{"book": "adl1189", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 6, "text": "از نشرات انجمن تاریخ افغانستان\n\nواقعات شاه شجاع"}
{"book": "adl1189", "page": 7, "text": "جلد اول\nتاریخ افغانستان\nچون در اثر علاقمندی زیاد خوانندگان گرامی جلد اول تاریخ افغانستا‌ن\nدر کتاب فروشی ها بفروش رسیده و نایاب شده بود انجمن تاریخ يك تعداد\nمحدود دیگر را به معرض استفاده گذاشته است که فی جلد پنجاه افغانی\nدر خود انجمن تاریخ بفروش میرسد .\n\nعروج بارك زائی\nکتابیست که تازه از طرف انجمن تاریخ طبع شده و به معرض فروش\nگذاشته شده است و به قیمت پانزده افغانی از کتاب فروشی ها دستیاب میتواند .\n\nتیمورشاه درانی\nتالیف شاغلی عزیزالدین فوفلزائی است. فی جلد بیست افغانی در پاتوخای\nکتابفروشی سهیمی ،کتابفروشی دانش و در خود انجمن تاریخ بفروش میرسد."}
{"book": "adl1189", "page": 8, "text": "نمره نشرات: ٢٩\nانجمن تاریخ افغانستان\n\nواقعات شاه شجاع\n\nدفتر اول و دوم از شاه شجاع\nدفتر سوم ، از محمد حسین هراتی\n\nVoir aussi mss d'Afgh. : 177 , Nº 433\n\nاسد ١٣٣٣\nتعداد طبع : ١٠٠٠ جلد\n\nمطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1189", "page": 9, "text": "باهتمام عنایت شجاع ۱۰۰۰ (جلد) بمطبعه دارالسلطنه کابل طبع مجدد"}
{"book": "adl1189", "page": 10, "text": "واقعات شاه شجاع\n\nپنجاه وسه سال بعد از تاریخ جلوس احمد شاه درانی در سال ۱۲۱۴ هجری قمری\nدر زمان سلطنت شاه زمان سومین پاد شاه دودمان سدوزائی در اثر سوء تفاهمی که بین\nشاه ودرباریان او بوقوع پیوست همکاری دو خاندان بزرگ افغانی سدوزائی و بار کزائی\nدفعتاً به عداوت ودشمنی ورقابت مبدل گردید . بحرانی رونما شد . سلطنت زمان شاه\nسقوط کرد وخودش اسیروکور ساخته شد وازمیان شهزادگان سدوزائی دونفر (محمود)\nو (شجاع) بحیث مدعیان سلطنت قد افراشتند .\nدورۀ سلطنت دو دفعه ئی محمود وشجاع دورۀ فتور تاریخ عناصر افغانستان است که\nدر طی آن سدوزائی ها در کابل وهرات در دو کانون سلطنتی متفرق میشوند ،\nبار کزائی ها در پشاور ، کابل ، قندهار منقسم میگردند ، ملت دراثر جنگ های\nدائمی ورقابت های شخصی وخاندانی شهزادگان وسرداران طرفین خسته میشود . اجنبیان\nاستفاده ومداخله میکنند و در نتیجه کشور ازین همه تفرقه های ذات البینی خساره های\nجبران ناپذیر میکشد و در پایان کار هم با اینکه بار کزائی ها به عروج خود میرسند\nو امارت امیر دوست محمد خان آغاز میشود ، شاه شجاع ، شاه فراری ومتواری درسایه\nانگلیس وازنگلیس بنام شجاع بار اول داخل افغانستان میشود .\nشجاع پسر تیمور شاه ، برا در عینی ز مان شاه ، بار اول در ۱۲۱۹ هجری قمری\nبجای شاه محمود برتخت می نشیند وهفت سال سلطنت میکند . بار دوم بعد از ۲۹ سال\nانتظار و آرزو در سال ۱۲۵۵ هجری قمری به كمك انگلیس عوض امیر دوست محمدخان\nدر بالاحصار تکیه بر اورنگ پادشاهی میزند وتا ۱۲۵۸ سه سال حکمر وائی میکند .\nبدین ترتیب شاه شجاع رویهمرفته ده سال سلطنت کرده وتقریباً ۲۹ سال رادر فاصله\nمیان دو دورۀ پادشاهی در تلاش احراز مقام سلطنت گذرانیده و درحدود چهل سال عمراو\n(غیر از ۱۷ یا ۲۰ سال اوان جوانی) بصورت مستقیم وغیر مستقیم ، بصورت مثبت یا منفی\nاز داخل وخارج در واقعات نیمۀ اول قرن ۱۴ هجری قمری تاریخ افغانستان دخیل است .\nواقعات شاه شجاع در حقیقت شرح جنگ ها ، نزاع و کشمکش ها ، فراری ها ،\nپناه گزینی های او را در مقر خالصه جی رنجیت سنگه , التجاء اورا به انگلیس ها،\nتحت نظر آمدن وی را در کشمير ولاهور ، استمداد او را از بیگانگان ، کوششهای\nبلا نتیجه او را در پشاور ، خیبر ، د یرۀ غازیخان ، شکار پور ، قند هار برای احراز\nپادشاهی و بالاخره دخول او را به همراهی جنرال کین ومکناٹن نمایندگان نظامی\nوسیاسی انگلیس در دولت خانه بالاحصار کابل ، واقعات سه ساله دورۀ دوم سلطنت اورا\nدر سایۀ بیرق انگلیس ، نفرت و انضجار ملت را نسبت به هوا خواهی و پشتیبانی\n\n[Margin text:]\n، واقعات شاه شجاع ۱۰۰۰ (جلد) ب سید عالم خان سید آغا ج مجلدی ."}
{"book": "adl1189", "page": 11, "text": "(ب)\nاو از فرآسگی و با لاخره کشته شدن او را بدست شجاع الدوله\nپسر نواب محمد زمانخان بین شاه شهید و سپاه سنگ شرح میدهد.\nکتاب واقعات شاه شجاع مشتمل بر سه دفتر و مرکب از 35 واقعه است ولی اگر\nبدیده دقت مطالعه شود واضح میشود که این کتاب از ترکیب دو اثر جداگانه بمیان آمده:\nیکی : \" واقعات شاه شجاع \" که دفتر اول ودوم را که یکی شامل 32 واقعه ودیگری\nشامل دو واقعه سی سوم و سی و چهارم باشد در بر میگرد و دیگر دفتر سوم که فقط واقعه\nسی و پنجم سر تاپای آنرا اشغال کرده است.\nبه شهادت عبارت تمهید کتاب که میگوید : \" ... لهذا بر خاطر فیض مقاطر این\nنیازمند درگاه الهی سلطان شجاع الملك شاه درانی نیز چنان خطور نمود که تمام\nمحاربات وهمگی واقعات خودرا از آغاز جلوس براورنگ فرمان روائی در سنه 1216\nبعنفوان جوانی هفده سالگی الی یومنا که سال یکهزار ودصد و چهل ويك سمت وقوع\nیافته در قید قلم درآورده تا مورخان خراسان وتاریخ جویان آن اوطان را اطلاع براقعی\nحاصل شود ...\" چنین معلوم میشود که قسمت اصلی واساسی واولی کتاب واقعات شاه شجاع\nبقلم خود شاه یا املا از زبان شاه و تحت نظر او نوشته شده است . اینجا باز سوالی\nدر خاطر میگذرد که دو دفتر اول ودوم که از روی سیاق کلام یك اثر واحد اند متصل\nهم بدون وقفه نوشته شده است یا به تفاریق ؟\nسنه 1241 که در تمهید ( الی یومنا ) خوانده شده است سالی است که در کابل\nوپشاور وقندهار حتى شیکار پور سرداران بارکزائی مسلط هستند وشجاع در مقابل\nسردار محمد عظیم خان شکست خورده و خودرا به ( لودیانه ) کشیده است . اگرچه درمتن\nکتاب واضح نیست ولی قرائن حکم میکنند که دفتر اول بفرصت اولی شجاع به لودیانه\nخاتمه یافته است .\nدفتر دوم واقعات بین 1241 و 1250 را احتوا میکند وخود متن هم شهادت میدهد\nکه پایان این دفتر پایان حوادثی است که بار دوم شجاع در مقابل اتفاق عمل سرداران\nقندهاری وامیر دوست محمد خان در قندهار شکست خورده وبعد از قطع عزیمت بطرف\nهرات نزد شهزاده کامران بار دیگر به لودیانه مراجعت مینماید و به امید آینده انتظار میکشد.\nمعذالك با فرق زمان که میان دفتر اول ودوم مشهود است مجموع این دو دفتر\nبه شمول مجموعی 34 واقعه قسمت اساسی واصلی کتاب واقعات شاه شجاع را تشکیل میدهد"}
{"book": "adl1189", "page": 12, "text": "(ج)\nدفتر سوم که واقعه سی و پنجم را احتوا میکند دفتر پست علیحده واضافی که خلاصه\nچند سال اخیر حیات شاه شجاع و تا سنه کشته شدن او در ۱۲۵۸ و بعضی واقعات جدیدتری را\nکه عبارت از جلوس پسران او فتح جنگ وشاه پور و تخلیه افغانستان از انگلیس ها باشد در\nبر میگیرد.\n\nعلاوه بر اینکه دفتر سوم من حيث سياق عبارت با دو دفتر اولی فرق دارد بشهادت صفحه\n(١٠٥) کتاب واضح می بینیم که این قسمت از خود نام و مؤلفی داشته. نام این مجموعه (افسوس\nناظر ین ) وگرد آورنده و نویسنده آن يك نفر تاجر هراتی است مسمی به محمد حسین\nکه قرار اظهار خودش قبل از پیشکه سپاه انگلیس به معیت شاه شجاع به (شکار پور ) برسد\nدرین شهر اقامت اختیار نموده بود و بعد با مقربان ومحرمان دربار شاهی معرفت پیدا میکند و به\nمعیت شاه و سپاه مهاجم اجنبی به کابل می آید و در مدت سه سال سلطه فرنگی وسلطنت دوم\nشجاع در کابل میباشد و نهضت ملیون و قتل شجاع و اخراج انگلیس ها همه را بچشم مشاهده\nمیکند و قرار گفتار خودش چون دره واقعه نگاری دست داشت، دفتر سوم را على العموم\nبعد از خروج سپاه فرنگی که او هم از مملکت خارج میشود یا در شکار پوریا به احتمال اقرب\nدر لودیانه می نویسد و چون آهنگ عبارت او سراسر به طرفداری انگلیس ها ست و برای\nهمکاری های شاه شجاع وانگلیس دلایل تراشی میکند احتمال بسیار میرود که از عمال تنخواه\nخور انگلیس بوده و احتمال بسیار میرود که به سفارش مقامات انگلیسی این دفتر را نوشته باشد.\nبهر حال کسانیکه واقعات شاه شجاع را مطالعه میفرمایند ملتفت باشند که در تحلیل واقعات\nهر سه دفتر طرفداری از نظریات، مفاد و رفتار شاه شجاع وهمکاری شجاع و انگلیس\nبعمل آمده. دو دفتر اولی از جزئی تا کلی از عينك شجاع ، بقلم شاه ياتحت نظر شاه و از\nزبان شاه نوشته شده و در دفتر سومی دائی مهربان تر از مادر نه تنها مفاد شاه را در نظر گرفته\nبلکه همکاری شجاع را با انگلیس ها و وفاداری اولی را به دومی لباس معقول پوشانیده است.\nحال آنکه ملت افغانستان اگر امروز شجاع را از خلال انعکاس حوادث تاریخی خوبتر\nمیشناسد مجاهدینی که در روزهای سیاه سه سال تسلط اول فرنگی (لات)و (برنس) را به گناه\nتهاجم و تخطی و تعلف و عده نابود ساختند (لات کلان) را هم موقع ندادند که جان بسلامت\nبرد . باصفحه اخیر این کتاب تومار سپاه واقعات بعد از مرگ شاه شجاع واولاده او بر چیده\nمیشود . جنرال پاك و سپاه مهاجم معینی او که برای خون خواهی (لاتهای وطنی و اجنبی)\nآمده بودو آتش سوزی های چنه کابل و دهکده زیبای استالف يا دمانرفته بالاخره خاك\nافغانستان را ترک میگوید و پرچم اجانب از فراز کنگره تاریخی بالاحصار کابل پایان میشود .\nمبرهن است که شاه شجاع الملك از نظر انشاد اشعار به شهادت غزلیات عشقی خود شاعر\nشيوا ونازك خيالی بوده، این شاه شاعر شاید صفات دیگری هم داشته و در استعداد از\nبیگانگان منظور اساسی او اشغال مجدد تخت و تاج بوده ولی هیچ سفطه ئی ملت\nافغانستان را چه در عصر خودش و چه بعد ازان قانع ساخته نتوانسته و نمیتوانند که از\nاحساسات اجنبی پرستی او چشم بپوشد و اورا تبرئه کند."}
{"book": "adl1189", "page": 13, "text": "(د) 1868-62\nناگفته نماند که کتاب واقعات شاه شجاع در سال ۱۲۷۸ به اهتمام سید اصغر\nحسین نام در مطبعه مجمع البحرين لودیانه به چاپ رسیده و چون از تاریخ طبع آن\nدر حدود (۹۵) سال سپری شده کتاب چاپی هم نایاب گردیده و در افغانستان\nنسخ مذکور بسیار نادر است . لذا انجمن تاریخ به طبع مجدد آن اقدام کرد و علاوه\nبر مجله آریانا هزار نسخه علیحده هم ازان به طبع رسانید.\nنسخه ئی که در طبع کتاب از آن استفاده بعمل آمده است نسخه قلمی موزه کابل\nاست . حیثی که طبع صفحات جریان داشت شاغلی عبد الرؤف بينوا اتاشه مطبوعاتی\nافغانستان در دهلی جدید که يك تن از همکاران و اعضای افتخاری انجمن تاریخ\nافغانستان هستند از نظر همکاری نسخه مطبوعی فرستادند که بحیث نسخه بدل كمك بسيار نمود\nو از ایشان هم صمیمانه تشکر میکنم.\n۳۰ سرطان ۱۳۳۳\n«احمد علی کهزاد»"}
{"book": "adl1189", "page": 14, "text": "فهرست مندرجات\nعنوان صفحه عنوان صفحه\nتمهید ۱ فرستادن شهزاده منصور بجهة\nجنگ کردن زرداد خان محاربه ۳ محمد اکرم به جنگ کشمير ۲۹\nعبدالواحد خان دعطاؤ الله خان محاربه نمودن شاه محمود\nو بلوج خان وعزیمت آنان ٤ در منزل امله ۳۲\nجنگ با لشکر شاه محمود و شهزاده عزیمت بندگان ما از پشاور بسمت\nکامران ٤ احمد شاهی ٣٤\nمحاربه در مشکو با عبد الواحد خان گریختن شهزاده ایوب واحدخان ۳۰\nو خواجه محمد خان ٦ جنگ کردن بندگان ما\nوارد شدن در حدود غلزایی باشاه محمود ٣٦\nووصلت با آنها ۷ نهضت را یات عالیات بطرف الکای\nجنگ بندگان ما در منزل کوچك پشاور ۳۸\nبا صالح محمد خان غلزایی ۸ بجنگ آ مدن محمد عظیم خان ۳۸\nجنگ مردم کابل با شاه محمود ۹ نهضت بندگان ما از را ولپندی ۳۹\nبه جنگ آمدن فتح محمد خان از فرستادن شهزاده حیدر را بجهة\nقندهار بجهة تغليص شاه محمود ۱۰ تسخیر دیره غازی خان ٤٠\nفرستادن شهزاده حیدر و سردار مخلص بندگان ما از شهر لاهور ٤١\nاحمد خان نورزایی ۱۱ عزیمت بندگان ما به تسخیر خطه\nفرار کردن فتح خان از کابل کشمير ٤٧\nبه قندهار ۱۳ فرستادن محمد عظیم خان عریضات\nآمدن ایلچیان از تر کستان مبنی بر عجز بخدمت بندگان ما ٦٢\nاز نزد حیدر شاه والی بخارا ١٤ نهضت را یات عالیات بسمت الکای\nعزم سر کار بسمت قندهار و کناره پشاور ٦٤\nکردن شهز اده قیصر ١٤ عزیمت بندگان ما به سند ٦٧\nفرستادن عالیجاه مختارالدوله جهة مراجعت بندگان ما از سند\nتسخیر کشمير ۲۰ به شکار پور ٦٩\nآمدن شهزاده کامران به اغوای\nبعضی مفسدین ۲۱ شروع دفتر ثانی\nسرافراز فرمودن بندگان ما شهزاده عزیمت بندگان ما با رادة\nقیصر را به نیابت امارت ۲۳ تسخیر ولایت قندهار ۷۰\nرسیدن را یات عالیات بكابل ٢٦ تشریف بری بندگان ما بعزم\nاراده شاه محمود بسمت کابل ۲۷ تسخیر قندهار ٨٦"}
{"book": "adl1189", "page": 15, "text": "عنوان صفحه عنوان صفحه\n\nآغاز دفتر سوم تاریخ شهادت با سعادت ١٤٤\n\nعزیمت نمودن بندگان شاه شجاع الملك مرتبه و الفردوس در واقعه شاه\n\nبجهة تسخیر افغانستان ١٠٤ شجاع ١٤٥\n\nآغاز حال حرکت پادشاه از باز گشتن مردم از سپاه سنگ ١٤٦\n\nهندوستان به ولایت افغانستان ١٠٥ احوال تخت نشینی شهزاده\n\nنقل دفعات عهد نامه از فتح جنگ ١٤٧\n\nمها راجه رنجیت سنگ ١٠٥ احوال تشریف بردن شهزاده\n\nنقل زبانی مکنا تن ١٠٦ شاپور شاه ١٤٧\n\nاجوبه دفعات مطالب حقایق محصوری قلعه بالاحصار ١٤٨\n\nشاه شجاع الملك ١١١ مضمون عهد نامۀ محمد اکبر خان ١٥٠\n\nاحوال کوچ از مقام شکار پور نجات یافتن فتح جنگشاه ١٥١\n\nبه قندها ر ١١٤ خدمتگذاری میرزا یان به\n\nاحوال تجدید اخذ عهد نامه خاندان شاهی ١٥١\n\nهشتگانه ١١٦ روانه شدن شهزاده شاپورشاه\n\nاحوال رونق بخشی دار السلطنه بطرف استالف ١٥٥\n\nكابل ١٢٠ اختیار نمودن بند گان شاپور شاه\n\nانتزاع وافتتاح قلعجات محال ریاست کابل را و به تخت نشستن شاه ١٥٦\n\nکفر از قبضه سیدهاشم ١٢٣ جواب وسوال شهزاده شاپورشاه ١٥٦\n\nاحوال طوایف خو گیانی ١٢٤ جلوس سلطان شاپور شاه ١٥٧\n\nمراجعت بدار السلطنه کابل ١٢٤ عهدنامه خوانین با سلطان شاپور ١٥٧\n\nعزیمت فرمودن شاه شجاع تحسین صاحبان بهادر شاه\n\nبه جلال آباد ١٢٨ شاپور را ١٥٨\n\nکیفیت دستخطهای جعلی بنام فرستادن شاه شهزاده حیدر را\n\nشاه شجاع ١٢٩ به حاکمی بامیان ١٥٨\n\nمراجعت شاه از جلال آباد بکابل ١٣٠ منقلب شدن حال وزیر ١٥٨\n\nکیفیت بد سلو کی نظام الدوله ١٣١ بر گردانیدن وزیر مردمان را\n\nتنقیص مواجب خوانین ملکی ١٣٢ از پیمان ١٥٩\n\nبلوا و خروج خوانین درانی ١٣٣ عزیمت سلطان شاپور شاه بطرف\n\nمحاربه سپاه انگریزی ١٣٦ جلال آباد ١٦٠\n\nطلبداشتن مکنا تن ناکسی وبد اندیشی فلجاتيان\n\nمحمد ا کبر خان را ١٣٨ کڑ کچه ١٦٠\n\nصلح نمودن شاه با محمد زمانخان تخطیه صاحبکار و مختار کابل\n\nو امین الله خان ١٤١ بدلایل عقلیه ١٦١\n\nدفع سوء ظن که عوام بشاه شهید\n\nبرده بودند ١٦١\n\nواقعات شاه شجاع ۱۰۰۰ جلد بعهده احسان (را احمد جانی ) ع ۲ و باش ش ص ۲ م ج ع م ش ع ۲۰ ث م ۳۰"}
{"book": "adl1189", "page": 16, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\n\nحمد بیقیاس وسپاس بیعد وشکر بی انتها وستایش بیعدد درهر زمان و هر آوان از ازل\nتا ابد از هر حامدی وشاکری که جلوه صدور یافته باشد یا خواهد یافت مرخالق راجل شانه\nعالم گونا گون را از نهانخانه بطون ببهار گاه ظهور بر آورده وصلواه زاکیات\nوتسلیمات بلانهایت برروح پرفتوح جناب مستطاب معلی القاب حضرت رسالت ماب سرور\nکاینات خلاصه موجودات افضل اکمل خاتم المرسل احمد مجتبی محمد مصطفی صلی الله\nعلیه واله وسلم که خلعت لولاك لما خلقت الافلاك پوشیده و برقعت قاب قوسین او ادنی رسیده\nوتحیات زاکیات بر آل واصحاب وتابعین واولیا اولین و آخرین و علمای متقدمین ومتاخرین\nکه هادیان طریقت و شفیعان روز قیامت اند واصل باد اما بعد بردا شوران ذی بصیرت\nوتحقیق منکشف وهویداست که سلاطین باتمکین وپادشاهان نيك آئین پیوسته واقعات\nخودرا که دراحیان معرکه آرائی وزمان کشور کشائی صورت وقوع یافته بعضی بملکه\nکمالات صوری ومعنوی وقوت استعداد ذاتی و جبلی بذات خود در قید تحریر وترقیم\nآورده اند و بعضی بعلمای متبحرین وفضلای مؤرخین عصر خود را امر نموده که هريك\nدروار بسلك تاليف وتنظیم کشیده اند تا برصفحه روزگار یادگاری وبدفتر لیل ونهار\nطوماری ثبت وبرقرار بوده هوش افزای دیده وران باشد لهذا بر خاطر فیض مقاطر این\nنیازمند درگاه الله سلطان شجاع الملك شاه درانی نیز چنان ظهور نمود که تمامی محاربات\nوجنگی واقعت خود را از آغاز جلوس براورنگ فرمان روائی در سنه ١٢١٦ به نقوان\nجوانی هفده سالگی الی یومنا که سال یکهزار ودوصه و چهل ويك سمت وقوع یافته در قید\nقلم درآورده تا مؤرخان خراسان و تاریخ جویان آن اوطان را یوافعی حاصل شود . اهل\nدانش را موجب اكتساب عبرت و باعث و صول خبرت گردد . وقایع محاربات بندگان ما\nتاسی و پنج بظهور پیوسته چنانچه در بعضی فتح وفیروزی و در بعضی شکست وسرگردانی\nبوقوع آمده با وجود آنکه اموال وجواهرات ونقود ومبالغ کثیره در خزانه عامره ما\nبود و بعضی ازان جهت تهیه و آراستگی سپاه وجان نثاران بارگاه بمصرف رسیده اکثری\nازان بتاراج وفنا رفته لیکن بندگان ما در همه حال مضمون صداقت مشحون ليس للانسان\nالاماسعى را بنا آنچه لازمه سعی و تدبیر بشری بوده درهر واقعه وهر محاربه هرگز\nاندیشه ازسر خود نکرده بلکه بنفس خود بحصه از بگر آراسته و اسباب پیراسته با مخالفان\nمقابله ومجادله مینمودیم چون اعانت فتح وفیروزی واعطای سلطنت و سرداری بید قدرت\nایزدست نه بروز از مائی واساس شوکت و پادشاهی چنانچه براکثری از طبقات سلاطین\nسابقین و پادشاهان یماتاج ونگین با ارادات ازلی و تقدیرات لم یزلی فتح و شکست و بلکه\nتاراج وتغث بوقوع انجامیده از انجمله از متاخرین یکی امیر تیمور گور کانیست که\nدوازده مراتب از سمرقند وخوارزم وبدخشاں شکست یافته و از متقدمین افراسیاب که\nبا کیخسرو هفتاد مراتب مقابله نموده و شکست بردار نگشته و همایون شاه"}
{"book": "adl1189", "page": 17, "text": "نواسه امیر تیمور کورکان با آنکه اکثر ولایت هندوستان در قبضۀ تصرف درآمده بود\nاز شیر شاه و سلیم شاه قوم لودی شکست خورده و فرار کرده التجا و استمداد بپایوران بزد\nشاه عباس صفوی برد مرهدایون شانرا در کتب خود تحریر نموده اید الحق تا مشیت ایزدی\nنباشد هیچ کاری صورت انصرام نمی پذیرد و چنانچه مضمون صدق مشحون قران مجيد\nالا ماكتب لناوبه مصداق الأمور مرهونة بأوقاتها مويد حال و گواه مقال است .\nتا در نرسد وعده هر کار که هست\nسودی نکند یاری هر یار که هست\nچون وقت وصول آمال رسد وعنايات الهی شامل حال گردد البته مقصود خود بوقوع\nخواهد انجامید .\nتم زحمات الی بیان ماصد را سنه یکهزار و دوصد و شانزده بود که ناگاه در انتبگای\nپشاور بسمع اشرف رسانیدند که بندگان سکندرشان شاه زمان که بعزم مقابله شاه محمود\nاز دار السلطنه کابل بسمت قندهار تشریف برده بودند واحمد خان نور زائی پیش قراول\nمقرر دومنزلی پیش فرستادند نامبرده بنا بر خبث باطن با مخالفان ساخته هم از آنجا رو بفرار\nنهاده به مخالفان قرار نمود ازین معنی هزیمت فاحش در لشکر شاه مسموح افتاد بندگان\nشاه موصوف درینصورت ناچار و پریشان حال گشته از منزل مقر عنان عزیمت را بسمت\nکابل معطوف فرمودند از آنجا که مردم کابل را هراس شاه محمود در خواطر مستولی\nبود در خدمت بندگان سکندر شان اهمال ورزیدند لهذا صلاح دولت در قیام انجام ندیده\nهمچنان از شهر کابل عبو ر فرمائیده عنان عزیمت را بسوی التکای پشاور معطوف ساخته\nبسبب ضرورت و افسردگی راه در قلعه عاشق نام شنواری که قریب جلال آباد است با وزیر\nوفادار خان و زمانخان پامیرائی و پانزده سوار غلامان وارد گردیده نزول اجلال فرمودند\nعاشق نام نمک بحرام به طينت يعسر انجام اول بندگان شاه را در قلعه خود جاداده و بخدمت\nجانفشائی سر ب قدم ملازمان اقدس نهاده آخر به هنگام نصف شب قریب دو صد نفر قوم\nشنواری را طلب نموده به مقتضای منافقت و خیانت باطنی در وازه قلعه را مسدود ساخته\nوجاه بجاه بنا بر استحکام قلعه تفنگچیان نشانیده پسر بدگوهر خود را در آن شب بجهة\nاطلاع بخدمت شاه محمود بسبیل استعجال بسمت کابل فرستاد هر گاه بندگان شاه زمان\nاز این معنی اطلاع یافت هر چند سعی و تردد در تخلیص خود نمودند فایده پذیر نگردید\nو به آن سنگدل هیچ اثر نکرد چون این خبر وحشت اثر به بندگان ما رسید فی الفور\nصد سوار جرار بمعة عبدالكريم خان اسحق زائی سردار جهة تخليص بندگان شاه ممدوح\nبسرعت تمام از راه خیبر مرخص فرمودیم از آنطرف شاه محمود نیز جهة بردن بندگان\nشاه زمان بسمت کابل اسدخان برادر فتحخان بارکزائی را بمعه بسیار سواران فرستاده\nبود از آنجا که تدبیر معارض تقدیر حضرت قدیر نمیتواند شد در حالیکه عبدالکریم خان\nاز خیبر عبور مینمود باو خبر رسید که اسد خان مذکور سبقت جسته بندگان دارا دربان\nشاه زمان را از قلعه عاشق برداشته به کابل برد درین صورت عبدالکریم خان چاره را\nبه عرض کردن منحصر دیده کیفیت حال بحضور اشرف ما رسانید ناچار خان مذکور را بمعة سواران\nبحضور انور طلبائیده و چون در آنوقت عرصه روزگار از غم و الم بسیار و نیرنگ زمانه"}
{"book": "adl1189", "page": 18, "text": "(۳)\nاضطرار پناهندگان ما بتنگ آمده بود دلتنگ وغیرت گریبان گیر حال شد در استدعای\nاستمداد مددتائید و تقویت از جناب ایزدی مسئلت نموده و امداد دعای بزرگان دین خواسته هم\nدر بلده پشاور داعیه سلطنت فرمودیم دران حال همگی دوصد نفر بركاب نصرت انتساب\nما حاضر بودند بعنایات صمدی والطاف سرمدی پیشنهاد خاطر همت گزین ونیت حق طویت\nمعدلت آئین این نیازمند درگاه بی نیاز همین شد که از ابتدای جلوس براو رنگ\nجهانداری وشهنشاهی وآغاز تمتع نعمای الهی جمیع سکنه ورعایا وسایر خلایق وبرایا که\nودایع و فانیع خالق عالم ایعه دروتکوین اند در ظلال عدل و انصاف وسایه رأفت والطاف\nبندگان خود درآورده مرفه الحال وفارغ البال بوده پیوسته درادای وظایف شکر گذاری\nوستایش وثنای حضرت باری که موجب ازدیاد نعمت واستحالت سعادت است رطب البیان\nورطب اللسان احسان ما باشند زیرا که مقصود از سلطنت وحکمرانی پاسبانی خلایق واعانت\nمظلوم ازدست ظالم واجرای احکام شریعت نبوی وقلع و قمع اهل بدعت و تقویت واعانت\nعلمای دین است از آنجا که وصول این مطلب ارجمند وصول باین مناصب بلند بجز اعدا کر\nنصرت اثر صورت پذیر نبود بنابران بندگان ما اول متوجه بجمع آوری لشکر شدند همدرین\nاثنا ناگاه بسمع همایون ما رسانیدند که زرداد خان درانی قوللرآشی که سابق ازین در\nعهد بندگان سکندرشان شاه زمان فراری شده درحدود یوسف زائی متواری بود حالا از استماع\nخبرظهور سلطنت شاه محمود باچند افاغنه یوسف زائی درنغمه اتك آمده از آنجا باتفاق\nچهارصد نفرسوار وپیاده نوهخات جمعیت نموده باهوای شاه محمود در قریه هندبیر که حد\nمهند است وپنج کروهی شهر پشاور فرود آمده وسنگر زده باطراف خود مستعد جنگ\nمیباشد و مطلب ازازین حرکت اینست که دامنگیر بندگان همایون شده خدمت خود را\nبشاه محمود هویدا سازد\nوقایع اول جنگ کردن زردادخان وخراب شدن وشکست یافتن او\nسوانح این وقایع چنان است که بندگان ما بعالیجاهان گل محمد خان وقبض طالب خان\nبامیزائی ویارمحمد خان نسقچی باشی امر نمودند که با دوصد نفرسوارمکمل یراق وچند صد نفر\nپیاده از حضور مرخص شده بمقابله زرداد خان پردازند اورا برهم زده ودستگیر نموده\nبحضور سعادت ظهور حاضرسازند بمقتضای امر اشرف چون عالیجاهان مسطور در موضع\nمذکور رسیدند نامبرده تاب مقاومت نیاورده رو بگریز نهاد وعالیجاهان بفتح و فیروزی\nمشرف حضور گشته آواریف بعرض عرض رسانیدند بندگان اشرف ماهستیمان در فکر جمعیت\nلشکر بودندهرچند قوم درانی وغلامخانه از خوف شاه محمود که تازه کنار سلطنت باوقرار\nیافته بود جرأت برآمدن از کابل نمینمود امابندگان اشرف ما بامداد نقود کثیره در سرخ\nوسقيد واعطای بخشش وخلعتهای فاخره اکثر آن مردم را ممنون ومرهون احسان بیکران\nساخته بخود رجوع بندگان اشرف نمودند حتی که مهرعلیخان میرآخور باشی که از رکاب\nبندگان شاه زمان فرار نموده در جلال آباد توقف داشت از التماس پابوس همایون باینجاه\nشصت سوار باستان بوسی مشرف گردیده وعالیجاه محمد اکرم خان بامیزائی امین الملک"}
{"book": "adl1189", "page": 19, "text": "که در نزد شاه محمود بود نیز بآنها پیوسته پنجاه شصت سوار برکاب خاقانی رسید بعد ازان\nعالیجاه خان محمد خان نسقچی باشی بحضور اشرف حاضر گشت علی هذا القیاس مردم درانی\nروزمره باستد از در ببار حاضر شده جمع آوری میشدند میمنه و میسره خاص جناب اقدس هما که\nعبیه وفادار خان وزیر بود بمعه برادرش مجید صدیق خان از راه یوسف زائی بستم\nلاهور پشدی فرستاده شدند از حوادث مامون و ازین ممر که بیرون باشند ، ونواب عفت ایات\nجناب والده ماجده مقدسه مطهره بمعه اهالی حرم محترم شاه زمان با چند نفر از خواص وملازمان\nمعتبر در پشاور گذاشتیم بجهة آنکه بندگان شاه زمان در کابل گرفتار است\nاگر حق تعالی فضل کرد وشاهد مقصود رخ نمود البته یکجا فراهم خواهند شد والی وابستگان\nایشان باوشان خواهند رسیدچون خاطر بندگان ما از طرف اهالی حرم تسلی وتشفى كلى\nیافت در آن حال عنان را بعات عالیات با لشکری فراهم آورده بسمت کابل معطوف داشته\nعالیجاه مهر علی خان میرا خور باشی را با پانصد سوار پیش قراول مقرر نموده مرخص\nفرموده شد.\n\nوقایع دويم محاربه نمودن عبدالواحدخان وعطاؤ الله خان و بلوچ خان\n\nوعزیمت یافتن آنان\nچون عنان عزیمت موکب نصرت آیات بسمت کابل معطوف گشت ومنزل بمنزل کوچیده\nدر قریه باصول نزول اجلال فرمودیم از طرف شاه محمود نیز عبدالواحد خان بار کزائی\nوعطا و الله خان غلزائی و بلوچ خان اچکزائی پیش قراول مقرر شده در جلال آباد رسیده بودند\nایها در موضع مذكور على مابین قراولین جنگ پیوسته چنانکه قراولان مخالف تاب مقاومت\nنیاورده فرار بسمت کابل اختیار کردند و بعضی از آنها به تقبل ورکاب نصرت انتساب بندگان\nهمایون ما حاضر شدند عالیجاه مهر علیخان میراخور باشی عریضه محتوی بر نوید فتح وظفر\nوبرهم خوردن لشکر مخالف بضاختر بحضور لامع النور اطهر گذرانیده عرض نمود که حالا\nتوقف مخالفان نموده ایم تا در همین جا بانتظار قدوم تفاخر لزوم اقامت کرده شود از حضور\nلامع النور حكم صادر گردید که تا ورود موکب دولت اجلال در آنجا توقف ورزد بعد ازان\nروایت همایون ما کوچ فرموده رونق افزای منزل مذکور شدیم و از آنجا در منزل اشپان نزول\nاجلال فرمودند.\n\nجنگ سوم بندگان همایون ما بالشكری شاه محمود و شهزاده کامران\nچون این نیاز مند درگاه الهی در منزل اشپان تشریف فرما گردید مردم اردوی معلی\nبعضی در فکر برپا کردن خیمه ها و بعضی بفکر تدارک دانه و کاه وجاء بجاه متفرق وبيجا\nبودند که ناگاه لشکر شاه محمود و شهزاده کامران و فتح خان بطور ایلغار نمودار شدند\nبا وجود اینهمه پراکندگی سوار و پیاده لشکراین بنده در گاه الهی بجلدی صفها آراسته\nو علمها برافراشته مستعد جنگ شدند و از طرفین صدای توپ وشناين و ضرب شمشير وزوبين\nبرخواست دران اثنا خوانین غلام خانه و درانی که جان بسته رکاب اشرف بود، باد از"}
{"book": "adl1189", "page": 20, "text": "لشکر شاه محمود و شهزاده کامران گریخته باستعلام عتبه عالیه خاقانی مشرف شدند\nوصالح محمد خان اسحق زائی میر اخور باشی شاه محمود در حین گرمی جنگ برفع اثر\nروی نام و ننگ کهندر شکست یافت از رود سرخ آب گذشته روبکابل فرار نمود درین\nحال شهزاده کامران باتفاق فتح خان و خواجه محمد خان بر پیادگان لشکر بندگان ما که\nاز قوم خلیل و مهمند بوده حمله آوردند چون اتفاق در مابین ما و لشکر مذکور باغ اشپان\nحایل بوده و كومك به آنها رسیده نتوانست در آنحال محمد خان هشتکری والهيار خان\nباجوری که سرداران طایفه خلیل و مهمند بودند کشته شدند از وقوع این واقعه سائر [آن دو\nطایفه تاب اقامت نیاورده رویفرار نهادند و از فرار کردن آنها هزیمت در تمامی لشكر\nبندگان ما افتاد متی که اشکر مخالفان اطراف وجوانب این نیازمند درگاه الهی را چون\nدایره پر کار محاصره کردند از آنجا که جواهر خانه وصندوق خانه در رکاب حاضر بود\nلشکر مخالفان را نظر بر اموال و اسباب افتاده متوجه غارت شدند و حق سبحانه بندگان ما را\nبمصداق تلف المال خلف العمر از آن مهلکه نجات بخشید چنانچه با پنجاه سوار از میدان\nمعرکه خودرا سالم کشیده بسمت سفید کوه عازم شدیم و از آنجا تا دو روز سختی و تعب راه\nکشیده و نشیب و فراز کوه هاقطع نموده بروز سوم در میان دره قوم توری و جاجی بوده\nرونق افروز گردیدیم از آنجا که مردم آنجا رعیت سرکار اشرف بودند ازین واقعه اطلاع\nیافته هر يك موافق استعداد خود مهمانی و جانفشانی بجاه آورده بکمال خدمتگذاری\nو هوشیاری از حد خودها گذرانیده بمحال ترکه یکی از موضع محکم خیبر است رسانیدند\nو قریب بیست اسپ درین سفراز صعوبت شوامخ جبال که سیر و مرور بر آنها نهایت دشوار\nو معرهبور نهایت دشوار گذار بود تاب نیاورده سقط شد غرض که پای سوار باقی مانده\nبمحل مذکور رسیده بخانه سید محمد رضا سکونت ورزیدیم نامبرده آنچه لازم خدمتگذاری\nو مهمانداری بود بجا می آورد بندگان اشرف ما بعوض آن يكست زين طلا با يراق مرصع\nبا و عطا فرمودیم مدچند روز باغوای بعضی مفسدین میخواست که علم مخالفت ونفاق برافرازد\nو خود ملحق باهل عداوت وشقاق سازد بندگان ما از مافی الضمیر مطلع شده متوجه بدفع آن\nعناد واصلاح آن فساد بودند که ناگاه عالیجاه محمد امین خان خیبری و یار محمد خان نسقچی باشی\nسر کار و دیگر اکابر و اصاغر خیبری ورود موکب بندگان ما را در خانه سید محمدور\nدریافته با جمعیت خودها هر يك برکاب خاقانی حاضر شدند و آنچه لازم اخلاص و خدمتگاری\nو متابعت وجان نثاری بود مبذل و جان و صدق و ایقان ظاهر ساختند سیدمذکور صورت حال\nصداقت اشتمال آنها را ملاحظه نموده آن خیالات فاسده که در باطن داشت ظاهر نساخت\nبعد ها بندگان ما از آنجا کوچ نموده در دره خیبر که مکان خاص امیر محمد خان\nمذکور بوده تشریف فرما شد ید چون خوانین خیبری که در جنگ اشپان برکاب\nوالا حاضر بودند و از قدیم الایام نیز بکمال صدق خدمتگاری بندگان ما داشتند مطابع شدند"}
{"book": "adl1189", "page": 21, "text": "ورود موکب بندگان ما را شرف افتخار خودها دانسته خورد و بزرگ و خوانین وتایعین\nامید خود را از طرف شاه محمود منقطع ساخته در خدمت گذاری و جان نثاری بندگان\nماحاضر بوده و بهمین وتیره چند مدت در خیبر گذشت و در ان فرصت شهزاده کامران در\nپشاور وارده کتر در بند و چاه گیاه در آنجا مانده بسمت کابل رفت و در حین مد را جعت\nعبدالواحدخان یار کثرانی را بحکومت و خواجه محمد خان قزلباش را بصر داری پشاور\nمقرر فرموده در ان حال بندگان ماباخوانین خیبری مشورت و مصلحت فرموده بقدر چهار پنج\nهزار پیاده خیبری تدارک اشکر نموده عازم به تسخیر الکی پشاور شدند چنانچه منزل\nاول در قلعه جمرود ومنزل دویم در سنگو سر حد غلغلی نزول فر مودیم.\nوقایع چهارم محاربه نمودن در سنگو با عبدالواحدخان و خواجه محمد خان\nسوانح این وقایع چنان است که عبدالواحدخان بیار کثرانی و خواجه محمدخان قزلباش خبر\nورود موکب همایون ما را شنیده بی توقف با جمعیت سواره اشکر خود مقا بل شده و مجادله و مقاتله\nاز طرفین بر پاشد بعد از چنگ وجدال بسیار چون مردم خیبری پیاده در میدان تاب مقاومت\nبا اشکر سواره توپ و شالین روی هر بت نها دیده بندگان مارا چاره بی نیل مقصود و مراد\nمراجعت نموده ببار بچوره خیبر نزول فرمودیم اکثر مردم فراری سبب گرمی هوا و کم یابی\nآب در عرص راه هلاک شدند لیکن صد رحمت و آفرین بوفا داری مردم خیبر که بر کشتگان\nخود توحه نمیکردند و غم نمی خوردند بلکه استفسار از سلامتی جمعالی بندگان ما\nمی نمودند چون اطلاع یافتند که بندگان اشرف سلامت بچوره رسیدند شکرانه بدرگاه کر\nساز بی نیاز بجاء آورده میگفنتد که الحمدلله پادشاه مایان بسلامت و حیات رونق افرا\nشدند مقتولان ماهمه تصدق قدم بندگان اشرف با دو هريك بزبان صدق تدرح عیان بعرض\nمیرسانیدند که سره رکاب اشرف بسلامت باشد هیچ کینه و دانی وملالی رابخاطر مبارك راه ندهند\nصد بار اگر کشته شویم واگر هزار بار خسته شویم باز هم جنگ خواهیم نمودیم که برکاب\nاشرف حضرت ظل سبحانی کشته شدن خود را حیات ابدی و دولت سرمدی می پنداریم .\nاثر میخانه و می نام ونشان خواهد نبود سر ما در قدم پیرمغان خواهد بود\nبندگان ما اخلاص و خدمتگاری و اختصاص وجان نثاری آنه را بصدق و صفای روی و ریا\nملاحظه فرمود. عرصه بیکسال در خیبر و باره استقامت ورزیدند درین عرصه عرایض خوانین\nدرانی وغلامخانه وقزلباشیه متواتر بحضور سعادت ظهور رسیدند که هر گاه موکب دولت\nواقبال نصب فرماید غلامان واله که پروردگان نعمت ابدی خودها است از دل و جان خدمتگذاری\nبجا خواهیم آورد لهذ ابخاطر همایون ماچنین مساعث قرار یافت که هر چند خوانین خیبر\nبخدمت بندگان ما اخلاص تام دارند لیکن در پنجا کاری دلخوا، وحسب مدعابر نمی آید\nازین جهت که مغرسوار ولایت در پنجا مسدود و تهیه سامان واسباب سلطنت معدوم الوجود\nاست بالضرور عنان عزیمت قندهار معطوف باید فرمود چرا که مردم درانی والوس افغانی\nو برایا همه هوا خواه سر کار ما میباشند و باین دولت بیشتر رجوع دارند شاید بمشیت و اراد.\nصمدی شاهد مقصو د بکام مراد بپیود جزم را دست آغوش در آنجا کار سلطنت بوجه"}
{"book": "adl1189", "page": 22, "text": "دلخواه پذیرا گردد بناءًعلیه از جیمز کوچ فرموده با دوصد نفر سوار وپیاده بقریه ادر کوه بکوه\nصعوبت صعود و هبوط محال وشوامخ جبال قطع نموده بحدود وزیری رسیدیم و وزیری اول\nبتصور مخالف و چپاول غارت گشته شمشیر ها عام کرده از قلعه های خود بمقابله بیرون شدند\nثانیا که بندگان همایون ما کلا نهای آنها را طلب فرموده بخشش زر سفید و سرخ بی نیاز\nنمودند بندگان اشرف مارا بواقعی شناختند و دوصد تفنگاری و چاقچنانی حاضر شده\nدروازه قلعه جات خودها را کشاده بعفو تقصیرات خویش خواستند بندگان ما تقصیرات آنها را\nعفو فرموده معمد خان سر کرده طایفه وزیری را با چند نفر کلان تران شان تا بحدیته که\nسرحد ملك کاکر میباشد بطور راه بلدی حاضر رکاب والا داشته و از آنجا بخلع فاخره\nوانعامات متکاثره سرافراز وممتاز ساخته مرخص فرمودیم ساده لوحی مردم کاکر بدرجه\nمعلوم شد که اگر برای غله سز کارواسبان جور کام وغله خرچ یومیه خواسته میشد اگرچه\nسه آذر خام آرد را در بدل یکروپیه میدادند مکر در آنوقت در سعید بسر کار نمانده بود\nهر گاه در عوض يك کاسه آرد که سه آذر خام بوده باشد یکدانه مروارید که قیمت\nیکصد روپیه میداشت داده میشد از نادانی وساده لوحی منظور نمیکردند\nوروبیــه سفیــد میخواستند غرض بهـــر نـوع شامت دوه ماه در آنجا اقامت\nکرده اول جهة تفحص احوال آدمها با طراف و جوانب فرستاده بعد از راه غوایزی\nبحدود غلزائی نزول دولت فرمودیم\n\nوقایع پنجم وارد شدن بندگان ما در حدود غلزائی و وصلت نمودن بانها\n\nچون خوانین و اراکین ورعیت غلزائی به سبب وقوع جنگهای متعدده که با سپاه شاه محمود\nنموده بودند واکثر آنها بقتل وتاراج رسیده واز آنطرف مایوس و آزرده خاطر میبودند\nورود موکب دولت واقبال ما را بسعادت خود ها دانسته دوصد تفنگداری وجان نثاری خورد\nوبزرگ از دل وجان حاضر شدند ومقارن اینحال عالیجاه شکرالله خان نواسه اخلاص قلعخان\nهوتك و عاليجاة فتح خان بابکر زائی وشهاب الدینخان توخی بخدمت بندگان ماعرض\nنمودند که اگر صبیه فتح خان مذکور را بندگان والا بیکنیزی پذیرفته بدولت عقد ممتاز\nفرمایند البته موجب افتخار غلامان وباعث عزت واعتبار این خانه زادان خواهد بود ازینجا\nکه عرض خوانین مذکور از کمال اخلاص بوده در آنوقت بحصول مقصود نهایت اختصاص\nداشت بندگان ما منظور فرموده پذیرا فرمودند بعد از وقوع منا کحت عنان عزیمت بادوصد\nسوار بطرف شال کوت و مشنگ که سرحد ملك بلوچ است معطوف فرمودیم چون ایام\nزمستان و کثرت برف و باران بشدت بود بخاطر مبارك چنان گذشت که موسم زمستان\nو برف باران در همین جاه کذرانیده و جوع بمقصد نمائیم مکر در آنوقت از وجوه نقديه\nچیزی در سر کار وجود نداشت بحسب اتفاق قافله از شکارپور ورود یافته عازم قندهار\nمیبودند بندگان اشرف مایقند هار مایحتاج از مردم تجار بطريقه مساعده چیزی زر نقد"}
{"book": "adl1189", "page": 23, "text": "گرفته وعده فرمودیم که هرگاه عنایت ایزدی والطاف سرمدی شامل حال این نیازمند\nقادر ذوالجلال شود وبرتخت سلطنت کامياب گرداند ادای وجوه شمایان بوجه نيك کرده\nخواهد شد مردم تجار که همه وقت خوف زده و ترسیده شهزاده کامران وفتح خان بودند\nکه اکثر اوقات تمام اموال قافله ها بتاخت وتاراج غارت مینمودند و چیزی در نزد ایشان\nنمیگذاشتند از سلوک این مملوك شکرانه الهی بجا آورده وهر قدر که بندگان ماخواستند\nبطوع ورضا و خوشدلی وثیقا دادند المنة لله تقدس و تعالی که قرض مردم تجار را بعد از\nجلوس بر آورنگ سلطنت و شهریاری مقدم بر همه اعمال مستحسنه رعیت پروری وداد گستری\nداشته ادا نموده علاوه بران مهربانی های گوناگون درباره اوشان مبذول فرمودیم غرض\nکه بعد از گرفتن وجه تاجران از شال و مشک عنان عزیمت معطوف ساخته بمعال كوژك\nنزول اجلال فرمودیم .\n\nوقایع ششم جنگ نمودن بندگان مادر منزل كوچك با صالح محمد خان\nغلزائی وغیره\n\nچون این نیازمند درگاه الهی در منزل كوچك با دوصد سوار نزول فرمودیم خوانين\nمذکور از طرف شاه محمود و شهزاده کامران با جمعیت هزار سوار بعزم محاربه\nومجادله علم ها افراخته وطبلین خانه بجلو انداخته و خودرا ساخته و اسپان را تاخته رسیدند\nدر آنوقت بندگان ما بحبل المتين توکل و عروة الوثقای امید مالك كن جک زده و اتکا\nبمضمونه آیۀ کریمه کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله داشته با دوصد سوار حاضر\nرکاب مقابله نمودیم هر گاه عرصه جنگ تنگ آمد این نیازمند درگاه الهی بیغبرنگ\nدست بقبضه شمشیر نصرت آهنگ آورده بر یکسوار که مقابل بندگان همایون مانده\nبود انداخته بند دست او را منقطع ساخته وازان در گذشته مشغول به مقال آن گردم شدیم\nبودیم که بتوفیق الهی شکست فاحش در لشکر مخالفان افتاد تا که برهم خورده رخت ادبار\nبجانب قندهار کشیده ملحق بشهزاده کامران شدند و بندگان همایون ما با حصول فتح\nوفیروزی در ارغستان که حدود درانی وفوقلزائی بود عطف عنان فرمودیم بناء بر جمع آوری\nلشکر نزول اجلال فرمودیم چون لشکر شکست خورده در نزد شهزاده کامران رسید\nوشهزاده کامران قبل از وقوع شکست بحاجی فیروز الدین خان عموی خود جانب هرات نوشته\nمشتمل بر استدعای كومك فرستاده بود حاجی فیروزالدین شهزاده ملك قاسم پسر خود را\nبا دو هزار سوار جرار فرستاده شهزاده کامران بعد كومات هرات و جمعیت لشکر قندهار که\nجمله پنجهزار بودند مجدداً بداعیه جنگ ناگاه بردو فرسخی ارغستان رسید دران فرصت\nجمعیت بندگان ماقریب پانصد سوار شده بود لیکن مردم ایلات روزمره می آمدند و تمام\nجاری بود دران اثنا از لشکر شهزاده کامران بعضی خبیر خواهان\nو اخلاص مندان این سرکار عرض رسان شدند که لشکر مخالفان"}
{"book": "adl1189", "page": 24, "text": "کثیر و جمعیت بندگان اشرف و الاشیل است مصاحبت و قت و بهبود کار دران است که\nاین وقت خودرا از لشکر مخالفان بر کناری کشیده بدعاء بقاء الله تعالی این خدمت غلامان ظاهر\nو با هر خواهد شد بندگان ما با یه کریمه ولا تلقوا باید یکم الی التهلکه اطاعت نموده و صلاح بیگھواه را\nراهین مصاحت دانسته خودرا با اصرار ازین معرکه بر کران کشیدند که برزگان گفته اند\nبهر جای در کی توان تاختن که جاه اسپر باید انداختن یعنی از ارغستان کوچ فرمودیم اگر چه\nدر آنساعت شدت باران و سرما بحد کمال بود مگر شبهنگ شب رفته بعد از قطع مسافت بعید\nوقت صبح بود بحدود غلزائیان رسیدیم که در آنجا دست رس مخالفان نبود چون که سبب\nباران و سرما مشقت بسیار بذات والاترین و تعب بیشمار بمردم سپاه رسیده بود لهذا بقدر\nیکپهره روز در آنجا توقف نموده رخت و جامه خشك ساخته و اسپان را جو کبیری کرده\nاز آنجا بحد د عبدالرحیم خان هوتکی نزول نموده شد و در آنجا چندیوم توقف فرموده بودیم\nکه نا گاه شهزاده قیصر و صمد خان که سابق شکست یافته بودند حبر ورود بندگان ما را\nشنیده مشرف حضور ساطع النور شدند بعد از آنجا کوچ فرموده در بوری که مسکن\nمردم کاکر است تشریف فرماشدیم در آنجا بصواب امرای حضور مصاحت چنان قرار\nیافت که شهزاده قیصر و صمدخان و غیر انور باشی و شادی خان اچکزائی و باقی خوانین مامور\nقندهار شوند بندگان ما عزیمت بسمت کابل معطوف فرمایند تا انشاالله مقصود بدست آید\nلیکن بندگان ما چند روز جهت تدارك خرج توقف نموده چند دانه جواهر منجمله جواهرات\nکه همراه بود با ملازمان معتبر داده امر فرمودیم که بطرف دیره جات رفته معامله کرده\nقیمت آن را بحضور برسانند و هم دران فرصت دستخط مبارك برای خوانین درانی و غلامخانه\nقزلباش شیعه و آثاره کابل و کوهستانی در باب مخالف نمودن بشاه محمود صدور یافته مضامینی\nکه معتمدان ما مامور حضور و سر انجام خرج راه نموده مشرف حضور پر نور شدند بندگان\nما از منزل بوری کوچ نموده بحدود رودت که هم حدود طایفه نیازا ئی است نزول اجلال\nارزانی فرمودیم و خوانین غلزائی دانه چند از جواهر مرحمت شده که تا بحد تهیۀ جمعیت خود\nفراهم آوری لشکر نمایند که عزم بندگان ما بتسخیر ولایت کابل بالجزم است .\n\nوقایع هفتم جنگ مردم کابل پاشاه محمود و محصور ساختن او\n\nصورت این وقایع چنانست که چون امراء مردم کابل و رعیت و خوانین درانی و کوهستان\nهمگی و تمامی شیوه الطاف و شفقت گستری و روش انصاف و بنده پروری جبلی بندگان\nمارا نيك دریافتند واز ظلم و تعدی قزلباشیه واز عملهای بد و کردارهای او باشیه\nخوانین و سپاه شاه محمود جان بلب رسیده بودند ناچار دعوی مذهب را وسیلۀ مقصود نموده\nجنگ سنی و شیعه را پیش آورده چندین مجادله های خانه جنگی نمودند حتی که مردم بسیار از\nطرفین کشته و خوار و خسته شدند تا آنکه شاه محمود از شهر و نواحی کابل منهزم نموده در\nقلعه بالاحصار محصورش کردند بندگان ما نیز در آن فرصت از محال رودت کوچ کرده\nدرالتمور که نزديك محال لوگر است تشریف فرما شدیم اول حاجی رحمت الله خان فوفلزائی"}
{"book": "adl1189", "page": 25, "text": "بعد آن عمار جاهان گل محمد خان بامیزائی وعطا محمد خان بامیزائی ولد مختار الدوله\nبر رکاب اشرف مشرف شده عرض کردند که عالیجاه شیر محمد خان مختار الدوله\nنیز در پی است که بر رکاب بوسی کامیاب گردد چنانچه در همان اثناء مختارالدوله و بعضی\nخوانین و اراکین دیگر از شهر کابل از نزد شاه محمود فراری شده بر رکاب حاضر شدند\nبعد از آن مردم کابل باوای عام کرده بعرضکه رایات عالیات رونق افزای نزدیکی او گرد گردیده\nجمعیت سپاه بندگان ما تا سه هزار گردیده بود شکرانه ایزدی بجا آورده غد در آنحال جمله خوانین\nبعرض رسانیدند که استماع رونق بخش بندگان همایون اعلی در التمور شاه محمود را هراس دست\nداده مشور، و مصلحت جماعۀ عرب وسکنه قلعۀ بالاحصار دروازه قلعه را مسدود ساخته توپ وتفنگ از\nبروج و باره شور می اندازند ازین معنی حاکمان شهر جان بلب اند از برای خدا پاد شاه\nبرویی تشریف فرما و رونق افزا بکابل شوید بندگان ما عرض آنها را قبول فرموده بتوفیق\nالهی از آنجا کوچ کرده بلوگره رونق افزا شدیم شب در آنجا گذاشته روز دویم\nبا جاه وجلال و شوکت و اقبال سوار شده بزیارت بابر پادشاه که مقبره اش متصل شهر کابل است\nنزول فرموده فاتحه خوانده دو رکعت نماز شکرانه ادا ساختیم البته در آنوقت جمعیت سپاه\nنصرت پناه تا یکنیم لک سوار و پیاده بر رکاب ظفر انجاب حاضر بودند همان وقت سوار شده\nداخل کابل شده در باغ علیجاه سردار مدد خان نزول اجلال فرمودیم چون دولت خانۀ\nبالا حصار مسدود و دروازه ها بدست جماعه عرب وحبشی مضبوط بود و از بالا حصار شور\nتوپ و تفنگ میزدند بنا بر آن بندگان ما روزمره سوار شده باطراف و جوانب قلعه سیر\nکرده و بزاوریهای کوهستانی جاه بجاه مقرر نموده برای نگهبانی و محاصره قلعه می نشاندیم\nتا اندرون قلعه احدی بیرون نشود و افسران سپاه سلامت کوچهها هر روزه پیش میبردند تا نقب\nبزیر شاه برج قلعه برده شد از آنجا شاه محمود از جماعۀ عرب و حبشی امیدوار حمایت و آرزوی\nكمك وبرات نجات و مخلصی خودها از طرف شهزاده کامران و فتح خان داشتند بعد از\nچند روز بسمع اشرف رسید که فتح خان با جمعیت فراوان برای تخلیص شاه محمود بمجال\nمیدان رسیده بندگان ما نیز از شهر کابل بتوفیقات ایزدی با جاه وجلال عنان عزیمت را\nبسمت قلعۀ قاضی بمقابلۀ آنها معطوف فرمودند .\n\nوقایع هشتم بجنگ آمدن فتح خان که از قندهار بجهت تخلیص\nشاه محمود آمده بود و واقع شدن محاربه در قلعۀ قاضی و شکست خوردن\nفتح خان وفرار نمودنش بسمت قندهار و تسلط یافتن بندگان ما بشهر کابل\nباجاه و جلال\n\nکیفیت این مقدمه چنانست که چون به یمن توکل بر عنایت ایزدی و توسل سرمدی نواب همایون\nما بعز وجاه بقلعه قاضی رسیدند عساکر فیروزی ماثر از سواره و پیاده آراسته و علمهای\nجنگ افراخته و طبل های محاربه نواخته آماده جدال وقتال بودند که از آنطرف علمهای\nسواران فتح خان نیز نمایان شده بمجرد که میدان رسید و بازار گیرو دار دلاوران جلادت\nشعار گرم گردید به تفضلات ایزدی و عنایات سرمدی اکثر مردمان کاری از مخالفان"}
{"book": "adl1189", "page": 26, "text": "«۱۲»\nمقتول تیغ یلان عسکر نصرت بنیان گشتند و هنگامه زد وخورد و آورد وبرد از صبح\nتا نماز عصر گرم ماند عاقبت الامر بوقت نماز عصر فتح خان شکست خورده روی فرار بدشت\nادبار آوار دره گرای سمت قندهار گردید الحق درعالم اسباب سبب ظاهری در بر همی\nسلطنت شاه محمود همین بود که مردم قزلباش خمرخواری و بدکرداری رسـب اصـحـاب\nوکارهای ناصواب بر ملا میکردند وطایفه علما وصلحا و اهل شریعت وطریقت را منکام ذلیل\nو بیوقار میداشتند واهل بدعت طراز نیز کفتار شده بودند وشاه محمود بغور این امور نرسید\nو به پرورش اهل علم وفضل نمی پرداخت (هیچ قومی را خدا رسوانکرد تا دل صاحبدلی\nنامد بدرد) پس بمصداق صداقت نضاق آیه كريمه ان الله لا يغيروا بقوم حتى يغيروا ما بانفسكم\nبفحوای حدیث شریف اعمالکم عمالكم حق تعالی عزت و نعمت آن گروه مخذول را بذلت\nونقمت تغییر داده عمل زشت آنها را سورت عامل ساخته بر آنها مسلط گردانید اهل دانش\nو بینش پند گیرند و پیدائشان و کوتاه نظران عبرت گیرند ثم رجعنا الی المقصد غرض نواب\nهمایون با حصول فتح ونصرت وشمول بهجت داخل کابل شدند شاه محمود و جماعة پیشی که\nمستحفظان دولت خانه بودند ازین حال مطلع گردیده بغایت مایوس گشته حضرت کلام\nالهی را شفیع وسیله عفو جرایم خودها نموده بعرض همایون رسانیدند که الحال بندگان\nظل الهی از تقصیرات ما در گذرند وشکرانه دولت پادشاهی وموهبت نامنتهای گـردد\nغلامان را عفو فرمایند چنانچه تقصیرات آنها را عفو فرموده مقربان حضور با دستجات\nخواتین مامور ساختیم که تا دروازه های بالا حصار را بکشایند وشاه محمود را بعزت و احترام\nتمام در بالاحصار بالا ببرند فی الفور تعمیل این امور بظهور پیوست روز دویم که\nآفتاب عمالمتاب از افق شرق مساطع و لامع گردید بندگان همایون ما بدولت واقبال\nوحشمت و اجلال داخل دولت خانه بالاحصار گشته در ساعت سعد بر تخت سلطنت و شهریاری\nو بر آورنگ خلافت و کامگاری رونق افـزا گردیـده بـم ضـره من قال\n(ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده العاقبة للمتقين) بحمدالله على نعمائه\nفی الجمله چون فتح خان شکست خورده وفرار کرد. بنزد شهزاده کامران رفت بقندهار\nبخاطر رسیده است که شهزاده حیدررا بمعه احمدخان نورزائی و شش هزار سوار رکابی\nمقرر ومامور قندهار نموده مرخص نمائیم تاشهزاده کامران را دلاسائی ودلجمعی داده\nامیدوار الطاف شاهنشاهی نموده بحضور آورند واگر سر کشی نموده مخالفت ورزد از\nقندهار خارج سازند .\nوقایع نهم فر ستادن شهزاده حیدر و سردار احمد خان نور زائی\nدر سمت قندهار\nشرح این مقدمه چنانست که چون بعنایات سرمدی وتوفیقات ایزدی بعد از جلوس بر اورنگ\nسلطنت و شهریاری ارجمندی شهزاده حیدر و سردار احمد خان نور زائی وعطا محمد خان\nولد مختار الدوله را وسیدال خان بخلعتهای فاخره و سامان متوافره سرافراز وممتاز فرموده\nمبلغی هم از برای مصارف انعام وبخشش از خزانه عامره مرحمت نموده پنجهزار سوار\nرکابی از غلامخانه درانی بدون ایلجاری باایشان ازحضور مقرر فرمود. رخصت فرمودیم"}
{"book": "adl1189", "page": 27, "text": "«۱۳»\nنامبردگان بعد از قطع منازل وطی مراحل وعساکر فیروزی مآثر در منزل چکان که\nدو منزل از قندهار فاصله دارد ورود نمودند شهزاده کامران بمجرد استماع ورود جنود\nمسعود تاب مقاومت نیاورده قندهار را گذاشته رو بفرار نهاده در داور الرقاء که براه رفته\nاستقرار نمود و فتح خان نیز زندگانی خود را غنیمت شمرده از شهزاده کامران جدا گشته\nبمحال معروف منزوی گردید و شهزاده حیدر داخل وقابض قندهار شد شهزاده قیصر برادر\nاو که بجوانب و اطراف قندهار می‌بود ورود شهزاده حیدر بقندهار شده عریضه انکسار\nو افتقار بخدمت اشرف معروضداشت التماس نمود که غلام مدتیست که آواره و در بدر خانه\nبدوش میگردم امیدوارم به ذره پروری وعطوفت گستری ریاست وحکومت قندهار ارزانی شود\nبندگان اشرف عرض اورا مقرون با انجاح فرموده شهزاده قیصر را بحضور طلبداشته\nرقم نیابت آنجا را بنام شهزاده قیصر موصوف شرف اصدار یافت و چندی از خوانین حضور\nجهه خدمات متعلقه آنجا سرافراز ساختم درین اثنا مختار الدوله و جمله خوانین در بار\nجهاندار از راه عجز وانکسار بعرض رسانیدند که ، فتح خان در بدر و آواره میگردد\nدر حقیقت او هم غلام و خانه زاد دولت ابدمدت خاقانی است اگر بتصدق فرق مبارك تقصيرات اورا\nعفو فرموده در حضور انور طلبداشته از خوان احسان خداوندی پاره نان در باره اوعطا\nفرمایند موجب امیدواری غلامان خواهد شد همدرین اثنا عریضه نیاز فتح خان نیز بمضمون\nالتماس مشحون فوق از نظر انور گذشت لهذا عرض مختار الدوله و خوانین صداقت آئین را\nدر باره فتح خان مقرون به انجاح فرموده در استحضار او بعالیجاه کل محمد خان نظام الملك\nاز مصدر عزوجا امر واید شد که نامبرده را بدربار معدلت دستور حاضر و مشرف وممتاز\nگردانند چنانچه از اشفاق والطاف خسروانه بهره اندوز گردیده هريك بمناصب وخدمات\nآبائی خود سرافراز شدند درین اثنا نمک حرامی عاشق نام شنواری که سمت بندگان\nسکندرشان حضرت شاه زمان نموده بود بخاطر مبارك رسيد سواران را جهة دستگیر نمودن\nعاشق شنواری وتنبيه وتعذيب اقوام آن بدر انجام از پیشگاه جاه وجلال خاقانی مقرر\nومامور فرمودیم چنانچه فرستادگان خونخوار هشتیا وارد قلعجات او گردیده عاشق مذکور\nرا دستگیر وباقی اقوام او را اسیر ساخته وخانه واملاک وقلعه های آنها را خراب و تراب\nساخته ومال اموال نمك حرامان بتخت وتتاراج فتاده بدر بار معدلت مدار خاقانی حاضر\nساختند بندگان ما بنا بر سیاست و جزای عمل آن نمك حرام دغل امر نمودند که بدهن خمپاره\nنشانیده آتش دهند تا پارچهای بدنش منتشر گشته موجب عبرت خاص وعام گردد باقی اقوام\nآن گمنام را که در نمك حرامی معاون و مددگارش بوده اند بقدر تقصیرات آنها سزاداده\nمحبوس دارند چون عزم رایات عالیات بجهة حفظ و حراست ولایت کشمیر و دیره جات\nمنظور نظر خورشید اثر بود بناء عليه بعد ازین مقدمات پیشخانه مبارکه را بطرف پشاور\nمنصوب فرموده بعد از چند روز بندگان همایون ما نیز کوچ کرده منزل اول در چمن\nبگرامی مقرر نموده نزول اجلال فرمودیم در آنجا عالیجاه فتح خان بعرض شرف رسانید\nکه غلام تدارك و تهیۀ سفر و اسباب سفر را بواجبی نساخته بندگان پادشاه عزم پشاور\nدارند اگر چند یوم غلام را مرخص فرمایند که در شهر مانده تدارک اسباب کرده برکاب\nنصرت انتساب حاضر شوم عین ذره پروری خواهد بود بندگان اشرف عرض اورا مقرون"}
{"book": "adl1189", "page": 28, "text": "« ۱۳ »\n\nاجابت نموده منظور داشته مرخص فرمودند بعد از انکه موکب ظفر کوکب بمنزل جكدلك\nرونق افزا شد بعرض اشرف رسانیدند که فتح خان از خباثت فطرتی و بداندیشی پل از\nشومی طالع خود فراری شده رفت بندگان ما امر نمودند که دستخطهای\nمبارکه بجهة خوانین ولایت صادر شود که این ناکس را که بهر طرف بیابند دستگیر\nنموده بحضور لامع النور حاضر سازند بعد از منزل جکدلك كوچ فرموده بمنزل بهنزل\nپیش از یکشب نیاسوده رونق افزوز چهار باغ جلال آباد گردیده شد چند روز در آنجا\nمقام کرده به آب و هوای خرم و خوش و سیر و شکار باغ وراغ دلکش تفریح مزاج\nبأحسن وجه حاصل نموده کوچ فرمودیم بعد از طی مراحل رونق افزای پشاور شدیم اول\nبندگان همایون ما بعضی از ملازمان حضورجهة دریافت عبدالله خان ناظم کشمیر و تحصیل\nماليات بنابر امتحان واستعلام صدق و ایقان اوفرستادند ناظم مذکور بمجردرسیدن ملازم\nحضور ومطالعه فرمان تفاخر دستور حلقه غلامی در گوش وغاشیه عبودیت بردوش گذاشته\nمالیه واجبی سرکار را با پیش کشهای کونا کون ونذرانه های ازحد وعددا فزون وعريضه\nنیاز و افتقار مضنون به عذرالنور فرستادند چون عقیدت و پرستاری واطاعت وفرمان برداری\nاو يقين ومبرهن خواطر اشرف شد نامبرده را مجدداً بدستور پذيرفه ... اصدار رقم\nجهانمطاع واعطای خلع عورشه شفاع بحکومت و سرداری خطة كشمير سرافراز وممتاز\nفرمودیم هم در ان ايام حكام ديره جات نیز آنچه مالية مقرری بود تمام وكمال بسر كار\nاشرف رسانیدند چون حکام مذکور از غلامان قدیمی و خانه زاد صمیمی این دولت فلك\nاحتشام بودند لهذا بحكومت و سرداری تعلقات خود بدستور سابق برقرار وبرحال گذاشتیم\nکه بخدمت مرجوعه خودها مشغول باشند\n\nوقایع دهم فرار کردن فتح خان از کابل بقندهار نزدشهزاده\nقیصر و یاغی ساختن او را\n\nسوانح این وقایع چنانست که درین اثنا بعرض اشرف رسید که فتح خان در حینیکه\nاز کابل فراری شده بود در قندهار نزد شهزاده قيصر رفته او را از جاده مستقیم اطاعت\nوفرمان برداری منحرف ساخته یاغی نموده مستعد تسخیر کابل گردانیده است چون\nچند روز از نوروز گذشته و آغاز فصل بهار بود لهذا بنده ما امر فرمودند که رایات\nعالیات و پیشخانه ظفر نمشخانه را بطرف کابل بیرون نمایند بعد از ان بندگان همایون\nما از پشاور کوچ فرما گردیده منزل بمنزل بی توقف مقام کوچ چیده وارد دار السلطنه\nکابل شده در شهر منزل واقامت نفرموده بقلعه مرانگ که براه قند هار واقع است نزول\nاجلال نمودیم چرا که شهزاده قیصر وفتح خان قريب رسيده بودند ازین جهة بند گان ما\nرونق افزای شهر کابل نشده رجوع بمقصد فرمودیم از ان جا که نواب همایون ما قبل الوقت\nدر حین نهضت از پشاور برای خوانین قندهار که باین دولت خدا داد رجوع داشتند دستخطهای\nمبارك در باب اطمأنه خدمت و صداقت شرف اصدار یافته بود عرایض نیاز فزایض آنها\nبحضور انور رسیده بود که عندا لمقابله خدمتکاری ووفاداری غلامان بظهور خواهد پیوست\nهر گاه بندگان ما از قلعه مرنگ کوچ نموده در منزل قلعه قاضی نزول فرمودند"}
{"book": "adl1189", "page": 29, "text": "«۱۴»\nو شهراده قيصر وفتـح خـان نــيز در منـزل ميـدان رسيدنــد سه سـاعـت ازشب\nگذشته بود که عالیجاه فیض الله خان غلجائی با دسته سوار خودوسا یر درانی دیگر ازطرف\nشهزاده قیصر وفتح خان فراری شده پناه باین بار گاه فلك اشتباه آورده بآستان بو سی\nمشرف ازنوازش والطاف خسروی سرافراز ودر بین الاقران مفتخر وممتاز گردید شهزاده\nقیصر وفتح خان از وقــوع این واقعه مضطر گـشته وطاقـت مقا و مت بخود نـد یـد ه\nر و بـ فرا ر نهـا ده بنقند هـا ر رفتنـد بنـد گـا ن ما بيحصول فـتح و فیروزی\nوصـو ل دولت و بهـرو زی از همـا نجـا مراجعت نموده رونـق افـزای دار السلطنت\nكابل جنت تقابل شدیم .\nوقایع یازدهم آمدن ایلچیان ازتر کستان ازنزد حیدرشاه والی بخارا\nازنزد قلیچ والی خلم\nمنا صات این واقعه چنا نست که درسنه دویم جلوس برآورنگ خلافت وشهریاری که\nسنة هجريه نبويه على صا حبها الف والف صلوات وتهيات یکهزار دوصد وبیست بو د ایلچی\nحیدر شاه والی بخارا وایلچی قـلچ خان والی خلم باهفت قطار شتران نزمایه و بیست راس اسب\nبایراق طلا ونقره بازرهای سفید شکاری واجناس واقمشه و چینی روسی وتاتاری واسپان یرغه\nیار کندی پیش قیمت وخزفه های سمور وغیره ها معه تا مجات بیغی از اظهار رابطه خلت\nوو داد واذکار شیوه محبت والتماس واسطه غای حیدر شاه مشعر بر قبول قرابت و و صلت\nهمشیره دوشیزه خود بنام نامی واسم گرامی بند گان ماه شرف حضور مباهات دستور گردیده\nهريك را ازنظرمبارك گذرانیـد چون ملتمس همشیره او موجب استحکام ضوابط مواددت\nومتنت شرایط قرابت والفت بود بزیبور قبول مجلی سا خته ایلچیان را بـا نعام تـام\nوبخشش علاغ مـا لاکـلام سر افراز فر موده در جواب با مجـات انحـا د آیـا تشـا ن\nارقام مبارك بـا تحف و نسا یف تفقد ردیف شرف ارقام واصدار پذیرفته با معتمدان\nحضور فیض گنجور رخصت انصراف ارزانی داشته شد بعد عزم نهضت رایات عالیات بسمت\nقندهار با الجزم مقرر گردید .\nوقا یـع دوا ز دهم عزم سر کار بسمت قند هـار و کناره کردن\nشهزاده قیصر وفرار نمودن فتح خان\nسوانح این واقعات چنانست که چون به تائیدات ایز دی وتوفیقات سرمدی نواب همایون\nما عنان عزیمت بسمت قندهار معطوف فرمودند منزل بمنزل کوچیده رونق افزای منزل توت\nگر دیدیم ازاستماع خبر ورود موکب دولت واقبال شهزاده قیصر متردد و مضطر گشته قندهار\nرا گذاشته بسمت دهله فرار نمود وفتح خان نیز آ واره دشت ادبار گردیده بسمت هرات\nوفراه نزد شهزاده کامران رفت باقی امراو خوانین و تابعین که فرمان گزین دولت ابد قرین\nبودند در ظلال اطاعت وانقیاد در آمده درانصرام اوامر ونواهي وانتظام خد مات سر کار\nخورشید اشتهار پادشاهی ساعی وسر گرم شدند لله الحمد که آنچه در پیشگاه ضمیر حق گزین"}
{"book": "adl1189", "page": 30, "text": "می تافت از تفضلات الهی بروجه اتم محترم گشته پرتوظهور مییافت لهذا پیوسته زبان وحی ترجمان\nبادای شکر نعمت باری جل ذکره عذب البیان می بود بالجمله چند مدت دایره دولت در احمد شاهی\nظلال اقامت بر مفارق خوانین ورعیت یگه ال رفاه و امنیت ارزانی میداشت که بندگان شاه زمان\nباعث شده و عالیجاه شیر محمد خان مختار الدوله متعهد گشت بعرض اشرف رسا نیدند که\nشهزاده قیصر از سبب خرد سالی و تقاضای نادانی خود واغوای فتح خان محرك فتنه و فساد\nو داعی غلغله بغی وعناد گردیده بود امید که پادشاه نظر شفقت و عنایت خود نموده تقصیرات\nو جرایم ماضیه او را عفو نموده وغبار آنرا از مرأت ضمیر آ فتاب نظر بصیقل مرحمت محو\nفرموده بحضور معدلت دستور خاقانی بطلباند\nپیشانی عفو ترا پر چین نسازد جرم ما\nآئینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها\nعلاوه ما دولت خوا هان ذمه وار وضامنم که من بعد تا دم حیات ایچنین حر کات\nنا شایسته وافعال نابایسته از شهزاده مذكور بظهور نرسد هر گاه بار دیگر مر تکب\nامری نا شا یان شود حضور والا ما لك ومختارند بهر سزا که مناست دانند تنبیه فرمایند\nچون پاس خواطر بندگان سکندرشان شاه زمان بر خاطر مبارك عزیز بود با لضرور عفو تقصیرات\nنامبرده منظور خاطر اشرف گشت لہذا بنده گان شاھزمان ومختار الد و له رفته\nمشارالیه را از مقام دمله بحضور انو رحاضر کرده و بپابوس مشرف ومنور گر دانید. مکرر\nالتماس نمود ند که تکمیل قبول شفاعت مایان اینست که از راه عنایت و فیض گستر ی\nو شفقت ذره پروری شهزاده مذ کور حرا فراز فرموده نیابت قندها را باو ارزانی\nدارند .\nباین امید های شاخ در شاخ کرم های تومارا ساخت گستاخ\nاین معنی نیز بر عایات خواطر عزیز اخ گرامی ممدوح منظور نظر آفتاب منظر گشته\nبندگان شاه موصوف را نیز بقند هار برای نصیحت وفهمایش شهزاده مذ کور مقرر فر موده\nعنان عزیمت را بسمت سند معطوف گردانیدیم زیرانکه مالیات چند سال سرکار فیض\nمدار در نزد والیان آن ممالك باقیا نده بود باقتضاء آن که مالیه وا جبی را تحصیل\nفرموده وسير ممالك سند را کرده تا انقضای ایام ز مستان نواحی سبجی دیره جات را هم\nاز نظر فیض اثر گذرا نیده در اوائل نوروز رونق افروز وارد الکای پشاور خواهیم\nشد لله الحمد که ہمچونكه قرار داد خاطر مبارك شده بود بعنایات ایز دی وتو فیقات\nسرمدی تمامی بوقوع انجا مید هر گاه خبر نهضت را یات عالیات بد انسمت اشتهار یافت\nمصطفی خان ولد نصیرخان بلوچ وملافنح خان صاحبکار نامبرده را در احمد شاهی باستان\nبوسی مشرف شده بعرض رسانیدند که موافق معمول قدیم خاقان فردوس آشیان سلطان خلد\nآرامگاه انار الله برها نهم غلام با جمعیت دوازده هزار سوار و پیاد، در ركاب نصرت\nانتصاب حاضر میباشیم وقرابت وصلت سبيه محمود خان برادر کلان غلام بنام نامی واسم\nسامی سلاله دودمان دولت و اقبال ولی نعمت و افرا امروز شهزاده محمد تیمور نیز ملتمس\nغلام فدویت انتظام است اگر برزاء لطف و کرم پاد شاه جم جاه استدعای این غلام خواه\nخواه را قبول فرموده و غلام را سرفراز فرمایند موجب افتخار غلام و آبادی این عقیدت انجام"}
{"book": "adl1189", "page": 31, "text": "«١٦»\n\nتوانند بود چون عرض عالیجاه مذکور سراسر مملو از ارادت ومتضمن بر صداقت بود جناب\nهمایون ما ملتمس آنها را پذیر فرمرده بخلعتهای فاخره سرفراز و بين الاقران و ممتاز بين\nالامثال فرمودیم و چنانکه آئین در باریه ورسم بلوچیه بوده شیرینی خوری وفاتحه خوانی\nبطهرو پیوست بعدها بجار و جلال و حشمت و اقبال روز اول در چمن شیر سرخ عنان نزول\nاجلال فرمودیم امان جیابو کبلای میران سند بحضور انور رسیده عرض نمودند که مبلغ\nهشت لك روپیه بجر کار فیض مدارعوض مال واجبی داند لی کرده میشود حضور اقدس\nعزم آنطرف نفرمایند چرا که ملك ومال غلامان پایمال لشکر ظفر اثر خواهد شد چون مالیه\nچند ساله برذمه آنها بود این وجه قلیل مساوی و معادل آن منظور نگشته عرض آنها پذیرا\nنفرموده از منزل شیر سرخ عنان عزیمت را بطرف سندو شکار پور معطوف داشته منزل\nبمنزل قطع مسافت فرموده در منزل كوچك نزول اجلال مسعود دیم و چون بمنزل شال\nوده شك رسيديم خد شمانها وكلا ي ميران سند نذر والتماس ح اضر شد.\nر ض ا د و د ه ک ا ن س ا ل م ا و ع د وا زد ، ا ك رو پ ه\nسر کار ذو الاقتدار رسانیده میشود امید که منظور نظر فیض اثر گردیده و عزیمت\nآنطرف موقوف گردد چرا که افواج بحر امواج وارد آندلك كرده البته تمام املاک باهالی\nعساکر نصرت مآثر خواهد شد چونکه این مبالغ نیز مساوی مال واجبی چندین ساله\nنوده وعذرات آنها از راه فریب و حیله می نمود لهذا در آنجال عرض آنها منظور خاطر\nاشرف نگردید، رایات عالیات همچنان منزل بمنزل کوچ فر ما شده و رونق افزا گردیده\nزینت بخش کندا به که ملك نصير خان بلوچ است گردیده عالیجاه محمود خان ولد\nنصیر خان شابق الذکر با جمله خوانین بلوچیه ودوازده هزار مقرريه و پیاده های نبرد آزمای\nحاضر شده از نظر فیض مظهر گذشته داخل و شامل اردوی معلی گردیدند بوقت نماز\nعصر عالیجاه مذکور با تمامی خوانین و معتبرین طایفه بلوچیه بدربار جها ندار بعتبه بوسی\nمکرر شده شرف استعلام پایه سریر خلافت مصیر دریافته پیشکش های بسیار و اسبان عمه\nزین ویراق طلا ونقره وشتران بادی بهمه هودج های عجیب و اجناس زرین و پشمین وغیره\nحسب معمول آباء واجداد گرام والانمقام خود از نظر کیمیا اثر گذ رانیده اسب های\nرقصی برای صه جها زیوه نمودند که تدارك سواره و پیاده خود هارا بتمام ديده بشرف\nر كاب نصرت انتساب خاقانی متفق و به لشکر فیروزی اثر ملحق خواهیم شد عرض آنها\nبدرو، قبول موصوف شد. خلعت های فاخره بمعه يك زنجیر فیل با عماری زرین بعالیجاه\nمحمود خان مرحمت گردیده وباقی خوانین بلوچیه را بخلعتهای فاخره سرافراز فر موده\nمرخص ساختیم بعد از آنجا کوچ نمود، شدچنانچه بمنزل ترد يك دشت که فریب بیست و پنج\nگروهی آب و آبادی نداشت رسیده شد و عالیجاه محمودخان نیز با جمعیت سواروپیاده معموله\nمقدمه خودرسیده ملحق بعساکر نترت مآ ثر گردیده از آنجا، وقت ظهر کوچ نموده تمام\nشب قطع دشت بی آب کرده وقت صبح به نز لیگه آب داشت رسیده هم چنان کوچ در کوچ\nدر چراژیم رایات عالیات رو نق افزای الکهای شکار پور گردید چنانچه بعد چهار\nروز و کلای میران سند وخوانین تال پور سادات و پیرزادگان را با حضرت کلام الله شریف\nشفیع و وسیله خوده ساخته التماس و عذر خواهی بسیار نمودند که ما غلامان رعیت سر کار"}
{"book": "adl1189", "page": 32, "text": "«۱۷»\nنمک پرور وسپز کرده همین دولت ابد اقتدار میباشیم تصدق فرق مبارک قدری از مالیه\nمقرری بصیغه خیرات در وجه غلامان بخشش فرمایند که ما از ملک خود بیجا بر پاداشته یم\nمابقی را بلاعذر واهمال بخزانه شاهی برسانیم بندگان مانظار بر کلاء الهی وسادات عالی\nدرجت شفیع آورده بودند مبلغ ده لك روپیه بصیغه بخشش بخشیده شده ومبلغ بیست لك\nروپیه باقی را نامبرده گان از سرخ وسفید بخزانه عامره رسانیدند و پیشکشهای موازی ده\nراس اسپان بازین ویراق طلا ونقره وتفنگ های بند وباز طلا ومينا وششمیر وقلوارهای\nقبضه مرصع واقمشه زرین واجناس اعلى وشترات بادی با ساز وغیر آن اسباب که معمول قدیم\nآنها بوده هم از نظر کیمیا اثر گذرایندند والبته بقدر شش لك روپیه بقر بسان وخادمان\nحضور مباهات دستور قبل بطور ضیافت خدمت نمودند همبر بران فرصت و کلای مرتبه\nيا مر ایض و پیشکش هاوسه زنجير فيل بمعه اسباب و اسپهای عربی بمعه زين ويراق مرصع\nو آهوی دريا و پدو كمخواب وباداه وی کنازه زری و دوپته های دکنی وغیره اجناس واقمشه\nابریشمی بحضور پر نور سعادت ظهور گذرانیدند بعد از منظوری و کلای مذکور بخلعت های\nفاخره شرف نفاذ یافته رخصت انصراف برایشان ارزانی گردید بعد ازان عنان عزيمت\nبطرف ديره جات معطوف گشت هر گاه موکب دولت واقبال رونق افزای كوت ... شد\nعاليجاه بهاول خان عباسی ورود موکب دولت پادشاهی را روشنی بخش سعادت خود\nتصور نموده بكاز نجير فيل وچهار راس اسپان بمعه زین ویراق طلا و نقره و مبلغی زر سفید\nوسرخ وچند دست بازو چندی شتران بادی واقمشه واجناس زری و ابریشمی که رویه\nومخلی آبادی و ابداد آن صداقت پناه بود بعر، ضه و کلای فاحمد دان ومعتمدان عبودیت\nسامان بحضور لامع النور گذرانیدند بندگان همایون عازم و کیلان را بخلعت های فاخره\nسرافراز فرموده رخصت انصراف ارزانی فرمودند در ان ایام بعرض اشرف اقدس رسانیدند\nکه درما بين دوآب حدود ملك بهاولخان و کچی وابه قطاع الطريقان بسبب وقور\nراهزنی و تهور دست درازی رعیت آن نواحی را بغایت متأذی میدارند فی الفور از مصدر عروجاء\nخاقانی امر صادر شد كه عالیجاه خان سردار احمدخان نورزائی و غفورخان فوفلزائی بمعه\nنه هزار سوار جرار خونخوار جریده درمابین دوآب و ریگستان رفته مردم شرارت پیشه را\nتنبیه و تعدی نموده از همان راه خود را بقاعه اتك رسانید. آنچه در ثانی امرشود بعمل\nآرند بعد آنکه بندگان اشرف اعلی با سپاه نصرت پناه بدره غازی نزول اجلال فرمودند\nعاليجاه بهاول خان بعرض اشرف رسانید که از عبور اشکر فیروزی اثر در مابین دو آب خرابی\nبسیار واقع شده حتى كه موطنان آنجا رو بفرار نهادند وقوم شرارت پیشه و قطاع الطريق\nبا الکلی نابود و معدوم شدند من بعد ذمه بردار عدم وقوع رهزنی وظهورفتنه و فساد مفسدان\nاین غلام میباشد اگر بندگان حضرت خاقان معدلت بنیان عفو جرایم آن مردم بشفاعت\nکمترین غلامان فرمایند موجب سر بلندی فدوی خواهد بود چرا که رعیت سر کار فیض مدارند\nلهذا بتأير قبول التماس وعرض بهاول خان فرمان قضا جریان صادر گر دید که سرداران\nمشارالیهم بمعه اشکر ظفر پیکر از دیره غازی خان عبور نموده مشرف حضور انور گردند\nو بند گان اشرف ده هشت روز برای ایام شریف در همان توقف فرموده عنان عزیمت را"}
{"book": "adl1189", "page": 33, "text": "« ۲۸ »\n\nبسمت دیره اسمعیل خان معطوف فرمودند در آنجا وکلای عالیجاه محمد خان سدوزائی\nحاکم وسردار کمپجی دله باستلام عتبه فلك رتبه خاقانی مشرف شده پیشکش ها ونذرانه\nمعه مالیات از نظر اشرف گذرانیدند و بخلعت های فاخره سرفراز و ممتاز گردیدند و از آنجا\nنیز موکب دولت و اقبال منزل بمنزل کوچ نموده رونق افزای كيرك دلاچی شده سیادت\nپناه قضات دستگاه میرعطا قاضی دارالسلطنه کابل که برکاب نصرت مآب اشرف\nحاضر بود برای سیرو تماشای کمان نمك از حضور انور رخصت خواسته دستوری یافت اتفاقا\nدر آنجا طایفه قطاع الطريقان ملانی شده آن نیکبخت را بشهادت رسانیدند چون بندگان\nاشرف ما بعد نماز ظهر بدیوانخانه مبارکه تشریف فرماشدند واقعه شهادت قاضی موصوف را\nبسمع اشرف رسانیدند بندگان اشرف دابالاجمال فرمودند هر که در کمان نماك رفت نمك شد\nاخیر درهمانوقت بعالیجاه محمد شریف خان ضبط بیگی امر شد که بیکهزار سوار همراه\nبرده اطراف وجوانب دزدان را احاطه نموده دزدان را واجب الاذعان ترددا واهتمام\nمالاکلام نمود با وجود آنکه طایفه وزیری نیز با قطاع الطريقان متفق شده آماده جنگ\nشدند مگر عالیجاه موصوف از روی هشیاری و کاردانی اکثر قطاع الطريقان را بقتل\nرسانید و سرهای آنها را بریده و بعضی را اسیر دستگیر کرده بحضور انور حاضر آورد\nناگهان در سرهای مقتولان نظر بندگان اشرف ما برسر محمد خان نامی که سابق ازین\nجهته پله ی راه از وزیری همرکاب بندگان ماشده بود افتاده شناخته تأسف بسیار نمودیم\nبنابران سر او را درشال پیچیده بمعه مبلغ زر سرخ بخانه او فرستاده و پسر او را طلبانیده\nبعواطف جليله خسروانی معتاد ساخته خلعت و جاینگیر مستمری عنایت کردند چون\nقطاع الطريقان که بانی مبانی شر و فساد بودند بسزای اعمال خود ها رسیده باقی اسیران مرخص\nومخلی فرموده كوكبه دولت واقبال منزل بمنزل کوچ نموده رونق افزای پشاور شدیم\nمقارن آنحال عرایض مردمان خطه كشمیر بحضور بندگان سکندرشان رسیده بیدادی\nو تعدی حاکم آنجا بسمع قدسیه رسانیدند از آنجا که از ابتدای جلوس براورنگ جهان\nبانی و آغاز تخت بر سریر کشور ستانی بر مرآت ضمیر مهر نظیر انورو خواطر خطير\nضیا گستر انطباع پذیر اثر افت عالم قدس و استقاضه كبر الهامات معالم انس است منطبع\nومنقش است که مطلوب از سلطنت و حکمرانی و ابهت و کشور کشائی آنست که هیچوقت اغراض\nنفسانی خودرا منظور نداشته همواره در انتظام جهان والتام جهانیان کوشند و پیوسته در\nتقديم مراسم شبانی ولوازم پاسبانی پردازند زیرا که متفق عليه علما وحكماست که مقصود\nاز سلطنت پرورش رعیت و وصول رضای حضرت داور متعال است نه جمع آوری مال ومنال\nمراد از ریاست حراست خلق است وصول به دولت و عنایت ربانی نه تحصیل حظوظ\nفانی ولذات جسمانی .\nسلطنت خیمه ایست بس موزون کش بود راستی وعدل ستون\nگر نباشد ستون خیمه بجای چون بود خیمه بیستون برپای\nيارب این خیمه سعادت مند زین ستون تا بحشر باد بلند\nفی الجمله چون عبدالله خان حاکم کشمیر شیوه انصاف باز پردستان آن دیار مرعی نمیداشت\nومالیات چندین ساله بسر کار اشرف نرسانده بود لهذا درمرات خواطر حق پسند چنان جلوه"}
{"book": "adl1189", "page": 34, "text": "ظهور نمود که نخستین رقم مبارك هوش افزا که محتوی بر هدایت آن گمراه ومشتمل بر نصیحت\nآن خود خواه باشد صورت اصدار وسمت انتشار پذیرد اگر برهنمونی عقل سلیم بایت\nراستی تقویم آئین اطاعت و فرمان برداری را پیشنهاد همت خود ساخته ودست ظلم و جور\nاز رعايا و برايا كوتاه نموده مالیه واجبی را بحضور سعادت ظهور رساند بهتر وموجب ابقای\nنیابت او خواهد گردید واگر از نامساعدی بخت نافرجام گوش امرنیوش نداشت آن ولایت\nرا بیکی از غلامان فرمان پذیر عنایت خواهم فرمود غرض آنچه از لطایف حقایق رحمانی وشرایف\nدقایق یزدانی بر خواطر عاطر بندگان ما پرتو ظهور یافته بود فرمان قضا جریان زیب\nپذیرفته بانضمام محصلان سرکارفیض مدار بنام حاکم مذکور شرف اصدار یافت از آنجا\nکه گوش راستی شنو وچشم حق بین او را تقدیر کرو کور گردانید ورود فرمان هــــدا یت\nنشان وغلامان جلالت بنیان نامسهل پنداشته و داستان مالیه را افسانه انگاشته از شراب مستی\nخود کامی سرهوشمندی از دست داده بدار ومدار ظاهری پرداخته در رساندن مالیه اعمال\nوتكاسل ور زید در آن حال عالیجاه مقرب الخاقان سرمد خان مختار الدوله\nبحضور انور عرض رسا گردید که اگر غلام را امر شود البته بتائیدات الهی واقبال عدومال\nپادشاهی ولایت کشمیر را باسهل الوجوه درحیطه تصرف بندگان همایون آورده عبد الله خان\nبد گمان را دستگیر نموده بحضور پر نور خواهم آورد بهر نوعی که اقتضای خواطر اقدس\nباشد تجویز سزا در حق آن ناسزا بفرمایند تا عبرت دیگران و نصیحت پیر وجوان گــر دد\nبندگان اشرف معروضه او را مقرون باجابت فرموده امر نمودیم که بعد از رونق بخشی\nدار السلطنه کابل بندو بست این امر کرده خواهد شد چون از نوروز يك ماه گذشته بود\nوهوای پشاور روز بروز در گرمی و ترقی بودبنابران اراده کوچ نموده در ساعت سعید بسمت\nدار السلطنه کابل نهضت فرما گردیده منزل به منزل طی مراحل فرموده رونق افزای دار السلطنه\nمذکور شدیم لشکر ایلات وطایفه درانی و غلزائی و هزاره که از مدت یکسال تعب راه ور نج\nسفر کشیده برکاب تفاخرانتساب حاضر بودند همه را رخصت ارزانی شد که مدت دوسه ماه\nایام بهار را بخانهای خود رفته آرام کرده بعد انقضای مدت مذکور بحضور پرنور حاضر\nگردند بندگان ما با جمعی از مقربان بساط انبساط برای وصول تفریح مزاج و تقویت طبع\nراحت امتزاج كه اندك ناخوشی همداشت بسیر شکر دره نزهت پروره که با فهای خوب\nو آب و هوای مرغوب و کوهپایهای خوش هوا ومکان های دلگشا ونهر های روان بهرطرف\nوهر جا جاری داشت تشریف فرما شده بر مظاهر قدرت کامله ایزدی چشم عبرت بین و دیده\nدوربین می کشودیم غرضی که ایام شدت گرما را آنجا بخوشی و خرمی گذرانیده شد الحمدالله\nناخوشی و گرانی که در طبیعت بود بعنایات ایزدی زایل وصحت وعافيت مزاج بکمال حاصل شد\nبعد ازان عنان موکب دولت واقبال بفضل وافضال قادر ذوالجلال نهضت فرمای دارالخلافه\nکابل گردید چون مقدمه تسخیر کشمیر پیشنهاد خواطر بودلهذا بنسقچی باشی امرو مقرر شد که\nمحصلان ونسقچی یان بدستور از حضور جهت جمع آوری لشکر درانی وغلزائی و ایلات نواحی\nاحمد شاهی وغلام خانه قند هاری مامور شده باستعجال بحضور اقدس حاضر ساز ند وبجهت\nلشگر پشاور و ترکلانی و باجوری و ختك واربابان پشاور نیز ارقام مبارك شرف نفاذ یافت که\nجمع آوری لشکر خودها نموده حاضر حضور گردند ."}
{"book": "adl1189", "page": 35, "text": "وقایع سیزدهم فرستادن عالیجاه مختار الدوله جهة تسخیر خطه کشمیر\nاز حضور پر نور\n\nصورت این وقایع چنان است که عالیجاه شیر محمد خان با میزائی مختارالدوله را خلعت\nفاخره نیابت کشمیر مرحمت نموده سر افراز ساخته هشت هزار مردم ایلات نواحی را نیز\nبا او مامور نموده بصوب کشمیر مرخص فرمودیم مقارن اینحال بخاطر مبارک ملهم شد که\nاگر موسم زمستانرا در پشاور گذرانیده شود از ورود موکب دولت واقبال دران ناحیه\nالبته تقویت واعانت مختار الدوله نزدیکتر و آسانتر بوده کوایف و اخبارات کشمیر نیز\nبزودی بحضور سعادت ظهور خواهد رسید چنانچه بعنایات ایزدی آنچه پیشنهاد خواطر\nمبارک شده بی تفاوت بوقوع انجامید لهذا نواب همایون ما از کابل کوچ نموده وطی\nمنازل وقطع مراحل نموده رونق افزای پشاور شدیم هرگاه مختار الدوله بمظفر آباد\nرسید عبدالله خان حاکم کشمیر از روی بغی وعناد سنگر ها در کنار دریای مظفر آباد\nوپیاده تفنگچی جابجا نشانیده بندوبست حفظت وحراست چنان مستحکم نموده که از دریای\nمذکور احدی را امکان عبور نگذاشته بود مختارالدوله بوروذ آنجا هیچ اندیشه از تلاطم\nامواج دریا ننموده وباران گلوله را که از سنگر ها می بارید همعرا گلبریزی ایام بهار\nتصور کرده دست بحبل المتین عنایت الهی زده باجمله افواج ظفرامواج بدریا درآمده کسی را\nکه اجل فرا رسیده بود کشته وخسته شده بدریا رفت وباقی بیمن وسلامت از دریا عبور\nنموده نجات یافته بفضل الهی واقبال عمو مال پادشاهی بسنگر های مخالفان رسیده دست\nبشمشیر کردند پیاده های سنگر از وقوع اینمقدمه چاره کار را برخود معدوم و منحصر\nدیده خود را بیکرهسار کشید ه فرار اختیار کردند و اکثری کشته وخسته شمشیردلاوران\nتهمتن توأن ونبردآزمایان معرکه نام ونشان گردیدند چنانچه بفضل داور بی مثال ویمن اقبال\nعدو مال مظفر آباد در تصرف اولیای دولت ابد اتصال در آمد عالیجاه مختارالدوله کوایف\nاین فتح وفیروزی ولطایف این نصرت وبهروزی را بحضور اشرف معروض داشته خود جلو\nانداز ، روانه کشمیر شده اگرچه شدت سرمای زمستان وطغیان برف و باران بود از\nمظفر آباد تا کشمیر همه گریوه وکوه و راه های نا ساخته وپسر خلل مینمود اما آنهمه\nشداید وصعوبت را با وجود گرانی و کمبابی غنچه دیده وکشیده بکمال استقامت واستقلال داخل\nدیر کهنه سون پر شده دو روز آنجا مقام نمودند عبدالله خان بالشکرسواره وپیاده خود\nآراسته و پیراسته گشته بمقابله رسید وقی مابین عسکری معرکه جنگ وجدال وقتل وقتال\nبرپاشد حتی که غلامان جان نثار وسپاهیان نصرت شعار دست بشمشیر کرده دادمر دانگی\nودلاوری دادند چنانچه در لشکر عبدالله خان شکست فاحش افتاد در آنحال عبدالله خان\nافواج خود را برهم وشکست و بخت دژم را برگشته یافت از میدان فرار نموده دریر کهنه دیگر که\nقلعه مستحکم برای چنین روز ساخته داخل شده محصور ساخت عالیجاه مختارالدوله بسامان\nاستوار واتواب وخمپاره های آتشبار اطراف قلعه مذکور را مانند انگشتری محاصره\nکرده مکانات و آبادی آنرا بضرب گلوله اندازی مسمار وقلعه کیان را از تاب وطاقت\nناچار کرد لهذا عبدالله خان در عرصه چند روز بعارضه درد کلو هلاک گردید مختارالدوله"}
{"book": "adl1189", "page": 36, "text": "«۳۱»\nعریضه بشارت ترجمه فتح کشمیر وهلاک عبدالله خان اسیر سرپنجه تقدیر را مشروحاً بخدمت\nهمایون ما عرضه داشت نموده که بندگان اقدس مالك ومختارند الحال ریاست وحکومت\nخطه کشمیر را بهريك از غلامان حضور که ارشاد شود تسلیم نموده غلام بقد میبوس مشرف\nمیگردد بندگان همایون ما نظر بالطاف و اعطاف خد یوا نه که ( ۰۰۰ ) خدمت قسویانه\nدریاب مختار الدوله منظور نظر فیض اثر بود امر فرمودند که رقم نیابت مبارک بعهده\nخلعت سرافرازی بنام عطا محمد خان ولد مختار الدوله صادر گردد که نامبرده را بحکومت\nسرافراز نموده خود مختار الدوله برکاب نصرت انتساب حاضر شود که نهضت رایات\nبسمت قندهار جهة الدقاع وانهزام شهزاده کامران مصمم وبانجزم است .\nوقایع چهاردهم آمدن شهزاده کامران باغوای بعضی\nمفسدین بمثل فتح خان از فراه عازم قندهار گردیده و با شهز اده قیصر\nجنگ نمودن و شکست خوردن شهزاده قیصر\nسوانح این وقایع چنانست که چون شهزاده کامران باغوای بعضی مفسدین مثل فتح خان\nوغیره خوانین درانی از فراه عزم تسخیر نموده عندالمقابله بر افواج شهزاده قیصر که\nمتعین قند هار بود غالب امده آنها را شکست داده داخل قند هار گردید و این خبر بسمع\nهمایون ما رسید لهذا از پشاور عنان رایات عیا اسبات را بسمت\nدار السلطنه کابل معطوف گردانیده کوچ فر مودیم منزل اول در تسوپ\nنزول اجلال یافته چند یوم اقامت آن منزل اختیار فرموده برای مختارالدوله علی التواتر\nدستخطهای مبارك شرف صدور یافت که باستعجال بحضور پر نور مشرف گردد که عزم\nنهضت دارالقرار قندهار مصمم وبالجزم است بعداز آن منزل بمنزل کوچ نموده رونق افزای\nجلال آباد باغ نیمله شدیم از آنجا که مختارالدوله بخیال باطله از شورش شهزاده کامران\nبرهمی سلطنت خداداد را تصور نموده درین تساحل ابواب تمنای بقای ریاست کشمیر\nبروی خاطر خود می کشود که با وجود دستخط های مبارک ارقام متواتر دریاب شرفیابی\nحضور تأخیر مینمود متعجل آن نشده صرف بامید خدا نصرت کوچ فرموده رونق افزای\nدارالسلطنه کابل گردیدند چندروز تحمل نموده وتوقف فرموده بلاتعطل بسمت قندهار\nکوچ فرما شدیم منزل اول درده مزنگ واقع شد چنا نچه چند یوم در آنجا بجهة جمع آوری\nلشکر توقف اختیار فرموده هم از آنجا سردار احمدخان درانی نورزائی را بخلعت فاخره\nسرافراز فرموده با دستجات سواره پیش قراول عساکر نصرت ماثر مقرر فر مودیم که پیوسته\nدومنزل از اردوی معلی پیش پیش برود بعد از آن بندگان ما ازده مزنگ کوچ کرده\nبعدازانقطاع منزل ومراحل وارد الکای غزنین شدند در آنجا هم برای حصول فیوض\nبرکات زیارات متبرکه اولیای کرام و استمداد از ارواح کرامت انجام آن مقربان حضرت\nذوالجلال والاکرام ده یوم دیگر اتفاق موکب سعادت کوکب انجام احتشام چون عالیجاه\nسردار احمدخان نیز درمنزل قره باغ متوقف بود لهذا بر تقویت وكمك او عاليجاه\nمجدا كرم خان امین الملك وسردار غفورخان اوغل زائی را از حضور ساطع النور"}
{"book": "adl1189", "page": 37, "text": "(۲۲)\n\nبا پنج هزار سوار دیگر مرخص ومامور فرمودیم هر گاه خوانین مذکور بسردار احمدخان\nملحق شدند وخبر جمعیت اثر این اجتماع بقندهار به شهزاده کامران تا بقندهار رسید\nشهزاده کامران تاب اقامت و توانائی را بخود ندیده ناچار رو بفرار بقلعه فراه قرار\nاختیار کرد متصل ظهور اینحال خجسته مال نصرت اتصال عرايض مقرب الخاقان سردار\nاحمد خان ومحمد اکرم خان امین الملك را نیز بحضور پرنور گذرانیدند عرضداشت نموده\nبودند که شهزاده کامران بمجرد استماع خبر نهضت رايات عالمتاب تاب اقامت بمقابله\nسپاه نصرت پناه بخود ندیده و قرار را رونق کار و غنیمت روزگار پنداشته گریخته\nدر فراه فرار گرفته است نواب همایون ما بعد اشتهار این فتح وفيروزی چون منزل بمنزل\nکوچ فرموده داخل شهر صفا گردیدند عریضه شهزاده قيصر را بحضور تفاخر دستور\nبدین مضمون گذرانیدند که بتخويف بعضی مخا لفین متوهم شده پناه بمزار فیض آثار\nملا نور محمد آورده امیدوار عفو گریست که بندگان اشرف از برای خدا و تصدق فرق مبارك\nتقصير و خطیات غلام را عفو فرمایند بندگان ما بنده پروری و ترحم گستری عالیجاهان\nمحمد اکرم خان وسردار احمدخان را فرستاده مقرر فرمودند که شهزاده قيصر را بحضور\nانور حاضر سازند چون بندگان اشرف ما رونق افزای قندهار شدند سردارین مأمورین\nشهزاده قیصر را بحضور باهرالنور حاضر آوردند بعد از عفو جرایم وتسلى وتشفى عنايت\nشاهی مقرر شان شده که همیشه در رکاب نصرت انتساب حاضر بوده مورد تلطفات باشد\nاگرچه جناب عاليه نواب یعنی والده صاحبه و برادر بجان برابر سکندر شان شاه زمان\nپیوسته باصرار التجا و التماس مینمودند که شهزاده مذکور را بحکومت قندهار سرافراز\nفرمایند باینکه بملاحظه آنکه قندهار ملك درانی است و شهزاده مذکور خردسال میباشد\nمبادا بازاو را از جاده صواب منحرف ساخته مستعد بغی و فساد ومرتكب سرکشی و عناد\nسازند لهذا در آ نحال عذرات آنحضرت را منافی مصلحت وصواب دید مامور دارالسلطنه\nکابل فرموده شد در آن اثنا عالیجاه محمد اکرم خان وغیره خوانین درانی بعرض اشرف\nرسانیدند که در هنگام که فتح خان از کابل از خدمت اشرف همایون باغوای سوء قسمت\nوشومی طالع روگردان گشته و فراری شده الحال از شامت افعال و نمکحرامی و خود کامی\nدربدر و آواره بحروبر میگردد و در مکافات تقصیرات و جرایم خود سرگشته بادية\nغربت و کربت میباشد و نقوش ندامت این غرامت چون حروف سر نوشت وداغ ملامت\nاز ناصیه احوال وصورت حال او هویدا گشته لهذا التجاب عفو انعام عام اعتصام بعروة وثقاى\nبندگان فلك احتشام نموده امیدوار فضل واحسان بیکران میباشد چرا که درظل رافت\nپادشاهی خاص وعام چه دشمن ناکام چه دوست خجسته انجام ماه وسال وصبح وشام\nبهره اندوز وشاد کامند .\n\nاديم زمین سفره عام اوست\nدرین خوان یغما چه دشمن چه دوست\nهر گاه از عنایت بیغایت شهنشاهی تقصیرات او صورت پذیر عفو باشد بندگان اشرف\nاو را بحضور حاضر میسازند عریضه فتح خان در آن اثنا متضمن با الوف افتقار وزاری\nومشتمل بر صنوف وانکسار و خاکساری بملاحظه اقدس اشرف در آورند که غلام خانه زاد\nدولت ابدمدت بندگان ظل الهی است اگر عفو تقصیرات کمترین منظور نظر تفقد اثر"}
{"book": "adl1189", "page": 38, "text": "«۲۳»\nگشته طلب حضور شود من بعد هر کس بیجا اذین روسیاه بر گناه بظهور نخواهد پیوست\nودر صورت خلاف سرو ناموس واموال والوس غلام باختیار باد شاه است از آنجا که پاس\nخاطر امین الملك وخدمتهای او بغایت منظور نظر سعادت ظهور بندگان ما بود بنابر\nوفور پرالتماس او عفو تقصیرات فتح خان نموده باختصار او امرشد چون نامبرده در حدود\nگرشك میبود لهذا امین الملك برای عرصه چند یوم شرف ترخیص حاصل نموده نامبرده\nرا باستلام عتبه فلك رتبه خاقانی مشرف گردانید چنانچه نامبرده بعد وصول دولت خاکبوسی\nعتبه فلك دستور باعطای مناصب آبا و اجداد از حضور مباهات ظهور مفتخر و مسرور گردید\nبعد بندگان اشرف مادیگر در قندهار اقامت داشته برای انتظام مالی وملکی و بتعویضت\nرعایای قوم درانی و غلزائی سلاله دودمان سعادت و خجسته اختری ارجمندی شهزاده\nمحمد یونس را حاکم و میرعلم خان نورزائی را به نیابت آن سعادتمند در قندهار گذاشته\nعنان عزیمت را بسمت سندوشکار پور معطوف فرمودند درین اثنا قاصد از سمت کابل\nبحضور رسید عرایض خوانین آنجا را بدین مضمون از نظر اشرف گذرانیدند که بندگان شاه\nمحمود و باقی شهزادگان محبوسین قلعه بالاحصار جانفشان خان مستحفظ با لا حصار را\nباغوای میر واعظ بهانه کاری در نزد خود طلبانیده در حالت غفلت بقتل رسانیدند دروازه\nها را کشوده هر يك به اطراف واکناف منتشر شدند بلکه مدت سه روز شاه محمود و سه شب\nدر شهر کابل متواری بود آخرالامر بصواب دید بعضی از راه هزاره جات بطرف\nدارالخلافه فرار کرد مگر باقی شهزادگان را دولتخواهان سر کار قبضه دار باحسن\nاطوار گرفتار نموده باز در بالا حصار محبوس نمودند بندگان اشرف مابعد از در یافت\nاین سوانح اعظم خان پیشخدمت را از حضور تفاخر ظهور به پایه مستحفظی شهزادگان\nوقلعه داری بالاحصار سرافراز و مامور کابل نموده عنان را یات عالیات را بطرف سندو\nشکار پور معطوف فرمودند هرگاه موکب دولت و اقبال بحد بلوچستان رونق افروز شد\nعالیجا هان میر محمود خان ولدان میر نصیرخان مرحوم وعصمت پناهی ماهی بیبی افواج\nبلوچیه بدستور قدیم و آئین قویم ازسواره و پیاده جرار به تقبل و کعاب نصرت انتساب\nسرکار ذوالاقتدار حاضر شده پیش کشهای معموله مستمره خویش را از نظر مبارک\nگذرانیدند بندگان همایون ما نیز الطاف واشفاق خسروانه درباره آنها مبذول داشته\nهر يك را بخلعتهای فاخره وعنایات متوافره سرافراز وممتاز فرمودند السکای شکار پور\nمقیم بارگا سپهر اشتباه گردید خوانین سندییه نیز بندویست و ادای مالیات مقرری بحصه\nپیشکشهای معموله وهدایات مستمری بحضور پرنور رسیده ومصروف ادای مالیات واجبی\nگردیدند .\nوقایع پانزدهم سر افراز فرمودن بندگان همایون ماشهزاده\nقیصر را به نیابت دارالسلطنت کابل آمدن مختارالدوله از کشمیر و شهزاده قیصر\nرا باغی نمودن .\nسوانح این وقایع چنان است که بندگان سکندرشان دارا در بان شاه زمان درحق\nشهزاده قیصر سابقا سفارش آنهادر فرموده بودند بنابر مصلحت وقت امر بهمرکاب بودنش"}
{"book": "adl1189", "page": 39, "text": "« ٢٤ »\nنفاذ یافته بود آخر بپاس خاطر بندگان موصوف شهزاده مذکور را مشمول عواطف واشفاق\nفرموده درین سفر نصرت اثر او را به نیابت دارالسلطنۀ کابل سرافراز نموده بدانسمت\nمرخص فرمودیم چون شهزاده مذکور وارد کابل گردید مختارالدوله عطا محمد خان ولد\nخود را بحکومت کشمیر داشته خود عازم رکاب نصرت انتساب خاقانی گردیده نیز وارد\nکابل شده بنابر تخم حسدی که از تقرب صمد اکرم خان امین الملک در مزرعه دل میکاشت\nو هم بهوای نفس خسیس اغوای ابلیس ابلیس بصلاح بعضی فتنه جویان عرصه سلطنت و بد\nخواهان دولت ابد مدت که هریک بادعای باطل تمناهای لاطایل خویش را ازین حرکات\nمعدوم البرکات عاید و حاصل میپنداشت شهزاده قیصر را باغی ساخته بنای\nمخالفت بر پا نموده خواجه محمد خان درانی فوفل زائی\nرا با بعضی خوانین و لشکر (٤٠٠٠) سرکاری بظاهر بتصرف الکیای پشاور روانه ساخت چون\nبندگان ما در هنگام نهضت دارالسلطنۀ کابل حرم محترم را ببا چند نفر خواص معتبر\nدر پشاور گذاشته و عالیجاه گلستان خان اچکزائی را بحکومت و نیابت سرافراز فرموده\nبودیم لهذا هرگاه خبر عزیمت شهزاده قیصر و فساد مختارالدوله برگشته اختر و خواجه خان\nبا خوانین دیگر بگلستان خان و دیگر خواهان دولت آبد مدت رسید مصلحت چنان\nدیدند که خوانین خیبری را که معتمد و دولت خواه سرکار پادشاهی میباشند طلب داشته\nبصواب دید و اتفاق آنها اهالی حرم محترم را بکوه خیبر بفرستم بسیار بجا و بهتر است\nکه ناموس پادشاه از نشیب و فراز در امان باشد چنانچه موافق اندیشه صواب پیشۀ خود\nسرانجام تمام مرام نموده کوایف آنجائی را مشروحاً بحضور اشرف اقدس عرضداشت\nنمودند در هنگام که بندگان اشرف ما از شکارپور و سند مالیات واجبی را از میران\nتحصیل فرموده رونق افزای دیره غازی خان بودند ، قاصدی سرکاری معۀ عرایض\nگلستان خان اچکزائی و باقی معتبرین بخدمت مبارک رسیده کوایف معروضه آنها\nمفصلاً حالی رای عالم آرای گردانید فتح خان بد نهاد به مجرد استماع اینواقعه بی بنیاد\nباز از خباثت فطرتی و دیانت ذاتی بتقاضای بدکیشی و هوای کوته اندیشی خود با دستۀ\nبارکرانی از اردوی معلی گریخت با وجود اینهمه اشفاق و الطاف که بندگان اشرف\nما در بهره آن ناسزا منظور و گوارا داشتند یعنی با وجودیکه از احمد شاهی تا ورود\nدیره غازی خان مبلغ سه لک روپیه در وجه او بطریق امداد عنایت و ارزانی داشته بودند\nبعادت اصلی و صورت جبلی او هیچ صورت صلاحی و سیرت فلاحی مترتب نگردید فرار\nنمود .\nپرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است\nتربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است\nاز آنجا که تفضلات سرمدی پیوسته شامل حال و کافل احوال بندگان مابود در وقوع\nمکروهات هرگز غبار اندیشه پیرامون خاطر خطیر و ضمیر آفتاب تنویر نگردید بلکه\nدو منزل را يك شمرده بعرصه قریب رونق افزای کوهات گردیده یکشب در آنجا اقامت\nورزیده روز دوم بهنگام نماز ظهر بجاه و جلال و حشمت و اقبال عدو مال در قریه متینی\nکه ده کروهی پشاور حد طایفه مهمند است زینت افروز شدیم از استماع خبر نزول موکب"}
{"book": "adl1189", "page": 40, "text": "«٢٥»\nدولت واقبال خواجه محمد خان ویحیی خان بنامیزائی و فیض الله خان که وارد النگای\nپشاور شده بودند تاب اقامت نیاورده چون ادبارنحوست بارخود روبفرار نهاده ملحق\nبه مختار شدند تمامیزاده بهمرکاب شهزاده قیصر ازکابل بسرعت تمام جلو انداز عزم\nتسخیر کابل بود در منزل شب قدر که حدود دوآبه است رسیده میخواست که ازدوآبه\nعبور کرده داخل پشاور شوند لیکن بجلدی نتوانستند لهذا در شب قدر اقامت داشتند که\nخواجه محمد خان ویحیی خان و دیگر فراریان شاه چون فال ژوال باستقبال رسیدند\nعلاوه برهمه بد اقبالی شان بوقت پاس اخیر شب عالیجاه صمدت خان قوقلتاش با غلامخانه\nپشاور واربابان خلیل ومهمند وغیره از لشکر خواجه محمدخان مفرور جدا شده باستان\nبوسی دربار فیضمدار خاقانی ملحق گردیده کیفیت فرار شدن خواجه محمد خان و باقی\nخوانین و رویداد آمدن مختار الدوله ورسیدن بمنزل شب قدر مواد مشرو حاً بعرض اشرف\nرسانیدند که ازپیش گاه دولت جاوید بنیان عالیجاه صمدت خان و همراهانش باالطاف\nواشفاق گوناگون سرافراز ساخته بنوازش و خلاع فاخره ممتاز گردیدند روز دوم\nبندگان عالماز بامداد را بدرگاه ایزدیکتا ادا ساخته و توفیق واعانت از جناب قاضی\nالحاجات الحاح واستدعا نموده دید، رکاب راهبذور اقدام نصرت انجام متور ساخته یراقچدل\nتمام وعشکوه مالاکلام درهنگام صف النهار داخل النگای پشاور گردید، و بر سواری\nاز شهر گذشته در کنار دریا بر گذرشاه عالم که بفاصله سه چهار گروه از شهر واقع\nاست نزول اجلال فرمودیم چون مابین عسکرین دو دریا حایل بودند و دریای دوآبه بباعث\nطغیان آبپایاب نداشت چرا که از فصل نوروز یکماه گذشته بود لهذابندگان عالیش\nروز در آنجا توقف فرموده بجهة اینکه مختار الدوله غلام و خدمۀ کنار سر کنار است\nوخدمتهای اوپیوسته منظور نظر تفقد منظر بندگان اشرف مابود ازا نکه درینحال بوسوسه\nشیطانی از شاه راه عقیدت منحرف گشته بجاده بغاوت و گمراهی می پیمود اغماض نظر نموده\nو خواطر مبارک رنجه نفرموده در آنفرصت بوعظ ونصیحت وصلاح و هدایت مکرر پرداخته\nشد که شاید از کردار و رفتار ناهنجار خود پشیمان ونادم شده بحضور لامع النوررجوع\nنماید منکر از باعث کم نصیبی کم شنیده بر کج رفتاری بیشتر افزود\nاذا جاء القدرعمى البصر واذا جاء القضاء ضاق الفضاء چون حکم قضامبرم بوداعمی واصم گشت\nو فزای روح افزای عفومعنایت ما براوتنگ نموده روز جمعه بوقت عصر با گروه یه گهر\nوجماعه برفتنه وشر از گذر شب قدرعبور نموده بحد طایفه خلیل منزل گزید بندگان\nاشرف مانیز از گذرشاه عالم کوچ نموده متصل کوت جعفرخان نزول اجلال فرمودیم\nچون روزدوم آفتاب عالم تاب عالم جهانگیری برافراخت صفوف جدال وقتال عسکرین از\nجانبین آراسته ودلاوران طرفین به اذای خصم افگنی ودشمن کشی پیراسته بمرکه\nمیدان رسیده هريك داد دلیری ومراد جوانمردی داده صفحه عرصه کار زاررا از ضرب\nشمشیر آبدار رشك تخته گلزار میساخت از آنطرف خواجه محمدخان سردار لشکر مخالف\nباعله غمرخوابین یکدل وموافق بهرطرف که روی می آورد لشکر را متلاشی ساخته از"}
{"book": "adl1189", "page": 41, "text": "«٢٩»\nکشته ها پشته هامی انداخت بعضی افواج بندگان ما از قوم خلیل ومهمند وغلامخانه پشاور\nبودند تا بمقابله آنها را نیاورده رو بفرار نهادند حتی که در میدان معرکه احدی نماند\nنمایان سواری مردم درانی مثل مددخان اسحق زائی ومحمد اعظم خان نسقچی باشی\nومحمد اکرم خان امین الملك وغفورخان فوفل زائی که بدستها و نشانهای خود استوار\nو پایدار در رکاب اشرف حاضر بودند این نیازمند ببارگاه الهی اتکا بعنایت ایزدی\nنموده بناچندان پرشدت وغلامان صادق الفدويت بكمال استقامت در مقابله آن نمك\nخرامان ایستاد منتظره تائید ایزدی میبودم که ناگاه خواجه محمد خان اجل گرفته بنمكحرام\nبمقابل بندگان اشرف ماسله نموده خواست تا پیش دستی نماید بندگان ما شمشیر دولت\nرا چابک و تیز ساختند و شمشیر تیز بر فرق فتنه خیزش انداختند از انجا که آن نمكحرام\nبرگینه نزده و چہار آئینه در بر داشت ضربت شمشیر بر او اثر نکرده بار دیگر حمله آورد\nبمقابل شیر اجل رسیده بندگان ماجان بسلامت برد مقارن آنحال بپر پیشخدمتان خاص که\nمنتظر حکم تیررخصاص بودند حکم شد که این نمكحرام بد فرجام را بزنید غلام عبوديت\nآهنگ بی تهاون و درنگ ده آتش ماقه چندین تفنگ داده ناگاه کلوله قهر الهی\nبسینه پرکینه اش رسیده همینکه چشمانم بر کشته بود از شب زین بروی زمین افتاده\nهلاك شد عالیجاہ نیکوخان خواجه سرای تولر آقاسی رفته اسپ و یراق او را کشیده سربر\nخودش را بریده بحضور معدلت دستور آورده از کشته دیگر کته مختار الدوله با برادران\nواقوام نافرجام خودمقابل سردار مددخان و اعظم خان نسقچی باشی شده بود امیرد کان\nبتوفيق الهی جباره عربك را ساخته و سر بریده بخاك مذلت انداختن وحاجی میر احمدخان\nبرادر مختار الدوله اسیر گشته بزخم شمشیر مقتول گردید زهی کلام صدق انتظام یعنی\nحديث شير بيشه حضرت سيد الانام عليه صلوات و اسلام من\nحفر بئر الاخيه فقد وقع فيه» الله الحمد که همگی نمكحرامان وجملگی مفسدان بعقوبت\nاعمال خود گرفتار شده هلاك كردیدند و بد خواهان دولت درین مدت از بغی ومخالفت\nجز ذخیرۀ ذات وخواری حاصل نبرده و جز مایه ندامت و بی اعتباری چیزی نیندوخته\nفي الجمله شهزاده قيصر از مشاهده کار زار تاب و قرار وطاقت نیافته بسمت کابل فرار\nنمود و بندگان اشرف ما بتائيدات الهى با وصول فتح وفيروزی و وصول انواع بهجت\nوپیروزی نموده داخل دولت سرای بالأحصار پشاور شدند چند یوم در آنجا اقامت فرموده\nاگر چه در خاطر خطیر مصلحت بقعۀ ویهت کشمير مقدم بود مگر بملاحظه آنكه شهزاده قيصر\nشکست خورده بسمت کابل رفته بود عنان عزیمت را بطرف کابل معطوف فرمائیم\nبنا بران مقدمۀ کشمیر را موقوف ساخته را یات عالیات را بسمت کابل معطوف فرمودیم .\n\nوقایع شانزدهم رسیدن رایات عالیات بکابل و آوردن شہزادہ قیصر را\n\nچون موکب دولت و اقبال باجاه وجلال رونق افزای کابل شد بعرض اشرف\nرسانیدند که شهزاده قيصر از وفورواهمۀ مواخذه بدکرداریهای خود بیکشب در کابل\nمانده و میر واعظ را دیده بمصلحت او بسمت کوهستان فرار شده رفت بندگان اشرف\nما بعضی خوانین را از حضور مقرار فرمودند که شهزاده قیصر را دلاسا موده بحضور آرند"}
{"book": "adl1189", "page": 42, "text": "«۲۷»\nحاصل آنکه نامبرده را دلاسا نموده بحضور فیض گنجور حاضر کردند بندگان ما مکرر تقصیرات او را معاف فرموده مقرر فرمودند که پیوسته بهمه اوقات شهزاده مذکور در رکاب نصرت انتساب حاضر باشد و من بعد بحکومت ولایت هیچکدام تنها باو سپرد و قرار نگیرد تا عبرت او و دیگر شهزادگان باشد شاه محمود که از بالا حصار کابل فراری شده از راه هزاره جات بفراه رفته بود مدت یکسال در آنجا اقامت داشته و فتح خان که از خدمت همایون ما از دیره نمایزنجان فرار نموده در حدود قندهار رفت چون که نزدیک قندهار رسید میر علم خان بجهۀ خیر خواهی سر کار فیض مدار نما نبرده را دلاسا نموده نزد خود نگاهداشت تا به اطراف و اکناف ولایت و جوانب دیگر رفته موجب خلل و بباعث فساد نباشد نامبرده چند روز بدینمنوال گذرانیده عاقبت الامر در پرده شهزاده یونس را بافسانه و افسون غلابیده از میر علم خان رو گردان ساخته و محرمیت و صداقت خود از راه خدیعت و حیله گستری بمرتبه بشهزاده مذکور بثبوت رسانید که در خانه خود مخفیا شاه محمود را طلبیداشت هرگاه میر علم خان این حال پر اختلال را مطالع شد فرصت کار را معدوم وتدبیر خویش را از مدافعه آزار آن محروم یافته لاچار با جمعیت سوار و پیاده خویشرا از محافظه بقامه مالوف روانه گردید و فتح خان میدان را خالی از خال دیده شاه محمود را داخل قندهار ساخته چند گاه بتاراج وغارت سوداگر شهر و سکنه کمر بسته از آن وجه چیزی جمع آوری وسامان بی سامان خود ساخته بقصد کابل کرد و میر علم خان بهمه جمعیت خود نیز در کابل برکاب نصرت انتساب خاقانی مشرف گردید.\nوقایع هفدهم از اراده شاه محمود بسمت کابل و نهضت فرمودن\nرایات بندگان همایون ما بشاه محمود مخار به همایون و شکست یافتن او\nچون خبر اراده شاه محمود بسمت کابل بعرض اشرف نواب همایون رسید در ساعت سعد از کابل کوچ نموده در ده مزنگ نزول فرمودیم دویوم جهۀ فرا همی سپاه نصرت پناه در آنجا توقف ورزیده روز سوم کوچ فرما شده منزل بمنزل رونق افروز گردیده وارد الکای غزنین گردیدیم یکروز در آنجا بجهۀ استقاضه از زیارات بابرکات اولیای کرام و برگزیدگان حضرت ملک علام مقام نموده استمداد از ارواح منیر که ایشان خواسته کوچ فرما شدیم چون موکب دولت واقبال در پل سکین رسیده خوانین با تمکین بعرض رسانیدند که شاه محمود در باغ پیر و فرود آمده فیمابین عسکرین صرف فاصله چند کروه میباشد در این اثنا عالیجاه نور محمد خان بادوزائی با دسته وبیرق خود و دیگر خوانین درانی بادسته های خود از طرف شاه محمود روگردان شده باردوی معلی باستان بوسی بندگان اشرف ما مشرف شدند شاه محمود و فتح خان بملاحظه این معامله تاب مقاومت و مقابله نیاورده چار ناچار رو بفرار نهاده باز بطرف فراه رفتند بندگان ما بحصول فتح وفیروزی و نصرت پیروزی داخل قندهار شده چند مدت در آنجا اقامت فرموده بخاطر خطیر وضمیر عالمگیر چنان خطور نمود که چون همیشه این فتنه و فساد از طرف هرات وفراه برپا میشود ومخالفان هر وقت از مقابله سپاه نصرت پناه شکست یافته فراه رامقر وماوای خود ساخته بهمان سمت فرار میکنند و فرار میگیرند اولی وانسب آنست که"}
{"book": "adl1189", "page": 43, "text": "هرات و فراه در تصرف اولیای دولت ابد مدت در آورده شود تا ملك شاهی از فتنه و فساد\nو غل و عناد صاف و پاك گردد چنانچه حکم نافذ شد که پیشخانه مبارک را بطرف هرات بیرون\nکشند از استماع این خبر برادر عزیز گوشه نشین معتقد فرمان گزین شهزاده حاجی فیروز الدین که\nمتصرف عامه هرات بود کلام شریف را باتحف و تحایف بیقیاس و عریضه نیاز تصدیف ذریعه عذر\nخود ساخته بخدمت بندگان ما ارسال داشته بالوف ذجر و انکسار و صنوف عقیدت و افتخار\nاظهار نموده بود که اگر مرضی مبارک قبلهٔ عالم به تسخیر هرات در بدو و خاک بسر نمودن کمترین\nفدویت سمات میباشه قبل از نهضت رایات نصرت همت بملازمان سرکار فیض مدار پیشکش\nمی نمایم و خود نیز بشرط ارشاد بقد مبوسی مشرف می گردم و در عدم منظوری که شاه محمود\nبرادرم پیوسته محرك فتنه و فساد است در بدو و آویزه خواهم شد لیکن چون شما را حق تعالی\nپادشاه وقت ساخته وسایهٔ رحمت خاص خود را بر فرق مبارک انداخته ظل الهی می باشید\nو در زیر سایهٔ دولت عاطفت پادشاهی عوام و خاص آسوده حال و فارغ البال می باشند یا لفرض\nاگر هرات در تصرف اولیای دولت ابد مدت در آید یکی از غلامان خواهند بخشید بس این\nبنده را نیز اگر بجای خدمتگاران حضور تصور فرموده به نیابت هرات سرافراز فرمایند چه عجب\nآنچه شایستهٔ مکان خلد آشیان جهة مصارف غلامان مقرر و مرحمت میفرمودند انشاءالله الانجاه\nهم به تراز بیفزاید اگر همچنان نظر شفقت و عطوفت مبذول داشته این ملك را بصيغه مدد خرج\nبکمترین عنایت فرمایند این کمترین هرگز هوای بیجا و خیال ناروا در سر نخواهد داشت\nبلکه پیوسته طریقهٔ خدمتگاری و شیوهٔ غلامی بجا خواهم آورد و از طرف شاه محمود که برادر\nحقیقی این کمترین می باشد نیز بنده در گاه ذمه و ارضامن خواهم بود اگر من بعد از و حرکتی\nبیجا سرزند ازین غلام بازخواست فرمایند الحق که از مطالعه این عذرات و از ملاحظه این\nوجوهات عنایت و شفقت پادشاهی و صله رحم برادری بی اختیار بجوش آمد بناء علیه هرات را\nبه برادر شیرین کفتار نورعین اعنی شهزاده فیروز الدین واگذار شديم ومبلغ لك روپيه\nجهت اخراجات معشیت آن ذی لیانت باسمدات از مالیات آنجا بسند سال بسال مستمر ومقرر\nفرمودیم بعدازان چون مقدمه اخراج کشمیر از تصرف عطا محمد خان مغطور خاطر خطير\nومنظور ضمیر بیضا نظیر بود لهذا چند گاهی در احمد شاهی اقامت فرموده وشهزاده یوسف\nرا بنيابت آنجا بحال محمد اعظم خان نسقچی باشی وميرعلم خان درانی بمعاضدتش باستقلال\nمقرر ومامور ساخته عنان نهضت بانصرت را بسمت کابل معطوف فرمودیم آنجا که مقدمه كشمير\nمدنظر انور بود هرگاه موكب دولت واقبال رونق افزای کابل گردیده چند یوم توقف فرموده\nرایات عالیات را بسمت پشاور معطوف ساخته ارقام جهانمطاع عالم مطیع با سوار با یان طوایف\nخليل ومهمند وباجوری وختك شرف اصدار یافت که جمعیت های خود را بطرز معقول ورسم معمول\nاز سواره و پیاده آراسته و پیراسته باستقبال عطیه عالیه خاقانی در جلال آباد برکاب نصرت\nانتساب ملحق ومشرف شوند وقتی که موکب اقبال پاجاه وجلال بمچاو باغ نزول اجلال فرمود\nچند یوم جهت سیر باغ واستفاده آب و هوای آن روضه و راغ اتفاق توقف افتاده بعد ازان\nمنزل بمنزل کو چیده رونق افزای پشاور گردیده شد عندالورود سعادت وجود در ایض بهاول خان\nعباسی از بهاولپور وعريضة مظفر خان سدوزائی از دارالامان ملتان بخدمت بندگان همایون\nما رسید و عرضداشت نموده بودند که عالجاهان الثمتن بهادر واستر چی بهادر وغيره سفيران"}
{"book": "adl1189", "page": 44, "text": "«۲۹»\n\nکمپنی انگریز بهادر وارد حدود غلامان شده اند و ارادهٔ تحصیل آستان بوسی بارگاه فلك\nاشتباه را دارند آنچه از مصدر جاه و جلال خاقانی امر صادر گردد از ان قرار بعمل آورده شود\nنواب همایون ما ارقام تفاخر نظام بسر افرازی هريك از آنها بشرف اصدار فرمودند که\nهرگاه ایلچیان سرکار گردون وقار انگریزی اراده شرف یابی بحضور پرنور نمایند\nلازم که از حدود خودها بكمال حفظ و نگاهبانی و ادای انواع ضیافت\nو مهمانی بتوقیر و اهتمام تام بدرجهٔ معتبران خدمت تمام گذرانیده شرف حضور ساطع النور\nگردانند .\n\nوقایع هجدهم فرستادن شهزاده منصور را بمعۀ محمداکرم خان\n\nبجنگ کشمیر و آمدن ایلچیان صاحبان انگریز\n\nاین وقایع چنان است که در موسم زمستان چون انگی پشاور مخیم خیام فلك احتشام\nگردید بعد از چندی بنابر تهیه و ترتیب خوانین و افواج ماموره تسخیر کشمیر چون قریهٔ چمکنی\nکه میدان وسع و قریب شهر است منظور نظر اشرف گشته بعد از انکه مضرب بارگاه\nسپهر اشتباه شد بندگان اشرف ما باجاه و جلال سوار شده برونق افزای آنجا گردیده\n\nعساكر نصرت ماثر را ملاحظه نموده شهزاده منصور را معه عالیجاهان محمد اکرم خان\nامین الملك و سردار مدد خان اسحق زائی و غیره هم خوانین و اراکین درانی و غلامخانه\nقزلباشیه با دوازده هزار سوار جرار رکابی مامور مهم کشمیر ساخته خود بندگان\nهمایون ما بدولتخانه بالاحصار پشاور مراجعت با سعادت فرمودند چندیوم نگذشته بود که قاصد\nاز احمدشاهی بحضور رسید اظهار کرد که مابین اعظم خان و میرعلم خان مغایرت و مخالفت\nظهور یافته حتی که میرعلم خان با مخالفان بغی ارکان دولت شاه محمود و هوا خواهاش\nساخته شاه محمود را با فتح خان بی خلل و زیان داخل قندهار گردانید شه زاده یوسف\nو اعظم خان تساعهی باغی که از ظهور سانحه غریبه متوهم و متلاشی شدند از احمدشاهی\nکوچ کرده بودند مقارن وصول این خبر نامبردگان هم با جمعیت خود از راه دیره جات\nدر پشاور بحضور اشرف رسیدند هم درین اثنا خبر ایلچیان کمپنی انگریز را در مقام کوهات\nبسمع اقدس رسانیدند لهذا بعضی از خدمتگاران سلیقه شعار را باستقبال و مهمانداری\nآنها مقرر فرموده فرستاده شد تا باحتیاط تمام واعز از تمام بسلام مشرف ساختند چنانچه\nایلچیان مذکور وقت شرفیابی حضور مباهات دستور پیشکشها و تحایف گوناگون و هدایا\nو نفائس عجیبه ربع مسکون مثل دو زنجير فيل بمعهٔ عماری و هودج انگریزی طلائی\nو نقره ئی و بالا پوشهای مقیش (؟) زردوزی بیش قیمت اعلی زمین نقرئی و گلهای طلائی\nو بعضی زمین طلائی و گلهای نقرئی و یراقها زردوزی و ساده و رنگین و پالکی بمعه سایبان\nو بالاپوش بمعه اسباب زرین مرصع آئین و تفنگچه های فندق طلا کار دانه نشان و تفنگهای\nدومیله و تفنگچه های دومیله و شش میله لاثانی بی نشان و ساعت ها و دوربینهای اعلی\nو کملیتهای بوقلمون از تُسك آسا و آئینه های بزرگ جهان و اجناس نفیسه هندی و لندنی\nو اقمشه پشمینه ابریشمی و مخملهای زری وظروف آلات بلوری و ظروفات اداری رومی"}
{"book": "adl1189", "page": 45, "text": "«٢٠»\nو چینی طلا کار جرافدانهای الماس تراش و عالمی درخت آثار و دیگر اسباب و اشیای\nبیشمار که تحریر از تقریرش مقصور است و تقریر از رنگ نقوش بی نظیرش معذور است\nچون صندوقات سازنواز آواز که صداها و نواهای عجیبه و غریبه و اصوات و مقامات دلپذیر\nومطیبه ازان بانواع نغمات واصناف اصوات برمی آمد از جانب پادشاه کیوان بارگاه\nانگلستان از نظر اشرف همایون ما گذرانیدند از پیشگاه حضور ساطع النور هريك\nاز سفیران مذکور را بخلع فاخره و نوازش متکاثره سر افراز و ممتاز ساخته چند نفر\nاز اعمدکاران معتبر بجهته خدمتگاری و مهمانداری آنها معین و مقرر فرموده شدند که\nدقیقه از دقایق خدمت و ضیافت سفیران مذکور تعطیل و تاخیر جایز ندارند همدیران فرصت\nعهدنامه موافقتنامه مواعدت ختامه حسب مامول و مطلوب صاحبان فاليشان و سفیران خلوصیت\nبنیان یعنی عالیجاه مستر الفستن بهادر ومستر استرجی بهادر واینرها از جانسین بقید تحریر\nدر آمده مواعد دولتين عاليتين مزین و مثبت گردیده که نقل عبارتش این است\nنقل عهدنامه شاه شهید و انگر یز بهادر از آنجاکه بحسب ظهور تحریرات عنوان موافقت\nومرافقت از طرف قوم فرانسیس بسرکار پادشاه ایران باراده یورش آوری در ممالک\nسرکار عظمت مدار پادشاه دردان و بعدازان در ممالک سرکار دولتمدار انگریز بهادر\nمتعلقه کشور هند عالیجاه رفیعجایگاه شهامت و وصالت مرتبت وعيالت منزلت امیر الامراء\nالعظام فراست و کیاست ارتسام مستر الفستن بها در بجهته این معنی که باتفاق و استصواب\nکار گذاران حضور باهر النور اعلیحضرت فلکرفعت قمر طلعت ناهید (...) عطار د فطنت خورشید\nمرتبت بهرام صولت بر جیس سعادت کیوان منزلت سکندر حشم جمشید خدم خاقان\nدربان قیصر پاسبان ظل ظلیل کرداز جلیل محیی مراسم معدلت ماحی آثار بدعت المؤئید\nبتائيدات الهیه پادشاه فلك بارگاه کابل طرح انداز سررشته حفظ وحراست ممالک\nهر دو سرکار عالم مدار از آسیب یورش متخیله قوم فرانسیس وفاجاد شوند از طرف جناب\nعظمت وجلالت و اقبال مآب حشمت و فخامت واجلال نصاب مريك آرامی لوث واقتد اروساده\nپیرای قدرت و اعتبار محرم حقایق ملت مسیحیه مشیر خاص دولت انگلیسه ر موزدان احکام\nسلطانی مقرب بارگاه جهان بانی اشرف الامرا لارد منطو گور نر جنرال بهادر مالك\nومختار جميع امور مالی وملکی وعسکری متعلقه ممالک فسيح المسالك سرکار انگریز\nبهادر واقعه دیار هند بدربار فیض آثار پادشاه ممدوح تعیین ماموره بسعادت تقبیم عتبه علیه\nفایزو مستعد شده مقصود دوستانه وافادت استنمای تعهداتی خودرا بمعرض عرض و اظهار حضور\nباهر النور پادشاه ممدوح در آورند پادشاه ممدوح نیز فواید و منافع سر رشته موافقت\nومرافقت هردودولت دوران مدت را در پتیاب بنظر حق بین دیده بوجه احسن و روشن\nمستحسن فهمیده بکار پردازان سرکارخود حکم اصدار فرمودند که با سفیر موصوف\nسوال و جواب نمایند و لحاظ برسود و بهبود هر دو سر کار جهاندار کرده عهد نامه دوستی\nشمامه و یکجهتی ختامه في ما بین شوكتین عالیتین موثق گردانند درینصورت بفضل وعنایت لم\nیزلی قطعه عهدنامه مشتمل بر چند دفعات فی ما بین کارپردازان موصوف و سفیر سرکار\nانگریز بها در حسن انتساب ومهره خاص میمنت اختصاص پادشاه ممدوح درجه منظوری"}
{"book": "adl1189", "page": 46, "text": "«۴۱»\nیافت چنانچه سفیر موصوف نقل عهدنامه مزبور را بعالیخدمت فیض موهبت گورنر جنرال بهادر\nمعزز بجهة مهر و دستخط ارسال داشته بودند شرایط مندرجه آن پیش نواب صاحب معزز\nبلا تغییر و تبدیل مقصد ومعنى منظور شد بالفعل نقل دفعات عهد نامه مذكور بموجب تفصیل\nالذیل بمهر و دستخط نواب معزز و نیز دستخط امراء که در انتظام امور این ریاست\nشريكاند مرسل گشت و مستلزمات که ایفای آن چه در حال و چه در مال ابدالدهر بر ذمت\nهمت اولیای هر دو دولت ابد مدت واجب و لازم خواهد بود مبین از روی مضامین و فحوای\nکلام موانست آگین واقعات مذکور در ذیل تحریر یافت مشخص محیط خواهد گردید\nاولاً آنکه چون طایفه فرانسه وقاجاریه باهم در مخالفت دولت درانیه متفق شدد اند\nهر گاه خواسته باشند که در ممالك سلطانی عبور نمایند چا کران در گاه آسمان\nجاه پاد شاه ممدوح سدراه آنها شد، حتی المقد ور در مجادلت و ممانعت آنها کوشیده\nنگذارند که عابر وفاسد هند متعلقه انگریز شوند ثانیاً اینکه اگر فرنسیسیان\nوقاجاریه بمعاهده خودها عازم ملك پادشاهی شده لشکر کشی نمایند کار کنان دولت\nانگلیسیه بجهت تدافع آنها قصور نورزیده‌ از اخراجات مهته مهم مذکور خود را\nمعاف دارند هر گاه قرار معاهده فرانسیس وقاجاریه بر قرار نباشد این دو مطلب\nکه مرقوم خامه مشکین شمامه گردید بر قرار بوده از طرفین بوقوع رسد تا ابداً آنکه\nفی مابین این دو دولت دوستی ویگانگی همیشه بر قرار بوده حجاب بیگانگی از میان\nمرتفع بوده بملك يكدیگر بهیچ گونه مداخلت نه نمایند و پادشاه ممدوح از فرنسیسیان\nاحدیرا در ملک خودراه ندهند چون خیرخواهان دولتین عهدنامه را باین وجه نمودند از طرفین\nشرایط رسوخ وثبات بعمل آمده مراضۀ هذا بمهر و دستخط نواب صاحب ممدوح و دستخط\nدیگر امرا شريك امور انتظام این ریاست و تاریخ هفدهم ماجون سنه ۱۸۰۷ عیسوی مطابق\nدوم شهر جمادی الاول سنه ۱۲۲۴ هجری سمت تحریر یافت .\nزبدۀ نویسان عظیم نشان\nمشیر خاص\nفیض معمور پادشاه کیوان بارگاه انگلستان اشرف الامرا\nدوبتو گور نر جنرال\nناظر ممالك محروسه سر کار کمپنی\nانگریز متعلقۀ کشور هند\nچون لشکر همایون ما از حضور مامور تسخیر خطه کشمیر شده بودند بکوشش و مردانگی\nاز دریای مظفر آباد عبور نموده در کوهستان صعب که سوای کړپوه و نشیب و فراز چهار طرف حصار\nجبال صورتی راهی نبود الی حدود کتائی و پانیا مبه متصرف شده رسیده بودند و لشکر\nمخالف بالای کوه که محل عبور لشکر نصرت اثر نیز از همان معبر میشدسنگرهای محکم\nبسته مستعد جنگ بودند چنانچه با این همه تدارك مخالفین مابین عسکربن جدال واقع گردید\nقاسه چهار سنگر آنها را نیز شکست داده متصرف شدند و از لشکر مخالف اکثری بقتل"}
{"book": "adl1189", "page": 47, "text": "رسیده و از سنگرها فرار نمودند و سنگرهای آنها همه در تصرف سپاه نصرت پناه\nدرآمده بود که از تقدیرات ایزدی فیما بین اکرم خان و مدد خان به آزردگی خاطر بهم\nرسید و ملالت باطنی پیدا شد لهذا مدد خان با مخالفان موافقت نموده در هنگام نصف شب\nاز لشکر فرار کرد چون اکرم خان امین الملک ازین واقعه آگاه گشت با کسانیکه حاضر\nبودند بوقت صبح مراجعت نمود و مشقت بسیار کشیده از مظفر آباد عبور کرد با لشکر\nبرهم خورده عریان و سپاه بی اسب و اسلحه و سامان در پشاور رسیدند دران حین بعرض\nاشرف رسید که شاه محمود داخل کابل شده اراده پشاور دارد لهذا بندگان ما بجهت\nمدافعه مقدمه شاه محمود تدارک اسباب لشکر که در کشمیر برهم شده بود نموده مبالغ\nکثیره جهت آراستگی و سامان لشکر و اسلحه و مایحتاج دیگر از خزانه عامره عنایت فرموده\nو اسب سواری بخوانین و سائر تابعین از اصطبل خاص مرحمت کرده بامید فضل و عنایت\nایزدی کوچ نموده منزل اول در باغ علیمردان خان نزول اجلال واقع شد مقارن آنحال\nخبر نهضت شاه محمود را از کابل و رسیدن بمنزل جگدلک نیز بعرض اشرف رسانیدند\nغرض که از وقوع انواع حوادثات و صدور فتنه و فساد و فرصتی و فراغتی که از خاطر دریا\nمقاطر برای ادای مراتب ضابط مواددت و یکجهتی و رایحه دوستی و یگانه گی لایق شان\nو مناسب حال خجسته عنوان صاحبان عالی شان میخواست میسر نگشت ناچار بملاحظه آنهمه\nتردد و اضطرار مصلحت وقت آن دانسته شد که صاحبان انگریز بهادر مهمان عزیزند\nو بندگان اشرف ما بداعیه جنگ مستعد و آماده اولی و انسب آنست که اول ایشانرا\nمرخص فرموده بمحل احسن که دست رس مخالفان از اذیت ایشان کوتاه باشد برسانند\nو رسانیده شوند هرگاه حق تعالی برین اقدمه فتح و ظفر عطا فرمود البته آنچه پیشنهاد\nو مکنون خاطر مبارک بشرايط دوستی و یگانگی نوعی که لایق شان صاحبان عالی شان باشد\nبظهور خواهد رسید در صورت عدم آن احسن و اولی آنکه مهمان عزیز از دست مخالفان\nبدهه و بی تمیز برکنار باشند لهذا سفیران مذکور را بعد از تشویق یکجهتی وثیقه\nجاوید بنیان و اعطای خلاع فاخره و تحایف و سوغات آن اوطان بهمراهی معیت حرم محترم\nکه ماموری آنها نیز بقلعه اتک منظور خاطر خطیر بود رخصت انصراف بجانب پنجاب\nارزانی گشت چون خبر خیریت ایشان به بندگان ما رسید خاطر دریا مقاطر جمع گردید.\nبعد از آن از باغ علیمردان خان کوچ کرده در منزل نزول اجلال فرمودیم .\n\nوقایع نزدهم محاربه نمودن شاه محمود در منزل نعله و آمدن\nبندگان ما با بعضی خوانین در شهر پشاور .\n\nچون رایات عالیات از نهکال باجاه و جلال در جمرود و از جمرود در منزل دکه رونق\nافزا شد عالیجاحان مدد خان و اعظم خان با چهار هزار سوار پیش قراول مقرر\nشده امر شد که در عرصه چهار یوم باستعجال وارد تعله شوند تا بر مدعی پیش دست"}
{"book": "adl1189", "page": 48, "text": "«۳۲»\nشده بمدافعه او پرداخته شود ناگاه از منزل علی بغان اعظم خان نسقچی باشی بعرض\nاشرف رسانید که مددخان از خیانت مقدمه کشمیر هراس بسیار در دل دارد بلکه بغلام\nاظهار نمود که هر گاه مقدمه شاه محمود انفصال یابد ضرور پادشاه ازین غلام انتقام خواهد\nگرفت هر چند او را بعهد و پیمان دلاسا و مدارا نموده و مینمائیم هرگز فایده پذیر نمیگردد\nبلکه از محرمان و مقربان او در یافته ام که در خفیه با مخالفان سازش نموده عهد و میثاق و عهد\nنامه نفاق را مستحکم ساخته بناکید اکید مینویسد که هر چه هستید خود را بزودی با محمودی\nسپاه برسانید هر گاه مضمون عریضه اعظم خان حالی رای انور گردید غفور دستخط مبارك\nبنام مددخان شرف اصدار یافت که در هر منزل که مقام دارید توقف کنید که در عرصه دو\nیوم رایات عالیات بمعه اثواب و شاهین خانه هم رکاب سعادت انتساب ملحق ایشان خواهد\nگردید بعد آنچه پیشنهاد خواطر اشرف خواهد بود وبصواب دید آنعالیجاه بعمل آورده\nخواهد شد از آنجا که اصل فساد در بنیاد او استحکام تام پذیرفته بود صیقل حیل زنگ وهراس\nو مغایرت او را نزدود بلکه بمجرد استماع خبر عزیمت رایات عالیات که پس فردا نزول اجلال\nخواهند فرمود در همانروز منزل را در مقام نمله پرده از آنجا بخفیه معتمد خود را بحضور\nشاه محمود فرستاد که خود را برسم یلغار تا فردا بنمله برسانید و هیچ خوف و خطر در دل\nنیارید که لشکر پادشاهی تا پس فردا خواهد رسید شاه محمود که از باختگان لشکر و بی سامانی\nوعدم پش و بست آن بکمال هراس بلکه تاب مقابله نداشت عزم اراده فرار اساس میداشت\nاز عرایض تسلی فرایش مددخان اطمینان تمام حاصل کرد. سردار میرعلم خان که در نزدش\nدستگیر بود باحتیاط آنکه مبادا در وقت فرصت یعنی هنگام عزیمت خللی رساند اول بقتل\nرسانیده بعد به لچمی تمام وارد منزل گندمك گردیده فردای آن مدد خان از نمله کوچ\nنموده در گندمك که بفاصله سه کرور از نمله دارد رفته نزد شاه محمود ملاقات و بند و بست\nنمود. ظاهراً جنگ و گریز کرده باز در نمله منزل گاه خود آمده بحضور بندگان ما\nپیامی خبر فرستاد که جنگ قراولان در گندمك واقع شده گر تاب و مقاومت به آنها صورت\nنیست ناچار غلام جنگ و گریز کرده بنمله واپس رسید. مترصد ارشادم چون درین اثناء\nبندگان از منزل علی بغان کوچ فرموده عازم منزل چهارباغ بودند بمجرد دریافت حال\nخدیعت محال او عالیجاهان محمد اکرم خان امین الملك و غفور خان بمعه دستجات آنها مقرر\nفرمودیم که به یلغار تمام خود را پیشتر بکومك مدد خان برسانند که خود سر کار اشرف\nمتعاقب بمعه توپ خانه وشاهین خانه خواهند رسید چون امین الملك وغفور خان هنوز در\nجنگ گاه نرسیده بودند که مددخان از آمدن آنها آگاه شده بمعه چهار هزار سوار\nرو بعزیمت نهاد داخل لشکر شاه محمود گردیده بود بنابران عالیجاه محمد اکرم خان را از\nمشاهده این تذویر ننگ و غیرت گریبان گیر شده با صرف پانصد سوار رکابی خود حمله\nبر لشکر مخالفان آورده چند معتبر را بقتل رسانیده بود که از فضای الهی گولۀ تفنگ بسینۀ\nآن نمک حلال صداقت و فدویت آهنگ رسیده از اسپ حیات بخاک افتاده بعد آن غفور خان\nنیز دستگیر شده بقتل رسید چون بندگان اشرف رسیده مقابل بشهزاده کامران وفتح خان"}
{"book": "adl1189", "page": 49, "text": "«٣٤»\n\nگردیدند کنار از دست و دست از کار رفته بود یعنی مردم فوج اکثری از کشته شدن\nخوانین فوق الذکر فرار کرده پراگنده شده بودند دران حال عالیجاه اعظم خان نسقچی\nباشی بمشاهدۀ این خرابی بعرض اشرف رسانید که الحال وقت توقف نیست بلکه مراجعت\nفرمایند که تقدیر ایزدی چنین رفته بود با وجود کثرت فوج که بصورت موج در موج میزد\nاز هر قسم اسباب و سامان شایان موجودات چه چاره و چه علاج که سردار احسان پرور ده\nو پرورش کرده خود اینچنین نتیجۀ نمکحرامی بعمل آمد الحق .\n\nبا قضا کنار زار نتوان کرد گله از روز گار نتوان کرد\nکردگار آن کند که او خواهد حکم بر کردگار نتوان کرد\n\nآخرالامر بندگان ماچون چارۀ کار را از هر طرف منحصر دیدند ناچار عنان عزیمت\nاز ان معرکۀ بلا معطوف ساخته متوجه دامنۀ سفید کوه گردیده درحدود طایفۀ شینواری رسیده\nشب در آنجا گذرانیده روز دیگر بهوده که دارالامان کوهستان خیبر است نزول اجلال\nفرموده پنج یوم در آنجا اقامت ورزیده عازم الکای پشاور گردیده بباعث طغیان حرارت\nهوا که نهایت گرما بود توقف فرموده بعد ازان بصلاح و اتفاق خوانین فدوت آئین که در\nآنجال در خدمت حضور حاضر بودند عنان عزیمت بسمت قندهار معطوف فرمودیم .\n\nوقایع بیستم عزیمت بندگان ما از پشاور بسمت احمد شاهی و تصرف\nقندهار\n\nچون بندگان ما از سدء با چنین خوانین دولت خواه و اراکین قسوت دستگاه مراجعت\nفرموده داخل پشاور شدند اربابان طایفۀ مهمند و خلیل وهشتنگر و ختک بعرض اشرف رسانیدند\nکه خوانین و رعیت خیبری درۀ خیبر را و طوایف مهمند کراپه را مسدود نموده هر یکی برعمل\nخود را بحضور پرنور بمیبرد که از هر طرف خیانت واقع شد بندگان اشرف بر عمل آنها را\nبی تحمل و درنگ بقتل رسانند که باقی افاغنه و ملك پشاور سرهای خود را بکف دست\nگذاشته خدمت پادشاه را بدل وجان خواهند کرد اگرچه بندگان اشرف ما از عرصۀ توقف\nدوسال سابق که در چوره خیبر اتفاق افتاده بود کیفیت صدق و امانت و حقیقت اخلاص فدویت\nصغیر و کبیر وجوان و پیر آنطایفه افاغنۀ پشاور ذهن نشین و حالی خاطر حق بین آفتاب\nتمکین گردیده بود ولیکن نظر در پراگندگی و بی سامانی آنها فرموده مناسب و مستحسن\nوقت آن متصور گشت که عنان عزیمت را بسمت قندهار معطوف سازیم چرا که طوایف درانی\nالوس خاص اند بسر کار دون وفا و بدل وجان رجوع دارند شایدعنان مقصود بطرز محمود\nبدست آید وخوانین فدویت آئین که در رکاب والا حاضر بودند نیز از اندیشه صواب\nپیشه بندگان ما اطلاع یافته همه تسلیم و تصدیق نمودند لهذا خوانین اخلاص آئین سکنۀ\nخیبر و پشاور وغیره را تحسین و آفرین فرمودند بامید اکرام و افضال خالق زمان وزمین بروز\nجمعه بعد ادای نماز پیشین کوچ فرمای سمت دار القرار قندهار شدیم از اتفاقات زمان\nوتقدیرات آسمانی در آن روز ابرو باران بنهایت کثرت وغایت طغیان و شدت بود حتی"}
{"book": "adl1189", "page": 50, "text": "«٢٠»\nنهری که فیما بین قریه بقه پیر بیرون فیز واقع است از بسیاری سیلاب کوهساری گذر نمیداد مگر بندگان ما توکل بعنایات حافظ حقیقی کرده از همه پیشتر اسپ خود را در نهر مذکور انداختند چون از نصف آن هنوز نگذشته بود یکایک طغیان نموده از قاش زین بر گذشت و اسپ شناوری کوشید چنانچه بهزار شدت و صعوبت بلکه صرف بفضل وعنایت الهی الطاف و حفاظت حضرت کبریائی از آن طوفان پر شر و شور عبور نموده بکنار رسیده حمد و سپاس حی لا یموت ادا کرده شد و بخوانین و سواران که برکاب حاضر بودند مانع فرمودیم تا طغیان آب رو بزوال نیاورد همه بطرف باشند غرض که بندگان اشرف ما آنشب را به تنهائی گذرانیدند روز دویم که سیلاب رو بکمی آورد خوانین و سواران نیز عبور نموده بخدمت اشرف مشرف شدند وجه د نفر برا که اجل فرا رسیده بود غریق بحر رحمت نایپدا کنار حضرت آفریدگار شدند بعد از آنجا کوچ فرموده بکوهات رسیدیم و یکشب در آنجا اقامت نموده از راه بکش و مزار درخت بقرية مقر رونق افزا شدیم از آنجا عنان عزیمت را بسمت احمد شاهی معطوف ساختیم چون بندگان مادر منزل آب تازی رونق افزا و تشریف فرما شدند نور محمد خان که با اعظم خان مخاصت سابقه وعداوت باطنه داشت از خباثت فطرتى و تیره بختی در حین انقطاع منزل مذکور در هنگام تیرگی شب بعنوان دوستی و بقای سر کوشی نزديك به اعظم خان رسیده و از عقب در مابین هر دوشانه او زخم خنجر زده هلاکث ساخت و خود فرار کرده مخفی کوهسار گشت اگرچه از وقوع این واقعه تاسف بسیار رو داد اما از آنجا که نصیب او از دیوان قضا چنین رفته بود چاره نبود ناچار انتقام او را بروقت دیگر موقوف گذاشته فردای آن بردن نعش آن قتوی بی گناه را باهل و عیال بسمت غزنین تجویز نموده مبلغ چهار هزار روپیه جهت تجهیز و تکفین او نیز بانها عنایت کرد مرخص فرمودیم و خود این نیاز مند در گاه الله تکیه بفضل وعون اوسبحانه کرده روانه قندهار شدیم .\nوقایع بیست و یکم گریختن شهزاده ایوب واسد خان از مقابله \nو در آمدن بندگان اشرف مابدار القرار قندهار .\nصورت این وقایع چنانست که در حینیکه شاه محمود قندهار را متصرف شده اراده کابل داشت شهزاده ایوب را بمعه اسدخان بارکزائی بمحافظت ولایت قندهار گذاشته بود هر گاه خبر ورود بندگان ما بنواحی قندهار رسید اسد خان بمعه شهزاده ایوب و شهزاده یونس بداعیه جنگ بیرون شدند عندالمقابله شهزاده یونس از آنطرف فرار شده برکاب بوسی سرکار مشرف شد شهزاده ایوب و اسدخان تاب مقاومت نیاورده فرار دشت ادبار گردیدند لهذا بندگان ما بتوفيق وعنايت الهى داخل قندهار شده در تهیه و جمع آوری لشکر پرداختند چنانچه چیزی نقد و جنس از جماعه تجار هنود و غیره هم بطریق مساعده گرفته سامان سه هزار سوار نموده بودیم که شاه محمود از کابل کوچ کرده با فتح خان و جمعیت و سامان بیکران بمقابله این متوکل عنایت پرور دگار عازم قندهار گردیدند ."}
{"book": "adl1189", "page": 51, "text": "«٣١»\n\nوقایع بیست ودیم جنگ کردن بندگان ما باشاه محمود\nوفتح خان در منزل چشکان وسوانح رويداد بعد آن\nچون بحسب تقدير قادر قدير وتاثير فلك غدار بر تقدير وگردش لیل ونهار شاه محمود\nوفتح خان باشش هزار سوار در منزل چشکان که قريب دارالقرار قندهار است وارد شدند\nوبندگان ما نيز نهضت فرموده باسپاه نو آراسته وخوانین صداقت پیراسته خود صفها\nآراسته بمقابله آنها در معرکه سرگرم جنگ وجدال گردیده حیف که نتیجه دو دفعه\nلشکر شاه محمود از جرئت ثعالی وخصم افگنی دلاوران موکب مسعودرو بهزیمت نهاده\nمتفرق شدند بلکه چندی از خوانین معتبر مخالفین از ضرب تیغ وسنان دلاوران خسته\nو بیجان شدند وازطرف بندگان ما گلمحمد خان اچکزائی کشته شد و هنوز چنگ\nبرقرار و نبرد آزمائی جوانان عرصه کارزار پایدار بود که ناگاه صالو خان اسحق زائی\nکه پناه بدولت ابد مدت ما آورده بود از نوازش بندگان اشرف ما صاحب جاه وجلال\nومالك منصب وكلام شده و هفتصد سوار که در تحت خود میداشت و سرشته فاخر بر اقران\nوامثال می افراشت در حین جنگ قصد نمکحرامی نموده از میدان معرکه بادسته و بیرق\nفرار شده بسمت مخالف پیوست ناگاه از وقوع این حرکت بیجای آیت بر همی وهزیمت\nبلشکر بندگان ما افتاد لاجرم بیکران نهضت را از میدان معرکه بطرف ارغستان معطوف\nساخته و بیکشب در آنجا مقام نموده از راه قولری وطایفه وزیری بحدود دیره جات رسیده\nاز دریای اتک عبور نموده بپکچی شمالی وليه که حدود ریاست محمدهان عبوزانی میباشد\nنزول فرمودیم چون عالیجاه مشارالیه وابسته و سپنز کرده دست سرکار بود بمجرد اطلاع\nورود قدوم سعادت لزوميك زنجير فيل بچه سوارى وخيمها بمه فروش وظروف وغير آن\nاسباب ضروری وزر سرخ وسفید واجناس زری و ابریشمی با آنچه زمه خدمگداری\nوجان نثاری بود موجود ومهيا ساخته اول از نظر همایون گذرانیده بعد خود باستان\nبوسی مشرف شده التماس نمود که اگر مرضی مبارك بوده باشد دیره غازیخان را قلام\nخلاص ساخته بتحويل غلامان خاص سرکار اقدس نمایم چراکه بندگان اشرف ملك خود\nرا گذاشته اهالی حرم محترم را در ملك سگها فرستاده اند این نهایت بیجائی و بی سعادتی\nغلام عقيدت التيام است بندگان اشرف ما از مشاهده انواع صداقت او خورسند شده\nباقسام تفقد و تلطف تحسین و آفرین فرموده و فرمودیم که الحال اهالی حرم محترم\nمقیم راولپندی اند تا که بندگان اشرف ما خود رونق افزای آنجا نشویم صورت طلبیدن\nآنها مصمم ومنظور نيست البته بورود آنجا نظر بارادت و اخلاص و صدق آنعالیجاه\nنوعی که اقامت آنها در پنجاب منظور و مقتضای رای عالم آرای کرد. بدریعه دستخط\nآفتاب طلعت ارشاد خواهیم فرمود بناء عليه بعد از ان چند گاهی متوقف آنجا شده\nبعد از قطع مسافت وتحمل تكاليف وكلفت بلطف کرامت حضرت واهب برحق در راولپندی\nوارد شدیم هر گاه مدت پانزده یوم اقامت فرمودیم ازوفور بيقراری وعدم اقبال بیقراری\nپیشنهاد خاطر خطیر چنان گردید که اگر بتوفیق حضرت داور متعال تصرف د ار الامان\nملتان میسر گردد از همه بهتر و بجا خواهد بود لهذا متوجه تهیه سامان بودیم که ناگاه"}
{"book": "adl1189", "page": 52, "text": "«۴۷»\n\nاز رنجت سنگه از مقام حاکی وال نوشته بدینمنوال از نظر اشرف گذشت که اگر سرکار\nپادشاه ازین نواح منظور فرموده مخلص را مستفیض ملاقات نمایند بسیار بجا خواهد بود\nبلکه انواع خیراندیشی ومواعدت کیشی ازینجانب بحضور چهره ظهور خواهد کشود\nچون رای صواب اقتضای بندگان اشرف مانیز باوصف بی اوضاعی چند قطعه جواهر گران\nقیمت زیب پیرای سرو بر اوفرمودند ورنجیت سنگه در ادای شرایط ملاقات مظهر گشت\nکه مخلص نیز باتفاق پادشاه بملتان میروم بلکه مسخر کرده وتصرف نموده تفویض قبله عالم\nخواهم کرد بندگان ما اندیشیدند که اگر باتفاق رنجیت سنگه عزم بملتان کرده شود\nناظم ورعایای آنجا باستماع خبر نهضت بندگان ما بلاعذر تحویل قلعه شهر بهلازمان\nحضور خواهند کرد واگر بر تقدیر مشارکـت رنجیت سنگه بااورا نوکر دانسته با ظهار\nمواد همت ومردانگی مستعد جنگ شوند ضرور تاب مقاومت نیاورده مغلوب خواهند شد\nودر آنصورت که بقبضه رنجیت سنگه درآید بازیه بندگان ما نخواهد داد بلکه خود\nمتصرف خواهدشد بهتر آن است که ازین عزم با الفعل ابا نموده بر اولپندی عنان عزیمت\nمعطوف فرموده شود بنابران عندالملاقات درباب موقوفی عزیمت ملتان واسطهٔ چند درمیان\nآورده مراجعت فرمودیم مکرر رونق افروز راولپندی شدیم چون مدتی قیام آنجا اتفاق\nافتاد بعضی خوانین که رجوع به بندگان ما داشتند وازشاه محمــود وفتــح خان آزرده\nخاطر شده میبودند هم يكايك بحضور اشرف مشرف شدند چنانچه بلوچ خان اچکزائی\nویحیی خان پامیزائی ودلاساخان اسحق زائی وغیره هم خوانین متفرقه بسه هزار سوار بعتبه\nفلك مرتبه حاضر گشتند در آنحال ملحوظ ومصمم خاطر دریا مقاطر آن شد که عنان عزیمت\nرا به سمت دیره جات معطوف فرمائیم در آن اثناء غلام احمد خان ولــد مختار الــدوله\nکه از عطا محمدخان ناظم کشمیر برادر حقیقی خود آزرده خاطر شده از چندی در محال\nیوسف زائی سکونت میداشت از نهضت بندگان سر کار اشرف بطرف دیره جات\nاطلاع یافته بحضور اشرف مشرف شده سر بخاك عجز انکسار گذاشته عرض نمود\nکه اگر ولد غلام نمکحرامی اختیار کرد نتیجه آن حاصل نموده بجزای عمل خود رسید\nکمترین فدویان غلام ونمك پرورده دولت ابد مدت است قبله عالم بكشتن وعفو مالك\nومختار اند از آنجا که هر کس بیگناه وطاعت خود ماخوذ وما جور میگردد .\nان لاتزر وازرة وزره اخرى وان ليس للانسان الاماسعی غلام امیدوار عفو واحسان\nاست الحق چون غلام احمدخان درانمقدمه بیگناه بوده وعذرهای اوهمه محقق ومعقول مینمود\nبندگان اشرف ما عفو جرایم او فرموده واز اشفاق خسروانی سر افراز ساخته از رجوع\nنامبرده نهضت وتسخیر پشاور که در آن وقت حاکم آنجا محمد عظیم خان برادر فتح محمدخان\nبوده اولی واقدم متصور گشت یعنی بعد از تسخیر پشاور تسخیر دیره جات وعزیمت آن مقدمات\nبعمل خواهد آمد چون غلام احمدخان جمعیت سرکار را دیده بوفور ارادت وامید واری\nهزار سوار چست وچیزى پیاده از نزد عطامحمدخان برادرخود طلبانیده همرکاب بندگان\nاقدس عازم پشاور شد ."}
{"book": "adl1189", "page": 53, "text": "« ۳۸ »\n\nوقایع بیست و سوم نهضت رایات عالیات بطرف الکای پشاور\n\nو وقوع جنگ محمد عظیم خان و پردل خان\n\nچون بتأییدات الهی بندگان ما از راولپندی بحیدر مچ رسیده اراده عبور لشکر\nاز دریای اتك بکشتی مقرر و مدنظر بود تا اه عنایت صمدی شامل حال گردیده چند نفر از\nگجریانان گذر بازارك بحضور حاضر شده عرض نمودند که اگر پادشاه غلامان را بعطای\nخلعت وانعام مفتخر بین العشائر والا قوام فرمایند غلامان بدرقه راه شده بپایا بی راه\nمی نمائیم که همه لشکر از سواره و پیاده بطرفة العین از دریا عبور کنند بندگان ما فی الفور\nچیزی از زر سرخ بآنها عطا فرمودند و از کمریکه ببدرقه گی خود نمودند بتوکل ایزدی\nجل شانه تا آورده سواره و پیاده و پونه داخل گشته بسهولت تمام از دریا عبور کرده در ملك\nختك نزول اجلال فرمودیم از استماع این خبر ورود شمتعه به وارق اقبال پادشاهی دران\nاطراف و نواحی عظیم خان و پردل خان یار کزائی اطلاع یافته بالاتفاق از پشاور بر آمده بحدود\nچمكنی مستعد جنگ شدند روز دویم که بندگان ماکوچ فرموده در نوشهره منزل فر موده\nمحمد عظیم خان نیز با جمعیت خود و برادران خود در قریه پیری اهی رسیده منزل گزید فی مابین\nدو لشکر مفاصله سه کروه واقع بود بندگان ما چند روز در آنجا توقف فرمودند هر کسیکه\nاز لشکر محمد عظیم خان فراز شده رجوع باین دولت خداداد قوی بنیاد می کرد بندگان\nما بخلعت فاخره وعنایت متکاثره هر يك را سربلند و بین الامثال ارجمند ساختیم از استعماع\nاین خبر تمامی لشکر محمد عظیم خان فرار شده ملحق وموكب سعادت کو کب گشتند لهذا\nنامبرده بمشاهدۀ این حال تاب و توان خود را در محل زوال دیده وقت شب فرصت را غنیمت\nیافته رو بفرار نهاده بطرف کابل رفت و نواب همایون ما بدولت وقر واقبال و ظفر رونق افزای\nالکای پشاور شدند .\n\nوقایع بیست و چهارم بجنگ آمدن محمد عظیم خان بپشاور\n\nهر گاه محمد عظیم خان شکست یافته فرار نموده بکابل رفت بندگان ما داخل الکای\nپشاور گردید مدتی چهار ماه بلیکه تمامی ایام گرما را گذرانیده و موسم زمستان که\nمحمد عظیم خان باز جمعیت خود را آراسته بمعیت خوانین و سائر غلام خانه کابل از طرف\nشاه محمود بداعیه پشاور وارد جمرود گردید بندگان ما نیز با جمعیت که فراهم آمده\nوحاضر بودند بمقابله دشمن رفته در تهکال نزول فرمودند روز دویم که محمد عظیم خان\nیا سواره و پیاده خود صفها آراسته بمیدان معرکه رسید ازینطرف لشکر بندگان ما نیز\nصفوف آراسته بمدافعنش پرداختند از آنجا که بندگان ما اول وقت پیاده های خود\nرا در مفاکها بکمین نشانیده بودند لهذا وقتیکه سواران مخالف حمله آوردند پیاده های\nمذکور از شلك تفنگ و زنبور قریب سه صدسوار مخالف مقهور را بخاك نيستی انداختند\nوهلاک ساختند از آنجا که جمعیت محمد عظیم خان بسیار بود باوجود آن پایه داری نموده"}
{"book": "adl1189", "page": 54, "text": "« ٣٩ »\n\nمکرر حمله آوردند در آنجا عالیجاه بهادرخان هتنگری که از جانب سر کار ما سپاه سالار\nپیاده های خلیل و مهمند بود در ان حمله مخا لف کشته شده از شیوع اینواقعه هزیمت\nدر تمامی لشکر پیاده ها افتاد واز هزیمت آنها شکست فاحش در تمامی لشکر این\nنیاز مند در گاه الهی رو داد نا چار رضا بقضا داده از میدان مراجعت نموده عنان\nعزیمت را بجانب اتك معطوف فرمودیم در آنجا عرصه چهار یوم توقف فر مو ده عازم\nراولپندی شدیم .\nوقایع بیست و پنجم نهضت بندگان ما از راولپندی\nبا لسکای پشاور\nنهضت بندگان ما از راولپندی باز بسمت پشاور صورت حال این معنی چنان است که\nدر ایام سلطنت شاه محمود برادران فتح خان جبر وتعدی بر اربابان پشار وغلامشاه ورعیت\nسکنه پشاور می کردند و اربابان مهمند و خلیل ورعایای سکنه مذکوره بخدمت بندگان ما\nاستغاثه والحاح بسیار نمودند بندگان ما چند یوم در پندی آرام وقرار نفرموده با لتماس\nمردم پشاور و در ثانی رسیدن لشکر کشمیر وجهانداد خان برادر عطا محمد خان حاکم کشمیر\nو سمندرخان بامی زائی و موسی خان المکوزائی از راولپندی کوچ فرما شده در منزل حسن\nابْدال رونق افزای شدیم هر گاه بندگان ما متوجه بجمع آوری لشکر شده جها نداد خان\nبا میزائی بَمعَۀ خوانین درانی بعرض اشرف رسانیدند كه الحال غلامان تقریبا\nتا سه هزار سوار بجان فشانی بيرکاب ظفر انتساب حا ضر هستند\nحاجت بگمك د شت دیگر سپاه نیست بلكه امید قویست بلكه بتوفیق\nایزدی واقبال سرمدی بر مدعی مظفر ومنصور گردیم بندگان مانیز بمصداق آیه کریمه\nكم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله عرض خوانین بصواب قرین تصور فرموده بلا اعمال بتوکل\nحضرت ذوالجلال عنان عزیمت را بسمت پشاور معطوف ساخته از دریای اتك عبور نموده\nرونق افزای موضع عدہ پیر محال هند گردیدند محمد عظیم خان وعطا محمد خان برادر او\nبا لشکر سواره و پیاده آراسته خود از پشاور بیرون شده بمعرکه جنگ رسیدند هر چند\nفی ما بین عسکرین آب بردگی عمیق واقع بود با وجود تعذر عبور در کثرت جنگ وجدل\nمعرکه بازار یوم النشور ظہور یافته حق كه عطا محمد خان برادر محمد عظیم گوله\nتفنگ اجل آهنگ بد هن خورده از اسب نخوت بخاک مذلت افتاده روز دویم رخت\nحیات بدار الممات نهاد واز طرف بندگان ما نیز موسی خان نام که سپاه سالار لشکر\nبود بسینه صندوق گنجینه فم و یت آهنگ او گوله تفنگ رسیده بمر حمت الهی\nپیوست غرض از طلوع آفتاب جهان تاب تا نماز عصر بازار قتال وجدال گرم ماند\nاز طرفین سپاه کشته وزخمی بسیار رونق میدان کار زار گردیدند آخر کار چون که لشکر\nمخالفان از تباهی حال عطا محمد خان بھا در تاب مقاومت نیاورده بر گشته بطرف پشاور رفتند\nخوانین حضور آنحال بعرض رسانیدند که مقدمه فتح وشکست پیوسته بید قدرت الهی\nمیباشد حیله ظاهری وسعت حوصله بشری همین قدر بود که غلامان صرفه نکرده جانثار یها"}
{"book": "adl1189", "page": 55, "text": "کردیم و میگفتیم و مخالف همین است که بالاشکر شکست سر بداخلتر خود برگشته بسمت پشاور رفت\nنماز شام قریب است و منزل دور هر گاه مرضی مبارك باشد ز خمیان را از میدان\nبرداشته شب را به آبادی رفته گذرانیده شود اگر فضل الهی شامل حال بوده و اقبال\nمدومال پادشاهی وقت دعوی و معرکه آرائی هنوز بسیار است بندگان مابنا بر ملاحظه\nوصلاح وقت و عرض خوانین ناچار از میدان معرکه مراجعت فرموده هنگام نصف شب\nبزیارت شیخ رحمکار عليه الرحمه رسیده باقی شب را گذرانیده روز دو یسم بقلعه اتك\nنزول اجلال فرموده و چند یوم در آنجا توقف نموده عنان عزیمت رامسکر ریسمت راولپندی\nمعطوف فرموده بنظر الامر مرهونه باوقاتها سعی بشری وتردد پی تاثید تقدیر و اراده ازلی\nخالی از اثر دیده متوکل بعنایات الهی و متوسل بتفضلات حضرت کبریائی شده تا مدت\nیکسال در راولپندی توقف فرمودیم چنانچه درین فرصت خوانین که از شاه محمود و فتح\nخان آزرده و منحرف میشدند و پناه بدولت حضور می آوردند همه را مورد انعام و الطاف\nخسروی ساخته بر کاب فیض انتساب مشرف میداشتیم حتی که رفته رفته قریب بیکهزار\nسوار جمعیت بندگان ما شد و عطامحمدخان ناظم کشمیر نیز چیزی لشکر سواره و پیاده\nاز کشمیر باشته رام معتمد خود بخدمت اشرف فرستاده چون همگی جمعیت بقد ر دونیم\nهزار سوار و پیاده بقلع در آمدبندگان ما باز بعنایت و توفیق ایزدی دست توسل بدامان\nتو کل زده عنان عزیمت را بسمت پشاور معطوف فرمودندغلام محمدخان برادر عطامحمد خان\nنیز برکاب نصرت انتساب حاضر بودند چون موکب دولت و اقبال رونق افزای میدان\nپخته شد محمد عظیم خان بالشکر خود که آماده مقاتله میبود بمید ان جنگ رسیده\nمصطفی نام ملازم خود را که بجهاد صد سوار جرار بعهده قراولی و پیش جنگی مقرر کرده\nبود هر گاه بمقابله سپاه نصرت پناه در آمد بحمله اول معه سواران خود کشته و خسته شد\nچنانچه غازیان نصرت نشان سپاه ظفر پناه سرهای هريك را بریده بر سر نیزه ها کشیده\nبحضور انور آوردند محمد عظیم خان از مشاهده این حال ستاره اقبال را در عین زوال یافته\nزیاده تاب مقاومت نیاورده روی فرار نهاده و آواره دشت ادبار گردیده از راه کوهات\nوبنکش باريك شبوبصمت کابل خزید بندگان ما بنصرت و اقبال وعظمت و جلال رونق\nافزای پشاور شدند .\nوقایع بیست و ششم فرستادن شهزاده حیدررا بجهة\nتسخیر دیره غازی خان و جنگ کردن با جبار خان و باز گشتن شهزاده\nمذکور بی نیل مقصود\nچون محمد عظیم خان از پشاور شکست یافته از راه کوهات و بنکش عنان عزیمت\nبکابل تافت بندگان ما مدت یکماه در پشاور توقف فرموده بخاطر خطیر مخطور\nومنظور افتاده که شهزاده حیدر را با چیزی لشکر مامور دیره غازی خان فرمائیم تا جبار خان"}
{"book": "adl1189", "page": 56, "text": "را از دیره خارج کرده تصرف اولیای دولت ابدمدت درآرد لهذا عطاء محمد خان را باهزار\nسوار همرکاب شهزاده مذکور مقرر نموده از حضور انور مرخص فرمودیم چون مامورین\nقطع منازل وطی مراحل کرده متصل دیره غازی خان رسیدند جبار خان نیز با جمعیت سواره\nو پیاده وتوپخانه خود بمقابل رسیده از جانبین صفوف قتل و جدال آراسته شد هر چند که\nلشکر شهزاده تعب راه دیده وسختی سفر کشیده بودند لیکن بحمله اول لشکر جبار خان را\nشکست دادند مگر بواسطه طاغت و استعانت مخالفین را از باغت استراحت مدت ریاست آنجا\nبود بباز متفق شده بجنگ شروع کردند ناگاه در لشکر شهزاده نفاق بهمر سیده حتی\nکه چند صد کس سوار يك مرتبه از معرکه کارزار گریخته بطرف دشمن پیوستند شهزاده\nحیدر پس از وقوع این واقعه یعنی شکست لشکر خود و غداری و نفاق سواران خدیعت شعاران\nکیفیت حال مشروح و تفصیل وار بخدمت بندگان اشرف معروض داشت این نیازمند در گاه\nالهی از ملاحظه این شعبده کاری فلك دوار و غداری نمک حرامان ناپکار مراجعت مامورین را\nبعطية الملك رتبه اولی و اصلح تصور فرموده شهزاده مذکور را طلب حضور فرمودیم در انفرصت\nخوانین بعرض اشرف رسانیدند که اسپان شکر لاغر و کم طاقت اند هر گاه معرض مبارك باشد\nبجهت تیاری و فربهی بمحله جات وقریه جات مرخص شده بعد تیاری حاضر گردند بهتر\nخواهد بود چرا که مهم کابل در پیش است از آنجا که معلول آنولایت هم غالب اوقات\nبهمین و تیره بوده بنابران اسپان سپاه رکابی لشکریرا موافق تقسیم بقریه جات خلیل\nومهمند و دوآبه وغيره تپه جات پشاور جهت چرا مقرر نموده مرخص فرمودیم و بعد آن در باب\nاکثری از خوانین و سپاه نیز بنا بر ملاقات و بندوبست امور عیال و اطفال شان حکم ترخیص\nاجرا یافت هر گاه از بد باطنی وخدیعت شعاری بعضی از آدمی صورتان دیو سیرت انتظام\nسوار و پیاده و خوانین سپاه باین وسیله وحیله منتشر وبیجا گردیده بود عطاء محمد خان ناظم\nکشمیر در خفیہ بعريضه جهانداد خان برادر خود و بنده رام دیوان و سمندر خان با میزاشی\nو نور محمد خان وغیره منافقان شیطان سیرتان با اکثری از سپاه ورعيت وعده و وعید بسیار\nنوشته متضمن آن شد که حضرت پادشاه بطریق که دانند و توانند یعنی بهر خدیعت و فریبی\nکه ممکن شود دستگیر ساخته بقلعه اتك برسانند چنانچه نمك حرامان بی سامان بموجب\nنوشته آن زشت بنیان بدگمان در تکمیل ماده نفاق باهم اتفاق نموده مکرر بعرض اشرف\nمیرسانیدند که بندگان اقدس ملاحظه سامان سواران مامورم را بفرمایند زیرا که مقدمه\nتسخیر دار السلطنه کابل در پیش است از آنجا که بحسب ظاهر این معنی یعنی مقدمه کابل\nمدنظر و پیشنهاد خاطر انور بود بنابران در باب سامان سواران آنها امر اشرف شرف نفاذ\nیافت چنانچه یومیه جهانداد خان و سمندر خان سان سواران خود را کم کم بحضور ساطع النور\nمیدادند بعد چندی عرض کردند که سان کل سپاه ملاحظه فرمایند هنوز حکم منظوری\nاین عرض شرف صدور نیافته بود که دفعه و غفلتاً با تمامی لشکر به گهر خود که مستعد\nنمك حرامی و منتظر حصول بدسر انجامی بودند بدولت خانه بالاحصار به بهانه ادای سان\nپیاده وسوار داخل دربار شده دور و کنار این نیازمند در گاه الهی را بمانند نگین"}
{"book": "adl1189", "page": 57, "text": "«۲۲»\nانگشتر مصور کرده بجهانداد خان بدپیمان بهمر کباب بندگان ما داده بودند و کسانیکه\nحاضر رکاب اقدس بودند بواسطه عدم وجود سواران و تابعین خود که در تپه جات پشاور\nتقسیم یافته بودند تنها و بدست گناه میبودند لهذا ناگهان اینواقعه در پیش آمد\nونمك حرامی آنها ظهوریافت القصه بعد آن بندگان ما را در قلعه اتك نيز كشيد. در كشمير\nبرده در قلعه کوه ماران مقیم ساختند عطامحمد خان ناظم كشمير بنا بر زمانه سازی\nو تدویر گاه گاهی بخدمت بندگان ما حاضر شده عرض میشود که اگرچه درین مقدمه\nنمك حرامی از دست غلام بوقوع آمده که گرد این خجالت و داغ این ملامت تا ظهور قیامت\nازچهره ما برنخواهد خاست مگر در تلاقی این نمك حرامی روزی خواهد بود که جانفشانی\nخواهیم کرد هم درین ضمن استدعای کوه نور از حضور پرنور میکرد که بغلام مرحمت\nشود وعنایت شود چون قضای جناب باری عزاسمه مقتضی انجام امری از امور بندگان\nخودمیشود و بمفاد (اذا ارادالله شيئا فهی اسبابها) هر آئینه بتفضلات وعنایات خود اسباب\nاو را مهیا ساخته وسیله جمیله برانگیخته کار بنده خود را بانجام وانصرام میرساند مصداق\nاین مقال آنکه از استماع خبر این واقعه هائله که عطامحمد خان و جهانداد خان و غیره با میزانیان\nبخدمت بندگان ما بی ادبیها ونمك حرامی نمودند شاه محمود را ننگ وغیرت جبلی ورحمت\nوالفت رحمی برادری گریبان گیر شده در محال دهله و غیره که طوایف با میزانیها مسکن\nو ماوا داشتند بیکهزار سوار جرار بطريق چپاول فرستاده صغیر و کبیر و جوان و پیر آنها را قتل\nو تاراج واملاك ومكانات آنها را مسمار و پایمال سم ستوران افواج ساخت بقية السيف را\nاسیر ودستگیر نموده به کمال بیحرمتی و ذلت و بیستری بحضور خودطلبید چون از تعقیب\nوتخریب آنطایفه مذکور خواطر شاه محمود مخلصی این نیازمند درگاه الهی بود این\nمعنی بدون تسخير وتصرف خطه کشمير صورت پذیر نبود لهذا فتح خان را با جمعیت سی هزار\nلشکر مامور تسخیر کشمیر نموده مرخص ساخت چون راه مظفرآباد جای عبور نبود بنابران\nاز راه پنجاب به گجرات رسیده با رنجیت سنگه اتفاق نموده از راه بيمر وتوت ميدان\nعازم کشمیر گشته وارد شیپال که سرحد کشمیر است گردید عطامحمد خان نیز فوج خود را\nآراسته به مقابل فتح خان در شیپال رفت چون في مابين عسکرين جنگ واقع شد لشکر\nعطامحمد خان هزیمت خورده يك منزل واپس گردید بلکه روز مره دوصد سه صد سوار\nاز لشکر فرار شده در نزدفتح خان حاضر میگردیدند از ظهور این مقدمه عطامحمد خان\nزیاده تاب مقاومت نیاورده از آنجا مراجعت بسمت شهر نموده در زیر قلعه شیرگر بمیدان\nتپه مالوسنگه مستحکم بسته منزل نمود با وجود این چون چاره کار خود مخلصی از چنگ\nهلاك آهنگ فتح خان بدون ذریعه بندگان اشرف ماغیر ممکن یافت بنابرغلبه ضرورت\nبصواب دید خوانین با میزانی مصحف مجید و فرقان حمید را شفیع حال ساخته سر برهنه\nوطناب بگردن و شمشیر بکف گرفته بحضور فیض دستور حاضر گشته بعرض اقدس\nرسانیدند که بتصدق همین كلام الهی قبله عالم و عالمیان عذر خواهی این خاطی را منظور نظر\nفیض گستر فرموده تقصیرات غلام را عفو فرمایند واگر بکشتن غلام امر میشود شمشیر\nورسَن نیز حاضر است بندگان اشرف ما بمصداق آنکه در عفو لذتیست که در انتقام نیست\nبنابر وثوق عظمت وجلالت كلام شریف الهی واخلاق و عادات حنیف خویش که پیوسته"}
{"book": "adl1189", "page": 58, "text": "«٤٣»\n\nاز عقوبت وانتقام مايل ومتوجه بترحم وانعام خاص وعام بوده اند وبفحواى ( الانسان مركب\nمن الخطاء والنسيان ) عذرات او را منظور نظر ترحم منظور فرموده تقصيرات او را عفو\nفرمودیم تا شاید که آینده از ایشان کاری وامری ناروا سر بر نزند چون خوانین درانی\nوغلام خانه شیعه خطه کشمیر یعنی همراهان عطا محمد خان از آبا واجداد نمك پرورده\nبندگان اشفاق عنوان ما بودند لهذا همه حاضر ومستعد خدمت شدند از آنجا که مقدمات مقابله\nومجادله افواج متخاصمین بانجام واختتام رسیده بود یعنی فتح خان داخل کشمیر شده\nمتصرف گردیده بود ولشکر عطا محمد خان هر روز فرار شده نزد فتح خان میرفتند\nدر اینحال عطا محمد خان وسمندر خان عرض نمودند که غلامان را حضور اقدس بدست مبارك\nبشمشیر هلاک سازند زیرا که گناه کار پادشاهی ونمك حرام ظل الهی هستیم تا بسزای خود\nبرسیم یا غلامانرا بخدمت خود نگاهدارند که مخلصی غلامان از مضرت فتح خان حاصل گردد\nلهذا از حضور اشرف ارشاد شد که الحال کار از دست ودست از کار رفته است بهتر آنست\nکه شما در قلعه شیرگر متحصن گردیده چندروز خود را نگهدارید تا بندگان ما اصلاح\nطرفین بفرمایند بنابر امر سرکار عطا محمد خان در شیرگر رفته متحصن گردید. بعد چندیوم\nمصالحه نموده خود در نزد فتح خان رفته ملامت کرد بعد از انعقاد صلح طرفین و اطمینان\nاز عدم اتصال مضرت جانبین فتح خان به محکم چند سردار لشکر رنجیت سنگه که بطریق\nكومك با فتح خان آمده بود بسلام بندگان ما حاضر شدند چون در حین ملاقات فتح خان با رنجیت\nسنگه همین مقرر گردیده بود که هر گاه مخلص پادشاه بعد فتح کشمیر شود از آنجا که\nوابستگان واهالی حرم پادشاه در لاهور میباشد بهتر آنست که حضرت پادشاه را\nتشریف فرمای لاهور سازند تا حصه و بکنامی در مقدمه مخلصی پادشاه برای ما هم باشد لهذا\nفتح خان ومحکم چند هنگام شرفیابی حضور اقدس مامولات رنجیت سنگه ومقبولات خود را\nکه قبل از تسخیر کشمیر وقت ملاقات شان صورت توثیق پذیرفته بود مفصل عرض نموده\nومدارج التماس را از طرف رنجیت سنگه بدرجه اتم رسانیدند اگرچه فتح خان از وثوق\nاخلاص خویش نهایت ملتمس آن بود که بندگان پادشاه رونق افزای ملتان و دیره جات\nگشته از طرف شاه محمود هیچ واهمه بخاطر اشرف نیارند وغلام را هم، وقت نمك پرورده\nخود دانسته متوجه ومستعد غلامی وهوا خواهی حضور خاص خود تصور فرمایند ليكن\nاز آنجا که تمامی وابستگان در لاهور بودند نهضت ملتان ودیره جات منظور طبع اشرف\nنگشته چندروز متوقف كشمير بوده بعده نآن عزیمت بسمت لاهور معطوف فرمودیم لهذا\nفتح خان بندوبست کشمير نموده ونیابت ونظامت به محمد عظیم خان برادر حقیقی خود\nسپرده خود روانه کابل بخدمت شاه محمود گردید بندگان ما باتفاق محکم چند وغیره\nسنگان از کشمیر کوچ کرده در منزل باره موله نزول فرمودیم معتبران راجه غلام مایخان\nوراجه زبردست خان وراجه سر بلندخان وغیره راجهای كگهومشندان روح الله خان راجه\nپونچ ودیوان ننده رام صاحبکار عطا محمد خان بخدمت اشرف حاضر شده بعرض رسانیدند\nکه همگی ایشان در گهگهه منتظر قدوم میمنت لزوم خاقانی میباشد هرگاه مرضی مبارك\nبوده باشد درینجا بسلام وتقبيل عتبه فلك مقام بندگان اشرف مشرف شوند از پیشگاه\nحضور ارشاد شد که در همانجا مقیم باشند عنقریب قدوم مباهات لزوم رونق افزای آنحدود"}
{"book": "adl1189", "page": 59, "text": "«٤٤»\n\nخواهد گردید بندگان ما دو یوم دیگر در باره موله توقف نموده روز سوم رونق افزای\nمنزل کنچهامه گردیدند راجه‌های مذکور و بمهسنگه رام حسب اقتدار خود پیشکشها\nگذرانیده بشرف سلام مشرف و بعرض اشرف رسانیدند الحال که از خوبی طالع و مساعدت بخت غلامان\nقدم بندگان اقدس حضرت پادشاه مع الخیر در جا و مکان ما غلامان رونق پیرا گردید\nغلامان هم در جنس خود مالك الوس وصاحب غيرت و ناموسیم وطایفه ککه و بنبه از آپا و اجداد\nغلام سیر کرده دولت خداداد قوی بنیاد بندگان همایون هستند البته تا مال و جان داریم\nفدای رکاب سرکار نموده بفضل الهی و اقبال عدو مال پادشاهی خطه کشمیر را بتصرف\nخدمتگاران سرکار در آورده خواهد شد واگر تماما بقتل رسیم بعد از آن پادشاه\nمالك ومختارند ماغلامان کمتر از طایفه خبیری نیستیم آنها که بواسطه صداقت و خدمتگذاری\nبندگان اشرف اعلی نیکنام و خوش سرانجام عالم وعالمیان گردیدند غلامان نیز امیدوارند\nکه ذخیره اندوز نیکنامیها گردیم اگرچه استدعا و اظهار راجگان مذکور از صدق باطن\nبود مگر بخواطر خطیر چنان رسید که شاه محمود خنگ و غیرت ظاهری و رحم والفت\nبرادری راحتی الامکان بجا آورد یعنی خاص بجهة تخلیص بندگان ما فتح خان را\nبا اشکر درانی و قزلباش برای عزل عطا محمد خان روانه نمود تا مخلصی این نیازمند بعنایت\nالهی بظهور پیوست و فتح خان نیز در خدمت دقیقه از دقایق فرو نگذاشته است الحق که\nدر باب تسخیر و تصرف کشمیر شك نیست که ازین هم بسهولت و آسان تر مسخر تواند شد\nلیکن این معنی منافی شیوه سلاطین سابقین خصوصا مغایر شیمه قویه این نیازمند درگاه\nرب العالمین است که در عوض نیکی بدی بظهور آید لهذا براجهای مذکور امر فرمودیم\nکه الحال عزم بندگان ما بسمت لاهور بجهة ملاقات وابستگان پرضرور است انشاء الله تعالی\nبعد ورود لاهور و بندوبست امور وابستگان و اهالی حرم محترم باز عازم\nمهم کشمیر خواهیم شد چون نامبردگان را از مضمون ارشاد حضور ساطع النور\nامیدواری حاصل شد بعد آن عنان عزیمت را بسمت لاهور معطوف فرمودیم و از آنجا کوچ نموده\nبزیر کوتل پیر پنجال که کوتل پنوج مینامند نزول اجلال نمودیم و از آنجا قبل از طلوع\nآفتاب عالمتاب کوچ نموده شد چرا که کوتل بسیار سخت و بلند و راه نهایت پر برف و تنگ\nبود حتی که بمشقت بسیار و تعب ورنج بیشمار به هنگام نماز عصر بسر کوتل رسیده بوقت\nنماز شام در نشیب آن منزل نموده شد روز دیگر که از آنجا کوچ نموده وارد پنوج شدیم\nو زیر روح الله خان حاکم پنوج نیز پیشکشها و «سورسات» از نظر مبارك گذرانید\nاز آنجا منزل بمنزل کوچ فرما گردیده بمشاهده لاهور رسیده شد رنجیت سنگه باستماع\nخبر قدوم بندگان ما کرم سنگه ولد اعظم وار شه خود را بمعه رام سنگه و دیگر\nمعتبران خود در شاهدره باستقبال فرستاده از آنجا داخل شهر لاهور نموده حویلی ماده سنگه\nنام را جای سکونت سرکار ما مقرر کردید مگر وابستگان واهل حرم را در حویلی دیگر\nجا داده بودند که رفتن و آمدن را مانع میشدند غرض فردای یوم ورود رام سنگه بحضور\nآمده از جانب رنجیت سنگه خواهش کوه نور نمود بندگان ما فرمودند که بالفعل درینجا\nحاضر نیست هرگاه رابطه دوستی و یکجهتی فیما بین اشرف ما ورنجیت سنگه استحکام\nرونق تمام یافت در دادن کوه نور دریغ نخواهد رفت چون چند یوم بتواتر استدعای کوه نور"}
{"book": "adl1189", "page": 60, "text": "« ۵۸ »\n\nنمودند بنده گان ما همان جواب اول را بتکرار فرمودند ابتدا از دون همتی و سفاهتی در اتصال آب و نان مینمودند یعنی گاهی یکی را و گاهی دیگری را مانع میشدند بلکه ملازمان و خادمان را از حویلی گاهی بشهر و بازار رفتن بیکاری میگذاشتند و گاهی نمیگذاشتند غرض قریب یکماه بهمین صورت با وجود مشاهده سختی گذاشت چون دیدند که باین خودنمائی و بدسلوکی مطلب بدست نمی آید بنابران رنجیت سنگه یکروز چندان از معتبران خود را فرستاده اظهار نمود که آنچه وجه نقد ومكافات ومحالات که بکار بندگان پادشاه باشد ارشاد فرمایند که حاضر کرده تحویل شود بندگان ما فرمودند که اگر بصورت انتظام پیمان دوستی وانعقاد عهد ویكجہتی فرستاده شود مضایقه نخواهد بود بعد ازان بدفعات قریب چهل پنجاهزار روپیه رسانیده باز معتبرا ن آمده استدعای کوه نور نمودند بازار شاد شد که تا وقتیکه عهدو میثاق اتفاق بوثوق نیانجامد دادن کوه نورظهور نخواهد یافت وبصورت وثوق واستحکام آن معنی دریغ داشته نخواهد شد غرض دو یوم بعد ازین جواب رنجیت سنگه بوجہت ملاقات آمده وكلمات دوستی و یك‌رنگی بمیان آورده نامه مشتمل بروثوق اتحاد و یكجہتی و استحکام دوام الفت بيكنا دانی آورده نوشته و پنجه خود را بحضور بندگان ما بزعفران آلوده بر عهد نامه مذکور چسپانیده به بندگان ما سپرده و قسم با گرنت و با بانا نك خود خورد، دست بقبضه تلو ار خود گذاشته اقرار نمود که تمامی علاقه جات کوت کمالیه و ختك وسيال ومكلاور را بپادشاه دادم که مالا ومقالا همیشه باستمرار در تصرف وملازمان و کار گذاران سرکار پادشاه بوده باشد و هر قدر لشکر که بندگان پادشاه خواسته باشند جهت تسخیر ولایت افغانستان وتعذير و هدایت مردم شریر بلا عذر اهمال همراه میکنم وبوجه من الوجوه ازین قرارداد انصراف وازین\n\nعهدوپیمان سرموئی انحراف نمیورزم واز بنده گان ما نیز نوشته و بصیغه عهد نامه گرفت که هرگاه پادشاه متصرف ولایت خود شوند تا مادام الحيات در دوستی ویكجہتی هیچ فرقی و تفاوتی بقدر یکمو مباد باشد بعد از ان رنجیت سنگه بنابر کمال موادعت و یك‌رنگی دستار بدلنی نموده گفت که الحال تمامی شرایط ورسوم الفت ویك‌رنگی و يك وجودی مستحکم گردیده ما سر خود را بسر پادشاه بستیم ابتدا در آنحال بندگان ما هم کوه نور را باو عنایت نموده بعد ازان پهره و چوکی را که باعث رنج رسانی و سختی آب و نان بود برداشتند چنانچه بعد دویوم جهت ملاقات اهالی حرم محترم و وابستگان که در مکان دیگر بودند تشریف فرما گردیده بعد هر روز جهت استفاضه از زیارات اهل قبور و استفاده از حضرات اهل حضور مثل شیخ علی بن عثمان هجویری ثم الغزنوى صاحب كتاب کشف المحجوب که بر زبان عوام داتا کنج بخش لقب ایشان مشهور است قدس الله سره مشرف شده بعد فاتحه و دعای استعداد از جناب هريك ازان مقربان بارگاه حضرت كبریا نموده میشد درین اثنا يكروز خود رنجيت سنگه عرض نموده خواهش کرد که اگر پادشاه بسير باغ شالامار تشریف فرما شوند بشرایط دعوات پردازم موجب خشنودی خواهد بود چون حسب آرزوی او رونق افزای باغ مذکور شدیم تمامی اهل طرب وارباب نشاط را در باغ فرستاده که هريك در زیر پای سروی مانند تذروی استاده نغمههای دلاویز وغزل های شوق انگیز فراق آمیز خوانده محفل داريائی را رونق می افزودند و از نگاه جادوانه و چشم آهوانه"}
{"book": "adl1189", "page": 61, "text": "«٤٩»\nخویش دلهای نظاره گیان میربودند وفردای آنروز بوقت نماز ظهر آدم خود را بحضور\nفرستاده که پادشاه بشهر تشریف فرما شوند که چیزی مصلحت دیده میشود که فردا بشهر\nتشریف خواهیم آورد چنانچه فردا حسب وعده روز گذشته از باغ سوار شده در نزد رنجیت\nسنگه تشریف بردیم عندالملاقات معلوم شد که هیچ مصلحت و سخنی نبود بلکه آوردن\nبنده گان ما بقید شهر لاهور منظورش بود و هم مقررم گشت که از غایت بد عهدی در شکستن\nعهد و پیمان رجوع دارد مصداقش آنکه بعد ازان هر گاه که برای تفریح مزاج بسیر\nباغات یا با ستقاضه زیارات تشریف میبردیم خوب معلوم میشد که بطور اخفا ملازمان\nشادیخان متعاقب سواری شده دور دور همراه میبودند و محافظت مینمودند مگر بنده گان\nما نظر بر اعمال و اقوال آنجماعه جهال نکرده همچنان دل بسته عهد و پیمان خود بوده\nتخلقی و توهمی بخاطر خود نمی آوردند و بجهت ضبط و تصرف مواضعات موثقه عهدنامه ملازمان\nمعتبر بهمراه ما است ویروانه جات فرستاده بودیم باینکه بخاطر اشرف منظور بود که برای ملاحظه\nمواضعات مزبوره خود نیز تشریف فرماشویم ناگاه عرایض ملازمان اقدس از نظر اشرف\nگذشته که مواضعات را در تصرف مایان ندادند و عمل و دخل نگذاشتند باستماع این\nمقدمه هر چند که چند مراتبه برنجیت سنگه گفته شد که ملازمان ما را عمل و دخل ندادند\nبعد از حیله و حواله گوناگون همین جواب داد که امسال هم در اجاره ما باشد سال آینده\nدر تصرف ملازمان پادشاه داده خواهد شد چونکه در حقیقت وفای عهد منظور آن بد عهد\nنبود لهذا در این اثنا قضا را پناه قاضی ملاشیر محمد پیش نماز باهتمام این سخن که کاغذ\nهای طلایی برای محمد عظیم خان ناظم کشمیر نوشته است متهم ساخته و کناغذی چند\nساختگی و جعلی خود را بحضور بنده گان ما آوردند چون از ملا شیر محمد استفسار کرده\nشد حاشا نمود که ما نکرده ایم و هیچ خبر نداریم و سوگند میخوردیم بدین و ایمان خود\nکه هرگز آگاه نیستم وصورت این واقعه بحقیقت این بود که سه نفر از مردم ولایتی که\nسابق در شهر لاهور سکونت داشتند و متعلق سرکار ما نبودند رنجیت آنها را بصورت\nهر کاره ساخته و کاغذ ها برای محمد عظیم خان بصلاح ناصواب خود مرقوم نمود مخفیانه\nبدست آنها داده با قلاع لا آنها را گرفتار کرده و کاغذ ها را حاصل کرده بود از خباثت\nفطرتی که رنجیت سنگه در دل داشت بیچاره ملاشیر محمد را به تهمت ناحق گرفته کاغذ\nها را بخدمت بنده گان ما فرستاد که این آدمان خود را خود بسزا برسانید و یا در نزد ما\nبفرستید بنده گان ما از صاف دلی و درست عهدی بلا تامل ملاشیر محمد را نزد او فرستادند\nآن بد عهد بی مروت فی الفور مقید و محبوس ساخت هر چند سختی و عذاب کرده و جان آن\nعاجز بی جرم را بآتش ستم عذاب بلطف و عتاب بیحد و حساب میگفتند که اقرار بفرستادن\nکاغذ بکن تا ترا خلاص کنیم بلکه بگو بگفته پادشاه نوشته ام چندان شخص دیانت\nدارا بود انواع عذاب را بر خود اختیار نمود لیکن باقرار دروغ لب نگشود از آنجا که\nحقوق پیش نمازی او بر ذمه بنده گان ما بسیار بود ناچار مبلغ بیست هزار روپیه در عوض\nجرم او بر ذمه خود گرفته او را خلاص فرمودند آخر الامر معلوم نموده شد که ملاجعفر نام\nپشاور بدباطن که با ملا شیر محمد عناد جبلی داشت وعداوت دلی این فتنه را بصلاح رنجیت\nسنگه برپا نموده آن بیگناه را بپلا گرفتار کرده بود مفصل این مجمل آنکه در حینیکه"}
{"book": "adl1189", "page": 62, "text": "بندگان ما از جنگ اشپان برگشته در چوره خیمه رسیده بودند ملا جعفر مذکور بهمراهی\nابو الحسن خان برکاب والا حاضر شده در خدمت میبودند چون حق سبحانه و تعالی تخت\nسلطنت کابل را عنایت فرمود ابوالحسن را بحفاظت اسباب صندوقخانه وجواهر خانه\nوخزانه که آدم معتبر و متدین بود سرافراز ساختیم که اوازمات این هر سه منصب مفوض\nومحول بانا مبرده میبود هرگاه بندگان ما بعد از مرخص نمودن صاحبان انقس سفیران\nانگريزيها دو فرستادن اهالی حرم محترم بطرف را ولپندی بعزم مقابله شاه محمود عازم\nتمله گردیدند اسباب صندوقخانه وغیره را نیز با خدام معتبر همراه ابو الحسن خان بسمت\nراولپندی فرستادند از استماع خبر برهم خوردن لشکر بندگان ما در جنگ نمله ملا جعفر\nمذکور که نیز همرای ابوالحسن خان که مامور صندوقخانه ومتعلق خدمت این کارخانه میبود\nفرصت یافته در مال سرکار که بتحویل او بود دست خیانت زده حیف و میل بسیار نموده بود\nاز ینجهت بارنجیت سنگه برای محافظت روزگار آینده خود سازش نموده سوای ایجاد\nوافتراق این اتهام آنچه احوال ظاهری وباطنی بندگان ما میبود روزمره هم با ومیگفت\nبلکه در گرفتن کوه نور و غیره آن هم آن بدسر انجام محرك رنجیت سنگه بد پیمان\nوکسان او میبود چراکه یوماً فيوماً بملازمان وبندگان ماشداید و سختیها میفرمودند\nبلکه هرقدر ارشاد میشد که ما از مطالبات خود گذشتیم و امید امداد بی بنیاد تو را گذاشتیم\nالحال ما را مرخص کنيد فائده پذیر نبود عاقبة الامر روزی بعد از گفت وشنید بسیار رخصت\nدادند که در باغ شالامار بروید چون از شهر لاهور کوچ کرده در باغ مزبور تشریف\nبردیم چوکی و بهره شادیدان آمده دور بدر ما نشستند و مانع پیشرفتن شدند همدرین\nاثنا رنجیت سنگه از لاهور کوچ کرده عازم را ولپندی گردید از منزل روتاس سواران\nمعتبر خود را بحضور ما فرستاد که پادشاه نیز بزودی تشریف فرماشوند که فتح خان وارد\nپشاور شده وما نیز اراده پشاور داریم اگرچه دران روزبندگان ما بشدت آزار درد گلو\nمبتلا بودند لیکی ناچار اهالی حرمرا در باغ گذاشته همان حال که توقع حیات نبود روانه\nشده وطی مراحل کرده در مقام روتاس برنجیت سنگه ملحق گشتیم و از آنجا بشمول\nهمدیگر وارد پندی گردیدیم چندیوم در آنجا توقف نموده بعد رنجیت سنگه مراجعت بلاهور\nنموده بندگان ما را همرای رام سنگه در پندی گذاشت که در پشاور خواهید رفت چون\nفتح خان از پشاور عازم دیره جات گردید یکشب رام سنگه دزدان را متعهد ساخته بجهة\nسرقه مال و يا بخيال قتل بمكانیكه سكونت سرکار ما بود فرستاد چون بندگان ما در بستر\nخواب استراحت داشتند ناگاه دیده جهان دیده از خواب غفلت بازگشت و برخاسته مشاهده\nمیشود که سی چهل نفر دزدان با مشعلهای فروزان و تلوار های از نیام عریان بر سر ایستاده\nاند هر گاه دست به تکی زیر سر دراز کردند بندگان ما اندیشه فرمودند که این بدبختان\nگمراه و تاريك درونان روسیاه بهر صورت از مال و جان دریغ نخواهند کرد لهذا توكل\nبذات پاك الهی کرده فی الفور بحمله شیرانه وهیبت خسروانه برجسته يكنفر دزد را که\nمشعل در دست داشت از گلو گرفته بزیرقدم خوابانیده بآواز بلند فرمودیم که دزدان را بگیرید\nچهره داران هندوستانی که نوکر سرکار بود انوقت پیشی کرده از خوف روپوش شدند مگر از ملازمان\nولایتی الله دادخان نام پیشخدمت سرکار خود را از همه پیشتر در عقب دزدان انداخته يكنفر دزد را"}
{"book": "adl1189", "page": 63, "text": "را از گردن گرفته بزیر قدم خوا بانیده باقی دزدان بجهة مخلصی رفیق خود برگشته\nهرچند زخم کاری درسر و رو و پشت و پهلوی الهدا د خان زدند کو ششها کردند\nکه رفیق خود را از چنگ شیر آهنگ او باز رهانند ممکن نگشت تا که خدمتگاران\nدیگر از مردم ولایتی رسید دزد را محکم بسته و بحضور آوردند در حالیکه از\nدزد مذکور استفسار کرده شد بیان نمود که ما یا نرا رام سنگهه فرستاده بود که\nسر پادشاه از ماو مال اوشان از شما از استماع ودریافت این لفظ و معنی بغایت حیرت\nاز بیرحمی و بی حمیتی و بد عهدی و بد نیتی آن سبکان جاهل حاصل گردید غرضکه\nهمانوقت دزد را بمعۀ پیشخدمت حضور نزد رام سنگهه فرستادیم فردای آن رام سنگه\nسك آهنگ چیزی و جه نقد انعام پیشخدمت مذکور داده مبلغی افزون تر ازان برای\nوجه خیرات فرستاده خرد هم آمده عذر خواهی نموده سو گندها خورد که ما از یــن\nمقدمه هیچ خبر نداریم و دزدان را ضرور بسزا میرسانیم اگرچه از وفور و قاحت قبول خیانت\nو اعتراف آن قباحت نکرده بانواع الحیل خود را ازین ملامت بسلامت میداشتند لیکن\nاز بقای دولت سلامتی ذات اشرف ما روسیاهی و ندامت کمال از و جنات حال شناعت\nمال شان ظاهر وعیان وبباهر و نمایان بود بندگان ما بهر حال خود را بحفظ حضرت\nآفرید گار سپرده سکونت ورزیدند چون در حینیکه اهالی حر م محترم بسمت لاهور\nمیر فتند و از قلت بار گیری چیزی اسباب فرا شخانه را در همانجا گذاشته بودند\nبندگان ما ولاحظه نموده بعضی خیمه ها را حکم برپا کردن دادند که در آن اثنا كرك سنگه\nبحضور آمده و آن اثاث شایان و بارگاه خسروانه دیده انگشت تحیر بدندان تحسر\nگزیده از خدمت اشرف استدعا نموده که يك خیمه بکمترین عنایت شود بندگان ما خیمه\nکلا با توقی دو منزله مرصع کار را بمعه فروش ایرانی و کنار چوبی وظروف و آلات\nو غیره اسباب که تعلق داشت مرحمت فرمودیم بعد از چند یوم را سنگه و كرك سنگه\nباتفاق بحضور انور حاضر شده عرض نمودند که مایان عازم لاهور میشویم بندگان پادشاه\nهم تشریف فرما شوند که انشاء الله تعالی بورود آنجا کاروبار پادشاه را مایان بانجام\nخواهیم رسانید هر گاه بندگان ما بموجب عرض آنها کوچ نموده هنوز در منزل شیندور\nنرسیده بودند که ناگاه در عرض راه بيكهزار سوار آمده دور ملازمان سرکار را\nاحاطه کردند گاه راست گاه چپ میگردیدند و بهمین دستور تا آخر منزل بودند وقت\nنماز شام که وارد منزل شیندور شدیم خدمتکاران و محافظان و اسباب صندوقخانه\nوفراشخانه بحضور عرض کردند که سورانیکه در عرض راه دست اندازی نموده یغدانها\nو مفرشها را بغلبه تاراج نموده بردند و مایان را نیز بیحرمت ... و عریان ساختند\nبندگان ما از مشاهده اینحال پرملال متحیر گشته جمیع ملا زمان را در نزد رام سنگه\nو كرك سنگه فرستادیم که این چه معامله است که خفیه خفیه دست اندازی میکنند چرا\nظاهراً هر امری که دلخواه شما باشد بجا نمی آرید چون رام سنگه بانتخاب و مشاهده\nاسباب بغدانها و مفرشها سر گرم لداذی بود لهذا تا هنگام پیک پهر شب متواری گشت\nبعد از شروشور بسیار بغدانها و مفرشهای خالی را بحضور آوردند طرفه اینکه آنچه"}
{"book": "adl1189", "page": 64, "text": "مال و اموال از قسم جواهر سواره و پیاده یا صندوقهای پر از مروارید پیش بهای بی همتا\nبلکه لولوی لالار تفنگ های رومی وسندی بندوبار طلا و پیش قبضها و شمشیرهای جواهر دار\nایرانی اعلا و برانهای مرصع بچندین قسم وزره سرخ وسفید ومغیلهای طلا و اسباب زری و پشمینه\nو ابریشمی که در یخدانها بود همه را برداشته یخدانها و مفرشهای خالی را با همه چند عدد\nلباس پوشا که که بکار آنها نبود و به مصرف آنها نمیرسید بحضور آوردند و گفتند که\nبرسر اسباب شماها که رفته بود نهایت خدمت و همت کردیم که از نزد دزدان مال شما را\nخلاص کرده آوردیم الحال بندگان حضور ملاحظه فرمایند که اسباب درست است یا چیزی\nتلف شده عیاذاً بالله از مکر و بهانه و افسون وافسانه قوم گمراه دل سیاه که با اینهمه غدر\nو جفا هنوز اظهار عدل و وفا میکردند .\nعذر خواهی که عذر بعد از قبیل\tعذر بدتر زگناهش نگرید\nبندگان ما چون دانستند که این دست برد از دزدان ورهزنان بعید و ناممکن است\nبلکه همه باشاره رنجیت سنگه بدعهد و سرداران نابه کار اوست بناء علیه جواب وسوال را\nدرین مقدمه با انجمعه جهال بیحاصل واعاد، و اسباب و اموال مغروقه تخیلا باطل تصور فرموده\nفرمودیم که شما خود ملاحظه کنید که یخدانها و مفرشهای خالی را کسی محمول بایا بوها\nو قاطر ها نکرده است چون از آنجا کوچ کرده در منزل دیگر رسیدیم رام سنگه بحضور\nآمده عرض کرد که راستی حال این است که مهاراجه سنگه بسیار چیزها برای ما نوشته اند\nیعنی از رنج دهی و تکلیف رسانی مال و جان دشمنان حضرت پادشاه لیکن بوثوق\nعقیدت و ارادت یا بباعث ترحم و مروت بیکی از ان هارا بعمل نیاورده ایم الحال بهتر\nآنست که بندگان اشرف بماراستی بکنند و نوشته به مهر خود بدهند که هرچه مال و اموال\nدر لاهور دارند از روی راستی وقسم باالمناصفه خود برنجیت سنگه بدهند اینجانب از روی\nدلرحمی ولحاظ چند صحبت که با پادشاه کردیم پادشاه هستید درخفیه اطلاع ما فی الضمیر\nرنجیت سنگه را بشما ظاهر نمودم هرگاه برابر سرموئی از مال خود پوشیده خواهید کرد\nجان شما از دست خواهد رفت و مال شما هم نیز باقی اختیار دارند پادشاه چون بواسطه\nپایبندی عیال وناموس محل مجبوری وقموس بود ناچار بندگان ما خواهش او را از روی\nقسم قبول نموده و نوشته به مهر خود دادیم هرگاه وارد لاهور گردیده شد بعد دو یوم\nرام سنگه مذکور در خدمت آمده و اهالی حرم را کناره نموده آنچه از اسباب از اهالی\nحرم و مال سرکار مابود تمام پتامیرده نموده شد همه آنرا در گادیها بار کرده در نزد\nرنجیت سنگه برد آنچه بکار رنجیت سنگه بود و وابستگان وسرداران او بکار داشتند\nمنتخب کرده برداشتند باقی چیزیکه مالیت نبود وقیمت چندان نداشت و به صرف آنجماعه\nبدعهد بی انصاف دشمن نمی آمد بر گادی ها بار کرده واپس آوردند چون از ظهور این\nحرکات بدعهدی ووقوع این مقدمات مال و جان تلفی که بکرات ومرات بامتحان رسید .\nبامید امداد ووفاق که این نیازمند حضرت خلاق ازین طایفه مجهول سراپا نفاق در دل\nبیغل داشت بالکل برداشته شد بنابراین گفته فرستادیم که الحال چه مطلب دارید بهتر\nاست که مرخص نمائید یا در شهر سکونت بدهید بعد آن مبارك حویلی را برای سکونت ما"}
{"book": "adl1189", "page": 65, "text": "در شهر لاهور خالی نموده دادند لهذا از باغ شالامار کوچ کرده در حویلی مذکور تشریف\nبرده شد اگر چه مدت پنج ماه اظهار مدعا کرده نشد لیکن از نهایت سختی بهره و جوکی\nغایت خفگی و دل تنگی رخ نموده حتی که جامهٔ صبر برتن تاب و طاقت تنگ آمده\nرشتهٔ روح از گرانی بار مصائب در گسستن آهنگ آورد بلکه هر روز از وقت مسلات\nيك جامه از برچاك چاك و هر دم پنجه از خفگی بر دل غمناک میزدیم هرگاه عرصهٔ روزگار\nاز گردش لیل و نهار و از ستم و ظلم فلك كجرفتار تنگ و پای فرار و رفتار از هر طرف و هر جانب\nبه سنگ آمد در ین ماده جز فرار هیچ مصالحه بخاطر خطیر اختیار نیفتاد که شاید باین وسیله\nاز دست این کفار شرار نابکار حق تعالی نجات نصیب کند و الی دیگر به هیچ گونه\nصورت خلاصی ممکن نیست اگر چه رفتن بندگان ما در همه حال از قید آن گروه بی‌عهد دون\nدر حالت تجرد و تنهایی هیچ اشکال نداشت لیکن اهالی حرم و ناموس محترم خود را\nحبس اینچنین طایفهٔ زبون دژم دون با هم گذاشتن و وجود خود را تنها از میان کشیدن\nمنافی آئین غیرت و ناموس مفت ماوس خویش و مخالف قوانین سلاطین همت کیش پنداشته\nاین معنی هرگز مقبول طبع بندگان اشرف ما نمیگردید بلکه مخطوط خاطر انور آن شد\nکه اول صورت نجات اهالی حرم ساخته بعد آن در تهیه اسباب نجات خود پرداخته شود لهذا\nاندیشه و فکر بسیار باطراف و دیار ولایت سند و غیره جات نمودیم بهیچ طرف ازین\nاطراف فکر این نیازمند الهی نرسید و اعتماد نپیسندید سوای قصبه لودیانه که خانه دوستان\nو جای امن وامان و فریب المسافت و بعید از خوف آفت است لهذا بتقسيم نجات اهالی حرم\nو ناموس محتشم ملازمان مجرم و معتمدان فدوی شیم وفا توام را برای تهیه اسباب ارشاد\nشد چون اکثری از زنان مردم هنود که مردان آنها بعهده خدمتگاری و بهره داری\nدر بیرون مقرر بودند خود آنها بپاسخت وقور اعتماد و اعتقادی که در آندمت از آنها بوثوق\nپیوسته بود بحرم سرای برای خدمت اهالی حرم محترم مقرر بوده رفت و آمد داشتند\nبنا بر ادای حقوق نمک حلالی و اخلاص از راه راستی و صداقت همیشه متعهد این خدمت\nمیشدند مگر بندگان ما قبول نمیکردند آخر الامر در عالم لاچاری بصلاح و صوابدید آنها\nچند عراده گادی سواری خریده شد لیکن هر گاهی که اراده برآوردن اهالی حرم\nمحترم میشد فی الفور رنجیت سنگه واقف میگردید و بنوعی از انواع مانع آن میشد\nغالب بخاطر اشرف میگذشت که شاید از همین مردم کسی بطمع نفس مخبری مینماید\nچون نيك تجسس و تفحص نموده شد محقق و واضح گردید که ملاجعفر مذکور مخبری\nنموده برنجیت سنگه اطلاع میرساند لهذا بنابر دهن دوزی و اطفای شعله افروزی آن\nبدسرشت موذی را در خلوت بحضور انور طلبیده و دلاسائی بسیار داده و امیدوار بالطاف\nبیشمار ساخته شد تا من بعد ازین حرکت بی‌برکت دست بردار شود و میر ابوالحسن خان\nکه در حقیقت کار متصدی اینمقدمات او بود از ساده دلی وراست نیتی ملاجعفر را از خود\nو محرم سر دانسته واقف این حال و قال میگردانید هم بحضور طلبانیده فهمانیده شد که زنهار\nمقدمات این راز را بعد ازین از ملا جعفر مخفی دارد بعد از آن متهعدان\nاین خدمت را طلبداشته ارشاد شد که چهار مرتبه اهل حرم را ده ده نفر\nبتغيير لباس و تبدیل اوضاع و اساس بلکه مثل زنان هنود ساخته گاهی"}
{"book": "adl1189", "page": 66, "text": "بذریعه سیر وصحرا و گاهی بوسیلۀ آب بازی دریا که متعارف ومعمول یومیه آن طایفه بی ستر\nوحیاست ازشهر لاهور بر آورده وازآنجا بیگنادی ها نشانیده بلودیانه رسانیدند یعنی\nهرگاه خبر رسید مرتبه اول میرسید مرتبه دویم روانه میشد علی هذاالقياس بچهار مرتبه\nاهالی حرم را بلودیانه رسانیدند نوبت پنجم که نورچشم سعادت ظهور شهزاده محمدتیمور را\nبا چند نفر خدمتگاران کشیده روانه لودیانه میشد رنجیت سنگه اطلاع یافته شهزاده\nمذکور را درنزد خود برده استفسار حال کرده راست بگوئید که مادران وخواهران شما\nهمه رفتند یا کسی درینجا باقی مانده است وبکدام طرف رفته اند چونکه نطفه خاص\nوسلیل سلاطین وفرزند ارشد ارجمند این نظر کرده رب العالمین بود باوجود خورد سالی\nاز باعث شکوہ سعادت وبلند اقبالی ترس وتهدیه رنجیت سنگه را هیچ بخیال نیاورده بلفظ\nفصیح جواب صاف داد که جمله مادران وخواهران ما رفته بجز سه چهار کنیز کان درینجا\nدیگر کسی نیست رنجیت سنگه از استماع این مقال گنگ ولال مانده بسیار متحیر شد\nکه آیا اینقدر مستورات را باوجود این همه بیداری وهشیاری محافظان و پهره داران\nومخبران از دروازۀ لاهور چگونه بر آورده باشند بلکه اعتماد نکرده و چند کس زنان\nمعتبر وشناخته را فرستاد که تا اندرون حرم سرا رفته دیدند که بجز طعام پخته و نان های\nخشك روزینه دیگر هیچ چیزی نیست واحدی ازبیگم ها باقی نمانده تعجب نموده صورت\nحال برنجیت سنگه بدهید اظهار کردند دست تحیر بدندان تحسر گزیده غمر در هرجا\nخبر رسید که جملۀ اهل حرم از امرا وپرستاران وبیگمها وخدمتگاران در بلده لودیانه\nرسیدند وبعداز تحقیقات دریافت رنجیت سنگه صورت مقدمه مفهوم و معلوم هر خاص و عام\nگردید که ناموس پادشاه از چنگ ظالمان گمراه نجات یافته بندگان ما سجده شکرانه\nبتضرع ونیاز بجناب ایزد کارساز مؤدی ساختیم که بفضل وامتنان ولطف و احسان خود\nناموس این نیاز مند خودرا درپرده عفت وستر وعصمت نگاه داشته از قید حبس کفار\nنا بکار غدار بد کردار نجات داده بجای امان وبخانه دوستان رسانید . .\nوقایع بیست و هفتم مخلص بندگان ما بفضل الهی وا لطاف\nنامتناهی از شهر لاهور و آسودن بکشتوار بعد از قطع مسافتهای بسیار\nچون رنجیت سنگه را با وجود این همه محکمی و قدغن در با نان ومخبری جاسوسان\nازرفتن اهالی حرم محترمومستورات دولتخانۀ محتشم و رسیدن شان بسلامت وامانت در\nلودیانه امن خانه غایت تلهف ونها یت تاسف دست داده شگفت میداشت که از کدام\nدروازه شهر چگونه بیرون شده اند لهذا ازخباثت باطنی و دنائت فطری بدون هیچ خفتی\nومحیتی باوجود آن عهود ومواثق اتفاق واتحاد برای تدارك آینده در باب پهره وچوکی\nونگہبانی بر بندگان ماشدت تاکید ها نموده حتی که هفت گردش پاسبان دو را دور\nپہرہ نشانیده بلکه بتعداد چهار هزار مردم را مو کل ومتعهد این بدعت ومتعین این خدمت\nساخت چنانچه را کوچهای شهر ودروازه ها وحوالی مسکونه فراشخانه ومطبخ وبيث الخلا\nخصوصا درمکان خاص سکونت وخوابگاه بندگان ما برای هر ساعت بیست وهشت نفر"}
{"book": "adl1189", "page": 67, "text": "مقرر کردند وسوای آن چهار نفر مشعله دار مشعل ها بدست گرفته از سر شب تادم صبح\nباتفاق سپاهیان باشتی هشت نفر بطرف سر وهشت نفر دیگر بجانب پای ایستاده میماندند\nکه چندین ماه بهمین شیوه وطریقه گذشت بلکه هر روز يك كراهي تیل را نیز زیر\nنظر باتش برای تخویف و تهدید گرم نموده در کلان حفاظت میگفتند که جواهرات بدهید\nوالا باين روغن گرم آتش تاب عذاب کرده خواهد شد علاوه بر ان در خوردن و آشامیدن\nنیز تکالیف ورنج عنیف هر روزه میرسانیدند و خدمتگاران ولایتی را اکثر اوقات\nبخدمت حضور نمیگذاشتند و همیشه سپاهیان فيما بينهم مکالمه میکردند بليكه بطرزی\nبندگان مارا میشنوانیدند که مهارا بجه برای يك نفس آهنی حکم تیاری داده اند تا پادشاه\nرا در ان انداخته در هر سفر وحضر همراه بدارند چون از استماع اینمقال و مشاهده آن\nحال پر ملال و تجربه اقوال آنفرقه مك خصال و مقایسه ارادت آن طایفه بد سگال بجان\nبلب رسیده دایره دنیا وسعت ارض وسما بر بندگان مانیهایت تنگ آمد لهذا ختم آیت\nمبار که نجنى من القوم الظالمین را شروع کرده در سحر گاهان بجناب کار ساز بهزاران\nتضرع و نیاز مسئلت مینمودیم که ياغياث المستغيثين اغثنا وخلصنا من ايدى الكافرين الفاجرين\nبحرمت سيد المرسلين واله الطاهرین چون حضرت مجيب الدعوات الطاف بی غایات داد\nنیم شبی و دهای سحری را پذیرا فرموده نیاز مند نوازی نمود اینچنین هدایت و کار سازی\nفرموده که در جائیکه بندگان ما بشب استراحت مینمودند در زیر فراشخانه بندگان ما\nمیمودند بذر يبه ذوالعوا خان خاص و محرمان با اختصاص مثل مير ابوالحسن خان و ديگر\nپیشخدمتان صداقت بنیان و خدمتگاران جانفشان نقب آنرا شکافته و از دیوار فراشخانه\nتاهفت خانه دیگر جابجاة قبها دوانیده و چندین جاه زمین و دیوار ها را سوراخ کرده\nتاراه بر آمدن از دار محبوسه احسن آماده و مهیا ساخته شد بعد از ان در شب آمدن یکی\nاز پیشخدمتان معتمد خود یعنی حاجی رجب قوم دیهکا را که شخص با همت و مردی\nبادیانت است بخوابگاه خود مقرر نموده نعلیم و تفهیم فرمودیم که بطو ريكه بندگان\nما بهنگام خواب و استراحت همیشه برسر و رو جامه انداخته و اندام خود را بلباس ها پنهان\nمیداشتند معمول داشته از قواعد حرکات و سکنات معتاده ما سرموئی تجاوز نکند همچنان\nدو نفر پیشخدمتان دیگر را فهمانیده شد که این شخص را مثل بندگان مادانسته بوضع\nو آدابی که خوانچه طعام را صبح وشام بحضور آورده میگذاشتند بدستور آورده گذاشته\nباشند و همچنین آفتابه ولگن را بقاعده مستمره نیز هر صباح ومسا حاضر ساخته بنوعی سر گرم\nکار وبار خود باشند که محافظان و کشکچیان هر گز از عادات گذشته وحال فرق و انفصال\nنتوانند کرد هر گاه بیقین پیوست که خدمتگاران مذکور تعمیل حکم حضور بی خلل وقصور\nبمحل ظهور خواهند رسانید. لجمعي ودلترى کامل حاصل شد لهذا بعد آن بندگان ما تغییر لباس\nفرمودند يعنى بطرز وطور فقرا اول بدن محنت وطن را بخاکستر ملون ساخته بعده از موها\nدستاری ساخته و برسرپیچیده مهره های فقراء در گردن و تسبیح درویشانه حمایل شانه وعصای\nتکیه دار در دست چون عصا گرفته و نعلین چوبی چون طایفه جوگیه با پوشیده با دو نفر معتمدان\nیعنی میر ابوالحسن خان ومير ابوطالب خان مشرف که آنها هم بصورت بالسکه ها خود را تغیر لباس\nو وضع اصلی مشابه پیرومرشد ساخته بودند از نقبها بدر شده بکوچه و بازار شهر داخل شدند"}
{"book": "adl1189", "page": 68, "text": "« ٥٣ »\nحق سبحانه تعالی بفضل وعنایت خویش ومستحفظان بد اندیش و بهره داران کافر کیش را\nو دیگر ظالمان که در راه و بیراه پیش می آمدند همه را بنوعی اعمی واصم گردانید که احدی\nپسران ماجرا پی نبرد و کسی بندگان اشرف و دو نفر همراه را نشناخت باینکه هر کسیکه بر ابر شد\nاز ارادات حال و اعتقاد و کمال دودوات فقر وشاهی در آن اقتران واتصال یافته بود بکورنش\nوتعظیم بصد عجز وتسلیم می پرداخت تا اینکه رفته رفته متصل به آب و قلعه که در آن زمان\nاز آب و غلاب خشك وپاك بود رسیدم قصد بر آمدن فرمودیم اگرچه آبرو مذکور در اصل\nبناتاريك وتنگ بود بر آمدن از آن محل نهایت سخت و دشوار می نمود اما بندگان ما بهر صورت\nتن بتقدیر داده بكمال همت توکل بخالق يكتا و توسل بجناب منجی بی همتا نموده داخل\nآبرو مذکور شده مشقت و مصیبت کش ومکش و خراش و خون آلودگی بدن را منظور\nفرموده بیرون شدیم کسانی را که قبل ازین مامان بداد ودهش بالبسه شایان ملا زم ساخته\nبدهن آبرو مقرر کرده شده بودند و هر شب متوجه ومتمنی خروج بندگان ما از آنجا م بودند\nبکنار دریای راوی رسانیدند و ملاحان را نیز که پیشتر ازین اراده بخشش وانعام مطیع\nومنقاد فرموده بودیم برای عبور اجمه کشتی حاضر بودند فی الفور بکشتی نشسته از دریا\nعبور فرمودیم همۀ آنان یعنی کشتی بانان بدرقه راه شده پیش پیش میرفتند\nدر آن حال بندگان ما رنج وصعوبات راه را هرگز معلوم نفرموده بعضی گاه\nسوار وگاه پیاده رفته رفته و هیچ خیال خور وخواب نیز بخاطر نیاورده\nبسختی تام ورنج تمام در سیال کوت رسیده و از آنجا نیز بلا تعلل طی منازل نموده وارد\nجمون شده گرمی نصف روز را در خانه رنگریزی گذرانیده میشد که ناگاه شخصی\nحکیم متوطن آنجا که سابقاً بخدمت و ملازمت بندگان ما در لاهور شرفیاب میبود بقد مبوسی\nمشرف شده از راه خیر خواهی خود که اینملك هم از رنجیت سنگه است صلاح دولت\nاین است که حضور والا در پنجاء لحظه ئی نمانند هر قدر که ممکن ومقدور باشد پیشتر\nرفته داخل کوهستان شوند بهتر خواهد بود بندگان ماعرض نامبرده را بکمال دولتخواهی\nمحسوب داشته فی الفور نماز ظهر را باستعجال ادا کرده پله ها را بجلو انداخته سوار شدیم\nچونکه چهار طرف کوه های بلندبود و میدان هموار بنظر نمی آمد بنابران شب تمام شب\nدردرۀ که آب و هوا و فضای خوش داشت رفته دوپهر روز بجای رسیدیم که در آنجا دریا\nچنان حائل بود باوجودیکه تعلق آنجا به یوان سنگه نام پسر را جه جمون داشت ناچار\nدوسه روز در آنجا گذرانیده مبلغی بمعرفت بلد آن بملاحان عنایت شد که برای عبورجاله\nطیار کنند نامبردگان مبالغ گرفته بتهیه ساختن جاله مصروف گشته وعدۀ فردا نمودند\nچنانچه فردای آنروز بوقت نماز عصر به عنایت الهی بسواری جاله از دریا عبور فرما گشتیم\nچون بقدر یکفرسخ راه رفته شده بود که قلعه بنظر در آمد که آنهم از رنجیت سنگه بود\nوسكان بی عهد و پیمان بدینیان حاکم و ناظم آنجا بودند هرچند که این نیازمند در گاه الله"}
{"book": "adl1189", "page": 69, "text": "ملازمان هوا خواه خود را بنوعی نگه نداشته بودند که کسی واقف وشناسای حال شود\nمگر ازوفور احتیاط توهم وتردد پیرامون خاطر اقدس میبود که عندالاستفسار مردم\nآنجا اظهار نمودند که این قلعه را ابتدا از واجه بنیر بود وسکان قصباً متصرف شده بودند\nالحال لشکر مسلمانان ازواجه پنیر باز آمده دورا دور قلعه اتک را محاصره کرد . مشغول\nمجادلة اند از استماع اینخبر بندگان اشرف مامعطل نشده باطمینان تمام عبور فرموده\nشب را بقرية دیگر منزل نموده روز دیگر از آنجا بیشتر روانه شدند خلاصه اینکه از مقام\nلاهور که بندگان ما بتوفیق الهی بیرون شدند با وجود قطع مراحل ومنازل راه پیچاپیچ\nودو رود راز روز هفتم رواق افروز راجویر گردیدند راجه اغرخان رئیس آنجا از استماع\nخبر تشریف فرمائی بندگان اشرف نهایت خورسند گشته بسلام حاضر شده پس از تاسف\nبسیار از گردش روز گار خدمت و جان نثاری بیشمار کالازمه حق عقیدت حکان او بود. بمیكظاهر\nساخت آنچه اسباب بکار بود همه را حضر وموجود نموده خدمت گذاری خود را بجا آورده\nو فردای آن معه برادران وکل اقوام از خرد وکلان مکرر بشرف استلام وتکميل مراتب\nبتقبيل عتبة فلك مقام بسلام حاضر شده پیشکشها معماقشه واسپ از نظر\nحضور گذرا نید . شب وروز در خدمت گذاری و جانفشانی\nساهی وسر گرم میبود درین فرصت خدمتگاران وملازمان سرکار ما که در لاهور\nبودند استماع خبر نجات وودود مخيمرة فت بندگان اشرف را در مقام را جویر نموده چند\nفرسوار وپیاده سمه ریدان سنگه که از رجبت سنگدل آزرده شده بود بكمال يرکاب\nسعادت انتساب مشرف گردیدند و همچنين آمده آمد جمع گردیدند در آنحال بخاطر اشرف\nرسیدکه ازینجا ملك کشمير قريب است اگر راجه اغرخان از روی صدق وایقان متفق ومتحد\nبندگان مكابر تندما كردد حمادیرا عظم کشمیر كرد. شود تا حضرت پروردگار شاهد\nمراد را در کنار وخطرا قبضه اختیار اولیای دولت ابداقتدار در آورد بنابران هر چند در\nباب انتظام وسرانجام این مرام از حضور ساطع النور نسبت براجة مسطور مصلحت و مذکور\nبظهور پیوست از باطن او جندر عدہ وجود سامان وصرف خرچ دیگر بوقوع نیامده بلکه\nظاهرا بعرض اشرف رسانید که اگر چیزی حضرت پادشاه عنایت سازند چیزی کمترین\nسرانجام خواهد کرد بندگان ما که از لاهور جرید و بیسامان هیچ قسم جنس وصرف وجود\nواعد خودرا از انمهلکه بر آورده در آنجا رسیده بودند باستماع این معنی بعثر ودوتفکر\nماندند علاوه بر همه ناظم کشمیر شرف ندوم بندگان اقدس را در ملك وعلاقة مذكور باعث\nزوال طالع نحوست مطالع خود روزمره بنابر ترغیب انحراف نکرده وانصرام از جادة\nصداقت وخدمت مراسلات ومساعمت بكمال میداشت مکر راجة مسطور از راه ظاهر بینی\nودور اندیشی اظهار این بد کیشی بحضور اشرف نکرده و سر رشتة بهانه سازی و اطاعت\nمجازی را از دست نداده بکمال ارادت وعقیدت اوقات گذاری نموده و خدمتگاری میکرد\nکه تاگاه از لطف و عنایت حضرت پروردگار معتبران راجه تیغ سنگه و راجه کشور بحضور"}
{"book": "adl1189", "page": 70, "text": "اشرف مشرف گردیده بعرض اشرف رسا بدند که جناب مهاراجه زمین خدمت را بلب ادب\nبوسیده وجبین نیاز را بخاک عتبه علیه نور آگین ساخته بعرض اشرف میرسانند که اگر بنده گان\nقبله عالم بقدوم تفاخر لزوم غریب خانه فدوی را رشک پیرای هفت اقلیم فرمایند البته آنچه\nلازمه خدمتگذاری وجان نثاری وحوصله فدویت و هواداری باشد فخر خود دانسته در ادای\nآن از روی صدق ویقین سرموئی دریغ وصرفه نخواهد ورزید بنده گان اشرف ما بمجرد\nاستماع این مقدمه را از مواهب غیبی وتفضلات لاریبی تصور کرده فی الفور عنان عزیمت را\nاز راجویر بسمت کشتوار معطوف فرمودیم وبدو نام دیوان راجه جیون در عرض راه برکاب\nوالا حاضر شده تاحدود خود خدمتگذاری کرده مرخص شد بعد طی منازل بدرداء رسیده\nیکروز در آنجا مقام فرموده روز دیگر کوچ نموده بچند مرحله بکنار دریا که موسوم\nبگذر چکه است واز چوب گذر بافته اند وسرحد کشتوار میباشد نزول فرمودیم راجه کشتوار\nچند روز پیشتر وزیر و معتمدان خود را با جان سواری و اخراجات و اسباب ضروری اینطرف\nدریا فرستاده منتظر قدوم میمنت لزوم میبودند لهذا بنده گان ما بچکه مزبوره از دریا عبور\nنموده شب را در کنار دریا منزل فرموده علی الصباح کوچ فرماشده روز سوم رونق افزای\nکشتوار شدند راجه کشتوار راجه تیغ سنگه بهمراه تمامی معتبران خود استقبال نموده\nبسلام مشرف شدند نثارها وخیراتها بیشمار نموده پالکی سواری بنده گان اشرف ما بدوش\nاخلاص کوش خود بنا بر افتخار برداشته الی مکان سکونت خاص خود راجه موصوف که برای\nآرام رونق افزای صباح وشام بنده گان اشرف ما پرداخته بودند رسانیدند وهر شی که از\nجنس بیکار آمدنی بود همه را مهیا و موجود ساخته روز و شب خود راجه مانند خدمتگاران\nبحضور اشرف حاضر ومشرف بود پیشکشهای گوناگون از قبیل اسپ و شمشیر واسلحه\nجواهر دارو اجناس زربفته و پشمینه و چین و تاتار از نظر والا گذرانید هر چند که بنده گان\nما نظر برسوخ ارادت راجه موصوف روادار اسراف بسیار بسیار و بار بار او نمیبودند مگر\nاز ملاحظه نهایت معذرت وعاجزی بکثرت او که اکثر در حال عدم قبول آثار آزرد گی\nو نا امیدی از صفحه احوالش ملحوظ میگردید بنده گان ما ناچار شده قبول میفرمودند غرض\nاز بیان صداقتها و خدمتگذاری و اخلاص وجان نثاری او چه گفته اید که مرکب قلم از اندراج\nعشره شمیر آن لنگ است وصفحه کتاب از احتمال اندك آن قاصر و تنگ است همه وقت\nمترصد و متمنی آن بوده بچیزی که خورسندی خواطر بنده گان ما شود بجا آورده شود\nغرضیکه تا عرصه سه ماه بدین عنوان گذشت آخر الامر بخواطر خطیر خطور نمود که بیکار\nنشستن فایده نمی بخشد اولی و انسب آنیکه عزیمت را بسمت کشمیر صرف نما ئیم لهذا درین\nباره با راجه موصوف مصلحت نموده شد نامبرده بمجرد استماع این عزم مانند گل شگفته\nو شاداب شده باتفاق اعیان وارکان معتبران و وابستگان خود تسلیم بجا آورده بعرض"}
{"book": "adl1189", "page": 71, "text": "رسانیدند که درین مقدمه خیردولت واقبال عدومال حضرت پادشاه دیگر هیچ وجهی وامداد\nخرچی بکارما نیست بلنکه آنچه غلام خود وازعیال ووابستگان واقوام خود داشته باشم تمام\nراجع نموده بخدمت اشرف همایون حاضر سازیم بندگان ما از استماع این استقرار وصداقت\nوجوانمردی همت راجه موصوف وازگان با ارادت او کمال داجمی حاصل ساخته شکرانه\nلطف الهی بجاه آوردند وچون در ایام قیام بشهر لاهور بندگان اشرف ما بتعداد مبلغ يك\nلك وپنجاه هزار در نزد ساهوان شکار پوری امانت گذاشته بودند بعد از رسوخ نیت\nووثوق همت راجه موصوف بصواب دید او معتمدی را بطرف پنجاب برای آوردن\nمبلغ پنجاه هزار روپیه نقد وارجاع سوار وپیاده سپاهی مامور لاهور فرمود یم\nکه بطریق که دانید وتوانید در پرده مبلغ مذکور را بحضور انور ر ساند غرض\nعرصة يکماه نگذشته بود که مردم سپاهی رجوع کرده هر روز بیست فر بحضور میرسیدند\nوبندگان ما ملاحظه فرموده مقرری تنخواه بهريك ميرسانید تا اینکه قریب هزار نفر فراهم\nگردید ناگاه درین بین عرض معتمد مذکور از نظر اشرف گذشت که مبلغ پنجاه هزار\nروپیه را در گادیها بار کرده از شهر لاهور بیرون کرده بودند که رنجیت سنگه اطلاع\nیافته همه را قبض وضبط نمود. داخل خزانه نمود از آنجا که بندگان اشرف ما پیوسته\nتفویض وتحویل امور خود را بجناب ایزدی داشته اند از اتلاف آنمبالغ متردد ومتاسف\nشده معتمد دیگر برای آوردن مابقی مبالغ مذکوره که مراداز لك روپيه باشد فرستاده\nکمال تقید در اخفاء واحتیاط آن نموده شد هرگاه معتمد مذکور بدریه دستخط آفتاب طلعت\nوچیتهای تمسکی ساهوان مذکور وارد لاهور گردید ساهوان مبلغ لك روپيه ما بقی را\nبلاعذر چتیهاپ تمسکی خود را گرفته دلجمی حاصل کرده سپردندمگر یکی از آنجماعه سفله\nکه ظاهراً بامانت معروف وباطناً همه بکمال خیانت موصوف اند بنابرطمع نفسی خبر این\nمقدمه برنجیت سنگه رسانید که آن بدعهد پیمان شکن هم درخانه ساهوان مبالغ لك روپيه\nضبط نموده بقبض خود در آورد هرگاه اینخبر به بندگان ماوراجه رسید قدری تردد\nپیرامون خاطر گردید زیرا که در آنحال تعداد مردمان نو ملازم هم قریب دو هزار کس\nرسیده بود غرض راجه موصوف بهمت وجوانمردی خود همچنان پایدار و برقرار مانده آنچه\nزیور ازقسم طلاء ونقره چه از خود ووابستگان خود داشت همه را گداختند ومسکوك بنام\nنامی واسم گرامی بندگان اشرف ماساختند وبه تمامی سپاه مردم هندوستانی و پنجابی\nنوملازم بندگان اشرف که بتعداد دوهزار نفر بودند و بملازمین ملکی خود که بتعداد یکنیم\nهزار کس بودند موجودات گرفته تنخواه دادند بعدازان بهمه حال متوکل بحضرت ذوالجلال\nگشته عزیمت فرمای تسخیر کشمیر گردیدیم."}
{"book": "adl1189", "page": 72, "text": "وقایع بیست و هشتم عزیمت بندگان همایون ما بتسخیر\nخطه کشمیر همرای دولتخواهی راجه تیغ سنگه راجه کشتوار\n\nهرگاه عالیجاه رفیعجایگاه مخلص با رشد ووفا محب باصدق وصفا ارادت آهنگ\nبی ریا ورنگ راجه تیغ سنگه کشتواری از ادای تنخواه نو ملازم خواص کوهستانی\nخود فراغت یافته بپاس قلت آبادی زراعت کوهستان آذوقهۀ ضروریه بر حسب امکان\nو کفایت برای سپاه مذکور سرانجام ساخت بندگان اشرف ماعنان عزیمت را بسمت کشمیر\nمعطوف فرمودیم چنانچه بپنج یا شش منزل نموده بسرحد کشمیر نزول فرمودیم\nسنگرهای سپاه محمد عظیم خان ناظم کشمیر که جابجا برای انسداد دخول غازیان نصرت\nبنیان مقرر نموده بود يك بيك بنظر اشرف درآمده بندگان اشرف ما متوکل بامداد\nغیبی ومتوسل بتائید حضرت لاریبی بوده اسب بمجرد ورودحکم یورش دادیم غازیان جان نشان\nو دلاوران تهور بنیان حسب فرمان واجب الاذعان سنگر اول که در زیر کوتل بود تعداد\nیکهزار نفر جزایر اندازان که متعین بودند هم بفضل و عنایت ایزدی بحمله ثانی درتبه\nتسخیر آورده بل اکثری از جزایرچیان را سر بریده واسیر گرفته بحضور انور حاضر\nساختند مابقی آنها چون تاب اقامت نداشتند سنگر را گذاشته وزندگی را غنیمت انگاشته\nفرار اختیار نمودند چون محمد عظیم خان از مقدمات این شکست فاحش وتصرف سنگر ها\nو منکوبی جزایرچیان متعینه خود خبر یافت از غایت تحیر بیخود وسراسیمه گشت از شهر\nکشمیر با سپاه سوار و پیاده خود برآمده در ما کام که بفاصله ما مقابل شش کروه داشت\nفرود آمد بندگان ما بعد تسخیر سنگرهای مذکور کوچ فرموده باوجود کثرت بارش وبرف\nکه نهایت نداشت بر سر کوتل رسیده نزول فرمودند سنگر دیگر که در پیش آن بود\nو هزار نفر متعین آن بود خبر نزول بندگان اشرف ما را اصغاء نموده خود بخود فرار کرده\nرفتند غرض در آن حال مفاصله سپاه غازیان نصرت بنیان بندگان ما و جمعیت محمدعظیم خان\nبقدر سه کروه میبود شهر کشمیر تمام خانه بخانه بنظر درمی آمد از قضای الهی و مقدرات\nسماوی دوروز ودوشب آنچنان شدت برف و باران پایدار و برفراز ماند که مردم ہندوستانی\nبیطاقت شدند و آذوقۀ که هر روز از عقب می آوردند بباعث انسداد راه نرسید که مردم\nسپاه تمامی بفاقه گذرانیدند بلکه از سختی وگرسنگی و شدت سردی اکثر سپاه هندوستانی\nهلك شدند چرا که نه راه رفتن و نه جای ماندن بود چون شداید برف و باران وعدم وجود\nنان و مکیدن از حد گذشت و بسیاری از خدمتگاران حضور را نیز دست و پا از برودت برف\nو باران ریخته و بیجان شدند بندگان اشرف ما زیاده اقامت آنجا را خالی از عهده و مملو\nاز هزار نقصان تصور فرموده ناچار بالوف کلفت ومشقت وصنوف رنج وزحمت برگشتند\nاما صدهزار آفرین بر جوانمردی واستقامت وهمت وشهامت راجۀ موصوف که بوقوع آنچنان\nشداید وصعوبات ، برف پر آفت وگرسنگی وبی آرامی ونحافت بنفسه وذاته کمر جوانمردی\nو همت را بر میان جان بسته و پای پیاده همچنان وقتیکه طاقت رفتن بکسی باقی نمانده بود"}
{"book": "adl1189", "page": 73, "text": "مانند پیشخدمتان سراپا عقیدت وخدمتگزاران سراسر فدویت درجان نثاری وخدمتگذاری\nحاضر وناظر بودند لحظه ولمحه قرار و آرام نداشت و بیکباری را بخودروا و گوارا نداشت\nوسوارات و خراجات جهۀ ملازمان سر کار و مردم خود شکست خورده هندوستانی بدوش\nوسرو آرمان خود باز کرده منزل بمنزل میرساند الحق که چنین صاحب مروت و فتوت\nوجوانمردی ذیجودت وهمت در صناف مردم این روز گار دیده نشده که خامه تحریر\nاز زبان تقریر از ادای عشر عشیر خدمات و جانفشانی وهمت وجوانمردی وقدردانی راجۀ\nموصوف بريه زبان وقاصر البیان است . حق سبحانه تعالی بفضل و کرم خود بندگان\nاقدس مارا بمقصد اصلی برساند که تلافی آن کرده شود آمین ثم آمین غرض بعد از مشاهدۀ\nچندین زحمت چون وارد کشتوار گردیده شد راجۀ موصوف همچنان درلوازم خدمتگاری\nومراسم اخلاص شماری خود نهایت قدم وراسخ دم بوده بلکه بار بار بعرض اشرف میرسانید\nکه آنچه نقدوجنس دیگر درخاندان خود دارم نیز تصدق خاکپای جواهر آسای مبارک\nمیکنم بلکه تا جان دارم بخدمت و خدمتگزاران پادشاه میسپارم مگر بندگان اقدس\nغمگین نشوند که کمترین حیات خود را و تمامی خاندان خود را پیوسته بخشنودی خاطر والا\nمیداند . غرض بعد آنمقدمه بندگان ما عرصه ٩ ماه دیگر در کشتوار بخانۀ راجۀ موصوف\nرونق افزا بودند مگر نامبرده ازقابلیت جوهری ونجابت فطرتی روز بروز درحسن خدمت\nوجان نثاری واظهار صداقت و خدمتگاری می افزود بلکه پیوسته در سعی آن میبود که\nبنوعی از انواع تحصیل دولت خشنودی وخورسندی خاطر اشرف نموده باشد در آن حال\nبخاطر اشرف چنان رسید که هرچند که بندگان اشرف در ملک وخانه راجۀ موصوف\nتشریف داشته باشند مقصد اصلی که مراد از آن تسخیر ارتی واجتماعی قوم وا لوس درانی\nاست درین کوهستان صورت نخواهد گرفت و راجۀ موصوف بادای خدمات این نیازمند\nبارگاه الهی مال و اموال خود را صرف خواهد نمود مگر بعد ازین ممر مداخل\nنباشد واندوخته همه به مصرف درآید ضرور فسرده حال و پریشان احوال خواهد گردید\nبنابران درین مقدمه صلاح براجۀ موصوف کرده شد که شما درمداخلت بندگان ماخود را\nخراب وبی سرمایه وبی اسباب ساختید وآنچه لازمه خدمتگاری وجوانمردی که درحوصلۀ\nمردان عالم نگنجیده بود بتنهائی بجا آوردید چون مشیت ایزدی وتقدیرات سرمدی برنیل\nمرام وحصول کام نرفته بود ازسعی وکوشش بنده چه بظهور آید. خدا کشتی آنجا\nکه خواهد برد اگرناخدا جامه برتن درد . تدبیر کند بنده تقدیر کند خنده گفته وراضی\nبودن بقضای الهی نیز اهم است . خداوند ازان بنده خورسند نیست که راضی بقسم\nخداوند نیست وچون وابستگان واهالی حرم محترم بندگان اشرف ما در لودیانه منتظر\nوخواطر پریشان میباشند بهتر آنست که بالفعل جهۀ ملاقات وابستگان عازم لودیانه گردیده\nوچند گاهی آرام فرموده بعدآن بنوعیکه مشورت وصلاح واندیشه بافلاح صاحبان انگریز\nبهادر که دوستان قدرشناس ووالیان سلطنت اساس اند انعقاد خواهد یافت عنان عزیمت را\nبطرف ولایت کابل معطوف خواهیم فرمود شاید بتوفیق ایزدی و تفضلات سرمدی گوهر\nمقصود بقبضه اقتدار درآید راجۀ موصوف به مجرد استماع این سخنان بی اختیار بگریه\nوزاری وتضرع و بیقراری در آمده عرض نمود که بندگان اشرف سایۀ عاطفت را ازسر"}
{"book": "adl1189", "page": 74, "text": "« ٥٩ »\n\nفدوی دریغ نفرمایند بلکه در پنجادولت ارزانی دارند که هرگاه وسعت فدوی روبتنگی\nآورد کمترین بدل و جان وصعق، ملك واملاك وخانه و اثاث البيت خود را هم فروخته بخرج\nملازمان سرکار والا میرسانم سعادت و افتخار خود میدانم زیرا که قدوم تفاخر لزوم قبلة\nعالم اعتباریست که اجداد من با وجود آرزوی سالهای سال نیافته در ینوقت که از حسن نصیب\nکمترین این دولت بسوزوال رسیده چگونه تا جان و توان باشد از دست بدهم خصوصا\nدر ینوقت که راه رفتن بلودیانه از هیچ طر فی ممکن نیست یعنی آنچه راه میدان\nوهمواریست همه بتصرف رعیت حنگه است وراه کوهستان و ثبت نهایت سخت و مسافت\nبعید وغیر آبادیست که هیچ کس در قرنی از قرون بدانطرف گاهی نشده بندگان\nاقدس اشرف از کدام راه عازم لودیانه خواهندشد احسن واسعد آنست که بندگان اشرف\nچندگاه دیگر هم درینجا سایه هما پایه را بمفارق دولتخواهان این کوهستان ارزانی داوند\nتا دیده شود که از پردة غیب چه بظهورمی انجا مدچون عندالاستفسار والاستخبار متوطنان آنجا\nبندگان مارا از کیفیت و کمیت راه چین و ثبت واقف نموده بودند که البته زحمت ومشقت بسیار\nداردلیکن دست مخالفان از ایصال زبان و نقصان از آن راه کوتاه است بنا بر آن راجه موصوف\nبعد از تسلى و تشفى بسیار ودلاساو دلداری بیشمار امر شد که از راه تبت اراده وعزیمت\nسرکار بلودیانه مصمم ومقرر است که دست تصرف مخالفان در آنجا کوتاه است لازم\nکه تدارك اين راه بوجه احسن دیده شود انشاءالله بزودی عزم ماجزم خواهد شد هرچند\nراجه موصوف ازمفارقت وعزیمت پندگان اشرف مالم والم بسیار وسوز وماتم بیحدوبی شمار\nبخاطر اعتقاد ذخایر داشت که بزمردگی ظاهر وافسردگی باطن او آنا فانا گواه حال\nصداقت مالش میبود مگر ازوفور پاس ادب وحسن انضباطه ارادت عرض کرده نمیتوانست\nکه مبادا بخاطر مبارك سركار رنجی رسد لهذا چار و ناچار برضای بندگان مارضا داده\nآنچه آذوقه وبار برداری وغیره لوازمات سفری که بیکار بود همه را مهیا کرده یاصد نفر\nاز آدمان ملکیه بحضور انور حاضر ساخت هرگاه بندگان اشرف از کشتوار كوچ\nفرمودند راجه موصوف نیز دو منزل بهمرامی سرکار برکاب حاضر ماند میگر هنگام\nوداع از گریه های زار زار و تضرع بسیار که راجه موصوف کرد حیرت و رقت بخاطر\nاشرف بندگان ما و تمامی ملازمان که باهريك چون عزیز وبرادر سلوك نموده بود رخداد\nکه بتحریر و تقریر نمیگنجد آخرالامر ناچار راجه موصوف باديدة گریان وسينة بريان\nمرخص گردید در آن هنگام چیزیکه لایق شان صداقت بنیان او میبایست حاضر نبود\nشكر حق سبحانه تعالى بفضل وکرم خویش بندگان ما را بمطالب دلی ومقاصد اصلی برساند\nکه درعوض خدمتهای لاتعد ولاتحصای راجه موصوف احسانات گوناگون و اکرامات از حد\nحوصله افزون باولاد او کرده شود افسوس صد افسوس که بخواطر بندگان همایون ما این\nآرزو با قیست فی الجمله راجه موصوف وزیر خود را با یکصد نفر فوق الذکر بركاب\nسعادت انتساب پرده تقید بلیغ نمود که تا هر منز لیکه مرضی مبارك باشد حاضر باشد\nچنانچه وزیر مذکور تاشش منزل برکاب اشرف حاضر داشته بعده خلعت داده از حضور\nاشرف مرخص فرمودیم یکنفر معتبر دیگر که بهمرامی آدمان بار بردار مقرر نموده بود\nکه آذوقه را منزل بمنزل برساند باو نیز تقیه نموده بود که از هرمنزل و هر جایی که بندگان"}
{"book": "adl1189", "page": 75, "text": "٦٠\n\nاشرف مرخص فرمایند مرخص شوند والا برکاب والامحاضر باشند چنانچه بقدر پانزده\nمنزل در آن کوهسار بروی برف ویخ که اصلاً گیاهی در آن سر زمین نروئیده بود\nمنزل کرده میشد ازغرائب آنکه بعضی جاها یخ از صدمت وشدت برودت ترکیده\nوانتهای آن معلوم نمیشد و از زیر آن آب بمثل دریاجاری بود بلکه این دریاها که بحدود\nپنجاب جاریست از سرچشمه آنها عبور نموده شد هريك نهایت تا بخدا آیداشت غرض بتوفیق\nعنایت الهی از آن کوههای سخت و برف و مغاکها که چندین اون برف بنظر در می آمد\nصحیح وسالم عبور فرموده وارد تبت شدیم از آنجا حمالان راجه موصوف را خلعت و انعام\nداده مرخص فرمودیم از آنجا مردمان تبت آذوقه واسباب بندگان مارا زن ومرد\nبر دوش های ارادت نیوش خود برداشته منزل بمنزل بکمال عقیدت واخلاص میرسانیدند\nچون بسرحد کافو رسیده شد مردمان ثبت را خلعت وانعام داده مرخص ساختیم از آنجا\nکه اکثر ملازمان سر کار ما سرخ پوش بودند موظفین لادل که سرحد کیلو میباشد متوهم\nگردیده قیاس بمردم کور کی نموده صغیر و کبیر مسلح و مجتمع شده و مستعد بجنگ\nگشته سدراه گردید د علاوه بر آن عدم ادراك محاوره وزبان بیکدیگر که هر چند ملازمان\nاشرف بدلالا واشارات میفهمانیدند ازغایت جهالت راه باز گشتن نیز نمیدادند چونکه\nبعلت نادانی وناشناسی وواهمه و مضرت طوایف گورکی که قبل از آن بحسکه آنجا رسیده\nبود معذور بودند هیچ محل جدال وقتال نبود لهذا چندیوم بهمین عنوان گذشت عاقبت الامر\nدر اتمام آذوقه که صورت وقوع مخدره بود بنابر حصول صلح وصلاح فیمابین بهمین قراردادشد\nکه اگر شما مردم را بگمان مخالف خوف بسیار است پس بعضی از امراء سپاهیان سر کار را\nبرای تسلی خودها گرفته نز دخود محفوظ دارید و بهمراهی یکی از ملازمان سر کار والا\nدر نزد راجه خودها رفته بیان حال بکنید آنچه راجه بگوید عمل کرده\nخواهدشد مگر نامر ابعث ملازم سرکار والا غله ودانه وگوسپند قیمت گرفته\nحاضر کنید از استماع این قرارداد خشنود شده و ضامند گشتند و بعد از ایفای\nشروط قرارداد غله وگوسفند ودیگر اوازمات اطعمه و اشربه حاضر ساخته قیمت گرفته\nمیدادند چون خبر نزول بندگان ۱۰ براجه آنها رسید پس از افسوس بسیار بر آدمان خود\nحکم داد که بعداز تنبیه و سر زنش واجبی کسانیکه مرتکب بی ادبی ومانع نزول و دخول\nملازمان حضرت پادشاه شده اند همه را زیر بار آذوقه واسباب ملازمان حضرت پادشاه\nنموده منزل بمنزل کو چید ه بکیلو برسانند چنانچه موکلان راجه مذکور بدستور عمل\nآورده درعرض شش یوم بگیلو رسانیدند راجه کیلو بمجرد اطلاع باستقبال قدوم مباهات\nلزوم سلام حاضر شد پیشکشهای مواری پنج راس اسپ ومبلغ پنجهزار روپیه نقد و صد\nاشرفی نذرانه و چند تا نافه مشك و چند تان چرم پلنگ ودیگر اجناس واقمشه از نظر\nگذرانید و چند روزی که در آنجا توقف نموده شد آنچه لازم خدمتگاری بوده هم بجا\nآورده عرض نمود که غلامزاده ام سر کار است ومردم اینملك او را توره نمیدانند اگر\nبندگان اقدس پاد شاه دام ظله امبرده را از زبان الهام ترجمان مخاطب بخطاب مستطاب\nرامگی فرموده بحضور پرنور خود قایم مقام اینغلام فرمایند البته موجب حصول افتخار این\nسراپا افتقار بوده باعث قبول بعد اليوم درخواص وعوام اهالی ایندیار واقوام این قدویت"}
{"book": "adl1189", "page": 76, "text": "« 61 »\n\nانجام خواهد بود بندگان اشرف ما نظر بحسن ارادت و انواع خدمات و فدویت که\nآنوقت صورت یافته بود التماس راجه مذکور منظور نظر اشرف فرموده پسر او را به\nخلعت يك زوج شال کشمیری ويك قبضه شمشیر جوا هر دار ایرانی سر افراز فرموده\nبذریعه رقم آفتاب مزین بمهر خاص بخطاب راجگی ممتاز فرمودیم ارکان و اعیان راجه\nمذکور باحیاء ورعیت که در انحال حاضر بودند دسته بدسته سجده شکرانه بجا آورده بکمال\nشکفتگی را جگی او را قبول نموده هم بحضور انور نذرانه های معمولی را گذرانیدند\nچنانچه بعد وفات پدر پسر راجه مذکور بجای پدر خجسته سیر خویش تا حال بر قرار\nواستقلال است بعد از ان راجه مذکور وزیر و آدمان خود را که معتمد بودند همراه نموده که\nجابجا تا حدود خود خرج و اخراجات سر کار را آماده و مهیا سازند و آنچه لازمه\nخدمتگذاری باشد بجا آوردند . غرض تاجای که حدود ملك آنها بود بخدمت حاضر\nماندند چون از دریا عبور کرده شد آنها را خلعت عنایت فرموده مرخص فرمودیم در جای\nکه آنروز منزل بود چون برای کسب هوا بر پشته که متصل آن منزل بود برآمد ه شد\nدر بغل کوه آبادی به نظر آمد هر گاه استفسار کرده شد که این خانهای سرخ چیست\nبعرض رسانیدند که این مد یشهر است و در اینجا چونی صاحبان انگریز بهادر میبا شد\nاز استماع این خبر فرحت اثر بندگان ما و خدمتگاران را چنان فرحت و خوشدلی رخداد\nکه گویا بخانه خود رسیده بلکه آنچه تعب و رنج سفر و خوف و واهمه سفر که در ان\nدوسه ماه کشیده بودیم بالكل رفع شد یعنی حق سبحانه تعالی ازان همه نجات بخشید الحق\nکه در آن شب بکمال خوشی و خرمی آرام نمودیم فردا از آنجا کوچ نموده چون بدامنه\nکوهی رفته میشد ناگاه راه همواری چون خیابان و چمنستان شاهی بنظر در آمد گفتیم\nکه این را سرک گویند و ساخته صاحبان انگریز بهادر است از بسکه در طی منازل کوهستانهای\nتبت وغیره زمین همواری کمتر بملاحظه درآمده بلکه از قطع مرا حل سنگستان نهایت\nبخاطر اشرف رنج و کلفت رسیده بود از مشاهده صفائی وهمواری ووسعت وخوش هنجاری\nسرک خورسندی دیگری رخنمود بلکه بصداقت شکرانه تفضلات حضرت حق سبحانه تعالی\nمودی گشت که بار بر اه راست برابر گردانید غرض منزل بمنزل کو چ فرموده تا در\nحدود را یثهوا رسیده شد آنها نیز هريك موا فق استعداد خود خدمت بجا آوردند چون\nقریب بسيانو نزول فرمودیم آدمان راست بهادر حاضر شده تا لودیانه مشرف ركاب والا\nماندند چون بفضل عمیم یزدانی و بلطف قد یم حضرت سبحانی وارد لودیانه گردیده شد\nفرزندان ووابستگان و خورد و کلان اگرچه از رنج وتعب حبس لاهور نجات یافته در\nدارالامان خانه دوستان برفاهیت گذرانیده بودند مگر در مفارقت بندگان شب و روز\nبیقرار وپریشان روز گار میبودند بزیارت بندگان اشرف ما مشرف شده شکرانه الهی را\nبجا آوردند که الحمد لله والمنه که بندگان اقدس ما بصحت وعافیت باجميع هوا خواهان\nو خدمتگاران بجای امن و امان بخانه دوستان رسیدند .\nچه خوش باشد که بعداز غم کشیدن بـ ه فرحتها و را حـتـهـا رسيدن\nعالیجاه جرنیل اوتی اختر بهادر بمجرد اطلاع ورود بندگان اشرف مریضیه بر انواع\nتعظيم وتكريم واظهار حصول اقسام خوشدلی خویش از نزول وقدوم تفاخر لزوم بند گان"}
{"book": "adl1189", "page": 77, "text": "« ٦٢ »\n\nاشرف ما بحضور اشرف گذرانید و اختصاص و ف شرفیابی خود را بحضور انور بعرض رسانید\nبمه تعیین وقت چون بحضور اشرف مشرف شد مکرر شرایظ آداب واظهار خشنودی خود سر کار\nعالم مدار خویش را بسمع رسانید حقه که دوستی با مردم دانا بسیار نیکوست بعد از انقضاء\nدو ماه عالیجاہ مری صاحب بهادر وغیره بخدمت اشرف رسید. آنچه لازمه خدمت و مهمانداری\nوایصال اخراجات سر کاری بود بجا آورد. در هر هفته دو مرتبه بلا ناغه بسلام نیز حاضر\nمی شدند چنانچه رضامندی سر کار ما در هر باب از ایشان حاصل بود چنانچه قریب دو سال\nبخرمی و آرامی گذشته بود که عریضه محمد عظیم خان از خطه کشمیر بحضور انور رسید .\n\nوقایع بیست و نهم فرستادن محمد عظیم خان عریضات مبنی برعجز\nونیاز مو كد بقسم و پیمان بخدمت بندگان ما وعزیمت نمودن سر کار ما\nبسمت پشاور از راه بهاول پور و دیره جات\n\nسوانح این وقایع چنان است که چون فتح خان وزیر شاه محمود بعد از مقابله\nومقاتله با افواج حسن علی خان میرزا پسر بزرگ فتح علی شاه قاجارو الی ایران در\nکافر قلعه واقع خراسان یعنی مابین مشهد مقدس ناظم دیره گردیده بود چون بندگان\nما از دریا عبور نموده بحدود دیره نزول فرمودند سمندر خان مذکور بلا تامل بحصه لشکر\nخود بمقابلة ما کمک حاضر شد . هنوز سپاه نصرت پناه ما خیمه وخر گاه بر پا ننموده بودند\nبتواتر صدای تفنگ قراولان طرفین بلند شد فی الفور بندگان ما با در رکاب نهاده وارد\nمیدان جنگ گردیدند ناگاه از طرف مخالفان دو گلوله توپ سرشد بلا تحاشا لشکر\nصادق محمد خان با محمد یعقوب خان ومردم دهود بوتره دلاوران رکاب ظفر انتساب\nبمقابل در آمده بخصم افکنی و اظهار تهمتنی مشغول گردیده و چندین سران سپاه مخالف\nبر گشته اختر را بریده از حضور انور گذرانیده با لوف آخرین وانعام منسوب ومفتخر\nمیگردیدند مقارن آنحال پیاده جزایرچی سر کاری را مادة د لی ری بطغیان و جوهر\nمردانگی بهیجان در آمده من حیث المجموع حمله بر توپخانه مخالف ن برده گلوله\nاندازان را کشته و پرا گنده ساخته توپها را متصرف شدند با وجود این سانحه سمندر خان\nبا فوج خود بمقابل بندگان ما ومحمد یعقوب خان در رسید چون قریب هزار سوار بر کاب\nنصرت انتساب بندگان ما حاضر ومنتظر فرمان بودند بمجرد اشاره دفع مخالفين حمله\nنموده چندین سواره و پیاده آنها را بقتل رسانیدند . سمندر خان از مشاهدة این حال\nتاب مقاومت واستقلال نیاورده فرار اختیار کرده نزد حافظ محمد خان حاکم لیه رفت\nچون شب سردست رسیده بود لهذا زخمیهای سپاه را جمع آوری نموده و در شهر فرستاده\nبعد بندگان ما بعنایات الهی با فتح وفیروزی از میدان مراجعت فرموده رونق افزای دیره\nگردیدند . بعد از چندیوم خلعت وانعام برای صادق محمد خان وحسب لیاقت بسر کردگان\nلشکر او که خدمت و جانفشانی بصداقت نموده بودند عنا یت ومر حمت فرموده مرخص\nفرمودیم بعد از ان خاطر خطیر متوجه فراهمی لشکر و سواره و پیاده وسر انجام اسباب"}
{"book": "adl1189", "page": 78, "text": "« ٦٣ »\n\nتوپخانه میبود و روزمره قایم جاری بود که منهیان صداقت اثر و مخبر معتبر بعرض اشرف\nانور رسانیدند که میگر سمندر خان جمع آوری کرده از راه واجل عزم مقابله و تسخیر\nدیره دارد . چون عرصۀ چهل یوم از توقف دیره منقضی شده بود درین عرصۀ قریب دوهزار\nسوار و پیاده و چهار ضرب توپ سر انجام و انتظام یافته بود بنابران هرگاه سمندر خان\nبمفاصلۀ یکمنزلی دیره رسید بندگان اشرف مایمۀ توپخانه و سپاه نو آراسته ایغار فرمود\nوارد میدان معرکه گردیده سمندر خان نیز بتقلید سپاه نصرت پناه و جزائر چیان\nتهور دستگاه که در مقدمه گذشته که جرات و سبقت شان دیده شده بود بمجرد بر آمدن\nاز جنگل حمله بر سر توپهای شاهی و پیاده سپاهی آورد . خواست که توپها را متصرف\nشود بندگان ما بمجرد اطلاع .\nنه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آئینه سازد سکندری داند\nخوانده امر فرمودند تا دو مرتبه چرهٔ توپ زدند و پیاده های تفنگچی شلك تفنگ\nنمایند و همچنین از طرف دیگر برادر اوحمله آور گردید . هم در باب سرداران چره\nو تفنگ بلا نهایت ارشاد شد که ناگاه بعنایت الهی و یمن اقبال عد ومال پادشاهی درهر\nدوطرف چره های توپ وشلك های تفنگ دشمن کارگر شده که هر چند از خیره سری\nو بد اختری اظهار شجاعت و دلاوری میکردند جز آنکه صف بر سر صف فرش میدان\nهلاك و تلف شوند عدم گریز ونجات نصیب شان نگردید غرض که دران معرکه تمامی\nسواره و پیاده آنطرف مقتول و مجروح گردیدند بعد از ان سمندر خان خائب و خاسر گشته\nتاب مقاومت نیاورده هزیمت خورده بطرف واجل از قید اجل گریخت هرگاه بندگان\nما تعقیب فرموده پیاپی مانند پيك اجل داخل واجل گردیدند ورود موکب خاقانی را در\nیافته با معدودی سوار از آنجا نیز فرار نموده بطرف قندهار قدم گذار گردید باقی\nهمراهانش از سوار و پیاده ایجاد وافتاده عذر جرایم خواسته برکاب انتساب حاضر شدند\nلهذا بندگان ما بعد فراغ كلی از واجل عنان عزیمت بطرف دیره معطوف ساخته بعرصه\nدوسه یوم داخل دیره گردیدند بعد ازان همیشه اوقات بتدارك سامان لشکر بسر برده\nمیشد چون مژده رفعت رایات عالیات بمردم هوا خواه درانی قندهار رسید فوراً رجوع\nباستان بوسی بندگان ما نموده روز مره برکاب اشرف حاضر می شدند چنانچه سردار\nمددخان و سردار پردل خان وسردار سربلندخان و لدفتح خان از قندهار بسه بصد سوار\nآمده باستان بوسی مشرف شدند و عرایض محمد عظیم خان هم متواتر بحضور انور میرسید\nکه غلام از کشمیر بیرون شده عنقریب در پشاور برکاب اشرف مشرف خواهد شد در آنحال\nخوانین مذکور برکاب حضور حاضر گردیدند مکرر بعرض اشرف رسانیدند که بالفعل\nصلاح دولت در این است که بندگان اشرف اقدس بدولت و اقبال بزودی رونق افزای\nپشاور شوند چراکه مهم کابل در پیش است لهذا بندگان ما محمد زمان نام برادر زاده\nمحمد عظیم خان را که حاکم سابق دیره بود باز بنوایی مخاطب و مقرر نمود و بتحصیل مال\nواجبی آن اضلاع نامبرده را بدرجهٔ رقم آفتاب شیم سرافراز ساخته خود با قبال ودولت\nعنان عزیمت بطرف پشاور معطوف فرمودند ."}
{"book": "adl1189", "page": 79, "text": "« ٦٤ »\nوقایع سی ام نهضت رایات عالیات بسمت الکای پشاور و آنچه\nبعد از ان روی داده\nدر حین که بندگان اشرف ما محمد زمان خان را به نظامت دیره معزز و ممتاز\nفرموده حکم نصب خیمه پیش خانه مبارکه بسمت پشاور فر مودند عریض میران\nحیدر آبادی و میر سهراب خان تالپوری والی خیر پور را متضمن بر این مراد از حضور\nانور گذرانیدند که ملک شکارپور ملک پادشاهی است ترصد که یکنفر\nاز خدمتگاران سر کار بجهت تصرف و تحصیل مال واجبی شکارپور و مضافات آن\nاز پیشگاه خاقانی مقرر شود بناء علیه اول بندگان ما بملاحظه وفور خلوص و ارادت\nمیران مذکور وصول امنیت وافتخار آن دیار فرزند ارجمند وافر السرور شهزاده\nمحمد تیمور را با پانصد سوار جرار جهت الکای شکارپور فرستاده بعد ازان عنان\nعزیمت را بسمت پشاور معطوف فرمودند چون از آنجا منزل بمنزل کوچیده رونق افزای\nدیره اسمعیل خان گردیدند حافظ احمد خان سدوزائی والی لبه عریضه نیاز فریضه\nمشعر باظهار انواع اطاعت و اخلاص کیشی بمعرفت وکیل خود با اقسام پیشکشی\nوتحائف گوناگون چون اسپان ترکی واشتران باد رفتار بلوچی واجناس متعدده\nابریشمی وزری از نظر مبارك گذرانیدند بخلعت فاخره و دستخط آفتاب طلعت مطاع عز\nامتیاز یافته رخصت انصراف یافت بعد از ان بندگان ما از آنجا منزل بمنزل کوچ فرما\nشده رونق افزای پشاور شدند در آنحال محمد عظیم خان در حدود کچ و پکلی رسیده\nبود قبل از رونق افزائی بندگان اشرف ما شهزاده ایوب را برادران محمد عظیم خان\nمذکور در پشاور اسم پادشاهی نهاده برتخت نشانده بودند بمجرد ورود بندگان ما باین\nنشان و نام موقع قیام واستحکام خود در آنجا ندیده و ناچار از پشاور فرار نموده در محال\nیوست زائی رفت هرگاه محمد عظیم خان نیز وارد آنجا گردید شهزاده موصوف در نزد\nاو رفته عذر و فروتنی نهایت نموده که چون اینجانب را خود جمعیت برا دران خود\nدر پشاور پادشاه نموده روکش شاه محمود گردید حالا چه باعث که نقشه دیگر بسته صورت\nدیگر اختیار کردید نوئیکه اینجانب طرق سلوك را مسلوك داشته که صرف باسم خالی\nپادشاهی از شما راضی باشم دیگر نخواهد بود و ان شخص را یعنی بندگان اقدس را دماغی\nو خیالی دیگر است فی الجمله محمد عظیم خان شهزاده ایوب را دلاسا و مدارا نموده بهمراه\nخود برداشته عازم پشاور گردید چون در منزل شاه آباد که بفاصله پنج گروهی پشاور\nدور است ورود یافت سه نفر از معتمدان خود را بحضور اشرف فرستاد معروض داشت\nکه بندگان اشرف لشکر و ملازمان خاص خود را از حضور انور بیکطرف فرمایند که\nغلام بشرف استلام عتبه فلك رتبه حاضر میگردد چرا که در حالت حاضر بودن سپاه خاص\nوملازمان با اختصاص غلامان را وهم می آید بلنکه مایان جمع برادران همه پیش خدمت\nو فراش سر کار و خدمتگار حضور پادشاه هستیم باین مردم چه حاجت است"}
{"book": "adl1189", "page": 80, "text": "«64»\n\nالحق که از استماع این کلمات بخاطر خطیر این نیازمند در گاه الهی نیز توهمی\nچند خطور یافت یعنی بندگان اشرف ما بجه خیال و این مردم جهال بجه فکر ضلال اتصال\nدارند هم در آنجا بخاطر اشرف رسید که اگر نظر بر بدی دیانت و حق ناشناسی این\nجماعت بی امانت که در دل خیال فاسد دارند سبقت فرموده تقدیم سزا از پنجانب باین\nگروه ناسزا بعمل آید البته در عوام کالانعام مشهور خواهد شد که اینمردم همه اراده\nخدمتگاری و جان نثاری داشته مگر پادشاه در حق ایشان بدون تحقیق و امتحان بدی\nادا فرموده بنابران در هما نشب امتحاناً از پشاور عزم کوچ فرموده نزول اجلال در\nمجال تهکال مقرر فرمودیم یعنی اگر در حقیقت محمد عظیم خان در مقام صداقت و نیک دیانتی\nبوده در خدمتگزاری و جان نثاری راسخ باشد اولی وانسب والا در میدان صاف مقابله\nآن غلط با قصر گزاف خواهد شد. تا بار کر اخواهدوم اش بگدو شد بلکه یراق کوچ فرمائی\nبرای اتمام حجت و برای ذمت د حفظ آفتاب طاعت و تمیز بسرا فرازی محمد عظیم خان\nبدینمضمون شرف صدور یافت که بندگان اقدس ما را از آغاز جلوس بر اورنگ فرمان\nروائی تا زمان حال همگی نیت حق اساس مصروف آنست که در حقیقت هیچ وقت اغراض\nنفسانی خود را منظو ر نداشته بلکه هموا ره در التیام و انتظام امور صلاح و صواب\nخاص وعام کوشیده بقدر در جه و مرتبه هر که چه از سپاه و رعیت را بعواطف خسروانی\nوتلطفات سلطانی سرافراز و ممتاز داشته با حدی از افراد بندگان و هواخواهان نوعی عتاب و عقاب\nبی وجه و حساب روا ندارم بمصداق آنکه .\n\nادیم زمین سفره عام اوست بدین خوان یغما چه دشمن چه دوست\nاگر ایشان بدون هیچ واهمه و وسوسه . صدق ارادت بشرف سلام مشرف میگردند\nبهتر والا بندگان اشرف ما را خلاف عادت و ترک حسن ارادت هرگز منظور و مقبول\nنخواهد گشت چونکه نامبرده در حقیقت سر صداقت و ایقای معاهدت نداشت سراز\nاجابت بازرده بجواب پرداخت بوقت صباح که بندگان ما از عقیدت آن بی حمیت\nمایوس شدند ناچار از الاحصار پشاور کوچ فرموده روانه تهکال گردیده محمد عظیم خان\nهم اطلاع یافته متعاقب سوار شده هوایی نام میرا خور خود را که مرد جرار بوده\nبمعه چند بیرق سوار پیشتر فرستاده هر گاه سوار بندگان ما در باغ علیمردان خان\nکه مابین پشاور است و تهکال رسید آفتاب عالمتاب طالع گردید می بیند که از عقب\nپیاده وسوار وعلمهای فوج محمد عظیم خان نمودار شده وقتیکه قریب پیاده های فوج\nسرکار رسیدند بلا تحاشا بنای دست اندازی نمودند بیقین پیوست که آن بدمهد سر\nاطاعت نداشته بلکه کمر مخالفت استوار دارد در انحال قریب چهارصد سوار و دو ضرب\nتوپ برکاب والا حاضر بود غرض سرپل تهکال و باغ علیمردان خان است محاربه\nطرفین بر پا شد چون از همه پیشتر و لی نام میراخور مذکور با سواره خود حمله\nآورد لهذا بمجرد ملاحظه از حضور اشرف بردن گوله‌ ها حکم رفت از تقدیرات ایزدی میراخور"}
{"book": "adl1189", "page": 81, "text": "مذکور را کوله توپ یکمر خورده از اسب نخوت برخاک مذلت افتاد چون کوله و باروت\nجهة پیادگان فوج هنوز تقسیم نیافته بود که این واقعه رویداد لهٰذا دبهای باروت را\nدر میدان خالی مینمودند و سپاهیان بحرص و شوق تمام هر يك برای حصه گرفتن باروت\nبر دیگری تقدم میجست بتلاش آنکه سواران دشمن شکست یافته اند هر گاه زودتر بمعرکه\nکارزار رسیده سرکوبی آنها نمائیم البته از همراهان پیشتر دولت نیکنامی فتح حاصل\nکنیم ناگاه از تقدیرات الهی فتیله سرخ کدام سپاهی بتوده باروت رسیده بیکبار آتش\nدر گرفت چنانچه موازی دوصد نفر بصدمه آتش باروت مانند دود بهوا پریدند و بعضی\nمجروح و بی دست پا افتادند سواران محمد عظیم خان بمشاهده اینحال پر اختلال وقت\nرا غنیمت یافته جمله گی حمله آوردند لهٰذا از وقوع این حال پر ملال و ستموح اینواقعه\nمحشر مثال تمامی فوج بندگان ما ببدل شده پس پا شدند و بندگان مانیز از انتظام\nو اهتمام متعذر گشته رضا بقضا داده ناچار جنگ و گریز فرموده خود را بانواع الحیل\nتا بدامنه کوه خیبر رسانیدند مگر بونه و اسباب را مخالفین با لکل تاراج کرده باز بطرف\nپشاور بر گشتند و بندگان ما داخل دره خیبر گردیدند بعد چند یوم که پیاده های\nهندوستانی ملازم سرکار قریب چهارصد نفر برهنه و مضطر در خیبر رسیدند و بعضی\nاز خواص فرصت یافته مشرف حضور میگردیدند محمد عظیم خان مکرر کلام الله بمهد و\nقسم مهر کرده بصحابت معتبران خود فرستاد که برادران و مردمان بی ایمان غلامرا\nبدراد و گمراه کرده این بدنامی بنام من حاصل کردند و الا غلام بهمان ارادت و صداقت\nاستحکام دارد اگر مرضی مبارك بوده باشد و ارشاد شود غلام خود تنها بقدمبوسی مشرف\nمیگردد بعد آن بهر نوعیکه تسلی و رضا مندی خواطر سرکار اشرف بوده باشد از روی\nعهد و قسم بعمل خواهد آورد و اگر این نوع هم منظور دیسته خاطر مبارك نباشد امیدوارم که\nاقامت خیبر را که کوهستان ولایق رونق بخشی بندگان والا شان نیست گذاشته\nبسمت دیره وشکا ر پور تشریف فرما شوند بعد از آنجا آنچه مرضی مبارك باشد عز\nارشاد پذیرد از جانب غلام بی کم و کاست بجا آورده خواهد شد چونکه از وفور نفاق و بد\nعهدیها سخن آنها همه خلاف و مملو از کذب و لاف متصور بود لهٰذا جواب داده نشد\nالبته تازمانی که بندگان مارونق بخشای دره خیبر بودند خلل کلی در امورات آنها\nواقع بود بلکه از پشاور حرکت بجای کرده نمتوانستند فی الجمله قریب دوماه بندگان\nاشرف مادر چورة خیبر گذرانیدند چون همه آنجا کوه بند و مردم پیاده تمام بی اسباب\nو بی اوضاع میبودند و قدری مبالغ نقدینه که بحضور بوده هم با تمام رسید و عرایض\nفرزند ارجمند وافر السرور شهزاده محمد تیمور که در حین عزیمت پشاور او را بنظامت\nو تصرف شکار پور مامور فرموده بودیم مکرر ومتواتر بحضور ساطع النور میرسید لهٰذا\nبا وجود شدت گرما و صعوبت راه بندگان اشرف ما از خیبر کوچ فرما شده\nبعرصه سه روز وارد کوهات و از آنجا از راه بنگش و زور و بنو منزل بمنزل طی مراحل\nفرموده رونق افزای دیره اسمعیل خان گردیدیم عالیجاه حافظ احمد خان سدوزائی\nوالی ایه بکوايف حال و نزول اجلال اطلاع یافته فی الفور بسامان هر چه تمام تر خیمه\nو غیره اسباب با تمامی لوازم و پیشکشهای معمموله متعارفه بمعه وکیلان معتبر بحضور"}
{"book": "adl1189", "page": 82, "text": "«٦٧»\nاشرف انور فرستاد چنانچه بورود ديره مذکور چند يوم توقف فرموده بعد از انجا كوچ\nنموده منزل بمنزل بعد قطع و طی منازل داخل واجل شده و در آنجا بباعث تمام شدن جمع\nسپاهیان چند دست يراق طلا که همراه بود فروخته و تدارك سامان مصارف ضروریه\nهمراهان فرموده از راه مزار با وجود شدت حرارت گرما و خرابی و بی آبی راه و صحرا\nطی منازل و مراحل فرموده رونق افزای شکارپور گردیدیم بعد از وصول امنيت و وصول\nراحت و ارتفاع آثار رنج و مشقت مسافرت بخاطر اشرف رسيد كه در صورت قيام\nو انتظام شكارپور تا با ميران سندی ملاقات نفرموده آنها را بمواقفی از خود كرده نشود\nانجام كار اينملك و ولايت صورت انصرام نخواهد گرفت.\nو قايع سی و يكم عزيمت بندگان ما بسند و حيدرآباد جهت تدبير و\nمشورت و صلاح و مصلحت امور چند با ميران كه اميران آنملك اند .\nچون بخاطر بندگان ما ملاقات میران حیدر آباد ومير سهراب خان والی خیر پور\nمصمم گشت که هرگاه بصداقت و ارادت كعامل كمر همت و خدمتگاری بمیان جان بسته\nبخدمات و دولتخواهی سركار اشرف یکجهت و يكرنگ باشند البته بعد از ان تسخير\nافغانستان بوجه آسان سورت امکان خواهد پذیرفت لهذا بندگان ما با پنجاه نفر از خواص\nدر ناله سند که متصل شکار پور واقع است و معروف به ناله سند است در کشتیها نشسته قریب\nقلعه بهكر رسيد، داخل دریای سند شدند و از آنجا سطح دریا را طی نموده متصل ترنده\nمیر سهراب خان که واقع خیر پور است از در یا بیرون شده نزول اجلال فرمودند میر سهراب خان\nاز قدوم و نزول مباهات اصول اطلاع یافته فی الفور انواع سورسات بمعه معتبران خود\nبحضور فیض گنجور فرستاده فردای آن یوم میرمذکور نیز بمعه فرزندان و وابستگان\nخود بسلام حاضر شده پیشکشی و نذرانه یکصد اشرفی زر سرخ و چهار هزار روپیه نقد\nو اسب های ترکی و ایرانی بمعه زین و یراق طلا و تفنگهای سندی بارزيه مرصع اعلى\nوغیره اجناس زری و پشمینه و ابریشمی و دیگر تحایف متنوعه رومی و هندی وظروف\nو آلات چینی و بلوری و یکباب کشتی بنگله دار دومنزله طلا کار از نظر پرنور گذرانیده\nو التماس نمود كه غلامان از مال و جان بخدمت والا حاضر میباشیم بايكه آنچه میران\nحیدر آبادی فدویت و جانفشانی بنمایند بقای غلامان هم همان میباشد سرموئی از خدمت\nوجان نثاری سر كار عدول نخواهم کرد بندگان اشرف ما هر يك را بتحسين امیدوار ساخته\nمير سهراب خان را بمعه فرزندان و وابستگان بخلعت فاخره و اسبهای ولایتی و شمشیر های\nایرانی بتفضلات متواخره سرافراز و ممتاز نموده مرخص فرمودند و از آنجا با وجود\nتلاطم دریا بواسطۀ شیوع بارش ایام برسات که در کمال طغیان بود باز در کشتی بنگله دار\nمذكور سوار شده عازم حیدرآباد گردیدند بعد از انقطاع منازل دريا داخل ناله تی ایلی\nکه قریب بحیدر آباد میباشد شده از دریا بر آمده نزول اجلال فرمودند چون میران\nحیدر آباد از عزم بندگان ما اطلاع نداشتند از رسيدن يكايك بندگان ما بحوالى\nحیدرآباد وقوف یافته در ورطه تحیر مانده بلا تعمل معتبران با وقار و صاحیکاران سلیقه\nشعار خود را بجهۀ ایصال انواع سورسات و ادای اقسام خدمات تعیین ساخته پسر فلام علی"}
{"book": "adl1189", "page": 83, "text": "«٦٨»\n\nکه صاحب دستار بود خود بسلام حاضر شده عرض نمود که میر کرم علیخان و میر مراد علیخان\nدر تدارک خدمتگزاری مصروف اند واگر ارشاد شود فردا بسلام حاضر شوند و برای\nنزول مفاخر شمول حضرت خاقانی اندرون قلعه مکانات ترتیب یافته ولیکن در بیرون قلعه\nنیز بر بلندی هوادار خیمه و خرگاه منصوب باشد که هر جا مرضی مبارک اقتضا فرماید\nقدوم میمنت لزوم را ارزانی فرمایند چون هوای صحرا فرحت افزا و دلکشا بود\nبندگان ما بسمت خیمه تشریف فرما شده نزول اجلال فرموده در باب شرفیابی میران\nمذکور یوم فردا مقرر فرمودند چنانچه روز دیگر بوقت نماز ظهر میران مذکور بسلام\nمشرف شده سلامانه پانصد اشرفی زر سرخ و بیست هزار روپیه نقد از نظر والا گذرانیدند\nو بتضرع تمام شکرانه الهی را بجا آوردند که این سعادت از فیوضات الهی است که زیارت\nبابرکات بندگان اشرف نصیب غلامان گردید بلا واسطه دولت سلام و سرافرازی\nقدمبوسی ملازمان اقدس دست داد چون توقف بندگان ما چند یوم مد نظر آفتاب منظر\nبوده بنا بر ان میران مذکور را بخلع فاخره و دلاسائی متواتره مفتخر و ممتاز ساخته\nمرخص نمودیم بعد آن عوض سورسات روز مره خوانچهای طعام پخته با نواع تکلف\nصبح و شام على الدوام میرساندند یوم دیگر که باز میران مذکور مشرف عتبه بوسی گردیدند\nزبان صدق بیان بمعذرت کشودند که غلامان از تشریف فرمائی بندگان اقدس غرق لجه\nخجالت میباشند زیرا که خدمت که شایسته ملازمان اقدس رده باشد از دست غلامان\nبعمل نمی آید که باعث افتخار و موجب اعتبار ما گردد بناء علیه امیدواریم که آنچه پیشنهاد\nخاطر عاطر ازین رونق افزائی باشد بقصویان امر و ارشاد فرمایند تا بجا آورده\nسرخ روئی حاصل کرده شود چون از اسرار معروضات ظاهریه آنها استقرار رسوخ عقیدت\nباطنیه آنها خوب وثوق پیوست آنروز مرخص فرمودیم که فردا شما را بمرکز ذات خاطر\nو ما في الضمير اطلاع داده خواهد شد روز دیگر که حاضر غیاب حضور انور شدند ارشاد شد\nکه بندگان ما که درین طغیان آبها و تراکم نایره گرما درینولا تشریف فرمای اینجا\nشدند مقصود اصلی و مطلوب دلی آنست که شما همه بالاتفاق بعهد و پیمان درست و صدق\nو راستی و خدمتگاری بندگان ما را قبول و ابقای امور سلطنت ما را بر همت اخلاص طینت\nخود موکول داشته از طرف شاه محمود و محمد عظیم خان امید خودها را بالكل منقطع\nساخته ظاهرا و باطنا با بندگان اشرف ما یکدل و یکرو باشید هرگاه از زبان و می تواصان\nاین نکات سورت بیان یافت عرض نمودند که غلامان در غریب خانه رفته صلاح و مسلحت\nبا خوانین بلوچیه کرده آنچه قرار داد نمائیم یوم کرده حاضر شده بعرض اشرف میرسانیم\nچنانچه یوم دیگر بشرف سلام مشرف شده بالاتفاق عرض نمودند که از شرف تشریف ادای\nخود بندگان سگ درشان ما غلامان و تمامی قوم بلوچی را مادام القيام حلقه بگوش و غلام\nساختند که از حق این احسان مادام الحیات بیرون شدن نتوانیم لهذا همگی بدل و جان\nو صدق و ایقان مطیع و منقاد فرمان واجب الاذعان گردیده سر و مال و جان خود را نثار\nرکاب اشرف می نمائیم بعد از ان عهد نامه بقسم کلام الله و بضمانت حضرت رسول مقبول\nاحمد مجتبی محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و جناب مرتضی علی و حضرت عباس علی و دوازده"}
{"book": "adl1189", "page": 84, "text": "«٦٩»\nامام رضوان الله عليهم والسلام باين مضمون نوشته که ما بآن بدل وجان و مال بخدمتگذاری\nسر کار اشرف ثابت قدم وراسخ دم بوده هر گاه کسی از طرف شاه محمود ومحمد عظیم خان\nو غیره بعزم تسخیر وضبط الکهای شکار پور بیاید اول ما غلامان با جمعیت بلوچه خود\nبمدافعه بسر و مال پردازیم و اگر بندگان اشرف تشریف فرمای قندهار و کابل گردند\nحتی الوسع ازو و لشکر معاونت مینمایم وملک شکار پور که سابق وحال در تصرف مابیان\nو میر سهراب خان بوده است با تمامی متعلقات آن بدل وجان بعوض اخراجات بندگان اقدس\nاشرف والا گذاشتیم علاوه برین دیره غازیخان را بتصرف آورده وبقبضه ملازمان اشرف\nتفویض نمائیم هر گاه اهالی حرم محترم درینجا تشریف فرما شوند از ملک ما غلامان هرجا\nکه پسند مبارک باشد بلا عذر پیشکش مینمائیم و کفی بالله شهیدا فقط وهمه میران مذکور\nمهرهای خود را بر کاغذ وثیقه مذکورثبت نموده بسردتر کار اشرف نمودند بعد آن\nالتماس کردند که هر گاه حق تعالی سر کار اشرف را مع الخیر ولاعاقبه بر تخت سلطنت\nو کامرانی مشرف گرداند تمنای عاعلامان آنست که میادله اینخدمات مالیات مقرره\nسند وشکار پور را که از قدیم الایام ادای آن بذمه اباواجداد غلامان مقرر و مستمر یحت\nنطر بنده پروری و الطاف کستری قبلا عوالم که باینهم مخصوص بحال غلامان گردیده از ذمه\nغلامان معاف و مرفوع القلم گردد بندگان اشرف ما بشرط وثوق و رسوخ مراتب مضمون\nفوق الذکر عهد نامه این معنی را نیز قبول و منظور فرموده حسب استدعای میران مذکور\nرقم مبارك محتوی برمعافی مالیات مذکوره با آنهاعنایت فرمودند چون مراتب معاهده\nاز طرفین انعقادیافت دو سه یوم دیگر بندگان مارونق افزای حیدر آباد بوده بعد بسمت\nشکار پور معطوف فرمودند .\nوقایع سی و دویم مراجعت بندگان عــا ازسند بشـــکار پور وقصد تسخیر\nولایت افغانستان نمودن و آنچه بعد رویداد .\nچون تشفی خاطر اشرف بقسم کلام الهی وعهد و پیمان بضامن دا دن نام مبارك\nحضرت رسالت پناهی صلی الله علیه وسلم واهل بيت اطهار و اصحاب اخیار رضوان الله تعالی\nعليهم اجمعین ازجانب میران سندیحه حاصل گردید ومیران مذکور این پیشکشهای زر سرخ\nوسفیدو کمخای و پشمینه وزربفت و اگچهای زری سندی وابریشمی ملتانی واقمشه ونفائس\nقاهره بصرات ازاقسام دوربين وساعات وظروف چینی و بلوری و شمشیر های ایرانی\nبند و باوفینای مرصع و کارده و سپرهای دانه نشان وتفنگهای بند وبا و طلا و مصحف\nو کتابها و بیاضهای تحفه واعلى و دوزنجیر فیل دکنی بمعه عماری طلائی و خیمهای بزرگ\nدیوانی بمعه فروش ایرانی و دوشرب توپ جلوی وغیره اشیای زیاد از نظر والا گذ رانیده\nبملازمان رکاب سعادت انتساب نیز متاسب حال هر يك تعارف و مهمانی نمودند و صاحیکاران\nمعتبر خود را بمعه سعادت پناه میر اسمعیل شاه جهة خدمتگاری بحضور اشر ف الی ورود\nشکار پور مقرر ساختند بندگان همایون ما به کمال دلجمعی عازم شکار پور گر دیدند\nوهرگاه بحدمیر سهراب خان نزول میمنت شمول وقوع یافت میرمذکور نیز بسلام حاضر\nشده بطور سابق آداب خاکساری مودی نموده انواع خدمتگاری بجا آورده عهد نا مه"}
{"book": "adl1189", "page": 85, "text": "بشرح عهدنامۀ میران حیدرآباد نوشته و مهر کرده بحضور پرنور گذرانیدند که غلامان\nبسروجان بطو رمیران حیدر آباد بخدمت سرکار حاضر هستیم بعد از ان قطع مراحل\nوطی منازل فرموده رونق افزای شکارپور گردیده پیوسته خاطر اشرف در ترقی آبادی\nوسرپرستی رعایا و برایا وجمع‌آوری لشکر وتدارک توپ و شاهین و تفنگ و جزاهیر مصروف\nمیبود و بكرات معتبران ووكلای میران موصوف نیزبمعه تحایف وعرایض اخلاص فرایض بحضور\nاشرف مشرف گشته بتجدید اذکار صداقت میپرداختند از حضور اشرف نیزمتواتر ارقام\nاستمالت نظام بدرجه و کلای معتبرین مذکور شرف اصدار میافت چنانچه عرصه یکسال\nباین و تیره و منوال صورت امضا پذیرفت بعداز عرصه مذکوره بندگان ماسان لشکر را\nملاحظه فرمودند قریب پنجهزار سوار و چیزی پیاده مکمل و مسلح بتمام یراق وده ضرب توپ\nبمعه اسپ واسباب و سامان وذخیره گلوله و باروت از نظر اشرف گذشته لهذا مكتفى\nمقابله مدعی تصور نموده عنان عزیمت را بسمت ولایت کابل معطوف نموده مصمم فرمودند چنانچه\nبمجرد انتشار خبر نهضت سواران درانی و قزلباشیه از طرف ولایت بحضور اشرف مشرف\nمیگردیدند اگرچه در آغاز عزیمت بندگان اشرف ما بقصد تسخیر ملک ولایت میران مذکور\nشريك صلاح وتجویزصواب وفلاح بودندمگر در ثانی که همد ران اثنا مقدمه کچ‌میج برپا کردند\nاز آنطرف مسترالفنستن صاحب بهادرجهت تنبیه دزدان آمدند و ازینطرف میران مذکور\nبوقوع آنمقدمه هراسان شده لشکرهای بلوچی خودرا بدانطرف فرستاده از وفور تردد و تشویش\nوظهور توهم بیش از پیش میراسمعیل شاه را وكیل نموده نیز نز دالفنستن بهادرفرستاده بودند\nبعضی از شیاطین الانس خناس جنس خواه از بی دانشی وخواه از بدخواهی و غلط اندیشی و خباثت\nکیشی که شیوه این گروه بی شکوه است فرصت یافته دروغها بربافته وسوسه در صدور میران\nمذکور انداخته و آنها را بد گمان ساخته از بندگان ما متوحش ومتوهم گردا نیدند\nکه ملک شکارپور اینقدر حاصل و این مایه مداخل ندارد که پادشاه بموجب سامان سپاه\nخرج يكنيد مبلغ يك لك وسی هزار روپیه بمصرف میرساند یقین و ابستگان ایشان در لودیانه\nامداد خرج از کار انگریز بهادر میشود حتی که روزی ولی محمدخان صاحبکار میران\nمذکور که بنفس خود کمال صداقت و اخلاص و ارادت خاص بخدمت بندگان اشرف ماداشته\nباظهار صداقت بعرض اشرف رسانید که میران سند باینوسوسه خاطرنژند و اندیشمند میباشند\nاینجانب هرچند بدلائل صحبه تسلی میدهم هرگز فربه‌شان ازین اندیشه خطا و واهمه بیجاست\nایشان که کمر همت بخدمتگاری بندگان ما بسته‌اند در حقیقت همچوبند گان ماخود\nرا منسوب و محفوظ بدولت ابدمدت صاحبان انگریز بهادر نموده اندلا زم که اوشان را\nاز ینمعنی تسلی تمام نمایند که ملک و مال شما پیوسته از صدمه آفت وزوال مامون و مصون\nخواهد بود با وجودیکه ولی محمد خان مذكور حسب ار شاد حضور معمول داشت لیکن زنگ\nباطن میران مذکور بدستور باقی ماند چنانچه باردیگر بعرض رسانید که میران مذکور\nاز پادشاه هراس بیقیاس برداشته الحال وکیلان خود را در نزد محمد عظم خان باینمراد فرستاده\nاند که آنچه خراجات لشکر وتدارک سفر شما خواهد شد مایان همه آن میدهیم لیکن خود را"}
{"book": "adl1189", "page": 86, "text": "«۷۱»\n\nبزودی با سامان شایان خود برسانید که وقت از دست خواهد رفت یعنی ملك سند بساختگی بندگان\nپادشاه بتصرف مردمان نصاری خواهد در آمد محمد عظیم خان اگر چه اینمقدمه را فوز عظیم\nمیدانست مگر داعیه واراده بر آنطرف نمیکرد بلکه حوصله آمدن بالكل نداشت با اینکه\nانجمایه پر فسوس با نواع تملق و چاپلوس بوفور ارسال رسل ورسایل محمد عظیم خان\nرا تا احمد شاهی آوردند چون طاقت استطاعت نداشت عرصه سه ماه در احمد شاهی اقامت نموده\nقدم جرئت پیش نمیتوانست گذاشت تا اینکه معه بی سمت بد عهد جبن پیشه بوعده و وعید بسیار\nخواه مخواه بحدود بلوچستان رسانیدند در آن حال میران مذکور نیز از حیدر آباد با لشکر\nبلوچیه و افواج قلعیه خود از دریای سند عبور نموده بقصبه لارخانه رسیده توقف نمودند\nو میر سهراب خان نیز از خیر پور با جمعیت الوسیه نزديك و دور که داشت متحركه\nگردید و از دریای سند عبور نموده با میران ملحق گردید طرفه اینکه بظاهر اینهمه عزم\nو سامان وجهد برای بندگان اشرف ها مینمودند و در باطن کمر بمخالفت استوار داشته مکرر\nو متواتر برای تسلی خاطر محمد عظیم خان ملازمان به خفا میفرستادند لهذامحمدعظیم خان بعد\nاز اطلاع اینمقدمه از دره بولان عبور نموده داخل محال کچی گردید در ان وقت بندگان\nعالی با جمعیت سامان خود از شکار پور با داعیه جنگ با جما عه بیم وم و تنگه بغلی و کلای میران سندی\nکوچ فرموده در بیرون شهر نزول فرمودند از استماع خبر نزول بندگان اشرف ماسیاء\nمحمد عظیم خان که اکثر آرزوی عتبه بوسی درگاه فلک ار تفاغ داشتند و اینوقت روز فیروز را\nبدعا و التجا در صباح ورواح از درگاه حضرت ذو الکبریا میخواستند روزمره پنج\nسوار ده سوار فرار نموده بر کاب اشرف میرسید بمشاهده اینصورت و معاینه این جمعیت\nاندیشیده اگر بر ابر بطرف شکار پور مرحله پیما خواهیم گردید البته تمام لشكر بیکمرتبه\nبرگشته بحضور بندگان پادشاه والا شرف خواهندشد بنابراین بصوابدید بعضی از کسان\nوایمای خفیه میران ظاهر صدق باطن خذلان راه راست را چپ و برکران گذاشته بسمت\nلار کانه بطرف لشکر میران رفت بندگان عالم نیز بدو یافت این رو پوشی و گریز\nاز انجا اشهب عزیمت را بمقابل محمد عظیم خان و لشکر سندیان سمت پیمان مهمیز نموده\nبفاصله بیست کروز نزول اجلال فرمودند در آنجا نیز علی الدوام صبح تا شام از لشکر\nمحمد عظیم خان سی چهل سوار گریخته باردوی معلی پیوستند چون وعدهای متعدده\nو قرارهای مکذبه بعادات مستمره مستقره که میران سند به محمد عظیم خان نموده او را\nطلبیده بودند بنا بر اختلاف آراء در اداء و ایفای آن تفاوت و تقاصر افتاده بناء عليه\nمیران مذکور باستغفار از دست آنمغرور آدمان معتبر و مقربان معتمده ی شعور خود را\nبمعه انگشتری های دست خودها بحضور پرنور فرستاده عرض نمودند که فرصت تحریر\nعرایض بغایت تنگ و پای غلامان از حضور پر نور در بنوقت نهایت اسنگ است درینصورت\nامید از پیشگاه تفقد پایگاه خاقانی آنکه سر کار اشرف اعلی بزودی از مقر لشگاه"}
{"book": "adl1189", "page": 87, "text": "«۷۲»\n\nکوچ فرما شده تا فردا سایه قدوم عاطفت لزوم را بفرق فد و یان ارزانی فر مایند\nعلی الصباح با محمد عظیم خان خدیجه آهنگ سامان نقار جنگ است واگر بهر تقدیر\nبواسطه کم طالعی ما هوا خواهان بندگان والا شان مشواه عائلة ما ن را منظور\nخاطر اقدس نفرموده بشرف قدوم میمنت لزوم اردوی غلامان خاص رارشك صفحه گلزار\nنسازند یعنی نوعی اغراض واغماض را منظور نظر اشرف فرمایند در آنحال گناه بندگان\nاشرف از طرف غلامان بالكل بر طرف خواهد بود وما غلامان بد نام جهان نباشیم چرا\nکه ارتکاب کم التفاتی از حضور ساطع النور خواهد بود بندگان ما که تشنه خون\nاعداومتمنی التجای میران بیوفا بودند بمجرد استماع غیاشب کوچ فرما شده علی الصباح\nرونق افزای لشکر باوجیه گرد ید ند محمد عظیم خان بمجرد شنيدن رونق افزای\nرایات بندگان ما بلشکر سندیان بیوفا به توهم ترك عهد وميثاق آنطایفه پر نفاق بغایت\nبیدست پا و سر اسیمه و بیمنا شده مجبورا\" حبیب الله خان پسر خود را بدفعة\nجبار خان برادر خود بطریق الحاح واخلاص شماری بل بصد عجز و خاکساری در خیمه میران\nمذکور فرستاده ملتمس وملتجی گردید که الحال نوعیکه مقتضای خاطر و مرض ایشان\nبا شد مرا بسروجشم قبول ومنظور خواهد بود لیکن شما خوب میدانید که از پشاور تا اینجا\nلك هاروپيه بصرف رسانیده صرف باستدعا والتجای شما قطع مسافت بعیده نموده درینجا\nرسیده الا خود هرگز سر این عزم نداشتم اگر بندگان پادشاه قصد ولایت میشمودند البته در همان\nولایت حوصله خود را آزموده میدیدنا بهر کسی خدا ارزوی غصل وعطا میدادمگر الحال\nاختیار دارید که ما وادست بسته بجناب پادشاه میبرید با ملاحظه عهد خود نموده آبروی\nما وانگاه میدارید چون در حقیقت میران مذکور با محمد عظیم خان عهدها بسته بودند و خود\nاو را طلبیده بودند بلکه اینهمه نیرنگ سازی وروباه بازی هم ساخته و پرداخته آنها بود\nبنا بران روز دیگر بوقت صبح ولی محمدخان نام وکیل خود را بخدمت سر کار فرستاده\nعرض نمودند که الحال که پسر محمد عظیم خان و برادر او بخیمه مایان بعذر والتجا آمده\nاند مرضی مبارك سر کار چیست بندگان مایوکیل مذکور ار شاد فرمودند که اول\nبا بندگان مایعه عهد ها کردید و در ثانی از باعث بد گمانی چه بظهور رسانیدند با الفعل\nچگونه و بکدام روی وغوی عرض مینمائید و مصلحت میخواهید آیا موجب اینهمه زمانه سازی\nچه باشد وکیل مذکور بصداقتی که بحضور فیض گنجور داشت بعرض رسانید که قبلا عالم\nوعالمیان اینهمه مکر وفریب وزرق وریب این طایفه است بلکه بدانست این عقیدت کیش\nهر گاه محمد عظیم خان بمعه یکنفر شطر خویش از ولایت قصد اينمك ميكرد هم این گروه\nبی پیمان او را برهم نمیزدند ز یر ا که طلبیده و آور یدۀ خود شان بوده"}
{"book": "adl1189", "page": 88, "text": "(۷۳)\nدر این امر سرکار اقدس عقل عاقبت اندیش را تمامتر داشته و میدانند بعد این\nسؤال و جواب وکیل مذکور مرخص شده روز دیگر باز بحضور رسیده عرض نمود که\nمیران عرض مینمایند نظر بجنگ بلوچی که گریبانگیر غلامان شده اگر بندگان اقدس\nچند روز در موضع دراره بکنار دریای سند سکونت فرمایند که ما عذر محمد عظیم خان را\nادا نموده مرخص فرمائیم تا بولایت مراجعت نماید و باز بندگان پادشاه در شکارپور\nتشریف شریف ارزانی فرمایند و نوعیکه دران حال مرضی مبارک باشد از بطرف بجا\nآورده شود البته اولی و احسن خواهد بود از استماع این سخنان واهی حالی رای\nاشرف گردید که اوام سندیان بدگمان دروغ ایقان شرور نامحمدعظیم خان اتفاق\nنموده عهد و میثاق کرده اند و آنچه بدمهادی و کج نهادی در باطن خودها تا حال مستتر\nو مضمر داشتند اکنون علانیة ظاهر و باهر ساختند در آنحال بخاطر رسید که اگر تنها\nاگر محمد عظیم خان میبود از فتح و شکست احدالطرفین بظهور میپیوست اما چه علاج\nکه اوس سندیان قریب يك لك سوار و پیاده از بلوچان وغیره هم مجتمع گردیده اند\nو از هر طرف گذر های دریای سند هم بدست و تصرف آن مردم است اگر با اینهمه\nصرف توکل وقصد محاربه و مجادله کرده شود سودمند نخواهد بود چرا که مردم\nمذکور در کمال مخالفت و بد اعتدالی نشسته و کمتر بسته اند و هم دران اثنا بعضی\nاهوا خواهان و جمعی از غلامان که ربقه اطاعت را چون رشته جان پیوسته بگردن\nتارویت و ایقان استوار میداشتند عرض نمودند که میران سند کمر به مخالفت مستحکم\nدارند نشود که از منافقت نقصان دیگر بذات اقدس برسانند یا دستگیر دست مخالفان\nبدگهر سازند در ینصورت خود را ازین معرکه نفاق کشیدن و با الفعل تدارك اين مقدورات را\nموقوف بزمان فرصت پسندیدن و جان خویش را ازین مهلکه بسلامت و امانت بر آوردن\nاولی وانسب است لهذا سخن میران را که قابل قبول خاطر حق پیوند بندگان ما نبود\nهیچ منظور نفرموده و بصلاح وقت از دریای سند عبور فرمودند هر گاه میران مذکور\nازین واقعه خبر یافتند از آنجا که این معنی عین مامول آنجماعة فضول بود فی الفور\nبرای زمانه سازی مبالغ چند هزار روپیه نقد بمعة آدم معتبر خود بحضور انور فرستاده\nعرض نمودند کهت مبول تو قريب يك لك روپیه اثيه دارد پیشکش بندگان والا نمودیم\nسرکار والا در آنجا نزول اجلال فرموده توقف فرمایند که آنهم ملک خود سرکار\nاشرف میباشد محمد عظیم خان عنقریب از شکارپور مراجعت بولایت خود خواهد کرد\nسرکار عالی بلاخشه باز تشریف افزای شکارپور شوند از آنجا که از ابتدا تا انتها\nراستی و درستی موافق عهد و میثاق و اقوال و فعل آن گروه پر نفاق ندیده بلکه پیوسته\nعهد شکنی و بیوفائی بملاحظه اشرف ما رسیده بود لهذا اعتماد و اعتبار را از قول و اقرار\nآن گروه فجار ساقط و بر کنار دانسته و جواب صاف مشعر بعدم قبول مسئول آن گروه\nبوالفضول سراسر كذب وكذاف داده اولى واحسن چنان نمود که خود را با غلامان\nفدویت بنیان و ملازمان سراسر عبودیت ایقان از بین مجمع منا فقان کشیده"}
{"book": "adl1189", "page": 89, "text": "(٧٤)\n\nبه ملک دوستان یعنی لودیانه امنیت کیشانه رسانیده شود و این عقده سربسته را\n\nدر مصدق مصیل قول هذا ست :\n\nای که در حفظ عهدپبایتبدی دار بگذارو فتن کن سندی\n\nدر صندوق ضمیر توکل تصویر داشتند که ودش برهان دیگر موعود گذاشته اید\nزیرا که دعای روزنده وصحبت باقیه گفته اند امید بعناب حق سبحان جل شانه آنست که\nقبل ازانکه رشته حیات مستعار بمقراض اجل مقدر آفریدگار منقطع گردد حضرت ملك\nعلام انتقام این اشرار ازان گروه گمنام زشت انجام بخواسته تمام و نام هم از دست حق\nپرست این مهتم بانجام رسانم تا آرزوی دلکشید و روی شاهد مقصود بحسب دلخواه دیده شودانه\nعلی كل شی قدیر بعد ازان بندگان ما از آنجا کوچ در کوچ فرموده بر ق افرای چشمهیر\nشدندراجه چشمهیر ضیافتها و پیشکشها و تعارف مشتوده از بشره بارك گذرانده سرکار\nاشرف عافیز خلعت فاخره بمعه يك زنجیر فیل با ومهربانی ومرحمت فرمودند و نادراه\nاز آنجا همراه گرفته رونق افزای پوکران گردیدندجهت نمایندی اسبان ورسیدن بعضی\nاسباب و سامان که پس مانده بوده و يوم توقف آنجا اتفاق افتاد مگر راجه پوکران هیچ انسانیت\nولیات نداشت خدمت وسدات واظهار آدمیت بر طرف که از دنائت و دون فطرتی\nبوقت شب دزدان در طویله سرکار فرستاده دوراس اسب را دزدی کرده بردند چون\nبراجه مذکور اطلاع داده شد اول عذرو بهانه نموده بعد عهده تلاش دزدان گرفته چون\nبندگان ما از آنجا کوچ فرماشدند در آنحال نصف مات چند بنفر معتبران خود\nبحضور انور فرستاد چونکه بی لیاقت ونا لهدا منظور نظرانور نگشته و اپس رد\nکرده شد مگر بعد از چند روز اسبان مسروقه را بدست نوکران خود از عقب بحضور\nفرستاد چون قدوم میمنت منظور رونق فرای جودپور گردید راجه جود پور پیشکشها و نذرانه\nاز نظر گذرانیده التماس کرد که چندگاه حضور والا بنده خانه را بوجود سعادت نمود\nرونق وبها افزایند تا کلفت وکمالت اندکی مرتفع گردد و کمترین بجلان نثاری و خدمتکاری\nخود را بین الاقران والا مثال سرافراز میگرداندچون ورود لودیانه بزودی مصمم خاطر\nدریا مقاطر بوده لهذا يك يوم مقام فرموده عدا بعزيمت استدراك زيارت بابركت\nحضرت خواجه معین الدین چشتی قدس الله سره و افاض علينا بره بجانب اجمير شريف\nمعطوف فرمودیم بورود آنجا شرف زیارت مشرفه را دریافته مبلغ هزار روپیه برای\nخادم وخرج شمع وچراغ آن خیر البقاع داده و از آنجا کوچ فرماشده وارد جنگیر\nگردیدیم راجه جنگیر نیز پیشکشها وسلامانه ها از نظر گذرانیده وشب روز حاضر حضور\nپرنور بوده حسن سلوك بوجه احسن ادانموده از آنجا قطع منازل و مراحل فرموده\nبفاصله شش کروهی شاه جهان آباد نزول اجلال فرمودیم چند یوم که دران سر زمین\nاتفاق توقف جهت بار برداری وتدارك بعضی سامان سواری افتادشاه والا جاه دهلی\nیعنی اکبر پادشاه نهایت بیحد وغایت مهمانداری و قدر و منزلت شناسی بندگان اشراف\nما را بجا آوردند بلکه خاطر مواحدت مناظر بندگان ما را از خود باحسن الوجود\nرضامند وخشنود گردانیدند بعده از آنجا منزل بمنزل طی مراحل فرموده مع الخير\nوالعافيه وارد لودیانه گردیدیم خانه بردعایانیان دیبات شمارو بیننایان صفیه"}
{"book": "adl1189", "page": 90, "text": "(٧٥)\nلیل و نهار مستور نتواند بود که جهد و تکاپوئی که میزان حوصله بشریت\nگنجد و تردد جستجوئی که به پله قوت و همت هیچ صاحب دولت\nوشوکت فی زماننا در ننجد این محتاج مراحم مقرب یزدان از ابتدای جلوس براورنگ\nشهریاری و کشور گشاهی و شبه او شرایط زیبائی و لشکر آرائی فرو نگذاشته بلکه\nاز جان و مال در هیچ وقت و هیچ حال هرگز صرفه نداشته وزحمت وخواری ررنج وصحرا\nنوردی را بامید سرانجام کام عیش مهدوراحت تمام تصور داشته وعلى الدوام درعالم\nتحصیل گوهر مرام غم والم سرمایه گنج وانم انگاشت لیکن چه توان کرد که کلید\nگوهر اعمال در حقیقت در قبضه اختیار بد قدرت و ارادت حضرت داور بی مثال است\nموقوف بصرف وصرفه سرو مال یا موکول بهمت و کثرت مال ورجال باو صف این همه\nمرآت از آنجا که فضل وعنايت او تعالی جل شانه عام لطف و کرمش بحال خاص و عام است\nو تمام بناء على هذا هنوز آرزوی کام در کام مرام این مهتام باستحکام و شیشه دل ارادت\nمنزل را باده شوق و تمنا مدام در جان تاجاں\nتا جان سوار اسب تن است ای شه شجاع\nصدبار اگر ذات شکنند چرخ دون پرست\nاز ما لسنگ ملوک وملا تیک بعید نیست\nهرگز مکن عنان امید از کف رها\nریش به بند از کرم پياری خدا\nگر آرزوی بنده سهیل کنند عطا\n\nتمام گشت بعون خدای عز وجل فرکو شش تمام صحیفه دفتر اول\nشروع دفتر ثانی\n\nوقایع سی وسوم عزیمت بندگان ما باراده تسخیر ولایت قندهار و کابل\nو غیره بطرف شکاپور و سند از لودیانه\nاز آنجا که از بدو دور چرخ دوار و بدایت گردش لیل و نهار سلاطین با تاج و نگین\nپیوسته با اراده خالق ماء وطين تضا و ارکان سعی و تردد در دست داشته در اسعاف حصول\nمآرب کیش عزم و حرکت را از سپر تو کل انباشته اند اگر فتوری از گردش سال و ماه و دهور\nبرخلاف مرکوز ومنظور صورت ظهور نماید چه نقصان واگر سفوحی از سفله پروری\nروز کار های زور کار در روز گارشان رو با بد چه زیان زیرا که مراح راح که مبایی مصطبه\nدهر دون پرور را در دخمار ناکامی مدام در تقاست ورواح رنج ومحنت دار سینج را صبح\nراحت و مسرت در پی مویدا شرح اینمقال و بیان این اجمال آنکه چون بعد از مراجعت\nهندوستان که بواسطه بیوفائی سندیان سمت پیمان صورت اعلان یافته بود سالی چند\nبندگان همایون ما بفحوای قيد والماء اشد من قيد الحديد سایه افگن حواکن قصبه لودیانه\nماندند شبها زحمت والا که از آغاز فطرت دست نشین طبیعت معلی بود باز بقصد صید افگنی طاهر\nو بود منافقین دو طبيعتن ، و پرواز کشودن آمد بنا على هذا عندالظهور این منظور استدراک\nعلی وثوق الاعتقاد ارشاد قوی بنیاد جبار تعهد و تعمیل امر جلیل خد مشکاری بعالیجماه\nنظام الملك میر مرادعلیخان والی حیدرآبادسند که ایماهن بده محکوم و منقاد فرمان قضا"}
{"book": "adl1189", "page": 91, "text": "(76)\n\nجریان ایندولت ابد بنیاد میبود بذریعه دستخط آفتاب شوکت شرف صدور و عزنفاذ\nیافت عالیجاه معظم الیه بدریافت مضمون مثال قضا تمثال بندگان ظل سبحانی معروض\nمقتبسان انوار جلال خاقانی نمود.\n\nدرین مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست\nهر گاه فی واقع حرکت موکب گردون مراکب بندگان خداوند خدا یگان بعزم\nتسخیر ممالک خراسان دهد البته هنگام نزول اجلال اراکين دولت قاهره بملك\nشکارپور سر و برگی که قدری عبودیت دستور را باشد بلاریب وقصورنثار بارگاه\nفلك پایگاه حضور مینمایم هرگاه اقرار صداقت و خدمتگاری و آثار اطاعت و\nفدویت شعاری از فحوای معروضه عالیجاه مزبور رسید بندگان همایون ما نیز بحكم\nتهیه سامان سفر و تسكیم دشت سوار و پیاده لشکر فرموده باسترضای صاحبان عالیشان\nانگریز بهادر در تاریخ ششم شهر رمضان المبارك سنه ١٢٤٧ هجريه از مقام خیریت\nانجام لودیانه امنیت کاشانه بساعت اسعد و افرالیهجة تحرك رايات ظفر آیات فرموده\nموضع جودی من علاقه لودیانه را مخیم سرادقات عظمت و اجلال و مضرب خیام سپهر\nمثال گردانیدند با وجود دست خالی و کیسه تهی عقل اولوالالباب را ملاحظه آن دست\nتحیر زیر زنخ میگذارد جمع آوری لشکر و اسباب و فراهمی سامان عزائر و اثواب\nارتكاب فرمودند ، آوازه عزیمت بندگان گیتی ستان چون بگوش جهانیان رسید\nرنجیت سنگه بهادر والی لاهور بنابر تلافی و تدارك مافات سلسله بنیان اتحاد و\nمقتضى بتحديد آیات ارتباط گردیده قياض ملا محمد حسن خان عهد را که از وفور علم\nو آداب و ظهور انواع فضل و حسب مقرب حضور و بمرتبه پیش کاری مشرف ومنظور\nاست طلبداشته تا صفحه محبت و وداد را که در صندوق خاطر داشت بلا کثر و نقصان\nاساساً بمعرض اعلان در آورده خلاصة الکلام آنكه والی مذکور بذریعه سفیر مذکور\nبعد از استكشاف كوانف الفت و دايف نزديك و دور كلمات رنگین و عبارت دلنشین\nبه آن نهج و آئین بر لوح خواطر دریا مقاطر آسمان تمکین ثبت نمود که اگر وثیقه\nموشحه موافق مرضی سر کارین از طرفین بقام مواحدت رقم در آید این محبت آیت\nبر سبيل يکجائگی مبلغ يك لك و بیست هزار روپیه بصیغه معاضدت و مددگاری\nبا علیحضرت خاقانی دست یاری مینمایم از انجا که مرات ضمیر بندگان ما از غبار\nکدورت و نفاق صاف ، آوازۀ اتفاق همایون ما قاف تا قاف است بنابر مسلحت وقت و\nحصول کام و انجام مطالب و مرام و انصرام این کار در کار شدند بعد ازان میان\nجو عبدالصمد کشمیری را که در فن دلالی در وجواهر بحر و کان شهره آفاق و در\nچرب زبانی و کاردانی بحضور ارکان و اعیان این اوطان یگانه آفاق\nو طاق است با تفاق عاليجاه محمد شریف خان ضبط بیگی سر کار ما که بنابر\nانصرام بعضی امر ضرور بجانب امر تسر ولاهور مقرر و مامور بود بطریق وکالت\nبحضور فیض گنجور ما فرستاده وکیل مذکور هرگاه بعتبه عليه جبه سا گر دیده خاك\nآستان فیض نشان را چون کحل جواهر در دیده صدق کشیده طلسم سر بسته رنجیت"}
{"book": "adl1189", "page": 92, "text": "(۷۷)\n\nسنگه و اعوان بود دو بیگا نگی را بوضع شایسته و نهج بایسته کشاد چنانچه در هنگام ترخیص\nاز پیشگاه مباهات تخصیص عالیجاه عبدالشکور خان درانی اسحق زائی مختار کار\nسرکار والا را بشده ماتیز بحسب تمنای او باتفاق بنابر ارتباط مراتب یکجهتی ووفاق\nو انضباط شرایط عهود وميثاق هم سباق ساخته راههای اینملك نيز هريك بحسب لياقت\nو استطاعت و خدمتگذاری و اخلاس شماری هر يك منقوش صفحه خاطر انور و مطبوع الوجه\nضمیر منیر خورشید منظر است غرض بعد از قطع چند منزل که آفتاب دولت قدوم میمنت\nلزوم مادر مالير كوتله نور افشان گردید نوابان و رؤسای آندکان که از قوم افغان\nو پرروش یافته شاه درانند بحسب طاقت ووسع استطاعت اتمام حسن ارادت و خدمت\nگذاری بیكجا استادند چون موکب فیروزی کوکب در مقام فیروز پور قدم ظهور نهاد\nمیان هیئالصدد جومذکور ورای گشادند و كپ جليل والى لاهور اتحفه و تحایف اخلاص\nردایف باتفاق عالیجاه ملا عبدالشکور خان حضور اشرف مشرف گردیده پرده از روی\nشاهد مدعا گشودند یعنی که مبلغ موعود بعد عبور دریای سندرسیده موجود دانند مگر در\nوثیقه مطابی که مقتضای خواطر ماست دادن و مبلغ را کار کنان سر کار همایون\nما بلا قصور واصل نمایند از انجا که انصراغ مطلب مذکور بنابر تحقیق دران مضیق تعویق ماند\nلهذا نامبردگان حسب ترخیص حضور مراجع بجانب لاهو رو اراکین دولت و جاه صحرای\nموضع معروف را تفاخر پیرای عالم خود گردانیدند نواب جمال الدین خان قصوری و پیر\nابراهیم خان در خدمتگذاری بنظر سلیمانی مور مثال حاضر واستوار مانده از عنایات\nشاهنشہی بخلعت و متثال خورشید تمثال مفتخر و مستمال گردیدند کپتان کلاد مارتین\nويد صاحب بہادر پليتيكل اجنت لودیانه وكپتان ميكش صاحب بهادر که از سفر بہاولپور\nمراجعت نموده دران موضع شرف اندوز حضور فیض گنجور گر دیدند از ملاحظه\nاراستگی پلان نوساخته و جمیعت و پیراستگی باقی سامانه زبان تحسین کشوده از نهایت\nانشراح كپتان کلاد مارتين موصوف بپيريه خدمتگا را و ارکان سرکار اشرف\nبطرز خوش پیش آمده بعد چون برادر و خویش تسلی و دلجوئی پیش او پیش میداد\nملا عبدالشکور خان نیز از دریای لاهور بکشتی نشسته در موضع راداد تو بحضور فیض\nظہور مشرف شده درهای اسرار پادشاهی را آویزه گوش اخلاص نیوش ساخته و باراواير\nو نواهی خاص شاهنشہی را بر دوش ارادت گوش انداخته موافق حکم افضا توام\nراه لودیانه پیش گرفت هرگاه عسكر ظفر پیکر از انجا حرکت نموده بعد از قطع منازل\nلوای میمنت ظهور در بلده به اولپور افراخت بهاولخان از بیخبری آنزمان اگرچه بعادات\nمستقيم سنوات سابقه بسط خدمتکاری مستمره را منبسط ساخت لکین با وجود بحر واطف\nومهرانی بندگان سپهر مکان بحال عبودیت امتثال موج خیز بود مگر نامبرده با زروی\nارشاد حصول شرف اندوزی حضور پور نور ببندگان خيالی از غيرو تشویش بوفور\nاحتیاط بیگانه وخويش نهایت جاهد وعرق ریز چون که ظهور این اکراه بلاریب و اشتباه\nبخاطر اقدس والا محض از تقاضای خورد سالی او متصور وهویدا بوده لذا بندگان ما بحسب\nتمنای خان مذكور خارج از شهر و اشکرگاه پل امالصدد خوسه گروه دور جریده آسارونق افزا\nگردیده خان مذکور را با انبوه سوار وو فور پیاده حکم حاضر شدن بحضور تفقد دستور"}
{"book": "adl1189", "page": 93, "text": "(۷۸)\nفرمودند خان مذکور بگرداب ادب شناسان وطریق خرد مندان حاضر درعتبہ مقربان\nپایۂ سریر گردون نظیر استادہ مستفیض اکتساب سعادت احراز دولت با مفاخرت گردیدہ\nسلامانہ و پیشکش خودرا از اسب واشتر با ساز طلا و نقرہ وزر نقد یہ و اجناس نفیسہ\nویکضرب توپ بحضور انور گذرانیدہ بخلعت فاخرہ سرافراز وازتلطفات خسروانہ مفتخر وممتاز\nگردید تا زمانیکہ عساکر منصورہ درمنطقہ اوسیك خان وکران رکاب بودند منزل بمنزل\nسورسات مستمرہ و آلات واشیای ضروریہ مطلقہ بہ را وکلای او کہ دررکاب خورشید\nنصاب فیض یاب بودند دستیاب میرساندندچون از نزول سرادق جاہ وجلال خیامنا می\nسرزمین موضع منزل کوت زینت و آراستگی دید سرھسری اوہ بر کشیدہ از آنجا کہ\nمواضع مذکور بریاست میران سندیه‌ و خیر پور مشترک ست اھلہ و کلای ایشان در آنجا\nحاضر گشتہ ھر يك مترصد فرمان قضا جریان شدندا مااز روی عجز وانکسار بمعرض اظھار\nآوردند کہ زمانیکہ گلبانگ تھنیت حرکت موکب ھمایون اثر از انجمن آیا بان فلك\nنیلگون حصار بگوش صغار و کبار این دیار رسید نزديك بود کہ آقایان فدویان گوھر\nجان برقدم مژدہ رسان نثار کنند لیکن درین نزدیکی لشکر فیروزی اثر تشویر سھ نیزہ\nاز سربرنا و پیر ایشان گذشتہ ومعمل امید بر نافہ یأس وتقصیر بستہ عرض رسا میگردند\nکہ ملك شکار پور قابل طرح اقامت لشکر منصور نیست ومردم باوجہہ ازخوف باطنیہ\nوبیم ملاحظہ شکوہ عالم ستوہ ظاھر بحضرت خاقانی خود را از خدمتگاری و اطاعت\nفدویان معذور ساختہ بلکہ پای از دایرہ ادب بیرون نھادہ درمقام قتالو جدال استادہ\nاند تمنای ھوا خواھان عبودیت بنیان آنستکہ اگر لطف پادشاھی واشفاق شاھنکھی\nشامل حال و کافل احوال این فدویان ذرہ مثال باشد ایام توقف اواکین دولت رادرشکارپور\nتفویض باختیارما ومباقی کہ از راہ خدمتگاری بنظر خود منظور آندرایم ھم بدون تصدیع\nتقاضا باشد از فحوای کلمات مبادرت انگیز و معروضات جسارت آمیز ایشان بدیند گان\nماظاھر وروشن گردید کہ این دلیری ودلاوری از اشارہ کیست ومائیت اندیشی ازبھرچیست\nباوجود آن بندگان مابا یمای عقل مصلحت شناس کہ چراغ راہ مقصود را فروغ است\nبحسب ضرورت نقش اجابت برصفحہ وقت مرتسم فرمودندچنانچہ وکلای مذکور وثیقہ\nمشتمل بر اینکہ موکب فیروزی کوکب در شکار پور زیادہ ازپانزدہ یوم رونق افروز\nنباشند وازاکین دولت زیادہ از چھل وھشت ھزار روپیہ عوض خد متگاری ما کہ ادای\nآن بدوقسط یعنی در حین سکون وحرکت واجب است تمنا نکنندوملك سندو شکارپورپیوستہ تیول\nو جایگر ما نسلا بعد نسل مقرر باشد مشروط باین شروط کہ اگر بفضل حضرت واھب بی خفتہ\nباغ ھمیشہ بھار سلطنت از نافك زاغ مخالف رغن سیرت پرداختہ و ھزاردستان شاخسار\nخلا فت را از باغ گیلھای مدام مرام مستدام درد ماغ یافتہ شدہ تکلیف مالیہ فدویان\nگاھی نباشد فقط نوشتہ گرفتہ حرز بازوی اعتبار خودنمودند بعد از انجام فوج دریاموج کوچ کردہ\nدویھ روز بر لب دریای سند زینت افروز شدند چونکہ دران موسم ازباعث طغیان آب\nوسعت دریای سند چون کنار اب کرم ودل استحاب ھمم حکم خیمہ سحاب است بلکہ\nآنقدر بود کہ کنارش نمینمود یعنی ازتلاطم امواجش کشتی فلك و اقرگون وازتر اكم\nآوازش دل ملاح ناخدا ترس پرخون غرض دران اما کن غیرمعمور و کلای مذکورسفا ئن"}
{"book": "adl1189", "page": 94, "text": "(۷۹)\nموفور جمع حاضر حضور پرنور کرده افواج بحر امواج را از شیله آب که دران هم کشتی\nدل آشنایان وعالم چون کاسه حباب از خوف شکست پیچ و تاب داشت گذرانیده درمیان\nدو دریا منزل نشین ساختند بندگان ما بتصور اینکه اگر ذات اقدس از ریزش نیسان دالعمی\nبانضمام امواج بحر افواج گوهر صدف آن در دریا شوند مبادا از دل تنگی و کلای گمراه\nغواص اراده دلارا در بحر فکر و اندیشه تباه غوط پیرا گردانند بناء علی هذا تو كلت\nعلى الله گفته و آیه کریمه بسم الله مجری ها ومرساه ـ برزبان صدق ترجمان آورده نوح\nکردار قدم در کشتی گذاشته و چند ضرب توپ وديك نام فرنگی را با سپاهیانش که معدودی\nچند بودند نیز همراه برداشته وکلای مندیان هنوز درین منزل میان دو دریا بندگان\nما نيت بختی ورونق افزا خواندند در بندگان ما در حالیکه قریب بدریای عظیم رسیدند\nبملاح ارشاد فرمودند كه اكر لجه درنک وتوقف خواهی ور نه به رخت حیات ازار\nخواهی کشید واقعه آهنگ بحر غضبناك كرديد ملاح را فلاح چندانکه طناب عذر والحاح\nرا در آب اضطراب کشید صورت ثبات جز مارئی کشتی در بحر آب ندیده تا علاج کشتی\nرا در دریای اعظم سرداد و بيقين دل بر مرك نهاده هركاه چهره شعشعه عالمتاب آفتاب زرین\nنقاب در پرده ظلام شام متواری گردید وزنگی شب از روسیائی دست سیاه بر سفیدی\nصفحه روی آفاق کشید از تموج دریای خونخوار واز انجا غبار ا م از ذخار حواس خمسه\nه یچ معلوم نمیدانست این راه مطلوب بر ضکه خیلی از شب کشتی بی اختیار بسوی مخالف\nکار احرار داشت چون بندگان ما بغور توجه فرمودند دیدند که ملاح از عقل بیگانه بهر\nطرف چون دیوانه نظاره دارد و چشم بستاره آشنائی خویش بكاره راستائی نزديك\nبود که کشتی با همه کس غرق وروی بندگان ما از سوی مقصد هزار فرسخ غرق شود\nفي الفور بندگان ما طرف مقصود را بديك نام فرنگی نمودند نامبرده چونکه از ملاحی\nاندك سر رشته داشت لهذا کشتی را بسوی مطلب با هزار رنج وتعب برد على الصباح\nبلطف وعنايت حضرت خالق الاصباح كشتی بساحل مراد رسید وکلای مذکور چون\nسنوح این واقعه شنیدند انگشت تحیر بدندان تفکر گزیدند بعد ازان چابکی بکار برده\nلشکر واثواب وبونه واسباب را در عرصه دو سه روز عبور ساختند غرض از آنجا آفتاب\nدولت واقبال طالع شده در سمت الراس شکار پور نور افشان گردیداغنی اولا باغ شاهی\nوچونکه در آنجا از تراکم اشجار فضائی نبود ثانیاً باغ شهزاده سلیمان متصل دروازه\nمشرقی شکارپور از نزول اجلال مواکب انجم مثال رشك فردوس و جنان شده اگر\nچه و گلای بدشعار در مقابل دشمن نا پایدار اندسی دریای بی کنار ابروی خود را\nاز سخت گیری اب کردار ریختند اما کار بندگان ما که ساخته کار ساز بی انباز\nبود بر همه کس روشن و بر عالمی عیان و مبرهن شد که چگونه خاک خرابی عاقبت برسر\nخود بیختند راست گفته است هر کس گفته است د سخت میگیرد خدا بر مردمان سخت گیر\nغرض چندی که ایام موعود گذشت بندگان مابو کلای مذکور ارشاد نمودند که از مبلغ\nمعینه شما که قسط اول باید در حین ورود ادا مینمودید تا بحال قریب است ایام موعود\nمنقضی گردد اوبعود این در خواب غفلت مانده اید چه جای ادعائی که در وسانیعن\nقسط اول هم پرداختید تا که کلمات سخت و درشت استماع کردید عالیجاه نظام الملك"}
{"book": "adl1189", "page": 95, "text": "( ٠۷ )\nمیر مراد علیخان که ملاحظه آداب پادشاهی میداشت وعلم مفاخرت در میدان خدمتگاری\nایندولت اندوخت شمرده عندالملاقات بفضیلت پناه قاضی ملا محمد حسن خانعلما که برسم\nسفارت مامور گشته بود گفت که از زبان عقیدت بیان فدوی بموقف دستور بحضور قدس\nگنجور معروض دارید که این موسم موسم گرماست که از تابش آفتاب دل سنگ آب میشود\nعزیمت قندهار در موسم تیره ماه و آغاز فصل سر ما مناسب و بجاست اینملك در حقیقت\nملك خاص پادشاهی است فدوی بموجب معروضه اعتقاد مقرونه خویش تو در ا از خدمتکاری\nو جان نثاری ذره منو مضایقه ندارم اینقدر شتاب بعزیمت افغانستان حضرت خدیو\nجهان را چه ضرور اگر میزان خبربور از تقاضای خورد سالی هنوز بوی شیر از دهن\nایشان نرفته و دست تربیت دایه از سرایشان دور نشده در غزه موکب همایون خامه ی\nتمارند و یا ایام موعود بی ثبات را و کلای قاصرا یشان بگرمی بازار خود ها درین راه\nبقص گرم رو ساخته اند بر زبان آوردند از این دوات دوجواب ارشاد فرماید که قطع\nنظر از آنکه اينملك ملك پادشاهيست وتسامحا على هذا که بندگان همایون ما عوض\nجایگیر بشما عنایت کرده اند الاستعجال با لفرض جد متوطنه فدوی اخلاص البیان میر\nمراد علیخان رونق پذیر داند بل بحد متعلقه شما چه زنهار رضی همسایه کشور\nکلمات مذکوره را اطوار مخاص اخلاص شعار میر مراد علیخان مشرف عرض و سمع بیان\nرسانید بندگان مادر مقابل او زبان تحسین کشودند و لطف و منحت بندگان ما در حق\nآن عقیدت بنیان نهایت افزود ایام موعود نیز گذشت و قسط ثانی زر نرسید علاوه بر آن\nنها هداران و سنتا جران میران خیر پؤو مراتب بدرفتاری و نا خوش سلوکی را بعدی\nرسانیدند که اشتران بار کش از سبیل کرایه بدست نمی آمد واهل کمپ از دخالت آن\nبدکیشان در کوچه و بازار نمی آمدند بوکلای ایشان از شاه میرفت که این چه\nسلوک نامساو ك پیش گرفته اید از روی مکر وتزوير گاهی در مدح خوانی\nو گاهی در عاجزی میپرداختند غرض بصد تليد ولق شای خطی و رضای قسط ثانی را\nرسانیدند اما از کردار زشت آثار خود دست نکشیدند بندگان ما بملاحظه آنکه\nخلاف وعده اگر از ایشان ظهور آید که اقساط را بزمان موعود نر سانیدند ور او\nسلوك را بر كار داشتند چه مضایقه اما الحمد لله که از بندگان ما خلاف میثاق نیفتاد\nاگر موکب همایون متوقف میباشد در حد نظام الملک هم با قاضای خواهش اوست\nنه تبری باز وست و از فتوحات یزدانی در آن زمان بومالیومها سپاهیان رو میله و\nهندوستانی و تا جیک و درانی از اراضی و دانی غیر محصور بحضور فیض گنجور\nمیرسیدند حتی که بندگان ما از امتیاز سپاهی که از صبح و ناشام درین انتظام الزام\nداشتند یتنگ و لشکر نوبسان عساکر منصوره از نوشتن چهره و نام دلتنگ گردیدند\nچنانچه دران ایام مواجب لشکر ظفر احتشام فی ماه قریب ليك روپیه اقام در می آمد\nآنچه مبالغ بخزانه عامره بود و نقدری که میر ان مذکور اقساط داده اند همه بخرج\nرسید بعدیر هنمونی عالیجاه سردار بهادر خان درانی با میرانی و عالیجاه محمد شريف\nخان شبوط بیگی مبلغ نود هزار روپیه از ساهوان شکار پور بموجب تفريق بطريق\nمساعده بشرط آنکه در حینیکه از را ئج ایندولت ببروز از زر آفتاب عالم افروز"}
{"book": "adl1189", "page": 96, "text": "(۸۱)\n\nدر بوته روز گار کامل عیار تر کرده عنان دارا لضرب سلطنت ولایت بقبضه اقتدار\nاین نیاز مند حضرت کرد گار در آید عنایت کرده اید گرفته شود و مبلغ نود هزار\nروپیه منجمله مبلغی که والی لاهور اقرار آورده بود ارسال نمود باوجود اینهمه بنده\nثریا مکان را رعایت و پاس عهدوپیمان خود بهمه حال مرکوز خواطر ومنظور ناظر بود\nاگر وکلای بی شعور و کبار کفران میران خیرپور پای نخوت و غرور از دائره آدابی که\nاز حد حال ارادت مال آبایان ایشان بمراتب ومراحل دور و مهجور بود کشیده اند مگر\nبندگان ما بملاحظه اخلاص دلی وراستی قلبی عالیجاه نظام الملك میر مرادعلی خان\nوسابقه خدمتگاری آبا و اجداد ایشان پای جرئت ایشان بر اجیر غضب نکشیدند\nتارفته رفته در صدد آن شدند که لشکر فیروزی اثر بواسطه در تفرقه انداخته هر کس\nکه از نطفه حرام بعمل آمده باشد و حقوق ولی نعمت نشناسد باو میثاق نمایندچنانچه اول\nافسون ایشان بحال نيك نام فرنگی کار گر آمده خلعت این توصیف را بقامت پر ملامت\nاو آراستند دريك مذكور خواست که با کمپل فرنگی اندریفتن دستی نیز نبرد بد نامی\nبیازد او را هم ردیف بدسر انجام خود سازد چون دید که نامبرده در ششدر قناعت\nمستحکم نشسته است لهذا قطع امید ازو کرده در تخته ضمیر چونه صاحب فرنگی که\nاز باولپور آواره گردیده ملازمت حضور سعادت موفوررا حاصل کرده بود نقش دلخواه\nآورد الحق که آنچه عالیجاه کپتان کندماد مارتن و بدصاحب بهادر بليتيكل اجنت لودیانه\nبحين شرفیابی حضور ساطع النور بمعرض عرض رسانیده بود که از ایشان یعنی دور انان\nبدرگ بدون کبارید و کنارهای ناشایسته اطوار نخواهد آمد بحق و بجا بود خیر\nهر كس بموجب افعال خود جزا مییابد .\nدر اثنای این مقدمات و بنای این حرکات خبر رسید که عالیجاه نظام الملك\nمیر مراد علی خان نقدحیات را بخیل متقاضی اجل شمرده مفتاح خزائن زندگانی امانی را\nبدست خازن ارواح سپرد از مفهوم شدن این واقعه غم افزا و معلوم گشتن این صدمه\nجان گداز چندان تحسر وتأسف وحزن وتلهف قرین حال این نیاز مند حضرت ذو الجلال\nگردید که از اندازه بیان دور است چرا که در اکثر زمان و اغلب احيان نقد اخلاصش\nبرمحك امتحان بائغ عيار آمده و گوهر اختصاصش در نظر جواهر شناسان عالم معنی\nباحسن وجه آبدار رسید از قضا دران وقت طبیعت بندگان ما نیز از صواب اعتدال انتقام\nداشت میر کاظم شاه وکیل عالیجاه نظام الملك که در خدمتگاری نظام الملك مرحوم\nورضا جوئی بندگان ما واسطه کامل بود هم سر مخالفت برداشت غرض نظام الملك\nمرحوم از میان رفت بوی خلوصيت وخدمتگاری وکلای بدهوای خیرپوریان تباه رای\nبالكل از میان برخواست بل مغایرت ومباینت بحدی رسید که هر گا مردم روهیله\nوهندوستانی به جهة نوکری می آمدند در اثنای راه اکثری را عریان و بعضی را از جان\nبیجان میساختند و در شهر شکارپور نیز مردم لشکری از آمد و رفت گریان می کردند\nآخر الامر عقل مصلحت شناس و ان اساس باه که ناحیه هی که آنقدر با از کلیه ناشناسی"}
{"book": "adl1189", "page": 97, "text": "(۸۲)\nبیرون کشد و اندیشه دور نما بدو تفهیمد که ما نند ملك در ملك منگین اینقدر بدرفتاری و بد سلوکی\nنمودن و راه گستاخی پیمودن چه واجب وچه مناسب ، در ینصورت سزا دادن و چشم نمائی\nکردن این متمردان بی ادب لازم وواجب است لهذا مقارن آن حکم واجب الاذعان\nوفرمان قضا سامان شرف جریان یافت کـــه اگر درشکار پور و نواحی آن از سندیان\nخدیعت بنیان متنفسی ماند در دارالسیاست حاضر سازند و کار گذاران پادشاهـــــی\nدر شهر ونواحی رفته بضبط وربط آن لمم جاری نمایند از استماع این احکام و کلای\nبد سرانجام ترسان وچون بید لرزان بل مستعد مر گشت نا گهان شدند لیکن بندگان\nما آب رحم برحال ایشان ریخته صالماً از حدود شکار پور حکم خارج کــردن داده\nاله داد خان پیشخدمت سر کار خاصه شریفه خود را بمعۀ دسته دوصـــد سوار جرارش\nبه محافظت موضع کوسرجی که قریب قلعۀ بیکهر است مقرر شد و بحسب استدعای او\nحاجی هدایت الله خان کابلی لو گردی پیشخدمت سر کار اشرف را کــه در دلاوری\nوجدان رستم زمان را چون زال میپنداشت بمعۀ پانصدسوار و گل خان رضاددار را بمعۀ\nیکهزار پیاده جرار مأمور ساختیم اتفاقاً همان روز که نامبرد گان ثانی بر سند\nسندیان نیز جمعی کثیری فراهم ساخته قدم مرأت درمیدان گذارند چونکه آن سرزمین\nزمینیست که ازتراکم اشجار وجنگل بیشه زار طاهر هوش بال و پرریخته و شائین تیزبال\nخرد را از گذشتن ناخن تدبیر از چنگل شکسته سندیان مانندلشکر جن و شیطان در بیشه\nخار بنان جاه بجاه نشسته در آنجا صدسوار کناربك پیاده نتواند کرد حاجی هدایت الله خان\nدر دلجوئی سوار و پیاده خود بظاهر پوشیده کوشیده خودرا از همه پیشتر بشعله شمشیر آتشبار\nدر اشجار قامت آن گروه خذلان شعار بیندازند چنانچه جمعی از سر کردگان واکثری\nاز حایز ایشان خاكستر راه فنا کرده مابقی دلریش وخواطر پریش راه خویش پیش\nگرفتند چون جام حیات حاجی هدایت الله خان لبریز باده اجل شده بود تنها مانند مستان\nاز خود بیخبر خود را در آن جمع تنها انداخته دست جلادت از آستین همت کشیده\nتا بمقتضای آيه كريمه اذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعةً ولايستقدمون شربت شها دت\nاز دست ساقی اجل نوشید انالله وانا اليه راجعون چون خبر این مقدمه بمـسامع خاقانی\nرسید نایرۀ غضب سلطانی بلند گردیده حکم قضا توامان چون آب در شریان اعیان\nو ار کان عز برسامان یافت تا که عالیجاه سردار سمندر خان درانی بامیزائی بمعۀ دسته\nهزار سوار خود وچند رساله و پیادگان نجیب و روهیلـه کـه هريك در میدان نبرد\nونام داری پوردستان را که خداوند سیف وسنان است کم از خویش شمردی با چندضرب\nتوپ آتش بار دشمن کوب برای تنبیه وتأدیب آن گروه بی شکوه رفته گوشمالی دهد.\nسردار مذکور که بحسب حکم قضا نشور با سپاه مظفر ومنصور عازم ومأمور سمت مذکور\nشد آن طایفه ازاله که گاهی سیلی روزگار بر سر ورخسار نخورده وهمیشه عنان توسن\nسر کش زمان را بدست خود دیده بودند از بدنامی و سبکی نیندیـشـیده بلـکه از خودبینی\nوخودفروشی در فراهمی لشکر و جمع آوری سپاه بی حدومر کوشیده بلی آنقدر که مقتضای خاطر فاتر\nایشان بودمجتمع ساختندباوجوداینهمه مکان مستحکم قریب بیکهر نیز در اختیار و بدور خود سنگر\nحصار ساخته قدم بیرون نمی گذاشتند سردار مذکورهر چندازروی اقتداردرمقام اصطبار نشست"}
{"book": "adl1189", "page": 98, "text": "(۸۴)\nکه اگر چه با لفعل ایشان که از بادة خودبینی سرمست وازشراب خودکامی خودپرست اند\nباشد که در دخمار از سر ایشان رفته بهوش بازآیند و دست معذرت بسوی ذیل عفو دراز\nنمایند ازین امور هیچ بظهور نیامد بلکه براهنمونی کاظم شاه در راه مکر وفریب\nکه لشکر حیدرآبادی نیز قریب رسد نشسته بودند چونکه ضمیر منیر بندگان ما چون\nجام جهانماست لهذا بسردار مذکور بتاکید موفور ارقام قضا تشور شرف صدوریافت\nکه اگر چه آن گروه ضلالت شعار در تمهید آمال کبار خوداند اما جنود عنایت الهی معد\nاقبال ومؤید جاه وجلال ماست بسخنان ابله فریب کاظم شاه دست از کارزار برندارند\nچنانچه به مجرد ارشاد فیض بنیاد سردار عقیدت نهاد لشکر فیروزی اثر را بر سرسنگر\nآن جماعت بد گهر بر گشته اختر ترغیب وتحریص حمله داده از هر طرف صدای گیرودار\nبلند گردید تا جنگ طرفین استحکام تام ومقابله جانبین انتظام تمام پذیرفت واتواب\nصاعقه با وثعبان آثار آنچنان سرشد که گوش زمین وزمان کرشد دلیران را از بسیاری\nخروش خون دل بجوش آمد آخرالامر سپاه هردو طرف دامان شجاعت در کمر همت\nزده ومیدان رزم را چون بستان برم پنداشتند و غازه روی شاهد تیغ وسنان خود\nاز خون یکدیگر ساختند از آنجا که یاری باوی و اقبال عد و مال شهریاری باری\nمدد معاون لشکر پادشاهی بود با وجود که لشکر فیروزی اثر در مقابله حریف بطالت\nسیر چون نمک و آرد مینمود مگر سپاه این محتاج حضرت بی نیاز چون شهباز فلك پرواز\nدر صید افگنی طیور وجود آن جماعت ضلالت سازبال جدال بکشود ومانند گرگ دررمه\nحمله و قتال مینمود تاکه جمعی کثیر از سائر ایشان لقمه نهنگ شمشیر آبدار و لغت\nبخش زبان اتواب تعبیان شعار و تفنگهای آتشبار گردیدند ما بقی راه فرار اختیار\nنمودند برخی غرق دریای خونخوار واکثری شرق تیغ وسنان شرر بار دلاوران عرصه کارزار\nشدند کاظم شاه که چون پرکبار کرد نقطه کبار آن گروه نابکار میگردید ناچار\nپای بند کمند اجل معجل بیدار گشت و چهار ضرب توپ که از بندگان مانیز در نزد ایشان\nامانت بود و نمیدادند بلکه آورده کار میفرمودند در ان گیر ودار بتصرف دلیران\nتهمتن شعار واسلحه ويراق مكمل بطلاء ونقره واسپ واسباب وغيره بيرون از حدوشمار\nبدست مجاهدان خنجر گذار آمد شرط محبت و اتحاد بنگر که با وجود اینکه تفنگ\nاز همدوشی آن طایفه بی نام و ننگ دلتنگ میبود یعنی همیشه از سخن گفتن خاموش\nو حرف ایشانرا مانند سر سوزنك هم در گوش نمی نمود در ان معرکه جانکداز رستخیز انجام\nاز آغاز تا انجام بسبب آرایش نام که از ایشان در شام وبام مییافت آه آتش بار از دل\nپرحرمان کشیده در شیوۀ کجروی پیوسته با شمشیر دريك غلاف بودند اما شمشیر از دست\nایشان همیشه خودرا بر کنار میداشت مگر در آن مصاف بلاعذر واستنکاف بل ازراه\nانصاف و کمال استلاف درروز گار ایشان جگر خون وسینه شکاف گردید یاسعاف\nکار آن گروه سراسر لاف وگزاف آبروی خود را باسراف برباد داد تائید الهی\nبا ینگونه ظاهر که از لشکر ظفر پیکر معدودی چند مقتول ومجروح شده که عند الله\nدرجات موفوره عليه حاصل کردند وازان طایفه ضاله از هزار کس بیشتر که اقلی مجروح\nواكثری مقتول آلات صقواء که بسیات نامحصوره اخروی واصل شدند فی الجمله از بسکه"}
{"book": "adl1189", "page": 99, "text": "(٨٤)\nنامداران ایشان را خداوند عزوجل اسیر سرپنجه اجل معجل ساخت تمامی غیریور\nوایلات تاپچر گسلیم ماتم انداخته مصیبت عام پرداختند چون لشکر فیروزی با فتح وفیروزی\nمراجعت نموده بعد ادای مراتب حق گذاری زبان تهنیت ومبارکبادی کشودند بندگان\nما سران سپاه نصرت نشانرا بقدر مراتب بخلع فاخره سرافراز و حائز ایشان را\nدر ازدیاد موجب و مراتب بی‌نیاز گردانیدند بعد اطمینان خواطر امور این مقدمه فتح\nوظفر بندگان ما توجهات اتم بحال ولدان نظام الملك مرحوم مبذول ومقرر داشته از جمله\nوصایای که ارشاد فرمودیم . یکی اینست\nدولت همه ز اتفاق خیزد بی‌دولتی از نفاق خیزد\nبا وجود این چندی بمسامع مقتبسان انوار جلا رسانیدند که ولدان نظام الملك مرحوم\nموجب رای جهان آرای سلطانی عمل نموده مگر بدایجاد اتفاق بر آن نمودند که اشکر\nالوسیه بسندیه مجتمع ساخته اگر باد شاهی عریضه محاربه و کینه خواهی نایستند\nدر همان فرصت دو قرب اعیان و امنای نظام الملك مرحوم وغیره باطعان جهید حیدر آباد\nبا اشکر بیرون از حد وحساب بمعه اسباب و اثواب در لار کانه رسیده منزل گزین شدند\nعساکر نصرت مائر پادشاهی آمدن ایشانرا بهبودی کار وخشنودی روزگار پنداشته\nاز غایت خوشی ونهایت فرحی دستك زنان وپای کوبان میگردیدند و باین ترانه مترنم\nمی‌بودند صید راچون اجل آیدسوی صیاد رود ، عرض بندگان ما جماعت نوروز فیروز\nکه واقع چهار دهم شهر رمضان المبارك سنه ١٢٤٩ هجریه بود بجانب لارکانه\nحرکت فرموده بيك منزلی رونق افروز شدند میرنور محمد خان و میر محمد نصیر خان\nوامنای نظام الملك مرحوم که بندگان ما در بین حیات بغایت اخلاص ومحبت داشتند\nاگر چه ابتداء خودرا از طریق صواب بدو ظاهرا در کردند اما حرف ملامتی برایشان نیست\nچرا که بقرابت وعزیزداری حق بجانب ایشان بود که زیاده ازین نمك پاش جراحت جروح\nبر کینه غیریوریان میشدند مگر بازدرمآل کار اندیشیده و بومسایای پدر عمل نموده پای\nاز دائرة ادب بیرون ننهادند و خود را از کوی خرد دور نینداختند یعنی\nصاحب زاد گان سرهندی را که تعظیم وتکریم و احترام ایشان\nبر که و مه لازم است بر سبیل وكالت بحضور فیض گنجور ارسال داشتند\nصاحبزادگان مذکور بروقت باریابی حضور ساطع النور زبان عذر خواهی بانواع عجز\nوقصور کشوده ودست شفاعت وعاجزی بسته روی بزرگان دین وپیشوایان اهل یقین را\nشفیع آوردند که ولدان نظام الملك مرحوم بعرض اشرف میرسانند که ما یان ایاعن جداً\nدامن گرفته این دولت ودست نشانده این خداوند مملکت میباشیم ونهال قامت ما از\nجویبار این سرچشمه شوکت وحشمت سرسبزودرخدمتگاری چون سر و آزاد کاشانه ثروت\nما از تعمیر این معمار خلافت مرتفع ودوزاه خلوصیت توی بنیاد نظام الملك میرمراد علیخان\nکه در تحريك موكب همایون باختصاص اخلاص خود از پرده بیرون شد بهمین تمنا و امید بود که\nخس وخاشاك رجرد مخالفین را از گلزار مملکت پردازند نه اینکه نهال ذات موافقین را از بیخ\nوبن براندازد بندگان ما ایشان را بجواب با صواب فرمودند که مدنهایت ومهر ربانی این\nنبود که بندگان ما مبذول داشته چنانچه انوار صدقش اطراف جهان را گرفته قطع نظر"}
{"book": "adl1189", "page": 100, "text": "(۸۰)\nاز همه هیچ کس از سلاطین با تاج و نگین آیا این آئین معمول و منظور کرده است که در مملکت\nخویش با وجود قدرت پیش از پیش دست تصرف پیش نکند یا لازمه رعیت گری و خدمتگاری\nچنین بود که ایشان بجا آوردند که انقراض ایل و نهار داغ ملایمتی و کلفت بدنامی افزوی کار\nو پیشانی روز گار ایشان نمیرود العمال که قدر این دولت و حق این نعمت نداشتند بندگان\nمارا نیز ازین ملك عزم نهضت جزم نیست بلکه سامان کار سازی و خرج افواج منصور .\nبجهت تسخیر ولایت هم ازینجا متصور و منظور است سا حبزاد گان چون دا نستند که\nبحیله در کار نمی خورد لهذ ا استدعای عالیجاه محمد شریف خان ضبط بیگی نمودند که\nاز حضور مقرر و مامور شود البته نامبرده که خیر خواه و خدمتکار با صداقت و بی اشتباه\nاین دولت ابد مدت است کار خواهد ساخت که هم لعل بدست آید و هم بنا ر نزا مد\nصاحبزادگان این معنی را طالب و سردار سمندر خان نیز را غب لہذا عالجاء\nمحمدشریف خان از حضور مقرر و مرسول داشته شد چون از انجا مراجعت نمو د . با تفاق\nصاحبزادگان و نواب بها درخان کهوکر که او نیز در نزد میران حیدر آبا د نهایت\nخواطر خواه و با اعتبار و جاه است و در مردم بلو چ بغایت ذی عزت و با وقار بی اشتباه شرف\nاندوز حضور شدند به همدستی سردار مذکور تمهید مقدماتی چند کردند که در آتش افروخته\nآبی و در بحر مواج سرابی نمایند لهذابندگان مارا اولا\" بسبب ملاحظه منظوری ارادت\nو اخلاص کونا گون عالیجاه میرمرادعلی خان نظام الملك كه نادم وایسین باشد و ببو دیت\nو دولتخواهی اظهار خلوصیت بحضرت شاهی خودرا پیوسته مورد تحسین و آفرین این\nنیاز مند حضرت جهان آفرین داشت و ثانیاً از جهت تهی شدن کیسه از وجه سیم وزر ضرورت ادای\nماهوار لشکر تمنای ایشان بمقاصد سنح چهارك روپیه بعز اجابت مقرون وجيوش بحر\nخروش بعزم قندهار بیرون شد اما لشکر ظفر پیکر چون انسرام این مقدمه شنید ند دست\nنفاین بردست خا یبدند که اقبال در ما نبود افسوس که فلك واژگون این شکار از دست\nما ربود ورعیت که چیدن اسباب امید خود بساین نهج دیدند گریبان جان بدست ارمان\nدریدند که بخت برما نيك روی نموده بود حیف که روز گار ناساز گار چشم ما از رویش\nببست بندگان ما چونکه جمیع وقوع سپاهی و آمود رعیت آن نواحی را ملاحظه فرمودند بخواطر\nخطیر خطور نمود که یقین نیست که از دل شکستگی این کافه سپاه و عامه خلق الله کار\nآید مور و بدرستی آرد الحق عاقبت الامر همان شد که شد یعنی اول مردم رو هیله نشان\nشرارت و فساد برپا کردند ومردم هندوستانی نیز بقول او که خربوزه خربوزه را دیده\nرنگ میگیرد بتباد همدستی بنا کردند بندگان ما بعد اعطای فایره شرارت ایشان منقوش\nلوحه خواطر خطیر و مطبوع صفحه طبع رفیع ا لمگیر فرمودند که اگر بفضل مالك الملك حقيقي عنان\nمملکت موروثی بقبضة اقتدار ودست اختیار در آید تا کید و قد غن رود که احدی از مردم روهیله\nوهندوستانی بی آئین بقلم در نیاید ازفتنه گری و فساد و خود سری آن طایفه\nبی اعتقاد اقلیم خورشید منزل آنچنان زیرو زبر شد که شاهد دلخواه مملکت را جای\nنشستن نماند بلکه شوق ترتیب و انتظام از غیره سری این بهایم بی لجام از خواطر خطیر\nبرخاست و هموم و ملال صبر آمیز و خیال کج دار و مریز بجایش نشست ."}
{"book": "adl1189", "page": 101, "text": "(٨٦)\n\nوقایع سی و چهارم تشریف بری بندگان ما بعزم تسخیر دار القرار\nقندهار بی نظیر\n\nهرگاه آرای ارکان فدویت بنیان والحاح صاحب زادگان کامل الایقان مهر و\nمصالح و ایثار احسان و پرورش پسران نظام الملک مرحوم میر مراد علیخان گردید لهذا\nناچار بندگان ما بموجب اقرار و تکرار در آغاز شهر ذی القعدة الحرام سنه ١٢٤٩ هجريه\nعنان عزیمت بسوی قندهار معطوف فرمودند چون سرزمین متعلقه محراب خان بلوچ چهره\nحال خود را در آئینه نعال مراکب لشکر ظفر تمثال تماشا نمود و موضع بناک که نصب\nسرادقات جاه وجلال و ضرب خیام سپهر سر انجام منظور بود در ساعت مسعود آرایش تام\nو زینت لا کلام یافت بازای این اجسام و حهالی این امتنان از کو نادامنی خود دامان\nهمجنسان خود هم پیش کشیده برگ سبزی که داشت پیشکش موکب نصرت نشان ساخت\nو معمرایخان نیز سورسات لشکر پادشاهی بقدر توانائی یومیه جاری داشت خبر پرچم\nگشایی و لوای عزیمت قندهار که در هر دیا و امصار انتشار یافت دوستان را باده مراد در\nجام و دشمنان را زهر ناکامی در کام موافقانر اشاهد مطلب در آغوش منافقان را دماغ\nجان مدهوش مخلصان را خواطر مسرت انگیزو معاندان را دل مشوش در گریز از همه\nاطراف و نواحی مردم بلوچ و درانی مانند ملخ و مور رجوع بحضور پر نور نمودند و از چندین\nسال که روزگار بیمروت عقده نخوت فلك در کار ایشان افگنده بود زبان عرض گشودند\nبندگان ما هر يك گروهی را که بتقبیل پیشگاه فلك پایگاه مشرف میگشتند بقدر درجات\nمشمول عنایات و تلطفات میفرمودند رفته رفته کار بجایی رسید که غریب قندهار لشکر قلمی\nو مواجب خوار سر از گوشه میکشید که در هنگام حرکت و سکون چشم همان کوه و هامون\nروی آسمان نمیدید و اگر میاه عیون و آبار و کاریز و دو دیار در اثنای راه پیش میرسید\nبطرفة العین از عمق آن لب تر نمیگردید بندگان ما چون در ان افواج دریا امواج نظر میفرمودند\nبخاطر می آوردند که کدام صاحب افسر و تاج این بحر مواج زیر حکم داشته باشد در مقابلش\nاستاده شود لیکن افسوس صد افسوس که این لشکر از نهج انتظام دور و از طریق آئین و نظام\nمهجور است و فرصت اجرای آئین و انتظام در کوچ و مقام میسر نیست معلوم شد که از غرور\nخطور این سخن و ظهور سرور این گفتن پادشاه پادشاهان را غیرت آمد که فتح و ظفر به بسیاری\nلشکر است و یا بعنایت حضرت داور ازینجهت در قندهار باخر کناوی بازی برده از دست رفت\nو دست قوی خود بخود شکست اعنی کار برعکس تصور روی داد و عنان مراد بدست تصرف\nناکس افتاد."}
{"book": "adl1189", "page": 102, "text": "(٨٧)\nمرا و ترا رسد کبریا و منی که ملکش قدیم است و ذاتش غنی\nالحق فتح و فیروزی بتائیدات اوست نه بکثرت سپاه وما نصر اله من عندالله فی السماء\nمحراب خان بلوچ که از قدیم الایام خدمتگار ایندولت بود یعنی اباء من جد همیشه\nبتقبل رکاب سلاطین باعز و شان این دودمان انار اله برهانهم مستعد و مستسعد میبود محر مان\nو نزدیکان خود را بدربار شوکت مدار فر ستاده استدعای آن نمود که سر کردگان\nبلوچ از فتنه و فساد باز نیامده در بتوقی بلشکر ظفر پیکر ملتصق گشته از آنها همگی\nمعاندان دشمن این فدوی از سر قدم ساخته شرف اندوز حضور ساطع النور میشوم چونکه\nدر کنار کشت زار گلزار بهار خلافت گرگی با میش در چریدن است و در کوهسار مینو آثار\nسلطنت چرخ با كبك قهقه زن و نیز این معنی از روش و داب سلاطین ذو الحشمت دور است و از\nطریق راه صواب خواتین صاحب شوکت بغایت مهجور لهذا از پیشگاه حضور ساطع النور چنان\nشرف صدور یافت که طایفه بلوچ از قدیم الایام در دائره اجداد ایشان مانند دف حلقه\nبگوش بود ه و از ضرب نقاره حکم پادشاهی در خروش الحال اگر از سلوك نا مساوك\nایشان دل آنطایفه شکسته و خواطر شان مجروح گردیده هیچ نرفته مرهم زخم دل\nشکستگان حکم محکم و امر مبر هم ایندولت است هر گاه مانند اجداد خویش در\nخدمتگاری پیش آیند همگی پای ندرشته سلوك ایشان خواهند بود محراب خان که از\nبیخردی دل بسته فریب داده حسد افزای مختار کار نایبکار خود بود و او ازجهة اینکه\nبا غاصبان قندهار نسبت قرابت میداشت بسخنان باطله و کلمات عاطله محرابخان را مغوف\nساخته که بدربار جهاندار شرف اندوز شوی نزد الوسی سر بر نخواهی داشت بندگان ما\nبا وجود اینکه در حدشال مشنك بنابر آمدن محراب خان کوفی ما بین او و الوس او مخالفت\nرا دور و موافقت را نزديك سازيم چند یوم سبك ركاب درنك شده جنود نامور و ذ را\nبیمر کابی فرزند ارشد سعادت ظهور شهزاده محمد تیمور گران رکاب نمودیم چون دانسته شد\nکه محرابخان از راه صواب منحرف شده یعنی تا داد محمد با شد با الوس نخواهد ساخت\nهم در آنحال بدل الهام منزل رسید که آمدن او بحضور چه ضر ور و از نیامدنش چه قصور الهذا\nتوقف که صورت ظهور پذیرفته بود خلاف منظور انگاشتیم چون از آنجا قد وم میمنت\nلزوم در دیده رکاب گذاشتیم در اثنای راه خبر فر زند سعادت پیوند رسید که باز ظلمت\nفتنه و فساد شهر بند وجود رو هیله و هندوستانی نزادرا گرفته اگر آفتاب جهان تاب شهر\nیاری طالع و نور افشان نگردد یحتمل که از ظلمت جهاتی خراب و بر باد شود همينكه\nروشنی آفتاب عالم افروز سلطا نی از مشرق آرزوی ایشان دمید ظلمت فتنه و نفاق آنطایفه\nبی میثاق برطرف گردید راست گفته اند ."}
{"book": "adl1189", "page": 103, "text": "(۸۸)\nنه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند\nو بر مرآت خواطر خطیر پیدا و هویدا شده بود که جهانداد خان درانی با میرانی برشك اینکه\nسردار سمندر خان درانی با میرائی چرا اینقدر محرم اسرار پادشاهی و مشمول عنایات\nعالم پناهی گشته ابله اصفیا پیوسته بساط شطرنج منافقت گسترانیده و از راست روی رخ\nبرتافته فیل مانند در راه کجروی استاده از حسرت بی بنیاد خاك فتنه و فساد بر سر میزد\nبا وجود اینکه یقینش بود که سردار مذکور مانند رخ در خط متنگاری راست رفتار است\nاز حسن رفتار است که عنایات سلطانی شامل و امورات خاقانی کافل گردیده فرزین وار\nمطلوب هر طالب شده بخانه دل موافق و مفالت راه برده و دلارام مرا در آنچنان رام\nساخته که پیشش بیعنان تکاپو مینمایم و نمد پوشه کتان را چنان مداء لطف و انعام\nبسته که مدام چون بیرق پیش رو میدواند و فیل از صد ور مات میشود با اینهمه\nاز راه منافقت خود را نمیکشد و بعضی اوقات از جوش ديك شیطنت و عاد خود پوشیده تمسکی\nمیچشید اگرچه بندگان ما بحسب تفت رفق و مدارا میفرمودند اما هیبت سلطانی و سطوت\nخسروانی هريك بجایش میداشت و هیچکس سر خود را بر نمیداشت مگر احیانا کسی\nطاهراً حکم پادشاهی و ملاحظه ادب درگاه والا جائی نمیکرد و باحسن وجه سزای خود\nمییافت چنانچه پیش از ین چند یوم پاینده خان ولد سردار مدد خان درانی اسحق زائی مرحوم\nرا که در دلاوری و خودبینی سر خود را بر آسمان میدید فریب امرا پرده عظمت و جلال\nبا کسی از خوانین عند المکالمه درشتی و جدال آغاز کرده بالاتماشا دست بقبضة شمشیر برد\nفی الفور غضب پادشاهی در التهاب آمده نزديك بود که جلاد اجل مرغ روحش را بشعله\nشمشیر کباب سازد اما امرای درانی و عظمای بلوچی از سکه آب روی خود را بشفاعت\nدر بدل خونش بحضور ریختند آخر الامر لگد کوب و قفا خور عوام گردیده در حبس افتاد\nبعد چندی غضب سلطانی ندای اخراجش در داد کسی که حق نشناسد بروا میند تیر القصه در آخر\nشهر ذی حجة الحرام سنه ١٢٤٩ هجریه جیوش بحر خروش که در بند ذاکر رسید که تا قندهار\nدو کروه فاصله دارد هنگام پریشان جمع کثیر از پیش تازان قندهاری قریب به بند مذکور\nآمده میانی روی خود را نموده خود نمائی کردن گرفتند بندگان ما بتصور آنکه شاید\nقندهاریان مقابله پیش آمده باشند صفوف لشکر را آراسته بکمال ترتیب و آراستگی\n\nواقعات شاشجاع (۱۰۰ مجلد) ب محمد صادق ح سید سرور نماینده مذکور محمد علی محمد هاشم رجبعلی ٨ ر ٦ ر٣٢"}
{"book": "adl1189", "page": 104, "text": "(۸۹)\n\nاندک اندک قدم پیش گذاشتند سواران مخالف از ملاحظة این بحر مواج خود را\nدر کنار کشیده چون باد در گریز شدند علی الصباح که خسرو کیامکار زرین کلاه\nمهر بعزم تسخیر حصار نیلگون سپهر توسن عنان آسمانرا در مهمیز آورد و سپاه انجم\nو اختر از نوک رمح شعاعش رو بگریز بنده گان ما در ترتیب و نظام و درستی و انتظام لشکر\nکوشیده و باسباب و بوته از تند ذاکر کوچیده متصل قلعة نادری عنان دولت کشیدند\nکه شاید فتنه جویان عرصه مملکت قدم جرات بمیدان نهند اما آن دون همتان را آنقدر\nپای حرکت و توانائی در بند حیرت و نامرادی مانده بود که گویا مانند نقش دیوار متصل\nشهر قندهار ظاهر میگردیدند تا اینکه قریب رسید که رایت زرین مهر از نصف النهار\nعرصه سپهر فروسو شود لهذا بندگان ما از قلعة نادری با حسن وجه که عبوش بحر خروش\nعنان در عنان وستان درستان میداشتند و قدم از قدم یکدیگر پیش نمی گذاشتند پیشتر\nبموقع که گاه انواب همدیگر میرسید حرکت فرمودند دلیران هزبر توان را طاقت طاق\nو همگی باتفاق زبان جرات کشودند که نمکحرآمان بی سامان را قالب تهی گردیده\nحتی که یارای پیش آمدن ندارند چه شود اگر حکم سلطانی شرف نفاذ یابد که\nرفته کالبد بیجان ایشان را از آب شمشیر بران غسل وشو داده خاک حصار قندهار را\nاز تاختن شیر گاو بر سر این گروه نابکار بروبیم غرض آنقدر طالب این معنی شدند\nکه سلسله منع را بکلمات ناملایم سوهان کردن گرفتند بندگان ما بملاحظه آنکه\nاین مردم بهال دویدن یاد دارند نه افتادن آنطایفه ضاله که پشت بدیوار قلعه داده اند\nتوپ و شهنگی و جزائر و تفنگی که دارند در برج و بارو نهاده اند هرگاه لشکر\nپادشاهی بتعجیل بدون تدارک رفته زیر قلعه با ایشان بیاویزند و بستیزند اکثر مردم با\nآلات آتشبار ایشان تلف میگردند و اگر به میانجی گیری سیر و تعمل پردازند تا که\nمخالفان تا رهیده اثر قدم جرات پیشتر گذارند عین مراد است والا بزودی سنگ تفرقه\nبر سر ایشان خواهد افتاد از بسکه بندگان ما چوب منع پیشروی لشکر جنگجوی\nگذاشتند همگنان را از دلشکستگی سر بر زانو شد با وجود این منع هم از گوشه واطراف\nیکان یکان در میدان مصاف رفته تا قریب عصر بسیاری از آدم و اسب ایشان را بعدم\nفرستادند و خود هم از خود سری در کوی نامرادی می افتادند آنطایفه ضاله که با لشکر\nخود مهتر و خر کار و رعیت و پیشه کار بازار را استاده کرده بودند قریب عصر بود\nکه از دو طرف جمعی کثیر از ایشان اسپ تاز میدان نبرد شدند جنود نامعدود پادشاهی\nکه عقاب وار سر بزیر بال ملال میداشتند همگی بیکبار سر کشیده باج خوشحالی افشاندن\nگرفتند بندگان ما یزقق و مهارا پیش آمده و هر طایفه را بجایش قرار دادند\nخانزادگان درانی را از طرف میمنه و سردار سمندر خان را به جانب میسره مقرر\nفرمودند که تا دست بهتی از آستین شجاعت رستمى بـر كـشند\nو پنجه شیر افگنی گریبان جرات شان بردرند غرض آنکه چنان از طرفین حمله قتال\nو مقابله جدال زور آورد که از خون یلان تهمتن توان آنسر زمین غرق خون و دامان\n\nواقعات شاه شجاع ( ۰۰۰۱جلد ) ب محمد صادق ح عبد الصمد نماینده مذکور محمد علی محمد هاشم رجعلی ۸ر۲ر۴۳"}
{"book": "adl1189", "page": 105, "text": "(۹۰)\nفلك لاله گون شد و خورشید خاوری دل پرخون در حصار مغرب رفته بما تم نشست\nو گلیم سیاه شب را بر آفاق گسترانیده راه شور و فغان را از ریختن اشك انجم است لله الحمد\nکه بهر حمله سواران خصم بداختر را شکست و هزیمت و دلیران لشکر ظفر پیکر را فتح\nونصرتروی نموده بسیاری از ایشان بضرب سیف و سنان مقتول زخمی و کشته که\nاز اند وه ایشان همگی گریان و کمی از دلیران نصر ت نشان مجروح و مقتول گشته\nکه از بسیار کشتن مخالفان تمامی خنده کنان همینکه روی هوا چون بخت مخا لفان\nتاریک گشت مجموع سوار وپیاده ایشان باريك شده درقلعه متواری شدند بند گان ما\nچون دیدند که مخالفین پهلوتهی کرده در قلعه رفته تحصن جستند لهذا بلشكر فيرو زى\nاثر حکم شد که رفته در قلعه نادری مهیا و رکاب شوند جرأت و حوصله مخالفان همین بود\nکه روز اول ظاهر و آشکار کردند و بس بعد از ان که قریب دو ماه محصور بودند بر\nسبیل آشکار در کارزار نیامدهند که باینطند غرض قلعه نادری که مخیم سراقات جاه\nوجلال گردید هر صباح و مساء على سبيل الاستمرار بندگان مادر چمن که قریب شهر\nقندهار بود تشریف برده نورا فزای دیده نادیده مرد وزن میشدند تا که از هر طرف\nلشکر نصرت اثر سلامت كو چها کشیده سنگر ها پیش بردند آنقدر بقلعه قریب شدند\nکه بیکدیگر سخنان فریب میگفتند مخا لغان که راه گریز بسته دیدند در وازه های شهر را\nغا گریز کردند تنگی اوقات ایشان بدرجه رسید که حمار پایان ایشا ن ازبی چرائی\nکاه دیوار خانه میخور دند اغیاب الغیاث میکردند و خود ا یشان بهوس خوشه\nانگور چشم بخوشه ثریا میدو ختند و از عدم قرص نان اکثری اقرص آ فتاب دل کباب\nمیساختندو از محرومی سبزه و ریا حین بزبامین کوا کب و سبزه زار سپهر بر ین نظر\nمیداشتند کارایشان بجائی کشید که رعایای بینوا را از شهر خارج ودست ظلم در کیسه\nاغنیا داخل کردند مدام در کمین میبودند که کدام وقت اشکر یان فیروزی نشان در\nسنگرها غفلت ورزند که ما ملخ وار حاصل امید بر چینیم از آنجا که ساری یاری حضرت\nباری در طبران بود اگر احیاناً این معنی سورت وقوع مییافت اکثر از ایشان فرار\nواظی طعمه شمشیر خونخوار میشدند چنانچه یکروز طمعی فریب ایشان نقش مراد آورده\nاعنی بعد زوال آفتاب دیدند که در سنگر شریف خان مهمند معدودی چند نشسته اند و چشم\nشان بخواب استه وقت را غنیمت شمرده همگی سوار وپیاده جنگجو و جرار خود را مجتمع\nساخته از دروازه هرات مانند تیر که از شست رها شده بر هدف مراد نشیند بیرون شده\nدر حین غفلت برسنگر نامبرده خودرا رسانیدند نامبرده دست از پا خطا نکرده با چند نفری\nکه در آنجا بودند استقامت و همت ورزیده بسیاری از ایشان را بضرب گله از پادر انداخت\nآن فرصت بيتان از برج و باره آنطرفی قلعه بتوپ و شهنگ و جزایر وتفنگ آن چند نفر\nرستم سیر را نشان ساخته دادمردی و مردانگی دادن گرفتند بهر داینکه بکوش ا لیام\nلیوش استماع افتاد بحسب حكم اشرف بندی ندادر داد که همگی لشکر مستعد و هو شیا رو\nچندرساله و دسته بكمك شريف خان مهمند روانه کار زار شوند خود بند گان مانیز\nعنان اشهب هرا پیش کشیده دید رکاب را از غبار قدوم میمنت لزوم روشن ساخته"}
{"book": "adl1189", "page": 106, "text": "(۹۱)\nو در چمن قرب سنگرها چون آفتاب عالمتاب نورافشان شد ارباب حاجت و اصحاب همت\nرا خالی از بغض نگذاشتیم نظر آن کورا باطنان چون برایت آسمان سا که همچون بد بيضا\nمتجلی بود افتاد چشم ایشان خیره وازرسیدن جنود نصرت آمود نيز تيره گرديده جمعی\nبر همونی بخت بعنايات سلطانی مشحون وبرخی از ضرب تیغ وسنان یلان تهمتن نشان در\nخاك وخون وبعضی از جهت اعمال شنیعه خود با ایشان در گريز ومپزی اسب غرابت و گرفتاری\nبسوی شهر در خیز شدند بعد ظهور این فتح عظیم که البته انوار شاهد صدقش کاشانه\nخاطر حق بین را نورا گین ساخته باشد بندگان همایون سواران سعادتمند را که ازان\nطایفه خذلان نمون که رجوع باین دولت ابد مقرون آوردند بعلاج گونا گون و با نعامات\nواکرامات که از قیاس ایشان بیرون بود سرافراز وشريف خان مهمند را بنام نامی نصرت\nجنگ خان ممتاز واستقامت ورزان رزمگاه راخرم وشاد واقربای سینه ریش کشتگان را\nبانی مقصود آباد ومقتولان جنت آرامگاه را بعد تجهیز وتکفین مدفون و مجر و حان\nلشکر گناه را بمرهم تلطف از دردوالم بیرون کردند بسبب مجروحی و مقتو لی چندنفر\nدلیران هر بر تو ان که خاطر خطير ملول شد فرمان قضا جریان شرف نفاذ یافت که دو\nمکان درخارج شهر یکی روضه حضرت جی و یکی باغ رحمدل خان بار کز آئی که بتصرف\nمخالفان میباشد از دست ایشان خارج سازند آنچنان دومکان که بدر تماشای متانت\nواستحکام آن قلعه فندهار تمام بدن خودرا چشم ساخته وآن از کمال قوی بختی تکیه\nبرپهلويش زده دلاوران عساکر سلطانی و یکه تازان لشکر خسروانی که همیشه از بیم\nدو منزل داغ بدل میبودند خلیل آسا در منجنیق تو کل نشسته قدم در آتش رزم گذاشتند\nوداغ گله راچون گلپای لاله در باغ جان می نوشیدند تا که بنیروی بازوی رستمی آن\nهردو مکان راخالی ودل خود را از ایمنی آندورفت پر کردند هر چند آن گروه نابکار\nازبرج وباره حصار بانداختن گله های آتشبار جد وجهد بسیار بکار بردند و در خارج\nقلعه هم پیاده وسوار ایشان دل خود را از کار زار افگار کردند آخر الا مر منزل\nمقصود نشیمن جنود ناممدود گردید وجزاثریان وتفنگ چیان ایشان که دران دومکان\nحصين منزل گزین میبودند جمعی فرار حصار و برخی گرفتار سربنجه دلیران تهمتن شعار\nو گروهی از روی شوق که طوق بند گی در گردن جان میدانستند جبهه سای\nزمين افتخار شده و انبو هی ازسواران ایشان نیز پای تعلق\nاز رشته تعلق ایشان کشیده بر سبیل آ شکار بتقبيل ركاب جلال آ ثار سر بفلك\nاقتدار رسانیدند بندگان ما هم ابواب حصول مدعای هر يك را بر روی آرزوی ایشان کشودند\nکه همگنان شادان وفرحان میبودند چونکه این دو مکان حصین از دست آن گر وه\nشقاوت آئین بیرون شد از نهایت تنگی جان شان بلب رسیده غمگین و حزین میبودند وشام غم\nرا باین گفتگو بصبح ماتم می آوردند که ای گردون دون پرور وای زمانه سفله دوست بی\nپا وسر آنرا كه بدست لطف برداشته بنواز وبیکبار بیفکن در خاك اگرچه اینمعنی\nشب وروز ورد زبان ایشان بود اما نویدا نستند كه بيقين چرخ سفله پرور گرد سر\nایشان چرخ میزند وزمانه بایشان بیگانه روی ایشان را ازین راه تا ا به سياه ميسازد\nلهذا در تمهید مکر وفریب شدند و بقضائن آباء قاضی ملا محمد حسن خانعطوا که معرفت"}
{"book": "adl1189", "page": 107, "text": "(۹۲)\nآشنائی سالفه و یا واسطه استادی و شاگردی سابقه باو داشتند بنای ارسال رسل\nو رسائل گذاشته که سخنان دروغ ایشان در گفتن و نوشتن فروغی ندارد غرض در ده\nفلجائی و در ائرو روهيله و هندوستانی اشرف عرض رسانیدند که مدبر و مقدر لیل و نهار شب تار\nما را از طلوع آفتاب عنایت بر روز آورده و روز روزگار ما را تا شب\nقیامت همچون نو روز فیروز ساخته هر گاه خورشید سپهر خلافت از افق مصلحت\nخاص و عام پرتو افکن گردد البته با عث اتمام کار و سر انجام مرام خواهد\nشد یعنی خسته دلانیدای شربدون سختی و تعب آب رفتار خودرا در کار حصار رسانیده\nقدم مردی و مردانگی برنردبان همت گذاشته از مدتی که چشمهای کنگره حصار در راه\nانتظار اشك آتشین میریزد لازم که بامر سرش را بمشتباوی بیل و معود برداریم و اثر\nاز گریه و آه بار نباید تا جبار سر بكار بارش نهیم بندگان ما که چهره استقبال را\nدر آئینه ماضى وحال مشاهده کرده اند ارشاد فرمودند که دون تدارك و سامان\nو غافل ساختن قلعه گیان بذر یعة سلم و نردبان خود را در قلعه رسانیدن و بالای دیوارها اما\nعروج نمودن از طریق عقل سلیم دور و از راه رای صواب مهجور است زیرا که تا حصول\nوصول كامل ضرب شما در گل وزدن ایشان در دل واقع خواهد شد چون مردم دلاور و جنگجو\nاز آلات آتشبار ایشان بمعرض تلف ونقصان در آیند فردا در بازار هیجا متاع و مثاب\nدعوا را دلال بیدلان بدعو چگون بچنگ آرزو آورده شود چندانکه بندگان مادرهای\nنصیحت از صدف خاطر حق طویت در انجمن بیان ریختند یکی از اعیان قابل استعداد\nگرفتن آن نشد بلکه همچنان در گفتار خود اصرار نمود و در اظهار خود استوار بودند که\nتدبیر پیش تقدیر عاجز آمد و تقدیر بر تدبیر خنده زد بناء على هذا چون طلیعة جنود\nكواكب وانجم از ساحت نیلگون طارم در دائرة مغرب فرو نشست و متاع هوشیاری مردمان\nدیده جهانیان از دست برد اعادی ظلمت و نوم بغارت رفت مردم سپاه صغیر و کبیر برنا\nوپیر چهار طرف قلعه رفته منتظر ماندند تا کدام وقت توپ دومین که علامت اول یورش\nبود سر شود با وجود اینکه توپ اول و دوم بقاعدة مقرره سر شد از آنجا که هر گروهی\nبجانبی گوش میداشت صدائی نه از لشکر پاد شاهی صدائی و نه از صدای توپ قلعة گیان\nندائی گویا که اسرافیل بنفخ صور روح از بدن همگی کشیده بود و یا طائر روح نفسانی\nجملگی از قفس عنصری پریده خاموشی قلعه گیان بهر آنکه منافقان ایندوات که رخت\nحیات شان بمقراض اجل بریده اد اطلاع یورش داده بودند وسکوت لشکریان بسبب\nتحیر و حماقت شان که نتیجه آن پایشان روی نمود غرض بعد از سه ساعت نجومی لشکر\nپادشاهی خصوصاً مردم درانی خود را در پای قلعه رسانید بعضی قدم در نردبان گذاشته\nبدست خود گریبان اجل میکشید ند و جمعی بسیف و خنجر اخن گیر پای شده از غیرت\nسر خود بر سنگ میزدند و گروهی از روی سعی و تلاش در میدان یورش دامان حریات را از دست\nنمیگذا شتند و انبوهی در گرداب خندق بارادة داور مطلق با غواص موت شناوری\nمیداشتند و فریقی از کشیدن نردبانهای سنگین از نردبان حیات افتاده سبك جان میشدند\nبا وجود اینچنین واقعه هم پای مردی و مردانگی پس نکشیدند همینکه خود را در کنار"}
{"book": "adl1189", "page": 108, "text": "(۹۳)\n\nحصار می‌رسانیدند شاہد مطلب را در کنار میدیدند گوله های توپ و تفنگ آتشبار و ریختن آتشهای هیزم و اشجار و انداختن سنگ و کلوخ گران مقدار و آبهای جوش دادۀ آتش آثار را چون نثار بر سر خود تصور میکردند بلکه میدانستند که درخت تمنا گل مراد میريزد و با شاخ امید حاصل مقصود می افگند و سحاب آرزو باران عنایت می‌بارد اگر چه از آگهانیدن میافغان این دولت که روی شان در دو جهان سياه باد قلعه گیان در دفع این واقعه تدارک بسیار هو شیاری بیشمار بکار برده بودند اما از دلاوری دلاوران لشکر پادشاهی دست بر سر میزدند و مانند دیوانگان بهر سو میدویدند کار ایشان بجائی رسید که مضى دست بکیسو و رناموسان خود انداخته تا بخنجر رو نا سازند و برخی دست از جان شسته که خود را بشمشیر خود فنیا گردانند چیزی نمانده بود که کار ایشان بانتها نرسد و دست افلاس و دست ایشان را بسته در بازار جزا نکشد روی سحر سیاه باد از این ماجرا که رنگ از رویش پریده نسیم سحری آشفته دماغ و شاهد فلک مرجانی زاب مشکین شب را بپنجۀ روز از روی کنده چهرۀ خود نیلگون ساخت و صبح صادق که رویش همیشه سفید می‌بود از نهایت غم مانند افق لاله گون و آفتاب از واژون حالی این فرقه لرزه با عضایش افتاد از حیاری قهر وغصه رخت نور که در بر داشت از حصار مشرق بیرون انداخت غرض چون سپيدۀ صبح دمید و روشنی روز چهره کشید لشکر که در ناخن زنی دل حصار بود قدم پس کشیده و در سنگرهای خود رسید و سران سیاه از نهایت خجلت عرق ریز و از غایت شرمندگی گوشه شیر چرا که بندگان ما در رشتۀ این آرزوی خام خان ارزوی پختگی خرد گره تمام میزدند و ایشان بضامن شجاعت و جهالت میکشاندند غرض بهر طریقی که بودند بحضور رسیدند اگر چه خوانین درانی و سائر سپاهیان از تلف شدن خویش و اولاد و الوی و احفاد دل شکسته وزرد چهره نشدند چنانکه هرا برسی و فاتحه خوانی را بر خود عیب و نامردی میشمردند اما بندگان ما را بسبب ضایع شدن مردم کبار آزمود عاقبت محمود که گوهر حیات عزیات قیمت ملکی بود خصوصاً محمد رضا خان تمام برادر زادۀ سردار سمندر خان وباقی جوانانی که هنوز از بهار شباب تمتع حاصل نکرده بودند افسوس و دریغ بسیار روی نمود اما چه سود .\n\nباقضا بر نمی توان آمد      با قدر در نمیتوان آویخت\n\nاگرچه ازینواقعه مصیبتی عظمی بر خاص و عام واقع شد باری مردم مهال را در تنبیه دستور العملی بود که بدست آمد ظاهر از مردم آن ولایت گناهی عظیم سرزده شد که از شهامت آن حق تعالی وجل شانه پادشاه محسن را بر آتلاك ظفر نداد وهمان حاکمان ظالم را بر ایشان مسلط داشت چنانچه آنطایفۀ بی عاقبت بر سبیل آشکارا اظهار میکردند و در هنگامیکه موکب انجم کوکب عنان عزیمت بدان سمت معطوف نمود بسیار مضطر و پریشان و اثر و حیران بودندیم همین که استماع نمودیم که راه و رسم بندگان همایون عدل و داد و احسان و سداد است از ینمعنی نهایت دل شاد شده خود گفتیم که فعل الحكيم لا يخلو عن الحکمه از ظلم صاخب کنه"}
{"book": "adl1189", "page": 109, "text": "(٩٤)\nما بر این مردم حاکم و کامگاریم والا تا این زمان کجا مستقیم و پایدار میبودیم غرضکه ظلم و بیداد و ستم و عناد آنطائفه بی بنیاد بدانجا رسید که رعیت و بازاری سوار زین و نوکر پیشه و سپاهی خانه نشین و دهقان و زمیندار مانند دانه گندم سینه چاک و اعیان و ارکان ذی اعتبار از بیچارگی سر بزیرا خاک و سوداگر و تجار در بدر که از خانه و عیال گذشته و سفله و مال مردم خوار محقر که بر مسند اجلال نشسته بعهود و مواثیق خون همگی ریخته بمکر و نفاق با همه کس آمیخته هیچکس از ایشان وفا و وفاق ندیده از میثاق ایشان کیست ستمها نکشیده غرضکه اگر قلم در شرح ذمائم آن جماعه علم گردد از غم مانند نی خواهد نالید و همچو نال خواهد کاهید لله الحمد که ذات اشرف بندگان ما ازین عیوب آنچنان مبراست که انوار راستیش چون آفتاب عالمتاب جهان را گرفته مبادا حوصله آن نبود که گریبان گسل بیجا درد و عندلیب را توانائی نه که بی آنکه گل چهره نماید قدم در باغ نهد آنقدر کثرت اهل بازار از مردم هر نواحی و هر دیار در لشکر ظفر آثار شد که خریدار راه خانه گم میکرد با وجود آشوب و جنگ قافله ها در لشکر گاه آمده بی امان تلطف چنك میزدند که قافله سالار از شوق سوق خویش را گم میکرد کار کنان سر کار پادشاهی در اخذ محصول تا افتتاح دروب حصار انتظار میداشتند که از سفله پروری روزگار ایشان نشود کار و بانیان در ادای خراج موافق معمول دست بر نمی داشتند که مال ما كثير النفع تر میگردد گروه سپاهی را عنان مراد در دست و طائفه کسبی را ظلمت افلاس در نشست مردم صحرا را چشمه امیدجاری و رعایای کردو نواح را زمین آرزو در زراعت کاری غنچه مطالب هر کس از نسیم مرحمت ما در شگفتن و خانه هريك از تعمیر شفقت ما در ساختن بندگان ما که ابواب عدل و انصاف کشودند عامه رعایا و برایا بمر خود بر سر اقدس ما فزودند فوائد عدل و داد و عوائد احسان و وداد که بظاهر بروز گار فرخنده آثار ما نرسید و مردم آنمك از دست بی نظامان نجات ندیدند شاید که معاندان کاذب در آن قول صادق باشند بلكه (يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد) غرض چند یوم که از مقدمه یورش گذشت خوانین غلجائی بشرف عرض رسانیدند که در بدایت طلوع آفتاب جهانتاب سلطانی دوست محمد خان را چشم بینائیش زایل که دوست از دشمن فرق نمیکرد و مشورت و راه جوئیش همگی باطل که هر يك بمصلحتش فرق میکرد و چون دید که این رشته خام حکومت که قوت کشیدن ندارد بدست دارم مبادا که گسسته شود از روی پختگی طرفان حمید بسربز داشته در خانه اکابر کابلی و خوانین قزلباش و مجمع هريك سفله و اوباش رفته همگی را بخود گروانده عقد عهود بسته بعزم قندهار از کابل بیرون شد با اندک روزی خواهد رسید مردم غلجائی از کو تا مه گردن بسته حکم همایون اند هر گاه قبل از اینکه عبور دوست محمد خان در حدود آنطایفه واقع شود از پیشگاه مقر السعادة کدام شهزاده مقرر فرستاده شود البته بتوقع شيريني الطاف بندگان همایون مانند مور گرد خواهند آمد اما خرج یومیه چیزی بکار است در آنصورت دوست محمد خان از خوف آنکه مبادا در رفتن قندهار کابل از دست برود حرکت نخواهد کرد بندگان ما که در مال کار اندیشیدند که اگر چه خوانین مذکور راست میگویند و در کمال درستی بطریقه صداقت"}
{"book": "adl1189", "page": 110, "text": "(90)\nبپویند اما کیسه تهی گردیده و دست خالی گشته چگونه دوجا مقدمه انداخته شود بلکه\nاگر چند روزی دیگر مقدمه انفصال نیاید در همین جا از بیمایگی نهایت خرابی و رسوائی\nروی خواهد نمود مصلحت همین است که دوست محمد خان نیز با مخا لفان قندها ر بوند یان حصار\nملحق گردد . و تابا و گرا خواهد و مباش این که باشد، در صاحبان عقل و خرد روشن است که ا کثر\nکسی خواهد که باوجود امکان تدبیر کار خود را بر تقدیر حواله کند از راه ناچاریست\nکه عنان تدبیر از دست میرود القصه بعد چند روز بمسامع جلال خاقانی رسانید ند که دوست\nمحمد خان قریب بقندهار رسیده امروز و فردا بمقابله میرسد بند گان ما خوانین در انی\nرا طلب حضور داشته بمقتضای وشاورهم فی الامر بساط مشورت وصلاح مقابله را گسترانیدند\nکه هر کسیکه در کیسه خرد و صواب اندیشی چیزی دارد نثار محفل مشاورت نماید جمعی\nزره وشیاری بدست خود گرفته بشرف عرض رسانیدند که بند گان هما یون معه لشکر و اسباب\nدر مواضع کرز وغیره دهات فوفلزائیان که مقابل حریف اند نهضت فرما شوند چرا که رزم\nمیدان را انجامش غریب است و میرسد آنچه نصیب است گروهی کثیر متاع عاقبت اندیشی پیش\nکشیده عرض نمودند که ایشان را نگهداشت خانه\nو عیال ملحوظا گر بندگان همایون در آنجا تشریف فرما\nشوند بدو طرف تدارك مقابله کردن ضرو رخواهد افتاد بهتر آنست که بندگان همایون\nبما جمعیت و سامانه در باغ عباس آباد رونق افروز گردند چرا که و فور آب ودانه واقسام\nمیوه وقوا که بیرون از شمار است اگر مدت عمر که آرائی بطول انجامد هم مردم سپاه\nمضطر و ملول نخواهند شد و بعضی شهر کهنه شاه حسینی را اختیار نموده اعتبا ز دادند که\nجای مرتفع وبا وسعت و متانت است بونه واسباب بخوبتر وجه محفوظ میماند ملخص که\nهر کس موافق رای خود سخنی در میان آورد چونکه در منزل گزینی باغ عباس آباد\nجمع كثير متفق وصلاح پذير شدند بندگان ما اجابت فرمود ند بحسب امر اشرف منادی\nندای کوچ کردن رسالها از سنگرها در دادبندگان ماچون شبان که نگاهدار رمه\nبود معه پیکر حماله ومعدودی چنداز یلتن و دو ضرب توپ صف شکن در چمن قریب شهر\nمسکن فرموده هنگام عصر که لشکرو بونه واسباب واثاث قشونیه در باغ عباس آباد\nرسید بندگان ما نیز شبدیز عزیمت را زیر ران کشیدند فرصت بینان قند هار چون دیدند\nکه در رکیاب نصرت انتساب از معدودی چند بیش نبند از بابوسی ورزالت شوهر کــه\nاز سواران دلاور وجنگجو داشتند با نمداد جلو حضور سکندر خوی گما شته پیش رو\nفرستادند بندگان ما چون ملاحظه فرمودند که جمعی غفیر مانند سیلاب جهانگیر رسید\nو دستیکه نز دیك شد که عنان برعنان بل دست بگریبان شوند لهذ! شرورة\" عنان توکل"}
{"book": "adl1189", "page": 111, "text": "(۹۱)\nکشیده و پای توقف در چشم رکاب گذاشتیم و صف آرای همان رستاخیز و همان معدودی چند\nیافتی گردید بضرب توپ خصم کوب قلعه بدین بسیاری را از ایشان زیر و زبر کردیم چون\nدیدند که اکثر اسپ و آدم اقدام آن دو توپ از در در آوردم شدند زیاده ازین جرأت\nگزین نشده پای همت پس کشیده طائر وار در قفس حصار خزیدند چون این خبر در\nپیشگاه رسید لشکر مهر که طلب مانند تیر بر هدف مطلب اعنی بحضور ظفر کوکب\nآمده گفتند که حیف خوب آمده بودند ولی بدجستند غرض که بندگان ما تا بوقت مغرب\nدر آن سرزمین زینت گزین اجلال بوده بعده عنان توقف از کف گذاشته آهسته آهسته\nرونق افروز دائره دولت و اقبال شدند چون دوست محمد خان آمده متصل بباغ رحمدل خان\nفروکش شد یکدوروز مورچال جنگی درمیان بود یعنی از طرفین کسی را که\nپیمانه عمرش لبریز بیاده اجل شده بود فدای ارجمى بيكوش جان میشنواد مگر سران\nغلامخانه كابلی متواتر مخفیاً عرض رسامیشدند که هرگاه بندگان همایون چنگ\nاز گریبان جنگ بکشند البته در عرصه نزديك روز اینجا ظفر شب تاريك نموده دولت\nبحضور آفتاب اشو بدست می آوریم داغ دیدگان قندهار بدوست محمد خان اظهار\nنمودند که خویش اقربا هم از ما نیست بیگانه و آشنا به اعتبار اگر شتاب کاری بکنی\nهمه مردم کابل از قراگیر و رشته عبودترا گسسته دوست محمد خان اگرچه از مردم کابلی مطمئنینت\nنداشت اما بميهودایه ان اندکی تیقن و اطمینان میداشت چون دید که لشکر پادشاهی بیغم بکنار نشسته\nقسم تمجیز پیش نمیکذارند ویگان ویگان از سپاه ما گریخته میروند یقین شد که البته زیر کا سه نیم\nکا سه باشد لهذا مردم را فرصت نداده و مصحف فریب را مکر رشفیع ساخته و بدست\nگرفته هر یکی را تجید بقسم میداد خلاصه اینکه در مقابله اول که بهنگام عصر از دو طرف\nجنگ بیش آور دار نوك شمشير ورمح يلان هزیر توان و آتش فشانی اتواب و زنبورك\nآتش فشان نیشهای دلریش خورده راه خویش بمعاودت پیش گرفت بلکه از آمدن\nبقندها و پشیمان گردید چنانکه از ملاحظه پشیمانیش قندهاریان دست از خان و مان کشیدند\nعساکر پادشاهی از چیره دستی خوددران مقابله شادان و شکر گویان اما از شکستن\nوتر قيدن يكضرب توپ که در آمده بود از ناقابلی و گرم روی توپچی بی وقوف بطهور\nپیوست نهایت دل شکسته و خاطر آشوب شدند که فال بد آمده نیت چه مال نتیجه دهد چون پنجه\nآفتاب ما لعتاب و آستین ظلام متواری شد بندگان عذر غیره اقبال چون ماه جهانتاب\nکه در خیمه زمردین جبین طناب نشیند تکیه گزین سریر اجلال شدند خوانین خلجانی\nو درانی بلوچ و سیستانی مانند انجم حلقه زدند بندگانم فرمودند که این منزل منزل مقابله\nنیست لشکر پادشاهی که همه جا چون مقدتربها مجتمع می بودند الحال مانند بنات النعش\nمتفرق اند از يك گوشه لشکر تا گوشه دیگر یکفرسخ فرق است آیا كدام میدان\nوسیع که نامرد از ظاهرد فرق شود، درین گوشه و کنار است یا اینکه پیکاران"}
{"book": "adl1189", "page": 112, "text": "(٩٧)\n\nمعاندین لباس سلاح وغیره گالی عادیه پوشیده لشکر پاد شاهی را درین منزل\nسنگر نشین خواهند ساخت ازینمعنی همگی صلاح بینان سر پیش اندا ختند بند گان\nمافرمودند غیر قضا کار خود کرد وقدر خواهشی که داشت آشکار نمود. اکنون\nبباید که امشب بنای شبیخون گذارند که این هم دلیلی که میا بیست سردار سمندر خان\nوا کثر نامداران لب بپا سخ کشودند که تا امروز با قبال عدومال پاد شا هی از ضرب\nشمشیر ماست که قامت ایشان ازبارغم دو تا گردیده اگر شب شبیخون بر ایشان زنیم\nروشنی چراغ همت دلیران لشکر ظفر پیکر درروز پیش فروغ آفتاب عا لمتاب سلطا نی\nپرتو نخواهد داشت فردا که شاهد هر جائی فلك جام بی ثبات جهان را پر از باده اجل\nکرده در گردش آورد هر کس را که جرأت وحوصله اش دران مجاس گشته خوا هد\nنوشید ا لقصه مقابلة دوم یوم سه شنبه بیست و دوم شهر صفر المظفر ١٢٤٥ هجری واقع\nشد آنروز را بندگان ما نبض ا کبر میشمر دند کار بقتال وجدال کشید بندگان ما متخیر\nکه لشکری که اینچنین پرا گنده ازحد شهر کهنه شاه حسینی و چهل زینه تا کوتل مورچه\nافتاده و ابواب هر کدام بیکجا مانده باشد چگو نه پیشرفت کار شود و بند گان\nما بکدام عهدائند آیت الهی حرزبازوی استقامت اناصی وادانی گردد آخر الامر همین\nاختیار فرمودند که خیرالا مور اوسطها درمیانه حد رونق افروز باشند تا که بهر طرف\nطمانیت حاصل و كومك واغائت واصل گردد با وجود اینچنین پرا کندگی لشکر و ابواب\nگروهی از فوج کابلی که تشنه این کار زار بودند بجنگ برآمده جمعی کثیر ازان\nخیره سران بی تدبیر اسیر و از آب شمشیر یلان لشکر پاد شاهی سیر گردیدند که\nدرقیامت هم ازدست ساقی کوثر آب نخوا هند نوشید و جمعی غفیر را سر کوی چو گان\nشمشیر شیردلان معسکر سلطا نی آمده که هر کسکه دید زبان طعن بر ایشان کشید\nغرض در آنروز هر حمله که سپاه کابلی و قندهاری می آورد بسیاری از ایشان را پنجه\nقدر بی دست و سرو دست قضا درخت حیات از سر ایشان بدر میکرد وبقية السيف منهزم\nگردیده خودرا بکنار قلعه که پایداری ایشان بیشتر ازینجهت بود میر سا نیدند و الا\nدر عز یمت اول میدان را چون دل خود از امید خا لی و دل خود از خون چون روی\nمیدان پر میکردند غرض در حمله اخیر آنچنان هزیمت برایشان واقع شد که سپاه ایشا ن\nاز شهر قند هار ومقزل باغ گذشت دوست محمد خان همچو برادرانش سرا سیمه ازین\nحادثه داغ میگشت و قران بدست پیش هر يك زبان معذرت میگشود که ساعتی بایستید هیچ\nکس سخن ایشان نمیشنود کلانان بذن اینصولت بهین برخلاف قاعده و آئین که هر چند\nنرم نمکین لاریار مینوا ختند قدم اقامت برزمین نمیگذا شتند تا که رفته رفته خو د را\nقریب قلعه رسا نید ند و چهار ضرب توپ مخالفان راد لیران عساکر پادشاهی بدست تصرف\nآوردند و چند مهار اشتر شونك با شهکوبیان زنده و سر بریده بحضور کشید ند و چند سر\nبی تنه ازسر کر دگان ایشان نیز گوی مثال آورده زیرسم ستور حضور انداختند و منادی\nغیب ندای فتح و فیروزی بگوش جهانیان میرسانید و جهانیان لب از تبسم پیش نمیگشید ند"}
{"book": "adl1189", "page": 113, "text": "(۹۸)\nو هر گروه در تلاش قدم زن طریق بود که پیش از رفیق ادای تهنیت بجا آورند مردم\nآنسرزمین که بر شوامخ کوهها و ارتفاع بلندیها تماشا کنان بود از خوشی صدای الله الله\nبگوش حا ملان عرش معلی میر سانیدند دوست محمد خان خود را از کنار قلعه با ويك\nوقته ها ریان روز خود چون شب تاريك ديده ناموسان خود را سوار اسپان نمودند\nکه بکشند و یا همگی را بشمشیر جهالت بکشند ناگاه از سفله پروری روزگار چشم زخم\nدر روز کار لشکر غضنفر فر شجاعت آثار رسید که خود بخود هزیمت افتاد و هر يك\nاز تما شائیان كه بيك سوى نشسته بودند پایگریز نهادند چون بندگان ما اینمعنی را\nمشاهده نمودند که فلك شعبده باز بازی دیگر در روی کار آورد و خنیاگر آسمان\nچنگ مراد مخالفان در چنگ گرفت آتش غم از کانون سینه بلمبرزد وطاير هوش در قفس\nبدن بال و پر شکست و شاهد خرد را رنگ از رو پرید که دشمن بجائی نه اینمعنی صورت\nاز کجا نمود تا این زمان زمانه بر خط و خال سریع الزوال در ادای تهنیت میبود الا آن\nچگونه راه مخالفت گشود غرض که بندگان ماهر چند چوب منع پیش روی مردم سپاه\nبطوع و اکراه گذاشتند فایده پذیر نشد تا که جمعیت مخالفان رسید و پنجه افسوس\nرخت حیات منهزمان را میکشید همان تما شائیان که از هزیمت مخالفان دستك زنان\nو پای کوبان بودند دشمن جان این خدا زدگان گردیدند بندگان ما دیدند که کار\nاز دست و دست از کار رفت بخاطر رسید که در اینجا ایستادن و سینه چاك كردن چه نتیجه\nدهد کویا خود را بدست خود هلاك كردن است بهتر آنکه عنان عزیمت را بسمت هرات گذاریم\nتا از سر نو کاری ساخته این دژخیم را از خانه آرزو برداريم لهذا متوكل على الله شده\nبجانب هرات عطف عنان فرمودیم آنروز چه روز که از یکطرف غربال فلك آ تش بیز\nو از یکطرف غلام وخدا متدگان پراکنده در گریز واز یکطرف غم مردم سیاه در ضمیر\nو از یکطرف اندوه این واقعه جانکاه گلوگیر آن منزل که صحرایش از نهایت وسعت\nدامن بدامن صحرای قیامت بسته و هوایش از غایت حرقت آب از چشم زمین و زمان گرفته\nواز سخره های شواذ عش هیون فلك از نعل ماه میخ شهاب می افکند واز باد هوا ری\nجبالش دلسنگ آب میگردید القصه آنروز و آنشب تخمینا باصد سوار از مقرب و دورره\nنورد منزل مزبور گردیده علی الصباح از دریای هیرمند عبور فرموده در نصف النهار\nبکاريز اسحاق زائیان بیرون از در در نخلستانی عنان عزیت کشیدیم همینکه مردم یعنی\nملازمان بهر رفیق قدری از فکر آب و نان و علیق فارغ گشتند بازعنان از کف گذاشته فردايش\nدر موضع دوستگ یعنی قلعه مددخان درانی اسحاق زائی عنان عزیمت گرفتیم مردم آنجا\nطریق خدمتگاری بکمال عبودیت و اخلاص شماری پیموده هنگام شام زن و جائز کوچ فرموده\nبهمین منوال در منازلی که طایفه درانی نشیمن داشتند ره نورد میبودیم تا که راه مقصد\nبیاد و پیر بز قلعه واشیر که تهیه كبير نمدها زبان شرر بود افتاد كمی از شب گذشت\nکه ماه جهانتاب سلطانی که در محاق غم بوده در آن منزل رسید چون بموجب استدعای\nمردم همراه بنا بر اخذ زاد راه قدری مکث کرده شد حاکم آنجا بمحض آگاهی دست\nبرزخرنان واشك حسرت از دیده ریزان بحضور سکندرشان مشرف گشت سیورسات"}
{"book": "adl1189", "page": 114, "text": "(۹۹)\nشایان تمريك الا خرد و کلان رسانیده خود مانند كالبد بیجان در حیرت فروما ده میگفت\nو اینکه می بینم بیداریست یارب اخواب »\nقطع طرازان نهر راهی که عبور می افتاد و در هر خیل بهر مکانی که منزل منظور می گردید\nمردم صغیر و کبیر از تا سف وتحسر تا او وتغیر بکره اثير میر سا نیدند و از چرخ\nوفرع دل کرو بیان را بدرد می آوردند و زار زار گریسته این نوحه ادا میکردند درد اکه\nبیخ گلبن شادی بریده شد » وامسرا که شاخ طرب بارور نماید « چونکه ملك متعلقه\nما یغان بلوچ یعنی سرحد سیستان بادیه پیمای عزیمت شدیم ارباب وسر کرده هر منزل\nالی قلعه غاش که چهار پنج یوم در آنجا توقف روی نمود احدی سراز خدمتكاری واطاعت\nپذیری نپیچید از آنجا که قلعه لاش و قلعه جوین با آن سرزمین قریب الحدبودند هر گاه\nبند گان ما از قلعه غاش حرکت فرمودند در اثنای راه علیخان بلوچ وا لی سیستان\nوغلام رسول خان ولدبرز گک سالو خان اسحاق زائی والی قلعه لاش وجوین به تقبیل\nرکاب همایون شرف اندوز شده تامو ضع کده که یکی از قصبات عمده سیستان است\nبخدمتكاری حاضر وبجان سپاری فاخر علیخان مذکور ورود بند گان همایون را\nفتوح کار و بهبودی روزگار خود دانسته چون گل در شکفتن آمد و هزار دستان اخلاصش\nدر سرائیدن بعد سه چهار روزخود سالو خان اسحاق زائی نیز بسعادت اندوز حضور\nشده زبان عرض گشود که لاش وجوین مكانیست خالی از خلل هر گاه بندگان همایون\nدر تسکن آنجا چند روزیهای گذشته را بتدبیر آینده بدل سازند چشم معاندان كور\nووجود نابودشان زنده در گور خواهد شد علیخان و باقی سرداران بلوچ وسیستان\nجملگی محکوم حكم اعليحضرت خاقان ابدالمال علیخان متوقع فرمان که در رکاب\nسعادت نمون حاضر بود بیادرمکان خود برگشته مترصد امر همایونی با شد بند گان\nمابتصور آنکه در مآل گفتن ایشان اولا\" اندیشه کردن لازم لهذا علیخان را بخلعت\nفاخره سرافراز ساخته شرف ارتقاص ارزانی فرمودیم وبند گان ما باراده خالق شب و روز\nبعد از طی منازل در قلعه جوین رونق افروز شدند رهنما اور ود الهدا د خان يشعه مت\nسرکار اشرف را بعریضه آمه مخبر بر آگاهی سوانحات در هرات ارسال فر مو دند\nفرزند ارشد اشجع اعز کامکار- مدت نشان شاه کامران از وقوف اینواقعه هائله نهایت\nحزین واز تشریف آوری بندگان ما بغایت بهجت آئین شده از غایت سرور محرم اسرار\nحضور حامی فیروز خان خواجه سرا را که از بسیاری محرمیت بر جمیع امرایش فوقیت\nداشت با تحفه وتحائف موفور بحضور پرنور ارسا لدا شته تمنای آن نمود که فیمابین\nدولتین هیچگونه جدائی ودوجائی منظور نیست هرات خانه خود آن معمار كار خ نه\nپادشاهیست و در بند اوامر ونواهی آن عم معظم تمامی رعیت و سپاهی ترصد سکه بندگان\nهمایون از راه تفقدات گوناگون تشویق فرمای دارا لرفاه فراه شو ند اگر حركت\nاین محبت آیت مقتضای خاطر خطیر باشد اقبال آن با لراس والعین است و اگر بنهج\nدیگر بود هم با آنجام وانصرامش مر تفا خر لغرفدین غرض فریب دوماه که بند گان ما\nدر جوین رونق بخش بودند بمتوطنان آنجا شب و روز چون عید میگد شت ورضا نو خان\nو گلزار خان عم او مانند نوروز بلمزید توقف بندگان ما در جوین که گوش زد نزديك"}
{"book": "adl1189", "page": 115, "text": "(۱۰۰)\nو دور شد خانزادگان درانی چون محمد حلیم خان ولد میرعلم خان نورزائی صمصام\nو برادران و فرزندان و نزدیکان و محمد عظیم خان ولد زر محمد خان قوقازائی\nو سیف الدین خان و امیر محمد خان با میزائی و آقا جان خان ولد مهر علیخان میر آخور\nاسحاق زائی و غلام نبی خان و اعظم خان علیزائی و غیره از خردو بزرگ هر طایفه که\nشرح آن مورث درد سر است بحضور حاضر و بدرگاه ایزدی شاکر شدند بعده چون\nنوشتجات سماجت سمات از هرات بکثرات و مرات رسید بندگان همایون را بمقصد سوی\nفراه کشیدند بندگان مادر تلاش و تعویق آن که جمعیتی بهم رسد تا که این غم جانگداز\nواقعه قندهار را بشادی نقده ساز از خاطر افکار بکشند مردم بدسگال دو فکر\nو خیال محال آنکه بندگان همایون اولا هرات را از دست فرزند سعادت نشان شاه\nکامران و ثانیا انتقام از معاندان کشند و نوشتجات قایم مقام از مشهد مقدس هم\nبتمنای خسرو میرزا ولد نایب السلطنه ایران عباس میرزا بجهة صالو خان میرسید که بهر\nصورت که توانند مهمان خود را اغنی بندگان همایون را در مشهد مقدس بیاورند که آنچه\nمقتضای خاطر خطیر باشد بعمل خواهد آمد صالو خان در بنیغنی نهایت شائق و مکرر\nمیگفت که رفتن آنطرف بسیار مناسب و لائق است بندگان ما چون ملاحظه فرمودند\nکه خوانین درانی و ایماق اتفاق آن دارند که هرات از دست فرزند معظم الیه برود\nو عرایض خوانین و امرای هرات پنهانی و گفتگوی اکثری بقسمهای لسانی نیز میرسد\nکه بندگان همایون تسخیر هرات را مرکز خاطر خطیر نمایند ما همگی در خدمتگاری\nاستوار و پایداریم و فرزند سعادت نشان شاه کامران از جهة عدم وجود اعتبار با کسی\nدر یتغقد مه معامدد نمیتواند شد و نوشته و پیغام از مشهد مقدس على مشرفها التحية و السلام\nبدین نمط میرسد مبادا خوانین درانی و هراتی بیدختی دیگر بگرائند که موجب خرابی\nبنیان ارکان دولت فرزند سعادت نشان شود علاوه بر آن اینمعنی نهایت بر ضمیر رافت\nپذیر بندگان ما گران آمد که جهانبان چه خواهند گفت که کنند تسلط بندگان\nهمایون بگردن دشمن طناب نگردید بلکه از دست خود خانه دوست را خراب ساخت\nدست قوت بندگان همایون در گرفتن ملك از بیگانہ نہ عهد علم سلوک در گرفتن\nملك خود از خود افراشت فرزند سعادت نشان موصوف کفاف قدر طبا نیشت و خاطر\nجمعی از ملك و لشکر خود ندارد بهتر و صلاح وقت آنست که بندگان ما سهام مطالب را\nدر کیش ضمیر انباشته بسان كمان هلال از راه ریگستان سیستان از گوشه کچی\nو بلو چستان سر کشیده مردم آنجا و لشکریان و غیره را که در میدان اطاعت و خدمتگاری\nسروجان و اقربان میدارند اجتماع ساخته سینه معاندان را هدف ناوك مراد سازيم\nوالا ضرور در اینجا کمان کوشش در چله بد نامی و تیر مراد بهدف ناکامی و بد سر\nانجامی خواهد افتاد لهذا في الفور عنان عزیمت را بسوی دشت بکوا معطوف و نوای\nجسمانی را در تعب و سختی نطع راه سپاه کلاه مصروف فرمودیم نعوذ با لله منه آن راه\nچه راه که بدرقه تو کل در رفتن راهش اندیشه ناك و رهبر خرد از شنیدن نامش سینه چاك\nدر وسعت بیا بانش از چشمه خورشید آب آتشین میخیزد و پشتهای ریگ جبال مانندش\nشاید از غربال فلك ملا ئمكه اولین و آخرین میریزد از چه روست که فیاض ازل نظر"}
{"book": "adl1189", "page": 116, "text": "(۱۰۱)\nاست از رویش گرفته که گیاهی نمیروید و با آب سحاب لطف بدش ابریک نمیشوید\nخراش آنقدر دور که طول قیامت در پیشش یکقدم است. آبها یش آنچنان تلخ و شور\nکه آب چشم در نظر ره نوردش دیده غرش تا که ببدرقه عنایت ایزد پاك بعرض چهارده\nیوم ازان منازل و مهالك گذشته در اول موضع منکو چر من مضافات بلوچستان از سبب\nتکلات نصیر خان متعلقه محراب خان بلوچ منزل گزین شدیم وفردای آن از آنجا\nحرکت فرموده در اخیر موضع مذکور گزی روز گذرانیده هنگام شام از آنجا\nطبل رحیل کوفته تمام شب ره نوردیده فردا چاشت در نخلستانی که کلات میر تخمیناً\nاز آنجا بقدر يك ميل فرق است ریگ بخش گردیدیم فی الفور عاليجاء محراب خان\nاز فروغ انوار حضور دیده خود را نور آگین ساخته بقاعده ادب شناسان زبان نیاز مندی\nکشود که کلبه ویرانه بلوچ از مرحمت معدل کوچ این دولت عمارت یافته واتباعش بنام\nونشان باطناً نقد بطراز عنایت خداوند این شوکت دوخته شده اگر از انقلاب فلکی\nو دور چرخ چنبری کهنه وفرسوده شد لله الحمد که باز بنزول اجلال همایون از نونوی\nیافت ودل برامید در میدان این نوید علم مباهجت وخوشی افراخت مترصد که بندگان\nهمایون ازین مکان اکنون انتقال فرموده منزل ذات سوى قلعه زبنت اجلاز نماید چرا که\nچون دائره دولت و اقبال قریب غریبخانه قدرت سنگسال بوده مر احظه مقدس ! بوا جلال\nخاقانی میگردم بندگان ما اجابت فرموده بپگا ئیکه تمنای او بود رونق افز روز\nشدیم درین اثنا بمسامع جلال رسانیدند که رحمدل خان بار گرانی از بیخردی و بوالهوسی\nمعه پانصد سوار تعاقب بندگان همایون نموده بخیال اطله اینکه ملازمان رکاب بندگان\nهمایون سختی و تعب این منازل بعیده بسیار کشیده که اسپ از رفتار و آدم از گفتار مانده\nشاید دست بردی کرده باشم در منزل یوم گذشته فروکش است بندگان ما از استماع\nاین معنی دانشمندانه ما بیقرار گردیده فرمودند که بطریقه آیه کریمه اذاجاء اجلهم لا يستأخرون\nساعة ولا يستقدمون عمر زیاد و کم شدنی نیست همگی سوار و پیاده مستعد وآماده\nشوند تا آنچه خواست خدا باشد خواهد شد شاید که محراب خان را دیروز بوی اقباه\nبدماغ رسیده بود که بندگان ما را تکلیف کوچید از آنطرف باینطرف نمود همین\nکه مجر ابخان شنید که اراده بندگان همایون چنین است سراسیمه دویده زبان بمعذرت\nکشود که ما فدویان هنوز ملاك نشدیم که بندگان همایون با این لشکر ابتر\nانجام مقابل شوند اگر مراعات عهد و پیمان که فیمابین این اخلاص نشان و آن نمکحر امان\nسراسر بحسب تقدیر و اتفاق رو داده نمیبود ازین آمدن منتضی میان بسلامت نمیبرد\nاگر فردا چون بخت برگشته خود بر اشته رفت بهتر والا ما طوائف بلوچ تا همگی از سر بسر\nنشویم بندگان همایون را کسی نخواهد گذاشت که روی سیاه و تباه آن نمکحر ام نظار\nفرمایند اگر بسبب خدمتگاری بندگان همایون با رنجیده بهتر از گنجی شمریم که ما\nو سدنا چاو بندگان ما نان از دست کشیده در جاده سیر استا داد و از بیمهری فلك غيره\nچهر متحیر گردیده خیالات چند بخاطر میگذشت خیر.\nزمانه بترک ود بد آیین است ستاره گهی دوست گه دشمن است\nيفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد ملخص که آن نمکحر ام خائب و خاسر برگشته رفت"}
{"book": "adl1189", "page": 117, "text": "(١٠٢)\nومحراب خان شرف عرض رسانید که شهنواز خان وفتح خان از وابستگان فدوی\nکه تا این زمان نزد فدوی محبوس بودند گریخته در کوچی رفته با اتفاق سمندر خان\nآتش فتنه وفساد روشن ساخته اند وتمام الوس را بخود گردانده اطاقای آن ازفدوی\nبس مشکل هرگاه ازجانب مقیمت واحسان بندگان همایون ترشحی شود البته اطفای\nآن بوجه کامل خواهد شد بندگان ما مشار الیه را مطمئن ساخته بعد از چند یوم\nاز آنجا نهضت فرموده از راه دره موله منزل فرما شده عجب دره اى كه تنگی راهش\nچون دل بخیلان تنگ ودرنشیب وفرازش فرس طافت وتوانائى لنگ وارتفاع کوهاى\nطرفینش سر ببرج افلاك كشيده بل چشم مهر وماه بعمقش ندیده با وجود يكه از سرش\nگذشته واز گرانی سنگهای جانبيش سينه كاو زمين چاك كرديده آنكه دورامش افتاده\nشايد در بر داشتن آن كمر كوه شكسته غرض بعد قطع منازل به كيامون در موضع\nکوترو بندگان مانزول بخش شده ملاحظه فرمودند كه شهنوازخان وفتح خان بدستيارى\nسردار سمندر خان نهايت كيا روا مور محراب خان را خراب كرده اند بلكه\nنزديكست كه شهر بهاك رابرابر بخاك نمايند لهذا فرمان همایون شرف صدور یافت\nكه سردار سمندر خان احرام بند کعبه حضور شده شهنواز خان وفتح خان تا ورود\nمسعود بندگان همایون در تهكيت مقدمه را بتعويق گذارند چون سردار مسطور بموجب\nامر حضور شرف اندوز شد بندگان ما بعد قطع منازل زينت افروز موضع بهاك\nشدند شهنواز خان وفتح خان باطايفه بلوچ که فریب بهاك هنگامۀ شور و شر\nبافلاك افراشته بودند بندگان ما بپاس خاطر محرابخان آنها را از آنجا واپس كرده\nنايره شرارت وجمعیت ایشانرا باب تدبیر وموعظت منطفی ساختند بنده بندگان ما\nدر تمهید جمع آوری لشکر و در فکر آنکه آلات حرب واسباب ضرب چگونه بدست آید\nشدن سردار سمندر خان که سراع بگوى مطلب برد بشرف عرض رسانيد كه اجتماع لشكر\nواسباب پاد شاهی بدون فرصت درین ملك و نوا حى غير ممكن الوسات اينخاطرية\nقرار شد که امر وز ابو هی آمدند فردا كر وهى رفتند در ينصورت بحوالغ كثره\nباید تا ابصار ف ا یشان بر سد و با و جو د آن ا یشان غم شر يك كس نشوند\nو مخا لفان در کمین پس لاچار ما کوه نشين باشيم آنقدر فرصت در نمیدهد كه غير\nبا طراف و جوانب انتشار یافته لشکر قلمی مجتمع کردد پس با مردم اللوس بی ساختگی\nچکونه جواب دشمن آراسته داده شود همدر انفرصت سردار مذکور نیز بنایت علیل که\nاز شدت مرض بر بستر ناتوانی ذلیل افتاده بود بندگان ما فر مودند که شما در محال\nسیوی نزد عیال واطفال خود بروید شاید كه بسبب آوای چند روز صحت یابید انشاء\nالله تعالى بعد ازعافیت عقده خاطر بناخن تدبير كشوده خوا هدشد چون سردار مسطور\nاز حضور شرف ارتحاس یافت باول منزل بنداى ارجعي الى ربك راضية مرضيه روح\nروحانی را از کالبد جسماني بسير ملك جاو دانی پرواز داد وچون این خبر بمسامع جلال\nخاقانی رسید از نهایت افسوس بسی شربت غونوشيدند چرا که سردار مغفو ر درین\nسفر گوی سبقت در میدان خدمتگذاری از همه مقربان حضور ربوده ودر جا نفشانی\nسر کار فیضمدار در ضا جوئی صغار وكبار اهالی دربار عقده ازدل هر كس میکشودزهی"}
{"book": "adl1189", "page": 118, "text": "(۱۰۴)\nاستقامت و یردلی که برادر و برادرزادگانش در قندهار بقد میان ذات پرشد گان همایون آثار\nنمودند و آهن از دل نگشوده خود را بهمین منوال میدید اما افسوس که طغرا نویس دیوان\nازل نامه حیات ارزشمندش برده درید بندگان همایون ما بعد از افسوس فراوان معتبر ان\nرا فرستاده که آن گنج اخلاص نون را در کنج زمین مدفون ساخته عیال و وابستگان\nاو را بی رنج و بهاك مكون دهند بعد اینواقعه بخاطر خطیر خطور نمود كه بدست\nخالی و کیسه تهی بنای هنگامه و فراهمی لشکر و سامانه اگر با لفرض گذاشته شوده\nپیشرفت کار چگونه خواهد شد لازم که باز باودیانه رفته برهم برای دوستان اند مال\nخروج حرة افگار سازیم لهذا از بهاك قطع منازل مقصود نموده اولا بخاطر خطیر\nرسید که از حدود مزاری اگر چه راهیست غیر آباد که از عدم آبا دی ووفور زحمت\nوخواری خر شیوای انسانی باوجود پابندی طویله هستی از شنیدن بوی هوایش بافسار\nبهرزه آورد منزل نیستی میگردد چون قریب المسافه است بهتر که مرحله پیمای منزل\nمقصود شویم و یا نقل مصلحت سنج بدین رهنمون شد که ع ره برو بی ره مرو هر چند ره\nپیچان بود لاجرم نهضت فرما سوی لار کا ماتوابع شکار پورشدیم چون در لا ر گیانه\nکه مدخل وتصرف حیدر آباد یا سند برق بخش گردیده چندیوم بسبب ماندگی و تعبی راه\nاقامت پذیرفتیم میران خیر پور بشرف عرض رسانیدند که هر گاه آفتاب عالمتاب\nشاهی از طرف خیر پور بپرافشان منزل مقصود میگردد ما در خدمتگاری قامت خود را\nچون رایت مهر خواهیم افراشت مقارن آن میران حیدر آباد نیز معروض داشتند که طی\nمنازل مقصوده از هر راهی که خاطر بیضا مظاهر اقتضا نماید در جانفشانی خود را چون\nسایه انگشت نمای جهانیان خواهیم ساخت بندگان ما را آنجا تر شوق و نیاز بطوف زیارت\nاهل شهباز در پرواز بود ه ان اقصد بجانب حیدر آباد معطوف فرموده عديل مقصود\nدر حیدر آباد بر کنار رودطپان در باغ میرزین العابدین متصل تربه میر اسمعیل شاه\n۲۹ شهر رمضان المبارک ۱۲۵۰ نزول اجلال فرمودیم میران مذکور خودرا\nدر خدمتگاری معاف نداشته همگی بمحب و تخلصانه و پیشکش از نظر فیض اثر مکرر\nگذرانیده چند روز كه بداان جا رونق افزای بود ند در استحصال\nدولت حضور ذخیره اندوز تمنای خود گردیدند و بندگان مانیز بتفقدات شاهانه مطمئن\nوبملا ع خسروانه بجهت آگین ساخته بنابر مصلحت وقت از راه چیلمیر و بینگا نیر عزیمت\nسوی سنده گردیده بتاریخ هفدهم شهر ذی القدة الحرام سنه یکهزار و دو صد و پنجاه\nهجری در لودیانه سایه افگن کردیدیم بر ضمائر اصحاب دانش و ارباب بینش روشن وظاهر\nومبرهن و باهر است که سلاطین با تاج وتگین را از چگونه واقعات بس رو داده وایشان\nاز سفته پروری روز گار سختی و تعب نهایت کشیده سطح نظر از سلاطین نظار در لاحقین باید\nنمود و بر صفحه احوال ایشان مطالعه باید فرمود که قره اقرمای ایران فتحعلیشاه قاجار\nبا وجود شوکت و اقتدار در گرفتن هرات چه هزیمتها که ندیده چه مشقتها که نکشیده\nذات در جام عام وخاص این باده پر کرده گهی پر کرده خالی گاه خالی داده پر کرده\nبند گان ما را از عزیمت الشكر و سفله پروری سپهر اخضر وسختی وتعب سفر چندان\nبیاك و خطر بوده و نیست اما از پنجهت غمناك ل سینه چاکم که از نهایت اهتمام کماین"}
{"book": "adl1189", "page": 119, "text": "امید را زینت افروز گلستان شاد جهان ساختیم و نمایش نگار دیم و نشور نمایش ندیدیم و نخل\nمقصود را حلاوت بخش باطنزان زمان و نادران دوران گردانیدیم و شمره از برش نمکیدیم\nو حاصلش نچیدیم اعنی آنقدر که زحمت و مشقت و محنت و مؤنت در جمع آوری لشکر وفر اهمی\nسامان جنگ و سلم بکار بردیم که در وقت کار و هنگام کار زار بکار آید هیچ بکار\nنیامد هر گاه در حین کار این روزگار در روز کار مردان زور کاری افتاد عین\nمراد بود غیر از هم ابواب فیوضات وعنایات الهی بازرد ست امید این نیازمند بجناب\nكبير یمانی در از است چون کار برعنایت بار است منحصر بیدل نیم هنوز بینم چها کند\nدست از طلب ندارم تا کام من بر آید\nیا تن رسد بجانان یا جان زتن بر آید\nتمام شد.\nنقش بست از سر نو الماتی\nقام حیف دفتر ثانی\n\nآغاز دفتر سوم\nوقایع سی و پنجم عزیمت نمودن بندگان سکندر شان دارا دربان\nچراغ دودمان شاه دران شاه شجاع الملک کشور ستان بهمراهی و مدد\nدهی صاحبان عالیشان بامر ملکه انگلستان بجهت تسخیر ملك افغانستان\nو کو شمالي جماء سر کشان .\n\nبر ضما ئر ارباب بصائر ونظائر مخفی نماناد که چون کوکبه شاهی وطليعه رفيعه کشور\nکشای شهنشاهی بتعحل و سامان نامحصور در ملک شکار پور رسید والوای ظفر انتهای افواج\nبحر امواج جهان پیمای انگلیس روانق پیرای آنسر زمین نزهت قرین گردید راقم این\nاخبار صحت اشعار المسمى بمحمد حسین تجار که از ساکنان دار النزهات هرات است قبل\nاز نزول طلیعه منصوره در بلده مذکور بار اقامت انداخته بودم از خفا و حسن اقتضا غندا اورود\nبنو د مسعود با جمعی از سران سپاه و بعضی از مقربان و محرمان با رگاه فلك اشتباه\nپادشاه والا جا طرح مؤ لفت ورسم مجاورت افتاد و شیوه محبت ومجالست وشييه اخوت\nوموا نست فيما بین نی شبهه روشن دست داد حتى كه ایمن از خطر و خالی از زیان همسفر\nبا ایشان شده در قندهار و از آنجا در کابل رسیدم بلکه تازمان اختتام فتنه و بلووا و برهمی\nخاندان رفیع الشان شاه والاجاه از کابل وجلال آبا در اقسم و با اتفاق سفر بهائی نیفتاد از\nآنجا که از شیوه وقایع نگاری دست رسی کمابیشی داشتم بنا بران همگی روداد و باعث\nایجاد صلاح و فساد که در نزول اجلال شاه شجاع الملك پادشاه افغانستان و افواج پادشاه\nبحر امواج پادشاه انگلستان دران نزديك ودور صورت بروز وظهور نموده بود همه را در\nصفحه خاطر مرتسم میداشتم در زمانیکه امیر دوست محمد خان برخصت ورعا یت صاحبان\nانگلستان از کشور هندوستان اسب انگز کیانی فتنه خیز شد وفر بدال الملك بر ساکنان\nکابل از شور شرار انگیز مکر ونفق آتش بیز گردید جمعی از مردم تجار ایران که\nهريك اظهار اخبار باخلاف از احوال صلح و مصاف انگیزی وشاهی حسن گفتار و لطف\nاشعار بل تحفه استوار برای خالقين وروسای دیار خویش میداد نند هر چند که از روی"}
{"book": "adl1189", "page": 120, "text": "(١٠٥)\n\nطابع گستاخ بنابر جستجو در هر کوچه و کاخ شدند پای خود را جز در سنگلاخ\nترهات شاخ در شاخ ندیدند عاقبة الامر بساخن اظهار راقم عقده خاطر صدق ماثر را کشودند\nوچهرهٔ رعنای صحت این اخبار از آئینه یقین بهريك اظهار نمودند و بالهام طبع انصاف\nگزین این مجموعه را افسوس ناظرین نام نهادند الحق این احوالیست که راقم بچشم خود دیده\nو این مقالیسیت که از مجرمان پادشاه جمجاه بگوش خویش شنیده ارباب غرض را درین\nکلمات صدق آیات داخل کردن جز داغ فضولی برناصیه حال خود نهادن دیگر حاصلی نیست.\n\nآغاز حال حرکت بابت کت پادشاه جمجاه از هندوستان بولایت افغانستان :\nچون بعد از تفویض وتصدیق عهد نامه جات بحکومتی آیات مثبته ۲۳ شهر ربيع الثانی\nسنه ١٢٥٤ هجری که تمامي مضامين فلاحت تضمینش اتحاد ویگانگی دوام سر کارات ثلاثه\nیعنی سر کار جهاندار انگليسي وسر کار گردون اقتدار حضرت شاهنشاهی وسر کار\nتهور شعار مهاراجه رنجيت سنگه بهادر در امور خير و شر ونفع وضرر وسلوك دوست\nودشمن وغيره مطاويات صلاتيت سمات که باستصواب نواب والا جناب لاردا کلند بهادر\nاندرجه وواسطه عاليجاه معلی جایگاه سفیر با تدبير مسترجی و ليم ميكناتن صاحب بهادر\nصورت ترتيب وزيب توثیق یافته که صورت عبارتش این است :\n\nنقل دفعات عهد نامه که صاحب والا مناقب مستر ولیم جی میکنا تن صاحب\nبهادر از مهاراجه رنجيت سنگه محززهٔ ۲۳ شهر ربیع الثانى سنه ١٢٥٤ هجریه\nنوشته آورده\nاز آنجا که سابق ازین فيما بين سر کارین يعنی سر کار والا مقدار خالصه جی\nو سر کار گردون اقتدار شاه شجاع الملك عهد نامه مشتمل بر چهار دفعه سوای تمهيدو\nخاتمه مقرر شده بود و بسببی از اسباب ملتوی مانده اکنون که صاحب والامناقب مستر وليم\nجی میگناتن صاحب بهادر که بايماى نواب مستطاب معلی القاب جارج لارد اکلند\nگورنر جنرال صاحب بهادر باختيار کل جهت توثیق وتکميل عهد نامه مسطور باز راه دوستی\nموثقه قديمه معهوده هردو سر کار عالی مقدار اعنی خالصه جی و کمینی انگریز بهادر\nدر حضور انور خالصه جی تشریف آوردند عهد نامه مذکور از سرنو با ضافه چند فقره\nدوستی آیات وچهار دفعهٔ شرائط جديده که جمله هژدفعه باشد با تفاق و صلاح دوستانه\nسر کاریگژنگی آثار کمینی انگریز بهادر مقررومستد گردید که بموجب دفعات وشرائط\nمرقومهٔ الذيل فيما بين مغایرت و جدایی متصور نیست ونخواهد شدفقط.اول آنچه ممالك\nمتعلقه این روی آب سندوآن روی آب سند که در تحت تصرف ودر علاقه سر کارخالصه جی\nداخل است صوبه كشمير معه حدود شرقی و غربی وجنوبي وشمالي اتك چهچه وهزا ره و\nکهبل وانت وغيره توابع آن پشاور معه يوسف زائى وغيره وخټك و هشتنغر و مچینی و\nکوهات وهنگو وسائر توابع پشاور تا حد خير ونوو دورووزيری وتانك وكرانك وكاله\nباغ وخوشحال گده وغيره توابع آن ديره اسمعیل خان معه توابع آن ديره غازيخان"}
{"book": "adl1189", "page": 121, "text": "(١٠٦)\nوكوت متهن وعمركوت وغيره همه جميع توابع آن و سنگهر وارهند اچل و حامی پورو\nراجن پور وعرصه کوچی ملك منكيره با تمام حدود آن صوبه ملتان با تمام ملك آن سركار\nشاه موصوف وسائر خاندان سدوزائی رادر ممالك مرقومة الصدر هیچ دعوی وسرو كار\nاصلا بعد اصل وبقا بعد بطن نیست و نخواهد شدعین عنوان مدام ملك مذكور ملك ومال\nخالصه جی اصلا بعد نسل و بطناً بعد بطن هست و خواهد بود .\nدوم ـ شاه موصوف از آنطرف خیبر احدی را مرتکب دزدی و رهزنی و دنگه و شور\nو فساد باینطرف خیبر شدن هرگز نخواهد داد واگر احیاناً کار داران سرکارین که معامله\nخورد و برد نموده و رو بفرار نهاده غیر حاضر باشند از جانبین واپس شوند و آنچه آب ناله\nکوه خیبر برای مصارف قلعه فتحكده وغيره بموجب قديم میرسد احدی مسدود نسازد\nفقط .\nسوم ـ عبور اکنا بكه مطابق آئین موثقه دوستی سرکارین عالیین خالصه جی و صاحبان\nکمپنی انگریز بهادر از دریای ستلج متعلق چتهی و اجازت سر کار خالصه است همان\nقسم از دریای سند که دریای ستلج به آن آمیخته عبور اقوام معطل برچتهی واجازت\nسركار خالصه خواهد بود وشاه موصوف بغیر اجازت و چتهی سر کار خالصه جی عبور\nشدن نخواهد داد .\nچهارم ـ در مقدمه شکارپور وملك سند این روی دریای ستلج با سند آمیخته فیمابین\nسر کار خالصه جی و سرکار شاه موصوف مطابق رویه بهیه دوستی و يكرنگی قضيه\nو آيين موثقه سر کار ين عالیین یعنی سركار خالصه جی وسرکار کمپنی انگریز بهادر\nآنچه معرفت کپتان کلاد مارتین وید صاحب بها در پلتیکل اجنت بهادر دوست صمیمی\nوجواهر سنج میزان دوستی سرکارین عالیین بموجب آئین موثقه معهوده قرار خواهد\nیافت بسر کار ذوی الاقتدار شاه موصوف منظور خواهد بود فقط .\nپنجم ـ شاه موصوف بظهور انتظام كابل و قندهار احسان\nنوهمر عمده و اعلی وخوشرنگ و خوشخرام پنجاه و پنج راس و یازده قبضه شمشیر اصیل\nایرانی عمده وهفت قبضه پیشقبض اصیل ایرانی و بیست و پنجراس قاطران عمده بالاقد\nومیوه ولایت چه خشك و چه تر وسردهاي عمده شیرین در تمام موسم از راه جالها وغيره\nدر الكای پشاور وانگور وانار بيدانه ونمك وسيب وبهی وبادام و کشمش بمقدار\nوافر سال بسال میرسانیده باشند و نیز اجناس اطلس هر رنگ و پكرس وچوخهای\nسمور وكمخواب زربفتی وقالین ایرانی جمله يكصد و یکپارچه سال بسال على الدوام\nبسر کار خالصه جی میر سانیده باشند فقط .\nششم ـ القاب مراسلات موجب مراتب مساوات فيما بین سر کارین عالیین\nممدو حین جاری خواهد ماند فقط .\nهفتم ـ آنچه سودا گران اسپان وغيره پویپایان طرف ولایت عازم سری امرت\nسريبو ولاهور وتمام ممالك محروسه سركار خالصه جی خواهند بود از طرف شاه\nموصوف ممانعت نخواهد شد بلكه تأكيد و تائيد بعمل خواهد آمد و از جانب سركار\nخالصه جی هم همین نهج در باب ظهور خواهد رسید فقط ."}
{"book": "adl1189", "page": 122, "text": "(۱۰۷)\n\nهشتم ـ سرکار خالصه جی تحایف بطریق دوستی از قسم پشمینه و غیره بموجب تفصیل\nذیل سال بسال بشاه موصوف خواهد فرستاد .\n\nاز قسم پشمینه ململ کمخواب دوپته بنارسی\n٥٥ پارچه ٢٥ تان ٥ تان ۲۱ تان\n\nکیش بسیار سنوری ملتانی دستار سفید برنج باره .\nه تان ه تان ه ه آثار\nنهم ـ آنچه معتبران سرکار خالصه جی بجهت خریدن اسپان و غیره و یا برای کاری\nدیگر بطرف ولایت و یا از طرف شاه موصوف بملك پنجاب وغیره ممالک محروسه برای\nخرید و فروش بقدر پانزده هزار روپیه از قسم سفیدی و پشمینه وغیره اجناس مامور شوند\nسرکار خالصه جی و سرکار شاه موصوف در نوازش به آنها و سرانجامی کار آنها\nمتوجه خواهند بود فقط .\nدهم ـ هرگاه فوج سرکار خالصه جی و فوج شاه موصوف باتفاق حسنه یکجا\nشوند شاه موصوف کار بد در حق کاوان هرگز هرگز اصلاً مطلقاً شدن\nنخواهد داد فقط.\nیازدهم ـ هرگاه سرکار شاه موصوف فوج سرکار خالصه جی را بنابر امداد\nهمراه برد آنچه از خاندان بارکزائی وغیره مال واسباب وجواهر واسپان واسلحه\nواضراب خورد و کلان وغیره بدست شاه موصوف آید نصف آن از سرکار خالصه جی\nونصف آن از سرکار شاه موصوف باشد و اگر سوای فوج خالصه جی بدست شاه موصوف\nآید شاه موصوف اسپان عمده و اشیاء زبده از اسلحه خورد و کلان و جواهرآت وغیره\nبطریق تحفه مصحوب وكيل معتبر بسرکار خالصه جی ارسال دارند فقط .\nدوازدهم ـ مدام معتبران شاه موصوف و سرکار خالصه جی همه رسائل و تحائف بحضور\nجانبین جریده طور حاضر و مامور خواهند بود فقط .\nسیزدهم ـ هرگاه سرکار خالصه جی طلب فوج سرکار شاه موصوف\nبمدنظر تکمیل مر كوزات عهدنامه هذا نماید شاه موصوف فوج با سرداران کلان\nارسالدارند و سرکار خالصه جی نیز حسب الضرورت شاه موصوف بمدنظر تكميل مر كوزات\nعهدنامه هذا فوج مسلمان معه سرداران کلان تاکابل مامور خواهد نمود هنگامیکه\nسرکار خالصه جی رونق افزای پشاور شود از طرف شاه موصوف یکشهزاده بجهت ملاقات\nسرکار خالصه جی بیاید تعظیم و تکریم او بوجه احسن از سرکار خالصه جی\nبظهور خواهد رسید فقط .\nچهار دهم ـ دوست و دشمن عرصه سرکارات ممدوحين یعنی سرکار خالصه جی\nوسرکار کمپنی انگریز بهادر وشاه موصوف واحد است فقط .\nپانزدهم ـ مبلغ دولك روپیه ضرب نانک شاهی امر تسریه با کمدار سال بسال\nبانا لضرور از ابتدای ماموری افواج خالصه جی برای تخت نشانی شاه موصوف در کابل\nجهت تعیین فوج خالصه جی اندرون علاقۀ ذارالکای پشاور بقدر پنجهزار سوار و پیاده"}
{"book": "adl1189", "page": 123, "text": "(١٠٨)\n\nاز قوم مسلمان بنا بر پشت گرمی شاه ممدوح بحسب ضرورت برای كمك شاه موصوف\nهرگاه كه در سوا بدید سركار دولتمدار كمپنی انگریزیها در باتفاق وصلاح سركار\nخالصه جی همچو كمك ضرور متصور شود خواهند رفت در سركار خالصه جی مــداد\nشاه موصوف میرسانیده باشند هرگاه كدام مقدمه کلان از جانب مغرب رونما شود\nپس تدارك آن باتفاق وصلاح سركارین عالیین یعنی سركار خالصه جی وسركار كمپنی\nانگریزیها در بموجب موقع بظهور خواهد رسید در صورتيكه سركار خالصه جی طلب افواج\nشاه موصوف نماید هر قدر مدت كه فوج مذکور در سركار خالصه جی حاضر باشند متحمله\nمبلغ مشخصه مسطوره بموجب حساب مجری خواهد شد سركار كمپنی انگریزیها در\nما دا میكه امری خلاف شرائط عهد نامه هذا از روی تحقیق بظهور نرسد متكفل ادای\nمبلغ مشخصه مذكور سال بسال بلاناغه بسرکار خالصه جی خواهد بود فقط.\n\nشانزدهم ـ آنچه ممالك و توابع آن در تصرف میران سند الحال است شاه شجاع الملك\nو سائر خاندان سدوزائی را اصلاً بعد از نسل وبطناً بعد بطن بابت فرمانبرداری\nیا باقیات معامله مالیگزاری در حال واستقبال به آن ممالك هیچ دعوی و سركاری نیست\nو نخواهند بود ملك و مالك و مال میران سند نسلا بعد نسل هست و خواهد ماند بشرطیكه\nمیران موصوف مبلغ سی لك روپیه نانكشاهی امرتسریه یا كلدار بموجب مجوزه سركار\nكمپنی انگریزیها در پیشاه موصوف ادا نمایند و شاه موصوف از جمله آن مبلغ پانزده لك روپیه\nنقد بسر كار والا مقدار خالصه جی رسانیده دهند و باقی مبلغ پانزده لك خود بگیرد هرگاه مبالغ\nمذكور همگی و تمامی ادا شده باشد پس آنوقت دفعه چهارم عهدنامه شاه موصوف مرقوم\nدوم ماه چیت سنه ۱۸۹۰ كه شرح آن مطابق اصل در صدر مندرجست منسوخ خواهد گردید\nو مراسم رسل ورسائل وتعانق فاخره عهده اعلی فیمابین سركار خالصه جی ومیران\nسند بمدت قدیمه جاری خواهد بود فقط.\n\nهفدهم ـ هرگاه شاه شجاع الملك در ملك كابل وقندهار عنان حكومت بدست كفایت\nخود خواهد آورد آنگاه با ممالك محروسه والی هرات برادر زاده شاه موصوف هیچ\nجهت متعرض ودست انداز نخواهد شد فقط.\n\nهژدهم ـ شاه شجاع الملك وسائر خاندان سدوزائی بدون استمزاج واستصواب سركارین\nعالیین سركار خالصه جی وسركار كمپنی انگریزیها در معامله وسركار با احدی\nاز سركاران غیر نخواهند كرد واگر احیاناً كدام سركار غیر عزم لشكر كشی\nبرملك سركار خالصه جی یا صاحبان انگریزیها در نماید بقدر مقدور خود بمقابله آن\nپردازند فقط.\n\nآنچه دفعات مرقومه الصدر مرقوم شد سركار خالصه جی وسركار انگریز بهادر\nوسركار شاه شجاع الملك را بخوشی ورضامندی تمام منظور است وعهدنامه هذا بشرط\nثبات دفعات مسطوره مدام برحال وبرقرار خواهد ماند و بعد از ثبت دستخط وموا هیر\nهر سه سركار والاققتدار شرائط عهدنامه هذا بعمل خواهد آمد تحریر پانزدهم ماه هار\n۱۸۹۰ در لاهور فقط."}
{"book": "adl1189", "page": 124, "text": "(۱۰۹)\n\nنقل زبانی صاحب والانمناقب میگفا تن صاحب بهادر ۱۲ ماه هار ۱۸۹۵\nاگر شاه شجاع الملك برای رفتن پسر کلان خود در لشکر مهاراجه صاحب بهادر\nاجازت دهد پس شهزاده موصوف از طرف مهاراجه صاحب بهادر مورد تعظیم و تکریم\nمطابق شان جلیل خود خواهد گردید شهزاده موصوف را اختیار خواهد بود که منجمله\nصاحبان عالیشان همراه لشکر مهاراجه صاحب بهادر بیکی راهی کار گرفته با جمعیت\nلشکر مهاراجه صاحب بهادر که مسلمین باشند بطرف کابل قدم پیش نهد در صورتیکه\nجمعیت قوم افغانه رجوع بشاه شجاع الملك نمایند با لوجوهات دیگر پیش رفتن شهزاده\nموصوف در نظر صاحبان همراه لشکر باهل کاران مهاراجه صاحب بهادر که\nحسب الحکم مهاراجه صاحب بهادر مشیر و شريك این امر به آنها باشند انسب و اولی متصور\nباشد اگر شاه شجاع الملك بعد ظفر رجوع کنانیدن بسوی خود سرداران افغانستان\nرا برای انجام مرام خود و حصول مقصد سر کارین طالبین خواهش آن داشته باشد که\nسلطان محمدخان هم همرکاب خود بطرف قندهار شود پس مهاراجه صاحب بهادر اجازت\nرفتن بخدمت شاه از سرداران موصوف دریغ نخواهند داشت و شاه شجاع الملك عزت\nو آبروی سردار سلطان محمدخان نگاهدارد اگر رفتن افواج مهاراجه صاحب بهادر\nوعبور حدود ممالك محروسه خود باتفاق وصلاح صاحبان عالیشان که در لشکر مهاراجه\nصاحب بهادر موجود باشند مناسب متصور گردد در آن تقدیر اتفاق وصلاح صاحبان\nهمراهی لشکر که با صاحبان همرکاب شاه شجاع الملك رسم مراسلات مرعی خواهند داشت\nواجب متصور خواهد شد هر چند که اینهمه مراتب پیش ازین بمعرض قبول مهاراجه صاحب\nبهادر رسیده است تا هم برفع وهم شك و شبهه آینده انسب آن معلوم گردید که بمعرض\nتحریر و ترقیم در آید بجناب فیضماب اشرف سری مهاراجه صاحب بهادر گزارش شد\n۱۰۱۳ هار مبارك ۱۸۹۰ فقط .\nنقل مقتضیات بندگان ظل الهی که نوشته اش میگناتن صاحب بهادر برده است .\nاول آنکه از اولاد شاه دران و فرزندان و متعلقان بندگان ما هر کس که باشد و رعیت\nوسپاه و افسران درانی و کاکره که در ولایت سند در پرداخت و قدم آن و در خیر وشر\nایشان مالك و مقدر بندگان ماست درین امر از صاحبان وغیره هیچ کس متعرض نخواهد شد .\nدوم ـ هرگاه بندگان ما در کابل و قندهار متمکن باشند بسبب تنگی دست بلخ یا سیستان\nوبلوچستان و توابعيات توابع کابل وقندهار وشکار پور لشکر کشی نمایند و یا بتحت\nتصرف آوردند درین امر ممانعت نخواهد بود .\nسوم ـ هرگاه کابل وقندهار و شکارپور بتصرف بندگان ما باشد باید که توابع آنها\nکه در زمان سلطنت غلمینه میبود تعلق ببندگان ما داشته باشد .\nچهارم ـ در زمانیکه بندگان ما در کابل متمکن شوند و صاحبان عالیشان عزم\nمراجعت نمایند بیگصاحب بنادر وکالت واگر چند نفر دیگر بجهت تمشیت امور لشکر\nبندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضایقه نخواهند نمود .\nپنجم ـ در میان صاحبان و مردم ولایت چه از سپاه و چه از رعیت بدوی مرضی وصلاح\nبندگان ما امری بوقوع نخواهد آمد ."}
{"book": "adl1189", "page": 125, "text": "(۱۱۰)\nششم ـ در خصوص دادن دو لك روپيه وچيزی دادن از شکار پور ببندگان ما بسيار سخت\nوشاق معلوم ميشود چرا که اول آنملك گنجایش آن ندارد که خرج واخراجات بندگان\nما وسپاه بعمل آید ودیگر که اینمعنی ما لگزاری وماليه دهی بنظر جهانیان می آید مختار\nصاحبانست هر گاه گنجایش آن در آنملك میبینند و بلیمناسب وصلاح میدانند به مضایقه\nاهتمام امور بندگان ما تعلق بصاحبان عاليشانست.\nهفتم ـ چونکه سلطنت رو بخرابی آورده همچنانیکه غلامان سر کش شده ملك ولایت\nرا غصب نمودند همچنان سندیان در شکار پور آدمان خود را نشانیدند الحال که بندگان\nمادر ملك ولایت متمکن شوند باید که میران سندشکار پور را واگذار شوند كه ملك\nپادشاهيست بتصرف بندگان ما باشد ،\nهشتم ـ در خصوص کنیزان که وعده شوند اگر چه بدست دادن آنها در آیین معطل باشد\nچونکه امر ناچاریست که ارباب عزت و وقار را بدون خدمتگار ممکن يست خد متگار\nباید اگر دیگر مردم این آیین جاری میشود باری اجرای این امر در باره مهمان لازم\nنیست كنيزانیكه از مردم ولایتی متعلقان سر کار فرار شوند بعد بسر كار واپس داده شوند.\nنهم - دیگر اینکه بعد مطالعه ثانی شرایط عهدنامه واستماع عرایض صاحبان عالی شان\nما بدولت و اجنان مناسب نمود که ذکر شکارپور در مطالب مرقومــة الصدر مندرج نشود\nو آنچه عذرات در ماده دادن دو لك روپيه بسر کار مهاراجه رنجیت سنگه بعوض معاونت\nفوج نوشته شده است چونکه مضر عزت ما بدولت متصور نیست ذکـر آن نیز گذاشته\nشود حالا بدولت وأبوضا ورغبت ثبت نمودن دستخط و مهر خود منظور و قبولست\nدفعه هذا بتجویز مكناتن صاحب بهادر بدفعات فوق درج شـــده ، در ثانی مطالـــبات\nمرقومة الصدر بدین نهج نوشته تسلیم و بد صاحب بهادر نموده شده اول آنكه از اولاد شاه\nدران وفرزندان و متعلقان بندگان ماهر کس که باشد و از رعیت وسپاه وافسر وسران\nدرانی و کدومه که در ولایت باشند در پرداخت وعدم آن و در خير وشر ايشان مالك ومختار\nبندگان ماست درین امر از صاحبان و غیره هیچ تعرض نخواهد شد چرا كــه آنمردم\nبفكراند و عاقبت اندیش نیستند، هرگاه بندگان ما در کابل وقندهار متمکن باشند بسبب\nتنگی بسمت بلخ يا سيستان و بلوچستان و نواحیات توابع کابل وقندهار الی سرحد شکار\nپور لشکر كشى نمايند و يا بتحت تصرف آورند در ین امر ممانعت نخواهد بود، هر گاه\nکابل وقندهار بتصرف بندگان مادر آید باید که توابع آنها ٩، در زمان سلطنت قدیمه\nبود بدستور باشند، در زمانيكه بندگان مادر کابل متمكن شوند وصا حبان عالی شان\nعزم مراجعت نمايند يكصاحب بنا بر وکالت واگر چند نفر دیگر که بجهت تمشيت امور لشکر\nبندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضایقه نخواهد نمود، در میان صاحبان و مردم ولایت\nچه از سپاه وچه از رعیت بدون مرضی و صلاح بندگان ما بوقوع نخواهد آمد، چون سلطنت\nرو بخرابی آورد همچنا نيكه غلامان سر کش شده ملك ولایت را غصب نمودند همچنان\nسندیان در شكار پور آدمان خود نشانیدند اینمعنی ببندگان ما نهایت سخت و شاق میشود\nکه سندیان نیز ضبط ملك پادشاهی نمودند بخاطر بندگان ما مدام همین بود که هر زمان\nبا شد ملك را از دست ایشان خارج سازیم الحال كه صاحبان عالیشان بتدبير مساحت و از"}
{"book": "adl1189", "page": 126, "text": "(۱۱۱)\n\nروی خیرخواهی آوردن لشکر شکار پور را در دفعات مطلوبه جائز نداشتند و در خصوص\nدادن دولک روپیه بسرکار مهاراجه رنجیت سنگ هم بندگان ما شاق بود صاحبان عالیشان\nعذرات آنرا نیز بالفعل جائز ندانستند بندگان ما نظر به یگانگی که صاحبان عالیشان\nدارند ذکر این دو مطلب را موقوف داشتند باقی مندرجه منظومه مرقومۀ الصدر\nبمهر و دستخط مزین گردد از آنجا که فیما بین بندگان ما و صاحبان عالیشان اتحاد و یکوجودی\nمیباشد سرموئی جدائی متصور نیست باری از ثبت گردیدن مهر و دستخط در ذمه\nمطلوبه مرقومۀ الصدر تشفی و تسلی بندگان ما میگردد سوا ازین مبادا چیزی در میان\nآید که موجب ملال خاطر دوستان گردد فقط.\n\nاجوبه دفعات مطالب شاه ذیجاه شجاع الملك پادشاه از طرف نواب مستطاب\nمعلی القاب گورنر جنرال بهادر مرقومه ششم ماه اگست سنه ۱۸۵٤ عیسوی\nمطابق پانزدهم شهر جمادی الاول سنه ۱۲٥٤ هجری .\nسوال (۱) اون آنکه از اولاد شاه دران و فرزندان و متعلقان بندگان ما هر کسی که\nباشد در پرداخت و عدم آن و در خیر و شر ایشان مالك و مختار بندگان ماست درین امر\nاز صاحبان وغیره هیچ متعرض نخواهند شد .\nجواب . درینباده خاطر مبارك جمع باشد زیرا که اصلاً اراده سرکار دولتمدار\nانگریزیه نیست که در پرداخت و عدم آن و خیر و شر فرزندان و متعلقان آن خلاصه خاندان\nمجد و اعتلا مداخلت نماید در همچو امر آن سلاله دودمان عزوعلا مختارند .\nسوال (۲) هرگاه بندگان مادر کابل و قندهار متمکن باشند بسبب تنگی ملك سمت\nبلخ یاسیستان و بلوچستان و نواحیات و توابع کابل و قندهار لشکر کشی نمایند یا بتحت\nتصرف آورند درین امر ممانعت نخواهد بود بلفظ شکار پور مخو شد .\nجواب (۲) یقین خاطرعاطر باشد که همواره نیت واراده سرکار دولتمدار انگریزیه\nمصروف تاسیس اساس سلطنت آن زینت بخش سریر عظمت تا دوست قدیم و محب صمیم این\nسرکار ابدمدار هستند خواهد بود و هر وجوه وطریق که در ینماده مقتضای مصلحت باشد\nحسب تقاضای وقت بمشوره و کنکاش هر دو سر کار بعمل خواهد شد .\nسوال (۳) . هرگاه کابل و قندهار بتصرف بندگان ما با شد با ید توابع آنها که در زمان سلطنت\nقلعه بند میبود تعلق بندگان ما داشته باشد بلفظ شکار پور مخو شد .\nجواب (۳). سرکار دولتمدار انگریزیه را حسب تحریر صدر بجز قوت تام ورو نق مالا\nکلام گرفتن سلطنت آن خلاصه خاندان عزوعلا خواهشی دیگر نیست فاما مبرهن خاطر\nعاطر باشد که با نقلاب روزگار در امور سلطنتها کمی وبیشی ظاهر و آشکار میگردد\nو در بعضی احیان ممالک يك سلطان وسعت می پذیرد ووقتى من الاوقات برخی از مملکت\nومضافات سلطنت وی بدست وتصرف اهل حکومت دیگر در می آید همانا آن سلاله دودمان\nمجد و اعتلا ا و پذیرا فرموده اندك واليان پنجاب و سند بر ملکها ئیکه سابقاً بدخل\nوتصرف سلاطین افاغنه بوده اند و درین زمان بیدتصرف والیان موصوفین اند موصوف الیوم\nقابض ومتصرف خواهند بود ."}
{"book": "adl1189", "page": 127, "text": "(۱۱۲)\n\nسوال (٤) در زمانیکه بندگان ما در کابل متمکن شوند وصاحبان عالیشان عزم مراجعت نمایند يك صاحب بنا بر وکالت واگر چند نفر دیگر که بجهت تمشیت امور لشکر بندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضایقه نخواهند نمود:\nجواب (٤) . اخلاصمندانرا بتمامتر خوشی ورغبت وخیلی خرمی ومسرت ماندن يك صاحب بطریق وکالت و چند نفر دیگر بجهت تمشیت امور لشکر قبول ومنظور است :\nسوال (٥) . در میان صاحبان ومردم ولایت چه از سپاه چه از رعیت بدون مرضی وصلاح بندگان ما امری بوقوع نخواهد آمد :\nجواب ( ٥ ) . اخلاص گزین را بخوشی تمام و رغبت مالا کلام این معنی منظور است که در میان صاحبان ومردم ولایت افغانستان چه از سپاه وچه از رعیت بدون مرضی وصلاح آن خلاصه خاندان عز وعلا امری بوقوع نیاید\nسوال (٦) در خصوص دادن دولك روپیه وچیزی دادن از شکار پور بندگان ما بسیار سخت و شاق معلوم میشود چرا که اول آن مملکت گنجایش آن ندارد که خرج واخراجات بندگان ما وسپاه بعمل آید و دیگر اینمعنی ما لگزاری ومالیه دهی بنظر جهانیان می آید مختار صاحبانند هر گاه گنجایش آن در آن ملك می بینند و باعث سیه وصلاح میدانند چه مضایقه . اهتمام امور بندگان ما تعلق بصاحبانست .\nجواب (٦) یقین خاطر باشد که هرگز در آینه اراده سرکار رفعت مدار انگریز نبود که با آنسلاله دودمان مجد واعتلا تکلیف در امر غیر واجب دهد یا باعث امری شود که بر خاطر عاطر سامی گران وشاق باشد و آنچه ذکر عدم گنجایش ریخته خامه آنوالاتبار گردیده است بپاسخ آن حالی خاطر صفامظاهر نموده می آید که سرکار دولتمدار انگریزیه تکمیل وتکمیل مراتب عهود لابدیه ومستلزمه ذات ستوده صفات هر گز در ضیق وتنگی افتادن آنوالاتبار روا و گوارا نخواهد داشت وهرچه درباره دادن زر مهاراجه رنجیت سنگه بهادر مالگزاری ومالیه دهی بنظر جهانیان در آمدن رقمزده كلك گهرسلك شده بجواب آن همان قدر کا فیست که درا دای مالگزاری ومالیه دهی واجرت سپاه بون بعیدیکه هست نمایان بل تفاوت زمین و آسمان ظاهر وعیان چه اکثر احیان اتفاق می افتد که سرکار توانگر و قوی تر خرج برای افواج سرکار دیگر میدهد بل سرکار اعلی با سرکار ادنی اینقسم معامله و رویه را بروی کار می آرد پس تطویل کلام خصوص درینمرام بیحاصل محض است چرا که آنخلاصه خاندان حشمت اینمعنی را روا داشته بمنظوری جميع شرائط عهد نامه ثبت مهر ودسخط خود برغبت ورضا پذیر فرموده اند\nسوال(۷)چونکه سلطنت روبخرابی آورده همچنانیکه غلامان سر کش شده ملك ولایت راغصب نمودند همچنان سندیان در شکارپور آدمان خودرا نشانده اند الحال که بندگان ما در ملك ولا یت متمکن شوند باید میران سند شکار پور راهم وا گزار شوند که ملك پادشاهیست بتصرف بندگان ما باشد .\nجواب (۷) درباره دفعه هفتم نسبت شکارپور اینقدر کافی وبسنده است که مقدمه آن در عهدنامه موثقه خالطی وانفصال مافیه و آن والاتبار آن را تلقی بقبول داشته این دفعه که درخصوص شکار پور است محو گردیده چرا که در عهد نامه تجویزی نوع دیگر رونموده"}
{"book": "adl1189", "page": 128, "text": "۸ـ در خصوص کنیزان که فرار میشوند اگرچه بدست دادن آنها در آیین\nسوال\nمعطل باشد چونکه امر ناچاریست که ارباب عزت و وقار را خدمتکار باید\nاگر بدیگر مردم این آیین جاری میشود باری اجرای این امر در باره مهمان لازم نیست که\nکنیزان که از مردم ولایتی متعلقان سر کار فرار شوند بعد بسر کار واپس داده شود .\n۸ـ در باره دفعه هشتم و اخير که مقدمه نازکست اینقدر جواب اجمالی آن\nجواب\nکافیست که حتى الامکان شرایط و مستفاد قوانین وپاس مروت و آیین بهین\nمرعی داشته در انجاح مرام و انصرام خواهش و مرکز ذات آن بر گزیده صفات جهد وسعی\nوکوشش و پیروی بر روی کار آیدچنانچه در ینماده با احلکاران این سرکار مقیم لودیانه\nایما و اشعار رود .\n۹ـ دیگر اینکه بعد مطالعه ثانی شرایط عهد نامه و استماع عرایض صاحبان\nسوال\nعاليشان ما را بدولت چنان مناسب نمود که ذکر شجاع پور در مطالب\nمرقومه الصدر مندرج نشود آنچه مقررات در ماده دادن دوالک روپیه بسر کار مهاراجه رنجیت\nسنگه بعوض معاونت فوج نوشته شده است چونکه مضر عزت ما بدولت متصور نیست ذکر\nآن نیز گذاشته میشود حالا ما بدولت و ایضا وثیقه بت نمودن دستخط و مهر خـود\nمنظور و قبول است .\n۹ـ آنچه در تتنه دفعات و فقرده كلك متانت سلك گرديده است بجز آنکه تحسین\nجواب\nو آفرین بر عقل سلیم و رای مستقیم آن عالی تبار نسبت بمعرفت سود و بهبود\nحقیقی و فايده ومنفعت تحقیقی و وثوق و اعتماد بر صفا طینتی و نیکو سگالی این سر کار\nابد بنیاد که فرموده اند نبوده آید دیگر ضرورت ندارد فقط .\nموکب ظفر کوکب شاهنشاهی وعساکر نصرت مآثر انگلیسی از قصبه لودیانه تاریخ\n۲۲ شهر شعبان المعظم سنه اليه بریم گشای سمت شکار پور گردیده پس از انقطاع\nمنازل وانتهاى مراحل وملاحظه انواع نذورات که از جانب مهاراجه پتیاله والامـه\nعرایض تهنیت فرايض واز طرف مهاراجه رنجیت سنگه بهادر معه مراسله مواددت مواصله\nکه هريك را اپل وقرایع و کلای خویش بحدود خود ارسال داشته بودند و شرفیابی عالیجاه\nنواب محضر بها والخان عباسی در بهاولپور بدربار کیوان اقتدار و گذرانیدن انواع پیشکشی\nاز قسم اسبان تازی و اشتران مهاری با سازهای طلا و نقره کار وزر نقد و اجناس زری و\nابریشمی بمقدار دهوازی عرضرب تفنگ معه اشتران تیز رفتار و بالاپوشهای زرین ولباس\nپرا قش و نگار وضزب توپ دشمن کوب بوی وضیافت اساطين واماکین در بار شاهی\nومیران وافسران سپاه شوکت دستگاه انگلیسی و باقى نفايس عرائیس انتظام که معمول\nقديم آبا واجداد آن خلوصیت انجام بود . متاز شدن هر يك از وكلا و نواب موصوف حسب\nلياقت وصداقت خوده بخلاغ فاخره وجوابات عرایض و مراسله ونفاذ دستخط وارقام مطاعه\nدر تاریخ شهر ذی حجة الحرام سنه اليه زينت بخش ملك شکار پور گردیدند صاحبان عالیشان\nاستجازت ادای سلامی سپاه نصرت پناه انگلیسی که از جانب کلکته و بمبئی ملحق رکاب\n\n۱۱۳"}
{"book": "adl1189", "page": 129, "text": "نصرت انتساب شده بودند بسمع پادشاه والا جاه رسانیده در ترتیب افواج بحر امواج حسب\nضابطه خود ها قیام نمودند غرض آنچنان آراستگی و پیراستگی در ادای سلامی\nمشاهده شد که ناظران از وفور حیرت از خود رفتند از یشمعنی که\nآیا در کوه قاف نشسته ایم که حوریان جلوه مینمایند و یا از هوش رفته ایم که در عالم\nبیهوشی عالم دیگر بنظر در میاید حضرت شاهنشاهی نیز از مشاهده این حال آنقدر\nخوشحال و مرفه البال كه كوياربع مسكون در تصرف ملازمان همایونش در آمده بعد\nاز اتمام این تماشای عجیب الفران افواج را بقدیمه و سپاه نصرت پناه را بقدیمه اکرام\nو انعام فرمودند پنج پلتن تلنگه و دو ریمنت سوار نو آموز که سر کار انگریزی باسم\nسامی و نام گرامی شاه جمجاه آراسته و پیراسته بودند از ملاحظه آراستگی آنها بکار\nآمد شاه ممدوح زبان تحسین کشودند چون مقتضای و مرکوز خاطر صاحبان عالیشان\nاین بود که با میران سند شرایط مطلوب خود را زیب توثیق داده مصحوب المود شاه جمجاه\nومهاراجه رنجیت سنگ بهادر میثاق هم عهده سر کارین ممدوحین بگیرند مگر میران سندیه\nاولا بخیال محال باطله در اجتماع لشکر ابتر و یسر خود کوشیده که شاید صاحبان\nانگلیس نیز همچون سرداران افغان از انبوه بی شکوه ایشان خائف و ستوه گردیده در امور\nمرکوزه خود تساهل ورزند كه ناگاه افواج بحر امواج انگریزیه چون تلاطم امواج\nدریای بیکنار و تراکم شدت ابر بهار از دوجانب یعنی از سمت بحر و در بیحد ومر رسیدند\nدر بصورت دانستند که هرگاه در سفینه حمایت و اطاعت ایشان بنشینیم ضرور غرق آب\nشمشیر یلان تهمتن توان ایشان خواهیم شد و سوخته آتش انواب دوزخ میزان ایشان خواهیم گشت\nناچار رشته صلاحيت و عهود را حسب الصلاح طرفین منعقد ساخته ادای مبلغ بیست و هشت\nلك روبيه نقدا بر ذمه خود گرفتند چنانچه صاحبان والا شان بموجب تقرر مبلغ پانزده\nلك روبيه بسر کار مهاراجه رنجيت سنگ بهادر رسانیده سیزده لك روپیه را بشاه\nجمجاه دادند\nاحوال کوچ از مقام شکار پور بعزیمت قندهار .\nچون كلية شاهنشاهی و افواج بهر امواج انگریزی از شکار پور در حرکت آمده شاه جمجاه\nهر چند بجهته محراب خان بلوچ نوشته که سعادت تقبیل و رکاب نصرت انتساب حاصل سازد آن\nبی نصیب بنا بر تمرد وعدول عذرات ناواجب غیر معقول در میان آورده اگر چه معتمدان\nخود را بحضور شاهی فرستاد اما خد متیکه در ان ایام از شان او میبایست بظهور نرسد و منع\nوبند و بست رهزنی و خباثت طوائف بلوچ نیز نتوانست نمود حتی که مردمان بلوچ در حین\nمقام و كوچ مردمان فرومانده اشکر را بی خطر بمعرض تلف میرسانیدند آخر الامر\nبجزای همان خسران بود که فوج بمبئی بعد از تسخیر کابل بهنگام مراجعت بهندوستان تادیبا دست\nقتل و غارت بمحرابیان و ساکنان قلات نصیر خان و اموال آنان در از\nکرده بملك و اولادش بسی خرابی و تباهی رسانیدند حتی که تا باز اولادش\nدر ظل عاطفت دولت بيز وال انگلیسه استقلال نجستند روی آرامی\nوعزت ندیدند غرض كوكبه شاهی و لشکر ظفر پیکر انگریزی هرگاه از ملك محرا بغان\nمنزل بمنزل عبور فرموده در محال کدنی که تا شهر قندهار مفاصله سی گروه دارد رسیدند\n114"}
{"book": "adl1189", "page": 130, "text": "سرداران قندهار بهوای کارزار با سپاه پیاده و سوار جرار خود قریب محال مذکور در قلعه\nفتح الله خان منزل نموده همدران روز کدوخان نام مهمند که یکی از سوران جرار و دلاوران\nنامدار سرداران مذکور بود بکار نجیر قبل ولیم جی میکناتن صاحب بهادر را ازجر آگاه\nگرفته بردشپ که بسر دست آمد سرداران مذکور ازروی مصلحت در مقابله نه ودن\nبا امواج بحر امواج انگریزیه خیر و عافیت خود ندیده اول شهرت دروغ در لشکر خود دادند\nکه امشب بر فوج انگریزی شبیخون میزنیم چنانچه اینخبر در لشکر صاحبان عالیشان نیز رسید\nبنابران مردمی که خیمهای آنها بیجا بود آنها را جابجا نموده نهایت در امر داری\nوحراست پرداختند همین که سرداران مذکور بعزم دروغ و اراسپ شدند بطریق فرار عطف\nعنان بجانب شهر قندهار نموده بعد ورود شهر عیال و اطفال خود را براسپ واشتر\nسوار نموده بسمت ایران هزیمت اختیار نمودند حاجی تاج محمد خان کاکری از همانجا\nاز موافقت سرداران مذکور پا کشیده با سواران خود همانشب بجبهه سایی عتبه علیه شاهی\nدر کنار لشکر کینه انگریزی از جهت عدم اجازت حارسان و طلایه داران فروکش شده علی\nالصباح بحضور شاه جمجاه مشرف شده با صاحبان عالیشان ملاقات نمود از نیتحی شاه جمجاه\nوصاحبان بهادر نهایت مسرور گشته مشارالیه را بخلع فاخره ومواهب لایقه ممتاز ساخته\nبخطاب مستطاب نصیر الدوله سرافراز فرمودند صاحبان بهادر از ورود حاجی خان مذکور\nبشاشتی تام حصول نمودند با نیمراد که اگر سرداران قندهارده چند سیاه خود لشکرها\nمیداشتند و حاجی خان مذکور نیز شامل ایشان میبودهم در مقابل فوج ظفر موج در شهر\nقندهار تاب استقامت و طاقت استدامت نمیداشتند لاکن از پایداری چند روزه آنها البته\nموجب قتل وغارت خلق الله بلاشتباه واقع میگردید چونکه حاجی خان کاکر بحضور شاه\nجمجاه مشرف شد و استقامت سرداران در شهر قندهار میسر نگشت در ینصورت خلق خدا\nاز قتل وغارت نجات یافت در حقیقت اینهم فتحی بود که از قدوم حاجی خان کاکر\nمیسر شد عرض فردایش ازان منزل کوچ نموده در قلعه فتح الله خان و از آنجا بیوم منزل\nدر تاریخ ۱۲ شهر صفر المظفر یوم یکشنبه سنه یکهزار و دوصد و پنجاه و پنج مقدس هجریه\nخارج شهر قندهار رونق افروز شده فرادی آن یعنی سیزدهم شهر مذکور یوم دوشنیه حضرت شاه\nجمجاه با میکناتن صاحب بهادر ومصاحبان اوشان در ارگ شهر مذکور رونق بخش\nگردیده افواج انگریزی را از سوار و پیاده وتوپخانه بکمال تزئین آراسته ومسلح\nومکمل ساخته و شاه جمجاه را در خارج شهر واقع دشت عیدگاه بتخت ارئی متمکن نموده\nاز همه افواج سلامی ادا کرده از همه صاحبان و افسران ندوانه گذرا نیده بهجتهای\nتازه ومسرتهای بی اندازه نمودند شاه جمجاه از مشاهده اینچنین تعظیمات وملاحظه اینهمه\nتکریمات ممنون ومرحون گشته آنچنان در رضا جوئی صاحبان عالیشان میکوشیدند که\nدر قید قلم نمی گنجید وحسب الرضاء صاحبان والا شان خوانین درانی را از هر طائفه\nبمنصب وجاه شان سربلند میفرمودند چنانچه برخلاف عصر بارگزا ییان کسانیکه طاقت\nخر بستن بخانه خود نداشتند هر يك در بستن وآراستن کمند های اسب واشتر قدرت\nیافته از وفور وجود اسباب حشمت وبزرگی همه ارجمند شدند ومرد سپاهی که مدام دست"}
{"book": "adl1189", "page": 131, "text": "ناز سایش بخواستن وام دراز بود ورعیت که همیشه سر خود را بزانوئی پرروز گارومسود\nکیسه ایشان از درمهای عشرت پر ودل ایشان ازغمهای محنت خالی گردید شاه شجاع\nتخمیناً دولك روپیه بدعت وزیاده خراجی ایجاد بار گرانیان را برعیت ناتوان واگذار\nفرموده بخشیدند در عصر حکومت باز گر اییان جوال گندم راست دوازده سه من پخته\nقندهار میداشت بیکروپیه میدادند مردم خریدار بعامل آن میگفتند چه آورده چون نام\nگندم میگرفت دشنام میدادند که چرا هیزم نیاوردی یعنی آن نسبت باین عزیزتر است\nبا وجود اینچنین افراط غله مردم رعايا وسپاه و قور تفنگچۂ سنتی صورت روپیه را بچشم\nنمیدیدند در زمان شاه شجاع و صاحبان عالیشان كدئى روپیه دوآ ثار گندم فروخته\nمیشد مساکنان آنجا را آنقدر منافع بود كه كودكان در کوچه و بازار\nبازوپیه ودینار بازی میکردند غرض حضرت خاقان وصاحبان عالیشان دراهتمام سپاه\nورعیت آندلك خصوص پرداخت خوانین درانی بکمال تفقد ومهربانی میکوشیدند\nحاجی دوست محمد خان نام اسحاق زائی را که از نامداران آندلك بود از محال گره\nسیل طلب فرموده در ظل عاطفت داشتند حضرت خاقانی رعایت و پاسخاطر این دو شریکی\nحاجی خان کاکړ ودیگر حاجی دوست محمدخان اسحاق زائی را که نامدار وصاحب\nجمعیت و وقار بودند البته بغایت میفرمودند.\n\nاحوال تجدید اخذ عهد نامه مفصل بفضول هشتگانه وقوع واقعه دختری\n\nاز نجبا بمقام قندهار.\nو نیم جی میکناتن صاحب بهادر سفیر وثیقه که در لود یا نه زیب ارقام یافته بود وثیقه\nجدیده محتوی بدفعات هشتگانه بمقتضای خاطر خود بقید تحریر آورده بمهر حضرت\nخاقانی مزین نموده گرفتند که نقل مفصلش این است.\nنقل عهد نامه دوستی و محبت فیمابین سرکار والمدار کمپنی انگریز بها در وشاه\nذيجاه شجاع الملك پادشاه که بمعرفت جی میکناتن صاحب بهادر ایلچی و وزیر انگلیس\nاز طرف دولت باهره هند و پاد شاه ذیجاه شجاع الملك شاه ممدوح برای ذات\nوالاصفات واخلاف شاه مفخم الیه بتاریخ هفتم ماه می ۱۸۳۹عیسوی مطابق بیست و دوم\nشهر صفر ۱۲۰۰ هجری بمقام قندهار زیب توثیق یافت.\n\nدفعه اول روشن ومبرهن باشد جمیع شرایط عهد نامه که بتاریخ بیست وششم جون ۱۸۳۸فیما\nبین سرکار دولتمدار انگلیسه وشاه ذیجاه شجاع الملك ومهاراجه رنجیت سنگه\nبهادر زیب نفاذ یافته بحال و برقرار خواهد بود سرکارات ثلاثه بموجب شرائط عهد نامه\nمذکور کار بند خواهند شد.\nبعد نظر ارتباط واستدامت اتحاد واقع فیمابین سرکار دو لتمدار انگلیسه\n\nدفعه دوم وشاه مفخم اليه يكصا حب ايلچى ا نمايرز ازطرف سركار انگلیسه همیشه\nبخدمت شاه محتشم اليه حاضر وموجود خواهد ماند و در صورت مناسب و مصلحت متصور\nساختن پادشاه ممدوح نیز ایلچی از طرف خودجهة اقامت بخدمت گورنر جنرال بهادر معین\nومامور خواهند فرمود\n\n١١٦"}
{"book": "adl1189", "page": 132, "text": "بعوض و بدل معاونت و معاهدت دیرینه و نظر اتحاد و محبت كامله مستقيمه که از جانب سركار دولتمدار انگلیسیه و كيفيت شاه شجاع الملك دفعه سوم رو بظهور آورده است و بلحاظ یگانگی و يکجهتی هر دو سر كارين شاه محتشم الیه كاهی احدی را از قوم اهل فرنگ در زمره نوكران منتظم و مسلك نموا هند كرد و کسی اهل فرنگ را اجازت اقامت بملك افغانستان بدون اطلاع و استرضای سركار انگلیس عطا نخواهند فرمود ،\nفوجی منتظم و مرتب كه صاحبان انگلیس سر كرده و سرداران آن باشند برای دفعه چهارم حفاظت ملك وذات پادشاه مغفر اليه ومم جهة اندفاع اعدای بیرونی علی الدوام در ملك افغانستان مقرر و معین خواهد شد و هر خدمتی كه بصوابدید شاه و ایلچی مذکور مناسب و ضرور متصور گردد از فوج مزبور گرفته آید ،\nخرج فوج مذكور طوریکه الحال است آینده هم بهمان اسلوب خواهد دفعه پنجم ماند و تعداد سرداران انگلیس متعبنه لشکرمذکوره زیاده از پنجاه نفر نخواهد\nبود بشرطیکه پادشاه مغفراليه خواهش ازدیاد آن و ازدياد فوج مذکور نکند ،\nشاه شجاع الملك مغفراليه مشاهره فوج مذکور حتى الوسع والامکان از خزانه دفعه ششم خود مودی سازند.\nدر خصوص امر تجارت شاه ممدوح در صورت پیش آمدن موانع بیجا انسداد وارتفاع دفعه هفتم آن فرمایند و هر تدبیری که در رای صواب اندی شاه مغفر اليه بصلاح ایلچی\nانگلیس برای رفاه مردم تجار قرار پذیرد جلوة ظهور خواهد گرفت.\nمضامین دفعات هفتگانه مرقومه بالا ابداً دائماً تا بقای حکومت سلطنت دفعه هشتم خاندان سدوزائی بحال و بر قرار و مستقل و پایدار خواهد ماند.\nدرین اثنا واقعه غریب رو اداد که دختری از نجبای شهر از راهی عبور مینمود ناگاه یکی از سپاه کوره بر آن برابر شده چیر دستی و تسلط آغازیده را در کناریزی که قریب به آن\nموقع واقع بود برده بكارتش را بر گرفت از بدختی بواسطه شور و افغان آن دختر معطر مردمان رهگذری اطلاع یافته با قوام او خبر رسانیدند تا جمعی کثیر از سادات و علما فراهم آورده بدربار شاهی استغاثه نمودند چونکه اینواقعه بهمه کس بخصوص به مردم افغان\nنهایت مکروه و ناملاعم بود اگرچه شاه موصوف و صاحبان عالیخان معذرت بیحد و بسیار فرموده آتش فتنه و شراره بلوای عام را خاموش نمودند اما كينه و غيرت ناموسی از دل آنمردم مظلوم معدوم نگشت بلکه خیالاتي چند بخاطر آنها جا گرفت که هر گاه در ابتدای\nورود این شاه و سپاه اینچنین مقدمه ناهزا بناموس شرفا روداد در صورت استقامت و استدامت آیا بر ناموس ما چه امت چه پیش خواهد آمد ظاهراً پادشاه را جزنام شاهی دیگر اختیاری نیست از ناحیه حال خوانین درانی خصوص حاجی خان كاکر و حاجی دوست محمد خان اسحاق زایی جز آثار رنجیدگی و ندامت قوم معلوم ومفهوم میشد لاکن\nظاهر داری را از دست نداده میگذرانیدند بعد از کوچ افواج بحر امواج بقصد تسخير کابل در اثنای راه از حرکات ناصواب آنها بشاه چمچاه معین شد که خفگی خوانین\n۱۱۷"}
{"book": "adl1189", "page": 133, "text": "درانی اول از سبب آن دختر مذکور است ثانیا حاجی خان کاکر که بحضور خاقانی\nمشرف گردید امید آن داشت که برتبه وزارت ممتاز و بمختار کاری افغانستان سرافراز\nگردد کمیسر نشد و حضرت خاقانی که اینمعنی منظور نظر مودند وجهش آن بود که طائفه\nدرانی تقرب ظاهری او را دیده هم حسد میبردند چه جای آنکه بمنصب وزارت فائز میشد\nو حل وعقد امور مملکت بقبضه اختیار او مفوض میگر دید.\n\nنیابت شهزا: فتح جنگ در قندهار و عزیمت کابل و واقعات اثنای راه\nدر تاریخ یازدهم شهر ربیع الثانی سنه یکهزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری که اعلیحضرت\nخاقانی و صاحبان عالیشان از قند هار نهضت کابل پرچم لوای عزیمت کشودند شهزاده\nفتح جنگ حاکم قندهار گردیده سردار محمد عطا خان ولد سردار سمندر خان درانی\nبامیزانی بنیابت شهزاده موصوف سرافراز شده در قندهار قرار یافتند حاجی خان کاکری .\nو حاجی دوست محمد خان اسحاق زائی و محمد تقی خان وکیل ونور الدین خان وله یحیی خان\nبا میزائی وثانی خوانین درانی سوای سکندر خان با میزایی بمغزمیم وجود نیازی سامان\nسفر رخصت چند روز حاصل نموده در قند هار ماندند اعلیحضرت خاقانی تا رسیدن بغزنین\nهر چند گوش بامدن خوانین مذکورین داشته آوازه آمد آمد میرسید و خود آنها\nنمیرسیدند به شاه شجاع متیقن گشت که مضمون اشتهار دوست محمد خان مشعر براینکه\nپادشاه را جز نام نیست بلکه گروه نصارا خود صاحب مطلب اند به آنها اثر کرد که قدم\nگرفته می آیند یا بمراد که هر گاه صاحبان انگریز بوفور ورود غزنین قلعه غزنین را بتصرف\nدر آرند و از استماع اینواقعه دوست محمد خان بی ثبات گردیده راه فرار پیش گیرد بهتر\nوالا در صورت محاصره غزنین وطوالت افتتاح آن همگی خوانین مذکوران با دوست\nمحمد خان ملحق گردیده شبیخون در افواج انگریزی آورده مشغول قتال و جدال شوند\nاما غلط دانسته بودند زیرا که صاحبان بلند شان را یقین بود که بمجرد ورود تسخیر حصار\nغزنین خواهیم نمود چون بهفدهم شهر ربيع الثانى حواليه كوكبه شاهی و دبدبه افواج\nبهر امواج انگریزی رونق بخش غزنین شد روز اول صاحبان بلند شان در اطراف و جوانب\nحصار غزنین گشت و سیر فرموده اظهار نمودند که شاید میجر لیچ صاحب و میجر ماد صاحب\nدوز مانی که نقشه حصار غزنین را بقلم تحقیق آورده بودند در خواب بود ندیعنی هرگاه نقشه قلعه\nبوضعی که حال بمشاهده می در آید میدانستیم البته توپهای قلعه شکن را در قندهار نمیگذاشتیم\nمعذالك البته امروز افتتاح قلعه متعذر است لکن فردا در نواخت چهار ساعت بعد از نصف شب\nدروازه حصار را مفتوح مینمائیم سامعان افغانستان را ازین حرف پر تعجب می آمد\nزیرا که اینچنین قادر اندازی و شعبده کاری ندیده و نشنیده بودند غرض آنروز بسیر\nو تماشا وتحقيقات احوال قلعه گذرانیده شش جانب شرقی حصار مخیم عساکر ذبات\nجاه وجلال شاهنشاهی و خضرت خیام کواکب احتشام افواج انگلیسی گردید فردا یش\nکه صاحبان بلند شان در تمهید تسخیر حصار بودند در نصف النهار خبر رسید که مهتر\nموسی نام شخصی از قوم غلجائی متوطن محال زرمت با جمعیت ده دوازده هزار غازی از راه\n١١٤"}
{"book": "adl1189", "page": 134, "text": "یال بعزم قتال می‌آید ومحمد افضل خان ولد دوست محمد خان معه دو هزار سوار بفاصله\nدو کروه نشسته منتظر خوانین درانی قندهار میباشد درین اثنا ملاحظه شد که شوامخ\nجبال جنوبی وشرقی راهمه پیادگان غازی گرفته ومملو ساخته اعلیحضرت خاقانی\nپیش از آنکه صاحبان فوج انگریزی را تدارك نمايند فوج سوار و پیاده حضوری خود\nرا معه چند ضرب توپ جلوی بمقابله آنها فرستادند چونکه مهتر موسی با جمعیت خود بلاتأمل\nبرسبیل تعجیل می آمد تقابل طرفین دست داد در آنزمان که جنود تائیدات الهی باستقبال\nاولیای دولت شاهی در اسیه میدوید جمعیت غازی را هزیمت روداد همدرین فرصت چیزی\nفوج انگریزی از سوار و پیاده که موسومی بشاه جمجاه و متعینه کپتان نسکلس بها در یوه\nنیز رسیدند از دیدن آنها آنمردم زیاده بی استقامت گردیدند حکم حضرت خاقانی\nدر آغاز مقابله شرف نفاذ یا فته بود که هر کسیکه ازین بهائم خصلتان زنده و اسیر\nیا سر آنها را بریده بحضور آرد یکصد اشرفی در عوض عنایت خواهد یافت دلاوران معرکه\nکار زار بسیار آدمی زنده و سرهای بریده آورده اشرفیها یافتند بعد از آنکه آن گروه\nکثری فرار دشت ادبار و بعضی کشته شمشیر آبدار گردیدند از اسیران هشتاد نفر\nبحضور شاه جمجاه بودند که بحضور خود سر هر يك را از قلمه بدن شان جدا فرمودند ازینمعنی\nهمه صاحبان متحیر شده چون فتح نمایان نصیب اولیای دولت شاه سکندر شان گردید\nدر آخر شب همانروز در نواخت دو ساعت از نصف شب ولیم جی مگناتن صاحب بهادر مشرف\nعتبه علیه حضور خاقانی شده عرض نمودند که در عرصه چهار ساعت حصار غزنین از یورش\nافواج انگریزی مفتوح خواهد گردید حضور خاقانی خود بدولت نیز بر گرویو زیارت\nحضرت بهاول دانا تشریف آورده تماشا فرمایند شاه جمجاه فی الفور با چند نفر از خواص\nتشریف فرما شدند بمجرد ورود بندگان ثریا مکان از یکطرف شروع سرشدن\nابواب ساحه یسار انگریزیه و از يك جانب بصدمه نقب از بیخ بر کنده شدن\nدروازه وقوع یافته و دلا وران تهمتن توان انگریزی باین تهور و تنگریزی\nخود را در حصار انداخته دست تغلب دراز کردند تا بکه ساکنان حصار غزنین صدای\nالامان بذروه آسمان بلند نمودند البته کسی را که ساغر عمرش لبریز باده اجل شده\nمسابقی از ذکور واناث در قید اسیری و هراس در آمده مال و مواشی آنها بیحد واحصا\nبغارت رسید وغلام حیدر خان ولد دوست محمدخان نیز معه عيال ومتعلقین دستگیر سرپنجۀ\nتقدیر شد صاحبان بلند شان نامبرده را بحضور خاقانی آورده زبان معجز بیان در عفو\nتقصیرات او گشودند اعلیحضرت خاقانی نظر بر علو خویش فرموده و از خون او در گذشته\nبصاحبان بلندشان سپردند و برای حفاظت زن و فرزند و عیال او یاقوت خان وغیره خواجه\nسرایان از حضور خود گماشتند ازین فتح عجیب و نصرت غریب عام وخواص را حیرت\nافزود از دلاوری دلاوران انگلیسیه وشجاعت وتهور بهادران انگریزیه هريك زبان مدح\nگشودند وچون خبر این فتح وفیروزی که در عرصه دو ساعت نجومی نصیب وروزی نبرد\nآزمایان انگریزشد بدوست محمد خان که در آنوقت در منزل ارغندی باسیاه و اثاثه\nکاوس و کی فروکش بودرسید قوای جسمانی او از استماع این آفت ناگهانی ومخافت\nجانی زائل گردیده و بخوانین وفتاین احوال آئین درانی قندهار نیز که ازرکاب نصرت\n\n۱۱۹"}
{"book": "adl1189", "page": 135, "text": "حاجه حضرت خاقانی بحیله تهیه اسباب مانده از عقب پا گرفته می آمدند و انتظار وقوع\nامر باطل میداشتند هر گاه کوشرد گردید روسیاهی نامتناهی واصل و شامل گشت\nومحمد افضل خان والدوست محمدخان که درنواحی غزنین بـادو هزار سوار استقرار\nمیداشت هم ازینحال دریافته بیسرو پا گشته فرار برقرار اختیار کرد دوست محمدخان\nبعد از استماع خبر وحشت اثر غزنین نواب جبارخان برادر خود را ظاهراً بجهة بندوبست\nخود وعیال وباطناً برای دریافت احوال در نزد صاحبان عالیشان فرستاد نواب مذکور\nگفت وشنیدی چند کرده ازصاحبان بلندشان همین جواب یافت که دوست محمدخان مـه\nعیال خود بهندوستان برود سالیانه يك لك روپیه برای اخراجات او از سرکار\nذوى الاقتدار انگلیسی عنایت خواهد شد نواب مذکور بعد از دریافت احوال افسرده\nحال وشکسته بال گشته یکشب در آنجا گذرانیده بعده برگشته در لشکر دوست محمدخان\nرسیده آنقدر سخنان قبیح وبیداد صریح از جانب صاحبان و افواج انگلیس که سراسر\nکذب وبهتان بودبیان نمود که بشرح درنمی آید دوست محمدخان بعداز استماع آنهمه\nاتهام نواب ناتمام رادر کابل فرستاد تاوابستگان وزنان اورا بیاود برسیدن آنجانبز\nسخنان دروغ بی فروغ خودرا بخاص وعام شهرت داد چنانچه از بیهوده درائی او سکنه کابل\nمضطرب ومتوحش گردیده مع عیال واطفال فرارنواحیات و کوهستانات گردیده بعداز\nآن اعلیحضرت خاقانی وصاحبان بلندشان هفت یوم درغزنین زینت بخش بوده ومال ومواشی\nمفروقه غزنین رادر تحت فروشدور آورده واسیران رارها ساخته متحرك بسمت کابل\nشدند دوست محمدخان که از خود وبیگانه را ازین خبر یکسان دربدر وشمرده را بر خلاف\nمراد مشاهده نمود ومحمداکبرخان پسر خود را از سبب بیماری قریب الموت دانست وخبر\nفتنه انگیزی غلام خان وام اعظم خان نساجی باشی را در کوهستان کابل بتواتر شنید\nلهذا نا چار شده عیال خودرا برداشته بجانب ترکستان فرار اختیار کرد خوانین قندهار\nنیز بحضور سلطانی رسیده منشاء جدیود وصاحبان بلند شان کپتان اترم صاحب بهادر\nوحاجی خان کا کر را مع سوار خوانین قندهار وهم کسانیکه در آنحال از خوانین\nکابل مشرف حضور سلطانی گردیده بودند در عقب دوست محمد خان برای گرفتاری\nاومقرر فرموده فرستادند نامبردگان بدوست محمدخان قریب شدند لاکن در گرفتنش\nحاجیخان کاکر تهاون نموده چشم پوشی کرد لهذا نی نیل مقصد مراجعت کردند چنانچه\nکپتان موصوف اظهار این معنی بحضور خاقانی در حین ورود کابل بو ضاحت تمام\nادا نمود .\n\nاحوال رونق بخشی دار السلطنـه كابـل وواقعات آن\n\nچون بمشيت ازلى وارادة لم یزلى کوکب شامى رايـات افواج بحر امواج\nانگلیسی در تاریخ غره شهر جمادی الثانی سنه يك هزار ودوصد وپنجاه و پنج مقدمه\n\n۱۲۰\n1Jomada II 1255 / 12 août 1839"}
{"book": "adl1189", "page": 136, "text": "(۱۲۱)\nمجر به رونق افروز کابل شرارت تقایل شد اعلیحضرت خاقانی پیوسته در ملاحظه لشکر\nکابل ونظم ونسق ملك ورعیت مشغول بوده باصاحبان بلند شان آنچنان شیوة سلوك\nوموافقت را مسلوك میداشتند و رضاجوئی آنها را مد نظر دوستی منظر می انگاشتند\nکه در میان سرمویی نمی گنجید میرزا حیدر علیخان لشکر نویس شاه شجاع که بتجویز\nونفر کلانل کلاد مارتین وید صاحب بهادر از جانب شاه شجاع بخدمت صاحبان بلند\nشان بر سبیل وکالت ورازداری تخصیص وآمد وشد فیمابین داشت سخن بنوعی فیما بین\nادا مینمود که جانبین رضامند بودند و خیال رنجیدگی و مغایرت گاهی بپیرامون خاطر\nهيچيك از دولتین نمیگردید چونکه فرصت بینی وعقب ماندن خوانین قندهار از محاربه\nغزنین و سستی نمودن حاجی خان کا کر در مقدمه گرفتاری دوست محمد خان متمكن\nمتیقن خاطر حضرت خاقانی وصاحبان بهادر بود لهذا حسب الحکم سلطانی حاجی خان\nکاکر و حاجی دوست محمد خان اسحاق زائی از خوانین قندهار که منشاء فساد بودند\nونائب امير وملا رشید بارکزائی و آقا حسین فارسی را که معتمد الدوله دوست محمد خان\nبودند با چند نفر دیگر از خوانین کابل محبوس نمودند چنانچه حاجی دوست محمد خان\nاسحاق زائی بواسطه عارضه لاحقه که داشت در دارالحبس از حبس این زندان فانی نجات\nیافته بعالم جاودانی رحلت نمود و حاجی خان کا کر را از قید نجات دادند و اعلیحضرت\nخاقانی در رفاهیت و غرورسی رعایا و آسودگی و جمعیت سپاه میکوشیدند و بقدر دولت و رویه\nبنابر تخفيف بدمات از مالیات برعایا معاف نیز فرمودند و بخوانین غلام خانه نامرد بی بهانه\nنهایت مهربانی و پرورش داشتند چنانکه در تحت امیر اصلانخان جوانشیر که معروف\nابخان شیرین است هفتصد سوار مقرر فرمودند که در وقت ضرورت خدمت يك سوار هم\nازو بعمل نیامد و بدیگر طوایف نیز علی هذا القیاس چون بندگان شهزاده محمد تیمور\nباتفاق كلونيل کلاد مارتین وید صاحب بهادر از جانب پنجاب در پشاور واز آنجا بغلبه\nو مردانگی از خیبر گذشته وارد کابل شدند ملا عبد الشکور خان نام که در مدت سی\nسال در لودیانه مختار کار شاه شجاع ووكيل بحضور صاحبان والا دستگاه بودند ودر\nنزد صاحبان مستحسن الوصف وكثير الحوصله ودر سرکار سلطانی مقرب و معتمد الدوله\nبود همر کاب شهزاده موصوف نیز در کابل رسید بمجرد ورود از حضور شاه بخلعت نائب\nالحكومه کابل سرافراز شد خان مذکور با وجود آنکه مبتلای امراض لا دوا بود مگر\nشب و روز بصلاح امور خلق الله میکوشید رعایای ژرمت که در ادای مال دیوانی سر میکشیدند\nوبر فاقت غلجائی نواحی ملك خود که در حین نزول موکب خاقانی بجبه سای عتبه علیه\nنگردیده بودند بلکه از کنار و گوشه هنوز شعار راهزنی مینمودند کپتان | ترم صاحب\nبهادر مع چیزی فوج و توپخانه بنابر انهدام قلعه جات آنها مقرر شد و خوانین قندهار که\nبمراجعت قندهار شرف ارنخاس حاصل کرده بودند نیز با صاحب بهادر"}
{"book": "adl1189", "page": 137, "text": "(۱۲۲)\nموصوف مامور شدند که بعد از انجام این خدمت بقندهار بروند چنانچه مذکور رفته چند قلعه آن\nگمراهان را منهدم و وجود اکثر ازان مفسدان را بدارنیستی منعدم ساخته خود از آنجا بطرف\nشال و کوت مليك بلوچ روانه مقصد گردیدند شاه شجاع هميشه ذکر می نمودند که قریب سی سال\nاست که درخانه دوستان یعنی صاحبان بلندشان سکونت میداریم جز قدردانی و اهتمام عالیجانی\nهیچ مشاهده نکرده ایم که تا انقراض رشته لیل و نهار نسلاً بعد نسل ادای جزای این احسان\nنخواهد شد بل قصه همایون پادشاه هند و رفتن او بایران و مددگاری و مهمانداری نمودن\nشاه عباس صفوی شاه ایران و دوباره تسلط یافتن همایون شاه در هندوستان نمونه ایست ازین\nکارنامه که سرکار فیضمدار بهیه انگلیشیه به بنموده اند چنانچه در قندهار بعد از تخت\nنشینی و در ابتدای ورود کابل بدفعات به آواز بلند بر سر دربار عام میفرمودند تمامی حاضران\nچه درانی و چه غیر آن تصدیق و تحسین مینمودند هرگاه بقیام کابل املاک طائفه بارکزائی\nاز ضبطی سرکار بتوجهات صاحبان بلندشان خلاص و با مان ماند و بارکزائی که فرار شده بودند\nهر يك چون محمد زمانخان با پسران و برادران و محمد عثمان خان ولد نواب عبدالصمد خان\nوولدان امیر محمد خان با جمیع لواحق وعشائر باز آمده بعزت و اعتبار خود برقرار مانده\nامورات و مطالبات خود را حسب المرام بنا طقات صاحبان بلندشان سرانجام مینمودند اگرچه\nدر آن زمان حضرت ظل الهی بنابر استرضای صاحبان از بدمنشی هیچ بخاطر عاطر نیاوردند لیکن\nاراکین دولت چه از درانی و چه غیر آنها را نهایت این روش شاق و ناگوار مینمود بلکه پیوسته\nبهمدیگر در سفر و حضر میگفتند که اکنون که طایفه بارکزائی درین ملک با متیار و احترام\nخود باقی و برحال ماندند در اندک فرصت نائره شرارت باوا بلند خواهد شد صاحبان انگلیس\nبا وجود رسائی عقل نفیس و آزمودکاری و جهانداری چگونه دشمنان دوست خود را پرورش میدهند\nدرین معنی آخر ندامت و غرامت دست خواهد داد چنانچه شخصی از واردین پشاور بیان نمود که\nاو يطابيله صاحب ناظم پشاور روزی استفسار احوال کابل نموده پرسید که در دربار شاهی\nکدام کدام طایفه از خوانین با تمکین میباشند بیان کردند که از هر طایفه یعنی بارکزائی و غیره\nهمه جنس میباشند صاحب مذکور بحاضران دربار خود مخاطب گردیده گفت خدا شاه\nشجاع الملك را بیامرزد حاضران مجلس تعجب نمودند شاه شجاع الملك زنده و قائم است صاحب\nچه میفرمایند او یطا بیله صاحب گفت که شخص نامداری را که دشمن خونخوار بهاونشین و بعزت\nو اعتبار خود بحال و سرفراز باشد زنده بودن او را عقل سلیم تجویز نمیکند عنقریب\nخواهید شنید که شاه شجاع الملك از دست همین\nبارکزائیان کشته شد عرض اعلیحضرت خاقانی و صاحبان عالیشان الی چهار ماه بکابل\nرونق بخش بوده در آغاز موسم سرما در تاریخ بیست و چهارم شعبان ۱۲۰۰ هجری\nبسمت جلال آباد نهضت فرمودند و بندگان شهزاده محمد تیمور را نائب السلطنه کابل\nفرموده ملا عبدالشکورخان را بدستور نائب الحكومة ماندند بعضی صاحبان چون سکندر\nبرنس صاحب بهادر و مانند اونیز در کابل مانده بندگان اعلیحضرت خاقانی که زیب\nآرای باغ شاه شدند شهزاده محمد اکبر که در صدف خواهر دوست محمد خان و ولد\nارشد شاه سکندر شان بود و بریعان شباب رسیده و از حاصل جوانی هنوز کامیاب نگردیده"}
{"book": "adl1189", "page": 138, "text": "(۱۲۳)\nناگاه بعارضه درد پیدواراه مملکت مغفرت پادشاه لایزال پیش گرفت از بدبختی\nشاه شجاع را باغ سله داغ سینه گشت و از قضیه این شهزاده صغیر و کبیر را دل در آتش\nغم جایگیر آمد شاه شجاع تابوت آنمرحوم حضرت یزدان را در لقمان بمزار با انوار حضرت\nمهتر لمک علیه السلام فرستاده خود بدوات نهضت فرمای جلال آباد شدند چون شهر جلال\nآباد مخیم سرادقات جاه وجلال و مضرب خیام سپهر احتشام افاقحضرت خاقانی و صاحبان\nعالیشان شد چند ماه اقامت در آنجا بخوشی گذرانیدند .\n\nانتزاع وافتتاح قلعجات محال کنر از قبضه سید هاشم و تسلیم آن\nبسیدبهاء الدینخان\nسید هاشم خان حاکم کنر که دست نشانده دوست محمد خان بود هر چند طلب نموده\nشد حاضر نگشته سر از خط فرمان باز کشید آخر الامر بوقوع ناچاری چیزی فوج\nانگریزی مع چند ضرب توپ و یکصد سوار عبدالله خان اچکزائی بکمان افسری جارج\nمیکریگر صاحب بهادر بنابر اخراج سید هاشم و نصب سید بهاء الدینخان که بجميع وجوه\nموصوف و باوصاف محموده معروف بود مقرر گردید سید هاشم از ورود رستم صفتان\nانگریزی تاب مقاومت بجای نیاورده مگر در قلعه (پشت) چند روز پایمداری بنمود و اجنب\nساخت دلاوران نهضتن نشان انگریزی خواستند که چون دروازه آهنین در آن قلعه با تمکین\nرا بصدمه نقب از بیخ بر کنند و داخل قلعه شوند اما یورش اول چونکه در آنشب شدت\nباد و باران بنهایت وظلمت ابروهوا بغایت بود ببردن نقب در قلعه راهی پیدا شد زیرا که\nبعقب دروازه قلعه دیواری دیگر بر محکم بنا گذاشته بودند بعده چون دلاوران تهمتن\nنشان بحکم افسر کمان قدم پشتر کرده واز سبب وفور باران در خیمگاه رفتند\nسید هاشم از دلاوری دلاوران انگریزی مخوف گردیده و فرصت وقت را غنیمت یافته\nهمینکه راه گریز یافت فی الفور از دریا که قریب قلعه مذکور میباشد بسواری جاله عبور\nنموده فرار گردید کمان افسر مذکور مملکت کنر را بسید بهاء الدینخان کرده\nو خود مراجعت نموده وارد موکب همایون گردید .\n\nاحوال عبدالعزیز خان چهار خیل :\nعبد العزیز خان چهار خیل قوم غلجائی که یکی از معتبران دوست محمد خان بود بحدیکه\nهمشیره اش در عقد نکاح دوست محمد خان نامقدویر قرار و در قوم خود نیز نامدار و با اعتبار\nمیبود بعد از چند گاه اولاً از اعلیحضرت خاقانی استمالت یافته و از صاحبان بلند شان خاطر\nجمع گشته جبهه سای عتبه علیه شد ثانیاً خود بخود مخوف گردیده کوه نشینی اختیار کرد\nهر چند دلالت برجوع ورزیدنش بمربار عالم پناه شد از وفور هراس بی سبب باز نیامده بدستور"}
{"book": "adl1189", "page": 139, "text": "(١٢٤)\nعاصی ماند لهذا حکم اشرف وصلاح صاحبان بانخشان در هدم قلعجات او بانفاذ پیوست چنانچه\nدر چکان قلعه ای داشت که از حاکم غلجائی انهدام آن متعذر بود بنا بران چیزی فوج مقرر گشته\nتامهندم ومنعدم ساختند .\nاحوال طوائف خوگیانی\nرعایای خوگیانی سکنه جنوبی ملك جلال آباد از تمرد و جهالت در ادای مالیات دیوانی\nنمی پرداختند نیز فوج انگریزی بکمان افسر کانانی صاحب بهادر تقرر یافته قبل از آنکه\nگوشمالی یابند قبول ادای بالواجب نموده استدعای چیزی تخفیف نمودند چنانچه یکهزار و\nدوصد روپیه تخفیف یافته راه خبیر که مدام مسدود می بود یا حدود غلجاییان از کابل تا گندمك\nیا تا جلال آباد که مترددین بد ایجمعی آمدوشد نمیتوانستند کردیند و بست بوجه احسن یافته\nکه اجرای قوافل و تردد خلق الله از پشاور الی کابل بکمال رفاهیت حاصل میرود اعلیحضرت\nخاقانی از جلال آباد بعزم زیارت مرقد منور حضرت مهتر لمك علیه السلام زینت بخش لغمان\nشدند حاکم تا جکیه لغمان که میرزا ابراهیم خان منشی باشی سرکار اشرف بود سیورسات\nشاهی وضیافت اراکین دولت را از خاص وعام چنانچه میبایست اقدام نمود حضرت خاقانی\nبعد از حصول زیارت مراجعت بجلال آباد فرموده از نظم و نسق جلال آباد فراغت کلی\nحاصل ساخته عنان رایات دولت بصوب کابل معطوف فرمودید .\nمراجعت بدارالسلطنه کابل و بند و بست غلجا ییان سکنه اولان رباط :\nدر تاریخ هفدهم ماه صفر المظفر سنه ١٢٥٦ هجری بندگان اعلیحضرت خاقانی وصاحبان\nبلند شان نهضت کابل فرموده بعد از رونق بخشی بندگان شهزاده تیمور را مع فوج\nانگریزی به سبب آنکه در اولان رباط که حدو د طایفه غلجای هوتکی است صاحبان بلند شان\nرا مرکوز ساختن قلعه بود مامور آندود فرمودند چنانچه شهزاده ممدوح چند ماه در آن\nنواح رونق افروز بوده بعده عنان عزیمت بسمت کابل معطوف فرمودند بعضی خیر خواهان\nبعرض اعلیحضرت خاقانی رسانیدند که بازار زنان فاحشه نهایت گرم است حتی که در لشکر\nگاه انگریزی علانیه روز و شب براسیان سوار کرده میبرند چنانکه بندگان حضرت خاقانی\nخودهم هر روز در هنگام سواری میبیند و این فاحشها که خود را بلباس فاخره و آرایش\nو دلربا یانه زینت مدهند و بیباکانه میروند کسی نمیداند که آنها از خاندان شرفا اند یا از جماعه\nفسقای بیحیا مگر اینمعنی بغایت موجب فساد و خلل ملك ودولت است ومنافقانی که در خانه\nصاحبان بواسطه تملق و چاپلوسی مقرب و معتبر شده اند اگر چه منسوب و متعلق\nطایفه بسیار کزائی وغیره خواهند بود اول خود رهنمون این فعل شنیع"}
{"book": "adl1189", "page": 140, "text": "(۱۲٥)\n\nمیشوند و باز خود از راه شیطنت نزول بدنامی و بی انتظامی را بحضرت خاقانی آورده مردم\nساده لوح را بغیرت خواهند آورد اعلیحضرت خاقانی چونکه بدگوهری و شرارت مردم\nآنوطن را بدفعات دیده و دریافته بودند وجوبا اینمعنی را بطور رمز و ایما بولیم جو میکناتن\nصاحب بهادر بیان فرمودند از انچا که صاحب موصوف از نهایت کار مردم آندیار آگاهی\nنداشت و رفتار و گفتار آنان برای يك بتجربه ترسانید بود ع : که خبت نفس ننگردد بسالها\nمعلوم» عرض نمود که اگر سپاه را ازین فعل ممانعت کرده شود مبتلای چندین امراض خواهند\nشد بندگان خاقانی فرمودند که اگرچه اینمعنی واقعیست هم اصوب آنست که در ينملك\nچوب منع پیش گذاشته شود غرض تازمانی که ملا عبدالشکور خان حاکم کابل و میرزا حیدر علیخان\nوکیل دولتینعالیین بود پرده عدم و وجود اختیار پادشاه از امور مملکت و سپاه از روی\nکار برداشته نشداگر چه طایفه بارکزائی ومتعلقان اوشان پهلواشین صاحبان بلند شان شده\nو بحقایق مافی الضمیرایشان وارسیده بمردم سخنان بی اختیاری پادشاه را عبثا نملک بیان\nمیکردند و ازقوم انگريز مخوف داشته و بفتنه وفصاد اشگیز مینمودند باینمعنی که زنان\nشما از شما بندا ما ملاعبدالشکورخان بحکومت خود آنقدر حکمت و ساختگی بکار می\nآورد که محکومی و بی اختیاری پادشاه چندان یقین مردم آنولایت نمیگردید بل در وقتیکه\nدر باب تسعیر غله یا احکام دیگر که در شهر منادی میکردند شخصی که از جهة آشنائی\nوتعلق سکندربرنس از اطاعت امر و احکام تجاوز تفاوت ورزیده قبول حکم نمیکرد\nملاعبدالشکورخان بپاس ظاهر داری آنشخص را تنبیه مینمود چون مردم اینمقدمه را میدیدند\nمیگفتند که اگر پادشاه در حقیقت اختیار ملك نداشته باشد ملا عبدالشکورخان چگونه ملاحظه\nسکندر برنس صاحب نمیکند بعد که سکندر برنس صاحب بهادر چپراسی خودرا نزد\nملاعبدالشکورخان میفرستاد که فلان شخص متعلق ماست ملاعبدالشکورخان میفرمود که\nمن خبرنداشتم و واگذار میشد غرض در ایام نیابت خود ازیشگونه چندین پرده داریها و مصلحت\nکاریها مینمود که محض خیر و دوام و قیام محبت و اتحاد دولتین بلاغیر در آن مضمر بود\nمگر میکناتن صاحب و سکند ربرنس صاحب که توجه برمال کارنداشتند اینمعنی را ناگوارا\nانگاشته یوماً فیوماً ازملاعبد الشکورخان دلگران میشدند باوجودیکه ملاعبدالشکورخان\nفدوی شاه جمجاه و دولتخواه دولتین علیتین بود و محمد عثمان خان نظام الدوله که از جهت\nترقی ظاهر و نفع خود طرف صاحبان را گرفته از طرف پادشاه جمجاه دست کشید ناچار آتش\nفتنه وفصاد بلند شد الحق اگر ملاحظه اش اصلاح کار طرفین میبود مردم رعیت وسپاه سر\nبفساد وعناد برنمیداشتند بدوش وفادارخان وزیر اگر خواتین درانی را در عهدسلطنت\nبندگان شاهزمان خوارو بیوقارنمیکرد وسران آنطایفه را بکشتن نمیداد چرا سلطنت\nشاهزمان خراب میشد حقا کسی را که باقتضای چنین منصب بزرگ و دولت سترگ بی پرسش برسد\nعلاوه بر آن ولیمیجی میکناتن صاحب بهادر که وزیر مختار کاردولت بهیه انگلیسیه بی زوال\nباشد بدون آزمودن وحصول تجربه نوشته وزارت نسل بعد نسل باو بدهد او چگونه"}
{"book": "adl1189", "page": 141, "text": "(۱۴۹)\n\nبخبر آقای خود بنظر کند فرس سکندر برنس صاحب بهادر ومسكناتن صاحب بهادر را رفتار\nملا عبد الشكور خان پسند خاطر نیامده درین اثنا میرزا امام وردی معتمد دوست محمدخان\nکه در منافقت و شیطنت ابلیس کهینه شاگرد مكتب اوست از بخارا خود را دیوانه ساخته\nبصورتی که گوشت بدن خود را بدندان میکند و باین حیل از آنجا نجات حاصل نموده در کابل\nآمد چونکه در خانه ملاعبد الشکور خان پیشرفت کار خود ندید و در آنوقت عثمانخان نظام\nالدوله که در سر کار شاهی در ثالث ان عمال مقرر و بر حال شده بوده لہذا با او پیوسته در اندك\nایامی کار بجای رسانید که همه درانیان و رعیت در بدگوئی و بدخواهی ملاعبد الشکورخان\nزبان كذب ترجمان بخدمت پادشاه جمجاه در خلا و ملا کشودند و میکناتن صاحب وسكندر\nبرنس صاحب بحضرت خاقانی ظاهر نمودند که ملاعبد الشکور خان نامرد حکومت نمیرسد\nدیگری را قایم مقام او باید ساخت شاه جمجاه هر چند تعریف وتوصیف ملاعبدالشکورخان بمبالغه\nمیفرمودند که ازین آدم بهتر ناظم و حاکم متدین تری دست نمی آید چون آنها باطنا بحکومت\nدیگری راغب بودند لهذا بدلایل و حكايات لاطائل مببرداختند حتی که ارصاف بی اثری\nمیگذشت از آنجا که حضرت خاقانی پیوسته بمرضی صاحبان بلند شان قدیرین طریق انتظام\nبودند بملاحظه ظاهر حال عثمانخان و اصوفه دار خان سدوزائی را بخطاب نظام الدوله\nمخاطب فرموده حل وعقد امور مملکت را با ووا گذاشتند و ملا عبدالشکور خان را از حکومت معزول\nکردند چندانچه بتحريك نظام الدوله حسب خواهش صاحبان بلندشان چنان قدغن شدید اجرا\nیافت که احدی از رعایا و برایا وخرد و بزرگ نزد ملا عبد الشکور خان آمد ورفت ننماید\nبلکه سوار و پیاده که در تحت امر او بودند هم از وجد اماخته او را خانه نشین کردند درین حین\nخبر رسید که دوست محمد خان از بخارا گریخته در تاشقرغان که موسوم بخلم است آمده\nاز آنجا بجمعیت مردم اوزبك مقدمه بر سر با میان آورد چونکه در آن زمان داکتر لاد\nصاحب مع چندی از سواران جازیا زویادگان پلنتن باچند ضرب توپ در بامیان مقرر بود\nدوست محمد خان با جمعیتی که از مردم ترکستان با خود داشت مقابل لشگر ظفر پیکر شده\nدوسه دفعه حمله نموده چون فایده در کار خود ندید بل هر وقت که مقابل شد هزیمت یافت\nآخر الامر صورت بهتری کار خود بان تصورید که در کوهستان کابل رفته باتفاق رعایای آنجا\nمحرك سلسله فساد شود شاید که کاری بکند مردم کوهستان نیز خبر مخلصی دوست محمدخان\nشنیده بدھوا شده در صدد آن بودند که بیکدام بهانه آتش فتنه وفساد در کوهستان روشن\nسازند مگر در عهد حکومت ملا عبد الشکورخان که شخصی نيك محضر ورعیت پرور بود محرك\nفتنه نشدند همین که عثمانخان سدوزایی بر روی کار آمد اول میر مسجدی خان نامی ولد\nخواجه اسحاق که نامدار و صاحب جمعیت ووقار کوهستان بود سر کشی از گریبان یعنی\nبلند کرده متواتر خطوط طلب دوست محمد خان فرستادن گرفت چون این خبر بحضرت خاقان"}
{"book": "adl1189", "page": 142, "text": "(۱۴۷)\nوصا حبان بلند شان رسید بندگان شهزاده محمد تیمور و جرنیل سیل صاحب و سکندر برنس\nصاحب مع افواج انکلیسی و سوارانراسی فولخزاری مامور کوهستان شدند اولا در موضع\nخواجه خضری بر قلعه میر مسجدی خان مقدمه پیش آمد چنانچه میر موصوف در آن قلعه با چهل\nپنجاه نفر پیاده تفنگچی ملکی استقامت ورزیده دست جلادت و مردانکی دراز کرد جرنیل\nفوق الذکر بضرب کاولهای توپ یکطرف دیوار حصار را مسمار ساخته بلشکر نصرت اثر\nحکم یورش داد قطارا دیوار حصار آنقدر مسمار نشده بود که دلاوران تهور نشان\nباندون قلعه در آیند با وجود آن حمله نموده بیای دیوار پیوسته کمال تهور بکار برده\nقدم بر دیوار گذاشتند اما از درون قلعه تفنگ وتیغ بیدریغ میزدند کار بجای رسید که\nدلاوران فوج انکریزی سنکین تفنک و قمکچیان بکار دو خنجر وچنک برسر وسینه\nیکه یکر کار میفرمودند غرض از باعث بلندی دیوار قلعه وعدم حصول دخول بسیار دلاوران\nسر خود در پای دیوار کذاشتند و کانلی صاحب بهادر نیز از زیر دستی دست اجل رخت حیات\nهم در پای قلعه از بر کشید جرنیل بهادر چون دانست که بر قلعه عروج غیر ممکن است لهذا\nدلاوران فوج را حکم مراجعت وترك مداخلت داد چونکه مردم جرا رو جنگی از طرف\nمیر مسجدی نیز بر سر دیوار قلعه بسی مقتول و مجروح شده بودند و یکدست خودش هم از ضرب\nسنگین تفنک دلاوران از کار رفته لهذا استقامت آنجا را موجب هلاك تصوریده بوقت شب\nاز حصار بر آمده بسمت ریزه کوهستان رفت دوست محمد خان در حینیکه در کوهستان\nرسید جمعیت نموده در موضع پروان هنگامیکه آراسته از افواج نصرت امواج اولا اقدری سوار\nهندوستانی محالة بمقابله او رفت چون دوست محمد خان سواران هندی را بسیمون پلٹن و\nتوپیافت محمد افضل خان پسرش را با چند سوار که همراه داشت فی الفور بر سواران مذکور\nحکم مقابله و حمله داد چون دلاوری بکار بردند سواران هندی روی خون دیده استقامت\nبسر خود دشوار یافته بید چون افواج انکريزي ما نند امواج\nسیل قادرو رسید دوست محمد خان با محمد افضل خان در میدان کریراسب انکيز شد ند\nهر کاه دانست كه فوج انگریزی چون بيك اجل از عقب سرانخواهد كذاشت و از شهرت\nدادن صاحبان بلند شان که هر کسیکه دوست محمد خان را كرفتار نموده بیارد مبلغ دو لك\nروپیه انعام داده میشود ترسید که مردم اینملک که برای پنجروپیه پنج نفر را میکشد\nمن از دست ایشان هیچ جای جان بسلامت نخواهم برد مقتضای خرد آنست که بپای خود\nنزد صاحبان رفته از روی عذر و التیام سرانجام مرام خود نمایم هنوز بخیال مردم آنسر زمین\nاین بود که دوست محمد خان در پناه چندین مقابله و کارزار خواهد نمود لاکن\nدوست محمد خان بعد ازین از مآل کار کسی را اطلاع نداده خود را مع سه سوار که یکی\nاز ان محمد افضل خان پسرش بود بوقت شام منو کلانلی الملك العلام بخدمت ميكناتن صاحب\nبهادر رسانید صاحب ممدوح در آنحال از بالا حصار بجهۀ هواخوردن سوار شده میرفت\nکه ناگاه شخصی آمده مصافحه نمود صاحب ممدوح پرسید که شما چه کسید کفت من دوست محمد خانم\nميكناتنصاحب از اینمعنی نهایت منشرح الحال كرديده با او مراجعت بمكان خودنموده\nبیحد محبت وسلوك رامسلوك داشته غایت فرمان پذیرا یی اختیار کرد."}
{"book": "adl1189", "page": 143, "text": "(۱۲۸)\nیکی گرگ بچه را پرورید چو پرورده شد خواجه را بدرید\nطرفه اینکه دوست محمد خان از سعادت اندوزی سلام حضرت خاقانی ابا کرده\nو سرباز کشید و میکناتن صاحب نیز بحسب رضا جوئی او عمل ورزید سبحان الله کسی را که\nآبا و اجدادش همیشه متابعت کرده باشند و از ریزه چینی خوان نعمت و احسان او صاحب\nاسم و رسم و نام و کام گردیده پرورش یافته باشد و او از ان مطاع و ولی نعمت خود از کوتاه\nاندیشی و حقوق ناشناسی استغنا و استعلا نماید دیگری که امید خبر از ان بی حقوق نماید\nچه قدر غلط و غفلت است از آنست که محمدا کبر خان خلف الصدقش حسب التعلیم یا برای\nخشنودی آن حقوق احسان میکناتن صاحب را بچندین خیانت و خذلان مبدل نموده ابواب\nحسرت و افسوس از قتل آن مردملک دیده خردمندان روم و روس بر روی جهانی خاصه\nبخاطر پادشاه جمجاه صاحب ناموس کشود الحق .\nنکوئی با بدان کردن چنانست که بد کردن بجای نیکمردان\nغرض میکناتن صاحب عیال و اطفال دوست محمد خان را که از عرصه چند ماه پیش از\nآمدن خودش از خلم بهمراهی جبارخان آمده در غزنین حسب الصلاح صاحبان مقیم\nمیبودند و خدمت و خبر گیری آنها صاحبان بخوب وجه مینمودند طلبیده با دوست محمد خان\nبا عزاز و اکرام تمام بلودیانه رسانیدند و بمکانات شاهی سکونت داده در سال دو لك روپیه\nبرای خرج او مقرر ساختند و از روز آمدن دوست محمد خان بکابل الی ورود لودیانه آنچه\nخواهش خاطرش در گرفتن اسباب و مبالغ و ملبوسات شد صاحبان بلند شان هیچ عذر نفرموده بمصرف\nعطا فرمودند و در افغانستان هر کس که متعلق و منسوب و آشنا و مربوب او بود از تعرض\nو زحمت و تكليف وذلت همچو کا فریکه اسلام قبول کرده باشد آزاد گشته فارغ البال\nو مرفه الحال شد از ظهور اینواقعه و التفات ظاهر و باطن خاطر دانش مواطن صاحبان\nبلند شان باین درجه و عنوان نسبت بحال دوست محمد خان شاه جمجاه در ملك افغانستان\nآنچنان از اعتبار افتاد که گویا از آسمان برزمین رسید بند گان شهزاده فتح جنگ که\nحاکم و ناظم قندهار بود هم از جهة رنجیدگی میجر لیچ صاحب بها در حسب الطلب حضرت\nخاقانی در کابل آمده و شهزاده صفدر جنگ برادر عینی او را قائم مقامش ساخته در قندهار\nحاکم نمودند.\nعزیمت فرمودن شاه جمجاه بجلال آباد سال دوم\nچون در کابل موسم سردی پیش آمد اعلیحضرت خاقانی شهزاده محمد تیمور را در کابل\nگذاشته خود بدولت و سعادت با صاحبان بلندشان نهضت فرمای جلال آباد شدند درین سال\nتا زمان رونق بخشی جلال آباد واقعه پیش نیامد مگر طائفه سنگو خیل چندرمه گوسفند مردم\nشنواری را بباعث دشمنی خانگی که با آنها داشتند چپاو کرده بردند از اینجهت فوج\nاز سپاه نصرت پناه انگریزی مع سواران جانباز رفته با وجود اینکه آنمردم خود را\nدر جبال آنجا کشیده بغود داری میبودند اما بخوبی گوشمالی داده قلعجات آنها را\nمیره مسمار و منهدم ساخته مراجعت نمودند ."}
{"book": "adl1189", "page": 144, "text": "(۱۲۹)\n\nکیفیت دستخطهای جعلی بنام شاه شجاع\n\nروزی سه قطعه طغرا دستخط مهری شاه شجاع را میجر یکر صاحب بهادر بحضور شاه ممدوح\nآورده بنمود چون شاه شجاع کشودند می بینند که باسم خوانین کوهستان متضمن تحريك\nفتنه وفساد وبنياد جهاد با افواج صاحبان تهور نهاد بوده از مطالعه این مضمون چونکه\nسراسر خلاف مكنون بطون همایونش بود رنگ از روی شاه شجاع پرید وهرچند بمهر\nودستخط خاص خود غور وملاحظه فرمودند هیچ اشتباهی در نیافتند وهر کس بقدر حوصله\nخویش تقریرای میزد وسخنی مخالف مراد ادا مینمود اما هیچکونه تسلی خاطر شاه شجاع\nنمیگردید چنانچه تمام آنروز بتفحص و تجسس گذشت و هیچ پی بحقیقت حال میسر نکشت\nروز دیگر علی الصباح شاه شجاع میرزا ابراهیم خان منشی باشی حضور خود را طلب\nفرموده ودستخطهای مذکور باو نمودند و برای تحقیق حال جعل تاکید فرمودند .\nمنشی باشی مذکور بمجرد ملاحظه دریافت که نوشته اول را نقدی از راه تحریف\nاز روی كنه قدغنه بد بخایب حسب مراد خود بعبارتی که مبانی مبانی فساد باشد نوشته\nاست چون کیفیت این جعل بحضرت خاقانی از روی تحقیق کشف کردید غنچه خاطر\nاقدسش به آیین ریاحین رو بشکفتن آورد فی الفور میگر یکر صاحب را طلبیده چکونکی\nوصورت حال دستخطهای جعلی را بایشان داده بر آثار وعلامات نوشته اول که هنوز\nبنور از روی كاغذها هویدا بود آگاه فرمودند صاحب موصوف نیز بعد وقوف حال\nتصدیق کمال نمود لهذا سكنائن صاحب كنفدرازای صاحبان نماده فوج ظفر موج نموده\nو بحقیقت جعلی هیات را واقف گردانید همگی فرحناك شده سوء ظنی که متمكن بواطن\nشان کردیده بود با الکل رفع نمودندشاه شجاع بصفات بصاحبان بلند شان فرمودند سعه\nاحسان نمودن شما در حق طائفه بارکزائی و بودن آنها باین عزت و اعتبار درین ملك\nآخر نتیجه اش جز فتنه وفساد نخواهد و در این نوع کاغذ ها بسی خواهند ساخت باکه\nشنیده میشود کیه قوم بارکزائی چون جبارخان ومحمد عثمان خان ومحمد زمان خان\nوامثال اینها شب و روز دودامن زنی آتش فتنه وفساد میباشند خصوصا الحال که نظام\nالدوله معتهران دوست محمدخان وامنجو میرزا امام وردی وصوفی عبد الرزاق\nو میرز الحمد وقائب امیربار کزائی و مانند ایشان را کار دار ومختار خود ساخته است\nهمین شهرت داده اند ومیدهند که پادشاه را جز نام هیچ دخلی نیست بلکه در ملك اختيار\nتحريك وتصرف پر کاهی ندارد سرکار یعنی ما که در لودیانه در دفعات مطلوبه خود\nنوشته ایم که صاحبانها ایشان را هیچ امر از امور مردم ولایت سروکاری نباشد وصاحبان\nپذیرائی اینمطلب نموده اند مراد اصلی ما از طائفه بارکزائی ومتعلقان شان بود الحال\nبر عکس و خلاف آن ملاحظه میشود آنست انسب آن است که قبل از انكه فتنه از خواب بیدار\nگردد تدارکش کرده شود مکاش این احوال از جانب شاه شجاع که برای نواب\nگورنر جنرال لازدا کشند بهادر نموده شده شاهد این مقال است اما آنچه صاحبان بلندشان\nبمضمون اینکه دود را باحساك گردن بنده عمل نموده اندتدا رك این معنی نشد مآل"}
{"book": "adl1189", "page": 145, "text": "(۱۳۰)\nفحوای مصراع مذکور در فخر افغانستان لایق است و درافغانستان تعمیل بدین مضمون\nاوجه و احسن تواند بود که دع عسورا بشمشیر گردن بزن، الحیق که اگر پادشاه را\nاختیار میبود متنفس از اولاد بارکزیان بارکزرائی را در ملک افغانستان نمی گذاشت\nبلکه خود از بارکزائیان احدی نمی ماند و ظاهر است که اگر یاد شاه را دست تسلط\nبر طائفه بارکزرائی در از میبود خرابی و بربادی مال و جان باین شتابی برین سرگبارین (۱)\nمماکیت رو نمیداد غرض اگر چه شاه جمجاه را اضطراب و پریشانی خاطر از اختیار\nبارکزائیان و تلطف صاحبان در باره ایشان بموجب بود مبرهنست که از اطوار ناشایسته\nو بدکاری طایفهاموله بر سر کار آمدن معتمدان دوست حصیدجان بفتنه آتش فتنه و فساد\nروشن خواهد شد اما چون صاحبان را پرداخت اموال بارکزرائیان و منصوبیان ایشان\nمنظور بود شاه جمجاه تقدیم رضای صاحبان را اقرب بصواب میدیدند غرض شاه جمجاه\nرا کند اخلاص و شوق بزیارت مرقد منور مهتر لمك عليه السلام بتربت مباركه نواب\nعالیه ادنی و اقده ما جده فردوس مقام کشیده رواق افروز لغمان شدند میرزا ابراهیم خان\nمنشی باشی که حکام آن محل بود لازمه خدمت سرکار شاهی و ضیافت اراکین دولت\nاز خاص و عام و سپاهی بجا آورد چونکه نظام الدوله نمیخواست که جز خودش احدی\nدر سرکار شاهی اعتمادی داشته باشد و از خدمتگزاران قدیمی حضرت شاه نهایت تخم حـد\nدر وا میکاشت میرزا ابراهیم خان منشی باشی که در حضور شاهی عزت و اعتبار وافر داشت\nخرابی روز کار او را هم همچون ملاعبد الشکور خان موجب فتوح کار خود دانسته\nبا وجودیکه ملک لغمان زروی تحقیق باجاره او داده شده بود بتوجيه ضبط نموده عاملان\nو حصار داران او را در مقاباش استاده کرد هر چند منشی باشی مذکورو گفت و شنید نمود\nکه ملک لغمان باجاره من است کس بند و برماق او که در ملک مسطور او ده تصرف شد\nاراکین دولت و خاص و عام که مشاهده اینحال نمودند مایوس شدند که کسانیکه ملک\nاجاره مینمایند با مید حصول نفع میکنند این شخص که از عرصه بیست سال خدمتگار عقیدت\nشاهی بوده هر گاه منفعتی نموده از معمر اجاره داری نموده است نه از راه خیانت شعاری\nهر گاه منشی باشی مذکور بجهة تحقيقات معامله شود خزائن معتبر درانی را بحسب\nحکم حضرت خاقانی منصف نمود همگی دانستند که نظام الدوله سـراسـر در خـرابی\nاو کمر بسته اما مکناتن صاحب که طرفدار او بود حق بمرکز خود قرار نگرفت چون\nایام بعضـت خاقانی از لغمان مراجعت فرموده بجلال آباد نزول اجلال فرمودند از آنجا\nبمرور عرصه قریب با صاحبان بلندشان اوای عزیمت بسوی کابل برافراشتند .\nمراجعت شاه جمجاه از جلال آباد بکابل نوبت دوم.\nچون کوکبه شاهی زینت بخش کابل شد بعد از چندی شهزاده محمد تیمور را بصلاح\nصوابد بد مکناتن صاحب بها در مامور بحکومت قندهار فرمودند در تاریخ ده ربیع الثانی\nسنه یکهزار و دو صد و پنجاه و هفت هجری اهالی حرم محترم شاه جمجاه از لودیانه بکابل رسیدند\nصاحبان عالی شان تهیه اسباب و لوازم سفر از خیمه جات و سواری و بار برداری بوجه احسن نموده\nبرای رسانیدن و حفاظت در راه منجر براد فوت صاحب بها در را مقرر کرده بودند\nعالیجاه موسوف آنچنان حفاظت در راه نمود و اعزاز و احترام و تجیل و اکرام صغیر و کبیر\nبجا آورده بودند که بشرح در نمی آید یعنی هريك از حشمت پیر او شکر گزار می بودند\n(۱) ترکیب خود مؤلف است که عینا نقل شد ."}
{"book": "adl1189", "page": 146, "text": "(۸۳۱)\nکیفیت بدسلوکی نظام الدوله و خرابی دولت\nچون میکناتن صاحب بهادر و ره خبث باطنی نظام الدوله را فریب ظاهرش اعتبار\nنموده بدرجه کمال با او موافق شدهبین که چند ماه از مهتر کاری او گذشت از روی خود\nبینی و استکبار باصغار و کبار رفتار و گفتار ناهنجار و بدگوار اظهار نمود و بمهمات\nشاه جمجاه در نهایت استخفاف و آمد مینمود هرگاه دید که حالا در دربار شاهی\nاز خدمتکاران قدیمی کسی به آب و اعتبار خود نماند که برخلاف من دم زند یا سخن گوید\nدست در مخالفت خوانین دراز کرده چند نفری که در دربار شاهی اسمی و رسمی داشته\nاول احوال آنها را در خدمت میکناتن صاحب بهادر با قبیح وجه وانموده و بعد ازان در تنقیص\nمواجب هريك چه درانی و چه غیر آن کمربسته بعضی از خوانین که بودن از ارکان سلطنت\nمیدانستند و حکومت بارکزائی را مکروه طبع میشمردند و بر سرپر آرائی شاه جمجاه\nشکرانهای ایزدی بجا می آوردند هر چند بحضور شاه جمجاه عرض نمودند و شاه جمجاه\nبنظام الدوله فرمودند که تنقیص مواجب اینمرده لازم نیست فائده نبخشید یکه روزی\nدر دربار شاهی که اهل دربار مجموعاً علی قدر مراتبهم بحضور شاه جمجاه هر يك بمقام خود\nقائم بودند صمدخان نیز قزلباش بیگمان درانی با دوزائی بعرض رسانید که مواجب غلام\nنپرسه شاه جمجاه بنظام الدوله اشاره فرمودند چه عرض میکند نظام الدوله در جواب\nگفت که ملاف و دروغ عرض مینماید صمد خان گفت دروغگو تو هستی که تمام خدمتگاران\nو دولتخواهان شاهی از دست تو جگرخون اند و منسوبان طایفه بارکزائی که دشمن ایندولت\nاند همه در پیش تو بکمال دوستی مقرون نظام الدوله از پنجواب صواب تنفر شده گفت\nیکدام خیالی چشم ترامیکشم صمد خان چون دید که لحاظ حضور شاه جمجاه ننموده جواب\nغیر صواب میدهد او نیز در جوابش گفت که اگر بحضور قبله عالم نباشی بشمشیر زبان ترا\nقطع میکنم سابق برین که هنوز مقدم محتشم شاه جمجاه زینت افزای اینولایت نشده بود من\nو تو درین وطن متوطن بودیم احوال جانبین بر همه کس هویداست که فتروره محمد زمان خان\nبارکزائی آئینه صورتهای حالت بود و من با وجودیکه با دشمنان خود همسری داشتم\nباز هم جای داد و منصب درينملك باستمرار میبردم چون گفت و شنید در دو بدل باینجا رسید\nاز آنجا که صمدخان در درانیان بزرگ زاده و صاحب اثری بود شاه جمجاه طرح سخن\nطوی ایشان داده از دیوان برخاستند نظام الدوله طافت نیاورده همان وقت بخدمت\nمیکناتن صاحب بهادر رفته بمقتضای خاطر خود کاشف احوال شده گفت که امروز اینچنین\nجواب وسوال شنیدم هرگاه باز خواست نشود فردا جواب دیگر درانی چه خواهد داد\nمیکناتن صاحب نوشته بحضور شاه فرستاد که صمدخان لایق داری دربار شاهی ندارد من\nبعد از حضورش موقوف سازند چون شاه جمجاه سخن صاحبان را چون حکم آسمانی میدانستند\nبنابران صمدخان مذکور را از دربار ممنوع فرمودند از ینمعنی بضبائع تمام درانیان\nناپسند آمده مگر طایفه بارکزائی را بجهة آنکه درینمقدمه ایشانرا تمسکی قوی حاصل\nشد که بهريك گفتند و پیغام فرستادند که ما همیشه میگفتیم که پادشاه را بجز نام دیگر هیچ\nاختیاری نیست الحمد لله اکنون سخن ما پیرایه ثبوت یافته دانسته شما گردید غرض آنچه\nمعتمدان طایفه بارکزائی که در نزد نظام الدوله بودند و با ومیشودند همان بعمل می آوردند\nبارکزائیان و معتمدانشان در تدارک آن بودند که اعتبار پادشاه از صفحه خاطر خاص\nوعام محو ومنتفى شود تا كه فتنه از طواب بیدار گردد ونظام الدوله از کوته اندیشی هیچ"}
{"book": "adl1189", "page": 147, "text": "(۱۳۲)\nمیدانست، میدانست که گرمی بازار من و امنیت ملك ورعیت همه موقوف ومودع باقتدار\nپادشاه جمجاه است والا آقائی باین بزرگی را پاره اپری ناپدید کند عاقبت کار بجائی\nرسید که شاه جمجاه بیکفاوين از مال ومُلك بيكسى داده و بختیده نینوا سمت اوقاف\nمزار با انوار حضرت عاشقان وعارفان که از زمان سلاطین رضوان مکان سابق الی یومنا\nهذا احدی آنرا موقوف نساخته بود شاه جمجاه بباعث عدم اختیار نتوانستند که مقرر داشته\nبمجاوران ومستامنان آنمزار با انوار رسانند اگر شاه جمجاه میخواستند تا نیز پور صاحب\nکدام سواری را بنوکریش بحال دارد بدون رضای نظام الدوله حكمش بجا نمی آمد\nمردمان رعیت و سپاه چون استغاثه یا عرضی از احوال خود بحضور شاه جمجاه مینمودند\nشاه جمجاه بنا بر عدم اختیار جز حرف امر میشود از زبان جوابی بر نمی آوردند ازجهة آنکه\nتا پرده دو کار برقرار باشد شاه جمجاه میدانستند ته حکم من بجائی نمیرسد پس ناچار\nبدون لفظ امر میشود دیگر چه میفرمودند در آن اوقات حکم سرکار ذوالاقتدار انگارنیه\nدر بغل مینگناتن صاحب بهادر اصدار یافت که صاحب ممدوح تدارك رفتن دایرة شاه جمجاه\nاز ملالت بی پردگی وبدنامی خودمیفرمودند که الحال مینگناتن صاحب که شخص خرد مند\nو دانشور است میرود وقائم مقام او سكندر برنس صاحب است هر گاه دروقت اوهم همچنان\nبدنامی وسبکی شامل حال اولیای ایندولت باشد پس راه پیمانه خویش میگیرم زیرا\nبخاطر میرسد که مبادا صاحبان بلندشان بسخنی ازما آزرده شوندکه طاقت و تحمل در\nاستغنا استكبار عمدة خان نظام الدوله و درخودرائیهای و بیپروائی های او مینما ئیم صرف بپاسخاطر\nصاحبان عالیشان است و چون بندگان شهزاده محمد تیمور مامور قندهار گردیدند نظام الدوله\nپسر خود عباس خان نام را با شهزاده موصوف همرکاب نموده فرستاد بدون اطلاع حضرت\nخاقانی برای مردم قندهار و میجر را نس صاحب بها در بوقت حل وعقد وقبض وبسط ملك\nقندهار را تفویض بعباس خان پسر خود نمود چنانچه شهزاده محمد تیمور بدون گرفتن سه\nهزار روپیه خرج ماهواری خود در ملك ومال هيچ دخل و اختیار نداشت روزی نظام الدولۀ\nدستخطی متضمن اینکه حل وعقد وقبض وبسط جميع وجوهات قندهار حتى سرشکن ودندان\nشکن و پرداخت رعایا و براً يامن كل الوجوه مفوض بعباس خانست شهزاده\nتیمور بدون تمهداء میاهواری خود بهیچ امردخلی\nو غرضی نیست نزد میرزا ابراهیم خان منشی باشی اوخته برای تزیین مهر بحضور\nخاقانی فرستاد چون حضرت خاقانی بمضمون دستخط مطالعه فرمودند نهایت بر آشفتهند\nومكدر خاطر گردیده فرمودند که هر گاه امور کلی وجزوی تعلق بعباس خان گرفت\nپس شهزاده محمد تیمور در قندهار چرارفت و این سخن را بمینگناتن صاحب بهادر هم\nبیان فرمودند صاحب موصوف نظر بحفظ خاطر وحمایت نظام الدوله تا ویلاتی چند\nدرچند در میان آورد که هیچ راه بمقصود نداشت .\n\nتنقیص مواجب خوانین ملکی خاصه طوائف غلجائی ومنشا فساد گردیدن\nچون نظام الدوله تنقیص مواجب خوانین دربار شاهی نمود بمینگتناتن صاحب\nبهادر ظاهر کرد که خوانین ملکی هزارها روپیه میخورند همگی عبث و بیجا است\nاگر تنقیص مواجب آنها هم شود کس نخواهد بود که سر غدر بردارد مینگناتن صاحب\nبهادر چونکه از فتنه قبلی مردم واقف نبود اظهار به نظام الدوله را نيك دانسته اختیار\nدادند اولاً از طائفة غلجائی مطالبه چهل هزار روپیه بابت مواجب ایشان نمودند خوانین"}
{"book": "adl1189", "page": 148, "text": "(۱۳۲)\n\nغاجائی زبان بعذر گشادند که درهیچ عصری ازمواجب مامردم نقصان نشده زیرا که\nعهده ما خدمت ومحافظت طرق وتها نجات راه وغرامت اموالیکه بسرقت رود مقرر\nولازم است واین مواجب مقرری را کس بما مردم رایگان نمیدهد بلکه درعوض خدمت میگیریم\nپس تنقیص مواجب برخود بکدام وجه روا داریم نظام الدوله عذر آنها را کمتر شنیده\nبلکه درشتی در استر داد مبلغ مذکور ظاهرنمود خوانین غلجائی هرگاه این معامله\nرا مشاهده نمودند ازحضور اورخصت شده بوقت شب ازشهر کابل فرار نموده بپاوای\nخودهارفته در تحريك فتنه وفساد وانسداد راه شدند چنانچه افواج انگریزی که\nباجارج میکنیتن صاحب بهادر درآنحال نهضت جلال آباد داشت چون بمنزل خورد\nکابل رسیدند طائفه غلجائی سدراه شده فیما بین بسی مقابله و محاربه واقع شد بعد\nاز آنکه آنمردم بهائم خصلت اندك اندك باصلاح آمدن وفوج انگریزی از حدود شان\nگذشته بجلال آباد رسید نظام الدوله حاکم سابق غلجائی را معزول ساخته محمد اکبر نام\nپسر هفت ساله خود را بحکومت محال غلجائی منصوب ساخت اینمعنی زیاده برطبیعت\nخوانین غلجائی ناگوار افتادهمدرین حال نظام الدوله برهنمونی خود نوشته از جانب\nمیکنتاتن صاحب بهادر بحضور شاه شجاع آورد که پنچنفر خوانین درانی چون غلام\nاحمدخان ولدمختارالدوله وعبدالله خان اچکزائی ومحمد عطا خان والمسردار صمندرخان\nبامیزائی ونجم او سردار سکندر خان وعبدالسلام خان ولد محمد اکرم خان بامیزائی\nامین الملك ازشهر کابل بیرون شده بروند ودر کابل نباشند شاه شجاع فرمودند که\nایشان چه خطا کرده اند محمد اکرم خان امین الملك وسردارسمندر خان سرخودرا\nبرکاب مالشاده اند ویا خود پسران آنها خدمت نکرده اند تقصیر ایشان همین است\nکه ازجهت نقصان مواجب خود با توگفت وشنید کرده اند بارگزائیان و متعلقان آنها\nدوست شدند که پهلوی نشین نوشته اندواین همه خوانین دشمن گردیدند که اخراج\nشان باید کرد آخرالامرشاه شجاع بعد تامل بسیار بملاحظه تقدیم رضای صاحبان\nبلندشان برضای خودحکم دادند که خوانین مذکور را از شهر کابل اخراج سازند\nخوانین مذکور ازین واقعه سراسیمه ومضطرب گردیده بحضرت خاقانی عرضداشت نمودند\nكه هريك ماغلامان درملك كابل املاك وعيال وزندگانی بقدر حال داریم اکنون\nاز کابل برآمده بکدام سمت رویم وجه کنیم حضرت خاقان بیان معروضه آنهارا بمیکنا تن\nصاحب رسانیدند صاحب موصوف گفته فرستاد که مناسب همینست که اخراج شوند\nوزیاده ازسه روز درینجا نباشند وبدون ملك پشاور دیگر جائی نروند چون این حکم\nخوانین مذکور رسید دانستند که مارا بحیل قید بطرف هندوستان میبرند .\n\nبلوا وخروج نمودن خوانین درانی بجهت مخلصی خود ازقید اخراج\nچون خوانین مذکورین ازحمایت شاهی مایوس شدند بجهت نجات خود از آوارگی\nبیچارگی کنکاش کرد ند بادیگر خرد و بزرگ دامنزن آتش هنگامه شدند\nشبیکه علی الصباحش فتنه بغوایربا میشد شخصی برهنمونی بارکزائیان چند پارچه کاغذ\nمتضمن اینکه فکری بحال خود بکنید که فردا اینچنین گرفتار واسیر قید هندوستان"}
{"book": "adl1189", "page": 149, "text": "(١٣٤)\nخواهد شد بوقت بخانه هر يك از خوانین وغیر ایشان چون میر حاجی پسر میر واعظ\nامین الله خان ابو گردی عطاء الله خان وغیره هريك آن نوشته را دیده سراسیمه\nو پریشان گشته از آرنده کاغذ هر چند جستجو کردند نیافتند خوانین مذکور\nاز اضطراب بسیار ضیافت با ورده هما نشب در خانه یکدیگر رفته در برپا نمودن فتنه\nبلوای عام از روی عهود و اقسام با همد یگر ان با تفاق پیمان وميثاق بستندعجب از بیخبری\nصاحب کار بسیا ر هو شیار که اینچنین اشخاص نامدار را از شهر فتنه زای اخراج\nمیسازد و از احوال شان با لکل غافل و بی پروا باشد با وجودیکه خوانین مذکور از جهة\nصلاح بینی کنار شود همگی شب وروز یکجا میگذرانید ند و بخانه همدیگر باقی\nمقدمات آشوب تردد میکردند و او به رشتے قطع نظر از ان در شب صبح بنوا اورا\nخبر دادند و اواز مستی تدارك آن نکرده بخواب غفلت رفت و بشاه شجاع نیز اطلاع\nنداد على الصباح تاريخ هفدهم رمضان المبارك ١٢٥٨ هجریه که هنگامه بلوا بر پاشد\nشاه شجاع مضطرب گردید اولا جارچیان و نسا قچیان را در شهر فرستادند تا منادی\nرعد عن کردن گرفتند هیچ فائده حاصل نشد چون در احضار خوانین مفيد ارشاد رفت\nسرباز زده و بالا جماع بجواب گفتند که از سلوك وافعال منشاء الدوله المال کار\nاز اعتذار رفته ثانياً فوج تلنگه وهندوستانی رکاب حضوری خود را مع شهزاده فتح\nجنگ و چند ضرب توپ بجهة مخلصی سکندر برنس صاحب و پراگندگی جمعیت فساد\nکیشان فرستاده برای سکندر برنس صاحب پیغام فرمودند که از میان شهر خود را\nکشیده بادر چهاونی انگریزی بروید یا در بالا حصار بحضور ما حا ضر شوید\nسکندر برنس صاحب که با تیغ اجل دست و گریبان بو د سخن نشنیده راه عدم\nپیمودوفوج تلنگه و نجیبی هندستانی که باشهر ا ده ممد وح رفته بود فریب عصد نفر\nمقتول ومجروح شده ما بقى با شهزاده ممد وح مراجعت ببالا حصار نمودند شاه شجاع\nمیرزا ابراهیم خان منشی با خورا بچهاونی در نزد مکنا تن صا حب بها در فرستا دند که\nدرینوقت تعطیل بکار نیست فوج را حکم بدهید که از چهار طرف داخل شهر شوند چراکه\nهنوز ا تفاق وجمعیت اینمر دم مفسد چندان نیست البته اطفای شراره شرارت فساد کیشان\nباصول وجه توا ند شد و همه دستگیر پنجه اد بیر خواهند گردید مکناتن صاحب را بخاطر\nآن رسید که شاید پادشاه را خوف گرفته يك پلتن تلنگه وهشت ضرب توپ فی الفور در بالا\nحصار بجهت خاطر جمعی حضرت خاقانی فرستاد که مقیم بالاحصار باشد حضرت خاقانی کیفے\nفرستادند که جمعیت ما در بالاحصار با حسن وجه است تشویق ما از جهت لاحبواست که اگر\nبزودی تدارك فتنه شهر نشود از خیره چشمی این مردم جهال وافقع مقدمه جدال وقتال يطول\nخواهد کشید در جواب معروضداشت که شتابی بکار نیست از آنجا که حضرت خاقانی مدام\nرضای صاحب موصوف را مقدم بر رضای خود میداشتند مجبوراً سکوت اختيار فرمودند الحق\nکه فکر حضرت خاقانی در خلال آنحال نيك بجا وقا بن اعمال بودهر گاه مکناتن صاحب\nبفر موده حضرت شاه شجاع عمل مینمود که پلاتن انگریزی در روز اول از هر طرف داخل\nشهر نموده چند خا نه مردمان متمرد و مفسد پیشه را آتش میدادند یقین که فساد کیشان فی الفور"}
{"book": "adl1189", "page": 150, "text": "(١٣٥)\nگرفتار والا در عالم مجبوری از شهر فرار میشدند و مرده شهری از خوف تباهی مال وعیال\nخود امان میخواستند وچون تاخیر وتسویف بعمل آمد در عرصه دوسه روز مردمان نواحی\nدر شهر آمده جای گیر شدند و همگی خواص وعوام از رعیت وسپاه بر پشت مصحف شریف\nبعهد وقسم مهر کرده با معتبران آن معرکه بحضور شاه فرستادند که بندگان اقدس مالك\nو پادشاه وما همه مطیع وفرمان بردار هستیم امید که بندگان اشرف خودرا از طایفه فرنگ\nجدافرموده بمایان پیوند نمایند حضرت خاقان ارشادفرمودند که وجودما ازطایفه فرنگ\nجدا نتواند شد کسی که در خانه کسی سی سال عمر بگذراند وبجز قدردانی وصدر نشانی\nوغیره مهمانداری وغمخواری چیزی دیگری مشاهده نکند بیکبار مذهب وملت مخالفتش\nبا او سراپاشد خصوصا پادشاهان را که حق شناسی لازمه آئین شان است اگر بیغرضی و نا\nقابلی مختار کار بمن علت و بهانه یی چندروزی حاصل گفته لاکن خاطر من از ایشان نرجیده\nآنچه برسر ایشان بیاید بر سر من نیز خواهد بود چونکه فرستادگان بی نیل مقصود مراجعت\nنموده با زبان عراض موکد بعهد و میثاق بتمنای اول با معتبران دیگر فرستادند وحضرت\nخاقانی همان ارشاد اول را تکرار فرمودند ناچار برگشته در عالم مایوسی محمدزمانخان\nبارکزائی را که بمالداری معروف و در بلاغت اختیار وحضرت خاقانی را تکفیر نسبت داده\nبعد آن محمد زمانخان مذکور وامین الله خان و غیره مفسدان با گروه غازیان هر روزه\nقریب چهاونی رفته غوغا وتفنگ زنی میکردند آنقدر جرات آنها بود که علاوه\nبا چهاونی یورش ببرند بلکه همینکه میدیدند که فوج انگریزی از چهاونی بدر شد خودرا\nاز میدان میکشیدند وبوقت شام همگی در شهر بخانه های خود می آمدند تا زمانیکه افواج\nانگریزی در چهاونی بودند مدام همین معامله هرروزه داشتند روزاول مقدمه که سه شنبه\nهفدهم شهر رمضان سنة هجریه یکهزار ودوصند و پنجاه وهفت بود خانه مکنافر برنس صاحب\nکه در نفس شهر بود آتش زدند وقریب خانه او خزانۀ نیسن صاحب خزانچی بود از آنجا يك لك\nو پانزده هزار روپیه کشیدند که هر کس مبلغی بردو دیگری ندانست یعنی بدست هر بیسروپا\nافتاد بعداز آن بر قلعه نشانخان که مابین دۀ افغان و شهر بود رفته حمله نمودند چونکه صاحبان\nکودام قلعه مذکور را خریده برای سکونت آراسته بودند چند تفنگ ردوبدل نموده چون\nاقامت خود را غیر ممکن دیدند لهذا بحصت وپایداری مردمان چند اولی خود را بسلامت\nکشیده در چهاونی رسانیدند آذوقه و اسباب زمستانی وغیره در آنجا بود غازیان بغارت\nبردند تریور صاحب بها در که یوم اول در برج وزیر فتح خان بمکان خود بود چون ایتواقه\nروداد سواران جانباز بسبب آنکه صاحب مذکور لشکر نویس و مختار کارشان بود\nپیوسته سروکار باو میداشتند نگهداري او چند ساعت نمودند چون تریور صاحب در خواست\nپلاس بقریعه نوشته خود از مکنا تن صاحب نمود وجوابی نرسیده غازیان میخواستند که اورا\nگرفتار سازند مردمان محله اندرابی جمعیت نموده اورا از آنجا کشیده در چهاونی رسانیدند\nبعده چون غازیان از شهر فارغ وظفر یاب شدند در گرفتن قلعه جعفر خان کابلی که قریب\nچهاونی بودوکودام یعنی ذخیره غله وغیره آذوقه تمام فوج در آن فراهم میبوده توجه شدند\nبا وجودیکه در آنجا مردمان تفنگده میاح برای حفاظت مقرر بودند مگر مردمان غازی"}
{"book": "adl1189", "page": 151, "text": "(١٣٦)\nهجوم آورده متصرف شده غله و اسباب آن را نیز تاراج نموده عمارانش را آتش دادند\nبعد ازان در گرفتن قلعه شيرسنگ که متصل چهاونی بود شداند\nدر انجا مانده موشان بهر طرف آنقلعه سوراخها برده داخل آن نیز شده آتش زدند وتسخیر قلعجات\nمذکوره بغازیان مزبور از پنجہت گشت که همگی قریب بشهر بودند و دیوار بست باغات نیز متصل\nبود و در گردو نواح اشجار و انهار بیشمار داشتند و این قلعجات اگر در میدان میبود جسارت\nو دلیری نمیتوانستند کرد که باین سهولت از دست دلاوران انگریزی میگرفتند\nاز قضای کردگار آنسال را زمستانش آنقدر صعب و سرمایش سخت بود که کس باین\nمرتبه در قرنها کم یاد میدهد یعنی از کثرت سردی هوایش گرمی از طبیعت آتش برده بود\nو از افراط بارش برفش راه آمدوشد خلائق بسته گردیده هم از پنجہت بود که اهل کابل دست\nبخانه زنبور می انداختند و در دلاوری خود را علم میساختند در تاریخ بیست و چهارم ماه\nرمضان یوم سه شنبه بهنگام نماز عصر برشته ده بی بی مهرو که قریب قلعه چهاونی بود سواران\nانگریزی سیر کنان با نتظام خود میگشتند که سواران کابلی نیز قدم جسارت پیش گذاشته\nبگوشه پشته مذکور برآمدند سوران تهور نشان انگریزی که قدری خود را بعقب کشیدند\nسوران کابلی بیباکانه خود نماشدند در ینحالت سواران انگریزی بحسب ضابطه رویه آنها آورده\nدست تهور بیکدیگر در از کردند سوران کابلی را پای ثبات نمانده راه گریز در پیش\nگرفتند چند دفعه دیگر نیز در خیابان باغ شاهی که طرفین آن دیوار واشجار دارد مقابله\nها اتفاق افتاد مگر بحمله اول دلاوران تهمتن نشان انگریزی جمعیت کابلی گریخته داخل\nشهر میشدند يك دفعه جماعه غلجائی نووارد خارج شهر و آنانیکه سگان شهر وموسوم\nبغازی بودند با تفاق هم دیگر در اطراف چهاونی غوغابر داشتند تا که چیزی سوار\nانگریزی مع چند ضرب توپ حاوی از چهاونی بیرون شده بهر طرف که حمله نمودند\nآنمردم مانند رمه گوسفند که از حمله گرک پر گزند پراگنده گردد بهیچ طرف تاب\nاقامت نیاورده راه فرار پیش گرفتند بلکه آنچه قلعجات در نواحی چهاونی بود سوای\nقلعه موسومی ریکاباشی که قدری مستحکم بود تمامی از هیبت وصدمت آمد آمد\nدلاوران انگریزی خود بخود خالی گردیدند و قبلیه غازیان وطوایف غلجائی در قلعه\nریکاباشی واقعه سمت شرقی چهاونی جاگزینند دلاوران هژبر توان انگریزی متوجه\nآن شده گوشه آنرا بنقب وگوله بهم منهدم ساختند وبنوعی بتغلب وتسلط اندرون قلعه\nشدند که نظارگیان را کمال حیرت دست داد خلاصه اینکه مردمان غلجائی و کابلی\nدر آن مقدمه بسیار ضائع شده بسوی شهر از راه گریز در خیز شدند و هژبران بیشه\nانگریزی بفتح وفیروزی مراجعت بچهاونی خویش نمودند.\n\nمحاربه سپاه انگریزی وغازیان در قریوه ده بی بی مهرو\nدفعه دیگر چون بر پشته بی بی مهرو مقابله روداد و جنگ زمستانه اتفاق افتاد و چشم\nزخم عظیم بر افواج انگریزی رسید ازین رنگریزی بود که مردم پیاده کوهستانی\nشب همه شب در تدارک وسعی شده در ده بی بی مهرو که متصل چهاونی واغلب سر آن\nبود جاگرفتند وعلى الصباح صغیر و کبیر و برنا و پیر از شهر و قریات آمده سواران"}
{"book": "adl1189", "page": 152, "text": "(١٣٧)\n\nو پیاده که چون مور و ملخ میشدند بمقابله پیش شدند پلائن انگریزی خارج\nچهاونی شده قریب بدیوار چهاونی استادند سواران انگریزی باچند ضرب توپ\nدشمن کوب بالای پشته عروج نموده دلاورانه بآخر پشته مذکور رسیدند او لاً که\nسوار و پیاده کابل بجانب شمال پشته قدم پیش گذاشتند دلاوران انگریزی بحمله\nاول آنها را در پیش انداختند بلکه آنچنان پس شدند که هزیمت تصور میتوان کرد\nچونکه از گوشه شرقی پشته بده بی‌پی‌ماهر و تفنگ زنی شروع کردند درگوشه مغربی\nجمعی کثیر فراهم شدند دو ضرب توپ انگریزی مع سواران که بطرف مغربی پشته\nایستاده بودند چند نفر پیاده کابلی آهسته آهسته از جانب مغربی خزیده خود را بجایی\nرسانیدند که آنها را از سبب پناه بودن کس نمیدید و آنها توپچیان توپ را میدیدند\nلهذا خود را در آنمقام محکم ساخته بضرب تفنگ توپچیان را از سر توپ کنار نساختند\nحتی که توپ در همانجا ماند و از باعث تفنگ زنی مخالفان توپچیان مذکور را دست\nجرأت از عمل توپ کوتاه گشت ناگهان سواران کابل که در قابو مستعد حمله بودند\nچندی دست از جان شسته خود را بر سر توپ رسانیدند در انحال توپچیان بدون توپ\nپیشرفت کفار را معدوم یافته باسواران انگریزی عطف عنان نموده بجهاونی\nدر آمدند چون متصل چهاونی پلائن و انواب دیگر طیار بودند مردم مخالف نتوانستند\nکه زیاده مبادرت ورزیده داخل چهاونی شوند لهذا یکتوپ انگریزی را قبض آورده\nمراجعت بجانب شهر نمودند بعد ازین هیچ مقابله بمیدان در فریقین دست نداد صاحبان\nچهاونی در تهیه صلح و صلاح متوجه شدند ظاهر است که اگر یکضرب توپ مذکور\nدر معرکه مزبور مسدود میشد مردم مخالف هر چند که غالب میبودند از کثرت و سطوت\nآنها اینواقعه رو نمیداد بهر صورت شجاعت و دلاوری و شهامت و بهادری فوج انگریزی\nهویداست صد بار زدند و بردند اگر یکبار زدند و خوردند چه مضایقه آخراً در سال دوم\nچون که جنرال پالك صاحب بهادر از جلال آباد بکابل می آمدند در حدود خرد کابل\nو تیزین محمد اکبر خان و طوائف غلجائی وغیره هم چندین سنگرها بسته بودند و نیز\nمحمد اکبر خان تقریباً با پنجاه هزار سوار و پیاده مقابل بود ساعتی نایستاد و سابق\nبر آن که در جلال آباد با جمعیت کثیر هنگامه آرا بودهم تاب مقابله یکدو پلٹن انگریزی\nمتعینه جلال آباد نیاورده فرار دشت ادبار گردیده بلکه تا تیزین بهیچ جا آرام نگرفت\nو نیز در زمان ورود جنرال پالك صاحب بهادر موصوف در کابل که تمام سکنه کابل و کوه دامن\nو کوهستان در استالف که محل صعب است جمع شده بودند از رسیدن چند پلٹن انگریزی\nمال و ناموس خود را گذاشته فرار نمودند انصاف و رحمدلی صاحبان بلندشان باین درجه\nکه با ناموس آنمردم متعرض نشده با اگر بعضی در حین حمله اسباب بدست سپاه افتاده\nبود آنرا نیز رد نمودند محمد اکبر خان و غلجائیان ظالم اساس در صلح و صلاح طرفین\nیعنی رفتن افواج انگریزی بازی در آورده ماده نواده تاج خان الی ورده منزل"}
{"book": "adl1189", "page": 153, "text": "(۱۴۸)\n\nجگدلك که مسافت بیست و چهار گروه است چه جفاها نبودند که احدی را از صغیر و کبیر و آزاد و اسیر زنده و باقی نگذاشتند و برصاحبان چه سختیها در میان آوردند الحق آنچه پرورش و نوازش طائفه بارکزائی بترحمم نموده بودند نتیجه اش دیدند\nیکی زاده گرگ میروری چو پرورده شد آخوش بردرید\nدر زمان مراجعت افواج انگلیسه بجانب هند وستان جنرال پالک بهادر برسکنه‌\nکابل نهایت ترحم نمودند اما فوج قندهار بخیلی که فعله غزنین را مسمار نموده بکابل می‌آمدند چون دروازه مقبره حضرت سلطان محمود مرحوم را کندیده بهندوستان بردند اهل خرد را تعجب روداد که آیا چرخ کبود را با سلطان محمود چه عداوت بود که بعد از چندین صد سال بمقتضای آن دست جفا و اهانت بمزار با انوارش کشود یقین که این معنی موجب کراهت و ملال طبع پادشاه کیوان بارگاه انگلستان شده باشد رجعنا الی المطلب.\nطلبداشتن میکناتن صاحب بهادر محمد اکبر خان را و او را از خود دانستن و مبالغ کثیره دادن و بدست خود مستعد کشتن خود ساختن\nچون قبل از وقوع هنگامه بلو او فساد میکناتن صاحب بهادر در جلب محمد اکبر خان خطوط چنه میلی بر خاطر جمعی از سان داشته بود محمد اکبر خان از استماع اخبار این هنگامه منشرح الصدر گردیده همان طلب را ذریعه آمدن یعنی رجوع خود ساخته در کابل اولا بنای رسل و رسائل با مکنائن صاحب بهادر نهاده صاحب موصوف را از سفتان ظاهر زیب باطن فریب خود آنچنان بخود مائل و مطیع نمود که بدون اطلاع و استصواب شاه شجاع بنای عهد و میثاق با او گذاشته انجام عهود را برین انصرام و انتظام دادند که اختیار ملک و مال و تمامی رعیت کابل و توابع آن من بعد بمحمد اکبر خان بماند و افواج انگلیسه مراجعت به هندوستان نمایند اگر پادشاه اقامت کابل را منظور بفرمایند سالیانه يك لك روپیه برای خرج پادشاه بدهند و اگر بهند وستان بروند اختیار دارند کسی متعرض نشود و قلعه بالا حصار نیز سپرده محمد اکبر خان شود چون شاه شجاع از یعمنی اطلاع یافته برای مکناتن صاحب بهادر مکرر نوشتند که شما مرا در ینمك برای همین آورده بودید که سپرده دست دشمن کشید از بد عهدی طائفه بارکزائی و سکنه این ملک هنوز واقف نشده اید چرا خود را و مرا هلاک میسازید عبث و بیهوده مبلغان خود را باین مردم میدهید و به امداد خود این طائفه پرکینه را برقتل خود مستعد مینمائید این شرط عقل نیست مکنائن صاحب بهادر که یقینش براستی ویگانگی محمد اکبر خان حاصل گشته بود چنین جواب فرستاد که الحال قول طرفین و میثاق فلتین انجام و اتمام یافت ترك آن نمی شود شاه شجاع ازین معنی شب و روز سیماب وار بیقرار و در اضطراب و اضطرار میبودند و دست تحیر و تحسر بیکدیگر میسودند که میکناتن صاحب را چه پیش آمد که باوجود عقل و دانش کناره از جاده صواب دور می افتد اولاً عثمان خان را تا آزموده بجائی رساند که از بیوقوفی و رفتار زشت او باین روز رسیدیم الحال محمد اکبر خان را در کنار گرفته که فهد و بیغاش محض تدارك هلاك من و اوست بعده ميكنائن صاحب"}
{"book": "adl1189", "page": 154, "text": "(۱۳۹)\nبهاور حکم بیرون شدن پلتن و اتواب متعینه بالاحصار را داد به محمد اکبر خان گفته فرستاد\nکه فوج و اسباب با مردم از بالا حصار بیرون میشود سپاهیان خود را بفرستید که در بالاحصار\nتصرف و دخل نمایند محمد اکبر خان فی الفور دوهزار نفر پیاده غلجائی و جزائرچی روانه بالاحصار\nنمود از ملاحظه اینحالت صغیر و کبیر و برنا و پیر شهر کابل زبان بعجزیان بدرگاه\nدارنده هر دو جهان بدعا کشودند که پروردگارا بالا حصار در تصرف محمد اکبر خان\nنیاید که سرو مال و ناموس و عیال شاه شجاع الملك پادشاه بباد فنا میرود حضرت خاقانی\nبباعث فکر اینکه درین یکدو ساعت سر و ناموس و مال و منال من همه بغارت و تاراج رفته\nگرفتار دست دشمن میشوم مستغرق گرداب غم والم میبودند ساکنان بالا حصار که اکثر\nاز آبا و اجداد پرورش یافته و خانه زاد این دولت خداداد بودند در حین خروج فوج\nانگریزی کمر بمردانگی بسته و از سر خود در گذشته بعد از برآمدن پلتن و اتواب بهمت\nو استقامت بیحد و حساب دروازه بالا حصار را مسدود و محکم کردند و سپاهیان\nمحمد اکبر خان چند نفری که داخل و قریب دروازه شده بود مقتول و مجروح گشته\nمابقی مایوس شده بر گشتند حضرت خاقانی باستماع خبر اینحال شکر و ثنای داور بیمهال\nکردگار ذوالجلال بر زبان حال و مقال جاری کردند هرگاه میکناتن صاحب بهادر بعد\nاینواقعه معلوم نمود که محمد اکبر خان ضرور در حقیقت بنای ضبط و تاراج بالاحصار داشت\nو از شیطنت او خوب آگاه گشته هر چند تدبیرها کرد هرگز موافق بتقدیر نیافتا دوبیمه\nاز مشاهده اینحال بحضور شاه سجاه نوشت که الحال ماندن پادشاه در ین ملك مصلحت نیست\nهر گاه با ما بهندوستان میروند سالی چهار لك روپیه در آنجا بجهة اخراجات مقرر داده\nمیشود حضرت خاقانی در جواب نوشتند که اگر من پابند ناموس نمیبودم باشما میرفتم\nاما بنظر نمی آید که شما نیز از دست این طایفه دروغ وعده غدار بیته جان بسلامت برید\nبهتر آنست که از حفظ کنار خود غافل نباشید چون چند روز ازین سوال و جواب\nنگذشته بود که غوغا بلند شد که محمد اکبر خان بدپیمان میکناتن صاحب را هلاك نمود\nو تریور صاحب را دستگیر نموده ناقلعه محمود خان بیات پا خود آورده باز بقتل رسانید\nحضرت خاقانی از استماع این خبر وحشت اثر آنقدر حسرت و بیقراری نمودند که بر فرزند\nخود نفرموده بودند چون میکناتن صاحب سفر گزین ملك بقا شد باقی صاحبان مقیم چهاونی\nاز جهة نجات خود عزم بیرون شدن و گذاشتن چهاونی منظور کردند یعنی در جلال آباد\nمیرویم حضرت خاقانی از برای پاتنجر صاحب نوشتند که زنهار چهاونی را نگذاشته درین\nشدت برف و سرما وفرط برودت هوا عزم جلال آباد نکنید که هرگز بسلامت نخواهید رفت\nدر صور تیکه در چهاونی گذران شما نمیشود در بالا حصار بیائید که با تفاق ایام زمستان\nرا خواهیم گذرانید و اگر از آذوقه تنگی رو دهد در نواحی بالاحصار بحسب ضرورت\nمجبوری و اضطرار بقدر کفاف تاخت و تاراج نموده بهر صورت زمستان را میگذرانیم\nاینمعنی نیز قبول خاطر صاحبان نشد لهذا با فوج مقیم چهاونی بعزم جلال آباد بیرون شدند\nمحمد اکبر خان خود تعاقب آنها نموده و مردمان اطراف و جوانب را ترغیب و تحریص\nبر قتل وغارت داده تا آنچه در تقدیر بود بظهور آمد یعنی ازینهمه مخلوق حضرت خالق"}
{"book": "adl1189", "page": 155, "text": "(140)\n\nيك نفر هم نتوانست که بجلال آباد برسد یعنی بتمام هم از صغیر وکبیر و برنا و پیر و ذکور\nو اناث حتی اطفال شیر خواره بمعرض هلاك آمدند مگر برخی که از منزل بخاك وقلعه\nتاج گریخته در شهر کابل رسیدند که یکی هم پای رفتار نداشت که از باعث بر دو برف\nهمه ریخته و سوخته بود و صاحبان بقیة السیف یا عورات و اطفال خود بغایت بدحال اسیر دست\nغلجائیان نکوهیده خصال شدند خدای سبحانه اینچنین روز نصب کسی نکند محمد اکبر خان\nظلم بنیان را آه يك مظلوم هم گریبان گیر شد حقا که در بارگاه حضرت کبریا هیچ جای\nچون و چرا نیست چونکه مقدمه چاونی خلاص یافت فردایش صغیر وكبير برس بالاحضار\nجمعیت نموده بعهد آنکه تا مانند چاونی در تخلیه آن نیز پردازند بعضی اشخاص از راه\nخیر خواهی بعرض حضرت شاهی رسانید که تا وقتیکه امین الله خان ابو کردی را مطیع\nخود نسازند جمعیت مردم فساد اندیش پراگنده و پنداشته کنده نخواهد شد حضرت\nخاقانی چون دانستند که بیقین خاص و عام پیوسته که پادشاه در حقیقت عین فرنگیست\nو باین زودی بازار مفسدان فتنه انگیز قوم بارکزائی سرد شدنی نیست ناچار بنا بر انطفای\nنوائر بلو او تسخیر باطن نائب امین الله سلالة دودمان سلطنت شهر یاری خلاصه خاندان\nابهت و بختیاری فرزند ارجمند سعادت ظهور شهزاده سلطان شهپور را که در دیده جهان\nبین شاه ممدوح چون مردنك دیده و بخاطر حق گزینش عزیز الوجود و برگزیده میبود\nو نظر باهلیت ولیاقت وحسن نجابت و سعادت او پیوسته تفضلات باطنی و تلطفات ظاهری\nحضرت خاقانی بحال رشادت مالش نسبت بجمیع فرزندان زیاده و افزون بود اگر چه\nمفارقت يك آنی ازو بجهانی مساوی نمیداشتند مگر بواسطه شیوع مرض حوادثات بیش\nاز پیش دورانی که سفینه خلافت وسلطانی را در گرداب شورش و فساد طوفانی میدید\nناچار تن بقضا و دل برضا داده با فرستادگان نایب کشان که برسم وکالت هم\nدر آنفرصت بحضور خاقانی حاضر شده استدعای خروج حصار بدین مضمون\nمیشودند که همه مردمان را یقین حاصل گشته که پادشاه با طائفه فرنگ\nمخالفت نمینماید و هیچگونه از موافقت آنها دست بر نمیدارد هر گاه بنا بر رفع\nآن اوهام هوا در و ازظای بالاحصار را سپرد سپاهیان محمد زمانخان نمایند بهتر است\nوالا بدون تسخیر بالاحصار دست بردار نخواهند شد بخانه امین الله خان فرستادند تا باین ذریعه\nموافقت پادشاه را بخود نزديك و مخالفتش را دور پنداشته دست از حمله و فساد باز دارند\nاز آنجا که از عهد خردی آثار فتوت و جوانمردی و انوار سعادت و دانشوری از جبین حال\nنظافت مال شهزاده موصوف چون خورشید طلوع و چون ماه تابان سطوع داشت لهذا نوعیکه\nعند الترخيص از زبان الهام ترجمان دررهای نصیحت حضرت ظل الهی را آویزه گوش اندر\nنیوش نموده بودند در ایام اقامت بخانه نائب مذکور همه را صرف بهای عقیدت و ارادت\nفرمودند یعنی از روی وفور خردمندی و هوشیاری در خفا و ملا خوانین درانی و فارسی\nو بارکزائی و غلام خانه و غلجائی را بوعده زر و خلعت و جاه و منصب ترغیب و تحریص باطاعت\nو فرمان برادری حضرت خاقانی نموده همه را از خود گردانیدند امین الله خان را نیز بشروط\nآنکه بندگان شاه جمجاه دولت رویه بنمصد زمانخان عنایت فرمایند مطیع خود فرمودند"}
{"book": "adl1189", "page": 156, "text": "(١٤١)\n\nهمینکه امین الله خان رامیلش بجانب شاه شجاع شد رونق کار بارکزائیان رو بزوال\nآورد ومحمدزمان خان ازاخذ دولت رویه اولی پا آورده گفت من خلیفه ام بدون خارج\nکردن شاه شجاع الملك از قلعه بالاحصار صلح نمیکنم امین الله خان که رغبتش از تصرفات\nباطنی شهزاده موصوف بجانب شاه شجاع مصروف گردیده بود در جوابش گفت که خلافت\nتو در آنحال بود که پادشاه از مسلمانان دست کشیده بود الحال که حضرت پاد شاه خود\nمالك ومختاراند ماراخلیفه در کارنیست وزارت نیز مرتبه بلند است البته ازحضور پاد شاه\nشجاع برای تو میتوانم حاصل نمود والا فلا چونکه اکثر خوانین طوائف فوق الذكر\nبواسطه شامت و منصب و جاه و شوکت کردن بسته عقیدت شهزاده والانهضت بزرگ همت گشته\nهمعهد نمد دولتخواهی شاه شجاع میبودند باستماع این جواب موید قول سراسر صواب نائب\nامین الله خان گشته ورتبه وزارت را در حق محمدزمانخان اولی و احسن دانسته رجوع\nبخدمت شاه شجاع نمودند\n\nصلح نمودن شاه شجاع با محمد زمانخان و امین الله خان بپاعث تشریف\nبری شهزاده شهپور و آمدن ایشان وافتتاح دروازه حصار \n\nدر تاریخ هفتم ماه ذی الحجه سنه یکهزار و دوصدو پنجاه و هفت هجری نور دیده شوکت\nوسرور یعنی بندگان شهزاده شهپور باجمع خوانین وسران درانی وفارسی و غلجائی\nوکوهستانی وکابلی وغيرهم وامين الله خان ومحمد زمانخان و سا يرا كابر واصاغر آن\nدیار در بالاحصار بدر بار جها مدار حاضر شده جبهه سای عتبه یه گردیده شرف استلام\nسریرفلك احتشام حضرت خاقانی حاصل نمودند وازحضور قدس ظهور حضرت خاقانی بجلوی\nاین اطاعت وفرمان برداری و اقبال فدویت و جانسپاری مورد و مخاطب بکلام تفاخر انتظام\nاحسنت و آفرین گردیدند چنانچه بعد ازان هر روزه بقاعده مستمره برای ادای سلام\nواستماع اوامر و احکام صبح وشام وزیر موصوف و نائب امین الله خان و باقی خواص خوانین\nبحضور اقدس مشرف شده علی حسب تر تیب روز مره حاضری سواران خود میدادند در ینفرصت\nبندگان اشرف جماعه مقد مین را مشغول زرو منصب ساخته برای چارج میگرینگر صاحب\nمقیم جلال آباد نوشتند که الحال خاطر جمع دارید که قلع بنیان فساد کیشان خوب خواهد\nشد محمد اکبرخان که خارج ازینجماعه در جلال آباد هنگامه آرا بود چون استماع نمود\nکه حضرت پادشاه با رمالک ومطاع وقت شدند کارش روبستی آورد بلسکه متحیر و متاسف\nماند که کار برحمت و جانبازی حاصل کرده باز از دست رفت لهذا متفکر و در تمهید فریب شده\nمردمان را تلقین و تفهیم کرد که اگر پادشاه با انگریزان پیوستگی و دلبستگی ندارد\nپس اورا بعزم جهاد بر انگریزان جلال آباد باعث شوید بنابر ان مردمان هر روز مصحف\nشریف را بر سرخود گرفته صلوات خوانان و تکبیر گویان بدروازه در بار شاهی می آمدند\nوشوروغوغا میکداند که پادشاه جهان پناه نهضت بسمت جلال آباد نمایند تا بقیه انگریزان\nنیز ازین ملک برداشته شود حضرت خاقانی ملاحظه میفرمودند که هنوز کدومک افواج صاحبان\nدر جلال آباد نرسیده اگر بجانب جلال آباد حرکت نمائیم لشکهای دم برکاب حاضر"}
{"book": "adl1189", "page": 157, "text": "(٩٤٢)\nخواهد شد مبادا صاحبان جلال آباد بیمل شود لهذا فرمودند که محمد اکبر خان هرگاه از\nمحاصره جلال آباد دست برداشته مشرف حضور اشرف شود در باب گذاشتن جلال آباد\nبندو بستی با صاحبان انگریز کرده خواهد شد یعنی اول معتمدی نزد صاحبان مقیم جلال آباد\nمیفرستیم اگر برضا ورغبت خود کوچ نمودند بهتر والا بعد آن بجمعیت و اتفاق عازم جلال آباد\nمیشویم چونکه خیر خواهان طایفه بارکزائی باز آمدن محمد اکبر خان را روا نبودند حیله\nچند در چند در میان می آوردند عاقبت الامر صلاح وقت بهمین منعقد شد که محمد اکبر خان همدر انجا\nباشد لاکن بجهة صاحبان دستخط فرستاده شود چنانچه حضرت خاقانی مرتبه اول\nسردار عنایت الله خان درانی بامی زائی و در ثانی دین محمد خان پیشخدمت خاص حضور خود\nرا ظاهراً بصورت وکالت با ینمراد که صاحبان از جلال آباد کوچیده بروند و باطناً برای\nاستمالت واطمینان وهوشیار نمودن شان که محمد اکبر خان شخصی بسیار بدعهد و خدیعت\nپیشه است زنهار بقول و قرار او اعتبار نکنند که همچو توقعه میکند تا من صاحب در حق شما\nنیز پیش نیارد بضریعه نوشتجات موکده فرستادند و درینمعامله مراد ومقصد حضرت خاقانی\nآن بود که چند گاه باین آمد و شد سفیر و دستخط سخن بتعویق افتاددزبان عوام از مقدمه تحريك\nجلال آباد بسته شود چون مرتبه ثالث بخفیه نوشتند که حقیقت مکاری وغدار یمردم کابل برینمنوال\nاست که شنیدید ودیدید پس چه باید کرد که ما وشما از شر و فساد این مردم کف بیاد\nایمن و آباد وخاطر جمع و آزاد بمانیم وزیاده خرابی بایشان نرسد هیکرینگر صاحب\nبها در نوشتند که حضرت خاقانی از روی تفقد و مهربانی بوجهی که ممکن پنددارند\nتا عرصه پانزده روز از کابل حرکت نفرمایند که فوج ما مردم عنقریب از پشور در جلال آباد\nمیرسد حضرت خاقانی نظر بنوشته صاحب موصوف بلیت ولعل و امروز فردا عرصه دوماه\nکامل از کابل حرکت ننمودند و بار کزاییان ببره مردمان همین میگفتند و شهرت میدا دند\nکه پادشاه عین فرنگیست فریفته او تشوی و بیاغت همین است که قصد جهاد بطرف جلال آباد\nنمیکند حضرت خاقانی مبالغ خطیر بهر بی سر و پاداده اول بزغل هريك را بدست آورده\nرفتن جلال آباد را بانواع الحیل در تعویق میداشتند تا که بهر کس خوب یقین پیوست\nکه پادشاه هرگز عزم جلال آباد بطوع جهاد ندارند لهذا بتعلیم و تحريك باركزائيان\nعوام كالانهام و بعض خواص خدیعت اساس میر حاجی نام پسر میر واعظ را که یکی\nاز اکابر سکنه کابل است مقدم نموده و علمها برداشته و چندین مصحف با تبرکات که\nدر زیارتگاهها بود برسر داشته فوج فوج جوق جوق با صوفیان حق گوی و فقیران مست\nموی که بحقیقت اینهمه افعال مملو از فریب و مکر بود از کابل بعزم جلال آباد بیرون\nشدند شاه جمجاه چون دید که جماعه فتنه انگیز بار کزائیان شعبده دیگر بروی\nکار آراستند اگر حالا من از شهر بیرون نشده شامل اینجماعه نشوم بلاتامل مقدمه\nبلوای عام بر من برپا خواهند نمود ناچار بند و بست نموده بندگان شهزاده فتح جنگ\nرا پیش قراول فوج مقرر ساخته مرخص فرمودند شهزاده موصوف در ده خداداد در خیمه\nگاه قیام پذیر بودند وحضرت خاقانی از قلعه بالاحصار با فوج مانند مور و مار بتاريخ\n5 avril 1842 بیست و دوم ماه صفر بومسه شنبه با سامان شاهی و دبدبه عالم پناهی در دامنه کربوه سیاه\nسنگ نزول اجلال فرمودند لاكن با محرمان ومقربان مکرر میفرمودند که در عرصه"}
{"book": "adl1189", "page": 158, "text": "(١٤٣)\n\nبلکدام جلال آباد خواهیم رسید واگر درینمدت هم امداد صاحبان بهادر از طرف پشاور\nبفوج مقیم جلال آباد نرسیده باشد ناچار چون قریب بجلال آباد شویم ضرور ازین\nمردم مفسد فتنه اندیش خود را کشیده با صاحبان بلند شان یکجا خواهیم شد و چون\nما با صاحبان ملحق ومتفق شویم اینمردم خود پراکنده خواهند شد البته این اراده\nبتحقیق مصمم بخاطر داشتند زیرا که آنچه جواهر عمده واعلی از قسم الماس ولعل\nویاقوت وزمرد داشتند که محمول بقیمت چهل پنجاه لك روپیه بود همه را از جوا هرات\nصندوقخانه انتخاب کرده در کیسه خود گذاشته بودند چنانچه بعد از واقعه شهادت شان\nآنهمه بدست محمد زمان خان افتاد القصه چون شاهجیجاه از بالاحصار بر آمده بکربوه\nسیاه سنگ نزول اجلال فرموده در بار عام نمودند در ساعت با عز و تمکین یعنی هنگام\nنماز پیشین فرزند بصل پیوند سعادت ظهور شهزاده شهپور را که سابق آن نور دیده\nمروت وفتوت در مقدمه قلعه بندی واقامت خانه امین الله خان درباب او جاع خاص\nوعام و احضار خوانین وسران هر طایفه از انام در بار فلك احتشام اظهر من الشمس\nوابین الامس شده بمحك امتحان در آمده بود بحضور پر نور خود طلب نموده فر مو دند\nکه الحال بندگان ما عازم جلال آباد اند شما را بعهده نیابت دارالسلطنه کابل سرافراز\nوممتاز وقائم مقام حضور دستور خویش فرمودیم چنانچه رقم حکومت کابل را بنام نامی واسم\nگرامیش بدستخط خاص مزین فرموده عطا نمودند و نصر الله خان پسر امین الله خان را بمختار کاری\nو نیابت شهزاده مقرر نموده از زبان الهام بیان ارشاد فرمو دند که زنهار غفلت را\nبخود راه نداده از احوال شهر و حصار هوشیار و خبردار باشید البته تا زمان حال کاری\nنامشروع از شما بسمع همایون نرسیده بغایت خشنودی بندگان اشرف از شما حاصل\nاست اگر من بعد شمه از ان بسمع اقدس رسد سزا خواهم داد بعد ازان اهل در بار را\nمرخص فر موده بخیمه خلوت تشریف فرما گشته بوقت شام برای سر انجام وتفهیم امورات\nواجبه ضروريه خود در پالکی نشسته و شهزاده موصوف را رو برو و در پالکی حکم نشستن\nداده داخل بالا حصار شدند بحکم اشرف قبل از ان بمحافظان دروازه شرف صدور\nیافته بود که شهزاده بوقت شام در بالاحصار آمده باز علی الصباح روانه هنگامه میگردد\nهريك بکار خود هشیار و خبر دار باشید بعد از رونق افزائی شبستان عظمت کامرانی\nیعنی حرم سرای سلطانی از زبان محرمان خاص معلوم شد که شب همه شب بندگان\nوالا نا آرامی و بیقرا ری داشتند بلکه تمام شب را قدم بحر کت ورفتار ودم بذکر اسم\nپروردگار گذرانیدند وهر لحظه و هر لمحه از خواجه سرایان استفسار میفرمودند که شب\nچه وقت است بعد ازان بهنگام آغاز صبح صادق دورکعت نماز سنت فجر را در آنجا\nگزارده فرض را معطل داشتند که در خیمه گاه ادا کرده و در پالکی نشسته کهاران را\nمکرر اشارت فرمو دند که بسرعت تمام رفته دره گاه برسانند که نماز فجر تاخیر نشود\nوبوقت خود گزارده آید با چند نفری معدود از خدمتکاران روانه خیمه گاه گردیدند\nسبحان الله وبحمده خدای حضرت کبریا برای ترقی مدارج ایشان چه سامان مهیا داشت\nکه ما بين سنت و فرض فجر سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم وبحمده استغفر الله\nخوانان بدولت شهادت وساطت سعادت فائز گردیدندم"}
{"book": "adl1189", "page": 159, "text": "(١٤٤)\nواقعه ها ئله شهادت حضرت شاه غفران پناه از دست ظلم بدعهدان بیحیا و رو سیاه\nشجاع الدوله والد محمد زمان خان را كدام مخبر بد اختر خبر داده بود كه پادشاه امشب\nدر بالا حصار منقبانه رفته اند وعلى الصباح ضروز بخیمه گاه خود خواهند آمد باطلاع\nاین خبر تمام شب خارج بالا حصار در اثنای راه منزلگاه با جمع از سوار و پیاده اشرار\nدر كمین نشسته ماند تا که هنگام صبح پگاه حضرت شاه جمجاه پنبه راه بالا حصار\nو منزلگاه رسید چونکه دروازهای پالکی از هردوسو بند بود و پاد شاه بیگناه مشغول\nبذكر خدا وند و پالکی مذکور بكمینگاه آن ظالم مغرور قریب بعبور شد آن شریر سر\nشور از انصا ف دور بیخدشه صد ضرب تفنک قدر آهنگ را بر سر پالکی سر داد\nاز وقوع این بیداد شاه نامدار باجسم خون بار وسرودل افکار بی اختیار از پالکی ببر آمده\nخواستند كه خصم نا بکار را گرفتار كنند با از وار شمشیر ذو الفقار شهر به ار البوار\nبفرستند اول آن حرامی نمك حرام از هيبت وشوكت صورت خانة روانتقام تاب استقامت\nو آرام نیاورده بخوف تمام چون سگ گمنام از ضرغام پا بگریز شد و آن مطرود\nومردود حضرت ودود خواست که بی نیل مقصود بر گردد مگر جعفر نام پزیدانجا. مرادخانی\nکه با آن حرامی باین حركت بي بركت بحصول رو سیاهی دوجهانی مشارکت جانی\nداشت او را نگذاشت و گفت ای بدبخت جای اندیشه نیست و درین بیشه وصحرا جز این\nشیر از کار افتاده دیگر کیست برگرد و کارش تمام كن والا اگر زنده رفت شیر خواره\nخاندان تراهم زیر تیغ بیدریغ خواهد كشيد لهذا آن حرامی بد گهر باجعفر كافر\nسیر مکرر برسرشاه جم افسر بی صدور گناه كه زبانش ذكر بكلمه طيبه لااله الا الله\nبود واز ضرب گولهای تفنگ وفرا بین جانکاه از تاب و توان مانده و در غایت درد و الم\nبیچاره و بی پناه آمده بزخم شمشیر بدرجه شهادت رسانیدند و نود کویمند شهنواز نام\nپیشخدمتیکه که در آنوقت برکاب شهادت انتسابش حاضر بود دوبار را بزخم شمشیر مجروح\nساخت لاکن چون میدان را از اغیار خالی و کیسه شاه جنت آرامگاه را پرازجواهر\nولالی یافته فرصت وقت را غنیمت انگاشته هر دوکیسه پرجواهر گران قیمت آن مستحق\nخزاین جنت را بریده راه حصار پیش گرفت واز عدم حوصله یان واستیلای یاس و هراس\nكه خاصه متغلبان خیانت اساس است همه آن جواهرات گران سنگ بیش بها را\nدر يك درزی از دیوار كهنه انداخت تا از بی نصیبش نصیب بی نصیبی دیگر گردیده\nواز نجا كشیده بچند مبلغ فروخت آخر الامر بدست شجاع الدوله حرامی رسید\nالقصه نعش بناد شاه جمجاه همچنان در میدان بخاک وخون غلطان افتاده بود افسوس\nشهنشاهی كه رایت خورشید آیت رفعت و نامداریش از قبه مهروماه گذشت و كوس\nا بهت و بزرگیش در عرصه جهان بلند آوازه كشته بود ظالمان بیحیا و نمکحرا مان\nبیوقا ازفرط بیرحمی و جفا بضرب فرابين غدر و تفنگ دغا و از غایت ستمگاری و شقا بزخم\nشمشیر عناد و تیغ دغا از پا درانداخته هیهات هیهات از ان گلشن آرای باغ سلطنت\nوشهر یاری که از گلبن امید گلی نچید و برفت وحیف حیف از ان چمن پیرای حديقه\nخلافت و نامداری كه از نهال آرزو ثمری ندید و برفت وازه توهای سگان ایگان ..."}
{"book": "adl1189", "page": 160, "text": "ازجهان حسرت بنیان در بیست وسوم ماه صفر سفر گزیده بدار الجنان منزل ساخت\nانالله وانا الیه راجعون\nدردا که بیخ گلبن شادی بریده شد\nواحسرتا که شاخ طرب بارور نماند\nتاریخ شهادت شاه با سعادت\n\nطـر فه تر نقشه بـکابـل شد\nسلطنت زیب شه شجـاع الملـك\nپامـدادان پـی غـزا بیـرون\nآن سكندر منش فلاطـون عقل\nتـا نقدر دست جور بـگشـا دنـد\n\nخا ر ج از مر کـز تعقل شد\nمتو کل علی ا لتو كل شد\nبا تنی چند بـی تا مل شد\nبند در مطرح تغـا فـل شد\nكه برون از حد تحمل شـد\n\nتن سـیمین و جسـم نـا زك شاه\nرفت ازین ملك دون بملك برین\nموی سر بسكه کـنده انـدحرم\nآخـر الا مـر يـك خبیـس نـژاد\nاز قـضـا وقـدر بـمـع هـمـه\nاز پـی جمـع مـادة تـا ريـخ\nهـا تفم گـفت آه ونـاله بـر آر\n\nازدم تیغ پـاره چون گـل شد\nصـا حب حشمت و تـجمل شد\nپـر سـرا سـر سـر از سنبل شد\nاز قضا نـاگـهـان تقا بل شد\nچونـکه پنهـان خطاب اقتل شد\nصورت عقل محو بـالکـل شد\nشمع دولـت بصبحدم کـل شد\n\nمرثیه و افسوس جانکاه در واقعه شاه جمجاه\n١٢٥٨\n\nچـون رسد تیغ بر آن صورت موزون افسوس\nآنـکـه می جنگ بسامان جها نگیری کرد\nآنکـه در حشمت وا قبال یداطـانه دهـر\nآنـکه در تاجو ران بودچو جمشید بجـا\n\nچون خورد گو له بر آن جان همایون افسوس\nاز سـکس دزدشود کـشـه شبیخون افسوس\nاز حشم دور دمید ش اجل ا فـزون افسوس\nدیو تعنش پرداز کـردش کـردون افسوس\n\nآنکه پیو سـته ز دولت بفر ح بود قرین\nآنکه کیخسرو بزم آمدوا سـکندر رزم\nآنـکه رو از عمل فرض خدا داشت سفید\nکان گوهر یکسر بـا د شه كـوه وقـار\nدزدزان بـگهر گـو هر کان دران\nباد میدا د فـریدان جهـا ن ر ا بحشم\nبیرق دو لـتش از بس بهوا بو د بلند\nزد بهم رای خطا از مـدد فو ج قضا\nرهزنی چند گدا خو چوغز پیش گشتند\nتـن سـیمین صـن بر ك مـثا لش مجروح\nبسـکه خون رفت گلش هم چو سمن گشت سفید\n\nنـاگهـان باغـم واندوه شـده مقر و ن افسوس\nبزم ورزمش بچه انجام شد اکنون افسوس\nسر خرو گـشت بخون برره سنـون افسوس\nسـر بـی تـیغ چه پنهـا د بها مون افسوس\nدر کف بدگهران چون شده مرهون افسوس\nشوکـت وثروت و آئين فرید ون افسـوس\nیـکی باد اجل چون شده وارون ا فسو س\nبخت اسـکندر وتدبير فـلاطو ن افسو س\nمخز نش بیشتر از مخز ن قـا رون افسو س\nزاهن سـنگد لان لعل شد از خون افسو س\nسمن از لاله خونش شده گـل گون افسو س\n\n(١٤٥)"}
{"book": "adl1189", "page": 161, "text": "کرد چون در گرانمایه اگر میل باب چون گل آلوده شد آن لولوی مکنون افسوس\nدوست خاك از بدنش شست و نگاهداشت نیاز دشمنش گنج صفت ساخته مدفون افسوس\nچشمه سان بود روان از بدنش تا بکمال آنقدر خون كه زطوفان غم افزون افسوس\nیدز دیدار خوشش جان جهانی دل شاد چون ز هجرش نشود پر غم ومحزون افسوس\nداغم ازسینه چوخون از کفنش شسته نشد رود چشم از چه روان بود چو جیحون افسوس\nیازروزور کس از قاتل او خون نگرفت نشد ارمان دل غمزده بیرون افسوس\nتادرین قصه غصه سست نگردد منظوم رشته نظم نتابد در مضمون افسوس\nباز گشتن مردم از سیاه سنگ وقلعه بند کردن شهزاده شهپور شامرا\nالقصه چون این خبر قیامت اثر بسمع شهزاده شهپور رسید روز روشن در نظرش مانند شب\nدیجور گردید و در نهاد صغیر و کبیرو برناوپیر آتش حسرت ونفیر در افتاد در آنحالت\nشهزاده نامدار با وجود حدوث اینچنین حادثه مصیبت بار چار وناچار متوجه باستحکام\nحصار شده نگاهداری قلعه و برج و باره بوجهی از روی استقامت و پردلی وشجاعت ومردانگی\nفرمودند که دران انقلاب قیامت آثار اهالی حرم و طفلان زار و یا قی صغار وکبار با حسن\nوجه از دست تاراج وتصرف قاتلان خونخوارو بد عهدان غدار محفوظ ومحروس ماندند\nمگر در ظهور اینواقعه بار گرانبار بد یمنان و متخلفان شان بمردم شهر مبارکباد بیها گفتند\nمیر حاجی پسر میر واعظ با علمها ئیكه بعزم جهاد جلال آباد آراسته بود از سیاه سنگ\nبرگشته در شهر آمده از زبان خود بمردم ندا میداد که لارد کلان را بلا رد خرد ملحق\nساختیم و بخاطر هريك بنیاد تسلی مینهاد كه الحال بیخ طوائف فرنگی را از ین ملك کندیم\nشهزاده فتح جنگ كه در ده خدا داد در خیمه گاه خود بود ازین خبر قیامت اثر اطلاع یافته\nخودرا به هندوئی غلام حیدرخان پسر محمود خان بیات در قلعه خان مذکور رسانیدند\nو محمود خان و پسرش از خباثت طینت متفق بران گردیدند كه شهزاده ممدوح را بپیرد\nمحمد زمانخان نموده خود را سیاه روی دهر سازند بمالاحظه اینحال جناب شاهر مان و شهزاده\nحیدرو دیگر منسوبان خاندان شاهی كه در بالاحصار بودند هر گاه این کیفیت را بخدمت\nشهزاده سلطان شهپور حالی نمودند ملتمس بر آن کشتند که الحال کل خزاین وقلعه و\nدروازهای حصار بقبضه و تصرف شماست صلاح دولت چنان سزاو گوار است که زود بر تخت\nنشینید و متصرف همه اسباب سلطنت شوید هرگاه شهزاده فتح جنگ از آنجارها کشته آید\nچونكه از شما بعمر بزرگتر است البته تخت نشین خواهدشد سبحان الله زهی همت و نامجوئی\nوجوانمردی و مبارك خوئی شهزاده ممدوح كه بمجرد استماع فرمودندكه در ینوقت ما را\nآرزوی تخت نشینی و نفاق خانگی منظور نظر انصاف منظر نیست چرا كه هنوز والد\nبزرگوار نامدارم در میدان بیکسی خسته وکشته افتاده لازم حالم آنست كه باتفاق خردو\nبزرگ اولا قصاص خون والدرا از قاتل بی سامان بازستانیم بعد از ان بقسمت هر کس هر چه\nباشد بظهور خواهد آمد لهذا متوجه نجات شهزاده فتح جنگ شده تا اینکه نایب\nامین الله خان حسب الارشاد شهزاده والاشان وبتحريك خواجه خانجی و بعضی خوانین\nقوفلزائی سوارو پیاده جرار فرستاده شهزاده فتح جنگ را بقلعه از چنگ آن بیعیدان سکه\nساز کشیده در بالاحصار رسانیدند .\n(146)"}
{"book": "adl1189", "page": 162, "text": "احوال تخت نشینی شهزاده فتح جنگ با تفاق مردم\nفردایش امین الله خان با تمام خوانین درانی و کابلی و میرحاجی پسر میر واعظ\nو خوانین قزلباش در بالاحصار آمده شهزاده فتح جنگ را نظر به بزرگ سالی نسبت بسائر\nاولاد شاه جنت آرامگاه که در آن هنگام در کابل حاضر بودند و بنا بر اتفاق\nو منظوری شهزاده سلطان شهپور شاه چرا که آنوالا منش را حصول قصاص\nشاه فردوس جاه از منافقان بیدستگاه مطلوب و هوای طبع والا بود\nوالا اتفاق خانگی و رواداری و صوابدید حضرت شاهزمان وسائر اعیان خاندان بتخت نشینی\nایشان پیشتر و بیشتر منعقد گردیده بود بر تخت شاهی نشانده بخلافتش ستودند بعد از چند روز\nاز همه خوانین خواهش میثاق نموده خوانین درانی و قزلباش و کابلی و غلجایی و کوهستانی\nمگر بعضی که با محمد زمانخان متحد و ملازم بودند باقی همگی میثاقی که مبنی براطاعت شهزاده\nممدوح و قبول پادشاهی او باشد بانواع اقسام وقسم كلماً مؤكد و مرتب ساخته نوشته و مهر\nنموده بشاه ممدوح سپردند چنانچه شاه ممدوح نیز هر يك را از شال و شمله على قدر مراتبهم\nبخلع فاخره متوافره ممتاز فرمودند بعد از ان خوانین مذکورین سر مخالفت با محمد زمانخان\nبرداشته چند روز گذشته مقابله محمد زمانخان و امین الله خان در میان شهر اتفاق افتاد\nو با وجودیکه امین الله خان را قوتش به محمد زمانخان بیشتر بود چونکه امین الله خان را\nیقین شد که میرحاجی پسر میر واعظ با محمد زمان خان موافقت و با شاه فتح جنگ طریق منافقت\nدارد لهذا در روز مقابله محمد زمانخان میر حاجی را در خانه خود طلبیده بنا بر احتیاط نظر بند\nساخت همینکه مردمان کابلی و کوهستانی خبر نظربندی میر حاجی را دریافتند همگی بتحريك\nمحمد زمانخان اینمقدمه را تمسك قوی خود ساخته و متوجه بجانب خبث باطنی خویش گشته\nاز عهد و میثاق برگشتند و سر بمخالفت موثاق با امین الله خان برداشتند درینصورت محمد زمانخان\nغالب و امین الله خان بمه خوانین قزلباش مغلوب گردیده هما نروز تاب استقامت نیاورده\nاز شهر قرار و در بالاحصار قرار اختیار کردند .\n\nاحوال تشریف بردن شهزاده شهپور شاه برای محکمی قلعه بینی حصار\nو وقوع محاربه با مخالفان\nچون بعد از وقوع این واقعه صلاح کار بمحصوری و قلعه بندی انجامید لهذا ضبط وحفظ\nاطراف و جوانب وممبر آمد و شد غله و معتقدین منظور افتاده قلعه بینی حصار که قبض و\nمحکمیش از همه جوانب اولی واقدم بود فتح جنگ شاه بصوابد ید امین الله خان نزول\nبندگان شهزاده شهپورشاه را در آنجا احسن واقوم یافته مع خوانین و لشکری که در بالاحصار\nحاضر بودند روانه نمودند تا در محکمی قلعه مذکور توجه فرموده بمقابله مخالفان نیز پرداخته\nباشند چون شهزاده ممدوح در آنجا استقامت فر مودند محمد زمانخان از ین مقدمه آگاه\nگردیده بروز دوم باتمام سوار و پیاده ملازم و باشنده شهر کابل و غلجایی اطراف از راه\nچهار دهی عقب کوه بوقت شب خود را رسا نیده علی الصباح مستعد جنگ شد ومحاربه\nو مقابله از هر دو جانب بنهایت واقع گردید بلکه اکثر از مخالفین رو بفرار نهادند که\nعلى التواتر خبر نصرت در بالاحصار بحضور شاه ممدوح میرسانیدند ناگاه سردار عبدالاسلام خان\n\n(147)"}
{"book": "adl1189", "page": 163, "text": "که یکی از سر داواران معتمد شهزاده موصوف حاضر بوده دم از خدمتگاری و جانسپاری\nمیزد با محمد زمان خان ملحق شده و سازش نموده فوج مخالف را در قلعه خود داخل کرده\nسرخروئی حاصل نمود ازین معنی سپاه مخالف غالب و لشکر شهزاده مغلوب شده از بیملی\nو وقوع نفاق سردار عبدالسلام خان رو بگریز نهادند با وجودیکه شهزاده شجاع شاه در انحین\nاز اسپ فرود آمده بکمال استقامت و دلاوری هر يك از مردمان بیدل را دلداری و استواری\nداد در میدان جنگ بمقابل خصم بد آهنگ درنگ داشته از حاحرکت نمیفرمودند حتی که\nمردمان اطراف و کوه نشین که مقدمات آن جنگ را معاینه میدیدند تهور و پایداری\nشهزاده ممدوح را دیده آفرین و بنامردان نفاق پیشه نفرین مینمودند چون سپاه مخالف\nقریب آمد و شهزاده ممدوح نظر فرمودند که از مردم لشکر کسی در رکاب حاضر نماند\nپس بمصداق اینکه .\nبا قضا کار زار نتوان کرد\nکردگار آن کند که خود خواهد\nگله از روزگار نتوان کرد\nحکم بر کردگار نتوان کرد\nزیاده سعی و استقامت خویش را در ان محل بیفایده تصور فرموده ناچار اسپ سواری\nطلب نموده رو به بالاحصار نهادند من بعد جنگ بیرون به سبب عدم وفاق موافق صورتان مشفق سیرت\nموقوف مانده بامید ورود افواج ظفر امواج انگلیسه تهیه تحصن را مبرم و مستحکم نمودند.\nحقائق محصوری قلعه بالاحصار با مید ورود افواج وامداد صاحبان\nانگریز بهادر.\nچون محمد اکبر خان خبر شهادت پادشاه غفران پناه را شنید نظر باظهار خوشی\nشروع باجرای سر دادن توپ و تفنگ نمود صاحبان محصورین قلعه جلال آباد بیکمر تپه\nبیامده و دی از پلتن و توپخانه بر محمد اکبر خان حمله آورده جمعیت بسیتی حشمش را متفرق\nو پریشان ساختند حتی که نامبرده با چند نفر سوار و پیاده پراکنده افسرده بکابل آمد\nچون مخالفت امین الله خان و محمد زمان خان را دریافت بحیله و فریب به معرفت محمد شاه خان\nغلجائی امین الله خان را از راه کشیده نزد خود برد شاه فتح جنگ از رفتن امین الله خان\nپریشان خاطر گردیدند که بعد ازین کار قلعه داری چگونه پیش برده خواهد شد عالیجاهان\nمیرزا ابراهیم خان منشی باشی و میرزا حیدر علیخان لشکر نویس که خدمتگاران با اعتبار\nو محرمان با وقار شاه غفران پناه بودند شاه ممدوح را خاطر جمعی دادند که بخاطر والا هیچ\nاندیشه را راه ندهند که همگی خوانین درانی هندوستانی و ساکنان بالا حصار از طائفه عرب\nو غلام خانه و حبشی و غیره بسر و مال بخدمتگاری و جان نثاری ایستاده اند پیش بردن کار\nو عدم نفاق باشندگان بالا حصار که ذکر ایشان شد بر ذمه مایان است لہذا درویش محمد خان\nو لد حاجی هاشم خان عرب با سائر خوانین بالاحصاری آمده بشاه فتح جنگ عرض نمودند\nمایان همه بدل و جان در خدمت و جانسپاری حاضریم خاطر اشرف را از جانب ماجمع دارید\nبعد آن شاه فتح جنگ باتفاق خوانین فوقرانی چون سردار عنایت الله خان و عظیم گتغان\nمرض بیگی سردار سکندر خان و صمد خان بادوزائی و محمد عمر خان بامیزائی و خدمتگاران\nقدیمی از سائر خوانین و فوج هندوستانی و دیگر دولتخواهان چون خواجه خانجی عرف شیخ\n(١٤٨)"}
{"book": "adl1189", "page": 164, "text": "مردان روش مزار حضرات ارباب و عاشقان عليهما الرحمت والرضوان مع پسران خويش و مير\nآفتاب و ساكنان بالا حصار تا عرصه چهل روز که در هر روز و شب جمعی از مردم كابلی\nو کوهستانی و قزلباش و غلجائی بمحمد زمانخان و محمدا كبرخان بر سر بالاحصار و بالابرج که\nمراد از برج عقابین باشد جنگهامی آوردند پایداری نمودند و هر هفته که از طرف محمد زمانخان\nو از جانب کابلی و قزلباش و محمد اکبر خان هم بمعرفت امین الله خان و محمد شاه خان غلجائی\nو كیلان بجهت صلح و صلاح می آمدند جواب سوال هريك بكار دانی و عقل و رسائی\nمیرزا ابراهیم خان منشی باشی و میرزا حیدر علیخان لشکر نویس صورت انجام مییافت\nو کار قلعه داری و خود داری نیز با هتمام ایشان پیش میرفت چونکه مخالفان را از جهت عدم\nحركت صاحبان بهادر روزگار و اعتبار رو بترقی بود با وجود آن خوانین قوقندانی و غیره\nكه در بالاحصار بودند دست از پا خطا نکردند و در ین مدت محصوری فتح جنگ شاه بدفعات\nو کرات مراسلات خود بصلاح بیتی میرزایان موصوف پی در پی در نزد جنرال بالك صاحب\nبهادر ارسال جلال آباد فرموده استدعای حرکت شان بجانب کابل مینمودند از جانب جنرال\nبهادر ممدوح پیوسته همین جواب بظهور میرسید که عنقریب حركت خواهیم نمود خاطر\nخود را جمع دارند چون حرکت فوج صاحبان از جلال آباد بجانب کابل بزودی نشد و زمان\nمحصوری بطول انجامید و باروت در قورخانه بالاحصار باقی نماند و نیز خبر اتمام باروت\nدر شهر مشهور گردید و بار کرانیان وقوف یافته قدغن بلیغ نموده گرفت و گیر شدید بکار\nبردند که بمقدار یکمثقال باروت احدی را جرأت رسانیدن در بالاحصار نبود بلكه يك نفر منشی\nاز هندوان شهری که بمعرفت خواجه مزار تعهد رسانیدن باروت نموده بود قدری اسوی\nمیرسانید بار کرانیان واقف احوالش شده گرفتار ش نموده تا اسلام نیاورد سلامت نماند\nغرض در بالاحصار قلت باروت کار بجائی رسانید که اگر يك استار یوزن هندی را در عوض\nیكصد روپیه میخریدند هم امکان وجود نداشت با وجود اینهمه اشکال میرزایان موصوف\nبانواع حيل بهر قسم که میتوانستند باروت از شهر طلبانیده و بشب از برج و دیوار قلعه بالا\nکشیده نگهداشت قلعه مینمودند چون ازین معنی هم بار کرانیان اطلاع یافتند نهایت\nدر شهر گرفت و گیر نمودن آغاز نمودند آخرالامر در بالاحصار گوله و باروت عديم الوجود\nگردید لهذا نواب شجاعت علیخان نامی که در سرکار شاهی بمنصب دیوان بیگی سـربلند و از\nباعث نام اجداد خود یعنی نواب حبیب الدوله و غیره در حضور شاه غفران پناه ارجمند بود\nبحسب ضرورت بتعهد ساختن باروت نموده در نفس بالاحصار شوره پختن ایجاد کرده\nو انگشت فراهم ساخته اندك اجرای کار نموده در تدارك ساختن بسیارش بود که ناگاه\nبرج موسوم به مجنجو که متصل شهر و شاه برج قلعه بود مخالفین بصدمه نقب از بیخ بر کندند\nدر آنحال که از باعث معدومی گوله و باروت کار بانداختن سنگ و کلوخ انجامیده\nبود مجبورا اما محمداكبرخان بضمانت امین الله خان و محمد شاه خان غلجائی بنای صلاح\nو صلح گذاشتند محمداکبرخان که از خواندن کلماتش انسان را خوف می آید چه جای\nآنکه در عملش تاخیر و قصور ورزد و وفا نکند بدین مضمون نوشته داد.\n\n(١٤٩)"}
{"book": "adl1189", "page": 165, "text": "مضمون عهد نامه محمد اکبر خان که به فتح جنگ شاه سپرده است .\nدر ینوقت خجسته رخت که بندگان سپهر مکان السلطان ابن سلطان والخاقان ابن الخاقان\nسلطان فتح جنگشاه پادشاه این بنده درگاه الله محمد اکبر خان ولد امیر دوست محمد خان\nرا بمرتبه وزارت خود سرافراز فرمودند بنده درگاه الله اقرار نمودم بخدای واحد و لاشريك\nعز وجل ومحمد رسول الله صلى الله عليه وسلم وجمیع پیغمبران وچهار یار کبار وائمه اطهار\nکه سلطان ممدوح را از دل وجان بپادشاهی خود برگزیدم و اختیار نمودم که بدون سلطان\nممدوح مادام الحياة احدی را بپاد شاهی اختیار ننمایم و بسرو مال و جان در خد متگاری\nسلطان ممدوح کوتاهی ننمایم و بکار یکه شایسته و شایان پاد شاهی نباشد اقدام نکنم و مدام\nمحكوم حكم سلطان ممدوح باشم و نفاذ امر سلطان ممدوح را بر خود وبر ملك وبر لشكر\nواجب ولازم دانم هر کسکه سلطان ممدوح را بپاد شاهی وفرمان روائی قبول ننماید\nمنکه محمد اکبر خان ابن امیر دوست محمد خاننم دشمن ومخالف سرو مال وجان ونا موس\nاو باشم هر گاه بمال وجان وناموس وسلطنت وعزت سلطان ممدوح به نیت و یا ظاهراً یا باطناً\nواشارة و كناية ودلالة ویا بگفته کسی مخالف و خیانت و نقصان نمایم بغضب ولعنت خدای\nعز وجل و ملائكه مقرب و نفرین پیغمبر آخر الزمان و اصحاب کبار و امامان دین ومجتهدان شرع\nمتین گرفتار باشم و هر گاه درین اقرار خود ثابت قدم وراسخ دم نبو دم ازر حمت خدا\nو شفاعت حضرت احمد مجتبی محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم بی نصیب باشم لهذا اینچند\nکلمه برسبیل اقرار نامچه قلمی گردید فقط بر ورق مصحف شریف بدست خط خود نوشته\nمهر ستاد وامين الله خان ومحمد شاه خان غیلجائی ضمانت نامه نیز بهمین الفاظ\nدادند فتح جنگ شاه دروب قلعه بالاحصار را مفتوح ساخته بقبضه ایشان سـپر دنــد\nومحمد اكبر خان همینکه تصرف بالاحصار نمود بنای بدعهدی را گذاشته اولاً جمعیت شاه\nموصوف را ازوشان جدا کرده در نزد خود برد بحیله اینکه چون بحضور مشرف میگردم\nو اینمردم مسلح جایجا حاضر میباشند موجب هراسم میگردد بالفعل که صراحتا عت بغلامی\nبر در صداقت گذاشته ام امیدوارم که این سپاه ہندوستانی از سوار وپیاده و توپخانه اگر\nبخاطر پادشاه خللی در حق من مکنون نباشد سپردم گردد تا از بالاحصار کوچیده در نز دمن\nآمده قیام نمایند ثانیاً در طلب مبالغ شده دو لك روپيه نقد و جنس وصول نمود .\nمحبوس نمودن محمد اکبر خان فتح جنگ شاه را بعهدشکنی وحیله گری .\nچون دانست که وجه نقدی دیگر از شاه ممدوح وصول نمیشود و يك خطی از خطوطيكه\nشاه ممدوح در حالت بیچارگی ووقوع بدعهدی محمد اکبر خان برای صاحب بهادر نوشته\nفرستاده بودند و در اثنای راه بدست شخصی افتاده و او در نزد محمد اکبر خان آورده\nبود همان خط را بهانه ودست آویز خود ساخته شاه ممدوح را محبوس گردا نیده آنچه\nاسباب و اموال در محل شاهی بود همه را بتاراج بردو آنچه توانست ووجود یافت جوا هرات\nو مانند آن از خود شاه ممدوح وصول نمود بعد از ان در صدد آن شد که شاه مد کور را\n(150)"}
{"book": "adl1189", "page": 166, "text": "ب داغ آهن و گوناگون عذاب ناصواب مبتلا کرده و در صورت عدم وصول جواهر و دولت\nبتعذيب بسيار هلاکش سازد ليكن آفرين براستقامت و تمكين فتح جنگ شاه که تا زمانیکه\nدر حبس بود و آن بدعهد بشریعه مخالطان خود انواع سختی وسيفان خوف آمیز میگفت\nو میشنواند مگر شاه ممدوح هرگز بخیال نیاورده بمجرد شنام و ناسزا که سرای آن بیحیا بود\nدیگر جوابی نمیفرمودند زهی دلاوری و مردانگی در یومیکه شاه برج بالاحصار را بنقب\nبر کندند با وجودیکه دلاوران طرفین دست و گریبان می بردند وازجهة عدم بارود و گوله\nبسی مردم ضایع میشدند ودفع الوقتی را کار بانداختن سنگ و کلوخ رسیده بود و از طرف\nمخالف دولت تفنگچی بادیای داخل شدن بالا حصار آماده و مستعد ایستاده بودند که هم\nتفنگ و شمشیر برای جنگ و قتال داشتند و هم جوال و رسن برای بردن مال بریشت و کمر\nبسته بودند در چنین حال پراختلال شاه ممدوح برسر همان برج خراب بر کرسی بشجاعت\nو جوانمردی نشسته مردم سپاه را بابشار زر سرخ تر غیب وتحريص جنگ داده با جمعیت\nخویش به کمال استقلال استقامت ورزیدند که از دلاوری و بهادری شان از دوروز نزدیک\nآن معر که احسنت احسنت مسموع میگردید .\n\nنجات یافتن فتح جنگشاه از حبس محمد اکبر خان و رسیدن بجلال آباد\nنزد جنرال بالك صاحب بهادر\n\nچون محمد اکبرخان از بد باطنی خود بنای داغ کردن و عذاب ناصواب نمودن گذاشت\nفتح جنگشاه مخفیانه با چند نفر از بالا حصار پان بندوبست فرموده و بوقت شب از زندان\nگریخته در شهر رفته بمحله چنداول پنهان شدند کسانیکه شاه ممدوح را از بالاحصار کشیده\nدر چندول رسانیدند متحیر ماندند که الحال شاه ممدوح را چگونه از شهر بر آورده بمطلب\nرسانند پس همگی رجوع ب میرزا ابراهیم خان منشی باشی ومیرزا حیدر علیخان لشکر نویس\nکه در آن ایام هر دوی آنها در خانه امین الله خان نظربند بودند نمودند میرزایان مذکور\nبلحاظ آنکه اگر شاه فتح جنگ دستگیر دست محمد اکبر خان شود بجز کشتن نخواهد\nگذاشت لهذا تمهیدی بکار برده در پی کشیدن شاه موصوف از شهر کابل بصلاح ورفاقت\nعالیجاه نائب سرافرازخان نام برادر امین الله خان خواجه خانجی شیخ مزار با اقرار حضرات\nعاشقان و عارفان رحمهم الله تدبیر مسلم وتدارك قويم تهیه شاه ممدوح را\nاز اسپ واسلحه و آنچه مطلوب وقت بود کرده با آدمان معتبر بجلال آباد رسانیدند .\n\nخدمتگذاری میرزایان بخاندان شاهی بعد واقعه شهادت اوشان\n\nآفرین بر میرزایان مذکور که حقوق نمکخواری و خدمتگاری را بی کم و کاست منتهی\nساخته بجا آوردند که قلعه داری بالاحصار و انصرام مهمات مقدمات آن باهتمام ایشان\nشده و نجات فتح جنگشاه از کابل و رسیدن اوشان در جلال آباد هم بکوشش ایشان بعمل\nآمده حقا که این نهایت دیانت نمکحلالیست وغایت فطانت وخیر سگالی و کمال هوشیاری\nودانائیست و حصال کار گزاری و حق ادایی که با وجودیکه خود از دست محمد اکبرخان\n(۱۰۱)"}
{"book": "adl1189", "page": 167, "text": "نظار بند خانه امین الله خان بودند هرگز غم جان خود نداشته آقازاده خود را از محل\nهلاك وایذای چنین اعادی بيباك خلاص ساختند جانفشانی زیاده ازین چه باشد، میرزا ابراهیم خان\nبملاحظه آنکه کسی ازین معنی مطلع نشود در خانه امین الله خان نظربند نشسته وميرزا حيدرعايدان\nخود کمربمت بسته شاه فتح جنگ را از چنداول کشیده تا موضع مقبره بابر پادشاه بوقت\nشب برده بسپرد آدمان متعینه ساخت این کمال دلاوری سربازیست وحق وفاداری وبجاره\nسازی که بظهور آوردند دیگران نیز که خدمتکاران وهـ واخـواهـان\nشاه غفران پناه بودند هر يك بحسب مقدور خود خدمتی بجا آوردند چنانچه خواجه خانجی\nشیخ مزار در زمانيكه صاحبان عالیشان از چهاونی بیرون شده قدم زن طريق خرابی\nشدند و مردم یار کزائی در صدد آن بودند که بالاحصار نیز همچون چهاونی مسخر ومسمار\nگردد وقوقي شديد بود که متنفسی از سپاه ورعیت در بالاحصار نرود هر گاه احـدی\nبرخلاف تأکید مفعول نماید خانه او تاراج ومالش برخاص وعام مباح وعيالش گرفتار\nوتباه گردد . خواجه مذكور بـا وجودیكـه ایـن قید وبست بود بیوم اول بر آمـدن\nصاحبان از بالاحصار دوپسر خودرا بايك صـد نفر تفنگچی بخدمت شـاه غفران پناه\nدربالاحصار فرستاد ازظهور اینمعنی کمرحوصله یبار کزائیان شکست بعد آن در یوم\nدوم سردار عناية الله خان ومحمد عظیـم كـلغان عرض بیگی وغیره خوانيـن درانی\nبحضور پادشاه غفران پناه مشرف گردیدند وهم در هنگامیکه پادشاه جنت آرامنگاه\nشربت شهادت نوشیده بدارالجنان پیوستند وشـاه فتح جنـگ را محمودخان در قلعه خود\nنگهداشته معتمدسپردن به محمد زمانخان گشت خواجه فوق الـذکر امین الله خان را\nبملامتهای وفير بسـرغيرت كثير آورده تا نامبرده کمـرهمت بسته شـاه فتـح جنـگ را\nاز چنگ آن سـگ بـه طینتان بر آورده در بالاحصار رسانید ونیز درهنگـام محصوری\nشـاه فتح جنـگ خودشیخ مزار مع پسران در بالاحصار خدمت میکرد ودر وقتیکه از حبس\nمحمدا کبرخان شاه ممدوح فرار نموده درمحلـه چـنـداول مخفـی شـدند شيـخ مـذ کور\nبامیر زایان سـابـق الـذكـر به نجات شـاه ممـدوح هـم شـريـك ورفيـق بود\nمحمـد عظیـم كـلغـان عرض بيـگـی بعـد ازخروج صـاحبـان از چهاونی درحالت\nشـدت قـدغن بـاعنـايـة الله خان وسردار نورالله خان بامیزائی وصوا ران مل تمد خود\nبروز روشن دربالاحصار بحضور شاه غفران پناه شرف اندوز شد ودر روزیـکه شاه\nغفران پناه را ظالمان روسیاه مابین قلعه ولشکر گـاه شهید کردند وجسم مبار کش در\nمیدان بیکسی وخا کدان غریبی افتاده بود وازباعث پریشانی وبیسرسامانی هر کس بکمال\nحسرت واضطرار بغم جان خود گرفتار بود ودر آنساعت پرملال کـه جز مهتر جـانـدان\nدرانی اسحاق زائی آبدارباشی احدی از مقربان قديم وملازمان جدیـد برسـر نعش پـاك شـاه\nفردوس آرامگاه ازالم جانکاه سینه چاك وازغم و آه آه چهره آلوده خـاك نبود هـم\nعظیم کلغان عرض بیگی رسیده بجوانمردی وپردلی همدست وهمباز گشته نعش مبارك شـاه\nرا بـا آن سعادت اساس صمیمی وفـدويت اختصاص قدیمی یعنی آبدار باشي شريك همت\n\n(١٥٢)\n\nواقعات شاه شجاع (۱۰۰۰) جلد ) ب سیدامان و شیر محمد ح محبی"}
{"book": "adl1189", "page": 168, "text": "ووفاداری ورفیق خدمت وجان نثاری گردیده بردوش اخلاص کوش برداشته دربالاحصار\nرسانید الحق اگر درعالم میسرت که هنگام محشر نمونه ازان ساعت قیامت اقامت است مهمتر\nجانفان آبداریباشی :نابرادای حقوق نمکخواری خودرا هلاک دیده برسر نعش پادشاه\nشهیدصبیه یاریاری وغمخواری نمیکرد آیاظالمان رو سیاه وقاتلان گمراه چه خاک خواری\nهنوز برسر خود میریختند هزار تحسین و آفرین بر اینچنین خدمتگاران خاص با اخلاص\nکه درحالت نعمت واحسان ودرساحةخوف وزیان بصداقت ودیانت خودبدل وجان اولی نعم\nیکرنگ ویکسان مانده اند ونیزچون امین‌الله‌خان احمقانانه محمدزمانخان مغلوب گردیده\nدربالاحصار آمد بهرکنی که عهده حفاظت بالابرج برای یکشب میدادند احدی ازغایت\nبیدلی قبول نمیکرد محمدعظیم کدخدای مذکور بدون تاکید هیچکسی همینتاشکه ازشهر\nمغلوب گشته مراجعت ببالاحصار داشت خود دربالا برج رفته قیام ورزیده معتمد خودرا\nفی‌الفور بحضورشاه فتح‌جنگ بنابرتبلیغ تسلی از حفظت برج مذکور فرستادوتازمان\nمحصوری عهد فتح‌جنگ شاه‌جانفشانیها مینمود ونیزدروزمانیکه بندگان سلطان‌شپورشاه\nاز کابل بباعث آمدن محمد اکبرخان سازش یافتی وزیر بادشنان عزم هندوستان\nفرموده در کوه کرکچه گرفتار دست طائفه غدار غلجائی نابکار آن کوهسار گردیدند\nهم‌بهمت وغمخواری محمدعظیم کدخدای مخلصی یافته مراحل پیمای پشاور شدند .\nخدایا ببخشر بیدخش گناهکه ازدیخنین حق نعمت نگاه\nنائب‌سرافرازخان برادرحقیقی امین‌الله‌خان بعدخروج صاحبان بهادر ازچهاونی بغایت\nخیرخواهیها بجاآورد یعنی امین‌الله‌خان را برهنمونیهای خوداز محمدزمان خان بریده\nبپادشاه غفران پناه پیوند کرد :دروزمانیکه فتح‌جنگ شاه‌بقید محمداکبرخان گرفتار شد\nمحافظت اهالیان مشکوی‌خسروی را ازدست درازی غلجائیان بی‌ناموس ونام‌هم‌سرافرازخان\nمذکور مینمود ودرنجات فتح‌جنگشاه با میرزایان دریغه‌داری شريك بود ودرزمان‌عزیمت\nشپورشاه کرفتاری ایشان در کوه کرکچه نائب مذکور ومرافقت ویاری ومرافقت\nوغمخواری کاملی بتمی بانجام رسانید راجه حبیل سنگه کختران ازفتح جنگشاه درایام\nمحبوسی و گریختن اززندان ورفتن بجلال‌آبادلحظة جدائی نکرده نهایت جانفشانی نمود\nمیرزامحمد غلیخان نام قوم قورت که در تحت میرزا ابراهیم‌خان منشی‌باشی نوکرشاهی‌خود\nدرهنگام‌خارج شدن صاحبان‌بهادر ازچهاونی باوجودمدغن بایک‌سدسوار ازاقوام خود\nازشهر دربالاحصار بخدمتشاه غفران‌پناه مشرف‌شد ودر زمانیکه شاه‌فتح جنگ‌باصاحبان\nبهادر ازجلال آباد در کابل تشریف آوردند مال‌واسباب محمد میرزا نام جواقشیرمعتمد\nمحمداکبرخان‌را ازقلعه‌او که واقع‌سمت‌هزاره وبعداد دوازده هزارروپیه‌بود هم‌میرزای\nمذکور بفرمان شاه‌فتح جنگ تاراج نموده آورده تحویل سرکارشاه ممدوح نمود چون\n(١٥٣)"}
{"book": "adl1189", "page": 169, "text": "تحریر اسم هر يك از اینچنین اشخاص وفا اختصاص که در خدمتکاری واخلاص خود را بمانند\nآفتاب علم ساخته اند موجب تطویل کلام است و در اجمال تحمیل مرام که بر همین قیاس\nهر يك از خدمتگاران حق شناس و هوا خواهان حقیقت اساس بقدر حوصله و استعداد خویش\nبا وجود یاس و هراس در خدمتگذاری و جانسپاری حصول نیکنامی نمکحلالی نموده ادای حقوق\nنعمت را کما حقه مودی ساختند آفرین برچنین مردان مگر نظام الدوله که با وجودیکه\nصاحبکار و مختار کار بود و زرو مال بیشتر از همه حاصل نمود چنانچه امین الله خان در زمان\nمختار کاری خود بکرات بحضور شاه جنت آرامگاه عرض و اظهار نمود که نظام الدوله\nاز روی تحقیق مبلغ ده لك روپیه از مالیات نقد برده از آغاز بروز مقدمه بلوا الی انتها\nومراجعت افواج انګلیسه بطرف هندوستان هیچ خدمتی نه بصاحبان بهادر و نه بپادشاه\nو اولادش بجا آورد که بقید تحریر در آید اما افعالی در زمان صاحبکاری خود بجا آورد که\nباعث بر انگیختن چندین فتنه و فساد و موجب بد نامی و حقارت شاه غفران پناه جنت معاد\nدر ممالك افغانستان شد حقا که اگر تنقیص مواجب خوانین غلجائی بادعای کمال کار دانی\nکه محض حماقت و نادانی او بود نمیشود و علاوه بر آن پیشر هفت ساله خود را کرها بر آن\nطوایف حاکم مقرر نمیداشت چرا آنها باغی میشدند و همچنین اگر در اخراج پنچنفر خوانین\nمعتمد درانی متوطن قندهار و نامدار و با اعتبار ساعی نمیگشت چرا آنها محرك بلوا میشدند\nفی الحقیقه اگر ملاحظه خیر دولتین عالیقین میداشت چرا با فعال ناشایسته خود پادشاه غفران\nپناه را بدنام ملک افغانستان میساخت و اگر خلل انداز فیمابین صاحبان و پادشاه نمیگردید\nچرا در اول وقوع مقدمه بلوا از پادشاه غفران پناه بد گمان میبود آفرین براینچنین\nنطفه که مقدمه بلوا که ظهورش بوجود اعتبار نار کنزان بصد از دو سال احتمال داشت\nاو با فعال نيك خود مواد فتنه و فساد را در يك سال قابل اخراج ساخت القصه شاه فتح جنگ\nدر زمان محصوری خود بحسب رای میرزایان موصوف بنابر انتظار ورود افواج صاحبان\nوالاشان که شاید بزودی آمده دستیار مطالب و کامران مقصود شوند قبول خواهش مردمان\nکابلی و قزلباش ومحمد زائیخان را نفرمودند و اگر نه هر يك معتبران خود را بمقامات بجهت\nصلاحیت فرستادند هر گاه شاه فتح جنگ عذرات محمد زمان خان را در مقدمه شهادت شاه غفران\nپناه میپذیرفت وصلت صبیه صلبیه دوشیزه خود بشاه فتح جنگ میشود و یقین که اگر صلاحیت شاه\nموصوف و محمد زمانخان بضمانت کابلی و قزلباش میشد چندان خرابی بعیال و اموال\nومنسوب ومتعلق شاه غفران پناه و خود فتح جنگ شاه نمیرسید مگر فتح جنگشاه چونکه منتظر\nبرورود جنود صاحبان بلندشان بودند با هیچکس صلح نمیکردند صالحیکه با محمد اکبرخان\nنمودند هم بنهایت ناچاری و حالت اضطراری بود که سابق ذکرش گذشت .\nبتخت نشستن فتح جنگ شاه در کابل بورود جنرال پالک صاحب بهادر .\nخلاصه اینکه شاه فتح جنگ باتفاق جنرال پالک صاحب بهادر و افواج انگلیسه\nدر هز دهم ماه شعبان سنه ۱۲۵۸ هجریه وارد کابل شدند جنرال پالک صاحب بهادر\nو جارج میگرینگر صاحب بهادر پنجه ید فتح جنگشاه را بر تخت شاهی نشانده وبیرق\n(۱٥٤)"}
{"book": "adl1189", "page": 170, "text": "شاهی را برپا نموده بعد از اظهار خوشی بشلك توپ و تفنگ پرداختند و پس از سه یوم\nجنرال ممدوح ومیگربنگر صاحب بها در بوساطت میرزا حیدر علیخان لشکر نویس\nاستدعای آن نمودند که برو دی از خوانین درانی وزیری منصوب شود تا انتظام امور ملك\nورعیت نماید لهذا حسب الصلاح امیر اصلان خان جوانشیر المعروف بخان شیرینخان وباقی\nخوانین قزلباش که در آن ایام بنابر حفظ مال و ناموس عیال در حین ورود جنرال پالك\nصاحب بهادر بمقام تیزیین وقرار شدن مجددا کبیر خان بجانب ترکستان خود را از همراهی\nمحمد اکبر خان جدا کشیده بد و لتخواهی صاحبان انگلیسه منسوب ساخته بودند\nغلام احمد خان درانی با میرانی را خلعت وزارت پوشانیدند در آن حین از کیفیت\nاستقامت امین الله خان لوگردی و جماعه غازی که از منزل تیزیین فرار کرده در\nکوهسار استالف وکوه دامن و چاریکار قیام کرده بانی فساد و عناد شده بودند صاحبان\nعالیان آگاهی یافته صلاح وقت چنان دیدند که جناب شهزاده شهپور شاه را بافجری\nمقرر کرده وفوج ظفر موج میگر یری را برکاب سعادت انتساب شان همراه ساخته\nبرای اندفاع آن انبوه بی شکوه مامور سازند تا دمار از نهاد آن جماعه اشرار کشیده\nآواره دشت ادبار گردانند\nروانه شدن شهزاده شهپور شاه مع فوج بطرف استالف برای دفع فساد\nشهزاده ممدوح بمجرد استعماع حال بکمال رغبت اقبال اینمعنی فرموده بمعۀ\nخوانین درانی وقزلباشی وفوج ظفر موج سرکاری از شهر کابل بر آمده تشریف\nفرمای کوهستان شدند از تفضلات جناب کبریا و یمن اقبال شهزاده شجاعت دستگاه\nعند المجادله گروه مجاهدین خود ها ساعتی مقابله نموده از بیدلی وعدم مادة اتفاق\nتاب صدمات اتواب آهن ناب دلیران فوج نصرت ماب نیاورده میدان را از خس و خاشاك\nوجود خودها صاف و پاك ساخته فرار کوهسار آندیار گردیدند لهذا ملك ومال وغله\nآنمردم بی اقبال را آتش داده عالیجاهان پانتجر صاحب بهادر وماکنزی صاحب بهادر\nودیگر صاحبان بخدمت شهزاده والا حاضر گشته حالی نمودند که ملك كوه دامن\nوکوهستان این محال کله بتمام و کمال از شماست بضبط و ربط عاملان حضور در آورده\nخود نیز درینجا بدار الحکومه رونق افزا شوید شهزاده ممدوح فرمودند که بهر امریکه\nرضامندی و خشنودی اهالی سرکار عالیه مدار باشد مرا قبول و منظور است لاکن از کابل\nخبر رسید که فتح جنگشاه از اقامت و تخت نشینی کابل ابا نموده عزم هندوستان دارند\nدر ینصورت اقامت ما در اینجا چه فایده دارد لهذا از شنیدن اینجواب برای صواب گفتند\nکه الحق المال اقامت وریاست کابل سوای شما حق دیگری نیست بنابران از آنجا\nبمعه تمامی فوج واپس آمده داخل کابل گردیدند از آنجا که فتح جنگ شاه خود\nقصد مراجعت بهندوستان داشتند هر چند که ترغیب بماندن کابل نمودند شاه ممدوح قبول\nنکرده فرمودند که افواج بحر امواج انگلیسه را حکم بمراجعت بهندوستانست و من بدون\nافواج صاحبان ماندن اينملك را هرگز منظور ندارم البته در صورتی متوقف میتوانم\nشد که چهار پلتن از فوج انگریزی نیز در اینجا بقدر امضای ایام زمستان باشند واگر\n\n(۱٥٥)"}
{"book": "adl1189", "page": 171, "text": "این ممکن نباشد قدری مبالغ خواه بصورت امداد خواه بطور قرض بدهند که درین وقت\nازوجه نقد هیچ در نزدم باقی نمانده واگر از قسم جواهر چیزی هست درین خرابی\nهیچ کار روائی ازان نمیشود وعهدی که اکابر واصاغر این ملک بیمین ومیثاق\nوقسم وطلاق با من کرده باز خلاف آن معمول و مرسوم داشته اند از آفتاب روشن تر\nاست جنرال پالک صاحب بهادر ومیکر یگر صاحب بهادر بعد از استماع اینمقال وملاحظه\nاینحال گفتند که ماندن فوج ودادن مبلغ حکم نیست شاه فتح جنگ عهد نامه که در\nوقت تخت نشینی از خوانین وسائر سکنه آنسر زمین مهر کرده در قبضه خود داشت\nنشان داد مضمون آن را دریافته از بد عهدی آن مردمان نيك واقف شده گفتند که الحال\nآنچه خیر خود دانید برفتن هندوستان یا بماندن افغانستان بعمل آورید مشارالیه بعد ازان\nشاه فتح جنگ باچندی ازبیگمات اهالی حرم محترم بر آمده شامل افواج بحر امواج\nانگلیسیه شده روانه هندوستان شدند وجان خودرا بملك امن وامان رسا نیدند\n\nاختیار نمودن بندگان شهپور شاه ریاست کابل را بتخت نشستن شاه\nممدوح و مراجعت کردن جنرال پالک صاحب بهند\n\nچون بندگان سپهر مکان شهپور شاه ترك اقامت شاه فتح جنگ ووفور رغبت صاحبان\nفرنگ در ماندن اولاد نامدار شاه جنت آرامگاه بریاست کابل بکامل یافتند ببرهمت\nوالانهمت شان ترانریاست وانکار اقامت ورفتن بهندوستان ودست برداشتن از ملك افغانستان\nوسلطنت وجاه شاه جنت مکان ورسا نیدن جان خود بملك امان واندیشه کردن از ظلم\nوتعدی ظالمان ناگوار آمده بخواص ومقربان حضور خود فرمودند که جناب والد نامدارم\nاز عهد شباب دولت تا زمان شیب شهادت ازرویه جهانداری ومهمکشی تا گشته وچندین\nصعوبت ومشقت ورنج وزحمت دیده وآزموده دست از مقصود برنداشتند تا دولت شهادت\nبرداشتند اگر يك پسر آنوالا جاه هم درین ورطه جان اندازد یا درین راه خسته و کشته\nشود جز اتباع سنت آنوالا درجت امر دیگر نخواهد بود مناسب نمی پندارم که روش راه\nوالد جنت آرا مگاه خود را گذاشته سلامتی و آرامی جان خود را غنیمت شمرم\nاگر درین راه هلاك گردم نیکنامی بلکه عین زندگانی تواند بود ممرین\nحال جارج میکر یگر صاحب بهادر بحضور شهزاده موصوف رسیده بیان نمودند که\nاگر درین ملك شما قیام میکنید و ریاست ابی وجد خودرا منظور دارید بهتر است\nوخشنودی ماتم دران میباشد والا شهر کابل وقلعه با لاحصار مسمار ساخته میشود و تانشانی\nوعلامت بنیانی باقی نخواهد ماند .\n\nجواب وسوال شهزاده شهپور شاه در اختیار اقامت کابل و ترك آن\nشهزاده ممدوح فرمودند که اگر چه برعهد ووفای مردمان اینمك از آنچه\nمکرر بامتحان طرفین در آمده اعتمادی نیست مگر بپاس وفور رغبت صاحبان\nعاليشان انگليسه وهم بلحاظ جاه وحقداری ریاست آبائیه واجدا دیه وهم بغايت\nرفاه ملك واملاك وخانه ومکان خلق الله وهم بتيقن اینکه افواج نصرت پناه انگریزی\n\n(106)"}
{"book": "adl1189", "page": 172, "text": "بی خلل و بی نقصان از ملك افغانستان بر آمده داخل هندوستان خواهند شد اقامت\nواستقامت کابل مارا منظور است فقط الحق که از قیام شاه ممدوح کمال رفاهیت\nو آرامی نسبت بسیاه صاحبان عالیشان رسید یعنی افواج و اسباب شان بیخوف و نقصان\nاز ملك افغانستان عبور کرده بهندوستان داخل گردید میگر بسگر صاحب بها در\nبعد از استماع این سخنان تحسین و آفرین بیشمار تکرار نموده گفتند که کیفیت را\nبجنرال بالك صاحب بهادر بیان نموده تو عیکه مجوز دارند بعمل آور ده میشود\n\nجلوس سلطان شهپور شاه برسریر و تجدید عهد و بحالی وزیر\n\nچون صاحب موصوف از حضور شاه ممدوح ترخیص یافته بلشکر گاه رسیده\nکیفیت بجنرال بهادر ممدوح بیان کردند اوشان نیز بغایت پسندیده و نهایت خوشنود\nگشته آفرین فرمودند فردای آنروز عالیجاه مکس د یز صاحب بها در نائب جنرال\nبهادر موصوف که تقریر فارسی خوب داشت در بالا حصار آمده شاه ممدوح را\nبر تخت سلطنت و خلافت نشانید و در بار معدلت آثار را از خوانین و اراکین رنگین\nنموده سلامی شلك اتواب بیحساب نموده نقاره خانها را گرم ساختند .\nهمه مر دم قلعه و شهر وده\nبشاه آفرینها بگفتند وزه\nرضامند شهر کس از همتش\nکه آبادی باشد از دولتش\nباین بیبر دلی گر نماند بجا\nحصار وده و شهر ماندی کجا\nدعا گویی شاه نو هر کسی\nهمگی دوخوش بود و خرم بسی\nبعد ازان صاحب موصوف امیر اصلانخان جوانشیر عرف خان شیرینخان را که\nقابلیت اینقدر کار بزرگت نداشت مدارالمهام ملك نمودند و غلام احمدخان پسر مختارالدوله\nرا که در وقت بینی وقوف تمام داشت بر منصب وزارت بر قرار گذاشتند و میثاقی بتجدید\nاز کل خوانین و اراکین دراینه و قزلیاشیه و فارسیه و غیر\nهم گرفته همه را سوگند دادند که نقض عهد نکرده پیوسته در انتظام\nواستحکام دولت شاه ممدوح به آگاهی و دولتخواهی جاهد و ساعی بوده بجز راستی\nو خیر سگالی دیگر امری بخاطر نیاورند همه تصدیق نمودند بعده هر يك را از خوانین تنها تنها\nدر زیر تخت شاه ممدوح طلبیده مصحف مجید روی دستشان نهاده قسم دادند و کل خوانین\nعهد نامه بدین مضمون بر ورق مصحف مجید نوشته دادند .\n\nعهد نامه خوانین با شهزاده سلطان شهپور\n\nدرین زمان فرحت بنیان که بندگان سپهر مکان السلطان ابن السلطان الخاقان ابن الخاقان\nسلطان شهپورشاه پادشاه مایان میباشد اقرار مینمائیم بخدای عزوجل واحد ولاشريك\nو برسول الله و جميع پیغمبران و چهار یار کبار و آل مهاجرین و انصار و خاندان آل اطهار\nصلوات الله وسلامه علیه وعلیهم که سلطان ممدوح را بپادشاهی بر سرخود بر گزیدیم که بدون\nسلطان ممدوح مادام الحياة احدی را اختیار ننمائیم و بسروجان در خدمتگری سلطان ممدوح\nکوتاهی نکنیم و نفاذ حکم سلطان ممدوح را بر خود و بر ملك ولشكر واجب ولازم دانيم\n\n(۱۰۷)"}
{"book": "adl1189", "page": 173, "text": "هر کسکه سلطان ممدوح را بپادشاهی و فرمانروایی قبول ننماید ما بنان جمیع خوانین که\nحاضر هستیم دشمن و مخالف مال و جان و ناموس او باشیم هرگاه بمال و جان و سلطنت و عزت\nپادشاه ممدوح بد نیت و بدخواه باشیم یا ظاهراً و یا باطناً و یا اشاره و یا دلالة مخالفت و خیانت\nدر سلطنت نمائیم بغضب و لعنت خدای عز و جل و پیغمبر و اصحاب کبار و مهاجر و انصار و امامان\nدین و مجتهدان شرع متین گرفتار باشیم لهذا این چند کلمه بر سبیل اقرار نامچه قلمی گردید\nتحریر ۲۷ شهر شعبان سنه ۱۲۰۸ هجریه مگر غلام خان ولد اعظم خان قلندر زائی قسم نموده\nگفت من با صاحبان بهندوستان میروم سکس پیر صاحب بهادر از یسخن رنجیده عتاب بیحساب\nنمودند که تراسر کار مانان نخواهد داد .\nتحسین صاحبان بها در شاه شهپور را\nبعد آن سکس پیر صاحب بهادر بشاه والاجاه موصوف گفتند که کمال تعجب است که\nبرادر بزرگ شما بندگان شهزاده محمد تیمور را صاحبان عالیشان قندهار هر چند بماندن\nو نشستن بتخت آنجا باعث شدند منظور نکرده عزم هندوستان نمودند و شهزاده فتح جنگ\nنیز برادر شما با وجود دولت و ثروت دیده و دانسته عازم هند گردید و شما با وجود خردسالی\nو بی بضاعتی شیرینی و تلخی زمانه را نچشیده ترک ریاست نکرده اقامت گزیدید پس درینصورت\nاگر يك مهی استقامت بود\nهمان عهد و میثاق شه با تو هست\nکه از خیبر اردو سلامت رود\nنخواهیم آن عهد ها را شکست\nبعد آن شاه موصوف یکراس اسپ ترکی بصاحب والامناقب ممدوح برای سواری\nاعطا نموده مرخص فرمودند شاه جم جاه و خوانین و سپاه و رعیت و منسوبان و متعلقان دولتخواه\nچند روزی بخرمی و خوشحالی گذرانیدند مردم رعیت نهایت شادمان و دعاگو و نعت خوان\nپادشاه نوجوان بودند چرا که آبادی و آسوده حالی و جان خلاصی و فارغ البالی خود\nبوسیله شاه والاجاه میدانستند .\nفرستادن شاه شهزاده حیدر را بحاکمی بامیان تا مانع فتنه شود :\nبعد از چندی شهزاده حیدر را بمعة هزار سوار بتدارك و سامان حاکم بامیان مقرر کرده\nمرخص نمودند تا شهزاده ممدوح در آنجا رسیده سد راه محمد اکبر خان شود مبادا که نامبرده\nدر ان حدود قیام کرده فتنه بر پا سازد نامبرده از خوف و هراس جان کوچ در کوچ نموده\nبطرف ترکستان میرفت بعد چند روز بمجرد استماع اینکه صاحبان بهادر مع افواج بحر امواج\nخودها از دریای اتک عبور نموده بپنجاب رسیدند .\nمنقلب شدن حال وزیر نجس ضمیر پر تزویر :\nاول احوال وزیر بد ضمیر پر تزویر بوضع دیگر منقلب گردید واضح است که کسیکه\nنیکمرامی ارث جد و پدر و برادران وارون اختر داشته باشد کی شیوه راستی و صدق مقالی\nو خیراندیشی و نمک حلالی از و بظهور رسد بر هر دانا ظاهر و هویدا ست که شاه ولیخان\nبا تیمور شاه بجنت مکان چه روش پیش گرفته بود و چه منظور خاطر داشت و از دولت همین\nخاندان برفیع الشان بچه منصب رسیده بود بعد آن پسرانش با حضرت شاه شجاع الملك\n(۱۰۸)"}
{"book": "adl1189", "page": 174, "text": "چه نمکحراميها کردند که قابل تقریر و تحریر نیست و باز بخدمت پادشاه\nحاضر شده عفو تقصیرات میخواستند شاه جمجاه از فرط د لرحمی\nعفو فرموده مکرر بمنصب اجداد شان سرافراز میشدند درین زمان اگرچه خود بمنصب\nوزارت سرافراز بود مگر عادت جبلی از طینش نرفته در پی خرابی سلطنت گردید الحق که\nاگر بیضه زاغ ظلمت سرشت\nنهی زیر طاوس باغ بهشت\nدهد عاقبت بیضه زاغ زاغ\nکشد رنج بیهوده طاوس باغ\nبر گردانیدن وزیر مردمان را از پیمان و طلبیدن محمد اکبرخان را\nخلاصه کلام آنکه غلام محمدخان وزیر بضمیر مخفیا هر قوم را از درانی و فارسی\nوقزلباش دیده از جاده راستی و خیر سگالی بر گردانیده و به شیوه فریبدغا بازی ورغلانیده\nبجور وی و عهد شکنی بنیاد نهاد و متواتر ارسال رسل و رسائل برای محمد اکبر خان بمعرفت\nمحمد رضاخان پسر باقرخان مرادخانی و قربان علی خان باغ علیمردانی و غیر زا انعام وردی\nو عبدالرزاق مستوفی مملوك میداشت و روزمره نوشت و خوان بدینمضمون میکرد که زنهار\nزنهار پیش نروید و بدین دیار واپس آئید که افواج صاحبان فرنگ در پشجا اقامت\nو درنگ نکرده عازم هندوستان شده به پند برسیده اند ملک از شماست و ما از شما و همه مردم\nو جمیع اقوام را دیده از اطاعت پادشاه گردانیده ام اگر ایستاده اید روان شوید و اگر\nنشسته اید برخیزید و بدین طرف عزم کنید و هیچ خوف و خطر را بدل راه نداده بصورت\nیلغار بیائید و از جانب مایلان تسلی دارید که مشکل امورات بدست من است و احدی را نمیگذارم\nکه برخلاف خواهش من حرکت نماید محمد اکبر خان در آن حال از نا امیدی و هراس بخطوط\nمردم اعتماد نکرده جرات به آمدن کابل نمینمود هنوز کوچ کرده میرفت چون وزیر\nمذکور دیگر خطوط مع چند سوار فرستاد و خاطر جمعی نوشت که بیایید و روزمره سواران\nبشما خواهند رسید و سوار اینکه باشهراده حیدراند همرا همهایش نموده ایم همینکه خبر\nآمد، آمد شما بگوش شان برسد برکاب شما حاضر میشوند و درمیان ما و شما عهد قسمی\nمستحکم باشد بعد آن محمد اکبرخان دل پرشده بطرف کابل به مانیست سی سوار خود بحال\nپریشان بیسروسامان بر گشت در هر منزل صد دوصد سوار از مردم غلامخانه وقزلباش وغیره\nبا و ملحق میشدند روزمره قوت میگرفت تا اینکه قریب بامیان رسید شهزاده حیدر از استماع\nاین خبر سرا سيمه و مضطرب شده در تدارک حمله طیاری داشت چونکه سواران قبل از آن\nبنه و بست خود با مخالفان نموده بودند بمجرد شنیدن هريك بطرف محمد اکبرخان گریخته\nفرار شدند و شهزاده حیدر تنها ماند چون شهزاده مذکور رونق زمانه را دیگر گون وخیمه\nبخت خود را سرنگون دید ناچار رو بفرار نهاد الحق اگر چند پلتن صاحبان شجاعت پناه\nالى مستقل شدن شهرورشه تا عرصه دوسه ماه در کابل یا جلال آباد مقیم میبودند وزیر\nمذکور و مردم غلامخانه هرگز طلبگار محمد اکبرخان نمیشدند و سر بفتنه و فساد بلند نمیکردند\nاما از کم بختی ساکنان افغانستان است که ظالمان از سر ایشان کم نمیشوند اگرچه الحال\nاز افعال واقوال خود منفعلند و يك کودکی از قوم سدوزائی میخواهند وميسر شان\nنمیشود اماچه سود ع چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی\n(١٥٩)"}
{"book": "adl1189", "page": 175, "text": "عزیمت سلطان شهپور شاه بطرف جلال آباد وتاراج شدن مال واسبابشان\nدر حدود غلزائی از چاول محمد اکبر خان\nچون بخبر آمدن محمد اکبر خان ببندگان شهپور شاه رسید و دانست که مخالف را\nموافقان بل منافقان از عهد و پیمان برگشته بل از دین و ایمان گذشته با آرزو و آرمان طلبیده اند\nفرمودند که حالا مناسب نیست که در حصار بر قرار بمانیم و آنقدر سرمایه و بضاعتی نداریم\nکه قلعه بندی کنیم چنان نشود که بی پردگی عیال والد ماجدم شود بانقصان جان بمن رسد\nلازم که از اینجا کوچ کرده در جلال آباد تدارک سامان جنگ نمائیم و بفرصت بخت\nآزمائی کنیم لهذا در آنحال بموافقت نائب سرافراز خان وعظیم گلخان وماما عبدالمجید خان\nو دیگر خوانین و تمامی عیال و اطفال وباقی ماندگان از بیگمات و اولاد صغیر شاه جنت\nآرامگاه و خدمتگاران قدیمی وهوا خواه از کابل شرارت تقایل کوچ اختیار فرموده\nعازم جلال آباد گردیدند .\nناکسی و بد اندیشی غلجائیان کرگچه با شهپور شاه و نجات او شان\nاز آنگروه گمراه\nهمینکه در کوتل کرگچه رسیدند آدمان محمد اکبر خان از فقیر رسیده طوائف غلجائی را\nاغوا نموده تمامی مال و اسباب شاه و آلاجاه را مع رخت و سامان خدمتگاران یکسر با تاراج\nبردند و خود شاه ممدوح را نیز محاصره نموده نظر بند و معطل داشتند تا خبر از محمد اکبر خان\nبرسد در خلال اینحال محمد عظیم گل خان عرض بیبکی کمال همت وجوان مردی نموده\nیعنی وابستگان خود را که از قوم غلجائی بودند فراهم آورده بمردا سکی و فرزانگی بندگان\nشهپور شاه را از دست آنجماعه دل سیاه خلاص ساخته و بر جلال آباد که هنوز عثمان خان نظام الدوله\nحاکم آنجا بود مناص آورد عثمان خان مذکور با وجودیکه تا دو هزار پیاده وسوار جمعیت\nداشت و میان عبدالرحمن خان با او تخم موافقت ومواخدت بمزرعه جان ودل بخیر خواهی دودمان\nشاهی میکاشت یکشب هم در جلال آباد تاب اقامت وضماقت استقامت نیاورده با شاه ممدوح\nفرار شده در پشاور آمد بعد از ان عبدالعزیز خان غلجائی جبار خیل از روی همت وغیرت\nبحفاظت مردم ا لوس غلجائی خود عزت و حرمت عیال شاه و الا جاه بکار آورده همه را\nدر جال ها نشانده از راه دریا در پشاور بحضور شاه ممدوح فرستاد عبدالعزیز خان غلجائی\nبا وجود مغایرت اینچنین خدمت نمود و عثمان خان نظام الدوله با وجود حکومت و جمعیت که\nهنوز از کابل بجلال آباد بنابر تسخیر و تنظیم ومواخذه حکام و عمال بی بنیاد کسی بر آمده بود\nدوشب در جلال آباد قائم نشد تاریخ دیدگان راه بیاصا یدوغ ببین تفاوت راه از کجاست تا بکجا\nافسوس از اعتماد کردن مکنتان صاحب است که اینچنین شخص ناکرده کار را بر روی\nکار آورده انتظام امور سلطنت را باو مفوض ومسلم داشته بود که با مردم\nدرانی همسری بل سروری جسته نخوت میفروخت\nآری صاحب موصوف شنیده بود که پسر وفادار خان وزیر است و بظاهر حال هم از روی\nقال ومقال خیر خواهی نمکجلال مینمود اما در خوی و ناکرده کاری او غور نکرده بود .\n(١٦٠)"}
{"book": "adl1189", "page": 176, "text": "طرفه اینکه از زمان ظهور بلوالای آوان فرار فرمودن بندگان شهپوشاه کسی ندیده نشنید که\nنظام الدوله خدمتی نموده باشد که مفید احوال خاندان شاه غفران پناه یا صاحبان انگلیس ذی جاه\nبوده باشد زهی حیای چشم و جشم حیا که حالا بطرف متفرقه بصاحبان بهادر میگوید که من از سبب\nخدمت شما خراب و آواره از وطن مالوف جدو بیان شده ام و اولاد شاه غفران پناه را میگوید\nکه از باعث خدمتگاری شما در بدر گردیده ام نه چنین است بلکه از هر اص پاداش افعال و کردار خود\nو از خوف اتلاف و اهلاک دوات بسیار خود جان و عیال و حاصل و مال را از آنملك پرخطر کشیده است.\nتخطیه صاحبکار و مختار کابل بدلايل عقليه\nبالفرض اگر در حضور پادشاه جنت آرامگاه بخدمت و صافت خود اعتماد داشتی\nدر زمانیکه صاحبان انگلیس از چهاونی کا بل بعزم جلال آباد بیرون شدند چرا از حضور\nشاه غفران پناه رفته در محله چنداول مخفی شد و اگر از افعال زشت خود اندیشه ندا شتی\nدر زمانیکه محمد زمانخان و امین الله خان اطاعت پادشاه غفران پناه را قبول کرد ند\nو دروازه های حصار مفتوح گردید چرا بحضور پادشاه شهید حاضر نشد واگر در خدمت\nپادشاه منافقت نداشتی در حین محصوری فتح جنگشاه که امین الله خان نبود چ را بخدمت\nفتح جنگشاه حاضر شده خدمت نمینمود قطع نظر از ین افکار اگر بخد مت صاحبان\nانگلیس از خدمتگزاری خود قوی دل میبود و میدانست که پادشاه جنجاه نقوش قلب مرا بر\nصفحه خاطر مرتسم ساخته چرا در میان فساد در چهاونی بخدمت میکنائن صاحب بهادر حاضر\nنمیشد و خدمت و اخلاص خود را ظاهر نمیکرد و اگر در آن ملك اعتبار میداشت و سخنان کذب\nبنیادش بصاحب موصوف ظاهر نمیشد چرا صاحب ممدوح او را در چهاونی در نزد خود طلب\nنمیداشت که او متواری شدن را بمحله چنداول اختیار میکرد غرض براهل بصارت و بصیرت\nروشن و مبرهن است که خرابی دولتین عالیتین از افعال زشت مآل او بوقوع آمده\nدفع سوظن که عوام بشاه شهید برده بودند ومنشاء آن نظام الدوله بوده\nسوء ظن صاحبان عالیشان بجانب جناب شاه غفران پناه که در عوام کالا نعام اهل\nهندوستان در زمان اتحاد میکنائن صاحب بهادر با محمداکبر خان شهرتی داشت هم از گفتار\nناهنجار او بود والا پادشاه شهید که عرصه سی سال در دوستی سر کار دولتمدار انگلیس\nفخر میکرد مخالفت ومغایرت چـ گونه بعمل آید در زمانیکه میکنا تـن صا حب بهـا در\nبا محمداکبر خان بنای عهد و پیمان ونوشت وخوان گذاشته این الفاظ در ميـان آورد\nکه اختیار ملك بكلى از محمداکبر خان باشد و پادشاه اگر در ينملك بمانندسال بمال يك لك\nروپيه بجهة اخراجات اوشان بدهند واگر بهندوستان بروند اختیار دارند کسی مـزاحـم\nنشود سلطان شهید شنیده نهایت دل شکسته گشته فرمودند که من درین سی سال حرف مغایرت\nاز صاحبان والاشان نشنیدم واثری از مخالفت ندیدم الحال میکنائن صاحب بهـادر كـه\nبامحمدا کبر خان پیوند کرده طریق بیگانگی با من پیش گرفت اینهم از گفتا و بهتـان\nآثار عثمانخان است باشد که عنقریب بیگانگی و بیگانگی من در سر کار ذوالا قتدار\nپادشاه انگلستان معلوم و عیان شود راقم اخبار اظهار مینماید که شاه شجاع الملك مجهول\nالنسب نبود که بمحض دیدن روی شاهد هر جائی مملکت حقوق دو ستی قدیمی س ر کار\nفیضمدار انگلیسرا ضائع میکرد و سررشته مواحدت را از دست میداد و با بر سر سریر سلطنت\n(161)"}
{"book": "adl1189", "page": 177, "text": "تازه نرسیده بود که از راه صواب دور می افتاد از عمر ش شصت و پنجسال گذشته و نشیب\nو فراز عالم را بسی دیده و آزموده از جهة استحصال سلطنت موروثی ولایت خود چندین\nرنج و تعب روزگار کشیده و خوب و زشت زمانه را بارها تجربه نموده پس سلطانی که باین\nصفات موصوف و باوصاف حمیده و اخلاق گزیده بعالم معروف باشد و علاوه بر آن همه مردمان\nافغانسان را در هر زمان که لوای عزیمت می افراخت آزموده بود که اکثر تیر مدعا بهدف\nمراد نمیدید و از دست آن مردم جز بلوة یانه بار اقامت در هیچ جا نمیکشید صاحبان خرد\nعرف ایراد بی بنیاد هر بیخرد را که مطلقا وزنی و وقعی ندارد بمیزان قطع ویقین نمی آرند\nو سخن بی شاهد دلیل عقلی و نقلی را جز دعوای باطل نمی شمارند ملاحظه باید کرد که آیا\nسلطان شهید مملکت و اقتدار دولت پایدار سرکار انگلیسه را ندیده و نشنیده بودند\nبکدام تسلط و دولت خود و بچه خاطر جمعی از اقوام وعوام ولایت خود که دغابازی وفریب\nسازی شان را بمقامات مشاهده فرموده بودند به آل کار اندیشه نمیکردند وافقان حال میدانند\nکه دوربین تر از اوشان کسی نبوده دیگر آنکه بعد از انبیا واولیا صلوات الله وسلامه ورحمته\nعلیهم سلاطین با تاج و نگین را صفای ذات و اصطفای صفحات از همه کس فائق تر است\nو بهمه وجه از راه جهالت وغدر و نفاق و سائر ذمائم اخلاق دوراند اگر بالفرض و التقدیر\nپادشاه غفران پناه را در اول منشاء جهالت مزده آندیا راز اده حرکت با اختیار میبود\nو حقوق سی ساله نیکوئی صاحبان عالیشان انگلیسه را فرا موش میکرد واحساناث پادشاه\nکیوان بارگاه انگلستان را ملاحظه نمیداشت پس چرا با مردم فساد کیش موافقت ومرافقت\nنمینمود واگر تمنای فساد کیشان را اجابت میفرمود چگونه محمد زمانخان مرده زنده میشد\nحاشاثم حاشا که شاه شجاع الملك مرتکب افعال بیگانگانی مآل نسبت بسر کار\nذوالاقتدار انگلیسه شده باشد بر عالمیان ظاهر است که شاه غفران پناه سر و ناموس ومال\nخود را در راه موافقت وموالفت سرکار انگلیسه باخته و اولادش نیز دولتخواهی این سر کار\nبهیه را نگاه داشته دیده و دانسته خودرا از جهة یگانگی ومواحدت سرکار نامدار ممدوح\nخراب ساخته اند البته گرفتن خون سلطان شهید و بجا آوردن ننگ اولاد و عیالش بر ذمت\nهمت پادشاه کیوان بارگاه انگلستان واجب ولازم است و چونکه راقم این اخبار صحت آثار را\nکوائف مقدمات قندهار و حقائق معاملات مردمان آن دیار صحیحا وصریحاً واضح و روشن نشده بود\nازین باعث بتحریر آن نه پرداخت و بر همان بیان مجمل ومفصل احوال کابل نامه را مختتم رسانخت.\nتمام شد به تاریخ ۲۵ شهر ذی الحجه سنه ۱۲۷۸ هـ مطابق ۲۴ ماه جون ۱۸۶۲ ع.\nLudhiana, Matba'a-ye najma' al-Bahrayn.\n(۱۶۴)"}
{"book": "adl1189", "page": 178, "text": "از انتشارات انجمن تاریخ:\n\nنام کتاب\n۱- آریانا\n۲- تاریخ افغانستان جلد اول\n۳- « « جلد دوم\n۴- کنیشکا\n۵- در زوایای تاریخ افغانستان\n۶- لشکر گاه\n۷- رجال و رویداد های تاریخی\n۸- بگرام\n۹- بامیان\n۱۰- آثار عتیقه بودائی در کوتل خیر خانه\n۱۱- افغانستان در قرن نوزده\n۱۲- تاریخ افغانستان جلد سوم\n۱۳- احمدشاه بابا\n۱۴- نینواز\n۱۵- صورتگران و خوشنویسان هرات در عصر تیموریان\n۱۶- پرده نشینان سخنگو\n۱۷- تیمور شاه درانی\n۱۸- اکبر نامه\n\nنویسنده\nاحمد علی کهزاد\n« « و محمد عثمان صدقی\n« «\n« «\n« «\n« «\n« «\n« «\nموسیو ها کن و گودار (ترجمۀ احمد علی کهزاد)\nموسیو هاکن (ترجمۀ سید قاسم رشتیا)\nسید قاسم رشتیا\nمیر غلام محمد غبار\n« «\nضیای قاریزاده\nعلی احمد نعیمی\nماگنه رحمانی\nعزیز الدین فوفلزائی\nحمید کشمیری"}
{"book": "adl1189", "page": 179, "text": "مجله « آریانا» و «افغانستان»\n\n(آریانا) و ( افغانستان ) دو مجله سودمند و دلچسپ کشور است که اولی\nدر اول هر ماه شمسی و دومی هر سه ماه یکمرتبه به زبانهای انگلیسی و فرانسه\nمرتب از طرف انجمن تاریخ افغانستان نشر می شود .\nاین دو مجله در عالم تاریخ ، ادبیات ، ثقافت و فرهنگ افغانستان\nمقالات بزرگترین نویسندگان افغانستان را نشر کرده و میکنند .\nمرجع اشتراك: انجمن تاریخ افغانستان.\n\nقیمت اشتراك سالانه\nکابل ٢٤ افغانی\nمجله آریانا : ولایات ٢٨ »\nخارج (۲) دالار\nمجله افغانستان : کابل ٤٠ افغانی\nولایات ٤١/٤٠ افغانی\nخارج ٤ دالار"}
{"book": "adl1189", "page": 180, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 181, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 182, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1189", "page": 183, "text": "[BLANK PAGE]"}
