{"book": "adl1187", "page": 1, "text": "در مطبعه [ILL]\nلشکر گاه\nمجله علمی ، ادبی اردوی ملی افغانی\n[ILL] [ILL]"}
{"book": "adl1187", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1187", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1187", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1187", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1187", "page": 6, "text": "مطالعات : تاریخی ، ادبی ، اثری ، باستان شناسی\n\nلشکرگاه\n\nتالیف :\n\nاحمد علی کهزاد\n\nکوشک سلطنتی غزنویان در دشت لکان"}
{"book": "adl1187", "page": 7, "text": "چون به لشکرگه او آئینه پیل زنند\nشاه افریقیه را جامه قرنفل زنند\nملکی کزملکان بوسه با کلیل زنند\nمیخ دیوار سراپرده بصد میل زنند\n\nمسعود و لشکر گاه\n***\n\nای خداوند خراسان و شهنشاه عراق\nای سپاهت را سپاهان رایتت را ری مکان\nای جهانرا تازه کرده رسم و آئین پدر\nای ملک مسعود بن محمد کاحرار زمان\nهم بدان ره کاشتقاق فعل از فاعل بود\nاز همه شاهان چنین لشکر که آوردو که برد\nهمچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل\nای خداوندی که نصرت گردلشکر گاه تست\n\nای ببردی وبشاهی برده از شاهان سباق\nای زتوران تا به ایران بندگانت را وثاق\nای برون آورده ماء مملکت را از محاق\nبر خداوندی و شاهی تو دارند اتفاق\nسعد و چرخ از کنیت نام تو گیرند اشتقاق\nاز عراق اندرخراسان از خراسان در عراق\nکاحمد مرسل بسوی جنت آمد از براق\nچترت ایوانست و پیلت منظر و فحلت رواق\n\nتا سفر های تو دیدند وهنر های توخلق\nبر نهادند از تعجب قصهٔ شاهان به طاق\n\n«منوچهری»"}
{"book": "adl1187", "page": 8, "text": "انجمن تاریخ\n\nاز نشریات انجمن تاریخ از نشریات ریاست مطبوعات\nنمره « ۲۵ » نمره « ۲۰۸ »\n\nلشکر گاه\n\nمطالعات : تاریخی ، ادبی ، هنری ، باستان شناسی\n\nتالیف\nاحمد علی کهزاد\n\nتعداد طبع اسد ۱۳۳۲ ۱۰۰۰ جلد"}
{"book": "adl1187", "page": 9, "text": "فهرست مندرجات\n\nمضمون\nگفتار\nصفحه\n\nتقریظ\n۳\nمقدمه\n٤\nگفتار اول: لشکرگاه چه وقت و چسان کشف شد\nه\nگفتار دوم: حفریات در لشکرگاه\n۲۰\nگفتار سوم: لشکرگاه و بحث از نظر فرخی\n٢٠\nگفتار چهارم: كوشك سلطنتى لشكرگاه از نگاه ملك الشعراء استاد عنصرى ٤٧\nگفتار پنجم: كشتی رانی روی آبهای هیرمند\n٥٨\nگفتار ششم: تصاویر رنگه ديواری كاخ لشكرگاه\n٦٧\nگفتار هفتم: مقصوره اختصاصی كوشك سلطنتى و مسجد جامع لشكرگاه ۸۷\nگفتار هشتم: سلاطین غزنوی و شکار\n۹۸\nگفتار نهم: چند ماه حیات مسعود در لشكرگاه\n۱۱۵\nگفتار دهم: آغاز، عروج، سقوط و انهدام لشکرگاه\n۱٣٥"}
{"book": "adl1187", "page": 10, "text": "مقدمه\n\nدودمان آل ناصر دو قرن کامل درین سر زمین زیبا\nوازین سر زمین زیبا به بخشی بزرگی درین گوشۀ شرق جهانبانی\nکردند و نام نامی ونشانه های سترگ و گرامی از خود\nبیاد گار گذاشتند که وصف آن را در ده قرن تاریخ مملکت\nدر بزرگترین آثار تاریخی و در زیباترین قصاید خداوندان سخن\nمشاهده میکنیم . فرخی ها ، عنصری ها ، بیهقی ها وسد ها\nسخن سرایان بزرگ در مدح سلاطین عظیم الشان غزنه\nو در تعریف عصر درخشان مدنیت پرور و باغ ها و کاخ های مجلل\nایشان بسیار گفتند و بسیار نوشتند و نوشته ها و گفته های\nآنها تا امروز و تا هر روزی که جهان باقی است باقی\nخواهد ماند .\nدر حدود ٩ صد سال است که تاریخ مسعودی و قصاید\nملك الشعراء در بار محمود و چکامه های غرای شاعر سیستانی را\nمیخوانیم ولی شواهدی در دست نداشتیم تا اقلا گوشۀ از آن\nگفته های نغز و پرشکوه را ثابت کند. بالاخره اتفاقات\nیاری کرد و در کرانه های هیرمند در جوار بست کاخی کشف\nشد و چشم دید سخن سرایان نامی يك دفعه رنگ حقیقت\nپیدا کرد . لشکر گاه کشف شد و با کشف آن پرده\nاز مقابل نگاه ما برداشته شد . افتخار دارم که در بالا زدن\nاین پرده سهمی دارم وشادم که اينك دست خوانندگان گرامی را\nگرفته و در پرتو این شمع كوچك در لشکر گاه بست وارد\nکوشك سلطنتی دشت لکان میشویم .\n\n« احمد علی کهزاد»"}
{"book": "adl1187", "page": 11, "text": "تقریظ\n\nآقای کهزاد مورخ شهیر وطن!\nپس از بیست سال تتبع و تحقیق در آثار و کتب دوره آل\nناصر و تحمل رنجهای فراوان که در این راه برده ام بسیار\nشادم که پدیدار اثر قیمت دار تو نسبت به لشکرگاه یا لشکری\nبازار احفاد ناصر دین الله سبکتگین در بست دیده روشن\nمیکنم.\n\nاین اثر هم از نگاه تاریخ و هم از نگاه عشق بآثار و مفاخر\nوطن شایسته ستایش و درخور تمجید است.\n\nتاریخ سرزمینی که در آن بسر میبریم از وقایع بسیار\nبزرگی و آثار نهایت باشکوه و زیبا مشحون است که تحقیق\nهر یک از این داستان ها و کاوش ها در هر کدام ازین آثار\nو متروکات کتابی جداگانه میخواهد و مستلزم مباحث\nبسیار عالمانه و دقیق میباشد.\n\nتو مانند سایر آثار مخلدی که نگاشته ئی درین اثر خود\nنیز یک فصل از مفاخر وطن خویش را روشن نموده ئی.\n\nاین یک وظیفه ملی بود که تو در پرتو استعداد و لیاقت\nو تتبع خویش بپایان رسانیدی جزاک الله فی الدارین خیرا\nامیدوارم سایر جوانان دانشمند ما نیز بانجام وظایفی که درین\nراه دارند موفق گردند.\n\n« خلیلی »"}
{"book": "adl1187", "page": 12, "text": "گفتار اول\n\nلشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد\n\nدر عالم کشفیات هر چه میخواهد با شد اتفاقات\nدخالت زیاد دارد. روز ۲٦ حمل ۱۳۲۷ در طی\nمسافرتی بجانب بست اسم «لشکری بازار» از زبان\nسردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق قندهار\nبر آمد در ماه ثور سال مذکور کلمه «لشکرگاه»\nدر تاریخ بیهقی نظرم را جلب کرد. لشکر گاه در عالم\nتاریخ و ادب کشف شد و باستان شناسی با شواهد مادی\nاین نظریه را تائید نمود."}
{"book": "adl1187", "page": 13, "text": "(٦)\n\nلشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد\n***\nلشکر گاه یا لشکری بازار\n***\nدشت لکان میان مسیر هیرمند و ارغنداب\n***\nكوشك دشت لکان\n***\nبست و لشکر گاه دوحصه يك شهر\n***\nطاق بست شاهکار معماری عصر غزنوی\n***\nمسافرت ٢٦ حمل ١٣٢٧ بطرف طاق بست\n***\nاكتشافات غیر متر قبه\n***\nخرابه های لشکر گاه در سرخی شامگاهان\n\nدر سال ١٣١٢ شمسی\nمطابق ۱۹۳۳ مسیحی\nموقعی که بنا بود هیئت\nکاروان زرد فرانسوی\nبه تعقیب خط مسافرت\nخود در آسیا از راه هرات\nوارد افغانستان شود\nو بنده در ان زمان بحیث\nترجمان زبان فرانسوی\nدر دار التحریر شاهی\nکار میکردم از حضور\nاعلیحضرت شهید مامور شدم\nتا به معیت «کپطان پیکور»\nکه بقسم نماینده هیئت\nبرای دیدن راهها و پلها\nو تهیۀ تیل وارد افغانستان\nشده بود و به همراهی\nپروفیسرها کن مدیر هیئت\nحفریات فرانسوی که بحیث\nباستان شناس و متخصص\nمسایل آسیائی در هیئت\nکاروان زرد عضویت\nداشت بطرف قندهار\nو گرشك حركت كنم\nو با هیئت کاروان زرد\nدر افغانستان گردش نمایم\nدر سال مذکور مدت"}
{"book": "adl1187", "page": 14, "text": "(۷)\n\nیکماه با «ها کن» و «پیکور» در گرشك اقامت داشتم و پیوسته\nمیان حوزه هیرمند وارغنداب رفت و آمد و سیر و سیاحت داشتیم\nومقصد اساسی ما مطالعه امکانات عبور دادن موترهای سنگین\nهیئت بود و چون هر دو رودخانه پل نداشت ووسایل نقلیه ذریعه\nکشتی عبور داده میشد کوشش نمودیم تا کشتی از قنداب را\nاز راه آب به هیرمند واز حوالی متصل قلعه بست به گرشك بیاریم\nتا کشتی های هیرمند و ارغنداب را با ریسمانهای فلزی بهم بسته\nو موترهای ثقیل را حمل و نقل دهیم.\nبالاخره هیئت کاروان زرد وارد گرشك شد و با ترتیباتی\nکه اتخاذ نموده بودیم همۀ موتر ها به سلامت از آب هیر مند\nعبور کرد وحین وصول به سواحل چپ رود خانه پرو فیسر\nها کن که قبل برین از راه مطالعه به وجود کمان زیبایی بست\nآشنائی داشت رئیس وچند نفر از اعضای برجسته هیئت کاروان\nزرد را گرفت و درحالی که بنده هم حا ضر بودم به دیدن طاق\nتاریخی بست حرکت کردیم. متاسفانه چون راه فوق العاده\nخراب وجروجوی زیاد بود یکعده رفقای سفر ما بايك مو تر\nعصر اگرد از جوئی عبور توانستند وبنده که در موتر شهری\nبودم اینطرف جوی ماندم وار مان دیدن طاق بست تا اوائل\nسال ۱۳۲۷ بدل ماند.\nطاق بست که اکثر هموطنان گرامی تصاویر خورد و بزرگ\nآنرا درمجلات وجراید مملکت دیده اند ودر پای بالا حصار\nبست قرار دارد واقعاً یکی از شاهکارهای هنری اسلامی این\nمملکت است که متاسفانه در اثر مرور زمانه و تاثیرات باد و باران\nوصدمه های دست بشری کمی منحنی شده واز دیرباز ریاست موزه"}
{"book": "adl1187", "page": 15, "text": "( ۸ )\n\nو حفریات و حفظ آثار وزارت معارف در صدد مرمت کاری آن\nبود تا اینکه در سال ۱۳۲۷ هنگامیکه جناب سردار محمد یونس خان\nسمت نایب الحکومگی ولایت قندهار را داشتند رسماً از وزارت\nمعارف خواهش کردند تا هیئتی مرکب از اشخاص فنی برای\nمطالعه امکانات مرمت کاری طاق مذکور فرستاده شود\nدر نتیجه بنده با موسیو شلومبرژة مدیر هیئت حفریات فرانسوی\nو موسیو لوبر مهندس هیئت و موسیو کوریل عضو هیئت روانه قندهار\nشدیم و روزیکه بنا بود با جناب نایب الحکومه برای معاینه طاق\nبست حرکت کنیم مدیر هیئت مردم شناسی دانمارکی که در قندهار\nبود با جناب خلیل الله خان خلیلی که در آنوقت سمت ریاست\nقند و پطرول را در قندهار داشتند با ما همراه شدند و کاروان\nكوچك ما بکنار چپ هیرمند رسید و از نقطه مقابل گرشك بطرف\nخرابه های قلعه بست حرکت کردیم . در راه جناب سردار\nمحمد یونس خان در حالیکه بطرف دست راست در افق شمال غربی\nدشت به خرابه هائی دور افتاده ئی اشاره نمودند فرمودند که\nاینجا هم خرابه های زیادی افتاده که مردم محلی معمولا آنرا\n( لشکرى بازار ) میگویند و قابل دیدن است .\nچون هدف ما طاق بست بود و شام هم باید به گرشك مراجعت\nكنیم فیصله نمودیم که اول وظیفه اساسی را که مطالعه امکانات\nمرمت کاری طاق بست است انجام داده وعصر عندالمراجعه\nراه خود را چپ کرده و در امتداد انحنای مجرای هیرمند\nهمه خرابه های بین بست و لشکری بازار را معاینه خواهیم نمود .\nبه این ترتیب طاق بست و خرابه ها و بالاحصار و گردو نواح\nقریب آنرا مطالعه و عکس برداری نموده و بعد از صرف نهار\n\nلشکری کاه شاری (۱۰۰۰ جلد ) بمطبع الاحمدی احمد علی رجبی علی"}
{"book": "adl1187", "page": 16, "text": "( ٩ )\n\nدر سایه چند درختی که تا حال در مجاورت خرابه های بست\nباقی مانده راه مراجعت پیش گرفتیم .\nخرابه های بست و لشکری بازار به اصطلاح قدیم بفاصله\nيك فرسخ، که بحسابهای امروزی دونیم کروه و ۷ کیلو متر\nشود از هم فاصله دارد و با این بعد مسافه ساحه میان این دو جا\nبخصوص در حواشی ساحلی رودخانه هیرمند از خرابه ها و بقایای\nبقعات و زیارت ها خالی نیست. لشکری بازار و بست\nدر حقیقت دو حصهٔ يك شهر اند یکی محل بود و باش مردم\nو دیگر محل رهایش سپاه و ادارات دولتی ، بست و لشکری\nبازار هر دو کنار مجرای هیرمند، هر دو در دامان دشت پهناوی\nافتاده که آنرا به احتمال قریب به یقین ( دشت لکان )\nمیگفتند وضبط های مختلف دیگری هم دارد مانند بککان و چگان\nوغیره ورود هیرمند از لشکری بازار تا بالا حصار بست در فاصله چندین\nکیلو متر نیم دایرهٔ عظیمی تشکیل داده و دشت لکان و خرابه\nهای روی آنرا در آغوش کشیده است ، با اینکه بست\nولشکری بازار هر دو متصل مسیر آب هیرمند واقع است چون\nرودخانه در طی هزاران سال مجرای خود را در دشت خورده\nو بعلت جریان در زمین هموار جلگه ئی سرو صدای زیاد ندارد،\nروی دشت لکان در خطی که از بست بطرف لشکری بازار\nمی رفتیم از رودخانه اثری دیده نمی شد و حرارت آفتاب با\nاینکه اوائل سال ( ٢٦ حمل ۱۳۲۷ ) بود احساس می شد\nولی هنوز نهایت گوارا و مطبوع بود .\nبهر حال تقریباً ساعت های سه بعد از ظهر از پای دیواز های\nنیمه ویرانه بست که بقایای مراحل اخیر اشغال شهر در -\n\nلشکر گاه تا بقر (١٠٠٠جلد) بمطبعة الاحمدى احمد على رجب طبع"}
{"book": "adl1187", "page": 17, "text": "(۱۰)\nدوره های بعد از خرابکاری تیمور میباشد عبور نموده\nوچون در دشت تقریبا هر سمتی اتو مبیل حرکت میتواند\nاز خرابه به خرابه پیش میرفتیم وبدین ترتیب در دوسه جا موسوم\nبه مزار (شهزادگان سرواز) و (شهزاده حسینی) متوقف\nشده و به خواندن لوایح و گرفتن عکس ها مشغول شدیم\nکه شرح آن با اینکه دلچسپ و از نظر تاریخ مفید است\nاینجا به مبحث حاضر ربط مستقیمی ندارد. خلاصه\nازین جاها گاهی پیاده و گاهی به سواری اتو مبیل گذشته\nو بالآخره از دور مجموعهٔ دیوارهای نسبتاً بزرگ و بلند و طولانی\nپدیدار شد. پیش رفتیم و پیشتر رفتیم تا جائیکه موتر کنار\nمجرای جوئی که بیکی از شاخه های نهر سراج است متوقف\nشد. میان ما و دیوارهای بقایای آبادی بزرگ چند صدمتر\nفاصله است. چون در آفتاب دیگر هوا گرم بود و بعداز گردش\nهای روز خسته و زله و مانده هم شده بودیم و ماهیت واقعی خرابه\nهاهم برای ما معلوم نبود یکی دونفر از رفقای سفر ما مثل\nموسیو کوریل فرانسوی ومستر کریستن سن رئیس هیئت مردم\nشناسی دانمارکی در موتر ماندند وبنده وموسیو شلوم برژه\nو جناب نایب الحکومه و جناب آقای خلیل الله خان (خلیلی)\nو مهندس هیئت موسیو لوبر پیاده شده و بعد از عبور از جوی ها\nبطرف خرابه ها نزديك شدیم.\nجناب سردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق قندهار\nکه قبل برین اینجاها را مفصل دیده بودند میخواستند از همان\nزاویه ونقطه ئی که بار اول وارد شده بودند خرابه های لشکری\nبازار را بما نشان دهند ولی چون دامنه خرابه ها از بقایای"}
{"book": "adl1187", "page": 18, "text": "(۱۱)\n\nبازار قدیم نرفته تا عمارات مختلف بیش از يك كیلومتر طول\nدارد و اصلا از دامان دشت از هر سمت و گوشه ئی میتوان وارد\nشد و راه بلد اولی هم حاضر نبود از صفحه مقابل به حصص وسطی\nخرابه ها نزديك شدیم . آقای خلیلی که مثل ما تازه اسمی\nاز لشکری بازار شنیده ولی آنرا ندیده بود با دلچسپی های\nزیادی که بتاریخ درخشان عصر غزنوی ها دارد و با مجله ی\nاز تاریخ بیهقی به دست آمده بود خستگی های دشت و آفتاب\nگرم آنرا فراموش کرده و با اشتیاق زیاد بعجله قدم بر میداشت\nو با بیحوصلگی و شتاب زدگی که در چنین مواقع طبعا پیدا\nمیشود بالاخره خود را به پای يك سلسله دیوارهای بلند و\nطولانی رساندیم . در وسط خط دیوارها از مدخل بزرگی\nگذشتیم که به دو طرف آن برج ها و اطاق ها با دیوارهای\nبس ضخیم تعمیر شده است و دفعتا وارد محوطه بسیار بزرگ\nو مستطیلی شدیم که دیوارهای چهار ضلع آن همه آباد است\nو در وسط آن صفه ئی تا حال باقی مانده . محوطه ئی با این\nعظمت و بزرگی با این همه دیوارها و مدخل بزرگ که آثار\nخرابی کمتر در آن وارد شده است دفعتا ذهنیت ما را که تا\nدقایق اخیر منتظر چیزهای عادی بودیم تغییر داد . چون\nلشکری بازار تنها اسمی است که باید عجالتا مقصود این همه\nآبادی ها را از مفهوم آن استخراج کنیم بفکر یکی از میدانهای\nمشق نظامی ها افتادیم ولی فوراً باید عرض کنیم که این\nحدس خلاف حقیقت بود و این محوطه اصلا در زمان آبادی\nلشکر گاه و بخصوص در عصر سلطنت مسعود اول باغ شمار"}
{"book": "adl1187", "page": 19, "text": "(١٢)\n\nويكنوع شکارگاه داخلی و خصوصی قصر بود که در مبحث شکار سلاطين غزنوی عليحده ازان بحث خواهیم نمود .\nبعد از نگاهی به چهار سمت این محوطه وسیع با مشاعر بیدار شده وتکان خورده در حالیکه احساسات کنجکاوی بر انگیخته شده بود پیش رفتیم و از مدخل بزرگ وبلند دیگری گذشته وارد محوطه ديگر گرديديم که بذات خود خیلی کلان میباشد ولی به تناسب محوطه اولی و به پهلوی آن کوچکتر معلوم میشود . ديوار های این محوطه داخلی ۷-۸ متر بلند و يك سلسله کمان هائی دارد که قوسی آن به اصطلاح فرانسوی بشکل نعل اسپ است و حاشیه های پلستر آن در جاهائی که باقی مانده دندانه دار میباشد. پایین تر از ارتفاع سر کمان های مذکور یکعده کمان های دیگر در دیوار ها تعبیه شده که مقصود از ان شاید استحکام دیوار ها باشد . بهر حال تناسب جسامت، ارتفاع دیوارها، شکل و تناسب کمانها وطاق ها، بقایای پلستر کاری روی دیوارها، تزئينات بشكل گل های بزرگ مدور که جاهای افتادگی آنها کنده در ديوارها معلوم میشود اثار تزئينات قالب گرفته شده وحتی شوا هد بعضی رنگ آمیزی هادر نقاط محفوظ از باران در انحنای کمان ها وطاق ها به مراتب به حیرت ما افزود و با آنکه ازيك لحظه قبل انتظار دیدن چیز های نو ودلچسپ در ما پیدا شده بود معذالك اينقدر هم تصور نمیتوانستیم كه دريك گوشۀ فراموش شده دشت، عقب يك سلسله ديوار های خام باران زده و باد خورده و آفتاب دیده چنین بنا های مرتب بايك نقشه و پلان منظم به بینیم که باخورده شواهدی که باقی مانده"}
{"book": "adl1187", "page": 20, "text": "(١٣)\n\nروزی هم تزئینات برجسته و نقوش و هم رنگ آمیزی ها داشت .\nبعد از ملاحظه این همه جزئیات باز در پهنائی آبادی های نیمه\nویرانه پیشتر رفتیم و بعد از مدخل بزرگ دیگر وارد تالاری\nشدیم بشكل صلیب، دیوارهای ضخیم به بلندی چندین متر ایستاده\nو از روی وسعت محوطه مرکزی آن تخمین می نمودیم كه چه\nگنبدی بزرگی فراز آن آباد بود. در چهار گوشه تالار ،\nاطاق های بزرگ دیگر با مدخل ها و روشن دان ها دیدیم و این\nهمه اطاق های بزرگ و تالارها که به اساس يك نقشه مرتب تعمیر\nشده بود خود به خود حكم میكرد كه اینجاها محل رهایش و بود\nو باش وزندگانی عادی نیست و از در و دیوار بوی عظمت و جلال\nدرباری می آید و همه بيك زبان میگفتیم كه اینجا روزی بارگاه\nومحل دربار شاهی بوده است . مميزات واختصاصات سبك معماری\nهر كدام بجای خود جلب نظر میكرد و باید هم جلب نظر بكند\nزیرا تا آنوقت نظیر آن را در سایر نقاط افغانستان ندیده بودیم\nو موسوم شلوم برژه مدیر هیئت حفريات فرانسوی اظهار میداشت\nکه بعضی ازین ممیزات در سبك عمرانی كشور های اسلامی هم\nبی مانند است. در مقابل دهلیز عریض تالار دربار محوط داخلی\nبزرگ دیگر به ملاحظه رسید که در آن جا بزرگان و اهل دربار\nو كسانیکه روزهای مخصوص به غرض تشرف به بارگاه می آمدند\nانتظار میكشیدند و اینجا را در عصر غزنوی ها طارم میگفتند\nپیشتر گفتیم که در چهار كنج تالار بزرگ دربار اطاق های\nبزرگ دیگر تعبیه شده است كه بدون سقف همهٔ دیوارهای آن\nباقی مانده و چون سقف های آنها گنبدی بوده برای تعمیر گنبدی"}
{"book": "adl1187", "page": 21, "text": "(١٤)\n\nروی محوطه اطاق های مربع در چهار زاویه فوقانی دیوار های اطاق ترتیبات مخصوصی گرفته شده بود که بعد ها ، بعد از مطالعات مهندسی فهمیدیم که از مختصات سبك معماری غز نویها است .\n\nبعد از معاینه این قسمت هایقین ما بیشتر شد که اینجا روزی قصر سلطنتی و بار گاه شاهانه ئی بوده و با اینکه هیچ کدام ما به نام لشکر گاه یا لشکری بازار در متون مربوط به عصر غزنوی چیزی نخوانده بودیم و یا اگر خوانده هم بو دیم تعین محل و تشخیص آن درین خرامبه ها به خیال و تصور ما هم نمی آمد هر کدام حدسی میزدیم و بدون کدام دلیل وبرهان مقنع اسم غزنوی ها وسلاطین مقتدر آن به زبان مامی آمد و در حالیکه ازین اطاق به ان اطاق ازین دهلیز به آن دهلیز بعجله وارد وخارج میشدیم هر کدام اظهار نظری میکردیم و پیش میرفتیم .\nبطرف شمال تالار بزرگ که به حدس انرا تالار در بار خواندیم به چندین دسته اطاق های دیگر باراهر وها و ترتیبات عمرانی مخصوصی مواجهه شدیم . این مجموعه اطاق ها با مجموعه که پیشتر ذکر کردم فرق داشت . یعنی از روی اندازه به پیمانه كوچك تر ساخته شده بود . اخرین قطار اطاق های این حصه مشرف به رودخانه هیرمند میباشد و از هر رواق وهر کلکین ودریچه ئی که بیرون نگاه شود سطح اب رودخانه بنظر میخورد وانطرف جریان آبهای هیرمند جلگه پهناور و سرسبزی منبسط است که اخرش در سر اسرافن مقابل با خط اسمان پیوحت است ."}
{"book": "adl1187", "page": 22, "text": "ارھای اطاق\nمات مھندسی\nینجا روزی\nھیچ کدام\nعصر غزنوی\nتعین محل\nم نمی آمد\nن مقنع اسم\nحالیکہ ازین\nبجلہ و آرد\nیش میرفتیم.\nلار در بار\nوتر تیبات\nما با مجموعہ\nزہ بہ پیمانہ\nحصہ مشرف\nدریچہ ئی کہ\nد و انطرف\nسبیزی\nخط اسمان\n\n(١٥)\n\nباعجلہ ئی کہ در پیش است ازین اطاق بہ آن اطاق ازین\nگوشہ بہ آن گوشہ در تردد ھستیم و در ھر دقیقہ از سوراخ نیم\nویرانہ گلبگین و گمان نیمہ افتادہ سرطاق گوشہ ئی از سطح\nرودخانہ بنظر خوردہ و باعبور و حرکت سریع ما از نظر ناپدید\nمیشود .\nچون آفتاب نزدیك غروب بود راجع بہ این حصہ خرابہ ھای\nلشکری بازار ھم حدسساتی پیش خود قایم کردیم و این حصہ\nھا را مخصوص زندگانی خصوصی و خانوادگی صاحب قصر تعبیر\nنمودیم و بعد ثابت شد کہ تصورات ما بی مورد نبود و حرم سرای\nكوشك سلطنتی اتلاً در زمان مسعود اول ھمین جا بود و در\nصفحات آیندہ مبحث مخصوصی برای شرح این مطلب وضع\nخواھیم نمود. «مبحث حفريات در لشکر گاہ ملاحظہ شود»\nچون در خط سیر و گردش خود از صفحات خرابہ ھای\nلشکری بازار کہ رخ بجانب دشت است در عمق خرابہ ھا بعد از دیدن\nباغ شكار ومحوطہ ھای دربار و حرم سرای بہ کنارہ ھای ھیومند\nرسیدیم از مدخل بزرگی کہ رخ بہ جانب رودخانہ است بیرون\nشدہ و دریای دیوار ھای بلند کہ موازی مجرای رودخانہ متصل\nمسیر آب منبسط است چند قدمی برداشتیم و ملتفت شدیم کہ این\nآبادی ھا از طرف شمال مشرف بہ رودخانہ بودہ بانی این آبادی ھا\nدر انتخاب محل و موقعیت نظر بسیار صائبی داشت، کسانیکہ\nدر لشکری بازار زندگانی داشتند نہ تنھا برای احتیاجات روزمرہ\nاز آب ھای رودخانہ استفادہ میکردند بلکہ در مراودہ و گردش\nو حمل و نقل از اب ھای ھیرمند کار میگرفتند و این موضوعی است کہ\nدر گفتار پنجم : «کشتی ھای كوشك دشت لکان - کشتی رانی روی"}
{"book": "adl1187", "page": 23, "text": "(١٦)\n\nآبهای هیرمند مفصل در اطراف آن صحبت شده است .\nبه شرحی که پیشتر نوشتم چون بلاانتظار و بصورت غیر مترقبه از راه یکی\nاز مدخل ها به این خرابه های باعظمت که رخ به جانب دشت است\nوارد شدیم و در پنهائی و عمق خرابه ها تا کناره های هیرمند پیش آمدیم\nحالا که به کنار رود خانه رسیده ایم به دو جانب شرق و غرب\nکه نگاه میکنیم دامنه آبادی است که قسمتی پیوسته و بقیه کنده کنده\nحصه ئی به طول چند صد متر و بقیه حصه حد در امتداد مسیر رودخانه\nعظیم هیرمند منبسط است و دیوارهای ضخیم و بلند و پهن است که\nبر سطح آب حاکم میباشد. دشت پهناور، رودخانه بزرگ، جلگه\nعظیم، افق وسیع، آبادی های کهن و نیمه ویرانه در آخرین\nروشنی های کم رنگ دیگر و دقایق نزديك شام چون اشباح\nعظیم الجثه که گوئی مرور زمانه و قرون آنها را بزرگ و هیبت\nناك ساخته وخود علامه فارقه عصر و زمان شده اند در حالیکه\nشکل و قیافه آنها تمیز نمیشود چون پر گنه های گل و خاك\nجلب نظر میکند.\nدقائق اخیر دیگر و آغاز شام است با اینکه مدتی است آفتاب\nدر جلگه پهناور آنطرف آب های هیرمند، آنطرف دشت ها\nو بیابان ها و ریگستان های سیستان فرونشسته هنوز در افق باختری\nيك نوع روشنی سفید زرد گاهی مایل به گلابی نمودار است\nنسیم خفیفی از ماورای پهنائی رودخانه میوزد و حد به حد در دامان\nبیکران جلگه پارچه ئی از سطح آبهای هیرمند در تاریکی\nشامگاهان سفید میزند.\nچون وقت تنگ است امکان ندارد که همه جاها را به\nببینیم لذا حصصی را که ملاحظه کردیم حین بازگشت بازسرسری\nدیده و چون قسمت های باقی مانده شرقی پیکر آبادی های"}
{"book": "adl1187", "page": 24, "text": "(۱۷)\n\nلشگری بازار سر راه حرکت ما بطرف كمرشك بود متوجه قسمت\nهای غربی شدیم درين قسمت باز متصل هم محوطه های داخلی میدان\nهای محاط بدیوارها يكی بعد دیگر ظاهر ميشد و بدون اينكه\nفکری كنیم و اظهار نظری نمائيم ميگذشتيم تا اينكه از آخرين\nمحوطه گذشته به مدخل نهائی جناح غربی این همه آبادی ها\nرسيديم. جناب سردار محمد يونس خان پيشتر به بلندی که از تراکم\nگل های يكی از برج های متصل دروازه بميان آمده بود\nبالا شده و ديگران را صدا زدند و چيزیكه پيش روی خود ديديم\nبقاياي دورسته دکان های لشگری بازار است كه درست\nدر محور مدخل بزرگ اقلا بطول يك كيلومتر پيش رفته\nو از افق مقابل، جاده مستقیمی\nاز ميان صفوف خرابه های دکان ها گذشته و بدروازه بزرگ\nمنتهی شده است.\nدر منتها اليه نقطه غربی بازار و شايد ازان هم دور تر\nدر كناره های مسیر هيرمند خرابه های با عظمت دیگر معلوم\nميشد كه به علت نبودن وقت ازان صرف نظر کرديم. قرار\nبيانات سردار محمد یونس خان نایب الحکومه وقت ديدن\nلشگری بازار وقتی به بيننده بیشتر تاثير وارد ميكند كه\nكه از همين جاده مستقيم از ميان بقايای قطار دکان ها وارد\nشوند. واقعاً طي يك كيلومتر درين جاده مستقيم و ديدن خطوط\nديوار های دکان ها و رسیدن در مقابل درب بزرگ و عبور\nاز ميان يك سلسله میدان ها، محوطه ها حویلی ها، دروازه های\nبلند وطاق ها و رواق های رفيع و ديدن آبادی های متناظر\nنسبت به محور مدخل ها به مراتب بیشتر تاثیر وارد ميكند"}
{"book": "adl1187", "page": 25, "text": "(۱۸)\nووضاحت نقشه ، عظمت بنا و استحکام عمارات و قدرت نقشه کشی\nو عمرانی وقت از نظر فن خوب تر مد نظر مجسم میگردد .\nبهر حال بعد از چند دقیقه توقف در پیرامون دروازه غربی\nلشکری بازار راه مراجعت پیش گرفتیم . حصه هائی را که\nتا تالار دربار قصر اتصال داشت از زوایا و راههای دیگر عبور\nکردیم و به حصص شرقی پیکر آبادی ها پیش رفتیم نظیر\nتالار دربار و حیاط های داخلی مربوطه آن تالار دیگری آمد\nعیناً به نقشه و پلان اولی ولی به تناسب کوچکتر. عندالورود\nجز اینکه تشابه میان تالار اولی و دومی و ملحقات آنها را به بینیم\nدر باب مورد استعمال اصلی آن حد سی زده نمیتوانستیم جز\nبصورت خیال و تقریب که این هم از ملحقات عمارت مرکزی\nدرباری است ولی بعدها به اساس اشارات متون بیهقی فهمیدیم\nکه در لشکر گاه برای دیوان و دفتر و دارالانشاء و اجتماع\nحاجب ها و وزرا و سپه سالاران و رهایش سفرا و ایلچی های خارجی جا\nهای مخصوصی بود که بعضی آن در پیکر شرقی لشکری بازار\nقرار داشت و در صفحات آینده این اثر به بعضی ازین جاها اشاره\nخواهد شد .\nبعد از عبور از لابه لای دیوار ها و حیاط ها بازار پهنای\nآبادی ها گذشته و بار دیگر به کناره های هیرمند نزديك\nشدیم و لب لب آب رودخانه راه بازگشت خویش را بطرف شرق\nپیش گرفتیم . در چند صد قدمی مقابل ما از میان دریچه ها\nدیوارهای مشبك معلوم شد و توجه را بیشتر جلب کرد. پیش رفتیم\nچهار اطاق بزرگ متصل هم مشرف براب های رودخانه بملاحظه\nرسید و دیدیم که در روی دیوار های داخلی برای هزاران"}
{"book": "adl1187", "page": 26, "text": "(١٩)\n\nکبوتر خانه ساخته اند . اینجا بلاشبه کبوتر خانه مربوط لشکر گاه\nبود و در روز گار آبادی قصر هزاران کبوتر درین جا نگه داری\nمیشد . کبوتر پرانی در کاخ های سلطنتی مخصوص در مراسم\nجشن شده جزء تشریفات عصر بود و از قصاید سخن سرایان بزرگ\nعصر غزنوی و متون تاریخی آن عصر درین موارد معلومات زیاد\nبدست می آید .\nشام است هوا تاريك شده . در حالیکه با عجله و شتاب از پای\nآخرین دیوارهای جناح شرقی خرابه های لشکری بازار دور\nمی شویم . پیکر خرابه ها چون هیولای عظیم ولی نامت\nو خاموش در دامان دشت و آغوش آسمان تکیه داده و در سیاهی\nشامگان منظره هول انگیز بخود گرفته است . در حالیکه\nاز پای آخرین دیوارهای جناح شرقی خرابه ها بطرف بقیه\nرفقای سفر بر میگردیم و پاهای مادر اثر گردش روز روزیکه\nتمام آن به گردش و دوش اینطرف و آنطرف گذشته شیخ\nو کرخت شده از دیدن خرابه های با عظمت و شگفت انگیز در خود\nاحساس شادمانی و مسرت میکنیم و عجله داریم تا نوید این کشف\nبزرگ را به سائر رفقای سفر خود ابلاغ نمائیم .\nاین بود شرح گردشهای يك روزه تحقیقات\nباستان شناسی و با اینکه به یقین چیز مهم و جدیدی\nکشف نموده بودیم هیچ کدام ما گفته نمیتوانستیم\nکه این خرابه ها چه بود ؟ به که تعلق داشت؟ و بکدام عصر و زمان\nساخته شده بود؟ جناب سردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق\nقندهار اولین کسی است که اینجا را به نام لشکری بازار به ما معرفی\nکردند و واسطه کشف آن شدند . دوست دانشمند گرامی جناب"}
{"book": "adl1187", "page": 27, "text": "(۲۰)\nخلیل اله خان خلیلی که آنروز با ما یکجا بودند بعد ازینکه\nابهت وجلال ویرانه‌ها را دیدند در حالیکه هنوز دریای دیوارهای\nنیمه ویرانه گشت و گذار داشتیم گاهی بیاد عظمت محمود و مسعود\nشعری از چکامه های غرای فرخی شاعر سیستانی میخواندند\nوگاهی هم به موقع از دفتر خاطرات پارچه ئی از تاریخ بیهقی\nگوشزد میفرمودند ولی با اینکه مجلدی از تاریخ بیهقی با خود\nآورده و آنرا درین گردش‌ها درین خرابه‌ها دردست داشتند\nنه ایشان و نه بنده و نه کدام نفر دیگر از رفقای همسفر ما حدس\nهم زده نمیتوانستیم که کلید همه اسرار این ویرانه‌ها که روزی\nکاخ با عظمت غزنویان بود در همین کتاب موجود است .\nموسیو شلوم برژه مدیر هیئت حفریات فرانسوی مثل ما مات ومبهوت\nمانده بود و پیوسته ملاحظات خودش را مبنی بر عظمت بناو یکدست\nبودن پلان عمرانی و پاره شباهت های آنرا از لحاظ مهندسی\nبه ابدات اسلامی دوره‌های عباسی و بنی امیه به رخ ما میکشید ولی\nبا محافظه کاریهائی که علمای فرنگ دارند راجع به اصل و بود\nو تاریخ و بانی این همه آبادی های حیرت انگیز خاموش بود ودلیلی\nهم در بین نبود که یکی ازما کشاده تر حرفی برزبان آرد .\nتا اینکه وارد قندهار و کابل شدیم و بعد از مرور در تاریخ بیهقی\nدفعةً ملتفت شدم که همین لشکری بازار واقع در مجاورت بست\nدر اثار هیرمند به نام «لشکر گاه» یادشده ، خواندن کلمه\nلشکر گاه بست کلید همه اسرار را بدستم داد و برای اینکه\nخبر این اکتشاف بزرگ را به هموطنان وعلاقمندان زودتر داده\nباشم یکسلسله مقالاتی مفصل در روزنامه اصلاح و در شماره ششم مورخه\nاول سرطان سال ۱۳۳۸ در مجله آریانا تحت عنوان «لشکرگاه\nیا لشکری بازار» نشر کردم وازان روز بعد اسم «لشکرگاه»\nدر دهن‌ها افتاد ."}
{"book": "adl1187", "page": 28, "text": "از اینکه\nدیوارهای\nدو مسعود\nاند نه\nریخ بیهقی\nی با خود\nت داشتند\nما حدس\nکه روزی\nد است.\nت و مبهوت\nنا و یکدست\nمهندسی\nنکسبید ولی\nاصل و بود\nبود و دلیلی\nن آرد.\nتاریخ بیهقی\nباورث بست\nندن کلمه\nرای اینکه\nزود تر داده\nششم مورخه\nلشکر گاه\nلشکر گاه\n\nگاه بست خرابات در پای ایوان نیمه ویران لشکریگاه"}
{"book": "adl1187", "page": 29, "text": "لشکرگاه تاریخی (۱۰۰۰ ساله) [ILL]\n\nکوشک سلطنتی دشت لنگان : ایوان شرقی قبل از آغاز حفريات"}
{"book": "adl1187", "page": 30, "text": "(۲۱)\n\nپیش ازینکه کلند اول حفريات به زمين لشکر گاه اصابت کند، از راه مطالعات ادبی ومتون تاريخی لشکر گاه ، كوشك سلطنتی دشت لکان را به جامعه فرهنگی مملکت معرفی کردم و بدنه های مختلف این همه خرابه های با عظمت را پارچه پارچه تجزيه کردم ومسعود غزنوی را در روزگاران جلال وعظمتش در كوشك سلطنتی كنار هيرمند با حاجب ها وسپه سالاران ومنشی ها و ايلچی ها با تمام رنگ آميزیهای بزم ورزم شاهانه اش رسم کردم وهمگان آنرا مطالعه نمودند .\nبدین سان شش سال قبل لشکر گاه كشف شد و متعاقباً با آغاز مراحل حفريات موسيو شلوم برژه وهمكاران او موسيو لوبر موسيو كوزيل، موسيو ومدام کينرال با انبساط دامنه حفاری وتحقيقات قدم به قدم ساحه کشفيات علمی را منبسط ساختند وعکاسی از هوا که توسط پیلوت های افغانی صورت گرفت كمك شايان وبینظیری در انجام مرام باستان شناسان بعمل آورد . لشکر گاه كشف شد و با آن افق جديدی در تاريخ آرت و هنر و جهانداری غزنويان باز گرديد. در حاليكه غزنه پایتخت باشکوه دودمان آل ناصر با آتش سوزی های مفصل جهان سوز و خراب کاری های قصدى چنگیز به اتلال خاك مبدل شده و امیدی نبود که ازان همه کاخ ها و كوشك ها که روزی در آفاق نظیر نداشت از لحاظ سبك عمرانی چیزی دستگیری ما کند دفعتاً لشکر گاه يا مجموعه آبادی های نیمه ویرانه خود روزنه جدیدی برای ما باز کرد واينك در حالی که از همین روزنه به روزگاران درخشان غزنویان در افغانستان نگاه میکنیم به كمك ماخذ ادبی و تاريخی و باستان شناسى يك سلسله معلومات جديد و بسیار قیمندار در صفحات آینده این اثر به خوانندگان گرامی و علاقمندان تاریخ کشور تقدیم میدارم ."}
{"book": "adl1187", "page": 31, "text": "گفتار دوم\nحفريات در لشکر گاه\n\nاز ۱۹۲۲ باينطرف در نقاط مختلف افغانستان\nحفريات علمی ادامه دارد . درين ۳۰ سال شواهد\nگران بهائی که هر كدام ياد گار دوره ئی از ادوار\nمدنیت این سرزمين است كشف شد . حفريات\nلشکر گاه كه در طی پنج مرحله مختلف سه سال\nادامه پیدا كرد از نظر معماری و نقاشی کاخی را به ما\nمعرفی کرد كه باشاه کارهای هنری استادان\nچیره دست تعمیر و تزئین شده بود . در نتيجه اين\nحفريات دامنه دار باب جدیدی در تاریخ فرهنگ\nغزنویان باز شده است كه مطالعه آن برای ما و برای\nکسانی كه در آثار تمدن اسلامی این دوره تاریخ\nافغانستان دلچسپی دارند بی نهایت مفید و قیمتدار است."}
{"book": "adl1187", "page": 32, "text": "(۲۳)\n\nحفریات در لشکر گاه\n***\nحفریات متکی به متون ادبی\nو تاریخی\n***\nاولین حفریات دريك خرابه\nاسلامی افغ انستان\n***\nمراحل پنجگانه حفریات\nلشکر گاه\n***\nسه مجموعه خرابه های\nلشکر گاه : مجموعه جنوبی ،\nمجموعۀ شمالی مجموعه مرکزی\n***\nقصر كبير يا كوشك بزرگ\n***\nحرم سرای کاخ ، مقر نظامی ها\nمظاهر معماری و هنری عصر غزنوی\n***\nبازار ومسكوكات\n\nدر اثر گردش های\nمفصلی که به روز ٢٦ حمل\n۱۳۲۷ در کرانه های\nچپ رود هیرمند بین نقطه\nمقابل گرشك و بقا یا ی\nشهربست بعمل آمد\nبه شرحی که نوشتم\nبصورت غیر مترقبه وارد\nخرابه هائی شدیم که\nامروز بنام لشکری\nبازار شهرت دارد\nودراثر مطالعاتی که\nدر متون تاریخی و ادبی\nبعمل آ مد ثابت شد که\nلشکری بازار همان جای\nو محلی است که بیهقی\nبنام « لشکرگاه »\nیاد کرده است و در نفس\nمجموعه آبادی های آن\nقصر سلطنتی به نام كوشك\nسلطنتی دشت لکان\nوجود داشت و سلاطین\nغزنوی بخصوص محمود\nومسعود در دوره های\nسلطنت خود گاه گاه\nروزها، هفته ها بلکه\nماهها را در آنجا\nمیگذرانیدند ."}
{"book": "adl1187", "page": 33, "text": "( ٢٤ )\n\nبعد از ملاحظه متون تاریخی و ادبی و شهادت صریح\nخداوندان سخن چون فرخی و عنصری و بیهقی که هر کدام\nبه نحوی از دور و نزديك از داخل و خارج وحتی از جزئیات\nقسمت های مختلف مجموعه آبادی های لشکر گاه صحبت\nکرده اند برای بنده دیگر کوچکترین تردیدی باقی نماند\nکه لشکری بازار موجوده در ٦ - ٧ کیلومتری بست همان\nلشکرگاه قدیم عصر غزنویان است چنانچه بدون فوت وقت\nدر طی مقاله های بسیار مفصل موضوع را در روزنامه ها و مجلات\nپایتخت نوشتم ولی تنها تحقیقات تاریخی و ادبی کفایت نمیکرد\nبلکه مطالب متذکره در متون تاریخی و ادبی ثبوت میخواست\nو اثبات آن جز از راه حفریات به طریق دیگر امکان نداشت.\nچون موسیو شلوم برژه مدیر و بعضی از اعضای هیئت\nحفریات فرانسوی روز ۲۱ حمل ۱۳۲۷ حین گردش در خرابه های\nلشکری بازار حاضر بودند مشاهده مجموعه آبادی ها که روی\nيك نقشه و پلان منظم بنا شده بود و ویرانه های آن هر بیننده ئی را\nتحت تاثیر میگرفت مصمم شدند که در بهار سال آینده\nبه حفریات اینجا آغاز کنند.\nاگر به تاریخچه تحقیقات رسمی باستان شناسی که در افغانستان\nبا ورود هیئت حفریات فرانسوی در سال ۱۹۲۲ شروع شده است\nنگاه کنیم خواهیم دید که در مدت ۲۵ سال هیئت مذکور\nبه اماکن و آبدات اسلامی تماسی نکردند ( جز عکس برداری\nو بعضی مطالعات مختصر در غزنی ) و بیشتر فعالیت های باستان شناسان\nفرانسوی منحصر به آبدات بودائی بود."}
{"book": "adl1187", "page": 34, "text": "(١٥)\nموسیو شلوم برژه که بعد از جنگ دوم جهانی به حیث\nمدیر هیئت حفریات فرانسوی وارد افغانستان شد در پروگرام\nکار خود که حاوی تحقیقات در زمینه قبل التاریخ و کشف\nمظاهر هنری یونانی بود دوره های اسلامی را هم گنجانیده بود\nولی بعد از یکی دو مرتبه مسافرت به غزنی و دیدن تپه های خاک\nو وسعت دامنه های خرابه ها راجع به شروع کار حفریات تردد\nداشت تا بالاخره در مسافرت بهار سال ۱۳۲۷ (١٩٤٨ م) در حوزهٔ\nهیرمند آنقدر خرابه های لشکری بازار بر او تاثیر کرد که\nاز حفریات آنجا خود داری نتوانست .\nروی همرفته در لشکری بازار پنج مرحله حفریات بعمل آمد\nمرحله اول و دوم در بهار و خزان ۱۳۲۸ ( ١٩٤٩م ) مرحله سوم\nدر خزان ۱۳۲۹ ( ١٩٥٠م ) و مرحله چهارم و پنجم در بهار و خزان\n١٣٣٠ ( ١٩٥١م ) . راجع به این مراحل پنجگانه حفریات\nلشکر گاه راپورتهای مختصری به ریاست موزه و مقالات\nمفصل تری از طرف موسیو شلوم برژه در مجله افغانستان و بعضی\nمقالات هم از طرف بنده به فرانسه و فارسی که بعضی آن ترجمه است\nچه در مجله افغانستان ، چه در مجله آریانا و چه در جراید و روزنامه ها\nمثل ژوندون و اصلاح و انیس به چاپ رسیده و کنفرانس هائی\nهم وقت بوقت چه از طرف موسیو شلوم برژه در کتابخانه هیئت\nحفریات فرانسوی و چه از طرف بنده در سالون مطبوعات و موزه\nداده شد و در طی یک نمایش موقتی که در موزه کابل بعمل آمد\nبعضی از فضلا و مورخین پایتخت هم در موارد مختلف اظهاراتی\nفرمودند و بالاخره آخرین کتاب علمی محتوی تمام تحقیقات\nعلمی هیئت حفریات فرانسوی با صدها نقشه ها و پلان ها و عکس\nها عنقریب در پاریس طبع خواهد شد ."}
{"book": "adl1187", "page": 35, "text": "(٢٦)\n\nبرای اینکه خوانندگان این اثر كوچك بالكل از جریان حفریات لشکر گاه و نتایج آن بی اطلاع نمانند واز طرف دیگر چون در نگارش قسمتی از مطالب آینده متذکره این اثر كوچك به تحقیقات باستان شناسی استناد شده است بدون اینکه وارد جنبه های تخنیکی مسئله شویم شرحی در کمال اختصار می نویسیم:\n\nاز لحاظ تحقیقات باستان شناسی مجموعه خرابه های عظیم لشکری بازار که همه در امتداد مسیر هیرمند افتاده است به سه دسته تقسیم میشود (١) دسته جنوبی (٢) دسته شمالی (٣) دسته مرکزی\n\nمهمترین این سه مجموعه دسته جنوبی است که فرانسوی ها در نوشته های خود انرا به صفت «قصر کبیر» یا «كوشك بزرگ» هم یاد کرده اند و مجموعه آبادی های نیمه ویرانه آن با حیاط وسیع خود تقریباً نیم كیلو متر طول دارد و در مقابل درب بزرگ آن جاده مستقیمی به طول نیم كیلو متر افتاده که دو طرف انرا هم بقایای متناظر خرابه ها گرفته و به این ترتیب اقلا در طول يك كيلو متر مهمترین مجموعه خرابه های لشکر گاه منبسط است.\n\nدر خاطرات روز اول ورود خود در لشکر گاه نوشتم که جا هائی را به حدس تالار در بار وحرم سرای سلطنتی خواندیم قراریکه حفریات از روی شواهد آشکارا ساخت و بجایش شرح خواهیم داد این مجموعه که باستان شناسان فرانسوی قصر کبیر میخوانند همان کاخ سلطنتی بود که بیهقی بنام کوشک سلطنتی دشت لکان یاد کرده است و در جوار ان اطاق ها و قسمت هائی مخصوص زندگانی خصوصی سلطان یعنی حرم سرای قصر وقوع داشت ."}
{"book": "adl1187", "page": 36, "text": "( ۲۷ )\n\nدسته شمالی ویرانه های لشکر گاه من حیث نقشه و پلان\nعینا به دسته جنوبی یعنی كوشك سلطنتی شباهت دارد ولی من\nحيث وسعت به پیمانه كوچك تر ساخته شده و این همان حصه ئی\nاست که دیوان رسالت و تمام دیوان و دفتر و شعب اداری در آنجا\nتمرکز یافته بود .\nدسته مرکزی از لحاظ نقشه و پلان معماری باسایر آبادی ها\nبالكل متما یز است و بیشتر جنبه های عسکری دارد و حتما\nمقر نظامی ها و دوایر مربوط آنها بوده .\nغیراز سه دسته آبادی های فوق الذکر که مجموعه هر کدام\nحکم قصری را دارد دو قسمت آبادی دیگر را نیز باید حساب\nکرد : يكى يك سلسله باغ ها و حیاط ها وعما رات فرعی بطرف\nشرق مجموعه قصور سه گانه فوق و ديگريك رشته آبادی ها که\nکننده کننده مجموعه مجموعه در امتداد مسیر هیرمند تا دیوار\nهای حصار بست منبسط است.\nچون در میان تمام مجموعه آبادی های نیمه ویرانه لشکر گاه\nكوشك جنوبی یا كوشك بزرگ برای حفریات مفید ترو مساعد\nتر بو د هیئت حفریات فرا نسوی کاوش های مر حلة اول\nو دوم فصل بهاروخزان سا ل ١٣٢٨ (١٩٤٠م) را در آنجا\nمتمر کز سا خت.\nكوشك جنوبی لشکر گاه یا كوشك سلطنتى شامل يك سلسله\nعمارات عظیم و مفصلی بود به چهار دوريك حياط مستطيل شكل\nمرکزی که در هر ضلع خودایوان بلند و بزر كى رخ بيك سمت\nداشت. دورادورقصر دیوارها و در دیوارها برج ها تعبیه شده بود\nواین استحکامات کو شك دشت لنگان را به قیا فه يك قلعه جنگی"}
{"book": "adl1187", "page": 37, "text": "(۲۸)\nدر آورده بود. باینکه پای دیوارهای حصار كوشك به ارتفاع ۱۲ متر از سطح آب های هیرمند بلندتر قرار گرفته معذالك رودخانهٔ بزرگ در اوقات آب خیزی کوشه ئی از پاره و بروج کاخ را برده و صدمه های آب نمودار است .\nبیشتر گفتم که در مرحله اول و دوم حفریات، بیشتر فعالیت باستان شناسان در همین قصر وقف شد. بدون اینکه خط حفريات ایشان را نقطه به نقطه و اطاق به اطاق تعقیب كنیم ما حصل آن چنین است كه در مرحله اول پارچه های تزئیناتی در گل و گچ بری ها وحتى بعضی پارچه های تزئینات رنگه بدست آمد . آنچه بیشتر در جریان مرحله اولی حفریات اسباب مسرت مدققین گردید کشف پارچه تصویر رنگه دیواری بود که صورت پسر جوانی را در جدار ستون گلی بکمال نفاست وزیبائی نشان میدهد .\n* * *\nحفريات خزان ۱۳۲۸ (١٩٤٩م) که آنرا مرحله دوم حساب میکنیم باز در همین كوشك جنوبی جریان پیدا كرد ولی سراسر وقف در محوطه اطاق بزرگ مستطیل شکلی شد که بزرگترین اطاق قصر میباشد و این همان تالار مخصوص دربار کاخ است علمای باستان شناس فرانسوی در کشیدن خاك ها و ترتیب پلان اصله بارگاه سلطانی زحمات زیاد کشیدند. در كف تالار خاك و گل به عمق ٤ متر متمرکز شده بود و در جریان عمليات خاك کشی پارچه های زیاد گچ بری ها، کتیبه های کوفی بدست آمد که قسمتی از آن چه تزئینات چه کتیبه روی پارچه هائی از خشت پخته حجاری یا نقاشی شده بود و روش کار با سبك طاق معروف بست بالكل يكسان است ."}
{"book": "adl1187", "page": 38, "text": "( ۲۹ )\n\nمطالعه سقف تالار دربار كوشك سلطانی از لحاظ معماری\nبسیار دلچسپ است. این سقف بزرگ همواریا گنبدی و مدورهرطور\nبوده علاوه برچهار دیوار اطراف شش فیل پایه هم داشت كه چهاران\nمربع شكل بود و به چهار دیوار اطراف اطاق چسپیده بود\nودوپایه دیگران بشكل حرف (ال) الفبای رومن در ته اطاق\nتعبیه شده بود. حینی كه مهندس هیئت موسیو لوبرمشغول خاك كشی\nبود درقسمتهای تحتانی روی دیوارهای همین فیل پایه ها تصاویر\nرنگه ئی كشف كرد كه ازان مشرح بحث خواهیم نمود و این\nامر مهمترین جنبه كشفیات لشكرگاه را تشكیل میدهد. مهندس\nهیئت در كف تالار دربار قصر مجرای آب و حوضچه ئی پیدا كرد\nوثابت ساخت كه روزی داخل كوشك سلطنتی و در داخل تالار\nدربار و بعضی اطاق دیگر آب جریان داشت و این آب ازرودخانه\nهیرمند ذریعه چرخ بلند میشد و چون كف تالار ۱۲ متر\nازسطح رودخانه بلندی دارد بدون وسایل تخنیكی بلند كردن\nآب و جریان دادن آن در داخل قصر محال است .\nچیز مهم دیگری كه در مرحله دوم حفریات یعنی درطی كارهای\nفصل خزان ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) كشف شد مقصوره یعنی مسجد\nكوچك عبادتگاه خصوصی سلاطین غزنوی است كه متصل تالار\nدربار یا بهتر بگویم بین تالار دربار و حرم سرای سلطانی\nدیده شد و با محراب و تمام لوایح تزئیناتی و كتیبه های كوفی\nبه موزه كابل آورده شده است و در نظر داریم آنرا به حیث\nنمونه قدیم ترین مسجد افغانستان مجددا آباد كنیم .\n* * *\nدرطی مرحله سوم حفریات كه در خزان ۱۹۵۰ آغاز شد\nموفقین از تالار دربار در مجاورت ایوان شمالی كوشك سلطنتی"}
{"book": "adl1187", "page": 39, "text": "( ٣٠ )\n\nپیش رفتند . در یکی از اطاق های شرقی ایوان شمالی صفه ئی پیدا شد و قبلاً هم نظیر آن در بعضی از اطاق های دیگر دیده شده بود . از نظر عرف و عادات وحیات اجتماعی کشف این صفه در میان اطاق های قصر و ذکر آن در اینجا اهمیت زیاد دارد بخصوص کسانیکه در عالم ادب از بزم های سلطانی و دیگر بزرگان عصر غزنوی چیز هائی شنیده اند میدانند که این صفه ها چه جایگاهی بود و روی این صفه در داخل و خارج عمارات و در باغ ها چه بزم های نشاط ترتیب می یافت .\nچون کار های حفریات کوشک بزرگی رو به تمام میرفت يك قسمت فعالیت های هیئت در خزان ۱۹۵۰ مصروف کاوش و مطالعات دسته مرکزی آبادی های لشکر گاه شد و بعد از پاره حفریات و تدقیقات واضح شد که اینجا بیشتر شکل يك چونی نظامی دارد و بعضی انبار خانه ها هم دران جا به ملاحظه رسید لذا کارها رادر اینجا متوقف ساخته و به محوطه بزرگ باغ مقابل آبادی های دسته مر کزی لشکر گاه متوجه شدند .\nدر وسط باغ که چهار ضلع آن با دیوار ها محاط است برجستگی جلب نظر کرد بشکل صفه و این همان صفه ایست که روز اول ورود در لشکری بازار داخل همین باغ شدیم و همین صفه او لین نقطه ئی بود که نظر همه ما را بخود معطوف ساخت و در شرح خاطرات روز ٢٦ حمل ١٣٢٧ از ان یاد کردم . بهر حال هیئت حفریات فرانسوی درطی مرحله سوم تحقیقات خود چون وارد محوطه باغ شد و به دقت اطراف وشکل صفه رابررسی نمود حفریات راشروع کرد . بعد از کاوش های مقدماتی در وسط صفه حوضی هشت رخ نمودار شدو به چهار سمت حوض چهار زینه"}
{"book": "adl1187", "page": 40, "text": "(۳۱)\nپدیدار گردید ، چون مدققین فرا نسوی ملتفت شدند که این ترتیبات شکل تازه تری دارد حوض را ویران کرده در سطح پایان تر آن به ارتفاع دو متر دیوار هائی یافتند و بعد از مطالعات مهندسی آشکارا شد که هسته اولی و قدیمی آبادی شامل اطاقی بود که به چهار طرف رخ به چهار سمت باغ چهار ایوان داشت و اینجا يك نوع جایگاه بهاری بنا یافته بود . خلاصه از لحاظ تحول عمرانی واضح میتوان گفت که در وسط این باغ در اول وهله یکنوع خانه یا چهار ایوان ساخته شده بود و بعدتر خانه مذکور و ایوانهای آنرا ویران نموده و روی بر جستگی خرابه های آن حوض هشت ضلعی ساخته بودند که اینهم یا قصدی یا خود بخود ویران شده و بالاخره بشكل صفه ئی در آمده است . حالا از نظر تاریخ باید جستجو کرد که مراحل مختلف این خانه حوض ، صفه به چه عصر و زمانی تعلق میگیرد ، در عصر سلطان مسعود و مخصوصاً در هفت ماه سال ۴۲۸ هجری قمری که سلطان وارد لشکر گاه شد باغ مذکور باغ شکار بود و سلطان مسعود از روی صفه وسط باغ دريك روز ۶۰۰ آهو شكار کرد . اگر کلمه صفه در ان عصر جایگاه مذکور و حوض را افاده نتواند معلوم میشود که مراحل اولیه آبادی یعنی خانه وحوض پیشتر از زمان مسعود در عصر پدرش محمود وجود داشته و اگر صفه متذکرۀ بیهقی دارای دیوانهائی هم بوده باشد نتیجه چنین میشود که رواق و ایوان ها در عصر مسعود آباد بوده و سلطان از زیر رواق ایوانهای چهارگانه آهوها را شکار کرده است . آخرین محلی که مربوط به مرحله سوم حفريات لشگر گاه ذکر آن اینجا می آید مسئله بازار لشکرگاه وحفريات چند دکان است . قرار یکه تسمیه لشکری بازار افاده میکند کوشك"}
{"book": "adl1187", "page": 41, "text": "(۳۲)\n\nسلطنتی دشت لكان وملحقات نظامی آن يا معسکر متذکرهٔ\nجغرافيه نگاران عربی بازار مخصوصی هم داشت که روز اول\nورود در لشکر گاه در قسمت غربی دروازه كوشك بزر گ\nسلطا نی بقایای دکان های آنرا در دو طرفه جاده مستقیمی به\nطول نیم کیلومتر ملاحظه نمودیم . هیئت حفريات در روزهای\nاخیر خزان ١٩٥٠م پنج شش دکان بازار مذ كورا حفريات نمود\nو نتائج حاصله را با پاره ملاحظات دیگر بجایش ذكر\nخواهم کرد .\n\nمرحله چهارم و پنجم لشکری بازار قرار یکه ذکر کردیم\nدر بهار و خزان سال ۱۳۳۰ (۱۹۰۱م) صورت گرفت . عملیات\nمرحله چهارم انقدر مهم نیست ولی مرحلهٔ پنجم که انرا آخرین\nدورهٔ حفریات این محل میتوان خواند منجر به کشف يك چيز مهم\nشد که عبارت از مسجد جامع لشکر گاه میباشد. طوريكه\nخوانند گرامی در همین مبحث حفريات این اثر ملاحظه فرمودند\nدرطی عملیات مرحله دوم تحقیقات در خزان /١٣٢ (١٩٤٩م) در\nجوار تالار در بار كوشك مقصوره يا مسجد مخصوص كاخ که\nعبادت گاه خصوصی سلاطین بود کشف شد . چون لشکر گاه\nبا قصر سلطنتی و مجموعه کاخ ها و رهایشگاه های نظامیان\nو عساکر و بازار وغیره تقریباً بحيث شهر كوچك اداری و نظامی\nحصه ئی از اهالی بست در انجا و در گرد ونواح قریب آن زندگانی\nداشتند و در ایام توقف سلاطین غزنوی جمع وجوش واز دحام\nمردم در لشکر گاه به مراتب بیشتر میشد وجود كدام مسجد جامع"}
{"book": "adl1187", "page": 42, "text": "( ۳۳ )\n\nاز ضر و زیان آن بود. در حالیکه هیئت حفريات فرانسوی عملیات حفريات لشکری بازار را به اخیر رسانیده و نزديك بود از کشف مسجد جامع نا امید شوند در مجاورت خرابه های كوشك جنوبی لشکر گاه انبوه پارچه های خشت پخته ملاحظه نمودند و چون سائر آبادی های لشکری بازار همه از خشت خام میباشد وجود پارچه های خشت پخته مدیر هیئت حفريات را تحريك کرد و بعد از سه روز كار بقایای پایه های مدور خشت پخته پدیدار شد و بعد صحنی فرش یافته سنگ های مرتب نمودار گرديد وبالاخره در ختم آبادی طاقی پیدا شد که بدون شبه و تردید محراب مسجد بود . و بدین ترتیب هیئت حفريات به كشف آخرین هدف خود که مسجد جامع باشد هم توفيق یافت و مميزات این مسجد بزرگ را علیحده مطالعه خواهیم نمود.\nقراریکه در صفحات اول این اثر ذکر کردیم باشندگان امروزه گردونواح بست لشکر گاه عصر غزنویان را به نام (لشکرى بازار) خوب تر میشناسند و دهکده که اهالی در آن مسكون اند به اسم ( لشکری بازار) یاد میشود. در گفتار اول و دوم این كتاب که عناوین برجسته آن (لشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد) و (حفريات در لشکر گاه میباشد ديده شد که در حصه غربی مجموع خرابه ها در امتداد سرك مستقیمی که تقریبا نیم كيلومتر طول دارد بقایای دورسته دکانهاهم ملاحظه میشود چون لشکر گاه با كوشك سلطنتی و دوائر ملکی و نظامی ملحقه آن يك فرسخ از شهربست دور بود از خود بازار مخصوص داشت که همه وقت و مخصوصا در ایام ور ود وتوقف سلاطین غزنوی در لشکر گاه نهایت مهیج و گرم میشد و داد و ستد به میزان وسیع تر در آن بعمل می آمد."}
{"book": "adl1187", "page": 43, "text": "(٣٤)\n\nدر اثر کاوشهای علمی هیئت حفریات فرانسوی که آنهم\nمحض در يك عده محدود دکانهای بازار مذکور بعمل آمد\nیکعده مسکوکات و ظروف گلی بدست آمده است که هر دو\nبرای بسط معلومات ما نهایت مفید است. تعداد مسکوکات\nمکشوفه به ١٤٥ عدد میرسد که برخی مسی و برخی نقره ئی است .\nعدۀ خوانده شده و عدۀ خوانده نشده. در میان مسکو کات مسی\nدو سکه به خلفای عباسی تعلق دارد که متاسفانه اسم وصفت\nیکی آن بخوبی خوانده نمیشود و دیگری به القادر بالله تعلق دارد\nو هکذا مسکوکات سامانی ها هم در بین است مانند مسکوکات نصر\nبن احمد، نوح بن منصور و منصور بن نوح درین مجموعه مسکوکات\nيك عدد سکه ناصرالدین سبکتگین ۲۸۰ - که نظام الدین محمود\nيك سكه مسعود اول يك سکه فرخزاد و دو سکه مسعود سوم\nو يك سکه هم از پای توز است که درست در سال ٣٥٩ هجری بضرب\nرسیده در میان مسکوکات نقره ئی ٧ عدد تعلق به محمود، یکی به\nمسعود اول و دو عدد به سلطان ابراهیم تعلق می گیرد. روی\nهمرفته از لحاظ تعداد اکثر مسکوکاتی که تا حال بدست آمده\nبه یمین الدوله ابوالقاسم محمود بانی و موسس لشکر گاه تعلق میگیرد.\nبدین ترتیب قدم به قدم و مرحله به مرحله در طی سه سال حفریات\nمنظم و اصولی كوشك سلطنتی لشکرگاه و سائر کاخهای\nدشت لکمان با باغهای شکار و بازار و مقصوره و مسجد جامع\nبا جزئیات معماری و نقاشی همه يك به يك به تدریج آشکار شد و\nدر روشنی يك دنیا معلومات جدید که برای تاریخ دوره غزنوی\nافغانستان کمال اهمیت دارد و تاریخ هنر و فن و معماری دنیای\nاسلام بدان سخت نیازمند میباشد در شرح مطالب آینده که در\nاین اثر كوچك ذكر میشود استفاده شایان خواهیم نمود."}
{"book": "adl1187", "page": 44, "text": "گفتار سوم\n\nلشکر گاه وبست از نظر فرخی\n\nمن قیاس از سیستان دارم که او شهر منست\nوز پی خو بشان ز شهر خو یشتن دارم خبر\nجهان را به شمشیر هندی گرفت\nبه شمشیر باید گرفتن جهان\nشهان دگر بازمــــــاند. بد و\nبدادن چون ــــــنگز بان سیستان\nگهی به بست درین بوستان طبع فر و ز\nگهی به بلخ درین باغ های روح فز ا\nاندرین اندیشه بودم کز کنار شهریست\nبانک اب هیرمند آمد بگوشم ناگهان\nمنظر عالی شه بنمود از بالای دژ\nکاخ سلطانی پدیدار امد از دشت لکان"}
{"book": "adl1187", "page": 45, "text": "( ٣٦ )\nلشکر گاه وبست از نظر فرخی\n* * *\nسیستان زاد گاه شاعر\n* * *\nشاعر شیوا و رودزن توانا\n* * *\nشاعر بیابان گرد دربار که عز نویان\n* * *\nاز زرا نج تا بست، از بست تا لشکر گاه\n* * *\nار دژ بست تا كوشك لشكر گاه\n* * *\nتخیلات شاعرانه و حقایق تاریخی\n* * *\nسیستان \"سجستان\" نیمروز\n* * *\nحسن میمندی و آبادی مجدد سیستان\n* * *\nقلعه ارگ، قلعه سپهبدارگ زرنک\n* * *\n\nاستاد ابوالحسن علی فرخی شاعر چنگامه سرای و موسیقی نواز چيره دست که در اواخر قرن چهار واوائل قرن پنج هجری می زیست به دو جهت لشکر گاه و بست را خوب می شناسد یکی اینکه تولد یافته و اهل سیستان بود دوم اینکه معاصر محمود و مسعود می زیست نه تنها می زیست بلکه شاعر دربار ومـدح سرای ایشان بود و این دو نفر پدر و پسر درمیان سلاطین مقتدر غزنوی کسانی بودند که لشکر گاه با كوشك سلطنتی و همۀ مربوطات آن در عصر ایشان بنا یافت و به تدریج بـه مدارج کمال رسید ."}
{"book": "adl1187", "page": 46, "text": "( ۲۷ )\n( جولوغ ) یا ( قولوغ ) پدر فرخی در دربار خلف بن احمد\nحاکم سیستان ملازمت داشت و فرخی که جوان وجیه و خوش سیما\nوخوش صوت بود بحكم ذوق و استعد اد فطری\nبه تحصیل علوم ادبی وموسیقی پرداخت تا شاعر شیوا ورود زن\nتوانا شد. در حلقه رفیقان همسن وسال ، در مجمع دوستان\nیکدل، در باغها و نخلستان های بست و زرنج ، در کرانه های\nمسیر رودخانه هیرمند گاهی رود و گاهی چنگ میزد و اشعار\nعشقی زیبای خـودش را به آواز دلکش و گیرا میخوا ند .\nپسر یکی از ملازمان دربار حاکم بود و در خانه پدری زندگانی\nمتوسط ولی آرام و مرفهی داشت تا اینکه سلطان غزنه محمو د\nزابلی كبار خلف حاکم سیستان را یکسره ساخت وسیستان را\nبه زیر نگین جهانبانی خود در آورد و فرخی درین گیر و دار\nکه برزاد گاه و موطنش آمد بینوا و بیچاره و آواره شد وتن\nبه دهقانی در داد و در مقابل چند من غله خدمتگار يك نفر\nاز دهاقین سیستانی شد و چند سال در خدمت او بود تامتاهل شد\nومخارج عیالداری وخانواد گی اورا مجبور ساخت تادست\nاز دهقانی بکشد و به مدح سرائی ممدوحان کریم و کشاده دست\nبه چغانیان وغزنه روی آورد چنانچه اقبال یاری کرد و کارش\nدر حضرت غزنه بجائی رسید که غلامان زرین کمر ، کنیز کان\nماهروی همیشه دست ادب به سینه در خدمت او ایستاده بودند\nودرسفر وحضر معاشر وندیم و مجلس آرای سلاطین مقتدر\nغزنه محمود و مسعود شد .\nفرخی حوزه هیرمند ، دشتهای پهناور اینطرف و آنطرف\nسواحل ، راههای کاروان رو ، باغ ها وشکار گاهها و تمام\nلشکر گاه تاریخی ( ۱۰۰۰ خيام ) بعهـدالاحمد ر احمـدعلـي رحـيـم ٢٠-٤-٢٣\nسن علی\nمكامه\nنواز\nاواخر\nائل قرن\nن زیست\nرگاه\nخوب\nاینکه\nاهل\nد دوم\nمحمود\nیت\nبلکه\nمدح\nد واین\nو پسر\nمقتدر\nبودند\nگاه\nسلطنتی\nت آن\nتا یافت\nمدارج"}
{"book": "adl1187", "page": 47, "text": "( ۳۸ )\n\nکوایف جغرافیائی سیستان را بخوبی میشناسد وباید هم بشناسد\nزیرا مولد او سیستان است ، ایام طفلی وجوانی را در همین\nمحیط گذرانیده ، همین جا تحصیل کرده وهمین جا در روشنی\nسپیده صبح ودر سرخی شامگاهان افق گشاده سیستان\nچنگ زده ورود نواخته وسال ها درحالیکه فکرش مشغول\nتجسس مطالب ادبی بود ودر کارگاه دماغ شعر نیکو میساخت\nدست وپایش مشغول رهنمائی واداره قلبه و گاو آهن بود .\nفرخی در اوقات مختلف عمر درعرض وطول سیستان\nدربیابان های سهمگین روی ریزه سنگ های سیاه دشت های\nپهناور در راههای کاروان رو بین زرنج وبست ، در ترعه\nسنارود و در کرانه های ساحلی رود هیرمند ، گردش ها\nومسافرتها کرده ودر قصیدۀ معروفی که درمدح خواجه منصور\nبن حسن میمندی ساخته ومطلعش اینست :\nچون بسیج راه کردم سوی بست ازسیستان\nشب همی تحویل کرد از باختر بر آسمان\n\nشرح یکی ازمسافرت های خودش را از سیستان بطرف بست\nبیان میکند که معرف عمق فکر، قدرت تخیل درریزه کاری های\nشاعرانه ومعلومات وسیع اوست درباب سیستان و جلگه های\nدوطرفه حوزۀ هیرمند، دشتهای پهناور که بین زرنج و بست\nافتاده ، ریگستانی که بطرف جنوب غرب این نواحی منبسط است\nهمه را دیده .\nشاعر دهقان منش سیستان در آوانی که هنوز جهان ماده\nبرصورت زیبای اولبعتدازده بود وپای پیاده بیابان گردی"}
{"book": "adl1187", "page": 48, "text": "(٣٩)\nمیگردد در دامان صحرا در دشت های بیکران بین دوشهر تاریخی\nرنج ها دیده و آزار ها کشیده که شرح آنرا پایان تر از زبان\nخودش خواهیم شنید. استاد فرخی در دشتهای سوزان سیستان\nکه روز در تابش آفتاب نیمروز چون کوره حداد گرم میشود\nغالباً این مسافرت ها را شبانگاه انجام میداد و در حالیکه راه\nدراز او را مانده وزله و خسته میساخت و خواب بر او چیره میشد\nبا عروسان سپهر و دختران آسمان سرگوشی و راز و نیاز\nمیکرد و در تخیلات بسیار بدیع شاعرانه آسمان ژرف و نهایت\nتاریک سیستان چون دریای بیکران در نظرش جلوه میکرد\nو ستارگان سپید را گاهی به کشتیهای سیمین و گاهی به جنگ\nاورانی تشبیه می نمود که زره های پولادین و برگستوان پوشیده\nو از میدان پهناور فلك مشغول آتشمباری باشند. فرخی شاعر شیوا\nو موسیقی نواز هنرمند سیستان که در کارگاه دماغش هزاران\nتشبیه و استعاره قشنگ و بکر موج میزند در حالیکه راه می پیماید\nو چشمش بر صفحه لاجوردین آسمان دوخته است گاهی برگی\nهای نسترن پاشیده روی برگهای بید می بیند و گاهی دانه های\nلؤلؤ بر پرنیان سیاه مشاهده می کند و به مجردیکه از آسمان تخیلات\nفرود می آید و پیش پایش را می بیند بیابانی مشاهده میکند\nو در عالم تنهائی در سهمگین راهی که فرازش ریزه سنگ سیاه\nاست پهن و دشتی می بیند که نشیبش را توده های ریگ روان فرا\nگرفته ، ریگی که میدان دیو و خوابگاه اژدها است و سنگریزه\nهای آن بالین ببر و بستر شیر ژیان میباشد. فرخی شاعر بیابان گرد\nدرین صحرای بی پایان رنج ها دیده و آزارها کشیده گاهی\nهنگام رفتن سنگ ریزه چون نیشتر در پایش فرو رفته و گاهی"}
{"book": "adl1187", "page": 49, "text": "( ٤٠ )\nهنگام خفتن چون نیش گزدم در پشت و پهلویش خلیده و در عالم\nتنهائی جز با نك غول یاری و غمگساری نداشت شاعر در حالیکه از پهنائی\nدشت و درازی راه در اندیشه فرو رفته بود و کران بیابان در نظرش\nناپیدا بود ناگهان آب هیرمند از کنار شهر به گوشش میرسد\nو نزديك شدن شهر بست را به او غلام میکند. چون بست وبالاحصار\nآن متصل مسیر رودخانه و فراز آبهای آن قرار داشت اول تر\nنظر مسافر را جلب میکند و « منظر عالی شبه » از بالای دژ به نظر ش\nمیخورد. این « منظر عالی شبه » همان كوشك اختصاصی سلطانی\nاست که در بلند ترین نقطه بالاحصار قرار داشت. فرخی در حالیکه\nدلش از مسرت ورود به شهر بست شاد و خرسند است نزديك\nتر می اید و به کنارهای رودخانه هیرمند میرسد و مرکبان آب را که\nهمان کشتیهای اختصاصی شهر است روی آب می بیند و پالتنك\nهرییکی را پیچیده به لنگرهای وزین چون كوه كبران مشاهده\nمیکند تا آنیکه از رودخانه میگذر د و در پیرامون آبادی های\nشهر بست میرسد.\nقرار یکه در صفحات بیشتر این اثر شرح دادیم شهر بست\nولشکر گاه ويك سلسله آبادی هائی که در فاصله ٦-٧ كيلو\nمتری میان این دو نقطه افتاده همه درسوا حل چپ مسیر\nهیرمند روی پهنور دشتی واقع شده اند که در\nمتون ادبی و تاریخی اسم آن به ضبط های مختلف آمده واينك\nفرخی آنرا درین قصیده غرا و شیوای خود در قالب وزن\nوقافيه بنام (دشت لكان ) یاد کرده و به گمان بنده این ضبط\nبرهمه مرجح است . به شهادت بیهقی و در روشنی تحقیقات\nامروزی میدانیم که لشکرگاه از بست يك فرسخ يا ٦ - ٧"}
{"book": "adl1187", "page": 50, "text": "کوشک سلطنتی شهر ضحاک - ولایت بامیان"}
{"book": "adl1187", "page": 51, "text": "ایوان بارگاه کوشک سلطنتی دشت لنگان در لشکرگاه"}
{"book": "adl1187", "page": 52, "text": "(٤١)\nکیلو متر فاصله داشت بدین جهت حینیکه فرخی در سوا حل\nچپ هیرمند در پیرامون بست فراز دشت میرسد از دور كوشك\nسلطنتی را می بیند و میگوید : (کاخ سلطانی پدیدار آمد از\nدشت لکان) این کاخ سلطانی که در ما خذ ومتون ادبی وتاریخی\nبه نام لشکر گاه ومعسکر و کوشك لشکر گاه وكو شك\nدشت لكان هم یاد شده است هسته اصلی لشکر گاه بود که\nوقت بوقت سلاطین غزنوی بخصوص محمود ومسعود حین ورود\nدر بست در انجا اقامت میگرفتند ، معلوم نیست این سفر فرخی\nدر چه تاریخی صورت گرفته چون قصیده در مدح خوا جه\nمنصور بن حسن میمندی است و خواجه در روز گا ران محمود\nبه اقبال می زیست این مسافرت بیگمان غالب در عصر محمود\nصورت گرفته ولی از نظر ملاحظات مبنی بر آبادی های\nبست ولشکر گاه موضوع فرق زیاد نمیکند زیرا در تمام\nدوره عمر شاعر چه در عصر محمود وچه در زمان سلطنت مسعود\nاول بست ولشکر گاه آباد بودندتها در عصر مسعو د بردامنه\nآبادی های هر دو محل افزایش زیاد بعمل آمد.\nاستاد فرخی قراريكه در آغاز این مبحث گفتیم زاد گاهش\nسیستان بود و پدر و خا نواده و دوستانش همه در سیستان زندگانی\nداشتند و خود پیش از ارتباط به در بار غزنو یان وبعد از آن\nدر طفولیت ودر جوانی در ملازمت و دهقانی در روز گار مسعو د\nو با شکوه درباری ، در خانه پدری ، در کلبه دهقانی ، در كوشك\nسلطنتی زندگانی کرده نه تنها بست ولشکر گاه بلکه همه\nسیستان وا كثر شهر و قلعه‌های آن را دیده می شناسد و جذر\nمدسیستان با جذر و مد زندگانی شخصی خود او هم آهنگ بوده"}
{"book": "adl1187", "page": 53, "text": "(٤٣)\n\nدر ایام حکومت خلف که پدرش ملازمتی داشت او هم زندگانی متوسط و آرامی داشت، در جنگ های که میان محمود غزنوی وخلف حاکم سیستان بوقوع پیوست وفرخی خود شاهد واقعات بود همانطور که سیستان و شهر های آن خراب و ویران شد واهالی آن در بدر گردید فرخی هم بی سرو سامان و بی خانمان شد چون سیستان بالاخره تسلیم سلطان محمود غزنوی شد و کاخ ها وشهرها سرازنو آباد گردید فرخی هم به دربار راه یافت و روز گار لبخندی به رویش زد و چون بیهقی بنای اول آبادی های لشکر گاه را به محمود نسبت میدهد (با اینکه بست وحوالی دور ونزدیك آن در عصر سبکتگین فتح شده بود) یقین کامل دارم که این نقطه در مجاورت شهر بست در پناه مجرای هیرمند در آستانه از نظر سوق الجیشی نظر محمود را جلب کرد و بعد از اینکه خلف اسیر و سیستان ولایتی از ولایات قلمرو غزنویان شد امر آبادی عسکری از طرف محمود داده شده است که عبارت از همان لشکر گاه میباشد .\n\nفرخی در قصیده ئی که در مدح خواجه ابوعلی حسن میمندی وزیر دانشمند محمود غزنوی دارد و مطلع آن این است :\nمهرگان امسال شغل روزه دارد پیش در\nخواجه از آتش پرستی توبه داد او را مگر\n\nشرحی دارد مبنی بر انتساب خودش به سیستان و از میان رفتن خلف حاکم انجا و خرابی هائی که در نتیجه جنگ واقع میشود و بعد مجدداً در عصر غزنویان بخصوص در زمان محمود چطور از نو شهر ها و کاخ ها آباد میشود اینک ابیات مورد ضرورت را درین مورد از قصیده فوق اقتباس میکنم :"}
{"book": "adl1187", "page": 54, "text": "(٤٣)\n\nمن قیاس از سیستان دارم که او شهر منست\nوز پی خویشان ز شهر خویشتن دارم خبر\nشهر من شهر بزر گست و زمینش تا مدار\nمردمان شهر من در شیر مردی نامور\nتا خلف را خسرو ایران از انجا بر گرفت\nدر ستم بودند از بیداد هر بیداد گر\nبر کشیدند از زمین و با غها سروو سمن\nباز کردند از سرای و کاخها دیوار و در\nهر سرائی کان نکوتر بودو آن خوشتر نمود\nهمچو شا رستان قوم لوط شد زیرو زبر\nکدخدایانش خریده خانه ها بگذاشتند\nزن زشوی خویش دور افتاد وفرزند از پدر\nپوشه ایران حدیث سیستان پوشیده ماند\nسالها بودند مسکین از غم و خون جگر\nچون شه مشرق وزارت را بخواجه باز خواند\nبیشتر شغلی گرفت از شغل خوا جه بیشتر\nعالمان را باز خواند و مردمانرا بار داد\nشوی بازن گشت وزن با شوی و مادر با پسر\nخانها آباد گشت و کا خها بر پای شد\nبا خضر شد بار دیگر با غهای بی خضر\nروز گار سیستانرا با فزکوئی عدل او\nباز نشناسم همی از روزگار زال زر\nاز ولایتهای سلطان سیستان بر گوشه ایست\nنیست از انصاف آن از عدل او نا بهره ور"}
{"book": "adl1187", "page": 55, "text": "(٤٤)\nاین پارچه به خوبی نشان میدهد که فرخی خود شاهد حدوث\nواقعات در سیستان بوده وظاهر میسا زد که در اثر جنگ سپاه\nغزنوی با خلف حاکم سیستان خرابی های زیاد بر شهر ها و آبادی های\nاین ناحیت وارد شده درخت ها را از ریشه کشیدند در و دروازه\nبه سرای ها و کاخ ها نماندند و همه این پیش آمد های نا گوار\nعلی الرغم امر و اطلاع سلطان محمود صورت گرفت تا اینکه خواجه\nابو علی حسن میمندی به وزارت منصوب شد و در اثر توجه او خانه ها\nو کاخ ها سر از نو آباد شد و باغ ها دوباره سبز و خرم گردید و سیستان\nآبادی دیرینه را از سر گرفت و از پیشتر بیشتر آباد شد . درین\nقصیده فرخی سلطان غزنوی را به لقب (شه ایران) و (شه شرق)\nیاد کرده و چون دامنه قلمرو امپراطوری غزنویان قارنّی و سپاهان\nدر خاك های عراق(ایران کنونی) و تا سواحل بنگاله در سر زمین\nهندوستان رسیده بود جا دارد که او را شاه ایران و شاه شرق\nبخوانند.\nاستاد فرخی در قصیده دیگر که در مدح یمین الدوله محمود\nدارد و مطلعش اینست:\nسال و ماه نيك و روز خرم و فرخ بهار\nبر شه فرخنده پی فرخنده بادا هر چهار\nدر باب فتح سیستان گوید :\nتا تو ای خسرو حصار سیستان بگشاده\nاستواری نیست کس را بر حصار سیستان\nبعد از ینکه سیستان مفتوح شد و در عداد ولایات سلطنت\nغزنویان قرار گرفت مردانی بزرگ از ان ناحیه به در بار سلاطین\nغزنوی تقرب یافتند از ان جمله یکی ابوبکر حصیری سیستانی"}
{"book": "adl1187", "page": 56, "text": "(٤٥)\n\nاست که ندیم سلطان محمود شد و فرخی در مدح او قصیده ئی\nدارد و در یکی دو از ابیات آن بسط نفوذ سلطان را بر سیستان\nافتخاری برای سیستان و سیستانیان میشمارد چنانچه گوید:\nسیستان را بتو فخر است و جهان را بتو فخر\nاینجهان را به جهانداری و شاهی در خور\nشاه گیتی ملك مشرق، سلطان زمین\nآنکه از باختر او را ست جهان تا خاور\nدر قصیدهٔ دیگری که در مدح همین ابوبکر حصیری سیستانی\nدارد (سیستان) و (نیمروز) نامهائی را که در قرون وسطی در بیان\nجغرافیه نگاران فارسی زبان و عربی متداول بود یاد میکند و میگوید:\nسیستان خانه مردان جهانست و بدو است\nشرف خانه مردان جهان تا محشر\nسام کیست کجا سایه آن خواجه بود\nخواجه را اکنون چون سام غلامیست نگر\nنیمروز امروز از خواجه و از گوهر او\nبیش از آن دارد کزسام یل ورستم زر\nفرخی غیر از (سیستان) و (نیمروز) شکل دیگر اسم\nولایت را که سجستان باشد و آنهم در آثار مؤرخین\nو جغرافیه نویسان عرب معمول بود در یکی از قصاید خود ضبط\nکرده است و اشاره به محمود میگوید:\nآنكه چو او را پدر به بلخ همیخواند\nخطبه همی ساخت خاطبش به سجستان\nهکذا اصطلاح (سکزی) و (سکزیان) که در مورد\nباشندگان سیستان استعمال میشد در اشعار فرخی آمده\nو اشاره به یمین‌الدوله ابوالقاسم محمود غازی گوید:\n\nلشکرگاه تاریخی (١٠٠٠ جلد) عبدالاحد رساممحلی رجب علی ٤-٣-٣٣"}
{"book": "adl1187", "page": 57, "text": "( ٤٦ )\n\nجهان را به شمشير هندى گرفت\nبه شمشير باید گرفتن جهان\nشهان دگر باز مانده بدو\nبدادند چون سگزیان سیستان\n\nفرخی از شهرها وقلعه‌های سیستان مانند بست ، زرنج ،\nقلعه ارك ، قلعه سپهبد وغیره در قصاید خویش نامبرده در حالیکه\nممدوح او عموماً سلطان محمود است به شاهکار های\nرزمی او اشاره میکند ومي گوید :\n\nآماج تو از بست بود تا که به پنجاب\nپرتاب تو از بلخ بود تا بفلسطين\n\n*   *   *\n\nهزار بار گرفته است به زيارة ارك\nهزار شهر کشاده است به ز شهر زرنگ\n\n*   *   *\n\nآنکه بر کند بيك حمله در قلعة تاغ\nآنکه بکشاد بيك تير در ارگ زرنگ\n\n*   *   *\n\nشاهی که فتحاست مر او را چه فتح ارك\nشاهی که جنگ هاست مر او را چو جنگ خان\n\n*   *   *\n\nخلاف تو کرده است یعقوبیان را\nبارك و بطاق و سپهبد مجاور"}
{"book": "adl1187", "page": 58, "text": "گفتار چهارم\n\nكوشك سلطنتى لشكر كاه از نگاه\n\nملك الشعراء استاد عنصرى\n\nبفر قصر تو شد خوب همچو عقد بدر\nهوای بست ولب هیرمند ودشت لكان\nاگر بديدی نعمان سرای فرخ تو\nزه سدير وخورنق نكوفتی نعمان\nز محكمی پی بنياد او به بيخ زمين\nزبرتری خم ايوان آن خم كيوان\nگر از بلند رواقش نظر كنى سوى شيب\nستاره بينی روی زمين كران به كران"}
{"book": "adl1187", "page": 59, "text": "( ٤٨ )\n\nكوشك سلطنتی لشكر گاه از \nنگاه ملك الشعراء استادعنصری\n\nسرای فرخ بی نظیر در آفاق\n\nیکی از مترو کات با افتخار ملی\n\nقصیدۀ امیر عنصری و متن آن در نثر\n\nصحرای سبز يا شاد روان پیروزه\nرنگ\n\nامیر عنصری در داخل كوشك\nدشت لكان\n\nآبیاری و سرسبزی دشت سوزان\n\nجداول آب و حوضچه های قصر\n\nدانه های شبنم روی بساط\nسبزه و گل\n\nهمانطور كه بنده\nو همکار دانشمند\nجناب استاد خلیلی\nروز اول كشف\nلشكرگاه به تاریخ\n٢٦ حمل سال ١٣٢٧\nپهلو به پهلو در پای\nدیوار های نیمه ویرانه\nبارگاه سلطنتی محمود\nو مسعود قدم می زدیم\nو هنوز كوچكترین\nمفکورۀ راجع به كوشك\nدشت لكان پیش خود\nنداشتیم در روشن\nساختن اسرار این\nویرانه های با عظمت\nکه ٩٥ سال فراموشی\nهست و بود آنرا بكلی\nناپیدا ساخته بود.\nمشتركاً قدم هائی\nبرداشتیم كه خاطرۀ آن\nجزء تاریخ شده و امروز\nیا فردا و یا هر وقتی که\nاز لشكرگاه یاد كنیم\nو یا در ان مورد سطری"}
{"book": "adl1187", "page": 60, "text": "(٥٩)\n\nبنویسیم از تذکار آن ناگزیریم زیرا همانطور که باستان شناسان به ضرب بیل و کلنگ در انکشاف معلومات مربوطه وجب به وجب در عرض وطول و عمق زمین لشکرگاه پیش رفتند ما با خامه ومشعل تحقیقات تاریخی وادبی وارد صحنه شده و در بالا زدن پرده های اسرار قصر ، قصری که به اصطلاح جوزجانی نظیر آن در آفاق نبود سهم گرفتیم . بعد ازینکه در ماه ثور ۱۳۲۷ بعد از معاینه خرابه های حوزهٔ هیرمند بکابل مراجعت کردم اولین مقاله مفصل خودم را مربوط به لشکرگاه که در شمارهٔ اول سرطان ۱۳۲۷ مجلهٔ آریانا نشر شده است به دوست دانشمند نویسنده وشاعر توانای معاصر خلیل الله خان خلیلی اهدا کردم . ایشان دوماه بعد در شمارهٔ آریانا مخصوص ماه سنبلهٔ سال مذکور تحت عنوان : « لشکرگاه وقصر سلطان » مقالهٔ نشر کردند وازین ناتوان قدردانی ها فرمودند ودر پایان مقاله موجز وبسیار مفید خود پارچه بسیار زیبائی در ستایش لشکرگاه از قلم استاد سخن سرایان عصر محمود ملك الشعراء عنصری بصورت ضمیمه فرستادند کماینجا نظر به ارتباط موضوع مقاله وپارچه شعر هردو را نقل میکنیم وبعد با تبصرهٔ چند در متن اشعار کوشش میکنیم تا از روزنه نگاه عنصری كوشك سلطنتی غزنویان را یکجا معاینه کنیم .\n\nاينك متن مقاله :\n\nبعد از القاب : تتبع واستقصاء کاوش ها وکوشش ها که در مقالهٔ لشکرگاه خود مندرج فرموده بودید شادم که پس از روزگاری مرا بدان آورد که سخنان چند بدان پیشگاه گرامی تقدیم کنم . لشکرگاه زابل که یادی از حشمت دول"}
{"book": "adl1187", "page": 61, "text": "(٥٠)\n\nباعظمت صفاریان وشکوه گیتی ستانی و جهانگیری شهنشاه\nبزرگ وطن یمین الدوله و امین المله ابوالقاسم نظام الدین\nمحمود غزنوی انارالله برهانه میباشد در بطون تاریخ این کشور\nمقام شامخی دارد بر شما بود که در پیرامون آن صفحه مشعشع\nبدان گفتار زیبا پیرایه بندیده آنرا با هوامش و تعلیقات عالمانه\nخویش روشن گردانیده آن کاخ های بلند که اکنون\nبا گردش روزگار و تحول سال و ماه مفاوز و اطلالی بیش نمانده\nزمانی صحنه آزمون قلم و قریحت توانای گویندگان و شعرای\nبزرگ کشور بوده منتها این قدر فرق دارد که نبشته های\nحماسی و ترانه های افتخاری آنها امروز به تذکرات غم انگیز\nو حسرت نوای ماها عوض شده امیر عنصری و فرخی در اقبال\nعظمت و جلال آن مبهوت می شدند و هر چه می سرودند متکی بر مناعت\nملی و نازش های ادبی بود و شما و امثال شما زیدكم الله\nهرچه مینگارید قطرات اشکی است که به آن متروکات\nملی و بقایای باستانی نثار میگردد. فرخی چنانکه شما در مقالت\nخود اشاره کردید قصر سلطانی را در اقصای سهمگین\nصحرائی میدانست که ريك او میدان دیو، خوابگاه اژدها،\nبالین ببر، بستر شیر ژیان بود خروش هیرمند از کنار شهر پست\nبیدارش میکرد منظر عالی شه از فراز دژ لکان و کاخ سلطانی\nدیدگانش را نور می بخشید، باد میوند که با مشك و بان آمیخته\nبود بر رویش می وزید، مرکبیان جانورکش و بیجان که از آب\nرکاب داشتند و از باد عنان نظر خورده بین موشگافش را جلب\nمی نمود، از پست تا میمند بستایش مقام خواجه بزرگ آفتاب\nکارمندان رهسپار می شد. امیر عنصری با وصف آنکه قلم"}
{"book": "adl1187", "page": 62, "text": "(٥١)\n\nوقریحت توانای وی ازبیان هیج چیزی عاجز نبود در ستایش آن\nکاخ با شکوه از گفتار باز می ماند و در مقابل آن بزرگی و عظمت\nخضوع خویش را بخا موشی ادا میکرد ١٠ ابیات پایان از چکامه\nایست که در ثنای محمود وستایش لشکر گاه سروده، من گفته های\nنفیس وی را بشما فرستادم اگر لازم میدانید برمقاله خویش ذیل\nنمائید واحترامات مرا بپذیرید\nبفر قصر توشد خوب همچو عقد بدر\nهوای بست ول هیرمند و دشت لکان\nاگر بد یدی نعمان سرای فرخ تو\nره سدیر و خورنق نکو فتی نعمان\nببويش اندر عطار هندوان عاجز\nبر نگش اندر نقاش چینیان حیران\nیکی نگاشته رنگی که بی تکلف رنگ\nشود ز دیدن او دیده ها نگار ستان\nفروغ او بشب تیره نور روز سفید\nهوای او بزمستان برنگ تابستان\nبه پشت ماهی پایش ببرج ماهی سر\nزهی باصل وسربر جهانش برسر طان\nبهار طبع و لیکن بدوبهار خريف\nارم نهاد وليكن بدور از مخلفان\nز محکمی پی بنیاد او به پنچ زمین\nزبر تری خم ایوان اوخم کیوان\nو رازرواق گشادش نظر کنی سوی آب\nهمه قو ای جسد بینی وغذای روان"}
{"book": "adl1187", "page": 63, "text": "( ٥٢ )\nبروی صحرا چندانکه چشم کار کند\nکشیده بینی پیروزرنگ شاد روان\nبلور حل شده بینی به پیش باد صبا\nشکن گرفته چوزلف بتان ترکستان\nزعکس آب هوا سبز گشته چون خط دوست\nسپهر سبز و چنان سبز گشته چون بستان\nزسبز كله خرما در خت مطر ب وار\nهمی خرو شد بلبل همی زند دستان\nگر از بلند رواقش نظر کنی سوی شیب\nستاره بینی روی زمین کران بکران\nبساط از ز ق بینی فراخ د ر شبنم\nبران بساط پرا گنده لؤلؤ ومر جان\nدگر یکی بدرخانه ژرف در نگری\nکشیده بینی حصنی زکو هر الوان\nروان تخت سلیمان و آب زیر روان\nبسان صرح ممرد که خلق ازو بگمان\nزعكس او متلون شده چوقوس قزح\nوگر بخواهی شویشگرو درست بدان\nشده است بسته زبانم زوصف کردن او\nبوصف هرچه بخواهی منم کشاده زبان\nبدین لطیفی جائی بدین نهاد سرای\nنکرد جز تو کسای شهریار درگیان\nهمیشه تابه جهان در بود قران وقرین\nقرین دو لت بادی بصد هزار قر ان"}
{"book": "adl1187", "page": 64, "text": "(٥٣)\n\nچون قراریکه در تمهید این مبحث اشاره نمودیم تحقیقات\nتاریخی و ادبی ماهم راجع به لشکر گاه قدم به قدم مراحل\nانكشاف خودرا پیمود وتذکاران قدمها ولو هرقدر كوچك\nهم باشد درین مجموعه بی‌مورد نیست. به تعقیب ابیات زیبای امیر\nعنصری پارچه نثری را نقل ميكنيم كه ضمن مقاله ئی در شماره\nدوم سال اول ژوندون پنج سال قبل نشر شده است و صورت نثر\nنظم فوق است و دران كار ديگرى نكرده ايم جز اینکه تار\nوسوزن گرفته ودانه های غلتان مروارید ابدار اشعار او را به رشته\nکشیده ايم اينك آن رشته:\n«قصر تو در هوای بست ولب هیر مند و در دامان دشت\nلکان در سایۀ فرشاهی به درعقد شده اگر نعمان سرای فرخ\nترا میدید دروازه کاخ سدير و كوشك خورنق را نمیكوفت\nزيرا قصر تو كه به بويش عطار هندوان عاجزو به رنگش نقاش\nچینیان حیران مانده چنان رنگ آمیز است كه بى تكلف رنگ\nدیده از دیدن آن نگارستان شود و فروغ او به شب تیره نور\nروز سفید را ماند این کاخ چنان ارج و بلند است كه پایش\nبرپشت ماهى وسر برجهايش بر برج سرطان اصابت كند از محكمى\nپی بنیاد آن به بیخ زمین رسد واز بر ترى خم ايوان آن به خم\nکیوان خورد اگر از رواق کشادش سوی آب نظر کنی قوام\nجسد وغذای روان یابی بر روی صحرا چندان كه چشم كار\nکند شاد روان پیروزه رنگ بینی کشیده و بر روی آب بلور\nحل شده بینی که به پیغ باد صبا چون زلف بتان ترکستان شکن\nگرفته و ازعكس آب، هواچون خط دوست و سپهرچون بستان\nخرم سبز گشته ، از كله سبز درخت خرما بلبل مطرب وار هی"}
{"book": "adl1187", "page": 65, "text": "(٥٠)\n\nخروشد و دستان زند از بالای رواق بلندش زمین گیران تا کیوان\nستاره نماید و بر بساط از رق دانه های شبنم در و مر جان جلوه\nکند بدر خانه ا گرژرف در ننگری حاصلی پیش کشیده از گوهر\nالوان وتخت سلیمانی سلطان در بار گاه کاخ جائی باشد که\nاز زیران آب روان گذرد واز عکس الوان آن قوس قزح\nدر سطح پهناور آب گسترده شود و با اینکه بوصف هر چه بخواهی\nکشاده زبا نم از تعریف کاخ بسته زبانم زیرا جائی بدین\nلطیفی و سرا ئی بدین نهاد جز تو ای شهر یار کسی در گیهان\nبنا ننهاد پس تا قر ان و قرین در جهان است قرین دولت باشی،\nاین پارچه زیبای عنصری که از نظر بداعت شعری ارزش آن\nپیش همگان مسلم است از نظر معلومات تاریخی و معماری\nو مهندسی و هنری سند بسیار مفید و قیمت داری است زیرا\nقرار یکه دیدیم استاد عنصری مانند نقاش چیره دست آنچه\nدر کاخ سلطنتی كوشك دشت لکان دیده همه را رسم کرده\nو مانند کمره خود کار کلیات وجزئیات قصر سلطان را گرفته\nو به آیندگان انتقال داده است . درست است که امیر فرخی\nسیستانی درطی مسافرت های خودش از سیستان به بست از آب\nهیرمند ، از در شهر وازمنظر عالی شه فراز آن واز دورنمای\nکوشک لشکر گاه در دشت لکان صحبت کرده است . دیدن\nلشکر گاه از نظر فرخی دلچسپ است و لیدیدنی است از دور\nکه عظمت بنا وکاح را در دامان پهناور دشت لکان ترسیم\nمیکند . درست است که بیهقی از نظر تاریخ و اصل نسبت\nبنای کاخ به محمود و مسعود حرف های دارد و زندگانی\nسلطان مسعود وخدم وحشم دربار وی را با جزئیات حیات رسمی"}
{"book": "adl1187", "page": 66, "text": "(٥٥)\nوخصوصی سلطان شرح میدهد ولی اگر این پارچه امیر عنصری\nنمی بود از نوشته های ایشان يك سلسله معلومات مفید و قیمتدار\nرا استخراج نمیتوانستیم. فرق میان فرخی وعنصری در معرفی\nقصرسلطانی لشکرگاه این است که اولی کاخ را از بیرون\nآنهم از دور دیده و دومی علاوه برینکه منظرة خارجی بنا\nواستحکام بنیاد و بلندی و فراخی رواق ها و چشم انداز های\nبدیع آنرا یکسو روی سطح بلورین آبهای هیرمند و سوی\nدیگر جانب بساط پیر وزه گون صحرا شرح میدهد مانند\nرهنمائی که نوواردی را به داخل قصری رهنمونی کند دست\nخواننده را گرفته اطاق به اطاق تالار به تا لار میگرداند\nتا چشمش از دیدن نقش و نگار و تصاویر رنگه و الوان\nگونا گون نگارستان شود و از بوی عود ومشلك وبان بيهوش\nگردد. عنصری آنقدر تصاویر و نقش و نگار در دیوارهای\nداخل کاخ سلطانی دیده که به اصطلاح او اگر چینی ها\nمیدیدند حیران میشدند و جا دارد بگوئیم كوشك سلطنتی\nمانند ارژنگ مانى يك پارچه نقش و تصاویر بود، نقش و تصاویری\nکه بیننده از دیدن آن مات و مبهوت میماند. در ازمنه قدیم\nدر قصور سلطنتی عود میسوزانیدند و عنصری حتماً در روزگاران\nمحمود و مسعود روزهای خوشی در معیت سلاطین غزنوی\nگذرانیده واز آنهمه بوها بیهوش ومدهوش شده و آنقدر\nدر طرز بیان خود این همه خوش بوئیها را در کارگاه دماغ\nخواننده نزديك میسازد که بعد از تقریباً هزار سال ماهم آنرا\nاستشمام ميكنيم.\nمعلومات استاد عنصری از نظر توپوگرافی و موقعیت محلی\nو قصر، از لحاظ زراعت و باغ داری و ابیاری نکات بسیار"}
{"book": "adl1187", "page": 67, "text": "(٥٦)\n\nمفید و دلچسپ دارد و برای کسانیکه لشکرگاه را امروز در دامان دشت سوزان و بی آب و علف نگاه میکنند درخور بسیار دقت است. اگر از طرف دیگر تحقیقات باستان شناسی و کشفیات حفاری به كمك ما نمیرسید شاید قبول بسیاری از نکات متذکرهٔ عصری مشکل و حتی غیر ممکن معلوم میشد ولی بقسمی که در بحث حفریات لشکرگاه مختصراً شرح دادیم نه تنها گردو نواح و پیرامون قصر سبز بود و باغ‌های شکار و تفریح دران نواحی وجود داشت بلکه آب ذریعه ارهت و چرخ‌های بسیار بزرگ و قوی به ارتفاع ۱۲ و ١٥ متر از سطح رودخانه بلند کشیده میشد و ذریعه جویچه‌ها و نلهای گل پخته و لوله کشی‌های فنی در باغ‌ها و حتی در داخل اطاق‌های قصر جریان داده میشد چنانچه مجرای آب و حوضچه در داخل تالار دربار كوشك سلطانی به ملاحظه رسیده است و مهندس هیئت حفریات فرانسوی در پلان داخل قصر انرا ترسیم کرده است. هکذا قراریکه شرح دادیم در صفحهٔ وسط باغ شکار که پیشاپیش حصص وسطی لشکرگاه ساخته شده بود و محوطه بزرگی مربع آن با دیوارها و مدخل بزرگی تا حال موجود است حوض هشت ضلعی کشف شد. شبه‌ئی نیست که علاوه از آبهایکه ذریعه ارهت و چرخ از رودخانه گرفته میشد جویها و کانالهای دیگری هم بود که مانند نهر سراج امروزی از نقاط مقابل گرشك فعلی آب را به دشت امکان در حواشی دور و نزديك قصر سیر میداد و با این آبها (روی صحرا چند انکه چشم کار میکرد شادروان پیروزه رنگ) جلب نظر مینمود و کله‌های درخت خرماتا فاصله‌های دور فضارا سبز و معطر ساخته"}
{"book": "adl1187", "page": 68, "text": "(٥٧)\nبود و بلبل و هزار دستان در شاخسار انبوه ان داستان سرائی\nمیکرد این معلومات از نظر بسط زراعت و نهال شانی برای ریاست\nآبیاری و بهره برداری رود هیرمند که مقر خویش را در جوار خرابه های\nلشکر گاه انتخاب کرده است بسیار مفید و قیمت دار است زیرا\nبه شهادت یکی از بزرگترین خداوندان سخن که خود بچشم\nسر کاخ لشکرگاه و کاخ نشینان ان را دیده سبزی دامان\nصحرا و دشت های گرد و نواح لشکری بازار را مشاهده\nمیفرمایند . بساط فراخ ارزق که دانه های درشت شبنم چون لؤلؤ\nومرجان روی سبزه ها و گلهای ان نشسته بود نشان میدهد که کاخ\nو پیرامون ان را چه بستان خرم و دلاویز فراگرفته بود. عنصری از\nتخت سلطان و از جریان آب زیر تخت صحبت میکند، این صحبت ها\nدیگر در روشنی تحقیقات باستان شناسی حکم تخیل ومبالغه های\nادبی و شعری ندارد بلکه حقیقت مسلم است حقیقتی که صورت\nواقع کیف آنرا بیشتر شرح دادیم. هر قدر درین پارچه قصیده\nاستاد دقت شود ملاحظات بسیار مفید دیگر وارد میشود ویقین داریم\nبا همین تبصره مختصر هم که اینجا بعمل آوردیم خوانند گان\nگرامی با ملك الشعرای دربار محمودی همنوا شده\nو خواهند گفت :\nبدین لطیفی جائی بدین نهاد سرای\nنکرد جز تو کس ای شهر بیار در گیهان"}
{"book": "adl1187", "page": 69, "text": "گفتار پنجم\n\nکشتی رانی روی آبهای هیرمند\n\nمرکبان آب دیدم سر زده بر روی آب\nیالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران\nجا نور کش مرکبا نی سر کش و ناجا قور\nآب هر يك را ركاب و باد هريك را عنان\nبر سر آب از بر زین گسترانیده زمین\nو آن زمین ازز یر هر ماهی بفر یاد و فغان"}
{"book": "adl1187", "page": 70, "text": "(٥٩)\nکشتی رانی روی آبهای هیرمند\n***\nهیر مند ' رود خانه هزار بازو\n***\nهیر مند « نیل افغا نستان »\n***\nقر عۀ سفارر د بین بست وزرنج\n***\nکشتی های كوشك دشت لكان\n***\nپلی که روی زورقها بسته شده بود\n***\nکشتی رانی مسعود روی هیرمند\n***\nناو مخصوص سلطان مقابل\nلشکر کناه\n***\nچطور سلطان از غرق شدن\nنجات یافت\nرود خانه هیر مند که\nیا قوت آنرا رود خانه\nهزار شاخه میخواند بعد\nازینکه از حصص کهستانی\nقلب افغا نستان در خم\nو پیچ کوها و دره ها\nهزاران پیچ و تاب میخورد\nبالاخره در نزدیکی های\nگرشك وارد زمین های\nهموار حا شیه شر قی\nنیمروز شده و در حالیکه\nسطح آن پهنائی میگیرد\nو از سرعت رفتا را ن\nمیکا هد و غر یو آن\nمی نشیند با سیر متین\nو ملایم از جلگۀ عظیم\nو پهناور سیستان عبو ر\nنمو ده و به ها مون\nفرو میریزد .\nاین رودخانه عظیم\nهمانقدر که در دره های\nهولناك كوه بابا\nخشمگین و غضب ناك"}
{"book": "adl1187", "page": 71, "text": "(٦٠)\nاست در خاكهای همجوار جلگه نیمروز سیستان نرم و ملایم میشود و بصورت رودخانه بسیار فیاضی در می آید و بسیار بجاست که آنرا «نیل افغانستان» بخوانیم.\nرودخانه بزرگ هیرمند در حصص سفلی مسیر خود از حوالی گرشك تا هامون در فاصله تقریبا ۳ صد کیلومتر لا ینقطع از میان یك سلسله خرابه ها میگذرد خرابه هائی که هر کدام آن روزی شهری، دهکدۀ، قصری، کوشکی، کاخی، قلعه ئی، معبدی، آتشکدۀ، مسجدی، بوده که از روزگاران باستان از ٥-٦ هزار سال قبل شاید پیشتر از ان از موقعی که انسان در بستر این رودخانه حاصلخیز متمکن شد تا اواخر قرن ۸ هجری یکی سردیگری آباد کردند و رودخانه بزرگ تاریخی علاوه بر اینکه به این شهرها و باشندگان آن آب میداد بهترین وسیله مراوده و ارتباط ایشان هم بشمار میرفت.\nرودخانه بزرگ هیرمند از حوالی گرشك تا هامون قابل کشتیرانی است و به شهادت اسناد تاریخی اقلا گفته میتوانیم که در عصر اسلامی در دوره های صفاری و غزنوی که سیستان به منتهای آبادی و ناز و نعمت و فراوانی رسیده بود کشتی ها به کثرت روی آب های هیرمند بین لشکرگاه و بست بین بست وزرنج و حتی بین زرنج و هامون حرکت میکرد.\nاصطخری مینویسد که بین زرنج و بست ترعه ئی کشیده شده بود بنام (سنارود) و مسافرین و مال التجاره ذر یعۀ زورق ها و کشتی ها میان دو شهر رفت و آمد داشت و حمل و نقل میشد. یواقع شهر ررنج که پایتخت سیستان بود نهرهای متعددی داشت که از رودخانه هیرمند آب میگرفت. در ۳۰ میلی شرق خرابه های شهر مذکور"}
{"book": "adl1187", "page": 72, "text": "[ILL] رم و ملایم\n[ILL] سیار بجاست\n[ILL] ود از حوالی\n[ILL] مقطع از میان\n[ILL] آن روزی\n[ILL] حه ئی ، معبدی\n[ILL] ستان از ٥-٦\n[ILL] ان در بستر\n[ILL] ت ٨ هجری\n[ILL] علاوه بر اینکه\n[ILL] وسیله مراوده\n[ILL] ن قابل کشتی\n[ILL] میتوانیم که\n[ILL] که سیستان\n[ILL] د کشتی ها\n[ILL] مت بین بست\n[ILL] کشیده شده\n[ILL] ها و کشتی ها\n[ILL] بواقع شهر\n[ILL] ه از رودخانه\n[ILL] شهر مذکور\n\nکاخ غزنویان در لشکرگاه . جزئیات یک سقف"}
{"book": "adl1187", "page": 73, "text": "کمان رستم لشکرگاه : رخ جنوبی خرابات طرازیا و شواهد تاریخی ان"}
{"book": "adl1187", "page": 74, "text": "(61)\nيك سلسله بند هائی روی هیرمند وجود داشت وازاینجا مقدار\nزیاد آب باره نهر بزرگ بطرف شهر زرنج میرفت که معروف\nترین آن همان نهر یا ترعۀ سنارود است که ازهمه نهرها بزرگتر\nوطولانی تر و پر آب تر بود. در اوقات عادی کشتی ها از لشکر گاه\nتا بست و از بست تا فاصله 30 میلی شهر زرنج روی مجرای رودخانه\nحرکت میکردند وبعد از راه ترعۀ سنارود بطرف زرنج میرفتند\nودر اوقات آب خیزی کشتی ها از همین ترعۀ سنا رود از زرنج\nهم گذشته تا هامون سیر و گردش میکردند .\nشبهه ئی نیست که این زورق ها بخصوص در خط حرکت\nخود بین بست وزرنج بیشتر محمولات تجارتی را انتقال میدادند\nزیرا زرنج وبست در تمام دوره های قرون وسطی دو مرکز\nبزرگ بازرگانی بشمار میرفت و کاروان های مال التجاره یکطرف\nاز حصص جنوب و جنوب شرق ایران و جانب دیگر از سرزمین پهناور\nهند از راه سندوبلوچستان وارد میشد و بیشتر در مرکز مهم تجارتی\nمانند بست مبادله وخرید و فروش بعمل می آمد .\nالتصاق رود خانه ارغنداب وهیرمند در مجاورت بست از نظر\nکشتی رانی ومرا ودات روی آب امکانات دیگری را فراهم\nکرده بود . تاریخ درین حصه چیزی نمیگوید ولی خاموشی منابع\nدلیل شده نمیتواند که ارغنداب بکلی در مرا وده از راه آب\nسهمی نداشته باشد زیرا قراریکه خود دیده واز روی تجربه\nخویش می نویسم در سال 1312 که بنا بود هیئت کار وان زرد\nفرانسوی از هرات بکابل بیاید بغرض مطالعه\nامکانات عبور دادن موتر های ثقیل هیئت\nذریعه کشتی از آبهای هیرمند و ارغنداب بیکماه با (پرو فیسر"}
{"book": "adl1187", "page": 75, "text": "( ٦٢ )\n\nهاکن ) و ( کپتان پـکـود ) در گـرشـك توقف داشتم وچون موتر\nتلگراف بی سیم هیئت که وزن زیاد داشت با يك كشتی از رودخانه\nعبور داده نمیشد يك کشتی دیگر را از مقابل کوه کران\nارغنداب ازراه آب به محل تلاقی دورودخانه آوردندو بعد کشتی\nمذکور را از مقابل خرابه های بست روی آب های هیرمند به گرشك\nرسانیدند و انگاه عمله هیئت فرانسوی تحت مراقبت (انجنیـر فراسی)\nدو كشتی هیـرمند وارغنداب را با ریسمان های فلزی بهم بست\nو موترهای ثقیل هیئت عبور داده شد.\nاین وقت هائی بود که هیـرمند و ارغنداب پل نداشت (اگرچه\nحالاهم پل های اساسی ندارند) و لاری ها و مسافرین ذریعه كشتی ها\nعبور داده میشد و اداره این کشتی ها بدست خانواده بلوچی\nبود که در کناره های چپ هیرمند مقابل گرشك دهکدهٔ محقری\nداشتند و کلان دهکده که رئیس ملوانان کشتی بود حین عبور\nهیئت کاروان زرد ازیس طرف رجوع قرار گرفته بود به لقب\n(بابه‌دریا) مشهور شد.\nرودخانه هیرمند درحالیـكه (دشت لـكـان) را در يك نيم دايرة\nبسیار وسیع در بر میـگیرد از پای خرابه های لشکر گاه و بالاحصار\nبست میگذرد و مجرای رودخانه طوری به خرابه های این دو محل\nنزديك است که انعکاس سایه دیوارهای بلند لشکر گاه\nو کنگره‌های بروج نیمه ویرانه حصار بست روی آب منعكس\nمیشود. برای عبور و مرور از سواحل چپ به کناره های راست\nرودخانه درمقابل بالاحصار بست پلی بود که که قرار تذکرهٔ قدسی\nروی یکـعده زورق ها بسته شده بود و قراریکه سـردار\nمحمدیونس خان نائب الحکومه سابق قندهار به بنده اظهار"}
{"book": "adl1187", "page": 76, "text": "(٦٣)\n\nفرمودند دریای خرابه های بالاحصار بست در چندمتری سواحل\nبقایای تهداب برجی هنوز زیر آب موجود است و احتمال بسیار\nمیرود که زنجیر کشتی های پل به برج مذکور بسته میشد .\nدر مقابل لشکر گاه که بفاصله يك فرسخی (٧ کیلومتری)\nشمال شرق خرابه های بست افتاده پل وجود نداشت وحتی خود\nسلاطین غزنوی محمود و مسعود اگر برای شکار و تفرج به کرانه\nهای راست رودخانه میرفتند هیرمند را ذریعه زورق ها عبور\nمیکردند و برای اثبات این نظریه به زبان استاد ابوالفضل بیهقی\nبه شرح واقعه روز دوشنبه هفتم صفر سال ٤٢٨ هجری قمری\nمی پردازیم .\n« وروز دو شنبه هفتم صفر امیر شبگیر بر نشست وبیکنار\nهیرمند رفت با بازان و یوزان وحشم و ندیمان و مطربان و خوردنی\nو شراب بردند وصید بسیار بدست آمد که ناچا شتگاه بصید\nمشغول بودند پس به کران آب فرود آمدند وخيمها وشراعها\nزده بودند نان بخوردند ودست به شراب کردند و بسیار نشاط\nرفت از قضای آمده پس از نماز امیر کشتی ها بخواست و ناوی\nده بیاوردند یکی بزرگتر از جهت نشست اوراست کردند رجامها\nافگندند و شراعی برو کشیدند و وی انجا رفت باد وندیم و کسی\nکه شراب پیماید از شراب داران و دو ساقی وغلامی سلاح دارو\nندیمان ومطر بان وفراشان و از هر دستی مردم در کشتی های دیگر\nبودند و کس را خبر نه ناگاهان دیدند که چون آب نیرو کبیر ده\nبود و کشتی بر شده نشستن و در بدن گرفت آنگاه آگاه\nشدند که غرق خواست شدن ، بانگ و هزاهز وغریو خاست امیر\nبر خاست و هنر آن بود که کشتی های دیگر بدو نزديك بودندایشان"}
{"book": "adl1187", "page": 77, "text": "(٦٤)\nدر جستند و هفت هشت تن امیر را بگر فتند و بر بودند و بکشتی\nدیگر رسانیدند ونیك کوفته شد و پای راست افگار شد چنانکه\nيك دوال پوست و گوشت بگسست و هیچ نمانده بود از غرق شدن\nاما ایزدعز ذکره رحمت کرد پس از نمودن قدرت و چون امیر بکشتی\nرسید کشتی ها براندند و بیکرانه رود رسانیدند و امیر ازان جهان\nآمده به خیمه فرود آمد و جامه بگردانید و ترونباه شده بود و برنشست\nو به زودی به کوشك آمد که خبری سخت نا خوش در لشکر گاه افتاده\nبرد و اضطرابی و تشویشی بزرگ بپاشده واعیان و وزیر بخدمت\nاستقبال رفتند چون پادشاه را سلامت یافتند خروش ها بود از\nلشکری ورعیت وچندان صدقه دادند که انرا اندازه نبود،\nو دیگر روز امیر نامها فرمود بغز نین وجمله مملکت برین حادثه\nبزرگ و صعب که افتاد و سلامت بدان مقرون شد ومثال داد تا هزار هزار\nدرم به غزنین و دوهزار یارهزار درم بدیگر ممالك به مستحقان و درویشان\nدهند شکر این را و نبشته آمد و به توقيع موکد شد و مبشران برفتند\nو روز پنجشنبه امیر را تب گرفت تب سوزان و سرسامی افتاد چنا نکه\nبار نتوانست داد و محجوب گشت از مردمان مگر اطباء و تنی\nچند از خدمتگاران مردوزن را، دل ها سخت متحير و مشغول شد\nکه تا حال چون میشود . . ،\nاین پارچه كه بذات خوديك واقعه بسیار دلچسب وبسیار مهم\nتاریخی عصر سلطنت سلطان محمود بن محمود غزنوی رانشان\nمیدهد به موضوع خاص این مبحث که عبارت از کشتی رانی ها روی\nهیرمند میباشد تعلق خوبی دارد . بالا گفتم که كوشك سلطنتی\nلشکر گاه طوری در جناح شمالی خودمتصل کرانه های هیر مند\nافتاده بود که با خرابی های وارده و مرور تقریباً هزار سال هنوز"}
{"book": "adl1187", "page": 78, "text": "(٦٠)\nهم سایه دیوارهای بلند کاخ در آب های رودخانه می افتد.\nكوشك سلطنتی همان طور كه دروازه یا دروازه‌هائی رخ بطرف\nدشت لكان داشت مدخل یا مدخلهائی بطرف بستر رودخانه هم\nداشت و معمولاً همیشه یك دسته كشتی‌های مخصوص قصر در امتداد\nسواحل لنگرانداز بود. وجود كشتی كنار سواحل هیرمند\nاختصاص به كوشك سلطنتی نداشت بلكه كشتی‌های كرائی،\nو تجارتی برای حمل و نقل و سیر و گردش در كرانه سواحل متصل\nشهر بست بیشتر دیده میشد چنانچه مركبان آب كه فرخی سیستانی\nپالهنگ هر یكی را پیچیده بر كوه گران دیده است\nهمین كشتی‌هائی بود كه در مقابل شهر بست ومتصل كوشك\nسلطنتی لشكرگاه در كرانه‌های هیرمند لنگر انداز بود\nوریسمان‌های آنها در برج‌های مستحكمی بسته بود كه‌در\nنگاه شاعر سیستانی چون(كوه گران) استوار و پایدار می‌نمود.\nكشتی‌هائی كه برای سیر و گردش و تفرج برای بزرگان\nو اعیان و شخص سلطان اختصاص می‌یافت البته ظریف‌تر و قشنگ‌تر\nبود و با قالی‌ها و شراء‌های و دوشكچه‌ها فرش و مزین میشد\nچنانچه دیدیم در میان ده كشتی كه برای عبور سلطان مسعود\nو ندیمان و خدم و حواشی او آوردند یك كشتی كلان‌تر را برای\nشخص سلطان و دو نفر ندیمان او بیاراستند و بهر علتی كه بود اتفاقاً\nحین بازگشت به قصر سلطنتی همین كشتی سوراخ شده آب داخل\nزورق شد و نزدیك بود كه مسعود غرق شود و بالاخره به كمك\nهمراهان كه در كشتی‌های دیگر بودند نجات یافت.\nبهرحال به اساس اسناد و مدارك تاریخی هویدا است كه\nرودخانه هیرمند از حوالی گرشك تا هامون قابل كشتی رانی"}
{"book": "adl1187", "page": 79, "text": "(٦٦)\nبود و مورخین و جغرافیه نگاران قرون وسطی اصطخری و مقدسی و بعد تر بیهقی و فرخی درین موارد مطالب صریح دارند و چون حوزه سفلی این رودخانه که نام قدیم (نیمروز) آنرا احتوا میکند اخیراً در تشکیلات اداری مملکت بحیث حکومت اعلی گرشك مرکزیتی بخود یافته است و در اثر انکشاف امور بهره برداری وادی هیرمند آبادی ها بیشتر در امتداد این رود خانه در نقاط مختلف تعمیر خواهد شد موضوع کشتی رانی روی هیرمند بار دیگر روی کار خواهد آمد و برای حمل و نقل و گردش و سیاحت از آن کار خواهند گرفت.\nکشتی رانی روی آب های هیرمند از نظر جهان گردی (توریزم) خالی از دلچسپی نیست علی الخصوص که در آینده لشکر گاه خودش مرکز رهایش و فعالیت ریاست بهره برداری وادی هیر مند خواهد شد و سیاحین نه فقط به دیدن خرابه های لشکر گاه خواهند آمد بلکه از جاهای دیگر هم دیدن خواهند کرد. ب واقع از حوالی گرشك تا هامون سیستان رودخانه هیر مند در تمام مسیر خود یا اقلاً در اکثر حصص ان از کنار و میان خرا به ها میگذرد و بهترین راه و وسیله ئی برای دیدن انها میسر هیر مند و کشتی است. هیئت حفریات فرانسوی برای شناسائی موقعیت خرابه های کنار رودخانه در نظر دارد که با کشتی از راه آب گردش هائی بعمل آرد. یقین است با این نظریه به پیمانه وسیع مطالعات ایشان در حوزه هیرمند تکمیل خواهد شد."}
{"book": "adl1187", "page": 80, "text": "گفتار ششم\nتصاویر رنگه دیواری کاخ لشکر گاه\nیکی همچو دیبای چینی منقش\nیکی همچو ارژنگ مانی مصور\nنگاریده بر چند جای مبارک\nشه شرق را اندر ان کاخ پیکر\nبیک جای در رزم و در دست ژوبین\nبیک جای در بزم و در دست ساغر\n«فرخی»\nیکی نگاشته رنگی که بی تکلف رنگ\nشود ز دیدن او دیده ها نگارستان\nببویش اندر عطار هندوان عاجز\nبرنگش اندر نقاش چینیان حیران\n«عنصری»\nدر كوشك باغ عدنانی از سقف تا به پای زمین صورت\nکردند صورت های الفیه و انواع گرد آمدن مردان\nبازنان همه برهنه.\n«بیهقی»"}
{"book": "adl1187", "page": 81, "text": "( ۱۸ )\n\nتصاویر رنگه دیواری کاخ\nلشکرگاه\n\nنقاشی یکی از مظاهر هنری\nعصر غزنو یان\n\nنقاشی های باغ عدنانی هرات\n\nحیات جوانی مسعود در هرات\n\nکشف اولین تصویر رنگه از لشکرگاه\n\nچهار هزار غلامان سرای سلطانی\n\nکالاهای چهار پر و گرزهای زرین\n\nکالاهای دو پر و گرزهای سیمین\n\nتشخیص چهل و چهار تصویر\nدر تالار دربار\n\nارتباط هنری غزنوی و ادوار پیشتر\n\nآوازه تمدن\nدرخشان افغانستان در\nدوره غزنویان که\nمصادف به قرن های\nچهار و پنج هجری میباشد\nاز خلال نوشته های\nمورخین و شعرای نامور\nوطن جسته جسته بگوش\nرسیده و کسانیکه\nبه این گونه آثار چه نظم\nو چه نثر سر و کار دارند\nخود بهتر میدانند که\nپایه دانش و بینش و معیار\nذوق و قریحه و استعداد\nهنرنمائی کشور محمود\nومسعود بکجا رسیده\nبود .\nاز مناظر هنر نمائی های\nاستادان این عصر در\nعالم معماری و حجاری\nو فلز کاری آثاری\nموجود است مانند طاق\nبست و منار های غزنی\nو یکعده ظروف و اشیای\nفلزی که اطاق غزنه را"}
{"book": "adl1187", "page": 82, "text": "( ٦١ )\n\nدر موزه کابل زینت بخشیده است .\nشبه ئی نیست که ما از زبان شعراء ومؤرخین بزرگی چون\nامیر عنصری وفرخی واستاد ابوالفضل بیهقی ومنوچهری ومسعود\nسعد سلمان و دیگران بسیار چیزها شنیده و خوانده ایم ولی این همه\nشنیدگی ها و خواندگی ها از بس شگفت انگیز بود تا چند سال\nقبل که هنوز لشکر گاه کشف نشده بود بنظر ما خواب وخیال\nومبالغه آمیز می آمد وچون شعرای مدیحه سرا در عالم تخیلات\nشاعرانه اغراق کاری هاهم کرده اند خواهی نخواهی همه\nنوشته های ایشان را مبالغه می پنداشتیم بیخبر ازینکه چکامه های\nغرا وقصاید خداوندان سخن چون فرخی وعنصری ومنوچهری\nو مسعود سعد پر از نکات مهم تاریخی است و در بعضی موارد\nاین نکات به اندازه مهم و غنیمت است که پیدا کردن آن\nبعد از نهصد وهزار سال بذریعه دیگر امکان پذیر نمیباشد.\nبحث ما بیشتر در ین مبحث دایر برمیزان پیشرفت های\nفنی و هنری عصر غزنویان است که بحیث يك دوره تمدن مشخص\nاسلامی افغانستان از امروز به بعد در اطراف آن تحقیقات شود\nو به اثبات رسانیده شود که آنچه شعراء ومؤرخین بزرگی ما\nدرطی نهصد سال گفتند ونوشتند بیشتر آن جنبه های حقیقت\nداشت و به پهلوی تمدن فرهنگی و ادبی وعرفانی و فکری يك\nمدنیت درخشان به مفهوم عام کلمه در سر تاسر افغانستان عصر\nغزنوی وخاك های مفتوحه آن شعشعه پاشی میمیکرد .\nدر ذیل همین تمدن صنایع مستظرفه با تمام مظاهر آن چون\nمعماری ، حجاری ، موسیقی ، نقاشی ، رسامی ، سنگتراشی ،\nوطبعاً ادبی به کمال ترقی رسیده بود، ترقی که بعد از نهصد\nوهزار سال به خورد وریزه ء نثار باقی مانده ان به دیده استعجاب"}
{"book": "adl1187", "page": 83, "text": "( ۷۰ )\n\nمینگریم و هر کدام آن به ذات خود منبع الهام و سرمشق\nپیشرفت های کنونی و آینده ما خواهد بود .\nاین بحث طولانی و مفصل است و قراریکه بالا اشاره\nکردیم باید از امروز به فکر آن باشیم و در آینده در اطراف\nهر قسمت آن کتابها بنویسیم لذا رشته صحبت را در عمو میات تمدن\nدرخشان غزنوی همین جا گذاشته موضوع خصوصی این مبحث را\nکه نقاشی و تصاویر رنگه دیواری است مختصراً مطالعه\nمیکنیم .\n\nغزنویان در نقاط مختلف افغانستان و در اقطار خاک های\nپهناور امپراطوری و در شهرهای آبادان کشور چون غزنی\nکه دارالملک بود و جاهای دیگر مانند بست و زرنج و هرات\nگوزگانان و بلخ و تکین آباد و گردیز وغيره يك سلسله\nقلعه ها و کاخ ها و كوشك ها وخانه ها داشتند که به نام های\nکاخ پیروزی ، كوشك نو، كوشك نو مسعودى، كوشك مبارك،\nكوشك عدنانی ، كوشك در عبدالاعلى كوشك دشت لكان\nوصدهای دیگر درمتون تاریخ وادبیات ما ثبت است و اینجا\nمعدودی را نام بردیم. بهمین طریق صدها کاخ وقصر ديگر\nچه در غزنی وچه در شهر های ایالات به وزرا وحاجب ها\nوسپه سالاران ومنشی ها وندیم های سلاطین تعلق داشت .\n\nتاجائی که متون شهادت میدهد درو دیوار كوشك های\nسلطنتی بسیار مزین و پر نقش ونگار بود وصحنه های مختلف\nرزمی و بزمی در دیوارهای قصر ها نقش میشد چنانچه فرخی\nدر قصیده ئی که در ثنای محمود دارد و مطلعش اینست :\nبفرخنده فال و بفر خنده اختر\nبه نوباغ بنشست شاه مظفر"}
{"book": "adl1187", "page": 84, "text": "(۷۱)\n\nبعد ازینکه این باغ زیبای غزنه را باهمان قدرت شاعرانه که مخصوص خود او است تعریف میکند به توصیف کاخی که میان باغ است میرسد و میگوید :\nیکی کاخ شاهانه اندر میانش\nسر کنگره برمیان دو پیکر\nبکاخ اندرون صفه‌های مزخرف\nدر صفه ها ساخته سوی منظر\nیکی همچو دیبای چینی منقش\nیکی همچو ارژنگ مانی مصور\nنگاریده بر چند جای مبارک\nشه شرق را اندران کاخ پیکر\nبيك جای در رزم و در دست ژوبین\nبيك جای در بزم و در دست ساغر\nاین کاخ قراریکه دیدیم در وسط باغی موسوم به (نو باغ) وقوع داشت و اگر به مناسبت اسم (نوباغ) کاخ وسط آنرا (كوشك نو) بخوانیم خواهیم دید که بدین اسم وصفت کاخی در غزنه بوده ولی در بعضی موارد بیهقی آنرا كوشك نو مسعودی خوانده وازین معلوم میشود که این كوشك نو بدست مسعود بنا یافته بود و کاخ نوباغ کاخی دیگری بود بهر حال اینجا تعیین هویت کاخ وباغ چندان اهمیت ندارد ودر اینکه نوباغ و کاخ وسط آن هر دو در غزنی بوده شبه ئی نیست ، سخن سر تصاویر است ، به شهادت استاد فرخی چون و چرائی باقی نمیماند که دیوار های کاخ مانند دیبای چینی و ارژنگ مانی منقش و مصور"}
{"book": "adl1187", "page": 85, "text": "( ۷۲ )\n\nبوده و در چند جای مبارك پیکر شاه شرق تصاویر سلطان زابلی محمود غزنوی در مجالس بزم و رزم نقش شده بود که در یکجا زوبین در دست داشت و در جای دیگر ساغر در کف او بود. کلمات بزم و رزم وزوبین و ساغر و پیکر نشان میدهد که تصاویر دیواری کاخ نوباع غزنه تنها مناظر طبیعی نبوده و پیکر شاهانه و دیگر تصاویر انسانی را هم میکشیدند و صحنه های جنگی و بزم های عیش و نوش سلطان همه را در دیوارها نقش میکردند :\n\nبیائیم به شهادت بیهقی : استاد ابوالفضل کاتب دیوان رسالت و مورخ خورده بین و موشگاف عصر غزنوی که آثار لایموت او تاریخ مسعودی شاهکاری بی مانند است در باب نقوش تصاویر رنگه در دیوارها شهادت صریح میدهد و دست ما را گرفته در يك گوشه دیگر کشور در هرات در باغ عدنانی در خلوت خانه شهزاده مسعود بن محمود تصاویری بما نشان میدهد و اينك چند سطر مطلوب را از اثر جاویدان او اقتباس می کنیم : در باب مسعود گوید :\n... بروزگار جوانی که به هرات میبود و پنهان از پدر شراب میخورد پوشیده از ریحان خادم ، فرود سرای خلوتها میکرد و مطربان میداشت مرد وزن که ایشان را از راههای نهیره نزديك وی بردندی در كوشك باغ عدنانی فرمود تا خانه بر آوردند ، خواب قیلوله را و ان را مزملها ساختند و خيشها آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و بطلسم به بام خانه شدی و در مزملها بگشتی و خيشها را تر کردی و این خانه را از سقف تا به پای زمین ، صورت کردند ، صورتهاي الفيه وانواع"}
{"book": "adl1187", "page": 86, "text": "(۷)\nکرد آمدن مردان بازنان همه برهنه چنانکه جمله آن کتاب\nرا صورت و حکایت و سخن نقش کردند و بیرون این صورتها\nبنگاشتند ، فراخور این صورت ها و امیر بوقت قیلوله انجا رفتی\nو خواب آنجا کردی و جوانان را شرطست که چنین و مانند\nاین نکنند ... »\nاینجا واضح می بینیم که در زمان شهزادگی مسعود که\nپدرش محمود هنوز زنده بود و از جانب پدر از هرات به خراسان\nحکمرانی میکرد در یکی از باغ های معروف آنوقت هرات\nدر دیوارهای یکی از اطاق ها که خارخانه و آبهای روان داشت\nو برای خوابهای چاشت و بعد از چاشت امیر مسعود اختصاص\nیافته بود تصاویر برهنه مردان و زنان را نقش نموده بودند .\nمیائیم به لشکر گاه و به تذکرات امیر فرخی :\nامیر فرخی مانند همعصران و همقطاران خود عنصری و فرخی\nاز يك گوشۀ دیگر به وجود تصاویر و نقوش دیواری گواهی\nمیدهد و اوما را مستقیم به کنار هیرمند در لشکرگاه در كوشك\nسلطنتی دشت لکان یعنی به جایی میبرد که محل مورد بحث\nما است . استاد فرخی در در و دیوار این قصر آنقدر رنگ و رنگ\nآمیزی و نقش و نگار دیده که دیده اش نگارستان شده\nو چون چین و نقاشان چینی درین وقت شهرت جهانی داشتند\nمینویسد که حتی ایشان هم از دیدن این همه الوان مات و مبهوت\nو حیران می ماندند .\nخلاصه چیزهائی که تا اینجا راجع به تصاویر رنگ و نقاشی های\nدیوار های کاخ های عصر غزنویان نوشتیم و با اینکه شاهد"}
{"book": "adl1187", "page": 87, "text": "(٧٤)\nقول سخن سرایانی چون عنصری و فرخی و بیهقی داریم و هر کدام\nدر غزنه و هرات و لشکر گاه چشم دید خود را نقل کرده اند باز هم\nتا پنج سال قبل که لشکر گاه کشف نشده بود ثبوتی برای\nمتتبعين امروزی نداشتیم و بیانات شعرا و نویسندگان ما بحكم تخيل\nمیرفت تا اینکه خوشبختانه در بهار سال ١٣٢٨ (١٩٤٩) در طی\nجریان اولین مرحله حفريات هلهله خوشی از پای دیوارهای نیمه\nویرانه کاخ محمود و مسعود از لشکر گاه بلند شد و انعکاس\nآن چون برق به کابل رسید و اولین پارچه تصویر رنگه دیواری\nکشف شد. موسیوشلوم برژه مدیر هیئت حفريات فرانسوی\nمژده این کشف مهم را در طی نامه ئی به اینجانب دادند و در مقاله\nکه به زبان فرانسوی در شماره دوم سال ١٩٤٩ مجله افغانستان\nتحت عنوان (اولین نمونه تصاویر دیواری غزنوی)\nنوشتم موضوع را به همکاران و علاقمندان اعلام\nکردم و در اخر مقاله متن نامه مدیر هیئت حفريات فرانسوی را نشر\nنمودم که ترجمه آن بدین قرار است:\n«در یکی از اطاق هایی که موقعیت مرکزی آن، آن را اطاق\nخیلی مهمی جلوه میدهد تزئیناتی کشف کردیم که به سقف اطاق\nارتباط دارد درین میان پارچه های بزرگ تزئیناتی موجود است بشکل\nگل های مار پیچ ازین هم بهتر ستون هایی بدست ما افتاده\nرنگه با نقوش و تصاویر. متاسفانه حین افتادن از سقف اغلب\nآنها پارچه پارچه شده ولی اقلا يك پارچه بزرگی سلامت\nبدست ما رسیده و روی آن تصویر جوانی نقش است که سرش\nکمی خمیده و یکنوع دستاری بسر دارد این پارچه خیلی قشنگ\nو زیبا است از خطوط چهره جوان معلوم میشود که دست نقاش\nهنر مندی آنرا رسم کرده و این پارچه که عجالتاً تنها پارچه"}
{"book": "adl1187", "page": 88, "text": "(۷۰)\nتصویر دیواری غزنوی است مرا متیقن ساخته است که در عصر\nغزنویان نقاشی به مدارج کمال رسیده بود. راجع به ارتباط این\nتصویر به عصر غز نوی شبهه ئی نیست زیرا روی آن دو ورقه\nتصاویر جدید دیگر وجود داشت که رنگ آمیز ونقا شی های\nدوره های بعدی را وانمود میکرد و بعد از برداشتن آنها از روی\nستون تصویر زیبای جوان پدیدار شد که حتماً به اولین عصر\nشکوه لشکر گاه تعلق میگیرد.»\nخو شبختانه ثبوت وجود تصاویر دیواری در کاخ دشت\nلکان منحصر به همین پارچه تصویر نماند. در خزان ۱۳۲۸\n(١٩٤٩م) که مرحله دوم حفريات آغاز یافت در تالار دربار قصر\nکه بزرگترین و مجلل ترین اطاق کاخ سلطانی لشکر گاه بود\nدر حصص تحتانی فیل پایه های بزرک يك سلسله تصاویر رنگه تمام\nقدی اشخاص پیداشد که تحت عنوان دوم این مبحث یعنی غلامان\nسرای سلطانی دران مورد شرحی می نویسیم.\nكشف تسا ویر رنگه در دیوار های بارگاه قصر سلطانی\nغزنویان در لشکر گاه که شرح مختصر آنرا خوانديد در واقع\nاز نظر هنر در افغانستان و در تمام دنیای اسلام و شرق شایان توجه\nزیاد است زیرا با تذکرات مورخین و شعرا جایگاه آن بصورت\nمادی و عملی بکلی خالی بود و دانشمندانی که در اطراف هنرهای\nزیبای اسلامی تحقیق کرده اند میدانند که تا حال جز میناتورهای\nعباسی معروف به مدرسه بغداد و بعضی نقوش وتصاوير سفالى عصر\nسامانی کدام چیز دیگر در دوره های تاریخ اسلام به قدامت\nتصاویر رنگه بار گاه كوشك غزنوى لشکر گاه در دست\nنیست و این تصاویر هزار ساله که معرف ذوق و قریحه استادان"}
{"book": "adl1187", "page": 89, "text": "(76)\nافغانستان عصر غزنوی میباشد حتما در تاریخ صنایع مستظرفه مشرق زمین وجهان اسلام مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت\nطوری که پیشتر شرح دادیم بعد از تصویر رنگه جوان تصاویر دیگری که به تعقیب آن از لشکرگاه پیداشد سپاهیان عصر غزنوی رانشان میدهد و برای اینکه جزئیات لباس و اسلحه وموقعیت آنها را دردیوارهای بارگاه فهمیده بتوانیم مجبوریم موضوع غلامان سرای سلطانی را در عصر غزنویان مختصراً مطالعه کنیم\nراجع به غلامان سرای سلطانی یا به اصطلاح امروزه گارد سلطنتی ، مورخین ما در موارد مختلف صحبتها کرده اند و راجع به تعداد ونوعیت لباس وسلاح آنها وطرز و آداب محافظت قصر وشخص سلطان چیزها نوشته اند که اینجا به همۀ جزئیات کاری نداریم منتها تعداد ولباس واسلحه انها را از نظر دوتن ازمورخین بزرگ استاد ابوالفضل وقاضی منهاج السراج جوزجانی معاینه میکنیم. حاجت به تذکار ندارد که ابوالفضل بیهقی در تاریخ مسعودی خود درموارد مختلف از غلامان سرای سلطانی وسپاهیان محافظ شخص سلطان تذکراتی دارد وپارچۀ ئی که در ذیل اقتباس میکنیم موقعی است در سال ۴۳۴ هجری قمری که نماینده خلیفه عباسی القائم بالله بحضور سلطان مسعود غزنوی در کوشك درعبدالاعلی درسرای دیلمیان در بلخ مشرف میشود « ... . و کار لشکر وغلامان سرای ومرتبه داران حاجب بزرگ وسالاران بتمامی بساختند تاریخ سنۀ ثلث وعشرين واربعمائه ، غره این محرم روز پنجشنبه بود، پیش از روز کار همه راست کردند چون صبح بدمید چهار هزار غلام سرائی در دوطرف سرای امارت، بچند دسته"}
{"book": "adl1187", "page": 90, "text": "(۷۷)\nبایستادند دو هزار با کلاه دو شاخ و کمرهای گران [ده معالیق\nبودند] و با هر غلامی عمودی سیمین و دو هزار با کلاههای چهار پر بودند\nو کیش و کمر و شمشیر و شقاونیم لنگ برمیان بسته و هر غلامی\nکمانی و سه چوبه تیر بر دست و همگان با قباهای دیبای شوشتری\nبودند و غلامی سیصد از خاصگان در رسته های صفه نزدیک امیر\nبایستادند، با جامهای فاخرتر و کلاهای دو شاخ و کمرهای زروعمود\nزرین و چند تن آن بودند که با کمرهای بودند مرصع بجواهر\nو سپری پنجا و شصت بدر بداشتند درمیان سرای دیلمیان و همه\nبزرگان درگاه وولایت داران و حجاب با کلاهای دوشاخ\nو کمر زر بودند و بیرون سرای مرتبه داران (وحجاب با کلاها)\nبایستادند و بسیار پیلان بداشتند (ولشکر برسلاح وبرگستوان\nو جامهای دیبای گوناگون باعماریها وسلاحها بدو رویه\nبایستادند) با علامت‌ها تا رسول را در میان ایشان گذرا نیده\nآید ورسولدار برفت با جنیبتان وقومی انبوه ورسول را بر نشاندند\nو آوردند و او از بوق و کوس و دهل و کامه پیل بغاست .\nگفتی که روز قیامتست ورسول را آوردند و بگذرانیدند برین\nتکلفهای عظیم وچيزی دید که در عمر خویش ندیده بود مدهوش\nو متحیر گشت و در کو شک شد واميررضی الله عنه بر تخت بود..»\nبه اساس نوشته بیهقی امیر مسعود چهار هزار غلام سرای\nبه اصطلاح امروز(گارد شخصی) داشت که دوهزاران کلاه دوشاخ\nوعمود سيمين وکمرهای گران ده معالیق داشتند و دوهزار دیگر\nکلاهای چهار پر بر سر میکردند و کیش و کمر و شمشیر وشقاونیم\nلنگ برمیان می بستند وهر غلامی کمانی وسه چوبه تیر در دست\nمیگرفت وهمگان قبا های دیبا ی شو شتری می پوشیدند ."}
{"book": "adl1187", "page": 91, "text": "(۷۸)\nازین میان که معلوم نمیشود از دو هزار اول یا از دو هزار دوم یا از جمع هر دو سه صدتن غلامان (خاصه) بودند که (با جامه های فاخر تر و کلاهای دوشاخ و کمرهای زر و عمودهای زرین) در (رسته های صفه نزديك امیر) می ایستادند. درمیان این سه صد تن غلامان خاصه (چندتن) آن که عدة شان را بایان تر (پنجاه و شصت) تعیین میکند (با کمرهای مرصع به جواهر و سپر) درمیان سرای قریب تر به سلطان می ایستادند چنانچه در بلخ در داخل (سرای دیلمبان) اخذ موقع نموده بودند. این بود شرح عده و لباس و اسلحه و موقعیت غلامان سرای سلطانی در عصر مسعود واينك عين این موضوع را در زمان محمود هم مطالعه میکنیم:\nموسیو شلوم برژه در مقاله ئی که تحت عنوان (نتایج دورة دوم و سوم حفريات لشکری بازار) در شماره چهارم سال ١٩٥٠ مجلة افغانستان شایع کرده است راجع به گاردسلطنتی سلطان محمود مطالبی از طبقات ناصری قاضی منهاج السراج جوزجانی اقتباس و ترجمه کرده است و ما اصل متن را اینجا میدهیم:\n«حق تعالی این پادشاه را کرامات و علامات بسیار داده بود و از الت وعدت و تجمل آنچه او را بود بعد از و هیچ پادشاه را جمع نشد(و) دوهزار و پانصد پیل بود بر درگاه او و چهار هزار غلام ترك وشاق که در روز بار (او) بر میمنه و میسرة تخت (او) با یستادندی (وازین غلامان) دو هزار غلام با کلاه چهار پر و با گرزهای زرین بر راستاء او بود (ندی) و دو هزار غلام با کلاه دو پر با گرزهای سیمین برچپای او ایستادندی» .\nمعلوماتی که از دو مورخ و از دو منبع معتبر تاریخی بدست می آید هر دو يك چيز است و یکی مکمل و موید دیگر میباشد"}
{"book": "adl1187", "page": 92, "text": "(۷۹)\nو معلوم میشود که در دوره دو سلطان بزرگ غزنه محمود و مسعود\nعده غلامان سرای سلطانی چهار هزار تن بوده که به دو دسته\nبزرگ دوهزاری تقسیم شده بود و در طرز لباس و عمود و کلاه\nاز هم فرق داشتند و بیشتر شکل کلاها و نوعیت فلز عمودهای سیمین\nوزرین ممیزه هر دسته بشمار میرفت .\nهمانطور که مشاهدات عنصری وفرخی و بیهقی را مبنی\nبر تصاویر رنگه دیواری و نقش و نگار دیوارهای كوشك های\nسلطنتی در غزنه وهرات ولشکر گاه كشفيات باستان شناسی\nبصورت عمومی تأئید کرد گفته های استاد ابوا لفضل و قاضی\nمنهاج السراج را در باب غلامان سرای سلطانی بصورت بهتر\nتائید میکند و خوشبختانه امروز تصاویر رنگه بسیار زیبا\nبه اندازه قامت طبیعی بدست داریم که تمام جزئیات متذکره\nمورخين ما را مو به مو معرفی میکند . این تصاویر قراریکه\nبیشتر اشاره کردیم در قسمتهای تحتانی شش فیل پایه تالار\nدر بیار كوشك دشت لکان در خزان سال ١٩٤٩ کشف شد\nوامروز اصل و کاپی های رنگه آن در اطاق غزنه در موزه\nکابل موجود است .\nبالا در متن بیهقی دیدیم که در عصر زمامداری سلطان\nمسعود در میان چهار هزار غلامان سرای سلطانی دسته (غلامان\nخاصه) بود که در روز های دربار و مراسم رسمی و درشکار گاها\nدر (رسته های صفه نزدیک امیر ) می ایستادند و در میان ایشان\n(پنجاه وشصت تن ) غلامان اخص الخاص بودند که در داخل\nکاخها و كوشك ها و سرای های سلطانی جایگاه مخصوص\nداشتند و(کمرهای مرصع به جواهر)داشتند . این عده( پنجاه"}
{"book": "adl1187", "page": 93, "text": "(۸۰)\nو شصت تن از نظر کشف تصاویر غلامان در لشکری بازار شایان\nدقت و توجه است زیرا در جدار فیل پایه های بار گاه كوشك\nدشت لكان تصاویر (٤٤) تن از غلامان سرای سلطانی تشخیص\nشده است . تعداد ٤٤ تن و نقش تصاویر آنها در تالار بارگاه\nنشان میدهد که به احتمال قریب تصا ویرهمان دسته غلامان\nاخص الخاص سلطانی عصر غزنوی را یافته ایم و چون نظر به\nنوشته های بیهقی غلامان اخص الخاص به دورۀ زمامداری سلطان\nمسعود تعلق میگیرد گفته میتوانیم که این ٤٤ تصویر غلامان\nاخص الخاص همین سلطان را معرفی میکند . این ٤٤ تصویر\nبا پنجاه و شصت تن غلامان اخص الخاص متذکره بیهقی بی ارتباط\nنیست و احتمال دارد که اصل تصاویر از ٤٤ هم بیشتر بوده و عده\nاصلی را پوره میکرد ولی عده ئی در اثر آتش سوزی های\nقصر در زمان علاء الدین جہانسوز و اسیبی که به قصر رسیده\nاست ناپدید شده باشد .\nاز جمله ٤٤ تصویری که در لشکر گاه کشف شد متاسفانه\nعده ئی در آتش سوزی ها و باد و باران نهصد ساله و گزند روز گار\nصدمه دیده . سرهای این تصاویر از حد زنخ به بالا وجود ندارد\nو علت آن این است که موازی به سرهای تصاویر در دیوارهای\nفیل پایه های بارگاه كوشك ستون های چوبی زیر پلستر تعبیه\nشده بود که با آتش سوزی ها سوخته و با سوختن خود\nآن حصه پلستر دیوار هارا نا پدید کرده است . هکذا\nباستثناى يك تصوير پاها در سایر تصاویر هم دیده نمیشود و آن حصه\nمحتملاً به علت نزديك بودن به كف اطاق از بین رفته است .\nاین تصاویر به بلندی قامت طبیعی است . لباس و اسلحه آنها"}
{"book": "adl1187", "page": 94, "text": "یکتن از سپاهیان فاتح غزنوی در لشکرگاه"}
{"book": "adl1187", "page": 95, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1187", "page": 96, "text": "(81)\nمطالعات مبسوطی میخواهد و یکی از ماخذ معتبر کتاب آداب\nالحرب و الشجاعه است که نسخه اصل آن در لندن (بریتش موزیم)\nو فوتو کاپی آن در لاهور و کلکته است مورد ضرورت است\nمعذالك بصورت مقدماتی مقاله ئی درین مورد تحت عنوان\n(لباس واسلحه گارد سلاطین غزنوی) به فرانسه نوشته‌ام\nکه در شماره يك سال 1951 مجله افغانستان چاپ\nشده است و اینجا چند سطری دران مورد مینگارم : مهمترین\nپارچه لباس غلامان سرای سلطانی را بیهقی به نام ( قبا )\nیاد کرده و این قبا به مفهومی كه هنوز پیش خود داریم\nو تصاویر عین آنرا نشان میدهد لباسی بود بلند که از یخن تازیر\nزانو را میپوشانید. چپه گردن عریض و فراخ داشت که وقت\nپوشیدن مانند چپین بیگی روی دیگر می آمد. استین های آن\nتا مچ دست می آمد و تنگ بود و به بازو و ساعد می چسپید .\nپارچه قباراهم استاد بیهقی معین کرده و آنرا (دیبای شوشتری)\nخوانده. شوشتر شهری بود در خوزستان ایران که پارچه های\nابریشمی آن در تمام قرون وسطی شهرت جهانی داشت. قراریکه\nروی تصاویر نگاه میکنیم همۀ غلامان سرای سلطانی قبا های\nشوشتری در بر دارند ولی پارچه آن متحد الشکل نیست . متن\nپارچه به رنگ های سرخ و گلابی و آبی و زرد و نسواری است ولی\nگل ها و تزئینات روی متن پارچه فرق دارد. بعضی خانه‌های مربع\nدارد و در میان هر مربع ستاره ئی دیده میشود ، برخی خطوط\nعمودی دارد و قطارهای خالهای مدور روی آن دیده میشود\nبعضی خطوط عمودی داردولی درفاصله میان خطوط گل های\nمارپیچ و نوشته های عمودی کوفی ملاحظه میشود. روی متن پارچه"}
{"book": "adl1187", "page": 97, "text": "(۸۲)\nبعضی از قباها دایره های بزرگ با گلها و نوشته های کوفی\nتشخیص میشود و به این ترتیب تقریبا در همۀ قباها از لحاظ رنگ و گل\nو برگ و تزئینات تفاوت هائی دیده میشود و به تصور میتوان گفت که\nمنظرۀ دسته جمعی غلامان سرای سلاطین غزنوی با قباهای ملون\nابریشمی شوشتری نهایت زیبا و نظرفریب و قشنگ بود و در تلألو\nآفتاب چشم بیننده را خیره میکرد . روی هر دو بازوی تمام\nسربازان نواری ملاحظه میشود که شاید نام و نشان دسته مربوطه\nآنها دران نوشته شده بود . از چاک یخن انها زیر لباسی بنظر\nمیخورد که مانند پیراهن های امروزی افغانی یخه آن يك طرف\nبسته میشد . در يك تصویری که تا پا خراب نشده موزه هائی مشاهده\nمیشود نظیر موزه های چرمی نرم که هنوز هم در میان از يك های\nصفحات شمال مملکت معمول است و روی آن خامك دوزی ها\nمیکنند و این خامك دوزی ها از انوقت ها تا حال از بین نرفته .\nغلامان سرای سلطنتی درین تصاویر همه عمود دارند که به دست\nراست بالاتر از کمربند انرا گرفته اند و دستۀ ان روی شانه راست\nانها گذاشته شده و کله عمود که موازی با کله خود انها بود\nاز میان رفته و قراریکه در متن بیهقی دیدیم همۀ گارد سلطنتی چهار\nهزار نفر بدون استثنا عمود داشتند منتها فلز آن فرق میکرد\nیعنی دو هزار عمود سیمین و دو هزار دیگر عمود زرین داشتند .\nروی تصاویر، دسته بعضی عمود ها سفید و دسته برخی دیگر زرد\nو نسواری است ولی گمان نمیکنم با این ملاحظات جزئی به تعیین\nفلز عمود ها در تصاویر موفق شده بتوانیم ."}
{"book": "adl1187", "page": 98, "text": "(۸۳)\n\n(کیش) و(شمشیر) و(شقا) و(نیم لنگ) که اینها را تیردان\nوتير کش وجای کمان تعبير کرده اندو تحقیقات مزید ميخواهد\nروی این تصاویر دیده نمیشود. البته همه کمربند دارند و در کمر آن\nها بعضی تسمه ها وحلقه ها برای اویختن بعضی چیزها است که باید\nدر روشنی اسناد مطالعه شود و اینجا به این جزئیات آنقدرها ضرورت\nنداريم. راجع به کلاهای دوشاخ و چهار پرود و پر متاسفانه چیزی\nگفته نمیتوانم زیرا قراریکه یاد آوری نمودم سرو کله سپاهیان\nدر تصاویر از میان رفته.\nپيش از ينكه این مبحث دلچسپ به پایان برسد میخواهم چند\nکلمه در باب روش و سبك نقاشی تصاویر من حيث ارتباط مكاتب\nهنری بعرض برسانم :\nهمانطور که خوانندگان گرامی انتظار دارند بدانند تصاویر\nرنگه لشکر گاه که خاطره منحصر به فرد نقاشان عصر غزنوی\nاست به چه سبك وروش ساخته شده چهار سال قبل حین گرفتن خبر\nکشف تصاویر عین این بیقراری را داشتم و با بیصبری از خود\nمی پرسیدم که آیا این تصاویر دیواری به چه سبک ساخته شده باشد\nشبه ئی نیست که درین ۲۰ سال اخیر که به باستان شناسی و تحقیقات\nتاریخی در افغانستان سرو کار دارم تصا ویر متعدد د یواری\nاز دوره های بو دائی افغا نستان در هده و كنگرك وباميا ن\nوفندقستان دیده ام. این هم واضح است که در عصر تیموری میناتوری\nهای بهزاد و همکاران معاصر او به چه روش بود. روی همرفته\nتصاویر دیواری بامیان، فندقستان مربوط قرن های ۵و۷ مسیحی\nوميناتوری مدرسه هرات به قرنهای ١٤و١٥و١٦ تعلق میگیرد"}
{"book": "adl1187", "page": 99, "text": "(٨٤)\nولی تصاویر لشکری بازار من حیث تا ریخ به قرن های ۱۱ و ۱۲ ارتباط دارد یعنی حدی است میان دو دورهٔ معین فوق.\nخواننده گان گرامی لا بد شنیده اند که ائیز مانی در عصر ترک های اویگور در اسیای علیا و چین تا اواسط قرن نهم مسیحی دوام داشت و با اینکه مسیر انرا آئین بودائی به طرف شرق تهدید میکرد بقای خود را در نقاطی که ذکر کردم تازمان مسافرت ما رکو پولو یعنی تا به قرن ۱۷ مسیحی حفظ نمود .\nاز طرف دیگر دیانت مسیحیون نسطوری که در زمان ساسانی ها شهرتی پیدا کرده بود در شمال وغرب افغانستان وتر کستان چینی و چین پیروانی داشت چنانچه منابع اسلامی از حیات وزنده گانی پیروان این دیانت حتی در قرن دهم مسیحی در تر کستان چین صحبت میکنند و امروز متون زیاد نوشته های مذهبی نسطوری که از منطقه تورفان کشف شده است در دست رس دانشمندان است. در همان قرن ده مسیحی که ذکر کردم از وجود نسطوری ها در خراسان در شهرهائی مثل هرات و مرو هم خبر هائی داریم .\nدر اثر کشفیات هیئت های آلمانی وانگلیسی وفرانسوی متونی به السنه مختلف مربوط به آئین بودائی، مانی، نسطوری کشف شده وبا آن تصاویری روی لوحه های چوب و پارچه بدست آمده که دانشمندان از نظر سبک هنری آنرا مدرسه (هند و ایرانی) میخوانند . در داخل افغانستان در دوره های پیش از اسلام در نقاشی های دیواری بودائی روش دیگری داریم که پروفیسرهان آنرا بنام ( ایرانو بودائی ) یاد کرده وشواهد آن مخصوصا در با میان مشهود است . این سبك"}
{"book": "adl1187", "page": 100, "text": "(٨٥)\n\n(ایرانو بودائی) که جلوه گاه آن بیشتر خاك افغانستان است\nودر تركستان چینی هم شواهدی دارد بعد از دیانت بودائی در آثار\nهنری پیروان مانی واسطوری هم باقی مانده است، تصاویر راهبین\nتر کان اویغور که دیانت مانی را قبولدار شده بودند (ون لوك)\nاز علاقه تورقان (ترکستان چین) کشف کرده تا اندازه زیاد\nتصاویری را به یاد میدهد که سراورل ستن وها کن در ختن و بامیان\nکشف نموده اند، از طرف دیگر طوریکه موسیو رونه گروسه\nمتوفی استاد شهیر شرق شناس فرا نسوی به ملاحظه میرساند\nتصویر وجرایانی (محافظ بودا) به سبك ساسانی که از مقام (دندان\nويليك) تركستان چین پیدا شده است با اولین میناتوری های عباسی\nمدرسه بغداد متعلق به قرن ١٢م شباهت های زیاد دارد و ببین قرار\nارتباط و تعلقات میناتوری های اسلامی عصر عباسی مدرسه بغداد\nبا تصاوير سبك (ایرانو بودائی) قایم و ثابت شده است و آخرین\nمظاهر سبك اخير الذكر تصاویر قشنگ فندقستان (دره غوربند)\nمیباشد و آخرین تصاویر رنگه دیواری بودائی افغانستان است به\nقرن ٧ مسیحی تعلق میگیرد.\n\nچون پیروان بودائی در عصر سفاری ها و معا صر ورود\nواستقرار پدر وجد سلطان محمود ومسعود غزنوی در افغانستان\nبکلی از بین نرفته بودند ومیان الپتگین و سبکتگین و آخرین\nشیر بامیان دران دره معروف جنگ ها شده است این تماس\nوتصادم میان بودائی ها واجداد غزنوی ها از نظر این مطالعات\nدرخور دقت است بدین معنی که استادان هنرمند بودائی بامیان\nوفندقستان بعد از ینکه به دین مقدس اسلام داخل شدند وغزنه کانون"}
{"book": "adl1187", "page": 101, "text": "(٨٦)\nو دار الملك سلاله اسلامی ال ناصر شد نقاشان و استادان میناتور ساز چه از خود استادان قدیمه بامیان وفند قستان چه از اثار و دانش\nوهنر آنها مستفید شدند و بدین جهت در انیکه ملاحظه میکنیم تصاویر دیواری عصر غزنوی که از لشکر گا بدست آمده است\nبه روش (هند و ایرانی) تصاویر بودائی و نسطوری و مانی مکشوفه از افغانستان و آسیای مرکزی شباهت هائی زیاد دارد .\nمقصد از اصطلاح عملی مدرسه «هندو ایرانی» اینجانه (هند)\nاست ونه (ایران) و نه بصورت ترکیبی نفوذ هر دو، بلکه اسمی است وضعی برای مدارس هنری وفرهنگی ومدنی که میان هند\nوایران به سرزمین افغا نستان مختص است و میتوان آنرا سبك وروش «خراسانی» یا «افغانستانی» خواند.\nصنعت هیگل سازی ونقو ش و تصا و یر رنگه دیو ا ری در دوره های بو دائی وزمانه هائی که آئین مانی و نسطوری\nدر افغا نستان مروج بود مراتب بلندی را پیموده بود. امروز\nخوشبختانه نمونه های تصاویر دیواری هده و بامیان و ککر ك وفندقستان همه پیش مادرموزة کابل موجود و ممیزات هر دورة\nو هرجا را مطالعه میتوانیم. منتها همانطور که پیروان آئین مانی\nونسطوری در حصص غربی وشمال افغا نستان در سیستان وحوزة\nهری رود و باختر از مدارس هنری بودائی افغانستان مرکزی وشرقی الهام گر فتند هنرمندان دوره ها ی اسلا می منجمله\nنقاشان عصر غز نوی بنوبه خود از آنها و روش هنر ی آنها\nاستفاده کر دند. اگر در تصا و ﯾر رنگه د یواری با میا ن\nو ككرك وفند قستان ولشکر گاه بنظر دقت نگاه شو د نقاط\nمشترك زياد نه تنها در روش هنری بلکه در شکل لباس و اسلحه هم به مشاهده میرسد و این مشاهدات ثابت میسازد که سوابق هنر\nنقاشی در مملکت موجود بود و به تقضای ایجابات زمان ومکان تحولاتی در آن پدید آمده است ."}
{"book": "adl1187", "page": 102, "text": "گفتار هفتم\nمقصورۀ اختصاصی كوشك سلطنتی و مسجد جامع لشکر گاه\nبه بست رهگذر د برو بیخ کفر بکند\nبجای بتكده بنها د مسجد و منبر\nدورۀ تمدن غزنوی در افغانستان يك تمدن اسلامی است وخانه خدا در میان خانه های مردم چه در غزنه، چه در بست چه در زرنج چه در هرات چه در بلخ شکوه و عظمت و جلال مخصوصی داشت . اردوی فاتح غزنوی چه در غزنی و چه در لشکر گاه و چه در سائر بلاد پهلوی به پهلوی سلطان نماز میگذرانید و با قوت ايمان صدای تكبير الله اکبر را تا کرانه های کنگ بلند آوازه کردند !"}
{"book": "adl1187", "page": 103, "text": "(۸۸)\n\nمقصوره اختصاصى كوشك سلطنتى مسجد جامع لشكرگاه\n***\nعبادتگاه بارگاه پهلو بپهلو\n***\nمسجد جامع غزنه\n***\nعبادت خانۀ محمود در جوار مسجد جامع غزنه\n***\nجایگاهای مخصوص برای نماز گزاری سه هزار غلام\n***\nخطوط زرين ولاجوردين روی سنگ رخام\n***\nمدرسه و کتابخانه جامع مسجد غزنين\n***\nمسجد آدينه لشكرگاه\n***\nخراب شدن مسجد جامع در عصر جهان سوز\n***\nمرمت کاری مسجد ادینه\n***\nاولين مسجد به سبك عمرانى افغانستان\n\nدر مبحث (حفريات در لشكرگاه) متذكر شدیم که در سال ١٩٤٩ درطى مرحله دوم حفريات در حالیکه جریان کاوش ها را موسيو لوبر مدیر هیئت حفريات فرانسوی نظارت ميكرد در جوار تالار دربار كوشك سلطنتی مسجد كوجك که اصلا مقصوره اختصاصی بود کشف شد. هکذا این هم گفته شد که در خزان ١٩٥١ درطى پنجمین واخرین مرحلۀ حفريات در حالیکه بساط تحقيقات نزديك بود برچیده شود در مقابل بدنه دیوار های کاخ جنوبی لشکرگاه بالاخره مسجد جامع با سنگ فرش صحن وبقاياى فیل پایه ها ومحراب مکشوف شد. راجع"}
{"book": "adl1187", "page": 104, "text": "(٨٩)\n\nبه مقصوره و مسجد جامع لشکرگاه پاره مطالبی گفتنی داریم\nکه از نظر ارتباط با خود کاخ خالی از دلچسپی نیست ولی چون روشی\nکه در نگارش این اثر تعقیب شده چنین بوده که اول موضوع\nرا در روشنی متون تاریخی و ادبی مطالعه کرده ایم با اینکه\nمتاسفانه راجع به مقصوره و مسجد جامع لشکر گاه چیزی\nدر دست نیست به تاریخ یمینی مراجعه میکنیم و انچه ابو نصر\nمحمد بن عبد الجبار عتبی مربوط به مسجد جامع غزنه نوشته نقل میکنم\nبا اینکه مسجد جامع غزنه بدان شرحی که عتبی میدهد از بدایع\nجهان معماری و مهندسی بوده و مقصوره و مسجد جامع لشکرگاه\nرا بهیچ نحوی از انحا بدان نمیتوان مقایسه کرد\nمعذالك نقل متن ترجمه تاریخ یمینی در اینجا بسیار\nمفید و دلچسپ است و علاوه بر اینکه عظمت و نفاست مسجد\nجامع غزنه و اهتمام سلاطین مقتدر آنرا در تعمیر مساجد وانمود\nمیکند برای نشان دادن ترتیباتی که برای ساختن مقصوره\nو عبادتگاهای شخصی و اختصاصی گرفته میشد هم بسیار مفید است\nو بعد از خواندن آن موضوع مقصوره خصوصی بارگاه كوشك\nسلطنتی دشت لنگان و دیگر مسایل مربوطه خوب تر فهمیده\nخواهد شد. این است نظریات عتبی که تحت عنوان (ذکر مسجد\nجامع غزنه) از تاریخ یمینی اقتباس میشود:\n«چون سلطان از دیار هند مظفر و منصور با اموال موفور\nو نفایس نامحصور باز گشت و چندان برده بیاورد که نزديك بود که\nمشارب و مشارع غزنه برایشان تنگ آید و مآکل و مطاعم آن\nنواحی بدیشان وفا نکند و از اقاصی اقطار اصناف تجار روی\nبغزنه آوردند چندان برده باطراف خراسان و ماورالنهر و عراق"}
{"book": "adl1187", "page": 105, "text": "(۹۰)\nبردند که عدد ایشان برعدد حرائر و احرار زیادت شد و مردم\nسپید چهره درمیان ایشان گم میگشت وسلطان را رغبت افتاد که\nانفال آن اغفال در وجه بریتی و اقی و حسنه باقی صرف کند و بوقت نهضت\nفرموده بود تا از بهر مسجد جامع بغزنه عرصه اختیار کنند چه\nجامع قدیم بر وفق روزگار سابق و قدر خفت مردم بنیاد کرده بودند\nبوقتى که غزنه از زمعات بلاد بودو از بلاد معمور ودیار مشهور دوردست\nافتاده وچون سلطان ازین غزو بازگشت تقطیع وتوسيع عرصة\nجامع تعیین رفته بود وتاسیس وتربیع آن تمام گشته و دیوار های\nآن بنیاد ممهد شده. بفرمود تا در وجه اهتمام اتمام آن عمارت\nمال فراوان بریختند و استادان حاذق و عمله چابک ترتیب دادند\nو از ثقات حضرت قهرمانى كافي ومعماری جلد برایشان گماشته\nتا از بام تا شام بر کارایشان مشاوفت میکرد وبصدق عمل و مرمة\nخلل مطالبت مینمود وچون کفه افتاب برقله افق مغرب نشستی\nترازو فرابیش گرفتی و ازعهده اجرت ایشان بیرون آمدی\nو همه گران بارد و اجر جزیل و دو ثواب جمیل با مساکن خویش\nرفتندی یکی منقود از خزاین سلطان ویکی موعود از حضرت رحمن\nو ازنواحی و اقطار هندو هند درختی چند بیاوردند در رزانت\nو رصانت متقارب و در ثخانت ومتانت متناسب و در کمال اعتدال\nبغایت و در استقامت قامت به نهایت، همانا رحم زمین آندرختها را\nاز بهر کاری معلوم تربیت میکرد و از برای روزی محتوم تربیت\nمیداد و از جاهای دور دست سنگهای مرمر فرا دست آور دند\nمربع و مسدس همه روشن و املس و طاقها بقدر مدبصر بر کشیدند\nکه تدویر آن از مقوس فلك حكايت ميكرد وسد یر و خورنق را\nاز حسن مبانی آن ناموس میرفت و آنرا با نواع الوان و اصباغ"}
{"book": "adl1187", "page": 106, "text": "(۹۱)\nچون عرصه باغ بیاراستند و چون روضه ربیع پر نقش بدیع کردند\nچنانکه چشم در آن خیره میگشت و عقل در آن حیران میماند\nو تذهیب و تزویق آن بجائی رسانید که صنعت صناع رصافه باضافت\nتصنع وتنموق نقاشان آنروز کار در مقابله آن ناچیز شد و در\nتزئین و تمویه آن بزخارف زریاب اختصار نکردند بلکه شقشقهای\nزر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرو میریختند\nو بر درها و دیوارها میبستند و سلطان یکخانه از برای مستعبد\nخویش ترتیب فرمود، در تربیع بنا و توسیع فناء و تشکیل اعطاف\nو ارجای آن ابواب تا تف تقدیم رفت و ازار و فرش آن\nاز سنگ رخام فراهم آوردند و پیرامن هر مربعی از مربعات\nآن خطی از زر در کشیدند و بلاجورد تکمیل کردند واز حسن\nتلوین و تزئین بجائی رسانیدند که هر کسی که میدید انگشت\nتعجب در دندان میگرفت و میگفت ای آنکه مسجد دمشق\nدیده و بدان شیفته شده، دعوی کرده که مثل آن بنیادی ممکن\nنگردد و جنس آن عمارت صورت نبندد بیا و مسجد غزنه مشاهدت\nکن تا بطلان دعوی خود بینی و سخن خویش را بكلمه استثنا\nاستدراك کنی و بدانی که حسن صفتی است از اوصاف او و ابداع\nعبارتیست از صنعت الطاف او و در پیش این خانه مقصوره بود که\nدر مشاهر هر اعیاد و جمعات سه هزار غلام دروی با دای قرایض\nوسنن بایستادندی و هر يك در مقام معلوم خویش بی مزاحمت دیگری\nبعبادت مشغول شدی و در جوار این مسجد مدرسه بنانهاد و آنرا\nب نفایس كتب و غرائب تصانیف ائمه مشحون کرد ، مكتوب\nبخطوط پاکیزه و مقبد به تصحيح علما وايمة فقها و طلبه علم روی\nبدان نهادند و به تحصیل و ترتیل علم مشغول شدند و از اوقاف مدرسه"}
{"book": "adl1187", "page": 107, "text": "(۹۲)\nوجوه رواتب و مواجب ایشان موظف میگشت و مشاهرات و مياومات\nایشان رائح میرسید و از سرای عمارت تا حظیره مسجد راهی\nترتیب دادند که از مطمح ابصار وموقف انظار نظار پوشیده بود\nوسلطات در اوقات حاجات با سکنیتی تمام و طمانیتی کامل\nاز بهر ادای فرایض بدان راه به مسجد رفتی و هريك از افراد امراء\nواحاد كبراء حظيره مفرد بنا نهادند که حقیقت خبر و استکمال\nوصف آن جز بمعاينه و مشاهده امکان نپذیرد و عرصه غزنه\nدر ایام دولت سلطان در اتساع بنيان واستحکام ارکان\nاز جملگی بلادعالم درگذشت و ازجمله زواید مبانی آن هزار\nمحوطه بود از جهت مرابط فیلان که در هريك سرائی فسیح وخطه\nوسیع میبایست از جهت فیلان و مرتبان طعام و كيافلان حوائج\nو خدای تعالی را در تعمیر بلاد و تکثیر عباد مصالح خافی و حکم وافی\nمدرج ومضمر است . »\nمعلوماتی که عتبی راجع به مسجد جامع غزنی میدهد مرحصه\nوهر سطرش قابل تفسیر و تبصره است که اینجا سخن را به درازی\nمیکشاند و بحث ما عجالتاً اینجا مختصر و محدود به لشکر گاه\nاست . پیشتر متذکر شدیم که در سال ۱۳۲۸ (١٩٤٩) مقصوره در جوار\nتالار دربار كوشك سلطنتی دشت لكان کشف شد. از روی معلومات\nعتبی معلوم میشود که تعمیر مقصوره، عبادت خانه های\nخصوصی در عصر غزنوی ها باب بود چنانچه در جوار مسجد جامع\nغزنه (سلطان یکخانه از برای مستعبد خویش ترتیب فرمود) و قراریکه\nدیدیم سنگ فرش آن از پارچه های مربع سنگ رخام بود\nو مربع ها را خطوط زرین مکحول به لاجورد از هم جدا ساخته\nبود مقصوره كوشك سلطنتی لشکرگاه در داخل تالار دربار"}
{"book": "adl1187", "page": 108, "text": "(۹۳)\nدر زاویه جنوب غربی کشف شد. در حقیقت اگر روی پلان\nبارگاه قصر ملاحظه شود در ضلع جنوب آن در دوزاویه جنوب\nغربی وجنوب شرقی دو اطاق كوچك ديده ميشود كه اولى\nمسجد بوده و دومی معلوم نمیشود به چه مقصد ساخته شده بود.\nدیوارهای چهار ضلع مقصوره ومحراب آن با گلها واشكال\nهندسی و کتیبه ها به رسم الخط کوفی تزئین شده بود و این\nتزئینات همه پارچه هائی است بریده در گچ که من حیث کار\nو شیوه خط نهایت زیبا و قشنگ است. وجود این مقصوره متصل\nبارگاه سلطانی نشان میدهد که این عبادت خانه كوچك مخصوص\nشخص سلطان و بعضی از مقربین در بار بوده ددر روز های دربار\nدر اینجا نماز میگذار دند. طبیعی است که از لحاظ تزئین\nو تلوین مقصوره كوشك لشكر گاه به مقصوره سلطان محمود\nکه در جوار مسجد جامع در غزنی ساخته بود نمیر سید معذالك\nگچ بری ها ونقوش آن نهایت زیبا است و خوشبختانه با ترتیباتی\nکه گرفته شده است محراب و تمام تزئینات دیوارهای این\nمقصوره بصورت لوحه های بسیار بزرگ بریده و به موزه کابل\nآورده شده است و در نظر است که در جایگاه مخصوصی مجددا\nساخته شود زیرا به حيث يك مسجد اوائل عصر غزنویان قدیم ترین\nمسجد افغانستان است که با همۀ جزئيات خودخوشبختانه تا حال\nباقی مانده است.\n\nهیئت حفریات فرانسوی علاوه بر مقصوره با بی صبری تمام\nانتظار كشف مسجد جامع را در لشکر گاه میکشیدند و قراریکه\nدر مبحث حفریات لشکر گاه شرح دادیم بالاخره مسجد جامع"}
{"book": "adl1187", "page": 109, "text": "(٩٤)\n\nدر پیشاپیش حصه وسطی ویرانه ها کشف شد ومو سیو شلوم\nبرژه مد یری هیئت حفر یات فرانسوی در شماره نمره ١ سال\n١٩٥٢ مجله افغا نستان دران مورد می نویسد :\n«مسجد جامع لشکری بازار عبارت ازبنای معظمی بود که\nدو صحن طولانی داشت به درازی ٨٦ متر وعرض ده ونیم متر .\nیکطرف آن به دیوار محوط مسجد متکی بو د و سه طرف\nدیگر آن رخ به میدان وسیعی باز بود . این مسجد بشکل وقیافه\nاولی خود عمارتی بوده در عین زمان ساده ومجلل . شبستان\nمرکزی آن که محراب مسجد دران قرار داشت گنبدی داشت\nبلند وروی چهار پایه آجری استوار بود ، به دوطرف گنبد\nشبستان مر کزی جنا ح شما لی وجنوبی مسجد دردو قطار\nگنبدی های كوچك روى يك سلسله پایه های آجری آبادشده بود\nو منتها الیه این دوجناح بصورت دو كمان در نظر جلوه میکرد\nتنها دیوار این مسجد دیوار محوطه آن بود که مانند پرده ئی\nدر حصه عقبی محراب وبنا کشیده شده بود و در مقابل آن دو قطار\nپایه ها دیده میشد . اندازه خشت ها ، اهتمامی که در گذاشتن\nآنها بکار رفته ، وزحمتی که در قالب گیری خشت های ذوذنقه ئی\nشکل برای فیل پایه ها کشیده شده واشکالی که چیدن خشت ها\nنشان میدهد همه یکجا شده به مهارت بناهان این عصر حکم میکند\nو ثابت میسازد که ثمره کار آنها عمارتی زیبا و قشنگی بود» .\nباستان شناسان حين کشیدن خاک های متراکم از صحن\nمسجد وصفا کاری سنگ فرش وفیل پایه ها و محراب وغيره\nبه تثبیت پاره ملاحظاتی مبنی به خرابی و آبادی مجدد مسجد"}
{"book": "adl1187", "page": 110, "text": "(٩٥)\n\nمذکور موفق شدند که ذکر آن خالی از دلچسپی نیست و اينك\nبه بقیه مقاله موسیو شلوم برژه مراجعه میکنم :\n« از روی پاره ملاحظاتی که حین جریان حفريات بعمل آمد\nواضح شد که بنای عالی مسجد جامع لشکرگاه يك دفعه طوری\nخراب شده است که تجدید تعمیر آن بکلی سر از نو صورت\nگرفته است. بجای فیل پایه های اصلی فیل پایه های عادی ساخته اند و حتی\nاگر از پایه های قدیم بقایایی مانده بود روی آنرا با اضلاع و سطوح\nمربع پوشانیده اند، عوض گنبد بزرگ اصلی گنبد كوچك وعوض\nمحراب ، محراب جديدی وضع کرده اند. بدین صورت مسجد جامع بعد\nاز خرابی بار دیگر آباد شده و مورد استعمال یافته و بعد بار دیگر بکلی\nویران شده و متروك بدست عوامل طبیعی مانده است .\nمطالعه چنین بنایی اشکال زیاد ندارد . اگر در عالم خیال\nملحقات جدید و آبادی های تازه ساخت آن برداشته شود عمارت\nقديمه با شكل وقيافه اصلی آن هویدا خواهد شد . این تخیل\nاگر جامه عمل بخود بگیرد باز اشکالی پیش نمیشود زیرا میان\nطرز اسلوب آبادی اولیه و جدید، میان مصالح تعمیر درین دو دوره\nآنقدر فرق بارز است که اشتباهی ابداً رخ نمیدهد .\nموضوع دیگری که حالا جلب نظر میکند و بصورت سوال\nدر خاطر میگذرد تعین تاریخ تعمیر مسجد جامع و تاریخ مرمت\nکاری آنست. البته حفريات درین زمینه کدام دستاویز قطعی\nبه ما نداده ولی چون از احتمال بعید مینماید که قصر لشکری\nبازار در عصر سلطنت محمود (٤٢١-٣٨٨ مطابق ١٠٣٠-٩٩٨)\nو مسعود (٤٣٢-٤٢١ هـ مطابق ١٠٤١-١٠٣٠م) مسجد جامع\nنداشته باشد من شخصاً به این عقیده هستم که مسجد مذکور"}
{"book": "adl1187", "page": 111, "text": "(٩٦)\nدرعصر سلاطين فوق الذكر غزنه آباد شده و مهارت و ذوق فنی هم این نظریه را تائید میکند . تعيين تاریخ مرمت کاری آن مشکلتر است . حفريات حصص جنوبی قصر سلطنتی واضح ساخت که این کاخ عالیشان يكدفعه در اثر آتشسوزی ویران شده و باردیگر دران مرمت کاری بعمل آمده و بالاخره در اثر حریق دوم ویران گردیده است این مراتب و حوادث عینا درمورد تعمیر و مرمت کاری و و یرانی اول و دوم مسجد جا مع هم صدق می کند.\nيك چیز که پیش ما واضح است تاریخ مرمت کاری قصر است که خوشبختانه درپارچه ئی ازيك كتبة عربی بجا مانده وبدست ما رسیده. به قرار این کتیبه مسجد جامع لشکری بازار بین (٥٥٩ - ٥٥٠) هجری مطابق (١١٦٤ ـ ١١٥٥م) مرمت کاری شده. ازطرف دیگر تاریخ حریقی که درعصر سلطان علاوالدین حسین جہانسوز بوقوع پیوسته است هم معین است که در حوالی ٥٤٥ هجری و ١١٥٠ مسیحی قرار میگیرد.\nپس اگر بصو رت محقق ويقين گفته نتوا نیم به احتما ل قریب اظهار نظر میتوانیم که مسجد هم در طی واقعات آتش سوزی وخرابکاری عصر جہان سوز ویران شده و بعددر دوره سلطنت جانشینان علاوالدین موقعیکه خاندان سلطنتی غوری قصر را مرمت کاری میکردند مسجدهم مرمت شده. خرابی و انهدام قطعی مسجد جامع مانند كوشك سلطنتى لشکر گاه درعصرتهاجم مغول صورت گرفته وازان روز تاحال ویرانه ومتروك مانده است .\nاهمیت مسجد جامع لشگری بازار ازنقطه نظر سبك عمراني علاوه برتاريخ محلی در تاریخ خانه هائی که دارای فرهنگ ایرانی هستند خیلی زیاد است. اگرچه درین موضوع مخصوص"}
{"book": "adl1187", "page": 112, "text": "یک کتیبه کوفی در عمارت غزنوی جدید - ایوان غربی ان قصر"}
{"book": "adl1187", "page": 113, "text": "تزئینات عمارت مجاور قلعه\n\nd'un batiment adjacent au grand château, après dégagement."}
{"book": "adl1187", "page": 114, "text": "(٩٧)\n\nهنوز اظهار نظر قبل از وقت است معذالك درين ١٥ سال اخير در اثر تحقيقات موسيو اندره گودار كه در (اثارۀ ايران) طبع شده است مراحلی را پیموده و تايك حد كافى معلومات لازمه فراهم شده است. شبهه ئی نیست که مطالعات موسيو گودار سراسر وقف آبداتی است که در خاک های ایران وجود دارد. در افغانستان به استثنای يك مثال که عبارت از مسجد جامع هرات است و در عصر غوری ها تعمیر شده است تاحال از وجود كدام مسجد که قبل از تهاجم مغل آباد شده و بقایای آن مانده باشد سراغ نداريم و مسجد جامع لشکری بازار اولین مسجدی است که از لحاظ فنی سبک افغانستان را در تاریخ تعمیر مساجد در قرون اولیه اسلامی نشان میدهد و چون تاریخ مسجد جامع نسبتاً قدیم و ارتباط آن به عصر غزنوی ها مسلم میباشد مطالعه خصوصیات آن از نقطه نظر چگونگی روش بناهای مساجد در عالم اسلام كمال اهمیت دارد ."}
{"book": "adl1187", "page": 115, "text": "گفتار هشتم\n\nسلاطین غزنوی و شکار\n* * *\nچهار چیز گزین بود خسرو انرا کار\nنشاط کردن و چوگان و رزم و بزم و شکار\n* * *\n« فرخی »\nاز غلامان حصاری چو حصاری بره کرد\nگرد دشتی که بصدره نپرد مرغ به پر\n* * *\n« فرخی »\nبجائی که از شیر یابد خبر زشادی نگیرد دل او قرار\nنه یکجا نگه دیدم او را چنین چنین دیدم او را بجائی هزار\n* * *\n« فرخی »\nدل در شکار شیر مبند از برای آنک\nيك شیر نرزنیم تو در مرغزار نیست\n* * *\n« مسعود سعد »\nیمین دولت ابوالقاسم بن ناصر دین\nامین ملت محمود شاه شیر شکار\n* * *\n« فرخی »\nتا شکار غیر بینی کم گرائی سوی رنگ\nآن شکار اختیار است این شکار اضطرار\n« فرخی »"}
{"book": "adl1187", "page": 116, "text": "(٩٩)\nسلاطین غزنوی و شکار\nسخن سرایان بزرگ ووصف شکار\nفرخی و صحنه های شکار محمود\nمحمود پهلوان شکاری\nمسعود شاه شیر کش\nشکار شیر در اسفزار و ادر سکن وغرئی و ملتان\nشکارژه اطراف غزنین\nباغ شکار لشکر گاه\nآهوی دشت امکان- نخجیر صحرا\nشکار ٦٠٠ آهو در یکروز\nنصب شاخ آهو بر کنگره های حصار\nما مردمان مشرق زمین که تمدن چندین هزار ساله ما درخطۀ پهناور آسیا و درصفحۀ تابناك شرق چون آفتاب طالع چشم جهانیان را خیره ساخته در جهان بزم و رزم داستان های دل انگیزی داریم که خاطره های خوش آن در دل صخره های کوه و در اوراق متون تاریخی ادبی برای همیشه ثبت است .\nهر قدر که در دامان زمانه گذران عقب تر نگاه کنیم میبینیم که همه جا در خاك های مشرق زمین یکی از وسایل ساعت تیری و وقت گذرانی سرداران و پهلوانان و شاهان شکار پرندگان ومخصوصاً حیوانات وحشی بودو كالمات"}
{"book": "adl1187", "page": 117, "text": "(۱۰۰)\n« شاه وشکار » دو کلمه ایست که آنها را نمیتوان از هم سوا\nکرد . تفصیل این مطلب با جزئیات، کاریست بسیار پردامنه\nوطولانی که شرح آن، رسایل و کتب بسیار قطور و پرحجم\nمیخواهد . در کشور خود ما ودر خاك های همسایگان\nدر به دیوار ما ایران وهند شکار شاهی یکی از دلچسپ ترین\nمطالب تاریخی و ادبی بوده و هنر مندان چیره دست ما\nچه در افغانستان وچه درهند وایران، چه هیکل تراش ، چه نقاش\nچه مورخ وچه شاعر درنمایش مجالس شکار داد هنرمندی\nوموشکافی داده‌اند. از دوره های بسیار باستانی اگر قدری\nجلوتر بیائیم درطی چند قرن آغاز عهد مسیحی که درایران\nساسانی ها و درافغانستان کوشانی های بزرگ ویفتلی ها\nحکمفرمائی داشتند صحنه های بسیار زنده از شکار های\nشاهی ملاحظه میکنیم وروی قاب های سیمینی که ازدوره\nساسانی باقی مانده ونمونه های متعدد آن در موزهٔ ارمیتاژ\n( لینن گراد ) وموزه های اروپا وامريکا وشرق باقی است\nمجالس بسیار زیبای آنرا میبینیم. یکی از عادات نیکو که\nازدوره های باستان درافغانستان متداول بود ترتیب باغ های\nشکار بود که در آن وقتها آنرا ( فردوس ) میگفتند\nوشاهان درمواقعی که فرصت رفتن به دامان صحرا را ندا شتند\nدرین باغها به شکار می پرداختند. درافغانستان درروزگارانی\nکه غوری شاهان ازپیروزه کوه وغزنویان ازپیروزه کاخ درین\nگوشهٔ شرق جهانبانی داشتند باغ هائی داشتیم که بعضی\nدرزمین داور و بعضی درغزنه وبست ترتیب یافته بود وملکان\nجبال وسلاطین آل ناصر گاه وبیگاه درین باغها به شکار\nمشغول میشدند ."}
{"book": "adl1187", "page": 118, "text": "۱۰۱\n\nشاهان غزنوی محمود، مسعود، محمد، مودود، فرخ زاد\nبهرام شاه هر کدام بجای خود به این سنت باستانی علاقمندی\nشدید داشتند و هر کدام از آثار سخن سرایان بزرگ عصر را که\nورق بزنید چه بیهقی، چه عنصری، چه فرخی، چه منوچهری،\nچه مسعود، سعد، چه سید حسن غزنوی در پارچه های نثر و بخصوص\nدر قصاید غرا و چکامه های رزمی ازین پادشاهان\nو شکار گاه های ایشان و مجالس شکار آنها قصه ها دارند\nو هر کدام چون نقاش چیره دست نیروی بازو و ضرب شست\nممدوحان خود را رسم کرده اند.\nکسانیکه در تاریخ مسعودی مرور کرده اند و مواردی را\nاینجا ذکر خواهیم کرد میدانند که بطور مثال مسعود اول\nچه شکاری زبردست بوده و از حیوانات وحشی گرفته چون شیر\nو پلنگ و نخجیر و بزکوهی تا مرغان صحرائی چه شکارهای\nحیرت آوری میکرد.\nافسوس که کتاب مقامات محمودی که بیهقی آنرا برای\nشرح حال و احوال امین الدوله محمود وقف کرده بود از میان رفته\nو گر نه داستان های شکار محمود زابلی را هم حتما در آنجا\nمیخواندیم معذالک با فقدان اثر مذکور راجع به تمایل سلطان\nبزرگ به شکار بالکلی بی اطلاع هم نیستیم فرخی قصاید\nبسیاری دارد که با مدح محمود از شکارهای او هم جسته جسته\nصحبت میکند. در قصیده ئی که مطلعش این است:\nهمی تا خسرو غازی خداوند جهان باشد\nجهان چون مشکش آبادان و چون بختش جوان باشد\n\nمیفرماید:\nاثر کبیر کشف تاریخی ۱۰۰۰ جام، صفا در غار حصۀ تی زیت علی ۳۰ - ۶ - ۴۰"}
{"book": "adl1187", "page": 119, "text": "(۱۰۳)\n\nشکار کردن کس کو دست جز محمود لا والله\nجز او را با چنان حیوان که را زور و توان باشد\nچه دانم گفت انشه را که اندر صید گاه او را\nکمینه صید کرگ وحشی و شیر ژیان باشد\nدر مطلع قصیدۀ دیگر که در ثنای محمود است میگوید:\nای ز جنگ آمده وروی نهاده بشکار\nتیغ و تیر تو همی سیر نگردیده ز کار\nگاه تیغ تو برارد زسر دشمن گرد\nگاه تیر تو برارد زسر شیر دمار\nدر قصیدۀ دیگر خطاب به محمود میفرماید:\nمن شکار آب مرغابی و ماهی دیده ام\nتو در آب امسال شیران سیه کردی شکار\nازین قبیل اشارات و امثال آن در قصاید فرخی و دیگران زیاد است و در هر جا به نحوی شکارهای محمود بزرگ و اولاد و احفاد او وصف شده است بخصوص مسعود ابن امین الدوله محمود که از لحاظ جسامت بدنی وقد وقامت وزور بازو و مهارت در شکار فرید وممتاز بود واگر جبه های داستانی وتصویری رستم را بیرون بکشیم در عالم حقیقت هیچ رستمی را با او در زور ازمائی و نبرد و شکار میتوان مقایسه کرد.\nبلی مسعود در میان شاهان و شهزادگان غزنوی ممثل جوانی و هیبت و صلابت و مثل اعلی شکار بان است و از شیر و پلنگ و حیوانات درنده گرفته تا نخجیر و اهوان صحرائی ومرغان و پرندگان در همه شکارها مهارتی به سزا داشت و از اوان طفلی و جوانی درین راه ها مشق و ممارست میکرد."}
{"book": "adl1187", "page": 120, "text": "(۱۰۳)\n\nو بجهت سلطان شیر کش وشیر گیر قصه‌های حیرت آور شکار\nاو در دل متون تاریخ و در شاهکارهای ادبی معاصرینش ثبت است\nبیهقی و فرخی و مسعود سعد درین باب داستان‌ها دارند و یکی\nدو مورد را دوست دانشمند من جناب آقای گویا اعتمادی\nدر مقاله‌شیر در افغانستان در شماره ۱۹ سال اول مجله ژوندون\nنشر کرده اند و با اینکه مثال های تعددی در دست است بنده\nهم از دوست گرامی اقتفا کرده همان مواردی را ذکر میکنم\nکه به شکار شیر سلطان در اسفزار وا در حکن و فراه و غزنه\nتعلق میگیرد اینک متون بیهقی وفرخی :\n\n«... وهمچنین به شکار رفتی تا اسفزار وادر حکن ازان بیشه\nها به‌فرا و شیر نر بکشی از انجای‌ها باز به غزنین آمدی و پیش شیر نر\nتنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه وی را یاری\nدادندی واو ازان چنین کردی که چندان زور وقوت داشت که\nاگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی و بمردی ومکابره\nشیر را بگرفتی و پس به‌زودی بکشتی جای دیگر میگوید :\n«و پیش از انکه بر تخت ملك نشسته آید روزی سیر کرد\nو قصد هرات داشت هشت شیر در يك‌روز بکشت و یکی را به‌کمند\nبگرفت...»\n\nفرخی که مسعود را شاه شیر کش میخواند و میگفت :\nکنون خسرو شیر کش خوانمت\n\nیکی از شیر کشی های او را در غزنین چنین وصف میکند :\nهمه شاه گیرد به روز نبرد\nهمه شیر گیرد به روز شکار"}
{"book": "adl1187", "page": 121, "text": "( ١٠٤ )\nبجائی که از شیر یا بد خبر\nز شادی نگردد دل او قرار\nنه يك جایگه دیدم او را چنین\nچنین دیدم او را بجائی هزار\nشنیدی که اکنون به غزنین چه کرد\nسر خسر وان خسرو نامدار\nز پهلوی ره شیری آمد پدید\nغریونده چون رعد در کوهسار\nبه بالا و پهنا چو پیلی بلند\nکه از بیم او پیل گیر دی فرار\nدل لشکر از بیم او خون گرفت\nنبودند برجای خویش استوار\nخدا وند سلطان روی زمین\nسر خسر وان آفتاب تبار\nفرود آمد از پشت پیل و نشست\nبر ان پیلتن خنگ دریا گذار\nسر شیر وحشى بيك زخم كرد\nچو پربار در تیر مه کفته نار\nبیاورد بر زنده پیل و چو کوه\nبیفگند در پیش خیمه چو خوار\n\nشیر کشی های سلطان مسعود غزنوی در جنگل های\nهندوستان منجمله ملتان داستان هائی دارد که شنیدن آن موبر\nبدن انسان راست میکند « در مولتان در حدود کیگانان پیش\nشیر شد و تب چهارم می داشت وعادت چنان داشت که چون شیر"}
{"book": "adl1187", "page": 122, "text": "(١٠٠)\nپیش آمدی خشتی کوتاه دسته قوی بدست گرفتی و نیزه ای\nستبر کوتاه تا اگر خشت بینداختی و کاری نیامدی آن نیزه\nبگذاردی و بزدی و شیر را برجای بداشتی آن بزور وقوت خویش\nبکردی تا شیر می پیچیدی بر نیزه تا آنگاه که سست شدی\nو بیفتادی و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی غلامان را فرمودی\nتا در آمدندی و به شمیر و نا خچ پاره پاره کردندی این روز\nچنان افتاد که خشت بینداخت شیر خویشتن را دزدید تا خشت\nباوی نیامد و بر سرش بگذشت امیر نیزه بگذارد و بر سینه وی\nزخمی زد، استوار، اما امبر از آن ضعیفی چنانکه بایست، بر جای\nنتوانست داشت و شیر سخت بزرگ و سبك(خیز) و قوی بود چنانکه\nبر نیزه در امد و قوت کرد تا نیزه بشکست و آهنگ امیر کرد\nپادشاه بادل و جگر داز دو دست بر سروروی شیر زد چنانکه شیر\nشکسته شد و بیفتاد و امبر اورا فرود افشرد و غلامان را آواز\nداد و غلامی که اورا فداش گفتی و شمشیر دار بود و در دیوان\nاو را جاندار گفتندی در آمد بر شیر زخمی استوار کرد\nچنانکه بدان تمام شد و بیفتاد ...»\nسلاطین آل ناصر در اطراف و گیرد و نواح دارالملك خويش\nحضرت غزنه شکار گاهائی داشتند که استاد ابوالفضل از آن ها\nبه نام «شكارزه» صحبت ميكند و اینجا بطور مثال مواردی را\nذكر ميكنيم: در یکی از سال های سلطنت مسعود جزو وقایع\nعيد فطر سال ٤٢٧ هجری قمری میفرماید :\n«و روز چهار شنبه عید کردند سخت برحم وبا تكلف واوليا\nو حشم را بخوان فرود آوردند و شراب دادند و روز یکشنبه\nپنجم شوال امبر بشکار زه رفت، باخاصگان لشکر وندمان"}
{"book": "adl1187", "page": 123, "text": "(١٠٦)\nومطربان وبسیار شکار(ی) رانده بودند وبغزنین آوردند (و)\nمجیزان هرکسی ازمحشمان دولت (رابردند) .. چون اسمی ازین\nشکارزه برده نشده تعیین محل آن دشوار است ولی دراینکه\nدر پیرامون قریب غزنی بوده وشاهان غزنوی گاه بگاه بدانجا\nمیرفتند و اینجا یکی از شکار گاه‌های قریب دار الملك بوده\nچنانچه بیهقی بار دیگر از رفتن مسعود بدین جا برای\nشکار میفرماید: «وهم در شوال(٤٢٨) امیر به شکارزه رفت با فوجی\nغلام سرائی ولشکریوند ماورا مشکران وسخت نیکو شکاری\nرفت ونشاط کردند برناله جای و شراب خوردند ومن بدین\nشکار حاضر بودم و خواجه بو نصر نبود وبر جمازگان شکاری\nبسیار بغزنین آوردند واولیاء حشم وامیران و فرزندان با سلطان\nبودند رضی الله عنهم اجمعین »\nتاجائی که از مطالعات تاریخ مسعودی بر می‌آید غیر ازین\nشکارزه جاهای دیگرهم شاید قدری دور در اطراف غزنی\nبوده که سلاطین برای وقت گذرانی وشکار بدانجا میرفتند ازان\nجمله يك جا به‌نام دشت «رخامرغ » یاد شده و بیهقی دران باره\nگوید :\n« روز آدینه پیش از نماز یازدهم ذوالقعده (٤٢٨) امیر\nبشکار رفت و استاد م وهمۀ قوم باوی بودند بدشت رخا مرغ\nو کار نیکو رفت وبسیار شکاری یافتند از انواع والك وشك ئو\nباز آمد دروز یکشنبه بیست و یکم این ماه »\nبیهقی نه تنها از شکار‌های امیر مسعود در اطراف دور و نزديك\nغزنی خاطره هائی دارد بلکه به شکا‌ر‌های شاهی در سائر نقاط\nافغانستان هم اشارهای مختصری کرده است و من جمله یکبار مسعود"}
{"book": "adl1187", "page": 124, "text": "(۱۰۷)\nرا در دره گز درنواحی بلخ وبار دیگر در دامن مروالرود\nمشغول شکار نشان میدهد و متن نوشته های اواین قرار است\n« و امیر روز یکشنبه چهار روز مانده از محرم (۴۲۷) بدره\nگز رفت بشکار با خاصگان و ندیمان و مطربان ... »\n«وروز پنجشنبه نهم جمادی الاولی امیر بشکار برنشست و بدامن\nمر وال رود رفت ...»\nدر ذیل شکار های امیر مسعود در افغانستان یکی هم شکار\nآهو است در دامان دشت لنگان یالکان و درباغ اختصاصی\nشکار سلطان در لشکر گاه که با خوانندگان گرامی\nیکجا بصورت مستقیم وارد صحنه ئی میشویم که شرح مطالعه\nآن موضوع مخصوص این کتاب است. سلطان مسعود به شهادت\nکاتب دیوان رسالت استاد بوالفضل مسافرت های عدیده ئی\nبطرف بست و لشکر گاه کرده است که بعضی گذری بوده\nوازراه هرات آنجا هم سری زده است و بعضی دیگر مسافرت\nهائی است که قصد سلطان بست و لشکرگاه بوده ومدت یکماه\nو چهل روز در آنجا متوقف شده شرح یکی از مسافرت های دسته\nدوم که ذکر آن بسیار دلچسپ است قرار آتی است .\n«چون امیر مسعود (رضی الله عنه) ازین کارها فارغ شد\nسرای پرده براه بست بزدند (و) از غزنین حرکت کرد، روز\nپنجشنبه سیزدهم ذی الحجه (۴۲۷) در تگینا باد (رسید تا) روز\nچهار شنبه بیست و ششم این ماه (و هفت روز) آنجا مشغول بود\nبنشاط و شراب (و پس بسوی بست کشید (و) تاریخ (سنه) ثمان\nو عشرین و اربعمائه غره محرم روز دوشنبه (بودو) بکوشک دشت\nلکان فرود آمد، روز پنجشنبه چهارم محرم و این كوشك از بست"}
{"book": "adl1187", "page": 125, "text": "(۱۰۸)\nبريك فرسنگیست نزدیک نماز پیشین که همه لشکر بره داشتند\nاز دد گان و نخجیر برانده بودند و اندازه نیست نخجیر آن\nنواحی را چون پره تنگ شد نخجیر را در باغی راندند که در پیش\nکبر شگست و افزون از پانصد و ششصد بود که بباغ رسید\nو صحرا بسیار گرفته (بودند) یوزان و سگان و امیر بر حصرا\nبنشست و تیر می‌انداخت و غلامان در باغ میدویدند و می گرفتند\n(با یوزان و سگان) و سخت نیکو شکاری رفت و همچنین دیده\nبودم که امیر محمود رحمت الله علیه کرد وقتی هم اینجا و هم به\nبست و گورخری در راه بگرفتند بسته و بداشته با شکالها پس\nفرمود تا داغ برنهادند بنام محمود بگذاشتند که مجد ثانی پیش\nاو خوانده بودند که بهرام گور چنین کردی ..»\nاین پارچه با تمام اهمیتی که دارد پیش از کشف لشکر گاه\nودشت لکان و باغ شکار کوشك سلطنتی مانند بسا مطالب دیگر\nجز يك ماهیت تاریخی نداشت ولی حالا در روشنی کشفیات جدیده\nکه صحنه با تمام جزئیات خود پیش چشم ما نبسط است زنده شده؛ جان\nپیدا کرده و هر وقت دیده بر هم میگذارم سلطان را در قبای\nگلبگون شاهی و چتر و لوای سیاه سلطنتی با تمام خدم و حشم\nوندیمان و غلامان سرای سلطنتی و قاطبه لشکر در دامان بیکران\nدشت لنگان و در چهاردیواری باغ شکار در پیشایش كوشك\nروی بساط خضرا مشغول تیراندازی می بینم و او را از روزنه نگاه\nخود با تمام فرشاهنشاهیش بشما خوانندگان هم معرفی میکنم\nقراریکه در متن دیدید مسعود غزنوی روز پنجشنبه چهارم محرم\nسال ٤٣٨ هجری قمری وارد دشت بگان شد و به یکی\nفرسنگی بست به كوشك سلطنتی نزول اجلال فرمود."}
{"book": "adl1187", "page": 126, "text": "(۱۰۹)\n\nدشت بیکمان همان فراخ دشتی است که نام آنرا به صور\nمختلف (بیکمان) و (لنگمان) و (لکان) هم ضبط کرده اند و صورت\nمرجح آن همان (لکان) است که در قالب وزن و قافیه\nشعری در یکی از ابیات استاد فرخی آنرا قبلا تصریح کردم.\nبیہقی میگوید که روز شکار که همان روز اول ورود سلطان\nمسعود در كوشك سلطنتي لشکر گاه میباشد ( نزديك نماز پیشین\nهمه لشکر بره داشتند). بره داشتن یا بره کردن اصطلاحی بود\nنظامی که در مورد گیر آوردن دشمن یا شکار در دامان صحرا\nو دشت و در پیرامون قلعه های جنگی از طرف لشکریان کشیده\nمیشد و خاطره آن تا زمان امیر حبیب الله خان شہید در شکارگاهای\nشاهی باقی بود و سپاهیان در کمرهای کوه یا در دامنه های\nدشت اهوان را به اصطلاح امروزی ( قبیل ) نموده در نقطه\nمخصوصی که شاه مینشست می آوردند و شاه شکار می کرد\nحکیم فرخی در قصیده ئی که در وصف شکار چرخه ئی میرابو احمد\nمحمد بن محمود دارد ازین ( بره کردن ) ذکر میکند و چون\nمن حیث وصف شکار گاه کونی واقعه چهارم محرم سال\n٤٢٨ را در دامان دشت لکان رسم کرده باشد ابیاتی چند\nاز آن نقل میکنیم :\n\nبا من امروز کـه بودست بدین دشت اندر\nتا ببیند که چه کرد آن ملك شير شکار\nهر که او صید که شاه ندیده است امروز\nمینداند به خیر تاش نگوئی بـه خیر\nچون توان گفت که امروز چه کرد و چه نمود\nآنخداوند سخا پرور بسیار هنر"}
{"book": "adl1187", "page": 127, "text": "(١١٠)\nصیدگاه ملک دادگر عادل را\nباز نشناختم ایمر و ز همی از محشر\nاز غلامان حصاری چو حصاری پره کرد\nگرد دشتی که بصدره نپرد مرغ به پر\nاز ددودام همه دشت چنان گشت روان\nکه همی تیره شد از دیدن آن دشت بصر\nمرغ از آن پره برون رفت ندانست همی\nزاستواری که همی پره ز دند ان لشکر\nلشکریانی که در لشکرگاه بست رهایش داشتند در دورا دور دشت لکمان چنان صف کشیدند و پره زدند که مرغ از آن جا پرزده نمیتوانست چه رسد به نخچیر دامان صحرا . برای اینکه متن بیانات بیهقی راجع به این شکار خوبتر فهمیده شود باید صحنه را اول خوبتر در نظر مجسم کنیم . در مباحث اول این اثر ( لشکرگاه چه وقت و چسان کشف شد ) و (حفریات در لشکرگاه) شرح دادم که مجموع عمارات لشکرگاه از طرف شمال مشرف بر آبهای هیرمند و از طرف جنوب رخ به طرف دشت لکمان است و در پیشا پیش وسط عمارات که كوشك سلطنتی باشد باغ وسیعی بود که تاحال دیوارهای چهار سمت و مدخل بسیار بزرگ آن بشکل رواق بلند و فراخ هنوز باقی است. سلطان مسعود روز پنجشنبه چهارم محرم ٤٢٨ هجری یعنی روز شکار درین باغ بود . لشکریان به تدریج پره را تنگ کرده و از ددگان و نخجیر آنچه از دامان دشت لکمان گیر آورده بودند از همین رواق بلند و فراخ داخل باغ پیش كوشك"}
{"book": "adl1187", "page": 128, "text": "(۱۱۱)\n\nراندند . سلطان مسعود در وسط باغ بر خضرا نشسته بود و تیر\nمی انداخت و غلامان می دویدند و می گرفتند و یوزان و سگان\nشکاری در کنج و کنار باغ در تجسس صید گشت و گذار\nداشتند و افزون از پنجصد و ششصد آهو در آن روز در میان باغ\nگرفته شد و بسیار دیگر بیرون در دامان صحرا شکار کردند .\nمیخواهید شما را داخل باغ کنیم و از نزد یکتر سلطان\nشیر کش ، تیر انداز افغانستان همان سلطانی را که :\nتیر اندر سپر آسمان گذراند چو رند\nچون کمان خواست عدو را چه پرندو چه سیر\nببینید ؟ روز اولی که بنده و رفقای همسفرم وارد این باغ\nشدیم در آن وسط ها صفه ئی ملاحظه کردیم . باستان شناسی\nبا کنجکاوی هائی که دارد این صفه را ویران کرد در زیر\nخاک توده های آن دو طبقه آبادی یافتیم که یکی حوض هشت رخی را\nنشان میداد . بعد از مطالعه آن ، این را هم ویران کردند\nو باز تهداب و دیوارهای آبادی دیگری نمودار شد که در اصل\nخود یکنوع عمارت مختصر بهاری بود با چهار رواق بلند\nو مرتفع که به چهار سمت باغ گشاده شده بود . آیا این عمارت\nمختصر با چهار ایوان و باز در مرحلة دیگر این حوض هشت رخ\nبه چه عصر و زمانی ساخته شده بود ؟ چون محمود مؤسس\nلشکر گاه است منطق حکم میکند که این آبادی را به او\nنسبت بدهیم امکان دارد که مسعود که در ( مهندسی ایتی )\nبود و به شهادت بیهقی در ( كوشك دشت لکان زیارت ها کرد)\nعمارت وسط باغ را برداشته و بجایش حوضی ساخته باشد .\nبهرحال مورخ در بار غزنویان روز شکار سال ٤٢٨ هجری"}
{"book": "adl1187", "page": 129, "text": "(۱۱۳)\n\nاو را درین باغ (روی خضرا) بعاشقان میدهد و امکان دارد\nسلطان در حوالی همین حوض و یاروی صفه مجاور آن اخذ مکان\nنموده و مشغول شکار شده باشد .\nهمانطور که سلطان خنجر بیست منی و گرز پنجاه منی\nاستعمال میکرد کمانی داشت که هر کس انرا زه نمیتوانست\nو باتیری که از پشت گاو و پوست کرک میگذشت بر آهوان\nسبك سیر و سرمست تیراندازی میکرد. سگان شکاری\nدر هر طرف باغ در تك و پو بود و غلامان زرین کمرهمان غلامان\nخاصه سرای سلطنتی باقباهاي ابریشمین شوشتری و كمربندهاي\nمرصع به جواهر که تصاویر آنها از همان كوشك لشكرگاه\nبدست ما آمده است پی صید شاهانه میدویدند و میگرفتند\nو می آوردند .\nبعد از ظهر است ، آفتاب در كرانه های غربی آسمان\nدر افق کشاده و دور افتاده سیستان پایان می آید، پایان\nمی آید تا غروب کند ولی هنوز غروب نکرده و دیگر بلند\nاست . لشکریان از دامان دشت لکيان و مردم از بست\nو لشکر گاه برای دیدن سلطان و شکار شاهی در ماحول\nبیرون باغ به تعداد هزاران نفر جمع شده و محشری برپا است\nغير از پنجصد و ششصد آهوی که سلطان شخصاً در داخل باغ\nشکار کرد بسیار دیگر را لشکریان در دامنه های دشت لکیان\nیا بکمند بگرفتند یا به تیر کشتند. حالا که نهصد سال و اندی\nازین تاریخ میگذرد هنو ز هم سیاه چشمان صحرائی خیل خیل\nدر دشت های دو طرفه هیرمند و بین هیرمند و فراه رود تا دشت های\nبکوا گشت و گذار دارند ."}
{"book": "adl1187", "page": 130, "text": "(۱۱۴)\n\nاز آخرین سطور متن بیهقی معلوم میشود که امیر محمود\nرحمة الله عليه وقتی هم اینجا وهم به بست) یعنی در لشکر گاه\nو بست شکار می کرد وروزی گوره خری را هم در راه\nبه کمند گرفتند و چون مورخین قصه های شکار بهرام گور شاه\nساسانی را برای شاه غزنوی نقل کردند به سنت باستان به نام خود\nداغی بر آن نهاد و آنرا آزاد کرد .\nاین بود شرح مختصر روز شکار سلطان مسعود غزنوی\nدر دامان دشت لکان و دریا غ شکار اختصاصی كوشك سلطنتی\nدر لشکر گاه که از خلال آن يك روزه زندگانی پر هیاهوی\nاین قصر وفر کاخ نشینان آنرا مشاهده می کنید\nحالا که از شرح شکار مسعود در لشکر گاه فارغ شدیم\nبی موقع نیست یکی از عادات دیگر غزنویان که تا این اواخر\nهم خاطرات آن در افغانستان باقی مانده شرح دهیم و آن\nاین است که بعد آن شاخ و آهوان صحرائی و کوهی\nرا فراز کنگره های کوشك ها نصب میکردند و این رسم\nدر کاخ های سلطنتی هم معمول بود. نه تنها شاخ\nبلکه در بسیاری موارد پوست سراھو را آش داده و پر کرده\nو بر کنگره های حصار و قلعه ها نصب می کردند چنانچه این عادت\nهنوز هم در کشور ما از بین نرفته، علاوه بر اینکه در داخل قصر\nها سرهای آهو و گوزن را در دیوار ها نصب میکنند در اماکن مقدسه\nو زیارتگا ها روی دیوار و دروازه هاهم دیده میشود .\nفرخی در يك قصيده ئی که ضمنا شکار محمود را وصف\nمی کند به این مطالب هم اشاره میکند و این پارچه را اینجا نقل\nمی کنیم :"}
{"book": "adl1187", "page": 131, "text": "(١١٤)\n\nپس جهانبان را که تو بر او تبه کردی جهان\nپس دلیران را که از سرشان بر آوردی دمار\nتا شکار شیر بیشی کم گرائی سوی رنگ\nآن شکار اختیار است این شکار اضطرار\nشیر تا بر کنگره کاخت سر نخجیر دید\nاز غم و از رشك خون گردید بروزی چند بار\nچشم شیر از خون گریستن سرخ باشد روز و شب\nهر که چشم شیر دید این آید او را استوار\nسر فرود آری بتیغ از کرگ چون بار از درخت\nپنجه بستانی بشیر از شیر چون برگ از چنار\nچونکه لغتی جنگ را ماند شکار از حرص جنگ\nچون بیاسائی زجنگ آید ترا رای شکار\nتا بدانستند نخجیران که از سرشان همی\nکنگره کاخ تو گردد همچو شاهان تاجدار\nچون سگ صید تو باشد سر سوی غرنین ننهد\nتا مگر سرشان بری بر کنگره کاخت بکار\nگرچه جان خوش باشد و شیرین زتن برند جان\nپیش تیر آیند شادان گشته و گستاخ وار\nهر که را در سر نباشد در خور کاخ تو شاخ\nروز صید از شرم چون شاخی بود خشك و نزار"}
{"book": "adl1187", "page": 132, "text": "گفتار نهم\nچند ماه حیات مسعود در لشکر گاه\n\nبه دیدار او راه بست و هری\nبهشت برین کشت و باغ بهار\n«فرخی»\n\nلشکر گاه تنهامقر سپاهیان نبود، در قلب این مقر نظامی کوشک سلطنتی دشت لکان و حرم سرای مربوطۀ آن همیشه برای پذیرائی و رهایش سلاطین غزنوی آماده و مهیا بود. امیر مسعود گاهی بصورت گذری که قصدش هرات و یا جاهای دیگری بود چند روزی در بست متوقف میشد و گاهی که هدفش بست بود به لشکر گاه آمده و ماه ها در کوشک سلطنتی رهایش میکرد و در چنین موارد مرکز مملکت و قلب اداری وسیاسی و نظامی کشور باواز غزنه به لشکر گاه منتقل میشد. در یکی از ین مسافرت ها امیر مسعود ٧ ماه در لشکر گاه مسکن گزین شد و ایام اقامت سلطان در کوشک سلطنتی مهیج ترین روزهای تاریخی قصر است که شرح چگونگی انرا در ین مبحث مطالعه میفرمائید"}
{"book": "adl1187", "page": 133, "text": "(١١٦)\n\nچند ماه حیات مسعود در لشکر گاه\n\n***\n\nمسافرت ضمنی امیر مسعود به بست\n\n***\n\nلشکر گاه محمود و آبادی های مسعود\n\n***\n\nتوقف هفت ماهة مسعود در لشکر گاه\n\n***\n\nعزل ولشکرگاه قلب جوانیانی\n\nغزنویان\n\n***\n\nمسعود در حرم سرای سلطنتی\n\n***\n\nورودرسول سلجوقیان در لشکر گاه\n\n* * *\n\nایلچی ايلك خان در دربار سلطان\n\n* * *\n\nنامه و خواهش پسر کا کو از سپاهان\n\n* * *\n\nمرض سلطان مسعود وابراز\n\nاحساسات مردم\n\n* * *\n\nعلو همت بستان\n\n* * *\n\nمیمند در مجاورت بست\n\nامیر مسعود ازان وقت\nهائی که ایام طفلی را\nدر زمین داور\nمیگذرانید تا آن\nزمانه هائی که بحیث\nشهزاده، جوان و جوانی\nسرمست بر هرات و از\nهرات به خراسان حکمرانی\nمیکرد و بعدها چه در\nزمان حیات پدر وچه بعد\nازان بحیث جانشین\nبالا ستحقاق محمود\nبطرف بست و لشکرگاه\nمسافرت ها کرده که\nشرح همة آن مارا از\nاصل موضوع کناره می\nکشد ومقصد ما این جا\nدیدن اوست در يك نقطه\nمعین کشور در بست و\nبخصوص در لشکرگاه\nومختصر مطالعه کارها\nوحوادث بر جسته چند\nماهه زندگانیش که خاطرة\nاو را با این کاخ پیوست\nساخته است ."}
{"book": "adl1187", "page": 134, "text": "(۱۱۷)\n\nامیر مسعود به شهادت متن بسیار ثقه مورخ در بار غزنویان در دوره زمام داری خودش مسافرت های عدیده ئی به بست و لشکر گاه کرده که برخی ازین مسافرت ها ضمنی بود ، وحین مسافرت به هرات چندروزی بدین نواحی هم متوقف شده و برخی مسافرت هائی است که هدف سلطان بصورت مستقیم بست بود و در كوشك دشت لكان استقرا ر داشت اينك شرح يكى از مسافرت های ضمنی :\n« و چون وقت حرکت فراز آمد و کار خراسان و خوارزم وری وجبال و دیگر نواحی برین جمله بود که بازنمودیم، امیرمسعود رضی الله عنه عزیمت را قرار داد بر انکه سوی بست رو د واز آنجاسوی هرات کند و از هرات که واسطهٔ خرا سان باشد می نگرد تا در هر بابی چه باید فرمود امیرمسعود ، امیر امیر سعید را خلعت داد وحضرت غزنین برو سپردچنانکه بر قلعه، بسرای امارت نشیند و مظا لم آنجا کند و سر هنسك بوعلی کوتال پیش خداوند زاده باشد، مشیر و مدیر کار ها و دیگر فرزندان با خانگیان و خادمان و خدمتگاران را به قلعه نای ودیری فرستاد و امیر مودود را خلعت داد تا بار کتابوی رو د و نامها فرمود بتلك، تا شغل احمدنیا لتکین را که بحد پیش گرفته است ووی را از لهور بمالید و قاضی و حشم از قلعه فرود آمده بجدتر پیش گیرد چنانكه دل یکبارگی از کار وی فار غ گردد، وسوی وزیر، احمد عبدالصمد (نامه نیز فرمود ) تا چو ن از شغل ختلان و تخارستان فارغ گردد منتظر با شد فر ما نرا تا بدر گاه آید، آنجا که رایت عالی باشد و پس ازانکه فراغت افتاد ازین مهمات، امیر رضی الله عنه از غزنین برفت، روز شنبه\n\nلشکر گاه تاریخی - مقاله سرمحقق محمد اعظم سیستانی - ۴۰ - ۴۳"}
{"book": "adl1187", "page": 135, "text": "(١١٨)\nسه روزمانده ازشوال و هفتم ذوالقعده بتكيناباد رسيد و آنجا\nهفت روز ببود ويك بارشراب خورد كه دل مشغول مي بود (به چند\nروي) و پس از انجا به بست آمد ؛ روز پنجشنبه هفدهم این ماه\nو بكوشك دشت لنگان نزول كرد و آنجا زيادت ها کرده بودند\nاز باغها و بناها و سرايچها و نامهای مهم رسید. از خراسان، بحدیث\nتركمانان و آمدن ايشان بحدود مرو وسرخس و بادغيس وباورود\nوفسادها (ي)بافراط كه مي رود وعجز گماشتگان وشحنه ( ها )\nازمقاومت ومنع ايشان وسوري نبشته بود که اگر و العياذ بالله\nخداوند بزودي قصد خراسان نکند بیمست که از دست بشود\nکه ایشان را مددست ، پوشیده ازعلی تكين و هارون نيز ازخوارزم\nاغواى تمام میكند ومي گويد كه (در) نهان باعلی تكين بنهاده\nاست له وي ازخواززم سوى مرو آيد تاعلی تكين به تر مذ و بلخ\nكشد وديدار كنند، امير، برسيدن اين اخبار، سخت بی قرار شد\nوروز چهارشنبه سلخ این ماه از بست برفت ...\nقراریكه ملاحظه ميشود درين مسافرت كه ازماه ذی قعده\nسال٤٢٥ هجری واقع شده است و امیر برای رفع غایله تر کمانان\nبه عجله رهسپار هرات بوداز هفدهم تاسلخ ماه مذکور تقر یباً\n١٣روز در بست توقف ميكند ومقراو در كوشك دشت لنگان\nیعنی همان كوشك سلطنتى لشكرگاه است. اینجا به سائر قسمتهای\nمتن كارندارم جزبه يك سطرى كه ميگويد: « اینجا زیادت ها\nكرده بودند از باغها و بناها وسرايچها ..»\nدر تاريخ بيهقی پارچه دیگری هم است كه به آبادی ها ی\nجديد امیر مسعود د ر بست ولشکرگاه شهادت ميدهد و متن\nآن را در گفتار آینده می دهیم ."}
{"book": "adl1187", "page": 136, "text": "(119)\nخلاصه از روی تذکرات مکرر بیهقی معلوم میشود که امیر مسعود در آبادی های لشکرگاه بست زیادت ها کرد باغها و بناها و سرای ها وغیره ساخت ونیکو ساخت برای اینکه خود ش در مهندسی آیتی بود، بدین ترتیب گفته میتوانیم که لشکرگاه که بصفت (لشکرگاه امیر پدرش) یاد شده و این مطلب را در گفتار آینده تصریح میکنیم اصلاً و اساساً از بناهای ابوالقاسم یمین‌الدوله وامین الملة سلطان محمود زابلی بود. حاجت به تذکار ندارد که در اثر مخالفت های باهمی طغان و بایسوز بست در عصر سبکتگین بدست خاندان ال ناصر افتاد و با بست، ابوالفتح بستی هم به دیوان رسالت غزنویان راه یافت ولی گمان غالب برین است که هنگام فتوحات محمود در سیستان حینی که با خلف بن احمد در سیستان مصروف پیکار بود و احتیاج شدید به تمرکز سپاهیان سخت احساس میشد محمود در يك نقطه حساس در مجاورت شوریست در حاشیه سیستان، سر راه هرات برای مقر لشکریان خود لشکرگاهی ساخت و برای اینکه شخصاً از اینجا در ما حول افق دور و نزديك دیده بانی بتواند كوشك سلطنتی در قلب لشکرگاه برای خود بناء نهاد وپسرش مسعود به نوبه خود در زمان سلطنت خود قرار نقشه های خود در آن زیادت ها فرمود.\n\n*  *  *\nمیرویم حالا به ذکر مسافرت دیگر سلطان مسعود، مسافرتی که از غزنی به قصد بست برخاست و تقریباً هفت ماه در كوشك دشت لکان بود، درینجا بعضی از گوشه های زندگانی او را معاینه میکنیم، ورود و مراجعت او را بیهقی تصریح میکند."}
{"book": "adl1187", "page": 137, "text": "(١٢٠)\nچون امیر مسعود (رضی الله عنه) ازین کار ها فارغ شد\nسرای پرده براه بست بزدند (و) از غزنین حرکت کرد روز پنجشنبه\nسیزدهم ذی الحجه در تکینا باد (رسید تا) روز چهار شنبه\nبیست و ششم این ماه (و هفت روز آنجا مشغول بود به نشاط و شراب\n(و) پس سوی بست کشید و تاریخ (سنه) ثمان و عشرین و اربعمأه\n(بود) غره محرم روز دوشنبه (بودو) بکوشك دشت لکان\nفرود آمد روز پنجشنبه چهارم محرم ...»\n«... روز یازدهم ماه رجب امیر رضی الله عنه از بست بر جانب\nغزنین روان کرد و آنجا رسید و روز پنجشنبه هفتم شعبان بباغ\nمحمودی فرود آمد بر انچه مدتی آنجا میباشد...»\nدوره اقامت سلطان در لشکرگاه کدام شکلی تفریحی ندارد\nو با او قاب مملکت قلب کشور، قلب سپاه، مرکز اداره، مرکز\nفرمانداری، مرکز مملکت داری، مرکز جهانبانی، از غزنه\nبه لشکرگاه منتقل شده و تمام فعالیت های اداری و سیاسی و لشکری\nو کشوری در پیرامون سلطان در بارگاه و در دیوان رسالت\nو دیوان وزارت دیده میشود. ابونصر مشکان، وزیر\nاحمد عبد الصمد، حاجبان بکتغدی، بو نصر و حشمت بو نصر\nو عارض بوالفتح و ازی و عده ئی از ارکان دولت و اولیا ، حشم\nو خداوندان رای و شمشیر و قلم به دورادور او\nجمع اند، روزی سلطان در سفه بزرگ\nکاخ بار عام میدهد و روزی خصوصی با کاتب دیوان رسالت\nو حاجبان بزرگ دیدن میکند ، روزی رسول سلجوقیان را به\nلشکرگاه می آرند و روزی رسول پسران علی تکین با خطیب بخارا\nوارد میشود، روزی سلطان با وزیر و حاجب و اولیای دولت خویش"}
{"book": "adl1187", "page": 138, "text": "(۱۲۱)\nمشغول مطالعه خط مشی سیاسی خویش با سلجوقی ها میباشد و روز\nدیگر میخواهد ببیند به چه رنگ و شرطی با خاقان ترکستانی\nماوراء النهر پیش آید. گاهی عذر نامه و التماس پسر کاکو\nتوسط بومهل حمدوی عمید عراق میرسد و سپاهان را به مقاطعه\nمی طلبند و گاهی خبر داود تر کمان می آید که از راه غور\nو سیاه کوه قصد غزنین دارد و روزی نیست که بریدی از هرات\nو بادغیس و غرجستان و از سایر ایالات کشور پهنا ور نرسد .\nفعالیت های سیاسی و اداری و اتخاذ تصمیمات در باره بسیار\nمسایل مهم طوری فوری و عاجل گرفته میشود که سلطان مریض\nچند روزی استراحت نمیتواند و برسم اجبار بار میدهد و با اولیای\nدولت مشغول کار میشود ب واقع کشور بزرگی دستگاه اداری\nبزرگ و فعالی میخواست و این دستگاه با تمام چرخ های زود\nگرد و فعال خود بدور سلطان غزنوی در لشکرگاه جمع بود. غزنوی ها\nبر خاك های وسیعی سلطنت داشتند که از قنوج تا سپاهان و از\nماوراء النهر تا اوقیانوس دامنه آن منبسط بود. افغانستان قلب این\nامپراطوری بود و طوریکه استاد ابو الفضل میگوید در نظر غزنویان\n(اصل غزنیست و انگاه خراسان و دیگر همه فرعست همین\nجاها ئی را که فرع تصور میکردند یعنی آنطرف های آمو\nآنطرف های دشت لوط دایم موجبات نگرانی آنها را فراهم\nمیکرد بخصوص سلجوقیان و تر کمانان در حدود ماوراء النهر\nو خوارزم و طوریکه از روی گذار شات فعالیت های سیاسی\nدر لشکر گاه معلوم میشود سلطان قصداً گاه گاه از غزنه\nبه بست می آمد تا ازین پست حساس به اغوا هائی که از شمال\nو غرب بعمل می آمد توجه کند و دسا تیر لازمه صادر فرماید"}
{"book": "adl1187", "page": 139, "text": "(۱۲۲)\n\nاین است که دروز آدینه نزدهم محرم دو رسول سلجوقیان را\nبلشکر گاه آوردند و منزل نیکو دادند. دانشمندی بود ،\nبخاری ، مرد سخنگوی و ترکماني که گفتندی از نزدیکان\nآن قومست ...\nفردای آن روز شنبه فوری امیر بار داد « باشکوه و تکلف\nو رسولان را پیش آوردند ازو خدمت کردند و بندگی نمودند\nو بدیوان وزیر بردند صاحب دیوان رسالت انجا رفت خواجه\nبونصر مشکان و خالی کردند..» این رسولان با اینکه اظهارات\nشان مبنی بر اطاعت و بندگی بود در کلمات چرب و نرم فریب\nکاری هائی هم داشتند و تعداد نفوذ و احشام را بهانه کرده\nشهرهای مرو و سرخس و باورد را برای مال چر حیوانات خویش\nمیخواستند.مسعود که این حرف ها را از زبان بونصر شنید بسیار\nبرافروخت و گفت بایشان بگوئید که «در میان ما و شما شمشیر است»\nولی کاتب دیوان رسالت و حاجب ها شاه را از تشدد نشانیدند\nو مصلحت چنین دیدند که عجا لتا جواب (در شت و نرم) داده شود و بعد\nکه موکب سلطنتی به موقعش به هرات رفت درین موارد فکر اساسی\nبعمل خواهد آمد.\n\nهمین قسم دروز چهار شنبه هفدهم صفر رسولی رسید ازان\nيبر على تکسکین، الپتگین نام و با وی خطیب بخارا عبدالله پارسی\nو رسولدار پیش رفت با جنیبتان و مرتبه داران و ایشان را به کرامت\nبه لشکرگاه رسانیدند ...\n\nروز بعد امیر مسعود در صفه بزرگی كوشك سلطنتی بر تخت نشست\nو بار داد ورسولان را پذیرفت و ایشان عرایض ايلك خان را مبنی\nبر اظهار وفاداری و تشیید روابط بسمع سلطان رسانیدند و روابط"}
{"book": "adl1187", "page": 140, "text": "(۱۲۳)\nسلطان غزنه و خان تر کی ماوراءالنهر باخویشاوندی های جدید\nتحکیم شد بدین نحو که خواهر ایلك خان را بنام خدا وند زاده\nامیر سعید و دختر امیر نصر سپاه سالار عم مسعود را بنام ايلك\nعقد كرد ند\nبه همین ترتیب روز دیگر نامه بوسیهٔ حمد وی عمید عراق\nمبنی برخواهش پسر کا کو رسید که میخواست تا سپاهان به\nمقاطعه به او داده شود و بدین باب مکتوب سفارشی وزیر خلیفه را\nفرستاده بود، سلطان مسعود به لحاظ شفاعت وزیر خليفه يك بار\nدیگر از جرم پسر کاکو گذشت وامر داد تا سپاهان بمقاطعه\nبوی داده شود ولی تصریح فرمود که «اگر پس ازین خیانتی\nظاهر گردد استیصال خاندانش باشد»\nسلطان مسعود در ایامی که در لشکر گاه توقف داشت چند روزی\nسخت مریض شد. وعلت مریضی غرق شدن کشتی سواری او بود در آب\nهای هیرمند . در این اثر در مبحث ( کشتی های كوشك دشت لكان\nو کشتی رانی روی آب های هیرمند) ضمن شرح یکی از گردش\nهاوشکار سلطان در دشت های سرسبز سواحل راست هیر مند\nمتذکر شدم که حین مراجعت به لشکرگاه ناگهان در وسط\nرودخانه کشتی سلطنتی آب گرفت و غرفه شد و سلطان به آب افتاد\nوبكمك سرنشینان سائر کشتی ها نجات یافت و به عبارت بیهقی\n«امیر رابگرفتند وبر بودند و بکشتی دیگر رسانید ند ونيك\nکوفته شد و پای راست افگار شد چنانچه يك دو الپوست\nو گوشت بگسست و هیج نمانده بود از غرق شدن ، اما ایزد\nعزذكړه رحمت کردوچون امیر بكشتى رسيد، کشتیها براندند"}
{"book": "adl1187", "page": 141, "text": "(١٢٤)\nو بكرانه رود رسانیدند و امیر از ان جهان امده به خیمه فرود آمد\nو جامه بگردانید و ترو تباه شده بود و بر نشست و بزودی بکوشك\nامد که خبری سخت ناخوش در لشکر گاه افتاده بود و اضطرابی\nو تشویشی بزرگ بپای شده و اعیان و وزیر بخدمت استقبال رفتند\nچون پادشاه را سلامت یافتند، خروش و دعا بود، از لشکری و رعیت\nو چندان صدقه دادند که آنرا اندازه نبود و دیگر روز امیر\nنامها فرمود بغرنین و جمله مملکت برین حادثه بزرگ و صعب\nکه افتاد و سلامت که بدان مقرون شد و مثال داد تا هزار هزار درم\nو دو هزار بار درم بدیگر ممالك به مستحقان و درویشان دهند شکر\nاین را و نبشته آمد و بتوقیع مؤید گشت و مبشران بر فتند ،\nچون واقعه با تمام جزئیات ان در متن آمده تفسیری ضرورت\nندارد در اثر این پیش آمد غیر مترقبه دروز پنجشنبه یازدهم صفر\nامیر راتب گرفت\nتب سوزان و سرسامی افتاد ، و يك هفته کامل تا چهار شنبه\n١٧ صفر در حـــــرام سرای در بستر افتاده بود و غیر از اطباء\nو بعضی از خدمتگاران زنانه و مردانه کسی را نمی پذیرفت .\nمریضی سلطان مسعود و استراحت در حرم سرای موقع میدهد\nتا ازین قسمت های کـــوشك سلطنتی هم کمی صحبت کـنيم .\nدر روز اولی که وارد لشکر گاه شدیم و بعجله بقایای خرابه ها را\nمعاینه میکردیم بعد از مشاهده تالار بزرگی که آنرا تالار\nدربار تعبیر کردیم عقب تر مشرف بر میسر رودخانه هیرمند\nیـکـسـلسله اطاق هائی دیدیم کـه به حدس آنرا قسمت های\nخصوصی کاخ تشخیص دادیم . سلطان مسعود در ایام مریضی\nو و ماه صفر سال ٤٢٨ هجری که بنا بر توصیه اطباء تجرد اختیار"}
{"book": "adl1187", "page": 142, "text": "[BLANK PAGE]"}
