{"book": "adl1188", "page": 1, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم\nرهنمای خط\nچاپ\n۱۳۳۳"}
{"book": "adl1188", "page": 2, "text": "علموا أولادكم الكتابة فإن الكتابة همة الملوك\nرهنمای خط\nاثر\nمحمد ابراهیم خلیل\n۱۳۷۴ ق\n۱۳۳۳ ش"}
{"book": "adl1188", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1188", "page": 4, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم\nالحمد لله رب العلمين و الصلوة و السلام علی حضرت\nرسوله و حبيبة محمد و علی اله و اصحابه اجمعين\nاما بعد: چون رهنمائی خط برای اطفال مملکت\nیکی از وظائف عمده است، وزارت\nجلیله معارف درین باره فروگذاشت نفرموده\nقواعدی در دسترس ابنای وطن گذاشته اند\nمگر از انجا که بیشتر نگارش خط باریک\nبملاحظه دریافت ترتیب و سطر بندی"}
{"book": "adl1188", "page": 5, "text": "۲\n\nو غیره لازمیست، بنده نظر بعلاقه که درین زمینه\nدارم در ضمن چند صفحه مختصر مضامینی نوشته\nو تقدیم میدارم، اگر منظور اولیای امور\nافتد بدسترس عامه خواهند گذاشت والسلام\nکابل سنه ۱۳۳۲ سرطان محمد ابراهیم خضر اهری\n\nسعدی رح\nبنام خداوند جان آفرین\nحکیم سخن در زبان آفرین\nخداوند بخشنده دستگیر\nکریم خطا بخش پوزش پذیر\nجهان متفق بر الهیتش\nفرومانده در کنه ماهیتش"}
{"book": "adl1188", "page": 6, "text": "۳\n\nجامی \nسلام علیک ای نبی مکرم\nمکرمتر از آدم و نسل آدم\nسلام علیک ای بابی علو\nبصورت موخر بمعنی مقدم\n\nدرود ملک بر روان تو باد | بر اصحاب و بر پیروان تو باد\nنخستین ابوبکر پیر مرید | عمر پنجه پیچ دیو مرید \nخردمند عثمان شب زنده دار | چهارم علی شاه دلدلسوار \nخدایا بحق نبی و فاطمه | که بر قول ایمان کنی خاتمه\n\nاهمیت علم بسیار است و فضائلش بیشمار \nسعدی رح"}
{"book": "adl1188", "page": 7, "text": "۴\nرباعی\nسرمایه بازار سعادت علم است\nخضر ره کشور عبادت علم است\nآن دولت و ثروت که ز رهزن خلل\nبی شبهه نخورد و بزیادت علم است\n\nرباعی\nهر کس که روان با سعادت دارد\nگنجینه دل پر از محبت دارد\nدر خاطر او بخیل کی جا یابد\nچیزی که بخود بوی عداوت دارد"}
{"book": "adl1188", "page": 8, "text": "۵\nسرمشق خط نویسی ای جوان با ذکا\nخط نستعلیق چون خوبان دلربا\nاین سخن بر وفق قول اوست تا دانی خلیل\nگیر اندر گوش خود چون گنج بس پربها\nسرمشق را با دوام و جهد بنما\nبا نوشتن همیشه\nپیروی کن خط آموزگاران را"}
{"book": "adl1188", "page": 9, "text": "۶\nزانکه این شش حرف را هر کس که اندر خود نیافت\nخوش نویسد در همه جمله باشند خوشنما\nثابت شده\nنزد من از تجربه هنگام تصدی با قضایا\nکابین بود نافع برای خلق\nحش خلق\nلیکن غفلت ازین اندر مبادی نقضها\nمثمر ما شد سواد خامه است چون نقضها\nکسر بزن برنجی عشق تو رامیست\n٤"}
{"book": "adl1188", "page": 10, "text": "٧\nرنگ مردان را ازو در کشیم\nچون بت شاهد و سیما گردیم"}
{"book": "adl1188", "page": 11, "text": "۸\nوصیت گو کین بهتر است\nاز ان کدورت بسیار کمتر است\nبزندان تاریک بردن برنج\nبه از گشتن محکوم قهر و رنج"}
{"book": "adl1188", "page": 12, "text": "۹\nاگر بطبع تو عزت بویعتیت بود\nولاء نباید اطاعت بمغز شست بود\nخلیل است خوشتر از ان دایره دار\nکه باشد حاجب دران حکم دار"}
{"book": "adl1188", "page": 13, "text": "۱۰\nهرکه نسبت بسگ کند درویش\nسگ چو پشک اینچنین زبان دارد"}
{"book": "adl1188", "page": 14, "text": "۱۱\nرباعی\nعشق وطن از طینت و وجدانیست\nحُبّ وطن از فریضتِ ایمانیست\nحِسّ وطنیت و تعاون بوطن\nاز خوبترین مشاعر انسانیست\nلواقمہ\nحکایت\nدر ایامیکه ملک محمد پادشاه کرمان بود\nپاسبان خزانهٔ وی بنزدش رفته گفت\nدوش برای پادشاه خوابی شگفت دیده‌ام،\nآنگاه سخن آغاز کرد و قصهٔ طولانی بگفت"}
{"book": "adl1188", "page": 15, "text": "۱۲\nملک محمد بخندید و فرمود این مرد را از پاسبانی\nخزانه معزول کنید، حاضران گفتند گناهش\nچیست؟ گفت کسیکه آنقدر بخوابد که خوابی\nبدین درازی بیند پاسبانی خزانه را نشاید.\nحکایت\nوقتی صاحب بن عباد با ندیمان خویش\nطعام میخورد، مردی لقمهٔ از کاسه برداشت، موئی\nدر لقمهٔ او بود که آن را میدید، صاحب گفتش:\nموی از لقمه بردار، مرد لقمه از دست فرو نهاد"}
{"book": "adl1188", "page": 16, "text": "۱۳\nبرخاست و برفت صاحب فرمود باز اریدش\nباز آوردندش ، پرسید چرا طعام نخورده از خوان\nبرخاستی؟ گفت : تا بانکس که موی اندر لقمه بیند\nنتوان خورد ، صاحب خجل شد .\nحکایت\nگناهگاری را پیش خلیفه بغداد آوردند ،\nخلیفه بعقوبتیکه سزاوار آن بود فرمان داد ، گفت\nای امیرالمؤمنین انتقام بر گناه عدل و تجاوز\nاز ان فضـل است ، و پایه فضـل امیرالمؤمنین"}
{"book": "adl1188", "page": 17, "text": "۱۴\nازان عالیتر است که از انچه بلندتر است تجاوز نماید\nو بدانچه فروتر است فرود آید، خلیفه را از سخن او خوش آمد\nو گناهش را عفو نمود .\n\nرباعی\nدر راحت اجتماع هر کس کوشد\nز آسایش خویش چشم خود را پوشد\nقربانی خیر عامه سازد خود را\nطوفان محبتش ز دلها جوشد\nراقمه"}
{"book": "adl1188", "page": 18, "text": "۱۵\nوقتی افتاد فتنه در شام هر که در گوشه فرا رفتند\nروستا زادگان دانشمند بوزیری پادشا رفتند\nپسران وزیر ناقص عقل بگدائی بروستا رفتند\nایضاً قطعه\nزبان کرد شخصی بغیبت دراز بدو گفت داننده سرفراز\nکه یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن\nگرفتم تمکین او کم نمود نخواهد بجاه تو اندر فزود\nمصرع کار نیکو کردن از پر کردن است\nشنیدم ز اهل خرد بارها که از مشق نیکو شود کارها"}
{"book": "adl1188", "page": 19, "text": "۱۶\n\nبنی آدم اعضای یکدیگرند مثنوی که در آفرینش زیک جوهراند\nچو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار\nتو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی\n\nقطعه\nتا نیک ندانی که سخن عین صوابست\nباید که بگفتن دهن از هم نگشائی\nگر راست سخن گوئی و در بند بمانی\nبه زانکه دروغت دهد از بند رهایی\n\nادب آموز و علم حاصل کن تا شوی در زمانه بگزیده\nبنی آدم از علم یابد کمال نه از حشمت و جاه و مال و منال"}
{"book": "adl1188", "page": 20, "text": "۱۷\n\nپند\nلقمان حکیم را گفتند ، ادب از که آموختی؟ گفت :\nاز بی ادبان ، زیرا هر چه از ایشان در نظرم ناپسند\nآمد ازان احتراز کردم و بار دگر گرد آن نگشتم\n\nد لقمان حکیم څخه يي پوشتنه وکړه چه\nادب دی له چا څخه ، زده کړ ؟\nده و ویل د بی ادبانو ځخه ځکه ددوی هر کار\nچه مي نه شو خوښ هغه می و نه کړ\nاو ځان ځنی وثږغوره ."}
{"book": "adl1188", "page": 21, "text": "۱۸\n\nمن طریق سعی می آرم بجا\nلَیسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَیٰ\n\nدامن مقصود اگر آرم بکف\nاز غم و اندوه مانم برطرف\n\nور نشد از جهد کار من تمام\nمن در ان معذور باشم والسلام\n\nدرین خاکدان راحت خویش مبین\nچو نوش طبیعت توان نیش مباش\n\nدر ظاہر و باطن ببد و نیک خلل\nبدگوی و بدی خواه و بداندیش مباش"}
{"book": "adl1188", "page": 22, "text": "۱۹\nچند مکاتیب مختصر\nجناب معلم صاحب !\nامروز بواسطه مریضی حاضر مکتب شده نتوانسته\nباطلاع رسانیدم که مطلع باشند باحترام.\nجناب دوست محترم !\nدیریست از صحت مزاج شریف شما اطلاعی ندارم\nامیدوارم بنوید خبر خیریت خود مسرورم فرموده\nاز جانب این دوستدار خاطر شریف خود را آسوده\nو مطمئن دارید زیاده : جهانت بکام و خدایت امین"}
{"book": "adl1188", "page": 23, "text": "۲۰\nحضرت قبلہ گاه مکرم !\nاز وقتیکه ذات معظم شما بآنولا تشریف برده اید\nقرار سفارشیکه بخادم نموده بودید اهتمام تمام بدرس خود\nداشته و درین اوقات که امتحانات جریان یا\nبند الحمد و المنه ببرکت دعای شما ونتیجه زحمات خود\nکامیاب بلکه حائز نمره نخستین صنف شده ام\nبناء بحضور مبارک اطلاع دادم تا ازین کمترین فرزندخوی\nرضامند بوده و از دعا فراموش نسازند زیاده\nآرزو های خود را باین بیت اختصار واختتام مینمایم"}
{"book": "adl1188", "page": 24, "text": "۲۱\n\nجز حسرت پابوس تو در سر هوسم نیست\nدارم هوس اما چه کنم دسترسم نیست\nبرادر بزرگوار و دوست عالیمقدارم !\nاز وقتیکه بنده بنوازش وزارت جلیله معارف برای\nتحصیل عازم امریکا شده ام با وجود کثرت تعلیمات\nدو سه قطعه خط بخدمت آن دوست گرامی ارسال\nداشته و تفصیلات صورت حیات اینجائی خود را\nنوشته ام، اما بجز یکقطعه خط از ان دوست محترم، دیگر\nاطلاعی بمن نرسیده، نظر بعلاقه و اشتیاق مفرط"}
{"book": "adl1188", "page": 25, "text": "۲۲\nو روابط سالیان دراژرسم مکتبتی امیدوارم زودزود\nاز مژدۀ سلامتی خود مسرور و متنجح گردانیده و انظر\nاین دوست خود خاطر عاطر را آسوده داشته باشند\nزیاده : دل ترا میطلبد دیده ترا میخواهد\n\nدوست محترم و مهربان من !\nنامۀ لطف آمیز شما توصل ورزیده موجب خوشی\nو شادمانی گردید ، قصوری که در ارسال مکاتیب\nاز بنده رو داده متوقعم مضمون بیت ذیل عذر خواهم شود :-\nبدوست گر ننوشتیم نامه عذورم که شرح شوق نگنجد بصفحۀ تحریر"}
{"book": "adl1188", "page": 26, "text": "۲۳\n\nعلاوه عرض میشود که نفرستادن مکتوب جز کثرت\nگرفتاری علت دیگری ندارد، محبت و علاقۀ من بآنمحترم\nروز بروز در بیشیست نه در کمی، توقع دارم بقصور بنده\nننگریسته و بمراحم بزرگانه خود شیوه مرضیه دوست\nنوازی را دائما مرعی داشته شاد بدارند.\n\nدوست بسیار عزیزم\nدیریست نامه از ان محترم نگرفته ام سبب تشویش\nو ملال خاطر است، امید از نوید سلامتی مزاج شریف\nبزودترین وقت اطلاع داده خاطر پریشانم را بجمع آرید جتر ام."}
{"book": "adl1188", "page": 27, "text": "۲۴\nبخدمت پدر بزرگوارم عرض سلام و احترام تقدیم میکنم !\nخط سلامتی شمارا در روز زیارت کرده از احوال سلامتی شما اطلاع\nیافته خیلی خورسند و خاطر جمع شدیم ، احوال اینطرف هم\nالحمد لله بخیریت درگذر است ، همه ما شکر صحت داشته\nسلامتی آن بزرگوار را از خداوند متعال تمنا میکنیم واحترام فرزند ستمکار شما محمد احسان\nمحترم پلاره ! جاردې شم\nلومړی ډیر سلامونه او احترامونه وړاندی کوم\nپرون ستاسی خط را ورسید شکر جوړی چه ست\nزه او کورنۍ شکر جوړ اوروغ یو . ستاسی\nروغتیا او عزت غواړو په احترام ستا منونکی زوی محمد احسان"}
{"book": "adl1188", "page": 28, "text": "۲۵\n\nبرادر عزیزم محمد رفیق خان !\nلطف نموده کتاب تاریخ صنف چهارم را برای دو شب\nباین دوستدار بدهید ، بعد از مطالعه بروز شنبه خدمت\nشما تقدیم میکنم باحترام\n\nگرانه وروره !\nمهربانی وکړی د څلورم ټولګی تاریخ\nد دوو شپو د پاره راکړی پس له کتلو\nاو استفادی د شبنی په ورځ به یی\nبیرته در ولیږم په احترام"}
{"book": "adl1188", "page": 29, "text": "۲۶\n\nدوست مشفقم آقای محمد سرور خان!\nروز جمعه فامیل ما بشکر دره بباغ شخصی ما برای میله میروند\nخواهش میکنیم شما نیز از مشغولیت های دیگر خود را فارغ ساخته\nهمراه ما تشریف ببرید، تا ساعتی در هوای آزاد باغها\nو دره ها خوش بگذرانیم خیلی ممنون میشوم باحترام .\nگرانه وروره\nد جمعی په روځ زموږ کورنجه شکر درې ته\nد میلی د پاره ځئ هیله لرم چه تاسی هم\nځان وزګارکړئ او زموږ سره ولاړشئ\nڅو یو ګړی د باغواو د درې په آزاده هوا\nکښی وګرځو په احترام"}
{"book": "adl1188", "page": 30, "text": "۲۷\nچند ابیات معین و مناسب مکاتیب\nبد یدارت چنانم آرزومند که اسکندر بآب زندگانی\nبخدمت تو مرا نیست تحفه لائق بجز دعای محبت انه از دل صادق\nسواد دیده حل کردم نوشتم نامه سوئی تو\nمگر در وقت خواندن چشم من افتد بروی تو\nمینویسم نامه و مشتاق دیدار توام\nبسته ام نرگس صفت برخامه چشم خویش را\nتصور میطپد در خون تپش میشود مجنون\nچه ظلم است اینکه کس دور از تو با خود اشنا باشد"}
{"book": "adl1188", "page": 31, "text": "۲۸\n\nبر هوا می‌فگند سر در کلاهی از حباب\nقطره از شادی که دریا حال او پرسیده است\nای چشم جهان بین تماشائی مشتاق\nنظاره گلگشت سراپای تو شتاق\nنامه من میرود نزدیک دوست\nکاشکی من نامه خود بودمی\nنه انچنان بلقای تو ارزو مندم\nکه شرح آن بزبان قلم توانم گفت\nمطلع\nهرجا روی ای نامی دست گلابی بر ان\nمصرع\nیاد کردن دوستانرا از مروت دور نیست"}
{"book": "adl1188", "page": 32, "text": "۲۹\nمتلونه\n۱ - چه اوسی په خوی به دهغوسی\n۲ - که تاویل چه زه یم او ماویل چه زه یم\nنه به ته یی نه به زه یم\n۳ - که تاویل چه زه یم او ماویل چه ته یی\nهم به ته یی هم به زه یم\n۴ - پوهنه رڼا ده\n۵ - دیوه لاسه ټک نه خیژی"}
{"book": "adl1188", "page": 33, "text": "۳۰\nغزل\nپه سینه خوی له بدخواهانوجی پروایم\nپه نرمی لکه اوبه داور سزا یم\nوهر چاته په خپل شکل خرگندیزم\nآینه غوندی بی رویه بی ریایم\nقناعت می ترخرقی لاندی اطلس دی\nپټ ددرست جهان پادشاه ظاهراً گدایم\nدغنچی پخیر په شل ژبو خاموش یم\nلکه بوی هسی په پټه خوله گویایم\nپه شامی دخپل یار دیدن حاصل کړو\nدشبنم په خیر له گل سره یکتا یم،"}
{"book": "adl1188", "page": 34, "text": "۳۱\nهم پر دا و سپینو جامو به معلومیږم\nلکه ابر هم گوهر هم دریایم ،،\nدراز عمر می حاصل شوله راستی\nلکه سرو مدام سبز و تازه پایم\nکه چا لاره عاشقی ده ورکه کړی\nزه رحمن د گمرهانو ر هنمایم\nغزل «رحمن بابا»\nکر دگلوکړه چه سيمه دی گلزارشی\nاغزی مکره په پښو کښی به دی خار شی"}
{"book": "adl1188", "page": 35, "text": "۳۲\n\nته چه بل پر غشوولی هسی پوه شه\nچه همر اغشی به ستا پر لور گذارشی\nکوهی مه کند دبل سړی په لار کښی\nچیری ستا به د کوهی پر غاړه لار شی\nتر چه هر چاته پر خوا د ستر گوگوری\nلارومی به ستا صورت تر خاور و خوار شی\nآدم زاد په معنی واړه یو صورت دی\nهر چه بل آزاروی هغه آزار شی\nکه ته نه کوی نظر د چا و عیب ته"}
{"book": "adl1188", "page": 36, "text": "۳۳\nهر سري به ستاد عيبو پرده دار شي\nکه بل بد کاندي ته ښه ورسره وکړه\nهر يو نخل چه ميوه لري سنگسار شي\nهغه ونه به له طوفانه په امان وی\nچه کښتي غوندي دخلقو بار بردار شي\n\nدَ جَمَادِي سوزان شعر ته حيران يَم\nچه يي اوّربل شِوَی نَدی پَه دیوال\n«حمت بابا»"}
{"book": "adl1188", "page": 37, "text": "۳۴\nبعقیدۀ نگارنده همین اندازه برای دریافت\nخط مبتدیان ضروریست و اگر حیات مستعار\nوفا کرد در آینده قسمت‌های مکملی ترتیب و تحریر خواهیم نمود انشاالله تعالی\nادیب این دبستانم سرو کارم بطفلانست\nبزرگی را چه نقصان گر سخن طفلانه میگویم\n\nبتیخ ۲ محرم الحرام سنۀ ۱۳۳۴ ق\n۱۳۳۳ ش\nمهرار سمی سراجیه مجاور کابل\n(روز جمعه ۲) قوس (عقرب)\n۱۳۳۳\nبخط درود قلم\nسید محمد داود\nغلام محمد حسنی افغان موسوی\n(سید محمد داود) حُسینی\nافغان موسوی کابل مقیم\nمدرسه حبیبیه"}
{"book": "adl1188", "page": 38, "text": "ضمیمه رسالۀ ۴۴ صفحۀ رهنمای خط\nاکثر عزیزان خواهش کردند تا چند صفحه بخط شکسته درین رساله افزوده شود\nکه علاوه بر اطفال بهمه مفید باشد، بناءً چهار صفحۀ آتی را بخط آمیز\nبا طاعت احباب نگاشتم:-\nجملات متفرقه بنستعلیق\nحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم\nرسول خدا و بهترین مخلوقات است\nقرآن مجید و کتب و صحائف سماوی\nکلام حضرت الہی جل شانه است\nمرد باید با توکل و قانع باشد\nکسیکه عزم جزم دارد در هر امر کامیابست\nهر کس همت بلند دارد زود بزلت نخواهد شد\nحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم\nرسول خدا و بهترین مخلوقات است\nقرآن مجید و دیگر کتب و صحائف سماوی\nکلام حضرت الهی جل شانه است\nمرد باید در هر کار قانع باشد\nکسی که عزم جزم دارد در هر کار کامیاب شد\nهر کس همت بلند دارد در هر کار کامیاب میشود"}
{"book": "adl1188", "page": 39, "text": "ب\nیا یی ئے حصہ حِصَّہ قِصَّہ اَمّا اَیّا اَقّا وَجْہ وَلَد فِقْہ\nمکاتیب:-\nدوست محترم و مهربان بنده !\nنامه مرحمت خامه تان واصل در مسرت جان گردید\nچه نویسم از مطالعه ان دیده دلم جلا و حیات تجدید ؟\nو یک تنویر خاطر روشن شد باز غمدین شانان گهیچید\nمختصر در از نامزد ساختن دختر نیک اختر خود بپسر ماماتشر در دارنده طعنه\nموجب تشکر مانی شد ، زیرا تا حدیکه شب غالم موصوف را\nمیشناسم جوانی تعلیم و تربیه و اخلاق پسندیده است\nخداوند متعال را بخوشتر انجام ولعه فیما بین محبث وحسن کی نفیر فرمایند\nوجود شریف شما و ارنها و همه خانواده تان دار سلام عهد وله صحاحید ."}
{"book": "adl1188", "page": 40, "text": "ج\nبرادر بجان برابر م ب غ . . . . !\nمدتی بود از طرف کسر عزیز اطلاعی نداشته پریشان خاطر بودم،\nخصوصاً از طرف والده معظمه شان که در وقت حرکتم\nجانب قطغن بعلت منالج ضعف طبیعت مبتلا بودند ، متأسفاً\nشب گذشته در ضمن اعلانات ریادیو کابل خبر جگر آور وفات\nآن بزرگوار را شنیده خیری محزون شدم تأثر شکوکیت\nبازمانده حضرت غفور رعایت نرا بدرگاه حضرت مجیب الدعوات مخففه\nو اینک توسط نامه هذا غم شریکیاً واندوه قلبی خود را بجناب شما و تمامی یس\nمحترمه تان اظهار و عرض تسلیت مینمایم، بدیهی است حضرر مرگ بماند\n(کل نفس ذائقة الموت) کسي را از شربت مرگ چاره ئی نیست ....\nپس خوشا بحال شان که حیات آبرومندانه بسر برده و عاقبت"}
{"book": "adl1188", "page": 41, "text": "حکایات از قوه بکار کار مانده اند، امید است شما هم برادران\nرضا دلرده غم در سوس اوقات را به مغرب کیں کشید\nزیرا تحریر طویل باین بیت اختصار میکنم :-\nهمه تن چشم بشوم زود بدیدم گره از مردم گریه دار ترا\n\nیا رب المزا نبیند از خطه خاک یا ریخت بچنگ ظلم فلاک\nچشم در کاله بیند گرایه دستیکه زد بکیسه رواج\n\nصحت و غلط را اینجا در یابید:-\n1 صفحۀ 17 سطر 9 غلط عُمان صحیح عُماى\n2 \" 25 \" 6 \" تولكى \" ټولكى\n3 \" 30 \" 8 \" شل \" سل\n4 \" 31 \" 1 \" وسپینو \" سپينو\n5 \" 29 درش 3 تدى ، دى ، آمده اصل مثل مذکوره چننی است:-\nکه تاویل چرتى او ماويل چرته ئی هم به ته ئی\nهم به زه یم پایان\nمحمود"}
{"book": "adl1188", "page": 42, "text": "تشکر\n\n١- از جناب محترم شاهزاده سمراج سنگهـ بهادر مهراجۀ پتیالا نیـز\nدر این اثر جهیزم را تجدید ملاحظه در سنۀ ١٣٣۵ شـنسبـت طبع فرمدند\n\n٢- از جناب محتـرم معظم ضـرب عبـدالسـلام (انیم) مجددی\nکه در همین سـنه ١٣٣٧ محمدیــه طبع تهنیـت نگارش ایـد\n\nرسالـه ای که ارمغـان روانـه است نـه تنهـا بلحـاظ اسـم اثر کوچک\nبلـکه بمـلاحضات دینـی تاریـخی وطنـی و تشجیع حقـادی که از فجایـع است\nادبـی کشـور عـزیز مـا منـوط میباشـد ، مجـدداً سپـاسگـذاری\nمسلکـنجاهان اسـت و معـارف پرور انگلیـس بیـان استـدعا مینمایـم .\n\nفضلبیـک"}
{"book": "adl1188", "page": 43, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1188", "page": 44, "text": "هو\nیا رب بر آورده چهره با تو بخیر\nفصاحت سحبان خطابت قس\nیا رب بتو میسپارم\nحکمت لقمان بدان او دم\nگر این بیت را کسی معنی کند\nحقیقیت فی المرء لم ینقلس\nگوید او را بنده شوم\nقلیل شد در مقدار درم\nدر سنه ۱۳۰۶ مرقوم گرزید بهار بیدل\nدر بلد کابل رقم زده شد."}
{"book": "adl1188", "page": 45, "text": "ای هموطنان چشم خرد باز کنید\nاغیار کند سعی شما ناز کنید\nاین کشور یکبار که پامال شود\nتا جان بتن است چاره پرداز کنید"}
{"book": "adl1188", "page": 46, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1188", "page": 47, "text": "دولتی مطبعه"}
