{"book": "adl1177", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 6, "text": "صورتگران و خوشنویسان هرات\nدر\nعصر تیموریان\n\nمؤلف\nعلی احمد نعیمی\n\nاز نشرات انجمن تاریخ افغانستان\n۱۳۲۸"}
{"book": "adl1177", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 8, "text": "صورتگران و خوشنویسان\nهرات\n\nدر عصر تیموریان\n\nمؤلفه\nعلی احمد نعیمی\n\nسنه : ۱۳۲۸\nتعداد ۲۰۰ جلد\n\nاز نشرات انجمن تاریخ : (۱۹)\nطبع مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1177", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 10, "text": "چند کلمه\n\nده سال پیش ازین یاری نویسنده بفکر افتاد، تا درضمن تتبعات و تدقیقاتیکه\nوظیفتاً در انجمن تاریخ مملکت در بارهٔ تاریخ دوره های اسلامی وطن عزیز\nمی نماید، یاد داشتهائی هم اگر ممکن شود، در بارهٔ صنایع مخصوصا صنایع\nظریفهٔ افغانستان فراهم آورد این بود که پس ازمدتی این آرزو برآورده شد،\nو یادداشتهای نسبتا فراوانی بصورت متشتت و پراگنده، درزمینه های معماری\nحجاری نقاشی و خوشنویسی در افغانستان دورهٔ اسلامی بدست نگارنده فراهم شد.\n\nچون ترتیب و تکمیل کتابی در بارهٔ صنایع افغانستان نظر به قلت وسایل\nو بسا مطالب دیگر که ذکر آنها درین مختصر بیمورد است، تا اندازی بنظر\nمشکل میرسید، بنا برتوصیهٔ دوستان تا جائیکه یاد داشتهای فوق مساعدت\nمیکرد، به نگارش کتاب جدا گانه بنام «صورتگران و نقاشان در عصر\nتیموریان هرات» اقدام شد.\n\nاین کتاب در سال ۱۳۲۰ خاتمه یافته به ریاست مستقل مطبوعات جهت\nنقد و تبصره سپرده شد چنانچه بنا بر لطف نظر دانشمندان وفضلای گرامی\nمملکت این اثر ناچیز در آن سال حائز جائزهٔ درجه اول وزیر اقتصاد ملی\nدرقسمت تألیفات گردید.\n\nاگرچه در آنوقت اراده بود این کتاب نشر گرددچون، مشکلاتی دربین آمد\nتآمدتی طبع آن میسرنشد. آن بود که بالاخره انجمن تاریخ تصویب نمود این اثر\nبدواً مسلسلاً درمجلهٔ آریانا و بعداً فورمه‌های آن بصورت کتاب جداگانه نشر\nگردد این تصمیم عملی شدواينك كتاب ما بدسترس خوانندگان عزیز قرار دارد.\nنگارنده وظیفه دارد که از حسن نظر فاضل دانشمند شاغلی احمد علیخان کهزاد\nرئیس انجمن تاریخ افغانستان و همچنان از همکاران محترم شان یعنی کار\nکنان مجلهٔ آریانا که در طبع این اثر بذل مساعی فرموده اند، تشکر نموده\nضمناً از عموم فضلا و دانشمندان مملکت خواهش کند که در بعضی موارد اگر سهوی\nواقع شده باشد بنا بر اعتذار عدم وسایل و ماخذ کافی وقلت وقت، بنظر\nاغماض در آنها بنگرند\nعلی احمد نعیمی"}
{"book": "adl1177", "page": 11, "text": "لطفا\nقبل از مطالعه اغلاط ذیل را تصحیح فرمایند\n\nصفحه\n۳\n\nسطر\n۸\n\nغلط\nصحیح\nقبل از دور نیست که ... این جمله ایراد شود : «در سنه ۸۰۷ شاهرخ پسر او در هرات به سلطنت رسید و مرکز امپراطوری از سمرقند به هرات انتقال یافت . و او لاد و احفاد تیمور تا سنه ۹۱۳ هـ در هرات حکمرانی داشتند . » پس از آن جمله : « دور نیست که از این تاریخ ...» بعد را «کشید» چنین تصحیح فرمایند : «این مدت یکصد و چند سال را در تاریخ افغانستان ... » .\n\n۶\n۷\n۱۰\n۱۱\n۱۲\n۱۳\n١٤\n۱۵\n١٦\n۱۸\n٣٤\n۳۰\n\nسطر دوم پاورقی \n۱۳\n١٦\n۱۰\n١٤\n۱۱\n۳\n۲۳\n۱۰\nسطر ۶ پاورقی \n٤\n۲۲\n۸\n١٦\nپاورقی\n١٤\n\nطهران ۱۲۰\nپ : دور مغولی\nخراستان\nتذهیب کاران\nبا باجی\nسال ٨٤٤ هجری\nرقابت\nواقع شد\nمینا توری\n١٩٣٩ ع\nاحمد قیمی\nبسکلی ستوده\nقدة المتقدمين\nهر کس را\nپیش\nعلى قلمي\nازواق\n\nطهران ۱۲۰\nدور مغولی\nخراسان\nتذهیب کاران\nبا با حاجی\n٨٤٤ هـ\nرفاقت\nواقع شده\nمینا تور\n(١٩٣٦ ع)\nاحمد قمی\nبشکلی ستوده\nقدوة المتقدمين\nهر کس .\nبیشتر\nعلى قلى\nاذواق"}
{"book": "adl1177", "page": 12, "text": "( ب )\n\nصفحه سطر غلط صحیح\n٣٦ ١ میماند می نماید\n« ٤ زیاده زیاد\n٣٧ ١٦ حوش خوش\n٤٠ ٣٠ کشیدن و کشیدن\n٤١ ١١ آن مقصد مواج آن معراج\n٤٤ ٥ آکسفور آکسفورد\n٤٥ ١٣ جلب و جلب کرده\n« ١٩ رقضا ر نبود اقتصار نمود\n٤٦ ١٤ دوهم هم دوم هم\n٤٨ ٢ صحنه زنده های گانی صحنه های زندگانی\n« ٨ طیار کرده تیار کرده\n٥٠ ١٩ معلم آموز کار معلم و آموزگار\n٥٥ پاورقی صنای صنایع\n٥٩ ٢٠ دین وقت درین وقت\n٦١ ٦ سرداران سر بداران\n٦٥ ١١ میرزا عبدالدوله میرزا علاءالدوله\n٦٦ ٣ کتاب خرج اجرا شده کتاب فرج بعدالشدة\n« ٤ ینکی جامع جامع\n« ٥ گوهرشاد ومشهد گوهرشاد در مشهد\n٦٦ ١٣ ترشیز ترشیز\n٦٨ ٨ که چیز كه يك چيز\n٧٠ ٩ با مراهان با همراهان\n« ٢٢ عزیز است عزیز بود\n٧٢ ٢ مدح ازم لثیمان مدح و ذم لئیمان\n٧٢ ٢٠ ابو ایقاسم ابوالقاسم\n٧٥ ١٠ استنساخ و استنساخ نموده و\n٧٦ ٢٢ شهاب الدین شهاب الدین که خود را\n٧٧ ٤ ( ٨٠٧ – ٨٥٠ ) هجری ( ٨٠٧ – ٨٥٠ ) هجری قمری\n« ١٦ بران که برآنست که\n« ١٧ چنبن که چنین است که\n« ١٨ میرعبدالله عبد الله میر عبد الله"}
{"book": "adl1177", "page": 13, "text": "(ج)\nصفحه سطر غلط صحیح\n۷۸ ۱۰ آرفندی افندی\n۸۰ ۵ بوجود آمد بوجود آمدند\n« ۴ و ۵ در شماره‌های گذشته مجله در صفحات گذشته در شماره ششم\nآریانا نوشتیم اينك درين اينك به ترجمه حال\nشماره به ترجمه حال سلطان محمد غندان محمد غندان\n۸۰ ۷ پرداخته می پردازیم\n« ۸ . . . این سطر کاملا حذف شود\n« ۲۱ دارد این دارد ، این\n۸۱ ۷ بمخ بیخ\n« ۸ تمام اتمام\n۸۲ ۵ حبّ حب\n۸۳ ۲۱ دوران» دوران بود »\n۸۴ ۳ ذوق مندان خوش ذوقمندان\n« ٦ ۹۳۵ - ۹٤٢ بعد از ۹٤٣\n« ۱۳ مقاله قبل الذکر خود مقاله خود در ژورنال آزیاتيك\n« ١٦ پیشتر بعد تر\n« « در حدود ۹۳۵ - ۹٤٢ بعد از ۹٤٣\n۸۵ ٦ ۱۳ سال ۴۳ سال\n۸۷ سطر اخیر زابردیت هلال و گراست زايروت ملاد گر است\n۹۰ ۲۱ وسیاه سیاه\n۹۱ ۱۳ مولانا ری مولانا پوری\n« ۱۷ ( مولانا ( مولانا ) »\n۹۲ ۱۲ واله داغستانی واله داغستانی\n« ۱۹ از اول از او\n۹٤ ۱۹ (راد امیر ابوالفتح) ( امیر ابوالفتح )\n۹۰ ٤ روالی ووالی\n« ۸ صبرا همه زلاله و گل ضجر ا همه زلاله و گل\nزرد و سپید سرخ زرد و سبز وسرخ\n۹٦ ۲ اسب اسپ\n« ١٤ میگوید میگویند\n۹۸ ٦ چندین چندی\n« ١٦ عد بعد"}
{"book": "adl1177", "page": 14, "text": "( د )\n\nصفحه سطر غلط صحیح\n۱۰۰ ۳ مصاحبان و مصاحبان\n۱۰۱ ۱۳ غوریانی غوریائی\n۱۰۳ ۸ اودشعر او در شعر\n« ۱۲ دو ملازمت در ملازمت\n١٠٤ ١٠ گرالمایه گرانمایه\n١٠٥ ٢٢ روباعی رباعی\n۱۰۸ ۸ رسه ساله سه رساله\n« ۱۰ اصولات اصول\n« ۲۱ ومزین او مزین\n۱۱۲ ۲۰ افزد افزود\n۱۱۰ ۱۱ بشیگفت را بشگفت\n« ۲۰ تصاق اتصاف\n١١٦ ٨ دراوایل واوایل\n« ۲۱ آزربایجان آذربایجان\n۱۱۷ ۸ استنساخ قرآن نویسی و کتب قرآن نویسی و استنساخ کتب\n« ۱۹ بمیان آمد بمیان آمدند\n۱۱۹ ۱۱ خواب دیدم خواب دیده\n۱۲۰ ٦ فوق الذکر که فوق الذکر را که\n« ۱۳ میرویس میرولی\n۱۲۲ ۱۰ گدارشان گدا رشان\n\nتصحیح : در صفحه ۱۲۲ این کتاب ترجمه حال ویسی هروی وارد شده چون\nدر موقع نگارش کتاب نگارنده به قلت مآخذ و مدارک درین قسمت مواجه بود.\nاشتباهاتی در آن روداده که ذیلا توسط یاد داشت دوستانه شاغلی فکری سلجوقی که\nدر شمارهٔ ٤٢ ( صفحه ۱۱ ) مجله آریانا نشر شده است ، اصلاح میشود :\nچنین ثابت میشود ، که دو ویسی در هرات به حیث خطاط و شاعر تقریباً در يك زمان\nبظهور آمده :\nاول : ویسی هروی که معاصر با سلطان حسین بایقرا نبوده نسخهٔ نفحات الانس\nحضرت مولینا جامی در موزهٔ هرات به خط او محفوظ است. و این نسخه را به خواهش\nشاعری متخلص بشفائی در سنه ۹۷٤ هـ ق در مکه معظمه نوشته است ، چنانچه تاریخ اتمام\nو محل کتابت آن چنین ثبت شده است :"}
{"book": "adl1177", "page": 15, "text": "( ٥ )\n\nقطعه\n\nیافت این نسخه چودر مکه زاتمام شرف زادها الله تبارک و تعالی شرفا\nویسی بی سرو پا کرد کتابت آنرا به شفائی که معین بود و نصیر فقرا\nبعد از آن جمعی احبابش مقابل کردند با خط حضرت مخدومی اعظم ملا\nساخت کاتب زه کتاب نفحات جامی» سال تاریخ تمامیش زیا داست «اما» (۱)\n\nاز نسخه های دیگر به خط این ویسی یکی تذکره مذکر احباب می باشد که اصل آن در موزة برلین ضبط بود و نقل آن به کتابخانه جناب فاضل هاشم شایق استاد دارالفنون کابل موجود می باشد. تاریخ کتابت این نسخه را کاتب یعنی ویسی هروی چنین ثبت کرده است :\n\nقطعه\n\nویسی هروی مجاور خاک حرم در راه نیاز کمتر از خاک شدم\nدر نهصد و هشتاد و سه این نسخه نوشت او را بدعا یاد کنند اهل کرم\n\nبیشتر از معلومات فوق در بارة این ویسی چیزی در دست نیست.\n\nدوم : ویسی هروی که با سلطان حسین بایقرا معاصر بوده و لطایفنامه فخری در باب او می نویسد : «مولینا ویسی بکائی مشهور بود اما شعر هم میگفت با وجود آن ساده و گول بود چنانچه فقیر بلکه اکثر یاران تعجب کرده میگفتند که آیا او بدین سادگی نظم چون میگوید غزلهایش بدست پست دیوان هم دارد و این مطلع از او است :\nرفتم بسیر باغ و طواف بنفشه زار آمد زهر بنفشه مرا بوی زلف یار\nسفر اختیار کرد و در آن سفر بمنزل آخرن رسید .»\nلطایفنامه فخری در جای دیگر در ترجمة حال مولینا ساغری چنین می نویسد :\n« در محلی که حضرت مخدومی نورا (مراد حضرت جامی است) عزیمت سفر مکه نمود. ویسی و ساغری اظهار کردند که در ملازمت باشند اما در وقت رفتن ویسی بهانه کرد که دراز گوش ندارم و ساغری هم بهانه برانگیخت و هر دو از دولت آن سفر محروم بماندند امیر شیخم سهیلی این قطعه را برای ایشان گفت له :\n\nویسی و ساغری به عزم حرم گشته بودند هر دوشان سفری\nليك از آن راه هر دو واماندند آن يك از بی خری و این زخری\n( لطایفنامه فخری صفحه ۳۲ طبع طهران )\n\n(۱) کاتب طوریکه خودش حساب گرفته ( کتاب نفحات جامی ) ۱۰۱۶ میشود و کلمه ( اما ) را که ٤٢ باشد از آن کاسته و ما بقی را که ٩٧٤ می شود تاریخ کتابت قرار داده است ."}
{"book": "adl1177", "page": 16, "text": "صورتگران وخوشنویسان هرات\nدر عصر تیموریان\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n« هـرات »\nتازن موضوع کتاب\nشرح حال صورتگران\nو خوشنویسان هرات است\nبی مورد نخواهد بود اگر\nبا چند جمله مختصر ذیلا\"\nهرات تاریخی را معرفی\nنمائیم !\n\nهرات همان افق روشن و عطر ربای خاك آریانا است که در گوشه غربی\nمملکت واقع و در آسمان با افتخار این خطه مقدس مانند ستاره صبح قرنها پرتو\nفشانی دارد . هرات همان خطه با عظمت و شکوه تاریخی است که در هر دوری\nبخود نامی گرفته و موجودیت خویش را بایک عالم شرافت و جهانداری حفظ\nکرده است .\nهرات همان « هریوا » اوستا است . هرات همان سر زمین بزرگوار يست\nکه مورخین مستکیقدو آنرا بنام آرتا کوانا یا « آرتا كانا » که بمعنی شهر شاهی"}
{"book": "adl1177", "page": 17, "text": "(۲)\nمرد مان شریف آریا است یاد کرده اند هرات همان شهر نامداریست که در\nعصر امپراطوری بزرگترین سلالۀ کوشانی افغان یعنی کنشکای کبیر\nاز جملۀ آباد ترین نقاط آسیا بود . هرات همان زمین باشور وحرارتیست که\nاولین علم حریت و آزادی را تقریباً در حدود سنه ۲۲۰ هجری به سر کردگی\nاولاد صالح وراد مرد خویش «طاهر» برافراشت و اعلان حریت نموده بر\nفرخندگی و آبادی خود افزود . هرات همان خاك معموریست که\nشاداب ترین نقطۀ قلمرو شاهان سفاری بشمار میرفت . هرات همان\nزاویۀ دور افتادۀ وطن است که در عهد غزنویان بهترین مدنیت را دارا بوده\nو از جملۀ قشنگترین و آباد ترین شهرهای آسیا محسوب میشد و مرکز\nتجارت بزرگ بود. هرات همان مرکزیست که آنرا نقطۀ اتصال تمام راه های\nمما لك عمدۀ آسیا میخوانند هرات همان کانون مدنیت وصنایع زیبا\nاست که آشوبها دیده ولی مانند زادگان کوهستانی آریانا قوۀ قلب\nو بزرگواری را از دست نداده و بار بار موقع از دست رفتۀ خود را دوباره بدست آورده\nاست. هرات همان شهر زیبا و سر چشمۀ الهام جامی ها و هاتی ها است که در\nفتنۀ چنگیزی بیک روز دوازده هزار تن از اولاد دلیر واز محبوبین خودرا\nمقتول دیده و خود جرأت ورشادت از دست نداده است . و از آنجا که زاده گان\nکهسار بلند آریا نا یوغ اسارت و اشارۀ آمریت کسی را تحمل نمیتوانند\nشورش ها شده و هرات همواره آزاد مانده است .\nهرات همان بلدۀ معروفیست که در زمان مغل ها خرابی زیادی را متحمل\nگردیده ولی قبل از سایر بلاد خراسان قدبر افراشته و بیشتر از همه خرابی های\nوارده بخود را جبران کرده است .\nهرات همان خطۀ مرد زای است که چون شمس الدین محمد کرت"}
{"book": "adl1177", "page": 18, "text": "(۳)\nبوجود آورده وفتنهٔ جهانسوزی مانند فتنهٔ مغل و چنگیز را بزودی فرو نشانده\nاست، هرات همان هراتیست که در ٦٤٣ هابـ بروی کار آمدن سلالهٔ کرت حقوق\nحقهٔ خود را از چنگیز یان باز گرفته وبحالت اولیهٔ خود سروسامانی داده است .\n\nاگرچه بعد از این دور هرات باز مورد تهاجم واقع شد ولی از آنجا که\nبس نشیب و فراز ها را دیده بود دگر هیچ دستی نتوانست دو باره آنرا بحالت\nنکبت و فلاکت باز گرداند .\nدر سنه ۷۷۱ تیمور حاکم ماوراء النهر پادشاه شد و در سنه ۷۸۲ شروع\nبه تسخیر هرات وغیره بلاد خراسان نمود. دوریست که ازین تاریخ به بعد را\nدورهٔ تیموریان هرات میگویند وموضوع کتاب ما بیشتر بهمین دوره تعلق\nمیگیرد ."}
{"book": "adl1177", "page": 19, "text": "حصه اول\n\nنقاشی در افغانستان – از صدر اسلام تا مغول\nدوره مغول – دوره تیموریان – نقاشان\nو صورتگران هرات\n\nنقاشی در دوره های قدیم : جواب این\nسوال که نقاشی در افغانستان عصر اسلامی\nچه وقت رواج یافت و چه کسی پیشقدم بود\nو فن نقاشی کتب خطی در چه دوری متداول شد\nخیلی مشکل است و تا هنوز کسی نمیتواند\nجواب مثبتی بدان بدهد زیرا تا کنون\n\nگرچه موضوع کتاب ترجمه حال\nصورت گران و نقاشان و خوشنویسان\nاست مگر برای اینکه زمینه قدری به\nنزد خوانندگان محترم روشن باشد\nبه مختصری از تاریخ نقاشی وصورتگری\nدر افغانستان پرداخته سپس به اصل\nموضوع می رویم .\n\nمطالعات و تتبعات عمیقی که درین زمینه لازم است بعمل نیامده است.\nآنچه محقق است اینست که نقاشی های دیواری در افغانستان از زمانه های\nخیلی دور یعنی در اعصار قبل از اسلام رواج داشته و نمونه های آن در آثاریکه\nاز آن دوره ها باقی مانده مشهود است . و این هم محقق است که این نقاشی های\nدیواری در افغانستان بیشتر در عصر بودائی رواج یافته است .\nاما نقاشی های دیواری که در اعصار پیش از اسلام مرسوم بود در دوره اسلامی\nمخصوصاً در اواخر قرن ٤ و اوایل قرن ٥ هجری استعمال آنها منحصر بدیوارهای\nتالار ها وصالن های خصوصی شاهان و امراء ورجال متمول بوده است . چنانچه\nنقاشی های کاخ فیروزه سلطان محمود که فرخی سیستانی در یکی از قصاید خود\nاز آن مفصلاً تذکار کرده است شاهد این مدعا می باشد .\nپس به این ترتیب می توان ایجاد فن نقاشی کتب را در افغانستان بهمان"}
{"book": "adl1177", "page": 20, "text": "(٥)\nعوامل فوق الذکر که عبارت از نقاشی های دیواری باشد نسبت داد و روشها\nو سبک هائی را که افغانستان از چین و غیره ممالک همجوار بدست آورد اضافه\nنمود بهر حال جای انکار نیست که فن نقاشی در افغانستان رواج و رونق کاملی\nداشت و در اول کار آنرا برای توضیح مطالب کتب تاریخی و دواوین شعرا\nو قصص و حکایات بکار می بردند .\nکتابها را با صور کوچک و ظریف و رنگهای زیبا و رخشنده زینت میدادند با اینکه\nاین صورتها چندان اختلاف و تفاوت محسوسی با هم ندارند باز هم اشخاص\nصلاحیت دار واهل فن و کسانیکه در شناختن صنایع شرق استاداند می توانند\nتا حدی آنها را من حیث ادوار تاریخی تمیز دهند و بهمین جهت است که می توان\nآنها را به سبکها و مکتب های مختلف که هر کدام از خود امتیازات علیحده\nدارند تقسیم نمود :\nاز روی مأخذ و ادوار تاریخی میتوان فن نقاشی افغانستان را در دورهٔ اسلامی\nبه سه دورهٔ ذیل تقسیم نمود :\n۱ - از صدر اسلام تا مغول -۲- از مغول تا تیمور -۳- دورهٔ تیموریان\nکه درخشان ترین دوره های صنعت نقاشی و صنایع ظریفهٔ افغانستان است .\nالف: از صدر اسلام تا مغول : این دوره در تاریخ از نقطهٔ نظر صنایع خیلی تاريك است\nو نمی توان از روی مأخذ و مدارکیکه در دست است راجع به تاریخ صنایع این\nدوره چیزی نوشت تنها اینقدر معلوم است که در زمان سامانیان نقاشی کتب\nخطی رواج داشت چنانچه زکی محمد حسن مورخ معاصر مصری میگوید (۱)\nقدیم ترین نسخهٔ خطی که مطالب آن با نقاشی روشن شده کتاب کلیله\nو دمنه است این کتاب را امیر نصر بن احمد سامانی ( ۳۰۱-۳۱۳ هجری )\nبرودکی شاعر داد تا از عربی بفارسی در آورد پس از آن کتاب را به هنرمندان\n(۱) صفحهٔ ٨٤ ترجمه تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفه دوکتور زکی محمد حسن\nترجمه محمد علی خلیلی طبع طهران ۱۳۰۱ )"}
{"book": "adl1177", "page": 21, "text": "(٦)\nونقاشان چین داد تا نقاشی کنند وحکایات را با اشکال و صور توضیح دهند وهم معلوم است که ترجمه عربی ابن مقفع نیز دارای تصاویر بود زیرا او در اول کتاب میگوید:\n« وبر کسیکه این کتاب را دارد و یا میخواند لازم است که بداند به چهار قسم یا غرض ومقصود تقسیم می شوداول . . . دوم ظاهر کردن اشکال حیوانات است برنگ آمیزی های مختلف » وباز می نویسد « وبر خواننده این کتاب لازم است که تنها متوجه آرایش کتاب وتصاویر آن نشده بلکه بامثال وپندهای آن بیشتر توجه کنند . . . »\nازین قرار معلوم می شود که کتاب کلیله و دمنه را از قرن سوم هجری با اشکال ورسوم وصور تزئین میکردند وچون فردوسی در سال ٤٠١ هجری نظم شاهنامه را بپایان رسانید نقاشان وهنرمندان بنقاشی ومصور ساختن آن روی آوردند وهمین کار را بعداً در دواوین شعر خصوصاً نظامی و سعدی وحافظ پر کرده اند .\nب: دور مغولی : نقاشی مکتب مغولی در افغانستان در قرن هفتم و هشتم هجری بوجود آمد . تاریخ نقاشی افغانستان درین دوره نسبت به دوره صدر اسلام تاریک تر است تنها چیزیکه راجع به این دوره می توان گفت اینست که باید در دور مغول نقاشی افغانستان بیشتر تحت تاثیر نقاشی سبك چین رفته باشد زیرا دو سلسله شاهانیکه در سراسر دو قرن هفت وهشت هجری در چین و افغانستان ( خراسان آنوقت ) و فارس حکومت داشتند هر دو از نژاد مغول بودند ورابطه نژادی وخویشی آنها را بهم نزدیک کرده بود علاوه بر آن در آنوقت که مغول ها متوجه خراسان (افغانستان) وفارس شدند عده از هنر مندان وصنعتگران ومترجمین چین را باخود همراه آوردند و بهمین جهت است که مستشرقین آثارفنی وسبکهای شرق اقصی را از ابتدای دوره مغولی درهنر خراسانی وفارسی مشاهده میکنند چیزیکه بیشتر تاثیر اسلوب نقاشی چین را درافغانستان"}
{"book": "adl1177", "page": 22, "text": "(۷)\n\nبه دورهٔ مغول تائید میکند اما قسمتی از تاثیرات آن اسلوب در اوایل دورهٔ تیمور\nاست که بعداً در جای خودش آنرا مطالعه خواهیم کرد.\nچون دورهٔ مغولی کوتاه و سرا سر مملو از جنگ و خون ریزی بود کمتر\nنقاشی هائی ازان دوره باقی مانده و از همین جهت است که در اطراف چگونگی\nنقاشی افغانستان در دور مغول نمی توان توضیحات و تفصیلات کا فی داد، تنها\nاین قدر معلوم است که در آن دوره بیشتر کتاب جامع التواریخ رشیدی تالیف\nرشیدالدین وزیر که تاریخ چنگیزی است منقش و مصور می شد و شاهنا مهٔ\nفردوسی در پایهٔ دوم قرار داشت و بعضاً به منقش نمودن و مصور ساختن کتاب\nکلیه و دمنه نیز می پر داختند .\nج : - نقاشی در دور تیموریان: این مکتب در قرن هشتم و نهم هجری بوجود\nآمد و می توان آن را دنبالهٔ مکتب مغولی اما کاملتر و فنی تر دانست از جملهٔ\nمکتب های نقاشی که درین دوره بظهور پیوست یکی مکتب هرات است که مهمترین\nوعمده ترین تمام مکتب های آن دوره است در عهد خود تیمور بزرگترین مراکز\nنقاشی و صنعتی شهر سمرقند قرار داد که از سال ۷۷۱ هجری سمت پای تختی را داشت\nو ببا اهتمامی که به آبادی آن داشت مشهور ترین هنر مندان و صنعتگران را\nاز خرا سان (افغانستان) و فارس و ماوراءالنهر در آنجا گرد آورد .\nدر عهد سلطنت پسر او شاهرخ میرزا هرات از مراکز مهم هنر و مورد تو جه\nهنر مندان و بزر گان فن شد، شاهرخ بیش از تمام شا هان افغانستان به صنعت وعلم\nتوجه داشت و هنرمندان را نوازش کرد و بهمین جهت در عهد او فن نقا شی مرحلهٔ\nاقتباس از اسلوب های چین و بیگانه را پیموده بدورهٔ ابتکار در آمد یعنی تمام\nاسلوب های بیگانه که در نقاشی و صنایع افغانستان داخل شده بود بذریعهٔ هنر مندان\nونقاشان ماهر بکلی حل ومزج گردید، سبك مستقل که می توان آن را مخصوص\nافغانستان گفت بوجود آمد، در صور واتکا لیکه در اواخر قرن هشتم هجری"}
{"book": "adl1177", "page": 23, "text": "(۸)\nکشیده شده مهمترین وسائل تزئینات شبكه های فنی دیده میشود و همین تزئینات\nتازه در قرن ما بعد یعنی در قرن نهم از بزرگترین ممیزات فنی نقاشی مکتب\nهرات گردید. بزرگترین چیزهائیکه از جمله ممیزات این مکتب بحساب میروند\nعبارتند از مناظر زیبا، گلستانها و رنگهای درخشان و زیبا، و یکی از ممیزات\nدیگر مناظر طبیعی کوه و تپه است که بشکل سر سفنج کشیده شده است علاوه بران\nنقاشان این دوره میان اشخاص و عمارات و سایر مناظریکه می کشیدند نسبتهای\nمعقول و مقبولی را قایل شدند . (۱)\nبهر حال شکی نیست که عصر طلائی نقاشی افغانستان از زمان تیموریان هرات\nیعنی از شاهرخ و بایسنغر و ابراهیم سلطان پسران او و اسکندر بن عمر شیخ شروع\nمیشود زیرا درین دوره است که نقاشی های هرات آنچه را که از فنون و سبکهای\nفنی نقاشی شرق اقصی یعنی چین اقتباس کرده بود هضم و تحلیل میکند و دارای\nذاتیت و امتیاز مستقل و قوی میشود.\nاز جمله مسایلی که در ترقی و پیشرفت فن نقاشی و مصوری و کتب نویسی در\nافغانستان تاثیر مهمی داشت همانا تاسیس کتابخانه و انجمن فنی و صنعتی بود\nکه شاهرخ آنرا در هرات بنا نهاد و پسر او بایسنغر کتابخانه و انجمن دیگری\nدر همان وقت تشکیل داد که تقریباً شکل اکادمی صنایع یا هنرستان هنرهای\nزیبا را داشت بایسنغر درین انجمن سرآمدان فن خوشنویسی تذهیب کاری\nنقاشی، مصوری، صحافی و جلدسازی را جمع نمود و الهذا طبعاً و بخودی خود\nصنعت نقاشی و صورتگری و خوشنویسی از چند مراکز صنعتی دیگر آنوقت مانند\nتبریز و سمرقند و شیراز بهرات منتقل شد.\nروابطی که افغانستان یا خراسان آنعصر در دوره مغول با چین و شرق اقصی\nداشت در دوره تیموریان محکم تر شد زیرا در همان وقت بود که خاندان منگ\n(۱) – صفحه ۱۰۰ ترجمه کتاب تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفه دوکتورز کی محمدالحسن"}
{"book": "adl1177", "page": 24, "text": "(۹)\n\nکه از ۷۷۰ هجری تاسال ۱۰٥٤ هجری حکومت کرد در چین بروی کار آمد\nو روابط دوستی و تجارتی و کلتوری افغانستان و چین ذريعة تبادلهٔ سفرا در بین\nآنها بیشتر از پیش قائم گردید. و یقین است که سفرا و فرستادگان\nافغانستان با آثار صنعتی و فنی و شاهکارهای صنعتکران از چین بکشور خود باز\nمیگشتند و همچنان فرستادگان و تجار چین صنایع و آثار فنی و شاهکارهای\nصنعتی افغانستان را بصورت ارمغان باخود بچین میبردند .\nطوریکه پیشتر اشاره نمودیم درین دوره در فارس و ماوراءالنهر نیز بواسطهٔ\nبعضی شهزادگان هنردوست تیموری که حاکم و نایب‌الحکومهٔ پایتخت هرات\nدر آن ممالك بودند بعض مکاتب صنعتی دایر شده بود اما هيچ يك به پایهٔ مکتب\nصنعتی هرات رسیده نتوانست و هرات تا اخیر این نهضت مرکزیت خود را از\nدست نداد ولهذا بیشتر نقاشیها ئیکه در دورهٔ تیموریان مخصوصاً در قرن نهم بوجود\nآمد عموماً بلکه تماماً منسوب بشهر هرات است .\nامتیاز مکتب هرات مرهون اهتمام بعض استادان بزرگ است که در تطور\nو تجدد ذوق و قریحهٔ فنی و صنعتی کوشیده‌و در نقاشی دقت تامی بکار بردند و در رسم‌ها\nلنبهای نازك کاری تعدد رنگها و انسجام و تناسب را مراعات نمودند . امتیاز\nمهمی که در آثار صنعتی مکتب هرات بمشاهده میرسد عبارت از استعمال رنگ\nطلائی و پوشانیدن زمینه‌های تصاویر با گیاهان و گل‌های متنوع است (۱)\nکتب مصور خطی و شاهکارهای صنعتی مهم این دوره به تعداد زیاد زیب\nموزه‌های ممالك بزرگ دنیا است که ذکر مفصل آن درینجا چندان لزومی ندارد\nو این مختصر را به دفتر بزرگ خواهد کشائید .\nخلاصه اینکه نقاشی افغانستان در دورهٔ تیموریان آخرین گامهای ترقی\n\n(۱) صفحهٔ ۱۰٤ ترجمهٔ کتاب تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفهٔ زکی محمد حسن مصری\nترجمهٔ محمد علی خلیل طبع طهران ۱۳۲۰"}
{"book": "adl1177", "page": 25, "text": "(۱۰)\n\nو کمال را بر داشته است. و با سقوط سلالهٔ هنر دوست تیموری در اوایل قرن\nدهم هجری و غارتگری های از بکان ما وراء النهر و خونریزی های صفویان\nفارس چراغ این صنعت زیبا یعنی کتب نویسی و مصوری و نقاشی کتب مانند\nسایر صنایع و فنون افغانستان خاموش شد. و اما این راهم باید اخیراً خاطر نشان\nکنیم که اگر چه هرات افغانستان مرکزیت خود را از دست داد و مشعل فروزان\nصنعت در او خاموش گردید مگر با آنهم جای بس خورسندیست که در اثر فرزندان\nلایق و فرزانه او مانند استاد بهزاد هروی این صنعت بکلی از بین نرفت و مدتهای\nمدیدی در فارس و ماوراءالنهر و حتی بعداً در هند مکاتب صنعتی دایر شد که تا ابد\nدر تاریخ صنایع آن ممالک بنام مکتب هرات ثبت خواهد ماند.\n\n* * *\n\nنقاشان ، صور نگران تذهب کاران\n«ب»\n\nبابا حاجی.\n\nاز مصوران قرن نهم هراتست. به دربار سلطان حسین بایقرا می زیست\nدر تاریخ رشیدی تذکار یافته که باباجی از زمرهٔ نقاشان و مصوران است و «در\nتصویر قلم پخته دارد و در تمام خراسان در طراحی نقش بی همتا است (۱).»\nمتاسفانه در ترجمهٔ حال او ازین بیشتر چیزی بدست نیست.\n\nبهزاد.\n\nبهزاد از جملهٔ صنعتکاران خوش بخت ایست که در زمان حیات شهرت\nفوق العاده حاصل نموده اند و مشارالیه هنوز در قید حیات بود که صنعت و آثارش\nمورد تقدیر همگان واقع گردید و دیگر حاجت انتظار به این نماند که اولاد آینده\nبه خوبی و بدی کارش رأی و نظریات خود را اظهار نمایند. زیرا قریحهٔ او را در مصوری\n\n۱ - صفحه ۷۴ شمارهٔ ۱۱ سال ۶ مجلهٔ کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 26, "text": "(۱۱)\n\nتمام معاصرین تقدیر و تمجید نموده و قضاوتهای مبالغه آمیز آنها آنقدر باعث شهرت او\nگشت که همه کس او را سفارۀ کامل و بی نظیر فن مصوری میدانست و آوازۀ\nهنر مندی او از مانی که در ادبیات شرق پهلوان «موریست» هم بیشتر بوده است\nولی متاسفانه یکی از معاصرین او هم به تشریح موشگافانۀ یك تصویر یکه بخامۀ\nاو ترسیم شده باشد نپرداخته و تعریف اختصاصات و ممیزات اسلوب او را نه نموده است.\nبهزاد با این صنعتگر فرزانه از اهالی شهر هرات بوده و کمال الدین لقب\nداشته است. تاریخ تولد و اوائل زندگانی او مجهول است بعض ها مانند صاحب\nکتاب « سر آمدان هنر » با آنکه در خصوص اوائل زندگانی ویری درش و\nگشت و گذار او در تردد است «تاریخ تولدش را باجملۀ « قرار معلوم » در سنه\n١٤٤٠ ع . ومحمد عبدالله چغتائی مؤلف رسالۀ « کمال الدین بهزاد مصور » در سنه\nسال ٨٤٤ هجری قرار میدهد اما بطور تحقیق آنچه این دو متتبع در بارۀ تولد\nاین استاد شهیر نوشته اند عاری از صحت و بدون ماخذ می باشد. شهرت بهزاد\nاز آوان جوانی که آغاز رشد و فعالیت وی بوده شروع شده، چنانچه مولانا\nهاتفی که از یاران و معاصرین اوست و در سنه ٩٢٧ فوت کرده در تمر نامه\n( تیمور نامۀ ) خود ضمن داستانی او را چنین ستوده است:\nاسگارنده نقاش بهزاد دست\nطریر سخن را چنین نقش بست\nاولین تاریخیکه در آن از بهزاد ذکری رفته و صاحب آن با او همعصر\nبود حبيب السير مؤلفة خواند میر است که او را پرورش یافتۀ امیر نظام الدین\nعلی شیر نوائی دانسته و به التفات بی پایان سلطان حسین میرزا نسبت بوی\nاشاره نموده است تا جائیکه ثابت است ایام فعالیت و جدیت استاد بهزاد روزگار\nجوانی او بوده که رویهمرفته بهرات باستانی و زیبا سپری شده است در پنجاست\nكه يك هنرستان و يا به اصطلاح اروپائیان يك اکادمی صنایع زیبا و نقاشی\nتاسیس یافت و بهزاد در راس آن قرار گرفت فعالیت و حسن کار بهزاد در"}
{"book": "adl1177", "page": 27, "text": "(۱۲)\n\nهرات دو علت داشت یکی جوانی وقوت کار او دیگری شدت تشویق و تربیه و\nحمایت کنندگان مانند سلطان حسین بایقرا و امیر علی شیر نوائی و غیره\nوهمچنان رقابت وجاداو بعضی ازخوشنويسان وشعرای آن عصر مانند سلطان\nعلی خوش نویس و مولانا جامی وغیره نیز درین مورد بی تاثیر نمیتواند باشد\nچون مربی و ولی نعمت بهزاد یعنی سلطان حسین با یقرا دچار پنجهٔ مصائب\nونیرمروزی گردید وسالهای اخیر عمرش بواسطهٔ شورشهای گوناگون و متوالی\nکه به تحریکات پسران او بدیع الزمان و غیره برپا گردیده بود سپری گشت\nآخر الامر سلطان مجبور گردید که بمقابل قشونی که بقیادت محمدخان\nشیبانی یکی از باز ماندگان چنگیز خان تشکیل یافته بود بجنگ هنگامه میکند\nترتیبات دفاع این قشون متهاجم را گرفته برای مقابله براه افتاد در بین راه\nعالم فانی را وداع گفت طوریکه پیشتر گفتم نعش او را وارسی بهرات نقل\nداده و درین شهریکه در عصر وی جمال وشکوه مخصوص داشت دفن نمودند\nپسران سلطان حسین بایقرا که نهایت ضعیف الاراده و بی تدبیر بودند در مقابل\nعساکر از بك قشونی ترتیب داده نتوانستند و سال بعد در سنه ۹۱۳ هجری\nمحمدخان شیبانی داخل هرات گردید. صنعت‌گران و هنرمندان ماهر این شهر\nکه طبعاً بهزاد نیز در جمله آنها واقع بود جزء غنائم محمد خان قرار گرفتند\nولی با آنکه این مرد متهاجم شخص خشن و بی رحمی بود و از علم وکمال بهره\nنداشت ؛ متوجه فن بهزاد گردیده بیشتر به صنعت خطاطی و خوشنویسی اهتمام\nورزید چنانچه برای ترقی دادن خط نزد کترین خوش نویس آنعهد یعنی\nسلطان علی را برگزید ولی بمرام خویش نائل نشد زیرا در سنه ۹۱۶ هجری\nاز دست اسمعیل صفوی شکست فاحشی خورده بقتل رسید .\nروی کار آمدن و تسلط یافتن اسماعیل صفوی بر محمدخان شیبانی برای\nبهزاد نسبتاً مفید تر واقع شد مجدداً با خاطر آسوده به مسوده و نقاشی خود"}
{"book": "adl1177", "page": 28, "text": "(۱۳)\nمصروف گشت تا آنکه این شاه صفوی او را به معیت یکعده صنعتگران دیگر هرات با خود به تبریز برد و مکتب میناتوری و صنایع زیبای هرات در آنجا سر از نو افتتاح گردید، شاه اسماعیل بهزاد و صنعت او را فوق العاده دوست و محترم میداشت چنانچه مستر کریستی ولسن میگوید: « بهزاد ، هنوز در سنه ۹۱٦ نقاش دربار هرات بود و در همین سنه شاه اسماعیل بهزاد و یکعده دیگری از نقاشان را با خود به تبریز برد ـ میگویند شاه اسماعیل بهزاد را آنقدر دوست میداشت که او را با نصف مملکت خود معاوضه نمی نمود . این نقاش معروف تا زمان پیری و تا سال ۹۲۸ ـ بکار خود در تبریز ادامه داده و ریاست کتابخانه سلطنتی که در حقیقت فرهنگستان هنر یعنی نقاشی ، خوشنویسی و صحافی بود بدو گماشته شده بود. میناتوری بسیار زیبا و جالب توجهی که منظره جنگ شتران را نشان میدهد در تصرف دولت ایران میباشد که میگویند بهزاد در سن ۷۰ سالگی آنرا ساخته است : ( ۱ )\nصاحب « سر آمدان هنر » علاقه شاه اسماعیل را نسبت به بهزاد ازین هم بیشتر نقل کرده میگوید . « در سال ١٥١٤ شاه اسماعیل در یکی از جنگها مغلوب میشود و بعد از مغلوبیت اول کسیکه شاه اسماعیل با اضطراب و نگرانی تمام از حیات و ممات او پرسش میکند بهزاد بوده است ( ۲ ) »\nبهزاد از مقامات عالیه رسمی که در زمان اسماعیل اشغال کرده بود یکی ریاست کتب خانه شاهی است رنه گروسه دانشمند معروف فرانسه در کتاب مدنیت های شرق خود در باب مکتب بهزاد در عصر صفویان چنین میگوید: «در عصر صفویان نقاشی نیز نهضت زیادی داشته و يك مکتب عالی در آن دایر بود باید خاطر نشان کرد که این مکتب مستقیماً به نگارستان هرات در عصر تیموریان »\n(۱) : صفحه ١٦٤ ترجمه فارسی تاریخ صنایع ایران مولفه د کترج کریستی ویلسن انگلیس .\n(۲) : پاورقی نمره ٤ صفحه ٦ کتاب سر آمدان هنر."}
{"book": "adl1177", "page": 29, "text": "(١٤)\n\nربط دارد. آخرین وبزرگترین استاد مکتب هرات یعنی بهزاد بعد از سقوط تیموریان به شاه اسماعیل صفوی پیوسته با او به تبریز آمد این استاد سالخورده سرمایهٔ صنعت باستانی خراسان وماوراءالنهر را با خود آورده ارثاً به صنعتگران حکومت صفوی بودیعت گذاشت . بهزاد در نگارستان خود به تبریز یکصد ه شاگردان وحتی استادان را گرد آورده تشکیل انجمنی داد و آنها را زیر تعلیم وتربیهٔ خود بگرفت . شیخ زادهٔ خراسانی ، میر مصور سلطانیه ، آقامیرک ( جلال الدین ) ومظفر علی از جملهٔ شاگردان و پیروان او بودند . مظفر علی (١) بعد ها وظیفه دار منقش کاری قصر چهل ستون گردید .\n\nبهزاد پس از فوت اسماعیل ( ٩٣٠ هجری ) نیز جلال و موقعیت خود را از دست نداده در دربار طهماسب صفوی بهمان اقتدار و احترام سابق خود باقیماند وشاه مذکور را درس نقاشی ومصوری میداد و بیش از پیش برجاه ورفعتش افزوده می‌شد. و در کتاب خانهٔ سلطنتی طهماسب مشغول مصور نمودن کتب قلمی وه و اوین شعرا می بود ، ، ( ٢ )\n\nخلاصه استاد بهزاد تمام عمر خود را که قسمتی از آن دور از وطن و بغربت گذشته بايك عالم افتخار او جدیت سپری نموده و در عصری میزیسته است که دران نوابغ صنایع ظریفه از قبیل نویسندگان ، شعرا ، خطاطان ، موسیقی نوازان معماران و مصوران به کثرت وجود داشت این استاد بزرگ با عدهٔ\n\n( ١ ) ، مظفر علی یکی از نقاشان و مصوران معروف هرات و خواهر زاده بهزاد است که در جای خودش از او مفصلاً سخن خواهیم زد .\n\n( ٢ ) ، صفحهٔ ٢٩ رسالهٔ « حالات هنروران » مولفهٔ دوست محمد که خود نیز یکی از مصوران و خطاطان مکتب بهزاد بوده و بسمت کتاب داری بهرام میرزا پسر اسماعیل صفوی تقرر داشت . این رساله در یکی از مرقعات شهزادهٔ مذکور بطور دیباچه در سنه ٩٥٣ نوشته و بعدها ١٩٣٦ ع عبدالله چغتائی آنرا در هند طبع کرده است ."}
{"book": "adl1177", "page": 30, "text": "(15)\nزیادی ازین هنر مندان مانند شاعر وعارف بزرگ قرن نهم حضرت مواینا جامی وهاتفی و سلطانعلی و سلطان محمد و غیره روح همکاری و مودت داشت .\nقرار مأخذ مو ثوق چون رسالهٔ کمال‌الدین بهزاد مؤلفهٔ عبدالله چغتائی حالات هنروران ، وتذکرهٔ خوشنویسان ونقاشان مؤلفهٔ قاضی احمد قمی معاصر شاه عباس اول، بهزاد شاگرد سید روح‌الله هراتی مشهور به سید میرک با خواجه میرک است که خود نیز یکی از سر بر آورده‌گان معروف صنعت میناتوری هرات میباشد .\nبهزاد بعد از یك عمر طولانی وحیات آبرو مندی كه از ابتدا تا انتها ، مملو از افتخارات بود در سنه ٩٤٢ بدقیا پای استقفا زده بدرود زندگی گفت .\nچنانچه در قطعه ذیل که به توسط امیر دوست هاشمی همعصر طهماسب و خود بهزاد سروده شده كلمه خاك بهزاد این مدعار اثابت میكند :\nوحید عصر بهزاد آنكه چون او\nزبطن ما در ایام کم زاد\nاجل چون صورت عمرش بپرداخت\nقضا خاك وجودش داد بر باد\nزمن صورتگری تاریخ پرسید\nبدو گفتم جواب از جان ناشاد\nاگر خواهی که تاریخش بدانی\nنظر افگن بخاك قبر بهزاد\nقرار بعض ماخذ که جدیداً کشف شده و بنظر ما رسیده قبر بهزاد در هرات است چنانچه در زیر عنوان «بهزاد در ماخذ مختلفه» آنرا عیناً نقل خواهیم كرد\nبهزاد همچنانیکه در آغاز کار وجوانی در هرات شهرت یافت در فارس هم پس از کمی اقامت به زودی تمام معروف گردید و آثار او را در فارس وهند با کمال شوق واعتنا خریداری میكردند . آثار این استاد بعد از مرگش نیز طرف پسند اهل صنعت وذوق واقع شده و دنیا طالب و خریدار آن آمد ، در اثر همین گرمی بازار بود که سایر صورتگران ونقاشان از آثار بهزاد تقلید كرده از آنها نقل بر داشتند و به زیر آن «بهزاد» امضا كردند . چنانچه از همین نقطهٔ نظر"}
{"book": "adl1177", "page": 31, "text": "(١٦)\nامروز در شناختن آثار حقیقی بهزاد مشکلات زیادی در پیش است و هیچ کس نمیتواند در باره آن حکم قطع نماید .\nمیتوان گفت که بهزاد آتش هنرهای زیبای هرات را تیز تر کرد و تخم صنعت منیاتوری آنرا در فارس و هند انتشار داد .\nبهزاد در مآخذ مختلف : بهزاد در هر جا و هر کتاب بکلی ستوده شده و هر يك به نوعی مدح و صفت او را گفته است که ما قسمتی از آنرا ذیلا نقل مینمائیم :\nاول ـ حبیب السیر که مؤلف آن همعصر استاد بهزاد بوده : « استاد کمال الدین بهزاد مظهر بدایع صور است و مظهر نوادر هنر قلم های رقمش ناسخ آثار مصوران عالم وبنان معجز شیمش ماحی تصویرات هنروران آدم :\nموی قلمش ز اوستادی جان داده بصورت جمادی\nو جناب استاد به یمن تربیت و حسن رعایت امیر نظام الدین علیشیر باین مرتبه ترقی نمود و حضرت خاقان منصور ( یعنی سلطان حسین بایقرا ) را نیز با آنجناب التفات و عنایات بسیار بود و حالا نیز آن نادر العصر صافی اعتقاد منظور مرحمت سلاطین انام است و مشمول عاطفت بی نهایت حکام اسلام بی شبهه همیشه این چنین خواهد بود»\n٢ عالم آرای عباسی که استاد را استادی بی همتا و صورت نگار بی مثال گفته ، در ذکر نقاشان و هنروران زمان طهماسب چنین مینویسد :\n« استادان نادره کار این فن مثل استاد بهزاد و سلطان محمد که درین فن شریف طاقند و در نزاکت قلم شهره آفاق در کتابخانه معموره کار میکردند . »\n٣ حالات هنروران که یک ماخذ کاملاً جدید است درین تازگی ها به اهتمام محمد عبدالله چغتائی بطبع رسیده او را چنین می ستاید : «دیگر شاگرد خلف سید مشارالیه را ( اشارۀ به سید روح الله هراتی مشهور بميرك ) افضل المتأخرين فى فن التصوير قدوة المتقدمين في التهذيب والتحرير ، نادرالعصر استاد"}
{"book": "adl1177", "page": 32, "text": "( ١٧ )\n\nکمال الدین بهزاد است و تعریف و توصیف مومی الیه به رقوم قلم عجایب او در ین مرقع ظاهر است . » باید خاطر نشان کرد که رساله حالات هنروران فقط یک دیباچه است که مولانا دوست محمد کتابدار بهرام میرزای صفوی بر یکی از مرقعات شهزادة مذکور در سنه ٩٥٢ نگاشته است.\n\n٤ ـ تذکرۀ خوشنویسان و نقاشان : این کتاب مؤلفه قاضی احمد قمی معاصر شاه عباس اول صفوی است که تقریبا از سنه ٩٩٥ الی ١٠٣٨ در فارس حکومت داشته است مأخذ مذکور را شغلی فاضل محترم گویا اعتمادی برای اولین مرتبه در سالنامة ١٣١٧ کابل بما معرفی کرده اند. آقای موصوف در سال ١٣١٧ در حین مسافرت خویش به هند به این کتاب مفید برخورده و آنرا در کتابخانة شخصی جناب سید محمد علی داعی الاسلام مولف فرهنگ نظام مطالعه کرده اند. مؤلف این تذکره در باب بهزاد چنین توصیف کرده است : « وی از دارالسلطنت هرات است،\n\nاستاد زمانه حضرت بهزاد است\nکوداد هنر وری بعالم دادست\n\nکم زاد بسان مانی از مادر دهر\nالبته که بهزاد ازو بهزاد است\n\nاستاد در طفولیت از پدر و مادر مانده و استاد میرک که کتابدار پادشاه مرحوم سلطان حسین بوده او را برداشته تربیت نمود و در اندک زمانی ترقی فرمود و کارش بجائی رسید که تا صورت نقش بسته همچو او مصوری کس درین روزگار ندیده،\n\nنگار زغالش بچابك روی\nبه است از قلم گیری مانوی\n\nاگر مانی از وی خبر داشتی\nازو طرح اندازه بر داشتی\n\nبود صورت مرغ او دلپذیر\nچو مرغ مسیحا شده روح گیر\n\nاستاد از زمان عشرت نشان پادشاه کامران سلطان حسین میرزا تا چند مدت از اوایل سلطنت و پادشاهی .. شاه طهماسپ در عرصه روز گار بودید و آثار معجز"}
{"book": "adl1177", "page": 33, "text": "( ۱۸ )\n\nنگار ایشان بسیار است، فوتش در دارالسلطنت هرات در حوالی کوه ممتاز در\nحظیرۀ پر نقش و نگار آن مدفون شده است . »\n\n۵ - بابر نامه : بابر موسس سلسلۀ مغلهای هندوستان که از شیفته گان\nصنایع هرات بود در چند جای بابر نامه شرحی از عشق مفرط خود نسبت به نقاشی سبك\nهرات بقلم آورده است اما در مدت عمر پر آشوب خویش فرصت نیافت که استادان\nهراتی را در درگاه خود گرد آورد . این پادشاه در ترك خود عصر سلطان حسین\nمیرزا و بهزاد را چنین توصیف میکند: « زمان سلطان حسین میرزا عجیب زمانی\nبود از اهل فضل و مردم بی نظیر خراسان به تخصیص شهر هری مملو بود هر کس را\nبهر کاری که مشغول بود غرض او آن بود که کار را بکمال رساند از آنجمله\nیکی مولانا عبدالرحمن جامی بود که در علوم ظاهر و باطن در زمان خودش آنمقدار\nکسی نبود ..... از مصوران بهزاد بود که کار مصوری را بسیار نازك میکرده .....\nو آدم ریش دار را خوب چهره کشائی میکرد. . »\n\nسایر کتب و ماخذ همه از حبیب السیر و عالم آراء اقتفا نموده و تماما به تعریف\nو توصیف قلم معجز رقم بهزاد و کار خانۀ او كه رشك نگارستان چین است\nپرداخته اند .\n\n٦ - نامۀ نامی : طوریکه در ۳۰ مقالۀ قزوینی مذکور است غیاث الدین خواندمیر\nمولف حبيب السیر و دوست صمیمی بهزاد مجموعۀ از رسائل و اسناد رسمی\nو مناشیر دولتی ترتیب داده و آنرا « نامۀ نامی » نام نهاده است که کتابخانه ملی\nپاریس بتازگی آنرا خریده و بتصرف خود در آورده است .\n\nدرین مجموعه دو سند بسیار مهمی راجع به بهزاد موجود است که برای معرفی\nحال و معرفت تاریخ زنده گانی آن نقاش زیر دست در نهایت درجه اهمیت\nو اعتبار می باشند ."}
{"book": "adl1177", "page": 34, "text": "( 19 )\n\nالف : مقدمۀ که خواند میر بر مرقعی که بهزاد از مجالس نقاشی خود جمع\nکرده بود نوشته :\nدر توصیف مرقع که جامع مظهر رشد ورشاد استاد بهزاد است نوشته شد :\nنقاش ازل کشاد چون چهرۀ مهر آراست مرقعی ز او راق سپهر\nتصویر در آن نمود نیر نگ و قلم چندین صنم جلوه گر روشن چهر\nچون ارادت کاملهٔ مصور بی چون و مشیت کاملهٔ کن فیکون با یجاد\nکارخانهٔ بوقلمون متعلق شد چهره کشاد عنایت از لی بقلم مکرمت ام یزلی پیکر\nانسانی را بر طبق آیت « وصور کم فاحسن صور کم » به خوبترین وجهی تصویر نمود\nو جمال حال این طایفهٔ پسندیده خصال را بز یور اصناف علوم غریبه وزینت انواع\nفنون عجیبه آرایش داده بمقتضای کلمه کریمه « و فضلنا هم علی کثیر ممن\nخلقنا » جانب ایشانرا به اکثر طوایف مخلوقات تفضل فرمود ، مثنوی :\nكلك الهی چو رقم زد صور مظهر فضل و هنر آمد بشر\nدر پی اظهار هنر چون شتافت صفحه ایام از و زیب یافت\nکاه بنوك قلم مشك سای کرد رقم خط فضیلت فزای\nگاه بر انگیخت بهم آب و رنگ ساخت عیان ماهر خی بی در نگ\nگاه بگلزار سخن از هنر کر دروان جویچه آب زر\nگاه بر افروخت در خت بلند میوه او قوت دل مستمند\nساخت گهی از قلم سحر فن گلبن پر گل بریاض سخن\nکرد بتذهیب سخن چون شتافت شد خجل از شعهٔ او آفتاب\nحسن خط صورت مردم فریب می برد از خاطر دانا شکیب\nدیده شد از صورت خط بهره ور دل بود از معنی او بی خبر\nصورت و معنیش پسندیده است نوردہ هر دميک دیده است"}
{"book": "adl1177", "page": 35, "text": "( ٢٠ )\n\nن والقلم و ما يسطرون ، بر کمال شرف خط آیتی است و آیت علم بالقلم\nاز وفور فضیلت کتابت کفایتی . بیت :\n\nخط خط لبت به نزد خرد\nبیش بود زانچه گمان می برد\n\nو التذاذ نفس بشری از نقش و تصویر بر وجهی که صورت امیر و وزیر وغنی\nو فقير من قبايل تحریر نیست ، و بیان شمهٔ از زیب و زینت و تفریح\nو ترویج آن سفعت غرامت آيت بامداد قلم و بنان تیسیر پذیر انه ، لاجرم از\nبدو ظهور عالم فضلای اولاد امجاد آدم على نبينا وعليه السلام مادام الخط مصوراً\nبالمداد والقلم بدین دو امر شریف اشغال فرموده اند و در میدان کمال وتفوق\nو ساحت مهارت و فضل گوی سبقت از امثال و اقران ربوده چنانچه اسامی سامی\nبعضی ازین طبقه در مقدمه این مرقع مذکور است و خطوط گرامی و تصویرات\nنامی که نگاشته قلم بدیع شیم ایشانست درین اوراق مصور و مسطور و از جمله\nمصوران کامل و هنر وران فاضل جامع و مرتب این اوراق مرقع مظهر بدایع صور\nو مظهر لوا در هنر نادر العصر صا فى اعتقا د سالک مسالک محبت و و داد\nاستاد کمال الدین بهزاد است .\n\nمثنوی :\n\nعالی قلم خجسته آثار\nنیکوشیم حمیده اطوار\nاستاد هنر وران عالم\nد ر فن هنر و ری مسلم\nبهزاد یگانه زمانه\nمانی به زمان او فسانه\nموی قلمش ز اوستادی\nجان داده بصورت جمادی\nدر دقت طبع موشکافست\nوین حرف نه از سر گزافست\nتکمیل مهارتش در ینفن\nبیاوراگرت بیا بد از من"}
{"book": "adl1177", "page": 36, "text": "(٢١)\n\nبگشای نظر زروی انصاف\nبنگر صور بدیع او صاف\n\nکار است جمال اینصحایف\nافزود کمال این طرا یف\n\nدر صورت خط و حسن و تصویر\nزینسان ورقی نیافت تحریر\n\nولی شایبة تکلف وغایلة تصلف تا صفحة خوبان گلعذار ریحان خط مشك\nآثار آرایش یافته مشابه خطوطیکه درین مرقع مرقوم است قلم بر صفحة كاغذ\nننهاده و تا مرقع سپهر بصورت نور افشان ماه و مهر که غواص قلم گوهر بار از لجه\nدوات به ساحل این اوراق رسانیده در بست گرانبها و هر صورت که مصور خاطر\nغرابت ماثر از لوح دل بر صحایف این کتاب نقل نموده حوریست روح افزا .\n\nقطعه :\nهر گوهر مراد که در بحر خوشدلی\nپرورده اند جمله درین بحر حاصلست\n\nهمچون جمال مشعله افروز دیده هاست\nهمچون وصال خرمی اندوز هر دلست\n\nو چون تعریف لطافت آن در تعین و توصیف نفاست آن صور ببدایع آئین\nپایة هر بی مایه و پیشة هر بی توشه نیست قلم مشکین رقم بایراد رباعی که در\nمدح جناب استادی گفته شده اختصار می نماید .\n\nرباعی :\nموی قلمت تا به جهان چهره کشاد\nبر چهرة مانی رقم نسخ نهاد\n\nبس طبع که صورت نکو زاد ازو\nطبع تو ولی از همه آن مایه زاد\n\nالحمد و الثناء لله المصور الصور العباد والصلواة والسلام علی سیدنا محمد ما دام\nالخط مصوراً باالقلم والمداد و آله مظاهر سورالهدایه والرشاد وعتر ته الذین هم\nشفاعنا فی یوم التناد .\n\nب ـ نشان کلان نری کتاب خانة همایون باسم کمال الدین بهزاد\nاسوشت :"}
{"book": "adl1177", "page": 37, "text": "چون ارادت مصور کارخانه ایجاد تا تکوین و مشیت محرر پرگارخانه آسمان\nو زمین که طبق کلمه و صورکم فاحسن صور کم نقش وجود غرابت نمود بنی نوع\nبشر در احسن صور بر صفحه امکان پرداخته قلم قدرت اوست ، و تصویر صورت\nتفضیل (ن - تفضل) افراد انسان بر سائر مخلوقات ربانی بمقتضای :\n« وفضلناهم على كثير ممن خلقنا » تحریر کرده انامل حکمت او منشور\n«انا جعلنا ك خليفه في الارض » را بر صحیفه حل کاری خورشید بخامه عطار دینام\nهمایون اقسام عالمضا نموده و اوراق سپهر لاجوردی را جهت کتابت روز نامچه\nآثار فتح و نصرت ما بافشان نقره کواکب و جدول شنجرف گون شفق منقش\nو مزین فرموده لایق آن و مناسب چنان مینماید که لوح ضمیر الهام پذیر همایون\nکه مطارح اشعة انوار الهی و مظهر صور آثار خیر خواهی است بدین صورت\nمصور باشد که هر مهم از کرایم مهمات سرکار کامرانی و هر امر از عظایم امور\nکارخانه جهانبانی بهرمند( ی) داد کاردانی فضیلت انتما که بطراحی\nذهن باریک بین و رنگ آمیزی طبع ظرافت آئین طرح ابداع انواع کفایت\nو نقش اختراع اصناف فراست برتخته وجود ظاهر تواند نمود و نقاب حجاب\nاز چهره مطلوب و مقصود تواند کشود مفوض و متعلق باشد بناء على هذا\nدرین ولانا در العصر قدوة المصورین و اسوة المذهبين استاد کمال الدین\nبهزاد را که از قلم چهره گشایش جان مانی خجل شده و از کلک سورت\nآرایش لوح ارتنگ (ن - ارژنگ ) منفعل گشته و پیوسته قلم وار سر برخط\nفرمان واجب الاذعان نهاده و پرگار مثال پای در مرکز ملازمت آستان\nخلافت آشیان استوار کرده مشمول الطاف خسروانه و اعطاف پادشاهانه ساخته\nحکم فرمودیم که منصب استیفا و کلانتری مردم کتابخانه همایون و کاتبان"}
{"book": "adl1177", "page": 38, "text": "( ۲۳ )\n\nو نقاشان و مذهبان وجدول کشان وحل کاران وزر کوبان ولاجوردشویان و\nسایر جماعتی که بامور مذکوره منسوب باشند در ممالک محروسه مفوض و متعلق\nبدو باشد . سبیل امراء روشن ضمیر و وزرای بی شبهه ونظیر ونواب در گـاه\nعالم پناه وایلچیان (نــایبکیان) بارگاه سپهر اشتباه و مباشران امور سلطنــتی\nومتصدیان مهام دیوانی عموما و اهالی کتابخانه همایون وجماعه مذکوره خصوصا\nآنکه استاد مشارالیه را مستوفی ومتعهد کلانتری دانسته کارهای کتابخانه\nرایا ستیفا در برآورد او برسانند و آنچه برآورد کند بمهر و ثبت او معتبر دانند\nو ازسخن وصوابد یداو که در باب ضبط وربط امور کتابخانه همایون گوید عدول\nو تجاوزه نمایند و آنچه از لوازم امور مذکور ست مخصوص بدو شناسند\nومشارالیه نیز باید که صورت امانت وچهره د یانت بر لوح خاطر وصفحة ضمير\nمنير مصور ومرتسم گردانیده بطریقه راستی درین امر شروع نماید واز میل\nومداهنه مجتنب ومحترز بوده از جادة صدق وصواب انحراف و اجتناب نکند .\nاز جواب برین جمله بروندوچون این حکم همایون بنقش توقيع رفيع ( كذا ؟ )\nاشر ف اعلی منقش و مشـرف و محلی گردد اعتماد نمایند تحريراً فى ٢٧\nجمادی الاولی سنه ۹ .\nبهزاد در نظر غربیان .\n\nذوق سرشار وقريحة مبتكر بهزاد که از آثار جهان قیمت او بخوبی پدیدار\nاست. نه تنها ما وشرقیان بلکه اروپائیان و ذوقمندان دنیای غرب را نیز زیر\nتاثیر گرفته ، چنانچه عدة ازمستشرقین معروف درضمن مطالعات قیمتدار خود\nراجع به شرق زمانی هم برای زنده کردن نام و روشن ساختن مقام این استاد\nبزرگ کـار کـرده و آنچه از دست ایشان برآمده در این راه کوتاهی نه نموده اند."}
{"book": "adl1177", "page": 39, "text": "صحنه تعزیه شوهر لیلا ـ این میناتور از نسخه قلمی نظامی گنجوی است که حاوی ۱۷ تصویر\nبهزاد و پنج تصویر استاد ميرك میباشد"}
{"book": "adl1177", "page": 40, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 41, "text": "(٢٤)\n\nاز جمله اروپائیانیکه بیشتر در قسمت صنایع ظریفه شرق معلومات داشته\nو راجع به بهزاد نگارشاتی کرده اند میتوان اشخاص ذیل را نام برد:\n\nرنه گروسه فرانسوی، دکتور کنل آلمانی، موسیو هوارت فرانسوی\nمعلم فارسی مدرسة السنة شرقی پاریس، موسیو بلوشه، کتابدار کتابخانه\nملی پاریس و موسیو مارتن فرانسوی\n\nمارتن استاد بهزاد را چنین توصیف میکند : «اگر چه کمال الدین بهزاد\nدر يك محیط دیگر و در يك عهد دیگر زیسته مگر باز هم مقام او از مقام نقاشان\nمعروف فرنگ مانند «ژان فوکه» و مملنک Memling و غیره کمتر\nنمی باشد، استاد بهزاد که تقریباً در سنه ١٥٢٧ وفات یافته، در مملکت خود در نزد\nپادشاه وقت بسی مظهر الطاف وتحسین گردیده است. چنانیکه رفائیل در روم\nاز طرف ایتالیائی ها مورد حرمت و پرستش واقع شده بود. بهزاد در وطن خود\nنیز محبوب القلوب بوده و در روز وفاتش حزن وتأثر صنعت شناسان ملت\nبدرجه بوده که نظیرش کمتر دیده شده است.\n\nتصویرهای قلمی بهزاد را میتوان در پهلوی تصویرهای فوکه، که در شانقلی\nاست و تصویر های «کریمان» که در «وینز» است و یا در پهلوی نسخه خطی\nمشهور «رنه دانژو» که در کتابخانه امیرا طوری «وین» است گذاشت.\n\nاینکه آثار روحی استادان فرنگ ممکن است از بعضی جهات برای ما خوشتر\nو با قیمت تر باشند باین سبب است که ادراك موضوع و مفهوم آنها برای دماغ\nما آسانتر وطرز نقشه و نگارش آنها با احساسات قلبی ما موافق و نزديك تراست\nوگرنه از نقطه نظر صنعتکاری و مخصوصاً از نقطه نظر تزئین در امتزاج و استعمال\nرنگها و نک مل عمل این میناتورها بعیضه نظیر آثار استادان مذکور بوده\nو بلکه بر آنها فایقند.»"}
{"book": "adl1177", "page": 42, "text": "(20)\nاختصاصات سبك بهزاد : طوریکه در اوایل گفتار خود گفتیم صنعت میناتور\nدر دورة تیموریان پیشرفت زیاد نموده و به آخرین درجه ترقی خود رسید .\nولی باید این هم نا گفته نماند که این صنعت بیک سلسلة قیودی مقید گردید که\nصنعتگران را در شیوه وسبك محدود نموده آزادی آنها را سلب کرد! گرچه صنعتگران\nدر انتخاب موضوع کاملا مختار بودند ولی در سبك وطرز عمل مجبور بودند\nکه از اصول معینی پیروی نموده از آن منحرف نشوند .\nهمان طوریکه عصر تیموریان در هرات به سلطنت سلطان حسین میرزا ختم\nمی شود صنعت میناتور سازی هرات نیز بوجود بافضل و افتخار بهزاد خاتمه\nمی یابد . یعنی آخرین استاد این فن بهزاد است که مکتب رسانی در هرات\nبه تحت ریاست و استادی او تأسیس یافت و با قلم مبتکر وی چنان نازکی ها\nو خیال ها و رنگهای جدیدی بمیان آمد که در آثار سلفش دیده نمی شود.\nبهزاد را اعجوبه زمان و استاد عصر خود نه تنها برای این نامیده اند كه سبك\nجدیدی در مینا تور سازی ایجاد نمود، بلکه این صنعت با کلیه جزئیات خود\nبتوسط او به منتها درجه تکامل رسیده است . کارهای بهزاد تا عصر ۱ ما بعد\nادامه داشته و بسبک او نقاشی میشده است .\nدر کارهای دستی این استاد بزرگ نکته یی که خیلی ها : جالب توجه است\nامتزاج و آهنگ رنگها و ثابت ماندن آنها میباشد . و درین شکی نیست\nکه نقاشی های بهزاد و عصر او از نقاشی های متقدمین بمراتب بهتر است و آثاریكه\nاز او باقی مانده همه گواهی میدهند که بهزاد در انتخاب رنگها و بکار بردن\nآنها ابراز هنر نموده است مثلا در اکثر آثار خود در چهره های نازک و نفیس\nبا یک خال سیاه بقشنگی آنها افزوده است و در دور نماهای كوچك يكنوع رنگ\nسبز که در واقع بسیار خوش منظر است دیده می شود که مخصوص کارهای اوست ."}
{"book": "adl1177", "page": 43, "text": "(٢٦)\nخلاصه میتوان اختصاصات و شیوهٔ مینیاتورهای بهزاد را قرار ذیل تعیین نمود :\nاول ــ درستی و دقت کامل .\nدوم ــ نمایاندن وضع چهره و قیافهٔ اشخاص بطور شگفت انگیزی بوسیلهٔ\nترکیب انواع رنگها .\n۳ــ حرکات و مفهوم داشتن اشارات تصاویر . یعنی در آثار بهزاد عموماً\nدر نگاه ، حرکات و اوضاع تصویر چنان مهارتی بخرج رفته که بیننده می‌تواند\nبیک نظر مفهوم آنها را بداند .\n٤ــ ظرافت در کشیدن درختان، گلها و دور نماها ــ و همچنان قشنگی اشعهٔ\nخورشید و ابر غیره در نمایش تا بلو های طبیعت .\nه ــ تعدد رنگهای گوناگون و توافق آنها با یکدیگر . یعنی استاد بهزاد\nدر تصاویر و نقاشی های خود رنگهای متعدد و مختلف را بکار برده که دیگر\nنقاشان و صورتگران از اکثر آنها بی‌خبر بودند و یا اگر خبری هم داشتند\nآنها را بکار نمی بردند علاوه بر اینها سر (آرنالد) مستشرق شهیر انگلیسی\nیکی از اختصاصات مهم تصاویر و نقاشی های بهزاد بوته های براق را می‌داند\nچنانچه در کتاب خود موسوم به بهزاد و مصورهای او در مینیاتورهای\nظفر نامه در ضمن تفصیلات تصویر نمره اول و نمره دوم کتاب مذکور میگوید (۱) :\n« این منظره نشان میدهد که مجلس در باغی منعقد گردیده ، سطح و زمین تصویر\nبا اوراق بوته های براق تزئین شده است و این زینت اخیر الذکر مخصوصاً منسوب\nبه صورتگریهای بهزاد بوده و یکی از علائم مميزهٔ مصوری و نقاشی اوست »\nدر کارهای این استاد بزرگ ، رنگهای شکسته مانند سرمه ئی، سبز تیره\nفیروزه ئی ، سبز روشن ، رنگ زیتون ، وزرد و قهوه ئی بیشتر یافت می شود .\n(۱) این اثر در انجمن تاریخ بتوسط غلام قادر خان فایق ترجمه شده و تا کنون به طبع نرسیده است."}
{"book": "adl1177", "page": 44, "text": "(۲۷)\n\nطلا و نقره نیز در نقاشی ها و تصاویر بهزاد بکار رفته و اقسام مختلف رنگ قرمز را هم استعمال کرده است.\n\nآثار بهزاد : اگرچه استاد بهزاد زندگانی آرام نداشته و چندین بار از هرات به تبریز و از تبریز به غیره جاها مسافرت نموده است ، ولی با آن هم هر گاهیکه فرصتی بدست می آورد از موقع استفاده نموده از خود آثار گرانبهائی به یادگار باقی گذاشته است. آرام ترین و درخشنده ترین روزهای زندگانی این مصور نامدار همان ایامی را می توان گفت که در عهد سلطان حسین بایقرا با يك خاطر آرام در شهر هرات گذرانیده است اکثراً میناتورها و آثار بهزاد که در تمامی موزه های عالم و کتب خانه های سلطنتی شرق وغرب بداشتن آنها مستغنی و توانگر اند . رویهمرفته محصول آن قسمت زندگانی بهزاد است که در هرات زیبا سپری شده زیرا مرقعات و کتب که نقش بهزاد را بخود دیده حتماً با خطوط زیبا و قشنگ خطاطان معروف هرات مانند سلطان علی و سلطان محمد خندان وغیره توام و همراه اند. با آنکه بهزاد هیچ موقعی را از دست نداده و همیشه مصروف نقاشی میناتور سازی بوده است معهذا آثار گران مایه او بسیار کم و نادر است، از آثار این استاد زبردست تا کنون آنچه دیده شده و در موزه های دنیا موجود است قرار ذیل است :\n\n۱- اغلب کارهای بهزاد در موزیم افغانستان موجود بوده ولی متاسفانه در اثر شورش و اغتشاش خانمان سوز چند سال قبل تماما برباد و تلف گردیدند. از آنجمله یکی سلامان و ابسال مولینا بود که از طرف سلطان علی خوش نویس استنساخ و نقاشی های آن بدست خود استاد بهزاد با میناتورهای متن و زرنگاریهای حواشی کتاب صورت گرفته بود. دیگری مرقعات یا بهارستان بهزاد که مجالس سلطان هرات را بصورتهای گوناگون و میناتورهای"}
{"book": "adl1177", "page": 45, "text": "( ۲۸ )\n\nقشنگ ترسیم نموده واز آن گنجینه گرانبها چهل مرقع آن كه يك طرفش\nکارهای نفیس بهزاد وطرف دیگرش صنعت خطاطی وخوشنویسی خطاطان\nمعروف آن عهد را شامل بود، در جملۀ کتب مرحومى نائب السلطنه موجود\nواخیراً بدست موسیو فوشۀ فرانسوی آمده و یاد گاراً به موزیم لور Louvre\nپاریس اهدا شده است.\n\n۲- صورتهای کتاب ظفرنامۀ تیمور که بخط شرف الدین یزدی به رشتۀ\nتحریر آمده است . این کتاب ظریف به تاریخ ١٤٥٣ میلادی انجام یافته است.\nبعضی از مورخین بر آن اند که این کتاب برای میرزا ابراهيم سلطان نوشته\nشده و برخی را عقیده چنان است که این کتاب همان کتاب اکبر نامه می باشد\nکه مال کتابخانۀ شاهی همایون پسر بابر پادشاه مغول بود و از طرف سلطان علی\nاستنساخ شده و بهزاد نیز نقش و تذهیبش کرده است در خصوص قیمت این اثر\nنادر متخصصین اروپا می نویسند که این کتاب از گرانبها ترین کتب دنیا\nبوده است .\n\n۳- باغ بهشت هرات که از جملۀ آثار بسیار قابل قدر و تمجید این استاد\nبشمار میرود.\n\n٤- يك جلد كتاب خمسۀ امیر خسرو دهلوی که در سنه ١٤٩٦ نوشته شدۀ\nودارای ۳۳ مینیاتور کار بهزاد می باشد.\n\nه- در موزۀ بـريتش لندن و در استانبول در سرای یلديز نیز از\nآثار بدیعۀ بهزاد مـو جود است. چنـانچه در ین اواخر در استانبول\n« ارمغاك بيك » عضو وزارت اوقاف رسالۀ بنام آ ثار بهزاد در زبان فرانسه\nنوشته وشرحی درین خصو ص داده است .\n\n٦ - در تاریخ ١٥٣٧ يكنفر كاظم نام از آ ثار بديعۀ ضنعت گران معر وف"}
{"book": "adl1177", "page": 46, "text": "(۲۹)\n\nمرقعی جمع آوری کرده و به شاه طهماسب صفوی تقدیم نموده است که در آن یکی از شاه کارهای بهزاد یعنی تصویر ضحاک نیز موجود بود.\n۷ - مرقع تاریخ تیمور که در ١٤٦٧ به اتمام رسیده و تصاویر آن از قدیمترین و معروف ترین آثار بهزاد است. این مرقع دارای صفحه های می باشد که هر دو طرف آنها نقش و طلا کاری شده و هیچ نوشته ندارد و این آثار بدیعه نمونه خوبی برای شناختن استعداد فطری استاد بهزاد می باشند. قرار نوشته رونه گروسه در کتاب مدنیت های شرق این کتاب امروز در موزه بوستون Boston امریکا محفوظ بوده و در آن تصویر تیمور بروی تخت یا دشاهی و صحنه پذیرائی دربار تیمور و تابلوی هجوم سواران در یک قلعه جنگی و همچنان ساختمان يك مسجد و غیره تصاویر صحنه های زندگانی تیمور بمشاهده میرسد.\n۸ - نسخه بوستان سعدی که در ١٤٨٧ نوشته شده و در موزه قاهره موجود است ولی متاسفانه اوراق این اثر بدیع قدری ناقص است. رونه گروسه در کتاب مدنیت های شرق خود می گوید که درین اثر صحنه های مهمانی و مجالس طرب و ساختمانهای داخلی مسجد بمشاهده رسیده و تصاویر آن هر يك بذات خود يك شاهكار رسامی بوده و خیلی ها زیبا وزنده کشیده شده اند.\n۹ - در کتابخانه ملی برلن نمبر ۳۳ پارچه از میناتورهای نگارخانه بهزاد موجود است. این میناتور ها دريك نسخه دیوان امیر خسرو که در ١٤٩٦ نوشته شده کشیده شده اند. و چندان بعید نیست که چند پارچه آنها کار دست خود بهزاد، استاد بزرگ نگارستان هرات باشد.\n١٠ - یکی دیگر از شاهکارهای بهزاد تصویر سلطان حسین میرزا میباشد این تصویر وقتی در جزو کلکسیون «مارتن» بود. و اولین تصویریست که در آن تماما اختصاصات ظاهری و باطني يك شخص نشان داده شده است و نظر به گفته رونه گروسه"}
{"book": "adl1177", "page": 47, "text": "( ۳۰ )\n\nدر بین تصویر دستی استاد بهزاد و آثار استادان پیشین چنان تفاوتی موجود است\nکه در بین کارهای نقاشان امروزی اروپا و تصاویر دستی ژان فو که با فرانسوا کلوء\nFrancois Clouet تفاوت بنظر میرسد .\n\n۱۱ - تصوير يك شهزاده اسیر است وبقرار عقیده مارتن این میناتور تصویر\nآخرین رئیس قبیله آق قيونلو است که در ۱۵۰۲ بدست صفویان بقتل رسیده\nاین میناتور امروز در جزء کلکسیون دوه Douet محفوظ است .\n\n۱۲ - تصوير مراد آق قیو نلواست که در جزء كلکسیون Koechlin\nموجود است .\n\n۱۳ - نسخهٔ خمسه نظامی که در ۱۴۹۴ نوشته شده وامروز در برتش مو زیم\nلندن موجود میباشد . ا گرچه موسیومی ژن Migeon وارهنا ك بيك قسمتى\nاز نقاشی های این کتاب را کار قاسم على هراتی معاصر بهزاد، وقسمت دیگر\nآنرا عمل آقاميرك ميدانند، ولى موسیو مارتن كه يكى از بزرگترین میناتور\nشناسان مینا تور های شرق میباشد تصاویر این خمسه را بهزاد منسوب میکند.\n\n١٤ - نسخهٔ بسیا ر قشنگی که در ١٥١١ در شهر هرات برای کتابخانه\nسلطان حسین میرزا که شش سال پیش از انجام یافتن آن کتاب در ١٥٠٤ وفات\nیافته استنساخ شده است که حالا در کتابخانه برتش موزيم لندن موجود است.\nاین نسخه خطی در ١٤٩٥ از طرف محمد بن عطار استنساخ و بهزاد نيز با\nصورت های چینی آنرا پیرایه بسته است . چون سورت این اثر از شاهکار\nهای استاد بهزاد است لهذا يك اثر خیلی قیمتی و بااهمیت میباشد قرار گفته\nمارتن در میناتورهای این اثر تصاویر درویش های رقص كننده، مجلس پذیرائی\nخسرو از شيرين وولادت مجنون ومنظره بهار وتصوير مرد يکبه طوطی سبز\nرنگ در دست دارد و ازجملهٔ شاهکارهای بهزاد بشمار ميرود، مشاهده ميرسد."}
{"book": "adl1177", "page": 48, "text": "( ۳۱ )\n\n١٥ - يك تابلوی قشنگ وزيبا ـ این تابلو یکی از بهترین وقشنگ ترین صورت های است که هیچ نقاش چنین اثر بدیعی بوجود نیاورده ومنظره روح افزائی بهار را نشان میدهد این تصویر چنان يك طراوت فصل بهار و پرتو آفتاب وزندگانی خرم و روشنائی زیبائی را بما الهام میکند که منظره دلچسپ آن فقط منحصر بسر زمین خرم آریا ها است.\n\n١٦ - در موزه پطرس بورگ يك عده میناتورهای موجود است که قصه لیلی ومجنون را نشان میدهند. این میناتورها از جمله بهترین آثار بهزاد بشمار رفته و درجه احساسات افکار وقوه مبتکره او را بخوبی نشان میدهند. استاد بهزاد در نقش کردن این میناتورها ونشان دادن قوه جذبات عشق صنعت عجیبی از خود نشان داده است چیزیکه بیشتر درین تصاویر جلب نظر میکند اینست که بهزاد با کشیدن و ترتیب دادن این میناتورها مانند نقاشان امروزی اروپا صنعت نقاشی را از خیالات شاعرانه بطرف حقیقت هدایت کرده است بدین معنی که در هرات وهند وستان چندین بار تصویر لیلی ومجنون را بصورت کشیده اند که در اکثر تابلوهای آنها حیوانات اهلی با حیوانات درنده در يك جاشان داده شده اند واین خود جز اغراقات شعرا نه چیزی بیش نیست. ولی بهزاد این مطلب را بطوری حل کرده که هم از اسلوب قدما تاسی جسته وهم قدمی بطرف تجدد برداشته است بدین طریق که حیوانات وحشی را در يك صحنه بتوسط يك نهر از حیوانات اهلی جدا کرده است.\n\n۱۷ - تصویر پست درموزه نیز از بقلم بهزاد که در نمایش صنایع ایران در لندن به سال ۱۹۳۱ موجود بوده درین تصویر رقيمه ذیل را بهزاد بخط خود نوشته است که از آن درازی سن او هم معلوم میشود: این رقمی است بدیع مشعر از مضمون افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت که رقم شکسته نهاد فقیر نامراد بهزاد بعد از وصول عمر بدرجه هفتاد وتجربه قوی درین امر افتاد."}
{"book": "adl1177", "page": 49, "text": "خیمۀ لیلا در صحرا : اگر چه این میناتور منسوب به قاسم علی است اما در ذیل آن اسم\nبهزاد نیز درج است"}
{"book": "adl1177", "page": 50, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 51, "text": "( ٣٢ )\n\nدرین تصویر اشتری دیده میشود که پیر مرد سالخورده مهارش را بدست\nگرفته میخواهد او را چوك کند از روی این در عهد جهانگیر و بحکم او\nامانهای مصور در ١٠١٧ هـ ق تصویری کشید ، چنانچه همین نقل نیز در نمایش لندین\nموجود بود . عبارتی که جهان گیر بقلم خود نوشته حسب ذیل است :\nالله اکبر این کار استاد بهزاد را دیده تا امانهای مصور كرده حسب الحكم من\nحرره جهانگیر بن اکبر پادشاه غازی ١٠١٧ هـ ق .\n\n۱۸ - دیگر از آثار بهزاد تصاویر نسخه تیمور نامه بود که بخط استاد سلطان\nعلی تصویر شده چنانچه مولف تاریخ کجرات که مشتمل است بر وقایع\n٩٤١ هـ در صفحه ٢٤٤ جلد اول کتاب خود بزبان عربی راجع بدین کتاب\nچیزی نوشته که ترجمه آن قرار ذیل است : هجوم آوردند برخیمه نشینان\nو نیافتند مگر چیزهای ثقیل پس تاراج کردند هر چه یافتند حتی کتب را و از جمله\nچیزهائیکه بردند يك جلد تیمور نامه مؤلف ها تفى بود كه بخط استاد\nسلطان علی تحریر و با قلم بهزاد مصور شده بود .\n\n۱۹ - در برتش مو زیم لند ن خمسه نظامی که تاریخ تحریر آن ٨٤٦\nهجری است موجود بوده و تصویر های آنرا تماماً بهزاد به سن جوانی وشباب\nکشیده است .\n\n۲۰ - در نمایش لندن از كتابخانهٔ ملیه مصر يك نسخه خطی گلستان شیخ سعدی\nدیده شد که تمام تصاویر آن بقلم بهزاد بوده و بهترین شاهکار فن مصوری بقلم\nمیرفت سنۀ تصویر آن ۸۹۲ - ٨٩٤ هجری بود .\n\n۲۱ - منظره جنگ شتران . صاحب کتاب تاریخ صنایع ایران می گوید\nکه میناتور بسیار زیبا و جالب توجهی که منظره جنگ شتران را نشان میدهد\nدر تصرف دولت ایران است و میگویند آنرا بهزاد در سن هفتاد سالگی ساخته است ."}
{"book": "adl1177", "page": 52, "text": "( ۳۳ )\n۲۲ - تصویر مولانا جامی قرار نوشته مواقف نامۀ سویت گران يك تصویر\nمولنا جامی در کتابخانه حضرت رضاه موجود است که بقلم بدیع رقم استاد بهزاد\nکشیده شده است. درین هیچ تردیدی موجود نیست که تمثال این شاعر بزرگ\nرا بهزاد کشیده باشد زیرا مسلم است که او را مکر را در دربار سلطان حسین بایقرا\nملاقات کرده. و فوق العاده باوی دوست و مهربان بوده است. این تصویر\nمولنا جامی که بقلم سحر آسای بهزاد کشیده شده در هند نیز بتوسط دولت نام\nمصور دربار جهانگیر نقل شده است چنانچه اندره گودار فرانسوی در کتاب\nآثار ایران در ضمن صحبت از تصاویر مرقعی موسوم به گیلشن که در ۱۹۳۱\nبه نمایش گاه صنایع ظریفه شرق در لندن فرستاده شده بود این مسئله را واضح\nساخته و می گوید : « درین نمایشگاه کرا بها ترین تصاویر این مرقع را\nبمعرض نمایش گذاشته اند مانند دو صفحه که سلطان حسین بایقرا را در باغ\nخود نشان میدهد و صفحه ئیکه منسوب به بهزاد و عبد الصمد است ولی ظاهر\nاطوریه ترتیب مخصوصی که در اوراق مرقع رعایت شده است چندین پرده دیگر\nکه برای تاریخ نقاشی هندی دارای اهمیت میباشند، متروك و مهجور مانده اند\nاز تصاویر دولت که بر حواشی مرقع گیلشن کشیده دو تصویر دیگر او نیز\nاهمیت مخصوصی دارند که در حاشیه ۱۴۰ مترسم است. در وسط حاشیه بالای\nاین صفحه پیر مردی رسم شده که نشسته و بر قبای ساده خاکستری تیره\nکمر بند آبی بسته است، در دستش کاغذی است و بر آن نوشته شده :\nالله اكبر شبیه مولنا عبدالرحمن جامی\nو بر کتابیکه در برا بر او بزمین نهاده است این عبارات خوانده می شود:\nعاملة کمترین خانه زادان دولت جهانگیر شاهی از عمل استاد بهزاد نقل نمود ..\n... هیئت نجیب و ساده جامی که ازین تصویر نمایان است بما شر حیکه"}
{"book": "adl1177", "page": 53, "text": "( ٣٤ )\nصاحبان تذکره از اخلاق وصفات آن شاعر داده اند موافقت تام دارد، پیدا ست\nکه مرد نیک محضر و مهربان بوده است .\n۲۳ - از جملۀ آثار بهزاد که بیشتر از همه مورد دلچسپی ما واقع می شود\nتصاویر و میناتوری است که در یک نسخۀ خمسۀ نظامی کشیده شده است. این نسخه\nبخط سلطان علی معروف تحریر و در کتابخانۀ شخصی والا حضرت افخم\nمعاون صاحب صدارت عظمی ووزیر جوان معارف موجود است امید است\nدر آینده نزدیکی مقالۀ جدا گانه در اطراف این اثر مهم تهیه و بمعرض استفادۀ\nحضار محترم قرار بدهیم .\nت\nتابعی ( مولانا ) :\nاز نقاشان وصنعتکاران معروف هرات است . علاوه بر صنعت نقاشی\nوصورتگری در علم موسیقی و نواختن موزیک هم شهرت زیاد داشت . اگر چه\nترجمۀ مفصل او در تواریخ وتذکره ها یافت نمی شود اما با آن از روی حدس\nو قرائن می توان اورا از ناموران قرن دهم هرات دانست از جملۀ آلات موزیک\nدر نی بیش مهارت داشت گذشته از آن قریحۀ شعری نیز داشت و اشعاری هم\nاز او بیاد گار مانده است (۱)\nد\nدرویش محمد : مولانا درویش محمد از جملۀ مصوران ونقاشان هراتست\nکه در زمان سلطان حسین بایقرا میزیسته و در نگار خانۀ بهزاد مشغول وظیفۀ\nنقاشی بوده است این صنعتگر نامدار از جملۀ شاگردان هنرمند استاد بهزاد است\n(۱) صفحه ۱۷۴ ریاض الشعر انسخۀ قلمی متعلق به هاشم شایق افندی مولفۀ علی قلمی داغستانی ."}
{"book": "adl1177", "page": 54, "text": "(٣٥)\n\nپدر او محمد مومن نام داشته اگر چه درویش محمد در ابتدا به صنعت نقاشی\nتعمیرات ورنگمالی منازل وغيره اشتغال میورزیده مگر بعدها به خدمت استاد\nكمال الدين بهزاد در آمده و در اثر حسن تربیت وتعلیمات این نابغه فن به مصوری\nونقاشی عشق مفرطی حاصل کرده آنرا به سر حد كمال رسانید قرار يكه\nمیر علی شیر نوائی مینویسد (١) تقریباً تمام کارهای نگارستان بهزاد را\nاو میکرده است .\n\nدرویش محمد نه تنها نقاش ومصورزبر دست بود بلکه در شعر وادبیات نیز\nدست رس کافی داشت جزئیات زندگانی این صنعت کار چندان معلوم نیست\nولی چیز یکه می توان اظهار نمود اینست که وی بعد از انقراض سلطنت\nتیموریان هرات مسافرتی بفارس کر ده از آنجا به هندستان رفت و بدربارهمايون\nپاد شاه مغلی هند تقرب و اعتماد زیاد حاصل کرد .\nچون مغلهای هند مانند دیگر اسلاف و اقارب خویش (جا انشیغان چنگیز\nوتيمور ) ذوق مفر طی به صنایع ظریفه و میناتور’ ونقاشی’ داشتند حتى وزرا\nو منشیان ایشان نیز به تأسی از واق آنها به مصوری ونقاشی می پر داختند .\nچنانچه مرزا حیدر منشی دربار همایون مصوری را دوست میداشت و به نزد\nدرویش محمد شاگرد شد و نظر به احترام معلمی و اعتباریکه به نزد همایون داشت\nمنشى مذکور اور افوق العاده احترام میکرد و در باره وی به مولفه معروف\nخود تاریخ رشیدی در ضمن بیان مصوران عصر سلطان حسین بایقرا چنین\nمی نویسند : «مولنا درویش محمد که استاد فقیر است شاگرد مظفر شاه است .\nدربار یکی قلم مثل ندارد بلکه از شاه مظفر نیز گذرانیده .... وی صورت سواری\n\n(١) صفحه ٢٥٥ - ٢٥٦ لطا ئفنا مه فخرى ."}
{"book": "adl1177", "page": 55, "text": "(٣٦)\n\nساخته است که شیری را بر نیزه برداشته است مجموع آن در تبوک بر نج میماند ؛_(١)\nقرار فوق از جمله \"استاد فقیر است\" معلوم میشود که در پیش محمد تازمان\nتالیف تاریخ رشیدی یعنی تا ٩٥٣ هجری قمری حیات داشته و ازین میتوان گفت\nکه سنین عمر استاد موصوف زیاده بوده است .\n\nج\n\nجنید (مولانا) :\nاز مصوران وصورتگران قرن نهم هراتست (٢) در عهد سلطان حسین بایقرا\nشهرت یافته است واز روی نام او معلوم می شود که باید اصلاً از صفحات شمال\nافغانستان بوده باشد بهرحال در فن خود از صنعتگران درجه دوم بحساب میرفت .\n\nح\n\nحاجی محمد نقاش : حاجی محمد از نقاشان معروف قرن نهم بلده تاریخی\nهراتست که در لطافت طبع واشعار شیوای خودهم شهرت بسیاوی داشت اوایل\nزندگانی این صنعتگر ماهر بوزه معلوم نیست ولی تا جائیکه کتب وماخذ\nكمك ميكنند در عصر سلطان حسین میرزا میزیسته و مرد معزز و محترمی بوده است .\nدر ابتداء به نزد میر علی شیر نوائی تقرب زیاد داشته و بخدمت او سالهای زیادی\nبسر برده چنانچه در همین اثر به رتبهٔ کتابداری وزیر موصوف نائل شده بود\nولی از آنجا که حاجی محمد در اواخر از میر علی شیر آزرده خاطر گردید .\nوسر گرانی داشت برای خدمت گذاری بدیع الزمان میرزا پسر سلطان حسین\nبایقرا را که در آن اوقات از طرف پدر والی سیستان بود بدل می پرورا نبد\n\n(١) صفحه ٧٢ شماره ٢١ مجله كابل .\n(٢) صفحه ٧٢ شماره ١١ مجله سال ٦ كابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 56, "text": "( ۳۷ )\n\nبالاخره بدین آرزوی خویش نایل گردیده و هنگامیکه بدیع الزمان بنای\nشورش را بر پدر گذاشت و در حدود سنه ٩٠٤ هجری هرات را محاصره نمود\nاز شهر هرات فرار کرده بشهزاده مذکور پیوست این نقاش ماهر به نسبت الیاقت\nواستعداد فوق العاده خویش در حضور بدیع الزمان تقرب و اعتبار زیادی حاصل\nنموده به سمت کتابداری او مقرر گشت و باقیمانده عمر خود را به فراغت و آسوده\nدلی گذرانیده مشغول نقاشی و تذهیب کاری بود حاجی محمد نه تنها صنعت\nنقاشی و تذهیب را خوب میدانست بلکه جامع الکمالات بود و چندین اختراع\nمحیر العقولی در آنوقت بوجود آورد از جمله ساعتی برای کتابخانه\nمیرعلی شیر نوائی اختراع کرد که صاحب حبیب السیر آنرا چنین تعریف میکند :\n« ازجمله مخترعات مولانا حاجی محمد صندوق ساعتی است که در کتابخانه\nامیر نظام الدین علیشیر ترتیب نموده و در آن صندوق صورتی تعین کرده بود\nکه چوبی در دست داشت و چون یکساعت از روز می گذشت آن پیکر چوب را\nیکتوبت بر نقاره که در پیش او بود میزد و بعد از گذشتن ساعت دوم دونوبت آن\nحرکت میکرد وعلی هذاالقياس (١) »\n\nمولانا حاجی محمد نقاش در حسن رويه وسلوك در تمام تذکره ها وما خذ\nموقعیت خوبی را احراز کرده و میگویند مرد کریم النفس ، عالم و خوش صحبت\nبود . در علوم وصنایع متداوله آن زمان از قبیل نقاشی و تذهیب کاری وغیره\nکمتر چیزی بود که وی به آن شناسائی و مهارت نداشته باشد چنانچه میرعلی\nشیر نوائی در تذکره معروف خود (مجالس النفائس ) چنین میگوید: « نقاش\nشهر هرات ومرد خوش طبعی است . خیالات غریب میکند و کم فنی باشد که\nاورا در آن اندیشه بخاطر نرسد . . . حالا در عراق است (٢)\n(۱) صفحه ٣٤٢ حبيب السير طبع ١٨٤٧ هندوستان .\n(۲) صفحه ٢٥٥ لطانمامه فخری (ترجمه فارسی مجالس النفائس)"}
{"book": "adl1177", "page": 57, "text": "(۳۸)\nطوریکه در مدارك وماخذ مذكور است حاجی محمد دستگاه و کارخانه\nچینی سازی نیز در هرات بنا نموده بود و بعد از تجارب و عملیات زیاد بالاخره\nموفق شد که دران ظروفی به سبك واجزاء ظروف چینی خطائی که در آن اوقات\nمعروف به چینی فغفوری بود، بسازد چینی های ساخت فابریکه او بقول خواندمیر\nبا چینی های محصول مملکت خطای هیچ تفاوتی نداشت .\nاین نقاش و صنعت گر شهیر وطن مردجهان دیده بود، ومسافرتهائی به فارس\nوعراق کرده است که جزئیات آنها چندان روشن نیست خلاصه این استاد\nهنر مند در اوایل استیلای محمد خان شیبانی (در حدود ۹۱۳ - ۹۱۵ ) در هرات\nفوت کرده است .\nحسام الدین ( استاد ):\nمعروف به حسام الدین غداره کرواز صنعت گران قرن نهم هراتست ، در زمان\nسلطان حسین بایقرا میزیست وصاحب تاریخ رشیدی او را از صورتگران و نقاشان\nدرجه دوم می شمارد (۱) از شهرت او معلوم می شود که علاوه بر مصوری ونقاشی\nدر ساختن تیرو پیکان نیز استاد ماهری بوده است .\nس\nسلطان محمد\nهنگامیکه نگار خانه هرات چون عروس زیبائی باقلم های مقتدر ودست های\nسحر کار نقاشان ومصوران قرن نهم افغانستان آراسته شده ونظر فریبی های\nآن بمنتهای کمال رسیده بود یعنی در همان هنگامیکه آفتاب علم وهنر دوستی\nآخرین سلطان دودمان تیموری هرات سلطان حسین بایقرا سراسر کشور را\nمنور نموده در هر گوشه و کنار آن، شاعر، نقاش، مصور، تذهیب کار،\n\n۱ - صفحه ۷۲ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل."}
{"book": "adl1177", "page": 58, "text": "(۳۹)\n\nوو... تربیت می نمود ! چشم حسود زمانه بر پیکر رعنای آن سامان کار کرد\nافتاده شمع آن بزم زیبا را با صرصر مرگ خراب و آن سلطان نامدار را به بدرود\nحیات وادار نمود. موقعیکه سلطان حسین بایقرا چشم از جهان بست (۹۱۱ هجری)\nارکان و شالوده سلطنت مقتدر و پر فیض دودمان تیموری از هم پاشیده\nو بیگا نگان فرصت طغیان و سر کشی یافتند. «هرات» مرکز صنایع زیبای\nشرق را مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آنکه تنها بر بردن آثار گرانبهای\nآن کار خانه اکتفا نکرده صنعتگران و صورتگران معروف آن را نیز در جمله\nغنایم با خود بغارت بردند. اسما عیل صفوی که فریفته صنایع زیبای این شهر تاریخی\nافغا نستان بود استادان بزرگ و صورتگران ماهر را به تبریز جلب نموده\nذریعه بهزاد استاد فرزانه و نقاش معروف هرات مکتب نقاشی تیموری هرات را\nدر آنجا بنیانها داز جملهٔ کسانیکه در ترویج و ترقی دادن این مکتب فنی\nباثر حسن تربیه بهزاد سهم بزرگی گرفته مقام ارجمندی را احراز نمود سلطان محمد\nهروی بود. سلطان محمد نقاش پدر استاد مهدی هروی است که شرح حال او بجای\nخودش خواهد آمد این استاد نادره کار از جمله همان صنعتگران بلند رتبه ایست\nکه میتوان در تاریخ صنایع افغانستان و مکاتب صنایع افغانی که در خارج کشور تشکیل\nشده نام او را بخط زرین نوشت. شرح زندگی و ترجمه حال او برعکس شهرتش\nخیلی مجهول مانده و حتی مورخین دوره صفوی نیز از ان خبری نداده است\nتنها سکندر بيك صاحب عالم آرای عباسی با کلمات موجز و مختصری چنین میگوید:\n« طهماسب شاگرد استاد سلطان محمد بود در آغاز جوانی ذوق و شوق بسیار به این کار\nداشت و استادان نادره کار این فن مثل استاد بهزاد و استاد سلطان محمد که درین\nفن شریف طاقند و در نزاکت قلم شهره آفاق، در کتابخانه معموره کار میکردند.»\nاین استاد زبر دست چنانچه از آثار او و شهادت تاریخ معلوم است باندازه فن\nمصوری و نقاشی را بحد کمال رسانید که استادان زمان به چیره دستی او و زیبائی\nآثارش اعتراف داشتند ترقی تام و شهرت کامل او به اواسط زمان طهماسب"}
{"book": "adl1177", "page": 59, "text": "اول بود سنه تولد وتاریخ وفات او معلوم نیست ولی منجمله از روی تاریخ هائیکه\nدر بعضی از آثار او نوشته شده و خود سلطان محمد به آن امضاء نموده است میتوان\nگفت که تا اخیر نیمه دوم قرن دهم هجری حیات داشته است بعضی از مورخین\nو دانشمند اینکه در تاریخ صنایع زیبای شرق و مخصوصاً\nمکتب هرات دلچسپی داشته تتبعات عمیق و قیمت داری مینمایند\nعقیده دارند که سلطان محمد بعد از مرگ بهزاد به ریاست نگارستان مکتب هرات\nدر تبریز تقرر حاصل کرده است سبک و روش او در نقاشی و مصوری به استثنای\nبعض از ممیزات و اختصاصاتیکه مخصوص خودش بود عیناً رویه و اسلوب استاد\nبهزاد است. استاد سلطان محمد هروی در آثار و تابلوهای جهان متاع خود عموماً\nصحنه های ارستوکراتی و زندگانی اشرافی را تصویر کرده است آثار و نقاشی های\nمحدودی از او بیادگار مانده که امروز زیب موزه ها و رونق بخش کتب خانه های\nمعروف دنیا است. از جمله این آثار او دو تصویر از نسخه خطی کتاب نظامی است\nکه در سال ٩٤٦ - ٩٤٩ هجری در تبریز بخط خوشنویس معروف آن زمان شاه محمود\nنیشاپوری برای طهماسب نوشته شده و امروز در موزه بریتانیا محفوظ است و\nنقاشی ها و تصاویر آن به توسط چند نفر از نقاشان معروف که منجمله آقا میرک و سلطان\nمحمد هروی است بعمل آمده امضای سلطان محمد در روی این دو تصویر فوق الذکر\nدیده میشود یکی از آن ها بهرام گور را در هنگام شکار شیر نشان می دهد و دومی\nملاقات خسرو را با پروین در هنگامی نشان می دهد که شیرین مشغول استحمام\nو غسل کرده است این دو تصویر از حیث استادی که در تزئین لباس ها وسحر کاری\nکه در رنگ آمیزی ها و مهارتیکه در رسوم حیوانات کشیدن قیافه اشخاص بعمل\nآمده از آثار بسیار برجسته و ممتاز بشمار می رود از بدیع ترین و زیبا ترین تصاویر\nقلمی سلطان محمد دو تصویر است که در یکی از نسخه ها خطی دیوان حافظ\nموجود و فعلاً در مجموعه آثار نفیس کارتیه محفوظ است."}
{"book": "adl1177", "page": 60, "text": "( ٤١ )\nیکی ازین دو تصویر یکی از شهزاده گان صفوی را با جمعی از غلامان و ملازمان خود در میان باغی نشان میدهد که حلقه وار دور هم نشسته اند اما دومی منظرهٔ از مجالس انس و شراب را نمایش میدهد . اگر رنگ آمیزی و صفای منظر و زیبائی تصویر اول قابل دقت باشد در تصویر دوم مهارت و استادی و جنبهٔ فکاهی نقاشی ب قدری نمایان است که تصویر را نشان و روح مخصوصی بخشیده و گوئی متحرک ب نظر می آید . این تصویر تقریباً کاری کاتوریست که ب صورت بسیار مضحکه رذایل و بدعت شراب نوش را نشان میدهد .\nتصویر دیگری هم هست که بیشتر مؤرخین فنون اسلامی عقیده دارند که اثر قلم سلطان محمد است و شاید انتساب آن ب استاد مایی مورد نباشد زیرا این تصویر را می توان از بدیع ترین و شاهکاری های دنبالهٔ مکتب هرات در تبریز دانست . اما امضای مصور در آن دیده نمیشود . موضوع آن مقصد معراج رفتن حضرت پیغمبرس و اصلاً یکی از تصاویر نسخهٔ خطی خمسهٔ نظامی است که در زمان طهماسپ صفوی نوشته شده و فعلا در موزهٔ برطانیه می باشد . خلاصه درین تصویر بهترین تخیلات فنی و عالی و يك نشاط عجیبی دیده میشود که آن را از زیبا ترین و گران بها ترین تصاویر مکاتب صنعتی هرات قرار میدهد . در يك مجموعهٔ آثار زیبا و نفیسیکه راجع ببارون موریس است يك نسخه شاهنامهٔ قلمی است که در سال ٩٤٤ هجری نوشته شده و دارای ٢٥٦ تصویر بزرگ میباشد که در آنها روش واسلوب اساتید و نقاشان معروف مکتب هرات در زمان صفوی ظاهر و نمایان است این تصاویر خیلی ها دارای اهمیت است ؛ اگر چه شرق شناسان و مؤرخین آثار اسلامی شرق تصاویر این شاهنامه را اثر شاگردان سلطان محمد هروی و آقا ميرك میدانند ولی رفته گروسه اکثر آن ها را منسوب به خود سلطان محمد میداند ."}
{"book": "adl1177", "page": 61, "text": "(٤٢)\n\nدیگر تصویر طهماسب صفوی است بسن جوانی که در حال مطالعه کشیده شده است . این مینیاتور خیلی زیبا و قشنگ بود و در موزه بوستون امریکا محفوظ است یکی دیگر از مینیاتور هائیکه به استاد سلطان محمد نسبت میدهند صفحه از مینیاتور های یکی از دواوین شعرای زبان فارسی است که از اصل کتاب خود جدا شده است. این مینیاتور در جزو کلکسیون های تصاویر شرقی موزه بوستون امریکا محفوظ است .\n\nیکی از تصاویر قلمی دیگری نیز هست که جوانی را با جامی در دست نشان میدهد و میگویند که از آثار سلطان محمد مصور است جوان مذکور کلاه و دستاری بر سر دارد که بصورت چلیپا بسته شده است . این کلاه و دستار عموماً مود دربار همایون پادشاه هند می باشد لهذا میتوان گفت که این مینیاتور در اواسط قرن شانزده یعنی در زمانی که همایون پادشاه مغلی به دربار طهماسب پناهنده شده بود ، کشیده شده است ، و احتمال دارد صاحب این تصویر یکی از همرکابان و درباری های همایون پادشاه باشد که بمعیت او بفارس آمده بود\n\nسید یحیی :\n\nاز صنعتگران قرن نهم هراتست که با سلطان حسین بایقرا معاصر بوده است (۱) در صنعت تذهیب و افشان کردن اوراق کتب از استادان ماهر و چیره دست بشمار میرفت . با کثر فضلا و دانشمندان وصنعتگران معاصر خود مانند سلطان علی مشهدی خطاط معروف هرات وغیره دوستی و معاشرت داشت .\nتفصیل زندگانی او بدست نیست . چون در صنعت افشان کردن اوراق کتب استاد بود به سید یحیای افشانگر اشتهار داشت .\n\n(۱) در شماره ۱۰ و یازده سال ۳ مجلۀ موسیقی طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 62, "text": "( ٤٣ )\nش\nشیخ احمد (استاد) :\nبرادر بیابیا حاجی صورتکر است که ترجمه حال او در ردیف « ب »\nنگارش یافته است . شیخ احمد مانند برادر خود در نقاشی و صورتکری\nمعروف و با سلطان حسین میرزا معاصر بود . (۱)\nف\nفضلی : از هرا است. در زمان سلطان حسین بایقرا میزیست . مرد فاضل و هنر مند\nبود . در اکثر علوم وفنون مخصوصاً در عروض شاعری و نقاشی شهرت تام داشت .\nفضلی در عصر درخشان سلطان حسین بایقرا یعنی در عهدیکه صنایع ظریفه\nدر هرات به اوج ترقی و کمال رسیده بود از نقاشان معروف بحساب میرفت\nسنه تولد ووفات او بدست نیامده است (۲).\nق\nقاسم علی (مصور)\nاز نقاشان ومیناتور سازان قرن دهم هراتست در اوا خر زمان « سلطان\nحسین بایقرا شهرت یافته و در نقاشی و میناتور سازی شاگرد بهزاد معروف\nبوده است سبك كارهای نقاشی او عيناً اسلوب بهزاد است . (۳)\n(۱) صفحه ۱۲ شماره (۱۱) سال ٦ مجله کابل .\n(۲) تذكره حسینی طبع لكنهو .\n(۳) صفحه ۷۱ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 63, "text": "(٤٤)\n\nچون نقاش ماهر و صورتگر کامل بود به قاسم علی چهره کشای اشتهار داشت.\nاز آثار او یکی تصاویر خمسه نظامی است که در سال ٩٠٠ هجری مطابق ١٤٩٥\nعیسوی نوشته شده و تعداد تصاویر این نسخه که به قاسم علی نسبت یافته و در\nهر کدام آن امضای مشارالیه موجود است از هفت تصویر تجاوز نمیکند (۱).\nدر کتابخانه «بود لین» آکسفورد یک نسخه کتاب خطی است که تاریخ تحریرش\nسال ۸۹۰ هجری (١٤٨٥ع) است و دارای تصاویریست که منسوب به قاسم علی\nو بهترین و زیباترین آنها تصویریست از جماعت صفویه که در باغچه سبز و خرمی میباشد\nو صورتهای بعضی اشخاص آن از نسخه خطی دارالکتب المصریه نقل شده است. (٢)\n\nمحمدی (استاد) :\nوقتیکه ما فهرست های آثار نقاشی و میناتور های شرقی موزه های معروف\nدنیا را از نظر میگذرانیم به آثار و اسمای یک عده محدود صنعتگرانی برمی خوریم\nکه روی هم رفته تماما\" آنها یا از هرات بوده و یا به دربار سلاطین و شاهان با ذوق\nهرات تربیه شده اند از جمله این هنروران و نقاشان با افتخار وطن کسیکه بیشتر\nدر دنیا بعد از استاد بهزاد شهرت و اهمیتی در نقاشی و میناتور سازی حاصل نموده\nاستاد محمدی هروی است این هنرمند شهیر پسر و شاگرد سلطان محمد مصور است\nشرح جزئیات زندگانی او مانند بسی از اسلافش طوریکه باید و شاید معلوم\nنیست و ما با وجود تفحص و کنج کاوی های لا ینقطع تا حال نتوانسته ایم\nسنه تولد او را پیدا کنیم ولی رویهمرفته بطور تخمین میتوان گفت که در حدود\n(۱) صفحه ۳ شماره اول سال ١٩٤١ مجله روز گار نو طبع لندن .\n(٢) ١١٦ ترجمه کتاب تاریخ صنایع بعد از اسلام مولفه زکی ـ محمد حسن ترجمه\nمحمد علی خلیلی طبع طهران ١٣٢٠"}
{"book": "adl1177", "page": 64, "text": "( ٤٥ )\n\n٩٣٥ - ٩٤٠ ه در هرات تولد یافته است محیط تربیۀ او از دامان مادر الی زمان\nرشد و جوانی محیط ذوق و صنعت بوده و از ابتداء در ضمن دیگر علوم و تعلیمات\nابتدائی فن تصویر سازی و نقاشی را به نزد مولانا سلطان محمد مصور یعنی والد\nمحترم خود آموخته و رفته رفته ذوق و استعداد موروثی او درین صنعت بیشتر\nگردید و انرا بحد کمال رسانید چنانچه بالاخره در مکتب نقاشی های هرات\nدر تبریز که اولا در فارس و بعد ها در هندهم رواج یافت مقام ارجمند و مهمی\nرا اشغال نمود .\n\nچون سبک نقاشی های مکتب بهزاد که بعضی ها آنرا بنام مکتب هرات هم یاد\nمیکنند تاثیرات خود را در ذوق و سلیقۀ صنعتگران بومی فارس و ماوراءالنهر\nوهند در طی مدت کمی بصورت عمیق انداخت و از طرف کلیه هنرمندان و صاحبان\nذوق استقبال خوبی گردیده اسلوب و طرز مخصوص آنها را بکلی از بین برد\nو خود جانشین آنها شد سلاطین و امرای صفوی صنعتگران بزرگ و استادان\nماهر را از هرات جلب و از آنها کار تزئینات میگرفتند ولی لیاقت و اهلیتی\nکه استاد محمدی درین فن داشت موجب شهرت بزرگ آن شد چنانچه سکندر بیک\nمنشی صاحب عالم آرای عباسی در ضمن صحبت از استادان مکتب نقاشی\nهرات در عصر طهماسب میگوید : دیگر نقاشان و مصوران بودند مثل محمدی\nهروی و قصری بیک کوسه وغیره اما بذکر چند نفر از مشاهیر این طبقه و بهره مند\nاین فن اقتصار نمود د لیل اینکه چرا صاحب عالم آرا تنها بذکر نام این\nاستاد بزرگ اکتفا نموده و شرح بیشتری در باب شخصیت او نداده است بکلی\nواضح است که اگرچه در نگارش تاریخ خود خواسته از روش صاحب تاریخ\nحبیب السیر پیروی نموده شرح زندگانی رجال بزرگ مانند شعرا علما و صنعتگران\nعصر هر پادشاه را بنگارد مگر معهذا نتوانسته خود را از حیطه نفوذ و تاثیر\nاسلوب تاریخ نویسان متقدمتر خارج سازد اینست که در تاریخ خود برای"}
{"book": "adl1177", "page": 65, "text": "هو العزيز\nالمصور\nجهت سرکار نواب کامیاب اشرف اقدس اعلی [ILL]\n[ILL]\nشرف اتمام پذیرفت\n[ILL]\n\nنمونۀ صورتگری استاد محمدی هروی"}
{"book": "adl1177", "page": 66, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 67, "text": "( ٤٦ )\n\nشرح و تفسیر زندگانی نقاشان و مینیاتور سازان چندان اهمیتی را قابل نشده تنها بذکر دو تن از استادان عبر طهماسب که عبارتند از آقامیرک و سلطان محمد هروی اکتفا نموده و روی قلم را مجددا بتفصیل وقایع سیاسی وزد و خوردهای تاریخی گردانیده است اگر چه استاد محمدی از پیروان و پرورش یافته گان مکتب استاد بهزاد است ولی به نسبت آنکه درین فن استعداد غریبی داشت در حین استقبال و پیروی از سبک بهزاد و مکتب او در قسمت نقاشی های رساله چنان تصرفات نمود که میتوان گفت از خود سبک و اسلوب علیحده بوجود آورد چنانچه کریستی ویلسن میگوید : « در اواخر سلطنت شاه طهماسب نقاشی باسم استاد محمدی شهرت یافت و میگویند که او پسر و شاگرد سلطان محمد بوده و علاوه بر نقاشی هائیکه کشیده سبک جدید و قشنگی در نقاشی های رنگی بوجود آورده و نیز برای ظر افتیکه در تصویر سازی انسان و حیوانات بکار برده مشهور است » سنه فوت سلطان محمدی بدست نیامده ولی از تاریخ ٩٨٦ هجری که در یکی از آثار و نقاشی های او نوشته شده و به آن امضا نموده است معلوم میشود که تا اوایل سلطنت اسمعیل دوهم هم در قید حیات بوده آثار و نقاشی های گرانبهای این هنرمند و فرزند هرات بیادگار باقی مانده که امروز موزه های بزرگ دنیا به آن مزین است بعضی از آثار او که در موزه های ممالک اروپایی وغیره موجود است و در فهرست آثار صنعتی ممالک شرقی نشر گردیده قرار ذیل است :\n۱ - تصوير يك شهزاده مغولی : اگر چه این تصویر را بعضی از مینیاتور شناسان به بهزاد نسبت میدهند ولی برخی دیگر مانند موسیو«مارتو» و«دور» که در شناختن مینیاتور های شرقی و کار استادان هرات مهارت مخصوصی دارند آنرا از آثار استاد محمدی میدانند. این مینیاتور در جزو کلکسیون مینیاتور های کولو در موزه صنایع ظریفه بوستون محفوظ است ."}
{"book": "adl1177", "page": 68, "text": "(٤٧)\n۲ - صفحه از کتاب شرفنامه : درين صفحه تصوير يك شهزاده ديده ميشود\nكه در مقابل نهر آبى بر روى يك تخت جلوس نموده و در پيش رويش موزيكانتر ازان\nمشغول نواختن موزيك هستند اين ميناتور امضاى روشن استاد محمدى را دارا میباشد .\n٣ - يك صفحه از خمسه نظامی : در ین میناتوريك صحنه عشق تصوير\nشده بدین طریق که جوانی بيك دوشيزه زيبا قدحى تقدیم میکند و در ان يك درخت\nسرو و يك درخت پر از شکوفه نيز بمشاهده میرسد در پایان این میناتور که\nدر موزه بوستون محفوظ است بگوشه طرف چپ چنین ارقام گردیده عمل استاد محمدی»\n٤ - صفحه از صفحات يك مرقع : دريك طرف این ورق تصویر دو شیزه\nدیده میشود که بدست راست خود يك كتاب و در دست چپ خود يكدانه لاك\nدارد و مشغول مطالعه کتاب است اگر چه مستر بنواژ آنرا اثر استاد سلطان محمد\nهروی میدانند ولی بکثرت آراء مینیاتور شناسان کار استاد محمدی است، فعلاً\nدر موزه بوستون امريكا محفوظ میباشد .\nه - تصوير يكعده درویشان که در بین مشغول طعام خوردن اند .\nرنگهائیکه درین میناتور استعمال شده خیل قشنگ و زیبا می باشد این تصویر\nیکی از شاهکارهای استاد محمدی بوده و در ان راقم محمدی امضا نموده است .\n٦ - تصوير دونفر شبان که رمه های خود را بچرا آورده اند : یکی ازین\nشبانان بر چوب دست خود تکیه داده و دیگری بر زمین نشسته مشغول نی زدن است .\n۷ - تصوير درویشیکه در پای درخت نشسته و چند نفر روستا ئیان را که\nمشغول وظیفه و کبار خودها هستند تماشا میکند این تصویر در موزه لوور\nپاریس محفوظ است استاد محمدی با خط خوش و زیبای خود چنین امضاء نموده\n«قلم فقير الداعى محمدى مصور فی سنه ۹۸۶» در پایان مقاله باید خاطر نشان\nنمائیم که استاد محمدی بر خلاف ذوق و روش پدر و استاد خود سلطان محمد"}
{"book": "adl1177", "page": 69, "text": "( ٤٨ )\n\nکه در آثار او عموماً صحنه های اویستوکراتی بمشاهده میرسد در تا بلوها\nو میناتورهای خود صحنه زندهای کائی روستائی و مناظر دلکش طبیعی را رسم نموده است.\nمحمود ( مولانا ) :\nاز مذهبین طلا کاران ونقاشان هراتست. در قرن نهم هجری میزیسته\nو عهد سلطنت سلطان حسین بایقرا را یافته است. بقول صاحب تاریخ رشیدی\nدر نقاشی و تذهیب از استادان زیر دست و ماهر بود چنانچه میگوید: «محمود تذهیب\nاز یاری بهتر کرده است و بغایت نازک کرده است. دیباچهٔ برای میرزا سلطان\nحسین طیار کرده است و نا تمام مانده در آن هفت سال کار کرده است.\nچنان باریك ساخته است که در مفاصل بقد روهی که شاید مقدار نیم نخود بوده\nباشد در آنجایك هایه زرد زرساخته که پنجاه برگ اسلیمی شمرده شده است. (۱)\nمظفر علی : مظفر علی برادر زاده بهزاد واز زمرهٔ میناتوریست ها واجلهٔ نقاشان\nهرات است مشارالیه در اواخر سلطنت سلطان حسین میر زا ( متوفی در سنه\n۹۱۱هجری) بوجود آمده و تا زمان عباس صفوی حیات داشته است. به نزد اسماعیل\nوطهماسب و عباس صفوی دارای اعتبارات و نفوذ بسیار بوده و گمان میرود\nکه اسمعیل صفوی او را با بهزاد یکجا به تبریز خوانده باشد «ارمناك بیگ»\nعضو وزارت فرهنگ واوقاف ترکیه در ضمن مقالهٔ خود راجع به بهزاد نسبت\nخویشاوندی مظفر علی رابا استاد بهزاد خوب روشن ساخته و اورا برادر زادهٔ\nوی خونده است مشارالیه میگوید: «يك جلد کتاب خمسهٔ نظامی که بسال ١٥٢٢\nبتوسط یکی از خطاطان هراتی استنساخ شده و در موزهٔ گلستان می باشد از نقطهٔ\nنظر تاریخ و شناختن آثار صنعتی بهزاد خیلی مفید است از روی امضاها وغیره\nآثاریكه درین نسخه موجود است معلوم می شود که مظفر علی برادر زاده\nو حیدر علی خواهر زادهٔ بهزاد بودند مظفر علی را بتوسط کتاب معروف نظامی\nاو که بنام طهماسب نوشته شده و در «بریتش موزیم» لندن می باشد میشناسیم.\n( ۱ ) از صفحهٔ ۷۳ شمارهٔ ۱۹ سال ٦ مجله کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 70, "text": "(٤٩)\n\nولی این را خبر نداشتیم که برادر زادۀ بهزاد است در باب حیدر علی اگرچه\nبنگ کتب عصر صفویان این صنعتگر را نشد کرده ام اما راجع به سوانح زنده گی\nاو معلوماتی در دست ندارم این دو نفر خواهر زاده و برادر زادۀ بهزاد که پیشۀ\nکاکا و مامای خود را آموخته اند بایستی شاگرد او هم باشند .»\nاما صاحب عالم آرای عباسی میگوید : «مولانا مظفر علی که بقلم موشکاف\nچهره کشای صور اهل اصناف است نسبت خویشی با استاد بهزاد دارد و در خدمت\nاو کسب هنر نموده بمرتبۀ کمال رسید و جمعی از استادان نادره کار و چهره\nگشایان بدایع نگار او را درین فن بیعدیل مسلم میدانستند مصور خوب و طراح\nبی بدل بود تصویرات دولت خانۀ همایون ومجلس دیوان چهل ستون طراحی\nمشارالیه واکثر نگاشتۀ ارقام زرین فام اوست و بعد از هابلۀ شاه جنت مکان\n(طهماسب) برصحیفۀ هستی طرح ممالک انداخت »\nتا کنون در جملۀ کتب قلمی و مصور بجز همان خمسۀ نظامی که در بریتش موزانندن\nمحفوظ است و «ارمناك بیك» به آن اشاره نموده دگر اثری از کارهای دستی مظفر علی\nدر دست نیست ولی یگانه اثر نامدار وشگفت انگیزی که از او باقیمانده تزئینات\nو میناتورهای قصر چهل ستون اصفهان است که در زمان عباس صفوی و بنا بخواهش\nاو آنرا نقش و تمام نموده است فضل الله حقیق در ضمن مقالۀ خود راجع به چهل ستون\nاصفهان که در یکی از شماره های سال دوم ایران امروز نشر شده از تو صیف\nوتعجید نقاشی های این استاد عالی مقام هرات خرد داری نکرده می نویسد:\n«چیزی که بیش از هر چیز در مشاهدۀ کاخ باشکوه چهل ستون انسانرا شیفته\nو مجذوب می سازد طرز رنگ آمیزی و قدرت نقاشی وجلا کاری است که بروی\nقطعات اوزی شکل سقف گنبد ها در ایوان بکار رفته است این کارهای\nبا روح که عالی ترین نمایندۀ عظمت و ترقی فن نقاشی وزینت کاری دورۀ صفویه\nاست بدست مظفر علی که از خویشاوندان و شاگردان زبر دست بهزاد میشود ساخته"}
{"book": "adl1177", "page": 71, "text": "( ٥٠ )\n\nشده است ، متأسفانه تا کنون مدرکی در باب سنۀ مرگ و تاریخ تولد مظفر علی\nهروی بدست نیست مگر از قرائن وحدسیات می‌توان فوت او را در سنوات اولیۀ\nسلطنت عباس اول صفوی ( یعنی در حدود ۹۹۰ - ۱۰۰۰ هجری ) تعیین نمود .\nمقصود ( نقاش ) :\nاز مصوران وصنعتگران معروف قرن دهم هجری است هراتی الاصل بوده واواخر\nسلطنت سلطان حسین بایقرا را دریافته است . صنعت نقاشی را در هنرستان\nاستاد معروف هرات یعنی بهزاد آموخته است در عصر خود از نقاشان و صور نگران\nمتوسط بشمار میرفت از ترجمۀ حال او کمتر معلوماتی در دست است تـنـهـا\nصاحب کتاب تاریخ رشیدی از او نام برده است ( ۱ )\nمیرك :\nهمه میدانیم که در اواسط قرن نهم هجری که عصر عروج ونهضت کامل صنایع\nظریفه بود طفلی در هرات بدنیا آمد که بعدها آوازه اوستادی و شهرت هنر وری\nاو سرا سر گیتی را فرا گرفت این طفل بهزاد هروی بود که اروپائیان رافائیل\nشرقش مینامند و آثار قیمتدار او امروز در موزه های اروپا وامریکا مایۀ\nافتخار وسر فرازی ماست. اگرچه بهزاد در حیات خود شهرت و نفوذ فوق العاده\nداشت و بعد از مرگش نیز آوازه از اوخاطره ها فراموش نگشت مگر با آنهم\nاوایل زنده گانی او بکلی تاریك مانده و کسی از آن خبر ندارد طوریکه\nدر سنه تولد او اختلاف است و طوریکه تا چندی قبل در محل مزار او گفتگو بود\nهمانطور در باره معلم آموز گار او نیز روایاتی نقل میکردند چنانچه اکثراً\nاو را شاگرد بهتر از اوستاد پیر سید احمد تبریزی میدانستند ولی این مسئله هم\nمانند دیگر مسایل مربوط به او رفته رفته حل گردید و معلوم شد که معلم\nو آموز گار حقیقی او سید روح الله یکی از نقاشان بزرگ هرات بوده که در ماخذ\n\n١ . صفحه ۷۱ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 72, "text": "( ٥١ )\n\nو مدارك به القاب مختلف سيد ميرك و خواجه ميرك و ميرك نقاش ذکر گرديده است .\nسنه تولد سید روح الله نقاش که هراتی الاصل و از جمله سادات آن دیار است\nبدست نیامده و اوایل زنده گانی او مانند حیات طفلی بهزاد بکلی مجهول\nمانده است ولی معلوم است که در دربار امر او سلاطین هم عصر خود خیلی محترم\nو صاحب امتیاز بوده این استاد نیز در عصر درخشان سلطان حسین بایقرا میزیسته\nو نظر به ذوق و استعداد وصف ناپذیر یکه در استاد کمال الدین بهزاد سراغ\nداشته به تعلیم و تربیت او همت گماشته است چنانچه قاضی احمد قمی معاصر شاه\nعباس اول صفوی که تقریبا از سنه ٩٩٥- الى ١٠٣٨ هجری در فارس حکومت\nداشته است در تذکره خود موسوم به خوش نویسان و نقشان در شرح حال\nاستاد بهزاد میگوید : وی از دار السلطنه هرات است .\nاستاد زمانه حضرت بهزاد است کوداد هنروری بعالم داد است\nکم زاد بسان مانی از ما در دهر البته که بهزاد از و بهزاد است\nاستاد در طفولیت از پدر و مادر مانده و استاد میرک که کتبا بدار پادشاه\nمرحوم سلطانحسین بوده او را برداشته تربیت نمود و در اندک زمانی ترقی فرمود\nو کارش بجائی رسید که تا صورت نقش بسته همچو او مصوری کس درین\nروزگار ندید .\nنگار نقاش بچابك روی به است از قلم گیری مانوی\nاگر مانی از وی خبر داشتی ازو طرح اندازه بر داشتی\nبود صورت مرغ او دلپذیر چو مرغ مسیحا شده روح گیر\nاستاد از زمان عشرت نشان پادشاه کامران سلطان حسین میرزا تا چند مدت\nاز اوایل سلطنت و پادشاهی شاه طهماسب در عرصه روز گار بودند و با آثار\nمعجز نگار ایشان بسیار است قبرش در دارالسلطنه هرات و در حوالی کوه ممتاز\nدر حظیره پر نقش و نگار مدفون شده است * برحسب این نوشته قاضی احمد :"}
{"book": "adl1177", "page": 73, "text": "(٥٢)\n\nو هم چنان بر طبق نگارش مولانا دوست محمد صاحب تذکرۀ «حالات هنروران» استاد ميرك هروی کتابدار سلطان حسين ميرزا بوده و در صورتگری و نقاشی و تذهیب كاری يدطولا داشته است علاوتا خوش نويسی نيز بوده، چنانچه هنگاميكه سلطان حسين ميرزا به تعمير مسجد جامع هرات پرداخت امير علی شير نوائی وزير معروف و دانشمند او تحرير كتيبه مسجد را به اين نقاش و استاد زبردست وطن محول نمود و سيد روح الله ميرك كتيبه مذكور را به زودی تمام انجام داد. بايد خاطر نشان نمود كه در تعمير مسجد جامع هرات اختلافات زیاد موجود بوده و اكثر مورخين تعمير آن را به سلطان غياث الدين غوری نسبت میدهند خلاصه استاد ميرك هروی طبق اشاره بعضی از مورخین مانند صاحب حبیب السیر و غیره در زمان تسلط محمد خان شیبانی در هرات فوت کرده و در همانجا مدفون شده است حبيب السير میگويد : خواجه ميرك نقاش در علم تصوير و تذهيب نظير نداشت و در فن كتاب نويسی رايت بی مثلی برافراشت اكثر كتابهای عمارت هرات بخط اوست. وفاتش در زمان تسلط محمد خان شیبانی بر ولایت خراسان بوقوع پیوست.\n\nمولانا دوست محمد در حالات هنروران میگويد، وی هروی الاصل است و از سادات کمانگر ست و در اوایل حال بحفظ و تلاوت كلام مجيد و مشق اشتغال داشت و بعد از فوت پدر بكتابت ميل كرد و چون از سادات كمان گر بود آن شغل را نيز ورزيد بعد از آن به خدمت مولانا ولی الله افتاده و به تحرير و تذهيب مائل گشت و از آن نيز گذشته ميل تصوير در خاطرش گذشت و درين فن بی بدل و درين شيوه بی مثل شد و در زمان پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا تقرب يافته از جمله منصب كتابداری خاص بعهده او شد. دیگر مورخين و تذكره نگاران نیز مانند صاحب تاریخ رشیدی و غیره ميرك را از عجایب روزگار و استاد بهزاد میدانند."}
{"book": "adl1177", "page": 74, "text": "( ٥٣ )\n\nو\n\nولی ( مولانا ) :\nاز نقاشان وصور نگران قرن نهم هراتست ( ۱ ) . با سلطان حسین میرزا\nمتوفا ( در سنه ٩١١ هجری قمری ) همعصر بوده واز صنعتگران متوسط عصر خود\nبشمار میرفت . در نقاشی و تذهیب وصور نگری شاگردان داشت .\n\nی\n\nیاری :\n\nاز صنعتگران شهر هرات است . در زمان سلطان حسین مرزا میزیست\nدر صنعت تذهیب و طلا کاری خیلی ماهر بود . بقول صاحب کتاب رشیدی\nعلاوه بر نقاشی و تذهیب کاری در خوشنویسی نیز اشتهار داشت ( ۲ ) ودر\nصنعت تذهیب شاگرد مولانا ولی هروی بود که ترجمه حال او قبلاً در جای\nخودش تذکار یافته است .\n\nیوسف ( ملا ) :\n\nاز نقاشان وصورگران هراتست در قرن نهم واوایل قرن دهم هجری میزیست\nسلطنت سلطان حسین میرزا را دریافته بود از شاگردان استاد بهزاد بود گرچه\nدر صور نگری از هنرمندان بلند پایه نبود اما در صنعت تذهیب و طلا کاری\nچیره دستی کامل داشت ( ٣ )\n\n( ۱ ) صفحه ٧٢ شماره ١١ سال ٦ مجله کابل.\n( ٢ ) ٧٢ مجله کابل شماره ١١ سال ٦ .\n( ٣ ) صفحه ٧٢ شماره ١١ سال ٦ مجله کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 75, "text": "(٥٤)\nحصه دوم\nخط وخوشنویسی\nخطاطان وخوشنویسان\nخوشنویسی: خوشنویسی وتوجه بخط امریست طبیعی چون خوشنویسان\nوخطاطان ممالك اسلامی وخراسان ومخصوصاً خوشنویسان هرات اکثر اوقات\nخود را به استنساخ قرآن مجید، کتب ادبی ودواوین شعرا که طرف توجه\nمخصوص مردمان بودند ، صرف مینمودند ، حسن خط و خوشنویسی پیشرفت\nوترقی بسزائی نمود و ذوق ظریف پسندی در سلاطین و امرا ورجال دولت وعموم\nمردمان پرورش یافت ذوقمندان بخریداری کتب خطی و نمونه های خطوط\nخوشنویسان معروف پرداختند و ازین راه صنعت خوشنویسی و خطاطی بیشتر\nاز پیش کسب ترقی نمود . خوشنویس برای افتخار ومباهات نام خود را در زیر\nخطوطی که مینوشت قید میکرد یعنی در زیر آثار خود برخلاف روش نقاشان\nوصورتگران امضا می نمود و بهمین جهت است که نام خطاطان و خوشنویسان\nمعروف بود و در شرح حال ایشان (برخلاف نقاشان) کتب زیادی نوشته شد\nدر مقابل این خوشنویسان مشهور عدهٔ نساخهای بی نام نیز وجود داشت\nکه مشغول نوشتن کتب بدست مزد ارزان تری بودند واین کتب را کسانی\nخریداری می نمودند که از داشتن کتب خطی گرانبها محروم بودند .\nخط و حروف عربی کاملاً در اختیار نویسنده بوده و دارای همه گونه\nصفات تزئیناتی میباشد یعنی نویسنده و خطاط بهر شکلی خواسته باشد آنرا\nآورده می تواند و همین امتیاز سبب آن گشت که خوشنویسان وخطاطان\nبفکر ایجاد انواع خطوط و تطور خط بیفتند مثلاً حروف در ابتدای امر خیلی"}
{"book": "adl1177", "page": 76, "text": "(٥٥)\n\nفراخ و کم ارتفاع بود ولی در اوائل قرن پنجم هجری کشیده وزیبا شد (۱)\nو در دوره غزنویان و سلجوقیان خط کوفی بر دقت وزیبائی خود افزود و خط\nنسخ نیز از آن بوجود آمد و در قرن هفتم هجری خط تعلیق ظهور کرد\nودرقرن نهم هجری خط دیگری که موسوم به نستعلیق (مرکب از نسخ وتعلیق)\nبود ظهور نمود واز آنوقت بیشتر کتب خطی به این خط نوشته شد و بحدی\nاین خط شیوع و رواج یافت که اگر کتابی بخط نسخ دیده شود می توان\nیقین نمود از کتبی است که پیش از قرن نهم هجری نوشته شده است .\nشناختن خطوط مختلف ومتنوع برکسانی که اهل فن نیستند و از خط بهره\nندارند مشکل است وغیر از خوشنویسان کسی نمی تواند کاملا تفاوت میان\nخطوط مختلف راکه دردوره های مختلف درخراسان وفارس مورد استعمال\nبوده درک کنند . اگرچه ما می توانستیم از روی کتب و نظریات اهل فن که\nدرمدارک عدیده قیداست اختلافات وامتیازات اکثر خطوط را درینجا نقل کنیم\nمگر بعلت اینکه چندان مورد دلچسپی و استفاده واقع نمی شد عمداً\nصرف نظر گردید .\nپیشتر گفتیم که در قرن نهم هجری خطی بنام نستعلیق بمیان آمد\nو از آنوقت به بعد بالعموم کتب خطی را بآن خط نوشتند .\nاختراع این خط را به میرعلی تبریزی نسبت میدهند که به دربار تیموری\nپرورش یافته وپس از او پسرش عبدالله دنباله کارپدر را گرفته و بعض نواقص آنرا\nرفع کرده است. این شخص درنفر شاگرد نیز داشت که ازجمله مولاء جعفر تبریزی است\nچون جعفر تبریزی اصلا درهرات که کانون خوشنویسی بود پرورش یافته شرح حال\nاو را درجای خودش نوشته ایم که از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت.\nخلاصه دوره تیموریان هرات در تاریخ خط و خوشنویسی یک دوره طلائی\n\n(۱) صفحه ٩٦ ترجمه تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام طبع طهران الخ"}
{"book": "adl1177", "page": 77, "text": "( ٥٦ )\n\nبشمار میرود زیرا این سلاله هنر دوست از خوشنویس تشویق و حمایه و از خوشنویسان تقدیر کرده آنها را بمقامات عالی رسانده اند . از جمله امیر بدرالدین که یکی از وزرای تیمور است خوشنویس معروفی بود علاوه بر آن بعض از امرا و شهزادگان تیموری نیز بخط خوب معروف بودند چنانچه شرح حال ابراهیم میرزا و بايسنقر میرزا دو نواده تیمور را در جای خودش مطالعه خواهند فرمود گذشته از تکمیل و پیش رفت خط نستعلیق در دوره تیموریان دو خط دیگر که عبارت از خط دیوانی و خط دشتی باشد نیز بوجود آمده است .\n\nدر پایان این مختصر باید متذکر شویم که اگر خوشنویسی ترقی نمیکرد و صنعت کتاب نویسی به منتهی درجه ترقی نمیرسید البته صنعت میناتور سازی در هرات بوجود نمی آمد و در تاریخ صنایع شرق فصل برجسته را احراز نمی نمود .\n\nخوشنویسان\n« الف »\n\nابراهیم میرزا :\nابراهیم میرزا بن شاهرخ میرزا بن تیمور که از جمله شهزاده گان تیموری هرات است، در تحصیل علم و کمال و مخصوصاً در بدست آوردن و آموختن بعضی از صنایع نفیسه مانند خوشنویسی شوق و مجاهدت زیاد داشت . چنانچه بهمین مناسبت شش نوع خط معمول آنوقت را آموخت و شهرت و مهارت بسزائی در خوشنویسی حاصل کرد . از جمله خط ثلث را بروش یاقوت مستعصمی با چنان استادی و زبردستی مینگاشت که کمتر کسی میتوانست درین خط او و یاقوت فرقی بگذارد . در زمانیکه بشیراز حکمرانی داشت علما و ادبا و نقاشان و خطاطان زیاد را بدور خود جمع کرده بود . در سنه ٨٣٤ هجری بدرود زندگانی گفت."}
{"book": "adl1177", "page": 78, "text": "(٥٧)\n\nابوبکر جامی :\n\nاسم پدرش اسحاق و سلسله نسبش بملا عبدالرحمن جامی میرسد در کمالات\nصوری و معنوی کامل بود ، و بحسن خط و خوشنویسی شهرت تام داشت .\nزمانی از خراسان بسوی کردستان مسافرت نموده در مدرسه سلیمیه آنجا\nجای گرفت . چون مراتب فضل وهنر مخصوصاً حسن خطش شهره بود ، جمعی\nبخدمتش شتافته و درخواست افاده نمودند ، او هم نظر به حسیات نیک ولوع\nخواهانه که داشت دعوت ایشانرا پذیرفته مصروف آموزش خط شد . از جمله\nخطوط نسخ تعلیق را نیکو مینگاشت و قطعات و مرقعات زیادی ازو بیاد گار\nمانده است فوت او در سنه ١٠٧٧ هجری بوقوع پیوسته .\n\nارشد :\n\nمیرزا محمد ارشد پسر خواجه علی اکبر بن محمد هاشم بن محمد طاهر\nبن جلال‌الدین ارشد، بن سراج‌الدین علی است . میرزا محمد ارشد در برنا باد\nهرات نشو و نما یافته و با شاه صفی و شاه سلیمان صفوی معاصر و با ناظم هروی\nوفصیحی وملایعیش مصاحب بوده است . در سنه ١٠٢٥ متولد ودر سنه ١١١٤هجری\nدر هرات وفات یافته است . ارشد شاعر بزرگ بود و در تمام شعب ادبیات دست\nکافی داشت غزل و قصیده و رباعی را استادانه میسرائید . در نثر هم قریحهٔ\nسرشاری داشت . در خوشنویسی هم از اجلهٔ استادان و در موسیقی از ماهرترین\nنوازنده‌گان بشمار میرفت و در اخیر عمر دست از شعر کشیده بکلی مصروف\nکتابت کلام الله شریف شد وهشت مرتبه آنرا نوشت . چنانچه خودش میگوید :\n\nقلم بموسم پیری عصای من شده است\nکلام حق چمن دلکشای من شده است\n\nقلم بمصحف هشتم چو زد رقم ارشد\nشمان هشت بهشت از برای من شده است (١)\n\n١ - آثار هرات مولفه خلیلی افغان"}
{"book": "adl1177", "page": 79, "text": "( ٥٨ )\n\nاسفزاری :\n\nمولانا معين الدين محمد معروف به اسفزاری از اجلۀ شعراء مؤلفين\nوخوشنویسان عصر سلطان حسین بایقراست . در شهر تاریخی هرات نشوو نما\nیافته و به خوشنویسی وتدریس خطوط مشغول بوده است . چنانچه فوقاً\nاشاره کردیم علاوه بر شاعری صاحب تالیفات نیز است از جمله آثار اویکی\nتاریخ شهر هرات ودیگری مجموعۀ مناشیر ومکتوبات معروف است . ( ۱ )\n\nاشرف خان میر منشی :\n\nاسمش میر محمد اصغر و از سادات حسینی است . اصلاً از سبزوار است.\nدر فن انشاء و نازک خیالی اقتدار کامل داشت . در خطاطی و خوشنویسی به نگارش\nهفت خط استاد بود . مخصوصاً تعلیق ونسخ تعلیق را با اندازه استادانه می نوشت که اورا\nاز سر آمدان روز گار می خواندند . علاوه بر آن به جفر نیز آشنا بود . در زمان\nهمایون پادشاه مغلی هند میزیست و از طرف او به مراتب رفیعه رسیده به خطاب\nمیر منشی امتیاز یافت . زمانی به حجاز سفر کرده و در سال ٩٦٨ هجری بدربار\nجلال الدین اکبر بار یافت . موردمراحم و اشفاق شاهانه او قرار گرفت .\nدر سنه ٩٦٩ از طرف جلال الدین اکبر به لقب اشرف خانی سرفراز گشت .\nوفات او در سنه ٩٧٣ در بلدۀ گور به مرض وبا اتفاق افتاد . اشعار رنگین\nو آبدار نیز از و بیاد گار مانده است . (٢)\n\nاظهر ( مولانا )\n\nاز شاگردان معروف حکیم جعفر هروی است . ابتدا در هرات مشغول تحصیل\nگردیده تا این فن را بدست آورده است و به اندک زمانی بدرجۀ استادی نایل شده چون\n\n( ١ ) حبيب السير .\n( ٢ ) صفحه ٧٤ جلد اول جزء اول مآثر الامراءطبع هند ."}
{"book": "adl1177", "page": 80, "text": "( ٥٩ )\n\nدر هرات قطعات و مرقعات بی‌نظیر نگاشت هوای سیاحت نموده رو بجانب کرمان\nآورد و از آنجا به اصفهان و شیر از و بغداد و بصره مسافرت کرده بالاخره\nعزم بیت‌الله شریف در دل گرفت. و از راه خشکه عازم مدینة مکرمه و مکة معظمه\nگردید . پس از ادای فریضة حج و زیارت حضرت خیرالبشر (ص) رو بجانب\nبیت المقدس نمود. و در آنجا مدتی مشغول کتابت گشت (١) و هم در آن دیار\nوفات یافت . سنه وفات او معلوم نشد .\nافغان : اسم او محمد رحیم و از کاتبان خوشنویس قرن سیزدهمرا تست.\nبا محمد عمر هروی خطاط و ملا محمد حسین هروی که شرح حال او را در\nردیف «م» مطالعه خواهند فرمود، معاصر بوده است. از جمله خطوط نستعلیق خفی\nرا نهایت زیبا می نوشت. (٢)\nامیر خلیل هراتی : امیر خلیل قلندر هراتی در آوان طفولیت تحصیلات\nخود را بهرات شروع نموده خط را نزد استادان وقت آموخت. از آنجا که\nدارای ذوق و قریحهٔ سرشاری بود باثر مجاهدت و مساعی زیاد باندك مدتی استاد شد\nو اشتهار کاملی در خوشنویسی حاصل کرد. چون طهماسپ اول صفوی برای\nفرونشاندن شورش و آتش انقلاب بجانب خراسان حرکت نموده از لیاقت و کمالات\nخلیل، باخبر شد، او را از هرات بدربار خود دعوت نموده مقرب ساخت چون خلیل\nمرد آزاده بود پس از مدتی دربار وی را ترك داده عازم هند شد، و در آنجا هم\nبر حسب لیاقت و شخصیت خود به نزد پادشاه وقت یعنی همایون که ذوق مفرطی\nبه صنایع زیبا داشت، عزیز و محترم گشت. پس از چندی در هند هم دلگیر گردیده\nدوباره عزم فارس کرد و باصفهان رفت ولی درین وقت زمام حکومت آنجا بدست عباس\n\n(١) کلکسیون سال ٣ مجله ادبی هرات\n(٢) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات."}
{"book": "adl1177", "page": 81, "text": "( ٦٠ )\n\nاول صفوی رسیده بود چون چشم و دل عباس را حسن و زیبایی خطوط خلیل ربود\nبرمقام تقدیر برآمده او را مقرب درگاه خود ساخت و جائزه بسیار ش بخشید\nو هم خواهش کرد که مرقعی برای کتبخانه سلطنتی بنگارد . بدینمنوال\nایام خود را میگذرانید تا آنکه آوازه شهرتش سراسر آسامان را فرا گرفته\nشهرت میر عماد قزوینی را که با وی معاصر بود از بین برد صاحب پیدایش خط و خطان\nمیگوید : زمانی بین او و ( خلیل هراتی ) و میر عماد که شرح حالش خواهد آمد\nدر رجحانیت و برتری خط مسابقه و بعد مسابقه دست داد و هر یکی مدعی برتری\nخط خود بودند چون آوازه این مناقشه بگوش شاه رسید فرمان داد تا ملا محمد حسین\nو علیرضای عباسی که هر يك در سپهر کمال آفتاب تابنده بودند ، درمیان آنان\nحكم واقع شوند . ملا حسین و علیرضا پس از تعمق در خطوط هر دو خط امیر خلیل\nقلندر را تر جیح دادند . » (۱)\nخلیل بعد از چندین سال توقف در فارس به استدعا و خواستنامه های ملوك\nهند که آرزو مند صحبت و خریدار صنعت او بودند از عباس صفوی اجازه گرفته\nمجددا عازم هند شد . چون به حیدر آباد دکن رسید بیمار گشته در اثر آن\nفوت کرد ( در سنه ١٠٣٥ هجری ) و بهمانجا مدفون گردید .\n\nامیر سبزواری : از تولد یافته گان و سر بر آورده گان سبزوار هراست\nخطوط مختلفه را بکمال زیبایی می نوشت . در علوم دینی و صنایع شعری\nمعلومات فراوانی داشت در زمان سلطان حسین بایقرا شهرت پیدا کرد و شرح\nزندگانی و گذار شات حیاتی او بکلی مجهول است تنها میر علی شیر نوائی\nدر باب او چنین می نویسد : « شیخ الاسلام سبز وار بود و صلاحیت تمام داشت\nاکثر خطوط را نيك می نوشت اما بسیار خود پسند بود . » (۲)\n\n( ۱ ) صفحه ١٣٠ پیدایش خط و خطاطان\n( ۲ ) لطائف مجالس ٢٣٦ ."}
{"book": "adl1177", "page": 82, "text": "( ٦١ )\n\nمولانا امیر سبزوار شاعر هم بود وقریحۀ او درین فن بلند است چنانچه\nاین رباعی از اوست :\nگر لایق دولت وصال تو نئیم\nیا قابل دیدن جمال تو نئیم\nاما بهمین خوشم که هرگز نفسی\nمحروم ز خدمت خیال تو نئیم\n\nامیر شاهی : اسمش آقاملک واصلا ازتولد یافته گان خطۀ باستانی و یافیض\nسبزوار هراتست ، پدر او جمال الدین فیروز کوهی است که از اولاد سرداران\nسبزوار بود و در خدمت بایسنغر میرزا رتبۀ ندیمی ومصاحبی داشت ، قرار گفتۀ\nمیر علی شیر نوائی (۱) وصاحب آتشکدۀ آذر (۲) امیر شاهی نیز مانند پدر خود\nمدتی در خدمت بایسنغر میرزا بود ولی بعدها از مشاغل رسمی کناره جوئی\nکرد و در گوشۀ قناعت خزید . میگویند روزی بایسنغر میرزا هنگامیکه فتنه\nو شورش سربداران سبزوار فرو نشسته بود بمعیت اصحاب و حواش بارگاه\nخود بشکار رفت . درحین شکار قضاۀ هر کس در پی صیدی رفت و بایسنغر\nمیرزا با امیر شاهی تنها ماند . سلطان رو را بجانب امیر شاهی کرده گفت :\nجمال الدین پدرت مانند امروز در حالیکه با یکی از سر بداران سبزوار تنها\nمانده بود اورا یکباره زده کشت میترسم توهم از موقع استفاده نموده آسیبی\nبمن رسانی . امیر شاهی پاسخ داد : حتماً وطبیعی نیست که هر پسر تابع و پیرو\nاخلاق و افکار پدر خویش باشد . از آن روز به بعد امیر شاهی خدمت دربار سلطان\nوشهزادگان را ترک داده از مقام وشهرت دوری دوری جست و در سبزوار\nبه کشت وزراعت مشغول شده وقت خود را به قناعت و آسودگی میگذرانید .\n\n(۱) ٤٦ لطائف نامۀ فخری .\n(٢) صفحه ٨٤ آتشکده آذر طبع بمبئی ."}
{"book": "adl1177", "page": 83, "text": "( ٦٢ )\nامیر شاهی یکی از رجال نامور سبزوار و از جملهٔ شعرا خطاطان نقاشان\nزبردست آن سامان بشمار میرود، شهرت او بیشتر از ناحیهٔ خطاطی و شاعری است.\nچنانچه همین شهرت باعث آن گردید که پس از چندی انزوا و گوشه‌گیری\nموقعی که ابوالقاسم بابر میرزای بن بایسنغر بن شاهرخ دست تسلط و اقتدار یافت (۱)\nاو را در خدمت خود خوانده با خویش به استرآباد فارس برد و او را به منقش\nکاری خویش در آنجا مقرر کرد. خلاصه شاهی پس از يك عمر طولانی\nهفتاد سال در سنه ٨٥٧ در استرآباد وفات یافت و نعش او را به سبزوار در\nمزارستان اجدادی اش نقل داده دفن کردند. دیوان شعری که حاوی هر نوع\nاشکال شعری است و همچنان يك تذکره بنام مجموعهٔ شعرا از او به یادگار\nباقی مانده است میگویند شاهی در مدت حیات خویش دوهزار بیت گفته بود\nمگر دیوان او مشتمل بر یک هزار بیت است و باقی اشعار او تلف شده.\nامین‌الدین محمود (خواجه) :\nاز مردان بزرگ فاضل و هنرور قرن دهم هجری هرات است. مرد با تقوی\nو متدین بوده علاوه بر فضایل علمی در صنایع ظریفه مخصوصاً در خوشنویسی\nشهرهٔ آفاق بود. موقعیکه همایون پادشاه مغلی هند بدست شیرشاه سوری که از\nشاهان نامور افغان در هند است شکست خورده از لاهور بطرف افغانستان آمد\nو از اینجا بپارس فرار نمود و باز مجدداً در سنه ٩٠١ هجری از راه هرات\nو سیستان وارد خاک افغانستان گردید خواجه امین‌الدین محمود را که از\nناموران و سر برآورده‌گان دانشمندان و صنعتکران عصر بود دعوت نموده\nبا خود بهند برد. چون خواجهٔ موصوف مرد فاضلی بود و خطوط متداول مخصوصاً\n\n(۱) صفحه ٤٧ تحفة ثانی طبع طهران."}
{"book": "adl1177", "page": 84, "text": "( ٦٣ )\nشکسته را بی اندازه زیبا وقشنگ می نوشت بدر بار همایون عزت و اعتبار زیاد\nحاصل کرد . و چون در علم سیاق و محاسبه و دفتر داری هم از نوابغ عصر\nبود به رتبه های عالی کشوری رسید و بخطاب خواجه جهانی سر فراز و معروف\nگردید . (١) بالاخر در سنه ٩٨٢ در حوالی لکنهو بدرود زنده گانی کفت .\n« ب »\nبایسنغر میرزا : پسر سوم شاهرخ سلطان بن تیمور است مادر او گو هر شاد\nبیگم ملکه معروف قرن نهم افغانستان است بایسنغر میرزا در شب جمعه\n٢١ ذی حجه ٧٩٩ متولد گردید (٢) مورخین او را بلقب غیاث الدوله خوانده اند .\nدر سنه ٨١٧ شاهرخ حکومت ولایات طوس ومشهد و ابیورد و شملقان وجرمغان\nوخبوشان ونشاو تمام مازند ران واستر آباد وشالسمان وکبود جامه و مضافات\nوتخصویات جرجان را بدو تفویض نمود اما بعد از چندی چون عقل و کاردانی وذکا\nوحسن سلوك ورويه او را شاهرخ تقدیر و در سنه ٨١٩ امور وزارت را که طبق\nتشکیلات امروزی عبارت از رتبه صدارت ورئیس الوزرائی باشد بدو سپرد (٣)\nبایسنغر در هنر پروری وادب دوستی شهره بود. همیشه با علما واد باو شعرا\nوهنر مندان وصنعتگران مصاحبت داشت خودش هم گاهنگامی شعر میگفت\nاین بیت را از او نقل میکنند :\n( ١ ) صفحه ٢٢٢ اکبر نامه طبع هند .\n( ٢ ) روضة الصفا، حبیب السیر ص ٤٣ ج ٣ جزء ٣، لعپ التواريخ مؤلفه یحیی قزوینی\nصفحه ۱۹۱ طبع طهران. اما دولتشاه سمر قندی در تذکره خود سنه تولد بایسنغر را در سنه ٨٠٢\nمی نگارد و می نویسد که بسن ٣٥ سالگی در سنه ٨٣٧ وفات کرده است .\n( ٣ ) ص ٨١٩ مطالع السعدين طبع لاهور ."}
{"book": "adl1177", "page": 85, "text": "( ٦٤ )\n\nگدای کوی او شد بایسنغر\nگدای کوی خوبان پادشاهست\n\nبایسنغر در هرات کتابخانه بزرگی تاسیس نمود که در آن چهل نفر از خطاطان و خوشنویسان و چهره کشایان معروف به استنساخ کتب و مصور نمودن آنها اشتغال داشتند يك عده صحافان و جلد سازان نیز در زمره همان چهل نفر شامل بودند. مولانا جعفر خوشنویس حیثت رئیس کتابخانه مذکور را داشت بایسنغر از شعرا و علما و هنروران حمایت بسیار میکرد وقصه مولانا معروف خطاط را که بجرم همدستی با احمدلر که شاهرخ را در مسجد جامع هرات زخم زده بود معروف است که او را حبس کردند و میخواستند اعدام کنند اما بایسنغر وی را از مرگ نجات داد و تنها به حبسش اکتفا نمودند.\n\nبایسنغر شهزاده ظریف و خوش طبع بود و موسیقی را نیز درضمن دگر صنایع ظریفه دوست میداشت و در دربار او رامشگران و خنیاگران زیاد تربیه شده بود حکایت میکنند که خواجه یوسف اندکانی بروزگار بایسنغر در گویندگی و مطربی در هفت اقلیم نظیر نداشت . لحن داودی یوسف دل میخراشید و آهنگ خسروانی او بر جگرهای مجروح نمك می پاشید سلطان ابراهیم میرزا (برادر او) از شیراز چند نوبت خواجه یوسف را از بایسنغر خواهش نمود که بجهت او بفرستد بایسنغر این بیت را بجواب او نوشت :\n\nما یوسف خود نمی فروشیم\nتو سیم سیاه خود نگهدار (۱)\n\nخلاصه بایسنغر در سن ۳۹ به دارالسلطنه هرات در باغ سفید به صبح سه شنبه ۷ جمادی الاول سنه ۸۳۷ هجری قمری بدرود حیات گفت و دل والدین و اخوان را بداغ حسرت کباب کرد شعرا در مرثیه او که یگانه مشرق و حامی ایشان بود مراثی زیاد سرودند از جمله اینست :\n\n(۱) تذکره دولت شاه سمرقندی ."}
{"book": "adl1177", "page": 86, "text": "(٦٠)\n\nسلطان سعيد بايستقر سحر م\nگفتا كه ببر باهل عالم خبرم\nمن رفتم وتاريخ وفاتم اينست\nبا دا بجهان در از عمر پدر م\n(٨٣٧)\n\nاما امیر شاهی سبزواری با این رباعی بر همگنان فایق آمده :\nدر ما تم تو دهر بسی شیون کرد\nلاله همه خون دیده در دامن کرد\nگل چدت قبای ایر وانی بدرید\nقمری نمد سیاه در گر دن کرد\n\nشعرا ئيكه درزمان شاهرخ سلطان بملازمت بایستقر بسر برده اند :\nبابا سودائی - مولانا یوسف امیری - امیر شاهی سبز واری - مولانا\nكاتبی و اميرالدين نزل آبادى\n\nاز میرزا بایستقر سه پسر ماند بشرح ذيل :\n\n١- ميرزا عبدالوله ملقب بر كن الدین که در شب پنجشنبه غرة جمادی الاول\nسنه ٨٢٠ متولد و در سنه ٨٥٠ هجری در قعیه شاهرخ به سفر عراق و آذر بایجان رفت\nبه نیابت سلطنت در هرات تقرر حاصل کرد و بالاخره در سنه ٨٦٥ وفات کرد\nو در مدرسة گوهر شاد بیگم جده اش دفن گردید .\n\n٢ - میرزا سلطان محمد که حکمران فارس و مازندران بود و در سنه ٨٥٥\nفوت کرد .\n\n٣ - مير زا ابوالقاسم با بر كه در سنه ٨٥٤ حاكم خرا سان بو ده و بعد\nاز سلطان محمد در سنه ٨٥٥ حكومت فارس نیز نصیب او شد و در سنه ٨٦١ فوت کرد\nبا يستقر را بايد سلطان هنر مندان خواند زيرا كمتر شهزاده بپایه او هنر مند\nوهنر پرور یافت می شود . بايستقر باغلب كمالات و فنون آراسته و در شش (١)\nخط مخصوصاً در ثلث نابغه بود (٢) چنانچه درار کان رابعه خطوط بایسنقر\nرا پایۀ خط ثلث می دانند .\n(١) - ص٤٠ تذكرۀ خوشنو يسان مو لفة مولانا غلام محمد دهلوى طبع هند .\n(٢) - ص ١٤٢ پيدا ئش خط و خطاطان طبع مصر ."}
{"book": "adl1177", "page": 87, "text": "( ٦٦ )\n\nاکثر کتبیکه در نگارستان بایسنقری در هرات نوشته ومصور شده است\nدر کتب خانه های استانبول محفوظ می باشد . (۱) چنانچه از جمله یکی ترجمه\nکتاب خرج اجرا شده و نزهة الارواح حسینی است که با کمال نفاست\nو قشنگی استنساخ گردیده در کتابخانه یکی جامع استیانبول محفوظ است .\nاز جمله آثار خطی بایسنقر یکی کتیبه مسجد گوهر شاد ومشهداست که\nمحاسن وتقوی مادر بزر گوار خود گوهر شادبیگم بانی آن مسجد را نگاشته است\n\nبدیع الزمان میرزا :\n\nپسر سلطان حسین بایقرا و آخرین پاد شاه دود مان تیمور یان هراتست\nکه بعداز فوت پدر در سنه ۹۱۱ هجری بهرات در تخت سلطنت جلوس نمود .\nیکسال از دولت او گذشته بود که شاهی بیگ پاد شاه ازبک از ماوراءالنهر\nبخراسان آمدو بااو جنگ کردو اورا در محرم سنه ۹۱۳ منهزم ساخت میرزا\nبديع الزمان فرار نموده یکشب در حوالی شهر هرات بود . از آنجا بطرف\nقندهار افتاد وباز بجانب ترشز معاودت کرد. و در آنجا با امرای ازبك جنگ\nکرد . چون قوایش کمتر بود هزیمت یافت و از آنجا بعراق عجم رفت اسماعیل\nصفوی او را در غازان تبریز نظر بند نگهداشت مدت هفت سال در تبریز بود .\nودر سنه ۹۲۰ که شاه سلیم به تبریز دست یافت او را با خود به روم برد . و\nاو در روم وفات یافت ( ۲ ) .\n\nبنائی ( مولانا ) :\n\nیکی از استادان بزرگ علم و ادب و صنعت هرات و پدرش استاد محمد هروی\nمعمار معروف آن سامان است . این هنرمند شهیر نه تنها شاعر وادیب بلکه عالم\n\n(۱) ـ ص ١٤٣ پيدا يش خط و خطاطان .\n(۲ ) - صفحه ۲۰۸ لب التوا ریخ مولفه یحیی قزوینی . طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 88, "text": "( ۱۷ )\n\nوصنعتگر زیر دستی نیز بوده و رویهمرفته در کلیه شعب صنایع ظریفه مانند\nشعر 'ادب' موسیقی 'خط و خوش خوانی مهارت و چیره دستی کاملی داشته است .\nمعلوم نیست بنا ئی در کدام سنه و چه وقت تولد یافته اما چیزیکه درین\nباب میتوان گفت این است که در نیمه دوم قرن نهم هجری قمری پا بعرصه\nوجود گذاشته است .\n\nپیش از زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا شهر تی نداشته و هرچه سروده\nو بوجود آورده در همین عصر بوده است. اگرچه مولانا بنائی در اوایل زندگی معمولا\nبه تحصیل علوم دینیه پرداخته ولی بسان در بخطاطی و خوشنویسی ذوق عجیبی\nپیدا نموده طوری موفقیت حاصل کرد که میتوان او را از سر آمدان این فن نامید\nتشویق و حما یه و ا حترام و تقدیر سلطان حسین میرزا و وزیر دا نشمند\nاوامیر علیشیر نوائی نسبت بشعرا وهنر وران محتاج به تذ کارنیست بنائی هم به\nنوبه خود مورد الطاف و نوازش در بار هنر پر ور هرات واقع شده سهم و حصه\nخود را گرفت مگر در اخیر بین امیر علیشیر وبنائی کدورت خاطر پیدا شده\nموجبات دلسردی و دوری جستن بنائی را از هرات فراهم آ ورد علل مخالفت\nو رنجش خاطر امیر علیشیر را با بنائی تذ کره نویسان ومورخین بشکل ورنگ\nمختلف داده اند که نمیتوان بسهولت صورت حقیقت را از خلال آنها پیدا نمود\nاز جمله صاحب تاریخ رشیدی میگوید : در میان او وامیر علیشیر دایم مناقضات\nمی بود وظرافتها که در میان ایشان گذشته است از جمله آنکه امیر علیشیر\nدو مطلعیکه یکی از مولانا صاحب است از وی به التماس خریده میر تمام ساخته است\nو مطلع دیگر از مولینا لطفی است که پیش از میر کسی مقدار او نبوده تمام\nنکرده بو ده است میر آن مطلع را خوش کرده آنرا تمام ساخته بوده است\nکه متاسفاته آن مطلع بدست نیامده"}
{"book": "adl1177", "page": 89, "text": "( ٦٨ )\n\nبنائی از جهت آنکه به میر علیشیر ظرافتهائی بر گذار میکرده میر نیز در مقام\nظرافت شده فرموده است مولینا بنائی دیوانه شده است او را به دارالشفاء برده بکف پای\nو نخود آب علاج کنند ازین جهت گریخته بعراق رفته بود و از سلطان یعقوب\nتربیت ها یافته بعد از مدت کمی باز بهرات آمده بوده است میر علیشیر کسی فرستاده\nطلب نموده در مقام لطف و آشنائی شده است و به انعام و اکرام تلقی نموده و عذر\nمافات گذشته کرده است و بنائی نیز عذرهای ظرافتها خواسته بهم نيك بر آمدند .\nدر محل خوش پرسی ها میر پرسیده است که عراق را چون یافتید بنائی\nگفته است که چیز عراقیان بسیار خوب یافتم که ایشان مطلقاً شعرتر کی نمیگویند\nمیر گفته تو هنوز هشیار نشده ئی بگذار این تعرضات را بیا از روی یاری و اتحاد\nراستی را بگوی که در دیوانهای ما کدام مطلع خوبست گفته است\nمطلعی از مولینا را خوانده است .\nمیر گفته عجب مرد متعرضی این مطلع خود از مولانا صاحب است که ما خریده ایم\nوتو قصداً از برای تعرض این میگوئی ... تو هرگز تعرض را ترك نخواهی کرد\nهردو باز بر سر آزار خود رفتند بعضی مدارك ديگر مانند خزانه عامره علت\nآزرده گی امیر علی شیر نوائی را از مولانا بنائی چیز دیگر دانسته می نویسد :\nمعمار طبیعت او (یعنی بنائی) بنای سخن بلند ساخته و مهندس اندیشه او طرح\nمعنی دلپسند انداخته بقول میر غیاث الدین منصور ملای شاعران و شاعر ملایان\nاست وقتی قصیدۀ در مدح علیشیر گفته گذرانیده وصلۀ خاطر خواه نیافت\nلاجرم بعضی الفاظ قصیده را تغییر داده بنام سلطان احمد میرزا که همشیره زاده\nسلطان حسین میرزا بود کرد و این قطعه را به امیر علیشیر فرستاد :\nدختر ابکار بكر فكر من اند هر یکی را بشوهری دادم\nآنکه کا بین نداد و عنین بود زو کشیدم بدیگری دادم"}
{"book": "adl1177", "page": 90, "text": "( ٦٩ )\n\nامیر علیشیر برنجید بنائی جلای وطن اختیار کرده به نزد سلطان یعقوب رفت بعد از فوت\nاو بهرات برگشت چون کدورت خاطر میر هنوز صفا نیافته بود بماوراء النهر\nشتافت.\nچنانچه فوقاً دیدیم بهر علتی که بود بنائی از ترس وخوف اینکه مبادا\nامیر علیشیر وزیر به او اذیتی برساند هرات را ترك داده سیاحت تبریز نموده و در\nآنجا رسوخ و اعتبار کامل پیدا کرد زیرا سلطان یعقوب بن حسن بیک\nبن علی بیک بن قرا عثمان که از امرای محلی خانوادۀ آق قیو نلوی تبریز وشیفته\nعلم وصنعت وشهرت مولانا بنائی بود ازورود او بد انجا مسبوق گردیده مورد\nلطف، احترام ومهمان نوازی خویش قرار داد.\nمگر از آنجا که حب وطن وغرور ملی از اختصاصات فرزندان کشور باستانی\nافغانستان است مولانا بنائی پس از مرگ سلطان یعقوب (٨٩٦ هجری قمری)\nبسیاحت خویش در فارس و آذربایجان و توقف خود به تبریز خاتمه داده مجدداً\nبهرات که سرچشمۀ الهامات شاعرانه وذوق صنعتی او بود مراجعت کرده برحسب\nتذکره صاحب تاریخ رشیدی اینمر تبه باز طرف توجه والطاف امیر علیشیر\nوزیر معروف و دانش پر ور هرات واقع شده پس از اقامتی چند سر از نوفضای\nصمیمیت آنهاتیره گردیده این دفعه برای اینکه زنگ کدورت را از صفحۀ خاطر\nخود دور کرده باشد آهنگ مسافرت بسوی ما وراء النهر نمود چون بسمر قند\nکه امور آن بتوسط سلطان علی میرزا ابن سلطان احمد میر زا نواسۀ خواهر\nسلطان حسین میر زا اداره میشد رسید مدتی رحل اقامت افکند از آنجا\nکه سلطان علی میرزا مانند مامای خود سلطان حسین میر زا ودیگر اسلاف خود\nعلم دوست وهنر پرور بود بنائی را مجذوب الطاف وقدر دانی های خود قرارداده"}
{"book": "adl1177", "page": 91, "text": "(۷۰)\n\nوی را نه قهراً بلکه از روی لطف و مهربانی مجبور ساخت که مدتی وی را\nاز فیوض شعر و ادب و صنعت خویش مستفید گرداند چند گاهی که بنائی\nدر خدمات او مصروف و مشغول شعر سرائی و خوشنویسی بود دمی از خیال وطن زیبای\nخودهرات فارغ نماند و درحالیکه آرزوی وصول و مراجعت را به وطن دردل\nمی پرورانید روزگار با همان کج روش هائیکه شیوه اوست متاسفانه بنائی را امان\nنداد که جامی از آب خوشگوار رودبار هری پر نموده تلخی روزگار مفارقت را\nاز کام خود بزداید اینست که درحدود ۹۰۶ هجری سمرقند مورد حمله محمدخان\nشیبانی قرار گرفت وسلطان علی میرزا به نسبت قلت عساکر وقوا سمرقند را\nبه امید فتح ثانی تخلیه و باهمراهان و حواشی وسپاه محدود خود عقب نشینی اختیار\nنمود درین وقت بنائی فرصت بیرون رفتن از شهر سمرقند را نیافته در جمله غنائم گرانبها\nبدست شیبانی اسیر گشت اگرچه محمد خان شیبانی مردی درشت طبع بود و چندان\nباشعر وادب وصنعت رابطه نداشت مگر با آن با دلیل اینکه قیمت و ارزش جواهر\nاز نظر کسی پوشیده نیست طبع سرشار وذوق شاعرانه بنائی چون قطرات باران\nنیسانی که دشت و چمن را مساویانه سرسبز و شاداب مینماید بروح محمدخان\nشیبانی نیز بی تاثیر نمانده در نظرش محترم و عزیز گشت اخلاف محمدخان نیز\nاز او احترام و تقدیر کردند و درهمین فرصت بود که بنائی از اشعار خواجه استقبال\nکرده تخلص خود را ازبنائی به «حالی» تغیر داد.\n\nآثار قلمی و صنعتی مولانا بنائی متاسفانه خیلی کم و نایاب است زیرا طوریکه\nدیدیم عمراو سراسر به سیاحت و گشت و گذار سپری شده وهمواره مانند کواکب\nسیاردر گردش و حرکت بود درهر سرزمینی که چیزی نوشت از دستی بدست دیگر انتقال\nنمود وزمانهٔ یغماگر بالاخره آنرا از بین برد.\n\nدیوان اشعار او درهمه جا و مخصوصا در ماوراءالنهر معروف و عزیزاست واشعار"}
{"book": "adl1177", "page": 92, "text": "( ۷۱ )\n\nآبدارش در سینه خاص و عام محفوظ ماند، چنانچه بیشتر هم اشاره نمودیم\nبنائی آرزوی خاك هرات را با خود بخاك برد و موفق نشد كه در زیر آسمان\nپر فیض وطن جان داده در دل خاك مرد خیز آن مدفون گردد، به این معنی\nکه در حدود ۹۱۸ موقعی که شاه اسماعیل صفوی از ضعف و نزاع امرای از بك\nدر بخارا و سمرقند استفاده کرده لشکری به سر کردگی امیر یار احمد اصفهانی\nبدانسو فرستاد و آن را بتصرف خویش در آورد، درین هنگام بنائی بمعیت\nشیخ میر زا حاکم قرشی بود، چون آن ناحیه نیز مورد تاخت و تاز صفویان\nقرار گرفت تقریباً پانزده هزار کس از مردمان ملکی و نظا می بقتل ر سید ند\nمولا نا بنائی و شیخ میرزا نیز از تیغ ظلم و شقاوت آنها جان بسلامت نه بر ده\nبقتل رسیدند .\nشاید بنائی آثار و مولفات دیگری نیز داشته مگر آنچه از او معروف است بهرام\nو بهروز اوست در علم موسیقی و ریاضی نیز رسائلی دارد .\nاین هم نا گفته نماند که بنائی از صنعت معماری و کاشی کاری نیز که شغل\nپدری او بود و بهمان لحاظ بنائی تخلص میکرد بی بهره نبود .\n\nج\nمولانا جامی : مولانا نور الدین عبد الرحمن جامی آفتاب علم و فضیلت هرات ست\nپسر نظام الدین احمد بن محمد است، جامی باندازۀ نور و شهرت دارد که حاجت\nبمعرفی نیست ولی در دیده هائیکه بجانب او نگران اند تفاوت و اختلافات موجود است\nیکی او را شاعر بزر گ و زبر دست دیگری مطابق میل خود پیر روشن ضمیر\nعالی مرتبت مییابد یکی او را قدوۀ ارباب علم و دیگری عمده صاحبان قلم میداند ."}
{"book": "adl1177", "page": 93, "text": "( ۷۲)\n\nنه دیوان شعرست این بلکه جامی کشیدست خوانی برسم کریمان\nز الوان نعمت در او هرچه خواهی بیابی مگر مدح رزم لئیمان\nدرباب جامی هرچه بگوئیم وبنویسیم باز هم کم است ما نمی توانیم حق صفات جامی واندازه مقام بلند شخصیت او را بزبان یا قلم بیان نمائیم در جامی هرچه بخواهید مانند جام جم خواهید دید ماهم به این عقیده مولانا را دارنده خط خوش وزیبا خواندیم وبر آن موفق آمدیم لهذا اگر ما درینجا ذکری از مولانا کردیم فقط وفقط از نقطه نظر خط وخوشنویسی بوده نه علم ومقام او.\nمولانا عبدالرحمن جامی که لقب اصلی اش عمادالدین ولقب معروف شان نورالدین است در شب بیست وسوم شعبان ۸۲۷ در قریه جام متولد شده چنانچه خودش میگوید\nمولدم جام ور شحه قلمم رشحه جام فیض الاسلام است (۱)\nطفلی و صباوت مولانا جامی در همان قریه جام سپری شده و در عنفوان جوانی شروع به تحصیل علوم نموده قدم بر مدارج زهد وتقوا گذاشت .\nدر رشحات مرقوم است که جامی در صغر سن با والد خویش وارد شهر هرات گردیده در مدرسه نظامیه آنجا اقامت گزید و از علمای زبده عصر مانند مولانا جنید اصولی ومولانا خواجه علی سمرقندی وغیره کسب علوم نموده ملای زبردست شد جامی از همان روزی که داخل مدرسه گردیده زبان به تلفظ الف با گشود، ذکا بی پایان ونبوغ فوق العاده خود را آشکار انمود جامی درخوردی طفل ذکی وهوشیار در جوانی عالم وشاعر زیر دست ودر پیری وافتاده گی شیخ بجار رسیده بود.\nدر زمان ابو لقاسم بابر پسر با یسنغر اشعار مولانا شهرت یافت وهمه او را تقدیر نمودند درهمین وقت بود که رساله کبیر خود را در معما نوشت وبنام ابوالقاسم میرزا اهدا کرد.\n\n(۱) در بعضی دواوین رشحه جام شیخ الاسلامی است."}
{"book": "adl1177", "page": 94, "text": "( ۷۳ )\n\nدر ایام سلطنت سلطان ابوسعید صیت زهد و دانش بهمه جا رسید و سلطان مذکور\nبی نهایت در احترام و تکریم او کوشش کرد: چنانچه مشهور است که شبی یا روزی\nجامی بدر بار سلطان ابوسعید رفته و چون اورا مشغول عیش و طرب یافت باز گشت\nو از سلطان دیدن نکرد چون این خبر به گوش ابو سعید گورگان رسید محض\nاحترام ومراعت خاطر جامی سامان و آلات طرب را رفع کرد و ملازمی را\nبطاب مولانا فرستاد مگر با آنهم جامی از حضور بهم رسانیدن انکار و رزید\nو این دوبیتی را فی البدیهه سرود :\n\nنه زهد آمد مرا مانع زبزم عشرت اندیشان\nغم خود دور میدارم زبزم عشرت ایشان\nبجائی کبا جلس شاهان نشاید فرش ره حاشا\nکه راه قرب یابد دلق گرد آلود در ویشان\n\nدرین دور مولانا کتب و آثار زیاد نوشت از جمله دیوان اول و بعضی از\nرسائل تصوفی او :\n\nدر عصر سلطان حسین بایقرا مولانا جامی بیشتر از پیش مقبول عام وخاص\nگشت و آن سلطان علم دوست را ما نند مقناطیسی بسوی خود جلب نمود ،\nمیر علیشیر نوائی خیلی ها محبت و ارادت مولانا را بدل می پرورانید ومولانا هم\nاورا فوق العاده عزیز میداشت چنا نچه در اکثر ا آثار و اشعار مولانا مدح\nوتمجید آن وزیر دانشمند دیده می شود ، جامی را نه تنها سلطان حسین\nومیر علی شیر دوست میداشتند بلکه تما ما شهزادگان و اراکین و علماء ومشایخ\nعصر مراتب احترام وعزت اورا بجا می آوردند .\n\nبیشتر از آثار گرانبهای جامی در زمان سلطان حسین میرزا بوجود آمده اند\nزیرا درین عصر علم و ادبیات بیشتر ترقی داشت و از آثار ومؤلفات او درین\nدور زیاده تر تقدیر و ستایش بعمل می آمد . بالاخره مولانا در هرات ، به روز"}
{"book": "adl1177", "page": 95, "text": "( ٧٤ )\n\nجمعه هژدهم محرم سنه ۸۹۸ بعمر هشتاد و يك سالگی جهان ناپایه دار را\nپدرود گفت و از زندگانی چشم پوشید فردای آنروز یعنی در ۱۹ ماه\nمذکور خود سلطان حسین بایقرا بمعیت میر علیشیر نوائی وسایر اراکین مهم\nدولت وعلما وفضلاء و روحانیون به منزل شخصی مولانا تشریف برد و پس از\nمراسم تجهیز و تکفین نعش او را به مسجد بزرگ عید گاه هرات نقل داده\nنماز جنازه اش را خواندند و بدین تشریفات دفن گردید. در زمان امیر حبیب الله خان\nشهید مقبرۀ جهت او بناشد و قنات مشهور به خسرو آقا را وقف آن نمود .\n\nآثار ومؤلفات مولانا جامی قرار ذیل است :\n\nاول ــ شواهدالنبوة ٢ ــ اشعةاللمعات ۳ ــ شرح فصوص الحكم ٤ ــ لوامع\n٥ــ شرح بعضی ابیات تائیه فارضیه ٦ــ تفسیر نامه آیۀ کریمه «وایای فرهبون»\n۷ــ شرح رباعیات ٬ ۸ــ لوا مح ٬ ۹ــ شرح دوبیت مثنوی مولوی ٬ ۱۰ــ شرح\nحدیث ابی ذر غفاری ٬ ۱۱ــ رسالة فی الوجود ٬ ۱۲ــ ترجمهٔ اربعین حدیث ٬\n۱۳ــ رساله لااله الا الله ٬١٤ــ مناقب خواجه عبدالله انصاری ٬ ١٥ ــ رسالة\nتحقیق مذهب صوفی ومتكلم وحكيم ٬ ١٦ــ رسالة سوال وجواب هندوستان .\n۱۷- رسالة مناسك حج ٬ ۱۸ــ هفت اورنگ که مشتمل است بر هفت کتاب\nاول سلسلةالذهب دوم سلامان وابسال سوم تحفةالاحرار ٬ چهارم سبحة لابرار\nپنجم یوسف زلیخا ششم لیلی ومجنون هفتم خرد نامهٔ اسکندری ۱۹ - رساله\nدر قافیه ۲۰- دیوان اول ٬ ۲۱- دیوان ثانی ۲۲- دیوان ثالث ۲۳- رسالهٔ منظوم\nبهارستان ٬ ٢٤- رسالة کبیر در معما ٬ ٢٥- رسالة متوسط در معما ٬ ٢٦ــ رسالة\nصغیر در معما ٢٧-رسالة اصغر در معما ٬ ۲۸- رسالة عروض ٢٩- رسالة موسیقی\n٣٠-منشأت ٣١-فوائدالضائیله فی شرح الکافیه ٣٢- شرح بعضی از مفتاح‌الغیب\nمنظوم ومنثور ٬ ۳۳ــ نقدالمقوس ٣٤- نفحات‌الانس ٣٥-رسالة طریق صوفیان\n٣٦ــ شرح بیت خسرو دهلوی ٣٧- مناقب مولوی ۳۸- سخنان خواجه پارسا ٬"}
{"book": "adl1177", "page": 96, "text": "( ۷۴ )\n\nاین بود مختصری از سوانح و ترجمۀ حال مولانا طوریکه پیشتر گفتیم علاوه بر داشتن صفات و ممیزات دینی و علمی مولانا جامی خطاط نیز بود یعنی خوب خوش و زیبا نیز مینوشت . مگر در بین خوشنویسی مولانا جامی و دیگر خطاطان و خوشنویسان معاصر او فرقی موجود است اکثراً خطاطان که درین نامۀ كوچك از ایشان ذکری شده یا به دوایر رسمی دولت کاتب و خوش نویس بودند و یا خود شخصاً کتب و دواوین شعرا را استنساخ نموده بعد از منقش و مذهب کاری آنها را بقیمت های گزاف بفروش میرسانیدند و رویهمرفته ازین راه امرار معیشت میکردند ولی مولینا نه ازین راه نان بدست میاورد و نه تنزل میکرد که تالیفات و دواوین دیگران را استنساخ و علاوه بر آن وقت گرانبهای مولانا نیز برای اینکار بقدر کافی مساعدت نمیکرد فقط خوشنویسی و خطاطی او محدود به نقل و رونویس کردن مؤلفات و رساله های خودش بود مولینا اشعار قصاید غزلیات و مؤلفات خود را با خط زیبای خویش که شیوه و اسلوب مخصوصی دارد نقل میکرد چنانچه بعضی از نسخه های او تاکنون موجود است از جمله سلسلۀ الذهب و سبحة الابرار او می باشد که بخط خود مولیناجامی در موزۀ کابل محفوظ است . این دو کتاب در يك وقایه جلد شده اند . این نسخه بدون تذهیب و سایر نقوش و محاسنیکه در دور تیموریان هرات و مخصوصاً در عهد سلطنت سلطان حسین بایقرا در اینگونه کتب بکار میبردند میباشد و خط آن سر تا پا بیک شیوه و اسلوب نوشته شده و تقریباً شکل آن همین خط حروفی مطابع است ولی شاغلی سرورخان گویا اعتمادی سبك خط آنرا مایل بطرز شکست میداند (۱)\n\nعلاوه برین نسخه معلوم میشود که نسخه های دیگر نیز بخط مولانا جامی در افغانستان موجود بوده چنانچه در صفحه اخیر سبحة الابرار فوق الذكر يك ورق علیحده بخط امیر حبیب الله خان شهید و نصر الله خان نائب السلطنه ضم گردیده\n\n(۱) صفحه ۱۷۷ مقاله بعضی از نسخه های نایاب نامی موزه کابل"}
{"book": "adl1177", "page": 97, "text": "( ٧٦ )\nکه این مدعای ما را تائید مینماید مضمون ورق مذکور قرار آتی است :\n« ارجمند عزیز الوجود نائب السلطنه !\nبخط حضرت مولوی جامی چند رساله نزد شما است نوشته این کتاب را به آن رساله مقابله کرده عرضۀ حضور بدارید سراج الملت والدین . »\nجواب :\nاعلیحضرت سراج الملت والدین را غلامم !\nقبلی برین هم نوشته بودم حال هم مقابله شد مطابق خط خود حضرت مولانا است باقی غلام شما نصر الله ٢٥ شعبان ٣٣٦\nعلاوه برین درین نزدیکی به کتابخانه اعلیحضرت همایونی المتوکل علی الله پادشاه محبوب و هنر دوست ما يك جلد كتاب ديگری از رسائل مولانا جامی افزوده شده که سر تا پا بخط خود مولانای موصوف است این نسخه نیز مانند نسخه های سبحۃ الابرار موزۀ کابل شکل ساده وعاری از تزئینات و نقوش است . خلاصه مولانا جامی نیز از جمله خوشنویسان و هنروران هرات محسوب شده میتواند ، خط او فوق العاده خوانا بوده و بخود يك سبك و اسلوب بکلی جداگانه دارد و خیلی پخته و قرص بنظر می خورد .\nجعفر تبریزی : مولانا جعفر گرچه اصلاً تبریزیست اما در هرات که کان نقاشی و خوشنویسی بود تربیت یافته در زمان شاهرخ میرزا (٨٠٧ - ٨٥٠) میزیسته است صاحب حبیب السیر ترجمۀ حال او را مختصر داده و از سنه تولد و تاریخ وفات او ذکری نکرده است در نوشتن انواع خطوط استاد بود اما نسخ تعلیق را طوری می نوشت که دگر خوشنویسان نه توانستند آنرا به پایۀ او برسانند . اکثر خوشنویسان و خطاطان آنوقت مانند مولانا اظهر و مولانا شهاب الدین و عبد الله آشپز و شیخ محمود که هر يك آنها در خوشنویسی خود را ابن مقله"}
{"book": "adl1177", "page": 98, "text": "( ۷۷ )\n\nویاقوت وقت می دانستند شاگرد او بودند .\nجعفر جلال :\nاز صنعتگر ان وخوشنویسان خیلی معر، ف قرن نهم هرات است در زمان شاهرخ\nمیرزا بن تیمور ( ۸۰۷ - ۸٥٠ ) هجری قمری درهرات میز یست در عصر خویش\nبه خوشنویسی وخطاطی از اجلة استادان بشمار میرفت خطوط متدا و ل را عمو ما\nوثلث را خصوصا زیبا و استادانه می نوشت از نمونه آثار خطی فنانا پذیر او یکی\nکتیبه است به خط ثلث که برای مدرسه گوهر شاد بیگم زوجه شا هر خ میرزا\nدر ٨٤١ نوشته و بروی سنگ مرمر حك شده است و در موزه هرات محفوظ می باشد\nح\n\nحافظ (هروی) :\nاسمو سنه تولد او بد ست نیامده . بعد از مر گ سلطان حسین بایقر ایعنی پس\nاز سقوط نهضت علم وفن و صنعت درهرات درسنه ۹۱۹ هجری قمری بدرود حیات\nگفته است (۱) .\nحکیم جعفر هروی : نخستین استاد یست که در ساحت هرات خط نستعلیق\nنگاشته و این روش را بیادگار گذاشته است\nجعفر هر وی خوشنویسی است که در اکثر خطوط مخصو صا ثلث مهارت\nو استادی کا مل دا شت بعضی را عقیده بران که حكیم جعفر در خوشنو یسی\nشاگرد خواجه میر علی تبریزی بوده و برخی را نظر چنین که به شاگردی خواجه\nمیرعبدالله عبدالله شكرین قلم پسر خواجه موصوف رسیده است (۲) اما ښاغلی\nفکری هروی نویسنده معاصر ما می نویسند که بخدمت هر دور سیده است (۳) .\n۱- شماره دوازده سال ۳ مجله ادبی هرات .\n۲- صفحه ٤٢ تذکرة خوشنویسان طبع هند .\n٣ - كلكسیون سال ٤ مجله ادبی هرات ."}
{"book": "adl1177", "page": 99, "text": "( ۷۸ )\n\nحکیم جعفر در اوایل شهرت خویش در هرات به مرقع نگاری و قطعه آرائی\nمشغول بود. ولی بعدها بسوی بلخ و خوارزم و سمرقند مسافرت کرده و بالاخره\nبه بخارا متوطن گشته است در آنجا هم کتابت مینمود میگویند دیوان دقیقی\nبلخی را به امر امیر بخارا بنهایت دقت نگاشت و پس ازان به انعامات و نوازشات\nملوکانه مفوض شد و مدتی در نهایت عزت زیست تاریخ تولد و سنهٔ وفات او\nمعلوم نیست .\n\nخ\n\nخازن :\nنامش ابوالفضل واز خطاطان و خوشنویسان معروف قرن ششم خراسان\n(افغانستان) است در مرگ او اختلاف است زیرا حبیب آرندی صاحب خط\nو خطاطان ترکی آنرا در سنه ٥١٨ هجری قمری وابن خلکان در سنه ٥١٢ هجری\nقمری مینگارد و ایشان متفق الرأی اورا از جملهٔ شاگردان ابراهیم بن هلال\nخطاط معروف عرب که با ملوک دیالمه معاصر بوده میشمارند این امر بکلی غلط ثابت\nمیشود زیرا فاصلهٔ مدتیکه بین خازن وابن هلال بوده متجاوز از یکصد و پنجاه است\nیعنی ابراهیم بن هلال در سنه ٣٨٠ هجری قمری وفات کرده است .\nبهر حال ابو الفضل خازن از اعجوبهٔ خوشنویسان زمان بشمار میرفت چنانچه\nبقول صاحب پیدایش خط و خطاطان در مدت عمر خویش پنجصد نسخه از قرآن\nعظیم الشان نوشته و از زمرهٔ مخترعین خطوط رقاع وتوقیع بحساب میرود طبع\nشعر نیز داشته و مخصوصاً در هربی نظربه ایجابات زمان اشعار زیبائی سروده است\nکه تا حال بنام او باقی است ."}
{"book": "adl1177", "page": 100, "text": "(۷۹)\nخوش مردان : میر محمود خوش مردان پسر خواجه علاؤلدین حسن بن بابا علی\nخوش مردان و از مردمان سبزوار هرات است پدر کلان بابا علی خوش مردان\nیکی از رجال صاحب حال متصوف معروف است از خود خانقاه بزرگ و مریدان\nزیاد داشت شاهرخ میرزا او را فوق العاده محترم و بزرگوار میدانست و پیوسته\nاو را مورد لطف و عنایات شاهانه خود قرار میداد.\nمیر محمود خوشمردان که از طرف پدر و جد خویش رسوخ و اعتبار زیادی در بین\nمردمان داشت مرد بسیار فاضل و هنر ور بود در قسمت خوشنویسی اشتهار زیاد\nداشت و چندین خط متداول را با بسیار لطافت و زیبائی بصورت استادانه\nمی نوشت، این مرد دانشمند در زمان سلطان حسین بایقرا میزیسته و سلطان و\nوزیر او یعنی میر علی شیر نوائی باوی التفات و عنایات بی پایانی داشتند میر محمود\nطبع شعر هم داشت اشعارش روان و متین اند.\nقراریکه میگویند میر مذکور از اشخاص عادی نبود زیرا هیچ گاهی\nعصبانیت نمیکرد طبع حلیم داشته و شخص با صلاحیت بود مردمان آثار خطی او\nرا به بسیار احترام حفظ و نگهداری میکردند . خط نستعلیق او مخصوصا تعریف\nو توصیف زیاد داشت و آنرا بی اندازه زیبا می نوشت .\nرساله در حدود سنه ۸۹۷ هجری در خصوص اصول و قواعد نوشتن خط نوشت\nو در آن اصول نگارش شش نوع رسم الخط را نگاشت .\nدر قسمت اخیر این رساله خود چند بیت برجسته در تعریف خط و خوشنویسی\nسرائیده و در بیت اخیر آن تاریخ تالیف کتاب را نشان داده است آن بیت\nاینست :\nچون اصول شش قلم کردم رقم\nگشت تاریخش « اصول شش قلم»"}
{"book": "adl1177", "page": 101, "text": "دور بر زمین باش نگین امید اسکن\n\nنالم ز بیم که او نامهربانست\nبازم کنم این درد را کتمان\nعاشق برنج باش رخ درپوش\nپند شنو و می بیار و در بپوش\n\nلطف یار و قهر یار\nمن بعشق او یارم\n\nدر گذر جفا و جور جوان الا بحساب سر\nمجرم و گنه است مجرم\nدر گذر حبیب پادشای\n\nنمونه خط سلطان محمد خندان هروی"}
{"book": "adl1177", "page": 102, "text": "صنعت کاران (۳۰۰ جلد) ب عبدالاحد ومحمد هاشم ح حیدرعلی لیتو جمیل ، طاهر ابنیه شمسیه تاریخ ۱-۷-۲۸ ش مطبعه عمومی"}
{"book": "adl1177", "page": 103, "text": "(۸۰)\n\nخندان\nهرات، تقریباً مدت يك قرن، یعنی از زمان سلطنت شاهرخ میرزا الی\nفوت سلطانحسین بایقرا مرکز و کانون صنایع جمیله بود که دران صنعتگران\nو هنروران زیادی از قبیل نقاشان مینا تور سازان، معماران، خاتم کاران،\nو خوشنویسان بوجود آمد . ما بنوبه خود چند نفر ازین هنروران را در شماره\nهای گذشته مجله آریانا نوشتیم. اینك درین شماره به ترجمه حال سلطان محمد\nخندان که در زمره استادان بزرگ و خوشنویسان معروف آنجاست پرداخته\nدر آینده هم نگارشات خود را درین زمینه ادامه خواهیم داد .\nسلطان محمد خندان ازان ناموران هرات است که میتوان ویرا در بوستان\nصنایع زیبای آن سامان گل سرسبد نامید . مشارالیه در اواخر قرن نهم هجری\nیعنی در زمان سلطان حسین بایقرا پا بعرصه وجود گذاشته و از مقدم او نگارستان\nمعروف هرات رونق و شکوه تازه یافت. این استاد جلیل القدر تعلیمات ابتدائی\nوانتهائی خود را در علوم متداوله آن وقت بهرات بپایان رسانید. ، چون ذوق\nمفرطی به صنعت خوشنویسی داشت به نزد خطاط معروف سلطال علی مشهدی خوش نویسی\nرا فرا گرفته مهارت بی پایان یافت بالاخره در زمره خوشنویسان رسمی دربار\nسلطانحسین بایقرا داخل شد چنانچه امیر علی شیر نوائی وزیر نامدار هرات\nدر تذکره معروف خود می نویسد :\n« سلطان محمد خندان خوشنویس مقر ممالك خراسان است و بدین\nقابلیت فرید زمان ویگانه دوران است شیوۀ خط سلطان محمد خندان عیناً\nهمان روش خط سلطان علی بوده و بی نهایت پخته و متین است اگر چه چندین\nخط رائیکو مینوشت ولی نستعلیق او زیبائی و قشنگی مخصوص دارد این استاد\nمعروف وطن نه تنها خوشنویس بلکه در شعر وادبیات نیز ماهر بوده است اگر چه\nدائماً شعر نمی گفت و اشعار زیادی از او باقی نمانده ولی چند بیت که از وی\nنقل میکنند مقبول وزیباست ."}
{"book": "adl1177", "page": 104, "text": "(۸۱)\nسیرت و اخلاق او بی اندازه محبوب و تربیت خانوادگی اش فوق العاده عالی بود\nصحبت شیرین داشت . در دوستی و رفاقت صمیمی بود و در آشنائی و محبت تکلف\nو تشریفات را نمی پسندید. سنه تولد و تاریخ وفات او مانند اکثر هنروران آنوقت\nبدست نیامده . و در باب اینکه مسافرتی در ممالک همجوار نموده یا خیر در هیچ\nيك ماخذی تذکار نشده است صاحب حبیب السیر میگوید : سلطان محمد خندان\nبا وجود حسن به لطف طبع موصوف است و به صحبت اهل عیش و طرب مشغوف و حالا\nدر بلدة فاخرة هرات توطن دارد. گاهی به نسخ شریفه می نگارد ، و ازین چند سطر\nمختصر معلوم میشود که وی تا سال ۹۳۰ که سنه اتمام حبیب السیر است حیات داشته\nو در هرات میزیسته است ذوق سلطان محمد خندان در صنایع ظریفه تنها محدود به\nخوشنویسی و شاعری نبوده بلکه در موسیقی نیز دستی داشته و از جمله نی را ماهرانه\nمی نواخته است .\nدرایت : اسم او عبدالله است پدرش محمد جعفر هروی متخلص به کفایت است که\nترجمه حال او را در ردیف کاف مطالعه خواهند فرمود. عبدالله لقب در ایت خان\nرا از شاه جهان ، شاه مغلی هند دریافت نموده است .\nخط شکسته را بقول مولانا غلام محمد صاحب تذکره خوشنویسان از پدر خودش\nجعفر کفایت و جد خویش محمد حسین مقرا ب بهتر و زیبا تر می نوشت پدر آن چندین\nطرز دیگر اختراع نموده بود غلام محمد موصوف در تذکره خویش میگوید:« جریده\nدستخطی عبدالله در ایت را مطلا و مذهـ بخط خفی و جلی که بنظر فقیر در آمده\nکسی ندیده باشد . (۱)\nدوست محمد : اسم پدرش سلیمان و از خوشنویسان معروف قرن دهم هراتست\nدر خوشنویسی به تمام خراسان (افغانستان) و فارس شهرت زائدالوصفی حاصل\n۱- تذکره خوشنویسان مولفه مولانا غلام محمد هفت قلمی دهلوی .\n\nصنعت گران (۴۰۰ مجلد) ب عبدالا حمد ومحمد هاشم ح حیدر علی ن تاجر مجلدی عاجبر ا کبر شعبه تاریخ یوم ۱-۷-۴۸ ش مطبعه عمومی"}
{"book": "adl1177", "page": 105, "text": "(۸۲)\n\nکرده بود از خطوط متداول چندین خط مخصوصاً نستعلیق را بی اندازه مقبول وزیبا\nمی‌نوشت. در عصر صفویان فارس مسافرتی به فارس نموده و به نزد طهماسب صفوی\nتقرب جسته است چنانچه این امر از اثر خطی گرانبهای او که در موزهٔ دربار نگاه\nقم محفوظ است واضح میشود اثر مذکور عبارت از نسخهٔ قلمی قرآن کریم است که\nبرحسب فرمایش شاه طهماسب صفوی در سنه ٩٦٨ هجری قمری نوشته شده است (١)\nذ\nذوالمکین : میر باقر ذو الکمالین و در خطاط معروف میر علی هروی بوده (٢)\nو از مفاخر قرن نهم هجری و از ستارگان آسمان فضل وهنر آنعصر بشمار میرود.\nچندین خط را بکمال زیبائی مینوشت و بکلیه آنها مقام استادی را احراز نموده بود .\nمیر باقر نه تنها خطاط وصنعتگر بلکه دارای تالیفات وتصنیفات زیاد بود .\nاز جمله کتابی نوشت و در آن شرح را که خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات\nشیخ الرئیس ابوعلی سینای بلخی نگاشته بود رد کرد. فصاحت کلام و منطق\nبیان او را از همین اثرش میتوان درک کرد .\nسنه تولد و وفاتش معلوم نیست وحیات با افتخارش در پردهٔ فراموشی مجهول\nمانده ، تنها اینقدر معلوم است که زمانی از هرات عازم هندوستان گشت و به\nنزد چیپال نام حاکم لاهور تقرب حاصل نمودم است، چیپال مذکور از میر باقر\nدرخواست مرقعی نمود ومیر هم آنرا پذیرفته بنسخهٔ بغایت نیکو تمام کرد و بصورت\nتحفه بوی تقدیم داشت چیپال از دریافت آن در گرانمایه بی اندازه مسرور گردیده\nبا اعطای چهار هزار دانه طلای سرخ ازوی تقدیر نمود، چون میر صاحب همت بلند بود\nاز قبول نمودن انعام پادشاه امتناع ورزید قرار گفته صاحب خطاطان بعمر\nهشتاد و هفت سالگی در هندوستان وفات کرده است.\n۱-کتاب پیدایش خط وخطاطان شمارهٔ ١٨٦٧ مورخه یوم شنبه ٢٠ خرداد سنه ١٣٢٠ سال ۷ روزنامه\nفرمان روی ژورنال طهران طبع طهران به مقاله در آمتار محفوظ در موزه دربار نگاه قم » مراجعه شود\n٢- صفحه ١٤٥ خط وخطاطان مؤلفه عبدالمحمد ایرانی طبع هند ."}
{"book": "adl1177", "page": 106, "text": "( ۱۸ )\n( ۳ )\n« ر »\nرستم علی ) در هر ماخذ ومدر كيكه بسراغ این اسم مراجعه میکینم به جز\nيك يـادو كلمة مختصر چیزی بیش در باره آن نمی یابیم ولی با آنهم مطلب کملی\nما که عبارت از مناسبت خویشی او با استاد بهزاد هروی باشد از همه جا بدست\nمی آید رستم علی خواهر زاده کمال الدین بهزادهر وی و از طرف پدر از نجیب\nزاده گان هرات بشمار میرود . مشارالیه خطاط و خوشنویس معروف بوده و این\nهم درست معلوم نیست که در نقاشی و صورتگری دستی داشته یا خیر ؟\nمگر با چرا که یقیناً می توان نظر به داد رستم علی نقاش هم بوده زیرا اکثر\nخطاطان وخوشنویسان قدیم کتب و قطعات و مرقعات قلمی خود را شخصاً باود\nآنها منقش و طلا کار می نمودند .\nتاريخ وفات وسنه تولد او بدست نیامده ولی از روی حدسیکه به یقین نزديك\nباشد میتوان گفت که باید در زمان سلطانحسین بایقرا پا بعرصه وجود گذاشته\nباشد ' چون عصر فرخنده این پادشاه هنر دوست هرات یکی از دوره های درخشان\nو مشعشع صنائع ملی افغانستان بود رستم علی صنعت خشنویسی را بر حسب ذوق\nخود یا مصلحت مامای خودش استاد بهزاد به نزداستادان وقت که همه از محبان\nوارادتمندان بهزاد بودند آموخت و درین فن سر آمد استادان شد . این خوشنویس\nمعروف هرات پیش از دوره سلطان سلطانحسین بایقرا بر حسب شهادت تواریخ به\nتبریز و قزوین مسافرت کرده در آنجا به خوشنویسی مشهور گشته است چنانچه\nمولانا دوست محمد کتابدار بهرام میرزای صفوی از اوچنین توصیف میکند :\nعمدة الكتاب فى زمان الكتابة، خط خفی و جلی مولانا كمال الدین رستم علی\nکه در ریز نویسی زیب و زینت کتاب زمان و بحسن تمكين سر آمددوران »\nمسافرت رستم علی نقاش شاید از روی کدام امر اجباری نبوده باشد بلکه"}
{"book": "adl1177", "page": 107, "text": "( ٨٤ )\n\nمیتوان گفت که از هرات بقصد دیدن مامای خود استاد بهزاد بدان دیار رهسپار\nگردیده است چون در دربار اسمعیل صفوی معرفی گشت و بواسطهٔ صنعت مطبوع\nخود مورد اعتبار او واقع شد؛ مدتی در آنجا اقامت گزید ، ذوق مندان خوش\nسواد خط زیبای او را به دیدهٔ اشتیاق میکشیدند و چون توتیا آنرا در هر کجا\nسراغ میکردند از روی بعضی احتمالات میتوان گفت که رستم علی در حدود\nسنه ٩٣٥ .. ٩٤٢ بدرود حیات گفته زیرا صاحب عالم آرای عباسی در ضمن\nتذکار خطاطان و صنعتگران عصر طهماسب صفوی میگوید : (از زمرهٔ خوشنویسان\nکه در آن عصر قلم برخطوط سایر اوستادان کشیدند از نستعلیق نویسان جمعی\nبوده اند که در آن حین جهان فانی را بدرود کرده بودند از آن جمله مولانا\nدوست هراتی و مولانا رستم علی خواهر زادهٔ بهزاد مصور است ؛\nعلاوه برین چیز دیگریکه مارا بیشتر به سقهٔ مرگ رستم علی نزدیک\nمی‌سازد اینست که « ارمغانابیک » عضو وزارت معارف و اوقاف ترکیه در ضمن\nمقابلهٔ قبل الذکر خود میگوید : « بهزاد در پهلوی خواهر زادهٔ خود رستم علی\nخطاط در سنه ١٥٦٢ دفن شد. » ازین معلوم میشود که رستم علی پیش از بهزاد\nوفات کرده است؛ چون بهزاد در سنهٔ ٩٤٢ هجری بدرود زندگانی گفته طبعاً\nتاریخ وفات رستم علی ازین پیشتر یعنی در حدود سنهٔ ٩٣٥-٩٤٢ میباشد .\nرضای برنابادی (میرزا) : پدرش محمد کاظم است که در زمان تیمور شاه\nسدوزائی وزیر خالصه جات هرات بوده است . محمد کاظم پسر ابوطالب\nمایل بن ابوالفتح' بن محمد هاشم بن محمد طاهر بانی هفت بنای خیر یه برناباد\n(حوض حمام' خانه سمت قبله و باغچه مزار خواجه وحیدالدین محمد و ترمیم\nمسجد جامع و تعمیر شفاخانه و حفر نهر ) است . و محمد طاهر پسر جلال‌الدین\nارشد است که در زمان سلطان حسین بایقرا از اکابر هرات بوده است .\nتولد میرزا محمد رضای برنابادی در سنه ١١٦٤ هجری واقع شده و از شش"}
{"book": "adl1177", "page": 108, "text": "٨٤\nسالگی الی شانزده سالگی به تحت تعلیم محمود علی بیگ قاری و میرزا\nعبدالله مغنون مصروف آموختن خطوط فارسی وعربی بوده است، پس از فراغ\nتحصيل حسب الامر تيمور شاه بوكالت غور یان مقرر گردید .\nدر سال ١٢٠٦ بعوض پدر وزیر خالصه جات هرات شد در سنه ١٢٠٧ یعنی\nبعد ازخبر وفات تیمور شاه مورد تاخت و تاز وابستگان شاهزاده محمود واقع\nگردیده ومدت ١٣ سال را در تحت فشار فقروبیچاره گی بسر رسانید بالاخره\nدر سنه ١٢٣٠ هجری وفات یافت ودر قريه بر نا باد مر بوط به محال غور یان\nمدفون شد . در رسم الخط فارسى وعربی ازخطاطان خوب بشمار میرفت .\nتذكرة الشعرا ئی هم نوشته وبه تعداد شصت حدیث مبارك نبوی (ص) را به رشته\nنظم درآورده است. قبر او در جنب مزار خواجه وحید الدین محمد واقع است . (۱)\nرهائی ( مولانا ) : درانشا وخطوط دست تمام داشته آبا واجداداو تو رانی\nبوده اند . به سبب حادثات زمان وانقلابات دوران به شیروان افتادند . و از آنجا\nبهرات متوطن شدند . رهائی در اوایل حال به خدمت سلطان خليل شیروانی بوده\nگویند جوان خيلی زیبا وخليق بود . دراخير جوانی بهرات آمد . و باشهزاده\nهای سلطان حسين ميرزا آشنا شده درمجالس آنها انس وتر بیت یافت .\nشهزادگان سلطان موصوف وابرا كين دولت به اوتکلیف خدمت نمودند و حتی\nخواستند او را بوزارت یکی ازشهزادگان نصب کنند قبول نکرد . علاوه\nبرخوشنویسی مولانا رهائی طبع وقریحه شعر نیز داشت . ( ٢ )\n\nز\n\nزینب شهده : دختر صاحب کمال احمد مفرج اثری ابیوردی خراسانی بوده\nدر فضائل وحسن خط از اکثر مردان آنوقت فضيلت وبرتری داشت . چنانچه یاقوت\nمستعصمی در نزداوتحصيل نموده است . علاوه بر خط خوش وزیبادارای حلاوت بیان\nوفصاحت زبان نیز بوده عمرهشتاد سالگی درسنه ٥٧٤ هجری وفات کرده است .\n\n(١) کلکسیون سال ۲ مجله ادبی هرات (٢) ص ٦٤ مجمع الفضلا نسخه قلمي ."}
{"book": "adl1177", "page": 109, "text": "( ٨٦ )\n\nس \n\nسایلی : بقول امير علی شير نوائی اصلاً از عراق بود، ولی تربيت يافته هنر ستان\nهرات در شعر و خوشنويسی و معما شهرت كاملی داشت . در موسيقی نيز\nاستاد ماهر وزبر دست بود ، و معلوم میشود كه در اواخر قرن نهم و اوايل قرن\nدهم هجری میزیسته است . (۱)\nسلطانعلی او بهی : حافظ سلطانعلی از مردمان پاكيزه نهاد هرات ومسقط\nالراس او او به است .\nاو به يکی از مضافات و توابع خیلی معروف و حاصل خيز هراتیست كه نظر به\nقدامت و نام تاريخی خويش در اكثر ا كتب قدیم از او نامی برده شده از این ناحیه\nمردان نامی و هنروران زبردستی بوجود آمده است .\nحافظ علی مردبا تربيت وسليقه بود، وقريحه او در قسمت خطاطی و خوش طبعی\nخیلی ها معروف است ، اكثر خطوط را خوب مینوشت ولی نستعلیق او بسیار جذاب\nو زيبا بود در زمان سلطان حسين بايقرا شهرت بسزائی پیدا كرده وی را با مير علی\nنوائی معرفت وشناسایی زيادی بوده است .\nصحبت سلطان علی خيلی شيرين و جذاب بود ، در لباس پوشيدن ونظافت انگشت\nنمای عصر خود بود ، در شعر و شاعری هم استاد ماهری بود، و گاهگاهی كه از كتا بت\nوخوشنويسی فراغت حاصل می نمود شعر میگفت وغزل میسرائيد ، این شعر از او ست :\nبیستون را گر كند سيل فنا بنياد سست کی تواند نقش شيرين از دل فرهاد شست\nراجع به سنة تولد و تاریخ فوت او هر چه تجسس شد كمتر بدست آمد ولی\nچيزيكه ثابت شده اینست كه مولانا حافظ سلطانعلی يكم صدونه (۱۰۹) سال عمر كرده\nچنانچه صاحب تذكره مذ كر احباب :: (۲)\n\n(۱) آثار هرات مولفة خليلی افغان .\n(۲) صفحه ۲۰۸ نسخه قلمی كه در نزد فاضل دانشمند هاشم شايق افندی موجود است."}
{"book": "adl1177", "page": 110, "text": "( ۸۷ )\n\nاین ادعا را تائید میکند و ما آنچه در تذکره مذکور راجع به حافظ سلطانعلی\nمذکور است درینجا عیناً نقل مینماییم : «حافظ سلطانعلی اوبهی از جمله فضلای\nمشهور و سند مصافحه او به پنج واسطه به حضرت سید کائنات و سند مکتوبات علیه\nافضل الصلوات واکمل التحیات حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و سلم\nمع الشیخ العمر رضی الله عنه مع الشیخ ابن العباس مع الشیخ شهاب الدین احمد\nمع الشیخ زین الدین الخوافی مع الشیخ شمس الدین محمد بایل وکافی مع حافظ\nسلطانعلی او بهی رحم الله تعالی .\nو انزه بخارا بیشتری بشرف مصافحه اش مشرف گشته اند و با فقیر مزید التفات\nداشت و بعزم مصافحه معزز ساخته بود و در وقت نزع این فقیر بملازمتش رسید\nرساله در آن باب بخط شریفش نوشته بود بفقیر لطف نمود و بحفظ آن وصیت فرمود نظم :\n......\nاگر خطوط را نیکو مینوشت بمولانا سلطانعلی مشهدی که ملک الکتابست\nمقرر ضانه معامله میکرد و این شعر او ناطق به این معنی است :\nگرچه آن سلطانعلی از مشهد است لیک این سلطان علی از اوبه است\nحضرت خان شیبانی آیه کریمه فسیکفیکهم الله بقلم جلی نوشته بود و از فضلای\nخراسان طلب تحسین نموده حافظ در تعریف آن گفته :\nای خان جهاندگیر که از لطف الهی بر مسند اقبال توئی خسرو جمجاہ\nتالوح و قلم هست کسی در همه عالم ننوشت بخوبی چوخط خوب تو دلخواہ\nبر خوبی خطت در گواه بعدالت کافیست در کاف فسیکفیکهم الله\nطبع رقیق داشت و این رباعی را لطیف گفته :\nلعلبیست لبت که به زیاقوت تر است و وجی است دهانت که لبالب گهر است\nبر ماه رخت نه یک هلال از ابرو ست هر موی زا بر وین هلال دگر است"}
{"book": "adl1177", "page": 111, "text": "(۸۸)\n\nدر سن صد رفته رحلت نموده .\nاز سطور فوق معلوم می شود که حافظ سلطانعلی در بخارا مسافرت کرده و باسید حسن\nخواجه نقیب الاشراف بخارا صاحب تذکرة مذکر احباب دوستی و محبت زیاد\nداشته است و در بخارا قبل از ٩٧٤ که تاریخ تالیف تذکره مذکور است فوت نموده\nو در آنجا دفن شده است .\n\nسلطانعلی قاینی : اگر چه اصلا از قائن است ولی در هرات تحصیل کرده و هم\nدر آنجا میزیسته است . از اجله خوشنویسان عهد سلطان حسین بایقرا بوده\nچنانچه با مولانا جامی رفاقت تام داشت و هر چه مولانای موصوف برای سلطان حسین\nبایقرا می نوشت او بخط خوش خود نقل میکرد . وهم تذکره مجالس النفائس\nامیر علی شیر نوائی را خیلی زیبا و خوش خط استنساخ نمود . (١) تاریخ تولد\nو وفات او مجهول است .\n\nسلطان علی : هو اسینا سلطان علی از خطاطان و خوشنویسان معروف\nهراتست که خطوط و آثار او مانند میناتور های بهزاد قیمت و اشتهار دارد .\nاگرچه بمشهدی معروف است ولی تماماً عمر او در شهر هرات بخدمت سلاطین\nآن ولا گذشته است. مرد پاکیزه سرشت و خوش صحبتی بود و در زمان سلطان\nحسین بایقرا شهرت زیادی حاصل کرد . در نگارستان هرات با استاد بهزاد\nهمکار بود و او را یکی از دوستان مقرب این استاد میدانند چنانچه هر کتاب\nو نسخه را که بخط این استاد می نگریم با تصاویر شگفت انگیز بهزاد زینت\nشده است . و آنچه را که بهزاد مصور کرده ضرور اثر خطی سلطان علی در آن\nمشاهده می شود . این استاد از جمله هنروران بزرگ هرات بشمار میرود .\n\n١- صفحه ١١١ پیدایش خط و خطاطان طبع مصر ."}
{"book": "adl1177", "page": 112, "text": "(٨٩)\n\nاگر چه زاد گای او بشکل روشن معلوم نیست مگر میتوان به یقین گفت\nسلطان علی در هرات نشو و نما یافته و هم در آنجا تعلیمات خود را فرا گرفته است.\nاین مرد شهیر نه تنها خطاط بلکه شاعر زبر دست و عالم متبحری نیز بود چنانچه\nمیرعلی شیر نوائی در تذکرهٔ معروف خود از وی یاد کرده است در تماماً کتب\nو مآخذ از سلطان علی ذکر شده حبیب السیر میگوید: بوجاهت صورت و محاسن\nسیرت موصوف بود در خط نسخ و تعلیق آنمقدار مهارت حاصل نمود که خطوط\nاستادان متقدمین و متأخرین را منسوخ ساخت و در زمان خاقان منصور (حسین بایقرا)\nهمواره باشارت آنحضرت و التماس امیر نظام الدین علی شیر بکتابت نسخ شریفه\nپرداخت و گاهی به نظم اشعار نیز زبان میکشاد (۱)\nطوریکه در سطور متذکرهٔ فوق میبینیم سلطانعلی در زمان تألیف حبیب السیر\nیعنی در سنهٔ ٩٣٠ به قید حیات نبوده است.\nبعض تاریخ فوت او را سنه ٩٠٦ هجری (٢) برخی سنه ٩١٩ ( ٣ ) و گروهی\nسنه ٩٢٩ نگاشته اند (٤) بهر حال عمر دراز و طولانی داشته و متجاوز از شصت\nسال حیات کرده است چنانچه خود میگوید:\nمرا عمر شصت و دو شد بیش و کم\nهنوزم جوان است مشکین قلم\nتوانم نوشتن خفی و جلی\nنویسم که العبد سلطانعلی\nمعلوم است که مولانای موصوف تا نفس اخیر و ایام کهولت و پیری دست از\nنوشتن نکشیده است در حالات هنروران ازو چنین تعریف شده: «مولانا سلطانعلی»\nبا وجود فضائل مثل شعر هموار فن ادوار و حسن اخلاق و اطوار خط نستعلیق را\n(۱) صفحه ۱۱۰ حبیب السیر طبع هند(١٨٤٧عیسوی ).\n(٢) صفحه ٤٩ تذکرهٔ خوشنویسان مولفهٔ مولانا غلام محمد هفت قلمی دهلوی بحوالهٔ\nمرآت لعالم .\n(٣) صفحه ٣٣٠ جلد سوم حبیب السیر\n(٤) صفحه ٦٩ تحفه سامی طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 113, "text": "(۱۰)\nبسر حدی رسانید اند که تا ابتدای این خط است تا غایت هیچ کس بدان فایز نگشته\nو بقدوم سعی بر آن وادی نگذشته و نام نامیش یومأ فیرماً بر صفحهٔ روز گار\nخواهد بود .(۱)\nسلطان علی علاوه بر آن که چندین خط را بنهایت خوبی و استادی می نوشت\nو به عده زیادی از شاگردان خود درس عملی میداد رساله هم در اصول و قوانین\nرسم الخط نوشت (۲) آثار و نسخه هائیکه از این استاد زبردست باقی مانده خیلی ها\nزیاد است و موزه های دنیا با آن زینت گردیده. مدفن او در مشهد مقدس رضوی است.\nسلطان محمد نور: از مشاهیر خطاطان و خوش نویسان هرا است پدر او مولانا نور الله\nنام دارد و ازین سبب در بعضی از مآخذ بنام سلطان محمد نور یاد شده است این مرد\nهنر مند همیشه در هرات میبود و در خارج از انجا مسافرت نکرده است و یا اگر\nگاهی هم کرده باشد معلوماتی بدست نیست. میر علی شیر نوائی و سلطان حسین بایقرا\nاو را بسیار دوست دانسته متأثر او از معلوم نیست. سلطان محمد در جمله کارمندان\nنگارستان حسین بایقرا سهم بزرگی را در قسمت خطاطی و خوشنویسی دارا بود مشار الیه\nبر علاوه آنکه در صنعت خطاطی و خوشنویسی مقام ارجمندی را در تاریخ هرات احراز\nنموده یکی از شعرای صاحب قریحهٔ آن سرزمین با فیض نیز بشمار می رود از اوست :\nبدوران عقدهٔ زلف ترا خواهم که بکشایم\nازین سودا شدم دیوانه و زنجیر می خایم\nسلطان محمد در خطاطی و خوشنویسی شاگرد معین الدین واعظ بود و آنرا\nدر اثر تربیت این استاد بحد کمال رسانید، مولینا سلطان محمد نه تنها با مرکب\nو سیاه خط مقبول و زیبا می نوشت بلکه با اقسام رنگها انواع خطوط متداول زمان\nمخصوصاً نسخ تعلیق را با اندازه قشنگ وصاف مینوشت که از خط مرکب و سیاهی\n\n(۱) صفحه (١٦) حالات هنروران طبع هند .\n(۲) صفحه ٦٨ شماره ٦١ سال ٩ مجله کابل"}
{"book": "adl1177", "page": 114, "text": "(۹۱)\nاو بهتر می بود چون سلطان محمد مرد نیکوسیرت و خلیق بود و صحبتش فوق العاده\nشیرینی و عذوبت داشت همه او را دوست و محترم میداشتند.\nسنه مرگ و تاریخ وفات سلطان محمد نور نیز معلوم نیست ولی چیزی که\nثابت است اینست که عمر طولانی داشته و بسن ٦٣ سالگی وفات کرده است (۱) و ازین قرار\nبصورت تخمین میتوان گفت که باید در حدود ٩٤٠ - ٩٥٠ جهان فانی را بدرود\nگفته باشد.\nنسخه ها و آثار قلمی این استاد شهیر وطن خیل ها کمیاب و نادر است قطعات\nو نمونه های خط او چه در عصر خودش و چه در زمان ما بعد خیلی ها قیمت و ارزش\nداشتند و مردم آنها را با پول و قیمت گزافی بدست می آوردند. يك قطعه خط\nاو که با قلم نستعلیق نوشته شده در موزه بوستون موجود است\nدرین قطعه خطی دو رباعی و دو غزل که یکی آن غزل امیر شاهی\nاست به خط سلطان محمد نور و یک رباعی به خط محمود مذهب و رباعی دیگر\nبخط مولانا ری مذهب نوشته است سلطان محمد نور در زیر هر رباعی و غزل بصورت\nجداگانه امضاء نموده و مضمون امضای او در زیر غزل امیر شاهی چنین است:\nمشفه العبد الفقير سلطان محمد نور» و « سلطان محمد نور بمدينة الهرات».\n«ش»\nشبلی (مولانا) از اوبه هراتست و به حسن خلق وسيرت نیکو اشتهار تمام داشت.\nاشعار خوب میگفت و از جمله خطوط مروجه آنوقت چند ین خط و منجمله\nنستعلیق را خوب می نوشت. طبع شعرش روان بود و جز کتابت و استنساخ\nكتب ، وگاهی هم غزل سرائی وظیفه نداشت در زمان سلطان ابو سعيد\nبن سلطان محمد بن میرانشاه بن تیمور ( ٨٥٤ - ٨٧٣) زندگی میکرد و تا اوایل\n(۱) صفحه ١٦ حالات هنروران طبع هند"}
{"book": "adl1177", "page": 115, "text": "(۹۲)\n\nسلطنت سلطان حسین بایقرا نیز حیات داشت این دو بیت را از و نقل میکنند:\nدی سگی را رقیب میزد چوب سگ همی خورد چوب و می نالید\nگفتمش چیست بانو او را گفت بهتر از خود نمیتوانم دید\nشفیعا: میرزا شفیعا ملقب به پیشوا و از خطاطان هراتست. در هنرهای زیبا و کمالات مختلفه مقام بزرگی داشت یعنی علاوه بر آنکه چندین خط مخصوصاً خط شکسته را بکمال زیبائی می نوشت از نقاشی رسامی وتذهیب کاری هم بی بهره نبود. در قرن یازده هجری میزیسته و سفری بهندوستان کرده است. بالاخره بهرات باز گشته و هشتاد و پنجسال عمر نموده است. (۱) و در سنه ۱۰۸۱ هجری فوت کرده و رهرات مدفون شده است. (۲)\nشفیق: از سادات هراتست. در خوشنویسی وخطاطی شهرت زیاد داشت اقسام خطوط مخصوصاً شکسته را باندازه قشنگ و استادانه می نوشت که می توان گفت یگانه عصر بود. واله ارغستانی صاحب ریاض الشعرا می گوید: \"شفیق در کاغذ حلوا که بخط جلی بر او قلم گذاشتن مشکل است در کمال شیرینی بخط شکسته خفی به نحوی می نوشت که بسحر میرسید راقم حروف كحل الجواهر خطش را به جهت ضیاء بصار بدیده حیرت کشیده است\"\nشفیق مرد متدین وریاضت کش بوده طبع شعر نیز داشت.\nشمس الدین الهروی: از خوشنویسان و خطاطان شهیر عصر شاهرخ میرزا است. پس از اکمال تحصیلات ابتدائی وانتهائی در خوشنویسی شاگرد مولانا معروف خطاط شد، بایسنغر میرزا از اول حمایت وتقدیر زیاد می نمود وهمیشه پدر باو او مورد ملاطفت ونوازش واقع میشد. چنانچه بهمین مناسب او را اکثراً شمس الدین الهروی بایسنغری میخوانند. بسیار احتمال میرود که شمس الدین\n\n(۱) ص ۲۴۰ پیدایش خط وخطاطان\n(۲) ص ٤٠٦ تذکره نصر آبادی طبع طهران ۱۳۱۷ شمسی."}
{"book": "adl1177", "page": 116, "text": "(۹۳)\nیکی از اعضاء و ارکان مهم چهل گانه نگارستان هرات باشد که در زمان\nبایسنغر تأسیس و بقا یافت ، در تعریف خط او صاحب حبیب السیر میگوید :\nبحسن خط بمرتبه ترقی نمود که بسیاری از خطوطش را بنام یاقوت مستعصمی کرد\nو مبصران نکته دان این معنی را قبول فرمودند . تاریخ وسنه فوت او بدست نیامد .\nشیخ عبدالله کاتب : از نویسندگان و خطاطان قرن دهم هراتست . و او\nغیر از عبدالله طبخ و خواجه عبدالله مروارید میباشد . در دوره فرمان روائی\nسلطان حسین بایقرا میز بسته و مدت مدیدی بخدمت امیر علیشیر نوائی وزیر\nمعروف هرات مسروق بوده است. صاحب خلاصة الاخبار مینویسد که قریب ٤٥\nسال است که مولانا شیخ عبدالله خدمت وملا زمت امیر عالیقدر را نموده و شرف\nمصاحبت وموانست دارد . واز سلك مشاهیر وفضلا محسوب است . ( ۱ )\nشیخ موصوف خط تعلیق و نستعلیق را به نهایت زیبائی ولطف می نوشت و در شعر\nادب وانشا نیز قریحه خوبی داشت در سال ٩٤٨ هجری قمری در هرات وفات نموده است .\nص\nصالحی: هروی الاصل است در هند بسر برده و در زمان اکبر شاه مغلی هند شهرت\nبسزا یافته بود. در شعر طبع خوبی داشت. از اغلب علوم باخبر بود. خطوط متداول\nخوب می نوشت و او را از خوشنویسان درجه دوم می شمردند مدتی در سلك منشیان\nاکبر بوده (۲) بالاخره به وطن مالوف خود یعنی هرات باز گشته وفات یافته است .\nض\nضیاء الدین یوسف : از جمله خوشنویسان هرات و پسر مولانا عبدالرحمن جامی\n(۱) کلیکسیون سال ۳ مجله ادبی هرات .\n(۲) صفحه ٢٥٨ جلد ٣ منتخب التواريخ بدوانی طبع هند ."}
{"book": "adl1177", "page": 117, "text": "(٩٤)\nاست (۱) علاوه بر فضل و کمال که در عروض و زبان فارسی وغیره داشت در چندین\nخط استاد بود مخصوصاً نستعلیق را بطرز و اسلوب میر علی الکاتب هروی\nفوق العاده زیبا می نوشت در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد. در حدود\nسنه ۹۰۰ هجری وفات کرده است.\nط\nطاهری: از ناموران هرات، با سلطان حسین بایقرا همعصر بود و در زمان\nاو شهرت یافته است. اگر چه ابتدا به شغل کفش دوزی مشغول بود اما اخیر\nنظر به ذوق و استعداد فطری که داشت تغییر شغل داده به خوشنویسی و شعر سرائی\nپرداخت (۲) در شعر طبع خوب داشت و در خطاطی مهارت کاملی حاصل کرد\nسنه وفات او بدست نیامد.\nع\nعارف : از استادان شعر و خوشنویسان هرات است در قرن نهم هجری زندگی\nمیکرد و با سلطان حسین بایقرا همعصر بود از جمله خطوط مخصوصاً نستعلیق را\nخوب می نوشت (۰).\nعبدالله (میرزا) : از خوشنویسان و خطاطان معروف قرن ۱۳ و اوایل قرن\n١٤ هجری هراتست. با اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان معاصر بوده است چندین\nخط و مخصوصاً خط ثلث و ریحان و کوفی را فوق العاده خوب می نوشت در سنه ١٢٩٦\nهجری شمسی بدرود حیات گفته است و نمونه خط او در موزه کابل محفوظ است .\nعبدالکریم ( راد امیر ابوالفتح ) امیر ابوالفتح عبدالکریم بن احمدا لجاتمی\nالهروی از مشاهیر علما و هنرمندان هراتست، تواریخ و تذکره ها کمتر در خصوص او\n(۱) صفحه (۷۰) تذکرة خوشنویسان\n(۲) صفحه ۱۹۷ تذکره حسینی طبع لکنهور .\n(۳) تذکره روزشن طبع هند ."}
{"book": "adl1177", "page": 118, "text": "(۶۲)\n(۹۰)\n\nسخن رانده اند . تنها محمد عوفی در کتاب لباب الالباب خویش میگوید:\n« حاتمی که حاتم عهد وحامی ارباب جهد بود برعوام ولایت هرات داعی وارباب\nفضل و هنر را راعی ، افضل کتاب عهد و اکمل ارباب فضل ود باخطی چون\nدر مکنون ونظمی چون زر موزون واو فارس هردو میدان والی هردو بیان\nبود» (۱) درفارسی وتازی شعر میگفت : این قصیده در توصیف بهار از اوست :\nآمد بهار خرم و فرخنده روز گار و آراست مشک باد جهانرا بهشت وار\nباران بهمنی همه با قوت گشت ودر و آثار ابر گشت همه در آب دار\nصحراهمه زلال و گل زرد وسپیدوسرخ گوئی بر آب عکس ستاره است بیشمار\nصلصل بغلغل اندر با بلبل از نشاط قمری سرود گوشی شده بر سر چنار\nمن یار فاخته شده اند رفراق ادست او از دیار خویش مرا هجر یاد بار\nچون قبل از عوفی بوده لهذا می توان گفت که از خوشنویسان قرن ۶ هرا تست\nعبدالرحمن ( میر ) : از خطاطان معروف هراتست که پس ازمیر عماد خط\nنستعلیق را کسی بپایه اوزیبا ومقبول ننوشته است.\nمیر عبدالرحمن گرچه از معاصرین شاه محمود سدوزائی وپسر او شهزاده\nکامران بوده و باایشان مصاحبت والفت داشته است ، مگر با آن مرد درویش\nمنش ومتواضعی بوده است .\nدر خوشنویسی شاگردان چند مانند ملاحسین سلجوقی ونجف سلمانی وغیره\nتربیه نمود . شاعرهم بود . مادام الحیات در هرات بکمال عزت واعتبار میزیسته\nومردی بضاعت وفقیر بوده است. در سنه ۶۶۸ وفات یافته ودر مصرح دردرون\nگنبد مقبره سادات هرات مدفون است .\nچنانچه ملا ابوبکر تسلیم درقطعه تاریخ فوت او که فعلا هم برلوح مزارش\nمنقوش است ( ) میگوید :\n\n(۱) صفحه ٣٤ - ٣٥ جلد ٢ لباب الالباب عوفی\n(۲) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات مقاله"}
{"book": "adl1177", "page": 119, "text": "دریغا که وقت جوانی دریغ\nمرا روزگار جوانی دریغ\nبیک گوشه بنشست پیر خرد\nبیکباره دور جوانی دریغ\n\nنمونه خط میر عبدالرحمن هروی"}
{"book": "adl1177", "page": 120, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 121, "text": "(٩٦)\nتا رقم زد زازل انط اجل كلك قضا معنی هستی نیستی آمد به بیان\nشاه اقلیم خط و ماء فلك جاه هنر میر و میرزای حسینی صب عبدالرحمن\nآنکه از كلك در ر سلك همه عمر نسكا شت\nنور بینائی چشم خرد و جوهر جان\nكلمات وقطعات خط نستعلیقش\nروح افزا همه چون جعد رخ حور جنان\nحق بفر دوسش از آن برد که از نوك قلم\nطاق هر قصر صد زیب کند مشك افشان\nچون بفر مان اذا جا اجل شد به بهشت\nماند از باقی و تاریخ * خط خوب آن *\nعبد الغفور (ملا) : از مشاهیر خطاطان هرات\nبه انواع کمالات آراسته دور خط نسخ و ثلث معروف بود اما نسخ را نسبت\nبه اکثر نسخ نویسان سلف بهتر می نوشت .\nبا میر عبدالرحمن هروی معاصر و انیس بود میگویند قرآن مجید را به خط نسخ\nبا نهایت زیبائی و استادی جهت پادشاه وقت ( شا محمود سدوزائی ) نوشت\nوترجمه آنرا میر عبدالرحمن هر وی که سمت استادی ویرا داشت به خط\nنستعلیق زیبا ارقام کرده است این هدیه مبارك نها یت مطلوب طبع واقع\nگردیده انعام نقد آن بنواز شات زیاد نایل شد .\nیکی از قطعات زیبای عبدالغفور که در چهار قلم یعنی بخط کوفی معقلی\nثلث و نسخ نوشته شده معروفیست .\nو در آن این فرد خوانده می شود:\nدائم که خط نسخ بنامش منور است عبدالغفور کاتب قرآن داور است\nبیشتر اوقات او به کتابت قرآن کریم صرف شده تاریخ وفات او معلوم نیست\nو در یکی از قطعات خود چنین امضا نموده است: « كتبه الداعي الدوام الدولته الباهره\nالقاهره عبدالغفور فی سنه ١٢٤٩ (١)»\n(۱) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات ."}
{"book": "adl1177", "page": 122, "text": "( ۹۷ )\n\nعبدالله مروارید : خواجه عبدالله مروارید ( متخلص به بیانی ) پسر خواجه\nشمس الدین محمد مروارید کرمانی است خواجه شمس الدین محمد مروارید که\nاز اجله اشراف و اعیان کرمان بود در زمان تسلط میرزا جهانشاه ترکمان ( که طبعا\nبعد از سنه ٨٥٠ هجری که تاریخ وفات شاهرخ است اتفاق فتاده ) بهرات آمده\nو در ٨٦٣ موقعیکه سلطان ابوسعید کورگانی برای دفعه دوم از بخارا و سمرقند\nبجا نب هرات حرکت نموده آنرا از دست میرزا جهانشاه بدر آورد همراه رکاب\nسلطان ابوسعید گردیده در سلك وزراء باعتماد او در آمد و در ۸۷۲ هنگامیکه\nسلطان ابوسعید بعزم تسخیر عراق و آذربایجان رهسپار گردید خواجه شمس الدین\nمحمد بمو جب فرمان او بطرف سمرقند حرکت کرد چون سلطان ابوسعید\nدر آنسفر بجنگ تر کمانان آق قیونلو کشته شد ، خواجه شمس الدین مدتی در\nماوراء النهر مانده موقعیکه سلطان حسین بایقرا بر تخت سلطنت هرات جلوس نمود\nواپس بهرات آمده بدر بار او بصوت دائمی کمر خدمت بر بست و برتبه وزارت رسید\nبعد از چندی از رتبه وزارت استعفا داده عزلت گزین شد و از طرف حسین بایقرا\nمنصب شیخ تولیت مزار خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه بدو سپرده شد و تا آخر حیات\nبه همین وظیفه مشغول بود تا آنکه در سنه ٩٠٤ فوت کرد.\nخواجه عبدالله مروارید پسر او که از جمله هنروران بزرگ و خوشنویسان\nز بر دست بشمار میرود در هرات تربیت یافته و بزمان سلطان حسین بایقرا میزیسته\nاست . با ثر تعلیم و توجهات استادان هرات و همچنین بر حسب شفقت و مراحم\nشاهانه این سلطان هنر پرور ، و وزیر فرزانه او میر علی شیر نوائی خواجه عبدالله\nنه تنها در خو شنویسی از سر آمدان عهد خود شد بلکه در شعر سرائی و غزل خوانی\nو آواز و موسیقی نوازی هم از استادان بزرگ بشمار میرفت. اشعار بسیار خوب\nدارد ، و بیانی تخلص میکرده از اوست :\nخوش آنزمان که خطت گرد آنعذار نبود\nمیان حسن تو وعشق من غبار نبود"}
{"book": "adl1177", "page": 123, "text": "( ۹۸ )\n\nنبود چون تو گلی در مه کبودی چرخ\nدمی که باغ رخت را بنفشه زار بود\nبشب رساند خطت روز بیقراری من\nو گر نه بیتو مرا روز و شب قرار نبود\n\nعبدالله مروارید بی اندازه مورد الطاف سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوائی واقع بود. در بهار شباب و جوانی به منصب صدارت نائل شد بعد از چندین خدمت و جان نثاری بالاخره عزلت نشین گردیده از وزارت و صدارت دست کشید و مدت سه سال بدون آنکه مقید به منصبی باشد بحضور حسین میرزا مصاحبت داشت بقول صاحب حبیب السیر مجدداً بر حسب فرمان شاهانه بمنصب رسالت و پروانه که در زمان سلاطین تیموری از مناصب بزرگ دولت بود سر افراز گردید و بعد از چندی از آن رتبه هم ارتقا جسته به رتبه امراء عظام رسید و جای امیر علیشیر نوائی را احراز نمود (۱) ولی بعد از فوت سلطان حسین میرزا اکثر اوقات را به کتابت قرآن مجید و دواوین شعراء بزرگ می گذرانید تا آنکه در ۹۲۲ فوت کرد .\nعبدالله اشپز : از هنر وران و خطاطان معروف هراتست . تحصیلات خود را در ابتدا به هرات تکمیل نموده و بعد بسوی بغداد عزیمت کرده است. در ۸۱٤ متولد گردیده و در پی تحصیل خط زحمات و مشکلات زیاد برا در زندگانی متحمل شده است. این هنر را باندازه رسانید که کسی خط او را از خط یاقوت مستعصمی فرق نمیتوانست . چنانچه بهمین مناسبت معروفست که وی مدتی شاگردی یاقوت را نیز نموده ولی این حرف بکلی غلط و بی اساس ثابت می شود زیرا یاقوت در ٦٦٧ هجری وفات کرده و در بین او و عبدالله اشپز تقریباً یکصد و پنجاه سال فاصله موجود بوده است .\n\n(۱) صفه ۳۳۰ حبيب السير جلد سوم"}
{"book": "adl1177", "page": 124, "text": "( ۹۹ )\n\nعبدالله کاتب : هراتی الاصل واز خطاطان معروفست معلو ماتی در باب تولد کجائی او بدست نیامده تنها اینقدر معلوم است که در ٨٤٩ وفات کرده است (۱)\n\nعبدالقادر هراتی : علاوه بر آنکه از خطاطان وخوشنویسان معروف کشور است و در چندین خط مقام استادی داشت موسیقی را نیز نیکو می نواخت وشعر متین هم میگفت پس ازاکمال تحصیلات ابتدائی وانتهائی در هرات ، به اوایل جوانی رهسپار بغداد گردیده ونظر به لیاقت واهلیتی که داشت ، سلطان احمد جلایر پادشاه آنوقت او را بدر بار خود بار داد و از جمله مقربان خود گردانید چنانچه در مجالس خصوصی آن سلطان حق مداخلت داشته وهمیشه از طرف او به اسم یار عزیز خوانده میشد . چون سلطان احمد جلایر که آخرین پادشاه سلاله جلایر است وفات نمود ، خواجه عبدالقادر هراتی دعوت میرزا میر انشاه بن تیمور که از سنه ۸۰۷ الی سنه ۸۱۰ در آذربایجان وعراق حکمرانی داشت قبول نموده به حلقه اطرافیان او در آمد وهنگامی هم به دربار خود تیمور کورگان راه یافته بود در سنه ۸۳۸ هجری وفات نموده است\n\nخواجه عبدالقادر گوینده: در انواع فضایل شهرت کامل داشت، ودر موسیقی وعلم موسیقی وهمچنان در علم ادوار از سرآمدان عهد خودبود.در قرائت وتلاوت قرآن عظیم الشان و شعر سرائی وخوشنویسی بغایت اقتدار داشت ،و در کتیبه نوشتن برروی سنگ بی مانند و بی همتا بود در اوایل زنده گی به بغداد بود . بمصاحبت سلطان احمد جلایر بسر میبرد وسلطان ازوی بسیار احترام نموده عزیز و محترمش میداشت چون سلطان احمد جلایر در گذشت خواجه عبدالقادر گوینده در سلك مصاحبان وملازمان میر زا میر انشاه بن تیمور که در موقع حیات پدر والی وحاکم عراق وبغداد بود درآمد ومورد نوازشات شاهانه وهنرپرورانه او واقع گردید.\n\n(۱) صفحه ٢٥ پیدایش خط و خطاطان ."}
{"book": "adl1177", "page": 125, "text": "( ۱۰۰ )\nدر موقعی که میرزا میر انشاه نظر به عارضه دماغی که برای او پیدا شده بود بر پدر\nشورید و امیر تیمور کورکان را مقام ب او پیش گرفت واکثرا قدما\nمصاحبان او را کشت خواجه عبدا لقادر مجال یافته فرار کرد و بعد از چند ی\nدر لباس قلندران به نزد تیمور شتافته معذرت خواست وطلب عفو نمود تیمور هم\nاو را نوازش کرده تحت تربیه خود بگرفت بعد از فوت امیر تیمور بملازمت پسر او\nشاهرخ میرزا در آمده در خدمت او کار میکرد تا آنکه در سنه ۸۳۸ هجری بمرض\nوبا و طاعون مصاب گردیده در گذشت .\nعبدالحق : از سبزوار هراتست شش نوع خط را بحد کمال رسانیده بود و از\nاجله خوشنویسان بشمار میرود شرح حال او مجهول مانده و به استثنای آئین\nاکبری به هیچ ما خذی از او ذکر نشده است .\nعلاؤ الدین علی میکال : از وزرای قرن نهم هراتست، در زمان سلطان حسین بایقرا\nزیست می کرد این وزیر دانشمند علاوه بر آنکه به اکثر علوم وفنون آراسته\nبود در امور کشوری و مملکت داری نیز کفایت ولیاقت بسزا داشت ، خطش در خوبی\nوزیبائی معروف بود و از جمله خوشنویسان زبر دست به حساب می رفت . بقول\nخوندمیر صاحب تاریخ حبیب السیر وکتاب دستور الوزرا از کارمندان\nدیوان شاهی سلطان حسین بایقرا بود، ولی بعدها بر حسب سنات وسجا یای نیک\nبه رتبه وزارت ارتقا جست و تا اخیر عمر بدان رتبه رفیعه اشتغال داشت (۱)\nعلاءالدین : از خوش نویسان هراتست در آئین اکبری در جمله اجله خطاطان\nنستعلیق ذکر شده است .\nعلی الحسینی : از خطاطان معروف قرن دهم هراتست وشخصیت او غیر از\nمیر علی هروی است چندین خط متداول مخصوصا نستعلیق را فوق العاده خوش\n۱- صفحه ٤٤٢ دستور الوزراء مولفه خوندمیر طبع طهران"}
{"book": "adl1177", "page": 126, "text": "(١٠١)\nمی نوشت، در واقعات بابری به توصیف او گفته شده که قوت دست او معلوم نیست\nکس گذشته باشد (١) ، تاریخ تولد وسنة وفات او معلوم نیست نسخة از بوستان سعدی\nبه خط او در موزة کابل محفوظ است که در سنة ٩٢١ هجری قمری وشته\nشده است ، وازین معلوم می‌شود كه تا اواسط قرن دهم هجری حیات داشته است .\nعهدی : ازهر تمست با مولانا جامی (رح) معاصر بوده است شعر خوب ميسراييد\nدر كتابت وخوشنویسی نیز شهرت دشت (٢)\nعیفی : از هنروران وفضلای هرات است که در دربار وزی با قتدارت امیر علی\nشیر نوائی وزیر سلطان حسین بایقرا با بالموا تفاقی ودوستی كامل بود مولانا عینی\nعلاوه بر طبع شعر دارای خط خوش و زیبا بوده دا نستعلیق را ح ب می نوشت و همواره\nبه استنس خ ونورین شعرای نامور اشتغال داشت میرعایشیر در تذکرة معروف ود\nاز او یادی کرده است .\n\nع\n\nغوریانی (حافظ علی ) نامهای که در قسمت صنایع وادبیات روابهای بزرگی\nاردومردان اموری بر جا ه و سست داده اند مد موئیس بد قریة آن مردان\nبزرگی بوطن تقدیم کرده وامروان چهره دستی در صنایع ظریفه پرورش داده است .\nاز جمله توابع و حی هرات که شهرت تاریخی دارند عبارتنداز ،پژوان، غوریان\n،دغیس کرخ وعبره حافظ علی که یکی از خوشنویسان وخطاطان معروف هراتت\nتولد یافتة غوریان میباشد پدราว مولانا نورالدین محمد غوریانی است و چندین\nسال درز من ابو قراپ مر : ا مقام صدارت واستقادی او را دار ابوده است .\nحافظ عل چون از خانواده یمی بزرگبار با رسوخ هرات بود قریحه فوق العاده\nبلند داشته وبه حسن خلق وطبع لطیف خیلی ها معروف بود تعلیمات او در قمست\n\n(١) تارق صفحه ١٧٨ ساله ٣١٤٩ س\n(٢) صفحه ١٩٧ تذکرة حسیی طبع لک ور\n\nمسير ان ت - وجه) نایب دی جمد : محمد اصحاج پیدمرعی تاریخمهای \" هجر اليه شعبه تاريخ يوم ٢٧-٨-٠٨ ش مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl1177", "page": 127, "text": "(۱۰۲)\nادبیات وعلم عروض وصنایع شعری بسیر عالی وبلند بود این مرد بزرگ که به\nخطاطی و خوشنویسی شهرت دارد نه تنها چندین خطرا زیبا وقشنگ می نوشت\nبلکه تذهیب وشعر رانیز به حد کمال رسانیده بود حافظ علی قرار معلوم باید\nدر زمان تسلط سلطان ابو سعید (تقریباً ۸۷۰) تولد یافته باشد بهر حال شهرت\nو نام او در زمان سلطان حسین میرزا بلند شد، وقراریکه از قراین معلوم گردیده\nتا سنه ۹۳۰ که سنة تالیف حبیب السیر است حیات داشته است.\nچنانکه گفتیم حافظ ، شاعر برده نیز بود و مخصوصاً در صنایع شعری\nاورا استاد بزرگی می خوانند و میگویند که به صنعت مقلوب مستوی که مشکلترین\nصنایع شعر وادب است مهارت زیاد داشت از جمله آثار واشعار مشهور او چندین\nقصاید است که به استقبال و تضمین قصیدۀ سلمان اوجی سروده است.\n\nف\nفائض هراتی (۱) : هنرمند قابل ودر خوشنویسی استاد ماهر بود ، برعلاوۀ\nخوشنویسی به زبان عمدۀ فارسی، عربی و ترکی معرفت وشناسائی کامل داشت.\nدر خطاطی به تمام افغانستان وحتی در سراسر ترکستان وفارس و ماوراءالنهر شهرت\nزیاد حاصل نمود وقت خود را به نوشتن قطعات و ترتیب مرقعات قشنگ وزیبا\nمیگذرانید تا آنکه در سنه ۱۱۴۰ ه وفات نمود.\nفراهی : مولانا معین الدین الفراهی پسر دوم مولانا شرف الدین حاجی محمد فراهی\nبود. مولانا حاجی محمد در سلك اعاظم فقهای زمان ابو القاسم بابر شاه بود . برادر\nبزرگ مولانا معین الدین ، قاضی نظام الدین نام داشت که در زمان سلطان حسین\nبایقرا قاضی دارالسلطنه هرات بود معین الدین فراهی در بسیاری از فضایل و کمالات\nاظہر وقوف میشم د در زهد وتقوى د. جۀ علیا داشت واکثر خطوط را بنهایت\nاستاد وقشنگی برروی صفحۀ کـغذ نقش می بست . يقرب صاحب آئین اکبری\n\n(۱) صفحه ۳۲ ، پیدایش خط و خطاطان ."}
{"book": "adl1177", "page": 128, "text": "(١٠۴)\nدر شش خط از جمله استادان معروف بشمار میرفت (۱) بعد از مرگ برادر خود\nیعنی قاضی نظام الدین بامر سلطان حسین میرزا برمسند رسمی قضاوت در شهر\nهرات وبعد از يك سال استعفا داد تفسیر سوره یوسف ع مشهور به تفسیر\nنقره کار ومعراج النبوة از آثار و تأليفات گرانبهای اوست در سنه ۹۰۷ هجری\nمریض شده جهان را وداع گفت و در مزار خواجه عبدالله انصاری به پهلوی\nبرادر خود مدفون گشت .\nفرخ شاه (مولانا) :\nهروى الاصل است (۲) اما در سمر قند تولد یافته و تخلص أود شعر منشی است\nپدرش میرزا حسن نام داشت و بعلاقه نمدی وبند بافی امرار معیشت می نمود .\nفرخ شاه در کسب فضایل کوشیده و در خطوط واشكا ومعما دست چپ داشت\nاز علم موسیقی نیز بی بهره نبود از جمله خطوط نستعلیق را خوب مینوشت ، روزی\nچند ویرا در ملازمت شهزاده ابو الخير سلطان قرب حاصل شده و به منصب انشاء\nقیام نمود ، چون آنشهزاده وفات یافت در شھر سنه ۹۸۷ه خود را بملازمت\nشاهزاده سلطان اسفندیار افگنده در سلك ملازمان وداخل شد ، و در خیر حیات\nاختلال دماغ پیدا نمود .\nفخر الدين :\nغیرا زینہ که از هنرمند هرات است در شعر و سخنوری نیز استاد بوده و در موعظه\nزبان گویا داشته است ، اما کمال خوشنویسی او از پایه » بربر و تقریرش بیشتر\nبود، بقول صاحب تذکره : ياس المدار از میان نوعی را دریافته وازین قرار میتوان\nگفت که در حدود سنه ۶۰۰ الی سنه ۷۰۰ هجری قمری میزیسته است\n(۱) صفحه ۷۰ جز ۱ مجله طبع هند\n(۲) جامع الفصلا مؤلفه ملا محمد عارف متخلص به مانی که در سنه ۹۹۶ کتاب خود را\nدر اندخوی آغاز کرده و در میموستان بعهد جلال الدین اکبر تمام کرده است نسخه مذکور\nمتعلق به دوست فاضلم آقای کویا اعتمادى است ."}
{"book": "adl1177", "page": 129, "text": "(۱۰۴)\n\n(۶۴) فخر الدین علی : پسر ارشد ملاحسین واعظ کاشفی هروی است در هرات تولد\nیافته و در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد . مانند پدر خویش در فن\nوعظ و خطابت شهرت زیاد داشت چنانچه در این فن جانشین پدر گشت (۱) مرد\nعالم فاضل، هنرمند بود واز مولفین زبردست قرن نهم و نیمۀ قرن دهم هجری هرات\nبشمار میرود کتاب رشحات عین الحیات در شرح احوال مشایخ نقشبندیه از آثار اوست (۲).\nگذشته ازین در خط نستعلیق نیز از استادان بزرگ بود، طبع شعر هم داشت\nو مثنوی محمود و ایاز او خیلی معروف است. بقول صاحب تاریخ سلسلۀ تیموریان\nنام او فخر الدین علی لقب او صفی ! بوده است (۲)\n\nق\n\nقاسم شادیشاه : از اعاظم فضلاء و شاعر نژاد العالیه و خوش نویس معروفی است\nکه در عصر سلطان ابوسعید کورکانی ( که از سنه ۸۵۰ الی سنه ۸۷۲ در ماوراء النهر\nو هرات سلطنت کرد ) میزیست . از جمله خطاطان ، خوشنویسان معروف که باوی\nهمعصر بودند یکی میر علی هروی است که شرح حالش گذشت میگویند با میر\nموصوف همچشمی و رقابت داشته و همیشه در بین ایشان کشیده گی بوده است .\nسنۀ فوت او معلوم نشد .\n\nك\n\nكاتبی : مولانا محمد بن عبدالله متخلص به کاتبی یکی از خطاطان خیلی\nمعروف هراتست و نام او ورد زبان ها میباشد ، زیبائی خط و اسلوب کتابت او\nشهرت دارد و در هیچ ماخذ و مدارک شرح زنده گی او ذکر نگردیده تنها\nآتشکدۀ آذر چند کلمه در باب او نوشته که آنهم بکلی مجمل است و از آن\nچیزی بر نمی آید ، تنها اینقدر مفهوم میشود که مولانا کاتبی یکی از فضلای\n\n(۱) صفحه ۱۱۰ تذکره روز روشن طبع هند .\n(۲) صفحه ۷۲ تاریخ سلسله تیموریان مولفۀ شکرائی طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 130, "text": "(١٠٦)\nمعروف عصر خود بوده و در شاعری دست رس خوبی داشته است . آتشکده آذر\nمیگوید (۱) : «اسمش یوسف شاه و در هرات اوقات به کثافت میگذرانیده این\nمطلع ازوست :\nایخدا کشته که دوری زبر همنفسان مادرین شهر باین روز تو در شهر کسان\nمدفن او در استر آباد و در سنه وفاتش کمی اختلاف است بعضی سنه هشتصد\nو سی هشت و برخی سنه ٨٣٠ هجری می انگارند .\nکافی : مرزا کافی از مردمان هراتست در همین بلده فاخره تعلیم و تربیت\nیافته و خانواده او از جمله نجیب زاده گان هرات است چنا نچه پدر او به وزارت\nبدیع الزمان مرزا بن سلطان حسین بایقرا اشتغال داشت (۲)\nمرزا کافی در ابتدا به تحصیل علوم و کمالات گذاشته فنون متداول وقت\nاز قبیل ادبیات عروض و خوشنویسی وغیره را آموخت .\nخط مولانا کافی خیلی خوش و زیبا بود و نستعلیق او مخصوصاً رونق و روش\nتازه داشت چنانچه صاحب تحفه سامی او را چنین می ستاید : « در خوشنویسی\nمسلم روز گار و در انشاء سر آمد فضلای بلاغت شعار بود .» حقیقتا انشاء و اشعار\nکا فی خیلی بلند و با مزه بوده و هیچ کمی از اشعار شعرای استاد ندارد از اوست :\nآمد بر من قاصد آن سرو سهی آورد بهی تا نبود دست تهی\nمفهوم رخ زرد خود بدان مالیدم یعنی زمرض نهاده ام رو به بهی\nمرزا کافی در عصر صفویان میزیست و در زمان طهماسپ شهر ت تامی\nحاصل کرد و همیشه مصاحبت او بابزرگان و شهزاده گان زمان بود چنانچه\nسام میرزای صفوی در تذکره خود می نویسد (٣) « روزی با میرزای مذکور\nبه باغ مراد هرات بطریق گشت رفته و در خانه که مشهور به بیت العشرت است\nمنزل کر ده بودیم این رباعی و مطلع را در بدیهه گفته بدیوار خانه نوشت :\nدردا که گل امیدم از باغ مراد هرگز بمراد دل غمگین نشگشاد\nافسوس زهجر یار جانی افسوس فریاد زدست نا مرادی فریاد\n(۱) صفحه ١٥٠ آتشکدۀ آذر طبع بمبئی .\n(۲) صفحه ٧١ تحفه سامی طبع طهران .\n(۳) صفحه ٧١ تحفه سامی طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 131, "text": "(١٠٦)\n[ILL] که فی جوت بزی در شاعری را به پایه بلند رسانید مگر [ILL]\nبسلك عسکریت ذوق پیدا کرد و عسکر شد هنگامیکه دامیش خان ترتبت\nکشده شام میرزا از طرف طهماسب حاکم و فرمانده عسکری و ملکی ریاست\nخراسان مقرر بود میرزا ک فی صاحب منصب بود تا آن که در موقع جنگ های\nخونین که در بین عبیدخان بن محمود سلطان از (سلاله شیبانی) و شاه طهماسب\nصفوی در سر تسخیر هرات و خراسان در گرفت در حمله دوم عبید خان مذکور\nبشهر هرات در سنه ٩٣٢ بخانه خواجه حبیب الله نام که یکی از خوانین باذوق\nهرات بود بدست ترکان مقتول گشت و چشم از جهان پوشانید.\nکفایت: اسمش محمد جعفر و از خوشنویسان هرات است پدرش محمد مقیم\nخان نام داشت و محمد مقیم نبیره میرزا محمد حسین خان خوشنویس است\nکه ترجمه حالش را در جای خودش مطالعه خواهند فرمود.\nمحمد جعفر کفایت مرد محاسب نیز بود از جمله خطوط تعلیق و شکسته را\nبمرتبة اعلی رسانیده بود و در عهد خودش وی را از استادان خط می شمردند\nدر زمان شاهجهان شاه مغلی هند زندگی می کرد و هم از طرف آن پادشاه به لقب\nکفایت خان رسیده بود و تقریباً بیست و پنجسال در دیوان رسمی مملکت هند\nمشاغلت داشت وفات او در ۲ رمضان ١٠٩٠ هجری قمری در زمان عالمگیر به\nشهر شاه جهان آباد اتفاق افتاده است (۱).\nکمال الدین حسین هراتی: معروف به احد العین قاری قرآن کریم و خطاط\nمعروف هرات است شش رقم خط را استادانه می نوشت در خط نستعلیق از\nجمله خطاطان همعصر خود ماهرتر و استادتر بود زمانی از هرات بمشهد و از آنجا بقم\nمسافرت نمود. طهماسب اول صفوی از ورود وی باخبر گردیده بدر بار خویش دعوت\nنمود و مدتی به اردوی مصروف خوشنویسی و تدریسی شد و در سنه ۹۷۰ در حالیکه\nمیخواست بهرات مراجعت کند بمشهد رسیده مریض گردیده و در همانجا وفات یافت.\n(۱) صفحه ۱۰۰ تذکرة خوشنویسان طبع هند"}
{"book": "adl1177", "page": 132, "text": "مجنون: اسمش میر علی (١) واسم پدرش مولانا کمال الدین محمود (٢) با جمال الدین\nمحمود (٣) متخلص به رفیقی است. از ناموران و صنعپگران معروف هراتست خطوط\nرا فوق العاده نیک مینوشت شخصی بسیار متواضع شکسته نفس و فقیر مشرب بود\nاکثراً تذکره نویسان دورهء مجنون را مکتب شتباهات زیاد کرده اند صاحب تذکره\nخوشنویسان اشتباهات واقع واقعه میر علی هروی را تحت نام اوز کر کرده یعنی ممکن است\nاو ومیرعلی هروی را يك شخص دانسته باشد صاحب پیدایش خط و خطاطان اورا همعصر\nسلطان غازان (٦٩٤-٧٠٣) قرار داده و می گوید که از مشاهیر قرن هفتم هجری است.\nحقیقت اینست که میرعلی مجنون شخص دیگر و میر علی هروی کس دیگر است\nو مجنون در اواخر قرن ٩ هجری پا بعرصه وجود گذاشته و در اواخر نیمه\nاول قرن دهم جهان را وداع گفته است همعصر سلطان حسین بایقرا بوده\nو در حبیب السیر هم او را در ضمن علماء مشاهیر و خوشنویسان زمان\nسلطان موصوف ذکر کرده اند چندین خط متداول آن زمان را خوب\nمی نوشت و از جمله استادان درجه اول بود چنانچه خود میگوید:\nهر کس که بیند صفحه خطم دیده کشاد\nدل بر خط دلبرا مهوش دنهاد\nدر عالم خط منم مسلم امروز\nاستادان را چنین خطی دست نداد\nعلاوه بر خطاطی و خوشنویسی طور یکه از رباعی فوق هم معلوم میشود طبع روان\nو قریحه توانائی در شعر داشته این رباعی از اوست:\nخوش آنکه بعشق مبتلا گردیده\nبگانه ز خویش آشنا گردیده\nبیچاره کسی از قید خرد و رسته\nدر میکده های رو و پا گردیده\nدر صنعت تذهیب و رنگ کردن صفحه کاغذ و ساختن مرق و دالیهای مطلعها\nدیگر استاد زبردستی بوده است طوریکه استنباط میشود بعد از مرگ سلطان حسین\nسفری بفارس کرده و در آنجا بواسطه خط خوب او را باطنی معزز می دانداز و\nشهزادگان صفوی مخصوصا سام میرزا حاتر ندیده بود یکی زاستادان هنر\n(١) صفحه ٤٠ تذکره خوشنویسان طبع هند (٢) صفحه ٣٠٠ جلد شوم حبیب السیر\n(٣) صفحه ٢١٥ پیدایش خط و حط طان طبع مصر"}
{"book": "adl1177", "page": 133, "text": "(۱۰۸)\n\nاو در صنعت خطاطی و خوشنویسی اینست که با هر دو دست یعنی دست راست و چپ خطوط یکسان زیبا می نوشت خط توأمان یعنی خط دو طرفه را او ایجاد نموده چنانچه خودش می گوید:\nتوأمان مخترع مجنون است\nکز قلم چهره گشائی ها کرد\nتا شدم مخترع وصورت کش\nخطم صورتی پیدا کرد\nاز تألیفات مجنون سه رساله مستقل در اصول و قوانین خطوط است که اثر اول او رساله خط وسواد، دوم ' قواعد خطوط سبعه ' وسوم ' رسم الخط ' نام دارد یکی ازین رساله خود را بنام سام میرزای صفوی اهدا کرده چنانچه خود بهزاد مذکور در تحفه سامی باین مسئله اشاره نموده است (۱)\nآثار فوق الذکر او نه تنها در تعریف خط و اصولات آن است بلکه حاوی نسخه های گرانبهایی در ترکیبات رنگها و ساختن سیاهی خوب می باشد از جمله در ترکیب یکی از رنگهای خوب جهت نگاشتن خط زیبا می گوید :\nرنگی که صفای خط در آنست\nاز آب وحنا و زعفران است\nاز جمله دلائلی که ثابت می کند مولانا مجنون برخلاف قول صاحب پیدایش خط و خطاطان در قرن دهم هجری زندگی می کرده با سلطان حسین بایقرا معاصر نبوده است اینست که خودش در ماده تاریخ رساله رسم الخط میگوید :\nچو از رسم خطش تاریخ دادم\nازانش نام رسم الخط نهادم\nبحساب ابجد 'رسم الخط' سنه ٩٤٠ را نشان میدهد.\nمجنون هر کتابی را که استنساخ می نمود تاریخ اتمامش را نوشته در اخیر آن به طور واضح امضا می نمود چنانچه مجموعه خطوط او که جهانگیر پادشاه هند آنرا بصورت مرقعی تدوین نموده بود به امضای روشن و مزین بود. (۲)\nامروز از نمونه های خطی مجنون و همچنان از نسخه های رسائل وتألیفات او کمتر اثری بدست می آید از مصنفات و آثار او تنها دو نسخه در بریتش موزیم لندن موجود است یکی نسخه قلمی رسم الخط و دیگری خط و سواد در سنه ٩٠٠ هجری وفات (۳) کرده است\n(۱) صفحه ٨٤ تذکره تحفه سامی طبع طهران (۲) صفحه ٤٠ تذکره خوشنویسان طبع هند\n(۳) صفحه ٥٤ تذکره خوشنویسان طبع هند"}
{"book": "adl1177", "page": 134, "text": "(۱۰۹)\nمحب علی : مولانا محب علی یکی از صاحبان ذوق و قریحة خاك پاك هراتست\nکه در نواختن موسیقی ومخصوصاً نی وهمچنان در لطافت طبع و خوشنویسی\nشهرت تامی دارد. و پسر مولانا رستم علی خطاط معروف هرات می باشد (۱)\nدر ولایت فارس مسافرتهای زیادی کرده وتقریباً نصف زیاد عمر او در آنجاها\nگذشته است دوره جوانی شهرت او متصادف است بازمان سلطنت اسماعیل اول\nو طهماسب صفوی چون مولانا محب علی خط نستعلیق را بر علاوه دیگر خطوط\nمخصوصاً خوب مینوشت ذوق سرشاری در بدیهه گوئی وشعر سرائی داشت مورد\nتلطف شاه اسماعیل و طهماسب واقع گشت ومدت مدیدی بحکم سلاطین وقت\nبه مصاحبت سام میرزا پسر اسماعیل اول که ارباب فضل و هنر را بی اندازه دوست میداشت\nمقرر بود ولی بعدها هنگامیکه سلطنت به طهماسب رسید محب علی را ازسام میرزای\nبرادر خود گرفت وجبراً به سیدبیک که یکی از خوانین وصاحب رسوخان عصر بود\nسپرد زیرا طهماسب تماماً شهزاده گان صفوی را نظر به حسن جاه طلبی چندان\nخوب نمیدید چون سید بیک مذکور که مشهور به سید منصور است ذوق شاعرانه\nداشت محب علی را محترم داشته پیوسته با او لطف وشوخی مینمود چنانچه\nلطائف وشوخی طبعی های این دو خیلی معروف است . اشعار محب علی بد نبوده\nو ثنائی تخلص می کرده است . از اوست :\nنیست غیر از بلا مراتب عشق زاول عشق تا نهایت عشق\nآه ! مجنون عشق پیشه کجاست تا برم پیش او شکایت عشق\nخلاصه چگونگی اوایل زنده گانی محب علی در پرده خفا مانده و\nدر تمام تزک و تواریخ از او ذکری نرفته است . مگر تا جائیکه معلوم است\nدر سنه ۹۷۳ هجری قمری بدرود حیات گفته محب علی را در نوشتن اکثر\nخطوط مخصوصاً در نگارش خط نستعلیق بی اندازه تعریف کرده اند.\n(۱) صفحه ۲۳۲ خط و خطاطان مولفة عبدالمحمدایرانی طبع مصر."}
{"book": "adl1177", "page": 135, "text": "(۱۱۰)\n\nمحمد الكاتب بلخی : عوفی درلباب الالباب خویش او را چنین میستاید :\n\n« جوانی که چرخ نظیر اوندیده و گردون درین کیهان شافی مستجع تر از او نشنیده\nدرخط بدرجه که ابن البواب انگشت بر حرف او نتواند نهاد وابن مقله دیده\nاز مشاهده دلبان خط او بر نتواند داشت :\nاز هرفنی که بازجوئی او را آن فن بیامدست گوئی او را\nدرشعر عدیل انوری و درخط عطاردش مشتری و بااین وفور فضائل بسماحت خلق و کرم\nطبع و لطافت ذات و دوست انگیزی و مردم داری موسوم و خلاصه آن فضایل است (۱)»\nمحمد اکبر : پسر محمدجعفر کفایت (به ردیف ك مراجعه شود ) و برادر\nعبدالله درایت ( به ردیف د مراجعه شود) است ، چندین خط را خوب مینوشت\nوبقول مولانا غلام محمد دهلوی صاحب تذکره خوش نویسان (طبع هند) باشاه جهان\nوعالمگير شاهان مغلی هند معاصر بود .\nمحمد اوبهی : مولانا محمد اوبهی از استادان و ناموران خط نستعلیق است ،\nچندین خط دیگر را نیز خوش مینوشت . صاحب آئین اکبری او را بنام\nمولانا احمد اوبهی یاد کرده است . (۲) راجع به شرح حال او معلو مات بیشتر\nبنظر نرسید ، لیکن اینقدر معلوم شده که علاوه برخوشنویسی در نثر نویسی وانشآ\nنیز شهرت زیاد داشته است .\nمحمدحسین (میرزا) : ازخوشنویسان هرات و فرزند با هنر میر زا شکر الله\nاست . میرزا شکرالله از خویشا وندان واقارب غیاث الدین خواند میر مؤلف\nحبیب السیر بود، وخواند میر نواده خواند شاه ( میرخواند ) معروف صاحب\nروضة الصفا است که اجدادش ازهرت به بلخ آمده واز مشاهیر آنجا گردیدند. (۳)\n(۱) -- صفحه ٤٢٠ -- صفحه ٤٢١ جلد اول لباب الالباب عوفی .\n(۲) صفحه ٧٥ آئین اکبری .\n(۳) صفحه ٣٥١ افغانستان درعصر کور کانیان هند نسخه قلمی مؤلفه عبدالحی خان حبیبی"}
{"book": "adl1177", "page": 136, "text": "(١١١)\nمیرزا محمد حسین بنا بر حسدو حس جاه طلبی بعضی از امرای صفوی در زمان\nسلطان محمد خدابنده بن شاه طهماسپ بن شاه اسماعیل صفوی از هرات و خراسان\nبه هندوستان فرار نموده بدربار همایون پادشاه کورگانی هند مورد اعزاز\nو اکرام واقع گردید . بعداً در سلك امرای اکبر مسلك كرديده و كمی بعد\nجهان را بدرود گفت .\nمحمد قاسم : اصلاً از هراتست اما در کابل وغیره ولایات افغانستان مدتهای\nزیاد مسافرت کرده است . در خوشنویسی شهرت داشت . اقسام خطوط متداول\nمخصوصاً نستعلیق ثلث طغری را خوب می‌نوشت . در سنه ۱۲۳۰ هجری قمری\nدر کابل وفات یافته است . آثار خطی او در کلکسیونهای شخصی زیاد است .\nمحمد موسی : پسر محمد جعفر کتابت و برادر عبدالله درایت و محمد اکبر است\nچندین خط را خوب می‌نوشت و از خوشنویسان عصر شاه جهان و عالمگیر شاهان\nمغلی هند بود .\nمحمد مؤمن : پسر عبدالله مروارید و مانند پدر در هرات نشو و نما یافته و صاحب\nفضل و کمالات شده است . اکثراً خطوط را مانند پدر فوق العاده خوب و زیبا\nمینوشت . چون سلطان حسین بایقرا بدرود زندگی گفت و بعد از وی پسرش\nبدیع الزمان بر تخت سلطنت جلوس نمود طوریكه تاریخ شاهد است هرج و مرج‌های\nزیادی جایگیر نهضت و صنایع هرات شد و هنرمندان از دست ظلم و جور و کشمکش\nو قتل و غارت امراء و خوانین ملوك الطوائفى فارس و ماوراء النهر آن شهر زیبا\nو علم پرور را ترك گفته بهر طرفی متشتت گشتند . محمد مؤمن بجانب فارس\nو قزوین مسافرت نمود . شاه اسمعیل صفوی از هنر خوشنویسی واقف گردیده\nبدربار خویشش خواند و مورد عنایت خودش قرار داد . و در جمله خوشنویسان\nکتابخانه سلطنتی مقررش کرد ."}
{"book": "adl1177", "page": 137, "text": "(۱۱۴)\n\nبالاخره در ۹۱۶ هجری پیمانه عمرش بسنگ اجل خورده شکست و بزاویای دیگر\nشتافت (۱) قراریکه صاحب پیدایش خط و خطاطان میگوید مجموعه از مقولات\nحضرت علی کرم الله وجهه در کمال نظافت و نفاست بخط خوش محمد مومن که بتاریخ\n۹۰۵ هجری نوشته شده در یکی از کتابخانه‌های استامبول موجود است محمد مومن\nعلاوه بر آنکه در کتابخانه سلطنت صفویان مشغول کتابت و استنساخ کتب بود\nبه امر اسماعیل صفوی منصب معلمی شهزاده سام میرزا را نیز دارا بود (۲) .\n\nمحمد عظیم : پسر گلزار خان و از خوشنویسان قرن سیزده هراتست با اغلب حضرت\nامیر شیرعلیخان معاصر بوده است در خطاطی از استادان بود چندین خط مخصوصاً\nثلث را فوق العاده زیبا مینوشت تاریخ تولد وسنه وفات او معلوم نیست اما قرار\nمعلوم تا ۱۲۹۵ هجری قمری حیات داشته است چنانچه نسخه از تفسیر ابن عباس\n(رض) بخط ثلث از او باقی مانده که در سنه مذکور به شهر هرات نوشته شده است . (۳)\n\nمحمود شهابی : در آسمان هنرهای هرات مانند شهابی درخشنده گی دارد فرزند هنرمند\nخواجه اسحاق سیاوش است. در قرن ده هجری بهرات بوجود آمده و با طهماسب\nاول صفوی و عبیدخان ترکمان معاصر بوده است چون شهرتش در خوشنویسی\nمخصوصاً در نگارش نستعلیق باوج ترقی و تعالی رسید جمعی از پی کسب و کمالات\nو تعلیم خط در خدمتش بحیث شاگرد کمر بستند تا آوان انقلابات مدهش و خونینکیه\nدر هرات بوقوع پیوست در آنجا مشغول نوشتن قطعات و کتب زیبا بود موقعیکه\nعبیدخان ترکمان در قسمت خراسان بر طهماسب صفوی تغلب جسته هرات را\nاستیلا نمود خواجه محمود هراتی را با خود به بخارا برد و بیش از پیش برجاه و مرتبه\nو جلالش افزود خواجه محمود در خوشنویسی شاگرد میر علی هروی بود چنانچه نریس شیوة\n\n(۱) پیدایش خط و خطاطان صفحه ۲۲۸ .\n(۲) حبیب السیر جلد سوم جزء چهارم صفحه ۱۰۱۸ .\n(۳) صفحه ۱۷۴ سال نامه ۱۳۱۱ کابل ."}
{"book": "adl1177", "page": 138, "text": "(۱۱۳)\nاو را مشق نمود خطش از خط میر علی فرق نمیکرد و بدین سبب تا چندی در بعضی\nقطعات خود میرعلی امضامی نمود چون این قصه بگوش استاد میر علی هروی\nرسید قطعه زیر را نظم نموده برای او فرستاد :\nخواجه محمود اگر چه یکچندی\nبود شا گرد این حقیر فقیر\nبهر تعلیم او دلم خون شد\nتا خطش یافت صورت تحریر\nدر حق او نرفت تقصیری\nلیک او هم نمیکند تقصیر\nآنچه خود می نویسد از بد و نیک\nرقمش میکند با سم حقیر\nاز ان پس خواجه محمود هر چه مینوشت بامضای خود می نگاشت و پس از چندی\nتوقف در بخارا مجدداً بهرات باز گشته مصروف افاده و تعلم گردید درین وقت\nشاه حسین بلخی شهابی در هرات بود چون از کمالات وحسن خط\nخواجه محمود با خبر گشت او را بنزد خود خوانده مورد مراحم و الطاف\nبی پایان قرار داد و بدین مناسبت خواجه محمود به شهابی اشتهار یافت (۱) تاریخ\nفوت او معلوم نشد .\nمشرقی : از هنروران و شعرای عهد تیموریان هراتست و بقول امیر علیشیر\nنوائی هروی برده است خط خوشی داشت و معیشت خود را از راه خوشنویسی تامین\nمی نمود گاهی خط فروشی را ترك میکرد چون محتاج و بی چیز بود نادم\nگردیده مجدداً به صنعت خوشنویسی توسل می نمود (۲)\nمعروف : مولانا معروف اگر چه از شیراز بود ولی در هرات عمر زیاد\nگذرانیده است. با آنکه بابزرگان و امرا معاشرت داشته و با هنرها و کمالات\nزیادی آراسته بود پیوسته در کسوت درویشان میزیست ابتدا در خدمت سلطان\nاحمد جلایر اشتغال داشت پس از چندی به درگاه میرزا سکندر کور کانی\n(۱) صفحه ۲۲۳ کذب پیدایش خط و خطاطان\n(۲) آثار هرات مولفه خلیل الله خلیلی"}
{"book": "adl1177", "page": 139, "text": "(١١٤)\nمقرب گشت و این شهزاده تیموری در حق او الطاف و مراحم بی پایان داشت.\nمیگویند رویهمرفته در هر روز پانصد فرد را استنساخ می نمود و روزی هم بصورت\nفوق العاده یکهزار و پنجصد فرد بحکم میرزا سکندر خویش نوشت (۱) چون\nشهرت او در خوشنویسی بسمع شاهرخ میرزا رسید او را از شیراز به هرات طلبید\nو از التفات هنر پرورانه اش مسرور فرمود مولانا معروف در کتابخانه\nشاهرخ مشغول استنساخ و استکتاب گردیده هنروران و خوشنویسان زیادی\nرا تعلیم خط داد.\nبالاخره هنگامیکه در بیست و سوم ماه ربیع الثانی ۸۳۰ هـ احمد نامی در مسجد\nجامع هرات بعد از ادای نماز و خروج از مسجد به بهانه تقدیم داشتن عریضه\nفرصتی بدست آورده بر شاهرخ میرزا حمله و او را زخمی نمود بعد از شفا یافتن شاهرخ\nمولانا معروف را به تحریک ابا یسنقر میرزا که ملال خاطری از مولانا داشت به جرم\nهمکاری با سوء قصد احمد محبوس نمود. و بالاخره در هما نسال یعنی در ۸۳۰ هـ\nپیمانه عمرش در محبس بسر رسیده بدرود حیات گفت مولانا معروف علاوه بر اینکه\nخطاط زبردست بود اشعار نیکو و آبدار نیز میسرود چنانچه از اوست :\nزترك چشم تو هر تیر غمزه کامد راست\nدرون سینه نشست انچنان که دل میخواست\nمعین الدین احمد (ميرك) : پسر ميرك حسین نام است اصلاً از هرات بوده\nولی میرحسن جد بزرگش از پدر خویش که میر حسین نام داشت رنجیده بقصبه\nخواف آمده مستقر شد بعد از چندی میرك كمك پسر میر حسن مذکور با پسر\nخود میرك حسین که پدر معین الدین احمد میرك است. بهندوستان شتافته\nمسکن گزید معین الدین پس از مرگ پدر به سرزمین دکن بسر میبرد.\nبه فضل و هنر و خوشنویسی شهرت داشت در زمان شاه جهان باشهراده دارا شکوه\n(۱) صفحه ۲۳۰ پیدایش خط و خطاطان طبع مصر."}
{"book": "adl1177", "page": 140, "text": "(۱۱۴)\nبقندهار آمده پس از مدتی واپس بهند مراجعت نمود در سنه ١٠٦٤هـ از طرف\nشاه جهان به منصب دیوانی و بخش کشمیری ( که شاید مستوفیت باشد ) وواقعه\nنویسی صوبه مـــلــتـان مقررشد . درعهــد عـالمــكـير بـه رتــبــه دیــوانــی\nکـا بل مقرر گردیده لقب امانت خان به او داده شد علاوه بر آن معین الدین\nاحمد درعهد عالمکیر به مناصب ووظایف دیگری نیز رسید که ذکر آنها درینجا\nچندان لزومی نداردخلاصه معین الدین احمد ازجمله خطوط متداول آنعصر خط\nشکسته ونستعلیق را زیبا می نوشت و کتاب ترجمه شرعة الاسلام که در آداب\nشریعت نسخه ایست جامع ازمؤلفات اوست بالاخره در۱۰۹۰ بهندفوت نمود (۱)\nمقصود هروی : یکی از رجال دربار همایون - ( ٩١٣ - هجری ) پادشاه\nمغلی هند بود خط رقاع ونستعلیق را خوب مینوشت وی صنعة بكر وخار خط\nبزرگ بود اسطرلاب و کره ومسطری چند چنان بساخت که بیننـده گـان بشکف\nدرآورد ودردورهٔ اکبر پادشاه درفن خوشنویسی وهنر های خودیکتا بود. (۲)\nمقصود هروی تا سال ٩٥١ هجری درهرات وفراه بسر می برد ولی هـنـگـامیـکـه\nهمایون پادشاه هـنـد بـرای دفعـۀ دوم بـكمك طهاسب صفـوی بقصـد هرات\nوفراه وسیستان وقندهار حرکت نمود درسنه ٩٥٢هـ موقعیکه به فراه وقلاع گرم\nسیر رسید مقصود را که درعلم و کمالات وخوشنویسی معروف بود باخود گرفته\nبهندبرد چنانچه مؤلف اکبرنامه درضمن ذکر احوال بعضی ازناموران هرات وفراه\nوسیستان وقندهار که همایون ایشان را به همرکابی خودتعین نموده بود دربارهٔ\nاومی نویسد : « خواجه مقصودهروی مرد پاك طینت و پاکیزه روزگار بود.\nبه امانت دیانت وصدق و صیانت اتصاف داشت و از ملا زمان حمیده صفات حضرت\nمریم مکانی بود علی الدوام در حوالی هودج آنحضرت بوده التزام خدمت داشت از\n(۱) صفحه ٢٥٨ - ٢٦٨مآثر الامرا جلد اول طبع هند .\n(۲) صفحه ٣١ آئین اکبری ."}
{"book": "adl1177", "page": 141, "text": "(۱۱۶)\n\nاو دو فرزند سعادتمند ماند که نسبت نوکر کفاشی بحضرت شاهنشاهی دارنده.\nیکی سیف خان و او در حال فتح هرات در رکاب اقدس شربت خوشگوار\nشهادت نوشید دیگر زین خان کو که که بمزید ارادت و اخلاص و نور عقل و کیاست\nوعلو فهم وادراك و فرط فرزانگی و مردانگی از منظور ان نظر عاطفت حضرت\nشهنشاهی بوده در امرای کبار منسلك است (۱) . متاسفانه سنه فوت خواجه\nمقصود بدست نیامد.\nملا محمد حسين (خليفه) :\nاز خوشنویسان قرن دوازده در اوایل قرن سیزده هجری هراتست، پدرش\nملا عبد الاحد نام داشت تحصیل علوم را به نزد پدر خود نموده و در فن خوشنویسی\nاز شاگردان میرعبدالرحمن هرویست .\nاز آثار خطی او یکی مثنوی مولانا جلال الدین بلخی است که با نهایت زیبائی\nبه خط خفی نگاشته و به سردار محمد عمر خان حکمران هرات اهدا نموده است\nاز شعر و ادب نیز بهره کافی داشت در سنه ۱۲۲۳ ه ق وفات یافته است (۲).\nملك حافظ : پسر ملك غياث الدين كرت است كه بعد از برادر خود ملك\nشمس الدین کرت از سنه ۷۳۰ الی سنه ۷۳۲ هجری قمری والی هرات بود .\nجوان نیکو سیرت بود از فضل و علم و هنر بهره کافی داشت مخصوصاً خطوط\nمتداول عصر را نیکو می نگاشت (۳).\nمنشی مولانا عبدالحی : منشی هراتی الاصل و در خط تعلیق سر آمد خوشنویسان بود\nدر زمان سلطان ابوسعید کورگانی مدت مدیدی در رأس دیوان انشاء قرار داشت\nو بنوشتن مناشیر قیام مینمود پس از آنکه سلطان ابو سعید در سنه ۸۷۲ هجری\nدر سر تسخیر بلاد عراق عجم و آذربایجان در قراباغ بقتل رسید از هرات بطرف\n(۱) صفحه ۲۲۲ اکیر نامه طبع کلكته .\n(۲) کلیکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات.\n(۳) رساله ملوك كرت مولفه بناهی گویا اعتمادی نسخه غیر مطبوع متعلق بمدیریت عمومی تاریخ."}
{"book": "adl1177", "page": 142, "text": "(۱۱۷)\n\nفارس مباهرفنی کرده منظور نظر امیر حسن بیک آق قیونلو واقع شد و تا اخیر وقت\nبعهد بار قرائمانان آق قیرنلو به همان رتبه منشی دیوان منصوب بود .\nمیان امان خان : برادر محمد موسی فوق الذکر و پسر محمد جعفر کفایت\nاست میانند دیگر برادران خود پاشاه جهان و عالمگیر همعصر بوده است .\nمیرعلی هروی\nصنعت خوشنویسی و توجه بخط خوب امریست طبیعی و خوشنویسان و خطاطان\nدر ممالك اسلامی عموماً و در هرات خصوصاً نظر به اینکه اوقات عزیز خود را صرف\nاستنساخ قرآن او ربح و کتب ادبی می نمودند و برای اینکه علماء و امرا از آن هـا\nراضی بودند از همه محترم ترو مقام ارجمند تری را احراز نموده بودند، با همین جهت\nحسن خط و حر شنویسی پیشرفت بسزائی نموده و ذوق طریف پسندی و خوش سلیقگی\nدر سلاطین و سایر رجال خطه هرات پرورش یافت .\nاقسام خطوط متداوله در اسلام چنانچه آثار و بقایای آنها هنوز در آبدات تاریخی\nهرات و نسخ خطی که از آنجا بدست آمده بمشاهده میرسد در هرات دور نهضت\nو ترقی خود را طی کرده و استادان معروف هرات هر يك بذات خود خواه یکی\nیا چند تای آن را حتماً باندازه خوب مینوشتند که شهرت و اعتبار آنها تا کنون\nزیب صفحات تواریخ کشور است خط نستعلیق نیز که در اوایل قرن نهم هجری\nبظهور رسیده و از خط تعلیق زائیده شد و مخترع آن میر علی تبریزی را میدانند،\nمنتهای ترقی خود را در هرات پیموده و استادانی درین خط از آنـجـا\nبمیان آمد که اگر هر کدام آنها دعوی سحر کاری و ابتکار را بنمایند\nحق دارند. از جمله کسانیکه در هرات به نوشتن خط نستعلیق شهرة آفاق گردید\nمولانا میرعلی هروی خطاط و خوش نویس معروف وطن است این استاد شهیر\nپسر محمد باقر ذوالکمالین است که خود نیز از اجلۀ خوش نویسان هرات\nبشمار میرود . میر علی بدواً در هرات بكسب علوم و فضائل پرداخته و در اثر"}
{"book": "adl1177", "page": 143, "text": "خطاط معروف وطن جناب میر علی هروی متوفاء سال ٩٦٦"}
{"book": "adl1177", "page": 144, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 145, "text": "(١١٨)\nکوشش و مجاهدت های خسته گی ناپذیر پدر خویش از علمای برجسته گردیده در عروض و ادبیات سرآمد شد سپس به نزد پدر خود به تحصیل حسن خط پرداخته بعداً آنرا به نزد سلطان علی خطاط معروف بحد کمال رسانید بعضی مؤرخین و تذکره نویسان مانند میر حیدر صاحب تاریخ رشیدی و همچنان صاحب تاریخ کثیره او را از شاگردان زین الدین محمود خوش نویس میدانند. موقعی که میر علی در میدان خوش نویسی گوی سبقت را ربوده به ذروۀ اعتبار و اعتماد خود رسید در هرات هرج و مرجی به اثر جنگهای خونین که در بین اسماعیل صفوی و محمد خان شیبانی در گرفت رونما گردید (در حدود ٩٢٣ هـ ق) درین وقت خواجه نصر الدین عبدالله که از اجلۀ بزرگان و اشراف هرات بود جمعیتی را ملتزم خود قرارداده بجانب ماوراءالنهر شتافت (٩٢٥ هـ ق) از جمله کسانیکه با او همراهی نمودند یکی میر علی هروی بود. چون به بخارا رسیدند خواجه نصرالدین عبدالله در حق او فوق العاده احترام نموده مکانی مطلوب برایش معین کرد و او هم مشغول کار گردیده اغلب اوقات خود را بکتابت خطوط مختلفه گذرانید. صاحب تحفۀ سامسی می نویسد که درین اوقات از کثرت کار و نوشتن زیاد قوۀ باصره اش ضعیف گردیده بود اگر چه این استاد شهیر چندین خط متداول آن عصر را خوب می نوشت ولی کمال اوستادی او در نگارش خط نستعلیق بود. استاد میر علی هروی علاوه بر خوش نویسی و خطاطی در صنایع شعری نیز از جمله مشاهیر عصر خود بود اشعار او خیلی رنگین و بدیع است از روی بعضی آثار منظوم و اشعارش معلوم میشود که پیوسته به نسبت دوری و جلای وطن در زحمت بوده و از حیات بخارای خود خیلی شکایت داشته است چنانچه میگوید:\nعمری از مشق دو تا گشت قدم همچون چنگ\nتا که خط من بیچاره بدین قانون شد"}
{"book": "adl1177", "page": 146, "text": "(۱۱۹)\n\nطالب من همه شـاهـان جـهـانـنـد و مرا\nدر بخارا جگر از بهر معیشت خون شد\n\nاین بـلا برسرم از حسن خط آمد امروز\nوه که خط سلسله پای من مجنون شد\n\nسوخت از غصه درونم چکشم چون سازم\nکه از ین شهر مرا نیست ره بیرون شد\n\nدر سنه و محل وفات و مدفن میر علی هروی اختلافات فاحشی موجود است. چنانچه از جمله سید حسن خواجه نقیب الاشراف بخاری صاحب تذکره مذکر احباب که يك نسخه قلمی آن به نزد فاضل محترم هاشم شایق مشاور وزارت معارف موجود است تاریخ فوت او را به سنه ٩٥١ نشان داده می نویسد: «میر زابیک دیوان او را بخواب دیدم و از تاریخ وفات پرسیدم ملادر جواب او گفته که میر علی فوت نمود.» و مرزا بیک مذکور این تاریخ را لباس نظم پوشانیده :-\n\nآن بحر فضایل سرار باب هنر را\nدر واقعه دیدیم با طوار ستوده\n\nگفتیم که تاریخ وفات تو چگوئیم\nگفتا که بگو میر علی فوت نموده\n\nو باز صاحب تاریخ کشمیره او را چنین توصیف و تاریخ وفاتش را به سنه ٩٥٣ هجری قرار میدهد: در ترکیب خط از مفرد تا مرکب شاگرد زین الدین محمود کاتب بوده، در خدمت استاد قدم چون قلم از سر کرده همچون نی خامه کمر فرمان برداری برمیان جان بسته گویند در اندك زحمت سواد خطه خط را بدستیاری نیزه قلم چنان در زیر نگین خود در آورده که خوش نویسان صحیفه عرصه عالم چون خامه سر از خط فرمان او بیرون نکردند خصوصاً نستعلیق که چنان نوشت که کتاب زمان از حیرت سر خامه به كزلك دندان قطع میکردند. در تاریخ نهصد و بیست و پنج بواسطه انقلاب زمان از خراسان برسم الخط"}
{"book": "adl1177", "page": 147, "text": "(۱۲۰)\n\nسر خط تعلیم روز گار دید اما زمانیکه جریده عمرش بانجام رسید در شهور\nسنه ٩٥٣ هـ ق بكرام الكاتبين روزنامه حیاتش را بتوقیع ممات ختم کر دانید.\nدر ولایت بخارا در مزار فائض الانوار قطب الاخیار حضرت شیخ سیف الدین\nمشهور بخواجه فتح آباد مدفون گشت میرزا بیگ دیوان بیکی از ظرفای زمان بود\nتاریخ فوت مولانا را بخامه با قوت همم و بقلم عالی شیم چنین رقم کرده: ، درینجا\nهمان رباعی فوق الذکر که از تذکره مذکر احباب ذکر کردیم تذکار مینماید\nمعلوم میشود که خود صاحب کتاب هم سهواً ٩٥١ را ٩٥٣ نوشته است . مگر\nعبدالمحمد صاحب كتاب پیدایش خط و خطاطان بطور یقین مینویسد که\nمیر علی هروی در سنه ٩٦٦ هجری فوت (۱) و به نزديك مقبره شیخ یوسف الدین\nمدفون گشت و ازین معلوم میشود که استاد پس از مدت های طولانی مجدداً\nعزم وطن کرده و به هرات مراجعت نموده است این هم نا گفته نماند که\nمیگویند میر علی هروی هفتاد سال عمر نمود.\nمیرویس : اصلاً از سادات جلیل القدر هرات است ، بکابل متوطن گردیده\nومسكون چهار دهی از مضافات كابل بوده است. در خوشنویسی مهارت داشت\nدر سنه ۱۳۱۰ بكابل وفات یافته است. اثار خطی او به نزد ذوقمندان خط\nموجود است.\n\nن\n\nنامی : مولانا نامی از مردمان سبزوار هراتست و در در بار سلطان حسین\nبایقرا هم که عکسا هی بار مییافت طبع ظریف وشوخی آمیزی داشت و همیشه\nبا نشاط و خندان می بود در زمان خود به خوشنویسی شهرت داشت مگر بعض ها\nشاید به نسبت رقابت و همچشمی خطوط او را نمی پسندیدندو از آن بد میگفتند\n(١) صفحة ٧٧ پیدایش خط و خطاطان"}
{"book": "adl1177", "page": 148, "text": "(۱۲۱)\n\nچنانچه میر علی شیر نوائی در تذکره معروف خود می گوید: «(۱) مولانا نمی از ولایت،\nسبزاوار است و با مشاط و خط نستعلیق او شهرت تام دارد، اما او را هیچ منشی\nپسند نمیکند به تخصیص مولانا عبدالواسع و خط نستعلیق او را هیچ خوش\nنویس قبول ندارد» درین شکی نیست که مولانا نامی خط را خوب می نوشته\nمگر اینکه چرا آن را پسند نمیکردند چیزی نمی توان گفت جز اینکه\nخوشنویسان وقت باوی رقابت و حسد ورزی داشتند .»\nنجف سلمانی: نجف علی هروی الاصل و در خوشنویسی شاگرد میر عبدالرحمن\nمعروف است، پدرش او را به آن استاد جلیل القدر جهت تحصیل خط سپرد،\nو به اندك زمانی به کرسی استادی نشست روزی میر عبدالرحمن یکی از\nقطعات خطی او را ملاحظه و با سرودن این مصرع از وی نوازش نمود :\n« قائم مقام بخط من نجف علی »\nروش او در خوشنویسی مخصوصاً در نستعلیق عیناً اسلوب میر عبدالرحمن است\nگاه گاه نجف علی برای اینکه ارزش خطوط خود بلند برده باشد در زیر\nقطعات و مرقعات خود میر عبدالرحمن هروی امضا می نمود ، اما استاد بزرگوار\nاو ازین رویۀ وی آگاه گردیده ملول شد و او را سرزنش کرد .\nنجف اواخر عمر را به عسرت و پریشانی حالی گذرانده چنانچه از همین\nسبب است که پس ازها خوشنویسی را ترك گفته و به شغل سلمانی پرداخته و به نجف\nسلمانی معروف گشته است .\nنگاهی : مولانا حاجی علی نگاهی از مشاهیر خطاطان هرات است شخصی\nبسیار نامور و محترم بود در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد و محل\nسکونت او در شهر هرات به محله مقریان وقوع داشت . چون صنعتگر ماهر\n\n۱- صفحه ۱۶۷ لطایف نامه فخری\n۱- کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات"}
{"book": "adl1177", "page": 149, "text": "(۱۲۲)\nوشاعر خوش طبعی بود میرعلی شیر نوائی او را بسیار دوست و عزیز میداشت .\nچنانچه از جمله کاتبان و خوشنویسان رسمی خط خراسان بود . از جمله\nخطوط مختلفه خط نستعلیق را خیلی ها خوب می نوشت و روش خطش بسیار پخته\nو محکم بود . لطافت سخن و شیرینی گفتار او معروف است . میگویند شخص\nفوق العاده پاکیزه نهاد و بی آلایش بود . اگر چه صورت زندگانی او مفصلاً\nمعلوم نیست ولی با آنهم می‌توان گفت که تا حدود ٩٦٠-٦٥ و باز باده بر آن\nحیات داشته است زیرا صاحب تحفۀ سامی میگوید (۱) « از هراتست و اوقات\nبکتابت میگذارند و هر روز چهار بار افیون میخورد .» واز مطالعۀ این چند کلمه\nمعلوم میشود که نگاهی تا ٩٥٧ که سنۀ تالیف تحفۀ سامی است حیات داشته است\nخلاصه نگاهی نه تنها از پهلوی صنعت خوش نویسی شهرت حاصل نمود بلکه اشعار\nاو نیز رنگین است و میتوان او را از جملۀ استادان شعر نیز محسوب نمود. از اوست :\nبایتان دل شرح درد بی نوائی میکند\nدردمندی از در دلها گدائی میکند .\nو\nویسی : از هراتست در خوشنویسی و خطاطی شهرت بسزائی دارد . اگرچه\nسوانح و گدار شان زندگانی او بسیار مجهول است ولی چیزیکه به یقین می‌توان\nگفت این است که مولانا ویسی در اواسط سلطنت سلطان حسین بایقرا (یعنی در حدود\nسنوات ٩٨٠ و ٩٨٥) بدنیا آمده و هم در آن عصر شهرت پیدا کرده است .\nطبع ویسی در شعر فوق العاده بلند و متین بود، چنانچه این غزل او مدعای ما را ثابت میکند:\nغزل\nمدام چهره ام از خون دیده رنگین است\nگلی که چیده ام از باغ عاشقی این است\nزبان میگزد دشنام چون دعا گفتم\nکه گفته اند دعاها برای آمین است\nبس است قوت دل و جان خستۀ فرهاد\nحلاوت سخنی کز زبان شیرین است\n(۱) صفحه ۱٦۱ تحفۀ سامی طبع طهران ."}
{"book": "adl1177", "page": 150, "text": "(١٢٣)\n\nخیال یار که یکدم ز چشم در نرود بجای مردمك دیدۀ جهان بین است\nمگو بنظم تو تحسین نکرد ویسی یار که یک تبسم او صد هزار تحسین است\n\nمولانا ویسی تا مدتی بهرات می بود سپس عزم کعبه شریفه نمود. قرار لطائفنامه\nفخری (۱) درین سفر با ساغری هروی که یکی از شعرای معروف هراتست همراه بود.\nویسی ازین مسافرت باز نگشت و در حین جهانگردی جهان را وداع گفت (۲)\nمگر از روی بعضی ماخذ دیگر چنین بر می آید که ویسی در حین مراجعت و باز گشت\nاز کعبه شریفه در بین راه مسافرت فوت نکرده بلکه بعد از ادای فریضه حج\nبه زیارت مدینۀ منوره شتافت و در آنجا متوطن گردید ویسی فقیر مشرب و\nبی بضاعت بود و مانند دیگر خوشنویسان و هنروران زمان نخواست از موقع\nاستفاده کرده جاه و مقامی را اشغال نماید. درین تازه گی بدست نگارنده ماخذی\nرسیده که نظر به آن راجع به مجاور شدن مولانا ویسی در مدینه منوره یا کدام\nحرم مبارک دیگر شک و تردیدی باقی نمیماند این ماخذ همان تذکره مذکر\nاحباب مولفه مولانا سید حسن بخاری است که شرح آن را پیشتر دادیم\nطوریکه همه میدانیم اصل نسخه تذکره مذکور که در برلین حفظ است به خط\nمولانا ویسی می باشد ویسی در اخیر این نسخه میگوید : (۳)\n\nویسی هروی مجاور خاک حرم در راه نیاز کمتر از خاك قدم\nدر نهصد و هشتاد و سه این نسخه نوشت او را بدعا یاد کنند اهل کرم\n\nازین رباعی که گفته خود مولانا ویسی است ثابت است که ویسی تا ۹۸۳ هجری\nمجاور حرم بوده و تذکره مذکور را در زمان مجاورت خود استنساخ کرده است\nبعضی ها میگویند مولانا بعد از مدت طویلی اقامت در عربستان بالاخره عزم هند و سند\nنمود و در آنجا وفات کرد با اینهم رویهمرفته گذار شات زنده گانی ویسی\nمجهول مانده و هیچ ما خذی راجع به آن معلومات مفصل و اطمینان بخش نمیدهد.\n\n(۱) پاورقی صفحه ٦٠ لطائفنامه فخری . (۲) صفحه ٦٠ لطائفنامه فخری .\n(۳) صفحه ٣٤٥ نسخه خطی مذکر احباب که نزد جناب هاشم شایق افندی موجود است"}
{"book": "adl1177", "page": 151, "text": "(۱)\n\n« فهرست حصه اول »\n\nنقاشان وصورتگران\n\nب «ف»\n\nصفحه صفحه\nبابا حاجی ۱۰ فضلی ۴۳\nبهزاد ۱۰\n\n«ت» «ق»\n\nتابععی ۳۴ قاسمعلی ۴۳\n\n«د» «م»\nدرویش محمد ۳۴ محمدی [ استاد ] ۴۴\n\n«ج» محمود [ مولانا ] ۴۸\nجنید ۳۶ مظفر علی ۴۸\n\n«ح» مقصود ۵۰\nحاجی محمد (نقاشی) ۳۶ ميرك ۵۰\nحسام الدین [ استاد ] ۳۸ «و»\n\n«س» ولی ۵۳\nسلطان محمد ۳۸ ی\nسید با با ۴۲\n\n«ش» یاری [ مذهب ] ۵۳\nشیخ احمد ۴۳ یوسف [ ملا ] ۵۳\n\nصنعتگران ۲۰* جنیداب عبدالاحد * محمدامین ح حیدر علی ' ن در جمعلی * ابراهیم شعبه تاریخ یوم۲۶ م ۹ - ۱۳۲۸ش مطبعه عمومی"}
{"book": "adl1177", "page": 152, "text": "( ۳ )\nفهرست حصه دوم\nخطاطان وخوشنویسان\n\nالف\nابراهیم میرزا ۵۶\nابوبکر جامی ۵۷\nارشد ۵۷\nاسفزاری ۵۸\nاشرفخان [میرمنشی] ۵۸\nاظهر [مولانا] ۵۸\nافغان ۵۹\nامیر خلیل ۵۹\nامیر سبز واری ۶۰\nامیر شاهی ۶۱\nامین‌الدین محمود ۶۲\n\nب\nبایسنغر میرزا ۶۳\nبدیع‌الزمان میرزا ۶۶\nبقائی ۶۶\n\nج\nصفحه\nجامی [مولانا] ۷۱\nجعفر تبریزی ۷۶\nجعفر جلال ۷۷\n\nح\nحافظ «هروی» ۷۷\nحلیم جعفر «\n\nخ\nخازن ۷۸\nخوشغردان «محمود» ۷۹\nخندان «سلطان محمد» ۸۰\n\nد\nدرأیت ۸۱\nدوست محمد «\n\nذ\nذو‌الکمالین «میر باقر» ۸۲"}
{"book": "adl1177", "page": 153, "text": "( ٣ )\nصحیفه\nصفحه\nض\nرستم علی ۸۲ ضیاء الدین «یوسف» ۹۳\nرضا برنا بادی ٨٤ ط\nرهائی ٨٥ طاهری ٩٤\nز\nع\nزینب شهده ٨٥ عارف ٩٤\nعبدالله «میرزا» «\nس عبدالكريم « امام » «\nسائلی ٨٦ عبدالرحمن«میر» ٩٥\nسلطان علی «اوبهی» « عبدالغفور «ملا» ٩٦\nسلطان علی «قائینی» ۸۸ عبدالله مروارید (خواجه) ۹۷\nسلطان علی «مشهدی» « عبدالله آشپز ۹۸\nسلطان محمد«نور» ۹۰ عبدالله كاتب ۹۹\nعبد القادر «\nش عبد القادر گوینده «\nشبلی «مولانا» ۹۱ عبدالحق ۱۰۰\nشفیعا « یوزا » ۹۲ علاوالدین علی میکال [خواجه] «\nشفیق « علاوالدین «\nشمس الدین هروی « علی الحسنی «\nشيخ عبد لله كاتب ۹۳ عهدی ۱۰۱\nعینی «\nص\n»غ«\nصالحی ۹۳ غوریانی [حافظ علی] ۱۰۱"}
{"book": "adl1177", "page": 154, "text": "( ٤ )\n\n» ف «\n\nصفحه محمد مومن صفحه\nفائض ۱۰۲ محمد عظیم ١١١\nفراهی [ مولانا معين الدين ] « محمود شهابی ١١٢\nفرخشاه [ مولانا ] ۱۰۳ مشرقی «\nفخر الدين « معروف [ مولانا ] ١١٣\nفخر الدين علی ١٠٤ معين الدين احمد [ ميرك ] ١١٤\nمقصود ١١٥\n» ق « ملا محمد حسين [ خليفه ] ١١٦\nقاسم شادیشاه ١٠٤ ملك حافظ «\nمنشی [ مولانا عبد الحی ] «\n» ك « ميان لعل ۱۱۷\nكاتبى ١٠٤ مير على هروى «\nکافی [ میرزا ] ١٠٥ مير ولى ۱۲۰\nكفايت ١٠٦\nکما الدين حسين « » ن «\nنامی [ مولانا ] ۱۰۰\n» م « نجف على سلمانی ۱۲۱\nمجنون ۱۰۷ نگاهی «\nمحب على ۱۰۹\nمحمد الكاتب بلخی ۱۱۰ » و «\nمحمد اکبر « ویسی ۱۲۲\nمحمد او بهی [ مولانا ] «\nمحمد حسین [ میرزا ] « » ی «\nمحمد قاسم ١١١ يحيى سيبك ١٢٤\nمحمد موسی « يقينى [ مولانا ] «\nيوسف شاه ١٢٤"}
{"book": "adl1177", "page": 155, "text": "(٥)\n\nفهرست مدارک و ماخذ\n\n١- حبیب السیر\n٢- روضة الصفای میر خوند\n٣- عالم آرای عباسی\n٤- تاریخ صنایع ایران مولفة کریستلی\nویلسن ترجمة عبدلله فریار طبع طهران\n١٣١٧ شمسی .\n٥- تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفة\nدوکتور زکی محمد حسن ترجمة\nمحمدعلی خلیلی طبع طهران سنه ١٣٢٠\nشمسی .\n٦- تاریخ ایران مولفه عبدالله رازی .\n٧- منتخب التواریخ بدوانی طبع هند .\n٨- تاریخ رشیدی\n٩- سلسلة تیموریان مولفة شکرانی طبع طهران .\n١٠- دستور الوزرا٠ مولفة خوند میر طبع\nطهران .\n١١- آثار هرات مولفة خلیلی افغان طبع\nهرات .\n١٢- آثار ایران طبع طهران .\n١٣- آئین اکبری طبع هند .\n١٤- اکبر نامه طبع هند .\n١٥- تزك بابر طبع هند .\n١٦- افغانستان در عهد کورگانیان هند\nمولفه ښاغلی حبیبی نسخة غیر مطبوع .\n١٧- بهزاد و مصوریهای او در ظفرنامه\nمولفة سرآرنالد ترجمة فایق نسخة غیر\nمطبوع متعلق بمدیریت عمومی تاریخ\nریاست مستقل مطبوعات .\n\n١٨- سرآمدان هنر طبع برلین .\n١٩- لطائفنامه فخری .\n٢٠- تذکرة دولتشاه سمرقندی .\n٢١- تذكرة نصر آبادی طبع طهران .\n٢٢- تذکرة ریاض العارفین مولفه رضاقلی\nهدایت طبع طهران .\n٢٣- تذکره خوشنویسان مولفه مو لا نا\nغلام محمد دهلوی طبع هند .\n٢٤- تذکره مذکر احباب عکس نسخة خطی\nمتعلق به ښاغلی هاشم شایق استاد\nدارالفنون کابل\n٢٥- تذکره آتشکدة آذر .\n٢٦- تذکره خزانة عامره .\n٢٧- تذکره تحفه سامی طبع طهران .\n٢٨- تذکره لباب الالباب عوفی طبع لیدن .\n٢٩- تذکره روز روشن طبع هند .\n٣٠- تذکره مجمع الفضلا مولفه ملا محمد عارف\nمتخلص به بقائی نسخة قلمی متعلق به\nښاغلی گویا اعتما دی مشاور ریاست\nمستقل مطبوعات .\n٣١- تذکره ریاض الشعرا مولفه واله\nداغستانی نسخة خطی متعلق به ښاغلی\nهاشم شایق .\n٣٢- رساله حالات هنروران طبع هند .\n٣٣- تذکره حسینی .\n٣٤- لب التواریخ یحیی قزوینی چاپ طهران .\n٣٥- رسالة کمال الدین بهزاده طبع هند .\n٣٦- کتاب پیدایش خط و خطاطان طبع مصر ."}
{"book": "adl1177", "page": 156, "text": "(٦)\n۳۷- رساله ملوک کرت مولفه شاغلی گویا ٤٦- شماره ٣ سال ٣ مجله ایران امروز\nاعتمادی . طبع طهران.\n۳۸- دائرة المعارف اسلام . ٤٧- مجله موسیقی طبع طهران .\n۳۹- سالنامه کابل سال ١٣١٤ . ٤٨ - Oriental Biographical\nDictionary by H G.keene\n٤٠- سالنامه کابل سال ١٣١٧ . ٤٩ - Les Civilisations de L orient\nPar R Grousset\n٤١- سالنامه کابل سال ١٣١٨ .\n٤٢- کلکسیون سال ١٨ مجله ارمغان . ٥٠-Mu-ulman Painting by E.B'oche\n٤٣- کلکسیون سال ٦ مجله کابل . ٥١ - Collection Giloub w\n٤٤- کلکسیونهای مجله ادبی هرات ٥٢-Art museum of Fine aets de Boston\npar Coomar-wanny\nازاول الی سال ٥ ٥٢- شماره اول سال ١٩٤١ مجله\n٤٥ کلکسیون سالJournal de Téhran٧ روزگار نو طبع لندن ."}
{"book": "adl1177", "page": 157, "text": "( ١٢٤ )\n\nی\nيحيی سيبك : از افاضل ديار خراسان بشمار ميرود بعضى‌ها مانند دولتشاه سمرقندی (١)\nو مولانا غلام محمد (٢) هفت قلمی دهلوی او را از نیشاپور میدانند . همعصر شاهرخ\nمیرزا بوده در خوشنویسی و شاعری شهرۀ زمان بنود نثر را نیز فوق العاده\nراوان و زیبا مینوشت در اشعار به چندین اسم متخلص بوده گاهی واسطی زمانی\nاسراری چندی تفاحی و موقعی فتاحی و خماری تخلص کرده است از اشعار اوست :\nآن ترك كه صدجابه كمانش بين انداخت سویت فگندم گفت خدنگت و نینداخت\nوله\nاينكه دور لاله ساغر خالی ازمی می كنی رفت عمر این داغ حسرت را دوا کی میکنی\nاز رسائل مولانا یحیی یکی منظومۀ خوابنامه است که باین فرد شروع می شود :\nای برون وصفت زتعبير و كلام دا ور بيـا روحى لا ينام\nو از مؤلفات منثور او در رساله معروف است يكي شبستان خیال و دیگری حسن دل در سنه\nوفات او اختلافات است بعضی فوت او را در سنه ٨٥١ (٣) و برخی در سنه ٨٥٢ مینگارند (٤)\nیقینی : مولانا یقینی از تولد یافته گان شهر باستانی هراتست در لطافت طبع\nوقريحه سرشار شاعرانه خویش شهرت نامی دارد در کتابت و خوشنویسی نیز معروف\nاست خط نستعلیق را منجمله خطوط متداوله زمان خوب مینوشت و در عصر فرخنده\nهرات يعنی در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا امرار حیات داشت جزئیات\nو تفصيل زندگانی او بکلی مجهول است .\nيوسف شاه كتاب : از اجلۀ خوشنویسان مقرر هرات بود طبع شعرهم داشت\nو كاتب تخلص می نمود اقسام خطوط متداول عصر را استادانه مینوشت و با سلطان\nحسین بايقرا . امیر علیشیر نوائی همعصر بود (٥) خاتمه (على احمد نعيمی)\n\n(١) صفحه ١٦٨ تذكرۀ دولتشاه چاپ بمبئی. (٢) صفحه ٤٧ تذکرۀ خوشنویسان طبع هند .\n(٣) صفحه ١٦٨ تذکرۀ دولتشاه طبع بمبئی. (٤) صفحۀ ١٤٨ جز سوم جلدسوم حبیب السیر.\n(٥) صفحه ٨٦١ رياض الشعرا والا داغستانی ."}
{"book": "adl1177", "page": 158, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 159, "text": "ریاست مطبوعات"}
{"book": "adl1177", "page": 160, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 161, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 162, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1177", "page": 163, "text": "[BLANK PAGE]"}
