{"book": "adl1178", "page": 1, "text": "شئون افغان"}
{"book": "adl1178", "page": 2, "text": "۵۰\nشبیخون افغان"}
{"book": "adl1178", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1178", "page": 4, "text": "وزارت معارف\n\nریاست دارالتالیف\n\nشبیخون افغان\n\nنویسنده :- لیدی سیل\n\nمترجم : - میر عبدالرشید بیغم (متخصص سپورت)\n\nدر مطبعہ عمومی کابل چاپشے\n\nاسد ۱۳۲۹"}
{"book": "adl1178", "page": 5, "text": "غیر را اگر نظر حرص و طمع سوی تو بود\nضامن هستی تو قوت بازی تو بود\n\nهر کجا همت تو معر که آرا میگشت\nخصم را لرزه بر اندام ز نیروی تو بود\n\nكبك كوه تو به شهباز طرف میگردید\nشیر را کی جگر حمله بر آهوی تو بود\n\nهمت اکبری و غیرت ایوبی تو\nماتم و فاجعه خصم بلا جوی تو بود"}
{"book": "adl1178", "page": 6, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\n(عرض مرام)\nکتابیکه بخونندگان عزیز تقدیم میشود درامای مداخله و لشکر کشی\nبیگانه در این سر زمین است این مدا خله ولشکر کشی با مبد فیر و ز ی\nو استعمار آغاز وبرای عاملین آن بمصیبت و فاجعه انجام مییابـ\nنویسنده کتاب یکنفر خانم انگلیسی موسوم به (لیدی سیل) است\nکه در دوران محاربات اول افغان وانگلیس چندی در این کشور اقامت\nکرده و مجادله های وطن پرستانه وصحنه های پر از شهامت و مرد انگی\nافغانها را بچشم سر مشاهده نموده و واقعات را بصورت یادداشتهای\nروزمره نوشته محتویات این کتاب برای آنانیکه هنوز نیت و اراده شوم\nنسبت باین خطهٔ اسلامی میپرورند درس عبرت و برای نسلهای موجوده\nو آینده افغان مایهٔ افتخار وسابق دلیری و ایثار است.\nاین کتاب از یکطرف عواقب تلخ ونتائج ناگوار تعرض ومداخله را\nدرین کشور آزاد منش خاطر نشان میسازد وازطرف دیگر غرور ملی\nوطن دوستی، نیروی معنوی اعتماد به نفس دیانت وایمان، ایثاروجانبازی\nرا که درسرشت هرفرد این کشور عجین است نشان میدهد . واین نقطه"}
{"book": "adl1178", "page": 7, "text": "راروشن میسازد که هیچگاه دسایس و فریب و تبلیغات مغرضین تاثیری\nنداشته و نمیتواند قلب هائیرا که بمحبت وطن در طپش است\nوسوسه کند .\nاولاد این سرزمین کوهستانی همیشه در مقابل دشمنان آزادی\nیکدست، يك فكر يك سخن و چون مشت گره حاضر و آماده میباشند .\nبنابران ریاست دارالتالیف معارف کتاب شبیخون افغان ترجمه\nښاغلی میرعبد الرشید خان ( بیغم ) را بخوانندگان عزیز تقدیم نموده .\nوضمناً به بیگانگانیکه هنوز به نظر حرص و طمع باین کشور\nکوهستانی می بینند توصیه می کند:\n« باخیر باش که سر میشکند کهسارش »\n\nشب خون افغان فارسی ( ۱۰۰۰۰ جلد ) پ محمد حسن حراق ، شمس الدین ، سلطان ، اه، ر، ۲۹ ، مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 8, "text": "چند سطری به عنوان مقدمه\n\nنخستین جنگی که در سنه ١٨٤١ الی ١٨٤٢ عیسوی تقریباً بیشتر\nاز يك قرن بين افغان و انگلیس رخ داد برای يك ملتی چون افغان\nاز مفاخر تاریخی بزرگی محسوب میشود، زیرا بنابر شهادت تاریخی\nاز حیث قوهٔ منظم و تجهیزات جنگی مکمل انگلیس که افغان ها با قلت\nآن مواجه بودند، ملاحظه میکنیم که چگونه اردوی قوی انگلیس\nرا در عرض راه خورد کابل الی جکدلك از بين بردند و آنسكهی چون\nخود انگلیس ها معترف به آنند برای افغان از هر حیث قیمتی و مایهٔ\nمباهات است و این اعتراف بحقیقت مردانگی و سلحشوری قوم افغان،\nعبارت از يك سلسله یادداشت هایی است که (لیدی سیل) از واقعات\nچشم دید خود در موقع توقیف ویر غما لی در تحت الطاف وزیر\nاکبر خان غازی بسر می برد، می نویسد و بصورت کتاب در می آید،\nجرنیل سیل (R, Sale) منصبداریست که در آغاز قيام ملى با يك غند\nخود را به جلال آباد میرساند و مادام سیل خانمش در معیت میکناتن\nو جرنیل الفن ستون بدربار شاه شجاع به کابل میماند، و در موقع\nمسافرت اردوی انگلیس بطرف جلال آباد که در نتیجه منجر به تباهی\nهفده هزار عسکر در عرض راه جلال آباد میشود، با دیگر خانم های\nانگلیس در تحت نظر لطف و رعایت غازی اکبر خان قرار میگیرد این\nخانم منصفه واقعات را آنچه دیده بکمال صراحت و وضاحت یادداشت"}
{"book": "adl1178", "page": 9, "text": "٤\n\nمیکند و آنرا بصورت کتاب در تحت عنوان مصائب درافغانستان تدوین\nمیکند ومنظور مولفه از مصیبت ها ، مصائبیست که انگلیس در افغانستان\nدچار بان میشود .\nچون بنا بر قول «لیدی سیل» افغانها در شب های سرد زمستان به «شبیخون»\nخود بر علیه قوای منظم انگلیس می پرداختند بنده بهتر دانستم آنرا به\nعنوان (شبیخون افغان) معنون سازم.\nانگلیس ها حکومت شاه شجاع را حکومت قانونی و بنا بران انقلاب\nملی را بحیث اغتشاش وا نمود میکنند ازین جمله «لیدی سیل» در خلال\nتوضیحات وتذکرات راجع به حوادث، قیام ملی را شورش و اغتشاش می\nنامد، در همه حال این زن که با جمعیت بزرگی از اناث بر غمل در\nافغانستان توقیف میماند، سلوك نجیبانه وشرافت وسجایای افغانی\nرا می ستاید و مراتب مهمان نوازی وغریب پروری افغان را با لفاظ\nدرشت ثبت، ودروقایع تاریخی حفظ می نماید.\n\n(میر عبدالرشید بیغم)"}
{"book": "adl1178", "page": 10, "text": "آغاز یادداشتهای «لیدی سیل»\n\nدیباچه\n\nمن واقعات را نه تنها روزمره که بوقوع میامد به رشته تحریر در می آوردم بلکه اکثر ساعات وارۀ من مشغول و مشمول ترتیب واقعات بود و هکذا خبرهای روز را که بصفت معلومات تمام میرسید و با خبرهای تلگرامی که از بالا حصار واصل و یا ذریعه پادشاه و کپتان «کنگلی» به سفیر «مکناتن» ارسال میگردید و هم اطلاعاتی که وسیلۀ اشخاص شریف و بمعرفت کپتان «ستوارت» (Stuart) (داماد لیدی سیل) در طبقۀ عام توصل مییافت در قید ثبت در میآمد. این اشخاص کسانی بودند که در توپ خانه وغیره کار میکردند و سلوک نيك وحسن توجه «ستوارت» آنها را جلب کرده بود بنابرین همیشه وی را از خطرها و حوادث جاریه مطلع مینمودند با آنهائی بودند که مافوقهای خود را از وقایع مستحضر میساختند با تمام این حال پیشنهادات و هدایات او چندان مؤثر نه افتاد. و در موقع قبول و اجراء قرار نمیگرفت تا اینکه در نتیجه مایوس و فقط باجرای وظیفه منحصر بخودش میپرداخت که عبارت از اجرای کارهای افسر توپچی و مهندسی میبود و همینکه فرصت بدستش میآمد میخواست با من در تحریر واقعات کومکی نموده معلومات مهمه را نیز دران ایزاد نماید اما دریغ که مصروفیت نهایت زیادی داشت و کمتر میتوانست با من دست كمك بدهد و چون تمام پلانها و سکیچها و یادداشتهای"}
{"book": "adl1178", "page": 11, "text": "شخصی ور سمی مشاراليه مفقود و قبل از ينکه از کابل حرکت\nنمائیم یاد داشت چندو سود مندی در کتاب من بيفزود . تصور ميکنم\nبعض اشخاص دیگر نیز به تحریر و ضبط این واقعات پرداخته اند ولی\nهمه آنها بجز اينجانب اوراق و یاد داشتها را از دست داده مجبور بودند\nفقط از حافظۀ خود کار بگيرند و چون منهم بجز از البسۀ\nجان متباقی لوازم خود را از دست داده بودم بنا برین جای تعجب\nخواهد بود که چطور یاد داشت و اوراق خود را نجات داده ام، گویا\nدر شب قبل از حرکت از کابل ، هنگا میکه با ر ها بسته شده\nبود از جا بر خاسته واقعات روز را با تحریر چند سطری تکمیل و فردای\nآن روز او راق را در خريطۀ پیچانیده در کمر بستم و از ينكه نقشه\nچاوتی و قلعه های جنگی که ذريعۀ کپطان «سوتر» ( Souter ) مربوط\nرجیمینت٤٤ ـ ازروی حافظه تر تیب و بمن رسید خيلی متشکرم و اگر\nاختلافی در نقشه ها باشد جز ئی وقابل ذكر نيست چه طبق آن ميتوان\nنقاط مطلوبہ را در یافت !\nمیتوانستم حوادث جاریه را طور قصه برشته تحر یر کنم ولی بهتر\nدانستم اسلوب یاد داشت خویش راچنانکه ببهم تحر ير وترتيب شده\nحفظ نما يم .\nچیز ی سهلیست بعد از ختم مصائب راجع به سهو وخطا وا جرا ات\nاشخاص اظهار عقیده نمودن ولی بايست گفته شود که سفیر «ميكنا تن»\n( W.Macnaghten ) به نسبت گول زدن افغانها نهایت سخت به جزای اعمال خود"}
{"book": "adl1178", "page": 12, "text": "رسید و جرنیل «الفن ستون» (Elphinstone) میدانست که قوه دماغ و جسم میکناتن تخفیف یافته و میخواهدچون از كمك و توصل جرنیل «نت» (Nott) برای اشغال «چوکی» فرمان دهی ازو مایوس بود آمر دیگری را برای اجرای این امر طلب نماید چه مقصد یگانه او عودت به هندوستان بود، و بروی اظهار عقیده می نمود که رفتن ما ثانیاً به طرف بالاحصار (يك و نیم میل) دور از امکان بوده و می بایست این فاصله به محاربه از افغانها بدست آورده شود و اضافه میکرد اگر احیاناً به عزم خویش ناکام شویم پس چطور میتوان بعودت خود بطرف جلال آباد که یکهفته را در بر میگیرد موفق شد ؟ و اگر در بالا حصار می بودیم آنرا بوسیله يك هزار نفر عسکر مدافعه نمود و متباقی را برای اخذ آذوقه بکار برد در حالیکه قصبه بینی حصار قریب با لا حصار میتوانست يك سال دیگر ما را از وسائل تغذی بی نیاز نماید خصوصاً که حملۀ كوچك را از طرف شب برای اشغال آن وانمود و این حملات بطرف شهر که در آنجا جمعیت از معاونین موجود مخصوصاً قزلباشها که در پرده خفا همرای ما بودند و پیوست هر گونه كمك و یاری میدادند ادامه می یافت تا اگر اقبال یاری داد زین اقدامات نتیجه بدست می آوردیم .\n\nوی جز منظور اصلی خودش که عبارت از عودت به هندوستان بود دگر هیچگونه ابراز نظریه و عقیده نمی نمود بلکه خیلی محتاط بود که مبادا باین ذریعه تحت اعتراضات دیوان مجلس مشوره حرب که دران"}
{"book": "adl1178", "page": 13, "text": "جرنیل «الفسنون» در یک دیرا» و «کوپنیل» و «چمبرس» شمولیت داشتند واقع\nشود چنانچه کپطان «کر وات» (Grant) با کمال احتیاط مانع هر گونه\nاقدامك شده مشکلات پیش و «کپطان بلو» (Bellew) بعضی عقائد و اشارات\nمذهب آمیزی نموده و در اثر رفت و آمدهای متمادی خود وضعیت عملیات\nرا دگر گون می‌ساختند در حالیکه بسیاری از جوانان بدون تفکر\nو تعمق پیشنهادهای خود را تقدیم و وقت زیاد شب را برای برهم زدن\nنظریات جرنیل سپری می‌نمودند بدون اینکه قوه مرد عملی را تقویه نموده\nباشند چنانچه «بریگادیر شلتون» (Shelton) در طی مذاکرات و مباحثات\nبرای اینکه از استفسارات بی‌مورد مصئون مانده باشد بالای زمین خواره\nبخواب حقیقی و خواب مصنوعی فرو می‌رفت در حالیکه\n«میجر تین» (Major Thain) رفیق و مشاور جرنیل از سبب\nمایوسیت زیاد از مذاکرات شانه خالی و «ستوارت» هم به نسبت\nعلل فوق تا زمانیکه استفساری از ویبعمل نمی‌آمد سکوت را اختیار می‌نمود\nچون اعتبار و اعتماد میکناتن در حق شاه شجاع رو به تخفیف و تقلیل رفته بود\nبدین جهت مکتوبی به گورنر هندوستان ارسال و دران اظهار عقیده\nو پیشنهاد نمود که شاه حرکات خیانت آمیزی را در مقابل ما مرتکب\nو باید امیر دوست محمدخان بوطنش عودت داده شود ولی نمی‌دانم که آیا\nمکتوب مذکور به گورنر هندوستان رسید یا خیر؟ این سوالیست لاینحل\nولی من نمی‌خواهم اشاره بجزئیات و انقلاب‌های کوچک نمایم بلکه‌"}
{"book": "adl1178", "page": 14, "text": "میخواهم بواقعات که قبل از شورش عمومی در کابل بوقوع پیوسته\nذکری از ان بمیان آورم .\nتصور میکنم اسم قصبه را بدون تفاوت ده مهرو و بی بی مهرو تحریر\nنموده باشم چنانچه هر دو اسم مورد استعمال است اما بی مهرو که معنی\nآن ( بدون ـ شوهر ) است درست بوده کلمه ده مهرو معنی ( ده شوهر )\nرا متضمن خواهد بود .\nقرار معلوم و افواه دختر شریفی نامزد پسر یکی از سران\nلشکری بوده است که در محاربه به قتل رسیده زوجة جنگ قتل\nنامزدش را استماع میکند مریض و در نتیجه پدر و دحیات\nمیگوید اما اتفاقاً نامزدش نه مرده زخم های او رفته رفته بهبودی\nحاصل وسنگ سفیدی را بالای قبر دختر می گذارد و وی نیز بعد از\nوفاتش در پهلوی زوجة نامزد خودش در بلندى تپه بی مهرو مدفون میگردد."}
{"book": "adl1178", "page": 15, "text": "کابل\n\nسپتمبر ١٨٤١ - وليم «مکنا تن» قوه نظامی منظمی داشت که میخواست بصوب زرمت (ولایت جنوبی) ارسال دارد به علت اینکه در قریب گردیز قریه زاو ذریعه یکنفر از سران که آنرا بدون اهمیت رهزن تلقی می نمودند گرفته شده بود چنانچه این اطلاع به کپطان «هی» (Hay) فرمانده گارد شاه رسید و همینکه دران جا تو صول و موضع را مشاهده نمود دید که در برابر استحکامات قوی و منظم قرار داشته و از شش برج جنگی تحت آتش قرار گرفته است و هنگا میکه اطلاع فوق بکابل واصل گردید «او لیور» (Oliver) با توپ های ٩ پونده ريجیمنت نمبر ٥ و کپطان «ا بوتس» (Abbots) معۀ نصف بتری توپچی ريجیمنت ٤٤ و ریجیمنت نمبر ٥ بومی ها و تپ خانهٔ کپطان وا ربورتن (Warbourton) و قطعه سوار تحت قیادن «اندرسن» (Anderson) و کندک کوهستانی شاه شجاع با قطعات سنگر کن و سرنك پران زیر نظارت «ستوارت» بحیث مهندس در ٢٨ سپتمبر به آن صوب اعزام گردید .\nچون سرك های شهر خراب و دارای بعضی گولائی ها بود که موجب - عدم پیشرفت سریع توپ ها میشد لذا قطعات عسکری ناوقت تر به قرار گاه تو صل ورزید مگر بعداً بجز از کوتل التمور که نهایت بلند و دارای ٩٦٠٠ فت ارتفاع بود باقی سرك ها خوب و قله آن چنان ترتیب شده بود"}
{"book": "adl1178", "page": 16, "text": "۱۱\n\nکه نفر سوار میتوانست آنرا اشغال دارد باز هم اگر كمك افر و طنی\nنمی بود اخذ موقع آن ذریعه توپخانه مشکل میگر دید چنانچه ۸۰۰ نفر\nآنها توپ را به بلندی میکشیدند و قرار یکه برایم معلوم شد مشکلات در\nارتفاع آن نی بلکه در خرابی معبر آن بود که دارای سنگ های بز رك\nو توده های برف و در عین حال دارای سردی زیاد نیز بود و چون بان\nطرف کوتل اهالی مسکن های خویش را تخلیه می نمودند طبعاً در اثر\nرسیدن سرما بمشکلات وخوف مواجه بودند .\nسر کرده گان اظهار می نمودند که برای تسلیم حاضر بوده ولی\nاز تخریب برجها و استحکامات خود که ازان جا بالای عساکر شاه شجاع\nتیراندازی نموده بودند امتناع می ورزیدند و در ین ضمن لفتیننت\nجون «کنملی» (JohnConolly)لفتیننت «برنت» (Burnet) ازر یجیمنت\nنمبر ٥٤ با ٣٠٠ نفر سوار ٦٠ میل مسافه راطی و بالای محمداکرم خان\nو مربوطینش بصورت چپاول حمله ور و در اثر خیانت دامادش پناه گاه\nموصوف را دریافتند که این هم با ثر فر ما يش شاه شجاع تطبیق شد ولی\nدرین موقع شورش های متمادی در کابل روی کار و برای توسعه آن\nخوانین از اطراف دعوت میشدند و هنگا میکه در افغانستان امنیت بر پا\nو پادشاه در کابل از اقوام نفری می طلبید خوانین بکمال خوشی در رأس\nنفری خود قرار گرفته بکابل می شتافتند ولی در ین شورش که نفری\nداوطلب از نزد خوانین افغان گرفته و بتقسیمات عسکری داخل وتحت\nقیادت انگلیس قرار داد. میشدند طبعاً ارتباط صمیمی بین آنها و افسران"}
{"book": "adl1178", "page": 17, "text": "موجود نبوده و محض از روی سیاست و تقاضای وقت\nفرمان هائی برا مد و قلوب آنها متوجه دین\nمعروف اسلامی میبود از طرف دیگر مبالغی که برای سرکردگان فغان\nفریضه شاه داده میشد به بهانه اینکه مصارفات حکومت و اردو محدود است\nاز توزیع آن جلو گیری و با این وسیله اختیارات خوانین و سران افغان\nنیز محدود میگردید مگر مبلغ پس اندازیکه باین ذریعه توسط حکومت\nوانمود میشد یگانه همان مبلغ بود که ذریعه پول خودشان بعمل می آمد\nدرحالیکه موضوع مناقشه همان مبلغ چهل هزار کلدار که توسط حکومت\nهند برای سر کردگان تأدیه ولی الحال توزیع نمیشد، بوده است\nچه مبلغ که از عایدات شاه ذخیره میشد برای بر انداختن خوانین كوچك\nمصرف میگردید، بهرحال مبلغی که حکومت هند به شاه شجاع تقدیم\nو یا بعضی اوقات از هدیه آن امتناع می ورزید برای مانیز پس\nاندازی گفته نمیشد چه نگهداری شاه شجاع بوضعیت موجوده بجز اینکه\nما انگلیسی ها خود را بی عزت و وسیله اغتشاش عمومی را فراهم\nمی نمودیم دگر چیزی تلقی وتعبیر نمیشد زیرا شورش برپا در راس آن\nمیر مسجدی خان قرار داشت .\nخوانین کوهستان ذریعه سران قوم درانی در کابل به غضب آمده\nو از حصه تیزین الی بتخاك شورش بزرگی در جنبش و خیلی مسرور\nبودیم که این حادثه ناگوار قبلاً به وقوع نه پیوست حکومت هند\nاز مصارفات زیاد در افغانستان به ستوه آمده وتقریباً در هر داك تقليل"}
{"book": "adl1178", "page": 18, "text": "١٣\n\nمصارفات را واضح و از بودجه مصارفات سیاسی کسر و هم همان مبلغ\nچهل هزار کلدار خوانین را قطع نمود\nچون اوضاع در کابل خراب و باریک گردید بنا برین سفیر میکناتن\nبصورت فوری امر عودت عساکر را که زیر اثر کپطان «اولیور» در (زاد)\nمتمرکز بود صادر و صورت مفاهمه را بطرز سیاست «مگر یگور» (Macgrgor)\nواگذار گردید چه نامبرده به افکار و عادات اهالی (زاد) آشنا و در نتیجه\nقناعت سفیر را فراهم نمود اگرچه مشار الیه همیشه از دست زدن بخانه\nزنبور و تخریب آن منع و برعکس رفتار و حسن سلوك دیپلوماتی را\nنصیحت می نمود باز هم درین موقع جسارت شرط ونظریات سیاسیون\nمختلفه بوده پلانی سنجیده شد که می بایستی در انران عسکر جرنیل\nسیل در حین حرکت بطرف هند دائرۀ بزرگ راطی و به نجراب مواصلت\nولی از مجار به به اهالی نجراب خود داری و بیگانه اقوام همسایه\nرا که با اهالی آنجا خصومت داشتند به حمله و ادار سازد و با این\nمناسبت ـ نقشه و پلان ترتیب و فرستاده شد لیکن متاسفانه خطوط مهم\nو کوتل های که مانع پیشرفت اردو شده میتوانست در ان\nذکری نشده بود.\n٩ اکتوبر ـ ریجیمنت ١٣ پیاده که زیر اثر لفتیننت دنی (Dennie )\nمنتظر امر بود بصوب بتخاك اعزام گردید ولی چون ادامۀ مارش آن\nمربوطه به عزیمت کپطان «ابوتس» و توپ های مربوطۀ موصوف بود ازین\nجهت من به معیت دختر خودخانم ستوآرات که شوهرش با غند مشر"}
{"book": "adl1178", "page": 19, "text": "﴿١٤﴾\n\n«اولیور» و قطعات عسکری غائب بود ، در کابل ماندم حالا نکه جرنیل سیل با مید اینکه اینجانب منتها در سه روز به مشارالیه خواهم رسید سفر نمود .\n١٢ اکتوبر - ریجیمنت ١٣ و ٣٥ با داشتن چندین توپ که در راس آن «دیویس» (Davis) وخود جرنیل سیل قرار داشت بسوی خورد کابل در حرکت افتاد که ذریعهٔ ریجیمنت ٣٥ کوتل آنرا متصرف و بعداً ریجیمنت نمبر ١٣ را ثانیاً به بتخاك عودت داد و اگر چه این پلان بکمال احتیاط عملی شد باز هم تلفات آن زیاد بوده خورد کابل در ذات خود درهٔ كوچك و کوتل آن دارای دیوارهای مرتفع سنگی است و قرا ریکه میگفتند تعداد دشمن اضافه از ٦٠ نفر نبود و چون نقاط مهم را متصرف و در عین حال مواضع را خوب می شناختند لذا ازین رهگذر بر ما فوقیت داشته تلفاتی را عاید نمودند و تا هنگا میکه افغانها تیر اندازی نمیکردند دران مواضع معلوم نمی شدند و چون آنها درعقب سنگ ها پنهان و در موقع عبور عساکر بالای کوتل ، فوراً بامهارت افسران را هدف گلوله خویش قرار داده از بین میبردند واگر چه تعداد آنها را قلیل نشان میدادند بازهم قراریکه بصورت یقینی برایم اطلاع داده شد به تعداد ۲۰۰ نفر از دشمن دران حصص اخذ موقع نموده بودند که در اثر حملهٔ آنها ریجیمنت ٣٥ در حدود ٤٠ نفر تلفات و کپطان «ینگ هیز بند» (younghasband) مجروح شد و ریجیمنت ١٣ هشت نفر تلفات و نزده نفر مجروح را خاطر نشان مینمود و حتی خود جرنیل سیل نیز بپای چپ گلوله که"}
{"book": "adl1178", "page": 20, "text": "١٥\n\nاستخوان پایش را در هم شکست دریافت نمود در موقع که لفتیننت\n«مین» (Main) نفری خود را در مقابل سنگر دشمن سوق\nمیداد هدف قرار گرفته گلوله به کاسه سرش\nاصابت وموجب مرگش گردید ولی لفتیننت «اوکس» (Okes) که\nجراحتی در سر داشت توانست خویشتن را نجات دهد .\nدر شب باران جریان داشت و محافظین رجیمنت ۱۳ که در فضای\nآزاد بودند مورد تیر اندازی قرار گرفته يك نفر آن مقتول شد\nو همینکه در تجسس نفریکه بالای محافظین انداخت میکرد .\nبر آمدند سه نفر افغانها را که سیلاوه بدست داشتند دستگیر\nمگر بعداً در اثر اطلاع دهی سفیر میکماتن که شاه شجاع آنها را\nاشخاص خوب وانمود میکرد رها نمودند .\n۱۳ اکتوبر : در کمپنی رجیمنت ۳۷ با دو عراده طوپ\nتحت امر «مستر ولر» (Waller) برای تقویهٔ رجیمنت نمبر ۱۳ بطرف\nبتخاك بحرکت افتاد ــ در حالیکه متباقی نفری رجیمنت به چاونی\nخود باقی ماندند و اگر احیاناً در همان وقت شورش کابل جدی\nتر میشد طبعاً بدون وسیلهٔ مدافعه می ماندیم چه عسکر شاه شجاع\nبرای مدافعه و تقویهٔ خطوط عقبی به سیاه سنك ارسال ــ وهم اینکه\nبرای محافظهٔ چاونی و خوراکه عسکر به نسبتیکه سربازان\nبا غند مشر «اولیور» سوق داده شده بود موجود نبود . البته مشکلات\nپیش می نمود و هم گفته میشد که لفتیننت «مین» که در خدمت"}
{"book": "adl1178", "page": 21, "text": "﴿١٦﴾\n\nشاه شجاع مشغول و در حینکه گزمهٔ شب را انجام میداد به قتل رسید\nاما خوشبختانه معلوم شد که فقط نفر سواری که با موصوف\nهمراه بود به قتل رسیده بود ، نه خود او ـ\nیکنفر خانم بیچاره موسوم به «ما دام» سمت Smith که از راه کوتل\nبولان با چندین تن محافظین روانهٔ قندهار بود مورد تاخت و تاز بلوچها\nقرار گرفته ، و محافظین مشار الیها فرار را اختیار نمودند\nو اگر چه مادام موصوفه موضع را ترك و برای چندی طی مسافه\nنمود باز هم بدست آنها افتاده به قتل رسید لیکن جسد و دارائی\nموصوفه قراریبکه معمول است تاراج نشد چه آنها نه از اینکه\nاین عمل را از حیث تعصب به فرنگی ها اجراء نکرده اند بلکه\nآنها از ناحیهٔ اینکه زنها را مقتول نمودن در قبائل آنها\nمعمول نبود لهذا از گرفتن اموال انگشتر و گوشواره های\nطلائی مشار الیها منصرف شده بودند\n١٧ اکتوبر ـ دسته عسکری غندمشر «اولیور» از (زرمت)واپس\nعودت و عراده های توپ قطعهٔ موصوف به نسبت خرابی معابر\nخساره مند و قبل از اینکه برای تقویهٔ جرنیل «سیل» ورجیمنت\n٣٧ فرستاده میشد روز های متمادی برای ترمیم آنها بکار\nبرده شد .\n١٨ اکتوبر ـ دشمن فرود آمد و با ٤٠٠ نفر حمله\nشبانه را بالای خورد کابل آغاز و در اثر جد و جهد"}
{"book": "adl1178", "page": 22, "text": "۱۷\n\nطرفین خساره جانین بزرگ و لفتننت «جنسکنس» (Jenkins) از ریجیمنت ۳۵ شدیداً مجروح و قبل از وفات به نسبتیکه زخمی به ستون فقرات مشارالیه رسیده بود عذاب های بزرگی را متحمل شد. غندمشر «مونتیت» (Monteath) طالب كمك فوری کرد بد چنانچه جرنیل سیل دو کمپنی از ریجیمنت ۳۷ را که قبلا به بتخاك واصل شده بود به كمك موصوف اعزام نمود.\n۱۹ اکتوبر :\nباقی نفری ریجیمنت ۳۷ از کابل بصوب بتخاك ارسال و همچنین توپ های کپطان «ابوتس» به قطعهٔ سنگر کن و سر نگیپران حرنی شاه شجاع - تحت اثر کپطان «برود فوت» (Breadfood) به آنجا سوق داده شد در حالیکه جرنیل سیل دستوارت موافقه نمودند که اینجانب با دختر و داماد خود نزد سفیر میکناتن در کابل معطل و هنگامیکه مشارالیه نزد حکومت خود به بمبئی مسافرت مینمود با موصوف هم سفر گردیم حالانکه جرنیل «الفن ستون» هم به سبب خرابی صحت خویش به ولایت انگلستان میرفت.\nعسکر سیل فردای آن بصوب خورد کابل حرکت و ۷۷ نفر مجروحین با لفتننت «مین» به چاونی آورده شدند و قرار بکه معلومات کردیم حاضر باش های شاه شجاع که به سمت محافظین کپطان «تریور» (Trevor) نزد کپطان مکریکور (نمایندهٔ سیاسی) اعزام و از قوم غلزائی بودند يك تعداد آنها در ریجیمنت ۳۵ مشغول ایفای وظیفهٔ عسکری و در حین"}
{"book": "adl1178", "page": 23, "text": "۱۸\n\nمجاز به عقب تفاوت خوش رفته ساز بان قافله را مقتول و رکابهای\nاشتران را بریده مشغولیتی داشتند و در موقعیکه آنها مشغول حملات\nناگوار خود بودند کپتان «وایندهیم » ( Wyndham ) بايك کمپنی\nریجیمنت ٣٥ داخل کار زار شده آنها را بهر طرف پرا کنده و بعداً توسط\nاعتبار غندمشر «مولنت » همه آنها از قطعه عسکری خارج ساخته شدند\nولی بر عکس سفیر ما سلوك خوب را با آنها سفارش و ارسال نمودن\nمشارالیهم را بکابل امر نمود و عقیده داشت که حاضر باش ها همیشه\nقراريكه اسم آنها ثابت مینماید حاضر جنگ بوده قابل مراعات میباشند،\nمن بر عکس نظریۀ موصوف عقیده مند بوده مجازات آنها را توصیه میکردم\n\n۲۰ اکتوبر:\n\nجسد « لفتننت جنکنس» بعد از اینکه ذریعه دولی نقل داده شد و باین\nوسیله از عذاب و مشکلات سفر فارغ گردیده بود در خانۀ «ستوارت » انتقال\nیافت .\n\n۲۱ اکتوبر:\n\nمراسم تکفین لفتننت «جنکنس» برحسب مقررات دین مسیحی بعمل\nآمده چون ریجیمنت ٣٥ به تعداد ۹۰ راس اشتر تلفات رامتحمل باقی ٥٠ راس\nآن مجروحین را حمل مینمود لذا نفری جهت تکمیل تعداد اشتر ها\nمتوقف ساخته شدند .\n\n۲۳ اکتوبر :\n\nصدا های فیر اندازی بصورت متمادی مسموع و تشویق زیاد روی"}
{"book": "adl1178", "page": 24, "text": "۱۹\n\nکار و تمام قلعه های جنگی در اطراف کابل خالی از نفر بود چه\nجوانان همه برای تقویهٔ اهالی تیزین جهت شمول در محاربه بر علیه ما\nرفته بودند و قرار یکه جرنیل سیل تحریر داشت ، میگفتند اهالی تیزین\nبرای اینکه قوهٔ کافی نداشته در مقابل ما محاربه نمی نمایند ولی مصممند\nسوقیات عسکری را در اثر چور و چپاول معطل و هر جا که بتوانند\nتلفاتی بانها عاید نمایند\n\n٢٤ اکتوبر :\nصبح قبل ازین که البسه پوشیده باشم اطلاع ستوارت واصل و اظهار\nمیداشت که قلعهٔ کوچکی در تیزین تخلیه و لفتننت «کنگ» (King)\nاز رجیمنت ١٣ مقتول و در اثر عدم جبه خانه عسکر به عقب نشینی مجبور\nو بیچاره کنک که نفر آخری بود در میدان اعدام و عسکر در گریز\nو نتوانستند جسد موصوف را بردارند تا اینکه موقع حاصل و به طرف\nنعش مشار الیه شتافته قبل از اینکه برهنه شود او را همرای خود\nبرداشتند کنگ جوانی بود شجیع و محبوب - لذا مرگ موصوف سبب تألم\nو تأثر زیاد همه گردید چنانچه از طرف شب در زمین تحت خیمه\nمدفون و بعداً اطلاع حاصل گردید که حملهٔ دشمن قبل از اینکه\nذخیرهٔ ما انتقال یافته باشد آغاز و در نتیجه ٩٠ رأس اشتر و خزانهٔ\nرجیمنت ١٣ با جبه خانه مربوطه ربوده شد .\nجرنیل «الفنستون» اطلاع میداد که جرنیل سیل به نسبت زخم پای\nخویش از احتیاط کار نگرفته و ازین جهت بمشکلات و دردهای"}
{"book": "adl1178", "page": 25, "text": "٢٠\n\nشدید مواجه بوده ولی بعد از گذاشتن مر هم شدت درد تخفیف – وموصوف\nاز اینکه چرا برای اینجا نب از احوال خویش اطلاع دهی ننموده\nمتأسف بود چه او میدانست که احوال بیهم اوذریعۀ «الفن ستون» بمن\nمتوصل خواهد گردید اما با ز هم چون سیل بر علاوه زخم پای\nخویش مشغولیت عسکری داشت نمیتوانست که جزئیات را بمن اطلاع و درعین\nحال را پورت حربی را متمادیاً به جرنیل «الفن ستون» ارسال دارد.\nمکتوبی ذریعهٔ یکنفر دوست ما از قطعات عسکری قندهار واصل\nوتحریر میداشت که آنها در ١٥ اکتوبر بآخرین نقطۀ سوقیات\nخویش در (دهواره) متوصل وعودت خود را نیز بهمان روز تعین\nنمودند و کپطان «لیسن» (Leeson) که بعضی اوقات قوماندان قطعه سوار\nشاه شجاع بود ٢٥ میل را با کوتل میر شابطی وباین ذریعه راههای مخوف\nدیگر آن را که عاری از آب بود عقب گذاشت و اضافه میکرد که\nعسکر ما مشغولیتی از اینکه دشمن را در حصهٔ سکندرآباد درهم\nخورد نمودند نداشته وخوانین افغان هم نتوانسته اند دوصد نفر برای حملۀ\nمتقابله جمع آوری نما یـــند .\nقلعۀ جنگی که در مقابل آن توپ های ١٨ پونده فرستاده شد از سالها\nباین طرف تخریب وطاقت مقاوت ندا شــته و ای چیز بسکه ما را\nاذیت مینمود عبور دادن توپها از کو تل های آن سامان بود که از\nتصور همه که آنها را ندیده اند خارج خواهد بود و آخرین کوتل را موسوم\nبه دهنۀ تنگی که به بعضی حصص کوتل خیبر واقع علی مسجد شباهت\nداشت توصیف مینمود که آنهم در تحت خود دریای تندی داشته و آنرا"}
{"book": "adl1178", "page": 26, "text": "۲۱\n۱۳ مرتبه عبور نمودند کوتل تاج که نهایت مرتفع و دارای راه های غیر قابل عبور بود برای اینکه از مشکلات آن نجات یافته باشند کپطان «لیسن» از راه کوتل (مرده) عبور نمود که آنرا هم مشکل و لی باز هم قابل عبور توصیف میکرد، نویسنده در مکتوب خود اضافه مینمود که برای عبور دادن توپها از کوتل مذکور حصه بزرگ فعالیت در پیش است که از آنجا به (خرتوت) مواصلت خواهند ورزید اما معلوم نبود که آیا معابر آن جصص قابل عبور است یا خیر؟ ورنه در دگر صورت مجبور خواهند بود کوتل تاج را عبور نمایند میجر «راولنسن» (Rawlinson) نماینده سیاسی قطعه عسکری آن سامان مسرور بود که عسکر را از ین راه پر مشقت عبور داده و در عین حال اطلاع حاصل داشت که محمد اکرم خان در آنجا نیز قلعه جنگی داشته است اما بایست گفته شود که خیلی افسوس است که عسکر ما بدون لزوم خسته و زبون گردیدند لا کن راولنسن برای مدافعه خویش اظهار خواهد نمود که اطلاعات مرکز به مشکلات واصل و اگر متوصل میگردید آنهم از طرف دشمن میبود.\n٢٥ اکتوبر:\nجرنیل سیل مکتوبی ارسال و در آن تذکار داده بود که افراد عسکری در تیزین خوب و موصوف از سلوک آنها رضائیت داشته و لی راجع به جزئیات این موضوع از سکوت کار گرفته بود و در عین حال اضافه مینمود که روز ٢٤ اکتوبر را برای مذاکره با سران افغان تعیین و دران روز میکریگور با افغانها داخل صحنه عملیات – وقضیه را حل و فصل خواهد نمود"}
{"book": "adl1178", "page": 27, "text": "مشارالیه اظهار میکرد که افغان ها برای اینکه در مقابل ما داخل صحنه\nعملیات شده نمی توانستند در آینده از اجرای محاربه دست خواهند کشید .\nهکذا «ستوارت» مکتوب کننگهیم (Cunningham) را که بحیث لفتننت در قطعهٔ\nسنگر کن و سنگپر ان جربی شاه شجاع بود مطالعه و از سطور آن چنین استنباط\nمیکردید که فعالیت دشمن تخفیف یافته وعساکر ما بدون مشغولت قابل\nذکری بودند چنانچه کپطان «پیتن» (Paton) که وظیفه بود و باش عسکر\nرا بر ذمه داشت . ترتیبات توقف وتفریح عسکر را امر نمود مکر تیر اندازی\nدشمن ثانیاً آغاز و از هر ر جیمنت دو دو کمپانی برای مدافع در مقابل دشمن\nسوق داده شد که همه با کمال شجاعت مجارا به و دشمن\nرا عقب زدند و آنها را الی قلعه های جنگیشان تعقیب نمودند و درین\nاثنا که جبه خانه رجیمنت ۱۳ختم و از محاربه دست کشیدند لفتننت\n«کننگ» به قتل رسانده شد .\nخانم سفیر میکناتن مرا طلب و اظهار نمود که « میکر بکور»\nنماینده سیاسی نزد سران افغان که اضافه از هفتصد نفر بودند رفته و\nبه مذاکره آغاز نمود چنانچه افغانها از اینکه نماینده سیاسی ما تنها به همراهی\nیکنفر سوار که اعتماد او را به افغانها تثبیت می نمود حاضر شد ، آنها\nنهایت اظهار مسرت نمودند و به جز از موضوع چهل هزار کلدار که\nبرای آنها تادیه نمیشد باقی تمام مواد موافقه را قبولدار و برای اینکه\nدرین باره تفکر وتعمق نموده باشند یکروز وقت را خواهش نمودند .\nخانم سفیر به صحبت خود ادامه داده میگفت که سه نفر افغا نها به میکناتن"}
{"book": "adl1178", "page": 28, "text": "اخطار داده که نباید چون سابق از طرف صبح وشام بسواری اسپ برائید\nولی میکنائن خواه از سیاست و خواه از شجاعت به سخنان آنها گوش\nنداده به اجراات خویش مصروف بود چنانچه اخندزاده درین موضوع\nاظهار نموده بود که سه نفر افغان از اینکه من و قتی باشنا سفیر را به\nقتل خواهند رسانید، به قرآن کریم عهدی بسته بودند .\nقرار معلوم اهالی تکاب و لغمان در مسئله جنگ تیز بن بادیگر افغانها\nنیز اشتراك ـ وقرار یکه «مكريكور » تحریر میداشت به نسبت قلت اشتر\nمقدار زیادی از جبه خانه بروی میدان باقی و افغانها ئیکه بداشتن آن\nاحتیاج شدیدی حس می نمودند، از آن استفاده شایانی کردند.\n٢٦ اكتوبر:\nچون افوا هات زیاد راجع به حل قضیه در تیز ین مسموع\nمیشد لذا من اظهار اشتیاق نموده اطلاعات حقیقی را خوا هان شدم که\nدرین ضمن دومکتوب وارد ـ ولی دریغ که یکی آن از طرف كپطان «هيفلمك»\nبه جرنیل «الفن ـ تون» ودیگرش ذریعه «پیتن» به «مجر نین» فرستاده شدم\nبود. بنا برين من مكتوبی به مجر موصوف ارسال و توضیحات واقعه را\nطالب گردیدم ولی مدت بعد وی شخصاً حاضر ـ و میگفت که او راجع\nبه اجراآت و پیش آمدهای روز مشوش ولی امید دارد که بدون حادثه\nناگوار ازین مملکت خارج گردیم. و علاوه می نمود که مجروحین\nدر یکهفته و میکنا تن و جرنیل الفن ستون در اوائل ماه آینده مملکت\nافغانها را وداع خواهند نمود . بعداز اینکه مجرتین از نزدم رفت دو\nقطعه مكتوبی برایم ارسال ـ و متعجب بود که چرا آنها قبلاً واصل نشده."}
{"book": "adl1178", "page": 29, "text": "٢٤\n\nبودند در حالیکه کپتان (هیفاك) (Havelock) اطلاع میداد که موضوع\nبر آمدن ما از افغانستان فیصله- و نفری گروی داده شد – ولی متأثر بود\nاز اینکه باز هم بالای اشترها و محافظین ما تیر اندازی می شد و ممکن این\nعمل در اثر ورود یکنفر خانی که قرار داد موافقه را معتبر نمی شناسد\nبوقوع پیوسته باشد آیا نفری ما مسئله را درك نمیتواند » . ؟\nکپتان «پیتن» با کمال اصرار می نویسد که او اطلاعات زیاد دارد که\nگفتن آن بهتر از نوشتن است، و علاوه مینمود که دشمن راجع به خان\nمذکور فیصله نموده که مشار الیه را از منفعت\nقرار داد محروم سازند- و اضافه میکرد از دو یکه درین مملکت\nمشغول کار و پیکار است بایستی از تکالیف و مشکلات\nو اوزان و اموال عاری وجبه خانه فقط و فقط ذریعه قاطر ها و یابو ها\nانتقال داده شود .\nمجر ئین میگفت چون جرنیل سیل برای حرکت خود دولی را انتخاب\nودر عین حال زخمی بود لذا موصوف در مکتوب خود از فعالیت و رفتار\nقطعات سنگپران و سنگر کن که کپتان کنیگهیم از ان توصیف مینمود\nذکری به میان نیاورده است و ممکن اطلاعات فوق بسان تربه موصوف\nارسال – و یا مشار الیه واقعات را پوره مشاهده ننموده بود مگر باز\nهم خبر ها و اطلاعات واثق – یگانه بوسیله مکتوب های خصوصی\nامکان پذیر بود و بس ."}
{"book": "adl1178", "page": 30, "text": "در سال گذشته هنگامی که «ویلوکبای» (Willoughby) در کوهستان\nقوماندان قوای نظامی بود اظهار میکرد اطلاعاتیکه سبل مبداد\nنهایت خوب و باعث شهرت جرنیل گردید. ولی سیستم فعلی موصوف\nکه واقعات را پنهان میداشت، درست نبوده. و خلاف اصول است زیرا\nواقعه که در میدان حرب بوقوع میپیوندد. مسائل روشن و غیر قابل\nاسرار میباشد و قراریکه احساس میشود سفیر میکنناتن میخواهد\nدر اثر حدوث همچهمسائل خویشتن را فریب داده و اقدامات افغانها\nرا بی اهمیت تلقی، و مملکت را در امنیت مشاهده گویا رول دبل را\nبازی و بدون اینکه با جسارت جلو جریانات را گرفته بتواند\nخویشتن را به تهلکه می افگند و از تحریر مکتوب سفیر موصوف\nعنوانی لارد «اکلمند» (Lordauckland) که در ان به نسبت وضعیت\nموجوده در افغانستان از لارد موصوف درخواست كمك پنج رجيمنت\nرا نموده بود دو ماه سپری۔ ودر اثر ارسال آن مبارزه های قلمی بین\nآنها آغاز و در نتیجه تقلیل قره و مصرف در افغانستان امر شد.\nمکنا تن شخصی بود معتدل که اجراآت موصوف عاری از هر گونه جبر وظلم\nو موجب پسند واقع گردیده بود و از همین جهت بحيث گورنر\nبمبئی انتخاب و میخواست واقعات کابل را بصورت دوستانه\nفیصله و هر چه زود تر جهت اشغال وظیفهٔ جدیدش عازم بمبئی گردد\nدر حالیکه، در بن موقع تاريك و خطر ناك پيشنها دهای متمادى\nالکسندر برنس» (Alexander Bnrnes) را که ممکن غافل و خطر"}
{"book": "adl1178", "page": 31, "text": "حادثات را احساس نمی نمود پذیرفت لذا میکناتن مکتوب اولین خود\nرا که به لارد اکسلینده تحریر و ارسال و در آن طلب كمك عسكری\nاز لارد مذکور نموده بود ' تردید بلکه در مکتوب دیگری عنوا نی\nلارد موصوف از اینکه امنیت در افغانستان خوب و احتیاج بار سال عسا کر\nجدید نمیباشد خواهش نخستین خویش را تردید نمود و از اینکه عنقریب يك\nحصهٔ اردوی موجودهٔ انگلیس را از افغانستان به هند وا پس ار سال -\nو باقی را در فرصت لزوم عقب می کشد - به ' لارد ا كسلند ، اطمینان\nمیداد وا زان رو به جرنیل سیل امر نمود که خویش را با يك لو ا منتظر\nعودت دید ... و همینکه شاه شجاع پنج رجیمنت خودرا تشکیل و تکمیل\nنمود، اردوی انگلیس از مملکت افغا نستان خار ج خوا هد گر د ید\nچنانچه مکتوب سفیر مکنا تن دو روز قبل از واقعه زرمت به لار د موصوف ارسال شد.\nاز ٢٤ اکتوبر با ین طرف بسته از هند مواصلت ننمود در حالیکه از ٤\nاکتوبر - از کابل مکتوبی هم ارسال نشده بود ولی ممکن بود در عر ض راه\nمتوقف و بعداً واصل میگردید مگر بایست گفته شود که از سورمفات همه\nو قرارداد نامشران افغان هیچ کسی واقف نشد- گویا میکناقن طور اسرار\nاز افشای آن خود داری مینمود - ولی اینقدر میگفت که مذاکره مکربکور\nنما یندهٔ سیاسی با سران افغان خوب بوده و شر ایط در ستی با نها پیش\nومخصوصاً تادیه همان چهل هزار کلدار که در بارهٔ آن تمام مناقشات صورت\nگرفت با نها وعده داده بود که در مقابل افغانها استرداد اموال را که به غنیمت\nگرفته بودند قبولدار شدند گویا ما انگلیس ها ثانیاً بهمان نقطه متوصل"}
{"book": "adl1178", "page": 32, "text": "۲۷\n\nشدیم که سابق از آنجا آغاز کرده بودیم بدون اینکه به تلفات و مصارفات\nو تعداد مجروحین و از دست دادن جبه خانه و اموال و مخصوصا به ایام\nتوقف اجباری در کابل عطف توجه نموده باشیم.\n۲۷ اکتوبر:\nطوریکه مسموع میشد مسکر بگور مکتوبی به میکماتن ارسال ـ\nو به موصوف دانا نده بود که امنیت در علاقه تیزین برقرار و ممکن\nبا تعدیلات چند کلمه محتاطانه به سفیر، امنیت خوبی را در قبائل تیزین\nوانمود و ارسال مجروحین را تحت محافظت و مراقبت ریجیمنت ٥٤ در اول\nماه با سپاهان خواهش نموده باشد.\n۲۸ اکتوبر:\nجرنیل سیل نامه بمن ارسال و اظهار میداشت که در ٢٦ اکتوبر\nبه حصه سه بابا متصل و در حدود يك میل راه مورد تیر اندازی\nواقع ـ و چندين تن مجروح گردیدند. و برای تسلیت اینجا اضافه مینمود\nکه زخم های موصوف بهتر و شکایتی موجود نبوده وعلاوه میکرد که یکنفر\nاز خوانین افغان برای نگهداری امنیت جدوجهد مینمود تا باین وسیله\nغله جات خود را بهتر بما فروخته باشد.\n٢٩ـ اكتوبر:\nهنگامیکه عساکر ما خورد کابل را وداع نمودند بومیه تحت\nآتش قرار داشتند حتی برای بستن خیمه های خویش هم موفق نگردیدند\nچنانچه از جمله شتران بار بردار به تعداد ٤٠ رأس آن به سبب کم قوتی\nو برودت از بین رفته و از گوشت آنها برای تغذی عسکر استفاده خوبی\nگردید در حالیکه لفتننت جننگس (Jennings) ریجیمنت ۲۳ که تفنگ"}
{"book": "adl1178", "page": 33, "text": "دشمن استخوان دستش را خور در به بغل مصروف اسات کرد و هکذا لفتننت «راتری»\n(Rattary) ریجیمنت ۱۳مجروح و دیگری را مقتول نمود .\n۳۰ ـ اکتوبر :\nمکتوب دیگری از جرنیل سیل وارد و میگت که داك آینده بر حسب\nامر میکناتن بایستی از راه های مخفی ارسال گردد .\nیکی از مواد موافقه و قرار داد این کرد کـان قبائل نیز بن تادیه\nهمان مبلغ که درباره آن مناقشه آغاز یافته بود است- وسران افغان برای\nحل این مطلب جمع نمودن اهالی اولس را که هم به مبلغی ضرورت داشت وانمود\nو مقدار ده هزار کلدار دیگری را اخذ نمودند مگر بدون اینکه کسی را\nخبر و یا جمع آوری نموده باشند « میکربکور » در ین با ره اظهار نظ\nمینمود که حمله ها و چپاولها در حقیقت ذریعه خود خوانین تحريك و تشویق\nو در عین حال برای فریب مار هزنان را متهم باین فعل وانمود میکردند .\nشب گذشته در موقعيكه يك تعداد نفری کزمه انگلیس در سپاه\nسنگ مشغول ایفای وظیفه بود، بغتتا مورد حمله اشخاص\nقرار گرفتند و هنگامیکه چندین تن از حمله آوران دستگیر\nو ملاحظه شد که تعداد کثیری از آنها افغان و باقی هندوستانی بودند چنانچه\nدر بین هندیها یکعمر چپراسی کپطان «بای گریف» (Bygrove) نیز شامل و\nدر فرصت باز پرس وی گزمه انگلیس را افغان وانمود و خویشتن را بدون\nمسئولیت جلوه میداد در حالیکه سبب حاضر بودن خود را در آنجا و دران\nوقت نتوانست اظهار نمی توانست.\nمستر «ملویل» (Melville) چندی قبل مورد حمله قرار گرفت که در نتیجه"}
{"book": "adl1178", "page": 34, "text": "اسپ خود را مهمیز و خود را از تهلکه مرگ نجات داد، درین فرصت افغانها\nبيك صدای غریو پردا ختند، کو یا آن جها همین حمله افغانها در مدت\nقلیلی بود که ببالای افسران انگلیس اجرا مینمودند چنانچه مستر «مین»\nو دو کتور «متکاف» که قریب به قتل بودند ولی خودها را به چم ونی سیاه سنگ\nنجات دادند، حملات افغانها را تثبیت مینمود\n۳۱ اکتوبر:\nجرنیل «نت» (Nott) پیغامی ارسال و دران که از اول ماه نو مبر\nقیادت اردو رادر کابل بذمه خواهد گرفت بحث میکرد، و جهت سکونت\nموصوف مسکن هائی را که خیلی خوب و دارای باغچه که در ان ترکاری اعلی\nزرع وحاصلات خوبی میداد، مشخص نمودند.\nنا گفته نماند که کاهوی کابل ریشه دار اما گل کرم آن نهایت لذیذ\nو لطیف و میوه جات تازه کابل نهایت اعلی و قابل توصیف بود واگر من آنها را\nتوصیف نمایم البته بحقیقت اوصاف میوه کابل کسی باور نخواهد کرد دانه های\nانگوری را ملاحظه نمودم که ات قه از دوازده گرام و آن دانه را که شخصا\nوزن کردم تقریبا هشت گرام وزن داشت و همان انگور از قبیل جنسی بوده است\nکه ما انگلیس ها آنرا چشم گاو مینامیم و تصور میکنم افغانها آنرا غوله\nدان میگویند و دانه های آن مدور و نهایت شیرین بود که در حصه گردنه\nیافت و در انجا با کمال خوبی نسو و نما ولی متاسفانه بفروش نمیرسید\nوچون يك ٹسکری طور تحفه به کپطان «ستوارت» که در ان تاك تر کنانی\nنیز ضمیمه بود آورده شده بودمن به خوردن آن موفق و شفتالو هائی را ملاحظه\nو وزن نمودم که بوزن ١٥ روپیه وزن و دارای لطافت و لذت نهایت"}
{"book": "adl1178", "page": 35, "text": "۳۰\nخوبی بودند اما بهترین نوع آن در کوهستان موجود و آنقدر نازک و ملائم\nبود که در فرصت انتقال بطرف کابل خراب و شقتر میگردید. دوستهای\nما که در ایام پخته شدن شفتالو که در انچه می بودند توصیف میکردند که\nبهترین شفتالوی که در خانه من تناول نموده بودند به شفتالوی کوهستان\nهرگز مقایسه شده نمیتوانست و همچنین خربوز و خربوزه که یک نوع آن\nگرمه و دیگرش را سرده میگفتند نهایت لطافت و شیرینی زیادی داشت.\nچون اشتر نایاب وسیلۀ حمل و نقل لوازم بریگاد جرنیل سیل مهیا\nنبود لذا جرنیل به مشکلات زیاد مواجه و بر جیمنت ۳۷ و قطعۀ سرنگیران\nو سنگر کن—شاه شجاع به هفت کوتل امر حرکت داد که انتظار مریضان\nو مجروحین را که از عدم وسائل حمل و نقل در آنجا مانده بودند بکشند .\nاز طرف شب سفیر میکنائن مراسلۀ «میکر بکور» را دریافت و حاوی برین\nبود که عساکر انگلیس بین جگدلک و سرخ آب توسط افغانها مورد حملۀ\n٤٠٠ نفری قرار گرفته و عسکر ما نتوانستند بلندیها را اشغال نمایند\nدر حالیکه افغانها کوتل را برای عبور آزاد گذاشته و باین وسیله عسکر\nرا برای عبور دعوت مینمودند ولی همینکه بریگاد انگلیس در شرف\nعبور بوده آنها به کروپهای متعددی حمله ور—و هرج و مرج عمومی بر پا\nو تعداد تلفات مجروحین به ۹۰ نفر بالغ و بر علاوه «کپطان وایند هیم» از\nرجیمنت ۳۵ مقتول و لفتننت «کومبس (Combes) سخت مجروح و «هل کمب»\n(Halcomb) از رجیمنت ۱۳ جراحت خفیفی برداشتند. مکر بکور در ضمن\nراپورت خود اضافه مینمود که تلفات اموال و اجناس مخصوصاً اشترها"}
{"book": "adl1178", "page": 36, "text": "بزرگ، واز انجمله ۷۰ رأس آن به غنیمت بر ده شد که برای فی رأس\nاشتر هندی ۱۰ کلدار و برای فی اشتر افغانی ۲۰ کلدار تأدیه و با ین\nوسیله آنها را ثانیاً بدست آوردند گویا خودما نسبت به تقاضای وقت\nو زمان انعامی برای اموال تاراج شده خود مشخص مینمودیم .\nاول نومبر ١٨٤١ :\nبه نسبت عدم اطلاعات تازه از هند تعجب و تشویش حکمفرما بود.\nدوم نو مبر :\nدر شب گذشته يك تعداد سوار و پیاده کوهستانی از عقب\nچاونی شاه شجاع واقع سیاه سنگ در حرکت دیده شدند چنانچه صبح آن\nدکان های کابل مسدو در بعضی تساراج واهالی در مجادله ومنازعه\nدیده میشدند و در اثنائیکه مستخدم افغانی ما موسوم به محمد علی که\nشب را در خانه خود سپری مینمود از منزل ما خارج گردید باین سبب\nکه وی ملازم جرنیل فرنگی بود از طرف اهالی توهین و تهدید و بالاخره\nبه فرار مجبور گردید .\nشاه شجاع در بالاحصار متمرکز و از انجا به فیر های توپ ادامه\nمیداد افغانها نیز با شش عراده توپهای خود فعالیت متقابله مینمودند\nکپطان «ستوارت» از تاراج شدن خانه الکسندر «برنس» و خزانه کپطان جون\n«سن» (Johnson)در شهر مطلع وفوری نزد جرنیل الفن ستون شتافت که\nجرنیل موصوف بعد از اخذ معلومات ستوارت را بصورت نخست نزد «شلتون»\n( Skelton) در سیاه سنگ و بعداً نزد شاه شجاع ارسال نمود ولی همینکه\nوی در نواحی قصر بالاحصار توصل ورزید توسط يك جوان که به البسهٔ"}
{"book": "adl1178", "page": 37, "text": "۳۲\nخونی ملبس بود درسه حصه بدن زخمی زده شد و مجرم در یکی از در وازه های عمارات مسلسل از نظر ناپدید گشت .\nولی چون خوشبختانه کپتان «لارنس» (Lawrencs) که ذریعه [الفنستون] نزد شاه شجاع ارسال و در الا حصار موجود بود، به داماد شده كمك و ٥٠ نفر را بصورت محافظ تعیین و مجروح را بمنزلش فرستاد باز هم نفری از احتیاط کار گرفته راه های بعیدی را در اطراف سیاه سنگ انتخاب و صوب منزل رهسپار شدند . اندکی بعد لارنس نزد من حاضر و برای تسکین خاطر دخترم از حدوث واقعه اطلاع داد و خود لارنس نیز در خطر مهلکه مواجه ولی بمشکل توانست خویشتن را از چنگ یکنفر افغان متعصب که با دشنام دادن فرنگی ها بالایش ذریعه سیلاوه حمله ور، مگر موصوف ضرب را دفع و اسپ خود را مهمیز نمود، نجات دهد که درین اثنا یکی از محافظین لارنس برای اینکه انتقامی گرفته باشد بلای متجاوز فیر نمود .\n«لارنس» که بسمت قلم مخصوص سفیر «مكنا تن» بسر میبرد در مرتبه بحث قصد ایفای وظیفه نموده در مرتبه اول از جراحت جرنیل سیل بمن اطلاع دمی نمود و همیشه بجمعیت دوستانه یادداشت بیاد آوردم که محافظین «ستوارت» را بمنزل شخصی اش ولو خانم موصوف در جای ماباقی بود خواهند برد لذا بصورت فوری بصوب منزلش حرکت و در عین حال به «مجدتین» یا ورجرنیل «الفنستو» متصادف شده که درین فرصت گروپ ٥٠ نفری حامیان و مجرمین نزد آنها رهسپار و منزل اینجانب را هدف"}
{"book": "adl1178", "page": 38, "text": "قرار داد - گفته نمی توانم که بکدام اندازه از مشاهدۀ اوضاع «ستوارت» مشوش\nشدم چه «لارنس» از جراحت خفیف «ستوارت» سخن رانده نمیخواست که قبلاً\nبه غم و اندوه مواجه شوم و همینکه ملاحظه نمودم ملتفت شدم که بیچاره\n«ستوارت» جراحت های عمیقی بشانه و بغل و رخسار برداشته و خون\nزیاد جریان - وهكذا از دهن موصوف نیز خون وافری جاری و طاقت مکالمه\nو مصاحبه نداشت - زبانش کلفت - و اعصابش درهم - و جسمش بی حرکت\nگردیده بود. بنابرین با نهایت مشکلات توانستم داماد خود را از راه زینه\nبلند و در بستر: مستریح نمایم و چون ضربها را از طرف صبح ۱۰ بجه اخذ\nو هنگامیکه غمخواری وی میشد ساعت دو بجۀ روز بود - معهذا خون ضائع\nشده در البسه و اطراف بدنش خشك و چسپیده بود - و بعد از اینکه ذریعه\nدو کتم ر«هار کورت (Harcourt) تنظیف و بسته شد، خانم ستوارت باجرای\nوظیفۀ پرستاری شروع و توسط پارچه گرم در اطراف گیلو و ضعیت و\nاحوال شوهرش را بهتر ساخت و مقارن ۱۱ بجۀ شب وی چشم را باز و قواست\nبصدای خفیف آوازی کشیده: «بهتر شده ام !» اظهار دارد. و کمی بعد به\nمشکلات و تکلیف زياد يك قاشق آب را فرو برد ولی چقدر جای سرور و\nخوشی بود که بعضی اشخاص با کمال دلچسپی برای بهبودی صحت «ستوارت»\nمصروف خدمت بود در غم و رنج ها شرکت می جستند.\nباست گفته شود که لپتان « وار رتن» و «جوسن» و «تروپ» در حالیکه\nمنازل ایشان در شهر آتش زده میشد، خوشبختانه در جایی بوده از تهلکه نجات\nیافتند چنانچه بر موقع که خانه جونسن» (خزانه دار شاه شجاع ) طعمۀ حریق"}
{"book": "adl1178", "page": 39, "text": "٣٤\n\nساخته میشد ۲۰ نفر از محافظین و ملازمین موصوف مقتول و افغانها مبلغ\nيك لك و هفتاد هزار کلدار حکومتی وده هزار کلدار شخصی\n«جرنس» را بغنیمت بردند\nهنگامیکه الکسندر «برنس» برای مباحثه و سنجیدن تخفیف شورش\nنزد وزیر میرفت كاملولة با و اصابت وهمه را جمع به حیات وی مشوش\nگردیدند تا اینکه چندی قبل شاه شجاع به «میکنائن» پیغامی غیر حقیقت\nارسال و اظهار نمود که «برنس» خوب و وضعیت ش قا بن تشویش نیست\nولی چند ساعت بعد اقرار نمود که قطعاً از وی احوال نداشته و معلوم\nهم نیست که در کجا خواهد بود چنانچه «میکناتن» نیز درین زمینه\nهم معلومات بدست آورده نتوانست مگر امید ها این بود که شاید در\nحرمسرای پنهان و از مرگ نجات یافته باشد حالانکه از سر نوشت برادرش\nاثری بدست نبوده اما کپطان «برودفوت» قبل از اینکه بقتل برسد با\nبرنس ناشتای صبح را تکمیل وصرف نموده بود و فرار بله میگفتند\nکپطان «دموند» (Drummond) در یمه خان کابل میر امیر محمد\nعثمان خان از تهلکهٔ مرگ نجات یافته بود گويا كاريز مير او لين\nتوقف گاهیست که در راه کوهستان واقع میباشد.\nدر حصة مساکن قزلباشها امنیت برقرار و تنها پسر نائب شريف\nخان در زد و خوردی که در شهر بوقوع پیوست مقتول شد وهم\nمی گفتند که عبد الله خان و امین الله خان و بعضی دیگر از خوانین قوم"}
{"book": "adl1178", "page": 40, "text": "درانی در تحريك و قیام شورش دست داشته و موجب حدوث تمام حادثات\nو مصیبت ها گردیدند .\nشاه شجاع امر نموده بود که اگر تا فردا شورش عمومی شهر\nخاموش نگردید اوی شهر مذکور را حریق خواهد نمود .\nقرار معلوم شهر کابل در زمان سابق سه دفعه حریق شده بود\nو امکان داشت دفعه دیگر نیز حریق گردد و چون خانه های شهر چوب\nپوش و مسطح چوبی داشتند ، میتوانستند آنها را بذریعه انداختن\nبم ها حریق نمایند، مگر بازهم خطره تهدید حریق از خانه بخانه به سببیکه\nبام های گلی داشته و خاک آن آتش را خاموش میساخت، چندان\nموجود نبود . هکذا شاه شجاع در امر خود علاوه نموده بود که اگر\nمیر آخور همان جوانی را که به استوارت صدمه رسانده است بدست\nندهد ، خود میر آخور در عوض جوان مذکور اعدام خواهد گردید،\nشورش کابل برای ما معمائی بود و نمی دانستیم که چرا در اوائل\nمرحله برای فرو نشاندن آن عسکر مکفی ارسال نگردید ، گویا ما دست\nبزانو توسعه آنرا به چشم سر مشاهده می نمودیم و اگر چه بعداً شاه\nشجاع ريجیمنت هندوستانی و كمبل (Campbel) را برای جلو گیری و\nمجهزات شهر فرستاد که در ابتداء در مقابل شورشیان فعالیت ولی به\nسبب عدم تعاون و تقويه، نصف بزرگ ریجیمنت مذکور از بین رفته\nتوپهای آنها بدست افغانها افتاد .\nعدم توجه و اهمیت به حادثات مملکت که ذریعه قوماندانها ملاحظه"}
{"book": "adl1178", "page": 41, "text": "٣٦\n\nمیگردید بطور عمومی از نظر به لارد «اکلیند» (Auckland) که در افغانستان امنیت حکمرماست منبع میگرفت چنانچه در دارالمکو مکی کلکته گفته میشد که افغانهای بی قانون چون اهالی مملکت انگلستان صلح دوست بوده برای شورش استعدادی نخواهند داشت پس وقتیکه نظریات آمرین ماچنین بود، آیا مراقبت و پاسبانی ما درین مورد بی لزوم نبوده است؟ گویا باین ذریعه چشم خود را در مقابل سرنوشت خویش می بستیم و در عین حال از شاه شجاع مدافعه و محافظه مینمودیم چنانچه «شلتون» با رجیمنت ششم شاه شجاع و رجیمنت ٤٤ ملکه و سه عراده توپ به بالاحصار ارسال شد تا باین وسیله رفع تشویش شاه را نموده باشند.\nکپتان «ستوارت» مقارن ساعت ٩ صبح از چاونی سیاه سنگ وارد و امر جرنیل «الفن ستون» را برای رجیمنت ٥٤ اظهار و میگفت که کپتان «نیجل» با یست با قطعه توپ چی خویش جهت تقویه بالاحصار حاضر گردد چنانچه آنها طبق امر مذکور آماده و منتظر حرکت بودند لیکن درین اثناء اطلاع «لارنس» قایم مخصوص میکنا تن از بالاحصار واصل وچنان امر میداد که: آرامش حکمرماست لذا باشید در هر جائی که هستید تقویه بالاحصار ضرورت ندارد، او طبعا این امر تعجب و تحیر عسکر منتظر را فراهم ساخت در حالیکه از دیگر طرف صداهای تیراندازی از شهر متمادیا مسموع میشد بریگادیر «شلتون» کپتان ستوارت را با دسته محافظین برای ملاحظه اوضاع شهر فرستاد مشارالیه با کمال احترام قبولدار و بعداً"}
{"book": "adl1178", "page": 42, "text": "۳۷\n\nبصوب بالا حصار رهسپار گردید مگر چندی بعد یکنفر سوار «ستوارت»\nاز بالاحصار با سرعت واصل و میگفت که در حین ورود به دروازه های\nقصر زخمی و امر چنین است که قطعه منتظر فوری حرکت و بالاحصار\nرا تقویه نماید.\nقطعهٔ مذکور به تصور اینکه حمله بالای شهر در نظر است بحرکت آغاز\nو بمدق مماشتی در میدان قصر مواصلت نمود اما دریغ که شاه شجاع\nاز دیدن عساکر خوشنود نکردید بلکه استفسار مینمود که آیا برای\nچه منظور وارد بالاحصار گردیده اند؟ باز هم مدت یکساعت بدون امر\nحمله بر شهر در اینجا تحت سلاح متوقف و در نتیجه «شلتون» کپطان\n«میلویل» را برای مشاهده ثانی اوضاع عمومی حینیکه صدای تیر اندازی\nاز شوربازار می آمد امر نمود و در فرصت توصل به دروازه شوربازار\n«میلویل» عساکر شکست خورده کی ریجیمنت کمپل را در گریز مشاهده\nو اظهارات آنها را که می گفتند: [ریجیمنت مربوط شان بصورت کلی\nذریعه افغانها از بین برده شده دیگر طاقت مقاومت و پافشاری موجود\nنبوده به گریز مجبور گردیدند] استماع نمود.\n«بریگیدیر» شلتون» نفری خویش را برای تقویهٔ شکست خوردگان تحت\nنظر و تحکم «میلویل» ارسال داشت که آنها بصورت فوری بدروازهٔ\nشوربازار واصل و اخذ موقع نموده به مدافعه پرداختند اما چند دقیقه\nسپری ـ و کپطان «میلویل» ازدحام افغانها را که بطرف موصوف به حرکت\nبودند ملاحظه روی در حینیکه بطرف آنها فیر مینمود نفری خود را امر عقب کشی"}
{"book": "adl1178", "page": 43, "text": "۳۸\n\nمیداد تا اینکه افغانها و اصل و تو پچی های شاه شجاع به گریز\nآغاز نمودند و چون بردن توپ درین فرصت غیر قابل اجرا بود «میلوپل»\nلفتننت «میکارتنی» (Macartneg) را که در خدمت شاه بود با کپانی\nریجیمنت شش شا. شجاع که جهت امداد رسیده بود برای\nمدافعه به تیر کشها فرستاد و دشمن به اخذ توپ های باقمیانده\nآنجا موفق شده نتوانست، بعداً «میلو پل» چند تن تو پچی را عودت\nداده تحکیم توپ ها را بزمین امر نمود تا افغانها را از بردن آنها منصرف\nسازند و در فرصت رسیدن به داخل استحکامات نفری را\nبالای تیر کش ها انتقال و چندین تلفات داده و شخصاً\nدر اثر ضرب برچه در حصۀ ران زخم برداشت و ازان رو در عوض\nوی لفتننت «میکارتنی» بحیث قوماندان مقرر و مشخص گردید،\nبه نسبتی که قنداق توپ های خارج قلعه در هم\nشکسته و بداخل انتقال داده شده نمیتوانست و از طرف دیگر توپهای\nتیر کشها در اثر تیر اندازی متمادی ومعلول از کار رفته\nبودند، شاه شجاع از قضیه متاثر و هکذا تلف شدن ریجیمنت\n«کیمپل» شاه موصوف را عصبی نمود مخصوصاً که در ابتدای شورش\nعموم خدمت گذاران عمله و فعله از نزدش رفته بودند بناءً\nعلیه شاه موصوف همیشه همنشینی افسران انگلیس را خواهش\nو نظریۀ آنها را راجع به بحران موجود، خواهان بود در\nحالیکه وضعیت و اقتدارش در هم و چون کودکی ترسو و جبون"}
{"book": "adl1178", "page": 44, "text": "در نزد جمعیت جلوه و از خود تقرر و تفکری نشان\nمی داد\nتأثیر شورش در چاونی عسکری نیز نمایان ـ و یك\nهرج و مرجی برپا بود . و برای اینكه وضعیت\nظاهری محافظه میشد «میکنائن» ساستاً یومیه یك دفعه\nالی حرك عمومی با اسپ نمایان و بعداً عودت میکرد و اگر\nاحیاناً افغانها سفیر موصوف را می ربودند طبعاً استفاده\nشایانی می کردند\nسفیر میکنائن و خانمیش منزل شهری را ترك\nو بچاونی سكونت گزین گردیدند، بدون تردید رجعت\nآنها در چاونی ازینكه ما حمله افغانها را به خوف انتظار میبردیم ،\nدر مغز عساكر پخته، وخطر آن از طرف شب بیشتر تصور میرفت . ازین\nجهت برای حفظ متقدم پهره دار ان در تیر كش ها دو چند و توپها\nبانجا سوق داده شد، اهالی كوهستان بتعداد پنجصد نفر را در ده حاجی\nجمع آوری و برای حمله آماده ساختند لذا خوف عمومی زیاد و هرج\nو مرج در تمام توقف گاهای عسکری روی كار و سر بازان\nچاونی سیاه سنگ با ریجیمنت شش شاه شجاع و رجیمنت ۵ .\nسوار تحت قومانده «اندرسن» و «سکستر» داخل چاونی عمومی\nشدند در حالیكه «لارنس» از اینكه در فرصت حمله افغانها ،\nوی نزد ما باقی و خدمت خویش را اجراء نموده باشد ، اظهار تسلیت مینمود"}
{"book": "adl1178", "page": 45, "text": "٤٠\n\nليكن ما از خوف جان خويش بيشتر بطرف كپتان ستوارت متوجه بوديم\nكه مبادا به حادثهٔ ناگوار ديگری مواجه و موجب پريشانی حالی ما نگردد .\nاز طرف روز يكنفر عسكر مقتول و دو نفر زخمی گرديدند يعنی در اثنائيكه\nمی خواستند سرك پيش روی چاونی را عبور نمايند مورد حمله واقع\nو اذيت شدند باز هم درين ضمن اطلاع خوبی از طرف جرنيل «سيل» از گندمك\nواصل وحاكی برين بود كه عسكروی دارای صحت واغذيه و لوازم ضروری\nبوده بيگمانه بختیار خان بتعداد ٥٠٠ نفر قومی خود را جهت حمله روانه\nجكدلك نموده كه مقابلتاً ٢٥٠ نفر از كروپ «فيری» (يعنی) و ٣٠٠ نفر\nاز سربازان «برنس» برای اشغال كوتل هاسوق و راهائیكه بطرف سه بابا\nميرفت زير مراقبت گرفته شد افواه چنين بود كه بختيار خان نفری خوش راپس\nخواسته پلان ديگری در نظر داشت، بهر تقدير چون راه پيش روی ما صاف وكدام\nممانعتی نبود لذا خانم «ميكناتن» به دخترم اظهار مينمود كه امنيت در مملكت\nبرقرار وجز از واقعهٔ تيزين ديگر چيزی موجب پريشانی ها نخواهد گرديد\n٣ نومبر ١٨٤١:\nمقارن سه بجهٔ صبح طرم جمع نواخته وعساكرر تحت اسلحه\nدرآورده شد زيرا جمعيت متعددی سربازان در بالای تپه ها نمايان اما بعداً\nمعلوم شد رجيمنت ٣٧ خورد كابل كه ثانياً بكابل عودت مينمود\nبوده كه و بانا حق باعث تكاليف و پريشانی همه گرديد و هنگاميكه\nاستحكامات خودرا در آنجا ميگذاشتند كوتلهپ و لمنديها بذريعهٔ افغانهای\nغلزائی اشغال مگر چندی بعد بذريعهٔ دو كمپانی رجيمنت ٣٧ و امداد چندين"}
{"book": "adl1178", "page": 46, "text": "توپ از نقاط مهم عقب زده شدند بازهم حمله های پیهم جریان زد و خوردی\nبر پا بود که در نتیجه ٤ نفر تلف و ۳۰ نفر مجروح وقوپها بسبب انداخت های\nزیاد گرم و از کار رفته بودند ومتباقی عسکر مثلی که در رســـم\nگذشت عسکری شرکت نمایند ! با ترتیب و تنظیم ولوازم حربی خویش\nداخل چاونی شدند چنانچه ازهمه بیشتر اجرا آت « . جرگر یـــفت »\nقابل تقدیر بود وهکذا لازم است که اسم ازسعید محمدخان پغمانی که\nباجرنیل «سیل» كمك های خوبی نمود ، برده شود چه موصوف بعد ا ز\nنشان شجاع خدمات خوبی را برای منافع در اردوی انگلیس انجام و از انرو اسم وی\nبه جان فشان تبدیل گردید .\nافواهاتی مسموع میشد که کوهستانی ها جهت حمله برما امروز\nوارد پرمیگردند چنانچه ازطرف شب تعداد وافری از اغتشاشیون به قلعهٔ\nمحمودخان که در حدود ۳۰۰ متر از چاونی ما فاصله داشت موا صلت\nنموده بودند واین توصل موجب پریشانی ما گردید زیرا ما در کدام صرف\nبرای سه شبانه روز خورا که ولوازم موجود داشتیم و اگر احیانا\nکدام مذ کور گرفته میشد نه اینکه خورا کهٔ خود را از دست میدادیم\nبلکه ارتباط ما از شهر نیز قطع میگردید وکدام متذ کره که قلعهٔ خراب\nو مرکز موش ها بود ذخایری بقیمت چهار لك كلدار و ۱۲ هزار من هندی\nجو و جوار بیش ندا شت .\nبایستی گفته شود که هیچ نوع اقدامات عسکری و ترتیبات حفظ ما تقدمی\nبرای جلو گیری از همچه واقعات و غتشاش بعمل نیامده بود که میتوانست"}
{"book": "adl1178", "page": 47, "text": "٤٢\n\nدر روزهای محاصره مدافعه خوبی از هما و کدام ها میشد چنانچه شاه شجاع\nبا «میکنا تن» و جرنیل «الفن ستون» راجع به بروز شورش باندازه حواس خود\nرا باخته بودند که تقریباً مدهوش جلوه مینمودند خصوصاً شاه شجاع که جز\nاز وزیر، تمام مامورین و ملازمین از نزدش فرار کرده بودند پریشان و در عین حال\nاز اینکه وزیر و شخص شاه شجاع دست مخفی در شورش مملکت داشته\nووسیله مصیبت ها گردیده اند زیر شبهه ء واقع بودند چنانچه اوراق وافری\nجهت اغتشاش عمومی بسر کرد گان و روحانیون در مقابل فرنگی ه که\nامضای شاه دران دیده میشد، توزیع و ادعای مارا تثبت مینمود ولی «میکنا تن»\nاین ادعا را تردید و اظهار مینمود که امضای پادشاه ساختگی و هرچه است\nذریعه مخالفین شاه شجاع بعمل آمده است که این نظر به توسط شخص شاه\nنیز اظهار و تائید میشد، مگر چون مخالفین شاه از بین رفته بودند لذا اصل\nحقیقت معلوم نمیگردید ولی در نتیجه تمام مسئولیت بر دوش ملا عبدالشکورخان\nکه قبلا برای همچه اقدامات مخالفانه مجازات شده بودند اخته شد.\nانگلیس ها در باره استخدام ملا زمین مثلیکه در دیگر ممالک متصرفه اجراآت\nمینمایند، در افغانستان هم همان رویه را تعقیب مینمودند یعنی آنها مستخدمین\nرا که همرای خود می آوردند، نگاه میکردند لیکن «میکنا تن » بر عکس چند\nنفر محدودی را از ملا زمین افغانی انتخاب نموده بود که یکی آن طور\nنماینده اطلاعات با معاش ١٥٠ کلدار بسر می برد و نفر دوم که ملای پیر\nمردی از قندهار بیش نبود با معاش دو صد کلدار درمه و در عین حال داری"}
{"book": "adl1178", "page": 48, "text": "٤٣\n\nاعتبار و اعتماد سفیر «میکناتن» بود - نفر سوم که به سمت قاصد ایفای وظیفه می نمود، هر سه نفر متفقاً اطراف «میکناتن» را احاطه و افواهات و طلاعات غیر حقیقت را به مشار الیه تقدیم و جز تملق دگر کاری نداشتند و همیشه شورش کابل را به موصوف قصداً نهایت جزئی و برطرف شدنی وانمود می کردند.\nامروز روز پر جنجالی بود که در خلال آن توپها بالای دیوار های قلعۀ جنگی سوق داده شد و هکذا کپطان «تریور» با خانم و هفت اولادش به چاونی تبدیل مکان و در فرصتیکه از خانه می آمدند فامیل کپطان موصوف توسط حاضر باشها از دریا عبور وچون بجز از البسه بدن دیگر چیزی را گرفته نتوانستند به مشکلات مواجه و همینکه از دروازۀ مخفی خارج میگردیدند اغتشاشیون از دروازۀ دیگری برج آنها را متصرف و اموال را ضبط کردند.\nبه عقیدۀ من در ابتدای مرحله سیاسیون ما میتوانستند از شورش در کابل جلوگیری نمایند چنانچه قضیۀ ذیل ادعای مارا تائید مینماید:\nدر ٢ نومبر ، يك تعداد از خوانین افغان در منزل کپطان «تریور» رفته و خود را برای هر گونه امداد و كمك حاضر می دیدند که دران جمله محمد عثمان خان و عبد الرحیم خان و سر کردگان قزلباش - انشیرین خان و تاج محمد خان و غلام محی الدین خان نیز شامل بود چنانچه نواب محمد زمان خان یکی از فرزندان كوچك خويش را بصورت (گروی) نزد کپطان «تريور» ارسال و خدمت و كمك خود را وعده میداد اما پیشنهاد آنهـ"}
{"book": "adl1178", "page": 49, "text": "برای اینکه امدادی از چاونی نرسید توسط کپطان تریپور مسترد و با همراهی\nبعضی از خوانین فوق الذکر و نفری مربوطۀ ایشان فرار بکه تذکار داده\nشد، به چاونی عسکری تبدیل مکان نمود و تا گفته هم نماند که تاج محمدخان\nيك روز قبل از شورش نزد الکسندر [ پرنس ] حاضر و موصوف را از\nقضیۀ شورش مسبوق ساخت، مگر بدون اینکه الکسندر [ پرنس ] به حقیقت\nگوش داده باشد، بلکه قراریکه خود مشار الیه بمانوضیح نمود،\nتاج محمد خان را شیطان خطاب و مرخص کرد\nبرای ذخیرۀ جبه خانه در بالا حصار به تعداد ٤٠٠ نفر از ریجیمنت ٥٤\nکه تحت محافظت قطعۀ سوار قرار داشت به گدام های حربی فرستاده شد\nحالانکه در همان موقع افوا هات شدیدی راجع به حریق نمودن شهر در هر\nکنج و کنار استماع میکردید،\nگروپ بزرگی که پرچم سبز مقدس خود را همرااه داشتند بصوب دروازۀ\nعقبی بالاحصار رهسپار و بکمال شهامت داخل محاربه شدند در حالیکه\nاگر یکی از توپهای ما در بین آنها انداخت میکرد موجب تلفات میگردید چندی بعد\nقطعۀ سوار تحت قوماندۀ لفتننت [ لیسکسیت ] خارج و در بین آنها\nداخل و شکست را وانمود و باین وسیله عدۀ زیادی آنها را در کمین خودتا\nفاصلۀ طویلی عقب کشید، تا انکه ثانیاً با سواران خود رو بطرف آنها نهاده\nهمه را از بین برد.\nدر بالاحصار عساکر به مواضع معین تقسیم گردید و يك قسمت بزرگی ریجیمنت\n٥٤ در چاونی متمرکز بود. موضع مهم عسکری در انجا برجی بود در بلندی تپه که"}
{"book": "adl1178", "page": 50, "text": "٤٥\n\nذریعه یکصد نفر عسکر رجیمنت ٥٤ با يك عراده توپ و دو نفر افسر افغان\nو چهار کمپنی رجیمنت شش شاه شجاع با قطعه سوار و چندین توپ بزر گ\nدر نقطه که از ان حصه شهر کابل تهدید میشد، برای اخذ موقع در انجا تقسیم\nو در هر در و ازه دو دو کمپنی سنگر گر فتند.\nدر همین روز پلانهای متعددی برای خاموش ساختن شورش طرح ولی\nیکی آن عملی هم نشد چنانچه برای حل این مطلب وزیر با چند نفر از\nمحافظین بسوی شهر حرکت و پس عودت نمود، بدون اینکه بمقصد خود\nرسیده باشد شاه شجاع مکتوبی به سفیر میکناتن ارسال و در ان اظهار عقیده\nنموده بود، بهتر است اغتشاشیون از مجازات معاف و سر کرده گان بدربار\nدعوت و بعد از ین که به گناه خویش معترف و سر اطاعت را خم نمودند عفو و رها\nکرده شوند ولی این پلان هم از قوه به فعل آورده نشد.\n٥ کمپانی رجیمنت ٥٤ که تحت قوماندان کپطان [ک ری ]\nاز چاونی به بالاحصار در حرکت بود در عرض راه مورد انداخت افغانها\nواقع و چند ین تن تلف و تمام البسه و لوازم را از دست دادند که این حادثه به\nنسبت قلت پوشاک در روزهای برودت و سرما سر بازان را اذیت شدید مینمود .\n٤ نومبر :\nمقارن دو بجه شب صدا های متمادی انداخت مسموع میشد و قراریکه\nمی گفتند خان شیرین خان با نفری خود حمله کنندگان را از شهر\nخارج نمود مگر متأسفانه شنیده نشد که عبدالله خان مالک دره ( پیشین ) و\nامین الله خان لہو گردی و سکندر خانر ادستگیر نموده باشند بلکه برعکس"}
{"book": "adl1178", "page": 51, "text": "٤٦\n\nمسموع میشد که اغتشاشیون قلعۀ محمود خان و شاه باغ و قلعۀ محمد شریف خان\nو باغچۀ بین کدام و قلعۀ اخیر الذکر را که موسوم به بازارر جیمنت اروپائی\nبود، تحت تصرف خویش در آورده بودند .\nتوپ های ما در استحکامات جنوبی تمام روز بالای قلعۀ محمود خان\nو افغان هائیکه معلوم میشدند انداخت مینمود. لفتننت (وارن)[Warren] که\nبا ٥٠ نفر يك برج را مدافعه مینمود به جرنیل الفن ستون پیغامی ارسال و متذکر\nبود اگر بصورت فوری کمکی نرسد افغانها که حلقۀ محاصره را تنگتر کرده\nمیروند به مقصد کامیاب و وی دیگر طاقت مقاومت نخواهد داشت چنانچه\nزینه های را که برای صعود عسکر خود تهیه دیده بود آنها را سربازان وسیلۀ\nفرار خود انتخاب نمودند .\nنزديك شام قطعۀ سوار و پیاده برای پشتی بانی در موقع تخلیۀ برج کدام\nبه موصوف ارسال شد و همینکه کپطان (بائید)[Boyd] از مقصد تخلیۀ\nبرج متذکره واقف گردید بصورت فوری به جمعیت کپطان چون سن نزد\n[الفن ستون] شتافته وی را از اهمیت اشغال برج مذکور واقف و در صورت\nتخلیۀ آن از بین رفتن عساکر چاونی را با لوازمات که حتماً به تخلیۀ برج\nارتباط داشت گوشزد نمود جرنیل بعد از استماع پیشنهاد به تقویۀ آن\nموافقه و ارسال عسکر زیاد را به آن صوب وعده و نفری قبل را معطل نمود\nچنانچه آنها در مرض راه مورد تیر اندازی افغانهای قلعۀ محمود خان که\nخودشان به نظر نمی آمدند قرار گرفته اذیت کافی دیدند در حالیکه برای\nتقویۀ آنها قطعۀ اروپائی زیر اثر کپطان (روبن سن)[Rodinson] به صوب"}
{"book": "adl1178", "page": 52, "text": "٤٧\n\nشرك كوهستان بحركت افتاد ولی چون کپطان موصوف مقتول و لفتننت [رلر] از قطعه تو پچی ولفتننت فورقای جراحت برداشتند که این همه در فاصلۀ ٢٥٠ قدم بعمل آمده کویا قطعۀ مذکور به سبب فشار زیاد دشمن به عودت مجبور گردید بازهم چون تا ناوقت شب كمك محسوسی به لفتننت «درن» که در برج فوق الذکر مشغول پیکار بود نرسید بنا بر ین [جون سن] و [با تبد] ثانیاً نزد جرنیل [الفن ستون] شتافته اهمیت تقویۀ برج کدام را بموصوف توضیح وتكرار واطافه نمودند که خوراکی عساکر در چاونی برای دو روز کفاف واگر كدام اردیت رفت سربازان از عدم خورا که تلف خواهند شد چه ، قطعه های جنگی اطراف ونواحی شهر در دست افغانها افتاده و چون از ین لحاظ عسكر برای تهیه آذوقه فرستاده شده نمیتواند بنا برين هر طوری است از كدام مدافعه وتحت تصرف خودمان باشد، تا اینکه جرنیل نظر به آنها را تائید و از همه اولتر اشغال قلعۀ محمد شریف خانرا که برای کدام خطری احساس مینمود توصیه کرد، چون برای معلوم نمودن تعداد افغانها در قلعه محمد شریف خان كسی پیدا نمیشد ازین جهت برای بدست آوردن اطلاع فوق مبلغ پنجاه کلدار انعام گذاشته شد که در اثر آن یکی از ملا زمین [جون سن] به قلعۀ مذکور رفته و بعد از نیم ساعت عودت تعداد افغانها را به ۳۰ نفر وانمود کرد برای اینکه اصل حقیقت معلوم و شبهه باقی نماند نفری دومی نیز ارسال گردید که عیناً همین تعداد تفنگ دار را که از قلعه مدافعه مینمودند تائید نمود در نتیجه را پورت ترتیب و به جرنیل ارسال گردید که در اثر آن جرنیل موصوف گرفتن قلعۀ شریف خانرا امرو كپطان"}
{"book": "adl1178", "page": 53, "text": "٤٨\n\nبائید را برای برا ندن درو ازۀ قلعۀ مذ کور مشخص نمود اما جرنیل از\nدیگر طرف نظریۀ بعضی افسران که اجرای این عملیات را مخوف\nمیدانستند استماع و مذبذب کردید که در ینضمن مکتوب ثانی «ورن» واصل\nو اظهار مینمود که نفری مشارالیه از راه دیوار ها فرار و اهمیت موصوف سقوط\nو اگر بزودی کمکی نرسد وی از مدافعه برج دست کشیده راه خویش را\nپیش خواهد گرفت در حالیکه کپطان «جونسن» و کپطان «بائید» از اینکه جرنیل\n«الفن ستون» بالای قلعۀ شریف خان حمله ور و در عین حال کدام را تقویه\nخواهد نمود اطمینان حاصل از نزد جرنیل مرخص شدند.\nبر حسب امر جرنیل مکتوبی به [ورن] ارسال و در ان نگاشته داده شد که\nمقارن ساعت دو بجۀ شب كمك خوبی به کدام خواهد رسید و کپطان [میگتزی]\n(Mackenzie) بعد از اینکه کدام شاهی را مدافعه و در نتیجه از عدم کارتوس\nاز آنجا فرار و در حینیکه از بین شهر خویش را نجات میداد، سه زخم و جراحتی\nبرداشت ولی باز هم جای تعجب بود که وی چگونه از مرگ نجات یافت قرار\nمعلوم هنگامیکه به نفری خود امر میداد که لوازم خویش را انداخته خویشتن\nرا نجات دهند در ین اثنا زنی طفل خود را بزمین گذاشت و میخواست سامان\nخود را جمع و باین وسیله راه «میکنزی» را مسدود نمود و هر قدر کپطان «میکنزی»\nدرخواست گذاشتن راه را از مشار الیها نمود فائده نکرد. بنابرین کرچ\nخود را کشیده خواست به زن بیچاره ضربۀ وارد و راه را صاف نماید که در\nهمین فرصت خودش مورد حمله اشخاص قرار گرفته مجروح گردید.\nبرجی که زیر اثر کپطان «تریور» مدافعه میشد در نتیجه ذریعۀ دشمن حریق"}
{"book": "adl1178", "page": 54, "text": "٤٩\n\nگردیدوا و احیانا امداد فو ری به فریزپور و کپطان میکنزی میر سـ\nمیتواستند در مقابل هر گونه حملات دشمن مقاومت نمایند ولی دریغ\nکه با آنها کومکی نرسید وحاضر باش ها به نسبت عدم امداد از مداقعه\nبرج مذکور اظهار عجز نمودند و البته در آن فرصت قزلباش ها به نفع ما\nخدمتی مینمودند که در راس آنها خان شیرین خان قرار داشت مکرچون\nکومکی از انگلیس ها به انها نرسید نخوا ستند خود را در نظر شورشیان\n( غازیان ) مفتضح و طرفداری خود را به نسبت ما انگلیس ها به پایۀ\nثبوت بر سانند.\nگروپ دیگری ا سربازان معۀ تو پهای کافی برای بر انداختن\nدروازۀ لاهوری و تخریب قلعۀ محمود خان فرستاده شد بدون اینکه\nنتیجۀ بدست آورند عودت نمودند.\nافغانها قلعۀ محمد شریف خان وشاه باغ رادر تصرف داشتند و توپ\nزرگ موزر ما به سبت توپهای معموله چندان تاثیری نداشت\nکه در نتیجه توپ دیگری ارسال شد تا دروازه قلعۀ شاه باغ را باز نماید\nاما ( ستوارت ) نظریه داشت که فعا ليت يك عراده توپ وقت وزمان بكار\nداشته جهت منفجر ساختن دروازه با باروت به نسبت عبور و مرور\nو موجودیت عسکر در آنجا امکان پذیر نموده با یستی ازین فکر\nمنصرف گردند .\nدر اطراف سیاه سنگ عده سوارکران بملاحظه پیوست که\nمقا بلتا برای تحقیق آن قطعه سوار بان صوب اعزام شد و چون دشمن"}
{"book": "adl1178", "page": 55, "text": "هنوز قلعه محمودخانرا در تصرف خود داشت لذا امر چنین بود که\nمتصرفین توسط انفجار بم از آنجا رانده شوند اگرچه از دوازده بجه شب\nالی ٤ بجه صبح که قلعه محمد شریف خان تحت بمباردمان قرار گرفت\nباز هم افغانها در آنجا با قی و مثلیکه هرگز چیزی احساس ننمایند\nبمحاربه ادامه میدادند .\nلفتننت «گاردن» از ریجیمنت ۳۷ مقتول و لفتننت [ویلش] ولفتننت\n[هیلامین] از ریجیمنت ٤٤ و [ورن] از ٥٤ مجروح و کپطان [روبین سن]\nمعه ٤ نفر از ریجیمنت ٤٤ مقتول و ١٦ نفر مجروح گردیدند همچنین از\nقطعه سوار ۳۱ نفر کشته و تعدادی زیادی مجروح شدند واگر چه ریجیمنت\nسوار نمبره با جسارت تام داخل شاه باغ گردید بازهم نتوانست آنرا\nمتصرف بلکه اسپ هیمیلتن در زیر پایش قریب دروازه شاه باغ\nگلوله دریافت و بخندق غلطید\nکپطان ستوارت که شب به استراحت پرداخت مقارن ساعت ٩ صبح\nبرای ملاقات کپطان لارنس حاضر و میخواست راجع به مدافعه چاونی\nباموصوف داخل مذاکره گردد درین موضوع وی مکتوبی به\nجرنیل «الفسنتون»هم فرستاده اظهار نظریه نموده بود مگر پیشنهادات\nوی مورد قبول جرنیل واقع نشد جواب دادند که «برای هدایات پیشنهاد\nهای منصبداران جوان خام - مورد پسند قرار یافته نمیتواند» آنهم ذریعه\nجرنیل مسترد گردید .\nمقارن ١٠ بجه روز کپطان وارن [برتون] و لفتننت «آئر» که به سمت"}
{"book": "adl1178", "page": 56, "text": "تو پچی باشی شاه شجاع مشغول بودند آمده و میگفتند چون قسمت خارجی دروازه قلعه که بالای آن نفری تفنگ دار پاسبانی مینماید منفجر شده نمیتواند لذا بایست توپهای نه پونده به حصه تبر کشها کشده شده و تا ساعت حوالی سه بجه صبح به انداخت آغاز و برای کاستن مقاومت باشند گان در قلعه بم ها انداخته شده و از دیگر طرف حمله های متمادی عسکر برای اخذ قلعه متذکره بعمل آید واضافه میکردند که اگر باز هم برای اشغال آن موفق نگردیدیم بهتر است که بصوب جلال آباد رهسپار شویم نظریه کپطان (ستوارت) چنین بود بهتر است چاونی را تخلیه و عسکر آنرا تازمانیکه امداد و کومکی ثانی از هند میرسد به بالاحصار تمرکز دهیم ولی مخا لفین این نظریات صدا می برآوردند آیا چطور و با چه منطقی چاونی و در حا لیکه در آنجا مصارف نموده ایم تخلیه و از دست بدهیم.\nتعداد عسکر دشمن به يك هزار و پنجصد الی دوهزار نفر تخمین میشد و برای مقابله در مقابل آن انتظار وروده بر گید بر شلتون را از بالا حصار می بردیم که در آنجا قات خورا که رو نما بود مگر درین جاشمشیر آرد بيك کلدار دستگیری مینمود که امروز خریداری آن غیر ممکن بوده میبایست ازین به بعد نصف غله کی برای ملازمین توزیع گردد.\nحورا که اسپها نیز رو به قلت نهاده مشکلات عاید کرده بود کپطان «کربی» (Kirdy) که خریداری غله باب به موصوف ارتباط داشت فعالیت های زیاد ی مینمود و مقدار و افری ذریعه جمیل وتيمور خان، تجار ارمنی"}
{"book": "adl1178", "page": 57, "text": "٥٢\n\nخریداری میکرد و از دیگر طرف چون فصل درم زمین عقب بالاحصار، گندم\nداشت و علف زیاد موجود بود البته ازین چیز خورا که اسپها تهیه شده\nمیتوانست، لیکن بازهم به قلت آن مواجه بودیم اما چوب درختان زمین\nاطراف برای سوخت دربین عسکر بصورت کافی توزیع میگردید.\nه نومبر :\nامداد عسکری برای لفتننت ورن در برج کدام قرار یکه\nساعت دو بجه شب وعده داده شده بود نرسید، از آنروی از مقاومت بیهوده\nمنصرف و کدام تحت اشغال دشمن در آمد که البته باعث تقویت معنویات\nافغانها از یکطرف و موجب ازدیاد مادیات آنها از دیگر طرف گردید، خصوصاً\nمقدار زیادی از ادویه جات عسکر که بدست آنها افتاد ما را به غضب آورد\nو کسر این کدام مهم سبب شکستن معنویات انگلیس ها گردید.\nفعالیت‌های زیادی در چاونی ملاحظه میشد و از هر طرف صدای تیراندازی\nتوپها بالای قلعهٔ محمودخان در جریان بود و میجر (سوین) (Swayne) امر\nحمله را بر قلعهٔ مذکور حاصل و به ترتیبات لازمه مشغول و می بایست با\nدو کمپنی و دو عراده توپ تحت اثر کپتان آیر از سرک کوهستانی به\nانداختهای متمادی آغاز و خودش شخصاً با نفری متباقی بطرف دروازهٔ قلعه\nحمله ور گردد و همینکه موصوف با نفری خویش رسید مجبور بود در اثر فشار دشمن\nکه از تیرکش‌ها بدون وقفه انداخت می‌نمودند، خود را از خطر و تهلکه\nنجات داده تحت دیوارهای مخروبه پنهان نماید و به نسبتی‌که\nجبه خانهٔ نفری کپتان «آیر» ختم شده بود، خواهی نخواهی به"}
{"book": "adl1178", "page": 58, "text": "عقب نشینی وعودت که تلفاتی در ان نیز متضمن بود مجبور گردیدند در حالیکه\nموقع خوبی برای تلافی تلفات سابقه موجود بود ما همه از چاونی ملاحظه\nمی نمودیم که چطور دشمن تمام اموال وذخائر ما را از کدام به\nغنیمت میبردند وهکذا بکمال تأسف مشاهده میکردیم که\nعسکر ما در اثر امر جرنیل [ الفن ستون ] درحا لیـكه\nدشمن از دیوارهای تخریب شـده قلعه محمود خان یكی\nعقب دیگری فرار می نمود عقب نـشینـی می كـرد ولی\nهمین كه دشـمن با زرنگی كه داشت ملـتفت عقب نشینی\nعسکر ما شـد ، د و بـاره خود را بـه قلـعه متذ كـره محكم\nو از قرار منصرف گردید نـد ، در اثنا ئیـكه ریجیمنت ٤٤\nبـدون نتیجه از قلعهٔ محمد شریف خان عودت می نمود ، ترس\nو بیم عمومی روی كار گردید و ریجیمنت ۴۷ برای اخذ\nاشغال آن داوطلب شده از این كه چرا برای اجرای این\nخدمت زیر نظر گرفته نشده بودند اظهار نارضائیت میكردند\nوحاضر بو دند كه كدام از دست رفته را ثـانیـاً از دشمن\nمسترد نما یـنـد .\nاطلاع برای شاه شجاع و [ كنلی ] واصل وحاوی برین بود\nكه دشمن از حصهٔ شور بـازار الی قصر نشیمن شاه نقبی\nترتیب ومی خواهند آن را از طرف شب منفجر سازند وشاه در\nاثر این اطـلاع از آنجا به تعمیر سـر دروازه حرمسرا ی"}
{"book": "adl1178", "page": 59, "text": "٥٤\nنقل مکان وهمان روز را با دور بینیکه که بدست داشت واقعات حربی روز را مشاهده مینمود واز وضعیت تباه مذکور مأیوسی مطلق مشاهده وفرم شاهی در تن اش دیده نمی شد و با افسران انگلیس بدون تفاوت رتبه داخل مجلس شده نظریات آن ها را راجع به ختم جنگ استفسار می نمود ، وازین لحاظ که شاه شجاع در زمان امنیت طبق عاداتی که داشت افسران دست بسته نزدش ساعات مطولی ایستاده بدون این که به نشستن دعوت می شدند این گونه مجالس شاه که بدون ترتیب وتفاوت رتبه تشکیل می یافت دارای اهمیت خاصی بود مخصوصاً که شاه برای ( صاحبان ) تکیه های ابریشمی پیش می نمود ،\n[ستوارت] راجع به اقدامات منفی انگلیس در کابل خوشنود نبود واگرچه وی مریض وتوان پوشیدن لباس را هم نداشت یگانه افسر فعال نزد همه تلقی می گردید چنانچه ساعت شش بجهٔ صبح از خانه خارج و باز هم نتوانست قبل از ده بجهٔ روز سامان و نفری خود را برای اشغال قلعه در مواضع مشخص ، تعیین نماید و برای اینکه اجازه اجرا آت را طوریکه خودش لازم می دید ذریعهٔ جرنیل [الفن ستون] بدست داشت"}
{"book": "adl1178", "page": 60, "text": "٥٥\n\nقضای عالیه بصورت فوری توپ های ۹ پونده و دو توپ ٢٤\nپونده را در مقابل قلعه کشیده به فعالیت در آورد\nکه درین فرصت [میجر نینن] حاضر و موقف\nرا از احتیاط در قلت باروت و ذخیرهٔ ۱۲ ماهه که موجود\nبود نصیحت و میخواست که [ستوارت] از اقیدت صاد\nمنصرف نگردد ولی وی به اجرا آن لارمه خود ادامه داده\nساعت ۱۲ بجه وز راه عبور را در قلعهٔ مذکور حاصل نمود\nچنانچه دروازهٔ آن توسط کپطان [پیلو] بهوا منفجر\nساخته شد تا این که درین فرصت شجيعانه بدون\nاستعمال زینه های لازمه حمله وروداخل قلعه گردیدند\nدرحالیکه دشمن از حصص دیوارهای تخریب شده به شاه باغ فرار میکردند\nاما متأسفانه هنگامیکه لفتننت [رابان Raban] زیر جیمنت ٤٤ کرچ خود\nرا در بالای دیوار مرتفع بلند و غازی خود را تشویق مینمود مقتول و مستر\n[ديس Mr Deas] يجیمنت [ه] مجروح گردید گوید به طور عموم\nدر جنگ این قلعه نزده نفر تلف گردیدند وچون يك نفر سپاهی\nپرچم دشمن را بدست آورده بود در مقابل رتبه بلند تری واصل شد\nلیکن تلفات دشمن نسبت به اجسادی که در میدان ملاحظه میشد\nقلیل بود و چون افغانها به نسبتی که در تکفین مردگان خود از رسوم\nدینی کار میکرفتند ممکن نفری مقتول خود را با خود برده و ازين\nلحاظ قلتی در تعداد مردگان آنها رونما بود تعداد وافری از"}
{"book": "adl1178", "page": 61, "text": "دشمن بتپه های عقب فرار مینمودند که این عمل ذریعهٔ دو الی\nسه هزار سوار ماعطل و کپتان [اندرسن] طرف چپ دره که به\nکوتل منتهی می شد با قطعهٔ سوار خود بانجاست قنه ودشمن را به\nنقطه آخرین تعقیب نمود ، درین ضمن ریجیمنت سوانمبر ه\nکه در حصهٔ تحتانی تپه ها اخذ موقع نموده بود آغاز به حمله\nو باین ذریعه دشمن را محاصره نمود که در نتیجه موجب محاربهٔ\nشـــد یـدی شد چنانچــه ما از بــلـنــدی مــا کــن\nخـود وا قـعـه را کـه رو شـــنــی تـیـغ هــای جــا نـبـیـن در\nشعاع آ فتاب جـلـوه گر و آ تـش تفـنـگ و تفنگچه ها\nبخوبی دیده میشد ، ملاحظه نمودیم که درین فرست امداد سوار دشمن\nاز عقب تپه ها رسیده قطعهٔ سوار اندرسن را عقب زدند گویا در اثر فشار\nانداخت های متمادی دشمن [اندرسن] مجبور گردید که در طول تپه ها\nفرار و بموضع که دران جا حملهٔ اولین صورت گرفت با نفری خویش\nوا صل گردد .\nقرار یکه ثابت شد افغانها با دلائل ذیل بر ما تفویق داشتند .\nاول اینکه نفری خودرا تازه بمیدان محاربه می آوردند یعنی هر سوار در عقب\nخود یکنفر پیاده را برداشته و در موقع لزوم در میدان کار و زار فرود\nمی آورد که از آنجا به صورت فوری به انداخت شروع میکرد .\nدوم اینکه سوار کاران آنها نهایت ماهر و اسپ های شان نسبهً به اسپ های"}
{"book": "adl1178", "page": 62, "text": "قطعات سوار ما بهتر و سریع تر بکوه ها میرفتند و حقیقتا اسپ های\nافغانی بدون وقفه چون بزها در ارتفاع بلند میشدند راجع به تفنگچههای\nشان بایست تذکار داده شود که جنسیت اسلحۀ ما و آنها به نسبتیکه\nاز اسلحه خـۀ شاهی گرفته شده بود يك چیز ولی تفنگهای طویل آنها\nکه از فاصله انداخت تفنگهای عسکر ما بعید تر و مدهش تر اصابت\nمینمود امتیاز خوبی داشت.\nپرچم بردار یکه بیرق سفید در دست داشت و مقتل گردیده بود ممکن\nاز اشخاص مهمی محسوب میشد . چه دشمن با کمال جدیت برای بدست\nآوردن جسدش داخل پیکار بود و در گروپ دیگری بیرچم های\nسرخ رنگ ملاحظه میرسید حالاتکه نفری آنها برای اد بلندی های\nتپه مشغول فعالیت بودند اگرچه اندرسن میخواست دشمن را هر طوری باشد\nبرای حمله و ادار سازد ولی در یسغ آنها به سمت اشسکه از بلد یها\nاستفاده خوبی مینمودند قطعا مایل نبودند فرود آمده بر حسب نظریۀ\nاندرسن داخل پیکار گردند قطعات سوار و پیاده ما فعالیت ها مینمودند\nگوبا محاربه به فیصلۀ قطعی نرسید و نفری ما عودت نمودند چنا نچه دشمن\nنیز به از چندی فرود آمده و يك تعداد آنها به طرف شاه باغ رهسپار و\nمتباقی بشهر بر گشتند\nحانم سف «میکاتن ریم اطلاع داد که شوهرش مکتوبی به جرنیل\n«سیل ارسال و در ن اظهار نموده بود که ما از دوم نومبر باین طرف در\nکابل محاصره و عودت اورا ازین لحاظ خواهش و متوقف ساختن"}
{"book": "adl1178", "page": 63, "text": "مجروحین و اموال را تحت محافظین در گندمک سفارش میکرد مگر بعد\nاز اینکه مکتوب مذکور را امضاء و برایش معلوم گردید که توقف مجروحین\nتلف شدن آنها را متضمن بود لذا از ارسال مراسله متذکره منصرف\nشد و در عین حال خانم (میکنا تن) از من استفسار مینمود که آیا ممکن\nنخواهد بود نفری از اهالی را برای ارسال مکتوب خصوصی (میکنا تن)\nبدست آورده بمشارالیه معرفی نمایم لیکن من جواباً اظهار نمودم\nدر حالیکه شخص سفیر (میکنا تن) برای حل این امر کسی را پیدانتواند\nآیا ما اشخاص ناتوان چطور بان موفق خواهیم گردید؟\nسفیر (میکنا تن) برای یکی از سرکردگان قزلباش باین غرض که\nدر بین اهالی تفرقه و نفاق تولید کند مبلغ پنجاه هزار کلدار تادیه نمود\nو هم وعده داده شد که اگر او با اجرای این وظیفه بمفاد انگلیس ها\nموفق میگردد در ان صورت دولك كلدار بطور انعام حاصل مینماید .\nاغتشاشیون پادشاهی انتخاب نمودند که شاه محمد زمانخان نام داشت\nو لی بعضی روحانیون در مقابل این امر قد علم نمود یگانه شاه شجاع را\nپادشاه قانونی میشناختند، مگر چون شاه زمان خان نفوذ زیاد رادر بین\nاهالی دارا بود و در عین حالیکه بنام خود زده بود موضوع تخت و تاج\nمعلق ماند، نا گفته نماند که شاه زمان برادر کهتر شاه شجاع نبوده\nبلکه یکی از اقارب امیر دوست محمد خان محسوب و بنام نائب یاد\nمیگردید، عبدالله خان نفری را مشخص وجهت مذاکرات نزد شاه شجاع\nارسال نمود ولی شاه از پذیرفتن نماینده عبدالله خان امتناع ورزیده"}
{"book": "adl1178", "page": 64, "text": "٥٩\n\nمیگفت که برای این مطلب شخصیت بزرگی ضرورت دارد و قراریکه\nهم میگفتندهمان جو ان که «ستو رت» را زخمی زد. و بعداً فرار و\nذریعه شاه گرفته شد حکم اعدامش صادر گرد ید لیکن تصور نمیکردم\nکه دران روز های بحرانی امر اعدام مجرم عملی میشد، افواهات دیگری\nنیز مسموع میشد که «برنس» با برادرش حیات و نزد افغانها بسر می بردند\nکه برا ی رهائی آنها مبلغ گزافی را تقاضا میکردند .\n\nاخیراً دوعراده توپ مارا که کپطان«وار بر تون» در خانه شهر\nگذا شته بود ذریعه افغانها به غنیمت گرفته شد که در مقابل ما استعمال\nمیگردیدند گویا باین ذریعه گلوله خودمان را در مقابل ما ارسال و بعداً\nگلو له های ٩ پونده را شش پونده ترتیب، و در بالا ی استحکامات ما\nمی افگندند چنانچه روزی یکی از ین گلوله های متذکره در\nمیدان قریب مسکن «ستوارت» افتاد و همه را متعجب ساخت از اینکه\nچگونه میتوان گلوله های ٩ پونده را چکش زده و در توپ های شش پونده\nاستعمال نمود ؟\n\nاز طرف شب«پیتن»و«پیلو»در منزل ما گرد آمده با«ستوارت» پلان\nمسترد نمودن گدام و شاه باغ را از افغانها طرح ـ و برای این مطلب منفجر\nسا ختن قلعه را زیر نظر گرفتند که همه سکیچ ونقشه ها ترتیب وجهت\nملاحظه به جرنیل «الفن ستون» ارسال شد . گر بدون اینکه جر نیل مذ کور\nامر قطعی خود را راجع به عملی ساختن پلان حربی اظهار لمیکه برعکس"}
{"book": "adl1178", "page": 65, "text": "٦٠\nمکتوبی به سمیر میکذاتن تحریر و از قلت جبه خانه اظهار عقیده بصورت\nفیصله متنازع را بصورت دوستانه با دشمن به جرنیل پیشنهاد نمود.\nکپطان پپلو میگفت که جرنیل بالا خره بخواستن بریگید جرنیل\nمیل از کندمک مجبور و برای سرزنش دشمن در تپه ای که در انجا\nدر مقابل ما مقاومت نشان میدادند ارسال واقدام نماید، وظیفه عسکر\nما دشوار وتعداد کثیری از آنها که در مرور ایام ضعیف وچون ازطرف\nشب در استحکامات چاونی که برودت شدت داشت ، بسر میبردند و به نسبت\nعدم غله جات که گدام در دست دشمن افتاد بدون اینکه قسمتی ازان\nبه چاونی آورده شده بتواند بمشکلات زیاد مواجه - این همه مشکلات\nبزرگ تری را ایجاب مینمود .\nاطلاع تین ازینکه پیغامی به جرنیل سیل جهت بازگشت وی فرستاده\nشده بود واصل و نامبرده اضافه مینمود که چون امر عودت عسکر سیل\nبدون جدیت و تاکید ارسال گردیده لذا تصور نمیشود که جرنیل\nمسئولیت گذاشتن مجروحین ولوازم را بدوش گرفته عودت نمایند زیرا\nدر صورت خساره طبعا تمام مسئولیت بموصوف راجع خواهد شد ، واگر\nاحیانا شوهر م کامیاب ونفری مجروح خود را بالوازم یعنی بدون\nاینکه خساره عاید میشد ، در انجا متوقف و با متباقی عسکر خود بکابل\nباز گشت مینمود، البته در ان فرصت شخص محبوبی تلقی میگردید\nاطلاع دیگری واصل و حاوی برین بود که بریگید ر ثلمتون از بالاحصار\nبرای تقویه به چاونی مواصلت خواهد نمود که در ابتدا موجب مسرت مگر"}
{"book": "adl1178", "page": 66, "text": "در نتیجه پلان اجرای این موضوع خاموش و فرا موش گردید بنا برین\nجهت امداد فوری به جرنیل «نت» عرفندهار خبر داده شد و از جرنیل موصوف\nدر خواست گردیده بود که اگر در راه عزیمت بطرف هند دستان تأخۀ\nگوشت «خوجك» نرسیده باشد بصورت فوری یکطی مراجعت وعسکر\nرا تقویه نماید ولی درعین حال اطلاع تازهٔ دیگری ازچهاریکار واصل\nو خبر میداد که عسکر «کودرنکتن» (Codringtu) در انجا محاصره و کپطان\nراتری (Rattary) بانمایندهٔ سیاسی آن منطقه و کپطان «سالیبری» (Sabbury)\nمقتول وخود کپطان «کودرنکتون» و میجر «پوتنگر» «Pettingor»\nبا افسران دیگر در اثر زد و خورد مجروح گردیدند. گویا\nاینهمه يك سلسله اطلاعات بودند که تشویش زیاد مارا ایجاب مینمود\nبنا برین در اطراف کشیدن عسکر بالاحصار قند است به چاونی برای\nامداد سوق داده شود، مباحثات طویل بعمل آمده وبعضی اظهار\nمی نمودند که درصورت کشیدن عسکر از بالاحصار «شاه شجاع با ۸۰۰\nنفر زنان و مربوطین خویش که آنها را ما از هندوستان به افغانستان\nآورده ایم بخطر وتهلکه مواجه واگر ما انگلیسها به هندوستان هم\nعودت نمائیم، طبعاً در ان صورت نام بدی را حاصل خواهیم نمود لذا\nهرچه است وهرطوری است باید از شاه شجاع مدافعه و پشتیبانی نمائیم\nاین بود نظریهٔ بعضی از افسران انگلیس که در بارهٔ تخلیهٔ بالاحصار اظهار\nمیگردید نظریه چنین بود : برای اردوی انگلیس پناهگاهی زیر نظر\nگرفته شود چنانچه «ستوارت» نظریه دا که درحصهٔ فوقانی بالاحصار موضع"}
{"book": "adl1178", "page": 67, "text": "٦٢\n\nآن انتخاب نمودچه اگر در آنجا اغذیه و جبه خانه ذخیره شود انگلیس ها\nمیتوانند مدت مدیدی در مقابل حمله های دشمن مقاومت ورزند در حالیکه\nاز دیگر طرف میتوان غله را بصورت خریداری و یا بطور اجباری\nاز دشمن بدست آورد مکر درین مورد اطلاع از شاه شجاع واصل و اظهار\nمیداشت که وی هرگز از توقف و تمرکز عسکر انگلیس در بالاحصار\nرضائیت نداشته و مکنا سفیر (میکناتن) را در انجا نخواهد پذیرفت و ازین\nجهت شاه شجاع عمارت بزرگی را باسم اینکه ذریعه میر دوست محمدخان\nتعمیر گردیده است تخریب نمود گویا برای بود و باش اردوی\nانگلیزی چاونی سیاه سنگ چون سابق مشخص شد که از هیچ لحاظ برای\nقوای انگلیس مفید ثابت شده نمیتوانست بجه اینکه از تپه های مجاور زیر\nحمله دشمن قرار داشت و دوم اینکه اطراف ان را زمین های جبه زار\nو مرطوب که برای صحت عسکر مضر ثابت میشد محدود نموده بود\nبازهم شاه شجاع قطعه زمینی که با درختان میوه غرس شده\nبود یعنی زمین همین چاونی موجوده را جهت نشیمن عسکری\nعنایت نمود اما قناعت (ستوارت) حاصل نگردیده به سبب تقاضای وقت\nتمرکز دادن اردو را در بالا حصار اصرار مینمود که از هر طرف با صدای\nاینکه آیا چطور و با چه منطقی میتوان چاونی موجوده را که پول زیاد\nانگلیس در تعمیر آن مصرف شده تخلیه نمود به اعتراضات\nمواجه میشد ."}
{"book": "adl1178", "page": 68, "text": "سرجنت دن که بمهارت زیاد به لسان فارسی تکلم و ازین رهگذر\nبرعلاوه اینکه خوراکه اردوراتهیه مینمود اطلاعات واثقی را بدست\nآورده و بعض اوقات به تغیر لباس برای اجرای همین مقصد بشهر\nرهسپار وقناعت آمرین را حاصل و يك تن از اشخاص لايق\nمحسوب میگردید، قراریکه در دو روز اخیر اغذیه و خوراکه کافی\nبدست آمسد اظهار میکرد که :\nما با اسف مقدار جیره موفق خواهیم شد بكمك در مقابل\nخصم مقاومتی ابراز نمائیم خصوصاً که در کوهستان برف\nباری شدیدی حادث و ضرری از اهالی آن منطقه برای ما متصور\nنبود واز دیگر طرف چون لفتننت «ميلوين» صحت یاب و برای اجرای وظیفه\nمحوله خویش حاضر گردید لذا موصوف برای نگههداری دروازه\nلاهوری مؤظف شد. در حالیکه دشمن استحکامات آنجا را زیر آتش\nقرار داده در صدد افتاد از آنجا دو عراده توپ بدست آرند .\nقلت خورا که در شهر رو نما و بتزایده اغذیه کافی در خانه های\nمردم ذخیره بود در دیگر نقاط شهر دستگیری نمیکرد و اگر احیاناً\nپیدا هم میشد آرد دوسیر در مقابل يك کلدار به مشالات تهیه میگردید\nدرحالیکه برودت حکمافرما و هرشب تعداد زیاد عسکر مریض و بعد\nاز چندی از بین میرفتند که این همه افسردگی خاطر\nرا سبب میشد ."}
{"book": "adl1178", "page": 69, "text": "٦٤\n\nشاه شجاع امری صادر و «میلوپل» را مؤظف ساخته بود که بدون\nتذکره که توسط شخص وزیر و یا «کنلی» جهت اهالی به بالا حصار داده\nمیشد احدی را نگذارد که بدون آن داخل احاطه گردد و اگر خطری\nتولید میشد بصورت فوری بیرق سفیدی «علاوه مخصوص» بالای دیوار\nبالا حصار کشیده شده ساکنین بالاحصار را به آن ملتفت و پادشاه و\nشاه را که زیر نظر و مراقبت عسکر سکها در چتراکه هامی بود\nداخل احاطه میشدند این را هم بایستی متذکر شویم که عسکر شاه\nشجاع در داخل احاطه بالا حصار عبارت از همان ۹۰۰ نفری بود که\nنصف آن هندی و بطور عموم با یک چوب طویل که در آخر آن برچه نصب\nبود مجهز و باین ذریعه اسلحه گارد شاهی افغانستان را تشکیل میداد\nکه از آن جمله در صد نفر در محاربه شهر مقتول و متباقی آن فرار را نسبت به\nوظیفه ترجیح دادند ولی مستر «کمپل» بازوی راست شاه بود. خدمات\nخوبی را برای وی انجام میداد .\nقراریکه تذکار یافت حفاظت دروازه بالا حصار در حالیکه باقی\nآنها ذریعه سنگ مسدود شده بود به «میلوپل» تعلق داشت که موصوف\nدر اجرای این وظیفه شریکی هم داشت موسوم به «راجه جند لسنگ» که جای پدر\nمشار الیه در منطقه فریب کشمیر بود در سنه ۱۸۱۸ شاه شجاع\nبحيث يكنفر فراری یعنی در عالم تبعید از نزد «رنجیت سنگ» فرار و به نزد\nپدر «راجا جندل سنگ» پناه برد چنانچه وی از شاه مذکور پشتیبانی\nو ازینکه شاه را به رنجیت سنگ تسلیم نماید امتناع ورز اثر این رفتار"}
{"book": "adl1178", "page": 70, "text": "٦٥\n\nو رفاقت با شاه شجاع مورد خصومت و خشونت «رنجیت سنگ» قرار گرفته ملكيت وحكومت خود را دران منطقه كه عايدات آن في سال چهار لك کلدار بود از دست دادو با پسران خویش در اسارت دشمن افتاد و بعضی پسران موصوف و بعد از مرگ پدرشان به دربار شاه شجاع دارد كابل گردیدند كه در نتيجه شاه براى اظهار ممنونيت كه آنها تمام هست و بود خود را جهت وی ایثار و بعداً مسافر شده بودند براى هر كدام في روز دو کلدار و هشت آنه مقرر نمود كه در نظرش بخشش پادشاهى جلوه مینمود و اگر آنها در عوض این سلوک شاهانه میگفتند كه به اعتماد به شاهان درست نیست و ...... طبعاً مستحق بودند .\nقراريكه مسموع ميشد شورش عربها كه قسمت بزرگ اهالی بالاحصار را تشکیل میداد در پیش بود و زين لحاظ براى حفظ ما تقدم نظر به چنین ود كه تمام افغانها ئیكه در بالاحصار مؤظف بودند با فاميل هاى شان از انجا خارج ومقدار خود را كمه آنها برای عسا كرچونی داده شود مگر ملاحظه ميگرديد كه با این گونه اقدامات جدی قبل از قوه بفعل ذریعه شاه و با اطرافيانش ممانعت ميشد مگر برعكس امری صادر و در آن تذکار یافته بود: خانم ها ئيكه بدون تذ كره باشند از خارج شدن بالاحصار منع ومردها اسلحه را با خود نبرند، و بعد از ملاحظه اشخاص مؤظف عبور کنند گویا دراث همین اقدام در سه روز ٧٥٠ زن های افغان از بالاحصار خارج گردیدند چنانچه افواهات عجيبی راجع باخراج زنان افغان در جر يان و حاکی برین بود كه افغانها خانم های خود را برای اینکه"}
{"book": "adl1178", "page": 71, "text": "٦٦\n\nقنصل عمومی انگلیس ها در نظر است از مالاحصار کشیده و خود را برای\nاجرای محاربه قارغ ساخته اند.\n۷ نومبر:\nهمیشه میگویند که افغانها اشخاص ترسو و جبون بوده بدون\nتفکر به قتل اشخاص مبادرت می ورزند یعنی عملی که در انظار اهالی\nممالك متمدنه اروپا حرکات نامردانه اشخاص بی عاطفه تلقی میشود\nاما من باید بگویم که این نظریه و مفکوره انگلیس هاست چه افغانها نژاد خوب\nوقوی بوده از قتل وقتال بیمی ندارند و بدون هراس سلاح خویش را\nاستعمال و بدون خوف در مقابل توپها ایستاده و بدون اینکه خود شان این\nاسلحه را داشته باشند باشها مت داخل پیکار میشوند و هر گاه استحکامات\nرا عبور و قلعه ها را متصرف میشدند میتوانیم آنرا از ایشان مسترد نمائیم\nافغان های شهرستان متمدن تر از افغانهای اطرافند و افغانهای اطراف تصور میکنیم\nهمان قبائل و نژادیست که اسکندر کبیر در مقابل آنها رو بر شده بود!\nيك عده اشخاص تفنگ دار جهت حمله بالای شهرباغ فرستاده شد آنها\nتوانستند حصه غربی باغ مذکور را از افغانها تخلیه و به تفزنی مورنین واصل\nو متفقا داخل فعالیت بوسیله دو کمپاز پیاده و عده زیاد سوار باغچه عقبی\nشاه باغ را مورد حمله قرار داده عمارت آن را آتش زدند که درین ضمن\nلیفتننت (آثر) با توپهای خود مشغول زدن در واره باغ بوده نتیجه حاصل\nنمود ولی چون عدم تقویه عسکر انگلیس روی کار و در مقابل دشمن توسط\nخویش تقویه حصص مینمود نفری ها امتیاز موضع را از دست داده و در حدود"}
{"book": "adl1178", "page": 72, "text": "٦٧\n\n١٠ نفر تلف گردیدند گویا باین ذریعه هرج و مرجی بر پا وافسران که\nدر رأس آنها قرار داشتند معنویات وانضباط خویش را باختند .\nهنگامیکه جرنیل «الفن ستون» داخل این مملکت میشد صحتش خراب\nو در مرور وقت بکمالت و کدورت بیشتری مواجه میگردید و چون وی وضعیت\nوصحت خود را بهتر میدانست از انرو بحکومت خود عرض ومیخواست از\nقوماندانی اردوی انگلیس در افغانستان سبکدوش گردد چنانچه راجع\nباین موضوع به جرنیل «نت» در قندهار نیز پیغامی ارسال و موصوف را به\nسمت جانشین خویش طلب نمود گویا ما باز در مراحلی رسیده بودیم که\nدر برابر آن شخص صاحب معنویات وثبات بکار داشت و اگرچه «مجرتین»\nصاحب تجربه و از وصایا ونصائح خویش دریغ نمی نمود لیکن در یغ که\nاین صفت باعث تکمیل فلسفه نشده و در برابر پیشنهادات خودراه نمائی های\nدیگران را مشاهده و تا زمانیکه از موصوف استفسار نمی شد چیزی\nنمی گفت و مهر سکوت بر لب گذارده بود .\n٨ نومبر:\nمقارن ساعت ٤ صبح صدای فیر تفنگ از قلعه تسخیر شده به کوش\nمیر سید چنانچه دشمن در صدد بدست آوردن نانی بر آمده سوراخ\nبزرگی در یکی از دیوارهای آن وارد نموده بودند، وقتیکه از طرف\nصبح وارد برنده تعمیر گردیدم ملازم «ستوارت» را ملاحظه و میدانستم که\n«ستوارت» از ساعت سه و نیم باین طرف بیدار و در جمعیت افسران مشوره\nو فیصله چنین کرد که اقدامی از قوه بفعل نیا ورند حالانکه دشمن"}
{"book": "adl1178", "page": 73, "text": "٦٨\n\nتوپهای خود مانر ا در مقابل ما استعمل و از قلعة محمود خان به گلوله\nباری بدون وقفه می پرداختند .\n«ستوارت» به كمك دو كمپانی تحت نظر لفتننت «لا نك» و پنجاه نفر\nتفنگدار كه آنها راه میكنزی» امر می نموددیوار باغچه كدام را منفجر\nساخت كه درین موقع افواهات شدیدی راجع به حملۀ افغانها بالای چونی\nاستماع میشد بهر كيف «ستوارت» كه شخص لايق و فعالی بود فورآ ١٥ عراده\nتوپ را بالای استحكامات چاونی كشيده نزد جرنیل «الفن ستون» جهت\nاخذ هدایات شتافت ولی همینقدر برایش گفته شد كه تدابیر لازمه در مقابل\nحمله دشمن بعمل خواهد آمد و بس .\nدر نومبر سال گذشته كه وارد چاونی شدیم قوماندان اردوی انگلیس\nدر افغانستان «سرو لیگبای کاتن» (Sir Willoughbg Cotton) بود جرنيل\n«سیل» بحيث قوماندان چاونی ایفای وظیفه مینمود که وی مواضع عساكر را\nدر چاونی تعيين وصورت مدافعه را كه ذريعۀ دشمن بطور ناگهانی اجرا\nمیشد به آنها يك يك خاطر نشان ميكرد مگر چون جرنیل از ما بعید\nو دیگر این گونه ترتیبات گرفته نشده بود لذا «ستوارت» افسران را بجای\nمعین با قطعات مربوطه ایشان رهنمونی و هر شب قبل استراحت گرمه خود\nرا تکمیل و اطمینان خاطر حاصل مینمود گفته میشد كه « موهن لعل »\nهمان شخص را كه «الكسند ر برنس» ذريعۀ آن به قتل رسیده معرفی\nو در مکتوب خود اضافه نموده بود كه به تعداد ٥٠٠ نفر كوهستانی داخل\nشهر گردیده دشمن را تقويه و خود مشارالیه که در ناحیه قزلباش ها سكونت"}
{"book": "adl1178", "page": 74, "text": "٦٩\nمیدارد آسوده وم مشغول كار است و اینکه میگفتند کوهستانی ها شهر را حریق خواهند نمود غلط ثابت و در عوض قصبه کوچکی مورد حریق آنها قرار گرفت .\nمکتوبی از «کننللی» واصل و تحریر میداشت که صدا های انداخت امروز صبح ذریعهٔ دشمن که به بالاحصار حمله ور شده بودند ب بعمل آمد ولی آنها عقب زده شدند که در نتیجه موجب پریشانی در بین اهالی گردید «کنلللی» اضافه مینمود که وی یقین کاملی داشت که حملهٔ دشمن هر وقتی باشد بالای چاونی اجراء خواهد گردید چنانچه آنها برای معلوم ساختن جر و جو چه های اطراف آن خریطه های ریک را تهیه و بکار برده اند .\n«ستوارت» برای اینکه قوت حاصل دارد به استراحت پرداخت خصوصاً میدانست که اینجانب از طرف شب بیدار و مراقب احوال و حوادثات بوده قبل از شفق بخواب و استراحت نمی پرداختم گویا وی اطمینان حاصل و ملتفت بود که عسکر ما قوی و توسط آنها دشمن را عقب زده و تا زمان رسیدن جرنیل «سیل» مقاومتی در برابر آنها ابراز میداریم ، دشمن در حدود سه هزار نفر در بلندی ها نمایان شدند ولی چون مادر مقابل شان قدعلم نمیتوانستیم مستر «آیر» به انداخت گلوله در بین آنها آغاز نمود که البته در اثر فاصلهٔ زیاد از یکطرف و از عدم توپهای مناسب آتش انداز از دیگر طرف به نتیجهٔ خوبی موفق نشدیم بر حسب نظریهٔ سفیر «میکنانن» که هـ طوری است قصبهٔ بی نی مهرو اشغال گردد «ستوارت» فعالیت های متمادی ابراز و بدون اینکه به هدف برسد مایوس گردید گویا به نسبت"}
{"book": "adl1178", "page": 75, "text": "۷۰\nاینکه از موقع استفاده لازمه نتوانستیم دشمن ازان مواضع استفاده خوبی\nنمود ومير مسجدى خان بایک هزار نفر داخل احاطه آن گردید گويا\nدر اثر حدوث این واقعه مادر حدود ۹۰۰ من آرد سفیدی را که قبلاً در\nبی بی مهر و خریداری و در آنجا باقی بود از دست داد یم مگر باز هم دو قلعه\nجنگی قریب بی بی مهر و در دست ما بوده موجب تسلیت ما میگردید و برای\nاینکه ساعت سه روز حمله دشمن را انتظار می بردیم بدین نسبت\n«بریگیدیر شلتون» با شش کمپنی ریجیمنت شاه شجاع از بالاحصار برای\nكومك بما متوصل گردید چنانچه همه نسبت به آمدن موصوف مسرور وانتظار\nفعالیت های شایان او را داشتند مگر من تنها میدانستم که بجز از شجاعت\nشخصی دیگر چیزی در مشاراليه سراغ نمیگردید خود را متسلی و از اجرا آت\nآتیه وی امیدی در دل نمی پرورانیدم «شلتون» همیشه برفتن هندوستان\nمايل و موضوعات دیگری مورد دلچسپی وی قرار نمیگرفت ولی باز هم\nخوشنود بودیم که اگر بتواند فعالیت و شاهکاری «شلتون» باعث تقویه\nو نظریه خوب جرنیل «الفن ستون» گردد که جرنیل موصوف در اثر\nخرابی صحت تقریر در مزاج خود نداشته همواره در زیر نفوذ آراء\nو افکار در می آمد .\nقاصدی داشتیم که برای أخذ اطلاعات به بالاحصار رفته و بعد از پنج\nيوم ـ عودت و بدون اینکه وقت تلف گردد با اطلاعات خوبی واصل میشد\nاما باز هم دشمن از تمام اسرار ما به نسبت اینکه اشخاصی داشتند که"}
{"book": "adl1178", "page": 76, "text": "به لسان انگلیسی و فرانسه ی تکلم می نمودند واقف بودند در حالیکه\nیگانه «هو من لعل»: نائب شریف اشخاصی بودند که واقعات و اطلاعات\nجدید و تازه روز را به ارسال و بعضی اوقات رول میانجی را بازی\nمینمودند و از دیگر طرف شاه شجاع اختیارات خود را از دست داده\nاشاره مینمود که در صورت از بین رفتن چاونی، و بی تمام «٨٦٠» نفر\nزن های مربوطن خود را مسموم خواهد نمود ولی فهمیده نشد که این\nافواهات و اطلاعات حقیقت داشته و یا اینکه محض برای فریب دادن\nما ابلاغ و اعلان مشد تا ز اشتراک شاه شجاع در تحريك انقلاب\nکولی خورده باشیم! بهر تقدیر «شلتون» ٤ بجه صبح از بالا حصار خارج وچندی\nبعد به چاونی واصل گردید، چون اینکه به دشمن متصادف شده باشد\nعسکر بالاحصار باین قرار تقسیم بودند: به تعداددو کمپنی ریجیمنت ٥٤\nو دو عراده توپ بدروازۀ شهری متمرکز و در بعضی حصص میدان مرکزی\nبطرف فوقانی قصر نیز دو کمپنی و دو عراده توپ ریجیمنت ٥٤ با توپهای\n١٨و٩ پونده وقطعه سوار سکها اخذموقع وبطرف دروازۀ لاهوری ١٥\nنفر تحت امر «میلو بل» و در اطراف حریمسرای يك کمپنی ریجیمنت ٥٤و\nدر برج فوقانی بالاحصار که عموم منطقه را زیر اثر داشت دوصد نفرويك\nعراده توپ تمر کز داشت در حالیکه باقی نفری بصورت احتیاطی در میدان\nقصر موجود بود.\nبرحسب امریۀ جرنیل « الفن ستون» مواد متفلقه و جبه خانه توسط عسکر انتقال\nیافت که زیر مراقبت و محافظت کپتان «واکر» قرار گیرد همچنین عسکر"}
{"book": "adl1178", "page": 77, "text": "۷۲\nمتباقی رجمینت ٤ برای تدارک و جمع آوری خورا که ارسال و همینکه\nدر اواخر ساعت شب به چاونی مواصلت نمودند عسکرهای گرسنه حمله ور\nو همه خورا که باب را بدون انضباط اخذ و بهر سمتی پراگنده شدند.\nبالاخره بمباردمان شهر کابل آغاز و از ساعت ۸ الی ۱۱ بجه شب دوام\nنمود در حالیکه در بعضی وقفه ها با توپهای پرنده گلوله باری شدیدی نیز\nاجراء میشد که البته این فعالیت باعث سرور وحشی باشندگان چاونی\nمیگردید مگر با زهم نسبت به مقادیر جبه خانه که مصرف میشد متأسفانه\nتلفات دشمن جزئی و در هر شب تقریباً ٤ الی ۵ نفر از آنها ضایع میگردید\nو اینکه خساره قابل قدری به دشمن رسانده باشیم منزل شخصی امین الله خان\nلوگردی تحت آتش قرار گرفت را گرچه چندین گلوله توپ بخانه وی\nاصابت نمود ولی دریغ که خان موصوف با فامیل خود قبل از اجرای\nبمباردمان بمنزل دیگری تبدیل مکان نموده بود گویا بجز از چندرأس\nاسپ های سواری خان موصوف دگر تلفات و خساره بوی عاید نگردید.\nراجع باجراآت و فعالیت «بریگیدیر شلتون» گفته میتوانم که موصوف\nاز ابتدای ورود خود در افغا ستان دلگرمی با ین مملکت نداشته و در\nهر روزمان بمراتب بعلاقمندی او باین خاك افزوده شده میرفت و بغیر از اینکه\nبزودی ممکنه به هندوستان عودت نماید دگر خیال در سرش قرار نمیگرفت\nاماوی همیشه میگفت که از احتیاط کار گرفته پیپ های خالی جبه خانه ۱\nطور پیش بین از خورا که و لوازم ضروری مملو و در فرصت عودت اردو\nانگلیس ها از کابل از آنها استفاده شود ."}
{"book": "adl1178", "page": 78, "text": "۷۳\n\n۹ نومبر :\nدشمن غالباً به تعداد وافری در بلندی ها ملاحظه شد و بر حسب\nامریهٔ سفیر «میکنا تن» که بایست فوراً در مقابل آن ها عسکر فرستاده\nشود، متأسفانه کسی به آن گوش نداده بلکه نظریهٔ «شلتون» که عسکر برای\nعودت به هندوستان زیر نظر گرفته شد تقویه وتائید گردید.\n۱۰ نومبر :\nبرای این که در روز گذشته در مقابل دشمن اجراآت\nمتقابله به عمل نیامد لذا آنها بما استهزا مینمودند مگر امروز از بلندی ها\nسرازیر شده برحسب خواهش خود قصبهٔ بی بی مهرو را کاملاً اشغال و ارادهٔ\nخود را از قوه به عمل آوردند وهکذا اطراف تپه های سیاه سنگ را نیز اشغال\nو تا حصهٔ دریا فرودآمده آتش باری شدیدی را اجرا کردند چنانچه ما در اثر\nفعالیت دشمن مجبور گردیدیم توپهای عقبی چاونی را داخل استحکام\nنمائیم و آنها به تسخیر بعضی قلعه های اطراف چاونی موفق گردیدند.\nار آنرو ر جیمنت ٤٤ و يك يك حصهٔ عموم کمانی ها تحت اثره بریکیدیر\nشلتون» جهت مدافعه در مقابل دشمن سوق داده شدو «میکنا تن» به جرنیل\n«الفن ستون» بنسبت سوقیات عسکر در مقابل خصم ، مسئولیت آنرا\nهر طور که نتیجه میداد بردوش خویش گرفته وی را مطمئن نمود. بعداً\nحمله بالای دشمن آغاز و در ابتدا قلعه رک ب باشی مورد تاخت و تاز\nقرار گرفت و همینکه لفتننت برد) از رجیمنت شش شاه شجاع وارد"}
{"book": "adl1178", "page": 79, "text": "٧٤\n\nچاوتی گردید. حملهٔ متقابلهٔ سوار دشمن شروع و ریجیمنت ٤٤ عقب زده\nشد مگر در ین اثنا «بریگیدیر شلتون» از خون سردی کار گرفته\nبا جسارت تمام شکست خوردگی را ترتیب و تنظیم و ثانیه محاربه در این\nپرداخت که عموم باشندگان چاونی به سمت تپه هدین آنرا ملاحظه\nو از اینکه تمام افراد عسکری چه هندی و انگلیس در خلال حمله دومین\nچون عسکر شجیع داخل پیکار گردیدند به تحسین در آمدند.\nدر فرصت بازگشت عسکر به چاونی لفتننت «هاو ترای» لفتنند «کدت» و لفتننت\n«بیرد» و لفتننت «مکرول» و چندین تن سپاهی ریجیمنت ٤٤ که از کلکینچه داخل\nقلعهٔ جنگی دشمن گردیده بودند در انجا باقی و «لفتننت بیرد» واقعه را چنین\nتوضیح مینمود که در ابتدای هجوم به قلعهٔ مذکور مقاومت دشمن احساس ولی\nهمینکه تعداد زیاد آنها از دروازهٔ دومین قلعه خارج شدند اوی بصورت فوری\nدروازه را مسدود و زنجیر آنرا با برچه محکم نمود که در ین ضمن حملهٔ\nدشمن از طرف خارج دروازه شروع و بعضی از آنها با سیلاوه های خویش\nسوراخی به دروازهٔ مذکور نمودند در نتیجه برچه را برطرف و باین ذریعه\nدروازه را باز کردند. ولی در ین فرصت لفتننت «بیرد» با چندین نفر از\nعسکر خویش در اطاق پنهان و از آنجا دشمن را مورد حمله قرار داده\nدر حدود ٣٠ نفر آنها را از بین بردند که ١٥ نفر ذریعه خود لفتننت\nموصوف و ٧ نفر به ذریعه یکنفر عسکر که بعداً بر تپه بلندتری ارتقا یافت\nمقتول گردید گویا در ین موقع لفتننت «مکرول» برای ملاحظه اینکه آیا\nامدادی واصل خواهد گردید خارج و فوراً مورد حملهٔ دشمن قرار گرفت"}
{"book": "adl1178", "page": 80, "text": "٧٥\n\nوزخمهای خطر ناکی دریافت ، وی اظهار مینمود که رفتار دشمن محاربه\nنبوده بلکه قتل وقتال است چنانچه کپطان «مکری» که يك دست خویش\nرا در محاربه باخته بود توسط بعضی افغانها از قلعه بیرون و به قتل\nرسانده شد و قراریکه لفتننت «بیرد» اضافه مینمود دشمن در حدود ۱۵۰ نفر\nکه به تعداد تلف شدگان ما تقریباً مساوی بود ازدست داد .\nمستر «سکات»(Scott) برای مقابلهٔ ثانی نفری ریجیمینت ٤٤ را ترتیب وجهت\nسوقیات در مقابل دشمن جدوجهد زیادنمود و با قطرات اشک که درچشم هایش\nحلقه بسته بود ، صدا میکشید مگر کسی برای اجرای این مطلب\nحاضر نگردید تا اینکه يكنفر «استوارت» نام با کمال شهامت و غیرت حاضر\nمیدان گردید که بعداً ذریعهٔ سفارش سفیر «میکنا تن» به رتبهٔ بلندتری\nموفق شد .\nشجاعت ریجیمینت ۳۷ موضوع بحث بود زیرا آنها توانستند دشمن را\nکه بعضی بلندی های استحکامات را متصرف شده بودند، ازطرفی بطرفی\nتعقیب و بالاخره به آغوش ریجیمینت ٤٤ برسانند، گویا دراثر آن در\nمحاربهٔ خونینی روبکار وتلفات زیاد را عسکر ما به سبب فعالیت سوار\nدشمن متحمل شد. وقراریکه بملاحظه پیوست جسد یکنفر از طبقهٔ اشراف\nدشمن درقلعه باقی وسر از تنش بریده و به البسهٔ خوبی ملبس بود وچون\nافغانها اجساد خودراهمراه برده نمی توانستند لذا درین موقع سرمقتولین\nرا جدا و بعداً طبق مقررات اسلامی دفن مینمودند لیکن از کوچ کج"}
{"book": "adl1178", "page": 81, "text": "٧٦\n\nو اسپ که بدست افتاد معلوم شد که شخص مقتول «ملا مبین» از زرمت بوده است «بریگیدیر شلتون» عسکر خود را به تپه های سیاه سنگ که در انجا دشمن اخذه موقع نموده بود سوق و کپطان «آبر» با توپ های قاطری تلفات خوبی را بانها عاید نمود و عسکر ما تا قریب شام مشغول محاربه بود. سه دفعه امری صادر گردید که قلعه رکاب باشی منجر و هر سه دفعه امر مذکور در تعویق افتاد تا اینکه فیصله تسخیر قلعه مذکور داده شد و قرار معلومات که بدست آمد در انجا ذخایر خورا که و علف حیوانات موجود بوده است و در نتیجه قلعه ذوالفقار خان که در ٤٠٠ متری چاونی واقع بود تحت تسلط ما در آمد و هکذا قلعه دیگری که در فاصله يك هزار متر بعید بود منفجر و اطراف آن حریق ساخته شد گویا در اثر اقدامات فوق، دشمن مشوش و خواجه میرخان که از بی بی مهرو برای تسلیم حاضر و پیغام «مکما تن» را ، از اینکه قلعه های بی بی مهرو بحال خود باقی و حریق نخواهد شد مشروط بر اینکه اهالی غله و خورا که لازمه را به انگلیس ها بفروش برسانند ، استماع و پذیرفت\n\nگفته میتوانیم که فعالیت آخری ما ، بعد از مدت های طویل که عدم اجرا آن معلوم بود ، دشمن را متحیر و بانها ثابت نمود که اگر خواسته باشیم آنها را در هر موقع که بخواهیم مجازات و سرزنش نمائیم طبعاً این عمل را اجراء و آنها را به کیفر اعمال شان برسانیم، مگر متأسفانه تقویه معنویات و یا عدم آن همیشه مربوط و منوط به واقعات و"}
{"book": "adl1178", "page": 82, "text": "۷۷\n\nحوادث روز بود و هنگامیکه امروز ریجیمنت ٤٤ در مقابل دشمن شکستی\nدریافت نمود، جرنیل «الفن ستون» صورت عودت اردوی خود را از طرف\nشب به «مکناتن» واضح و او را برای اجرای این عمل دعوت نمود ، مگر\n«میکنا تن» از اینکه موصوف نمیتواند درین حال شاه شجاع را تنها بگذارد\nاز رفتن امتناع و اضافه نمود که هرگاه عسکر عودت و خودش تنها\nباقی بماند در آن صورت وی نیز وظیفه خود را اجراء و حاضر خواهد\nبود جان را بحق تسلیم نماید .\nاگر ما از هدایت «ستوارت» استفاده کرده در خلال شب جبه خانه کافی را\nبه بالاحصار انتقال وجود ما نیز در حین شب بآن صوب رهسپار می گردیدیم\nبدون تردید میتوانستیم مدت مدیدی در برابر تمام افغانستن ابراز\nمقاومت و پا فشاری نمائیم تا اینکه امداد عسکری دیگر\nانگلیسی واصل میگر دید .\n«ستوارت» بعد از اینکه صحتش بهتری یافت فعالیت مینمود و در هر حصه\nبرای كمك حاضر میدان میگردید و اگر چه اسپهای بلند را سوار شده\nنمیتوانست باز هم از اسپ كوچك اینجانب استفاده خوبی نموده در بالای\nاستحکامات می شتافت تا توپیای لازمه را جابه جا و به توضیح هدایات\nپرداخته باشد : دشمن به گلوله باری خود ادامه داد . و بعضی اوقات\nگلوله آنها در برنده کپتان (باتید) واصل وتلفات پیش مینمود سفیر\n(میکاتن) به (ستوارت) اظهار نظر به و خاطر نشان نمود که اگر امروز\nبالای دشمن مظفر شویم امید قوی میرود که آنها بعد از پنج روز فرار را اختیار"}
{"book": "adl1178", "page": 83, "text": "۷۸\n\nو از محاربه منصرف گردند چنانچه رویه خواجه میر حسان ادعای\nما را ثابت می نماید.\n\nبـــه نسبتیکه کدام ذریعه دشمن حریق و هنوز در دست آنها بود\nمیتوانستند از انجا و قلعه محمود خان و شاه باغ باعث اذیت ما گردیده\nتلفات و خسارات بما عاید نمایند و ثابت بود تا زمانیکه امداد جرنیل\n(سل) و یا كمك جرنیل (ت) نمیرسید طبعاً به گرفتن قلعه محمود خان\nموافق نمیشدیم چه اهمیت قلعه نهایت بزرگ و هر یکی آنرا در تصرف خود\nداشت بدون تردید بصورت فاتح جلوه مینمود چنانچه برای تسلیت\nما میگفتند که جرنیل «ت» در طول سه هفته بکابل مواصلت و برای\nتسخیر آن اقدام خواهد نمود.\n\n۱۱ نوامبر:\n\nروز گذشته درس عبرت خوبی به دشمن داده شد و ازانرو\nدگر به تپه های مجاور صعود ننمودند و بنا برین توانستیم\nدر حدود دو رجیمنت برای محافظه آوردن غله از قلعه تسخیر شده ارسال\nو مقدار شش صد من (هندی) آرد را وارد و خوراکه سه و نیم روزه اردو را\nتهیه داریم در حالیکه میر مسجدی خان بی بی مهرو را تخلیه و خواجه\nمیر خان جدیداً تعارفات خود را بما تقدیم میداشت اطلاع از قندهار\nواصل و متذکر بود که قطعه عسکر شاه شجاع که محبوسین سیاسی را\nزیر نظر لفتننت «کروفورت» همراه داشت مورد حمله دشمن قرار گرفته\nو از بین برده شد که کپطان «سندرس» نیز دران جمله شامل بود و کپطان"}
{"book": "adl1178", "page": 84, "text": "۷۹\n«سکنر» برای اینکه از تهاکه نجات یافته باشد به البسه خانم ملبس\nو از شهر خارج مگر مورد شبه قرار گرفته بعداً مقتول گردید.\nبرای اینکه مسموع میشد که دشمن چاونی را متصرف میشوند لذا\nازین جهت از بالا حصار و دیگر حصص آتش شدیدی بالای قلعه\nمحمود خان آغاز گردید که درین فرصت میر مسجدی خان اطلاع به\nسفیر «میکنا تن» ارسال و خواهش مذاکره را نمود حالانکه از دیگر طرف\nوکیل موصوف به چاونی نیز واصل و از طرف دیگر هزار نفر غازیان\nدر حصهٔ قلعه رکاب باشی با دشمن متفق و بر علیه ما قیام نمود.\n۱۲ نومبر :\nسفیر میکنا تن با میر مسجدی خان داخل مفاهمه شده\nبا تادیه شصت هزار کلدار، عودت رجیمنت «کو در نکتن»\nخودش در اثر جراحت پدرود حیات گفته بود از مسجدی خان درخواست\nنمود قراریکه انتظار حمله دشمن برای تسخیر چاونی ها میرفت خوشبختانه\nبعمل نیامد ولی آتش باری جانبین جریان و در حوالی يك بجه شب گلوله\nباری توپخانه برای تخریب نمودن قلعه محمود خان شروع بکار نمود .\n۱۳ نومبر :\nسران غلزائی حاضر مذاکره و دشمن با دو عراده توپ در تپه بی بی مهرو\nصعود و از انجا چاونی را تحت آتش قرار دادند و بعد ازینکه به سفیر\n«میکنا تن» قناعت و اطمینان تام راجع به سوقیات عسکر در مقابل\nدشمن داده شد «بریگید یرشلتون» با عسکر خویش در مقابل آنها داخل"}
{"book": "adl1178", "page": 85, "text": "۸۰\n\nعملیات گردید و تعداد عسکر ما در همان روز قرار ذیل بود ۱۲۰۰ نفر سوار تحت\nاثر «اندرسن» و ٦٠٠ نفر سوار از مربو مین گارد «میکنائن» و رجیمنت سوار نمبر ٥\nزیر قیادت «کمبرس» و رجیمنت نمبر ٤٤ که قوماندان آن «کپهان باکر»\nبود با شش کمپانی رجیمنت ٤٤ و ٤ کمپانی رجیمنت ٤٠ و ١٦٠ نفر\nرجیمنت ٣٧ با شش کمپانی رجیمنت شش و شش\nکمپانی رجیمنت (٥) شاه شجاع که همگی سه گروپ بزرگی را\nتشکیل میداد گویا گروپ اول با دو کمپانی رجیمنت ٣٧ طرف چپ\nمحاذ را تحت قوماندانی «تین» انتخاب و گروپ دوم با رجیمنت ٤٤ در مرکز\nو گروپ سوم با رجیمنت شش شاه شجاع طرف راست محاذ را تحت\nقوماندانی «سگات» برای خود مشخص نمود افراد ملکی وزنها از ملاحظه\nصفوف عساکر ما برای بدست آوردن ظفر به هیجان مواجه و با کمال\nجسارت اظهار خوشی مینمودند و چون سوقیات ما به طول انجامید دشمن\nآنرا به ضعف و عدم اراده تصور و ازین جهت با کمال شهامت شیران\nانگلیس را در مواضع ایشان اذیت مینمود .\nدرین موقع جرنیل «الفسنون» از «مکنائن» استفسار نمود که آیا\nسفیر موصوف مسئولیت ارسال عساکر را در مقابل دشمن بذمه خواهد\nگرفت آغاز بمکالمه نمود چدانچه سفیر «مکنائن» سوقیات عسکر انگلیس\nرا در مقابل خصم قبول دار و هم درین مورد مذاکرات پر جنجال با بر یگیدیر\n«شلتون» بعمل آورد بعداً عسکر بر علیه دشمن کشیده شد اما چون صورت\nمذاکرات و پشنهادها وقت زیاد را در بر گرفت عملیات در مقابل دشمن"}
{"book": "adl1178", "page": 86, "text": "(۸۱)\nفقط در بین ساعت ٤ الی ٥ عصر آغاز کرد بد قطعات سوار افغانها\nبا جدیت از بلندی تپه ها سرازیر شد ریجیمنت ۳۷ بصورت مفرزة پیش دار\nور یجیمنت ٤٤ درمرکز قسم کلی وریجیمنت شش شاه شجاع مفرزة\nدمدار را تشکیل وبدون اینکه پلان محاصره را ترتیب نموده با شند\nدرهمی و برهمی روی کار ودشمن چون حیل زنبور در بین عساکر ما داخل\nوعملیات شروع گردید که مشاهدات این حادثه اینجانب را خیلی متأثر\nومتأذی ساخت ما چندی بعد به عقب زدن دشمن موفق وآنها را ثانیاً\nبصعود تپه ها مجبور ساختیم که درین مرحله ریجمنت سوار نمبر (٥) وقطعه\nسوار«اندرسن» برای تعقیب دشمن که در حول تپه ها رانده شدند سوق داده\nشد در حالیکه لفتننت «آثر» توپهای قاطری را در حصص تحتانی تپه ها داخل\nاستحکام نموده زمین های مسطح را که بطرف کول منتهی میشد از وجود\nدشمن پاك ودو عراده توپهای ایشانرا به غنیمت گرفت که یکی آن ذریعه\nاسپ به چاونی انتقال ودیگرش از بالای تپه بطرف پائین انداخته شد .\nبریگیدیر «شلتون» در فرصت عودت از سرعت کار نگرفته تا هنگام تاریكی\nدر میدان باقی و به سبب تاریکی عسکر دوست از دشمن تفریق نمیشد\nلذا انداخت توپها و آتش باری ها از طرف ما معطل گردید که طبعاً\nاین عدم همکاری بنفع دشمن تمام وعساکر بریگیدیر«شلتون» را تا حصه\nچاونی تعقیب واذیت مینمودند وهمینکه از شکست ریجیمنت ۳۷ واقف و\nاز افراد آن استفسار گردید که چرا بدون اقدام متقابله و از تعقیب\nدشمن دست کشیدند در جواب میگفتند :"}
{"book": "adl1178", "page": 87, "text": "۸۲\nچون میدانستیم از چاونی و باقی عسکر اردوائی بما كمك و امدا دی\nنخواهد رسید بنا برین ما مقاومت نتوانسته بر گشتیم ....!»\nدر خلال شب چون سابق قلعة محمودخان مورد بمباری قرار گرفت\nمجر «نین» و کپطان «پیتون» در محاربه فوق جراحت بر داشتند چنانچه\nدست نفر اخیر الذکر که در اثر اصابت گلوله خراب شده بود، قطع گردید.\n١٤ نومبر :\nدر خلال شب حادثه قابل الذکری بوقوع نه پیوست بنا برین خیلی\nممنون بودیم که «ستوارت» به استراحت پرداخت و به مرهم نهادن زخم رخسارش\nموفق گردید.\nسران افغان مدعی و دند که انگلیس ها از وعده خود تخلف و\nاگر چه آنها برای مذاکره حاضر بودند ، در روز گذشته موردحملات\nعسکری قرار داده شدند مگر ما پست متذکر کردیم که سهو و خطا از\nما نبوده بلکه خود دشمن به حمله پرداخت و مرتکب تخلف گردید حالانکه\nما به دفاع پرداختیم، اما امروز موافقه بران شد که افغانها مقتولین\nخود را دفن وما برای عسا کر خود يك روز تفریح دهیم ! باز هم گر\n«بریگیدیر» جرنیل «سیل» در کابل میبو د ممکر ما تا این درجه صلح پسند\nنمیبودیم ، پیاده دشمن در زمین های هموار ماه و داد وهكذا خیلی جدی\nدر محاصره قلعه و استحکام و بمهارت زیادار تفنگ های طویل خود کار\nگرفته انداخت شان به هدف اصابت مینمود وطرز جنگجویان سوار آنها\nطرز عجیبی بود که هر کدام در عقب خود نفر پیاده را برداشته وارد میدان"}
{"book": "adl1178", "page": 88, "text": "۸۳\n\nمینمود بدون اینکه در اجرای عملیات خستگی احساس نمایند، گویا هر\nکدام اعتماد به نفس و اتکاء و طمینان بخود داشت و هر کدام یکی دو\nتفنگ طویل را بشانه انداخته و در حین تاخت و پرش با کمال موفقیت انداخت\nو توسط تفنگ های خود به نسبت تفنگهای ما به فاصله بعید تری به\nانداخت موفق میگردیدند، سفیر «میکنا تن» جهت مذاکره با سران افغان\nبه طر ف قلعه ذوالفقار خان روان شد ولی بدون اینکه با ایشان رو برو\nشده بتواند گویا مدت طویل در انجا منتظر و در نتیجه افغانها عدم\nحضور خود را اعلان نمودند در حالیکه میر جعفر خان پسر نائب شریف خان\nکه از جمع آوری سود با ۳۰۰ نفر حاضر باش های خود عودت و\nهمه قزلباش بودند موجب اطمینان خاطر ما را اینکه در مقابل ما قدعلم\nنمی نمایند حاصل نمودند .\n\nقرار معلوم میر مسجدی خان نهایت مریض و در شهر بستری بود\nقاصدی واصل ومکتوب تاریخی ۹نومبر جرنیل «سیل» را از گندمک تسلیم\nداد و چون قلت قاصد روبکار و کسی برای اجرای این عمل حاضر نمیشد\nلذا دشمن افواهات غلط را بر پا و اگر آنها را در ته راه ملاحظه مینمودند\nپیغام ارسالی را از نزدش گرفته توسط اشخاص تعلیم یافتگان خود\nکه در دهلی تحصیل کرده بودند مطالعه و درصدد اقدام مقابله بر می آمدند.\n\n۱۵ نومبر :\n\nمجر «پوتنگر» ومجر «ها گتن» که زمان محاصره چندی قبل را در\nچهاریکار سپری نموده بودند وارد کابل و به چاونی مواصلت و اطلاع میدادند"}
{"book": "adl1178", "page": 89, "text": "٨٤\n\nعسکر ایشان که تقریبا همه پنجابی و گور که بودند توسط اهالی کوهستانی محاصره و آب چاونی شان منقطع و به مشکلات زیادی مواجه گردیدند تا اینکه عده پنجابی ها از چونی فرار و به کوهستانی ها تسلیم و چند یوم بعد جهت تبلیغ و گمراه ساختن متباقی عسکر واپس عودت و بعضی از آنها ذریعه مستر «ماکئین» حبس گردیدند که این عمل موجب زخمی شدن مستر موصوف گردید، چه همینکه وضعیت را دگرگون وصورت حبس خود را احساس نمودند یکی از آن پنجابی ها کرچ لفتننت «روس» را از نزدش گرفته باجرای يك ضرب دست مستر «ما کئین» را منقطع نمود کویا این دو بسبب فرار دو نفر افسران انگلیس از چهار بکار بصوب کابل که در عرض راه مشکلات را متحمل واز طرف شب به تمدید سفر مشغول و در نتیجه به چاونی واصل و صورت از بین رفتن « ماولر » و راتری « و ویلر » افسران انگلیس را که در موقع ناشتای صبح مورد حمله نفری خود قرار گرفته به قتل رسیدند برای ما يكايك نوضح کردند.\n۱۶ نومبر :\nافواهات جدید رو بکار و میگفتند که نائب محمد زمان خان مبلغ سه لك روپیه در بین عسکر خویش توزیع و آنها را برای تسخیر چاونی تشویق نمود چنانچه همه برای این اقدام به او طالب و موافقه کردند لیکن خوشبختانه باز هم بوعده خود و فاننمودند و از دیگر طرف گفته میشد که جرنیل «سیل» به جلال آباد واصل و از پیغام اینکه به کابل بازگشت نماید اطلاع نداشت مگر ممکن این افواهات ذریعه"}
{"book": "adl1178", "page": 90, "text": "دشمن اجراء و برای مایوس ساختن ماشایع میگردید اضافه میکردند\nشاه شجاع نیز شرایط مفصلی را بدشمن پیش وسفیر « میکنا تن »\nاز سبب اینکه شاه پیشتر از قصوروی به دشمن موافقه نکرده باشد،\nصورت شرایط را خواستار گردید .\n۱۷ نومبر :\nاطلاع دیگری واصل و میگفت که بریگید اول محض برای انتقال دادن\nمجروحین بصوب جلال آباد عزیمت نمود که دران سامان به تعداد ۱۰ هزار\nنفر عسکر جدید جهت امداد ما از پشاور مواصلت کرده بود و هکذا افواه\nبرین بود که عبدالجبار خان برادر دوست محمدخان به سمت وزیری نائب\nمحمدزمانخان منتخب و مقرر گردید .\n۱۸ نومبر :\nامروز کوشش زیاد بعمل آمد كه يك مقدار جبه خانه را در حوالی شب\nبه بالا حصار انتقال دهند و پلیکه ترمیم آنرا و زیر امر ولی غیر تکمیل\nبصورت سابق باقی بود آنها را از اجرای این عمل مانع گردید\nمکتوب ذریعه قاصدی از جلال آباد واصل وعنوانی «میکنا تن» تحریر شده بود\nحاوی برین بود که جرنیل عسکر خود را در چاونی جابجا ولی ذریعه دشمن\nمورد حمله قرار گرفت اما وی دشمن را عقب زده و تا حصهٔ فتح آبا دتعقیب\nمود در حالیکه چندی بعد مکتوب دیگر جرنیل «سیل» واصل و اظهار مینمود\nکه چاونی عسکروی توسط ه هزار دشمن محاصره ولی ذریعه قطعات\nسوار و پیاده و با كمك سه عراده توپ به عقب زدن آنها موفق گردید ."}
{"book": "adl1178", "page": 91, "text": "٨٦\nمکتوب اینجانب که از حادثات نوالی هشت نومبر سخن میراند و اطلاع\nحقیقی عسکر را در کابل واضح میساخت بدست جرنیل «سیل» واصل و موصوف\nنقل آنرا به لارد «الکند» ارسال نمود و هر حادثۀ که در آنجا بوقوع می پیوست\nدر کابل عکس العملی داشت مگرافسوس که جرنیل «الفن ستون» در اجرای\nپلان های خود ضعیف و مذبذب و باعث عدم اجرای پلانهای سنجیدۀ ما میگردید\nچنانچه میخواستیم که با کرج های برهنه داخل شهر شده آنرا هر طوری\nبود تسخیر و در افتخارات خود بیفزائیم ولو تلفات دور از تصور برای\nما عاید و افراد انگلیس در غیاب عساکر در چاونی ها اعدام میگردید اما\nدریغ که جرنیل «الفن ستون» در رأس ما قرار داشت.\nپلان دیگر که عبارت از گرفتن قلعۀ محمودخان بود نیز وجود داشت\nکه طبق آن میتوانستیم قلعۀ مذکور را بعد از دادن تلفات تصاحب شویم مگر\nباز هم چقدر خوب شد که باجرای پلان خود مبادرت نورزیدیم چه قراریکه\nمعلوم گردید نه اینکه دوصد نفر از دشمن در آنجا موقع گرفته بلکه تمام\nقوة پیادۀ دشمن در قلعۀ مذکور متمرکز بود.\nاطلاع به شاه شجاع داده شده بود که چما دار تفنگ داران برج حصۀ\nفوقانی بالاحصار با همراهی دو نفر افسر ان رها و بصوب شهر روان\nگردید که طبعاً این اطلاع باعث قهر وغضب شاه موصوف شده نفری را با خودش\nبرطرف و در عوض مشارالیه نفری دیگری را در آنجا موظف نمود گویای\nبرحسب اطلاع «موهن لعل» برج بالاحصار را بیکی از سرداران دشمن در مقابل\nیکصد طلاء فروخته و آنها را از آنجا که تمام بالاحصار زیر اثرش بود برای"}
{"book": "adl1178", "page": 92, "text": "تسخیر بالاحصار موقع خوبی داد این عمل در فکر شاه تاثیر عجیبی نمود\nاما عجیب تر اینکه جمعدار مذکور در دیگر حاضر و از بر طرفی خویش\nشاکی و درین مورد اعتراض میکرد که موجب تحیر همه گردید ولی شاه شجاع\nاو را دستگیر و زندانی نمود.\n\n۱۹ نو مبر:\nصداهای انداخت توپ و تفنگ مسموع، بعداً خاموش گردید چنانچه درین\nاثنا مقدار کمی جبه خانه تحت اثر «اولیور» ببالاحصار انتقال داده در مگر\nچون پل آن جا هنوز ترمیم طلب و قابل عبور نبود، کپطان «اولیور» موضوع را\nبه جرنیل «الفن ستون» اطلاع دهی و از مشکلات عبور آن شکایت نمود\nو در مقابل جرنیل «الفن ستون» پیغامی ارسال و متذکر شده بود که در صورت عدم\nعبور پل مذکور، جبه خانه واپس فرستاده شود و اگر چه «اولیور» که درین موقع\nآب را عبور و سدی برای پیشرفت نداشت، به مجرد توصل امر جرنیل ثانیاً\nاز آب عبور و مواد حربی را واپس ارسال نمود، پس گفته میتوانیم که به جز\nاز چند نفر باقی تمام مربوطین ریجیمنت نمبر ۵ اشخاص نافهم و نالایقی بیش\nنبود که همیشه موجب شدتی کار و پیشرفت میگردیدند.\nهنگام غروب آفتاب صدای انداخت متمادی ثانیاً بگوش میرسید\nو تصور میرفت که سران و اغتشاشیون، قزلباشان را در حصه مراد خانی مورد\nحمله خویش قرار داده باشند که آنها از تسلیم دادن پناه گزینان امتناع\nمیورزیدند، دشمن توپهائی را که در کوهستان از ما باقیمانده و خواسته و مایل\nبودند به كمك آنها در مقابل ما محاربه خوبی نمایند ولی پلان ما چنین بود که از\nبالاحصار داخل شهر شده حمامی را که در مقابل دروازه غزنی واقع بود"}
{"book": "adl1178", "page": 93, "text": "مورد تاخت و تاز قرار دهیم چه در آنجا یکنفر سلمانی و یکنفر آهنگری\nمسکن داشتند که از قبر کش های تاریك آن با تفنگ های طویل خود حتی\nتا سه صد متر فاصله به هدف مواصلت و بدین ترتیب بسا اشخاص ما را از بین\nبرده بودند وخود شان کلاهی را بر چوبی افراشته ما را فریب میدا دند\nوما سهواً آدمی پنداشته به فیرهای بیهوده مشغول بودیم .\n\n۲۰ نوامبر :\nبه نسبتیکه بعضی نفری ها که در ناحیه قزلباش ها پناه برده و آنها از تسلیم\nدادن پناه گزینان امتناع می ورزیدند از آنرو مجادله بین آنها\nومجا هدین رویکار و صدای تیر مسموع میگردید چه قزلباش ها مدعی\nبودند که تسلیم دادن آنها بعید از مقررات و رسوم مهمان نوازی اهالی\nافغانستان بوده و نمیخوا ستند از آن تخلف ورزند .\nدر شهر افواهات بر پا و می گفتند که غلزائی و کوهستانی ها از تمدید\nمحاربه منصرف و میخواهند که به اوطان شان بر گردند ولی مشران\nاقوام متذکره آنها را برای گرفتن چاونی ها تشویق و برای چندی متوقف\nساختند و علاوه برین اظهار میشد که دشمن در عقب چاونی\nما قلعه را متصرف شده در صدد حمله هستند لذا بصورت\nفوری شش کمپنی پیاده و دو کمپنی سوار برای اشغال آن فرستاده\nشد اما ملاحظه گردید که قلعه مذکور ساکنین صلح دوست که عبارت\nاز يك تعداد زنان و اطفال باشد مسکن گزین بودند .\nنورالدین خان پسر ملازم شاه شجاع که سالهای متمادی در خدمت بود\n\nشپیرن را هماغه زن فارسی (۱۰۰۰۰۰ جلاب) حمد حسن عراقی در محبس ادیرن ساعت ۱۱ د جمعة ٢٩ ذیقعده ی وی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 94, "text": "برای اینکه شاه از پدرش رضائیت تمام داشت وی را بحیث\nقوماندان قطعهٔ جان باز مقرر نمود و هنگ میکه موصوف وارد کابل\nمیشد. «کیمبلی» پیغامی بمشارالیه فرستاده اجراآت اورا غیر قابل قدر\nخوانده وشکایتی نمود که در مقابل «دزد» جوان پاسخ داده گفت\nچیزی که من بمنفعت انگلیس ها کرده میتوانم همانا كمك در عودت\nانگلیس از افغانستان است و بس.\n۲۱ - نومبر :\nچون سکون وسکوت مطلق در ناحیهٔ دشمن حكم فرما\nبود حدس میزدند که آنها مشغول ترتیباتي بوده و در سدد ذخیره\nجبه خانه نیز میباشند. از طرف عصر بر یكیدیر «شلتون» به«مستر، آتر»\nخبر داده از زبان سفیر «مکنا تن» بیان مینمود که دشمن با هشتاد هزار\nپیاده و ده هزار سوار بالای ما حمله ور وذخایر حربی ما را منفجر\nو متباقی اموال را به غنیمت خواهند برد یعنی افواهاتیكه از هر حيث\nموجب خوف و هراس افسران شد و هكذا باعث عدم اشتراك عسکر در\nمحاربه نیز میگردد و از جانب دیگر اظهار میکردند که جمیعت مشوره\nکه در ان دوازده نفر از مشران قبائل شرکت داشتند به سمت جمعیت\nمشوره جمهوری در کابل جلسه و اهالی با کمال احترام اطاعت\nمینمایند باز هم فهمیده شد که شاه جدید «زمان شاه» درین مورد چه\nابراز نظریه نمود؟\nاگر چه غری ما در مصرف مواد حربی از اقتصاد کار نمی گرفتند"}
{"book": "adl1178", "page": 95, "text": "چنانچه در موقع تسخیر قلعه به تعداد ۳۵۰ مرگی را به نقطه تاریکی\nانداخت نمودند باز هم ذخائر ها نهایت خوب و بمقدار ۱۳۰ لك مرمى و\nنهصد نیم باروت و موادمنفلقه موجود بود مکر «بريكيدير» «لمتون» نظریه\nداشت كه عودت اردوی انگلیس از کابل به صوب جلال آباد خطری\nرا تولید وعده كثيری از مسلمین از نزد ما فرار خواهند نمود .\nدرین اواخر سكوت دشمن برای ما معمائی بود چه دانسته نشد که\nآنها از خوف و بیم ما در شرف پراگندگی بودند و یا اینکه میخواستند\nحمله ناگهانی را اجرا و یا ما را از عدم حورا که و غله بجنك مرگی\nبسپارند و اگر این طور میبود پس چرا مقدار خورا كه زیاد را یومیه\nبفروش میرسانیدند؟ اگر چه نظریات درحل این قضیه مختلف و متفاوت\nبود باز هم سکوت دشمن عاری از خطر نبود و «ستوارت» همیشه اظهار\nنظریه مینمود كه باید عبور و مرور قافله های خو را که وغیره مواد\nدشمن که بشهر میرفت منقطع ساخته شود تا دشمن برای ذخیره ازان\nاستفاده نتواند ولی در بغا سخنان وی موثر واقع نشده و در مقابل پاسخ\nمیدادند که ارسال و مرسول بطرف شهر بجز آرانده های ذغال دیگر\nچیز مفیدی نبوده و بقطع ساختن آن حاجت به اقدامی ندارد در حالیکه\nنمی دانستند که دشمن ذغال را برای تهیه باروت نسبت به ذخائر\nخورا كه بیشتر اهمیت میدادند .\n۲۲ نو مبر :\nدشمن درحد و د بلندی تپه های بی بی مهرو ملاحظه و در مقابل"}
{"book": "adl1178", "page": 96, "text": "آنها قطعات عسکری جهت تسخیر قصبۀ بی بی مهرو ارسال شد وچون مثل\nسابق از سرعت کار گرفته نشده دشمن به تسخیر آن مبادرت و کامیاب گردید\nو موقع که عسکر دیگری تحت قوماندانی سو این» سوق داده شد دشمن قصۀ\nمذکور را تخلیه نمود مگر سواین» بجای اینکه بگذارد دشمن در دهات مجاور\nپراگنده شود وی برعکس نفری خویش را در تحت درختان در کمین\nگذاشته به آتش باری شروع نمود که در نتیجه دشمن به نصاحب شدن\nبی بی مهرو ثانیاً موفق گردید و اگر چه قوۀ عسکر مکفی و مبنی از قطعات سوار\nکپطان «اندرسن» و کپطان واکر ور یجیمنت سوار پنج و ٤٠٠ نفر ا ر ريجیمنت\nهندی مشغول پیکار بود ، تقویۀ جدیدی زیر اثر لفتننت «آثر» که زخم\nشدیدی در دست داشت فرستاده شد مگر باز هم نتوانستیم در مقابل دشمن\nموفق گردیم چنانچه عسکر ما بدون اجرای تلفات بغش مجبور\nبه عودت گردید .\nسر کردگان قوم غلزائی میگفتند بنا بر عهدی که به قرآن پاک نموده ایم\nما در مقابل شما می جنگیم و از اینکه از عهد و پیمان خود متخلف\nنشویم ، بطرز محاربۀ خفیفی خواهیم پرداخت و پیغام فوق را توسط یکنفر\nنمایندۀ خصوصی نزد (میکنا تن ارسال نمودند که وی همیشه در تجسس\nموافقه و مفاهمه با عموم مشر ان قبائل بود آیا کدام شخص میتوانست\nضمانت و عدۀ آنها را نماید ؟\nگفته میشد که کپطان «وود برن ) (WoodbuRn) با يك صدوسی نفر\nخود در راه عزیمت به هندوستان قریب شهر غزنی در قلعه فریب داده شده."}
{"book": "adl1178", "page": 97, "text": "۹۲\n\nو بعداً به قتل رسیدند در ابتداء عهد دوستی و عدم خطر را به همهٔ\nآنها وا نموده کرده بودند و بیچاره «ود برن» شخصی بود قوی هیکل\nو جسیم که در اثر فعالیت چهار الی پنج نفر مقتول گردید و همچنین\nدو رجیمنت که از قندهار جهت تقویهٔ عساکر انگلیس در کابل رهسپار\nشده بود نیز در عرض راه مورد حملهٔ دشمن قرار گرفته از بین برده شدند....\nنظریات مختلف و شدیدی در مجلس نظامی ها برپا بود که در ان\nبربگیدیر «شلتون» در مقابل جرنیل «الفن ستون» با شدت هرچه تمامتر ابراز\nنظریه نمود و مدعی بودند که برطرف نمودن جرنیل موصوف کاریست\nسهل که بایستی در موقع اجراء گذارده شود چنانچه همین نظریه ١٤ روز\nقبل ذریعه میجر «پینس» نیز سفارش گردیده بود، گویا باین ذریعه علاوه\nبرین که جرنیل «الفن ستون» به درد اعضاء گرفتار بود، افکارش مشوش\nساخته میشد خصوصاً که کپتان «پیتون» و «مجرتین» دو نفر از مصاحبین\nجرنیل یکی در اثر برداشتن زخم و دیگری به نسبت اینکه هدایات\nو پیشنهادهایش قابل قبول واقع نمیگردید از نزدش رفته بودند.\nدر همه جا و در همه اوقات اوضاع قابل تنقیدی بملاحظه میرسید\nو همه وقت سخن از عودت اردوی انگلیس رانده میشد که طبعاً باعث دل\nشکستگی و مایوسی عسکر میگردید واگر افسران انگلیس\nدر مشکلات شامل و چون مثل سائر افراد عسکری\nبعدم لوازم حیاتی دچار میشدند البته موجب سرور سربازان میگردید\nمگر بعضی اوقات که گزمه شب اجراء میشدند رتا افسران در جمعیت"}
{"book": "adl1178", "page": 98, "text": "۹۳\n\nعساکر مربوطهٔ خویش بملاحظه می پیوستند ولی باز هم نفری بود که بر علاوهٔ رتبهٔ بلند عسکری خود همیشه در بین جمعیت های عسکر بوده شب را بدون خواب واستراحت به هر قیمت و پاسبانی سپری مینمود چون کپطان «بایسکریف» (Bygrave) که اسمای همچو اشخاص در آینده با کمال احترام یاد خواهد گردید برعکس «اولیور» کسی بود که همیشه نظریات منحوسی مینمود چنانچه هنگ میکه غله و خورا که وافر برای ذخائر عساکر واصل و همه بدین مناسبت اظهار خوشی و امیدواری مینمودند وی برعکس اظهار مینمود که همهٔ این ذخائر بیهوده بوده و حیات خواهم بود که از ان مستفید گردیم و ...!\n\n۲۳ نومبر :\n\nدر خلال شب، شهر کابل بمبارد گردید و هکذا آتش باری از چاونی نیز ادامه داشت و به نسبت تسخیر بی بی مهرو ذریعهٔ دشمن که به تعداد زیاد در تپه های آن موضع نمایان میشدند فیصله چنین گردید که در مقابل آنها قوهٔ عسکری مکملی ارسال گردد و از ین لحاظ بریگیدیر «شلتون» با تعداد ۱۷ رجیمنت که در ان جملهٔ رجیمنت ٤٤ زیر اثر میجر «سواین» و رجیمنت نمبر ٥ هندی و شش شاه شجاع و ٣٧ با میجر کرشاه (Kershaw) شامل بودند فوراً در مقابل دشمن سوق داده شد و همینکه بالای تپه ها صعود و توپها را به مشکلات زیاد بلند کشیدند ملاحظه نمودند که قصبهٔ بی بی مهرو تحت اشغال دشمن واقع و بعضی از گروپ های متعدد شان کوت عسکری را تشکیل و بخواب فرو رفته بودند کویا بصورت فوری"}
{"book": "adl1178", "page": 99, "text": "٩٤\nانداخت توپها آغاز و دشمن از خواب بیدار و متقابلا به فیر شروع نمودند\nو اگرچه عسکر ما میخواست بصورت حمله عمی پیهم قصبۀ بیمی مهرو را\nاز وجود دشمن پاك نماید لیکن درین مورد نظر یۀ شلتون» بر عکس آن\nبود و باین وسیله انداخت شدید دشمن را که درعقب تیر کش ها اخذ\nموقع نموده بود متحمل گردیدند کو با محاربه تا انتهای شب دوام و موقع\nاز بین بردن دشمن از دست رفت ازین جهت به کپتان «سوابن» امری صادر\nشد که بار جیمنت پنجم هر طور است داخل شهر شده دشمن را عقب زند\nولی کپطان موصوف بدون اینکه وقت را تلف وسر راست دروازۀ شهر را\nهدف خویش قرار دهد درۀ ژۀ کوچکی پیدا و در اثر زد و خورد زیاد آنرا در نتیجه\nمتصرف ولی در عوض آن وقت را ضائع و تلفات را متحمل و بعداً عودت نمود.\nدر اوائل شفق صبح دیده شد که دشمن به کروپ های زیاد قصبه\nرا ترك میگفتند و برای اینکه ارتباط بین قصبه و اطراف منقطع\nمیگردید کپطان واکر» با قطعۀ سوار در حصص شمال غربی تپه ار سال\nگردید و ملاحظه نمود که دشمن از راه سرك عام بطرف تپه هـا صعود\nمی کردند چنا نچه برای جلوگیری آنها بریگیدیر «شلتون» با يك عراده\nتوپ در حالیکه مجر«کرشاو» ومتباقی عسکر برای مدافعة مواضع خود\nشان باقی ماندند در مقابل دشمن داخل فعالیت گردیدند من چون سابق\nجهت ملاحظۀ میدان محاربه در مرتفع ترین نقطۀ عمارت چاونی اخذ موقع\nنموده بودم اگرچه انداخت دشمن خطرناك و بعضی اوقات گلاوله های زیاد\nاز پیش رویم صدا رده ناپدید میگشت مشاهده میکردم که بریگید یر شلتون)"}
{"book": "adl1178", "page": 100, "text": "نفری خود ازو بسمت قمر در به فاصلۀ دوصد متر از همدیگر سوا\nو در بین قطعات سوار قمر کر داد که در برابر تعداد دشمن نقر بیاً به ده\nهزار نفر بالغ و در حصه شمال غربی سه الی چهار هزار نفر سوار آنها\nمنتظر حمله بودند وجهه خانۀ خود را بداخل قصبه می فرستادند .\nمحاربه تا ساعت ۱۰ روز دوام و تلفات ماریاد بود و اگر چه انداخت\nتوپهای ما متمادی و مؤثر ثابت شد باز هم تاثیر انداخت دشمن بیشتر\nو فعالیت تفنگ داران آنها به نسبت انداخت عساکر ما افزون تر و مؤثرتر\nبود گویا آنها برای اینکه در عقب تپه و سنگها و بلندی ها اخذ موقع\nو از خطر محفوظ بودند تلفات ما به جهت اینکه نفری مادر میدان واقع\nو از ترس و خوف حمله قطعات سوار دشمن به گروپ ها تشکل یافته بود\nبیشتر کردید و از دیگر طرف چون توپها به سبب فعالیت های متمادی و بدون\nوقفه گرم آمده بودند لذا از استعمال خارج و توپچی ها برای یکبار\nانداختن آنها هیچ اقدامی نمی توانستند .\nدرین اثنا تقریباً ساعت ۹ الی ۱۰ قبل از ظهر گروپ های متعددی غازیان\nاز سمت دره به بلندی تپه ها صعود و تحت بیرق های سرخ و زرد و سبز مرکز\nاختیار و بدون اینکه ذریعهٔ «تلفون» دیده شوند گروپ های خود را تکمیل\nبها انداخت و تلف ساختن عسکر ما که هر فیر آنها اصابت مینمود آغاز نمودند\nدر حالیکه نفری ما از پائین تپه متقابلاً به انداخت آواز ولی همیشه ماندتر\nاز هر دشمن فیر و باین ذریعه کارطوس را از دست میدادند تا اینکه بالاخره"}
{"book": "adl1178", "page": 101, "text": "٩٦\n\nبلند تر از غار بان سلاوه بر بالای سر خویش چرخائیده فرود آمد که توسط یکنفر عسکر ريجمنت ۳۷ مقابل و هر دو بزمین غلطیده ذريعة فيرها مقتول و صحنة عجیبی را چون زمان محاربة صلیبی تشکیل داده بودند ، بعد آغاز بان به تعداد ۱۵۰ نفر از بلندیها بطرف پائین سرازیر و عسکر ما را چون رمۀ گوسفندی که در بین آن گرگی داخل شده باشد، باغر بو و صداهای ظفر پیش انداخته توپها را تصاحب نمودند و اگر چه تو پچی ها با کمال شجاعت می جنگیدند ولی دو نفر نزدیک توپ مقتول و بیچاره کپتان «لانگ» هنگامیکه کرچ خود را در بالای توپ بلند و نفری خود را تشویق مینمود به قتل رسید و این هنگامه قلوب ما را متأثر و بدن ما را بارتعاش در آورد و دقیقۀ چندی بطول انجامید\nبریگیدیر «شلتون» میگفت همینکه صورت شکست عسکر را ملاحظه و آنها را جهت مقاومت امر مینمود خود بخود و بصورت اتوماتیکی متوقف و در همانجا از بین برده میشدند.\nدویدن عسکر تا وقتیکه گروپ دوم رسید امتداد ادامه داشت، بعداً درین حصه ترتیب و صورت منظم ثانیاً با کشیدن سد اوغرتو در مقابل غازیان حمله ور گردیدند که آنها را مشاهدة این احوال بترس مواجه. توپ ها را رها ولی اسپ های مربوطه آنها را با خود بردند و همینکه توپها ثانیاً به تصرف ما در آمد به انداخت شروع و كلوله به اسپ عبدالله خان تصادف و دشمن به كمك سر کردۀ خویش شتافت به تپه مجاور تبدیل موضع و از آنجا بطرف شهر به عقب نشینی ادامه دادند چنانچه ما همه شکست دشمن را ملاحظه"}
{"book": "adl1178", "page": 102, "text": "۹۷\n\nرختم محار به را عا عودت بر یگیدیر «شلتون» انتظام می بردیم منهم درین اثنا\nجهت ترتیب اغذیه «ستوارت» به داخل چاونی شتافتم.\nدر حصه فوقانی استحکام چاونی جمعیت غفیری در اطراف سفیر «مکناتن»\nو جرنیل «الفن ستون» که با هم مذاکره مینمودند حاضر گردیده بصحبت آنها\nگوش میدادند که در خلال مذاکرات سفیر «میکناتن» در خواست تعقیب\nدشمن را در جود شهر از جرنیل «الفن ستون» مینمود اما جرنیل از اینکه\nعملی ساختن پلان تعقیب توسعه حاصل خواهد نمود امتناع ورزید. مگر نا گفته\nنماند که اگر «شلتون» فقه ی خود را برای تسخیر بی بی مهرو تشویق و باقی\nرا به چاونی امر مینمود عسکر ما بدون شك فاتح میدان محار به میگردیدوچون\nدشمن در عقب تپه قطعه توپچی که تحت آتش نفری ما قرار داشتند موجودلذا\nمقارن ساعت يك بعد از ظهر آهسته آهسته تعداد وافری از آنها\nبالای تپه های بی بی مهرو ظهور ونفری مارا تحت آتش باری شدیدی\nقرار دادند که البته موجب تلفات ما گردید تا اینکه قطعات پیاده وسوارها\nاز بلندی ها اجباراً رانده شده توپهای خویش را از دست دادند.\nاگر آتش متقابله رجیمنت شش شاه شجاع نمیبود واز دیگر طرف\nحمله رجیمنت سوار نمبر ه زیر قیادت کپطان «واکر» که خودش در موقع پیکار\nمقتول شد، وقوع نمی پیوست ، بدون تردید تمام قطعات سوار و پیاده ما\nباثر فشار سنگین دشمن از بین میرفت لیکن مهم تر از همه واقعات که سبب\nنجات عسکر ما گردید، پس کشیدن دشمن ذریعه محمد عثمان خان بود که\nاز تعقیب ما منصرف ساخته میشدند والی در صورت غیر آن نتیجه نهایت بدی"}
{"book": "adl1178", "page": 103, "text": "را متحمل میگردیم هنگامیکه عسکر ماشکست خود را ملاحظه و بدون\nترتیب بطرف چاونی رهسپار شد جرنیل «الفسنون» قرار گفته خودش\nبرای ترتیب و تنظیم آنها در مقابل دروازۀ چاونی اخذ موقع نمود اما بدون\nاینکه جلو آنها را گرفته و بمقصد خویش کامیاب گردد و هنگامیکه به\n«مکناقن» راجع به عدم انتظام عسکر سخن میراند استماع نمودم که وی\nمیگفت: «ملاحظه کنید جناب سفیر! در موقع که برای عسکر خود قوماندۀ\n«پئی خوا گور!» میدادم آنها بر عکس بطرف چپ میدویدند!» و طبعاً این وضع\nمضحک مرا بخنده وا دار و بوضعیت خطر ناک آتیه متوجه میساخت.\nبایست گفته شود که رفقا ما در بـ الا حصار متوجه تمام عملیات بوده\nو پیغام اینکه دشمن در حدود پنج هزار سوار در عقب بی بی مهرو ملاحظه\nمیکردند، ارسال جرنیل «الفسنون» را در عین حال که بمشار الیه كمك\nعسکری نیز نمودند، به آن خطرمتوجه ساختند چنانچه نفری ارسال شدۀ\nآنها که در بالای تپه رسیدند با يك تعداد دشمن از قلعۀ محمود خان که\nتحت سرکردگی محمد شاه خان فعالیت مینمودند رو برو و بعداً قرار نمودند\nکه در اثر آن وزیر شاه شجاع لفتننت «میلو بل» انا قطعۀ دیگری موظف\nو جهت مدافعه در مقابل دشمن که در قریب بالاحصار رسیده بودند سوق\nداد گویا بعد از زد و خورد مختصری، دشمن به طرف تپـه هـای\nسیاه سنگ هـپسار گردید.\nافغانها عادت داشتند که نفری خود را بطرف چپ تپه ها قریب شهر\nتقسیم و قطعات سوار شان قطعات پیاده را بطرف دره همراهی واز طرف"}
{"book": "adl1178", "page": 104, "text": "۹۹\n\nراست محاذ نیز بهمین ترتیب پیش آمد مینمودند گویا در يك روز بهمین\nاسلوب پلان محاربهٔ خود را دو مرتبه عملی و نتیجه بدست آوردند ،\nدر مقابل بریگیدیر «شلتون» در میدان هموار اخذ موقع نموده عسکر خود را\nبدو طرف آن تمدید وعقب خود را بدون تکیه گاه گذاشت و چون عسکر\nمختلف از قطعات متفاوت باهم یکجا و بدون تمرین بودند . لذا هیچ کسی\nمواضع مشخص خود را ندانسته و باین ذریعه بی نظمی را سبب می شدند\nدر حالیکه بریگیدیر « شلتون » نفری را برای گرفتن پرچم دشمن\nتشويق ومبلغ ده کلدار را طور انعام معین و بعداً این مبلغ توسط کپتان\n«میکنزی» بصد کلدار بلند برده شد ولی چون بجز از يك نفر حواله دار\nریجیمنت ۳۷ نفری داو طلب پیدا نشد ، از اجرای این عمل\nمنصرف گردیدند .\nهمینکه دشمن از بلندی هـ سر از یر و بحمله پر داختند عسكر هـــا\nمتفرق و از هم پرا گنده شدند چنانچه ریجیمنت ٤٤ در حدود ۸۰ نفر\nو ریجیمنت ۳۷ اضافه از شصت نفر خود را از دست دادند لفتننت لانگ»\nو «اولیور» و کپتان «میکناش» مقتول و «سو نتون» و میجر «سواین» و «هاد تری و بات»\nو «میکنزی» مجروح گردیدند . تلفات کمپنی ریجیمنت ۳۷ نهایت زیاد\nو از کمپنی «گرینا دیر» بجز از مستر «نايك» و دو نفر سر باز متباقی آن\nدر میدان مقتول و موجب تشویش همه گردید که سبب این همه تلفات\nوخسارات عسکر کشی مایگانه بر یگیدیر «شلتون» نامزد و مسئولیت بر دوش\nآن انداخته شد . چه وی می بایست بالای قصبه حمله ور و آنرا تسخیر"}
{"book": "adl1178", "page": 105, "text": "١٠٠\n\nمینمود ولی در عوض به تقسیم عسکر بصورت ناقص پرداخته و هكذا صورت\nناقص در مقابل دشمن اخذ موقع نمود و اگر وی در عوض تكتيك خراب\nخود در ابتدای مرحله در حصۀ فوقانی بی‌بی مهرو جا گزین و در حین عقب\nنشینی آنرا متصرف میگردید البته این حادثۀ ناگوار به تباهی عسکر\nمنتج نمی گردید— بهر تقدیر «شلتون» تمام مسئولیت را بر دوش عساکری که\nاز افغانها ترس و خوف نشان میدادند، انداخته اظهار میکرد که اوضاع\nآنها موجب هراس و بیم اروپائی ها را نیز فراهم نموده\nدر نتیجه شکست را ببار آورد ، مگر چون افسران برعکس نظریۀ\nموصوف بودند «لذاوی در مقابل حدوث این واقعه بعضی سخن های\nسخت را از هر طرف استماع نمود و وقتیکه وی رو بطرف کپطان «تروپ» نموده\nاز وضعیت خراب رجیمنت ٤٤ سخنان معذرت آمیزی بمیان آورد کپطان\n«تروپ» جوا باً پاسخ داد که نه تنها ر جیمنت ٤٤ بلکه تما م افسر\nو عسكر وضعيت نامردانه را در مقابل دشمن اختيار ومسئول این حادثۀ\nشرم آور خواهند بود چون عساکر ما از طرف شب در فضای آزاد مشغول\nمحاربه و با ین مناسبت خسته وزبون بودند لذا باز هم جای بسیار تعجب بود\nکه چگونه قدرت و توان گریز را داشته به چاونی مواصلت کردند؟ آیا\nقسمت مهم نجات آنها قراریکه خودشان بگوش خود استماع نمودند :\nمحمد عثمان خان که نفری خود را از قتل عسکر شکست خوردۀ ما مانع\nمیشد، نبود ؟ آن بود وسیلۀ مهمی که موجب نجات عسکر متباقی گردید."}
{"book": "adl1178", "page": 106, "text": "۱۰۱\n\n٢٤- نومبر :\n\nمکتوب شاه زمان در یمه محمد عثمان خان (برادر زاده\nامیر دوست محمد خان) واصل و در آن تذکار یافته بود که انگلیس ها\nبایست بدون اظهار عذری از افغانستان خارج واشخاص چندی طور\nگروی الی رسیدن امیر دوست محمد خان بکابل تسلیم دهند و اگر بشراط\nو پیشنهاد فوق موافقه نداشته باشند دران صورت و زیر اکبر خان که\nعنقریب با شش هزار نفر وارد کابل، وچاونی های انگلیس را مورد حمله و\nتسخیر قرار خواهند داد، افغانها دران صورت مسئولیتی نخواهند داشت.\nآیا مجلس مشوره حربی باجرنیل «المنستون» وسفیر «میکناقن» درین\nمورد چه ابراز نظریه نمودند معلوم نشد ولی همین قدر گفته میشد\nکه اوضاع غیر مترقبه رو بکار و در نتیجه دامنگیر اردوی انگلیس در\nافغانستان خواهد گردید!\nجرنیل «المن ستون» پیغامی به سفیر «میکناقن» ارسال و خوهش نمود\nکه هر طور است با دشمن مذاکره و از ناحیه موافقه با آنها پیش آمد شود\nچه رفتن عسکر از چاونی به بالا حصار در حال موجودیت ۷۰۰ نفر\nمجروحین امکان پذیر نبوده و راه عبور با شرایط موجوده خصوصاً که\nعساکر به قلت خوراکه مواجه اند غیر قابل تصور خواهد بود چنانچه\nوزیر محمد اکبر خان هم درین مورد ابراز نظریه نموده میگفت :\n«در صورتیکه چاونی های انگلیس در یمه افغانها تسخیر میگردد در ان حال\nتمام افراد فامیلی افسران انگلیس الی عودت پدرش بصورت گروی گرفته"}
{"book": "adl1178", "page": 107, "text": "۱۰۰\nشده تحت مواظبت وی حیات بسر خواهند برد در حالیکه اردوی انگاس\nتوسط غازیان متدین و متعصب از بین خواهد رفت»\nغازیان کله کپطان «اولیور» بیچاره را از جسدش جدا و برای افتخار\nخویش مورد نمایش قرار داده بودند حالانکه تنه اش چون سائر افراد\nانگلیس که در محاربه مقتول گردیده بودند در میدان باقی و مورد تماشا\nعابرین قرار داشت.\n٢٥ نو مبر :\nشخصی موسوم به سلطان محمد خان به طور نماینده شاه زمان معرفی\nو خواهش ملاقات «میکنائن» را نمود که در نتیجه توانست مدت طولانی داخل\nمذاکره خصوصی گردد. بعد از ملاقات معلوم گردید. زمان شاه و ا برای اینکه\nاز واقعان حزن انگیز و تلفات بیجا جلو گیری نموده باشد بحیث بادشاه\nافغانستان پیشنهاد مینمود که شاه شجاع با بی با هر بو طینش بصورت\nفوری تسلیم داده شود و اضافه میکرد که قبل از حرکت اردوی انگلیس\nاز کابل با یست جرنیل «سیل» باعسا کر خود از جلال آباد بصوب هندوستان\nعودت نماید آنگهی دیده شد که شرایط موصوف برای ما اگرچه بمراحل\nخطرناکی واصل شده بودیم بازهم قابل مرافقه وقبول نبود و از اترو ذریعه\nسفیر «میکنائن» با کمال مزدانگی مسترد گردید .\nافغانها برای اینکه از ورود وزیر محمدا کبر خان استقبال خوبی نموده باشند\nفیرهای توپ متعددی اجراء نمودند، و سردار موصوف با ورود خود به تعداد"}
{"book": "adl1178", "page": 108, "text": "۱۰۳\nشش هزار نفر در فوج افغانها (پانزده هزار پیاده وده هزار نفر سوار) فزود\nقرار معلوم عسکر جدید آنها از پتك های نوزاردی بودند\nکه تفاوت بین آنها و طبقه عام ملاحظه نمیرسید گویا افغانها توانستند\nسائر اجتماع قبائل مختلف افراد و طبقه پست را نیز در مقابل ما داخل\nعملیات نموده آنها را کامیاب گردانند\nدر حوالی شام در حدو چندین سه غرافه های مجهز در اطراف چاونی\nحاضرۀ سخن از حتم محاربه میزدند و انکه احساسات دوستی و امنیت\nپروری خود را ظاهر نموده بودند به عموم مربوطین ریجیمنت ٤٤ که\nجهت استقبال آنها وحسن نظر متقابله رفته بودند گلهای کرم\nهدیه نمودند که طبعاً انه به مورد غرز و تحقق این که برگهای آنهب\nمسموم نشده باشد قرار گرفت مکر همه این حرکات دشمن برای آن بود\nکه پهره داران چاونی خارج و بعداً بحمله پردازد ، ملا زمینی که\nدر داخل چاونی رفت و آمد مینمودند تعداد کثیر آنها بصفت جاسوسهای\nافغان ایفای وظیفه مینمودند چنانچه بعضی از آنها دیده شدند که\nدر اطراف خیمۀ سفیر «میکفاتن» در تجسس و ملاحظه اموال چاونی\nبر آمده بعداً خارج میگردیدند.\nایشک آقاسی پدر محی الدین خان که بحیث قوماندان بعضی قطعات\nعسکری در نبی مهرو ایفای وظیفه مینمود ابراز داشت که اگر انگلیس\nها در ابتدای محاربه قصبه بی بی مهر و را متصرف میشدند بدون تردید فاتح"}
{"book": "adl1178", "page": 109, "text": "میدان تلقی و به خسارات وارده مواجه نمیگردیدند خصوصاً در روز ۲۳\nنومبر هنگامیکه عبد الله خان مجروح و افغانها در اثر مشاهده احوال\nسرکرده خویش متذبذب و پراگنده گردیدند، چنانچه به نسبت این\nحادثه اهالی کابل نهایت پریشان و فامیل های خود شانرا از شهر به\nدهات ارسال و هر لحظه حمله انگلیس ها را بکابل انتظار می کشیدند.\nچون ذخائر محروقات در چونی رو بکار و از مصرف آن جلوگیری\nمیشد لهذا عسکر هندی نهایت پریشان و از سردی هوای کابل شاکی\nو موجب افسردگی خاطر ایشان میگردید و اگرچه «ستوارت» برای حل\nقضیه نزد جرنیل «الفنستن» شتافته و اجازه توزیع محروقات را حاصل نموده\nولی بازهم اقدامی بعمل نیامد.\n\n۲۶ نومبر :\n\nامروز چندین هزار افغانها در تپه های بی بی مهرو بلند و بعداً صوب\nچونی فرود آمدند که همۀ آنها بدون اسلحه و محض چوب های طویل که\nکاردهای برنده را در آخر آن نصب نموده بودند در دست داشتند و اظهار میکردند\nکه محاربه ختم و باین مناسبت آمده و از ما دیدن مینمایند اما گفته شود\nکه کارد های افغانها نهایت اسلحۀ مدهش و عریض و ضخیم و از کرچ های\nما بمراتب تیز تر و خطرناک تر بود و بعضی از آنها نزديك دروازۀ\nچاونی شده استفسار مینمودند که جنگ ختم و آیا آنها میتوانند چون سابق\nدران منطقه امرار حیات نمایند که البته در جواب استفسارات ایشان\nجمله های منفی بیان میگردید که طبعاً موجب غضب آنها میشد و ومقابل"}
{"book": "adl1178", "page": 110, "text": "١٠٥\n\nپاسخ میدادند و میگفتند عیبی ندارد فردا باز آمده خواهیم دید که حق\nسکوت حاصل خواهیم نمود یا خیر .\nاطلاع رسید که میر مسجد ی خان در اثر جراحتهای عمیق فوت وجسدش\nبرای تکفین به کوهستان فرستاده شد ولی بعضی دیگری میگفتند که وی به\nسبب واقعه مروزی مسموم ساخته شد .\n۲۷ نومبر :\nمذاکرات ما در شرف اختتام بود چه دشمن ازینکه عودت ما نامعلوم و آیا\nچه فتاری با ما خواهند نمود جواب قاطع داده تسلیم دادن شاه شجاع و توپ\nو تفنگ وجبه خانه را از ما در خواست نمودند ولی در مقابل توسط سفیر\n(میکنا تن) جواب مردانه دار ایضاح کردید که مرگ بمراتب از شرایط دشمن\nشرافتمند ترو قابل قبول بوده بسه تو کل خدا وند محاربه را بالای\nآن تر جیح میدهیم و بنابراین سرکردگانرا مرخص نمود .\nشاه شجاع اطلاع دریافت نموده بود که انگلیس ها قرار دادی را\nبا دشمن امضاء و برای باز گشت بدون حادثه از مملکت افغانستان مبلغ\nچهار لك کلدار را به دشمن تادیه و شاه موصوف با سر و شقش باقی وما\nراه خود را پیش خواهیم گرفت وطبعاً این خبر موجب پریشانی خاطرش\nگردیده تصور مینمود که ما حقیقتاً ازوی دستبردار و او را به دشمنا نش\nخواهیم سپرد !\nجان فشان خان شخصی بود که بمنتهای دوستی عقب شاه شجاع ایستاده\nبرای مدافعه شاه تا نفس واپسین اظهار حضور مینمود چنانچه بدین جهت"}
{"book": "adl1178", "page": 111, "text": "١٠٦\n\nقلعه و ملکیت خود را تخریب و فامیل خود را بصوب پغمان در یکی از خانه\nهای همسایه ارسال و راجع به جواب سفیر (میکناتن) اظهار مینمود که پاسخ\nسفیر در برابر افغانها مردانه وار و يك لك کلدار قیمت داشت و اضافه میکرد :\n«هرگاه فاتح شدیم البته با هم مسرور و اگر مغلوب و سرنگون در ان\nصورت هم متفقاً بدرود حیات خواهیم گفت !»\nآخند زاده عصمت الله خان مشهور به ملای قندهاری که با غیر (میکناتن)\nخواهش رفتن را به هندوستان داشت و در عین حال یکی از اشخاص معتمد\nسفیر (میکناتن) محسوب میشد دفعتاً فرار و کاغذی گذاشته اظهار\nنموده بود که وی برای اجرای کاری بصوب شهر رهسپار و عنقریب باز گشت\nخواهد نمود ولی هنگامیکه راجع باین موضوع قاصدی نزد پسرش خواجه میرخان\nمقیم بی بی مهرو فرستاده شد تا میرده بیان نمود که دو نفر اشخاص شریف به\nهدایت و امر سردار محمد اکبرخان حاضر و پدرش را نزد خود طلب و علا وه\nمیکردند که مستر «لارنس» و «اولیور» در حضور سردار موجود و سفیر [میکناتن]\nرا نیز طلب خواهند نمود و آیا این اظهارات تا کدام درجه حقیقت داشته\nو آنها در پردۀ خفا با هم موافقت داشتند البته در آتیه معلوم خواهد شد\nاما رفتن ملا قندهاری بدون تردید خطر مهمی را در عقب داشت.\n٢٨ نو مبر :\nچون فعالیت دشمن از قصبۀ بی بی مهرو بیشتر از همه جا بود لهذا\nقصبۀ متذکره تحت بمباردمان قرار گرفت و اهالی آنجا یا بو و اسپهانی\nرا که جهت جمع آوری غله ارسال میکردید مورد حملۀ خود قرار داده"}
{"book": "adl1178", "page": 112, "text": "۱۰۷\nاز بین می بردند و محمد شاه خان غلزائی در کابل وارد ومحاربه مینمود\nمگر تصور میرفت که به خساره مواجه گر دیده باشد.\n۲۹ نومبر :\nبرای اینکه قطعات سوار دشمن به سمت غز نی عزیمت و در\nمقابل سر بازان که جهت تقویه وامداد ما بکابل می آمدند فرستاده شده\nبودند امروز یگانه قطعات پیاده آنها در اطراف واکناف بی بی مهرو که\nتحت آتش باری قرار داشت ملاحظه میشد.\n۳۰ نومبر :\nمذاکرات واطلاعات را جع به مر ک عبد الله خان در شهر\nکابل رو بکار وموجب تشویش اهالی گردیده بود که در نتیجه عبدالله خان\nبرای رفع همچو افواهات چون سکندر کبیر بالای اسپ خویش سوار و\nجهت اطمینان خاطر اهالی بشهر دوره نمود ولی چون نامبرده مجروح\nو اجراء این عمل با عث خسته گی مزاجش گردید چندی بعد حقیقتاً\nپدرود حیات گفت .\nبدیهیست که بعضی اشخاص سلوك رفتار سیاسیون خود را میزان الهوای\nمخصوص قرار داده طبق آن نتائج اجراآت روز را تعبیر و تلقی\nمینمایند چنانچه سکونت (میکنا تن خانمش در خیمه چاونی و یا اینکه\nبعضی اوقات خارج چاونی حرکت مینمودند هر کدام بر حسب نظریات\nخود آنرا خوب و یا خراب تعبیر و برای تسکین خاطر اشخاص تبصره میکردند\nوچون ارسال و مرسول مکاتیب نیز در جریان بود معلوم گردید که"}
{"book": "adl1178", "page": 113, "text": "۱۰۸\n\nمذاکرات و مفاهمات با قوم غلزائی ادامه داشت ولی از همه بیشتر حدس\nاز بین رفتن قرارداد زده میشد چنانچه حمزه خان از قید بن خانم خویش را\nبدین جهت از کابل کشیده بسمت بتخاک اعزام نمود.\n«ستوارت» میگفت برای اینکه باروت سازان کابل از بین برداشته\nشوند بایست شهر مورد آتش باری از بالاحصار چاونی قرار داده شود\nمگر کسی به اظهارات مذکور توجه مبذول نمیداشت.\nاول دسمبر سنه ١٨٤١ ع :\n«موهن لعل» ازینکه دشمن فردا به حمله بزرگی خواهند پرداخت\nپیغامی ارسال نمود و از ان رو از طرف شب تیر اندازی جانبین دوام و شهر\nکابل زیر آتش قرار داده شد.\n۲ دسمبر:\nنتیجه آتش باری دشمن در شب گذشته برای بدست آوردن دروازه\nفوقانی بالاحصار نه اینکه بدون نتیجه ماند بلکه آنها را مایوس ساخت و از\nجانب دیگر اطلاع «موهن لعل» که دشمن به حملهٔ بزرگ آغاز میدارد حقیقت\nپیدا نکرد بنا برین برای تسخیر کدام و قلعهٔ محمود خان مبلغ چهار دهزار\nکلدار و زمین های نواحی آنها طور انعام اعلان شد که درین اوقات\nبرای سرکردگی قوهٔ عسکری شهر کابل و جلال آباد بین افغانها منازعه\nجاری و قبل ازینکه عساکر خویش را ترتیب و تشکیل دهند در بارهٔ\nاختیارات آن چوب و جهد بیجا مینمودند.\nافواه بود که ملا عصمت الله خان در محبس کابل بسر میبرد."}
{"book": "adl1178", "page": 114, "text": "۱۰۹\n\nحواجه میر خان پسر ملای فوق الذکر اطلاع میداد که وی در آینده\nبرای فروش غله جات حاضر نخواهد بود چه روحانیون در دهات گردش\nو اهالی را از كمك وفروش هر گونه اجناس به فرنگی ها منع واضافه مینمود\nکه بعد از عودت انگلیس وی نیز مجبور خواهد بود افغانستان را ترك\nگوید و تا میر ده به نسبت تجارت غله با ما منفعتی بزرگ داشت حالا نکه\nمیر مسجدی خان داماد موصوف توانست رول خفار نا کی خویش را در مقابل ما\nبازی و بر حسب خواهش خود قصبه را تحت تصرف دشمن در آورد. نا گفته هم نماند\nکه سلوك خواجه میر خان در مقابل ما نهایت خوب ذهر زمانیکه احتیاج به\nغله میداشتیم بعد از ارسال اطلاع مختصر به اخذ آن موفق میشدیم ولی\nدر نتیجه وی اظهار نمود که قصبات اطراف بی بی مهرو که میتوانست\nشش ما همه غله جات وخورا که اردوی انگلیس ها را تهیه نماید ذریعه\nافغانها تصاحب وباین وسیله راه فروش آنها مسدود وهكذا خواجه رواش\nنیز تحت تصرف سکندر خان در آمده بود.\nاز طرف شب هفت الی ده بجه آتش باری دشمن در حدود سمت جنوبی\nگدام دوام و در مقابل شهر کابل چون ساق از بالا حصار تحت انداخت\nقرار داده شد مگر شب مذکور بدون حادثه قابل ذکری سپری گردید در حالیکه\nفردای آن هیئتی انتخاب وحیوان های لاغر جهت ذبح مشخص و گوشت\nاسپ واشتر تا آنوقت استعمال ومخصوصاً قلب اشتر که نوعیت قلب كاو\nرا دارد به اشتهای كامل صرف وتناول میگردید لیکن چون من از خوردن\nآن احتیاط مینمودم گفته نمیتوانم که ذائقه لطافت آن چطور است."}
{"book": "adl1178", "page": 115, "text": "١١٠\n\n٤ دسمبر :\n\nدو نفر از مشران افغان با شاه شجاع داخل مذاکره و ازوی عودت\nانگلیس را در خواست و در عین حال قطع مناسبات را بافرنگی ها طلب\nنمودند مگر شاه از پذیرفتن خواهشهای آنها امتناع وقطع مناسبات وارتباطات\nخود را درین موقع با ما انگلیسها مناسب ندانسته مشران دشمن را مرخص\nنمود، دشمن در تپه ها نمایان و با دو عراده توپهای خود که در شیله تمرکز\nداده شده بود در حدود ١٤٤ فیر اجرا وهمچنین با سه عراده توپهای باقی\nکه در شاه باغ متمرکز بود فعالیت نمودند چون پل حصه سیاه سنگ تحت\nمراقبت يك عده عساکر دشمن قرار داشت از آنرو دو نفر سوار و پیاده\nآنها جهت ملاحظه پل مذکور از بلندیها بصوب آن فرود آمده وهدف\nگلوله ما قرار گرفتند اما بدون اینکه انداخت تیر بآنها اصابتی نموده\nباشد بناءً علیه نفر پیاده افغان چند قدمی پس و بعداً چند قدمی پیش جسته\nدر حرکت افتاده و بما استهزا وتمسخر مینمود انداخت دشمن از طرف شب\nشدید و با پنج عراده توپهای خویش مشغول فعالیت و از طرف ما نیز متقابلیتاً\nاستقبال گردیدند گویا باز هم تلفات در ناحیه عساکر ما جزئی\nو چند تن زخمی و چندر اس اشتر و اسپ از بین رفتند . مگر میدانستند\nکه حمله دشمن برای تسخیر چاونی هر وقتی باشد در خلال روز بعمل\nخواهد آمد وافغانها برای تخریب نمودن دروازه استحکام ما خریطه\nباروت را که فتیله در داده گی در عقب داشت نزدیک قلعه پرتاب"}
{"book": "adl1178", "page": 116, "text": "۱۱۱\n\nو زحمت ها کشیدند بدون اینکه عمل شان مؤثر واقع و به تخریب دروازه\nموفق گردیده باشند .\n٥ دسمبر :\nمیجر «کر شاو» اطلاع میداد که گروپ چندی از دشمن با توپهای خود\nاز دروازۀ شهر عبور و فعالیت آتش باری آنها در اطراف شهر محسوس\nبود حالانکه عدۀ بزرگتری در بعضی حصص قلعۀ جنگی با اجرای نقب گذاری\nمشغول و «ستوارت» برای تقویۀ قلعۀ مذکور در اجراآت بود و چون وی هدف\nدشمن قرار داده شده بود بنابرین در هر موقع و مکان مورد فیر آنها قرار میگرفت\nمگر باز هم متعجبانه از مرگ نجات می یافت قراریکه بارها گفته ام دشمن\nبا تفنگ های طویل خویش با مهارت انداخت مینمودند اما توپچی های\nآنها نالایق وحتی از فاصلۀ ۳۰۰ متر قلعۀ تسخیر شده را هدف قرار داده\nنمیتوانستند .\n٦ دسمبر :\n«ستوارت» تا ساعات يك شب مشغول نتوانست قریب قلعه نقب دشمن را منفجر\nو سرك را مسدود نماید .\nقاصدی که از طرف شاه شجاع جهت کشف اطلاعات به غزنی اعزام شده\nبود در عرض را توقیف و از زبان قاصد خوانین قلات غلزائی که پیغامى به\nامین الله خان داشته مگردی نیز در غزنی توقیف گردیده بود میگفت\nهر گاه توپ و نفری برای آنها داده نشود ممکن نخواهد بود که شاه فرنگی ها\nرا در کابل خلع و خویشتن را بجرای عقب زدن انگلیس ها برسانند چه"}
{"book": "adl1178", "page": 117, "text": "۱۱۲\n\nدر حدود پنج ریجیمنت و یکصد نفر سوار و پنج عراده توپ انگلیس ها در\nقره باغ که دو روزه راه عسکر از غزنی بعید است مواصلت و مشارالیه\nاضافه مینمود که هر گاه اطلاع وی عاری از حقیقت باشد او حاضر خواهد\nبود در محبس غزنی اعدام گردد لذا مردم از حقیقت اطلاعات قاصد مذکور\nمعلومات حاصل و وی را رها نمودند .\nجرنیل «الفتن ستون» ملاحظه نمود که پل کوچکی طرف قلعه جنگی تخریب و\nبنابرین امر تعمیر به «ستوارت» صادر و تکمیل آنرا بسرعت خواهش نمود\nکه طبعاً در ان موقع که زیر نظر و مراقبت دشمن قرار داشت امکان\nپذیر نبود ولی چون افکار جرنیل مشوش بود ، از دیگر طرف اظهار\nمیداشت که تقویه قلعه مذکور مفهومی نداشته بفرط آن جز اینکه\nاز مقدار خوراکه بکاهد دیگر فائده از آنها متصور نخواهد بود .\nدشمن توانست يك عراده توپ روسی را در حصه قلعه محمود خان داخل\nاستحکام نموده با گلوله های ۱۷ پونده مواضع ما را تحت آتش قرار دهند\nچنانچه سه گلوله آن در باغچه «آتر » و برنده دریا فت شد . و\nاگرچه کلکینچه برج فوقانی قلعه متصرفه مسدود بود باز هم افغانها\nتوانستند به كمك چوب های دو شاخه با نجا بلند و در یچه را تخریب\nو بالای سربازان که در آنجا مسکن داشتند حمله ور گردند ، لفتننت\n«هاوترای» راجع به گریز نفری خویش نهایت بر انگیخته شده آنها را\nاشخاص ترسوو نامرد دشنام و در موقع که خودش تنها و کسی باموصوف\nحاضر مدافعه نشد ، شش عدد بم دستی را پر تاب نمود اما گریز عسکرش"}
{"book": "adl1178", "page": 118, "text": "۱۱۳\n\nموضوعی بود شرم آور که نفری را جیمنت ٤٤ آنرا بر دوش ر یجیمنت ٣٧\nکه چند ین تن تلفات داده بود می انداخت که در نتیجه گر یز خود را\nبه نسبت مجروح شدن لفتننت « گری» ریجیمنت ٤٤ که به چاونی رهسپار\nگردیده بود معذور می دانستند بهر حال مصرف ها بر علاوه مجروحین\nو مقتولان در حدود شش هزار مر می تعین گردید بریگیدر «شلتون» از\nفقر ی شکست خور ده که قلعه مذکور را تخلیه نموده بود ندرر خواست\nتسخیر ثا نی آنرا نمود و برا ی اجرا ی این مطلب مقارن ساعت ٤ صبح\nتر تیب و تشکیل آنها را انجام و اگر چه هوا نامساعد و برف ز یاد موجود بود،\nامرمارش را بصوب قلعه داد بدون اینکه به پلان و نتیجه قناعت بخشی متوصل\nگر دیده اشد.\n«ستوارت» برعکس آن میخواست به نسبتیکه قلعه مذکور توسط نفری ما\nمدا فعه شد ه نمی توانست منفجر سازد حالانکه بریگید یر «شلتون» میل\nداشت که کپطان لیتون (Leyion) در آنجا موظف و هر طو ری بود به\nمدافعه آن بپردازد و درین مورد استفساری از جرنیل «الفن ستون » بعمل\nآمده طالب هدایات شدند و در جواب پاسخ بین لبینی استماع نمودند. گویا\n«ستوارت» در اثر عدم توجه و انرجی که از جرنیل «الفن ستون » در تمام\nامورات مشاهده مینمود که جر نیل عمو ماً اختیا رات همچو مسائل را به\n«شلتون» واگذار و «شلتون» در مقابل مسئولیتى اجراآت خو درا بد وش\nجرنیل می انداخت، در غضب آمده برایم اظهار میداشت که اگر حیات چندین"}
{"book": "adl1178", "page": 119, "text": "١١٤\n\nاشخاص عزیز در بین نمی بود وی بدون تردید چاونی را در هوا منفجر\nو همه را ازین حیات خجالت آور نجات میداد .\nچون چند بن نفر چپراسی های «میکما تن» و یکنفر از هر بو طین قطعه ٤٠\nبا دشمن داخل ارتباط خصوصی بوده و مراسلهٔ آنها گرفته شد ، سفیر «میکما تن»\nموضوع آنها را بدیوان حرب رجعت داده ولی قراریکه احساس شد\nدر عوض آنکه فو راً اعدام و برای عبرت مجازات می یـ افتند\nرها گردیدند .\n۷ دسمبر :\n«ستوارت» مصمم بـود قلعهٔ تخلیه شده را کـه موجب لکـه\nو بدنامی ما گردیده و د درهوا پرانده تخریبش سازد چناچه مر بوطین\nرجیمنت ٤٤ و رجیمنت ۳۷ بحیث داوطلب حاضر و مایل باجر ی ا ینعمل\nنیز بودند لیکن جرنیل «الفن ستون » «ستوارت» را طلب و ازوی استفسار\nنمود که آیا قلعهٔ مذکور قابل استعمال ومدافعه بوده میتوان فائده از آن\nبرگرفت ؟ «ستوارت» جواباً پاسخ داد در صورتیکه عساکر ما بجنگند و فرارنکنند\nضرور قابل استعمال است، در نتیجه بحث فیصله چنین شد که بوسیله آتش\nباری توپخانه تخریب گردد چنانچه در طول روز گلوله باری به آنصوب\nادامه داشت .\nاطلاع از وزیر اکبر خان واصل و عودت ما ابا اموال و اجناس متضمن\nبود ولی چون درین اواخر امید رسیدن جرنیل «نت» موجود و تامک اندازه\nاطمینان از عدم تهلکه نیز حاصل بود از ین جهت بجواب سردار موصوف"}
{"book": "adl1178", "page": 120, "text": "۱۱۰\n\nپرداخته نشد و درعین حال چون ضمانت عودت ما توسط زمانشاه خالی از خطر نبود بناءً علیه از سکوت مطلق کار گرفته شد.\n۸ دسمبر:\nدر شب گذشته يك مقدار جبه خانه و اموال شخصی ذریعه هشتاد راس اسپ باربردار بصوب بالاحصار انتقال و بفاصله کمی قبل اشتر خانه دفعتاً تحت انداخت دشمن قرار گرفت که به سبب این حادثه محافظین قافله تحت اثر کپطان «های» از هم پراکنده و فقط چهل راس اسپ باربردار به هدف مواصلت نمود و اگر پیشنهاد «ستوارت» که تبدیلی عسکر را از چاونی به بالاحصار در برداشت و درعین حال راه عبور اجباراً گرفته میشد، مورد قبول واقع میگردید میتوانستیم با ذخائر خورا که تارسیدن امداد از هند در مقابل تمام مملکت افغانستان پافشاری و مقاومت نمائیم.\nصدای انداخت توپخانه از مسافه های خیلی بعید از طرف «ستوارت» و بعضی افسران مسموع میگردید، و بسا اشخاص ازینکه غزنی بمسافه ۸۰ میل از کابل بعید و ممکن عساکر قندهاری در انجا داخل محاربه و برای امداد ما خواهند رسید، صداهای توپ را بآن نسبت داده و خود را متسلی می ساختند.\nجرنیل «الفن ستون» مکتوب به «میکناتن» ارسال و دران خواهش مذاکره عودت را با دشمن نموده خرابی موقعیت چاونی را از حیث نظریات عسکری خاطر نشان مینمود که دران اعضای مجلس مشوره حربی چون جرنیل «الفن ستون» و بریکیدیر «شلتون» بریکیدیر انکوی «تیل» و «کمبرس» نیز امضاء نموده بودند."}
{"book": "adl1178", "page": 121, "text": "١١٦\n\n٩ دسمبر\nجرنیل «سیل» نامه ارسال واظهار میکرد که كمك در علاقه جلال آباد\nنسبت به عودت آنها بكابل بیشتر مورد ضرورت است چه تمام اهالی آن\nسامان در مقابل انگلیس ها شورش آغاز و می بایست تو پهای\nمتنوعه قطعات پیادۀ انگلیس و قطعات خفیفهٔ سوار ارسال و از پیشرفت\nآنها جلو گیری شود مخصوصاً که قوم افریدی بمشکل تحت اطاعت درآمده\nبلکه عنقریب به مخالفت بزرگی نیز خواهند پرداخت. بنا برین از عودت\nخود بسوی کابل معذرت میخواست «ميكناتن» بیهم مشغول مذاكره\nو مفاهمه با دشمن بود خصوصاً که ذخائر خورا که در شرف ختم وتنها برای\nسه روز کفاف مینمود کپطان «كنللی» مایل بود که بینی حصار را که\nدر آنجا غله باب زیاد موجود بود مورد حمله قرار داده طور اجباری\nغله جات آنجا را به بالاحصار انتقال دهدلا كن جرنيل«الفن ستون» موصوف را\nاز اقدامش مانع گردید که درین موقع مکتوب شاه شجاع واصل و عودت\nکپطان «كنللی» و جان فشان خان را به بالاحصار، به نسبتیکه افغانها\nدر صدد از بین بردن آنها در کمین بودند در همان شب منع مینمود تا اینکه\nساعت ه صبح بدون حدوث واقعهٔ بانجا مواصلت کردند .\nسفير «مكتاتن» اینکه با بعضی خوانین غلزائی داخل مذاکره شده باشد\nکپطان «تریور» را با دو لك كلدار نزد آنها ارسال نمود، مگر مشران قوم\nاز اخذ این مبلغ امتناع وبجز از یکنفر نماینده آنها باقی کسی برای\nمذاکره حاضر نگردید اما چند نفری موجود و میگفتند که بوز براکبرخان"}
{"book": "adl1178", "page": 122, "text": "۱۱۷\n\nقومی داشته ولی اهمیتی را بوزیر موصوف قایل نمیگردند و اگر «میکناتن»\nخواسته باشد آنها حاضر اند سرو زیر موصوف را از تنش جدا و به سفیر\nمذکور ارسال دارند که در مقابل ذریعه «میکناتن» پاسخ منفی را دریافت\nو از اینکه سفیر مایل به اجرای همچو معامله نامردانه نبوده سخنان آنها\nرا استعماع ننمود و آنها را مرخص ساخت .\nسفیر «میکناتن» کپطان «هی» (Hay) را نزدشاه شجاع جهت اطلاع مهمی\nارسال نمود کپطان موصوف چون یکنفر عسکر حقیقی با قیافه جدی بدون اینکه\nبطرف چپ و یا راست متوجه گردد با همراهان خود بصوب بالا حصار حرکت\nو با اسپهای خود از آب عبور از هر طرف تحت آتش قرار گرفتند باز هم\nبدون ایجاب تهلکه با نجا مواصلت کردند و چقدر سرور و خوشی حاصل\nشد که ایشان باکمال صحت در حینیکه راه طویلی را برای فریب دشمن\nانتخاب نمودند واپس عودت و وظیفه خود را با کمال خوبی انجام دادند.\nگویا مطلب و مرام «میکناتن» از ارسال آنها خواستن شاه شجاع بچاونی بود\nکه میخواستند متفقاً بصوب جلال آباد حرکت نمایند .\n۱۱ دسمبر.\nمقار که برای چندی امضا شد چنانچه سرکردگان افغان در وادی\nهمواری با «میکناتن» داخل مذاکرات طولانی گردیدند ولی چون خوراکه\nعمومی برای دوروز کفاف مینمود لذا مجبور بودیم شرایط دشمن را\nهر چه بود جهت عودت بصوب جلال آباد قبولدار ونفر ی چند ی بصفت\nگروی تارسیدن امیر دوست محمد خان تسلیم دهیم چنانچه « پتينگر »"}
{"book": "adl1178", "page": 123, "text": "۱۱۸\n\nو ( تیر پور ) و ( میسکر یگور ) و ( کنمللی ) برای اجرای\nاین مطلب بحیث افراد گر وی مشخص گرد یدند و بعضی میگفتند که\nوزیر اکبر خان در فرصت عودت اردوی انگلیس شخصاً با ماهمراه و وسائل\nنقلیه را تهیه و تدارک خواهد نمود .\n۱۲ دسمبر :\nطبق درخواست خوانین عساکر با لا حصار در انجا معطل وهکذا\nشاه شجاع را از رفتن مانع گردیدند زیرا میخواستند باشاه موصوف از ناحیهٔ\nدوستی پیش آمده دختر یکی از خوانین را بشاه نامزد و در مقابل بعضی\nاز دختر هایش را ازدواج نماید تا باین ذریعه کدورت و خصومت را از بین\nبرده باشند تصور میکنم در صورت عودت امیر دوست محمد خان وضعیت\nقزلباش هانهایت خراب و اقتدار قوم بار کزائی برعکس بهتر خواهد گردید .\n۱۳ دسمبر :\nجرنیل «الفنستون» ثانیاً مکتوبی به سفیر «مکنا تن » ارسال و دران\nدرخواست مذاکره را با دشمن نموده بود در حالیکه کوهستانی ها به تعداد\nوافری در بی بی مهر و شاه باغ حاضر و ما یل بودند قبل از عودت\nانگلیس چاونیها را متصرف و بعداً تاراج نمایند .\nبرحسب امر به مقام قوماندانی عسکری که باید تفنگ های کهنه\nتحویل و در عوض تفنگ های جدید اخذ گردد ، عسا کر ماچه ارو بائی\nو چه هندی بدون نظم و نسق داخل جبه خانه گردیده هر کدام برحسب"}
{"book": "adl1178", "page": 124, "text": "۱۱۹\nخواهش خود هر چه را یافتند برای خویش انتخاب و صحنه عجیبی را تشکیل دادند\n١٤ دسمبر :\nعساکر ما در خلال شب از بالاحصار خارج و صوب چاونی در حرکت شدند که در ان موقع ، خطرناک و قابل تشویش بود و در فرصتی که در قسمت خارجی دروازۀ بالاحصار مواصلت ورزیدند تحت حمله های عسکر وزیر محمد اکبر خان قرار گرفتند چنانچه خود وزیر موصوف در صدد بدست آوردن شاه شجاع افتاد مگر شاه بصورت فوری امر مسدود نمودن دروازه را اعلان و بدین وسیله از خطر رهائی یافت هنگامیکه (کملی) خطر وتهلکه حرکت عسکر را ملتفت شد فوراً بطرف بالا حصار عودت و درین فرصت تصادفاً گوله توپ محافظین بالاحصار اسپ وی را در زیر پایش غلطانید وطبعاً این اجراآت توپچی ، ازینکه بالای دشمن انداخت مینمود معذرت خود را اظهار نمودند. آخر الامر عساکر متذکره شب را در خارج بالاحصار سپری و از طرف صبح حمله غازانی ولهمو گردی وکابلی ها را مسترد و چاونی واصل گردیدند ، قریب سیاه سنگ يك عراده توپ ما ذریعه دشمن تصاحب گردید ولی بعد ازینکه توپچی ما بطور داوطلب برای بدست آوردن مجدد آن بالای نفر دشمن حمله ور و ذریعه ضرب های متمادی سیلاده پارچه پارچه گردید در نتیجه عراده توپ ما از آنها مسترد گردید .\nمحمد عثمان خان به نسبت فرستادن غله جدید پیغامی بما ارسال"}
{"book": "adl1178", "page": 125, "text": "۱۲۰\n\nوخواهان سه لك كلدار گرديد كه البته در مقابل وبعد از اخذ مبلغ\nمقدار مشخص غله را تسليم میداد و چون ما ، قلت آن نهایت مواجه بودیم\nبنا برین مبلغ مذکور جهت خریداری غله فر ستاده شد.\n١٥ دسمبر :\nگفته سفیر «میکنائن» که شاه شجاع (خوب ما ) وضعیت و شخصیت خودرا\nبه نسبت دوستی ما در انظار خوانین و مشران مملکت از دست داد ، درست\nبود چه شاه موصوف از دواج نمودن دختر های خود را با مشر ان قوم\nعاری از اعمال وغرور شاهانه احساس و خواهشهای متمادی آنها را درین\nزمینه مسترد و و درعین حال اعلانات جهاد را در مقابل فرنگی ها امضا\nو مهر مینمود .\nعلنا میگفتند که شاه شجاع به چاونی واصل و همرای اردوی انگلیس\nاز وطن عودت و درعوض آن محمد عثمان خان که یکی از بزرگان قوم\nبار کزائی محسوب میشد به حیث وزیر در کابل باقی و عنان حکومت\nرا به کف خواهد گرفت : «ستوارت» اظهار مینمود ، کشیدن اردوی\nانگلیس از کابل بدون تر د د خون ریزیهای مدتش را در برداشته\nو با ست وی با وزیر محمد عثمان خان در زمینه داخل مذاکره و شر ایط\nخود را تقدیم و بعداً حاضر خواهد بود بازن و مادرش بصفت افراد گروی\nنزد بزرگان دشمن سر ببرد چنانچه این موضوع را توسط «لارس» به سفیر\nمیکنائن نیز اطلاع داد مگر مسموع میشد که «ستوارت» از اینکه نفر نمی بوده\nو در عرض راه بوجود مو صوف ضرورت تام می افتد قطعاً در ردیف افراد"}
{"book": "adl1178", "page": 126, "text": "۱۲۱\n\nکردی محسوب نشده مجبور است با اردوی انگلیس متفقا بصوب جلال آباد عزیمت نماید و راجع بعودت شاه شجاع بایست گفته شود که وی هرگز مایل به مسافرت نبوده بلکه او در صدد تحریکات طبقات مختلف در مقابل ما بر آمده بخشی های خود را به غازیان توزیع مینمود\n\n۱٦ دسمبر :\nدشمن میدانست که قلت خورا که نزد ما موجود و ما هر طور بود در دست آنها بودیم چنانچه تا جر غله وارد چاونی و در اپ گندم را در عوض يك کلدار بفروش میرسانید و ازدحامی در اطرافش برپا بود و حتی حیوانات بدون جو و سبزه بوده اسپهای ما پوست درختان خشك را می بلعیدند و ازین لحاظ فرار درخواست دشمن ، قلعه ركاب باشی و قلعه ذوالفقارخان و جبه خانه به شران قوم تسلیم داده شد چنانچه آنها در مقابل آن ۱۵۰ من گندم ارسال و برای عودت اردو دوهزار اشتر و ٤٠٠ راس اسپ بار بر دار وعده دادند .\n\n۱۷ دسمبر :\nاطلاع جدید از جرنیل «سیل» واصل و متذکر گردید بود که سكه ها از همکاری ما با اور بن و باین وسیله موجب شکست اندن قرار داد گردیدند چه میدانستند که در پنجاب واقعات رو بکار و در مقابل سوقیات عسکری بعمل آمده است و همچنین خبر تازه از قندهار و قلات غلزائی وارد واطلاع داد که وضعیت عمومی در اثر اقدامات جدی بهتر و یکی از خوانین و سر کردگان برای عبرت دیگر ان به توپ پرانده و امنیت عمو می"}
{"book": "adl1178", "page": 127, "text": "بر قرار ساخته شده در حالیکه شهر غزنی تحت محاصره قرار داشت.\nمقدار خورا که یکروزه تهیه گردید و هکذا شتران ذریعه دشمن جهت\nعودت ما از قرار فی راس یکصد و پنجاه کلدار فروخته شد لیکن تعیین\nروز حرکت مربوط و منوط به جواب قطعی شاه شجاع بود که باما عودت\nو بطرف لودیانه رهسپار و یا اینکه بصوب مکه شریف عزیمت مینمود گویا\nپلان و پروگرام حرکت عمومی هنوز معلوم و مشخص نبود.\n«ستوارت» در داخل یکی از دروازه های بیرونی ایستاده ملتفت استفسارات\nیکی از افغانها گردید که میگفت آیا «ستوارت» در ردیف افسران\nانگلیس شامل و در آنجا حاضر است یا غائب متوجه بود که طبعاً پاسخ\nمثبت در یافت و در نتیجه معلوم شد که مشار الیه میخواست با «ستوارت»\nبه جنگ شمشیر بپردازد چنانچه برای اجرای این مطلب شمشیر خویش را\nاز غلاف بدر آورد.\nشاه زمان در شهر حکومت مینمود اما گفته میشد که بعد از عودت انگلیس\nجنگ داخلی بر پا و قتل عمومی با چور و چپاول صحنه خونینی را تشکیل\nخواهد داد بعضی افواهات دیگری که در حین حرکت اردوی انگلیس\nالی خورد کابل حمله های دشمن بعمل آمده موجب تلفات عسکر ما\nخواهد گردید هم مسموع میشد ولی بعد از خورد کابل به نسبتیکه آنسامان\nتحت حکمرانی امین الله خان لهوگردی قرار داشت و پسر موصوف\nعسفر ما میگردید عودت بی خطری پیش گوئی میشد."}
{"book": "adl1178", "page": 128, "text": "۱۸ دسمبر :\nدر شب گذشته واقعهٔ عجیبی بوقوع پیوست و اشخاصی دیده شدند\nکه برای تخریب استحکامات چاتران مشغول فعالیت بودند\nو در موقع وارسی و تحقیقات دو نفر سوار اروپائی فرار و نفر سوم که\nبا آنها داخل ارتباط بود دستگیر و معلوم شد که میرزای کپطان\n«جونسن» بوده است و هر قدر در بارۀ معرفی نمودن سواران استفسار بعمل\nآمد میرزای موصوف خویشتن را بی خبر انداخت و همینقدر بیان نمود\nآنها کسانی بودند که برای خریداری غله نزد وزیر اکبر خان شتافتند\nاما باید علاوه گردد که میرزای موصوف شخص بدنامی بوده همیشه در جرائد\nمقالات بامضای (چرب) تحریر ونشر مینمود وعلاوه بران با یکنفر\n«گرادی گرمان» نام که با روسها ربطی داشت ارتباط\nقایم نموده بود.\n۱۹- دسمبر :\nواقعهٔ دیگری که باعث تعجب و تحیر ما گردید نیز رخ داد و آن عبارت\nبود از ارسال و مرسول بریکیدیر «شلتون» عنوانی وزیر اکبر خان که\nدر ان يك مقدار خورا که برای شخص خویش خواهش نموده بود و آن مقدار\nبوسیلۀ وزیر موصوف نیز ارسال گردید و برای اینکه با آرندۀ غلۀ\nمذکور تحفه داده باشد «شلتون» يكعدد تفنگچه و يك بالاپوش از تحویلخانه\nعمومی از نزد سفیر «میکنا تن» درخواست نمود و جنس مذکور باسی کلدار\nنقد ارسال شد و هنگامیکه بریگیدیر «شلتون» برای اخذ اجناس از اطاق خود"}
{"book": "adl1178", "page": 129, "text": "١٢٤\n\nخارج شد یکنفر افغان شمشیری را که یادگار آن شجاع به «شلتون» هدیه\nداده بود به تصرف خویش در آورد بنابرین «شلتون» مکتوب به سفیر «میکنائن»\nارسال و درخواست شمشیر خویش را نمود گویا باین ذریعه تمام واقعات\nمرموز افشاء و «شلتون» مورد عتاب سفیر «میکنائن» از اینکه خودسرانه داخل\nمکاتبه با یکی از سران افغان شده بود قرار گرفت و چون جرنیل (الفن ستون)\nاز قضیه فوق اطلاع یافت وی هم به سفیر « میکنائن » مکتوباً پیغامی\nارسال و خواهش اجازه درخواست غلۀ شخصی خودرا از وزیر اکبر خان\nنمود مگر «میکنائن» خواهش موصوف را مسترد و پاسخ داد در\nحین رسیدن غلۀ شخصی که خودش نیز نموده بود مقداری از ان به جرنیل\n«الفن ستون» داده خواهد شد و ی را قناعت داد.\n\nمسرور بودیم از اینکه مقدار مکفی گندم و جو برای ما تهیه و خریداری\nگردید ولی درین ضمن یکی از ملازمین وزیر اکبر خان داخل چاونی\nشده از فروش آن ممانعت نمود و همینکه من واقعه را ملتفت شدم فوراً\n«ستوارت» را صد ازده کیفیت را بموصوف حالی نمودم که در نتیجه با ضرب\nمشت نفر مذکور را مرخص و در تعجب حضار که با ملازم یکی از سرکردگان\nمشهور افغان رفتار درشتی نموده است افزود.\n\n۲۰ دسمبر :\nتاج محمد خان بعد از زمان چندی برای دیدن «ستوارت»\nحاضر و میگفت : وزیر محمد اکبر خان به نسبت عودت اردوی انگلیس\nپلان خیانت آمیزی داشته میخواهد تمام اردو را بعد از خون ریزی مکملی\nدر عرض راه از بین بردارد در حالیکه موصوف برای محافظت و مراقبت ما"}
{"book": "adl1178", "page": 130, "text": "١٢٥\n\nتا رسیدن فوج ثانی انگلیس فعالیت و دوستی خود را درین زمینه ثابت\nو حرکات دوستانه را وا نمود و اطمینان ما را حاصل خواهند نمود ،\nتاج محمد خان درین موضوع اضافه مینمود که ما همه متيقن برانیم که عنقریب\nاردوی قوی انگلیس وارد کابل شده انتقامی خواهند گرفت و چون نامبرده\nمثل بعضی رفقایش عملاً دوستی و تمائل بمانشان میداد، در مقابل از ما\nاظهار امتنان و علاوه تا تصدیق تحریری برای اینکه در آینده وی\nبه انگلیسها واضح معرفی شده بتواند، داده شد.\nسفیر «میکنا تن» در موضوع عودت اردوی انگلیس خیا نث از جانب شر ان\nافغان احساس و مائل بود قرار داد مقرر که راملغی و در صد؛ اجرای عملیات\nمقابله بر ا ید را گر حقیقتاً نظریۀ خویش را عملی می نمود از همه بیشتر\nتسخیر جبه خانه و قلعه های جنگی که قبلاً بدشمن تسلیم داده شده بود مورد\nضرورت واقع میگردید و ممکن اینهم نظریۀ بعضی اشخاص دیگری بوده\nباشد مگر «ستوارت» میگفت که اردوی ما کم قوت و به قلت معنویات مواجه\nو از عهدۀ اجرای این وظیفه بر آمده نخواهد تواست و جرنیل «الفن ستن»\nهم درین موضوع مکتوب بنوانی «ستوارت» تحریر و ارسال نمود که محتویات\nآن قرار ذیل است:\n\nعزیزم ستوارت !\nنمیدانم که کپطان «لین» بشما از اجرای مذاکرۀ اینجانب و سفیر «میکنا تن»\nسخنی زده است یا خیر ؟ ولی همینقدر گفته میتوانم که نامبرده عقیده دارد\nکه وضعیت عمرهی ما در مقابل دشمن به خصومت و خشونت تامی مبدل خواه گردید"}
{"book": "adl1178", "page": 131, "text": "١٢٦\n\nو راجع به تسخیر جبه خانه اظهار مینمود که آیا نفاخت شدن آن امکان\nپذیر بوده و ما برای اجرای این عمل جهت صعود زینه های لازمه خواهیم\nداشت که بتوانیم در برابر دشمن موفق گردیم ؟ مرا امید وارم که دشمن\nما را به دشمنی مجبور نگرداند و در ظاهر اوضاع بحرانی بشدت به\nحسبانات دارد:\nدوست شما جرنیل «الفن ستون»\nمورخه ٢٠ دسمبر ١٨٤١\nسفیر «میکنائن» در شب گذشته با سر کردگان افغان مذاکرات\nداشت و اظهار مینمود که آنها قرار داد متارکه را احترام ولی بخوف\nبودند که مبادا به شکستن آن ما اقدام نورزیم، مگر آنها شرایط خود را بومیه\nبلند برده در خواست مینمودند که توپها و جبه خانه را جهت نگهداری\nبه قلعة محمود خان تحویل دهیم به نسبتی که سفیر «میکنائن»، کپطان «اولیور»\nرا از نزد آنها ثانیاً درخواست مینمود مشارالیه از اجرای تسلیم دادن موسوف\nاینکه وی شخص مهمی است امتناع و بلکه ریکیدیر «شلتون» و «گرانت»\nو «کفللی» را نیز طالب شدند حالانکه «تریور» و «دراموند» و «سکنر» در شهر\nنزد آنها بسر می بردند بهر تقدیر «ستوارت» به جرنیل «الفن ستون» پیشنهاد\nخود را تقدیم و خواهش نمود که ما بایستی قرار داد را با دشمن ملغی و طرف\nجلال آباد رهسپار برای مجرد حین خود وسائل حمل و نقل را تهیه وجرنیل\n«سیل» ادر جلال آباد تا زمان مواصلت اردو در ان سامان معطل و بدون\nاتلاف وقت با جرای باز گشت خود بپردازیم چنانچه من توانستم باین منا بـث\nبا مشکلات زیاد و از پول شخصی برای « ستوارت » پا کشی تهیه بدارم."}
{"book": "adl1178", "page": 132, "text": "١٢٧\n\nاز دیگر طرف گفته میشد که اهالی شهر غزنی دست اتفاق را با دشمن\nداده متفقا عساکر گرد و نواح شهر غزنی را بجز از قطعات بالا حصار و\nدروازه کابل بشکست مواجه و از هم پراگنده نمودند لذا بایست ثانیا\nمتذکر گردم که اگر پیشنهاد » ستوارت » از اینکه قوه عسکری\nدر بالا حصار متمرکز و ذخائر خوراکه و غیره تکمیل گردد.\nمورد قبول واقع میشد بدون شك به همچو مراحل تحقیر آمیز\nو بحرانی مواجه نمیگردیدیم و اگرچه جهت تقویه عسکر غزنی\nعسکر کافی از قندهار ارسال شد ولی نتوانستند از کثرت برف و خرابی\nراه با آنجا مواصلت نمایند بلکه بعد از تقویه قلات غلزائی به قندهار\nواپس عودت کردند\n\n۲۱ دسمبر :\n\nاشخاصیکه به دشمن طور گروی داده میشدند بطور قطعی\nمشخص گردیدند و آنها عبارت از افسرانی بودند که در قطعات\nعسکری مارول بزرگی را بازی و شهرت خوبی\nداشتند چون «ایری» و« وواربورتن » و «بوتینگر» (Botiner)\nو «کنلمی» که بصورت فوری بشهر ارسال و نزد\nسران افغان حاضر گردیدند .\n\nسفیر «میکنا تن» جهت مذاکرات سیاسی با وزیر اکبر خان و محمد عثمانخان\nدر شهر حضور بهمرسانید."}
{"book": "adl1178", "page": 133, "text": "۱۲۸\n\n۲۳ دسمبر :\nکالسکه ها و جبه خانه بدشمن داده شد چنانچه کالسکه و اسپهای خانم «میکناتن» بوزیر اکبرخان هدیه گردید و بعضی افغانها که به دیدن و ملاقات «ستوارت» می آمدند میگفتند که در ۲۳ برج گذشته هنگامیکه انگلیس ها در بالای تپه ها توپ خود را از ما واپس مسترد و برای تعقیب ما که موقع خوبی داشتند استفاده و ما را تا دروازۀ شهر تعقیب میکردند ، بدون شک ما هیچ گاه اثبات برتری دیگری نمی توانستیم و اضافه مینمودند که آنها از عدم لیاقت جرنیل های انگلیس واقف و اهمیت را به آنها قائل نمیشدند : گویا افغانها همان موضوعات حقیقی را بیان کردند که در سابق بحثی از آن بمیان آمده بود ، روز گذشته مجلس خوانین و افسران افغان دائر گردید که در آن دو نظریه وجود داشت یکی آنکه عودت انگلیس ها از کابل درست نبوده بایست همۀ آنها به قتل برسند در حالیکه پارتی مخالف ، بودن انگلیس ها را تأئید و تکرار مینمود و باین نسبت نائب محمد زمان خان اظهار نمود که اگر افغانها در فرصت عودت انگلیس در عرض راه به آنها مشکلات و موانع را پیش و مزاحم پیشرفت اردوی آنها می گردند ، وی علناً درین باره مخالف نظریه آنها بوده به چاونی انگلیس ها رهسپار خواهد گردید چه این اقدام بعید از ناحیۀ وفا و دوستی بوده وی شخصاً منکر همچو صفات غیر عادلانه میباشد چنانچه با دوستهای ما در شهر نیز باین نظریه اعتراف و افسوس میکردند که بزرگان"}
{"book": "adl1178", "page": 134, "text": "۱۲۹\nانگلیس از حقیقت و نظریه شخص نائب زمان خان اغماض مینمود ـ\nو همچنین زمانشاه برفتن ما عدم خوشی اظهار میکند و به نسبتیکه از\nهم مسلکان خود بهراس بود و اضحاً ابراز نظریه نتوانسته سکوت را\nاختیار مینمود .\nاینکه سفیر «میکنائن» به طرفداری از نظریه وزیر اکبر خان اظهارات\nو حتی به موصوف مبالغی را تادیه نمود، خلاف سیاست تلقی میگردید چه\nقبل از اینکه وزیر موصوف پول میداشت، اهمیت را کسی به وی قائل\nنبوده و رول مخوف را بازی نمینمود ولی بعد از اخذ مبالغ قدرت و توان\nحایز و در عین حال که کرکتر منفی داشت در مقابل مخاطر ناک تر\nشده میرفت و باین نسبت نائب زمانخان میگفت: «اگر افغانها در عرض\nراه به انگلیس ها مشکلات موقع را پیش نمایند من بچاونی خواهم\nرفت . . . » گویا وی حقیقت را بیان و چیزیکه در قدرت و توان\nموصوف بود برای برهم زدن و اخلال مجلس کار میبرد، بعضی میگفتند\nکه وزیر اکبر خان در خانه محمد عثمان خان رفته تعهد نمود که\nوی طبق نظریه نائب زمان خان با انگلیس ها رفتار و موجب پریشانی\nآنها نخواهد شد، گویا بعد از ان و در اثر همان مذاکرات عودت ما\nانگلیس ها از کابل به چهارم جنوری مشخص و محمد عثمان خان که\nشخص فهیم معلوم و با وی از نائب زمانخان و او از وی توصیف بسی مینمودند\nبا ما الی جلال آباد اظهار همراهی میکردند"}
{"book": "adl1178", "page": 135, "text": "۲۲ دسمبر :\nحمزه خان یکی از خوانین قوم غسلزائی که دران\nزمان بحیث حاکم ایفای وظیفه نیز مینمود در ابتداء شورش بتحاک\nتوسط شاه شجاع برای فرو نشاندن آن ارسال شد . ولی خان از اینکه\nجهت خاموش ساختن حادثه جد و جهد مینمود بر عکس در ترتیب\nوتنظيم قوه شورشیان پرداخت و همینکه چندی بعد وارد کابل و با زر\nامر شاه شجاع زندانی و بعد از آنجا فرار نمود با سفیر (میکنائن) داخل\nمفاهمه شد. حاضر بود در بدل مبلغ بزرگی برای ماغله جات کافی\nتهیه ووسایل سفر را فراهم نماید ولی چون موصوف به صفت ناشایسته متصف و ما\nبا مشارالیه اعتماد نداشتیم لذا نخواستند با خان مشارالیه قراردادی ببندند.\nدر شب گذشته ( کپتان سکنر ) با دو نفر افغان ها که یکی آن سلطان جان\nپسر عم وزیر اکبر خان بود، داخل چاونی شده ومقارن ساعت يك شب\nبرای اجرای کارنهایت مهمی ثانياً صوب شهر بازگشت نموده ، قرار\nامر اسرار آمیز سفیر میکنائن ريجمنت شش شاه شجاع با چند بن\nعراده توپ برای حمله بالای قلعه محمودخان تهیه شده شد، چه میخواستند هر طور\nبود امین الله خان لوگر دی را ز آن جازنده و یا مرد. خارج و بدست آرند\nچنانچه امر اجرای این حمله توسط همباندانتان قبل ازینکه نرمن های\nبین چاونی و تپه های سیاه سنگ جهت مذاکرات با وزیر اکبرخان برود\nصادر شد ساعت دو بجه بعد از ظهر صداهای انداخت تفنگ مسموع گردید\nو همه بطرف دروازه عقبی چاونی شتاقته میخواستند معلوماتی راجع به فیر و\nشلك تفنگ حاصل نمایند که در بن موقع مستر وار (Waller) وارد و گفت"}
{"book": "adl1178", "page": 136, "text": "۱۳۱\nکه سفیر «میکنا تن» در خیمه سرکردگان افغان حبس گردید . مکر واقعه تا يك اندازه ذریعه لیگیٹ (Legest) که با «میکنا تن» همراه بود روشن گردید. وی اظهار می کرد هنگامی که سفیر موصوف با نفری خود در حصه پل سوخته (واقع بی بی مهرو) رسید به جز از ده نفر با قی همر اهان خویش را مرخص نمود. چون بریگیدیر «شلتون» نیز مائل برفتن و حصه گرفتن در مذاکرات بود (لیگیٹ) باین مناسبت بطرف چاونی واپس حرکت و خواست «شلتون» را برای رفتن بدرقه ئی نماید ولی «شلتون» ازینکه گرفتاری زیادی دارد از رفتن بآنجا معذرت حواست گویا «ولر» ثانیاً با آن صوب رهسپار و در عرض راه با افراد مرخص شده «میکناتن» متصادف و از ملاحظه واقعه فوق محروم گردید اما نفر (لیگیٹ) که در آنجا منتظر وی باقی قضیه را سر تا پا مشاهده و به چاونی عودت نمود بیان داشت - در موقعیکه «میکناتن» وارد میدان میشد سرکردگان افغان بالای سنگی نشسته انتظار وی را می بردند و همینکه سفیر نیز نشست مذاکره آغاز گردید حا لانکه « تریور » و « مکنزی» (Meckenzie) «ولارنس» (Lawrence) بالای اسپ های خود قرار داشتند مگر بعد از لحظه دو نفر سرکردگان افغان در عقب سفیر «میکناتن» قرار گرفتند چنانچه در آن فرصت وزیر اکبر خان و «میکنا تن» متفقاً از جا برخاسته متوجه حرکات بعضی از غازیان که رو بطرف چاونی نموده شلك مينمودند گردیدند که درین ضمن یکی از آنها رو بطرف لارنس نموده کرچ وی را بقوت هر چه تمامتر از بغلش گرفت و درین موقع وزیر اکبر خان دست سفیر میکنا تن را گرفته با افسران انگلیس که از اسپهای خود فرود آمده"}
{"book": "adl1178", "page": 137, "text": "۱۳۲\n\nبودند بصوب قلعه باغبان حرکت کردند واگر چه این حادثه باعث پریشانی\nو تحیر عموم گردید لیکن اینکه سفیر میکناتن و همراهانش در شهر باکمال صحت\nموجود ونزد سران افغان بسر می بردند، اطمینان خاطر تا يك اندازه\nموجود ولی راجع به سرنوشت افراد گردی چون انر و بوتسگر و کندلمی\nو غیره که نیز در دست افغانها بودند تشویش زیاد موجود بود. پس بدین\nمناسبت عموم ریکیمنت ها تحت سلاح در آمد حالا تکه ( کیطان گرات )\nاظهار می نمود\nکه حل قضیه مذکور مشکل و فهمیده نشد که حادثه مذکور را دوستی\nو یا دشمنی افغانها تعبیر نمایند و هكذا از حملات غازیان بخوف و هراس\nبوده و از اینکه سر کردگان ما بدام آنها افتاده بودند شگون بدی میگرفت\nمگر افغانها هم به نسبت مكتوب نماینده سیاسی «مجر لیج» عنوان\nسفیر «میکنا تن» که عنقریب امداد عسکری از قندهار و هندوستان\nخواهد رسید آنرا بدست آورده معلومات مفصلی حاصل و بخوف و هر اس\nزیاد نیز مواجه بودند.\nمیر آخور که در جمله افراد کروی نزد ما موجود و در مذاکرات\nبا دشمن از طرف ما نمایندگی مینمود و عده داد که بزودی ممکنه\nمکتوب به سفیر «میکنا تن» برده و جواب آنرا بیاورد و چون در خلال\nشب غازیان در گرد و نواحی موجود روی رفتن شب راعاری از خطر\nنمیدانست بنابرین اجرای کار را از طرف روز به نسبت شب ترجیح داد"}
{"book": "adl1178", "page": 138, "text": "۱۳۳\n\nپرچم سرخ مربوط (امین الله خان) لهو گردی با يك عده سوار\nبرای تقویه قلعه رکاب باشی ملاحظه شد و دقایق چند سپری نشده بود\nکه تعداد وافر تری بآن صوب در حرکت شد.\n\n٢٤ دسمبر:\n\nپرزه خط مختصر «لارنس» و «کمالی» برادر زاده «میکنا تن» برایم\nواصل و خیلی متاثر بودم که پیغام قتل «میکنا تن»\nو «تریور» را بخانم های شان برسانم و در مجلسی که برای نشر\nاطلاع غم انگیزی تشکیل و در ان حضور بهمرسانیدیم نهایت غم و اندوه\nاحساس میشد و اگرچه افواهات متفاوت راجع به قتل آنها استماع میشد\nولی همینقدر حقیقت داشت که اجساد آنها در چوك ظاهراً برای تماشای\nمخلوق آویخته شد مخصوصاً که سرسفیر «میکنا تن» را از جسدش جدا\nو با کمال غریو و احساسات ظفر در بازار ها گردش میدادند.\nبدیهیست که با اشخاص مرده هیچکسی عدالت را قایل نبوده و در\nغیابش هر چه میخواهند میگویند چنانچه در باره اجراآت «میکناتن» اظهار\nمیکردند که وی از يك طرف با وزیر اکبر خان و از دیگر طرف با\nامین الله خان داخل مذاکرات جداگانه بوده رول دوگانه را بازی\nو سهو سیاسی را مرتکب و در نتیجه به کیفر اعمال خود متوصل شد ، مگر\nاینکه از نقطه نظر انصاف و عدالت ابراز نظریه شود بایست تذکر و کردد\nکه از مقصد و مرام خارج شدن سفیر «میکناتن» در شب ۲۳ دسمبر از چاونی\nعسکر (سکنر) که نزد سرکردگان دشمن طور گروی بسر میبرد"}
{"book": "adl1178", "page": 139, "text": "١٣٤\n\nاطلاعات خوبی داشت چه وی در شب ٢٢ دسمبر باسلطان جان داخل چاونی\nشده مکتوب وزیر اکبرخان را همراه داشت که دران وزیر افغان به\nمیکناتن اظهارات و میخواست که بحیث وزیر شاه شجاع تقرر حاصل\nو بصورت فوری سی لك و سالانه چهار لك كلدار از ما در یافت و علاوه تا\nدر مراسلهٔ خود از میکناتن خواهش نموده بود که قبول زحمت فر مو ده\nفوراً تشریف فرما شده و درین موضوع باوزیر مشار الیه داخل مشوره\nو مفاهمه گردد .\nاگرچه جبه خانه و گادی ها به سر کردگان افغان تسلیم داده\nشده بود باز هم آنها از امضای اوراق قرارداد امتناع و بیکی از مواد آن\nعمل ننمودند بنا برین میکناتن مایل بود ذریعه اقدامات لازمه خود\nاوضاع عسکر را بهتر و حیثیت و شرافت مملکت ما را حفظ نماید مگر\nندانست که وزیر اکبرخان با اقدامات خیانت آمیزی متوسل و در عین\nحال از پلانهای خود برای دستگیر نمودند امین الله خان لهو گردی\nجهت ارسال به چاونی عملی خواهد نمود.\nبدون تردید اقدام وزیر اکبرخان عملی بود خیانت آمیز و هنگامیکه\nلارنس را طلب و برای نشستن دعوت میشود همه آنها بالای زمین جا\nگرفته بودند و چون لارنس شخصی بود هوشیار و پیش بین از آنروی\nبرای اینکه بتواند فوراً داخل اقدام متقابله شود بزانو درآمده منتظر\nحدوث واقعه گردید که دفعتاً در ین اثنا کرج و تفنگچه اش را گرفته و عقب\nتفری چون میکنزی انتقال داده شد گو یا درین موقع وزیر اکبر خان"}
{"book": "adl1178", "page": 140, "text": "١٣٥\n\nسفیر «میکنائن» را از دست چپ و سلطان جان از دست راستش گرفته پائین می کشیدند در حالیکه سفیر موصوف صدا می کشید : برای خدا . . . در همین موقع که دست بالایش گذاشتند «لارنس» و «ترپور» و «میکنزی» خلع سلاح شدند که از آن به بعد سفیر « میکنا ئن » را زنده مشا هده ننمودند!\n\nسلطان جان در ین فرصت با کمال غضب با لای «تریور» حمله ور، و با گفتن کلمۀ ـ « تریور» را با ضرب سیلاوه مقتول کرد که در آنجمله ملا مومن نیز اشتراک نمود : اگر ضرب شمشیر که با لای « میکنزی » حواله و به پوستین محمد شاه خان اصابت نمی نمود، بخود «میکنزی» اصابت میکرد صورت یقینی چون «تریور» ترک حیات میگفت حالانکه در ین فرصت « لار نس » به تا ختن ا سپ موفق و از مرگ نجات یافت\n\nدر همین روز مکتوب از کوهستان واصل و حاوی بر ین بود که کوهستانی ها پلان پارتی های مخالف را در کابل مدار سیاست خود ندانسته حاضرند در عوض مکافات مناسب با چهار صد نفر سوار ا ردوی انگلیس را در فرصت عودت از کا بل الی جلال آبا د همر اهی نما ند لیکن همه در برابر محتویات مکتوب مذکور بخنده ها آغاز و استهزا می کردند، و مهمتر همین روز صورت قرارداد و پیمان که بین سفیر «میکنائن» وسر کرد گان افغان صورت گرفته بود بـ ە مواد افز ود شدگی ها چا ونی ارسـال گردید :"}
{"book": "adl1178", "page": 141, "text": "١- تمام ذخائر مادی به کابل گذاشته شوند.\n٢- تمام توپها بجز از شش عراده به افغانها تسلیم داده شوند.\n٣- افراد کروی به اشخاص متاهل تبدیل گردند.\nدر فقره سوم اسمی از جرنیل «سیل» که محمد شاه خان را در حصه جلال آباد شکست و ٥٠٠ نفرش را مقتول ساخته بود نیز برده بودند لیکن درین موضوع جرنیل «الفن ستون» اظهار عقیده مینمود که تسلیم دادن افراد طبقه ذکور بحيث گروی مسئله معقولی بوده اما تعیین زن ها که آنها را اموال بیت المال تصور مینمایند خلاف مقررات و مواد پیمان بوده دون استیذان شوهر های اشان بان موافقه نتوانسته شرایط آنها را مسترد نمود و از آنرو «مجرتین» نزد افسران متاهل شتافته نظریه آنها را درین موضوع طلب و برای کسانیکه اظهار موافقه مینمودند مبلغ ده هزار کلدار معاش مشخص کرد. لیفتننت «آئر» اظهار کرد که اگر بودن وی به میلش به مع انگلیس ها تمام شود او مخالفت نخواهند ورزید بر عکس «اندرسن» میگفت قبل از اینکه برفتن خانمش موافقه نماید «کملوله» را بمغزش خالی خواهد نمود چنانچه «ستوارت» هم باین عقیده بوده اضافه میکرد که بجز از نیروی برچه برقی هیچ قوه زن و مادرش را بحیث افراد گروی بدشمن تسلیم داده نخواهد توانست گفته بودیم سفیر «میکنا تن» حمله دو ریجیمنت را بالای قلعه محمود خان جهت دستگیر نمودن امین الله خان به جرنیل «الفن ستون» امر نموده بود و اگر احیاناً جرنیل - امر سفیر را در همان روز عملی مینمود ممکن باین حادثه حزن انگیزی منتج نمیگردید مگر چون جرنیل مثل سابق\n\nشبحون فارسی افغان (١٠٠٠ جلد) مصحح سر جو فراق بتمن مدیر – مطار احمد ۲۷ عقرب ۲۹ مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 142, "text": "۱۳۷\n\nمذبذب ومتردد بود لذا جو ابا ًمکتوبی درین موضوع عنوانی «میکنا تن»\nبمغزلش ارسال نمود که دران وقت سفیر موصوف در عرض راه نزد وزیر\nاکبر خان بوده مکتوب مذکور را هیچ گاه مشاهده ننمود که ران جرنیل،\nاز اینکه چاونی در خطِ حملۀ غازیان واقع خواهد گردید ، از ارسال دو\nریجیمنت خودداری مینمود\n\n٢٥ دسمبر :\nبه نسبت واقعات حزن انگیز فوق عید مسیحی نهایت مغمومی داشتیم\nاطلاع از «کینلی» ، اسدوبیان میداشت که نائب زمان خان راجع به\nاجساد « میکناتن»و«تر یور» داخل اقدامات و تجسسات زیاد بوده میخواهد\nآنها را به طور مخفی و مستور حاصل و بعداً به چاونی ارسال دارد و درین\nزمینه اضافه مینمود که و زیر اکبر خان مایل بقتل«میکناتن» نبوده بلکه\nیگانه بحبس موصوف از اینکه بتواند شرایط خوشتری را به این وسیله بالای\nانگلیسها بقبو لاند اقدام نمود مگرچون سفیر موصوف تند خوی و اوضاع\nرا بر خلاف طبیعت خود مشاهده نمود بنابران همان کر نثری تند و تیزش\nبروز نمو ده موجب قتلش گردید.\n\n٢٦ د سمبر :\nجسد«میکناتن» و «تر یور» بر حسب وعده ئیکه داده بودند بما ارسا ل نگردید.\nافغانها به خوف اینکه ما باجرای قرار داد و پیمان وقعی نگذاشته راه\nجلا ل آباد را بقوت خود صاف و با ن سامان عودت خواهیم نمود، خیلی\nپریشان بودند چنانچه بر حسب یکی از مواد قرار داد مذکور که میبایست"}
{"book": "adl1178", "page": 143, "text": "۱۳۸\n\nبصورت فوری یعنی قبل از حرکت، مبلغ ١٣ لك کلدار بسران افغان تادیه\nشود و نه اینکه بعد از مواصلت به جلال آباد، آنها را خوش ساخته و\nمی اندیشیدند که مبادا تادیهٔ آن تعویق افتاده در نتیجه مبالغ فوق ذریعه\nجنگجویان افغان بغنیمت گرفته شود. از این لحاظ مدعی بودند که جز\nاز شش باب ویول، باقی آنرا هر طوری بود انگلیسها بمشان افغان تحویل\nدهند و هم خبر دیگری برای مارسید و اطلاع میداد که افغانها خواهش\nدارند همه زن های انگلیس را تحت اسارت خویش قرار داده و مردان\nشانرا از بین ببرند و در خبر فوق ضافه شده بود که افغانها مصمم اند\nکه یکنفر افسر انگلیس را همینکه دست و پایش را منقطع نمودند بهمان\nوضعیت برای عبرت انگلیسها در کوتل خیبر قرار دهند تا عموم انگلیس\nها ازین واقع مستحضر بوده در ثانی از داخل شدن به افـــغــانسـتـان\nمنصرف گردند.\n\nاطلاع جدیدی ذریعه کپطان «میکنسن» (Meckenson) از پشاور واصل\nو میگفت که مقدار اولین جبه خانه در پشاور مواصلت و هكذا رجمنت ٩\nو رجیمنت ١٦ و ریجیمنت ۳۱ در شرف ادخال است اما تصور نمی کردم\nکه ما از كمك آنها درین مراحل بحرانی مستفید و سرنوشت ما را تغییر\nداده بتوانند .\n٢٧ دسمبر:\n\nمجلس مشوره حربی که عبارت بود از جرنیل « الفن ستون »\nو بریگیدیر « شلتون » و بریگیدیر « انکو نتـل » (Anqueutil) و مجر"}
{"book": "adl1178", "page": 144, "text": "۱۳۹\n\n«كمبرس» (Cembers) درباره قرارداد فوق الذکر غور و آنرا نهایت مشکل و غیر قابل اجراء ملاحظه نموده دزیر طبق آن می بایست چهار ده و نیم لك كيلدار جهت عودت با عافیت بصوب پشاور به دشمن تادیه میگردید در حالیکه دشمن «لارنس» و «میکنزی» بعد از اخذ شش نفر افسر دگر انگلیس، تبادله و این عمل موضوع را مشکل تر مینمود که از هر حیث غیر قابل قبول تلقی میشد.\n\n۲۸ دسمبر : -\n\n«لارنس» بعد از زمانی بچاونی مراجعت و از خوف و هراس زیاد خیلی لاغر و در حدود ده سال مسن تر جلوه مینمود قرار معلوم هنگا میکه وزیر اکبر خان سفیر «میکنا تن» را میگرفت ، نامبرده با سردار بندو بغل شده غازی را به زمین غلطانید و باین ذریعه غضب سردار غازی را تحريك نمود چنانچه وی درین موقع از تفنگچه خویش کار گرفته وی را هدف تیر قرار داد و مجروح نمود، گویا بعداً بیچاره «میکنا تن» مورد ضربهای متمادی واقع و قطعه قطعه گردید.\n\nوضعیت عمومی مخلوق در شهر درهم و برهم وخان شیر ین خان از اشتراك در باره امتناع ورزید وا گر چه مبلغ هنگفتی توسط نائب شریف جهت تكفین «الکسندر برنس» تادیه شد لیکن بازهم «برنس» مقتول هر گز مدفون نگردید: پارچه های جسدش در شاخچه های درختان باغچه خود آویخته بود در حالیکه سر «میکنا تن» داخل خریطه در يك كابین محفوظ و"}
{"book": "adl1178", "page": 145, "text": "١٤٠\n\nوزیر اکبر خان غازی میخواست آنرا جهت تماشای پادشاه بخارا،\nازینکه با فرنگی ها چه معاملهٔ را انجام داده است بفرستند.\nتوپهای موجودهٔ ما در مقابل دروازهٔ چاونی قرارداده شد تا ذریعهٔ\nافغانها تسلیم و برده میشدند و اگر چه وسائل ثقیلهٔ مجر و حین تهیه و\nتدارك گردید باز هم نظر به چنین بود که مجرد حین معطل و دکتوران\nموظف برای اینکه کدام از ایشان با مجروحین باقی بمانند\nقرعه کشی نمودند و در نتیجه دکتور «پریمروز» از ریجیمنت ٤٤\nو دکتور «کمپیل» مشخص شدند ولی اول الذکر با دکتور\n«برويك» دکتور معالج «ميكناتن» مقتول خوش برضا عوض شد.\n۲۹ دسمبر :\n«ميكنزی» و «سکنر» که البسهٔ مفشنی در بر داشته و آنرا توسط\nوزیر اکبر خان در یافت نموده بودند، وارد چاونی گردیده\nو از صورت مهمان نوازی وزیر غازی اظهار رضائیت مینمودند\nچنانچه بریگیدیر «شلتون» ثانیاً جهت بناه گرفتن نزد وزیر\nموصوف رهسپار و مجروحین به شهر انتقال داده شدند.\n۳۰ دسمبر :\nدر موقع باز گشت اشتران که مجروحین را به شهر نقل میدادند\nمورد حملهٔ افغانها قرار گرفته به غنیمت برده شدند. یکی از افراد\n«گروی» مکتوبی برایم ارسال و اطلاع میداد که همه در سالون"}
{"book": "adl1178", "page": 146, "text": "١٤١\n\nبزرگی جا گزین و متفقا بسر میبر ند ولی این طرز حیات موجب\nتکالیف آنها میگر دد ، بعد از قتل «میکنا تن» غازیان يك دست\nسفیر مقتول را بطرف جمعیت آنها بلند و میخواستن «کنلی» و «ائر»\nرا نیز به قتل رسانند اما افسران انگلیس توانستند بزحمت زیاد\nرفقای خود را از جنجال آنها خلاص و غازیان را مرخص سازند ،\nامین الله خان از رفتار رفقای افغانی خود ممنون وقناعت قلب وضمیرش\nحاصل و متوجه آتیه انگلیس بود .\n\n۳۱ دسمبر :\nسرکرده گان افغان اظهار مینمودند که آنها بالای غازیان\nحکمفرمائی نتوانسته و اگر احیاناً انگلیس ها را اذیت مینمایند ،\nانگلیس ها میتوانند در مقابل آنها از خود دفاع نمایند و وعده دادند\nکه اشتران به غنیمت برده را واپس تسلیم دهند چنانچه\nفردای آن از تعداد ٣٦ راس اشتران که روز قبل در یمه غازیان\nبه چپاول گرفته شده بود ١٥٠ راس ضعیف و ناتوان آنرا انتخاب\nو گسیل نمودند .\nمذاکرات ما دوام داشت و افغانها از خلع شدن شاه شجاع\nسخن میزدند و میگفتند که آنها برای اعدام شاه رضا نیت نداشته\nمگر مایل بودند دید چشم او را ضائع سازند و علاوه میکردند\nکه جنگجویان قلعه محمود خانرا جهت محافظت چاونی ها ارسال"}
{"book": "adl1178", "page": 147, "text": "١٤٢\n\nو بعداً صورت عودت ما را عملی نمایند کو با باین ذریعه سال ١٨٤١ عیسوی اختتام یافت ،\n\nاجساد سفیر « مکناتن » و «تریور» قراریکه گفته شده بود به چاونی ارسال نگردید ولی امید قوی میرفت که نواب زمانخان آنها را در عالم خفا و سکون در باغچهٔ خویش مدفون سازد .\n\nاز ۱۸ دسمبر باین طرف برف زیاد موجود بود .\n\nاول جنوری ١٨٤٢ - عیسوی :\n\nهنگامیکه نائب میر خان وارد چاونی گردید مذاکرات عودت ما هنوز ادامه داشت ، نواب زمانخان و محمد عثمانخان و هکذا محمد شاه خان که اخیر الذکر ضرب های شمشیر را بالای «میکنری» حواله مگر وی دفع نمود ، اشخاص شریف و خوبی بودند چنانچه نواب زمانخان و پسرش همیشه نزد افراد گروی انگلیس حاضر و آنها را متسلی و حفاظت مینمودند .\n\nدو نفر از اهالی کابل که قرآن کریم را نیز همراه داشتند نزد «سرجنت دین» که خانم افغانی داشت آمده مدعی بودند که وزیر اکبر خان شخص غلط بود. در فرصت عودت اردوی انگلیس، آنها را ذریعهٔ ۱۰ هزار کوهستانی در تیزین و توسط غلزائی ها در سرخ آب مورد حمله و تباهی قرار خواهد داد، بما اطلاع مى نمودند."}
{"book": "adl1178", "page": 148, "text": "١٤٣\n\n٢ جنوری :\nقبل از تکمیل ناشتای صبح مکتوب جرنیل «الفن ستون» وارد و در ان متذکر گردیده بود: «عزیزم ستوارت! آیا ممکن خواهد بود که فردا باز کار یگران بیلدار افغانی برای تسطیح دریا جهت عبور عساکر بکار انداخته شود؟ لطفاً درباره کارهای انجام یافته روز گذشته که بکجا رسیده است ما را مطلع سازید «پوتنگر» اظهار مینماید که برای عبور از دریا و آب های حصص خورد کابل به ٢٥٠ عدد تخته های طویل جهت بستن پل ضرورت است چنانچه خود وی بعد از ناشتا معلومات مفصلی در ین زمینه بشما خواهد داد و تصور میکنم که روز سه شنبه عودت ما آغاز خواهد گردید، راجع به موضع گاوها جهت انتقال پل بصوب لهوگرد بایست شما حتماً بامستر «بائید» داخل مذاکره و موضوع را حل وفصل کرده باشید تا قبل از حرکت تارها اجراء و بمشکلات مواجه نگردیم این بود اوامر موجوده که بشما داده شد .\nدوست شما جرنیل «الفن ستون»\nاما فهمیده نشد که چرا تخته های طویل جهت عبور دریا در حالیکه خود ما بقلت حیوان گرفتار بودیم برده میشد حالا ئیکه دران روزها دریا منجمد و ضرورت به انتقال آنها نبود واگر برده هم میشد نهایت دو تخته آن ذريعه يك راس اشتر امکان پذیر بود گویا ٢٥٠ تخته آن ١٢٥ راس اشتر بکار داشت که طبعاً این تعداد برای حمل و نقل جبه خانه بیشتر"}
{"book": "adl1178", "page": 149, "text": "١٤٤\n\nمورد ضرورت بود، پس میدانیم که اجرای همچو پیشنهادات و اوامر عاری از منطق بوده مفهومی نداشت\n٤ جنوری :\nمکتوب «جرنیل سیل» تاریخی ١٩ دسمبر که اخذ مراسلهٔ ٩ دسمبر اینجانب را تصدیق میکرد واصل شد، جرنیل راجع باوضاع حاضرهٔ ما نهایت پریشان ولی اظهار امید میکرد که امدادی از قندهار واصل و انگلیس ها را از مراحل بحرانی نجات داده باعث حفظ شرف و نام مملکت انگلستان گردد که طبعاً ذریعهٔ شرائط موجودهٔ دشمن خطر از بین رفتن آن را در برداشت، شوهر م از مواصلت چندین ریجیمنت در پشاور مژده داده میگفت که نقل مکاتیب اینجانب یکایک بحکومت و قوماندانی عسکری انگلیس تقدیم و هکذا نسخهٔ دیگر آن بداماد دومی ما کپطان «بند» (Bund) راجع به اوضاع بحرانی انگلیس در کابل نیز فرستاده شده.\nافغانها همیشه میگفتند که انگلیس ها در کابل برای قربانی خلق شده اند و من می بایستی دو فرصت عودت از احتیاط کار گرفته در بین جمعیت عساکر بمارش ادامه دهم، و تاج محمد خان علاوه مینمود که خانم «ستوارت» و اینجانب را لازم است که بالای البسهٔ خود پوستینچه های گرم و خونی پوشیده بطور دائم از تشکیل گروپ های مختصر و جمعیت زنان احتراز و بصورت پراگنده به سفر بپردازیم چه ممکن که جمعیت زنان نیز مورد تاخت و تاز افغانها قرار گرفته از بین برده شوند."}
{"book": "adl1178", "page": 150, "text": "١٤٥\n\nقراریکه فیصله شد مشران افغان قبل از حرکت برای تسلیم شدن چاونی ها وارد و روز حرکت را ٦ جنوری ساعت ٧ لی ٨ بجه تعیین خواهند نمود.\n\nه جنوری :\n\nشاه شجاع پیغامی به «ستوارت» ارسال و مداديك نفر افسر شاهی را جهت عودت ما پیشنهاد مینمود و «ستوارت» پیغامی شاهانه را که عبارت از اظهار همدردی و همرنگی بود ابلاغ ولی نسبت به تقاضای وقت و زمان کسی اهمیتی به آن قایل نشد بلکه عقیده داشتند که شاه شجاع تحريك کننده اغتشاش بوده مگر تصور می نمود که اوضاع عمومی همچو وخامت را بخود خواهد گرفت ورنه از تحريك و دامن زدن آتش اغتشاش جلوگیری مینمود."}
{"book": "adl1178", "page": 151, "text": "١٤٦\n\nعودت از کابل\n\nدر روز پنجشنبه شش جنوری ١٨٤٢ عیسوی اردوی ما به عزم بازگشت\nبطرف هند در حرکت افتاد و مفرزه پیش دار ما عبارت بود از ریجیمنت\n٤٤ در ریجیمنت سوار ٤ با سواران سکتر و قطعه سر تکپر آن و سنگر کن\nو گارد سفیر «میکنا تن» مقتول و دو عراده توپ شش پونده در حالیکه قسم\nکابلی را ریجیمنت ٥ و ریجیمنت ٣٧ که حفاظت خزانه را نیز مینمود\nبا ریجیمنت شش شاه شجاع و قطعه سوار «اندرسن» و قطعه توپچی سوار\nو دو عراده توپ شش پوند، تشکیل میداد و مفرزه دمدار که حفاظت\nاردو را به ذمه داشت و خط سیر آنها را تعقیب میکرد آنهم عبارت بود\nاز ریجیمنت ٥٤ و ریجیمنت ٥ سوار با عراده توپ کالیبر شش پونده\nکه تعداد مجموع قطعات عسکری به ۱۷ هزار نفر بالغ میشد .\nعساکر ما از دروازه عمومی و همچنین اردو از دروازه عقبی چاونی خارج و حتی\nقبل از شفق ازدحام عمومی بر بیدها روشن در برودت مخصوص در بیکار\nبود حصه بزرگ اموال ما در خارج چاونی باقی و ما بخوف اینکه راه عبور\nخود را از دشمن باثر جد و جهد عسکری صاف خواهیم نمود خیلی متفکر\nمگر چون راجع باین موضوع با سرکردگان افغان قبلاً مفاهمه نموده\nبودیم لذا تا يك اندازه اطمینان خاطر حاصل وبدین جهت حواله مبلغ\nچهارده نیم لک کلدار ذریعه نماینده سیاسی «پوتنگر» به اعتبار خزانهٔ"}
{"book": "adl1178", "page": 152, "text": "١٤٧\n\nهندوستان در کابل داده شد که بسر کردگان که افغان حفاظت ار دوی\nانگلیس را از کابل الی پشاور بذمه داشتند ذیلا تقسیم نمایند :-\n\n۱ - محمد زمانخان\nسه لك کلدار\n۲ - امین الله خان\nشش لك کلدار\n۳ - خان شیر بن خان سر کرده ( قزلباش ها )\nدو لك کلدار\n٤ - وزیر اکبر خان\nيك لك کلدار\n٥ - محمد عثمانخان\nدو لك کلدار\n٦ - بزرگان قوم غلزائی\nنيم لك کلدار\n\nمقارن ساعت نه ونیم از چاونی خارج وخانم ستوارت ونگارنده نزد کپتان «های»\nشتافته داخل قطعه سوار مفرزه پیش دار شدیم در حالیکه یکصد نفر افغانها\nدر حدود چاونی برای تماشای عودت ما حضور بهمر سانیده بودند و در ابتداء\nصورت حرکت ما خیلی آهسته وغیر قابل قناعت بعمل آمد چنانچه مسافه\nيك میل اول در سه و نیم ساعت طی گردید. امری صادر ومبنی برین بود\nکه پل محکمی بالای دریای کابل که در حصه يك میل فاصله از چاونی بعید بود\nساخته شود و اگرچه «ستوارت» به نسبت اینکه دریای مذکور در حصه فوق قابل\nعبور بوده بساختن پل که اتلاف وقت در بر دارد موافقه نمی نمود با زهم چند\nساعت قبل از حرکت اردو داخل آب گردیده مدت دو ساعت در تکمیل\nآن ابراز مساعی نمود و هنگامیکه از آب خارج میشد البسه بدنش کاملا\nمنجمد واحوالش پریشان بود ."}
{"book": "adl1178", "page": 153, "text": "١٤٨\nدر زمان محاصره قلت غله رونما ومقدر خورا که عسکر به نصف تنزل\nیافته بود وا گر چه بعضی اوقات مقدار معین غله جات بعد از اینکه با\nسرکدکان افغان مفاهمه و بمدأ واصل و برای روز های آینده عسکر\nذخیره میگردید وهیچ کس از آن طوریکه ضرورت بود استفاده نمیتوانست\nلذا در اثر آن قسمت بزرگی عسکر ما از حیوانات چون استر و اسپ که\nدر اثر عدم پیدایش خورا که از بین میرفتند، تغذی مینمودند وهکذا چون\nذخائر محروقات تمام وسران افغان از زدن در ختان مثمر ممانعت\nمینمودند گویا ما هم از ین رهگذر و هم به نسبت شدت سرمانها یت\nبمشکلات وعذاب مواجه بودیم چنانچه طعام روزهای اخیر ما در کابل\nبوسیلهٔ چوبهای اثاث البیت پخته میشد.\nهنگامیکه اردوی ما يك میل راه راطی و در حرکت بود امر عودت ثانی\nبه چاونی توسط زمانشاه که هنوز موافقهٔ مشران افغان حاصل نگردیده\nواصل شد مگر چندی بعد امر مذکور تجدید و ما بمارش ادامه دادیم و در\nموقع که قطعات اخیر از چاونی خارج میشدند مورد حملهٔ افغانهای که چاونی\nرا قبلاً تصرف نموده بودند واقع و باین نسبت هرج و مرج برپا وملازمین که\nدر انتقال دادن اموال شخصی ما مشغول بودند همه را از خود دور انداخته فرار\nوهمچنین مقدار بزرك از جبه خانه در اثر حدوث واقعهٔ فوق تلف واطفال\nوزنان ومردها در عرض راه خوش برضا در از افتاده مایل بودند يك ان اولتر\nتلف و باین ذریعه از چنگال و جنجال حیات بیرحم مستخلص باشند.\nجرنیل «الفسن ستون» نظریه داشت که در بگرامی متوقف گردیم مگر"}
{"book": "adl1178", "page": 154, "text": "١٤٩\n\nچقدر جای افسوس بود که وصایای بعضی دوستان افغانی که بایست هر\nطوری بود روز اول از خورد کابل عبور نموده باشیم مورد قبول وی\nواقع نشدوچون زمین‌های چمن زار منجمده و بردت زیاد احساس میکردید\nلذا توانستیم يك ميل مسافهٔ بیشتری را با مشکلات زیادطی وبعداً اجباراً\nدر میدان وسیع توقف و هر کدام برای تنظیف موضع خو دجهت استراحت\nشب مشغول کردیم.\nشب بود نهایت خنك و بادهای سردی می وزید در حا لیکه خورا که نه\nبرای انسان ونه برای حیوان میسر ونه خیمه جهت محفوظ بودن از سرما\nوبرودت دستگیری مینمودوهمینکه چندلپ جوبرای خورا که اسپهادر عوض\nده کلدار بدست میامد صورت مشکلات ما را ازین رهگذر نیز واضح\nخواهد نمود کپطان «جونسن» که بحالت رقت اورما متوجه گردید فوراً خیمه\nمفلوك وتاريك كه فاقد ميخ‌های چوبی هم بود تهيه وما تحت آن شب سردی که\nدران شمال‌های طوفانی شدت نمود ، سر برده کرختی و بی‌حسی را در اندام\nاحساس وخودم فوراً بستره را که کپطان «ستوارت» و خانمش اشغال نمود\nترك و در کناری تحت پوستین خویش غلطید م .\nاگرچه مسافهٔ شش میل بیشتر از کابل دور نشده بودیم بازهم در طی\nراه دو عراده توپ را با اجناس دیگری از دست دادیم و در موقع که گاوها زیر\nفشار تخته‌های طویل جهت بستن پل دریای لهو گردخم شده و باهستگی حرکت\nوموجب اتلاف وقت میگردید اطلاع داده شد که پل دریای مذکور سالم وقابل"}
{"book": "adl1178", "page": 155, "text": "١٥٠\n\nعبور ضرورت به بستن پل دیگری ندارد. چنانچه آنرا به چشم سر مشاهده\nو از تکالیف انتقال تخته‌های بی‌لزوم به غضب آمدیم «استوارت» قبل از حرکت\nدر اطاق چاونی مشغول جمع آوری بعضی از کتب بود که منهم در آنجا\nحاضر و کتاب ابیات «کیمبل» را ملاحظه و چند سطری را به حافظه خود\nسپردم که هر لحظه در جلو چشم مجسم و محتویات آن مرا به لرزه می‌آورد ...\n«... از تعداد کثیری یگانه چندی به منزل مقصود خواهند رسید حالا تکه\nتوده‌های برف لحاف مرگ را بالای متباقی گسترده و در هر قدمی که\nبر می‌دارند با قلوب متأثر و متألم قبور خود را مشاهده مینمایند .... !»\nبایست گفته شود که نگارنده قطعاً پابند خرافات و عقائد باطله نبوده\nو اهمیت را به ابیات متذکره قایل نیستم ولی چون در بدو عودت ما تلفات\nمحسوسی روی داد، مرا به محتویات چند فردی ابیات «کمبیل» متوجه\nو آتیه خطر ناکی را در برابر چشمم مجسم نمود.\nبعد از تحقیقات در باره اینکه چرا عساکر مفرزه، دمدار در ساعت دو\nبجه شب به توقف گاه و اصل و موجب پریشانی ماشد، معلوم گردید\nکه آنها در وقت غروب خورشید از چاونی خارج و ذریعه دشمن نهایت\nاذیت و تقریباً پنجاه نفر عسکر ر بجیمنت ٥٤ تلف و باعث عدم پیشرفت\nآنها گردید و افغانها همینکه چاونی را متصرف و بعد از تصاحب شدن\nاموال ضروری و کارآمد عمارات را حریق و توپ‌ها را تخریب و آهن\nآنرا تصرف و تأخذ کردند، اطلاع میدادند که در سرتاسر میدان و عرض\nراه اموال شخصی و حکومتی عسکر انگلیس پراگنده و در اطراف آن"}
{"book": "adl1178", "page": 156, "text": "۱۵۱\n\nاجساد بی حس زن و مرد و طفل به تعداد وافری غلطیده بودند صبح وقت\nبدون اینکه علامه حرکت و طرهی زده شود یعنی بدون انضباط و دسپلین\nهر نفر بطرفی بی نظام مشغول حرکت و رفتار و اگر استفسار میکردید که\nچرا آنها به قطعات مربوطه خود داخل و بطور عسکر بمارش ادامه نمیدهند\nجوابها و معذرتهای گوناگون مسموع و کسی زخمی و کسی لنگ و بعضی\nاسلحه خود را مفقود نموده بودند\nاموال میاثر میدان پراکنده و کسی برای نقل دادن آن مایل نبود تا اینکه\nبالاخره دمن واصل و هر قدر آنها را که برده توانستند به غنیمت گرفتند و در موقع\nکه توپهای قاطری از قلعه عبور مینمود ! مورد حمله افغانها قرار گرفته\nنیز برده شده در نتیجه بریکیدیر «انگوثین» لیفتننت «گرین» افراد موظف را\nجمع و بكمك عسکر آنها را از دشمن مستر د میکر چون کسی برای\nحفاظت توپهای متذکره حاضر نشد مخصوصاً ریجیمنت ٤٤ که پاسبانی\nتوپها بانها مربوط بود نا گریز بدشمن گذاشته شد .\nهر قدر عساکر ما پیش میرفتند همان قدر به تعداد دشمن افزوده میشد\nکه دو طرفه آنها را گرفته به اذیت می پرداخت و اگر چه امر جر نیل\n« لفتن ستون» توقف در ابتداء عد از طی دره خورد کابل، خود خورد\nکابل بود ولی چون قطعات مفرزه پیش دار مقارن ساعت يك بجه بعد\nاز ظهر به خاك رسیدند که تقریبا ٥ میل مسافه تا آنجا باقی بود ! بازهم\nامر توقف که ها را نهایت پریشان ساخت داده شد چه هنگامیکه از کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 157, "text": "۱۵۲\n\nخارج و بحرکت افتادیم بیگانه خورا که پنج روز الی نوصول به جلال آباد\nهمراه والبته در صورت توقف خلاف پروگرام طبعاً از مقدار خورا که\nمذکور کاسته میشد که بهیچ نوعی تلافی آن شده نمیتوانست باز هم\nافسران عالی رتبه بر خلاف پیشرفت بودند چنانچه کپتان «گرانت» افسر\nمعتمدی جرنیل موصوف نیز در صورت تعمد بدسفر تلف عساکر انگلیس\nرا تلقی و گوشزد مینمود اما جرنیل «الفن ستون» هدف خود را مد نظر\nداشته اجراآت مینمود .\nدر موقع توصول به بتخاك اطراف مارا دشمن در گرد و نواحی احاطه\nو میگفتند که وزیر اکبر خان در بین آنها وجود داشته خط سیری عسکر\nانگلیس را تعقیب مینمایند شب را نهایت مشکل سپری و در خیمه که نه نفر\nقریب بیکدیگر افتاده بودیم با چند دانه کلچه کابلی که ذریعه\n«جونسن» بما عنایت شد بسر بردیم گویا در خلال مسافه مختصر ثانیاً\nدو عراده توپ کلیبر شش پونده را که اسپها از کشیدن آن عاجز بودند\nبمیدان باقی و به استفاده دشمن درآمد .\nبرف زیاد در روی زمین موجود و از عدم خورا که شکمهاات بلتد\nو کروپهای متعددی عسکر از شدت سرما بیحس و در عرض راه غلطیده بودند\nکه بدون ترحم ذریعه دشمن از بین برده میشدند ولی باز هم اراکین ما کور\nکورانه بدوستی افغانها مخصوصاً وزیر اکبرخان متیقن و امید آتیه خوبی\nرا در دل می پرورانیدند، در بین بتخاك و بگرامی هنگامیکه ریجیمنت ۵\nو ریجیمنت ۳۷ سرك را عبور مینمود يك تعداد سوار دشمن چون گرگها\n\nشبیخون افغان فارسی (۱۰۰۰ جلد) بمهتممی محمد حسن حروفی. شمس الدین بن سلطان محمد دار ۲۹۰ مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 158, "text": "١٥٣\n\nداخل قطعات آنها شده مقدار بزرگی از اموال و چند ین راس شتر ان را به\nغنیمت گرفتند بدون اینکه از طرف ما مدا فعه در مقا بل آنها بعمل\nآمده باشد\n۸ جنوری :\nدر موقع طلوع آفتاب هنوز امر حر کت صادر نی بلکه بی انتظا می\nعجیبی روبکار بود و تقریبا عموم عساکر در اثر سر ما از طاقت مانده بدون\nنیروی بدنی اسلحه خویش را استعمال نمی توانستند واجساد عسکر که به\nنصبت شدت سر ما از بین رفته بودند در میدان ملاحظه و درین اثنا تعداد\nبزرگ دشمن سرازیره هر چه بدست شان آمد چون زن و طفل و مال باخود\nبردند در حالیکه گروپهای عساکر که بعضی کلاو کلاه خود را آتش زده\nو در اطراف ان ایستاده خویشتن را کرم چون افراد بی طرف بسوی آنها\nمی نگریستند بعداً ريجیمنت ٤٤ زیر اثر « کپطان تین » در مقابل دشمن\nبر آمده آنها را پراکنده و مواضع مهمی را تسخیر نمودند از دیگر طرف\nچون برای هر شخص که مایل به نوشیدن الکهول بود مقدار کا فی از\nالكهول های ریجیمنت ٥٤ داده شد و تقریباً همه مربوطین قطعه توپچی\nسرگرم و بالای اسپهای خویش سوار و میگفتند که او ضاع موجوده ما\nنهایت شرم آور و هر طوری است دشمن را تعقیب و از بین ببریم تا اینکه\n« کپطان نیکول » حاضر و آنها را از اقدام جاهلانه شان منع نمود و از آنرو\nآنها به نسبت تردیدیکه ذریعه کپطان خود دریافت و به غضب آمده بودند\nنزد (ستوارت) مراجعه و از مشارالیه عملی ساختن پلان خودرا درخواست"}
{"book": "adl1178", "page": 159, "text": "١٥٤\nنمودند ولی «ستوارت» از اینکه آنها در زمان محاصره در کابل ابراز لیاقت وشجاعت نموده چون مردان باغیرت مقاومت کرده بودند توصیف کرد از تهلکه که آنها بان مواجه میشدند گوشزد حیات آنها را درین مرحله نازک وخطیر برحمله بی‌معنی ترجیح وانمود و باین ذریعه همه آنها را از اقدام ایشان منصرف نمود .\nاگرچه خودم در حال طبیعی از استعمال الکل خودداری لیکن در فرصت برودت که بالای اسپ سوار وحرکت مینمودم از چندین گیلاس برای گرم ساختن وجود خویش استفاده نمودم وهکذا مقدار مشخصی برای اطفال نیز داده شد دون اینکه ضرری برداشته باشند\n«میجر تیین» بحیث آمر رجیمنت ٢٤ قسمتی از رجیمنت ٣٧ را نیز گرفته در مقابل دشمن داخل عملیات شد که دون وقفه از هر طرف توقف گاه ما را تحت آتش قرار داده بودند و در موقع که داخل صفوف عساکر خویش گردید، وی ملاحظه نمود که ١٥٠ نفر از رجیمنت مربوطه‌اش در بین قطارهای عسکری‌ما مقتول وبزمین غلطیده ونفری دشمن از بلندی و پستی سنگر ها کار گرفته پیش میرفتند که درین مرحله «لارنس» مربوطین رجیمنت ٣٧ را از طرف راست عساکر «میجر تیین» سوق داده بارجیمنت ٤٤ متفقاً بصوب دشمن درحرکت و آنها را پراگنده نمودند .\nتصور میکنم که اگر در ابتدای حملات دشمن قوماندان عساکر ما خطوط مدافعه محکم را تشکیل و در موقع لزوم بحمله متقابله می‌پرداختند بدون تردید دشمن پراگنده و راه عبور ما صاف میگردید چه افغانها در برابر"}
{"book": "adl1178", "page": 160, "text": "۱۰۰\nحملات ماها بل به مقاومت نبوده حرکات ارتجاعی را بان ترجیح میدادند :\nجرنیل «الفسنون» و «پوتنگر» از اینکه وزیر اکبرخان در بین افغانها موجود بود\nمعلومات حاصل و اظهار مینمودند که بابست با وزیر موصوف داخل مفاهمه شوند\nچنانچه موفق هم گردیدند که در نتیجه وزیر مشارالیه برای اینکه عسکر\nانگلیس را محافظت نماید مبلغ ۱۵ هزار کلدار و « پوتنگر» و «لارنس »\n( ) و «میکنزی» ( ) را الی رفتن جرنیل سیل از جلال آباد\nبصورت افسران گروی درخواست و عودت اردوی انگلیس را تا حصه نیز بن\nتا زمانیکه عودت جرنیل سیل با عساکر ش تکمیل گردد پیشنهاد نمود\nو اگرچه شرایط مذکور نامناسب وحوش آیند نبود باز هم دریعهٔ جرنیل\n«الفسنون» خواهی نخواهی مورد قبول واقع و سه نفر افسران فوق الذکر\nبصوب دشمن حرکت کردند « کنلی» مکتوبی به «لارنس» ارسال واز اینکه\nافسران انگلیس خود را زیر تسلط وزیر اکبرخان قرار می دهند شاکی\nو ادامه عودت اردو را نصیحت مینمود لیکن چون مذاکرات تکمیل و شرایط\nوزیر اکبرخان مورد قبول واقع شده بود از ان جهت مکتوب موصوف\nمؤثر واقع نشد و قریب چاشت عساکر در حرکت و ریمجنت ۵ هندی با سرعت\nهرچه تمامتر برای مواصلت به هندوستان به مارش آغاز و بینظمی را موجب\nگردید .\n« ستوارت » و خانمش و مستر « مین » و نگارنده در صفوف مفرزهٔ\nپیشدر داخل و مواض را که جرنیل سیل مورد حملات دشمن قرار داده\nو خودش مجروح شده بود ملاحظه و مسافهٔ نیم میل هنوز قطع نشده بود که"}
{"book": "adl1178", "page": 161, "text": "١٥٦\n\nآتشباری شدید دشمن ثانیاً آغاز گردید ولی سرکرده گان افغان در\nاطراف قطعه مفرزه پیشدار قرار گرفته اسپهای خود را با متانت میراندند\nو بعضی مربوطین خود را امر میکردند که به بلندیها صدا کشیده مانع\nانداخت آنها گردند ولی دریغ که مساعی آنها مؤثر واقع نگردیده دشمن\nبه تیراندازی خود سرگرم و سرکرده گان افغان چون خود انگلیسها\nدر خطر قتل واقع اگریا حاضر بودند اینکه وطن خود را از چنگ انگلیسها\nنجات داده باشند حیات خود را ایثار نمایند.\nبعد از اینکه آتش شدید دشمن را سپری نمودم ملاحظه گردید که اسپ\nکپطان «تین» ( ) زخمی و خودش نیز در حصه بطن گلوله دریافت\nو با مشکلات به توقفگاه خورد کابل انتقال داده شد و هکذا اسپ خانم\n«ستوارت» جراحت در گردن برداشته رفتار حرانی را پیش گرفت در\nحالیکه گلوله به بازوی بنده نیز اصابت و سه گلوله دیگری به پوستین\nاینجانب بدون اینکه مرا شدیداً مجروح نماید تصادف نمود گویا حمله\nدشمن از همه بیشتر به مفرزه پیشدار و قسم کلی اردوی ما متوجه بود.\nخانم «بورکه» و خانم «کنکهیم» و كودك «کستوکر» با مادرش ذريعه افغانها\nربوده و درین زدوخورد به افسران مقتول و به تعداد سه هزار نفر عسکر\nاز بین برده شد و در حصص بلندیها مربوطین ریجیمنت ٤ در اثر فشار\nو آتشباری دشمن متوقف و تقریباً همه به سبب شدت سرما در جاهای خود باقی و از\nحرکت مانده بودند چنانچه هیچ نوع تشویق و امر آنها را برای حرکت\nو حمله به فعالیت درآورده نمیتوانست درین موقع و محشر لفتننت «ستیر»"}
{"book": "adl1178", "page": 162, "text": "١٥٧\n\n) نتوانست اسپم که جبه‌خانه مکفی را بر دوش داشت ، در حصهٔ\nمفرزه پیش در متوقف بماند رقمی کندموس را بر من فرود آرد ولی\nچون همان حصه بیشتر از حصه دیگر اردوی ما تحت آتش دشمن قرار داشت\nصند رقمی متذکره بدون استفاده در روی زمین باقی و در دست دشمن افتاد\nکه عدهٔ زیادی آنها در عقب مفرزه دندا ر محفوظ و به انداخت موفق میشدند\nتا اینکه قطعات چندی از طرف راست وچپ بامر بوطین ریجیمنت ٤٤ زیر\nقیادت جرنیل «الفن ستون» و میجر «ام پرس» و ریجیمنت ٥ سوار زیر اثر\nکپطان (های) با دو عراده توپ که یکی آن در حصهٔ کوتل بدست دشمن\nافتاد باهم متوسل و دشمن را پراگنده و عقب زدند کویا بعد از یکساعت\nمعطلی عموم افراد مفرزه دمدار عبور و فاصله زیادی پیش رفتند.\n«ستوارت» بیچاره که زخمی برداشته بود در کنمار بندی گذاشته شد\nدر یک طرف خانمش و در طرف دیگرش اینجانب اخذ موقع و دکتور «ریک»\n( ) مشغول معاینه جراحت «ستوارت» گردیده زخمش را بست و لی\nازو جنات وقیافه‌اش چنین استنباط میشد که امید حیات برای داماد من\nباقی نبوده عنقریب زمین خواهد رفت و هکذا دکتور موصوف بازوی بنده را\nپاره گلوله را خارج و بعد آنرا به کمال خوشی و دقت بست که درین موقع\n«جون سن» «و ما یگر یف» حاضر و پارچه‌های بزرگ را برای محافظت\nاز برف بالای ما همه گسترا نیدند و هنگامیکه یکی از خیمه‌های عسکری برای\nبودو باش شب زده شد کپطان «جون سن» و «مستر مین» «ستوارت» بیچاره\nرا بطور نخست و بعداْ خانم موصوف و بنده را با نجا نقل دادند در حالیکه"}
{"book": "adl1178", "page": 163, "text": "١٥٨\n\nبرف باری شدیدی ادامه داشت استوارت شب نهایت ناراحتی را سپری\nو هر لحظه آب می نوشید چنانچه مستر « مین » آب را بوسیلهٔ\nآلهٔ کوچکی هر لحظه از دریا با لطف زیاد می آورد . چون خنک شدیدی\nروبکار خصوصاً کسی چه از خوف دشمن و چه از شدت سرما بخواب\nرفته نمیتوانست به تعداد سی نفر تحت خیمه پناه گزین و به عذاب سختی\nمواجه و در عین حال بعضی از سپاهیان که از خنک تقریباً بی حس\nو مایل به ادخال خیمه بودند ، ما را بیشتر اذیت میکرد در حالیکه تعداد\nوافری از آنها خارج خیمه هلاك و بروی برف غلطیده بودند .\nاینکه تناسبی در تلفات عساکر ما واضح شده بتواند اينك مثلی می آوریم\nکمپانی خفیف ریجیمنت ٥٤ در موقع که از کابل ، یعنی ٣٦ ساعت قبل\nحرکت مینمود دارای هشتاد نفر دصدأ به هجده نفر تنزیل و تنقیص یافت\nمیتواند که بکدام سرعت انعدام عساکر اردوی ما صورت می گرفت .\n٩ جنوری –\nچون روز گذشته عدم انتظام محسوس و هر نفر برای اینکه زودتر\nبمنزل مطلوب برسد در حرکت و تقریباً يك ميل مسافه منقطع و همه در جنبش\nبود که امر عودت به توقف گاه داده شد چه اطلاع وزیر اکبر خان که\nذریعهٔ (سکنر) واصد وحاکی برین بود که ترتیباب محافظت اردوی انگلیس\nغير تکمیل و خورا کهٔ آنها هنوز واصل نگردیده بایست آنها عودت نمایند\nمورد اجراء گرفته شد جرنیل « الفن ستون » که میخواست در اثر سفارش"}
{"book": "adl1178", "page": 164, "text": "١٥٩\n\n«سکنر» امروز بر اکبر خانرا عملی و اعتماد خود را ابراز نموده باشد لذا\nبصورت فوری کپتان اندرسن را ارسال و عسکر را برای باز گشت امر نمود. خانم\n«تریور» که شوهرش «بکابل» ذریعه سلطان جان پسر عم وزیر اکبر خان بضرب\nشمشیر مقتول شده بود کجاوه شتری خود را برای انتقال دادن «ستوارت»\nمظلوم تقدیم و خودش اسپی را انتخاب نمود گویا حرکت و جمپ مندی\nکجاوه بطرز مسافرت غیر مستریح وضعیت «استوارت» را خرابتر و موصوف\nرا سریعتر بمرگ متوسل ساخت ولی باز هم احساس مینمود که من و\nدخترم نزدش حاضر و به دلداری وی می پرداحتیم بالاخره توانستیم\nموصوف را تکفین و باصول مسیحی بخاک مدفون سازیم.\n\nبرودت زیاد احساس و تقریباً چهار روز بود که حیوانات بدون خورا که\nدر حرکت و محافظین آنها در اثر شدت سرما از بین میرفتند و درین حال\nافواهات بزرگی در بین فوج ها مسموع و میگفتند که عساکر ما با وزیر اکبر\nخان داخل مفاهمه و عنقریب تسلیم وعدۀ زیادی آنها بصوب کابل باز\nگشت خواهند نمود چنانچه حقیقتاً یکنفر حوالدار رجیمنت ٣٧ تسلیم و\nنزد سردار موصوف روان گردید\n\nهنگامیکه «پوتنگر» و «لارنس» و «میکنزی» با وزیر اکبر خان داخل قلعه\nجنگی خورد کابل گردیدند، وزیر موصوف پیشنهاد خویش را از اینکه\nافسران متأهل با مربوطین خود را جهت نجات از مرگ نزیر مراقبت و\nمحافظت مشارالیه قرار دهند با آنها گوشزد و درین موضوع قبولی جرنیل\n«الفن ستون» راطالب گردید و چون پیشنهاد وزیر معقول و منطقی بود"}
{"book": "adl1178", "page": 165, "text": "١٦٠\n\nلذا بعد از مراجعت سکنر نزد جرنیل الفن ستون در حوالی چاشت با\nهمرهی چندین خواتین افغان بطرف يك قلعه که دو میل از انجا فاصله\nو مرکز اجراآت وزیر اکبر خان بود حرکت کردیم خصوصاً مبدا سقیم\nکه معامله وسلوك شرافتمندانه افغانها بما راجع و عاری از خطر بود\nگویا موافقه جرنیل الفن ستون بدو نسبت بعمل آمد باین انکه میخواست\nزنان و اطفال را از مشکلات و تهلکه و عدم منزل در عرض راه نجات دهد\nدوم اینکه ماین بود ذریعه موافقه خود منتهای اعتبار و اعتماد خویش از\nاظهار و هكذا از وزیر موصوف نیز باین وسیله سلوك دوستى و محافظت\nاردوی ما را تقضا نماید اگر چه خانم استوارت و اینجانب به تاثر و تالم مواجه\nو علاوه برین تجارب خرابی اندوخته بودیم لذا نمیخواستیم خویشتن را در ردیف\nسائر زنان و اطفال به وزیر اکبر خان تسلیم دهیم مگر چون اسپها آماده\nو جمعیت برای حرکت حاضر و ما نصیحت قبولی را که از هر حیث حفظت\nحیات را متضمن بود مینمودند گویا خواهی نخواهی با آنها همره گردیدیم\nو همینکه در قلعه خورد کابل مواصلت نمودیم وزیر اکبر خان و\nافسران گروی و بچه كوچك مستر (سائید) که ذریعه افغانها ربوده\nبعداً بوالدین شان سپرده شده بود و خانم الکسندر برنس) و پسر (ستوکر)\nو غیره و غیره را در انجا بکمال صحت مشاهده و باین وسیله تا يك اندازه\nاطمینان خاطر ما حاصل گردید\nبرای سکونت همه ما سه اطاق که هر کدام ١٤ فت طول و ١٠ فت\nعرض داشت تهیه دیده بودند که نهایت تاريك و يك دروازه كوچك در"}
{"book": "adl1178", "page": 166, "text": "١٦١\nوط داشت وجمعیت که من در ان شامل بودم عبارت بود از خانم تريور\nبامعيت فراطفالش و لفتننت «ولر» با خانم و طفل کوچکش و خانم «ستوارت»\nو در فر خانم های سر بازان مقتول و خانم «برس» و خانم «سمز» وغیره که\nبا هم جمعیت را تشيکل و بسر می بردیم\nتقريباً أصف شب طعام افغانی را که از برنج و گوشت ترکیب یافته بود آوردند.\n١٠ جنوری :\nگفته نمی توانم که با چه احساسات و تأ لم به سفر خود ادامه ب\nدادیم در عرض راه اجساد بیشمار عساکر ار و پائي و هندی در هر\nطرف پراگنده وجلب نظر مینمودند و با احتیاط کامل که مبادا\nمردهای بیچاره گان تحت پای اسپها اذیت ببینند حرکت و در بين مقتولين\nجسد ميجر «ابوارت» از رجيمنت ٥٤ و ميجر «سكات» از رجیمنت ٤٤ ملاحظه\nو تماشای آن منظره خونين موجب شكستن معنويات و مأيوسى مطلق ما\nگردید و در بعضی حصص جسد مردگان و مقتولين چنان قريب يك دگر\nقرار داشتند که هر گز راه عبور بدون آنکه از بالای آنها قدم برداشته\nنمیشد. امکان پذیر نبوده موجب تأثر شدیدي ما گردیدهروز به تعداد\nوافری سپاهیان و قطعات سوارا رجل نزد وزیر اکبر خان شتافته\nتسلیم می گردیدند و از خطر اینکه آنها بادشمن متفقا بالای ما حمله ور\nخواهند شد ، اطلاع بوزیر اکبر خان ارسال و از وزیر موصوف خواهش\nگردید که از تشویق تسلیم شدن افراد عسکری ما منصرف بلکه راه\nامید آنها را مسدود و اگر با نجا مواصلت نمایند ، به اعدام آنها اقدام"}
{"book": "adl1178", "page": 167, "text": "٦٢\n\nنمایند چنانچه مشارالیه وعده این اقدام را داده مطلب تعهدش\nبعموم قطعات اردو اعلام گردید باز هم بعضی جسارت نموده فرار را\nاختیار و افرادیکه دستگیر میشدند بصورت فوری اعدام و به کیفر اعمال\nشان رسانده میشد.\nهمینکه شفق دمید و اطراف روشن گردید بی نظمی عمومی رویکار\nو هر کدام برای اشغال حیوانات و پاکشی به جد و جهد و حتی مبارزه های\nخونین اقدام و بدون ترتیب طرف منزل مقصود می شتافتند تا اینکه\nمفرزه پیش دار که عبارت از ریجیمنت ٤٤ و ریجیمنت سواره بود در\nرأس آن جمعیت قرار گرفته بمارش آغاز نمودند و در موقع که قریب\nتنگی (تاریکی) که ۱۰ فت عریض و تقریباً دو میل از توقف گاه\nگذشته بعید بود واصل و ملاحظه نمودند که تپه های مجاور آن\nموضع قبلاً ذریعه دشمن اشغال و از آنجا با کمال سهولت بالای عسکر ما\nانداخت مینمودند و چون خط سیر اردوی ما از خوردکابل الی خاک جبار\nآهسته آهسته رو به بلندی رفته موجب عسر رفتار سریع میگردید لذا\nعده کثیر آنها در اثر انداخت های پیهم از بین برده شدند تا اینکه از تنگی\nعبور و چندی برای مواصلت عسکرهای عقب مانده منتظر و بعداً به سفر\nخویش ادامه دادند.\nاگر چه در اواخر این مارش افغانها به نظر نمیخوردند باز هم تعجب\nما زیاد بود که چندین تن از عساکر ماواصل و بیان میداشتند که آنها"}
{"book": "adl1178", "page": 168, "text": "نفر باقیمانده مفرزه دمدار بوده متباقی ذریعه دشمن مقتول شد گو یا افغانها به گروپهای متعددی در حالیکه سیلاوه های خود را بدست داشتند داخل قطعات عسکر ما گردیده یکی را بعد دیگری بزمین میغلطانیدند یعنی عسکر ما در اثنای داخل شدن در تنگی ذریعه گولائی که در عقب خود داشتند گروپهای تعقیب کننده دشمن را ملتفت نشدند که آنها با کمال جسارت چون گرگان داخل رمه گوسفندان به توزیع ضربهای قوی ومر گبار می پرداختند و وقتیکه لایفتنت (میلوویل) ملاحظه نمود که جمدار مقتول و بیرچتم ریجمنت در خطر بود وی بصورت فوری آنرا اشغال و بمدافعه پرداخت که در امتداد ذریعه يك ضرب نیزه از عقب بزمین غلطیده و متعاقب آن چندین ضرب سیلاوه را دریافت و بیرچم را از دست داد و چون درین اثنا جلب نظر دشمن به سوی صندوق پول گردید از قتل «میلوپل» منصرف و به غارت ذخیره پول پرداختند گو یا موصوف توانست بعد از دقایق چندی به كمك مهتری اسب را پیدا و خویشتن را بقسم کلسی عساکر برساند که در اثرا مرجرنیل «الفتن ستون» (میلوپل) مجروح بسا لای طوپ گذاشته امر تسلیم دادن وی را در صورت مواصلت به قلعه تیزین برای اینکه سرپرستی و اسپانی و تداوی شود به وزیر اکبر خان داد مگر چندی بعد جمعیتی از سواران افغان در فاصله بعیدی ملاحظه و (میویل) بیچاره ثانیا در کنار سرکی قرار یافت و طوپ را در مقابل سواران دشمن قرار دادند که درین فرست يك نفر از جمعیت سواران قریب و قریب تر شده بالاخره «میلوپل» را به كمك لنگی طویلی بالای اسپ خود بلند و بعدا بسوی گروپ خود عودت نمود."}
{"book": "adl1178", "page": 169, "text": "١٦٤\n\nقراریکه معلوم شد در جمعیت سوار کاران دشمن، وزیر اکبر خان نیز شامل\nوهمینکه وزیر موصوف «میلوپل» را مشاهد نمود از احوالش استفسار\nو زخمهایش را تنظیف و تداوی نمود «میلوپل» بیچاره اینکه از هر که نجات یافته\nبود برای همان شخص که تکلیف موصوف را بردوش داشت و اسمش\nمحمد عمر خان بود، مبلغ ۷ کیلدار آخرین خود را بکمال احترام\nبوی هدیه نمود، بعد از مدت قلیلی جمعیت سوار کاران ثانیاً معلوم\nو «سکنر» بر حسب امر جرنیل « الفن ستون» نزد و زیر محمد اکبر خان\nشتافته، وی را از اینکه بر خلاف تعهدات با لای انگلیس ها تاخت و تاز و\nعساکر را تلف مینمود ابراز شکایت نمود که در مقابل وزیر\nموصوف « که وی در برابر غازیان با سه صد نفریکه دارد موثر واقع\nنشد. هر چه آنها خواسته باشند اجراء مینمایند » پاسخ داد و اضافه\nنمود که عساکر باقیماندۀ اردوی انگلیس اسلحۀ خویش را تسلیم داده زیر\nمراقبت شخص خودش الی جلال آباد به عودت ادامه دهند که در نتیجه\nتوسط جرنیل «الفن ستون» غیر قابل قبول واقع و امر پیشرفت عسکر داده\nشد. مگر ادامۀ سفر آنها بخون ریزی بزرگی منتج و تعداد افسران\nرو به قلت نهاد ، وهنگامیکه از بلندی اصوب دامنۀ دریای تیزین فرود\nمی آمدند ولو تا مسافۀ ٥ میل اثری از دشمن بملاحظه نه پیوست دفعتاً\nمورد حملات شدید آنها واقع و زیر آتش دو طرفه گرفته شدند و آخر الامر\nاز طرف عصر بعد از اینکه تلفات محسوسی را متحمل شدند در شیلۀ تیزین\nمواصلت و به حساب مقتولین پرداختند."}
{"book": "adl1178", "page": 170, "text": "١٦٥\n\nدامنه ۷ کوتل دارای دو هزار متر ارتفاع از سطح بحر واقع و فاقد برف و تقریباً عاری از برودت بود گویا تا این حصه تعداد تلفات اردوی انگلیس به دوازه هزار نفر بالغ میگردید تقریباً نیم ساعت بعد از مواصلت عساکر با قیمانده ، وزیر اکبر خان نیز در آنجا واصل و به قلعه مرتفع که ملکیت خسرش محمد شاه خان بود ، رهسپار گردید و همینکه یکی دونفر از همراهان وزیر موصوف بر حسب امر جرنیل «الفن ستون» طلب شد ، با کپتان «سکنر» راجع به نجات دادن پنج هزار عسکر متباقی اردوی انگلیس به نزد وزیر اکبر خان ارسال گردیدند مگر بازهم چون شرایط وزیر اکبرخان ازهمان خلع سلاح شدن نفری ما بود که هرگز ذریعه جرنیل موصوف پذیرفته شده نمی توانست لذا مذاکره ومفاهمه جانبین بدون نتیجه باقی و ماچون سابق منتظر سر نوشت خویش گردیدیم ، جرنیل «الفن ستون» نظریه داشت : برای اینکه در تیزین خورا که میسر نمیشد ساعت ۷ بجه شام از انجا حرکت و هر طوری بود با عساکر خود به جلالگ هواصلت نما ید زیرا از خورد کابل الی تیزین که مسافه ١٥ میل در بین واقع وازشش ونیم صبح بمارش آغاز و تا مواصلت به تیزین هیچ چیزی نیافته بودند لذا میخواستند بوسیله تمدید مارش درخلال شب از تهلکه مرگ به سبب عدم خورا که نجات یا بند، مگر چون «جونسن» برخلاف نظریه جرنیل بوده واینکه وزیر اکبر خان از قضیه مسافرت شب آنها ملتفت واز راههای مختصری کوهستانی بیشتر از ما با انجا واصل و با دشمن متفقا سد براه در برابر ما تشکیل و در نتیجه موجب تلفات عمومی"}
{"book": "adl1178", "page": 171, "text": "ما خواهند گردید . گوشزد نمود بدون اینکه جرنیل موصوف بان اهمیتی\nرا قایل شده باشد . جگدلك به فاصله ٢٤ میل از تیزین واقع و کوتل آن در\nحدود دو میل طویل و معابر آن با سنگلاخ های مرتفع محدود بود جرنیل\n« الفن ستون » پیغامی بوزیر اکبر خان ارسال و متذکر گردیده بود که\nوی در اثنای شب بصوب سه بابا که هفت میل از تیزین واقعست حرکت خواهد\nنمود تصور میکنم این قصبه را به نسبت که در آنجا چند بن درخت و دو الی سه\nمقبره وجود داشت ( سه بابا ) نام نهاده بوده و چون داکتر ره کار دیو »\n(                  ) قبلاً در شیله تیزین مجروح و قابل انتقال نبود لذا وی\nبالای قنداغ توپ که باقی گذاشته میشد نهاده شده و از موصوف وداع نمودند\nچنانچه بفرداى آن افراد وزیر اکبر خان دکتور بیچاره که جهان فانی\nرا وداع کرده بود بهمان حالت مشاهده نمودند .\nقریب نصف شب در اثنا ئیکه مهتاب تامش مینمود عساکر به سه بابا واصل ولی\nچون مفرزه دمدار بحمله های شبانه دشمن مواجه و اثری از آنها نبود از ان رو بر\nحسب امريه جرنيل « الفن ستون » مفرزه پیش دار متوقف و تا زمان\nمواصلت آنها منتظر ساخته شد .\n\n۱۱ جنوری :\nاز نواحی سه با با سرکی بطرف راست ما یل و بین کوهسار بطرف\nجكدلك میرفت که از انجا راه مختصر کابل که توپخانه از آن عبور\nنمی توانست به کمال خوبی مشاهده میگردید ."}
{"book": "adl1178", "page": 172, "text": "١٦٧\nد سه باره کبتورد دف، ( ) داکتر و جراح عساکر\nانکلیس در افغانستان ( که وی ذریعة آلة مخصوص رک زده و به انتحار\nاقدام و قابل حرکت نبود، در انجا عقب مانده شد که دو روز بعد ذریعة\nافغانها مقتول گردید.\nدر سايه يك آب كه آب شفاف و خوبی داشت چندين غارها مملو از افراد\nدشمن بود که در فرصت عبور عسکر ما - که ولی مفرزة دمدار را تحت\nآتش قرار داده تلفاتی بان عا ید و در نتیجه سربازان بیچاره ٢٤ ساعت\nبدون صرف غذا بمارش خویش ادامه داده بالاخره به جکد لسك\nمواصلت کردند.\nتقریباً به فاصله دو میل راه از جكد لك شيله سر نشیبی در پیش\nرو بود که دو طرفه با تپه های متمادی و مطول محاط و ذریعه دشمن قبلاً\nاشغال و بالای قطعات عسکر ما آتشباری شدیدی را اجرا و راه را\nمملو از اراجیف د نمودند، و هینکه نفری ما در شیله واصل شد «جرنیل الفن ستون»\nعموم افسران را که تعدادشان به بیست نفر ی بالغ میگردید، جهت\nتشکیل خطوط مدافعه نزد خویش طلب و پلان خود را طرح نمود که درین\nاثنا كلوله دشمن به آلانة كپطان «کرانت» ( ) اصابت و استخوانش\nرا درهم خورد نمود.\nبعد از مواصلت مفرزة دمدار که در عرض راه اذیت زیاد ر متحمّل شده بود\nعسكر ما در عقب دیوارهای تخریب شده اخذ موقع و ذریعة دشمن بدون كدام\nاجراآت مراقبت و حرکاتشان تعقیب میشد و اگر چه در جلو چشم شان به"}
{"book": "adl1178", "page": 173, "text": "١٦٨\n\nفاصله يك و نيم صد متر چشمهٔ آب شفافي جریان داشت هيچ كس نمی توانست از ترس و خوف دشمن از چشمهٔ مذكور استفاده نماید ولو آنها ضرورت نهايت شديدی به نوشيدن آب احساس مينمودند .\nچون روز های گذشته دون اخذ غذا سپری و همه احساس گرسنه گی مینمودند لذا جرنیل الفن ستون به کپتان (جونسن) از اینکه چندین راس گاو را تهيه و ذبح نماید امر نمود که متعاقب آن گاو ها ذبح و گوشت تازه آن ذریعهٔ عموم افراد عسكری چه اروپائی و چه هندی فورا با تلاش نهایت غیر عادی خام تناول گردید .\nجرنيل الفن ستون ذریعهٔ قاصد خویش پیغامی بوزیر اکبر خان ارسال و از پنكه عسکر انگلیس بازمور حملات قرار داده میشوند شکایت نمود ولی در جواب وزیر موصوف از اینکه با (سكندر) خواهش مذاکره را دارد اظهار و (سکندر) مشارالیه ساعت ٤ بجهٔ عصر به سمت وزیر اکبر خان عزیمت نمود گویا بعد از مدت ۳۰ ساعت مارش پیهم عساکر بیچاره نهایت خسته وزبون و بدون اغذيه در داخل احاطهٔ قلعهٔ تخریب شده اخذ موقع و اندکی به استراحت پرداختند اما مدت قلیلی از وداع (سکندر) سپری نشده بود که حملهٔ دشمن آغاز و هرج و مرجی غیر قابل تصوری برپاد انسان و حیوان همه در داخل احاطهٔ دیوارهای مخرابه جمع گردیدند که درین موقع به تعداد بیست نفر از رجیمنت ٤٤ با کمال شجاعت اسلحه خویش را برداشته طرف بلندی های دشمن حمله ور و به گمان اینکه رفقای ایشان نیز همراه خواهند گردید مواضع دشمن را در تپهٔ ی مرتفع\n\nشبحون افغان فارسی (۱۰۰۰۰جلد) بر محمد حسن ح قراقی شمس الدين بن سلطان محمد از ره ۲۹ مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 174, "text": "۱٦۹\n\nتصاحب نمودند ولی چون تعداد آنها قلیل و داو طلب موجود نگردید لذا ذریعه دشمن عقب زده شده ثانیاً داخل احاطه تخریب شده مجبور و چندی بعد دشمن مقاوم به آتش باری یعنی توزیع مرگ عسکر انگلیس پرداختند «سکتر» مقارن ساعت ٥ بجه از نزد وزیر اکبر خان از نیاز عودت و اظهار نمود که وزیر موصوف ملاقات شخص جرنیل «الفن ستون» و بریگادیر «شلتون» و «جون سن» را در مجلس مختصری خواهان و تسلیم شدن همه را بصورت گروی الی زمان عودت جرنیل «سیل» و عسکرش از جلال آباد درخواست و اضافه میکرد که وی بعداً در صدد قطع نمودن محاربه بر آمده عساکر موجوده انگلیس را بصورت مکمل تغذی خواهد نمود.\n\nمحمد شاه خان یکی از خوانین و بزرگان قوم غلزائی که در عین حال خسر وزیر اکبر خان و دخترش با امیر دوست محمد خان تحت اسارت انگلیس بود با چندین تن از مشران افغان در تاریکی شب در توقف گاه عسکر ماد اسلی و جرنیل «الفن ستون» و همراهانش را تقریباً به مسافه دو میل در حصص فوقانی شیله رهنمونی نمود چنانچه «جرنیل الفن ستون» در آنجا واصل و وزیر اکبر خان و جمعیتش را در فضای آزاد در اطراف آتش مشاهده و خویشتن را ذریعهٔ آنها بکمال دوستی پذیرائی و استقبال دید ، همینکه وزیر اکبر خان ملتفت گردید که جرنیل و افسرانش مدت ٤٨ ساعت تغذی درست نشده بودند نهایت معتجب و امر داد که بصورت فوری دستر خوان را گسترانیده برنج و سالنی که دارد فراهم آورند چنانچه همه متفقاً"}
{"book": "adl1178", "page": 175, "text": "۱۷۰\n\nبه تناول آن پرداختند و در عقب طعام چای گرم خوبی توزیع و اگر چه\nگرسنگی جرنیل و افسرانش نهایت زیاد بود مگر اشتهای آنها به نوشیدن چای\nبیشتر از تناول طعام بوده و از نوشیدن چندین فنجان مستفید گردیدند،\nجمعیت سردار اکبرخان عبارت بود از شخص خودش و محمد شاه خان و\nعبدالغیاث خان پسر عبدالجبار خان و عبدالحکیم خان پسر عم سردار که\nهمه بانهایت گرم جوشی داخل مفاهمه و مصاحبه شدند جرنیل «الفن ستون»\nدر ضمن صحبت خویش از وزیر اکبرخان خواهش ارسال خبر را که را برای\nفردای عسکر خود نمود وزیر عم سردار پذیرفته شد و هکذا «جونسن» در خلال\nصحبت اظهار نمود که وی تحت اعتراض جرنیل «الفن ستون» از اینکه عسکر\nرا در نقطهٔ محفوظ اخذ موقع داده نتوانسته واقع و خسارات وارده را بوی\nراجع میسازد بوزیر اکبرخان گوشزد نمود مگر وزیر موصوف بدون اینکه\nدرین موضوع چیزی اظهار عقیده نمود باشعار سکوت کار گرفت اما\nراجع به امداد خود بیان کرد که او حاضر است فردا سر کرده گان افغانرا\nجمع و برای محافظت عسکر باقیماندهٔ انگلیس الی جلال آباد به آنها داخل\nمذاکره گردد بعداً با اشاره دست خیمهٔ کوچکی را نشان داده افسران\nانگلیس را برای استراحت شد دعوت نمود.\nافراد باقیماندهٔ اردوی انگلیس در جگدلك عبارت بود از یکصد و پنجاه نفر\nرجمت ۴۴ و شانزده نفر از قطعهٔ توپچی سوار و ۲۵ نفر از رجمت سوار تمبر،\nکه تقریباً همه بدون سلاح و کارطوس و ته مانده اقلیلی از جیب های عسکر\nمقتول دریافت و نزد آنها باقی بود دگرفاقد هر گونه مواد حربی بودند"}
{"book": "adl1178", "page": 176, "text": "١٧١\n\n١٢ جنوری:\nهنگامیکه افسران انگلیس از خیمه خارج و زیر اکبرخان امیر و رو بشاش مشاهده نمودند میخواستند از نشر رفته تعارفات خویش را تقدیم دارند ولی برای شان فهمانده شد که بدون همراهی محافظین از خیمه خارج شدن خطر و تهلکه بزرگی را در بر داشته بایست از احتیاط کار بگیرند. مقارن ساعت ٩ بجه قبل از ظهر خوانین و بزرگان کرد و نواحی سرخ آب که فاصله ١٣ میل بطرف جلال آباد واقعست، حاضر و به مذاکرات آغاز کردند چنانچه از طرز مکالمه و وجنات شان تعصب و دشمنی که در مقابل انگلیس داشتند واضح و اشکارا و بیان مینمودند که آنها بجز از قتل عمومی عسکر انگلیس دگر خواهش نداشته و هرگز مایل هم نخواهند بود از نظریه و اقدام خود منصرف گردند، وزیر اکبرخان با فصاحت و جسارت انها را از اقدام شان منصرف ساختن میخواست و میگفت که اگر آنها از نظریه و پیشنهادش که عبارت از محافظت افراد باقیمانده اردوی انگلیس الی جلال آباد است تخلف ورزند در آن صورت پدر و فامیلش که در اسارت حکومت انگلیس در لودیانه میباشد در خطر افتاده نیز از بین خواهند رفت.\nمحمد شاه خان خسر وزیر اکبرخان در بین آنها داخل و مبلغ شصت هزار کلدار را جهت محافظت انگلیس ها بانها پیشنهاد نمود که در اثر آن مشران افغان با هم داخل مفاهمه بین خود شده بالاخره برای مصلحت با اقوام خود مرخص گردیدند، محمد شاه خان رو بطرف «جونسن» نموده گفت چون افغانها مصمم برای قتل عمومی انگلیس ها بوده تصور"}
{"book": "adl1178", "page": 177, "text": "۱۷۲\n\nتمیر رود که بزودی از اقدام خود صرف نظر نمایند لذا بهتر خواهد بود\nکه اگر برای ایشان در عوض مبلغ فوق الذکر مبلغ دو لك كلدار\nتادیه و در عوض عودت با عافیت عساکر باقیمانده از نزد آنها تعهدی\nگرفته شود گویا بعد از اینکه نتیجه مذاکرات و مبلغ پیشنهاد شده\nدر همان جا به جرنیل «الفن ستون» خبر داده شد جرنیل همه را قبول\nدار و به محمد شاه خان اطلاع دهی گردید که درین موضوع داخل\nاقدامات سریعانه گردیده نتیجه را اعلام دارد . چنانچه چندی بعد\nمحمدشاه خان بطرفی رهسپار و وعدۀ عودت سریع را ابراز نمود .\nاگرچه جرنیل «الفن ستون» برای مراجعت نزد عسکرش چندین\nدفعه از وزیر اکبر خان استیذان و استفسار نمود مگر جرنیل مشارالیه\nهمیشه جواب منفی دریافت ومجبور بود در آنجا باقی و منتظر امر ثانی\nباشد و بدین جهت «جون س» بامر جرنیل چند سطری عنوان (سکنر) تحریر\nومشارالیه را نزد وزیر موصوف درخواست نمود. اما قراریکه معلوم شد\nمكتوب مذکور با چند مراسله دیگری که عنوانی موصوف تحریر یافته\nبود هیچ گاه به (سکنر) نرسیده همینقدر میگفتند که (سکنر) جراحت خفیفی\nبرداشته باقی برحال است چنانچه سردار موصوف از حدوث این واقعه\nاندوه را وانمود وخوبشتن را مغموم نشان میداد مگر (سکنر) بیچاره و بدبخت\nدر همان روز به سبب برداشتن زخمهای خویش بدرود حیات گفته بود.\nمقاربت ساعت ۱۲ بجه ظهر تعداد وافری غلزائیها با خوانین مربوطه\nخود جهت تقدیم تعارفات وسلام وزیر اکبر خان حاضر شدند تا در قتل"}
{"book": "adl1178", "page": 178, "text": "۱۷۳\n\nعمر می انگلیس ما اشتراك و در چپاول اموال آنها حصه گرفته با شند باز\nهم نظر به عداوت و نفرتی که از آنهم بمشاهده میرسید مشارالیهم در بر بدن\nحلقوم انگلیس نسبت به موالش عشق مفرطی نشان میدادند.\nلحظۀ بعد که وزیر اکبرخان اشاره نمود زبان فارسی را به پشتو تبدیل\nو باین ذریعه افسران مارا از نتیجۀ مذاکرات ایشان محروم گردانیدند\nروزی موصوف که قریب «جونس» نشسته بود در ظاهر چنین نشان میداد\nکه برای صلح و صفا بین افغان وانگلیس در فعالیت بوده و درین زمینه\nداخل اقدامات است در حالیکه میخواست باین وسیله از بروز احساسات\nخود بطور مخفی جلو گیری نمود با شد .\nدر نتیجۀ مذاكرات ومفا همات جواب سر کرده گان قوم غلزائی\nچنین بود : هنگ میکه الکسندر برنس» داخل افغانستان کردید، ما از\nپدر شما امیر دوست محمد خان در خواست نمودیم که موصوف را به قبل\nرسانده نگذارد که بصوب هندوستان حرکت نماید، چه وی روزی با\nاردوی خود داخل وطن شده خاك پاك را تسخیر خواهد نمود ولی امیر\nصاحب، پدر بزرگوار شما از پیشنهاد ما امتناع ورزید و در نتیجه اوضاع\nمملکت به نتیجه فعلی منتج کردید، بنابرین بسگذارید درین موقع که\nچانس خوبی بدست داریم از آن استفاده و این سگ های مشرک را به قتل\nرسانیم !\nقریب ظهروز یر اکبر خان از جمعیت خواصین سو او بسوی توقف گه\nعسکر ما حرکت نمود و اگر پرسیده میشد که وزیر موصوف چه شد وچه"}
{"book": "adl1178", "page": 179, "text": "١٧٤\n\nوقت عودت خواهد نمود پاسخ میدادند که سردار غازی عنقریب مواصلت خواهند فرمود و همچنین از اینکه وعده عله و خوراکه را برای ما داده بودند ظاهراً الفاظی بیش نبود، چه آن بیچارگان چون سابق به گرسنگی و تشنگی مواجه و با مشکلات به مقابل خصم مقاومت مینمودند.\nقریب شام سردار موصوف واصل و در عقب آن محمد شاه خان نیز مواصلت کرد و اظهار مینمود که قضیه حل و فصل و عسکر انگلیس میتواند در کمال امنیت بصوب جلال آباد حرکت نماید و باین نسبت «جونسن» با مرجرنیل «الفن ستون» مکتوب عنوانی «بریگدیر انکویقین» ارسال و ترتیبات حرکت را برای فردا ٨ بجه قبل از ظهر امر نمود و هکذا مکتوب دیگری عنوانی جرنیل «سیل» که بر حسب پیمان ثانی بایست موصوف از جلال آباد بصوب هندوستان حرکت نماید تحریر و گسیل گردید.\nقبل از ارسال مکتوب نخستین صداهای متمادی انداخت تفنگ در حصه توقف گاه عسکر ما مسموع گردید و میگفتند که عسکر اروپائی بطرف کوتل در فرار و ذریعه غلزائی ها تعقیب میگردند، چنانچه وزیر اکبر خان مایل برفتن جهت همراهی عسکر ما بود. نظر به تشبث وسط جرنیل «الفن ستون» نیز تائید و تقویه گردید مگر لحظه بعد سردار موصوف از نظریه خود منصرف و میگفت که رفتن وی بجز اینکه به نقص عسکر انگلیس تمام شود دیگر فائده از آن متصور نخواهد بود لذا وی امر داد که به امیر افضل خان در گندمک که دو میل از سرخ آب فاصله دارد اطلاع و او را"}
{"book": "adl1178", "page": 180, "text": "٧٥\n\nبرای محافظت عسکر انگلیس الی جلال آباد وادار سازند و علاوه نمود\nکه از کابل است در خلال شب قریب ۱۲ بجه با افسران انگلیس در عقب\nعسکر باقی مانده روان و از خون ریزی تا حد ممکن جلو گیری نماید\nسردار اکبر خان، بعد از اینکه خسرش جهت مذاکرات از خیمه خارج\nشده رو به طرف «جونسن» نموده گفت که وی حاضر است اینکه افسران\nانگلیس ذریعه غلزائی ها تلف نشوند، يك تعداد سواران خود را برای\nآوردن آنها ارسال و مشار الیهم را باین وسیله از مرگ قطعی نجات دهد\nو نه عسکر هندی را که بدوهزار نفر بالغ و حفاظت آنها را غیر ممکن\nوانمود میکرد مگر «جونسن» در مقابل اظهارات وزیر موصوف ابراز نظریه\nنموده پاسخ داد که پلان نجات دادن افسران انگلیس درین موقع\nجز توهین با آنها دگر مفهومی نداشته و آنها نمی خواهند در موقع تهلکه\nاز عسکر خود جدا بلکه مصمم اند هر طوری است با آنها یکجا داخل\nپیکار و در فرصت لزوم یکجا از بین بروند.\nنا گفته نماند که توضیحات اینجانب با ساس اطلاعات يكنفر دوست\nمن است که تا آخر با عساکر اردوی بدبخت همراه و واقعات را به چشم سر\nمشاهده و در قید قلم درآورده است\nگویا عساکر بیچاره شب را در جگدلك بامید اینکه موافقه بین افسران\nانگلیس و وزیر اکبر خان بعمل خواهد آمد سپری نمودند مگر فراریکه\nبرای آنها از انداخت و حملات شبانه دشمن معلوم شد که موافقه جهت عودت بی\nخطر غیر ممکن بوده مجبورند سرتسلیم را به سر نوشت و تقدیر خویش فرود آورند."}
{"book": "adl1178", "page": 181, "text": "١٧٦\n\nو چون تلفات روز آنها در تعداد عسکر و افسر زیاد وعلاوتاً از گرسنگی و سرما اذیت میشدند باز هم آن بیچارگان به حمله مقابله پرداخته دشمن را متفرق ساختند و به نستيجه خطر از دست دادن پرچم های مربوطه شان موجود بود لذا کپطان سوتر (Souter) و لفتننت کمبر لند (Camber Land) هريك پرچم قطعه خود را در اطراف کمر خویش پیچانده تحت پوستین های خویش مخفی ومستور نموده انتظار ورود جرنیل «الفنستون» و بریگدیر «شلتون» و «جونسن» که امران عساکر بودند مدت طویلی کشیدند ولی آنها به عساکر خود متوصل نگردیدند بنابرین بریگدیر «انکویتيل» مجبورا قومانده را بخود گرفته امر حرکت عسکر متباقی را داد که در اثر امر فوق رضیعت نهایت دلشکن و حزن انگیزی نسبت به عقب گذاشتن مجروحین که تعداد شان به ۸۰ نفر بالغ و از عدم وسائل نقلیه باقی میماندند بوقوع پیوست چه همه آن بیچارگان فریاد و صدا ها می کشیدند و میخواستند هر طوری که بود همراه برده شوند تا از مرگ مطلق که افغانهای غلزائی آنرا توزیع مینمودند، نجات یافته باشند.\nدشمن که از فاصله بین خود و عساکر باقیمانده ملتفت و از تاریکی شب استفاده و در عقب آنها رهسپار و از هر طرف حمله ور و تلفاتی بانها عاید و اموال شانرا به غنیمت می بردند عسکر ما را نهایت اذیت کردند و در موقع که نفری ما از يك توقف گاه دشمن در عرض راه به آنها در اطراف آتش نشسته و منتظر بودند عبور می کردند مورد حمله سخت آنها قرار گرفته"}
{"book": "adl1178", "page": 182, "text": "۱۷۷\n\nتلفاتی را متحمل گردیدند و در موقعیکه تقریباً دو میل از جکدلک بعبدو بالای سرکی که بوسیله تنه های درخت مسدود و سطح آنها را بوسیله آبیاری منجمد و یخ بندی نموده بودند رسیدند تحت حمله شدیدی دشمن که با تعداد وافر وسیلاوه های کشیده در بین آنها مخلوط شدند ، قرار گرفته تلفاتی بزرگی دادند چنانچه برید گدیر « انکوبتیل » و در حدود ۲۰ نفر افسران دیگر مقتول به میدان محاربه باقی و درهم و برهم عمومی بر پا و سواران ما از تلاش اینکه راه جلال آباد را محفوظ دارند ، به تاخت و تاز آغاز و از بین نفر پیاده خود که بزمین می غلطیدند ، اسپها را جلومی انداختند تا اینکه انداخت تفنگ و صدای فولاد بکن سیلاوه ها خاموش و عسکر به ادامه مارش موفق و بعد از چندی به بلندی شیله صعود و در آنجا برای يك ساعت متوقف و تلفاتی مهم خود را ملتفت شدند .\nعسکر متباقی تا اندازه که توانستند رفقای زخمی خود را برداشته و آهسته آهسته در حرکت شدند و در بعضی حصص که سرك کم عرض و در تحت تپه ها واقع میشد ، زیر آتش دشمن که قبلاً آنجا ها را اشغال و منتظر بودند قرار گرفتند تا اینکه به پل دریای سرخ آب واصل و ساعت يك بجه بعد از ظهر ۱۳ ماه جنوری از زبر پل، آنرا عبور و قراریکه تصور کرده بودند در آنجا نیز تحت آتش دشمن واقع و « لفتننت ك دت » (Kadett) ريجیمنت ٤٤ و چندین تن عسکر را از دست دادند ."}
{"book": "adl1178", "page": 183, "text": "۱۷۸\n\n١٤ جنوری:\n\nتعداد عسکر متباقی اردوی بدبخت انگلیس که بطرف گندمك رهسپار گردید عبارت بود از ٢٠ نفر افسری که مسن ترین آنها مجر «گریفیت» (Griffith) بود و ٥٠ نفر از ریجیمنت ٤٤ و شش نفر از قطعه توپچی سوار و سه صد نفر عسکر هندی که همه متفقاً ٢٠ میل تفنگ را دارا و از آنرو در مقابل تعداد کثیری دشمن مقاومت نتوانستند بعد از ملاحظه يك تعداد سواران خصم افسری ها یکی آنها را طلب و مایل بستن پیمانی شدند ولی چون افغانها اختیار عقد همچو پیمانرا نداشتند بنا برین مجر «گریفیت» با همراهی مستر «بلیویث» که بزبان فارسی تکلم و محرر کپطان «جون سن» بود بخانه یکی از خوانین نواحی رهسپار گردید حالانکه درین موقع افغانها به تپۀ مجاور صعود و منتظر نتیجه شدند و افسری ها هم با آنها داخل صحبت شده تا ازۀ يك ساعت از محاربه منصرف و منتظر واقعه گردیدند اما افغانها بعد از وقفه چند در صدد گرفتن اسلحه عسکر ها اقدام و این وسیله جنگ را آغاز و عسکر ها توانستند آنها را از تپۀ مذکوره بطرف پائین عقب زنند مگر چون تعداد آنها وافر و باقی تپه های مجاور را در تسلط داشتند بنابراین توانستند بر ماغلبه و در حدود ٣٠ نفر را از بین ببرند و همینکه ملتفت شدند که مقاومت ما ضعیف و کارطوس ها اختتام یافت با کارد ها و سیلاوه های تیز خود بالای افسری باقیمانده حمله ور و بجز از کپطان سوتر و شش نفر عسکر ریجیمنت ٤٤ باقی همه را به قتل رساندند کپطان سوتر راجع به"}
{"book": "adl1178", "page": 184, "text": "۱۷۹\n\nنجات خود ابراز نظریه نموده میگفت که چون پوستین موصوف در خلال زرد\nخوردهای گذشته پاره، و پارچه از پرچم که در اطراف کمرش بسته شده\nبود، نمایان و افغانها در دستگیر نمودن مشارالیه شخص مهمی انگلیس را تلقی\nو برای رهائی آن دریافت مبلغ بزرگی را تصور مینمودند . از آنرو از قتل\nوی دست بردار و او را باشش نفر دستگیر شده دیگری در لغمان نزد وزیر\nاکبر خان فرستادند که مشارالیهم يك ماه بعد یعنی در ۱۵ فروری در آنجا\nمواسات نمودند."}
{"book": "adl1178", "page": 185, "text": "۱۸۰\n\nایام حبس\n\nبر کردیم به موضوع جرنیل «الفن ستون» ورفقایش وزیر اکبر خان در روز ۱۳ جنوری از اراده خود از اینکه در عقب عساکر مارکت خواهد نمود منصرف و میخواست بعد از اینکه خانم ها وافسران انگلیس از خورد کابل واصل متفقاً بسفر خویش ادامه و از راه کوهسار یعنی از شمال جلال آباد بصوب درۀ لغمان حرکت نماید چنانچه همان طورهم شد و همینکه به ساعت ٤ بجۀ عصر سلطان جان عمو زادۀ وزیر موصوف با همراهی قطعۀ سوار فرار کرده گی خودما و سوارهای افغان در جمعیت زنان وافسران انگلیس که دران جمله «میلوبن» از رجیمنت ٥٤ و دکتور «مارکارد» (طبیب وجراح رجیمنت ۳۷) که در بین خورد کابل و تیزین مجروح ودرجمعیت آنها نیز شامل بود واصل گردیدند، فردای آن ساعت ٨ بجه قبل از ظهر سواری اسپ حرکت و در عرض راه اجساد صدها عسکر و افسر ان مربوطه اردوی خود را مشاهده کردیم که بازخم های وسیع در روی میدان قرار داشتند، از طرف عصر با سپاهیان هندی برخوردیم که از خوف سیلاوه های مرگ بار دشمن در غارها و عقب سنگلاخ ها پناه گزین ودر اثر سرما اعضای آنها بی حس وازین لحاظ یگانه به طی مسافۀ مختصری موفق بودند و هکذا کپطان «جونسن» دو نفر ملازمین خود را مشاهده نمود که یکی توسط گلوله در بطن ودیگرش ذريعۀ ضرب سيلاوه فاقد دست شده بر روی زمین غلطیده بودند."}
{"book": "adl1178", "page": 186, "text": "۱۸۱\n\n١٤ جنوری :\n\nبعد از طی ٢٤ میل بطرف قصبهٔ محمد علی خان روان شد یم\nحالانکه قسمت آخرین قافلهٔ مارا وزیر اکبر خان و جرنیل «الفن ستون»\nو بریکدیر«شلتون»و«جونسن» تشکیل میداد، بعضی اوقات در راه های مشکل\nوصعب العبوری میرسیدیم که عبور از آنجا دوراز تصور در نظر میخورد\nخصوصاً ( کوتل ادر ك بدرك) که مملو از توده های سنگ مرتفع بود.\nواینجانب برای اینکه از بالای اسپ خود نه غلطم به یال وی چنگ میزدم.\nوقتیکه از صعود کوتل فارغ و بدامنهٔ وسیع متو صل گرد یدیم، به تعداد\nدوصد الی سه صد نفر عسکر هندی را ملاحظه نمودیم که از قتل بر کنار و از\nترس دشمن درانجا محفوظ و در اطراف آتش نشسته بعد از زمانی که ا ز\nمرده گان نقدی مینمودند همه آنها از بین رفتند این بود شمهٔ از\nسر نوشت عسکر اردوی انگلیس درافغانستان !\nطوفان بود و باد های شدیدی می‌وزید ومادر اطراف آتش نشسته منتظر\nادخال در قلعهٔ بودیم که اهالی آن، اینکه قرار نظر یهٔ خودشان کافر\nوبی دین بودیم، از داخل شدن ما امتناع می ورزیدند در حالیکه جرنیل\n«الفن ستون» و «بریکدیر شلتون»و«جونسن» از ینکه یکنفر افغان آنها را\nدرطویلهٔ حیوانات دعوت مینمود، احساس خو شبختی مینمودند ، چندی بعد\nوزیر اکبرخان آنها رابرای صرف غذا در یکی اطاقهای قلعهٔ مذکور که\nدر آنجا آتشی موجود و دود غلیظ آن به اطاق پیچیده بود، دعوت کرد\nچنانچه بعداز صرف طعام ونوشیدن چای گرم درهمان جا به استراحت شب\nپرداختند ."}
{"book": "adl1178", "page": 187, "text": "۱۸۲\n١٥ جنوری :\nمقارن ساعت ۷ بجه صبح در حالیكه وزیدن بادهای\nسرد ادامه داشت بسفر آغاز و از دو حصه شاخهای در یای پنجشیر كه\nنهایت آب وافر و جریان شدیدی داشت عبور وافغانها بما امداد خوبی\nنمودند چنانچه شخص وزیر اکبر خان خانم «ولر» را در عقب اسپ خود\nبرداشته از آب مخوف عبور داد حالانكه دو نفر افغانهای دیگر دو طرفه\nاسپ اینجانب را گرفته با اسپهای خود در برابر امواج داخل فعالیت\nگردیدند و اگرچه آنها زحمت زیاد را متحمل و باهر کدام ما امداد مینمودند\nبازهم متاسفانه پنج نفر بدبخت حیات خویش را در موقع عبور از آب از دست\nدادند، تا اینكه از عبور دریا موفق وبعد از طی وادی های عاری از اشجار\nساعت ۳ بجه بعد از ظهر در تیگری لغمان واصل و جر نیل «الفن ستون»\nبادو نفر افسرانش در قلعه كه وزیر اکبر خان جا گزین بود دعوت ومتباقی\nدر قلعه دیگری اخذ مکان نمودند .\nروزی دخترم با اینجانب متفقا در قلعه غلام محی الدین خان رفته واز\nطرف ما در و خانم پذیرفته و دلداری و مهمان نوازی زیادی نسبت بما بعمله\nآوردند و میگفتند هرچه مورد ضرورت باشد برای ما تهیه خواهند نمود چنانچه\nدر موقع و داع قند و شیرینی های بسته دار وافری تحفه دادند .\n١٦ جنوری :\nچون روز جمعه عیسوی بود و کتاب انجیل را در عرض\nراه در یافتیم لذا بنده با دخترم به مطالعه آن مشغول و مراسم مذهبی\nخود را با انجام وهنوز بدعا مشغول بودیم كه صدا های فیرتفنگ مسموع"}
{"book": "adl1178", "page": 188, "text": "۱۸۳\n\nو غریو عمومی برپا و میگفتند که نفری پارت مخالف حاضر و با مالکان\nقلعۀ ما که از پارتی دیگری بودند مبارزۀ دارند مگر بدون وقوع\nحادثۀ از هم پراگنده شدند\n۱۷ جنوری :\nامری واصل و معنی سر ادامه دادن سفر بود پس دانستیم\nکه ما همه تا زمان عودت جرنیل سیل از جلال آباد و یا باز گشت\nامیر دوست محمد خان به افغانستان به حیث محبوسین حیات سر خواهیم\nبرد گویا از طرف صبح مقارن ۷ سه حرکت و بعد قطی ۹ میل مسافه به\n(بودی آباد) قرب بتی کوت مواصلت و در قلعه که ملکیت محمد شاه خان\nبود سکونت پذیر گردیدیم گویا در آنجا وزیر اکبر خان اطلاع داد که\nاز اردوی انگلیس در افغانستان فقط یکنفر موسوم به دکتور برایدون (Dr, Braydon)\nتوانست با دو جراحت در اطراف بغل خویشتن را به جلال آباد رساند\nگویا پیش بینی های اشخاص در کابل قبل از عودت اردوی ما که میگفتند\nوزیر اکبر خان عساکر انگلیس را بجز از یکنفر که طور خبررسان حیات واقعی\nوظیفۀ قاصدی را خواهد نمود در عرض راه قتل خواهد کرد حقیقت پیدا نمود .\nجمعیت ما تحت اثر دوست محمد خان براد محمد شاه خان بسر میبرد -\nو تقسیمات ماذیلاً بعمل آمد : -\nخانم سفیر «میکنا تن» مقتول و کپطان اندرسن و خانمش با دو طفل کپطان\nبائی د و فامیلش نیز با دو طفل خانم ماینوارنگ و پسرش ولفتننت ائر با خانم\nو طفلش و يك دختر اروپائی و مستر «مكدو نالد» در يك اطاق مسكن گزيدن"}
{"book": "adl1178", "page": 189, "text": "١٨٤\nبودند در حالیکه در اطاق مجاور کپطان میکنزی و ملازمش یعقوب عیسوی\nمستر رایلاى با طفل و خانمش ومستر فلون محرر کپطان «جون س» جمعیت\nثانی را تشکیل میدادند و در اطاق سوم خانم «تریور» مقتول با هفت اولادش\nو ملازه اروپائی و خانم سمز لفتننت «وار» و خانمش و خانم ستوارت «مستر\n«مین» و اینجانب بسر میبردیم .\nچون بجز از البسه که از کابل در بر داشتیم دگر اموال شخصی موجود نبود لہذا\nمشکلات برای تنظیم اطاقها وجود نداشت .\nروزی وزیر اکبر خان با همراهی سلطان جان و غلام محی الدین خان نزد\nما واصل و بعد از الفاظ تسکین آمیزی بیان داشت که جمعیت ار و پانی\nبا یست خود را به سمت محبوسین احساس نمود. وطوريكه شرایط ومحيط\nتقاضا میدارد، حیات آرام و را حتی سپری نمایند و علاوه مینمود در زمانیکه\nراه جلال آ با د عاری از خطر گردید میتوانند بکمال فراغت بان صوب\nعزیمت نمایند بعدا رو به طرف اینجانب نموده اضافه کرد که اگر خواهش\nارسال مکتوبی را به جرنیل «سیل» داشته باشم وی حاضر است آنرا به جرنیل\nمو صوف ارسال و اطمینان خاطرش را فراهم نماید چنانچه من از خواهش\nو اجازه وی استفاده نموده چند سطر از اینکه همه صحت و از کا بل واصل\nو در لغمان بسرمی بریم تحریر و باقی در اسلوب تحریر خود محتاط بودم.\n١٩ جنوری :\nناشتای مکمل که عبارت از دال و بصورت پخته اهالی بود صرف\nونان چپاتی باریك که خالص از آرد گندم تهیه شده بود نیز موجود و برای"}
{"book": "adl1178", "page": 190, "text": "١٨٥\nاینکه قهوه نیز داشته باشیم برنج و جوار بریان و از ان استفاده خوبی نمودیم\nافغانها طعام را می پختند ولی مطابق گفته « گلد سمن » ( @oid،mitn )\nاینکه: خداوند طعامهای متنوعه را عنایت و شیطان طباخ را ارسال میدارد\nو ... : خویشتن را متسلی می ساختیم .\n٢١ جنوری :\nاز افوا هاه مسموع میشد که زمانشاه و باقی قوم درانی به شاه\nشجاع تسلیم و شاه برای کشیدن انگلیس از افغانستان ابراز مساعی مینمود\n٢٢ جنوری :\nمکتوب جرنیل «سیل » واصل وا طلاع میداد که عسکر مربوطه اش\nتا شش ماه دیگر در جلا۔ آباد مقاومت خواهد نمود و اضافه میکرد برحسب\nحسبات موجه ده بایست « و ا لمده » ( Wilde ) با ٥ هزار نفر عسکر جدید\nوارد جلا ل آ باد و همچنین جرنیل «پلوك» با اردو ی جدید انگلیس\nبه پنجاب واصل گردد.\n٢٣ جنوری:\nو زیر اکبر خان در جمعیت سلطان جان به دیدن ما\nآمده اطمینان دادند که صحت جرنیل «میز » خوب و اگر مکتو بی با شد\nارسال خوا هد نمود.\n٢٤ جنوری:\nدوست محمد خان خا تم « تر بو ر » و اطفا لش را به زمین های\nتیشکر همراهی ،و مسرت آنها را فراهم نمود:"}
{"book": "adl1178", "page": 191, "text": "٢٥ جنوری :\nچون البسۀ بسیاری از اشخاص در مرور وقت دار ای شپش های\nمتعددی گردیده بود من و دخترم اگر چه شپش نداشتیم مگر می\nترسیدیم جان هاشپش نکند و زیر اکبر خان چند دست البسۀ جدید ارسال\nو از طرف جمعیت ما به کمال ممنونیت پذیرفته شد میگفتند که عساکر انکلیس\nدر خیبر مفتوح و «میکیسن» با سه صد نفر خود در علی مسجد محاصره گردید.\n٢٦ جنوری :\nبرحسب اطلاعات غیر مصدقه شاه شجاع مایل بود ٤٠٠٠\nهزار عسکر را که نزدش باقی مانده بودیم بصوب جلال آباد سوق دهد\nوزیر اکبر خان در شب گذشته مجلس خصوصی با مجرد پوتنگر» داشت ولی از\nنتیجۀ مذاکرات آنها چیزی دستگیر من نشد\n٢٧ جنوری:\nبر طبق اطلاعات که از طرف «سیل » از جلال آباد رسید\nجرنیل به دشمن حمله و رويك تعداد آنها را دستگیر نمود و در عین حال\nالبسه و کالای بنده را توسط عبدالغفور خان که سابق با هم شناسائی داشتیم\nارسال و ما را اطمینان داد من از دیدن دوست قدیمی خود مسرور شدم\nاین شخص ظاهراً خود را پارتی و طرفدار وزیر میخواند در حالیکه باطناً\nبا ما بود\n٤ فروری ١٨٤٢ ع :\nاسپهای افراد قطعۀ سوار ارجل را افغانها تصاحب و مالکین"}
{"book": "adl1178", "page": 192, "text": "۱۸۷\n\nآنها را به وادی های وسیع و نا معلومی رانده بودند و اگر چه من درین\nمورد به جنریل «سیل» چند سطری تحریر و ارسال نمودم مگر وی مکتوب\nمذکور را اخذ ننموده و اطلاعی ازان هم نداشت\nه فروری :\nمکتوب جدید تاریخی ۲۹ جنوری ١٨٤٢ جرنیل «سیل» وارد\nو جواب آن فوراً ارسال شد.\n۹ فروری:\nآسمان نهایت تاريك و آبر آلود و باران چنانکه گوئی\nدر بارۀ سر نوشت مغموم ما اشك میبراند، فرود می آمد .\n۱۰ فروری :\nپاکیتی از جرنیل «سیل» وارد و محتویات آن عبارت از\nاجناس مفیده و بعضی کتابهای بود که موجب خوشی دسرور ما گردید\nکه جواب آن تحریر مگر به جرنیل نرسید چه وزیر اکبر خان نهایت به\nغضب و از اینکه قاصد خصوصی که بین «پوتنگر» و «میگریکور» در جلال آباد\nرفت و آمد و بدون استیذان وزیر موصوف تبدیل ارسال و مرسول آنها\nرا اجراء مینمود خشمگین و قاصد مشارالیه را دستگیر و مکتوب های ما را\nنزد خویش معطل نمود.\nمجر «گریفیت» میگفت هنگامیکه موصوف با تقریباً یکصد نفر افسر و\nعسکر انگلیس در حصه گندمك ذریعه دشمن محاصره وجنك آغاز گردید\nخواست با دشمن از ناحیه مفاهمه پیش آید مگر کسی با موصوف داخل"}
{"book": "adl1178", "page": 193, "text": "۱۸۸\nمذاکره نگردید لذا وی باهمراهی مستر «بلیویت» نزد یکی از خواتین معروف آنسامان حرکت نمود تا راجع به تمدید سفر متباقی عسکر انگلیس بصوب جلال آباد مذاکراتی نموده باشد اما آنها ذریعه خان مذکور پذ یرائی نی بل در حبس و در آنجا مدتی باقی ماندند تا اینکه و زیر اکبرخان واقف وانها را آزاد و به لغمان ارسال نمود .\n۱۱فروری :\nاسلحه افسران به امر و زیر اکبرخان جمع آوری و تسلیم دادن ثانی آن در فرصت سفر ایشان بصوب جلال آباد وعده داده شد که منهم کرچ «ستوارت» متوفا را شخصاً بوزیر اکبرخان تسلیم و خواهش نمودم اینکه کرچ «ستوارت» برای خانمش یگانه یاد گاریست که مشار الیها از متوفی بدست دارد لہٰذا با یست شخص وزیر آنرا نگاهداری و در فرصت ازوم برای ما پس اعاده دارد چنانچه وزیر موصوف در ین موقع با ما اظهار همدردی واز گرفتن آن امتناع ورزید .\n۱۴ فروری :\nامروز و زیر اکبرخان بعزم تسخیر جلال آباد با ن صوب رهسپر و البسه جدیدی برای افسران انگلیس توزیع نمود که با کمال سرور و امتنان پذیرفته شد .\nصدای فیر های توپ از جلال آباد استماع و میگفتند که آن به نسبت پذیرائی وزیر اکبرخان بعمل آمد و از طرف دگر اظهار مینمودند که شاه شجاع"}
{"book": "adl1178", "page": 194, "text": "۱۸۹\nهنوز در بالاحصار متمركز و زمانشاه و امین الله خان در شهر كابل سکونت\nپذیر وقوة مقننه واجرائیه خوبی را تشکیل داده اند در حالیکه پسر شاه فتح\nجنگ بطرف جلال آباد ارسال خواهد کردید .\n۱۷ فروری :\nافوا هات دیگری مسموع میگردید که جرنیل «سیل» وزیر اکبر خان\nرا در چهار باغ مغلوب وعدۀ عساکرش را از بین برده است\n۱۹ فروری :-\nتکان های شدیدی زلزله هنگامیکه در بام قلعه مشغول\nکار بودم احساس و در اثر آن بسا خانه ها تخريب وموجب پریشانی\nاینجانب، از اینکه دخترم داخل اطاق بود گردید مگر درین اثنا صدای\nاز حویلی قلعه بلند و میگفت خانم جرنیل «سیل» خاطر خود را جمع دارند\nکه بفضل خداوند خیریت وهمه در قلعه با صحت وعافیت بسر می برند و\nچون سقف بعضی اطاقها در هم ریخته بود از آنرو بسیاری از جمعیت ما\nدر صحن حویلی حاضر وشب را در آن جا سپری نمودند باز هم در حوالی\nنصف شب تکانهای دیگری بوقوع پیوست و پریشانی همه را ایجاب\nنمود دوست محمد خان حاضر و نفری خود را برای تنظيف حویلی قلعه\nتشویق و میگفت که قلعهٔ ما بهترین و محکم ترین در گرد ونواحی بوده"}
{"book": "adl1178", "page": 195, "text": "١٩٠\n\nمع قلعۀ یکی از خوانین که به سبب زلزله تخریب وشش نفرزن تحت توده\nهای خاك بدرود حیات گفته بودند اشاره و بخود می بالید. روزی بود\nنهایت خراب و اظهار میکردند که در اثر تکان زلزله گذشته ۱۲۰\nافغان و۲۰ نفر از اهل هنودتحت توده های خاك قلعه های تخریب شده\nدر چهار باغ جهان فانی را وداع گفتند\n٢٤ - فروری:\nعبدالغیاث خان از جلال آباد وارد و میگفت که\nسلطان جان بيكهزار نفرطبق امر وزیر اکبر خان حملۀ ظاهری\nرا بشهر جلال آباد اجراء و بعداً شکست را وانمود وعساکر جرنیل\n«سیل» رادرعقب خود برای تعقیب وا دار و درموقعکه آنها را ازچاونی\nبه فاصلۀ معین دور ساخت به حملۀ متقابله پرداخته به جز از سه نفر\nمتباقی ریجیمنت انگلس را با جسارت و شهامت از بین برد و اینهم\nشنیده میشد که جرنیل «پلك» با ٥ هزار نفره وارد و بحیث قوماندان\nنظامی انگلیس در افغانستان مشخص وعنقر یب دا خل مملکت\nخواهد گردید\n۲۸ فروری:\nبا ساس امر وزیر اکبر خان از جلالآباد تعداد محافظین ما درقلعۀ\nدو چند گردید و اضافه میکردند که به تعداد هشت هزار افغان جهت\nتقو یه وزیر اکبر خان به جلالآباد سوق داده خواهندشد."}
{"book": "adl1178", "page": 196, "text": "۱۹۱\n\nاول مارچ ١٨٤٢ ع :\nمیرزا بهاوالدین خان به نزد وزیر اکبر خان به جلال آباد عزیمت نمود.\n\n٨ مارچ :\nمکتوب وزیر اکبر خان واصل و اطلاع میداد که امیر شاه شجاع رای\nعودت انگلیس از جلال آباد مواصلت و همچنین فتح جنگ با هشت\nهزار نفر باین مناسبت به جلال آباد واصل خواهد گردید، مگر «مکریکو»\nاز پذیرفتن قاصد شاه شجاع امتناع ورزیده بمواصلت عسکر جدید\nانگلیس در جمرود اشاره نمود .\n\n٩ مارچ :\nتکان های شدیدی زلزله احساس و صدا های ترس و بیم اطرافیان\nمسموع گردید.\n\n١١ مارچ :\nخدا بخش خان برادر اندر محمد شاه خان وارد قلعه و اطلاع میداد که\nموصوف به نسبت کینه طرفداران وزیر اکبر خان از هم پراگنده شدند\nوی نیز از نزد وزیر وداع نمود ولی وزیر اکبر خان مائل بود که بوسیلهٔ\n«پوتنگر» «مکریگور» داخل مذاکره گردیده انگلیس ها را در مقابل شاه\nشجاع برانگیزد چه شاه شجاع در ظاهر قاصدی به «مکریگور»\nارسال و عودت عساکر انگلیس را از آنجا درخواست اما شفاهاً\nبر عکس این امر را خواهش مینمود چنانچه قاصد مذکور ساعت طویلی\nبا «میکریگور» به صحبت پرداخته بعداً بصوب کابل عودت کرد."}
{"book": "adl1178", "page": 197, "text": "۱۹۲\n\n۱۳ مارچ :\nدر جلال آباد زدو خورد عسکری دیگری بوقوع پیوست و در موقع که\nافغانها به نقب گذاری مشغول بودند جرنیل «سیل» اطلاع حاصل و قطعه\nعسکری را به عقب آنها طور مخفی سوق و هنگامیکه دشمن تحت آتش قلعۀ جنگی واقع\nو به عقب نشینی مجبور گردید با ین وسیله دو طرفه زیر آتش گرفته شده\nهمه از بین برده شدند.\n\nافغانهای نووارد داخل قلعه گردیده میگفتند که سه محاربه بین افغان\nو انگلیس در جلال آباد واقع و در هر سه مرتبه افغانها به شکست مواجه و از\nمیدان رانده شدند در حالیکه یکنفر از ملازمین وزیر اکبر خان توسط\nشاه شجاع که بموصوف مبلغ يك لك روپيه داده شده بود، تحريك و به قتلش\nتشویق گردید چنانچه بوسیله فیر تفنگ دست وزیر را مجروح نمود و اضافه\nمینمودند که سردار به سبب جراحت خویش چون شیر غران در خیمه که\nدر ان تنها محمد شاه خان اجازه ادخال داشت، صدا میکشید.\n\n۱٥ مارچ :\nوزیر اکبر خان میخواست برجی را که در بین توقف گاه موصوف و\nشهر جلال آباد واقع بود از حیث استحکام تصاحب نماید و همینکه\n«جرنیل سیل» از قصدش واقف گردید بصورت فوری سرنگپران های خود\nرا ارسال و آنرا در ظرف چند ساعت تخریب و روزی دیگر موجب تحیر و\nتعجب عسکر اشغال کننده وزیر اکبر خان گردید.\n\nراجع به زخمی شدن سردار موصوف میگفتند که حادثه فوق طور تصادفی"}
{"book": "adl1178", "page": 198, "text": "۱۹۳\nقوط نفر پیش خدمت وزیر موصوف بعمل آمد یعنی در موقعیکه وزیر\nاکبرخان از اسپ فرود می آمد دامن کرتی سردار مشارالیه به تفنگ \nتصادف و آنرا به صدادر آورد و جراحتی برداشت گویا ملازم مذکور یکی\nاز اشخاص معتمدی بوده وحتی در ایام مسافرت در بخارا نیز همراه ودر\nعموم تحولات باوزیر اکبر خان اشتراك داشته است .\n۲۱مارچ :\nگفته میشد که عساکر تازه انگلیس د جلا آباد واصل ولی در حصه خبیر\nدر حدود سه هزار نفر آنها تلف و دشمن را نیز به دادن تلفات مجبور\nگردانیدند چنانچه مجروحین وزیر اکبرخان در قلعه های گردو نواحی\nجلال آباد به تعداد وافری تحت علاج قرار داشتند مکر باز هم وزیر اکبرخان\nهشتصد نفر مسلح را جهت مراقبت انگلیس ها به جلال آباد ارسال\nودر نتیجه ذریعه عسکر «جرنیل سیل» مغلوب گردید .\n۲۳مارچ:\nچون اسپهای ما جدیداً نعل و هر کدام آغاز حرکت را از آن\nتعبیر مینمودلذا همه در صدد ترتیبات مسافرت برامدند و نظر محمد شاه خان\nراجع به پول خلاصی ما بطور غیر مستقیم استفسار و از آن ، مبلغ يك\nونيم لك كمدار استنباط میشد چنانچه میخواستند تا زمان تادیه مبلغ مذکور\n«جرنیل الفنستون» و «پوتنگر» و «لارنس را معطل و باقی را مرخص نمایند که\nدرین موضوع مجلسی در حضور جرنیل تشکیل و نتیجه را به «مکر بگرر» به\nجلال آباد اطلاع دادند ."}
{"book": "adl1178", "page": 199, "text": "١٩٤\n\n٢٥ مارچ :\nاطلاع از جلال آباد واصل و انتظار ورود رجیمینت ٩ و رجیمینت ٣٩ ملکه و ٤ رجیمینت سوار دشت رجیمینت پیاده و توپهای کالیبر ٩ و ١٨ و ٨ پونده را می بردند .\n\n٢٨ مارچ :\nخبر داده شد که دور رجیمینت از پشاور حرکت و بصوب کوتل خیبر که ذریعه گلاب سنك مراقبت میشد براه افتاد.\n\n٣٠ مارچ ١٨٤٢ ع :\nسلطان جان و محمد شاه خان با جمعیت سه هزار نفر بطرف خیبر حرکت کردند که عساکر نوو ردانگلیس را در حصه هزار ناو اذیت ومو ردحملات پیهم قرار دهند .\n\nاول اپریل :\nاطلاع عجیبی واصل و حاوی بود از اینکه حکومت در نظر دارد ما را در برابر سه لك کلدار از محمد شاه خان استخلاص و بروز ٤ شنبه آینده صوب جلال آباد اعزام دارد در حالیکه اطلاع مذکور اضافه مینمود که سلطان جان در نواحی خیبر مغلوب رو براکبر خان بطرف کابل حرکت نمود مگر «جرنیل سیل» درین موضوع از سکوت کار گرفته مایل بود چندین جزو قوت های جدیدی بفرستد که از آن بودن ما تا زمان طویلی در لغمان استنباط میگردید"}
{"book": "adl1178", "page": 200, "text": "١٩٥\n\n٨ اپریل :\nناظر محمد شاه خان اطلاع داد كه يك عراده توپ انگلیس را افغانها\nاز محاربة خیبر با کمله های سی نفر انگلیس ها همراه آورده نزد وزیر اکبر خان\nتقديم نمودند در حالیکه دوست محمد خان ، برادر محمد شاه خان که بر حسب\nامر وزیر اکبر خان بکابل اعزام شده بود واپس عودت واطلاع میداد که\nشورش ملی در کابل بر پا و باین منا سبت عیال داری سلطان جان\nبه لغمان ارسال گردید و ناظر موصوف بر اساس اطلا عدهی\nوزير اكبر خان به «پو تنگر» خاطر نشان مینمود که افسران\nانگلیس در غزنی بجز از هشت نفر متباقی مقتول ولی عسکر انگلیس توانست\nدر قلات غلزائی حملات افغانها را مسترد نماید و هکذا اضافه میگردید که\nشاه شجاع در حینکه میخواست بصوب بگرامی عزیمت وبطرف جلال آباد\nسفر بپردازد توانست تا حصه مسجدی که در مقابل بالا حصار واقع و\nقریب آن جون هيگس (JohnHiggs) مدفون بود برسد که درین حصه ذريعه\nشجاع الدوله پسر محمد زمان خان از د ولی انداخته شد و به قتل رسید.\n\n۱۰ اپریل :\nمحمد شاه خان اطلاع داد که موقع حرکت فرا رسیده\nو بایست ترتیبات لازمه سفر گرفته شود و در عین حال خان موصوف جواهرات\nخانم میکناتن را که در حدود يك لك كلدار قيمت و بها داشت ضبط نمود در عین زمان\nصندوقچه اینجانب را طلب ولی محتویات آنرا مشاهده ننمود : چه میدانست"}
{"book": "adl1178", "page": 201, "text": "<١٩٦>\n\nما دون اجناس در لغمان واصل و براهی ندا شتیم، از آنرو از اخذ ان\nمنصرف گر دید .\nاز طرف عصر به سفر آغاز و از طرف راست تیکری را تعقیب و میگفتند\nکه به تگاب خواهیم رفت مگر چون کجاوه جرنیل « الفن ستون » در اثر\nفشار تخریب و خودش بزمین غلطیدهٔ تا اینکه کجاوه موصوف چون کجاوۀ\nخانم «ستوارت» ثانیاً ترمیم و تجدید گردید وقت زیاد ضایع شد ، اما\nقبل از ادامه سفر یکد سوار وار در اطلاع میداد که انگلیس ها در خیبر\nمغلوب و ١٠ عراده توپهای خود را از دست دادند در حالیکه اطلاع دیگری\nنیز واصل و حاوی بر بن بود که عسکر جدید انگلیس در جلال آباد وارد و شهر\nرا تسخیر نمود ، کوبا در اثر اطلاعات متضاد فیصله چنین شد که ثانیاً به\nقلعه عودت و منتظر اطلاع حقیقی گردیده و از اموال باقیمانده که ذریعه\nسپاهیان محافظ تقسیم و توزیع شده بود استفاده ثانی نمائیم چنانچه محافظین\nافغانی وضعیت خوبی را اشکار و هر چه را ضرورت داشتیم وا پس\nاعاده و وسیلۀ حیات سادۀ ما را فراهم نمودند .\n١١ اپریل:\nبعد از ینکه ناشتای مکمل صرف و خانم «برنس» با چندین اشخاص\nاروپائی که طاقت و توان تکالیف سفر را نداشتند. در قلعه باقی ماندند از آنجا\nحرکت و بعد از طی مسافه طویلی به (علیکند) که وزیر اکبر خان نیز در انجا\nمتوقف بود مواصلت کردیم . وزیر اکبر خان وضعیت دوستانه را ابراز\nو در برابر ما اظهار تعارفات و احترامات را ادا نمود که متعاقب آن سه عدد\nخیمۀ خوبی در بلندی سرسبزی که از آنجا تمام شیله نمایان بود زده شد"}
{"book": "adl1178", "page": 202, "text": "۱۹۷\n\nبرای ساعت چندی متوقف و بعداً بسفر ادامه دادیم و هنگامیکه در خود\nشمله سفر میکردیم تاثیرات تکانهای زلزله گذشته در سر تا سر دره مشاهده وجلب\nنظر مینمود بعد از ینکه سلطان جان شکست محسوسی را در خیبر دریافت و چهار و نیم\nصد نفر را از دست داده بود با پنجاه نفر متباقی وارد لغمان گردید و در موقع\nکه موصوف را مشاهده نمودیم از همه بیشتر رنگ گندم گونش جلب\nتوجه نمود گویا تا آنزمان تصور نمیکردم که تابش آفتاب پوست را\nآنقدر تغیر و تبدیل نماید چنانچه ما اروپائی ها در فرصت حبس\nو به سبب تابش آفتاب چون افغانها و آنها چون هندی ها رنگ دگرگون را\nاختیار و قیافهٔ جدیدی بخود گرفته بودیم!\n١٤ اپریل:\nساعت ۸ بجهٔ قبل از ظهر حرکت و مقارن ساعت ۵ بجه بعد از ظهر در\nتوقف گاه ثانی مواصلت کردیم و در عرض راه با وزیر اکبر خان که بسوی ما\nتبسم مینمود تصادف و هکذا بامین الدین خان که یکی از دوستان انگلیس بود\nنیز متصادف و با موصوف تبدیل تعارفات نموده و بمناظر خشك و عاری از اشجار\nبرخوردیم که در خلال سفر در جلو چشم ما جلوه و طبیعت را مکدر مینمود\nتا اینکه در بعضی حصص راه درختان مثمر را ملاحظه و اینجانب تا رسیدن رفقای\nهمسفر تحت سایهٔ آنها متوقف و بعداً در قسمتی واصل شدیم که میبایست چندین"}
{"book": "adl1178", "page": 203, "text": "۱۹۸\n\nدفعه تکراراً دریای کابل را عبور و یکدفعه ذریعهٔ جاله بآن طرف ساحل انتقال یافتیم چنانچه اسپها اجباراً داخل آب و با مهارت شناور شده توجه ما را بخود معطوف نمود.\n\n١٥ اپریل :\nبعد از ظهر بسفر ادامه داده مقارن ساعت ٤ بسرو بی که در آن جا زنبق های سرخ و آبی موجود بود مواصلت کردیم پس دانسته شد هدف ما کابل بود و میبایست از راه تیزین بآنجا مواصلت میکردیم، وزیر اکبرخان ثانیا بسواحل دریا عودت و با خوانین تگاب در انجا داخل مذاکرات گردید.\n\n١٨ اپریل :\nتب شدیدی برایم عاید گردید. بر حسب امر وزیر اکبر خان خسرش از ما پیشتر بصوب کابل اعزام و میگفتند که ما باید از راه تپه های تیزین حرکت و تا زمانیکه سرکها عاری از خطر میشوند در انجا متوقف و علاوه مینمودند که اگر تعداد زیاد عساکر انگلیس داخل مملکت افغان گردد البته در آن صورت موجب مشکلات آنها خواهد گردید مگر تعداد قلیل انگلیس چون سابق از بین برده خواهد شد.\n\nباران شدیدی جریان داشت و اگرچه در کجاوه سفر و چندان بمشکلات مواجه نبودیم ولی باز هم البسه و لمکی افغانی ما بالكل مرطوب و موجب اذیت ما گردید تا اینکه در قلعهٔ خدا بخشخان واصل و بنده را در اطاق خانمهای"}
{"book": "adl1178", "page": 204, "text": "۱۹۹\n\nمحمد شاه خان که مسکن داشتند پذیرفتند و آنها باما پیش آمدهای\nخوبی نمودند و آتش جهت خشک نمودن البسه ما در سه اطاق تهیه و از طرف\nشبان وافر ومکلفی که عبارت از برنج و گوشت و دوغ بود در میدان\nچیدند مگر چون اینجانب بهیچو طعمههای اهالی عادی نبودم لذا نتوانستم\nاز آن مستفید گردم ولی بعوض آن برای اینجانب چای گرم و شیر و\nکلچه افغانی که لذت خوبی داه فراهم نمودند تا اینکه باستراحت شب\nماهمه بتعداد ٣٤ نغر در اطاقیکه دارای ١٥ فت طویل و ١٠ فت عریض\nبود پرداخثيم.\n\nمجر (پوتنگر) باوزیر اکبر خان داخل مذاکرات که در ظاهر طرز مبارزه\nشفاهی را بخود گرفته بود گردیده بیان میداد که طرز واسلوب نگهداری\nجمعیت انگلیس تحت مراقبت وزیر موصوف درست نبوده بایستی ازین\nسیستم که محاربه در مقابل زنها و اطفال تلقی میشود منصرف گردد و خاطر نشان\nمینمود که امیر دوست محمد خان با فامیل و عزه ش در هندوستان حیات آزادانه\nداشته هر طوری خواسته باشند اجراآت و حرکت مینمایند مگر وزیر اکبرخان\nدر مقابل توضیحات (پوتنگر) مکتوبی را که از هندوستان و اصدار اسارت سخت و\nشدید پدرش را که دارای ٢٠ نفر محافظین بود مقابلتاً ظاهر و در سلوك موجودة\nخود را معذور میپنداشت در حالیکه کپطان (لارنس) مکتوب را ملاحظه و پاسخ\nداد که تحریر مذکو معنی و مفهومی نداشته جز غیر حقیقت دیگر چیزی\nتعبیر شده نمیتواند زیرا امیر دوست محمد خان باتمام معنی آزاد و میتواند\nبه گردش ه و شکار و تفریح بر حسب میل خویش بپردازد"}
{"book": "adl1178", "page": 205, "text": "٢٠٠\nگویا مذاکرات آنها در اثر آن وقوع پیوست که وزیر اکبر خان میخواست\nجمعیت انگلیس را بکشب در آنجا معطل (بعداً به (زنگانه) اعزام و تا مدت ٤ ماه\nدر آنجا متوقف سازدد حلیکه از دیگر طرف فیصله شده بود که(میکنزی) بطور\nقاصد با همراهی محمد عمرخان و راجا علی بهادر خان که هر دو دوستهای\nمفیدی ما بودند بصوب جلال آباد نزد جرنیل «سیل» رهسپار گردند که این\nفیصله ذریعهٔ وزیر اکبر خان منع و از اجرای آن جلوگیری گردید.\n۲۲ اپریل :\nاعلان شد که ما بایست بصورت فوری بسفر ادامه داده بصوب کابل\nرهسپار گردیم و در اثر آن هر کا ام مشوش و بی نظمی را جلوه و در صدد\nترتیبات سفر برآمده چه به تصوران که اقلا چند ین روز را سپری و به تفریح\nخواهیم پرداخت ، باجرای امر فوق منتظر نبوده طبایع افراد جمعیت مارا\nمکدر نمود مخصوصاً نگارنده که مرض و پاهای طویل خود ا در کجاوه\nبه سهولت گنجانیده نمی توانسیم از استماع امر فوق نهایت ذراس گردیدم\nبهر تقدیر امر آغاز مسافرت در اثر پیغامی که از کابل واصل و حرکت\nما را فوراً درخواست مینمود بوقوع پیوست و هکذا فوج چنگ، پسر شاه شجاع\nمقتول نیز مایل بود با چهارصد نفر عسکر خود جمعیت مارا بدست آورده\nو با ین وسیله قوهٔ حاصل ورول خود را طوریکه تصور مینمود بازی کرده\nباشد و همچنین زمانشاه که خود را پادشاه کابل میدانست ، هم به بردن\nجمعیت ماد لچسپی احساس مینمود حالا انکه محمد شاه خان خسر وزیر اکبر\nخان چون سابق دشمن شدید ما انگلیس ها بوده میخواست خشونت و خصومت"}
{"book": "adl1178", "page": 206, "text": "۲۰۱\n\nخود را در مقابل مالی اخیر دوام بدهد هنگامیکه از قلعه خدا بخش خان دور و در یکی از بلندی ها قرار گرفتیم مشاهده نمودیم که قلعه خوبی جلوه و در بین درختان پر شکوفه واقع وانظار را بخود معطوف مینمود در حالیکه طرف راست ما آبشار موجود و در عقب آن در داخل غارها، اجساد زیاد مشاهده میگردید وهکذا راه ها ومعابری را ملاحظه نمودیم که در آن توپخانه وقطعات عساکر سوار با کمال خوبی عبورولی زیر فشار دشمن واقع شده میتوانست، اماما بطرف راست دره که بصوب جبار خیل میرفت حرکت و بمنطقه رسیدیم که مربوط قوم غلزائی ها بود.\n\n٤ می ١٨٤٢ ع :\nزمان شاه دوصد نفر سوار خود را نزد وزیر اکبر خان ارسال وخواهش نمود که بکابل عودت وتاج وتخت افغانستا نرا برعهده بگیرد و در موقعیکه سواران مواصلت مینمودند وزیر موصوف به استراحت پرداخته مگر چون موضوع اشغال تخت افغانی در بین بود، بصورت فوری حاضر و بالای اسپ خود بلند و همراهی مستر «آیر» را برای اینکه نو بهار را در کابل ترتیب و آماده عمليات سازد ازوی درخواست ولی «آیر» موصوف خواهش وزیر را مسترد، گویا از رفتن خویش امتناع ورزید.\n\n٧ می:\nگفته بودم «میکنزی» جهت ارسال پیغام اسرار آمیزی بجلال آباد حرکت خواهد نمود وی در نتیجه در صدد ترتیبات مسافرت خویش برآمده، مگر قبل از حرکت نزد مهمانداران رفته راجع به مبلغ آزادی ما استفساری"}
{"book": "adl1178", "page": 207, "text": "بعمل آورد و آن مبلغ به دولت كمدار خطر نشان شد و ماهم درین زمینه\nاضافه نمودیم که هر قدر سر يعتر جمعیت ما به انگليس ها تسلیم داده شود\nطبعاً همان اشخاص و فامیل مربوطه شان بیشتر مورد محافظت و مراقبت\nانگليس قرار خواهد گرفت ولی وزیر اكبر خان ذریعه «مکنزی» پاسخ داد\nکه موصوف قطعاً مبلغ آزادی جمعیت انگلیس را نخواهد پذیرفت و هرچه\nتا الحال اجراء شده باید محض مهمان نوازی مختصر افغانی تلقی گردد .\n«مکنزی» اسب اینجانب را انتخاب و بصوب جلال آباد اعزام شد که\nاسپ بنده در طی مسافرت از یکتا در جمله اسپان جرنیل «سیل» قرار گرفت\nکه البته بخوشی و سرور نگارنده تمام شد .\nاحوال تسلیم شدن غند مشره بالم در غزنی واصل شد که آنهم در اثر\nاعتماد به بزرگان دشمن پیمانی بسته و تحت نگرانی شمس الدین خان ،\nپسر عم وزیر اکبر خان در قلعه با قی ماندند، بوقوع پیوست گویا بعد\nاز اینکه یکنفر غازی عسکر انگلیس را مقتول و خودش نیز از بین برده شد،\nشورش عمومی برپا و بجز از چند تن افسران ، باقی عسا کر انگلیس از تیغ\nکشیده شدند گویا سر نوشت اردوی انگلیس در کابل بآنها نیز سرایت\nو موجب قتل و قتال همه گردید .\n\n۹ می :\n\nاوضاع كابل نهایت خراب و عدم اعتماد بزرگان افغان در برا بر\nيك ديگر رو بكار و زمان شاه بصورت قاطع مدعی بود که وی پادشاه افغاستان بوده\nکسی دیگر حق دعوای تخت را ندارد در حالیکه وزیر اکبر خان نیز مدعی"}
{"book": "adl1178", "page": 208, "text": "تاج و تخت محسوب و امین‌الله‌خان و جبارخان از یکطرف و محمد شاه خان\nو فتح جنگ از طرف دیگر برای اشغال تخت افغانستان اظهار تمایل\nمینمودند و از آنرو عساکر امین‌الله‌خان در حصص بینی حصار و سربازان\nزمان شاه قریب سیاه سنگ داخل عملیات گردیده هر دو نفر بزرگ قوم\nافغان از مواضع و منازل شان و اهالی شهر بطرفداری مشار الیهم\nبودند ، رانده شدند . چه موقع خوب و طلائی بود برای انگلیس ها که اگر\nقوهٔ منظم موجود و برای درهم شکستن افغانها اقدام و پرستیج سابقه را حاصل\nمینمودند ولی دریغ که از اجرای این عمل به نسبت عدم قوای عسکری\nمحروم و نام نیک مملکت خویش را در افغانستان چون سابق تثبیت نتوانسته\nچانس خوبی را از دست دادند مگر بازهم امید قوی میرفت که با چشم سر\nپرچم انگلیس را در مملکت افغانستان در اهتزاز دیده بزرگان\nو سرکردگان آنرا سرنگون و پراگنده ملاحظه نمائیم ، بعداً نزدیک\nبود که امیردوست محمدخان به اشغال ثانی تخت موفق و یا محروم میگردید\nچه مطلب ما از شکست دادن و مغلوب نمودن دشمن بود و بس !\n۱۱ می :\nفتح جنگ پیغامی به برادر خویش تیمور در قندهار ارسال و از موصوف\nطلب امداد نمود و تیمور هم سه هزار نفر عسکر گسیل و مواصلت خود را\nبا عساکر انگلیس نیز وعده داد ."}
{"book": "adl1178", "page": 209, "text": "٢٠٤\n\n١٤ می :\nدر موقعی که از طرف شب فیر های متمادی توپ مسموع میشد میگفتند\nکه فتح جنگ در کابل بصفت پادشاه رسماً اعلان و وزیر اکبر خان به\nسمت وزیرش انتخاب گردید در حالیکه زمان شاه بحیث سردار سرداران\nمشخص شد وزیر اکبر خان اطلاع داده میگفت که وی عنقریب جهت انتقال\nدادن ما بکابل پاکتی خواهد فرستاد ولی تا آن زمان بایستی جمعیت\nما در آنجا سپری و از حوصله و مقاومت کار گیرند .\n\n١٥ می :\nبعضی اشخاص محمد رفیق خان واصل و بطور غیر مصدقه اطلاع دادند\nکه وزیر اکبر خان الی مواصلت پدرش به سمت پادشاه شناخته شد و نائب\nشریف خان چون سابق بما اظهار همدردی نموده چای و قند که موجب\nامتنان همه گردید ارسال و باین وسیله تکرراً اظهار احساسات نيك نمود .\n\n١٦ می :\nکپطان «میکنزی» از جلال آباد واصل و اطلاع داد که آزادی ما هنوز\nزمانی بکار دارد .\nعساکر «جرنیل نت» که تقویه گردیده بود ، عقب زده شد که میخواست\nدر ١٥ برج «می» داخل کابل شده و آنرا تسخیر نماید لیکن ادخال آن\nتا رسیدن احوال از لارد «ئلین بروك » ( Pollock ) بوسیله جرنیل\n«پلك» (Lord Ellenbrvugn) معطل گردید و ما مواصلت عساکر وی را به\nبسبب حمله بالای کابل انتظار شدید میکشیدیم اما باید گفته شود که وزیر"}
{"book": "adl1178", "page": 210, "text": "٢٠٥\n\nاکبرخان ١٢هزار نفر را در مقابل ما تهیه و بان میمالید لیکن این موضوع\nغیر قابل تشویش بود چه آن تعداد عسکر وزیر موصوف میتوانست با توپهای\nمتنوعه ١٨ پونده که در جلال آباد موجود بود درهم خورد و وی را\nسرزنش و کابل را تسخیر نماید .\nدر فرصتیکه یکنفر عسکر انگلیس قرب چاونی در جلال آباد مقتول مگر درین\nموضوع اقدامی بعمل نیامداین عمل ثانیاً تکرار وقاتل در قصبه مجاور پناه برد\nکه در نتیجه جرنیل «پلك» با مشوره «مکر یگور» پیغام به قصبه ارسال و تسلیم\nدادن قاتل ا جهت اعدام در خواست و در صورت عدم ارسال قاتل قصبه را\nمنهدم واهالی آنرا اعدام اعلان نمود وا گر چه اجراآت شدیدی جرنیل\n«پلك» خلاف قانون بشردوستی تمام میشد ولی برای اینکه انضباط و دسپلین\nرا برقرار دارد وسیلهٔ بهتری از آن منصور نبود .\n\n١٧ می :\nمکتوبهای اینجانب که در زمان محاصره در کابل تحریر و نقل آنها\nبه انگلستان ارسال شده بود در لندن و اصل و تحت غور کمیسیون مدیران مربوطه\nقرار داشت .\n٢٢ می :\nبرای اجرای مسافرت ما بطرف کابل ٢٣ راس اسپ فرستاده شد ولی\nچون اسپهای فوق الذکر برای همه کفاف نمی نمود بنا برین پروتست جمعیت\nما بلند و در نتیجه سه راس قاطر معهٔ کجاوه واصل و روز حرکت فردای آن"}
{"book": "adl1178", "page": 211, "text": "٢٠٦\nتعین وهدف ماخورد كابل كه در فاصلهٔ ۱۷ ميل واقع بود، مشخص گرديد\nكویا ساعت ۱۰ بجه قبل از ظهر از اطراف سرک اندكی بلندتر بمسافرت\nآغاز وتقريباً مقارن ساعت شش بجه عصر به قلعه واصل و تا زمانيكه به هفت\nكوتل نرسيدیم، از عبور سرك های عمومی خود داری ورزیدیم مگرچه\nمنظرهٔ دلخراشی در جلو چشم ما مجسم گردید وبهر طرف که نظر انداز\nمیشدیم اجساد عساکر انگلیس بحالت كثیف و متعفن توجه ما را بخود\nجلب مینمود و در جملهٔ اجساديكه بملاحظه پیوست میت خراب شده میجر\nابوارت نیز شناخته شد که موجب تأثر همه گردید .\n٢٤ می:\nبوقت روز گذشته از قلعه حركت وبراه افتادیم و در بعضی حصص\nزمین های مزروعی و اشجار و آبهای جاری نهایت خوش آیندی جلوه\nمینمود تا اینکه در بلندی كه دارای فیل پایه های متعددی كه بوجود\nآمدن آنها را در زمان الكسندر كبير تعبیر مینمودند، مواصلت نمودیم\nو از آنجا توانستیم کوهای اطراف کابل وسلسلهٔ کوه هندو کش را با توده های\nبرف ابدی آن مشاهده وبعداً بطرف دره كه بسوی کابل میرفت\nفرود آمدیم، همان روز اسپ را که دو كملدار وهشت آنه كرايه ورفتار\nخرابی داشت تهیه، وسوار و به تکالیف مواجه بودم تا اینکه در قلعه\nنور محمد خان كه قبلاً اطلاع مواصلت ما در آنجا رسیده بود واصل شديم .\nاما نظر به وزیر اکبر خان چنین بود که در يكي از قلعه محمدشاه خان\nکه دو میل راه از آنجا بعید بود، سپری و بعداً به تمدید سفر بپردازیم"}
{"book": "adl1178", "page": 212, "text": "۲۰۷\n\nچون محمد شاه خان قلعه را برای عیال داری خود فرش وقایه و برای ما یکنه طویله گاو ها مشخص شده بود بنا برین فگار قده باهمراهی مستر «میلویل» نزد (دوست محمدخان برادر اندر محمد شاه خان) شتافته سراچه کوچکی سر دروازه قلعه را انتخاب و در آنجا تبدیل مکان نمودیم. در خلال شب صدای انداخت توپ و تفنگ از کابل شنیده میشد و افغان‌های قلعه میگفتند که وزیر اکبر خان مصمم گردیده هر طوری است بالاحصار را بدست آرد چون زخم دست فگر زنده بدرد شدید مواجه و علاوتاً راجع به کامیابی قطعی وزیر اکبرخان که مبادا بالا حصار را حقیقتاً تسخیر نماید مرا مشوش نمود و تا زمانیکه صدای مؤذن بلند نگردید خواب و استراحت برایم مفهومی نداشت .\n\n٢٥ می :\nعسکر فتح جنگ بالای جنگجویان وزیر اکبر خان حمله و رفقای وزیر موصوف را ازهم پراکنده و آنها را تا حصه سیاه سنگ به عقب نشینی مجبور گردانید .\n\nبه نسبت که زنهای افغان از قلعه بمکان محفوظ تری انتقال یافتند اطاق های داخل قلعه از طرف ما اشغال گردید مخصوصا اطاقهای فوقانی برج که از آنجا مناظر طبیعی و دلکش در انظار ما قرار گرفته و توجه ما را بخود معطوف مینمود، وزیر اکبرخان اظهار میداشت در صورتیکه اردوی جدید انگلیس وارد کابل گردد، وی بصوب کوهستان عزیمت"}
{"book": "adl1178", "page": 213, "text": "۲۰۸\n\nو پیشنهاد خود را بعد از اشغال تخت افغانستان بوسیلهٔ امیر دوست محمد خان راجع به تبعید خودش به هندوستان پیش خواهد نمود.\n\n٢٦ می :\n\nصدای فیر توپ مسموع شد و اظهار میکردند وزیر اکبر خان با فتح جنگ داخل مذاکرات، مگر چون فتح جنگ بوزیر موصوف اعتمادی نداشت از دیدن وی احتراز و از ملاقات وزیر موصوف امتناع مینمود، زمان شاه یکی از دوستهای وزیر اکبر خان اظهار طرفداری و خاثر یمخان یکی از بزرگان قزل باش بیطرفی خود را درین موضوع اعلان نمود. جرنیل پلك اعلان داشت که وی حاضر است جمعیت زنها و اطفال انگلیس را در عوض چهار نفر زنهای فامیلی وزیر اکبر خان که در هند بسر میبرند تبادله نماید که در آن جمله خانم وزیر اکبر خان و دختر سر بلند خان نیز شامل خواهد بود.\n\nوزیر اکبر خان با فتح جنگ در بالاحصار ملاقات و از مشارالیه درخواست نمود که از بالاحصار بیکی از قلعه های جنگی مجاور تبدیل مکان و عساکر مربوطهٔ آنجا را با جبهه خانه وغیره لوازم حربی تسلیم داده و باین وسیله قوهٔ ژو بر رانقویه نماید، تا وزیر اکبر خان با تکمیل قوه حربی در مقابل اردوی جدید انگلیس داخل محاربه و افغانستانرا از وجد فرنگی ها نجات دهد مگر امید میرفت که فتح جنگ با عقل سلیم مقاومت و تا زمان مواصلت اردوی انگلیس در بالاحصار باقی و فریب همچو سخنانرا نخورد."}
{"book": "adl1178", "page": 214, "text": "٢٠٩\n\n۲۸ می :-\nمفرزهٔ پیشدار اردوی جدید انگلیس در گندمك واصل و قسمتی\nدر صدد تهیه نمودن وسایل نقلیه جهت پیشرفت بصوب كابل مشغول بود\n\n۲۹ می :\nشجاع الدوله پسر زمان شاه که شاه شجاع را باجسارت تمام مقتول نمود\nوارد قلعه گردیده و میخواست از علی محمد خان دیدن نماید اما هزار آفرینش که\nنامبرده از ینکه قاتلی بیش نیست جواب رد داده ز ملاقاتش امتناع ورزید.\n\n۳۰ - می :\nدفعةً ديگر و در خلال شب فيرهای توپ از با لا حصار به گوش رسید\nچندین ساعت بعد یکنفر افغان که از طبقهٔ اشراف بود باجمعیت چندتن\nاز افغانهای دیگر داخل قلعه شد. خواهش ملاقات «جون -ن » را نمودند\nاما آنها بوسیلهٔ افغانهای مربوطین قلعه دستگیر ونزد وزیر اکبر خان\nانتقال داده شدند .\nقزلباشها بطرفداری فتح جنگ داخل اقدامات غله وحو را که\nو افری را ببالاحصار انتقال و درعین حال استحكامات آنجا را نیز تقویه نمودند\nافسران عسكر جديد ما كه در گندمك معطل بودند اجازهٔ استحمام را\nدر دریا چون افسران اردوی مقتول كه موجب تلفات آنها گردید ، نداشتند\nوهكذا جمعیت ما که از طرف شب در داخل قلعه قتل میگردید اجازه گردش\nرا بدون همراهی بهره داران در باغچه نداشت و مچنین ملازمین ما نیز خارج\nقيمه دران محافظین میبودند عبور و مرور نمی توانستند."}
{"book": "adl1178", "page": 215, "text": "۲۱۰\n\nاول جون ١٨٤٢ ع\nنایب شریف خان بکسی از سر کرده گان قزلباش اینکه\nاز تهلکه مرگ نجات یافته باشد برای زمانی از انظار مخفی و مستور گردید\nو چون محمد رفیق خان برای انجام وظیفه مهمی بکابل فرستاده شد لهذا علی\nمحمد خان تنها بحیث سرپرست ما باقی و با کمال خوشی ایفای وظیفه میفرمود.\n۲ جون:\nاینکه عساکر ما در قندهار در ١٦ماهی به قصد عزیمت صوب کابل\nحرکت و دشمن را در حصه فلات غازائی چهار دفعه به شکست مواجه\nو دو هزار نفر را تلف و متباقی آنها را پراگنده نمودند حقیقت داشت و هکذا\nاردوی جرنیل «بلك» که در ١٥ ماه جاری از جلال آباد بکابل مواصلت\nخواهد نمود نیز حقیقت بوده در مسرت همه افزود.\nانداخت عساکر جانبین در خلال روز و همچنین در خلال شب در کابل\nادامه داشت.\n٤ جون:\nبعد از مدت چندی دو عدد پاکت و بستنی های جرنیل «سیل» برای\nاینجانب رسید که یکی آن در بین خانم ها تقسیم گردید و در جمله مکتوبهای\nموصوف يك نقل مكتوب لارد «النبروك» و «سرنيكلر» که عنوانی شوهرم جرنیل\nسیل تحریر و ارسال گردیده بود نیز موجود و محتویات مکتوب های متذکره مملو\nاز الفاظ های تملق آمیزی بود که بمشکل توانستم از احساسات ضعیفانه خود\nجلو گیری نمایم."}
{"book": "adl1178", "page": 216, "text": "۲۱۱\n\nکپتان تروپ که پاکت های جرنیل سیل را همراه داشت اطلاع\nمیداد که به تصوره یی وزیر اکبر خان عنقریب در تصرف بالاحصار کامیاب\nو فتح جنگ را خواهد راند و اضافه مینمود که وزیر موصوف در موقع اخیر\nاز منفجر ساختن نقب های موجودهٔ خود کار گرفته به هدف متوصل\nخواهد گردید ولی گمان میکنم که این همه بجز از چال و فریب دگر\nمفهومی نداشت چه قراریکه وزیر غازی در بعضی حصص بالاحصار به نقب\nگذاری مشغول و ابراز فعالیت مینمود بغیر از اینکه به توده های سنگ\nمتصادف شده باقی پیشرفت قابل ذکری نصیبش نگردید.\n۶ جون :\nمحمد شاه خان با همراهی سلطان جان مدت ۳ روز را در مذاکرات\nخصوصی با فتح جنگ سپری و در نتیجه بخشش های وافر را توسط شهزاده\nدریافت و بعداً بکمال اطمینان عودت نمودند گویا فتح جنگ حاضر بود\nبا وزیر اکبر خان در صدد مفاهمه و طرح پلانهای لازمه برآید که باین نسبت\nوزیر موصوف را در بالاحصار دعوت نمود مگر چون وزیر مشار الیه در دعوت\nوی خطر و فریب را سراغ مینمود لذا از احتیاط کار گرفته بیشتر از حصهٔ\nمسجدیکه در مقابل بالاحصار واقع بود نرفت گویا فتح جنگ برای اینکه\nوزیر اکبر خان را دستگیر کرده باشد، خسر و پسر عمویش را سه روز\nدر بالاحصار مهمان نوازی و بعد جهت تکمیل و ظاهر ساختن اعتماد خود آنها را\nمرخص نمود در حالیکه میتوانست بدون مشکلات به دستگیر نمودن\nمشارالیهم با کمال سهولت موفق و باجرای پلان خویش کامیاب گردد."}
{"book": "adl1178", "page": 217, "text": "۲۱۲\nمحمد شاه خان در ترتیب و تشکیل قوه عسکر که مصرف مبلغ هنگفتی را\nدر برداشت مصروف و وزیر اکبر خان رول قوماندان و سیاست مدار را بازی\nمینمود حالانکه سلطان جان نفر سوم در برگ شبدر سرسبز، قوه اجرائیه\nرا تشکیل میداد ،\nوزیر اکبر خان تمام مکتوب ها پرزه های جمعیت انگلیس را که عنوانی\nموصوف تحریر و در آنها به نسبت ارسال اجناس اظهار امتنان و یا تهیه آنرا\nخواهش نموده بودند، نزد خود جمع و میخواست روزی آنهمه را طبق\nتقاضای وقت آشکار و رفتار خوب خویش را در مقابل انگلیس های محبوس\nتثبیت و از مسئولیت های آینده بر کنار باشد .\n۷ جون :\nدر خلال شب حمله فتح جنگ از بالاحصار آغاز و در صدد تصاحب شدن\nتوپهای وزیر اکبر خان بر آمد و اگر چه بوسیله جنگجویان وزیر موصوف\nعقب زده شدند، باز هم اجرا آت شان به نتیجه خوبی منتج نگردید\nوزیر اکبر خان نمیخواست از نقب های خویش کار گرفته دیوار های\nبالاحصار را تخریب و باین ذریعه راه تصرف آنرا برای انگلیس ها سهل\nنموده باشد .\nامین الله خان که درین اواخر به پارت وزیر اکبر خان شامل بود\nمیخواست از سردار موصوف ، از اینکه برای اجرای کار های ضروری\nو شخصی خویش عازم لهو گرد شود . استیذان حاصل دارد اما وزیر مشارالیه\nکه از دارائی خان مذکور که میگفتند هجده لك رو پیه دارد . واقف"}
{"book": "adl1178", "page": 218, "text": "۲۱۳\nو مایل بود آنرا متصرف و برای اجراآت حربی بکار اندازد . فوراً\nامین الله خان را دستگیر و توقیف نمود اما چه حاصل که دارائی خان\nلهوگردی در وطنش موجود و دشمنی پسرانش که به تعداد ده هزار نفر را\nتحت پرچم جمع میتوانستند ، بوزیر مضر ثابت وجنگ جویان مشار الیهم\nبه نفع ما و یا بمفاد فتح جنگ برعلیه وزیر موصوف داخل اقدامات و\nعملیات میگردید ولی اینهم بایست گفته شود که وزیرا کبرخان باداشتن\nيك لك روپیه توانست بصورت فوری عسکر مکفی تهیه و برای اذیت انگلیس\nولو درمدت قلیل بکار اندازد ، میدانیم که جمع آوری عسکر در ممالك اروپا\nوقت و پول بکار دارد اما در افغانستان ، برعکس در مدت کم عسکر تهیه\nو به مخاذ حرب فرستاده میشود چه در ین مملکت هر فرد اهالی عسکر بوده و به\nتصور اینکه به مقابل فرنگی شهید و درجات بلند جنت را اشغال میدارند\nبا کمال تعصب و تهور در قطار جنگجویان قرار میگیر ندخصوصا که طبقه روحانیون\nهر فرد را برای مقابله برعلیه کفار تشویق ؟در جمعیت غازیان می افزودند\n،گویا هر فرد ملت افغان دارای تفنگهای طویل و سه الی چهار سیلا وه\nکه تاثیر انهارا در دست افغانها بر علیه مربوطین اردوی انگلیس مشاهد.\nکردیم ، بوده و آن آله دستی آنها را از زمان طفولیت تشکیل میدهد .\nکپطان (تروپ) ثانیاً نز دوز یرا کبرخان عودت نمود و چقدر جای افسوس\nبود که جرنیل (بلك) هنوز در آنزمان بکابل مواصلت نورزیده وازموقع\nخوب استفاده ننمود و چون فتح جنگ جهت پاسبانی در وازهای بالا"}
{"book": "adl1178", "page": 219, "text": "٢١٤\n\nحصار به افغانها ـ اعتماد نداشت . وی مجبور بود که از افراد هندی\nاستفاده در مقابل برای هر فرد فی روز يك کلدار تادیه دارد.\nدر محاربه روز گذشته جهت تسخیر بالاحصار در اوائل سلطان جان و بعداً\nمحمد شاه خان و بالا خره شخص وزیر اکبرخان بصفت قوماندان اجرای\nوظیفه نمودند وهنگامیکه یکی از توپهای خودرا در مقابل برج بالاحصار\nمتمر کز و به فعالیت در آورد ، فتح جنگ متقا بلتاً با جرای با لمثل\nپرداخته توپ وزیر موصوف را خاموش و ساکت ساخت اما در نتیجه وزیر اکبرخان\nبرج فوقانی را که تمام بالا حصار تحت نظارت آن واقع بود ، در تصرف\nخویش درآورد بدون اینکه ـ در انجا توپی داشته و یا انتقال داده باشد\nحالا نکه خودم در سابق نقل دادن توپهای قاطری را در آن مواضع\nشخصاً مشاهده نموده بودم .\n\n۸ جون :\n\nقراریکه استماع نمودیم وزیر اکبرخان برای حل قضیه ، زمان شاه\nرا نزد فتح جنگ ارسال و در خواست نمود که شهزاده میتواند\nبحيث پادشاه تقرر حاصل و موصوف را به سمت وزیر خویش انتخاب\nنماید ولی از همه ضرور تر تسلیم دادن قطعات عسکر جهت مقابله\nانگلیس از جمله واجبات بوده شهزاده بایست درین زمینه از همکاری\nخود دریغ ننماید لیکن فتح جنگ ، زمان شاه را الی رسیدن جواب\nمکتوبش از وزیر موصوف حبس نمود که در آن پیشنهادهای وزیر مشارالیه"}
{"book": "adl1178", "page": 220, "text": "۲۱۵\n\nرا قبولدار ولی در مقابل در خواست تسلیم دادن جمعیت انگلیس را از \nوزیر موصوف مطلقاً خواهش نموده بود .\n\n۹ جون :\n\nکپطان «میکنیزی» از نزد وزیر اکبر خان عودت و مجلات و \nجرائد را که جهت مطالعه وزیر موصوف ارسال نموده بودیم آورده\nاضافه میکرد که وزیر اکبر خان در نتیجه بالا حصار را از نزد فتح \nجنگ مسترد نمود گویا در نقب گذاری که موجب هراس و ترس\nعسکر و محافظین وی گردید ، توانست برج را اشغال و بعداً باثر وارد\nنمودن فشار فتح جنگ را برای استرداد بالا حصار مجبور سازد. گویا\nفتح جنگ توانست مدت یکماه در برابر وزیر اکبر خان ابراز مقاومت\nنماید و امداد جرنیل «پلك» قرار یکه وعده داده شده بود برایش\nنرسید و در اثر عدم امداد عسکری جرنیل «پلك» . فتح جنگ بالا حصار \nو خزانه خود را از دست داد ولی باید تذکر داد که موصوف نه تنها \nخزانه را باخت بلکه وی تا زمانیکه در دست وزیر اکبر خان خواهد\nبود حیات خویش را نیز خواهد باخت .\n\nوقتیکه در بگیرانی و کارهای نقب گذاری اجراء میگردد سلطان جان\nو محمد شاه خان در اثر انفجار و پریدن توته های سنگ مجروح \nگردیدند چنا نچه محمد شاه خان در بالا حصار و وزیر اکبر خان در\nشور بازار سکونت پذیر ولی چون ممالك مبالغی گزافی بودند میتوانستند"}
{"book": "adl1178", "page": 221, "text": "٢١٦\n\nدر صدد جمع ورآی جنگجویان بر آمده در مقابل انگلیس قدعلم و برای استخراج آنها از افغانستان جد وجهد نمایند .\n\nعساکر «پلك» به سبب عدم وسائل نقلیه و گرمی جلال آباد، در آن سامان معطل وتعداد کثیری بمرض گرفتار و از آنرو به آغاز مارش موفق نگردیدند در حالیکه جرنیل «نات» هم در قلات غلزائی باقی و مصروف ترتیب و تنظیم عساکر خویش بوده برای تسخیر کابل حرکت سریع نیز نتوانست .\n\n١١ جون :\nتعداد محافظین ما در قلعه به ٣٠ نفر افزوده شد ولی فهمیده نشد که اقتدار وزیر اکبر خان تا کدام اندازه بوده و چه اجراآت می نمود در حالیکه فتح جنگ در داخل بالاحصار سکونت پذیر و دروازه لاهوره قزلباش ها را تهدید مینمود ذریعه خود آنها متصرف و خود وزیر در یکی از خانهای شوربازار و محمد شاه خان در اطاقهای یکی از دروازه های بالاحصار مسکن داشتند .\n\n١٤جون :\nعلی محمد خان اظهار مینمود که رفتن جمعیت انگلیس از قلعه ولو وزیر اکبر خان أمری صادر نماید غیر ممکن خواهد بود چه اقوام که در گرد و نواحی قلعه بسر می برند طبعا به مفاد خود دلچسپی داشته برای بدست آوردند انگلیس ها ابراز مساعی خواهند نمود ."}
{"book": "adl1178", "page": 222, "text": "۲۱۷\n\n١٦ جون :\nافوا بود که کامران خان از هرات با اردوی مکمل خود درعرض\nراه بوده میخواست با وزیر اکبر خان و قوم غلزائی دست اتفاق جهت\nکشیدن انگلیس از افغانستان دهد .\n\nفتح جنگ در حبس بسر می برد در حالیکه وزیر اکبر خان برای\nاعدام موصوف حاضر ولی زمان شاه ، نه اینکه از حیث طرفداری\nشهزاده و یا طرفداری انگلیس بر خلاف نظریۀ وزیر موصوف بود. بلکه\nوی مائل بود سیاست معتدل کارانه را تعقیب نماید درحالیسکه غازیان\nمصمم بودند که سرکرده گان افغان بایست هر طور است با انگلیس ها\nداخل مفاهمه جداگانه نشده و با آنها موقع این عمل هم داده\nنشود و اگر احیاناً بدون استیذان آنها ، اجراآت خود سرانه مینمایند\nبدون تردید نزد غازیان چون اشخاص مجرم و خوندار معرفی خواهند\nگردید وعلاوه میکردند که جمعیت محبوسین انگلیس حق عودت را از\nکابل نداشته و هر گاه سردار و یا یکی از خوانین قوم غازائی فرار را\nاختیار نمایند آنها برای از بین بردن ایشان به اقدامی متوصل خواهند گردید .\n\n٢٥ جون:\n« موهن لعل » دستگیر و بعداً اعدام شد در حالیکه حمزه خان\nو عثمان خان با مر وزیر اکبر خان توقیف و علی بای و نائب شریف و\nجان فشان خان فرار ولی پسران اخیر الذکر به قتل رسیدند ."}
{"book": "adl1178", "page": 223, "text": "۲۱۸\n\nدر موقعیکه شاه شجاع به قند رسید مکتوبی را که ذریعه «مگر یگر»\nتحریر و به عنوان شاه ارسال نموده بود از نزدش دریافتند و محتویات آن\nچنین بود: « شاه شجاع بایست ١٥ روز دیگر مقاومت و از خود دفاع\nو بعداً امداد کافی انگلیس را دریافت خواهد نمو.» که این همه جهت\nتسلی و تقویۀ معنویات شاه تحریر و تقدیم گردیده بود.\nنواب زمان خان برای اینکه طرفداران انگلیس را در افغانستان\nازدیاد بخشد و همچنین برای تغذی عساکر که در مقابل وزیر اکبر خان\nاستعمال می گردیدند مبلغ دو لك کلدار صرف و حتی در اواخر به تعداد\nیکهزار نفر نزدش باقی و هکذا عساکر بیچاره هندی را نیز سر پر ستی\nمینمود و چون يك تعداد کافی از هندستانی ها را دستگیر و در عوض مقر\nدو کلدار اخذ و بعداً به ترکستان انتقال می دادند نواب زمانخان در ین\nمورد نیز ابراز فعالیت نمود و بازار همچو اشخاص را منقطع ساخت.\n١١ جولائی :\nمجر «پوتنگر» نزد ما واصل و در عوض آن کپطان «تروپ» به\nاجازه وزیر بصوب جلال آباد اعزام گردید و میگفتند که انگلیس ها\nقلعۀ جنگی مستحکمی در جكدلك آباد و هفتاد هزار نفر در (فیروز پور) متمرکز\nو ٢٥ هزار نفر بصوب قطعۀ مراقب تهیه خواهند گردید واگر چه به\nتعداد ١٥ هزار عسکر انگلیس در قندهار و ۲۰ هزار در جلال آباد متمرکز\nبود بازهم ۲۰ هزار نفر دیگر از انگلستان خواسته شد که بدون از قواط\nاردوی جرنیل «بروك» در سند داخل عملیات متقابله شود."}
{"book": "adl1178", "page": 224, "text": "۲۱۹\n\n١٤ جولائی :\nشمس الدین خان قوماندان شهر غزنی از دادن محبوسین انگلیس\nامتناع ورزید در حالیکه از افراد انگلیس «لمسدن» و خانه ش مقتول و\nغندمشر «پالمر» در اثر مریضی طویل بدرود حیات گفت و متباقی در اسارت\nبسر می بردند.\n\n١٨ جولائی :\nوزیر اکبر خان وسلطان جان ومحمد شاه خان جهت بازدید ما\nحاضر و در باغچه سر سبز نشستند چنانچه در ظرف چند دقیقه میوه های\nلذیذ آن به احترام شخصیت های فوق الذکر چیده شد که بدون تردید\nجمع آوری میوه ها طبیعت باغبانرا مکدر و خاطرش را ملول نمود را گرچه\nيك مشت پول طور بخشش برایش عنایت نیز گردید\nخانم (میگناتن) نصف زیورات و جواهرات را که برایش ثانیاً مرحمت\nکردند با ممنونیت اخذ و باقی آن نیز به مشارالیها وعده واطمینان خاطرش را\nحاصل ساختند تصور میکنم که وزیر اکبر خان جهت مصارف یومیه ما مبلغ\nمکفی تادیه مینمود ولی دریغ که آن مبالغ قراریکه شاید و باید مصرف\nنی بلکه ذریعه ناظر وزیر موصوف تصاحب میگردید چنانچه علی محمد خان\nمهماندار بعد از عودت وزیر و رفقایش اینکه مصرف همان روز را تلافی\nنموده باشد برای ما چند بن روز بیهم طعام معمولی و عاری از گوشت\nرا تهیه و توزیع نمود."}
{"book": "adl1178", "page": 225, "text": "۲۳ جولائی :\nکپطان «تروپ» د بختیار خان ذریعه جرنیل «پلك» به جلال آباد پذیرفته\nشدند لیکن جرنیل موصوف از رویه وسلوك مجر «پوتنگر» قطعاً رضائیت\nنداشته و نمی خواست باطرز سیاستش ارتباطی داشته باشد حالا نگه طرز\nسیاست و خط مشی خودش ظاهر و میگفت که وزیر اکبر خان باید عموم\nتوپها و محبوسین انگلیس را تسلیم داده و در عوض آن امیر دوست محمد خان\nو باقی محبوسین افغانی را از هند دریافت ، و متار که را برای یکماه امضاء\nدارد اینکه آیا جرنیل موصوف در آتیه با دشمن پیمانی را عقد خواهد\nنمود ، درین موضوع نظر به لارد «ایلن بروك» را انتظار خواهد کشید\nکپطان «تروپ» از جلال آباد عودت و اظهار میداشت که متار که برای وزیر\nاکبر خان مفهومی نداشته و نفری وزیر موصوف از آن تخلف ورزیده\nاقدامات مینمودند ،\n۳۰ جولائی :\n«تروپ» و «لارنس» ثانیاً بصوب جلال آباد رهسپار و قبل از حرکت بیان\nمیکردند که امر مواصلت عساکر قندهار انگلیس بکابل داده شد و هنگامیکه\n«لارنس» نزد وزیر اکبر خان حاضر و درین موضوع مباحثه بعمل آمد\nسردار راجع بامر مواصلت عسکر انگلیس چنان به خشم و غضب بود که\n«لارنس» هیچ گاه وزیر مشارالیه را با آن حالت ، مشاهده ننموده بود\nوزیر اظهار میداشت : « هرگاه عسکر انگلیس بصوب کابل پیشتر آید"}
{"book": "adl1178", "page": 226, "text": "٢٢١\n\nمن مجبور خواهم بود که جمعیت شما را بطرف بامیان سوق و به خوانین\nآن سامان تسلیم دهم ....!\nجرنیل «نت» میخواست بصوب غزنی عزیمت و محبوسین انگلیس را رها\nو بعداً از راه کابل با جرنیل «پلك » ملحق و بالاخره مملکت افغانستان\nرا ترك گوید بدون اینکه کابل را تسخیر و اهالی را اذیت نماید تصور\nمیتوانستیم که در آن فرصت قوم بارکزائی و غازائی که در راس آن طبعاً\nوزیر اکبر خان قرار میگرفت چون عودت اردوی نخستین انگلیس دو طرقه\nاردوی ثانی را اشغال و در عرض راه بالای آن حمله ور و افتخار آنرا\nکه اردوی بزرگ و قوی تری انگلیس را نیز از بین می برد در دل پرورانیده\nداخل محاربه می گردید.\n٣١ جولائی :\nهر گاه میجر «سکنر» حیات میداشت ممکن روشنی کافی در زوایای\nتاريك سیاست وزیر اکبر خان می افگند چه «سکنر» شخصی بود که همیشه\nاحوالات و پیغام های سیاسی را بین وزیر اکبر خان و « - نمیر میکنا تن»\n«ردو بدل » و مخصوصاً در شب قبل از قتل «میکناتن » از واقعات مسبوق و این\nاطلاعات موجب آن شد که وی در چكدلك بر حسب امروز براکبر خان اعدام\nگردید و در فرصتیکه جرنیل «الفن ستون» و «بریگیدیر شلتون» و «جونسن»\nدر اختیار و اقتدار وزیر موصوف قرار گرفتند. میجر «تین» نزد افسران انگلیس\nشتافته اظهار نمود : «تصور می نمایم که خیانت بزرگی روبکار است چه\n«سنکر» بیچاره همین الحال اعدام گردید و اگر مطلب یگانه وزیر اکبرخان"}
{"book": "adl1178", "page": 227, "text": "۲۲۲\n\nدر اعدام «سنکر» مطلب از بین بردن یکنفر فرنگی می بود طبعاً از نزد م\nعبور نمی توانستند که وی را به قتل رسانند!\nبور كيف مطلب وزیر اکبرخان در اعدام «سنکر» در آن مضمر بود که\nنه میخواست افسری حیات داشته باشد که روزی در مقابل خودش بصورت\nشاهد حقیقی ابراز نظریه و وی را بمشکلات مواجه سازد چنانچه «تریور» که\nشخص معتمد سفیر «مکنا تن» بوده و باین ذریعه نیز معلومات کافی در\nزمینه اجرائات سیاسی داشت ، نیز تلف و قربانی اطلاعات و معلومات\nسیاسی خویش کردید . مگر بازهم ثابت شد که «سكنر» بطور محقق در اجرای\nسیاست وزیر اکبرخان تعمق نتوانست چه در حین عودت اردوی انگلیس\nاظهار اعتماد به شخص وزیر موصوف نموده از وصایای مفیده خود، اینکه\nبه سردار موصوف تسليم و منتظر حیات عادلانه و شرافتمندانه باشیم ، دریغ\nنمی نمود ولی ثابت شد که «سنگر» چون يك شخص عادی سیاست مداوی\nوزیر اکبرخان را نگریسته و آنرا از نگاه خود نجز به و تلقی مینمود .\nاگر وزیر اکبرخان مارا قرار تذکار خودش حقیقتاً به بامیان انتقال\nمیداد دران صورت ممکن غلام محمد و پسرش تاج محمد خان ، ملايان\nبزرگ و معروف کابل با كمك و تعاون خانشرین خان . وزیر را از\nاجرا آتش مانع میشدند و اگر چه خان شرین خان سركرده قزلباشها\nدر فرصت تبادله انگلیس های گروی اینکه هیچ مبلغ وی را برای تسلیم\nدادن آنها وادار نخواهد ساخت اظهارات مینمود . مگر بعداً بدون"}
{"book": "adl1178", "page": 228, "text": "۲۲۳\n\nتقرر فكر و مزاج وی چهار هزار کیلدار از وزیر اکبر خان دریافت ود.\nعوض برعکس آنرا اجرا نمود گویا عمل وی اینجانب را مطمئن ساخته\nنمی توانست مگر چون قزلباشها بطور عموم به طرفداری کسی قدعلم مینمودند\nکه در برابر حریف قوی و تفوق محسوسی داشته می بودند، کوبا در فرصت ورود\nاردوی جدید انگلیس که انتظار آن برده میشد بدون تردد بدخان شرین خان\nبقول خود وفادار و ثابت قدم و مارا تا يك اندازه مطمئن میساخت در\nحالیکه وی از دیگر طرف در هزاره جات دوستان و طرفداران زیاد داشت\nومیتوانست دوستی خود را عملاً بما تثبیت نماید.\nوزیر اکبر خان دو هزار نفر جنگجویان خود را بصوب جلال آباد اعزام و\nآنها را برای اشغال کوتل ها و مواضع مهم توصیه نمود چنانچه چندی\nقبل یعنی پارسال هم سه هزار نفر برای اجرای این مقاصد موفق گردیده\nبود مگر قوماندان آن قطعات برای اینکه تعداد آنها قلیل و در برابر\n«جرنیل ملك» مقاومت نخواهد توانست بیشتر از بتخاك تجاوز ننمود.\n۷ آکست :\nاطلاع راجع به عساکر قندهار واصل و حاوی برین بود که تقریباً در\nحدود هشت هزار نفر تلف و توپها و غیره تجهیزات عسکری بدست دشمن\nافتاد در حالیکه از دیگر طرف سه ریجیمنت توسط جرنیل «نت» برای تقویۀ\nعسکر انگلیس در کوئته ارسال گردید.\n۹ آکست :\nوزیر اکبر خان از انتقال دادن جسد مجره «کنلی» تا زمان عودت"}
{"book": "adl1178", "page": 229, "text": "٢٢٤\nكپطان «تروپ» امتناع ورزید تا اینکه میت آن بیچاره اجباراً در باغچه قلعه\nمدفون شد، جرنیل «پلك» عنوانی وزیر اکبر خان پیغامی ارسال و ابلاغ\nداشت در صورت انتقال دادن یکی از محبوسین انگلیس از کابل بموضع\nدیگری وی مجبور خواهد بود کابل را تصاحب و تخریب نماید.\n١٠ - اگست :\nجرنیل «پلك» ثانیاً مكتوب تهدید آمیزی به سردار اکبر خان ارسال و اطلاع\nمیداد که اگر محبوسین انگلیس بصورت فوری به جلال آباد انتقال نیا بند،\nجرنیل برای تسخیر و منهدم ساختن کابل حرکت خواهد نمود\nوزیر اکبرخان میدانست که جرنیل «پلك» به عدم وسائل نقلیه مواجه\nو ازین جهت به جلال آباد معطل و بزودی ممکنه به کابل آمده نمیتوانست\nلذا سردار به تهدیدات جرنیل اهمیتی را قایل نشده سرگرم ایفای وظیفه\nخویش بود و هر چه میخواست اجراء مینمود.\nجرنیل «سیل» برایم اطلاع داد که بریگید نمبر ١ در جلال آباد واصل\nو متباقی نیز با آنجا متوصل خواهد گردید ولی جرنیل گمان نمیکرد که\nاردوی ثانی انگلیس بدون كمك چندین رجيمنت محافظ که در طرفه عساکر\nدر عرض راه پاسبانی و هکذا مفرزه دمدار را مراقبت نماید ، موفق باجرای\nمراجعت به کابل گردد. وزیر اکبر خان مجلس بر پا و در آن\nراجع بمكتوب فتح جنگ که به جرنیل «پلك» به نسبت ارسال قوه عسکری تحریر\nو بدست آورده شده بود مذاکره و همچنین میخواست راجع به نظریات\nامین الله خان و میر واعظ و زمان شاه که در همین موضوع اظهار عقیده"}
{"book": "adl1178", "page": 230, "text": "٢٢\nمینمود قد فیصلۀ قاطع را ابراز نماید که در نتیجه امر حبس فتح جنگ صادر و عملی گردید.\n۱۲ آگست :\nبعضی افراد دیگر گروی انگلیس که در کابل حیات داشتند نزد ما در قلعه واصل و بیان میکردند که جمعیت محبوسین انگلیس بعد از چندی بجای نامعلوم انتقال داده خواهند شد.\n۱۳ آگست :\nجمهوریت افغانی يك روز دوام و بعداً زمان شاه خان به حیث شاه زمان اعلام گردید ولی میدانستیم که شاه زمان به نسبتی که تحت تسلط وزیر اکبر خان قرار داشت. هیچ گاه به نفع انگلیس خدمت نمی توانست او همیشه در مقابل ما اظهار دوستی و خدمت گذاری مینمود مثلاً هنگامیکه انگلیس ها نزدش موجود و شاه زمان از آنها پاسبانی و با کمال مهمان نوازی اجراآت، و رضائیت ما را حاصل داشت موضوع دوستی وی را ثابت می نمود چنانچه در موقعی که انگلیس ها را به بچۀ میر واعظ تسلیم میدادند شاه زمان دستار خود را بزمین زده از اجراآت سوء افغانها شاکی و ابراز برافروختگی نمود و هكذا اینکه افراد گروی انگلیس را در عرض راه اذیت نه نمایند وی پسر خود را با آنها همراه نمود که در نتیجه بچه میر واعظ، بزرگ ترین مرد روحانی، انگلیس ها را در مقابل چهار هزار کندار به وزیر اکبر خان تسلیم داد"}
{"book": "adl1178", "page": 231, "text": "﴿٢٢٦﴾\n١٥ آكست :\nجرنیل «نت» به قصد عزیمت بصوب کابل در حرکت بود مگر وزیر اکبرخان به تعداد پنج هزار نفر جنگ جویان افغانرا برای جلو گیری از پیشرفت اردوی جرنیل با آن صوب ارسال نمود .\nفتح جنگ سطح اطاق محبس خود را سوراخ و ذریعة ریسمان فرو آمده فرار اختیار - و به جلال آباد پناه برد .\n١٩ آكست :\nوزیر اکبر خان مکتوبی راجع به مذاکرات سیاسی خویش عنوانی لارد «ایلن بروك» ارسال و تذکار داده بود که وی مایل به مباحثه همراه جرنیل «پلك» نبوده بلکه حاضر خواهد بود با شخص لارد موصوف در موضوعات مختلفه تبادل افکار نماید چه جرنیل نامبرده شخص دیوانه بوده به طرز مباحثات سیاسی استعدادی ندارد !\n٢١ اكست :\nاخبار های تازه از انگلستان وارد و مقالات که راجع به افغانستان تحریر شده بود توجه این جانب را جلب و اینکه بین دو نفر نامه نگار مباحثه روی کار که یکی [برامود نگری؟] بر علیه نظریات و اطلاعات نگارنده بود مرا نهایت مسرور نمود چنانچه یکی آن نظریه داشت که «لیدی سیل» در اطلاعات خود به طرفداری وزیر اکبر خان اظهار عقیده نموده موضوع تحریر مشارالیها عاری از حقیقت و قابل قبول نیست در حالیکه نفر دگر تنقید اولین را مسترد و ظهار ."}
{"book": "adl1178", "page": 232, "text": "۲۲۷\n\nعقيده نموده بود كه «ليدى سيل» بحيث يك نفر محبوس انگليس هر چه تحرير\nو اطلاع داده است يك سلسله حقايق سپرى شده است كه با يست هر فرد\nآنرا مورد مطالعه قرار دهد. منقد در مقاله خود اضافه ميكرد كه وى عقيده\nندارد كه مشاراليها موضوع دور از حقيقت را مورد بحث قرار داده باشد.\nبهر تقدير چون مكتوبهاى مسلسل اينجانب كه بعنوانى جر نيل «سل» تحرير\nو ارسال ميگرديد شوهرم را چنان متوجه حقايق ساخته بود كه جرنيل ارسال\nآنرا به گورنر هند وقوماندانى نظامى از جمله وا جبات ميدانست گو يا\nآن بود كه نقل مكاتيب به انگلستان گسيل و موضوع بحث محافل\nخبير و خطير را تشكيل و در جرائد انتشار ميافت.\nبهر كيف راجع به موضوع طرفدارى وزير اكبرخان قراريكه نامه نگار\nدر مقاله خود تذکار داده بود باید همین قدر اضافه نمایم که جرنیل «نت»\nاز راه غز نی وجر نيل يمك از جلال آ با د وارد كا بل شده بعد\nاز اینکه اقتدار را بکف گرفتند با وزیر اکبرخان ومحمد شاه خان وسلطان\nجان از راه مفاهمه و دوستى پيش شده واگر خواسته باشند امير دوست\nمحمدخان را که به پول مادر هند بسر می برد به تاج و تختش بر سا نند. بعداً\nهر طورى است به افغان ها نشان بدهيم كه ما چطور آنهارا مغلوب و\nمفتوح و بچه طرز انتقام اردوى مقتول را خواهیم گرفت تا از يك طرف\nپرستیج و شرف مملکت انگلستان را حفظ ـ واز دیگر طرف ما ذر یعه\nافغانها چون سگهاى تازيانه يافته از افغانستان رانده نشویم ور نه"}
{"book": "adl1178", "page": 233, "text": "۲۲۸\nافغانستان زبان زد عموم ملل جهان خواهد گردید و ازینکه چرا امیر دوست محمد خان خلع ـ وشاه شجاع در عوضش قرار گرفت؟ و يك مملکت غیر مدنی را که از وطن ما نهایت بعید است تسخیر؟ و در آنجا مصارف پول وجبه خانه را ناحق اجراء نمودند؟ و چه مطالب و چه مفکورهٔ سیاسی را متضمن بوده است؟ جواب و حل این موضوع را به گورنر و قوماندان نظامی محول میداریم و برای اینکه من خانم یکنفر عسکر بودم لذا نمیتوانستم ملاحظه نمایم که چگونه شرف ما پا مال وبر حسب گفتهٔ دشمن بربری شرف و ناموس مملکت ما لکه دار میگردید' پس اگر اردوی انگلیس ذریعهٔ دشمن متمدن قتل وقتال و برای اجرای آن هر نوع وسیله و اجراآت فریب کارانه بکار برده میشد هیچ درد و باکی نداشت گویا در آن صورت وزیر اکبر خان چون هیروی ملی و (ویلیم تل) ثانی جلوه و مملکت خویش را از چنگ و یوغ اسارت اجنبی نجات داده بود ولی وزیر موصوف بر حسب اظهارات خودش قاتل «میکناتن» بوده نه اینکه توسط نفری ثالثی بلکه ذریعهٔ شخص خودش به قتل رسید وعلاوتاً چون موصوف دارای احساسات شدید و طبیعت عصبی بوده هر چیزیکه بر خلاف نظریه و افکارش بعمل می آمد' وی راعاری از ترحم و فاقد لحاظ میساخت بناءً علیه از بین رفتن يك اردوی بزرگ انگلیس توسط همچو يك شخص- درد و تالم جاوید یست که تصور شده نمیتواند گویا همین وزیر اکبر خان بود که باثر جسارت و فصاحت خویشتن را دوست ما وا نمود و از طرف انگلیس ها مورد اعتبار و اعتماد قرار"}
{"book": "adl1178", "page": 234, "text": "۲۲۹\n\nداده میشد ولو کنفلی در فرصت عودت اردوی انګلیس مکتوب از نظریۀ\nسوء و پلان تخریب کنندۀ وزیر موصوف تحریر و آنرا در بتخاک برای\nما ارسال نمود اما وزیر اکبر خان با قوم خونخوار غلزائی و خسرش\nمحمد شاه خان که يك تن از دشمنان بزرگ انگلیس محسوب میګردید\nحرکت اردو را تعقیب و باجرای عمل خویش موفق گردیدند .\nګویا وزیر اکبر خان توانست با کمال مهارت و زبان چرب انګلیس ها\nرا فریب ـ و آنها را از دوستی خود متیقن ـ و ازینکه قوم غلزائی برای\nتباهی و چپاول انگلیس مصمم اند مگر خودش با سدصد نفر سوار خویش\nجلو آنها را گرفته نمی تواند ، انګلیس ها را قانع ـ و ګاه در اطراف\nو ګاهی در عقب مفرزه دمدار جلوه ـ و غازیان را تحريك و باين وسیله\nروز بروز قوی ـ و بهمین ترتیب موجب خونریزی و از بین رفتن اردوی\nانگلیس ګردیدـ چنانچه بعداً در فاصله های بعید گروپ\nسواران افغان آشکار وهینکه راجع سرکردۀ آن استفسار میگردید همیشه\nوزیر اکبر خان معلوم و از دوستی خود راجع بانګلیسها حرفی بمیان می آورد\nاینکه دوستی وزیر اکبر خان غلط و ما را فریب میداد در یکی از بیانات خودش که\nروزی احاداد ثابت شد وزیر موصوف چنین اظهار مینمود :\n«من بودم که سفیر شما را بدست خود قتل ـ و ارودی شما را در ظرف چند روز\nاز بین برداشته ـ تمام رشته های فامیلی و انترستهای شخصی را منقطع ـ و برای\nآزادی وطن و تقویۀ دین مبین اسلام قدم جدی ګذاشتم ـ و باین وسیله در ردیف\nدشمنان انګلیس قرار ګرفتم ـ مګر : زهم امروز تنها و کسی نیست با من همکار و"}
{"book": "adl1178", "page": 235, "text": "۲۳۰\nاز راه امداد و تعاون پیش آید و اگر قوت و اقتداری میداشتم بدون تردید\nبه خوانین اقوام ثابت مینمودم که همکاری و تعاون در راه آزادی چه\nچیز بوده و بچه ترتیب بعمل می آید : .. »\nوزیر اکبرخان باز هم بتعصب خویش ثابت قدم و در برابر اشخاصی که\nبا انگلیسها مراوده و یا از ناحیه دوستی پیش می آمدند طرز جدی را اختیار\nو آنها را به وسایل مختلفی مجازات مینمود .\nمیگویند که عداوت زنها نهایت شدید و غیر قابل تسکین است ولی دریغ که\nمن در مقابل وزیر اکبرخان و محمد شاه خان و سلطان جان هیچ چیزی از قوه\nبفعل آورده نتوانستم چه وی بعد از اینکه اردوی ما را نابود و برای اینکه\nيكنفر انگلیس اطلاع انهدام کلی آنرا بجلال آباد برسانددوکتور برایدون\n(Bragdon) را حیات گذاشته و باین ذریعه بما احساسات شدیده دشمنا نه\nخود را ابراز نمود و در نتیجه فامیل‌های انگلیس را تحت تسلط خویش در آورد\nو در عین حال در مقابل ما از احترام کار میگرفت و بصورت شرافتمندانه پیش\nمی آمد و وسیله حیات مستریج را قرار تقاضای وقت برای هر کدام ما فراهم و\nخورا که وافر و میوه های متنوعه تهیه و بعضی اوقات البسه زنانه و مردانه ارسال\nو در حین ملاقات از لطف خوش و پذیرفتن خواهشهای ما دریغ نمی نمود .\nیگانه چیزیکه ما را ز زمان رفتن کابل بشیوه که اذیت و خلق و همه را\nتلخ مینمود داشتن شپش در البسه که بقول جمعیت انگلیس قطعه پیاده و كيك های\nقطعه سوار خفیف نامیده میشد بود. از هر حیث طرز حیات آسوده یومیه ما را که"}
{"book": "adl1178", "page": 236, "text": "۲۳۱\n\nصفت محبوسین زیر مراقبت وزیر اکبر خان سپری میکردیم به جنجال\nمشکلات صحی مبدل مینمود و چون ملازمین بنسبت ما دارای البسه خراب تر\nو ازین رهگذر به تبدیل آن در فاصله های کثر موفق نمیشدند لهذا آنها\nبیشتر باخذ تعدادی کثیری از جانورها مواجه و باین ذریعه با طفال بیچاره\nو بسلسله کودکان مادرهای خود را بتعداد دو چند گرفتار میساختند ولی\nبازهم حیات نهایت مستریح در یکی از باغ های شیوکی داشته یومیه از\nدرختها و تاکهای انگور استفاده و در خیابانهای سایه دار قدم میزدیم در حالیکه\nسپاهیان موظف در بالای بام سکرت پذیر و مشغول خوردن میوه و تشکیل\nمجلس بوده به صحبت های خویش میپرداختند .\n۲۲ اگست :\nافغانها در شهر از مغلوبیت وزیر اکبر خان در سرخ آب سخن ها\nمیزدند که وی شخصاً در راس عساکر خود حاضر و حتی جراحتی برداشته\nبکابل عودت واهالی را بر علیه انگلیس ها محاربه تشویق مینمود.\nفتح جنگ همینکه وارد جلال آباد و با جنرال «پلك» داخل مذاکرات\nگردید فوراً بوزیر اکبر خان مکتوبی ارسال و وزیر موصوف را در میدان\nوسیع جهت محاربه حقیقی دعوت نمود ، و قراریکه معلوم گردید\nوزیر اکبر خان در حدود بیست هزار نفر پیاده و ۵ هزار نفر سوار را تهیه و\nآماده حرب نه مگر با بست اظهار عقیده نمایم که وزیر موصوف هیچ\nگاه در میدان وسیع و آزاد با عسکر آزموده و تجربه کار انگلیس رو برو"}
{"book": "adl1178", "page": 237, "text": "شده نمی توانست مگر با عجز اینکه از مواضع کوهسار وحمله های پر پیچ استفاده\nو اسلوب محاربة خود را بکر و می انداختند دیگر وسیلۀ نداشت .\n۲۳ آگست :\nمحبوسین انگلیس بدون انتطار از غزنی وارد کابل گردیدند که در آنجمله\n«پالمر» و کپطان « برنت» و «هر یس» و «نیکولسن» و «بوت» و « السٹن» و\n«ولیامس » و « کرافورت» و «تو میسن» شامل بودند چنانچه درین موضوع\nوز یر اکبرخان اظهار داشت که وی عنقریب جمعیت محبوسین انگلیس\nرا بصوب زرمت و یا با میان انتقال خواهد داد\n٢٤ آگست :\nسلطان جان با سه صد نفر برای تقویۀ شمس الدین خان که در حصۀ\nقره باغ شکست خور ده بود بصوب غز نی عز یمت نمود و میگفتند\nکه شکست شمس الدین خان در اثر مداخله قوم هزاره که در بین آنهو طلای\nانگلیس توزیع - واز راندن فرنگی ها منصرف شدند - بوقوع پیوست\n٢٥ آگست :\nامری ناگهانی وزیر اکبر خان راجع به انتقال دادن ما واصل\nو حتی کپطان«تروپ» باهر وزیر موصوف حاضر و حر کت ما را مشاهده\nنمود چون متأسفانه بعضی از نفری جمعیت ما مریض و طاقت حرکت و مسافرت\nرا نداشتند که در آن جمله حانم «تریو ر» واطفالش خانم «اندرسن» وشوهرش\nدر زیر سرپرستی « کمپل» شامل بودند در قلعه باقی ماندند در حالیکه یکنفر\nانگلیس از ر یجیمنت ٤٤ موت و در باغ مدفون شد بهر حال از طرف شب\n\n۱۰۰۰ جلد از محمد حسن حروفی شمس الدین سلطان محمد ۱۰ ه ۲۹ مطبعه یومی کابل"}
{"book": "adl1178", "page": 238, "text": "هنگامیکه مهتاب میدرخشید بسفر آغاز و بعد از طی ۱۷ میل مسافه وارد\nقلعۀ قاضی گردیدیم و چون بجز از نگارنده باقی مسافرین مریض و در\nکجاوه جا گرفته بودند توانستند بايك اندازه از مشکلات خلاص و با کمال\nسهولت بهدف مواصلت ورزند.\n٢٦ اگست :\nاز طرف صبح سفر ادامه داده در عرض راه با چندین\nتن از محبوسین یاغی متصادف و جمعیت ۳۷ نفری را تشکیل و بصوب پغمان\nحرکت کردیم تا اینکه بعد از قطع نمودن ۱۸ میل مسافه واصل و از راه\nچوکی ارغنده بطرف میدان به تمدید سفر پرداخته و زمین های مزروعی\nسرسبز و مناظر طبیعی دیراشجاری را مشاهده و در خیمه های عسکر ها که\nجهت توقف سازده میشد به استراحت پرداختیم. و در همانجا افواًهات\nراجم به عزیمت جرنیل «نت» از قندهار که دارای شش هزار نفر و در ۲۸\nمارچ حرکت و به غزنی مواصلت نموده بود، مسموع میگردید و در مکتوبی\nکه درین موضوع تحریر و از قندهار واصل، اضافه شده بود که درسه ماه\nمارچ هنگامیکه جرنیل «نت» اشتران عساکر را در چرا گاه امر نمود به\nتعداد سه هزار راس آن توسط افغانها ربوده شده و جرنیل را از حیث\nوسایل نقلیه به مشکلات و زحمات مواجه ساخته بودند\n۲۷ آگست :\nدر ین ضمن بیلان عیسی ذریعه جمعیت ما سنجیده شده\nبود که میر احمد خان بر حسب نظریۀ ساحرکت و اطلاع به جرنیل"}
{"book": "adl1178", "page": 239, "text": "٢٣٤\n\nتعارفی ارسال گردد تا جریان برای آزادی ما انگلیس ها يك آن\nاولتر داخل اقدامات و ما را از مشکلات حبس و مسافرت های متمادی\nوزیر اکبر خان نجات دهد چنانچه برای عملی شدن پلان مذکور مبلغ\nدونيم لك روپیه جهت فدیه برای میر آخور احمد خان مشخص شده بود\nمگر میر آخور از پلان مرموز واقف بوده و از اینکه قطعه محافظین در پیش\nروخیلی پیش و سوا ان در عقب قافله بودند به اندیشه و سودا مواجه بود\n٢٨ آگست :\nمقارن دو بجه بعد از ظهر قافله حرکت و مقارن ساعت\n٨ الى ٩ جه شب به (قرغانه دغلاته) واصل گردیدیم و اگر در عوض\nاسپ یابو ؛ اسپ سواری خوبی داشته بدون سمت محبوس در آن مناظر\nسر سبز که بطور عموم با چنار های رسا و کشیده محاط بود سفر مینمودیم\nبدون تردید از سفر خود محظوظ ومتلذذ میگردیدیم و هنگامیکه در بین درۀ\nکمعرض قطع مسافه مینمودیم حصصاً در بعضی حصص (جریز) که آبهای\nجریان و شفاف سرازیر میشد انظار همه را بخود معطوف نمود تا اینکه\nدر مقابل شهر در بین زمین های مملو از درختان چنار قریب چشمه\nکه آب آن چون دانه های الماس در شعاع آفتاب می درخشید، متوقف\nوبه استراحت پرداختیم\n٢٦ آگست :\nهنگام طلوع خورشید براه افتادیم و طرف چپ يك سلسله\nکوه های خوب را ملاحظه و بعداً از نزد قلعۀ مستحکمى موسوم به قلعۀ"}
{"book": "adl1178", "page": 240, "text": "٢٣٥\n\nمصطفی خان که خودش فوت و پسرش جوان معقولی بنظر میخورد عبور\nنمودیم، مگر همینکه نزديك قلعۀ موصوف قرار گرفتیم برای همه افراد\nجمعیت ما نان و يك غذای آبگین که مرکب از زرد آلو بود توزیع شد\nو بعداً بسرچشمه مواصلت نمودیم\n٢٠ آگست :\nاز کوتل (حاجی كسك) عبور و در مقابل خود ، قلۀ پر برف\nرا که ١٨ هزار فت ارتفاع داشت مشاهده و بعداً دره در انظار ما وسیع\nشده بدامنۀ وسیع تری که زمین های زراعتی را تشکیل میداد رو برو\nشدیم در حالیکه در غارهای بزرك مجسمه های بودائی که از حیث\nارتفاع و ساختمان جلب توجه مینمود در بامیان مشاهده شد .\nول ستمبر ١٨٤١ ع\nدر اوائل صبح قریب طلوع خورشید حرکت و از کوتل مرتفع که تمام\nبامیان از آنجا بکمال خوبی ملاحظه میشد عبور نمودیم اگر چه مناظر\nدلکش آنسامان جلب توجه مینمود ولی دریغ که بحیث محبوسین در آنجا\nسپری و از عالم و مافيها مجزا کویا در عالم سکوت و سکنان سر می بردیم\n٣ ستمبر :\nدر فرصت حرکت بطرف بامیان ثانیاً به زمین های مزرعه و حاصل خیز\nرو برو شدیم و بعضی مناظر زراعتی که توده های گندم بروی زمین قرار\nداشت زمین های انگلستانرا در نظرم مجسم مینمود.\nهنگامیکه داخل بامیان شدیم جمعیت ما را کسی در داخل قلعه نمی پذیرفت"}
{"book": "adl1178", "page": 241, "text": "٢٣٦\n\nچنانچه ما مجبوراً خیمه‌های خویش را در زمینی قریب قلعه که در آنجا\nچنگیز خان شهر را تخریب و حریق به تعداد سه لك ساكنين آنرا\nمقتول نموده بود تهیه نمودیم شکر روز دیگر در قلعه خوب و بهتر رهنمايی\nو مسكن گزین گردیدیم.\n٤ ستمبر :\nخانم صالح محمد خان كه زن حسین و جوان و در عین حال قبل از ازدواج\nرقاصه بیش نبود از لود بانه وارد و به دیدن خانم «میك ماثن» آمده\nاظهار مینمود كه فتح جنگ ممكن اعدام و مربوطینش در همین چند روز\nبه بامیان مواصلت نماید.\nما هر روز برای تماشای مجسمه‌های بودائی و طرح پلان‌های رسامی\nدر زمین ها گردش و باین وسیله مشکلات محافظین خود را فراهم\nمینمودیم.\nهمان طوریکه در سابق خوراکه و اجناس بصورت قناعت بخش تهیه\nو توزیع میگردید، در بامیان برعكس آن بمشاهده می پیوست چنانچه\nدر راس كمیسیون توزیع «لارنس» و مچر «پوتنگر» و کیطان «ویب» قرار\nگرفته بدست خود مقادیر معینه را تقسیم میکردند در حالسیكه در طبقهٔ\nتحتانی قلعه كه طاقهای وافر و تاريك را دارا بود برای خانم های از\nحیث موقعیت محفوظ و مشخص و نگارنده با كمك خانم استوارت ، و\nمستر «میلو یل » در خلال روز شگافی به دیوار آن جهت ادخال\nروشنی و فضائی تازه وارد و اگرچه بعضی خانمها مثر موجودیت خزنده"}
{"book": "adl1178", "page": 242, "text": "۲۳۷\n\nو گزندها شاکی و بسر بردن در خیمه را بالای اطاقهای فوق الذکر\nترجیح میدادند من با کمال قناعت و حوصله در انتخاب خود ثابت قدم بودم.\n۱۱ ستمبر :\nروزی یکی از محافظین پهره دار اظهار نمود که در جمله سه صد\nنفر محبوسین انگلیس پنجاه نفر آن هندی و صالح محمد خان شخص\nمادیات پرستی جلوه و میتوان درین موقع استفاده شایانی نمودچه نچه بهمین\nسبب مجلس ترتیب و صالح محمدخان و مرتضی خان و « په تنگر ، ولارنس و\nجون «سون» و میکنزی و ویب در آن اشتراک و در نتیجه مبلغ ۲۰ هزار کلدار برای\nقادیه به صالح محمد خان وعده و قرار دادی باین مناسبت تحریر و توسط\nافسران انگلیس امضاء وحتی وعده داد به آن مبلغ در صور تیکه تو سـط\nحکومت انگلیس در هند منظور نگردد اشخاص امضاء کننده قرا داد\nآنرا از پول شخصی خویش خواهند پرداخت به صالح محمد خان تقدیم\nو بعداً مجلس ختم وقناعت جانبین حاصل گردید .\n۱۳ ستمبر :\nصالح محمد خان مکتوبی از وزیر محمد اکبر خان دریافت وامری\nحاصل نموده بود که مجبوسین انگلیس به محلی بعید تری سوق وافر اد\nغیر مستعد سفر از بین برده شود ولی صالح محمد خان را جع با ین امر\nمشوش و دو نفر از محافظین را که خبر مخالفت خان شیر ین خان سر کرده\nقزلباشها را با وزیر اکبر خان اعلان نموده بود بد طلب و در انظار عموم"}
{"book": "adl1178", "page": 243, "text": "مجازات سختی خود عمداً پرچم مبارزه را به حاشیه سرخ در بالای دیوار قلعه برافراشته به این واسطه قوم هزاره را برای محاربه دعوت نمود خوانین و بزرگان قوم هزاره نزد (پوتنگر) حاضر و طرفداری قوم خود را بوی گوشزد نمودند مگر (بریگیدیر شلتون) بر خلاف نظریه و پلانها بوده خاطر نشان مینمود که در صورت عدم کامیابی انگلیس آنها نزد وزیر اکبر خان مسئول و به مشکلات و مجازات مواجه خواهند گردید ، همه را از اجرا و اشتراک این پلان منع نمود .\nبهر تقدیر من از اقدام و پلان خود بصورت فوری ذریعه مکتوبی به چرنیل (سیل) اطلاع و ابلاغ داشتم که ما هر طوری است در بامیان باقی و خوراکه وافر جهت مقاومت ذخیره و در مقابل نفری وزیر اکبر خان داخن مبارزه و انتظار نجات را ذریعه عسکر انگلیس خواهیم برد یعنی بدون اینکه کسی بتواند ما را از آنجا بجای دیگری انتقال دهد چون در آنوقت از رسیدن قاصد بجلال آباد اطمینان درست حاصل نبود لهذا مکتوب دیگری توسط قاصد ثانی با نسانمان با کمال عجله ارسال گردید .\n۵ ستمبر :\nقطعه مکتوبی به امضاء آن مطالعه شد نمی توانست واصل و اظهار میداشت که عسکر جرنیل ( پلک ) در حصه بتخاک وعسکر جرنیل ( نت ) در علاقه میدان واصل ووزیر اکبر خان با شمس الدین خان به کوهستان فراز وقزلباشها بر علیه وزیر اکبر خان داخل عملیات شده و موجب فرارش گردیدند ."}
{"book": "adl1178", "page": 244, "text": "۲۳۹\n\n١٦ ستمبر :\nما از قلعه کهنه به قلعه تو پچی تبدیل مکان نمودیم که آنرا از هر حیث\nبهتر و راجع به آینده ما سکون خوبی گرفتیم و د فرصتی که از بین زمین ها\nعبور میکردیم . اینکه میرآخور حمد خان بصوب کابل عزیمت ویلان\nو پرو گرام خود را توسط دی بوژیر اکبر خان فاش میدیدیم لذا به خوف\nوهراس مواجه دمتوجه مشکلات آتیه خود بودیم که در ین موقع\nصالح محمد خان نزد کپتان «لارنس» که بزبان فارسی تکلم مینمود واصل\nواینکه چندین میل تفنگ و کار توس های وا فر همراه بر داشته است\nاظهارات و میخواست که ذریعه افسران محبوس مفرزه پیش دار از جمعیت\nمحبوسین ترتیب و به راه بیندازد که در اثر آن کپتان «ارنس» رو بطرف\nجمعیت نموده گفت :\n«برادران اینکه صالح محمد خان برای مدا فعه شما تفنگ\nو کرطوس تهیه دیده ممنونیم ولی اکنون باید دید که کدام اشخاص\nبرای اخذ آن اقدام وجهت مدافعه جمعیت انگلیس حاضر خواهد شد.. !»\nرنگ رخسارم گندگون و به نسبتی که سکوت مطلق حکم فرما و کسی برای\nگرفتن اسلحه حاضر نمیشد حواسم پریشان و باوضاع افسران متوجه\nگردیدم و اینکه بتوانم افسران انگلیس را به غیرت آورده تحريك نمایم\nدر جواب لارنس ذیلاً پاسخ دادم .\n« آقای لارنس لطفاً تفنگی را برای اینجانب عنایت و بگذارید که\nخانم جمعیت را پاسبانی نماید . »"}
{"book": "adl1178", "page": 245, "text": "٢٤٠\nباز هم کسی برای بر داشتن اسلحه حاضر نگردید لذا «لارنس» به اظهارات خود ادامه داده گفت :\n«چون جوانان ما احساسات جوانی و حقوق حقه و مدافعه را از دست داده اند بناءً علیه از ملاحظه این احوال برایم تأثر و تأسف زیاد حاصل و مجبورم اسلحه را مسترد نمایم !»\nقریب قلعه توقف و مشغول استراحت بودیم که مکتوبی وارد و حاوی بود بردار اینکه جرنیل «پلك» درز دو خورد شدید با دشمن که قریب خورد کابل بوقوع پیوست آنها را مغلوب و از تپه های شمالی کابل بصوب تنگ در پراکنده و هکذا عساکر جرنیل (نت) عده دیگر دشمن را در حصه سنا - -نك در هم خورد و وزیر اکبر خان و محمد - اخان از انظار ناپدید و سلمان جان و شمس الدین خان و سلطان احمد خان در نواحی میدان نیز مغلوب و شهر کابل بوسیله قزلباش ها چور و چپاول گردید کویا اطلاعاتی بود نهایت خوب که سرور سامعین را فراهم نمود .\n۱۷ ستمبر :\nمقارن ساعت دو بجه شب از خواب بیدار و مکتوب «سررچموند شکسپیر» Richmondshaltcrpeare) از اینکه بانضم صد نفر سوار قزلباش به مدد ما خواهد رسید خوانده شد و همین بود که ساعت ۳ بجه شب « سر رچموند شکسپیر» حاضر و همه را از دیدن خود مسرور نمود و یگانه بریگیدیر شلتون» که در طبقه مندی عسکری داشته و از اینکه «شکسپیر» برای چه از احترام و مرعات قوانین عسکری اغماض و راپورت خود را چون یکنفر عسکر اول شخص «بریگیدیر شلتون» تقدیم ننموده بود به غضب آمده"}
{"book": "adl1178", "page": 246, "text": "٢٤١\n\nاظهار تفقد مینمود بهر کیف مهمان نو وارد بدادن اطلاعات تازه آغاز\nو میگفت که جرنیل (ت) در ۲۸ آگست در غزنی و در ۳۰ آگست در علاقه\nمیدان در مقابل دشمن فاتح گردید در حالیکه جرنیل «پلك» وز برا کبرخانوا\nدر جگدلك و تیزین مغلوب و جرنیل «سیل» باخذ نشان خدمت از حضور ملکه\nانگلستان مفتخر و در عین حال بدون عارضه وخیم جراحت خفیفی نیز\nبرداشت گویا اعتماد بنفس در عساکر انگلیس حاصل و جرنیل «پلك»\nدر سياه سنك اخذ موقع و جرنيل (ت) کابل را اشغال نموده این بود\nاطلاعات جدید که ذریعهٔ « شکسپیر » نشر و موجب سرور و شعف\nما انگلیس ها گردید\n۱۸ ستامبر\nبنا بر زیاده معلومات فوق از راهی که قبلاً طی شده بود بعودت پرداختیم\nحالا نکه ریجمنت «شکسپیر» از اینکه امداد عسکری و لووعده آن داده شده بود\nواصل نگردیده خیلی پریشان و اظهار تشویش مینمود خصوصاً که توقف\nسلطان جانرا در همان نواحی تصور و از حمله وی بهراس بود اما مسافه\nمختصری طی نگردیده بود که قاصدی با مکتوب جرنیل (سیل) وارد و اطلاع\nنهایت مسرت آمیزی را که جرنیل شخصاً بغرض رهائی و استقبال ما\nدر عرض راه میباشد داد و اگر چه نگارنده مریض و اسپ را به کجاوه تبدیل\nو تکان های شدید اشتر مرا اذیت و تب را بلند ، ده بود باز هم باثر استماع\nاطلاع فوق روح جدیدی در بدنم دمیده شد.\nقراریکه واضح شد جرنیل «پلك» به جرنیل «سیل» فرستادن يك بریگاد"}
{"book": "adl1178", "page": 247, "text": "٢٤٢\nرا جهت آوردن جمعیت محبوسین انگلیس از بامیان پیشنهاد نموده\nبود ولی جرنیل (سیل) در روز شصتمین سالگرۀ خویش یعنی در ۱۹ ستمبر\nشخصاً از راه کابل بضوبچو کلی ارغنده حرکت و شب را\nدر انجا سپری و بعداً بمارش های سریع پرداخته\nرجیمنت پیاده را جهت اخذ مواضع مهم در کوتل (اشرفی) معطل و خودش\nبار جیمنت دیگری بطرف محل ما در حرکت افتاد چنانچه نتوانست نفری\nسلطان جانرا در عرض راه و بین کوهسار پراگنده و بطرف هدف مطلوب\nبشتابد، گفته نمی توانم که من ودخترم بچه احساسات غیر قابل تصوری\nبه سبب نزدیک شدن شوهرم مواجه بودیم که طاقت تکلم و تفاهم از ما سلب\nوبدون اختیار قطرات اشک از رخسارهای ما برابر قطعۀ عسکر که سلام\nو احترام خود را در مقابل خانه و دختر قوماندان خود ادا مینمود، جاری بود\nگویا لحظۀ بعد هر کدام الطف وطرز مخصوص خودش از ما استقبال\nو تبریکات خود را عرضه میداشت که مادر مقابل بجز از ریختادن اشک سرور\nدیگر اچیزی اظهار نمی توانستیم .\n۲۱ ستمبر:\nهدف ما قلعۀ قاضی قرار گرفت و چه تفاوت محسوسی در بین آن زمان\nکه بحیث محبوسین زیر نظارت عسکر افغانی در آنجا متوقف و توصل ثانی\nکه با کمال آسوده کی خاطر تحت د خقان آن توقف نمودیم، موجود بودو\nهنگامیکه از قلعۀ قاضی خارج و براه افتادیم قصۀ مذکور حریق و همچنین"}
{"book": "adl1178", "page": 248, "text": "۲۳۳\n\nقلعه سلطان جان نیز حریق و تخریب گردید در حالیکه محافظین برای\nحفظ اموال دوستهای ما در قلعه های قزلباش ارسال و مقارن ساعت ۳ بجهٔ\nبعداز ظهر بصوب کابل رهسپار و بازارهای شهر را عاری از افراد و\nدکاکین را که منظره حزن انگیز را تشکیل داده بود مشاهده و در توقف\nگاه عسکری سیاه سنگ با استقبال ۲۱ فیر توپ پذیرائی گردیدیم! ـ\nنوت: درین حصه یاد داشت های اینجا تب خاتمه می پذیرد و تمدید آن\nالبته به کسانی دلچسپ واقع خواهد گردید که طبعاً با من ارتباط\nخصوصی و قریب تری داشته باشند."}
{"book": "adl1178", "page": 249, "text": "٢٤٤\n\nضمائم\n\n۱ - سفیر «میکنا تن» در ٢٠ اکتوبر ١٨٤١ عیسوی بر اساس راپور کپطان «تریور» که در کابل آغاز شورش در بین اهالی محسوس است مکتوبی به الکسندر «برنس» ارسال داشت که از حیث ارتباط وظیفه درین زمینه داخل اقدامات فوری گردد مگر «الکسندر برنس» در جواب تحریر نمود که کپطان «تریور» سهوی را مرتکب و در کابل چون سابق امنیت برپاء و حاجت به تشویش نخواهد بود مگر «تریور» درین موضوع ثانیاً نزد «میکنا تن» بطور اختصار اظهار داشت که تعداد کافی از بزرگان قوم غلزائی با احسسات خشونت آمیزی کابل را ترک گفتند!\n۲ - «الکسندر برنس» در اول نومبر سال ١٨٤١ اینکه (میکنا تن) کابل را عنقریب در آرامش ام وداع خواهد نمود تبریک گفت گویا اظهار اطمینان «الکسندر برنس» راجع به امنیت و آرامش در کابل که به سفیر «میکنا تن» نموده بود از ناحیه بعمل آمد که به تصور خودش چوکی آنرا اشغال و اختیارات موصوف را بخود راجع می دید ولی نمی دانست که در عوض «میکنا تن» «سوترلند» در شرف انتخاب بود.\n۳ - قرار معلوم و هکذا بر حسب تأیید بعضی افغانها ثابت گردید که «الکسندر برنس» درخواست یک رجمینت را از «میکنا تن» نموده بود دون اینکه"}
{"book": "adl1178", "page": 250, "text": "٢٤٥\nدرخواستی وی قابل قبول واقع وامداد عسکری توسط سفیر موصوف و یا\nفریور ومیکنزی و انکو بتیل برایش رسیده باشد و آیا مسئولیت آن\nبر دوش کدام شخص خواهد بود لازم است که ما در ین باره اظهار نظر به نمائیم .\n٤ـ در موضوع شورش کابل نه تنها تاج محمدخان بلکه نائب شریف خان\nنیز «الکسندر برنس» را خبر دار نموده بودند چنانچه اخیر الذکر نزد همه\nافسران معروف و دربارۀ نائب مذکور در یکی از اخبار های بمبئی که مرد\nمهمی توصیف شده بود. سطوری تحریر داشتند اما خان شیرین خان\nبصفت سر کردۀ قزلباش ها و محمد شریف خان نائب نامبرده نامزد بود که خودش\nدر اثر دوستی با انگلیس ها از وطن فرار و ملکیت خود را که بالغ به دو لك\nروپیه میگردید از دست داده و به تصرف دشمنانش یعنی بارکزائی ها در آمد.\nنائب شریف خان مبلغ بزرگی را از دارای خود برای تکفین اجساد «الکسند\nربرنس» و برادرش تادیه نمود ولی مردم او را فریب داده و میت «برنس» و برادرش\nرا دفن نی بلکه در موقع عودت ثانی عساکر انگلیس در کابل مدفون شدند مگر\nبازهم نظریه و اعمالش در مقابل ما انگلیس ها عالی بود.\nتاج محمد خان و نائب شریف خان با افراد کروی انگلیس در کابل تا اندازه\nکه اقتدار داشتند از هیچ گونه امداد و تعاون خودداری نکردند و حتی\nبرای اینجانب و دخترم خانم «ستورات» در هر موقع که می توانستند در پردۀ\nخفا اجناس مختصر چون چای و قند و جرابهای زنانه و دستکش بعضی اوقات\nپول هم ارسال میداشتند."}
{"book": "adl1178", "page": 251, "text": "٢٤٦\n\nتاج محمد خان پسر همان غلام محمد خان بود که با شاه شجاع در موقع بدست آوردن تاج وتختش ابراز فعالیت های پیهم نمود و در خانواده موصوف از زمانهای قدیم باین طرف رتبه وزیری طور ارثی معمول بود چنانچه ما انگلیس ها هم وی را د رزمان وزارتش ترك گفتیم.\nجان فشان خان در ان موقع طبق اظهارات خودش سعید محمد خان بیچاره بود که دو برادرش در محاربه مقتول و يك پسرش در زمان طفولیت طعمه آتش و پسر دیگرش را ولو صدا های نجات میکشید سر از تنش جدا ساختند در الیکه خودش با خانم خویش با ما به هند عودت و دارائی و ملکیت خود را در پغمان که عبارت از باغها و زمین های مزروعی بود از دست داد ولی در مقابل آن امید امداد و تعاون را از حکومت هند در دل می پر ورانید."}
{"book": "adl1178", "page": 252, "text": "٢٤٧\n\nپیمان\nمواد پیمانی که بین سفیر «مکناتن» بحیث نماینده سیاسی حکومت انگلیس در کابل از یکطرف و سردار وزیر محمدا کبر خان و محمد عثمان خان وسلطان جان و محمد شاه خان و خدا بخش خان بزرگمان قوم غلزائی و نایب شریف خان قزلباش از دیگر طرف بعمل آمده بود ذیلاً توضیح میگردد :\n۱- ذخائر خوراکه برای عساکر اردوی انگلیس و حیوان و بار کش جهت عودت بصورت فوری تهیه شود\n۲- عساکر انگلیس افغانستان را ترک میگویند\n۳- پیمان ضمانی برای حفاظت اردوی انگلیس عقد گردد .\n٤- امیر دوست محمد خان با فامیل و مربوطینش آزاد ساخته شوند :\n٥- شاه شجاع میتواند بر حسب خواهش خودش با معاش يك لك کلدار در مملکت باقی و یا با عساکر انگلیس بهند عودت و دارائی خود همراه ببرد در حالیکه اموال مربوطه ومتعلق به امیر دوست محمد خان را مسترد مینماید.\n٦- تمام مریضان و مجروحین اردوی انگلیس نزد وزیر اکبر خان در کابل باقی و به حیث مهمان به آنها معامله شود.\n۷- عموم جبه خانه و توپهای مربوطه در صورت عدم وسائل نقلیه بوزیر اکبر خان تسلیم داده شود."}
{"book": "adl1178", "page": 253, "text": "٢٤٨\n\n٨- اموال شخصی قشون انکلیز که از عدم وسائط نقلیه انتقال یافته نمی تواند نزد محمد زمانخان باقی و در فرصت لزوم بهند کشید گردد\n٩- در موقع محاربه بهیچ يك عساکر جانبین اذیت و مزاحمت نمیشود و سر کردگان که با شاه شجاع متحد میباشند و میتوانند بر حسب خواهش خود شان با شاه موصوف افغانستان را ترك و یا در مملکت باقی و بنظر احترام دیده میشوند.\n١٠- افراد و تبعه انگلیس که برای اجرای تجارت در افغانستان میباشد در افغانستان بهیچ نوع اذیت نمی گردد.\n١١- عساکر انگلیس جلال آباد را قبل از عودت اردوی انگلیس از کابل ترك میگویند.\n١٢- سردار محمد اکبر خان و یا محمد عثمانخان اگر خواسته باشند میتوانند عسکری انگلیس را الی پشاور همراهی نمایند.\n١٣- برای مراقبت اجرای مواد پیمان چهار نفر افسران کرنی انگلیس الی مواصلت امیر دوست محمد خان در کابل خواهند ماند.\n\n(١١ د سمبر ١٨٤١ عیسوی)"}
{"book": "adl1178", "page": 254, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1178", "page": 255, "text": "[BLANK PAGE]"}
