{"book": "adl1183", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl1183\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/47d7wn85\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the \"handle\" URL and not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\n\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl1183", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 6, "text": "انجمن تاریخ\n\nنوای معارک\n\nتالیف\nمیرزا عطاء محمد"}
{"book": "adl1183", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 8, "text": "از نشرات انجمن تاریخ\nنمره (۳۳)\nنمره عمومی نشرات ریاست مستقل مطبوعات\n(٢٠٦)\n\nنوای معارک\n\nنسخه خطی موزه کابل مشتمل بر واقعات\nعصر سدوزائی و بارک زائی\n\nتالیف\nمیرزا عطا محمد\n\nتاريخ طبع ۱۳۳۱ شمسی\nتعداد طبع ۱۰۰۰ جلد"}
{"book": "adl1183", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 10, "text": "نوای معارك\n\nتازه نوای معارك\nمولف : میرزا عطا محمد\n\nدر كتابخانۀ موزۀ كابل در مجموعۀ نسخ خطی كتابی موجود است بنام\n« نوای معارك » یا « تازه نوای معارك » كه در ٤٦٦ صفحه از طرف مولانا\nمیرزا عطا محمد نامی به تاریخ بیست و پنجم ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۷۱\nهجری قمری تالیف شده و كتابت آنرا خلف مولف میرزا محمد حسن تقریباً\nسه ماه بعد به تاریخ ٦ رمضان سال مذكور به پایان رسانیده است .\nاگر چه راجع به مسقط الراس وسوانح مولف معلومات زیاد در دست نیست\nاز روی تذكرات مختصر و پراگنده ئی كه از خود متن كتاب دستگیری\nمیشد چنین مینماید كه میرزا عطا محمد موصوف جوانی و بیشتر ایام زندگانی\nخود را در شگار پور گذرانیده و این وقت حالی بود كه شگار پور و سند جزو خاك\nهای مفتوحۀ افغانستان عصر سدوزائی و باركزائی محسوب میشد و میران سند\nباج گذار دولت های افغانستان بودند و تحریكات انگلیس ها تازه به سند\nسرایت نموده بود و مولف كتاب علی العموم جزو ملازمین حکام افغانی در شگارپور\nزندگانی داشت ، برادران بارکزائی قندهاری بخصوص سردار رحمدل خان\nوسردار شیر دل خان بمولف نوای معارك پیشتر لطف و حسن نظر داشتند چنانچه\nنامبرده به معرفت ملا مومن غلجائی نایب و پیشكار سردار شیر دل خان به عهده\n(مختار كاری) سردار موصوف هم عزتقرر حاصل كرد و مدت دو سال این وظیفه\nرا بعهده داشت و مورد اعتماد و اعتبار زیاد قرار گرفت به اندازه ئی كه معاش\nسپاه و عملۀ سردار شیر دل خان همه بدست میرزا عطا محمد خان اجرا میشد .\nشبه ئی نیست كه مولف بین شگار پور و قندهار و هرات و كابل و پشاور مسافرت ها كرده\nبه معیت سرداران افغانی و در عسکر بری های آنها در حرکت بوده و در برخی\nجنگ های داخلی سدوزائی و بارکزائی مانند جنگ شهرآرا کامران پسر شاه محمود\nسدوزائی و سرداران باركزائی قندهاری در سال ۱۲۳۸ هجری قمری شامل بوده"}
{"book": "adl1183", "page": 11, "text": "(ب)\nومدتی هم در شهر قندهار اقامت داشت و پیوسته یاد داشت ها میگرفت تا با لاخره در اثر\nاشاره يك نفر انگلیس موسوم به (استيو بنك) كه او را کلکتر شکار پور خوانده است\nبه تحریر کتاب شروع کرده و در اواخر جمادی الثانی سال ۱۲۷۱ هجری قمری\nمولفه خود را به پایان رسانیده است.\nبه شهادت يك نسخه یاداشت که خارج متن کتاب به امضای مولف (میرزاعطا محمد)\nبتاريخ ۲۹ ربيع الاول سال ۱۲۷۲ هجری قمری در صفحه اخیر ثبت است كفته\nمیتوانیم که مولف این اثر درادبیات وانشاءفارسی بطرز عصر خود ممارست خوبی\nداشته ولی پسرش میرزا محمد حسن خان که سير تاپای مولفه پدر را بقلم خود تحریر\nنموده در نقل از مرتب اشتباهات املائی فراوانی شده و در بسیاری موارد ناقهمیده\nکلمات را نقل کرده است و به این علت متن چندان روان نیست. خود مولف علاوه\nبر فارسی به السنه پشتو و بلوچی وسندی هم آشنائی داشته و جای به جای بعضی جمالا تی\nبه این زبان ها هم درمتن استعمال کرده است.\nتازه نوای معارك از نقطه نظر ثبت وقایع تاریخی دوره جدید و معاصر افغانستان\nاهمیت بسزایی داردزیرا متاسفانه ماخذ قلمی ما مربوط به عصر سدوزانی و بارك\nزائی انگشت شمار و محدود است و چون مولف شخصا جزء وقایع می زیسته و در جریان\nوقایع با چشم دید خود و یا مسموعات نزديك به عصر خود و عصر خود را نوشته نوشته\nهای او اطمینان بخش و قابل اعتبار است .واقعات این کتاب تا جایی که ارتباط\nبه عصر سدوزانی ها دارد مختصر وروی دادهای دوره بارك زائی مفصل تر میباشد\nو پیش آمدهای مربوط به تهاجمات اول فرنگی در افغانستان و شاه شجاع سدوزائی\nبخصوص وقایع سند و شکار پور که محل رهایش بیشتر اوقات مولف محسوب میشود\nمشرح ذکر یافته و به تعلقات میزان سند با دربارهای شاهان و امرا و سرداران افغانی\nروشنی خوبی می اندازد. یکی دیگر از ممیزات این کتاب این است که مولف آن نام"}
{"book": "adl1183", "page": 12, "text": "(ج)\nافغانستان را قطعاً استعمال نکرده و همه جا افغانستان را به نام (خراسان) و اهالی آنرا\nبه اسم (خراسانیان) یاد میکند چنانچه راجع به یادداشتهای خود در صفحه ۹ متن میگوید\nکه (وقوعات خراسان ومقدمات شاه شجاع الملك را تسوید کردم ) شهادت او\nو امثال او نشان میدهد که این اسم وصفت با سوابق چندین قرنه تا اواخر\nقرن ۱۳ هجری هنوز در مملکت ما مورد استعمال داشت .\nچون انجمن تاریخ در قطار وظایف مرجوعه خود یکی هم نشر متون مربوط به\nتاریخ افغانستان را قرار داده و تا متون و اسناد خطی در دسترس نویسندگان و متتبعين\nقرار داده نشود قضاوت در مورد جال و روی دادهای تاریخی بخصوص در تاریخ جدید\nو معاصر افغانستان اشکال فراوان دارد بناء علیه به نشر این اثر و امثال آن مانند؛ اکبر نامه\nمكاتيب عنواني نايب امین الله خان لوگری در ضمن کتاب ( در زوایای تاریخ معاصر\nافغانستان ) اقدام شد و ماخذ دیگری ماننده پادشاهان متاخرین افغانستان .\nوقايع شاه شجاع درانی گلشن امارت (مربوط) به دورۀ امیر شیر علیخان وغيره به\nتدریج چاپ خواهد شد.\nچون چاپ این گونه ماخذ سواد برداری پاك نويسى مقابله تصحیح حتی در\nبعضی موارد ( تحشيه ) پروف خوانی بکار دارد و مخارجی برای تهیه کاغذ و کلیشه\nو اجرت طبع و غيره ایجاب میکند از نقطه نظر صرفه جوئی وقت و پول چنین مناسب\nدیدیم که اگر طبع مستقیم و مستقل انها فوراً امکان پذیر نباشد ترتیبی اتخاذ کنیم\nکه قسمت قسمت در مجله آریانا نشر شود و در عین زمان نشر علیحده و مستقل هم بعمل\nآید بدین ترتیب کتاب نوای معارك از شماره « ۱۱ » سال ۸ مجله آریانا به بعد\nهشت هشت صفحه نشر شد تا در شماره (۱۱۸) سال «۱۰» به پایان رسید و موازی\nباشماره های مجله هزار نسخه علیحده هم طبع گردید که امروزی به مطالعه خوانندگان\nگرامی میرسد.\n۲۰ میزان احمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1183", "page": 13, "text": "( د )\nفهرست مندرجات\n\nمقدمه وتمهيد مولف ۱\nکشته شدن عطا محمدخان باو کثراتی از دست سردار صمندرخان بامزائی ۸\nگرفتار شدن شاه شجاع الملك در لاهور واز دست دادن کوه نور ۱۰\nجلوس محمود شاه بر تخت سلطنت وبوزارت رسیدن اشرف الوزراء فتح خان ۱۲\nفوت بهاوگم زوجه اشرف الوزراء ۱۳\nتماشا نمودن وکلای امیران سند پشاور را ۱۴\nرفتن وزیر فتح خان بهرات وگرفتار نمودن حاجی فیروز الدین شاه ۱۸\nجنگ وزیر فتح خان بامیرزا عباس علی ۲۰\nرفتن شاهزاده کامران از قندهار بهرات و کور ساختن وزیر فتح خان ۲۱\nگرفتار شدن وزیر فتح خان بدست کامران ۲۲\nآمدن شاهزاده جهان گیر بطرف کابل وجنگ باسردار دوست محمد خان ۲۴\nآمدن شهزاده کامران از هرات وجنگ با سردار دوست محمد خان ۲۶\nآمدن سردار محمد عظیم خان از کشمير و جنگيدن باشاه شجاع ۲۸\n« « « « « « « و هزیمت یافتن شاه ۳۱\nپناه هزیمت شاه شجاع سعی کردن امیران سند در کشیدن شاهزاده محمد تیمور ۳۳\nآمدن شاه شجاع الملك در شکارپور وعهد وپیمان بستن با امیران سند ۳۵\nمراجعت اولیای دولت از حیدرآباد وخیرپور به شکارپور وخیمه آوری لشکر ۳۷\nاطوار ظالمانه شاه در شکارپور ۳۸\nرفتن سید محمد کاظم شاه نزد سردار محمد عظیم خان در کابل وگندیدن اولیای\nدولت از شکارپور ٤١\nآمدن سردار محمد عظیم خان به سند و گفتگو بین اولیای دولت و امیران آنجا ٤٣\nکشیدن امیران سند امنای دولت را از شکارپور ٤٤\nرفتن شاه شجاع از شکارپور به سند و رخصت دادن ساهو کاران ٤٦\nآمدن بعضی خوانین سردار محمد عظیم خان عضو اولیای دولت وتصدیق قولشان ٤٨\nمصالحه کردن امیران سند باسردار محمد عظیم خان ۵۰\nملاقات امیران باسردار محمد عظیم خان ۵۲\nآمدن محمد عظیم خان در شکارپور و وصول مالیات ۵۳\nآمدن کامران برای تسخیر قندهار ومقابله سرداران قندهار ۵۶\nکشته شدن میرولی خان از دست جهاندگیر و یاغی شدن امرای هرات ۵۸\nجنگ کردن سرداران قندهار با امراء و خوانین هرات وفریب خوردن زرمحمدخان ۶۱\nرفتن سردار شیردل خان بعلاقه محمد خان کوهی ۶۳\nفریب بازی محمد خان کوهی ۶۵\nمراجعت سرداران قندهار از هرات بی نیل مقصود وغارت کردن شهزاده سلطان علی ۶۸\nرفتن سردار شیردل خان بطرف کابل و گرفتار کردن حبیب الله خان ۷۱"}
{"book": "adl1183", "page": 14, "text": "( ه )\n\nرفتن سردار رحمدل خان از شکارپور جانب قندهار\nآمدن میر احمد شاه غازی در سند ودعوت مسلمین به جهاد\nمقابله یار محمد خان یار کنرائل با سپاه میر احمد شاه غازی\nقتل مولوی احمد علی بواسطۀ سلطان محمد خان و پیر محمد خان\nنشستن میر مراد علیخان بمسند ولایت سند بجای میر کرم علیخان\nوفات نواب ولی محمد خان لغاری مشیر امیران حیدر آباد\nرفتن وکلای اولیای دولت به عزا پرسی مرحوم میر مراد علیخان پیش خلفانش\nترك گفتن کار پردازان امیران سند ملکیهای متعلقۀ شکارپور را وشكايت\nعرپای شکار پور نزد شاه\nمامور ساختن سمندر خان بجهت مقابله با امیران خیرپور\nجنگ امیران خیرپور با سمندر خان وهزيمت یافتن لشکر امیران خیرپور\nماتم داری بلوچان کشته شده در جنگ سمندر خان\nآمدن امیران سند به ارادۀ مقابله وواقعه در به حجي\nرفتن اولیای دولت شکارپور جانب قندهار\nمقابله سرداران قندهار و امیر دوست محمد خان با اولیای دولت و هزیمت شاه\nافتادن اسباب وسامان اولیای دولت بدست سرداران قندهار\nرفتن اولیای دولت در قلعۀ سالوخان و آمدن حلف شهزاده کامران\nنامۀ شهزاده کامران برای اولیای دولت\nرونق افزائی اولیای دولت در مکان روجهاق\nرسیدن اولیای دولت در لدوكانه وعدم التفات میر اسمعيل شاه\nفرستادن وکلای دولت پیش امیران سند\nمایوس شدن اولیای دولت از امیران سند\nرفتن افواج انگلیس بطرف خراسان\nآمدن لشکر انگلیس از کراچی وشورش وفساد بلوچان\nعزیمت سرداران قندهار وتوقف فوج در قندهار و دستگیر شدن غلام حیدر خان\nرفتن افواج انگليس بطرف دار السلطنۀ کابل وبر آمدن\nدوست محمد خان بعزم مقابله\nمراجعت افواج انگلیس از کابل ومقابل شدن با میر محراب خان\nزد و برد بلوچان کوهستان و براهوی در حین روانگی افواج بطرف خراسان\nرفتن کپتان ایعمل از شاه پور بطرف چهتر\nرفتن انگلیسها بطرف قلعۀ كهان وبنا کردن چهاونی و کشته شدن آنها\nاز دست بلوچان مری وهزیمت آنها\nرفتن راس بيلصاحب طرف شال کوت\nآمدن امیر دوست محمد خان از بخارا\nرفتن امیر بی نظیر (دوست محمد خان) به قلعۀ عبد السبحان خان\nو پنهانی خبر دادن عبد السبحان به انگلیسها\n\n٧٤\n٧٨\n٨٠\n٨١\n٨٤\n٨٦\n٨٩\n٩١\n٩٢\n٩٤\n٩٨\n١٠٠\n١٠٢\n١٠٤\n١٠٥\n١٠٦\n١٠٧\n١٠٨\n١١٠\n١١٢\n١١٣\n١١٤\n١١٧\n١٢١\n١٢٤\n١٢٧\n١٢٩\n١٣١\n١٣٢\n١٣٦\n١٣٨\n١٤٢"}
{"book": "adl1183", "page": 15, "text": "( و )\nآمدن امیر بی نظیر در کابل و رفتن نزد صاحبان عایشان ١٤٤\nمگناتن بموجب فرمان ملکه انگلستان فرمان فرمای هندوستان گردید ١٤٧\nجنگ عبدالله خان اچکزائی با افواج انگلیس وشبه شدن مذکور ١٤٩\nرفتن غازیان به قلعة مگناتن و جنگیدن با افواج انگلیس ١٥٣\nعبدالله خان وامین الله خان بعد از پانزده روز ده هزار لشکر تهیه و در نزديك\nقلعه بنای جنگ گذاشتند . ١٥٥\nآمدن سردار محمد اکبرخان از بخارا به کابل وملاقات بامگناتن و کشته شدن مگناتن ١٥٦\nبعد کشته شدن مگنا تن پاننجر قا ثم مقام او گر د ید و با لا خ ر ه ا و ه م\nاز دستت دار محمد اکبر خان از کابل کشیده شد . ١٦٠\nروانه کردن شمس الدین خان طرف غز نین جهت گرفتار ساختن انگریزان ١٦٢\nرفتن سردار محمد اکبرخان طرف جلال آباد ومحاصره کردن انگلیسها ١٦٤\nبعد قتل انگلیسها سر دار محمد اکبر خان توقف خود ر ا در جلال\nآ باد مقر ون بصلاح ندانست ١٦٨\nآمدن انگلیسها بکابل دفعة دوم وسوختاندن چهار سطح بازار ١٧٠\nاستیلا یافتن جنرال نات به غزنین ١٧٣\nآمدن دفعة ثانی انگلیسها به کابل وسوختن عمارات و بردن در وازة غزنین ١٧٧\nرهائی یافتن دوست محمدخان از قید فرنگ بزور بازوی سردار محمد اکبرخان ١٧٩\nرفتن امیر بی نظیر از جلال آباد طرف کابل ومشورت کردن با سردا ران کابل ١٨٠\nآمدن سرداران قندهار از ایران ورفتن فوج انگریز ١٨٧\nرفتن انگلیسها به هرات نزد شاهزاده کامران ١٨٩\nآمدن انگلیسها در ملک سند ١٩١\nآمدن انگلیسها از ولایت خراسان بی حصول مدعا و نفاق انداختن ما بین امیران سند ١٩٤\nرفتن جنرال سر چارلس پنیر به کوت دیجی و فرستادن میجر انرم در تعاقب میر رستم خان ١٩٧\nآمدن خدایار خان یا میزئی دورانی به شکار پور ومقابله باشيخ غلام حيدر خان ١٩٨\nرفتن دیوان جهتمل از شکارپور وجنگ کردن باسیاه غلام حیدر خان در کهری سین ١٠٠\nجنگیدن امیران حیدر آباد سند با صاحبان انگریز ٢٠٤\nمقابله میرشیر محمد خان با فوج انگریز و هزیمت مذکور ٢٠٩\nرفتن میر محمد خان ٢١٣\nنواختن قانون خدمات میر صاحب میرعلی مراد خان نسبت به انگلیس ٢١٤\nمتهم ساختن مدعیان میر صاحب را بکشیدن ورق مصحف از عهد نامه ٢١٧\nنيك بحرامی شیخ علی حسن و نوازشات میر صاحب بهادر نسبت شیخ مذکور ٢١٩\nاجلاس انگلیسها در مقدمه دریافت جعل سازی ورق كلام الله ٢٢١\nگرفتن انگلیسها ملکهای میر ع لیمراد خان را ومعزول کردن میر\nمو صوف را از عهده ریاست ٢٢٢\nاشتهار نامه انگلیسها راجع به میر علیمراد خان ٢٢٤\nمایوس ماندن میرصاحب از ملك موروثی ٢٢٥\nفوت پیر میان علی گوهر صاحب وشیخ علی حسن خان ٢٢٧"}
{"book": "adl1183", "page": 16, "text": "نوای معارك\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسپاس بی‌قیاس که احتشام افهام و سپاه اوهام سریر آرایان کشور دانش و کمال\nدر تسخیر اقلیم ثنایش هر چندی بپای توسن ادراك در عرصهٔ بلاغت دویدند بجز هزیمت\nغنیمت نیافتند، و شکر سعادت لباس که چابك سواران عرصهٔ بینش و افضال در میدان\nصفاتش سمند فصاحت و توهم تركتاز بسیار نمودند بغیر گوی واماندگی و حیرانی نباختند.\nمر پادشاه علی الاطلاق را که در ملك بی‌نیازی کوس لمن الملك نواخته درخور و لایق است\nکه مبارز ارادتش سپاه ظلمت لیل و نهار را بدودمه تیغ صبح منهزم گرداند، خداوندی\nکه از روی صنع کامله و حکمت شامله وجود مخلوقات را از عدم بر فرس وجود سوار\nنموده قامت استعداد هر يك را از جباخانه عنایات بنفایات بسلاح گوناگون کمالات\nصوری و معنوی آراسته چنانچه دیده را جوشن نظر و بینائی پوشانده و کمان گوش را\nبه ترکش راست شنوائی پرتاب ساخته و لوای زبان را در میدان دهان بکلام نطق\nو بیان برافراخته و تیغ دل را بجواهر اسرار حقایق و معانی آراسته و بد را سپر داوودمش\nآموخته، و پای را کفش کیمخت چابك روی و خوش رفتاری پوشانده که از طی طریق\nنیکوکاری باز نماند ناصری که بدون سیوف عنایتش ابواب فتح فیروزی بر چهرهٔ حال\nمعرکه آرایان عالم وفا نگشاید حارسی که تاسپر حمایتش نگردد از شمشیر اندازی\nاعدائی هرگز اعضای راحت احدی بزخم کاری مبتلا نگردد مالك الملکی که تا رقم\nتوتی الملك من تشاء از دیوانخانهٔ عاطفتش بنام یکی از خاکیان نگارش نگردد هرگز\nاز وصال معشوقهٔ مملکت و حکمرانی هم آغوش نشود و اگر توقیع وقيع تنزع الملك\nممن تشاء از مستوفیان جلالش بنام تخت نشینان اقلیم سلطه و کامرانی شرف نفاذ نیابد\nهر آینه دوباره دستیاب ولایت خلافت نگردیده آوارهٔ دشت ادبار و حیرانی بوده\nدم بدم در پیچ و تاب غم والم بوده باشد، عزیزی است که هر گاه منشور سعادت ماثور"}
{"book": "adl1183", "page": 17, "text": "« ٢ »\nاز جرائد تعز من تشاء باسم کسی از سعادت مندان از لی صدور یابد هر آئنه پیوسته بغلاع\nفاخره عزت و برتری سرفرازی یافته از جام جهان نمای جمشید اعتبار وعزت جرعه نوش\nباده حرمت واقتدار گردد ، غیوری است که گردن فرازان استکبار را بحکم تذل من تشاء\nقلاده خواری وذلت در گردن راحتش انداخته خوار وبمقدار سازد ، غفوری ست که\nبه مقتضای کریمه ربنا فاغفر ذنوبنا وكفر عنا سیاتنا عساکر عصیان وسیئات را بافواج\nرحمت بیغایت منهزم گردانیده . نظم .\nچوخورشید فضلش نمایان شود\nگنه همچو خفاش پنهان شود\nکریم است و بخشنده هر گناه\nبود بر گنه لطف او عذر خواه\nزجودش بود مدعا روسفید\nنرفت از درش هیچکس ناامید\nجل جلاله عم نواله اعظم شانه در بیان نعت او رنک آرای نبوت و سروری صدرنشین\nمسند رسالت و پیغمبری اعنی احمد مجتبی محمد مصطفی صلی الله علیه وآله واصحابه اجمعین.\nنعت وثنای بی انتهائی که جیوش عقل وهوش سروران کامل عیاران دانائی وذکا در تلویح\nنقایش هر قدر که بپای فکر وخیال ترددات بسیار نمودند بجز واماندگی قدمی پیش\nنرفتند وجنود فهم وادراك مهتران اقلیم بلاغت وبینائی در توضیح ثنایش هرچند به قوت\nحافظه ووهم داد مردانگی وجولانگری دادند سوای شکست فاحش نقشی دیگر نزدند\nخاصه آن سروری را سزد که از کارخانه عنایت ایزد یگانه خلعت فاخره كريمه لولاك\nلما خلقت الافلاك بر قامت استعداد آن شفیع قیامت برهانی است ساطع بیت .\nکرو جود او نیشد واسطه\nتا اید بودی جهان بیواسطه\nشافعی است که از دیوانخانه عنایت نامتناهی طغرای غراى ( وما ارسلناك الارحمة للعالمين\nبرشفاعت عالم وعالمیان دلیلی است قاطع که در بازار محشر بجز نقد شفاعتش متاع نجات\nورستگاری نخواهد خرید، قافله سالاریست که بجز رهبری خضر سعادتش واماندگان\nصحرای ضلالت و گمراهی بسر منزل اقلیم هـدایت و نیکوکاری نتوانند رسید، پشت\nوپناهی است که مستغرقان طوفان دریای عصیان و شرمساری را بدستیاری ملاح عنایت\nوعطای از جزر ومدقلزم رستخیز بساحل شفاعت کامیاب گرداند . بیت :-\nنگین ختم رسالت محمد عربی\nامیدگاه بدونيك احمد مختار\nاگر نه واسطه روی موی او بودی\nخدای خلق نگفتی قسم به لیل و نهار\nصلی الله علیه وآله واصحابه وسلم"}
{"book": "adl1183", "page": 18, "text": "« ٣ »\n\nدر بیان توصیف وثنای نیران اعظم برج امامت وسروری ماه تابـان\nفـــلـــك هدایت و رهبری اعنی جناب اصحاب کـــبار رضوان الله تعالی علیهم ا جمعین )\nالوف تحیات زا کیات که اموا ج بحر مواج فارسان مضمار علـــم و دا نائی درطی\nمسافت توصیف و بینا تش بیداد اندیشه وقلم تیز رقم هرقدر کـــه راه رفتند بســـر منزل\nانتهایش نرسیدند، وصنوف تعظیمات وتکریات که دسته دسته عسا کرینگه تازان عرصه\nفراست و بینائی در ادای تعریفش بپای خیال وفکـــر بسیار دویـــدند بغیر گهگـیری\nگام زن بیان نشدند، مرشهر یاران حق ویقین وسریر آرایان خلافت دین متین را لایق\nوسزاوار است که هريك ر كن ركين قصر امامت وسروری ومفتاح ابواب حصار خلافت\nوپیغمبری میباشند کـــه از کارخانه عنایت ازلی خلع فاخـــرة هـــريك بطـــراز\n( محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحما بينهم ) مطرز ومنقش ، واز دفتر\nخانه عاطفت نامتناهی رقم هريك به طغرای غرای ( الا الذين امنوا وعملوا الصلحات وتواصوا\nبالحق وتواصوا بالصبر ) موشـــح ومـــزین و درحـــدیث است ( اصحابی کالنجوم بایهم\nاقتديتم اهتديتم ) بمعنی همه یکدل ويك تن اند چواحول میین دو که يك قالب اند.\nرضوان الله تعالى عليهم اجمعين .\nدر بیان شهـــواران میدان و غاچا بك سواران عرصه دشت کربلا شافعان روز محشر\nاعنی جناب امامين الشهیدین رضی الله تعالى عنهما تا ئيكه عسا كر اندیشه و قیاس فرسان\nروایان ولایت غیرت وهوشیاری در تسخیر اقلیم ادایش هر قدر که بپای وهـــم واندیشه\nدر میدان جولانگری نمودند راه بسرمنزل مدعائی نبردند وتجائيكه جیوش ذی شعوران\nآگاه دل درعرصه ثنای بیانش گرم رو شدند بانتهای ادایش نرسیدند خاصه آن شهسواران\nمیدان کربلا ونقشبندان کارخانه شریعت بیضا نور ديدة ( مازاغ البصر وما طغی ) سرور\nسينة البودة فى القربی را درخور وسزاوار است ، نظم :\nنوپاوه نهال ریاض پیمبـــر اند دردانه یگانه زهرای از هر اند\nدراندو گوشوارۀ عرش معظم اند نوراندونوردیدۀ خورشید انور اند\nدر ار تفاع منزلت ازجمله کائنات بالاتراند و شرف از حصر برتر اند\nاز خلعت علوم نبوت مـــزین اند وزنگهت نسیم ولایت معطر اند\nمعصوم مطلق اندوجبگر گوشۀ رسول پا ك ازهمه معاصی مطیب مطهر اند\nاز افتخار لحمك لحمى مشرف اند وز امتیاز دمـــك د می مفخر اند\nرضوان الله تعالى عليهم اجمعين .\nمتحرك ساختن سلسلة التماس درخدمت بابر کت نوازندگان قانون بلاغت وسخن وری\nونغمه طرازان ساز فصاحت ونكته پروری در باب عیوب پوشی این ذرۀ بیمقدار برفارسان\nمضمار بصارت و بینائی و یکه تازان عرصه فراست و دانائی که برهبری خضر ادراك و\nدانش بسر منزل مدعاورسیده اندظاهرو هویداست که انهزام جيوش نفس وعصيان از استمداد\nعسا کر فیروزی مـآثر عبادت حق جل وعلى شانه تیسر می پذیرد، وانکسار جنود ضلالت\nوطغیان از استعانت سپاه نصرت انتباه اطاعت ومتابعت حضرت رسالت پناهی محمد مصطفی"}
{"book": "adl1183", "page": 19, "text": "« ٤ »\n\nصلی الله علیه و آله وسلم محصل میگردد ، بناء علی هذا بر را کبان سمند آد میت کـه\nبتشریف شریف (ولقد كرمنا بنی آدم) ممتاز وسرفرازند لازم ومتحتم است که او قات حیات\nمستعار را بتر کتاز کوچه بازار بوالهوسی نگذرانده با کتساب بندگی وعبودیت حق\nسبحانه تعالی جل شانه وعم نواله ومتابعت محمدی (ص) کوشیده ومتاعیکه موجب رستگاری\nعقبى بوده باشد بسعی دلال اعمال صالحه از بازار دنیای بیوفاء كه ( الدنيا مزرعة الآخره)\nمیباشد خریداری نمایند که فردا در چهار سوق بازار محشر از بی بر گی وبی متاعی عمل نیکو\nگواه خجالت وزرد روئی نکشند و از استیلا عساکر عصیان و خطا کاری در میدان روز جزا\nهزیمت انفعالی نغورند «سعدی» .\n« ای تهی دست رفته در بازار\nترسمت بر نیاوری دستار »\n« بر گ عیشی بگور خویش فرست\nکس نیارد زپس تو پیش فرست »\n« ای که پنجاه رفت و در خوا بی\nمگر این پنجروز در یا بی »\n\nفی الجمله این را کب سمند جهالت ونادانی و فارس فرس هیچمدانی بمقتضای خیال بشری\nاز ترك تاز این داستان ها اوقات عمر عزیز خود را ضایع نمودن و از نغمه طرازی این\nمقامات خارجی قانون مسخرگی و ریشخندی بر خود كوك کردن است و بگو شمالــــی\nنوازندگان کمانچه این فن تن در دادنست از آنجا که گوشه گیران پرده اصول\nسخن وری و آهنگ نوازان چنگ نکته پروری که همیشه در مقام پرده پوشی مخالف\nنوایان سخن طرازی ثابت قدم میباشند چشم آن دارم که هر گاه این نغمة هيچ پوچ\nکه چندان خوش کلامی ندارد بگوش عاطفت نیوش اصغای فرمایند و یا جر عه چند\nاز می اقداح این اوراق بمطالعه سر کشند توقع که از عنایت سرخوشی نشاء عنایت وعطای\nبخطای عطائی نیر داخته معذور دارند کـه .\n\n« فكر هر كس بقدر همت او ست\nو از کوزه همان برون تراود که دروست »\n\nچون این جرعه نوش باده بی کمالی اگرچه روزی چند در میخانه خدمت وملازمت مخموران\nصهبای ریاست وحکمرانی بسر آورده خصوصاً در ملك شکارپور در ایام بهارستان جوانی\nدر ا کتساب هنر انشاء پردازی سیار و هر حا کمی که سرشار رحیق حکومت و کامرانی\nمیگردید این درد آشام قدح خاکساری از می تقرب و ملازمی هريکی آنها جرعه نوش\nبادۀ منشی گری شده از مینای ضمیر که مهبط اسرار حقایق ومعانی است صهبای فرح افزای\nانشاء در ساغر قرطاس تحریر می انداختم و جواهر زواهر املا در سلك رشته تسطير منتظم\nمی نمودم و نیز او قاتی چند بحسب قسمت آبخورد که ( قید الماء اشد من قيد الحديد )\nاست سیار بوستان مسافر ولایت خراسان هرات خلد آيات و قندهار و کابل و پشاور گردیده\nبعضی تسویدات از وقوعات خراسان ومقدمات شاه شجاع الملك كه بفحواى تنزع ا لملك\nممن تشاء از مملکت سلطنه آواره شده بود و غیره وقوعات که بچشم خود دیده بودیم\nهر آئینه نگاشته كلك خيال گردیده بود همچنان متفرق و پرا گنده افتاده بودند\nليكن از بس اندیشه های معاش روزگار که روندگان طریق حیات و زندگانی را\nاولاً انتظام این سلسله معاش ضرور بلکه متحتم است وقت فرصت بدست نمی افتاد که"}
{"book": "adl1183", "page": 20, "text": "تسویدات مذکور را مجموعه و در سلك تحریر منتظم نموده شود در حال هم اگر چه چندان\nدلجمعی و معشوقه رفاه هم آغوش نبوده و بر طبق مضمون :\nپریشان میکند اندك غمی طبع سخنور را که يك مو بهر تشویش دماغ خامه بس باشد\nلیکن حسب الفرموده عالیجاه رفیع جایگاه عنوان رساله دانش وری دیباچة بلاغت و\nخرد وری امیر امراء العظام نادرة الایام جناب اسبو يك صاحب بهادر كلكتر\nشکار پور که باری سخن شناس معنی فهم بود اتفاق تحریر تسویدات مذکور افتاده و\nدیگر التماس بخدمت صدر نشینان اورنگ سخن وری و سریر آرایان دولت حکمرانی\nآنکه اگر چه الحق مر سخن حق تلخست با وجود یکه از اظهار مطلب نفس الامر از\nحسن و قبح در عبارات لحاظ بسیار نبوده ایم که مبادا آزرده گی طبیعت بزرگان\nشود اما اگر در جایی کدام نوای مخالف بی ادبی از قانون قلم سرزده باشد\nامید که از راه عنایت وعطای به عفو عطا پرداخته در مقام خشم و خفگی نیایند که\nدر نزد بزرگان والامنش عضو متعذر امر ادناست بهر صورت خوب و خراب عزل و\nنصب ادبار واقبال غم وشادی روزگار دنیای بیوفا همه درگذر است و بر طبق مضمون\nبیت :\nعالم همه سر بسر خیال است خیال هر نوع خیال اگر کنی میگذرد\nتانیست نگردی ره هستت ندهند این مرتبه از همت پستت ندهند\nتا شمع صفت بسوختن تن ندهی سر رشته روشنی بدستت ندهند\nچون سر مستان باده عرفان تمام مال واسباب جهان دنیا را بوجود پشیزی تصور ندارند\nکه بگذاشته اغنیا برداشته اشقیاست هر که طالب اوست ذلیل ، اهل عبرت را این دلیل.\nقل متاع الدنيا قليل .\nدر بیان نواختن کوس سلطه هريك از سلاطین نامدار وخواتین بلند اقتدار از ابتدای\nپاد شاه لغایت عزل سلطة محمود شاه خلف شاه تیمور شاه علیه الرحمه و الغفران برای\nاخبار جویان و دانش و بینش مخفی ومستور نماند که در سنه یکهزار و یکصد و شصت هجری\nبندگان خلد آشیان نادرشاه پاد شاه بموجب حكم صاحبان قضا وقدر از تخت حیات\nسلطنت برخاسته سبار بوستان سرای آخرت گردید . بعده بندگان احمد شاه پاد شاه\nجلوس فرمای تخت سلطنت و شهر یاری بموجب فرمان آن شهریار سلطة کونین گردید .\nتا مدت بیست و چهار سال لغایت سنه یکهزار و یکصد و هشتاد چهار هجری گلچین\nریاض دولت سلطنت و کامرانی بوده بعده از تندباد اجل برگ و بار نخل حیات\nاحمد شاه پادشاه فرو ریخت بدار السلطنة ( كل شی یرجع الی اصله ) رخ نهاد شدند\nبندگان تیمورشاه پادشاه از اشارة عنایت پاد شاه اقلیم لم یزل ولا یزال جرعه نوش\nباده سریر سلطنت خراسان جنت نشان گردید . تا مدت بیست و یکسال لغایت سنه\nیکهزار دو صد و پنج هجری سرخوش نشاء باده سلطنت و کامرانی بوده آخر از دست\nساقی اجل جرعه از می وصال چشید . من بعد آن بندگان زمان شاه پاد شاه\nزینت افزای اورنگ پادشاهی گردیده تا مدت ده سال لغایت سنه\nیکهزار و دوصدو پانزده هجری شاه زمان شاه هم آغوش شاهد سلطه بوده به آرایش"}
{"book": "adl1183", "page": 21, "text": "« ٦ »\nخط و خال چهره عروس سلطنت پرداخت وقتیکه شاه ممدوح بغرور دولت سلطنت چند امرای سردار پاینده خان و غیره سران الوسان را بقتل رسانیده بعده از بی اتفاقی اولوسات رخنه زوال در اساس سلطنت زمانشاه افتاده و بعد کشته شدن سردار پاینده خان وزیر فتح خان خلف سردار مذکور طرف ایران زمین رفته بندگان شاه محمود شاه را آورده بصلاح وصواب اتفاق الوسات شاه محمود شاه مستقر سریر دولت خلافت گردیده زمانشاه پادشاه را تمامی امرای از تخت سلطنت انداخته واسیر و دستگیر نموده از نوک نیشتر می بعارنش از ساغر دیده اش بر زمین کوری ریخته نابینای ساختند ومحمود شاه دفعه اول مدت سه سال لغایت سنه یکهزار و دوصدو هژده هجری رایات عالیات جاه وجلال در عرصه سلطنت برافراخته بود از نا محمودی بخت لوای سلطه محمود شاه سرنگون شده بندگان شاه شجاع الملك جلوس فرمای تخت سلطنت گردیده تا مدت هفت سال لغایت سنه یکهزار و دوصدو بیست و پنج هجری شاه شجاع الملك کوس دولت سلطنت مینو اخت چنانچه شاه شجاع الملك در سنه یکهزار و دوصد و بیست و يك هجری اول مرتبه باوزیر شیر محمد خان با حشم و سامان پادشاهی بجهته گرفتن مالیات سند از امیران سند رونق افزای ملك شکارپور و در باغ شهزاده منزل انداز گردیده که در ان سال تولد شاهزاده محمد تیمورشاه در باغ مذکور بحد آب ورنگ خوبی گردیده که در شکارپور نوبت نوازی و چراغ بندی سه روز متواتر نمودند بعد از دو سه ماه امیران سند ادای مالیات سند نموده و تحایف نفیسه پیشکش ساخته شاه ممدوح را از حسن خدمات و فرمان برداری واطاعت خود بسیار خشنود ساختند بعده شاه شجاع الملك از راه ديرجات و دور بنو نهضت فرمای و گلچین ریاض سلطنت و کامرانی کابل گردیده تا مدت چهار سال در کابل سرخوش باده عیش و فرمان فرمائی بوده بعده امیران سند البته در ادای مالیات مقرره تکاسل ورزیدند باز در سنه یکهزار و دوصدو بیست و پنج هجری شاه شجاع الملك از کابل متوجه پشاور و در حین نزول اجلال پشاور وزیر شیر محمد خان را بجهة تسخیر کشمير جنت نظیر مع حشم مامور نمود و خود بدولت ایام زمستان در پشاور با نقضا آورده در موسم بهار باز بهار افزای کابل گردیده و عاليجاه سيادت پناه زبدة العلماء میرواعظ که باستصواب وزیر شیر محمد خان به نیابت کابل مقرر بود چون سید معظم اليه كه سر حلقه علماء وعرفای بود لکهای مردم از خاص و عام حلقه مریدی سید موصوف در گوش جان داشتند و شاه شجاع الملك همیشه از او خایف بود در آنوقت آتش جنگ وجدال بين اهل سنی و شیعه شعله ور گردیده بسیاری از طرفین مقتول شده آخر شاه موصوف بزلال تدبیرات اطفای نوایره جنگ جدال نموده در اول موسم زمستان از کابل نهضت فرمای احمد شاهی و در باب هلاکت میرواعظ بمردم اهل تشیع فهمایش نموده بود چون شاه ممدوح داخل قندهار گردیده ما بين شيعه و سنی باز جنگ عظیم واقع شده آخر میرواعظ شربت شهادت نوش نموده مردم شیعه سر او را حسین وار در نیزه علم ساخته بزید کردار آن طرف احمد شاهی و جانب شاه شجاع الملك فرستادند بعده شاه موصوف از احمد شاهی مع وزیر اکرم خان وسردار فتح خان در سنه یکهزار و دوصد بیست و پنج هجری رونق افزای شکارپور و در باغ بدل خان نزول اجلال فرمودند امیران سند باز کتاب اخلاص و فرمان برداری"}
{"book": "adl1183", "page": 22, "text": "« ۷ »\n\nکشاده باب باب انقیاد و اطاعت نزد پادشاه ممدوح خوانده چیزی ادای مالیات و پیشکشهای لایقه نظر گذار شاه ووزراء و امرای شاه نموده و عالیجاه نواب ولی محمد خان لغاری که پیشتر ببی نظیر . . .امیران و والیان حیدر آباد بود تا ادای مالیه بطریق یرقمل برکاب پادشاه نادیره غازی خان حاضر بود و نواب مذکور در دیره غازی خان تمام و کمال ادای مالیات نموده و از پیشگاه سر کار اشرف بخلع فاخره سرفرازی یافته ونقد ترخیص بدست آورده راجع بمسکن مالوفه سندو سردار فتح خان در عرض راه دیره غازی خان با اولیای\nدولت در مقام مخالفت آمده از آنجا بمعه عمله و فعله خود از راه بوری روانه احمد شاهی گردیده و امنای دولت بقطع منازل تشریف فرمای پشاور شدند و وزیر شیر محمد خان که بموجب امر جلیل القدر اولیای دولت مامور کشمیر بوده خطه کشمیر بی نظیر از عالیجاه سردار عبدالله خان الکوزی گرفته به سردار عطا محمد خان بامیزنی عطای نمود و خود وزیر شیر محمد خان بعد انتظام مهم کشمیر پیش از ورود شاه شجاع الملك در کابل رسیده و از شهید شدن مرحوم میر واعظ که نائبش در کابل بود بسیار اشکبار گردیده و این حرکت ناصواب شهید شدن مرحوم میر واعظ از دست شیعه گان دیده و دانسته از شاه ممدوح دانسته و در ساعت جمع آوری عساکر نموده بعزم مقابله شاه شجاع الملك از کابل روانه پشاور و در مقام تهکال توتو پشاور رسیده بمقابله و مجادله شاه ممدوح پرداخت از قضا قادر لایزال وزیر شیر محمد خان و برادرش و خوجه محمد خان و شهنواز خان و غیره امرای در جنگ کشته شدند پادشاه شجاع الملك هم آغوشی شاهد فتح و فیروزی گردیده چند ایام در پشاور مکث نموده درین اثناء وزیر فتح خان بندگان محمود شاه را باز بر تخت سلطنه جلوس داد و اجتماع قشونات و ایلات و الوسات نموده از احمد شاهی روانه کابل و از کابل عازم پشاور وچون در مکان غله رسید و پاشاه شجاع الملك ممر که آرای مقابله گردیده چنانچه مابین شاه موصوف و وزیر فتح خان جنگ عظیم واقع شد از طرف شاه ممدوح وزیر اکرم خان و عالی جاه غفور خان فوفلزی و غیره امرای خاص بقتل رسیدند و نسیم نصرت و فتح در پرچم لوای اقبال وزیر فتح خان از عنایت ایزدی بوزیدن آمده شاه موصوف از میدان معارک گوی جنگ را باخته پس خیز معرکه فرار گردیده و حرم محترم برداشته از دریای اتک عبور نموده بقطع منازل برابر متوجه لاهور گردیده پیش خالصه سنگ ملجای خود ساخت چند مدن در آنجا آسایش پذیر شده و خالصه سهسکه در تعارف و تلافی از هر قسم و رسم الی شاه ممدوح خود را معاف ومقصر نداشته فقط ."}
{"book": "adl1183", "page": 23, "text": "در بیان کشته شدن عا لیجاه عطا محمد خان بارکز ئی برادر\nیار محمد خان از دست سردار سمندر خان با میز ئی در پیشاور\nو باز آمدن شاه شجاع الملك از لاهور بموجب صلاح و مشورت عا لیجاه\nسردار عطا محمد خان ناظم کشمیر در پشاور گرفتار شدن\nشاه در پشاور بدست سردار سمندرخان و جهان داد خان\nاز قرار صلاح ناظم مذکور و محبوس شدن شاه\nدر کشمیر سنه ١٢٥٦\n\nشاهین قلم شکسته رقم در فضای این مدعای چنین بال افشان بیان می گردد که\nاولاً ملك پشاور در تصرف عالیجاهان عطا محمد خان و یار محمد خان و سلطان محمد خان\nو سعید محمد خان و پیر محمد خان بارکزئی برادر ان وزیر فتح خان بودها سردار عطا محمد خان\nالکوزئی ناظم کشمیر عالیجاهان سردار سمندر خان جهان داد خان بامیزئی را از کشمیر\nمامور نموده بود که رفته ملك پشاور را از دست عالیجا هان مذکور برادران وزیر\nفتح خان گرفته در قبضه حکم و عمل خود آورند در پشاور بجمعیت عساکر رسیده سر گرم\nمحاربه و مجادله با سرداران پشاور گردیده عالیجاه عطا محمد خان بار کزئی کشته شده\nو دیگر برادرانش فرار اختیار نمودند ملك پشاور بدست سردار سمندرخان و جهانداد خان\nافتاده جرعه نوش باده فتح و فیروزی شدند درین اثناء عرايض سردار عطا محمد خان\nالکوزئی ناظم کشمیر به پیشگاه بندگان شاه شجاع الملك در لاهور رسید بدین مضمون\nکه همیشه در ایان عالیات شهریاری اولیای دولت در میا دین معاندین باشعات نصر من الله\nو فتح قریب جلوه گرباد از انجا که آوار گی سر کار اشرف از دست مخالفین و رفتن در لاهور\nبر دل صداقت منزل ما هوا خواهان دولت نهایت ناگوار آمد میخواهم جان ناتوان خود را\nدر رکاب اولیای دولت فدای نموده انتقام از معاندین سر کار اقدس گرفته شود و تاج\nدولت سلطنت بر فرق همایون زینت پذیر گردد امنای دولت از لاهور زود تشریف فرمای\nپشاور شوند که ملك پشاور در تصرف واحاطۀ ماست بعد کابل قندهار از دست مخالفین\nدولت گرفته خواهد شد .\nاولیای دولت فریفته نوشتجات سردار عطا محمد خان ناظم کشمیر گردیده از لاهور\nبر آمده داخل پشاور شده چند ایام در پشاور خیال پلوهای پادشاهی می پخت درین اثنا نوشته\nسردار عطا محمد خان ناظم کشمیر برای عالیجاهان سردار سمندرخان وجهانداد خان رسید\nکه شجاع الملك پدیر من کشته ، او را بهر قسم و تدبیری اسیر و دستگیر نموده بطرف\nکشمیر بفرستند عالیجاهان مذکور روزی مجلس آرائی نموده در آن مجلس خاص با پادشاه\nشجاع الملك خربوزه های شیرین تناول می نمودند و از روی ظرافت و استهزا پوست های\nخربوزه بروی یکدیگر گستاخانه میزدند آخر رفته رفته شاه ممدوح را گرفته اسیر نمودند\nو از تخت سلطنت فرو آورده و نظر بند نموده روانه کشمیر ساختند که سردار عطا محمد خان ناظم\nکشمیر شاه موصوف را در بالاحصار محبوس ساخت ."}
{"book": "adl1183", "page": 24, "text": "وزیر فتح خان بعد کشته شدن عطا محمد خان باز کتوتی برادرش مع جمعیت قشوناته از کابل\nبرآمده بقطع منازل داخل پشاور گردیده و سردار سمندرخان و جهاندادخان کما فی در پشاور\nبودند هر چند با وزیر فتح خان مرتکب جنگ و فساد شدند لیکن هزیمت را غنیمت دانسته فرار\nاختیار نمودند وزیر فتح خان مظفر و منصور گردیده ملک پشاور در تصرف خود آورده چند روز به\nتجهیز و سامان لشکر پرداخته از راه . . . حدود خالصه که عازم کشمیر گردیده و با\nعطا محمدخان الکوزی ناظم کشمیر مقابله نموده شهر کشمیر را فتح نموده و عطا محمدخان\nدر بالاحصار رفته بدست خود خود را محبوس ساخت آخر سردار عطا محمدخان از روز یکه\nبنظامت کشمیر مقرر شده بود هر چه که دولت کشمیر پیدا مینمود از آن جواهرات گوناگون\nخرید نموده در صندوقچه نگاه میداشت و بمقابل هر جواهر صادقه جواهر باطله برابر بوزن\nو درازی مو به مو از استاد کاران درست کنانیده در صندوقچه دیگر نگهداشت میکرد .\nو در روز محاصره بالاحصار همان صندوقچه جواهر جوته بهمراى خود برداشته و از بالاحصار\nفرود آمده رفته سلام وزیر فتح خان نموده وزیر مذکور نهایت خوشوقت گردیده بعده شمع\nخلوت ما بین روشن کردند سردار عطا محمد خان بوزیر مخاطب شده که شهر کشمیر بدست\nوزیر آمده باقی سر من مانده اگر سر بنکار است اينك سر و اگر دولت کشمیر از ایام\nنظامت کشمیر مطلوب دارند پس این صند وقچۀ جواهرات که از قرار قسم کلام الله از\nدولت کشمیر همین جواهرات خرید نموده ایم .\nوزیر ممدوح چون صندوقچۀ جواهرات از سردار عطا محمد خان گرفته کشاده گوناگون\nجواهرات صد زرق و برق ملاحظه نموده چون کل شگفته مبتهج و مسرور گردیده و\nصندوقچۀ جواهر مذکور بدست آورده سردار عطا محمد خان را رخصت داد و از کشمیر\nبیرون کشید و سردار محمد عظیم خان برادر خود را بنظامت کشمیر مقرر نمود و مردم\nکشمیر بعد مقرری محمد عظیم خان زبان خو ورا با این ترانه عطای محمد تو برداشتی .\nبلای عظیمی تو بگما شتی . (1) مترنم و آشنای ساختند روز دوم وزیر موصوف جواهر\nشناسان را طلبیده جواهرات مذکور نشان داد مشخص و معلوم گردید که جواهر جوته\nو باطله میباشد بر فریب بازی سردار عطا محمدخان دست افسوس میمالید و عطا محمدخان را\nنمی یافت و از گوشه بامر که پریدیم پریدیم وزیر ممدوح شاه شجاع الملك را در\nبالاحصار کشمیر کشیده مطلق العنان نمود که شاه روانه لاهور گردید وزیر فتح خان معه\nحشم از کشمیر معاودت نموده روانه کابل گردید وابندگان محمود شاه باز دفعه ثانی\nابتدای سنه یکهزار و دوصد و بیست و پنج هجری لغایه سنه یکهزار و دوصد سی و شش هجری\nمدت یازده سال از محمودی طالع سریر آرای دولت سلطنت خراسان بوده وزیر فتح خان\nچون ایاز سر بحلقه اطاعت و فرمان برداری شاه محمود شاه داشت .\n\nاین بیت اصلاً چنین است که در فواه عوام و بعضی تواریخ نیز مسطور است :\nعطای محمد زما بردۀ بلای عظیمی فرستادۀ\n(اداره)"}
{"book": "adl1183", "page": 25, "text": "( در بیان گرفتار شدن شاه شجاع الملك در لاهور بدست خالصه سنگه\nو گرفتن جواهر کوه نور خالصه سنگه از شاه ممدوح و فراری شدن\nشاه از حبس لاهور از راه نقب و رسیدن در لودیانه )\n\nشده قلم جواهر رقم از زندان چاه مداد بر آمده در قصر مدعای چنین تیژ روی بیان مینمود ،\nکه وقتیکه شاه شجاع الملك از حبس كشمير رهایی یافته بامید ملجای در لاهور\nآمده خالصه رنجیت سنگه بطمع اخذ جواهر کوه نور چشم از حقوق و مراعات مهمان داری\nپوشیده شاه ممدوح را نظر بند و محبوس ساخت نامدت بسیار در حبس گرفتار بود آخر\nبمزار شدت و عذاب رسانی که ملازمان خالصه سنگه شاه را در آفتاب تموز نشانده باز یافت\nجواهر مذکور مینمودند و شاه از تاب آفتاب هم چیزی پروای نکرده هرگز اقرار دادن\nجواهر کوه نور نمیکرد و آخر شاهزاده محمد تیمور که خورد سال بودچو بداران خالصه\nسنگه او را بر بام قصر کلان در آفتاب پای برهنه و سر برهنه نشانیده از پرپای بز بر می آوردند و هم\nبالا میفرستادند شاهزاده از بسکه نازنین اندام بود از بس سوختگی آفتاب پای و سرش میسوخت\nو فریاد های میکرد و رنگش از تاب بغایت متغیر گردید شاه ممدوح هرگاه اینچنین حالت\nشاهزاده فرزند دلبند خود دیده لاچار جواهر کوه که نور دیده استمد عنش بود حواله خالصه\nسنگه نمود باز هم رهایی شاه ممدوح از حبس انگم دیده و شب و روز دست دعای بهزار\nعجز و زاری بدرگاه ایزد باری جلتار آمای فراز داشت از آنجا که سائل عجز و نیاز از درگاه\nحق جل و اعلی شانه محروم نمیگردد آخر بر مبری خضر ادراك ودانش تجویزی بکار برده\nاولاً حرم محترم خود از لاهور کشیده روانه لودیانه نمود چنانچه احدی و فردی از محافظین\nبراینمعنی وقوف نیافته و پی نبردند بعد کشیدن حرم محترم شاه ممدوح در فکر رفتن خود\nگردیده در عمارتی که نظر بند بود متصل آن خانه پمکی همسایه بود شاه با و سازگاری\nنموده و مبلغ کالی باو داده راه نقب از خانه او گرفت تا همینکه بتدریج که کس واقف حال\nنشود از اندرون عمارت خود نقب زده از خانه همسایه کشیده و چون نقب تیار گردید چند\nروز پیش از نقب همسایه آن خانه معالعیال اطفال خانه را گذاشته و دروازه را مقفل ساخته جای\nدیگر فرار گرفت وشاه ممدوح از لودیانه سید میرابو الحسن شاه امیر خاص خود را معه\nاسپان تیز رفتار صبا کردار طلبیده بیرون قلعه لاهور بر موری که مجرای باران لاهور\nبود حکم ایستادن اسپان داده بود سید مذکور بموجب همان انجام معهود بوقت شب تاریك\nمعه اسپان و چند سواران جرار کرار آمده بیرون قلعه بمقابل مووی قلعه لاهور استاده شدند\nاز آنجا که محافظین چوکی خالصه سنگه بموجب قاعده مستمری صبح و شام مشرف سلام شاه\nهر روزه گردیده و شاه را دیده رفته بجای چوکی خود می نشستند و در شب تشریف بردن\nشاه از حبس بدوسه پیش خدمتان خود فرمایش نموده بود که بعد رفتن سرکار اشرف یکی\nاز شما یان بر پلنك كه محل استراحت سرکار است بخوابند و دیگر پیشخدمتان بر دروازه\nبنشیند هرگاه بوقت صبح محافظین چوکی بدستور اصلی بجهت سلام سرکار اشرف بیایند"}
{"book": "adl1183", "page": 26, "text": "« ۱۱ »\n\nآنها را مانع گردیده اندرون نگذارند و میگویند که سرکار اشرف تمام شب در طبیعت\nناخوش بوده و آرام نکرده و حالا باینوقت چشم بیدار یش بخواب رفته هرگاه از خواب\nاستراحت بیدار گردیده آنوقت آمده دولت سلام سر کاراشرف حاصل نمایندسر کار\nاشرف بعد فهمایش نوعیکه مذکور شده سه چهار پیشخدمت خود در آنجا گذاشته بوقت شب\nاز راه نقب بر آمده وازموری قلعه لاهور بهر قسم جان نازنین خود بیرون کشیده و بر اسپان\nباد رفتار سوار گردیده با تفاق سید میرا و الحسن شاه و سواران جرار رخ نهاد دارالا مان\nلودیانه و باستعجال تمام هزلیمان که مبادا در عقب کسی از ملازمان خالصه سنگه برسد سالماً\nخود را در لودیانه رسانیده شکر حیات تازه انمود و پیش خدمتان شاه ممدوح که بپایس مامور\nبودند بموجب فهمایش و تعلیم شاه عمل نمودند بوقت صبح محافظین چوکی برای سلام شاه\nآمدند پیشخدمتان به آنها مانع شدند و عذر ناخوشی مزاج مقدس شاه پیش نمودند محافظین\nبی تکرار واپس آمده بجای و مکان های مالوفه خود نشسته سمی شاه رجب پیشخدمت شاه\nکه بجای شاه بر پلنگ شاه بخواب رفته بود بعد از مدتی از خواب برخسته و متکای کلان\nبر پلنگ شاه انداخته و چادر سپید بر آن هموار نموده خود یکدام بهانه از عمارت شاه بیرون\nآمده در شهر لاهور رفته در جای پنهان گردید و چون یکدو ساعت گذشت محافظین چوکی\nدیدند که کسی از پیش خدمتان شاه از بیرون پس نیامدند و از بالا خانه شاه هیچ صدائی و ندائی\nبگوش نمیرسد متحیر مانده سراسیمه شدند هر گاه بر بالا خانه رفتند آهسته آهسته رفته\nاز دروازه نگاه کردند دیدند که بر پلنگ شاه چادر سفید افتاده و کسی بصورت آدمی بخواب\nرفته است و چون نیک ملاحظه نمودند که جنبش نفس از چادر بیرون آید حیران این واقعه\nمانده تعجب کنان قدم پیش نهادند چون نزدیک پلنگ رفته يك ملاحظه نمودند\nو چادر را بالا کردند دیدند که متکای خالا سر پلنگ افتاده و بوی شاه هم نیست\nپس سراسیمه اینطرف و آنطرف زیر و بالا دویدند اثری از شاه نیافتند و در سطح الا خانه\nشگاف را ملاحظه کرده چون بزیر آمده نقب را دیدند دانستند که شاه ازین نقب\nبدر رفته هر چند تلاش نمودند پی بمقصد نبردند عبث سر گردانی های کشیده رفته این\nماجرا را بشمع خالصه سنگه رسانیدند در پای خشم و غصه خالصه سنگه در تلاطم آمده\nمحافظین چوکی راسخت حکم بر قید داده و در شهر لاهور کوچه بکوچه منادی های\nبرخاستند و بر دروازه های لاهور قدغن گردیده و فوج های لشکر هر طرف مامور شدند لیکن\nعنقا شکار کس نشود دام بازچین * شاه شجاع الملک چون عقاب ممدوم شده\n\nدر دار الامان لودیانه آشیانه پذیر گردیده و صاحبان عالیشان انگلند بهادر بمنظور\nبلند ناموسی مقدم شاه ممدوح بسیار عزیز دانسته انواع تعارفات و مهمانداری شام نمودند\nبلکه ماه بماه مواجب مقرر نموده عطای میکردند چنانچه مدت چند سال شاه ممدوح معه\nوابستگان در لود یانه بر تخت آسوده گی استراحت پذیر وازغم روز گار آزاد بوده\nلیکن خمار باده سلطنت از سرش نمیرفت و همیشه نقش تسخیر ولایت خراسان بر نگین\nخیال خود می کند و این حلوای شیرین سلطنت در مطبخ آرزوی با تش نرم آه پیوسته\nمی پخت لیکن « يفعل الله ما يشاء ويحكم ما يريد »"}
{"book": "adl1183", "page": 27, "text": "در بیان جلوس بندگان محمود شاه بر تخت سلطنت و سرفراز شدن اشرف الوزراء بخلع وزارت و ایام کامرانی به عیش و عشرت بسر بردن\n\nمحمود قلم خوش رقم که سریر آرای سخن طرازیست چون ایاز فقرات نویس این مدعای میشود که بعد زوال سلطنت شاه شجاع الملك در سنه یکهزار دو صد بیست و پنج هجری بندگان محمود شاه بمقتضای توفر الملك من تشاء جلوس فرمای تخت سلطنت گردیده اشرف الوزرا وزیر فتح خان از مسعودی طالع حانه ایازی محمود شاه در گوش جان انداخته بخلع وزارت سرفرازی یافت چنانچه :\n\nچو بخت دولت محمود شاه معظم شد ایاز خاص فتح خان وزیر اعظم شد\n\nاشرف الوزراء از روی اقبال محمودی بانتظام میسوعه امورات سلطنت بخوبی میپرداخت و از تاب آفتاب اقبال محمودی وزیر ممدوح ناظمان ملك سنده و بهاولپور و ملتان و ديرجات و کشمیر و روسای خراسان همه ذره وار مطیع و فرمان برادر و مال گذار بودند که سال بسال وکلای سند و غیره به پیشگاه سلطانی حاضر و ادای مالیات مقرره مینمودند و فقرات دلگشای جود و نوال و عبارت رنگینی شجاعت و دلاوری اشرف الوزراء وزیر فتح خان چه شرح داده شود پیش همت نوالش حاتم با این همه سخاوت که شهره آفاقست خمیازه کش انفعال و شرمساری و رستم داستان در عرصه شجاعتش وبها دری چون هزار داستان نغمه طرازد استان آفرین خوای اشرف الوزراء بغرور دولت سلطنت همیشه جرعه نوش باده عیش و عشرت و به تماشای تاج گلرخان بوی وشان اولین کشمیر شمع افروز بزم ارم طعم نشاط و خرمی بوده در عین نشاط و سرشاری دست بخشش و نوال چون ابر بهار ریزش مینمود اسپان ایرانی و شالهای کشمیری گران قیمت بامرای و خوانین خاص و عام انعام و عطای می نمود و در شهر کابل بر کنار روديك برج از عمارت عالی منقش باب طلای و لاجورد استادان مانی کردار تیار نموده بودند که نقاشان چین انگشت تحیر بدندان میگرفتند و زرق برق رنگ آمیزیهای چشم بیننده خیره می گردید و مشتمل بر هفت طبقه حوايش مربع مسدس درست نموده فوارههای ترتیب داده بودند و نحوی صنعت کرده بودند که آب از دریا در حوضهای بالای برج میرسید و مقابله هر حوض در میان هر سطح آئینه ها را نصب کرده بودند آب از فواره ای می جهید در میان آئینه سرمیزد و آئینه گوناگون رنگ های می نمود و اشرف الوزراء وزیر فتح خان روزی در ان برج جشن جمشیدی نموده بود که این خاکسار عاجز نیز حاضر بود چون تعریف جشن مذکور را اگر مفصل بیان نمایم يك جز و علامده خواهد شد بیکطرف نغمه شرشره فواره ای حوایش بلند آواز و دگر طرف صدای قلقل صراحی های می رنگین که در قدح سرنگون میشدند و قهقه میکردند و در انوقت این ابیات بخاطر خاکسار رسیده اینست :\n\nقدح کرد روزی زمینا سوال\nصفای دلت صبح انوار راز\n\nکه ای از تو روشن دل و جان\nخیال قدت سرو گلزار ناز"}
{"book": "adl1183", "page": 28, "text": "« ١٣ »\nجگر تشنۀ خون فدایك نظر بر کمین گاه رنگ ملك\nاگر این نماز است قهقه چراست واگر لهو باشد سجودت كراست\nصراحی زغيرت جنون ساز شد زخون جگر شعله پرداز شد\nکه ای چشمت از نور عبرت تهی نداری ز اوضاع دهر آگهی\nهمه چشمی و نیستی دیده ور همه گوشی و از جهان بیخبر\nبسفله تو خيضر حقيقت نما نه زيد براه طريقت خطا\nکه داده است بر قتل عابد صلاح که گفت است خون مصلی مباح\nازین غم بدل خون نگریم چرا براوضاع دنیا نخندم چرا\nیکی غافل از رمز ما و منی نوآموز نيرنگ علم و فنى\nزطاق سرا يافت آئينة صفادريقل طبع بی کینه\nدران آئينه صورت خویش دید گرفتار شد هر قدر بیش دید\nغرض در آن مجلس جمشید اساس نغمۀ سازهای گوناگون از ستارها و کمانچه ها وبوسليك\nومردنگ وطبله ونی ها خوش صدای.\nبشنو از نی چون حکایت میکند وز جدائی ها شكايت ميكند\nوچنگ ها ورباب های و عود\nچیست میدانی صدای چنگ وعود انت ربی انت حسی یا ودود\nبلند ودرنوا ی بود هولوليان گلرخان کشمیر جنت نظیر بصد آب ورنگچون هزار دستان\nدر آن بوستان مجلس در خواندن و رقصیدن و ادای نازونياز سرگرم بودندوفروش های قالین\nپشمینه گوناگون گسترده وشمع های کافوری رنگارنگدران محفل روشن در میان شمعهای\nبقدر مفاصله ده انگشت آتش بازی را ترتیب داده بودند هرگاه شمع سوخته بر آتش\nبازی میرسید تمام مجلس بنگلهای آتش بازی روشن میگردیدكني الواقعه اگر جمشید\nزنده می بود براین جشن حسرت میبردچراغ بندی که در میان باغ بنای نموده بودندفلك\nباین همه چراغان انجم نجوم حسرت برزمین حیرت می انداخت ودرختان آتش بازی\nاز هر قسم که درست نموده بودند بوقت آتش دادن عجب تماشا در چشم نظاره گنیان\nبنظر می آمده حاصل وزیر فتح خان از مسعودی طالع اوقات حیات خود را بکمال عیش\nوعشرت بسر می آورد فقط .\n\nدر بیان فوتیدن مسمات بها گل منکوحۀ اشرف الوزراء که زازرباب نشاط\nکشمیر بود وشادی نمودن وزیر در پشاور از قاضی خیلان پشا ور\nو گذاشتن او را و باردیگر گرفتن زنی از ارباب نشاط کشمیربزوروصاحب\nخانه ساختن اورا\n\nخسرو قلم شیرین رقم فرهاد واردرکندن بیستون این مدعای چنین بیان می نماید که\nاشرف الوزراء وزير فتح خان از کمال تعشق مسمات بها گل ازارباب نشاط کشميردوسلك"}
{"book": "adl1183", "page": 29, "text": "١٤\nازدواج خود آورده بوده و باو بسیار محبت و دلبری داشت و از او دو فرزند متولد گردیده\nیکی مسمی سربلند خان و دیگر شاه پسند خان از قضاء کردگار در حین تولد شاه پسند خان\nمسمات مذکور سر حیات در نقاب تراب کشیده اشرف الوزراء از سوز و گداز مفارقت او\nمجنون وار صحرای نورد لیلی جمال حیرانی او بوده بعد مرور چند ایام تدارک هم بستری\n۱۸۸۴ / ۱۳۰۱ موفوره داشت در سنه یکهزار دو صد سی و يك هجری در ایام زمستان باتفاق شاه محمود خان\nاز کابل بر آمده رونق افزای پشاور گردید در آنجا دختری جمیله که خورشید خاوری\nاز حسن دلاویزش اقتباس نور نماید و قمر باین همه دلبری مستفاد از جمال بلا انگیزی او شود\nاز دودمان قاضی خیلان پشاور که از قدیم با ارباب دول قرب و منزل دارند بدست آورده\nدر شب اول گوهر ناصفته اش بسوزن الماس بفا سفته و آب تاب از غنچهٔ بکار تش از گلبن\nوجودش ریخته باز بخانهٔ پدر فرستاد و بمنزل سر واورا از بهر جهان آزادی بخشید و باز\nدر آن روز های ارباب نشاط از کشمیر دختری آورده نه دختری بل ماه آسمان خوبی\nو خورشید اوج مجبوبی و شیرین باین همه حسن که داشت چون سها پیش آفتاب متصور و لیلی\nباین شورش جمال چون لیل پیش نهار همانا گلدسته که از بس لطافتش آب از چهرهٔ گل\nرفته و از نهایت نزاکتش شاخ گلبن خار خار حسرت شده اشرف الوزراء نادیده بعقاضای\nنه تنها عشق از دیدار خیزد\nبسا کاین دولت از گفتار خیزد\nشیفته جمال با کمال او شده و بزور او را در مشکوی اقبال برده صاحب خانه ساخته گلهای عیش و عشرت\nاز بوستان صحبت او می چید و هر روزه مجلس آرای و شمع نای و نوش و تماشای لولیان روشن\nبوده میر اسمعیل شاه وکیل ناظمان خیبر آباد و خالوی ام شیر محمد خان وکیل والیان\nخیبر پور بجهة مبارکبادی نزد اشرف الوزراء رفتند و هدیهٔ سنگینی پیشکش نمودند\nاشرف الوزراء نهایت خوش شده و تماشای لولیان بوکلای مذکور معه اکل و شرب عطای\nنمود و هم خلاع فاخره عوض مبارکبادی مرحمت فرموده فقط .\n\nدر بیان تماشای نمودن وکلای امیران سنده در پشاور وعاشق شدن\nمیر اسمعیل شاه بسر مسماة لطیفی کنچنی و بعد از چند ایام\nگریخته رفتن مسماة مذکور از خدمت میر اسمعیل شاه طرف رسول\nنگر ونامه نوشتن طرف او بکمال سوز و گداز و در جوابش\nاین خاکسار از طرف مسماة مذکور کشا خانه بجهة\nگرمی بازار محبت عشق نوشته و نامه از طرف\nمیر اسمعیل شاه\n\nتازه گل بهار روحانی ثمرهٔ گلزار جاودانی شکر لب شیرین شمائل عذرا حدم لیلی\nشیم عنبر موی نسترن بوی دلبر جانی سرمایهٔ زندگانی اعنی لطیفی جان پیوسته در مجالس\nدلربای بالا نشینی بوده غمزه ای عشاق باشد از روز یکه خدنگ عشق تو از کمان ابروی"}
{"book": "adl1183", "page": 30, "text": "تازین پر هدف دلم رسیده چند ایام ماوشما در عالم اتحاد مانند حسن و نظر و نغمه و تار جویای\nدیدار وملاقات یکدیگر بودیم و چون روح و تن و نسیم و گلشن راه موافقت می پیمودیم\nلیکن از قضای طبع بوقلمون خوی سپهر ستیز جوکا چنین اتفاق افتاده که بنا بر چهره گشای\nامری از امور از سرایرده مقاربت و حضورم از من مهجور بی دماغ گردیده دور وجدا شده اند\nازین سبب روز وشب گرفتار در دد داغ آتش بی رحمانه سوز آلام هجران و فراق میباشم\nو فرهاد جانم تیشه اندوه بر بیستون دل میزند و مجنون صبر و قرارم سرآ سر گرد صحرای\nبیخودی و اضطرابم و هر نفس قطرات سرشك از سحاب دیده بر مزرعه بیقراری افشانده میگویم\n«بی وجودت یکنفس ای دوست نتوان زیستن نیست ممکن جسم را بی جوهر جان زیستن»\nای انیس موافق وای جلیس مشفق کجائی که تا از بیاض اقلیم دیده بسواد قلمرو مسافرت\nنقل نمودی گردن محمود دلم پای بند زنجیر مرغوله کا کل ایاز حضورت گشته و وجود\nوامق حیاتم سینه وار در مجمر سوزند از آرزوی عذرای جمال جهان آرای تست ابیات:\n\nبازآ که بی تونیست مرا تاب زندگی بگشا بروی آرزویم باب زندگی\nدر کاروان عمر ز تاراج هجر تو چیزی بجا نماند ز اسباب زندگی\nبی جذبه وصال تو ای مایه حیات بردیده ام حرام بود خواب زندگی\n\nخدای شاهد حالت که از مفارقت ودوری آن دلربای چون شمع بی کباب و شیشه ئی\nبی شراب وماهی بی آب ودیده پر آب ودل حیران وسینه بریان از آنجا هر دل حزین منزل که\nبمواست آن یار جانی خوی گرفته تسلی پذیر و آرام گیر بجز خیال وصال آن بدر منیر نمیگردد\nامید که از عنایت لطف زود وقت رسی این عشاق مهجور و عاشق رنجور گردیده بزلال اتصال اطفای\nنوایره آتش اضطرار و بیقراری نمایند که آینده تاب مفارقت آن نور دیده عشاق در جانم نمانده\nمن از تو دور ندانم که خواب راحت چیست چگونه هست شکیب و چگونه هست قرار\nزیاد بجز سوزو گداز چه نویسم\n\n( جواب نامه من انشاء خاکسار )\n\nمحبوس دایره جسم و جسد میر اسمعیل شاه از غیرت صاعقه پیش کاران ما پر حذر بوده\nبداند عریضه اخلاص فریضه شما از نظر گذشت سوزش حالت و گدازش خود که از مهاجرت\nما معروض نموده بنده ای کم حوصله کشاد زبانا این چه آئین خام کاری است که بنیاد نهاده\nو این چه رسم ناهنوار است که در پیش گرفته عاشق شدن و از خود دم زدن شمع را ندیده که تمام\nسوخته آه نزده پروانه را تماشای ننگردی که جان داده آواز نکشیده سعدی:\nای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شدو آواز نیامد\n\nو بمنزله آتش زبان کشیدن و چون خاك ملول شدن و مثل آب بهم پیچیدن و مانند باد غبار\nانگیختن از چه رواست اگر عاشقی به خود میر و دم میا رودر هم سوز و ناله مکش\nنشنیدی که در گلستان گفت سعدی آن پخته بلبل شیراز\nعاشقان کشته گان معشوق اند بر نیاید ز کشته گان آواز"}
{"book": "adl1183", "page": 31, "text": "١٦\n\nسنگ قهر ما نفزوده و آسیای عشق بسر نگشتا نده و به تیر مز گان ما سینه\nندریده و بخنجر جفای ما پهلو نشکافته وعشمه که بتو لطف کردم دلیرانه\nآمده وسخنان لاطا یل و مقدمات بیحاصل آغاز میکنی با ش که بر اسپ اختیار خود\nسوار و بوارق حسن جهان سوز در خرمن هستی تو می اندازم و به توایره بی مهری خانمان\nوجود تو می سوزم .\nعاشق شوی ومیل باسود کسی کشی\nاندیشه دور دار که این کار نازک است\n\nبلبل بشاخ هر گلی آهسته پا بنه\nدر باغ عشق خارز گلزار نازک است\n\nنادانا چه دانسته که عشق نام گلی است . در بهار یا دمی است در دیار نیست مگر\nآتشی است جهان سوز که شرارۀ بلند در فانوس عالم زده وخو نابه ا پست مر گک خیز\nکه ذایقۀ حیات هر کس را مرارت اندود نموده العشق نار يحرق ماسوى الحبيب .\n\nگر طمع داری ازین جام مرصع می لعل\nدر یاقوت بتوك مژہ ات باید سفت\n\nتا ابد بوی محبت بمشا مش نرسد\nآنكه خاك در ميخانه برخسار نرفت\n\nنادانا منزل عشق دور ودیجور افتراق ما قا بل عبور از بحر تا پیدا کنار دشوار\nوراه بغایت لریق اشرار بهتر است که قدم خود را ازین باديۀ هولناك باز كشي وبخيت\nخود را درچهار موجۀ بلا انگیز که عبارت از چهار ابروی ما میباشد نیا ندازی .\n\nآری زچهار ابروی سختست جان کشیدن\nکشتی زچهار موجه مشکل بساحل آید\n\nواگر بس حدك بنا امکانی رسیده و ناچار گرفتار پنجۀ خون ریز بلا انگیز حسن ما\nآمدی پس صبر کن وغوغا مساز وراز خود را بیرون مده وقدم جرأت فراتر از دایرۀ\nادب منه وخاطر جمع دار که به عقب هر قتل عشاق در صف جلوۀ ظهور میز نم ترا هم از\nمقتولان خنجر خون خوار نگاه آبدار توانم کرد و به تکرار از الفت مادم نزنی و این\nحرف بجناب زبان نرانی والا خوبی نخواهی دید خبر شرط باشد .\n\nعاشقی چیست بکو بندۀ جانان بودن\nدل بدست دگری دادن و حیران بودن\n\nزیاد تهدید نرفت ."}
{"book": "adl1183", "page": 32, "text": "« ۱۷ »\n\nاز آنجا که میر اسماعیل شاه بلباس رنگین حسن دانش و کمال آراستگی تمام داشت\nبعد مطالعه جواب مذکور نهایت حظی برد و سرخوش بادهٔ تعشق گردیده و این کمترین را\nبزبان تحسین آفرین خوانی نمود و هم صلهٔ عطای نمود از آنجا که دیده حقایق ارباب\nبصیرت از قطرهٔ استنباط چگونکی حال بحری تواند نمود و از حقیقت حال برگی به کنه\nصفات نخلی توانند رسید .\n\nبرگ درختان سبز در نظر هوشیار\nهرورقش دفتریست معرفت کردگار\n\nغرض که باز چنگ سرگذشت اشرف الوزراء وزیر فتح خان در نوای بیان آورده\nمیشود که در سنه یکهزار و دو صد و سی دو هجری وزیر ممدوح بندگان شاه محمود شاه را\nدر پشاور گذاشته خود معه حشم و امیر دوست محمد خان روانهٔ کشمیر گردیده که سردار\nمحمد عظیم خان ناظم کشمیر بهوای کشمیر در مقام بغی و متمردی آمده بود اشرف\nالوزرا بقطع منازل در کشمیر رسیده سردار محمد عظیم خان را عظیم گوش مالی داده\nفرمان بردار نمود و مالیات کشمیر از او گرفته و زمام نظارت کشمیر باز بدست آورده\nمراجعت فرمای پشاور و بندگان شاه محمود شاه ایام زمستان در پشاور گذرانیده پیش\nاز ورود وزیر موصوف در موسم بهار عازم کابل و باستشمام گلهای عیش و نشاط کابل\nمشام آرزوی را معطر و معنبر داشت و شاهزاده کامران در احمد شاهی جرعه نوش بادهٔ\nدولت کامرانی بوده و حاجی فیروز الدین شاه در دار السلطنهٔ هرات معتکف حریم کعبهٔ\nمسرت و انبساط بود. که درین اثنا در ماه ربیع الثانی صدر شاهزاده میرزا عباس علی نایب\nمشهد مقدس معلی معه سامان محاربه و جیوش بعزم تسخیر هرات از مشهد مقدس بر آمد.\nحاجی فیروز الدین شاه بدریافت اینمعنی احرام کعبه مسرت و انبساط شکسته چون موج\nدر اضطراب و پیچ و تاب آمده تمام سر گذشت عزم و ارادهٔ شاهزاده میرزا عباس علی شاه\nبقلم آورده طرف بندگان شاه محمود شاه و شاهزاده کامران بدست چاپاران برق\nشتاب روانهٔ قندهار و کابل نموده و استمداد و كمك طلب کرده که زود كمك برسد والا\nملک هرات از دست تصرف ما خواهد رفت شاه محمود شاه که در کابل به نظارهٔ گلهای\nگوناگون عیش و نشاط سرگرم بود بمجرد دریافت این خبر وحشت اثر گلهای عشرتش\nدر چشم راحتش خار بنظر آمده سریعاً همین احوال را طرف اشرف الوزراء وزیر\nفتح خان که در پشاور بعد معاودت کشمیر رونق افزای بود بدست چاپاران سریع السیر\nفرستاده اشرف الوزراء مذکور بمجرد استشمام رائحهٔ این احوال انتظام بعضی مهمات پشاور\nکه در نظر داشته همچنین مهمل گذاشته بجناح استعجال از پشاور معه حشم روانهٔ کابل گردیده\nو بقدم بوسی شاه محمود شاه مشرف شد در جزو روز تدارك سامان گرفته از حضور شاه ممدوح\nبحصول خلع رخصت بسرفرازی خلعت فاخره روانهٔ احمد شاهی گردیده و بطی مراحل فوراً داخل\nاحمد شاهی گردیده بسلام شاهزاده کامران کامیاب شده در ساعت به خلع فاخره سرفرازی\nیافت و در چند روز جمع آوری قشونات از طایفهٔ درانی بارکزئی و فوفلزئی و نورزئی و بامیزی"}
{"book": "adl1183", "page": 33, "text": "«۱۸»\nواچکزی وغلزئی و انگيزئی وخلزئی وهوتکی واندری وغیره طوایف نموده ومبلغات\nسی لکهم روپیه عوض تنخواه بسپاه داده سران وسر کردگان را بخلع فاخره سرفراز\nساخته معه جمعیت پنجاه و شصت هزار لشکر شائسته مساج مکمل غوش اسباب و آلات محاربات\nاز توپ ها وشہين خانه وزنبورك وشمخال وغیره از احمد شاهی عازم هرات گردیده\nواشرف الوزراه از بسکه شجيع وسخی بود در عرض راه هرات دست جود وکرم بکشاد\nبخوانين عاليمقام وامراء ذوالاحترام وهر خاص وعام درهر منزل بخلع فاخره وبخشش\nمتكاثره سرفراز وخوشوقت می نمود تا رفتن هرات بیست و چهار لکهه روپیه فقط بخشش\nاشرف الوزراء بقلم محاسبه آمده وقتیکه اشرف الوزراء داخل هرات گردیده حاجی\nفیروزالدین شاه ازمقدم اشرف الوزراء نهایت درمقام عرفات لبيك گوى خوشى ونشاط\nآمده در باغ شاهزاده ابوالقاسم که در نزهت وصفاش بافردوس برین دم موافقت میزدحکم\nاقامت وزیر ممدوح داد و در مراسم افراز واکرام ومهمانداری اشرف الوزراء دقیقه\nاز دقايق نامرعی نگذاشته و آنا فانا از اهتزاز نسایم عنایت شاهانه وشكفتگی ازهارات\nخاطر اشرف الوزراء میپرداخت وساعت بساعت از می خوشگوار اشفاقات خسروانه\nبسر شاری دماغ وزیر موصوف می کوشید لیکن خود از آن غافل وبخبر كه فلك نيرنگ\nطراز درانتظام سلسله چه لعبت بازی است ومنشی کارخانه قضا وقدر درانشاء رقم\nچه تدبیر است .\nدر بیان رفتن وزیر فتح خان دراندرون قلعۀ هرات بجهت خوردن\nضیافت و گرفتار نمودن حاجی فیروز الدین شاه وباسیری\nفرستادن او را بجانب قندهار\nدبیرقلم خوش رقم انشاء این مدعای را بر صحیفۀ بیان چنین نگارش میدهد که\nاشرف الوزراء وزیر فتح خان بعدورود هرات در ظاهر احرام کعبه عبودیت و خدمتگذاری\nحاجی فیروز الدین شاه بسته در مقام عرفات بندگی وفرمان برداری لبيك گوی ودر باطن\nروی گردان قبله صداقت واخلاص بوده درفكر وتدبير تسخير قلعه هرات و گر فتاری\nحاجی فیروز الدین شاه بوده از آنجا که قلعه هرات در استحکامی ومتانت نظیر ندارد\nبلکه چون سد سکندریست که اکثر مغلقين ياجوج ماجوج طینتان را هرگز بر آن\nدست رس نیست مگر از اندرون قلعه کدام آتش دغابازی شعله ور نگردد والا ممکن\nنیست که به آسانی به تسخیر قلعه هرات کسی پردازد با وجودیکه حاجی فیروز الدین شاه\nبر درواز های قلعه هرات چوكی مقرر نموده همین حکم داده بود که احدی ا ز لشکر\nاشرف الوزراء باصلاح اندرون قلعه مذکور نگذارند و اگر بی سلاح در آید ، مضایقه\nندارد اشرف الوزراء ازین ماجرای واقف شده و بصورت این احتیاط و تیقظ بر مر آت\nضمير اشرف الوزراء انعکاس پذیرفته بعلہ یاغوان کرامان خود وامرای همر ا ز هريك\nسردار پردل خان وسردار کهندل خان و سردار شیردل خان و غیره خوانين هم خوان\nشمع افروز مشورت و معالجت در مجاس وشاورهم فی الامر گردیده چنین تجویز قراردادند"}
{"book": "adl1183", "page": 34, "text": "که جوانان زبده تفنگچه دریای جنگ بیگانگان بی اسلحه از هر دروازه هرات اندرون قلعه هرات رفته در کاروان سرای ها متوقف شوند و از بازار هرات از هر قسم اسلحه خریده مستعد و آماده باشند و در وقت کار آمده حاضر شوند بعد از سه روز اشرف الوزرا حسب طلب حاجی فیروز الدین شاه به جهة ضیافت خوری معه سه چهار صد عمله و فعله خود و برادران و امرا اندرون قلعه هرات رفته حاجی فیروز الدین شاه در باغ شالا مار که اندرون قلعه هرات است اساس ضیافت و مهمانداری برپای نموده فروش پشمینه و نگارنگ گسترانیده و شمع های کافوری روشن ساخته و چراغان بندی نموده و لولیان پری و شان خوش خوان که به يك ادای ناز و کرشمه و اشاره ابروی کمان و تیر مژگان غمزه هزار ها دل شوریدگان عالم نظاره را مجروح ساختی و به یقه های پردی ملبس بالباس های رنگین و مزین بزیورهای سنگین در آن مجلس خلد اساس حاضر آمده بودند ، هرگاه اشرف الوزرا داخل مجلس ضیافت گردید اولاً مجمعه های پر از کباب و شیشه های پر از شراب کهنه حاضر آوردند بعده قانون نای نوش بلند آواز گردیده و شمع محفل آرائی روشن شده و اطعمه گوناگون در خوان ها با پالاپوش های زربفت و کمخواب حاضر آوردند، بعد تناول غذای سازهای کمانچه و ستاد و چنگ و مردنگ و طبله و غیره دران مجلس در نوای آمدند و لولیان شیرین کار شهر آشوب در خواندن و رقصیدن آمدند:\n\nع ـ چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را .\n\nاشرف الوزرا از معاینه این تماشا نهایت غنچه سنج مسرت و خرمی گردیده اولا مینای صهبای دم بدم بسرنگونی اقبال حاجی فیروز الدین شاه بلب زبرین قدح پغت می پرداخت و قدح دست بدست چون آسیای فلك در گردش بود که بزم نشینان از بس باده خوری بر فرش بیخبری و بیهوشی نقش قالین شدند که یکبارگی از مینای صهیر و زیر فلفل گیر گیر حاجی فیروز الدین شاه برآمده در حین بزم نشاط چنگ جنگ در نوای آمده عمله اشرف الوزرا که سابق در شهر هرات آماده نشسته بودند و منتظر این غمه بودند هرگاه ازین تفنگچنگ آگاه شدند باتفاق سردار دوست محمد خان جاوید خیز بر قلعه ارگ هرات گردیده در طرفة العین قلعه ارگ را گرفتند و در یکدم ساقی اجل می خوشگوار حیات چندین مبارزین بضرب شمشیر و تفنگ از شیشه زندگانی بخاک ممات ریخته و مبارز اراده حق در میدان چندین سرها را گوی فنا ساخته در آنوقت در شهر هرات شور و غوغای رستخیز برپای شده حاجی فیروز الدین شاه از نوای چنگ عیش در چنگ نیش وزیر مبتلا و از قهقه مینای عشرت سرنگون قدح حسرت و از تماشای لولیان گلرخان پری و شان عرق انفعال برجبین حال آورده چون شمع در سوز و گداز حیرانی و از آوازهای خوش سازسازهای آه اندوه و ملال از گوشه دل می کشید و از ادای نازنیاز بدرگاه ایزد بی نیاز نموده دست افسوس میمالید و لب حسرت بدندان میخائید و می سرائید :\n\nاز ان غافل که ایام ستمگر\nنبودم واقف از تمهید ایام\nجهان را مقتضای حال اینست\n\nچه دارد با من دلخسته در سر\nکه میسازد چنین صبح مرا شام\nکه با کس کج چنان گاهی چنین است\n\nبدینقرار اسیری حاجی فیروز الدین شاه در سنه یکهزار و دوصد وسی و سه هجری مقدسه در هرات صورت وقوع گرفت."}
{"book": "adl1183", "page": 35, "text": "در بیان رفتن اشرف الوزرا وزیر فتح خان بنا بو جنگ میرزا عباس علی شاه\n\nو هزیمت یافتن طرفین و رسیدن وزیر فتح خان در هرات خلدآیات\n\nوزیر قلم مشکین رقم که ناظم مهام ولایت سخندانی است در تحریر این مدعای چنین\nبیان مینماید که چون اشرف الوزرا وزیر فتح خان باین حیله وری و تزویر رخنه انداز کعبه\nخاندان حاجی فیروز الدین شاه گردیده تمامی خزاین و دفاین از جواهرات و اقمشه نفیسه وزر\nو زیور و غیره متاع گران مایه هرچه در صندوق سلطنتش بود همه را بدست یغمای خود آورده\nبعد از چند ایام حاجی فیروز الدین شاه و اعقه حرم محترم باسیری و دستگیری در کجاوه های\nانداخته با دختران نموده باسواران چو کی روانه قندهار بحضور شاهزاده کامران نموده\nاگرچه از ارتکاب چنین حرکت وزیر فتح خان نسبت بخاندان حاجی فیروز الدین شاه\nمیر غضبان پیش روی خیال غیرت شاهزاده کامران در عین غضب آمده و شمشیر های برهنه\nانتقام بدست گرفته در فکر روانسگی هرات گردیده که انتقام حاجی فیروز الدین شاه را از\nوزیر فتح خان بگیرد که درین اثنا خبر رسیده که شاهزاده میرزا عباس علی قاجار نائب\nمشهد مقدس بجمعیت لشکر بسیار و سامان محاربه بیشمار داخل سرحد هرات گردیده\nشاهزاده کامران از دریافت این اخبار وحشت آثار روانیگی هرات موقوف داشته چند\nایام توقف اختیار نموده اشرف الوزرا وزیر فتح خان که در هرات دائر بود باستدراك\nحرکت شاهزاده میرزا عباس علی قاجار معه جمعیت عساکر و اسباب محاربه مستعد مقابله\nمیرزا عباس علی ومکالید ابواب قلعه هرات و محافظت آن سپرد و کلای امیران سنده هريك\nزبده نجبای میراسمعیل شاه وکیل امیران حیدر آباد و شرافت پناه حاجی شیر محمد خان\nوکیل امیران خیرپور نموده و آنها را محل اعتبار خود دانسته بعده روانه مقابله میرزا\nعباس علی گردیده و چون نزديك یکدیگر رسیدند اولا از طرفین و کلای معتبر که بقعه\nطرازان مقام خیر و آهنگ نوازان قانون دفع شر میباشند تعین شدند هر چند و کلای مذکور\nچنگ مصالحه ومصافحه در محفل طرفین بصد طرز عاقلانه دونوازی در آوردند لیکن از\nناسازگاری فلك آهنگ موافق بسازگاری نیامده بلکه نوای مخالف چنگ بر آمده\nو از نغمات اضراب اثواب نغمه خونریزی از طرفین بلند گردیده در این حالت شیر پیشه\nجلادت و بهادری وزیر کوه شجاعت و دلاوری سردار شیر دل خان از روی شیر دلی پروای\nتوپ و تفنگ نکرده بلکه گوره خرپنداشته بجمعیت دوهزار جوانان خوصی اسپه کار\nآزموده از عماد خود پروانه وار بر شعاع شمع توپخانه قاجار جلوه ریز گردیده توپخانه بدست\nخود آورده بعد گرفتن توپ خانه لشکر قاجارچون دود با هم پیچیده که از بس دود توپخانه\nش جهات هم بنظر نمی آمده در هم وبرهم گردیدند در عین این هنگامه رزم از فضای\nالهی گوله تفنگ برخساره وزیر فتح خان خورده مجروح گردیده و از میدان جنگ عنان\nتاب گردیده رخ نهاد هرات و شاهزا ده میرزا عباس علی بجای خود معه حشم سحرای\nنورد هزیمت اشرف الوزرا در عرصه دوازده پاس خود را از میدان گاه جنگ با قلیلی\nسپاه در قلعه هرات رسانیده ومفتاح ابواب قلعه مذکور که بدست و کلای سنده بوده در همان وقت"}
{"book": "adl1183", "page": 36, "text": "«۲۱»\n\nابواب هرات بروی وزیر ممدوح کشادند از انجا که ملك هرات سخت ملیكی است و از\nترك تاز جماعه اوزبك مردم فروش خلاصی ندارد و از اهل شکست گاهی دوباره در قلعه هرات\nراه دخول نیافته و همیشه لشکر هزیمت یافته باسیری اوزبك و ترکمن میروند لیکن اشرف\nالوزرا بسبب سپرد مکالید قلعه هرات بوکلای امیران سنده از چنگ ترك تاز ازبك\nو ترکمن امان یافته خالصاً دراندرون قلعه مذکور باز جای کامرانی وحکمرانی یافت .\nبعد این خدمت و کلای امیران سنده در حضور اشرف الوزرا بسیار معزز ومحترم و مقرب\nگردیدند وعجیب تر اینکه اینست که وقتیکه عساکر طرفین از میدان گیاه جنگ اسباب جنگ\nو خیام کلگون و غیره سامان گذاشته بجنگ فرار درنوای آوردند بعد مدتی چون نبرد گاه\nاز غبار ودود مصفا گردید درین اثنای عیسی خان کوهی خرسواره و ... هزاره که همیشه\nکوه نشین وصحرای نوردند و برنجی باشند درمیان گاه جنگ رسیده تمام اسباب از خیام\nکلگون وغیره در چنگ غنیمت خود آورده بازخزان نموده برفتند چون زهر جنگ آنها\nچشیدند و می خوشگوار غنیمت اینها نوشیدند . تعجب کار خانه الهی جل شانه میباشد اینهمه\nنزاع این مخلوقات محض به آرزوی نفس نافرجام ودنیای بیوفاست فقط و این مقدمه در سنه\nیکهزار ودوصد وسی و چهار هجری صورت وقوع یافته .\n\nدر بیان رفتن شاهزاده کامران از قندهار طرف هرات\nو گرفتار نمودن وزیر فتح خان و کور ساختن او را\nتوسن قلم مشکین رقم درطی منازل این مدعای چنین تیز گام بیان میرود که هرگاه\nاین نوای مخالف از قانون هزیمت وزیر فتح خان بگوش شاهزاده کامران رسیده از غیرت\nدر پیچ و تاب آمده در چند روز تهیه وسامان گرفته و جمع آوری قشونات کرده معه امرا\nهر يك شاه پسند خان الكوزى ویار محمدخان وعبدالمنصورخان بارکزی و غیره خوانین\nاز قندهار تشريك فرعای هرات وخوانین مذکور با وزیر فتح خان در مقام مخالفت وعناد\nثابت قدم بودند وهمیشه آرزوی عداوت وطبل ناموافقی با وزیر ممدوح می نواختند ليكن\nقادر نمی شدند ومنتظر وقت بودند هرگاه شاهزاده کامران بقطع منازل رونق افزای\nهرات گردیده سردار دوست محمد خان پیش از نزول اجلال شاهزاده کامران با اشرف الوزرا\nوزیر فتح خان بر جواهرات غنیمت حاجی فیروز الدین شاه طبل ناسازگاری نواخته معه\nعدله لشکر خود از هرات برآمده روانه کشمیر گردید که در نزد سردار محمد عظیم خان رفته\nخودرا بدست خود گرفتار و نظربند نمود واشرف الوزرا وزیر فتح خان معه برادران خود\nهريك سردار پردلخان و سردار کهندلخان وسردار شیردلخان مشرف استيلام شاهزاده\nکامران گردیده مفاتیح ابواب قلعه هرات بعد ادای آداب و نیاز تسلیم شاهزاده ممدوح\nنمودند و بانوارش خلاع فاخره سر فرازی یافتند اگرچه اشرف الوزرا تسخیر قلعه هرات\nاز دست حاجی فیروز الدین شاه و گرفتاری او بموجب حكم وصلاح شاهزاده معظم اليه\nنموده بود که تنزل تسخير سلطنه هرات همیشه درمرآه خیال خاطر شاهزاده ممدوح\nجلوه تازه میداد با وجودیکه اشرف الوزرا مطابق حكم شاهزاده کامران مرتکب این"}
{"book": "adl1183", "page": 37, "text": "امر گردیده بود لیکن چوب حاکم دوسر دارد و تلون مزاجی سلاطین رسمی\nاست قدیم بسبب گوناگون بی عزتی و بدناموسی خاندان حاجی فیروز الدین شاه غبار\nآزرده گی بر آئینه ضمیر شاهزاده کامران نشسته بود و میرفقیران خیال شاهزاده ممدوح\nشمشیرهای انتقام در دست داشته ـ از آنجا که دنیای بیوفا دار مکافات است هر چه\nبیکاری همان دروی حاصل گندم، گندم و حاصل جو، جو است :\nمرد نیکی عاقبت پاداش بد کاری بدیست اجرتی از بهر هر کاری مهیا کرده اند\nفی الجمله چند ایام شاهزاده موصوف از روی مساعدت وقت به فرح دلجوئی و اعزاز\nواکرام تقویت بخش دماغ اشرف الوزراء و برادرانش گردیده تا آنکه زنگ مخافه\nورعب به صیقل کاری نوازشات شاهزاده کامران از مرآه ضمائر وزیر و برادرانش\nبرطرف و هر لمحه صورت اطمینان مشاهده می نمودند و از بس اشفاقات شاهانه در لباس فرحت\nو خرمی نمی گنجیدند و بر حسن خدمات خود مباهات و افتخار مینمودند با وجودیکه بعضی امراء\nو خوانین در حین شمع افروزی بزم خلوت از قانون صداقت و اخلاص نواهای مخالفت و عناد\nشاهزاده کامران و امیرانش گوشزد وزیر نمودند : از آنجا که اشرف الوزراء مست بادهٔ\nغرور و بی پروائی بوده و به خدمات وجانفشانیهای خود مینازید از پنجهٔ نغمهٔ راست قوالی\nمصلحت امیران و خوانین صداقت آئین بیگو ش خیال نمی آورد و در مقام خود پسندی و خود\nبینی ثابت قدم چون خود پسندی دلیل نادانی است اشرف الوزراء از جلاد قضا وقدر\nغافل و بیخبر که ساطور انتقام در دست دارد و از قصاد منتقم حقیقی بی بصر که چگونه نوك\nنشتر در چشم بصارتش میزند و آب نوردیده از بزم بصیرتش میریزد .\nدر بیان گرفتار شدن وزیر فتحخان بدست شاهزاده کامران\nو کشیدن چشم وزیر مذکور و فرار شدن برادران\nوزیر نوك نشتر قلم تیز رقم چنین رگ زن چشم مدعای میشود که بعد از چند روز\nشاهزاده کامران در باغ شاهی که بیرون قلعهٔ هراتست اساس جشن و بزم آرائی برپای\nنمود لولیان گلرخان بصد زیبائی و رعنائی دران مجلس حاضر آمدند و نوازندگان\nساز عیش وعشرت موجود شدند و مجمعه های کباب وشیشهٔ پر شراب مهیا نمودند و بی ازار\nتماشای ناج سرگرم گردیده بعد حکم براحضار وزیر و برادرانش داده اشرف الوزراء\nمعهٔ برادران هر يك سردار پردل خان وسردار کهندلخان بموجب حکم شاهزاده کامران\nدر باغ آمده بی پروا قدم نهاد مجلس جشن گردیده دمبدم اقداح شراب میزدند و کباب\nرا می خوردند و محو تماشای تاج لولیان پری وشان خوش خوان شدند و از بس باده خودی\nطافح (۱) گردیده چنانچه طائر هوش وزیر مذکور از آشیانهٔ دماغ پریده مست ومدهوش\nدران مجلس افتاده ـ شاهزاده کامران اگرچه پیشتر ساز گرفتاری وزیر ممدوح با حریفان\nهمراز كوك ساخته بود و در وقت بیهوشی وزیر مذکور حریفان بزم اشیتان بموجب اشارهٔ\nشاهزاده کامران از جای جست وزیر را گرفته دست و پای وزیر بیکمند بسته بعد بصدگونه\n(۱) بکسر فا بمعنی بدمست"}
{"book": "adl1183", "page": 38, "text": "۲۴\nنوک نشتر بی بهاونش از ساغر دیده اش پرخاک ریختند سردار پردل خان را بپاینچه بردلی\nدر حبس بردند و سرداد کهندل خان از روی کوه دلی از مجلس دار گیر بر آمده روی در\nفرار نهاد وسردار شیردل خان که در خیام های خود بالشکرفروکش بود از شعله افروزی\nاین واقعه هایله بیکبارگی دراتشش شراره تفرقه افتاده لیکن از شیر دلی مستعد محاربه\nگردیده و با حمله جوانان پهلوان خود حملات دلیرانه بسیار نموده لیکن صورت تفریق لشکر\nخود دیده پای استقرار در میدان رزم نگرفته طوعا وکرها عنان تاب گردیده تاب مقاومت\nنگرفته وروی فرار بجانب قلعه کرش ملك خود نهاد شاهزاده کامران بعد کوری وزیر\nمذکور وگرفتاری پردل خان شادان وفرحان از باغ بر آمده داخل اندرون قلعه هرات\nشده برتخت سلطنت هرات جلوس فرمای ومنادی دور دور حکمرانی و جلوس سلطنت خود\nدر شهر هرات کشانید و به دلاسائی امن وامان رعایای ساکنین هرات از خاص وعام پرداخت\nچون نوعی که اشرف الوزراء وزیر فتح خان طاهر وجود حاجي فيروز الدین شاه بدام حیله وری\nصید مدعای خود نموده بود خود هم در چند اوقات معدوده در همان منصب سر پنجه شاهین\nانتقام شاهزاده کامران گردیده از آنجا که دنیا دار مکافات است وشحنه قضا و قدر را تیغ\nانتقام در دست وبرچهارسوق بازار مکافات منتظر ایستاده برطبق مضمون بیت .\nجهان دار مکافاتست دارد طبع آئینه ببرد نگی که گردی صورت خود را چنان بینی\n\nدر بیان آمدن شازاده جهان گیر خلف شاهزاده کامران طرف کابل\nو جنگ نمودن با سردار دوست محمد خان وهزیمت یافتن\nشهزاده مذکور\nصیاد قلم خوش رقم در صید طائرات این مدعای چنین دام بیان می گسترد که چون\nشاهزاده کامران بعد کوری و اسیری وزیر فتح خان مستقر سریر سلطنت هرات\nگردیده .\nرقم های بسیار کبادی از انتقام وزیر مذکور وجلوس بر تخت سلطنة هرات خلد ايات\nبه پیشگاه بندگان محمود شاه والد ماجد خود وغیره هوا خواهان دولت رقمرده منشیان\nعطارد رقم نموده ارسال ساخت والتماس طلب شاه محمود شاه جانب هرات کرد و شاهزاده\nجهانگیر خلف خود را که در قندهار بود معۀ سردار عطاء محمد خان الکوزی حکم رفتن کابل\nداد وشهزاده سلطان علی سابق در کابل صدر نشین حکمرانی بود چون شهزاده جهانگیر\nمعۀ حشم وسامان رزم در قلعه قاضی که نزديك کابل است منزل انداز گردیده شاهزاده"}
{"book": "adl1183", "page": 39, "text": "«٢٤»\nسلطان على توان مقابله ومجادله در خود ندیده کابل را گذاشته روانه سمت پشاور گردیده\nوشاهزاده جهانگير بي دغدغه مقابله و جنگ داخل کابل گردیده و جرعه نوش\nباده حکمرانی شده بندگان محمود شاه حسب التماس کامران از احمدشاهی تشریف\nفرمای جانب هرات بعد رسیدن محمود شاه در هرات شاهزاده کامران خاتم سلطنه هرات\nبا نگشت اقتدار محمود شاه به رماجده و د داده معه جمعیت حشم معة وزير فتح خان\nوسردار پردل خان از هرات برآمد بطى منازل داخل قندهار گردیده سردار دوست محمد خان\nکه در کشمیر پیش سردار محمد عظیم خان نظربند بود خبر اسفای این واقعه کوری اشرف\nالوزرا بموجب مصلحت سردار محمد عظیم خان بنابر گرفتن انتقام اشرف الوزراه بكمال\nدرد وسوز گداز از کشمير برآمد فوراً بقطع منازل وارد پشاور گردیده و از انجا برادران\nخود را هريك عاليجاهان یار محمد خان وسلطان محمد خان و پیر محمد خان وسعيد محمد خان\nبا هم متفق نموده با چهار هزار سوار جرار خوش اسپه از پشاور عازم کابل و در عرض راه\nشاهزاده سلطان على که از کابل فراری شده بود با سردار دوست محمد خان ملاقی گردیده\nسردار ممدوح شاهزاده مذکور را با تفاق خود گرفته را جمع کابل شدند چون نزديك کابل\nرسیدند سردار عطاء محمد خان الکوزی که وزیر شاهزاده جهانگير در کابل بود نهایت\nمرد قابل ذو فنون بود صورت مخالفت را بديبا جى موافقت آراسته\nبطريق اخفای همراه سردار دوست محمد خان سلسلة اتحاد واتفاق را در حرکت و کتاب\nلطایف الحیل را کشاده جملات نیرنگ طرازی و کلمات فسون سازی خواندن گرفت و مراسله پر حیله\nبدین مضمون طرف سردار دوست محمد خان نوشته فرستاده که ما از تشریف فرمائی ایشان نهایت\nخوش شدیم و اینچنین وقت را از خدای عز و جل میخواستم الحمد لله که بارز وی دل خود\nکامیاب گردیدیم بر جهان و جهانیان ظاهر وباهر است که شاهزاده کامران بسیار ظالم\nوخدا نا ترس که از ستم گاری او هر کس وضيع شريف صغير وكبير داستان طراز اند\nاشرف الوز را وزیر فتح خان چه قدر خدمات وجانفشانی های نمود\nبا وجود این همه جانفشانی ها باو چه کرد رفته رفته خلمت کوری چشم باو پوشانید پس\nدیگران را چه توقع خوبی و بهبودی است مایان همیشه از شهزاده کامران در هراس و نقص\nبكام دل بر نمی آریم مدیر اندیشه وفکر ما همین تدبیر نموده است که ما وشما با هم متفق گردیده\nوما بين عهد وپیمان بموجب قسم كلام الله موثق ساخته شاهزاده سلطان علی را پادشاه\nمقرر نموده بر تخت سلطنه جلوس داده شود و شاهزاده جهانگیر که در کابل میباشند\nبه ست اختیار ماست او را گرفته دستگیر ساخته در بالا حصار نظر بند خواهیم نمود\nبعده فکر تخريب بنیاد شاهزاده کامران کرده انتقام اشرف الوز راء وزير فتح خان\nاز او کشیده خواهد شد لیکن بشرطیكه قامت استعدادم بخلع وزارت سرفرازی یابد"}
{"book": "adl1183", "page": 40, "text": "« ٢٥ »\nسردار دوست محمد خان و برادرانش هرگاه از نوشته سردار عطا محمد خان واقف شدند\nاز روی مصلحت وقت شاهد وزارت سردار عطاء محمد خان در آغوش اقبال خود جاداده\nبموجب قسم کلام الله هم اتفاق شدند و سردار عطاء محمد خان با شهزاده جهانگیر بجای خود\nمشورت نموده دام حیله و فریب بازی بجهة گرفتاری سردار دوست محمد خان و برادرانش\nدر راه مدعای گسترده شاهزاده جهانگیر را از حرکت مقابله سردار موصوف منع مطلق\nنموده بود که گرهی که بناخن خلاص شود حاجت دندان نیست دشمن که بحیله و فریب\nگرفتار شود احتیاج جنگ و جدال نیست و تدبیری که جهته گرفتاری سردار ممدوح\nو برادرانش نموده بود تماماً در خلوت که خالی از اغیار بود به شهزاده جهانگیر حالی\nنموده بالش استراحت بزیر سرش گذاشته اطمینان او نمود سردار عطاء محمد خان خود\nاز صیادان کارخانه قضا و قدر غافل که چه نحو دام در راهش انداخته اند هرگاه\nسردار دوست محمد خان و برادرانش بموجب عهد و انجام و قسم کلام الله با شهزاده سلطان علی\nبخاطر جمع معه حشم داخل کابل گردیده احدی از شهزاده جهانگیر و سردار عطاء محمد خان\nمتعرض و مزاحم حال سردار دوست محمد خان و برادرانش نگردیده ظهور اینمعنی علاوه\nتشفی بخش خاطر سردار دوست محمد خان شده و در شهر کابل ببرج عمارت اشرف الوزرا\nوزیر فتح خان اقامت گرفته روز دیگر سردار عطاء محمد خان کمان تزویر و فریب بازی\nرا از گوش تا بگوش زه نموده و تیر حیله وری در چله انداخته مستعد زدن نشانه مجوزه\nگردیده لیکن سردار دوست محمد خان بمجرد رسیدن کابل بوئی از فتیله تفنگ حیله وری\nو فریب بازی سردار عطاء محمد خان برده بود سردار عطاء محمد خان چنان نموده بود که\nدر سرای خود خروارهای باروت در زیر زمین مدفون ساخته مطمح نظر داشت که\nسردار دوست محمد خان و برادرانش را بطریق ضیافت و مهمانداری طلبیده در سرای\nمحل باروت مجلس آرای ضیافت خواهیم نمود در وقت تناول طعام باروت را آتش\nداده خواهد شد که احدی از سردار ممدوح و برادرانش ازین آتش جان بسلامت نخواهد\nبرد چون سردار دوست محمد خان که سابق ازین معنی اطلاع یافته بود دعوت سردار عطاء محمد خان\nرا که عین عداوت بود قبول نکرده پیغامش فرستاد که اولاً ایشان تشریف فرمای\nگردیده مشرف سلام شهزاده سلطان علی شوند که عطای خلعت وزارت بایشان نموده شود.\nبعد عطای خلعت بسیار ضیافت های یکدیگر نوش جان خواهیم نمود و سردار دوست محمد خان\nاز خدنگ حیله وری عطاء محمد خان به شهزاده سلطان علی اطلاع داده بنای گرفتاری او\nساخته بودند. هرگاه سردار عطاء محمد خان بامید نوازش خلعت وزارت مشرف استسلام\nشهزاده سلطانعلی گردیده ساعتی شمع افروز خلوت گردیده بعده شهزاده ممدوح حکم\nعطای خلعت داده سردار پیر محمد خان برادر سردار دوست محمد خان که در میان عهد پیمان\nوقسم کلام الله نبود بقبضة خلعت سنگین معۀ جقه مرصع آورده پیش سردار عطاء محمد خان\nگذاشته و بدست خود خلعت وزارت را به سردار عطاء محمد خان پوشانیده عندلیب زبان\nرا در گلزار مبارک بادی مترنم ساخته. ووقت زدن جقه مرصع در سر عطاء محمد خان"}
{"book": "adl1183", "page": 41, "text": "« ٢٦ »\nسردار پیرمحمدخان او را ازسر گرفته بسرزمین زد و رفقای را آواز داد سردار عطاء محمد خان\nرا باخلعت وزارت با کوفت ذلت بسته چون گوسفند بزمین انداختند. عده خنجر آبدار\nکمر خود کشیده ریشه شمع نور بصرش مقطعی ساخته و در حبس گرفتار نمودندش در صورت\nاین واقعه در شهر کابل نوایره آتش شور و شر شعله ور گردیده سردار دوست محمد خان\nدر شهر منادی امین وامان گردانیده باطفای نوایره شور و شر پرداخت و جمع آوری لشکر\nنموده برخ نهاد بالاحصار کابل شد که شهزاده جهانگیر را اسیر و دستگیر نماید و بالاحصار را\nچون نقطه پر کار سخت محاصره نمود و مدت چهل روز مابین شهزاده جهانگیر\nوسردار دوست محمد خان چنگ چنگ در وای بود آخر سردار دوست محمد خان\nبرج قلعه بالاحصار را نقب زنی نموده در ان خروارهای باروت انداخته آتش دادند\nکه برج مذکور چون کاه دادی برهوا پرید بصد منهدم شدن برج مذکور شهزاده\nجهانگیر جهان را برخود تاريك دانسته در نصف شب از دریچه بالاحصار برآمده روی\nدر فرار نهاد وسردار دوست محمد خان عرصه برش ، ده فتح وفیروزی گردید نقارهای شادیانه\nچنان بلند آواز نمود که صدایش در گنبد گردون نیلופر ی پیچیدن گرفت و چند روز متواتر\nاساس جشن برپای بود و هزارت جنگ مبارزین اشجعین را بانکین عطای خلعة فاخره\nوبخششهای متکاثره شیرین کام نمود ازانجا که سردار عطا محمد خان بمقتضای\n(من عمل صالحاً فلنفسه) (ومن اساء فعلیها) در بدی نقص خود گرفتار آمده چراغ دیده\nبصارت خود را از تند باد نیت ناصواب خاموش ساخت و پای راحت را در سلسله حبس\nگرفتار نمود تخم بدی کاشتن وچشم نیکی داشتن کار خردمندان نیست سعدی .\nهر انکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست\nاز انجا که کوری اشرف الوزراء وزیر فتح خان اگر چه از تقدیرات از لسلی و شومی\nاعمالش بود لیکن سردار عطاء محمد خان درین امر بسیار ساعی ومشورت کننده بود که از\nدست سردار دوست محمد خان دراین داودنیا بانتقام رسید :\nدر بیان آمدن شهزاده کامران از هرات\nوجنگ نمودن با سردار دوست محمد خان و هزیمت یافتن او و کشتن\nوزیر فتح خان را بگونه گون عذاب وباز رفتن جانب هرات\nشهر یار قلم که سریر آرای اقلیم سخن ور پست در میدان معنی چنین لوای بیان\nمی افرازد که چون شهزاده کامران بندگان شاه محمود شاه والد ماجد خود را بر تخت\nسلطنة هرات جلوس داده خود بجمعیت عساکر از هرات بقطع مراحل ومنازل رونق افزای\nقندهار گردیده از شنیدن خبر وحشت اثر کوری و گرفتاری سردار عطاء محمد خان\nو مفروری شهزاده جهانگیر خلف خود در اضطراب و بیقراری آمده بجمعیت هشتاد هزار لشکر\nو اسباب معنوبه از اتواپ وغیره از احمدشاهی بعزم مقابله سردار دوست محمد خان روانة\nکابل گردیده وسردار پر دل خان که در حضور شاهزاده کامران در حبس مبتلائی بود\nبه رفاقت حریفان از قندهار گریخته رفت هرچند تلاش گرفتاری او بسیار نمودند لیکن"}
{"book": "adl1183", "page": 42, "text": "ترجمه باز نیامده چون بسبب گریختن سردار پردل خان بر اشرف الوزراء وزیر فتح خان\nسخت پوره و چرکی مقرر شده آخر شاهزاده کامران وزیر مذکور را بهمر کاب خود\nطرف کابل برده و چون شاهزاده ممدوح در منزل بینی بادام منزل انداز گردیده بعده\nخوانین هر يك یار محمد خان وعطاء محمدخان الکوزائی وعبدالمجید خان بار کزائــــی\nوغیره امراء خود را حکم اعضاء بری وزیر فتح خان داده بسبب اینکه مابیــن خوانین\nوامرای مذکور وسردار دوست محمد خان و برادراش طريق مخالفت وعناد ابدالابد\nواقع بوده باشد خوانین مذکور بموجب حکم شاهزاده کامران اعضای وزیر مذکور را\nهريك جداگانه بریدند عبدالمجید خان که خود بینی بریده بود بر بینی خود هم پیش بینی نکرده\nبینی وزیر مذکور ببرید با این همه عذاب ها وزیر فتح خان را کشتند چون سردار دوست محمدخان\nکه در کابل بود بدریافت اینچنین مرگ وزیر موصوف در جوش وخروش آمده بجمعیت\nلشکر سه چهار هزار بعزم مقابلهٔ شاهزاده کامران از کابل روانه گردیده در عرض راه\nمابین کابل خود را بر حشم شاهزاده کامران رسانید ولیکن لشکر سردار ممدوح قدری\nقلیل واز شاهزاده معظم الیه بسیاره لشکر سردار موصوف بمعاینهٔ جمعیت موفورهٔ شاهزاده\nکامران درهراس بلکه مستعد فرار گردیده سردار دوست محمدخان بمشاهده این\nحالت لشکر خود بسر خود بر لشکر خود چوکی و پهره میداد که مبادا فراری شوند\nازینجا که سردار ممدوح بمقتضای الحرب خدعهٔ اولا تدبیری ساخته مراسلاتی خود را\nباسم جميع خوانین شاهزاده کامران باین مضمون نوشته فرستاد. چون مراسلات آنعالیجاهان\nکه در خصوص معذرت اشرف الوزراء وزیر فتح خان واغضا بری اشرف الوزراء بموجب حكم\nشاهزاده کامران ظالم خدارس درین حرکت ناصواب نسبت بوزیر ممدوح که از ایشان\nصادر شده از اختیار ایشان بیرون و محض بزور ظالــــم کامران بوده بر آن عالیجاهان\nهیچ حرف نیست تقدیرات قدیر چنین بوده نهایت قرارداد گرفتاری شاهزاده کامران\nکه نوشته بودند بایفای آن پردازند که وقت همین است والا هرچه باداباد فتح ونصرت\nبر بسیاری و کمی حشم نیست و برطبق مضمون كريمه ( كم من فئة قليلة غلبت فئتا كثيرة\nباذن الله ) دلیلی است ساطع و در صورت ایفای قرارداد باعث ازدیاد محبت واتحاد خواهد\nبود. فقط. سردار دوست محمد خان مراسلات مذکور بمضمون صدر نوشته بدست هر کاره\nجانب خوانین و امرای شاهزاده کامران ابلاغ داشته وازقضای کردگار هر کاره\nسردار ممدوح بدست چرکی شاهزاده محتشم الیه معهٔ کاغذان گرفتار آمده واورا معهٔ\nمراسلات بحضور شاهزاده کامران حاضر نمودند. چون شاهزاده ممدوح از مضمون\nمراسلات واقف گردیده از خوانین وامرای خود متشتکی شده ودرهراس بوده که مبادا\nاز دست خوانین خود گرفتار شوم آخر شبی سردار دوست محمدخان معهٔ پانصدسوار جرار\nوچهار عرابه توپ بريك کوه بالارفته ناگهانی شلك اتواب متواتر نموده که بیکبارگی\nدر لشکر شاهزاده کامران تفرقه افتاده سراسیمه شدند. بعد ساعتی خویشتن داری نموده\nمستعد و آمادهٔ مقابله گردیدند ونقارهٔ جنگ بلند آواز ساخته وشلك اتواب کردند\nو مورچل جنگ شروع نمودند تا آنکه شهسوار عرصهٔ فلك اعنی آفتاب عالمتاب از ترددات\nروز درخیام شام منزل انداز گردیده آتش جنگ از طرفین اطفا پذیرفت چون شب"}
{"book": "adl1183", "page": 43, "text": "شد شاهزاده کامران در ظاهر با خوانین خود صلاح ومشورت شبخونی نمود و در باطن از بس خیال واهمه سررشته احتیاط از دست داده از خوف امرای خود که مبادا گرفتار نموده بدست سردار دوست محمد خان بدهند شباشب پس خیز معرکه فرار گردیده از راه هزاره براهی رخ نهاد هرات و چون زاغ شب از خوف شقایق زرین چنگ آفتاب روی در فرار نهاد روز روشن گردید سردار دوست محمد خان از ماجرای گریز شاهزاده کامران با خبر شده هرگز باعتبار نیاورده که آیا چون شد که شهزاده ممدوح باین همه جمعیت لشکر بی جنگ چنگ فرار نواخته باشد تا آنکه جواسیس فرستاده تصدیق طین خبر ساخت بعده سردار موصوف در لشکر گاه شاهزاده رفته دید که میدان مصاف صاف افتاده و چیزی که اسباب از خیام وغیره در آن میدان افتاده بود همه را بدست یغمای آورده مظفر ومنصور بر گردیده شلك اتواب فتح مندی نمود و نقاره های فیروزی بلند آواز ساخت وفتح نامجات بعبارات رنگین واستعارات دلگزین بجانب کابل و برادران خود هر يك سردار کهندل خان وشیردل خان ورحمدل خان ومهر دل خان که در قله معروف بودند نوشته فرستاد و خود مراجعت فرمای کابل گردیده سرداران ممدوح بعد ورود فتح نامجات ابواب فتح ومسرت بر چهره حال فرخنده فال خود کشاده جمع آوری لشکر نموده آمده داخل قندهار شدند وازموائد کامرانی احمد شاهی شیرین کام گردیدند و نقاره دور دور ریاست وحکمرانی سردار در ملك خراسان بلند آواز گردیده روز بروز چراغ حکومت سرداران در شبستان خراسان روشن گردید وقوع این واقعه ۱۹ - ۱۸۱۸ مطابق سنه ۱۲۳۴ ه میباشد .\nدر بیان آمدن سردار محمد عظیم خان از کشمیر و طلبانیدن بندگان\nشاه شجاع الملك را از لودیانه و داخل شدن شاه در پشاور وجنگ نمودن با سردار محمد عظیم خان وهزیمت یافتن شاه در سیدن شهزاده محمد تیمورشاه در شکارپور\nسردار قلم عظیم الوقار که ناظم کشمیر ولایت سخن وری است در انتظام ولایت مدعای چنین میپردازد که سردار محمد عظیم خان ناظم کشمیر بسبب سوز وگداز مقدمه اشرف الوزرا وزیر فتح خان صلاح کار خود در طلبانیدن بندگان شاه شجاع الملك دیده و در میزان فکر خود سنجیده و کلاء و عرائض خود را مشعر گوناگون شرائط خدمتگذاری و فرمان برداری و عهد پیمان موثق نوشته به پیشگاه شاه ممدوح جانب لودیانه روانه نمود شاه موصوف اگر چه در دار الامان لودیانه زیر سایه عاطفت سرکار انگلیسه بهادر فارغ البال اوقات حیات مستعار بکمال انبساط و خرمی بسر می آورد لیکن معشوقه سلطنت و شهریاری نه چنان معشوقی است که کسی عمداً زود نال او را با و اعتنائی اورزد شاه ممدوح را همیش صورت شاهد سلطنه و فرمان روائی در مرآت خیال رهنما بوده با وجودیکه بر قول وفعل طایفه بارکزائی چندان اعتبار نداشت لیکن از کمال تعشق معشوقه سلطنه بفقوای بیت :"}
{"book": "adl1183", "page": 44, "text": "« ٢٩ »\nریشه در گردنم افگنده دوست\nمیبرد هرجا که خاطر خواه اوست\nبموجب خواهش و معروضات سردار محمد عظیم خان در سنه یکهزار و دو صد و سی و چهار\nهجری هندسه معه قدری سواران و پیاده و چند عرابه توپ از لودیانه بر آمده بقطع منازل\nرونق افزای دیره غازی خان گردید در آنوقت سردار صمد خان با میرانی بنظامت دیرۀ غازیخان\nممرور بود اولیای دولت مرتکب بی ادبی مقابله گردید لیکن تا به مقاومت نیاورده از روی\nمصلحت وقت فرار اختیار نمود و امنای دولت چند ایام در دیرۀ غازی خان مانده بانتظام مهام\nدولت و جمع آوری سوار و پیاده و سامان جنگ میپرداخت در این اثنای سردار پردل خان\nکه از قید شهزاده کامران از قندهار فراری شده بود مشرف عتبه بوسی اولیای دولت\nگردیده بخلع فاخره سرفرازی یافت و سر کار اشرف از آمدن سردار پردل خان نهایت\nهم آغوش شاهد فرحت و انبساط گردید بعد از چند مدت سر کار اشرف عالیجاه مجید زمان خان\nخلف سردار اسد خان را بحکومت دیرۀ غازیخان سرفراز ساخته خود بدولت تشریف فرمای\nسمت پشاور و شهزاده محمد تیمور خلف خود را روانه شکارپور نمود و میر صاحبان سنده\nهر يك عالیجاهان میر کرم علی خان و میر مراد علیخان ناظمان حیدر آباد و عـــالـیـجـاهـان\nمیر سهراب خان و میر رستم خان والیان خیرپور باستدراك حال عزیمت و ارادۀ سر کار\nاشرف که باستدعای وصلاح دید سرداران خراسان هريك سردار مـحـمـد عـظـیـم خـــان\nو سردار دوست محمد خان وغیره برادرانش بهوای دولت سلطنۀ روانۀ خراسان میباشد از آنجا\nکه میر صاحبان سنده نظر بر عاقبت اندیش ولحاظ روز باد شاهی خود را پیش انداخته\nعرائض مشعر بر گوناگون تعارف و خدمتگذاری و استدعای روانه گی شهزاده محمد تیمور\nجانب شکار پور بود بسر کار اشرف عرض نموده هر گاه شهزاده موصوف بموجب استـدعـای\nمیر صاحبان سنده از دیرۀ غازیخان بر آمده بقطع منازل داخل قلعۀ بیزل سرحد\nمیر صاحبان سنده گردیده معتبران امیران ممدوح بجهته استقبال و بجا آوری خدمان شهزاده\nموصوف مامور شدند و عالیجاهان مقصود خان و تاج محمد خان بار کزائی در آن ایام مهام\nگزارار حکومت شکار پور بودند هر گاه عالیجاهان مذکور از آمدن شهزادۀ مذکور آگاه\nشدند گلزار حکومت شکارپور در چشم آنها خار مغیلان گردید و چون موج دریا\nدر پیچ تاب و اضطرار آمدند بلکه مانند سپند در مجمر بیقراری وطن ساختند فی الجمله جميع\nخوانین پت داران شکارپور هريك عالیجاه جمعه خان بار کزائی و سعادت مند خان\nالکوزائی وخیر الله خان و مدد خان فوفلزائی وسلطان خان بابیری وشاهو کاران شکارپور\nهريك سينهه تندن مل و دیواسنگه و گلات رای و غیره پنجابی ها بین خود جمع گـــردیـده\nدر خصوص آمدن شهزاده ممدوح مشورت های کردند و قلم آسادم بدم در مداد تدبیرات غوطه\nمیخوردند لیکن قطره از قطرات مدعای ما فی الضمیر بر صفحه مصلحت نگارش داده نمیتوانستند\nرفته رفته تمثال این معنی را در آئینه سنجش جلوه گر نمودند که درین بابت با میر صاحبان\nسنده مشورت باید نمود و انکشاف این عقود مشکله موقوف بررای خرد نمای میر صاحبان\nسنده باید گذاشت ببینم که مدیر اندیشه وعقل بالغه میر صاحبان چه فتوای میدهد هر گـــاه\nآمدن شهزاده کامروای والاتبار باستصواب و صلاح امیران سنده میباشد پس تدبیرات\nمایان همه در خاك باید کرد واگر نحو دیگر است پس بصلاح و استمداد میرصاحبان"}
{"book": "adl1183", "page": 45, "text": "« ٣٠ »\n\nدفع و رفع شهزاده آسان خواهدشد، چون خوانین بته داران وساهوان شکارپور بر این\nمصلحت هم اتفاق وهم داستان گردیده عالیجاه جمعه خان یاو کزائی را که در مراتب\nعقل و دانائی خودرا سرآمد روزگار میدانست پیش میرصاحبان خیرپور فرستادند که\nتا معلوم نماید که اراده میرصاحبان چیست؟ از آنجا که آمدن شهزاده محمد تیمور در اصل\nبموجب صلاح امیران سنده بود عالیجاه جمعه خان در حین ملاقات میرصاحبان چندین طومار\nورساله تدبیرات مدعای خود خوانده واز هر قسم سخنان بیان نمود لیکن فائده نشده بلکه\nمیرصاحبان عالیجاه جمعه خان را باتفاق معتبران خود بحضور شهزاده موصوف روانه نمودند\nکه در مکان گهو تکی رفته مشرف سلام شهزاده والاتبار گردیده مقربان شهزاده عالی\nتبار بسیار بدلاسای واستمات عالیجاه مذکور پرداخته بعد حصول سلام شهزاده عالیجاه جمعه خان\nتمامی سرگذشت را بطرف عالیجاهان مقصود خان و تاج محمد خان و جمیع خوانین پته داران\nوشاهو کاران نوشته فرستاده که آمدن شهزاده و الاتبار محض بمصلحت و صلاح امیران\nسنده میباشد، در این صورت ترك شکارپور نمودن واز معتوفه حکمرانی شکارپور مفارقت\nاختیار نمودن حسابمتر ومقرون مصلحتهاست، عالیجاهان مذکور بعد رسیدن نوشته عالیجاه\nجمعه خان داغ حکمرانی شکارپور بردل گذاشته سینه سوزان داشك ریزان ، دست افسوس\nچون مگس سائیده بر فرق حسرت زنان عالیجاه تاج محمد خان روانه سمت خراسان و مقصود خان\nبفاصله چهار گروه از شکارپور در اورنگ آباد رفته بر او رنگ حسرت نشسته بعد از\nچند روز شهزاده محمد تیمور معه سید میر ابوالحسن شاه ودلاورخان پیش خدمت بجمعیت دوصد\nسواره و پیاده داخل شکارپور گردیده و از طرف امیران خیرپور عالیجاه حمزه خان تالپر و دیوان\nقل پت رای بجهة خدمتگاری ودلجوئی ودلاسائی رعایای شکاپور بر کار شهزاده\nموصوف حاضر بودند و مبلغ هفت روپیه یومیه متصرف میشدند و در حین جلوس فرمائی شهزاده\nممدوح بر مسند حکومت شکارپور تمامی خوانین پته دار وشاهو کاران آمده دولت استسلام\nشهزاده ممدوح حاصل نمودند واز دفتر خانه عاطفت شهزاده فرمان جہانمطاع دلاسائی\nواستمالت بنام رعایای شکارپور و هر خاص و عام شرف صدور یافت و دو شهر شکار پور\nمنادی امن امان در هر کوچه و برزن گردانیدند، شهزاده والاتبار که عین موسم بهار گلزار\nجوانیش بود و اوقات خودرا به گلچینی ریاض عیش و عشرت و کامرانی بسر می آورد و روز بروز\nگلچهره رخش طراوت تازه میگرفت و دو روز هفت لباس گوناگون رنگ می پوشید و\nدر باغ های شکارپور هم آغوش شاهد تماشای و نای نوش بود تا مدت هفت هشت ماه\nمطلق العنان بود از معشوقه حکمرانی شکارپور و گلعذخان پری وشان شکارپور حظهائی\nمیبرد که در این اثناء خبر وحشت اثر هزیمت اولیای دولت از پشاور رسیده که شکر عیش\nدر کامش چون زهر تلخ گردیده واز انتظار اولیای دولت چشم براه و هر نفس نفس های\nسرد از دل میکشید وا یادی دعاء بدرگاه ایزد کبریاء برداشته از ورود اخبار اخیار\nایادی اولت آمین آمین میخواند،"}
{"book": "adl1183", "page": 46, "text": "در بیان آمدن سردار محمد عظیم خان از کشمیر وجنگ نمودن\nباشاه شجاع الملك در پشاور وهزیمت شاه وچند روز توقف شاه در دره\nخیبر، از آنجا آمدن در شکار پور از راه های بیراهی برهنمونی\nسید ولی شاه\n\nهزار داستان قلم خوش رقم در نغمه طرازی این داستان در بوستان جان چنین خوشنوای\nمیگردد که هر گاه سرکار اشرف از دیره غازیخان برآمده بقطع منازل رونق افزای\nپشاور گردید وبر تخت سلطنة جلوس نموده بانتظام اموران جهانداری میپرداخت سردار\nمحمد عظیم خان از دارالمهنة کشمیر بسبی نظیر معه جمعیت خزاین و حشم روانه پشاور\nگردیده و عالیجاه عبدالجبارخان برادر خود را در کشمیر گذاشته وسردار موصوف از می\nدولت کشمیر چنان سرشاری داشت که در وقت سواری فقط سی چهل اسپ بایراق طلا\nوجل های زربفت و گلبندی های مرصع در جلو سردار موصوف میرفتند واز خیام های\nگلبگون پشمینه وغیره اسباب وسامان که بهمراه سردار ممدوح بود تعداد آن از تحریر\nوتقریر خارج وهمین اراده داشت که همه دولت وسامان نظر گذار اولیای دولت نموده\nبخلع وزارت سرفرازی خواهم یافت و در خدمات اولیای دولت در همه باب جانفشانی نموده\nحلقه بگوش و بنده بفرمان خواهیم بود لیکن از مشیت حق بیخبر که دهقان قضا و قدر چه\nنخل های کینه و بدسلوکی در زمین دلهای طرفین میرویاند و مبارزان ادء حق چه چیزها\nبر پای مینماید هر گاه سردار محمد عظیم خان بنزديک يك دو منزل سرافیشاور رسیده و مردم\nخوانین در سرکار اشرف عرض نمودند که پاس عزت و حرمت سردار محمد عظیم خان\nدر نظر سرکار اشرف داشتن و چندی از امراء برای استقبالش فرستادن بعید از اشفاق\nخسروانه و عنایات شاهانه نخواهد بود چونکه سردار موصوف از نظر الطاف سرکار\nاشرف بخلع فاخره وزارت دولت سلطنة سرفرازی خواهد یافت در صورت اقبال این\nالتماس ما هواخواهان دولت بیکی نیکنامی و بلند همتی سرکار اشرف و دیگر خوشنودی\nخاطر و سرفرازی سردار موصوف خواهد شد و در امور دولت سلطنة مجوز این نحو\nکارهای مقرون مصلحتهاست از آنجا که سر کار اشرف همیشه جرعه نوش باده خود پسندی\nبود حرف مصلحت و خیر اندیشی دیگری از امراء گوش نمیداد بامراء خود\nجواب داده که هر گاه سردار محمد عظیم خان خود را از خدمتگذاران و جان فشانان سر کار\nاشرف میداند پس استقبالش چه احتیاج، خانه دولت سلطنة همه از خود اوست باید که\nبا همه اسباب دولت کشمیر برابر خود را به آستان فلك بنيان رسانیده دولت عتبه بوسی\nحاصل نماید، بعده نوازش او اختیار سر کار اشرف میباشد هر چند خوانین درینباب بارها\nعرض کردند لیکن بدرجة اجابت و اقبال نرسیده از توسن سرکش استبداد خود فرونیامد\nدر این صورت دانسته سردار محمد عظیم خان شده که اول بسم الله غلط هنوز شاه بی سرو\nسامان و در ابتداء کار که تا حال جلوس فرمای تخت سلطنة نگردیده چنین روش کم التفاتی\nمیفرمایند و در عین سلطنة که غمخانه غرور است چه نحو گل هائی از اهتزاز نسائم بی مهری"}
{"book": "adl1183", "page": 47, "text": "« ٣٢ »\n\nسرکار اشرف نسبت ما هوا خواهان متبسم خواهد شد رفته رفته از آهنگ نوازان ساز\nغلط وقتیکه از طرفین قانون ناساز گاری و عناد در نوای آمده سردار محمد عظیم خان\nعالیجاه مهر علی خان میر اخور خود را بجمعیت لشکر در مقابله سر کار اشرف مامور نمود\nچون موسم بهار بود اکثر اعیان عمله فعله سر کار اشرف بجهة حبل خوری دروهات\nگرد و نواح پشاور رفته بودند هر گاه اولیای دولت ازین شراره فساد آگاه شدند ناچار\nبجمعیت معدودة موجوده سوار و پیاده از بالا حصار پشاور فرود آمده رفته در میدان جنگ\nپای پردلی افشرده چنگ جنگ را در نوای آورده و بدگمان باقن در اضراب اتواب\nو تفنگ ها در چستی و چالاکی برق شتاب بودند لیکن از برق آسمانی خبری نداشتند که\nشعله افروزان قضا و قدر در عین شعله افروزی جنگ شراره آتش در بارود خانه سر کار\nاشرف افتاده ودبه های بارود را شعله آتش گرفته بنحوی صداها بلند گردید که\nگویا از فلک رعد برزمین رسیده و از بس دود بارود راه شش جهان بنظر نمی آمده و اکثر\nپیاده کنان شاه چون کاغذ بادی بر بادرفتند .مهر علی خان میر آخور این حالت دیده بو ]\nصداهای دبه های بارود شنیده متحیر مانده که آیا این چه طلسم بازی است و پای خودرا\nاز کار زار سست گرفته چون بعد سوختن آتش خانه بارود شاه بر اسپ خرد سوار و فیل\nزرد او رخ نهاد دره خیبر گردیده بعد از ساعتی که غبار دود فرو نشست میر آخور مذکور\nدید که میدان جنگ صاف افتاده بعده رفته توپخانه شاه و غیره سامان بدست یغمای خود\nآورده و در تعاقب سر کار اشرف مبلغی راه رفته و اسپان خود را دوانید لیکن بر گردش\nنرسید پس ردید و سرکار چون برق شتابان خود را در کوهستان خیبر رسانیده چند ایام\nدر کوهستان خیبر توقف گرفته هر چند سردار محمد عظیم خان جهة بدست آوردن شاه\nبطایفة خیبریان تلاش نموده ندادش هر گاه سردار موصوف از درة خیبر عبور نموده داخل\nکابل گردیده بعد از دو مه ماه خبر رسید که خطة کشمیر جنت نظیر را خالصه رنجیت سنگه\nفتح نمود و عبدالجبارخان فراری شده داخل کابل گردید. سردار محمد عظیم خان ازین\nمعنی در عظیم غم والم مبتلا گردیده دست افسوس می سائید . وچون مگس بر سر ندامت خود\nمیزد واز دست جبر جبارخان فریادهای میکرد که ای جبار اینچه جبر کردی که ملک\nکشمیر از دست دادی لیکن با تقدیر رب قدیر چه تدبیر ( یفعل الله ما یشاء و یحکم ما یرید )\nچون خالصه سنگه این تمامی ملک های کشمیر و پشاور وغیره که گرفته بود بضرب شمشیر که\nچندین هزارهای فوج لشکر خود را در میدان معارک بر باد داده و شرح جنگهای خالصه سنگه\nدفتری علیحده میخواهد. غرض ولایت کشمیر در نزهت وصفائی بی نظیر ومحل عیش و تماشائی\nمیباشد دیده مردم تماشای بین از نظارة آن محو حیرت میشوند، بهشت برین را با اوجه\nمشابهت و روضه جنت را با اوچه نسبت :\nبهشم کم نبینی ملک کشمیر\nکه صد فردوس پیشش خوشه چین است\nلیکن دولت کشمیر عجب تاثیری دارد در هر خانه حا کم راه یافته خانمان اورا بر باد فتاداده\nچندین ظالمان کشمیر خراب و برباد گردیده خرابی بنیاد سردار محمد عظیم خان از دولت\nکشمیر بعمل آمده و بنیاد سلطنة خالصة رنجیت سنگه که\nدر عقل نمی آمد از دولت دخل کشمیر منهدم ساخته بر باد رفت"}
{"book": "adl1183", "page": 48, "text": "« ٣٣ »\n\nدر بیان آنکه بعد هزیمت شاه شجاع الملك از پشاور میرصاحبان\nسندھ در کشیدن شاهزاده محمد تیمور از شکارپور بسیار ساعی شدند و\nجمعه خان بار کزائی را بپای نمودند که با شاهزاده ممدوح\nجنگ نموده فراری شده و آمدن در شکار پور\n\nتیغ قلم تیز رقم در معرکه آرائی این مدعای چنین جلوه بیان میدهد که هرگاه\nسرکار اشرف از مقابلة میر علی خان میر آخور هزیمت یافته در کوهستان خیبر پور رفته\nمتواری گردید و این خبر هزیمت شاه در تمام اکناف عالم شهرت گرفته لیکن چند روز\nخبر سرکار اشرف محقق معلوم نمیشد که کجا هستند ؟ میر صاحبان سندھ بیدریافت\nاین خبر يك مرتبه دست طمع و توقع از خلافت سلطنة شاه غسته و چشم اخلاص را پوشیده\nجانب شاهزاده محمد تیمور که در شکار پور سرخوش بادۀ نشاط کامرانی بود عرایض خود\nباین مضمون نوشته فرستادند که از تقدیرات الهی مقدمۀ خلافت سرکار همایون باین\nقسم درهم برهم گردیده که احوال كما هو حقه اولیای دولت معلوم نیست که کجا نزول\nاجلال دارند و طایفة بار کزائی در قرب و جوار شکار پور بلکه درعین شکارپور توقف\nدارند وایشان منتظر چنین وقت بودند مبادا ازروی ستیزه و کینه وری با ملازمان شاهزاده\nدر مقام سرکشی در آیند و چشم زخم رسانند وفردا ما اخلاص کیشان در حضور امنای دولت\nمحل عتاب و خطاب شویم و نقرات نویس شرمساری گردیم که چرا صلاح خیر ندانسته عنان\nورای خیر نمای ما هرا خواهان همین میرسد که ملازمان شاهزاده اگر از شکار پور\nتشریف فرمای طرف دیگر شوند عین قرین مصلحت و در این امر محض خیر دولت\nملازمان شاهزاده متصور وبطرف عالیجاهان جمعه خان و مقصود خان نوشته فرستادند که\nمقدمهٔ سلطنة شاه شجاع الملك باین قسم که بمطالب دولت سلطنة نارسیده از چنگک سردار\nمحمد عظیم خان چنگک مدعای خود بعنای خون هزیمت رنگین ساخته چنگ فرار نواخته\nاست سر انجام معلوم نمیشود که کجا رونق افزای میباشند درحال توقف شاهزاده در ملك\nشکار پور مقرون مصلحت دور اندیش نیست از روی صلاح میباشد که ملازمان شاهزاده\nاز شکار پور منزل اند از طرف دیگری شوند که بهتر است ایشان هم متحرك این\nسلسله گردیده اگر بسمتین اهلیت و انسانیت رفتن ملازمان شاهزاده گردد زهی احسن\nو الا بمقتضای مضمون :\nچون زاهلیت نگردد کارها صورت پذیر\nچون ابرو را کلید مخزن مقصود کن\nزیاده اختیار دارند فقط از انجا که عالیجاهان موصوف بعد مطالعهٔ این مراسله در\nکشیدن شاهزادهٔ ممدوح از شکار پور هرچند تمهیدات حیله وری در پیش نمودند لیکن"}
{"book": "adl1183", "page": 49, "text": "بحضور ملازمان شاهزاده پیش نرفتند رفته رفته ما بین ملازمان شاهزاده وعالیجاهان جمعه خان و\nمقصود خان نوایرهٔ آتش جنگ شعله ور گردیده از طرفین چند نفر سپاهیان کشته شدند\nآخر عالیجاه جمعه خان باز گیزائی از روی مصلحت فرار اختیار نموده رفته در\nاورنگ آباد با تفاق عالیجاه مقصود خان هم مقصود توقف گردیده اگرچه میر صاحبان\nسند ه بجهة کشیدن ملازمان شاهزاده از شکار پور تیرهای در کمان تدابیر خود انداخته\nبزور بازوی شعور ودانش تا گوش کشیدند لیکن برهدف مدعای نخورده ملازمان\nشاهزده شمشیر مردانگی بر کمر همت بسته در جواب با صواب جانب میر صاحبان سنده\nفرمان جهانمطاع باین مضمون نوشته فرستاده که از شرایظ صداقت اخلاص کیشی و هوا خواهی\nکه آنعالیجاهان خواص خیر خواه دولت ابد مدت میباشند بسیار تعجب گردیده امروز روز\nامتحان نقص وعیار از کامل عیاران بوته صداقت اخلاص میباشند و هم از قانون مخالف\nنوایان دغل اندیش آگاه شدن است ملازمان شاهزاده باستظهار صداقت اخلاص\nآنعالیجاهان نشسته خاطر جمع میباشند و این چه خیال محال اندیش در سر صداقت اثر گرفته\nکه جمعه خان باو کزائی را انگشت به . . . . داده برپای کرده اند که با ملازمان\nشاهزاده متحرك سلسله بی ادبی و فساد میگردد و آنعالیجا هان بچشم تماشا می بینند و\nاستمداد نمیکنند، اینچه مروت وچه اخلاص واز کدام نيك مسلمانی وفریب جوار تصور\nنموده شود .\nمکن مکن که، نیکو محفران چنین نکنند\n\nو تا خبر سرکار اشرف شاه باما محقق معلوم نگردد رفتن ملازمان شاهزاده از\nشکار پور محال واگر بفریب دنیای بیوفای دو روزه بی اعتبار دست فتنه و فساد کوتاه\nندارند اختیار دارند بیت :\nهرچه آید برسر فرزند آدم بگذرد\nمرد را باید که از مردانگی خود نگذرد\n\nمیر صاحبان سنده چون ازمضمون جواب شاهزاده والا تبار مطلع شدند سر خیال\nبجیب عاقبت اندیشی فرو برده دست تحمل درحلقه ابواب بردباری زده طریق اصطبار\nدر پیش گرفتند وهر روز يك نغمه تازه از قانون لطايف الحيل بذرية عرايض مبتوا خنند\nتا مدت چهل پنجاه روز ما بین شاهزاده و میر صاحبان سنده در بزم گفتگو ی نی حکایات\nو شکایات بلند آواز بود در این صورت عالیجاهان مولا دادخان وخير الله خان و مدوخان\nفوقلنزائی آمده درخدمت شاهزاده والا تبار حاضر شدند وچند کسان سپاه از مردمان\nشهر از قسم جولای وموچیان وقصابان وغيره اصناف کسران جمع نموده از نظر شهزاده\nگذرانیدند و لاف و گزاف از خد متگذاری وجان فشانی میزدند و قسم ها می خوردند\nکه در وقع رفع مخالفین دولت خود ها را معاف و مقصر نخواهیم کرد و جان را نثار راه\nخدمات سرکار اشرف خواهیم نمود وسوم حصه از پیدایش مالیات سائر شکار پور شاهزاده\nمذکور میگرفتند و دلجوئی شاهزاده می نمودند وشاهزاده چشم انتظار براه سرکار اشرف\nداشت و از صدور اخبار آمین آمین میخواند .؟؟؟"}
{"book": "adl1183", "page": 50, "text": "در بیان نزول اجلال شاه شجاع الملك در شکارپور و بجلدی تشریف\nبردن شاه پیش میر صاحبان سنده و عهد و پیمان کردن\nبا امیران سند هه و باز تشریف آوردن در شکار پور\nتوسن قلم مشکین رقم در قطع منازل این مدعای چنین تیز رو بیان میکردد که هر گاه\nسرکار همایون از درۀ خیبر پور بر آمده رخ نهاد دیرۀ غازیخان گردیده چون نزدیک\nدیرۀ مذکور رسیده عالیجاه محمد زمانخان که ناظم دیره بود بدریافت خبر عزیمت اولیای\nدولت جمع آوری لشکر نموده مستعد مقابله و محاربه گردید از انجا که اولیای دولت نظر\nبر صورت حال آوارگی خود اقامت مقابله نگرفته رخ تاب شده روانۀ شکار پور و\nبر هبری سید میان ولی شاه سکنه شکار پور از راه دو جهان و کشمور ؟ بطی منازل وارد\nشکار پور شدند بعضی معاندین که قلك وار دغدغه داشتند از پرتو مقدم آفتاب سرکار\nاشرف خفاش وار در آشیانۀ هراس پنهان شدند و بروز مجال پرواز و تردد نداشتند سرکار\nاشرف بعد نزول اجلال شکارپور در عرصهٔ چند روز از هست و نیست مالیات و تمامی امورات\nواقف گردیده دانست که ازین در آمد مالیات سائر شکار پور حفظ اخراجات خوانین سر کار اشرف\nهم نخواهد شد و انتظام امورات دولت سلطنة بدون خزائن متعذر و هم توقف سرکار\nمعلی در شکارپور بجز ساز گاری و موافقت میرصاحبان سند صورت پذیر نخواهد شد\nاولاً شرط ورود شکارپور دستخط های مبارك مشعر بر نزول اجلال خود و مراسم صداقت و اخلاص\nو خیر خواهی و شرم ناموس داری به مضمون مرغوب که را قم دستخط های مذکور این\nخاکسار بود نوشته جانب میرصاحبان فرستاده و بعد از چند روز از روی مصلحت وقت خود اولیای\nدولت به بهانه زیارت فیض بشارت مخدوم حضرت لعل شهباز قدس الله سره العزیز بسواری\nکشتی ها از ناله سند شکارپور درعین موسم طغیانی معه چند خوانین و عمله و فعله تشریف\nفرمای بسمت امیران سند گردیده هر گاه سرکار اشرف اعلیٰ زیر قلعه ... عبور فرمودند\nمستحفظین قلعهٔ مذکور تفنگ های بر کشتی سرکار همایون زدند لیکن خیر خیر کنان\nزورق های سرکار اشرف چون برق بروی دریای قلعه ... گذشتند و رفته در مکان\nدوهه لنگر انداز گردیده میر صاحبان خیر پور چون لنگر اندازی سرکار اشرف\nشنیدند عالیجاهان امیران هر يك میرسهراب خان و میر رستم خان و میر مبارک خان و دیگر\nصاحبزاده گان سرعتاً از خیرپور سوار گردیده در مکان دوهه مشرف سلام سرکار اشرف\nاعلیٰ گردیدند و آداب عبودیت و اخلاص را بجا آورده تحائف نفیسه از هر قسم پیش کش\nنمودند و در تعارف مهمانداری اولیای دولت دقیقه از دقائق نامرعی نگذاشتند به مد نظر\nاینکه صدر نشینان دولت و اقبال که جرعه از جام جهان نمای عقل و خرد نوشیده اند\nشخص عزیز کرده از نعمت خاندان عظیم الشان باشد او را بچشم حقارت ملاحظه نمیکنند\nچه جائی که پادشاه باشد امیران ممدوح بمد نظر بلند ناموسی خود در بجا آوری مراسم"}
{"book": "adl1183", "page": 51, "text": "میزبانی اولیای دولت قصوری نکرده سرکار اشرف میر صاحبان ممدوح را در خلوت خاص شرف احضار داده و به خلع مقرب سرفراز ساخته و از گردشات روزگار غدار بار شرم نام ناموسی بر دوش اخلاص اپوش و همت میر صاحبان انداخته و فقرات رنگین بند ناموسی و ننگ داری بر صحایف خاطر امیران ممدوح نگارش داده بخوانند بسم الله مجربها و مرسیها ان ربى لغفور الرحيم تشریف فرمای حیدر آباد کرده و عرصة دوازده پاس لشگر انداز حیدر آباد گردیده در آنوقت امیران حیدر آباد هريك عالیجاه میر کرم علی خان وعالیجاه میر مراد علی خان بتقریب شاطر بشکار پور تشریف برده بودند هرگاه از نزول اجلال اولیای دولت واقعه حیدر آباد بشنیدند ذائقه شکار پور در کام امیران ممدوح ناگوار افتاده سرعتًا ترك شکار کرده یار دلخواه است نموده و توسن خیالات را در میدان تفکرات دوانده دوانده وارد حیدر آباد شدند و از غفلت کار پردازان خود نهایت در جوش خشم شدند که از آمدن شاه هر گز خبری و اطلاع ندادند اگر خدا نخواسته کدام غنیم دیگر میبود چه فساد ها می انگیختند غرض بعد این همه سخنان طوعًا و كرهًا به تعارف و تلاقی اولیای دولت پرداخته و بموجب معلم فكر و دور اندیش کتاب لطائف الحیل پیش معلمان اولیای دولت کشاده باب باب صداقت اخلاص و خدمتگذاری و جان فشانی های مطالعه نمودند نحویکه عمای طبع اولیای دولت فریفته حطام تملق شیرین زبانی های خود نمودند سرکار اشرف اعلیٰ در صورت مشاهده چنین صورت صداقت اخلاص امیران ممدوح نهایت سرخوش بادة نشاط گردیده امیران را بنوازشات شاهانه و عنایات خسروانه امیدوار ساخته سلسله عهد و پیمان را در تحرك آورده امیران موصوف هر چند از نظم سلسلة عهد و پیمان پهلو تهی کردند و بسیار داستان حیله وری خواندند لیکن به پیش اولیای دولت پیش نرفتند و امیران را كما هو حقه فسم گرفت تا عهد و پیمان با سرکار اشرف نکند هرگز رفتن سرکار از حیدر آباد نخواهد شد و چند روز مابین سرکار اشرف وامیران حیدر آباد در عهدنامه مباحثه میرفت آخر الاهمار امیران موصوف متعہد عهد و پیمان گردیدند بموجب قسم کلام الله مبین عهد نمودند که دشمن سرکار اشرف اول دشمن ماست و دشمن ما دشمن سرکار و خیر و شر و ننگ و ناموس دولتين حكم واحد دارد و بر خلاف آن کوشیدند گویا پشت به کلام الله دادن خانه دولت واقبال خود را خراب و برباد کردنست و در استعداد اولیای دولت از هر قسم و رسم حتی الامکان خود ها را مقصر نخواهیم داشت چون بعد این عهد و پیمان سرکار اشرف از حیدر آباد مراجعت فرمای خیر پور و در وقت روانگی اولیای دولت امیران حیدر آباد مبلغ بیست و پنج هزار روپیه نقد و دیگر تحائف نفیسه پیشکش سرکار اشرف نمودند و چند ملك ها چنانچه محال کو پیرجی و قلعه کرن و کهری باسين وسوم حصه محال روپاه جهة مدد معاش سرکار اشرف واگذار شدند و هم مراسلات خود را در خصوص ادای مالیات مقرره درجات متعلقه شکار پور جانب میر صاحبان خیر پور نوشتند که ماه بماه بموجب اقساط رسانیده باشند و بهر حال رضا جوئی سرکار اشرف خواهد نمود هرگاه امنای دولت بعد مراجعت"}
{"book": "adl1183", "page": 52, "text": "« ۳۷ »\nحیدر آباد تشریف فرمای خرو مگر در خیر پور دریده میر صاحبان در بجا آوری خدمات\nومهمانداری واعزاز واکرام سرکار اشرف اعلی بهیچ وجه قصوری نکردند وامنای دولت\nبموجب دستور عهدوپیمان امیران حیدر آباد بمیر صاحبان خیرپور اسم تکالیف عهد و پیمان\nنمود از انجا که میر صاحب میر سهراب خان که دانای زمان و دیرینه سال و نشیب و فراز\nروزگار عدار دیده و سردی و گرمی زمانه چشیده بود از نمودن عهد و پیمان با اولیای دولت\nجواب صاف داده و عرض کردند که عهد و پیمان امیران حیدر آباد وانموده است کافی\nاست احتیاج جداگانه ندارد هرگاه امیران حیدر آباد بایفای عهد و پیمان پرداختند\nپس مقصدی را در پشت امان اقامت نمودن ضرور است واگر اوشان وفای عهد و پیمان نکردند\nپس مایان را معذور انگارند هر چند اولیای دولت در اینخصوص مبالغه بسیار نمود لیکن\nفایده نشد بلکه میر صاحب میر سهراب خان وا لمی خیر ور برعدم رسائی هوش امیران\nحیدر آباد افسوس میکرد و میگفت که مهام بنیاد شاهی مشکل و از معرکه امیران حیدر آباد\nهرگز ایفای عهد و پیمان پیش نخواهد رفت عبث خود را بدنام و قسم کلام الله مبتلای\nنمودند نادیده شود که چه گلهائی از نشانه کردشات روز گار عدار متبسم شوند اولیای\nدولت از عهدوپیمان میر صاحبان خیرپور مایوس ولب به خاموشی مراجعت فرمای شکارپور\nشدند .\nدربیان مراجعت فرمائی اولیای دولت ازحیدر آباد وخیرپور ورسیدن\nدرشکار پور و گرفتن سامان وجمع آوری لشکر ونمودن قواعد پلتن\nودر بحر فکر و تشویش شناوری نمودن امیران سند *\nنا وی قلم خوش رقم در قرائت سوره این مدعای چنین خوش الحان میگر دد که\nهرگاه سرکار اشرف بعد عهدوپیمان قسم کلام الله و تفاسیر آیات ننگ و ناموس و\nاحادیث خیر وشر با امیران حیدر آباد بیان نمود رونق افزای شکارپور گردیده حسب\nصلاح امیران ممدوح قلم نگهداشت لشکر سوار و پیاده جاری نمود واز هر طرف و جوانب\nمرجع سپاه سوار و پیاده گردیده واز خراسان چند خوانين هريك عالىجاهان نور محمدخان\nالکوزای و بلوچ خان اچکزای وعبدالوهاب خان وعبدالمجیدخان بارکزای بینی بریده\nوغيره خوانین معه جمعیت سواره و پیاده درشکار پور آمده مشرف سلام سرکار اشرف\nشدند و از امراء میر افضل خان اسحاق زی و خوانين غلام شاه هريك عالیجاه خان شیرینخان\nجوانشیر و بیات وقزلباش وعرب وتاجك وغيره عرايض مشعر بر خدمتگذاری ورسوخ\nاخلاص کیشی با شرایط عهد و پیمان به پیشگاه امنای دولت عرض میکردند و استدعای\nتحرك رايات عالیات بسمت خراسان می نمودند سر کار اشرف نیز در فکر وتهیه سامان\nاستعداد و آمادگی خراسان بود ولیکن در هر امور امورات کلی و جزوی مصلحت و مشورت با امیران\nسند * میفرمود واز هر احوالات خام و پخته ما فی الضمیر خود امیران سند * را مطلع و با"}
{"book": "adl1183", "page": 53, "text": "۴۸\n\nخیر میساخت و صلاح صواب میطلبید تا مدت دو سال اولیای دولت در شکارپور شیرین کام\nشهد کامرانی بودند در این عرصه سامان جنگ از اثواب وتفنگ ها و جزائیل (۱) و\nساروخها ، همه را صورت انتظام داده و جمع آوری لشکر سوار و پیاده بهمرسانیده در\nهفته دوبار قواعد پلاتن وشلك های اتواب وتفنگ های بیرون دروازه هزاری مقرر نموده\nبود هر گاه بوقت سحر صدای اتواب رعد نوای به آن لب دریای بنگوش هوش امیران\nسند، میرسیدند موج صفت در پیچ وتاب اضطرار و بیقراری آمده حباب وار حیران وسر گردان\nدریای بی کران تشویش وفکر میبودند و میگفتند که چنین پادشاه نامدار در قرب و\nجوار خود نشانده دیده و دانسته خود را در رنج و بلا انداخته و این نبذه غفلت و خطا\nکاری بدست خود بپاهای خود زدیم تا ببینیم که عاقبت کار کجا سر کند و در شطرنج\nبازی شاه چه رخ نماید وفیل این فساد دوهندوستان کدام غرائی پردازد و اسپ این فتنه\nتا کجا تازد وسواران و پیادگان شاه که جمع نموده است بوزیر کدام تدبیر از عرصه\nشکارپور کشیده شود که هنوز خود به دولت شاه در ششدر حیرانی روزگار خود مات است\nهروقت تدبیری صائب باید نمود که مات شاه از عساکر خراسان رخ نماید و وسعت این\nبد ناموسی در صورت عهد و پیمان مایان نه نشیند و عقلای گفته اند که سه چیز را کم نباید\nدانست اول مخاصمت اعدا اگر در ظاهرش بوقوع نیاید صد چندان از کمینش بوقوع خواهد\nرسید و دوم شراری که در نیم نفس عالم را بسوزاند سوم بیماریست که در اندکش اگر\nمعالجه نکند رفته رفته تسلط یابد و معموره حیاتش زیروزبر - زد ، فی الجمله امیران سند .\nمقتضای نه یار رنجد و نه لعل بشکند بجهة كشيدن اولیای دولت خساره دولت و اخراجات\nبر خود هموار نموده رقم مدعای را در خصوص طلبیدن سردار محمد عظیم خان از خراسان\nمعه حشم از دفتر خانه دانش خود بنام و کلای خود نگارش دادند و انتظام مجموعة دولت\nر است خود را از دست ندادند .\n\nدر بیان اطوار ظالمانه شاه در شکارپور و بعد فوت سعادت مند خان\n\nالکوزائی خانه او را غارت نمودن ومتاع گران مایه ازو بدست\n\nیغمای آوردن و بحال منسوبان آنها گوناگون عذاب دادن و فرس\n\nظلم را در میدان شهوت پرستی مطلق العنان تاختن و غيره وقوعات شنیعه\nشحنه قلم که فقرات نویس خیروشر که عبارت از عدل وظلم است دردار گیر این\nماجرای چنین آواز بیان میدهد که هرگاه سرکار اشرف چند مدت که از گلزار\n\n(۱) جزائیل - غالبا جزائر بوده و کاتب در ان سهو کرده خواهد بود زیرا جزائر\nيك نوع سلاح جنگ است که بندوق کلان گفته میشود . « خلیل »"}
{"book": "adl1183", "page": 54, "text": "« ۳۹ »\n\nحکومت شکار پور گلهای کامرانی وعیش وعشرت بکام دل چیده و از موائد گوناگون\nنعمتهای شیرین کام گردیده بعد سیار وریاض معاشرن کاری شده توسن سرکش ظلم را\nدر میدان آرزوی نفس نافرجام میدوانید و جرعهٔ ازجام ستم آشامید هر جا که سراغ دختری\nباکره مطهره می یافت اشهب ظلم میتاخت و جانی که چراغ دولت را فروخته میدید پروانه وار\nخود را رسانیده بتاخت و تاراج آن می پرداخت اولاً خانهٔ عالیجاه سعادت خان الکوزائی\nونائبش عبدالعزیز خان بعد وفات عالیجاه مذکور آوازهٔ دولت او را شنیده حکماً وجبراً بحق\nتاراج آورده دولت بسیار از نقد و جنس از قسم طلا وزیورات مرصع ومیناکاری\nو جواهران گران قیمت و اسلحه از شمشیر جوهر دار کردی و ایرانی وتفنگ های جواهر\n[نشان؟] وخیام گلبگون کشمیری ومشگ وپشمینه شالهای عمده وظروف نقره ومسین\nوغيره اثاث البيت اورا همه در دست یغمای آورده وجهت پیدا کردن دولت عالیجاه\nمذکور بعد این همه یغمای فرهاد وار تیشه بدست آورده در کندن بی ستون خانه سعادت خان\nدر هر دیوار وزمین که گمان داشت تقصیر نکرده بکن بکن بود تا اینکه تمام زمین خانهٔ عالیجاه\nمذکوررا کنده و از یافت دولت شیرین کام گردیده بعد یاس مانده گان عالیجاه مذکور\nاز نساء چند ایام در قید سخت مبتلا بودند وتفنگ جزائر برشانه مستورات بیچاره گذاشته\nدر آفتاب استاده میکردند انواع انواع عقوبت بحال آن عاجزان می نمودند و بجهة جستجوی\nعبدالعزیز خان تلاشی بسیار کردند که بدست آید لیکن نامبرده بدست اولیای دولت نیامده\nآخر مبلغ هفت هشت هزار روپیه عوض جرمانه از پس ماندگان عالیجاه مذکور باز یافت\nنموده بعدرهائی دادمن بعد آن مبلغ دو لك روپیه عوض کوه نور که خالصه رنجیت سنگه\nدر حین قید اولیای دولت از گماشتگان ساهو کاران شکار پوری واقعه امرتسر باولیای\nدولت... بودازساهوکاران طلب نمود چنانچه چند بازوی متعبر ساهوکاران هريك سهت\nنندن مل و سیت گلاب رای وغیره در صندوق خانه پیش قدیر خان صندوق دار تفطیر بستند\nکسانیکه دم بدم شعله خشم برافروخته تاب و دهشت بر ساهوکاران می انداخت که زود\nمبلغان مذکور داخل صندوق خانهٔ سرکار نمایند و در صورت عذر اهمال در حق ایشان\nخوبی وبهبودگی نخواهد شد و آب و آبروی وعزت خود نریزانند ساهوکاران عرض\nمیرسانیدند که مایان خود داخل صندوق خانهٔ سرکار میباشیم احتیاج ادخال مبلغان\nنیست لیکن شاه عدل وانصاف فرماید شاه تبسم فرموده سررشتهٔ مطلب خود را از دست\nنمیداد تا اینکه چند ایام مابین سرکار اشرف وطایفهٔ ساهو کاران گفتگوی میرفت\nچون قصده سرکار اشرف بود که بوقت سحر بر اسپ خاصه سوار گردیده بجهته هوا خوری\nتشریف بیرون شهر تا ناله سند میبروند روزی که برای هوا خوری رفته در ناله سند ه\nکجاوه های پوش دار خراسانی دید واسپ را دوانید معلوم نمود که این کجاوه های\nمستوران عالیجاه جمعه خان نوفلزائی میباشند که از ترس شاه بیرون جانب قریهٔ بچانچی"}
{"book": "adl1183", "page": 55, "text": "« ٤٠ »\nمیرفتند شاه همان وقت بعالیجاه نیکوخان خواجه حکم داد که در میان عورات رفته ملاحظه نمایند\nکه کدام دختری باکره جمیله لایق هم آغوشی سرکار باشد زود با خبر سازند خواجه\nمذکور چون در میان عورات رفته های وهوی وفریاد وفغان از قانون وجود زنان خاست\nآخرو دختری عالیجاه جمعه خان که نامزد شده بود دید چه دختری بلکه اختر آسمان خوبی\nبود بیت ۔ دل آرامی که در وقت کمالش ۔ خجل کسب کردی از جمالش ۔ سر پر حسن برازیبا\nنگاری پر اورنگ رعونت گلعذاری ۔ سرکار اشرف چون چنین تعریف حسن دختر شنید\nدر ساعت زمام شتران کجاره های حکما بدست خواجه مذکور داده کشان کشان آورده\nداخل اندرون شهر شکار پور نمودند و عالیجا هان مولا دادخان ومدد خان وخیر الله خان\nفوفلزائی را به پیشگاه اشرف بار احضار داده بابت تزویج دختر مذکور فرمایش نمود\nکجاوه ها را حواله عالیجا هان مذکور نموده هر چند عالیجا هان مذکور بسبب نامزدی\nدختر مذکور بحضور اولیای دولت فریاد وفغان نمودند لیکن مؤثر نگردید بعد از چند\nروز تیرکمان را به خانه دختری فرستاده به موجب رسم و آئین شاهانه تزویج نموده\nدر دولت خانه خود آورده بازور بازوی قوت کمان مباشرت را کشیده تیر اندازی\nباومی نمود ...... فی الجمله بسبب اینچنین ظلم ها و نظر بند نمودن ساهوکاران را و زور بردن\nدختران باکره از خانه های مردم در شهر شکار پور تفرقه واقع شده و رعایای غریای\nشکار پور بمعاینه این رفتار های ظالم فرعونی چون دود نیل در تلاطم اضطرار و پریشانی\nآمدند وعرایض مشعر برظلم اولیای دولت بحضور میرصاحبان سنده عرض نمودند و استمداد\nموسوی از ید بیضا وعصای عدالت و غور رسی خواستند میر صاحبان سنده معذور یافت\nچنین رفتارهای ظلم و تعدی شاه بعالیجاه نواب ولی محمد خان مشیر مدبر امیران حیدر آباد\nوعالیجاه حمزه خان تالپر از طرف امیران خیرپور جهت رستگاری ساهوکاران و باز\nداشتن از امورات شنیعه مامور خدمت اولیای دولت شدند و در حین انتظام سرکار اشرف\nدر خلوت مستان نوش آمیز نیش انگیز را بسمع اولیای دولت رسانیدند و چند روز ها بین\nسرکار اشرف ووکلای امیران سنده معرکه آرائی این قیل وقال میر فت واین مسئله\nمشکله رستگاری ساهو کاران حل می نگردید آخر رفته رفته از خزانة العلوم دانائی حل این\nمسئله نمودند که مبلغ يك لك روپیه عوض دعوی جواهر کوه نور وبابت مال مقصود خان\nوجمعه خان بار کزئی از ساهوکاران حصول نموده نهاید خزانه سرکار اشرف نمودند وموجب\nنجات ورستگاری ساهوکاران شدند ومراسله از شاه بجانب خالصه مشبکه در باب حصول\nمبلغ مذکور بابت کوه نور به ساهوکاران نویسانیده دادند بعد وصول مبلغان سرکار\nاشرف ساهوان را بخلع فاخره سر افراز نموده به لاصای و استمالت آنان پرداخته رقم\nاستمالت از دفتر خانه عاطفت بنام ساهوکاران وغیره رعایای خاص وعام نگارش\nدادند لیکن مار گزیده از ریسمان میتر سد ساهوکاران ورعایای شکار پور از\nظلم سرکار اشرف همیشه در هراس وجهت رفتن شاه از شکارپور امین امین میخواندند"}
{"book": "adl1183", "page": 56, "text": "« ٤١ »\nلیکن کل امر مرهون باوقاتهاست اولیای دولت مدت دوسال از ابتدای سنه یکهزار ودوصـد\nوسی چهار هجری مطابق سنه یکهزار ودوصـد وسی شش هجری در شکار پور دایر بوده تا\nاینکه امیران سند ه وکلای خودرا جانب خراسان پیش سردار محمدعظیم خان فرستاده\nتجویز اخراج شاه ازشکارپور بعمل آمده فقط .\nشاهی که بر رعیت خود میکند ستم مستی بود که از بدن خود خورد کباب\nنا ند ستمگار بد روزگار بماند بر او لعنت بیحساب\nلعنت الله علی الظالمین برهانی است قاطع زیاد زیاد است .\nدر بیان رفتن سیادت و شرافت پناه سید محمد کاظم شاه بطریق\nرسالت پیش سردارمحمدعظیم خان در کابل وموعده های عظیم اورا\nخوش نموده معه حشم عظیم همراه خود آورده اولیای دولـتـرا\nازشکار پور کشیدند\nصراف قلم جواهر رقم زر کامل عیاری این مدعای را در مکیال بیان چنین سنجش\nمینماید که امیران سند ه بعد استدراک اینچنین روشهای ظلم سر کار اشرف و مشاهده\nشاهد جمعیت او که روز بروز بمشاطگی قوت به آرایش سیاه خط وخال سامان زیب تازه\nگرفت میرود مانتدشانه در گیسوی مدعای پیچیده در آویخته آئینه تدبیر در پیش روی\nخیال بزانو ی فکر واندیشه گذاشته صورت اخراج اولیای دولت را از شکار پور\nمیدیدند که بچه نحو صورت کشیدن شاه صورت وقوع باید رفته رفته تسلسل طلبانیدن سردار\nمحمدعظیم خان از خراسان در مرآت مدعای خود مشاهده نموده عالیجاه سید محمد کاظم شاه\nوکیل خودرا طرف کابل نز دسردار محمدعظیم خان فرستادند وهم عرایض خودرا بعبارات\nرنگین بوساطت وکیل باین مضمون نوشتند مضمون مدعای که امنای دولت را خیال\nتسخیر ولایت خراسـان واستيصال معاندان بسیار در ملك شکار پور روز بروز جمعیت لشکر\nوسامان محاربه ومجادله گرفته میرود بعد استحکام اساس جمعیت تشریف فرمای خراسان\nخواهـد شد وامـرای خـراسـان تمامی باولـیای دولت همصلحت وهم اتفـاق بنـظر مـی آیند هرگاه\nپای سر کار اشرف در خراسان رسيد همانوقت پای سرکار از خـراسـان کشیدن مشکل\nودشوار خواهـد شد وفيمابين ما واشرف الوزراء از قـديم سلسلة محبت واخلاص کیشی در\nانتظام نظر بران مراسم خیر خواهی وبهبود خـانـدان عظيم الشان از همه جهات ملحوظ\nخاطر صداقت مظاهر داریم پس رای خیر نمای ما هواخواهان متفق بران است که خود\nبدولت سردار معه حشم رونق افزای شکارپور گردد که باتفاق یکدیگر انتظام مجموعة\nجمعیت اولیای دولت گسیخته شود از راهی که آمده است همان راه روانه نموده شود وهم\nمبلغـان کلی عوض اخراجات ومالیـات سند ه خدمت سردار نموده خواهـدشد هرگـاه وكيـل"}
{"book": "adl1183", "page": 57, "text": "مذکور باین همه محاکمات و مدارجات روانه کابل گردد سرکار اشرف بدریافت این\nخبر فقرات نویس تشویش و حیرانی گردید و هوش اندیشات بر حصار وجودش استیلاء آورده\nو از بس تشویش چون سیماب بیقرار شده - جانب امیران سنده نگارش نمود که اگر چه\nصورت خوب وزشت و تمثال نيك وبد خود را هر کس در آئینه مدعای خود خوب میبیند\nلیکن بسبب فرستادن وکیل پیش سردار محمد عظیم خان سرکار اشرف را عظیم تعجب\nدست داد که با وجودیکه مثل سرکار پادشاه نامدار در بها و و قرب و جوار نشسته\nفرستادن وکیل پیش محمد عظیم خان و طلبیدن او ازچه مصلحت و ازچه اراده در میزان\nعقل سنجیده اند هرگاه کدام مخالف اطرافی در نواختن قانون مخالفت آن عالیجاهان\nسر کشیده باشد بفضل الهی و اقبال عزومال گوشمالی آن مخالف نوایان ساز ناسازگاری\nبيك اشاره گوشمالی انگشت تدابیر سرکار اشرف بعمل خواهد آمد و ازین قسم چندی\nنواهای بلند ناموسی و عاقبت اندیشی از فنون قلم خوش رقم در مجلس فهمایش امیران\nسنده در نوای آورده - لیکن در گوش سماعت نیاوردند سوالی دیگر جوابی دیگر مینوشتند\nکه ما هوا خواهان خلاصه خیر اندیش سرکار اشرف میباشیم رفتن وکیل مایان جانب\nخراسان از روی مصلحت بعضی مطالب ضروریست اولا وکلای صاحبان انگلیسی بها در\nدر حیدر آباد آمده اند و عجب نغمات ناساز از قانون مدعای خود می نوازند که ممکن آن\nنا ممکن است از روی نگاه دور اندیش و مصلحت وقت سردار محمد عظیم خان را از\nخراسان طلبیده ایم که تا براهالی انگلستان نيك معلوم شود که امیران سنده و اولیای\nخراسان باهم يك اتفاق دارند و دیگر اینکه بارنگ سرکار اشرف بر گردن ما\nهواخواهان است انشاء الله تعالی بسعی و سرفروشی ما هواخوهان معشوقة دولت و سلطنة\nهم آغوش اولیای دولت گردد تخمین سرخ روئی و بلند ناموسی ما اخلاص کیشان است\nدیگر هيچيك خيال ما هوا خواهان نیست و نخواهد بود سرکار اشرف از بدمنی با انکل\nخاطر مبارك مطمئن فرماید عهدی که بسته ایم بسته همان عهد و پیمان میباشم با وصف این\nهمه عرایض معروضه امیران سنده صورت اطمینان در مرآت خیال سرکار اشرف جلوه\nنمای نگردیده بلکه یقین دانسته که طلبا نیدن محمد عظیم خان محض برای کشیدن سرکار\nاشرف خواهد بود دم بدم مثل قلم دریمه چاه - مداد اندیشه غوطه خورده فقرات\nحیرانی مینوشت و از گلشن خیال گوناگون گلهای رنگارنگ می چید و در بحر این\nاندیشه هرچند بزور بازوی شعور دانائی شناوری میکرد لیکن از کنار مدعای خود نشانی\nنمی یافت و حیران این ماجرای بود خون جگر میخورد و دم نمیزد و از آمدن سردار\nمحمد عظیم خان در عظیم قلزم اندیشه افتاده و منتظر تماشای این شطرنج بازی روزگار\nگردید ."}
{"book": "adl1183", "page": 58, "text": "« 43 »\n\nدر بیان آمدن سردار محمد عظیم خان بموجب استدعای امیران\nسند * ووقوع گفتگو مابین اولیای دولت و امیران سند * و سردار\nمحمد عظیم خان و از تدبیران امیران سند * اولیای دولت بخیر وعافیت متوجه\n..... و سردار محمد عظیم خان عزیمت فرمای خراسان و امیران سند * جلوس\nفرمای مسند ریاست سند *\nشاه قلم که شاهسوار توسن سخن وریست رخ نهاد این داستان گردیده باز این همه\nوقوعات بر قیل مدعای انداخته بمنزل مدعای رسانیده میشود که هر گاه سید محمد کاظم شاه\nاز جانب امیران سند * بطریق رسالت روانه کابل گردید از گلستان ملاقات سردار\nمحمد عظیم گلهای مراد به کام دل فراهم چیند وکیل موصوف دسته گلهای رنگین\nاز کشمیر در نظر سردار ممدوح جلوه تازه داده راغب شکار پور نموده سردار موصوف\nنیز فریفته رنگ و بوی گلهای از کشمیر گردیده ... برادران سرداران هر يك سردار\nدوست محمد خان وسردار شیر دل خان وامرای عالیشان بجمعیت عساکر چهل پنجاه هزار\nخویش دسته جوانان زره پوش که نهنگ دریای جنگ بودند معه وکیل امیران سند *\nاز کابل برآمده از راه احمد شاهی بقطع منازل وارد مکان... سرحد والی قلات گردیده\nسرکار اشرف از ورود سردار محمد عظیم خان در مکان ... نهایت در هراس\nآمده دستخط های مبارک بجهة دریافت نفس وعیار از اخلاص و صداقت بطرف امراء\nوخوانین که همرکاب سردار ممدوح بودند بطریق اخفاء نوشته فرستاد که سردار\nمحمد عظیم خان چون آهوی بدشت ختن مراد آمده و برطبق مضمون :\nصید مقصودی که من در آسمان میخواستم در زمین اکنون بدام بخت مقصودم فتاد\nدر حال صلاح آن امرای که خود را از خویشان و هوا خواهان سرکار اشرف\nمیشمارند چیست که مقدمه نزدیک آمده است هرچه کما فی الضمیر آنعالیجاهان بوده باشد\nزود بعرض رسانید که دانسته سرکار اشرف گردد وخوانین مذکور درجواب پذیریه عرایض\nبعرض رسانیدند که ما یان ازحلقه بگوشان وخدمتگزاران و جان فشانان سرکار اشرف\nمیباشم و برای دولت سلطنۀ سرکار تشنه لب بلکه یعقوب صفت از بس انتظار مفارقت\nیوسف لقای سرکار اشرف چشم بینور گردیده که بعد از مدت نسیم این پیراهن یوسف\nسلطنۀ اولیای دولت بمشام آرزوی رسیده که روشنی افزای دیده مدعایم گردیده خدا نخواسته\nهرگاه سردار محمد عظیم خان با سرکار اشرف در میدان مقابله چنگ جنگ در نوای\nآورد انشاء الله تعالی درعین نواختن چنگ چنگ آهنگ خارجی از قانون ناسازگاری\nبرآورده خودهارا از سردار محمد عظیم خان جدا ساخته آمده ملحق رکاب سرکار اشرف\nخواهیم شد و این شکار که عبارت از محمد عظیم خان میباشد بپای خود بدام صیاد می آید\nاو را گرفتار ساخته بسرکار اشرف خواهیم داد چون چنین عرایض خوانین مذکور\nبه پیشگاه اولیای دولت رسید باوی شاهد جمعیت هم آغوش سرکار اشرف گردیده وصورت\nاطمینان از مرآت آرزویش رخنمای شده در ساعت همین احوال خوانین مذکور در حیز"}
{"book": "adl1183", "page": 59, "text": "تحریر و تعبیر آورده جانب امیران سنده فرستاده و هم اعلام نمود که حال اندك\nاستقامت آنعالیجاهان بکار است چونکه دستور دیرینه افغانان خراسان است هرجا ئیکه\nچراغ دولت افروخته بینند پروانه وار هجوم می آرند و در مجلسی که سفره شیرین مکنت\nگسترده یا بند مگس وار رجوع میگزینند هرگاه خوانین خراسان صورت اتفاق سر کار\nاشرف و آن عالیجاهان در آئینه خیال ملاحظه نمودند همان وقت بی جنگ آمده بر کتاب\nنصرت مه آب ملحق خواهد شد و این شاهد فتح و فیروزی هم آغوش اولیای دولت خواهد\nگردید و نقش نیکنامی و علو همتی آنعالیجاهان تا ابد یادگار عرصه روزگار خواهد ماند\nو این آفتاب ارتفاع ناموس آنعالیجاهان در شهر و تمام اکناف عالم جلوه نمائی خواهد\nگرفت منفعت این دولت بلند ناموسی نصیب حال آنعالیجاهان خواهد شد از انجا که امیران\nسنده در اصل لباس کشیدن امنای دولت از شکار پور بخیاط اندلیت وصلاح موافق اندام\nاستعداد اولیای دولت بیگز تدبیر پیموده و به مقراض فکر صائبه بریده وبرشته و سوزن\nتجویز و حيله دوخته بودند با وجود نوشتن فقرات رنگین از بلند ناموسی هرگز در دل\nامیران سنده سرایت نمیکرد و اصلا ملتفت نوشتجات اولیای دولت نمیشدند و در پی حصول\nمدعای خود بیش از بیش میکوشیدند تا اینکه میر صاحبان حیدرآباد و میر صاحبان خیرپور\nاز روی خبر و دفع شر باده مدعای را در شیشه اتفاق بین خود بند نموده امیران حیدر آباد\nهر يك عالیجاهان میر کرم علی خان ومیر مراد علی خان و دیگر امیران و امیران خیر پور\nهر يك عالیجاه میر سهراب خان و میر رستم خان وغیره امیران معه قشونات موفور و آلات\nمحاربات اتواب و تفنگهای وشمشیرهای و سپرهای کلان که در سایه آن شیر ماده باشیر\nبچه های خواب کند و خیام گنگون وانواعای بوقلمون وغیره سامان رزم و بزم از حیدر\nآباد وخیرپور بنا بر مقابله ومصالحه سردار محمد عظیم خان برآمده به قطع منازل مشورت\nکنان عبور دریای نموده وارد الدوکانه وچند ایام در انجا توقف گرفته بعده سلسله\nعزیمت را بحرکت آورده در مکبان قبه مرحوم محمد شاهی عباسی منزل انداز گردیده\nخیام گلگون در آنجا مضرب نبوده توپ خانه تدا بیر خود را آتش دادند آنچه که\nباروت خانه از قن ودانش خودها در صند و قخانه استعداد دانشوری و حیله سازی خود داشتند\nهمه را صرف این معرکه آرائی می نمودند فقط\n( دربیان آنکه امیران سند ه از روی تجویز عاقلانه امنای\nدولت را از شکار پور کشیده بطرف خود طلبا نیدند\nفنون قلم مشکین رقم در نواختن نغمات این مدعای در محفل بیان چنین بلند آواز\nمیگردد که در سنه یکهزار دوصد و سی شش هجری سردار محمد عظیم خان بموجب\nاستدعای امیران سنده بقطع منازل منزل انداز مگبان بهاك گردیده هما نوقت فیما بین امیران سنده\nوسردار موصوف بروجه اخراجات معهوده مالیات مقرره که از خیر انجام داری آن\nهر استناك بوده گفتگوی واقع وارغنون تا سازگاری از طرفین در نوای آمده سردار\nممدوح مطابق انجام عوض مبلغان اخراجات که از هر منزل از کابل تا شکار پور يك يك"}
{"book": "adl1183", "page": 60, "text": "لك روپیه مقرر در انجام نموده بودند محصل مالیات مقرره از امیران سنده در خواست نمود\nچون از قرار منزل مبلغان باین اخراجات در نظر امیران سنده بسیار آمده و هم صورت\nاین ماجرای که ما بین سردار محمد عظیم خان و سر خیلان جیوش زمزمه بی اتفاقی از چنگ\nناموافقت در نوای و چنگ موافقت و اتفاق در بزم آرزوی اولیای دولت بنوار - چون\nامیران موصوف از زمزمه مذکور آگاه شدند این نوای خوش نمای راعین مراد خود دانسته\nبیکبار تارستار انجام معهوده را بدست بی پروائی گسیختند و سالی بیج و تاب داده گسیختند\nو در خواندن مقام دبیك كه عبارت از متمر دیست آمدند و از دادن اخراجات معهوده مالیات\nمقرره متعذر و عذر قلیلی دادنی کردند سردار ممدوح هرگز با قبال آن نه پرداخته در فکر\nمعارك آرائی گردید چون امیران سنده ازین اراده سردار موصوف مطلع شدند و زمزمه\nچنگ بنای جنگ بگوش شنیدند بعده از روی مصلحت وکیل مقرر خودرا معه عرایض\nبه پیشگاه سرکار اشرف در شکار پور فرستادند و بکمال عجز و تملق که روش روز گارست\nبعرض رسانیدند که برای جهان آرای روشن ست که طالبانیم سردار محمد عظیم خان\nدر خراسان از روی مصلحت ملك داری و نشان دهی و کلانی اجلای سرکار انکلیسه\nبها در صورت وقوع یافته بود و حالا وکلای اجلای سرکار ممدوح بر انتظام مهام مرام\nخود گاه روانه انگلستان گردیدند در حال سردار محمد عظیم خان و خان صنادیق طمع\nچنان کشاده دارد اگر گنجهای روی زمین داران انداخته شود هرگز پری ندارد\nو خیال بیهوده مال مقابله در سر گرفته است با وجودیکه صورت نفاق و اتفاق امرائی و خوانین\nبر مرآت ضمیر که انتفاع پذیر اشراقات عالم قدس است انعکاس پذیرست با وصف این همه\nاو حال مایان از روی مصلحت و عاقبت اندیشی پاس لحاظ مراسم دوستی مرحوم اشرف الوزرا\nوزیر فتح خان در مقاومت مقابله با سردار ممدوح نهایت چشم پوشی مینمائیم و طریق تحمل\nزبردباری را از دست خودهای نمیدهیم که بغریب دنیای بیوفا کشت و خون مسلمین طرفین\nنگردد لیکن سردار محمد عظیم خان باغوای دولت کشه بر و لشکر خراسان می نازد و ترسن\nآرزوی خودرا در میدان سرکشی میتازد از انجا که چون پر تو چراغ عمر صیدی بپایان رسد\nبا ضیغم شروه جنگ آغاز کند با وجودیکه مثل سر کار اشرف پادشاه نامدار شجاع پیش امام\nخود داشته باشیم از سردار محمد عظیم خان چه خیال داریم او را به پیغتی بر داشته است\nکه چنین خیال بیهوده مآل نموده است این چه آثار طلوع آفتاب و مراد از مشرق دولت\nو اقبال اولیای دولت است امید داریم که سر کار اشرف فوراً از شکار پور معه سامان نهضت\nفرمای بمنزل قبه محمد شاهی عباسی شوند که این قاشق خون جان ناتوان خود را برکاب\nسرکار اشرف نثار خواهیم نمود و سعادت ابدی حاصل نمائیم سرکار اشرف بعد ملاحظه\nمعروضات امیران سند بوده و از شنیدن سخنان وکیل چندروز بامعبر اندیشه در رای خود\nمشورت میکرد آخر تطوعاً و کرها از روی مصلحت دوراندیشی اولاً حرم محترم خود\nرا معه اسباب نقد و جنس نفیسه روانه ملك اميران سندهه به آن لب دریای نموده و در\nدستخط مبارك چندین آیات بینات ننگ و ناموس واحاديث حمیت و غیرت نوشته جانب\nامیران موصوف فرستاده و بعد از چند روز باز شهزاده محمد تیمور خلف الصدق خودرا\nمامور نمود و همین مضمون دستخط مبارك رقتزده كبك خيال منشیان گردیده که سابق"}
{"book": "adl1183", "page": 61, "text": "« 46 »\nحرم محترم بدولت خانه آنعالیجاهان فرستاده شد حالا قوة باصره عظمت و کامگاری\nوغيره ناصية دولت و بختیاری شاهزاده عمده تیغور را روانه نمودیم از انجا که آنعالیجا\nهان بمقتضای ذات وصفت بلوچیه در مراتب ننگ دار وغار مدنی شهرة آفاق اند کـــه\nهر کس وضیع وشریف از حسن ننگ داری وجوان مردی آنعالیجاهان داستان طراز وافسانه\nروز گار دارند ظریران اولاً حرم محترم دوماً شاهزاده کامگار روانه نموده شد\nاین همه بار ناموس بر گردن آنعالیجاهان است باید که نهال این ناموس را که ( اصلها ثابت\nوفرعها في السما) دارد بر لاذهمت و بلند ناموسی پرورش داده بزار بوستان ننگ داری\nکه ( ارم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد ) است ، خرامند شد ودرپی زرد\nروئی گلنهای بی ننگی و بد ناموسی نخواهند کوشید که روز کار دنیای بیوقا در گذر است\nنه این بزم و نه این ساقی نه این پیمانه میماند همین حرف مروت در جهان افسانه میماند\nهر گاه در ینخصوص چشم پوشی نمودند و حرمت حرم محترم وشاه زاده جوان بخت مرعی نداشتند\nپس از سر کار اشرف هر قسم ورسم خواهد گذشت . هر چه آید بر سر فرزند آدم بگذرد ،\nمرد را باید که از مردانگی خود نگذرد . سرکار اشرف از چندین کوره های\nوقوعات روز گـــــار غــــدار بر آمده است. این هم انــــدر عاشقی بــــالای غمهای\nدگـــر. ليــــــكن در صورت بی ننگی ودون همتی آنعـــالـیـجـا هـــان نــــام زشت\nتا ابد یاد گار عرصه روز گار خواهد ماند ومحل طعن ولعن هر خاص وعام در تمام اكناف\nعالم خواهند شد. بلکه هر کس از اطراف وجوانب از ارباب ورعیه هوس تسخير ملك وجان ومال\nآنعالیجاهان خواهند نمود. من آنچه شرط بلاغت با تو میگویم، خواه خواه پند گیر و خواه ملال\nبا وصف این همه نصایح ومواعظة اولیای دولت هیج در دل امیران سنده سرایت نکرد، بیش از پیش\nدر اخراج سرکار اشرف از شکار پور کوشیدند و هرگز به ننگ داری و ناموس نپرداختند\nونقض عهد و پیمان را وا داشتند .\n\nدر بیان رفتن شاه شجاع الملك از شکار پور بموجب استدعای\nومصلحت امیران سند ه ورخصت دادن ساهو کارانرا از شکار پور\nو گرفتن مبلغ سی هزار روپیه عوض رخصتانه از ساهو کاران وقریب بازی امیران\nنسبت اولیای دولت\n\nآهوی قلم سیه چشم در حوالی ختن مدعای چنین چشم گرد ان تيز روی بیان میرود\nکه در سنه یکهزار و دوصد سی وشش هجری هرگاه امنای دولت حسب الخواهش اميران\nسند ه از شکارپور اراده روانگی جانب اميران مـــــمدوح نمودند اولا ساهـو کاران\nشکارپور هريك سيت تندن مل وسیت سیوا سنگه و سیت گلاب رای وغیره سیت ها را\nحکم احضار داده در حین احضار به آنها امر نمود که سر کار اشرف برا معاملة مقابلة\nسردار محمد عظیم خان در پیش است از روی مصلحت وحسب الخواهش اميران سند ه عزم\nبا اجزم است و از کارخانه قضا و قدر کسی را خبر و آگاهی نیست که از آئینه مشیت حق\nچه نحو تمثال عکس پذیر گردد و شما رعایای شکارپور چند مدت در سایه عاطفت سر کار"}
{"book": "adl1183", "page": 62, "text": "« ٤٧ »\n\nبسر آورده اند و باسر کار اشرف بدنام شده اند مبادا فردا در بنجۀ ستم و گير و دار\nسردار محمد عظیم خان گرفتار آیند در آنوقت بدعای وشکوه از سر کار اشرف نمایند\nخوب نيست وقت همين است اگر صلاح رفتن از شکارپور وخواه ماندن در نظر خیر خود\nداشته باشند به سر کار اشرف عرض نمایند ساهو کاران کلان بعد تامل و فکر صلاح کار خود\nدر رفتن از شکارپور دیده مطابق رخصت امنای دولت معه خانه کوچ روانۀ لومری آن\nلب دریا گردیده در حین رخصت مبلغ سی هزار روپیه از ساهو کاران سر کار اشرف گرفته\nو در زمان نقل مکان باساهو کاران چندین نقصان های رسیدند ليكن در آنوقت بجز\nسوختن و ساختن ساهو کاران دیگر علاجی ندیده روانه شدند سر کار اشر ف بعد رفتن\nساهو كاران بجمعیت سواران و پیادگان از شکار پور برآمده واز معشوقه کامرانی\nشکارپور وداع ساخته ( هذا فراق بينى وبينك ) گفته بیرون شهر در عید گاه منزل\nانداز گردیده چند روز در عیدگاه ماند درین اثنا باز وكيل اميران سند ه نزد سر کار\nاشرف حاضر آمده بالتماس سرعتاً بلادیر به تحرك رایات عالیات پرداخت سر کار\nاشرف اعلی ضرورۃً از عیدگاه شکارپور معه جمعيت كوچ فرموده در کهری یاسین منزل\nانداز گردیده در آنجا باز عرایض امیران موصوف به پیشگاه اشرف اعلی رسید باين\nمضمون که وکلای سردار محمد عظیم خان نزد مایان آمده اند و خوان رنگین محاکمات\nگسترده آرزوی تناول موائد پرفوائد مصالحه دارند از بنطرف هم و کلای هر يك جناب\nعرفان مآب عمدة العارفين پير ميان غلام محی الدین صاحب سرهندی و سیادت پناه زبدۀ\nنجبای شيخ الزمان سيد اسمعیل شاه به تفویض مطالبات ما في الضمیر از طرف سردار ممدوح مامور\nاند هر گاه سردار موصوف از روی بهبودی ونيك انديشی خود در مقام سلوك آمده واطاعت\nوفرمان برداری سر کار اشرف قبول نموده عين مدعای والا بر خلاف آن رفتاری پیش\nگرفته پس جان را نثار خدمت سر کار اشرف خواهیم نمود یا افعل سرکار اشر ف در\nعرض راه اقامت پذیر بوده تعجیل حرکت روا ندارند عقدی که بناخن تدا بير انکشاف\nباید حاجت دندان نیست کاری که بشیرین کامی بدست آید چه جای تلخکا میست\nسرکار اشرف باستدراك مضمون عرايض اميران محتشم اليه رسالۀ تخیل کشاده فقرات\nتحير و حيراني مطالعه مي نمود و با خوانين وامراى خود شمع مشورت و صلاح در بزم مدعای\nخود می افروخت تا آنکه بتوقف و تحرك منازل پرداخته در عرصه چند روز در منزل قبه\nمجید شاهی عباسی در اردوی امیران سند ه رونق افزا گردیده امیران موصوف بدریافت\nاین خبر هماینجا مان نواب و لی محمد خان لغاری و سید محمد کاظم شاه بقدر مسافت\nاندك طوعاً وكرهاً بجهت استقبال اولیای دولت فرستادند و مشل اردوی خود بموضعه\nقدر فیل جای توقف دادند و مراسم تعارف و مهمانداری بنحویکه شایان شان سر کار\nاشرف اعلی بود بجای نیاوردند روز دوم امیران سند ه هر يك مير كرم على خان و مير\nمراد علی خان و اليان حيدر آباد باعملهٔ خواص خود برای استیلاء اولیای دولت آمدند\nو دسته دسته گلهای صد و مرحبا از بوستان خوش آمد ونق چیده در نظر سر کار اشرف\nاعلی جلوه تازه دادند و باهتزاز نسیم اخلاص کشی و خدمتگذاری غنچه خاطر سر کار"}
{"book": "adl1183", "page": 63, "text": "اشرف اعلی را مقیم نموده شاهد اطمینان هم آغوش سرکار اشرف ساخته راجع خیام\nهای خود شدند سرکار اشرف اعلی نیز چندین گلهای مواعظ و نصایح که رنگ و بوی\nنیکنامی و بلند نامی می داشته در سر و دستار و کلاه افتخار امیران موصوف زده بعد از ساعتی\nمنشی خوشخرام خود را نزد سرکار اشرف فرستادند و او انشای مدعای را به پیشگاه\nاشرف اعلی بر قرطاس التماس نگارش داده که مضمون صداقت و اخلاص و فقیران رنگین\nاتفاق امرا و خوانین خراسان را که هم اتفاق سردار محمد عظیم خان میباشند همه معلوم\nکه آیات نویس صداقت و خدمتگذاری و احادیث طراز موافقت و جان فشانی سرکار\nاشرف اعلی هستند البته درین نزدیکی عریض مشعر بر صداقت و اخلاص خوانین مذکور\nنزد سرکار اشرف اعلی رسیده باشد مهر صاحبان بجهت معاینه و مطالعه عرایض مذکور\nنزد سرکار اشرف التماس دارند تا آنکه صورت اتفاق و نفاق خوانین مذکور از مرآت\nمضمون عرایض مذکور جلوه نمائی کرد که تا به چه حد نزد سرکار اشرف اعلی رسوخ\nاخلاص و صداقت کیشی دارند امنای دولت بی تامل عرایض خوانین خراسان از دفتر خانه\nکشیده حواله منشی امیران نموده امیران ممدوح بعد مطالعه عرایض مذکور حصول\nمطالب ما فی الضمیر خود دانسته بچیغه و بدست معتبری بوساطت وکلای خود\nنزد سردار محمد عظیم خان فرستاد و هم نوشتند که خوانین خراسان که همو کاب ایشان\nمیباشند همین صورت دارند که در ظاهر بایشان کلمه موافقت میخوانند و در باطن باولپای\nدولت قانون اتفاق مینوازند چنانچه از مضمون عرایض خوانین خود حسن و قبح و خیر و شر\nخود معلوم مینمایند بعده هر دو بزم ماخیر اندیشان مجوز دارند با وجود این همه صورت\nمنافقت خوانین خراسان ما هواخواهان میخواهیم که چهره عافیت آمالیها مان از سیلی آلام\nناموافقت مجروح گردد و چشم زخم برسد بهتر است که طریقه سلوک و اتحاد قدیم از دست\nنداده هوای زیاده طلبی اخذ مالیات و اخراجات مجوز ندارند وشمع طمع آرزوی نفس\nرا در کاشانه حرص و از نیفروزند که الحرص شوم والحریص محروم و بمقتضای خیر الامور\nاوسطها عمل نمایند و گلای امیران ممدوح شانه وار در عقده کشائی زلف معشوقه مدعای\nخود با سردار محمد عظیم خان آویزان بودند .\n\n( در بیان آمدن بعضی خوانین سردار محمد عظیم خان بحضور\n\nاولیای دولت و تصدیق شدن قول امیران پیش سر دار\nمحمد عظیم خان بسبب آمدن خوانین و مقرر نمودن\nجر کی امیران برسواغ بهه ممانعت خوانین\nخراسان که در حضور شاه بمانند )\n\nامیر قلم سحر رقم که چون هاروت و ماروت در چاه بابل مداد همیشه آویزان\nسخن طرازی است چنین جادوی مدعای بیان مینمایند که هرگاه امیران سنده باین\nسحر کاری عرایض خوانین خراسان از اولیای دولت گرفته و نوشته پیش سردار\nمحمد عظیم خان بوساطت وکلای فرستادند و منتظر صدور این جواب بودند"}
{"book": "adl1183", "page": 64, "text": "« ٤٩ »\nکه درین اثنا عالیجاه خالو خان الکوزی از لشکر سردار محمد عظیم خان نیمه شب چار صد\nفراری شده آمده مشرف عتبه بوسی سرکار اشرف گردیده و بخلع فاخره سرفرازی یافت\nاز انجا که از آمدن عالیجاه مذکور به پیشگاه اشرف اعلی موجب تصدیق قول امیران در پیش\nسردار ممدوح شده و هم متعاقب متواتر دسته دسته لشکر از سردار موصوف جدا گردیده\nآمده ملحق رکاب اولیای دولت میشدند سردار محتشم الیه بمعاینه این حالت لشکر خود\nالبته غفران نویس تردد و حیرانی گردیده جمیع خوانین و امرای خود را پیش خود طلبانیده\nشمع خلوت را روشن نموده و قطعات عرایض که امیران از اولیای دولت به بهانه مطالعه\nگرفته فرستاده بودند به هريك اميران وخوانین خود نشان داده تبسم کنان با مرای\nو خوانین مخاطب شده که شاه شجاع الملك از ملک هندوستان همین بازی مهر کنی یاد\nگرفته که عرایض از طرف شما خوانین نوشته و مهرهای هر يك زده امیران سنده را فریفته\nمیخواهد که باین حیله سازی رخنه انداز اساس جمعیت ما شود این میگفت و عرایض بدست\nهريك خوانین داد آنها بمعاینه عرایض غرد عظمه ندامت از دماغ حماقت خود زده\nبا یکدیگر نگاه ها کرده و بقیام های خود رفته دست افسوس می مالیدند و لب حسرت\nبدندان ندامت میخائیدند و میگفتند که این آتش افروخته باد تزویر امیران سنده و این\nغبار فتنه انگیخته تدابیر آنهاست و این آب آورده از جوی حیله وری اوشان است زود است\nکه جوهر صداقت اخلاص و ایفای عهد و پیمان با اولیای دولت بمنصه شهود جلوگر میسازند\nخوانین خراسان بعد معاینه این صورت قلم وقدم خود را از نوشتن و رفتن پیش امنای\nدولت موقوف و کوتاه داشتند و مرهون منت و احسان سردار محمد عظیم خان شدند با وجودیکه\nتمامی منسوبان و خان ومان خوانین وامراء مذکور در خراسان و قلعه کابل قندهار بدست\nسردار ممدوح بود اگر در خورچنین حرکات نفاق طراز پاداش سزای خوانین و امرای\nمذکور میپرداخت جای داشت لیکن سردار مرضع از روی فکر صائب و اندیشه ثاقب و مصلحت\nوقت با خوانین مذکور چون گل شگفته فرحان و شادان گیاهی چین خشم و کین و ملال\nهرگز بر جبین خود نینداخته با امرا و خوانین خود سوره عبس نخوانده که مبادا باعث\nتشویش و اندیشه خوانین مذکور گردد بلکه بیش از پیش از اهتزاز نسایم التفات و مهربانی\nموجب شگفتگی ازهار اولیای خوانین خود میگردیدند في الجمله اميران ممدوح باين\nحسن لطایف که مذکور شده سردار محمد عظیم خان را از توسن سرکش خیال جنگ و جدال\nفرود آورده خودها را برسند مدعای ما فی الضمیر خود سوار کردند بندو بست اخراجات معهوده\nوماليات مقرره با سردار ممدوح نمودند بعد از آن چوکیهای لشکر خود را به بموجب\nصلاح سردار موصوف بر شوارع تعین نمودند و حکم قطع دادند که هرگاه احدی سوار\nخواه پیاده از لشکر سردار محمد عظیم خان فرار گردیده بحضور اولیای دولت برودنگهدارند\nواز قتل وقتال آن صرفه نکنند که دوباره احدی از لشکر سردار ممدوح هوس رفتن\nبه پیش پادشاه نکنند چوکی لشکر امیران چندین کسان سواران و پیاده گان از لشکر\nمغروره سردار موصوف بقتل رسانیدند هرگاه صورت این واقعه بر مرآت ضمیر اولیای\n\nغوايعه مارک ( ۱۰۰۰ ) جلد ب سردار محمد عمر محمد هاشم ج سید محمد سرور بن رجبعلی ه اجرایئه تاریخ یوم ۲۹-۱-۲۹ مطبعه عمومى"}
{"book": "adl1183", "page": 65, "text": "دولت عکس پذیر گردیده چون آئینه آبدیده درهم برهم گردیده جانب امیران موصوف\nاعلام نموده که این چه رفتار اخلاص شعار است که در پیش گرفته اند که ... چو کی\nآنجا لیجاهان سدر اه خوانین خراسان گردیده بکشت و خون لشکر خراسان که در پیش\nسرکار اشرف اعلی می آیند میپردازند اینجه صداقت و اینچه اخلاص و چه آئین است بلکه\nجای تعجب و حیرانی ست امیران موصوف در جواب دست در حلقه اعتذار زده ابواب تملق\nو چاپلوسی کشاده بعرض امنای دولت رسانیدند که روز بروز بدلی چوکی ها میشود و مردم\nبلوچان و حوشان از خود و بیگانه خبری ندارند ازین جهت مرتکب چنین رفتارها\nمی شوند من بعد ازین بسر خیلان لشکر فہمایش خواهد شد که بار دیگر بقتل و قتال افغانان\nخراسان نخواهند پرداخت چون امیران موصوف در ظاهر ساز سازگاری با اولیای دولت\nمینو اختند و در باطن نغمه دلگشای موافقت با سردار ممدوح میخواندند و در پی حصول\nشاهد مدعای خود بودند و در ساعت در آئینه خیال تمثال مدعای خود می دیدند و عجب تر\nنغمه آنکه روزی در لشکر امیران زمزمه از قانون افواه مردم افتاد که شیر بیشه شهامت\nو جلادت سردار شیر دل خان معه جمعیت سواران جرار خویش آئینه زره پوش بطریق چپاول\nاز سردار محمد عظیم خان مامور که چون شهباز بلند پرواز خواهد افتاد از شنیدن این نغمه\nناموافق در لشکر امیران عظیم تفرقه افتاد که دست و پای احتیاط گم نموده بی اذن و اجازت\nمؤکلان خود تمامی لشکر سراسیمه سوار گردیده نعره زنان در مقابله سردار شیر دل خان\nروانه شدند و فقط امیران موصوف با چند نفر عمله و فعله خواص خود تنها در خیام ها حیران\nمانده و بی بی وقوفی و حماقت لشکر خود نفرین میکردند و کمان اندیشه بر در بازوی عاقبت\nاندیشی کشیده سهام گوناگون و خیالات بر هدف عاقبت کار خود میزدند که آیا چگونه این\nمقدمه خواهد شد و از امنای دولت هم در هراس که مبادا مقدمه لجو دیگر چهره کشائی\nگردد که اولیای دولت وقت فرصت یافته بر سرما یان کردن تهاجم یا شبیخون ریز گرد د والامان\nوالامان ورود زبان داشتند هرچند عالیجاه نور محمد خان الکوزی که امیر کبیر و مرد\nشجیع بود بعرض سرکار اشرف رسانید که عجب میدان صاف و امیران بی انصاف که شب\nو روز در فریب بازی سرکار اشرف ساعی میباشند تن تنها در خیام های خود نشسته اند\nمثال حال وقت فرصت بدست نخواهد آمد.\n\nاگر از سر کار اشرف امر گردد که امیران را چنگ آورده چنگ خود را بحنای مدعای\nرنگینی ساخته شود امنای دولت باین معنی تن نداده مانع گردید که هرگز دمان\nخود را باینچنین لقمه ناگوار که از علو همتی دور است آلوده نخواهیم نمود که در دفتر خانهٔ\nمشیت حق چه نوشته خواهد بود مبادا از آن سودامده و ازین سوماندہ شویم مرد آخر بین\nمبارك بنده است. هنوز اولیای دولت با خوانین خود درین گفتگوی بودند که لشکر\nحماقت اثر امیران موصوف اسپان را دوانیده دوانیده بس آمدند و یاوه گوئی مینمودند\nتا آنکه پیاله های زمردگون زده بعده آرام گرفتند و آوازه چپاول سردار موصوف دروغ\nبیفروغ شده بعد معاودت لشکر یاری آب اطمینان بر آتش دل بیقراری امیران افتاده\nو غبار تشویش که از باد اندیشه ها در ضمائر امیران انگیخته بود فرونشست و سر خیلان"}
{"book": "adl1183", "page": 66, "text": "۶۱\n\nلشکر خودرا از روی خشم سرزنش مینمودند و حیف صد حیف میگفتند بلکه بسیاری سرخیلان لشکر خودرا بسبب این حرکت ناصواب که رسیده بود تلافی ولی بقدر گذشت، از نظر عاطفت خود انداختند چون عنایت حق سبحانه تعالی امیران را ازین آتش فتنه در امان خویش نگهداشته والا از حماقت لشکر در گرفتاری امیران موصوف چیزی باقی نمانده بود. بیت\nدشمن چه کند چو مهربان باشد دوست\nدر ظل خودش نگاه دارنده هم اوست\nدر بیان مصالحه نمودن امیران سند با سردار محمد عظیم خان\nو عبور کشانیدن شاه را از دریای به آن لب دریا\nامیر قلم خوش رقم که جلوس فرمای مسند سخندانی است در تحریر این مدعای چنین جلوه بیان میدهد که در سنه یکهزار و دوصد و سی و شش هجری ۱۲۳۶ امیران سنده به مدبر اندیشه وزیر تدبیر خود و باستظهار اولیای دولت شاه عثمان اسپ سرکش عزیمت سردار محمد عظیم خان از عالیه ستائی و اخراجات معهود کثیر تافته بر خیر الامور اوسطها راضی ساخته او را رخ نهاد سلوک و اتحاد نمودند و شاه از بساط شطرنج بازی امیران سنده پیاده وار در ششدر حیرانی مات گردیده فیل کردار با ربونه رفتن خود انداخته آه سرد از سینه بی کینه خود میکشید و بر صداقت و اخلاص و بلند ناموسی امیران ممدوح دست افسوس میمالید هرگاه امیران موصوف چون اساس قصر مدعای ما فی الضمیر خودها را بامساله تدبیرات به همراه سردار ممدوح مستحکم نمودند بعده در تجویز ملاقات جسمانی سردار موصوف شدند و ابواب رسل و رسائل برچهره حال یکدیگر مفتوح ساختند لیکن سردار معظم الیه بسبب بی اعتباری امرا و خوانین خود دل نهاد ملاقات نگردیده با میران موصوف نوشته فرستاد که تا اولیای دولت به آن لب دریای منزل انداز نشود هر آئینه فیما بین شمع ملاقات در بزم آرزوی یکدیگر روشنی پذیر نخواهد شد و عکس صورت ملاقات در آئینه خیال نخواهد دید امیران موصوف چون ازینچنین نوشته سردار معظم الیه واقف شدند در ساعت وکلای خودرا به پیشگاه اشرف واقع منزل قبه محمد شاه عباسی فرستادند و التماس کردند که ما هواخواهان را آداب حرف مزاج پرسی که رسم عالم اسباب است از مرحوم وزیر فتح خان یا سردار محمد عظیم خان از جمله ضروریات است لیکن سردار موصوف از اندیشه و خیال سرکار اشرف اعلی دلنهاد ملاقات نمیشود هرگاه امنای دولت از راه نوازش شاهانه و عنایت خسروانه عبور دریای فرموده منزل انداز آن لب دریای گردد عین لطف سرکار اشرف خواهد بود و بعد ملاقات سردار ممدوح و ادای فاتحه معذرت مرحوم وزیر فتح خان اولاً بانتظام مجموعه امورات اولیای دولت خواهیم پرداخت و انشاء الله تعالی این زنگ کلفت و کینه دیرینه که بر مرآت ضمائر دولتین نشسته است بصیقل کاری تدبیرات صائبه مصفا نموده چهره شاهد دولت سلطنة بکام دل امنای دولت رخ نمای خواهد شد و بعد از این سردار عظیم الوقار و برادرانش و جمیع خوانین و امرای خراسان در همه باب فرمان بردار و تابع فرمان اولیای دولت خواهد"}
{"book": "adl1183", "page": 67, "text": "«۵۲»\n\nبود از آنجا که اولیای دولت سابق از ارادۀ امیران مطلع بودند که این همه طایف الحیل\nبجهۀ کشیدن سرکار اشرف مینمایند طوعاً وکرهاً از منزل تپه مذکور نقل فرموده\nواپس منزل انداز لدوگانه از آنجا هم امیران ساهی شده بهر قسم سر کار اشرف را\nراغب عبور دریای نمودند اولیای دولت از بس غفلتی چون موج در خروش و پیچ وتاب\nآمده لا بد عبور دریای نموده به آن لب دریای منزل انداز و از خدعه طرازی امیران\nموصوف خراب وار حیران این ماجرای مانده و از بدعهدی امیران تأسف می نمود .\n\nدر بیان ملاقات امیران با سردار محمد عظیم خان\n\nوضیافت نمودن با یکدیگر\nدریای قلم صاف رقم در تحریر این مدعای چنین موج زن بیان میشود که هر گاه اولیای\nدولت در سنۀ صدر بدستیاری ملاح عاقبت اندیشی بموجب کشاکش ناخدای بیوفای\nامیران موصوف همۀ جمعیت موجودۀ خود در زوارق اراده نشسته عبور دریای نموده\nلشگر انداز آن لب دریای گردیده امیران ممدوح با سردار محمد عظیم خان بخاطر جمع\nشمع افروز مجلس ضیافت و ملاقات گردیده با نتظام مجموعۀ امورات خود پرداخته اولاً\nبسبب فاتحه خوانی مرحوم وزیر فتح خان سردار معظم الیه ضیافت و مهمانداری امیران\nممدوح نموده و در آن صحرای انواع انواع اطعمه و اقسام اقسام اغذیه در خوان ها ترتیب\nدادند و خیام گلمگون بشوته کشمیری برافراخته وفروش رنگین پشمینه گسترده\nوشمع های کافوری برافروخته بعده امیران موصوف را حاضر آورده خوان اطعام الوان\nپیش روی امیران گذاشتند چون امیران ممدوح اولاً بمشاهده خیام گلمگون وفروش\nبوقلمون مجو حیرت گردیدند بعده بتناول طعام میل فرمودند واکثر ماکولات را\nنمی شناختند که این چه طعام است بلکه اینچنین طعام در خواب خیال هم ندیده بودند\nبعد از تناول طعام نهایت شیرین کام گردیده چون هزار داسنان نقبه سنج داستان\nشکر گذاری و ثناخوانی گردیده و مدتی تماشای لولیان گلرخان پریوشان کشمبردیده\nونغمات حزين دلكشای شنیده خوشوقت شدند وقانون محبت آرائی کوك ساخته از نواهای\nدلگشای ملاقات بیکدیگر حظی بردند بعده آهنگ رفتن نمودند امیران موصوف بقیام\nخود تشریف آوردند روز دویم امیران موصوف بضیافت و مهمانداری سردار محمد عظیم خان\nپرداختند و اساس مجلس آرائی برپای نموده خیام گلگون و فروش بوقلمون زده و گسترده\nو چندين قسم طعام از طباخان ولایتی تیار کنایندند خصوصاً ماهی را که لطیف ترین\nغذای اهل سند میباشد و بر طبق مضمون « شست قاب نازکان را ماهی از مهتاب برد »\nبصدآب ورنگ پخته در خوان های اطعام رنگین درمجلس سردار موصوف حاضر\nآوردند سردار و برادرانش وجميع امرا از اکل ماهی هردم در دریای التذاذ غوطه\nمیخوردند و از شنووی تعریفش بکنار انتهايش نرسیده سیر نمیشدند بعد تناول ماکولات\nطبلۀ خواندن در قصیدن لولیان پر تمکین ملاحت آگین در محفل بلند آواز گردیده\nتا مدتی بازار ساز وناز ونياز لولیان گرم مانده هر چند امیران موصوف در بزم\nآرائی ضیافت قصوری نکردند لیکن بر طبق مضمون ."}
{"book": "adl1183", "page": 68, "text": "آن مقامان کجا و ان عارض جانان کجا\nهردوتا با نند اما این کجا و آن کجا؟\nاز آنجا که ضیافت و بزم آرائی امیران را باضیافت و مجلس آرائی سردار موصوف چه\nنسبت ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا ؟ فی الجمله امیران موصوف با سردار\nمعظم الیه همدم خوان محبت ویگرنگی گردیده و ما بین خود عهد و پیمان موافق ساخته\nو تحایف نفیسه و ارمغان لطیفه از هر قسم بنادق میرخانی جوهردار کار بهر بوره و شمشیر\nهای جوهردار باساز طلا و مرصع و اقمشه سنگین قریب لکها روپیه خواهد شد با سردار\nموصوف و برادراش و امراء عالیمقام پیشکش نموده و مبلغ دوازده لکه روپیه عوض اخراجات\nلشکر و مالیات مقرره علاوه بسردار ممدوح دادنی کرد و بخلع فاخره سرفرازی یافته و وکلای\nخود را مامور نمود و از خدمت سردار معظم الیه شرف مرخص حاصل نموده از بس شوق\nخضر وار ( هذا فراق بينى و بينك ) بر زبان محبت ترجمان خود رانده امیران حیدر آباد\nبرحمتى های خاص مرکوب گردیده با دوار در میان دریای روانه حیدر آباد و امیران\nخیرپور بقهر راجع خیر پور و سر کار اشرف بر کنار دریای از تلاطم امواج روز کار\nغدار و صداقت اخلاص امیران نامدار موج صفت در پیچ و تاب حیرت و در دریای حسرت و\nحیرانی هر دم غوطه میخورد و لیکن از کنار مطلب خود نشانی نیافت آخر چون خضر کشتی\nمدعای خود شکسته بکمال مایوسی و نا امیدی از کنار دریای روانه و بنگان درازه منزل\nانداز گردیده بملاقات جناب عرفان مآب زبدة السالکین قدوة العارفين فقير میان قبول\nمحمد صاحب فایز گردیده چند روز در انجا اقامت پذیر و سپاهیان بجهة ايصال تنخواه خود\nبا اولیای دولت مرتکب فساد شدند بعد هزار تلخکامی تنخواه سپاه سوار و پیاده متعینه\nخرد داده و چند عرابه توپ بطریق امانت بدلیجاه میر رستم خان والی خیر پور تفویض\nنموده از انجا از راه جیسلمیر رخ نهاد لودیانه و در عرض راه بسبب مسافت ریگستان و نایابی\nآب و گیاه و دانه بسیار صعوبات کشیده وزهر تلخکامی های چشیده بعد از چند ماه\nبقطع منازل رونق افزای لودیانه گردیده بسریر استراحت و آرام جلوس فرمای گردیده\nاز ملاقات منسوبان و متعلقان خوشوقت شد .\n\nدربیان بعد مصالحه امیران سنده ، آمدن سردار محمد عظیم خان\nدرشکارپور و وصول مالیات از امیران و روانه شدن طرف خراسان\nنقاس قلم مانی رقم که مصور تألیف سخن طراز یست تصویر این مدعای را چنین\nنکارش میدهد که در سنه صدر بعد تشریف فرمائی امنای دولت جانب لودیانه و روانگی\nامیران سند بنگان مالوفه عالیجاه سردار بلند اقتدار محمد عظیم خان رونق افزای\nشکارپور و در باغ شاهی منزل انداز گردیده شب و روز در نای و نوش و تماشای لولیان\nشهر آشوب و شیرین کار کشمیر بی نظیر محو و مست جام می عیش و عشرت بود بعد از چند روز\nمبالغ اخراجات و مالیات از امیران موصوف عاید خزانه خود نموده و برای طلبانیدن\nساهوکاران که فراری بودند بسیار استمالت نامه ها نوشته فرستاد لیکن ساهوکاران\nبدار مدار پرداخته از لحاظ عاقبت اندیشی و ترس جان و عزت خود از آمدن خود در شکارپور"}
{"book": "adl1183", "page": 69, "text": "معذور پهلو تھی میکردند و درجواب استمالت نامه های عرایض خودرا بعبارات مرغوب\nبعرض سانیده بخوش دلی سردار ممدوح میپرداختند و گماشتگان معتبر و هو شیار بجهة\nخدمتگذاری سردار معظم اليه مامور نمودند تاهنگامیکه سردار موصوف معة حشم\nاز شکارپور براه کچی تشریف فرمای خراسان وبسبب قلت آب دسته دسته اشکر جداگانه\nاز دشت بدشواری گذشتند با این هم بسیاری از مردم لشکر و اسپان ضایع شدند و زمام\nنظامت ملک شکار پور سردار ممدوح به ایحاء سردار شیر بیشه جلادت و شجاعت سردار\nشیردل خان مفوض نموده از جانب او عالیجاه رفیع جایگاه عدالت دستگاه نایب ملا\nمومن خان غلنزائی به نیابت عهده نظامت شکار پور مامور گردید. هرچند قصاید جوان\nمردی و علو همتی و عدالت گستری نایب ممدوح از مدح شعرای فصیح اللسان و بلخ البیان برفتن\nكريم الاخلاق كثير الاشفاق رعيت پرور، عدالت گستر منبع سخاوت، مظهر شجاعت بوده\nدر عین جلوس حکومت شکارپور نایب مذکور مردم بلوچان قطاع الطريقان شقاوت نشان\nدر تاخت و تاراج رعایای ومردم مترددين الی دروازه شکارپور صرفه نمیکردند. نایب ممدوح\nاز روی غیرت ایمانی و شجاعت مردانگی باوجود یکه ماه صوم و ایام گرم که ماهی در میجر دریای\nمیسوخت و روزه در دهن داشت با اینهم به تجمعه خود در تعقیب کاران افتاده و چون باز بلند پرواز\nخود را بر سر بد کاران رسانیده اینجان بد کاران صید سر پنجه اقتدار خود مینمود. بعضی از مفسدان\nرهزنانرا در انجا مقتول ساخته سرهای آنها را بریده و برخی را زنده اسیر نموده می آورد. چنان قانون\nسیاست و حکمرانی در نوای آورده بود که دوباره زمزمه زدبرد بدکاران گوشزد هر خاص\nوعام نمیگردید وشاهد امن و امان هم آغوش خلق الله رعا پای گردید. مترددین شوارع\nبی دغدغه خاطر جمع آمدورفت شهر بشهری قریه بقريه می نمودند تا مدت هفت هشت ماه\nنایب معظم اليه جرعه نوش باده حکومت شکار پور بوده از روی عدالت و انصاف برطبق\nمضمون كريمة ( ان الله يأ مر بالعدل و يحكم بين الناس بالحق ) عمل نموده با نتظام\nمجموعة اموران خلق الله رعایای شکارپور میپرداخت که هر کس وضيع وشريف از حسن\nعدالت و انصاف ورعيت پروری نایب ممدوح ممنون وشکر گذار بودند بعداز آن سردار\nبلند اقتدار سردار رحمدل خان از قندهار بنا بر حکومت شکار پور تشریف فرمای گردیدند و نایب\nممدوح درد آشام قدح عزل شده متوجه خراسان و در حین روانگی این نوازنده قانون\nسخنوری را نیز تکلیف رفتن جانب خراسان نموده لیکن در آن اوقات بسبب عدم رخصت\nوالدين كه رضا جوئی اوشان سعادت دوجهانی و خوشنودی یزدانی است اتفاق رفتن\nخاکسار نیفتاد بعد از چند ماه بموجب طلب نایب موصوف وحصول رضا مندی والدین روانه\nخراسان گردیدم هر چند بندگان سردار رحمدل خان بجهة ملازمی و توقف در شکار پور\nبا خاکسار بسیار فرمود لیکن عالیحضرت رفیع منزلت میرزا عطامحمدخان قندهاری که\nبلباس رنگین بلاغت وسخنوری و بحلیه فصاحت ونکته پروری آراسته و پیراسته بود با تفاق\nسردار ممدوح برعهده میرزائی مامور بود روزی بخاکسار انشای مطلب خود را به صحیفه\nبیان نگارش داد که امروز ارباب حکومت و کامرانی اکثر تنگ چشم و دست داد\nو دهش در آستین انصاف کشیده دارند هر گاه توقف شما درشکارپور گردید. پس کار\nروزگار من چندان رواج نخواهد گرفت و این زحمت مسافرت خرامان و اخراجات که"}
{"book": "adl1183", "page": 70, "text": "«٥»\n\nنموده ایم همه برمن نقصان و بهبود خواهد شد. اگرچه رزاق علی الاطلاق کریم ذوالاشفاق است لیکن برای نفس نا فرجام خار راه دیگری شدن و پای برروزی دیگری گذاشتن از قانون مروت وهمت بسیار دور است - آخرخاکسار حسب الفرمان میرزای ممدوح و بمقتضای قسمت آبخورد که قیدالماء اشد من قید الحدید است ترك شكار پور نموده روانه قندهار دوسه صد نفر سپاه پیاده از روحیله وهندوستانی و تیلنگیة که ازشاه شجاع الملك از نوکری مانده بودند بموجب خواهش سردار شیر دلخان با تفاق عبدالصمدخان پیشخدمت سردار ممدوح روانه قندهار بودند خاكسا ر هم باتفاق آنها بقطع منازل داخل قندهار و در خدمت نایب موصوف مشرف شدیم اوشان ازروی بزرگ منشی ومسافر نوازی و قدردانی بنگو ناگون نوازشها وعطاهائی بعطای پرداخته همادم بحمام فرستاده ودلا کان اهل حمام از مالش زدن کیسه وسنگ پای وحجامت قصور نکردند و دم بدم صحت حمام میگفتند تا آنیکه تمام اعضایم که از مسافرت چركين و كوفته مانده شده بودند از بس شست وشوی وكيسه مالی بنحوی پاك وصاف نمودند که گویا نو تولد شدیم واثری از ماندگی منازل در جانم نمانده وساعتی در جاه کن آرام گرفتم که بخارات حمام برطرف گردیده و شربت های قندبزدی بابیدمشك نوش نمودیم وخلعت فاخره که ازنایب ممدوح عطی شده بود پوشیدیم\nو درخدمت نایب موصوف حاضر آمدیم وضيافت را برای خاکسار نموده بود و این چنین طعام های گوناگون درخوان حاضر آوردند که تعریف آن ازتحریر خارج است تاچند مدت از خوان احسان نایب ملأمؤمن خان شیرین کام وهر روزه بجهة تفرج بساتين وزیارات اولیاءالله میرفتم و با هر کسی مردم اعزة خراسان راه معرفت پیدانمودیم و کسانیکه اهل کمال و ارباب رقم ودند مانند قلم بر بیاض قلوب جای داده فقرات نويس مهامطاری بودند هر گاه خوان رنگین صحبت می گستردیم از شنیدن موائد سخنان شيرين آنها نهایت شیرین کام میشدیم و طبعم آزمائی میکردیم نه مثل این ملك سنده هر گاه نان گندمی نیست زبان مردمی چه شد درین ملك نه نان گند می و نه زبان مردمی نان ایشان جواری وزبان شان خواری واز علم و کمال عاری و یاحسد وكینه پرباری فی الجمله نایب ممدوح كه بعهدة نیابت و مختار کاری بندگان سردار شیردل خان مامور بود زمام مختار كاری سردار موصوف تفویض خاکسار نمود که بافضال رب متعال با نتظام جميع امورات مختار کاری میپرداختم وعالیجاه شاه فرود. وان مروت و انسانیت مطلع قصيدة مرحمت و عنایت پسندیدة اخلاق كريم الا شفاق ميرزا احمدخان كه سابق بعهدة مختار کاری سردار موصوف مامور بودهر گاه عهدة مختار کاری بوساطت نایب ممدوح تعلق بخاکسار گرفت ازانجا که دنیای بيوفا محل حسد وجای حقد میباشد لیکن عالیجاه میرزا احمدخان ازروی نیك ذاتی و نهایت خود کامی باخاكسار طریقه حسد را که بدترین عملی از عمل های ناصواب است پیش نورزیده و چین برجبین نور آگین خود نینداخته بلكه طایر دل خاکسار فریفتة دانه ودام مهربانی و شيرين زبانی خود نموده تامدت دوسال درایام عمل مختار كاری باشد و امورات ورضا جوئی خاكسار میپرداخت اگرچه"}
{"book": "adl1183", "page": 71, "text": "روی اهل حسد و نفاق همیشه مانند روی قلم سیاه و در سیاه چاه مداد غم و حسرت هردم\nغوطه میخورد و همیشه فقرات نویس تعصب و حیرانی میباشد اینکس آفرین بر میرزای ممدوح\nورحمت خدای براو و پدر بزرگوار او باد که در محل حصه با خاکسار طریقه شفقت\nو محبت ورزید این همه از معرفت و کمال اوست هر چند روزگار جفاجو چون برق\nدر گذر است لیکن از مردان نیکوکار همین قصه‌های مردی و نیکوئی یادگار عرصهٔ\nروزگار میماند و برطبق مضمون :\n\nنه این بزم و نه این ساقی نه این پیمانه میماند\nهمین حرف مروت در جهان افسانه میماند\n\nواز حسن خوبی و نیک اخلاقی وعلو همتی نایب ممدوح وعالیجاه نوردیده سعادت\nو کامگاری طره بازخان برادرزاده نایب موصوف چه انشا نمایم :\n\nاین نه بحری است که پایان و کناری دارد\n\nخدای شاهد حالست که در ایام مختار کاری مبلغ دولک و چهل هزار روپیه\nدر تنخواه سپاه وعملهٔ سردار شیردل خان بدست خود صرف نمودیم لیکن نایب ممدوح گاهی\nنپرسید که مبلغان را چه نحو خرج نمودند و به کی دادند و خاکسار را محل اعتبار کلی\nمیدانستند و خاکسار هم بمقتضای ؟\n\nنیست در دولت رهی ناراست را\nتیرکج هرگز نیاید برنشان\n\nاز روی امانت و دیانت که شیوهٔ مجاهدین طریق حق شناسی و صداقت است راست\nرو طریقهٔ مختار کاری بوده دیناری بیجای صرف نکردیم و قدر یک خرمهره خیانت را\nروا نداشتم و بفحوای مضمون :\n\nهر که پوشید دیده اخلاص از حق نمک ؟\nچشم امیدش ز میل یاس نابینا شود ؟\n\nعمل نمودیم تا مدت دوسال در قندهار بخدمت نایب موصوف و سردار بلند اقتدار\nسردار شیردل خان بعهده مختار کاری روزگار خود را بسر آوردیم بعده سبب آمدن\nبندگان شهزاده کامران از هرات بعزم تسخیر قندهار اتفاق رفتن سردار صاحبان قندهار\nبنابر مقابلهٔ شاهزاده ممدوح افتاده و خاکسار هم در عزیمت این سفر همرکاب سردار\nصاحبان بوده به عهدهٔ خود مامور بودیم و آنچه که وقوعات جنگ و جدال وغیره سردار\nصاحبان در سفر هرات رهنمای گردیده مفصل رقم زده کلک بیان میگردد .\n\nدر بیان آمدن شاهزاده کامران بعزم تسخیر قندهار و داخل شدن\nدر قلعه فراه و رفتن سرداران قندهار بنابر مقابله شاهزاده ممدوح\nو گرفتن قلعه مذکور را\n\nهزار دستان قلم خوش رقم بر شاخسار این مدعا چنین خوش الحان بیان میگردد\nکه در سنه یکهزار و دوصد و سی و هشت هجری مطابق ماه جمادی الثانی سردار صاحبان\nقندهار در قندهار میبار گلزار استراحت وجرعه نوش باده فراغت و آرام بودند"}
{"book": "adl1183", "page": 72, "text": "«٧»\n\nوالاعموم رعایای دست جرین را بتکالیف مالایطاق میرسانیدند خصوصاً عالیجاه خدایظرخان\nمامای سرداران که زمام مختار کاری قندهار بدست اقتدار او بود از خدا ناترس دست تعدی\nوظلم به مال رعایای قنداران دراز داشت ورعایای ومستاجرین از دست جور وستم او\nدست تفرع بدرگاه خدای جل شانه قرار داشتند از آنجا که به اساس ظالم بر روی آب\nمیباشد كه يك آه مظلومی از پای در آید و بر طبق مضمون :\nچو آوردی دلی را از مكافاتش مباش ایمن كه از هر مدآهش كار صد شمشیر می آید\nچون در این اثنای خبر رسیده که شاهزاده كامران بعزم تسخیر قندهار معة عساكر\nوسامان معتنی به و پیادك از دارالسلطنه هراة برآمده وشاهزاده جهانگیر خلف خودرا\nمعة عالیجاه وكیل خان كه مامای شاهزاده جهانگیر بود ومهولی خان پیش خدمت خودرا\nدر هرات گذاشته بقطع منازل داخل قلعه فراه در آنجا بفراهمی لشکر ایلات والوسات\nمیپردازد چون عالیجاه گدلرخان بامیزیائی كــه با شاهزاده کامران بسیار كمله او\nمخالفت بود همین احوال ورود شاهزاده ممدوح در قلعه فراه جانب سردارصاحبان قندهار\nنوشته فرستاد کــه شاهزاده را عزم تسخیر قندهار بالجزم است وروز بروز بجمع آوری\nلشکر مینمایند هنوز چندان استقلال نگرفته :\nسرچشمه شاید گرفتن به بیل چو پرشد نشاید گذشتن به پیل\nهرگاه بدفع شاهزاده موصوف پردازند وقت بهتر از حالا نخواهد بود سردارصاحبان\nبمجرد استدراك این خبر در قلعه شكر محبوس گردیده در صدد تجهیز سامان مقابله\nوجمع آوری لشکر شده درعرصه اندك جمع آوری قشونات وسامان نموده هريك سردار\nکهندل خان وسردار پردل خان و سردار شیردل خان معه خوانین عالیجاه عبدالله خان\nاچکزائی و نایب ملامؤمن خان غلزائی ورمضان خان هوتکی وهوت خان غلزنی ویونس خان\nبارکزائی وتاج محمد خان بارکزائی و میرزا احمد خان عمله باشــی وغیره بجمعیت\nسه هزار سواره جرار خوش اسبه زره پوش ویكهزار و پانصد نفر پیاده رو حیله ونجیب\nو تفنگ هندستانی وهفت عرابه توپ جلوی از قندهار برآمده رخ نهاد قلعة فراه وعالیجاه\nسردار مهردل خان را معة نایب گل محمد خان بجمعیت معــدوده در قندهار گذاشتند\nوسردار رحمدل خان در انوقت درشکار سرخوش باده حکومت شكارپور بوده هرگاه\nسردار صاحبان ممدوح بطی منازل در منزل خرما ليك منزل انداز گردیدند و در انجا\nخبر رسید که شاهزاده کامران خلف خود شهزاده سلطان علی را در قلعه فراه گذاشته\nخود بطریق استعجال معاودت فرمای دارالسلطنه هرات گردیده سردار صاحبان باستماع\nاین خبر فرحت اثر چون گل شگفته نفحه سنج مسرت وابتهاج گردیده ودر ساعت كوچ\nمنزل نموده روانة قلعه فراه هرگاه نزديك قلعة مذكور رسیدند شاهزاده سلطان علی تاب\nمقاومت نیاورده بی مقابله ومجادله فرار برقرار اختیار نموده سردار صاحبان تجویز\nصف آرائی لشکر خود نمودند سردار شیردل خان بعه عملة لشکر خود که همه جوانان\nشایسته زره پوش بودند پیش قراول گردیده وسردار پردل خان معة قشون خود در صف"}
{"book": "adl1183", "page": 73, "text": "قلب وسردار کهندل خان در صف آخرین ترتیب گرفته رخ نهاد قلعة فراه و در عرض راه\nتمامی اربابان و کد خدایان قلعة مذکور بجهت استقبال سردار صاحبان آمده مشرف\nسلام شدند وسر اطاعت و فرمان برداری بر رکاب نصرت ماب انقیاد سردار صاحبان\nگذاشتند و بخلع فاخره سرفرازی یافتند سردار صاحبان بیرون قلعة فراه\nخیام گلفگون مضرب ساخته فروکش گردیدند و عالیجاه میرزا ابوالقاسم خان را باندرون\nقلعه مامور نمودند و در شهر قلعه فراه منادی امن و آمان گردانیدند و به استمالت و دلابای\nرعیت پرداختند . بعد از چند روز قلم تحصیل مالیت جاری نمودند و فتح نامجات احتوای\nمعاودت شاهزاده کامران بجانب هرات و فراری شدن شاهزاده سلطان علی از قلعة فراه\nو تسخیر نمودن قلعة مذکور بمتصون رنگینی جانب کابل بخدمت امیردوست محمد خان\nو قندهار وشکار پور و غیره رقمزده كلك جواهر سلك منشیان بلاغت ترجمان گردیده\nو چند روز بانتظام مهام مالی وملکی آن سر زمین پرداخته بعده در مجلس مشورت\nقانون عزیمت هرات ، بین خودها می نواختند و این خوان در مطبخ خیال می پختند اراده\nسردار کهندل خان و پردل خان همین بود که قلعة فراه را در تحت تصرف حکم خود\nآورده و رعایای قلعة مذکور مطیع فرمان خود ساخته و حاکم از طرف خودها در قلعة\nمذکور مقرر نموده و چند نفر از روسای طریق برهمان گرفته بتعویست پخته نموده و معاودت\nفرمای قندهار شویم که قلعه هرات در استواری چون سد سکندر بست باین مشت لشکر\nتسخیر آن بسیار دشوار و ناممکن است سردار شیردل خان که بشیر دلی خود مغرور بود\nهرگز این سخنان برادران و امیران خود بگوش اصغا نیا ورده چنگ مدعای خود را\nدربزم برادران در نوای آورده این نغمه سرائید که اینچنین وقت غنیمت بدست نخواهد آمد\nشاهزاده کامران با الفعل از تخت سلطنه هرات آواره و انشاء الله تعالی زود صید سرپنجه\nاقتدار مایان خواهد شد و تا هرات در تعاقبش رفته انتقام اشرف الوزراء و زیر فتح خان از او\nخواهم گرفت دشمن هر وقت که دست دهد در دفع آن فرصت و تاخیر نباید کرد تا آنکه\nتمامی سرداران طوعاً و كرها رضا جوی سردار شیردل خان مقدم دانسته و حاکم خود را\nدر قلعه فراه گذاشته عزیمت فرمای جانب هرات شدند .\n\nدر بیان کشته شدن مهولی خان در قلعه هرات از دست شاهزاده جهانگیر\nو یاغی شدن امرای هرات و کشیدن شاهزاده مذکور را از هرات و جلوس\nدادن حاجی فیروز الدین شاه را بر تخت و باز عزل شاه مذکور ونصب\nشاه محمود شاه واگذاشتن شاهزاده کامران را در قلعه هرات\nشید بر قلم شیرین رقم در میدان این مدعای چنین ترك تاز بیان مینماید که در سنة صدر\nمرکباه شاهزاده کامران قلعة هرات را تفویض شاهزاده جهانگیر خلف خود و وکیل خان\nو مهولی خان پیش خدمت خود نموده بعزم تسخیر قندهار رونق افزای قلعه فراه گردیده\nدر این اثنا مابین وکیل خان و مهولی خان آتش عناد شعله ور گردیده چنانچه شاهزاده"}
{"book": "adl1183", "page": 74, "text": "جهانگیر به موجب مصلحت وکیل خان خالوی خود صورت حیات از صفحه زندگانی محو\nساخت از انجا که دنیا دار مکافاتست بعد از چند روز عالیجاهان مصطفی خان زوری\nو دوست محمد خان ابدالی زائی و دیگر امراء با هم متفق شده شهزاده جهانگیر و وکیل خان\nرا از تخت جهانبگیری هرات معزول ساخته اخراج نمودند بعده حاجی فیروز الدین شاه را\nبر سریر سلطنت هرات جلوس دادند چند روز حاجی موصوف بزیارت کعبه تخت سلطنت هرات\nپرداخته و امراء و رعایای هرات همه معتکف حریم کعبه طاعت و فرمان برداری او بودند\nبعد از چند روز امرای هرات احرام کعبه عبودیت و بندگی حاجی ممدوح شکسته پرخاش\nگردیدند و بپذیر وزیر تدبیر و مصلحت وقت بندگان محمود شاه را براسب اقتدار\nسوار نموده به تخت سلطنت فرود آوردند و خود امرای مذکور فیل وار بار کش خدمات\nو مانند پیاده چپ و راست در دائره خدمتگذاری میدویدند تا مدت یکنیم ماه از شطرنج\nبازی روزگار غدار این همه عزل ونصب پادشاهان بر تخت سلطنت هرات صورت وقوع\nگرفت چون شاهزاده کامران در قلعه فراه ازین وقوعات هرات واقف شده اولاً\nاز محو صورت هستی مهرالی خان پیش خدمت خاص محو حیرت و افسوس گردیده ومحو\nخیال و عزیمت تسخیر قندهار از صمیمیۀ خاطر خود نموده باستعجال\nتمام معاودت فرمای هرات شد آیات گردید هر گاه شاهزاده کامران بقطع منازل منزل\nانداز بیرون قلعۀ هرات گردیده امراء وخوانین هرات ابواب قلعۀ هرات بر رخ شاهزاده\nکامران مسدود ساخته نگذاشتندش که قدم نهاد اندرون قلعۀ هرات گردد تا مدت چند\nایام بیرون قلعه مذکور در باغ شاهی بهار خیابان حیرانی و گلهای اندوه و حسرت میچید\nو از مفارقت معشوقه سلطنت هرات لاله وار داغ داغ حزن و بیقراری میکشید طرف امرای\nهرات ابواب رسل و رسائل مفتوح ساخته لیکن هر گز ابواب قلعۀ هرات بر چهرۀ حالش\nنکشادند تا آنکه شبی از شبها به موجب صلاح و رهنمونی طایفه بر درانی که اندرون قلعۀ\nهرات محله علاحده دارند از محله آنها نردبان ها بر دیوار قلعه گذاشته هوس جلوه\nریزی نمودند در این اثنا چوکی مستحفظین قلعه مذکور با خبر شده پروانه وار خود ها را\nرسانیده شمع جنگ را بر افروخته و بسیاری از لشکر شاهزادۀ ممدوح ضرب شمشیر وتفنگ\nاز نردبان حیات بر زمین ممات انداختند بقیه تاب مقاومت نیاورده نردبانهای در انجا\nگذاشته فراری شدند و در باغ هزیمت داخل شدند هرچند شاهزاده کامران با امراء\nو خوانین قلعۀ هرات بسیار اسپان حیله وری خود را در میدان تمهیدات و تدبیرات دوانید\nلیکن گوی مراد از میدان مدعای نبرد امرای مذکور بحضور شاهزادۀ موصوف نوشته\nفرستادند که سرداران قندهار از فراه در تعاقب شاهزاده می آیند وعزم مقابله دارند\nاولا رفته بمقابلۀ سرداران ممدوح بپردازید اگر بفتح و فیروزی کامیاب گردیدند بعده\nمقالید ابواب قلعۀ هرات دریغ داشته نخواهد شد حاصل که شاهزاده کامران از کامرانی\nهرات بسبب عناد امرای هرات بالكل مایوس گردیده روزی چند در باغ شاهی انتظار\nکشیده و از گلچینی گلزار سلطنت هرات خارهای حسرت در پای مدعای خورده مانند\nبلبل نالهای اندوه می کشید تا آنکه سردار صاحبان قندهار در قلعۀ میرداؤد که\nنزديك سواد هرات است منزل انداز شدند در میدم توسن خیال مقابله شاهزاده مذکور در میدان\nآرزوی می دوانیدند و ساعت بساعت سمند اراده را در عرصه قلعه تجهیزات می تاختند."}
{"book": "adl1183", "page": 75, "text": "<٦٠>\nدر بیان رفتن سردار صاحبان قندهار از قلعه فراه جانب هرات\nو رسیدن عالیجاه شمان آخند زاده بطریق رسالت امر شاهزاده نزد\nسردار صاحبان در عرض راه و سلسله محاکمات مصالحه را در تحرك\nآورده و پس رفتن وکیل مذکور بیحصول مدعای\nرسول قلم که فقران نویس خیر و رفیع شر میباشد دو تبلیغ این مدعای چنین بیان\nمینماید که در سنه سهر هر گاه سردار صاحبان موصوف از قلعه فراه در تعاقب شاهزاده\nکامران عزیمت فرمای جانب هرات شدند در منزل خاك سفيد عاليجاه شمان آخند زاده\nوکیل شاهزاده ممدوح چون باد در نزد سردار صاحبان ورود آورده رساله مدعای را\nپیش معلم دانش سردار صاحبان مطالعه نموده شرح مطول مدعای موکل خود را بعبارات\nمختصر بیان نموده که الحال شاهزاده موصوف از آتش کینه و نفاق بالكل\nدست بردار و تشنه آب زلال اتصال و اتحاد است که اراده تندریس\nرساله مودت و اتفاق نسبت سردار صاحبان بخاطر دارد و پسقبر از ین\nهرگز مباحثه منازعه و فساد نخواهد کرد بلکه به تفاسیر آیه کریمه بحمهم و یحبونه خواهد\nپرداخت که نهال محبت و اتحاد را اصلها ثابت و فرعها في السماء است .\nو از قرار عهدنامه ملك فراه که تعلقه ذمه قزانست در تصرف سردار صاحبان واگذار\nخواهد شد و مبلغ يك لك روپيه عوض مزیدى هم خواهد داد و یکی از فرزندان خود در\nخدمت سردار صاحبان مامور خواهد نمود که همیشه خواهد ماند اما بشرطیکه سردار\nصاحبان عزیمت هرات موقوف داشته مراجعت فرمای قندهار شوند هر گاه سردار صاحبان\nاز شمان آخوندزاده وکیل مذکور بر معنی لفظ مدعای واقف شدند به تحقیرت رساله انبساط\nو خرمی پرداخته جواهر اسرار معانی مشورت و مصلحت را ما بین خود مطالعه نموده گاهی\nحاشيه عهد و پیمان شاهزاده موصوف مطالعه می نمودند و گاهی از رعونت نفس تکرار\nمی کردند که امروز شاهزاده کامران از سریر کامرانی آواره و مایوس وقت بهتر\nاز حالا بدست نخواهد آمد و از رسم اقتف مفروق در گذشته درین لطیف مقرون\nشاهزاده موصوف میتواند شد و بدلایل وکیل مذکور میپرداختند و منزل به منزل بسرعت\nتمام تر جانب هرات میرفتند هر گاه سردار صاحبان منزل انداز بزیارت حضرت خواجه\nاوريا صاحب قدس اله سره العزیز گردیدند در آن منزل باعلياء دانش و اصحاب بینش\nمشوره نموده مختصر مدعای خود را نوشته بدست آخوند زاده مذکور داده رخصت دادند\nو بجانب شاهزاده ممدوح نوشته که وکیل درلامعه دستخط معلی رسیده صفنای که مفروق\nمصالحه و رقع منازعه بود بیان طراز نبود لیکن حالی رای شاهزاده معلی خواهد بود\nکه مایان و مرحوم اشرف الوزراء وزیر فتح خان چقدر خدمات و جان فشانی های در خانواده\nسدوزائی خصوصاً از والد ماجد ایشان که عبارت از بندگان محمود شاه است نموده ایم\nنتیجه خدمات همین بود که اشرف الوزراء وزیر فتح خان را بکلفته معاندين بسگونا گون\nعقوبات هلاك نمودند نظر براین بر عهد و پیمان ایشان چه اعتبار و هر گاه مردم بدان مینباشند"}
{"book": "adl1183", "page": 76, "text": "بسم الله این گوی و این میدان ، که ازین عرصه رخ تاب نگردیده اسپ همت خود را\nدر این میدان مبارک بتازند تا به موجب مدیر وزیر تقدیر بد ومات او طرف که اشد ،\nشاهزاده کامران چون از نوشته سردار صاحبان و بیان شمان آخته زاده و کتیل خود\nمطلع گردیده پرده وار در ششدر حیرانی آمده بار بویهٔ ارادۀ خود را بر فرار انداخته\n، اسپ خیزان و دوان رخ نهاد قلعهٔ لاش و در مات شاهزاده کامران اکثر خوانین او\nمعۀ لشکر آمده مشرف باستلام سردار صاحبان شدند و به خلاع فاخره سرفرازی یافتند\nو باز درین اثناء وکلای بندگان محمود شاه و امراء هرات معۀ معاً کبات مصالحه بحضور\nسردار صاحبان آمده و بیان نمودند که امراء و رعایای خاص و عام از رفتار های ظالم\nو تعدی شاهزاده موصوف در کورهٔ عذاب و ناخوشی بودند از اینجهته او را در اندرون\nقلعهٔ مذکور راه دخول ندادند، الحال ارادهٔ شاه ممدوح و امرای هرات همین است که\nفیمابین طریقهٔ اتحاد وسلسلهٔ مودت ووداد صورت استحکام وانتظام پذیرد احسن وانسب\nآنست که سردار کهندل خان را در قلعهٔ هرات بگذارند که با ما همدم خوان اتفاق\nو شمع افروز مجلس وفاق بوده باشد و آنچه که مالیات هرات خواهد بود آن را بقرار\nچهار حصه قسمت کرده دو حصه خاصه از شاه ممدوح و یک حصه از امرایان و یک حصه سردار\nکهندل خان داده خواهد شد و در معاملهٔ نیک و بد و مقابلهٔ اعداش با مایان شریک خواهد بود\nسردار صاحبان باین قسمت راضی شدند بلکه فریب بازی صور نموده بغال دانستند که\nدر قلعهٔ هرات لشکر قدر تمیز و از جای دیگر هم استمداد برای اهل هرات خواهد رسید\nوقلعه را به آسانی فتح خواهیم نمود و بکام دل هم آغوش شاهد سلطنه هرات خواهیم شد\nو کلای امرای هرات را بجواب صاف پرداخته رخصت دادند و تخم تسخیر قلعهٔ مذکور\nدر مزرعهٔ خیال می کاشتند و از دهاقین قضا و قدر غافل جباری کسان مزرعهٔ آرزوی خود را\nدرویده خرمن ها تیار نموده میخواسند که بردارند صاعقه تقدیر گوشهٔ چشمی نمود\nو نگذاشت که یکدانه تصرف نمایند .\nدر بیان جنگ نمودن سرداران قندهار با امراء و خوانین هرات\nو فریب خوردن زر محمد خان خلف عیسی خان کوهی\nلوای قلم مشکین رقم که معارک آرای میدان سخن طرازیست در عرصهٔ بیان این\nمدعای چنین برافراشته میشود که در سنه ۱۲۳۸ صدر سرداران قندهار داخل سبزوار\nگردیدند در آنجا مراسلات طالبها و بنیاد بیگ فراره بصحابت معتبری بحضور سردار صاحبان\nرسیده باین مضمون که ما از قدیم هوا خواه واخلاص کیش سابق هم در خدمت کارگزاری\nمرحوم اشرف الوزراء وزیر فتح خان بهیچوجه قصور نکرده ایم و از مقدم شریف\nسردار صاحبان باین ملک هرات بسیار خوش شدیم در حال قلعه هرات خالی\nافتاده بدون مصطفی خان زاوی و دوست محمد خان ابدال زائی دیگری\nاندرون قلعه مذکور نیست و چندان قوت مقابله ندارند هر گاه سردار صاحبان\nببزودی تشریف فرمای سرزمین هرات شوند عجب میدان خالی افتاده است و ما هم بمعۀ\nجمعیت موجودهٔ خود همرکاب اتفاق سردار صاحبان گردیده جواهر زواهر خدمات"}
{"book": "adl1183", "page": 77, "text": "«٦٢»\nو جان فشانی خودرا در سلك مدعای منتظم خواهیم نمود از آنجا كه بنیاد بیگ هزاره\nپیش از ورود سردار صاحبان معاً سه هزار لشكر در قلعة هرات بر مصلای قنبر و كش بوده\nاولاً با مرا وخوانين هرات نان موافقت و سازگاری در تنور مدعای خود می پخت و جهت\nاندرون رفتن قلعة هرات قانون حیله سازی را در نوای آورده ليكن نواهای حیله سازی\nاو در گوش امرای هرات نا موافق افتاده هرگز او را اندرون قلعة هرات جای ندادند\nبلكه بـرایش نـوشته فـرسـتـادنـد كـه هرگاه شما با مـا یان در مقام\nموافقت و اتحاد میباشید پس اولاً با سرداران قندهار كه بعزم تسخیر قلعـة هرات داخل\nسرزمین هرات میباشند رفته مقابله نمایند و از ينطرف هم كمك خواهد شد هر گاه به\nهزیمت سرداران موصوف پرداختند بعده در اندرون قلعه مانند مردمك دیده بشما جای\nخواهیم داد و نوعیكه مركوز ما فی الضمير شما خواهد بود در ان خواهیم كوشید ، والا اين\nسخنان شما محض بی بنیاد است از انجا كه بنیاد بیگ هزاره بنیاد مقابلة سرداران مذكور\nنداشت و از امرای هرات هم بنیاد كارخود محكم ندیده در آب و گل ما یوسی چون خر\nفرو رفته بعده از روی مصلحت بوضع ار تداع بنياد كاخ محنت وا تحاد سردار صا حبان\nممدوح پرداخته راغب تسخیر قلعة هراة گردید. چنانچه سردار صاحبان از منزل میر داؤد\nكوچ نموده عبور دریای ساخته نزديك پل مالان منزل انداز شدند و در آن منزل خلف\nبنیاد بیگ هزاره معه تحایف نفیسه و دور اس اسپان بجهت ملاقات سردار صاحبان آمده\nمشرف سلام گردید ، تحایف پیشكش نموده سردار صاحبان هم به تعارف مهمانداری خلف\nمذكور بخوبی پرداختند و او بسر دار صاحبان شمع افروز بزم خلوت گردیده چراغ مدعای\nخود را از شعله التفات ومعيت سردار صاحبان برافروخته روز دیگر رقـم رخصتی از\nدفتر خـانم مهربانی وعنایت سردار صاحبان ممدوح حاصل نموده روانـة منز ل گاه خود\nروز سوم عاليجاه سردار كهندل خان بجهت ملاقات بنیاد بیگ هزاره تشریف فر مای\nگردیده با او بنیاد دوستی و عهد و پیمان مستحكم نموده ما بين متفق اللفظه و المعنى شدند\nبعده در تجويز و تدبير وضع بنياد ومحاصرة قلعة هراة ساعی گـردیدند سردار صاحبان\nطرف مشرق بمقاصله نیم گروه قلعة هرات سنگر زده در آن دایر شدند و حاجی خان\nكياكرى را حكم دادند كه از گردونواحی هرات مردم بیلداران فراهم نموده بوقت شب\nتاريك رو بروی هر دروازة هراة بمفاصله تير تفنگ برج های ترتیب داده سپاهیان برجسته\nبا جزائلها در آن برجها تعیین نمایند كه احدی از اندرون قلعه آمد و رفت نكند هرچند\nدر وقت بنای برجهای مذكور چندین مرتبه ما بين لشكر هرات وسردار صاحبان مقا بله و\nمجاد له روی داده لیکن بهر صورت برجهارا بمقابلة هر دروازه هرات قایم نمودند وسد راه\nآمدورفت مردم قلعه...شدند وهر كه از اندرون قلعه بیرون می آمد سپاهیان از برجهای\nجزائلی میزدند وبسیاری را هـلاك می نمودند اما آنكه امرای هرات نیز تمامی ابواب\nهرات خاك ريز نموده يك دریچه از دروازة مشهد مقدس گذاشته بودند كه از ان دریچه\nآمد و رفت می نمودند و هـر شب سواران و پیادگان از قلعـة مذكـور بـر آمـده\nبا سواران چوكی سردار صاحبان گرگ جنگی نموده كشته و كشته ده باز با اندرون قلعةمذ كور\nمیرفتندوسواران از لشكر سردارصاحبان تا بدروازة قلعة هرات در تعاقب سواران و پیاد گان"}
{"book": "adl1183", "page": 78, "text": "«٦٣»\nتعاقب میکردند و چون از بالای قلعه تفك اتواپ وجزائر می نمودند سواران سردار صاحبان\nازعین دروازه واپس می آمدند تا مدت چهل پنجاه روز مابین لشکر سردارصاحبان ولشکرهرات\nكرك جنگی واقع بوده و در آن سال بحکم ایزد متعال سقای ابربهار باب پاشی آن سرزمین\nچنان پرداخته بود که ازبس آب ولای پیاده چون خر بگل فرو میرفت چه جای سواره که\nتحرك نماید سردار صاحبان ایام بارش باران در سنگر توقف داشتند و قدمی بیرون\nنمیگذاشتند و در آن سنگر چنان آبادی دکاکین از میوه فروشان و طباخان وقصابان\nورخت فروشان وغیره گشا ئیده بودند که هرات ثانی در نظر مردم می آمد و عالیجاه\nگندارخان که مامای عالیجاه سالوخان بود بسبب واقف کاری او را بجهت تحصیل\nمالیات دیهات بیرونات قلعۀ مذکور مامور نمودند که در عرصه اندك چهار لك روپيه\nجمع آوری مالیات نموده و داخل خزانۀ سردار صاحبان نمود وسردار صاحبان بسبب\nچنین خدمات مالیات ستانی نقد اعزاز و آبروی در جیب مدعای عالیجاه گندار خان\nمی انداختند و بهرحال بتازه روئی گندار عزت و حرمت عالیجاه مذکور میپرداختند\nلیکن رفته رفته بمقتضای ـ من عان طالما فقد سلطائما علیه در خور این همه خدمات جمع\nآوری مالیات بوقت مراجعت هرات چنان نتیجه یافت که ذکر آن در داستان مراجعت\nهرات بیان نموده خواهد شد که گندار عزتش را در طرفةالعین برباد دادند .\nدر بیان رفتن سردار شیردل خان برای ملاقات محمدخان کوهی\nوآگاه شدن از فریب بازی کوهی مذکور و باز آمدن در هرات\nاین قلم سیه رقم که انظار یار لالی سفنان آبدار است بهارستان این مدعای را چنین سرسبز\nساخته بیان مینماید که بعد ممانعت بارش باران سردار صاحبان ازسنگر کوچ نموده در باغ شاهی\nکه متصل قلعۀ هرات است منزل انداز گردیدند و هر روز چو کی های طرفین دست از گریبان جنگ\nوجدال وقتل قتال کوتاه نمیکردند در این اثنای مراسلات عالیجاه محمد خان کوهی بخدمت\nسردار صاحبان وارد یافتند در آن مندرج بود که ماهیشه اخلاص کیش وهواخواه خاندان\nعظیم الشان بوده و قدوم میمنت لزوم سردار صاحبان از خدای عزوجل میخواستیم الحمد لله\nکه بکام دل رسیدیم الحال ارادۀ خاطر این اخلاص کش همین است که با هم متفق گردیده\nمهم تسخیر قلعۀ هرات را با نجام رسانیم لیکن دو حرف حجاب راه این مدعای شده اند یکی\nآنکه مدتی است که عالیجاه سالوخان پیش من التجای آورده وارادۀ ملاقات سردار\nصاحبان دارد و از خصومت سردار صاحبان نهایت در هراس و چون قلم سر گردان فقرات\nنویس وسواس هر گاه یکی از سردار صاحبان بشمع قدوم اشفاق لزوم بزم افروز ملاقات\nما شوند که رفع تیره گی وسوسه و هراس عالیجاه سالوخان بچراغ مهربانی و التفات\nآنعالیجاهان نموده شود که او هم من بعدازین در دایرۀ خدمتگذاری وجانفشانی بصدق\nعقیده واخلاص ثابت قدم خواهد بود و هر گزپای از دایره فرمان برداری بیرون نخواهد\nگذاشت و دیگر اینکه بنیاد بیگ هزاره با ما بنیاد مخالفت وعناد مستحکم دارد و با افعل\nبنیاد بیگ مذکور بنیاد انداز اقامت در نزد آن سردار صاحبان میباشد هر گاه به تخریب\nبنیاد بنیاد بیگ مذکور پرداخته او را اسیر و دستگیر نمایند یقین که بنیاد محبت ووداد"}
{"book": "adl1183", "page": 79, "text": "مستحکم مابین خواهد بود و تا ابد مرهون احسان سردار صاحبان خواهم بود بعدانجام این\nهر دو مطلب ما هم بجمعیت لشکر آمده حاضر رکاب سردار صاحبان خواهیم\nشد و بفضل الهی گشایش قفل ابواب قلعه هرات موقوف بيك اشاره دستقبال يد تدبیر\nمن است چرا که امرای هرات بدون ما دیگر جای استمداد ندارند اینقدر خویشتن\nداری که در قلعه مذکور نموده اند محض بامید استمداد و كمك من است\nانشاء الله تعالى بشرط رسيدن مفاتيح ابواب قلعه مذکور بدست من خواهد افتاد و فتح قلعه\nمذکور بی جنگ و جدال نصیب سردار صاحبان خواهد شد چون سردار صاحبان از چنین نوشته\nکوهی مذکور مطلع شدند فریفته سخنان تزویر بنیان او گردیده ما بین خود شمع خلوت را\nروشن کردد و شعله این سخن را بیان نمودند که مردم این سرزمین نهایت دغا باز که در تلبیس\nابلیس لعین را هم درس میدهند مبادا کدام دام حیله و ری در رهگذر مدعای ما بیان انداخته\nطایر وجود مایان را صید سر پنجه مدعای خود نمایند و درین باب فکر مفصل و تدبير بواصل\nباید نمود که فردا دست تغابن و حسرت ندائيم ولب افسوس بدندان ندامت نخائیم. سردار صاحبان\nهنوز راه این مدعای را بپای اندیشه و تدبیر می پیمودند که در این ضمن خبر رسید که دلجان\nمحمد خان کوهی التمك خانه ملك بنياد بينك هزاره در تحت تصرف خود آورده به تخریب\nبنیاد هزاره مذکور پرداخت بنیاد بینگ هزاره که در نزد سردار صاحبان واقعه هرات بود\nبمجرد شنیدن این خبر وحشت اثر بنیاد هوش و حواس خود را از دست انداخته و خلف خود را بمعه\nعمله قدر قلیل در خدمت سردار صاحبان گذاشته خود بجمعیت موجوده از خدمت\nسردار صاحبان مرخص و روانه ملك مألوفه خود شده سرداران ممدوح بعد رفتن\nبنیاد بینگ هزاره پاس بنیاد لتم اساس ناموس و سرداری خود ملحوظ نداشته بموجب نوشته\nکوهی مذکور کوه الوند بدنامی را بر سر خود برداشته از روی مصلحت وقت خلف بنیاد\nبینگ هزاره را در بنده نظربندی انداختند بعد از آن سردار عنبر پیشه شجاعت و دلاوری\nسردار شیر دل خان بجمعیت یکنیم هزار لشکر جرار خوش اسپان زره پوش شمشیرزن\nنیزه باز بجهت ملاقات کوهی مذکور روانه مشهد خورد ریزه گردیده همرگاه سردار\nموصوف سرخوش باده ملاقات کوهی مذکور شده مشاراليه مقدم سردار ممدوح از جمله\nمددگاری بخت وطالع قوی خود دانسته انواع انواع مراسم مهمانداری و تعارف بجا\nآورده لیکن از خبث باطن تخم اندیشه باطله در زمین خیال خاطر خود کاشته اراده داشت\nکه در حین شمع افروزی مجلس ضیافت برخوان یکرنگی بلقمه نیرنگی گرفتار و مبتلا\nنماید. ليكن يكنفر تو پچی باشی که سابق با سردار ممدوح معرفت داشت بلکه ملازمی\nسردار موصوف هم نموده بود سردار مذکور را از عین اراده باطله کوهی مذکور مطلع\nو با خبر نموده بود سردار موصوف با طلاع اینمعنی از روی شیر دلی مستعد و آماده\nگردیده سپاه خود را مسلح و مکمل نموده دست بشمشیر نشستند. چون کوهی مذکور این\nحالت را معاینه نمود دانست که سردار صاحب معزی الیه از قباله تفنگ اراده مابونی برده\nاست. بعده دست کوته فکری خود در آستین عافیت اندیشی باز کشیده در تمهید دفع\nاندیشه سردار موصوف گردید. بهر قسم سردار مذکور را در مجلس ضیافت خود آورده\nمابین خودها عهد و پیمان نمودند و تیالوخان را بنز پیامبردار صاحبان آشتی داده"}
{"book": "adl1183", "page": 80, "text": "«٦٠»\nرفع کدورت و کینۀ دیرینه نمودند روز دیگر کوهی مذکور تحایف نفیسه و اسپان خاصه\nپیشکش سردار موصوف نموده رخصت داده و عالیجاه خدا نظر خان مامای سردار صاحبان\nپیش خود توقف داد و سردار شیردل کوهی مذکور مخاطب گردیده که عساکر میمنه\nو اورگنج برای تخریب بنیاد بیگ هزاره طلبانیده بودیم بعد فتح ملك لك لك خانه بنياد\nجمعیت بنیاد بیگ هزاره کشیده شده که او جانب قلعۀ با میان آواره و در بدر میگردد\nو پسرش نزد سردار صاحبان بطریقه دشمن قوی بنیاد من همین بنیاد بیگ هزاره بوده الحال\nاحتیاج طلبانیدن لشکر میمنه و اور گنج نیست بالفعل عالجاه سالوخان را بجهت ممانعت لشکر\nمذکور فرستاده می شود که حرکت لشکر مذکور از آنجا نگردد و امرای قلعه هرات که\nچشم امید بر كمك من دارند بمجرد رسیدن سرزمین هرات فتح قلعۀ مذکور نصیب سردار\nصاحبان خواهد شد و حالا که فرستادن سالوخان طرف میمنه واور گنج محض برای طلبانیدن\nلشکر بنا بر مقابله و مجادله سردار صاحبان بود سردار صاحبان از چنین فریب بازی و\nسالوسی سالوخان بی خبردند و بحسب استدعای محمدخان کوهی عالیجاه خدا نظر خان مامای\nخود را در نزد کوهی مذکور گذاشته خود سردار شیردل خان از مشهد خورد بپیره مراجعت\nفرمای ایران گردیده بعد از چند روز کوهی مذکور معه چهار هزار لشکر دو هزار سواره\nاسپان و یکنیم هزار خرسواره مزایلی و پانصد نفر پیادۀ تفنگچی و چهار عرابه توپ با تفاق\nمامای مذکور بقطع منازل داخل هرات گردیده بر لب دریای متصل پل مالان فروکش شده\nسردار صاحبان بجهت استقبال کوهی مذکور سردار عظیم الوقار سردار کهندل خان را\nمامور نمودند و هم تدارك ضیافت و مهمانداری کوهی مذکور گرفته وچشم انتظار براه\nآمدن کوهی مذکور داشتند بعد از چند مدت سردار موصوف پس آمده بیان نمود که محمدخان\nکوهی بسبب آمدن پس ماند لشکر خود و تجهیز سامان سه چهار روز مهلت طلب نموده بعد\nاز آن آمده ملحق رکاب خواهد شد سردار صاحبان سخن کوهی مذکور مثل اعتبار دانسته\nچهار روز طریق اضطبار ورزیدند و بر عدنوش باده انتظار بودند و نمی دانستند که کوهی مذکور\nخود مجنون وار عشق جمال لیلی قلعۀ هرات و فرهاد واو در کندن بیستون مدعای تسخیر\nهران جان شیرین میداد و خسرو آرزوی خودرا برسریراه اتفاق امرای هرات جلوس داده\nبفریب بازی و خدعه طرازی سردار صاحبان میپرداخت بلکه خیال اسیری و دستگیری\nسرداران موصوف در دل خبت منزل خود داشت لیکن نمیشد\n\nدر بیان فریب بازی محمدخان کوهی وجنگ نمودن باسردار\nصاحبان و هزیمت یافتن کوهی مذکور\nمبارز قلم تیز رقم که معارک آرای سخن طرازی است درمیدان\nاین مدعای چنین ترددات بیان می نماید که درسنه ۱۲۴۸ صدر هرگاه محمد خان کوهی\nداخل سرزمین هرات گردیده در ظاهر بنواختن طبل اتفاق و كمك سردار صاحبان میپرداخت\nو در باطن قانون ساز گاری وموافقت با امرای هرات در نوای می آورد تا اینکه بعد از\nچهار یوم سردار کهندل خان باز بجهت ملاقات واستقبال کوهی مذکور تشریف فرمای"}
{"book": "adl1183", "page": 81, "text": "« ٦٦ »\nگردیده و سردار صاحبان در باغ اسباب ضیافت و مهمانداری از اغذیه گوناگون وفروش\nبوقلمون مهیا و موجود ساخته وا قراب سلامی تیار ساخته منتظر مقدم کوهی مذکور بودند\nو سردار کهندل خان هنوز تا نرسیده که کوهی مذکور پیش از رسیدن سر دار ممدوح\nخرسواره و پیاده ها پیش روی خود ساخته و سواران پس پشت خود نموده بموجب ساز گازی\nامرای هرات رخ نهاد اندرون قلعه هرات گردیده نواب خدا نظر خان ماما که با کوهی\nمذکور همرکاب بود بملاحظه این صورت محو حیرت شده مضطربانه معه عمله خود جلو\nاسپان برداشته از لشکر کوهی مذکور جدا گردیدند در این صورت مابین مامای مذکور و\nلشکر کوهی فساد برپای گردیده از طرفین چند نفر مقتول ومجروح شده آخر مامای\nمذکور جان خودرا کشیده افتان و خیزان و گریزان خود را در باغ باصد داغ حسرت نزد\nسردار صاحبان رسانیده و کوهی مذکور باین فریب بازی طرف قلعه هرات رفته امرای\nهرات لشکر کوهی را در اندرون قلعه راه نداده بیرون قلعه متصل دیوار حصار جای توقف\nدادند فقط تن تنها بمعه چند نفر خواص محمد خان کوهی را در اندرون قلعه بردند در انوقت\nاز اندرون قلعه اینچنین شلك ابواب متواتر گردید که رعد فلك در خروش و گاو زمین در\nجوش لرزه آمده سردار صاحبان از شلك ابواب مذکور یکبارگی در تحیر آمده حیران\nاین ماجرای ماندند و رساله تدبیر و اندیشه را مابین خود کشاده مطالعه می نمودند وانواع\nانواع فقرات بر صحیفه مصلحت نگارش میدادند در این اثنای گوناگون اخبارات رسیده\nبعضی می گفتند که مصطفی خان زوری در قلعه ارگ هرات لوای بغی و عناد را فراشته\nاست و برخی هابیان می نمودند که محمد خان کوهی سردار کهندل خان ومامای خدانظر خان\nرا اسیر و دستگیر نموده همراه خود در اندرون قلعه برده هر گاه اینچنین اخبارات مختلفه\nبسمع سردار صاحبان رسیده هوش و حواس خود باخته فقران آویس غم والم گردیده تجویز\nکردند که الحال در باغ نشستن دیده و دانسته خودرا در آتش جنگ سوختن است که مبادا\nلشکر کوهی مذکور و لشکر هرات دروازهای باغان را گرفته مایان را محاصره نمایند بنده\nجان کشیدن نتوانیم بهتر است که ازین باغ خودهارا بیرون کشیم در صورت مجوز این مصلحت\nعالیجاه سردار شیردل خان از روی شیردلی معه عمله خود در ساعت سوار گردیده رفته\nپیش روی لشکر هرات گرفته که هوس برآمدن باغ نکنند. بعده سردار کثیر الاقتدار\nسردار پردل خان از پردلی تمام جمیع اسباب خیم و سندوق خانه وانواب ودکا کین\nاردوی بازار وغیره از باغ کشیده معه سوار و پیاده متوجه تخت صفر که واقع هرات است\nگردیده لشکر محمدخان کوهی بعد معاینه صورت کوچ لشکر سردار صاحبان پرش جانب باغ\nمذکور نمودند عالیجاه سردار شیردل خان که پیش راه آنها گرفته و در دائره جلادت و\nمردانگی ثابت قدم و دستگاه است که لشکر کوهی مذکور قدم پیشنهاد شود مابین لشکر هرات و\nسردار موصوف نائره آتش جنگ و جدال شعله ور گردیده بسیاری از لشکر کوهی مذکور\nچون پرهای کوهی باطور جلادت و دلاوری حلال نموده در مسلخ قتل و قتال آو یزان\nمی نمودند هرگاه سردار کهندل خان بجمیع اسباب سالماً از باغ مذکور بر آمده منزل\nانداز تخت صفر گردیده هما نوقت سردار شیردل خان از روی مصلحت از میدان و عتقان تاب\nگردیده رخ نهاد دامن کوهستان گردیده و لشکر کوهی بدعتقان قاپی سردار موصوف تفنگ"}
{"book": "adl1183", "page": 82, "text": "«۶۷»\n\nزنان در تعاقبش چون سایه افتادند بخیال اینکه سردار موصوف هزیمت خورده میرود چون\nلشکر کوهی و هرات از دیوار های باغات بیرون آمدند و بمیدان صاف رسیدند همآنوقت سردار\nشیردل خان از روی جلادت و شیر دلی بعقباء وعدله یکبارگی جلو اسپان برداشته خود ها را\nبر لشکر کوهی مذکور رسانیدند و بسیاری های از لشکر کوهی زیر تیغ بی دریغ کشیدند .\nو در حین مقابله لشکر کوهی فقط از شنیدن آواز مهیب بزن بزن جوانان لشکر سردار ممدوح\nاسلحهٔ حیات از تن خود دور انداخته جامه بوش یاده بیهوشی می شد ند جوانان مذکور دست\nبریش دراز آنها انداخته بر زمین میزدند و سرهای می بریدند و لشکر پناه گنان کوهی\nملك الموت را بچشم خود دیده بجوانان مذکور بکمال عجز و زاری میگفتند که برای خدا\nما را نکشید که مسلمانان اهل سنت و جماعت میباشیم افغانان بزبان افغانی با آنها مخاطب\nمیشدند «سناسی و ژل پر ما لوی ثواب لری» افغانان همین می گفتند که کشتن شما برای ما بسیار\nثواب دارد و سر آنان را بی رحمانه می بریدند و فتراک اسپان خود می بستند تا آنکه لشکر\nکوهی و هرات شکست فاحش خورده لشکر سردار موصوف مظفر و منصور گردیده سر های\nلشکر کوهی بر تخت صفر آورده پیش سردار پردل خان می گذاشتند و از خدمت جنگ محمود\nگردیده بزبان افغانیه بسردار صاحبان اظهار خدمتگذاری و جانفشانه و مردانگی خودها را\nکرده تقاضای افزودن تنخواه میکردند. سردار صاحبان می خندیدند و آفرین آفرین بجوانان\nمی گفتند و هر يك را بفراخور مردانگی و شجاعت بانعام لایقه و خلاع فاخره سرفراز و خوشوقت\nمی نمودند. بعد ساعتی هنوز غبار جنگ از فلک فیروزه رنگ برطرفی نشده بود که امرای\nهرات بجمعیت سوار و پیاده اند رون قلعهٔ هرات بر آمده بنواختن طبل جنگ بر داختند\nسردار شیردل خان با وجود ماند گی و هلاکت جنگ سابق با هم عنان تابی را عار\nدانسته عنان اسپ همت خود را بمقابله سپاه نصرت پناه جانب لشکر\nهرات گردانید و در میدان جنگ ترددات دلیرانه و حملات بهادرانه بسیار نمود تا آنکه\nامرای هرات پیاده وار در ششدر هزیمت مات گردیده فرار اختیار نموده داخل اندرون\nقلعهٔ هرات شدند و دوباره سرشورش وعناد از گریبان فساد بیرون نکشیدند در این اثنا\nمبارز آفتاب عالمتاب ترددات نور و ضیا نموده منزل انداز مغرب زمین و وثاقان (۱) انجم\nدر چهار سوق لیل قایم کردند سردار صاحبان از بس ترددات جنگ از میدان و قاعان\nتاب گردیده برمنزل تخت صفر مستقر وصیح از آنجا کوچ نموده در چمن از هرات که\nبفاصلهٔ سه کروه دارد رونق افزای شدند و با خوانین خودها هريك عالیجاهان عبدالله خان\nاچکزئی و نایب ملا مومن خان غلزئی ورمضان خان هوتکی وحاجی خان کاکړی شمع\nافروز بزم خلوت گردیده بیان نمودند که صمد خان کوهی چنین تردد عسکری باخته\nوصالو خان نیز برای گرفتن لشکر میمنه و اور گنج رفته است هرگاه سالوخان باجتماع\nقشونات به آن لب دریای آمده و از این طرف لشکر قلعهٔ هرات خواهد شد پس درمیان\nدوالشکر گرفتار خواهیم شد در آن وقت جان کشیدن از این دو عساکر بسیار مشکل\nآن است که از دریای عبور نموده در منکان میبرد اود منزل انداز شویم اگر از آن طرف\n\n(۱) وثاق بمعنی غلام ساده رو و کنیز و این لفظ ترکی است ."}
{"book": "adl1183", "page": 83, "text": "«٦٨»\nسالوخان آمده پس بمقابله او خواهیم پرداخت هرگاه لشکر هرات آمده همراًئیه باو\nجنگ جنگ را در توای خواهیم آورد واز اندیشه دو لشکر فارغ البال خواهیم شد\nسردار صاحبان وخوانین امراء بدین مصلحت همدستان گردیده روز دوم از چمن زار کوچ\nنموده از مسکان اوبه عبور دریای هرات نموده در منزل مسیرداؤد آمده فرو کش شدند\nچند روز مکث پذیر بوده در بحر اندیشه وتدبیر تسخیر قلعه مذکور شناوری میکردند\nودر گرداب انتظار غوطه میخوردند که در این اثنا چاپار از قندهار معه نوشته سردار\nمهر دل خان ورود آورده مندرج بود که عالیجاه سید محمد خان با متراشی بجمعیت لشکر\nبر سر قندهار آمده سخت محاصره نموده است ونایب گل محمد که عزیز قریب اوقت مبادا\nفریب بازی نموده زمام ملت قندهار بدست اوسپارد در ینصورت خرابی کلی روی خواهد\nداد ینگی از سردار صاحبان بزودی عزیمت فرمای اینطرف قندهار گردد که بروقت بدفع\nدشمن پرداخته آید والا صورت حال مقدمه دگرگون بنظر می آید سردار صاحبان بمجرد\nدریافت این خبر وحشت اثر نهایت مشوش گردیده خیال محال تسخیر هرات از سر کشیده\nوفکر نمودند که مبادا ازین سو رانده و از آن سو مانده شویم، و بر طبق مضمون . بیت\nبیچاره خر آرزوی دم کرد\nنایافته دم و دوگوش کم کرد\nمبادا ملك قندهار هم از دست برود همان دم لاله وار داغ مفارقت هرات بردل\nگذاشته بمهٔ جمعیت لشکر خود مراجعت فرمای قندهار وازدغا بازی محمد خان کوهی\nومالرسی سالو خان دست افسوس چون مگس میسا ئیهند\nدر بیان مراجعت سردار صاحبان قندهار از هرات بی نیل مقصود و\nعرض راه غارت نمودن شهزاده سلطان علی خلف شهزاده\nکامران را وجنگ نمودن با او .\nشهد پر قلم مشکین رقم در طی منازل این مدعای چنین تبزره بیان میگردد که در سنه\nیکهزار ودوصه وسی وهشت هجری هرگاه سردار صاحبان باین همه فریب بازی از تسخیر\nهرات مایوس ومراجعت فرمای قندهار شدند دراول منزل عالیجاه گیلدار خان که عم\nسالوخان بود او را بسبب عداوت و عناد سالوخان با وجود خدمث عالیه ستانی هرات وغیره\nهمه را منسیاً منسیا نموده در عین سواری سواران سردار صاحبان بموجب حکم از هرچهار\nطرف مبر عالیجاه گیلدار خان جاویز شده گیلدار عزت و تمکین او را بر باد دادند\nکسی از سواران شال از سرش برداشته وکسی شمشیر از کمرش خلاص نموده و کسی\nتفنکچه ها وکسی قدی و چوقه از برش بیرون آوردند دريك\nپیراهن و زیر جامه از اسپش فرود آورده و بارویش بریسمان بسته\nبر استر لکدپران سوار نموده تا بقندهار آوردند و بدست ستم عالیجاه خدا نظر خان مامابسپردند\nتامبالغ کثیر از او حصول نماید و بآ های مذکور در صورت خدا ترسی و درستم گاری\nاز حجاج بن یوسف هم گذشته عالیجاه گیلدارخان را درمجلس خود بار احضار داده و یکجای\nهمراه خود بر خوان طعام خوار نید، بعبد حکم برفقوبان او میداد که اورا درشکنجهٔ عذاب\nگرفتار نموده ازحد بیحد ظلم بر حالش میکردند نعوذ بالله هیچ مسلمانی را بدست ستم"}
{"book": "adl1183", "page": 84, "text": "«٦٩»\nاینچنین ظالم خدا گرفتار میکند . غرض باین همه عقوبات گوناگون وعذابها مبلغ يك لك\nروپیه از عالیجاه گلدارخان حصول نموده او را رهائی دادند آخر نتیجه خدمان همران\nهمین بود که عالیجاه مذکور از سردار صاحبان یافته وشهزاده کامران بعد فرار هرات\nدر قلعه لاش رفته آتش افسوس واندوه هرات در مطبخ خیال می پخت ودر آتش انتظار\nمی سوخت که آیا مقدمۀ هرات چگونه خواهد شد و این معشوقه سلطنت هرات هم آغوش\nکه خواهد گردید چون مفتی قلم مشکین رقم چنین نقبه طراز بیان میشود که هر گاه سردار\nصاحبان بدریافت خبر قدم وهزیمت تسخیر هرات موقوف داشته مراجعت فرمای قند هار\nوبسرعت سریعہ دو منزل رايك منزل نموده در این اثنا شهزاده کامران از مراجعت\nسردار صاحبان باخبر گردیده نهایت خوشوقت شده در ساعت شاهزاده سلطان علی خلف\nخودرامع خوانین هريك عطامحمدخان الیکوزی وجهان دادخان بامپزی معۀ قدری لشکر\nمامور نمود که رفته پیش روی شکست سرداران بگیرند چون شاهزاده سلطان علی\nداخل سبزوار گردیده درانجا جمع آوری لشکر می نمود هرگاه سرداران مذکور نزديك\nسبزوار آمدند شاهزاده ممدوح وخوانین مذکور مطلع شدند که سرداران موصوف\nدر واقعه هرات نیز خوب مقابله ومقاتله بالشكر هرات ومحمدخان کومی نموده باجمعیت\nسامان محاربه ولشکر بسبب شنیدن خبر وحشت اثر قندهار معاودت نموده اند شاهزاده\nوخوانين مذكور باستماع خبر توان مقابله ومجادلۀ سردار صاحبان در خودها ندیده\nازسبزوار برآمده بسلسله دوازده گروه رفته در کوهستان روی پوش ومتواری گردیدند\nوسرداران مذکور چون داخل سبزوار شدند وقت نصف لیل بود كه يك افغان نزد سردار\nصاحبان آمده گفت که شاهزاده سلطان علی معۀ خوانین وقدری لشکر معه صندوق های\nخزاین که همه مملو ازصلاست بجهت گرفتن پیش روی سرداران داخل سبزوار گردیده\nجمع آوری لشکر مینمودند لیکن چون ازجمعیت لشکرو توپخانه وغیره سردار صاحبان\nواقف شدند تاب مقاومت نیاورده رفته در کوهستان فروکش شده اند سر دار صاحبان\nهر گاه نام خزاین وفرار شاهزاده مذکور شنیدند همانوقت سردار شیر دل خان بجمعیت\nپانصد سوار جرار کرارخوش اسپا بطریق چپاول برهنمی افغان مذکور چون شهباز تیز\nپرواز بوقت سحر که نسیم سحری غنچه صبح رادر تبسم آورده بود خودرا در آن سرزمین\nرسانیده در آنوقت شاهزاده و خوانین مذکور معه لشکری همه بخواب آرام رفته بودند\nسردار موصوف اولاً برچوکی سواران آنها که برشوارع مامور بودند رسیده وازقضای\nکردگار سواران شوم برحصار جان سواران چوکی استیلای آورده بود که ازغفلت خواب\nخبری نداشته سردار ممدوح سواران چوکی مذکور اسیر ودستنگیر نموده اسپان واسلحه\nآنها غارت کرده بعد گرفتاری چوکی مذکور سواران سر دار موصوف چون گرگ\nدر پی صید شاهزاده وخوانین مذکور درمیان کوهستان متفرق ومتلاشی گردیده آخرچند\nسوا ران برخیام شاهزاده مذکور افتادند شاهزاده وخوانین مذکور یکبارگی چشم ها\nازخواب بیخبری کشاده دیدند که چه نحو صورت دارد هرگاه سواران چپاول ملاحظه\nنمودند هوش و حواس باخته مضطر بانه به چشم خواب آلوده برسر کوه بپای فرار افتان\nوخیزان بالا میرفتند وسواران دست به یغمای اسباب شاهزاده مذکور دراز کردند"}
{"book": "adl1183", "page": 85, "text": "«٧٠»\n\nهرگاه شاهزاده مذکور بسر کوه رفته دید که سواران چپاول قلیل است حیف دانسته هماندم\nهمه خوانین مذکور از کوه فرود آمده بمقابله سواران مذکور پرداختند چنانچه سواران\nمذکور در هم برهم شدند شاهزاده مذکور بفراهمی اسباب و سامان خود پرداخته\nآماده گردید که در این اثنا سردار شیر دل خان همه لشکر\nدر مقابله شاهزاده و خوانین مذکور رسیده آتش جنگ شعله ور گردیده\nلشکر شاهزاده مذکور باز روی در فرار نهادند و شاهزاده معه خوانین پای پیاده برسر کوه\nافتادن و خیزان میرفت هرگاه شاهزاده و خوانین ولشکرش بر بالای کوه رفتند بمتانت کوه\nباز اتفاق مقابله و مجادله افتاده تا مدت دو پاس خوب جنگ تفنگ زنی مابین طرفین واقع\nشده و سردار هم نتوانست که برسر کوه حمله کند آخر خوانین شاهزاده مذکور بعداتمام\nباروت و گوله های عاجز آمده بزبان افغانیه خود بسردار موصوف مخاطب شدند که\nای سردار !\nروی خدا بین مایان هم درانی و سبال و عزیز شما میباشیم از تقصیر خدا العال مایان\nگریخته ایم در حال بشما صلاح ندارد و پس مایان بیائید واپس بروید، ازما و شما باین\nکار کلان پرده میباشد سردار موصوف چون دید که شاهزاده و خوانین مذکور بسیار\nعاجز شده اند و درعجز کشاده التجای مینمایند و زور من هم بکوه نمیرسد لاچار بمدنظر\nالتجای آنان تعاقب شاهزاده مذکور گذاشته و از جنگ دست بردار گردید. آنچه که\nخیام و فروش و اسبان و غیره اسباب شاهزاده ممدوح و لشکرش در منزل باقی افتاده بود\nهمه را لشکر سردار موصوف بحیز یغمای آورده واپس داخل سبزوار شدند و چند روز\nدر آنجا اقامت گرفتند و عجب تر قصه آنکه سواران لشکر که در این چپاول همرکاب\nسردار ممدوح بودند بعضی ازان ها با تفاق سردار موصوف چنگ جنگ را در نوای\nمی آوردند و برخی چنگ یغمای نموده اسباب و سامان شاهزاده موصوف چنگ\nتصرف خود می آوردند و نوازندگان چنگ جنگ را در انوقت چیزی از یغمای شاهزاده چنگ\nنیامده و دیگران که چنگ یغمای مینواختند چنگ خود را ازحنای یغمای خوب رنگین ساختند\nهرگاه سردار موصوف بعد نواختن چنگ رزم شاهزاده ممدوح بزم افروز منزل سبزوار گردیده\nهمانوقت چنگ حکم خود را در نوای آورده که هرکه ازسیاه متعینه چپاول غنیمت شاهزاده\nدر چنگ خود آورده است همه را در سر کار ما حاضر نمایند که بموجب قسمت بهر کس\nسپاه متعینه چپاول عطائی خواهد شد چون سپاهیان باستماع این نوای چنگ حکم سردار\nموصوف غنیمت را از چنگ تصرف خود بیرون دادن محال دانسته مستعد و آماده نواختن\nچنگ جنگ شدند هرگاه سردار موصوف از غمه دمساز کناری سپاه آگاه گردید\nاز روی تجویر عاقلانه آنچه که اسبان خوب و خاصه از یغمای شاهزاده مذکور بچنگ\nسپاه آمده بودند همه بوعده عطای قیمت از چنگ آنها بیرون آروده در اصطبل خاص\nبستانیدند مابقی را در چنگ سپاه واگذاشته و کسانی که غنیمت شاهزاده بچنگ خود\nنیاورده بودند آنها را از چنگ نوال وجود خود خوش دل ساخت بعده از منزل سبزوار\nچنگ تحرک در نوای آورده روانه قلعه فراه گردیده در این اثنا خبر بقندهار رسید\nکه غازیعمه سمندر خان چند روز بنواختن چنگ جنگ و محاصره قندهار پرداخته وجهه"}
{"book": "adl1183", "page": 86, "text": "« ۷۱ »\n\nهزار مبلغن بصلاح صواب نائب کل محمد خان از سردار مهردل خان گرفته بوشنگ\nتصرف خود آورده روانه مکان مالوفه گردید سردار صاحبان از سماعث این نغمه\nدلکشای چنگ خوشی و خرمی در بزم آروزی بنوای آورده بقطع منازل داخل قلعه\nفراه شدند و مبلغ دوازده هزار روپیه سردار صاحبان که در حین رفتن جانب هرات\nدر دریای فراه غرق شده بودند غواصان و شناوران جمع نموده بکشیدن مبلغان مذکور\nحکم دادند چیزی مبلغان کشیدند و چیزی در قعر دریا فرو رفته سرداران باقی مبلغان\nمغروقه بموجب تقسیم حکماً از رعایای فراه تحصیل کردند بعده چنگ عزیمت\nشاهزاده کامران در بزم خیال خاطر در نوای آورده مستعد جانب قلعه لاش شدند و میرزا\nابوالقاسم خان بجهت جمع آوری مرسات وغیره سامان مامور نمودند از انجا که درعین\nتیار کی قلعه لاش نغمه ناخوش بگوش سردار صاحبان رسیده که از گوشمالی نوازندگان\nساز قضا و بقادر تار عمر سردار محمد عظیم خان از قانون حیات گسسته سردار صاحبان\nبشنیدن این نوای اندوه افزای چنگ ماتم داری در نوای آوردند و عزیمت لاش شگون\nنامیمون دانسته و میرزا ابوالقاسم خان را واپس طلبیده و دو عرابه توپ کلان که\nدر قلعه فراه افتاده بودند آنها را به زور باروت شکسته نیمه تنگه تنگه نموده برشتران بار\nنموده بطریق استعجال تمام روانه قندهار که در عرصه هفت یوم از قلعه هرات بتاریخ\nبیست و پنجم ماه ذیحجة الحرام سنه یکهزار ودویست وسی وهشت هجری رونق افزای قندهار\nشدند و در حمام ها رفته و بخوش عشرت نشسته و از طاس آب صحت بر سر خود انداخته\nو کیسه فرحت بر اعضای مالیده و سنگ راحت بپای زده وچرك منافرت را پاك وصاف\nنموده از موائد خوان رنگین وفوا کهات شیرین بهره ور وشیرین کام بوده هم آغوش\nشاهد کامرانی قندهار شدند و چند روز این رساله سفر هرات و فریب بازی محمد خان\nکوهی مابین خود مطالعه مینمودند و از هرات افسوس میخوردند .\n\nدر بیان رفتن سردار شیردل خان طرف کابل و گرفته ر نمودن\n\nحبیب الله خان خلف مرحوم سردار محمد اعظم خان و چنگ نمودن\nباسردار دوست محمد خان و بمصالحه نمودن تمام دولت مرحوم محمد عظیم خان را\nبدست آوردن باز داخل قندهار شدن\n\nمغنی قلم خوش رقم در نواختن این نغمه خوش الحان می گردد که در سنه صدوهر گاه\nسردار صاحبان در عرصه شش ماه از هرات مراجعت نموده داخل قندهار گردیدند بعده\nیکی از سرداران بجهت عزاپرسی مرحوم سردار محمد عظیم خان در فکر رفتن کابل شده\nکه درین اثنای مراسله عالیجاه حبیب الله خان خلف مرحوم سردار صاحبان قندهار ورود\nآورده دران مندرج بود که سردار دوست محمد خان بغریب دنیای دوروزه بی اعتبار"}
{"book": "adl1183", "page": 87, "text": "مجنون وار فریفته جمال لیلی مال و اسباب مرحوم پدرم گردیده با ما در مقام عناد و معر که\nآرائی است و بجهت رفع این فتنه و فساد پیگر ازان سردار صاحبان بزودی متوجه\nاینطرف کابل شود که آتش عناد روز بروز اشتعال پذیر است ، سردار صاحبان بعد\nدریافت این مضمون ما بین خود رساله مشورت را مطالعه نموده رفته رفته فهرست رساله\nشجاعت و جوان مردی سردار شیردل خان معه یکهزار سوار جرار شیر بیشه جلادت و جنگ\nدر آخر ماه صفر سنة يكهزار و دوصد سى و نه هجری روانه کابل گردیده بعد ورود کابل\nسردار موصوف اولاً با سردار دوست محمد خان همدم خوان اتفاق گردیده و عهد پیمان\nساخته یکدل شدند بعده از روی مصلحت ما بین خود گفتگوی زرگری نموده آمده\nبعالیجاه حبیب الله خان خلف مرحوم مذکور بجای خود سلسله اتحاد و اتفاق را صورت\nانتظام داده در صورت دوستی و اتحاد او را گرفتار ساخته تمام مال و اسباب از دولت کشمیر\nبچنگ آورده عالیجاه حبیب الله خان بچنگ اسیری روا نه قلعه ، ایجاه خدا نظر خان\nماما نموده که در انجا بچنگ حبس گرفتار بوده باشد او خود سردار شیردل خان\nدر کابل متوقف گردیده بغبر دولت کشمیر خیال ریاست کابل و گرفتاری سردار\nدوست محمد خان هم در سر گرفته چنانچه روزی سردار شیردل خان مجلس ضیافت برای\nسردار دوست محمد خان ترتیب داده طلب سردار ممدوح نمود چون سردار دوست محمد خان\nاز آفت ضیافت مذکور بی خبر بود هر گیاه معه عمله خواص خود داخل مجلس گردید.\nبعضی از امرا مجلس نغمه گرفتاری بگوش سردار ممدوح رسانیدند هما ندم ترك مجلس\nنموده برخو استه روانه بجای خود گردید در بنای ضیافت مقابله و مجادله سردار شیردل خان\nساعی گردیده تا چند مدت فیمابین سرداران ممدوح صافت جنگ و جدال بر پای بود\nتا آنکه سردار پردل خان از چنین ضیافت معر که آرائی آگاه شده از قندهار بسرعت\nسریعه خود را برخرا ن ضیافت جنگ و جدال سرداران رسانیده بچند موائد مواعظه و نصایح\nرفع تلخکامی نفاق سرداران ممدوح میشود لیکن سردار شیردل خان موائد مواعظه را\nنا گوار دانسته یکبار گی پیاله آب جنگ را از سردار دوست محمد خان دریغ نداشته\nآتش مقابله را شعله ور ساخت و بسیاری لشکریان از طرفین بر باد قتل و قتال رفتند\nآخر سردار دوست محمد خان از خاک میدان رقع عنان زب گردیده داخل اندرون شهر کابل\nگردیده سردار شیردل خان هم عنان تابی سردار دوست محمد خان معه چند نفر خواص\nخود در اندرون کابل رفته دست اتحاد در معانق سردار دوست محمد خان انداخته از ضیافتهای\nیکدیگر مخاطب گردیده از موائد خوان یکرنگی و برادری خود های شیرین کام\nگردیدند و در چمن موافقت و یکو جودی بسان گل شگفته خندان میشد ند گویا غبار\nکینه و فساد پر دامن حال سردار صاحبان ممدوح ننشسته بود چند ایام سردار شیردل خان\nوسردار پردل خان در کمالی به بوستان سرای سردار دوست محمد خان به تماشای گونا گون\nگلهای کابل که گفته اند :\nگيل بكابل باده در شیراز رنگین میشود زلف دو ایران كبر درهند پرچین شود"}
{"book": "adl1183", "page": 88, "text": "« ۷۳ »\n\nچون ولایت کابل را حق تعالی از شه فرد دیوان ولایات آفریده است سردار صاحبان\nنظارت بخش دیده فرحت و انبساط بودند و از اقسام اقسام اطعمه و انواع انواع فواکهات\nمحبت لا کلام یکدیگر شرین کام بوده طرفین به کام دل رسیدند سردار شیر دل خان\nغنیمت کشمير - مرحوم سردار محمدعظیم خان عظيم ولایت دانسته غنیمت ریاست کابل\nدر تحت تصرف سردار دوست محمدخان بمدنظر نگاه بات وجودی غنیمت تصویریده از گلزار\nخدمت سردار دوست محمدخان دسته دسته گلهای مهرو محبت بدست آورده بحصول گلهای\nرخصت از دارالفردوس کابل رخ نهاد قندهار گردیدند و سردار دوست محمدخان\nدر دارالسلطنه کابل مستقر سریر ریاست و کامرانی گردیده آنچه که منکوحات وغیر\nمنکوحات از طائفه ارباب طرب از مرحوم بودند همه را گل رخصت دست داده مطلق العنان\nنموده مگر يك زوجه از مرحوم سردار محمد عظیم خان در حباله نکاح خود آورده و عالیجاه\nحبیب الله خان را از قلعه عالیجاه خدا نظر خان ماما طلبانیده وصورت دیوانگی و بیهوشی\nاودیده که بسبب رفتن دولت کشمیر و خزاین بدوش دیوانه گردیده بود مراعات سردارانه\nو برادرانه پرداخته عنان توسن جهانگردی بدست اختیار آورده که ولایت بولایت اوقات\nعمر ناپایدار را بنگدانی بسر می آورد و در وقت کامرانی دوازده هزار لشکر در پس\nعالیجاه حبیب الله خان سوار میشدند و در حین سواری اسپ کرسی زرین مرصع در زیرپای\nعالیجاه مذکور میگذاشتند که بر آن پای گذاشته براسپ ور کاب سوار می گردید\nو عاقبت کار او بنگدائی سرکشیده از آنجا که بر نقش و نگار بیهوده دستگاه تعلقات\nدنیای بیوفای هیچ اعتبار نیست خصوصاً رابحه این اخبار مشام هر خاص و عام رسیده باشد\nکه دولت کشمیر و بال جان است بخانه هر کس راه یافته زود خانه عاقبت او را خراب\nنموده سردار محمد عظیم خان که دولت کشمیر بجور و تعدی جمع نموده بود بعد وفاتش\nدر طرفة العین برباد رفته بدست یغمای سردار شیر دل خان افتاد و خانه او را هم برباد داد\nو بزودی از دار الفنا بدار بقا شتافت و از دولت کشمیر بهره نیافت و پسران سردار شیر دل خان\nهم دیوانه و کچکول گدائی در گردن دارند ولایت بولایت میگردند حال دنیای دنی\nاین است .\nزاهدی خواب رفت در فکری دید دنیا چو دختر بکری\nکرد از وی سوال کای دختر بکر چونی باین همه شوهر\nگفت دنیا که من بگویم راست که مرا هر که مرد بود نخواست\nهر که نامرد بود خواست مرا این بکارت از اوبجاست مرا\nچون دنیا بگذاشته اتقيای و برداشته اشقیاست هر که طالب اوست ذلیل واهل خیر شر را\nاین دلیل قل متاع الدنیا قلیل ."}
{"book": "adl1183", "page": 89, "text": "در بیان رفتن سردار رحمدلخان از شکار پور جانب قندهار و مقرر نمودن\nعالیجاه عبدالمنصور خان بعهدهٔ حکومت شکار پور و گرفتن شکار پور\nامیران سند و کشیدن عبدالمنصور خان از شکار پور .\nمشاطهٔ قلم مشکین رقم در چهره آرائی عروس این مدعای بخط و خال وسمه\nوغازهٔ عبارات چنین زینت افزای بیان میشود که هرگاه در سنه یکهزار و دوصد وسی\nونه هجری عالیجاه سردار شیردل خان از کابل بحصول شاهد مدعای خود مراجعت\nنموده داخل قندهار گردیده بعد از گذشتن يك دوماه سردار رحمدل خان برادر خود\nرا که در شکارپور هم آغوش معشوقهٔ حکومت بود طلب قندهار نموده سردار موصوف\nبموجب طلب سردار شیردل خان تشریف فرمای قندهار گردیده وعالیجاه عبدالمنصور خان\nخیرپور خودرا بعهدهٔ نیابت حکومت شکارپور مامور نمود عد گذشتن چهار ماه آوازهٔ\nآمد آمد افواج خالصه سکه بعزم تسخیر شکارپور منتشر عالم گردیده بلكه عالیجاه\nموسیو نورليه ونطوره فرانسس بجمعیت عساکر داخل درهٔ غازیخان شده امیران سند\nبدریافت این معنی فقرات نویس تشویش و تجویز گردیده بمقتضای عدو شود سبب خیر\nاگر خدا خواهد . در این صورت گرفتن شکارپور عین مدعای خود دانسته عالیجاه\nنواب ولی محمد خان لغاری را که مشیر بی نظیر امیران سند بود مامور نمودند که طایفهٔ\nافغانان را از شکار پور اخراج نموده ملك شکارپوررا در قبضه اقتدار خـود\nآرند . نواب مذكور اولا از لدوکانه نوشته جات خود را متواتر\nبطرف عالیجاه عبدالمنصور خان بهمین مضمون فرستاده که ارادهٔ آمدن افواج خالصه\nسهشگه بنا بر تسخير ملك شكار پورممصم وحالا كه ملك شکار پور در قرب وجوار همسایگی\nمایان است خدا نخواسته اگر ملك شکار پور تصرف خالصه سهنگه گردیده پس خوب\nنیست از همسایگی خالصهٔ مذکور برای مایان چندین شکوفه های خراب متبسم خواهد شد\nنظر بران علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد گفتهٔ خردمندان است با لفعل اهالی\nخراسان را قدرت مقابلهٔ خالصه سهنگه نمیباشد سرد اوصا حبان در خراسان لحم گوسفندان\nناصری و برنج های پشاوری وانگور صاحبی و خلیلی و کشمشی وخر بوزه ها و سرده ها\nو تربوزهای شرین و انارهای بی دانه وفالوده هانوش جان میفرمایند و آب یخ مینوشند\nازین سبب لشکر برودت بر حصار وجود سردار صاحبان استیلا آورده که اصلاً گرمی\nغیرت اسلامی در شریان جان ندارند تا لشکر از خراسان بیاید بسیار سفر میخواهد\nو ملك شكار پور از دست خواهد رفت مشتی که بعد از جنگ یاد آید بگردن خود باید زد\nافضل همین است که ملك شکارپور بدست تصرف مایان میاوند که بباز اهل اسلام میباشیم\nهر گاه سردار صاحبان ملك های دیگر سلطنت از خالصه سهنگه گرفتند و براعدای دین\nمظفر و منصور شدند پس ملك شکارپور دور نیست دولت خاص ایشان است . الحال\nمهربانی نموده بزودی بلا توقف بکدم تشریف فرمای خراسان شوند که پردهٔ کار طرفین\nدر این است بخیر وعافیت رفته باسردار صاحبان همدم خوان گوشت و پلو های و فوا کهات\nشرین، شیرین کام گردیده صحت حمام حاصل نمایند واگر بنحود یگراراده مطمح نظر"}
{"book": "adl1183", "page": 90, "text": "دارند پس این گوی و این میدان رعیت خود را و ما را در لشکر دور و دراز نیندازند که\nعاقبت سود ندارد عالیجاه عبدالمنصور خان هر گاه از چنین نوشته جان نواب موصوف\nمطلع گردید مانند دود بر خود پیچیده حیران این ماجرای شده و هیچ چاره این کار\nنتوانست کرد لاعلاج در فکر تدارک روانگی خود جانب خراسان گردیده و در جواب\nبطرف امیران سند و نواب مذکور نوشته فرستاد که لشکر خالصه مهتنگه نقد و قلیل\nو در حدود دیره غازیخان بجهت انتظام امور خود در آن سرزمین دایرست و اراده\nملک شکارپور ندارد واکثر ملکهای متعلقه شکارپور همه باحاطه تصرف ایشان\nاست فقط چهار دیوار شکارپور مانده بود که الحال بران هم دندان طمع خود را\nتیز نموده اند و لحاظ عقیدت اندیشی ندارند و چشم اخلاص نزادالی خراسان پوشیده\nو بهانه خالصه مهتنگه پیش نهاد خاطر خود نموده باین حیله وری ملک شکارپور را\nبدست تصرف خود می آرند مکن مکن که بیکو محضر آن چنین نکنند.\nودوستی والیان خراسان فریب دنیای بی اعتبار دست ندهند و از تصرف شکارپور\nهیچ نتیجه خوبی بوجود کی نخواهد پیدا شد که بدنامی بسیار دارد لیکن امیران سند بمقتضای\nالملک لمن غلب شیرازه مجموعه سلطنت خراسان در هم بر هم دیده و آوازه آمد آمد\nلشکر خالصه مهتنگه سپر مدعای خود نموده عالیجاه نواب ولی محمد خان معه قدری لشکر\nو چند سرکردگان بنابر تسخیر شکارپور درسته یکهزار و دو صد سی و نه هجری مامور\nنمودند چنانچه نواب مذکور آمده در باغ شاهی واقع شکارپور منزل انداز گردیده\nو عالیجاه جمعه خان بارکزئی را پیش خود طلبانید و نشیب و فراز نشان داده و از\nکتاب لطایف الحیل مثل نوش و نیش خوانده حکم داد که عالیجاه عبدالمنصورخان را زود\nبپیمان دم از شکارپور روانه خراسان نمایند و مالیه سایر شکارپور مطابق تاریخ صدور حکم\nپروا مصر کار عالیجگاه مذکور بازیافت نموده زود برسانند والا در حق شما خوبی نخواهد شد\nو بيشك این مبلغان از شما باز یافت نموده خواهد شد عالیجاه جمعه خان از اینچنین سخنان\nدهشت آمیز نواب ممدوح دل از دست داده صورت وای ویلا آه آه سرد از دل کشیده\nپیش عالیجاه عبدالمنصورخان آمده در باب رفتن از شکارپور و دادن الیه سایر مطابق\nحکم پروانه به لیجاه موصوف گفتگوی سخت و درشت نمود لیکن عالیجاه عبدالمنصورخان\nاز رفتن خراسان عذری نکرده و از مالیات سایر جواب صاف نداده بلکه چند روز مهلت طلب\nگردید که تا درستی فرمایشات سردار صاحبان بعمل آید لیکن عالیجاه جمعه خان که چشم\nخشم آلوده نواب معظم الیه دیده بود از لحاظ نقض عزت خود طنبور آمو آخ كوك ساخته\nهردم در پیش عالیجاه عبدالمنصور خان نغمه من می روای وای میسراشید و می گفت که من\nدر میانه چه گناه و چه تقصیر نموده ام که نواب مذکور بر من زهر غصه و غمگین از هار زبان\nمیریزد و آبروی میگیرد و شما بپای خود طبل بی پروائی میزنید این چه حال و چه خیال است\nهنوز عالیجاه جمعه خان همین چنگ گفتگو ی مینواخت که در این اثنا مسمی دلاور\nخدمتگار نواب مذکور باچند نفر کلانداران لولید موی ستیز خوی جامه چرکین چشم\nو نمکین بر انگیین حکم شکارپور چشك زنان پری رخدن شکارپور معه چوبداران شهر برو برو\nکنان داخل شهر شدند و در قصر سیت مهارام دیوانچه سردار بر مسند حکمرانی آرام گیر"}
{"book": "adl1183", "page": 91, "text": "«٧٦»\nو در پیرهن خرمی و خوشحالی چون غنچه نمی گنجیدند و در ساعت منادی حکم حکم امیران\nسند در هر کوچه و بازار شهر گردانیدند و جای بجای برمجالساير و کوتوالی وهشت دروازه\nآدمان خودرا مقرر نمودند ومکا اید ابواب شهر بدست خود کردند. روز دويم خدمتگار\nمذکور مستعد شهر گردی شده ریش را شاۀ فرحت داد ودر سر افتخار فرق کشیده پیرهن\nململ و کلاه مخمل و تنبان گلبدن بايك چپ بقیه کاری در لنگان سبه فام پوشیده و لونگی\nزری کفتار مستعمل بکمر نازنین بسته وشمشیر آویزان ساخته معه سواران چرك پوشان به\nتماشا و به نظارة شهر در هر کوچه و بازار تفرج کنان و بری رخان دپوسیرت شکارپور\nدیده محو حیرت می شدند و به یکدیگر نگاهای کرده و چشمک های زده می گفتند واه شکارپور\nواه شکار پور ودیگر سخنان بیهوده بیان کنان از هر کوچه گذر کنان می رفتند. مردم\nشهر بمعاینه این حالت خدمتگار مذکور وسوارانش حيران وچندین رباعیات می خواندند\nودست افسوس می مالیدند ومی گفتند که ملك شکا رپور محل حکام وسلاطین خراسان و امراء\nعالی مقام بوده الحال باین درجه رسیده که از رسائی هوش کار پردازان امیران سند زمام\nحکومت شکار پور بدست چنین خدمتگاران هرزه گوی افتاده است –في الجمله روز سوم\nعالیجاه عبدالمنصور خان بموجب مصاحت عاليجاه جمعه خان بجهت ملاذت نواب موصوف در\nباغ شاهی رفته نواب مذكور مقدم اورا عزيز دانسته بسیار تعارف وتملقات او نموده اورا\nمرخص ساخت. عاليجاه مذکور تمام فرمایشات سردار صاحبان که هنوز ناتمام بودند بار\nاشتران ودر گادی ها انداخته از شکار پور روانۀ کهری باسين وچند روز بجهت درستی\nفرمايشات ناتمام بموجب فرمودۀ نواب موصوف در کهری مذکور متوقف گردید. خياطان و\nغيره صنعت گران بموجب حکم نواب مذکور د ر کهری مذکور رفته فرمایشات ناتمام را\nتمام می نمودند چیزی تمام شده و چیزی نا تمام بودند که باز حکم نواب معز اليه د ر باب\nروانگی عاليجاه عبد المنصور خان از کهری باسين صادر شده عالیجاه مذ كور لاعلاج\nاز آنجا هم کوچ نموده منزل بمنزل روانۀ خراسان گردیده وازمفارقت معشوقۀ شکارپور که\nاز سالهای سال یار دلخواه واليان خراسان بوده يقه گریبان و سينۀ بریان جامه دران وافسوس\nکنان می رفت .\nچنگ قلم خوش آهنگ نغمۀ این مدعای را چنین در نوای بیان می آرد. که بدروانگی\nعاليجاه عبدالمنصورخان عاليجاه نواب ولی محمدخان برحسن رای خرد پیرای وفکررسای\nهوش خود بلبل زبان را در گلزار تحسین و آفرین خوانی برشاخسار بیان مترنم می ساخت\nومی گفت که اینچنین ملك شکار پور که معشوقۀ قديم الايام سلاطنت خراسان بود بی فتنه\nوفساد بدست انقیاد خود آوردیم وبر تسخیر اینچنین ملك ها بدون اخراجات لشکر کشی\nونقص لشکر کشی می شود تا بدست تصرف می آید .\nفقط با آب و تاب سخنان حکمت بیان ملك را بدست آوردیم مجلس نشینان نواب ممدوح\nباصغای این سخنان زبان مدح وثنای چون هزار داسنان بداستان طرازی هر گونه تعریفات\nمی کشادند وطبيعت لطيف نواب موصوف را در نشاط می آوردندعجب نوایی بود اگر لطايف\nاوصافش مفصل بیان نمایم قلم سیه رقم سر بسودای می کشد فی الجمله بعد از چند روز نواب\nمذکور با تفاق عالیجاه فتح محمد خان کوری و اعتمادی رئیس محمد کهنور خدمتگار امرای"}
{"book": "adl1183", "page": 92, "text": "« ۷۷ »\n\nامیران خیر پور بانتظام امورات مالیه سایر شکار پور پرداخته بقرار هفت حصه مقسوم\nنمودند چهار حصه از امیران حیدر آباد و سه حصه از امیران خیر پور مقرر نمودند و از طرفین\nامیران کبار گماشتگان و حاکمان جداگانه مقرر شدند و حسن اساسات حاکمان شکار پور که در\nهر ماه ماه حیات حکومت شان در برج زوال می رفت چه انشا نمایم اکثر جاهل و از خرد\nبیگانه و در فسق و فجور یگانه پری رخان شکار پور دیو سیرت دیده مجنون وار صحرا نورد\nلیلی جمال پری رویان دیو سیرتان شکار پور بودند و همیشه بدرد سر خمار زنا کاری مبتلای.\nآخر بعد از چند ماه طلوع ماه سیادت دستگاه امیر امراء نادرة الایام سید محمد کاظم شاه\nاز طرف مغرب عنایت امیران حیدر آباد بر شهر حکومت شکار پور گردیده و از امیران\nخیر پور فقیر عالم خان مری که حکماء یونان دانش و بینش از معالجه آن عاجز آیند مامور\nگردیده فقیر مذکور بزودی بر قصر رفیع اساس حکومت شکار پور نشسته و صورت پری رخان\nشکار پور دیده مجنون گردیده و پیاله های زمرد گون با شراب آمیز زده تمام روز یا وه\nگوئی می نمود و در طریق فقر و دریشی دلریش نموده سخنان بی معرفت بیان می نمود و چون\nآسیای در هر کوچه و بازار روز و شب در گردش و عیش می نمود هر گه ای و هر کوچه که کدام\nحریف زنگه بازی می دید او را استه دان نمی داد و بلکه آنها را سخت دشنام می داد که\nمبادا زیور حسن از محستان کشیده بروند خود شیفته و فریفته حسن گلرخان شکار پور بوده\nدیگری را روای نداشت که پای درین گلزار حسن بگذارد و در یوم میله هندوان بر ناله\nسند گاه سوار و گاه پیاده غبار کف پای پری رویان افتخار سروری خود دانسته برناله\nمذکور در میله حاضر می شد و بی محابا در میان عورتان عور و پوشیده خود را داخل می نمود\nو بدالجوئی آنها می پرداخت و بعضی عورتان خنده کنان از او حجاب می نمودند و بعضی متنفر\nمی شدند فقیر مذکور بمعاینه این حالت در زبان سندهی بعورتان مخاطب می گردید . که از\nفقیر چرا می گریزید و چرا پنهان می شوید هر جا که از شمایان پنکر در انجا از فقیر عالم\nجان و سر خواهد بود چون ازین قسم چندین اختراعات فقیر مذکور می باشند اگر تشریح\nداده شود هر آئینه مبسوعه هزلپات خواهد شد و از عالمپناه زبدة نجباء سید محمد کاظم شاه چه\nبیان نمایم ـ صفت پاك وی از مدحت ما مستغنی است دست مشاطه چه با حسن خداداد کند!)\nدر نجابت ذات و حسن صفات یگانه روز گار، و قدر اهل کمال و شریف بسا می دانست و خود\nهم در کمال و حسن صورت معنی نظیر نداشت و دست نوازش چون ابر بهار در زیرش غیب جوان\nو عنانند زیبا صورت شرین کلام خسرو معنی شناس بود و بانتظام امورات ریاست شکار پور\nبخوبی می پرداخت که هر کس وضیع و شریف از حسن اخلاق کریمانه او ممنون و ثنا خوان\nبوده مگر آدمان عمله اش اکثر بادی آتش خونی که اصلا آب مروت در دیده حیانداشتند\nو براندك سخن چون غبار آشفته می شدند فی الجمله از سرائیدن این نغمه مطرب خامه را\nباز داشته بنواختن طبل جهاد جناب عرفان مآب میرمبان احمد شاه غازی پرداخته میشود."}
{"book": "adl1183", "page": 93, "text": "« ٧٨ »\n\nدر بیان آمدن احمد شاه غازی در سند و دعوت نمودن طایفه مسلمین خاص\n\nو عام بجهاد و بعده روانه شدن او طرف خراسان\n\nواعظ قلم خوش رقم در تفسیر آیات جهاد بر منبر بیان چنین خوش الحان می گردد\nکه در سنه یکهزار و دوصد و چهل هجری جناب عرفان مآب زبدۀ سادات عظام\nخلاصۀ خاندان کرام رافع رایات اسلام قاطع بنیاد کفر و اظلام میر احمد شاه\nغازی بتقاضای حصول سعادت سرمدی و بامید حیات ابدی بر طبق مضمون آیۀ کریمه\nکه در باب تاکید و امر جهاد نزول یافته است عمل نموده از مکان بریلی ضلع هندوستان\nلوای عزیمت جهاد کفار سکه برعرصۀ خاطر همت مظاهر برافراشته با مشت جمامۀ مسلمین\nمجاهدین صادق تشریف فرمای ملك سند گردیده با امیران سند و سادات عظام و علمای کرام\nو امرای عالیمقام و مشایخ ذوالاحترام و مر خاص و عام از طایفۀ اهل اسلام دعوی جهاد کرد\nلیکن احدی و فردی از ملك سند اعلی و ادنا بسبب دون همتی و شهوت پرستی دلنهاد سعادت\nجهاد نشدند. بلکه معاینۀ یکمشت جماعۀ مجاهدین بی سرو سامان حمل بر فریب بازی جناب\nممدوح نموده گاهی از قانون زبان اعتراض نغمۀ وهابی نسبت جناب ممدوح مینواختند. گاهی\nنوای جاسوسی صاحبان انگلیس بهادر از تار غبزن دل بر می آوردند و اصلا براقامت جهاد\nجناب موصوف اعتماد و اعتبار نمی کردند که ازین یکمشت مجاهدین چه بند و بچه کشاید\nو چگونه نظام مهام جهاد خواهند داد و محض فریب بازی و خدعه طرازی میدانستند. چون\nجناب ممدوح چند ایام بساکن مخزن معارف انه معدن لطایف قدسیه پیرمهان صبغۀ الله\nتوقف پذیر گردیده و در آنجا بند و بست نشانیین اهل قوافل که عبارت از پرده نشینان طهارت\nو عصمت است نموده از انحا تشریف فرمای شکار پور که درا وقت عالیمجاه سیادت پناه سید\nمحمد کاظم شاه محستی جلوس فرمای بر مسند حکومت شکار پور بوده ناظم مذکور شمع\nافروز بزم ملاقات جناب سید ممدوح گردیده از مواید پرفواید بحبهم و یحبونه نهایت شیرین\nکام شدند و در حین اختلاط و مجلس آرائی جناب ممدوح مطابق حکم نص قرآنی و احادیث\nقدسی ناظم مذکور را راغب جهاد کفار فجار نموده و ما بین خود عهد انجام موثق\nنمودند چنانچه ناظم مذکور همین انجام خود که وقت جهاد آمده با مجاهدین دین حاضر\nخواهیم شد لیکن الذت معشوقۀ حکمرانی شکار پور دامن گیر ناظم مذکور بوده با وجود\nصدور چندین دعوت نامه ها ناظم مذکور متوجه سعادت جهاد نگردیده ابواب رسل\nو رسایل مشعر بر اقاویل جهاد مفتوح داشت و نرفت و در جنگ سکه بر باد رفت که ذکر آن\nدر داستان جنگ سکه مندرج است چون جناب سید ممدوح از شکار پور عازم خراسان گردیده\nاولا در ملك کچهر رسیده والی قلات را و سایر رؤسای آن سرزمین از خاص و عام از قانون\nاسلام زمزمۀ دعوت جهاد بگوش رسانیده لیکن هر کس این آهنگ خوش نوای را خارج\nاز عقل ناقص خود دانسته هر گز این نغمه دلکشای را بگوش هوش نیاورده علاوه رباب\nاستهزا و خنده گی می نواختند و چنگ از دل پر زنگ خود بر قول محال در مجلس مشورت\nدر نوای می آوردند. چون جناب ممدوح از ملك کچهر ساز همت را كوك ساخته متوجه\nقندهار و ادراك ملاقات سردار صاحبان قندهار نموده به قندهار زد جهاد شیرین بخش کام"}
{"book": "adl1183", "page": 94, "text": "«۷۹»\n\nسعادت فرجام سردار صاحبان گردیده وهم سایر امرای عالیقام وسادات عظام و علمای کرام ومشا یح ذو الاحترام و هر خاص و عام دعوت جهاد نمود علمای قندهار در صورت دعوت جهاد عداوت دانسته باسید صاحب ممدوح معرکه آرای مسئله ومسایل گردید ، و باستعداد عسا کر علومات منطق ومعانی واصول وفروع وصرف نحو وفقه وتفاسیر واحاديث وغيره علوم در پی شکست لشکر عزيمت جهاد سيد ممدوح شدند تا چند ایام ما بین علمای قندهار وسيد موصوف مبا حثه ميرفت، لیکن جناب سید ممدوح نیز علمای متبحر همراه آورده بودند. در صورت گفتگوی علمای قندهار نتوانستند که شکست افواج بحر امواج عزيمت جهاد سيد صاحب نمايند بعده سید موصوف از قندهار تشریف فرمای سمت کابل گردیده در اثنای راه با مؤمنین را سخین ومسلمین صادقین از صغار وكبار خارج از حد شمار ملا قات کرده هر کس را دعوت جهاد می نمود، هر گاه وارد کابل گردیده اهالی کابل از سادات عظام و علماء كرام ومشا يخ ذو الاحترام وروساى عالیمقام وساير خواص وعوام بكمال محبت ونهايت ودت آمده ملاقات جناب سید ممدوح نمودند در آن ایام فیمابین سرداران کابل مقد مه قتل قتال وجنگ جدال واقع بود سید ممدوح جهت اندفاع این شرارت و انطفای این نوایره آتش فساد ما بین سرداران مذکور بسیار سعی و تلاش نموده ، لیکن مؤثر نشد بعد از چهل و پنج روز سید ممدوح از کابل روانه طرف پشاور و در عرصه راه با مؤمنین راسخین که ملاقات می نمودند از تبلیغ این باده دلگشای فرح افزای دعوت جها د سرشار و خبردار مینمودند وقتیکه سید ممدوح رونق افزای پشاور گردید در آنجا ملاقات صغار و كبار اهل ابرار نموده و به نصایم خوش شمایم دعوت جهاد شگفنگی بخش غنچه مراد سعادت نژاد آنها گردیده سه روز اقامت پذیر گردیده تشریف فرمای موضع آش نگر که مفاصلة ده کروه بسمت اوطان یوسف زائی ها از پشاور واقع شده است چند روز در آنجا مكث پذیر گردیده مومنین آن دیار و مسلمین آن اقطار را بسوی اقامت جهاد وازاله کفر وفساد ترغیب نمود . از آنجا که بقدرت كاملة رب قدير جمعی کثیر وجم غفیر از مومنین را سخین اطراف واکناف به نیت ادای سعادت و ادراک این عبادت بحضور سید ممدوح فراهم آمدند بعدازان از موضع مذکور کوچ نموده بموضع ختکی رسیدند وازانجا بموضع نو شهره آمده چند روز توقف کردند که در این اثنای لشکر خالصه سنگه بمقدار شش هفت هزار بسر کرده کسی لوده سنگه ابن عم خالصه رنجیت سنگه بموضع اکوره رسیده هر چند در میان جنود نصرت آمود مجاهدین و لشکر سهکه دریای مسمی لنده حايل بود لیکن جماعة مجاهدین از روی حمیت اسلامی وغیرت ایمانی بوقت شب که آن شب را قدر سعادات خود دا نسته از دریا عبور نموده در ماه جمادی الاول سنه يكهزار و دوصد و چهل دو هجری بر سر لشکر سهکه رسیده به مقابله پرداختند غازیان بسیار از لشکر خالصه سنگه بسيوف قاطعه بدار جهنم رسانیدند و بسیاری مجروح ساختند و اشیای نفیسه از از جنس اسپان و اشتران و اسلحه و اقمشه یغمای آوردند بعد از چند روزعساکر فیروزی مآثر مجاهدین از دریای اباسین عبور نموده برقرية خضرو د تاخت آورده جمعی را از لشکوسنگه زیر تیغ بیدریغ کشیدند و جمعی را بطریق دستگیری آوردند و در آن نوبت اموال خطیر وغنائیم کثیر از نقود واجناس اینقدر بدست عوام الناس آمده که از تحریر و تقریر بیرون"}
{"book": "adl1183", "page": 95, "text": "« 8 »\n\nاست لشکر خالصه سنگه بسر کرده کی لوده سنگه در این هر دو نوبت شجاعت مومنین جلادت و مجاهدین\nظاهر و با هر دیده مغلوب گردید آخر الامر از قدم گاه خود رخت اقامت برداشتند و در مقام\nدیگر فروکش شده گردا گرد لشکر خود سنگر زدند چون جمهور مؤمنین و حاضرین از سادات\nعظام و علمای اعلام و مشایخ ذوالاحترام و امرای عالی‌مقام و سایر خاص و عام از اهل اسلام\nکه بر کتاب جناب سید ممدوح حاضر بودند بر اینمعنی اتفاق کردند که اقامت جهاد و ازالهٔ\nکفر و فساد مطابق وجه مشروع بدون نصب امام صورت پذیر نخواهد شد بناءً علیه بتاریخ\nدوازدهم ماه جمادی الثانی سنه یکهزار و دوصد و چهل و دو هجری بیعت امامت بر دست جناب\nسید ممدوح بجای آورده خطبه بنام سید موصوف خواندند و من بعد آن مؤمنین صادقین و\nمجاهدین راسخین بیش از پیش در تحصیل سعادت جهاد کمر همت بسته زبان صدق ترجمان\nاین نغمه می‌سرایندند.\nماسيك روحان بامید شهادت زنده ایم\nپیش ما ذکر حیات جاودان باشد گران\n\nدربیان مقابله نمودن عالیجاه یار محمد خان بار کزئی ناظم پشاور\nبا جناب سید میر احمد شاه غازی و کشته شدن بار کزئی مذکور و گرفتن\nپشاور سید ممدوح از دست برادران یار محمد خان مذکور.\n\nمجتهد قلم صدق رقم در جهاد این مدعای چنین معرکه آرای بیان می‌گردد که هرگاه\nجناب سید ممدوح را جمعیت لشکر ظفر پیکر مجاهدین دین و مومنین صادقین بسیار از حد\nبی‌شمار گردیده عالیجاه سردار یار محمد خان بارکزائی ناظم پشاور که بعد مقابلهٔ سید\nمذکور به لقب یار سنگه ملقب گردیده از معاینهٔ جمعیت لشکر جذب ممدوح بمقتضای\n(خنس الذی یوسوس فی صدور الناس) وسواس شیطانی را در خاطر خود راه داده\nاز روی شقاوت نفسانی در پیچ و تاب آمده جمعیت مسلمانی را در پس پشت خود انداخته بموجب\nحکم خالصه سنگه جمع آوری لشکر نموده جانب یوسفزئی‌ها رفته با جناب سید ممدوح آتش مقابله\nو مقاتله بمضمون كريمهٔ (خسر الدنیا والآخره) برافروخته تا از دست مجاهدین دین درین\nآتش جنگ راه درک الاسفل پیش گرفته افسوس از چنین مسلمانی که صراط المستقیم هدایت\nایمانی را از دست داده بحکم خالصه سهنگه دیده و دانسته خود را در چاه ضلالت انداخته\nاینچه آئین و چه ملت و چه اسلام ، بی تکلف که جای تحسین است چون بعد کشته شدن\nعالیجاه یار محمد خان لشکرش روی در فرار نهاد جناب سید ممدوح بمقتضای اذا جاء الحق\nزهق الباطل. چون جذب ممدوح بر طریق حق ثابت قدم ود مظفر و منصور گردیده عالیجاه\nمذکور بموجب حکم خالصه سنگه بر باطل بود بسزای اعمال خود رسید.\nچون جناب سید ممدوح بعد قتل عالیجاه مذکور شکست لشکرش سه چهار هزار\nلشکر جرار کرار مجاهدین که هريك پروانهٔ شمع دین متین توان گفت بارکاب نصرت\nمآب خود بر داشته سرعتا داخل پشاور گردیده بالاحصار را چون نقطه پرکار سخت\nمحاصره نموده عالیجاهان سلطان محمد خان و پیر محمد خان برادران عالیجاه یار محمد خان\nمعهٔ جمعیت لشکر در بالاحصار پشاور اقامت داشتند. هر چند مستعد مقابلهٔ جناب ممدوح شدند"}
{"book": "adl1183", "page": 96, "text": "«۸۱»\n\nلیکن از جهة دو امر پهلوی خود را از مقابلۀ سید موصوف تهی نموده معارك آرای نشدند\nاول اینکه از قتل عالیجاه یار محمد خان برادر خود در ماتم داری غم والم گرفتار بودند\nدویم با مهام دین داری جهاد بوده و هم معاینه حال با رستگه برادر خود را که باین لقب\nاشتهار در تمام اکناف عالم گرفته بود شنیده حران ما جرای عاقبت کار خود بودند\nآخرالامر طاقت مقابلۀ مجاهدین ندیده از بالاحصار بی مقابله فرار بر قرار اختیار نمودند\nو در موضع عالیجاه ارباب فیض الله خان که از پشاور در سه کروه مفاصله دارد رفته منزل\nانداز شدند. از آنجا که ارباب مذکور در خدمت جناب سید ممدوح حسن عقیده و طریقۀ\nکمال رسوخ ارادت مندی داشت عالیجاهان مذکور بوساطت ارباب مشار الیه با جناب\nسید ممدوح متحرک سلسلۀ مصالحه گردیده حلقه اطاعت و فرمان برداری جناب موصوف\nدر گوش جان خود انداخته راغب دولت ملاقات سید صاحب شدند آخر ارباب مذکور\nبدعوت ضیافت جناب سید ممدوح پرداخته هر گاه جناب موصوف بدعون ضیافت در موضع ارباب\nمذکور تشریف فرمای گردیده شمع افروز بزم خوان رنگین اطعام شدند در آنوقت عالیجاهان\nسلطان محمد خان و پیر محمد خان برهبری ارباب مذکور در مجلس آمده از مایۀ سلام\nجناب سید موصوف شرین کام گردیده از کردۀ خود نادم و پشیمان و در مقام عذر خواهی آمده\nعفو تقصیر گذشته خواستند و قسم های کلام الله یاد کردند که بعد ازین مایان با اولیای دین دولت\nهرگز مرتکب فتنه و فساد نخواهیم شد و در همه باب مطیع و فرمان بردار بوده در مقابلۀ\nاعدای دین جان ناتوان خودها را بسر کاب نصرت مآب دین متین فدای نموده سعادت\nدو جهانی حاصل خواهیم نمود از آنجا که جناب سید ممدوح را در اصل خیال تخریب جماعۀ\nمسلمین و تسخیر ملک پشاور نبود لیکن بعد انقیاد و فرمان برداری جناب سید معظم الیه باز\nملک پشاور را بدستور اصلی بدست عالیجاهان مذکور تفویض نموده و ما بین خود همین\nانجام نمودند که امورات شرعیه که اعظم رکن رکین قصر اسلام است باولیای دولت دین\nتعلق دارد و معاملات ملکی از مالیه ستانی و حکمرانی بعالیجاهان مذکور تعلق گرفت\nچنانچه باین مهد انجام جناب سید ممدوح خوش گردیده جناب مولوی احمد علی صاحب را\nدر موضع مذکور بجهت انتظام مهام شریعت بیضا گذاشته خود تشریف فرمای اوطان\nجماعۀ مسلمین مجاهدین یوسف زی و در آنجا رسیده انتظام مجبوفه جهاد ساعی و به ترغیب\nمومنین صادقین مجاهدین را سخن بنا بر حصول سعادت جهاد می پرداخت که بسیاری\nاز مجاهدین از اطراف واکناف بامید شهادت جمع آمدند .\n\nدر بیان کشتن مولوی احمد علی را عالیجاهان سلطان محمد خان\nو پیر محمد خان در پشاور بفریب ضیافت\nشمع قلم روشن رقم در مجلس افروزی این مدعای چنین شعله افروز بیان می گردد که\nدر سنه یکهزار و دو صد چهل و دوی هجری جناب سید میان احمد شاه غازی ملک پشاور\nبدستور اصلی تفویض عالیجاهان سلطان محمد خان و پیر محمد خان نموده عزیمت فرمای"}
{"book": "adl1183", "page": 97, "text": "«82»\nجانب یوسف زئی ماء گردیده مدت دوماه حاکم پشاور بدست عالیجاهان مذکورا و بانتظام\nمهام شریعت غرا وملت بیضای آن سر زمین بجناب مولوی میان احمد علی صاحب تعلق\nداشت لیکن عالیجاهان مذکور تخم عداوت و کینه جناب سید ممدوح در زمین خاطر کاشته\nونهال نفاق را از سر چشمة غبار آلودة شقاوت آب داده در شوره زمین قلب فلپ پرورش\nمی دادند ومنتظر وقت بودند تار فته رفته آتش گرفتاری مولوی مذکور بعصیة حسد و آتش\nحقد در مطبخ خیال پخته در صورت دوستی و کمال ارادة عقیدت مولوی مذکور را معة\nارباب فیض الله خان بنا بر دعوت ضیافت در بالاحصار پشاور ضورت احضار داده شمع\nمجلس آرا روشن ساختند وانواع انواع موائد طعام رنگین در خوان شقاوت شان حاضر\nساختند بعد نوش جان غذای خوان رنگین صحبت و اختلاط از هر قسم در بزم آرزوی یکدیگر\nگسترده از مواید نکات عجیبه وغریبه شیرین کام شدند لیکن مولوی موصوف از طباخ\nاجل قاتل کوچه آش در مطبخ خانة تقدیر از ان پخت و پز خواهد دید هنوز بازار صحبت گرم بود\nکه هجعه چای خوری که رسم سلاطین روزگار قدیم است در مجلس نزد مولوی مذکور\nحاضر آوردند و در حین چای خوری جناب مولوی وار باب فیض الله خان را باین همه مراعات\nونیکوئی که در حین مقدمة پشاور بعالیجاهان مذکور نموده بود بغتة بضرب شمشیر\nقاطعه مقتول ساخته درجة شهادت انداختند و از روی شقاوت جزای ابدی ( ومن يقتل\nمومنا متعمداً فجزائه جهنم خالداً فيها ) حاصل نمودند و بر انتقام کشی عالیجاه یار مقکه\nبغضب سید ممدوح خوش وقت شدند چون این خبر وحشت اثر هر گاه بسمع سید موصوف رسیده\nبسیار از دغا بازی عالیجاهان مذکور مشوش و پریشان خاطر گردیده دست افسوس بهم\nمی مالید و در فکر انتقام مولوی مذکور گردیده که درین اثنا مخالصة شیرسنگه بجمعیت\nلشکر وافره و آلات محاربات متکاثره بمقابلة جناب سید ممدوح نیران جنگ و جدال را\nدر اشتعال آورده هزار های از اشکر خالصه سنگه بسیوف قاطعة مجاهدین بدار جهنم\nرفتند و بسیاری از مجاهدین شربت شهادت (مفهوم بهم) چشیدند و در قرب وجوار رب العباد\nآرمیدند وجناب سید ممدوح وجناب مولوی محمد اسمعیل صاحب که پیش امام و ناظم مهام\nجهاد بودند بامید خرید متاع زندگانی جاویدانی نقد حیات مستعار را در میدان جهاد\nباخته جرعه نوش باده حیات شهادت گردیده بمراد دل خود کامیاب گردیدند خوشا بحال\nکسانیکه که نقد حیات مستعار بر خریده متاع حیات جاویدای صرف نمودند وجان ناتوان را\nدر راه حق باختند و بمقتضای مضمون کریمه (وتجاهدون فی سبیل الله باموالكم وانفسكم\nذالكم خير لكم انكنتم تعلمون ليغفر لكم ذنوبكم ويدخلكم جنات تجرى\nمن تحتها الانهار ومساكن طيبة في جنات عدن ذالك الفوز العظيم )\nعمل نمودند اگر چه بعد شهادت سید ممدوح چندین روایات مشتهر عالم گردیدند بعضی\nکسان می گفتند که در فلان کوه اقامت دارد و برخی میگفتند که باز اجتماع قشونات\nمجاهدین بفلان مکان مینماید از آنها که در حیات زندگانی جناب ممدوح هیچ يك خلاف\nنیست کسی را که از شهادت حیات ابدی حاصل گردیده چه احتیاج این حیات مستعار فانی\nاست آفرین هزار آفرین بر استقامت و علو همتی جناب سید ممدوح که با یکمشت مجاهدین\nکه فکر هر کس در این امر نارسا بود چه کارهائی کرد با وجود یکه در حین حیات خود"}
{"book": "adl1183", "page": 98, "text": "«۸۳»\nبرای هر کس از طایفۀ مسلمین خاص وعام باین مضمون دعوت نامها نوشته فرستاد لیکن\nدر گوش غفلت نیوش هیچکس مؤثر نیفتاد. مضمون دعوت نامه سیدعثمان احمدشاه غازی\nکه برای دعوت عامۀ مسلمین مؤمنین نوشته بود ، برالواح خواطر سادات کرام ومشاهر\nعلماء عظام وجماهیر مشایخ ذوالاحترام وارا کین عالیمقام وسایرخاص وعام از اهل اسلام\nوکافۀ اهل دین وجماعۀ ارباب صدق ویقین بطریق دعوت عامه نگارش کرده می شود\nکه ای مومنان پاك وای مسلمانان چست و چالاك شکر منعم علی الاطلاق بجا آرید وحقوق\nمالك بالاستحقاق بیاد آرید وبرحمیت اسلامی کار فرمائید وغیرت ایمانی بروی کار\nآرید. واین جان ناتوان ونهاد سست بنیان بخداوند حقیقی وخاوند تحقیقی بسپارید که متاع\nزندگانی فانی بعوض راحت جاودانی بفروشید ودر تحصیل رضا جوئی حضرت رب العزت\nبکمال علوهمت وتمامیۀ عزیمت بکوشید ولباس صبر واسته مت درمیادین شجاعت\nوشهامت بپوشید و آب شمشیر بران مثل آب زلال بنوشید بالجمله محبت اهل وعیال والفت\nاخوان و اوطان پس پشت انداخته جان و مال در رضاجوئی ایزد متعال دریاخته و اطاعت\nرب ذوالجلال قبله همت ساخته وعلم دین متین برافراخته و کوس تائید شرع مبین نواخته\nمردانه وار در معرکۀ جهاد کفار فجار نګونسار در آئید وګوی سعادت دو جهانی\nوراحت جاودانی بقوت ایمانی از میدان شجاعت وجلادت بربائید ودرمصاف قتل و قتال\nومعارك جنګ وجدال مثل کوه متین در مقابله اعدای دین ثابت القلب وراسخ القدم\nباشید وشکستن رونق اهل کفر وعناد وبرباد دادن نمایش ارباب شرك وفساد بمثابۀ\nراندن مگس ناپاك یا برتافتن خس وخاشاك بشمارید و نص قرانی یاد آرید این\nتنصر الله و ینصر کم ويثبت اقدا مكم در دل جلاوت منزل ملاحظه\nکنید و آیه فوقانی ، کان حق علینا نصر المومنين و كم من فئة قليلۀ غلبۀ فئة\nکثیرت باذن الله بلسان صدق ترجمان بخوانید ومضمون ، فاذهب انت وربك فقا تلا\nاناههنا قاعد ون ولاطاقة لناليوم بجالوت وجنوده مثل قصه بن بـ یقین برزبان حدت نشان\nمرانید گامگونه شهادت برچهرۀ عروس عبودیت واطاعت مالیده سرخ روئی دنیا وآخرت\nحاصل کنید وانگشت وفا وانقیاد بحنای خون اهل کفر وفـاد رنگین کرده عروس وار\nدر محضر داور دادار جلوگر شوید وچون مبین رفتار و کردار و گفتار واین نیت چست\nوعزیمت درست مثل شیرغران وپیل مست دمان در مقابل اهل کفر وطغیان خواهند رسید\nضرور بالضرور برطبق مضمون لازم الوثوق وان جند نالهم الغالبون مظفر ومنصور\nخواهید شد،واز الوثات آثام مطهر گردیده و ازعذاب جهنم نجات یافته بمدارج عالیه\nومراتب شاهقه در ریاض جنان وروح ریحان در جوار ملك المنان خواهند رسید و در سلك\nعباد مقربین وجماعۀ سابقین از بندگان خاص ومقبولان ذوالاختصاص منسلک خواهند گردید\nوعلاوه برین آنکه اینجانب در منامات بشمار ومعاملات خارج ازحـدحصار در باب\nسرانجام دادن این امر عظیم ومهم فخیم ازپردۀ غیب باشارات ربانی مامور و از مکمن\nلاریب به شارات رحمانی مبشر است وچونکه الهام غیبی بکلام لاریبی مصمم گردد پس\nدرنظر مؤمنین راستین ومخلصین کامل الاعتقاد بمثابۀ نورعلی نور جلوه گر شود اگر\nتقاضا و تساهل درینباب بعمل خواهد آمد و پس چنانکه داردنیا منکوب شده آید ودر آخرت\n\nتبارک"}
{"book": "adl1183", "page": 99, "text": "عذاب الیم در درکات جهیم گرفتار خواهند گردید و در عوض ایشان دیگر سعادت مندان\nازلی ومقبولان لم یزلی در سلك جود ربانی منسلك خواهند شد قال الله تبارك وتعالی\nو ستیدل قوم غیرکم ولا تضروه شیا والله علی کلی شیء قدیر بالجمله ازین زندگانی\nفانی روزی گذشتنی و گذاشتنی است\nو در محکمه حساب و کتاب و سؤال وجواب در حضرت رب الارباب حاضر شدنی است اهل تقاعد\nو تساهل در معرکه حساب و کتاب بکدام زبان جواب خواهد داد و در حضور ملك\nعلى الاطلاق ومالك با استحقاق بکدام روی حاضر خواهد شد واز کرفت و گیر آن رب قدیر\nبکدام حیله و تزویر رهایی خواهد یافت ، و ماعلینا الا البلاغ المبين و السلام على من التبع الهدى\nبا وجود ارقام و اصدار اینچنین دعوت نامه ها با آنهم احدی و فردی از ملك سند و کچها و\nقلات وقندهار و کابل از خواص وعوام اهل اسلام با جناب سید ممدوح در میدان جهاد گوی\nموافقت استعانت نزدند بلکه به تیر طعن از کمان نفاق هر هدف اهانت نسبت جناب سید\nممدوح میزدند و نغمه وها یی می سرائید ند\nچه حکمتست که در فرقه مسلمانان کسی نژاد که آزار دیگری نکند\nهزار طایفه بیش است ذات هندو را که هیچ طایفه انکار دیگری نکند\n\nو علاوه چندين سخنان ناتراشیده از خود تراشیده نسبت جناب سید ممدوح میگفتند این\nعجب مسلمانی است جای افسوس وحیرانی است یاقی آفرین هزار آفرین طایفه صادقـه\nيوسف زئی را که چون یوسف از چاه ظلمت نفاق اخوان زمان برآمده هر يك صغير وكبير\nخود ها را مانند زال خریداران یوسف جهاد مسلك نموده در مصر مدعای با جناب سید ممدوح\nخلعت شهادت حاصل نمودند ووسمه بی ننگی و بیعاری برچهره رابغای حمیت ایمانی خود\nنگذاشتند و به بوی پیراهن یوسف شهادت چشم یعقوب دنیا و آخرت خود را روشن نمودند .\nدربیان قلب کرم عالیجاه میر کرم علیخان والی حیدر آباد ونشستن\n\nبندگان بمسند مراد کامران عالیجاه میر مراد علیخان تاپر و انتقال مرحوم\nخلد آشیان میر سهراب خان والـی خیرپور و انگـیختن غبار فتنه و نفاق\nمابين اميران خیر پور\n\nفاخته قلم مشکین رقم که نوائی خوان سخن طرازی است در شاخسار این مدعای چنین\nنغمه طراز بیان میشود که در سنه یکهزار و دوصدو چهل چهار هجری ( 1244 هـ س ) از\nقضای کردگار عاليجاه مير كرم عليخان والی حیدر آباد دنیای بیوفا را گذاشته قلب\nکرم اختیار نموده و خانه آکبله راحله از دنیای بی اعتبار کرده اگرچه روزی چند از قلب\nکرم در حیدر آباد بها وعقائد شر وشور بوزیدن آمده لیکن مرحوم میر کرم علیخان از رنگ\nو بوی گلهای اولاد عاری بوده عالیجاه میر مراد علیخان برادرش از روی رای و کمال\nهوش و دانائی شعله آتش فساد را سر کشیدن نداده بزلال تدبیرات فایقه خاموش نموده و\nتمام مال وملکش در پنجه اقتدار خود آورده و باحدی دیگر نگذاشت کـه انگشت\nمداخله در مال وملك مرحوم مير موصوف بگذارد و پس ماندگان و منسوبان مرحوم"}
{"book": "adl1183", "page": 100, "text": "مذکور عالیجاه میر مراد علیخان از حسن مراعات خود ممنون و مشکور داشته بهر حال\nرضا جوئی آنها می نمود و بانتظام مجموعه امورات ملك داری بخوبی می پرداخت که\nاز تیقظ و هوشیاری عالیجاه میر ممدوح هيچيك رخنه در اساس سلطنة سند نیفتاده و باز از تقدیر\nرب قدیر در سنه یکهزار و دوصد و چهل شش هجری بندگان خلد آشیان مرحوم میر\nسهراب خان عليه الرحمة والمغفران بمقتضای داجل در بوه قصرش نشانه گردو برد ،\nمطابق بیست هفتم ماه صفر سفر آخرت اختیار نموده از بام قصر حیات برزمین ممات افتاد\n(انا لله و انا اليه راجعون) عبب مرحوم میر ممدوح كحامل صفات و دانای زمان بود بلکه\nاسم اعظم در جبین نور آگین خود داشت در ملك داری و غریب پروری و قدر شناسی و\nاشراف نوازی و مسافر پروری ضرب المثال عالم توان گفت بعد قضیه نامرضيه مرحوم\nمیر مبرور ما بین اولادش غبار فتنه و فساد بر انگیخته و نوائیره آتش نفاق و عناد شعله ور\nگردیده عالیجاه مير مبارك خان که فصيح اللسان بليغ البيان نسبة جامعة ذو فنون بوده\nاز روی حکمت عملی عالیجاه مير رستم خان را که صاحب دستار ریاست بوده بجای خود\nبرپای نموده در مقابله عاليجاه میر علی مراد خان صاحب سلسله شور و شر بحرکت\nآورده و خود را بمهه فرزندان هريك مير محمد خان ومير محمد علیخان و مير فضل محمد خان\nومير على محمد خان بخیال تصرف نواله چرب دنیا بيوفا بر خوان بیگرنگی عالیجاه میر\nعلی مراد خان متفق ساخته فرزندان خودها را در ملازمی میرصاحب میر علی مرادخان مقرر\nنمود وملك عوض جاگیرات ملازمی فرزندان خود از میر علی مراد خان صاحب گرفته متصرف\nخود آورده و بساط شطرنج بازی گسترده در بر دومات شاه مدعای خود گردیده گاهی\nبوزیری میرصاحب ممدوح خود را نسبت میداد و گاهی پیاده وار در خدمتگذاری میدوید\nو جمع آوری سپاه بلوچان ملازم خود و میر صاحب ممدوح نموده فیل های سرسات را در\nمصارف سپاه بیهوده بر پا می داد و شب و روز زمزمه اسلحه سير شمشیر و تفنگ سپاه در خیر پور\nدر هر کوچه و بر زن بلند و سپاه مذکور از بس خوردن زورینه ولقمه های چرب از مطبخ\nخانه میرصاحب ممدوح و زدن پیاله های زمرد رنك مستعد نواختن چنگ جنگ بیهوده\nگوئی و در وقت احضار کچهری جانب سير نجلان وغيره خاص و عام رخ نماد گردیده از قانون\nزبان عجب نغمات استهزا آمیزی سرائیده و خنده ای می نمود تا مدت چند ماه اسب آرزوی\nخود را در میدان مدعا با میرصاحب میر علی مراد خان میتاخت و از روی نفاق و حکمت\nعملی آهسته آهسته دندان طمع خود را چون موش تیز نموده قراضه زرو اسلحه بار بند طلا\nو بهر پوره از بنادیق و شمشیر های جواهر دار و اقمشه نفیسه از صندوق خانه استطاعت\nمير صاحب میر علی مراد خان کشیده در سوراخ دهان خود فرو می برد از انجا که در انوقت\nعالیجاه میر علی مراد خان صاحب باقتضای بهار شباب جوانی سرخوش نشه باده بی پروائی\nو از چنین نشیب و فراز روز گار آگاه نبود لیکن از روی آگاه دلی روزی چند\nمابین خود پیش معلم و مدرس اتفاق رساله محبت و وفاق مطالعه می نمودند و از خوان موافقت\nیا نگشتهای موالفت واقعه های موانست می برداشتند و شمع بیگرنگی در بزم یکجهتی\nمی افروختند لیکن بعد از چند ایام میرصاحب میر علی مراد خان از روی کمال دانش\nو رسائی هوش در یافت که عالیجاه مير مبارك خان در صورت اتحاد طريقة مخالفت را"}
{"book": "adl1183", "page": 101, "text": "«۸٦»\nدر پیش گرفته است تا آنکه از کجایش گردش روزگار شیرازه مجموعه موافقت اتحاد\nطرفین از انتظام اتفاق افتاده میر صاحب میر علی مراد خان معه احمال واثقال ومیرهای\nمحترم از خیر پور تشریف فرماى قلعه احمد آباد که در آنجا رفته اقامت گرفت و داد\nمردانگی و عبث خودرا از دست نداد و در صورت رفتن میر صاحب ممدوح جانب قلعه احمد\nآباد آتش فتنه و فساد پیش از پیش شعله ور گردیده هرچند میر صاحب میر رستم خان که\nمحاسن سفید و صاحب دستار بود در اطفای نوائره فساد کوشش و سعی می نمود لیکن\nحرارت كینه قلبی از طرفین بموجب تقدیر ازال هرگز برطرف نمی گردید. اگر روزی\nچند خاموش می شد باز از تحريك و دقته مقننان در اشتعال می آمده تا آنکه در این اندیشه\nو رفتار و گفتار كينه ومخالفت عالیجاه مرحوم مير مبارك خان در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه\nهجری تمام متاع دولت ملكيت و كينه ومخالفت اولاد خود گذاشته از دارفنا بدارالبقا\nارتحال فرموده در حین حیات هر قدر که از ضد و موعنيد و در پی کینه ی گردید فایده ندید\nوحسرت برد و بعد رحلت مرحوم میر مبارک خان قانون فتنه و نفاق مابين اخلاف مرحوم\nمذکور ومیرصاحب میر علی مراد خان بیش از پیش در نوای آمده تا رفته رفته از آهنگ\nهای مخالفت رباب ریاست سند از گوشمالی قده طرازان عقد و نغز از هم درهم افتاد که\nنقبه خترا بی سند موافق منشاء الرقة بون قلم در نوای آورده خواهند شد از ان که (بیت)\nدولت همه ز ا تفاق خیز د\nبی دولتی از نفاق خیز د\nدر بیان فوتیدن عالیجاه نواب ولی محمد خان لغاری مشیر بی نظیر\nامیران حیدر آباد و آمدن عالیجاه بهادرخان کهکر دبر مختار کاری\nلار كانه ونظامت شکارپور ومعزولى عاليجاه سيد محمد کاظم شاه و آمدن بندگان\nشاه شجاع الملك\nخصر و قلم شیرین رقم فرهاد وار ببيستون این مدعای چنین تیشه بون می زند که در\nسنه یکهزار و دوصدوچهل و هفت هجری مرحوم عالیجاه نواب ولی محمد خان لغاری که مشیر\nبی نظیر امیران حیدر آباد بود و زمام قلم و نسق ملك چاند و که بدست اختیار او بود و\nدر رسائی هوش خودرا سر آمد ارباب هوش می دانست و همیشه فقرات نویس تدابیر\nملك داری بوده به موجب حكم مالك مختار اختيار ملك حيات\nاز دست داده از عهده حکمرانی معزول گردیده از انجا که در عزل حیات نواب مذکور البته\nرخنه نفاق در اساس اتفاق میر صاحبان سند بوقوع آمده عالیجاه میر مراد علی خان والی\nحیدر آباد با وجود این همه خزائن و دفائن که از تعداد شد ر بیرون بود و نهایت\nسخت دل و بست ممسك بود مرحوم نواب مذکور که بر اسپ کجکدای حکمراني ملك مينمود\nواز هر چهار طرف از دوست ودشمن برفتن و آمدن قواصد خبر گیری می نمود عالیجاه میر\nمراد علی خان بسبب اخراجات قاصدان در تشکدل می گردید و بنابر بقر بود که واب ولی محمد خان\nتمامی مالیه ملک چاند کو در اخراجات قاصدان بر باد میدهد از ین سودای چه باید کرد و بعد\nوفات نواب مذكور میر صاحب ممدوح از اخراجات قواصد باری اطمینان حاصل نمود وعاليجاه"}
{"book": "adl1183", "page": 102, "text": "«۸۷»\nبهادرخان کهو کهر که از حقه تریاق همیشه ورم درگودال چشم داشت معه عالیجاه\nسمندر خان درانی باهزار برمختار کنارى ملك چاندر که شکارپور مامور شدند وعاليجاه\nسید محمد کاظم شاه که چند سال از مرایه خوان حکومت شکارپور شيرین كامی حاصل\nنموده بود از کم التفاتی میرصاحب نیز مراد علی خان زهرغزل چشیده به تلخکامی از شکار پور\nروانه گردید و در شب روانگی سید مذکور ازشکارپوزعجب واقعه صادر شده که ازفلك\nفیروز رنگ اینقدر ستاره برزمین افتاده که عبرت افزای دیده عالم و عالمیان گردیده\nوهر خاص وعوام متجیر این واقعه بودند که آیا چه حادثه روی خواهد داد چون بعد از چند ماه\nبند گان شاه شجاع الملك حسب المواهش عاليجاه مير مرادعلی خان والی حیدر آباد که از روی\nمصلحت وقت طلبیده بود در سنه يكهزار و دوصدو چهل وهشت هجری از لودیانه بقطع\nمنازل رونق افزای شکارپور هر چند مبرصاحبان خیرپور در آمدن شاه ممدوح بسيار با لراض\nليكن از لحاظ برادری عاليجاه میرمرادعلی خان هراز گریان انراستی کشیده نمی توانستند\nتا آنکه عالیجاه سید محمد کاظم شاه از طرف والی حیدرآباد بموجب حكم مؤكل بجهت\nاستقبال شاه ممدوح تابیقاعده منزل مامور گرديده واز اميران خيرپور عالجياه فتح محمدخان\nغوری روانه شده که شاه موصوف را خدمت کنان بکمال اعزاز آورده داخل شکار پور\nنمودند وعاليجاه میر زنگی خان ازمیرصاحبان خیرپور و میرجهان خان یواليان حيدر آباد\nپیش از تشریف فرمائی اولیای دولت درشکارپور رسيده بملاهای و استقبال رعایای\nشکارپور میپرداختند لیکن روزی که عالیجاهان امیران مذکور داخل شکارپور می شدند مردم\nتماشا بین بيرون دروازه شهر ایستاده از مقدم امیران موصوف نظاره میکردند سواران\nهمر کاب اميران مذكور خلق اله شکارپوررا دیده اسبان خوده رادرجست وخيز آوردند\nچون ترك سواران در میدان می تاختند بمجرد دوابیدن اسبان ازجند گان سواران کلاهان\nازسر برزمین افتادند و بعضی ها خود نقش زمین شدند مردم تماشابین معاينة این حالت افتادن\nکلاهان وسواران شگون ناميمون گرفتند از آنجا که از امیران سند و اولیای دولت ما بین\nخود همین انجام بود که بعد ازمرور چهل روزاولیای دولت چهل هزار روپیه عوض اخراجات\nاز امیران موصوف گرفته تشریف فرمای خراسان خواهدشد چون انقضای میعاد گر دیده\nومبلغان معهود عايدسر كارا شرف گرديد ليكن بسبب ايام گرم وباد سموم تحرك اوليای\nدولت از شکارپور نشده مدت چهارماه درباغ شهزاده واقعه شکارپور منزل انداز بوده\nوبه تجهیز سامان جمع آوری سوار و پیاده و آلات محاربات از اثواب وتفنگ های میپرداخت\nعاليجاهان میرزنگی خان ومیرجهان خان تا زمان روانگی اولیای دولت در شکارپور\nمتوقف و انتظار می کشیدند که کی شاه ممدوح روانه خواهدشدچون عاليجا هان مذكور\nدیدند که باوجود گذشتن میعاد گرفتن مبلغان هنوز امنای دولت تشریف فرمای خراسان\nنمیشود آیا چه خیال سرکار اشرف در دل دارد عالیجاهان مذ کورمردم چون قلم درسیاچاه\nمداد انديشه غوطه میخور د ند و فقره از قطرات مدعای خودنمی نوشتند آخر از توقف خود\nبسیار عاجزشدند و به تنگ آمدند فی الجمله به تجویزی ازحضور اوليای دولت شرف ارتخاس\nیافته وسرفرازی خلاغ حاصل نموده ماننه مرغ که از قفس آزاد شودبال افشان در اوج\nمدعای گردیده رخ نهاد آشیانه مكان مالوفه وشكر پادشاه علی الاطلاق بجای آوردند"}
{"book": "adl1183", "page": 103, "text": "« ۸۸ »\nونذرانه را ادای نموده وعالیجاه سید محمد کاظم شاه که در انوقت اعظم شکار پور بود\nدر خدمت گذاری اولیای دولت حاضر بوده و انتظام مجموعهٔ امورات از رسائی هوش خود\nبخوبی میپرداخت وامنای دولت را بندا ببر فرزانه مستعد خراسان نمود لیکن اولیای دولت\nچیزی بمبلغان خرج وشتران بجهت بار برداری و بازوی عالیجاه سمندر خان درانی که پیش\nوالیان حیدرآباد بود از عالیجاه میر مرادعلی خان درخواست نموده عالیجاه میر ممدوح از\nدادن بازوی سمندر خان عذری نکرده بحضور اولیای دولت فرستاده داد و این قصه از\nقانون زبان سرائیدن گرفت که در سر کار ما بسیاری سمندرهای آتشین مزاج می باشند\nازین سمندر پروائی نداریم وهم در استمداد خرج وازدادن شتران داره دار می کرد بلکه\nبه پیشگاه اشرف بعرض رسانید که شتران لایق باربرداری منازل خراسان در این ملك سند\nبهم نمیرسند اگر اسباب را از این ملک در گادی انداخته واقعهٔ ملك کچھی منزل انداز\nشوند در آنجا بسیاری شتران سرکار اشرف موجود خواهد شد اولیای دولت از چنین\nالتماس میر موصوف نهایت در تعجب آمده به لیجاه سید کاظم شاه که مدشر سلام بود خاطب\nگردیده که اسباب و سامان دولت سلطنه کاهی در کادی ها نرفته مگر عالیجاه میر مراد علی خان\nاین کلام رنگین از راه صداقت و اخلاص خود عرض میکند و یا از روی استهزا بیان داده\nفی الجمله مدت یکنیم ماه مابین شاه و امیر موصوف سر خرج و شتران گفتگوی میرفت لیکن\nبسبب که شتران برای چرا در صحرای عدم رفته بودند و بهیچوجه از صحرای باز نگردیدند\nاز بیمعنی اولیای دولت از بس خارخار شتران در انتظار توقف قلیچکهای اژدهان میریخت\nو در صحرای تفکر وحیرانی می گردید و میگفت که الحال چگونه مهار اشتر از دست میر\nممدوح گرفته شود چند روز خار خار اینمعنی دامن گیر خاطر اولیای دولت بود که ناگهانی\nخبر وحشت اثر واقعه هائلهٔ انتقال مرحوم میر مراد علی خان بگوش امنای دولت و هر\nخاص و عام رسیده که در سنه یکهزار و دو صد و چهل و هشت هجری دست مراد از حیات مستعار\nشسته ومتاع زندگانی فانی را برشتران ممات بارنموده منزل انداز سرای آخرت گردیده .\nانا لله وانا الیه راجعون چون اولیای دولت باستماع این واقعهٔ هائلهٔ میر ممدوح نهایت\nغمنال و اندوه گین گردیده افسوس میخورد و بیان می کرد که موحوم میر موصوف باری\nدیرینه سال و ذی هوش و باران دیدهٔ شب و فراز روزگار بوده و وقت را قضا هرگز نمیکرد\nالحال خلفائش سبب ایام بهار جوانی و ناز پروردگی که زرد روی خزان گلدار واقعان\nروزگار را هرگز ندیده اند دیده شود که با سرکار اشرف کدام راه خوب سلوک و یا\nتر کستان عدم سلوك اختیار خواهد نمود افسوس دانا مردن و نادان زیستن و بلبل زبان\nبر شاخسار این ابیات مترنم می نمود :\nبوقت نزع شنیدم که گفت افلاطون\nهزار حیف که نادان بماند و دانا رفت\nچه جای مجلس عیش است این سرای دو در\nاز این جهان همه یاران مجلس آرا رفت\nبجای بلبل دستان نشست زاغ بباغ\nدمید خار ببوستان بهار گلها رفت\nاین نغمه می سرائید و دست افسوس میسائید ."}
{"book": "adl1183", "page": 104, "text": "«۸۹»\n\nدر بیان رفتن وکلای اولیای دولت بنا برعزا پرسی عالیجاه مرحوم میر\nمراد علی خان پیش خلفانش هر يك میر نور محمد خان ومیر محمد نصیرخان\nو دادن خلاع فاخره وفهمایش نمودن به آنها .\nمنشی باشی قلم خوشرقم در تحریر بر دست خط این مدعای چنین فقران بیان مینگارد که\nدر سنه یکهزار و دوصد و چهل و هشت هجری هرگاه عالیجاه میر مراد علی خان بمراد\nانتهای عمر خود رسیده اولیای دولت ه ایجاه فضائل دستگاه قاضی محمد حسن باتفاق عالیجاه\nسید محمد کاظم شاه معه خلاع فاخره ودست خط مبارك مشعر بر القاب مرحوم بد رش\nجانب عالیجـاهان میرنور محمد خان که ولی عهد مرحوم میر موصوف بود وميرمحمد نصیر\nخان بجهت ادای مراسم عزا پرسی وتهنيت جلوس مسند کامرانی مامور نموده و آنچه که\nشرایط سلوك واتحاد و ناموس داری و بزرگی منش بوده همه در سواد دست خط مبارك\nرقم زده كلك بيان گردیده وهم زمانی بقبض معظم الیه از حضور اولیای دولت فيها يش\nرفته و منتظر استعداد خرج و شتران بوده عالیجـاهان میرنور محمدخان ومیر نصیرخان روزی\nچند به قسمت مال و ملك مرحوم پدر خود پرداختند اگر چه عالیجـاهان مذکور از خودهم\nخزانه مالا مال داشتند لیکن خزانه پدرش علاوه از دراد دستگاه دولت آنها گردید از\nآنجا که خمار دولت را غرور بسیار میباشد عالیجا هان مذکور را یکی خمار دولت و دیگر\nنشه جوانی و حکمرانی بخیال آن یکبار گی راه احتیاط و عاقبت اندیشی از دست داده\nبموجب مصلحت امرای کوته رائی که اکثر همنشین امیران ممدوح مردم صباغ و ولگرد\nوحمال ودلال و دلاك وسكبان ولقانيانان وغيره اقوام سهل سفله بودند از استعداد خرج\nوشتران با اولیای دولت بجواب صاف پرداختند بلکه از غرور نو مستدیشی از طنبور زبان\nنغمات خشونت آمیز و زمزمة كلمات فتنه انگیز نسبت با اولیای دولت در نوای آ ور دند\nسرکار اشرف نغمات هیچ پوچ امیران مذکور در گوش سما عت نیاورده از روی تحمل و بردباری\nباری سمی میفرمود که آتش فتنه و فساد ما بين سر كار اشرف و امیران ممدوح شعله ور نگردد\nبلکه تشیید بنیاد حسن سلوك و اتحاد بعمل آيد وبمقتضای آنکه انسان را تا مقدور کاشتن\nنیشکر اخلاس و محبت باشد كاشتن حنظل عناد و خصومت عين دون همتی است و تا غواص را\nدست رس گوهر محبت باشد جست وجوی خذف كيافتها كمال ملامت و بد گوهری است\nاولیای دولت این همه مدارج در نظر داشته در تحرك سلسله خیر وصلاح بود ليكن\nاز تقدیر از لی بحكم ( جف القلم بما هو كائن صورت این معنی برعکس بر آئینه ضمیر منیر\nامیران ممدوح رختهای گردیده که اولیای دولت بعد و فات مرحوم پدرم مایان را طفل\nمكتب نادانی دانسته هوس ماليه ستانى وملك گيرى مينمايد وهم سفله گان همنشین مجلس\nاز چنگ زبان هريك تفيـه سخنان ركيك ميسرائیدند و می گفتند که اول بسم الله غلط\nابتدای جلوس مسند کامرانی سر کار دولت مدار است هر گاه مثل شاه كه يك مشت مردم\nهندوستانی سر برهنه کون برهنه و چند مردم افغانان فلاکت زده شکم گرسنه همراه دارد\nباینوقت اگر مالیات و شتران از ایشان گرفته پس چگونه تنسیق امورات ملك دارى\nخواهد نمود اگر در آغاز جلوس مسند کامرانی نقش سیاست وحشت خود را برالواح"}
{"book": "adl1183", "page": 105, "text": "« ۹۰ »\nروزگار مرتسم نساختند پس هر کس از مخالفین اطرافی که در کمین منتظر نشسته اند زود هوس تصرف ملك وماليه ستانی سند خواهد نمود امیران سند بموجب اصلاح امرای كوته رای وسفله گمان ناخرد مندان رخ اخلاص از شاه تافته بموجب مدبر وزیر تدبیر خود بر اسپ متهوری سوار شدند و چون فیل دمان مستعد میدان جنگ گردیده لیکن از بیداد گمان قضا وقدر غافل که چگونه در ششدر حیرانی مات میشوند شاه ممدوح هر چند نصایح عاقلانه ومواعظ فرزانه با امیران حیدر آباد بسیار بقلم آورده لیکن همه را گوزخر دانسته از استر لسكده پران خود فرود نیامدند لاچار سر کار اشرف صلاح کار خود در توقف شکارپور دانسته جانب امیران مذکور اعلام نمود که بالفعل بسبب پراکنده گی کارهای ضروریه روانگی سر کار اشرف سمت خراسان نخواهد شد هرگاه رونق وبند بست کارهای مرجوعه سر کار اشرف بعمل آمده همان وقت تدارك لوای فلك فرسای جانب خراسان صورت وقوع خواهد گرفت امیران مذکور هر گاه از چنین اعلام شاه ممدوح آگاهی یافتند مانند دود بر خود پیچیدند و چون آتش شعله خشم از کانون وجود بر کشیدند ومثل موج آب در پیچ و تاب خفگی آمده چون غبار از باد غرور برخواستند ومصلحت نمودند که هنوز شاه مذکور چندان جمعیت لشکر ندارد چون زلف سیه روزگار و پریشان است باید که جمع آوری سپاه نموده بدید به رمای و هوی از شکارپور اخراج نموده شود که من بعد ازین توقف شاه در شکارپور مقرون مصلحت نیست هرگاه اولیای دولت ازین عزیمت امیران موصوف آگاه گردیده در فکر تهیه و سامان خود شده و این خبر نزاع ما بین اولیای دولت و امیران ممدوح در تمام عالم صورت اشتهار یافته کارپردازان امیران که در ملك آیانی برحکمرانی نشسته بودند از دریافت این معنی سراسیمه گردیده خود بخود از خوف جان کلاه تالیوری که بر سر خودها کج نهاده خرامان خرامان چون كبك رفتار مینمودند در ساعت کلاهای مذکور از سر برداشته و در بغل خود نمودند ودستار سیاه چون ماتم زدگان بر سر بسته وتغییر لباس ساخته ملیكها را گذاشته شباشب عبور دریای نموده فراری شدند و عالیجاه سیدمحمد کاظم شاه پیش ازین واقعه معه تحایف نفيسه و اسپان از مؤکلان خود مامور اولیای دولت بوده و در خیر پور رسیده بسبب حدوث این واقعه در آنجا متوقف شده قدمی پیش نمی برداشت هرچند دستخط مبارك امنای دولت در خصوص طلب عالیجاه سید محمد کاظم شاه مشعر بر کمال خاطر جمعی متواتر در خیرپور میرسیدند لیکن مابین سید ممدوح و عالیجاه سمندرخان البته غبار کلفت واقع بود ازین جهت که مبادا غبار بی غیرتی بر دامن حالم بنشیند رغبت آمدن خود به پیشگاه اولیای دولت نمی کرد و بمدار مدار میپرداخت و با وجودیکه سرکار اشرف برای عالیجاه سید موصوف دستخط های مبارك امر صادر مینمود که شما بمنزله فرزند سرکار میباشید و عنایت شاهانه بر شما بسیار است هرگاه ملك شکارپور از سرکار اشرف گردید یا هم زمام حکم شکارپور بدست اختیار عالیجاه خواهد بود و اگر از امیران سند گردید نیز آن عالیجاه حاکم این ملك شكار پور خواهد بود که الطاف خسروانه سرکار اشرف بر آنعالیجاه بسیار است و هیچ خیال دیگر بخاطر خود نیارند که ننگ پرده عزت و کلای در هیچ ملت ودین امین روا نیست لیکن عالیجاه سیدموصوف بمقتضای سلسله تقدیر رب قدیر هرگز از خیرپور"}
{"book": "adl1183", "page": 106, "text": "«۹۱»\n\nحرکت جانب اولیای دولت نگرد در آنجا مکث پذیر بوده در تجویز و فکر طلبانیدن\nسید محمد تقی شاه برادر خود که بعهدة نیابت شکارپور در آنوقت مامور بود گردیده و عالیجاه\nرحیم خان کوسه را که با و دم محبت داشت صلاح طلبانیدن برادر خود از شکار پور بطریق\nاخفا که احدی وفردی مطلع احوال برادرش نگردد نمود و اورا مامور کرد که در شب\nتار انجام این کار نماید لیکن سید محمد تقی شاه از بسکه انقای محبت درم و دینار\nدنیای جفای دارند بملاحظة این تفرقه ناگهانی نهایت دل از دست داده هوش و حواس\nباخته در هراس آمده و از خوف سر کار اشرف چون سیماب در بوته بیقراری لرزان و حیران\nدر فکر رفتن خود گردیده آخر تجویزی از پیشگاه اولیای دولت نقد رخصت بدست آورده\nو آن را غنیمت دانسته مانند هدهد بموجب حکم سلیمانی شاه جم جاه در فضای مدعای خود\nدر پرواز آمده رخ نها د شهرهای آرزوی خود گردیده که شباشب خود را در خیرپور نزد عالیجاه\nسید محمد کاظم شاه برادر خود رسانیده در صورت اتصال قانون شوق نغمه واشوقا واشوقا مابین خود\nمی سرائیدند هر گاه سید محمد تقی شاه در خیرپور بنوعیکه مذکور شده بملاقات عالیجاه سید محمد کاظم\nشاه مشرف گردیده مابین خود صحبت آرائی از نامکامی وقوعات روزگار شیرین کامیهای\nنمودند آخر مد این همه غمه خوانی های رفته رفته از سرة یکدیگر اینرباعی معین المعنا را خواندند.\nرسیده بود بلائی ولی بخیر گذشت\nوسجدات شکرانه بیشکرانه بدرگاه ایزد یکتانه بجای آوردند . فقط\nدر بیان گرفتن کار پردازان امیران سند از ملک شکارپور مواضع متعلقه آن\nخود بخود و آمدن رعایای غربای شکارپور وغیره مواضعات آن بحضور شاه بجهت\nدادرس خود تعین حاکمان از سر کار اشرف بروالیان شکار پوروآمدن لشکر\nمیر صاحبان خیرپور واقعهٔ سهکه راقعهٔ جنگ سهکه از چنگ قلم عجب نغمهٔ\nرنگین سرائیده شده است.\nتیر قلم راست رقم از کمان مدعای چنین نشانه بر هدف بیان میزند که در سنه\nیکهزارو دوصدوچهل وهشت هجری کار پردازان امیران سند ملکهای متعلقه شکارپور\nاز خوف جان خود گذاشته فراری شدند همانوقت تمام رعایای ملکهای به پیشگاه اولیای\nدولت آمده بعرض رسانیدند کارداران امیران خود بخود ملك ها را گذاشته رفتنـــد\nوملك های از حاکم وقت خالی افتاده امید وطایفه بد کاران رهزنان اگرچه پیش ازین هم\nدر تاخت و تا راج ماغربای رعایای قصوری نداشتندالحال که ملك های خالی دید، اند شب وروز\nترك وتازو دست بردی نمایند هر گاه از سر کار اشرف محافظت و نگهبانی غربای رعایای\nبعمل آید بهتر والا طعمة کام نهنگ بلوچان بدکاران خواهیم شد امنای دولت حسب\nاستدعای رعایای بنابر محافظت آرمان خود را بر ملکهای مامور نموده که رفته بدلاسای\nو استمالت رعایای پردازند که متفرق وفراری نشوند و بدستور اصلی با ماکن خود آبادان\nباشند امیران سند چون دیدند که آدمان اولیای دولت در ملکهای رفتـــه نشستند از بس\nحدت غصه مانند دیگ در جوش وچون موج در پیچ و تاب آمـــدند اولا امیران خیرپور\nقدری لشکر جمع نموده بسر کردگی عالیجاهان میرمبارك خان ومیرزنگی خان مامور"}
{"book": "adl1183", "page": 107, "text": "گردیده لشکر را حکم عبور دریای دادند که در مهلکه فروکش شدند و در بحر تدبیر شناوری\nمینمودند که بتجویزی و تقصیری رفع اولیای دولت از شکارپور نموده شود. از آنجا که\nالتقدير يضحك علی التدبیر فقیر عالم خان مری که چند سال از موائد خوان نعمت حکومت\nشکارپور شیرین کام گردیده بود هر گاه یاد موائد حکومت شکارپور مینمود از حسرت\nآن نهایت تلخکام شده دست تغابن وافسوس چون مگس مالیده بر فرق خود میزد واز سوز\nحکومت شکارپور ومفارقت پری رویان ولولیان شکارپور سیندوار درمجمر سوزوگداز\nمیسوخت و آه آتشناك ازدل سوخته میکشید و هی شکارپور هی شکارپور\nمیگفت آخر مری مذکور بلا فرصت در معۀ جهان خان\nخلف خود ولشکر متعینه قبور دریای سوده وارد سهکه شده دم بدم از هوای شکارپور\nنعره ها می زدند روز دیگری مری مذکور از سهکه سوار شده بتاخت و تاراج رعایای\nقریه ی دمه جفیر آباد وقریه آباد وغیره دهات بپرداختند و هیچ رحم بحال مردم غریه ی\nنمی کردند عالیجاه حاجی هدایت الله خان که از سرکار اشرف درمحال کونرجی مامور ود\nبدریافت این خبر از کونرجی معۀ چند نفر سواران سوار شده در مقبله مری مذکور آمده\nهر چند بنا بر عدم ایذای رعایای به مری مذکور هدایت نمود. لیکن باز ببا معۀ بی محابا\nمرتکب فتنه و فساد گردیده از آنجا که جمعیت لشکر مری مذکور بسیار و از عالیجاه\nمذکورچند فر سواره ودندلاعلاج از کارزار رخ تاب نشده در میدان مقابله ثابت قدم گردیده\nتا از قضای کردگار گوله تفنگ بجهان مری مذکور که سر کردۀ تشگ وجدال وده خورده\nاز اسب حیات برزمین ممات افتاده رخ نهاد منزل آخرت گردید. مه قتل مری مذکور\nجهان خان پسرش ازسوز وگداز پد وخود عنان اختیار بدست بی صبری داده چون فیل دمان\nبر عالیجاه مذکور که جلوه ریزی نموده بضرب تفنگ اورا روانۀ آخرت نمود و دیگر\nسواران عالیجاه پیاده و پاره ششدر گریزان شدند جهان مری سرعالیجاه مذکور\nچون سر قلم بریده در علم علم ساخته مثل داربازان می گردانید و ملکه بی رحمانه سرش\nمی گویند و تفهای بر رویش می انداخت و از انتقام پادشاه علی الا طلاق غافل که وزیر\nتقدیرش در چه تدبیر است از آنجا که در هر سری سری است عالیجاه مذکور ینکی زیورعلوم\nآراسته دوم دیدۀ آرزوی خود را بکحل الجواهر لقای زیارت فیض بشارت حرمين الشرفين\nزادهما الله شرفاً وتعظيماً منور نموده بود سوم از طرف پادشاه اسلام برای حق نمك\nو محض برای خیر خلق الله رعایای کشته شده به بینید که سراین سر کمیاسر می کشد نظم.\nهر یکی را رنگ وجهی داد سلطان ازل\nهر سری را سرنوشتی کرد دیوان ازل\nاحتیاط ما چه سنجد پیش تقدير اله\nچون ترا چون گوی چوگان کردچوگان ازل\nهرچه کاری در بهاران تیره ماه آن بدروی\nتا چه تخم انداخت اول دست دهقان ازل\nدر بیان مامور نمودن اولیای دولت عالیجاه سمندرخان درمقابلۀ لشکر\nامیران خیر پور واقعه سهکه ولاف وگزاف زدن لشکر مذکور وغیره\nتیغ قلم تیز رقم که معرکه آرای میدان سخن وری ست دررزم این مدعای چنین جلوه افروز\nبیان می گردد که هر گاه در سنه یکهزار ودوصده وچهل هشت هجری عالیجاه حاجی هدایت الله"}
{"book": "adl1183", "page": 108, "text": "«۹۴»\n\nامیر کبیر اولیای دولت از دست جهان خان مری کشته شده درین صورت آتش خشم\nاولیای دولت شعله‌ور گردیده عالیجاه سمندرخان را بمعهُ سه‌هزار لشکر سوار و پیاده\nو هفت عرابه توپ حکم داد که امیران خیرپور هیچ ادب و لحاظ سرکار اشرف ملحوظ\nنداشتند الحال سرکار را لاچارست چو از سر بگذرد آب ای خردمند . چه مادر بزیو\nپای فرزند . شما رفته در مقابله لشکر امیران خیرپور بجوانمردی بکوشید هرچه بادا باد\nنوعیکه رقم ازل در دفتر تقدیر بمقتضای جف القلم بماهو کائن ثبت است از پرده تقدیر\nجلوه‌گر خواهد شد و امیران خیرپور نیز بسبب کشته شدن عالم خان مری عالم عالم فتنه\nو فساد و جهان جهان شور و عناد برخواسته طوایف بلوچان سرکردگان هر یک فقیت\nخان مری و دهنگانه خان مری و جلال‌خان مری و فضل‌محمد خان مری وطایفه نظامانی\nو جلپانی و باگرانی و غیره طوایف در عالیجاه میررستم خان و سیدمبان غلام مرتضی شاه\nاز میرصاحب میرعلی مراد خان که سید ممدوح همیشه سرخوش باده غرور و بهادری و سرمست\nشراب معارک و جوان مردی بلگه خودرا رستم‌داستان می‌گفت از انتقام کشی عالم خان\nمری که پیاده کارزار ود چون شیرغران و مانند رعد خروشان معهٔ جمعیت لشکر موفوره\nچون گردباد از هرطرف دوان دوان و کلاهای ټالوپری بر سرهای خود کج نهاده\nو بروت ها را تاب داده یاوه گویان خودها را درلوهری رسانیدند و عبور در پای نموده\nدرمقام سهکه رسیده دست بظلم بتحزیب و عایای سهکه از تنگناالب مالایطاق دراز نمودند\nو ادب درگاه فیض پناه حضرت شاه خیرالدین علیه‌الرحمه مرعی نداشته باوجود یکه\n\nاولیارا هست قدرت ازاله\nتیر رفته باز گرداند زراه\n\nهر که در مهام توسل واستمداد از اولیاءالله نجوید در هیچ معارک که سرفتح و نصرت\nنه بندد و عالیجاه سیدمحمد کاظم شاه که چند روز حسب الارشاد مؤکلان خود در خیرپور\nمتوقف بود در اندفاع شرارت فساد و اطفای آتش فتنه وعناد و بنای اساس سمکوک واتحاد\nمابین امیران وشاه بسیار سعی و تلاش نمود ، لیکن از تقدیر رب قدیر مؤثر نیفتاده عالیجاه\nسیدممدوح بجهت توقف خود در خیرپور بمیرصاحبان خیرپور بسیار گفتگو نموده لیکن\nامیران مذکور از لحاظ عتاب امیران حیدرآباد درجواب گفتند که ما بیان نمی‌کوئیم که\nدرخیرپور بمانید یا بروید اختیار خود دارید آخر بعد ازچندایام پروانهُ امیران حیدرآباد\nموسومهُ سیدموصوف صدوریافته مضمونش این که لقمٰن خوان رنگین طعام امیران خیرپور\nبشما نمی‌گذارد که ازآنجا حرکت نمائید و لقمٰئی از خیرپور بردارید باید که دست خود را\nازین خوان رنگین کوتاه نموده ازآنجا روانه ادو کانه گردید بعالیجاه بهادر خان\nکوکر همدم مأدم‌خوان اتفاق شوید چون از صدور اینچنین پروانه بسیار مکروه طبعت\nعالیجها سیدمذکور شده و از بی انصافی و بی تمیزی مؤکلان نوجوانان خود افسوس می‌خورد\nآخراالامر المامور معذور سیدمذکور ترک خیرپور نموده بعزم لاد کانه روانه منزل‌اول\nدرتندره لقمان‌خان انداخته اتفاقاً درآن شب خبر کشته‌شدن عالم خان مری در خیرپور\nرسیده و درنصف شب های و هوی درشهر خیرپور وا قع شده و درهر کوچه و بازار تک و دو\nمردم بلوچان می‌رفت و بزبان سندی آواز می‌دادند و یاوه‌گوئی می کردندچون صبح شد\nعالیجاه سید محمد کاظم شاه بدریافت این خبر مری مذکور ز فتن خود جانب ادو کانه"}
{"book": "adl1183", "page": 109, "text": "«٩٤»\nموقوف داشته از کندره لقمان خان پس آمده مشرف سلام میرصاحب میررستم خان گردیده\nگفت که الحال مقدمه جنگ و جدال از طرف سهگه روی داده رفتن ما طرف الدوگانه\nچگونه شود میرموصوف هنوز درفکر جواب بود که از روی عقل سنجیده جواب داند\nکه پیادگان قضا و قدر سید مذکور را برمه استادن یکدم نداد و نه جواب شنیده بمیرموصوف\nخدا حافظ گفته با اتفاق سید محمد تقی شاه برادر خود وعمله فعله روانه سهگه گردید.\nو باین خاکسار که نوازنده قانون این داستان است بسیار به تکلیف نبردن همراه رکاب\nخود نموده لیکن بجواب صاف پرداخته بخدمتش عرض کردم که مثلاً هر جامه را باندازه\nاندامی دوخته اند وخاتم هرهنری درانگشتی داده اند هر قلم را به تحریر هرخطی\nسر کرده اند کارباز ازبط نباید لحن طوطی از زغن کارمن قلم زنی ست الحال مقدمه\nشمشیر زنی سر کشیده برای ما فقرات نویس دانائی همین سر بری قلم هم کمالی است\nبه خون ریزی ناحق مسلمین این معنی درچه ملت رواست اگر مقدمه جهاد باشد هم مضایقه\nندارد اگر درین جنگ بی سود کسی کشته شود چه سود بجزسرمایه خسرالدنیا والاخره\nچه حاصل خواهد شد غرض خاکسار باین مسایل ووسایل از خدمت سیدممدوح رخصت گرفته\nروانه شکارپور بمکان مالوفه خود شدیم باوجودیکه سیدمحمد تقی شاه برادرش\nیاوبسیار ازین حرکت ناصواب ممانعت نموده لیکن بمقتضای اذاجاء القضا عمى البصر\nسخنان برادر خودرا هرگز بگوش نیاورده روانه جانب لوهری گردیده هرگاه درعرصه راه آمدند\nو دیدند که جنازه عالم خان مری من آوردند آنرا شگون نامیمون دانسته خارخار این معنی در دل آنها\nراه یافته و يك طاقه شال برنعش مری مذکور انداخته وسوسه کنان داخل لوهری شدند\nو بلافرصت به تعجیل تمام عبوردریای نموده وارد سهگه گردیدند و بلوچان جلادت نشان لشکر\nامیران که متهمه جنگ بیگانه گاهی ندیده بودند شمشیرزنی خانگی خود که برسگه گرگین\nوگربه ومرغ وبر و بزغاله چرگیت مابین خود جنگ می نمودند خود را سرخوش باده\nبهادری وپهلوانی دانسته ازسرنای زبان نغمه لاف وطبل گزاف می نواختند که اينك\nلشکر شاه را که اکثر پیاده وقدری سواره فلاکت زده می باشند به يك چال پهلوانه\nوتركت از بهادرانه مات ساخته برا بررخ نهاد شکارپور می شویم وشاه را باوزراء وامرا\nاسیر ودستگیر نموده می آوریم وملک شکارپور را غارت نموده قبل های\nرزو زیورات بازنموده وطاهر جان پری رخام شکارپور که برهم زن خان ومان\nعشاق می باشند چون شهباز د ر پنجه اقتدار خـــود صیـــد نـــموده خواهیـــم\nآورد وشکارپور را همچنین صاف خواهیم نمود که دوباره هوس هیچ احدی وفردی از\nغینیم نخواهد شد از آنجا که هر که لافید نبالید وحالا که خود ازشاهین قضا وقدر غافل و\nبیخبر که چگونه طائرجان لشکر امیران وسرکردگانش شکار پنجه شاهین مبارزین اولیای\nدولت می گردد وازسیلی هزیمت رخ خودرا مجروح ساخته غرق دریای می شوند .\n« در بیان جنگ نمودن لشکر امیران خیر پور با عالیجاه سمندر خان امير كبير\nشاه و عزیمت یافتن لشکر مذکور وغرق دریای شدن »\nشجاع قلم جلادت رقم که همیشه پهلوان میدان سخن وریست در معرکه آرائی این مدعای چنین حملات\nدلیرانه بیان می نماید که در سنه یکهزار و دوصد وچهل وهشت هجری هرگاه عالیجاه سمندرخان بموجب\nامر جلیل القدر اولیای دولت معه جمعیت سه هزار لشکرسوار و پیاده وهفت عرابه توپ ازشکارپور بعزم رزم"}
{"book": "adl1183", "page": 110, "text": "روانه وطی منازل سه چهار گروهی آهسته آهسته توقف کنان واز عاقبت کار هراسان\nکه آیا شاهد فتح ونصرت بكه رخ نماید در عرصهٔ هفت هشت یوم وارد ده جعفر آباد\nگردیده لشکر امیران خیرپور که خارج از تعداد بود از روی فریب بازی که الحرب\nخدعة اكثری در ناله لاله واه که متصل سهکه است چون خرگوش خود را خوا با نیده\nپنهان نشستند وتفنگ های اجل بدست خودگرفته منتظر آواز ملك الموت بودند عالیجاه\nسمندر خان چون بوئی فتیلهٔ تفنگ فریب بازی لشکر امیران برده بوده قدمی پیش جانب\nسهکه از شاه راه نگذاشته از روی تدابیر فرزانه لوای مبارك لشكر خود را در مقابلهٔ\nلشکر امیران بمسافت نیم کروه برسر درختان نصب نموده وجزوی لشکر خودرا در آنجا\nگذاشته که طنبور وطبل های جنگ در آنجا می نواختند چنانچه بر لشکر امیران معلوم\nشود ویقین دانند که جیوش شاه در زیر لوای صف آرائی نموده استاده اند و از آن غافل\nکه برق بلائی از طرف دیگر بر خرمن حیات آنها از آسمان اجل می افتد عالیجاه سمندر خان\nبعد این همه تدبیر آهنه و پر علم هائی جنگ بر درختان جنگ نصب نموده خود برهنمونی\nکسان واقف کاران سرزمین معهٔ جمعیت قدری سواران و پیادگان و دو عرابه توپ به آهستگی\nتمام که صدائی پای بسر گوش هم نرسد بطریق عیاران از راه کوه آدم شاه که روزهاول\nنشود این آیه کریمه ( ویسفك الد ماء ) بنام آدم صادر است برسرکوه آدم شاه بهزار\nشدت سوار شدند ودوعرابه اتواب را نیز بر سرش سوار نمودند این آدم نشد بلا شد\nبعده یکبارگی بغتةً بر لشکر امیران که سران وسر کردگان همه خیام هائی گلگون\nچو کین برلب دریائی مغرب ساخته غافل نشسته بودند وتماشائی امواج دریائی می نمودند\nواز اجرائی آب عبرت می گرفتند چنانچه .\n\nبر سر جوی نشین وگذر عمر ببین کاین اشارت زجهان گذران مارا بس\n\nکه در حین عبرت از سر کوه آدم شاه وشلك اتواب متواتر از جانب سردار موصوف\nشعله ورگردیده چندین خیام واسپان و آدمان از ضربا ضرب اتواب چون کاهــه بادی\nسرهوا پریدند هرگاه سران وسر کردگان لشکر امیران چنین شعلهٔ ناگهانی بدیدهٔ بیخبری\nملاحظه نمودند سررشتهٔ احتیاط را از دست هوش داده چون سیماب در بوتهٔ حیرانی بی قرار\nومانند موج درپیچ و تاب اضطراب آمدند ومثل دیدهٔ حباب حیران این واقعه ها گردیده\nاز عدم حفاظت کوه آدم نادم ومستعد مقابله ومعامله شدند هر یك از لشکر امیران بی تربیت\nروی سوی خود نعره دم بها والحق زنان بشایر مقابله رخ نهاد کوه شدند وعالیجاه سید\nمیان غلام مرتضی شاه که چون کوه الون بود از بس نشهٔ بادهٔ غرور وبی پروائی درین\nصورت هیچ تعمل نکرده بر اسپ اجل سوار گردیده خودرا با سلاح آراسته و بروت\nهارا تاب داده معهٔ عملهٔ خود روانهٔ میدان جنگ وبوقت رفتن بیاران و رفقای خود که\nهم نواله وهم كاسهٔ محبت واتحاد بودند روی گردانیده ومخاطب شد . كه اينك مشت\nمرغان را گنجشك مثال که عبارت از لشکر اولیای دولت می باشد به حملات دلیرانه و\nبهادرانه از سر کوه پرانیده مظفر ومنصور پس می آئیم و عالیجاه سید محمد کاظم شاه\nکه یار وفادار او بود هر گاه چنین تعجیل کاری سید میان غلام مرتضی شاه را معاینه نمود"}
{"book": "adl1183", "page": 111, "text": "دست افسوس بهم مالیده و نمی توانست که عنان اسپ او بگیرد و آخر خود هم لاچار\nگردیده و روی از رفاقت یار وفادار نگردانیده عندلیب زبان را بترانه سازی این بیت\nمترنم ساخته .\n\nسخن درست بگویم نمی توانم دید\nکه می خورند حریفان ومن نظاره کنم\n\nاین بگفت و در ساعت بر اسپ اجل راکب شده رخ نهاد میدان کار زار گردیده\nو چند قدم پیش از غلام مرتضی شاه رفته بر ترددات دلیرانه چند نفر از پیادگان لشکر\nاولیای مقتول ومجروح ساخته خود هم بضرب تیر تفنگ ها از توسن حیات بر زمین ممات\nافتاده تیزرو منزل آخرت گردید ، انالله واناالیه راجعون . بعدازان سیدغلام مرتضی شاه\nشمشیر برهنه بدست ولپ حسرت بدندان گرفته چون فل دهان خرامان خرامان در میدان\nرزم آمده پی مقابله و مجادله از دور طعمه اژدهای تفنگ گردیده از اسپ بر زمین\nغلطیده و آه سرد از دل برآورده گفت رایگان بر باد رفتم وهيچك مقابله با غداری\nنکردم بعد غلطیدن سید ممدوح پیادگان روحیه برسرش رسیده سرش چون مرغ برید .\nولباس فاخره از برش کشیده وسلاحش برداشته رفتند و عده در یا خان طاهانی که ملازم\nوزیر خاص امیران حیدر آباد بود از قضاء کردگار در میدان کار زار پیدا شده\nبرادرزاده عالیجاه سمندرخان اسپ خودرا براوتاخته بيك ضرب شمير ونیزه سرمایة حیاتشرا\nربوده از زین اسپ اورا کشیده بر زمین انداخت و شمشیر اعلی از کمرش واز نموده\nبرده و باز شجاعت پناه جهان خان مری معه پنجاه شصت نفر مبارزین اشجعان دامن های\nپیراهن حیات با یکدیگر بسته که رسم بلوچان است بازی شمشیرها کشان در میدان جنگ\nحاضر آمدند و بخوبی چنگ جنگ را در نوای آوردند و بسیاری از لشکر اولیای دولت\nزیر تیغ بی دریغ خود کشیدند و داد مردانگی و همت از دست ندادند تا آنکه خود را\nمعه رفقا بر باد فنا داده لیکن بر شجاعت جهان خان مری جهان جهان آفرین باید نمود\nاما عجب از نادانی و حماقت بلوچان که در وقت کار زار اسپان فرود آمده پیاده\nشمشیر های برهنه بدست ولپ بدندان گرفته نعره زنان برسر کوه می دویدند و نا رسیده\nبر کوه به تیر های تفنگ محاربین خودهارا ضایع می نمودند و نحوی آتش جنگ وجدل\nدر اشتعال آمده که خرمن حیات چندین بلوچان خاص و عام بر بادفنا رفته وعالیجاه فتح محمدخان\nغوری وزیر پرته پیر ومیرصاحب میر رستم خان ومحبت خان مری وغیره که در تاله ولانه و آه پنهان\nبودند اصلاً سر ازنالۀ مذکور بالا نکردند بلکه در وقت جنگ نقش زمین شده افتاده بودند\nونفس برنمی آوردند بامید اینکه پهلوان زنده خوش است شکر او لیای دولت که همه\nسواران خراسانی و پیاده روحیله و هندوستانی بودند سلاح شمشیرها و تفنگ ها یار یت طلا\nونقره بلوچان دیده چون مجنون صحرای غمز نعشق جمال لیلی از بازبند طلا ونقره سلاح ها\nگردیده دست به یغما مقتولان ومجروحان بلوچان دراز کردند و هر احدی که بلوچان چون\nآهو صدتیر تفنگ خود می نمودند سران بی رحمانه بریده فرش روی زمین میکردند بعد\nبعد کشته شدن امرای امیران سند چنانچه سید میان غلام مرتضی شاه و عالیجاه سید\nمحمد کاظم شاه وعالم خان مری و شجاعت نشان جهان خان مری که هريك شه فرد غزل"}
{"book": "adl1183", "page": 112, "text": "«۹۷»\n\nدیوان دلیری و مطلع قصیدهٔ بهادری بودند هرگز سزا وار قتل اینچنین جنگ نبودند\nلیکن با تقدیر رب قدیر چه تدبیر بهر صورت بقیّهٔ لشکر بلوچان تاب مقاومت نیاورده\nطرف دریای رخ نهاد فرار شدند نهنگان قلم دریای رقم در بحر این مدعای چنین\nغوطه بیان میدهد هر گاه لشکر بلوچان از مقابلهٔ عساکر فیروزی مآثر اولیای دولت هزیمت را\nغنیمت دانسته بهجوم بر کشتی‌های گدر دریای آوردند عالیجاهان میر مبارک خان و میر جنگی خان\nبفرموده شاه در مقام لوهری دائر بودند چون از که گیری اسب هزیمت بلوچان مطلع\nشدند چون گرداب در پیچ و تاب آمده از موج خفگی حکم بر مسدودی کشتی‌های معابر\nدادند که احدی از بلوچان را نگذارند که عبور دریای کنند بلوچان بیچاره دل داده هوش\nباخته در دو شکنجه آب و آتش گرفتار آمدند از یکطرف حدت آتش جنگ سردار سمندر خان\nشعله ور وطرف دیگر آب دریای موج زن هر گاه از تاب آتش جنگ سردار مذکور\nجانب دریای می‌آمدند از مسدودی کشتی‌ها کدر راه عبور نیافته از خوف تعاقب سردار\nموصوف غرق دریای می‌شدند واگر طرف مکه پس می‌آمدند هر آئینه در آتش جنگ\nسمندر خان سمندر وار جای میکردند لشکر بلوچان از واهمه لشکر او لیای دولت\nبلاشعاعی خودها را در دریای میانداختند و بدست خود خودها را غرق دریای می‌نمودند\nو بعضی بلوچان از حدت آتش جنگ لب خشک در آب دریای تا بعنق ایستاده آب آب\nمیگفتند واز بیهوشی با وجودیکه در آب بودند آب را میدیدند وبرخی از بلوچان ملاحان\nو کشتیبانان عجز وزاری میکردند که برای خدای عبور دریای کنایند وبسیاری بلوچان دم اسپان\nگرفته در دریای می‌افتادند و بکنار نارسیده معهٔ اسپان غرق دریا میشدند واکثری از بلوچان\nخرچین رخت خود را در میان فراخی پیچیده و بر آن ریسمان بسته چون تور ساخته و مانند\nمشک بران سوار شده دست زنان میرفتند هر گاه رخت تر میگردید و در دریای فرومیرفتند\nوغرق میشدند هرگاه عالیجاهان میر مبارک خان و میر جنگی خان دیدند که لشکر بلوچان\nبالکل استادگی ندارند وغرق دریای میشوند بعده حکم معابر کشتی‌ها بلاحان دادند\nو بلوچان بر کشتی‌ها اینچنین هجوم آوردند اگر کسی ملا حان لجهٔ مطول شان گرفته\nکش کشان داخل کشتی می‌نمودند با آنهم از خود خبری نداشتند چون اینچنین طوفان\nهزیمت بلشکر بلوچان روی داده که از تقریر وتحریر خارج است بعد از هزیمت بلوچان\nعالیجاه نواب احمد خان لغاری که با رهبگناو سید میان غلام مرتضی شاه وسید کاظم شاه\nبوده عبور دریای نموده زیر قلعه رسیده بکنار دریای گهرای فروکش و ازغم والم یاوران\nهمکعاران خود اشک حسرت از دیده تاسف میریخت و دست افسوس بهم می‌مالید و محاسن\nشریف را باین همه درازی میلرزانید و در مقابلهٔ اعدای قدمی پیش نمیرفت وفتح محمد خان\nغوری و محبت خان مری وغیره که در تاله لاله و آه پنهان بودند بعد انطفای نوایرهٔ جنگ\nاز ناله مذکور چون مردگان سراز دخمهٔ گورستان بیرون کشیده یمین و یسار نگاه\nکنان هراسان افتان و خیزان دوان دوان خودها را بر کشتی رسانیده عبور دریای نموده\nداخل لوهری شدند و شکر حیات تازه بدرگاه حق جل وعلی شانه بجای آوردند و عالیجاه"}
{"book": "adl1183", "page": 113, "text": "سمندر خان بفتح وفیروزی کامیاب گردیده درمیدان جنگ علم فتح ونصرت نصب ساخته ونقاره فیروزمندی بلند آواز نموده جانب امیران اعلام کرده که من در مدت العمر هفتاد و دو جنگ نموده ام و در هر جنگ از کشتها پشته ها کرده ام و این جنگ هفتاد وسوم بود الحمدلله که از کشتها خالی نمانده بیاری ایزد باری وا قبال لا یزال شاهنشاهی شاهد فتح و فیروزی هم آغوش اولیای دولت گردیده و گوی فتح ونصرت از میدان ونعا من بر ده ام الحال میدان جنگ صاف افتاده هر گاه احدی از ایشان خیال مقابله دارند بسم الله این گوی و این میدان واین چاه وریسمان و این ساقی واین جام هر که هوای جرعه نوشی این باده در سر دارد و خوش باشد که این جنگ جنگ عجیب نغمه حزین دارد ومحك امتحان جلاوت مبارزین جهان است با وجود این همه نغمه خوانی احدی از امیران مذکور دوباره سرشورش از گریبان مقابله بر نیاوردند ومانند صورت بیجان حیران و پریشان این واقعه هائله گردیده بر لشکر بلوچان خود نفرین میکردند و در میدان تدبیر د واسیه مبتاخته آخر رفته رفته طرف امیران حیدر آباد رخ نهاد شدند و معالجه این عزیمت فاحشه را موقوف بر تدابیر افلا طونی امیران حیدر آباد گذاشتند\nدر بیان ماتم داری بلوچان کشته گان که در جنگ سردار سمندرخان\nکشته شدند\nدبیدفتر دیوان خانه قضا وقدر اعنی قلم سیه رقم که مضمون نویس فقرات شادی وغم است از سیه چاه مداد حزن واندوه سواد الوجهی حاصل نموده چنین مرتبه این واقعه هایله بر صفحه بیان نگارش میدهد که در سنه یکهزار و دوصدو چهل و هشت هجری بعد هزیمت لشکر امیران خیرپور وکشته شدند سران و عمدگان وغیره در ملك سند دهل ماتم داری در خانه های بلوچان از غم کشتگان بلند آواز گردیده منسوبان و اخوان وعزیزان کشتگان کلاه ها از سر برداشته و بر زمین زده ولباس های سیاه پوشیده و روی های خودرا بناخن حسرت خراشیده گریبانها چاک زده و بر سرها خاك انداخته عورتان معجر های دریده بزبان سندهی میگفتند هی هی جو جوان هو جنگ جو پهلوان هواگر نغمات ما تم داری کشتگان از قانون قلم سراینجا شود مرآئینه شرح مطول میشود بمختصر مدعای باید کوشید بهر صورت .\nخدا کشتی آنجا که خواهد برد و گر نا خدا جامه بر تن د ارد\nدر امور قضا وقدر جای دم زدن نیست\nعالمی را در دمی ویران کند اوست سلطان هرچه خواهد آن کند\nامیران خیر پور بعد از چنین چشم زخم چشم حیا را بالا نمیکردند و دم بدم عرق انفعال برجبین حال خود آورده از بی تدبیری تعجیل کاری خود نادم و از بلوچان لشکر خود افسرده دل گردیده بزبان حال بیان این مقال میفرمودند .\nاگر این بلوچان رستم دستان باین همه جلادت و مردانگی که دارند و غواص بحر شعور و دانائی میباشند دیده شود که عاقبت کار کجا سر کشد از آنجا که سردار سمندرخان برسند خوش رنگ فتح وفیروزی سوار گردیده فرحان و شادان نقاره زنان وشنك اتواب"}
{"book": "adl1183", "page": 114, "text": "«۹۹»\nکنان از مکان سپه‌کارخ نهاد شکار پور و بقطع مسافت مشرف دولت استیلام او لیای\nدولت گردیده و آداب عبودیت و بندگی بجای آورده قبلها بربار امتاع تهنیت ومبارك\nبادی های فتح و فیروزی پیشکش اولیای دولت نموده بخلع فاخره تعظیم و تکریم و آفرین\nاز سر کار اشرف اعلی سرفرازی یافت و در حین معاودن لشکر اولیای دولت از پس غنیمت بلوچان\nدر وقت جنگ چنگ مدعای خود را بجنای غنیمت خوب رنگین ساخته بودند کلاه‌های تالپوری\nاز زریفت و کمخواب و مخمل و خود بافته در رالی کاشان و لونی‌های رنگین لار از روی استهزا\nبر سر خودها کج نهاده و تفنگ های اعلی و شمشیرهای باربند طلا ونقره بکمر و دوش و\nسپرهای کرگدن در پس پشت آویزان و دف زنان رقص کنان دست افشان بلبله خوانان\nنغمه گویان خیزان و دوان و تفنگ زنان و قرا بین شلک کنان داخل شکارپور شدند مردم\nتما شابیان از خواص و عوام شکار پور بمشاهدهٔ این حالت در حیرت و چندين لغمات حزين\nنسبت با میران سند از چنگ زبان می نواختند اولاً همین که هر که از روی متابعت نفس\nنافرجام از راه شریعت بیضا برگشته هر آئینه بر گشته بخت گردیده دوم هر که با\nبزرگان افتاد و در افتاد اولیای دولت که پادشاه و مالك ملك و حق دار بوده و هم مهمان\nو مسافر امیران سند از بس غرور دولت وايلات الوسات هیچ پاس ادب او را نگاه نکردند\nکفار باوجود قساوت قلب هم پاس ادب و رعایت مهمان می کنند این همه شامت از بی ادبی\nبيا حكام دین مبین است که در صورت چنین عظمت واقبال و خدم و حشم از دست قدر قلیل\nجمعیت تشکر اولیای دولت هزیمت یافته خود را رسوای عالم ساختند غرض ازین قسم چندین سخنان\nاز خود تراشیده و بیان می نمودند ازان روز است که پردهٔ رنگ و بوی گلذار سند برباد\nرفته از آنجا که دنیای بیوفا، محال عبرت و جای حسرتست باین زال مکاره دلبستگی نشاید\nو برطبق مضمون .\nچیست دنیا کهنه زال پرفنی مکاره\nدیو طبعی چاپلوسی بدسرشتی بدرگی\nسست عهدی بیوفائی زود رنجی ظالمی\nهر که دل بندد بدین زال فسونگر مست او\nلولی آدم فریبی ساحری عیاره\nماده غولی کور پشتی لاشه پتیاره\nگنده پیری فحبه شوهر کشی خون خواره\nابلهی لا یعقلی دیوانهٔ بیکاره\nفی الجمله ازل جهان مکاره ایست لبریز شراب مکر وتزویر وعروس دوران جهان\nخونخواره ایست آدم کش چون در نظر مستمندان بادهٔ عرفان اموال واسباب جهان وجود\nپشیزی ندارد هر که راست تعلق او بینند معد وم انگارند و دیدهٔ حقائق بین را از ما\nسوی الله پوشیده در همه حال بیت\nکه یکی هست و هیچ نیست جزاو\nتعلق دل داشته باشند .\nو حده لا اله الا هو"}
{"book": "adl1183", "page": 115, "text": "در بیان آمدن امیران سند که عساکر بارادهٔ مقابله ومصالحهٔ اولیای\nدولت واقعه ده بدنجی و مصالحه نمودن شاه\n\nمصلح قلم خیر رقم که فقرات نویس خیر الامور است در صلاحیت این مدعای چنین بیان\nمی نماید که هر گاه در سنهٔ یکهزار و دوصدو چهل ونه هجری مطابق ماه صفر اولیای دولت\nبهزیمت لشکر امیران خیر پور پرداخته هم آغوش شاهد فتح و نصرت گردیده امیران حیدر آباد\nاز دریافت این یاد مخالف هزیمت امیران خیر پور چون گردباد از خشم و عناد برخاستند\nو جمع آوری قشونات ایلان الوسان بلوچان نموده و تجهیز سامان محاربه گرفته بعزم مقابلهٔ\nاولیای دولت از حیدر آباد چون باد سریع السیر روانه و بقطع منازل منزل انداز لادگانه\nامیران خیر پور هم معاً خشم چشم زخم خورده رفته با امیران حیدر آباد ملحق شدند در این اثنا\nانواع انواع اخبارات مختلفه امیران ممدوح صورت اشتهار گرفته اولیای دولت هرگز\nاخبارات مختلفه در گوش سماعت نیاورده بتوکل علی الله بجمعیت چهار هزار لشکر سوار و پیاده\nو هشت عرابه توپ از باغ شاهزاده نقل فرموده در باغ شامی متصل شهر شکار پور طرف\nجنوب منزل انداز گردیده و امیران مذکور از لد و گانه برآمده و کنار دریای گرفته\nآهسته آهسته بقطع مسافت وارد موضع بدهنجی و لوازم منازل کشتی ها از راه دریای\nبهمراه خود داشتند بخیال اینکه مبادا بمقتضای (کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله)\nصورت مقدمه به بداء از آئینهٔ فتح منعکس رخمای گردد پس لوازم کشتی ها بوقت کار قرار\nبکار خواهد آمد وارطونان هزیمت نجات خواهیم یافت باین همه لحاظ های امیران موصوف\nبازابواب رسل و رسائل به پیشگاه اولیای دولت مفتوح ساختند و خدام کرام ذو العزو الاحترام\nمطلع انوار اولئك هم المقربون مظهر آثار (لا خوف عليهم ولا هم يحزنون) جناب عرفان\nماب پیر میان نظام الدین صاحب و پیر میان فدای محی الدین صاحب صاحبان سرهندی را\nبطریق رسالت بحضور امنای دولت مامور نمودند پیر صاحبان ممدوح بعد از استیلام از\nکیش العرفان هدایت و خزانة العلوم صلاحیت ارشاد فیض مهاد مصالحه با اولیای دولت تلقین\nو بیان نمودند سرکار اشرف ساعتی در مراقبهٔ فکر فرو رفته آخر از توجه ظاهر و باطن\nپیر صاحبان ممدوح سر از مراقبهٔ فکر و عاقبت اندیشی برآورده روی ارادت از کلام مقصر\nنظام پیر صاحبان ممدوح برنتافته گردن ارادت و انقیاد در دایرهٔ صلاحیت نهاده جویای\nمعشوقهٔ مدعای ما فی الضمیر خود گردیده عالیجاهان محمد شرف خان ضبط بیگی و قاضی\nمحمد حسن را با تفاق جناب پیر صاحبان مذکور طرف امیران موصوف مامور نموده در حین\nملاقات اولاً امیران بغرور حشمة نون خشم ساز کزد از روی حکمت عملی چند نغمات موافق\nو مخالف از چنگ زبان عالیجاهان مذکور در نوای آوردند بعد این همه نغمه طرازی در\nمقام سلوک آمدند و عالیجاه بهادر خان کهو کهر امیر کبیر خود را به پیشگاه اولیای دولت\nروانه نمودند که عالیجاه مذکور بوساطت عالیجاه سردار سمندر خان که با هم دم موافقت و\nيك وجودی میزدند و از خوان الفت مآيدة اتحاد میخوردند مشرف استیلام اولیای دولت گردیده\nو بتدابیر عاقلانه و تجویزات فرزانه برضا جوئی سرکار اشرف پرداخته و مبلغ چهار لك"}
{"book": "adl1183", "page": 116, "text": "«۱۰۱»\n\nنقد عوض اخراجات ويا بصد نفر شتر ان بجهت باربرداری در سر کار اشرف دادنی کردند\nويك لك روپيه عرض ناف مبالی بغوا نين وامرای اولیای دولت خدمت كردند وهم انجام\nنمودند كه عالیجاه بهادر خان معه یکصد سواره تا به قندهار حاضر ركاب نصرت ماب اولیای\nدولت خواهد بود بعد اين همه عهدو پيمان و ادای مبلغان و دادن شتران امیران ممدوح\nسر کار اشرف را از شکارپور روانه خراسان نمودند وخودها را بر زورقها وسفینهای\nخاص یعنگله دار سوار ساخته و بزبان صدق ترجمان (بسم الله مجریها و مرسها ان ربی لغفور الرحیم\nرانده و وانگر کشتیها برداشته در میان تیغه دریای موج زنان فرحت و غـر می\nكنان چون باد تند بقه فرمای حيدر آباد گرديدند و اميران خیرپور بخيروء فيت راجع\nخیرپور شدند از آنجا که دینا دار مکافاتست هر چه بكارى همان بدروى .\nهر آنكه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست\nچـون امیران ســنــد دفعه اول در مقد مـه سر دار محمد عـظـیم خـان\nبا وجود قسم وعهدو پیمان باولياى دولت غدر فـریب بازی که ذکر آن ما فو ق\nمـندرج است باختند و هیچ مراعات ننگ وناموس نکردند آخر رفته رفته نتیجه یافتند\nچشم زخم هزیمت امیران خیرپور و کشته شدن امرای عالی مقام وسر کردگان عظام بیکطرف\nوخساره اخراجات لشكر کشی و دادن مبلغان وشتران باولياى دولت دگر طرف وخندگی\nعام خواص وعوام علاوه بر آن از آنجا که در آغاز کار ملاحظه عاقبت کار باید نمود .\nاول اندیشه وانگهی گفتار پای پیش آمده است و پس دیوار\nهر گاه اميران در ابتدای برای شتران او لیای دولت برشتران بادی بهوای نفسانی\nسوار نمي شدند وشتران را باولیای دولت میدادند هرگز این بار يك ناموس از شتران\nاقبال اميران برزمین هزیمت نمی افتاد ودیگر اینکه ( خير الامور او سطها ) است هر چیز\nكه از حد اعتدال میگذرد در آن خلل های فاحش بهمرسند در اوقاتی که امیران سند\nمالیه گذار پادشاه خراسان بودند هما نوقت گلزار دولت ریاست سند روز بروز در نشوونمای\nترقی دولت که هر خاص وعام از گلزار دولت امیران موصوف گلهای آرزوی بدامن مراد\nخود مي چيدند هرگاه بموجب اشاره باغبان قضا و قـدر گلزار دولت سلطنت خراسان\nاز تند باد خزان سو اعتدالی وستم سريزرد روئی کشیده انواع انواع گلهای فتنه وفساد\nدر خراسان سلطنت متسم شدند امیران سند . . . . . دست تصرف در ملکهای متعلقه\nشکارپور دراز نمودند و بدكاران ودزدان را حركت دادند كه تا دمن دروازه شکار پور\nبتاخت وتاراج فمربای رعایای شکارپور میپرداختند تا اینکه اکثر ملـك ه ی متعلقه\nدر احاطه تصرف خود آورند فقط چهار دیوار قلعه شکارپور گذاشته بودند در آن هم\nچشم طمع داشتند که کی بدست خواهم آورد وتا آخر رفته رفته ملـك شکارپور را\nبه بهانه خالصه سندیکه در تحت تصرف خود آوردند بعد تصرف ی شکار پور هيچ تمثال\nخوبی و بهبودی در مرآت مراد خود ندیدند بلکه در هر سال بيك بلای مبتلا می شدند\nتا از طفیل شکار پور ملك سند را هم برباد دادند از آنجا كه الحرص شوم والحريص محروم\nچون امیران سند هر قدر که هوای زیاده طلبی می کردند روز بروز تیرگی بـی بر كتی\nدر دولت خانه آنها راه می یافت تا بحدی که رائحه اسپان اصطبل خاص از انبار خانه پیدا\nنمیشد تا نصف شب توبرهای اسپان بردكان های بازار می گردیدند ."}
{"book": "adl1183", "page": 117, "text": "«١٠٢»\n\nدر بیان رفتن اولیای دولت جانب قندهار و جنگ نمودن\n\n«با سرداران قندهار و هزیمت یافتن او»\n\nسلطان قلم زرین رقم که سر بر آرای ولایت سخن دانی است در اقلیم مدعای چنین بیان مینماید که در سنه یکهزار و دوصد و چهل و نه هجری مطابق ماه صفر بعد مصالحه امیران سند اولیای دولت شکارپور متوجه سفر خراسان شدند عالیجاه میر محراب خان براهوای والی قلات بتعارف و مهمان داری سرکار اشرف بخوبی پرداخته از حدود ملک خود سالماً غانماً گذرانیده همرکاب اولیای دولت رونق افزای شال کوت گردیده در آنجا لشکر افغانان از هر طرف به پیشگاه اشرف رجوع آوردند تا رفته رفته چهل و پنجاه هزار جمعیت لشکر شده بعد از اوتراق چند ایام از شال کوت اولیای دولت لوای فلک فرسای عزیمت سمت قندهار برافراشته عالیجاهان سردار صاحبان هر يك سردار کهندل خان به اقتضای کوه دلی خود چون کوه الوند پای استوار در قلعه قندهار قایم نموده استقرار گرفت دوم سردار رحمدل خان از بی رحمدلی دل رحم از قندهار برنگرفته سوم سردار مهردل خان سلسله مهر و محبت را از معشوقه کامرانی قندهار از دست نداده هر سه اخوان بر خوان اتفاق همدم موافق يك و جودی ووفاق گردیده صد جمعیت سه هزار لشکر عبله و فعله خود تجهیز سامان جنگ و آذوقه قلعه بندی گرفته در اندرون قلعه قندهار بتوکل علی الله هوشیار و بر قرار نشستند و داد همت و مردانگی از دست نداده پای نهاد رکاب توسن مقابله و مجادله شدند هر گاه اولیای دولت رونق افزای قندهار کهنه ویرانه گردید و در این اثنای اندازه هفتاد هشتاد هزار لشکر از طایفه افغانان در سر کار اشرف مجتمع آمدند و چشم امید در خزانه سر کار اشرف داشتند و شاه بابا می گفتند و از سرنای زبان به آواز بلند در زبان افغانیه نغمه های می سرائیدند که مطلوبش چنین بود .\n\nپادشاه بابا کجائی که خدای ترا آورد الحال چشم های ما روشن شد دشمنان ترا بیاری خدای زنده نخواهیم گذاشت و تخت پادشاهی از شماست غرض در صورت نزول اجلال لوای اعلای دولت واقعه قندهار کهنه سردار صاحبان ابواب حصار قندهار بر روی خود مسدود ساخته و اتواپ ها بر برج های قلعه سوار نموده از شليك اتواپ و شيفون سرفه نمی کردند تا مدت چهل و پنجاه روز ما بین لشکر طرفین گرگ جنگی و شيفونی واقع بود و سردار صاحبان چشم انتظار بر مقدم امیر دوست محمد خان داشتند چون در رسیدن امیر ممدوح واقعه قندهار بسیار روزها دیر و فرصت کشیده آخر از روی مصلحت وقت تا رسیدن امیر دوست محمد خان از کابل فیما بین اولیای دولت و سرداران قندهار سخنان مصالحه بوساطت امراء و مقربین در پیش شدند که در این اثنای امیر دوست محمد خان معه جمعیت دوازده هزار لشکر و چند عرابه توپ از کابل داخل قندهار گردیده اگرچه پیش از ورود امیر موصوف دو سه مرتبه لشکر اولیای دولت بر قلعه قندهار جلوه ریزی ها نمودند لیکن قادر نشدند بلکه بسیاری از لشکر سرکار اشرف از اضراب اتواپ و تفنگ قلعه گران تباه شدند آخر شبی لشکر اولیای دولت نردبان ها برداشته در شب تاریك چون عیاران"}
{"book": "adl1183", "page": 118, "text": "« ١٠٣ »\nآهسته آهسته زیر قلعه رفته ساكن شدند و منتظر بودند که هر گاه لشکر غواب بر قلعه گییان\nاستیلای آورد همان وقت نردبان ها بردیوار قلعه گذاشته جلوه ریزی در اندرون قلعه خواهیم\nنمود و حالا که لشکر اولیای دولت از خواب اجل غافل هر گاه زیر قلعه رسیدند از قضای\nکردگار هموش نوم که اخ الموتست بر حصار وجود لشکر اولیای دولت هجوم آورده که\nاز خودخبری نداشتند تا آنکه شعشهٔ آفتاب عالمتاب بر چهار سوق بازار روز نشست و اولیای دولت\nمنتظر وگوش هوش طرف قلعه قندهار برلشکر مأموره خود داشت که از راه نردبان اينك داخل\nاندرون قلعهٔ مذکور میشوند لیکن دید هیچ غوغای برنمی آید و آفتاب سر از گریبان پیراهن\nصبح میکشد و خبری از لشکر مامورهٔ قلعه معلوم نمی گردد که چه شدند و کجا رفتند بعده\nحكم برشلك توپ چهوتی داد همینکه آواز توپ مذکور بلند شد لشکر امنای دولت که در\nزیر قلعه غرق دریای خواب غفلت بودند یکبارگی بیدار گردیده دیدند که صبح\nسر کشیده دست افسوس می سائیدند لاچار ازخوف اولیای دولت نردبان ها بر دیوار قلعه\nگذاشته بالا شدند مردم قلعه گییان سابق هوشیار و از صدای توپ چهوتی هوشیار تر شدند\nو برفراز تخت و چوکی قلعه خبردار خبردار می کردند که درین اثنا لشکر شاه از نردبان ها\nسر بالا کشیدند مردم قلعه گییان بر آنها جلوه ریزی نموده بضرب توپ وتفنگ و سيوف\nاز نردبان حیات در خندق ممات انداختندولشکر اولیای دولت نتوانستند که داخل اندرون قلعه\nشوند اکثری از ابواب اجل داخل قلعه فنای شدند و بقیه هزیمت یافتند فی الجمله در عرصهٔ\nچهل وپنجاه روز لشکر سردار صاحبان از ترکتاز و جنگ و جدل با جيوش اولیای دولت\nتقصیری نکردند خواب و آرام بر طرفین ناگوار بود لیکن بعد ورود امیر دوست محمد خان\nسردار صاحبان قندهار برولايت نشاط وفتح وانبساط دست یافتند و در محفل آرزوی شمع\nاتفاق برافروخته در فکر و بندوبست مات شاه گردیده بمصلحت وزیر تدبیر بر اسپ همت\nسوار گردیدند و از روی شطرنج بازی فریب امرا وخوانین خود امیر ممدوح نهایت در\nاندیشه و دغدغه بود وبرانها چندان اعتماد نداشت اکثر خوانین امیر موصوف در ظاهر\nبا امیر ممدوح نرد موافقت می باختند و در بواطن رخ التفات باشاه داشتند ازین جهت\nارادهٔ امیر موصوف همین بود که فیل هندوستان نفاق را بکمك های اخلاص\nاز ساحت دل رانده بر اسپ مصالحه سوار شویم که مبادا ازدغا بازی امرا\nو خوانین پیاده وار حیران میدان هزيمت شویم از آنجا که امیر موصوف در مضمار این\nمدعای باخوانین و برادران خود دو اسپه می تاخت لیکن پادشاه کارخانهٔ قضا و قدر\nنگذاشته که ما بين اوليای دولت و سردار صاحبان ممدوح صورت مصالحه از مرآت تمنای\nرعنمای گردد ."}
{"book": "adl1183", "page": 119, "text": "در بیان مقابله نمودن سردار صاحبان قندهار و امیر دوست محمد خان\nبا اولیای دولت و هزیمت شاه و رفتن جانب قلعه سالو خان\nسپه سالار قلم مشکین رقم که معرکه آرای سخن طرازی است در میدان این مدعای\nچنین ترکتاز بیان می‌نماید که هرگاه دسته یکهزار و دو صد چپاوله میری\nامیر دوست محمد خان از کابل با حشم داخل قندهار گردیده و با سرداران قندهار برادران\nخود همدم مواثقخوان اتفاق گردیده هما نوقت اولیای دولت که در شهر قندهار کهنه\nنزول اجلال داشتند از روی مصلحت ترک قندهار کهنه اختیار نموده که مبادا\nامیر دوست محمد خان آب روان جویهای قندهار بگیرد از عطش آتش جنگ لشکرمها\nبهاك تباه افتد با دوار متوجه طرف باغستان و انهار آب گردیده هر چند امرای خوانین\nبه پیشگاه اولیای دولت در باب عدم ترک اوای فلك فرسای از شهر قندهار کهنه\nالتماس های سودند هرگز بگوش نیاوردند تا آنکه بموجب اراده مبرز قضا و قدر\nاولیای دولت از شهر قندهار معۀ حشم وحشم بر آمده در باغها و کنار انهار رسمه بتامی\nقشون اولیای دولت که قریب هفده هشتاد هزار بودند هرو بسوی خود در باغها متفرق\nو باغی و یاغی آراء در حصار سایه درختان شدند امیر دوست محمد خان چون دید که اولیای\nدولت شهر کهنه قندهار بامیه تسخیر شهر نو قندهار گذاشته در باغها گلچين نزول\nاجلال گردیده از استشمام از ها و اینمعنی موجب شگفتگی غنچه مددگاری بخت خود\nدانسته در صورت تغیر لباس سرخود سوار شده استدراك حقیقت لشکر اولیای دولت\nنمودند دید که جمعیت لشکر امنای دولت همه متفرق و پراگنده در باغها زیر سایه درختان\nبه آرام چون سایه بر زمین افتاده اند از آنجا زود برگشته در لشکر خود آمده هنگام\nدادن تنخواه لشکر خود بمستوفیان داد چون مستوفیان مشغول دادن تنخواه سپاه شدند\nدر این صورت امیر موصوف سه هزار لشکر جرار بهمراه خود گرفته و عم سرداران قندهار\nمعه جمیعت خود از قلعه قندهار بر آمده باتفاق یکدیگر از روی تجویزه بعضی رفته\nشهر کهنه قندهار گرفتند و برخیها از هر طرف دسته دسته لشکر ها شده از هر چهار طرف\nبر لشکر اولیای دولت که در میان باغات افتاده بودند جلوریز شدند اکثری از لشکر\nاولیای دولت در میان باغها پنهان شدند و اکثری نوایره آتش جنگ جدال را در اشتعال\nآوردند و نحوی کشتخون واقع شده که از کشتها پشته شدند نزديك بود که جمعیت لشکر\nسردار صاحبان درهم برهم گردد در عین شعله افروزی مقابله ومقاتله مهنى شیخ شاغاسی\nکه از روی فریب بازی از طرف سرداران گریخته آمده بعتبه بوسی سرکار اشرف مشرف\nگردیده سلام نمود و به خلاع فاخره سرفرازی یافت چند ایام در رکاب اولیای دولت حاضر\nبود در روز جنگ شاغاسی مذکور حیله بر انگیخته در لشکر اولیای دولت همین آواز\nمیداد که شاه گریخت شاه گریخت و در اردوی شاه دست غارت دراز کرد و لشکر اولیای\nدولت چون این آواز شنیدند و ايشيك آقاسی را دیدند که غارت می نماید سراسیمه وحیران\nاین واقعه شدند و حالا که امنای دولت در میدان دغا سر گرم محاربه بودند و کبوک نام\nبیمه باطن خود طنبور جنگ می نواخت و از بس اضراب اتواب وتفنگها دود بر فلك پيچيده"}
{"book": "adl1183", "page": 120, "text": "«10»\n\nجوانان سرباز خراسان پروای اتواپ نکرده جلو اسبان با برق شتاب پرداخته خود ها را\nدر پیش مذکور رسانیده دست به شمشیر کردند و کمپول مذکور را اسیر و دستگیر نمودند\nوتوپ ها را بدست خود آوردند بعد گرفتاری کمپول مذکور تفرقه هزیمت در لشکر اولیای\nدولت افتاد عالیجاه سمدو خان برادرزاده خود را در آن جنگ بقتل داد طرف شال کوت\nفرار برقرار نمود وعالیجاه بهادر خان کهو کهر که از امیران سند بر کاب شاه بود او هم\nاسباب وخیمه وفرش وفروش وديك ودیگچه بر آتش بار کرده معه سامان دیگر گذاشته\nزبان سندهی بعضی کلمات بدوی گریختن گفته ورو به گریز نهادند ورخ بملك سند\nکردند وعلی هذه القیاس هر کس خاص وعوام از لشکر اولیای دولت بصورت وانفسی آواره\nدشت فرار شدند و خود بدولت بندگان اقدس بعد معاینه صورت شکست لشکر خودعنان\nتاسی را لاچر غنیمت دانسته و صندوق خزانه شکسته شده الی نقد آنقدر در خرجین های\nچرمین انداخته بر پشت اسپان پیشخدمتان ودیگر سواران معتبران سوار نموده توسن\nسواری خاص خود را مهیمز کنان نیز روی طرف حدود ملک هرات گردید چنانچه از بیم\nتعاقب دو منزل عظیم را يك منزل ساخته بجر ثقيل ورنج مسافت سخت کشیده داخل قلعه\nعالیجاه سالو خان گردیده باری اطمینان نفس سوخته اش شده لیکن عالیجاه سالو خان\nهم امیر کبیر وصاحب الوسات و قلعه جات خود وقعه که از دست سالوسی شاهزاده کامران\nوالی هرات رهائی نداشت اولیای دولت نیز از سالوسی سالو خان در هراس ونفسی بیکام\nدل نبرد هرچند نامبرده بد لجوئی اولیای دولت بسیار پرداخته لیکن اطمینان خاطر\nاولیای دولت نمیشد طوعاً وکرهاً چند روز در قلعه عالیجاه سالو خان آرام پذیرفت.\n\n( در بیان بعد هزیمت اولیای دولت تمام اسباب و سامان و خیام وغیره\nبدست یغمای سردار صاحبان قندهار افتاد )\n\nادهم خوش خرام قلم مشکین رقم که منازل پیمای طریق\nسخنور است در قطع منازل این مدعای چنین ترك تازیان مینماید که هرگاه در سنه یکهزار\nدوصد وچهل ونه هجری مطابق ماه صفر از جنگ سرداران اولیای دولت هزیمت یافته\nرخ نهاد قلعه عالیجاه سالوخان شده سردار صاحبان قندهار اراده داشتند که در تعاقب\nشاه بروند لیکن امیر دوست محمد خان به مخالفت سرداران موصوف پرداخته احدی را\nننگذاشت که در تعاقب اولیای دولت حرکت کنند و حصول این فتح و نصرت را از جمله\nمدد کاری بخت خود میدانستند و کوس نشاط در میدان انبساط می نواختند واز میدان وغا\nبسیار غنیمت از خیام گلگون واتواب وهزار ها بنادیق وصدها صنادیق واسبان وغيره\nسامان از لشکر هزیمت اثر اولیای دولت بدست عساکر فیروزی ماثر سردار صاحبان ممدوح\nافتاد که از تعداد خارج است و بعضی از سپاه شاه جم جاه که طرف ریگستان فراری\nشده بودند سواران جرار کرار از لشکر سردا ر صاحبان در پی آنها رفته هر جا که\nمی یافتند می کشتند واسلحه و جامه و همیانی زر های آنها را تصرف میشدند تا چند مدت\nاین رسم زدوبرد از هر چهار طرف گرد ونواح قندهار در کوه وصحرای و دیهات جاری\nبود و دیگر اینکه پانصد نفر پیاده رو حیله از لشکر شاه باهم يك آواز تفنگ اتفاق"}
{"book": "adl1183", "page": 121, "text": "«106»\n\nگردیده و بر سر کوه رفته تفنگ ها را پر نموده بدست اتفاق گرفته بمردا سنگی خود نشسته\nبودند بخیال اینکه هرگاه از لشکر سردار صاحبان بر سر ما یان آمده یکبار گی شلیک\nتفنگهای صید سرپنجه اقتدار خود خواهیم نمود همه عرصه بنداد دولتشکر سواران سردار صاحبان\nهم چون این اتفاق و احتیاط مردم روهیله معاینه نمودند جرئت رفتن بر سر مردم روهیله\nبالای کوه نمی کردند وزیر کوه دور از ضرب گوله تفنگ گرداگرد کوه طایف بودند\nتا مدت دوسه روز همین حالت مابین روهیله ولشکر سردار صاحبان واقع بود آخر یکی\nاز سرداران بر سر کوه پیش مردم روهیله رفته و بخلاصای واستممالت آنها پرداخته و بعهد\nوپیمان دل آنها را خوش ساخته و امان جان به آنها داده از بالای کوه بزیر آورده تمام\nاسلحه او آنها گرفته ابواب ارتعاص بر چهره حال آنها کشاد مطلق العنان کرده اند\nو منشی کندول را که معلو، وسر کرده یلانی بود او را امیر دوست محمد خان بنوازش خلعت\nو تعظیم تکریم نموده پیش خود در سلك ملازمان منسلك نمود امير ممدوح باوصف غنی\nامرا و خوانین لشکر از روی تدابیر فرزانه و همت مردانه گوی فتح و فیروزی از میدان\nجنگ اولیای دولت برده و تمامی اسباب محاربه اولیای دولت از اثواب وغيره بدست خود\nآورده و دست رخصت از برادران سردار صاحبان قندهار گرفته تشریف فرمای کابل\nگردید، وسردار صاحبان قندهار نیز در قندهار هم آغوش شاهد آرام و کامرانی شدند\nو بنوازش ملازمان جان نثار نمك حلال خود وسزای مردم نمك بحرام میپرداختند\nو از خیر گهیری اولیای دولت نیز غافل نبودند .\n( در بیان رفتن اولیای دولت در قلعه عالیجاه سالوخان و آمدن\nخلف شاهزاده کامران بنا بر كمك اولیای دولت وفراری شدن از قلعه\nمذکور ورخ نهادن جانب قلات و آمدن سردار رحمدل خان در تعاقبش )\nخنگ قلم تیز رقم در عرصه این مدعای چنین جولان بیان مینماید که هرگاه اولیای دولت\nدر سنه یکهزار و دوصد و چهل ، هجری بضریمت قندهار داخل قلعه عالیجاه سالوخان گردید.\nعالیجاه مذکور در تعارف و مهمانداری امنای دولت از خود قصوری نکرده دم بدم بدملاجوئی\nاولیای دولت میپر داخت چونکه عالیجاه مذکور صاحب ایلات والوسات بود بنابر تدارك\nسامان جنگ و جمع آوری قشونيات نقاره می پرداخت لیکن هرگاه این نوای چنگ\nهزیمت جنگ اولیای دولت بسمع گوش بندگان شاهزاده کامران والی هرات رسید.\nاز آنجا که مابین شاهزاده موصوف و عالیجاه سالون خان صورت مخالفت وكينه ديرينه\nواقع بود شاهزاده کامران بخیال اینکه مبادا عالیجاه مذکور از روی عداوت دیرینه\nبا ولیای دولت سازش نموده رخ نهاد دارالسلطنه هرات شود پس در صورت اتحاد و اخلاص\nخلف خود را معه چهار راس اسپان خاصه و چیزی تعارف نفیسه معه جمعیت لشکربجهت\nاستمداد اولیای دولت مامور نمود و هم نامه باین مضمون نوشته فرستاد ."}
{"book": "adl1183", "page": 122, "text": "«۱۰۷»\n\nنوشتن نامه شاهزاده کامران در خدمت اولیای دولت ومأمور نمودن\nخلف خود را\n\nهمیشه رایات عاليات در معارك ميادين معاندين دولت باشعات فتح وفيروزی جلوه گر\nبوده شدامد دولت حاطبه هم آغوش اولیای دولت اند در بنوقت تمثال این اخبار بر مرآت\nضماير بحيرت تظهیر ما رخنمای گردیده که از تقدیر الهی بشخناه اولیای دولت از دست\nسرداران تباه کار که همیشه با خاندان عظيم الشأن ما در مقام عناد میباشند چشم زخم خورده\nرونق افزای قلعه قلات وسالوخان گردیده اند ازينمعنی افواج اندوه وتشویش بر حصار\nوجودم بسیار استیلای آورده از آنجا که اولیای دولت عموی بزرگ و مربی با قدر\nبزرگوار من میباشند اگر باين طرف هرات تشریف فرمای شوند عين سعادت و سرافرازی\nماست و بر طبق مضمون .\nرواق منظر چشم من آشيانۀ تست كرم نمای وفرودآ که خانه خانۀ تست\nودر ضمن شاهزاده سلطان علی خلف خود را معۀ جمعیت لشکر وارادتمند مامور در خدمت\nاولیای دولت که مشرف عنبه بوسی گردیده بهر حال مترصد فرمان خواهد بود هر گاه\nاین رقيمه شاهزاده کامران به پیشگاه اولیای دولت شرف ورود آورده بعد مطالعۀ آن\nافواج تفكرات وعساكر خيالات او بموجها، طرف ريگزار وجودش هجوم آورده با خود\nگفت که استمداد شاهزاده مصوف بجای خود ماند لیکن صورت فساد و تخمى نگردد\nاز آن بهتر همین است که پیش از رسیدن شاهزاده سلطان علی خلف شاهزاده کامران\nخود را ازین ملك بيرون كشيم که غبار غدار سالوخان ديكطرف و اندیشه آمدن\nشاهزاده مذكور دگر طرف مبادا گرفتار آیم آخر بشهوبزجان خود را از قلعۀ عالى جاه\nسالوخان کشیده از راه ریگستان که سخت ترین راه میباشد بصد حيله وقافله خـود\nرخ بمرد قلات ملك عاليجاه مير مهراب خان براهوی گردیده سردار صاحبان قندهار که\nمستخبر احوال اولیای دولت بودند همینکه از روانگی او لیای دولت از قلعۀ عالىجا\nسالوخان طرف قلات مطلع شدند همانوقت عالیجاه سردار رحمدل خان معۀ شش هفت صد\nسواره جرار خوش اسبه از قندهار سوار گردیده خیال اینکه پیش وی اولیای دولت\nبگیرد لیکن . عنقا شکار کسی نشود دام باز چین\nسردار ممدوح در عرض راه باولیای دولت تلاقی نگردیده چون سر کار اشرف\nحالا وقاباً داخل قلات شدند و عاليجاه مير مهراب خان براهوی در جا آوری آداب\nبندگی اولیای دولت خود را معاف ندانسته دست ادب بر سینه عبودیت بسته ایستاده بود\nوازاهتزار نسائم خدمتگزاری مردم شکستگی بخش غنچۀ خاطر اولیای بوده تا اینکه\nروز سوم سردار رحمدل خان وارد قلات شده و بهمراه عالیجاه میرممدوح در خصوص طلب\nپازوی شاه شجاع که آرای گفتگوی و قیل قال گردیده میر موصوف بجواب صاف پرداخته\nبسردار ممدح گفت که كفار با وجود قساوت قلب هم عار میدانند که پازوی مهمان ادنی\nکشیده بدست هم کیش بدهد چه جائیکه پادشاه نامدار باشد یا وصف این همه خاندان"}
{"book": "adl1183", "page": 123, "text": "که پادشاه کوهستان گفته میشوم باین همه ایلات الوسات بلوچستان چگونه روا دارم\nکه بازوی اولیای دولت از گندم بلوچۀ خود کشیده بایشان بدهم و چهرۀ خاندان خود را\nبخط و خال پرینگی خود آرایش دهم این خیال خام سردار صاحب از سر بیرون کشیده\nو گرد این امر مجال نگردند که هرگز تمثال این آرزوی در آئینه مراد خود نخواهد دید\nفی الجمله بعد از چند ایام سردار رحمدل خان بصورت مدعای خود در مرآت مقصود ندیده\nبی حصول مدعای با دیدهای از قلات روانه قندهار گردید و اولیای دولت چند روز در قلات\nاقامت گرفت از آنجا بر آمده رونق افزای مکان گنجابه و در آنجا متفکر و متردد\nخاطر گردیده که از کدام راه عازم دارالامان لود یانه شوم هر گاه از راه . . . .\nاتفاق رفتن اولیای دولت واقع شود بس از خار خارسوه مزاج خالصه سهمکه رفته\nنمیتوانم که مبادا خار راه گردیده خار اذیت وضرر او در پای راحتم خلد و اگر از راه\nسند میروم مبادا بلوچان سند از غم کشتگان خود در جوش و خروش آمده حاتم داری\nتازه نمایند چون اولیای دولت چند یوم در گنجابه از گنج فکر و تدبیر خود از این معنی را\nبر محک امتحان دانش میزد و در میزان عقل و دانش خود میسنجید که در این اثنای عریضه\nسردار سمندر خان از ملك سبوی بر سمند عزیمت عتبه بوسی سرکار اشرف سوار گردیده\nآمده مشرف استلام اولیای دولت شده باز در فکر تحرك سلسله جمع آوری قشونات\nشدند که در اینصورت از تقدیر ناظم سلسلۀ کاینات بپای صحت عالیجاه سردار سمند ر خان\nدر سلسلۀ سخت بیماری مبتلا گردیده آخر از سلسلۀ جنبانی این سلسله دست بردار گردیده\nو در پیشگاه اولیای دولت متحرك سلسلۀ التماس از نقاص گردیده روانۀ ملك سبوی\nاماکن مالوفۀ خود گردید در آنجا رفته رفتن سفر آخرت اختیار نمود و از دنیا و ما فیها\nآزاده شده و سلسلۀ هوا و هوس خود را با خود برد از آنجا که هرگاه آوازۀ سلسله\nگسیختن نفس عالیجاه سردار سمندر خان بسمع مبارك او لیای دولت رسیده بس سلسلۀ\nحزن و اندوه را در شورش آورده و سلسلۀ انتظام مجموعۀ عساکر سوار و پیاده از دست\nداده و بتوكلت علی الله از گنجابه گنج گنج صبر در دل اختیار نموده رخ نهاد ملك سند\nو بقطع منازل منزل انداز مکان روجھان و از آنجا سرعتاً کوچ منزل نموده تشریف فرمای\nملك لدوكيانه شد .\n\nدربیان رونق افزائی اولیای دولت در مکان روجھان و رفتن\nسیدمحمد تقی شاه برادر سید محمد کاظم شاه از شکار پور تعاقب\nاولیای طرف روجھان و پیش از رسیدن او سر کار اشرف وارد\nلدو کیانه شد :\n\nناظم قلم خوش رقم بر توسن این مدعای سوار شده تیژروی بیان میشود\nکه هرگاه اولیای دولت در سنه یکهزار و دوصد و چهل ونه هجری بعد هزیمت\nقندهار از گنجابه بقطع منازل داخل مکان روجھان گردیده عالیجاه سید محمد تقی شاه\nناظم شکارپور بمجرد شنیدن این خبر اولیای دولت بخیال بیهوده مال تعرض اولیای"}
{"book": "adl1183", "page": 124, "text": "«۱۰۹»\nدولت از جوش مرحوم عالیجاه سید محمد کاظم شاه برادر خود از شکارپور معۀ ترك\nسواران شکارپور از طایفۀ افغانان وقندری سواران هندسی بادی که بدون مواجب محض\nبخواهش خشك وخالی جبه های پنجه های پوشیده ومندیل های ململ ودو دامی فرنگی بسربسته\nوریش ها را بروغن چرب ساخته وعمامه عاج داوه وبروت ها را برپیچ و تاب علم ساخته وشمشیر\nوسپرها بکمر وشانه آویزان نموده وچون خمره کش گردن های خودرا از افتخار علم نموده\nخرامان خرامان در کچهری ناظم مذکور آمده سلام می نمود آنها را ناظم مزبور روغن\nبلسان خرابای اعضای خوشامد وتلافی مالیده راهی تیارگی ساخته بهمرای خود برداشته\nدر مقابله و تعرض اولیای دولت سرعت تمام از شکارپور روانه طرف مکان روچیان\nگردیده هرگاه ناظم مذکور در ده جاکی رسیده در آنجا خبر شد که اولیای دولت\nبلاتوقف از مکان اوچهان شریف فرما پست ادو کانه ناظم مذکور از دریافت این خبر\nچون مار در پیچ و تاب آمده زمزمه و غشم بگفتن سخنان لایعنی نسبت بسر کار اشرف\nبر جان خود میریخت و میگفت ای کاش باولیای دولت اگر مقابل میشدم میدیدند که چه\nکاره ای می نمودم ترك سواران حاشیه نشین به ناظم مذکور میگفتند آری در جلادن\nوجوان مردی ایشان هیچ شکی نیست ،\n( بیت )\nگر کندا بیش رو لشکر اسلام بود\nکافر از بیم توقع برود نادربچین !\nآخر ناظم مذکور از ده جاکی باز ارادۀ رفتن ادو کانه بتعاقب شاه نمود وعنان توسن\nتیز گام معۀ ترك سواران مذکور جانب ادو کانه گردانید در این صورت لشکر اوزبك جوع\nبر حصار وجود ترك سواران هجوم آورده بناظم مذکور التماس نمودند که معالجة بیماری\nجوع يك لقمه علاج پذیرد و فساد سیری بقصد فصاد و نوك نشتر و صد جلاب رنگ نگیرد\nدرین وقت از سیری شکم در گذشتیم نهایت اگر بلقمۀ نانی ناشتا در یابند بسیار خوب خواهد\nشد از آنجا که ناظم مذکور ماشاء الله سفرۀ همت خرد چنان گسترده دارد که گریۀ\nابوهریره را باستخوانی وریزه نانی ننواختی با وجودیکه ترك سواران مذکور بر طبق مضمون ،\n( بیت )\nعقدۀ امساك ميسك وانشد مانند قفل\nتا ندارد آبیا کسی انگشت در کونش نکرده\nپردۀ حیا را از رخ برداشته باردیگر التماس ها بناظم مذکور کردند لیکن هرگز\nبلقمۀ ناشته ترك سواران مذکور نپرداخت و سفره تنگدلی را کشاده بموائد سخنان شیرین\nخوش آمد آمیز هريك ترك سواران مذکور پرداخته از آنجا شکم گرسنه بشدت سرما\nوباد سرد روانۀ ادو کانه شدند که افتان و خیزان بوقت وسط لیل داخل ادو کانه گردیدند\nو ترك سواران از بس ماندگی منزل دراز و گرسنگی فرش زمین شده افتادند و از خود\nخبر نداشتند تا آنکه قرص خورشید از سفرۀ فلك فیروز رنگ سر برآورده که چند قرص نان\nدر سفره پیچیده و قدری مسکه و دوغ جهت ناشتۀ ترك سواران مذکور حاضر آوردند\nترك سواران سر از خواب مانده گی برداشته سفرۀ نانی با قدری مسکه ودوغ دید با یکدیگر\nنگاه کرده این نغمه را از سرنای زبان را ندند ،\nای کاسه تو تیره وديك تو سفید\nاز آتش آب هر دو ببریده امید\nو ان خسته نشد مگر بتاب سوزان\nو این گرم نشد مگر بتاب خود شید"}
{"book": "adl1183", "page": 125, "text": "«۱۱۰»\nاین رباعی نسبت بناظم مذکور خوانده گفتند که :\nکوفه را بمیان تهی کوفته است : بخوانید ور هر ما رتراشید که سزای ماترك سواران بادی\nهمین است که نخورده و نبرده دزد ده که بر ناحق در مقابله اولیای دولت با چندین ناظم\nصاحب کرم ترك تاز نمودم از آنجا که ناظم مذکور را چه لیاقت و چه قدرت بود که\nمتعرض حال اولیای دولت میگردید لیکن سبب کشته شدن مرحوم محمد کاظم شاه برادرش\nوبهم آوری خصمان اولیای رفته بود که چیزی در عرض راه از اولیای دولت از مال\nدنیا اخذ نماید لکن بکام دل نرسیده و بیهوده خود را وترك سواران شکارپور را هلاك\nوخوار نمود ، بعد مراجعت از لدو کانه با ترك سواران خود در مسافت سخنان وتکلم همین\nترك تازیان می نمود که مقتضای در عفو لذتی است که در انتقام نیست امروز باینوقت\nانتقام برادر خود از شاه گرفتن امر آسان است لیکن در خانه مایان امیران سند آمده\nاست چه باید کرد :\nبدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اساء\nچون انسان را اگر دست رس نیکوئی باشد پس بای در راه بدی گذ ا شتن عين\nبیجوهریست و بر طبق مضمون :\nتا توانی در نیکوئی زن و دستار کرد سنگ بد کاری زدن بر سر گنبد برانگیخت،\nدوستی با دوستان چندان ندارد منتی مر که با دشمن نیکوئی میکند مردانگو است\nچون ناظم مذکور اینچنین سخنان معرفت شان بیان کنان چون بوم شوم سایه انداز\nشکارپور گردید فقط تا چند مدت در جلب آوری خويش هر خاص وعام همین شماتترا\nاز قانون زبان میرساند محفل نشینان کچهری عیش جسنک تحسین را نسبت امیران سند\nو ناظم مذکور مینواختند و برخی ها از راست قولی از زیروبم طذوز جواب همین آواز\nمیدادند که خانه نشین بی بی از بی چادری است نه از مستوری چه خفته چه بیدار اگر\nامیران سند همت و حمیت میداشتند پس اولیای دولت را از ملك سند نمیگذاشتند قلعه بهكر\nوشهر شکارپور چه قدر مالیه دارد که در صورت این همه اسباب دولت و بلند نا موسی\nاز اولیای دولت دریغ میدارند عرض ازین قسم چندین سخنان حریفان نسبت امیران سند\nو ناظم مذکور بیان می نمودند :\nدر بیان رسیدن اولیای دولت در لدو كـانه وعدم التفات میر اسمعیل شاه\nمختار كار لدو كانه و گفتگوی مابین اولیای دولت و مختار کار\nمذکور و بموجب حكم امیران روانه حیدر آباد گردیدن\nمختار کار قلم مشکین رقم که ناظم امور ولایت سخن طرازی است در انتظام این\nمدعای چنین می پردازد که هرگاه اولیای دولت بشریف فرمای لدو کانه گردیده\nو در انوقت عالیجاه خلاصه خاندان عظام میر اسمعیل شاه والد مرحوم مجمد کاظم شاه بعهده\nمختار کاری لدو کانه مامور بود او شان از سور و جوش فرزند خود مرحوم مذکور بپا\nاولیای دولت در مقام ترش روی و تلخ گوی و بدخوی آمده به تعارف و مهمان داری اولیای\nدولت نه پرداخته هرچند اولیای دولت طرف میر اسمعیل شاه گفته فرستاده که سر کار اشرف"}
{"book": "adl1183", "page": 126, "text": "( ۱۱۱ )\nاز کشته شدن فرزند شد میر کاظم شاه بیچاره باهوش با وجودی که سرکار اشرف چندین\nمرتبه دستخط های مبارک طرف فرزند شما نوشته فرستادم که شما بمنزلهٔ فرزند سرکار\nاشرف می باشید به خاطر جمع خود را در حضور برسانید اگر ملك شكار پور از سرکار شده\nاز طرف سرکار اشرف شما حاكم خواهند شد و اگر از امیران گردیده هم مالك میباشند\nبا وصف این همه صدور دستخطهای مرکز فرزند شما بپیشگاه اشرف نیامده و خود را با لشکر\nامیران شر پور ملحق نموده بدست خود خود را هلاك نموده سرکار عمداً فرزند شما را\nنه کشته و نه گفته بود که شما در جنگ نباشید درین صورت هیچ روی عتاب شما طرف\nسرکار اشرف نیست خود کرده گورا علاجی نمی باشد تقدیر الهی چنین بود این ترش روئی\nوتلخ گوئی شما نسبت به سرکار اشرف از چه روست از آنجا که میر اسمعیل شاه شخص\nذی هوش ودانا بود سخنان اولیای دولت را راست و برحق دانسته سر بگریبان خاموشی\nکشید بعده از مقده اولیای دولت در اندوكیانه حقیقت را مفصل بقرینه عریضه جانب امیران\nحیدرآباد و مو کلان خود عرض نموده امیران موصوف هرگاه ازین ماجرا اطلاع یافتند\nدر ساعت پروانجات در خصوص تصرف و خدمت گذاری اولیای دولت روانه کسی جانب\nحیدرآباد بسواری کشتن میرتنام معتبر کاراند و کیانه و دیگر کارداران نتا کندهتنام\nصادر شدند که بدان موجب سرکار اشرف تشریف فرمای جانب حیدر آباد گردیده و\nسید ابراهیم شاه خلف میر اسمعیل شاه بنا بر خدمت گذاری اولیای دولت تا به حیدرآباد مامور\nگردیده هرگاه اولیای دولت برونق افزای حیدرآباد شدند امیران حیدرآباد در تعارف\nومهمانداری سرکار اشرف دقیقه از دقایق فخر می نگذاشتند تا چند روز اولیای دولت در حیدرآباد\nمکنت پذیر بودند و در حین شمع افروزی بزم ملاقات با امیران سند آنچه کینه شرایط\nخیر اندیشی و بهبود کسی نسبت با میران ممدوح بودند همه را اولیای دولت با میران\nممدوح فهمایش نموده که سرکار اشرف را از دست خود ندهند فقط ملك شکارپور و\nقلعه بهکر به سرکار اشرف واگذارند که قرب و جوار سرکار باعث چندین خوبی و\nبهبودگی ایشان است واگر ازین امر چشم پوشی نمودند و این سخنان سرکار اشرف که\nمحض خیرایشان است درگوش ساعت نیاوردند پس یقین دانند که نقصان خوبی در مرآت\nمقصود خود خواهند دید ودست افسوس و ندامت بر سر حسرت خود خواهند زد امیران\nموصوف در آن زمان از روی مصلحت وقت بخلاصای وانتقالت اولیای دولت پرداخته\nالتماس نمودند که بالفعل سرکار اشرف تشریف فرمای لودیانه شوند که بعد از چندماه\nمابین خود صلاح وستیش نموده بنوعی که مدعای مرکوز خاطر اولیای دولت خواهد بود\nدر بجا آوری آن شرایط خدمت گذاری از روی صداقت شعاری بجه آورده خواهد شد\nفي الجمله امیران موصوف بعد رضا جوئی سرکار اشرف چیزی تحفه تعارف وخيام و يك\nزنجیرفیل و چند هزار روپیه نقد عوض خرچ راه باولیای دولت داده و نفری خود برکار\nاولیای دولت مقرر نمود از حدود ملك خود بسالما گذرانیدند که بقطع منازل از راه\nجیلر بخيريت داخل لودیانه گردیده وبشهد ملاقات منسوبان شیرین کام شده هم آغوش\nاستراحت و آرام گردیدند ."}
{"book": "adl1183", "page": 127, "text": "« 112 »\n\nدر بیان فرستادن وکلای امنای دولت پیش امیران سند معه دستخط\n\nمبارک واستدعای کردن از ملک شکار پور وقلعه بهکر وجواب صاف دادن\n\nامیران مذکور ومایوس شدن شاه\n\nمانی قلم زرین رقم که نقاش کشور چین سخن وری است نقش این مدعای را\nبر صحیفه بیان چنین نگارش میدهد که اولیای دولت درسنه یکهزار ودوصد وچهل و نه\nهجری نقش این همه سامان جمعیت لشکر واسباب محاربات که برنگ آمیزی تدابیر\nفرزانه خود تیار نموده بود از کاوش رسامان کارخانه تقدیر در جنگ قندهار برباد\nداده و چندین هزار مردم از لشکر غرق دریای فنا وقتال نموده بمرارت وتلخ کامی بسیار\nرونق افزای اره بانه گردید از آنجا که باده دولت وسلطنت را درد سر و خمار بسیار\nاست اولیای دولت با وجود این همه درد سری ها باز آنهم دست آرزوی از گریبان معشوقه\nسلطنت کوتاه نساخته پیش از پیش شایق اتصال معشوقه سلطنت وشب و روز مجنون وار\nصحرای نورد خیال تعشق جمال لیلی سلطنت خراسان بوده خسرو آرزویش مانند فرهاد\nجان شیرین میداد بعد از دو سه سال درسنه یکهزار و دو صد و پنجاه و يك میری و کلای\nخودرا معه دستخط مبارك اعلی جانب امیران حیدر آباد فرستاد و مضمون دستخط مبارك\nهمین بود که آن عالیجاهان عهد انجام با سرکار اشرف نموده بودند که ما بین خود\nصلاح و مشورت نموده بعد از چند ماه سرکار اشرف را خواهیم طلبید آن را مدت\nسه سال گذشته که هنوز مشورت وصلاح آن عالیجاهان با تمام نمی رسد عجب مشورتی است\nکه انتهای ندارد و سرکار اشرف آن عالیجاهان را خلاصه از اخلاص کیشان و خیر\nاندیشان دانسته مراسم خوبی و بهبودی آن عالیجاهان از همه جهات ملحوظ خاطر سر کار\nاشرف می باشد نمی خواهم که شیرازه مجموعه ریاست سند آن عالیجاهان از انتظام افتد\nو آن عالیجاهان از انقلاب روزگار و دوست و دشمن خبری ندارند و در خواب غفلت رفته اند\nوقتی که بالش از زیر سر ایشان کشیدند و سر ایشان بزمین خورده همانوقت چشم باز نموده\nاینطرف و آنطرف دید که بالش از سرم که برده آنوقت خواهند دانست که چه نحو\nصورت دارد از آنجا که قرب وجوار سر کار و اشرف برای آن عالیجاهان بالش سر\nاستراحت است و از معاندان هر که باشد از گزند آن در امان و آرام خواهند بود و در\nصورت بودن سرکار اشرف اعلی به همسایه گی آن عالیجاهان هیچکس از معاندان هوس\nملك سند نخواهد کرد بلکه روز بروز گلذار ریاست سند در نشوونما و طراوت افزای\nابدی خواهد بود قلعه بهکر و چهار دیوار شکار پور چندان ملك زر خیز نیست قلعه بهکر\nمحل اقامت اهل حرم محترم سر کار اشرف خواهد شد وشکار پور خرچ خوان سرکار\nاشرف است نمی دانم که چه بد بختی و اد باری است که درین امر دل بسته گی آن\nعالیجاهان نمی شود هر گاه این معنی در نظر آن عالیجاهان امر محال و دشوار\nبه نظر می آید خود دانند لیکن یاد دارند که پنجروز پیش خواه پس دست افسوس"}
{"book": "adl1183", "page": 128, "text": "«١٢٢»\n\nچون مگس بهرطمع آمده برسر ندامت خود خواهند زد:\nمن آنچه شرط بلاغت با تومیگویم توخواه ازسخنم پند گیر و خواه ملال\n\nامیران موصوف بوصف این همه توضیحات وفهمایش اولیای دولت ازبس بد غرور حیدر آباد سندان سرکار اشرف چون پند دانسته در گوش نصیحت نیوش خود نیاورده و در جواب دستخط مضمون حیلەوری ونیرنگ نوشته و وکیل رابسخنان تملق و شیرین خوش ساختە مرخص واز پیش خود روانە نمودند.\n\nدربیان مایوس شدن اولیای دولت از امیران سند و سازش نمودن\nبا سرکار انگلیسیە بهادر و رفتن اسکندر برنس صاحب بەجانب خراسان:\nشاه قلم زرین رقم کەصدر نشین اورنگ سخن وری است درانتظام مهام این مدعای چنین میپردازد کەهرگاه وکلای امنای دولت از امیران سندباز آمدە وازعراض امیران مذکور مضمون پاس سرکار اشرف معلوم شدە درینصورت اولیای دولت بسیار افسوس خوردە گفت حیف دانامردن وافسوس نادان زیستن، ازآنجا کەبر اولیای دولت ناگوار بود کەباستعداد واستظهار سرکار سرکار انگلیسە بهادر تسخیر ولایت خراسان نمایند و برطبق مضمون.\nرفتن بپای مردی همسایە دربهشت حقا کە با عقوبت دوزخ برابر است\n\nچون از هر طرف از طایفە اهل اسلام امید منقطع بود بحد ناچار درباب گرفتن ولایت خراسان با اهالیان سرکار انگلیسیە بها در بدو پیوست نمودە اولاً عالیجاهان اسکندر برنس صاحب بهادر ولچ صاحب بهادر وداکتر صاحب بهادر بجهت دریافت احوال سند وخراسان درسنە یکهزار و دوصد و پنجاه ودوی هجری وارد ملک سند وشکار پور شدند وباامیران سندملاقی گردیدە ازروی دانش افلاطونی تمامی دریافت احوال ملک سند نمودند و دانستند کە اساس اعمار ریاست سند فقط برآب وگل است چندان استحکامی ندارد بمجرد تحرك باد مخالف از پای خواهد افتاد وچند روز صاحبان ممدوح در شکار پور متوقف بودند ومردم شکار پور برای دیدن صاحبان می آمدند عالیجاه اسکندر برنس صاحب از خیمە خود بیرون آمدە بمردم از روی تمسخر میگفت که بیائید دم و شاخ ما را ببینید مردم تبسم میکردند کسانی بصاحب ممدوح میگفتند کە دم شما دراز تا بولایت انگلستان و شاخ شما درخراسان سرخواهد کشید صاحب بهادر خندە میکرد غرض بعدازچند یوم صاحبان ممدوح ازشکار پور بر آمدە درمیان دریا سواری کشتی ها دریای پیما بش کنان روانە سمت دیرە جات و پټهان گردیدند و از راه پشاور داخل کابل شدند در آنوقت آوازە روس گرم بودە صاحبان ممدوح در کابل سرخوش بادۀ ملاقات سردار فلك اقتدار خورشید اشتهار امیر دوست محمد خان گردیدند و درخصوص انتظام سلسلۀ موالفت و اتحاد مابین اولیای دولت شاه شجاع الملك وسرکار خالصە ستمکه ورفع غبار فتنه و فساد انواع انواع سخنان محبت آمیز واقسام اقسام کلمات موالفت انگیز درخدمت امیر موصوف از قانون دانش"}
{"book": "adl1183", "page": 129, "text": "« 114 »\nدر نوای آوردند لیکن امیر موصوف در گوش سماعت نیاورده آخر صاحبان ممدوح چون دیدند که امیر ممدوح بهیچوجه در مقام سلوک نمی آید بندۀ بطریق خفا بملاقات امرای عالیقام و خوانین ذوالاحتشام وروسای کابل پرداختند هريك را بجای خود بطمع وتوقع معشوقه زر که عجب جوهری است فرح بخش که از دیدن آن طبیعت بحق در نشاط و از شنیدن نغمه چپ چپ آن سرمایه رفع ملال و کدورت است فریفته نموده و از خود ساخته ومشخص معلوم نمودند که تمامی امرا وروسای کابل راغب خدمتگذاری وجان فشانی اولیای دولت میباشند بعد این همه دریافت و بندو بست عالیجاه اسکندر برنس صاحب بهادر از کابل براه پشاور مراجعت فرمای لودیانه وعالیجاه لیچ صاحب بهادر از کابل در قندهار رسیده بملاقات سردار صاحبان فایز گردیده و بجهت انتظام امورات مرجوعه خود بخدمت سردار صاحبان مذکور بسیار ساعی شده لیکن بمنزل مدعای ما فی الضمیر خود نرسید و از خدمت سردار صاحبان قندهار رقم مایوسی حاصل نموده بزیبای خود با مرای خوانین قندهار دیده و دیده هريك خوانین را چنانچه حاجی خان کاکری وغیره را بیکحل الجواهر طمع از احمر وابیض منور ساخته و از خود نموده بخاطر جمع از قندهار بر آمده بقطع منازل داخل قلات گردید عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه تفرد دیوان شجاعت و بهادری مطلع قصیده همت و دلاوری امیر میر محراب خان براهوی والی قلات را ملاقات نموده و بوعدة مبلغان کثیر راه کرده افواج انکلیسیه بهادر از ملك ابهی و داد هروتان کوت خواسته عالیجاه میر ممدوح نیز بطمع جیفه دنیای بوفا انجام دادن راه بنا بر عبور لشکر از ملك خود ساخته از آنجا که صاحبان ممدوح بزور بازوی دولت تمام کاره ی مرجوعه خود را انتظام داده و تمام احوال ملك سند وخراسان دریافت نموده معاودت فرمای شدند وعالیجاه پاتنجر صاحب بهادر در حیدر آباد پیش امیران حیدر آباد تشریف آورده قانون فرمنک و دانش نواهای موافق ومخالف گوش زد امیران ممدوح نموده و عهد انجام ساخته راه عبور افواج عساکر و سامان از دریای و خشکی بگذرنامه خاطر جمع شدند از آنجا که امیران سند و عالیجاه میر محراب خان ازین غافل :\n(بیت)\nهر کس که مار را بدهد جادر آستین\nباید کند همیشه بمرگ خود انتظار\nنقل است که شخصی در عالم خواب دید که مار سیاه از شکم من عبور بنمود از هراس آن از خواب بیدار گردیده در قعر چاه فکر و تشویش فرورفت که مبادا این مار که بر شکم من راه نموده است روزی زهر در کار و بودم نماید از آنجا که شخصی در عالم خواب فقط مار را دیده بود تمام عمر به آرام نخفت چه جائیکه در بیداری اژدها عبور نماید و مردم هر خس وعام در آرام باشند ممکن نیست چندین عالم خراب و آباد خواهد نمود .\n(در بیان رفتن لشکر افواج بحر امواج سرکار انکلیسه بهادر طرف خراسان باتفاق اولیای دولت و شاه محمد تیمور)\nاسکندر قلم كه مالك هفت اقلیم سخن وری است از چشمه حیوان مداد سيه فام چنین بر ولایت خراسان بیان نگارش میدهد که هر گاه عالیجاه سکندر برنس صاحب بهادر از کابل مراجعت نموده داخل لودیانه گردید تمام صورت حال خراسان به پیشگاه اولیای دولت"}
{"book": "adl1183", "page": 130, "text": "( ۱۱۰ )\nاز اتفاق امرای خراسان بیان و گذارش نمود و در فکر تجهیز سامان و لشکر بنا بر تسخیر\nولایت خراسان ساعی شد و چنانچه بتاريخ سوم ماه نومبر سنه هزده صدوسی و نه عیسوی\nمطابق بيست و پنجم ماه شعبان سنه یکهزار و دوصدو پنجاه و پنج هجری مقدمه افواج سرکار\nانگلسیه بهادر از شاه جهان آباد بر آمده هرگاه قطع ثلات منزل نمودند از قضای تقدیروب\nقدیر لشکر بیماری هیضه و طاعون بر حصار وجود افواج عساکر انگلسیه بهادر هجوم و\nاستیلای آورده چنانچه پانصد نفر از افواج مذکور درین لطمه طعمة كام نهنگ اجل\nگردیدند مابقی افواج از ترکتاز لشکر و از با طاعون رهائی یافته سالما داخل فیروز پور\nشدند که در این اثنا لاردا کلند بهادر شانزده رجمنت و دیگر هفتم گور ها سرخ پوش\nوسوم رساله ترك سواران از گوره واردويم رساله كالى ودیگر وسوم رساله از بینو\nدویم پلٹن و ششم توپخانه و دیگر چهارم رساله سکندر صاحب بهادر معقدیه سالار کماندار\nچیف جنرال يمين صاحب بهادر در عالم فیروز پور رونق افزای شدند در این ضمن مهاراجه\nرنجیت سنگه والی لاهور وصاحبزاده کهرگ سنگه معه سرهزار فوج شایسته و بایسته مسلح\nو مکمل خویش اسپان خیزان و دوان برای کند از ملاقات لارد صاحب بها در باین لب\nدریای آمده لنگرانداز آرام شدند بعد ملاقات صاحب ممدوح وملاینه قواعد پلٹن مهاراجه\nموصوف يك يك روپیه سرنفر بطريق انعام بر پلٹن مذکور مبذول فرموده هشت راس اسپان\nولایتی خوش رنگ خوش رفتار معرقهای طلا ويك زنجیر فیل معه هودج مغرق طلا\nودیگر تحایف نفیسه از روی تعارف بصاحب بهادر پیشکش نموده صاحب بهادر نیز دوشرب\nتوپ گنگا جمنی بهاراجہ ممدوح عنایت نموده مقدمه سالار کما ندر چیف بهادر پلٹن چهارم و\nدیگر توپخانه در فیروز ورگذاشته باقی فوج اتی پلٹن یازدهم ملتانی واز پلٹن گوره و سیزدهم\nاز لعل کورتی رساله رجمت دهم من وصفت پلٹن و چهار توپ خانه دو از اسپان ويك از اشتران\nويك از گاوان و دیگر پلٹن از اول دویم سوم وچهارم و پنجم پادشاهی و دوهزار سوار هاز\nاندرب صاحب و کرشین صاحب و دو توپ خانه معه چند کمان شاه شجاع الملت طرف بهاولپور\nتشریف فرمای شدند و بخش صاحب لارد ناتق شاهزاده محمد تیمور معہ افواج انکاسیہ\nبهادر و هشت پلٹن مهاراجه رنجیت سنگه روانه دره خیبر شدند وقتیکه صاحبان عالیشان\nواولیای دولت در اضلاع بهاولپور رسیدند والی بهاولپور اولا راه سرك خوب صاف\nتبار ساخته که آن سرزمین از خس و خاشاك فتنه و فساد سارقان وغارتگران و پاك ساخته\nبود و دو یما سامان از قسم غله مراس اور آرد خشکه هزار های خروار وشکر سفید وقند\nسیاه وروغن زرد و برنج و بزها و گوسفندان و تخم مرغ و مرغان وغیره هزار های موجود\nمهیا کرده بود که از تحریر خارج است افواج سرکار انگلسیه بهادر هر چیز که\nمی طلبیدند می یافتند و بقدر دومنزل از بهاولپور خلف نواب بهادر خان برای استقبال\nصاحبان ممدوح رفته یکصد اشرفی طلانه رسيه لارد کماندار چیف بهادر نموده وصاحب ممدوح\nهم بسیار التفات و مهربانی بر خلف مذکور نموده چنانچه خلف مذکور صاحب بہادر را به هزار"}
{"book": "adl1183", "page": 131, "text": "و اکرام تمام خدمت کنان آورده داخل بهاولپور نموده و دو روز در آنجا صاحب ممدوح\nمقام نموده بعده تشریف فرمای احمدپور شدند و از آنجا نیز روانه درخ نهاد طرف لوهری\nمكانه گردید. هرگاه افواج قطع منازل در جنگل لوهری رسیدند بـه سبب کثافت\nجنگل راه رفتن گم نموده مدت یکپاس صاحبان در جنگل حیران وسرگردان وجاءه دران\nو تفنگدامان می گردیدند تا آن که شخص سفيدريش ناگهانی در آنجا پیدا گردید خضر\nوار هادی راه آن ها شده که برهبری او افواج آمـده و منزل انداز لوهری شدند\nو بر کنار دریای خیام های گلنگون مضرب ساخته فروکش شدند و عالیجاه اسکندر\nبرنس صاحبلارد پیش از ورود افواج در خیرپور رسیده به عالیجاہ میررستم خان والـی\nخیرپور ملاقات نموده ازروی فراست افلاطونی وحکمت لقمانی میر موصوف را بدام محبت\nو اخلاص خود آورده و بعهد انجام موفق ساخته راه عبور افواج از قلعه بهکر خوا ستند\nوهم اجازت جسر ازقلعه بهکر ازمبر ممدوح گرفتند اگرچه صاحبان عالیشان از ساختن جسر\nبه دریای چندین صدی ها در نظر داشتند بگو آن که برهرخس وعام تابه خراسان معلوم\nگردد که اینقدر افواج های لشکر از هندوستان ... آمده اند که دون جسر عبور آن ها\nمتعذر است دویما صانع حکمت افلاطونی خود و اطراف ازین شمار سبب ساختن جسر که\nگاهی بر دریای سند که مشهر هفت دریای است اتفاق جسر نیفتاده که هر کس دیده حیرت پذیر\nمی گردیدند فى الحقیقه این چنین جسر نه افلاطون بسته و نه ارسطو عجیب کار نمایان کار\nکرده بودند که عقل افلاطون متشتت ازدیدن آن حیران وفهم ارسطو طبعان از مشاهده\nصنعت آن سرگردان سوماً صاحبان عالیشان را اراده تسخیر قلعه بهکر ملحوظ خاطر بود\nو اميران خیرپور از شعبده بازی فلك نيرنگ در عفر بودند که درپس پرده درچه لعبت\nبازی است وهالیجاه لچ صاحب بهادر درشکار پور بجمع آوری سرسات و سامان ساختن\nکجاوه های و صندوق ها وغیره میپرداخت و برای نزول افواج عساکر بر بیرون دروازه\nهزاری دهابی شکار پور طرف مشرق متصل العیسى و آه جنگل شگافی ها کنائیده در\nعرصه دو گروه میدان صاف مثل کف دست ساختند و مبلغی زرها در بارش باران میباریدند\nهر که این چنین زرافشانی میدید محو حیرت میشدند بعدازمدت معدوده اولیای دولت وعالیجاه\nولیم مکنا تن صاحب به درمعه افواج وتوپخانه درحدود اميران خیرپور شريف فرماشدند\nعالیجاه میرزانگی خان، فتح محمد خان غوری ازامیران خیرپور برای استقبال اولیای دولت\nو صاحب ممدوح معه تحايف نفیسه مامور گردیده که درمکان عالی و آهن تشریف اعلام\nاولیای دولت بملاقات وليم مکناتن صاحب بها در مشرف و مسرور گردیده وتحايف نفيسه\nنظر گذار نمودند و در بجا آوری خدمات حاضر بودند تا آن که اولیای دولت وصاحب\nممدوح معه افواج از گذر سعید پور عبور دریای نموده بتاریخ هفتم ماه ذی قعده سنه\nيك هزار ودوصه و پنجاه وپنج هجری رونق افزای شکارپور گردیدند وسپه سالار کماندر\nنجیف پادر وغیره صاحبان وافله لوهری بر لب دریای منزل انداز بود و تماشای امواج نشاط\nدریای مینمودند وعالیجاه میررستم خان والی خیرپور درمکان پیراوی که ازلوهـــــری"}
{"book": "adl1183", "page": 132, "text": "« ۱۱۷ »\n\nفاصله چهار گروه با رو معه لشکر بلوچان جلادت نشان منزل انداز بود از آنجا که لفتنت\nلاود صاحب بهادر که دانای زمانه و در جلادت و بهادری یگانه بود معه دو کس سرداران\nو پنجاه سوار جرار جانب میر موصوف تشریف فرمای گردیده علی الصباح میر ممدوح را\nاز خواب غفلت بیدار ساخته و آب سرد محبت را بر چشمان خمار آلوده اوزده هوشیار\nنمودند و از چرب زبانی روغن لسان بر سراپای اعضای میر موصوف مالیده او را بهمراه خود\nگرفته داخل لشکر فوج خود گردیده کما ندار چیف صاحب بهادر بوقت سحر تمام فوج را\nمسلح و مکمل ساخته و مانند قواعد صف بسته استاده کرده بود و بعد رشمع افروزی ملاقات\nخلوتکده ضمیر میر صاحب ممدوح را بانوار سخنان شیرین و رنگین منور و مسرور ساخته\nبمیر موصوف فرمود که فوج دریا موج را ملاحظه فرمایند که چه امواج میزند تا مدت یکپاس\nبازار صحبت ما بین خود گرم نموده بعده میر مذکور را سالما در لشکر خودش رسانیدند\nو آنچه که جوهر استعدادش بود صاحبان ممدوح همه را دریافت نمودند و در میزان دانش\nخود سنجیدند بعد از دو پاس صاحبان لقمان حکمت و افلاطون صفت قلعه بهکر را خالی\nاز لشکر امیران دیده دیده تسخیر بر آن کشاده و دو ضرب توپ و چهار کشتیبان بر کشتی ها\nرا که نبوده مامور قلعه مذکور نمودند که از دریای عبور کرده داخل قلعه بهکر شدند\nوعلم ونشانه ها بر برج های قلعه منصوب نموده طنبور سرور و فتح و فیروزی در نوای\nآوردند و قلعه را محل .... و سامان مقرر نمودند امیران خیر پور در صورت گرفتن قلعه\nبهکر صورت مایوسی وملال در آئینه خاطر خود دیده چون قلمی در پیچ و تاب آمده لیکن\nبجز سوختن و ساختن دیگر چاره کار خود ندید وصاحبان فرهنگ از روی کمال دانش\nافلاطونی زود غبار مایوسی میر صاحب ممدوح بعطای يك لك روپیه به عاليجاه فتح محمدخان\nغوری وزیر میر رستم خان از مرآت خاطر برطرف نمودند وبسبب مهم خراسان بدالجوای\nمیر ممدوح پرداخته واز خود راضی ورضامند نمودند .\n\n( دربیان آمدن لشکر سرکار انگلیسه بهادر از .... وشورش فساد\nنمودن بلوچان وغارت نمودن از چهاونی و رفتن فوج طرف قندهار وتسخير قندهار )\n\nضیغم قلم شجاعت رقم در بیشه این مدعای چنین صید سرپنجه بیان مینماید که در سنه\nيك هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری هرگاه صاحبان عالیشان هريك سرجان اسکی صاحب\nبهادر و جنرال ایلا شار صاحب واترم صاحب بهادر وغیره صاحبان معه افواج بحر امواج\nسواره و پلتن گوره وتلنگه و توپخانه از کراچی بندر برآمده داخل تهته گردند درین\nاثنا عاليجاه میرشیر محمد خان جمع آوری لشکر بلوچان نموده مستعد بمقابله و مجادله\nگردیدند و عالیجاهان امیران میر صو بدار خان ومیرمیر محمدخان نیز بهمراه میر شیر محمد خان\nدر این هم مصلحت و رفیق بودند و این قدر لشکر بلوچان جمع شده بود که از تعداد شمار\nخارج بود ودم بدم طبل الحرب الحرب مینوا ختند و آن چه که سامان کدام در چهاونی\nسر کار انگلیسه بهادر افتاده بود همه را بلوچان به یغمای بردند در صورت این هنگامه"}
{"book": "adl1183", "page": 133, "text": "«١١٨»\n\nآرائی رو بکار روز کار دگر گون کشته و در ملك سند تفرقه واقع گردیده عالیجاه ولیم \nمكنا تن صاحب بهادر که در شکارپور باتفاق اولیای دولت تشریف داشت بدریافت این \nروبکار نهایت اندیشه ناك و در بحر تشویش شناوری میشود و در ساعت دیوان جهنبل را که \nاز طرف میران حیدر آباد بعهدة نظامت شکار پور مامور بود ببار احضار داده فهما پیش\nنمود که سر کار انگلشیه بها د را مهم خراسان در پیش و امیران سندرا چنین رفتار نشاید \nکه بافواج سر کار مر تکب فتنه و فساد می شوند و ا لا اول همین مهم سند است : هرچه \nاوارد خود تماشای خواهد دید و حکم روانگی سپه سالار کماندر چیف صاحب بها در \nواسکندر برنس صاحب بهاد روغیره صاحبان که بان لید و بادل و دهری دلا بر بودند بطرف حیدر آباد\nنفر داده فواج مذکور بعد قهوا یش جناب مکنا تن صاحب بهادر در ساعت همین کیفیت را برای\nامیران حیدر آبا د بذر یعه عریضه مشروحا نوشته جلدا تر از راه دریای در میان کشتی \nخورد بدست معتمری خود فرستاد از آنجا که میر نور محمد خان که باری نور فراست\nو دانائی در چشم عاقبت بین خود داشت در عین ظلمت فساد نور مصالحه روش ساخته میر\nشیر محمد خان مانع گردید بلکه از خود چیزی مبلغان عالیجاه میر شیر محمد خان مدارا نموده\nدفع این شور وفـا د نمود و مبلغ بیست و چهار لك روپیه عوض غارت کدام چهاونی در سر کار\nانگلیسه بهادر داده صاحبان عالیشان را از خود ممنون ورضامند ساخته و سپه سالار و غیره\nصاحبان هرگاه از لودهری چند منزل رفته در مکان ها له کندی داخل شدند در این اثناء خبر\nمصالحه میر شیر محمد خان و صاحبان عالیشان رسیده بعدة سپه سالار وغیره صاحبان از هاله کندی\nمعاودت نموده وارد لودهری و از جسر دریای عبور در پای نموده داخل شکار پور شدند و صاحبان\nدیگر هر يك جنرال ايله شار صاحب بهادر و سرجان لیکن صاحب بهادر واترم صاحب بهادر\nوغيره صاحبان از ..... بجمعیت لشکر و سامان محاربه از راه سبوستان داخل ادو کانه شدند\nو از آنجا از راه جهل وطنبور روانه خراسان و سر کار اشرف وعالیجاه ولیم مکنا تن صاحب\nبهادر وسپة سالار كما ندر چیف صاحب بهادر و اسکندر برنس صاحب بهادر وغیره صاحبان\nاز شکار پور معة عساکر و آلات محاربات تشریف فرمای خراسان گردیدند وقتیکه افواج \nعساکر نزديك قلعة خانگیر رسیدند از قلعة مذکور تفنگ صدای نموده و کوله بمان سپهدار\nکمپنی در هم خورده آواره دشت هلاك شده بعدهـــا انیجاه بوستن صاحب بها در خیال\nگرفتن قلعه مــذکور در نظـــــر داشته معه قـــــدری فوج و چهار ضرب تــوپ\nرخ نهاد قلعه مذکور شدند و پنجاه کوله توپ زدند و هشت نفر از بلوچان در قلعه جان بجان\nآفرین دادند و شش نفر از توپخانه آوازة موت شنیدند هرگاه در وازة قلعة مـــــذکور\nشکسته شد لشکره سر کار انگلیسه بها در جلوه ریز گردیده قلعه را از دست بلوچان فتح نمودند \nوشب در انجا مقام گرفته بوقت صبح از آنجا افواج بصرت امواج کوچ کرده و چهار ده\nگروه منزل سخت از دشت دهشت انگیز طی نمودند در گهری خان محمد خان عمرانی منزل\nانداز شدند و در آنجا قدری آب بدست افواج آمده که رفع باك تعطش سپاه گردید.\nوشتران و اسپان وغیره حیوانات را همچنین لجام تشنگی و مهار تعطش در دهان و بینی بود."}
{"book": "adl1183", "page": 134, "text": "« ۱۱۹ »\n\nهرگز لب راباب تر نکردند وصبح از آنجا نقل منزل نموده داخل مقام شاه پور شدند\nودر آنجا سبب کثرت ماء آسایش افواج و دواب بخوبی صورت گرفت و از آنجا نیز کوچ\nافواج گردیده در مکان تهاجی فروکش شدند و بمار خان دوبنگی که مالك مكان مذکور\nود ازخوف عساکر فراری گردید و در کوهستان رفته جای گرفت و صبح از مکان مذکور\nکوچ نموده داخل مکان لوری شد ، ودر آنجا آب و دانه بهر کس سیاه رسید و بلوچ\nخان که رئیس آن ملك بود پیش آمده بملاقت صاحبان جلیل القدر خوشوقت گردیده\nافواج يك مقام در آنجا نموده باز برهبری بلوچ خان روانه راه مرو از ملك میوی بارام\nتمام گذر کرده داخل داهر شدند لیکن ما بین راه ازرد برد بلوچان بسیار تکلیف بافواج\nرسیده که از تحریر و تقریر خارج است هر که ماند ماند هر که رفت رفت لیکن صاحبان\nعالیشان از دشت جهنم آسا بتجویزی آب و دانه و گیاه برشتران بار نموده اندك اندك\nفوج از آن دشت بر آمده داخل داهر شدند چند ایام در آنجا مقام نموده اسباب و سرسات\nاز هر قسم غله و یا میوه و گیاه گرفته داخل دره ولان شدند هر طرف کوهسار آسمان\nسای ونشیب وفراز و سنگهای بیشمار افواج مذکور دیده حیران ماندند و بلوچان کوهستان\nار تاخت و تاراج افواج قصوری نکردند هزاران قسم اسباب وشتران واسبان وفيلان\nبسبب بار بر داری باسقاط رسیدند و بسیاری مردمان لشکر از ماندگی راه از دست\nبلوچان ضایع شدند وغلات واسباب بسیار ار لشکریان بدست بلوچان را هزان افتادند\nفي الجمله بهزار محنت وهزار مشقت ذليل و خوار بعد از يك ماه داخل شال کوت گردیدند\nبخدمت بیگانه مرکولی رسیده و بسبب عدم موجودی سرسات وتنگی و عسرت گذران بحدی\nشده كه يك آثار آرد خشکه سری سیدهی مقرر شده و باقی لشکر بیکپاوه آرد خشکه\nمیماندند بزرگیه اشکر از سر کار همین انجام شده که عوض کمی آرد درم نقد بموجب\nنرخ روز مره ماه بماه ازسر کار عنایت خواهد شد و از جاری کوتل گذشتن عساکر\nو سامان نهایت مشکل بود و صاحبان عالی شان دو ماه پیش ازین دو ضرب توپ وهزار های\nخروار باروت برکوتل جهت صفای راه فرستاده بودند که بهزار شدت راه یک توپ\nبرکوتل کوه درست نموده بودند آخر صاحبان بهادر رسن های با نواب بسته بيك يك\nتوپ را بزور بازوی همت خود کشیده از کوتل کوه گذرانیدند و دیگر اسباب و سامان\nنیز علی هذا القیاس از کوه مذکور گذرانیدند لیکن در این صدمه هزار های شتران\nواسیان و گاوان بسبب ماندگی راه بر باد فنا رفتند با وجود این همه بند و بست سامان\nلشکریان اکثر بغارت رفته و بسیاری آدمان رمانده کی ونایابی آب ونان هلاك شدند\nسه شبانروز تمام فوج در آن دره بی آب ونان ماندند و نحوی حالت بود که نیم آثار\nآرد بمقابله يك روپیه بدست نمی آمد بعد از اندك فرصت همان نیم آثار آرد هم نایپدا\nگردید بمقابله پنجروپیه يك آثار آرد پیدا نمیشد مدت سه روز در آن مقام دوزخ انجام\nتوقف افواج گردیده بروز چهارم بهزار خرابی وخواری ورسوائی از انجا کوچ نموده\nبيك نهر آب منزل اندازشدند و از آنجا نیز کوچ کرده برنوی آب دینگر فروکش شدند"}
{"book": "adl1183", "page": 135, "text": "« ۱۲۰ »\nدر این اثناء خبر محقق رسید که سردار کهندل خان والی قندهار معه جمعیت لشکر از قندهار برآمده زیر کوه قیام نموده است و سر نهر آب را که طرف لشکر سرکار انکلیسه بهادر منهزم بود مسدود کرده است و اراده شبیخون دارد بمجرد شنیدن این خبر وحشت اثر لشکر سرکار انکلیسه بهادر سراسیمه و مضطرب حال گردیده صاحبان عالیشان افواج چنین انتظام دادند که اتواب ها را هر چهار طرف لشکر خود نصب ساخته تمام فوج را در میان گرفتند کویا قلعه فوج بنای کردند و تمام شب فوج بزیر و مسلح مانده و پتیله اتواب روشن و سبب مسدودی نهر آب بسیار شدت و سختی بافواج مذکور روی داد اگر چه قدری آب بدست افواج بود لیکن تمام بدبوی و گنده و چرکين که در میان آن جانوران مرده افتاده بودند هر که از افواج آب از آن می نوشیدند بدرد شکم مبتلا میگردیدند شکم آنها جاری می شد در آنجا دو روز آب بافواج بدست نیامده ازین جهت آدمان لشکر و اسپان و شتران و گاوان نزديك هلاك رسيدند و از بی آبی مانند بید برخود میلرزیدند آخر برهنمونی يك شخص واقف کار شرط اخذ انعام وافره هنگام شب يك جمعدار و دو حوالدار و دو نایب و بیست نفر سوار و سی نفر عمله دار برای بریدن بند نهر مامور شدند که در آنجا رسیده بند را قطع ساخته آب را طرف لشکر جاری نمودند چنانچه بوقت نصف شب آب حیات در لشکر سرکار انکلیسه بهادر رسید گویا جان رفته باز بجان آمده مردم لشکر آب را دیده و دفعه بر آب افتادند هر که بلاتعطش آب را نوشید در ساعت غرق آب ممات گردیدند هزار ها مردم لشکر وغیره باین علت در آفت طعمه کام نهنگ اجل شدند چون صبح شد هر آئینه چهره پژمرده لشکر تازه کی زنده گی یافته و از آن حالت پر ملالت رهائی پذیرفتند که در همان روز حاجی کاکر شقاوت اثر نمك بحرام رانده بيت الحرام ارسالیهای سال حقوق نمك سردار صاحبان فراموش نموده بامید نواله پاره حريصانه دویده آمده بحضور صاحبان عالیشان شرف استعلام حاصل نموده و سرعجز و نیاز بر آستان نهاده بیان نمود که سردار کهندل خان معه جمعیت لشکر برای شبیخون و مقاتله و مقتله می آید لیکن بعد آمدن من ناامید و منصرف پس خیز معرکه فرار گردید سحر گاه اولیای دولت و صاحبان عالیشان معه افواج از آنجا کوچ نموده بطی شش منزل داخل قندهار شدند و شهر را خالی دیده شلك اتواب سلامی نموده وطنبور فتح و فیروزی بنواختند و علم ها بر اوج قلعه مذکور نصب نمودند و بعد از ده روز يك دکانچه مثل تخت از گل تیار ساخته اولیای دولت را بر آن دکانچه جلوس داده تمام فوج اولیای دولت و انکلیسه بهادر تیار کرده بملاحظه اولیای دولت آوردند و اتواب سلامی و تفنگ ها مبارك بادی متواتر شلك کردند و سکه ضرب مبلغان بنام کمپنی جاری نمودند و منادی دور دور اولیای دولت و سرکار انکلیسه بهادر در شهر قندهار گردانیدند چون فتح قلعه قندهار باین قسم که مذکور شده نصیب اولیای دولت و سرکار انکلیسه بهادر گردیده و سردار صاحبان قندهار سبب دغا بازی حاجی کاکری از مقابله مایوس و از قندهار بی مقابله و جنگ بچنگ فرار درنوای آوردند :"}
{"book": "adl1183", "page": 136, "text": "(۱۲۱)\nدر بیان هزیمت سردار صاحبان قندهار و توقف فوج در قندهار\nو کشیدن بیماری بعد دو ماه روانه شدن جانب قلعه غزنی و فتح قلعه\nمذکور و دستگیر نمودن عالیجاه شجاعت دستگاه غلام حیدر خان\nخلف الصدق امیر دوست محمد خان\nسردار قلم که معرکه آرای میدان سخنوریست در طی منازل این مدعای چنین بیان\nمینماید که در سنه یکهزار و دوسد پنجاه و پنج هجری قرارگاه سردار صاحبان قندهار\nهر يك سردار کهندل خان وسردار رحمدل خان وسردار مهردل خان از مهر دغابازی\nونمك بحرامی حاجی کاکری روی گردان کعبه اسلام راعده بیت الحرام ارتقا له\nوشبخون افواج سرکار انکلیسه بهادر که از بی آبی وبی قوتی نزديك شکست رسیده\nبودند رخ تاب گردیده وقلعۀ قندهار را گذاشته مع قبیله وعمله واثواب روانه قلعه گرش\nشدند که صد گروه بفاصله از قندهار دارد و صاحبان عالیشان بعد تسخیر قندهار بنابر گرفتاری\nسردار صاحبان ممدوح يكپلتن وپنجاه سوار ازترك سواران ويك پلتن و هزار سواره\nاندوستی صاحب بهادر وازفوج اولیای دولت دو ضرب توپ ودیگر اسباب جنگ تیار\nکرده روانه قلعه گرش نمودند چون لشکر نزديك قلعه مذکور رسیدند سردار صاحبان\nتاب مقاومت نیاورده قلعه گرش را گذاشته طرف ایران زمین رخ نهاد شدند بعد رفتن\nسردار صاحبان فوج يك پلتن از اولیای دولت و هزار سواره اندوستی صاحب بهادر\nوچهار ضرب توپ در قلعه گرش گذاشته دیگر افواج واپس آمده داخل قندهار شدند\nتا مدت دوماه توقف افواج انکلیسه بهادر در قندهار واقع بود و در لشکر بیماری\nاسهال چنان شده بود که در میان جیوش طاقت تحرك نمانده و نحوی ضعیف و نحیف گردیده\nبودند که چون برگ کاه برخود میلرزیدند و در آنوقت گرانی غلات باین حد بود که\nدو آثار گندم ودوآثار برنج فی روپیه ارزش داشت ودیگر اجناس هم علی هذه القياس\nنرخ داشت مگر فواکهات از قسم آلوچه و آلو وخیار بسیار ارزان بودند مردمان لشکر\nوغیره بسبب گرانی ونایابی غلات برفواکهات مذکور اوقات گذاری خود مینمودند\nبهرصورت افواج سرکار جهاندار واقعه قندهار ایام سخت و نحس ومصیبت انگیزی را\nگذرانیدند وبسیاری مردمان افواج وحيوانات از اسبان وشتران وغیره در این ایام\nنافرجام ضایع وبرباد رفتند آخر صاحبان عالیشان سراز نو بنه و بست غله وغیره سامان\nاز انکهای روپیه تجویز کردند چنانچه از مهر خریداری سامان سرسات و غیره رعایای\nملك قندهار تمام متمول وآسوده حال شدند چنانچه کله فروشان از فروش کله\nجوالهای زر ازسکه کمپنی بهادر مالامال نمودند لیکن چه فایده که سکه ضرب روپیه\nکمپنی بهادر هرگز خیر وبرکت ندارد .\nفی الجمله اولیای دولت وصاحبان عالیشان بعد تجهیز سامان که مطلوب داشتند از قندهار"}
{"book": "adl1183", "page": 137, "text": "« ١٣٠ »\nبرآمده تشریف فرمای قلعۀ غزنی که در عرصه یازده روز بقطع منازل نزدیک قلعه غزنی\nرسیدند و درانجاه شهسوارمیدان جلادت و بهادری غلام حیدرخان خلف صدق امیردوست محمدخان\nدر قلعه مذکور پای اقامت در میدان معارك افشرده بود و بوائره آتش تفنگ جمال\nاز شليك اتواب و تفنگه های مین افواج انگلیسه بهادر مضاعف توصیف شده ور گردیده\nچنانچه هرگوله که از قلعه مذکور می آمد گویا آفت سماوی بود که بر لشکر سرکار\nانگلیسه بهادر می افتاد وتمام روز جنگ واقع و سپاهیان اکشر گرسنه و تشنه کمر بسته\nایستاده بودند و شتران و یا بوگان تاشام بزیر بار مفلوك بودند بعد از شام جای مورچه\nبندی منزل انداز شده از جنگ آرام گرفتند روز دوم بوقت دو پاس سردار\nمحمد افضل خان خلف امیر ممدوح بجمعیت شش هزارلشکر عزم مقابله از يك کوه برآمده\nافواج باخبر گردیده جنرال رایت صاحب بهادر و جنرال ماکو صاحب بهادرو دیگر دوازده\nصاحبان بجيش وجلالی تمام مسلح و مکمل گردیده بیادشاه معه دوپلٹن وشش ضرب اتواب\nبرای مقابله محمد افضل خان رفتند تا مدت یکپاس از طرفین جنگ جنگ دی وای\nآمده و بسیاری مردمان از جانبین ضایع شده درین اثنای تمام لشکر انگلیسه مستعد\nگردیده جانب قلعۀ غزنی جلوتر رفتند که در این حالت دوگوله توپ از جانب قلعه بر آمده\nدر میان لشکر افتادند يك نفر شترو يك فرسياهى و يك اسپ چون کاغذ بادی برهوای\nپریدند صاحبان عالیشان هرگياۀ عنان گواه را وزن کردند بیست و شش آثار وزن پیدا شده\nدرصورت رسیدن اینچنین گوله های توپ در لشکر باعث تهلکه شده و تمام فوج در هراس\nآمده آخر صاحبان عالیشان هر يك كرنيل ميرط صاحب بهادر و میجر کتاس صاحب معۀ\nکمیٹی گوره و فوج پادشاهی و کپتان لارن صاحب ولفٹ کرمیل صاحب و جنرال کاتن\nصاحب این همه صاحبان شایق مقابله سردار محمد افضل خان بر سرکوه بالارفتہ جنگ\nجنگ را انتظام دادند و دوصدو پنجاه نفر از لشکر اسکر رچون اوراق از چنگ جنگ\nبر زمین ممات افتادند وقت شام از تقدیرات رب قدیر بی قرار لشکر سردار موصوف\nرفته اسیر ودستگیر شدند صاحبان عالیشان آنها را بمحافظت چوکی در حضور شاه\nفرستادند همان وقت امیران بموجب فرمان اولیای دولت تفتین همه بی کفن بی گور نعشهای\nآنها در صحرای انداختند القصه تمام روز بیکطرف هنگامه رزم گرم و از طرف دیگر\nصاحبان لقمان حکمت در تدبیر مورچه بندی قلعه و کندن نقب مصروف بودند چون از\nمضبوطی مورچه ونقب نهایت بتصویب کرده از کتاب فردس حکم بر آمده که جمع\nصاحبان بوقت علی الصباح در قلعه مذکور رسیده حاضری را در آنجا تناول خواهند نمود\nو يك يك اشرفی طلا بسپاهیان هر که سر حریفان بریده آوردند از سرکار انعام داده\nخواهد شد چون فردا شد تمام فوج از سوار و پیاده تیار شده نزدیک قلعه مذکور رسیده\nهر چهار طرف قلعه را چون قط پرکار محاصره نموده و يك نقب را از دروازۀ مغرب\nقلعه بفاصله هزار قدم تیار ساخته و یا باروت پر نموده و يك مشك باروت بیرون دروازه\nقلعه گذاشته دفعتاً سه هزار گوله توپ و تفنگ بر ابواب قلعه مذکور زدند و دم نقب را\nآتش زدند که یکبارگی نقب دریده زمین آن بر اسمان پریده و چنان طوفان دود وغبار\nگردیده که شش جهات بنظر نمی آمدند در این صورت دروازه قلعه که بضرب گوله های"}
{"book": "adl1183", "page": 138, "text": "( ۱۴۳ )\nمشبك گردیده و در زمین افتاده معاونت حسنی پلٹن و گورد پرش اندرون قلعه بردند\nو داخل قلعه شدند از آنجا که در آن زمان در میان قلعۀ مذکور سه صد نفر غازیان\nجلاوت نشان مردم هندوستان متوقف بودند در عین پرش شمشیر های آبدار از نیام جلادت\nاهتمام بر آورده از روی حمیت مسلمانی وغیرت ایمان چنان مقابله ومقاتله نمودند که سه\nدفعه سپاهیان حسنی پلٹن را شکست داده از دروازه قلعه بیرون کردند بلکه از قلعه بیرون\nآمده تمام فوج را از جلادت وشجاعت خود پس پای نموده و بر فاصله هزار قدم توپ ها را\nمبردند در این صورت فرج مذکور چون موج از جوش بحرانی بدرك در اضطراب و پیج\nتاب آمدند در این اثنا لیٹن جنرال صاحب بهادر و کماندار چیف بهادر صورت اضطراب\nسپاه خود دید دهیتر آواز داد که ای مردان بنگردید و جامه زنان نپوشید در این حالت\nغازیان جلادت نشان از پس ترددات دلیرانه و حملات پهلوانانه از میدان بدشوخ تاب\nنگردیده اندرون قلعه رفتند چون در این دو توپ صدها مردم در قبضه توپی فدای تیغ\nبیدریغ غازیان شده وصدها زخمهای کاری مبتلا گردیدند در فوج بشکستند و هر چهار\nطرف قلعه پرش آوردند با وصف این قدر پرش ومعرکه آرائی مردمیکه از قدیم ملازم\nورفيق نواب غلام حیدر خان بودند از روى نمك حرامی بطمع جاه دنیای پوچاه دین\nخود را فروخته و از اخذ دلقان که کپیتن روی مرده را زنده نموده از میدان جنگ\nپي جنگ گریخته رفتند وهرقدر غازیان جلادت نشان که در قلعه مذکور بودند شربت\nشهادت از آب کوثر نوشیدند و داخل روضة جنان شهری من تحت الانهار شدند بعد از\nشهادت غازیان علیهم الرحمه افواج انگلیسه بها در استیلای آورده داخل اندرون قلعه\nمذکور گردیدند و طنبور فتح وفیروزی نواختند و آنچه که اسباب در اندرون قلعه افتاد\nبود چه وجه سه هزار اسپان ترکی تازی و ایرانی ووهزار شتران کابلی و بلقى وبخارائی\nو غدادی و قبضه های شمشیر ایرانی اصفهانی و شبرانی وقزرمی و عربی وصده پیاله های\nپشمیه کشمیری و هزارها من کشمش و بادام و پسته های خنجان تمکنی وروغن زرد و برنج\nو آرد خشک و هزار های تفنگچه و چند هزار جلد کتاب از هر علوم منطق ومعانى واصول\nفروع و صرف ونحو وعربی و فارسی هرچه که بودند همه را داخل گدام سرکار\nنموده و عالیجاه نواب غلام حیدر خان صورت فرار را در مرآت خیال خود نازیبا دیده\nبلکه عار دانسته نترسید دست بشمشیر در قلعه مذکور بر کرسی جلاوت نشسته بود کردا گرد\nنواب ممدوح کپیتان سرکبار ایستاده شدند تا آنکه از کماندو چیف صاحب بهادر حکم\nشد که پلٹن حسنی و جنرال رائیب صاحب بهادر و برص سکندر خورد و پنجاه سوار را حمید یارخان\nخلف وزير وفادار خان و کپیتان برن صاحب در قلعه رفته نواب غلام حیدرخان را گرفته بیرون\nبیاوند صاحبان ممدوح بموجب حکم کماندر چیف صاحب رفته نواب را از قلعه بیرون آورده\nدر خیمه کمانداری چیف صاحب دررساندند صاحب ممدوح نواب مذکور را بکمال اعزاز\nواكرام بر کپاویل کمپخواب نشانیده و بسیار تعارف وصفا ومرحبا نموده بعد ازمهاصاحبان\nممدوح براسپان سوار شده ونواب معظم الية را همراه خود گرفته در خیمه اولیای دولت\nتشریف فرمای شدند و در حین اختلام نواب مذکور بی محابا بر کرسی بحضور شاه جلوس\nنموده و هیچ آداب شاهانه بجای نیاورد وسلام نده نکرد بلکه سخنان سخت و درشت نسبت"}
{"book": "adl1183", "page": 139, "text": "«١٢٤»\n\nباولیای دولت بفرمان آورد و آب برای نوشیدن طلب کرده هماندم آب از صراحی اولیای دولت در کاسه برایش آوردند پادشاه باوفورمود که همین آب بخور غفورد بعده از صراحی مرزا قلی کشمیری که خال سیاه کافر را از چهره خود به آب اسلام شسته بود آب آورده بنواب مذکور دادند که نوش جان نموده با وجودیکه ساعتی مابین اولیای دولت وصاحبان ممدوح و نواب موصوف شمع فیل قال در مجلس اجلاس روشن گردیده لیکن غنچه طبیعت نواب مذکور از اهتزاز نسایم گفتگوی اولیای دولت و صاحبان ممدوح هرگز متبسم نشده بعده شمع مجلس آرای خاموش گردیده نواب مذکور باتفاق صاحبان ممدوح سوار شده در خیمه کماندر چیف صاحب بهادر آمده آرام پذیر گردیده اولیای دولت هرچند بازوی نواب مذکور از صاحبان ممدوح درخواست نمود هرگز ندادند و در قضیه خود نگهد داشتند و بعد فتح قلعه غزنی آنچه که اسباب و سامان از هر قسم در حیز تراخ آورده بودند همه را ضبط سرکار نمودند و هر چه که سپاه انگریز درین جنگ از کشته پشته شده بودند همه را یکجای در چاه خندق کلان انداختند و نعش های عزیزان شهیدان که مثل شهدای کربلای بی گورو کفن در میدان معارک افتاده بودند مردم مسلمین میخواستند که بموجب آئین دین پیغمبری (ص) تکفین نموده مدفون نمایند لیکن سرکار حکم نداد از آنجا که بقدرت الهی در همانشب تمام نعش های عزیزان شهیدان از میدان جنگ غایب شدند و الله اعلم بقدرت کامله ذو الجلال وعنایت شامله ایزد متعال کجا رفتند که نشان آنها معلوم شد بلکه خون شهیدان که بر زمین ریخته و داغ آن نیز اثری پیدا نگردید و عجیب تر آنکه یکنفرغازی اندرون برج قلعه نشسته بود و گلوله ی تفنگ میزد چنانچه هفتاد نفر از لشکریان برباد داده هرگه از لشکریان بر او میرفت باز زنده نمی آمد آخر مدارت روز همان غازی معلوم نشد که کجا رفت و در میان قلعه غزنی این چنین زیر زمین های عظیم بودند که تا مدتی ازین معنی بافواج سرکار انگلیسه بهادر خبر نبود آخر در مدت پنجماه هشتصدعورات محترم خورد ساله معه اطفال و پانصد مردان خراسانی و سه صد راس اسپان از زیر زمینهای برآمده بطرفی رفتند و احدی و فردی از لشکریان مزاحم و متعرض حال آنها نشدند و نه پرسیدند که کیستند و کجا بودند و کجا میروند چون معمار یکه در تمام اسباب از قلعه غزنی صاحبان عالیشان بیرون کشید دو طیل حکمرانی سرکار انگلیسه بهادر در قلعه غزنی و اضلاعش در نوای آورده.\n\nدر بیان رفتن افواج انکلیسه بهادر بعد فتح قلعه غزنی جانب دار السلطنه کابل وبر آمدن امیر دوست محمد خان بعزم مقابله تا به قلعه قاضی واز دغابازی خوانین نمك بحرام بی مقابله هز یمت یافته معه جمیع منسوبان رخ نهاد بلخ و گرفتار شدن امیر مذکور و محمد اکبر خان در نزد پادشاه بخارا\n\nمحمود قلم جواهر رقم که شیفته ابراز آداب سخن دانی است بعد تسخیر قلعه مدعای چنین بیان مینماید که هرگاه در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه و پنج هجری صاحبان عالیشان و اولیای دولت فتح قلعه غزنی نمودند از آن پس حسنی یافتن ورساله کرنيل سکندر صاحب\n\nتو ی معمار ۱۰۰۰"}
{"book": "adl1183", "page": 140, "text": "«١٢٥»\n\nبهادر بجهت محافظت ... در قلعه غزنی مامور نمودند تمام افواج ... و بنگاه و اولیای دولت طنبور فتح وفیروزی نواخته از قلعه غزنی سمت کابل روانه شدند بعد قطع شش منازل بحضور صاحبان ممدوح خبر رسید که امیر دوست محمدخان با وجود غم والم اسیری ودستگیری نواب غلام حیدرخان فرزند دلبند خود معه عساکر نفاق ماثر وافواج دغا امواج واسباب جنگ از اتواب وغیره از کابل برآمده بمصاف ومبارزه کروه در قلعه قاضی منزل انداز و پای همت وجلادت چون سدسکندری استوار نموده بندوبست مورچه بندی بقرار واقع مینماید صاحبان افواج باستدراک این خبر وحشت اثر بوقت نصف شب حکم مقام لشکر خود دادند چون صبح شدخوابین نمک بحرام وملازمین بد انجام امیر دوست محمدخان چشم ازحق نمک پوشیده وخال سیاه بی ایمانی بر رخ خود نهاده امیر ممدوح را ازمقابله ومقاتله افواج انگریز بهادر جواب صاف دادند وغاشیه اطاعت وفرمان برداری اولیای دولت بر دوش کشیده فوج فوج ودسته دسته عساکر ازامیر دوست محمدخان جدا شده آمده داخل لشکر انگریز شدند وامیر موصوف ازدغا بازی آن بداندیشان نمک بحرام در آن میدان حیران و پریشان مانده عالیجاه سردار محمداکبرخان خلف الصدق امیر بی نظیر که در شجاعت و جوان مردی یگانه روزگار میباشد بموجب حکم امیر ممدوح والد خود که در مقابله شاه زاده محمد تیمور وبخشی دیساصاحب بها در وفوج خالصه سنهکه جانب دره خیبر مامور بود تا بودن سردار ممدوح در آنجا مقدور کسی نبود که درمیدان جنگ درمقابله آن شیر غران درآید همه لشکریان مثل روباه درشواعب جبال روی پوش اغنان و خیزان اوقات میگذرانیدند در آن زمان بعضی مردم نمک بحرام بمطمام دنیا سردار محمد اکبرخان را زهر قاتل داده بودند که رمقی در جانش باقیمانده بود که صورت مرده گان برچهار پائی انداخته همان شب در نزد امیر بی نظیر آوردند امیر ممدوح بمعاینه این واردات جگرپاره فرزندخود پاره پاره جگر گردیده ودست افسوس بر سر خود میزد واشک حسرت از سحاب دیده می بارید وآه وزاری میکرد لیکن بجز صبر وشکیبائی وسوختن وساختن چاره کار دیگر ندید وعالیجه سردار محمداکبرخان را باین همه بیماری مهلکه با پنجهزار اسپان و یا بوبار بردار معه عیال و اطفال سی ودو فرزندان وهفت خواهر زاده گان وسیزده برادر زاده گان وسر ودو نواده وسه صد نفر غازیان هندوستان و چهار صد نفر غلامان که در اوقات شداید سهیم و غمخوار او بودند همراه سردار محمد اکبرخان فرزند دلبند خود داده روانه طرف بلخ نمودند چون بسب دغا بازی ونمک بحرامی آن جماعت دغا باز میدان مصاف از امیر بی نظیر خالی وصاف گردیده همان وقت افواج انگریزه کوچ نموده داخل شهر کابل شدند و ازمشاهده شهر کابل وچهار سوق کابل که قابل تحسین است ودکاکین مرغوب وحوایش مربع مسطح و عمارات دلگزین وبساتین (ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد) دیده محو حیرت شدند از آنجا که دارالسلطنه کابل گویا دارالجنته است ومتصل کابل محله جوان شیران علاحده می باشد دريك قلعه چهار محله هستند یکی از چنداول دویم طایفه بیات سیوم شیروانی ، چهارم مرادخانی واز هريك محله سردار علاحده جداگانه مقرراست وکسی را طاقت نیست که بی اذن واجازت سران قلعه در ان محله های\nقوی معمار «۱۰۰»"}
{"book": "adl1183", "page": 141, "text": "«١٢٦»\n\nتردد و تفرج نماید روزی بتحقیر تیلیگچه برای دیدن محله‌های ملیکور سر خود و بی اذن رفته بودند\nآنها را کشته در انهار آب انداخته بودند که مطمع حشرات شدند کسی نپرسید که چه\nشدند و کجا رفتند هرگاه این خبر لارد صاحب بهادر شنید حکم داد که هر کس درین\nچهار محله خواهد رفت جان بسلامت نخواهد برد هر روز همین منادی در شهر کابل\nمی‌گردانیدند و صاحبان عالیشان در ورود کابل حکم دادند که پنجا سواره از رساله دوم\nمعه لفتننت لارد صاحب بهادر و کپتان ملار صاحب و کلاب سنگهـ صوبدار و پانزده سوار\nخاجی کنز ار شقاوت مآثر و بر گدیر جنرال سل صاحب کرنیل اود صاحب میجر فلمین صاحب\nو کپتان نل صاحب و کرنیلی صاحب وغیره بطور دوره در پی امیر دوست محمد خان روانه\nشدند تا بمقام بامیان که سد گروه از کابل دور است بلخ واقعه تشریف فرمای شدند\nکه در آن سرزمین رسیده خوب تماشای آن ملک نمودند وطنبور سرور ومسرت مردم\nمیتواختند وجهت سوی امیر بی نظیر می‌نمودند که بعد از چند روز از کابل نزد صاحبان\nممدوح خبر رسید که امیر بی نظیر رخ باد ملک اوزبک گردیده که مرزا مراد بیگ\nوالی آن ملک بسیار تعارف ومهمانداری وجهت آوری خدمات امیر ممدوح نموده تا مدت\nدو ماه امیر خورشید نظیر در آنجا اقامت پذیر بوده بعده تشریف فرمای بلخ شده والی\nبلخ از روی مهمان نوازی بسیار با عزاز واکرام امیر موصوف پرداخته مدت دو ماه امیر\nبی نظیر در بوستان سرای بلخ بود که در این عرصه رقم‌های پادشاه دارای شرف در\nخصوص طلب امیر بی نظیر بدست شتر سواران متواتر شرف نفاذ نیافتند امیر ممدوح\nحسب الحکم ارقام قضا نظام پادشاه موصوف وابستگان عیال اطفال مام خود را در بلخ\nگذاشته خود و سردار محمد اکبرخان خلف خود را بهمراه رکاب برداشته روانه\nدارای شریف گردید که بقطع منازل بدار العلم بخارای شریف رسیده رساله سلام که\nطریقه سنت سید انام است بحضور پادشاه بخارا مطالعه نمود و مستظهر بسیار نوازشات\nشاهانه وعنایات خسروانه گردیده یک قلعه خاص بجهة توقف امیر بی نظیر از سر کار شاه\nممدوح عطای شده واز اخراجات مما يحتاج مستغنی نمودند و گاه و بیگاه امیر موصوف\nبی ممانعت صاحبان شرف احضار شاه عارامی یافت بعد از چند مدت روزی در مجلس خاص\nپادشاه ممدوح با امیر بی نظیر شیم بعضی سخنان برافروخته امیر از روی تأمل در جواب\nآن تأخیر نمود لیکن سردار محمد اکبرخان که شجع ودلاور روز گار بود تاب سخنان\nشاه بخارا نیاورده در جوابش سخت گفتگوی نا موافق نمود عده امیر موصوف وسردار\nممدوح از دربار شاه راجع بمکان مأنوسه شدند که در این اثنا دریای خشم شاه موصوف\nدر تموج آمده از روی قهر سلطانی به عالیجاه سردار سعید خان معه دو هزار نفر اوزبک\nحکم داد که امیر را باز گرفته بیاوند هر گاه سردار مذکور بموجب حکم شاه در تعاقب\nامیر ممدوح روانه گردید با امیر موصوف در عرض راه رسید در انوقت هفت هشت سوار\nبا امیر مذکور حاضر رکاب بودند از قضا کرد گار ما بین امیر وسردار مذکور اتفاق\nمقابله ومقاتله افتاد سی سوار اوزبک بقتل رسیدند و هفت سوار از امیر بی نظیر کشته شدند\nامیر و محمد اکبرخان خلفش هر دو در آن میدان جنگ مجروح شدند از همر ضرب زخمها"}
{"book": "adl1183", "page": 142, "text": "بی‌هوش شدند آخر گرفتار نموده هر دو را بحضور شاه ممدوح حاضر آوردند شاه جهان\nبخشی مجروحات مهجوران نموده حکم برقید آنها داده و حکم جراح بجهة مرهم زخمها\nایشان مامور گردیده که در عرصه اندک ایامعالجه حکیم باعث اندمال زخمهای مجروحان\nشد . و در حین حبس امیرممدوح نزد پادشاه بخارای شریف صاحبان مخاشن انگلیسه بهادر\nدر گرد نواح اضلاع کابل بخاطر جمعی تفرج می‌نمودند و برای دیدن بت بامیان رفتند\nو عجایب و غرایب بت مذکور را معاینه نموده بعد در کابل آرام گرفتند و بانتظام امورات\nآن سرزمین می پرداختند واز عاقبت کار خود خبری نداشتند .\nدر بیان مراجعت افواج انگلیس بهادر از کابل و مقابل شدن با عالیجاه\nمیر محراب خان براهوی والی قلات و شهید نمودن او را\nطراز داستان قلم خوش رقم بر شاخسار این مدعای چنین مترنم بنوا می گردد که\nصاحبان عالیشان در سنه یکهزار دوصد و پنجاه و پنج هجری بعد ورود کابل بیرون شهر\nچهاونی را بنای کرده و عمارات عالی درست کشانیده اقامت پذیر شدند و اسکندر برنس\nصاحب بهادر اندرون شهر در سرای نواب امین الملك متوقف گردیده اوقات را بعيش\nوعشرت بسر می‌آوردند بعد مرور يكمده صاحبان حکم دادند که افواج ... از راهی\nکه آمده از همان راه روانه شوند بسبب همینکه صاحبان موصوف اراده گرفتن قلات\nدر خاطر داشتند اولا از فوج بنگاله يك رجمنت کوره دو بمبا رجمنت ترك سوار و توپخانه\nهمراه قیمیان داده روانه هندوستان نمودند و از رساله دویم يك پلین طرف غزنی فرستاده\nدر عرصه بیست روز نواب غلام حیدر خان را از غزنی طلبانیده و دو روز مقام در کابل نموده\nبعد نواب مذکور و حاجی کاکر را بهمرای جنرال صاحب در از راه پشاور روانه\nنمودند نواب ممدوح از دریای آتك بسواری کشتی ها از راه سکھر و بهکر بتشریف فرمای\nگردید و کاکر مذکور روانه هندوستان شده عقده افواج .... بقطع منازل از کابل\nبرآمده در دره بولان رسیدند جنرال صاحب بهادر معه چہار پلٹن گوره و توپخانه روانه\nقلات گردیدند عالیجاه میر محراب خان براهوی والی قلات بپاس تعارف و ضیافت صاحب\nممدوح نمود واز شعبده بازی فلك نیرنگ باز خبری نداشت چون صاحب معظم الیه بطرف میر\nممدوح در صورت دوستی پیغام فرستاد که ما بسیار مشتاق ملاقات میباشیم و هم تماشای قواعد پلاتی نماییم\nکه چه نحو حفظ دارد میر موصوف اولا از آمدن خود عذری نمود آخر صاحب ممدوح هزار\nمنت واشتياق مندی میر موصوف را بحضور خود شرف احضار داده بازار صفت آرائی\nگرم نموده بعد ملاقات تماشای قواعد پلٹن به میر مذکور نشان داده سپاه و پلاتی در حین\nحرکت سلسله قواعد تفنگ انواب و بنا دین جانب میر مذکور نمودند در این صورت امیر مذکور\nصورت مقدمه را برعکس در مرایای روزگار دیده معه سواران همرکاب خود شمشیر"}
{"book": "adl1183", "page": 143, "text": "« ۱۲۸ »\nهای از نیام کشیده بر بالای جلوه ریز گردیده تمام را زیر تیغ بیدریغ کشیده بعده رخ نها د\nقلعه میری قلات شده لیکن دو بلٹن پیش از این نزديك قلعه مذکور رسیده پیش روی میر موصوف\nگرفته بودند یکبار گی با میر مذکور آتش مقابله و مجادله برافروختند و در آن میدان کار\nزار میر موصوف از روی غیرت ایمانی وحمیت مسلمانی داد شجاعت ومردانگی را از دست\nنداده کار رستمانی کرد و از کشته ها پشته ها نمود آخر خود هم سر خوش باده شهادت\nگردیده چنانچه یوم جمعه ماه رمضان المبارک سنه صفر هجری باین نحو شهادت شهسوار\nمیدان جلادت و یکه تاز عرصه شجاعت میر محراب خان با انجام گردیده از آنجا که میر\nمذکور را از چنین خدعه طرازی صاحبان عالیشان اطلاعی نبود و اغوای خدمات خود\nاز دادن راه بافواج انگلیسه بها در از ملك مورثی خود و غیره مغرور بود اصلاً\nبفکرش نبود که افواج سرکار انگلیسه بر سبب مرتکب مجادله ومقابله خواهد شد\nازین معنی بالکلی غافل نشسته بود هرگاه صاحب ممدوح نزديك الان رسیده همان وقت\nمیر ممدوح را چیزی بوی ازین قضیه تفنگ شراری وفساد بدماغ هوش رسیده بود\nعالیجاه محمد اعظم خان برادر خود را طرف ایلات والوسات بلوچان براهویان فرستاده\nاستمداد لشکر طلب کرد لیکن اکثر روسای بلوچان بسبب ناسازگاری و نااتفاقی دل نهاد\nاستمداد نشدند مگر طایفه جهلوان و سرپان طوعاً و کرهاً معۀ جمعیت دوازده هزار لشکر\nباتفاق عالیجاه محمد اعظم خان بنا بر استمداد رخ نهاد قلات شدند لیکن\nپیش از رسیدن لشکر مذکوره عالیجاه میر محراب خان بدرجه شهادت رسیده بود پس\nاز شهادت میر معظم الیه مدت هفت روز شهر قلات را غارت می نمودند و میگویند که\nدوازده لك روپیه نقد و جواهر گران مایه و اجناس نفیسه از اقمشه و پشمینه سلاح وشمشیر\nها جواهر دار و تفنگ های رومی و اعیان خاصه ولایتی وغیره سامان از هر قسم بعزیز\nتاراج بردند و غنیمت شهر که تعداد آن معلوم نیست همه بدست افواج انگریز بهادر\nافتاد بعد از هفت روز صاحبان عالیشان منادی امن وامان در شهر گردانیدند و بدلاسای\nرعایای پرداختند و ملکی که در احاطه تصرف میر ممدوح بوده در تصرف سرکار انگلیسه\nبهادر آمده جنرال صاحب بهادر عالیجاه شاهنواز خان براهوی برادر زاده مرحوم میر\nمحراب خان معه لیدین صاحب بهادر در قلات بر مسند ریاست مقرر نموده و ملا رحیمداد خان\nومحمد حسن وغیره خوانین خان موصوف گرفتار نموده بهمراه خود آورده وارد شکارپور\nو خوانین مذکور را در قلعه بهکر محبوس ساخته تشریف فرمای ... گردیده وعالیجاه\nراس بل صاحب بهادر اجنت سندهـ ومكخان ممدوح تا به شال کوت بنای چاونی ها مقرر\nنموده و عالیجاه میر نصیر خان خلف مرحوم میر محراب خان در صغر سن بعد شهادت پدر بزرگوار\nخود والده مسمی بی بی گنجا به و دیگر عیال و اطفال و نایب گل محمد خان و چند\nسر کرده گان در کوهستان آواره می گردیدند لیکن در ترك تاز و تاخت تاز و تاخت\nو تاراج افواج انگریز بهادر قصور نمیکردند .\n( باقی دارد )"}
{"book": "adl1183", "page": 144, "text": "«۱۲۹»\n\nدر بیان زدبرد بلوچان کوهستان وبراهوی وغیره در حین روانگی افواج\nجانب خراسان وبقای نمودن چاونی ها در سکهر وشکار پورودریافت\nنمودن احوال سند و آموختن زبان بلوچی افغانیه وسند وهزیمت\nیا فتن ایمیل صاحب بها در از بلوچان کو هستان و غیره\n\nنوك موار قلم تیز رقم در میدان این مدعای چنین پركتازیان مینماید که در حین\nروانگی افواج انگلیسه بهادر جاپ خراسان بلوچان نوك علی جهکرانی وبگتی و دومبکی\nو کلهر وبرك و براهوی از تاخت وتاراج ساختن گدام وشتران وغیره در عرض راه تقصیری\nنکردند وصاحبان عالیشان این همه هرج ومرج دیده بسیار خشم آگین می شدند ودم\nنمی زدند خون جگر میخوردند عالیجاه ولید استوك صاحب بهادر در شکار پور رسیده در تجویز\nوبندوست بلوچان مذکور شده شیرمحمد لدی را بمعرفت عالیجاه فتح محمد خان غوری\nمشیر تدبیر عالیجاه میرصاحب میررستم خان والی خیرپور پیش خود طلبانیده قدری مواجب\nبلدی مذکور مقرر نموده عهد انجام ساخته از بدی و بد کاری دست بردار نموده و نیز\nبمعرفت مهند متهت سنگه شاهوکارکار شکارپوری بنای طالبا بیدن بجارخان دومبکی نموده\nبود ودیگرهم على هذه القياس بندوبست بلوچان بدکاران مینمود که درین اثنای عالیجاه\nراس بیل صاحب بهادر اجنت سند مقرر شده داخل شکارپور گردیده بعد ورود صاحب\nممدوح عالیجاه ولیم استوك صاحب بهادر تشریف فرمای ولایت گردیده وعالیجاه تامس\nلوسس صاحب بعهده کلکطری شکارپور مامور شده و استوك صاحب خورد نیز بهمراه\nکلکٹر صاحب مذکور بر کار خرابه مقرر مانده از آنجا که صاحبان مذکور بسیار\nهوشیار ودانای زمانه بودند دریافت ملك سند ازهرقسم ورسم نموده ده وزبان افغانیه\nوبلوچيه وسنديه وفارسی وعربی می آموختند بلکه اززبان های مذکور کتاب ها ترجمه\nانگریزی درست ساختند و هريك از صاحبان عالیشان بعهده کار خود مامور بودند بعضی\nپیمایش زمین ملك سند آباد و غیر آباد جنگل وشوره می نمودند وبرخی خانه شماری\nوآدم شماری می کردند وبعضی نقش های ملك تیار مینمودند و بعضی خریداری گدام\nمی ساختند ومبلغان سکه کمپنی مثل بارش باران می ریختند ودر مکان چهری واقعه لپ دریای\nبنگله های بسیار خوب ومطبوع مرتب ساختند وصدر بازار بنای کردند و در شکارپور\nهم صدربازار وبنگله های تیار ساختند وروزگار مردم هرخاص وعام جاری گردیده\nومردم سند این چنین زورپری گاهی بچشم خود ندیده بودند از سکه کمپنی دیده مجنون\nوار شیفته وآشفته در پی روزگار می گشتند وصاحبان عالیشان درملك سند رجوع آوردند\nبیگان می آمدند وبيگان ميرفتند و از زبان بعضی صاحبان شنیده شده که می گفتند که\nهر گاه درملکی یکی از صاحبان انگریز آمده دایر شد اورا یکی نماند گویا هزار\nیاجوج بهمراه دارد وجایی که سدهای صاحبان آمده جمع شوند پس صدهزارها شیاطین\nجمع میشوند آدم بیچاره ازيك شيطان امان نیافته که از بهشت محروم ماند چه جائیکه"}
{"book": "adl1183", "page": 145, "text": "( ۱۳۰ )\nهزارهای شیاطین گرد آیند پس وای برحال مردمان آن سرزمین است خصوصاً آدمان\nملك سند از خاص وعام اکثر از جرد بیگانه ملك سند زود تر خراب خواهد شد كه\nاز آتش فتنه انگیزی صاحبان انگریز خبر ندارند فی الجمله عالیجاه کپتان ایمبل صاحب\nبهادر مامور محافظت ملك بالادشت گردیده و قلم نگهداشت سپاه جاری بوده چنانچه\nمردم افغانان و بلوچان کوسه و کهیری وغیره باشنده این ملك اندازه سه چهار صد سواره\nملازم داشتند و فی سواره بیست روپیه و پانزده روپیه و جمعدار پنجاه روپیه مشاهره مقرر\nنمودند وعالیجاه الف خان ترین نیز در آن ایام باچهل پنجاه سواره در سلك ملازمین\nسرکار انگلیسه بهادر منسلك گردیده كه رفته رفته از بس خدمات سرکار بلقب خان\nبهادر ملقب شده چون جناب ایمبل صاحب بهادر باین همه سپاه از شکارپور روانه مکان\nشاه پور درانجا رفته دایر گردید لیکن مردم بلوچان کوهستان ازرد برد و قتل قتال افواج\nانگریز بهادر هیچ صرفه نمی کردند و صاحب ممدوح هم در تعاقب بلوچان بد کار ان\nرفته از کشتن و بستن آنها دریغ نمی کرد لیکن همان آتش در کنده بود بازار تاخت\nوتاراج بلوچان روز بروز گرم . روزی بلوچان کوهستان اندازه سه صد نفر سوار و پیاده\nنزديك مكان چهتر رسیده درپشت نی آب پنهان گردیدند و چند نفر سواره بلوچان از روی\nچال فریب بازی در شاه پور رسیده خودها را بافواج انگریز نشان داده پس پای شدند\nایمبل صاحب بهادر که معه چند سواران برای هوای خوری رفته بودند با سواران بلوچان\nفریبه مقابل شده در تعاقب آنها افتاد چون نزديك پشت نی رسیدند صاحب ممدوح از فریب\nبازی بلوچان مذكور خبری نداشت بلوچان که در نی متواری بودند بغتتاً تفنگ های\nبرروی سواران صاحب ممدوح زدند چند سواره از صاحب موصوف بضرب شلك\nتفنگ های از اسپ حیات بر زمین ممات افتادند محمدی اعتبار که پیری\nمعه سواران دیگر بمشاهده این حالت دل از دست داده چون کهپه گهران پس خیز\nمعرکه فرار گردیده صاحب ممدوح هرچند به کهیری مذکور باش باش می نمود او زیاد\nپاش پاش فرار میگردید هرگز پای استقر را نگرفت محتشم تن تنها در آن میدان عنان\nتوسن کشیده استاده شد و شمشیر از نیام بیرون آورده و بدست شجاعت گرفته مستعد حمله\nبهادرانه گردید که در آن اثنا اعتبار کهیری بلحاظ پاس اعتبار خود باز در نزد صاحب\nممدوح آمده براسپ صاحب بهادر تازیانه حواله نمود تا بی اختیار اسپ صاحب بهادر\nدر میدان تیز روی شده باین طریق صاحب بهادر از آنجا برآمده جان بسلامت آورده\nاین خبر بطریق هزیمت صاحب موصوف از افواه عوام الناس منتشر عالم گردیده چنانچه\nبعد از چند ماه صاحب معظم الیه برای جوابدهی این هزیمت در مقام سکهر بحضور صاحبان\nدرکونسل حاضر شده آخر از روی کورت چیزی قصور برصاحب ممدوح ثابت نشده از آنجا\nرهائی یافته بعده بزودی روانه ولایت گردید چون صاحب ممدوح بسیار جوان مرد\nوعالی همت بود ودست نوال همیشه گشاده داشت و در ابتدای ورود افواج بحر امواج\nانگلیسه بهادر در بجا آوری خدمات سرکار انگلیسه بهادر قصوری نکرده بود ."}
{"book": "adl1183", "page": 146, "text": "«۱۳۱»\n\nدر بیان رفتن صاحبان عالیشان طرف چهتر وفلیجی وگرفتار نمودن\n\nبجارخان دومبکی وترك علی جکهرانی وغیره جکهرانیان\n\nترك سوار قلم تیزرقم در میدان گیرودار این مدعای چنین تیزرو بیان میشود که\nدر سنه یکهزار و دوصد پنجاه وشش هجری عالیجاه کپیتان ایونل صاحب بهادر از شاهپور\nتشریف فرمای چهتر گردیدی بجارخان دو مبکی پیش از رسیدن ازصاحب ممدوح از مکان\nمذکور فراری شده طرف کوهستان دیره ببرك رفته سکونت گرفت باقی میرحسن خان\nنونهانی و بلوچ خان دومبکی در مکان مذکور آمده بسلام صاحب ممدوح مشرف شدند\nو مصدر نوازشات گردیدند دوصد روپیه به بلوچ خان سر کرده طائفه بلوچان دومبکی\nومبلغ صدروپیه به میرحسن خان نونهانی عوض خلعت صاحب ممدوح عطای نمود و آنها را\nازخود بسیار خشنود نموده بلوچ خان دومبکی حلقه اطاعت و فرمان برادری سر کار\nجهان مدار درگوش جان انداخته بعد عهد آمیام از خدمت صاحب بهادر رخصت گرفته\nجانب مکان لهری ملك خود رفته و میرحسن خان نونهانی حسب الحكم صاحب بهادر\nمعه پیغامان طرف ببرك بكتی روانه ومامور شده که بکتی مذکور را هدایت نموده\nراغب سلام صاحب معظمالیه بنموده چنانچه احمدخان خلف ببرك مذكور باتفاق میرحسن\nنونهانی آمده مشرف سلام صاحب بهادر گردید وعزت و آبروی بسیار یافته بعد انجام\nانداختن چهاونی در دیره ی ببرك نموده رفت درین اثناء میجر بلیمان صاحب بهادر معه\nپلتن خود و دو عرابه توپ در دیره مذکور رفته دایره گردید ی ببرك نیز بسلام صاحب\nممدوح آمده سرتسلیم و آستین فرمان برداری گذاشته و کپیتان ریت صاحب بهادر\nازدیره ی ببرك عازم قلعه کهان شده و نیم هنت نشان دوده خان مری معه پانصد سواره\nازقلعه کهان برآمده سلام ریت صاحب بهادر نمود و گفتگوی انداختن چهاونی در قلعه\nمذکور مابین صاحب ممدوح ومری مذکور واقع شده لیکن مری مذکور انداختن\nچهاونی در قلعه کهان ناگوار دانسته بجواب صاحب پرداخت و هماندم روانه گردیده\nدر اندرون کوه رفته طبل متکردی بنواخت وكپیتان ریت صاحب بهادر در قلعه کهان\nکپیتان روصاحب بهادر را گذاشته خود باز در دیره ی ببرك آمده دایر گردید چون\nی ببرك مذکور شنید که دوده خان مری باصاحبان در مقام سلوك نیامده از انداختن\nچهاونی جواب صاف داده اوهم از قلعه خود به تمام سامان و اسباب بطریق اخفا کشیده\nبوقت شب از دیوار قلعه برآمده میخواست که روی درفرار آرد درین صورت چوكی داران\nقلعه باخبر گردیده ی ببرك را گرفتار نمودند بعد گرفتاری او قلعه را تاراج نموده تمام\nاسباب قلعه را نیلام نموده داخل ركبا کردند درین اثناء لیجاه صاحبس پولتس صاحب بهادر\nداخل مكان لهری شده سید امیر شاه را برای گرفته آوردن بجارخان دو مبکی فرستاده\nنامبرده آمدن خود بحضور صاحب مذکور اختیار نکرده مگر بحضور کپیتان ایونل صاحب\nبهادر آمده سلام کرد وتجویز ایونل صاحب بهادر همین بود که بالفعل از روی صلاح وقت\nبلوچان را گرفتار نباید کرد بلکه در ملازمی سر كار نگاه باید داشت تا آنکه همه"}
{"book": "adl1183", "page": 147, "text": "«۱۳۲»\n\nبلوچان کوهستان به تجویز بدست سر کار آیند و کپتان ابومل صاحب سیادت پناه سید\nعنایت شاه را نزد شجاعت نشان دوده خان میری فرستاده که او را رهبری نموده در سر کار\nبیارد که بعد آمدن مری مذکور بتفویض بلوچان بخوبی نموده خواهد شد که درین صورت\nحکم جناب رای باصاحب بهادر ایجنت سنده در باب مقیدی بلوچان مذکور صادر گردید\nکپتان ابیول صاحب بهادر مطابق حکم اجنت سنده بازوی بلوچان هر يك بجاو خان\nدومبکی و ریربخان جکهرانی و جانی جکهرانی وغیره جکهرانیان بطریق آئین قیدیان\nبدست عالیجاه الف خان جمعدار جانب لهری پیش طامس یوانس صاحب بهادر روانه کرد\nمگر ترك علی جکهرانی که سر کرده جکهرانی های بود او را پیش خود معطل نمود طامس\nیوانس صاحب بهادر بلوچان مذکور را در قید محکم کشیده صبح از لهری سوار گردیده\nداخل شکارپور شده و با کپتان ایبل صاحب بهادر مشورت نموده همه بلوچان را سپرد کپتان\nدوند حب بهادر نمودند و دوست علی برادر زاده دوده خان میری که بموجب هدایت سید\nعنایت شاه بجهت سلام صاحبان می آمده لیکن در عرض راه جز قید شدن بلوچان مذکور\nشنیده قدمی پیش نگذاشته واپس روانه مکان مالوفه خود شده : سید مذکور باز آمده\nصورت حال پس رفتن دوست علی مری بصاحبان ممدوح حالی نمود بعمه اینان دو تصاحب\nبهادر همه نزوی بلوچان قیدی با حتیاط نام از شاه پور روانه گردیده داخل شکار پور\nشده و بعد از چند روز طامس یوانس صاحب تشریف فرمای شکار پور گردیده تام عاصیان\nمادیان و سلاح بلوچان مذکور اقلام کرده داخل سر کار نموده و بجار خان دومبکی\nوغیره را در قلعه لهکر محبوس نمودند و جانی جکهرانی که پست قامت و حرام زاده بود\nاو را در شکار پور مقید نمودند لیکن نامبرده هرگز بهمراه قیدیان برسر کار نمیرفت\nواگر میرفت بازهم کار نمیکرد با وجودی که محافظین چوکی او را میزدند هزار های\nسخنان فحش بمحافظین چوکی میداد واو را زنجیرها در پای ودست و گردن انداخته سخت\nعذاب میدادند بازهم هیچ پروای نکرده به آدمان سر کار میگفت که زنجیرهای در تمام\nاعضای من انداخته اند مگـــر . . . من بی زنجیر مانده است او را هم زنجیر\nبیاندازند و . . . خود را به آدمان سر کار نشان میداد چون جکهرانی مذکور چنین\nسرکش و بی باك وشوخ بود و ترك علی جکهرانی را معه بیست نفر سواره ومحمد خان\nدو شکی را در سر کار ملازم داشته در خدمت کپتان ابویل صاحب بهادر مقرر نمودند که\nباصاحب ممدوح در خدمات مرجوعه ترك تازی می نمودند تا رفته رفته طایفه جکهرانی\nاز مهربانی سر کار جهاندار کامیاب مطالب ما فی الضمیر خود شدند.\n\nدر بیان رفتن صاحبان انگریز بهادر طرف قلعه کهان وبنای\n\nکردن چهاونی و کشته شدن صاحبان از دست بلوچان مری وهزیمت صاحبان\nرستم داستان قلم شجاعت رقم در میدان رزم این مدعای چنین بیان می نماید که در\nسنه ١٢٥٦ صدر کپتان كلاك صاحب بهادر که معه گدام جانب قلعه کهان رفته بود\nگدام را در قلعه مذکور در نزد کپتان برونصاحب رسانیده مراجعت نمود هرگاه صاحب\nممدوح درمکان سارتاف که درمیان کوه واقع است رسیده درینصورت شجاعت نشانان"}
{"book": "adl1183", "page": 148, "text": "« ۱۴۳ »\nبلوچان مری پیش روی صاحب معظم الیه گرفته بحمق شرارت و فتنه سرسنگ مقابله و\nمقابله زده مستعد محاربه شدند در انوقت بهمراه صاحب ممدوح چهل سواره و پنجاه شصت نفر\nپیاده حاضر رکاب بودند سوران هرگز با حریفان مقابله نکردند بلکه پس پای شدند\nو صاحب ممدوح با پیاده گان چنگ کنان از دست بلوچان کشته شد . و هفت هشت صد\nنفر شتران همه سامان دست یغمای بلوچان مری افتاده و هشتاد نفر دیگر پیاده از فوج\nانگریز که پیش برونصاحب طرف قلعه کهان میرفتند آنها را نیز بلوچان در راه زیر\nتیغ بیدریغ کشیدند و در غاره ممات انداخته غرض بلوچان مذکور چون زنبور متفرق گشته\nهر جا و هر مکانی که از لشکر انگریزان در کوهستان می یافتند به نیش ضرب شمشیر و\nتفنگ و سنگ می کشتند و هیچ صرفه می کردند در این ایام جنرال براین صاحب بهادر اجنت\nسند بجهت هوا خوری سمت شمله تشریف فرمای گردیده بود و کپتان آنزا مند جان\nبرونصاحب بهادر در چهاونی سکر بعیاش مقرر بود هر گاه این اخبارات مذکور باجنت\nسند رسیده از آنجا چہتی انگریزی برای کپتان ایدیل صاحب بهادر نوشته فرستاد که\nهر قسم که داند شجاعت شان درده خان مری را در حیاله اطاعت و فرمان برداری\nسرکار بیارند که از حسن خدمات ایشان منصورات صاحب مذکور حسب وشته اجنت سند\nباز از شادپور عازم شده در مکان لهری داخل گردید و مدت سه ماه در آنجا متوقف بود\nبا طایفه بلوچان مری بندوبست می نمود و آخر مری مذکور هست و کلای معتبر خود بخدمت\nصاحب ممدوح پیغام فرستاد که ما مردم بلوچان کوه نشین و صحرای نورد میباشیم\nکدام ملك در خرید بدست نداریم سنگ و سنگ ریزه های بسیار داریم\nاگر خواهش و آرزوی سرکار بر آن باشد بس بار های نموده بحضور سرکار فرستاده\nآید سرکار جهان مصار مهربانی نموده از ما بلوچان کوه نشین در گذرد بنای چهاونی\nدر قلعه کهان بالکل روا ندارد که پس پیش از انداختن چهاونی صورت نبوده کسی\nهرگز در مرآت مدعای خود نخواهد دید گریا سر خود را سنگ زدن است آینده سرکار\nمختار است چون کپتان ایدیل صاحب بهادر همین سر گذشت بلوچان میری بحضور اجنت\nسند طرف کوه شمله نوشته فرستاد از آنطرف باز حکم آمده که چهاونی را ضرور بالضرور\nدر قلعه کهان بنای خواهد نمود چنانچه نه ایجاد کلیرن صاحب بهادر مع سه صد سواره\nوشش هفت عرابه توپ وشش هفت صد پیاده و یکهزار و چهار صد شتران پر بار سرسسات\nو سامان و خزانه روانه قلعه کهان شده هر گاه صاحب ممدوح در مکان تفنگ رسیدند\nاز آنجا که مکان مذکور چون قفس بسیار تنگ میباشد بلوچان میری در آن مکان\nبر سر کوه رفته مستعد و آماده جنگ نشسته بودند در این صورت کپتان ریت صاحب بهادر\nو کپتان مور صاحب و لفتنت مرکن صاحب معه دوصد نفر پیاده بر مکان تفنگ بالای کوه\nرفتند بلوچان میری که دایق مستعد محاربه نشسته بودند یکبارگی جلوه ریزی بر صاحبان\nممدوح نموده دوسه صاحبان و دوصد نفر پیاده بزدن تفنگ های و سنگ ها بالای کوه\nهلاك نمودند و در آن مکان تفنگ نفس ها حیات صاحبان ممدوح و پیاده گان لشکر\nگرفتند و جناب کلیرن صاحب بهادر از سارین آب نهایت بی تاب گردیده میر حسن\nنونهانی و اعتبار خان کهری معه پنجاه اسپان تو پخانه برای آوردن آب فرستادند اگر چه"}
{"book": "adl1183", "page": 149, "text": "« 134 »\nآب نزديك بود لیکن کنار گذاران قضا و قدر چشم نامبرده گان از آب پوشیده آب\nنزديك را ندیده طرف مکان سارناف رفتند در این اثناء راه بلوچان میری به آنها\nمقابله نموده بسیاری آب زندگانی گرفته اسپان را بغارت بردند در این صورت کلبرن\nصاحب بهادر روی آب ندیده از عدم رسیدن آب بی تاب شده تاب مقاومت نیاورده\nتمامی اسپان و سامان و شتران و خزانه و سه عرابه توپ در آنجا گذاشته و بو راح دنباله\nتوپ ها بند نموده جریده طوری گریزان افتان خیزان خود را در شاه پور رسا نیده از\nشومی مکان لعنتك چندین نفس های لشکریان برباد داد نفس خاص خود را در شاه پور\nآرام داده نفسی بکام دل برآورده کپتان برون صاحب که در قلعه کهان دایر بود\nسابق از عدم رسیدن و موجودی سمرسات بسیار تنگدل بوده خصوصا از شنیدن خبر هزیمت\nو کشته شدن صاحبان ممدوح بسیار بی قرار و مشوش احوال گردیده آخر از روی صلاح\nوقت بهمراه بلوچان میری ساز کاری نموده .. داده و امان خواسته قلعه کهان را\nگذاشته و برای جان خلاصی خود با میری عهد انجام ساخته و چتی انگریزی نوشته داده\nباعانت سواران بلوچان میری از قلعه مذکور برآمده داخل مکان ابری گردیده شکر\nحیات تازه نموده صاحبان انگریز بهادر از روی انصاف از جوان مردی و شجاعت بلوچان\nمیری خود معترف و آفرین آفرین میگویند فی الحقیقه با وجود تسخیر قلات وقندهار وكابل\nوغزنی بازهم بلوچان میری در کوهستان متبر داشته از تاخت تا راج وقتل قتال افواج\nانكليسه بهادر دست خود را کوتاه نداشته و صاحبان انگلیسه بها در هنوز در تجویزات\nتسخیر کوهستان واستيصال طایفه بلوچان میری مهیا شده دیده شود که عاقبت این کار\nکجا سر کشد وصورت این معامله چگونه از مر آت مدعای رختنمای گردد .\n(در بیان آمدن عالیجاه میر نصیرخان براهوی بر قلات و گرفتن قلات از شاه نوازخان براهوی\nو کشتن لبدین صاحب بهادر )\nنصر قلم خوش رقم که مفتح ابواب قلعه ممالك سخن وری است در فتح قلعه این مدعای\nچنین جلوه ریز بیان میگردد که هرگاه صاحبان انگلیسه بهادر\nدر سنه یکهزار و دو صد و پنجاه و پنج هجری فتح قلات نمودند\nراس بيلصاحب بهادر اجنت سند عاليجـاه شهنواز خان براهوی عموزاده\nمرحوم میر محراب خان را بعطاى لك روبيه وملكه ها باتفاق عاليجاه لبدين صاحب بهادر\nبرمسند ریاست قلات جلوس داده تا مدت چند ماه عالیجاهان مذكور جرعه نوش باده\nحکمرانی قلات بودند ومیر محمد نصیرخان خلف مرحوم میر محراب خان بمعة\nعيال واطفال خانه بدوش در صحرا و کوهستان آوارگی می کردند آخر میر نصیر خان\nجمع آوری قشونات الوسات طایفه جهلوان و سرایان وغیره نموده بر سر قلات رفته قلات را\nمحاصره سخت نمودند و در قلات افواج انگلیسه بهادر قدر قلیل بود هر گاه بنای مقابله\nشده احدی از الوسات براهوی بکومك شاه نوازخان نپرداختند بلکه آنچه که بلوچان\nبراهوی اندرون قلعه قلات بودند همه از اندرون بر آمده با عالیجاه میرنصیر خان ملحق\nو متفق شدند وقلات را بدست میرمذکور دادند وشاه نواز خان ازقلات جان خود کشیده"}
{"book": "adl1183", "page": 150, "text": "«١٣٤»\n\nروی در فرار نهاد وطرف باغان رفته سکونت پذیر گردیده وعالیجاه لیدین صاحب بهادر از فرار عار دانسته درقلات مانده میر مذکور صاحب ممدوح را گرفتار نموده محبوس گردانیده واسباب وسامان صاحب ممدوح همه در حیز تاراج آورده وبرا هویان بنابر انتقام مرحوم محراب خان انواع انواع عقوبات بصاحب ممدوح می‌نمودند و در ... باسك آب ونان بصاحب ممدوح میخورانیدند بعد ازچند روز میر مو صوف محمد اعظم خان عموی خود را در قلات گذاشته معۀ جمعیت دوازده هزار لشکر روانۀ شال کوت گردیده ولیدین صاحب را هم برشتر پشت برهنه سوار نموده وزنجیر ها در پایش انداخته بهمراه خود برده ودرعرض راه براهویان سنگ وكلوخ برجان لیدین صاحب ممدوح میزدند ودرمقام شال کوت عالیجاه لیدین صاحب بهادر باستقلال تمام دایر بود وهم پلاتن بنابر كمك ازقندهار درشال کوت رسیده بودند میرمذکور هرچند جهت گرفتن شالکوت سعی و کوشش نمود لیکن قادر شدن نتوانست تا مدت سه ماه در مكان مستونك متزل انداز بود وعاليجاه استوك صاحب بهادر بموجب حکم اجنت‌سند بنابر تعمیر بنگله های طرف بهاك از شکارپور روانه گردیده اولاً درجای دیره بنگله را بنای ساخته بعده وارد بر شوری شده درآنجا نیز بنای تعمیر بنگله نموده ليكن درا وقت درمكان برشوری خبرها شرشور بلوچان براهوی متواتر میرسیدند صاحب ممدوح بسبب شنیدن این اخبارات شرشور از آنجا کوچ مکان نموده داخل بهاك شده وسيد محمد شریف عامل کچھی که از سر کار جهان مدار مقاطعه دار ملك كچھی بود بخدمت صاحب ممدوح حاضر آمده ازروی حکمت عملی انواع انواع سخنان دهشت آمیز از لشکر بـراهویان بحضور صاحب معظم الیه بیان نموده صاحب ممدوح بشنیدن سخنان آمد آمد لشکر براهویان متردد خاطر گردیده بسواری شتر بادی جريده طور بهاك روانه مکان چهتر وملهجی گردیده وافواج سر کار که در آنجا دایربود درعرصۀ دوروز یکهزار سوار و پیاده وچهار عرابه توپ ازآنجا بهمراه ركاب خود گرفته بازداخل بهاك گردیده دراین صورت ساری اطمینان رعایای بهاك شده چون دراین اثنا رحیم خان وعیسی خان منگل رئی وغیره سرکرده گان معۀ دو هزار لشکر در گونل رسیده سرسات ازآنجا گرفته داخل گنجابه شدند ومنشی موهن لعل که ازسر کار انگلیسه بهادر درآنجا بعهده کار داری مامور بود فراری شده طرف جبل احمدخان مگسی رفته پای قرار گرفت ولشکر براهویان در گنجابه افتاد کدام سر کاری همه را غارت نموده بردند وسمت بهاك بسبب بودن افواج سر کار انگلیسه بهادر جرأت آمدن نکردند و عالیجاه استوك صاحب بموجب حكم اجنت سند از بهاك کوچ نموده داخل چهتر وازآنجا بر آمده وارد شاه پور بملاقات کپیتان اپعیل صاحب بهادر مسرور گردیده دوشب در آنجا اقامت گرفته بعده روانۀ شکارپور گردید که روز دویم تشریف فرمای شکارپور شده بعده عالیجاه طامس پوتس صاحب بهادر بعهۀ دوهزار لشکر سواره و پیاده پلاتن گوره روانه دادهر گردید وعالیجاه میرنصیر خان پیش از رسیدن عالیجاه صاحب ممدوح ازشال کوت رخ تافته بردادر هرآمده بافواج انگریز که در داد هر بود مقابله ومقاتله نموده و يك شبان روز لشکر بر اهویان در میان شهر دادهر افتاده تمام شهر دادهر غارت نمودند"}
{"book": "adl1183", "page": 151, "text": "چون عالیجاه طامس یونس صاحب بهادر قطع منزل داخل داد هر گردید لشکر براهویان\nمرتکب جنگ و جدال شدند از طرفین کشتخون بواقع گردیده آخر لشکر براهویان تاب\nمقاومت نیاورده امیر نصیر خان فرار بر قرار نمودند و در وقت فرار عالیجاه ایدین صاحب را\nبراهویان کشته در میدان انداخته رفتند هرگاه طامس صاحب ممدوح در میدان نبرد گاه\nآمده دید که ایدین صاحب مقتول شده افتاده است و زنجیر دریای دارد ازین معنی نهایت\nخفگی خاطر صاحب ممدوح گردیده و در جوش و خروش آمده اینان چه فایده تیری که\nاز کمان برجست باز سعی عبث بر نمیگردد یونس صاحب بهادر آنچه که شاهان لشکر\nبراهویان در میدان مصاف افتاده بود همه را به نمای آورده و نعش ایدین صاحب برداشته\nداخل داد هر گردید و به تدفین و تکفین او پرداخت وافسوس میخورد و میر نصیر خان براهوی\nمعهٔ لشکر در میان کوهستان فراری شد هـ و طامس یونس صاحب بهادر بعد این فتح بموجب\nحکم راس بیلحصاحب بهادر اجنت سندهـ مراجعت نموده بشکارپور گردید بعد ورود صاحب\nممدوح جناب راس بیلحصاحب بهادر بموجب شفاعت میر رستم خان صاحب و تالپور خیر پور\nصید حسن و ملا وحید داد اقوای مرحوم میر محراب خان از قید رهائی یافته و صاحب ممدوح\nآنها را خلعت و مزج عطای نموده روانه پیش میر محمد نصیر خان نمودند که میر مذکور را\nهدایت نموده راغب استسلام صاحب بهادر کرده در اطاعت و فرمان برداری سرکار جهان\nمدار نمایند چناچه نامبرده گان پیش میرمذکور رسیده بهزار نصایح و خواه نظر الف\nملاقات صاحبان و فرمان برداری سرکار نمودند هرگاه میر نصیر خان نزدیک کوتله رسید\nصاحبان عالیشان هریک والس صاحب بهادر ونیتردل صاحب بهادر معه جمعیت لشکر در کوتله\nدایر بود هـ میر چند صاحبان ممدوح متندات معه طرف میرموصوف نوشتند لیکن میر مذکور از بس\nاندیشه و خوف دل نهاد آمدن بملاقات صاحبان ممدوح امر گردید و در مقام خوف و رجا بودند .\nاز آنجا که صاحبان موصوف چون دیدند که میر مذکور بنابر ملاقات نمی آید معه\nبجمعیت اشکر برسرش جلوه ریز گردیده بمقابله ومقاتله بر خاستند و جنگ عظیم واقع شد\nاز طرفین قتل وقتال بسیار شده بتلصاحب بهادر در میدان جنگ بقتل رسیده و یکصد\nو چهل نفر معهٔ لومرخان ومرادخان پسرش هـم اسیر ودستگیر شدند ومير ممدوح هزيمت يافته\nباز آواره کوهستان و از صلح مایوس مانده صاحبان ممدوح بلوچان اسیران بحفاظت\nتمام گرفته مراجعت نمودند و اسیران مذکور در قلعه بهکر مقید ساختند و خرچ یومیه بخوبی\nاز سرکاری بقیدیان مرحمت میکردند و چند مدت واقعهٔ لهنگر در قید گرفتار بودند\nو از خرچ یومیه مبلغمان جمع نموده ماه ماه بجانب عيال واطفال خود میفرستادند .\n(دربیان رفتن جناب راس بیلحصاحب بها در طرف شال کوت و بندو بست\nنمودن امورات آن سرزمین و فوتیدن در آنجا\nارقم قلم سریع السیر در میدان این مدعای چنین تیز گام بیان میشود که در سنه یکهزار\nدوصد و پنجاه شش هجری جناب راس بیلحصاحب بهادر اجنت سند از کوه شعله مراجعت\nنموده داخل سکهر گردیده بعده بزودی تشریف فرمای ملك کچهی وشال کوت شده\nلومرخان ومراد خان پسرش وغیره بلوچان براهوی قیدیان که در قلعه بهکر محبوس بودند"}
{"book": "adl1183", "page": 152, "text": "«۱۴۷»\n\nآن ها را ره ئی داد و بوهر خان را بهر کباب خرد برده ازملك کپچی او را رخصت داد\nپیش میر نصیر خان نفرستاد که میر مذکور را هدایت نموده با سلام صاحب ممدوح مشرف\nسازد لیکن میر موصوف بعد از اهمال پرداخته و انقیاد سلام صاحب معظم الیه نکرده صاحب\nبهادر چند روز منتظر ملاقات میر ممدوح کشیده بوده روانه ملك سیوی گردیده از آنجا که\nمثل مشهور است سگ بلوچان میری بر کوه می تازند و مردم خجك در میدان گوی شجاعت\nمی ربایند ما بین افواج انگلیسه بهادر و مردم خجك آتش جنگ و جدال شعله ور گردیده\nمردم خجك داد مردانگی از دست نداده خوب مقابله و مقاتله نمودند که یکبارگی افواج\nانگریز بهادر از میدان وقوع پس گردیده پس پای شدند، چون مبروز آفتاب از یمن\nترددات از میدان فلك رخ تاب شده در مغرب زمین منزل انداز گردید ، وافواج نجوم در\nعرصه سپهر جلوه نمای گردیده مردم خجك از نبرد گاه پس آمده داخل قلعه سیوی شدند\nو تمام سامان واثاث البيت معه عیال واطفال از قلعه مذکور کشیده و طرف کوهستان نرد\nمیری رفتند افواج انگریز بعد رفتن خجك بر قلعه پرش نموده قلعه را خالی از حریفان\nدیده گرفتند بعده بموجب حكم قلعه سیوی را بضربات اتواپ مسمار نموده با خاک برابر\nساختند و غنیمت را بدست تصرف خود آوردند جناب راس بلصاحب بهادر بعد فتح قلعة\nمذکور و بند و بست آن سر زمین پرداخته از آنجا تشریف فرمای سمت مکران وادهر گردیده\nو چند ایام در دادهر توقف گرفته بعده مستعد جانب شال کوت شده که در این اثنای مردم\nخجك حلقه اطاعت و فرمان برداری سر کار جهان مدار به گوش جان انداخته مشرف سلام\nصاحب ممدوح شدند صاحب بهادر به عفو جرائم آنها پرداخته به خلایع فاخره آنها را\nسرفراز ساخته ملك سیوی بدستور اصلی در تصرف مردم خجك واگذاشتند و کپتان فرنج\nصاحب بهادر چند ایام در قلعه سیوی توقف گرفته قلعه را سراز نو مرمت نموده تیار کرده\nحواله مردم خجك ساختند و در حین توقف جناب راس بلصاحب بهادر در مسلك سیوی و\nپنجتر وبلهجی دوست علی برادر زاده شجاعت نشان دوده خان میری مشرف سلام صاحب\nممدوح گردیده چون انگریزی کپتان برونصاحب بهادر که از عهد انجام میری مذکور\nنوشته داده بود بملاحظه صاحب ممدوح آورده از عطای خلعت فاخره سرفرازی یافت بعده\nبحصول رخصت و اپس بمکان مالوفه خود رفته و صاحب ممدوح برای ملاقات دوده خان میری\nبسیار حیله های نموده لیکن پیش نرفته میری مذکور هرگز بسلام صاحب بهادر نیامد .\nاز آن بعد صاحب بهادر از مکران دادهر تشریف فرمای شال کوت و چند ماه در آنجا رونق\nافزای بوده و بجهة ملاقات میر نصیرخان براهوی بسیار بندوبست و تجویزات می نمود و او\nاز لحاظ و خوف جان خود هرگز دلنهاد ملاقات صاحب ممدوح نشده بدار و مدار میپرداخت\nدر این اثناء از قضای الهی پای صحت صاحب ممدوح در سلسله بیماری مقید شده هرچند حکما\nو داکتر معالجه نمودند لیکن مؤثر نیفتاد و روز بروز جیوش بیماری به حصار و جودش\nاستیلای آورده آخر لشکر زندگانیش منهزم گردیده لوای مرگ در میدان آخرت برافراشت\nو در شال کوت او را مدفون ساخته بعد از ارتحال صاحب ممدوح عالجاه والس صاحب بهادر\nبر عهده کار سرکار مامور شده بانتظام امورات می پرداخت بعد از سه ماه عالجاه اتوم"}
{"book": "adl1183", "page": 153, "text": "« ۱۳۸ »\n\nصاحب بهادر بعهده ایجنت سند مقرر گردیده تشریف فرمای سکر شد. از آنجا بلا توقف بسواری شتران بادی روانه شالکوت و در آنجا رسیده ، ایلچی میرنصیر خان براهوی والی قلات برا بعهد انجام موثق پیش خود طلبانیده بسیار تلافی وتعارف ونوازش ها ایجاد مذکور نموده از خود ممنون ساخت و ملک موروثی تماما تفویض میر مذکور ساخت و کلنگران که درملک خان ممدوح نشسته بودند همه موقوف شدند و تعمیرات که در ملک خان مذکور درست ساخته بودند جای بجای حکم تخریب عمارات صادر گردید امیران سند هرگاه این چنین صورت خرابی عمارات معاینه نمودند و موقوفی کلنگران دیدند و شنیدند هر آینه بخیال خام رفته دانستند که الحال سرکار انگلیسه بهادر سبب هزیمت خراسان تمام چهاونی خراب و ویران ساخته ازین ملک سنديك قلم میرود ازین معنی بسیار خوشحال شدند و از حال خود غافل که فلك نيرنگ در چه لعبت بازی است و کوکب بخت صاحبان انگریز بهادر در اوج فریبندگی چگونه سیار است از آنجا که شرح تسخیر سند مو قوف بروقوع واقعه داشته الحال عنان توسن قلم در میدان وقوعات مقدمه امیری نظیر دوست محمد خان منعطف سوده میشود .\n\nدر بیان آمدن امیر دوست محمد خان از بخارا که بوساطت کدام\n\nسوداگر از قید والی بخارا رهائی یافته با افواج انگریز چندین جنگها\nنموده بعد خود بخود در کابل آمده مشرف سلام صاحبان انگلیسه گردید\n\nشهنواز میدان سخن وری اعنی خامه ندرت نگار در نشیب و فراز عرصه معاوي مدعای چنین ترکتاز بیان می نماید که هر گاه صاحبان عالیشان تشریف فرمای دارالجهة کابل شدند در مدت دوماه اکثر رؤسای کابل و کردو نواح کابل را در اطاعت و فرمان برداری خود آوردند اگر احدی سر از اطاعت وفرمان داری می پیچید هما نوقت مال وجان و قلعه جات او را ضبط سرکار می نمودند و او را بسزای اعمال ناصواب می رسانیدند و در حین آمدن مبلغان خزانه از هندوستان در دره خیبر مابین لشکر انگریز بهادر وافغانان خیبر بسیار جنگ وجدال واقع و بسیاری از فوج انگریز بقتل رسیده بعد این همه قتل و قتال روزی چند صاحبان عالیشان در کابل هم آغوش شاهد آرام شدند که درین اثنای در سنه یکهزار و دوصدو پنجاه وشش هجری خبر رسید که امیر دوست محمد خان با عانت کدام کسی تجار که او مبلغ ده هزار روپیه از خود بمحافظین چوکی که بر امیر تعین بودند داده باعث رهائی امیر بی نظیر از قید گردید و امیر در وقت فرار از قید سردار محمد اکبر خان خلف خود را گفت که شما هم در این میدان با من گوی موافقت در میدان فرار زنند سردار مذکور از فرار عار دانسته اختیار نکرده بلکه با میر موصوف مخاطب گردید که از فرار مردن بصد درجه در صورت مردانگی بهتر و خوش تر است امیر در جوابش گفت که پهلوان زنده خوش است و بر طبق مضمون :\n\nچو از سر بگذرد آب خرد مند - نهد مادر بزیر پای فرزند\n\nجائی که دست قدرت نا رس است از آنجا فرار کردن هم کار جوان مردان عالی همت"}
{"book": "adl1183", "page": 154, "text": "« 139 »\n\nاست امیر این چنین مقوله بصوبدار محمد اکبرخان بسیار بیان نمود لیکن سردار در گوش\nسماعت نیاورده قبول نکرد آخر امیر بی نظیر برفاقت نهار از گرفتاری قیدوالی بخارا\nرهائی یافته بقطع منازل بطول در شهر سبز بحضور شاه مردان شه والی شهر سبز داخل\nگردید . شاه موصوف از مقدم امیر بی نظیر بسیار خوشوقت شده در مراسم تعارف و\nمهمان داری امیر بی نظیر دقیقه فرو نگذاشت با وجودی که مابین شاه ممدوح\nوصاحبان عالیشان بسیار دوستی واتحاد بود با آنهم پاس خاطر وحرمت امیر موصوف از\nحد نهایت ملحوظ نظر داشت تا که مبلغ سه لك روپیه بخدمت امیر ممدوح دادنی کرد\nو با امیر گفت که ایشان عیال و اطفال را در شهر سبز بمقتضای سر سبزی ریاض محنت و\nصداقت پیش ما گذاشته تدارك سامان مقابه معاندان خود گرفته در قتل وقتال و جنگ\nوجدال مخالفین قصوری نکنند امیر موصوف بانجام صدر از شاه ممدوح شرف ارتباس حاصل\nنموده روانه طرف بلخ گردید. جلا شجاعان واطفال ومنسوبان خود نهایت محظوظ وخوشوقت\nگردید. بعد ازيك ماه امیر بی نظیر از والی بخارا رخصت گرفته مع عیال اطفال و چهار صد نفر\nغلامان وفادار جان نثار روانه گردید که در این اثنای عبدالجبار خان برادر امیر بی نظیر\nآواره و پریشان روزگار سراسیمه مضطرب الحال آمده مشرف ملاقات امیر موصوف گردیده\nامیر بسیار خوش شده و خاطر داری آن جابر از حد نهایت نموده و با و گفت که شما\nتمام عیال واطفال گرفته در شهر سبز برسانند و آن جابر انگشت اینمعنی بر دیده قبول\nنهد امیر بی نظیر او را زاد و راحله داده تمامی منسوبان ومتعلقان خود با تفاق جابر\nمذکور روانه طرف شهر سبز نمود و خود روزی چند تا رسیدن اموال\nواسباب گبار در بلخ متوقف و منتظر بود لیکن جابر مذکور\nاز روی بی ایمانی وطمع توقع حطام دنیاد و امید عطای ملك غزنی با اولیای\nدولت و صاحبان انگلسه بهادر سازگاری نموده و تمام وابستگان امير كبير وصغير\nدر کابل بوده در پنجه اولیای دولت وصاحبان انگریز گرفتار نبود و يك خلعت فاخره\nاز شاه و چیزی نوازش از صاحبان انگریز بخوبی یافت وروی خود را سیاه نمود بعد از\nآن بيكهزار سوار و ده عرابه توپ و از رساله دوم ده ترمپ بهمرام جابر مذکور معاً\nوابستگان امير بي نظير داده روانه قلعه غزنين بنا بر حبس نمودند وجابر مذکور را\nدر خور این خدمت حبس قلعه غزنی عطای کردند هر گاه جابر و منسوبان امير نظير\nداخل قلعه مذکور شدند بعده صاحبان عالیشان جابر مذکور را نپرسیدند که این سنگ\nنجس نجس همت یا نیست در نظر اولیای دولت و صاحبان عالیشان مردود گردیده چون\nمتعلقان امیر بی نظیر بچنين حيله وتزویر از بدطینتی جبار خان جابر در قلعه غزنی قید\nشدند امیر بی نظیر از شنیدن این خبر بسیار اندوهگین گردیده اشك حسرت ریخته دست\nافسوس میسائید آخر گفت که از بن زندگانی مرگ صد هزار درجه بهتر است هماندم\nفاتحه خوانده برخواسته از شهر بلخ برآمده طرف بامیان معه جمعیت موجوده روانه\nگردید و در قلعه بامیان افواج لشکر انگریز افتاده بود امیر بی نظیر در آنجا رسیده\nبادان واگر صاحب بهادر متجرك سلسلة جنگ و جدال گردید. و از کابل نیز پلاتن\nو توپخانه پادشاهی معاً سه پلاتن شابز استمداد صاحب ممدوح روانه شدند چنا نچه امیر"}
{"book": "adl1183", "page": 155, "text": "«١٤٠»\nموصوف يك چنگ از انگریزان فتح نمود ويك توپ برنجی هشت پهلو معه خريمه وغيره\nصاحبان در این میدان بدست امیر افتاد و یکهزار مردم از طرفین در این جنگ ضايع\nشدند بعد از چهارم روز امیر بی نظیر پانصد سوار جرار كه مريك نهنگ دریای جنگ\nبود بهمراه خود گرفته بافواج انگریز مقابله نمود و چنان شمشیر زنی نمود که فوج\nانگریز بهادر شانزده کروه فرار نموده رفتند دوباره قوت مقابله جنگ در وجود کسی\nنمانده تمام اسباب فوج انگریز بهادر که از فرار عار میدانند بدست امیر بی نظیر آمده\nمگر مبلغ ٤ لك روپیه در آنوقت در خزانه کپتر بهادر که موجود بود صاحبان عالیشان\nدیدند که جنگ در هم برهم میشود و مبلغان خزانه برداشته میشود هرگاه خزانه بدست\nحریف یعنی امیر افتاد هر آئینه كمال تقویت امیر خواهد شد ازین سبب از روی مصلحت\nتماما خزانه در میان دریا انداختند و بغرق نمودند چون افواح انگریزی سبب معاینه این\nحادثه در دل فوج انگریز آنچنان رعب و هراسی پیدا شد که از صد کروه در کابل\nاگر چیزی خیر امیر بی نظیر می افتد تمام فوج انگریز بر جان خود نمانند برگه درختان\nمیلرزیدند خصوصاً اولیای دولت از خوف امیر ممدوح شب شده در محل لکه بوقت شب\nمحل استراحت خود گذاشته رفته در باغ شاهی که پایین ریش خران آرام میگردیدند وزیر\nتخت خود در خفيه يك نقب تیار ساخته محل گریز خود مقرر نموده بود روزی اتفاقاً\nپای اسب سواره بیرون دروازه در نقب فرو رفته سر خفیہ نقب مذکور معلوم شده در این\nصورت لاٹ صاحب بهادر متغیر گردید که اولیای دولت از راه نقب خفیہ اراده\nفرار دارد صاحب ممدوح از استدراك این حال نهایت در استعجاب آمده میناتیم صاحب\nممدوح و کرنیلی صاحب و دویلتن بهمراه خود گرفته در میان نقب مذکور اندرون رفتند\nهرگاه از نقب بیرون آمدند دیدند که شاه بر اسپ سوار میشود و اراده فرار دارد\nصاحبان موصوف اولیای دولت را بسیار فهمایش نمودند و به كمال دلاسی و خاطر جمعی\nآورده برتخت جلوس دادند در اینصورت ما بين اولیای دولت و صاحبان عالیشان بسيار\nسخنان عتاب آمیز و محنت انگیز زبان رفت آخر دویلتن و هزار سوار جان باز در قلعه\nبالاحصار کابل برچوکی و پهرهٔ اولیای دولت مقرر نمودند بعده يك پلتن پل کرتی\nو دو توپ ترك سواران بجهت سرراه امیر بی نظیر طرف كوه هندوکش که از کابل\nسی کروه مفاصله دارد صاحبان فوج روانه نمودند و در تعاقب ترك سواران خير ملبر\nصاحب کمانیر بعد از سه روز در مکان چا ریکار داخل گردید. در آن مقام سبب فرط\nانهار واشجار وفوا كهات گوناگون و گلهای بوقلمون نہایت خوش هواست وعجايب طلسمات\nدارد و آن کوه را زندان حضرت سلیمان علیه السلام میگویند و هم بوت خانه امام مهدی\nآخر الزمان مشهور است هر گاه در آنجا آواز نقاره خواه صدای تفنگ شود پس\nصداها بلکه هزار های من برف از آن کوه از قدرت کامله ایزد متعال فرو می افتد\nچنانچه صاحبان مريك لاتن صاحب ورايت صاحب و کرنیلی صاحب و فریری صاحب و غيره\nصاحبان معا سی سواران بر بالای آن کوه رفته ملاحظه نمودند که زمین هموار وصاف\nو وسیع لیکن سبب افتادن برف معلوم نگردید که چه حکمت بود حاصل کلام که در آن\nمقام در عرصه بیست روز مابین امیر بی نظیر وافواج انگریز بهادر اتفاق مقابله وجنگ"}
{"book": "adl1183", "page": 156, "text": "«١٤١»\nافتاد و سیزده جنگ بودند لیکن افواج انگریز روی شاهد فتح ندیدند و صد ها مردم\nدر آن میدان گوی فنا شدند و در این سیزده نوبت امیر بی نظیر گوی فتح و نصرت از میدان\nوفا برده آخر فوج انگریز از کوه مذکور نیم جان سراسیمه پریشان بی اسباب و سامان\nدر مقام چاریکار رسیدند هرگاه يك پلتن از گوره و یکهزار سوار انتیه رسین صاحب\nدر مقام مذکور آمدند پس امیر نصرت نظیر سه گروه در تعاقب فوج انگریز بر آمده\nدر میر مسجد فروکش گردید چون فوج انگریز امیر را در مسجد دیدند پس تمام افواج\nتیار شده نوایره آتش جنگ را از اشراب اتواب و تفنگ ها در اشتعال آوردند و در\nمیدان میر مسجد دو روز جنگ واقع بود و يك سپاهی امیر از دیوار تفنگ را میزد بهر\nگلوله تفنگ يك آدم را میکشت تا یکصد و هفده نفر طعمه تیز تفنگ نموده بعد از دیوار بیرون\nآمده و يك تعویذ بر قابر که در آن میر مسجد بود پیچید و در میان لشکر انگریز آمده\nتفنگ را زده تمام توپ های را بند نمود کپتان رایس صاحب يك توپ آهنی را\nنظیر گرفته بر همان کس زد و او را کشت بعده آدمان خانه آن کسی بیرون\nآمده نعش او را برداشته رفته و باز صبح امیر بی نظیر چون آفتاب نمایان\nدر میدان جنگ آمده جنگ چنگ در نوای آورده از حملات دلیرانه و ترددات بهادرانه\nسکپتر او مرد دلیر تیغ بی دریغ کشیده بوقت شام باز بر بالای کوه میرفت تا مدت هشت روز\nامیر اینچنین محاربه می نمود و صورت حال افواج انگریز بحدی رسیده بود که اگر\nدر خواب نام امیر میشنیدند از بیم پریدن خوف در پوستین میلرزیدند و چه مقدور فوج\nانگریز بود که در تعاقب امیر روند و بعد از دوازده روز امیر بی نظیر در ميان يك کوه\nآمده و پنجاه سوار بهمراه رکاب نصرت ماب داشت تمام شب در آنجا مسلح مکمل ایستاده\nبود چون انیر آفتاب عالمتاب عراز گریبان صبح بر آورده امیر بی نظیر نماز فجر\nخوانده وفا تهه یاد کرده معه عمله شجاعت شامله خود بر اسپ همت سوار گردیده و شمشیرهای\nآبدار از نیام کشیده چون شیر غران و فیل دمان در لشکر انگریز بهادر افتاده صد نفر\nسپاه مقتول و بسیاری مجروح ساخته از میان پلتن گوره مانده باز بلند پرواز بیرون رفته\nباز بر بالای کوه رفته علم اقامت زد از آنجا که امیر بی نظیر اینچنین شیر دلیر بود که اگر\nپنج سواره یاده سواره خواه بیست سواره بهمراه رکابش میبود پس بر هزار نفر فوج\nانگریز حمله آور می گردید و هيچ يك انديشه نداشت که این لشکر است و یا که زالمان\nملك هندوستان است و با پنج پنج سواران غتا در افواج انگریز افتاد و چهار نفر\nکشته و مجروح ساخته میرفت اینچنین شهسوار میدان دلاوری و این قسم شه فرد عرصه\nبهادری در این روزگار دیده زمانه ندیده هر جانب امیر بی نظیر که حمله می کرد\nکشته پشته میساخت و هر طرف که می تاخت از مخالفین لشکری می انداخت آب تیغ آتش\nبارش هر باد پیما را که بگردون رسیدی برخاک هلاك می افتاد و آتش حمله دوزخ\nشرارش هر مخالف را که دریافتی رخت حیاتش را بزاویه هاویه میفرستاد . بیت\nبهر جا که شمشیر در کار کرد یکی را دو کرد و دورا چار کرد\nاز آنجا که بیان جلادت و دلاوری امیر بی نظیر فوق الذکر تحریر و تقریر است ."}
{"book": "adl1183", "page": 157, "text": "(١٤٢)\n\nدر بیان رفتن امیر بی نظیر در قلعهٔ عبدالسبحان خان و او امیر را در قلعهٔ خود پنهان ساخته و پنهان برادر خود را بحضور صاحبان عالیشان فرستاده از امیر با خبر نموده و آمدن فوج انگریز بر قلعهٔ مذکور و رفتن امیر از قلعه و کشتن عبدالسبحان را معه متعلقاتش و جنگ نمودن با فوج )\nامیر قلم نصرت رقم در معارك این مدعای چنین بیان مینماید که امیر بی نظیر بعد از دوازده روز از کوه مندر مراجعت نموده معهٔ شانزده سوار در قلعه عبدالسبحان خان که سردار هشت قلعه و ده هزار سوار و پیاده از خود لشکر داشت تشریف برده دایر گردید سردار قلعه حسب تعظیم و تکریم امیر بی نظیر نموده در قلعهٔ خود امیر را جای داد در ظاهر در مقام مودت و اخلاص و خدمتگذاری امیر بی نظیر ثبات قدم و در باطن بامید وعده‌های نبوه که از صاحبان عالیشان در صورت گرفتاری امیر بی نظیر صورت اشتهار یافته بود چون سگ دندان طمع خود را تیز نموده محمد سعید خان برادر خود را بطریق خفیہ در خدمت جنرال سیل صاحب بهادر ولاټ صاحب بهادر فرستاده پیغام نمود که هر گاه دستگیر نمودن امیر بی نظیر منظور دارند بس امیر معهٔ فرستادان خود در قلعهٔ ما موجود است و بموجب اشتهار مطمع دولت رویه که انجام هر کار است آن نیز مرحمت گردد صاحبان ممدوح سبب آوردن خبر امیر از محمد سعید خان نهایت خاطرداری و تلافی می‌نمودند و بوسمه تازه دلاله مشاطان چهره عروس مدعای او را سیده‌نموده هبا هم صاحبان ممدوح معهٔ پلٹن لشکر برهبری محمد سعید خان روانهٔ قلعه عبدالسبحان خان شدند و سرعت تمام در آنجا رسیده هر چهار طرف قلعه را محاصره نمودند در بوقت امیر بی نظیر به تناول طعام مشغول بود هنوز يك دولقمه تناول ننموده بود که کسی از رفقای امیر بی نظیر خبر نمود که افواج انگریز هر چهار طرف قلعه را محاصره نموده اند و ایشان غذای نوش جان میفرمایند امیر همانوقت دست از طعام کشیده برخواست دید که فوج انگریز گرداگرد قلعه را گرفته مستعد محاربه میباشند امیر بغصه روی طرف عبدالسبحانخان نموده گفت که ای مرد بد کیفر این چه بی ایمانی است که فوج انگریز بر من آوردی و شمشیر آبدار بجلش حواله نمود دو قطعه‌اش کرد عده امیر در اندرون سرای عبدالسبحان خان رفته چهل و پنج نفر آدمان خانه او را از عورت وغیرہ بقتل رسانیده و محمد سعید خان برادرش که بهمراه فوج بود از مرگ امان یافته بعده امیر بی نظیر معهٔ عمله خود بر اسپان سوار گردیده و فاتحه خوانده از دروازه قلعه بیرون بر آمده هر گاه فوج انگریز امیر را ملاحظه نمودند هوش و حواس خود باخته چون سورت بیجان امیر را می‌دیدند و اصلاً حرکت نمی‌کردند امیر بی نظیر بی پروا از میان فوج خود را کشیده سالماً روانه گردید و هر که از فوج انگریز پیش رویش آمد يك ضرب شمشیر بران کاوش ساخته برابر بالای کوه رفته آرام گرفت روز دیگر امیر بی نظیر يك هزار سوار جرار مردانه کبار را ز ازمیر مسجد برکاب نصرت ماب خود گرفته برای شبخون فوج انگریز بر آمده تمام فوج را متفرق و پراکنده نمود باز بطرف میر مسجد عنان تاب گردیده در این صورت تمام افواج انگریز کمرهای بسته نبار شدند و رخ نهاد میر مسجد گردیدند در این اثنا خبر شدند که امیر بی نظیر معهٔ سه هزار سوار و پنج هزار بنداق بر بالای کوه چون کوه الوند استوار افتاده است صاحبان عالیشان بشرط شنیدن این خبر تمام"}
{"book": "adl1183", "page": 158, "text": "«١٤٣»\n\nلشکر خود را تیار ساخته بنابر مقابله و مجادله امیر روانه طرف کوه شدیم و به نزديك\nکوه بفاصله يك کروه در يك میدان وسیع صف آرائی لشکر نموده مدت يك پاس فوج\nدر آن میدان استاده بود و از طرف امیر پیش دستی و سبقت واقع شده در این صورت\nکپیتان فریزر صاحب که افسر ترك سواران را گفت که شما سواران خود گرفته پیش روید\nکه امیر شما را دیده از سرکوه بزیر پای خواهد آمد کجا بیکر صاحب قبول نکرد باز\nجنرال سیل صاحب بهادر سال صاحب را حکم داد موافق حكم بسه پلنتنهای\nخود حکم داد و کپیتان فریزر صاحب چهار توپ همراه خود گرفته طرف میدان روانه شد\nهرگاه نیم گروه راه رفتند يك سپاهی بصاحب ممدوح گفت که الحال وقت مقابله نزديك\nآمده اگر حکم باشد که همه تفنگ های پرگوله و باروت نموده شود صاحب ممدوح\nروی بسپاهی نموده گفت خاموش باش گوله ها و باروت سرکنار ضایع نکنند اراده همین\nداریم که امیر را می میگروهات زخم سالما برده دستگیر نمائیم هنوز صاحب ممدوح در این\nتکرار بودند که امیر نصرت نظیر بهمراه هفتاد سواره از سر کوه بزیر آمده و يك علم سرخ همراه\nداشت برابر سر فریزر صاحب جلوه انداز گردیده صاحب مذکور سپاه خود بموجب آئین حکم\nداد که شمشیرها عریان نمایند آنها شمشیرها از نیام کشیده علم ساختند در این اثناء\nامیر بی نظیر فاتحه خوانده شمشیرها از نیام کشیده بصاحب ممدوح مقابله نمود چنانچه\nروی اسپ امیر . . . برصاحب مذکور خورده . . . اسپ صاحب ممدوح بر . . . امیر رسیده\nامیر از روی طریق مسلمانی آواز السلام علیکم داد صاحب ممدوح با وجود اهل کتاب\nبودن از خوف جواب سلام به ند لیکن صلابت خان حوالدار جواب و علیکم السلام\nگفت صاحب مذکور روی بطرف حوالدار مذکور گردانیده گفت خاموش باش خبر من\nشما را خواهم دید درین صورت امیر پرسید که سردار کلان شما کیست مسمی حمید بخش\nحواله دار بصاحب موصوف گفته که امیر میپرسد که سردار کلان شما کیست صاحب جواب\nنداده بیکدست شمشیر و در بر امیر زده گفت که من سردار کلان میباشم امیر با تدبیر\nجان خود را از ضرب شمشیر نگهداشته هیچ زخمی بجانش نرسیده باز صاحب ممدوح از\nکمال رعب و هولناکی تمام دویمگر دست شمشیر با میر حواله نمود لیکن کارگر نشد\nتاسوم مرتبه على هذه القياس شمشیر زنی از صاحب بهادر بعمل آمده لاكن يك موی امیر\nضرری نرسیده بعده امیر نصرت نظیر بيك دست شمشیر بر صاحب بهادر زده دست صاحب را\nچون قلم قلم نموده و شمشیرش بر زمین افتاد در این صورت صاحب بهادر عنان اسپ خود را\nاز میدان و نگردانیده و پس خیز معرکه فرار شده امیر بی نظیر گفتش که سردار کلان\nهستی و خود را بهادر میگوئید و از جنگ میگریزید این را بگفت و باز شمشیر بر پشت\nصاحب حواله نمود که بی اختیار قرار نمود بعده ستیفن صاحب بر اسپ سوار شده برجای\nفریزر صاحب مغروره آمد که . . . او بود از هردو طرف شمشیر ازی صورت وقوع گرفته\nعاليجاه محمد افضل خان بك شمشير بر روی صاحب ممدوح زده که از اسپ فرو افتاد\nآخر سپاهیان حوالدار صاحبان را بر اسپان خود سوار نموده بمنزلگاه آوردند و عالیجاه\nعلی شیر خان خلف امیر بی نظیر بیکدست شمشیر به کرستین صاحب زده که سرش از تن\nجدا افتاد در این صورت صاحبان بهادر پس پای شدند آخر بیچرا بر صاحب بها در دو"}
{"book": "adl1183", "page": 159, "text": "«144»\nضرب توپ بهمراه خود برده بطرف امیر متواتر زده از لشکر امیر یک پای اسپ بزیاد نرفته\nلیکن لشکر انگریز صورت فتح ندیده هزیمت یافتند که هزیمت آنها امیر بصورت بظنیر بخاطر\nجمع باز بر بالای کوه رفته طبل فتح نواخته وفوج انگریز در میدان همچنین صف های\nبسته تا شام یک پای بمقام خوف استاده بودند و قدرت پیش رفتن نداشتند بعد گذشتن\nیکپاس شب افواج انگریز از میدان بر گشته بدیره خود آمده مقام نمودند وامیر بی نظیر\nاز کوه بزیر تشریف فرمای گردیده علم اقامت زوویه آرام شب را بروز آورد .\n( دربیان آمدن امیر بی نظیر خود بخود در کابل وسلام نمودن صاحبان\nعالیشان وخوش شدن صاحبان و فرستادن امیر را بعد چند ایام طرف هندوستان )\nبشیر بی نظیر قلم که فقرات نویس مصایبه و خبر است در تسطیر این مدعای چنین بیان\nمینمایند که امیر بی نظیر بمقیس پای شدن صاحبان عالیشان مذکور از روی مصلحت وقت\nوخار خار گرفتاری منسوبان متعلقان خود که از دست جبرت جبار خان در پنجه سر کار\nانگلیسه واولیای دولت گرفتار بودند حبس صورت خیر خود را در آئینه ما فی الضمير\nاستعلام صاحبان عالیشان دیده بعد این همه جنگ ها ودلاوری های از کوه مذکور بوقت\nعلی الصباح معۀ دوصد سواره جراز روانه سوی کابل گردیده که وقت شام تشریف فرمای\nسواد کابل شده از اتفاق در آنوقت لارد صاحب بها در هوا خوری نموده طرف بنگله\nخود راجع بود که در این اثنا امیر بی نظیر سرخوش باده ملاقات لارد صاحب گردیده\nامیر بی نظیر یک قطعه کاغذ مرقومه بدست صاحب ممدوح داد از آنجا که صاحب معظم الیه\nامیر بی نظیر را گیاهی ندیده بود ونمی شناخت بعد مطالعه کاغذ مذکور دانست که این\nامیر دوست محمد خان میباشد هماندم از اسپ خود فرود آمده از بس ذوق وشوق هلال\nآسا آغوش کشاده هم آغوش شاهد مصافحه و مواصله امیر بی نظیر گردیده نهایت هم آغوش\nشاهد فرحت ونشاط شده امیر را بکمال اعزاز و اکرام باتفاق خود گرفته در بنگله رسیده\nکرسی را بدست خود برداشته پیش امیر نهاد که بر آن جلوس فرمای گردیده شمع\nاختلاط و صحبت داری ما بین خود روشن نمودند و لارد صاحب دم بدم بسد المجوئی وتلافی\nامیر بی نظیر میپرداخت و خودهم در جامه نشاط نمی گنجید گویا برهفت اقلیم دست یافتند\nاز آنجا که این خبر فرحت اثر تشریف آوری امیر بی نظیر در تمام فوج انگریز افتاد\nکه غریو های شادی وشادمانی بلند آواز نمودند و از خوف امیر آرامیدند وشکرانه حیات\nتازه بجا آوردند و صاحب ممدوح يك دیره کلان در باغ متصل بنگله خود بجهت آرام\nو استراحت امیر بر پای کشانیده و اسباب فرش وفروش و پلنک وغیره ضروریات همه در آنها\nموجود و مهیا نمودند و نصف شب آمد و رفت صاحبان افواج پیش امیر بی نظیر میرفت و بعد\nملاقات امیر صاحبان از کمال خوشی وخوش حالی خیز های نشاط زده کلاهای انبساط\nبرهوای آسمان می انداختند ولارد صاحب بهادر در خدمت امیر بی نظیر حاضر بود چون امیر\nبوقت رفتن به خیمه خود جهت استراحت از روی تدبیر فرزانه شمشیر خود را از کمر واز نموده"}
{"book": "adl1183", "page": 160, "text": "« ١٤٥»\nدوای معارك ( ۱۰۰۰ ) ب – دار محمد محمد عظیم ن رجب علی ح سید محمد سرور، شعبه تاریخ ۱۱ر۲ ۳۰ ش\nو بهر دو دست خود گرفته از روی ادب و همواری تمام بدست صاحب ممدوح داده مخاطب شد که تا امروزه روز شمشیر را بهمت و مردانگی خود بكمر ظفر اثر بسته بودیم الحال ایشان بگیرند و به بندند صاحب ممدوح شمشیر را از امیر بی نظیر بدست خود گرفته باز بدست خود سکندر امیر بسته بنمود گفت که سابق شمشیر بخوشی خود بر کمر همت خود بسته بودند والحال از ملکه انگلستان به بندند بعد این همه گفتگوهای امیر بی نظیر در خیمۀ خود تشریف فرمای گردیده که در این اثنای پنج خوان طعام رنگین و پنج خوان فواكهات بوقلمون از طرف اولیای دولت بدست پیشخدمت پیش امیر بی نظیر آمده لارنس صاحب بهادر با میر مخاطب شد که پنج خوان طعام و پنج خوان فواکه بجهت تناول امیر اولیای دولت فرستاده است امیر گفت واپس بدهند هر چند صاحب ممدوح در ینباب بسیار تکرار کرد لیکن امیر اختیار نکرد بعد از اندك فرصت ما خوان طعام و دو خوانچه میوه عالیجاه شیرین خان برای امیر بی نظیر ارسال نموده صاحب ممدوح باز از پشخنی با میر اطلاع داد امیر حکم داد که خوان طعام وفواکه شیرین خان بیاورند و بساط را گستردند و امیر به تناول طعام شیرین خان شیرین کام گردیده چون صبح شد جنرال صاحب بهادر حکم برای طلب سیل صاحب بها در داد که سیل صاحب معۀ فوج از کوه مراجعت نموده داخل کابل گردیده بعده یکهزار سوار از رساله جانباز بجهت گرفته آوردن عیال و اطفال امیر از قلعه غزنین مامور شده که در عرصه يك ماه تمامي منسوبان و متعلقان امیر بی نظیر از قلعۀ غزنین گرفته در کابل آوردند چنانچه بیست و دو فرزندان امیر و سیزده نفر برادر زاده گان امیر بودند و بیست و نه نفر و چهار صد غلامان وسه صد نفر جاریه و جبهه شایسته صورت مهر طلعت که تماما متعلقان امیر یکهزار و یکصد و پانزده نفر بودند که از قلعه غزنین آمده مشرف قدم بوسی امیر گردیده مسرور و خوشوقت شدند بعصر سیدن منسوبان امیر مذکور حکم صاحبان عالیشان در باب روانگی امیر بی نظیر جانب لودیانه صادر گردیده و يك پلٹن گوره كمك و بيست وسوم پلٹن و رساله ترك سواران و يك تو پخانه بهمراه امیر بی نظیر معین نمودند و در حین روانگی لارنس صاحب بهادر با میر گفت که باینوقت روانگی اگر ملاقات اولیای دولت نمایند مضایقه ندارد امیر هرگز قبول نکرد و بصاحب ممدوح گفت که ملاقات شما صاحبان که کردیم کافی است همین نتیجه یافتیم که بقید فرنگ می رویم و از ملاقات شاه چه تمتع و بهره خواهم دید این همه طوفان آورده اوست والا شما انگریزان را چه قدرت بود كه بر خود بی مظاهرن اولیای دولت باین ملك خراسان می آمدید بعد این همه گفتگوی آخر امیر بی نظیر معۀ جمیع منسوبان همرای فوج سرکار انكلبيه بتاريخ دوازده هم ماه نومبر سنه یکهزار و هشت صد و چهل عیسوی مطابق سنه ١٢٥٦ هجری از کابل تشریف فرمای جلال آباد و از جلال آباد داخل دره خیبر شدند فی نفر یکروپیه عالیجاه طره باز خان سردار طایفۀ خیبریان داده بحفاظت تمام از درۀ خیبر گذشته داخل جمرود گردیدند و از آنجا کوچ نموده در پشاور رونق افزای شدند و خالصه شیرسنگ از ممر آمد و رفت افواج انگریزان بهادر مبلغ بیست و دو لك روپيه عوض پایمالی ملك خود از سرکار انگلیسه"}
{"book": "adl1183", "page": 161, "text": "« ١٤٦ »\n\nبهادر گرفته و حالا که ازيك خس وخاشاك نقصان ملك خالصة مذکور نشده بود سرکار انگريز بهادر در ابتدا مبلغان مذکور ادای کرده بود و دادند و در آنوقت عالیجاه انول صاحب از طرف خالصة سنگه در پشاور بطلاع فخرة حکومت سرفراز بوده شش روز امیر بی نظیر وفوج انگریز را در پشاور مهمان داشت و از تعارف مهمانداری دقیقة از دقایق نامرعی نگذاشت چون این خبر مهمانداری بسمع مهاراجة شيرسنگه رسیده چون آتش در مقام خشم برافروخته بآن حاکم پشاور سخت حکم فرستاد که از یکروز زیاده توقف فوج انگریز در سرکار خالصة ما منظور نيست وعوض مقام شش روز فوج انگریز در پشاور مبلغ شش لك روپيه ازحاکم پشاور بابت جرمانه بازیافت نمود و حاکم پشاور بموجب حکم خالصه ادای جرمانه نموده در ساعت فوج انگریزان را از نواح پشاور روانه نموده و بيکدم توقف دادن آنها را نداده هر گاه امیر بی نظیر سردار دوست محمدخان در مکان راول پندی داخل گردیده عالیجاه محمد امین خان ناظم پندی مذکور مبلغ يكهزار روپية نقد و دو راس اسپان خالصة ولايتی بطريق ضیافت و تعارف مهمانداری پیش امیر بی نظیر آورده هر چند امر پذیر نمی کرد ليكن عالیجاه مذکور بهزار منت نظر گذار و پیشکش امیر بی نظیر نموده روز دیگر از آنجا کوچ فرموده بقطع منازل روز سوم در قلعة ره طاس که منزل انداز گردیده عالیجاه مردان خان حاکم آنجا مبلغ دوهزار روپیه نقد و دو راس اسپان و دو قطعه دوشاله پشمین سنگین نذرانة امير بی نظیر نموده و بسیار ضیافتهای رنگین نموده امیر اگرچه نذرانة عالیجاه مذکور را اقبال نمیکرد ولیکن از بس الحاح عالیجاه مذکور امیر را قبول کناینده بعده امیر از آنجا روانه گردیده در شهر کلنور که محل اقامت افغانان میباشد منزل انداز شدند در آنجا عالیجاه سلطان محمدخان برادر امیر بی نظیر بود بجهت ملاقات امیر برادر خود آمده هزارهای مبلغان نقد ودوقطعه دوشالة پشمينه وچند توپ كمخواب وغيره نفائس نفيسه ويك زنجيرفيل و هشت راس اسپان بطريق نذرانه پیشکش امير بی نظیر نموده و مابین خود از موائد ملاقات شيرين كام گردیده خوان رنگین صحبت داری واختلاط مابین خود گستردند عالیجاه سلطان محمدخان بامیر بی نظیر مخاطب گردید که رفتن شما با عیال و اطفال طرف انگلستان خوب نیست چرا که کار انگریزان تمام انگریزی و فریب بازی است و برعهد و پیمان آنها هيچ اعتبار نیست کذار صفتان اهل انگلستان از آب ورنگ ایفای عاری است از قید فرنگ کسی رهائی نیافته کسی را در قید جان می گیرند و کسی را بسیاحت و تماشای ولایت ها سبا رقبضای ولایت مرگ میسازند ازين قسم چند در چند عالیجاه مذکور بامیر بی نظیر سخنان بيان نموده لیکن امیر بی نظیر قبول نکرد بلکه در جواب بعالیجاه موصوف مخاطب شده که شما هرگز درین مقدمة ما كه از تقديرات ازلی است راه نیابند و برطبق مضمون :\n\nچون قضا آید نباند فهم را\nکس نمیداند قضا را جز خدای\n\nچون قضا آید فروپوشد بصر\nتا نداند عقل ما پا را زسر\n\nزان امام المتقين دادن خبر\nكه اذاجاء القضا عمي البصر"}
{"book": "adl1183", "page": 162, "text": "« ١٤٧ »\nبهر صورت من بخوشنی خود میروم مارا کسی از انگریزان بجلادت و مردانگی خود\nگرفتار نکرده اند، صیدرا چون اجل آید سوی صیاد رود ، من بپای خود بدام صیاد\nآمده ام ، بدل نیم هنوز ببینم چه میشود ، یفعل الله ماشاء و یحکم ما یرید با لزعا لیجاه\nسلطان محمد خان با میر گفت که قبایل خودها را در اینجا بگذارند امیر قبول نکرد\nبعده امیر از آنجا تشریف فرمای جانب فیروز پور و از فیروز پور رونق افزای دار الامان\nلودیانه گردیده و صاحبان عالیشان حرم محترم اولیای دولت را که در عمارات عالیه نشسته\nبودند آنها را بیرون کشیده منسوبان و متعلقان امیر بی نظیر را در آنجا جای اقامت\nدادند بعد از چند یوم حرم محترم اولیای دولت و بندگان زمان شاه معة دولتین سکندر\nبرنس صاحب روانه ولایت خراسان نمودند و بعد روانگی آنها تمام عمارات و مکانات\nاولیای دولت تفویض امیر بی نظیر نمودند که معه جمیع متعلقان و منسوبان در آنجا هم\nآغوش شاهد آرام و از کوچ مکان آسایش پذیر گردیده از آنجا که می گویند که شصت\nهزار فوج انگریزان سی هزار از احاطه شکیاته و سی هزار علاقه بدون عمله و فعله طرف\nخراسان رفته بودند از آن جمله هفت هزار زنده مجروح و مفلوك بس آمده و باقی افواج\nهمه در آن سرزمین بی گور کفن چون کوره خر برباد فنا رفتند از آنجا که سرکار\nانگلسیة بهادر جویای معشوقه زر میباشند هر جا که ملك زر خیز می بیند بدست می آرند\nو در ملك خراسان چه خیر دیدند و او کشت زار خراسان چه حاصل برداشتند و بر طبق مضمون :\nبیچاره خر آرزوی دم کرد نایافت دم و دو گوش کم کرد\nنقص خزاین بی شمار بیکطرف و زوال فوج دیگر طرف آخر از خراسان چون خر\nخروشان ببی نیل مراد پس آمدند امیران سدزا غافل و بی سر و سامان دیده و از تنبلان\nشاه عباس ولعل شهباز دانسته در طرفه العین فوج مفلوك ملك سنه را گرفتند که شرح آن\nبوقت موقع بیان نموده خواهد شد جائیکه زور است .... حساب در حال بار سرگذشت\nعالیجاه شجاعت دستگاه شهسوار میدان دلاوری یکه تاز عرصه بهادری سردار محمدا کبر خان\nخلف الصدق امیر دوست محمد خان و امراء جلادت پیرا و عالیجاه عبدالله خان اچکزى غازی\nو دیگر امرای کابل بیان نموده میشود :\nهست این قصه داستان عجیب بهره بردار زین بیان عجیب\nعقل باید که نکته گوش کند مرد باید که جرعه نوش کند\nدر بیان مکناتن صاحب که بموجب فرمان جناب ملکه انگلستان\nمستعد فرمان فرمای هندوستان گردیده و خوشی های نموده و در باب\nگرفتاری بعضی امرای کابل تدابیر در خاك می نمود اولیای دولت\nمصلحت نموده و در چاه نیت خود افتاده\nوزیر اعظم قلم که ناظم مهام سکنه پرورست در انتظام مهام این مدعای چنین بیان\nمینماید که هرگاه اهالی سرکار انگلیسه بهادر اولیای دولت را بعد این خرابی جنگ\nهای عظیم بر سریر سلطنت کابل جلوس دادند امیری نظیر دوست محمد خان غازی را"}
{"book": "adl1183", "page": 163, "text": "« 148 »\nبه بیدلی و نا خوشی تمام روانۀ هندوستان نمودند امرای کابل و کرد و نواح آن رعاياي\nهمگی مطیع و فرمان بردار حکم اولیای دولت واهالی انکلیسه بها دو شدند سر کار\nاشرف همایون اعلى عالیجاه مگناتن صاحب بهادر را وزیر اعظم خود مقرر نموده بخلع\nفاخره وزارت سرافرازی یافت و انتظام مهام ملك دارى دار الجنة كابل همه تفويض\nصاحب ممدوح نموده و انکشاف عقود تمام مهام موقوف برای افلاطونی صاحب ممدوح\nگذاشته و خود بدولت بر سریر سلطنت هم آغوش شاهد استراحت بود قانون مدعای خود را\nبه نغمات تدبیرات مینواخت و از گوش مالی نغمه طرازان قضا وقدر غافل که از پس پردۀ\nتقدیر چه آهنگ ها بر می آیند و افواج بحر امواج انکریز که در مهم خراسان در عرض\nراه زهر سختیهای چشیده و شداید مصیبتها دیده بود در ایام سلطنت او لبای دولت چند\nمدت در کابل آسایش پذیر گردیده از تناول اقسام طعام از گوشت پلو و لوزينه و فالوده\nو كباب وغيره و گونا گون فواکهات از قسم انگور صاحبی و خلیلی و خایه غلامان و کشمشی\nولعل وغيره که از چهل قسم میباشند نهایت شرین کام گردیدند و استخوان های اعضای\nآنها که سوخته فلفل سرخ و دال و چپاتی هندوستان بودند در عرصۀ اندک قوی اندام شدند\nو از لاغری روی بفربهی آوردند و از دال چپاتی هندوستان نادم و بزیان حال میگویند :\nتوبه کردم ازین چپاتی چار\tوقنا ربنا عذاب النار\nغرض در آن ایام دور دور حکم اولیای دولت وصاحبان عالیشان گردیده کسی را\nاز رعایای مقدور نبود که انحراف حکم ورزند از آنجا که افواج انکریز و صاحبان\nافواج بـاقتضای اینکه زن کابل بی یار نیست و آرد پشاور بی جوار نیست این نغمه از نیر زبان\nمـــردم شنیـــده شب و روز تـوســن آرزوی نفس نـافـر جام خـــودرا در مـــیدان\nشهوت پرستی میراندند و شراب بی شرمی مینوشیدند و از مهمیز کاری چابك سواران\nعرصۀ انتقام که همبر عمل اجری و مرکز پرده جزائی دارد غافل رفته رفته در سنه\nیکهزار و دوصد و پنجاه و سه هجری از وقوع اینچنین واقعات شنیعه در گلذار دولت سلطنت\nاولیای دولت بادخزان خرابی وزوال دروزیدن آمده که شرح آن نوك ريز خامۀ ندرت\nنـگـار میگردد که چون درین آوان فرمان عالیشان ملکۀ انگلستان موسومة لات\nمکناتن صاحب بهادر وزیر اعظم با این مضمون شرف صدور وعز نزول یافت که از مهر\nرسیدن ایشان با تفاق شا، فلك اشتباه در کابل آنچه که کوششها وجان فشانی ها ی که\nدر این مهم کابل نموده اند مبه رای ملکۀ جهان آرای پر توظهور افگند وحسن اوصاف\nتدابير ومراسم نيك تهويز که از فکر رسا، وهوش ذکا در ین مهم بکار برده اند از تحریر\nوتقرير خارج است در خور این خدمت لايقۀ خلع فاخرۀ منصب فرمان فرمائی دارالحکومت هند\nوتمام ممالك هندوستان مادام الحيات در بارۀ ایشان عنایت ومرحمت گردیده است لازم\nکه بملاحظۀ فرمان هذا از کابل بجلدی روانه شده آمده برعهدۀ خود مامور شوند که\nسرکار ملکه از حسن خدمت ایشان نهایت خوشنود خاطر و رضامند میباشد مکناتن\nصاحب بهادر بصدور فرمان مذکور از پس سـرور وابتهاج در پیراهن انبساط ونشاط\nنمی گنجید و بلبل زبان را در گلذار این اشعار مترنم میساخت .\nای خلق جهان امروز مبارك بمن دهيد\tشکرخدا که مرابخت مدد گار شد ؟"}
{"book": "adl1183", "page": 164, "text": "«١٤٩»\n\nو نقاره های شادمانه بلند آواز نمودند و طنبور خوشی و خوش حالی نواختند و از شادی\nمرگ خود خبری نداشت که نوبت نوازان قضا و قدر در عالم اسرار نقاره مرگ او\nمیتواختند غرض تمامی صاحبان افواج بوزیر اعظم از صدور فرمان ، مبارک بوی میدادند\nو این مصرع میخواندند .\n\nبتو این مسند شاهانه مبارک باشد ، مگر اولیای دولت به سبب روانگی وزیر اعظم\nدر بحر تفکر و اندیشه فرو رفته وزیر اعظم عالیجاه مستر برنس صاحب بهادر که مرد هوشیار\nو دانشمند و معزز در افواج انگریز بود او را به پیشگاه حضور احضار داده احوال\nصدور فرمان ملکه انگلستان و روانگی خود بیان نمود و هم او را بعهده وزارت خود\nمقرر نموده گفت که بعد او دو روز روانگی جانب ... خواهد شد لیکن\nیک خطره و واهمه در دل ما هم رسیده است اگر چه تمام رعایای و سرداران کابل وغیره در سلطنت\nاولیای دولت بسیار خوش و رضامند میباشند مگر بعضی امراء در پی فتنه و فساد ساعی هستند مبادا\nبعد روانگی من کدام خلل و فساد برپای گردد که زوال دولت سلطنت شاه بعمل آید\nدر این صورت مناسب همین است که شما در حضور اولیای دولت رفته در خلوت خاص که\nمتنفس حاضر نباشد از طرف ما بعد ادای مراسم آداب بحضور اولیای دولت عرض نمایند\nکه اگر حکم قضاشیم نافذ گردد که سرداران کابل را گرفتار نموده همراه خود طرف\nهندوستان گرفته بروم خصوصاً عالیجاهان عبدالله خان اچکزائی و امین الله خان لوگری\nو شمس الدین خان برادرزاده امیر دوست محمد خان که نامبردگان همیشه در فکر زوال\nسلطنت اولیای دولت میباشند چون ماندن عالیجاه مذکور در ولایت خراسان مقرون\nمصلحت نیست از آن بردن آنها جانب هندوستان بهتر و انسب میباشد که ماده فتنه و فساد\nکلی هستند بعد رفتن عالیجاهان مذکور هیچ رخنه خرابی و فساد در اساس دولت سلطنت\nراه نخواهد یافت چنانچه عالیجاه برنس صاحب بهادر بموجب حکم مكناتن صاحب\nوزیر اعظم به پیشگاه اولیای دوا شرف استیلام یافته در خلوت خاص تمام سرگذشت\nعالیجاهان مذکور بسمع اشرف اعلی رسانیدند اولیای دولت بعد اصغای سرگذشت مذکور\nعالیجاه برنس صاحب بهادر را حسب دستور خلعت فاخره عطا نموده امر کرد که جواب\nاین سخن بعد مشورت بوجه حسن داده خواهد شد عالیجاه مذکور از حضور اولیای دولت\nشرف ارتخاص حاصل نموده پیش وزیر اعظم آمده تمام احوال را بیان نمود وزیر اعظم چشم\nانتظار بر صدور جواب اولیای دولت داشت .\n\nدر بیان جنگ نمودن عالیجاه عبدالله خان اچکزائی غازی با افواج\nانگریزان و شهید شدن عالیجاه مذکور\nفرمان فرمای قلم که ناظم مهام ولایت سخن وریست در تسخیر این مدعای چنین بیان\nمینماید که هرگاه عالیجاه برنس صاحب بهادر از آستان فلک بنیان اولیای دولت شرف\nارتخاص یافته از مجلس خلوت روانه گردید اولیای دولت جمیع سرداران کابل را بحضور\nاشرف حکم احضار داده امر نمود که تجویز و صلاح عالیجاه مكناتن صاحب در گرفتاری\nایشان و بردن شما را همراه خود جانب هندوستان کما حقه میباشد و درین باب حکم اجازت"}
{"book": "adl1183", "page": 165, "text": "از حضور ما میخواهد لیکن هنوز از سر کار اشرف با و حکم نامه نه میگردیده سرداران\nمذکور هر گاه این کلام وحشت انجام از زبان گوهر فشان اولیای دولت بگوش هوش\nشنیدند گستاخانه راست براست از قانون زبان همین نغمه نواختند .\nکای باد صبا این همه آورده تست\nمایان طایفه انگریزان را هرگز نمیشناسیم و نمیدانیم که از کجا هستند و کیستند\nسر کار اشرف سالهای سال آواره و پریشان از اتصال معقوله دولت سلطنت کابل بودند\nو امیر بی نظیر بزور شمشیر خود ولایت خراسان میخورد و برایشان آنوسان هیچ اعتبار\nنداشتند و ما برادران فقط بدوانگشت کاغذ دستخط خاص از امیری نظیر دوست محمد خان\nرخ تافته سرکار اشرف را معه صاحبان انگریز و فوج در کابل آورده بر سریر دولت\nسلطنت جلوس دادیم الحال این سزای مایان است که هر روز از شیم فریب بازی انگریزان\nيك نوع شگوفه بجد می متبسم میشود هر گاه همین حاله است پس عنقریب از عروقین کابل\nمضمون ها متولد خواهد شد هرگاه در سلطنت و حکمرانی سرکار اشرف باین عهد دولت\nو بلند ناموسی چنین گلهای بیدامی شگفته شوند مر آئینه ابر گلذار حیات و زندگانی\nچه حظ میبرزد رونی و شرمندگی بر طبق مضمون .\nگلشن ناموس هر کس را نباشد آب ورنگ زندگانی بر سرش باشد گل شرمندگی\nاولیای دولت هر گاه این نحو سخنان از سرداران کابل شنید آه سردار دل پر خون خود\nکشیده با مرادر جواب امر نمود که از دل براهت منزل سر کار اشرف خبر ندارید که سرکار\nاشرف این قدر تابعداری و فرمان برداری انگریزان که مینمایم از دل خوشی است و شب و روز\nمحکوم حکم چمچ کی بهرۀ آنها میباشم لاچ و سوختن و ساختن است اما چه فایده که (آن قدح\nبشکست و آن ساقی نماند و آن دکان برچیده شد و آن دفتر گاو خورد و آنچه دیدی از دست\nرفته مردان کاری صاحب غیرت و حمیت از خراسان مردند و رفتند در حال کسی از مردان\nاهل غیرت و ایمان دار بنظر نمی آید والا سر کار اشرف خوش نیست که در ولایت اهل\nاسلام حکم نصرانیان نافذ باشد خانه شینن بر بی ادبن بادری است مه از دستوری چه باید\nکرد جای افسوس هزار افسوس است والا این شمشیر سر کار اشرف شمشیر اسلام است\nهر که صاحب همت وغیرت باشد بسم الله این گوی و این میدان بیاید برداود بلکه مبلغان\nکلی بجهت اخراجات غازیان بطریق اخفای از خزانه خود خدمت مینگنم لیکن بشر طیکه\nافشای این راز نگردد مبادا گرفتار آیم سرداران خراسان هر گاه این کلمات از زبان\nگوهر فشان اولیای دولت شنیدند یکبار گی دیگ حمیت و غیرت سرداران مذکور\nاز آتش ایمانی در جوش آمده از پیشگاه شاه رخصت گرفته بجای و مکانهای خود\nآمدند چون خسر وزرین قبای آفتاب بر سریر مغرب زمین جلوس فرمای\nگردیده و وزیر مهتاب با فوج کواکب و سیاره در عرصه سپهر جلوه نمای شده\nتباعی برادران خراسان هريك نايب امين عبد الله اچکزائی و نائب غلام من خان قلزائی\nو امین الله خان لوگری و شمس الدین خان بارکزئی و گل محمد خان وعبدالعزیز و محمد شاه خان\nسلیمان خیلی و اسکندر خان با میزئی و عبد السلام خان فوپلزئی وغیره خواتین با هم مشفق پروین"}
{"book": "adl1183", "page": 166, "text": "در هم ورفاق جمع آمده شمع صلاح و مشورت را در محفل مصلحت روشن نموده در میان\nخود قسم کلام الله نموده متفق شد دو در قتل و قتال افواج انگریز و عالیجاه مکنا تن صاحب\nکمربست و اتفاق محکم بستند بعد ازین همه اتفاق همین مشورت کردند که اولا از طرف\nخود متحرك سلسلة بدی و بدکاری نسبت بانگریزان مقرون مصلحت نیست باش که\nکدام حرکت ناهنجار و رفتار بد کردار از جانب انگریزان صورت وقوع یابد بعده اختیار\nمایان است هر چه که در پاداش آن روابدار: سزاوار است بعد این مصلحت از انجا که\nاذا اراد الله شياء تهيئ اسبابها از قضا کرد گارهان شب نفر جارية عالیجناب عبدالله خان اچکزئی\nگریخته در کوتی عالیجاه جنرال اسکندر برنس صاحب بهادر رفته متواری گردیده چون\nعندالاستفسار بعالیجاه سردار عبدالله خان معلوم گردید که کنیز بی تمیز در سرای صاحب\nممدوح میباشد در این صورت نهایت در مقام خشم و جوش و خروش آمده عبدالدم قلچو ملازم\nخود جانب صاحب ممدوح فرستاد استدعای كنيزك نمود صاحب معظم اليه صاف انكار\nکنیزک کرد بلکه . . . مذکور را با طوری غرور حکمرانی و خمار باده بی پروائی\nاز سرای خود بضرب آسیب ها بیرون کشا بید وسخنان ناشایسته و کلمات نابایسته گفتن\nگرفت . . . مذکور لاچار لب کزبان خشم کنان پس آمده وصورت واقعه را بعاليجاه\nعبدالله خان بی کم و کاست بیان نمود عالیجاه موصوف بشرط شنیدن این صورت واقعه را\nاز خود بی خود شده از روی دل سوختگی تمامی سرداران رفقای خود را پیش خود طلبانیده\nهمین صورت واقعه را بیان نموده گفت که الحال اتمام حجت مایان گردیده و حرکت\nناصواب از جانب انگریزان سرزده است که دست تطاول را در پرده دری هر خاص و عام\nدر از کرده اند بازی بازی باریش بابا هم بازی اگر تدارک این کار کنیزک که\nکاشیدن کنيزك به عمل نمی ارزد نکردیم پس انگریزان بی باک خر آرزوی خودرا\nدر میدان سفاهت خواهند تاخت و در عرصه انماك تمامی سرداران را گرفتار و اسیر قید\nفرنگ خواهند نمود من بتوكل على الله ميروم وعلم محمدى عليه الصلواة و السلام\nبرپای کرده غزائی مینمایم اگر بیاری ایزد باری جلشانه واعانت احمدی برا عدای دین\nمظفر و منصور شديم فهو المراد وا گر از خوان شهادت غذائی نوش جان نمودیم پس از عواید\nپر فواید . ( وتجاهدون في سبيل الله باموالكم وانفسكم ذالكم خير لكم انكنتم تعلمون الخ)\nحظ تمام حاصل خواهیم نمود وازین بی آبروئی وبی ننگی طایفه انسانی را زندگانی\nحرام است هر گاه عالیجاه سردار عبدالله خان همین سرگذشت مفقودة كنيزك مذکور\nبسرداران کابل بیان نمود همان وقت عالیجاهان نایب ملا مومن خان غلزئی و امین الله خان\nلوگری که از ایام صغر سن یار وفادار عالیجاه عبدالله خان بودند کمر همت و شجاعت\nبر غزائی قائم بسته مستعد جهاد شدند بروز دویم پیش از طلوع آفتاب عالیجناب عالیجاهان\nممدوح باهم متفق گردیده وقدری عساکر عمله از جوانان شایسته جنگ آزموده جان باز\nشمشیر زن نیزه انداز بهمراه رکاب نصرت مآب خودها گرفته رخ بهادر کوتی بر نس صاحب\nبهادر شده چون سکته بر کار سخت محاصره نمودند و آتش جنگ و جدال را که در اشتعال\nآوردند آنچه که سپاهیان برکوتی صاحب ممدوح مقرر و حاضر بودند همه را از حملات\nدلیرانه و جلادت بهادرانه زیر تیغ بیدریغ خود کشیدند و در این مقابله عموزاده عالیجاه"}
{"book": "adl1183", "page": 167, "text": "( ۱۵۲ )\nسردار عبدالله خان عازم دارالجنان گردیده جرعهٔ رحیق از جام شهادت ننوشید از آنجا\nکه در آن هنگام غلغلهٔ این جنگ چنگ در شهر کابل بگوش هر خاص و عام رسیده\nمردمان کابلی که در اصل بشورپشت مشهور معروف میباشد این چنین روز افزائی چون\nغذائی از خوان احسان خداوند جهان بدعوات سحری وزاری های نیم شبی میخواستند\nبمجرد شنیدن این نغمهٔ دلگشای هماندم مردم کابل از خصی وعام واهل بازار دکاکین\nخود را تخته نموده سلاح های بسته از هر چهار طرف دویده دویده نعره ای یا چهار یار یا چهار یار زده\nبر کوتی برنس صاحب چون ملخ ریختند میگویند در آنوقت برنس صاحب در حرم سرای\nبا معشوقهٔ خود در حمام بحوض عشرت نشسته دیگ مهر ومحبت از آتش خوش وقتی بجوش\nآورده گرما به صحبت از اخلاط رنگین ساخته آب فرحت بر سر ریخته از کیسه الفت\nو سنگ محبت سرآپای اعضای خود را پاک وصاف مینمود در این اثنا غازیان نصرت\nتؤامان از روی دلیری در سرای صاحب ممدوح جلوه ریز گردیده كنيزك مذكور را\nودوميم صاحبهٔ که معشوقهٔ دلخواه صاحب ممدوح بودند معهٔ صاحب بهادر از حمام بیرون\nکشیده در جامه کن جامهٔ زندگانی آنها از برش بضرب شمشیرهای کشیدند و داخل\nگلخن ممات نمودند آنچه که اسباب از نقد وغیره در کوتی مذکور افتاده بود همه را\nغازیان بغارت بردند وهر يك دامن دامن مبالغان سكه كمپنی که عجب نقبه شرنگ شرنگ\nداشت صنادیق شکسته پرنموده رفتند چون غازیان جلادت شان بعد اتمام کار برنس صاحب\nبهادر بر کوتی بخشی جان سین صاحب که از کدام وخزانه مالامال بود جلوه ریز گردیده\nدر یکدم بتاراج وغارت بردند هر که از صاحبان انگریزان در شهر کابل توقف داشتند\nبملاحظهٔ این حالت افتان خیزان نفس زنان بهزار مشقت وخواری گریزان از کابل برآمده\nخود ها را در چهاونی رسانیدند و چون جناب مکناتن صاحب وزیر اعظم ازین واقعهٔ هایله\nوطوفان بلاانگیز خبر شده هوش وحواس خود باخته از بیم خوف وهراس مانن بید بر خود\nمیلرزید در این صورت خبر افزای جنگ در اطراف واکناف کابل منتشر گردیده\nهزارهای غازیان دسته دسته از هر چهار طرف آمده در نزد عالیجاه سردار عبدالله خان\nغازی جمع شده همدم غذای خوان غزای شدند ومكناتن صاحب همان وقت حکم بر تیاری\nفوج بنابر مقابله داده يك قطعه عرضی فوراً مشعر حال اشتعال نوائرهٔ جنگ جدال و کشته\nشدن برنس صاحب بهادر که سردفتر دیوان معارك بود نوشته به پیشگاه اولیای دولت\nعرض نمود مضمونش این بود که هرگاه امروز این آتش فتنه وفساد انطفای پذیر نشده\nپس خرابی کلی وبربادی رعایای و ویرانی کابل متصور و هم سرکشان روز بروز جمعیت\nگرفته بمقابلهٔ اولیای دولت خواهد پرداخت در آنوقت دفع این آتش فتنه و فساد\nبسیار دشوار خواهد شد انسب آنست که بهر تدبیری یا بتوقت سرکشان را گرفتار کرده\nدر قید نگاه دارند او لیای دولت چون از مضمون عریضهٔ صاحب ممدوح مطلع گردیده\nهماندم خوانین خود را حکم داد که شهزاده فتح جنگ را همراه خود گرفته رفته رفع\nاین فساد نمایند هر گاه مبارزان در فیما یش آمدند فهوالمراد والّا گرفتار نموده درحضور\nحاضر نمایند از آنجا که شهزاده مذکور حسب الحکم او لیای دولت دو چهار صد سواران"}
{"book": "adl1183", "page": 168, "text": "«۱۵۳»\nو دو پلین و چهار ضرب توپ بهمراه خود گرفته نزد عالیجاه عبدالله خان اچکزئی و امین الله خان\nلوگری وغیره محاربین رفته ابواب مواعظه ونصایح بر رخ عاقبت اندیشی آنها کشاد\nبسیار فهمایش نمود لیکن مؤثر نیفتاد اگرچه در ظاهر اولیای دولت متابعت حکم صاحبان\nانگریز بجای نمود اما در باطن با مجاهدین سازگاری داشت آخر رفته رفته آتش مقابله ومقاتله\nمابین شاهزاده ممدوح و سرداران مجاهدین شعله ور گردیده غازیان شهامت اندیش و بهادران\nشجاعت کیش یکبارگی بر شهزاده حمله آورده هزیمت دادند و عالیجاه محمد شریف خان\nضبط بیگی دران میدان بشریف فرمای دارالبقا گردید شهزاده مذکور بر اسپ تیز رفتار\nروی در فرار نهاده سراسیمه داخل قلعه بالاحصار شده ابواب قلعه مذکور مسدود ساخت\nچون اولیای دولت از این حال واقف شده در ظاهر خشمگین و در جوش خروش آمده\nبجهت رفع این فتنه وفساد ومكرمه تدبیرات بسیار نمود لیکن پیش نرفت بعده بطرف\nمكنائن صاحب بهادر نوشته فرستاد که سرداران کابل رشته اطاعت و فرمانبرداری\nسرکار اشرف از چند جای گسیخته در مقام عناد میباشند و بالکل حکم سرکار قبول\nندارند واز سرکار اشرف الحال رفع این فتنه و فساد شده نمیتواند ایشان را هر نحویکه\nممکن شود دفع شرارت و فساد نمایند و از طرف سرکار اشرف اختیار باقی است.\nدر بیان رفتن غازیان جلادت نشان در قلعه مکنائن صاحب و جنگ\nنمودن بافواج انگریز\nمبارز قلم تیزرقم که معرکه آرای میدان سخن وریست در عرصه این مدعای چنین\nجلو ریز بیان میشود که هرگاه چنین نوشته اولیای دولت بخدمت مکنائن صاحب وزیر اعظم\nرسیده همان وقت بر تیارگی فوج حکم داد که همه مسلح ومکمل گردیده توپها را بر برجهای\nقلعه سوار نموده تمام فوج که بیرون قلعه افتاده بود همراه خود گرفته داخل اندرون\nقلعه شده و دروازه قلعه بند کرده حکم داد که هرگاه غازیان افغانان یورش بر قلعه آورند\nهمانوقت توپها را شلك نمایند و افغانان را نگذارند که نزدیک قلعه بیایند چون عالیجاهان\nعبدالله خان و امین الله خان غازیان دیدند که مکنائن صاحب معه فوج دراندرون قلعه رفته\nو توپ ها را بر برج قلعه سوار ساخته درینصورت عالیجاهان ممدوح مستعد گردیده اراده\nرفتن جانب قلعه نمودند در این اثنای بسبب شنیدن نغمه دلگشای غزای مردم افغانان\nبهادران از هرچهار طرف خیزان و رقص کنان طبل شادی و شادمانی زنان نزد عالیجاهان\nموصوف حاضر آمدند چون جمعیت غازیان موفوره گردیده همانوقت عالیجاهان مذکور\nبر کوهیکه متصل قلعه بود بالا رفته علم محمدی (ص) نصب نمودند و تمام افواج غازیان\nزیر علم مذکور صف آرائی نموده اقامت گرفتند و یکبارگی بچندی تمام شلك تفنگها\nبر قلعه نمودند هرگاه صاحبان انگریزان غلبه غازیان افغانان ملاحظه نمودند بعده بافواج\nخود حکم مقابله دادند جنرل سیل صاحب بهادر افواج خود بهمراه گرفته از قلعه برآمده\nدرمیدان مصاف رسیده صفوف لشكر آراسته حکم جنگ داد افواج انگریز بموجب"}
{"book": "adl1183", "page": 169, "text": "حکم شمشیر ها از نیام کشیده وعلم ساخته جانب کوه بر غازیان افغانان حمله آوردند\nچون نزديك رسیدند غازیان جلادت نشان بر اسپان سوار گردیده وقاتعه خوانده شمشیر\nهای آبدار از غلاف برآورده یا چار یار یا چار یار کنان و بزبان صدق ترجمان گریان\nاز بالای کوه بزیر آمدند و مانند دود در آتش جنگ پیچیدند در یکدم صدها از افواج\nانگریز علف تیغ بیدریغ غازیان شدند فی الواقعه داد شجاعت ومردانگی که غازیان\nدرین جنگ نمودند توصیف آن از تقریر زبان و زبان قلم بیرون است و فوج انگریز\nبهادر نیز از جلادت ودلیری قصوری نکردند که بسیاری از غازیان طعمهٔ نهنگ شمشیر\nآنها گردیده جرعه نوش بادهٔ شهادت شدند وهزار های مجروح و سرخ روی گردیدند\nآخر غازیان از میدان رزم پس پای شدند وجانب کوهستان رفتند افواج انگریز بهادر\nبعد این فتح ابواب مسرت وابنهاج بر چهرهٔ حال خود مفتوح ساخته آمده داخل قلعه\nشدند روز دوم هر گاه مبارز آفتاب پای تبور و ضیای در میدان سپهر گذاشته باز\nعالیجاهان عبدالله خان اچکزئی وامين الله خان لوگری در باب غارت نمودن گدام سرکاری\nبا هم مشورت نموده معهٔ جمعیت لشکر ظفر پیکر برسم ایلغار بر گدام رسیده با محافظین\nگدام معارکه آرای شدند از بس آواز تفنگ های گویای نمونۀ محشر بر پای گردیده\nآخر غازیان نصرت مند ویلان همت بلند یکبارگی بر فوج انگریز حمله آورده\nبسیاری را رهگزای مطوره نیستی نموده تمام اسباب گدام از جنس غله و غیره همه\nدر حیز تاراج آوردند عالیجاهان مذکور بعد حصول این فتح فیروزی تشریف فرمای\nيك قلعۀ که متصل قلعۀ شاهی بود گردیده سامان گدام مغروته در آن قلعه نگاه داشت\nبلا فرصت طرف قلعۀ صاحبان انگریز گوله های تفنگ زدن گرفت هرگاه صاحبان\nانگریز دلیری وشجاعت از غازیان ملاحظه نمودند نهایت درشطه رحیرانی آمدند جنرال\nسیل صاحب بهادر که مرد دانا و بهادر بود پیش مکنائن صاحب بهادر رفته عرض کرد\nکه اگر حکم باشد که بعالیجاهان مذکور جنگ نموده قلعه را گرفته شود\nصاحب ممدوح حکم جنگ داد بعده جنرال سیل صاحب بهادر فوج ظفر موج بهمراه\nگرفته طرف قلعۀ مذکور رفته اولاً بعالیجاهان مذکور پیغام فرستاد که مناسب همین\nاست که قلعه را خالی نمایند والا بزور جنگ قلعه را تسخیر نموده خواهدشد عالیجاهان\nمذکور گذاشتن قلعه را ناگوار دانسته زیاده از سابق اقامت پذیر گردیده در این صورت\nصاحب بهادر از هر چهار طرف قلعه را محاصره نموده برجهای قلعه را بضرب اتواب چون\nکاغذ بادی برباد داد وازهر چهار طرف قلعه را گوله های زدن گرفت عالیجاهان مذکور\nاز روی مصلحت بعوان مردی و همت از قلعه بیرون برآمده مقابله کنان متوجه کوهستان\nگردیدند از آن بعد فوج انگریزان داخل قلعه شده نقارهٔ فتحمندی بلند آواز نمودند\nو تمام اسباب گدام که غازیان بغاوت آورده بودند دستیاب شدند وزیر اعظم مکنائن\nصاحب بهادر از شجاعت وحسن تدبیر جنرال سیل صاحب بهادر بسیار خوشوقت گردیده از روی\nانصاف خلاع فاخره بصاحب موصوف عنایت نمود واز این فتح فیروزی ابواب نشاط و اسباب\nانبساط بر چهرهٔ حال صاحبان افواج مفتوح و آماده گشت بعد این فتح مدت پانزده روز\nدر گلستان شهر کابل گلهای امن وامان از نسیم آرام متبسم شدند وخار شر و فساد در پای\nاستراحت احدی و فردی نخلید و کسی از سرکشان غازیان سرسرکشی از گریبان فساد بالانک็ردند."}
{"book": "adl1183", "page": 170, "text": "«١٥٥»\n\nدر بیان آنکه بعد پانزده روز عالیجاهان عبدالله خان وامین الله خان غازیان \nده هزار لشکر جمعیت همراه خود گرفته نزديك قلعه رفته بنای جنگ نمودند\n\nغازی قلم نصرت رقم درغزای این مهم چنین نگارش میدهد که بعد از پانزده یوم\nعالیجاهان عبدالله خان وامین الله خان معه ده هزار لشکر نصرت پیکر همه سواران جرار\nکرار همراه خودها گرفته زیرقلعۀ مکنا تن صاحب بهادر رسیده بنای مورچه ی جنگ\nبرپای نمودند یکبار گی شلك تفنگ های برقلعه نمودند جنرال سیل صاحب بمعا ینۀ این\nحالت ازخدمت وزیر اعظم مکنا تن صاحب بهادر اجازت رخصت رفته معه شش کمپان ...\nوسواران رساله از قلعه برآمده برسر کوه که عالیجاهان مذکور دیره اقامت داشتند\nجلود ریز گردیده هر گاه غازیان نصرت توامان فوج انگریز را از دوردیدند شمشیر های\nخون آشام ازنیام کشیده بر فوج مذکور ناچار ناچار یا ذوالجلال گویان حمله آورده\nآتش جنگ شعله ور گردیده غازیان آن ها را زیر تیغ بیدریغ کشیده داخل فی النار\nوالسقر نمودند سواران فوج انگریز چون غلبۀ غازیان ملاحظه نمودند دست حیات\nازجان شسته طوعاً وكرهاً برغازیان حمله آوردند وقدر دوساعت بازار مقابله و مقاتله\nگرم بود آخر غازیان پس پای شده وسواران فوج انگریز توپ های غازیان را بدست خود\nآوردند از آنجا که درین جنگ شش کامپتان .... طعمۀ تیغ بیدریغ غازیان شدند باقی\nسواران رسالۀ فوج انگریز هندوستانی همت وجوان مردی نموده فتح این جنگ\nنمودند جنرل سیل صاحب بهادر ازشجاعت وجوان مردی سواران مذکور نهایت خوشوقت\nگردیده هريك را بمقدار مرتبه انعام ازسر کار اعطای نمود چند روز باز دفع فساد\nگردیده روزی بصاحبان انگریز خبر رسیده که غازیان جلادت نشان در مکان ماه رو\nآمده علم اقامت زده ساکنین آنجا را می‌زنند و می‌کشند چون مکان مذکور طرف\nمشرق متصل کابل بمفاصلۀ يك کروه بالای کوه میباشد چون وزیر اعظم مکنا تن صاحب\nهر گاه خبر مذکور شنید بسیار خائف گردیده به جنرل سیل صاحب بهادر گفت که\nهر گاه غازیان درمکان مذکور استقامت گرفتند پس دفع کردن آنها بسیار مشکل\nخواهد شد هما نوقت پنج پلتن ... سواران هندوستان ازرساله نو بهمرکابی جنرل\nسیل صاحب مقررنمود مامور مکان مذکور کرد و در آن روز عالیجاه عبدالله خان در شهر کابل\nتشریف داشته چون جنرال صاحب ممدوح معه فوج انگریزی به مکان ماه رو رسیده\nباغازیان نصرت توامان آتش مقابله برافروخته بردن اتواب پرداخته چون صدا های\nاتواب رعد خروش در کابل بسمع عالیجاه عبدالله خان رسیده گفت امروز جنگ\nعظیم واقعست هماندم پیش عالیجاه شمس الدین خان که او کار آزموده و گرم وسرد\nروز گار دیده و چشیده بود رفته جنگ مشورت جنگ را در نوای آورده مستعد مکان\nمذکور شدند لیکن غازیان نصرت کیش وبها دوران فتح اندیش که در مکان مذکور\nفروکش بودند بهمراه افواج انگریزان درمقابله و مقاتله پرداختند تا مدت دو پاس\nنوایرۀ جنگ وجدال شعبه ور بود صدهای ازغازیان شربت شهادت نوشیدند وغم دنيا وما\nفيها فراموش کردند وهزار های مجروح وصدهای درزدو کوب راه عدم گرفتند و فوج"}
{"book": "adl1183", "page": 171, "text": "(106)\nانگریز خارج از تعداد در آتش جنگ سوختند چنانچه میدان جنگ پر از نعش ها گردیده\nدریا های خون جاری شدند آخر غازیان از میدان رخ تاب گردیده جانب عاليجاه عبدالله\nخان غازی که در کابل بود پیغام فرستادند که فوج انگریز ان استیلای آور ده رسیدن\nایشان ضرور است عالیجاه مذکور بمجرد شنیدن این پیغام هماندم با تفاق عالیجاه\nشمس الدین خان از کابل سوار گردیده خود را در میدان مصاف رسانیده بازغازیان\nرا که پس پای شده بودند جمع نموده بر افواج انگریز حمله آوردند هزار های از فوج\nانگریز پای مال سم اسپان غازیان جلادت نشان وعلف شمشیر بران گردیدند در این گیر\nزار قتل عام افواج انگریز شده توپهای انگریزان تماما بدست غازیان افتاد از هر طر\nکه غازیان شمشیر ها کشیده الله اکبر گفته رخ طرف لشکر انگریز می نمودند آنها\nتاب مقاومت نیاورده روی در فرار می نهادند واز بدت رمیده خود چون آهوی رمیده می\nگریختند وغازیان نصرت انجام و پهلوانان فتح فرجام نعرهای بالله زده با افواج انگریز\nمیگفتند که میگریزید ای قوم نابکار لیکن فوج انگریز هرگز در مقابله غازیان\nهوس مقابله نکردند هرگاه وزیر اعظم مکناتن صاحب این حالت شکست فوج انگریز\nملاحظه نمود از روی هوشیاری تمام توپهای که در قلعه بودند همه را بر قلعه سوار نموده\nیکبارگی شلک اتواب طرف لشکر غازیان نموده از قضاى کردگار در این صدمه\nعالیجاه عبدالله خان غازی زخمی شد لیکن میدان جنگ از لشکر انگریزان خالی\nگردیده و عالیجاه مذکور بعد هزیمت فوج انگریز مظفر ومنصور بكمال خوشوقتی معه\nغازیان نصرت توامان مراجعت نموده داخل شهر کابل شد بعد از ده روز عالیجاه ممدوح\nسبب خوردن زخم کاری جان بجان آفرین داد انالله وانا اليه راجعون .\nچون عالیجاه ممدوح عجب بندهٔ خالق العباد بوده که از روی حمیت ایمانی وغیرت\nمسلمانی بجهت تحصیل رضای یزدانی بکمال طوعيت و تاکید عزیمت در معارک نصارا\nکوشیده و لباس استقامت در میادین شجاعت وشهامت پوشیده وآب شمشیر بران مثل آب\nباران بنوشید و گوی سعادت جاودانی وراحت دوجهانی بقوت ایمانی از میدان شجاعت\nوجلادت بر بوده و در ریاض جنان وروح ریحان در جوار ملك المنان جریده در سلك عباد\nمقربين وجماعهٔ سابقين از بنده گان خاص و مقبولان ذوالاختصاص منسلک گردیده .\nدر بیان آمدن سردار محمد اکبرخان غازی از بخارا و رسیدن در کابل\nو ملاقات نمودن بعالیجاه مكناتن صاحب بهادر و کشتن او\nاکثیر نامدار قلم شجاعت رقم به جوش انامل تحریر بر حضاراین مدعای کابل\n[ILL] را چنین در تصرف بیان می آرد که در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه هفت هجری سردار\nمحمد اکبر خان خلف الصدق امیر بی نظیر دوست محمد خان بعد رفتن امیر جانب\nهندوستان و وقوع جنگهای سرداران کابل بافوج انگریزان بوساطت علمای بخارای\nشریف از قید شاه نصرالدوله والی بخارا معهٔ رفقای رهایی یافته وبخلاع فاخره سرفراز\nگردیده از آنجا روانه کابل و رفقای سردار موصوف پیشتر داخل شهر کابل شدند"}
{"book": "adl1183", "page": 172, "text": "« ١٥١ »\n\nو بملاقات عزیزان و دوستان خوشوقت گردیدند مگر سردار ممدوح در قلعۀ بامیان که\nشش هفت منزل از کابل مفاصله دارد منزل انداز گردیده سرداران کابل بشنیدن\nخبر سردار محمد اکبر خان بسیار خوش شدند همه نام مراسلهٔ خودها را باین\nمضمون نوشته فرستادند که از رهائی ایشان از غم والم رهائی یافته نهایت خوش شدیم\nو اینچنین روز را از خدای عزوجل میخواستیم .\nشکر خدا که از مدد بخت ساز گار برحسب آرزو ست همه کار یار دوست\nباقی درینوقت مابین سرداران کابل و افواج انگریزی جنگ در نواست\nو بیاری ایزد باری واستعانت احمدی (ص) افواج انگریز بسیار مغلوب و ذلیل گردیده\nتوان مقابله ندارند باینوقت رسیدن سردار عالی عین مناسب که وقت انتقام امیر\nبی نظیر است دشمن عجب مغلوب گردیده است سردار موصوف بمجرد ملاحظهٔ مراسله\nبجناح استعجال خود را در کابل رسانیده سرداران و امرای عالیمقام کابل از مقدم\nسردار محمد اکبر خان نهایت هم آغوش شاهد مسرت و خرمی گردیده تماما بجهت\nحصول ملاقات سردار ممدوح رفته در حین اتصال همین فرد از بلبل زبان بر شاخسار بیان\nمترنم میساختند .\nخوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت هزار جان گرامی فدای هر قدمت\nلیکن اولیای دولت را از آمدن سردار محمد اکبر خان این قدر خوف و هراس\nطاری گردیده که تمام اعضایش در لرزش آمده در ششدر اضطرار حیران و چون خس\nدر بحر اندیشه سرگردان که آیا المال چگونه خواهد شد و سرداران کابل در وقت\nملاقات تمام سرگذشت ستم و تعدی انگریزان بخدمت سردار ممدوح گزارش و بیان\nنمودند و استدعای استمداد و اعانت کردند سردار ممدوح از هر قسم ورسم بخاطر جمعی\nو تسلای سرداران کابل پرداخته اولا نامهٔ بخدمت مکنا تن صاحب وزیر اعظم در خصوص\nکمال اشتیاق و آرزوی ملاقات و تشدید مبانی مودت و وداد بمضمون مرغوب محبت اسلوب\nبقلم اعجاز رقم آورده ارسال نمود وزیر اعظم بعد مطالعهٔ نامه دلگزین جان ربای\nسردار ممدوح بسیار خوشوقت گردیده در جواب رقمزد كلك محبت سلك منشيان\nبلاغت رقم گردیده که ما از مدتهای مزید تشنه لب زلال اتصال ملاقات فرح افزای\nغمزدای محبت پیرای ذات خاس والامیباشیم حمداً متواتراً متوالیا داد ارجهان را است\nکه از ذلت و خواری قید والی بخارا که نصیب اعدای باد رهائی یافته سالماً و غانماً\nتشریف فرمای کابل ولایت مالوفه گردیده اند از بنمعنی انواع انواع گلهای نشاط و اقسام\nاقسام ازهار انبساط در گلشن آرزویم متبسم وشگفته گردید .\nبدین مژده گر جانفشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست\nلیکن ماجرا های درد اشتیاق مندی لقای جمال باکمال وغیره وقوعات در دل بسیار\nداریم الحال التماس همین است که هر گاه از کمال عنایت و اخلاص پروری دیده آرزویم\nبیکحل الجواهر لقای فرحت افزای و قدوم میمنت لزوم منور فرمایند بعید از الطاف\nسردارانه و اعطاف بزر گانه نخواهد بود چونکه آمدن مشتاق مهجور در کابل بسبب\nبعضی جهات و سرکشی سرداران کابل بسی متعذر سردار موصوف بعد مطالعه اجوبه"}
{"book": "adl1183", "page": 173, "text": "درجواب باز نوشته فرستاد که هرگاه آمدن ایشان در کابل نمیشود و اندیشه در خاطر\nاخلاص مظاهر دارند مضایقه ندارد و هرکسی مصلحت کار خود را خود خوب میداند.\nصلاح ماهمه آنست کسان تر است صلاح، از دوست يك اشاره و از ما بسر دویدن\nنهایتاً در بین شهر کابل و قلعهٔ خود کدام مکان مقرر نمایند که در آنجا رسیده از شهد\nملاقات یکدیگر شیرین کام شویم/ مکناتن صاحب وزیر اعظم ازین معنی انگشت رضا\nبدیده قبول نهاده مکانی را بجهت ملاقات تعین نمودند/ روز دویم سردار محمد اکبر خان\nمعا چند کس معتبرین خود از کابل سوار گردیده بمکان مقرره تشریف برده و مکنا تن\nصاحب نیز باچند صاحبان در آنجا آمده هم آغوش شاهد ملاقات یکدیگر شدند و هلال\nآسای آغوش کشاده بشوق و ذوق تمام بغل گیری مابین خودها نمودند/ بعد صفا مرحبا\nخلوت گزین گردیدند و در خلوت خاص که اغیار را دران راه نبود شمع مکالمه و اقاویل\nمدعای را چنان روشن نمودند که در پرتو آن قا نوس دلهای غیری نیفتاد لیکن اینقدر\nپرتو ظهور افگند، که سردار محمد اکبرخان بوزیر اعظم گفته که بعد ازین ماندن\nایشان در کابل خوب نیست و از مصلحت های عاقلانه بسیار دور و انسب آنست که یکی\nاز صاحبان عالیشان را نزد من گذاشته خود تشریف فرمای هندوستان شوند که عین صلاح\nاست هر گاه امیر بی نظیر و الماجد مارا از قید فرنگ رهایی داده روانه اینطرف\nخراسان نمودند بعده صاحب عالیشان را بکمال اعزاز رخصت داده خواهد شد/ مکناتن\nصاحب در جواب سردار ممدوح گفت بسیار خوب است مراد ما فی الضمیر من همین بود و این\nسخن مرغوب طبع من میباشد. از هرچه بگذرد سخن دوست خوشتر است. هر گاه مابین\nوزیر اعظم وسردار موصوف همین صلاح و مصاحت قرار گرفت هر کس که این سخن می\nشنید زبان خود را به تحسین خوانی آشنای میکردند و تمامی اهالیان انگر یز را همین\nمنظور بود که بنوعی باز جنگ و جدال وقتل وقتال نگردد مابین سردار ممدوح و وزیر\nاعظم درین باب عهد انجام نامهٔ نوشته شد/ بعده هر دو از یکدیگر رخصت شده مر ا جعت\nفرمای بمکان های خود شدند/ از قضای الهی در آن ایام اینقدر بارش و برف گردیده\nکه بسیاری سپاه انگریز که روی برف خراسان ندیده بودند. در آن برف از بس سردی\nچون برف گداز شدند و هم سبب غارت شدن کدام تمام فوج انگر یز از گرسنگی\nهلاك میشدند و کار بجای رسیده که فوج مسلمین گاوان و شتران را حلال نموده\nگوشت را مسلمانان میخوردند و پوستهارا فوج هندوان تناول می نمودند و در آن حالت\nپر آفت از هندو و مسلمان و مذهب وملت هیچ فرقی نه بود صورت وا قعی رخنمای بوده\nبلکه در این واردات اکثر مردم از لشکر انگریزان داخل ادرك الاسفل شدند اگر\nمفصل این واقعه شرح داده شود دفتری عظیم دست خواهد شد/\nفی الجمله مکنا تن صاحب وزیر اعظم بعد ملاقات سردار فلك اقتدار محمد اکبر خان وعهد\nانجام داخل قلعهٔ خود گردیده از آنجا که بمقتضای اینکه صید را هر گاه پر تو چرا غ\nمر به پایان رسد با ضیغم آغاز ستیزه کند وزیر اعظم يك خط خفیه طرف امراء اولیای\nدولت باین مضمون نوشته فرستاد که هر که سر سردار محمد اکبر خان بریده بیا ورد"}
{"book": "adl1183", "page": 174, "text": "او را ده هزار روپیه از سر کار انعام اعطای خواهد شد و هم نائب کار من مقرر خواهد\nشد هر گاه امیران مضمون خط ملاحظه نمودند فوراً بخدمت سردار ممدوح خط را\nبجنسی رسانیدند سردار موصوف همان خط را پیش خود نگهداشته طرف مکنائن صاحب\nپیغام نمود که من اراده ملاقات ایشان دارم که بعضی سخنان مابین مشورت کردنی است\nو بدستور معهوده بمقام مذکور قدر رنجه فرمایند از آنجا که وزیر اعظم از ما جرای\nخط خود غافل بود اگر صورت اطلاع میداشت هرگز برای ملاقات سردار ممدوح نمی رفت\nليکن اذاجاء القضا عمى البصر روز دوم هر گاه اکبر آفتاب بر کرسی سپهر اخضر جلوس\nنمود و تیغ نور وضیاء از نیام لیل کشیده سردار محمد اکبر خان ووزیر اعظم در مقام\nمعهوده تشریف فرمای گردیده جزعه قوش باده ملاقات بیکدیگر شدند سردار ممدوح\nهمان خط را به جلسه بوزیر اعظم نشان داده او بمجرد ملاحظه خط خود که برای\nامراء جهة قتل سردار ممدوح نوشته بود اینقدر در هراس و اضطرار آمد، گویای طایر\nروحش از قفس عنصری در پرواز آمده وملك الموت را بچشم معاینه نمود پس سردار موصوف\nبوزیر اعظم مخاطب کرد ، که ای دغا باز بیوفاوای حیله ساز پر جفا زود بود که عهد\nپیمان را بجای آوردند شرط مروت را بظهور رسانیدند اراده ماهمین بود که ایشان را\nبحفاظت تمام بکمال عزت و احترام از کابل روانه هندوستان نمایم که شما برخلاف عهد\nانجام در قتل سر من دود بیهوده خیال باطله در کاخ دماغ پیچیده اند افسوس هزار افسوس\nدر دشمنی کسی بکسی اینچنین نکرد آخر چرا تو این همه در دوستی کنی\nدر حال انسب آنست که همین وقت ایشان با تفاق من طرف کابل تشریف فرمای\nشوند که بخوبی بجا آوری خدمات شما حسب دلخواه نموده اید وزیر اعظم هر گاه این\nسخن از زبان بیان سردار موصوف در گوش هوش شنید هوش و حواس باخته ، از رشته\nحیات امید منقطع نموده از آنجا اراده رفتن نمود که بنوعی طایر جان خود را از پنجه\nشهباز قدرت سردار موصوف کشیده در پرواز آید سردار شجاعت شعار دید که وزیر اعظم\nبال گریز می کشاید هماندم دست همت را در دامن وزیر اعظم انداخته معر که آرای\nقیل و قال وحشت و مشت ما بین خرد شد آخر سردار ممدوح شمشیر خون آشام از نیام\nبر آورده بيك ضرب سر وزیر اعظم را از تن جدا ساخته و چهار صاحبان دیگر که\nبا تفاق وزیر اعظم بودند بمعاینه این حالت بر ملات بجهت مقابله پیش سردار ممدوح\nآمدند سردار نامدار کنار دار کنار هر يك را با تمام رسانیده از غم کبار زار آزاد\nنموده سه نفر دیگر زنده گرفتار نموده و سرونعش مکنائن صاحب وزیر اعظم از آنجا\nچون سگ دیوانه کشان کشان در کابل آورده در چهار سطح بازار کابل ماننددار بازان\nآویزان کشانید وطمطنة اکبر غازی در شهر کابل و گرد و نواح آن بلند عالم گردیده\nو هريك از غازیان خاص و عام اهل اسلام در بازار آمده سرونعش مکنا تن صاحب\nرا آویزان دیده تفهای میزدند و سه نفر که زنده گرفتار شده بودند از آن دونفر را\nکه سردار ممدوح حكم بر قتل داده و يك نفر مسلمان را در قید داشته و از حصول این\nفتح مندی ابواب شادی و شادمانی بر چهره حال هر خاص و عام از اهل اسلام مفتوح"}
{"book": "adl1183", "page": 175, "text": "«160»\n\nوگشاده گردیده وعندلیب زبان هر کس صفیر وكسبير برحسن تدبیر وهمت و شجاعت\nسردار موصوف در گلشن آفرین خوانی مترنم شده از آنجا که صاحبان عالیشان انگریز\nبها در سرخودرا که در تدبیر افلاطون ثانی میدانند و در شجاعت و بها دری یگانه روزگار\nلیکن پیش سرداران خراسان هيچ يك تدبير وبها دری صاحبان انگلیسی بها در پیش\nنرفت وچون خردر گل فروماندند واز خراسان خرمدهای خودرا مفلوك ومجروح ولاغر\nبی حصول بار مدعای پس بردند و داغ حسرت بر دل خودها گذاشتند و عورثان ولایت\nهندوستان را در ماتم شوهران لباس سیاه پوشانیدند .\nاز آنجا که راستی و ایفای عهد پیمان زریست رائج و کامل عیار دیناری از آن که\nدر جیب تصرف هر که باشد شیرازه رساله تمکین و وقارش از کشاکش حوادث هر گز\nنامنظم نگردد .\nناتوان در صداقت زیور دستار کرد سنگ بدعهدی زدن بر سر گل دیوانگی است\nگر توان کردن تفرج در بهشت را ستی سیر صحرای شقاوت از خرد بیگانگیست\nمیتوانی تاشوی از راستی محبوب خلق از کجی در هر نظر مردود میگردی چرا\nهر گاه مکنا تن صاحب وزیر اعظم با سردار محمد اکبرخان طریق راستی و ایفای\nعهد و پیمان میپرد هر گز گرد خلل و هلاکت بر دامن حیاتش نمی نشست و آویزان چهار سطح\nبازار کابل نمیشد از آنجا که کامل عیاران بوته خردمندی را لازم که بمقتضای\nثبات وفا بعهد عمل نموده خلاف عهد و پیمان نکنند تا مانند صاحب ممدوح آویخته دار\nبه نسبت بدعهدی نشوند که الصدق ينجي والكذب يهلك دلیلی است واضح .\nدر بیان آنکه بعد کشته شدن مکنا تن صاحب وزیر اعظم عالیجاه مستر\nپاتنجر صاحب بهادر قایم مقام صاحب ممدوح گردیده وسردار محمدا کبرخان\nطرفش نوشته وان نموده از کابل کشیده و مارش نمود.\nچابك سوار عرصهٔ سخنوری اعنی قلم نصرت رقم در میدان این مدعای چنین ترك\nتازیان مینماید که هر گاه سردار فلك اقتدار محمد اکبرخان غازی بیاری ایزد باری\nکار مکنا تن صاحب بهادر وزیر اعظم امنای دولت را بحسب دلخواه بانتظام رسا نید\nکه خلوت وزارت حیات را بصد خواری و رسوائی از برش کشید لباس ممات را پوشانید.\nبعده عالیجاه مستر پاتنجر صاحب بهادر قایم مقام وزیر اعظم ممدوح گردیده بر کرسی\nوزارت امنای دولت جلوس نمود و زمام اختیار تمام فوج انگلیسه بدست اقتدار خود\nآورده به تسلی و تشفی افواج مذکور پرداخته مستعد جنگ گردید، لیکن بر افوا ج\nمذکور از سردار ممدوح اینچنین خوف ورعب غالب گردیده بود که فقط از شنیدن خبر\nآمد آمد سردار موصوف سلاح حیات از تن می انداختند لیکن امر نوکری لاچاری است\nچار ناچار پای ثبات در میدان معارك آرائی مستحکم نمودند هر گاه سردار ممدوح\nاین خبر شنید گفت که سگ زرد برادر شغال یعنی پاتنجر صاحب الحال مالك فوج\nانگریز خودرا دانسته چنین خیال بیهوده محال در دماغ ورزیده است که ارادهٔ مقابله\nدارد همان وقت تعلیقه رقیمه باین مضمون نوشته طرفش فرستاد که شما را کوچ نمودن"}
{"book": "adl1183", "page": 176, "text": "از کابلی سرور که قابل مقابله غازیان جلادت نشان نیستند عبث خود را بر باد ندهید\nکه سودی ندارد مقرون مصلحت عاقلانه همین است که هر قدر اسباب و زاد و راحله\nبایشان مطلوب باشد پیشکارند که مهیا و موجود نموده برای ایشان فرستاده آید\nاز آنجا که اصل مدعای سردار ممدوح همین بود که هر گاه باقی مانده صاحبان\nانگریز معه لشکر بود و نابود خود از چهاونی کابل بیرون روند پس در عرض راه\nانگریزان را زنده اسیر و گرفتار نمائیم عالیجاه پاتنجر صاحب بعد ملاحظه شقه رقیعه\nسردار موصوف بی آنکه از راه عقل و تمیز اندیشه نماید بی تأمل حکم کوچ فوج و لشکر\nخود از چهاونی کابل داد روز دوم صاحب مذکور پیش از طلوع آفتاب خائف و هراسان\nبیمن و یسار نظر کنان از چهاونی مذکور روانه گردیدند و از قضای کردکار همان روز\nاینقدر برف از آسمان بر زمین باریدن گرفت که در یکساعت یک گز برف بر زمین\nافتاده ازین آفت سماوی برف بر زمین رفتن فوج انگریز نهایت دشوار و چون خر می\nلغزیدند و بر جان خود از شدت سرما میلرزیدند در این صورت سردار محمد اکبر خان\nغازی معه جمعیت شایسته و سواران بایسته بر افواج مذکور رسیده سد راه آنها گردیده\nاساس مقابله و مقاتله را بر پای نمود و بعالیجاه جنرال صاحب را گفت که این وقت\nسرداران کابل نه دولتخواه و خیراندیشان ایشان بودند کجا هستند و بطلباند که ازین\nآفت سردار ارضی و برف سماوی ایشان را نجات و رهائی دهند و محافظ مال و حال ایشان\nشوند صاحب ممدوح در جواب گفت که تمامی سرداران کابل نمک بحرام و دشمن جان\nمایان میباشند سردار موصوف بمحض شنیدن این سخن از زبان صاحب معظم الیه نهایت\nترش روی و تلخ دن گردیده غازیان نصرت توامان همرکاب فتح ماب خود را در زبان افغانی\nحکم داد او سروت دمرا بدی، همت و کاشی. تول فرانکیان تروندی و تبسی یعنی الحال\nوقت همت و مردانگیست همت بکنید تمامی انگریزان را زنده بگیرید غازیان موافق حکم\nسردار موصوف کمر همت بسته از روی مردانگی و دلاوری در لشکر انگریزان هوش باخته\nدل سوخته گلاویز دیدند پاتنجر صاحب و دیگر صاحبان همگی هفتاد نفر و شش نساء\n(میم ها) خاص از صاحبان زنده دستگیر نمودند و جنرال صاحب از آنجا فراری شده رفت و غازیان\nدست غارت در لشکر انگریزان دراز نمودند فوج انگریزان نیز از روی دلیری خوب مقابله\nنمودند در حین مقابله برف از آسمان باریدن گرفت غازیان جلادت نشان از برف هیچ\nپروا نداشتند که در اصل پرورده برف بودند میگر فوج انگریزان از بس سردی برف\nاکثر از دار دنیا کوچ نمودند و آنچه که زنده مانده بودند از شدت برف طاقت تحرک\nدر وجود آنها نمانده و قدرت مقابله بالكل از جان آنها رفته باغی سپاه گریخته در مقام\nخورد کابل آمده اقامت پذیر شدند لیکن چیزی خوراک در آنجا بدست سپاه مذکور\nنیامده چون آبگیر آفتاب عالمتاب پای در وصیای در عرصه سپهر اخضر گذاشته قاصد سردار\nمحمد اکبر خان نزد جنرال سیلصاحب بهادر آمده همین پیغام داد که هر قدر صاحبان\nاز فوج انگریزان باقی مانده بودند همه در نزد سردار موصوف همدم خوان صحبت\nگرفتاری میباشند جنرال سیل صاحب بمجرد شنیدن این خبر از مقام خورد کابل بهراس\nتمام کوچ نموده روانه پیشتر گردید لیکن از بس هراس راه گم نمودند و بسیاری"}
{"book": "adl1183", "page": 177, "text": "١٦٢\n\nلشکر از تشنگی و گرسنگی در آن راه آخرت گیر تلفه باقی مانده افغان و غیزان وحیران\nدر مقام تیران رسیدند وقدری آرام یافتند جنرال صاحب ممدوح از آنجا شمشیر خود را\nاز کمر کشاده بخدمت سردار ممدوح فرستاده داد و امان خواست سردار مو صوف\nشمشیر را باز نزد صاحب ممدوح واپس روانه کرد و پیغام فر ستاد که شما امروز در مقام\nتیران مقام نمائید که مابین ملاقات نموده شود صاحب ممدوح از خوف جان خود توقف\nنگرفته هماندم از آنجا کوچ نمود، هر گاه سردار موصوف خبر کوچ صا حب مذ ور\nشنید در تعقیبش روانه شده خود را بر فوج انگریز رسانید و غازیان شمشیر ها از نیام ها\nکشیده بر فوج حمله آوردند در این مقابله بسیار مقاتله افواج انگریز گردیده صا حب\nممدوح در این حالت صورت زندگی خود را در آئینه حیات ندیده از فوج ولشکر خود\nجدا شده تن تنها پیش سردار موصوف رفته سلام نمود سردار هیچ لحا ظ .... نکرده\nصاحب ممدوح را نظربند نمود از آنجا که میگویند که چهل هزار فوج انگریز در\nکابل بودند از آنجمله بسیاری اسیر و دستگیر شدند و بسیاری دست و پای بریده\nدر کابل تا لمانه باقی همه فوج در همین لطمة بحر جنگ طعمة نهنگ شمشیر غازیان\nنصرت توامان شدند از آنجا که تسخیر ملک خراسان آسان نیست درین ورطه کشتی\nفرعنه هزار « که پیدا نشد تخته اش بر کنار» و سردار ممدوح بعد حصول این فتح فیروزی\nاز آنجا مراجعت نموده تشریف فرمای کابل گردیده در انتظام امور باقی مانده متوجه گردید.\n\nدر بیان روانه نمودن عالیجاه شمس الدین خان را طرف قلعه غز نین\nو فتح نمودن قلعه مذ کور و گیرفتار نمودن صاحب انگریز ان را\n\nصیاد قلم خوش رقم که آهو کبیر سخنان صحرای ختن نکته دانی است غزالان\nمدعای را چنین در دام بیان می آورد که هر گاه سرداران کابل بعد این همه جنگهای\nوحصول فتح فیروزی در دارالجنۀ کابل هم آغوش شاهد آرام شدند و در شهر کابل\nبجز ابواب ای دولت که در بالا حصار به ور نظربندی بود دیگر از فوج انگریز\nباقی نمانده بود سردار محمد اکبرخان بجهت تسخیر قلعۀ غزنین که در آنجا دو پلتن\nودوازده نفر صاحبان وچهار صد سوار متوقف بودند عالیجاهان محمد زمان خان\nوشمس الدین خان را معۀ جمعیت سواران جرار بهادر کارزار مامور قلعۀ مذ کور نمود\nلیکن در ایامیکه در کابل مابین سرداران وصاحبان انگریز آتش جنگ وجدال شعله ور\nبوده در آنوقت روسای وکد خدایان غزنین قلعۀ غزنین را سخت محاصره نموده بودند\nوصاحبان انگریز معۀ فوج در قلعۀ بالاحصار که اندرون غزنین بر کوه واقع است اقامت\nداشتند وتمام گدام وخزائن در آن قلعۀ بالا حصار نگاه داشته بودند وبر آن قلعه چهار\nضرب توپ کلان از اصل سوار بودند چون روسای وزمینداران ورعیت غزنین هر گاه\nخبر آمدن سردار شمس الدین خان شنیدند از راه جرات ودلاوری یك حمله بر قلعۀ مذکور\nنموده شهر غزنین را بدست تصرف خود آوردند ومردم ها از فوج انگریز که بر ابواب\nقلعۀ مذکور مامور بودند همه را بقتل رسانیدند صاحبان انگریز که در بالاحصار بودند\nبمعاینۀ این حالت یورش آورده غازیان را از شهر غزنین بیرون کشیدند وابواب قلعه را\nبر روی خود مسدود ساختند غازیان باز نقب زده از راه نقب در شهر داخل شدند ومدت چهار"}
{"book": "adl1183", "page": 178, "text": "«١٦٣»\n\nروز مابین صاحبان وغازیان نایره آتش جنگ در اشتعال بوده روز پنجم غازیان برای\nکرنیل صاحب که افسر فوج انگریز بود پیغام فرستادند که بهتر همین است که ایشان\nمعه فوج از قلعه بالاحصار فرود آمده بخیر وعافیت تمام روانه هندوستان شوند والا از\nراه نقب قلعه را چون کاغد بادی بر هوای پرانیده خواهیم داد .\nصاحب ممدوح در جواب گفته فرستاد که يك چشتی انگریزی ما در جلال آباد بخدمت\nجنرل پالک صاحب بهادر رسانیده بدهند و تا صدور جواب آن مقدمه جنگ و جدال را\nمعطل دارند هر قدر مبلغان بایشان بکار باشند من داده میتوانم غازیان مبلغ ده هزار\nروپیه از کرنیل صاحب گرفته در تصرف خود آوردند بعده چبتی صاحب معظم الیه را گرفته\nطرف کابل پیش سرداران کابل فرستاده دادند و عالیجاه شمس الدین خان بسبب کثرت\nبرف که راه تردد سواران مسدود بود در اثنای راه معطل گردیده بجانب غزنین آمده\nنمیتوانست و غازیان قلعه غزنین نیز تا آمدن عالیجاه مذکور دست شجاعت و پای همت از\nمیدان مقابله باز داشته منتظر آمدن عالیجاه مذکور می بودند هر گاه باریان برف منع\nگردید عالیجاه مذکور فوراً بقطع منازل داخل غزنین شده غازیان غزنین از آمدن عالیجاه\nموصوف بسیار خوشوقت گردیدند و تمامی غازیان غزنین عالیجاه مذکور را افسر وسپه\nسالار اشگر خود دانسته زمام تمام اختیار بدستش دادند که هر گاه بصاحبان انگریز\nجنگ میکند و خواه صلح اختیار دارند مایان همه تابع حکم میباشم عالیجاه مذکور\nبدلاسای و تسلی غازیان غزنین پرداخته چند روز آرام گرفت در این صورت کرنیل صاحب\nبهادر بسبب شنیدن خبر آمدن عالیجاه مذکور نهایت هراسان گردیده چرا که گیاه هم\nاز صاحبان با لکل تمام شده بود گاو آنها بصدی رسیده بود آرد اسپان را در قلعه\nبالاحصار ذبح نموده میخوردند و برف را گرم نموده آب مینوشیدند عالیجاه شمس الدین\nخان طرف صاحب ممدوح پیغام نمود که نوشته بندگان شاه شجاع الملك بنام ایشان صادر\nاست که ایشان تمام فوج خود را بهمراه خود گرفته روانه هندوستان شوند صاحب ممدوح\nهمان نوشته از عالیجاه مذکور طلب نمود که معاینه نمایم از آنجا که نوشته اولیای دولت\nپیش عالیجاه مذکور موجود نبود در این صورت بعذر مدار پرداخته طرف سرداران کابل\nدر خصوص فرستادن نوشته اولیای دولت اسمی صاحب ممدوح نوشته فرستاده که اگر نوشته\nاولیای دولت در باب رفتن انگریزان از قلعه غزنین جانب هندوستان نرسیده پس بسیار\nخرابی پیش خواهد شد سرداران کابل حسب نوشته عالیجاه مذکور در خصوص فرمان\nمذکور بحضور اولیای دولت عرض کردند امنای دولت از خوف خرابی خود طوعاً وكرهاً\nفرمان را باسم صاحبان انگریز قلعه غزنین نوعیکه مرضی وصلاح سرداران کابل بودند نوشته\nداد چون آنهمه حیله سازی وتلبیس بازی عالیجاه شمس الدین خان بود برای همینکه صاحبان\nانگریز را زنده گرفتار نماید و تمام خزانه صاحبان انگریز بتصرف خود آورد\nعالیجاه مذکور بعد از چند روز فرمان اولیای دولت بحسب المدعای خود از کابل اسمی\nصاحبان ممدوح طلبیده و در بالاحصار جانب صاحبان مذکور فرستاده داد هر گاه\nصاحبان فرمان اولیای دولت را ملاحظه نمودند بسیار متحیر و در ششور آمدند آخر\nکرنیل صاحب بعد مطالعه فرمان شاه مبلغ سه لك روپيه نقد و دیگر اسباب هر چه که\nدر قلعه بالاحصار موجود بود همه را تفویض عالیجاه مذکور نمود و خود معه فوج از قلعه\nبالاحصار فرود آمده مبلغ هفت هفت روپیه فی نفر بجهت زاد راحله بسپاهیان فوج"}
{"book": "adl1183", "page": 179, "text": "خود دادند مستعد رفتن شدند یعده عالیجاه مذکور معه لشکر خود داخل قلعه بالاحصار\nگردیده تمام خزانه و باروت خانه و غیره اسباب همه بدست خود آورده حکم ممانعت\nغازیان داده که کسی واحدی و فردی از غازیان در قلعه نیایند غازیان چون این حکم\nشنیدند و دیدند که عالیجاه مذکور تمام خزانه و سامان کو تصرف خود آورده و يك حبه\nو دیناری بکسی از غازیان نمیدهد ازین سبب تمام غازیان باهم اتفاق نموده و کمر همت\nبسته همراه فوج انگریز مستعد مقابله و مقاتله شدند که در یکدم فوج انگریز را بر باد\nدادند و مال و متاع آنها را تمام بغارت بردند و چند نفر از فوج مذکور زنده اسیر و دستگیر\nنموده آوردند که از آن کار مزدوری میگرفتند و آنچه که رساله دار و جمعدار در فوج\nانگریز بودند این چنین هوای پیدا کرده بودند از بس غرور و تکبر با کسی هم کلام\nنمی شدند بلکه جواب سلام نمی دادند آنها انوار احسان غازیان خراسان بر سر افتخار\nخود می کشیدند و جاروب اصطبل می نمودند فی الجمله بوقت مقابله غازیان صاحب ای\nانگریز فراری شده در قلعه بالاحصار پیش عالیجاه موصوف رفته آرام گرفتند مگر يك\nصاحب معه میم صاحبه خود بدست غازیان افتاده بود غازیان از روی سنگدلی او را ببه\nسخت ترین عذاب کشتند و باو دشنام ها داده میگفتند نوبت بخور انگور فر این که بس\nشیرین است حاصل کلام آنکه تمامی صاحبان انگریز که پیش عالیجاه مذکور در قلعه\nبالاحصار رفته بودند در قید نگاهداشته و از کمال خوش و فرحت فتحنامه تسخیر قلعه غزنین\nواسیر و دستگیر نمودند صاحبان انگریز جانب سرداران کابل نوشته روانه نمود که\nدر جنگ غزنین دو پلتن و چهار رساله ترك سوار و پانزده صاحبان انگریز زنده اسیر\nو دستگیر و باقی همه علف تیغ بیدریغ غازیان شدند چون عالیجاه مذکور بعد نوشتن\nفتح نامه در قلعه غزنین نقاره این فتح فیروزی بلند آواز ساخته به نظم و نسق امور آن\nسرزمین و بدخوئی غازیان ورعایا میپرداخت\n\nدر بیان رفتن سردار محمد اکبر خان جانب جلال آباد و محاصره\nنمودن صاحبان انگریز را و کشته شدن شجاع الملك از دست\nشجاع الدوله بموجب تاثیر اسم در کابل\n\nنسایم نصرت شمایم از قلم مشکین رقم بر گلغاز بیان چنین در اهتزاز میآیند که\nهر گاه سرداران کابل از اهتزاز نسایم عنایت ایزدی سر زمین کابل وغز نین وغیره\nقلعه جات را از خس و خاشاك افواج انگریزان پاکوصاف نمودند كه يك نفس از صاحبان\nباقی نماند سردار محمد اکبرخان غازی شش هزار لشکر جرار کرار همراه گرفته\nبجهت مقابله انگریزان که در جلال آباد دائر بودند از کابل روانه جلال آباد گردیده\nو در عرصه راه دیگر لشکر را گذاشته فقط پانصد سوار مسلح مکمل پروانه شمع محفل\nجنگ بر کهاپ نصرت ماب خود گرفته بزودی تمام خودرا در جلال رسانیده فوج انگریز\nرا از هر چهار طرف محاصره نموده و هم دران سر زمین منادی کنانید که هر که\nاز جمله مسلمین مومنین را سخن میباشد باید که بمقتضای مضمون کریمه ( وتجا هدون\nفی سبیل الله باموا لكم وانفسكم ذالكم خير لكم انكنتم تعلمون ) عمل نموده فوراً\nخودها را در این معارك تصادما حاضر نمایند باثر این منادی دوهزار جوانان جان نثار"}
{"book": "adl1183", "page": 180, "text": "١٦٥\n\nایمان دار نزد سردار محمد اکبر خان غازی حاضر آمدند و مافی الضمیر سردار موصوف\nهمین بود نوعیکه در کابل صاحبان انگریز را زنده اسیر و دستگیر نموده خزاینه را\nبیغما آورده بود در جلال آباد هم چنین حکمت عملی نموده صاحبان انگریز را بدست\nخود آورد تا آنکه امیر دوست محمد خان از قید فرنگ رهائی یابد غرض کامت همره\nسردار ممدوح در جلال آباد رونق افزای بود بنای نقب زنی را بر پای نمود قلعه را تیار ساخته کردد این\nاثنای فوج انگریز از هندوستان بائی کمک داخل پشاور شدند سردار موصوف باستشمام\nرایحه این شکوه خبری طرف کابل بجهت عالیجاهان محمد زمان خان و امین الله لوگری\nوغیره سرداران کابلی رشته فرستاده که فوج انگریزان برای امداد انگریزان داخل\nپشاور است ایشان را مناسب بلکه متحتم است که یکه گان شجاع الملك را بر تخت سلطنت\nجلوس داده و پادشاه اسلام مقرر نموده بحد بعرض اشرف اقدس اعلی برساند که امروز\nروز غزل میباشد حسبنا لله كمر همت بسته جبهه فرای خوان غزای محمدی (ص) شوند و بجانب\nجلال آباد معه جمعیت الشكر زود تشریف فرمای شوند از آنجا که از روزیکه شهر الله\nفتح جنگ هزیمت یافته بود از همان روز اولیای دولت ابواب قلعه بالا حصار کابل\nبر روی خود مسدود ساخته پای در دامن اضطرار کشیده خاموش نشسته بود و روی التفات\nاز سرداران کابل تافته بود بهیچکس التفاتی نداشت سرداران کابل حسب نوشته سردار\nمحمد اکبر خان با هم چون پروین مجموع گردیده بدر وازه بالاحصار رفته و التماس\nساخته افتتاح ابواب بالاحصار کناینده بشرف استیلاء اولیای دولت مشرف گردیده\nبمجد بعرض اقدس رسانیدند که شکر پادشاه على الاطلاق را است که مروق آفتاب عالمتاب\nاسلام بر سپهر مسلمانی ضیا بخش قلوب مسلمین و مومنین است که او لیای دولت چون\nمهر انور نور افزای سر یر سلطنت تراشند و افحال اراده رقمع ظلمت کفر و از لی باید\nفرمود که موجب تزاید روشنائی آفتاب عالمتاب دین محمدی (ص) علیه الصلواة والسلام\nمتصور است و ما سرداران از قدیم الاه تاء وصلته بکوش فرمان بردار میباشیم و از\nاطاعت و فرمان برداری اولیای دولت هرگز انحراف جایز نخواهیم داشت حکم حکم\nاز شاه و از بندگان بسر دویدن است اولیای دولت بعد عرض سرداران کابل در\nآنوقت بازی ویلی پرداخته حکمی بر انجام سرداران مذکور داد و بجواب\nصاف آن پرداخت بلحاظ اینکه سرداران کابل یکی از متعلقان\nامیر دوست محمد خان میباشند و همیشه بسرکار اشرف کینه دیرینه قلبی دارند\nمبادا بهنگام فریب بسازی و خدعه طرازی در صورت دوستی زوال دولت\nحياتم نموده تمام مال دنیا را به یغمای برند و دیگر اینکه گاه باشد\nاز اراده حق باز صاحبان انگریز بها در فتحیاب خراسان شوند پس از هر دو طرف\nازین سو مانده و از آن سو رانده شوندازین قسم اینچنین خیالات ببالغه فکر\nو تمیز خود رسانیده از ملاقات سرداران البته ملاحظه و احتراز تمام می نمود و حالا\nکه در آن ایام پیش او لیای دولت مقدار ده هزار فوج و دوازده ضرب توپ\nو خزانه بی شمار و باروت خانه عیار موجود بود القصه هر گاه او لیای دولت بچشم\nملاحظه می نمود که هر طرف غازیان روی ایمان خود را بغازه تازه جلادت"}
{"book": "adl1183", "page": 181, "text": "<١٦٦>\nمی آرایند هم آغوش عروس فتح می شوند بعد طوی ها وکرها بهمراه سرداران کابل قابل صلاح و مشورت گردیده و بعهد پیمان موثق نموده مستعد عزیمت جلال آباد شده تمام لشکر خود را معه شاهزاده گان حکم رفتن داد وحرم محترم خود را در بالاحصار گذاشته بیرون کابل بمسافت یک کروه منزل اقامت گزیده و مبلغ يک دو لك روپيه نقد و پانسد طاقه دوشاله بجهت خلعت های سرداران برداشته هر يك سرداران را بقدر مرتبه عزت بخلع فاخره وانعام هنگامه سرفرازی بخشید خصوصاً عالیجاه امین الله خان لوگری بسیار میخواست ومحرم ومقرب اولیای دولت بوده ودیگران مثل عالیجاه محمد زمانخان وغیره سرداران که متعلق و عزیز امیر دوست محمدخان بودند بعطای خلعت سرفراز نگردید بلکه از نظر شفقت فرو انداخته وحالا که عالیجاه محمد زمانخان بسیار فهمیده وصاحب عزت بود و خلفان او بسیار دلاور وشجيع و عاليجاه امین الله خان همیشه از سردار مهردل اکبرخان ومحمد زمانخان در سلك ملازمان و تابعداران بود و این تقرب عالیجاه امین الله خان بحضور امنای دولت بعالیجاه محمد زمانخان نهایت ناگوار بود از آنجا که هر گاه اولیای دولت بسرداران دیگر خلع را عطای نمود ه بود و عالیجاه محمد زمانخان و خلفان او را بخلع فاخره سرفراز می نمود هرآینه هرگز گرد حاصل و فساد بدامن سلطنت اولیای دولت نمی نشست و فتنه خفیه پیدا نمی گردید لیکن بامور عصیان قضا و قدر چه ستیزه روزی که اولیای دولت تمام لشکر را جمع نموده حکم داده بود که ما بدولت و اقبال جانب جلال آباد نهضت فرمای خواهیم شد تمام فوج مستعد و آماده باشند چون اولیای دولت از کابل معه حشم برآمده منزل انداز بیرون کابل شده از آنجا که قاعدهٔ اولیای دولت بود که تمام روز در لشکر تشریف میداشت و شب تن و تنها معه چند کس پیش خدمتان و کابلیان در قلعهٔ بالاحصار کابل تشریف میبردند همان روز نیز همین ارادهٔ امنای دولت بود که وقت صبح بعد ادای نماز فجر از تمام منسوبان وعيال الوداع پیش و بينك خوانده در اردوی رسیده از آنجا لوای عزیمت جانب جلال آباد برافروخته خواهد شد چون اولیای دولت را همین منظور بود که در جلال آباد رسیده صاحبان انگریز را طرف هندوستان روانه کرده خواهد شد و از روی مصلحت وقت هر چه که قرار داد مناسب خواهد بود با صاحبان انگریز نمود خواهد شد لیکن عاليجاه محمد زمانخان وخلفان او بسبب کم نظری و کم التفاتی اولیای دولت نهایت بیدل و جگرخون وسوخته دل بودند شجاع الدوله خلف کلان عالیجاه محمد زمان خان که شجیع وهم اسم اولیای دولت بود چنانچه در دیرهٔ غازی خان تولد او شده بود در آنوقت اولیای دولت بزبان مبارك خود نام او را شجاع الدوله گذاشته بود و این تاثیر همان اسم بود که نسبت باولياى دولت بعرصهٔ ظهور میرسد حاصل کلام آنکه عالیجاه شجاع الدوله هر گاه این حالت کم التفاتی و کم نظری او لیای دولت ملاحظه نموده بسیار غضبناك و پرشور شر گردیده بعالیجاه محمد زمانخان والد ماجد خود گفت که او لیای دولت امین الله خان لوگری را که ملازم مایان بود وغیره امرای کم پایه راخلعتها ومناصب كلان داد بپایهٔ اعلی میرساند ومایان با این همه جان فشانی های وخیرخواهی ها از عطای اولیای دولت خشك لب ومحروم مانديم وچیزی عزت و قدردانی مایان نکرده اگر دست من رسد"}
{"book": "adl1183", "page": 182, "text": "«١٦٧»\nوقادر عديم يا اضرور شاه را از سرير دولت سلطنت حیات معزول خواهيم نمود عا ليجـاه\nمحمد زمانخان هر چند بملت خود را فهمایش نمود کـه باينوقت مها م افزای با افـوا ج\nانگریز در پیش است اینچنین خیال باطله از عقل دورست و هر کز مرتکب این حر کت\nناصواب نشوند ليكن پاو موثر نشد روز دیگر هر گاه شاه زرین کلاه آفتاب جها نتاب\nبرسریر سپهر اخضر جلوس نموده اولیای دولت بدستور معهود بر تخت روان سوار گرد يده\nاز قلعة بالاحصار برآمدہ رخ نهاد لشکر گاه گردید در این اثناء عاليجاه شجاع الدو له\nپانزده نفر تفنگچی بهمراهی خود گرفته در عرض راه مخفی و پنهان نشسته منتظر آمـدن\nسواری شاه بود هر گاه سواری شاه نزديك آمـد ہ ایـم ه مـه ارز بي محا با یکبار گی\nتفنگ ها بر روی اولیای دولت شلك نمود از قضای کردکار يك دو گو لـه تفنگ ها\nبجان نازنین اولیای دولت خورده از تخت روان بر زمین افتاده سواران و حـ ما لان\nبمعاينة اين حالت چون پیادگان در ششدر حیرانی آمده ماننـد اسب خيز زنـان روی در\nفرار نهادند دراین صورت عالیجاه شجاع الدوله مثل قزلدغان خودرا بر سر شاه رسانیده\nاز روی جرات و بهالت و سنگین دلی یك ضرب شمشیر آبدار حوالـه جان ناز نین شاه\nنموده گفت بده خلعت امین الله خان را اگرچه شبها ز روح پرفتوح اولیای دولت بضرب\nتفنگ و شمشیر در ضای عالم بالا در پرواز آمده بود بعده عالیجاه مذ کور تمام زیورات\nوجواهرات وپوشاك و كمربند زرین و شمشیر باز بند طلا که جمله تخمینا از مبلغ ده لك\nروپیه مالیه بود همه را به یغمای برد و نعش نازنین شاه را که بر بستر های پشمینه و مخمل\nپرورش یافته بود از پای گرفته بر زمین سخت سنگریزه کشان در انبار آب روان اندا خته\nرفت ( نا لله و انا اليه راجعون ) از آنجا که شاه مرحوم عجب بادشاه ذی جاه وعالی همت\nبود تا آنکه سرخوش بادۀ حیا بود هر کز هـ وای بعشوة سلطنت خراسان از سرش\nنرفته و چندین بار جمع آوری قشونات و اخراجات نموده هزارهای عالم در جنگ های\nمخالفین کشته و کشانده پس خیز معر که فرار میگردید .\nو این نوبت آخرین هم هزار های افواج انگريز ولشکر خراسان بر رکاب خود از\nعالم فنا به عالم بقا برده تن تنها نرفته هزار های افواج بر ککاب خود گرفته رفته است\nمعلوم نیست که در آنجای درچه معر که آرای است و بیواهد سوال خواهد بود از آنجا که\nدنيا دار مكافات است .\nجهان دار مکافات است دارد طبع آئینه بهر صورت که هستی عکس خود را آنچنان بینی\nچون بندگـان شاه شجاع الملك درايام سلطنت بہوای نفس نافرجام جناب میرواعظ\nصاحب را که از سادات عظام و علمای کرام بود ولکها مرید داشت از دغد غۀ زوال\nسلطنت خود از دست مردم اهل تشیع بر ناحق بپایه کرده بزد از آن رو از سریر سلطنت\nآوارہ گرد يده در بدر میکشت هر گاه اساس جمعیت لشکر و غيره سـا مـان درست ساخته\nروانه خراسان می شد زود برهم خورده روی در ولایات آواره کی می نمود و به آرزوی\nدل نمیرسید مگر این نوبت با ستظهار صاحبان انگلیسیه بہادر در دارالسلطنه کابل رفته\nدر بالاحصار کابل چون محبوسان بر تخت سلطنت جلوس نمود لیکن از آنجا که اولیای\nدولت در سر زمین کابل يك خون ناحق از جناب میر وا عظ عليه الرحمه که او لیاء الله"}
{"book": "adl1183", "page": 183, "text": "١٦٨\n\nبود که آینده بود در مکافات آن منتقم حقیقی در آن سر زمین خون ریزی اولیای دولت\nنمود علاوه هزارها فوج انگریز از طغیانش برباد رفته از آنجا که برطبق مضمون .\nچون نهال ظلم را بنشاند بنده دیر گیرد سخت گیرد خوانده\nفقط از آنجا که در هر سری سری است برای يك سر اولیاء الله چندین هزار هاسر\nکه دوست اولیای دولت بودند طعمه تیغ بیدریغ قتل وقتال شدند .\n\nدر بیان بعد قتل شدن اولیای دولت سردار محمد اكبر خان\nتوقف خرد در جلال آباد مقرون صلاح ندیده مراجعت\nفرمای کابل و بند و بست نمودن کارهای آنجا\n\nشجاع الدوله اغنی قایم درین رقم که شجع میدان سخن وری است در عرصه این\nمدعای چنین ترددات بیان مینماید . که هر گاه شاه شجاع الملك از دست شجاع الدوله\nجرعه نوش باده شهادت گردید. همان وقت در لشکر بسیار تهلکه افتاد ودست غارت دراز\nکردند هرچیز که بدست کسی آمده از آن شد. شاه زاده حلف شاه ممدوح افغان خیزان\nهراسان از لشکر گاه طرف قلعه بالاحصار كابل فراری گردیده داخل بالاحصار\nشد . وابواب قلعه بالاحصار بروی خود مسدود ساخت تا مدت يك ماه\nابواب قلعه مسدود و عالیجاه امین الله خان لوگری با تفق شاهزا ده در قلعه متوقف بود\nوعالیجاه محمد زمان خان و خلفانش معه چند سرتب انواب در شهر كابل دایر و سردار\nمحمد اکبر خان در جلال آباد بمحاصره انگریزان سخت پرداخته بود و عالیجاه\nشمس الدین خان در قلعه غزنین اقامت پذیر در این صورت جرنیل بالك صاحب بهادر\nبجهت کشیدن سردار ممدوح از جلال آباد بسیار تجویزات میکرد لیکن پیش نرفته آخر\nيك كسى که خاص خدمتگار سردار موصوف بود او را بطریق اخفا نزد خود طلبا نیده\nگفت که هرگاه سردار ممدوح را بقتل میرسانید هر آئینه مبلغ دو سه لك روپيه\nاز سر کار بشما عطای خواهد شد چنانچه آن کس نجس نجس بطمع حطام دنيا دين\nايمان خودرا فروخته از روی نمك بحرامی متعهد این امر ناشایسته گردید و جزل صاحب\nممدوح چیزی مبلغات همان وقت با و عطا کرد و آن بی ایمان در پی قتل سردار موصوف شد\nلیکن وقت فرصت میدید آخر يك روز گوله تفنگ به سردار ممدوح زد از آنجا که اگرچه\nدشمن قوی است اما نگاهبان قوی تر است از قضا الهی کوله تفنگ بشانه سردار ممدوح\nخورده لیکن کارگر نشد. از مرگ امان یافته اما در اردوی لشکر سردار موصوف\nآوازه مرگ سردار افتاد بنا بر این آوازه تمام لشکر روی در فرار نهاد و سردار موصوف\nدر آن میدان تن تنها مانده بعده سردار ممدوح اقامت خود را در جلال آباد قرین مصلحت\nندیده وهم خبر رسیدن فوج انگریز نزديك جلال آباد شنیده ناچار روانه کابل شده\nو در حین ورود کابل تمامی سرداران كابل پیش سردار ممدوح حاضر آمدند و او را\nسردار افسر خود مقرر نموده حلقه اطاعت و فرمان داری سردار موصوف در گوش جان\nانداختند مگر شاهزادگان و دیگر متعلقان اولیای دولت در ریاست سردار ممدوح بسیار\nناخوش شدند و قدم خود ها را از بالاحصار بیرون نیاوردند ."}
{"book": "adl1183", "page": 184, "text": "«١٦٩»\nآخر سردار معظم الیه بدلاسائی و تسلی شاهزادیها ومتعلقانش پرداخته سازگاری و آمیزش\nنمود در این اثنا جنرال پالک صاحب بهادر وجنرال سیل صاحب از راه گندمك معه فوج\nخود از جلال آباد ارادهٔ عزیمت کابل نمود اولاً جنرال سیلصاحب بهادر جاسوس خود را\nطور مخفی در کابل فرستاده چنین اشتهار گوش زد مردم نمودند که اگر افغانان قیدیان\nانگریزان را کدام اذیت رسانیدند پس تخم افغانان از روی زمین کشیده خواهد شد\nو تمام شهر کابل ویران و بی چراغ نموده خواهد شد هرگاه همین اشتهار برخاص وعام\nظاهر و هویدا گردید پس تمام سرداران کابل هم اتفاق گردیده از روی مصلحت پنجہزار\nبندوقچی را جانب کوه گندمك تعين و روانه نمودند که رفته سدراه فوج انگریز شوند\nروز دویم جنرال پالک صاحب بہادر بہ فوج خود حکم داد که از کوه جگدلك کوچ\nنموده روانه گندمك شوند هرگاه فوج مذکور در گندمك آمدند افغانان غازیان که\nاکثر قوم غلزائی بودند از هر چهار طرف بر فوج انگریز حمله آوردند تا مدت دو پاس\nروز خوب جنگ وجدال وقتل قتال واقع گردید فوج انگریز بسیار مقتول و مجروح شدند\nو از بس تشنگی عاجز وجان بلب آمدند از آنجا که از جلادت وهمت و مردانگی غازیان\nغلزائی چه نوشته شود زبان و بیان قلم از تحریر و تقریر آن بیرون است هرگاه\nجنرال صاحب ملاحظه نمود که فوج انگریزی مفت تباه میشود در این صورت حکم داد\nکه تمام فوج دسته دسته گردیده از هر چهار طرف بر افغانان حمله نمایند در مدت چهار ساعت\nسبب صدمهٔ اتواب و تفنگ ها پیاده افغانان غلزائی پراگنده و پریشان شدند و در این\nمخادشمت و چهار نفر از فوج انگریز مقتول شدند بعد پراگندگی غازیان افغانان راه\nکوه گندمك چون درز گندم کشاد شد بوقت شام تمام فوج انگریز از بالای کوه\nبزیر آمدند و در آنجا مقام نمودند چون این خبر هزیمت غازیان غلزائی در کابل بسمع\nسردار محمداکبر خان رسیده همان وقت آنچه قیدیان انگریز در کابل نزد سردار ممدوح\nبودند همه را بدست عالیجاه محمدصالح خان برادرزادهٔ امین بی نظیر داده به حفاظت\nو احتیاط تمام روانه قلعهٔ بامیان نمود وخود سردار موصوف دوروز در بالاحصار کابل\nاقامت گرفته اطوار حسن وقبیح دوستی دوستان معلوم نموده دید که رنگی ندارد وهمه\nمتغير اند بعده توقف را ناگوار دانسته معه عيال واثقال واحمال مستعد قلعهٔ بامیان شده\nوعاليجاه امین الله خان را که بلباس نمک حلالی و زیور شجاعت ودلاوری آراسته بود\nاو را پیش خود طلبانیده سپهسالار تمام فوج خود مقرر نموده وکپیتان ساندس صاحب را\nبرکاب خود گرفته روانه قلعهٔ بامیان شده وباقی بیست نفر صاحبان انگریز که بسیار\nذی هوش بودند بهوشیاری تمام و حفاظت لا کلام بدست ... داده روانه قلعهٔ مذکور\nنمود و در حین رفتن سردار موصوف عالیجاه محمدشاه خان غلزائی آنچه که متاع زر\nو جواهرات و غیره سامان از غنیمت مکنائن صاحب وزیر اعظم بدست یغمای خود آورده بود\nهمه را آورده بسردار موصوف نظر گذار نمود و مصدر آفرین های گردیده وسردار\nمعظم الیه از عالیجاه محمدشاه خان نهایت خوش دل شده و او را بخلعت فاخره سرفراز\nساخت فقط،"}
{"book": "adl1183", "page": 185, "text": "در بیان رفتن صاحبان انگلیسه دفعه ثانی در کابل و سوختن\nچهار سطيح بازار کابل و رهانیدن قیدیان خود .\nمزير قلم تیز چنگ تقرير این مدعای را چنین صید سرپنجه بیان می نماید که درسته\nیکهزار و هشت صد و چهل و دوی عیسوی سی ام ماه ستامبر سنه ١٨٤٣ مطابق بیست چهارم ماه\nشعبان المعظم سنه یکهزار و دوسـد و پنجاه و هشت هجری مقدمۀ عالیجاه جنرل میکا\nسیل صاحب بهادر معۀ جمعیت لشکر موفور هر گاه داخل کابل شده از عالیجاه سردار\nامین الله خان و صاحب ممدوح ما بین آتشی مقابله و مجادله شعله ور گر ديده صاحب بهادر\nپلتن چهل و یکم در این جنگ در پنی قواعد میدان فنا رفته و دیگر سواران و پیاد گان\nاز فوج انگریز بسیار مقتول و مجروح شدند که تعداد آن از شما بیرون است چون غازیان\nافغانان در جنگ و مقابلۀ فوج انگریزان اینچنین دلیری و بهادری مینمودند که و یا مثل\nشیر گرسنه بر نخجیر حمله می آوردند نزديك بود که غازیان مظفر و منصور شوند که درین\nاثنای توپخانه انگریزان رسیده و از هر چهار طرف گوله ها مانند بارش باران باریدن\nگرفت در این حالت غازیان از بس اضراب التواب تاب مقاومت نیاورده متفرق و پریشان\nگردیده در عمارات پناه می گرفتند فوج انگریزان در این صورت پیش رفت نموده آمده\nداخل شهر کابل شدند آنچه که عمارات کلان کلان بودند بضرب اتواب همه بخاك\nبرابر نمودند و چهار سطح بازار کابل که يك گلدسته بود از ممر انتقام مکنائن صاحب\nبهادر که او را غازیان در چهار سطح مذکور آویزان نموده بودند مسمار و منهدم ساختند\nو انتقام صاحب ممدوح از چهار سطح مذکور گرفتند مثل مشهور است که زور بشیر\nنمیرسد ده به پالان بعد خرابی کابل جنرل مکاسل صاحب بهادر برای جست وجوی\nقیدیان خود عالیجاه اشـکـیـر صا حب را معۀ فــو ج لشکر بسیار سمت قلعۀ بامیان روانه\nنمود در اثناء راه سردار محمد اکبرخان چنان شبیخون بر فوج مذکور آورده تمام فوج\nاجناس مودی خانه و باروت خانه همه در قبضہ تصرف سردار ممدوح آمده و در لشکر فوج\nانگریز این چنین تهلکه و تفرقه افتاد که هر يك روی سوی خود ما نند شیر در غنم افتد\nو گر گ در رمه روی در فرار نهادند از آنجا که چندین مرتبہ لشکر انگریز این چنین\nقسم تباه و خسته حال گردیده بر قیدیان خود رسیده نتوانستند در این ضمن جنرل نات صاحب\nبهادر را از سر کنار حکم دادند کـــه زود معۀ فوج خود را در غزنین رسانیده عالیجاه\nشمس الدین خان را گرفتار نموده و قلعۀ غزنین را گرفته بعده طرف بامیان بجهت رهائی\nقیدیان روانه شوند صاحب ممدوح به موجب حکم روانه گردید هر گاه به فاصلۀ بیست و هشت\nگروه غزنین رسیده طرف عالیجاه شمس الدین خان پیغام مقابلۀ جنگ نمود عالیجاه مذکور\nبه مجرد شنیدن پیغام صلح بیست و چهارم ماه رجب سنه یکهزار و دوسد و پنجاه و هشت\nهجری مطابق بیست سیوم ماه اگست سنه یکهزار و هشت صد و چهل و دو عیسوی معۀ پانزده هزار\nتفنگ چیان و يك ضرب توپ در دامن کوهستان پنهان ساخته و دو هزار لشکر طرف شمال\nبر صاحب ممدوح فرستاده و خود معۀ پنجهزار سوار جرار در مقابلۀ صاحب ممدوح آمده\nدر آن صووت صاحب معظم اليه لشکر خود را حکم تیاری و آمادگی داده از منزلگاه"}
{"book": "adl1183", "page": 186, "text": "( ۱۷۱ )\n\nبرآمده وتوپ ها را نزد فوج گذاشته خود پیش آمده طنبور جنگ را در نوای آورده تا مدت دوپاس نوایزه جنگ شعله ور بوده از کشته ها و خسته ها پشته ها گردید که درحساب نیاید غازیان از روی حمیت ایمانی وهمت مردانگی پرقدم گاه خود چون کوه الوند ثابت بودند ودرلشکر انگریز اینچنین تفرقه افتاده که هوش و حواس خود باخته هراسان و ترسان گردیدند در این حالت صاحب ممدوح کلاه خود را از سر برداشته بفوج خود مخاطب شده که شمایان از احتیاط ... میباشند بهادری و جوان مردی ایشان در میدان واحتیاط بنگاه مشهور ومعروف اگر در این جای بی همتی را شعار خود نمودند پس تمام همت سوابق ولواحق ایشان برباد خواهد رفت هر گاه همت را گذاشتند پس سر خود را بسنگ ندامت خواهند داد وعرق افسوس وانفعال بر جبین حال خواهند آورد اگر باینوقت با حریفان مقابله نکردند پس یکی هم زنده نخواهد ماند بهتر همین است که بیک بارگی تمام فوج بر حریفان حمله کنند فوج انگریز بشنیدن این حکم صاحب ممدوح رگ حمیت آنها در حرکت و دیگ غیرت وهمت آنها در جوش آمده هر يك از روی همت وجوان مردی بر حریفان غازیان جلو ریز شدند که دريك حمله بسیاری از حریفان طرف کوه وجنگل فراری شدند عالیجاه شمس الدین خان نیز بمعاینه این حالت معه سی سواران عفان تاب طرف قلعه غزنین گردیده در این صورت فوج انگریز نزديك غزنین رسیده وغازیان که در کوه پنهان بودند یکبارگی از کوهستان بیرون برآمده و شمشیر های خون آشام از نیام ها کشیده در فوج انگریز افتادند ودر يك لمعه دوصد و چهار سپاهی از فوج انگریز در خاك قتل و قتال انداخته باز طرف کوهستان رفتند روز سیوم جنرال نات صاحب بهادر متصل قلعه غزنین معه فوج و اتواب رسیده ابواب زدن شروع نمود وابواب قلعه غزنین را بزدن اتواب بر باد داده و عالیجاه قمرالدین خان برادر شمس الدین خان معه دیگر رفقای غازیان از ابواب شهادت داخل دارالجنه شدند در انوقت عالیجاه شمس الدین خان با رفقای خود مشورت طلب گردید بعضی رفقای در مجلس مشورت چنگ صلاح جنگ نواختند و برخی در محفل سنجش شمع این معنی را بر افروختند که مصلحت وقت این است که جلد در کابل رسیده و از آنجا جمعیت لشکر موفوره گرفته آمده بمدد یشای مقابله نموده شود عالیجاه مذکور را این مصلحت پسند خاطر افتاده فوراً قدری سواران جزار خوش اسپه همراه خود گرفته روانه کابل گردید چون عالیجاه مذکور نزديك كابل رسیده در آنجا غلبه صاحبان انگریز شنیده ترك رفتن کابل کرده از راه کوهستان عازم قلعه پغمان گردید، جنرال نات صاحب به روانگی عالیجاه مذکور مدد گاری بخت خود دانسته بجلدی تمام داخل غزنین شده نشان فتح فیروزی بر قلعه نصب نموده طنبور شادمانی وفتح مندانه بلند آواز نمود لیکن روز و شب از ترس شبیخون غازیان در اندیشه وخوفناك بوده به حافظت تمام و هوشیاری لا کلام اوقات گذاری می نمود چون بار دیگر هر گاه این خبر تسخیر قلعه غزنین بشمع لارد صاحب بهادر افسر فوج انگریز رسید ابواب نشاط وخرمی واسباب شادی و انبساط بر چهره حال صاحب ممدوح مفتوح و آماده گشت همان وقت طرف جنرال نا تصاحب حکم فرستاد که ابواب قلعه غزنین که سلطان محمود شاه غزنین از سومنات هندوستان آورده بود آن را بجلدی تمام واحتیاط کلی از غزنین روانه"}
{"book": "adl1183", "page": 187, "text": "۱۷۲\nهندوستان نمایند که این دلیل قوی از دوباره فتح و تسخیر خراسان است و دیگر اینکه از کمی\nمحاصل خراسان و بسیاری مخارج عذری پیشنهاد خاطر خود نموده ملك خراسان كابل\nوقندهار گذاشته روانه هندوستان گردیدند از آنجا که این مثل بدان می نماید جانیکه\nزور است سند قدر ندارد لیکن این خرابی های جانی و نقصان مالی که انواع انواع بسرکار\nانگلیسه بهادر از دست غازیان سرداران خراسان رسید آنرا احیا منسیا نمودند که تا حال\nاز لاش های مردگان فوج انگریز راه تردد در خراسان مسدود و این مرتبه دویم که فوج\nانگریز در خراسان رفته بودند محض برای رهائی بندیان خود میگویند که انکهوگهای\nمبلغان باهالیان خراسان داده بهزار خواری و مرارهای کشقون داخل کابل شده دو چندان\nخرج عمارات منهدمه بمالکان داده بعده به تخریب عمارات و چهار سطح بازار کابل\nپرداخته برده کار خود نموده وابواس سوقات هندوستان از غزنین برداشته و امع هندوستان\nشدند والا صاحبان انگریز ولایت خراسانرا بجان خریدار بودند که خیال هوس در سر\nداشتند که در آنجا محکمه خود گرفته سدراه روس شوند لیکن چه فایده که هم جانها\nدادند و هم زر افشاندند . بجز خرابی و هزیمت نتیجه دیگری نیافتند و داغ حسرت بر دل\nگذاشتند از آنجا که خانه نشینی بی بی از بی چادری است نه از مستوری هرگاه صاحبان انگریز\nبهادر دست قدرت برملك خراسان می یافتند کسی میگذاشتند و اقسام اقسام فواکهات\nکه فقط انگور چهل و چهار قسم میباشد و دیگر فواکهات سیب وانار وتاك ورواش وتوت\nبیدانه وشیرپوزه شیرین و تو پوزه وسرد، آلوچه وشفتالو وغيره بيان هر يك ميوه عجيب لذتى\nدارد در ملک دیگر کجا پیدا میشوند قطع نظر ازین فقط آب یخ در تمام ملك هندوستان\nبهم نمیرسد چه جای فواکهاتست اگر کدام میوه در ملك هندوستان پیدا میشود هم نابود\nچرا که رنگش ببین حالش بپرس مردم هندوستان چه شباهت لطیف و چه لباس شریف\nدارند جامه های شان چون تشک و بافال چپاتی در جنگ تویه کرده ازین چپاتی چار،\nوفتار بنا عذاب النار .\nخائة شان بلند و همت پست\nیارب این هر دو را برابر کن\nاز آنجا که لشکر هندوستان سوخته استخوان را بالشکر خراسان که غذای شان همه گوشت\nگوسفندان ناصری و انگورهای صاحبی و خلیلی و حسینی و غیره فواکهات میباشد چه نسبت\nگویا کلوخ را بر سنگ زدن است اگر در دال چپاتی چیزی قوت می بود پس لشکر هندوستان\nاز تاب برف خراسان نمیگداختند و دریاب همت وجوان مردی لشکر هند وستان\nشاه جهان پادشاه هندوستان عجب نغمه از قانون طبع نواخته است بابای من بهادر من دیروز\nصاحب نه لك سوار بودم امروز برای رکاب دار محتاجم مغرور مباش یا لشکر هندوستان\nچه هندو و چه مسلمان .\nبیا تفرج این چرخ بی مدارا کن\nنظار به شاه جهان و بحال دارا کن\nنضا قضا نشود ای عزیز من هرگز\nتو خواه قال بزن خواه استخارا کن\nاز آنجا که چرخ بی مدارا با هیچکس مدارا نکند ـ گردش گردون گردان کرده نانرا گرد کرد\nبر سر اهل تمیزان ناکسان را مرد کرد\nگردش گردون گردان اینچنین دارد خیال\nهر کمالی را زوالی هر زوالی را کمال فقط ."}
{"book": "adl1183", "page": 188, "text": "۱۷۳\n\nدر بیان فتح نمودن قلعه غزنین که بار دیگر عالیجاه جنرال نات صاحب\nواز آنجا طرف قلعه بامیان بجهت رهائی قیدیان رفتن\n\nدوال قلم خوش رقم طبل این مدعای را چنین می نوازد که هر گاه جنرال نات صاحب\nبهادر قلعه غزنین را از دست عالیجاه شمس الدین خان فتح نمود و بعد از سه روز از قلعه غزنین\nمعه فوج لشکر خود بنا بررهائی قیدیان روانه طرف قلعه بامیان گردید وعالیجاه محمد صالح خان\nکه بموجب حکم سردار محمد اکبر خان قیدیان را در قلعه بامیان برده به مکانات تنک\nتاريك و ناگناه عورتان را علاحده ومردان را علاحده در حبس داشتند چون اسیران پنجه\nجفا و رفتاران بند بلا هر گاه دیدند که تکلیف قید از حد گذشته و نزدیک بود که\nطایر روح آنها از قفس عنصری پرواز نمایند ورشته حیات آنها از مایوسی گسیخته گردد\nو همین فکر میکردند که تادم حیات در قید خواهیم ماند و یا افغانان بطریق غلامی كنيزك\nدر کوهستان خواهد فروخت درین صورت قیدیان باهم مصلحت کردند که الحال تدبیری\nباید نمود که از آن صورت رهائی در آئینه مدعای رخنما گردد وتير تدبیر را از کمان\nاندیشه چنان باید زد که برنشانه مراد خورد از آنجا که قیدیان عالیجاه\nلارنس صاحب بهادر را در این امر مختار نمودند و صاحب ممدوح بسیار دانای و از آموده\nکار ورور کار بود يك روز صاحب موصوف پیش عالیجاه محمد صالح خان رفته و آداب\nتسلیمات بجا آورده دور ایستاد شد عالیجاه مذکور از روی لطف ومهربانی ملتفت حال\nصاحب ممدوح شده پرسید که چه خبر دارند بنشینید هرج احوال ما في الضمير دارند\nبلا شك بگويند صاحب ممدوح از کمال دانش و شعور عالیجاه مذکور جواب داد که تمام\nحال واحوال ما گرفتاران چون روز روشن برخاطر مبارك ظاهر و از آفتاب روشن تر است\nاحتياج تقریر و بیان نیست از آنجا که عیان است چه حاجت به بیان ليكن بالفعل از قضاء\nکردگار ما اسیران در قبضه اقتدار ایشان گرفتار می باشیم و آنعالیجاه درین مدت حبس\nهمیشه غم خوار و مددگار ما گرفتاران بند بلا هستند بی تکلف و خوشامد میگویم که\nسردار محمد اکبر خان قدر مقدار ایشان نمی داند و جوهر حسن نيت و ذاتی ایشان\nنمی شناسد خدا شاهد است که از ما و شما سابق ملاقات می بود و رابطه دوستی و اتحاد مربوط\nمیداند که شما را بچه مرتبه وعلو درجه می رسانیدم لیکن چه فایده که ما یان امروز خود\nگرفتار میباشیم لاچار چیزی کرده نمیتوانیم و برطبق مضمون او خویشتن گم است که را\nرهبری کند لیکن اگر باین وقت ايشان يك مهربانی برما گرفتاران پنجه جفا نمایند\nعين احسان خواهد بود که مایان را بیکبارگی در مقام كند مك در نزد پالك صاحب\nرسانیده دهند پس يك لك روپیه خدمت ایشان میکنم وسوای ازین دیگر وظیفه سالیانه نیز\nمقررالسر کار کشايده خواهد شد عالیجاه موصوف بشنیدن این سخنان دلغريب صاحب ممدوح\nدرمقام صبر آمده چیزی در جواب صاحب ممدوح تکلم نکرده بجهت خوردن طعام ونوشیدن\nآب و گردانیدن صاحبان اسیران حکم داده از آنجا که در اوائلی که خبر فتح غزنین از\nجنرل نات صاحب بهادر رسیده بود در آنوقت صاحبان اسیران و پریشان ويك اقرار\nنامه در حضور اینکه هر گاه تمام قیدیان را در مقام كندمك پيش جنرل پالك رسانیده\nدادند پس مبلغ يك لك روپیه نقد خدمت آنعالیجاه میکنم و تمام عمر از عمر این جان بخشی ها"}
{"book": "adl1183", "page": 189, "text": "( 174 )\nمرهون احسان آنعالیجاه خواهم بود واز سرکار انګلیسه بهادر وظیفه مقرری بجهت\nآنعالیجاه واولاد آنعالیجاه تادم حیات از سرکارعطای خواهد شد نوشته عالیجاه موصوف\nداده بودند باز در آن روزهای قاصدی ازطرف کابل معه خط جنرال پالک صاحب بهادر\nبخدمت عالیجاه مذکور رسیده در آن نوشته بود که اګر مهربانی کرده صاحبان اسیران\nرا درنزد من رسانید. میدهم هرآئینه بالفعل بیست هزار روپیه نقد سر دست و مبلغ\nیکهزار روپیه عوض سالیانه ازسرکار بانعالیجاه عطای خواهد شد از آنجا که عا لیجاه\nمذکور را این سخن صاحب ممدوح بسیارخوش آمده درفکر همین بود برنوشته صاحب ممدوح\nعمل نماید چونکه زرعجب جواهری است فرح بخش که از دیدن آن طبیعت در نشاط می آید\nواز شنیدن نغمه آن مایه رفع ملال میشود ازآنجا. که وجه سرخ وروی سکه داری دمزیزی\nقابل صاحبعیاری، کهی بګرفته خوبان را سردست، کهی سیمین برانرا کردیارست ، فرح بخش\nدرونهای پریشان، کلید قفل مشکلپای دوران. چون عالیجاه مذکوربامید نقد شیرین زر میخواست\nکه بندوبست فرستادن قیدیان طرف کابل پیش صاحب ممدوح نماید که درین اثناء رقعه دستخطی سردار\nمحمد اکبر خان بنام محمدصالح خان ورود آورده باین مضمون که بمجرد ملاحظه رقعه\nهذا قیدیان انګریز ازقلعه بامیان بجلدی کشیده باحتیاط وهوشیاری و خبرداری تمام\nروانه خلم شوند که در کابل انګریزان بازغلبه شده افواج آنها هرچهار طرف بجهت\nتفحص قیدیان تلاشی وامروز فردا نزدیک قلعه بامیان خواهند رسید نظر بر آن علاج\nواقعه پیش ازوقوع واقعه باید نمود خبردار در بجاآوری این حکم تاخیر نباید کرد\nعالیجاه موصوف بموجب حکم سردار ممدوح طوعاً و کرهاً قیدیان را ازقلعه بامیان کشیده\nعزم رفتن خلم نمود که درین اثناء قاصدی آمده خبرداد که لشکر انګریزان برموضع\nتاجیین که متصل بامبانست رسیده باافغانان آنجا مقابله نمودند وشکست فاحش بافغانان\nداده اند چون این خبر از زبان منشی موهن لعل کشمیری که رفیق پرنس صاحب بود\nبعالیجاه لارنس صاحب رسیده بسیار خوشوقت ګردیده وباعث تقویت دل او ګردیده ازآنجا\nکه قیدیان سبب شنیدن خبر آمدن فوج انګریز وخوردن شکست افغانان یکبارګی\nدرمقام جرات آمدند لیکن عقل دوراندیش مانع پذیرفتن این جرأت ګردیده بعده منشی\nمذکور لارنس صاحب بهادر بهمرامخود ګرفته پیش عالیجاه محمد صالح خان آمدند و ګفتند\nکه مایان شنیده ایم که فوج سرکار انګلیسه بهادر فتح موضع تاجیین نمودند وافغانان\nهزیمت یافتند وامروز فردا دراینجا خواهد رسید وخوب میدانیم که شمایان را طاقت توانای\nمقابله فوج انګریز بالفعل نیست طرفة العین درهم وبرهم خواهند شد واین مبلغان نذرانه\nکه نقد رقم میباشد ازدست شما خواهد رفت وداغ حسرت آن لاه وار درجګر ایشان\nخواهد ماند بلکه بیم آنست که مبادا طائر وجود شریف در دام فوج انګلیسه بهادر\nګرفتار آید بعوضرابی بصره چاسود وتمام عمر بحسرت وافسوس بسر خواهند آورد\nوفی الواقعه که مایان الحال برشما احسان مینمائیم که چنین سخنان خیراندیشی از روی\nاخلاص بشما ګفتم آینده اختیار باقی ومن آنچه شرط بلاغ است با تو میګویم، تو خواه\nازسخنم پندګیرخواه ملال، لازمهٔ دانایان دوراندیش عاقبت بین همین است که ماقیدیان را\nرهائی دهند وبطرف کابل روانه نمایند که به بهبودی وحسن خدمتی ونيكذاتی ایشان دراین"}
{"book": "adl1183", "page": 190, "text": "«١٧٥»\nاست و آنچه که رفقای عالیجاه محمد صالح خان بودند آنها نیز همین صلاح و تدبیر بهتر\nدانسته پسندیدند آخرالامر بعد از جد و جهد بسیار عالیجاه مذکور اقرار نامه حسب المدعای\nاز صاحبان اسیران نویسانیده و ضامن کپیتان تیکر نصاحب گرفته و بر ضمانت نامه نیز دستخط\nتمامی صاحبان قیدیان انداخته و آن اقرار نامه را حجت و شفای حیات خود دانسته بعده\nجمیع صاحبان قیدیان را رهائی داده روانه کابل نمود هر گاه صاحبان قیدیان از قید رهای\nیافته چون باز تیز پرواز خودها را در چهاونی کابل پیش جنرال ناتصاحب بهادر رسانیدند\nصاحب ممدوح از رهائی قیدیان دستباب درایت نشاط و خرمی گردیده نقاره های شاد\nمانه بلند آواز نمود و محفل جشن جمشیدی آراسته از بس خوشی و خرمی با واز رقص گرم\nساختند و عنادیل زبان را در گلزار محفل آرائی به نغمات دلکشای انگریزی مترنم\nکردند که از آوازهای حزین و سرودها دلنگنزین زهره ناهید فلک آب گردیده غرض\nبعد رسیدن قیدیان مبلغ سد روپیه مشاهره بطریق وظیفه برای عالیجاه محمد صالح خان\nاز سر کار مقرر نمودند و دیگر اقرار نامه های و عید انجام همه پیچیده در بغل نغل خود\nداشتند بعد جنرال ناتصاحب بهادر بتاریخ چهاردهم ماه اکتوبر سنه ١٨٤٢ چهتی\nانگریزی طرف کپیتان جی می صاحب باین مضمون نوشته فرستاد که جنرال پالک صاحب\nهر گاه داخل کابل شود او را بگویند که العال از شما و فوج شما وقت بدی رسیده و نیز\nيك متنفس از صاحبان انگریز در کابل نخواهد ماند باقی آنچه که مردم کابل به لازمان\nانگریز اذیت و سختی های رسانیده بودند در عوض آن انتقام از عمارات کلان کلان\nامرا عالیمقام کشیده شد سوختانیده خاکستر نموده شد مخلص بعد از پنجروز جنرال پالک\nصاحب بهادر از کابل روانه جلال آباد گردیده چون در مقام کوتل رسیده در آنجا غازیان\nافغانان بر فوج صاحب ممدوح شبخون آورده تمام اسباب و سامان از فوج مذکور بغارت\nبردند و کپیتان از پلتن چهل دویم و دو کپیتان از پلتن چهلم و سواران بجهت استمداد صاحب\nممدوح مامور بودند يك جنیگ بهمراه آنها از غازیان واقع شده مقدار شصت آدم و افسر\nاسپان مقتول گردیده و چندین اسپان مجروح شدند القصه هر گاه جنرال پالک صا حب\nاز جلال آباد باز تدارك سامان و اسباب گرفته روانه سمت پشاور شد در اثنای راه\nباز غازیان افغانان چندین شب خونها بر فوج انگریز نمودند و اسباب و سامان را به یغمای\nبردند هر گاه فوج انگریز نزدیک دره خیبر رسیدند درین اثنا دو صد نفر افغانان\nغازیان دلاور چون هژبران شمشیرها برهنه بدست همت گرفته بر فوج مذکور حمله آورده\nاینچنین زد کوب و شمشیر بازی نمودند سپاهیان پیاده از فوج انگریز قواعد بندوق های\nخود فراموش نموده خطا شدند و دست و پای آنها تمام آبله گردیده طریق گریز اختیار نمودند\nدرین بلوه پنج توپ بدست غازیان افتاده و باروتخانه بسیار در تصرف غازیان آمده لیکن\nطرفه کار این بود که افغانان را قواعد توپ زدن نمی آمد اگر می آمد پس راه گذر\nمسدود می بود يك ذی نفس زنده نمی رفت فی الجمله هر قدر که افواج انگریز بهادر وقت\nآمد و رفت از دره خیبر فی نفر يك روپيه کلدار عوض گذر به مردم افغانان خیبر داده\nبعده جان بسلامت از دره خیبر کشیده بردند مگر در پلتن از دادن مبلغان انکار نمودند\nآنها سه شبانه روز در کوه بند و معطل بودند هر گاه ادای مبلغان بدستور دیگران کردند"}
{"book": "adl1183", "page": 191, "text": "«١٧٦»\n\nبعد از آن راه گدر یافتند فوج معیتی جنرال پالک صاحب بهادر که در کابل وجلال آباد\nاز سوختانیدن عمارات چیزی دست وپای زده اسباب را جمع نموده بودند و بکمال غرور\nوبی پروائی مع اسباب محروقه داخل دره خیبر شدند در جهت از جنرال میکنائیل صاحب\nهم همراه آنها بود درینصورت یکبارگی مردم افغانان چیزی که بر بالای کوه بودند\nتفنگ های برفوج مذکور زدن گرفتند دراین ضمن يك جماعه پیاده سروپای برهنه\nاز افغانان شمشیرها برهنه بدست گرفته درفوج افتادند درعرضه چهار ساعت لاشها برلاش\nشدند و جای بجای از کشتها پشته ها گردیدند ومردم ساربان وسائیسان اسپان که تمام مال\nواز مبلغان نقد وجنس همراه داشتند همه را غازیان غارت نمودند بسبب کثرت لاشها مردگان\nشش روز راه مسدود بود هر گاه فوج انگریزان بسیار جمع گردیده بعده بصد مکروهی\nلاش ها مردگان از راه دور کرده درمیان نشیب کوه انداختند از آن بعد راه تردد\nکشاده شد از آنجا که اینقدر تباهی وخرابی بافواج انگریز در خراسان پیش آمد که\nاز گفتن ونوشتن نیست آنچه خواریهای جهان و شرمساری های زمان بودند همه عاید حال\nصاحبان انگریز و افواج گردیده میگویند که اگر نظره غیرت در وجود صاحبان انگریز\nمی بود پس زندگی برخود حرام می دانستند يك گولی زهر قاتل خورده خودرا هلاك مینمودندلیکن\nصاحبان انگریز که هریت موسوم باسم بهادری میباشند این همه خفتها ی و بی شرمی ها را بپشت خود\nانداخته گفتند که پهلوان زنده خوش است القصه که صاحبان انگریز بعد خرابی های\nجانی ومالی وحیله وری عمارات کابل را سوختانده و ابواب قلعه غزنین کشیده پار شتران\nنموده روانه هندوستان نمودند و قیدیان خودرا رهانیدند دراین اثنا حكم جناب نواب\nگورنر جنرال لارد الین برود بهادر بنام صاحبان متعیته افواج خـــراسان شرف انفاذ\nیافته که اولاً ملك خراسان را تخیز نیست نفع کم خرج بسیار دوما جماعه افغانیه بی رحـــم\nسنگ دل همه کوه نشین وصحرای نورد میباشند باین قسم جماعه مقابله و مصالحه نمودن\nبالفعل صورت ندارد ایشان بلا توقف بیکدم قیدیان را همراه خود گرفته خود ها را فیروزپور\nرسانند که در خور این خدمت و جانفشانی ها که درین مهام برافت تمام خراسان نموده اند\nمصدر عنایات وانعامات سرکار انگیلسیه بهادر گردیده مرتبه مناسب وعهـــده کلان\nسرفرازی خواهد یافت چون جنرال پالک صاحب بهادر وجنرل نات صاحب بهادر وغیره\nصاحبان ماهواره خراسان مطابق حـکــم نواب گورنر صاحب ممدوح قیدیان خودها را\nازخراسان گرفته تشریف فرمای مکان دارالامان فیروزپور شدند و ازغم والم شداید\nخراسان رهائی یافتند و درفیروزپور تشریفده شکر حیات تازه بجای آوردند از آنجا که\nولایت خراسان محل بازان وملك هندوستان مكان زاغان مثل مشهور است چون زاغان را\nبه بازان آشنائی نباید که درینخصوص يك نقل ازبازان وزاغان تصنیف عقلای وفصحا\nاست که بعد اتمام صورت واقعه نوشته خواهد شد کــه بمطالعه ناظرین این رساله فزايه\nخواهد آمد."}
{"book": "adl1183", "page": 192, "text": "«۱۷۷»\nدر بیان آنکه راویان میگویند که دفعه ثانی آمدن فوج انگریز\nصاحب بهادر در کابل وسوختن عمارات و چهار سطح کابل و گرفتن\nقلعه غزنین و بردن دروازهٔ غزنین از سمنات هندوستان جانب هندوستان\nو رهانیدن قیدیان خود محض بسازگاری سردار محمداکبر خان بود\nبلبل قلم خوش رقم در بوستان این داستان چنین خوش الحان میشود که هرگاه\nسردار ملك اقتدار محمداکبر خان از روی همت ودلاوری تمام کوهستان کابل و غزنین\nوقندهار وغیره که محل شهبازان غازیان بودند از ظلمت زاغان نوارانی نموده رونق\nافزای جلال آباد گردیده عالیجاهان جنرل ناتصاحب بهادر وجنرل پالاك صاحب بهادر\nمعه افواج در جلال آباد دایر بودند آنها را سخت محاصره نمودند مدت دوماه سردار موصوف\nدر آنجا منزل انداز بود ونقب را تیار کشانیده درینصورت صاحبان انگریز نهایت عاجز\nودر ششهٔ حیرانی آمدند و در دفع سردار موصوف بسیار تدبیرات درخاك میکردند لیکن پیش\nنرفته آخر روی التجا بسردار مذکور آورده بعرض رسانیدند که این قدر خرابی و بدناموسی\nکه درملك خراسان از دست سرداران خراسان بسرکار انگریز بهادر رسیده در مدت العمر\nجائی ندیدیم و این چنین مرارت های وتلخکامی ها گاهی نچشیدیم .\nاگر این بارجان برم زغمت هوس عاشقی دگرر نکنم\nاین سزاهای که یافته ایم کافی واین که کشیده ایم وافی است و امیر دوست محمدخان را\nهم از هندوستان طلبانیده حاضر مینمایم واز مبلغان نقدرانه نوعیکه مرضی وخواهش خاطر\nسردار خواهد بود خدمت میکنیم بشرطیکه پرده کار مایان از مصلحت واغماض ایشان\nبعمل آید اولاً اینکه قیدیان مایان را رهائی بخشیده و دیگر اینکه مایان معه فوج\nیکبارگی در کابل وغزنین رسیده انتقام خودرا از تخریب عمارات کابل و چهار سطح\nکابل که درآن مکانات صاحبرا آویزان نموده بودند کشیده بعده بلا توقف یکدم\nراجع هندوستان خواهیم شد عهد و پیمان موثق مینمائیم و هم دوباره این چنین هوس نخواهیم\nکرد. سردار موصوف در جواب امر نمود که کارایشان همه انگریزی وحیله سازی و عهد وپیمان\nایشان لایق اعتبار نیست مگر از اهالیان ولایت انگلیسه عهد نامه بیایدوهم از جناب\nامیر بی نظیر والد ماجد ما در آنجا تشفی و تسلی گردد و نوشته امیر بی نظیر درینخصوص\nموسومهٔ من برسد بعد تجویز کرده نوعیکه اقتضاء خواهش سرکار انگلیسه بهادر خواهد\nبود انشاءالله تعالی از قوه بعمل خواهد آمد چون صاحبان انگریز مصلحت امر سردار\nموصوف بجان خود منت دانسته قبول دار شدند والا ممکن نبود که صاحبان انگریز دفعهٔ ثانی\nکابل وغزنین وقیدیان خودرا ازسردار ممدوح بگیرند هرگاه صاحبان انگریز بزور\nبازوی همت قیدیان خود را خلاص نموده بودند پس چه احتیاج داشتند که بعد رهائی قیدیان\nخود امیر دوست محمدخان را ازقید فرنگ رهائی دهند رفتن صاحبان انگریز دفعه ثانی\n\nتوای معارك(۱۰۰۰۰) نمبر دار محمد ح سید سرور و عبدالغنی ندرجب علی یوم۲۸ر ۳۱"}
{"book": "adl1183", "page": 193, "text": "«۱۷۸»\nدر کابل وسوختن عمارات و گرفتن غزنین و رهانیدن قیدیان محض بساز گاری سردار\nمحمد اکبر خان بود وقتیکه سردار ممدوح از قید والی بخارا رهائی یافته داخل کابل\nگردیده بود دران وقت چه دولت وجه سامان داشت فقط بدست خالی و بی سر و سامانی چه قدر\nجنگ های با فوج انگریز نمود که تمام فوج انگریز را ذلیل وهلاك نموده از ملك خراسان\nکشیده وحالا که خزانه سردار موصوف از یغمای فوج انگریز مالامال و اسباب سامان جنگ از\nاتواب وبنادیق وباروتخانه و گدام غله موجود ومهیا داشت وهزار های غازیان شجیم برکاب\nنصرت بالش حاضر بودند چه نحو شد که صاحبان انگریز بهادر باینقدر قلیل فوج باز در کابل\nو غزنین رفتند و قیدیان خودها را بی مقابله ومقاتله از قید خلاص کشانیده آوردند از آنجا که\nفرمان روایان خط عقل ودانش وسریراران کشور فهم وبینش کجا باین قول محال تن داده\nدر محل اعتبار می آرند اصل مدعای این است که هر گاه عهده نامه اعالیان افغانستان معه\nمکتوب مرغوب امیر دوست محمد خان مشعر برتشفی سردار ممدوح شرف نفاذ یا فته ونیز\nدراین اثنا غیر مفتل بندگان شاه شجاع الملك از دست شجاع الدوله که ذکر آن صحایف\nصدر مندرج است بسمع سردار موصوف رسید، پس از لحاظ خرابی کابل که مباد اآتش\nفتنه وفساد شعله ور گردد ازین سبب بعد حصول عهدنامه مذکور وایصال مراسله امیر بی نظیر\nباصاحبان انگریز ساز گاری نبرده خود روانه کابل شده و بصاحبان انگریز که در\nجلال آباد بودند فہمایش نمود که هر گاه من علانیه با صاحبان ساز گاری نموده\nقیدیان ایشان رارهائی دهم وحوزه کابل وغزنین بدست ایشان واگذارم پس چندین\nفتنه های وفساد برپای خواهد شد که رفیع و دفع آن بسیار مشکل و دشوار خواهد شد\nاولا همین غازیان و سرداران کابل در هلاك من دريغ وصرفه نخواهند کرده وبما قیدیان\nایشان را در ته تیغ بیدریغ خواهد کشید و یک از ایشان يك نفس زنده واپس نخواهد رفت\nتدبیری باید نمود که اشیاء وشكوك مطالب ومقاصد مافی الضمیر ایشان بدست مدعای آید\nدر حال ایشان در ظاهر با فوج خود بسرانگی در تعاقب ما جانب کابل تشریف فرمای شوند\nاگرچه افغانان پیش راه ایشان گرفته بمقابله خواهند پرداخت لیکن وقت کار زار پس\nپای شده خواهد رفت وایشان چنگ کنان داخل شهر کابل شوند ومن پیش از ورود ایشان\nاز روی مصلحت با سرداران کابل در مقام رنجش آمده قیدیان را روانه سمت قلعه بامیان\nخواهم نمود وخودهم از کابل برآمده بدر خواهیم رفت بعد، ایشان بخاطر جمع تخریب\nعمارات کابل و چهار سطح بازار کابل ساخته روانه قلعه غزنین شوند که عالیجاه\nشمس الدینخان بموجب فہمایش قدری باز او جنگ گرم نموده و قلعه غزنین را گذاشته طرف\nقلعه بامیان خواهد آمد بعده ایشان قلعه غزنین را بدست خود آورده ولوای نصرت برافراشته\nودروازه قلعه غزنین را برداشته و دلیل قوی دوباره فتح خراسان ساخته بعده روانه طرف قلعه بامیان\nشوند که صورت تجویز رهائی قیدیان صورت وقوع یابد هر گاه صاحبان ممدوح\nباین همه مصالحت و ساز گاری سردار موصوف بعد فتح قلعه غزنی روانه بامیان گردیده\nچون قیدیان پیش از رسیدن صاحب ممدوح از عالیجاه محمد صالح خان نوعیکه\nبالا ذکریافته رهائی یافته روانه کابل شده بودند بهمراه عالیجاه مذکور آتیه که قرار داد\nوعهد انجام صاحبان انگریز نموده بودند برخلاف آن پرداخته هیچ بایفای آن نپرداختند\nاز آنجا که رفتن صاحبان انگریز دفعه ثانی در کابل محض از ساز گاری سردار"}
{"book": "adl1183", "page": 194, "text": "«189»\n\nمحمد اکبر خان بوده والا چه قدرت داشتند که باین همه خرابی های فاحش یکبار روی\nطرف کابل میرفتند لیکن مثل است که با ملك بساز وده را بتاز باوجود این همه\nجان گدازی هم از ناصازی بخت رمیده خود چه قدر زحمت ها و خواری ومحنت های کشیده پی حصول\nگوهر مدعای لا اجم هندوستان شدند فقط از انجا که خیر الامور اوسطها است چیزی که از\nحد اندازه بیرون می شود در آن خلل های فاحش بسیار میشود والله را باید برداشت که توان\nخود از آنجا ؟ صاحبان انگریز صاحب داعیه میباشند ازین چنین شکست و فتح هیچ\nپروای ندارند دیده شود که عاقبت کار کجا سر کشد فقط .\n\nدر بیان رهائی یافتن امیر بی نظیر دوست محمد خان از قید فرنگ\nبزور بازوی همت سردار محمد اکبرخان غازی و ملاقات خاسه\nشیر سنگه بامیر بی نظیر ورفتن در کابل و خوشوقت شدن از ملاقات\nسردار محمد اکبر خان فرزند دلبند خود و غیره\n\nامیر قلم ذی قدرت رقم در تحریر این مدعای چنین بیان مینماید که هرگاه جنرال پالک\nصاحب بهادر وجنرال نات صاحب معه قیدیان بموجب حکم نواب گورنر لاردالن بروبها در\nاز ولایت خراسان روانه هندوستان گردیدند در این صورت حکم نواب ممدوح در باب روانگی\nامیر دوست محمد خان معه جمیع منسوبان و متعلقان بجانب خراسان شرف نفاذ یافته امیر موصوف\nدران روز در مکان میسوره بسیار خوشوقتی نمود و جشن آرای گردیده تمام مردم اعلی\nوادنا مکان مذکور را ضیافت نموده گوناگون اطعام بمردم خورانیده بتاریخ پنجم ماه\nشوال سنه یکهزار ودوصده و پنجاه وهشت هجری مطابق نهم ماه نومبر سنه یکهزار و هشتصد و چهل و دو\nهجری از مکان میسوری تشریف فرمای فیروزپور گردیده و با نواب گورنر جنرال صاحب\nبهادر ملاقات نموده و رخصت یاب گردیدند و در حین رخصت صاحب ممدوح پانصد سوار\nو پیاده و چند زنجیر فیلان و شتران و چهکرها بر پای برداری بامیر موصوف داده روانه نمود\nو عالیجاه نواب غلام حیدرخان خلف امیر بی نظیر که در جنگ غزنی گرفتار شده بود\nدر پغی نظربند بود او را هم گورنر صاحب بهادر از پغی طلبا نیده طرف لودیانه در خدمت\nامیر بی نظیر فرستاده وحاجی کاکر را نیز بعالیجاه نواب مذکور داده چنا نچه نواب\nممدوح در لودیانه بدم بوسی امیر بی نظیر والد ماجد خود مشرف گردیده مسرت اندوز\nشده شب دیجور فراق را بصبح وصال مبدل نمودند بعد از دوماه امیر بی نظیر از لودیانه\nمستعد ولایت خراسان گردیده وقت ار تخاص لارد صاحب بهادر يك خلعت سنگینی با میر\nممدوح اعطا نمود و در وقت روانگی خود به نفس نفیس لارد صاحب بهادر بطریق اعزاز\nبهمراه امیر بی نظیر بسیار راه رفته صاحب ممدوح در حین معاودت مدت یکپاس با\nامیر بی نظیر خلوت نمود از کمال محبت و نهایت مودت بامیر بی نظیر فهمایش نمود تا کید\nکرد که زنهار صدهزنهبار با سرکار انگلیسه بهادر هرگز رفتار مخالفت وبد سلوکی پیش\nنخواهند گرفت و با سکهان هم آمیزش و سازش خواهد نمود وازطریق خصومت و عداوت"}
{"book": "adl1183", "page": 195, "text": "بالکل احتراز خواهند کرد که نتیجه عاقبت کار ندانند وباليجاه محمد اکبر خان را\nاز حمله پشاور وقتل سکهان منع مطلق باید نمود صاحب ممدوح بعد این همه نصایح ومواعظه\nعاقلانه از امیر بی نظیر دست رخصت گرفته وهذا فراق بینی وبینك بر زبان محبت ترجمان\nمابین رانده ووظیفه روزمره ومشاهر، امیر بی نظیر تا بدره خیبر مقرر نمود ومعاودت فرهای\nگردیده چون امیر بی نظیر بقطع منازل رونق افزای سرحد ممالك محروسه خالصه مهاراجه سنگه\nگردیده کما د پردازان خالصه شيرسنگه بموجب حكم مو کل خود در نزول منزل بطریق\nاستقبال پیش امیر بی نظیر می آمدند وتعارف وضیافت های از هر قسم نمودند مخلص واقعه\nبتاريخ بیستم ماه جنوری سنه ۱۸۰۸ عیسوی مطابق هژدهم ۱۸ ماه ذیحجه الحرام سنه\nیکهزارو دو صد و پنجاه وهشت هجری مقدسه در شهر لاهور تشریف فرمای شده مهاراجه\nشیر سنگه امرای خاص وهمنشین اختصاص خود را بخبر استقبال امیر بی نظیر مامور نموده\nبود وهم لوازم ضیافت واسباب جهانداری از هر اقسام ماکولات بوجه احسن مهیا و موجود\nکنانیده بعالیجاه حکمت دستگاه حکیم عزیز الدین خان را احس مصاحبت و خیر خواه بلا\nاشتباه مهاراجه ممدوح بود حکم داد که اراد، سرکار بجهت ملاقات امیر بی نظیر در باغ\nحضوری منظور نظر است که هم تماشای باغ دلگشای وهم از گلزار ملاقات امیر بی نظیر\nگلهای صحبت رنگین بدست آرزوی آورده خواهد شد سرداران عالیشان معه افواج\nشایسته ولباس بایسته در کمال زرق وبرق فورا در باغ مذکور حاضر دارند روز دویم\nمهاراجه ممدوح در باغ بصد زیب وآرایش که شرح آن اگر داده شود هر آئینه شرح بطول\nمیگردد چون نسیم سحری شگفتگی بخش بگلهای باغ مذکور گردیده امیر بی نظیر از\nتکلیف نظاره گلهای بوستان ملاقات وصحبت خود نمود امیر بی نظیر از استشمام رایحه\nاینمعنی خود را چون گلستان آرایش داده متوجه باغ مذکور گردیده لیکن پیش از رفتن\nخود يك قبضه شمشیر اعلی و دو راس اسبان تازی و پانصد روپیه نقد بجهت نثار بخدمت\nمهاراجه ممدوح فرستاده بود وخود هم در تعاقب آن تشریف فرمای گردیده هر گاه امیر\nبی نظیر زینت افزای باغ مذکور شده مهاراجه موصوف نائب فرش بجهت تعظیم وتكريم\nامیر بی نظیر چون گلبرگ از نسیم سحری اشتياق تحرك نموده از بس شوق وذوق محبت\nهلال آسای آغوش کشاد بیکدیگر را چون غنچه در بغل تنگ گرفتند بعد صفای و مرحبا\nبخوبی سرخوش باده نشاط ملاقات یکدیگر شدند و خیلی مدت در محفل خاص ما بین شمع\nمكالمه وصحبت روشن نمودند چنانچه از صحبت شیرین یکدیگر سیری نداشتند در این اثنا\nبحضور مهاراجه خبر رسید که سردار محمد اکبرخان بجمعیت سی هزار فوج لشكر نزديك\nدره خیبر منزل انداز گردیده است وعزیمت پشاور دارد درصورت شنیدن این خبر مهاراجه\nاز امیر بی نظیر پرسید که سردار محمد اکبر خان چقدر عمر دارد امیر فرمود که\nبیست و شش سال عمر او خواهد بود باز مهاراجه بامیری مخاطب شد که سردار محمد اکبر خان\nاجتماع فوج لشکر بسیار نموده است آیا که کدام اراده در دل دارد امیر فرمود که برای\nاستقبال ما آمده باشد مهاراجه گفت که البته قصد بیرون آمدن از دره خیبر داشته باشد\nامیر را ازین معنی خوب اطلاع خواهد بود امیر باز در جواب مخاطب شده قطع ازین کلام\nنموده باز سیار بوستان دیگر سخنان محبت بنیان شدند بوقت عصر امیر بی نظیر با تفاق"}
{"book": "adl1183", "page": 196, "text": "« 181 »\nمهاراجه سوار گردیده تماشای قواعد پلٹن پیاده مهاراجه را ملاحظه نمودند بعد تماشای پلٹن مذکور مهاراجه رونق افزای در بار گاه خود و امیر بی نظیر نظارت بخش باغ مذکور گردیده تمام شب گله چین ریاض عیش و عشرت بوده تا مدت یکماه امیر بی نظیر در لاهور بباغ مذکور اقامت پذیر بوده گوناگون گلهای مسرت و نشاط و ازهار فرحت و انبساط بدامن ابتهاج می چیدند درین اوقات از اخبار نویسان انواع اخبارات از سردار محمد اکبر خان از اراده گرفتن پشاور بسمع مهاراجه شیر سنگه میرسیدند و در بخصوص امراء مهاراجه چندین خیالات بدل خود راه کرده مشورت هائی می کردند اخرالامر راجا دھیان سنگه و دیگر سرداران و امیران مهاراجه شیر سنگه در خدمت امیر بی نظیر شرف احضار یافته از توقف چند روز دیگر بسیار عرض و التماس نمودند و هم استدعای تازه عهدو پیمان بامیر بی نظیر کردند لیکن امیر بی نظیر از عهد نامه تازه چشم پوشی کرده چندان ملتفت نشده از لاهور روانه گردید هر گاه امیر بی نظیر در منزل از در لاهور دور شده آنچه که سواران و پیاده گان سرکار انگلیسه بهادر تا بدره خیبر برکاب امیر بی نظیر مامور بودند همه را طرف فیروز پور رخصت داد در این اثنا چهار هزار فوج خراسانی برکاب امیر بی نظیر آمده حاضر شدند و از فوج سکهان امیر را بقدر سر موی اندیشه و خیال نبود و در دل سکهان خوف و هراس از فوج خراسانی بسیار بود لیکن در عرض راه هیچکس از سکهان سرشورشی از کر بیان خود بالا نمیکردند و يك سردار از سکهان همراه رکاب امیر بی نظیر در خدمت گذاری حاضر مانده که در هر منزل ضیافت کنان بکمال اعزاز و اکرام امیر را داخل دره خیبر نمودند بعده امیر سکهان رخصت یاب گردیده و بعطای خلعت فاخره از خدمت امیر بی نظیر دوست محمد خان سرفرازی یافته راجع لاهور گردید هرگاه امیر بی نظیر تشریف فرمای دره خیبر گردیده و طایفه افغانان خیبر مقدم امیر بی نظیر ابواب قلعه خیبر فرحت و ابتهاج بر چهره حال خود کشاد و به پیش امیر آمده مراسم تسلیمات بجا آورده در زبان افغانی مبارک بادی میدادند و خوشیها میکردند تا مدت پنجروز امیر را توقف داده انواع انواع مهمانداری و ضیافتهای نمودند بعد از پنجروز امیر بی نظیر از دره خیبر بر آمده بقطع منازل تشریف فرمای جلال آباد گردیدند سردار محمد اکبر خان بشنیدن این مژده دلکشای فرح افزای عندلیب زبان را باین ترانه مترنم ساخت.\nبر این مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست\nبپای برهنه دوان دوان رفته بسعادت قدم بوسی امیر والد ماجد خود حاصل نمود و دیده رمد کشیده مهاجرت و مفارقت را بجواهر سرمه بقای مسرت افزای غمزه ای قبله گاه خود نورانی نمود و از بس شوق و افتراق این قصیده را از بر خواندن گرفت قصیده\nفغان که از حرکات سپهر کجرفتار فتاد طرح جدائی میانه من و یار\nزمانه پیش من آورد آنچنان روزی که روشنم شد از آن روز معنی شب تار\nهر آن گلی که ز گلزار وصل او چیدم ز هجر بر دلم آمد هزار نشتر خار\nبدامن مژه رفتن ز طرف خارا حس به يك درمده ستردن ز روی صحرا خار\nبه قعر چاه فتادن ز آسمان بلند بفرق سر شدن از دشت جانب کهسار\nهزار لقمه بدندان ربودن از دم شیر هزار عقده بپاخن کشودن از دم مار"}
{"book": "adl1183", "page": 197, "text": "«١٨٢»\n\nازین مخاطره گرصد هزاربیش آید به از جدائی یاران هزار بار هزار\nبجست وجوی تو ام با اندو والا سال بگفتگوی توام با العشی و الابکار\nاگر بباغ روم باغ داغ دل گردد وگر بگلنگرم گل بچشم آید خار\nمن از تو دور ندانم که خواب راحت چیست چگونه ام صفت شکیب و چگونه است قرار\nسحر که مرغ چمن راه بوستان گیرد بمنزل تو درایم بصد فغان چو هزار\nگهی چو حلقه نهم چشم خون فشان بر در گهی چو کاه نهم روی زرد بر دیوار\nبگرد آن در و دیوار گردم و گویم باه وناله که ای کرد گارلیل و نهار\nتو آن امیر سفر کرده را بمن برسان از آن دیار فرنگ وبباین دیار بیار\n\nسردار محمد اکبرخان بعد اتمام این قصیده حزین سر خود را برقلم مبارک امیر گذاشته خیلی مدت افتاده بود واز سحاب دیده اشك میبارید و امیر بی نظیر نیز چون ابر نیسان میگریست و از طرفین نوائره درد فراق سر بفلك کشیده آخر الامر امیر بی نظیر از روی مهر پدری سردار مذکور را در بغل عنایت و اشفاق خود گرفته سر و چشم فرزند را بوسه داد و گفت که ای لخت جگر من وای نور دیده من وای جان پدروای روح و روان من اگرچه از فضل الهی جلشانه است لیکن سبب دلاوری و جوان مردی آن فرزند دل بند که از بند فرنگ رهائی ناممکن بود صورترهائی در آئینه مرادم جلوه نمای گردید سردار ممدوح در جواب التماس کرد که این همه از تائیدات الهی جلشانه و میامن برکات آن قبله گاهی متصور اگر والی بخارای شریف سلسله نظر بندی در پایم نیند اخته بود چگونه روا میداشتم که آن قبله دو جهان اینقدر مدت با این همه عیال و اطفال در قید انگلستان متردد خاطر باشند با وجودیکه امیر بی نظیر چقدر جنگهای و دلاوری ها با فوج انگریز بها در نمودند هم بر امیر قادر نشدند بازهم امیر از روی مسلحت وقت و معاینه صورت نفاق سرداران خراسان خود بخود آمده استسلاام صاحبان انگریز نمودند و اوشان هيچ يك انصاف نکردند بلکه بمقتضای بی انصافی وحق ناشناسی امیر را چون اسیران روانه هندوستان نمودند و من بی حضور آن کعبه وقبله چگونه زندگی میکردم الحال اراده همین بود که بیاری عنایت ایزد باری جلشانه و اعانت حضرن رسالت پناهی لوای نصرت انتمای اسلام در ولایت نصمبمی مودم امیر بی نظیر ازین تقریر دل پذیر سردار محمد اکبرخان نهایت خوشوقت گردیده سردار بلند اقتدار را در آغوش عاطفت گرفته سرو چشمش ببوسید و تحسین کرد.\nاز آنجا که در این مقام نقل بازان وزاغان بسیار مناسب خال افتاد نقل است که قبیله بازان دريك جزیره که بنزهت وصفای دم موافقت با بهشت برین میزد و در آن جزیره مسکن و ماوای خود ساخته فارغ البال بال افشان استراحت و آرام بودند وطایفۂ زاغان ظلمت سرشت را صعوه خیال تصرف آن مکان جنت نشان در هوای خاطر بسیار بود لیکن بسبب زبر دستی وزرنگی بازان جرات کرده نمیتوانستند و همیشه تعمیرات را درخاك میکردند آخر از قضای کردگار و گردش لیل و نهار سر کردۂ بازان که شهپال نام داشت بال صحبتش در دام بیماری پیچیده چند مدت در جزیره رنجور بود از آنجا که بموجب عادت وعرف تبدیل مکان مریض به محل دیگر ضرور و لازم است سر کرده بازان حسب مصلحت"}
{"book": "adl1183", "page": 198, "text": "«۱۸۳»\n\nامرای خود بنابر شفایابی از مسکان اصلی نقل نموده بمکان دیگر رفت هرگاه دفع بیماری\nشهبال گردید به یاد آرام گاه اصلی خود با مراسم رفتن جزیره اصلی داد زاغ قلم\nسیه رقم بر شاخسار این مدعای چنین قوهای بیان مینماید که چون زاغان جزیره بازان خالی یافتند\nوقت را فرصت یافته از روی خام طمعی و سیه بختی خود آمده بمسکان بازان نشستند\nو آشیانه های در جزیره طرح نموده بال افشان سرور و انبساط بودند و بر رسائی عقل و هوش\nخود بال تحسین می گشادند که عجب جزیره بازان بی رنج و محنت بدستم افتاده و تا چند\nمدت زاغان در مسکان بازان فارغ البال سیه روز گاری خود بسرمی آوردند روزی\nعنقا سرکرده زاغان روسای خود را طلبانیده مشورت نمود که این جزیره آرام گاه\nبازان است مبادا بجهت تفرج رفته باشند گیاه باشد که یاد آرام گاه اصلی خود نموده\nمعاودت نمایند و مایان حریف مقابله بازان نیستیم همیشه فتح از بازان و هزیمت از طرف\nما زاغانست در بنیاب خفاش عقل شما در شب این مصلحت چه پرواز مینماید چون عنقا را با بوم\nشوم دوستی بود با امرای خود برای مشورت و صلاح این امر پیش بوم رفته سرگذشت\nتیرگی روز گار خود بیان نمود بوم ساعتی صحرا نورد ویرانه تفکر و اندیشه گردیده\nباعنقا سرکرده زاغان گفت که شمایان بحسب ظاهر تاب مقابله بازان ندارید\nو طائر فتح نصرت همیشه صید سرپنجه اقتدار بازان است و جیفه هزیمت نصیب شما زاغان است\nبهتر است که نگفته خرد مندان علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد اگر ترک مکان بازان\nنموده جای دیگر رفته آشیانه پذیر شوید عین مقرون مصلحت و بهبودی است\nوالا بسیار زحمتهای خواهید کشید تا از چنگ بازان رهائی یابید مگر عقلای\nدانشمند و بلغای ارجمند تدبیرات را در هر امری از امور روز گار جایز داشته اند\nخصوصاً در نحو این مقدمه مصلحت بهتر از اتفاق نیست هرگاه در ظلمتکده ضمیر ایشان\nچراغ اتفاق روشن است بازی چند روز طوطیا و کرها دومیگان بازان روزگار خود را\nبسر خواهید آورد والا مجالت در ینصورت عنقا سرکرده زاغان روی طرف امرا خود\nگردانیده بآنها گفت که از ویرانه طبع بوم چنین مصلحت سرزده الحال شمایان بچه مصلحت\nمیل دارید امرای زاغان بال همت را تکان داده گفتند که مایان همه در جیفه خوری\nاتفاق ثابت قدم میباشیم و کرگس وار بچنگال و منقار جلادت و بهادری دمار افروزگار\nفرقه بازان بر می آوریم و روی همت را از کنار زار بازان نخواهیم تافت جان را نثار این\nراه خواهیم نمود عنقا سرکرده زاغان چون این سخنان تهورانه از امرا زاغان شنیدین\nیاری بال اطمینان تسکینا ئیده خوشوقت از بوم بازگشته در جزیره بازان رفته آشیانه پذیر آرام شدند\nو قدر قلیل از زاغان فلاکت زده از خودید انموده بر شوارع مقرر نمودند که هرگاه اثری\nاز بازان معلوم شود زود خبر برسانند که به فرعه زنند گی دمار از دماغ بازان کشیده\nشود از آنجا که هرگاه زاغان به تمهیدی که مذکور شد دام حیله وری در راه بازان\nانداخته بخاطر جمع در جزیره بازان نشستند چون روزی شهبال سرکرده بازان هرگاه\nبروبال صحتش از دام بیماری رهائی یافته بمتقضای حب الوطن بال افشان هوای جزیره\nمسکان مالوفه گردیده هرگاه در عرض راه و صید و تزین باتدبیر شهبال به شهبال گفت که همیشه\nکسبگان مراد طعمه کام آن خدایگان باش مدتیست که جزیره را گذاشته ایم مبادا\nاز اصناف طایران خام طمع از روی جهالت و رذالت خود رفته در آن جزیره آرامگاه خود ساخته"}
{"book": "adl1183", "page": 199, "text": "باشند و دام حیله و ری نوعی که خاطر خواه آنها باشد در راه مدعایم افگنده باشند و ما پان\nغافل بر سر آنها برویم پس تیری که در کمان حیلهٔ خود داشته باشند بر هدف جانم\nبزنند و چشم زخم عزیمت برسد مقرون مصلحت این است که اول جاسوس فرستاده خبر\nبگیریم که چه نحو صورت دارد شهبال بوزیر گفت که کرا مجال از طیو ران است که\nچنین حر کت نمایند همچنین برابر میر و یم احتیاج فر ستادن جاسوس نیست باز و زیر\nعرض نمود . مرد آخربین مبارك بنده است چون احتیاط وعاقبت اندیشی کار پادشاهان\nولایت عقل و دانش است آخر بموجب صلاح وزیر جاسوسی را تعین وروانه نمودند وخودروزی\nچند در عرض راه بانتظار خبر توقف کردند جاسوس عود نموده گفت ساخت دار رملك\nامیر نزهتگاه ونزول زاغان ظلمت سرشت شده و آماده خصومت و منازعه اند شهبال بامراً\nگفت چون نخجیر را پرتو چراغ عمر بپایان رسد با ضیغم آغاز ستیزه نماید اکنون درین\nامر مصلحت چیست امراً گفتند تدبیر و اندیشه در دفع آنها لازم نیست همین که همه را بیمن\nاقبال ملك کشای امیر اسیر ود ستگیر نموده ومستقر سریر تخت گاه خود میگد دیم\nشهبال گفت قرعهٔ زاغان بحیله و ری و بازند گی مشهور اند تا بوجهی از وجوه دلجمی پناه\nبحصار اطمینان نبرده باشند نصرت ار تکاب چنین جراتی ندارند دشمن هر که باشد\nاز خصومتش ایمن نتوان بود وسر رشته محافظت حال و ضابط احتیاط ودور اندیشی از دست\nبنباید داد فقیر و حقیر خصم را از يك دود مان و سلسله بباید شمرده\nخصم را عاجز شمر دن نیست آئین خرد پشه رو بنیاد صد خر من کند زیر و زبر عقلا\nگفته اند که کم سه چیز را بسیار باید داشت اولا مخاصمت اعدا ست که هر فتنه و خللی\nکه از بسیار او آید از کمش نیز بوقوع انجامد و دیگر ی بیما ریست که اگر در علاج\nاندکش نپردازند عنقریب دست تسلطش قوت یافته معمورهٔ حیات را زیر وزبر سازدسوه آ\nآتشی است که شراری از آن در نیم نفس عالمی را بسوزاند .\nهر دشمنی که هست قوی باید ش شمرد کز پشه ضعیف بود فیل در عذاب\nبر هر تقدیر اگر چه غافل بر سر دشمن رفتن و بخد عه وفریب خصم را عاجز وز بون\nساختن کسر مرتبه شجاعت ارباب صولت و قدر تست نهایت چون تنبیه خودناشناسان بی ادب\nو گمراهان فساد طلب بهريك از صدر نشینان کشور قدرت بهرو ضعی که پیش رود\nواجب است . بیت تا بیم تا زیانه نباشد کمیت را پرراه راست کی نهد از سر کشی قدم\nآنچه بخاطر میرسد آنست که اگر دفعهٔ يك مرتبه داخل جزیره شویم ممکن که آنها\nاز راه احتیاط طرح تمهیدات نمود مستعد محاربه باشند و نیرنگ ها و حیله ها کنه در نظر\nدارند بخاطر جمع بظهور رسانند اگر نسیم فتح از پر چم علم اقبال ما بحر کت آید ما را\nانواع رنجها باید کشید که سد تدبیرات آنها را بشکنیم و گاه باشد که همه متفرق گشته\nنتوانیم که بطریق لازم انتقام از آنها بکشیم و اگر نصرت جانب آنها باشد بسیار سعیها\nباید کرد تا از چنگ عقوبت آنها نجات یابیم رای سلیم آنست که قلیلی سپاه را جدا\nکرده پیش فرستیم و خود بالشکریان از راه دیگر رفته بحوالی جزیره پنهان گر دیم\nو چون آن گروه باز اغمان آغاز جدال کنند از راه مصلحت بعجز اعتراف کرده امان\nخواسته فرا ری شوند و بعد از انکه زاغان بخاطر جمع بیجای و"}
{"book": "adl1183", "page": 200, "text": "« ۱۸۰ »\nمکان خود قرار گیرند از کمین در آمده غافل بجرگه داخل گردیم وهمه آنها را بچنگ\nآورده نگذاریم که احدی جان بسلامت بیرون برد چون عقد این امر و تدبیر انتظام\nپذیرفت . بنحویکه ذکر یافت شونال معمول ساخته همه زالمان را اسیر ساخته بطریق\nخاطر خواه سزای جزای به آنها دادند وخود بسریر عزو احترام بولایت چریره خواهش\nخود مستقر گردیدند از آنجا که پاد شاهی نقش خاتم کسی است که بزم معاش وسلوك\nرا از مصباح رعایت حد و پایه خود مجلی ساخته دست از حیاات حال و مرتبه خود کوتاه\nنسازند و به تلاش وسعت دستگاه وحب ریاست و جاه از بساط آرمید گی و قناعت نفس\nقدم بیرون نگذارد وموافق رویه وسنت موروثی خود زندگانی کنند که اگر در روز گار\nراحت وعافیت موجود است در عالم سلامت نفس وعدم داعیه است اگر فی الواقع زالمانرا\nاز حبه بغض ناین بلند پروازی های مشتعل نگشته تلاش هم چشمی شونال نمیکردند پیوسته\nصدر نشین آشیان عافیت و بالا گرد هوای اوج عافیت وفارغبالی می بودند بدانیکه همیشه\nراحت همنم سفر اهل قناعت وعزل وشرمساری در سراغ خانه ارباب منصب است .\nبا قناعت عافیت پیوسته با شد همنان\nدر سراغ خانه منصب بود سیلاب عزل\nاز آنجا که ارباب بصیرت ودانائی را يك نكته کافی است هر گاه صاحبان عالیشان\nانگلیسه بها در هوس تسخیر ملك خراسان می کردند در آینه این همه خزاین ودفاین و\nگدام واثواب و دواب از قسم اسپان وشتران وغیره که تعداد آن ازحساب بیرون است\nوهزار ها سپاه حیاء وسفید از هندوستان و انگلستان مانند زاغان صید سرپنجه اقتدار\nغازیان شهبازان خراسان نمی شدند فقط از آنجا که سلطنت خراسان آسان نیست کــه\nنوا الهريك ارباب داعیه باشد چنت مکان نادرشاه پادشاه با وجود حشم خراسان لمحوای مضمون .\nشغال بیشه مازندران را\nنگیرد جز سگ مازندرانی\nوچندین خزاین ودفاین واسباب رقم نتوانست که تمام ملك خراسان در قبضه تصرف\nخود آورد اگر يك كوهستان میگرفت دیگر کوهستان یاغی و باغی می بود و چندین سالهای\nسال چنگهای کرده هر گز بملك خراسان قادر نشد چه جای صاحبان انگریزان باین لشکر\nهندوستان که صورت زاغان بودند که در عرصه ده یازده ماه تصرف ملك خراسان نمايند\n« صید را چون اجل آید سوی صیاد رود» . از آنجا که از مردم هندوستان چنین اجل\nرسیده بود که بی گور و کفن در خراسان از دست غازیان طعمه نهنگ دریای هلاک شدند\nوغازیان اسلام که همه تشنه زلال جهاد بودند سرخ روی دنیا و آخرت دانسته جان ناتوان\nرا نثار راه این سعادت جهاد نمودند خوشا بحال کسانیکه شربت شهادت نوشیدند وای بر حال\nآنها که گوهر دین وایمان خودرا درین میدان معارك بانصاری باختند\nدر بیان رفتن امیر بی نظیر ازجلال آباد طرف کابل و مشورت\nنمودن با سرداران کابل و گرفتن مبلغان از سرداران مذکور که از چنگ\nافواج انگلیسه بها در بدست یغمای آورده بودند وغیره\nامیر بی نظیر قلم خوش رقم که صدفه نشین ولایت سخن دانی است در تحریر این\nمدعای چنین بیان مینماید که هر گاه امیر دوست محمدخان درسته یکهزارو دوصد وپنجاه\n\nقوای معارك (۱۰۰۰) ب سردار محمد ع صید سرور د فتح محمد ن رجبعلی یوم ۱۳-۱۸- ۳۱-"}
{"book": "adl1183", "page": 201, "text": "وهشت هجری در ماه صفر المظفر سفر بناظفر هندوستان نموده رونق افزای جلال آباد\nگردیده سرخوش نشه باده ملاقات سردار محمد اکبرخان فرزند دلبند خود شده بعده\nمستعد کابل گردید، چون این خبر آمدن امیر بی نظیر بسمع سرداران کابل رسید ،\nپس با هم مجمو ع شده از روی مصلحت اتفاقی نموده ازعلمای عظام آنجا فتوای گرفتند که\nبرای جهاد حاکم ازبنی هاشم باید بالفعل خلف مرحوم میرواعظ علیه الرحمه که ازسادات\nکرام است حا کم خود مقرر مینمائیم وامیر دوست محمد خان وسردار محمد اکبرخان و\nعالیجاه محمد زمان خان و غیره سرداران همه سر گردان جیوش اسلام مقرر خواهد شد\nچون سرداران کابل رقم این مشورت را از دفتر خانه مصالحت خود نگارش دادند\nامیر بی نظیر روز دوم شمع مجلس آرای روشن ساخته تمامی سرداران کابل را بار\nاحضار داده از روی کشاد پیشانی بسرداران کابل مخاطب گردید که الحال ما را بحکومت\nو ریاست خراسان هیچ ممانعت نیست هر نحویکه صلاح و مرضی تمامی سر داران اقتضای\nنماید بعین مصلحت و هر کارا حاکم خود مقرر نمایند اختیار دارند لیکن من از مدت مدید و\nعهد بعید از صورت حال افغا نا ن خوب واقف واز سیرت آنها نهایت عارف وما را بسهر\nامیر وسردار مشورت کردن ضرر است و بر عکس آن نمودن دور از دانش و عقل است چون\nامیران را این سخن امیر بی نظیر بسیار پسند آمده و بر مصلحت امیر همه راضی شده\nگوش هوش خود ها را با صفای کلام امیر بی نظیر داشتند بعده امیر فرمود که اولا آبادی\nملک و آسودگی رعایای از همه امورات مقدم باید که زینت دلبران خط وخال ووسمه و\nغاره وزینت پاد شاهی آبادی ملك و آسودگی رعایای است دوما\" آماده گی و تیارگی\nلشکر وسامان بخوبی باید نمود که صید افکنی متدار بفوت پروبال است وسرداری سردار\nباستعداد لشکر است سوما\" در عرصه دوسه سال تدارك این همه اسباب گرفته بعده کمر\nبر جهاد بسته آید، مثل است که اولا\" بتصویست خانه بعد از آن عزم سفر بیگانه باید کرد\nسرداران کابل چون این کلام از زبان امیر بی نظیر شنیدند نهایت خوشوقت گردیده\nاز جان و دل امیر بی نظیر را بحکومت و ریاست خراسان اختیار نموده زمام نظم ونسق جميع\nمهام بدست اقتدار امیر بی نظیر وا گذاشتند بعد ازین همه انجام و قرار داد امیر بی نظیر\nبر جلوس سریر ریاست خراسان جلوه استقرار گرفته عالیجاه امین الله خان لوگری که\nخزانه صاحبان انگریز ومال تجاران وغیره بدست یغمای آورده بود سردار بی نظیر او را\nمقید ساخته در خواست مال غنیمت ازو نمود لیکن عالیجاه مذکور در قید خود راضی بود\nو بدادن مال غنیمت بسیار ناخوش بود، آخر بعد از چندروز تمامی مال غنیمت آورده تسلیم\nصندوق خانه امیر بی نظیر نموده رهائی یافت و از عالیجاه طر بازخان مبلغ ده هزار روپیه\nواز عالیجاه خلعت خان مهمندی هفت هزار روپیه واز عالیجاه آغا جان پنجہزار روپیه واز\nعالیجاه بر کت الله خان غلزئی پانزده هزار روپیه فقط بسخنان زبانی امیر بی نظیر حصول\nبنموده غرض آنچه که سرداران کابل مال او متاع از لشکر انگریزان غارت نموده بودند\nاز هريك باز یافت نموده داخل صندوق خانه خود نموده وسرداران مذکور ، بملاحظه\nحفظ آبروی خود میلدان و مال ومتاع مقرونه همه بامیر بی نظیر بی چون و چرا رسانید ،\nدادند و يك روز صندوق دار به امیر بی نظیر خبرداد که خزانه در صندوق خانه موجود نیست"}
{"book": "adl1183", "page": 202, "text": "و سپاه تنخواه میخواهد امیر بی‌نظیر در ساعت در شهر کابل منادی کشانید که پیش هر که\nاز امراء مبلغان سکه کمپنی موجود باشد بلا فرصت آورده در سر کار حاضر نماید و اگر\nکسی اهمال نمود مورد سخت سزای خواهد شد سرداران کابل بشنیدن این منادی بسیار\nناخوش گردیده لیکن بمقتضای حکم حاکم مرکب مقامات است لاچار طوعا و کرها بجا آوری\nحکم امیر لازم دانسته چیزیکه مبلغان سکه کمپنی در خزانه خود داشتند برداشته پیش\nامیر حاضر نمودند مطلب که امیر بی‌نظیر به تجویزی درجه بدرجه اکثر مال غنیمت از\nسرداران کابل در حیز تصرف خود آورده به تجهیز سامان ولشکر و پلان میپرداخت و\nروز بروز جمعیت لشکر سامان گرفته میرفت تا آنیکه هوای بلند پروازی که سرداران\nمذکور درسر پیدا نموده بودند همه را امیر بی‌نظیر از سر آنها کشیده دوهر باب مطیع\nو فرمان بردار شدند و بعضی امراء که در حین ورود صاحبان انگریز با امیر بی‌نظیر بیوفائی\nودغا بازی نموده بودند آنها از امیر نهایت در خوف وهراس بودند امیر از روی بردباری\nبه مقتضای در عفو لذتی است که در انتقام نیست ، ازسر تقاصیر آنها در گذشته هريك را\nبخلع فاخره سرفراز نمود بسیار دلجوئی آنها نموده چنانچه آنها از بس معاینه مهربانیهای\nامیر بی‌نظیر شرمنده و خجلت زده می‌شدند لیکن امیر هريك را بعهده خدمات لایقه مامور\nوممتاز نمود از خود خوشنود ساخت از آنجا که خصمی را روز کار عاجز وزبون نماید\nقاعده مروت و اهلیت آن باشد که نام خطای او نبرند چشم از تلافی و بازخواست آنها بپوشند\nبلکه در عوض بدی به نیکوئی میکوشند لاحق جل وعلی بسبب این نیکوکاری برزم مراد\nومقصود ایشانرا از پرتو شمع التفات مجلی گرداند فقط !\n\nدر بیان آمدن سرداران قندهار از ایران در قندهار و رفتن فوج\nانگریز از قندهار و گرفتار نمودن شهزاده حیدر جنگ را\n\nسردار قلم فیروز رقم در طی منازل این مدعای چنین بیان مینماید از زولیکه صاحبان\nانگریز ببهادر بی مقابله داخل قندهار شدند از بس ترك و تاز وزدو کوب افغانان همیشه در\nتغان و ساعتی بکام دل بسر نمی آوردند و همه وقت در خوف وبیم هراس می‌بودند اگر\nزرافشانی با افغانان می نمودند البته اوقات کداوی میکردند هرگاه دست خود را از\nزرافشانی در آستین کوتاهی میکشیدند پس صورت حال خود را در مرآت مراد بر عکس\nمیدیدند از آنجا که حاصلات خراسان در اصل کم و دیگر به تحصیل مالیات از افغانان\nرعایا که در کوهستان ساکن اند خیلی دشوار تا جنگ وجدال نکنند هرگز دلنهاد دادن\nمالیات نمی شوند و مالیات نقدی چندان ندارند مگر جنس قدری غله و گیاه با وصف\nجنگهای ادای کرده میدهند سوماً در آمدن خزاین از انگلستان باین طایفه راه\nوردوبرد بلوچان کوهستان و افغانان کوه نشین بسی محال بهر صورت صاحبان انگریز\nصورت گذران در خراسان سخت دیده قدری فوج انگریز که در قندهار دایر بودند بشنیدن\nاخبارات کابل در ششدر حیرانی مانده و برای رفتن هندوستان دست دعای بر آسمان برداشتند\nکه درین اثنا سردار محمد اکبر خان . . . . فوج انگریز از کابل : - رای سردار\nصاحبان قندهار مراسله خود را جانب ایران باین مضمون نوشته فرستاده که از عنایت قادر"}
{"book": "adl1183", "page": 203, "text": "«۱۸۸»\n\nعلی الاطلاق و کریم ذوالاشفاق همیشه نسائیم فتح و فیروزی در پر چم لوای فلك فرسای\nاولیای دولت اسلام در اهتزاز و درد روئی خزان عزیمت نصیب نخل جمعیت معاندین دین\nباد از آنجا که طایفهٔ انگریزان که بروای خراسان باستظهار بندگان شاه شجاع الملك\nسکه بافته و فساد را در خراسان آورده کشانده بودند از آنجا که .\nبیچاره خر آرزوی دم کرد\nنایافته دم دو گوش گم کرد\nبسزای رفتار ناهنجار خود رسیدند که تمامی فوج انگریز طعمهٔ تیغ بی دریغ غازیان\nنصرت توامان خراسان شدند و تمام اسباب و سامان آنها بدست غنیمت غازیان افتاده\nالحال فضای دلگشای کابل و غزنین وغیره از خس و خاشاك لشکر انگریز پاك وصاف\nشده آن عالیجاهان بخاطر جمع معة متعلقان خود متوجه قندهار شوند و دولت سرای وطن مالوفه\nرا بانوار شمع قدوم میمنت لزوم خود متجلی سازند که شداید مسافرت و جلای وطن بسیار\nکشیده اند من بعد ازین آوارگی آنعالیجاهان باین همه فتح و فیروزی و تخریب بنیاد\nمخالفین روا نداریم اوراً تشریف فرمای قندهار شوند که باقی فوج انگریز که قدر قلیل\nدر قندهار مانده است بمجرد آمدن آنعالیجاهان روانهٔ هندوستان خواهند شد و در صورت\nتوقف فوج مذکور پس از آنطرف آنها ایجاه مان و از یکطرف اینجانب معة جمعیت\nموفوره رسیده اخراج فوج انگریز نموده خواهند شد از آنجا که سرداران قندهار بر طبق\nنوشتهٔ سردار محمد اکبر خان هماندم تدارك تیارگی گرفته از ایران زمین بر آمده بقطع\nمنازل داخل قلعهٔ کرش شدند در این اثنا سه چهار صد لشکر پیش سرداران جمع شدند\nو فوج انگریز که در قندهار بودند بشنیدن خبر آمد آمد سرداران مذکور در اضطرار\nو بیقراری آمده شاهزاده صفدر جنگ و عالیجاه عطامحمد خان بامیزی را در قندهار\nگذاشته شکر کشان روانهٔ هندوستان گردیدند و بزبان حال بیان می نمودند . رسیده بود\nبلائی ولی بخیر گذشت . چون سردار صاحبان نزديك قندهار آمدند شاهزادهٔ ممدوح\nو عالیجاه مذکور مستعد مقابله شدند از آنجا که سردار صاحبان را بر لشکر خود اعتماد\nنبود و تمامی افغانان قندهار باسردار صاحبان در مقام مخالفت بودند از روی تدابیر فرزانه\nباشاهزاده ممدوح جنگ موافقت و ساز کاری در لوای آورده وشمع موافقت در بزم\nشاهزاده مذکور روشن ساخته بعهد اتحاد داخل قندهار شدند سردار صاحبان قندهار\nوعالیجاه عطامحمد خان باهم متفق شده بانتظام مجموعهٔ امورات مالی وملکی میپرداختند\nو توسن سر کش نفس باغی جاه سردار صاحبان سبب مهمیل کاری حوادث روز گار و جلای\nوطن وطی منازل نشیب وفراز بازی سر یاغور تسلیم آورده اثر رفتار ظلم عنان گیر بود\nاولا اجرای احکام شریعت غرا ودلت بیضا نمودند چونکه در ایام فوج انگریز خمخانه\nهای شراب در جوش و علانیه بازار شراب خوری گرم بوده همه را مفقودالاثر نمودند\nو محتسبان در هر محله و کوچهٔ بازار میگردیدند و هريك را نهی منکر نمودند\nوهندوان که بازین براسب سوار می شدند آنها را از سواری زین ممانعت کردند\nسکه بر پالان سواری میگردند هرگاه سردار صاحبان احکام شریعت غرا موافق حکم\nکتاب جاری نمودند پس رعایای خاص وعام از حسن اخلاق کریمانهٔ سردار صاحبان نهایت\nخوشنود خاطر شدند و میگفتند که سردار صاحبان تلخکامی آوارگی وطن چشیده و شداید"}
{"book": "adl1183", "page": 204, "text": "«۱۸۹»\nثروت ومسافرت دیده اند باری رحمدل گردیده باحیای مراسم عدل و انصاف میپردازند\nچون چند ایام برین نهج گذشته وماندگی وغبار غربت از دامن خاطر سردار صاحبان\nبرطرف شده از عوائد رنگین رهاست قندهار شیرین کام گردیدند از آنجا که باده\nریاست وحکمرانی را خمار غرور بسیار است اولا شاهزاده صفدر جنگ را در جنگ\nخود آورده در حبس مبتلا نمودند دویم پیش هر کس که مبلغان سکه کمپنی بود همه را\nگرفته در کوره آتش گذار نموده سکه خود را جاری نمودند واز دیگر روبه دورویی با مکنات\nنمودند بدستور اسلفی طرح ظلم بریزی نمودند از آنجا که قدر عافیت کسی داند که\nبمصیبتی گرفتار آید سردار صاحبان با وجود این همه صعوبات که دیده و چشیده بودند تماماً\nمنسیا انگاشته بیش از پیش بمتابعت آرزوی نفس میپرداختند از آنجا که سالکان راه\nراست حقایق شناسی هرگز باطاعت نفس نافرجام نپرداخته وقدمی باوزوی نفس نبرداشته\nبرخلاف آن کوشیده عمل نموده اند بلیکه پای نفس بیهوده خیال را بسلسله خوف باز\nخواست اخروی محکم بسته ما یعرف گنجیه عالم را قابل نمیده دست آرزوی از اخد حقوق\nمال خلق الله کوتاه نموده اند و هر بی خبری که خار نقص و خللی در راه برهنه پائی\nافگند مرآینه طراوت گلزار امنیتش افسردة خزان قهر جبار حقیقی شود بر طبق مضمون\nبر تو گرامروز آسان مردم آزاری گذشت بایدت فردا ازین آسان بدشواری گذشت\nهرقسم لغزش که دارد بطی زندگـی زین ره لغزنده نتوان با گران باری گذشت\nکاملعیار بوته جوان مردی کسی است که فریب شیطان نفس خطا کار نخورد تا مزرعة\nامید خود را تشنه زلال جویبار الطاف سبحانی نبیند ارة نقص و خدع در نخل آسایش\nغیری بگذارد فقط.\nدر بیان رفتن صاحبان انگریز بهادر در هرات پیش شاهزاده کامران\nبطریق رسالت و ازدست وزیر یار محمدخان مایوس شدن از مدعای خود\nرهنمای قلم زیبارقم در چهره آرائی شاهد این مدعای چنین می پردازد که چند سال پیش\nاز جنگ کابل وغزنین عالیجاه پاتنجر صاحب بهادر در طریق رسالت بحضور شاهزاده\nکامران واقعه هرات تشریف فرمای گردیده بود که صاحب ممدوح چند مدت در خدمت\nشاهزادة ممدوح جرعه نوش باده صحبت بوده به تشیید مبانی قصر رفیع اساس موافقت\nواتحاد میپرداخت و جهت قلعه هرات بنابر استحکامی سرفراه روس بسیار تدبیرات افلاطونی\nوحکمتهای لقمانی به کار برده لیکن پیش نرفته در این اثنا عساکر قاجار خارج از شمار\nبرقلعه هرات آمده قلعه را چون نقطه پرکار صفت محاصره نموده تا مدت دو یازده ماه\nلشکر مذکور در دور قلعه مذکور افتاده بودند و هر روز آتش مقابله ومقاتله شعله ور بود بوقت شب\nاز جیوش شاهزاده ممدوح سواران جرار برق شتاب از اندرون قلعه بیرون بر آمده و در\nلشکر قاجار بطریق شبیخون افتاده و چندین لشکریان را مقتول و مجروح ساخته وچون باز\nتیز پرواز باز داخل اندرون قلعه میشدند در آنوقت عالیجاه پاتنجر صاحب بهادر نیز در اندرون\nقلعه هرات مدد گار شاهزاده کامران بوده از به پیرو توقیر اخراجات بهیچ وجه من الوجوه\nقصوری نکرده با وجودیکه تمام سامان در گاه او اسباب آذوقه از قلعه کمیاب تمام شده نزدیک به ان"}
{"book": "adl1183", "page": 205, "text": "دادن رسیده بودند با آنهم جلادت و بهادری را از دست نداده در قتل قتال لشکر قاجار صرفه\nنمیکردند چنانچه روز فراغت و شب آرام بر لشکر قاجار حرام بود رفته رفته عالیجاه\nپاتینجر صاحب پای مصالحه درمیان طرفین گذاشته و بمندلك روپیه عوض نعل بندی\nبعالی حضرت مرزا محمد شاه قاجار داده رفع فتنه و فساد نمود هر گاه لشکر قاجار راجع\nگردید قلعه هرات که از بس اضراب اقراب شکست ریخت گردیده بود صاحب ممدوح\nمبلغان کلی خرج نموده تعمیر قلعه مذکور نمود و از پیشتر هم قلعه را مضبوط و مستحکم کرد\nشهزاده کامران از حسن تدابیر واستعداد صاحب موصوف نهایت خشنود خاطر و در همه\nباب خاطر داری و اعزاز و اکرام صاحب بهادر می نمود لیکن عالیجاه آصف الــدوله\nوزیر یار محمد خان که نهایت ذی هوش و ذوفنون بود در ظاهر بعالیجاه پاتینجر صاحب\nدر مقام سلوك و هر روز رساله خوشامد و تلاقی پیش معلم دانش مصاحب ممدوح مطالعه می نمود\nو در باطن چون زیر و امر بودند و همیشه کمان کینه زه نموده میخواست که تیر ضرر به هدف\nجان صاحب الله بزند و بهوش اختلاطی و شیرین زبانی در هر ماه مبلغان از صاحب ممدوح\nمیگرفت آخر کار بحدی رسید که صاحب ممدوح از توقف هرات به تنگ آمده به دویست\nقلعه هرات بجای خود ماند لیکن جان کشتی از صاحب ممدوح از قلعه هرات مشکل گردید\nو از تزویر وزیر همیشه خایف بوده فی الجمله به تجویزی طایر جان خود را از دام وزیر کشیده\nچون شاهین تیز پرو از ببال افتان فضای انگلستان گردید و بعد از آن عالیجاه نات صاحب\nبهادر باغوای تصرف کابل و قندهار و غزنین و اخر هرات شده عالیجاه وزیر یار محمد خان\nاز آمدن صاحب ممدوح در قلعه هرات ابواب شادی و شادمانی بر چهره حال خود مفتوح ساخته\nو کلاء نشاط بر آسمان افکنده بلبل زبان و ایابین قلعه پرشا خسار بیان مترنم میساخت ,\nصید مقصودیکه من در آسمان می جستمش در زمین اکنون بدام بخت مسعودم فتاد\nوزیر موصوف مقدم صاحب ممدوح از جمله مددگاری بخت مسعود و طالع محمود دانسته\nبازدام محبت و حیله وری در رهگذر مدعای یصاحب مذکور انداخته و او را فریفته دانه\nمهربانی و شیرین زبانی خود ساخته و هر روز بزم آرائی نموده محفل خاطر صاحب\nممدوح را بانوار شمع محبت داری هـ نور میساخــت رازمـی - و نـگـوار\nاو راست رفته او ساخته جام مـــدعـــای خود را از اخـــذ زرما لامــــال می نمود صاحب\nممدوح هر چند جربه ریزی صهبای خوش بینی زریار نمود لیکن خود جرعه بکام دل\nبخشیده آخر بهزار حیله طایر جان خود را از چنگ شاهین و زیر مه... عرج رهایی داده\nاز هرات بدر رفته از آنجا که صاحبان انگلیسه بهادر اگرچه مراتب دانش و عقل یگانه\nروزگار بلکه افلاطون را از سله جز و کشان عقل خود میدانند لیکن با وزیر ممدوح\nهيچيك تدبير وحیله شان در بند و بست قلعه هرات بجایی نرسید هر چند از شاد فکر و اندیشه\nخواست تدبیر خود را در میدان آرزوی باختند لیکن چون فیل در گل از عدم حصول مدعای\nفروماندند و پیاده وار دوشنه بر حیرانی مات شدند و باز از رفتن هرات رخ نقاب گردیده\nو از وزیر موصوف بسیار ناخوش ولاله وار داغ حسرت بر دل گذاشته بعد از چند ماه\nوزیر مذکور شهزاده کامران را از تخت کامرانی هرات انداخته بر تخت حبس جلوس\nداد و بسخت ترین عذابهای کشته و تمام خزاین و خان و مان او را در میز تا راج آورده"}
{"book": "adl1183", "page": 206, "text": "خود بر سریر دولت سلطنت هرات جلوس فرمای گردیده ونحوی ضابط و قانون حکم را\nدر نوای آورده که پیر زنی زربشت گرفته بی دغدغه و رفیق در شوارع تردد می نمود\nاحدی متعرض حال زن نمیگردید که کیست واز کجا می آید و کجا میرود وطایفه اوزبك\nکه همیشه ترك و تاز در ملك هرات مینمود ومردم را باسیری میبردند بر آنها تاخت\nو تاز نموده و دمار از آنها کشید بلکه آنها را بمعہ عیال اطفال اسیر ساخته در هرات\nآورده جای داد از آنجا که وزیر مذکور در بلاغت وعقل فراست نظیر نداشت آخر جان را\nبه پيك حق پرداخته و تمام اساس سلطنت هرات را در دنیای گذاشته رفته .\nهر که را خوابیگه آخر میان خاك است گوچه حاجت که بر افلاك كشد ایوان را\nدر بیان آمدن صاحبان انگریز بهادر در ملك سند وراه گرفتن\nاز دریای و پیمایش نمودن آب دریا و انداختن طريق سلوك وغيره وقوعات\nملاح زورق شیرین سخن ورق معنی خامه نکته پروری بدستیاری بادبان بیان کشتی این\nمدعای را از بحر مداد چنین بساحل مراد میرساند در اوقات سعادت آیات که امیران\nسند هر يك عالیجاهان میرصاحبان میر کرم علی خان و میر مراد علیخان ناظمان حیدر آباد\nوميرصاحب میرسهراب خان ومشیران هر يك نواب ولی محمدخان لغاری و سید گوله شاه\nوغيره امرا عاليمقام زورق نشین دریای حیات بودند صاحبان انگلیسه بهادر بجهت بنای\nاساس دوستی که اصلها ثابت و فرعها في السماء دارد و انداختن چهاونی در ملك سند بسيار\nسعی وتدبيرات افلاطونی بکار بردند لیکن امیران موصوف که از پیچ و تاب امواج\nدریای نشیب و فراز روز گار ماهر و از کرداب بحر حوادث وقوعات ملك دارى از هر قسم\nورسم باخبر بودند از روی دور اندیشی و عاقبت بینی هرگز صاحبان انگلیسه بهادر را\nدر ملك سند نمیگذاشتند که بکام خود گام زن مدعای شوند اگر صاحبان انگریز\nبهادر اندك سلسله مدعای خود را در شورش می آوردند هماندم انوع انواع تدبيرات\nصابيه پیش گرفته كمك عساکر از سرداران خراسان می طلبیدند و چندین حکمت عملیای\nبکار برده هر وقت به مهام ملك داری خود میرسیدند و صاحبان انگریز هم از بس معماینه\nبه تیقظ و هوشیاری میر صاحبان طومار آرزوی خود را پیچیده در بغل می داشتند و حرفی\nاز مدعای خود نمیخواندند و جرات آمدن در ملك سند نمی کردند چرا که عهدنامه های\nكراچی وغیره بدست امیران سند بودند براه تحرك نمی یافتند و جرعه نوش باده انتظار\nمی بودند و وقت می طلبیدند تا آنکه بعد از مدتی از قضای کردگار امیران ممدوح ایام عمر\nمستعار خود را بپایانهای رسا نیدند و کوس ارتحال ازین میخهی سرای در نوای آورده\nلوای ممات در میدان آخرت بر افراشتند بعده زمام ریاست ملك سند بدست اختیار\nعاليجاهان اميران هريك ميرنور محمدخان ومير نصيرخان خلفان مرحوم مير مراد عليخان واليان\nحيدر آباد وعاليجاهان امیران میر رستم خان ومير مبارك خان ومير على مرادخان خلفان\nمیر سهراب خان و الیان خیرپور صورت قرار گرفت از آنجا که هر کمالی را زوالی\nوهربهاری را خزانی در پی است بموجب شعبده بازی فلك پر نيرنك مابین امیران حیدر آباد\nوخیرپور برسرتار پندی دستار ریاست گرد نفاق بر دامن اتفاق نشسته روز بروز از وزیدن"}
{"book": "adl1183", "page": 207, "text": "۰۱۹۲\n\nباد مخالف آتش کینه و فساد شعله ور گردیده و بهیچ زلال نصایح و مواعظه خاموش نشده\nرفته رفته دستار کشان را بر سر اتفاق محکم بستند در این اثنای صاحبان انگریز وقت را\nفرصت یافته در صورت دوستی رخ نهاد ملك سند شدند .\n\nبعضی بطریق رسالت و بعضی برای پیمایش دریای آمهند اولا از قانون فرهنگ\nدانش نسخه اخلاص و اختصاص منتخب نموده بعالیجاه میر نورمحمد خان که صاحب دستار\nو ولی عهد مرحوم میر مراد علیخان بود طريقه سلوك و اتحاد و رویه محبت و وداد در\nپیش گرفته و او را بالکل فریفته شیرین زبانی نمود اولا باین مضمون عهد نامه نوشتند\nکه ملك ها محروسه امیران سند از ابتداء كراچي لغايت قلعه شهزل و دیگر قلعه جات\nریگستان بدستور اصلی همه در تصرف امیران سند خواهد ماند سرکار انگریزیه بهادر\nدر آن هيچيك مداخلت نخواهد کرد مگر چھاونی سر کار واقعه کوثله برلب در یای\nانداخته خواهد شد و مبلغ سه لك روپيه عوض خرچ چهاونی سال بسال از امیران سند\nبافيافت در سرکار انکلیزیه بهادر خواهد شد و اگر کدام غنیم اطرافی از خراسان\nو غیره برملك سند آمده اهالیان دولت انگلیزیه بهادر در دفاع آنها خواهند پرداخت\nهر گاه باین قسم عهد نامه از سر کار انگریز بهادر با میران سند عنایت کرد یعه نهایت\nخوشنود شدند و آن را تعویض حرزجان خود ساخته فرحان و شادان شده بر شعور کادانی\nخود تحسین می نمودند که از یاری بخت بلند و طالع ارجمند این چنین عهد نامه از\nسر کار انگریز بهادر بدست مراد مایان افتاد و ازان غافل که فلك نيرنگ در پس\nپرده چه لعبت بازی است بعد از چند روز باز صاحبان انگریز دوازده قلم دیگر پیش\nنمودند چون قلم امیران عجز و نمودند باز بیست و چهار قلم جاری کردند تا رفته رفته يك\nجلد کتاب از اقلام مطالب مرجوعه سر کار انگریز بهار درست گردیده اگر مفصل\nبیان نموده شود دفتری خواهد شد امیران سند طوعا و کرهاً با قبال اقلام مذکور پرداختند\nهرگاه صاحبان انگریز بهادر شاید مطالبات مرجوعه را هم آغوش مدعای خود نمودند\nو عهد انجام و اساس دوستی را با امیران سند مستحکم و مربوط نمودند بعده در صورت\nدوستی بجهت عزم سفر خراسان راه تردد از دریای از امیران خواستند امیران ممدوح\nبمقتضای خود کرد را علاج نیست لاچار چشم از اخلاص دیرینه والیان خراسان پوشیده\nبلکه بیار عداوت آنها بردوش خودها برداشته راه عبور از دریا و خشکی از ملکهای\nخود بصاحبان انگریز بهادر دادند چون این خبر عزیمت صاحبان انگریز که امیران سند\nراه دادند بسمع والیان خراسان رسیده از امیران سند نهایت ناخوش شدند ."}
{"book": "adl1183", "page": 208, "text": "( ۱۱۳ )\nبلکه امیر دوست محمد خان مراسله بوساطت امیران سند باین مضمون نوشته فرستاد که آنعالیجاهان\nهمیشه از اخلاص کیشان و خیر اندیشان دولت سلطنت خراسان بتصور و مستعمال کبار بودند\nمدتی است که از ممر بی انتظامی مجموعه سلطنت مالیه کشداری بهای خود مانده علاوه ملکهای\nپادشاهی بمقتضاء ( الملك لمن غلب ) در تصرف خود آورده اند و از بی اتفاقی اتفاق عزیمت آنطرف\nنمی افتد ازینجهت آنعالیجاهان پای خود را در دایره تمردی گذاشته سر اخلاص را پیچیده اند\nوصاحبان انگریز را از ملك خود راه داده اند اگر آنعالیجاهان در این امر بالكل متفذر میباشند\nپس اعانت خزانه بکنند بعهده من دام و اندگرزان والا این معنی از قوه بفعل نباید پس یقین دانند\nکه دین نصرانیان اختیار خواهند نمود از آنجا که برخلاف پیمبر کسی ره گزید ـ که هرگز بمنزل\nنخواهد رسید ـ این شرط مسلمانی و اخلاص تمهید نیست هرچه میکنند بخود میکنند ما ان گراك باران\nدیده میباشیم .\nهر چه آید بر سر فرزند آدم بگذرد\nاز آمدن انگریزان هیچ پروای نداریم آن دولتی که میطلبیدم از خدای ـ پرسید راه خانه ام\nو بر در آمده این سعادت جهاد را از خدای عزوجل میخواستم الحمدالله که این صید بپای خود بخانه صیادی\nمی آید . خواهند دید و خواهند شنید که چگونه نخجیر سر پنجه شکار شاهین علامت [ILL] زیان خراسان\nمیشوند وای بر حال آنعالیجاهان است من اعتصام بالله فضل الله علیه دلیلی است ظاهر . پس نتیجه\nاین امر خواهند دید از آنجا که با وجود این همه نوشته میر بی نظیر سردار دوست محمدخان امیران\nسند هیچ پی به نکته حقیقت نبرده نوشته امیر بی نظیر را در مسافت نیاوردند علاوه بر بافیات استهزا\nآمیز نسبت سردار موصوف میخواندند و با صاحبان انگریز در مقام اخلاص ثابت قدم شدند چنانچه\nروز بروز صاحبان صاحبان انگریز از بندر و فیروز پور از راه دریای بسواری جهاز دودی و کشتی\nمتواتر می آمد و در قلعه بهکر جمع میگردید و در مقابله هری چهارلی را بنای کردند بعمد در شکار\nپوره هاونی را قرار دادند و در یافت ملك سند بخوبی می نمودند و از زبان سندهی و بلوچی و افغانی\nکتاب هائی درست ساختند و از غفلت امیران سند خوب واقف شدند که شب و روز بمطالعه ورق اقبال\nو جویای چشمه آب حیوان و از ملك قناری بیخبر\nهر که در دام زن بیفتا داست عقل شاگرداوچو استا داست\n. . . . . . . . . . . . . . . . .\nصاحبان انگریز هر گاه بیخبری و بیهوشی امیران سند دیدند خاطر جمع شدند و امیر ملج چه عقده و چه\nپندار ، تصور نموده چند روز بسبب عهد پیمان پای در دامن سکوت کشیدند هر گاه از قضا آنرادة\nمهر ماه نور آفتاب حیات میر نور محمد خان والی حیدر آباد در مغرب ممات فرو رفته بعقد هوس\nصاحبان انگریز به گرفتن ملك سند زیاد شده قطع نظر از امیران دیگر فقط چشم احتیاط و لحاظ از\nامیر صاحب میر علی مرادخان صاحب میزدند او را هم سبز باغهای نشان داده در دام محبت خود\nآوردند هر چند میر صاحب ممدوح بنام بران برادران خود بسیار نصایح مواعظ عاقلانه در خصوص"}
{"book": "adl1183", "page": 209, "text": "« ١٩٤ »\n\nو نپدوشته انحادو انقیاد با صاحبان انگر یز نموده لیکن به مقتضای اذابح ، انفضامهم البصر در دل امیران\nموفرافتاد بلکه بجمع صاحیب مد وح را قبیح و عداوت میدانستند و بر توسن سرکشی فاق سوار\nگردیده تبورو میدان عناد بودند از آنجا که کاشفان صدق و صفا را نا تشکر دوستی ومحبت تمام\nنشود در گرداب بحظال خصومت و عداوت پالايد و ناتواند که از نشا کذب متی فرح افزای دوستی\nوا حادنردد اغ کردا ند در گز خود را بذر د سر نمدار نفاق وعناد گرفتار نسازد در گذرا ز ادابن\nمدعای تو در راه سفر محبت طایبی باشد البته حسب المرام طی مر احل اقلیم سعادت نموده صحیح وسالم\nبمنزل مراد جاودانی برسد. تو اند طی کند مراد اندر او ملك دول ترا . کسی کز راه ورسم دوستداری\nبا خیر باشد. فانهای عالم در سر راه نفاق و عناد دم باد آمده است فقط\nدر بیان آنکه آمد صاحبان انگریز از ولایت خراسان بی حصول مدعای و گرفتن\nملك سند و نفاق انداختن مابین امیران سند و فرار شدن میر صاحب «پرد-تم خان از\nخیر پور و دستار دادن بمیر علی صاحب علی میر مرادخان صاحب وغيرة وقوعات.\nد ببر برت بر قلم بلاغت رقم در انشآه این مد عای چنین نکته سنج بمان میشود که هر گاه صاحبان\nانگریز بها در در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه هشت هجری از خراسان هزیمت یافته وارد ملك سند\nگرد یدند اولا  از روی مکنت منش آنچه که چهار ای های در ملك سند واقع مکه\nوشکار پور و غیره مکا نات بنای کر ده بو دند همه را موقوف نموده و تعمیرات\nبشگاه های را منهدم ساختند تا آ نکه بر هر خاص و عام معلوم گرد د که\nصاحبان انگریز ملك سندرا گذاشته میروند و حا لا که این بنای طلسم بازی بود در صورت\nاین طلسم بازی سه مکان از امیران سند در خواست نمودند یکی کراچی بندر دو یماً قلعه\nبمكر سيومآ  مكان بیمه لیکن مر دم بلرچان که د شمن عقل خود میباشند شجاعت و بها دری\nافغانان خراسان شنیده مغرور شدند و از اکین اندافت بین و عشیران بی خرد گزین با امیران\nسند صلاح دادند که انگریز ان از ولایت خراسان گقش کاری خورده و هزیمت یافته ذلیل\nوخوار در ملك سند رسیده اند سا ق بيك بندر قلعه كراچی راضی بود د و حال که پرا کنده\nو پریشان روز گر میباشند هوس زیا دطلبی ملك ميكنند در این صورت امیران بمالیت واعل\nپرداخته چون افغانان جلادت نشان پای مردانگی در دایرة جلادت گذاشته رویة غازیان\nخراسان در پیش گرفته چنانچه بلو چان کوهستان بجهت شب خون وغارت اشکر انگریز\nبها در بر پای گردیده و پی به تسکنه حقیقت نبردند که خلقت افغا نستان از کوهستان و پیدایش\nبلوچان سنداز خاك وریگستان خاك را بسنگ چه نسبت فی الجمله در این اثنای رویبکار\nروز گار دگرگون شده صا حبان انگریز از روی مصلحت فوج اشکر خود را جای بجای\nقایم داشتند و از اراده امیران سند خوب واقف شد ند بلکه در فکر تجویز همین گردیدند\nکه یک لموح انداز را پاداش سند است. آخر بتاریخ بیست و چهارم ماه نو مبر سنه ١٨٤٨\nعیسوی از جناب گورنر صاحب حکم صادر گردید که از تمامی امیران سند دستخط به اقرار\nنامه جدید درست کنا نیده زودی بفرسئند و هم جنر ل سرچار اس پتر صاحب بها در که مختار\nکار از سر کار کمپنی بها در وسردار تمام لشکر و کود تر سندبود با میران سند در باب اقرار\nنامه جدید بسیار گفتگوی نمود لیکن امیر ان پهلو نهی کرده حیلتهای بفایده در پیش\nگرفتن کردند و گفتند که از راه دوستی از ملك خود بایشان راه طرف خراسان دادیم الحال"}
{"book": "adl1183", "page": 210, "text": "«۱۹۰»\n\nهم از راهی که آمده اند همان راه را گرفته بروند جنرال صاحب ممدوح کرت بعد آخری باز هم با امیران مذکور بسیار فهمایش نمود که این اقرار نامه جدید را قبول کنند والا برای ایشان بسیار خرابی خواهد شد و میهراترم صاحب بهادر را که خیر خواه قدیم از امیران سندیود اورا بجهت فهمایش امیران حیدر آباد نیز مامور نمود و هم تدبیر تزویر انگیخته عالیجاه میر صو بدار خان را بواسطت و کلای بوعهد دست و بندی سرداری ریاست سند خوشوقت نموده هیمه کلفت در گلخن نفاق امیران حیدر آباد انداخته تابه مخالفت را ما بین امیران حیدر آباد گرم ساخته خود صاحب ممدوح رو تماقرای مقیم سکهر گردیده و با میر صاحب میر علی مراد خان ملاقات نموده از امتزاج سایه مهربانی انواع انواع گلهای الفت در چمنستان خاطر میر موصوف متبسم ساخته از خود یکرنگ ساخت و انجام دستار بندی سرداری با میر ممدوح نمود گلهای شر و شور را در نشو و نمای آورده که میر صاحب ممدوح بجمعیت لشکر و سه عرابه توپ بر سر خیرپور واقع نونار رسیده شك اتواب نمود امیران خیر پور هر يك مير رستم خان و مير نصير خان و میر محمد حسن خان و میر محمد علی خان وغیره امیران غافل بودند چون بر صورت حال واقف شدند بعهد عالیجاه میر رستم خان بسواری خاصه واقع نونار رفته ملاقات میر صاحب میر علی مراد خان نمود. رفع فتنه و فساد نمود در این صورت حقایق ومعارف آگاه پیر میان علی گوهر در میان گردیده سخنان دستار بندی در پیش نمودند از آنجا که میر صاحب میر علی مرادخان آرزو مند این دستار ریاست و میر محمد حسن خان خلف میر رستم خان علیحده این حلوای دستار بندی در مطبخ خیال خام خود می پخت و میر علی مراد خان بجای خودارین دستار مینواخت تا چند مدت مینا جشه\n\nاین صیغه مجهول مطلق ما بین خود امیران مذکور می نمودند لیکن صفت مشبهه با عدی حاصل می شد و هريك درین آرزوی چون حرف علت وای وای می نمودند آخر روزی میر صاحب میر علی مراد خان از کوت دیجی سوار شده در مکان قانیور که متصل خیر پور است رسیده از آنجا خود بخدمت میر صاحب میر رستم خان فرستاد اورا پیش خود طلبیده با بین خود شمع افروز بزم خلوت شدند میر صاحب میر علی مراد خان برسید مدعای خود گرفته فی الفور فلته تدبیر را از چكمك آرزوی روشن ساخته بر ماشه تفنگ مراد گذاشته چنان بر نشان تخمیر مدعای زده که صاحب میر رستم خان چون صید مجروح در اضطرار و بیقراری آمده طرف خیر پور جانب فرزندان و برادرزادگان که در خیرپور بودند نوشته فرستاده که رو یکر صاحبان انگریز بنوعی دیگر بنظر می آید که اراده گرفتاری ماپان دارند در این صورت توقف یکدم جایز نداشته مع خانکوچهای از خیرپور کوچ نموده روانه قلعه جات ریگستان شوند و ما هم با تفاق میرعلی مرادخان طرف قلعه احمد آباد میرویم بینیم که در آنجا چه نحوه صورت از مرآت عاقبت آروخنمای میشود فرزندان و برادرزادگان میر ممدوح بمجرد استدراك این معنی دست و پای حوصلا را گم کرده در صدد انتقال شدند که بتاریخ بیست و پنجم ماه ذیقعده سنه یکهزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری وقت نصف شب از خیر پور بر آمده میر محمد حسین خان و میر نصیر خان با تفاق یکدیگر مع غامکوچ روانه طرف مقام بهورتی شدند و خانکوچ های میرصاحب میر رستم خان جانب قلعه جات ریگستان متوجه گردیدند و دیگر صاحبانزاده روی سوی خود بطرفی رخ نهاد شدند و در وقت"}
{"book": "adl1183", "page": 211, "text": "«١٩٦»\n\nانتقال امیران از خیرپور در خیرپور اینچنین حادثة نهایات انگیزی برپای شده گویا غوغای\nرستاخیز ناگهانی واقع شده ساکنان خیرپور ملازم خانه غير ملازم حيران وپریشان\nاین واقعه گردیده اکثری روی فرارانهاد و چون خیرپور حینمان دست غارت نهال\nمردم مغرور دراز نمودند چندين را از مال و اثقال سبکبار ساخته چون شب از انحال امیران\nاز خیرپور دراصل نیر، واز ابرو بارش باران تیره تر، در شب دیجور گردیده شدت باران و سرما\nیکطرف وتيرگی شبهای ازاره گی دگرطرف پرده نشینان سرادقات عصمت وعفت که در مدت عمر\nاينچنين حوادث گاهی ندیده بودند در عرض راه بسيار هلاك وذليل شدند و از بس اندوه وغم وذلت\nمفارقت رنگهای ارغوانی هر يك زعفرانی گردیده افغان و خيزان خودها را در قلعه اشریكستان\nرسانیدند و میرصاحب مير رستم خان در قلعه احمد آباد متوقف بود تا آنکه دستار ریاست\nو سرداری از خود برداشته بموجب عهد انجام نامه كه مابين ازاصل قرار داده بود در سر مبارك\nمیرصاحب میرعلی مراد خان گذاشته و ملكها که تعلق بدستار وسرداری داشت تفویض بميرصاحب\nممدوح نموده و عهد نامه موثق نوشته داد بعده از کون احمد آباد روانه قلعه دیت دیگستان شده\nو تاج محمدخان غوری که وزير بی نظير و مشير بی تدبیر میرصاحب مير رستم خان بودنیز گرفتار\nآمده از آنجا که بيان خصايل و شمايل وزير مذكور از تحرير و تقرير خارج است .\nبزوبان تسبيح در دل گاوخر\nبا وجود محاسن سفید تمام شب بفسق و فجور میگذراند (١) -\nاینچنين تسبيح کو دارد ا ثر\n\nاگرچه خرابی میر رستم خان از تقصیرات ازلی توان گفت لیکن شومی صحبت و مصلحت وزیر\nمذکور متصور از آنجا كه از صحبت بدجا است گمراهان سياه دل و غافلان بیحاصل که خارصحرای\nشقاوت و خنده‌پرا ه ضلال اند دوری و اجتناب جستن برهمه كس لازم و واجب زیرا که صحبت\nسفلا و اخلاط اجناس سیلابی است که قصر نيکنامی ارباب ننگ و نام را از پای در آورده و صاعقة\nزشت كه خرمن خاشاك رویه های عاقبت وخیات خاص و عام را بدست طوفان چهار موجه بحر حوادث\nو انقلاب سپار دو هر جاهل پست فطرتی که بنابرقلت شعور قدر و قدر را از کف اختیار بسودای بی\nمنفعت موافقت آن گروه تاراج کردارداد هرگز در مر از زر کاملعیار فیروز بختی و اعتبار\nدر جیب تصرف خود ندیده\n\nزهم صحبتان دغل اخلاط ضرورت بر خاص و عام اختباط\nندانند حق نمك خوارگی زانصاف دوراند یکبارگی\nزتلبیس گرم است بازار شان بود پار بازی ده کار شان\n\nباده مصاحبت آن بی‌باكان تا پاك ز بیهوش داروی غدر، و حیله مغشوش و يك یاری و معاونت آن\nدغل پیشگان بادراک از آتش عناد و خسران در جوش است و از وی گر آشنائی آن نا آشنایان\nطور و فاداری بهيچ شاه راه اتفاق نرسیده واز زبان اخلاط آن مخالف نوایان مقام « راستی\nزمر مه وفای گوش هیچ بزرگ و کوچک نشنیده.\n\n(١) درینجا چند بيت قبیح حاوی بر معایب وزیر مذکور نوشته آمده که چون خارج از ساحۀ ادب\nبود صرف نظرشد ."}
{"book": "adl1183", "page": 212, "text": "«۱۹۷»\n\nدر بیان رفتن جنرال سر چارلس پتر صاحب بها در در کوته بیجی و فرستادن میجر اتریم\nصاحب بهادر با تفاق میر صاحب میر علی مراد خان صاحب در تعاقب میر رستم خان وغیره\nمیران ومنهدم نمودن امام گهر و رفتن میر رستم خان در شهد ادپو روغیره وقوعات\nرستم داستان قلم که پهلوان میدان وسخن طراز پیست در معارک این مدعای چنین جلوریز\nبیان میشود که در سنه یکهزار ودوصد وپنجاه وهشت هجری بعد فرار شدن میر رستم خان از خیر\nپور جناب جنرال سر چاراس پتر صاحب بهادر معۀ جمیعت سواران و پلتن و تو پخانه از سکهر سوار\nشد، داخل قلعه د یجی گردیده از آنجا میجر اتریم صاحب با تفاق میر صاحب میر علی مراد خان را در\nتعاقب میر صاحب میر رستم خان وغیره امیران مامور قلعه جات ریگستان نمودند چنانهه میجر اتریم\nصاحب در قلعه ریگستان نامر رستم خان تلاقی شده با خوشی میر موصوف پرداخته خاطر جمعی تمام\nداده انجام نمود که بعد مراجعت امام گهر ایشان را بهمراه خود گرفته بر مسند خیر پور بدستور اصلی\nجلوس خواهم داد و تازمان مراجعت من در اینجا در قلعه توقف داشته باشند صاحب ممدوح\nبعد ملاقات میر موصوف و انجام مذکور عازم جانب امام گهر که در انجا ایلجا، میر محمد خان\nکه مشهور بکوکریست که یک قطعه مرغ خروس ریک مطبخ خانه اش در جوش است متوقف بود\nهر گاه ایلجاء مذکور خبر آمدن صاحب ممدوح شنیده چون مرغ نیم بسمل در طپیدن آمده قلعه\nامام گهر را گذاشته مانند مرغ بریان بطرف حدود جیسلمیز رفته میجر اتریم صاحب بهادر در\nقلعه امام گهر رسیده آنچه که اسباب وسامان در قلعه مذکور افتاده بوده را در تصرف آورده\nدیوار قلعه را بضرب اتواب و آتش باروت بخاك برابر ساخته از ان بعد مراجعت فرمای گردیده\nپیش میر رستم خان آمده لیکن میر موصوف پیش از ورود صاحب ممدوح جانب شهداد پور تشریف\nبرده بودند صاحب موصوف بسیار افسوس خورده که میر رستم خان عبت خود را خراب کرده\nهر گاه میر ممدوح داخل شهداد پور گردیده در آنجا ده دوازده هزار لشکر بلوچان پیش میر موصوف\nجمع آمدند هر يك از بلوچان لاف وگز افهائی میزدند. میر صاحب میر رستم خان از روی مصلحت\nمیر محمد حسن خان سلف خود را ب مقتضای.\nگر خواجه ما خواجه حسن خواهد بود مارانه جوال و به رسن خواهد بود\nبسر کرد گی لشکر بلوچان در شهداد پور گذاشته خود میر صاحب میر رستم خان و میر محمد نصیر خان\nروانه حیدر آباد پیش امیران حیدر آباد شدند در این اثنای و کلای امیران حیدر آباد جدا گانه\nچنانچه سید محمد تقی شاه از میر حسین علی واخوند بچل عطار باشی از میر محمد نصیر خان وازمیر\nصوبه دار خان قلبه، واز میر محمد خان قلیجه، بحضور جنرال چناراس پتر صاحب بهادر رسیده هر يك\nاز و کلای مذکور بمدعای موکلان خود نقاره مخالفت نوای از قانون تدبیرات خود بنواختند\nوهيچيك از و کلای مذکور در مقام موافقت چنگ بزم بسازگاری ننواختند و ما تقاریر بیهود\nنوای مایوسی بودند و صاحب ممدوح از هیچیک و کلای نامبرده مطلب را بگوش سماعت نمی آورد و طبله\nمدعای مافی الضمیر خود را مینواخت و وکلای مذکور حیران و پریشان در پیش منشیان و ساهو\nکاران رفته چاره مطلب خود می طلبیدند لیکن از کسی بجز یاس سخنی دیگر نمی شنیدند و کلای\nمذکور هرچه که از معرفت و رضاء دانش خود داشتند همه را صرف نمود. لیکن متاع نفیس مدعای\nبدست نیاوردند همچنین بحصول مدعای با دیپای روان حیدر آباد شدند و صاحب ممدوح از پس"}
{"book": "adl1183", "page": 213, "text": "خدمات و جانفشانی ها و صداقت اخلاص میر صاحب میر علی مراد خان بهادر نهایت ممنون و خوشوقت گردیده دستار ریاست و سرداری بمیر صاحب ممدوح عطای نمود و میر صاحب را بجهت تدو بست بعضی سرکشان و فتنه انگیزان مامور ساخته خود بدولت معه افواج قاهره تشریف فرمای جانب حیدر آباد شدند لیکن از حکمت الهی رعب در دل بلوچان که خود را رستم دامتان میگفتند افتاده بود که هر گاه نام اشکر اسکر بز می شنیدند هوش و حواس باخته مانند بید بخود می لرزیدند و روی در وادی فرار می نهادند از آنجا که بر همگان معلوم است که مردم بلوچان در جلادت و مردانگی شهره آفاق و از فرار عار میدانند با وجودیکه فوج انگیز بها در قدر قلیل بوده اگر مردم به ماشان مطلق العنان می بودند هم برای فوج مذکور کافی بود لیکن میر صاحب میر علی مراد خان که از جان و دل بر سر کار انگیلسه بهادر کمر همت بسته بصدق اخلاص در بجا آوری خدمات از هر قسم و رسم مددگار بود مردم بلوچان بمشاهده این حالت شمشیر از کمر و سپر از دوش و تفنگ از دست گذاشته بمثل آب نادیده موزه کشیده میرفتند.\n\nدر بیان آمدن عالیجاه خدایار خان دورانی با میزئی بر شکارپور و مقابله نمودن باشیخ غلام حیدر خان\n\nمطرب خوش نوای اعنی قلم مشکین رقم چنین نغمه سنج بیان می شود که هر گاه میر صاحب میر رستم خان و میر نصیر خان و غیره امیران از خیر پور متفرق شدند بس کدام گان امیران موصوف که برسه حصه شکارپور مامور بودند شکارپور را گذاشته راه فرار پیش گرفتند در این اثناء شیخ غلام حیدر بوساطت شیخ علی حسن مختار کار سرکار میر صاحب میر علی مراد خان برسه حصه شکارپور مقرر گردیده داخل شکارپور در قلعه چهاونی سرکار انگریز بهادر فروکش شده در این صورت عالیجاه خدایار خان بموجب حکم میر نصیر خان خیر پور برای تصرف حصه شکارپور و غیره ملکهای متعلقه میر مذکور مامور گردیده اخل داده ساری شد، در آنجا جمع آوری سپاهی رصد سوار و پیاده نموده لشکر بازاری که فقط بر یکنم پیلو آرد شکم در و نگی داد میاری جمع آمده بود نه بهمراه خود گرفته وارد شکارپور شده بمحاصره شیخ مذکور پرداخت و اخراجات لشکر مذکور را مردم غربای رعایای متعلقه ملك مير موصوف بضرب شلاق میگرفتند خصوصاً شرارت شه و ابلیس کردار سوس مار کچه جونجه که بسیار ظالم و بد نفس است بجهت تحصیل مالیه چنین دست ظلم و تعدی دراز نمود که اکثر مردم قرای فراری شده آه کشان از خانه های خود بیرون میرفتند از آنجا که خانه ظلم همیشه خرابست هرچند عالیجاه خدایار خان با شیخ مذکور مقابله تفنگ زنی بر قلعه مذکور نموده لیکن قادر نشده سر بدیوار قلعه میزد تا آنکه چند روز بیرون قلعه افتاده بود در شهر شکارپور سید ابراهیم شاه و دیوان چمتال از امیران حیدرآباد مامور عهده حکومت شکارپور بودند و مر هشت ابواب شکارپور آه من چوکی خود مقرر نموده بودند احدی از لشکر خدایار خان و شیخ غلام حیدر اندرون شهر شکارپور نمی گذاشتند وحصه مالیات شکارپور شیخ مذکور رسانیده میدادند بلسکه دیوان مذکور در خفامدد گار شیخ مذکور بوده، باری چهار روز عالیجاه حافط حکومت خان از میر صاحب میر علی مراد خان معه چهار صد سوار و پیاده و يك ضرب توپ روانه گردیده چون عالیجاه مذکور وارده کهوسه که متصل شکارپور است شده عالیجاه خدایار خان محاصره قلعه موصوف ساخته (معه لشکر شطرنج در مقابل حافظ حکومت خان آمده در ناله سند)"}
{"book": "adl1183", "page": 214, "text": "«١٩٩»\n\nفروکش شده و پناه بقلعه مذکور گرفته مستعد مقابله گردید هرگاه از حافظ مذکور\nدوسه مرتبه شلك توپ نمود لشکريان يار محمد خان تاب صدای توپ نیاورده چون مرغان\nپریده رفتند عاليجاه خدا یار خان هر گاه دید که حریفان راه پرواز گرفتند خود\nاسپ غشك دهان را از حیران .. ، آخر خودهم در یوم از فرار آمد، عالیجاه حافظ حکومت\nخان معزیت عالیجاه خدایار خان داخل شکارپور گردیده چند روز توقف گرفته رو به طرف\nباده کشیده و شیخ غلام حیدر خان به نظر طمع در حصه امیران خیرپور مداخله نموده در ین ضمن خبر\nرسید که عالیجاه میر محمد نصیر خان برحوالی والی قلات لشکر خود را بر قله را جهان فرستاده\nمیخواهد که قلعه مذکور در حیطه تصرف آرد دیوان چنتل مطابق حکم مو کلان خود\nجمع آوری لشکر لوچان و افغانان وعده وتی تی معه یکضرب توپ بسر کردگی پسر خود مامور قلعه\nرو جهان نمود هرگاه پسرش منزل انداز دمه جونجه گردید در این اثنا پروانجات میر صاحب\nمیر نصیر خان والی حیدر آباد موسومه دیوان مذکور باین مضمون ورود آورده که\nاگرچه مابین صاحبان انگر یز بهادر طریقه دوستی و اتحاد واقعست و اصلا خیال بر خلاف\nآن نداریم لیکن عالیجاه میررستم خان از سبب نفاق خانگی از مخافه صاحبان انگریز معه خانه کوچ\nها از خانمان خود آواره روی بالتهای بین آورده در پنیاب و کلای خود و اطرف صاحبان\nانگریز فرستاده شده که گفتگوی بوده رافع فتنه و فساد نموده خواهد شد لیکن خیال صاحبان\nانگر یز بوضع دیگر به نظر می آید پس علاج واقعه پیش از وقوع واقعه فول خرد مندان است\nشما در آنجا جمع آوری لشکر سوار و پیاده مواجب دار نموده اماده نشسته باشند و منتظر صدور\nحکم ثانی باشند از آنجا که دیوان مذکور مطابق حکم موکل جمع آوری لشکر نموده چشم انتظار\nبرحکم ثانی داشت در این صورت از اتفاقات مابین دیوان مذکور وشیخ غلام حیدر گردفتنه و فساد\nبرانگیخته چنانچه هر ملازم که از شیخ مذکور بدست دیوان موصوف میامد او را خوب کفش\nکاری نموده ریسمان در پای او انداخته چون دان بازان در بازار شکارپور اویزان می نمود\nوهروابسته دیوان که بدست شیخ مذکور می افتاد او راهم مبین لباس می پو شانید رفته رفته آتش\nجنگ و جدال از طرفین اشتعال گرفته لشکر طرفین قصرهای رعایای هندوان و مسلمانان گرفته\nتفنک زنی نمودند تا چندروز اینچنین بازار مخافت وجنگ طرفین گرم بوده و مردم غربای رعایای\nشهر از این فتنه و فساد هاجر آمدند خیر مصلحین مقربین در میان آمده بمصالحت پرداختند\nو بازوی ملازمان و وابستگان طرفین که از نزد هريك مقید بودند رهائی دادند مگريك\nبازوی هندو که خاص وابسته دیوان مذکور شیخ غلام حیدر از قید رهائی نداد ازین معنی\nیار دود خشم و غصه دیوان مذکور سر کشیده به لشکر خود حکم داد که هان شیخ مذکور\nنگذارند لشکر دیوان که همه جوانان شایسته سرباز بودند در ساعت فلیته های تفنگ ها روشن\nساخته و شمشیرها برهنه بدست گرفته بر لشکر شیخ مذکور جلوه ریزی نمودند اکثر قصرهای\nهندوان از ادمان شیخ مذکور غلاس کیانیده برا بر داخل کچهری شدند نه نفر از سپاهیان\nشیخ مذکور بقتل رسانیدند و چند نفر راه مجروح ساختند ومابقی سپاه شیخ مذکور روی در فرار\nنهادند و بازوی وابسته دیوان مذکور که در قید بود او را از کنده کشیده آوردند و آنچه\nکه اسپان و اسلحه وغیره سامان سپاهیان شیخ مذکور بودند همه را به یغمای آوردند دیوان\nکور وقتیکه این فتح دست دادش هر کس از سپاهش را بقدر مرتبه بخلع فاخره سرافراز"}
{"book": "adl1183", "page": 215, "text": "«۲۰۰»\nنمود چون این خبر با ادود متل دیوان مذکور در اکناف عالم منتشر گردید یمه عربك\nاز سپاهیان اطراف بامید ملارمی دیوان مذکور رجوع آوردند رفته رفته دوسه مزار فوج\nشایسته سوار و پیاده نزد دیوان مذکور جمع آمده از آنجا که بسبب جمیعت لشکر دیوان\nمذکور البته در چهاونی سكه دغدغه و رعب بسیار افتاد صاحبان انگرز بها در تیقظ\nو خبر داری کلی می نمودند با یکه در عرض راه سگهر و شکار پورسپا میان چو کی تعین\nشدند و دیوان مذکور در صورت جمیعت لشکر هوش و گوش بر صدور حکم شای وهو کلان خود\nداشت و میگفت که در صورت حکم شای اگر امر جنگ با صاحبان انگرز صادر شده پس\nتجویز نموده چهار یا صد نفر بلوچان وغیره جوانان آب باز شناور در پای مداخله بر مشکها\nسوار نموده از راه دریای شباشب بر چهاونی سکهر فرستاده خواهد شد و خود من با ذراه خشکی\nمعیت جمیعت لشکر وا نو اپ روانه سکهر خواهم شد که از چهار طرف چها ونی را محاصره\nنموده چنگ چنگ زار و نوای خواهیم آور د هر چه بادا باد و مردم فقر بین و علما عظام وقضات\nاسلام را طلبانیده و خلعت های فاخره داده هر کس را می گفت که پیش امام اسلام شرند امروز\nروز جهاد است از آنها که دیوان مذکور هنوز در بحر این اندیشههای و خیالات مالیخولیا\nشناوری می نمود که در این اثنای خبر نکبت اثر هزیمت و گر فتاری امیران حیدر آباد\nبسم گوش دیوان مذکور رسیده بمجرد دریافت این خبر وحشت اثر شادی مرکب شده در\nدریای غم و الم متغرق گردیده لیکن در ظاهر آب و تاب حکم خود را نگذاشته زیاده از سابق\nبیازار حکمرانی خود را گرم ساخته و در باطن تدارك فرار میگرفت فقط\nدر بیان رفتن دیوان چیتمل از شکار پورو گرفتن مبلغان از هندوان کودامی\nوغیر. وجنگ نمودن در کهری سین باسیاه شیخ غلام حیدر و نشستن شیخ مذکور\nبرحکومت شکار پور وتشریف فرمای جناب میر صاحب میرعلی مراد خان -\nاولادگانه با حقایق معارف آگاه میرعلی گوهر ومناقب آن حضرت :\nبلبل قلم که نغمه خوان حدیقه سخن دانی است برشاخسار این مدعای چنین مترنم\nمیشود که در سنه یکهز ارو دوصد و پنجاه و هشت هجری هرگاه خبرگر فتاری امیران حیدر\nآباد بدیوان مذکور رسیده در باطن هوش و حواس خود باخته در ظاهر طبل بی پروائی و بلند\nپروازی نواخته سرشته سیاست ریاست از دست نداده چنان تاب و وحشت خود بر مردم اندا خته\nبود که احدی وفردی پیش او مجال دم زدن نداشت با وجودیکه از گرفتاری امیران ممدوح\nکمر طاقتش شکسته بود با نهم احدی عنان گیر توسن سرکش او نمیشد خان بلوچ پای خود را معه\nاسباب سابق بطرز اخفا کشیده بود خودهم اراده داشت که شهر شکار پور را دست و پای\nزده هر چه از نفدت شکار پور بدستم آمده غنیمت باید دانست لیکن بعضی اشخاص که صاحبان او\nبودند او را از غنیمت شکار پور منع مطلق نمودند که این بدنامی غنیمت شکارپور که شهر پست\nدر تمام اكتاف عالم مشهور و معروف وحکام سابق ازاهل قله هم چنین کاری نکرده اند بر خود\nنیرواوند که نتیجه و عاقبت خوب ندارد آخر دیوان مذکور این حرکت ناصواب باز آمده\nچند نفر هندوان گوادمی ها گرفته مبلغان خرج کودام خود از آنها کشیده واز خانه"}
{"book": "adl1183", "page": 216, "text": "(٢٠١)\n\nقیمت رای هندویی پردگی ساخته بروز روشن به کرو فرتمام از شکار پور راه نه کهری\nسین گردیده واحدی از حاکمان متعرض حال او نگردیده و بورود کهری مذکور\nچیزی مبلغان بضرب شلاق از هندوان آنجـا گرفت و مدت یکماهی در آنجا توقف ورزیده\nهمه روزانه ده سور کران شده چند روز در آنجا مکث گرفته و اخراجات لشکر از اجاره داران\nسکهش کاری میگرفت و بازار لشکر کشی خود گرم داشت و منتظر خبرثانی حیدر آباد بود\nچون از حیدر آباد اخبارات مخالف رسید همه بیاد پیمای دشت\nآواره گی شده چون در صورت توقف خدمتگار از جانب میرصاحب میرعلی مرادخان\nنزد دیوان مذکور آمده از طرف میر موصوف بسیار بدلایائی او پرداخته و از مانده\nملازمی میر صاحب او را شیرین کام ساخته لیکن دیوان مذکور خدمتگار مذکور را\nخوش باش نموده و رخصت داد و خود دیوان مذکور از دمـه ورود گران سوار شده\nهمه جمعیت سپاه روانه محال میهار کیور شده چون داخلی کهری سین گردیده از طرف\nشکار پور لشکر شیخ غلام حیدر وار و پیاده معه يكضرب توپ پیش روی دیوان مذکور\nگرفته به معرتکب مقابله گردیده از صبح تا شام ما بین طرفین جنگ عظیم واقع شده بسیاری\nاز طرفین مقتول و مجروح شدند سپاه دیوان یکبارگی حمله آور شده سواران شیخ مذکور\nروی در فرار نهاد مگر چهل نفر پیاده با توپ در تمبردگاهی باروت و گوله ها مانده سپاه\nدیوان مذکور بر پیادگان یلورش شدند آنها الامان الامان کرده زنهار خواستند دیوان\nمذکورجان بخشی آنها نموده مطلق امن کردهون این خبر فتح دیوان مشارالیه در شکار پور\nو در میان شکار پور در عراین در افتاده صداله که مبادا دیوان مذکور از در شکار پور آمده\nطوفان ظلم و تعدی برپا می نماید و پرده عزت و ابروی میرده عزت دار بر داند ازین\nسبب مردم متدع عورت از اسباب خود را زیر نموده مستعد میدان گریز بودند که هرگاه\nدیوان مذکـور از یك دروازه شهر شکارپور اندرین آمده مایان از دروازه دیگر\nبدر خواهیم رفت و هما شب اکثر مردم هندوان شکارپور ازین اندیشه چشمان تشویش خود را\nبخواب آشنا نکردند واه گروه اه گروه نگفتند لیکن دیوان مذکور بعد فتح کهری سین داخل\nکوت سلطان گردیده هندوان آنجارا گوشمالی داد مبلغان وصول نموده و در عوض مبلغان\nنقدی غلات جنسی را بهندوان نوشته داد از آنجا سوار شده وارد محال میار کیور گردید .\nبنای دیرهای (؟) غلات خواری جاری نمود و غلات حصه سرکار و مصارف سپاه متعینه خود می\nآورد و سر کردگان لشکر را بفر اخر و مقدار از چرمین بخشش کس داده خروار کسی را بیست خروار\nانعام می نمود واراده داشت که در قله مبارکپور محکمه خود نموده چند روز اقامت گیرد و هوش\nوگوش طرف اخبارعالمیجاه میرصاحب میرشیرمحمد خان داشت در این ضمن از افشاء کردگی و خبر\nهزیمت میرموصوف منتشرعالم گردیده ظهور این معنی علاوه باعث دل شکستگی و مایوسی\nدیوان مذکور شد. و میر صاحب میر علی مراد خان که در آن ایام در تیکه و خدمات سر کار\nانگلیس بهادر از هر قسم و رسم خودرا مقصر نذاشت بجهت انتظام امورات ملك داری\nتشریف فرمای لدوکانه شده به بندو بست آن سر زمین پرداخته بعده متوجه شکارپور گردیده\nدیوان مذکور از تشریف فرمائی میرصاحب ممدوح نهایت متفکر شده بعضی اشخاص که همراه"}
{"book": "adl1183", "page": 217, "text": "(۲۰۲)\nدیوان مذکور بود نا از گردش روز گار ناهنجار و انقلاب زمانه غدار سخنان نصیحت آمیز و مصلحت\nاندیش بدیوان مذکور بیان نمودند که گوساله پرورصع میپردازد لذاین مرد و نیت خود راعبث\nبدقت تیر ملامت نمودن و دست خود خودرا در مهلکه انداختن قرین مصلحت عقل دور بین\nنیست به نحوی تجویز باید نمود که پرده عاقبت کار بمحل آید دیوان مذکور فهمید و دانست\nکه الحال کوشش و ملادت ما سود ندارد گویا سرخود را بسنگ زده است آخر صلاح کار\nخود را بر قرار دانسته از محال مبار کپور معه دوصد نفرسواره روانه ملك کچھی شده و یکر\nلشکر دیوان مذکور روی بسوی خودر فتند و مردم معتبر ساکنین شهر شکار پور که از روی\nمصلحت وقت باتفاق مذکور بودند از ترس شیخ غلام حیدر در شکار پور نمی آمدند که مبادا\nنفس عزت نما بد و شیخ مذکور در قرار دیوان مذکور بر مسند حکومت شکار پورجاوس نموده\nچون سوس سمار پاد از دهن میدمید و دست غارت بجان و مال و وابستگان دیوان مذکور در از\nنمود و محمد حسین خان داروغه را بر گرفته محبوس ساخت و سلسله در باریش انداخته یکشبانه روز\nداروغه مذکور در قید حبس چشیده ابواب تو به برروی خرد کشاده استغفار میخواند\nآخر بتوجه عنایات جناب فیض مآب سلطان العارفین پیر میان نظام الدین صاحب سرهندی دام بر کاته\nبشرط دادن قدری شربت دینار از حبس رهائی یافته بدستور سابق عهده کهتوالی شکار پور\nمامور گردیده و میرزا کماله خان که ملازم میر نصیر خان تالپرپوری بود او هم پناه باستان\nفیض بنیان موصوف برده بود که ارگزند شیخ مذکورا مان یافته و دیگر معتبر ان شهر ارصلاح خان\nو محمد رحیم خان بابری وغیره بوساطت پیر صاحب ممدوح آمده سلام شیخ مذکور نمودند و قدری\nنذرانه داده از کشاکش بی عزتی رهائی یافتند و بعد از چند روز جناب میر صاحب میر علی مراد خان\nبهادر از لاڑ کانه رونق افزای شکار پور گردیده چند ایام توقف گرفته بعد که تشریف\nفرمای خیر پور و گوهر در پای معرفت و ایقان پیر میان علی گوهر هم در آنوقت بر کاب میر صاحب\nممدوح حاضر و همدم خوان خاص میر صاحب موصوف بوده کثیرا لمر فان اخذ مال مردم مطالعه\nنموده از هر کس که اسپ نرینه و مادیان خوب میدید و یا تفنگ شمشیر اعلی می شنید او را بنام\nمیر صاحب ممدوح نموده بدست خود می آورد اگر کسی از ارشادش انحراف می ورزید بر او افترا نموده\nاو را گرفتار سر کار میر صاحب بها در می نمود چون جناب پیر موصوف به شرح رو در بر طبق\nمضمون چو کفر از کعبه بر خیزد کجا ماند مسلمانی از آنجا که بزرگان و پیران برای رستگاری گرفتاران\nبند بلا میباشند و نه بجهت گرفتاری خلق الله مظلومان چون محققان دار الارشاد از معرفت\nو کمال و مدققان رموز دیوان حقیقت و افضال که از مائده پر فایده هل یستوا الذین یعلمون\nو الذین لا یعلمون حظ تمام دارند هرگز به لقمه غذای ناموافق عیوب واخذ مال کسان وصحبت\nارباب دولت و ریاست دهن خرد را آلوده نسازند بلکه دوری و تنفر جسته اند چنانچه بموجب\nمضمون اذا رأيت الا مير بباب الفقير فنعم الامير و اذا رايت الفقير بباب الامير فبئس الفقير\nواقع است از آنجا که محققان این زمان که بوی درویشی بمشام اوشان نرسیده و از صورت\nکمال بمعنی حال نیامده صحبت اهل دل و ارباب ریاست از جمله کرامات خود دانسته\nبران مغرور می شوند و دلیل بر کمال خود میدانند هیهات هیهات که مراسم درویشی\nمستقلع گردیده و دزدان دراه زنان جای ایشان گرفته مثنوی معنوی :\nحرف درویشی بدزد آن مرددون\nتا بخواند بر سلیمان زان فسون"}
{"book": "adl1183", "page": 218, "text": "(۲۰۳)\n\nچونكہ صیاد آورد بانگ سفیر\nتا فریبد مرغ را زان مرغ گیر\nبشنود آن مرغ بانگ جنس خویش\nاز هوا آید بسوی دام پیش\nچشم ایشانرا شقی چون نمرود\nنی نیک و بد در چشم شان یکسان نمود\nسحر را با معجزه گیر ده قیاس\nهردورا یکبرنگ پندارد اساس\nساحران با موسی از استیزه را\nبرگرفته چون عصای او عصا\nآنچه مردم میکنند بوزینه هم\nآن کند کز مرد بیند دم بدم\nاو گمان برده که من کردم چواو\nفرق را کی داند آن استیز رو\nآن کند زو مرد مان اور ستیز\nشر مر استیز رویان خاك ریز\n\n***\n\nهر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نفس پرستی دیگر است\nفی الجمله دیوان چنمل در ملکی کچن واقع بگیان جهل بیش امید خان مگسی توقف گرفته\nو فضیلت پناه ملا محمد طوبه که از طرف میر صاحب میر علی مراد خان نزد او رفته او\nرا دلالت نموده در سرکار میر صاحب ممدوح بشار ولیکن شرایط را ایفا الی ننموده\nو از مگسی مذکور جواب دعایده واپس روانه نمود خود چند ایام در جهل بندی خانه وجهه مدت\nدر نزد ولی محمد خان چاندیه مکث پذیر و دو گاه سر مایه استطاعتش نزديك با تمام\nرسیده حصه عیال خود را در نزد چاندیه مذکور گذاشته خود روانه قندهار شده بملازمردار\nصاحبان مشرف گردیده بعد زحمت و آروى شده ويك لك روپیه از اجاره قندهار اضافه نموده\nاجاره را گرفت چند ماه در کار اجاره داری مصروف مانده بنده محتاجا ن اصلی انتا روپیه\nاضافه امدادی کردید و لك روپیه عوض پیشکی هم سر دار صاحبان داده باز اجاره را بدست\nخود آورونه دیوان مذکور ازین معنی بسیار بیدل و ناخوش شده بمبلغ سه چهار صد روپیه عوض\nخدمت اضافه اجاره از سردار صاحبان گرفته بحصول رخصت اراده مار پر آمده بر راه شد بعد\nرفتن دیوان مذکور از قندهار بیفاصله سواره در تعاقب او بجهت گرفتن زرش مامور شدند ولیکن\nدیوان مذکور از بن معنی اطلاع یافته بود در آن روزها قافله گروه راه منول نموده در قافله مردم\nتوهالی افغان خودرا رسانیده پناه گرفت ولشکر پانصد سوارة قندهار بر قافله حمله آورد حصه\nبازوی دیوان مذکور از قافله یاغی طلب نمودند مردم قافله که یکهزار و پانصد نفر فقط تفنگچی\nبودند تفنگ ها را پر نموده با سواران قندهار مستعد مقابله شدند سواران بازوی مذکور در جواب\nصاف دادند سواران قندهار طاقت مقابله ندیده واپس روانه قندهار شدند و دیوان مذکور چند روز\nباقافله مذکور توقف گرفته بعد روانه طرف ملتان شده و چند ایام دیوان مول چند ناظم ملتان\nتوسل گرفته آخر در آنجا هم رونق کار روزگار خود ندیده روانه لاهور گردیده و بمیر صاحب\nمیرشیر محمد خان را در لاهور ملاقات نموده وازارانه خود او را آگاهی داده قدری مبلغان\nبرای خرج گرفته داخل لودیانه گردید و از آنجا هم چیزی مبلغان بطریق مساعده از آقا یاقوت\nخواجه پادشاه شجاع الملك را گرفته روانه ولایت کشلیکه گردید و در آنجا بملاقات امیران\nسندھو توقف شده و چند مدت پیش امیران موصوف متوقف بوده و تلاش نوکری بسیار نمود لیکن\nبکام دل نرسیده باز از آنجا بر آمده براه خشکی داخل حیدرآباد گردیده چند روز در حیدر آباد\nتوقف گرفته بعده بخواهش ملازمی میر صاحب میر علی مرادخان بهادر مشرف بسلام میر صاحب"}
{"book": "adl1183", "page": 219, "text": "(٢٠٤)\nممدوح شده از سر کار میر صاحب بهادر باو سیار دلجائی واستمات نموده دوپنج روپیه عوض\nخرج یومیه با وعطای گردیده لیکن پای سخنش در سلسله بیماری مقید شده و دراهل کنار ان\nسر کار میر صاحب ممدوح از آمدن دیوان مذکور بسیار تهلکه افتاد و در خوف وهراس بودند\nکه آیا چگونه خواهد شد تا آنکه اجلش امان نداده مرده نعش با ده آتش ممات شده همنشین خاکستر\nگردیده از آنجا که دیوان مذکور اگرچه هندو بود لیکن جلادت و مردانگی را تا دم ممات\nاز دست نداده فقط .\nدر بیان جنگ نمودن امیران حیدر آباد سند با صاحبان انگریز و هزیمت یافتن\nامیران وغارت نمودن مال متاع امیران از قلعه حیدر آباد وغیره وقوعات .\nفراص جرصن وری اعنی قلم جوهر رقم لؤلؤی مدعای را از قعر دریای این واقعه چنین\nبدست بیان می آرد که هر گاه در سنه یکهزار و دوصد پنجاه وهشت هجری مطابق مأة ذالحجة الحرام\nعاليجاهان مير رستم خان و مير نصير خان واليان خیر پور باحمد نمد اد و اعانت داخل\nحیدر آباد شدند امیران حیدر آباد ميربشعر محمد نصير خان ومیر شهداد خان دو آنوقت بتقرب\nسیر نشاط شکار پور تشریف فرمای شده بودند مگر میر صاحب بن میر صوبه دار خان و مير مير محمد خان\nو میر حسن علی خان در قلعه حیدر آباد تشریف داشتند اوشان از آمدن امیران خیر پور نهایت\nناخوش و ملال انگیز شدند و چندان ملقات احوال امیران خیر پور ندهند بعد از دوسه روز\nمیر صاحبان مير محمد خان و مير محمد خان و میر شهداد خان از شکار گاه راجع حیدرآباد گردیده\nدر تعارف ودلجویی امیران خیر پور دقیقه از دقایق نامرعی نگذاشتند و در پیش آمد مقدمه\nصاحبان انگریز بهادر تدابیرات و منشعات در پیش گرفتند هرچند امیران حیدرآباد را خیال\nمقابله و مجادله صاحبان انگریز پیشنهاد خاطر نبود چرا که عالیجاه میجر انرم صاحب بهادر\nکه خیر خواه امیران سند بود از روی خیر خواهی پیامبیران سند\nانجام ملکهای مطاوبه سر کار انگریز بها در بخوبی نموده اقرارنامه از امیران ممدوح\nنویسانده گرفته بود که در این اثنای سمی بختیار لغاری تریاقی که همیشه در نشنگی تریاق\nسرمسجود بود لب آواره گی عالیجاه میر رستم خان بکیار گی از نشنگی تریاق سربر آورده\nو پرده خمار آلوده از چشم بیهوش خود برداشته از مضمرات تریاق بر اسپ عراقی عزیمت\nمقابله صاحبان انگریز سوار شده باتفاق غلام محمد خان لغاری کوبلی دانه پیش الوسات و اقوام\nخود که آنها از د در مقدم بی دماغی بودند رفته آنها را آشتی داده از خود ساختند بعده پیش\nمیر جان محمد خان والد مرحوم میر بودہ جان رفتند و بوساطت میر مذکور مابین طایفه لغاری\nو محمد خان ولد مرحوم لقمان خان تالپر که برسا سنگ بندی خویش عداوخ یداشتند رفع نزاع کنا نیده\nيكدل شدند پس این همه تما میردگان مابین خود قسم کلام الله نموده متفق الفظ والمعنی شدند\nو طایفه لغاری ما مبین اظهار می کردند که این ملك سند بمنزله مادر ما او چنین است که از پستان\nشیر پیدایش) آن مشت به پشت پرورش یافته ایم حقوق مادر و پدر بر اولاد بسیار است نهایت جان\nرا نذ دراه خدمت این والدين خواهیم نمود و اگر جان را نثار نکردیم از جمله ولدالزنای خواهیم\nبود با وصف این سخنان بیوجه وعهد انجام غلام محمد لغاری ریش را شانه شهامت و بروتها را\nپیچ و تاب جلادت داده بحضور میر محمد نصیر خان والی حیدر آباد رفته عرض نمود که"}
{"book": "adl1183", "page": 220, "text": "(۲۰)\n\nخانکوچهای میر صاحب میر رستم خان در ریگستان آواره و خود میر موصوف بدروازۀ ایشان\nالتجای آورده و ننگ بطائفۀ بلوچان انداخته رفته است و این ملك سند که بمنزلۀ مادر\nاست چگونه در تصرف انکریزان بدهیم هر گاه کمر همت را کما هو حقه می بندند بسا بهتر\nو خوشتر و اما بلوچان ایلات الوسات که هم اتفاق شده ایم جمع گردیده بمقابله و مجادلۀ فوج\nانگریزان که قدر قلیل است خواهیم پرداخت هر گاه هم آغوش شاهدۀ فتح فیروزی شدیم عین\nعلو همتی و بلند ناموسی است و اگر جان را نثار این راه نمودیم هم ادای حق ما درا لمنتسو سعادت\nدارین حاصل خواهیم نمود میر صاحب میر محمد نصیر خان هر چند تقریر مذکور که فهمایش\nو صلاحت نمود که روی جنگ بسیار سخت است نمیدانم که جمیله فتح نصرت از طرف کدام در مرآت\nمراد رهنمای گردد و بر تقدیر بر فوج انگریزان فتح یاب شدیم با آنهم بدست خود شعله\nآتش را در ملك سند بدودمان آرام خود انداختیم وعلی الدوام خایف و بی آرام خواهیم بود\nمخالفت و دشمنی يك خصم مهم خوب نیست بر طبق مضمون\nخصم را عاجز شمردن نیست آئین خرد\nيك شرر بنیاد صد خرمن کند زیر و زبر\nهر دشمنی که هست قوی بایدش شمرد\nکر پشۀ ضعیف بود فیل در عذاب\nچه جای عداوت صاحبان انگریز است با وجود این همه مواعظه و نصایح میر ممدوح القاری\nمذکور از کوه فکری بازنیامده روز دیگر علی الصباح لغاری مذکور معه چند نفر دیگر\nسر کردگان بلوچان کلام الله بر سر و شمشیر بسته و لباس زنانه پیشکرده و در و چوبی در بغل گرفته\nپیش میر نصیر خان آمده عرض نمود که اولا روی همین کلام الله دیده همین دم سوار شوند بمقابله\nومقاتلۀ فوج انگریزان پردازیم و اگر سوار نمی شوند و اراده جنگ ندارند پس همین\nلباس زنانه بپوشند و ترك ریاست کنند میر صاحب ممدوح بمعاينۀ این حالت نهایت حیران و پریشان\nخاطر شده اگر بر خرابی بلوچان بانی فساد حکم میدهد با آنهم شور و شر در خانه پیدا میشود\nاگر موافقت نمیکند باز هم طوفان فساد برپای میشود در میان دو شکنج گرفتار آمده لاعلاج\nاز روی مصلحت وقت و اندیشه عداوت میر سهراب خان که گویا مقرب در آستین داشت بر طبق\nمضمون، اقرب چو عقرب است ز ندهش خویش را .\nها و ه و کرها بموجب مرضی بلوچان مذکور از قلعه حیدر آباد بر توسن باد پای سوار گردیده\nدر باغ مرحوم میر فتحعلی خان منزل انداخته باغبان خیالش هر دم تخم مصالحه در زمین دل\nمی کاشت لیکن از باغبان قضا و قدر غافل که چه گلهای فتنه و فساد از شاخسار\nروزگار میرویاند و متبسم میسازد درین اثنای خبر رسید که دیره حیات خان مری\nو فهیم خان مری از اماکن خود سوار شده طرف حیدر آباد می آمدند لشکر\nصاحبان انگریز نامبردگان را در عرض راه گرفته پیش خود نگهداشتند و نمیگذارند\nطایفه بلوچان بمجرد شنیدن این خبر بر چھاونی انگریز بهادر جلوه ریز گردیده\nدست غارت و فتن و قتال دراز نمودند در این صورت میجر اترم صاحب بهادر که خاص\nخیر خواه امیران بود چند نفر کشته و کشته شده بر تیله سوار شده جان خود را از\nاین گرداب کشیده باد پای گردیده چون پتر صاحب بهادر در آسونت در مکان هاله\nکه بیست کروه از حیدر آباد فاصله دارد منزل اندازه بود هر گاه این خبر غارت\nچهاونی باد بای اترم صاحب بهادر شند از زیادی غصه مانسد بیدلرزیدن گرفت"}
{"book": "adl1183", "page": 221, "text": "(۲۰۱)\nهمان وقت بفوج حکم کوچ داده سوار شد واز راه کنار دریای طي مسافت نموده\nد صحرای شکار گاه امیران حیدر آباد منزل انداز گردید. روز دیم بیست\nصف آرائی فوج لشکر خود نموده دراین صورت مرسابابان حیدر آبادمريك مير محمد نصیر\nخان و میر شهداد خان و میر رستم خان و خلف میر صو بدار خان از بالغ مرحوم\nمیر فتحعلی خان معه جمعیت دوازده هزار لشکرو چند ضرب توپ سوار شده در مکان امانهری\nکه سه گروه از حیدر آباد فاصله دارد منزل انماز شدند درین اثناء روست محمد خد متگار\nبرای امیران موصوف خبر فرستاد که با صد سوار لشکر انگریز مامور آنطرف است خبرداری\nو هوشیاری از دست نداده پای مردی و مردانگی در دائره ملازمت بند و صداب دار ند در این صورت\nامیر صاحبان ممدوح به لشکر خود حکم دادند که در از غمه پیش روی لشکر انگریزان\nبگیرند احدی از بلوچان بمقتضای لا يتحركون الا اذن قایل نبوده از جای حرکت\nنکردند چون مبارز آفتاب لوای نور وضیای دمید ان سپهر اخضر برافراشته که\nفوج لشکر انگریز بهادر از دور نمایان شده در این صورت عالیجاه میر جان محمد خان\nبلشکر بلوچان وسران آواز داد که ما نريگر قسم کلام الله نموده اند حالا وقت مقابله\nو مرد انگیست که نام عمر ملك سند خورده اید این چنین وقت را قضا اسکنید لیکن\nاز قضا الهی احدی از بلوچان از جای حرکت نکردند مگر حاجی العمر دین حجی خدا بخش\nمعه پنجاه شصت سوار حماء خود بامید بخشایش الهی جانها در مراد علی خان چابك بتوقع\nمراد یابی دنیا و آخرت ونصیر خان چابك صدای چنگ جسارت ابدی مبه برادر خود\nوحاجی غلام محمد خان ثانیر حلقه غلامی کبر حدت دو جهانی در گوش جان انداخته\nومبارك خان ثالير مبارك وقت خود دانسته ومير غلام شاه خلف مرحوم محراب خان ثالبر\nروی در محراب مسجد این عبادت گداخته باتفاق میر جان محمد خان فاری سوار شده پروانه\nوار خودها را بر شعاع شمع مقابله فوج اشکر رسانیده ساغر باز ار تفنگ زنی گرم\nساختند لیکن طایفه بلوچان همیشه بر شمشیر زنی می نازند از روی حمیت ایمانی و غیرت مسلمانی\nاز پناه گاه ها بر آمده از غایت دلیری و بهادری بر فوج انگریز حمله آوردند از آنجا\nکه مدار جنگ فوج انگریز بهادر بر توپ و تفنگ وسیف آخر الحیل است بلوچان غاز بان\nمذکور نارسیده بفوج انگریز از دور طعمه اژدهای توپ وتفنگ فوج انگریزان شدند\nوشربت شهادت نوشیدند و بعضی بلوچان جلاتن نشان از آتش توپ وتفنگ امان یافته رنك\nبلشکر انگریزان امیخته و خوب شمشیر زنی نموده بسیاری از لشکریانگر یزان زیر تیغ\nبیدریغ کشیدند دو دسته لشکر از عبدالله خان نظامانی میرزاخان نظامانی و غیره سر کرد گان\nنظامانی در عین این بلواء خودها را رسانیده از ترددات دلیرانه و حملات بهادرانه قصوری\nنکردند تا آنکه خلیل وار خودها را در آتش نمرودی جنگ انداخته گلچین جنان و فردوس\nبرین گردیدند بعد شهادت بلوچان مذکور برگشته بخت بختیار لغاری وغلام محمد لغاری\nکوبل واله که اصل بانی فساد بود و اعمه غین لغاری و غلام حیدر لغاری ومحمد کهتران کهو کر وغیره لمرچان\nگناههم همر مه تفرفه برتن قرر قصرار بوقرار اختیار نمودند و"}
{"book": "adl1183", "page": 222, "text": "(۲۰۷)\n\nافغان و خیزان و گریزان بمسقط خود نگاه کنان میرفتند و آقا خیلی که در ایام حکومت تالپور\nدر مجلس کچهری همیشه بالی زبان را بر دندان مالید آن فیه مثل لومبر ساخته میدیوان قانون هم\nهمدان شمع زن در جهان نام خدا در هر دو صفت ماهریم درین وقت قلم لاقت رقم شان\nاز سیه چاه مداد سواد الوجهین حاصل نموده هیچ فقره از فقرات خیر و صلاح بر صحیفه\nاحوال امیران سند ننوشتند و شمشیر جلادت شود را در هفت بند جوشن نگهداشته و تسبیح هزار دانه بدست\nگرفته الله الصمد الله الصمد میخواندند و بزبان حال او گفته اند ای ابنای\nمن نه هستم زجمع شمشیری کنار جاحمت اقرو درویشی مبادا دایم زچنگ نصرانی\nترك كردیم کار دیوانی فی الجمله مدمزیت بلوچان و امیران موصوف از میدان جنگ\nعنان تاب گردیده رختها، قلعه حیدر آباد شدند فوج انگریزان در میدان جنگ رسیده\nآنچه اسباب و سامان و توپخانه و خیام امیران ممدوح افتاده بودند همه را بدمت غنیمت\nآوردند و اکثر خیمه های چم کین کهت را آتش زده خاکستر نمودند امیران موصوف\nچون داخل قلعه حیدر آباد شدند از حده، وا همیمه میر صوبدار خان که مبادا بسبب\nآمیختگی و رفاقتی که با صاحبان انگریز دارد ضایان را گرفتار نموده بدست صاحبان\nانگریز بدهد بصلاح ندیر الملک بعضی مشیران با خرد سامان غیر خود را در استلام و ملاقات\nصاحبان انگریز دانسته اولا مراسله عذر و اشعر بزحامت بلوچان فرستادند و عذر حركت\nبی اختیاری خود و استعدای آن مضمون مرقوب نوشته با خدمت پنر صاحب بهادر بدست میازی\nخود فرستادن و استدعای سلام و ملاقات نمودند پتر صاحب بهادر در جواب ساختار\nجمیع طرف امیران ممدوح نوشته فرستاده و از قریب بازی تا مال در ند روز دیگر\nامیران ممدوح به موجب تسلی و تشفی صاحب بهادر خود ها را بلباس زرگین و شمشکیر آراسته\nو شمشیر های مرصع بسکار بسته و براسبان خوش رفتار مفر وقه یراق طلا سوار گردیده\nبمقتضای و سیعر اخون اجل آینده وی صیاد روده خرامان خرامان رفته مشرف استلام صاحب\nممدوح حاصل نمودند و بر طبق مضمون کریمه ولا تلقوا باید یکم الی التهلكه عمل نکردند\nپتر صاحب بهادر در حین ملاقات بغیر از میر نصیر خان بدیگر امیران هرگز التفات نکرد\nساعتی شمع افروز مجلس ملاقات با میر موصوف گردیده حکم بر چوکی و پهره امیران ممدوح\nداده آنچو کی داران چون تفاله بر کار امیران را محاصره نموده استادند در این صورت امیران را\nصورت منکر نکیر بنظر آمده گفتند وای به نشه بدتر شد و سر افتقار خود را در میان زانوی غم\nو اندوه فرو بردن و بدست خود خود را گرفتار نمودند بعد گرفتاری امیران جنرال چارلس پتر صاحب\nبهادر حکم به پلائن لشکر خود جناب قلعه حیدر آباد داده که لشکر مذکور بی ممانعت احدی\nوفر دی داخل اندرون قلعه حیدر آباد گردیده علم نصرت و فتح مندی بر برج های قلعه نصب\nنمودند و نشور شادی و شادیا نه در نوای آوردند و از روی فریب بازی در شهر حیدر آباد\nمنادی گردانیدند که مالك سند را سر کار انگلیسه بها توقع نموده و زعیمر یاست و سرداری\nاز سر کار تفویض و به لبجام میرصوبدار خان شده دوستان سرداری به اینام بلوچان سند تعلق\nحالیجاه میر موصوف دارد برخزاین و د فاین و توشکخانه امیران چو کی های خود تعین نمودند\nو بر درها (؟) خام و پخته نیز بیعت کی محافظت و چو کی بلویی نمودند در آنوقت در حیدر آباد چنان\nواقعه یی بر پای گردیده که گویا واقعه کربلا تجدید صورت وقوع یافته روز دیگر پتر صاحب بهادر"}
{"book": "adl1183", "page": 223, "text": "(۲۰۸)\n\nو دیگر صاحبان برای معاینه قلعه و ملاقات عالیجاه میر صوابدار خان در قلعه مذکور تشریف\nفرماي شدند عالیجاه میر ممدوح که عهد انجام صاحبان بابت ریاست و دستار سرداری که\nسرخوش باده نشاط بود در بار کچهری خود مفروش بوقلمون آراسته بر مسند تمکین و ناز اتکاء\nببالش دوازده تفته منتظر مقدم صاحبان عالیشان موصوف بود که اينك دستار سرداری\nو ریاست بر سرم از دست صاحبان ممدوح جلوه و زینت تازه میگیرد وصاحبان عالیشان عجب\nدستار رنگین خفتگین تمام زری که در عرصه دوران باهتمام برداری همان خانان تمام شده\nباب زینت تاج کیوان و باعث سرفرازی فرق فرقدان بود بمیر موصوف بسته بدند چنانچه\nهر گاه صاحبان ممدوح داخل کچهری میر مذکور شدند میرصاحب ون بر و تواضع صاحبان\nممدوح برخواست بعد تعارف صفا ومرحا صاحبان انگر یز حکم بر گرفتاری میر مذکور دادند\nکه در اجون قراولان گرفته بر فیل پشت برهنه سوار نمودند و دستار مال چنه (۱) بر فرقش گذاشته\nاز قلعه کشیده روانه چهاونی نمودند خاص وعام از مشاهده این حالت متحیر و متعجب مانده و انگشت\nعبرت بدندان حیرت گرفته میگفتند که زود بود که صاحبان انگریز میر صوابدار خان را بفیل\nعزت سوار نموده در عروج ریاست نشانیدند و خوب دستار گران بهای سرداری بر سرش بستند\nکه از زرق وبرق آن چشم آفتاب خیره میشود فی الجمله میر مذکور بجای خود با اميران برادران\nعهد انجام بموجب قسم كلام الله نبوده بود و صاحبان انگریز علیحده حلوای مقده درد یک عهد\nانجام پخته بو د لیکن بکام دل نرسیده از آن سوزانده و از ین سوزانده بهر صورت\n\nهر تخم فتنه که فشانی بکشت دهر از حاصل جزاش بیابی سزای خویش\n\nاز آنجا که بعد گرفتاری امیران مذکور صاحبان انگریز دست یغمای بقلعه حیدر\nآباد در از نمودند آنچه که دیر ها خام (۲) که قدر دو صد نفر از امیران حیدر آباد بودند اسباب\nو روز بوز لباس فاخره همه از دبیرهای (؟) خام گرفته راه خام بیله نشان داده مطلق العنان نمودند\nو آنچه دیبرهای پخته بودند آنها را بخانکی تمام تندره محمد یوسف خدمتگار امیران\nنشانیدند از آنجا که در صورت وقوع این واقعه هایله چنه روز در حیدر آباد تلاطم دریای\nآشوب واژو زیدن باد مخالف چنان در تموج آمده که اسم صعوبات طوفان را از یاد دوران\nبرده و ناخن کاوش استیلای آن بلاخون جراحت واقعه کر بلا را بجوش آورده\n\nآن چنان شوری بلند آوازه شد کز ظهورش خون طوفان تازه شد\nعرصه آن وادی محشر نشان گشت لبریز بلا تا آسمان\nز د تلا طم تا بجنان بحر ستم کز فلك بگذ شت سیلاب ا لم\nکرد تا جولان سمند روز گار این چنین جوری نگردید آشکار\n\nبعد از چند روز تمام خزاین و دفاین از نقد و پشینه واقشه نفیسه و جواهر گران قیمت\nواسلحه از هر قسم شمشیر ها جوهردار مرصع کاری و بنادیق رومی خراسانی و میر خانی وخنجرها\nو کاردهای جوهر دار واسپان ولایتی وشتران ومال مواشی وغیره اسباب کار و بازوی وزيورات\nطلا ومرصع زنانه که از لکها بود ندودو کروروسی لك روپیه نقد از توشخانه امیران حیدر آباد\nدر تصرف سر کار اسکلسیه بها در در آمدند سوای آن وافقان در بار قلعه حیدر آباديك يك صد روپیه\nاز سر کار انگریز گرفته لکهای هزار های مبلغان که در زمین مدفون بودند بصاحبان انگریز\nنشانی دادند افسوس که امیران حیدر آباد چون مار بر گنج نشسته بودند از آنجا که\n\nز گنجهای گران مایه بی نثار چه حظ اگر ز خود نه فشانی ببرگ و بار چه حظ"}
{"book": "adl1183", "page": 224, "text": "«۲۰۹»\n\nامیران سند با وجود این همه گنجهای بیحساب رنجهای دیگر حاصل نکرده و حسرتهای\nبردند فی الجمله مدت دو ماه کامل در ملك سند اینچنین آتش خرابی شعله ور بوده که از\nتحریر و تقریر خارج است لیکن صاحبان انگریز بهادر از روی تدبیر فرزانه ومصلحت\nوقت با میر صاحب میر علی مراد خان والو خیر پور عهد انجام جدید نمودند آنچه ملك های\nتعلق بستر دار و دستار داشته بمیر صاحب ممدوح مفوض نمودند و آنچه ملكهای والی\nقلات بوده آن را بتصرف میر محمد نصیر خان براهوی بدستور اصلی سپرد کردند باین\nحیله وری تمامی سرداران بلوچان سند و کوهی را بوساطت میر صاحب میر علی مراد خان\nبهادر مطیع و فرمان برادر سر کار انگلیسه بهادر نمودند و امیران اسیران حیدر آباد\nتا صدور حکم فرمان فرمای هندوستان چند ایام در حیدر آباد معطل بودند و صاحبان انگریز\nبانتظام امورات ایلات الوستان بلوچان می پرداختند و از چشمه تدبیرات زلال اصلاح بر آتش\nفتنه و فساد می انداختند که مبادا از باد مخالف نایره فساد و شور و شر شعله ور گردد.\n\nدر بیان مقابله عالیجاه میرشیر محمد خان با فوج انگریز و هزیمت یافتن میر\nمذکور از دست فریب بازی سر کردگان لشکر خرد.\nشیر قلم تیز چنگ در نیستان این مدعای چنین صدا دوان بیان مینماید که هر گاه امیران\nحیدر آباد در سنه یکهزار دو صد و پنجاه و نه هجری مطابق ماه محرم الحرام از تقدیرات\nالهی صید سرپنجه فریب گرفتاری پنجه صاحب بهادر شدند بعده عالیجاه شیر پیشه جلادت\nو مردانگی میرشیر محمد خان والی میرپور بجمعیت عساکر مشکاضره و جیوش متوافره\nوتوپخانه وغیره سامان بعزم رزم افواج انگریز از مکان مالوفه خود بر آمده رخ نهاد\nحیدر آباد گردیده چون طی منازل نزديك حیدر آباد فاصله چهار کروه متصل تندره موسی خان\nکهتران بر کنار پهلوی سمت مشرق رسیده فوج انگریز بهادر نیز در مقابله میر موصوف\nرفته آتش جنگ را در اشتعال آوردند اولاً هوشمندان خدمتگار از روی هوشمندی بامید\nخرید متاع سعادت سرمدی حصه دسته سپاهیان خود در میدان جنگ آمده بانتظام جنگ\nجنگ پرداخته از ترددات دلیرانه و حملات بهادرانه قصوری نکرده آخر خوش دل از\nدنیا و مافیها رفته جرعه نوش بادهٔ شهادت گردید از آن حد میر غلام علی خان خلف مرحوم\nعبدالله خان تالپر و رحیم خان تالپر و علی خان تالپر و کمال خان میری و نبی بخش میری\nو بلوچان نوحانی معه دو سه صد لشکر در عرصه کارزار رسیده چنگ جنگ را در نوای\nآوردند بسیاری از فوج انگریز در موج بحر قتل و غرق نمودند در این صورت جنرال\nنپتر صاحب بهادر از معاینه هلاکت لشکر خود دست افسوس سائیده بر سر خود میزد وازبس\nغصه و خفگی موی سر خود می کند نزديك بود که فوج انگریز در هم و بر هم شود در این\nاثنای از قضا کردگار طوفان باد مخالف برپای شده و از بس غبار چنان تاریکی شد که زمین\nو آسمان بنظر نمی آمد و بلوچان شجاعت نشان نحوی شمشیر زنی نمودند که از بیان بیرون"}
{"book": "adl1183", "page": 225, "text": "است آخر شربت شهادت نوشیدند میگویند که محمد خان تهوره بسبب صلاح صاحبان انگریز\nبهمراه لشکر میرشیر محمد خان آمده ملحق گردیده بود و در وقت طوفان بادریا روت خانه\nمیرموصوف را آتش داده تهوره مذکور و خان محمد خلف میر غلام علی تالپر و غلام محمد لغاری\nکهویی و بالغمه اه(؟) گرفته فراری شدند در صورت مقرری نامبردگان تفرقه در لشکر میرموصوف\nافتاده وشش ضرب توپ کلان در میدان رها گذاشته امیر موصوف پس پای گریز دیده\nو در نصر پوررسیده آب نوشیده طرف میرپور مکان مالوفه رفته قبائل خود را پیشتر طرف\nریگستان روانه کرده بود مابقی اسباب هرچه که در دست و دائره مزبور کشیده روانه ریگستان\nشده و از آنجا پس آمده داخل شهداد پور گردیده باز جمع آوری لشکر بلوچان نموده\nاینقدر اسباب و سامان محاربه جمع نموده بود که از تعداد خارج که صورت هزیمت میرممدوح\nدر مرآت خیال بنظر نمی آمد و ضیغم همت میرموصوف چنان مستعد شکار افواج انگریز\nگردیده بود که همه را صید سرپنجه اقتدار خودمی نمود وشیر شجاعت او نحوی در خشم آمده\nبود که بروز پنجه ناخن شجاعت وبها دری اجسام احشام انگریز چون روباه می درانید\nدر این صورت میبرصاحب میرعلی مرادخان پاس استعداد واهانت صاحبان انگریز مدنظر\nداشته از روی تدابیر صائبه وحکمت عملی میر احمد خان لگاری که مدبر شیر محمد خان بود و دیگر\nسرخیل های لشکر که بانی بنیاد جنگ و فساد بودند همه را در دام ملازمت خود آورده ازمیر\nشیر محمد خان متفرق ساخت هرگاه میر مذکور چنین حالت سران و سرکردگان لشکر خود معاینه\nنمود ونوای مخالف از قانون موافقت رفقای که مدار المهام رزم بودند بگوش هوش شنید در ساعت\nساز جمعیت خود را شکسته شکست برشکست اختیار نمود و چون زبر و بینو اناله کنان روی در فرار نهاده\nوبعد هزیمت میرموصوف سواران فوج انگریز در تعاقب میر موصوف افتادند بعضی سواران\nبطرف قلعه عمر کوت و برخی جانب شندره الهیار رفتند لیکن میر ممدوح ترسیده مواو از مکان بلال\nنزديك نهنه هبور دریای نموده بسمت شمال روانه گردید از آنجا که هزیمت میر موصوف اگرچه\nاز تقدیرات الهی منصور لیکن بموجب تدبیر میر صاحب میر علی مراد خان توان گفت و عالیجاه\nمیر شاه محمد خان برادر میرشیر محمد خان که برای جمع آوری لشکر سبستان رفته\nبود اوهم پیش از هزیمت میر شیر محمد خان از فضای کردگار بدست لشکر انگریز گرفتار\nآمده که عالیجاه الف خان افواج انگریز بهمراه خود برداشته تا کهالی برمیر مذکور افتاده\nخوب مقابله نمودند و از طرفین کشت و خون واقع شده آخر لشکر میر مذکور شکست خورده\nو خود میرشاه محمد خان مجروح گردیده آخر زنده اسیر و دستگیر نموده جانب حیدر آباد بخدمت\nپترصاحب بهادر فرستادند که صاحب ممدوح او را در جهاز دودی انداخته روانه بمبعی نمود چون میر\nمذکور بتاریخ هشتم ماه جمادی الاول سنه یکهزار و دوصد و پنجاه و نه هجری گرفتار گردیده\nپتر صاحب بهادر بعد هزیمت میرشیرمحمد خان وارد حیدر آبادشده امیران حیدرآباد هريك\nمیر محمد نصیر خان وخلفاش ومیرمیر محمدخان ومیر صوبدار خان ومیر شهدادخان وامیران\nخیرپور میر رستم خان و میر نصیر خان بسواری جهاز دودی روانه ممبعی نمودند و در روز رفتن امیران\nحیدرآباد پتر صاحب بهادر به تمام رعایای و مهاجرین حیدرآباد حکم داده که امیران سند\nحاکم شمایان بودند حالا بحسب قسمت ایامور دبرای سیاحت ملك انگلستان میروند شمایان"}
{"book": "adl1183", "page": 226, "text": "«۲۱۱»\nرفته صورت وداع حاصل نمانید که داغ مفارقت بر دل ایشان نماند رعایای حیدر آباد تمام صغیر\nو کبیر خاص و عام بموجب حکم پنر صاحب بهادر بجهت وداع امیران ممدوح رفتند بعاینه حالت\nپر ملالت امیران زار زار بگریستند و اشک حسرت از دیده عموما لم میریختند از آنجا که بموجب\nتنگ چشمیهای روزگار بیوفائی و موافق ضابطه سپهر نیرنگ طراز ون گلشن هر آفتابی افسرده دم\nسردی خزان اد باری و کرگ تیز چنگال ذلت و اضطراری در کمین غرت و اعتباری است نظر\nبران امیران سند از تقدیرات الهی ترک ریاست سند و دیار و عیال و اطفال نموده بچشم پر آب و دل\nکباب روانه ملک انگلستان شدند چون امیران موصوف داخل ممبئی گردیدند جناب نواب مستطاب\nگورنر فرمان فرمای ممبئی کپتان بروس صاحب بهادر افرئیس و کپتان اولیور الحب صاحب\nمجیستریت والی صاحب سکرتری متفاهما بجهت راستقبال امیران ممدوح تا لب دریای شور مع چهارث\nدواسپه به بندر بالوی فرستاده اسکوت صاحب سکرتری از میر نصیر خان دست گرفته از کشتی\nبر کنار فرود آورده درین اثناء بروس صاحب بهادر روبروی امیر ممدوح آمده سلام داد امیر\nمذکور صاحب ممدوح جواب سلام داده فرمود که من این صاحب را میشناسم که در سنه ۱۸۳۸\nعیسوی در دربار من حاضر آمده بود صاحب مذکور جواب داد که در آنوقت ماشاءالله ایشان\nهم جوان و سرخوش شادباد و شاداب و وانی بودند الحال از گردش زمان باعتجار بسیار ضعیف\nو لاغر شده اند امیر موصوف باز فرمود که من در طریق دوستی ایشان و کمال خوش محبت ایشان\nدر اینجای آمده ایم باز صاحب جواب داد که استیلای الف ومحبت نمایان بحدی بود که ایشان\nرا کش نموده چون کهربای درینجای رسانیده في الجمله بغير این همه اختلاط ها امیر موصوف\nبسواری چهارن دو اسپه سوار گردیده ترك سواران پیش و پس برکاب میر ممدوح حاضرو دور\nدور کنان امیر را بکشانه اهواز آورده و در ایوان خاص گورنر صاحب فرود\nآورده مهمان نمودند بعد از چند روز امیر مذکور را در مقام دمدمی که نزديك كلكته\nمیباشد در آنجا مقام استراحت مقرر نمودند و میر شهداد خان را در قاصد پورت صورت\nآرام دانند و میر رستم خان را در مقام حاسیو که متصل شهر پونه میباشد سکونت پذیر\nنمودند و مبلغ پانزده هزار روپیه عوض مشاهره از سرکار با میران ممدوح عنایت شده\nچون امیران مذکور از غم ریاست آزاد و از هزارها افکار روزگار دیار هائی یافته\nچند اوقات بارام و شاهد فراغت هم آغوشی داشتند لیکن حب الوطن من الايمان در سر\nداشتند و در تدبیر رهائی خود و ملك خود بسیار کوششهای نمودند و انواع انواع\nنوشتها نمودند و در ولایت لندن در کورت از اعتراخان پنر صاحب بهادر\nجوابهای دادند و بعضی صاحبان انگریز در کورت از طرف امیران گفتگو ی\nنمودند مطالب را باین حد رسانیدند که امیر محمد نصیر خان والی حیدر آباد را\nمحلوا حق باز بر مسند ریاست سند جلوس دهند در این ضمن خبر رسید که میر شیر محمد خان\nطرف خراسان بجهت كمك لشكر نزد سرداران قندهار رفته است اما لبان انگلیسه\nبا صغا این خبر در شخص میر موصوف بسیار مداریر ادغینه در این عرصه از قضاء\nکردگار امیر ممدوح در حالت صحت بدن مشغول نماز و اوراد بود که ناگهانی عارضه\nسکته لاحق حال امیر موصوف شده بتاريخ ششم ماه ربیع الثانی سنه یکهزار و دوصد\nوشصت و يك هجری مطابق چهاردهم ماه اپریل سنه یکهزار و هشت صد و چهل و پنج عیسوی"}
{"book": "adl1183", "page": 227, "text": "(٢١٢)\n\nدر مقام دمه می سپار بوستان سرای آخرت گردید ، جان بحق تسلیم نموده ا لبا لله و\nانا اليه را جعون واز بعضی اخبارات معلوم شده که میر ممدوح از پس اندوه و الم رياست\nسند و جلا وطن جام مسموم از دست ساقی اجل نوشید. بعضی بر آنند که از عارضه\nسكته جان بجان آفرین سپرد و بعداز آن مرحوم مان میرصو بدار خان و میر رستم خان\nاز غم دنیا و ما فیها فر آنها رهائی یافته از ملك انگلستان راه ملك كل شي يرجع الى اصله\nگرفتند بر طبق مضمون :\n\nهر که افروزد ببزم زند گی شمع و جود\nدر سراغ خرمن عمر است دائم برق مرگ\nطائر هستی اگر در چرخ سازد آشیان\nهر که آید در در رویند گی زان بیشتر\n\nساز دش خاموش آخر سیلی باد اجل\nزند گی کی محو گردد یکدم از یاد اجل\nعاقبت گردد اسیر دام صیاد اجل\nدر کمینش می نشیند دست جلاد اجل\n\nامیران سند جهت تسخیر اساسی مشهد .. ریاست سند (۱) .......................\nنام صداقت رقیم در تشریح این خدعه طرازی بر صفحه بـیـان چنین نگارش\nمی دهد که صاحبان انگریز بهادر ملك سند را از بهادری و شجاعت سكرة نند محض\nبفریب بازی و حیله وری اولاً با میران سند متاع دوستی و اخلاص را پیش نمودند و\nامیران ممدوح را فریفته داده و دام مهربانی والفت خود ساخته راه نزد د طرف خراسان\nگرفتند و امیران موصوف با وجودیکه بوالیان خراسان از قدیم را بطه ا تحا د و مال\nگذاری داشتند آن را محض بهوشنمائی گلهای رنگا رنگ صاحبان انگریز فراموش\nنموده و بر قول و فعل و عهد و پیمان صاحبان انگریز اعتماد کرد ه به تقدیم هزار\nگونه خدمات از ملك خود راه عبور دادند و والیان خراسان را که از قدیم دوستان\nامیران بودند با خود دشمن ساختند با وجود یکه والیان خراسان کرات و مرات بطرف\nامیران سند مرا سلات نوشتند که انگریزان را از ملك خود راه ندهند نه قدمی ندارد مثل\nاست که شخصی در عالم خواب دید که مار بر شکم من گذشته سب و تا کی ندم از خواب\nبیدار گردید . متحیر مانده کسی پرسیدش که چه خبر ایست با و بیان خواب .......\nامیران سند نوشته جات نصایح آمیز والیان خراسان هرگز بگوش غفلت پوش خود نیاورد ند هر گاه\nصاحبان انگریز از عهده کاری غازیان خراسان خمار آرزوی خود را مجروح و مفلوك ساخت پی\nباره معابر خود را به آخور ملك ند کشیدند اولا تعمیرات بنگله های چاونی خود متهم ساختند\nتا از شعبده بازی شان بامیران سند را معلوم ویقین گردد که صاحبان انگریز ملك سندرا\nگذاشته میرو ند ظنهور این معنی علاوه باعث غفلت امیران ممدوح گردیده و هم از روی\nساده لوحی وصفای قلب خود بر عهد اندم صاحبان انگریز اعتماد کلی داشتند و بر خدمات\nلا کلام خود مغرور بود نـد و میگفتند که مایان از ملک خود راه دادیم و در ملک مایان چهاونی ها\nانداختند و از هر قسم برسم بجا آوری خمعان مودیم نظیر در آن صاحبان انگریز هر گز بمایان\nنقض عهد و پیمان جایز نخواهند داشت و ازین معنی بی خبر :\n\nطا لب دنیا چه دا ند شوق پیمان عهد\nاز برای اخده مال و جـا ه در روز گا ر\n\nهست در فکر خطا اندیشی ومشق دغل\nافگند هر لحظه خودرا بـگرداب خلل\n\n(۱) جاه ئیکه نقطه گذاری شده حصه هائیست که ورقهای کتاب پاره و تلف گر دیده بود .\nو در وقت صحافت روی آن کاغذ سرش شده ."}
{"book": "adl1183", "page": 228, "text": "«۲۱۳»\nاز آنجا که کماخ و جود اهل قول در اصل به آب و گل بیوفائی سرشته اند صاحبان انگریز\nاولا چون تجاران نبضۀ خرابی بدست گرفته...............................................\nبلوچان سند اگر چند يك مبلغان حسب الخواهش والیان خراسان میفرستادند هم كومك\nهزارهای لشکر از خراسان بجهة امیران سند میرسیدند لیکن تقدیر رب الدیر چنین بود که\nامیران سند را هیچ تدبیر بدست نیامده ما بین خودها پیشدوار در مجمر نفاق از آتش کینه\nدر اضطرار بودند از آنجا که صاحبان انگلیسه بهادر خودها را مدیدان می گفتند پس\nلازمه مردا نگی این بود که چندوقت پیشتر از ارادۀ باطن خود بامیران سند تنبیه میکردند\nکه با او شان سامان و تهیه خود میگرفتند بعد اگر جنگ نموده ملك سند را تسخیر مینمودند\nهم مضایقه نداشت و بغداد را مفت نمود باسم پرده این چه ملك گیری بود که در صورت دوستی\nامیران سند را پریشان بنیاد ملفت نموده و بصلح و ریائی کدام خانه امیران ممدوح غافل رفته\nامیران را صید سربنجه روباه فریب خود نمودند این چه شجاعت و چه مردانگیست بلکه جای\nنفرین است از آنجا که غافل بر سر دشمن رفتن و بفریب و خدعه خصم را عاجز وزبون خودساختن\nکسر برتبه شجاعت ارباب صولت و قدرت است کسی بیکسی چنین نکند این که در دوستی\nبا میران کرد اگرچه داستان این داستان طرازی بسیار است اگر بیان نمائیم هر آئینه\nشرح مطول میشود موقوف بر وقت دیگر گذاشته با زقلم را.........................\n\nدر بیان رفتن عالیجاه شیر محمد خان................\n.......گردیده و عالیجاه احمد خان لغری با منسوبان خود در کوهستان نزد بلوچان مری\nرفته سکونت گرفت هرگاه میر مذکور قطع منازل داخل قندهار شده سردار صاحبان\nبممه و در عارف و مهمانداری موصوف بهیچوجه قصوری نکردند و مراسم اکرام و اعزازش\nبجا آوردند میر مذکور مبلغ دوسه لك روپیه بجهت كومك لشكر بسر دار صاحبان\nقندهار بالفعل بشرط رسیدن شال كوت دادنی کرده بتدو بست آثار مرجوعه خود نموده\nبسردار صاحبان این حقیقت میر موصوف مشروحا جا ب امیر دوست محمد خان نوشته فرستادند\nو مصلحت طلب گردیده امیر موصوف بسردار صاحبان صلاح دادن كومك به میر مذکور\nنداده که از بعضی مدار جات که شرح آن ممتنع الوقوع است در نظر عقل دور بین من میدار مصلحت\nاست باقينيك و بدخود را هر کس خوب میداند آینده اختیار باقی دار ندسر دار صاحبان قندهار بعد\nنوشته امیر موصوف عنان توسن عزیمت خود را معطوف داشته بای خیال كومك................\nمتوقف گردیده ناگاه نزد تا شال کوت ممد و د شده چند ایام در پشنگ توقف\nپذیر شدند و در این ایام توقف سورت رسیدن مبلغان میر ممدوح بنظر نیامده آخر خلف\nسردار کهندل خان بموجب ارقام والد خود واپس روانه قندهار گردیده میرموصوف بعد\nروانگی خلف سردار موصوف قطع مراحل داخل قلعه کهان شده بند دره نگا ن جهتر و بولجی\nرسیده جمع آوری لشکر بارچان کوهستان می نمود و عالیجاه محمد صدیق خان خلف سردار\nممدوحخان نیز معۀ پانصد سواره آمده ملحق رکاب میر مذکور شده در بند و بست تخریب\nچهاونی خان کهر شدند که در این اثناء وزیر خان خلف بهار خان دوبنگی معۀ پانصد سوار\nبتاريخ بيست وهشتم ماه جمادی الاول سنه يكهزار و دو صدو شصت هجری در گرد و نواح"}
{"book": "adl1183", "page": 229, "text": "٢١٤\nخانگهر بطریق چپاول رسیده کپتان (۱) فوج انگریز معه سواران چوکی که برای علف پیری\nرفته بودند فریب هنده در علف تیغ بیدریغ نموده و تمام اسپان و سلاح آنها غارت کرده رفت\nافواج انگریز که در چهاونی خانگهر د ایر بودند تعاقب آن نکرده مگر دل مرادخان\nگوسه را مامور نمودند که رفته به تکفین کشتگان انگریز پرداخته و باز بتاریخ ١٤ ماه\nجمادی الثانی سنه روان مقدار .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..\nآباد غاران برساعه بی از دست لشکر انگریزان کشته شدند از آنج\nکه مال ومواشی غربای آبله کاران بغارتگران غارت برده و متاعزندگانی آنها\nرا لشکر انگریز به یغمای بردند عجب انصاف و رعیت پروری صاحبان انگریز بهادر ست\nچند ایام در واقعه سکهر صاحبان انگریز کورت این مقدمه کشتگان رعایای نمودند\nلیکن هیچ انصاف نکردند و آوره غاران برای رایگان رفتند و دایجاء شیر محمدخان\n....................................................................\nچند مدت در ایام بغاوت کندی سفیر بوده و میرشاه محمدخان برادرش را که در میعی\nنظر بند بود او را هم رهایی داده و ا گذاشته که در لاهور آمده با میر مذکور ملائی شده\nوحالا بجاء امیدخان قاری از کوهستان مری .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..\nلیکن هنوز داخل سند نشده اند معلوم ست که از جانب نال تیو قندار این اسیران در\nآنجا گردیده در یک جها ز افروزه عوام الناس چندین روایات شينده\nمی شود والله اعلم بالصواب.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..\nدربیان اواختن فبانون خدمات میر صاحب میرعلی مرادخان بهادر نسبت\nسركار انگلیسه بهادر و برعکس .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..\nمورث و وداد وفایی راغ ماس و الفت وانحاد واستوار\nگوناگون خدمات از هر قسم رضا جوئی و خیر اندیشی و به طلبی سر کار جهان مدار\nانگریز بهادر بهیچوجه من الوجوه خود را معاف و مقصر نداشته با وجودیکه\nبعضی امراء و روسای بلوچان درین امراز میر صاحب بہادر نا خوش و ناراضی بودند\n....................................................................\nسر کار انگلیسه بهادر در رفع فتنه و فساد و دفع شرارت و عناد کی بساخت تازه\nروئی گلستان خوبی و بهبودی آنها بود بسیار سعی و تلاش نمود که تا آب ورنگ عزت\nبہار ستان این خاندان بر باد نرود و از ننگ و نام این دودمان از انقلاب باد حوادث\nروزگار ناهنجار سر یزرد رو ئی نکند با وجود این همه نصایح عاقلانه مواعظ\nمشفته نه میر صاحب بہادر در دل غبار منزل آنها بمقتضای نرود میخ آهنین در\nسنگ هیچ سرایت نکرد و از نیشه پر از لی .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..\nمسند نشین با ستیزی رفتند و برخیره سراری دمند ندویر صاحب\nمیرعلی مراد خان ز روی صداقت اخلاص دست در ادراك خدمتدكذاری\nو جانفشانی سر کار انگلیسه بهادر زده مانند شاطران در بجا آوری هر گونه\nخدمات مبدویه اولا در مقدمه ایجه تشیر محمد خان برای کار زار خودر سابیده\nاگر چه میرمذکور اسباب محاربه و جنگ و سامان مجادله ورزم از لشکر بلوچان وغیره\nما یحتاج چندان جمع کرده بود که صورت تفریق این همه جمعیت میر مذکور در نظر معر که\nآرایان دفعه شوار بنظر می آمد و تمثال هیزیمت میرمذکور در مرآت خیال نواز ندگان\nکوسی .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .."}
{"book": "adl1183", "page": 230, "text": "«۲۱۰»\nاهل روزگار در این امر تیره و پریشان و فکر جهانیان در این باب متحیر و سرگردان\nلیکن میر صاحب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .\nاز راه کمال دانش و نهایت بینش و فرزانگی به تیری بکار بردند\nکه میر احمد خان جد میر شیر محمد خان و دیگر سر خیلان لشکر که ببانی مبانی کار جنگ\nو بانیان مقدمة الجيش حرب و قتال بودند آنها را بملطای نوازشات و امید ملاز مت\nاز میر شیر محمد خان جدا نموده در سلك ملازم من خود منسلك نموده هر گاه صورت این\nواقعه بر مراث ضمیر شیر محمد خان انعکاس پذیرفته و این نوای نا موافق از قانون\nسران لشکر بگوش شنید همی اوقت تاب مقاومت نیاورده از عین جنگ. . . . . . . . . . . . .\nفراغت این مهم نبر رسیده که میر محمد علی خان فرصت یافته در ملك (. . .) غارت و تا راج انگرفته\nو آتش شور و فساد برافروخته و آب شرارت نوشیده و چون باد مخالف رخواسته نزديك برد\nکه از باواء عام او در تمام سند فتنه، نوبر خیزد وصورت خلل خوابیده سر نو بیدار شود\nو آدمان شیخ علی حسن مختار کار میر صاحب که در ملك (. . .) مامور بودند با نهامقاتله و مجادله\nنمود ه از طرفین کشت و خون واقع گردید. که در این اثنای میر صاحب میر علی مرد خان بهادر\nچون شهباز تیز پرواز در عرصه اندك ميانه حید طی نموده و خود را در آن سر زمین فتنه\nآئین رسانیده با میر محمد علی خان سر گرم مقابله و مجادله گردیده از آنجا که از هر طرف که\nمیر صاحب بهادر عنان توسن غوشعرام منعطف میفرماید فتح نصرت در اسبه جبهه استقبالش\nمی آید میر محمد علی خان تاب مقاومت نیاورده فرار برقرار اختیار نموده متوجہ پان خود\nبرداشته عبور دریای شیاشب نموده رفته در مکان روچهان متواری هایاتفاق میر محمد حسن\nخان خلف میر رستم خان توقف گرفت و دیگر دو نره والی محمد خان چاندیه که سر کرده دوازده\nهزار لشکر با وجه قوم خود میباشد شاهمرده از استیلای صاحبان انگریز بهادر در مقام\nمتمردی بود و سر کار انگریز بهادر نیز از و خایف بود که مبادا سر از گریبان فساد\nبر آورده متحرک سلسله شور و شر گردد جناب میر صاحب بهادر سر خود با جمعیت فوج در ملك چاند\nکه رسید چاندیه مذکور را پیش خود حاضر ساخته او را از اطاعت و فرمان برداری سر کار\nانگریز بهادر بسیار فهمایش نمود لیکن کبل از کبلکل خود دست بردار نشده و کلکل\nآن کمل بر طبیعت میر صاحب ممدوح ناگوار افتاده آخر از تردد اندلبرانه و حیلات بهادرانة\nچاندیه مذکور گرفتار ساخته در خدمت اهالیان دولت انگلیسه بهادر طرف حیدرآباد\nفرستاده که رفته حلقه اطاعت و انقیاد سر کار انگریز بهادر در گوش جان انداخته بعطای\nخلعت سرفرازی یافته واپس همگان مالوفه خود آمده سکونت پذیر گردیده و سوای آن\nهر کدام سران و سر کردگان بلوچان سند که سر بشورش می برداشتند میر صاحب بهادر\nسرفته آنها را زیر حکم خود پایمال نموده نمی گذاشت که احدی از بلوچان مرتکب فساد\nشوند والا بدماشان بلوچان یاجوج ماجوج طبيت ان اگر مطلق العنان می بودند سد سکندری\nممانعت وحکم نادری میر صاحب بهادر در راه آنها نمی بود چه فساد ها شی می کردند\nلیکن میر صاحب بهادر برای روسای بلوچان سخت احکامات جاری داشت که زنهار صد زنهار\nکه اگر حرکت ناهنجار و رفتار بد کردار نسبت بسر کار انگریز بهادر نمودند در ساعت\nبدار جهنم خواهند رفت بلوچان مذکور طاقت نفس کشیدن نداشتند و بهر حال نظر بر حکم\nمیر صاحب بهادر داشتند و علاوه آن بلوچان کوهستان که نهنگان دریای شرارت و پلنگان\nصحرای غارت بودند چنانچه :"}
{"book": "adl1183", "page": 231, "text": "« ۲۱۶ »\nخون خوار ظالمان سیه کار پرجفا\nبی باك وشوخ ارزن بودان خیبری\nغارت گران وراه زنان جمله عاصیان\nهريك گرفته پیشه وكار ستمگری\nهريك سمند ديو جفا كار كينه ور\nعبرت اند پهر غارت مردم تکاوری\nاز صولت ومهابت شان روز شب بجان\nترسیده در رعیت ولرزیده لشکری\nمسدود گشت راه همه رهروان دهر\nوزفتنه وفساد از ین قوم مضطری\nنی دید هیچکس علم كد و یان مگر\nشنیده این گروه گهی طبل پنجری\nدیگر فت دست این همه دیوان جنگ جوی\nدر دور حنكم غوش سلیمان دلاوری\nهرگز ندیدست درره باجوی منکر\nدارای روز کار سکندر سکندری\nکشور گشای سنده موید صف شکن\nفرمان روای ملك كبور نرد دلاوری\nآورد جیش از پی تنبیه این گروه\nاز هندی و فرنگی و مردان حیدری\nکردند تاخت بر سر این کوه و این گروه\nبا توپ وبا تفنگ بسامان آوری\nشد پیشوای لشکر انکلیسه عهد\nمیر علی مراد ضدان سروری\nمیر علی مراد برافراخت چون علم\nشد معر که نمونه سحرای محشری\nمیر علی مراد چوبنواخت کوس جنگ\nشد در غرو گزند گیر دون اخضری\nمیر علی مراد به تدبیر کار جنگ\nببود گوی زاهل فرنگ از دلاوری\nاز حسن رای و دانش و فرهنگ و فکر هوش\nوزفر جاه وشوکت شان بها دری\nمیر بلند شان سران گروه کوه\nآورد در حباله دام مسخری\nفیروز گشت خسرو اسلام داد گر\nمیـرامیر... بصد فر و حیدری\nشد فتح مند میر امم در زمان خویش\nبر کوه چون محمد از فتح خیبری\nگفتند صاحبان فرنگ آفرین تمام\nبر مردی وشجاعت آن میر هر کهری\nاز آنجا که در هنگامۀ مهم کوهستان میر صاحب بهادر مبلغان کارهای از خود خرج نموده\nبمعیت لشکر توپخانه با تفاق پنر صاحب بهادر گورنر سند بر کو هستان رفته بجار خان\nدومبکی وطایفه جکهرانی که اصل معدن فتنه و فساد بودند میر صاحب بهادر به نفس نفیس\nخرد اندرون کوهستان تشریف فرمای گردیده بحملات دلیرا نه بلوچان مذکور را از مستان\nگرفتار نموده آور دند بلوچان جکهرانی را در سر کار انگزیز بهادر ملازم داشتند\nو بجار خان را معۀ عیال واقربای از سر کار انگریز بهادر سپرد میر صاحب بهادر نمودند که در\nخیرپور مدت بسیار نظر بند بودند و مدارات مددمعاش از انعامات وجاگیرات دومبکی مذکور\nهمہ میر صاحب بهادر میفرمود تا آنکه دو مبکی مذکور در خیرپور فوت نمود، بعد از چند سال\nسر کار انگریز بهادر وابسته گان دومبکی مذکور از خیرپور طلبدیده طرف مكان مالوفه آنها\nرا رخصت دادندلیکن بعد گرفتاری بلوچان دومبکی وجکهرانی بازی اطفای آتش روبرو\nگردیده بودسوای از این دیگر خدمات از هرقسم ورسم که اگر تشریح داده شود يكتاب\nعلیحده درست خواهد شد قطع نظر از آن هرگاه دزدی صاحبان انگریز و خواه مردم مترددین\nدر حدود ملك مير صاحب بهادر میگردید از يك پده از کارکنان سرکار میر صاحب بهادر\nبازیافت می نمودند با آنهم میر صاحب بهادر رضا مندی سرکار انگریسیه بهادر مقدم دانسته گاهی"}
{"book": "adl1183", "page": 232, "text": "«۲۱۷»\n\nچین سرجبین مبارک خود نیانداخته ادای می‌نمود و اگر کدام از صاحبان عالیشان\nبملاقات میرصاحب بهادر فایز می‌شدند هزار گونه تعارف و مهمانداری آنها می‌نمود و هرگاه\nکسی از صاحبان انگریز در عالم دوستی کدام تفنگ و شواه تفنگچه و یا اسپی به پیش\nمیر صاحب بهادر میفرستادند صدچندان درعوض آن بمدنظر علوهمتی خدمت اوشان میکرد\nخصوصا در حینیکه سرکار فرمان فرمای هندوستان رونق افزای چهاونی سکهر گردیده\nبود میر صاحب بهادر از روی دوستی و اخلاص شعاری در تعارف و تلافی فرمان فرمای هیچ\nدقیقه از دقایق نامرهی نگذاشته درعین شمع افروزی بزم ملاقات تحایف نفیسه و ارمغان\nحاصله از قسم شاد یق جوهردار رومی باسامان طلامرصع و بهر بوره دار و شمشیرهای اعلی\nبا ساز طلا وزیوران مرصع وجواهران بی نظیر که دیده ناظران ازدیدن آن خیره خیره\nمی شد واسپان ولایتی وعربی وشتران مهاری باد رفتار که تعداد ثمن او قریب مبلغ\nپنجاه شصت هزار روپیه خواهد بود پیشکش فرمان فرمای ممدوح ساخت و کمال اخلاص\nونهایت صدق اختصاص خود بحضورجناب فرمان فرمای ممدوح نمود بمنصه ظهور آورده\nشاید صله این همه اخلاص شعاری وتحایف گذاری این بود که از کارخانه مهربانی و انصاف\nفرمان فرمای مذکور خلعت فاخره عزل عهده ریاست وغصب ملک ومملکت بمیز صاحب بهادر\nمرحمت گردیده از آنها که هر که توسن سیاحت را درعرصه عالم بجولان آورده و برد\nاختلاط گرو بوده باخته وعلم مصاحبت فرنگی و جهود برافروخته واز گلشن مخالطت اصحاب\nمذاهب مسنونه وارباب ملل مختلفه گلهای تجربه بر سر دستار ...... زده باشد مر آئینه\nدر گذر از اطوار هیچ فردی از افراد کائنات وچین اوضاع هیچ صنفی از اصناف موجودات\nرایحه ریحان شوشگفته بمشام ادراک احدی نرسیده که در راه اهل عزت و احترام وارباب\nشوکت واحتشام خار بدعهدی بیوفائی افشاندن دوکان مروت\nودوستی را تخته نمودن وطاهر جان عزیز او را در قفس محنت وتشويش مقید کردن درملت\nکدام طایفه جایز ودرشهر کدام مردم نقد این شیوه رایج است افسوس .\nدر بیان متهم ساختن مدعیان میرصاحب بهادر بکشیدن ورق مصحف از عهدنامه\nو در اعتبار آوردن قول مدعیان سر کار انگریز بهادر ونمك حرامی شیخ علی\nحسن ونوازشات میرصاحب بهادر بناوغیره .\nمبشر قلم که ناظم مهام ولایت سخن دانی است قلم این مقدار اچنین در خبر تصرف بیان\nآورده میشود که بر جهانیان واضح ولا یح است که میرصاحب میرعلی مرادخان بهادر باسر کار\nانگلیسه بهادر در ایام تسخیر ملك سند چه قدر جانفشانی ها از جان و مال وتدبیر فرزانه نموده\nچنانچه سر کار انگریز بهادر صداقت اخلاص وحسن خدمات میرصاحب ممدوح دیده بمدنظر حصول\nمدعای خود هزار گونه تعظیمات وتکریمات میرصاحب معظم دایه می نمودند و بوقت تشریف فرمائی\nمیرصاحب بهادر برای ملاقات صاحبان عالیشان شلك اتواب سلامی میکردند و بر میزطعام خوری"}
{"book": "adl1183", "page": 233, "text": "«۲۱۸»\nبیحجاب میر صاحب را جای میداد که طعام خود را طلبا بیده یکجا باصاحبان اما ایشان نوش .... باده\nصحبت رنگین یکدیگر گردیده سرخوش باده نشاط میشدند و اینچنین ..........\nما بین صاحبان انگریز و میرصاحب بهادر مستحکم ومربوط بود که از کشاکش هیچ\nحوادث را منظم شدنی نبود بلکه دولت طرفین واحد بود با وصف این مه صورت انماد چگونه\nشد که اینچنین امیر صاحب عنزو نمگین را به قول و فعل مد عیان نمک بحرامی که داستان دستان\nطرازی آنها علیحده در این رساله مندرج است از رتبه و مرتبه عزت و ریاست انداخته\nصورت این معنی در مرآت خاطر جهانیان هیب جلوه حیرت میدهد وتمثال این حقایق در آینۀ\nخیال ضمیر عالم وعالمیان غریب چهره حیرت مینماید شیخ علی حسن در اول چه بود و چه رتبه\nداشت واز کجای نظر میر صاحب بهادر بچه قدر و مرتبه رسیده که زمام اختیار تمام ملك\nمیر صاحب بهادر بدست اقتدار او بود و يك علیحده سر کار خود بنای کرده بود که وقت\nداخل شدن مکان اوی شك اتواب سلامی میکنانید که صاحبان انگریز صدای توپ های او دانده\nچپهاوی مگهر بگوش خود می شنیدند از آنجا که شیخ مذکور به غرور تنفس خطا کاری هوا\nبلند پروازی در سر گرفته طریقۀ نمك بحرامی در پیش گرفت چنانچه بر طرفی او نیز موجب\nصلاح ورفاقت سر کار صاحب انگریز بهادر صورت وقوع گرفته با وجود این همه حال هر گاه\nمیر صاحب ورق عهد نامه از کلام الله کشیده و دیگر ورق نوشته بمهایش داخل نموده بود پس ورق\nاول چرا بدست شیخ مذکور میداد در ساعت اورا پاره پاره نموده گم میکرد و یا جای نگهمداشت\nورق مذکور پیش میر صاحب بهادر نبود ...... اعتبار مختار کاری\nبشیخ مذکور میداد پس از میر عدم افشاء راز با شیخ مذکور طریقۀ سلوك میگرفت و\nمیر صاحب بهادر حاشااله در مراتب عقل و دانش افلاطون زمان و در مراسم فهم و حکت اقان دوران\nپیش حکمت میر صاحب بهادر گرفتن ورق مصحف مام و عهد نامه از شیخ مذکور چه امر بود يك\nاشاره ابروی ذهن مستقیم خود از ومگرفت اما میر صاحب بهادر این همه شان وشوکت و بملك ناموسی\nافغان چگونه بمقام ایزی ورق کلام الله می نمود از این معنی در نظر حقایق شناسان معنی امتیاز\nجلوۀ صدق میدهد این همه از فریب سازی و خدعه طرازی شیخ مذکور توان گفت از آنجا که\nدرخت نیکو کاری را با رسعادت در باروجفا کاری را مکافات در پی است اهل ادراك\nو دانش خوب قیاس نماید که بعد این افترای نسبت به میر صاحب بهادر مدعیان کنا ذیان میر صاحب\nبهادر کجا رفتند و در طرفة العین بر طرفی مد عیان میر صاحب بهادر از عهده .... گردیده\nکه تجربه هر خاص و عام شده که بیان آن عارجه، رقمبوزۀ كلك در سلك گردیده حق سبحانه\nتعالی منتقم حقیقی است با وجودیکه که کرد و که یافت با وصف رو و خراب شدن و راه عدم گرفتن\nمد عیان میر صاحب بهادر که عبرت افزای دیده جهان و جهانیان است چه نموشد که قول این چنین\nمد عیان کنابیان از چه روی وجه داشت و کدام عدالت وانصاف در سر کار انگلیسه بهادر\nصورت تصدیق گرفته که میر صاحب بهادر را از عهده ریاست بر طرف نمودند و ملکش را\nبا فترای مدعیرو کاذبین غصبید گرفتند مجای افسوس اگرچه این ملك و امير صاحب یمن تنها\nنمی خورد مقسوم چندین هزار عالم بود و هم در مصارف حدماث سر کار انگریز نیز بکار می آورد پس"}
{"book": "adl1183", "page": 234, "text": "بر این عدل و انصاف سرکار انگلیه بهادر باید گریست این چه انصاف .......\nوچه ملت بی تکلیف که جای تحسین است .\n\nدر بیان نمك بحرامی شیخ علی حسن و نوازشات میرصاحب بهادر نسبت شیخ\nمذكور و شمه مناقب پسرمیان علی گوهر صاحب\nزاغ قلم به رقم از مداد افتر اسواد الوجهی حاصل نمود : سرشاخه سار مدعای چنین\nعیان عیان به بیان مینماید ، جعد ویرانه زاغ قلم سیه رقم نقاب گر کس سیمرای نجابت شیخ علی\nحسن در اصل ساكن ملك هندوستان باتفاق عالیجاه اسکندر خان غا کزانی آمده در سلك ملازمت\nمیر صاحب بهادر منسلک گردیده بود و از مبلغ ششصد روپیه باز گیره لیجاه مذکور بود لیکن\nدر تلبیس ابلیس امین را درس میداد و میر صاحب بهادر از روی کيميا نظری باین درجه و مرتبه\nرسانیده که مدار المهام تمام مملکت میر صاحب بهادر بود و خاتم حل و عقد هر مهمات در انگشت\nاقتدار او بود و لکهای مبلغان از سرکار میر صاحب بهادر سوای وجوهات مقرره انعام میافت\nبا وجود این همه نوازشان و انعامات و كمال اعزاز میر صاحب بهادر بر طبق مضمون\nمی کند آخر بروز از هر که آئین سرشت از لئیم آینه خطها و از اهل رسم بندگی\nاز آنجا که مشاطگان حجله خانه دولت که یکنگونه آداب دانی ها چهره عروس مملکت و حکمرانی\nرا آراسته اند و خزشیر کت بعقای بیگانه عاقل را مبد پایه قصر عظمت و اقبال دانسته اند واگر\nفی المثل اجنس نسبت قابلیت و کاردانی به لقمان و فلاطون رساند که او نامحرم بساط دولت\nو امتیاز تصور کرده اند چنانچه شیشه را از سنگ میمحافظت و نگهداری میکند کاردار دولت\nرا نیز از خس و خاشاك معرصت دون همت سفله مراتب وصیانت نموده و مینمایند هر ذی شوکتی که\nسایه چتر عاطفت بر فرق نامسعود و لی زاده ناکس گستراند و ناجنس را نقار و نعیم خوان همدمی\nرو ذق پرورش دهد عاقبت کار چهره شاید خوبی و بهبودی در مرایای مقصود خود نه ببیند\nشیخ مذکور که بذی وجود نامسعودش در اصل باب و گل ناجنس خمیر شده بود باین همه قدر\nو مرتبه دولت و اقبال که میر صاحب بهادر با و رسانیده بود حقوق همه نعمتهای نوازشات فراموش\nنموده و چهره ماه حق نمك را بخسوف کفر نمك بحرامی پوشیده با طاعت و فرمان برداری\nنفس نافرجام با میر صاحب آقای ولی نعمت خود طریقه عناد و نمك بحرامی در پیش گرفته\nو بر طبق مضمون\nاز ابلهان چشم نیازی داشتن در دل شب مهر تابان جشتن است\nچنانچه درین باب قصه بهرام گور موافق حال مینماید نقل است که بهرام گور یکی از ملوك عجم\nبود خود در ایام شباب که هنگام مشتهاست سرشار باده عیش و عشرت بوده اکثر شکار دوست\nوزمام ملک داری و انکشاف عقود مهام مملکت خود همه بدست اختیار وزیر داده بود از آنجا که\nوزیر مذکور بیرون گرد سر ایرده بی معدلتی و نابجایتی از دسات مطبع نا مسعود وزیر مذکور آبادی\nمملکت بهرام گور را خزان خرابی راه یافته و یکی از مخالفین که پیوسته حفظ عداوت در زمین\nشقا بهرام گور کاشته میداشت عزم محاربه بهرام گور نمود چون بهرام چشم از خواب غفلت کشاد\n....... رو بداده وزیر را طلبیده حکم داد که اسباب محاربه و سامان مقابله .....\nکه ضیق خزانه دستخالی افتاده سامان مقابله دشمن گران سنگ از کجا سر انجام بوده شود\nبهرام چون این سخن از وزیر شنیده ساعتی در بحر این اندیشه فرو رفته بعد گفت که این خطای من\nاست که چون توسعه دلی را لایق تشریف وزارت دانسته زمام مملکت را بدست اختیار تو"}
{"book": "adl1183", "page": 235, "text": "« ٢٢٠ »\n\nوا گذاشتم خود کردی را علاجی نیست این بگفت و در اعت سوار شده روانه شکار گردید\nچون مراجعت نموده در عرض راه دید که چوپانی سگی را اویخته\nچوب میزند بهرام گور چون این حال را مشاهده نمود عنان کشیده از چوپان سوال\nنمود که ازین سگ چه جرم و تقصیر دیده ای که پنجه بیدا ری چوپان گفت ای خسرو سیاره\nسپاه و ای شهر یار عالم پناه ،\nهر کس بدست سفله دهد اختیار خویش\nباشد چنانکه ررا دهد ره در آستین ،\nبا آنکه بزرگان گفته اند که سفله ودنی را اعتماد نشاید من این سگ را منا ط اعتماد\nومحل اعتبار ساخته اکثر اوقات اختیار گله گوسفندان را بقبضهٔ حراست او گذاشته\nمیرفتم و به نمک حلالی و احتیاط او خاطر جمع بودم میدیدم که روز بروز تنزلی در گوسفندان\nهمیر سد و نمی دانستم که این آفت از کجاست تا اینکه اکثری از گله اتلاف گردیده\nامروز از راه امتحان بر نهج استتر اراوقات سابق گوسفندان را بامید او گذاشته خود بگوشه\nمخفی شدم دیدم که ماده گرگی از دور ظاهر گردیده چون نزديك آمده باسگ در آویخته\nبعد از ان که مطلب .... از قوه بفعل آمده گوسفندی را انتخاب کرده بر داشته برد.من\nتاون این خیانت و تاوانی از این خیانت اندیش دیدم اکنون بجریمه این تقصیر تنبیهش\nمیکنم بهرام گور چون این ماجرا از چوپان شنید با خود گفت مقدمات چوپان و سگ\nومعاملات من و وزیر است همنیکه از شکار ....... اوبار سپاه انعام گردو از میان .......\nدشمن مقالات ومظاهرت وزیر آهنگ محاربه بهرام گور نموده بود از آنجا که ....\nدر گمازان حال و کار خود رخصت عیورند هندو اندام نا فرجام آن را از لباس اعانت\nواقتدار نیا رایند که از سبب اقتدار سفله ناکس ابواب انواع خلل و نقصان بر چهره حال\nخاص وعام گشاید و بسی فتنه ها برخیزند چون اورنگ آرایان خطه بختیاری ارازل وسفله\nرا محرم سرایرده اعتبار و اعتماد نداشته اند چون هرگاه شیخ مذکور از بد طینتی و نمک بحرامی\nخود از نظر عاطفت میرصاحب بهادر مردود شده و از مسند اقتدار وعزت بر زمین ذلت\nافتاده آواره دشت ادبار گردیده چند روز در صدر بازار سکهر توقف گرفته و از کشاکش\nتنخواه سپاه... خود فرار نموده طرف ملتان ولاهور رفته چند مدت در آنجای چون آسیای\nفلک سر گردان وحیران مانده بسبب نمک بحرامی اورادر دربلو هیچ بزرگی راه ندا دند\nاز آنجا تهی دست مدعای و خشک لب بس آمده چند روز پیش میر محمد حسن خان خلف مرحوم\nمیر رستم خان توقف پذیر گردیده ومیر مذکور را نیز باغ نشان داده بصلاح ومشو رت\nاو در سر کار انگریز بهادر آمده و با جناب عرفان ما ب پر میان علی گوهر متفق گردیده\nباب الافترای نسبت بمیر صاحب بهادر از کنزالعرفان حق شناسی وخزانه العلوم خدانا ترسی\nخواندن گرفتند و هم چند کسان نا کسان دیگر را نیز در ینباب تلقین نموده شاهد مقال\nخود ساختند اگرچه اختیار این چنین کارها افترا پردازی از خاندان اهل ارشاد وتلقین\nنهایت نازیبا وبسی نا مستحسن.. چراغ بزم ارباب معرفت وایقان است لیکن پیر صاحب ممدوح\nچندایام با میر صاحب بهادر از خوان حکومت و کامرانی ملک چاندو که وغیره لقمه چرب و شیرین\nتناول فرموده بودند ازین ممر مفتاح الار شاد تقوی را پیچیده در بغل دغل خود ذاشته"}
{"book": "adl1183", "page": 236, "text": "« ٢٢١ »\n\nمی حکومت می نمودند و بر جامه عاریتی حکمرانی میر صاحب بها در طریقه عناد پیدا نموده\nدری خرابی اساس عزت و احترام میر صاحب بهادر گر دیدند چنانچه عر فان مآب مذ کور\nو شیخ مردود با هم متفق اللفظ و المعنی گشته بو ساطت جناب ... صاحب بهادر شکار پورچند\nمدت حلوای این افترای نسبت میر صاحب بهادر براءش عناد پر هیز مقاموت قلبی دردیک\nنفاق می پختند تا ر فته رفته مقدمه در سکهر باجلاس کمیشن نزد صاحبان عالیشان دایر\nگردید ،\n\nدر میان اجلاس صاحبان انگریز در مقدمه دریافت جعل سازی ورق کلام الله\nنسبت به میر صاحب بهادر »\n\nمدیر ممالک سخن وری اعنی خامه ندرت نگار در اجلاس این مدعای چنین نگارش\nبر صحیف بیان مینماید که در سنه ... هر گاه عرفان مآب پیر میان علی گوهر و شیخ علی حسن\nطومار افترای نسبت بمیر صاحب میر علیمراد خان از آنز المعرمان حقیقت و کشف الحقایق\nمعرفت ومفتوحه دق طریقت ومصباح الانوار شریعت درست ساخته و جزو پاشوات ولایت سبه فرا گرفته\nمقدمه جعل سازی ورق کلام الله با عهد نامه در اجلاس کمشن واقعه سکهر بحضور صاحبان عالیشان\nانگریز بهادر دایر گردید و خود جناب میر صاحب بهادر در آن مجلس حاضر آمده بعد\nگرفتن سوالات و جوابات از میر صاحب هر گاهی عدت العمرا پنچنین مقدمات ندیده بود که\nاز روی قانون و این سر کار انگریز بهادر رفع این مقدمه محسوس نماید نسبت اینکدا کتر\nخریدار متاع دورغ بیفروغ اگر کسی در حقیقت دردعوی خود کاذب باشد چون مطابق\nآئین .... مشهود و هرگاه صادق وحقد ار باشد هر آئینه بموجب آئین سر کار انگریز\nکفتگوی نکرده پس محروم الحق میشود خصو صا سبب مهر اسمی میر صاحب بهادر که خط\nطغرای داشت در عهد .... کینان عالمیت بهادر مفقود شده بود باو جود یکه میرصاحب بهادر\nاطلاع گم شدن مهر مذکور صاحب ممدوح کرده و آن مهر شاید بدست شیخعلی حسن رسیده\nبودویا آنکه باعث فقدان مهر مذکور شیخ مشا رالیه بوده که هنگام اجلاس کمشن صاحبان\nانگریز هر کاغذ جعلی که شیخ مذکورمی بر آورد مزین با آن مهر بود پس هر گاه حال\nگم شدن مهر مذکور بر ضمیر ادراك ماتمر صاحبان عالیشان بهادر هم بوجه احسن معلوم بود\nبا هم بهر کاغذها مجعولی شیخ مذکور خط بطلان نکشیدند بلکه با عتبار چنین فردهای باطله\nاز میر صاحب بهادر که دوست نهد لی صادق دم و راسخ قدم سر کار اسکارسه بهادر بود روی\nالتفات و اخلاص در هم پیچیدند و کما هو حقه در یافت حق و باطل نکردند و عجب تر نقبه اینکه\nهنوز میر صاحب بهادر در جواب دهی مقدمه پیش آمده بود که جناب بیگفند صاحب بهادر مقدمه\nهژده هزار روپیه عالا نسبت ارشاد میر صاحب بهادر در پیش نمود ومیر صاحب بهادر ازین\nمعنی انکار مطلق نمود تاچند یوم بر این معنی تکرار میر فت لیکن بپایه ثبوت نرسیده\nودرعوام الناس مشهور بود که مدعیان میر صاحب بهادر بزعامت دیگر حریفان که در ظاهر\n........... کرده داخل خزانه عامره سر کار نمودند از آنجا که هرگاه مجموعه اجلاس متفرق\nگردیده میر صاحب بهادر مدت چند سال بدستور اصلی برمحك مقبو ضة مورثه خود بر قرار\nمانده وعتاب یکسفند صاحب بهادر در آن روزها بعد اجلاس از سکهر مراجعت نموده لاتوف"}
{"book": "adl1183", "page": 237, "text": "«۲۲۲»\nیکدم بطریق داك اسپان باستعجال تمام زوانه خدمت فرمان فرمای هندوستان گردیده والله\nاعلم صورت مقدمه میر صاحب بهادر چه نحو در سر کار فرمان فرمای گذارش نمود در پنیاب\nاز سر کار فرمان فرمای هند وستان هیچ دؤ با ره دریافت نگردیده از آنجا که در\nدارالعدالت عالیه سر کار فرمان فرمای هندوستان آفتاب عدالت وانصاف بمقتضای ان الله\nیأمر كم بالعدل والاحسان از مشرق اقبال طالع و خصوصا از بند گان خاص رب العباد\nکه سجل دولتبی علت آنها که بتوقیع رفیع وربك يخلق ما يشاء ويختار مزين ومشرف است\nوبمهر خاتم سعادت فاحكم بين الناس بالحق مختوم گردانید لاجرم بعین این مواهب جلیل\nالمناقب در مجاس مرافعه امور کائنات روز نامچه مهر مرصعی و مصائد را کطی السجل للکتاب\nنوردیده اند و بر صورت دعوی خصم خط بطلان کشیده برای عدالت پیرای خود حصه قاهری\nاز امورات کلی و جزوی نموده و مینهابندسر کار فرمان فرمای هندوستان با وصف عدالت گستری\nچگونه قول مدعیان میر صاحب که تمام سر گزشت نيك حلالی آنها ومدعیان بر تمام عالم بر\nخاص وعام ظا هر و با هر است مقرون صدق و اعتبار حكم بر طرفی میر صاحب بها در از عهده ریاست\nوغصب كمتن بدون ملك مورثی از دیوان خانه عدالت انصاف بوده از آنجا كه لشكر كاسر کار\nانگریز بهادر از جناب میرص حب غصب نموده داخل ممالك خود كرده آن ملك مورثه مير صاحب ممدوح\nبود که در پنیاب وصیت نامه مرحوم میر صاحب میر سهراب خان والدما جد خود میر صاحب بها در موجود\nدارد و نقش بدفتر سر کار انگریز بهادر نیز رسا شده و قطعه ملك كه باقی سر کار انگریز\nبها در بدستش گذاشته جاگیراتی است اندك و بس مختصر که مرحوم میر سهراب خان پدرش در\nایام صغر سن و خردسالی بامیر صاحب بها در بخشیده بود سر کار فرمان فرمای هندوستان آن\nقطعات جاگیرات قلیل پیدایش خرد و سالی راهم آئینه از شه میر صاحب بها در دانسته بتصرف میر\nممدوح وا گذار ساخت که در صورت کثرت اخراجات وكرم طبيعي ميرصاحب که همیشه آبازوی\nکرم ونوالش چون ابر بهار بر هر خاص وعام ریزان است از پیدا يش قطعه جا گیرات خرد و سالی\nاوچه بندد و چه گشاید چها و ناچار بباید زیستن ۲۰۰۰۰ مرحوم میرسهراب خان و ازان بعد\nبميرعلى مراد خان عليه الرحمه والغفران این است که دستا و زیاست وملک متعلقه آن اول بمیر\nرستم خان و بعد آن بميرمبارك خان واز ان بعد بمير عليمراد خان تعلق خواهد گرفت نظر بران\nمطابق وصیت نامه مرحوم موصوف دستار ریاست و ملك تعلقه آن حق وارث بمير صاحب مير عليمراد\nخان بها در میرسد و در سر کار انگریز بهادر انصاف آن بر عکس پس این چه انصاف وزهر عد ل\nازین عدل مردم نگوییم چرا بر اوضاع دنیا نخندم چرا\n«در میان رفتن لشکر انگریز بهادر با میرصاحب میر علیمرادخان بها در و گرفتن\nملک ازو که تعلق بدستار داشت و معزول نمودن از عهده ریاست وغیره »\nشه بیز قلم مشکین رقم که جابک شتاب میدان سخن وری است در عرصه این مدعای چنین ترك تاز\nبان مینماید که بعد از مدت اجلاس واقعه سکهر که مابین میرصاحب بهادر و مدعیانش گردیده بود\nدر سنه یکهز اروهشت صدو پنجاه و هشت عیسوی مطابق ماه ربیع الاول سنه یکهزار ودوصده وشصت\nهشت هجری مقدمه حکم جناب فر پرصاحب کمشنر صاحب بها در سند صادر گردیده که بموجب\nفرمان فرمای هندوستان آنچه ملك های از مرحوم میرسهراب خان در ارث میر صاحب میرعلیمراد\nخان آمده است آن را باو واگذار نموده د یگر حصه ملك هاعهد ه اخلى ممالك محروسه سر كار انگلیسه بهادر"}
{"book": "adl1183", "page": 238, "text": "« ۲۳۴ »\n\nایندوهم میر صاحب ممدوح را از عهده ریاست سند بر طرف باید نمود که در کار ریاست خطا\nبزرگ نموده است چون در صورت اصدار چنین حکم جناب استوری صاحب بهادر در کلنگر شکار\nپور و دیگر صاحبان متعینه لاتن واقع شکار پور تدارک تهیه و سامان مضار به گرفته مستعد شدند\nجناب جیک صاحب بهادر از چرایانی خانه کلهر مشعله سوزان و توپخانه خود ها را تا خود وادر\nشکار پور رسانیده یکشب در شکار پور توقف گرفته روز دیگر تشریف فرمای سکهرو در شهر\nشکار پور های هوی لشکر کشی واقع گردیده بعضی ها میگفتند که عزیمت لشکر جانب بهاول\nو برخی ها بیان میکردند که جانب خیر پور بر میر صاحب بهادر میرود این خبر محقق معلوم می شد\nو در آنوقت جناب میر صاحب بهادر در مکان بهورتی بایام سردلی بسر و نشاط شکارپور خود در\nگرم و صیب برودت ایام زمستان از گرمی آتش لشکر کشی سر کار انگریز بهادر اطلاع کماهو\nحقه نداشت و و کلای اجلای میر صاحب بهادر که از نمدار خرج بودند با نتهای این حقیقت پی\nنمی بردند هر يك از افواه عوام الناس سخنان بازاری شنیده از خود تجویزات می تراشیدند\nگاهی لشکر روی طرف بها ولپور میدادند و گاهی طرف دیگر و چون بر سخن خیر پور می آمدند\nدر بحر فکر فرو میرفتند و سرخیال را در شورش آورده میگفتند که ایا نمیدانم این لشکر کجا سر\nخواهد کشید و برای میر صاحب بهادر گوناگون احوالات از خود تراشیده میتو شتند هر گاه\nجنكب صاحب بهادر «نوردریای نموده منزل انداز لوهری تر گردیده هما نوقت میر صاحب بهادر\nاز عزیمت لشکر انگر یز بهادر واقف شده که چنین سورین دارد و بیان میفرمود که من چه گناه\nو چه تقصیری از سر کار انکلیه بهادر نموده ام که بی سبب بی قصور چنین جلوه ریزی لشکر برمن\nاخلاص شعار گردیده است و بر حسن خدمات خودمی بالیدند آنکه کوس لشکر کشی بر سرش\nنواختند بعده چشمان عبرت واز نموده انواع نوشتجرد مراسلات بحضور کمشنر صاحب بهادرو\nکلنگر صاحب شکار پور نموده که ما اخلاص شعار همیشه تابع و فرمان بردار سر کار انگریز\nبهادر و در تقاویم گوناگون خدمات قصوری نکرده ایم این قدر جلوه ریزی فوج سر کار بر این\nتابع از چه روست از روز اول که رشته تا بعداری بصداقت شعاری در جهان اخلاص نشان خود\nانداخته ایم هرگز از کشاکشی بندائی نکسیخته ایم و نخواهیم گسیخت بدون ناموس هر چه جان، مال\nو ملك ماست همه دولت سر کار است ما را هر جا که حکم شود در شکار پور و خواه جای دیگر رفته\nدر انجا اقامت پذیر شوم حاجت این چنین لشکر کشی نیست منتظر يك اشاره بودم تو هیکه امر\nمیفرمودند در بجا آوری آن هيچيك عذری نداشتم از این چنین هنگامه آر ائی نفس عزت اخلاص\nپرست يکطرف و خنده گی معاندین دگر طرف چون از ین قسم چند در چند مضونات رنگین\nشرم انگیز و اخلاص آمیز رقم زده كلك منشيان بلاغت رقم گردیده لیکن جواب شافی از صاحبان\nممدوح نمی شنید و اگر مینوشتند هم سوالی دیگر جواب دیگر تا آنکه میر صاحب بهادر از مکان\nبهورتی ترک شکار حیوانات بی زبان نموده خود مانند نخچیر در دام این هنگامه ناگهانی افتاده\nفوراً خود را در مکان نانچه رسانیده بازی قلم بلاغت رقم را بر گوناگون نغمات حزین از حسن\nخدمات وفرمان برداری و جانفشانی در نوای آورده لیکن موثر نمیفتاد مثل است که وقت میوه\nگوش باغبان کر میباشد صاحبان انگر یز چونکه جویای مطلب خود بود این همه نغمات میر صاحب بهادر\nگوش سماعت نیاوردند تا انکه جناب کمشنر صاحب بهادر و دوسه صاحبان دیگر معه قدری لشکر\nپیادگان زاغان ظلمت سرشت بسواری جهاز دودی از کراچی بندر داخل لوهری شدند و جنکپ"}
{"book": "adl1183", "page": 239, "text": "صاحب بها در پیش از ورود کمشنر صاحب در مکان پیش که متصل لومبری طرف جنوب منزل ابتدا تر بوده\nو کمشنر صاحب بها در و دیگر صاحبان از جهاز دودی فرود آمده رفته در مکان مذکور فرو کش\nشدند روز دویم کالمکثر صاحب بها در مع صاحبان دیگر برای ملاقات میر صاحب بها در در مکان\nنانچه تشریف برده ـ عنی بمیر صاحب بها در شمع افروز بزم خلوت گردیده بمر ایحه گلهای مدعای\nخود مشام میر صاحب معطر ساخته و از ما جرای حال واقف کرده مراجعت فرمای خیام خود شدند\nچون گلهای شب بوی کواکب از چمن بوستان فلك تا منتهای رسیده و گل سوری آفتاب تبسم گردیده\nمیر صاحب بها در چون گل پیراهن از سودای دل چاک طوعاً و كرهاً بجهت گل چینی ملاقات کمشنر\nصاحب متوجه مکان پیش گردیده صاحبان ممدوح بسیار به تصهظی مات و تکریمات پرداخته\nبر چوکی خاص چون گل نشانید ند و از اهتزاز نسایم گفتگوی\nگلهای مدعای خود را در ابتسام آورده با ستشمام رایحه آن دماغ ادراك\nمیر صاحب بها در را معطر مینمودند بعد از ساعتی گلدسته رخصت بدستش داده مرخص\nنمودند از آنجا که تا حین ملاقات و مراجعت میر صاحب بها در از خدمت صاحبان\nبها در چندین سخنان افترا انگیز نسبت بمیر صاحب بها در از افواه عوام الناس\nمشتهر گردیده که بیان آن طول طویل می شود بعد مراجعت میر صاحب بها در هماندم\nاشتهار نامه باین مضمون از سر کار انگیزبها در بهر طرف جاری گردید.\n\n«اشتهار نامه سر کار انگریز بها در نسبت بمیر صاحب بها در در باب عزل\n\nریاست و غصب ملکش»\nار مد نیست بسر کار فرمان فرمای هندوستان ظاهر شده است که میر صاحب\nمیر علیمراد خان بها در امیر خیر پور بعض ملکهای سند که حقیقتا حقوق سرکار\nانگریز صاحب بها در است بدغا بازی و حعلسازی از سرکار غصیده است چون سوای\nگواهی معتبر تقصیر میر صاحب موصوف ثابت داشتن منظور نبود و بس ببات شکایات\nکه بر میر معظم الیه پیش آمده بود در یافت باريك بيني وظاهر کنایدن در آن\nمجلس که بجهت آن جمع شده بودند میر صاحب ممدوح خود حاضر مانده برای\nاکتشاف تحقیقات و رفع آن شکایات جای داشت اما میر صاحب ممدوح تهمتی که\nبر او عاید شده بود بهیچوجه از خود رفع نکر د و از گواهی صاف و پخته چنان\nتقصیر ثابت گردیده که ورق صیغه قرآن که بر آن عهد نامه اوتار وشته شده و د\nبرآورد در عوضش ورق دیگر بمضمون دیگر داخل کرده بود از جهت آن دغا بازی چند\nپر کثات بزرگ در عوض او نهاد که همان نام میداشتند در تحت تصرف خود آورده\nنقصان سر کار انگریز بها در که حق او شان بود گردانید و بر آبروی و ایمان خود بر باد\nداده سر کار فرمان فرمای هندوستان بجهت دست انداختن در ملك مير صاحب\nمير اليه هيچ تلاش و بهانه نفرمود بلکه امید داشت که میر صاحب ممدوح مما لك خود\nرا بنامن وامان در تصرف خود داشته باشد و نیز چون این چنین شکایات که از آن\nداشت آبروی وعدل او شان افتاده در پیش آمد آن وقت در باب ثبات و مامور کردن\nآن شکایات زودی کرد اما چون تقصیر میر صاحب معزالیه ثابت گشته است پس سرکار"}
{"book": "adl1183", "page": 240, "text": "«٢٢٥»\n\nفرمان فرمای هندوستان را منظور نیست که میرصاحب موصوف را هیچنان تقصیر معاف\nگردد و گناه بزرگی که در کبر ریاست شده باشد بی سزای ماند لهذا از سرکار\nممدوح اشتهار داده میشود که اکنون حضور چنان مقرر فرموده که میر علیمراد خان\nرا از عهده ریاست برطرف نموده شود همه ملك سوای آن ملك موروثی که از مرحوم\nمیر سهراب خان در تصرف سرکار فرمان فرمای هندوستان داخل نمایند پس بر همه\nرعایای ساکنان آن ملك ظاهر باشد که خودها را رعایای زیر حکم سرکار انگریز\nبها در دانسته موافق حکم و عمل سرکار روش و کردار کرده باشند بهیچوجه من الوجوه\nبمبدلات وجه اثبات آسیبی نخواهد رسید و در هر باب در حفاظت و عدالت سرکار مامون\nخواهند ماند فقط مورخه نوزدهم ۱۹ ماه جنووری سنه ۱۸۴۳ مطابق بیست نهم ماه\nربيع الاول سنه ۱۲۶۸ هجری حسب الحکم نواب مستطاب القاب گورنر صاحب بهادر\nفرمان فرمای هندوستان از پیشگاه کمشنر صاحب بهادر سند :\n\nدر بیان مأیوس ماندن میرصاحب بهادر از ملك موروثی متعلقه دستار وعهد\nریاست و غیره سرگذشت تنخواه داران سپاه میرصاحب بهادر.\nمعشوقه قلم مشکین رقم که یارداد راه ورفیق همه جای ارباب معرفت و کمال است\nدر اظهار این مدعای چنین کرشمه باز نیاز مینماید که در سنه فوق بعد اشتهار مذکور\nمیرصاحب بهادر از معتوقه ریاست و حکمرانی و منسوبه حکومت و کامرانی وملکهای\nمتعلقه دستار سرداری مأیوس و سوای قطعات جاگیرات که در ایام خورد سالی از مرحوم\nمیر صاحب میر سهراب خان علیه الرحمه در وجه میرصاحب میرعلی مراد خان بهادر مقرر\nبودند دیگر همه ملکهای شرقی از ابهه وبله که مغربی از نوشهره فیروز معه توابع\nولواحق در تصرف سرکار انگریز بهادر آمده و جای بجای کار پردازان\nسرکار انگریز بهادر مامور و مقرر شدند و کارکنان میرصاحب بهادر مه از\nملک های برخواسته آمدند و صاحبان ممدوح چند روز در مکمان پنی توقف گرفته\nبتعويصت ملکهای نو مقبوضه نموده و کاغد محاصبا تيه ملك ها نواز دفتر میرصاحب\nبهادر طلبیده داخل دفتر سرکار خود نمودند و دیدند که میرصاحب بها در هرگز\nسر از گریبان شورش بر نیاورده سر در دایره تسلیم نه نهاده است بعده بعضی\nصاحبان انگریز سواری جهاز ها دودی روانه کراچی شدند و کمشنر صاحب بهادر\nبجهت معاینه ملك الهه تشریف فرمای قلعه سبز ل و اشتروث صاحب بهادر کلکتکر\nشکار پور متوجه حدود ریگستان و ناره و جیکب صاحب بها در معه فوج خود در مکان\nپنی دایر بوده تمام اسباب توپخانه از میر صاحب بهادر گرفته و ضبط در سرکار انگریز\nبهادر نموده و جناب میر صاحب بهادر در مکان تا نجه کنار در یای بسیار مدت\nستر انداز و از کمال تصاف و عدالت ظالمانه ای سرکار انگریز بهادر موج\nصفت در پیچ و تاب و چون دیده حباب حیران و بمانند خس سر گردان این حادثه بود\nبعلاوه بر آن سپاه میر صاحب بهادر که چند ماه تنخواه و مواجب میر صاحب\nطالبداشتند که مدار دادن تنخواه سپاه مذکور بر ملکهای مقبوضه بود تفنگ های\nشورش بر نمود نشان زن حصول تنخواه خود از میر صاحب بهادر گردیدند بظهور"}
{"book": "adl1183", "page": 241, "text": "این معنی علاوه باعث بی آرامی کناره داران سرکار میر صاحب بهادر اصطبار گردیده دیدند\nکه صیغه از عدم وصول تنخواه خود بنام وثیقه های پرماشه تفنگ سوار دارند در آیینه فساد کلی\nروی خواهد داد و چندین امردیگر سبب بیز تفنگهای خواسته شد آخرالاعلاج بطرف\nامراسیان سرکار انگر یز ی در مراسله رفته قلم سبعه رقم منشان بدوت نگار\nگردیده که این چه انصاف وچه عدالت وچه ملت وچه آئین است بلا تکلیف که جای\nتحسین است تنخواه چند ماهه سپاه در صورت عدم شئی دیگر محض برای خدمات\nسرکار انگریز بهادر درسرکار این اخلاص شعار مامور ودفاتر مخلص طلب\nمیباشد وادای ومطالبه تنخواه داران از پیدایش ومحاصل این ملکهای مقصوبه سرکار\nواصل می شد الحال ملک را در تصرف سرکار نصف مدار آمده از تنخواه سپاه چه\nعلاج شاید کرد این همه تنبیه گوناگون بجا آوری خدمات است که ملکها را\nسرکار ایشان بردند و سپاه را برمن گذاشتند که متاع بحر را به غنای رسد از هر چه\nمیر سد سقان در ست خوشتر است .\nاینجا مقام دم زدن جبرئیل نیست الحال تعوق تنخواه سپاه از سرکار والا بعمل\nآید والا سپاهیان سر بفساد کلی خواهد کشید درین سورت بعض سپاهیان که کار\nکسان میر صاحب بهادر را سمت کشش بودند و نزديك بود بلوای عام گردد در این\nاثناء صاحبان انگریز سواران خود جهت فهمایش سپاه بمر صاحت بها در ما مور\nنمودند هرچند سواران سرکار بپسیان میان مذکور فهمایش نمودند لیکن موثر نشد\nمقابله مابین سواران سرکار وسپاهیان مذکور شعله ور گردید چند نفر از سپاهیان\nمقتول ومجروح شدند و دیگران از سپاهیان را سواران سرکار دستگیر نمودند چون\nسپاه میر صاحب بهادر چنین حالت معاینه نمودند بناوی پای شرارت ودست فساد را کوتاه\nنمودند آخر مطاق نوشته میر صاحب بهادر معاینه فساد سپاه از سرکارا نگریز بهادر\nانجام دادن تنخواه سپاه از خزانه خود نمودند چنانچه بموجب یادداشت مزین بمهر\nمیرصاحب بهادر تنخواه سپاه وغیره اهلکاران از سر کارا نگامیز بهادر عنایت گردیده\nکه هر کس از سپاهیان مذکور تنخواه از خزانه سرکار حصول نموده و پروانه رهدازی\nاز سر کار انگریز گرفته از هر طرقی که آمده بودند همان طرف مرخص وروا نه\nشدند مبلغ از خزانه سرکار انگریز بهادر سپاهیان میرصاحب بهادر عاید گردید\nودر صورت وصول تنخواه سپاه بسیاری کسان از ديك جود ونوال میرصاحب بهادر\nکپچه های ودند خصوصاً ديوان مقرای که در حضور کلانتر صاحب بهادر بسبب رهنموئی\nونشاند هی بعض مدار یات شرف احضار یافته از بسیاری سپاهیان سر تراشی نموده\nکه از بیان بیرون است هم برطرفی سپاه میر صاحب بهادرفقط دو كس یکی عالیجاه\nحافظ حکومت خان ودیگر درمحمد خان در ملازمی میرصاحب ممدوح می ماندند ودر\nملازمیء میرد گان نیز سرکار انگریز بهادو ناراضی بلکه در باب برطرفی آنها بسیار\nبه میرصاحب بهادر نوشتند و گفتند لیکن میر صاحب بهادر تجویز نوشته وانموده ازین خیال\nبرطرفی عالیجاهان مذکور دست برداری نموده از آنجا که امروز در این عصر سفلی\nمیرصاحب بهادر قلو همش وجوان مردی و در مراسم جود ونوال و دانش و کمال بنظیر"}
{"book": "adl1183", "page": 242, "text": "« ۲۴۷ »\nندارد و گرمی همت و والش در تمام اکناف عالم بلند آواز و در امیران پیشین هند هم\nچنین امیر صاحب معرفت و کمال در با دوان دیده روز کار ندیده از آنجا که\nمرید حیدر صفدر کهی بی در نمی ماند\nاگر ماند شب یلدا شب دیگر نمی ماند\nچون این همه اوصاف شجاعت و جوان مردی و اخلاص سادت و کرم گستری معما فضای\nمرغ زيرك چون بدام افتد تحمل بایدش ، درین مقدمه بسیار تحمل و خویشتن داری نموده\nبا وجود یکه در قواه الناس مشهور بود که میرصاحب بهادر بسبب علوههمتی و جوان مردی\nکه همیشه ملازم رکاب اوست در این مقدمه پیش آمد البته کاری خواهد نمود که در عالم\nروزگار یادگار خواهد ماند چونکه بر ذمه امم سورا بنامصیحت پیشین چه کار بخود مى ملك\nکس نمیکند، که نیکند. كاهى مدعی لب شمشیر آبدار معدن زرا که نردان روی آمده اند و بر وزره\nرانه اند لیکن میرصاحب بهادر از روی اصالت ذاتی این همه افترات نسية افرا موش نموده بتقاضای مضامین\nترك هواد ليل بعقلصر بزدن است رنگ رز آردی دل و آبا مبنایشه عمل کرده صر فرازانمکان\nسر کار انگریز بهادر انحراف نورزیده مع هذا اعدا ان سر کار انگریز میر صاحب\nبهادر ميگفتند فرمان داری آن پرداخت و بجز اخلاص شعاری ده بنزد ،مهمانیکه سرکار\nانگریز بهادر مرآئیه حسن مقالك و انصاف است اگر بالفعل در حق امالیان دولت سرکار\nانگریز صورت مقامه برعکس جلوه گر گردید، ضيقه ندارد، میدان دار رصى وسيع الفضاست\nمقدمه را بو اسطه و کلای خود در محکمه عدالت در ولایت لندن بید و ساختن عدالت دایر\nموده است دیده شود که رای عدالت پیر از صاحبان ممدوح در این مقدمه چه نحو انصاف فرمایید\nليكن معلوم است که صاحبان عالیشان کورت که در ولایت در این عهده مامورانـد اکثر اول\nو فعل صاحبان آن اصلاح منظور دارند سابقی باری بخت و طالع علیحده است تو تى الملك من تشاء\nبرعا لم است ماطیم اوست ماطاب هر چه خواهد آن کند میرصاحب بهادر در این امراز تدبیر\nخزانه و مصارف ضروریه هیچ صرفه نداردیبا وجود غصب مالکش وقت پیدایش نطمات جا گیرات دیگک\nمصارف و والش روز بروز در جوش است عجب طبع کریم دارد که گنجهاي روقزمين در نظر\nعلوهـتش وجو د پشیزی ندارد فقط .\nدر بیان گوهر درج معرفت پیر میان علی گهر که کوه بی بهای حیات رادر این\nار زوى خاك ممات سپردہ شیخ علی حسن نيز در تعاقبش با او درخاك برابر شد.\nو بکام دل نرسیدہ ازدار دنيا حسرت بردند\nاثبات الك معرفت اعنى خادمعمیر دغدب ادسر حلقه ذكر ما لكان خانقاه آزادگیست خرقه\nایرد دعای را از رقعات الوان فقرات بسوزن ریشه بیان چنان میدوزد که جناب عرفان ماب\nدر دریای معرفت گوهر درج حقیقت پیرمیان علی گوهر بهوای نقد و تاج افتخار فقرودرويش\nازسره خرقه از بر بر آورده و عمامه محور افترا بر سر نهاده و تسبیح هزار دانه ايسـاط در\nدست گرفته با تفاق شیخ علی حسن در ین ممر که لشکر کشی با صا حبان انگریز حاضر بوده\nو هر روز در خلوت بصاحبان انگریز آيات و احادیث افترای جہت میرصاحب بہادر مواعظ\nنموده تا و در خلوت خیمه خود آمده سر ببالش استراحت میگذاشتند و برا عده پي در پي صاحبان\nانگریز بهادر نهایت محظوظ و خوش دل بودند ازرو زیکه اشتهار عزل ریاست و غضب ملك\nمورثه متعلقه دسنار سر داری میر صاحب بهادر ازسر کار انکلیسه نافذ گردیده معارف ماب\nشیخ مذکور چون گل شگفته دست نشاط بر دلک میگزند. خوشحالی میکردند لکن از کر گذاران"}
{"book": "adl1183", "page": 243, "text": "«٢٢٨»\nخداوند غافل و بی خبر که تیغ انتقام بدست دارند و بسیاری کسان جام ازم آرزوی و لا امثال\nنموده خواستند که جرعه از آن بنوشند ساقی اجل چنان پشت دست زده که بی کام دل از آن\nبر انگیزد به چون روز دویم اشتهار مذکور بموجب اشاره پادشاه علی الاطلاق که منتقم حقیقی\nاست جناب عرفان ماب موصوف را این چنین لشکر مرص مهلکه بر حصار وجودش استیلای\nآورده که از لشکرگاه انگریزان بسواری دولی بصورت مرده گمان قراری مکان مالوفه\nخود شده هنوز با ماکن خود نرسیده که در عرض راه سپه سالار ملک الموت با یولاقی صدمه مرگ\nآرای گردیده آخر بيك ضرب نیزه اجل سر ما به حیاتش ربود و تار وتن بندگان مالوفه او را\nامان نداده هم چنین در قتل گاه گورستان او را داخل نمود انا لله و انا الیه راجعون از آنجا\nکه حال حیات مستعار و دنای ناپایدار همین است و خلق الله و عوام از چنین مرگ ناگهانی\nپیر موصوف عبرت پذیر گردیده تصرف و کرامات میر صاحب بهادر خیال میکردند که در طرفة العین\nبظهور آمده فی واقعه\nسر دل هر بنده خدا میداند\nو این کار بدل آگاه است\nتو خودرا در میان انباز مکن\nبجز توبه و آلاه است»\nپیر مذکور در مقدمه میر صاحب بهادر چقدر کوشش و سعی نمود خود با رزوی دل نرسید صاحبان\nانگریز بهادر چیزیکه از چهار حصه ملك مقصو به میر صاحب بهادر وعده کرده بودند از ان بی بهره\nو بی نصیب گردیده و حسرت آن در گور با خود برده و شیخ علی حسن مده قات پیر ممدوح حیران\nو پریشان لب خشك و سهم و در سر کار انگریز بهادر باوت چهارم در عوض غازی سینگر تلاش نمود\nنیافت مگر دوصد روپیه مشاهره نایم حیات او را داوی کردند نگرفت و دست افسوس چون\nمگس بپاك مالیده بر روی و سر ندامت خود میزد آخر از سوز و گداز دل روانه مندلی گردیده\nبخیال آنکه در آنجا رفته در محکه عدالت فریادی شده فایز مطلب خود شوم هر گاه شیخ مذکور\nداخل مندلی شده بمطالب خود نارسیده اولا باملك الموت ملاقی گردیده متاع زنده گانی خود\nرا پیشکش ملك الموت نمود و دفتر دعوی افترا را با اعمال نامه خود بهمراه برد که در گور\nبا منکر ونکیر جواب سوال خواهد نمود\nاز آنجا که هر که بمقتضای تحصیل اسباب نا مستعد نیا بیوفا خلل و نقصان بغیری رساند\nو در طریق راه و روش و حقوق نمك خورد گی مردانه قدم نگذارد و چنانکه باید فوائد خیریت\nکه نه امام مضامین مرعی ندارد هر آینه متاع راحتش وزندگانی پایمال نهیب تاراج حادثات انتقام\nگشته مركب فاوغبالی و اعتبارش از اوپاه آمد دلبرنشان بسر در آید و از هیچ جهت در عشریی\nبر روی داش نکشاید چون پیر موصوف و شیخ مذکور حقوق آشنائی و نمك خوارگی سالهای سال\nمیرصاحب بهادر فراموش نموده چقدر کوشیدند و در تنور حرص و آزجوشیدند و عمامه های افترای\nبستند و در خدمت صاحبان انگریز دویدند و بر کرسیها نشستند آخر نتیجه ندیدند در طرفة العین\nبی یکدیگر مردند و حسرتها ی بردند و غم دنیا بر دل گذاشتند از آنجا که دنیا محل عبرت و بازی\nگاه کودکان و عادت و شیوه آن است که همیشه خود را بیاراید تا مردمان را بیازماید و ای\nبر کسیکه چراغ دین ایمان را کشت و باز مظالم بر پشت ملك را از میرصاحب بهادر مرآيه\nصاحبان انگریز غصب ماند و باز مظالم را میر صاحب و شیخ مذکور بردند .\nدانی که چه کرد احمق خر\nاو مظلمه بر ددیگ کانزر\nاز مثل مشهور است از آنجا که متبع نویردان قلم را از سرود این ترانه دعوی آنست تا هريك از"}
{"book": "adl1183", "page": 244, "text": "«٢٢٩»\n\nگوشه گیران بزم زندگی را که گوش هوش بر آو از تهنیت رشت نوای فیوضات در گاه دایا و عقبا\nاست اگر خواهد که از پستی ذلت بآهنگ اوج بر حصار علو فطرت نورد پیوسته تصانیف عزت و\nاعتبارش در حجاز وعراق السنه وافواه كوچك وبزرگ بلند آواز گردیده رخسار دولت افزائش\nماننددف مضراب طپانچه پنجه افسوس نشود و چون نی مر بند عضوش جدا کانه برتگی لب شیون\nندامت نگشاید پس به اختیار خاطر قدم در مقام موافقت مصنف و این قانون آدمیت و خارج\nآهنگان سرای پره اهلیت نگذارد و گردن در دایره قبول قول تار است آن بی اصولان معرکه صداقت\nفرود نیارد که هر متساهله اندیش غفلت کیش که بنابر هدم و سانی رشته انسانیت زانی زمام مصونیت\nدر دست اقتدار آن فرقه ضلاله مخذول العاقبت بسپارد و پشت بر دیوار سست پیمان اعتماد آنها\nواگذارد هرگز در آینه حصول مدعای تمثال خوبی و بهبودی نخواهد دید\nمن آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال\nچون زلف مشکین سخن بدست خیال آوردن خالی از پیچ و تاب ادراك نیست و نواختن این ساز\nعبارت آرای بمجز اسباب کمالات نا ممكن وحالا كه كاسه طنبور وجود ناتوان از نغمه\nهای بلاغت و کمان خالی تار و پود از احاطه گوش مالی صاحب وقوفان این فن ارجمند\nنزديك این ترانه های هیچ پوچ نموده که مبادا گرانی گوش طبع نوازندگان رباب\nارباب معنی و کمال و اصحاب دولت و اقبال شود و دیگر تنغمات از وقوعات اصف و بی انصافی\nصاحبان اسکرین که در ملک سند از قانون آئین خود جاری داشته در نوای آورده اند\nچنانچه - مطلق العنان ساختن جاریه از خاندان عظام و بی پرده کی مستورات از خاص\nوعام و بینای سرک های و بازارها\nبنا کرد بازا ر آشور تکنیج که پا بند مردم از او نفع و رنج\nو منهدم ساختن عمارات فریبای بقای ومساجد ومقابر که زنه گان ازین طایفه در هراس\nو مرده گان در وسواس و شده از همدات که عین ضلالت است و قبضات که از ارتشاء گریزان\nو آویزان میباشند و منشیان که روی قلم را از سیه چاه مداد انشاء سیاه نموده همیشه\nفقرات نویس انشاء خانه خرابی اهل حوایج اند و از هر حیله و فعله که لباس هريك بعبارات\nرنگین دوخته در تسویه آورده شده اما تحریر آن موقوف بروقت دیگر گذاشته شد\nبالفعل با تمام این نسخه موسوم بتازه نوای مبارك پرداخته شد امید از آهنگ نوازن\nساز بلند فطرتان عالی همت و روشن طبعان اهلیت و فصاحت آن دارم که به مقتضای\nپاکی نظر وحسن خلق اگر فقط به نقد تحسین و آفرین متاع هینزم را بخرند\nمین عطای بر عطا است والا مزبان عیب جوی و شخون تمام خطا بخطا نبر ده معاف\nدارند که من از کسب در مناهی وهنری خود معترفم\nپوشنده کیان طریقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است\nهر گاه از راه لطف و عطای در مطالعه این نسخه پردازند امید که بدعای خیر یاد خواهند\nفرمود زیاده است دعرب تاریخ بیست و پنجم جماد الثانی سنه ١٢٧١ هجری\n\nبقلم حقير سرا پا تقصير محمد حسن خلف مو لا نا میرزا عطا محمد تحریر\nرمضان المبارك ١٢٧١"}
{"book": "adl1183", "page": 245, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 246, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 247, "text": "در کارخانه سنگی ماشینخانه کابل"}
{"book": "adl1183", "page": 248, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 249, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 250, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1183", "page": 251, "text": "[BLANK PAGE]"}
