین مفاصة\nحمله آورده و شهر را متصرف شد و خلف فراراً به جوین سیتان رفت\nاما بعد از هفت روز حملهٔ شدیدی آورده و حسین را محصور ساخت. بالاخره\nمنصور بن نوح نامهٔ نوشته و حسین را به دربار خود خواند .\nحسین بن طاهر رو به بخارا آورده و با گرمی زیادی پذیرائی شد.\nصلح با رکن الدوله پیشتر آنذکر شد که امیر سامانی از اینکه چند\nولایت او در اثر ستمی سپه سالار و همچنین مداخله\nمطیع عباسی از دست رفت در صدد بر آمد سپه سالار را از بین بر دارد\n\n(١) این طاهر از تبار مرویان بود روزگاری در خراسان نزد امرای سامانی گذرانیده\nو مردی لایق وقابل بار آمده بود. مؤلف تاریخ سیستان اقدامات برجسته اورا ستایش\nکرده حتی معتقد است که باری به قیادت لشکر خراسان با ما کان بن کاکی جنگیده و مدتی\nدر دست او اسیر مانده و به هیچ قیمتی حاضر به جانبداری او نگردیده و بالاخره با نیرنگ\nو فریب خود را رها ئیده و خدمت میر خراسان باز آمده و در ازای همان خدمت بوده\nکه امیر خراسان به ابا جعفر نوشت تا ولایت فراه با و داده شود ."}
{"book": "adl1194", "page": 55, "text": "(٥٠)\n\nسپه سالار خود را قورآیه مرکز رسانده و به اصطلاح گردیزی به پایمردی بزرگان\nدل منصور را نرم ساخت و چنین قرار دادند که شرایطی را بر رکن الدوله تحمیل\nکنند. ابو جعفر عتبی و سپه سالار داخل اقدام شده و با ابوالفضل بن العمید\nوزیر معروف دیلمی تماس گرفته و فیصل کردند تا رکن الدوله هر سال\nمبلغ دو صد هزار دینار بنام خراج بدربار نوح ارسال بدارد و عضدالدوله\nدیلمی دختر خود را به حباله نکاح منصور سامانی در آورد.\nدر سال ٣٦٣ ابو علی بلعمی وزیر نامی منصور بن نوح چشم از جهان\nپوشید و منصب وزارت برای ابو جعفر عتبی شریک بلعمی نیز دوام نکرده\nدر همین سال او هم در گذشت و ابو منصور یوسف بن اسحق که سابقاً نیز\nیکدوره وزارت کرده بود بدان وظیفه مقرر شد. در سال ٣٦٥ امیر سدید\nمنصور، ابو عبدالله احمد بن محمد جیهانی را بوزارت برگزیده و خود در\n١١ شوال سال ٣٦٥(١) بدرود جهان گفت.\n\n(١) ابن اثیر تاریخ وفات سدید منصور را بسال ٣٦٦ قید کرده در حالیکه اکثر مورخین\nسال ٣٦٥ میدانند."}
{"book": "adl1194", "page": 56, "text": "(٥١)\n\nنوح ثانی\nالرضی ابو القاسم نوح بن منصور\n\nبعد از وفات پدر نوح ثانی که سناً بسیار كوچك بود بر تخت پاد شاهی\nجلوس كرد و با بخشش ها و صلات و توزیع ذخایر و اموال که پیشینیان به تدبیر\nو حوصله جمع كرده بودند. در بین امراء اشار و متنفذین و طبقات خدم و حشم\nو غیره از طرف کافه مردم بحیث حکمدار خراسان و ماوراءالنهر قبول گردید.\nدر اوایل امر (چون نوح ۱۳ سال داشت) امور مملکت محروسه را مادرش\nبوکالت فرزند تاجدار اجراء میکرد. بنابموا بـدیـد ملکه مادر\nرشته خویشی و اقتران بین خانواده شاهی و آل سیمجور و آل فریغون بر\nقرار گردید : باین معنی كه دختری از ابوالحسن سیمجور (۱) و شاید\nهم دختری از ابوالحارث محمد بن احمد فريغون والی گوز گومان\n(از میمنه تا سرپل) نامزد شاه سامانی نمودند .\n\nمنصب وزارت بدست شیخ ابوالحسین عتبی سپرده شد و رتبه سپه سالاری و\nلشکر کشی افواج خراسان به ابوالحسن سیمجور. ابوالحسین عتبی یکنفر از\nمعتمدان خود را بنام ابوالعباس تاش روی صحنه آورده و منصب حاجب\nالحجابی را باو داد . همچنین فایق الخاصه را برتبه میر حاجبی بر\nقرار نمود ؛ گویا این سه نفر عتبی ، تاش و فایق به شمول مادر شاه\nمحور تمام کارهای دولتی قرار گرفتند.\n\nطوریکه مشاهده میشود در دوران این امیر که از خیلی کوچکی به\nپادشاهی رسیده ، امرا و وزراء عوض بکار بردن هم خود به امور کشور و\nفرو نشاندن اغتشاشات ، خواهشات شخصی را در امور اجتماعی مدخلیت داده\nو روی اغراض خصوصی بجان همدیگر افتادند که این رویه آنها باعث\nدوام اوضاع نا گوار گردید .\n\n(۱) گردیزی در موقف سیمجور می نویسد «... ورسول را نیکو فرود آورد و\nفرزندی هر چه کریمتر نامزد کرد و سفیت را ض : ۳۷ ."}
{"book": "adl1194", "page": 57, "text": "(٥٢)\nواقعه اختلافات بین امرای سیستان که از سال ٣٥٢ رو نما شده بود و سابقاً\nتذکاری از آن بعمل آمد تا کنون خاتمه نپذیرفته بلکه حالا شکل معلوم\nبخود گرفته و حکومت را بخود متوجه گردانیده است .\nچنانچه گفته آمد طاهر وحسین مدعیان خلف بن احمد بقوت دستگاه\nسامانی منکوب شده و اخیرا حسین پسر طاهر را منصور بدربار احضار کرده بود\nوقتیکه اوح به جانشینی پدر انتخاب شد خلف عهد قدیم را نسی و روانداخته و\nرسم خدمت بجا نیاورد . لذا از طرف دربار تصمیم به سر کوبی و عزل خلف\nو بر قراری حسین بن طاهر اتخاذ شد. این منازعه تقریباً هفت سال طول کشید اینکه\nچه چیز باعث حل نشدن این امر در مدت هفت سال بوده جز تیرگی روابط وزراء\nوامراء ظاهراً چیز دیگر نمیتواند باشد مورخین علی الا کثر به خصومت شخصی\nابو الحسن سیمجوری سپه سالار و ابو الحسین عبیدالله عتبی تماس گرفته و آنرا\nمقدمه بروز اختلافی عظیم دانسته اند. گردیزی این مسأله را چنین شرح میدهد:\n« ... و چون امیر رضی وزارت ابو الحسین عتبی را خواست داد نامه نوشت\nبامیرابوالحسن بمشورت ، امیرابوالحسن جواب نوشت که ابوالحسین\nجوانست . چون این استخفاف امیرابوالحسن را ابوالحسین بشنید کینه\nگرفت ومثالب امیرابوالحسن برزبان گرفت و به هر وقت میگفت که ابوالحسن\nعاجز است از وی کار نیاید وخراسان بدو ضایع است و همت او اندر مصادره\nواستخراج است ، خویشی کردن با و لمویست »(١)\nباز قضیه دوستی و وفاق ابوالحسن سیمجوری خلف بن احمد را اکثر\nمورخین تذکر داده اند وصورت حل قضیه بان شکل مزو را نه نیز\nروابط سیمجور وخلف را تائید میکند .\nدو عامل فوق دست بهم داده و هر روز مشکل سیستان را مشکل تر می ساخت سه دیگر\n(١) زين الاخبارس ٣٩٠"}
{"book": "adl1194", "page": 58, "text": "(٥٣)\nخلف با کمال رشادت از قلعه ارگ که در تپه بلندی قرار داشت\nو دورا دور آنرا خندق عمیقی کنده بودند، دفاع میکرد، عتبی\nمولف تاریخ یمینی در تعریف آن قلعه می نویسد : «... که مصاعد آن\nقلعه بالفلك همراز بود و با ملك هم آواز . سطح او سمك سماک می بسود\nدیده بان او زمز مۀ ملك می شنود و شهاب از اوج شرف او میتا فت\nو سحاب در حضیض او جا مه مهلهل می بافت ..» (۱)\nهفت سال تمام گذشت و هنوز عقده از کار سیستان گشوده نگشت ،\nدر خلال این مد ت روا بط سپه سا لار وابو الحسین تیره تر شده رفت تا\nا ينكه ابو الحسن را از منصب سپه سالا ری خلع وعوض او ابو العبا س\nتا ش را مقر ر دا شتند . در اول و هله ابو الحسن حاضر نبود گر دن\nانقیاد بگذارد چنا نچه مخا لفت خود را هم در مقابل رسول در بار\nنشا ن دا د اما بعد أ پشیما ن شده و منتظر خد مت شد . وی مدتی را\nدر قهستان گذرا نید تا اینکه فرمان گشایش سیستان بد و ابلاغ شد و او\nهم بلادرنگ به سیستان رفت و با استفاده از دوستی خود خلف را متقاعد\nسا خت تا حصار ارگ را به حسین بگذا رد .\nخلف آنجا را تخلیه کرده و بقلعۀ طاق رفت و خطبه بنام امیر نوح ثانی\nخوانده شد . ابو العباس تاش با چندنفر از معا ونین خود مثل فايق\nالخاصه وقصر بن طز شرابی و جمعی از وجوه لشکر و امراء و معاریف\nدوات بسوی مقصد روان شدند . مقارن این ز ما ن میا ن پسر ا ن\nرکن الدوله دیلمی معارض دولت سامانی بهم خورده فخرالدوله از دست\nعضد الد و له گر یخته و او بنزد شمس المعالی قا بو س و سپس بــه\nهمرا هی قابوس که از عضدالدوله ومویدالدوله شکست خور دند به پناه\n(۱) ترجمۀ تاریخ یمینی ص ٥٥ و ٥٦ وتاريخ گزيده ، ص ، ٣٨٦"}
{"book": "adl1194", "page": 59, "text": "(٥٤)\n\nدولت آل سامان در نیشاپور آمدند وملتجی شدند تا ایشانرا كمك کرده وحق شانرا از متجاسرین بگیرد. نوح حمایت ایشانرا متقبل شده و به حسام الدوله تاش سپرد كه مقدم ایشانرا مكرم داشته و بدفع منازعان آنها برخیزد جرجان از طرف سپه سالار سامانی به محاصره گرفته شد و تا دو ماه طول کشید و خوار و بار بر مردم تنگ شد. گویند مؤید الدوله توانسته بود فایق یكی از امرای لشكر خراسان را تطمیع كند و در روزیكه حملهٔ شدید محصورین شروع شد عساكر تحت فرمان او پشت فرا دادند. قلب لشكر با ابو سعید شبویی بود . حسام الدوله هر چند پایداری كرد سودمند نیفتاد تا اینكه در نزدیکی شب چیرگی دشمن مسلم گشت و بنا چار جانب نیشاپور باز گشتند .\nاز مرکز پادشاهی وعده های جدیدی بر ایشان داده شد . وابوالحسین عتبی وزیر سامانی شخصاً در تلاش وجمع آوری سپاه افتید و امر داد لشكرها همه به مرو گرد آیند تا خود او نیز بدان ملحق شده و كار خصم را یكسره نماید.\nرزمجویی این مرد سیاسی در میدان كار و زار با دشمن صورت عمل بخود نگرفته و پیشتر از آنكه با حریفان خارجی مقابله نماید در اثر تحریكات ابوالحسن سیمجوری [كه عزل خود را از جانب وزیر میدانست] و گماشتگان فایق [كه متحد ابوالحسن بود] بدست غلامان بیداد گر ترك مجروح شده و زخمهای كاری بر بدن او وارد آمد .\nحسام الدوله مجبور شد پناهندگان را گذاشته و خود به بخارا بیاید. با رفتن حسام الدوله تاش بمر کز ساحهٔ فعالیت برای ابوالحسن سیمجوری كه از سیستان باز گشته بود مساعد گشته و با فایق هم درین موضوع اتفاق نظر حاصل کرد که باید از موقع باريك استفاده كرده واقطاعات خراسان"}
{"book": "adl1194", "page": 60, "text": "(٥٥)\nرا در تصرف خود آرند این دو نفر عاملان تاش را بر طرف کرده و خود\nبا اعلان مخالفت بمرو رفتند.\nتاش چند نفر از عاملین قتل ابوالحسین وزیر را دستیاب و به فجیع\nترین وضعی هلاک نمود. رتبهٔ وزارت را هم به ابوالحسن مزنی سپرد\nو خود بعزم سر کوبی آن دو نفر سر کش راهی شد و به آمل شط فرود آمد.\nدر بین این سه سر دار که هر کدام در جنگجوئی آیتی بودند و گرم\nو سرد جهان بسیار دیده و چشیده اصلاح طلبانی که طرفدار به خاک و خون\nنشستن مردم نبودند واسطه شده و موضوع را به طور مسالحت آمیز\nحل و فصل کردند. باینترتیب که نیشاپور تاش را باشد و بلخ فایق را\nو هرات ابوعلی را. باینصورت هر کدام بجاهای معینه خود رفتند.\nامیر رضی وزیر دست نشاندهٔ تاش ابوالحسن مزنی را چندی بعد برطرف\nکرده و عبدالله عزیز را عوض او بر قرار نمود، این شخص از روی دشمنی\nکه با آل عتبی داشت تاش را که دست پروردهٔ آنها بود از زعامت نیشاپور\nبر طرف کرده امر داد تا به نساو ابیورد رود و ابوالحسن سیمجوری را\nبدان منصب عوض او بر قرار کرد. بخشیدن لقب و حکومت هر اندازه\nکه ابوالعباس تاش را خرسند ساخته بود باز گرفتن آن دو چندان\nاو را متأثر و متوحش گردانید. ضمن اظهار دوستی خود نسبت به شاه\nدر محضر سپاهیان تمایل آنها را نسبت بخود خواستار شد.\nایشان متفق الکلمه همراهی خود ها را با او خاطر نشان ساخته وطی\nعریضه ای از در بار التجا کردند که در منصب و شغل فرمانده شان\nتغییری داده نشود اما عرض آنها بسمع قبول شنیده نشد.\nهنگامیکه امیر ابوالحسن به نیشاپور آمد تاش با کوهکی که از\nفخر الدوله علی بن حسن بویه گرفته بود شهر را محاصره کرد و ابوالحسن"}
{"book": "adl1194", "page": 61, "text": "(٥٦)\nدر نیم شبی شهر را بگذاشته فرار نمود تاش مکتوب عذر آمیزی به بخارا\nنوشته و از گذشته التماس عفو نموده و خدمتگزاری خود را مجدداً اعلام کرد\nزمینه قبول عذر تاش در دربار مساعد نبود چه در اثر پا فشاری وزیر\n(عبدالله ابن عزیر) مادر نوح که در کارها دخالت داشت دست و دبر سینه\nاو زده و مخصوصاً از اینکه از معارضین و بیکا امكان كمك\nگرفته بود مورد تنفر قرار گرفت، ابوالحسن سیمجور ما موریت یافت\nدر مرتبه داخل فعالیت شده و دست متغلب را کوتاه سازد. فایق نیز با لشکر\nانبوه باو پیوست و کمکی هم از ابو الفوارس در حدود دو هزار سوار گرفت .\nجنگ خونینی در گرفت و سر انجام تاش بهزیمت شد و به جرجان رفت .\nتلاش های بعدی تاش مفید واقع نشده و بالاخره در وبای سال ٣٧٧ از\nجهان رفت و يك حصه بزرگ عسکر ا و نیز تباه شده باقیمانده هم به\nبه امیر ابوالحسن پیوستند\nدر سال ٣٧٨ وزارت را از عبدالله عزیز باز ستانیده و به ابو علی محمد بن\nعیسی دامغانی مفوض داشتند اما وی چنانکه باید از عهده بر نیامد و\nجای خود را به ابو نصر بن زید وا گذاشت . گویند این مرد با کفایت\nدیری بر سر کار باقی نمانده و معزول گردید .\nامیر ابو الحسن نیز در ذی الحجه سال ٣٧٨ در یکی از تفرجگاهای\nخود که به قصد عشرت رفته بود مرد. مقام او را از روی اجبار\nبه پسرش ابو علی سیمجور دادند . فایق با ابو علی معارض واقع شد . وبا\nاستشعار از تنفر باطنی امیر رضی در صدد بر انداختن او بر آمد اما\nبی اینکه مجالی بیا بد پس پا شد و امارت جیوش خراسان\nابو علی را مسلم گشت ."}
{"book": "adl1194", "page": 62, "text": "(٥٧)\n\nفتنه بغرا خان\nخان ترکستان\n\nدر اثر سستی و فتوریکه در کار سامانیان رو بداده\nبود و دامنه آن روز بروز وسیع تر میگشت امرای\nخانیان ترکستان که در کاشغر بلا ساغون\nتا حدود چین حکمروایی داشتند بنای تجاوز به حکومت آریایی سامانی\nگذاشتند .\n\nدر سال ۳۸۲ بغراخان ( شهاب الدوله هرون بن سلیمان معروف به بغراخان )\nبه بخارا حمله آورد امیر نوح بن منصور عسکری به پیشواز او فرستاد\nکه در نتیجه شکست خورد اما وقتیکه امیر رضی نوح شخصاً مقابله او را به دوش\nگرفت تا هیرده را تا بلا ساغون عقب نشانید .\n\nبغراخان بار دیگر در ۳۸۳ با اطمینانیکه از ابوعلی سیمجوری صاحب جیش\nیافته بود حمله را تکرار کرد . باید دانست که قبلاً امیر رضی نوح از\nابوعلی خواسته بود تا مالیات بعضی ولایات به دیوان خاص واگذار شود\nاما وی از رعایت آن سرباز زده و بین اطاعت و طغیان به مجامله روز\nمیگذرانید و از هر طرف هوای حکمروایی مستقل خراسان زمین بر سرش زده\nو بغراخان را تشویق به گرفتن دارالملک میکرد .\nچنین قرار داده بودند که ماوراء النهر بغراخان را و مادون النهر ابوعلی\nرا باشد .\n\nقبلاً از شکست فایق و عقب نشینی او در مرو الرود گفته آمدیم تا هیر ده\nمردمانی جمع کرد و بدون اجازه به بخارا رو آورد. امیر رضی نوح از ورود\nاو ممانعت بعمل آورده و آتچ و بکتوزون را به دفع او مامور نمود فایق\nاولاً به بلخ و سپس به ترمذ گریخت. امیر نوح به صاحب جوزجانان ابوالحرث\nاحمد بن محمد الفریغون امر داد تا قصد فایق کند . فایق او را شکست داده\nو اموال ایشانرا به غارت برد و خود به بلخ آمد و به بغراخان نیز نوشت\n\nتاریخ فارسی\nتعداد ( ۲۰۰ ) جلد"}
{"book": "adl1194", "page": 63, "text": "(٥٨)\nکه به بلادسامانی دست اندازی کند . در نتیجه بغرا خان توانست\nبلادسامانی را یکی بعد دیگر تصرف کند . امیر رضی نوح یکی از امرای عمده\nخود را بنام اینج به قمع او نامزد کرد .\nاماوی کاری از پیش برده نتوانسته و اسیر شد ، دارالملك از نظام افتاد و\nپشت او لیای دولت شکست ، از سرا ضطرار فایق را استمالت کردند وهم\nبه ابوعلی نوشته و او را به یاری خواندند .\nاخیرالذکر وقت را به لیت ولعل گذرانیده و حاضر به كومك و خدمت\nنشد ، فایق را با اعزازیکه ابداً در خور آن نبود به سمرقند فرستادند تا\nاز دشمن جلوگیری کند بی خبر از اینکه چوپان با گرگ دمساز است .\nبا حمله بغراخان فایق خیانت پیشه به عقب نشینی پرداخت تا جاییکه بغرا\nخان آمده و دارالملك را هم تصرف نمود امیررضی شهر را گذاشته و به آمل\nشط متواری نشست .\nبغراخان حکومت بلخ را به فایق که از و مساعدتها دیده بود وا گذاشت.\nباز گشت نوح بغرا خان را هوای بخارا ساز گار نیفتاد\nبر اورنگ و آهنگ ترکستان خود کرد . وقتیکه از آن\nسلطنت شهر جداشد مردم بر ساقه لشکر او حمله آوردند\nو نگذاشتند بدون تلفات جان بسلامت برد. ترکهای\nغز نیز که به آل سامان رغبت داشتند به چو رو چپاول عساکر بغراخان\nدست یازیدند.\nاتفاقاً شخص بغراخان نیز در راه دستخوش مرگ گردید. امیررضی نوح\nکه در آمل شط متواری میزیست از ابوعلی تقاضای فرستادن عسکر نمود\nو جواب ردشنید تا اینکه بعد از اطلاع از مرگ بغراخان با سپاهی که جمع\nآورده بود به تعجیل خودرا به ملك آبایی رسانیده و مردم از وروداو"}
{"book": "adl1194", "page": 64, "text": "(٥٩)\n\nشاد مانیها کردند نوح عبدالله بن محمد عزیز را که در خوارزم تبعید کرده بود\nخواسته و امور وزارت را بدو سپرد.\nفایق خواست کار را بر نوح تنگ گرفته و ملک را از دست او بیرون کشد\nاما مردم پای تخت پافشاری زیاد نموده و او را وادار بگریز نمودند فایق\nخود را به دامن ابو علی انداخته و او هم با طیب خاطر از ین عاصی بال و پر\nشکسته استقبال کرد. این دو خصم بر سر پایمال کردن اساس پادشاهی نوح\nبا هم متفق شدند و روی به نیشاپور آورده و به تجهیز سپاه پرداختند.\nنقش سبکتگین در فرو نشاندن بد خواهان\nمیدانیم که از سال ٣٥٠ الپتگین حاجب سالار و باز\nفرمانده نیرو های خراسان از اول حکومت منصور\nپدر نوح ثانی بعد از اینکه سپاه اعزامی\nدربار را در حدود خلم شکست داد از راه تخارستان رو به غزنین\nنهاد و درین گوشه خراسان اساس امارتی را گذاشت و به تفصیلی که\nدر فصل غزنویان میخوانید بعد از چند نفر دوره زمامداری به ابو منصور\nسبکتگین رسید. غزنویان ازین مقام به فتح بعضی اقطاعات از دست رفته\nآریائای کهن نایل گردیده و قوت و اقتداری بهم رسانده بودند. حالا که امیر رضی\nنوح به مشکل بغاوتها و سر کشی های سرداران تحریک شده اجانب مواجه\nشده و راه امید از دیگر جانب مملکت مسدود گردید دست استمداد بطرف\nابو منصور در از کرده و حل این مشکل را از و خواست. ابو منصور با پیشانی\nکشاده مهم او را اجابت کرد و در ناحیت کش و نخشب اتفاق ملاقات\nدست داد و برای ریشه کن کردن ماده فساد تصمیم قطعی اتخاذ شد سپس ابو منصور\nبه غزنه آمده و از سپاهیان ورزیده غزنوی عده ای را با خود گرفته و با پسرش\nمحمود به سمت مقصد راهی گردیدند امرای دیگر مانند شار غرجستان\nو ابوالحرث صاحب جوز جانان و غیره با نوح شرکت کردند. عساکر مجرب"}
{"book": "adl1194", "page": 65, "text": "(٦٠)\n\nسبکتگین با دوصد زنجیر فیل جنگی در مقام جوزجانان بدیشان ملحق گشته و دنیایی را از جوش و خروش سپاه بلرزه در آوردند . فایق و ابوعلی خیانت کار ابو جعفر ذوا لقرنین را برسالت نزد فخرالدوله فرستادند و در خواست کومک نمودند . این خواهش شان مسلما از طرف دولت معارض ( دیلمیان ) بسمع رضا اصغا شد .\n\nوقتیکه عساکر نوح در حدود بسغ که از توابع هرات است رسیدند و تفوق عدد و رجحان سلاح عسکر امیر رضی نوح بر ابوعلی مسلم شد از در عذر و لا به پیش آمده : مخصوصا بپایمردی سبکتگین میخواست مورد عفو نوح واقع شده و صلحی بمیان آرد . آنجاست که دست توسل بدا من ابومنصر رزده و عهد اخوت و مرافقت پدر خود را نسبت به سبکتگین یادآور شده و احساسات خود را نسبت به او مخترعانه جلوه داده و واسطه شفاعت خود قرار داد . ابو منصور بعد از دو سه مجلس نوح را بر سر رضا آورده و به ابوعلی اطلاع داد تا در بدل پانزده هزار بار هزار درم یعنی پانزده ملیون درم به سه قسط صلح برقرار میتواند گردد . گویند ابو علی حاضر به تعمیل این شرط شده امرای لشکرا و نیز این امر را پذیرفتند اما واقعه ربوده شدن فیل بان و بر خورد جوانان لشکری ابوعلی بر لشکر سبکتگین وضع را دگر گون ساخته طبل جنگ به نو در آمد و هر دو طرف میدانهای مقاتله آراستند . سال ۳۸٤\n\nسبکتگین حمله را از قلب شروع کرد و بدنبال آن محمود تاخت آورد . در اثناء گیر و دار دارای بن قابوس از لشکر دشمن جداشده و پناه آورد . گردیزی با وصف رعایت اختصار این جنگ را نسبه با تفصیل ذکر میکند : « پس بانگ طبل و بوق و دهل و دید به و گاودم و سنج و آینه فیلان و کرنای و سپید مهره بخاست و نعرۀ مردان و بانگ اسپان چنانکه جهان تاریکی گرفت و باد بخاست و خاك و سنگ اندروی ابوعلی برفت و با گروهی از غلامان بر هر چه بود آنجا بگذاشت ... » (۱)\n\n(۱) زين الاخبار ص ٤٣"}
{"book": "adl1194", "page": 66, "text": "(٦١)\n\nآندومتحد شکست خورده به نيشاپور فرار كردند ملك نوح اميرسبکتکين\nرا ناصر الدين لقب داد ومحمود را سيف الدوله دو سه روزى هم برای استراحت\nوتكميل ساز وبرگ سپاه در هرات توقف نموده بعدآبه تعقیب عاصیان پرداختند\nابوعلی وفايق بمجردشنیدن حرکت ایشان شهر را ترك داده نزد فخرالدوله\nرفتندودر آنجا به استظهار كومك ديلميان فكر حمله ديگر رابدل پرورانيدن\nگرفتند.\nاين دو سركش زمستان را به جرجان گذشته و هنگام بهار كه از رفتن\nسبکتگین به هرات شنیده بودند با فوج كثير و كومك فوق العاده دیلمیان بر\nامير محمودسیف الدوله که حالا منسب امارت جیوش داشت مفاقصة از دو\nجانب حمله آوردند. محمود با وجود قلت سپاه بمقاومت پرداخت و در\nآخر مجبور به عقب نشينی كرديد تا اينکه سبکتگین از موضوع آگاه شده\nفوراً باصحاب اطراف چون خلف بن احمدصاحب سیستان وابوالحرث فريغونی\nصاحب جوزجانان اخطار كرد و به ملک نوح هم خبر داد تا کار را مستعد باشد.\nابوعلى هم موافقت اميرک طوسی را بدست آورده درمقام اندرخ فرود\nآمده آماده كار و زار گرديد.\nامير ناصرالدين با لشكر انبوه از نشاپور گذشته ودر نزديکی طوس بمقابل\nسپاه دشمن توقف كرد. وقتيكه هنگامه رزم گرم شد وسپاه طرفین بجان\nیکدیگر افتیدند سيف الدوله محمود از عقب به میسره ابوعلى حمله آورده\nو جناح چپ آنها را از هم پاشيد که در نتيجه هر دو جناح با قلب يكجا شده و\nبه قلب ناصر الدين زدند. ناصرالدين اين حمله را رد كرد وديگر بار سيف الدوله\nدررسیده و ایشانرا پس پا ساخت. دراین جنگ يك تعداد امیران سابق\nرا از دست آنها بیرون كرده وهم يك تعداد زياد از امراء را اسیر گرفتند\nباز هم ابوعلی وفایق از معرکه جان بسلامت برده و راه گریز پیش گرفتند"}
{"book": "adl1194", "page": 67, "text": "(٦٢)\nاولاً چند روزی به قلعۀ کلات توقف کرده و سپس هر دو بجانب ابیورد\nرفتند و از آنجا هم به سرخس گراییدند. سیف الدوله از نشاپور بدنبال\nآنها حرکت کرده و تا آمل شط آنها را تعقیب کرد از این جا ابوالحسن کثیر\nو عبدالرحمن فقیه را بحیث شفیع بدو بار نوح ارسال داشتند ابوالحسن\nکثیر سفیر ابوعلی پذیرفته شد و عبدالرحمن فقیه سفیر فایق بازداشت گردید\nفایق نزد ایلك خان به ترکستان رفت ابوعلی از راه جرجانیه رهسپار\nبخارا شد در محال هزار اسب ابو عبدالله خوارزم شاه او را پذیرفت و سپس شبا\nهنگام بر و شبیخون زده و بحبس اندر ساخت. ایلتشکو حاجب او با جمعی به\nجرجانیه آمده و مامون بن محمد والی جرجانیه را آگاه ساخت وی با سپاه\nخود بر خوارزم شاه تاخته و ابوعلی را رهایی داده و خوارزم شاه را در\nمجلس شراب به قتل رساند و سپس ابوعلی به بخارا آمده و به سرنوشت شوم خویش\nگرفتار گردید. نوح او را نزد ناصر الدین فرستاد و در نتیجه به حبس ابد\nدر قلعه گردیز محکوم شد. قدم نامیمون فایق که باز به ترکستان نزد\nایلك خان رسید او را تحريك كرده مسبب لشکر کشی دیگر شد امیر رضی\nنوح مجدداً از ناصرالدین درخواست نمود تا فتنه را فرونشاند. سبکتگین\nاز اقطاعات خراسان لشکرها طلب داشته و در مقام کش و نسف فرو کش\nکرد لشکر های ختل، چغانیان و دیگر اقطاعات بدو رسیدند و سیف الدوله\nمحمود نیز بیامد. سبکتگین میخواست این جنگ با حضور نوح صورت بندد.\nاما در اثر سعایت عبدالله عزیز نوح شخصاً حاضر به شمول در معرکه\nنگردید این بود که سیف الدوله ماموریت یافت او را به هر ترتیبی\nباشد حاضر سازد. از طرف ايلك خان مكاتيبي مبنى بر اخلاص و تمایل\nبه سبكتگین و اظهار نفرت از امیر رضی نوح رسیده و او را دعوت به از\nمیان بردن نوح میکرد. اما سبکتگین جوابهای دندان شکن به ايلك فرستاده"}
{"book": "adl1194", "page": 68, "text": "(٦٣)\nوبالاخره در اثر رفت و آمد نمایندگان وجدی نبودن شخص امیررضی\nموضوع بصورت مسالمت آمیز حل و فصل گردید . باین ترتیب که قطوان\nحد فاصل سیاسی بین مملکت آل سامان و ترکستان باشد. وسمرقند بنابر\nشفاعت ایلک به فایق داده شد.\nدر حصه اصلاح وضع اداری دربار هم ناصرالدین پیشنهاد کرد عبد الله\nعزیز از وزارت معزول وابو نصر بن زید از روی استحقاق وسابقه داری\nبجایش منصوب شود این کار عملی شد . اما دوره وزارت او طول نکشید\nو بقیچ ماه بعد از تقرر بدست چند نفر از غلامان کشته شد ، و بعد از\nاو بمشوره ناصرالدین ، ابوالمظفربر غشی بوزارت رسید .\nناصرالدین سبکتگین بعد از رفع عایله ابوعلی برادر او ابوالقاسم\nرا که از خدمت او جداشده وسر تسلیم فرو آورده بود با جازه امیر رضی\nنوح به ولایت سیستان منصوب نموده بود. هنگامیکه امیر ناصرالدین برای\nلشکر کشی بجانب ایلک خان اصدار یافت او حاضر به تعمیل آن نگردید\nودر نتیجه عصیان ظاهر ساخته به نشا پور رفت و ابو نصر بن الحاجب نیز\nبدو پیوست .\nناصرالدین اولا بغراجق برادر خود را به سر کوبی آنها فرستاد وخودش\nنیز از دنبال او روان شد و آندو تن سر برآورده را نیز از عرصه مملکت\nبیرون راند وظاهراً فتنه ها خاموش گردیده و بعد از این واقعه ای بظهور نپیوست.\nامیررضی شاهنشاه ابوالقاسم نوح در ١٣ رجب ٣٨٧ بعارضه دوسه روزه\nداعی اجل را لبیک گفت."}
{"book": "adl1194", "page": 69, "text": "(٦٤)\nمنصور ثانی\nابو الحارث منصور بن نوح\nمنصور هنوز طفل بود که از طرف پدرش نوح به ولیعهدی بر گزیده شد\nو وقتی هم که پدرش فوت کرد و مشار الیه با موافقت رجال و امراء به جای او\nنشست به سن بلوغ نرسیده بود (۳۸۷هـ)\nابو المظفر محمد بن ابراهیم برغشی که در اواخر پادشاهی نوح امور\nوزارت را بدوش گرفته بود بجای خود باقی ماند.\nعبدالله بن عزیز و ابومنصور اسپیجابی به طمع خام نزدايلك رفتند و او را\nتحريص بر ممالك دست داشتهٔ آل سامان نمودند. ايلك هم ایندو\nخاین را به بند آورده و به فایق که در سمرقند بود سه هزار سوار داد تا بخارا\nرا برای او ضبط کند ابو الحارث منصور بن نوح از بخارا بیرون شد\nولی اظهارات چاکراته فایق هنگام ورود به مرکز و فرستادن پیغامهای\nمتواتر مبنی بر اظهار بندگی و قدرشناسی از سلاله آل سامان منصور\nرا و ادار ساخت به پایتخت مراجعت نماید، فایق با این حیله توانست\nزمام اختیار دربار را بدست آورد.\nبکتوزون که تا پیش از آمدن فایق رتبهٔ حاجب سالاری داشت و نزد\nابو الحارث منصور عزیز و محترم می بود با فایق نمی توانست همکار باشد\nابو الحارث جهد بلیغ کرد تا میانه آندوتن را اصلاح کند . در نتیجه قرار\nشد بکتوزون به قیادت جیوش خراسان برود اتفاقاً این هنگامست که سبکتگین\nدر گذشته و اسماعیل به جای او نشسته است و سیف الدوله محمود قاید\nجیوش خراسان برای تثبیت حق خود به غزنین شتافته است . تفصیل این\nواقعه را در فصل غزنویان خواهید خواند ."}
{"book": "adl1194", "page": 70, "text": "(65)\n\nبکتوزون رهسپار نیشاپور گشت . فائق که حریف را از نزد خود دور\nکرده بود نخواست در غیاب هم او را آرام بگذارد . فوراً با ابو القاسم\nسیمجوری که از دست ناصرالدین فرار کرده در دستگاه مجد الدوله\nدرری میزیست تماس گرفته واو را به برانداختن بکتوزون تشویق کرد .\nنامبرده خود را آماده ساخته و بفرمانده جدید حمله آورد و در نتیجه\nشکست یافته و به قهستان افتاد ابوالعطفر برغشی وزیر که مداخلات نابجا\nو تحریکات خیانت آمیز و خدعه های فایق را\nزشت میدانست باوی مشاجره سختی کرده واز خوف در سرای امارت رو\nآورد . ابوالحارث منصور که کاری از دستش برنمی آمد صلاح در آن\nدانست که وزیر را ظاهراً از نزد خود دور کند و بجوز جانان بفرستد\nعوض او وزارت را بابوالقاسم برهکی دادند .\n\nبرهکی با وجود فضل و دهایی که داشت چون حا ضر نبود جز صلاح\nملك كاری از دستش برآید و درین وقت توقعات غلامان ترك بیش از\nاندازه بود ، و او از این امر بسیار نا خشنود بالاخره بدست چند نفر\nاز غلامان کشته شد .\n\n***\n\nسیف الدوله محمود که غایله اسماعیل را فرو نشانده بود در صدد\nبر آمد مقام سپه سالاری خود را در دستگاه آل سامان محفوظ داشته\nباشد ابوالحارث منصور عذر آورده و حاضر شد . بلخ ، ترمذ و سیستان\nو هرات را بدو داد . و تنها نشا پور را از آن بکتو زون بشناسد .\nسیف الدوله باینقدر راضی نشده و خواست مقام خود را با زور تثبیت\nنماید با شنیدن خبر حرکت سیف الدوله محمود ، بکتوزون شهر را ترك"}
{"book": "adl1194", "page": 71, "text": "(٦٦)\n\nداده و به سرخس رهسپار شد. ابوالحارث منصور و فایق آهنگ سیف الدوله\nنمودند سیف الدوله برای نگهداری عرض و آبروی منصور از نیشاپور بدر شده\nو به مرغاب آمد و از آنجا هم به پل زاعول . بکتوزون نزد ابوا لحرث\nرفت و با فایق همدست شده نا جوا نمردانه چندگان ابوالحرث را\nداغ کردند. و او را در ١٢ صفر سال ٣٨٩ از پادشاهی خلع کرده و\nو برادر بسیار كوچك او عبدالملك ثانی را با مارت بر داشتند.\n\nعبد الملك ثانی\n\nابوا لفوارس عبدالملك بن نوح\n\nچنانچه گذشت با تمهیدی که فایق و بکتوزون چیدند منصور ثانی را\nمکحول نموده و عوض او برادرش عبدالملك ثانی را هر چند طفلی بیش نبود\nبا مارت برداشتند. مردم از این عمل غدرا نه سخت متنفر گردیدند خاصه\nمحمود این عمل زشت آنانرا بدیدۀ اغماض نه نگریسته در صدد انتقام\nبر آمد . در آخر جمادی الاول در مرو با فایق و بكتوزون مقابل شده و\nهر دو را شكست داد . فایق با عبدالملك به بخارا گریخت . وبکتوزون\nبه نیشاپور .\nسیف الدوله محمود ، بكتوزون را تعقیب کرد و او به گرگان گریخت.\nاز جانب سیف الدوله ارسلان جاذب مامور دستگیری بکتوزن گردید\nو تاجمر جان او را دنبال کرد و سپس ارسلان جاذب از جانب محمود\nبه طوس مقرر شده و محمود به هرات آمد. بکتوزون از قضیه اطلاع پیدا\nکرده و باز به نیشاپور رو آورد .\nسیف الدوله فوراً به تعاقب او پرداخته و بکتوزون فرار و خود را به\nبخارا رسانید. سیف الدوله که بر خراسان مستقرر شده بود امارت جیوش"}
{"book": "adl1194", "page": 72, "text": "(٦٧)\n\nرا به برادر خود نصر داده خودش عازم بلخ گردید . صاحبان اقطاعات\nخراسان مثل آل فریغون و اصحاب جوزجانان و شار شاه صاحب غرشستان\nبا او موافقه كردند و اطاعت محمود را گردن نهادند .\nانقراض دولت حالا كه خراسان به تمامها منتزع شده تنها\nسامانی ماوراءالنهر برای عبدالملك باقی ماند در همین وقت\nبكتوزون بعد از شكستهای پی در پی از محمود\nخود را به بخارا رسانید . و با متفقین خود پیوست و توطۀ حمله مجدداً\nگذاشته شد. هنوز دست بكار نشده بودند كه فایق مرد بشعبان ۳۸۹ ایلك خان\nكه از قضیه مرگ فایق شنید به بخارا رو آورده روز ۱۳ ذی القعده ۳۸۹ به\nبخارا واصل شده و با عمل خدعه آمیزی بازماندگان سامانی را به مجلس\nخواسته و همه شانرا محبوس نموده و عبدالملك را كه در خفاء میزیست\nبدست آورده باوزگند فرستاد . وی بعد از مدت كمی در آن ناحیه جان داد.\nاز بین محبوسین ابوابراهیم منتصر با تغییر لباس از حبس گریخته و خود را\nبخوارزم رسانید و از آنجا بدستیاری ارسلان حاجب بریخا را دست یافت\nلیکن با شنیدن خبر حركت ايلك باهل شط عقب نشست و بالاخره او و\nخواصش به نیشابور رفتند و معارض نصر بن ناصر الدین واقع شدند و\nظاهراً بروی چیره گشتند سلطان محمود كه خود را در این وقت حامی تمامی\nخراسان میدانست و از جانب مقام خلافت نیز تائید شده بود از شنیدن این\nخبر مصمم حركت شد. منتصر با اطلاع از حركت سلطان رو به اسفزار و از\nآنجا به ولایت قابوس بن وشمگیر نهاد و باوی بادر یافت كومك از قابوس\nمرتبۀ دیگر بر نیشاپور دست یافت و اما باز حریف لشكر امدادی محمود\nبسركردگی آلتونتاش نگردید . و خود را به سرخس رسانید در آنجا\nهم تاب مقابله نصر بن ناصر الدین را كه به تعاقب ایشان آمده بود"}
{"book": "adl1194", "page": 73, "text": "(٦٨)\n\nنیاورده و در بیا با نهای سرگردان ماند و بالاخره از سلطان محمود\nپناه خواسته و در عین زمان چند بار دیگر با این و آن دست یازیده آخرالامر\nبه تحريك ماه روی حاکم بدست طایفه از اخلاف عرب کشته شد سال ٣٩٥.\nبا افول ستاره بخت سامانیان خورشیدی تابان در وسط افغانستان طالع\nشده و پر تو آن تا جاهای بسیار دور رسید . سامانیان از بین رفته وجای\nخود را بدولت معظم غزنویان سپردند.\nاوضاع اجتماعی\nو اداری\nدوره سامانی از لحاظ توسعه اقتصادیات ورفاهیت مردم\nوزحمت کشان بهترین ادوار است صنعتگران ، پیشه\nوران ، هنرمندان ، سوداگران وطبقات دیگر مردم\nاز دست رنج خود استفاده کامل میکردند تجارت رونق خوبی داشت پیداوار\nشهر ها توسط قوا فل بسرعت و اطمینان خاطر از يك جا به جای دیگر انتقال\nمی یافت. بیشتر محله ها و شهرها به صنعتگران و پیشه وران اختصاص داشت،\nهر شهر بزرگی دارای يك كهندژ بود که محل بود و باش امرا ووزراء\nو کار داران دولتی حساب میشد وحصه دیگر شهرستان نامیده میشد و آن مسکن\nطبقات متوسط می بود .\nحصه سوم جا ئیکه رسته ها بازارها وعمارت نو بنیاد و بازار ها ورسته\nدر آن بود بنام ربض یاد میگردید.\nراه های رفت و آمد از رهزنان بکلی پاك و امنیت در سر تاسر خراسان\nوشهرهای ماوراءالنهر حکمفرما بود منسوجات آنوقته خراسان در بغداد شهرت\nکافی یافته بود ، تجارت بین شهرهای داخلی رواج کامل داشت و با\nممالك خارجی نیز به پیمانه وسیع صورت می گرفت . روابط تجارتی\nماوراءالنهر وخراسان با مملكت پادشاهی بلغارستان و روسیه قایم\nبود به جانب عراق عجم و عراق عرب نیز مال التجاره فرستاده می شد، در شهرهای\nبلخ، بخارا وغیره مراکز سکه زنی وجود داشت صنایع پیشرفت خوبی کرده"}
{"book": "adl1194", "page": 74, "text": "(٦٩)\n\nبود . در قرن چهارم هجری تمدن این گوشۀ آسیا به ذروۀ کمال خود رسیده\nو نسبت به ممالک اروپائی قرون وسطی از جهات مختلف مزیت داشت .\nسیستم اداری نیز زیر نظر اشخاص برجسته و اهل فضل چون جیهانی‌ها\nو بلعمی‌ها شکل درستی بخود گرفته و مناسب با احتیاجات زمان رو بکار\nآورده شده بود تقریباً ازین قرار :\n۱ ـ دیوان وزارت : که تمام امور سیاسی و اقتصادی مملکت را مراقبت\nمیکرد و بر تمام دیوانهای دیگر ریاست داشت .\n۲ ـ دیوان مستوفی : رشته‌های مالی حکومت را تنظیم می‌نمود .\n٣ ـ دیوان شرطه : تقریباً شبیه وزارت داخلۀ امروز بود.\n٤ ـ دیوان صاحب موبد :\nه ـ دیوان شرف : مسئول رسیدگی اعمال وزراء و مأمورین دولتی بود.\n٦ ـ دیوان محکمه خاص : وظیفه‌اش سرپرستی اراضی دولتی بود .\n٧ ـ دیوان محتسب : امور شرعی و خرید و فروش کالا و اجناس را\nمراقبت میکرد . وبصورت عمومی اعمال همۀ مردم را از لحاظ دین مورد\nرسیدگی قرار میداد .\n۸ـ دیوان اوقاف : کارهای مساجد وغیرۀ اوقاف را زیر کنترول قرار میداد.\n۹ ـ دیوان قضا : به حل وفصل دعاوی ومراجعات مردم میکوشید .\nدیوانها همه در يك عمارت عالی نزديك سرای شاهی موقع داشت . در\nولایات نیز شعبات این اداره‌ها وجود داشته که تحت نظر حاکم محلی و ادارۀ\nمرکزی اجرای وظیفه میکرده اند . مالیات آندوره را به چهل وپنج ملیون\nدرم تخمین میکنند .\nبعلاوۀ دیوان که در راس آن وزیر و صاحب تدبیر قرار داشت مقام مقتدر\nدیگری نیز بنام درگاه موجود بود و حاجب سالار در رأس آن بوده و امور"}
{"book": "adl1194", "page": 75, "text": "(۷۰)\nمربوط به شخص شاه را انجام میداد . دستگاه سومی که اهمیت آن کم از اول و دوم نبود عبارت از مقام سپه سالاری و لشکر کشی جیوش خراسان بود در رأس آن سپه سالار بمشوره وزیر و حاجب سالار مقرر میشد و بازرأی خود سپه سالار در ابقایا عزل وزیریکه او را بر گزیده بوده دخلیت داشت .\nاوضاع فرهنگی\nاز شکوه تاریخی این دوره وجریانات سیاسی آن تا اندازه ای در فصل گذشته بحث کردیم . آنچه بصورت بارز در این دوره عرض اندام میکند مفکوره تقویه روحیات ملی است. این نصب العین در طی مدت حکمروایی آل سامانی بحیث پادشاهان خراسان ، بقوت تمام پیش برده می شد . شاهان و بزرگان کشور برای نمایاندن این حس عالی به عنصر اصلی آریائی از وسایل گوناگون استفاده میکردند. ضمن پیکارها ورزمجویی هاییکه برای توحید سیاسی مملکت خراسان با دشمنان و معارضین انجام میدادند ، برای تنویر ملت و بهتر ساختن حیات آنها از سلاح علم و فضل کار گرفته و پیوسته می کوشیدند اشخاص لایق و فاضل را پرورش دهند و به تعداد آنها بیفزایند .\nاین امر از انتخاب و کار گرفتن اشخاص علمی عصر در خدمات حکومتی بحیث وزیر ، دبیر ، قاضی وغیر ، بخوبی آشکار است . این امرا وشاهان کوشا بودند خود شان نیز از علم ودانش بهره مند گردیده و با فروغ آن زوایای تاریک مملکت را روشن سازند . محیط نیز آماده پذیرفتن افکار علمی بودو تشویق ایشان در بار آوردن دانشمندان ،فضلا وشعرا كمك فراوان کرد طوریکه می بینیم در همین دوره است که بزرگترین اشخاص علمی شرق رویکار آمد و آثار گرانبهای آنان تا اندازه ای بر دنیای شرق و غرب"}
{"book": "adl1194", "page": 76, "text": "(۷۱)\n\nسایه افگنده که تا جهان باقی است صاحبان و گرد آورندگان آنرادر\nزمره علمای بزرگ قلمداد خواهد کرد.\nدر این عهد بازار علم را رونقی بسزا بود و هر کس متاعی ارزنده\nمی آورد بقیمت گزاف می خریدند ، رشته های مختلف علمی مورد توجه\nو قبول بوده و مخصوصا ادب که روان علمش می نامند و با روح مردم ساز گار\nبود، بیشتر خریدار داشت و از ادبیات آنچه برای تربیه قوم و اصلاح حسیات\nملت بکار آمده تر بود، طرفداران بیشتر داشت، مثلا می بینیم اشعار حماسی\nکه محتوی اعمال ، کردار و کار نامه های پادشاهان و پهلوانان تاریخی\nاست و ضمن شرح و بست آن هویت و نام و نشان مملکت از یکطرف تذکار\nمی یابد و از جانب دیگر از دلیری ، شهامت و مردانگی قهرمانان آن ستایش بعمل\nمی آید و این دو در ساختمان فکری و انعقاد شخصیت اجتماعی و سیاسی افراد\nملت تاثیر بارز دارد به نحو اتم و اکمل پرورش یافته و مردم هم از آن\nرنگ شعر استقبال خوبتر کرده اند :\nحالا برای اینکه از تاثیرات عقلی و طرز فکر مردمان بخرد آندوره تا اندزه ای\nاطلاع یابیم حیات بعضی از شخصیت های سیاسی و نظامی را مطالعه کرده\nو سپس از عالی مقام و گویندگان زبردست آندوره ذکری\nمختصر بمیان می آریم."}
{"book": "adl1194", "page": 77, "text": "(۷۳)\n\nبعهد دولت سا ما نیهان و بلعمیان\nجهان نمود چنین بآنها دوسامان بود\nکسائی\n\nوزراء وسرداران\n\nابو الفضل بلعمی : اسمش محمد بن عبدالله و کنیتش ابوالفضل\nو بلقب بلعمی یاد گر دیده است\nنزد ابی عبد الله محمد بن نصر الفقییه درس مصنفات آموخته\nوضمنا نزد محمد بن جابر ومحمد بن حاتم بن المظفر وابا الموجد محمد ابن\nعمر وصالح ابن ضریر و اسمعیل بن احمد علم حدیث فرا گرفت. ابوالفضل در پر تو\nهوش سرشار خود در رشته که اختیار کرده بود پیشرفت فراوان کرده و بحیث\nیکی از بزرگان ورجال علمی عصر خود معروف شد، تا اینکه فضل و کفایت\nعلمیش باعث تقرب وی بدربار اسماعیل شهریار گشته و به مرتبه وزارت\nاو رسید. علت شهرت او به بلعمی انتساب او به قریه بلعمان است[بمرو یا روم]\nابوالفضل بلعمی در دورهٔ فرمانروائی امیر عادل ابوابراهیم اسماعیل، کرسی\nوزارت داشت والبته نقش او را در کار نامه های امیر عادل نادیده نمیتوان\nگرفت، در دورهٔ احمد بنو اسماعیل نیز کما ینبغی متصدی وزارت بود ظاهراً\nپس از وفات احمد و جانشینی امیر سعید او ر برای چندی از خدمت معزول\nشده و تا هنگام مرگ جیهانی وزیر بشغل خود بر گشت نکرد، بعد از مرگ\nجیهانی امیر سعید وزارت خود را به ابوالفضل بلعمی سپرد و او هم با کمال\nلیاقت این وظیفه را از پیش برد.\nاین مرد فرزانه در این دوره وزنهٔ سنگین فعالیتهای اداری و حربی بشمار\nمیرفت وزیر دانشمند از علماء و ادبای زمان خویش تشویق میکرد و به آنها"}
{"book": "adl1194", "page": 78, "text": "(۷۳)\nكمك های مادی و معنوی می نمود. از معاصرینش یکی رودکی استاد شاعران\nبوده طوريكه مينويسند این دو رجل نامی با هم صفای قلبی داشته و هر كدام\nبمقام علمی وادبی یکدیگر معترف بودند سمعانی در كتاب الانساب\nخود مينويد :\n«ابوالفضل بلعمی همیشه میگفت كه رودکی را در عرب و عجم نظیری نیست »\nرودکی نیز در وصف دوست و حامی خود بلعمی اشعاری می سرود که شعرای\nما بعد این موضوع را به كرات متذکر شده اند.\nابوعلی محمد بلعمی\nدر هنگامیکه اوضاع دیوان سخت مغشوش بود و شغل\nوزارت چون گوی دست بدست میگشت یعنی بین\nسالهای ٣٤٣ و ٣٤٩ که چندین وزیر بروی کار آمده و کار مهمی از دست\nشان ساخته نشد بالاخره نوینی هم این مقام را به ابو علی پسر بلعمی بزرگ دادند.\nباید دانست اختلافیکه در امر وزارت رو نما میشد يك عامل عمده آن\nنا سازگاری وزیران با سپه سالاران می بود اما اينبار سپه سالار\nو وزیر هردو دوستان مشفق و مخصوصا برای استقرار دولت باهم بر سر\nپیمان شده و در سال ٣٤٩ وزارت را ابو علی و سپه سالاری را الپتکین برای\nخودها اختيار كردند در سال ۳۵۰ عبد الملك از اسب به زمین افتاد\nو هلاك شد .\nبلعمی بصوابدید سپه سالار، پسر او نصر را به امارت اختیار کرد اما دیگر\nسرداران از قبول آن استنکاف ورزیدند و ابو صالح منصور بن نوح را به\nامارت برگزیدند. بلعمی نیز رضا داد و همچنان بوزارت با قیماندو بفرمان\nهمین پادشاه کتاب «تاريخ الامم و الملوك» جریر طبری را که در سال\n۳۱۰ بعربی نوشته شده بود در سال ۳۵۲ شروع به ترجمه آن کرد. این\nکتاب تاريخ امم وملوك را از گاه آدم تازمان خود مولف در بردارد.\n\nتاریخ فارسی تعداد (٥٠٠٠) جلد"}
{"book": "adl1194", "page": 79, "text": "(٧٤)\n\nو مترجم یا گذارنده چیزهای زیادی آنرا حذف و مطالبی جدید در آن وارد\nکرده و به بهترین نثر ترجمه کرده است .\nچند سطر نمونه از مقدمه آن کتاب اقتباس می شود:« بدانکه این تاریخ نامه\nبزرگست کرد آورده ابی جعفر محمد بن جریر الطبری رحمة الله که ملك\nخراسان ابو صالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را ابوعلی محمد\nبن محمد البلعمی را که این تاریخ نامه را که از آن پسر جریر است پارسی\nگردان هر چه نیکوتر، چنانکه اندروی نقصانی نباشد پس گوید چون\nاندروی نگاه کردم و بدیدم اندروی علمهای بسیار و حجت و آیتهای قرآن\nو شعرهای نیکو و اندروی فایده ها دیدم بسیار، پس رنج بردم و جهد و ستم\nبر خویشتن نهادم و این را پارسی گردانیدم به نیروی ایزد عزوجل » (۱)\nدر همین دوره ترجمه تفسیری نیز بنام تفسیر طبری بفارسی گردانیده شد که\nدر امر ترجمه آن ابو علی سهم بارز داشته .\nبنام توقیعات بلعمی نیز کتابی بوده در انشاء و ترسل که معلوم نیست\nآنرا بلعمی اول نوشته یا بلعمی دوم . همچنان این عقیده که آیا انشاء\nترسل بلعمی بزبان دری بوده یا عربی باز نشده . چون اصل کتاب ظاهراً\nدر دست نیست بصورت قطع نمیتوان حکم کرد اما باحتمال قوی می توان\nاظهار نظر کرد که دور نیست کتاب توقیعات (فرمان ) بزبان دری نوشته\nشده باشد چه عنایت مخصوص بلعمی اول بزبان دری که فردوسی از آن\nیاد کرده و همچنین تبحر و استادی بلعمی دوم در زبان دری چنانکه اثر\nمهمی را از تازی به دری بر گردانده شاهد مدعا ست والله اعلم بالصواب\nصاحبان لغت نامه ها در فرهنگ های خود یکی دو شعر را ضمن استشهاد\nلغت مورد نظر به استاد بلعمی نسبت میدهند که معلوم نیست گوینده این\n\n(۱) ترجمه طبری ص ۲ چاپ هند"}
{"book": "adl1194", "page": 80, "text": "(٧٥)\nاشعار پدر بوده یا پسر مؤلف انجمن آرای ناصری در لغت خسبی گوید که:\nاستاد بلعمی در صفت شمشیر گوید :\nدرنده چو شیران دهنده چو ثعبان\nدرفشان چو خسبی درخشان چو آذر (۱)\nابوعبدالله محمد جیهانی محمد بن احمد بن نصر جیهانی مکنی به ابو عبدالله که در زمان امیر احمد بن اسماعیل کاتب بود، با روی کار آمدن نصر بن احمد بشغل وزارت گماشته شد. مشارالیه از وزرای دانشمند وعالیقدر است . از کارهای مهم او اصلاحات اداری ورونق دادن امور مملکت داری بود که از روی قواعد ملل و در بارهای مختلف رسمی نیکه بنیاد نهاد. او را صاحب تألیفاتی چند میدانند وزارتش تا سال ٣٠٩ دوام کرد و ظاهراً در همین سال چشم از جهان پوشید و بعد از وفاتش بلقب جیهانی بزرگ یاد گردید.\nعبیدالله جیهانی ابو منصور عبیدالله برادر جیهانی بزرگ بوده و در سال ۳۰۱ بعضی شروع حکومت نصر به حکمرانی بست و رخج (قندهار) تقریر یافته و در آن حدود جنگ هائی کرده، غلبه ها و شکست هائی نصیبش گشته در سال ٣٠٩ حکمرانی هرات و پوشنج و بادغیس داشته . با گذشت روز کار پنج روزه نوبت خود را گذاشته و جای خود را به دیگران وا گذاشته.\nابوعلی جیهانی پسر جیهانی بزرگ در سال ٣٢٦ وزارت نصر بن احمد یافت اما در اثر اختلا فیکه بین او وا بو طیب مصعبی رویداد بر اوضاع مسلط نشده و بالاخره در سال ۳۳۰ در زیر آوار کشته شد.\nابوعبدالله جیهانی احمد بن ابوعلی محمد نواده جیهانی بزرگ در سال ٣٦٥ در زمان ابوصالح منصور بن نوح (٣٥٠-٣٦٦) بمقام وزارت اختیار شد و يك سال در دوره امیر رضی نوح بن منصور نیز\nاحوال واشعار رودکی ج ۲ ص ۵۰۲"}
{"book": "adl1194", "page": 81, "text": "(٧٦)\n\nهمین مقام را داشت و در سال ٣٦٧ معزول شد. این مرد از جمله دانشمندان\nعصر خود بشمار رفته و تألیفات چندی از او ذکر میکنند مثل: الممالک\nو الممالک که المقدسی وصف مفصلی از آن کرده است، آئین مقالات\nکتاب عهود للخلفاء والامراء ، کتاب الزیادات فی کتاب آئین مقالات\nکتاب الرسائل (١)\nابو الفضل جیهانی محمد بن ابو عبدالله احمد از نبیره های جیهانی بزرگ\nبوده و در اواخر سلطنت سامانیان بوزارت منصوب\nشده بود .\nحمويه بن علی یکی از سرداران نامی و خدمتگاران با وفا ایست که از بدایت\nآل سامان پیوسته در خدمتگذاری کوشیده و مشقتهای\nشهامت را در برقراری و توسعه بخشیدن حدود مملکت بمنصهٔ ظهور آورده\nاین مرد سپاهی که بتدریج از رتبه های پایین تا مقام سپه سالاری رسید\nدر نگهداری سلطنت آل سامان سهم بزرگ داشت کار نامه های عالی\nاو در معر که های جنگ و یا ماموریت های مهم هر کدام در جایش ذکر\nداده شده و حاجت به تکرار نمی بینم . گویند وی در چهل جنگ شرکت کرده\nو از همه پیروز بیرون آمده حمويه در درخشان ترین دورهٔ حکمر وایی آل سامان\nیعنی دورهٔ سی و يك سال سلطنت امير سعيد نصر ، نظر بكفایت و اهلیت\nسپاهیگری به شان دارترین مناصب ومقامات آنروز یعنی سپه سالاری\nرسید و در اواخر عمر بپست ضعف پیری از کار برکنار شد .\nابو العباس احمد در دربار امیر سعید صاحب و جهه و اعتبار بوده و از\nبن حمويه ولیعهد ( اسماعیل ) نگهبانی میکرد و صاحب تدبیرش\nبود.\nامین اسماعیل در هنگام حیات پدر بدرود حیات گفت ، در زمان\n(١) الفهرست ابن الندیم ص ١٩٨"}
{"book": "adl1194", "page": 82, "text": "(۷۷)\n\nولایت عهدی اسماعیل بین او وبرادرش حمید نوح کشیدگی رو بداد.\nومخصوصاً خاطر نوح ازابوالعباس احمد رنجیده می بود، این معنی را\nخود امیر سعید نصر به ابوالعباس رسانیده وگفته بود که ازوی\nدر حذر باشد لهذا در سال ۳۳۱ امیر حمید نوح پادشاه خراسان\nشدوابوالعباس احمد خودرا ازوی پنهان همیداشت تااینکه در سال\n۳۳۲ رفتنیکه امیر حمید نوح به مرو آمده بود دفعتاً ابو العباس رادید\nوبا او به نیکو یی پیش آمد کرد اماعاقبت در اثر سعایت بدخواهان\nاز دست نوح بقتل رسید. سال۳۳۵\nابوعمران سمجوردواتی ازسرداران ورزیده وبسیارلایق سامانیان بوده\nودر ضمن جنگجوئی وسپاهیگری قدرت اداری\nکافی داشته وباصطلاح امروز سیاستمداری پخته بشمار میرفته.\nکارنامه های جنگی وسیاسی این مرد ضمن شرح وقایع دوره امیرعادل\nوپسرش ابو نصر احمد و در ثوره پر شکوه امیر سعید نصر بن احمد در\nقید تحریر آمده، هر که خواهد که بشوآنجا بخوان، تکرار آن لازم نیست\nچنین استنباط می شود که سمجور از جوانی بخدمت پادشاهان سامانی\nدرآمده و تا اخیر عمر بر سر کارباقیمانده و در تمام دوره نسبة طولانی\nزندگی جز از طریق صدق وصفانسبت به مخدومان خودپیش آمدی نکرده.\nابراهیم بن سمجور برای اولین دفعه نام وی در دوره پادشاهاهی نصر\nبن احمد بنظر میخورد که گویا در سال۳۲۸ حکمرانی\nجرجان بدو سپرده شده بود.\nدرسال سوم حکومت نوح (۳۳۱-٣٤٣) ابراهیم بر تبه سپه سالاری نایل\nآمداما این مقام از لحاظ بروز وقایع ناگوار برای وی دوام نکرد زیرا\nخود ابراهیم با مخالفان نوح همداستان شده بود."}
{"book": "adl1194", "page": 83, "text": "(۷۸)\n\nابو الحسن ناصر الدوله سیمجوری\nابو الحسن محمد پسر ابراهیم بن سیمجور بود و در زمان حکمر و ایی\n\nامیر رشید ابوالفوارس عبدالملک بن نوح (٣٤٣-٣٥٠) بمقام سپهسالاری و حکومت خراسان نایل آمد حکومت وی از سال ٣٤٥ تا ٣٤٩ دوام یافت بار دیگر بعد از عصیان ابومنصور محمد عبد الرزاق باین سمت خوانده شد و مامور دفع وی گردید و پنج سال دیگر (در زمان حکومت منصور بن نوح ٣٥٠ - ٣٦٦) با صفای نیت و حسن سلوك حکومت خراسان را اداره کرد. در مان نوح ثانی چون با وزیری ابو الحسین عتبی اظهار مخالفت کرد از حکومت خراسان معزول شده و چندی بعد به سرکوبی خلف در سیستان ماموریت یافت و ظاهراً این عقده بدست او گشاده شد. مرتبه آخر نیز مقام سپهسالاری یافت و تا هنگام مرگ در آن مقام باقی بود.\n\nابو علی سیمجور\nابو علی فرزند ابوالحسن محمد بعد از پدرش ارتقاً مقام او را یافت و با فایق الخاصه مبادرت بجنگ کرد و سبب ضعف حکومت سامانیان گردید. باری هم با حریف سابق بر خلاف حکومت نوح ثانی (٣٦٦-٣٨٧) متفق گشته و از طرف ناصرالدوله سبکتگین سرکوبی شدند. عاقبت ابو علی بعد از يك سلسله کشمکش ها در سال ٣٨٧ یا ۳۸۹ در قلعه گردیز جان سپرد .\n\nالپتگین\nالپتگین حاجب سالار مرد با نفوذ و صاحب قدرت در بار عبدالملک که بعدها فتوحات درخشانی کرده و اساس حکومت بلند پایه ایرا گذاشت از سرداران بنام سامانیان است شرح حال مفصل این مرد بزرگ را به قسمت پنجم یعنی دوره غزنویان حواله میدهیم."}
{"book": "adl1194", "page": 84, "text": "(۷۹)\nابوصالح منصور منصور بن اسحاق از خانواده سامانی و پسر عموی اسماعیل بعد از حکومت سیستان به ولایت ری منصوب شد و چند سالی این وظیفه را بدوش داشت.\nاین همان مردیست که رازی کتاب منصوری خود را بنام وی تألیف کرده است. در زمان امارت نصر سر بطغیان برداشت و بدون اینکه کاری از پیش برد بدرود حیات گفت.\nاحمد بن سهل احمد بن سهل بن هاشم بن کامکار از بزرگان و امرای محلی مرو بود که در زمان عمرو لیث صفاری علم طغیان بر افراشته و در نتیجه حبس افتاد مدتی در سیستان زندانی بود تا به نحوه اینکه در کتب تاریخی ذکر است و ما مجال ذکر آنرا نداریم (۱) از آنجا فرار و نزد اسماعیل سامانی آمد. در اینجا مقام و مرتبت عالی یافته گاهی بحیث مشاور و ندیم و وقتی هم به صفت نائب الحکومه در ولایات تابعه گذرانید تا اینکه بعد از فرونشانیدن فتنه حسین المرورذی و در وقتیکه حکومت خراسان با او داده شده بود یعنی در سال ۳۰۶ بنای طغیان نهاده و بدست حمویه سپه سالار در سال ۳۰۷ گرفتار شده و در حبس جان داد. وی مردی ادب پرور و علم دوست بود، در پرورش علما جد بلیغ داشت. ابوزید بلخی افتخار قرن چهارم خراسان از پرتو بخشش ها و نوازشهای او فراغ خاطر و طمأنینه روحی پیدا کرده مرتبه علمی خود را بحد کمال رسانید.\nابوبکر چغانی ابوبکر بن مظفر بن محتاج چغانی مردی با حشمت و خداوند جاه و مال بود، وی از سرداران نامداریست که در تاریخ آل سامان مقام بزرگی دارد در روزگار امیر سعید امیر رتبه\n(۱) گردیزی ص ۴۱"}
{"book": "adl1194", "page": 85, "text": "(۸۰)\n\nسپه سالاری را ظاهر اً بعد از حمویه بدست آورد . ابوبکر چغانی در دفع شورشها و سرکوبی متجاوزین و تعاقب ایشان زحمت های فراوان کشید و غالباً هم موفق می بود تا اینکه در سال ۳۲۷ نسبت علالت مزاجش از کار بر طرف و عوض او ابوعلی احمد پسر رشیدش بدان مقام برگزیده شد .\n\nابو علی چغانی ابوعلی احمد بن محمد از آل محتاج از بدو رو بکار آمدن با دشمنان خارج از مرز خراسان شروع بدست و پنجه نرم کردن ند و توانست در مدت کوتاهی بلاد و ابهر زنجان قزوین و قم و کرج و همدان و دینور را فتح نماید و برای چند سال بیرق سامانی را در آنجاها بلند داشته باشد .\n\nابوعلی در سال سوم امارت نوح بن نصر (۳۳۱ - ۳۴۳) نسبت شکایات بعضی ها معزول شد اما وی ازین امر رنجیده و مدعی اوح گردید و ابراهیم بن اسماعیل را به مخالفت نوح بر انگیخت بحدیکه توانست برای چندی نوح را فرار دهد و ابراهیم را عوض او بر تخت پادشاهی بنشاند اما رابطه ابوعلی با براهیم بزودی بهم خورده راه چغانیان پیش گرفت و با رو بکار آمدن مجدد نوح چند بار دیگر با امیر وقت مصاف داد تا اینکه مهم بمصالحه انجامید و تا سال ۳۴۰ در چغانیان بحالت صلح بسر برد. باری نوح دوباره او را به سپه سالاری اختیار کرد و در اثر اختلافیکه رویداد دوباره معزولش کرد ابو علی این بار بر کن الدوله دیلمی پناه برد و برای آخرین بار تلاش و کوشش خود را کرده و با ابو سعید جنگید اما کاری از پیش نبرد تا اینکه در وبای عمومی سال ۳۴۴ در ری وفات یافت جنازه او را به زاد گاهش چغانیان حمل کردند .\n\nابو منصور محمد محمد بن عبد الرزاق یکی از کاوه اران دولت سامانی است ابتدا حاکم طوس و نیشاپور بود در سالهای ۳۴۰ و ۳۵۰ در مرتبه به سپه سالاری کل ولایات خراسان نایل آمد . باری این مرد علیه"}
{"book": "adl1194", "page": 86, "text": "(۸۱)\n\nسامانیان داخل پیکار شد و در سال ٣٥١ بدست یکی از غلامان قراتگین کشته شد.\nابو المنصور معمری به امر و اراده این شخص و كمك چند تن از دهقانان\nو جهان دیدگان در سال ٣٤٩ شاهنامه ایرا که بشاهنامۀ ابو منصوری معروف\nاست ترتیب داد .\n\nدانشمندان و شعرا\n\nابوزید بلخی ابوزید احمد بن سهل در قریه ای بنام شامستیان از پدریکه\nاصلا سیستانی بوده و در بلخ سکونت اختیار کرده بود بدنیا آمد.\nدر اوائل جوانی سیر و سفر اختیار کرده و در طلب علم بیرون شد محضر علمای\nبزرگی را دریافت کرد ، و هم نزد ابي يوسف يعقوب بن اسحق کندی درس خوانده\nو در فلسفه و نجوم و هیأت تسلط پیدا کرد ، در طب و علوم دینی نیز استقصاء\nکامل یافت ، آوازۀ دانش و فضل او در سر تا سر خراسان پیچید از قول ابن\nالندیم که میگوید « مردی معروف به ( البلخی ) که در بلاد مختلف میگشت\nاستاد رازی در فلسفه بوده » معلوم می شود رازی از شاگردان ابوزید بوده است .\nابو زيد پس از مراجعت بزاد گاه خود با کمال حرمت از جانب\nبزرگان و امراء استقبال شد گویندوی علاقۀ فراوان بوطن خویش نشان میداد و\nصلات هنگفتی را که از امیر احمد بن سهل بن ها شم و حسين\nبن علی المروزي وصعلوك وابی علی محمد بن احمد جیهانی میگرفت در\nآبادی ملك خويش خرج میکرد ، نوشته های فلسفی این حکیم و فیلسوف\nبزرگ رنگ و رونق ادبی داشته و کتب زیادی در رشتۀ تحریر در آورده از\nآن جمله است (۱)\n(۱) معجم الادبا ص ١٤١- ١٥٢ چاپ مصر"}
{"book": "adl1194", "page": 87, "text": "(٨٢)\n\nكتاب اقسام العلوم .\nكتاب الشرايع والاديان .\nكتاب كمال الدين .\nكتاب فضل صناعة الكتابة .\nكتاب مصالح الابدان والانفس .\nكتاب اسماء الله تعالى وصفاته .\nكتاب صناعه الشعر .\nكتاب فضيلة علم الاخبار .\nكتاب الاسماء والكنى والالقاب .\nكتاب اسامى الاشياء .\nكتاب النحو والتصريف .\nكتاب سورة والمصدر .\nكتاب رسالة حدودا فلسفه .\nكتاب ما يصح من احكام النجوم .\nكتاب الرد على عبدة الاوثان .\nكتاب فضيلة علوم الرياضيات .\nكتاب فى اقسام علوم الفلسفة .\nكتاب القرابين والذبايح .\nكتاب عصمة الانبياء .\nكتاب نظم القرآن .\nكتاب قوارع القرآن .\nكتاب الفتاك والنساك ."}
{"book": "adl1194", "page": 88, "text": "(۸۳)\n\nكتاب الفوادر فی فنون شتى .\nكتاب اجوبة ابى علی بن محتاج .\nكتاب صفات الامم .\nكتاب صوره الاقاليم که در جغرافیاست .\nابوسعید احمد\nالسجزى\n(م ٤١٤٠)\n\nمحمد بن محمد بن عبدالجلیل و مکنی به ابو\nسعیدو مو سوم به سجزی در قرن سوم در سیستان\nبدنیا آمد . دوره امارت ابا جعفر احمد را\nدرك کرده و با او ارتباط داشته است . رساله ای\nبنام « انقسام خط مستقیم ذى نهاية بنصفين » و « کتاب المدخل » را برای\nابا جعفر نوشته. باید دانست که دانش پروری های اباجعفر در پرورش\nاین شخصیت بزرگ بی تأثیر نبوده است ، کتب و رسالاتی که به خامه\nاین عالم جید نوشته شده و اکثر آن هنوز هم در دست است ازینقرار میباشد:\n۱- رسالة فی اخراج الخطوط فی الدواير الموضوعة من النقط المعطاة .\n۲- فی عمل مثلث حادى الزوايا من خطين مستقيمين مختلفين\n۳- خواص لشكل المجسم الحادث من ادارة القطع الزايد و المكافی\n٤- كتاب فى مساحة الاكبر\nه - تحصيل القوانين الهندسية المحدودة\n٦- رسالة فى الجواب عن المسايل التي سئل في حل اشكال المأء خوذة\nمن كتاب الماخوذات ارشمیدس\n۷- تحصيل القوانين\n۸- منتخب كتاب المواليد\n۹- كتاب الاختيار ( منتخب من كتاب الالوف )\n١٠- كتاب الدلايل في احكام النجوم\n١١- كتاب المعاني في احكام النجوم\n١٢- زايجات الكواكب\n١٣- الجامع الشاهی"}
{"book": "adl1194", "page": 89, "text": "(٨٤)\n\nابوسليمان المنطقی ابوسليمان محمد بن طاهر بن بهرام السجستانی از حکمای بزرگ قرن چهارم است\nوی از شاگردان ابوبشر متی بن یونس المنطقی النصرانی وابوزکریا یحیی بن عدی المنطقی النصرانی بود، از محضر این دو استاد معروف بهره وافی گرفته و در منطق وریاضی مرجع اصحاب گردید. منزل وی در بغداد میعادگاه حکما و منطقیین وریاضیین آن عهد بود. نام ابوسليمان را در فضل وحكمت خلف فارابی و سلف بوعلی سینا و در ردیف ابوزيد بلخی وابوعلی مسکویه میدانند. در تتمه صوان الحکمه ازوی چنین یاد شده (حكيم ابوسليمان محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی که کتاب صوان الحکمة را تصنیف کرده مردی حکیم بوده و تصنیف های زیادی در معقولات دارد. از جمله رسالة در اقصاص طرق الفضایل ورسالة ديگر بنام المحرك الاول نوشته ) ۱\nابن اصيبعة در کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء اشعاری بدو نسبت داده و از جمله مؤلفات او این کتب و رسایل را نام می برد: مقالة فى مراتب قوى الانسان، كلام فى منطق، تعاليق حكيمه ، (۲) وغيره.\nابوسليمان بستى احمد بن محمد ابراهيم بن الخطاب الخطابی البستی از فقهاء و محدثین بزرگ و دارای تألیفات نیکو است از قبيل اعلام السنن در شرح بخاری شریف وغريب الحديث ومعالم السنن در شرح ابی داؤد، كتاب شأن الدعا و كتاب اصلاح غلط المحدثين وغيره. (۳)\nابو محمد المروزی عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوری از نحاة ولغت دانان بزرگ بوده کتب زیادی تألیف کرده که از آن جمله است کتاب مشهور المعارف وادب الكاتب وغريب القرآن\n(۱) بیست مقاله مرحوم قزوینی ص ۱۰۲ جز ۲ و تتمه صوان الحکمه ٤٤-٤٥\n(۲) طبقات الاطباء ص ۳۲۲ ج ۱\n(۳) الفهرست ص ١٦٦"}
{"book": "adl1194", "page": 90, "text": "(٨٥)\n\nو غریب الحدیث و عیون الاخبار و مشکل القرآن و مشکل الحدیث و طبقات\nالشعراء و الاشر به و غیره\n\nابو عبد الله محمد از پدری خراسانی بنام عمران در بغداد بسال ٢٩٧\n\nالمرزبانی بدنیا آمد و بكمك استعداد عجیب خود مردی عالم و فاضل \nبار آمد و تالیفات زیادی از خود باقی گذاشت گویند\n\nاولین کسی است که اشعار یزید بن معاویه را در دیوانی گرد آورده و در\nسال ٣٢٤ وفات یافت .\n\nابو جعفر الخازن ابو جعفر الخراسانی ، ریاضی دان مشهو ر قرن\nچهارم است صاحب تالیفات متعدده در علوم مخصوصاً \nالخراسانی (م ٣٦٠) ریاضی و نجوم بوده . از تالیفات مو جو د او\n\nكتاب آلات العجيبة الرصديه ، تفسير مقالة دهم از كتاب الاصول ا قليدس .\n\nابو العباس الرخسی ابو العباس احمد بن محمد السرخسی از منجمان و\n( م ٣٤٦ ) اطباء قرن چهارم است . كتابی بنام « المدخل الى\nعلم النجوم » در مقدمات علم ستا ره شنا سی دارد .\n\nابو الوفاء جوزجانی محمد بن محمد بن یحیی بن اسمعیل از پیشوایان حساب\nو هندسه بوده طریقه های اوی درین فن عالی برویکار\nآورده وی منسوب بيك خاناو ادة علمی بوده و تالیفات قیمت داری در جبر\nو مقابله نموده است از قبیل اقامة البرهان على الدوائر من الفلك تفسير كتاب \nابرخس تفسیر كتاب خوارزمی ، تفسیر كتاب ديو فنطس ما يحتاج اليه العمال\nوالكتاب من صناعة الحساب و غيره .\n\nابو حاتم بستی محمد بن حیا ن بن احمد از علمای بز رگ علوم\nدینی بوده و مخصوصاً در تصحیح اخبار رنج فراوان\nکشیده گویند محضر دو هزار نفر از مشایخ (١) رادر ک کرده و از فیض\n\n(١) ريحانة الادب س"}
{"book": "adl1194", "page": 91, "text": "(٨٦)\nاناس قدسی آ نها مو فق بتالیف کتابهای زیادی گردیده\nاز آن جمله :\n۱ - اتباع التابعين\n٢ - كتاب التابعين\n٣ - كتاب تباع التبع\n٤ - كتاب تبع الاتباع\nه - كتاب تبع الثقاة\n٦ - كتاب الجرح والتعديل\n٧ - كتاب روضة العقلاء نزهة الفضلاء\n۸ - كتاب الصحابه\n۹ - كتاب المجمع على السدن\nابو حاتم در دوم شوال سیصد و پنجاه و چار بدرود جهان گفت.\nمحمد بن عبدالرزاق ابو عبد الله محمد بن عبدالرزاق از شعرای عربی گوی\nبود. وابيات او را در پنج مجلد گرد آورده بودند.\nالبيهقى خودش نيز کتابى بنام ناصر الدوله ابو الحسن\nسیمجوری نوشته که به کتاب الدارات موسوم ساخته بود.\nمحمد بن علی الكاتب: ابو الطيب محمد بن الكاتب از رجال بزرگ دینی\nواز دانشمندان عصر خود بوده گويند ابوا لفتح\nبستی این ابیات را در وصف وی سروده :\nمعاشر الناس ادعوا ما ابوح به اسما عنكم الله من خير اقوالى\nمحمد و على ثم بعدهما محمد بن علی ركين آمالی\nابوبکر خوارزمی نیز از دوستان وی بوده و تصنیفی هم دربارۀ او درست\nکرده بوده."}
{"book": "adl1194", "page": 92, "text": "(۸۷)\n\nابو عبد الله محمد المروزی\nمحمد بن احمد المروزی از مقدم فقهاء شافعی در مرو بوده و در انتشار فقه شافعی در مرو می پرداخته، از حافظۀ قوی و فوق العاده او خراسانیا ن داستانها میگفته اند وفات او در سال ۳۱۸ اتفاق افتاده .\nابو عمر واحمد\nصاحب رسالاتی در حدیث بوده او باب سیر و تاریخ از فصاحت او تعریف کرده اند اسم او را احمد بن محمد بن معقل السرخسی ضبط میکنند وفاتش در سال ۳۵۶ اتفاق افتاده .\nابو القاسم الكعبی\nصاحب كتاب مفاخر خراسان است كه اغلب مؤرخین و تذکره نگاران از کتاب او مطالبی نقل نموده اند اسم او عبیدالله بن احمد بن محمود است .\nامام ابوالحسن محمد\nابوالحسن محمد بن شعیب بن ابراهیم از اجله علمای حدیث و از مفتیان مذهب شافعی بود. نزد ابوالفضل بلعمی وزیر تقرب تمام داشت و هر چند بوی مسند قضای شهرهای بزرگ را میدادند اختیار نمیکرد، امام در ۳۴۶ وفات یافت پسر او شعیب بن محمد که در سال ۳۱۰ تولد یافته بود بعد از پدر مقام بزرگ علمی یافته و شاگردانی مانند ابواسحق ثعلبی در حلقۀ درس او تلمذ کرده اند .\nابن ابی الازهر\nابوبكر محمد بن احمد بن مزيد النحوی الاخباری فوشنجى الاصل صاحب تالیفات زیر است: کتاب اخبار قدما البلغاء، کتاب اخبار والمجانين، اخبار الهرج والمرج كه در بارۀ وقایع المستعين بالله و معتز عباسی نوشته است ."}
{"book": "adl1194", "page": 93, "text": "(۸۸)\n\nابو عبد الله خوارزمی محمد بن احمد بن يوسف كاتب مؤلف کتاب مفاتيح العلوم است. این کتاب حاوی دو مقاله است اولی در شش باب: فقه، کلام، نحو، کتاب، عروض و اخبار . دومی در نه باب منطق، فلسفه، طب، اعداد، هندسه، نجوم، موسيقى، حيل، كيميا . در سال ۳۸۷ در گذشته .\n\nابو بکر خوارزمی محمد بن عباس کاتب، شاعر، ادیب و لغوى و معروف به ابو بکر خوارزمی و خواهرزاده محمد بن جریر طبری در نحو و لغت و شعر و ادبیات و فنون ادب علامه عصر و یگانه و نابغه روز گار و در هر دیار به کثرت حفظ اشعار در غایت اشتهار و در میان افاضل زمان مشار بالبنان میباشد. ما دری طبرستانی داشته تالیفات وی از این قرار است دیوان شعر، رسایل، مفيد العلوم و مبيدا الهموم . ابو بکر خوارزمی در سال ۳۸۳ وفات یافته .\n\nهیأت علمی مترجمین ابو صالح منصور بن نوح (٣٥٠ - ٣٦٦) عده ای از علما را احضار کرده و دستور داد تا جامع تفسیر طبری البیان تفسیر القرآن تالیف محمد بن جریر الطبری را به فارسی دری بر گردانند. در مقدمه آن ترجمه از اشخاص زیر اسم برده شده: از شهر بخارا فقیه ابوبکر بن احمد بن حامد و از سیستان خليل بن احمد السجستانی از بلخ ابوجعفر بن محمد بن علی و از باب الهند فقیه الحسن بن على مندوسى و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقه و شرح آن مقدمه چنین است: (۱)\n\nو این کتاب تفسیر بزرکست از روایت محمد بن جریر الطبرى رحمة الله عليه ترجمه کرده بزبان پارسی دری راه راست، و این کتاب را بيا وردند از بغداد چهل مصحف بود نبشته بزبان تازی و اسناد های در از بود،\n(۱) بیست مقاله قزوینی ص ۵۰ ج بمبئی\n\nتاريخ فارسی اعداد طبع (۲۰۰۰)"}
{"book": "adl1194", "page": 94, "text": "(۸۹)\nو بیاوردند سوی امیرسید مظفر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد\nبن اسماعیل رحمة الله علیهم اجمعین ، سپس دشخوار آمد بروی خواندن\nاین کتاب و عبارت کردن آن بزبان تازی و چنان خواست که مر این\nرا ترجمه کنند بزبان پارسی پس علمای ماورءالنهر را گرد کرد و این از\nایشان فتوی کرد کی روا باشد کی این کتاب را بزبان پارسی گردانیم؟\nگفتند روایا شدخواندن و اننشتن تفسیر قرآن بپارسی مر آن کسی را\nکه او تازی نداند از قول خدای عزو جل که گفت : ما ارسلنا من رسول الا\nبلسان قومه .»\nابو منصور محمد\nهروی (م-۳۷۰)\nمحمد بن احمد الازهری هروی مؤلف کتاب التهذیب\nدر لغت عرب میباشد که در فراهم آوردن آن رنج\nفراوان دیده و زحمت سفر عراق و جزیرة العرب\nرا برخود هموار ساخته و مدتی هم در اسارت قرامطه در عربستان بسر برد.\nاو را یکی از بزرگترین علمای ادب تازی در قرن چهارم میدانند .\nاسمعیل فارابی\n(م ۳۹۸ )\nاو نیز مانند هموطن خود هروی به جمع لغت\nعرب از میان قبایل مختلف عرب پرداخت ،\nو در نتیجه کتاب الصحاح اللغة را تألیف کرد\nکتاب وی از گنجینه های ذیقیمت لغت عرب بشمار میرود .\nابوعمر زوزنی\n(م ۳۷٤ )\nتألیف نموده است .\nمؤلف حدود العالم\nاو نیز از خراسانیان علم دوست است و در رشته\nعربیت گام زده و در لغت و نحو وتصريف احاطه\nکامل یافته و نتيجة شرح معلقات سبع را\nکتاب معتبری در جغرافیا بسال ۳۷۲ به نام\nابی الحرث محمد بن احمد فریغون نوشته این\n\nتاریخ فارسی تعداد طبع (۲۰۰) جلد ."}
{"book": "adl1194", "page": 95, "text": "(۹۰)\n\nابی الحرث از امرای تابع سامانیان است که معاصر ابو القاسم نوح بن\nمنصور بوده و حاكم جوزجانان بوده ظاهراً بر می آید که مؤلف نیز\nاز خاک ادب پرور جوزجانان (میمنه تا سر پل امروزی) خراسان بوده .\n\nابو منصور موفق\nبن علی هروی\n\nبه عقیده(Gurter Flugel)مؤلف فهرست نسخ عربی\nو فارسی و ترکی کتابخانۀ دولتی ویانا (۱) این\nحکیم هروی در زمان منصور بن نوح (۳۵۰-۳۶۵)\nزندگی میکرده از طرز زندگی او هیچ اطلاعی در دست نیست یگانه\nچیزیکه او را برای ما معرفی میدارد کتاب الابنیه عن حقایق الادویه است\nکه بنا به عقیده بعضی مستشرقین بنام منصور بن نوح سامانی نوشته ،\nدستاویزیکه مدعیان فوق دارند این جملهٔ مؤلف است «... تا آن هنگام که\nحاصل آمدم حضرة عالى مولانا الامير المسدد المؤيدالمنصور ادام الله علوه...»\nمؤلف نام همه داروهایی که تا آن هنگام میشناختند در کتاب آورده\nسبک تحریر او بسیار ساده و روان و از نثرهای دورهٔ سامانی است، اینک مختصری\nاز نمونه نبشته حکیم در اینجا نقل می شود «.. حکیمان روم می گویند که بعضی دارو\nیا غذا گرمست اندر درجهٔ اول و خشکست اندر درجه ی دوم واندرین\nایشان بغلط افتاده اند و حکیمان هند بر صوابند و من راه حکیمان هند\nگرفته ام از آن جهة که دارو آنجا بیشترست و عقاقیر آنجا نیز نزو خوشتر\nو همت آن مردمان باستقصاء اندر حکمت بالغ ترست ، و دیگر هر چ\nاندر این شش اقلیم یابند از دارو و از غذا همه به آن يك اقليم موجود\nاست جز سه چیز و آن سه چیز را بدل بجا بست از آن نیکو تر بفعل\nو قوت از آن نافع تر، از آن سه یکی گل مختومست و بدل آن گل کتکی\nاست ، دوم روغن بلسانست و بدل وی روغن کافیست، سیم عودالقلبت است\nو بدل او سنگ بشارس است . . . » (۲)\n\n(۱) سبک شناسی ج ۲ ص ۲۷۰ - ٢٦٠\n(۲) \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \" \""}
{"book": "adl1194", "page": 96, "text": "(۹۱)\n\nابوالموید بلخی مورخ و نویسندۀ مشهور و شاعر توانای این دوره است که در قرن چهارم نیز بسته شهرت وی بیشتر از لحاظ تألیفات قیمت داری است که برشتۀ تحریر آورده.\n\nابوالموید در اثر تشویق شاهان سامانی به نوشتن داستانهای پهلوانی و اخبار جهان داران آریایی قدیم شروع کرد و شاهنامۀ مفصل گرد آورد در آغاز کتاب تصریح شده که مؤلف آنرا بنام ابوالقاسم نوح بن منصور نوشته (۱)] که آنرا شاهنامۀ بزرگ خوانده اند از مؤلفات نثری او علاوه بر شاهنامه، گرشاسپنامه و عجایب البلدان را میدانند (۲) مؤلف تاریخ سیستان در چند جا از ابوالموید و تألیفات او یاد کرده و جسته جسته اخباری را از آنها نقل میکند مثلا در صفحۀ ١٤ آن کتاب روایتی از عجایب پدیشگویه دیده میشود« ابوالموید بلخی وبشر مقسم اندر کتاب عجایب برو بحر گویند که اندر سیستان عجایبهای بودست که به هیچ جای چنان نیست . یکی آنست که یکی چشمه از فراه از کوه همی برآمد و بهوا اندر دوازده فرسنگ همی شد و آنجا بیکی شارستان همی فرود آمد و باز از شارستان همی بیرون شد و چهار فرسنگ کشت زار آن بود و اکنون هر دو جایگاه پدیدار است : آنجا که چشمه می برآمد ، و شارستان و کشت زار، آن چشمه را افراسیاب پس از آنکه بسیار جهد کرد و نیارست بست تا دو کودک خرد تدبیر آن بساختند چون تمام شد هر دو را بکشت و دخمۀ ایشان اکنون برابر آن چشمۀ بسته پیدا است.»\n\nاز آثار نظمی ابوالموید منظومۀ یوسف وزلیخا را می شمارند و دلیل براین مدعا تذکاری است که در مقدمۀ بعضی از نسخ یوسف وزلیخا از او بعمل آمده !\n\n(۱) سبک شناسی ص ١٩ ج ٢\n(٢) « « ص ١٨ ج ٢"}
{"book": "adl1194", "page": 97, "text": "(۹۲)\n\nیکی بو الموید که از بلخ بود\nبدانش همی خوبشتن را ستود\nنخست او بدین در سخن با فتست\nبگفتست چون با لک در با فتست\n\nنمونه کلام او که در تذکره ها و کتب لغت ثبت شده :\n\nامیدی که بشناسی از آفتاب\nچوبا آفتابش کنی مقترن\nچنان تا بدار جام گویی که هست\nعقیق یمن در سهیل یمن\n\nسفرای مرا سود ندارد ملکا\nدر دهر من كجا شناسد علكا\nسوگند خورم بهر چه هستم ملكا\nکز عشق تو بگداخته ام چون كلكا\n\nمسعودی مروزی\nبنا به شهادت مطهر بن طاهر المقدسی در کتاب البدا والتاریخ وثعالبی در کتاب غرر اخبار الملوك الفرس (۱)\nمسعودی یکی از شعرای داستان سرای خراسان است وی به نظم روایات تاریخی وحماسی پرداخته وشاهنامه ای پدید آورده بوده که مورد استقبال خراسانیان وطن پرست قرار گرفته بود . از زندگی این مسعودی اطلاع دقیق در دست نیست. اما از روی ابیات قلیلی که از وی باقیمانده میتوان حدس زد که شاعر در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم میزیسته این نکته از عدم انسجام و استعمال الفاظ خشن شاعر بخوبی پیدا ست . از منظومه ای که مقدسی ذکر کرده این است :\n\nنخستن كيو مرث آمد بشاهی\nگرفتش بگینی درون پیش گاهی\nچوسی سالی به گیتی پادشاه بوق\nکو فر هاش بهر جایی روا بوق\n\n(۱) باستناد سبك شناسى س ٤ ج ٢"}
{"book": "adl1194", "page": 98, "text": "(۹۳)\n\nرودکی با ظهور رودکی در اوایل قرن چهارم ستاره\nدرخشانی در آسمان ادب طلوع کرد. این گوینده\nبزرگوار دوره آل سامان با سخنان آبدار و پر لطف خود، جهانی را پر آوازه\nکرد، و صیت شهرت و عظمتش در فراخنای وسیعیکه بنام خراسان یاد میشد پیچیده بود.\nسلاله سامان هر چند از لحاظ مملکت داری و جهانبانی کارنامه های درخشانی\nدارند که تاریخ آنرا از یاد نخواهد برد معهذا باید ایقان داشته باشیم که\nكه يك حصه بزرگ شهرت آن خانواده كریم با نام رودكی در خاطره\nها جایگزین گشته .\nابو عبدالله (۱) جعفر بن محمد بن حكیم رودكی در اواسط قرن سوم در قریه\nپنج رودك بدنیا آمده از خرد سالی ذكی و تیز فهم بوده و از هشت سالگی\nبگرفتن شعر پرداخته(۲) و ضمناً در موسیقی هم دستی پیدا كرد .\nدیری نگذشت كه بواسطه این دو هنر محبوب در دلهای مردم راه یافته\nو بلند آوازه كردید و كمالش تا حدی بالا گرفت كه در زمره ندیمان\nپادشاه درآمد . رودكی را برای تجلیل از مقام منیعش سلطان شاعران\nو مقدم همه شاعران توصیف كرده اند، باید دانست كه تا آغاز قرن\nچهارم شاعری همپایه وی در خراسان ظهور نكرده بود و بعد از آن هم هر\nقدر سخنور پدید آمد رودكی را پیشرو خود دید و به تبعیت او گرایید .\nخوشبختانه شاعر ما به آستان مرحمت شاهی مانند نصر بن احمد كه شیفته\nو دلداده فرهنگ و ادب بود راه یافت . هنر نمایی های شاعر در موسیقی و شعر\nتا حدی در شاه تأثیر كرد كه او را در جمله ندمای خود پذیرفت. عنایت های\nمخصوص وزیر ادیب پرور (ابوالفضل بلعمی) نیز در پرورش و انكشاف هنر\nشاعری بی تأثیر نبود، این وزیر نامی و معروف عقیده داشت كه رودكی را\nدر عرب و عجم نظیری نیست .\n\n(۱) يك عده از تذكره نگاران ابوالحسن هم نوشته اند.\n(۲) لباب الالباب عوفی ج۲ ص۶-۷"}
{"book": "adl1194", "page": 99, "text": "(٩٤)\n\nابو جعفر احمد بن محمد بن خلف امیر سیستان نیز با رودکی میانه ای\nداشته و در برا بر يك قصيدة مدحیه چهل هزار درم بد و ارزا نی\nداشت در پر تو عنا یت شاه و وزیر وا میر شا عر زند گی بسیا مرفه\nو بلند با لائی داشته و تو ا نسته با سعة عیش وا طمینا ن خا طر به انشاد\nاشعار بشكل قصيده وغزل و رباعی و مثنوی و غيره كه بعضی آنرا خودش بمیان\nآورده بپردازد. اندازة ابیات اور اصدهزار و بعضاً هم ١٣٠٠٠٠٠ بیت مید انند.\nجوانی رودکی با وجد وسرور زایدالوصفی میگذرد و شاعر پیوسته اشعار\nنغز وغزلهای تر و نشاط آور می سراید. ضمن سخنگوئی از عشق و درد و می و ساقی\nبر حسب وظیفه ايكه از جانب شاه و وزیر گرانمایه ش برود کی سپر ده شده\nبود کلیله ودمنه یا حكایت بید پای هندی را برشته نظم در می کشید .\nزندگانی آمیخته با تنعم و آسایش خاطر، شا عر استا د را موقع\nداد تا در اقسام مختلف شعر قريحه آ زما یی کند و چنا ن پخته و متین\nسخن گو يد كه مور د اقبال معاصر ان و سر مشق آیندگا ن گر د د .\nموضوع اشعار رودکی عبا رت از مد ح ، هجو ، هزل ، رثا ، و غیره است\nوصف قابل بیان درسبك وی هما نا تعریف از طبیعت بوضع محسوس آ نست\nمتا سفا نه حصه معتنا به اشعار رودکی از میان رفته و قلیلی که با قیست\nمعر ف رو ح آ ز اده وسبك عالی او میبا شد .\n\nرودکی در آخرعمر نابینا گشته و در سال ٣٢٩ رخت از جهان بر بست\nاز اشعا ر او ست :\n\nز ما نه پند ی آ ز ا د و ار داد مر ا\nز ما نه را چو نکو بنگری همه پند است\n\nبروز نيك كسان گفت تا تو غم نخوری\nبسا كسا که بروز تو آرزو مند است\n\n* * *\n\nنگار یناشنیدستم که گاه محنت و راحت\nسه پیراهن سلب بو ده است یوسف را بعمر اندر\n\nیکی از كيدشد پر خون دوم شد چا ك از تهمت\nسوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر"}
{"book": "adl1194", "page": 100, "text": "(٩٥)\n\nرخم ماند بدان اول دلم ماند بدان ثانی\nنصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگرا\n\n* * *\n\nشادی زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد\nز آمده نیکدل نباید بود و ز گذشته نكرد باید یاد\nمن و آن جعدموی غالیه بوی من و آن ماه روی حور نژاد\nنیکبخت آن کسی که داد و بخورد شور بخت آنکه او نخورد و نداد\nبا دو ابرست این جهان افسوس باده پیش آر هر چه باد آباد\nابو الحسن شهید بلخی از حکمای بزرگ و متکلمین نامی وشاعر استاد\nعصر رودکی یکی ابو الحسن بن حسین جهود انکی\nاست ولی از پدری عالم در نیمه دوم سده سوم هجری در بلخ بدنیا آمد از\nزندگی خصوصی شهید اطلاع مبسوطی در دست نیست همینقدر فهمیده می شود که\nدر تحصیل علوم صاحب استعداد ارثی بوده وشاید رغبت پدر عالم مقامش در\nطریق علم او را راهنما شده باشد. علاوتاً ارتباط (١) شهید با هموطن\nبزرگوارش ابوزید احمد بن سهل عالم معروف آندوره خالی از تأثیر نبوده.\nشهید با رودکی استاد مسلم شعر و ادب آنزمان نیز دوستی\nو ارتباط داشته و مورد ستایش واعتقاد او بوده است چنانچه\nرودکی ابیاتی دروصف او پرداخته و مرثیه بی مانندی در وفاتش\nانشاد کرده است.\n\nمناظرات شهید با رازی فیلسوف وطبیب مشهور آن عهدزبانزد عموم نویسندگان\nتاریخ است گویند که شهید در مسأله علم الهی ' معاد ' سكون و حرکت\nو لذت تقریضی بر رازی نوشته بوده . نظریۀ شهید در بارۀ لذت چنین نقل شده :\nنخستین فضیلت لذات نفسانی بر لذات جسمانی دوام و اتصال آنهاست\nزیرا لذات نفس در نتیجۀ مسرتی که او با وجود مطلوب خود مانند حکمت\n(۱) معجم الادبا . ص ٦٨ ج ٢"}
{"book": "adl1194", "page": 101, "text": "(٩٦)\nو علم بدست می‌آورد و به سبب ایقانی که بفضیلت آن بر امور دیگر دارد دایم و متصل است و سیری نمیشود و انقطاع نمی‌پذیرد اما لذت بدن بستگی بوجود قوت حاسه دارد و به همین سبب منقضی و زایل است و بسرعت تبدل و استحاله می‌پذیرد. دو مین فضیلت لذت نفسانی بر لذت جسمانی وجود نهایت وغایت برای آنست بدین معنی که چون نفس در تکا پوی وصول به مطلوب خود بر آمد همینکه بدان رسید سعی او پایان می‌پذیرد و عملش به انجام میرسد و از شغل خود فراغت حاصل میکند اما بدن هر گاه آرزوی محسوس خود را یافت از ان بهره بر میگیرد و باز صاحب او بحالتی که بود باز میگردد از اینروی حرکت آن دایم وحاجت آن همیشگی است.\nسو مین و جه بر تری لذت نفسانی بر جسمانی قوت و از دیاد آنست زیرا نفس چون بر فضیلتی از فضایل دست یافت و یا لذتی از لذات نفسانی را حاصل کرد بوسیلهٔ آن نیرومند تر میگردد و بر آن میشود که بر نظیر آن دست یا بد ولذتی را که بالاتر از آنست بر آن بیفزاید اما بدن چون بلذت محسوسی رسید بر قوت خویش میافزاید تا بنظیر آن برسد لیکن آنچه بدان میرسد برتر از لذت نخستین نیست بلکه در جنس ضعیف ترویست از است. فضیلت چهارم لذت نفسانی کمال آنست یعنی هر چه نفس بیشتر بلذات خود نایل شود بیشتر بکمال طبع انسانی نزد يك میگردد ولی بدن هر چه بیشتر در لذت جسمانی منغمر ومنهمك شود بر قوت بهیمی که در انسان موجود است بیشتر افزوده میگردد و او را از کمال طبع انسانی و شرایط آدمیت دور تر میسازد ، (۱)\nشهید همچه الله در نزد همه معاصران مقام و منز لتی شایسته داشت گویندگان بعد ازوی نیز او را ستایش کرده و در ردیف رودکی قرار داده اند ، از طرز تعریفیستکه شعرای ما بعد از شعر شهید کرده اند معلوم میشود که غزلهای شهید مورد دلچسپی مردم واقع شده و از آن\n(۱) تاریخ ادبیات در ایران ص ٣٥٤ - ٣٥٥"}
{"book": "adl1194", "page": 102, "text": "(۹۷)\n\nاقبال نيك كرده اند. خاقانی شاعر شروان چنین میگوید:\nگر چه بیدست پیش از این در عرب و عجم روان\nشعر شهید ور ود کی نظم لبید و بـحـتـری\nشهید همچنانیکه در زبان دری غزلهای تر می سرود قدرت گویایی در زبان\nعرب نیز داشت واشعاری از وی نقل كرده اند. فرخی سیستانی از حسن خط\nشهید تعریف كرده:\nخط نویسد كه بنفشه است از خط شهید شعر گوید که بنفشه است از شعر جرير\nابن النديم شهید را صاحب تألیفاتی میداند (۱)\nشهید امیر نصر بن احمد و ابو عبدالله محمد بن احمد جیهانی وزیر را مدح\nگفته و باری هم در چغانیان بخدمت ابوعلی محتاج از سرداران لشکری\nسامانیان رسیده وفات وی در سال ۳۲۵ اتفاق افتاد، و این مرثیه را رودکی\nدر باره اش گفت:\nكار وان شهيد رفـت از پيش زان ما رفته گير وهی انديش\nاز شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خر د هـزاران بيش\nنمونه اشعار شهید:\n\nدانش و خواسته است نرگس و گل كه بيك جاى نشگفند بهم\nهر کرا دانش است خواسته نیست و انكه را خواسته است دانش كم\n***\nدانشا چون دریغم آیی از آنك بی بها یی و ليك از تو بهاست\nبا ادیبرا ادب سپاه بس است بی ادب با هزار س تنهاست\nمینو از خواسته میادم گنج همچنین زارو از با تو رواست\n***\nدر دا كه ازین زمانۀ غم پرورد حيفا كه درين بادية عمر نورد\nهر روز فراق دو ستی بايد ديد هر لحظه وداع همه می باید كرد\n(۱) الفهرست ص ٤١٨"}
{"book": "adl1194", "page": 103, "text": "(۹۸)\n\nمرا بجان تو سوگند و صعب سوگندی که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی\nدهند پندم من هیچ پند نپذیرم چه پند سود ندارد بجای سوگندی\nشنیده ام که بهشت آنکسی تواند یافت که آرزو برساند بآرزو مندی\nهزار کبک ندارد دلیلی شاهین هزار بنده ندارد دل خداوندی\nترا اگر ملک چینیان بدیدی روی نماز بردی و دینار بر پراکندی\nترا اگر ملک هندوان بدیدی موی سجود کردی و بتخانه هاش برکندی\nبمنجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم بآتش حسرتم فکند خواهندی\nترا سلامت بادای گل بهار و بهشت که سوی قبله رویت نماز خواهندی\n\nرابعه بلخی\nاولین بانوی سخن سرادر ادب دری است که شهرت آفاقی دارد، در سرودن اشعار نغز و لطیف نسبت به بسا از مردان روزگار پیشی جسته کلامش در حد اعتدال وخالی از هر گونه حشو وزاید است. تشبیهات عالی و نزدیک بفهم دارد شاعره ما غنچه های معنی را با به کار بستن گلبرگ های تر و تازه لفظ چنان آراسته که خواننده را مست ومدهوش می سازد . جامی در نفحات الانس خویش با ستناد ابوسعید ابوالخیر اورا اززنان زاهد وصوفی خوانده میگوید «دختر کعب عاشق بود بر غلامی اما عشق او از قبیل عشق های مجازی نبود » (ص 564) گویند رابعه قزداری بلخی در ادب عرب نیز چیره بود وشعر میسرود ه. اینک چند شعر نغز اورابرای نمایاندن قوت کلامش درینجا اختیار میکنیم:\n\nفشاند از سوسن و گل سیم وزر باد زهی بادی که رحمت باد بر باد\nبداد از نقش آزر صد نشان آب نمود از سحر مانی صد اثر باد\nمثال چشم آدم شد مگر ابر دلیل لطف عیسی شد مگر باد\nکه در باریذ هر دم در چمن ابر که جان افزود خوش خوش در شجر باد\nاگر دیوانه ابر آمد چرایس کند عرضه صبوحی جام زر باد\nگل خوشبوی ترسم آورد رنگ از این غماز صبح پرده در باد\nبرای چشم هر نا اهل گویی عروس باغ راشد جلوه گر باد"}
{"book": "adl1194", "page": 104, "text": "(۹۹)\n\nعجب چون صبح خوشتر میبرد خواب؟ چرا افگند گل را در سهر باد\n* * *\nز بس گل که در باغ ماوی گرفت چمن رنك ارژنگ مانی گرفت\nمگر چشم مجنون با بر اندر است که گل رنګ رخسار لیلی گرفت\nهمی ماند اندر عقیقین قدح سرشکی که درلاله ماوی گرفت\nسر نرگس تازه از زر و سیم نشان سر تاج کسری گرفت\nچو رهبان شد اندر لباس كبود بنفشه مگر دین ترسی گرفت\n* * *\nمرا بعشق همی محتمل کنی بحیل چه حجت آری پیش خدای عزوجل\nبعشقت اندر عاصی همی نیارم شد بدیشم اندر طاغی همی شوم بمثل\nنعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رو است که بی تو شکر زهر ست و با تو زهر عسل\nبروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند بسنبل اندر پنهان کنند نجم زحل\nهر آینه نه دروغست آنچه گفت حکیم فمن تكبر یوما فبعد عز ذل\n* * *\nكاشك تقم با زیانتی خبر دل کا شك دلم با زیانتی خبر تن\nكاشك من از تو برستمی بسلامت ای فوسا کجا تو انم رستن\nفرا لاوی این شاعر را همپایه شهید میدانند اما از طرز بیان\nرودکی معلوم میشود که در مرتبه یا پائتر از شهید\nو بالاتر از دیگران قرار داشته . گفته رودکی در بارۀ او چنین است\nشاعر شهید و شهره فرا لاوی وین دیگران به جمله همه راوی\nنمونۀ کلام فرا لاوی :\nچودی چنان رفیع ارکان عمان چنان شگرف مایه\nاز کبر به و آمانشینم گر می پزه است و کامایه\nابو شعیب هروی ابوشعیب صالح بن محمد هروی از شعرای متقدم آل\nسامان است گویند زمان رودکی را دریافته وی در\nاشعار خود تشبیهات زیاد بکار می برده . ازوست :"}
{"book": "adl1194", "page": 105, "text": "(۱۰۰)\n\nدو رخی کیشی بهشتی روی وقد\nسلسله جعدی بنفشه عارضی\nلب چنان کز خامه نقاش چین\nگر ببخشد حسن خود بر زنگیان\nببسی آن تارك ابریشمین\nاز فروتـو گنج و از بر سو بهشت\n\nآهو چشمی حلقه زلفی لاله خد\nکشی سیاوش اندو و پرویزجد\nبر چکد از سیم بر شنگرف مد\nترك را بيشك ز رنگ آيد حسد\nبسته بر تارك زا بريشم عقد\nسوزنی سیمین میان هر دوحد\n\nبوشکور بلخی از شعرای متفکر این دوره است . اسم او را هیچ کدام از تذکره نگاران ثبت نکرده اند اما\nکنیه او را باتفاق بوشکور نوشته اند. مولد او مسلماً بلخ است عده اورا بدان\nشهر نسبت داده اند . بوشکور منظومات خود را بیشتر در قالب مثنوی\nپرداخته و در بحور مختلف سخن گفته . از ساخته های او یکی آفرین\nنامه است که ظاهراً به سال ۳۳۳ شروع و در سال ٣٣٦ تمام کرده\nبعضی ابیات پراگنده را که معلوم میشود جزیی از قطعات و قصاید\nاست ؛ باو نسبت میدهند .\nاز مثنوی آفرین نامه ابیات زیر اختیار می شود، طرز فکر آن\nگوینده حکیم مشرب از لابلای آن آشکار است :\n\nخرد مند گوید خرد پادشاست\nخرد را تن آدمی لشکر است\nکسی کو بدانش ببردروزگار\nجهان را بـدانش توان یافتن\n\nکه بر خاص وبر عام فرمانرواست\nهمه شهوت و آرزو چاکر است\nنه او بازماند نه آهو ز کار\nبـدانـش تـوان رشتن و بافتن\n\n***\n\nسخن گرچه با شد گرانمایه تر\nسخن کز دهان بزرگان رود\nنگین بدخشی برانگشتری\nو از انگشت شاهان سفالین نگین\n\nفرومایه گردد ز کم پایه تر\nچونیکی بودداستانی بود\nز کمتر بـهتـر خـرد مشتری\nبدخشانی آید بچشم کهین"}
{"book": "adl1194", "page": 106, "text": "(۱۰۱)\n\nسخن کاندر و سود نه جز زیان نباید که راند . شو د بر زبان\nشنیدم که باشد زبان سخن چو الماس بر ان و تیغ کهن\nسخن بشکند منبر و دار را ز سوراخ بیرون کشد ما ر را\nسخن زهر و پازهر و گرمست و سرد سخن تلخ و شیرین و در مان و درد\nسخن کز دهان نا هما یون جهد چو ماریست کز خانه بیرون جهد\nنگه دار خود را ازو چون سزد که نزديك تتر اسبك تبز گزد\n***\nبدشمن برت استواری مباد که دشمن درختی است تلخ از نهاد\nدرختی که تلخش بود گوهر ! اگر چرب و شرین دهی مر ورا\nهما ن میوه تلخت آرد پدید ازو چرب و شرین نخواهی مزید\nز دشمن گرایدونكه يابی شکر گمان بر که زهر ست هر گز مخور\n***\nاز قطعات پرا گنده منسوب به بوشکور:\nاز دور بد يدار تو اند ر نگر ستم مجروح شد آن چهره پر حسن ملاحت\nاز غمزه تو خسته شد آزرد. دل من زین حلم قضا نیست جراحت به جراحت\n***\nجان را سه گفت هر کس وزی من یکیست جان\nو ر جایه کست با ز چه بر سر نهد روان\nجان و روان یکیست بنزديك فيلسوف\nو ر چه ز راه دو آمد روان و جان\nمعروفی بلخی اسمش محمد بن حسن و کنیه اش ابو عبد الله\nمتخلص به معروفی از شعرای دوره ابو الفوارس\nامیر رشید عبدالملک بن نوح (٣٤٣-٣٥٠) بوده و او را مدح گفته، از\nزندگانی او اطلاع درستی در دست نیست، تغزلات غدائی دل انگیز سروده .\nاينك نمونه کلام او :"}
{"book": "adl1194", "page": 107, "text": "(۱۰۶)\n\nدوست با قامت چون سرو بمن بر بگذشت\nتازه گشتم چو گل و تازه شد آن مهر قدیم\n* * *\nاین دل مسکین من اسیر هوا شد\nپیش هزاران هزار گونه بلا شد\nجادو کی بند کرد و حیلت برما\nبندش برما برفت و حیله روا شد\nحکم قضا بود و من قضا بدلم بر\nمحکم از آن شد که یار قضا شد\nهر چه بگویم ز من نگر که نگیری\nعقل جدا شد ز من که یار جدا شد\n\nابو العباس ربنجنی\nاسمش فضل و کنیه اش ابو العباس و منسوب به\nربنجن است وی از شعرای دوره نصر بن احمد\n(۳۰۱ - ۳۳۱) بوده و در مرگ امیر نصر مر ثیتی بغایت متین و استادانه\nدارد که مورد پسند فرخی سیستانی قرار گرفته و دو سه بیت آنرا تضمین\nکرده است . از اینقرار :\n* * * * * *\nسخت خوب آید این دو بیت مرا که شنیدم ز شاعر استاد\n«یاد شاهی گذشت پاک نژاد یاد شاهی نشست فرخ زاد»\n«زان گذشته جهانیان غمگین زین نشسته جهانیان دلشاد»\n\nابو زراعه معمری\nاز شعرا نیست که محققاً بعد از رودکی بمیدان\nآمده ، این همان گوینده است که خود را همپایه\nرودکی دانسته و الحق سخنان نغز دارد . از اشعار اوست :"}
{"book": "adl1194", "page": 108, "text": "(۱۰۳)\n\nهر آنکسی که نباشد زاخترش اقبال\nشجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو\n\nبود همه هنر او بخلق نا مقبول\nسخا گزاف و کریمی فساد و فضل فضول\n\nجهان شناخته گشتم بروز گار دراز\nندیدم از پس دین هیچ بهتر از هستی\n\nنیاز و نار بدیدم درا ین نشیب و فراز\nچنانکه نیست پس از کافری بتر ز نیاز\n\nوالوالجی\n\nابو عبد الله محمد بن صالح مروزی از شعرای مقدم\nآل سامان است که مورد تمجید تذکره نویسان\nو بعضا شعرای دیگر قرار گرفته .\nبعضی او را همان نوایحی که منوچهری در این بیت یاد کرده دانسته اند:\nاز حکیمان خراسان کو شهید و رود کی\nبوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی\nبو العلا و بو العباس و بوسليك و بوالمثل\nآنکه آمد از نوایح آنکه آمد از هری\nاز اشعار نغز و لطیف اوست:\n\nسیم دندانك و بى دانك و خندانك و شوخ\nکه جهان آنك برما لب او زندان کرد\nلب او بین گویی که کسی زیر عقیق\nبا میان دو گل اندر، شکری پنهان کرد\n\nجعد برسیمن پیشانیش گوئی که مگر\nلشکر زنگ همی غارت بغداد کنند\nوان سیه زلف بر آن عارض گوئی که همی\nبپر زاغ کسی آتش را باد کنند"}
{"book": "adl1194", "page": 109, "text": "(١٠٤)\n\nلوکری\n\nاز معاصران امیر رضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) است. نام وی علی بن محمد و کنیه اش\nابوالحسن و منسوب به لوکر است در قصیده و غزل ید طولایی داشت .\nابوالحسن عبیدالله بن احمد عتبی وزیر نوح ثانی را مدح کرده است .\nاز اشعار اوست :\nساقی بده آن کلگون قرقف را\nتا بافنه از آتش کنو تف را\nاز ديك امیر نوح بن منصور\nبر كوشك بمراین شعر مردف را (١)\n\nزعنبر زره داود او بر سمن\nزسنبل گره دارد او بر قمر\nچوبر داشت جوزا کمر گه اگر\nبجست و بیست از فلاخن کمر\nببردن برد از چشم سودای خواب\nدر آورد در دل هوای سفر\nبتابید سخت و به پیچیدست\nبگرد کمر گاه دستار سر\nشتابان بیا مد سوی کوهسار\nبآهستگی كرد هر سو نظر\nبر آورد از آن و هم پیکر میان\nیکی زرد گویای نا جانور\nنه بلبل ز بلبل بد استان فزون\nنه طوطی زطوطی سخنگوی تر\nز بند به زرینه نی در دمید\nبا زحال بی دادم را گذر\nبرخ بر زد آن زلف عنبر فراش\nبنی بر زد انگشت وقت سحر\nهمی گفت در نی که ای لوکری\nغم خدمت شاه خوردی مخور\n\nآغجی\n\nاسمش علی بن الیاس و یکی از امرای در بار\nسامانی بود، کنیه اش ابوالحسن است . شهرت\nوی به آغاجی یا آغجی (حاجب) از لحاظه وظیفه ای بوده که در دربار\nداشته از اوست :\n\n(١) تاریخ ادبیات دکتر صفاس ٣٨١"}
{"book": "adl1194", "page": 110, "text": "(١٠٥)\n\nدو چشم عبرتم از قدرت تو چند فراز\nدو گوش فکرت من چند سالها شده زبند\nگناه چند کنم چند عهد تو شکنم\nبزرگواری تو چند و این وفای تو چند\nکنون خدایا عاصیت با گناه گران\nسوی تو آمد و امید را ز خلق بکند\nنه محنتی و نه دردی نه سختی است بر او\nکه روزگار چو شهدست و زندگانی قند\nولیک آنکه خداوند چون تو یافت کریم\nاز و بنعمت بسیار کی شود خرسند\n\n* * *\n\nای آنکه نداری خبری از هنر من\nخواهی که بدانی که کیم نعمت پرورد\nاسپ آر و کمند آر و کتاب آر و کمان آر\nشعر و قلم و بربط و شطرنج و می و نرد\n\n* * *\n\nبهوا در اگر که لشکر برف چون کند اندر و همی پرواز\nراست همچون کبوتران سفید راه گم کردگان ز هیبت باز\n\nدقیقی بلخی\nشاعر بزرگ اواخر سامانیان همان کسی که به امر امیر رضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) به نظم شاهنامه پرداخت و سنت دیرین آریایی را از نو زنده ساخت و در حقیقت پیشرو استاد طوس گردید."}
{"book": "adl1194", "page": 111, "text": "(١٠٦)\nاسمش محمد بن احمد و كنيۀ اش ابومنصور و تخلص شعرى وى دقيقى است. در بارۀ تخلص شاعر تذكره نويسان تعبير هاى مختلف نوشته اند محمد عوفى صاحب لباب الالباب معتقد است كه او را به سبب دقت معانى و رقت الفاظ دقيقى گفتند. اما جمعى اين مناسبت را بعد الوقوع دانسته و ميگويند ابو منصور محمد بن احمد در اويل جوانى شاعرى پيشه كرد و هنوز جوان بوده كه شاعرى نامور و استاد گرديده است. بگفته فردوسى :\nجوانى بيامد گشاده زبان\nسخن گفتن خوب و طبع روان\nميتوان عهد اول جوانى اورا كه در همان وقت شاعرى پيشه داشته بدون تخلص شعرى قبول كرد طوريكه معمول است شاعر خودش شايد بمناسبتى كلمۀ دقيقى را تخلص خويش اختيار كرده و نام مسلم شعرى وى گرديده است\nدر حصۀ مولد او هم اختلافاتى موجود است بعضى طوسى و برخى بخارايى و سمر قندى اش ميگويند اما اكثر نويسندگان به بلخى بودنش ايقان دارند از شعارش پيداست كه اشتياق فراوانى به زادگاه خود دارد و آنرا بلخ گزين خوانده و از «نوبهار» آن به حرارت سخن ميگويد.\nدقيقى با اسلوب شيرين و متين سخن رانده، قصايد و قطعات و غزلهاى لطيف او طرفداران زياد دارد، شعراى بزرگ ديگر به وى احترام گزارده اند و بعضاً قطعات اورا استقبال نموده اند.\nگر نيستم بطبع دقيقى و فرخى\nهستم كنون مقدمۀ كاروان خويش\nاديب صابر\nدقيقى تغزلات بديع و مدايح عالى و مضامين بكر و اوصاف ساده و طبيعى را با مهارت خاصى در گفته هاى خود منعكس ساخته و رنگ جاودانى به آنها بخشيده است. قطعۀ زير كه در نوع خود در ادب درى ممتاز و تا كنون باين قوت و رسايى و پر مغزى نظير آن سروده نشده از دقيقى است :"}
{"book": "adl1194", "page": 112, "text": "(۱۰۷)\nزدو چیز گیرند هر مملکت را\nیکی زرنام ملک بر نبشته\nکه را بو به و صلت ملک خیزد\nزبانی سخنگوی و دستی گشاده\nکه مملکت شکار یست گورانگیرد\nدوچیزاست گورا به بند اندر آرد\nبه شمشیر باید گرفتن مرا و را\nکه را تخت و شمشیر و دینا نباشد\nخرد باید آنجاو چود و شجاعت\nیکی زعفرانی یکی پرنیانی\nدگر آهن آبداده یمانی\nیکی جنبشی بایدش آسمانی\nدلی همش کینه همش مهربانی\nعقاب پرنده نه شیر ژیانی\nیکی تیغ هندی دگرزر کانی\nبدینار بستنش پای ارتوانی\nنبایدش تن سرو پشت کیانی\nفلک مملکت کی دهد رایگانی\nهمچنانکه استاد خود ادعا دارد (واقعا قصاید مدحیه را رونق دیگر بخشیده\nو تن عریان آنرا طیلسان پوشانیده :\nمدیح تا به بر من رسیدعریان بود زفروزینت من یافت طیلسان وازار\nاز آثار دقیقی غیراز اشعار پرا کنده ای که در کتب تذکره و تاریخ ولغت\nباقی است هزاربیت[تعداداصلی ابیات شاهنامه اورا از سه الی بیست هزار\nنوشته اند] رزمی اوست که فردوسی آنر ادرشاهنامه اختیار کرده و به\nاقتفای او به بحر تقارب نظم کرده .\nدقیقی به تاریخ مملکت خود سخت علاقه‌مند بود . و به‌دین زر دتشتی\nاحترام میگذاشت سخنان سر کشاده وی را درباره زردشت و کتاب اوزند\nدلیل برتمایل اوبه دین زردشتی و آبائی اش میدانند :\nیکی زردشت وارم آرزویست که پیشت زندر ابرخوانم از بر\nدقیقی پادشاهان سامانی و نیز امرای چغانی تابع سامانی را مدح گفته ـ از جمله\nممدوحان اویکی امیرسدیدابوصالح منصوربن نوح (٣٥٠-٣٦٥) سامانی\nاست . دیگر امیررضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) طاهراً در"}
{"book": "adl1194", "page": 113, "text": "(۱۰۸)\n\nزمان امیر رضی و به امر او به نظم شاهنامه شروع کرد. و نیز از جمله\nممدوحان او ابوا لمظفر ا حمد بن محمد چغانی است که فرخی آنرا\nمتذکر شد.\nقاطر ازنده مدیح تو دقیقی در گذشت\nزآ فرین تودل آ گنده چنان کز دانه نار\nتابوقت این زمانه مرورا مدت نماند\nزین سبب گر بفکری زامروز تا روزشمار\nمرتباتی کزسر گور دقیقی بردمد\nگر بپرسی ازآفرین آنوسخن گوید هزار\nواقعهٔ مرگ دلخراش او را که در جوانی واقع شده در حدود ۳۹۷ تا\n۳۷۰ (۱) میدا نند و اضافه میکنند که بدست غلامی کشته شد.\nاز ابیات گشتاسب نامهٔ دقیقی:\nچو گشتا سب را دادلہر اسب تخت\nفرود آمد از تخت وبر بست رخت\nببلخ گز ین شد بد ان نو بہا ر\nکه یزدان پرستان بدان روزگار\nمر آن خانه را داشتندی چنان\nکه مر مکه را تا زیان این زمان\nبد ان خانه شد شاه یزد ان پر ست\nفر ود آمدآنجا و هیکل(۲) به بست\nنشست اندر آن خانه بافرین\nپر ستش همی کر د رخ بر زمین\nخدا را پر ستیدن آغا ز کر د\nدر داد و دا نش بد و باز کر د\nبه بست آن در با فر ین خانه را\nنهشت اند ر آن خانه بیگانه را\nبپو شید جامهٔ پرستش پلاس\nخرد را بر این گونه باید سپاس\nبیفگند پاره (۳) فرو هشت موی\nسوی داور داد گر کرد روی\nهمی بود سی سال پیشش بپای\nبدینسان پرستید باید خدای\n\n(۱) سخن و سخنوران ص : ۱۵ ج ۱ (۲) تعویذ (۳) گلوبند و دستبند"}
{"book": "adl1194", "page": 114, "text": "(۱۰۹)\n\nایا یش همی کرد خورشید را چنان چو نگه بد راه جمشید را\nز روز گذشته شب نامدار همی جست آموزش کردگار\nقصیده در مدح ابوالمظفر چغانی :\nبر بچهرہ بستی عیار و دلبر نگاری سروقد و ماه منظر\nسیه چشمی که تا رویش بدیدم سرشکم خون شدست و بر مشجر\nاگر نه دل همی خواهی سپردن بدان مژگان زهر آلود منکر\nوگرنه بر بلا خواهی گذشتن بر آتش بگذر و بر درش مگذر\nبسان آتش تیز است عشقم چنان چون دوزخش همرنگ آذر\nبسان سر و سیمنست قدش ولیکن بر سرش ماه منور\nفریش آن روی زیبا رنگ چینی که اشک آرد برو گلبرگ تر بر\nفریش آن لب که تا ایدو نیامد ز خلد آیین بوسه نامدا یدر\nاز آن شکر لباست اینکه دایم گدازانم چو اندر آب شکر\nاز آن لاغر میانست اینکه عشقم چنین فربی شدست و صبر لاغر\nبچهرہ یوسف دیگر ولیکن بهجرانش منم یعقوب دیگر\nاگر بتگر چنو پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر\nواگر آزر چنو دانست کردن درود از جان من بر جان آذر\nصنوبر دیدم و هرگز ندیدم درخت سیم کش بر سر صنوبر\nمرا گویند چندین شعر شاهان و چندین عاشقانه شعر دلبر\nکم از شعری که سوی ما فرستی تمام اندر خور گفتار وزدر\nمگر خود شعر بر من بر نزیبد مگر خود نیستم ای دوست درخور\nچرا ننویسیم با ری مدیحی ز میر نامداران شاه مهتر\nبمن ده تا بدارم یادگاری بپردہ چشم بنویسم به عنبر\nبحلقه زلفت خویشش ببندم چو تعویذی فرو آویزم ازبر"}
{"book": "adl1194", "page": 115, "text": "(۱۱۰)\n\nچو نام آن نگار آمد بگوشم \nفراقم صورتی شد پیشم اندر\nبترسیدم که ناگاهان کنارم\nچو از من بگسلد کی بینمش باز\nفروبارید زابردیدگانم\nهمی بگریستم تا زآب چشم \nچو روی یار من شد دهر گویی\nبپوشید لباس قیر و دیبی \nگل اندر بوستان بشکفید \nتو گویی هر یکی حور بهشتیست \nبصد گونه نگار آراسته باغ\nبشاخ میرها مانند بخوبی \nسحرگاهان که باد نرم جنبد\nتوبنداری که از گردون ستاره \nنگار اندر نگار ولون در لون \nبزیر دیمه سبز اندر اينك\nیکی چون حقه بی از زر خفیجه است \nدرخت سبز تا زه شام و شبگیر\nدرفش میر بوسعید است گویی \n\nفرو بارید م از چشم آب احمر \nخیالی دید مش مکروه و منكر\nتهی گرداد از بستان عنبر \nکی آید این گذشته رنج را بر\nبر آن خورشید کش بالا صنوبر\nچو روی یار من شد روی کشور\nهمی عارض بشويد باب كوثر\nبیفگند لباس ماه آذر\nبسان گلستان باغ پربر\nبدست هر يك ازين قوت مجمر\nبنقش و شی و نقش مسطر \nگشاده بر همه آزادگان در\nبجنباند درخت سرخ و اصفر \nهمی ببارید بر دیبای اخضر\nهزاران درشده پیکر به پیکر\nترنج سبز و زرد از با و بشکر\nیکی چون بیضه بی بیضی ز عنبر \nکه ماه از برهمی تابد برا و بر\nفروزان بر سرش بر تاج گوهر\n\nشب سیاه بسان زلفکان تو ماند\nعقیق را چو بساییدنيك سوده گران\nببوستان ملوکان هزار گشتم بیش\n\nسپید روز بپاکی رخان تو ماند\nگر آبدار بود با لبان تو ماند\nگل شگفته برخسارکان تو ماند"}
{"book": "adl1194", "page": 116, "text": "(۱۱۱)\n\nدو چشم آهو و دو نرگس شگفته بیار درست و راست بدان چشمان تو ماند\nکمان بابلیان دیدم و طرازی تیر که بر کشیده بود به ابروان تو ماند\nترا بسرو این بالا قیاس نتوان کرد که سرو را قدو بالا بدان تو ماند\nامیر ابو یحیی از امرای چغانیان است با ابوالمظفر احمد بن محمد\nطاهر چغانی جنگ کرد و بدست او از میان رفته خودش گوینده\n(م-۳۸۱) چیره دست است و از شعرای دیگر احترام میکرد.\nاشعار زیر منسوب بدوست:\nدلم تنگ دارد بدان چشم تنگ خداوند دیبای فیروزه رنگ\nبچشم گوزنست و رفتار كبک بکشی گو زنت و كبر پلنگ\nسخن گفتنش تلخ و شیرین دولب چنانک از میان دوشکر شرنگ\nکمان دو ابروش و آن غمزها يكابک يدل بر چو تیر خدنگ\nبدان ماند آن بت که خون مرا کشیدست بر پور ناز يشر ننگ\nيكی فال گیر بم وشا بد بدن كه گیتی بيك سان ندارد در نگ\n\n***\n\nبك شهر همی فسون و رنگ آمیزند تا بر من و بر تو رسته خیز انگیزند\nبا ما بحديث عشق ما چه ستیزند هر مرغی را بپای خویش آویزند\nمنجيك ابوالحسن على بن محمد منجيك ترمذی در دربار\nچغانیان بسر میبرد و مدح امرای آنجا را میکرد.\nوی از فحول شعرای قرن چهارم است. عوفی در لباب الالباب او را بدین\nگونه وصف میکند: شعر غریب و الفاظ خوب و معانی بکر و عبارتی بلیغ\nواستعاراتی نادر دارد قضاوت بدست خوانندگان گرامی که مطالعه\nاشعارش وصف عوفی را در باره او صادق خواهند یافت یا خیر؟"}
{"book": "adl1194", "page": 117, "text": "(۱۱۲)\n\nای خو بثر ز بهار و بهای ارمنی ای پا کثر ز قطرهٔ باران بهمنی\nآنجا که موی تو همه برزن بزیر مشک وانجا که روی تست همیشه بر همنی\nاندر فرات غر قم تا دیده بامنت واندر بهار حسنم تا تو بر منی\nار انگبین بسی سخن تلخ مر چراست وریا سمین بوی تو بدل چو نگه آهنی\nمشگر بماه نورش تیره شود ز رشک مکذر بباغ سرو سهی پاک بشکنی\nخرم بهار خواند عاشق ترا که تو لاله رخ و بنفشه خط و یاسمن تنی\nمارا جگر بتیر فراق تو خسته گشت ای سبر بر فراق بتان نیک جوشنی\n\n***\n\nالا بمس ده آن داروی نژند زمانه دیده فراوان و دیر مانده به بند\nچو جان عاشق سوزان چو روی حاسد زرد زمهر پخته و نایافته ز دود گزند (۱)\n\n***\n\nنیکو گل دو رنگ را نظر کن در است بزیر عقیق ساده\nیا عاشق و معشوق روز خلوت رخساره به رخساره بر نهاده (۱)\nابو طیب مصعبی ابن مرد مباحث و تدبیر از ادب نیز بهرهٔ کافی داشت\nوی در جمله رجال بزرگ قرن چهارم بشمار می آید.\nوی از شاعران استاد و ماهره در زبان دری و عربی بود. قصیدهٔ در تعریف «جهان»\nدارد و در آن بالهجهٔ نقد و انتقاد آمیز از زیاده رویها و ناساز گاریها،\nاز زشتی و زیبایی های آن بی پرده سخن گفته:\nجهانا همانا فسو سی و بازی که بر کس نپایی و با کس نسازی\nچو ماه از نمودن چوخور از شنودن بگاه ربودن چوشا هین و بازی\nچو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدن چو باد از بریدن چوالماس گازی\nچو عود قماری وچون مشک ثبت چو عنبر سرشته یمان و حجازی\n(۱) سخن و سخنوران ص ۲۰"}
{"book": "adl1194", "page": 118, "text": "(۱۱۳)\nبظاهر یکی بيت پر نقش آزر\nبیکی را نعیمی بکسی را جحیمی\nیکی بوستانی پرا کنده نعمت\nهمه‌ آزمايش همه‌ پر لسايش\nچرا زير کا نند پس تفکر و زی\nچرا عمر طاوس ودراج کوته\nصدو اندساله یکی مر غ گرچه\nاگر نه همه کار تو باژ گونه\nچها تا همانا ازین بی نيازی\nبباطن چو خوک پليد و گر ازی\nبکی را کشين یکی را فرازی\nبرین سخت بسته بران نیک بازی\nهمه‌ پر درا یش چو کرگ طرازی\nچرا ابلهان راست بس بی نيازی\nچراما رو کرکس زيد در درازی\nچرانشت وسه زيست آن مرد غازی\nچرا آنکه ناکس تر او را نوازی\nکشه کار ما نيم تو جای آزی\nابواسحق ابراهيم. گوبند وی شغل زر گری داشت و اشعار آبدار\nجویباری میسرود. نمونه کلامش از اينقرار است:\n\nبا بر پنهان کرد آفتاب تابان را\nبسبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را\n\nبروی هر دومهتش بر دو شاخ ريحان را\nبشاخ مورد بپیوست شاخ ريحان را\n\nبتی که خسته دلان را ببوسه درما نست\nدريغ دارد ازین درد دیده‌ در مانرا\n\nپیا بر نیستان ما تم کنون من از غم او\nسزد که سشمت خوبست ا بر نیسان را\n\nبيك گذر که سحرگاه بر گلستان کرد\nبهشت کرد سراسر همه‌ گلستان را"}
{"book": "adl1194", "page": 119, "text": "(١١٤)\n\nشاکر جلاب از شعرای فراموش شدهٔ بلند مرتبت و استاد است که در اواسط قرن چهارم میزیسته و گویند در بخارا بوده.\n\nاز آثار او جز اندکی در دست نیست . اینک چند بیت آن :\n\nسردست روز کار ودل از مهر سردنی\nمی سالخور ده باید و ماسا لخوردنی\n\nاز صد هزار دوست یکی دوست دوست نی\nوز صد هزار مرد یکی مرد مردنی\n\nنفرین کنم ز درد فعال ز ما نه را\n***\n\nکو کبر دا دو مرتبت این کوفشانه را\nآنرا که با مکتبی و کلابه بود شمار\nبربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را"}
{"book": "adl1194", "page": 120, "text": "لست انتشارات انجمن تاریخ\n\nنام کتاب نویسنده نام کتاب نویسنده\nآریانا احمدعلی کهزاد برگهای خزانی خلیل الله خلیلی\nتاریخ افغانستان جلد اول » » افغانستان در قرن نزده سیدقاسم رشتیا\n» » ومحمدعثمان صدقی آثار عتیقه بودایی کوتل\n» جلد دوم احمدعلی کهزاد خیر خانه موسیو ها کن\nکنشکا » » (ترجمه رشتیا)\nبگرام » » تاریخ افغانستان جلد سوم میرغلام محمد غبار\nبامیان موسیوهاکن و گودار وهاب احمد نعیمی\n(ترجمه کهزاد) احمدشاه بابا غبار\nصنعت باختر(به فرانسه و فارسی) موسیو هاکن خراسان »\n(ترجمه کهزاد) صورتگران و خوشنویسان\nدر زوایای تاریخ هرات علی احمد نعیمی\nافغانستان احمدعلی کهزاد آبدات نفیسه هرات سرور گویا\nرجال و رویدادهای تاریخی » » نینواز ضیاء قاریزاده\nلشکرگاه » » پرده نشینان سخنگو ماگه رحمانی\nمسکوکات قبل الاسلام 1 کبرنامه حمید کشمیری\n» عصر اسلام » » تیمورشاه درانی عزیزالدین\nگلدسته عشق » » فوفالزائی\nشاهنامه ها و اوستا و مقایسه نوای معارك میرزا عطامحمد\nبین پهلوانان آنها » » جوان فدایی پروانی فقیر\nرتبیل شاهان » » خروج بارکزائیها ادوارد الایس\nافغانستان و مصر » » پریس ( ترجمه\nسرخ کوتل » » پژواك و صدقی)\nرهنمای بامیان » » واقعات شاه شجاع شاه شجاع\nاز سروبی تا اسمار » » و محمد حسین\nرهنمای بامیان بانگلیسی » » پادشاهان متاخر جلد اول یعقوبعلی خافی\nسلطنت غزنویان خلیل الله خلیلی صفاریان میرمحمد صدیق\nمنتخبات اشعار خلیلی » » فرهنگ\nفیض قدس » » رهنمای افغانستان\nبانگلیسی پروفیسور محمدعلی"}
{"book": "adl1194", "page": 121, "text": "نشرات موقوته انجمن تاریخ\n\nمجله (آریانا) و (افغانستان)\n\nانجمن تاریخ دو نشریه موقوته دارد بنام مجله آریانا و مجله افغانستان که هر دو از سالیان متوالی در قطار نشریات طراز اول افغانستان اخذ موقع نموده و کلکسیونهای هر کدام بشکل دائرة المعارفی درآمده که علاقمندان تاریخ و ادبیات افغانستان از آن بی نیاز شده نمی توانند\n\nمجله آریانا\n\nاز سیزده سال باینطرف مرتب در اول هر ماه شمسی نشر می شود و سر از اول دلو وارد چهار دهمین سال مطبوعاتی خویش میگردد.\nاشتراک سالانه آن در کابل ٢٤ افغانی در ولایات ٢٨ افغانی و در خارج مملکت (٢) دالر است.\n\nمجله افغانستان\n\nبزبانهای فرانسه و انگلیسی هر سه ماه يك مرتبه با تصاویر زیبا و صحافت قشنگ نشر می شود.\nاین مجله سر از اول حمل ١٣٣٥ وارد یازدهمین سال مطبوعاتی خویش میگردد. اشتراک سالانه این مجله در کابل ٤٠ افغانی در ولایات ٥٠، ٤١ افغانی و در خارج مملکت ٤ دالر است."}
