{"book": "adl1193", "page": 1, "text": "بتهای بامیان\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1193", "page": 2, "text": "انجمن تاریخ افغانستان\n\nرهنمای بامیان\n\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1193", "page": 3, "text": "نشریات انجمن تاریخ\nدر سلسله نشریات انجمن تاریخ کتب ورسایل متنوع راجع به دوره های\nمختلف تاریخ افغانستان وبعضی کتب ادبی ومجموعه های شعر نشر شده\nاست که خواندن آنها مفید و داشتن آنها در کتابخانه های شخصی\nاز ضروریات است وعلا قمندان میتوانند به قیمت های نازل آنها را\nاز خود انجمن یا از پشاور تجاری بدست آرند برخی ازین کتب ورسایل\nقرار آتی است.\nتاریخ قدیم\nافغانستان:\n(۱) تاریخ افغانستان جلد اول (۲) تاریخ\nافغانستان جلد دوم (۳) بامیان (٤) بگرام\n(٥) سرخ کوتل\nتاریخ دوره اسلامی\nافغانستان:\n(۱) قبل انتشار اسلام در افغانستان واصل\nطاهریان دريك وقايه به نام (جلد سوم\nتاریخ افغانستان) (۲) سلطنت غزنویان\n(۳) خوشنويسان وخطاطان هرات\n(٤) لشكر كاه\nتاریخ دوره جدید افغانستان\nیا دوره سدوزائی\n(۱) احمد شاه بابا (۲) تیمور شاه درانی\n(۳) واقعات شاه شجاع\nتاریخ دوره معاصر\nافغانستان:\n(۱) عروج بارك زائی ها (۲) افغانستان\nدر قرن ۱۹ (۳) در زوایای تاریخ معاصر\nافغانستان (٤) رجال ورویدادهای تاریخی\n(٥) پادشاهان متاخر افغانستان جلد اول\n(٦) اكبر نامه (۷) نوای معارك (۸) جوان فدائی\nآثار ادبی و مجموعه های\nشعر\n(۱) فیض قدس (۲) منتخبات استاد\nخلیلی (۳) پرده نشینان سخنگوی"}
{"book": "adl1193", "page": 4, "text": "منشورات انجمن تاریخ\nانجمن تاریخ افغانستان\nنمبر (٣٥)\n\nرهنمای بامیان\n\nنگارش :\n\nاحمد علی کهزاد\n\nتعداد طبع : ٥٠٠ نسخه\nاسد ١٣٣٤\n\nدر مطبعه عمومی کابل چاپ شد"}
{"book": "adl1193", "page": 5, "text": "رهنمای بامیان\n\nدر ظرف ۲۵ سال اخیر بامیان در پرتو تحقیقات تاریخی و باستان شناسی از لفافه تخیلات\nاساطیری برآمده و بپاداشتن سوابق هزار ساله که قرن ها دسته های زوار و سیاحان\nو راهب ها را از دورترین نقاط جهان بخود جلب میکرد اينك امروز بحیث یکی از مهمترین\nمراکز سیر و سیاحت وتفريح وجهان گردی مورد توجه خاص علاقمندان داخلی و خارجی\nقرار گرفته است. این دره زیبا و خوش آب وهوا که مظاهر بدیع طبیعت با جلوه های هنر و شواهد\nادوار باستان و قرون وسطی یکجا در آن متفق شده است با يك سلسله نقاط دلچسپ و دیدنی\nکه در گرد ونواح دور ونزديك آن افتاده محتاج معرفی بود شاید برخی از علاقمندان\nمسبوق باشند که اولین رهنمای بامیان بزبان فرانسوی ۳۱ سال قبل از طرف پروفیسور هاکن\nنوشته و بزبان های انگلیسی و جرمنی وفارسی ترجمه ونشر گردید ولی چون رساله مذکور\nاز نظر علمی باستان شناسی نوشته شده بود سیاحان و بخصوص علاقمندان داخلی طوریکه\nباید از آن استفاده نمیتوانستند از طرف دیگر چون در این سال های اخیر ساختمان سرك ها\nو راه هایكعده نقاط دیگر موثر رو شده به اساس احتیاجات امروزی به نگارش این رهنما\nاقدام گردید امید است طرف دلچسپی سیاحان وعلاقمندان واقع شده بتواند خدمتی گردد\n۱۳ اسد ١٣٣٤\n\nفهرست مضامین\nمضمون\tصفحه\tمضمون\tصفحه\nاهمیت بامیان از نظر جهان گردی\t۱\tگردشگاه و نقاط دلچسپ اطراف بامیان\t٣٦\nموقعیت جغرافیای\t۲\tشهر ضحاك\t۳۷\nمعبر کاروان رو\t۳\tشهر سر خشك\t۳۸\nوجه تسمیه\t٤\tدره كالو، پای موری ، دهن بوم، سبزآب\t٣٩\nقبل التاریخ، چهل ستون\tه\tدره ككرك\t٤٠\nاجمال تاریخی\t٦\tدره فولادی\t٤٠\nپیکره ۳ متری و سوج های مجاور آن\t۲۱\tباغ و مزار سید علی یخسوز\t٤١\nپیکر ۵۳ متری و سوپهای مجاور آن\t۲۵\tدره آهنگران و صید ماهی\t٤١\nپیکرهای نشته\t۲۹\tاژدهای سرخ در\t٤٢\nككرك\t۲۹\tاز بامیان الى كوتل اقربات\t٤٣\nبند امیر\t٤٣\nپادشاه شکاری\t۳۰\tاوقات مساعد برای مسافرت به بامیان\t٤٤\nچشم دید زوار چینی\t۳۱\tراه های بامیان\t٤٥\nشهر غلغله\t۳۳\tبامیان از طریق سر چشمه و کوتل اونی\t٤٧\nبامیان از طریق دره شکاری\t٤٧"}
{"book": "adl1193", "page": 6, "text": "رهنمای بامیان\n\nاهمیت بامیان دره زیبا وخوش آب وهوای بامیان که بین رشته های\nاز نظر جهان جبال هندوکش و کوه بابا افتاده یکی از نقاط\nقشنگ افغانستان است که با شوق گردش و مفکوره\nگردی\nجهان گردی که خوشبختانه درین اواخر در میان افراد\nداخلی و خارجی توسعه یافته روز بروز به تعداد بیشتر تماشا کنندگان\nو سیاحان را جلب میکند . بامیان با نقاط دور و نزديك خود مانند : بندامير\nشهر غلغله ، شهر ضحاك ، شهر سرخشك ، اژدهای سرخ در، دره های فولادی\nككرك ، سوماره ، آهنگران ، کالو، خطه ایست بدیع که طبیعت در آن\nمجموعه از شگفتی ها و زیبائی های خویش را گرد هم جمع کرده است.\nپیکر های بلند بودائی که بزرگترین مجسمه های سنگی جهان میبا شد\nطاقها و معابدی که بصورت سموچ در بدنه کوه به صور هندسی نقر شده و نقاشی\nهای ظریف دیواری ، بامیان را در قلب هندوکش بشکل نگارستانی در\nآورده است که هنوز هم باهمه پیش آمدهای روز گار اسباب شگفت\nبینندگان است. بامیان معبر رفت و آمد کاروان های تجارتی همانطور\nکه در ظرف هشت قرن یکی از مجلل ترین کانون های بودائی آسیای\nمیانه بود از نظر مملکت داری هم قرن ها مرکزیت محلی داشت و شیر ها\nوشنسبانی ها سلسله پادشاهانی بودند که در ادوار پیش از اسلام و بعد از اسلام\nازین درۀ شهیر به کل قلمرو طخارستان یعنی در بخش بزرگ از دره ها\nو جلگه های ماحول هندوکش شرقی حکمرانی داشتند .\n\n(۱)"}
{"book": "adl1193", "page": 7, "text": "این درۀ سرسبز وشاداب بارشته کوهای متصل و دره های فرعی خود از\nکوتل (شاتو) تا کوتل(شبر) واز اغر بات تا دواب میخ زرین : از شهر غلغله تا\nسرخسنگ ودرۀ اشرف مظهریست از جلوه های بدیع وحیرت بخش طبیعت که\nانواع ساختمان های طبقات الارضی بارنگ های گونا گون واشکال مختلف\nخود در هر گوشه و کنار دیده می شود و برای شاگردان زمین شناسی بهترین\nکتاب قدرتی به شمار می رود .\nبامیان درآغوش هندوکش و بابا بهترین یایلاگاه کوه گردی، زیبا ترین\nگردشگاه ییلاقی است با هوای سالم و آب های گوارا راد د خانه های شفاف آن\nدارای ماهی خالدار و دامنه های کوه های آن دارای بز کوهی است. درۀ\nدره ها كبك و در کشت زارها كبوتر صحرائی خیل خیل در پرواز است. علاوه\nبر همه این مزایا بامیان برای استراحت ورفع خستگی از نقاط بسیار مساعد\nاطراف كابل است و چون بیش از ٢٤٥ کیلومتر از پای تخت فاصله ندارد\nبرتعداد بینندگان آن روز بروز افز وده می شود و سیاحان خارجی\nكه تا كابل می آیند حتما باید بامیان را به بینند زیرا بامیان یكی از نقاط\nبی نظیر جهان است .\nموقعیت\nجغرافیائی\nبیا مان بطر ف غری كابل میان دامنه های فرعی\nجنوب هندوکش و نیمۀ کوه بابا افتاده فاصله آن از\nپای تخت از راه درۀ غوربند که سراسر موتر رو است ٢٤٥\nکیلومتر واز راه جلریز وسرچشمه و کوتل اونی و کوتل گردن دی وال\n(سرچشمۀ هیرمند) و كوتل حاجیگك ودرۀ کالو وشهر ضحاك ( از اونی تا\nشهر ضحاك اسپ رو وبقیه راه از كابل تا اونی واز ضحاك تا بامیان موتر رو\nمی باشد) ١٤٠ کیلومتر فاصله دارد .\nبامیان در آن نقطه دره که پیكر های بزرگ بودائی در جدار کبیر نقش\nشده محدود است میان درۀ فولادی (جنوب غرب) درۀ كکرك (جنوب شرق)\nدرۀ علیای بامیان (جناح غرب) ودرۀ سفلی بامیان (جناح شرق). ارتفاع\n(٢)"}
{"book": "adl1193", "page": 8, "text": "بامیان سه هزار متر است کوهای غندك عقب چغدار کمبیر بطرف شمال در\nحدود ۳۵۰۰ متر ورشته‌های کوه بابا بطرف جنوب ۴۰۰۰ متر ار تفاع دارد\nباینکه بامیان سه هزار متر ارتفاع دارد در حوزه افتاده که نقاط مرتفع\nدره‌های علیای فولادی و ككرك ر کو تل شبر آن را احاطه کرده و باین ترتیب\nآبهای بامیان که مشتمل بر آبهای دره‌های مختلف است همه در دهن شکاری\nیکجا شده از پیچ وخم هندو کش میگذرد و با آبهای دره‌های شمال کوه\nمذکور یکجا شده و بعد از اینکه رود خانه اندراب در حوالی دوشی با آن\nمخلوط میشود به پلخمری می‌رود و بعد از بغلان با رود خانۀ قندوز یکی شده\nبه رود خانۀ آمو می‌ریزد .\nم ـ ع ـ م ـ ر\nکاروان رو\nبامیان روی معبر کاروان روقدیمی واقع شده و\nاین همان شاخۀ جنوبی راه معرو ف ابریشم است که\nاز بلخ به پشاور ( پاراشاپورا ) میرفت ومن حیث موقعیت\nدرست در وسط راه این دو شهر باستانی قرار گر فته است . این راه تا پیش از\nافتتاح سرك شکاری به نام (راه کلان ) یاد میشد و کابل و بگرام ( کاپیسی )\nرا از راه درۀ غوربند کوتل شبر کوتل اغربات سوخته چنار دندان شکن\nبه صفحات شمال وصل میکرد در ادوار اسلامی در موقعیکه غزنه مرکز آل\nناصر و بامیان مقر شنسبانی‌ها بود راه مستقیمی میان این دو شهر وجود داشت که\nمحتملاً از پای شهر ضحاك و درۀ کالو و کو تل حا جيگك\nو گردن دیوال و اونی و وردك به غز نی و صل می شد.\nرفت و آمد کاروانهای بزرگ تجارتی آسیای میانه بین هند و چین\nو ایران در حیات اقتصادی و مذهبی و هنری درۀ معروف بامیان اهمیت بسزا\nداشت . زندگانی راهبان بودائی را که حتی در قرن ۷ به تعداد دو هزار نفر\nدر انجا امرار حیات داشتند بیشتر اعانه وخیرات همین تجار و کاروان ها\nتامین میکرد با این کاروانها زوار و هنرمندان از هند و چین به تعداد زیاد\nوارد شده و در انکشاف امور مذهبی و هنری این درۀ شهیر بذل مساعدت میکردند .\n(۲)"}
{"book": "adl1193", "page": 9, "text": "باشندگان اهالی امروزی بامیان بیشتر تاجک وقسمتی هم هزاره های بربری هستند. تاجک ها بیشتر در قلعه ها زندگانی دارند که مهمترین آن تو لواره نام دارد. برخی ازین مردم به روش روزگاران گذشته هنوز سموچ نشین هستند چنانچه در دو منتهای شرقی وغربی جدار کبیر حتی در جناح غربی بت ۵۳ متری همین الان هم عدۀ در سموچ ها منزل دارند هزاره های بربری در دهکدۀ سیدآباد در مجاورت خرابه های ارگ شهر غلغله و در برخی از نقاط علیای دره ها زندگانی میکنند. برخی از قبایل کوچی در اثر اجازه نامه های مخصوصی که در ۱۸۹۶و۱۸۹۷ از طرف امیر عبدالرحمن خان بایشان داده شده است در چراگاهای ماحول دورو نزدیک دره به ییلاق میروند. قبایل ترکی، اکاخیل عمر خیل، مندوزی در خم ایل وقبر افغان در حواشی بندامیر مالچر دارند. دولت زائی ها در غندک فراز کوهای عقب جدار کبیر حیوانات خودرا به چراميبرند واحمد زائی های سلیمان خیل در درۀ علیای فولادی و کوهای مجاور رحل اقامت می افکنند. در اوائل بهار و اواخر خزان صحنۀ رفت وآمد قبایل کوچی در عرض راه تماشائی است.\n\nوجه تسمیه بامیان در ادبیات پهلوی ( بندهشن ) به نام (بامیکان) یادشده. پروفیسرهـاکن با نقل قول از دانشمندانی چون (ژاکمارکوارت) و (پول پلیو) به این عقیده است که حرف (ك) در دوره های تازه تر مبدل به (ی) شده و اسم بامیان تشکل اختیار کرده است. اسم بامیان در ماخذ چینی به سور مختلف تذکار یافته که دوی آن به شکل (فان ـ ین ـ ا) و (فان ـ یان) معروفتر است. صورت تلفظ ضبط اخیر به شکل موجوده نام بامیان (بام ـ یان) نزدیکتر است در ماخذ اسلامی اسم بامیان به همین ضبط وتلفظی که الان معمول است بسیار دیده شده است .\n( ٤ )"}
{"book": "adl1193", "page": 10, "text": "جدار كبیر آنچه بامیان را از نظر آئین و هنر بودائی شهرت بخشیده بود و هنوز هم مایۀ استعجاب بینندگان است پیكر های عظیم بودا، معابد منقوش و چندین هزار سموچ است که تا امروز شواهد آن باقی مانده . این شواهد با عظمت هرگز بوجود آمده نمیتوانست اگر جدار کبیر که از ساختمان های طبیعی طبقات الارض است وجود نمیداشت . مطالعات طبقات الارضی و فوسیل حیوانات متحجر ، در باقی که از حوالی بند امیر تا دو آب میخ زرین و دوتر تا تاله و برفك و كركـــر بمشاهده رسیده است نشان میدهد که در دوره دوم عمر زمین این نواحی همه زیر آب بوده و با عروج هندوکش و کوه بابا از آب در عصر سوم دیوار بزرگ طبیعی با صفحات بلند افقی و عمودی هم تشکل کرده است . پیكرسازان بودائی در آسیای مرکزی در چندین جا مثل (اجانتا) در هند (لاتك من) در ترکستان چین و بامیان در افغانستان ازین هدیه طبیعت استفاده كرده و در صفحات بلند و عریض و طولانی بدنه دامنه كوه كه از كنكلو مرا ( مخلوط سنگ ریزه و گل فشرده) تشكیل شده است پیكر ها و طاق ها و سموچ های معابد نفیس خویش را نقر كرده اند !\n\nقبل التاریخ\nچهل ستون\n\nتشکلات طبقات الارضی اولین و قدیم ترین عاملی است كه بامیان و اراضی دور ونزدیك آنرا از بند امیر گرفته تا دو آب میخ زرین و سلسله كوه بابا وجهه خاصی داده بشر قبل التاریخ از مساعدت طبیعت استفاده نموده و مغاره هایی برای رهایش خویش کنده است . از روی افزار بسیار ابتدائی سنگی مربوط به دورۀ قدیم حجر که از مغاره (قره کمر) هيبك ( شمال هندو کش ( بدست آمده معلوم میشود كه در حوالی بین ۳۰ و ۵۰ هزار سال قبل مردمانی در دره های هندو کش در مغاره ها زندگانی داشتند. مهمترین مغارۀ قبل التاریخ بامیان ( چهل ستون ) نام دارد كه به فاصله يك كيلومتری غرب پیكر ۵۳ متری بودا به سمت راست سر کو واقع است که از بامیان بطرف اغربات میرود . این مغاره در دهن درۀ كوچك و فرعی افتاده و عبارت از يك سموچ فوق العاده وسیع است که مدخل\n(٥)"}
{"book": "adl1193", "page": 11, "text": "آن یکی و داخل آن به دالان های علیحده تقسیم شده و هر دالان را از دالان\nدیگر یکعده پایه ها یا ستون های سنگی از هم جدا میکند، کف مغاره هنوز\nاز استخوان های حیوانات و پرچیره پر است . رفتن به مغاره و گردش در دالان\nو راهروهای متعدد آن بخصوص قسمت های اخیر آسان نیست زیرا هوا حبس\nمیشود و وجود را بلد محلی و چراغ های متعدد و براق ضروریست .\nاجمال\nتاریخی\nبامیان دو دورهٔ تاریخ مشخص دارد، یکی دورهٔ قدیم پیش از\nاسلام و دیگر دورهٔ اسلامی قرون وسطی که به ظهور چنگیز\nو خرابکاری مغل منتهی میشود .\nبامیان با موقعیت مهمی که روی معبر کاروان رو قدیم داشت و بین بلخ و پشاور\nدر وسط راه شاخه جنوبی معبر ابریشم واقع شده بود در زمانه های دور افتادهٔ\nباستان که تعین حدود آن متعسر است جنبش مهاجرت ها و رفت و آمد کاروان\nهای بزرگ مال التجاره را دیده است. این نقطه نسبتاً فراخ در دامنه های\nجنوب هندوکش ایستگاهی بود که کاروان هائی که از بلخ حرکت میکرد\nبعد از طی کوتل های هندوکش (دندان شکن-سوخته چنار - اغربات) طبعاً\nدر این جا متوقف میشد و انسان و حیوان بعد از استراحت و تجدید قوا و آذوقه\nبه مسافرت خویش ادامه میدادند.\nشبهه ئی نیست که بامیان در تاریخ باستان این مملکت وقتی اهمیت\nپیدا کرد که آیین بودائی شیوع یافت و سلالهٔ کوشان شاهان بزرگ به\nعروج خود رسیدند از لشکر کشی های اسکندر مقدونی در شرق و مراجعت\nو وفات او در بابل در فرصتیکه ژنرال ها و حکمرنان یونانی با تجزیه خاک های\nمفتوحه بین خود در زد و خورد بودند سلوسی ها که خود را وارث اراضی\nمفتوحهٔ فاتح مقدونیه در آسیا می پنداشتند تا کندار سند سرحدات شرقی\nاریانا پیش آمده با خاندان موریای هندی جنگ کردند و در نتیجه شکست\nخورده عقب نشستند و با صلحی که بمیان آمد قسمت های شرق و جنوب غربی\n(6)"}
{"book": "adl1193", "page": 12, "text": "جدار کهسار بامیان وهیکل ٣٥ متری بودا"}
{"book": "adl1193", "page": 13, "text": "دور نمای کوه بابا وهوتل بامیان"}
{"book": "adl1193", "page": 14, "text": "افغانستان موقتاً بدست موریا ها افتاد و این وضعیت مدت تقر یباً (٥٠) سال\nتا وقتی دوام کرد که شاهان یونانو باختری در بلخ اعلان استقلال نموده موریاها\nرا از دره کابل عقب زدند و بتوبه خود در هند پیش رفتند .\n\nاشوکا نواسه چندرا گوپتاموریا در سال ١٩ سلطنت خود که مطابق به ٢٤٧ ق م\nمیشود در شهر (پاتا لاپوترا) (پتنه فعلی) محفل مذهبی رای مدت ٩ ماه تحت\nریاست عالمی بنام (تیسا) دایر نمود و در آن علاوه بر تنظیم قوانین مذهبی\nاعزام یکدست مبلغین به ممالک همجوار تصمیم گرفته شد. مبلغی که بطرف شرق\nو و کشمیر و گند هارا اعزام شد (مجهان تیکا) نام داشت علاوه براو دو نفر\nدیگر به نام های(دهمارا کیته و امها را کیته) بطرف کشورهای غربی یونانی\nکه افغانستان وممالك غرب اسیا باشد اعزام شد قراریکه همه میدانیم این\nتبلیغات در کشورهای غربی آسیا که در آن روزگاران تحت سلطه یونانیهای\nسلوسی بود نتیجه نداد وتنها گندهارا مسیر رودخانه کابل که سراسر ولایت\nمشرقی را آبیاری میکند در عصر خود اشوکا آئین جدید را پذیرفت وچنان\nپذیرفت که برای دیانت مذکور \"ارض موعود\" گردید .\n\nدیانت بودائی درطی دو قرن ق م تمام درۀ کابل ، ننگرهار، لمپا کا\n(لغمان و کاپیسا) (کوهدامن) را اشغال کرده آهسته آهسته در امتداد معبر\nبزرگ تجارتی که از لغمان ، تگاو و نجر و میگذشت بطرف قلب هندوکش\nدر دره های بین هندوکش و باما پیش میرفت .\n\nمقارن آغاز عهد مسیحی تحول بزرگی از نظر اداره ومملکت داری در\nافغانستان پدیدار شد، جای یونانی های باختری را کوشانی های بزرگ\nگرفت. سلاله جدید مدتی در بلخ و بعد در کاپیسی و پاراشاپو را یعنی در بگرام\nو پشاور پایتخت های بهاری و زمستانی خودرا مستقر ساختند و کنیشکا کوشانشاه\nبزرگ در اواخر قرن اول و یا نیمه اول قرن دوم درخاك های افغانستان که\n(٧)"}
{"book": "adl1193", "page": 15, "text": "انرا «کوشانشهر» میگفتند به سلطنت رسید. کوشانشاه کنیشکا در انبساط\nدیانت بودائی در افغانستان همان نقش را بازی کرده است که «کلوویس»\nپادشاه فرانک ها در توسعهٔ آئین مسیحیت در غرب اروپا بازی نموده است.\nکوشانی ها منجمله کنیشکا آزادی عقاید و مذاهب را احترام میکردند و بدین\nلحاظ در دوره کوشانی ادیان مختلف اعم از آتش پرستی و بودائی و پرستش\nبرخی از ار باب انواع باختری و یونانی همه آزاد بود.\nچنانچه کشف آتشکده سرخ کوتل مربوط به عصر کوشانی\n(قرن دوم مسیحی) علاوه بر مسکوکات این نظر یه را ثابت میسازد.\nکوشانی ها مخصوصاً کنیشکا به دو دین مهم مملکت یکی آتش پرستی\nو دیگر بودایی توجه مخصوصی داشت. علاوه بر معابد و استوپه های بزرگ\nو مجللی که در پایتخت های بهاری و تابستانی خویش در بگرام قدیم\nو پشاور ( کاپیسی و پا را شاپورا ) ساخته است در بامیان نیز اساس\nاولین استوپه بزرگ را در هوای آزاد در مجاورت پیکر ٣٥ متری بود\nگذاشت واکثر احتمالات دلالت میکند که تراش هیکل عظیم مذکور\nهم در زمان او شروع شده باشد. زایر هیوان تسنگ چینی بنای اولین\nاستوپه بزرگ بامیان را به يك نفر از پادشاهان قدیم مملکت نسبت\nمیدهد و دانشمندان باستان شناس فرانسوی این پادشاه قدیمه را\nعبارت از کنیشکا امپراطور بزرگ کوشانی میدانند.\nعمرانات بودائی در بامیان از نیمهٔ دوم قرن دوم تا قرن ٩ مسیحی هفت\nصد سال کما مل دوام کرده است.\nوجود جدار بزرگ عمودی موقعیت کیفیتار شاخهٔ جنوبی راه ابریشم\nدرست در وسط فاصله بین بلخ و تاکزیلا ، دو عامل بزرگی است که بامیان\nرا شرف توجه کوشانیان قرار داد و کار عمرانی از شرق جدار با تراش\nهیکل ٣٥ متری و حفر سموچ های معابد مربوطهٔ آن شروع و بطرف\nغرب ادامه یافت تا اینکه در قرن پنجم پیکر سازان\nبه طرح و تراش مجسمه بزرگ ٥٣ متری شروع کرداند\n(٨)\n\nرهنمای بامیان ٥٠٠ جلد متصدا دائره عبد الغنی"}
{"book": "adl1193", "page": 16, "text": "درست يك و نيم برابر مجسمه بزرگتراولی هيكل عظيم ديگر بديد\nآوردند كه تا امروز در جهان از آن بلندتر و بزرگتر مجسمۀ ساخته نشده\nو هنوز هم اسباب شگفت بینندگان میباشد\nتاریخچه بامیان ازعصرکوشانی های بزرگ مخصوصاً ازنيمۀ دوم قرن\nدوم مسیحی به بعد تا ٦٣٢ مسیحی که سال عبور هيوان – تسنگ چینی\nازاندرۀ شهر میبا شد روشن نیست (البته ما خذ چینی از ٤٩٤ تا ٦٣٢\nحتی بلند ترتا ٧٢٥ وقت بوقت از ان اسم برده اند ودر طی قرن ٥\nآموئیز دو خورن ( مورخ ارمنی بنام ( با میگان ) ازان چاند کری داده\nولی از همۀ این ما خذ بیش از تذکر اسم به صورت مختلف چیز دیگر دست\nگیری نمیکند و تنها همین تذکار اسم نشان میدهد که این دره در قلب\nهند و کش میان دامنه های پر برف هندوکش و با با به حيث يك كانون\nمذهبي و يك ایستگاه تجارتی آنقدر شهرت واهمیت یافته بود که نام آن\nدر چهار گرد افق تا نقاط دوردست چین هم برسد .\nدر نیمۀ اول قرن ٧ مسیحی عبور هیوان – تسنگ ازبامیان اوضاع اداری\nو مذهبی و فرهنگی دره را دفعتاً روشن میسازد به اساس یاد داشت های\nاوعلاقه بامیان از شرق به غرب دو هزار (لی) واز شمال به جنوب سه صد\n(لی) « لی وا حد مساحۀ چینی است که در حدود ٥٠٠ متر میشد »\nانبساط داشت . پایتخت بامیان یا شهر شاهی در مد خل درۀ فولادی طوری\nافتاده بود كه يك گوشه آن به جدار كبير قريب هيكل ٥٣ متری\nتماس داشت . مردم بیشتر پوست حیوانات و پارچه های پشمی كم قیمت\nبرك و پوستين و پوستینچه می پوشیدند رسم الخط شان همان رسم الخط\nمعمول تخار ستان بود و زبان ایشان اگر چه از لهجه عمومی ساكنين\nاین ولایت کمی فرق داشت بازهم در طرز کلام تفاوت زیاد دیده نمیشد\nاهالی از نظر عقیده مذهبی بیشتر پیرو طريقه ( هینا یا نا ) یعنی راه كوچك\n(٩)"}
{"book": "adl1193", "page": 17, "text": "نجات بودائی بودند در مجسمه بزرگی به رنگ طلائی باز بورات درطاق\nهای خود ایستاده بودند هیوان - تسنگ چنین تصور نموده بود که بت\n٣٥ متری پارچه پارچه از چودن ریخته شده و بعد با یکجا کردن پارچه\nهای مختلف مجسمه بزرگ را بمیان آورده اند . علاوه به این\nدو هیکل استاده بودا مجسمه خوابیده او هم به طول هزار قدم وجود\nداشت که امروز از آن اثری باقی نمانده . درنیمه اول قرن ٧ هنوز ده معبد\nبودائی آباد وبیش از چندین هزار پیروان بودائی در سموچ ها زندگانی\nداشتند . پاد شاه محلی در بامیان حکومت داشت که از مرد مان محلی\nخود دره بوده وحتماً یکی از اعقاب همان سلسله پاد شاهانی بود که ماخذ\nاولیه اسلامی ایشان را به لقب (شیر های ) بامیان یاد کرده وخوشبختانه\nتصویر یکی از آنها از درۀ ککرک بامیان بدست آمده که درموزۀ کا بل\nموجود است. حین عبور زایر چینی از بامیان سر حلقه علمای بودای دو نفر بودند\nموسوم به (آریاداسا) و (آریاسنا) ایشان از هیوان تسنگ استقبال نموده\nودر جریان مراسم دیدن معابد باشکوه این دره شهیر او را مشایعت می نمودند\nهشتاد و پنج سال بعد از هیوان - تسنگ زایر دیگر چینی موسوم\nبه (هوی قچه‌او) که از اهل (کوریا) بود از راه بحر به هند آمده\nو حین مراجعت به (آسیای مرکزی) در حوالی ٧٢٧ مسیحی از بامیان\nعبور نمود . مشار الیه از امیر بامیان وقدرت وجلال او سخن میراند\nمعابد بودائی هنوز آبادوروحانیون پیروان بودائی به تعداد زیاد دیده می شدند\nچون سخن بر سر پادشاه محلی بامیان است و دو نفر زوار چینی (هیوان\nتسنگ) و (هوی تچه او) درطی قرون ٧ وهشت مسیحی شاه محلی مذکور\nرا دیده اند وآوازه شهرت دودمان شاهی مذکور به لقب (شیرهای بامیان)\nتا قرن چهارم هجری (قرن دهم) (مسیحی) در آثار مورخان عربی دیده میشود\nنظیر آنها امرای محلی دیگر درسایر نقاط مملکت در جنوب وغرب مثل امرای\n(١٠)"}
{"book": "adl1193", "page": 18, "text": "محلی لغمان وغزنه جا غوری (شاهان غرجستان وغیره هم وجود داشته اند\nقدری به تفصیل می پردازیم :\nقراریکه در جلد دوم تاریخ افغانستان در فصل های دوازدهم وسیز دهم\nشرح داده شده است در نیمه اول قرن ۷ مسیحی صفحات شمال هندوکش\nبدست خان های ترکی دست نشانده (بیغوهای) تو کیوی غربی بصورت\nملک الطوایفی متمرکز اداره میشد و نفوذ اداری آنها عموماً در تخارستان\nدر صفحات شمال غربی هندوکش محدود بود درین دوره فتور که خان های\nتو کیو در شمال، ساسانی ها در غرب نفوذ داشتند و اولی را خاندان [تالک های]\nچین و دومی را نفوذ عرب و اسلام تهدید میکرد در جنوب سلسله هندوکش\nو در قلب دره های صعب المرور يك سلسله امرای محلی حکمفرمائی می نمودند\nکه ' هیوان - تسنگ چینی برخی از ایشان را که سر راه مسافرت خود دیده\n«کشاترینه» خوانده و عبارت از طبقه نجیای نظامی محلی بودند که\nنیرو مند ترین مرکز اداری آنها « کاپیسی » یعنی بگرام بود و در سائر\nنقاط مثل بامیان، جاغوری لغمان غزنه ، ازرگان ، وجیرستان و غیره\nامرای محلی داشتند که میزان قدرت آنها با وسعت قلمرو تحت نفوذ ایشان فرق میکرد\nاین امرای محلی جنوب وغرب هندوکش روی همرفته از عرق ( کوشانی یفتلی)\nبودند که هر کدام شویه خود دوره های جلال وعظمت خویش را گذر انیده\n(فصل دهم و یازدهم یعنی فصل کیداری ها و یفتلی ها در جلد دوم تاریخ\nافغانستان ملاحظه شود) و بقایای نژادی آنها در کهستانات دشوار گذار\nمملکت باقی ماند. بخصوص یفتلی ها که هنوز بقایای ایشان در یفتل\nبدخشان زیاد است در نقاط دیگر مثل بادغیس ، غرجستان ، بامیان ،\nوجیرستان ، مالستان ارزگان، جاغوری غزنه، گردیز، صدق آباد، ریزه\nکهستان هم پراگنده شده و امارت هائی برپا نمودند، چنانچه مسکو کات\nبرخی از امرای ایشان از صدق آباد و کتیبه های برخی از پادشاهان\nآنها اخیراً از ارزگان کشف شده است\n(۱۱)"}
{"book": "adl1193", "page": 19, "text": "بدین قرار در تاریخ افغانستان در طی قرون ۷، ۸، ۹، ۱۰، امرای\nمحلی زیادی در گوشه و کنار مملکت بوده که ماخذ چینی، عربی، سانسکریت\nو فارسی به القاب (کشاتریه) رتبیل ها، شاوها، شیرها، تگین ها، تروکشه ها،\nخیوتی وغیر از آنها یاد کرده اند و شیر های بامیان که اجداد آنها را\nزوار چینی در قرن های ۷ و ۸ دیده اند از همین قبیل امرای محلی هستند\nکه روی همرفته همه را از روی عرق (کوشانو یفتلی) میخوانیم تا اینکه\nنوشته مورخان اسلامی میرسد و بطور مثال می بینم که اصطخری در\nنیمه اول قرن چهارم هجری (اوایل قرن دهم مسیحی) ایشان را به لقب\n(شیرهای بامیان) یاد میکنند نکته بسیار دلچسپ این است که در بامیان\nتصاویر دیواری یکی از معابد درۀ ککرک با میان تصویر رنگه پادشاهی\nبدست آمده است که حتماً یکی از همین شیرهای بامیان را معرفی میکند\nاین شیرها قراریکه در تصویر دیده میشود و یا تحقیقاتی که پروفیسرهان\nدر مسکو کات نموده از خود تاج مخصوص داشتند مرکب از سه هلال وسه\nکره که در کلاه آنها دیده میشود.\nصفحۀ دوم تاریخ بامیان دورۀ اسلامی آنست که معمولاً آنرا فراموش\nمیکنند حال انکه بامیان اگر در عصر پیش از اسلام از نظر مذهبی وهنری\nکسب شهرت کرده بود در دورۀ اسلام تاریخ خود از نظر سیاست واداره\nمرکز دولت مقتدری میشود شبهه ئی نیست که دین مقدس اسلام مقارن سال\n۳۳ هجری از طریق هرات بطرف بلخ و تخارستان و از طریق زرنج بطرف\nبست و زمین داور رخه و کابل راه خویش را باز کرد و بعد از مقاومت\nشدید که مدت دو قرن کامل در مقابل سپاه عربی نشان داد بالاخره\nیعقوب و عمرولیث صفاری راه تشردیانت فرخندۀ اسلام را در کابل مناطق\nجنوب وشمال وشمال غرب آن کشاده ترحاخت یعقوب به شهادت زین الاخبار\nگردیزی در سال ۲۵۶ و به قول تاریخ سیستان در ۲۵۸ هجری بطرف بامیان\nرفت و از آنجا رهسپار بلخ شد یعقوب لیث صفاری درین سال حتی با\n(۱۳)"}
{"book": "adl1193", "page": 20, "text": "هیکل بودای ۵۳ متری و برخی از سموچ های مجاور آن"}
{"book": "adl1193", "page": 21, "text": "هيكل بودای ٣٥ متری"}
{"book": "adl1193", "page": 22, "text": "یکی از شیرهای بامیان مقابل شده ولی حتی بعد از عبور او مجدداً شاه محلی\nو پیروان بودائی هر طور بوده کماکان به آئین قدیم خویش باقی مانده اند .\nابوالعباس احمد معروف به یعقوبی جغرافیه نگار عربی در کتاب خویش\nموسوم به (البلاد) که در سال ۲۷۶ هجری (مطابق ۸۸۹م) یعنی درست ۲۰ سال\nبعد از عبور یعقوب لیث از بامیان نوشته است که شهر بامیان در کوه ها\nواقع شده و اداره آن بدست ملک ثروتمندی است که لقب (شیر) دارد و او را\nدر عصر (منصور) خلیفه عباسی مزاحم این بستام مسلمان ساخت و ابوحرب\nمحمد پسر مزاحم با دختر شیر ازدواج کرد چون منصور خلیفه عباسی بین\nسالهای ١٣٦ و ١٤٨ هجری قمری خلافت کرده است چنین معلوم میشود\nکه در نیمه اول قرن دوم هجری ملک محلی بامیان مسلمان شده است .\nیعقوبی باز مینگارد: سپس وقتیکه فضل ابن یحیی به خراسان رسید حسن\nپسر ابوحرب محمد را مأمور حمله شهر «غور واند » «غوربند » ساخت\nو او به همراهی چند صاحب منصب دیگر شهر را گرفت و فضل در مقابل اداره\nبامیان را به او سپرد و ملک آن ناحیت شد و لقب جدش (شیر بامیان) را به او عطا نمود\nهشتاد سال بعد از تألیف کتاب البلاد یعقوبی حینی که در سال ٣٥٦\nهجری قمری (در حوالی ۹۷۸م) در زمان سلطنت نوح بن منصور سامانی الپتگین\nو سبکتگین علایق خویش را از دربار سامانی کنده و از بلخ عازم بامیان میشوند\nبا امیر محلی در اینجا مواجه میشوند که بدعه پرهت و کافر است و معلوم میشود\nکه بعد از کوشش یعقوب لیث صفاری بار اول و صرف مساعی مزاحم ابن بستام بار\nدوم باز شیر بامیان به آئین قدیم بودائی برگشته است متاسفانه (تاریخ الناصر)\nامام ابو الفضل بیهقی که شامل قدیم ترین قسمت تاریخ آل سبکتگین بود متاسفانه\nاز بین رفته محمد عوفی و منهاج السراج جوزجانی و محمد شبانکاره\nکه در مولفات خویش اقتباساتی از بیهقی نموده اند اسمی از امیر محلی بامیان\nنبرده و فقط به تذکار لقب (ملك) اکتفا کرده و او را کافر خوانده اند\n(١٣)"}
{"book": "adl1193", "page": 23, "text": "این ماخذ از تصادم میان الپتگین و سبکتگین و شیر بامیان واضح صحبت میکنند که تفصیل آن چنین است:\nالپتگین عندالورود به حوالی بامیان پنصد سوار به امر سبکتگین داد و او را برای مقابله شیر بامیان فرستاد و تصادم میان طرفین در دره تنگی صورت گرفت سبکتگین از جمله پنجصد سوار چهار صد نفر را با خود در عقب مخفی ساخت و صد نفر دیگر را پیش فرستاد و هدایت داد که تا حمله نشود حمله نکنند و انوقت هم پشت دهند و گریر کنند. ملك بامیان به خیال اینکه گروهی از دزدان آمده اند بر سواران پیش قراول حمله کرد و چون سواران پشت دادند عقب ایشان را گرفت در تنگی دره ناگهان سبکتگین با سواران مخفی خود بر آنها ریخت چیزی را کشت و بقیه را با امیر بامیان اسیر کرد الپتگین اسلام بر ایشان عرضه کرد و مسلمان شدند و آنگاه امارت دره را به ملک مذکور داده خود راه کابل پیش گرفت از روی این واقعه معلوم میشود که سلسله شیرهای بامیان به کرات مسلمان شده و باز از فرصت و انزوای دره ها و سختی راهها استفاده نموده به دیانت بودائی برگشته اند و بدین ترتیب تا نیمه دوم قرن دهم مسیحی (٣٥٦ هجری قمری) هنوز هم جمعی از بودائیان و شیری از شیرهای بامیان در شهر شاهی و معابد خویش زندگانی داشتند شیری که به دست الپتگین مسلمان شده بحیث ملک مسلمان دره به تخت و تاج خویش باقی ماند مقارن این زمان در (کابل) و (زابل) خاندان (لاويك) امارت داشتند و ایشان هم کافر بودند ولی معلوم نمیشود بودائی یا جنی؟ خلاصه بعد از ينکه سلطنت آل ناصر در غزنه تشکیل شد با نیروی محمود دین فرخنده اسلام در حصص شرقی و با مساعی مسعود در کوهستان مرکزی افغانستان منبسط شد.\nتا زمانیکه روابط میان غور و غزنه بر تفوق غزنه بر غور و یا زبر صمیمیت طرفین ادامه داشت بامیان جزو قلمرو غزنویان بود و بعد از شکست بهرام شاه غزنوی و فتح سلطان علاوالدین جهانسوز سلطان غوری شخصاً برای بسط\n\n(١٤)"}
{"book": "adl1193", "page": 24, "text": "نفوذ خویش تا بامیان آمد و برادر بزرگ خود ملک فخرالدین مسعود را بحیث ملک بامیان و کل تخارستان نصب کرد وخود به فیروز کوه برگشت وازین تاریخ به بعد بامیان در تاریخ دورهٔ اسلامی خویش مرکزیت اداری وسیاسی مهمتری پیدا کرد و یک سلسله ملکان غوری که بعد تر لقب سلطانی هم احراز میکنند به عنوان دودمان (شنسبانیه) یا (سلاطین شنسبانیه بامیان) بنای مملکت داری را درین درهٔ زیبا میگذراند پس ملک فخرالدین برادر بزرگ علاءالدین جهانسوز اولین ملک غوری بامیان است و او را میتوان سرسلسله سلاطین شنسبانیه بامیان حساب کرد.\n\nملک فخرالدین مسعود بن حسین قلمرو دولت شنسبانیه بامیان را در تمام طخارستان وسعت داد چنانچه شغنان وبلور وسرخس و بدخشان همه درضبط او در آمد. درین وقت از فیروز کوه سلطان غیاث‌الدین برادرزاده ملک فخرالدین برغور حکمرانی داشت در بلخ (یلدز)و در هرات (قماج) بندگان سنجر حکومت نمودند این دو نفر به خیال حمله بر فیروز کوه افتادند وملک فخرالدین بکمک ایشان برامد ودر نتیجه (یلدز) کشته شد وملک فخر الدین هم در صف شکست یافتگان قرار گرفت معذالک سلطان غیاث‌الدین برعم خویش احترام ووفاداری زیاد نشان داد وباتکریم زیاد وسایل مراجعت او را به بامیان اماده کردند و كما كان ملك فخر الدین به سلطنت خویش در بامیان ادامه داد نامبرده تا حوالی ۵۵۸ هجری قمری حیات بود، دومین پادشاه سلسله شنسبانیه بامیان ملك شمس الدين محمود پسر ملك فخر الدین است که باخواهر سلطان غیاث الدین ومعزالدین موسوم به(حره جلالی) ازدواج نمود. سلطان غیاث‌الدین اورا تشریف فرستاد و اعزاز وافر نمود و بلخ و چغانیان روخش وچروم و بدخشان و جیال همه در تصرف او در امد.درجنگی که سلاطین غور وغزنى عليه سلطان شاه خوارزمی نموده و به ولايت او وديارمرو لشكر \n\n(۱٥)"}
{"book": "adl1193", "page": 25, "text": "کشیدند سلطان شمس الدین لشکر بامیان را هم علیه خوارزم شاه فرستاد\nو ملك بهاء الدین طغرل که از طرف سنجر در هرات حکومت\nمیکرد و منهزم شده به سلطان شاه خوارزمی پیوسته بود بدست لشکر بامیان افتاد\nو کشته شدوسراو رانزد سلطان غیاث الدین فرستادند در مقابل این خدمت\nملاك شمس الدین لقب سلطانی یافت وچتر سیاه که یکی از نشان های سلطنت\nبود دریافت نمود . مشارالیه پادشاه عادل بود در تشویق علما و ترویج علم\nوعرفان صرف مساعی زیاد نمود و تا حوالی ٥٨٦ هنوز حیات داشت .\nسومین پادشاه سلسله شنسبانی بامیان ملك بهاء الدين سام نام داشت\nمشارالیه پادشاهی بودعادل، عالم پرور و نهایت دین دار همیشه باعلما محشور\nومجالست داشت و در جلب علما و دانشمندان در بامیان صرف مساعی زیاد نمود\nفخر الدین محمد رازی رساله بهائیه باسم او تالیف کرد و مدت ها در ظل\nرأفت وحمایت او بود شیخ الاسلام ملك العلماء جلال الدین ور مک در\nعهد او به منصب شیخ الاسلامی خطه بلخ رسید و مؤلف منهاج السراج جوزجانی\nصاحب طبقات ناصری را از فیروز کوه به بامیان طلب کرد و منصب\nقضاء مملکت را که مثال آن بقلم (صاحب) وزیر دولت شنسبانی بامیان تحریر یافته\nبود بوی تفویض نمود جوزجانی کتاب طبقات خویش را بنام ابوالحسن حسام الدین\nعلى پسر ملك فخر الدین مسعود شاه شنسبانی بامیان تالیف کرده است سلطان\nبهاء الدین مدت ١٤سال سلطنت کرد وغیر از خاک های تخارستان حدود قلمرو\nسلطنت خویش را به سائر حصص افغانستان هم بسط داد چنانچه منهاج السراج در طبقات\nمی نویسد : ... فی الجمله بزرگ پادشاهی بود مملکت او عرض و بسط گرفت\nتمام ممالک طخارستان ومضافات آن با ممالك ديگر چنانچه از مشرق تاحد\nکشمیر و از غربی تاحد ترمذ و بلخ وشمالی تاحد کاشغر وجنوبی تا حد غور\nوغرجستان جمله خطبه وسکه بنام اوشد . »\nبامیان در عهد اواز فیروز کوه وغزنه بیشتر اهمیت پیدا کرد و مخصوصاً\nبعداز شهادت سلطان غازی معزالدین محمد سام همه امرای غور و غزنه\n(١٦)\nچشمه های بامیان ۵۰ ت سید امان الله ح معروف ر احمد علی م رجبعلی یوم ۲۹ ر ٢ ١٣٣٤ ث"}
{"book": "adl1193", "page": 26, "text": "پادشاه شکاری یکی از شیرهای بامیان : این تصویر از یك معبد بودائی دره\nکكرك بدست آمده واصل تصویر رنگهٔ آن در موزهٔ کابل موجود است."}
{"book": "adl1193", "page": 27, "text": "شکل ۱۲ - عکسی که سقف طاق بت ۳۵ متری را مزین نموده و رب النوع ماهتاب را نمایش میدهد .\n\nسقف طاق پیکر ٣٥ متری : رب النوع مهتاب محاط در قرص قمر"}
{"book": "adl1193", "page": 28, "text": "به بامیان و سلطان بهاء الدین بنظر احترام می نگریستند\nواورا به غزنه دعوت کردند ولی در راه در حصه (کیدان) به عارضه شکم\nوفات کرد.\nچهارمین پادشاه این دودمان سلطان جلال الدین علی بن سام است\nمشارالیه موقعی بر تخت بامیان نشست که اوضاع میان غور وغزنه وبامیان\nدر اثر شهادت سلطان معزالدین غازی و وفات سلطان بهاوالدین آشفته\nشده واتفاق بامیان وفیروز کوه برهم خورد. بزرگان قوم برخی طرفدار پسران\nسلطان بهاوالدین بامیانی و بعضی طرفدار سلطان غیاث الدین محمود بن محمد\nفیروز کوهی برادر زاده سلطان معز الدین شدند تا اینکه غزنه هم میل\nبطرف بامیان نشان داد وبرخی از امرای غوری چون سپهسالار (خر وشتی)\nوسلیمان (شیش) برای جلال الدین و علاو الدین پسران سلطان بهاوالدین\nبه بامیان نامه نوشتند و آنهارا به غزنه دعوت کردند سلطان جلال الدین برادرش\nعلاءالدین رابر تخت غزنه نشانید وخود به بامیان برگشت تا تخت و تاج\nخویش را حفاظت کند وبه این طریق بامیان وغزنه را متفق بهم نگه دارند\nمیگویند سلطان جلال الدین سام در بیست و پنجاه بار شتر مرصع وزر وسیم\nاز غزنه به بامیان آورد. طبقات ناصری از يك حمله دیگر سلطان جلال الدین\nسام به غزنی صحبت میکند که علت آن شاید تحريك فيروز كوه واغوای بعضی امرای\nغوری بوده باشد بهرحال در غیاب او عمش سلطان علاو الدین مسعود تخت\nبامیان را تصاحب میکند و سلطان جلال الدين عندالمراجعه عم خویش را\nدستگیر میکند و میکشد وصاحب وزیر پدرش را که شاید در قضیه ورود\nعلاو الدین دست داشته پوست میکشد بهر حال جلال الدین هفت سال\nسلطنت میکند واخر سلطان محمدخوارزمشاه بروی تاخته و او را شهید میکند\nو تمام خزاین بامیان را که قسمتی از خزاین غزنه هم بر آن افزوده شده\nبود با خود می برد. سلطان جلال الدین پادشاه رشید و مبارزی بود و درمیدان\n\n(۱۷)"}
{"book": "adl1193", "page": 29, "text": "چنگ ببیک شصت دو تیر می افگند و هر دو تیر او خطا نمیشد ودو هزار\nدرخت غزنر جای تیر اودر درختی زیارنگاه مردم شده بود .\nبدین طریق ملکان شنسبا نیه با میان که لقب سلطان هم ا حراز کردند\nاز فخرا لدین تا جلال الدین سام از حوالی ٥٤٣ تا ٦١٢ در با میان\nسلطنت کردند وطور یکه بیشتر دیدیم بامیان در عصر ایشان یا پخت سلطنت\nبزرگ ومر کز يك قدرت سیاسی بسیار مهمی شده بود که احاطه قلمرو نفوذ\nپاد شاهان آن یکطرف تا حدود کشمیر وجانب دیگر تا دورترین دره های\nبدخشان انبساط یافته بودو بلخ و چغانیان ووخش و غرجستان جز و آن بود\nو کلمه تخا رستان باو سیع ترین مفهوم جغرا فیائی خود برای آن خور دی\nمیکرد. در حقیقت غزنه وفیرز کوه وبامیان سه مر کز نقل سه کانون فرهنگ\nوسه پایتخت پادشاهان نیر و مند ومقتدری بودر کوهستانات وسط افغا نستان\nکه شهرت دو نقطه اولی بیشتر نظر مورخان را جلب کرده و با میان را\nعلی ا لعموم شکل فرعی داده اند. این وضع در دورۀ جلال غزنه وفیروز کوه\nصدق میکند و لی بعد از ینکه غزنه وفیروز کوه عروج خود را می پیما یند\nنوبت بامیان میرسد و عصر سلطنت چهار سلطان شنسبا نی دوره شکوه تاریخ\nعصر اسلامی بامیان است که مقابلتاً غزنه و فیروز کو ه شکل فر عی پید ا\nمیکنند .\nملکان یا سلا طین شنسبانی بامیان بعد از يك قرن سلطنت آخر ا ز دست\nخوارز مشاهیان منقرض میشوندوطوریکه پیشترذکر رفت محمد خوارزمشاه\nملک شنسبا نی جلال الدین سام را شهید میکند و با افتادن تخارستان به دست\nخوا ر زمشاهیان بامیان هم جز و قلمرو ایشان میشود وجلاالدین خوارزمشاه\nمعروف به جلال الدین منکبرنی با میان را مر کز حکمر مائی خویش قرار\nمیدهد واین وضع ادامه دارد تا اینکه فتنه وطوفان چنگیزی فرامیرسد.\nطبقات نا صری جزء چهارم تحت عنوان: « حدیث گذ شتن لشکر\nچنگیز خان بر جیحون بطرف خراسان» می نویسد:\n(١٨)"}
{"book": "adl1193", "page": 30, "text": "چون خبر فتح سمرقند بدست چنگیز در بلخ بگوش محمد خوارزمشاه رسید بطرف نیشاپور رفت و چون چنگیز از برامدن خوارزمشاه از بلخ خبر شد سوده بهادر (سبوتای بهادر) و نهمه نوین (جبه نویان) دو نفر از سرکردگان مغلی را عقب سلطان محمد خوارزمشاه از جیحون عبور داد این دسته ها عقب خوارزمشاه تا مازندران رفتند . درین وقت در خراسان همهمه افتاد و بزرگان در استحکام قلاع پرداختند و حصار بامیان به امیر عمر کردی داده شد .\n\nقراریکه سایر ماخذ تصریح میکنند چنگیز بعد از تسخیر بلاد ماوراءالنهر سمرقند و نخشب و ترمذ و اعزام دسته ئی بطرف خوارزم از جیحون عبور نموده داخل تخارستان میشود و ملخ گزین کهنترین و ابادترین شهرها را ویران میکند وعده زیاد باشندگان انرا از دم تیغ میکشد و بعد متوجه طالقان میشود و حصار انرا که معروف به (نقره کوه) بود و بغایت استحکام داشت بعد از هفت ماه محاصره میگشاید و انگاه عازم اندراب میشود . درین وقت سلطان جلال الدین منکبرنی مرد رشیدی که در جلادت و رشادت نظیری نداشت در قلاع جنوب هندو کش در ضحاک و بامیان و غزنی و سائر نقاط تدارك جنگ میگیرد احتمال زیاد میرود که چنگیز بعد از آب اندراب از راه دره شکاری بطرف سرخشک و ضحاک و بامیان آمده باشد شبهه ئی نیست که ماخذ از شهر سرخشک و ضحاك و غلغله اسمی نبرده و طبقات ناصری تحت عنوان «حدیث کشاده شدن (والسخ) و طخارستان و قلعه های بامیان» بحث کوچکی دارد و (والخ) را طوری تعریف میکند که گوئی در کمرهای کوه ، سموچ ها و طاق ها داشته چنانچه گوید : «در میان کمرهای کوه طاقهای سنگ است بسان سفه ها . در مدت سه شبانه روز مردم مغل را می برد و در آن طاقها پنهان میکرد تا چون مردم انبوه بر بالای قلعه برفت روز چهارم آن بوقت صبح نعره زدند و تیغ در جماعتی گرفتند که در وازه حصار را محافظت میکردند\n\n(١٦)"}
{"book": "adl1193", "page": 31, "text": "نا دروازه را از مردم خالی کردند و لشکر مغل بالای قلعه رفت و تمام\nمسلمانان را شهید کرد و دل از ان مهم فارغ گردانید و بالای قلعه ولخ\nایشان را فرمان شد تا بپای قلعه (فیوار قادس) آمدند..»\nتعین موقعیت قلاع ( ولخ ) و (فیوار قادس ) مطالعه بیشتر میخواهد\nخرابه های سه حصاری که بنام های موجوده (سرخشک) و (ضحاک)\n( و غلغله ) در با میان به مفهوم وسیعتر جغرافیائی موجود است هر سه\nدر پوزه های بلند کوه واقع و هر سه در پیرامون خود سموچ ها وطاق ها در سنگ دارد\nو هر سه از نظر سوق الجیشی استحکام زیاد داشت .\nبهر حال گفته میتوانیم که بین چنگیز وسپاه جلال الدین منبکرنی در شهر\nضحاک در ۳۵ کیلو متری شرق با میان جنگ سختی در گرفت که در نتیجه\nموتی جن پسر چغتی نواسه چنگیز در اثر اصابت تیر چرخی هلاک شد.\nدر نتیجه چنگیز قلعه را ویران وسکان آن را سرا سرهلاک ساخت و از شدت قهر\nو غضب قسم یاد کرد که در حصار اینده زنده جانی را امان ندهد ! حصار اینده\nهمان شهر غلغله پایتخت سلاله شنسیبان بامیان بود . جلال الدین مردانه مقاومت کرد\nو بالاخره قرار یکه داستان های محلی میگوید در اثر بستن آب اهالی حصار\nتسلیم شدند و چنگیز فرمان داد که هیچ کسی را اسیر نکنند و نه تنها\nانسان بلکه گربگان وسگان را بکشند وبطون زنان حامله را بشکافند\nو هر فرزندی که صورت بسته باشد سرش را از بدن جدا کنند.\nچنگیزبان بغرض انتقام (موتی جن) قانونا نستند زدند وکشتندو سوختند\nو ویران کردند و حصار غلغله را (مااوبالیغ ) یعنی (شهر مغضوب) خواند\nو این واقعه جانکاه در سال ۶۳۸ بوقوع پیوست. در اثر حفريات مختصری\nکه در سال ۱۹۳۰ در خرابه های شهر غلغله صورت گرفت يك سلسله مکتوب\nها بدست آمد که در حوالی ده سال قبل از خرا بکاری مغل به فارسی محلی\nنوشته شده وعطا لعه آن از نظر متون ادبی وتاریخی قبل از فتنه چنگیز\nدر افغانستان بسیار مهم است . هكذا دروازه چوبی منقش در موزه کابل\n(۲۰)"}
{"book": "adl1193", "page": 32, "text": "بامیان : دورنمای گوشه غربی جدار کبیر وهیکل ۵۳ متری\n\nدره بامیان پلان خیالی"}
{"book": "adl1193", "page": 33, "text": "بامیان : هيكل ۵۳ متری"}
{"book": "adl1193", "page": 34, "text": "موجود است که از شهر غلغله بدست آمده و در قسمت فوقانی پله های آن\nبه خط کوفی (الملك لله) تحریر میباشد بدین ترتیب حصار های متین\nبامیان وشهر غلغله و بالا حصار آن که روزی مرکز کل تخارستان و پایتخت\nدودمان شنسبانی و مقر آخرین پادشاه خوارزمشاهی محسوب میشد و یکی\nاز مراکز علم وفر هنگ اسلامی ما در قلب هندوکش بشمار می آمد\nاز صفحه هستی محو گردید و بعد از شهر شاهی مرکز شیر های بامیان عصر\nبودائی کانون اداره و دانش و فرهنگ اسلامی آن درۀ شهیر هم به خاك\nیکسان شد و بقایای دو صفحه تمدن و هنر بودائی و اسلامی با میان یکی\nدر مقابل دیگر افتاده و از خلال خاموشی مطلقی که در ین دره بین\nسلاسل جبال بابا و هندو کش حکمفرماست انعکاس خاطرات گذشته\nبگوش میر سد وبا يك گردش نگاه به چهار گردافق ۲۰ قرن تاریخ\nاین دره بشکل طاقهای سنگی، هیکل های عظیم ( ۵۳ و ۳۵ ) متری هزاران سموچ\nساده و منقوش و بروج و دیوارهای نیمه ویرانه جلب نظر میکند و بقایای مدنیت\nقرون گذشته این دره دور افتاده وخاموش هنوز آنقدر ماهیت\nدارد که بامیان را بحیث یکی از نقاط شگفت انگیز جهان به جهانیان معرفی کند .\n\nپیکر ۳۵ متری و آنچه بامیان را شهرت جهانی داده اول تر\nاز همه هیکل های عظیم ۳۵ متری و ۵۳ متری\nسموچ های مجاور آن بوداست در میان این دو پیکر بزرگ مجسمه\n۳۵ متری که بنام «بت خورد» یا «خنگ بت»\n\nشهرت پیدا کرده از مجسمه ۵۳ متری قدیم تر است و کار اول دستی پیکر\nسازان این ناحیه میباشد بدین ملاحظه اگر خوب دقت شود معلوم میشود\nکه اعضای این مجسمه چندان متناسب نیست سر آن به تناسب بدن بزرگ\nسینه آن بیحد برجسته شانه ها از اندازه بیشتر عریض ورانهای آن بشکل\nستون به بدن رسانیده شده طاقی که مجسمه در داخل آن تراش شده هم\nمنظم نیست معذ لك هوی آن به روش یونانی مجعد ست .\n\n(۲۱)"}
{"book": "adl1193", "page": 35, "text": "پیکر ۳۵ متری از ابدات اولیه بامیان محسوب میشود و اکثر احتمالات\nدلالت بر ان میکند که در عصر کنیشکا کوشانشاه بزرگ کوشانی تراش آن\nشروع شده باشد چون تاریخ سلطنت کنیشکارا بین ۷ و ۱۴۴ مسیحی قرار میدهند\nعجالتاً از دایره احتمال بیرون شده نتوانسته و از روی قرائن همین قدر گفته\nمیتوانیم که اگر طرح طاق و تراش پیکر مذکور در اواخر قرن اول مسیحی\nشروع شده باشد کار در جریان قرن دو م ادامه داشته و پیکر مذکو ر\nمحصول قرن دوم است .\nهیوان تسنگ زایر چینی حینی که در سال ۶۳۲ از بامیان میگذشت ارتفاع\nاین مجسمه را صد قدم نوشته است در رنگ آمیزی بدن مجسمه به اندازه مهارت\nبه خرج داده شده بود که نامبرده به اشتباه افتاده و چنین تصور کرده بود\nکه پیکر مذ کور را تکه تکه از چودن ریخته و بعد بهم وصل کرده اند\nهنوز هم اگر در بعضی نقاط محفوظ تر از اصابت باد و بار ان مثل حصص\nزیر بغل و پهلوی مجسمه دقت شود شواهد رنگ ابی کبو د معلوم میشود.\n(خنگ بت) که ملک الشعرا عنصری منظومه در باره آن ساخته بود و متاسفانه\nمفقود شده همین پیکر ۳۵ متری است که هنوز هم به همین اسم زبان زد\nاهالی میباشد بدن این مجسمه که با پلان راهبی پوشیده شده است رنگ ا بی\nکبود داشته و همین رنگ کبود آنرا در نظر ز ا یر چینی (پیکر چود نی )\nدر آورده بود حصص برهنه بدن مثل روی و دست ها زرد طلائی بوده و زایر\nچینی هم به این امر اشاره کرده و مجسمه ئی هم از فندقستان در مو زه\nکابل داریم که روی آن با ورقه های طلائی پوشانیده شده بود .\nطاق پیکر ۳۵متری ۸متر عمق دارد و اصلا روی صفحات جدار آن از تصاویر\nرنگه مسطور بود که هنوز بقایای آن بالای سر مجسمه در قسمت فوقا نی سقف طاق\nمشاهده میشود و عبا ر ت از مجلسی است که رب ا لنو ع مهتا ب ر ا\nبه قیافه جوانی روی عراده ئی ایستاده نشان میدهد که چهار اسپ با لدار\nآنرا میکشد رب النوع در هاله نور قرص قمر که اشعه آن بصورت د ند انه\n\n(۲۲)"}
{"book": "adl1193", "page": 36, "text": "اره نمایش یافته محاط است و در داخل دایره هاله شکل هلال بر ننگ\nزرد کاهی خفیف جلب نظر میکند عراده و اسپ های بالدار مطابقت با اسطور های\nیونانی دارد لباس رب النوع به البسه آسیای مرکزی شباهت به هم میرساند\nو اسلحه او شمشیر دراز و نیزه بلند چیز یست که در عصر ساسانی در ایران\nوافغانستان معمول بود بالای اسپ های عراده دو هیکل بالدار مجهز به\nسپرهای بزرک مشاهده میشوند در زوایای فوقانی صحنه نیم تنه دوزن موجود\nاست که آنها را مو کلین باد زمین و دریا تعبیر کرده اند.\nبه دو طرف صحنه مرکزی بارتفاع سر مجسمه دو قطار اشخاص عقب کناره ها\nمشاهده میشوند که در میان انها بوداها بودیساتواها و برخی شهزادگان\nوامرای محلی با میان قرار دارند و حتماً در میان انها بعضی از اعقاب\nشیرهای بامیان هم موجود است و بذل مال و اعطای اعانه و توجه در عمرانان\nبودائی سبب شده است تا تصاویر ایشان را بعنوان سپاسگذاری و یاد بود\nاینجا نقش نمایند.\nپیکر ٣٥ متری بودا در ماحول نزدیک خود معابد متعددی داشته که\nاز آن جمله چهار معبد متصل جناحین رواق بزرگ هیکل به سمت چپ\nو راست یا شرق وغرب مجسمه در دل جدار سنگی کنده شده و از زینه طواف\nکه مدخل آن به سمت چپ طاق است( و کلکینی از آن به فرق سر بودا کشیده\nشده و بعد به جناح راست بدن او فرود می اید) حدیه حد به معابد مذکور\nراه رفته این معابد چهار گانه را دانشمندان فرانسوی در نشرات علمی\nخود به نامهای (.A.B.C.D) یاد کرده اند که دو معبد (A.B) یکی به پهلوی\nدیگر در سمت چپ مجسمه و دو معبد دیگر (C.D.) متناظراً در سمت راست\nپیکر ٣٥ متری یکی بالای دیگر قرار گرفته بدین ترتیب تماشا کنندگانی\nکه از زینه مذکور بالا میروند اول به معبد (A) و بعد از ان در حالیکه\nبه رواق نزدیک تر میشوند به معبد (B) میرسند و آنوقت بعد از طی پله\nهای زینه به دهلیزی واصل میشوند که از ان به فرق سر مجسمه کلکینی\n(٢٣)"}
{"book": "adl1193", "page": 37, "text": "کشیده شده وسپس حین پایان شدن پته ها در سمت راست بدن مجسمه اول\nبه معبد (C.) و بعد چندین پته پایان تر به معبد (D.) میرسند: ملتفت باید بود\nکه این معابد هر کدام شامل: برنده، يك اطاق اجتماع و يك يا دو حجره بوده\nو چون در دل کوه کنده شده اند اطاق های مربوط هر معبد پهلو و بالای هم\nقرار گرفته اند معابد مربوط به پیکر ۳۵ متری بودا از نظر قدامت ، اشکال\nهندسی اطاق ها (مربع و مثمن) وسقف های مدور گنبدی و تقلید از روش\nچوبکاری و مخصوصاً با داشتن نصاویر رنگه دیواری که خوشبختانه بقایای\nآن حد به حد موجود است بینهایت مهم وقابل دیدن میباشد.\nدر اطاق اجتماع معبد (A.) با اینکه در اثر دود، مرور زمان قشری براق ما نند\nقیر روی دیوارهای آن تشکیل داده معذلك در زاویه های دیوارها تصاویر ظریف\nو كوچك رنگه بکمال مهارت نقش شده است دیده میشود در منزل دوم دسته سموچ های\nهمین معبد يك اطاق اجتماع دیگر یست که یکی از قشنگترین سموچ های\nبامیان میباشد و سقف آن به تقلید ستونهای مصنوعی از سنگ کنده شده است .\nدسته سموچ های معبد (B.) با برنده ها واطاق های اجتماع وحجره های\nخود در دو منزل یکی بالای دیگر قرار گرفته . آثار تصاویر رنگه که در آن\nرنگ آبی عمومیت دارد در يك اطاق كوچك اجتماع که در محاذ قریب\nشانه بودا قرار دارد قابل دقت است.\nبعد از عبور از دالان عقب سر مجسمه حین فرود آمدن پته های زینه اول برنده\nوسموچ های معبد (C.) پیش رو می آید در برنده رسم های نیم کاره نشان\nمیدهد که تزئینات این معبد تمام نشده و خطوط رسم های بوداها و استو په ها\nکمال مهارت و تردستی رسام های بامیان را نشان میدهد برخی تزئینات خود معبد\nباقی مانده و تصاویر رنگ بودا را بحال رفتار نشان میدهد چندیته پایان تر برنده\nمعبد (B.) ظاهر میشود سقف این برنده در میان يك سلسله دایره ها تصاویر\nبسیار قشنگی دارد که سر گراز وجفت کبوتر ها حامل حميل مروارید\nدر برخی از آن ها دیده میشود و بعضی نمونه های آن به موزه کابل هم\n(٢٤)\n\nآریانا ٥٠٠ مرتبه سیدامان الله ح معروف و عبدالغنی درجیعلی یوم ۲ر ۲ ر١٣٣٤"}
{"book": "adl1193", "page": 38, "text": "بامیان : هیکل ۵۳ متری بودا\n\nککرک : هیکل ده متری بودا\n\nبامیان : منظرۀ داخلی یکی از معابد"}
{"book": "adl1193", "page": 39, "text": "با میان : مدخل زیارت میر سید علی یخ سوز\n\nبا میان : چهل ستون مغاره قبل التاريخ يك و نيم كيلومترى\nغرب بودای بزرگ"}
{"book": "adl1193", "page": 40, "text": "انتقال داده شده است کبوترها حامل حمایل مروارید و سرگرا از جزء\nعوامل تزئیناتی ساسانی است که در نقوش رنگه اطاق پیکر ٣۵ متری هم\nبعضی عوامل آن مشهود است اطاق معبد اصلا مثمن است و سقف آن به تقلید\nستون های مصنوعی تراش شده و روی هم رفته یکی از مهمترین سموچ های\nبامیان میباشد که بعقیده پروفيسر هاكن در طی قرن ٤ یا ۵ مسیحی نقر\nو تزئین شده است .\nپیکر ٣۵ متری و\nسموچهای مجاور آن\nبفاصله چهار صد متری غرب بت ۵٣ متری پیکر\nبلند تر دیگر به ارتفاع ۵٣ متر در صفحه عمودی\nجدار سنگی کنده شده که درست يك و نيم برابر\nهيكل اوالذکر ارتفاع دارد و تا حال حاضر بلند ترین مجسمه جهان محسوب\nمیشود. پیکر ۵٣ متری بودا در زبا ازد اهالی بنام (سرخ بت) و(بت کلان)\nشهرت دارد این هیکل بزرگ تحت رواق سه گوشه قرار گرفته بدن بودا\nبا طرز وسلیقه زیبا از روی كدام مدل یونانی ساخته شده تناسب اندام آن\nکمال مهارت پیکر سازان بودائی را نشان میدهد و مقایسه آن با مجسمه\nبت ٣۵ متری از نظر روش کار وتكنيك ترقى محسوسی را ثابت میسازد\nروی بت بزرگ مانند روى بت كوچك اصولا وقصداً تراش خورده و درین\nحصه تراشیدگی بقدری عمیق و زیاد است که پیشانی، چشم ها، رخساره ها\nوبینی پیکر مذکور را بکلی معدوم کرده است معذلك هنوز لب هایش باقی است\nآرنج های مجسمه که در خود سنگ جدار کوه تراشیده نه شده بلکه با ستون هائیکه\nروی آنرا چونه وساروج گرفته بودند ساخته شده بود افتاده واثری امروز\nاز آن دیده نمیشود از روی علائمی که در جدار طاق نمودار است چنین استنباط میشود\nکه آرنج راست او حتماً برای ادای حرکت اطمینان (Abhaya-mudra) بلند بوده\nو آرنج دست راست در امتداد بدن آویخته بود پاهای بودا هم خراب شده بالای\nران راست سوراخ های میخ های چوبی دیده میشود که اصلا برای نگه داری\nرده های برجسته لباس (پلان را مبین) بکار میرفته به این تفصیل که\n(۲٥)"}
{"book": "adl1193", "page": 41, "text": "روی بدن مجسمه اول خطوط لباس اورا کشیده و بعد روی خطوط میخ های\nچوبی حد به حد نصب کرده و بعد این خطوط را با بستن ریسمان ها روی میخ\nها روشن کرده و بعد با گرفتن چو نه و سا روج روی ریسمان خطوط پلان\nرا هیی بودا را شکل داده اند .\nپلان پیکر ٥٣ متری رنگ سرخ داشته و روی و دست های او طلائی بوده\nرواق یا شلوه این مجسمه را با تصویر رنگه نقاشی نموده بودند که خوشبختانه\nبا وجود فیر های گلوله و خراب کاری های قصدی و پیش آمدهای طبیعی\nحصۀ کافی از آن در سقف طاق و در قسمت های علیای طرفین آن باقی مانده\nاست که در آن میان تصاویر قشنگ (بو دیس اتواها) با چشمان بادا می ،\nمژگان بلند ، بازوهای رسا و انگشتان دراز و تصاویر قشنگ يك دسته زن\nهای نیمه برهنه با کمر های باريك و سینه های برجسته هر کدام بازیبائی فریبنده\nخود جلوه خاصی دارد. دوتن زنان مغنیه که انگشتان بلند و قشنگ آنها با\nتارهای هارپ بازی میکند و شهرت حاصل پیدا کرده اند در حصص راست سقف\nپیکر ٥٣ متری دیده میشوند در جنبان حین طاق بزرگ تحت انحنای پیش بر آمدگی\nهای رواق يك عده بودیس اتواها نمایش یافته اند که هاله های نور گرد صورت\nآنها را فرا گرفته و با انگشتان خویش حرکات تصوف را انجام میدهند چشمان\nبزرگ، مژگان برهم افتاده و نگاه مخمور به آنها قیافه ئی داده است که ارامش\nخاطر و تمرکز خیال ایشان را مجسم می کند. پروفيسر هاکن این تصاویر را\nدر جمله قدیم ترین اثار نقاشی بامیان حساب میکند. در پیش بر امدگی\nسمت راست رواق در میان دایره ها و بیضوی های بزرگ تصاویر چند جماعت\nمردان و زنان تحفه دهنده یا دسته های سه نفری مشاهده میشود که قاب های\nتحفه در دست داشته و با يك حركت مجموعی رخ بجانب پیکر بزرگ بودا\nدر پرواز هستند : این تصاویر بی نهایت قشنگ رسم شده و زیبائی چهره، تناسب\nاندام، ترکیب صحنه و رنگ های ظریف روی هم یکجا شده و کمال ذوق\nو مهارت هنرمندان این دوره شهیر را معرفی میکند .\n(٢٦)"}
{"book": "adl1193", "page": 42, "text": "پایان تر ازقطار دایره های تحفه دهندگان قطار بوداها می آید که زیر درخت (بودهی) نشسته اند و باانگشتان ظریف وطویل خویش حرکت مخصوص تعلیم را ادا میکنند .\nیکی ازهمین بوداها که به سمت چپ رواق دیده میشود قابل دقت است و از دیگران فرق دارد زیرا برخلاف عرف بودائی را مزین به تاج جواهرات نشان میدهد تاج او مخصوصاً قابل توجه است زیرا مرکب ازسه هلال وسه کره میباشد و این تاج درسر پادشاه شکاری هم دیده شده که تصویر او ازيك معبد بودائی درۀ ککرك بامیان بدست آمده والآن دراطاق بامیان درموزه کابل موجود است وپروفيسر ها کن تاريخ انرا به قرن ۵ مسیحی نسبت میدهد . این تاج مخصوص امرای محلی بامیان بود که به لقب شیرهای بامیان شهرت داشتند . پروفيسر ها کن این راهم به ملاحظه میرساند که رؤسای برخی از بودیس اتواهای چینی وجاپانی درطی قرون هفت وهشت تاجی مرکب از هلال استعمال میکردند .\n* * *\nبه دورا دورپای مجسمه بزرگ ۵۳ متری بودا يك سلسله سموچ های قشنگ با اشکال مختلف هندسی مدور، مربع ، مثمن حفرشده که درین اواخر سالیان دراز بحيث گدام استعمال میشد و به همین علت هم یکی دو تای آن خوب تر محافظه شده است در نقشه افتاده که در کتاب تجسیات جدید باستان شناسی بامیان نشرشده این سموچ ها ازيك تاده نمره خورده ودر میان همه دوسموچی که عقب پاهای مجسمه واقع شده اندزیباتر وقشنگ ترمیباشنداین سموچ ها که به دورا دورمحوطه در گردا گردپــا های مجسمه قرار گرفته اند هر کدام مدخل علیحده دارد برخی ازین سموچ ها دراثر آتش سوزانیدن ودود ،قشر قیراندودی گرفته وهیئت حفریات فرانسوی با پاك کردن برخی قسمت ها پارچه های حجاری وتزئینات از انجاهابرای موزهٔ کابل برداشته اند که در اطاق بامیان موجود است .\n\n(۲۷)"}
{"book": "adl1193", "page": 43, "text": "به طرف شرق رواق بلند مجسمه عظیم ۵۳ متری راه باریکی تقریباً به ده متر\nبالاتر به سموچ نمره (۱۱) منتهی میشود که شبیه سموچ مقبره های بودا است\nخود سموچ هشت ضلعی و سقف آن مدور است در وسط گنبد در میان شکل\nمثمن بودای نشسته قرار داشته و بقیه گنبد را در میان اشکال ۵ ضلعی\nيك سلسله بوداهای دیگر فرا گرفته بود و در میان اشکال لوزی کله های\nمخروطی وجود داشت که نمونه یکی دو تای آن باقی مانده است .\nروی همرفته سموچ های اطراف پای رواق پیکر ۵۳ متری در جمله جدیدترین\nسموچ های بامیان محسوب میشوند و پروفیسره کن تاریخ آنها را بین قرون\n٦ و ٧ قرار میدهد .\nهيكل ۵۳ متری بودا مانند پیکر ٣٥ متری از خود زینه ئی در داخل بدنه\nجدار سنگی داشته که متاسفانه در اثر افتادن پارچه های بزرگ قسمت های\nوسطی آن نا پدید شده ولی اگر در سموچ نمره ۷ که بطرف راست پاهای مجسمه\nقرار دارد دقت شود به ارتفاع سه و نیم متر بلندتر از سطح زمین پته های زینه ئی\nمعلوم میشود و این آغاز زینه بود که به دهلیز عقب سر بودای بزرگ منتهی\nمیشد امروز برای رفتن به سر مجسمه بطرف راست رواق راه کج و پیچی روی\nافتادگیهای جدار موجود است که موازی دهلیز عقب سر بودا از دو پل چوبی\nمیگذرد و منتهی به دهلیزی میشود که از ان به سر مجسمه مدخلی کشیده شده\nفرق سر مجسمه به اندازه کافی بزرگ و چندین نفر نشسته و دراز کشیده\nمیتوانند و تصاویر قشنگ سقف رواق که شرح برخی از آنها گذشت از آنجا\nخوب تر تماشا میشود .\nاز همین راه کج و پیچی که ذکر کردیم بالاتر یکعده سموچ های دیگر\nبه سمت غرب هیکل بزرگ ۵۳ متری وجود دارد كه يك قسمت آن دسته\nسموچهای نمره ۱۲ را تشکیل میدهديك سموچ بزرگ مستطیل که بزرگترین\nسموچ های موجوده بامیان را تشکیل میدهد شباهت به سالون بزرگی دارد\nو یکی از تالارهای اجتماع راهبین بودائی بود . هر وقت وسایل كمك كنند\n(۲۸)"}
{"book": "adl1193", "page": 44, "text": "بامیان: بت بزرگ نشسته در جوار شرقی\nبت ٥٣ متری\n\nبامیان: دومین بت نشسته\n\nبامیان : کوچکترین بت نشسته"}
{"book": "adl1193", "page": 45, "text": "بند امیر\n\nبند امیر : زیارت در مقابل بند هیبت"}
{"book": "adl1193", "page": 46, "text": "این تالار را میتوان به حيث يك اطاق قشنگ نمایش آثار و کاپی های\nتصاویر رنگه بامیان انتخاب کرد زیرا بهترین محلی است برای\nپروژ کسیون فلم و کنفرانس راجع به معرفی تاریخ و هنر با میان\n\nپیکر های نشسته\nبیشتر گفتیم که پیکر های عظیم ٥٣ و ٣٥ متری\nبامیان ٤ صد متر از یکد یگر فاصله دارند\nدر وسط رواق دو بت بزرگ سه پیکر نشسته هم موجود است که از\nدوی آن شواهد زیادباقی مانده. این دوپیکرهم خورد و کلان دارد. پیکر\nکوچک نشسته در مجاورت بت ٣٥ متری و پیکربزرگ نشسته در نزدیکی\nهای بت ٥٣ متری قرار دارد ورواق های هر کدام آن حایز تصاویر\nرنگه دیواری هم میباشد. چون راه رفت وآمد در آن رواق ها مشکل\nودشوارگذار است تماشاکنندگان به دیدن آنها از نزديك موفق\nشده نمیتوانند وباید به دیدن آنها از حوالی پای های جدار قناعت کنند\nواگر دور بین موجود باشد این مرام خوبتر برآورده خواهد شد .\n\nككرك\nبه فاصله ه کیلو متری جنوب شرق جدار پیکر های\nعظیم عقب خرا به های بالا حصار ویرانه شهر غلغله\nودهکدهموجودة سیدآباد درة افتاده بنام « ككرك» که قسمتی از آب های شفاف\nدامنه های جنوبی کوه بابا از نه آن میگذرد. در ین دره کناره افتاده که\n«مستر هایدن » یکی از مدققین انگلیس آنرا به نام «چپ دره» هم یاد\nکرده است يك پيكر بودائی به ارتفاع ١٥ متر با عده سموچ هائی که\nبقایای يك معبد قدیمه میبا شد وجود دارد. باد و باران در طی مرور\nقرن ها صورت و بدن مجسمه را تا اندازه ئی ساییده و به سموچ های معابد\nخساره بیشتر رسانیده است .\n(۲۹)"}
{"book": "adl1193", "page": 47, "text": "٢٥ سال قبل در بهار سال ١٩٣٠ در مو قعی که بار اول به با میان\nآمده و بار اول با با ستان شنا سی تما س پیدا کر دم پرو فیسر ها کین\nدر درۀ ككرك در جوار پیکر فوق الذکر معبدی را کشف کرد که پیروان\nبودا ئی در مقا بل خطر کد ام حمله احتما لی (شاید یکی از حمله ها ی\nمسلما نان) خود شان روی تصا ویر رنگه دیوا ری معبد یکنوع لایه گل\nزرد ما لیده وتصا ویر مذ کور را به امید مرا جعت مو قتاً پو شا نیده بودند\nو لی به ا ین ا مید ا ز میا ن ر فته ومعبد تا سا ل ١٩٣٠ با تصا و یر\nآن باقی ماند منتها درزی که نفوذ آب در مر کز گنبدی سقف تو لید\nکرده بود تصاویر را تهدید میکرد وهمین علت باعث شد که در جدا کردن\nآنها اقدامات فوری شود . قسمت اعظم این تصاویر رنگه در اطاق بامیا ن\nدرموزۀ کابل موجوداست .\nمعبد ككرك بشکلی نقاشی شده بود که دروسط گنبدی سقف دردایره\nبزرگ بودیس اتوا (شاید بودیس اتوا میتریا ) ودر ما حول دایره بزر گ\nدرمیان دایره های كو چك شانزده تصویر نشسته بود اقرار یافته بود .\nدر دیوارهای اطراف معبد در میان هفت دایره بز ر گ يك يك بودای مر کزی\nرا ۷ بودای دیگر احاطه کرده بود .\nپادشاه شكاري در میان تصاویر بودا تصویر شهزاده ئی درمعبد ككرك\nدیده شده است که روی تختی جلوس دارد و با بودائی\nکه بطر ف چپ او است درحال مذا کره میباشد . این شهزاد ه حتماً یکی\nاز امرا ی محلی یکی از هما ن سلا لـه شیرها ئی است که زو ار\nچینی در طی قرون٧ و ٨مسیحی اورا در بامیان دیده وبعدتر تا قرن دهم اوازه\nشهرت آنها ازماخذعربی و فارسی بگوش میرسد. پادشاه کمانی را در دو دست\nپیش روی سینه خود گرفته پهلوی زانوی راست او دوتیر ونیم بدن سگ\nشکا ری او معلوم میشود عقب تکیه گاه کرسی فرازشانه چپ او سرو گردن\n(٣٠)"}
{"book": "adl1193", "page": 48, "text": "دو مرغابی دیده میشود. پروفيسر ها كین اورا «پادشاه شکاری» لقب داده\nو می نویسد که «مقصد از مذاکره او با بودائیین است که طبق سفتن\nبودائی از شکار و کشتار حیوانات و پرندگان تو به میکند» شاه تاجى مركب\nاز سه هلال و سه کره به سر دارد و صورتش در هاله نور محاط میباشد. موسیو ها کن\nعین این تاج را روی دوسکه ئی دیده که از غزنی پیدا شده است . مشارالیه\nاو را در جمله پادشاهان کو شانی حساب میکند که درطی قرون ٥ يا ٦\nمسیحی در کابل و ما حول آن حکمفرمانی داشته . صریح تر میتوان گفت\nکه شاه مذکور که اسلاف و احفاد او به لقب شیرهای با میان یاد شده اند\nاز عرق ( کو شانو یفتلی) بودند و در با میان امارت محلی ولی مقتدری\nداشتند (صفحه ۱۰ و ۱۱ همین اثر ملاحظه شود. اصل تصویر پادشاه\nشکاری در اطاق بامیان در موزه کابل به معرض نمایش گذاشته شده )\nدو نفر زوارچينی «هيوان تسنگ» و «هوی نچائو» در\nچشم دید زوار چینی\n٦٣٢ و ٧٢٧ تقريباً بفاصله يك قرن وارد باميان شده\nو یادداشت هائی باقی گذاشته اند که دانستن مختصری از ان به معلومات\nتماشا کنندگان امروزی می افزاید . ایشان میگویند: سرزمین با میان\nدر میان کوهای پر برف از شرق به غرب ۲ هزار (لی) طول دارد و راه آن در\nاثر تراکم برف و یغ بسیار دشوار گذار است . در مرکز این قلمرو یعنی\nدر با میان ده معبد است و چند بن هزار روحانیون درینجا زیست دارند\nو پیرو طريقه راه كوچك نجات بودائی میباشند . پایتخت باشهر شاهی که\nاز ٦ الى ٧ لي طول داشت به پوزه کوه متکی بود قسمتی از بقایای این شهر\nبصورت سموجها در مدخل درۀ فولادی دیده میشود وقسمت دیگر آن باغ\nموجوده زیارت میرسید علی یخ سوز را اشغال کرده بود(چنانچه در داخل\nباغ مذکور بر جستگیهای خاک محل برخی از آبدات قدیمه را نشان میدهد)\nشمال شرق شهر شاهی در بغل كوه يك مجسمه ايستاده بودا به ارتفاع ١٤٠\n\n(۳۱)"}
{"book": "adl1193", "page": 49, "text": "يا ١٥٠ قدم وجود دارد که رنگ طلائی وز یورات آن در تلا لو میباشد .\nبطرف شرق این مجسمه معبدی است که یکی از پادشاهان قدیم مملکت\nآنرا ساخته و به طرف شرق معبد مجسمه دیگریست به ارتفاع ١٠٠ قدم .\nبه فاصله کمی بطرف شرق شهر شاهی در جوار معبدی دیگر مجسمۀ خوابیده\nبودا به طول هزار قدم دیده میشود (چون این مجسمه از گل ساخته شده\nوروی زمین خوابانیده شده بو د دراثر مرور زمانه وسیلاب ها و آبیاری\nاراضی از بین رفته و اثری ازان باقی نمانده ) در معبد مربوط به این مجسمه\nهر سال در موسم بهار جشنی برپا میشود که آنرا (وونشو) گویند پادشا .\nبامیان تمام اموال وجوا هرات سلطنتی وخزاین را وقف وخیرات میکند\nوحتى اولاد وعیال و شخص خویش را ایثار مینماید سپس مامورین دولتی\nخانواده شاهی و خزاین سلطنتی را از روحا نیون خریداری نموده مسترد\nمیدارند و شاه بر تخت خویش رجعت میکند .\nهینیکه هیو ان تسنگ به معیت (پراجنا (کارا) یکی از علمای بزرگ بلخ\nوارد بامیان میشود پادشاه به استقبال او می برآید و پنج روز اور ا در قصر\nخویش مهمان میکند درین وقت دو نفر عالم بزرگ که بنام های (آریا داسا) و\n(آریاسانا) در بامیان شهرت زیاد داشتند به امر شاه زا یر چینی را برای\nمعاینه معابد بامیان مشایعت مینمایند .\nهیوان تسنگ متذکر میشود که آب وهوای بامیان خیلی سرد است مردم\nبیشتر پوست و پارچه های پشمی کلفت (برك) که محصول خود دره است\nمی پوشند رسم الخط ومسكو كات وعادات ایشان با مردممان تخار ستان\nشباهت دارد. (در دوره اسلامی پادشاهان شنسبا نیه بامیان از بامیان\nبر کل تخارستان سلطنت میکردند) تنها زبان ایشان متفاوت است ولی در طرز\nوافاده کلام با هم بی شباهت نیستند و از همه بالا تر مردمی بسیار با دیانت\nهستند ، بامیان برای تربیه حیوانات گوسفند واسب مساعد است زراعت\nآن بیشتر منحصر به گندم زمستانی است (دربامیان دو نوع گندم میشو د\n(۳۲)"}
{"book": "adl1193", "page": 50, "text": "شکل ۱۰ - ۵،۲ جزئیات تصاویر سومین دایره قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری\n\nشکل ۱۱ - جزئیات تصویر اولین دایره قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری"}
{"book": "adl1193", "page": 51, "text": "بامیان : رواق بت ٥٣ متری ، یکی از تصاویر دیواری"}
{"book": "adl1193", "page": 52, "text": "یکی تیر ماهی و دیگری را بهاری گویند تخم پاشی گندم تیر ماهی در ماه میزان جریان دارد و همین نوع گندم را زایر چینی گندم زمستانی خوانده) هوی تچائو زایر دیگر چینی که اصلا از اهل شبه جزیره کوریا بو ده ۸۵ سال بعد در مورد بامیان و اهالی آن چشم دید زایر اولی را تکرار میکند به اساس نوشته های او پادشاه بامیان مقتدر تر معلوم میشود زیر امیگوید: « مشارالیه ما تحت کد ام سلطنت دیگر نیست ، پیاده نظام و رساله متعدد و قوی دارد و سائر ممالك جرئت نمیکنند به او حمله کنند، راجع به منازل مردم میگوید : « اکثر اقامتگاههای اهالی متکی به کوه ست » اگر چه ۱۲ هزار سموچی که آئین اکبری به بامیان نسبت میدهد مبالغه است معذلک هزارها سموچ در بامیان کنده شده بود که اکثر آن چه در دره فولادی ، چه در قسمتهای سفلی و علیای دره بامیان محل رهایش مردم بود و اقامتگاههای متکی به کوه همین سموچها میباشد که رهایش در آنها با شرایط اقلیمی و آب هوا خیلی مساعد بود زیرا سموچ ها در تابستان سرد و در زمستان گرم میباشد. هوی تجا او میان مردم کاپیسا و بامیان شباهتهای به ملاحظه میرساند.\nشهر غلغله در مقابل جدار کبیر پیکرهای بودائی تپه زر نیخی رنگ نیمه مخروطی در سواحل راست آب باريك باميان جلب توجه میکند که عبارت از بالاحصار شهر غلغله است. دامنه شهر بمراتب از احاطه بالاحصار وسیع تر بوده شواهد آبادیهای سواد شهر روی اراضی زراعتی فلات در میان کشت زارها و بطرف دهکده سید آباد کم و بیش باقی مانده است. اسم غلغله) در ماخذ دیده نشده بلکه بصورت قلعه بامیان با قلعه های بامیان به این حصار و حصارهای دیگر از قبیل ( ضحاك ) و ( سر خشك ) اشاره شده است شهر غلغله بعد از تاسیس سلطنت شنسبانيه غوری به دست سلطان علاء الدین جہان سوز محتملا در جریان سلطنت اولین امیر شنسبانی\n(۲۳)"}
{"book": "adl1193", "page": 53, "text": "ملك فخرالدین برادر بزرگ جهانسوز بمیان آمده و مرکزیت بزرگی\nیافته است. باشندگان این شهر در بین قرن ٦ و در اوائل قرن ۷ هجری\nدر سموچ و آبادی های مستحکمی که با باره و بروج از خشت خام و پخته\nوسنگ تعمیر میشد زندگانی میکردند. بعد از اینکه علاءالدین محمد\nخوارزمشاه بین سالهای ٦٠٧ و ٦١١ هجری اردوی غوری وغزنوی\nرا شکست داد پسرش جلال الدین منکبرنی در شهر غلغله مرکزیت قائم\nکرد تا اینکه هجوم وحشت ناک چنگیز از صفحات شمال به جنوب هندوکش\nسرایت کرد.\nچنگیز به اکثر احتمال از راه دره شکاری وارد شده و در شهر ضحاك\nکه خرابه های آن در ١٧ کیلو متری قبل از بامیان در نقطه تقاطع\nآب های (بامیان) و (کالو) در نقاط مرتفعة کوه سرخ میزند با\nسالخوی شهر مواجه شد و چون موتی جن پسر چغته ئی نواسه چنگیز\nبقتل رسید قسم یاد کرد که در شهر آینده زنده جانی را اعم از انسان\nو حیوان امان ندهد. شهر غلغله بعد از مقاومت بسیار شدید در سال\n٦١٨ هجری قمری مطابق ۱۲۲۲ مسیحی با خاك يكسان شد. فاتح مغل\nشهر را آتش زد آنانی که از شعله های آتش جان بدر بردند از دم\nتیغ خلاصی نیافتند و بالاخره حصار آزادگان و کانون علم وفضل\nیادشاهان علم دوست و ادب پرور شنسبانی های غوری وخوارزمشاهی\nرا به زبان و اصطلاح خود (ما اوبالغ) یعنی «شهر مغضوب» لقب دادند..\nبطرف جنوب شرق خرابه ها بالاحصار غلغله در داخل دهکده سید آباد\nبدنه قلعة مستطیل شکل با دیوارهای بلند موجود است که در زبان\nزداهالی به قلعه «دختر» معروف میباشد. داستان های محلی این قلعه\nرا مربوط به دختر جلال الدین منکبرنی پادشاه خوارزمشاهی میدانند\nروایات فولکلوری این را هم تذکار میدهد که چنگیز حصار\nمستحکم غلغله را گرفته نمیتوانست و مدتی دسته های مغلی در پیرامون حصار\n\n(٣٤)"}
{"book": "adl1193", "page": 54, "text": "سرگردان ماندند و هدف تیر مدافعین رشید قلعه قرار میگرفتند تا اینکه\nاین دختر ناز پرور خیانتی کرد و نامه نوشت و نامه را با پیکان تیر در صف\nمهاجمین انداخته و به آنها حالی کرد که حصار فتح نمیشود تا اینکه سر چشمه\nآب را در دره کا لو با امبو تخته سنگ های نمک مسدود نکنند سپاه\nمغل باین دستور سر چشمه آب را بستند و چون مدافعین از تشنگی\nبیطاقت شدند حصار را تسلیم کردند . دختر خاین بدست سپاه\nمغل افتاد و او را در محمل پرقو نشانیده و کاروان بطرف کوتل اغربات\nو سوخته چنار بحرکت افتاد بفاصله دو سه کروهی یا میان آه\nو ناله دختر بلند شد کاروان را متوقف ساختند و علت را جویا\nشدند دختر گفت پر کاهی در میان پر قو اورا اذیت کرده است .\nاو را از محمل فرودآوردند و بعد چنگیز خطاب به همراهان خود گفت .\nاین دختر که در خانه پدری در میان پر قو کلان شده و پر کاهی\nاو را آزار میدهد با پدر خود خیانت کرد باما هم خیانت خواهد نمود\nسزاوار آنست که سنگسار شود سپاه مغل او را سنگ باران کردند\nو به سزای اعمال خود رسید .\n\nقسمتهای فوقانی حصار غلغله در عصر ضیاء الملة والدین در موقع\nجنبش هزارە تسطیح شد . . در زمین خرابه ها پارچه های سبز رنگ\nظروف شکسته گلی زیاد دیده میشود . مردمان محلی بخصوص باشندگان\nدهکدة سیدآباد به عادتی که به بردن خاك و کود دادن\nزمین های خود دارند همیشه از خرابه های دامان ارگ غلغله مسکوکات\nو بعضی اشیای خورد و ریزه و بعضی ظروف تبکری و فلزی یافته و می یابند .\nحفریات مختصری هم فقط برای دوسه روز در سال ۱۹۳۱ از طرف\nپروفیسر هاکن صورت گرفت و در نتیجه بعضی پارچه های کاسه های\nگلی سبز رنگ با نوشته های کوفی و یکعده اسناد خطی روی کاغذ\nپیدا شد که در اطاق بامیان در موزۀ کابل محفوظ است و چون متون\n(٣٥)"}
{"book": "adl1193", "page": 55, "text": "فارسی قبل از مغل آنقدر زیاد نیست اسناد مذکور از نظر سبک تحریر\nو املاء و انشاء و استعمال لغات و اصطلاحات و شیوه رسم الخط قرن\nششم هجری و مطالب تاریخی بسیار مهم است .\nپرو فیسر مینورسکی قسمتی از اسناد مذ کور را در طی مقاله ئی\nکه در سال ١٩٤٣ در مجله انجمن شاهی بریتانیای کبیر و ایرلاند نشر شده\nمطالعه کرده و تاریخ آنها را روی همرفته در حوالی ٦٠٧ هجری قرار میدهد\n( ١٢١١مسیحی ) در سال مذ کور علاؤالدین محمد خوارزمشاه متوجه سرحدات\nقلمرو غور وغزنه میشود و ده سال بعد عملیات تهاجمی مغل به بامیان میرسد\nبنا برین اسناد مذ کور مربوط به آخرین سالهای سلطنت دودمان شنسیانی\nغوری در بامیان میبا شد وحتی در یکی از اوراق اسم سلطان جلال الدین\nعلی بن سام که چهارمین پادشاه شنسیانی بامیانی است هم خوانده میشود که\nبه امر محمد خوارزمشاه کشته میشود و خزاین غزنی و بامیان را که در\nحصار غلغله تمرکز یافته بود می برد .\nعلاوه بر اسناد مذ کور دو یادگار دیگر هم از حصار غلغله در موزه\nکابل موجود است یکی یک دروازه چوبی که در سمت علیای پله های آن\nبه رسم الخط كوفى (الملك لله ) نوشته شده و ديگر يك جلد کتاب خطی\nمعروف به فالنامه که مجموعه ئی مرکب از چندین رساله میباشد و بعضی\nیاد داشت هائی هم دارد که یکی آن در سال ٥٨٣ تحریر شده و مصادف\nبه زمان سلطنت دومین پادشاه شنسیانی ملك شمس الدين محمود پسر ملك\nفخرالدین است که تا سال ٥٨٦ حیات وسلطنت داشت .\n\nگردشگا ها ونقاط شبه ئی نیست که بامیان با آثار شگفت انگیز\nدلچسپ اطراف بامیان بودائی یکی از نقاط مهم افغانستان است که\nشهرت آن خارج سرحدات همه جهان را فرا گرفته معذالك سياح وجهان\nکر دانی که به بامیان میرو ند فراموش نکنند که بامیان در گرد و نواح\n(٣١)\n\nرهنمای بامیان ... سید امان الله جمع روف احمد علی رجبعلی یوم ٢ حوت ١٣٣٤"}
{"book": "adl1193", "page": 56, "text": "تصویر جمعی از تحفه دهندگان که در رواق پیکر ٥٣ متری\nدیده می شود."}
{"book": "adl1193", "page": 57, "text": "تصاویر دیواری که بغل طاق کلانترین پیکر مجسمه بودائی بامیان را زینت داده است."}
{"book": "adl1193", "page": 58, "text": "و اطراف خود با نقاط دیدنی دیگر دارد که هر کدام باوجه ممیزۀ\nمخصوص خود از نظر کوایف جغرافیائی تاریخی، ساختمان های طبقات\nالارضی ،چشمه های معدنی، کوه گردی، شکار، وصید ماهی وزیبائی های\nطبیعی بسیار دلچسپ وقابل ستایش است .\n\nبامیان که مقصد ازان همان نقطه مرکزی است در نقطه فراخنای دره\nافتاده که دره های دیگر به آن منتهی میشود وهر کدام از نظر شواهد\nتاریخی،سموچ ها، بقایای قلعه ها وبرج ها چشمه سارها ، کوایف طبقات\nالارضی، گردشگاها، خوبی است که دیدن هر کدام علاوه بر گردش وتفریح\nبرمعلومات تماشا کنند گان می افزاید. این گردش ها برای جوانان وطلاب\nمکاتب بی نهایت مفید است وبرای تطبیق درس های جغرافیا وطبقات الارضی\nوتاریخ ومردم شناسی کمک های زیاد میکند وهیچ نقطه ئی در افغانستان\nآنهم در نزديك پايتخت نسبت که شامل این همه مزایا باشد ا ينك بعضی\nازین جاها را در ذیل معرفی میکنیم :\n\nشهر ضحاك\nبه فاصله ۱۷ کیلومتری شرق بامیان یا ۱۷ کیلومتر\nقبل از وصول به بامیان ( اگر سمت حرکت از کابل\nبطرف بامیان در نظر گرفته شود بطرف چپ سرک) در نقطۀ التصاق آب های\nبامیان به آب درۀ کالو روی پوزه های بلند وسرخ رنگ کوه بر ج ها\nوديوارها وبقایای قلعۀ افتاده که یکی از مستحکم ترین قلاع جنگی بوده.\nبهترین فرصت دیدن آن وقت مراجعت از بامیان به کابل است که سیا ح\nبايد صبح وقت حرکت کرده ودر ۱۷ کیلومتری متوقف شود وبعد از آب های\nرود خانه گذشته از جناح درۀ کالوروی مسیرباريك وكج وپيچ به خرابه ها\nبالا شود قسمتی از برج های حصار که رخ بطرف درۀ کالو است به نام\nشهر نریمان هم شهرت دارد .\n\nحفریات علمی تا حال در خرابه های شهر ضحاك صورت نگرفته از روی مطالعه\nبعضی از تپگر ها ومختصری کاوش های مقدماتی حدس زده میشود که اینجا قبل\n(۳۷)"}
{"book": "adl1193", "page": 59, "text": "از دوره اسلامی هم آبا دی هایی بوده که تا عصر ساسانی و ترکان غربی هم میرسد . در دورۀ شنسبانی های غوری بامیانی طبعاً اینجا حصار مستحکمی عرض وجود کرده و مقاومت آن در مقابل چنگیز خاطره فراموش نشدنی بیادگار مانده است . موتی جن نواسه چنگیز در سال ۶۲۸ هجری (۱۲۲۲م) همین جا کشته میشود و ویرانی آنهم به همین تاریخ آغاز می یابد ولی در دوره های بعدی مرمت کاری هائی در ان بعمل می آید و قراریکه صفحات تاریخ نشان میدهد موقعیت جغرافیائی واستحکام قلعه سبب شده است که همیشه ازان به حیث يك قلعه نظامی در ملتقای دره بامیان و کالو و کنار راه کاروان رو قدیم که از طریق بامیان و اغرات و سوخته چنار و دندان شکن بطرف مزار شریف و بلخ میرفت کار بگیرند چنانچه در طی قرون ۱۱ و ۱۲ و حتی بعد تر کوتوال و سالخونی در آنجا استقرار داشت .\n\nشهر سر خشك\nاز بامیان تا نقطه انشعاب راه شکاری و راه بامیان ۳۱ کیلومتر است . از دهن شکاری ٤ کیلومتر در و تر در سواحل چپ آبهای بامیان فراز پوزۀ بسیار بلند کوه دیوار های حصار خرابه های قلعه دیگری افتاده که از نظر استحکام و موقعیت سوق الجیشی اهمیت بسزائی داشت. در موقعی که هنوز سرك شکاری ساخته نشده بود در سال ۱۳۱۰ از خود بامیان از فراز کوهائی که عقب جدار پیکرهای بزرگ بودائی افتاده به سواری اسپ ازین خرابه ها دیدن کردم . ازین حصار مانند غلغله و ضحاک آبادی هایی بشکل سموچ و عماراتی از خشت خام دارد چون شکاری قبل ازینکه موتر رو شود در تمام دورۀ قرون وسطی معبر رفت و آمد کاروانها بوده از نظر سوق الجیشی مدخل دره و راههای قلعه ضحاك و غلغله و بامیان و کابل و سمت شمال را نظارت میکرد . از بامیان از فراز کوهای عندک تا سر خشك به سواری اسپ ٦ الی ۷ ساعت راه در بر میگیرد و با این کوه گردی به سواری اسپ بهترین مناظر ارتفاعات بامیان بنظر میخورد و در عین حال شکار بسیار خوب آهو هم دارد. خرا به های\n\n(۳۸)"}
{"book": "adl1193", "page": 60, "text": "سرخشك دارای دو حصهٔ معین است كه يك تیغه کوه آنها را بهم وصل کرده\nاست : یكی خرا به های اصل شهر كه مسجد و بعضی عمارات آن هنوز\nباقی است و دیگر ارگ یا بالا حصار كه فراز حصص سفلی دره و اراضی\nهمجوار واقع است. دورا دور شهر و حصار دیوارهای ضخیم برج های مدور\nدیده میشود كه همه از گل سنگ ساخته شده این حصار هم در اثر هجوم مغل\nدر نیمهٔ اول قرن ۷ هجری ( قرن ۱۳ مسیحی ) ویران شده است.\nدرهٔ كالو بیشتر گفتم كه شهر ضحاك به فاصله ۱۷ كیلو متری شرقی\nپای موری بامیان در نقطه التصاق آب های كالو به آب های بامیان\nدهن بوم روی پوزه بلند كوهای سرخ رنگ واقع شده است. دره\nسبز آب كالو انتهای راه دیگر بامیان است كه كه از راه جابریز، سرچشمه\nكوتل اونی، گردن دیوال، كوتل حاجیگک، درهٔ كالو به پای شهر ضحاك\nبه سرك كلان بامیان وصل میشود. فاصله این راه از كابل تا بامیان ۱۳۵\nكیلو متر است ولی قسمت وسطی آن از كوتل اونی تا اخیر درهٔ كا لو\nموتر رو نیست بهر حال مقصد ما اینجا رهنمائی برای يك گردش مختصر از\nطرف بامیان و خرابه های شهر ضحاك بطرف درهٔ كالو است كه از پای خرابه\nهای اخیر الذكر به سواری اسپ یا پیاده صورت پذیرد. از ضحاك به فاصلهٔ يك\nساعته راه اول قریهٔ پای موری دم راه می آید سپس به تدریج به دره پیش\nرفته وحصص تنگی آن میرسد در نقطه ئی موسوم به ( دهن بوم ) رود خانهٔ\nسیلابی كالو با اواز سهمگینی در مغاك سنگی فرو رفته و تا فاصله چند صد متر\nمجرای زیر زمینی راطی میكند و مجدداً روی زمین می براید اینجا حتی روی\nخط معبر حدبه حد چشمه های آب معدنی نیم گرم كه آهن زیاد در ان\nمحلول است از زمین فوران میكند بعد از طی يك ساعت راه ابشاری می آید\nو بعد از طی سر بالائی قسمت فراخ دره میرسد كه به « سبز آب » مشهور است\nو مسیر رود خانهٔ خطوط كج و معوجی تشكیل میكند كه از میان وادی سبز\n(۳۹)"}
{"book": "adl1193", "page": 61, "text": "وختر می میگذرد و یکی از مرائع هزاره های کهستانی است این گردش را\nمیتوان در اینجا خاتمه داد اگر تماشا کنندگان وقت کافی داشته باشند\nمیتوانند نان سرد با خویش از بامیان گرفته چاشت را اینجا بگذرانند و بعد\nاز ظهر به بامیان مراجعت کنند. این گردش از نظر زمین شناسی و طبقات\nالارض بسیار مفید است، محصلین میتوانند بعضی از درس های خویش را\nتطبیق کنند.\nدره ککرک\nقبل برین از پیکر ده متری و یکی از معابد دره ککرک\nصحبت کردیم . ککرک از نظر گردش و مناظر\nطبیعی دره قشنگی است که به دامنه های شمالی کوه بابا منتهی میشود برای رفتن\nدرۀ ككرك راه باریکی را باید گرفت که از هوتل از کنار رو سد کشت زارها\nبطرف شهر غلغله رفته. رفتن به دره ككرك پياده هم میشود ولی اگر اسب در هوتل\nتهیه شود بهتر است بعد از عبور از پای خرابه های حصار غلغه فوراً دهکده\nسید آباد میرسد و رودخانه ککرک سر راه میآید و آنطرف رودخانه پیکر ده\nمتری و سموچ هائی که بقایای یك معبد قدیمه بودائی میباشد جلب نظر میکند\nبرای شرح چگونگی معبد و کشف تصاویر هم رنگ به صحفات قبل این اثر\nمراجعه شود دره ککرک در حصص علیای خود چشمه سارها بیشه ها و نقاط\nقشنگ کهستانی دارد و بالاخره به جائی میرسد که آب سرد از ذوب برف های\nدامنه کوه بابا سرچشمه میگیرد.\n\nدره فولادی\nدره فولادی در زاویه شمال غرب بامیان افتاده و منتهی\nبه دامنه های زیبا و تیغه دندانه دار کوه بابا میشود\nکه بلندترین دندانه آن بنام شاه) (فولادی بلند ترین قله این کوه قشنگ\nرا تشکیل میدهد در داخل دره فولادی تا فاصله سه چهار کیلومتر سموچ ها\nجلب نظر میکند که در دورهای بودائی محل رهایش مردم بوده و قسمتی\nاز چندین هزار روحانیون و پیروان بودائی بامیان در آنجا امرار حیات\n(٤٠)"}
{"book": "adl1193", "page": 62, "text": "در داخل دره فولادی تا فاصله سه چهار کیلومتر سموچ ها جلب نظر میکند که\nدر دوره های بودائی محل رهایش مردم بوده و قسمتی از چندین هزار روحانيون\nو پیروان بودائی بامیان در آنجا امرار حیات داشتند و شهر شاهی مرکز\nشیرهای بامیان قسماً مدخل دره را فرا گرفته بود این دره مسکونین زیاد دارد\nکه عموم در قلعه ها زندگانی میکند اشجار میوه دار زردالو و سیب هم دارد\nباغ و مزار سید علی یخ سوز در مقابل چدار کبیر با میان بین سر ك\nعمومی و سر که که بطرف هوتل دور خورده\nاست باغی با درخت های کهن وزیارتی با ساختمان محلی موجود است این\nبقعه مزار یکی از ساداتی است موسوم به میر سید علی یخ سوز در قسمت\nشمالی این باغ مزار دیگری است موسوم به مزار سید مهدی که قرار بیان\nاهالی محلی برادر میر سید علی یخ سوز بوده .\nقرار یکه خاطرات محلی تصریح میکند این دو برادر اصلا از سادات\nسبزوار هرات بود و بعد از مهاجرت و گردش در نقاط مختلف بالاخره\nدر بامیان متوطن شده اند. به اساس داستانهای فولکلوری این دو برادر\nقبل از فتنه چنگیز محتملا در عصر غوریهای شنسبانی که بامیان مرجع\nعرفا و علما و مشایخ و سادات شده بود به این نقطه وارد شده اند .\nدر داخل باغ در جوار مزار سید مهدی در کنده های تنه بعضی درختان\nمردم تیمنا بند بسته میکنند و میخ میزنند. در داخل محوطه باغ بعضی\nبرجستگی های خاکی هم موجود است که حتماً بقایای استو په ها و آبادی\nهای قبل از اسلام بوده .\nدره آهنگران به فاصله ۸ کیلومتری هوتل سرسرك عمومى رخ بطرف\nکابل دره آهنگران افتاده که ۲۰ دقیقه به سواری موتر\nو صید ماهی وقت میگیرد بعد از توقف دادن موتر سر سر ك از پل بسیار\n\n(٤١)"}
{"book": "adl1193", "page": 63, "text": "باریکی که از چند ستون تشکیل شده عبور نموده وزیر سایه درخت های بید بیشهٔ\nسبز و خرمی که آب های شفاف و سرد آهنگران به آب های بامیان یکجا میشود\nمیتوان ساعتی را به صید ماهی و غسل گذرا نید سیاحان و گردش\nکنندگان میتوانند روز مراجعت به کابل وقت از بامیان حرکت کرده\nوبعد از توقف مختصر در آهنگران راه خویش را ادامه دهند کسانیکه وقت بیشتر\nداشته باشند میتوان يك روز کامل را وقف آهنگران (۸) کیلومتری (بامیان\nوضحاك (۱۷) کیلو متری (بامیان نمایند حتی از پای شهر ضحاك پیاده یا بسواری\nاسپ بیشتر در درهٔ کالو هم رفته و شب به بامیان میتوانند مراجعت نمایند .\nازدهای سرخدر به فاصله ۸ کیلو متری غرب با میان یکی از تشکلات\nطبقات الارضی موجود است که بشکل تیغه کوه مانند\nتپه ئی طولانی به درازی سه صد متر از شمال به جنوب افتاده و از سرد شدن\nمواد چشمهٔ آب معدنی که اهك در ان بیشتر است رنگ سفیدی بخود\nگرفته آب چشمه از مبداء حرکت خود بطرف شمال و با سردشدن و ته نشین\nشدن و خشك شدن مواد در مرور ملیونها سال تپه ئی طولانی تشکیل داده\nو بریدگی عمیقی که روی پشت تپه دیده میشود مجرای آب بوده که\nمواد اهکی به دو طرف آن سرد شده و آب با حرکت خود به تدریج تپهٔ عجیب\nرا تشکیل داده است چند سال قبل در طی مسافرت خود بطرف غور در نقطهٔ\nموسوم به ) چشمهٔ از ان این کیفیت طبیعی را در حال تشکل ملاحظه کردم\nآب بسیار باریکی که از چشمه معدنی می برامد با گردش کج و معوج خود\nشکل مار کوچکی تشکیل داده بود و مجرای حرکت آب بصورت خط\nفرورفته باريك بمن فهمانید که چطور شق بزرگ روی تپه یا به اصطلاح\nروی تیر پشت اژدهای سرخ تشکیل شده است البته قراریکه همه میدانیم اسطورها\nو داستانها اینجا شکل اژدهائی میبیند علاقمندان به کتاب داستان\nها و عادات افغانها بزبان فرانسوی مراجعه بفرمایند) رفتن به درهٔ سرخ در\nبه سواری اسپ و یا موتر تا نیمه راه امکان دارد زیرا راه آن همان سرك\n(٤٢)"}
{"book": "adl1193", "page": 64, "text": "تصویر قسمتی از گنبد معبد (G) که از جوار قریب شرق طاق بت ٣٥ متری در سال ۱۹۳۰ مسیحی حفریات شد.\nاین تصویر بعد از رسیدن شعاع آفتاب چندی بعد از کشف آن ناپدید شد و کاپی آن در موزه کابل موجود است."}
{"book": "adl1193", "page": 65, "text": "شکل ۳ . جزئیات تصویر سومین دائرۀ قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری\n\nجزئیات تصاویر سومین دائرۀ قسمت برجستگی\nپیکر ۵۳ متری بودا"}
{"book": "adl1193", "page": 66, "text": "است که طرف بند امیر و کوتل اغربات میرود در صورت اخیر يك قسمت راه را پیاده باید پیمود.\nاز بامیان الی\nکو تل اغربات\nاز بامیان تا کوتل اغربات در حدود ٢٥ كيلو متر راه است این کوتل ۳۱۰۰ متر ارتفاع دارد مو تر تا سر کوتل رفته میتواند از فراز کوتل جانب کوه بابا چشم انداز خیلی وسیعی منبسط است از سر کوتل به بعد راه باريك اسپ و قاطر رو موجود است که به کاروان سراهای (سوخته چنار) (وسیغان) میرود و از اینجا راه کو تل (دندان شکن) و (قره کوتل) به هيبك رهنمونی میکند و به سرك موتر رو مزار شریف وصل میشود و قبل ازینکه سرك شکاری افتتاح شود راه بامیان واغربات و سوخته چنار و دندان شکن راه کاروان روی بود که بنام (راه کلان) معروف بود و در روزگاران قدیم به حيث شاخه جنوبی راه ابریشم بلخ و تا كژيلا در منتها الیه آن وبامیان درست در وسط هردو قرار داشت وقافله های زوارو مال التجاره ازان عبور و مرور میکرد از بامیان تا اغربات شكار كبك هم میسر میشود.\nبند امیر\nاز سرك اغربات به فاصله ۱۷ کيلومتری بطرف سمت چپ سرك دیگری جدا شده که از راه کوتل شیدان بطرف (خم نيل) وبند امیر میرود. بند امیر عبارت از يك سلسله دریاچه های بسیار قشنگ طبیعی است که به فاصله ٧٥ کيلو متری غرب بامیان افتاده و از نظر زیبائی مناظر طبیعی یکی از نقاط بسیار دلچسپ و دیدنی افغانستان است که نظیر آنرا کمتر میتوان سراغ کرد. آب های بند امیر اصلاً از نقطه موسوم به (كيرك) سرچشمه میگیرد و بعد ازطی چندین کلو متر در يك مسير عمیق و كج و پیچ بالاخره مجرای آب به تدریج وسعت پیدا میکند و حایل های طبيعي يك سلسله دریا چه هائی تشکیل میکند که در داستان و عرف عوام بنام های : بند پدینه بندپغر بند غلامان بند هیبت\n(٤٣)"}
{"book": "adl1193", "page": 67, "text": "بند ذوالفقار، بند قنبر شهرت پیدا کرده و بزرگترین همه بند هیبت است\nکه در صفهٔ مقابل آن ساخته شده وموتر در آنجا متوقف میشود. آنچه بیشتر در\nدریاچه های بند امیر شگفت آور است رنگ آبی نیلگون آب است که\nشکل لاجور د آب بخود گرفته و جدار های عمودی بند با الوان گلابی\nوزردیخی خود برجستگی خاص به آن داده . دریاچه ماهی زیبا دارد که غروآ\nآنرا صید نمیکنند و آب سرد و گوارا و شفاف است و تا چشم کار میکند\nانواع گیاها و نباتات آبی در عمق دریاچه بنظر می خورد . در جناح غربی\nبند هیبت که آبشار ها و اسیاب ها اطراف نیمه قوسی آنرا فرا گرفته از\nحصص تحتانی جدار بند از سوراخی آب فوق العاده سرد می براید .\nاینجا را چشمهٔ شفا می نامند . علت سردی آب این است که از اعماق\nدریاچه ها می آید و گرنه آب سطح دریاچه از تابش آفتاب گرم میشود .\n\nاوقات مساعد چون بامیان به فاصله ٢٤٥ کیلومتر شمال غرب کابل\nبرای مسافرت بین سلسله جبال هندوکش و با با در دل کهسار مرکزی\nبه بامیان افغانستان افتاده و از سطح بحر ٣ هزار متر ارتفاع\nدارد مسافرت بدان طرف اوقات مساعدی میخواهد\nتا به طیب خاطر گردش های لازمه صورت بگیرد .\nچون بامیان برف گیر و سرد است و ارتفاع در سردی هوا تاثیر کلی دارد\nزمستان ها باید از مسافرت بدان طرف صرف نظر شود زیرا کوتل شبر که\nدر عرض راه واقع شده و ١١٠٠ متر ارتفاع دارد سخت برف گیر است .\nاوائل بهار یعنی ماه حمل و ثور بعلت باران های بهاری و آب شدن برف\nها اشکال بیشتر دارد پس بهترین اقات مسافرت از اواخر بهار یعنی از اواخر\nثور و اوائل جوزا به بعد تا اواسط خزان یعنی تا آخر ماه میزان میباشد و بدین\nحساب جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان پنجماهی است که در طی آن\nبه بهترین شرایط بامیان را میتوان دید بندامیر و دریاچه های زیبای آن\nبیش از ٧٥ کیلومتر از بامیان فاصله ندارد ولی در طی ماه حمل و ثور بعلت\n(١٤)"}
{"book": "adl1193", "page": 68, "text": "آب شدن برف ها و باران ها زمین نرم میباشد و گردش بدان سمت خالی از اشکال نیست و بیهوده خود را نباید زحمت داد .\nدر بامیان هوتل است ولی عموماً در طی 5 ماهی که ذکر کر دیم باز میباشد و برای تهیه نان اطلاع تیلفونی از کابل یا از عرض راه بهتر است .\nدرین سال های اخیر در هفته جشن استقلال عده زیاد خارجی های مقیم کابل و مامورین و طلاب از رخصتی های خویش استفاده کر ده و به بامیان میروند در طی این هفته قبلاً تخصیص اطاق در هوتل ضرو ری است .\n\nراهای بامیان : بامیان راههای مختلف دارد که بعضی با موتر و بعضی با موتر و اسپ و برخی دیگر تنها به اسپ پیموده شده میتواند . عمومی ترین راه رفت و آمد بامیان راه دره غوربند و کوتل شبر است که از کابل تا بامیان 245 کیلومتر فاصله دارد و به سواری مو تر از 6 الی 7 ساعت وقت میگیرد .\nبه سیز ده کیلومتری کابل سرک از کوتل خیر خانه گذ شته و داخل حوزه کوهدامن میشود که یکی از سبز ترین و پر جمعیت ترین نقاط نز ديك كابل است و بنام کاپیسا شهرت تاریخی دارد .\nقلعه مرا ديك : 22 کيلومتر\nسرای خواجه : 34\nچاریكار : 66\nپل متك : 76 کیلو متر : بعد از پل متك سرك باميان فورا بطرف چپ داخل دره تنگ غوربند میشود .\nبرج گلجان : 94 کیلو متر\nسیاه گرد: 117 کیلومتر : دره فندقستان بطرف چپ سیاه گرد واقع است و از نقطه ایسگاه يك ساعت پیاده از د هن در فاصله دارد اخرین شواهد بودائی قرن هفتم افغا نستان کشف شده که در اطاق فندقستان در موزۀ کابل به عرض نمایش گذاشته شده .\n\n(40)"}
{"book": "adl1193", "page": 69, "text": "پل سیاه گرد : ١٢٤ کیلو متر\nچهار ده غوربند : ۱۳۰ کیلومتر : چهارده از نقاط قشنگ عرض راه بامیان است و بیشتر اوقات مسافرین و سیاحان برای صرف چاشت اینجا توقف میکنند.\nشیخ علی : ١٦٣ کیلو متری\nپای کوتل شبر : ١٨٦ »\nکوتل شبر : ١٩٤ کیلومتر ارتفاع کوتل بین ٣٠٠٠ و ٣١٠٠ متر میباشد کوتل شبر خط تقسیم آب های وادی اندوس (سند) و اکسوس (امو دریا) میباشد.\nشمبول : تنگ ترین حصه دره ٢٠٣ کیلو متر\nاختتام حصه تنگی دره ٢٠٨ »\nپلوله : ۲۱۲ کیلو متر (برای صید ماهی خالدار جای مناسب است)\nنقطه انشعاب سرك باميان از سرك شكارى : ٢١٦ کیلومتر .\nسرك شکاری درین نقطه بطرف شمال داخل جبال هندوکش میشود وسرك باميان بطرف چپ سمت غربی را در خط معکوس جریان آب های بامیان طی میکند.\nخرابه های شهر ضحاك : ٢٢٨ کيلومتر : این خرابه ها به سمت چپ سرك (در حالیکه مسافر یا سیاح از کابل جانب بامیان میرود) آنطرف مجرای آبهای بامیان در نقطه تقاطع این آب ها با آبهای دره کالو روی پوزه برجسته که خاك ها و احجا ران سرخ میزند قرار دارد و بدین مناسبت درعرف سياحان خارجی شهر ضحاك بنام «قلعه سرخ» هم شهرت یافته.\nبامیان ٢٤٥ : کيلومتر .\nاین راه موتر رو بامیان روی همرفته بسیار خوب است و در طی ماهائی که موسم گردش بطرف بامیان میباشد عبور و مرور بدون كوچكترين اشكال صورت میگیرد . در تمام امتداد راه رودخانه ها موجود است و سياح درعین زمان بهترین مناظر کهستانی افغانستان را با دهکده های کهستانی مزارع نه درها میبیند و وقت بوقت از مدخل دره ها ، دامنه ها و تیغه های سفید کوه با با به فاصله نسبتاً نزديك معلوم میشود سر کوتل شبر با اوتفاع\n\n(٤٦)"}
{"book": "adl1193", "page": 70, "text": "قدری بیشتر ازسه هزار متر خود تنها نقطه ئی است که دامنه های هندوکش و بابا از آن جدا شده میشود و بعضی اوقات در ماهای بهار لکه های برف روی دامنه های کوتل شبر هم موجود میباشد.\n\nبامیان از طریق سرچشمه و کوتل اونی\nراه دیگر کابل - بامیان راهی است که از طریق جلریز، سرچشمه، کوتل اونی، گردن دیوار (سرچشمه هیرمند) کوتل حاجیگک، کالو و شهر ضحاك میگذرد\n\nاز کابل تا بامیان ١٣٥ کیلو متر فاصله دارد که نسبت به راه درۀ غوربند ١١٥ کیلومتر کوتاه تر میباشد دو حصه این راه از کابل تا سر کوتل اونی (٨٥ کیلومتر) و از پای شهر ضحاك تا بامیان (١٧ کیلومتر) در دو منتها الیه راه موتر رو است متأسفانه در حصه وسطی این راه که گردن دیوار و حاجیگک باشد ٣٨ کیلو متر راه موتر رو نیست و باید به سواری اسپ طی شود. بعضی از سیاحان که موتر شخصی داشته و میخواهند علاوه بر بامیان که هدف نهائی میباشد یکحصه بسیار دلچسپ نقاط کوهستانی سرچشمه هیرمند را هم ببینند با موتر از کابل تا اونی راطی کرده و موتر خویش را بکابل میفرستند تا از راه غوربند در مقابل شهر ضحاك منتظرشان باشد و خود فاصله کوهستانی گردن دیوار و حاجیگک را به اسپ طی نموده (یکروز منزل میباشد) و در مقابل شهر ضحاك بقیه راه را با موتر تا بامیان طی میکنند.\n\nبامیان از طریق ده‌زنگی\nکسانیکه موتر شخصی داشته و خواسته باشند بامیان و بندامیر و بر علاوه حصه از هزاره جات را به بینند و در حقیقت بدور نیمه شرقی سلاسل کوه بابا که از قشنگ ترین کوهای افغانستان است گردش کنند میتوانند کابل، پنجاو (مرکز ده‌زنگی مقر حکومت کلان هزاره جات)، بند امیر و بامیان را بصورت يك حلقه روی خط سیر خویش گرفته و بدون اینکه تکرار راه رفته را باز به پیمایند از تمام نقاط مذکور دیدن می نمایند طبیعی این گردش دایره ئی\n\n(٤٧)"}
{"book": "adl1193", "page": 71, "text": "از کابل از دو طریق غور بند یا سر چشمه آغاز شده میتواند ولی چون\nکوتل (شاتو) بلند ترین کوتل کوه بابا که بین (نيك) مركز يك اولنگ\nو(پنج او) مركز دهر نگی سرخجـسیر می آید از طرف د هزنگی دامنه\nهای ملایم تر دارد بهتر است که سیاح و تفریح کنند گان این گردش\nدلچسپ وقشنگ را از کابل از راه سرچشمه شروع کنند . این گردش\nاقلا سه روز وقت میخواهد روز اول کابل - پنج او فاصله این دو نقطه\n۲۵۰ کیلو متر است و طی آن اقلا هفت ساعت بکار دار د . بهتر ین محل\nتوقف برای صرف نان چاشت ( ابکینه ) است در امتداد مجرای علیای\nهیرمند که در حدود ۱۳۵ کیلومتری کابل واقع است .\nروز دوم از پنج او تا بامیان ، فاصله این دو نقطه ۱۸۵ کیلو متر است\nو سیاح با عبور از کوتل شاتو از دامنه های جنوبی به دامنه های شمالی\nکوه بابا واصل میشود . حصهٔ اول راه دشوار گذار است ورود خانه های\nمتعددرا عبور باید کرد از سر کوتل به بعد راه خوب تر میشود. نيك مر کز\nيك اولنگ در درۀ سبزی افتاده . بهتر است نان و مایحتیاج دیگر را از\nنيك خریداری نمود و نان چاشت را در بند امیر صرف نمود از بند امیر\nتا بامیان بیش از ۷۵ کیلومتر فاصله نیست و دو نیم ساعت وقت میگیرد .\nروز سوم با میان - کابل فاصله این دو نقطه ۲۴۵ کیلو متر است\nسیاحانی که حتم کرده باشند روز سوم بکابل مراجعت کنند باید يك حصهٔ\nآثار عتیقه بودائی بامیان راعصر روز ورود ويك حصهٔ دیگران را صبح قبل\nاز حر کت بطرف کابل معاینه نمایند . ملتفت باید بود که این گردش\nمخصوصاً در سه روز خالی از اشکال نیست موتر جیپ درین گردش مرجح\nو خسته کنند ه هم مهیا شد وا گر دروقت بیشتر مثلا ۵ روز صورت بگیرد\nبس نهایت گوارا و خوش خواهد گذشت و در طی ۶۷۰ کیلو متر در قلب\nکهسار مر کزی افغانستان بدور کوه بابا بهترین مناظر کهستانی، چشمه سارها\n(۴۸)\n\nرهنمای بامیان ۵۰ سید امان الله حمعروف شیر محمد رجبعلی ۳۲۹۳۲م"}
{"book": "adl1193", "page": 72, "text": "دریاچه ها، قلعه ها، کوتل ها، شگفتی های قدرتی، و با لاخره\nبامیان را با تمام عجایب هنری آن خواهند دید.\nبعد ازینکه سرك شکاری باز و موتر رو شده امکان دیگری هــم\nبرای دیدن بامیان پیداشده وسیاحانی که اصلا قصدشان ولایت مزار شریف\nیا قطغن یا سائر نقاط صفحات شمال هندوکش میباشد در وقت رفتن یا حین\nمراجعت میتوانند بامیان را هم به بینند. فاصله نقطه انشعاب راههای\nشکاری و بامیان از کابل (216) کیلومتر فاصله دارد ازین نقطه تا بامیان\n29 كيلو تر دیگر میماند. سیاحانی کـه از كـابل بطرف صفحات شمال\nمیروند میتوانند که عوض هوتل دو آب شب را در هوتل بامیان بمانند\nیا حین مراجعت بطرف کابل از نقطه انشعاب راها بطرف بامیان دور زده\nوبعد از معاینه انجا به کابل مراجعت نمایند.\nگردشهای دستی جمعی شبهه ئی نیست که سیر وسیاحت و گردش و دیدن\nنقاط دلچسپ طبیعی وجغرافیائی و آثار تاریخی به مفهوم (توریزم) جهان\nگردی امروزی بخصوص در نقاطی که شعاع فاصله آنها از پایتخت ها\nوشهرها بسیار زیاد نمیباشد بصورت گردش های دسته جمعی با اتوبوس ها\nو دیگر وسایل نقلیه بعمل می آید. از كابل تا بامیان حتی تا بند امير\nمیتوان پروگرامهای دلچسپی وضع کرد که در طی آن دسته دسته\nعلاقه‌مندان نقاط دلچسپ عرض راه و بامیان وبند امير و بقایای تاریخی\nنقاط دیگری را که شرح فصل آنها درین راهنمای كوچـك آمده دیـده\nمیتوانند. با علاقمندی که جوان ها، طلاب ومأمورین به سیر و گردش\nودیدن آثار تاریخی پیدا کرده اند میشود بطور مثال در ماه های جوزا،\nسرطان، اسد پروگرام سه گردش را بايك ياچند اتوبوس پیش بینی نمود.\nمانعی عجالتاً برای این کار نیست و در آمدی هم برای شرکت ها دارد\nو بسیار هستند علاقه‌مندانی که با اطلاع قبلی ازین گونه گردش های مفید\n(49)"}
{"book": "adl1193", "page": 73, "text": "در عین تفریح استفاده های شایانی خواهند کرد . مردم حتی طبقه منور\nبعلت نبودن وسایل نسبة\" مبتریج ازین گونه گردش ها محروم اند .\nصرف نظر از دیدن آثار تاریخی گردش در گوشه و کنار مملکت دیدن\nنقاط مختلف کشور و تماس باهالی شناسائی را در میان طبقات مردم بیشتر\nمی کنند ومردم موقع پیدا می کنند تا باوطن ووطن داران خویش بیشتر\nمعرفت پیدا کنند. بهر حال امیدوارم این نقشه بار اول بین نقاط دلچسپ\nمثل بامیان وبند امیر عملی شود .\n(خاتمه)\n\n(٥٠)"}
{"book": "adl1193", "page": 74, "text": "نشریات موقوته انجمن تاریخ\n\nمجله (آریانا) و مجله افغانستان\n\nانجمن تاریخ دو نشریه موقوته دارد بنام مجله آریانا و مجله افغانستان\nکه هر دو از سالیان متوالی در قطار نشریات موقوته طراز اول\nافغانستان اخذ موقع نموده و کلکسیون هر کدام دایرةالمعارفی\nشده است که علاقمندان تاریخ و ادبیات و فرهنك افغانستان از آن\nبی‌نیاز شده نمیتوانند .\nمجله آریانا : از سیزده سال باینطرف مرتب در اول هر ماه شمسی نشر\nمیشود واشتراك سالانه آن در کابل ٢٤ افغانی در ولایات افغانستان\n(۲۸) افغانی و در خارج مملکت (٢) دالار است .\nمجله افغانستان : به زبان های خارجی فرانسه و انگلیسی هر سه ماه\nيك مرتبه با تصاویر زیبا و صحافت قشنگ نشر میشود و (۱۰) سال\nاز عمر آن میگذرد اشتراك سالیانۀ این مجله در کابل (٤٠) افغانی\nدر ولایات افغانستان (٤١,٥٠) افغانی و در خارج مملکت (٤) دولار است ."}
{"book": "adl1193", "page": 75, "text": "انجمن تاریخ افغانستان\nSociété des Études Historiques d'Afghanistan"}
