{"book": "adl1176", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl1176\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/1g1jwtzh\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl1176", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 4, "text": "KUHI\n- Armaghan - e Maymana\n1328 / 1949"}
{"book": "adl1176", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 6, "text": "نشریات مستقل\n«ستوری»\nنمره (۲)\n\n8261/FD\n\nارمغان میمنه\n\nقسمت اول: رهنمای میمنه\n\nبه اهتمام و نگارندگی\n\nمحمد ناصر «کوهی» مدیر مطبوعات\nمیمنه\n\nدر مطبعه ستوری\nچاپ شد\n\n۱۳۲۸ ش\n١٩٤٩ ع"}
{"book": "adl1176", "page": 7, "text": "( )\nد ارمغان مینه »\n\nمعمای منقوش\n\nذواتيكه موفق به حل معمای مذکور میشوند صورت حل خود را در هر و قتیکه آرزو\nداشته باشند به اداره جریده دستو روی بفر ستند اگر صحیح بود اسمای شان به جر یده\nاعلان خواهد شد"}
{"book": "adl1176", "page": 8, "text": "تمثال فرخنده\n\nاعليحضرت المتوكل على الله محمد ظاهر شاه\nپادشاه محبوب معارف پرور\nوحامي مطبوعات افغانستان"}
{"book": "adl1176", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 10, "text": "تمثال والاحضرت\n\nسپه سالار شاه محمود غازی صدراعظم\nکه در دوره درخشان شان مطبوعات\nمراحل نهضت خود را می پیماید"}
{"book": "adl1176", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 12, "text": "صفحه ه د از مغان ميعنه » ( )\n\nشاغلی عبدالهادی\n«داوی»\n\nآئینه\n۱\nبا صورت مر دست کارم از معنی شان خبر ندارم\nپيشانی با ز دارم از دور پيش آی کشوده يك کنارم\n۲\nپيش آمدخلق شد بهشتم رونق ده بزم خوب و زشتم\nاز قصر و عمارتم چه پر سی يكخانه انتظار دارم\n۳\nيك ديده حيرت آرمید ه يك چشمة انجماد ديده\nلب خشك برنگ اهل باطن هر چند به ظاهر آبدارم\n٤\nتا سينه خویش صاف کردم از جمله صو فيان فردم\nمر بوط شده دل و زبانم يك گشته نهان و آشکارم\nه\nاشيا همه نقش آب بینم با چشم گشوده خواب بينم\nتمثالم « عالم مثال » ست يك هستی نیستی شعارم\n٦\nگردیده فراموش زیادم رفته ز نظر رود ز يادم\nدر حسرت شیشه های عکسم تا نقش دلم شو د شکارم\n۷\nنی آب نه آتشم نه سيماب از مهر تو با شدم چو مه تاب\nزود آی و ليك دير پای کز تست حیات مستعارم"}
{"book": "adl1176", "page": 13, "text": "صفحه\nه ارمغان میمنه ،\n()\nبجواب مکتوب ما\nدوست عزیزم شاغلی کوهی!\nاز تصمیمی که برای نشر يك رساله مستقل بنام «ارمغان میمنه» اتخاذ\nنموده اید بشما و همکاران تان صمیمانه تبريك میگویم -\n[عکس: شخص عينك دار]\nشاغلی سید قاسم « رشتیا » کفیل\nریاست مستقل مطبوعات\nمیمنه یکی از ولایات تا ریخی و\nخاك مرد خیز افغانستان عزیز ما\nبشمار میرود جای مسرت است که\nامروز باز از اثر معارف پروری\nهای حکومت متبوعه و استقبال\nنيك فضلای آن دیار درین گوشه\nوطن مشعل های فروزان علم و دانش\nروشن میشود . من که چند سال\nقبل باری از ولایت زیبای میمنه\nزیارت کرده ام خاطره های خوبی\nاز ادب پروری های مردم آن\nخطه در دل دارم و امیدوارم که باثر مساعی و مساعدت های شما و دیگر\nدوائر و موسسات عرفانی مملکت بار دیگر در میمنه نفخه بیداری و نهضت\nعلم و عرفان به پیمانه وسیعی روی کار آید و مانند ادوار پیشین\nادبای بزرگی از ان خاك مستعد نشئت نماید که نتنها برای میمنه بلکه\nبرای تمام مملکت مصدر خدمات برجسته شده بتوانند و نام تاریخی\nو بلند میمنه را باز شهره آفاق بگردانند .\nدر خاتمه موفقیت این اقدام نيك شما را از خداوند نیاز و مسئلت میکنم\nتا همیشه به نشر آثار مفید ومیمون موفق باشید . امضاء « رشتيا »"}
{"book": "adl1176", "page": 14, "text": "صنحه\n« ارمغان میمنه »\n(  )\nارمغان میمنه\nلله الحمد که درین دوره درخشان و مشعشع ظاهر شاهی در تمام\nنقاط مملکت ابواب علم و عرفان مفتوح و زمینه ها برای پیشرفت امور\nعلمی، ادبی، تاریخی، زراعتی اقصادی فراهم است و از هر گوشه وطن ندای شیرین\n[ ليس لا لانسان الا ما سعی ] بلند و افراد جامعه را برای سعی و عمل رهبری\nو از نظریات نیک و خیر خواهانه حکومت ملت پرور وحضور والاحضرت سپه سالار\nغازی صدر اعظم ترجمانی می کند.\nو اشخاص حساس و منور باعزم راسخ و اراده\nمتین جد و جهد نموده بوسائل و عوامل متشبث\nمی شوند که از هر حیث برای ترقی و سعادت مملکت\nمفید و سود مند باشند. بملا حظه همین مفکوره\nښاغلی محمد ناصر خان « کوهی » مدیر مطبوعات\nمیمنه که شخص فاضل و بوقت و ظیفه داری خویش\nنسبت به تنویر افکار عامه و بلند بردن روحیات\nاهالی این سر زمین خدمتی قابل قدر نموده است\nبه تدوین و طبع يك مجله که و ضعیت علمی، ادبی\nتاریخی، زراعتی و اقتصادی میمنه را بصورت صحیح\nنشان داده بتواند با من مفاهمه نموده\n(ښاغلی معاون خان حاکم اعلی میمنه) و پس از موافقه بالاخره مدیر موصوف توانست\nکه به اثر زحمت کشی خود و همكاری و معاونت فضلا، و اد بای میمنه مجموعه را بنام\nارمغان میمنه تدوین وبطبع برساند و از روی یقین می توان گفت که این مجله\nوضعیت جغرافیائی میمنه را بصور تصحیح بفرق مندان رهنمائی وقار ئین گرام\nاز مطالعه آن اخذ مطلب کرده میتوانند.\nبعد ازینکه این اقدام مدیریت مطبوعات و همکاری اهل قلم میمنه را به نظر قدر\nشناسی دیده از احساسات پاك شان تشکر نمایم کلام مختصر خود را بدعای سلامتی حضور\nمبارك اعليحضرت همایونی المتوكل على الله محمد ظاهر شاه که نهضت جدید و بخت یاری\nمملکت رهین توجه حکیمانه شان است خاتمه مید هم . و السلام\nمعاون «پوك»"}
{"book": "adl1176", "page": 15, "text": "ار مغان میمنه\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nعرض مرام\nو\nاظهار امتنان\n\nشروع میکنم بنام خداوند تبارك و تعالی که احیا کننده زمین و آسمان بوده و این ذره ناچیز را\nقدرت بخشید تا به نشر این مجموعه كوچك بنام «ار مغان میمنه» مفتخر گردم.\nاین عاجز قبل از ینکه به میمنه وارد شده بودم در ایام طفولیت از قصه های افسانوی\nوشگفت آن از زبان اشخاص و اقارب خود که درین ولا سفر کرده بودند روایاتی\nشنیده و میگفتند که میمنه اول پردۀ كوه قاف «از هفت پردۀ كوههای قاف الف لیله»\nبوده و در آنجا مزار سیف الملوك و حوض بدری جمال و بود دار دو مسکن دیو و پری میباشد .\nاین شنیده گی ها و تخیلات موهوم در ایام طفولیت در مغزم مانند دیگر اولاد های\nشرق جا گرفته بوده در ایام شباب كمی تعدیل و در آوان جوانی از روی معلومات\nتاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و تماس با ساکنین این گوشۀ زیبای وطن و سایر اطلاعات\nمتنوعه برایم معلوم گردید که میمنه منطقۀ خوش آب و هوا و دارای همه گونه\nمزایای قدرتی میباشد. هوس دیدن این گوشۀ زیبای کشور عزیز برایم پیدا گردیده\nتا اینکه قسمت مرا بدیدن این ولایت مانند دیگر ولایات مملکت عزیز مایل ساخت\nو در برج قوس سال ١٣٢٥ بحیث نگارندۀ جریدۀ «ستوری» و مدیر مطبوعات\nعز تقرر حاصل و به این آرزوی خود نایل گردیدم .\nوقتیکه از «یغوز قوم» حد فاصل ولایت مزار شریف و میمنه که در وسط شبرغان\nواند خوی واقع است گذشته اندخوی و تگاب شیرین را عبور و وارد درۀ شاداب\nمیمنه گردیدم آنهمه پرده های تاريك و تخيلات عجیب و غریب از پیش نظرم\nبرداشته شد. ازان وقت تا کنون یعنی در ظرف مدت تقریباً دونیم سال پنج محال\nآنرا که عبارت از علاقه جات حکومتی پشتو نکوت، تگاب شیرین، اندخوی، بلچراغ\nوقیصار باشد مفصل دیدن نموده و از تمام خصوصیات آن انتباهی برایم پیدا گردید\nو هم به اثر مقتضيات وظیفۀ تمام زوایای تاريك این منطقه نزدم روشن و مکشوف\nگردید و با تماس نزديك با مردم این سر زمین از سوییۀ مدنی، طرز زنده گی و معیشت"}
{"book": "adl1176", "page": 16, "text": "()\n> ارمغان میمنه <\nصفحه\nعادات وعنماناتشان اطلاعات وسیع بدست آوردم، به طرز تفکر وفعالیت، به وضع اقتصادی\nومالی و کولتوری آن آشنا شدم، این ولایت زر خیز وبی مانند راطوری یافتم\nکه احساسات وطن دوستی ومقتضیات وظیفه مرا وادار ساخت تابری خدمت پاس\nولایت به معرفی آن پرداخته و تاحد توان رساله را بنام «ارمغان» و پارهنمای میمنه\nبوجود بیاورم. پلان این اثر رانزدخود طرح و این مفکوره خودرا شاغلی سمادتخان\nحاکم اعلی میمنه عرض و به مصلحت و ابا زۀ شان اقدام بکار نمودم\nاولاً از دانایان بصیر و ارجمند ینکه به این عاجز نوازش مخصوصی\nداشته و با جریده «ستوری» همکاری مینماید دعوتی نموده مجلسی را تشکیل\nو این موضوع را طرح مذاکره قرار دادیم. ذوات معزی الیه که در اعتلای کشور\nعطش داشته ومیدانند که راه کامیابی با مشعل فروزان مطبوعات روشن میشود به\nاین اقدام شاد باش گفته و هر کدام بذوق خود نوشتن بعض از مضامین این\nمجموعه را در عهده گرفتند و بقیۀ آنرا به بعض از دوستان دانشمند خود در\nمحال و ولایات که از عهده نوشتن بعض از موضوعات آن بر آمده میتوانستند\nتکلیف نمودم. ایشان تا حد امکان از عهدۀ نوشته مقالات مذکور برآمده\nو به اوقات معین موضوعات خویش را بماسپردند. که در این مجموعه\nبزیور طبع رسیده میباشد و ما مجبو ریم تا بنام حق شناسی از هم کاری و هم\nقدمی ایشان با مطبوعات تشکر نموده و ابراز احساسات نمائیم.\nهمچنین يك دسته ذوات دیگری اند که با ما درتهیه مضامین جهت این مجله\nکه نظر به بعض معاذیر از چاپ بازمانده و عکس ها، کلیشه ها و سایر امور\nمتعلق باین ارمغان كمك فرموده اند برای سپاسگذاری از معاونتشان درین راه\nذیلاً وظیفه خود میدانیم تا از اسمای شان یادکاری را درج این اثر بکر و قیمتدار بنمائیم.\n1- «شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» که نوشتن تاریخچه اندخوی\nرا در عهده گرفته و مقاله جامع وقیمتدار خویش را بما سپردند که البته وقتی برای روشن\nساختن زوایای تاریخی این خطه باستانی خدمتی خوبی را انجام داده خواهد توانست.\n2 - «شاغلی نظر محمد خان «نوا» که با مساعی زیاد از روی مأخذ\nتاریخچه میمنه را خیلی خوب نوشته ومقاله خود را بما تسلیم داده بودند، این اثر قیمتدار\nبا نوشته شاغلی «قاضی زاده» پس از طی مراتب که عبارت از کنترول انجمن تاریخ\nخواهد بود اثر خوبی را راجع به این خطۀ تاریخی مملکت بوجود خواهد آورد.\n3- شاغلی حاجی عزیز الله خان «واعظ» وشاغلی عبد اللطیف خان «حاجم»\nبه تحقیق در اطراف غار زر مست، آب رحمت، صرپل ستون وسایر خصوصیات محال\nمربوط بلچراغ موظف شده بودند که در شدت سرمای زمستان زحمت سفر را ذریعه اسپ\nبدوش خویش گرفته و مدتی درین راه مصروف تحقیق گردیدند و وثایق"}
{"book": "adl1176", "page": 17, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\nصفحه\nتاریخی ومعلومات جامع خوبی تهیه نموده وبما سپر دند، از مقا لات شان تاجای امکان استفا ده شده میبا شد.\n٤-ا غاغلی دکتور میر محمدعلیخا ن دکتور شفاخانه ملکی وښاغلی غلام محمدخان «مشفق» دکتور عسکری میمنه راجع به امراض مدهشه سا ری که در میمنه زیاد بشا هده میرسد ومبحث غذا وتأثیر آن به صحت مقالات مبسوطی اما نوشته وسپردند، نظر به ضیق جای وعدم وقت از طبع باز ماند ه که در جریده « ستوری» به نشر آن مبا درت خو ا هد شد .\n٥- ښا غلی میر غلام محمد خان «غبار» که زحمت رهنمایی مأخذ تا ریخی این ولارا درعهده گرفته و بجوا ب مکتو ب ما که در باره نو شتن تا ریخچه بعد از ظهور اسلام به ایشا ن تکلیف شد ه\nبود معذرت خو درا نسبت به مصرو فیت زیا د خو یش ا بلاغ نمو ده بود ند .\n(ښاغلی غلام محمد خان «مشفق»\n٧- شاغلی امین الله خان «ادا» که عکاسی این مجموعه را بد و ش خویش گرفته و باما معا ونت فرمو ده اند .\n٨- شاغلی محمد رحیم خان «شیدا» دربردن عکس ها بمر کز و ساختن کلیشه ها ذریعه شعبه زنکو گرافی مدیریت عمومی مطا بع مساعنت گذا شته اند .\n٩- ښاغلی نذیر قل خان، بپول شخصی خویش رسم سرصفحه این مجموعه راذریعه شاغلی خیر محمد خان رسام تهیه دیده اند.\nنا گفته نماند که ما از مساعدت وتشویق ښاغلی رهتبا کفیل ریاست مستقل مطبو عات ومساعدت مدیریت عمومی نشریات واعضای محترم مجلس مسلکی ریاست مستقل مطبوعات ومدیریت عمومی مطابع مشکورو ممنون بوده بدین ذریعه میخواهم ازایشان قدر دانی نموده واظها ر امتنان نمایم و در اخیر باید متذکر شد قارئین کرام این اثره بردباریهای این عضو ناچیز که جز عشق خدمت بوطن دیگر آمالی در سر نداشته و از هر گونه زیور علم بی بهره است خورده نگیرند.\nمحمدناصره کوهی»"}
{"book": "adl1176", "page": 18, "text": "( )\n\n« ارمغان میمنه »\n\nتمهید\n\nمحمد ناصر\n«کوهی»\n\nیکنظر اجمالی در اوضاع طبیعی و تشکیلات\nدولتی حکومتی اعلی میمنه\n\nمملکت عزیز ما افغانستان نامی دارد با مسمی و از حیث تلفظ و رسم الخط در اکثر زبان های ملل زنده دنیا خیلی موزون و جالب توجه بوده در گوشها خوش خورده و در نظر ها قشنگ می آید . بسلسلۀ حروف آلفابه در صف اول اسمای ملل عالم واقع و دایماً ازین را هم مانند لیاقت فطری ئیکه در ضمیر این ملت مرکوز است اولیت را در مجامع بین المللی، در میادین سپورتها و سایر اجتماعات حایز میگردیم که هر کدام آن موضوعی است قابل توجه و مایهٔ افتخار.\nملت افغانستان مطابق بقوانین و نظام خلقت چطوریکه شجاع و دلاور صف آرا و صف شکن بوده و در دنیا به این صفت موصوف و مشرف به این افتخار میباشد همانطور طبقات عامهٔ ملت غیر ازین صفت دارای افکار عالی بوده در صنایع و آرت (از روی وثایق تاریخی) شهرت کامله را کسب و در شق زراعت خیلی ماهر و زحمت کش\n\nمحمد ناصر «کوهی» نگارندۀ\n«ستوری» و مدیر مطبوعات میمنه\n\nمیباشند . این مردم اکثراً دهقان و مالدار بوده کوهکن و تجارت پیشه اند.\nمملکت افغانستان از حیث موقعیت جغرافیایی مانند سویس یوروپ در قلب براعظم ایشیا جا داشته و هم از همه گونه مزایای قدرتی در شرق شهرتی دارد بسزا که هیچ خطه درین براعظم مانند آن (درحالیکه از حیث مساحۀ سطحیه كوچك است) دارای مواد متنوعۀ محتاج الیه حیاتی نیست اما تنها چیزیکه نداریم همانابحر آزاد میباشد که ما را دچار مشکلات نموده است و بس."}
{"book": "adl1176", "page": 19, "text": "( )\nارمغان میمنه\nصفحه ۱\nافغانستان وطن عزیز ما از رهگذر اقلیم و تشکلات ارضی و عوامل طبیعی دارای کوهستانات مرتفعه سنگی تپه های خاکی، وادی ها و جلگه های وسیع خاکی و ریگی بوده دره های تنگ و آبشارهای فراوانی دارد.\n\nبعضی قسمت های چقور و ریگی آن دارای خواص اقلیمی حاره بوده و برخی اراضی مرتفعه دارای اوصاف اقلیمی بارده میباشد و اکثر حصص دیگر آن از زمره مناطق معتدله محسوب میگردد، در حالیکه من حيث المجموع در منطقه معتدله شمالی واقع است. غیر از اوصاف فرق الذکر از حیث عوامل طبیعی و ذخایر فراوان خود هم در شرق نظیری نداشته و از نقطه نظر مواد پیداوار اقتصادی یعنی ذخایر معدنی و مواد پیداوار تجارتی و غذایی قابل تعریف و وصف است.\n\nهر گوشه و کنار آن دارای خصوصیات علیحده بوده و هر ولایت آن حایز مزایای دیگری میباشد. مثلا ولایت قندهار با ولایت جنوبی و ولایت هرات با ولایت سمت مشرقی، کابل با ولایت مزار شریف و بدخشان با میمنه فرق زیادی داشته و برخی از آن با يك دیگر بکلی قابل مقایسه نیست. در حصصیکه مواد زراعتی بفضل آمده نمیتواند دارای منابع آبها، معادن و جنگلات طبیعی بوده و جائیکه این مزیت را دارا نیست حایز خصایص دیگری از قبیل زراعت مالداری و پرورش انواع نباتات اشجار مثمر و غیر مثمر و سایر مواد محتاج الیه حیاتی میباشد.\n\nاينك اين مجموعه یعنی ارمغان میمنه که حاوی مزایای طبیعی و اقتصادی و پیشرفت های کولتوری این ولا میباشد برای همین مطلب تخصیص یافته که محال مربوطه حکومتی اعلی میمنه را با تمام مزایایش به ملت معرفی نموده واثری را از خود تشکیل بدهد که رهنمایی برای متتبعين و مؤسسات علمی و سیاحین و سایر علاقه مندان و هواخواهان این کشور بشود.\n\nيك نظر اجمالی در اوضاع عمومی ولایت میمنه\n\nحکومتی اعلی میمنه در قسمت انتهایی شمال مملکت واقع و موقعیت آن دارای هر گونه مزایای جغرافیایی و عوارض طبیعی بوده و اراضی آن از روی ساختمان ژه ئو لو ژيك بر سه قسمت های تقریباً مساوی تقسیم شده میتواند که آنها عبارت اند از : ۱- حصه کوهستانی، ۲- تپه های خاکی ۳- اراضی هموار که آنرا جلگه مینامند. (۱)\n\n۱- حصه کوهستانی: اکثر حصص قسمت جنوب میمنه را سلسله کوه تیربند ترکستان فرا گرفته و ذریعه آن از شرق تا غرب، میمنه را از ولایت کابل\n\n(۱) برای اخذ معلومات جغرافیایی مراجعه شود بمقاله يك نظر اجمالی بوضعیت جغرافیایی میمنه."}
{"book": "adl1176", "page": 20, "text": "ار مغان میمنه ( )\n\nوولایت هرات وحصهٔ هم از ولایت مزار شریف مجزا میسازد .\nاین سلسله کوه که شاخهٔ از کوه (البرز) بایدش خواند پر از سنگ\nولا شه های مهیب و بلند بوده بعضی حصص آن دارای ارتفاع ۲-۳ هزار متر\nاز سطح بحر بوده واکثراً روی آن کو ها، با طبقه ضخیم خاک پوشیده میباشد .\nاین کو ها که با دره های سنگی و پشته ها و دامنه های ریگی وخاکی منشعب شده\nدره های آن منبع عموم رودات میمنه و دریای مرغاب را تشکیل میدهد.\nمعادن مختلف را در سینهٔ خود نهفته و در دره های آن چشمه سار وآب های معدنی\nوحمام های گرم فراوان وجود دارد، نباتات طبی و صنعتی (۱) دران روئیده\nودارای اشجار چهارمغز، پسته، بلوط، ارچه وغیره میباشد که از خود جنگل\nهای انبوهی را تشکیل داده است . (۲)\nحیوانات اهلی از قبیل اسپ ، گاو ، گوسفند، بز، وغیره در انجاها به اثر\nمساعدت آب وهوا وفراوانی علف، خوب پرورش یافته توانسته و کوهستانات\nمذکور برای مالداران کوچی چراگاه ییلاقی را تشکیل میدهد. همچنان\nمردم آن قوی ونیرومند بوده حیوانات وحشی از قبیل پلنگ، گرگ، روباه\nخرس، آهو وامثال آن بمشاهده میرسد .\n\n۲- تپه ها : یک قسمت مهم دیگر میمنه را تپه های خاکی و ریگی\nفراگرفته و دارای سلسله های مطولی بوده از جانب شرق به غرب امتداد\nمی یابد ودند های وسیعی را بهمین صورت قبیل کرده میباشد، اکثر حصص\nاین تپه های خاکی بهتر از بوده در بهار از گلهای رنگارنگ موسمی\nپوشیده شده وعلف چر مالداران را تشکیل میدهد، یعنی بعضی قسمت های آن که\nبرای زراعت للمی وشخم زدن مساعد است از طرف مردم زراعت شده وازان\nیکمقدار غلهٔ فروان محتاج الیه این ولایت تهیه میگردد .\n\n۳- وادی هاوجلگه ها : میمنه دارای دندهای وسیع قابل زراعت بوده\nواکثر دشت های آن از حیث کافی نبودن آب از زراعت حبوبات باز مانده\nوچراگاهای وسیعی را از خود تشکیل میدهد که سالیانه بلك ها گوسفند وبز و\nواسپ وغیره در انجاها به چرا مشغول وپرورش میشوند. اراضی زراعتی\nآن دارای همه گونه قابلیت های زراعتی بمفهوم وسیع میباشد . (۳)\nدر بین همین دندهای وسیع شهرهای مهم این ولایت از قبیل شهر میمنه\n\n(۱) مراجعه شود بمقاله یکنظر اجمالی بوضعیت جغرافیایی ، شهرها وقریه جات وغیره\n(۲) مراجعه شود بمقاله جنگلات طبیعی .\n(۳) مراجعه شود بمقاله اجمال اوضاع زراعتی ."}
{"book": "adl1176", "page": 21, "text": "از عثمان میمنه\n\nشهر اندخوی، تکاب شیرین، قیصار وغیره کناین بوده و مرکز پر جمعیت را\nاز خود تشکیل داده است.\nمردم این ولا عموماً به زراعت و مالداری و صنایع مختله (۱) و پیشه تجارت مصروف\nبوده و در این دوره طلایی الحمدالله از هر حیث آرام و آسوده زیست داشته\nبه عمران و آبادی ملیک خویش مانند سایر ولایات افغانستان قیام دارند.\nتشکیلات دولتی برای توسعه معارف و تأمین رفاهیت عامه، عمران و آبادی ملک\nو بلند بردن سویه کلتوری محیط و روی کار آوردن مؤسسات اقتصادی و آماده\nساختن سایر لوازم مدنی تاکنون موفقیت مهمی را کسب و نهضتی را که\nدر این دوره یک قرن قمری در سرتاسر کشور بوجود آمده است نصیب این ولایت\nهم شده و حصه کافی ازان برده است که مؤید قول ما مباحث مختلف همین مجموعه\nاست که از طرف نویسندگان محترم در رشته تحریر کشیده شده و به\nزیور طبع رسیده میباشد.\n\nتشکیلات دولتی و موسسات ملی\nمربوط حکومتی اعلی میمنه\n\nاین ولایت یکی از ولایت درجه دوم مملکت محسوب میشود، در رأس آن\nیک نفر مأمور رتبه ۲ بلقب حاکم اعلی مقرر میباشد که تمام امور آن مربوط\nبه امر و اراده این شخص مطابق قانون و اصول نامه‌های موضوعه اداره میشود\nاین مقام رأساً مربوط وزارت داخله بوده و دارای شعبات مرکزی و حکام و علاقه\nداری‌ها است که تماماً امور اداره و انظباط ملک ذریعه همین شعبات انجام می یابد.\nشعبات دیگری که مربوط وزارت‌ها و ریاست‌های مستقل و غیره با مرکز\nمیباشند نیز تحت مراقبت مقام حکومتی اعلی واقع بوده اما شعبات مذکور\nرأساً به وزارت‌های مربوطه خود در تماس میباشند لهذا حکومتی اعلی\nمقام آمریت بوده و شعبات متعلق به وزارت داخله و دیگر وزارت‌ها را\nزیر مواد اتجداگانه ذیل مطالعه خواهیم نموده.\n\nشعبات مرکزی و محال مربوط وزارت داخله:\nالف: شعبات مرکزی حکومتی اعلی:\n\n۱ - مأموریت تحریرات: دارای شعبات مختلفه از قبیل تحریر، شعبه مجلس شعبه اوراق\nو شعبه حفظیه و سوانح وده در رأس آن ښاغلی عبدالقدوس خان بحیث مأمور\n\n(۱) مراجعه شود به مقاله صنایع در میمنه."}
{"book": "adl1176", "page": 22, "text": "()\n\n« ارمغان میمنه »\n\nصفحه\n\nرتبه (٦) اجرای وظیفه میدارند.\nوظایف این مأموریت عبارت است از صدور اوامر، وارسی عرایض، فیصلهٔ\nاوراق جزایی و اداری در مجلس مشوره و تشکیل مجلس محاکمات مأمورین\nو صدور فیصلهٔ آن.\n۲ـ مأموریت استخبارات : در رأس آن ښاغلی امین الله خان مامور\nرتبه (٦) اجرای وظیفه میدارند.\n۳ـ مأموریت احصائیه : دارای شعبات احصائیه ، اخذ عسکری ،\nجلب غیر حاضران ، احتیاط و شعبهٔ اوراق بوده در رأس آن ښاغلی حضرت شاه خان\nبحیث کفیل ایفای وظیفه میدارند.\nاساس این شعبه برای اولین دفعه در سال ۱۳۱۰ که شمار نفوس ذکور\nمربوط حکومت اعلی میمنه صورت گرفت گذاشته شد و در سال ۱۳۱۷ این\nشعبه با تشکیل يك مأموریت توسعه پذیرفت. فعلاً وظایف متعدد و مختلفی\nاز قبیل شمار نفوس ، توزیع تذکرهٔ تابعیت ، جلب افرادیکه سنین شان مساعد\nبه خدمات عسکری میباشد ، تولدات احصائیه و وفیات و غیره در عهدهٔ این\nمأموریت بوده در حکومت ها و علاقه داری ها نیز از خود\nشعباتی دارد.\nاین مأموریت از بدو تأسیس خود تا کنون مصدر خدمات\nبرجستهٔ شده است که میتوان از وثاقی در دست داشته شان بسی معضلات احصائیه\nوی را رفع و به دوایر احصائیه ها امور مختلفه معاونت بسزای بنماید.\n٤ـ مأموریت تفتیش احصائیه : دارای يك مأمور و کاتب ها بوده\nوظیفهٔ آن تفتیش امور جلب، وفیات و تولدات و غیره بوده و تماماً امور شق احصائیهٔ\nنفوس را باز رسی و تفتیش مینماید.\n\nشق امنیه :\n\n۱ـ قوماندانی ژاندارمه : غند سوار ژاندارمه وظیفهٔ امنیت و محافظهٔ\nسرحدات را بدوش داشته و در رأس آن ښاغلی محمد غنی خان غند مشر بحیث\nقوماندان ژاندارمه عز تقرر دارند.\nقوماندانی امنیه : دارای شعبات مختلف و مأموریت های پولیس بوده\nوظیفهٔ امنیت شهرها و محال را ذریعهٔ پولیس و داخله در عهده دارد. در رأس آن\nښاغلی امیر محمد خان کندک مشر عز تقرر دارند."}
{"book": "adl1176", "page": 23, "text": "( )\n\n« ارمغان میمنه »\n\nب: حکومتی ها وعلاقه داری ها و شعبات مربوطۀ آنها :\n۱- حکومتی اندخوی : از زمرهٔ حکومت درجه اول این ولابوده علاقه داری\nقر مقول، خاچهارباغ وقرغان از زمرۀ مربوطات آن محسوب میباشد. حکومتی\nوعلا قه داری های مو صوف دا رای شعبات تحریر، احصا ئیه، امنیه وغیره بوده\nتماماً وظایف شان تأمین امنیت وجلوگیری ازنزاع قومی وغیره میباشد. دررأس آن\nشاغلی محمد رحیم خان مأمور رتبه (٥) عز تقرر دا رند .\n۲- حکومتی پشتو نکوت : از ز مرۀ حکو ما ت در جه اول این ولا بوده\nدارای دوعلاقه داری المار و کوهستان میباشد دررأس آن شاغلی سلطانعزیز خان\nمأمور رتبه (٥) عز تقرر دارند .\n۳- حکومتی تکاب شیرین : اززمرۀ حکومتی های درجه ۲ بوده علاقه داری\nدولت آباد مربوط آن است در رأس آن شاغلی محمد علیخان مأمور رتبه (٦)\nعز تقرر دارند .\n٤- حکومتی بلچراغ : اززمرۀ حکومتی های درجه ۲ بوده علاقه داری\nگر زیوان مربوط آن میباشد در رأس آن شاغلی میر ظفر الدینخان مأمور\nرتبه (٦) عز تقرر دارند .\nحکومتی قصار : از زمرۀ حکومات درجه ۳ این ولا بوده ودررأس آن\nشاغلی محمد مالك خان مأمور رتبه (۷) عز تقرر دارند .\nوظایف این پنج حکومتی و هفت علاقه داری مطابق تشریحات\nفوق بوده تماماً برای رفاهیت اهالی مناطق مربوطۀ خویش مجاهدت داشته و برای\nسهولت در امور مختلفه مملکتی، تعمیل هدایات مطابق اوامر ودساتیریکه از مقامات\nعالیه بر ایشان میرسد کوشیده وطبیعیست که وظایف مهمی را بردوش دارند .\nشعبات مرکزی ومحال مربوط وزارت مالیه\nسررشته داری : این شعبه که دارای تشکیلات وسیع میباشد ازبدو تأسیس خود\nتا کنون در شق امور مالی مملکتی مصدر خدمات خوبی شده ووظایف آن عبارت\nاز امور جمع آوری مالیات زمین و مواشی و واردات ومصا رفـات وخزاین دولتی\nدادن تابلو ها ومعلومات حسابی بمرکز وسایر وظایف مالی دولت میباشد .\nدردرأس سررشته داری شاغلی نصرالله خان «رستاقی» عزتقرر داشته ودارای\nشعبات مختلف مرکزی ومحال میباشد که بتحریهٔ وان ذیل تفصیلات داده میشود ."}
{"book": "adl1176", "page": 24, "text": "()\n\nاز مفان میمنه\n\nالف: شعبات مرکزی:\nشعبات مرکز سر رشته داری عبارت از مأموریت کنترول، مأموریت اجرائیه، مأموریت تفتیش، شعبات خزانه، تحصیلی، اوراق، تقاعد، تحریر و تصفیه و مالیات برعایدات بوده و تماماً شؤنات کنترولی دوایر دیگر مثل لوازم عسکری و ژاندارمه و امنیه، کنترول فواید عامه، مخابرات، معارف و کنترول های تجارتی مطبوعات و صنایع محبس به کنترول عمومی سررشته داری ارتباط داشته و همچنین وظیفه کنترول امور اجرائیه دوایر حکومت اعلی، صحیه، زراعت، مطبوعات، گمرک وغیره را نیز مأموریت کنترول سررشته داری در عهده دارد.\n\nب: دوایر وشعبات مالیاتی محال:\n۱ - مدیریت مالیات بر عایدات در اندخوی.\n۲ - مأموریت مالیه اندخوی.\n۳ - مأموریت مالیه پشـتـنکـوت.\n٤ - مأموریت مالیه تگاب شـیـرین.\n٥ - مأموریت مالیه بلچـراغ.\n٦ - مأموریت مالیه قـیـصـار.\n۷ - مأموریت کنترول نـمـکـسـار اندخوی.\n\nاین مدیریت ومأموریت ها دارای تشکیلات متناسبی که مأمورین هر يك آن از ۳ الی ۵ و ٦ نفر زیادتری میباشد.\n\nمدیریت معارف\n\nاین مؤسسۀ عرفانی که در سال ۱۲۹۹ در میمنه تأسیس گردیده بود ازان تاریخ تا کنون در راه تنویر افکار وتوسعۀ علوم در میمنه خدمات شایانی را انجام داده وبه موفقیت قابل وصفی نایل گردیده است. (۱)\nاین مدیریت دارای تشکیلات وسیع بوده و تماماً مکاتب مرکز و محالات از طرف مدیریت موصوف اداره میشود. تشکیلات اداری مرکزی آن عبارت از شعبۀ اجرائیه، شعبۀ کنترول و تحویلخانۀ عمومی بوده در رأس آنها ښاغلی محراب الدینخان عز تقرر داشته و ښاغلی شریف الله خان وغلام حیدر خان بحیث مفتشین مدیریت موصوف مؤظف میباشند.\n\n(۱) مراجعه شود بمقاله معارف در میمنه."}
{"book": "adl1176", "page": 25, "text": "(صفحه)\n\n« ارمغان میمنه »\n\n()\n\nمدیریت مطبوعات\n\nریاست مستقل مطبوعات که از بدو تأسیس خود در مملکت از خود کارنامه های درخشانی دارد از زمره در سال ۱۳۲۲ شعبه خود را مانند دیگر ولایات افغانستان در میمنه نیز تأسیس نموده وتشكيلات آنرا بر پایه يك مدیریت اساس گذاشت. این مدیریت با شعبات اخبار، طباعتی، آژانس و کورس های پشتو واکابر قدم بساحه وجود گذاشته وبعد از مدتی شعبه رادیو نیز مربوط آن گردید .\nبرای اینکه قاره عزیز خوبتر از اجراآت این مؤسسه که مشعل فروزان وستاره درخشان بخت میمنگی های ماست، اطلاع حاصل نموده باشند شقوق مختلف آنرا ذیلاً زیر موادات جداگانه بعرض میرسانیم .\nالف، صورت تأسیس : وقتیکه شاغلی عبدالطيف «نشاط» که یکی از جوانان منور وبا درد این خاك اند به سمت کفالت مدیریت مطبوعات مقرر و به تأسیس مطبوعات در میمنه موظف گردیدند، با مقداری سامان طباعتی وپروژه تشکیلات وارد میمنه شده و با هم دستی ومساعدت شاغلی عبدالوهاب خان حاکم اعلی سابقه که يك جوان خدمتگذار بوده ونام شان درسینه هر فرد میمنه گی از حیث خدمات برجسته آن ثبت است و با مطبوعات علاقه مفرطی داشتند اساس این مؤسسه را با كمك بعضی از ذوات این محیط گذاشتند. سپس شاغلی «نشاط» از قندهار وهرات دوپایه ماشین را وارد و به روز ١٤ اسد ۱۳۲۲ اولین شماره جریده «ستوری» را نشر واز افق دورشمال مملکت این ستاره درخشان طلوع نموده و افتخار نشر اولین شماره آن بدست عزیزم «نشاط» عاید گردید .\nب، اجراآت شعبه این مدیریت :\n۱- شعبه اخبار : از تاریخیکه این اخبار درمیمنه قدم بساحه وجود گذاشت تا کنون به نشریات خود موفقانه ادامه دارد وخدمات تاریخی وفراموش نشدنی خود را درین محیط مساعد تا جائیکه مطابق زمان ومکان از عهده نگارندگان آن بیرون بود انجام داده است که کلکسیون های سالانه ونشریات مستقل آن با نشریات فوق العاده ومخصوصاً این رساله ئیکه در دسترس استفاده شما قرار گرفته شاهد این ادعای ما شده خواهد توانست .\nناگفته نماند که اشخاص بصیر و دانا از روی مقاله فضلای فقید میمنه واحصائيه نشريات شش ساله جریده «ستوری» که درین رساله از مطالعه شان میگذرد بايك مقایسه سطحی میتوانند خدمات برجسته این مؤسسه را که چه تعداد شعرا ونویسندگان را تربیه وبه مملکت معرفی نموده است تقدیر نمایند ."}
{"book": "adl1176", "page": 26, "text": "()\n\nارمغان میمنه\n\n۲ - مأموریت طباعتی : این شعبه از آغاز نشر جریده « ستوری » شروع بکار نموده والی نصف اول سال ۱۳۲۰ یکی از شعبات دولت مربوط خود جریده محسوب میشد اما از برج میزان ۱۳۲۵ که مدیریت عمومی مطابع بحيث يك مؤسسه تجارتی عرض اندام کرد این شعبه نیز مربوط آن گردیده وبصفت يك مؤسسه تجارتی شناخته شد از ان تاریخ به بعد وظیفه طبع جداول دفاتر مربوط ولایت میمنه رسماً به عهده اش محول و از ان تاریخ به بعد دوایر رسمی و ملی هم مکلف ساخته شد تا جداول خویش را که قبلاً از مرکز تهیه میداشتند از خود مطبعه ولایت اخذ بدارند اينك از ان وقت به بعد این شعبه غیر از طبع اخبار وطبع جداول واعلانات محدود موظف به تهیه جداول دفاتر گردیده و با همان تشکیلات محدود سابق خود چطو ريكه عایدات این شعبه رو به افزودی گذاشته هما نطور کار آن هم زیاد گردیده و در هر سال بتعداد ذیل به چاپ آن افزود گردید .\nتعداد چاپ ( داب ) ذريعة ٤ نفر مرتب وسه پایه ماشین دستی .\n\n۱۳۲۰ ۱۳۲۶ ۱۳۲۷\nجداول ، اعلان ، اخبار ٢٥٠٠٠٠ ٣٥٠٠٠٠ ٥٠٠٠٠٠\nونشريات فوق العاده\n\n۳ - مأموریت آژانس :\nاز وقتيكه مدیریت عمومی باختر آژانس در مرکز تأسیس گردید نماینده آن در میمنه نیز مثل سایر ولایات بنام مأموریت آژانس اجرای وظیفه نموده وخبرهای لازمه را بمركز بمدیریت عمومی باختر آژانس مخابره مینمود زمانیكه مدیریت مطبوعات در میمنه تأسیس شد این شعبه نیز بمدیریت مطبوعات مربوط گردیده و تا امروز بگرفتن اطلاعات وخبرها از اطراف ومحالات و مرکز میمنه جدیتی از خود نشان داده است .\n\n٤ - ستيشن آخذه راديو : در اواخر برج سرطان ۱۳۱۹ با موتر جنریتر پطرولی وغیره ضرور ت وارد میمنه شده و از اول اسد سال مذکور چالان و شروع بکار نموده تا سال های ۲۳ از برق موتر جنریتر مذکور با ستیشن آخذه رادیو استفاده بعمل می آمد سپس که ماشین برق دیزل در میمنه نصب و بيك اندازه اساسی را به خود گرفته تا وقتیکه چالان است از آن کار گرفته میشود .\nاین شعبه از اول تأسیس تا اول برج اسد ۱۳۲٤ بمدیریت مخابرات ا يتولا مربوط بوده و سپس از حيث مشترك بودن وظیفه بمدیریت مطبوعات ضم گردید .\nاستيشن رادیو از حين نصب دو همه تا حال مصدر خدمات شایانی در قسمت"}
{"book": "adl1176", "page": 27, "text": "از مقان مرسله\n\nرسانیدن نشرات برودکاست کابل را بوم همشهریان خود گردیده است . فعلاً\nنیز امور ستیشن رادیو بصورت قابل وصفی در جریان بوده لودسپیکر های متعددی بجاهای\nپراز دحام نصب و مردم بخوبی و علاقه تمام از نشرات کابلی رادیو استفاده می‌ورزند .\nقرار سنجش از تاریخ تأسیس ستیشن آخذهٔ رادیوی میمنه تا اخیر سال ۱۳۲۷ (٥٧٤٠)\nساعت و يك دقیقه نشرات کابل رادیو را بسمع شنوندگان خود رسانیده است .\n\n٥- شعبه کورس ها\n\nاین واضح است که زبان ملی ماه پشتو ، یکی از زبانهای قدیمی بوده و تا جائیکه\nتوضیح آن لازم دیده شده از طرف علماء زبان شناسی راجع بقدامت آن برای\nمزیده معلومات نوشته و بمطبوعات مملکت اشاعه یافته است و هم کار کنان مدیریت\nعمومی پشتو تولنه ریاست مستقل مطبوعات وظیفته این عقده را حل و ثابت\nساخته اند که زبان پشتو یکی از زبان های بوده که تخمیناً سه هزار سال\nپیشتر اقوام این مرزو بوم با هم تکلم می نمودند ، حالا هم بیست ملیون نفوس\nباین زبان تکلم نموده و زبان پشتو را زبان اساسی خویش میدانند، بعبارت دیگر\nنویسنده ها و علماء زبان شناسی ثابت ساخته اند که زبان پشتو زبان کدام\nقبیله محدود نبوده بل زبان قدیمی و تاریخی بوده است چنانچه زبان مذکور از حیث\nاستعداد لغوی و گرامری و وسعت طرق ساختمان کلمات وتشکیل الفاظ يك\nزبان غنی خوانده شده و دارای محاسن زیادی است که اکثر زبانهای شرقی\nفاقد آن می باشند و بهمین منظور حکومت متبوعه برای توسیع و اینکه تمام\nملت بزبان ملی خود آشنا شوند زبان مذکور را در پروگرام مکاتب و مطبوعات\nو امور رسمی دولت قرار داده و تاسیس انجمن های علمی را یکی بعد دیگری\nروی کار آورزنده دولتهای بزرگ دنیا که زبان مذکور را يك زبان\nقدیمی دانسته و بقدامت آن اعتراف نموده اند علماء زبان شناسی آنها از اوطان\nخود برای مطالعات در اطراف این زبان باستانی و با استعداد مسافرت های\nطولانی را تا وطن عزیزما بر خود گوارا نمودند، و برخی توسطه نامه های خویش\nیا مؤسسات مربوطه افغانی داخل روابط گردیدند ، و اخیراً ممالک همسایه\nو متحابه یکی بعد دیگری به اهمیت این زبان و گویندگان آن ملتفت شد .\nو قراریکه معلومات داریم و می شنویم یکی زبان ملی ما « پشتو » را در پروگرام\nمدارس و مجامع خود داخل می سازد و دیگری در پروگرام نشراتی خویش برای\nزبان موصوف جای مخصوص تعیین می کند که درین زمینه آخرین موفقیت ها عبارت\nاز شروع پروگرام پشتو از طرف را دیوی مؤسسه ملل متحده و رادیوی مملکت\nدوست ما ترکیه اشعار میرود که همه خبرهای آن را شنیده خواهیم بود .\nاهمیت زبان ملی ما در ساحه بین المللی نیز در همین قید و مدت کوتاه"}
{"book": "adl1176", "page": 28, "text": "()\nصفحه\nارمغان میمنه\nنتایج مثبت و گوارا ئی را بمیان آورده است که همه افغانها ازین پیش آمد\nمسرور میباشند ، گرچه موضوع فوق بار بار از طرف نویسنده های جید مملکت\nبروز نامه ها و مطبوعات افغانی منتشر شده و حاجت تکرار ندارد، با آنهم چون\nاز کورسهای پښتو ی حکومت اعلی میمنه درینجا ذکر میگردد بایست از\nمزایای زبان ملی چیزی صحبت میگردید که فوقاً عرض شد.\nکورسهای پښتوی حکومت اعلی میمنه بمنظور فوق در سال ۱۳۲۰ تاسیس و تاحال\nکه چند سال از شروع آن سپری گردیده است مطابق تعلیمناقۀ پښتو که مطابق\nتعلیمات نامه پيدا گاژي که حسب تصويب مجلس عالی وزراء افغانستان بعمل آمده\nبشش دوره تعلیمی منقسم شده است که اکثراً کورسهای که در اول تاسیس شده\nبود به دورۀ اخیر رسیده و در سمستر 6 در س میخوانند چون در مرحله\nاول چند کورس محدود بمرکز و متعلقات حکومت اعلی تاسیس شده بود و مامورین\nبدرس مشغول میشدند اما درین اواخر دامنۀ تدریس پښتو بحدی توسعه یافته که\nحتی در علاقه داری های مربوط نیز کورسهای پښتو تاسیس و تمام\nمامورین اینولا شامل کورس پښتو شده و بیاد گرفتن آن بذل مساعی می نمایند ،\nاينك احصائيۀ کورسهای پښتوی حکومت اعلی را با سمسترهای تعلیمی آن از\nحضور خوانند گان گرامی گذارش میدهم تا از تعداد کورس های اینولا\nمستحضر شده نتیجۀ زحمات مدیریت عمومی پښتو تولنه ریاست مستقل مطبوعات را\nکه در راه احیاء زبان ملی کشیده اند خوشتر ملتفت سازد ، نا جا ئیکه لازم است هدایات\nو اوامر مدیریت عمومی پښتو تولنه را تطبیق و هم راجع بتدریس کورس ها\nتوسط معلمین موظف از هیچگونه مساعی خودداری نشده است لهذا نتیجه\nآن را نیز مثبت خوانده میتوانیم. خلاصه مشمولین کورسهای پښتوی حکومت\nاعلی میمنه بامر بو طات آن طوریکه شاید و باید بتدریس زبان ملی خود مشغول\nبوده و یاد گرفتن آن را جزء وظیفه میدانند این است کورسهای پښتوی میمنه\nو متعلقات آن که ذیلاً ترقیم یافته است.\nالف: کورسها در مرکز میمنه :\n۱-کورس اول مامورین سررشته داری و مامورین حکومت اعلی\nو قوماندانی ژاندارمه و غیره \nسمستر ٦\n۲-کورس مأمورين بانك ملى وقوماندانی امنیه وغیره \n\" ٦\n۳- \" \" معاونيت شركت اتحاديه ومديريت قره گل و غيره\n\" ٦\n٤- \" \" رياست بلدیه و مديريت مخابرات \n\" ٦\n٥- الف-حکومت پښتو ن کوت \n\" ٦"}
{"book": "adl1176", "page": 29, "text": "صفحه\n« از مقال مرسه »\n( )\n\n٦ - « « مدیریت صحیه و محاکم عدلیه مرکز\n٧ - « « قوماندانی عامه و ماموریت احصائیه وغیره\n٨ - « « معارف وغیره\n٩ - « « مجلس\n١٠- « « شرکت میمنه مینه \n١١- « « شرکت اتفاق وغیره\n١٢- « « اطاق تجارت\n١٣- « « دیپوی تعاونی وگروپ تجارتی وتوزیع کوپون\n١٤- « « سر رشته داری وغیره «ب»\n١٥- « « حکومت پښتونكوت «ب»\nب: کورس‌ها در حکومت اندخوی و متعلقات آن\n۱ - کورس مامورین حکومت اندخوی\n۲ - « « بانک ملی و غیره\n۳ - « « بانک شاهی\n٤ - « « کمیساری و ژاندارمه\n٥ - « « بلدیه «الف»\n٦ - « « اتحادیه\n٧ - « « بلدیه «ب»\n٨ - « « اطاق تجارت\n٩ - « « گروپ تجارتی\n١٠- « « علاقه داری قرغان\n١١- « « علاقه داری قرمقول\nج: کورس‌ها در مربوطات حکومت اعلی :\n۱ - کورس مامورین حکومت بلچراغ «الف»\n۲ - « « حکومت بلچراغ «ب»\n۳ - « « حکومت قیصار\n٤ - « « علاقه داری المار\n٥ - « « علاقه داری دولت آباد\n٦\nه\nه\nه\nسمستر\n۳\n۳\n۳\n۳\n۲\n۲\nسمستر\n٦\n٦\n٦\n٦\n٦\n۳\n۳\n۳\n۲\nه\n۳\nسمستر\n۳\n۲\n۳\n۳\n۳\n\nاز احصائیه فوق بخوبی معلوم شده می تواند که امریه حکومت متبوعه جامهٔ\nعمل را بتمام نقاط مملکت پوشیده و بلگه مامورین بتدریس زبان ملی خویش فخر\nو مباهات مینمایند زیرا لسان آباء و اجداد ما بصورت صحیح و گرامری"}
{"book": "adl1176", "page": 30, "text": "( )\nدارعان میمنه\nکه تا بديك زبان دان آن آشنا باشد آموخته می شود .\nاین اقدام حکومت متبوعه و مهربان و زحمت کشی های ریاست مستقل\nمطبوعات قابل هر گونه ستایش و تقدیر است و ما هم در اخیر کامیابی های\nجاوید حکومت خبیر و ریاست مو صوفه را که زبان و قلم این ملت شماریده\nمی شود از خدا و ندی نیاز طالبیم (۱)\n\nمدیریت صحیه\n\nاین مؤسسه که وظایف آن عبارت از رسیده کی به امور صحی یعنی رفع آلام\nو اضطراب جسمی، مجادله با امراض، تأمین حفظ الصحة ملت میباشد در سال ۱۳۰۴\nاساس آن گذاشته شده و شفاخانه بنام شفاخانه ملکی میمنه افتتاح گردیده است .\nبنسبت اینکه طبابت در انوقت در افغانستان مرحلۀ ابتدایی خود را می پیمود یکنفر\nدکتور هندی برای اجرای این وظیفه به میمنه مقرر و به تداوی مریضان وارسی میکرد .\nچطوریکه باقی امور این مؤسسه از طرف اشخاص غیر فنی اجرا میگردید همانطور\nتعمیر عصری هم وجود نداشته و شفاخانه در بعض خانه های رعیتی اجرای وظیفه مینمود.\nاین سیستم تاسال ۱۳۱۴ که يك تعداد معا و نین دکتور از مکتب طبی\nفارغ التحصیل گردیدند ادامه داشته ازین سال ببعد شق طبی از طرف همان\nدکتور های جوان وطن اداره میگردد تا اینکه مدیریت مستقل طبیه به ریاست و\nاز ریاست به وزارت توسعه یافت .\nعمارت عصری شفاخانه موجوده در سال ۱۳۱۸ تکمیل و در اوایل سال ۱۳۱۹\nشفاخانه مذکور به تعمیر جدید نقل داده شده که فعلاً مدیریت صحیه نیز در انجا\nتمرکز دارد . عمارت مذکور خیلی کلان و وسیع بوده دارای سه قسمت میبا شد.\n۱ - قسمت شفاخانه دارای اطاقهای مریضان بستری وعملیات خانه، دواخانه\nو دیپوی ادویه، پانسمانخانه و دفتر و تجویزخانه میبا شد.\n۲ - قسمت دیگر آن تنها معاینه خانه بوده برای هر شعبه مثلاً برای شعبه\nامراض داخله، جراحی، گوش و گلوی چشم، عقلی و عصبی جلدی دندان و غیره\nاطاق های علیحده موجود است .\n۳ - قسمت سوم آن، شفا خانۀ امراض ساریه است که نظر به عواملی\nهنوز تکمیل نگردیده .\nشفاخانه مذکور دارای همه تجهیزات و آلات جراحی از قبیل میز عملیات\n\nنوت : قسمت کورس ها مرتبه شاغلی فضل الرحمن مأمور پښتو ، (۱) از مقالۀ شاغلی رښتیا\nکه بشمارۀ ۱۶۱ سال ۲۰ روزنامۀ توریه اصلاح نشر شده است استفاده شده ؟"}
{"book": "adl1176", "page": 31, "text": "صفحه\nاز مغان میمنه\n( )\n\nاتو کلاو وسامان لابورا تواری، ميكرسكوپ و غیره بوده و هم دارای ۱۰ بستر\nبرای مریضان میباشد .\nپس از فارغ التحصیل شدن دستهٔ اول طلاب فاكولتهٔ طب در سال ۱۳۱۶\nدروضع امور صحی مملکت عزیز ما تحول بارزی دست داده از بین این دسته دكتوران\nو دیگر فارغ التحصیلانی که ازان تاریخ به بعد سال به سال از مؤسسهٔ مذکور دیپلوم\nحاصل میدارند در تمام شفاخانه‌های مرکز و ولایات دکتوران متخصص داخل ساحهٔ عمل\nگردیده اسیستان (معاون دكتور) و هكذا جراح، دوا ساز، کمپوندر، آبله کوب، پرستار\nو غیره اعضای فنی از مؤسسات مربوط خودها فارغ التحصیل شده فعلاً شفاخانه‌های مرکز\nو ولایات از طرف همین اشخاص اهل فن اداره میگردد، امروز شفا خانهٔ میمنه هم دارای\nهمچنین اشخاص لایق بوده و هم برای رسیدگی از مریضان اطراف و محال يك\nدكتور سیار با تمام تجهیزاتش وجود دارد که برای مجادله با امراض ساری\nو غیره داخل فعالیت میباشد .\nدر شفا خانهٔ میمنه یومیه بتعداد زیاد مریض‌ها برای تداوی مراجعه نموده\nو برای ملت سهولت خوبی را تأمین نموده میباشد . که ما برای واضح ساختن این\nموضوع احصائیهٔ مراجعین مریضان سال ١٣١٥ را با سال ١٣٢٧ مقایسه مینمائیم .\nمریضانیکه تداوی شده اند\n١٣١٥\n٤٩٢٢\n١٣٢٧\n٨٨٤٩\n« در شفا خانه پانسمان شده اند\n٩٥٧\n٨١١١\nمریضان بستری\n٦٧\nاطفالیکه خال چیچك زده شده است\n٢٢٤٠\nکسانیکه برای وقایه از امراض واکسین زرق شده اند\n١٨٩٩\nتشکیلات فعلیهٔ مدیریت صحيه :\nسرطبابت شفاخانه، شفاخانهٔ سیار، شعبهٔ اجرائیه، دواسازی، جراحی و غیره میباشد.\nدر رأس این مدیریت شاغلی محمد سرور خان دكتور بحيث مدير وسرطبيب\nبه رتبهٔ (ه) ایفای وظیفه نموده و شاغلی میر محمد علیخان دکتور برتبهٔ (ه) و\nشاغلی عبدالرحمن خان عزیزی معاون دكتور مرکزی و شاغلی معاون دکتور سیار\nوشاغلی غلام محی الدین خان سردواسا ز مؤظف و مصروف تداوی و اجرای وظیفه میباشند .\nشفاخانهٔ اندخوی : نیز دارای عمارت بزرك عصری و همه گونه وسایل\nو تجهیزات طبی و مأمورین فنی بوده مربوط مديريت صحيهٔ میمنه میباشد .\nشفاخانه غند عسكری میمنه : این شفا خانه نیز دارای تمام تجهیزات\nطبی و اشخاص مسلکی بوده در رأس آن شاغلی غلام محمد خان «مشفق» معاون"}
{"book": "adl1176", "page": 32, "text": "صفحه\nه ارمغان میمنه »\n( )\nداکتور ایفای وظیفه میدارند . این شفاخانه مخصوص قطعات عسکری غند میمنه میباشد\nشفاخانه غند ژاندارمه : این شفاخانه که در اندخوی میباشد دارای\nتماماً تجهیزات طبی و مأمورین مسلکی بوده مربوط قوماندانیت غند ژاندارمه میباشد.\n\nمدیریت فواید عامه\n\nدر سال ۱۳۱۳ باسم مأموریت معابر تشکیل و برای تمدید لین عمومی و ترمیم\nسرک ها از حصهٔ یغوز قوم حد بخشی سرک میمنه و مزار که در وسط شبرغان و اندخوی\nواقع است الی غورماچ که حد فاصل ولایت هرات و میمنه است شاغل کار شد .\nدر سنهٔ ۱۳۱۷ این شعبه بنام مدیریت فواید عامه توسعه یافته و غیر از امور\nسرک، تعمیرات اینولای نیز بآن مربوط شده و تاکنون مصدر خدماتی شده است که\nصورت تشکیل و اجراآت سابقه و حالیه و کارروائی های آن ذیلاً بعرض رسانیده میشود.\nشعبهٔ معابر : فوقاً گفتیم که این مدیریت اولاً بنام مأموریت معابر\nو بمقصد تمدید سرک ها تأسیس گردید.\nسرک های میمنه : اکثراً از بین دشت ها و وادی های هموار و تپه های\nخاکی امتداد یافته بواسطهٔ اینکه تمدید سرک از وسط آن سهل بوده و هم اکثر\nاین سرک های موجوده راهائی را تعقیب نموده که سابقاً راه کاروان بوده است .\nسرک بین شبرغان و اندخوی از زمان سلطنت امیر حبیب الله خان شهید\nتمدید شده بود و سرک بین میمنه و اندخوی که راه کاروان بوده از کوتل\nیحیی خان ودشت اسلیم، از وسط خیرآباد و دولت آباد گذشته به آلتی بولك\nاندخوی منتهی میگردید.\nاگرچه سرک مذکور نسبتاً کوتاه بود ولی برای تردد موتر نسبت به ریگزار\nبودنش موافق نبوده سرک جدیدی از اندخوی الی فیض آباد و از دشت\nاسلیم تا میمنه تمدید گردیده و هم از میمنه الی دوآبی غورماچ به تعقیب سرک سابقه\nاخیراً سرک منظم و خوبی ساخته و تمدید شده است .\nاین سرک ها از همان وقت الی حال باثر زحمت کشی مأمورین و معابرین و\nریگ اندازی ذریعهٔ موتر وغیره بحال شوسهٔ خیلی مقبولی در آمده و نواقص آن\nتا اندازهٔ خوبی اصلاح گردیده، نیم تونله ها حفر و پل های پخته تعمیر و دو طرفهٔ\nاکثر حصص آن با درخت ها مزین گردیده و سایه دار است .\nگرچه بعضی ها میگویند اولین موتر در سال ۱۳۱۱ وارد میمنه شد . اما\nتردد، و تری صورت رسمی از سال ۱۳۱۳ شروع و حمل و نقل مسافرین و مواد\nتجارتی ذریعهٔ آن بعمل آمده است ."}
{"book": "adl1176", "page": 33, "text": "سرک میمنه و بلچراغ الی قورچی : در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان\nشهید تمدید شده بود اما درین وقت پل‌های پخته روی آن تعمیر و در بعضی حصص\nبعرض سرک افزوده شده و هم اکثر راه‌های صعب‌المرور اصلاح گردیده است\nاما سرک قورچی الی سرکوتل میرزا اولنک که درین سال‌های اخیر تمدید گردیده و ازین\nدرها و بالای تپه‌ها کشیده شده است که باید بسرک لین شبرغان وصل میگر دید\nمگر فعلاً سرک حصه حکومتی اعلی الی حد فاصل تمدید ولی حصه ولایت مزار شریف\nکه مربوط بحکومت سرپل است تا هنوز امتداد یافته است .\nقراریکه معلوم است این سرک اکثراً از کنار رود خانه و مناطق\nسنگلاخ زار یعنی دره‌ها عبور کرده سرک آن قدر تام پخته و از حیث مناظر\nخیلی قشنگ و دلکش بوده و درعین حال مسافه آن\nاز طول سرک موجوده بین میمنه، اندخوی و شبرغان خیلی کوتاه است\nکه از هر حیث تمدید این سرک خیلی مفید ثابت میشود .\n\nسرک میمنه الی سر حوض : این سرک که تا دهن دره از بین باغات و کوچه\nباغها تمدید مییابد ، از آن ببعد در بین دره او کنار رود خانه امتداد یافته\nالی موضع شر شر وسر حوض که تقریباً ۳۰ کیلو متر از شهر میمنه مسافه است\nوجود دارد. اما نسبت به جریان سیلاب‌ها وافتادن لاشه های کوه فعلاً\nاز استفاده تردد موتر بیرون است .\nروی هم رفته تمام سرک‌های میمنه مخصوصاً این عمومی از اندخوی\nالی غورماچ خیلی خوب و تا اندازۀ پخته بوده عوارض چپه شدن موتر و خرابی آن\nندرتاً دست میدهد .\n\nتشکیلات شعبۀ معابر : باین شعبه يك نفر سركاتب وسه نفر کاتب\nدو نفر صدباشی و چهار نفر پنجاه باشی و ۲۰۰ نفر عمله مؤظف میباشند.\nعمله‌های مذکور تماماً مجهز با بیل و کلنگ و چبل وزنبیل و غیره بوده لباس\nمعین ومتحدالشکل دارند .\nودر طول سرک عمومی بفاصلۀ هر (۲) کروه سرراه یکتا نه معابر وجود داشته\nومعابران برای وارسی سرک همه‌وقت آماده خدمت میباشند .\n\nتشکیلات شعبۀ تعمیر : بعد از سال ۱۳۱۷ که مأموریت معابر بمدیریت توسعه\nیافته و بنام مدیریت فواید عامه تشکیل شد، شعبۀ تعمیر نیز بآن علاوه گردیده فعلاً دارای\nشعبات مهندسی، اجرائیه و کنترول بوده و تماماً امور مربوط تعمیرات باینمدیریت\nتعلق گرفت و اکثر عمارات موجوده توسط همین مدیریت ساخته شده است ."}
{"book": "adl1176", "page": 34, "text": "صفحه\nه از مقان میمنه ،\n( )\n\nمحاکم عدلیه\n\nبعدازظهور دین مبین اسلام مانند عموم ممالک ومناطق اسلامی دریمنه نیز شریعت غرای\n(محمدی صلی الله علیه وسلم) حکمفرما ئی داشته و این محاکم بر بر اساسات قر آن مجید که\nیگانه منبع داد گاه اسلام را تشکیل میدهد بر پایه مستحکمی استوار و رایج بوده\nو تما ما دعاوی حقوقی و جزائی و غیره اجرا آت عدلی در محاکم مذکو رحل وفصل میشود.\nحکو متی ا علی میمنه فعلاا د ا ر ا ی یک محکمه مرافعه و شش محاکم\nابتدائیه میباشد که هريك درداخل وظیفه خویش اختیارات کافی داشته و فیصله های\nهمه مطابق به مقررات شرع شریف نبوی بعمل می آید.\n۱: محکمه مرا فعه : این محکمه که نسبت به محاکم ابتدائی اختیارات بالاتری\nدارد در مرکز حکومتی اعلی یعنی میمنه دایر بوده و تمام دعاویی که مرا فعه طلب باشند\nباین محکمه تصفیه میشود درراس این محکمه فضیلتمآب قاضی عبدالرحمن خان\nعزتقرر داشته ودارای دو نفر مفتی ويك نفر محرر میبا شد .\n۲ : محکمه ابتدا ئیه مر کز میمنه : این محکمه نیز دارای يك نفر قاضی\nو يك نفر مفتی و يك نفر محرر بوده مدعاوی حقوقی و جزائی اهالی مربوطه شهر\nبقرار اوامر شرعی و دستو رات قر آنی وار سی مینمایند ، به مسند قضاوت این محکمه\nفعلا فضیلت همراه سیف الرحمن خان عز تقرر دارند .\nهم چنین يك نفربنام محتسب باشهر باین محکمه جهت انتظام و دانا ئیدن\nامور مذهبی به طبقه عوا م و ظیفه دا ر ا ست .\n۳ : محاکم ابتدائی پنج محال : طبق تشر یحات و تشکیلات محکمه\nا بتد ا ئیه مرکز در محا ل پنجگا نه پشتو نکوث، اند خوی، شگاب شیرین\nبلچراغ، قیصا ر نيز يك ، يك محكمه ا بتدائی د ا یر بوده وا زدعاوی\nاهالی مربوطه هما ن محال وارسی و طبق مقر رات شرعی حل وفصل مید ارند.\n\nمدیریت عمو می نمکسار\nقبل از سال ۱۳۱۹ نمکسار اندخوی به اجاره داده میشد تا سالانه نمک مذکور را\nاستخرا ج نموده و در بازارهای حکومتی اعلی میمنه و ولایت مزار شریف الی\nمرغاب وقلعه نو بفروش میرسانید، اما در سال مذکو ربا روی کار آمدن وزارت معادن موضوع\nاجاره از بین رفته و يك مديريت بنام مديريت نمکسار در اندخوی با تشکیلات مختصری\nروی کار آمده وبعد از ان استخراج وفروش نمك تو سطهمین مدیریت صورت میگیرد.\nکنون در رأس این مدیریت شاغلی سید محمد سرور خان بحيث مديرعمومی عزتقرر\nداشته و شعبات آن عبارت ازمأموریت اجرائیه، مأموریت کنترول و مأموریت استخراج،\nتحویلدا ر ان و عمله جات زیادی میبا شد ."}
{"book": "adl1176", "page": 35, "text": "( )\nه ارمغان میمنه ،\n\nمدیریت زراعت\nا بنمدیریت در ۱۳۱۲ با تشکیلات و وظایف محدودی که دارای یکنفر\nمامور رتبه ۸ و یکنفر مامور رتبه ۱۰ بود از طرف ریاست مستقل زراعت\nدر پئولا تأسیس گردیده یکسال بعد بما موریت رتبه ۶ توسعه یافته و تا سال ۱۳۱۵\nاین شعبه نو تاسیس در توسعه امور خود افزوده و در همین سال برای نگهبانی\nجنگلات پئولا که مردم آنرا بی رحمانه بمصرف سوخت خود میرسانیدند ۲ نفر\nنگران و ۲۰ نفر محافظ جهت حفاظت جنگلهای قیصار و بلچراغ مؤظف گردید\nتا اشجار مذکور از قلع و قمع در امان مانده و تنها چوب خشک آن بدست\nرس استفاده اهالی گذاشته شود .\nدر سال ۱۳۱۷ دو نفر مساح جهت پیمایش زمین و تقسیمات آن، در سال ۱۳۱۸\nنسبت بظهور حشرۀ مضرۀ ملخ يك نفر مامور مرکزی و ۶ نفر بر گادر برتبۀ ۸ و\n۱۸ نفر بر ها در برتبۀ ۱۱ جهت مدافعه ملخ به تشکیلات ماموریت مذکور علاوه\nگردید همچنین در سال ۱۳۱۸ یکنفر نگران و ۷ نفر محافظ جهت حفاظت و حراست\nجنگلات پسته و ارچۀ کوهستان مقرر گردید . در سال ۱۳۲۶ باثر پلان مرتبۀ\n۱۲ سالۀ ریاست مستقل زراعت هیئت تقسیم حق آبۀ انهار از جنگویات مربوط\nانتخاب و برای رفع نزاع بین اهالی بکار گماشته شدند .\nدر سال ۱۳۲۷ این ماموریت بمدیریت توسعه یافت و در رأس آن فعلا\nش اغلی آقا رحیم خان «زارع» بحیث مدیر عز تقرر دارند .\n\nشعبات مربوط مدیریت زراعت :\nشعبات مرکزی : عبارت از شعبۀ اجرائیه و شعبۀ مدافعه میبا شد .\n\nشعبات محالات : در اواخر سال ۱۳۲۷ برای اداره و بررسی از املاکات\nد دولتی اندخوی ما مو ر یتی بنام ما مور یت ا ملا ک ت تشکیل و در مرکز\nجنکو متی مذکور شروع بکار نموده است .\nدر محالات مختلف از قبیل قیصار، المار، تیکابشirin،بلچراغ، وغیره مامورین\nمدا فعه و نگران چنگلات وجود داشته و مصروف فعالیت میباشند .\n\nا مور مر بوطۀ اینمدیریت :\nتاسیس این شعبه برای میمنه که منطقۀ زراعتی است خیلی مفید واقع شد.\nو از تاریخ تأسیس تا حال خدمات بر جستۀ را در شقوق تقسیم حق آبه، آبیاری\nارا ضی ، اداره املاکات دولتی ، حفظ وتوسعۀ جنگلات ، مراقبت چراگاها،\nتورید تخم انواع حبوبات و نباتات متنوعه از ولایات مختلف و تقسیم آن در بین\nاهالی ، تشکیل باغها و قوریه ها برای تزئید نهال و اصلاح جنس اشجار و تربیۀ\nگوسفند مرینو س و غیره که برای ترقی زراعت بی تأثیر نیست ، ایفا نمود .\nو بعین و تیره در فعا لیت خود ادامه مید هد ."}
{"book": "adl1176", "page": 36, "text": "صفحه\n\n« ارمغان میمنه »\n\n( )\n\nمديريت مخابرات\n\nمديريت موصوف قبل از سنه ١٣٢٤ متشكل از يك مأموريت وتشکیلات محدودی\nبوده ولی در سال مذکور به توسعه تشکیلات آن افزوده شد .\nاین مدیریت فعلاً دارای شعبات حساس و مؤثر آنی الذکر بوده و تشکیلات اداری\nفعلیه آن قرار ذیل است :\nشق پستی دارای ۹ شعبه مرکزی، ستیشن تلگراف، تیلفون وغیره بوده و در اندخوی\nتلگراف خانه سرمه دار ويك شعبه پستی بنام سر کتا بت داشته، در حکومتی ها و علاقه داری\nهای ۹ گانه شعبات کوچکی که عبارت از کتابتها در حکومتی ها و علاقه داری\nها باشد وجود داشته و در شق مخابرات سرعت عمل خوبی بمشاهده میرسد.\n( تاریخچه پست را در قسمت اخیر مقاله مدارس میمنه مطالعه مینمائید )\n\n(ښاغلى عبدالقيوم « حميدى » مدير مخابرات)\n\nتلگراف:\nدر میمنه تا سال ١٣١٦ تلگراف\nبسيم و بيسيم دار وجود نداشته\nمخابرات رسمی و شخصی ذریعه\nتیلفون اجرا میگردید .\nدستگاه تلگراف بيسيم\nبتاریخ ٥ سنبله ١٣١٦ به میمنه\nوارد گردیده و بعد از بسته کاری\nبه ١٩ ميزان سال مذکور دستگاه\nمذكور اکمال گردید . و میمنه\nدارای یکدستگاه تلگراف\nبيسيم گرديد. از آن تاریخ تا حال تماماً مخابرات رسمی و شخصی ذریعه\nدستگاه مذکور اخذ و مخابره میشود.\nهکذا در پلان پنج ساله وزارت مخابرات تمدید لین تلگراف سیمدار بين ميمنه\nو مزار شریف ، میمنه و هرات در نظر است که بزودی تمدید خواهد شد.\nتیلفون :\nبرای اولین بار در سال ١٣١٠ لين تیلفون تنها بين میمنه و اندخوی امتداد یافت\nکه با پطر يق يکپا يه تیلفون در میمنه و یکپا یه در اندخوی نصب و سلسله\nمخابره بين اندخوی و میمنه ذریعه آن جریان داشت .\nدر سال ۱۳۱۲ که لین تیلفون بين شبرغان و اندخوی تمدید شد مخابره\nمیمنه به مزار شریف و کابل هم جریان یافت همچنین مخابره تیلفونی میمنه ، هرات"}
{"book": "adl1176", "page": 37, "text": "()\n\nد ارمغان میمنه ،\n\nبتاریخ ١٦ ثور ١٣١٣ جاری شد و هم بسال مذکور بحکومت محلی مربوط\nحکومتی اعلی میمنه و هکذا لین های سر حدات اندخوی ، آقینه ، چلاچین،\nسلطان رباط هم در سنه مذکور امتداد یافت .\nفعلا به تعداد زیاد تیلفون بعموم دوایر دولتی و مؤسسات ملی و منازل در مرکز\nو محالات میمنه نصب بوده رفاهیت خوبی را تأمین مرده است .\nمدیریت گمرک\nاین شعبه که سابقا بنام چپوتره یاد میشده وظیفه آن اخذ محصول گمرکی\nاز مواد وارده و صادره تجارتی و جلو گیری از قاچاق بری از داخل بخارج\nو یا از خارج بداخل میباشد .\nبالأخره این شعبه بنام ماموریت گمرك مسمی گردیده و از مدت زیادی\nباینطرف باین نام یاد میشد که در نتیجه بسال ۱۳۳۳ بمدیریت توسعه یافته و در رأس\nآن فعلا شاغلی نظر محمد خان مدیر کل تقرر دارند .\nشعبات مربوط مدیریت موصوف :\nدر مرکز دارای شعبه اجرائیه وغیره بوده و در اطراف عبارت از مامورین گمرك\nاندخوی ، بندر قصار ، بندر المار ، بندر دولت آباد ، بندر تیکاب، بندر بلچراغ\nبوده و در بنادر مذكور يك ، يك نفر مأمور رتبه ۱۰ باده، ده نفر سواره وظف\nبرای بررسی از امور گمرکی و جلوگیری از قاچاق بری و امتعه ممنوعه میباشند .\nریاست اطاق تجارت\nشعبه تیست رسمی مربوط وزارت اقتصاد ملی که در سال ١٣٢٤ اساس\nآن در میمنه گذاشته شده این شعبه مرکب از ۱۱ نفر اعضا است که از طبقه تجار سال بسال\nانتخاب میشوندويك فرر ئيس آن از طرف اعضای منتخبه تعین میشود بوده و\nشعبات مرکزی آن عبارت از شعبة تحرير ، اجرائيه، كنتر ول\nنمایندگی انطباعات میباشد .\nرئيس فعلي آن شاغلی محمد کریم خان.\nمنشی « « « غلام علی خان «امید»\nوظایف این ریاست عبارت از موادات ۹ گانه آتی است .\n١- ترتیب و تقدیم هر گونه نظریات و اطلاعات راجع بامور تجارتی و صنعتی که\nحکومت تقاضا نماید و یا لزوما از طرف خودشان ابراز گردد .\n۲- اظهار نظر راجع به اوضاع تجارتی و صنعتی حوزۀ مربوطه خودبا ذکر\nوسایل اصلاح و توسعه آن ."}
{"book": "adl1176", "page": 38, "text": "( )\nو ار مغان میمنه\n۳- اظهار نظر راجع به اصلاحاتیکه بایست در کلیه قوانین و اصلاحات\nتجارتی وتعرفة گمرکی وامثال آن بعمل آید .\n٤- تأسیس دفتر اطلاعات و نشر مجلات و احصائیه های تجارتی .\n٥- تنظیم تعرفة اسامی تجار و مختصات تجارتی آنها .\n٦- مساعدت بدولت و پیشرفت اقدا مات اقتصا د ی .\n۷- مرافعه و تمیز فیصله های مناز عات تجار تی .\nتوضیح :۔ مرجع مرافعهٔ فیصله های تجارتی اطاقهای تجارت مربوطهٔ آن شناخته\nمی شود وتمیز آن به انجمن واردت اقتصاد عاید است .\n۸- انجام و ظایفی که بموجب اصولنامه ها و لوایح اقتصا د ی از طر ف\nدولت به عهده اطاق تجارت محول و وا گذار می شود .\n۹- معرفی تجار و موسسات تجارتی داخله به تجارومؤسسات تجارتی ممالك خارجه .\nریاست دیگری نیز در اندخوی بنام اطاق تجارت دایر است که تشکیلات ووظایف\nآن مطابق تشریحات فوق بوده و دررأس آن شاغلی عبدالکریم خان عز تقرر دارند.\nریاست فیصلهٔ منازعات تجارتی\nاین شعبه نظر به مقتضای عصر برای جلو گیری از مغالطه و دعوی های بین طبقهٔ\nتجار در سال ۱۳۱۳ تأ سیس و آغاز بکار نموده است .\nخطوط اساسی و ظایف این ریاست عبارت است از فیصلهٔ منازعات تجارتی\nبین تجار، تحریر حجب ها ، تهیهٔ اسناد تجارتی، اعطای جواز نامهٔ دلالی وجواز\nنامه های مال التجاره، تصدیق خرید و فروش سهام و غیره معاملات تجارتی میباشد.\nریاست فیصلهٔ منازعات تجارتی در ظرف اینمدت مصدر خدمات خوبی شده ،\nرئیس آن در هر سال از طرف طبقهٔ تجار انتخاب میشود .\nرئیس فعلی آن شا غلی ابو القا سم خان میباشد .\nریاست بلد یه\nدر سال ۱۳۰۵ تأ سس و تا چند سال نسبت بکمی واردات و نبود ن مهندس\nشهر سازی کاری را در عرصهٔ عمل آورده نتوانسته و تنها تشکیلاتی بنا م يك\nنفر رئیس و سر کاتب محاسبه و پیاده های تحصیلی که بنام خاکروبی و صفائی\nو کرایهٔ شاهی از آبادی های داخلهٔ شهر مبالغی را جمع آوری مینمود، داشته است .\nبسال ۱۳۰۷ در زمان ریاست میرزا عبد العز یز خان عمارتی بنا م بلد یهٔ میمنه\nتعمیر گرد ید در سال ۱۳۱۳ مهندس شهر سازی از مرکز بریاست بلدیهٔ ایتولا استخدام\nشد و نقشهٔ بنام شهر جدید از طرف مهندس مذ کور که يك نفر خا ر جی بو د\nطرح گر دید ، تپهٔ بالا حصار که عمارت وحصارهای سابقه ا ش بحاات ویرانه بود\nبه مید ا ن مصفا ی تبدیل گردیده مرکز شهر قرا ر د ا ده شد ا ز سمت شما ل\nو غرب شهر کهنه جاده هائی بنام جادهٔ حکومتی، جادهٔ غوث الدین خان ، جادهٔ"}
{"book": "adl1176", "page": 39, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\nمحمد عزیز خان واز وسط جادۀ محمد عزیزخان جادۀ دیگر کشیده شده و به تعداد\n(۱۸۸) باب دکان و سه باب سرای از سال ۱۳۱۳ الی ١٥ تعمیر گردید عمارت\nهوتل میمنه نیز مانند بعضی عمارات دیگر در حال مذ کور بنا یافت.\nعوا ید بلدیه در ابتدا از (۳۰) تا (٤٠) هزار افغانی و بعداً که شش پولی جکدا نه\nپوست و عوا ید مندی های اطراف و بازار نخاسی آن به بلدیه تعلق گرفت\nفعلاً بمالغ (٣٢٥٠٠٠) افغا نی میگر دد .\nشعبات مرکزی بلدیه عبارت از شعبۀ اجرائیه و شعبۀ کنترول وشعبۀ خزانه میباشد .\nفعلا شا غلی نور محمد خان در رأس ر یاست بلدیه عزتقرر دا ر ند .\n\nمؤسسات اقتصا دی ملی در میمنه\nمیمنه بتسبت دارا بی پوست قره گل و پشم ، چرم،ابریشم، هنگ، زیره وغیره مواد نباتی\nو حیوانی،قالین،قالینچه ،گلیم، قاقمه وغیره معمولات صنعتی يك ولایت باثروت این مملکت\nرا تشکیل و سالانه پول هنگفتی از درک تجارت مواد مذکور به کشور وارد مینمائیم\nازین جهت برای انتظام تجارت پوست قره گلی که از تمام ولایات شمالی از مالدار\nخریدارى و با استندرد درست از طرف يك كمپانی بخارج صادر گردد شرکت های\nمتعددی در مزار شر یف و قطغن و میمنه تأ سیس شد که از جمله شرکت های\nذیل در اند خوی و میمنه تأسیس کردید .\nشرکت های ا ند خوی\nشرکت متو کل\n« اخوت\n« صداقت\n« سعا وت\n« اتحادیه\n« سلامت\n« شفق\n« قزل آياق\n« اعتبار\n« متفقین\n« تنویر\n« رضا\n« اتفاق\n« ثمر\n« رؤف\n« ضیا\n\nسال تأسیس\n۱۳۱۸\n«\n«\n«\n۱۳۱۹\n«\n١٣٢٤\n«\n«\n«\n«\n«\n«\n«\n«\n«\n\nسر مایه\n٥١٤٠٠٠٠ افغانی\n٧٣٥٠٠٠ «\n٨٤٦٦٨٨ «\n٧٠٥٧٨٩ «\n٢٣٠٩٥٠٠٠ «\n٢٩١٧٢١ «\n٨٠٠٠٠٠ «\n٢٢٩٠٠٠ «\n٣٠٠٠٠٠ «\n١٦٠٧٢٠ «\n١٥٠٠٠٠٠ «\n١٢٠٠٠٠٠ «\n١٠٠٠٠٠٠ «\n٤٢٠٠٠٠ «\n١٠٠٠٠٠٠ «\n١٢٠٠٠٠٠ «"}
{"book": "adl1176", "page": 40, "text": "( )\n\nصفحه\n\nه ار مخان میمنه ،\n\nدر میمنه :\nشر کتهائیکه مخصوص تجارت قره گل پشم وسا پر مواد طبیعی و صنعتی\nدر اند خوی قدم بساحه وجود گذاشت در میمنه هم شر کتهای فیروز، ورا نگه وغیره نیز تأسیس\nگردیده وسپس در سال ۱۳۳۹ چندین شرکت میمنه منحل واز بین شان شرکتهای اتفاق\nبا سرمایهٔ ۵۸۰۲۷۹۶ افغانی وشرکت اتحادیهٔ میمنه میمنه با سرمایهٔ ۱۲۵۸۰۳ه افغانی\nتأسیس گردید. این دو شرکت مصروف معاملات تجارت پوست ، پشم وغیره مواد\nصادراتی ووار داتی بوده و امور شان رونق خو بی را بخود گرفته ا ست .\nنماینده گیهای بانک ملی در میمنه و اندخوی\nپس از ینکه شرکت سهامی در کابل به اسم بانک ملی تبدیل گردید، در سال\n۱۳۱۳ نمایندگی خود را در میمنه نیز تأسیس و به توسعهٔ معا ملات افز و د .\nفعلاً در رأس این نمایندگی ښاغلی عبدالرؤفخان بحیث مدیر عزتقرر دارند\nهمچنین نمایندگی دیگری در سال ۱۳۱۲ در اند خوی تأسیس گر دیدکه\nدر رأس آن فعلاً ښا غلی میر عبدالقدیر خان عزتقرر دا رند .\nننمایندگی با نك شا هی\nبعد ازینکه بانك شاهی در کابل تأسیس گردید مانند دیگر ولایات افغانستان\nنماینده گی خود را در سال ۱۳۲۳ در اند خوی نیز قایم نمودکه فعلاً در رأس\nآن ښاغلی محمد حسین خان بحیث مدیر عز تقرر دارند .\nنمایندگی شر کت سرویس\nدر برج اسد سال گذشته نمایندگی شر کت سرویس در میمنه تأسیس گر دیده\nومصروف حمل ونقل بسته ومسافرین میباشد .\nنمایندگی مدیریت عمومی حمل ونقل در اندخوی\nاین شعبه در سال ۱۳۱۶ در اندخوی تأسیس گردیده و تماماً امور حمل ونقل\nرا الی برج سرطان ۱۳۴۵ که مدیریت مذکور لغو گردید ا دا ره مینمود .\nنمایندگی هر کت حمل و نقل در اندخوی\nبعد از تأسیس شرکت حمل و نقل در مر کز نما یند گی آن در برج قوس\n۱۳۲۷ در میمنه تأسیس و در برج دلو سال مذکور لغوگر دید .\nدیپوی تعاونی میمنه و اندخوی\nبعد از تأسیس دیپوی تعاونی که وظیفه او محض جهت رفاه عامه توزیع رخت\nشکر وسایر احتیاجات اهالی تعیین شده است در مرکز او شعبات آن در ولایات متأسیس"}
{"book": "adl1176", "page": 41, "text": "()\n\nه از خان میمنه »\n\nگردیده و به تاریخ برج اسد ١٣٢٥ یکی از شعبات خود را به اسم ریاست دیپوی تعاونی\nدر میمنه قایم نموده و در رأس آن شاغلی محمد کریم خان مقرر و آغاز بکار نمود.\nدیپوی میمنه در ابتدا با چهار شعبه که عبارت از شعبات توزیع کوپون، تفتیش و\nمحاسبه واجرائیه باشد داخل ساحه عمل شده و فعلاً يك شعبه دیگر بنام مأموریت\nتوزیع مواد تشکیل گردیده غیر از شعبات مرکزی فوق الذکر نمایندگی های دیگر\nجهت توزیع رخت در اندخوی، تگاب شیرین، بلچراغ، قیصار، المار وحکومتی\nپشتونكوت داشته و در سرتاسر محال حکومتی اعلی میمنه این شعبه برای توزیع\nرخت، شکر و بعضاً چای و صابون داخل فعالیت بوده و برای رفاه و آسوده حالی\nملت تا کنون خدمات برجسته را از خود ابراز نمود.\nدر سال ۱۳۲۷ بعد از اینکه در اندخوی شرکتی بنام گروپ مازند دیگر ولایات\nشمالی تشکیل و بموجب قرار دادیکه نمودند ریاست دیپو لغو گردیده\nوشاغلی حاجی محمد قاسم خان در رأس آن بصفت نماینده گروپ مقرر و در برج ثور\nسال ۱۳۲۸ شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» بحیث رئیس عامل دیپو مقرر شدند.\nآمران فعلیه شعبات این مؤسسه عبارت اند از :\n١- شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» ٢- شاغلی گل شاه خان «صافی» مدیر تفتیش\n٣- شاغلی میرزا محمد نبی خان مدیر محاسبه ٤- شاغلی بدامراد خان مأمور توزیع کوپون"}
{"book": "adl1176", "page": 42, "text": "()\nه ارمغان میمنه ،\n\nشاغلی محراب الدین\nمدیر معارف میمنه\n\nيك نظر اجمالی به\n\nوضعیت جغرافیایی میمنه\n\nموقعیت آن : به ارباب علم و فضل پوشیده نیست که مملکت عزیز ما افغانستان در قلب آسیا واقع و از روی تقسیمات ملکی و اداره وانتظام فعلاً به هفت ولایت و سه حکومت اعلی منقسم است که ازجمله حکومات اعلی آن، یکی میمنه است. میمنه که در رقبه خود از ولایت مشرقی و جنوبی بزرگتر و از سایر ولایات كوچك تر است، حوضهٔ اختیارات آن مانند سایر حکومات اعلی نظر به تشکیلات اساسی و اصولنامه های مملکتی عیناً مثل يك ولایت بوده کدام فرقی در بین او و اختیارات يك ولايت موجود نیست.\nحکومت اعلی میمنه که حصهٔ آخرین ولایات شمالی افغانستان را تشکیل میکند از کابل براه مزار شریف و شبرغان و اندخوی ۳۲۱ کروه فاصله داشته و بین سه ولایت مزار شریف و کابل و هرات واقع است تنها از طرف شمال بخاك مملكت مجاور و همسایهٔ ما جماهیر اشتراکیهٔ شوروی مرتبط ومتصل است.\nمحل وقوع و رقبه آن : میمنه تقریباً بین ٦٦ و ٦٤ درجهٔ طول البلد شرقی و ٣٥ و ٣٧ درجهٔ عرض البلد شمالی واقع است طول آنولا شمالاً وجنوباً از دوصدو پنجاه الی سه صد کیلو متر و عرضش شرقاً وغرباً از یکصد و پنجاه الی دوصد كيلو متر ورقبهٔ مجموعی آن تقریباً به (٥٠٠٠٠) كيلو متر مربع بالغ خواهد شد.\nساختمان اراضی و پستی و بلندی آن : هرگاه موقعیت جغرافیای طبیعی و ساختمان اراضی میمنه را مورد مطالعه قرار دهیم، دیده میشود که سلسله جبال «تیربند ترکستان» که در حصهٔ جنوبی ولایت مذکور شرقاً وغرباً امتداد یافته باندازهٔ دو الی سه هزار متر از سطح بحر ارتفاع داشته تا علاقهٔ مرغاب هرات امتداد می یابد این سلسله جبال که در اکثر حصهٔ سال از برف پوشیده میباشد علاقهٔ کوهستانی میمنه را تشکیل و آبهائیکه از ذوب برفها و نشیب های این سطح مرتفع سرازیر"}
{"book": "adl1176", "page": 43, "text": "( صفحه ) « از ممتان میمنه » ( )\n\nمیشود رود های میمنه را تشکیل و وادیهای میمنه، قیصار ، المار ، گرز یوان\nو تکاب را آبیاری مینماید. در بعضی حصص مشهور آن مانند کوهستانات اولاش\nو غیره جمعیت زیاد که پیشه شان زراعت و مالداری است سکنی پذیر بوده پیدا وار\nزراعتی آن احتیاجات اهالی را تکافو و بهترین مراتع چراگاه را تشکیل\nمیکند. این سطح مرتفع و سلسلة جبال هرچه بجانب شمال و شمال شرق منتهی\nمی شود، اراضی پست گردیده درحصه قیصار و قسمت های مرکزی میمنه از يك\nالی دو هزار متر ارتفاع بخود گرفته هرچه بطرف اند خوی میرود اراضی آن\nپست تر میگد دد بلکه در حصه اند خوی دشت و سبع و همواری را تشکیل\nمینماید که از سطح بحر بیش از پنجصد متر ارتفاع ندارد خاک آن شنی\nو نرم و قابل زراعت است اگر وادی های آن را که درفوق تذکار گردید\nمستثنی نمائیم اکثر حصة اراضی میمنه را مرتفعات و پشته های خاکی\nتشکیل مینماید که بشته هادر حقیقت حصه مهم اراضی زراعتی میمنه را که بصورت دیمه\nتحت زرع قرار میگیرد بهمرمیرساند مخصوصاً در سالها ئیکه بارندگی\nزیاد و بارانهای موسمی بموقع صورت بگیرد حاصلات این مزارع (للمی زارها)\nغله فراوانی را ببار آورده اهالی را از حیث پیداوار غله و احتیاج خورا که مستغنی میسازد.\nبعضی ازین پشته های خاکی که ازمراکز جمعیت دور واقع شده واهالی آن را برای\nزراعت للمی مورد استفاده قرار نداده اند بهترین و وسیع ترین مراتع و چراگاه ها را\nبرای تربیه مواشی تدارك مینماید بلکه در اکثر حصص آن که ازجمعیت دورو ماورای\nاحتیاج اهالی واقع شده وقتی دارای اشجار پسته و ارچه بوده و بمرور ایام قطع وقمع گردیده\nچنانچه جسته جسته در بعضی حصص علاقة درزاب نهالهای كوچك آن بملاحظه میرسد\nمعلوم است که تمام این پشته های خاکی درزمانهای قدیم جنگلهای انبوه بوده\nمتدرجاً اشجار آن ازبین رفته وطرف استفادة اهالی قرار گرفته اما دران حصه که\nتاهنوز باقی است دراثر توجه حکومت فعلا تحت حراست شعبه زراعتی واقع وازقطع وقمع\nآن جلو گیری بعمل میآید. درقسمت هائیکه برای زراعت للمی ازان کار گرفته میشود\nمخصوصاً اگر بارندگی زیاد و رطوبت کافی باشد برای زراعت گندم، جو، زغر،\nکنجد، تربوز، وخربوزه نهایت مستعد بوده و حاصلات هنگفتی بوجود میآورد، برعلاوه\nدر بهار سال همه مانند قطعه زمرد سبز وخرم گردیده باقسام گلها و نباتات رنگ رنگ\nدرآن نشونما نموده منظرة زیبای قدرتی را تشکیل میکند.\nآب وهوا ورود های مشهور آن: علل بزرگیکه بر اقلیم يك مملكت\nتأثیر بارزی وارد مینماید همانا قرب وبعداز بحر، پستی وبلندی مقامات، تسلسل كوها\nو عوارض طبیعی است که آب وهوای يك منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. قبلاً\nمتذکر شدیم که میمنه حصة آخرین ولایات شمالی افغانستان را تشکیل و نظرا به"}
{"book": "adl1176", "page": 44, "text": "( )\n\nد از مغان میمنه >\n\nمزار شریف و بعضی مربوطات آن از سطح بحر بلندتر واقع و ارتفاع او سط آن\nاز يك الى دو هزار متر بوده سلسله جبال تیربند ترکستان شرقاً و غرباً ازان عبور\nمینماید از طرف دیگر مانند سایر قسمتهای افغانستان از بحر دور وبادهای مرطوب\nبجری بآن وارد نمیگردد. لذا اقلیم آن بری بوده در سرما سرد ، مخصوصاً\nدر کوهستانات و در گرما گرم خاصه در میدانهای وسیع و هموار اندخوی و دولت آباد.\nزمستان میمنه بصورت عمومی سرد و برف باری در اکثر حصص آن صورت میگیرد\nاما در وادیهای آن مانند کابل و سایر مناطق سرد سیر، برف مدتهای مدیدی\nدوام نکرده پس از عرصه کمی در اثر تغیر هوا ذوب میگردد، بصورت اجمال گفته میتوانیم\nکه تابستان میمنه نه مثل مناطق گرم سیر افغانستان طاقت فرسا و نه زمستان آن\nمانند مناطق سردسیر شدید و متمادی است بلکه اقلیم آن متوسط آب و هوایش\nمخصوصاً در بهار بارانی خوشگوار و فرحت افزا ست بلکه بهار دره های گرزیوان\nو قیصار از حیث سرسبزی و خوشگواری ومناظر دل فریب طبیعی آن مشهور است.\nرودهای مهم آن را بلحاظ وادیهایکه مشروب و آبیاری مینماید در چهار قسمت\nتقسیم مینمائیم اول، رود تگاب دوم رود وادی مرکزی میمنه - سوم، رود وادی المار\nچهارم رودقیصاره هر چهار این رودها از نشیبهای سلسله جبال تیربند ترکستان\nسرچشه گرفته متوازیاً از جنوب وجنوب غرب طرف شمال وشمال شرق جریان داشته\nتمام آبهای آن در طول مدت سال به آبیاری مصرف و چنانچه باید وادیهای متعلقۀ\nخود را مشروب نمیسازد، یعنی آن قدر آب وافرندارد که کدام دریاچه را تشکیل و یا خارج\nاستفاده مصرف شود بلکه نظر به وفرت اراضی آب آن بسیار قلیل وحتی در موسم\nبارانی هم کفایت اهالی را نمی نماید. اينك هر كدام را بلحاظ منبع و مصب آن\nيك بيك شرح میدهیم : -\n۱- رود تگاب شیرین : این رود از نشیبهای سلسله جبال تیربند\nترکستان سرچشمه گرفته در ابتدا بصورت آبهای باریکی از تگابهای مشهور\nگرزیوان از قبیل درۀ شاخ، درۀ زنگ، درۀ جوز، تگاب شان، تکاب علی، قولیان وغیره\nعبور کرده پس از سرسبزی و آبیاری دره های مذکور در حصه دهان دره تنگی\nبلچراغ يك جا شده بطرف حکومتی و قریه بل چراغ جریان یافته ؛ آب باريك دیگری\nکه از نشیب های مرتفع میرزا ولنگ بطرف قورچی سرازیر میشود و متوازی\nسرك سربل ومیمنه از شرق سوی غرب جریان دارد در نزديك حکومتی بل چراغ\nبهم پیوسته دو طرفۀ وادی کم عرض وطولانی بل چراغ را که در حدود سی الی چهل\nمیل میشود آبیاری کرده پس از عبور از تنگی دیگری موسوم به خشت پل داخل\nوادی تگاب شیرین میگردد و متوازی سر کیکه از میمنه بطرف اند خوی میرود، از جانب\nجنوب طرف شمال چاری بوده پس از آنکه اراضی تگاب شیرین و دولت آباد را"}
{"book": "adl1176", "page": 45, "text": "( ) « از مضافات میمنه » صفحه\n\nمشروب میسازد، در حصه شوردری با آبهای وادی مرکزی میمنه والمارد قیصار یکجا شده بطرف اندخوی جریان مییابد، چون این رود از حصه گرزیوان تا اندخوی در حدود تقریباً (۱۲۰) میل یک مجرای طولانی را سیر کرده آب آن در استفاده زراعتی مصرف میشود در حصه اندخوی آب آن مقدار قلیل یا قسماً نده بلکه در موسم تابستان بکلی خشک میگردد و برای آبیاری اراضی اندخوی بجز در موقع جریان سیلابهای بهاری بدیگر اوقات فایده نمیرساند، بلکه در موسم تابستان آب خوراکه اهالی اندخوی را هم کفایت نمی تواند، این است که اراضی حاصل خیز اندخوی بواسطه عدم کفایت آب اکثراً لامزروع و اندخوی در موسم تابستان شکل یک میدان بازی را بخود میگیرد.\n\n۲ - رود وادی مرکزی میمنه: این رود بفاصله ٣٥ الی چهل میل از شهر میمنه دور تر از نشیب های سطوح مرتفع جنوبی در قسمت بالاتر از بندیکه مشهور به سر حوض است سر چشمه گرفته قدری پائین تر از منابع ابتدائی آن در یک تنگی که تقریباً بفاصله سی میل از شهر میمنه فاصله دارد بندی بمقابل آن تعیین گردیده تا در موقع وفرت آب مقدار اضافه از ضرورت در مجری این رود جاری وهنگامیکه آب رود بقلت میگذارد و دیگر احتمال آب خیزی نباشد مجراهای آن را مسدود و آب زیادی در ان جمع و ذخیره میگردد و پس از آنکه مخزن وسیع بند از آب مملو میگردد آبهای اضافه از ضرورت آن از بالای بند سرازیر شده و در مجری این رود جریان یافته از گوشه جنوبی وادی مرکزی میمنه که موسوم است بدهن دره داخل شهر وقصبات آن گردیده اراضی و باغات قصبات شهر و اطراف آن را آبیاری مینماید، این وادی که در حصه وسطی آن شهر میمنه واقع شده تقریباً از ۸ الی ۱۰ میل عریض و از ۱۵ الی ۲۰ میل طویل بوده طولش شمالاً و جنوباً واقع است این رود از حصه وسطی آن عبور نموده اراضی و باغات دوطرفه خود را آبیاری مینماید آب آن بسیار قلیل و بجز در موسم بارانی سال که یک مقدار آب زاید آن با رود تکاب یکجا می شود باقی در طول مدت سال آب آن به آبیاری باغات و اراضی و ضرورت شهر مصرف می شو، این رود که در اکثر حصه سال از برکت ذخیره بند جریان می پذیرد خدمت بزرگی بحیات حیوانی و نباتی و اهالی ایفا و در حقیقت بنده وصوف که مخزن اصلی آب میمنه گفته می شود یگانه وسیله حیات اهالی بوده سرسبزی موجوده میمنه وابسته باین بنداست.\n\nاین بند که شاید قدامتی هم داشته ولی تعمیر مجدد آن در حدود « ٥٠ » سال قبل در عصر جنرال غوث الله خان که در میمنه حکم فرمای ملکی و عسکری بوده بعمل آمده و بزرگترین خدمتی را در شادابی میمنه ایفا وشخص موصوف ازین رهگذر اثر خوبی از خود بیادگار گذاشته که این خدمت بزرگش زبان زد خاص و عام بوده در هر وقت و هر جا از وی بخوبی نام برده می شود ."}
{"book": "adl1176", "page": 46, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\nنویسنده از روی مشاهدات خود اظهار نظریه مینمایم که این بند بحال میمنه بس\nمفید بوده و باندازه یک یا دو میل پایان تر از جائیکه بند در ان تعمیر شده از یک بلندی\nکه باندازه ۲۰ الی ٢٥ متر ارتفاع دارد آبشاری را تشکیل میکند که موسوم است\nبه شرشر . این آبشار برای نصب یک دستگاه ماشین تولید برق فوق العاده\nمساعد و هر گاه مورد توجه و استفاده واقع شود در تنویر میمنه خدمتی بسزا کرده\nمیتواند، از طرف دیگر از جاییکه بند تعمیر شده تا حصه دهن دره چندین بند دیگر\nکه میتواند يك مقدار آب کافی را در موسم آب خیزی ذخیره نماید تعمیر گردد\nاگر از حصه بند تا حصه دهن دره از طرف متخصصین بنه وانهار ملاحظه شود و به ساختمان\nیکی دوبند دیگر هم تصمیم اتخاذ گردد آنوقت میمنه يك مزيت فوق العاده را\nحایز گردیده تمام اراضی خشک و بی آب آن که از عدم کفایت آب بی استفاده مانده\nتحت زرع آمده و آباد خواهد شد .\n۳ رود المار: این رود هم از سطوح مرتفع جنوبی که در حقیقت همان تير بند\nترکستان است سرچشمه گرفته از جنوب بطرف شمال سپر و از حصه قرائی داخل وادى المار\nمیگردد، آب این رود بسیار کم و جز در قسمتهای بهار سال و آنهم در موسم باریدن\nباران در دیگر حصص سال خشک میباشد سمت جریان آن طرف شمال بوده پایان تر\nاز دولت آباد بنام شور دریا با رود تگاب یکجا میشود .\n٤- رود قیصار : این رود ما نند رود المار از نشیب های تیربند ترکستان\nبطرف شمال جریان یافته وادی مرکزی قیصار را آبیاری مینماید اما مانند سائر\nرودهای میمنه صرف در موسم بهار يك مقدار آبش با رود المار يك جاشده بنام شور\nدریا به رود تکاب پیوسته بطرف اندخوی میرود از ین رود در داخل وادی قیصار\nسه جوی منشعب و تمام آن به آبیاری مصرف می شود .\nبالعموم گفته میتوانیم که نسبت به وسعت اراضی ، آب تمام این رود غیر مکفی\nو چنانچه باید در امور زراعت استفاده شایانی از انها بعمل نمی آید .\nپیداوار نباتی : از روی اقلیم و آب و هوا و ساختمان اراضی پیدا وار نباتی\nمیمنه را در دو قسمت ذیل شرح میدهیم .\nالف- وادیهای که از رودبارهای سلف الذکر تگاب میمنه، المار، و قيصار مشروب\nمیگردد اگر چه آب این رودها بتمام وادی های مذکور غیر کافی و چنانچه باید آبهای آن\nباراضی ذی زرع و باغات کفایت نمیکند ولی باز هم آن قسمتهاییکه ازین آبها مشروب\nمیگردد گندم، جو، جواری ، ارزن زغر، کنجد، ماش، نخود، پنبه وغیره زراعت و يك حصه\nاحتياجات اهالی را تکافو مینماید اما اراضی آن نسبت به للمی بسیار کم و آنهم بواسطه عدم\nکفایت آب چنانچه باید بالتمام تحت زرع نمی آید و اکثر حصص آن لامزروع"}
{"book": "adl1176", "page": 47, "text": "صمیمه\nاز مفغان میمنه\n()\nو غیره استفاده میدارند درین وادی ها تاجائیکه آب مکفی میرسد اهالی به تشکیل\nباغها و غرس درختان مثمر و غیرمثمر از قبیل زرد آلو، شفتالو، آلو، آلوبالو، بهی\nو تاك انگور مساعی لازمه بخرج داده در سرسبزی و خرمی وادی های مذکور\nذوق و دلچسپی خوبی از خود نشان داده اند مخصوصاً وادی مرکزی میمنه و تکاب\nشیرین دارای باغات زیادی بوده امتیاز خاصی دارد، وادی مرکزی خاصتاً قسمت\nهای دهن دره و قصبات دو کروهی شهر، مانند وادی چهاردهی کابل دارای اشجار\nمثمر و غیر مثمر بوده منظرۀ زیبای را تشکیل و چنار های سفیددار آن مهمترین\nاحتیاجات عمرانی اهالی را تدارک مینماید، كذالك وادی تکاب شیرین مانند\nکوهدامن کابل تاکستانهای خوبی داشته اقسام انگور های لذیذ و شیرین آن بتمام\nمربوطات میمنه توزیع و بدسترس استفادۀ تمام اهالی میمنه گذارده میشود\nهرگاه وادی های چهار گانه میمنه را از حیث مناظر طبیعی و ساختمان قدرتی\nو آب و هوای آن مقایسه کنیم زیباترین آنها که مناظر قدرتی و دره های\nقابل توصیفی را بهم میرساند اولاً درۀ گرزيوان که عبارت از هفت جلگه\nبوده هر کدام بواسطۀ يك آب جداگانه که از نشیب های سلسله کوهای تیربند\nترکستان سرازیر شده آبیاری و سبب تراکم جمعیت ها گردیده و هر کدام ازین\nتگابها اراضی وسیع زراعتی را بهم رسانیده و به دوطرفۀ هريك از تگابهای\nموصوف مراتع وسیع و زمینهائیکه مخصوص زراعت للمی است وجود داشته همه ساله\nحاصلات هنگفتی را بهم میرساند یعنی اگر بواسطۀ مساعدتهای قدرتی باران\nکافی و بموقع ببارد حبوبات این مناطق نرخ غله را در میمنه کاسته\nو خدمت بزرگی را ایفا مینماید علاوه بران مناظر قدرتی و طبیعی آن خاصتاً\nدر موسم بهار هر بیننده را مفتون و مجذوب خود میسازد، ثانیاً وادی قیصار که از\nحیث آب و هوای خوشگوار آن میتوانیم آنرا پغمان میمنه بگوئیم .\nب - پشته های خاکی یا اراضی للمی : این قسمت که تقریباً ۷ بر ۱۰ حصۀ\nزراعتی میمنه را بهم میرساند بلکہ حیات زراعتی میمنه باین مر تفعت منوط است\nاگر اقلیم اراضی مساعد و برف و باران باندازه مکفی ببارد آنوقت در ین\nمرتفعات حبوبات از قبیل گندم ، جو، زغر ، کنجد ، شرشم، تربك ، پنبه، تربوز\nو خربوزه بمقدار کافی زرع و حاصلات آن از آبی بدرجات افزون ترمیشود\nولی اگر این اراضی للم بواسطۀ عدم مساعدت اقلیم لا مزروع بماند\nآنوقت برای ساکنین و مواشی میمنه ارزقرهنگۀ رخوراكه و آذوقه\nمشکلات زیادی متصور و بلکہ سبب گرانی و قلت غله میگردد، بر علاوه این\nفلاتها و پشته های خاکی چون يك ربعۀ وسیع اراضی میمنه را اشغال نموده از\nتمام آنها استفاده زراعتی بعمل نیامده مراع و چراگاهای را در تمام حصص متعلقه"}
{"book": "adl1176", "page": 48, "text": "ه از مقام میمنه »\n( )\n\nمیمنه تشکیل و به تعداد صدها و هزارها مواشی از قبیل گوسفند و گاو چرا مشغول و\nیگانه وسیله تربیه مواشی است در سالهایکه این مراتع و علف زار ها از عدم\nباریدن باران خشک و علوفه برای کفاره حیوانی میسر نشود سبب پریشانی مالداران\nگردیده برای کفاره مواشی خودها مضطرب و بلکه متحمل خساره زیادی میگردند.\nتربیه مواشی : طوریکه بملاحظه پیوست وضعیت جغرافیائی و ساختمان\nاراضی میمنه برای زراعت و تربیه مواشی مساعدتر و در سرتاسر این ولایت حیوانات\nبسیاری از قبیل بز، گوسفند ، گاو، شتر، اسپ تربیه می شوند، اما اگر احصائیه عمومی\nاین حیوانات مدنظر گرفته شود بدون مبالغه ۲ بر ۳ تمام مواشی میمنه را گوسفند\nقره کلی تشکیل و نسل آن بنابر ماهیت تجارتی و اقتصادی اش رو به تزاید و اهتمام\nاهالی را بیشتر بخود جلب نموده اشخاصیکه در تربیه این نوع گوسفند ذوق و علاقه\nمخصوصی دارند از بوجود آوردن نسل های خوب و استحصال جنس ها یکه قیمت\nتجارتی دارد از هیچگونه مساعی خود داری نمی نمایند، این است که پوست های\nقره کلی میمنه و اندخوی نسبت به اکثر ولایات شمالی امتیاز خاصی داشته بهترین جنس\nپوست را چه بلحاظ کمیت و چه بلحاظ نوعیتش به بازار های تجارتی دنیا عرضه\nمینمایند و از رهگذر بهم رسانیدن اسعار خارجی بهترین خدمت اقتصادی را ایفا\nو در واردات مملکت خدمت بسزا مینماید بر علاوه سالانه مقدار هنگفتی پشم را\nبمعرض استفاده گذاشته يك مقدار آن در صنایع دستی داخل ولایت مصرف میگردد\nوقسمت بیشتر آن در صادرات عمومی پشم از افغانستان كمك فوق العاده مینماید\nبدین منوال يك تعداد معتنابه پوستهای دیگری را از قبیل گاو، گوسفند و بز همه ساله به\nبازارهای تجارتی عرضه مینمایند، كذلك تربیه اسپ درین ولا از قدیم معمول\nواسپ های قوی و تنومند میمنه در تمام افغانستان شهرت بسزا داشته گرچه فعلا\nشوسه ها و تردد عراده ها از قبیل موتر وغیره بنظر پوندین سال قبل اهمیت این حیوان\nمفید را از نظر انداخته اما بازهم تربیه و نگهداشت اسپ بکلی از بین نرفته و می باید\nاهالی این سرزمین ملتفت باشند که بهمان طوریکه دنیا با داشتن تمام وسایط نقلیه\nنسل های قوی اسپ را وقایه و در تربیه آن اهتمام بیشتری بخرج میدهند، بر ما الزمو\nانسب است که نگذاریم نسلهای قوی و تنومند اسپ از بین رفته یوما فیوما از\nتعداد و تربیه آن کاسته شود چه محیط جغرافیایی وطن و ایجابات حیاتی ما متقاضی است\nکه باید در حفظ نسل و تعداد تکثر اسپ از هیچ گونه سعی و کوشش مضایقه نه نمائیم .\nاهالی و جمعیت : میمنه نظر باقلیم مساعد واراضی حاصل خیز و مراتع\nوسیعش از عصرهای زیادی معمور و آباد و باعت تراکم جمعیت بوده که اگر به قدامت\nتاریخی امعان نظر نمائیم در قرن ششم اسلام میمنه، اندخوی، فاریاب، سرپل جزو\nولایت جوزجان بوده ولایت جوزجان از روی تقسیمات بلخ همیشه از مربوطات"}
{"book": "adl1176", "page": 49, "text": "ارمغان میمنه\n) (\n\nبلخ و دوره مشعشعی را در تاریخ ملی نموده مخصوصاً فاریاب قدیم که امروز بنام\nدولت آباد یاد می شود وقتی مرکز ولایت موصوف قبل از هجوم سیلاب خانه برانداز\nفتنه مغول یکی از محبوب ترین شهرهای زیبا و مدنی زمانه ترقیات افغانان\nبشمار میرفت اکنون باوصف اینکه عظمت تاریخی خود را اعاده نتوانسته اما باز هم\nبعد از گذشتاندن عصرهای زیاد نفوس آن روبه تزاید و فعلاً جمعیت اینولا را با اینکه\nاحصائیه صحیح در دست نداریم بصورت مجموعی به (۷-۸ لك زن ومرد) تخمین کرده\nمیتوانیم. این تعداد جمعیت مرکب از طوائف افاغنه، ازبکیه و تاجیکیه و تراکمه\nبوده که بمرور زمان در حصص مختلفه اینولا متمکن گردیده اند، السنه شان افغانی\nوفارسی و ازبکی و تركمنی بوده هر کدام زبان ورسوم خود شان را حفظه نموده اند\nو اما از نقطه نظر وحدت ملی کدام تفرقه و امتیازی در بین نبوده همه بصورت\nيك عضو واحدی حیات بسر میبرند و برعلاوه يك عده افغان های کوچی و خانه بدوش که\nپیشه شان تربیه مواشی وحسب اختلاف مواسم از جای بجای دیگر نقل مکان مینمایند\nوغالباً بهار سال را در مناطق مربوطه میمنه بسر میبرند.\nاهالی میمنه ولو از هر طبقه که باشد مردمان حلیم، مطیع واحترام کار ومهمان\nنواز بوده دارای سجیه نیکو و به علم ومعارف علاقه مخصوصی دارند.\nصنعت وحرفت: مسلم است که موجودیت طبیعی ووضیعت جفرافیائی يك منطقه\nدر پیشه وصنعت اهالی آن یگانه عامل مؤثری بوده که پل اهالی را طبعاً بسوی خود\nجلب مینماید. این است که پیشه اهالی میمنه نظر به وضعیت جغرافیائی مناطق سکونته شان\nبصورت عمومی زراعت وتربیه مواشی است، بر علاوه صنایع دستی از قبیل منسوجات\nنخی، گلیم، قاقمه انواع الاچه های نخی در میمنه وقصبات آن ساخته میشود اما در تمام\nاین مصنوعات آنچه اهمیت وشهرت بسزا داشته و دارای ماهیت تجارتی است همان صنعت\nقالین بافی بوده که انواع بهترین آن در دولت آباد واندخوی ساخته میشود، قالین\nدولت آباد چه از حیث شکل وتنوع و چه از رهگذر دوام واستحکامش از تمام صفحات\nشمالی که صنعت قالین بافی دارند بهتر ودر قیمت خود افزون تر است اما تنها نقش وطرز\nساخت آن به اسلوب متداوله که از دیر زمانی بین صنعت کاران آن مروج است\nبهمان وتیره بوده محتاج اصلاحات فنی است اگر بآن اهتمام لازمه بعمل آید البته باندك توجه\nشکل خوب تری بخود خواهد گرفت بهر حال عمده ترین صادرات میمنه که از نقطه نظر\nتجارت قابل اهمیت دانسته میشود پوست قره کلی، قالین، پشم و سایر مواد خام است.\nتشکیلات حکومتی: میمنه از حیث اداره و انتظام به پنج حکومت محلی وهفت\nعلاقه داری منقسم است که حکومته ی آن عبارت است از حکومت اندخوی، پشتونکوت\nتیکاب شیرین، قیصار، بلچراغ، هر کدام از محلات فوق دارای خصوصیات و تعمیرات\nجداگانه بوده که از طرف نویسنده گان محترم در موقع خودش تفصیلات داده خواهد شد. (ختم)"}
{"book": "adl1176", "page": 50, "text": "صفحه \n« ارمغان میمنه »\n(   )\n\nاعتذار\n\nوقتیکه برای ترتیب و تهیه مضامین این رساله تدابیری اتخاذ میگردید\nچنین فیصله شده بود که وضعیت جغرافیایی و سایر خصوصیات پنج محال را\nبه هريك از دوستانیکه نویسنده های جدی نامه «ستوری» خویش میباشند\nسپاریده و در اطراف آن معلوماتی را علیحده علیحده نشر نمائیم. به اثر\nهمین مفکوره بعض از فضلای محترم را مؤظف به نوشتن مضامین مذکور\nساخته و ایشان هم این خواهش ما را پذیرفته تا جای امکان از عهده نوشتن\nموضوعات مذکور برآمده و مقالات خویش را بما سپردند.\nوقتیکه در مقالات مذکور نظر اندازی شد اکثر موضوعات آن\nمتحدالشکل بوده و هم این پنج مقاله اثر مستقلی را بوجود می آورد\nکه این مجموعه كوچك ما کفایت درج آن مطالب را نمینمود لهـذا\nمجبور شدیم تا مقالات مذکور را با هم مزج نموده و خلص آن را\nتحت عناوین مختلفه ذیل برای معلومات قارئین محترم نشر بداریم.\nمقصد از تذکر این است که ما از شاغلی محمد علیخان حاکم تکاب شیرین\nو شاغلی محمد یوسف خان «بورا» و شاغلی محمدامین خان «قیصاری»\nو شاغلی نظر محمد خان «نوا» و شاغلی محمد کامل خان «منور» و شاغلی\nمحمد امانخان «فوزی» که زحمت نوشتن مقالات مذکور را در عهده گرفته و\nآثار خوبی را ترتیب و بما سپرده اند تشکر خویش را تقدیم و از عدم\nنشر آن پوزش بخواهیم . و هم به قارئین کرام واضح ساخته باشیم که این مقاله\nبا اندکی تصرف و ازدیاد عصاره از نوشته جات همین جوانان فاضل و منور\nاست که در بالا از یشان اسم برده شد و عکس بعضی از ذوات مذکور\nدر صفحات دیگر مشاهده خواهد پیوست .\n«اداره»"}
{"book": "adl1176", "page": 51, "text": "« ارمغان میمنه »\n( )\n\nوضعیت جغرافیایی\nشهرها و قریه جات ، تعمیرات ، مزارات و موالید و نباتات\nو سایر خصوصیات محلی مربوط حکومت اعلی میمنه\n\nقسمت اول\nشهرها و قریه جات مربوط این ولا\n\nاول : شهرها و قریه جات مربوط حکومت\nپشتون کوت\n\nالف شهر میمنه : مرکز حکومت اعلی بوده و دوایر مرکزی جمله\nدر آنجا تمرکز دارد . شهر آن نسبت به تمام شهر های این ولا پر نفوس و آباد\nبوده ، دارای صفات و موقعیت طبیعی میباشد امنیت و وظایف شهر داری این\nشهر مربوط قوماندانی امنیه و ریاست بلدیه بوده و در وسط مربوطات\nحکومتی پشتون کوت واقع میباشد .\nدره و سیعی که دران شهر تاریخی میمنه واقع است محاط میباشد با تپه های\nبا به قشار (میمنه و میسره) تپه تلا ش خان، خاك شهیدان ، خواجه یا بداق، چقتی ،\nخواجه اسحاق ، سر بلاق ، تور یمتو، ییلاق بی‌بی آیینه ، طاشلی گذر، تپه قطره\nتپه امام جان و تپه های دیگر الی دهن دره ، تپه شاه فولاد ، انجلاد و غیره\nکه اکثر آن قابل زراعت للمی میباشد و در موسم بهار سبز و خرم گردیده\nبا قطعه قطعه گل های رنگارنگ پوشیده میشود طول این وادی از دهن دره\nالی دهکدۀ سر بلاق ۱۸ - ۲۰ کیلومتر و عرض آن از تپه تلاشخان الی تپه بی‌بی\nآیینه ۵ - ۶ کیلومتر میباشد .\nدر یبانیکه از کوهستانات مربوط پشتون کوت سر چشمه میگیرد ذریعهٔ\nبند سر حوض آب آن برای دایم جریان پیدا کرده از حصهٔ دهن دره الی تپه\nانجلاد و حضرت امام صاحب از وسط دره جریان داشته و از حصهٔ همت آباد\nاستقامت خودرا تغیر داده بجانب شمال که تماماً زمین کشتندی میباشد امتداد"}
{"book": "adl1176", "page": 52, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\nمی یابد و از تنگی سرپلاق به دشت کاریز قلعه و زا مو سا میریزد .\nاز حصه دهن دره الی خواجه ایلدق دو طرفه دریای مذکور نسبت به وفرت\nآب به طول تقربیاً ۱۰ کیلو متر باغستان شادابی را از خود تشکیل میدهد.\nانواع اشجار مثمر و غیر مثمر بکثرت نمو کرده و زمین های آن قابل زراعت\nهر گونه حبوبات و تاك انگور و بوته های کتل بوده و نفوس زیاد که خارج\nاز احصائیه شهر میمنه میباشد در وسط همین باغستان زیست دارند و هم اکثر\nمرد مان شهری برای گذشتاندن ایام تموز در این باغستان کوچیده\nو از مزایای آن بهره ور میگردند\nشهر میمنه که سابقاً از حیث نبودن آب در موا سم گرما گرد و ضعت خاك\nتوده را بخود گرفته بود از وقت آباد شدن بند سر حوض نسبتاً شاداب گردیده\nدر وسط آن باغها و باغچه ها و اشجار فراوان میوه دار و بید و چنار\nزیا دمیباشد، جوی های آب ازبین آن جریان داشته و سبزی کاری ها، گلکاریها\nو با غچه ها ذریعة آب های مذکور آبیاری وبه طراوت شهر افزوده است .\nشهر کهنه که قبلاً بادیوار های عریض وخندقهای عمیق محاط بوده اکنون از دیوار\nهای آن در بعض جاها آثاری بمشاهده میرسد، اما هنوزهم دروازه های آن بنام دروازه هرات،\nدر وازۀ بند ورك، دروازه تخته پل، دروازۀ تلاشخان، دروازۀ مریضان، وغیره یادمیشود.\nدر وسط شهر تپه بنام با لاحصار وجود دارد که سابقاً دیوارهای مستحکم\nو عمارت قدیمی داشت ، اکنون از آبادی آن جز نزار سیف الملوك اثری باقی\nنمانده و تپه ویرانه آن از چند سال به این طرف هموار و مبدل به يك تپه خوش\nآب و هوا شده میباشد.\nتماماً خانه های شهر قدیم به همان طرز ساختمان اساطیری خامه بوده\nاز وسط آن بازار سرپوشیده امتداد دارد که از میدان با به عارف الی دروازۀ\nتلا ش خان و از وسط چار سو ق الی گند ام کهنه امتداد داشته\nوشهر مذکورد دارای تخمیناً ۱۵۰۰خانه، ۸۰۰ دکان، ۵۰ باب مسجد، ۱۰باب کاروانسرا\nو۲باب حمام بوده وسعت آن زیاد اما خانه های مذکور که بقا یای قرون ماضیه است\nویرانه بوده دارای چقوری ها و تالاب ها ومزارستان چند پیدا شد، شهر مذکور\nدارای جوی ها وحوض ها بوده و آب مشروب آن بهمین ذریعه تهیه میگردد .\nحصه دیگر این شهر که عمارات دولتی وخانه های جدید التعمیر و بازارنو دران\nکابین است از هر حیث فرق فاحشی باشهر کهنه داشته، دارای عمارات آهن پوش\nوکوتی های رنگه، پارك ها، باغچه ها وجاده های فراخ و بازار جدید التعمیری\nمیباشدکه از هر حیث قابل تعریف است. این بازار دارای دوصد دکان و چندین\nسرای وخانه های جدید التعمیر میباشد ."}
{"book": "adl1176", "page": 53, "text": "()\nد ارمغان میمنه ،\nصنحه\n\nب قریه جات : حکومت پشتونكوت که علاقه داری آلمار و کوهستان\nمربوط آن است شرقاً به بعضی علاقه جات حكومات بلچراغ و تکاب شیرین از حصۀ\nزرشوی الی دهکده سلیم و تپه های علف چر مربوط آن حکومت وشمالاً به خاک شوروی\nوغرباً به حکومتی قیصار وولایت هرات از کفتر خان الی بندر وجنوباً بولایت هرات\nو حکومت بلچراغ از حصه بندر الی تکاب ماغ محدود بوده واز حیث مساحة\nسطحیه، تعداد نفوس وقریه جات نسبت به دیگر حکومتی های مربوط این ولایت\nوسیع و زیاد بوده وا کثر حصص آن شاداب و دارای جلگه های حاصل خیز و تپه های\nللمی کاری میباشد. تنها حصه علاقه داری کو هستانات نسبت اینکه سرد و برفگیر\nمیبا شد قسمت زراعتی ومالداری آن نسبت به دیگر جاها قابل تعریف نمیبا شد .\nدرین مناطق به تعداد تقریباً ده هزار خانه وار مردم که عموماً به مالداری\nودهقانی و صنايع بافندگی مصروف میبا شند سکونت پذیر بوده قسمت عمده\nشان ده نشین و خانه دار میبا شند :\nبرای اینکه به خواننده گان گرامی از تعداد ونام های این قریه جات\nمعلوماتی داده تو انسته باشیم به ترتیب ذیل تذکر آن میپردازیم :\n۱- قریه جات جلگۀ میمنه : از جنوب طرف شمال، شاه پولاد، علیکه\nانجلاد، بلوچ شاه نادر، ده عزیزان، همت آباد، قلعه شقان، خواجه با یداق\nسر یلاق ، چغتک.\nقریه جات سمت غربی : قزل قول، جمشیدی ، حضرت امام، قوطور،\nتا شبك گذر، بی بی آینه، ییلاق، تور یختو .\nقریه جات وسطی : پشتر نكوت، ده سیدان، میان جوی، قوس تیگر مان\nو غیره میبا شد .\n۲- قریه جات بیرون از جلگۀ میمنه مربوط حکومت پشتو نکوت :\nدرین ساحه تقریباً ۱۲۰ قریه وجود دارد که از اسمای بعضی از انها درین\nجا تذکری داده میشود :\nبیوک گریم، شاه قل سر هنگ، زرشوی رحیم، چقماق، ده سیدان، تکلی ناموسی\nزر شوی قربا نعلی، ینگه ارسای، میان درخت، قاق، بلوچ روزیقل، خمس\nتور پاختو، جوزك، سر یلاق، سر تراش، عرب رضوانقل، یزدا نقل، مولانقل\nعزیز آباد، کوهی خدایقل، کاقلی شوچه، گلخانه پیتو بایان، بازاری او به قلعه، قنچغلی ،\nشاه نظر، تکه توزی، خواجه قل، چم قلعه، خانگر علیکه بالا، هزاره میر شکار، قز لقلعه ،\nکته قلعه، هیتو بالا، چارتوت هودك، بقدق، دیوانه براتی، بخشی سید علی،\nشباختو، میش مست ترمدان، فرق ایسکت ، تکلی هزار سم، خواجه زیار تگاه،"}
{"book": "adl1176", "page": 54, "text": "( صفحہ )\nد ازمقان عربيہ ،\n( ب )\n\nطابوردي يكشيره كار ريز، كو دي مير شكار، كوك كوتل ، خواجہ دانہ، ميرشكار،\nشاہ قاسمی ، چكاب قاسم ، بيك، اللہ نظر ، چكا ب عبدالر حمن ، مو قانی،\nخواجہ غشوری معہ سادات، بوکانی خدر، بو کانی یعاق، سرخوش، ھزارہ قلعہ، کاقلی\nھزار سم، قزلقول، كمرك، آق چشمہ ، پيرخش معہ سادات، آ ق د ر ہ، شبيلا ن\nسنگ زرد، قفلان درہ، زهی خواجہ مراد، چیغری توت، غلامو زی توت بغلہ\nسابر كنہ لبی، حلوا خور، کوهی يتہ خانہ، باد غيسى، تحت زغن، هزارۀ دھن درہ\nھزارۀ بایمغلی، قلعۀ نياز بيك، ميان بوی، چر مگر خان، جمشيدی، گلی میرشکار، کنہ قلعہ\nكفش دوجی، چيونی ، قصاب قلعہ، مراد رجب، یتہ خا نۀ حضرت قل ، بیدکی شریف\nبوچہ، هزا رہ، هزا رۀ شهر نشین ، سنبہ ليك، كنہ ليك ، قطو ر ججی طاب\nدواز دہ، زهيراني، خشت پل، کار ریز بالا، مؤمن آباد، شاہ یعاقبی ، کا قلی\nشهر نشین، تا تار براتعلی، الاخان، كدا بقلہ، عرب غمار تہ ، كر مسيلی خانہ ،\nخواجہ بای بوجہ، میان درہ، تاتار ییلاق معہ سادات، كاريز .\n\n( ح ) شهر لغمان : مركز علاقہ داری الغار كہ از مركز حكومت\nنا يهتو نكوت تخمينا ( ٢ ) كيلو متر فا صلہ دارد د ا رای يك با زا ر ، يك با ب مكتب\nرويك قلعہ لو بخند ین خانہ بولة و بہ نسبت مركزيت آن ، شهر كوچكی بایدش خواند.\nاما چیزیکہ موقعیت شهری را بہ آن میدهد همان اجتماع اهالی بگرد و نواح وروز\nرهای بازار ا يست کہ بافاضہ العار بهترین و کلانترین میلہ ئی کہ در اینجا بازار میشود\nاز حيث عرضۀ اموال واشيا و اجتماع مردم مهم وقابل ذكر ا ست . دریای المار\nاز نزديك شهر مذكور از جنوب بطرف شمال و ادی وسعہ سیر دا رد کہ شهر\nو قریہ جات آن را آبیاری مینماید .\n١ ) سيه قريۀ بطحہ نجا ت مربوط این علاقہ، وازروی عبارات از ۴٨ قریه، میباشند كه\nذيلا ا ز ا ن ھا نا م م بریم :-\nخلیج لی ، بخار تہ سفلی ، عثمانی پا یان ، یعقہ مك، یخی ا زو ق ، قو ر د اغ\nقلعہۀ چو بان دار، قلیولی، توت، بخاری قلعہ، قبر شیا دی ، قلندر تہ میر شادى\nديوا نانا تہ، لیشکادی ، قرہ تكہ، عثمانی بالا، آخندابا با، چکمانك، شورابی، خدا یمت\nآق عرب عليا، كبوتر خان، بيش قرہ، تاو غیشی، براحمان، گاو جان كنہ خان، كله ليك\nقباد گاو جان، زاويۀ پايان دالانباری ابدال، دہ سبز، چوسكی، غؤر خان، قبرغہ\nخدایار، قرمی گوش، زاويۀ بالا، طوطی یاتی : . . . . . . . . . . . .\n( ط ) مر كز عبلاقہ داری كوهستان : از مركز حكو، تی پیشونكوت\nتخمينا يک كيلو متر فا صلہ دا رد واز مركزيت شهری ندار د ."}
{"book": "adl1176", "page": 55, "text": "صفحه « از مضافات میمنه » ( )\n\nو : علاقه جات کوهستان : عموماً بدو حصه بزرگ که عبارت از قسمت علیا که\nآنرا اولاش میگویند و قسمت سفلی که بندر مینامند پیدا شده و بعض حصص مرتفع\nآن دارای تقریباً سه هزار متر بلندی میباشد . حصص کوهستانی آن برف گیر\nبوده و از ماه قوس الی ۱۵ حمل راه مذکور از حیث طبقات ضخیم برف مسدود بوده\nو تردد بمشکل صورت میگیرد . علاقه داری مذکور دارای ١٤ قریه میباشد\nکه ذیلاً از ان اسم برده میشود .\nصياق ، ملغی گدای ، ملغی برات ، برفی ، بندر عبدالباقی ، بندر سید نظر ، سرده\nخواجه انگور كك ، باطور ، خواجه های دهن دره ، مرغاب شوره، بندملاها ، نیستان ، غربی\n\nدوم: شهر و قریه جات مربوط حکومت اندخوی\n\nاندخوی در قسمت شمال شرقی میمنه واقع است . از طرف شمال به آقینه\nو از طرف جنوب به جلوگیر و دولت آباد، از طرف شرق به خواجه دو کوه و از طرف\nغرب به قره یجان محاط بوده و مساحت سطحیه اندخوی تقریباً (١٤٠٠) مربع میل میباشد\nو طول آن از شمال بجنوب یعنی از آقینه الی جلوگیر (٤٠) میل و از شرق\nبا غرب یعنی از خواجه در کوه الی قره یجان (٣٥) میل میباشد که این حوالی\nحدود اند خوی فعلیه را تشکیل داده است .\n\nالف : شهر اندخوی مقر حکومت درجه اول است که علاقه داریهای خان چهار باغ\nقرغان وقر مقول مستقیماً بحکومت اندخوی مربوط می باشد .\nاندخوی عبارت از دشت و بادت وسیعی است که دورا دور آنرا تپه های\nریگی بشكل تپه های کوچک احاطه کرده است که در عین حال در اثر\nطوفان های باد بعضی از این تپه ها تغیر مکان نموده و تپه های جدید را\nاز خود تشکیل میدهد اما این وضع به ندرت بمشاهده میرسد .\nدر اند خوی به جز تپه های سوزان ریگ که چهار طرف آنرا حلقه نموده\nاست از کوهای سنگی و چشمه سارها درین وادی سوزان اثری نیست .\nشهر اندخوی دارای باغات و خانه های زیاد بوده در وسط شهر مذکور\nبالا حصار وجود دارد که دورا دور آنرا خندقی فراگرفته و در اطراف آن\nخانه های شهر واقع میباشد . تعداد خانه واری شهر تقریباً (٣٠٠٠) خانه بوده\nو دارای ۳۳ گذر و (۱۱۰۰) دکان و ٥٧ کاروانسرای و ۲ حمام میباشد . تعداد مجموعی\nخانه واری شهر و علاقه داری های مربوطه آن تقریباً بده هزار خانه میرسد .\nعلاقه داری های مذکور دارای شهر و بازار نبوده عبارت از یکتعداد قریه\nجاتیست که روزهای بازار تماماً در شهر اندخوی برای بیع وشرا حاضر میشوند ."}
{"book": "adl1176", "page": 56, "text": "( )\n\nصفحه د ارمغان میمنه ه\n\nب: علاقه داری قرمقول: بمسافة ۳ کروه بطرف جنوب اندخوی واقع بوده\nو قریه جات ذیل از مربوطات آن است.\nقریه قر مقول ، آلتی بولك ، قاضی کشی ، یامچی، سلدوز، قچاق، اخته چی ،\nیوسف میر زا یی است .\n\nج: علاقه داری قرغان: بمسافة یکنیم کروه از مرکز حکومتی اندخوی\nجانب غرب اندخوی واقع بوده و قریه جات ذیل مربوط آن میباشد .\nینگه تپه، ینکه توت، باغ بوستان، لاقی، کمانگر، نمازگاه ، چهارباغ، کمانگر\nکشککان، میر آباد میباشد .\n\nد: علاقه داری خانچارباغ: طرف شمال شرقی اندخوی واقع وقریه جات ذیل\nمربوط آن است: عربشاه پایان ، عربشاه طوره خان ، کهنه قلعه ، عربشاه بالا،\nاوچ تپه ، چنکمی علیا ، چنکمی سفلی و گنج خانه میباشد.\n\nسوم : شهر و قریه جات مربوط حکومتی تگاب شیرین\n\nتگاب شیرین که در قدیم بنام فار یاب شهرت داشت منجمله حکومات\nمحلی حکومت اعلی میمنه میباشد که علاقه داری دولت آباد هم\nمربوط آن میباشد محیط مذکور سرسبز وحاصل خیز بوده باآنکه در داخل حوضۀ\nخود کوه و کهساری ندارد مگر برخلاف دیگر نقاط دشتی، هوای صاف وخوشگوار\nداشته گرمای تابستان وسرمای زمستان آن تکلیف دهنده نیست. اراضی مذکور\nاز جهات اربعه محدود است : شمالاً بدشتهای علف چر و تپه های قرمقول، جنوباً\nبدشت ها و تپه های علف چر والمی زارهای پشتونکوت شرقاً بدشتها و تپه های\nقرمقول، جنوباً بدشتها وتپه های علف چر والمی زارهای پشتونکوت، شرقاً بدشتها\nوتپه های علف چر شبرغان، درزاب وبلچراغ، غرباً بخاك شوروی وقسمتی بتپه های\nعلف چر پشتونکوت . طول این حدود ازشمال بجنوب سی وهشت میل وعرض آن\nاز شرق بغرب سی میل تخمین میشود .\n\nالف :شهر تگاب شیرین : يك شهر تاریخی بوده و درین باغستان کنار دریای\nتگاب واقع و دارای يك بازار محدود وخانه های متعددی میباشد . مرکز حکومتی\nدر همین جا واقع ويك مكتب ابتدائیه ومزار« ظهیر فاریابی » درهمین جا کاین است .\n\nب:قریه جات مربوط حکومتی : زیاده تر از همه در دوطرفه دریا زمین های\nزراعت وباغستان میوه وتاك باغ های مهم آن واقع و مردم هم در همین دو طرف\nدریا که، محل خوش آب وهوا است اقامتگاهای خویش را انتخاب وزنده گانی"}
{"book": "adl1176", "page": 57, "text": "صفحه\nه ارمغان عهدم »\n(٥٠)\nمی نمایند این همه قریه جات در دو کنار دریای مذکور از حصه اسلامی الی قریه شیخان\nبمسافة شش تا هشت میل بطرف شرقی دریای مذکور واقع میباشد که اسمای آن\nقرار ذیل است : قریه جات غرازی، بابد عیسی، دهنوم کوه، قابه، ینگی قلعه، صحرایی\nقلعه، با بعقلی، قره شیخی، گرزاد، اسلام قلعه، تاشتیپه، گر زیوا نسی، شش تیپه، تپه قلعه،\nکوه صیاد، نورکل بلوچ، فیض آباد، صبر قلعه، عطا خانخواجه، جلائر وشور دریا\nنه بوده و قریه جات دیگری که از کار در یاد وکاند عبارت است از : ایشانکا، قتار که،\nسو و چقه قماق، کل محمد غ وایبکک، شو ه و دیق و توبره شق است میباشد\nج : علاقه داری دولت آباد : دولت آباد قریه مید و بیست در نزديك زرینای\nتگاب که صنعت قالین بافی آن زبان زد خاص و عا م میباشد و دارای قریه جات\nپا یتواز، قلعه، قره کین، قلعه، توپخانه قلعه، تورك طغان، دزی ،با قلعه، قرایش چهار شنقو،\nاکین، شیخان نوقه وقریه جات مذکور آباد ومردم آن اکثراً به خدمات مالین بافی\nنمد مالی و تربیة مواشی مصروف میباشند\nچهارم : شهر و قریه جات مربوط حکومت بلچراغ\nت ه : در بطلات حکومتی تاجریاغ محدود است از طرف جنوب به ولایت کابل\nو از طرف شرقی به ولایت مزار شریف و ببعضی تپه ها وعلف چر های حکومت\nسنگاپ شیر ین و از طرف شمال و غرب بحکومت پیتو سکوت محاط بوده دارای\nکوهستانات مرتفعه و دره ها و جلگه های خورد و نزیره میباشد\nالف : شهر بلچراغ : یا بعبارت دیگر قریه مرکز حکومتی عبارت از جلگۀ محدو دیست\nکه در دو طرف در یا واقع و دارای با غستان میبا شد . در سمت شرقی قریه\nمذکور باغ وعمارت حکومتی و يك بازاری که از چند باب دکان تشکیل یافته واقع\nمیبا شد قلعه حکومتی در بلچرا غ به سال ۱۳۱۱ تعمیر گردید . و علاقه داری\nدر زاب مربوط این حکومت میباشد .\nب : دهات وقریه جات مربوط حکومتی بلچرا غ :\nقریه شور آب، قیرمه، دوزک، قلعه، دهن دره، جر قلعه، فرش، سر چشمه، توقین\nتگاب شان ، یوشن، مرغابی، آب تاريك، ده محمود، بوزه ترنک، ده عامل بائخل سوز\nایشاترپا، قلعه نردی، صحر ،اشی، زیقل، قور چی، سر دره، علت کو، قره بوئت\nقره بتاح، تاش جواز، غوشتر بلاق، آتبلاق، مغل، حلقانی، خواجه ایلاق، گرد قلعه\nوالد، یوز ایسکی، بیرون سوز، قزائی، توم گرین، یتیم، ایسک، خمار قلعه، چیقره یی سر\nسفید، قیدق، دره شاخ، وریزاب، کولیوان قودچی، اکتب تیاش، چیسکی، ایلام،\nبالا، تم، خانقاو ی قریه جات فو ق الذکر به (١٤٥) تخمین میشود."}
{"book": "adl1176", "page": 58, "text": "ه ارمغان میمنه ، ( )\n\nپنجم: شهر و قریه جات مربوط حکومتی قیصار\n\nمحال مر بوطة حکومتی قیصار شرقاً به بعضی قریه‌های حکومتی پشتون‌کوت از قبیل قریۀ میش مست، حلوا خور ومیر شکار و غیره ، غرباً به ملحقات حکومتی مرغاب جنوباً به مربوطات حکومت چهار تاغ هرات، و شمالاً به خاک روسیه شوروی محدود بوده و طول آن ۵۵ الی ۶۰ کیلو مترو عرضاً از ۵۰ الی ۵۵ کیلو متر میباشد .\n\nاراضی زراعتی و قرا ، مسکونۀ اهالی از شرق و غرب و شمال به تپه‌های خاکی و از طرف جنوب با کوه بلندی که سلسلۀ آن از شرق به غرب امتداد می یابد حلقه میشود .\n\nالف : شهر فعلیۀ قیصار:\n\nکه مرکز حکومتی میباشد در وسط جلگه ئیکه محاط با تپه های خاکی میباشد واقع و در بر گیرندۀ ٦ـ١ الی ۷ کیلو متر عرض و ٩ الی ١٠ کیلو متر طول میباشد شهر مذکور كوچك و دارای يك بازار چنــــد کار و ا زسرای ، يك باغ عمومی، مساجد ويكباب مکتب بوده و در وسط آن عمارت حکومتی قرار دارد.\n\n( مسجد جامع جدیدالتعمیر قیصار )\n\nب :- قریه جات مر بوط حکومتی قیصار :\n\nخواجه کنتی، ار کتو، چتائی ، شاخ، غوره ها، زیارت گاه، طوی‌مست، زعفران اره كليك، یوز بیگی ، خواجه زا ئد خان، آق مست ، ینگی تاشقول ینگی ایشيك آقاسی، بوره غن، اون بیگی باالابام، جو دانه، صیاد های پیته نشین ترغ چی، خواجه بچاقلی، قوش تال، قزل‌سو، نور، خواجه‌های ششکتو، قور داغ قلمه سرباز ایتی سلوق، صیاد اوره‌غن، الماکه‌ایتی سلوق، خواجه تیجاق، زهرین، اون بیگی علی مدو، میرزا که ایتی سلوق، دینتاش، حیدری سوفیانو، کوهی، سر آسیاب بیش بلا، بیش کپه، پیر که، چوبکد لك، قروق‌قول، صوفی قلعه، دوری ، ارضلك رستم ارضلك كریم‌داد، بوری اوچ‌قلعه، بوری کلان، مهدی خواجه، حیدری مهدیخواجه تایچکتو، چهار شنبه، هزاره قلعه، بلوچ خدا یار، هرك، کله خروس، باش یده‌ست بوره غن هر ك، اویمست، قچقار، سنجتك، بلند غور، خطای، بازار جای قیصار خواجه استق بلان، قچقار پایین، اصحاب کهف، قوجین، کـم آب ، اچع ، وغیره."}
{"book": "adl1176", "page": 59, "text": "صفحه\nد ارمغان میمنه ،\n()\n\nقسمت دوم\nعمارات عصری در حکومتی اعلی میمنه .\n\nقبل از سال ۱۳۱۰ در میمنه هیچ يك عمارت عصری پخته کا ری و آهن پوش وجود نداشته وحتی دوایر دولتی هم در عما راتی که به طرز قدیمی وخامه ساخته شده بود مسکن بوده وهیچ آثاری از ین قبیل کو تی ها دیده نمیشد تا بلا آخره به این دورۀ نهضت عمو می که در سر تا سر کشور مشا هده میرسد در میمنه نیز از طرف دو لت به اثر زحمت کشی های شاغلی محمد گل «مهمند» رئیس تنظیمیه آن وقت نقشه شهر جدید میمنه طرح گردید وعماراتی از قبیل قشله عسکری بنام « وزیر آباد ، عمارت هوتل اند خوی، تسطیح الا حصارو کشیدن جاده ها شروع و اساس بازار جدید گذا شته شد و هم در وقت شا غلی شیر خان «افغان» مر حوم و سر دار محمد عزیز خان حکام اعلی اساس تعمیر ات عصر ی و پخته کا ر ی گذاشته شد ، در شهر میمنه و هر گوشه و کنار آن عمارات مورد ضرورت دولتی مساجد، مکاتب شفا خانه ها، دکان ها، هوتل ها، گدام ها، وغیره عرض وجود نمود و در صورت میمنه دارای جاده های قشنگ، عمارات زیبا، خانه های مسکونه به سیستم عصری گردید .\n\nتعمیر ات مربوط شهر میمنه\n\nعمارت حکومتی اعلی : این عمارت، از حیث ساختمان خیلی قشنگ وآهن پوش بوده در بین باغچه واقع است که از دو جانب آن سرک امتداد داشته و دارای موقعیت خوب و منظره زیبایی میبا شد . این عمارت دارای ملحقاتی میباشد که در ان همه دوایر مر بوط حکومتی اعلی اجرای وظیفه میدارند.\n\nعمارت شفا خانه : عمارت مذکور خیلی بزرگ و تما ماً پخته کاری ( تعمیر شفا خانه میمنه )"}
{"book": "adl1176", "page": 60, "text": "صفحه () ه ازمغان میمنه ه ()\n\nمیباشد و دارای عمارات متعدد برای امراض ساری ، کلينيك، دواخانه وامراض عادی\nبوده و از حیث منظره بسیار زیبا و در وسط با غچۀ خیلی وسیع قرار دارد .\nعمارت سررشته داری: این عمارت خیلی بزرگ ودارای اطاق های متعدد\nبوده از خشت پخته تعمیر و آهن پوش میباشد دروسط باغچه قرار داشته عظمت\nعمارت مذکور نظر هر بیننده را بخود جلب ودر كنار سرك عمومی واقع میباشد .\nعمارت هوتل : این عمارت خیلی وسیع وبزرگ بوده تماماً پخته كاری و آهن پوش\nاست. برای مسافرین خارجی وداخلی ملجأ خوبی بوده وصالون بزرگ آن اكثراً\nمحل انعقاد كنفرانس ها، دعوت ها واجتماعات بوده دروسط باغچه قرار دارد .\nعمارت کمپ بلدیه :\nاین عمارت که در وسط باغ\nعمومی واقع است گرچه\nخامه میباشد ولی دارای\nاطاق های متعدد وصالون\nبزرگی میباشد که دراعياد\nوجشن هادران اجتماعات\nبعمل آمده و برای جرگه\nهای قومی و ا یر ا د\nكنفر انس هــا\nمستعمل خــو بــی\nميبـــا شــد .\n(منظرهٔ يك حصه از تعمیرات دولتی شهر میمنه)\nعمارت تلگرافخانه : عمارت مذکور پخته كاری بوده در قسمت غربی\nعمارت سرشته داری واقع ودارای اطاق های متعدد میباشد در بین باغچه واقع است که\nپایه های ٤٠ متری تلگراف بیسیم در منظره وهیبت آن افزوده میباشد .\nعما رت حر مسرای : این عمارت که محل رهایش وبود وباش حكام اعلی\nمیباشد تماماً پخته كاری و آهن پوش بوده ودا رای اطاق ها وصالون های متعدد\nمیباشد که ازحیث طرز ساختمان خیلی قشنگ ودر بن باغچۀ وسیعی كاین است .\nعمارت ستیشن را دیو : عمارت مذکور پخته كاری و آهن پوش بوده\nاز حیث طرز سا ختمان خیلی قشنگ ودر وسط باغچه قرار دا ر د ."}
{"book": "adl1176", "page": 61, "text": "صفحه \n« از مضافات میمنه »\n(   )\nعمارت مدرسۀ ظاهر شاهی: این عمارت نیز پخته کاری بوده و دارای اطاق های متعدد میباشد. در وسط باغچۀ کلان و برای مدرسه محل خوش آب و هوای را تشکیل داده میباشد . \n\nمکتب متوسطه این مکتب در نزدیک عمارت حکومتی پښتون کوت واقع و دارای درس خانه ها، صالون کنفرانس و غیره بوده تماماً پخته و در وسط باغچۀ وسیعی قرار دارد . \n\nعمارت ریاست بلدیه : این عمارت نیز پخته بوده و در کنار باغ عمومی و جادۀ عمومی واقع میباشد . \n\nبازار جدید : \n\nبمقابل باغ عمومی دو رسته دکان های جدیده که در دو کنار جادۀ وسیع که با درخت های پشه خانه و جوی های آب جاری واقع میباشد تازه تعمیر گردیده و بازار خوش آب و هوای را از خود تشکیل داده است . \n\nعمارت ستیشن برق : \nاین عمارت دارای اطاق های متعدد بوده و در اطاق وسطی آن ماشین برق دیزلی قرار دارد .\n( منظرۀ عمومی شهر میمنه )\nگدام : این تعمیر پخته کاری گنبدی بوده و برای ذخیرۀ غله به طرز و اسلوب خوبی سال گذشته ساخته شده میباشد . \n\nهمچنین عمارات خورد و ریزه و بعضی سرای ها و دکاکین دیگر هم باصول عصری تازه تعمیر گردیده است که منحیث المجموع قسمت شهر جدید میمنه در بین باغ ها و پارک ها موقعیت بسزایی را حایز و واردین را به يك شهر عصری معر فی میسازد . \n\nتعمیر محبس: این عمارت پخته که دارای ملحقات چندی از قبیل محبس مردانه، زنانه و شق صنعتی میباشد در بین قلعه وسیعی واقع و دارای اطاق های روشن وصحی میباشد محبوسین در محل مذکور از طرف روز"}
{"book": "adl1176", "page": 62, "text": "(-)\nاز مقان میمنه\nصفحه\n\nمصروف صنایع مختلفه بوده و شب را براحت در آنجا سپری مینمایند .\n\nتعمیرات مربوط حکومتی پشتونکوت\nدر مناطق مختلفه این حکومتی عمارات متعددی از قبیل عمارت حکومتی\nپشتونکوت که پخته و آهن پوش است و عمارت مکتب از جلاد، عمارت مکتب المار\nوعلاقه داری ها وغیره میباشد .\n\nتعمیرات مربوط حکومتی اندخوی\nدراند خوی هم عمارات زیاد پخته کاری درین دوره تعمیر گردیده که قرار ذیل است.\n\nعمارت شفا خانه: این عمارت تماماً پخته کاری و آهن پوش بوده ملحقات\nمتعدی دارد که فعلاً مرکز حکومتی اندخوی و شفا خانه آنجا را تشکیل میدارد .\nعمارت مکتب اندخوی: در کنار جاده عمومی عمارت پخته کاری قشنگی\nوجود دارد که دارای اطاق های متعدد بوده و طلاب زیادی در آنجا\nمصروف تدریس میباشند .\nعمارت هوتل:\nدر فراز تپه عمارت پخته و\nآهن پوشی بنام هوتل\nاندخوی تعمیر\nگردیده است که دارای\nمنظره بس زیبا و باغ\nوسیعی میباشد .\nمسجد بابا ولی صاحب:\nتعمیر معظم پخته کاری\nبوده دارای ملحقات\nزیادی میباشد که\n( تعمیر هوتل اندخوی )\nمتعالمین زیاد در اینجا مصروف تدریس بوده و تماماً نمازهای اعیاد و جمعه در\nانجا خوانده میشود .\n\nعلاقه داری قرة قول: دارای عمارت علاقه داری و حرسرای بوده در وسط\nباغ کلانی واقع است ."}
{"book": "adl1176", "page": 63, "text": "( )\nه از سمنان میمنه ه\nعمارت مکتب در وسط باغچه واقع و عمارت آن پخته و دارای اطاق های\nمتعددی میباشد و تعداد زیاد طلاب در اینجا مصروف تدریس میباشند .\nعلاقه داری خالچهارباغ: عمارت علاقه داری در وسط افعر کین و دارای حرمسرای میباشد.\nعمارت مکتب: در وسط باغچه قرار داشته دارای اطاق های زیاد میباشد.\nعمارت علاقه داری قرغان: در وسط باغچه قرار داشته دارای حرمسرای میباشد .\nعمارت مکتب:\nعمارت مذکور\nدارای اطاق ها و\nدرسه زنه های\nمتعددی میباشد که تعداد\nزیاد طلاب در آنجا\nمصروف تعلیم اند .\nتعمیر گدام اندخوی:\nگدام مذکور بصورت\nپخته و گنبدی ساخته\n( تعمیر گدام اندخوی )\nشده وعمارت کمیساری در فراز تپه با لا حصار واقع میباشد .\nدر حوضه حکومتی مذکور عمارات خورد و ریزه و دکاکین وسرای های\nمتعددی ساخته شده میباشد که تفصیل آن بطول کلام می انجامد هکذا در حکومتی\nتکاب، قیصار، وبلچراغ وعلاقه داری در زاب، دولت آباد، مکاتب، مساجد، و کاکین وغیره\nبتعداد زیاد بصورت پخته کاری تعمیر گردیده و باغ های عمومی و پارک ها\nو فوریه های وجود دارد که شرح آن ما را از اصل موضوع دور\nمی اندازد ."}
{"book": "adl1176", "page": 64, "text": "( )\nصفحه\nاز ممان میمنه\n\nمزارات و آثار مخروبه در میمنه\n\nمزارات میمنه:\nسیف الملوک : مزار مذکور در بالای تپه بالا حصار شهر میمنه واقع و راجع به خصوصیات آن بپاقلی دوستاقی، مقاله مفصل تحریر و در همین رساله از نظر شما گذارش خواهد یافت.\n\nبا با قشقار: زیارت این مرد بزرگوار در بالای تپه در قسمت شرقی شهر میمنه واقع و در اطراف آن قبرستان زیادی وجود دارد، این تپه کاین است در سر راه کابل که حیثیت در وازه شهر میمنه را دارا میباشد، از هویت این ذات معلومات موثقی در دست نیست.\n\nحضرت امام صاحب: در قسمت جنوبی قریه پیتون-کوت بفاصله تخمیناً سه کیلومتر مقبره موجود است و اکثراً به این عقیده میباشند که قدم جای حضرت دا ما م محمد باقر، علیه الرحمه میباشد. اما برخی ها به این عقیده نبوده روایاتی ازین مزار مبارک بزبان میرانند که اگر در اطراف آن معلوماتی داده شود غیر ازینکه بطول کلام می انجامد نتیجه مطلوب هم بدست نخواهد آمد.\n\nسلطان خواجه نور: بفاصله تخمیناً ۴ کیلومتر در قسمت جنوبی شهر میمنه نزدیک دهن دره در بالای تپه واقع است که عقیدت مندان و مراجعین زیاد داشته واز احوال آن وثایقی در دست نیست.\n\nامام اسماعیل : در قریه ده سیدان واقع عقیدت مندان و مراجعین زیاد داشته و هم در اول بهار روزهای جمعه اشخاص بسیاری برای تفریح به آنجا رفته و مصروف خوشگذرانی میشوند.\n\nسید میر تاج: در داخل قشلاق ده سیدان در وسط باغی واقع است مرقد مبارکشان دارای گنبد پخته کاری میباشد.\n\nآخندزاده: جناب آخندزاده عبدالرحیم خان مرحوم سابق حاکم اعلی میمنه که شخص با خدا، متقی و فقیر مشربی بوده اند، اهالی این ولایه روحانیت ایشان قایل و اکنون مزار ایشان در محل خوش آب و هوا مقابل قشله جدید عسکری واقع میباشد.\n\nمزارات المار:\n\nاو مه کین ابا: مرقد مبارک شان در سر راه میمنه والمار واقع است."}
{"book": "adl1176", "page": 65, "text": "()\nه ارمغان میمنه ،\n\nخواجه الغار . مرقد مبارك شان در دهن دره قرانئ الغار بالای تپه واقع میباشد ارا دتمندان و مراجعین زیاد دارند .\nآخند بابا مزار مبارك شان در قریه خدای همت ادای و اقیم و دارای گنبد میبا شد مردم ساکنین آن مناطق در تمام وقت جوقه جوقه به زیارت فیض آثار شان مراجعه نموده و حل مشكلات مینما يند .\nتربت جان. در حصه یغارابی قلعه الغار با لای تپه واقع و دارای گنبد خشت پخته بوده و ارا دتمندان و مراجعین زیاد دارند .\nهمچنین مزارات متبر كه د یگر از قبیل حضرت بابا عارف، خاك شهيد ان خواجه پای اق، خواجه اسحاق، خواجه رو شنائی، بی بی آینه، بی بی تخته، بی بی حور، بی بی در، خواجه بالغوز عطاجان، استاد صاحب، در بعض جا های شهر و مربوطات حكومتئ پښتونكوت از قبیل کوهستان و غیره وجود دارند که تذکر آن از حد توان این مجله كو چك بیرون ا س ت .\n\nمزرات و آثار مخروبه در اندخوی\n\nالف: مزارات\nبا با ولی صاحب . قرار معلوم نام اوشان «بابا شکرالله ابدال» بوده و تهداب\nاندخوی جدید را ایشان\nبنا نها ده اند، مرقد\nاو شان در مدرسة\nمسمی به اسم اوشان\n(با با ولی صاحب)\nبوده و مردم زیارت\nآن مرد بزرگوار\nرا خيلی مبارك\nمی پندارند، اخلاص\nوارادت خاصی\nنشان میدهند همیشه\nزیارت اوشان را سبب\nتشکیل آرزو های\nقلبی قرار میدهند .\n( مقبرة بابا ولی صاحب )"}
{"book": "adl1176", "page": 66, "text": "مخروبه در دولت آباد و مواضع تگاب بالا تپه ایان ، خواجه جيش متصل شرق دریای\nجلایر و حصه عطا خان خواجه و قره تپه بمشاهده رسیده آثار خشت پخته و غیره\nقدیمی در آنجاها دیده میشود که دوره های مدنیت این خطه باستانی را در انظار\nروشن خواهد ساخت و مهم ترین جای تاریخی این منطقه تپه تورد کول\nکنونی و اطراف مقبره (ظهیر) است.\n\nمزارات و آثار مخروبه در بلچراغ\n\nخواجه غار: متصل چمن زار بزرگ در ین غاری که باندازه یکمتر عرض\nو ۷۰ سانتی ارتفاع دارد واقع و از داخل غار مذکور شمال سردی میوزد.\n\nتربت سید حسن : در ابتدای دره سيجان مدفون میباشد.\n\nخواجه سرهنگ و خواجه سپه سالار ملا عبد الرحیم و شاه غیاث الدین : دره شاخ\nمدفون اند قرار افواه دو نفر اول الذکر از جمله زمامداران عسکری حضرت\nامیر ابو مسلم بوده اند.\n\nخواجه غایب : خواجه غریب بغرب درۀ زنگ خواجه سیف الله، خواجه ملقتی خوار\nبشرق درۀ مذکور غنوده اند.\n\nخواجه خراس : این مزار در نزدیکی قريه يغل سوز واقع است.\n\nخواجه گلگون پوش و خواجه لکن در حصه کولپان مدفون و طرف احترام\nاهالی واقع اند.\n\nخواجه دیوانقل: سر راه در زاب مزار شان است.\n\nخواجه میر افضل : در عرض راه غولبان مدفون اند.\n\nچوپان آغا : مزار این بزرگوار در موضع دها نه خوشدره میباشد.\n\nخواجه آشکارا: و ملا رجب در خود قرية کولبان مدفون میباشند.\n\nمزار بی بی مریم و خواجه عبدالله نیز در کولبان واقع میباشند.\n\nکاسه مزار : در بین دره قورچی دفن شده اند بالای مزار این مرد خدا\nسنگ های حجاری شده زیادی دیده میشود ولی اینقدر معلوم نیست که\nاین سنگ ها قدرتی است یا صنعتی.\n\nخواجه قوشقار و میرسید قتال: این دو بزرگوار در حصۀ قورچی مدفون اند."}
{"book": "adl1176", "page": 67, "text": "( - )\nد ارمغان میمنه ،\nخاکی واقع میباشد اسم و تاریخ آن مبرهن نیست .\nخواجه سبز پوش : بالای یک تپۀ خاکی مدفون بوده اسم و تاریخ\nشان معلوم نیست .\nآق جر بابا : تاریخ آن مجهول و کدام آثار تاریخی در آن زیارت موجود نیست.\nقره تپه : در آنجا با وجود نبودن اراضی مزروعی چند اصله درخت\nپته بنام همین زیارت موجود واز اطراف همین زیارت از اینجا و آنجا آثار خشت\nهای پخته هم دیده میشود. ممکن در دوره های گذشته این موضوع زیر بنای عمارتی\nبوده باشد تاریخ واسم کسی در آنجا معلوم نیست .\nظهیر فاریابی : در وسط تکاب شیرین و بین بلچستان و كنار سرك\nعمومی واقع است ظهیر الدین «فاریابی» از جمله ادبای معر و ف\nو شعرای مشهور\nو بزرگ قرن\n(٦) اسلام بوده و\nپادشاهان بزرگ\nدربار های خود\nشان را بنور جمال\nو لطف کمال این\nشاعر شهیر افغانستان\nروح فروغی میدادند\nهويت مكمله این\nشاعر شیو ابیان (در\nمقاله فضلای فقید میمنه\nمندرجۀ همین رساله\nدرج است ) .\n(مقبره ظهیرالدین فاریابی)\nعطا خانخواجه : در شش کروهی غرب تکاب و متصل دریای\nشور بالای یک تپه خاکی موقع گرفته در اینجا یکی از اشخاص روحانی مدفون بوده\nدر تحت تپۀ مذکورولپ در پا آثار خشت پخته ظاهر و مدنیت سابق آنجار اخاطر نشان میکند .\nزیارت های مشهور تکاب قرار فوق است اگرچه دیگر زیارت گاه ها در\nهر کنج و کنار نیز دیده میشود اما شهرت عمومی ندارند .\nبنا آثار مخروبه : در قلب و جوار مرکز تکاب شیرین قلعه های"}
{"book": "adl1176", "page": 68, "text": "( )\nار مغان میمنه\n\nمزارات و آثار خرو به در تگاب شیرین\n\nالف:- مزارات :\nآستانه جان : در حصه مرتفع و مصافه غربی کوه مذکور\nدر يك جای منظره داری واقع میباشد. اهالی گرد ونواح آن در فصل بهار\nبرای میله وساعت تیری جوقه جوقه آمده شب‌ها را در آنجا بخوشی سپری میکنند .\nزیرا در فصل بهار دامنه های\nکوه مذکور ما نند يك تكيه\nزمرد از سبزه های نو رس\nمستور گردید . اقسام گل های\nطبیعی دامان آن را مزین ساخته\nطراوت و خوش نما ئی سبزه\nزارهای مذکور را دوبالا کرده\nمناظر شاعرانه را در هر طرف\nجلوه گر میسازد قرار اظهار\nمردمان آستانه اسم صاحب\nشاغلی محمد امان «فوزی»\nزیارت حسام الدین «انصاری» است که مرد باخدای بوده در اعصار قدیم از خاک حصار آمده\nدرینجا مدتی بعبادت خداوندی مشغول وبالاخره برحمت ایزدی پیوسته و در همین\nمصافه کوه مدفون گردیده است. اکنون مرقدش زیارت گاه پیر و جوان واقع شده\nموضع مذکور موقعیت منظره دار دارده از آنجا بروز هائیکه هوا روشن باشد\nحصه های فوقانی میمنه، قیصار، شبرغان، درزاب، دولت آباد، ونك سار دولت آباد\nدیده میشود . منظره مذکور روح سیاحین خود را تازه کرده و يك حال خوشی را\nبا و شان بارمی آورد . بجز این چیز هائیکه عرض شد دیگر کدام آثار تاریخی\nیا مدنی در بین زیارت گاه دیده نمیشود .\nحضرت امام : در غرب قریه فیض آباد بالای يك تپۀ منظره داری\nمتصل باغستان ها واقع شده . اکنون از بطن تپۀ مذکور دیوار های پخته کاری\nو خشت پخته دیده میشود . واضح است که درین تپه آثار تاریخی موجود بوده\nاگرچه بالای تپه را بنام زیارت امام صاحب شهرت داده اند ليك اسم و تاریخ\nزیارت معلوم نیست .\nخواجه روشنائی : در متصل شمال غرب قریه کوه صیاد در مصافة يك تپه"}
{"book": "adl1176", "page": 69, "text": "صفحه\nد ان مغلن میمنه »\n\nچهار ده معصوم : نام اصلی اوشان (میر اسید بر که» است ودر بین مر دم\nبه چهار ده معصوم معروف اند او شان نسباً سید میبا شند ومردم اند خوی راجع\nبه او شان منتبه دور ودرا زی را معتقد هستند وزیا رت گاه او شان بطرف غرب\nمد رسة بابا ولی صاحب وقوع دارد ودر لوحه سنگ های قبر او شان به خط کوفی\nنو شته های نیز به نظر می خورد که مطا لعة آنها مشکل است .\nمزارشاه مر دان جان . این زیارت گاه که بطرف شرق اندخوی (درحدود\nیکتیم کروه فاصله وقوع دارد) بعقیده مردم اند خوی قدمگاه حضرت علی (رض)\nمیباشد واهالی به زیارت شان همیشه می روند مخصوصاً درروز های نوروز همه ساله\nدران حوالی میله های پر جمع وجوش را ترتیب میدهند .\nامیر طوغان مقبرة امیرطوغان در جوار شرقی مدرسة بابا ولی صاحب وقوع دارد.\nب ۔ آثار مخروبه\nکهنه قلعه : یکی از قلعه های بس تا ریخی اند خوی است که در حصه\nخان چهار باغ میباشد و مردم راجع به آن چیز های غریبی را متذکر میشو ند،قلعه\nمذکور فعلاً خراب وویران است و عظمت تا ریخی قلعه را ظروف و اشیائی\nکه در اثر کاوش های سطحی بدست می آید نشان دا ده وبتا ئید سخنان\nمر دم بومی می افزا ید .\nبالا حصار اند خوی : این قلعه قرا ر یکه ا فو اه ا ست ، در زمان\nسلطنت امیر طوغان وتوسط (بابا شکرالله ابدال» که ا کنون مرقد اوشان بنام زیارت\nگاه با با ولی صا حب یادمی میشودآ باد گر دیده، از آبادی آن بیش از (700)\nسال نمی گذرد وارتفاع آن تقریباً (25) متر تخمین شده، ومی شود ومردم راجع\nبه این قلعه قدیمی اند خوی حکا یات عجیبی راورد زبان قرار میدهند که درین جا\nبه نسبت اختصار مطلب از تذکر آن ها صرف نظر گردید .\nسلدوز تپه : این قلعه که در حوا لی ینگی ئیگر مان واقع است جز تهداب\nآن که فعلاً قبر ستان بزرگی را تشکیل داده است دیگر از دیوا ر آن اثر ی\nنیز دیده نمی شود ولی بعضی سامان وظرو فی که در اثر کاوش های سطحی مردم\nاز تهداب آن بدست آمده ومی آید گفته ها وافسانه های مردمرا راجع باحتشام\nاین قلعة تا ر یخی ثابت میسازد .\nظلمت آباد: این قلعه ما نند کهنه قلعه، از قلعه های تا ریخی اند خوی\nبوده مر دم را جع بآن تذکرات غریبی می نمایند ."}
{"book": "adl1176", "page": 70, "text": "صفحه « ارمغان میمنه » ( )\n\nآقمزار : در حصهٔ دها نهٔ ینگی خوا بیده اند .\nخواجه تلبلاق ـ پیته مزار ، خواجه انجيرك . خواجه میر حیدر، خواجه ا لمتو ،\nصوفی دوست محمد ، این مزا را ت متبر ك در قر ب و جوار قريه جا ت علا قهٔ\nدر زاب وا قع و محل احترام اهالی میباشند .\nب : آثار مخروبه :\nتشر تپه : بسمت غرب سرك عمومی واقع وقرارینکه ا فوا ه ا ست ا ین تپه\nدر وقتی خیلی معمور بوده وفعلاً از آثار مسجد جامع مخروبهٔ آن تنها محراب آن\nبجاست، تاچندی پیش لوحه سنگی هم داشت و بعضی نوشته های دیگر نیز بخط کوفی در\nمحراب مذکور بو ده اما متأسفانه فعلاً نه از آن لوحه ونه از آن نوشته ها اثریست .\nدره شاخ ـ میگویند ایندره در زمان جمشید شاه معمور بوده وحصار بزرگی\nهم داشته که فعلاً نیز بعضی آثار مخروبه های حصار مذکور از بین تپه ئی هویدا\nمیشود . و گاه گاهی بعضی سنگ های قیمتدار از بین خاکهای ایندره پیدا شده\nو معموری آنرا تائید مینماید، بعضاً مسکو کاتی هم ازینحصه بدست آمده\nكه نقش گاو و فیل دا شته است .\nخواجه خضر ـ بسمت شرقی قریهٔ دره شاخ واقع بوده قرارینکه معلوم ا ست\nمسجد جامع بزرگی بوده فعلا ً دو گنبد ومحراب آن بصورت مخروبه بنظر میرسد .\nگولات : بشمال غربی قریهٔ مذکور واقع بوده و درینموضع خانهای سچی\nده متر بلند تر از سطح زمین دیده میشود كه در وازهٔ درآمد ندارد در سطح\nزمین نیز بعضی آثار تعمیر های مخروبه معلوم میگرد د .\nمزارات و آثار مخرو به در قیصار\nالف : مزارات :\nحضرت سلطان سید محمد قتال : بقر یهٔ سر آسیا ب قیصا ر مرقد حضرت\nسلطا ن سید محمد قتال عليه الرحمه و برا دران والا منا قب شان وا قع بوده\nمر جع عام و خاص و مصدر فیوضات غیبی و تأثیرات قلبی میباشند .\nخواجه پیچا قلی : بقر یهٔ خواجه پیچاقلی قیصار بهمین ا سم ز یا رتی مو جو د\nو دران گنبد و سطا لحال و باغچه ، خیا بان ومتولی وجود دارد و در بیرون این\nگنبد توده سنگی که از هزار هم متجاوز خواهد بود عيناً بصورت های انواع\nخربوزه و تر بوز كه هیچ يك علایم آن خطا نبوده موجود است .\nچهل تن : در جنوب شرق قیصار بقلّهٔ كوه رفیع كه بكوها و هامون های"}
{"book": "adl1176", "page": 71, "text": "()\n\nه در مخزن میمنه »\n\nقیصار حاکمیت دارد مسمی بقدم گاه « چهل تن » يك مقامی موجود است که در روج\nثور و جوزا هوای آن لطافتی را اختیار کرده مراجعین و معتقدین بکمال جوش\nو خروش بانجا رفته شب و روزی را در آن موضع که دست قدرت بکمال زینت\nو قشنگی گذاشته است بفرحت و خوشی میگذرانند و میله جای خوبی را\nاز خود تشکیل میدهند .\n\nشیخ شبلی : این بزرگوار که اولین پسر حضرت « شیخ الاسلام شهید علیه الرحمه »\nمیباشند در جوار قریه خواجه کنتی مدفون بوده مزار شان طرف احترام\nو تعظیم عموم واقع مراجعین وعقیدت مندان زیادی دارد .\n\nحضرت مولانا : طرف غرب قریه فوق الذکر در بین باغ پراز اشجار غنوده و اسم\nاین مردم تصوف و خدا جوی خلیفه نعمت الله هجوی » است که در مقاله « فضلای فقید میمنه »\nشرحی بعمل آمده .\nهم چنین مزارات منوره بهر اسم که عوام عقیده داراند در هر گوشه و کنار قیصار\nزیاد است که ذکر آن بطول کلام می انجامد .\nب : آثار مخروبه :\nبند آب: میگویند در وقت سلاطین سلاجقه که اکثراً در مرو پایتخت داشتند\nبتنگی دهن دره غوزه مربوط قیصار سر بند ذخیره آبی وجود داشت که املاك\nجلگه زیارتگاه و طویست ، شاخ و خواجه کنتی و ارکتوی قیصار از ان آبیاری\nمیشد . اکنون هم آثاری از ان بند بنظر میرسد .\n\nقلعه سلطان سنجر ماضی : در پشته غربی دهن درۀ قوزه قیصار که دور آن با کوهای سنگی\nمحاط است دران جا قلعه و عمارتی وجود دارد که هنوز خرابه زار\nآن باقی است .\nمیگویند این قلعه نیز در وقت سلاطین سلجوقی بینا و قصر ییلاقی بحساب میرفت.\nهم چنین در هر گوشه و کنار قیصار آثار قلعه های مخروبه وخشت پخته و غیره\nدیده میشود که شاهد تمدن باستانی این خطه میباشد ."}
{"book": "adl1176", "page": 72, "text": "( )\n\nه ارمغان میمنه ،\n\nصفحه\n\nعجائبات و افواهات فولکلوری\n\nدر مربوطات بلچراغ:\nچشمهٔ عجیب : در حصهٔ شرقی قریهٔ بتو چشمه آبی از بالای یك تپهٔ خاکی\nفوران دارد که همواره آواز های مهیب مشابه به آواز رود بار از منبع آن\nشنیده میشود . این چشمه بنام شیخ بلاق یاد میشود ، حقیقت هنوز کشف\nنشده است .\n\nمزارات مهیب : بسمت غربی\nو شرقی قریهٔ درهٔ زنگ مزاراتی\nبنام خواجه غایب و خواجه غریب و\nخواجه سیف الله و خواجه ملفتی\nخوار مدفون میباشند\nکه در بعض اوقات صدا های مهیبی\nمانند صدای توپ های جلوی از حصهٔ\nمزارات موصوف شنیده شده و این\nآواز ها چند شب و روز دوام می کند ،\nمردم قریه عقیده دارند که این صدا ها\nاز مزارات موصوف بر میخیزد\n\nشاغلی محمد یوسف «بورا»\nحقیقت واضح نشده که عامل این صدا ها چه میباشد مگر زمین در حالت غرش\nصدا ها آنقدر جنبش نمی کند که انسان حس کند .\nآب رحمت - در منطقهٔ گرزوان بسه کیلو متری باغی مشهور به خانقاه\nکه در لب جویبار واقع میباشد کوهی است که بعد از ارتفاع تخمین دوصد و پنجاه متری\nآن تقریباً باندازهٔ ۵ الی ۶ متر عموداًيك خمی کوه سنگی را می بینید که دارای\n٥ الى ٦ سوراخ کوچکی است ، پس درینجا شما مجبورید که نظر به عرف\nمردم عذر و معذرت کرده از سوراخ های مذکور آب بخواهید اگر پس از\nدقیقهٔ چند بقدر يك يا دو کوزه آب بالای شما ریخت بعقیدهٔ عوام شما معصوم هستید\nوالا مجرم و گنه کار . چه مردمان این منطقه عموماً عقیده دارند این آب\n«آب رحمت» باشخاص نيك بخت و صالح جاری گشته و بمردمان گنه کار جریان پیدا نمیکند.\nکسانی میگویند که این وضع از مد و جزر دریائی که دربین کوه مذکور\nاست صورت میگیرد والله اعلم ."}
{"book": "adl1176", "page": 73, "text": "( )\n\nارمغان مینه\n\nصفحه\n\nکوه کیر ـ این کوه به علاقهٔ گرزیوان در نزديك موضع دنیا کمر واقع\nبوده وافوا هات راجع به آن زیاد بوده ومیگویند که :\nاین کوه در عصر قبل از نزول کتب مقدسه شریعت بین الناس بوده هنگامیکه مدعی\nومدعی علیه بغرض اثبات حقیقت بکوه نزديك میشدند از کوه صدای مهیب وهولناکی\nبلند شده سبب هلاك مجرم ونجات بی گناه میگردیده است . باالاخره بواسطهٔ\nمکرر تبه ئی این تأثیر از کوه مذکور سلب شده میباشد .\nچشمهٔ حیرت آور : طرف شرق درهٔ گاو مرد علاقهٔ گرزیوان چشمه آبی\nکه تخمین ٣٥ الی ٤٠ سانتیم آب دارد بمجرد تا بش نور آفتاب بآن\nخشك میشود، باز همینکه شعاع خورشید از آن دور شده و سایه پیدا شود مجدداً جاری میگردد.\nدر مربوطات حکومتی پښتونكوت :\nغار زرمست ـ این غار که در بین مردم شهرت عجیب و غریبی دارد بجانب\nشرق قریهٔ دهن دره واقع و مدخل غار مذکور خیلی تنگ و داخل آن وسیع\nو طولانی میباشد میگویند این موضع سابق برای پناه گاه عسکری بوده و در بین\nآن چندین هز ر نفر امکان گنجایش داشته است .\nاشخاصی که در پی کشف ومعلومات حقیقی این غار برآمده و داخل غار\nشده اند ، باچراغ و غیره و سایل ممکنه تا حصهٔ در بین غار موصوف پیش رفته\nو مشاهده کرده اند که از بین غار راه های متعددی بهرطرف منشعب شده میباشد\nلهذا بدون کشف کدام حقیقت واپس از غار برآمده در يك حصهٔ این غار نسبت\nبه نبودن هوا چراغ های دست داشته شان خاموش گردیده و حالت خفه کننده\nبآنها مستولی شده وهم از دور صدای رامشابه به آواز رود بارشنده اندودس .\nدر مربوطات حکومتی قیصار :\nخربوزهٔ سنگی ـ در قریهٔ خواجه بیچاقلی قیصار زیارتی بود و\nدر بیرون گنبد زیارت تودهٔ سنگی که تعداد آن از هزار هم متجاوز\nخواهد بود عیناً بصورت های انواع خربوزه و تربوز که هیچ علائم آن فرقی ندارد\nموجود است، اهالی این سنگ های خربوزه و تربوز انند را از کرامات زیارت\nعقیده دارند الغیب عندالله .\nدر مناطق مختلف این ولا همچنین مواضع وافوا هات فولکلوری عجیب وغریبی\nوجود دارد از حیث حس خرافات پسندی وسایر عوامل دیگر قصص ور وایات\nبا مواضع شهرتی پیدا نموده است که ما از اقتباس آن صرف نظر نمودیم ."}
{"book": "adl1176", "page": 74, "text": "( )\nه دار مفان میمنه ،\nصفحه 60\nقسمت سوم\nمواد پیداوار نباتی\nقرار تشریحات مقالات اجمال جغرافیایی واجمال او ضاع زراعتی منتشره\nهمین مجموعه میمنه ومحال مربوط آن مساعد بنموی همه گونه حبوبات و سایر\nموادنباتی موافق به محیط طبیعی بوده وعمدهٔ آنهاراذیلاً از نظر قارئین میگذرانیم :\nحبوبات :\nگندم ـ در تمام محال این ولا زراعت گندم به معیار وسیعی رواج داشته\nواساس خوراك ساکنین آنرا تشکیل میدارد . گندم ماده نباتی بومی میمنه بوده\nدر کوهها وتپه ها ودشت های بی آب بصورت للمی و درجلگه هاهم آبی کشت میشود.\nگندم آبی میمنه کفایت ساکنین خود را کرده نتوانسته و جز بیکه به حاصلات آن\nمی افزاید همانا گندم للمی است که در مواضع فوق الذکر زرع گردیده\nواگر سالها یکه باران بسیار وباموقع ببارد مقدار حاصل آن به اندازه میرسد\nکه مردم مبهوت میگردند. دربعضی جاها بوته های آن خیلی کلان شده غیر ازینکه\nدانه های آن قطور است به تعداد زیاد خوشه کشیده وحاصل فراوان میدهد.\nانواع گندم از قبیل سفیدك، سر خك وغیره زیاد است .\nجو ـ به نسبت مالداری زیاد بصورت للمی وآبی مقدار زیادی زرع شده\nودرسال های قلتی گندم از آرد آن نان میپزند و میخورند.\nجواری ـ در بعضی مناطق این ولا زراعت میشود اما مقدار آن کم\nوبه خوردن نان آن کسی رغبت ندارد وازهمین سبب است که در زراعت آن هم\nکسی چندان توجهی نمیشود .\nارزن ـ حبوب مذکور در دیگر جاها بمقصد خوراک طیور زرع میگردد\nاما در ین جا بنسبت آرد آن آنرا زرع کرده غریبا نان آنرا میخورند .\nماش ـ در حصص مربوطات بلچراغ وبعض مواضع دیگر زراعت میشود .\nکنجد ـ این مادهٔ روغنی در تمام مناطق ولایت میمنه بصورت للمی وآبی\nزراعت میگردد. ازماده مذکور روغن استخراج میدارند وروغن مذکور بعوض\nروغن حیوانی بمصرف خوراكه رسانیده میشود .\nزغر ـ از ین مادهٔ روغنی هم تیل برای چراغ وحتی خوردن کشید ."}
{"book": "adl1176", "page": 75, "text": "( )\nد ارمغان میمنه ،\n\nو بمصرف میرسانند .\nانواع حبوبات دیگر از قبیل عدس، نخود، مشنگ باقلی وغیره نیز حاصل میدهد.\n\nنباتات لیفی -\n\nپنیه - درزمین های آبی غیر از مناطق کوهستانات ودرزاب و گرز یوان\nدر دیگر همه جا پنبه از جنس وطنی بمقدار رفع احتیا ج محلی زرع میشود .\nحتی زمین وهو ا ی میمنه برای زراعت پنبه آنقدر مساعد است که در بعضی محال\nازقبیل جلگة المار وتنگابمروخی گردونواح میمنه نیز به تپه ها پنبه زرع شده میتواند .\n\nسند - در بعضی جاهابوت های آن مشاهده میرسد اما نسبت به عدم\nاستعمال لیف مذکور تشویق زراعت آن بعمل نیا مده اما اگر در زراعت آن\nتوجة بعمل آید عواید خو بی را برای ما تهیه خواهد نمود .\n\nنبا تات در تی -\n\nلبلیو - از جمله نباتات بیخ دار بوده ودر جلگه های میمنه سلیم، تنگی اب\nدولت آباد وحتی جلگة اند خوی وقیصار نیز باجنسیت و زیات قابل وصفی نمو کرده\nدانه ها ی آن بزر گ ودا رای مادة شکر ی بیشتر میبا شد، اما بنسبت عدم\nمجرای استهلاك در زراعت آن توجهی بعمل نیامده است.\n\nزردك - یکی از مواد مهم غذایی بوده و در عموم محال این ولایت زرع آن\nرواج داشته ومردم بکثرت آنرا خام وپخته صرف نموده و زیاده تر خلال آن را\nدر برنج که قابلی میگویند پخته کرده و میخورند . دانه های آن بسیار کلان شده\nو شیرینی آن زیاد است .\n\nکچالو - قبل از چند سال در میمنه بکلی از کچالو اثری نبود وکسی میل\nخوردن آنرا نداشت ، اما در ظرف مدت کمی مرد م از مزیت آن وا قف و\nخواستند بزراعت آن به پیمانة وسیعی بپردازند بنسبت کدام آفت زراعتی وعد م\nآب فراوان زراعت آن توسعه نیافته تنها در گرزیوان به تنوع و صفات ممتا ز ی\nکچالوی کرمه وسرده حاصل داده و در بعض مناطق و لایت سوق میدهند ولی\nخوراک مذکور در روی سفرة، عدۀ معدودی قرار میگیرد . ممکن است به تو جه\nجزئی رفع این آفت عمدة آن شده و مادۀ مفیدۀ غذایی مذکور در زمرۀ اغذية\nمهمه عرض اندام نماید .\n\nپیاز - در میمنه و مربوطات آن این مادۀ مفیدۀ صحی که یکی از اغذية\nضروریۀ انسانی را تشکیل میدهد به مقدار لازم زراعت شده و سالانه حا صل\nخو بی از ان بدست میاید."}
{"book": "adl1176", "page": 76, "text": "( )\nاز مغان میمنه\n\nسیر - بسیار مورد استعمال ندارد، در همه جا زرع شده میتواند خودرو هم میباشد .\n\nترب - که به زبان عامیانه آنرا ملی میگویند، در میمنه قسم هراتی آن\nیعنی کلوله و سفید به جسامت کلان حاصل خوب داده و مردم آنرا\nبا اغذیۀ دیگر خام میخورند.\n\nشلغم - در قیصار، المار، میمنه، تگاب و بلچراغ زیاد زرع گردیده و در\nاندخوی هم بمقدار کم زراعت میشود . دانه های آن کلان و آنرا پخته کرده\nو یا جوش داده میخورند .\n\nبادنجان رومی - پیش از چند سال مانند دیگر ولایات زراعت این\nمادۀ مهم غذائی درین جا نیز رواج نداشته و کسی آنرا نمیشناخت . اما از مدت\nتقریباً ده سال به این طرف خوردن آن از حیث لذت و مزیتی که دارد در بین\nطبقۀ عوام رواج پیدا کرده واکنون بمقدار زیاد زراعت شده ازان حاصل میگیرند.\nبوته های آن خیلی کلان شده و از ۲۰ الی ۵۰ دانه محصول میدهد .\n\nمرچ سرخ - از سبزیجات بومی این ولا بوده انواع مختلف آن در باغچه ها\nبرای تازه خوری و برخی ها هم به مقصد تجارت زرع مینمایند خشك آن بسیار\nمورد استعمال قرار گرفته و یکی از مسالۀ دیگ محسوب میباشد، مرچ های پرورش\nیافتۀ این محیط بسیار تند بوده به جسامت های مختلف به رنگ های زرد\nوسرخ و سبز ببار میرسد .\n\nبادنجان سوسنی - در میمنه زیاد مصرف دارد هر کس ازان طعام های\nمختلف ولذیذی پخته کرده وصرف مینمایند. درین جايك نوع سفید آن وجود دارد\nکه مانند تخم مرغ کلوله وسفید شده ودر اخیر کمی کلان وزرد میگردد .\n\nکدو - بنام های مختلف به جسامت های خورد بزرگ به رنگ های زردو\nسبز وسفید باخاصیت های علیحده درين ملك بكثرت زرع شده و ازان غذا های\nخوبی پخته میکنند . پاره های بوتۀ آن باندازۀ دراز میشود که به درخت ها\nبالا شده و یا صحن و سیمی را فرا میگیرد .\n\nچکری - در تپه ها و کهساران مربوطات میمنه بمقدار زیاد چکری روئیده\nدر اول بهار بمصرف رسانیده میشود . ازبیخ آن که كرمك میگویند برای سوخت استفادۀ\nخوبی میشود بنسبت اینکه در میمنه ذغال بلوط پیدا یش ندارد بعوض آن كرمك را\nسوختانده و از آتش بادوام آن در صندلی و برای پختن غذا استفاده بعمل می آید.\n\nسبزیجات - گشنیز، نعنا، تراتيزك، گندنه، شبت، در تمام مناطق میمنه در باغچه ها"}
{"book": "adl1176", "page": 77, "text": "د ارمغان میمنه\n\nبرای تازه خوری زراعت میشود اما مقدار مصرف آن خیلی جزئی و مردم به\nخوردن آنها چندان رغبتی نشان نمیدهند.\nپالك - این سبزی خیلی مفید و مقوی در اول بهار در تمام مناطق\nمیمنه غیر از کوهستان طور خودرو در بام‌ها و کنار جویبارها، دشت‌ها و دامنه ها\nروئیده و بسیار زیاد میباشد کسی به زراعت آن توجهی نداشته و مردم\nبخور دن همان سبزی پا لك دشتی خود رو اکتفا ورزیده و بسیار خشک میکنند.\nقرار معلوم سبزی المی مذکور خیلی مقوی و از باغی آن مفید تر است.\nکاهو - در میمنه این سبزی تازه بکلی کم یاب بوده و تنها در باغچه\nکاکه عمرو از آن سراغ شده میتواند.\nکرم - این سبزی پر منفعت نیز درین ولایت زراعت شده ولی مورد استعمال آن\nکم و ازان خوراك‌های خوبی پخته و تهیه میدارند.\nترابی - در قیصار و میمنه و بعض حصص دیگر این ولا زرع شده و حاصل خوب\nمیدهد، اما مردم بخوردن آن آنقدر میل ندارند.\nخلفه - در دشت‌ها و در بین دیگر سبزیجات باغی بصورت خود رو نمو میکند.\nسبنج، سمارق، ترشك، قوزی قره نی، نعنائی دشتی، شبت دشتی، قره بر هر\nو غیره هم بصورت خودرو بسیار است.\nگیاه های خودروی طبی و اقتصادی :\nهنگ - در بعضی حصص قیصار و بلچراغ از قبیل سرچشکان، دزنگ قلعه، جرقلعه\nو گاو کی بکثرت خودرو بوده و از عصاره آن هنگ سرخ بمقدار زیاد استحصال میشود\nو همه ساله يك مقدار آن بخارج صادر میشود.\nزیره - در تمام دشت‌ها و تپه‌ها و حصص کهسار بلچراغ و کوهستانات به\nبته مذکور تصادف شده و مردم حاصل زیادی ازان بر میدارند.\nسرخل - بوته ایست سمی، و زیاده تر در حصص کوهستانی در زاب\nو گرز یوان بصورت خودرو روئیده وقتیکه شاخه آن شکستانده شود ماده سفید\nو شیر مانندی از ان استخراج میگردد، بمجردیکه ماده مذکور خورده شود فوری\nاسهال پیدا میشود قابض آن کباب است. اگر کباب خورده نشود انسانرا هلاك\nمیسازد. درین اهالی انرا بصورت جلاب استعمال نموده و هم برگ آنرا خشک\nکرده و بعد از جوش دادن آنرا برای جلاب استعمال میدارند.\nانواع گیاهای طبی از قبیل اصل سوس، بادیان، بارتنگ، کاسنی،\nپودینه، کاکوتی، قره برم کوهی، گل گاوزبان، گل ختمی، بوی مادران، درمه کوهی،"}
{"book": "adl1176", "page": 78, "text": "ارمغان میمنه\nبنفشه کوهی، گل بابونه، گل سرخ، عشق پیچان دشتی، گنده‌بغل کوهی، پادکژدمان،\nخاکشیر، شاتره، کربه خودك، به اقسام مختلفه در هر گوشه و کنار این ولایت\nمخصوصاً در حصص کهسار بكثرت وجود داشته و بعضی آنها را جمع آوری نموده\nدر داخل ولایت و یا ولایات دیگر حتی بخارج مملکت صادر مینمایند. بوته‌های\nسن، سیسمبر، زرعيلك پر سیاوشان، مهره ترخ، ارم طوطيا، و غیره گیاه‌های\nخود روی بتعداد زیاد وجود دارد که از تفصیل آن صرف نظر شد.\n\nبیدانجیر: این بوته که دارای غوزه ها بود. و درین غوزه آن دانه های\nخالدار به کلانی بادام و پسته بتعداد زیاد میباشد، از ان روغن بید انجیر یا کستر آیل\nکشیده میشود. در میمنه و مربوطات آن خیلی زیاد بوده و اگر از روغن مذکور\nاستفاده بعمل آید و بوته های آن زیر نظارت باغبان قرار داده شود هر بوته\nآن مانند درخت نمو کرده و از دانه های يك بوته اقلاً از يك پاو الى يك چارك\nروغن استخراج شده میتواند.\n\nگیاههای که از ان رنگ استحصال میشود\n\nگیاههای روین، اسپرك و کبا، که هر کدام بذات خود در رنگ آمیزی\nتارو پود قالین، گلیم، وغیره خیلی مهم است در قیصار، میمنه، تکاب و اندخوی\nدر دشت ها و تپه ها بصورت خود رو بمقدار زیاد نمو کرده و مردم برای\nرنگ آمیزی ازان استفاده میدارند.\n\nانواع گلهای باغی و خودرو\n\nگل گلاب، گلاب صدبرگ، آتشی، زرد وسفید، پتونی، شبنا، شبو، داؤدی،\nمنطری، جدین، جعفری، زبان بر، فلاکس، همیشه‌بهار، پرینه، عشق پیچان به رنگ\nهای مختلف، میخك، زنبق، و غیره باغ و باغچه ها را در تمام مناطق میمنه\nرنگین و معطر میسازد. وهم بوته های گلهای طاوس، و درختهای ناجو، عکاسی\nخوشه ئی و غیره را شاغلی عبد الوهاب خان حاکم اعلی سابقاً میمنه از خارج\nخواسته و در میمنه غرس نموده بودند.\nدر دشتها وتپه‌ها و کهسار گل لاله، گل سرخ (گل دختران) گل خار مول، وانواع گل\nهای رنگین دیگر برنگ های زرد، و بنفش و اقسام مختلف بصورت طبیعی روئیده و\nدر بهار قطعه قطعه و رنگ درنگ روی چمنزارها را رنگین مینماید.\n\nمیوه های فالیز ی:\n\nخربوزه: در تمام میمنه مخصوصاً در اندخوی، قیصار، تگاب شیرین\nالمار، بایلر، الخ زرع شده و فالیزهای آن خیلی زیاد میباشد."}
{"book": "adl1176", "page": 79, "text": "صنعه\nه از مغان میمنه ،\n( )\n\nخربو زه يك ميوه مهم ومعروف اين ولا را تشكيل داده به انواع واقسام مختلف\nاز قبيل خربوزه گرمه، زنبور چه، گرگك، سرده، قلیچنافی، خربوزه ناکی\nبالامنصوری، قره قند، قتور سياه، قتور سفيد، آفتبات، امیری، قرنی گلدار، برگ نی،\nخربوزۀ بزرگ چسه ببر، چسی، زرد نوزوزی وغيره بوده یکی از میوه های\nمهم میمنه را تشكيل ميدارد.\n\nتربوز - در مواضعیگه خربوزه پرورش يافته ميتواند اين ميوه هم\nزرع شده وتربوزهای شيرين كلان وخورد بنام مختلف از قبیل تربوز ناکی سفيد\nچينی، تربوز قره خواجه، نيز زا لك، دوگدان، ابلق، تربوز سفيد وغيره بار\nآورده ومردم طور شايانی ازان مستفید میشوند.\n\nبادرنگ - در اکثر مناطق میمنه زراعت شده وبادرنگ های سواره\nوخورد وريزه حاصل ميدهد.\n\nتره - در بعضی جاها به ميوه مذكور تصادف ميشود اما بمقدار كم زراعت ميشود.\n\nدستنبو : که از عطر ورايحه آن استفاده میشود دراين فاليز های تربوز\nو خربوزه به مقدار کم پرورش میشود.\n\nاشجار مثمر وغير مثمر\n\nالف أشجار مثمر :\n\nدرخت سيب : در قيصار ودر بعض حصص مربوطات حکومتی بيتونكوت\nوتگاب شيرين ودره های شاداب درزاب وگرزيوان درخت ميوه مذكور نشو ونما\nنکرده توانسته جوزس وتير ماهی، رخش، شكر سيب به رنگ های سبز وزرد وسرخ\nحاصل ميدهد در بعض حصص سيب های جنگلی نیز دیده میشود.\n\nدرخت تاك : در میمنه وتكاب شيرين و بعض حصص ديگر نشو ونما كرده\nتوانسته انواع ميوه مذكور از قبيل تاك يخك، تمرقندی وناشپاتی\nوغيره مهيا شد.\n\nدرخت بهی : در تمام مناطق شاداب ولايت ميمنه درخت ميوه مذكور\nبا قد های خرمنی خود پرورش يافته توانسته و از ميوه آن بصورت تازه خوری\nو پخته کردگی استفاده ميورزند.\n\nدرخت شفتالو : اين ميوه لذيذ ولطيف در قيصار، میمنه، تگاب شیرین\nو اندخوی و بعض مناطق با انواع نوع خوبی پرورش يافته و ميوه مذكور"}
{"book": "adl1176", "page": 80, "text": "ه دار معان میمنه ،\n()\n\nبه انواع مختلف بار میدهد.\nدرخت زرد آلو : در عموم مناطق میمنه درخت مذکور نشو ونما کرده\nو میوه مزبور به اقسام مختلف ازقبیل سفیدچه، شایل، امیری وغیره حاصل میدهد.\nدرخت آلو : بنام كوك سلطان وغیره در اکثر مناطق میمنه و جود دا شته واز\nمیوه لذیذ ولطیف آن مردم بخوبی استفاده مینمایند .\nدرخت آلو بالو : دراکثر مناطق شاداب میمنه این درخت به صورت خوبی\nپرورش یافته واز میوه مبخوش وخوش شکل آن مردمان این محیط خوب استفاده مینمایند.\nدرخت انجیر : در اند خوی و تگاب شیرین در قیصار به مقدار زیاد\nو در با غستان میمنه بمقد ا ر کم میوه مذکور حاصل داده و با رنگ های سیاه\nزرد و سرخ در معرض استفاده مردم گذاشته میشود .\nدرخت انار : در باغستان میمنه به تعداد كم و در تکاب شیرین وقیصار\nمقدار زیاد روئیده توانسته و حاصلاتی هم از خود بار می آورد .\nدرخت توت : این درخت در اکثر نقاط میمنه نشو ونما کرده واز میوه آن\nمستفید میگردند ولی شیر توت آن از همه اقسام آن بهتر ا ست -\nدرخت سنجد : در کنار جو یبا ر ها و و پهلوی دیوار های با غها\nدر همه مناطق میمنه نمو كرده توانسته و از میوه آن مردم مستفید میشوند .\nدرخت چهار مغزم در کوهستانات دره ز نگ ، دره شاخ، ،قرائی المار\nو مربوطات قیصار به کثرت وجود داشته و حاصلات خوبی ازان بدست می آید .\nدرخت بادام : در مربوطات قیصار ومیمنه و بلچراغ بكثرت وجود داشته\nو از میوه آن استفاده میور زند .\nدرخت پسته : در جنگلات کوهی قیصار و پسته لق گرز یوان درخت مذکور\nزیاد بوده وسالانه مقدا ر ز يا دی از آن حا صل میبر دارند .\nتاك انگور : در باغستان تکا ب شبر ین و قیصار ومیمنه بتعددا د زيا د\nپرورش شده توا نسته و تاك باغ های محال مذکور دارای انواع انگورها از قبیل،\nحسینی، کشمشی سفیدوسیاه، روچه، شهابی ،آقایی، خلیلی ،صحنی سفیدوسرخ، شکرانگور\nكيلك عروس، طایفی سفید غوله دان وانگور لعل ریزه دانه و کته دانه وغیره میباشد .\nمیوه مذكور تماماً بداخل و لایت بمصرف رسیده و بدیگر و لایات\nانگور و یا کشمش آن صا د رات ندارد .\nب : اشجار غیر مثمر : بید، بخ بید، چنار، بید چنار، پنجه چنار وامثال آنها\nدر تمام نقاط میمنه بکثرت روئیده و غیر از تعمیرات انذخری، دیگر همه عمارات\nمیمنه ازچوب همین درختها پوشانده شده واز آن د رو د رو ا زه میسازند ."}
{"book": "adl1176", "page": 81, "text": "( )\nد ارمغان میمنه ،\n\nقسمت چهارم\nحیوانات وطیور اهلی و وحشی در میمنه\nالف ، حیوانات اهلی\nاسپ : این حیوان مفید که همواره خدمات برجسته را بانسان ها انجام\nمیدهد ، مطابق مساعدت محیط طبیعی و سایر عواملی که مربو ط به پرورش\nحیوان مذکور میباشد ، در میمنه و محال آن بصورت خوبی تربیه شده\nتوانسته و مردم نیز به تربیه و پرورش آن نظر باحتیاج ذوق مفرطی نشان\nمیدهند و اسپهای مختلف را از جنس علیحده و مخصوص از قبیل بزکش نسل\nگرگ ، اسپهای دوزند و اسپهای خاصه و اسپهای بار کش با مهارت تام\nکه از قرن ها باینطرف اهالی به نگهداشت آن معتاد اند ، پرورش داده\nو به تزئید آن میکوشند که ذیلاً از بعضی خصوصیات آن معلومات مختصره عرض میشود.\n\nاسپهای بزکش : این قسم اسپها که در بین این مردم باالعموم\nشهرت و محبوبیتی دارد ، تماماً از اسپهای تنومند و قوی انتخاب میشوند ،\nاندام وقواره و رفتار خوب باین طور اسپها چندان شرط نیست بلکه تنها بزکش\nبودن آنها همه صفات خوب را بآنها می بخشد ، این اسپها الی ٤٠ و ٦٠\nهزار افغانی هم درینجا خرید و فروش میشود، علاقه مندان آن به میل تمام آنرا\nخریداری مینمایند. ملاکین بزرگ و ثروتمندان به پرورش و نگهداشت\nو تصفیهٔ نسل آن خیلی کوشیده و ذوق مفرطی دارند .\n\nاسپهای دوند : که از حیث ارزش میتوان آنها را درجه دوم نامید.\nاین اسپها که خوش قواره و اندام مناسب داشته و یکی از مزیات برجستهٔ\nآنها محسوب میباشد، نیز خریداران زیادی دارد که شوفمندان در پرورش آنها\nنهایت سعی می ورزند و برای مسابقه دواندن که آنرا پایگاه مینامند در محضر\nعموم حاضر میدارند، این قبیل اسپها نیز الی ١٠ و ١٥ هزار افغانی منتها\nقیمت دارند، به پرورش آن مردم میل مفرطی داشته وازین راه مقاد زیادی\nبدست می آورند، چه اسپهای مذکور نه تنها درین ولایت بلکه در تمام ولایت افغانستان\nخریدار داشته و در معرض فروش گذاشته میشود .\n\nاسپهای یورغه وخاصه : این قبیل اسپها از حیث اینکه مخصوص اشخاص\nثروتمند است میتوان بدرجهٔ سوم قرار داد، چرا که اسپهای بسیار یورغه ،\nو خاصه جز کننده های مخصوص متمولین که بآنها شوق دارند بدیگر جاها دیده نمیشود."}
{"book": "adl1176", "page": 82, "text": "صفحه « ارمغان میمنه » ( )\nقیمت یکراس ازین اسپ ها نیز تا ۲۰ هزار افغانی بالغ میگردد و از ین راه پرورش دهنده آن مفاد خوبی بدست می آورد .\nاسپ های معمولی : که علی العموم اهالی این مرز بوم از داشتن یکراس آن محروم نبوده و به تربیه آن علاقه مفرطی دارند .\nخلاصه اسپ های بز کش، دونده، یورغه وخاصه مخصوصاً درهمه وقت کنار آخور کمند بسته بوده کاه، جو، بیده، بعضاً تخم مرغ مخلوط باجو میخورد وجز روز های بز کشی ومسابقه تماماً از استفاده بیرون است، اما اسپ های معمولی همیشه برای سواری وبار برداری، قلبه وغیره امور حیاتی مالك خویش آماده بوده وصاحبش از آن کار میگیرد .\nشتر : این حیوان زحمت کش که به خار خوردن وبار بردن شهرت دارد پرورش و نگهداشت آن در میمنه مخصوصاً اندخوی زیاده تر رواج دارد و بنگهداشت آن اهتمام زیاد میورزند، شتر هم از حیث اجرای وظیفه بدو قسمت تقسیم میشود.\nاول : شتر های جنگی :\nشتر های مایه قوی الجثه بعض ها بمصارف خیلی گزاف که سالانه تا بیست هزار افغانی میرسد پرورش داده و آنهارا در روز های چله زمستان برای تفریح بعد از بستن دهن آنها به جنگ می اندازند .\nدوم : شتر های باری : این قبیل شتر ها را مردمان کوچی که در فصل بهار همواره بجا های سر سبز و خوش آب و هوا میروند برای نقل دادن مایحتاج و متعلقین خود بکار می اندازند و يك طبقه مردمان هم هستند که این قبیل شتر ها را بخصوص و همواره برای بار برداری و کراه کشی مصروف داشته و نگهداری مینمایند .\nگاو : که یکی از مفید ترین حیوانات اهلی بوده در تمام امور زراعت خدمات برجسته مهمی را انجام میدهد، درین ولا با العموم مردمان آن بواسطه اینکه همه زراعت پیشه وزحمت کش میباشند، به تربیه ونگهداشت اقسام گاو ها شوق سرشاری دارند .\nگاو های قلبه ئی - اهمیت این گاو ها مخصوصاً نسل سیستانی آن به نزد اهالی بومی این منطقه خیلی زیاد بوده و برای اینکه اهالی همه پیشه زراعت دارند به پرورش آن توجه مبذول می دارند .\nگاو های شیری - این گاو ها نیز با لعموم از نسل معمولی و سیستانی بوده نسل های مخصوص آن نهایت شیر آور میباشد، از انواع لبنیات آن استفاده میورزند ."}
{"book": "adl1176", "page": 83, "text": "( )\n\nاز اغان میمنه\n\nگوسفند - دراینولاعلی الاکثر از ده سال باینطرف نسل قره گل تربیه میشود که بالعموم\nمردم بواسطه مدرک پوست آن تمام رمه های گوسفند های عربی وقند هاری\nخودها را که ازان انواع لبنیات زیادی استحصال میگردید به نسل قره گلی تبدیل\nکرده اند باهم در بعضی مناطق رمه گوسفند قندهاری، عربی وایماقی بصورت متفرق وخيلي\nکم بمشاهده میرسد، این گوسفندها عموماً بصورت رمه که بآن يك يا دونفر چوپان\n«شبان» استخدام میشود از ۳۰۰ الی ۱۰۰۰ راس در يك رمه بچرا مشغول ميشود،\nپوست قره گل و پشم آن يك مقدار زياد صادرات وطن عزیز ما را فراهم میسازه\nکه تشریحات مفصل اینموضوع بطول کلام انجاميده و هم از مبحث سخن ما بیرون است.\nبز - اکثر مردمان بادیه نشین اینولا به تربیه وپرورش اقسام بزها نيز مشغوليت\nدارند ، هر کس بقدر توان از ده الی ٥۰۰ بزرا ما لك بوده و همه آنها در يك\nقریه بطور مجموعی ذریعه يك نفر چوپان نگهداری و سرپرستی میشود\nاین بزها کدام جنس مخصوص نداشته از نسل بز های معمولی میباشد . از موی بزهم\nباندازه زیاد به ما يحتاج ضروریه مردمان اینو لا از قبیل گلیم، جوال و غیره\nکار گرفته شده و مقدار زیادی هم صادر میشود .\nمرکب - اکثراً در تمام مناطق میمنه برای بار کشی نگهداری و پرورش میشود\nمردمان اینولا جهت آوردن چوب از کوه و غیره ضروریات بار کشی خویش يك\nیا چند راس مرکب را نگه میدارند، جنس مرکب های دولت آبادی که برنگهای\nتماماً سفید بوده وخیلی کلان و دند میباشد، آنرا مثل اسپ برای سواری و دواندن نگهداری\nمینمایند، يک راس ازین مرکبها که اگر به با یگا ه نام بکشد به قیمت\nه هزار افغانی بفروش میرسد.\nسگ : نگهداشتن و تربية این حیوان با و فا مثل د يگر ولا يات وطن\nعزیز ما در تمام مربوطات میمنه نیز مروج بوده مخصوصاً مردمان اطرافى و\nمالدار به پرورش و نگهداشت سگ های از جنس از رگ و مخصوص جهت\nحفاظت و پا سبانی رمه ها ، قلعه ها و خانه ها توجه خاصی دارند، هم چنین\nد یگر جنس های مختلف آن از جنس سگهای شکاری تا زی و مثل گرجی\nو غیره در ینو لا زیاد است ، سگ هائیکه برای پاسبانی قلعه ها و ر مه ها\nنگهدا رى میشود عموماً تنومند، قوی و غيور میبا شند و سگ های\nتازی و دیگر جنس سگهائیکه برای شکار روباه و بود نه تربیه میشوند تا\nیکهزار افغانی هم قیمت دارند .\nپشک : در هر خانه از مردمان شهری و دشتی ا ينو لا بر نگ های\nمختلف موجود بوده و خدمت خوبی را برای ا تلاف مو ش ها كه يك حيوان"}
{"book": "adl1176", "page": 84, "text": "صفحه\n« از مفارن میمنه »\n()\n\nمضر خانگی است انجام میدهد ، اهالی عموماً بآن مأنوس و در تما مخانه ها\nحتی در بعضی دکانهها نگهداری و پرورش میشود .\nطیور :\nمرغ های خانگی : در تمام خانه های مردمان دهاتی وشهری این خطه از\nقبیل مرغهای خروس ، ماکیان ، و کلنگی ، سبز واری و دورگه و غیره\nبرنگ های خیلی منقش و زیبا پرورش یافته و مردم با لعموم به نگهداری\nو تربیه و چوچه گیری آن علاقه مند میباشند و در اوقات مختلف از تخم و\nو گوشت آن استفاده می ورزند ، محیط میمنه تماماً برای پرورش و تزئید\nانواع مرغهای مذکور خیلی مساعد نیگا هداشت بودمر چوچه گیری آن\nبسیار ساده و معمولی بوده و آنقدر مشکل نمیباشد ، اما تنها چوچه گیری\nو نگهداری جنس کلنگی تا یکا ندازه مشکل و هم طبقه جوانان اکثراً\nبداشتن مرغ کلنگی خیلی سعی میورزند و ازینکه مرغ جنگی در میمنه\nنیز مانند بعضی ولایت دیگر مروج است لهذامردمان شوقی ، چوچه\nهای مرغ کلنگی را بشوق و مهارت خوبی تربیه کرده و بروز های مرغ جنگی\nدر میدان حاضر میدارند، درین اجتماع مرغ باز ها که بصدها نفر جمع میشوند\nبهزارها افغانی ازدستی بدستی میرود، این مرغها از یکصد الی دوو سه هزار\nافغانی در بین شوقی های آن خرید و فروش میشود .\nبهترین جنس از مرغ های کلنگی جنگی ایبولا، هـ ،از مرغ هائیست که در قریه جات\nقیصار چوچه گیری میشود این مرغها عموماً جسیم وبها در بوده و با پا های قوی\nو نوک تیز خود با مرغ مقابل خوب مجادله میکنند، و هم چنین از مرغ های\nمذکور بتعداد زیاد برای جنگ و چوچه گیری بولایات دیگر نیز برده میشود.\nفیل مرغ : در ظرف همین چند سال اخیر از مرکز توسط مدیریت\nزراعت بمیمنه وارد شده،فعلاً در هر قریه وقصبه چند دانه از آن دیده میشود مردم\nنسبت بگوشت وافر وتخم های بزرگ آن و هم برای چوچه گیری آنرا تربیه می کنند.\nكبك : كه يك پرنده خوش خط وخالی بوده مخصوصاً سرخی نول\nو پا های آن بقشنگی آن می افزاید در تمام تپه ها و دره ها و کوهای میمنه و همه\nمربوطات آن بکثرت پیدا میشود، شکار آن ذریعهٔ تفنگ نیز معمولی زیاده تر\nدر حصة، كوهستانات قیصار و در زاب و گرزیوان بوسیله دام و كبك شكاری\nکه خودشان نگهداری و تربیه مینمایند شکار میکنند، برعلاوة گوشت لذیذ\nو غذا های نفیس آن، این پرندۀ خوشخوان را برای خواندن و شکار وجنگی انداختن نیز\nبقفص ها نگه میدارند. كبك بازان كبك های جنگی را که در یکی ،دو از میدان های پنگک"}
{"book": "adl1176", "page": 85, "text": "()\nاز مفاتی میمنه\n\nغالب بر آمده باشد تا ٤ـ ٥ هزار افغانی هم خریداری نموده و آنرا به مقو با دوام\nوبسته و آب نبات تر بیه میکنند و در روز های جنگ آن بهزار ها نفر جمع شده\nو هزار ها افغانی برد و با خت میشود. حتی یکسال قبل يکدانه كبك جنگی\nبه هفت هزار افغانی هم فرو خته شده است .\nبودنه : كه يك پرندۀ كوچك ولی قشنگ و خوشنما ئیست بفاصله های\nمنقطع مانند كبك بكوه و عموماً در دشت ها پرواز كرده و اكثراً در بین کشتزار ها\nو چمن زار های وسیع میمنه ومناطق دیگر به تعداد فراوان پیدا شده و از زمرۀ\nمر غكان مها جر محسوب میشوند .\nبطوریکه در هر حصه مملكت عزيز ما بودنه را برای خوا ندن و جنگ دادن\nپرورش میدهند در ین ولا نیز این پرنده خوش خوان برای همین دو وظیفه\nگرفته میشوند. منتها درینجا بواسطه کثرت، شوق مندان زیادی دارد، بودنه ها\nبعضاً از حیث خوش خوانی مانند بودنه جلد و چرندگی وبعضاً بواسطۀ جنگی\nبودن از ٥ صد تا ٢ هزار افغانی خرید و فروش میشود، میدان جنگ آن هم کم\nاز میدان مرغ جنگی و كبك جنگی نیست .\nهمچنین انواع پرندگان دیگر مانند عندلیب، بلبل هزار داستان، چل، کبوتر\nکلنگ، قره سینه، قاز، لگ لگ، قوی سیاه وسفید، داغ سر، گنجشك، توغ داغ\nفاخته، مو سپید، عقاب، باز، چرخ، مینا، قچی ، شانه سرك، هپکه، زاغ، زالچه\nساج، قره قوش، بوم وغیره درین ولا بمناطق مختلفه در دشتها، کوها و دره های\nشاداب وخوش آب وهوای آن زنده گی کرده وهمواره در فضاوشاخسارها دیده میشوند .\n\nقسمت پنجم\nچراگاها ، شکارگاها و انواع شکار\nالف: چراگاهای تابستانی :\n۱، در چرا گاهای دشت صحرا و ملور و آب گم و سموت که هر کدام\nییلاق مواسم بهار و تموز بوده و ساحۀ وسیعی را فرا گرفته میباشد دران مردمان\nمالدار اچکذایی ، اسحاق زایی ، بابکر خیل، نورزایی ، و شمپل زایی ، دراول\nجوزا رفته و هم مالداران از حصص غلیله و قره کول ، خواجه گوهر به آنجا رفته\nو موسم تموز را در انجا سپری و مصروف چرا نیدن مالداری، گرفتن لبنیات\nو پشم از حیوانات خویش میباشند .\n۲، در چرا گاهی ماغ ، آلنجی سبزک، مالداران با بکر خیل، نورزایی و بعضاً\nمالداران مربوطات پشتونکوت و تکاب هم به آنجا رفته و موسم تموز راسپری مینمایند."}
{"book": "adl1176", "page": 86, "text": "صفحه ارمغان میمنه ( )\n۳- در چراگاههای میدانک و جوز کولان مالداران بارکزایی، چاکر زایی،\nرفته و ایام تموز را به چرانیدن مالداری خویش مصروف میشوند و هم بعض\nاز مالداران شور دریا و چقماق بر بآنجا میروند.\n٤- چراگاههای سه کوه و شیراك تا درۀ دونور : این ساحه عموماً چراگاه\nییلاقی میباشد، در بهار مالداران اچکزایی، مردم دولت آباد وغلیك تو در آنجا میروند.\nه- تنه خاك: مردم جلال زایی، نور خیل و بعض مالداران از تگاب\nبآنجا میروند.\n٦- چراگاههای تابستانی مردم حصص پشتونكوت، کوهی ،تاتار، تقارچی، دشت\nدلوی و حصص سرحوض و تبلان میباشد .\nب: چراگاههای زمستانی :\n۱- وادی دولت آباد : در زمستان علف چر مالداران چاکرزایی، بارکزایی\nجلال زایی، اچکزایی، فیروز زایی، کاکری لودین، موسی زایی، و غیره میباشد\n۲- وادی علف چر دها نه یلاجین، سنگی و چاه قاسم که مناطق مذکور\nنزدیك سرحد بوده وبطرف شمال واقع است . مالداران افاغنه، اوزبکیه وتراکمه\nرمه های خویش را درآنجا برده و زمستان را سپری مینمایند .\n۳- در چراگاههای خواجه قچق و تهانه غلامان مالداران علی زایی، بابکر زایی نورزایی\nرمه های خویش را در آنجا برده و زمستان را سپری مینمایند.\n٤- در چراگاههای از تهانۀ غلامان تا تهانۀ خشك مالداران اچکزایی\nفیروز زایی، شمول زایی، بارکزایی، تیموری وغیره ایام زمستان را سپری مینمایند.\nهمچنین چراگاههای زیاد دیگری در اندخوی و قیصار وجود دارد که مالداران\nدر بهار وتموز در آنجاها اقامت نموده و به پرورش مالداری خویش ادامه میدهند.\nب:- شکار وشکار گاهها:\nدر میمنه : در جلگۀ میمنه و شش کروهی آن مرغابی و قره سینه، كبك و\nبودنه زیاد بوده برای سرگرمی شکار چیان موضع منا سبی میباشد مخصوصاً\nشکار بودنه در فصل بهار خیلی زیاد صورت میگیرد .\nدر مربوطات علاقه داری کوهستان : شکارگاهای مشهور آن درۀ ساروان\nدرۀ مرغاب، کوه ملور وغیره بوده باین شکار گاهها شکار پلنگ، در درنا، انواع آهو\nسگ لاهو، روباه، كبك، كبوتر، تبرغان، وغیره صورت میگیرد.\nدر مربوطات علاقه داری المار : موضعی که برای شکار انواع آهو و كبك\nاز حیث داشتن دره های شاداب و کوهای بلند شهرت بسزائی دارد همانا مربوطات\nقریۀ قرایی است وهم وادی های طرف شمال علاقه داری مذکور كه دشت"}
{"book": "adl1176", "page": 87, "text": "( )\nد ارمغان میمنه\nوسیعی بوده و بخاک اتحاد شوروی اتصال پیدا می کند برای شکار آهو\nشکارگاه خوبی است .\nموضع بند سر حوض : که منبع آب جلگه میمنه را تشکیل میدهد ، انواع\nمرغان آبی وقوی سفید وسیاه وجود داشته ودر تمام دره های مربوطات حکومتی\nپشتو نکوت برای شکار كبك وكبوتر صحرائی و غیره ، شکار گاهای خوبی\nبشمار میروند .\nدر مربوطات حکومتی اندخوی : چون عموماً اندخوی دارای دشت\nریگی ووسیعی است لهذا برای شکار آهو که گله گله بهر سو گشت و گذار دارند\nموضع مساعد بوده وروباه وانواع مرغ آبی و توغداغ ( یکنوع مرغ است مشابه به غاز)\nنیز پیدا میشود از ینرو بازار شکار یان گرم است .\nدر مربوطات حکومتی تکاب شیرین : در مناطق مختلفۀ تکاب شکار\nآهو، روباه، كبك بکثرت صورت گرفته، شکارگاهای آهو و روباه در حصص غربی\nتکاب و كبك در اطراف کوه آستانۀ مبارکه میباشد، شکار قره ساق\nدر دشت دولت آبا دو نمکار صورت میگیرد.\nدر مربوطات حکومتی بلچراغ : دره های خوشکوار درۀ زنگ، دره شاخ\nدرۀ شیر تخت درۀ وز، درۀ تکه میری، درۀ گرزیوان، حوض هیجان يا سيف الملوك\nوغيره انواع شکار ها از قبیل شکار پلنگ ( ۱ ) و شکار انواع آهوی بزی و\nگوسفندی، روباه، كبك، كبوتر، دراج، كبك دری، انواع مرغ آبی و در دشت ها\nشکار بودنه در فصل بهار صورت میگیرد لهذا اهالی اینعلاقه فی صد شصت\nبشکار علاقه و مهارت بسزائی دارند .\nنوت: موضوع حیوانات وحشی که از مبحث خود باز مانده بود و درین جا گرفته شد .\nب حیوانات وحشی ـ کوه بزر گ و شامخی که به سمت جنوب اینولا\nعموماً از شرق بغرب امتداد دارد، از سلسله تیر بند ترکستان بوده و دارای قله های\nرفیع و دره های ژرف میباشد، باین سلسله کوه و دره ها که یکحصه از مربوطات\nحکومتی بلچراغ و پشتو نکوت و قیصار را تشکیل میدهد، انواع حيوانات درنده\nو دونه از قبیل پلنگ، کفتار، گرگ، خرس، خوك، شگور، شغال، پشك كوهى ،\nروباه، سیاك، سگ لاهو، تیرغان، خرگوش، آهوی سر خه کوهی، میش، قوچ،\nبز، تكه، وغيره زنده گانی مینماید ."}
{"book": "adl1176", "page": 88, "text": "()\nه ار مغان میمنه ،\n\nدر مربوطات حکومتی قیصار : کوه شاخینکه بسمت جنوبی قیصار از شرق\nبغرب امتداد یافته عموماً دارای دره‌های شاداب وخوشگوار بود، و هر دره آن بذات\nخود شکارگاه خوبی را برای اهالی آن حصه تشکیل میدهد از قبیل دره بوره فن\nکوه چهل تن، کوهای بالا بام کوهای اون بیگی ، دره‌های طویعست، غوره، زیارت گاه\nشاخ مخصوصاً شکارگاه چشمه خوبان، خواجه کنتی وغیره دره‌های آن از طرف میرگن\nهای ماهر بتفنگ دگاهی وقتی آهوی بزی وکو سفندی كبك، تدرو، رو باه،\nسیاگك و غیره شکار میشوند در چشمه سارهای قیصار شکارانواع مرغ آبی قوی سفید،\nقره سینه وغیره نیز صورت می پذیرد، اهالی این منطقه اکثر آبشکار علاقه ومهارت شایانی دارند.\n\nسمت شمالى اينو لا : كه عموماً دشت و سیع و هموار بوده و بخاك\nشوروی وصل میشود وقسمتی از مر بوضات اند خوی، تنگاب شیرین، پشتونکوت و\nقیصار را تشکیل میدهد، درین دشت ها شکار انواع آهوی سفید وروباه بعمل می آید.\n\nتبصره : بکوهسار آهوی سرخه، میش، قوچ، بز وتکه را با العموم دربرج\nمیزان که قبل از یکجا شدن قوچ و تکه میباشد وبدشت های گرم سیر سمت شمال\nبهمین چهار اسم آهوی سفید را در برج اسد که هوای گرم دشت آن هارا بهیجان\nآوارده مجبوراً جانب هوای خوش و سبزه زارها میل می کنند ازطرف میرگن‌ها\nشکار میشوند، چراکه، درین دو وقت حیوانات مذکور نهایت فربه بوده و شکار\nچیان نیز باین دوموسم بهتر بشکار شغل می کنندیدیگر اوقات چندان تعیقاتی ندارند .\n\nشكار كبك : وتدرو و رو باه را بفصل زمستان و دیگر وحوش و طیور را\nهم که مو قع مساعدت بکند شکار می کنند .\n\nشکار بودنه : عموماً در مو سم بهار که مزارع سبزو خرم میبگردد درتمام\nمناطق مربوطة اینولا بوسیله سگ های شکاری وتور ودر بعضی جاها تو سط دام\nکه از موی دم اسب میسازند صورت می پذیرد .\nبودنه های نر واعلی را برای خواندن وجنگ دادن بقفس‌ها نگهداری\nکرده و مخصوصاً ما ده های آنرا کشته و میخورند .\n\nقسمت ششم\nمعادن و آبهای معدنی\n\nا لف : - معادن :\nقراریکه معلوم است در هر گوشه وکنار اینولا معادن زیادی در آغوش کوها"}
{"book": "adl1176", "page": 89, "text": "صفحه\n» از معادن میمنه «\n( )\nوثیقه ها نهفته است از آنجمله معاد نیکه شا غلی نذیر قل خان معلومات داشته و دیده بو دند\nيك اند ازه نمو نه ها ی آن ها را ذریعهٔ مکتوب نمبر ٦/١٧٤ جدی ۱۳۱۸\nخویش بوزا ر ت جلیلهٔ معاد ن فر ستاده جهت تحقیقات آن طا ل ا شخا ص فنی\nو متخصص معدن شناس شده بودند وزارت مو صوف بمكتو ب نمبر ١٦٢ مور خه\n٢٠ جدی ۱۳۱۸ مدیر یت عمومی فنی کشا فی خویش از حسیات وطن خوا هانهٔ\nشا غلی موصوف اظهار تشکر نمو ده وفر ستادن نفر فنی را وعده داده ومتعاقباً\nمستر درات پولیندی متخصص طبقات الار ضی با هیئتی از مرکز وارد میمنه شده\nومدت تخمین دو ماه بجا ها ئیکه علامة معا د ن نفت وذ غال سنگ و گو گر د\nو غير ه بود ه ر فته کشفیات و تحقیقا ت نمو د ند نتایج مثبته واطمینا ن بخش\nخو درا بمر کز بر د نده معا د ن مذ کور به ۲۲ معد ن میر سد که ذیلاً از بعضی\nآنها اسم بر ده میشو د .\nمنابع نفت خیز : در حصهٔ موضع خوش سربلاق مر بوط حکو متى بلچراغ\nدو چشمه بفاصلهٔ ٥٠ متردور تر از هم واقع ونفت از آن جریان دا رد که به مجرد\nآتش گو گرد حریق وا قع می کند، هم چنین در موضع آقبلاق، آقسو وقره یغاج\nمربوط حکو متى مذ كور موضع لاله بای حد فاصل میمنه وهرات و غیره چشمه\nها ی نفت نبوغ مینما ید .\nمعادن ذغال سنگ : در حصهٔ قورچی و کولیان مر بوط حکو متى بلچراغ\nمعادن بزرگ مذ کور موجود و کشف شده ا ست .\nمعادن گو گرد : در حصهٔ زیارت آستانه جان مربوط تکاب شیرین ، کته کم\nمربوط میمنه،گندآب قریه کته قلعه مشهو ر به خوام کو گردك، خو ش سر بلاق\nمربو ط بلچراغ و غیره مواضع دیده میشو د حتی از معدن گوگرد آ ستا نه\nجان اندازة يك مو تر لار ی به قا برینکه بغلا ن بر د ه و بد و ن کدا م ز حمت\nنتیجهٔ مثبت گرفته شده ا ست .\nمعدن آهن : به نزدیکى قریهٔ کمرن و مربوط بلچراغ وا قع ا ست .\nچشمه های موم لائی : از حصهٔ قرائی مربوط علاقه دا ری المار و شرق\nموضع آ قسوی تعلقهٔ حکو متى بلچرا غ جر یان پیدا می کند هم چنین معاد ن\nسنگ ر خا م و مر مر و سر ب د ر قر ا ئی و گاز د ر حصهٔ لا له با ی\nو غير ه معاد ن د ر تمام نقا ط میمنه مو جو د و كشف آن مر بو ط\nبا هل فن میبا شد ."}
{"book": "adl1176", "page": 90, "text": "و از نغان مبته » ( )\nب:- آب های معدنی\n۱- نمکسار دولت آباد : در علاقۀ دولت آباد مربوط حکومت تگاب شبرین\nبفاصلۀ ۵ میل طرف شرق شیخان چشمۀ وجود دارد که جزء مهم آن نمک\nبوده و آبیکه ازان خارج میشود بصورت مایع غلیظ سفید بنظر میرسد . همینکه\nمایع مذکور باطراف چشمه میریزد بشکل نمک سفید منجمد میگردد . زمین\nاطراف چشمه زه آب شور داشته در موسم زمستان که زه آب مذکور از زمین\nبروز مینماید چون اطراف زمین را تپه ها احاطه نموده آب آن حیثیت کول را\nبخود گرفته و بجای خود ایستاده میماند. در ماههای جوزا و سرطان آب مذکور\nخشک و نمک آن بشکل یخ بروی زمین منجمد میگردد. این ترتیب همه ساله\nدران حصه جریان داشته سال بسال ضخامت طبقۀ نمک منجمد شده ضخیم تر میگردد.\nزمین مذکور از شرق بغرب تخمیناً ٤ میل و از شمال به جنوب ۶ میل مساحه داشته\nومساحۀ مجموعی آن بالغ بر ٢٤ مربع میل میشود . این ساحه به نمکسار دولت\nآباد شهرت داشته همه ساله تحت ادارۀ یک مدیریت عمومی مربوط وزارت معادن\nدر حدود سه ملیون سیر نمک بشکل تخته از انجا استخراج وبداخل وطن بفروش\nمیرسد . استخراج در ماههای سنبله ، میزان ، عقرب ازان حصص نمکسار بعمل می\nآید که بمرور وقت ضخامت طبقه نمک ضخیم تر و برای استخراج مساعدتر\nمیشود، قرار معلوم بعد از مرور هر پنج سال ضخامت طبقه نمک باستخراج مساعد میگردد.\n۲- آب معدنی آستانه جان، از زیر معدن گوگرد آستانه چشمه آبی جریان دارد\nکه مزۀ آن تلخ و برای تداوی اکثر امراض مفیده شناخته شده است .\n۳- در جوار قریۀ مت تو مربوط علاقۀ داری درزاب چشمه نیست که ازان مادۀ ممو میاه یا\nفقرا لجهود مخلوط با آب خارج میشود ، تجزیۀ آن مر بوط باشخاص فنی است .\n٤- ارقریه شورچشمه، چشمۀ جاریست که آب آن مایل به سفیدی بو ده و شور است .\nه - در نزديك حمام چشمه چشمۀ آبی بنام کرک آب شهرت داشته و آب آن\nبرای مواشی گرگین که بآن شسته شود مفید میباشد .\n٦- چشمۀ خواجه گرکو که در علاقۀ در زاب واقع است آب آن طعم نوشادر را\nدارا بوده و برای امراض جلدی خیلی مفید ثابت میشود .\n۷- در نز دیك قریۀ کته تاش چشمۀ وجود دارد که آب آن شور است .\n۸- سمغ کول چشمۀ نیست که آب آن بدبو بوده و طرف شمال موضع تاش جواز\nو سر دره واقع است .\n۹- در درزاب از منطقه زمین همواری مشهور به شیر منگوچشمۀ جاریست که آب\nآن بکلی تلخ میباشد ."}
{"book": "adl1176", "page": 91, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\n۱۰- ازقریۀ تخارمربوط بالچراغ چشمۀ آبی جریان دارد که بواسطۀ نوشیدن آن\nاکثراً اطفال به سنگ مثانه مبتلا میشوند .\n۱۱- چشمۀ شیخ بلاغ : این موضع نیز از تعلقات علاقه در زاب بوده و چشمه از انجا\nجاریست که همواره از منبع آن آواز های مهیب شنیده میشود ولی حقیقت آن\nتا هنوز کشف نشده است .\n۱۲- حمام چشمه در بین راه خشت پل و زرشوی غارۀ از سنگ تراشیده شده\nباب سرکو در یا وجود دارد که دربین آن چهار صفۀ سنگی داشته و حوضچۀ در\nوسط آن موجود است که آب آن از حرارت طبیعی انسان گرمتر بوده و قرار\nتجربه غسل کردن بآب مذکور بنداوی امراض جلدی مفید ثابت\nشده است .\n۱۳- چشمۀ خواجه پیچا قلی در المار : این چشمه در داخل قراش واقع و آب آن\nاز زمرۀ چا های آرتزین بوده در حالت فوران میباشد و خیلی تلخ است .\n١٤- چشمه های زیارت خواجه پیچاقلی: در قریۀ خواجه پیچا قلی مربوط حکمرانی قیصار\nدر وسط باغ دو چشمه که يك آن سیاه فام و دیگرش سفید رنگ است بشدت\nاز زمین فوران کرده و نسبت به دیگر آب ها گرمتر و طعم آن بمثل آب چشم\nانسان ذایقه دارد .\n\nقسمت هفتم\n\nاوضاع مدنی\n\nسپورت ها : در میمنه ومربوطات آن سپورت های متعد د در بین مردم\nرواج دارد که پهلوانی وبز کشی از جملۀ سپورت های مشهور ودلچسپ این\nسرزمین محسوب میباشد .\nپهلوانی : این سپورت از قدیم الایام در بین مردم میمنه رواج داشته\nودر این جوانان مانند سابق دارای اهمیت بوده ودر اعیاد وجشن ها ومراسم\nعروسی ها، سنتی ومیله های اول بهار وخزان صورت گرفته وتماشای خوبی دارد\nمسلم است که این سپورت برای تقویه وتثنیۀ وجود خيلی كمك نموده\nو هم وسیلۀ تفریح سیر پستان میباشد .\nدرین اوقات یعنی در اعیاد وجشن ها از طرف بلدیه ها ودر مراسم عروسی\nوسنتی ها از طرف صاحبان طوی وباطرفداران ایشان برای پهلوانان\nغالب هدیه های از قبیل چپن ، لنگی :پول نقد .برقره بطو و بخگش\nداده میشود ."}
{"book": "adl1176", "page": 92, "text": "()\n\n( ارمغان میمنه )\n\nبز کشی : این سپورت که ذریعه اسپ اجرا میشود یکی از سپورت های\nثقیل ومهم این ولا محسوب بوده واز قدیم تا حال این شطارت های سوار کاری\nبین اهالی رواج دارد .\nمحیط میمنه برای تزئید\nو ابقای نسل وپرورش\nاسپ خیلی مساعد واسپ\nهای خیلی اعلی وزور\nمندی را در آغوش خود\nتربیه نموده ومردم\nهم به سوارکاری آن\nخیلی ماهر و مانوس\nمیباشند .\nاما اسپ های بزکش\nبطریق مخصوصی زیر\nتربیه گرفته میشود مهتر\nآن که باصطلاح\n\n(يك منظره از بز کشی در اینولا)\n\nچاب انداز مینامند، در تربیه اسپ وسواری خیلی ماهر و چالاک\nمیباشد و برای نگهداشت اسپ برعلاوه مصارف آن ماهوار از ششصد الی\nیکہزار وپنجصد افغانی از صاحب اسپ معاش گرفته واسپ را برای مسابقه بزکشی\nآماده میسازد .\nاین سپورت عموماً در مواسم خزان واول بهار صورت گرفته صحنه تاخت وتاز\nاسپ ها را گرم میسازد. سپورت مذکور اکثراً در روز های میله و یاعروسی ها\nوختنه سوری ها درین ولایت چنین صورت میگیرد .\nدر روز های مذکور به هزار ها اسپ از خود منطقه ومناطق دیگر وارد\nمیدان بزکشی شده واسپ های بزکشی در میدان میبرآیند. سپس يك راس\nبز یا گوساله ۲ ساله ذبح شده در گودال حفر شده انداخته میشود و سواران\nمذکور بالای آن هجوم نموده تا اینکه بز را از گودال میکشند وسوار کاران عقب\nبز، اسپ تازی نموده واز دست يك دیگر میربایند تا اینکه به محل معین میرسند،\nهر چاپ اندازیکه بز را در محل معین رسانید، اولیت را او کماهی کرده به انعام\nگرفتن تفنگ، پول نقد، اسپ، شتر وغیره نایل میگردد .\nسپورت های دیگر موسمی از قبیل توپ دنده، وسنك بازی وغیره وجود\nدارد که تفصیل آن در طوالت کلام می افزاید ."}
{"book": "adl1176", "page": 93, "text": "صفحه\nه ارمغان میمنه ،\n()\n\nامروز که الحمد الله مملکت ما در دوره نهضت قدم فرا گذاشته است غیر ازینکه\nسپورت های مختلفه از قبیل فوٹ بال، والی بال، ها کی، باسکت بال وغیره چطوریکه\nدر مکاتب جریان دارد، در بین جوانان خارج از معارف مثل مأمورین دوایر\nعساکر وغیره نیز مروج بوده و تمرین آن را در مواسم مختلفه ادامه میدهند.\n\nطرز لباس: در عموماً مناطق حکومتی اعلی اکثراً مردم ملبس با چپین\nو پیراهن و تمبان و لنگی و کفش ومسحی پیزار و چارق بوده در زمستان و بهار لباس شان\nيك قسم میباشد تنها در تابستان از تعداد چپین کاسته میشود قرا ريكه دیده شده\nدر زمستان وحتی بهار یکنفر تا چند دانه چپین را در بر می نمایند از بالای آن\nکمر خود را با دستمال و یا تسمه میبندند، در بین اهالی یکتعداد مردمی اند که لباس شان\nعبارت از : لابوش و یا کبش بوده بوت نیمساق، کاوش، پیزارزری، لنگی ابریشمی پیراهن،\nتمبان رنگه میپوشند و همچنین مأمورین دولتی عموماً در وقت وظیفه ملبس به دریشی میباشند .\nچپین يك لباس کشال وفراخ بوده از تکه های نخی، ابریشمی، سندی پشمی\nوغیره ساخته میشود که عبارت اند از جیلک، تان، برك، قاقمه و كرك كه\nدر خود محیط ریشیده و بافته میشود .\nخوراک مردمان این دیار : بالعموم ساده بوده از طرف صبح نان و چای\nو کسانیکه مالداری دارند شیر و مسکه و پنیر میخورند، طعام های چاشتانه وشبانه شان\nهم اکثراً از آرد گندم بانواع مختلف تهیه میشود از قبیل آش های ماسکی\nو قروتی دستی و قاشوقی ، آشهای گوشتی و روغنی بنام قیمه آبی قاشوقی و بالا کش\nو قورمه دار و آش بوغمه ( که بعضاً منتو و آشك میگویند ) و آش پلو\n« سیمیان » بولانی، انواع شوربا، شیر برنج ، انواع سبزی ، برنج\nبصورت صافی و قابلی پخته میشود انواع دیگر خوردنی نیز از قبیل قتلمه، چلبك\nنان کومبه یا كپك و طنی سمبوسه، قویماق انواع حلوا، چلپك و غیره درین ولا\nپخت و پز شده و خورده میشود ونوشیدنی مهم مردم این سر زمین چای سبز است .\nآلات موسیقی : در تماماً مناطق میمنه عبارت از دف، چنگ، دمبوره\nوزنگ ، دوتار ،سه تار توتوز، نای، بوده و درین تازه گی ها تمبور، رباب هارمونیه ها، مورد\nاستعمال پیدا کرده است شعرای هم پیدا میشود که چاربیتی ها و قصایدی درباره\nدین، شاه، وطن وملت ترتیب کرده در معرکه ها بآواز بلند میخوانند این ترنمه ها\nاحساسات انسان را بشور آورده و بادف و دمبوره نشاط و سرودی را برپا میدارد .\nاکثراً چنگ را دختر ها، دف را خانم ها و دمبوره را جوانان نواخته\nدر حیات صحرا جوشش بینظیر وصحنه های جانداری را تمثیل میدارد .\nپیشه اهالی : اهالی مناطق مربوطه میمنه دهقان ، مالدار و صنعتکار بوده اصناف و کسبه\nتعدادش کم وزیاده تر مردم اندکوی مطابق مقتضیات محیطی خود تجارت پیشه میباشند ."}
{"book": "adl1176", "page": 94, "text": "صفحه\n« از مفان میمنه »\n( )\nبیا علی آقارحیم\nمدیر زراعت\nاجمال اوضاع زراعتی و صورت\nآبیاری ولایت میمنه\nقسمت اول : اوضاع زراعتی\n\nمناطق مربوطهٔ حکومتی اعلی میمنه در قسمت شمالی مملکت واقع بوده ،\nاز طرف جنوب بکوههای تیربند ترکستان و علاقه‌داری زنگی مربوط\nولایت کابل وصل و از جانب شمال به خاک شوروی منتهی میگردد که حصهٔ\nشمالی آنرا به اصطلاح این محیط از نقطۀ نظر زراعت « گرمسیر »\nوحصهٔ جنوبی آنرا «سردسیر» میگویند. همچنین از طرف غرب به مرغاب وحکومتی کلان\nقلعهٔ نومربوط هرات واز طرف شرق به شبرغان و سرپل مربوط ولایت مزارشریف وصل است.\n\nمحیط میمنه از حیث آب وهوا معتدل و حاصلخیز و دارای تپه‌های خاکی\nودشت‌ها ووندهایی است که جلگه‌های آن بحکم طبیعت علی العموم از جنوب\nبشمال ممتد گردیده و قسمت کلی آن دشت‌ها و تپه‌های علفچر و زمین مزروعی\nللمی و حصهٔ جزئی آن زمین‌های آبی است .\n\nدر دشت‌های آن بموسم بهار علوفه و انواع نباتات و گلها و حبوبات و\nگیاههای طبی روئیده در ینموقع تمام دشت‌ها یکسره لباس سبز میپوشد و از\nپر جوشیدن گلها و اقسام ریاحین باغ وراغ، دشت ودمن گلستان گردیده\nومشام جهانیان را معطر میدارد وهوای آنصاف و منظرهٔ قشنگی را مرتسم می\nسازد که دیده‌نی و تماشا کردنی است .\n\nدرسالیکه اوضاع جوی خوب و باران نافع نزول و زمین رطوبت کافی حاصل\nمیکند بتمام دشت‌های علفچر وتپه‌ها، خاشاک وعلوفه بکثرت روئیده و تا فصل\nزمستان دوام مینماید وجیوانات از قبیل گوسفند و اشتر و گاو، مرکب و غیره\nهمه ازان استفاده میورزند و کفایت هم مینماید ، این دشت‌ها باستثنای کوهای\nسنگی و تپه‌های صعب المروریکه در دور ونزدیک خودها دارند استعداد\nذاتی داشته وقابل زراعت للمی کاریست، مواضعیکه تاکنون تحت زراعت نیامده و یا آورده\nنشده از حیث عدم امکان للمی کاری نبوده خاص از نقطۀ نظر علفچر و مالداری\nاست ورنه اکثر حصه‌جات بزراعت مستعد و آماده‌گی دارد و در صورت\nمزروعی ساختن آن‌ها گذارهٔ حیوانی بعسرت بر میخورد ."}
{"book": "adl1176", "page": 95, "text": "صفحه\nاز افغان میمنه\n( )\n\nدر اراضی للمی جو و گندم و کتان و کنجد و ماش و نخود و لوبیا کو\nو پنبه و فالیز بقدر می شود ، وحتی در سالهائیکه برف و باران زیاد باریده\nو به رطوبت زمین می افزاید ارزن نیز بذرشده و حاصلات خوبی بر داشته می\nشود . هر گاه باران کم میبارد تخم و مصارف و زحمات دهاقین بر باد فنا رفته\nحاصلات بسوخت میرسد. برعلاوه زراعت، بعضی قسمتهای اینولا برای احداث جنگلات\nنیز استعداد و امکان دارد که مواضع لازمه را در قسمت خودش تذکر خواهیم نمود .\nبیمورد نخواهد بود که اراضی للمی را که بدوقسمت منقبله منقسم است تفصیلات دهیم.\n۱ اراضی للمی سمت شمال : که بنام دشت یاد میشود و قسمت انتهائی شمالی آن\nبخاك شوره ی مواصلت داشته امتداد خاوری از مربوطات شیرغان بر خواسته سمت غربی\nبقاره چچیل مرغاب منتهی میگردد که خواص آن گرم و به نزول برف و باران زیاده تر\nاحتیاج مندبوده و دارای اراضی للمی وعلف چر حیوانی است که درتحت اینحدود\nاراضی آبی وسیلابی حصه شمال نیز شامل بوده و اراضی للمی و علف چر را زمین های آبی\nو دندها انثصال میدهد ، گویا این سلسله بشامی للمی و علف چربیست و فاصله‌ها در بین\nواقع وزمین های آبی وسیلابی هر جا که حاصل آن را میشکلاند، مابقی زمین ها همه\nبنام دشت والم بیاد میشود که نام مخصوص نداشته منتها، گرنام هم برده میشود قریه\nوقصبه وعلاقه که زمین مربوط بر آن است نسبت میدهند. مثلا تخته دولت آباد\nو یاتکاب، المار، قیصار، ویا فلان قریه قس علی هذا .\n۲ اراضی للمی حصه جنوب : که مسمی بیکسو هستا نات بوده وهوای آن\nسرد وزمین آن برف گیر است که از شرق بغرب امتداد یافته و سمت شرقی آن\nبحصة سه کوه و کوهستانات مربوط سرپل وغرب آن بیکو هستانات علاقه مرغاب\nاختتام میپذیرد که دارای کوههای سنگی وجنگلات طبیعی وزمین های مزروعی\nو علف چرها وپسته لق است. در ینحصه برعلاوه جنگل، هنگ و زیره خود رو نیز\nوجود دارد که هنگ آن جمع آوری و حاصلات آن بخارج صادر وزیره آن تنها\nکفایت مصارف داخلی را نموده از مصرف خود ولایت اضافه گی نمیکند .\nخاك اینحصه بسبب وجود جنگل و برودت هوامرطوب بوده و بباران کم، حاصل\nخوب میدهد که بعضی از دشت های آن را که باستعداد خاك و كثرت\nحاصلات شهرت دارند ذیلا تذکر مید هیم :\nگر د و درزاب، پشته قورچی، وغلیمیان، پشته کشتی دال، پشته خواجه غار، پشته\nگلیم باف، گرزيوان، جورغيتو، سيوك، دلوك، دشت محراب .\nاراضی آبی را نیز بدو قسمت ۱ : آبی ۲ : سیلابی تقسیم نموده ذیلاً بعرض میرسانیم :\n۱ : اراضی آبی: این زمین از چشمه سارها آبیاری ویا اربندودریا حصه معین دارد.\n۲ : زمین های سیلابی : زمین هائی است که اگر برف و باران"}
{"book": "adl1176", "page": 96, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\nصحیفه\n\nبلطف حضرت خداوند زیادتر نزول و آب بدریا اضافه شود استفاده میتواند ورنه حقا به\nنداشته و آب دریا قلت کند حکم للمی را دارد . این دو قسمت آبی بجلگه ها منقسم\nاست که بنام (تکاب) یاد می شود واز جنوب بشمال امتداد دارد و مشهور ترین جلگه\nهای مذکور قرار ذیل است :\nاول : جلگه گرزيوان، کنجه، شیرین تکاب، دولت آباد، اند خوی :\nاین جلگهها از يك دریا آبیاری میشود و منابع آب آن ها از حصه گرزيوان\nاست ومساحت امتداد جلگهای سلسله فوق الذکر تخمین (١٦٠ کروه بوده و آب\nموجوده دریای متذکره از دره های سنگی متدینه که در ان اشجار جنگلی\nوحیوانات وحشی وجود دارد مجرا می گیرد .\n١- دره شاخ ۲- دره جوز و تغاره ۳- دره زنگ و بغل سوز٤. غلیبان و ده میران\n٥- خواجه غار ٦- قورچی و کولیان .\nدر و هازۀ این دره ها و در قسمت های مساعه گذرگاه آب آن ها، قریه جات و خانه های\nمتعددی واقع و زمین آبی شان خیلی قابل است كه يك حصه آب چشمه های مذکور باراضی\nآبی قریه جات ومواضع فوقانی مصرف واضافه گی آب های مذکورمتدرجا بدریای مچراغ\nجمع میشود که از طرف تموز اندازه تخمینی آب مذکور بده آسیاب خواهد رسید .\nهمین آب است که جلگه کنجه (زرشوی، کته قلعه، خشت پل، خواجه قشوری) را\nآبیاری واضافه گی آن بمربوطات شیرین تکاب رسیده ازینجا فی بین جلگه سباق\nوجانقره وخیر آباد ودولت آباد و اندخوی تقسیمات شروع میشود. بزمین گرزيوان\nوجلگه کنجه کدام تقسیمات از سابق رواج نبوده و نیست، هر وقت که آب ضرورت بودو\nدلشان خواست باندازۀ کارآمد از دریای اندخوی آب میگیرند. درین تکاب شیرین\nودولت آباد و اندخوی که حصه و تقسیمات موجود است آب آن کفایت نکرده خصوصاً\nدر زمین های اند خوی که از همه پایان تر است آب بکلی قلت پیدا میکند .\n\nخواص طبیعی جلگه های مذکور\nالف :- گرزيوان : زمین گرزيوان برای زراعت گندم وجو و کچالو وتبا کووارزن\nوجواری خیلی مساعد و گندم آن بنظر بیگندم دیگر مناطق روغن دار و در ذائقه\nو نشائسته بمراتب فوقیت و شهرت داشته نان آن سفید و بزودی نمی خشکد اینحصه\nدر گندم و کچالو وتنباکو وچهار مغزوتات از دیگر مناطق برتری داشته هنگ هم\nاز جمله پیداواره مین منطقه است، اشجار مثمر آن کم و بید و چنار بیشتر دیده می شود.\nب:- جلگه کنجه : زمین این جلگه کم عرض و از حصه وسطی آن دریای اند خوی عبور\nمی کند که زراعت گندم وجووجواری وارزن وزردك درينجارواج داشته در بعضی اوقات\nشالی نیز میکارند وحاصل خوبی برمیداردند، و در آینده هم زراعت شالی امکان\nپذیر بوده چون زراعت شالی بحقابه اندخوی ضرر تولید میکند از آنرو زراعت"}
{"book": "adl1176", "page": 97, "text": "( )\nار مقان میمنه\n\nآن متنوع قرار یافته و این جلگه برای زراعت زردك و جواری اختصاص دارد\nاشجار مثمر متنوعه آن کم وبید و چنار بیشتر دیده میشود.\n\nج: شیرین تکاب: درین جلگه دشت مانند تاك انگور بیشتر رواج داشته و اهالی\nزمین‌دار در تربیه تاك خیلی‌ها ماهرو از باغات خود حاصلات خوبی بدست می‌آورند\nانگور تازه آن بکدام جائی نقل داده و فروخته نمیشود جابجا کشمش ساخته و بفروش میرسانند\nو صرف گذاره و معیشت میدارند که کفاره بیشتر اهالی بواسطه تاك انگوریست، دیگر\nاشجار از قبیل سیب، زردآلو و غیره میوه‌جات جزئی است تاها درخت پشه‌خانه که بجز\nسایه و تباش دیگر ثمری ندارد درینجا بکثرت دیده میشود اراضی خالصه خودها بصورت\nجزئی گندم و جو و فالیز بقر و به زراعت پنبه و تربیه کرم پیله بیشتر میل و علاقه دارند.\nتکاب شیرین از حیث کثرت تاك انگور، درجه اول و از نقطه نظر تنمیه و استعداد خاك درجه ۲\nو زراعت پنبه و تربه تربیه پیله برتری دارد که در پوزقض آباد تکاب سزاوار تعریف است.\n\nد: دولت آباد: بموضع مذکور خاص گندم جو و کتان و کنجد و فالیز زرع و از\nزراعت دیگر حبوبات و اشجار به نسبت کمبود حقابه بی بهره اند و مستفید شده\nنمیتوانند اراضی آن وسیع و قابلیت زراعت هر گونه حبوبات و اشجار را دارد\nولی از کمبود آب زراعت شان متوسط و دشت مذکور برهنه و تاك انگوری\nو اشجار ندارد اگر باشد هم خیلی محدود است و بر زراعت کدام انواعی\nاز حبوب و اشجار شهرت پیدا نکرده .\n\nهـ: اندخوی: دشت وسیع و پهنائی است که اطراف آن را تپه‌های ریگ‌لته\nاحاطه کرده و همه ساله آب سیلاب درین دشت پهن شده و سال بسال بقدرت و استعداد\nآن می‌افزاید که زمین آن (شقی) است، در زراعت و تربیه اشجار شهرت کامل\nو قابلیت بسزائی دارد در تمام دشت مذکور جو و گندم و هم باندازه محدودى فالیز\nبذر میشود که زراعت آن قسمت محتاج آب سیلاب است اگر باران اضافه نوشد و سیلاب\nبدریا بیشتر بود حاصل فوق‌العاده بدست می‌آورند ورنه بسوخت میرسد و یا بصورت\nجزئی حاصل میگیرند که مصارف زارع را تلافی کرده نمیتواند اگر آب کافی برسد\nفالیز بایه های اندخوی در تکثیر حاصل خربوزه استعداد کلی را نشان میدهد که\nاز زمین کم حاصل فوق از تصور برمیدارند تاك انگوری و دیگر اشجار مثمر و غیر مثمر\nنیز بصورت قلیل وجود دارد مگر حاصلات باغی و اشجار کفایت اهالی آن منطقه را نمیتواند\nتنها انجیر اندخوی بسیار لطیف و شیرین است که از دیگر نقاط در تربیه انجیر\nامتیاز دارد و گندم آن نیز از دیگر گندم های آق ایشولا بهتر است.\n\nاندازه جریبی: اراضی آبی مواضع پنجگانه فوق که يك جلگه ويك دره\nگفته می شود فعلاً به (٢٠٠٢٥١) جریب زمین تخمین شده میتواند .\n\nو درزاب اینحصه مستثنی از جلگه پنجگانه فوق است که در آبریز و حقابه"}
{"book": "adl1176", "page": 98, "text": "صفحه\n« از مفان میمنه »\n( )\n\nبدریای اندخوی تعلق وارتباطی ندارد و بعلاقه داری درزاب یادمی شود که علاقه داری آن\nمربوط حکومت بلچراغ ودرسمت شرقی میمنه واقع وحدود ارا ضی آن بحکومـت\nسرپل وشبرغان وصل میشود که قسمت کلیۀ ارا ضی د ر ز ا ب للمی و سیلابی\nبوده و زمین آبی آن خیلی جزئی است .\nجلگۀ درزاب بسیار کم عرض و دو بغلۀ آن تپه های خاکی و آب آن بتخمين يك آسياب\nخواهد بود که ازحصه چشمه سار سر دره جریان می پذیرد، قریه سردره، دهنــانى\nومغل و گرديغامه را الی موضع قريه شير بيك كه به طول (۳) کروه خواهد بود آبیاری\nودر قسمت قریه جات پایان آب نرسیده و کفایت نمیکند در موضع شير بيك الى جرقـدوق\nکه تخمین شش گروه فاصله خواهد بود جلگۀ درزاب درین حصه وسعت پیدا میکند\nآب بصورت قطعی نرسیده و اراضی آن سیلابی است هروقت که باران رسید از سیلاب\nاستفاده مینمایند ورنه برای آبیاری زمین کدام وسیله ندارند و در بعضی حصص درزاب\nکه آب چشمه های سردره میرسد درخت چنار و بیدوتوت وزرد آلوغرس وبصورت متفرق\nدیده میشود از حصۀ شير بيك به پایان، اشجار بکلی وجود ندارد ودشت آن سيلابی\nو آب خوراکه انسانی وحیوانى شان از آب چاه است مگر زمین پایانی دشت که مسمی\nبجرقـدوق است نهایت حاصل خیز واگر آب سیلاب میرسد حاصل خوبی از آن بدست\nمی آید باین دشت گندم، جو، تربوز، زیادتر کشت میشود که تربوز جرقـدوق مشهور ترین\nتربوز اینولا وحتی باندازه زمین آن مساعد است كه يكدانه تربوز بوزن ١٤ الى ١٥ سير\nهم ديده و شنیده شده اهالی آن از زراعت دیگر حبوبات و غرس اشجار بواسطۀ نبودن\nآب محروم مانده اند که ازينجهت در تربیۀ دیگـر چیزها شهرت نداشته وندارد .\nمساحت طو ل جلگۀ درزاب تخمین ۹ کروه ومساحت اراضی آبی و سیلابی آن هــا\nتخمین (۱۰۰۰) جــريب خوا هــد بــود .\nجلگۀ میمنه :\nاطراف این دره را تپه های خاکی احا طه نموده و اراضی آن از بند سرحوض\nکه چهل وشش سال پیشتر تعمیر شده است آبیاری می شود از بند سـرحوض الی فـاصلۀ\n١٧ کروه،درۀ کم عرضی که دو بغله آن را کـه های سنگی فرا گرفته واقع و اراضی آبی بین\nدره متذکره جزئی ودرینجا درخت مثمر خیلی کم و حصه بيشتر اشجار آن بید و چنار است\nپایان این تنگی جلگۀ میمنه واقع است که ابتداء آن مسمی بدهن دره و در انتهای آن\nعطا خان خواجه ( شور دريا ) نامیده می شود که آبریز آن بدریاب اندخوی منتهی میشود\nطول این جلگه تخمین (١٥)گروه خواهدبود، در حصه این جلگه سه نوع اراضی موجود است\nکه بنام ( آبخیزۀ بند سر حوض) (زمین چشمه سار) (اراضی سيلابی) یادمیگردد.\nالف ــ اراضی آبخيزه بنـد سرحوض ، از حصه دهن دره الى موضع قرية چغاتك\nکه تخمین ٦ گروه طول دارد، این اراضی بقرار تقسیمات معينه كه در ین اهـالى را ئج است"}
{"book": "adl1176", "page": 99, "text": "( )\nه ازمغان میمنه »\nصريحه\nاز آب بند سر حوض استفاده می کنند که اکثر قسمت آن اراشجار مثمر وغير مثمر\nو تاك انگوری ممتليد وقسمت پایان آن از رهگذر قلت آب وعدم کفایت آن گندم وجو\nوغيره حبوب زرع میشود. زمین آبخوره تحت بند سرحوض برای تربیه ونموی هر گونه\nاشجار مساعد وميوه مشهو ر آن شیرتوت، بیهی، سیب، شفتالو، انگور شهابی است\nکه خاك آن به تربية ميوه جات مذکور بیشتر مساعد است .\nب : زمین های چشمه سار، از موضع جفتاتك الى موضع ناموسی تخمین دارای\n(٤) کروه مسافه است، چشمه سارهای متعددی موجود اشجار مثمر آن کم و درخت بید\nو چنار و توت زياد دارد علی الاكثر اهالی این سامان برای بذر گندم وجو وارزن ويشيه\nوزردك و تمباکو عادت و رغبت دارند که از پشمه وزردک وارزن حاصل بهتری بدست\nمی آورند. زمین آن نسبت بهمه برای زراعت ارز ن بهتر مساعد است .\nج : اراضی سیلابی، از موضع ناموسی الی شور در باب که دارای (٥) کروه فاصله است.\nچشمه سار کافی و آب دریائی ندارد و آبخوره آن از دریاب میمنه است اگر از طرف بهار\nآب اضافه بود و سیلاب رسید زمین ها آبیاری میشوند ورنه از بند سرحوض\nو چشمه سار ها کدام حصه و تقسیم معینی ندارند ، زراعت این دشت عموماً\nگندم و جو و کتان و کنجد و فا لیز است که آن هم مر بوط بآ ب با را ن\nو سیلاب بوده نه اشجار دارد و نه از زراعت دیگر حبوبات بهره مند شده میتوانند.\nانداز ه جریبی آبی و سیلابی کلية این جلگه تخميناً ( ١٣٥٠٠) جریب خواهد بود.\nد : در قسمت غربی این جلگه چهار (میدانی ) كو چكی وا قع است که\nاولی (فروق سای)و زمین آن اكثراً للمی و باندا زه جزئی ز مین سیلا بی دارد.\nدومی( کاریز) و سومی(قرب آقسای) است که این دو موضع باندك فا صله يكجا\nوصل می شود اراضی آن سیلابی و یکی دو چشمه که در بخش فوقانی خود دارد\nتنها کفایت آبخوره انسانی وحیوانی را نموده و برای آهالی پایان تر آن جبه خورا که\nهم آب چشمه ها رسیده گی کرده نمیتوا ند زراعت این دشت گندم و جو و کتان\nو کنجد و قسمت بیشتر آن فالیز است که خاک آن برای تربیه خر بوزه خیلیها\nمساعد و خر بوز ه آن بنام کاریز و آقسای شهرت بسزایی دارد که از رهگذر\nشربت و طعم وذائقه و عطر ولطا فت قابل تعر یف است .\nدشت چهارمی که مسمی به میرشکار شاه قاسمی است چشمه کو چکی دا رد که\nمنتهی بزمین یکی دو قريه کفایت کر ده تنها ز را عت گندم و جو، پشمه درا ن\nشده میتوا ند کدام شهرت و بر تری از حیث ز را عت ندا رد .\nجلگه المار :\nر در قسمت بالائی این جلگه چند دره كوچك سنگی واقع گردیده که قریه جات آن\nبنام قرائی یادمی شود که اطرا ف آ ن ر ا کو ه ها ی سنگی ا حا طه نمو ده"}
{"book": "adl1176", "page": 100, "text": "ه از مضافات میمنه ه\n( )\n\nوچشمه سارهای متعددی دارد که حصهٔ مذکور کوهستانی و دارای جنگلات ارچه\nو از حیث وجود آهو و كبك موضع شکار گاه و دارای منظرهٔ قشنگ و خوش\nهواست که، زمین آبی اینحصه خیلی کم و به اراضی آبی خود جو و گندم\nو ارزن بذر میدارند اشجار مثمر و باغات بکلی ندارد درخت چهار مغز در ینحصه\nبیشتر دیده می شود و زمین آن برای تربیهٔ درخت چهار مغز مساعد بنظر میرسد .\nبواسطه که زمین آبی قلیل و مصرف آب ضرورت کمتر است، لهذايك حصهٔ آب\nچشمه سار ها را اهالی قرائی بز مین دا ری خود ها مصرف و ا ضا فه گی آب\nبه جلگهٔ المار میرسد که طول درهٔ قرائی الی تنگی المار (۸) کروه تخمین خواهدشد.\nبعداً که آب در المار میرسد بجوی های اراضی آبی قسمت میگردد چون آب کم ودشت\nالمار وسیع است آب آن برای غرس اشجار وزراعت حبوبات کفایت نمیکند ازینجا است\nکه دشت المار عریان و بغير از زراعت گندم وجو ، کتان و کنجدو فالیز از دیگر\nچیز ها استفا ده نمیتوا ند .\nارا ضی این جلگه دا رای قا بلیت هر گو نه زراعت واشجار است وخر بو زهٔ\nاین دشت که بنام خر بوزهٔ پخا تك یاد میشود در طعم خود مثل خر بو زهٔ کاریز\nخر بوزهٔ مشهور اینولا است .\nجلگهٔ المار بغلبله ولشگر (شور دریاپ) که آبریز آن باندخوی میرسد ختم و طول\nاین جلگه تخمین ۱۰ کروه و تعداد جریبی اراضی آن تقریباً (۸۷۵۶) جریب خواهد بود .\n\nجلگهٔ قیصار :\n\nجلگۀ قیصار بـنسبت میمنه و المار عریض ووسیع است، گرچه تمام این دشت يك جلگه\nشنا خته میشو د ولی از نقطه نظر آبریز بدو حصه شرقی وغربی منقسم میگر دد\nکه حصۀ شرقی آن دشت، حکومت قیصار است که منبع آبیاری آن درۀ بوره غن بوده و این دره\nدارای جنگلات، کوهی سنگی وحیوانات وحشی و چشمه سارها است که آب چشمه های\nمذکور دشت شرقی حصۀ قیصار را آبیاری میکند، خاك آنموضع برای ز راعت\nونموی هر گونه اشجار مساعد وقابل تعریف است بالخاصه برای نمو وتربية تاك انگوری\nدر تمام مناطق اینولا حکم اولیت دارد، چه چاره که اهالی آن همیش از قلت آب د چار\nتکلیف بوده و نمیتوانند که به پیمانه وسیع در زراعت و نخلستان را توسعه بدهند از همین جهت است\nکه قسمت کلی آن خاص بزراعت گندم وجو تخصیص داده شده است، از اختتام این دشت\nتنگنا ئی واقع شده که پایان این تنگنا بدشت میر شادی و کبوتر خان میر سد که آبر يزهمين\nدشت شرقی قیصار است که به هزارها جریب زمین درین دشت موجود و بنام سلابی یاد میشود\nدر سالیکه باران وبرف زیادبود از آب اضافه گی دریای قیصار استفاده حاصل وزنه\nحاصلات آن بسوخت میر سد آبریز این دشت نیز بدر یای اند خوی میر سد .\nدشت غربی قیصار که به طوبیت و زعفران و زیارتگاه و غوره وسعيد آباد «شاخ»"}
{"book": "adl1176", "page": 101, "text": "( )\n\nار مغان میمنه\n\nو خواجه کنتی است، از دره و کوهای سنگی سر چشمه میگیرد . که آب اینموضعات\nتنها بزراعت سفيد بر گك كه مراد از ( گندم، جو و چند اصله درخت معدود ) باشد کفایت کرده\nبزراعت پنبه و ارزن و جوار وغیره با غات و نخلستان کا فی نیست با و صف آن\nکه اراضی مواضع مذکور استعداد زراعتی دارد بجز زراعت گندم وجو از دیگر حبو بات\nواشجار استفاده نمیتوانند، در پایان این دشت موضعی است بنام (چیچکتو، هزاره قلعه ،\nتگاب هيرك، اصحاب کهف) که هر کدام موضع مذکور در قرب قریجات خود چشمه سار هاداشته\nو آب چشمه ها بمذکور بآبیاری اراضی موجوده بمشقت کفایت کرده باغ و اشجار آن کم\nوزراعت گندم وجو وارزن بیشتر رواج دارد آبریز این دشت علی العموم بدریای مرغاب\nاختتام می پذیرد که بتعداد جریبی اراضی آبی و سیلابی آن تخمیناً (١٩٥٢٥) جریب خواهد بود.\nرویهمرفته اراضی اینولا از رهگذر آب وهوا معتدل و برای هر گونه زراعت و نموی اقسام\nاشجار مساعد واراضی للمی آن دارای رطوبت کافی است که خواص طبیعی هر منطقه\nدربالا ذکر رفته درینجا شهرت هر حصه را ( در تنمیه اشجار وحبوب ) مختصراً عرض میکنیم.\n١: اند خوی : بگندم آبی و انجیر و کثرت حاصل فا لیز .\n٢: تگاب شیرین : بكثرت تاك انگوری و تربيه پيله و پنبه و تربوز .\n٣: گرزيوان : بگندم للمی و کچالو و تنبا کو و چهار مغز وتا ك .\n٤: میمنه : شبرتوت، بهی، سیب، شفتالو، انگور شها بی و خر بوزه کاریز\nو آقسای وار زن وزر دك .\n٥: المار وقرائی : خربوزه چقماك المار و چهار مغز قرائی .\n٦: قيصار : در تنميه تاك انگوری .\n٧: جلگه کنچه : بجوا ری وزر دك وشا لي .\n٨: درزاب : در طعم و بزرگی تر بو ز .\n\nقسمت دوم : مسائل آبیاری و امکانات تزوئید آب\n\nاولین وسائل زراعت آب و بیوجود آب زراعت ناممكن وبحكم ( كل شي حي من الماء )\nحیات همه چیزها مربوط بآب است مع الاسف اراضی اینولا عموماً کم آب و بوجود آب\nزیادتر نیاز مند است و با وجود این همه اهتمامی که حکومت درراه پیشر فت زراعت\nاینولا پیکار پی در پی برند، عامل عقب مانی کارهای زراعتی اینولا و پر یشا نی\nاهالی خاص از جنبه قلت آب است که ماکیف وصورت تقسيمات حقابه منطقه وی را\nبا ممکنات تزوئید آب وبستن بندها ذيلاً عرض میکنیم ."}
{"book": "adl1176", "page": 102, "text": "صفحه\nار مغان میمنه\n۱۱ جلگه کته و جلگه گرز یوان : زمین داری این آن خیلی محدود\nو نسبت به تکاب شیرین و اندخوی میر آب و منبع آب دریای اند خوی گفته\nمی شود هر وقت که بآب ضرورت شان واقع بود بلاقید بهر اندازه که میل داشتند\nباشند از آب چشمه ودریای اندخوی استفاده میتوانند بعداً که آب از ین دو موضع\nگذشته بشیرین تگاب میرسد . در اینجا فی بین تکا بشیرین ودولت آبادو اندخوی تقسیمات\nشروع و هر حصه سهمی دارند که در آوان قدیم آب این در يا به يك ماه که\nعبارت از سی شب و روز باشد منقسم گردیده است که از جمله سی شب و روز مذکور\nده شب و روز تگاب و پنج شب و روز دو لت آباد و ١٥ شب و روز اند خوی\nبا علاقه داری های مربوطه حتابه دارند که به نيك بخت ترین مردم این حصه در\nيك ماه يك نوبت حقابه میرسد تصور شود که این آب جزئی بغو را که کفایت\nخواهد کردیا مزار عت ؟ خلاصه اهالی هر سه منطقه على الخصوص اندخوی که پایان\nآب ترین همه واقع است از رهگذر کم آبی دوچار مضیقه و پریشانی میباشند\nاگر درین منطقه چاره از د با د آب بنظر به اشخاص فنی صورت میگیرد\nبر علاوه اراضی مزروعی موجودد تخمین بحد ود دلكها جر يب زمين باير و لم\nيزرع تحت آب و آبادی قرار میگیرد .\nاگر خواسته باشیم که اهالی اند خوی را ازین مضیقه نجات دهیم بد وصورت\nامکان چاره جوئی خواهد بوده اولا وارد ساختن ماشینهای آب کشی و سامان\nتخنیکی زیرا آب این منطقه باندازه عمیق نیست که استخراج آب نا ممکن\nو فوائد آب مستخرجه مصارف را تهیه نتو اند بل اکثر چاه های اند خوی\nاضافه از ۱۰ و ۱۵ متر عمق ندارد\nدومی ساختمان بند آب است در موضع شبختو ، که بالای دریای اندخوی\nواقع و کاسه و وسعت میدانی آن مناسب و برای ذخیره آب مساعد است اگر\nدرینجا بند اساسی تعمیر و از طرف بهار آب سیلاب ذخیره و تهیه میشود در فصل\nتموز از فواید ذخیره مذکور اراضی اندخوی فائده خوبی حاصل میتواند در آب\nذخیره این بند نه تنها اندخوى بلكه شيرين تکاب و دولت آباد نیز شريك و سهیم\nخواهند بود چه بند مذکور در قسمت فوقانی این سه جلگه واقع است.\n٢- جلگه میمنه : در سمت ۱۷ کروهی این جلگه بندی وجود دارد که از رهگذر\nو سعت کاسه و آب گیری جای خیلی مناسب وقبل از (٤٦) سال که دره میمنه\nکم آب واهالی محتاج بود بتوجه و رهنمائى نائب سا لار مرحوم غوث الدينخان\nبندی بنام بند سر حوض به اصول و تقاضای همان عصر آباد شده است\nکه بستر سبزی میمنه ببرکت رهنمائی خوش افزوده\nو چنین تهیه آب را گـــــدا شتند که محیط میمنه را شاداب"}
{"book": "adl1176", "page": 103, "text": "( )\n\nد ارمغان میمنه\n\nصفحه\n\nو خود را مستحق دعای آمرزش قرار دهند.\nبند مذکور با آنکه عامل فوائد خوبی در میمنه گردیده در سال 1314 که\nبند مذکور ترمیم طلب بود سردار محمد عزیز خان مرحوم حاکم اعلی میمنه نیز\nدر ترمیم و اصلاحات آن توسط اینجانب پرداخته دیوارهای بند را از تهداب عریض\nو به ارتفاع بند 3 متر طور پخته کاری کار کرده و افزو دند\nحال که از تعمیر بند مدت زیادی سپری شده و مقداری گل و لای\nاطراف بند ذریعه آب و سیلاب وارده در بین کاسه حوض فرومی نشیند قریب است که\nبند مذکور از گل ولای مملو و از استفاده خارج شود آب آن از تاریخ تعمیر\n166 حصه تقسیم و از موضع بند الی قریه چقماق که بطرف دوکر و هی شمال\nمرکز حکومت اعلی میمنه واقع است حقابه دارند که بقایه هر جوی وقریه در بین\nخودشان از قدیم معین و از روی آن حصه می برند اهالی زمین دار پایان\nاین جلگه از آب حوض حقابه نداشته و از استفاده از آن محروم اند\nحتی بواسطه که آبادی نسبتاً در خود جلگه میمنه زیاد شده و خوشبختانه اهالی\nبه فوائد نهال شانی و نخلستان فهمیده و بامور زراعت علاقه مفرطی دارند قبلا آب موجوده\nشان کمبودی کرده در موقع تابستان در بین دهاقین و مقدارها بر سر آب جنجال\nواقع میشود و در حصه جائیکه پایان آب است آب کافی نمیرسد.\nبه عقیده من چاره که اهالی این منطقه را از مضیقه و کشاکش آب رهایی داده\nو جلگه میمنه را شاداب و سبز و خرم گرداند بستن بند جدید و یا ترمیم بند\nقدیم است که وسیله تکثیر آب میگردد.\nبرای تزیید آب دو موضع مناسب و اطمینان بخش به نظر برمیخورد اولی موضع\nموجوده بند سرخوض و دومی موضع دهن دره میمنه است.\nالف - بند سر حوض جایی است که از شهر میمنه بعید و اگر در آنجا\nزحمت کشیده و بارتفاع دیوار بند از حالت موجوده افزوده میشود تنها\nهمین اراضی موجوده را که بنام اراضی آب خوره بند یاد میگردد آبیاری و کفایت\nمیتواند ولی بزمین سیلابی که در پایان جلگه واقع است ولو هر قدر دیوارهای بند بلند\nوزحمت و مصرف هم شود فائده رسانیده نمیتواند زیرا آب بند از آب سیلابی که\nمراد از آب برف و باران باشد و از شیله ها و دره های متعددی سرازیر میشود، ذخیره\nحاصل میکند در قسمت فوقانی بند سر حوض آنقدر شیله ها و دره ها موجود نیست\nکه اگر دیوار بند بلند برده شود بهمان اندازه آب ذخیره گردد منتهی دو برابر آب\nموجوده ذخیره خواهد شد که کفایت اهالی زمین دار اهل حقا به حوض را تهیه وتدارک\nکند اضافه گنجایش ذخیره و تصور آبیاری زمین بیشتری نیست.\nب - موضع دهن دره : این حصه بچهار کرو هی سمت جنوبی شهرو 13 کروه"}
{"book": "adl1176", "page": 104, "text": "صفحه \nار مغان میمنه\n( )\n\nاز بند سر حوض پایان تر واقع و آب سرحوض از همین موضع به جلگه میمنه جریان \nمییابد، از بند مذکور الی دهن دره بفاصله ۱۳ کروهی شیله ها ودره ها وسیل خانه\nهای بسیاری موجود است اگر موضع مذکور به نظریه مهندس واشخاص فنی\nموافق می افتد و هر قدر دیوار آن بلند برده شده وزحمت کشیده ومصارف کرده\nمیشود هدر نرفته بهمان اندازه گنجایش ذخیره آب را دارد حتی گمان میرود زمین های \nجلگه میمنه را که از شهر میمنه بفاصله (۱٥) کروه در سمت شمال واقع است و سیلابی بوده\nتخمین ( چهار یا پنج هزار) جریب خواهد بود بکلی آبیاری واراضی آن آبی شده\nمیتواند گذشته ازینکه این بند برای ازدیاد آب وسرسبزی درنه میمنه خدمت میکند\nشاید برای بدست آوردن کار خانه برق آبی و فابریکه حجاری ونجاری و غیره\nنیز خدمت شایا نی را انجام داده واز حیثیکه به شهر قریب است شایدجهه ماهی گیری\nوتفریح دماغی تماشاگاه خوبی نیز بوجود آورده بتواند.\n٣-جلگه المار : بفاصله (١٤الی٨) کروهی این جلگه دره ها و کوه های تنگی \nواقع شده که بقرائی مسمی میباشد آب این جلگه از حصه پاش قرائی منبع گرفته به تنگی \nالمار واصل واز آنجا در بین زمین داران المار قسمت میشود که تقسیمات این ها\nبالای جریبی داخل دفتر بوده وهر کدام مطابق جریبی و مالیه دهی خود حصه اخذ میکنند \nکه از جلگه میمنه بمراتب آب آن کمتروشکایت اهالی زیاده تر است .\nباوجودیکه موضع مناسب برای ساختن بند در حصه دهن دره المار موجودوبنام تنگی المار \nمسمی ودوطرف آنرا کوه های سنگی حصار نموده وعرض آن اضافه از ٧٠ الی ١٠٠ \nمتر تخمین شده میتواند در طول مدت نه بندی ساخته شده ونه آثاری موجود ونه اقدام\nبکار آن گردیده است که امکانات آن نظریه مهندسی را ایجاب میکند\nاگر از موضع مذکور بند اساسی بنا نها ده می شود دشت المار را بوجه احسن\nآبیاری میتواند .\nساختمان بندمذکور کیفیت دیگری هم دارد که ما را به نیل مقصد بیشتر امیدوار\nمی سازد و آن این است که ساختمان بندبیشتر در وجود سنگ، کره، وسنگ چونه\nومواد سوخت کوره نیازمند است که لوازم مذکور در قرب بندمهیا و خیلی سهولت\nبدست آمده میتواند ممکن که مصارف ساختمان تعمیر بند هم آنقدرها بلند نرفته \nبآسانی انجام پذیر فته بتواند .\n٤-جلگه قیصار: این دشت خیلی وسیع واز هنگام قدیم نه بندی درین حصه \nتعمیر شده ونه بان اقدام بعمل آمده گرچه اهالی زمین داران آنجا بوجود آب اشداً\nاحتیاج دارند، درین د شت تعمیر سه بند بسیار موزون امکان پذیر است .\nالف : دشت مربوط حکومت نشین قیصار که سمت شرقی گفته میشود، این حصه \nاز دره بوره غن که دارای کوه ها ودره های سنگی است سرچشمه حاصل وتقسیمات آب"}
{"book": "adl1176", "page": 105, "text": "()\nاز مغان میمنه\nمطابق مالیه دهی زمین است که هر جوی مطابق جریب داخله دفتر حقابه اخذ و بزراعت\nخود مصرف می کنند و باثر فرامین وهدایات حکومت متبوعه که اهالی از منافع\nاشجار و فوائد نهال شانی اطلاع حقیقی یافته و برای سرسبزی اراضی خود همت\nگماریده در ظرف ده یا پانزده سال باغات و نخلستان ها را تحت آبادی و آبیاری گرفته اند.\nمگر باغات و اشجار موجوده نظر بکثرت زمین و وسعت دشت بکلی ناچیز و اعتقاد شان\nهم قلت آب است که آب حاضره اشجار و اراضی موجوده را آبیاری نمیتواند.\nدر قسمت فوقانی چلکه موصوف در موضع درة ذات بوره غن که تخمین (٤) کروه\nمسافه دارد مجائی واقع است که بستن بند و ذخیرۀ آب برف و باران در آن ممکن\nو اگر این عمل نیک صورت میگیرد امیدواریم است که اهالی زمین دار از تکلیف قلت آب\nفارغ گردیده دشت قیصار سرسبز و شاداب شده میتواند.\nب ـ در پایان این دشت موضعی است بنام میر شادی و کبوتر خان و زمین آن سیلابی\nو آب سیلاب را هم از همین رود قیصار حاصل می کند در قسمت بالائی اراضی مذکور\nتنگنائی واقع شده که (تنگی کبوتر خان) اش مینامند زمین دشت مذکور خیلی\nزیاد و قسمت بیشتر آن از آب سیلاب مستفید شده نمیتواند و بصورت للمی زراعت\nمیشود تعداد نفوس اهالی سکونت پذیر آن فعلا کم بوده و اگر موضع مذکور آباد و تحت\nآبیاری بیاید برعلاوۀ نفوس موجوده هزارها خانوار دیگر در آنجا زیست و گذاره\nمیتوانند، حصه تنگی کبوتر خان که جای موزونی است تعمیر بندرا ایجاب میکند و اگر\nبخواست حضرت خالق متعال از موضع مذکور بندی آباد می شود فواید زیادی بدست\nآمدنی است و زمین آن بزراعت خیلی ها صالح و بنموی هر گونه اشجار و حبوبات قابلیت دارد.\nج ـ دشت غربی قیصار، که بنام توربست وزعفران وغوره و خواجه زیارت گاه\nوسید آباد و خواجه کنتی تسمیه میشود سر چشمۀ اراضی مذکور از کوهستانات\nقسمت جنوبی آن است که آب آن در احداث باغات و نموی اشجار کافی نیست، در موضع\nتنگی غوره موضعی بنام (قلعه سلطان سنجر ماضی) وجود دارد که برای تعمیر بند جدید\nصورت پذیر بوده و اگر بند تعمیر می شود دشت غوره را بصورت صحیح آبیاری میتواند.\nخلاصه، اهالی اینولا على الاکثر للمی کاروزمین آبی نسبت به للمی خیلی ها قلیل و زراعت للمی\nمحتاج بباران و برف و نزول برف و باران بید قدرت کامله حضرت خداوند (ج) است.\nدر سالیکه بزراعت للمی آفت رسیده و دامن خشك سالی هموار میگردد از زراعت اراضی\nآبی هم از نقطه نظر کم آبی تامین معیشت و گذاره نمی شود تا زمانیکه حکومت ملت پرور\nما معاونت و همدستی نکنند و چاره های صحیح برای ازدیاد آب نسنجند و توجه بیشتر\nخود را درین دیار دور افتادۀ (میمنه) معطوف واشخاص فنی و مهندسین را نگمارند\nتوده ملت میمنه از پریشانی ومضیقة قلت آب نجات نیافته و آرزوی شان برآورده\nنخواهد شد. ما یقین داریم که حکومت بهی خواه رعیت پرور ما شب و روز اوقات"}
{"book": "adl1176", "page": 106, "text": "صفحه)\n« ارمغان میمنه »\nعزیز گرانبهای خود را در رفع حوائج و آسوده حالی وسعادت جامعه بالخاصه\nدر سرسبزی مملکت که منشاء ومبده آن چاره های ازدیاد آب است مصروف داشته و دارند\nو ثابت است که در ابتدای سلطنت بغرض انجام همین مقصدعالی دوائر زراعتی در تمام\nمناطق تشکیل وهدایات ودستورات در پیشرفت امور زراعتی اعطاء بل در هر سال\nذریعه فرامین واعلانات، زارعین ودها قين وملاكين دعوت گر دیده و میگردند که\nدر راه غرس اشجار واصلاحات زراعتی و فلاحتی همت گما رند وزحمت بکشند.\nلله الحمد در ظرف مدت کم نتیجه خوبی از آن ظاهر و مطابق اوامر حکومت مهربان خود صرف\nمساعی میدارند وزحمت میکشند، چنانچه باغات ونخلستان در هر جاه که بمشاهده میرسد\nاکثراً نواحداث وهمه از یمن توجه حکومت است، باوجودیکه برای ازدیاد آب و تعمیر\nبندها احتیاج داریم، اما برای تاسیس بند آبها که تاکنون تحت کار نیامده است،علل\nوموجبة آن بحران سیاسی واقتصادی دنیای امروزه است که جنگ جهان سوز دوم، آن\nهمه کارهای ضروریه را عقیم واز استخدام مهندسین خارجی وتوريد سامان ولوازم\nضروریه بند آبها و ماشین های آب کشی وغیره را نا ممکن ساخته امید است که در\nآینده قریب این آمال نيک که خدمت بجامعه وابنای وطن است بر آورده شود .\nروح مطلب اینجاست که پیشبرد امور زراعتی اینولا و آسایش زارعین نیازمند\nعامل مهمة چهار گانه متذیله است لذا دران باره میتوان چنین اظهارعقیده نمود.\n۱- برای اراضی آبی و سیلابی، بستن بند های اساسی جهت از دیاد\nآب و تور يد ما شین های آب کشی .\n۲ - تقویهٔ زارعین بهر صـور تیکـه حکو مت ؛ بهبود ديده ومنا فع دولت\nو ملت را سنجید ه میتواند .\n۳ - اصلاح سامان زرا عتی فعلیهٔ زارعین وتاسیس (فارم زرا عتی) جهت\nامتحانات وتجربيات علمی ونظری وتهيه سامان عصری برای سهولت کار کشا ورزی .\nبفکرقاصر این «زارع» تا آنیکه سه اصل صدرالذکر در تحت عمل قرار نگیرد\nاز مقصد دور رفته تا سالها زراعت اینولا رونق پذیر نخوا هدشد .\nنوت :- از آنجا که نگارش بنده راجع به اوضاع طبیعی ار ضی وزرا عتی محیط میمنه مبنی\nبر روی فن جغرا فیائی و بيا لوژی وعلم معرفت الارضی نبوده وعبارت از يك سلسله\nمشاهدات سطحی ونظریات خصوصی خودم و درضمن برخی از آز مون و عادات\nکیشا ورزان این محیط میباشد اگر نواقصی دران بمشاهده قارئین کرام برسد متمنی ام\nتا از روی بزرگواری خور ده بآن نگیر ند .\nاعتذار : شاغلی آقا رحیم خان به تخلص « زارع » مشهور میباشند که در صفحهٔ\nاول این مقاله از آن تذکری نشده است ."}
{"book": "adl1176", "page": 107, "text": "( )\n\nد افغان مينه »\n\nصفيحه\n\nشیاغلی قیام الدین\n«خادم»\n\nقافله\n\nشوك سبين ږيرى وو اوڅوك ځوانان!\nڅوك وانده وو او څوك ښځي !\nڅوك مخکښی وو او څوك وروسته !\nڅوك على وو ا و څوك کر يط ل !\nچا ذکر و ته کول او چا د عا کاني !\nچا پګړۍ په‌سر کړې وې‌اوچا خولۍ!\nچا اشعا ر ويل او چا ترانی !\nچا شپیلي وهله او چادار يال !\nچا ويل غلی شی اوغلي شی !\nچا نصیحت کاوه اوچا قهر !\nچا ویل دا لیاره لنده ده چاویل هغه‌پته‌ده !\nچا و یل دايخظره ده چاویل دغه !\n(دقافلې مير په مخکښی ؤ ، ده به غيږ\nکا وه چه را ځي مه و ير يږ ى )\n( خلك ر وا ن وو او ته در يد ل !\nپه‌دې منځ کښی يوه بوداسي هم ؤ چه\nدنګ خیال یی نه درلود اوشوريى هم\nڅو ځللی چه پا ته شی !\nد د و ی په‌ د ی با ب کښی خبر ی\nهم ز د ه و ي ، ا و چلونه هم !\nڅوك به یی د ا ر و ل ا و څو ك\nبـه یـی لـه پښـو ر ا ا چو ل !\nددوی سره هټی وې، دا به یی دخلکو\nپښو ته ور ا چو لې !\nدچا به چه پام نه‌وو ، کالی به‌ئی‌تری\nحملهء او د تخر ګ لاندې کړ -\nيا به یی په بډ ه و و ا هه !\n\nیا خی صبا د ی !\nو ګو ر ئ سترګه‌ جګه راغلی‌ده !\nهلی خو ر خلك ټو ل و لا ړ ل !\n« دقافلی میردغه پورته غږونه و کړ ل »\n( په د ی کښی )\nيوه وويل، اوه، څومره ښه هوا لګيږی!\nبل وو يل، نن آسمان څه ښه شين دی\nدريم وويل، ستوری داسی ښکارى لكه\nپه شنه چمن کښی د پيغلو ټو لنـه !\nڅلورم وویل، دصباس تر ګه ترټولو ښایسته ده!\nپنځم وويل، خانـدی خو څه نه وايی !\nشپږم‌وويل، دا لیلی ده چه دقبيلى سړه‌واښه!\nاوم وويل ، رښتيا وايی یاخیږی سینی\nو چاودی او ر ڼا خپره شو ه !\nتول‌وويل، بسم الله! ( ا و يا ځيد ل )\n( پـه د ی منـځ کښی چا و و يـل )\nڅه کو ى د و مړ ه د و خـتـه ؟ !\nبل و و يل ، تر او سه لا تور تم دی !\nدريم له خاورو سر راپورته کړاو ويل یی :\nباباڅه شو ر موجود کړی د ی ، مو نږ\nموله خوبه وايتو! ټوله شپه لاپاته ده !\nچيرته ځی لیونی یاست ، کرار څملی !!!\n( او سر یی کښيښو د )\n( داخبری چاوانور یدی‌او که باسنده یی\nو ګڼلی خو خلك روان شول ـ )\nڅوك ګړ ندی رو ان وو اوڅوك غړند !\nڅوك سپاره وو ا و څو ك پلى !"}
{"book": "adl1176", "page": 108, "text": "( )\n\nد افغان میرمنه\n\nكوم خوار غریب به یی چه وروسته\nاو وازی ومیند، نوتیر ایستلو به یی هم ،\nاو لو تا وه به یی هم !\nما دا خلك و نه پیژندل او نه مي سم صحیح کړل\nددوی خواري مي هم په ځای راته وه تې،\nلکه چه دوي په خپل رنگ ځانونه، نه ښودل!\nنه مي ددوي لباس په نښه کړ، ځکه په هره\nجامه کښی و و !\nهو، دومره وه چه ژوبلي خبرې، رخانه نه\nراو تل خلك لمسول او خطا ایستل بیکاره\nمزد غوښتل او استفاده كول، كله كله\nستر گي پرند، ول - ددوي علامې وې !\n\nپه آخره کښی ما واوریدل چه یوه بل ته ویل،-\n« کوره بیدار شه که داخلك مور استانه\nنکړل، مونږ به سیږه داگ، یوا زی\nپا ته کېږو ! »\nصبا په یوه دله کښی ما دا خوب ووایه،\nاو تعبیر مي وغوښت :-\nیو هوښیار راته وو یل :-\n« كار وان او رهزنان »\nیو شاعر راته وویل :-\n« تلاش حق او شیاطین »\nيو عالم راته وو يل :-\n« ملی قافله او مرتجعین »\n\nجناب مرحوم منشی علی رضا خان «رضا» راجع به تاریخ تعمیر\n\nبند سر حوض قطعه ذیل را سروده اند:\n\nزهی بند یکه بند اند و دل سنگست از قهرش\nقلم را بشکند سیر و صف او ماند از تحریرش\n\nچنین بندی ندیده تا باین دم مردم این شهر\nهزاران آفرین شا ید بصا حب کا ر و تد بیرش\n\nچه صاحب کا ر نيك ا فعا ل ذی اثا ر و نیت خیر\nکه عام و خاص یکسر بهر ه ور از خیرو تأ ثیرش\n\nبنا م او، هست غوث ا لد ین شعار او ست کار دین\nبمنصب جرنیل، فو جی است اندر تحت تسخیر ش\n\n« رضا » گشت از خرد سایل، پی تا ریخ این تعمیر\nبگوش هوش او آهسته گفت این است تقریر ش\n\nبلا و محنت او را دور با د ا ز « غوث دین جرنیل »\nکه تا گردد درست این بندرا تا ریخ و تعبیر ش"}
{"book": "adl1176", "page": 109, "text": "ه ارمغان میمنه ه\n(   )\nبشاغلی غلام نبی\n«باهر»\nجنگلات طبیعی\nوصورت احداث جنگلات جدید درمیمنه\nجنگلات ونخلستان واشجار برای جامعه بشری خدمت خوبی را انجام مید هد\nیعنی ازیکطرف هوای کثیف را تصفیه و بعوض هوای تازه را از خود بروز داده و\nبصحت جامعه رول مهمی را بازی میکند، از طرف دیگر از محرقر ومواد محروقات\nخویش حوائج انسانها را مرفوع و گذشته از همه در مسائل زراعت نیز خدمت شایانی\nانجام میدهد چه وجود جنگل ونخلستان باعث رطوبت زمین وبرودت ورطوبت هوا\nبقدرت بالغه حضرت حکیم ازلی (ج) سبب نزول برف و باران میگردد .\nوضعیت طبیعی اراضی و کهسارمیمنه ازنقطه نظر زمین وآب وهوا وغیره عواملی که\nمخصوص مناطق معتدله است،دارای همه گونه مزایا بوده و در کوهها ودشت ها اشجارمثمر\nوغیر مثمر به تعداد زیادخودروویا به اثر نهالشانی روئیده و به نوع خوبی نمو کرده میتواند .\nازروی شواهد تاریخی تادوسه صد سال قبل به امتداد سمت شرقی و غربی که\nبتوسعه ۱۰۰ کروه در ۳۰ کروه خواهد بود تماماً دارای جنگل پسته وارچه و بادام\nوامرودچه وشلوی وغیره بوده درخت های آن انبوه وحیوانات وحشی از قبیل شیر\nوپلنگ، وگرگ، و آهو وغیره درین این جنگلات زیست داشتند، حتی جنگل مذکور\nبه شهر و دهات باندازه قریب بود که اهالی بآوردن چوب محروقات محتاج به\nبارگیر وذخیره چوب نشدن ممکن بوده است که همه روزه وهر وقت ضرورت خود را\nازجنگل تهیه وبمصارف یومیه خود ها رسانند که هنوز هم در بعضی حصص این\nمناطق نمونه های ار درخت پسته موجود ودیده میشود .\nسوء ظن نمیتوانم که آیا اهالی وزمام داران آنوقته درحفظ وحراست جنگل\nاعتنا نکرده واز خواص وفوائد جنگلات بی بهره واحتیا جات اولاد آینده خود را\nمطمح نظر قرار نداده وباوجود وعدم وجود جنگل را چیز نا چیز شمر ده قدر\nو وقعی نداده اند، و یا احتیاجات بیشتر بزراعت ایجاب کرده خواهد بود که اراضی\nجنگل زار را از وجود جنگل تصفیه و در تحت زراعت آورده اند ویاشاید کدام\nمعذوریت دیگری پیشرو داشته اند که ما از آن واقفیت نداریم، بهر کیف وترتیبی که\nبوده اشجار جنگلات را به کمال بی رحمی اضافه از ضرورت قطع ونابود نسته اند\nعوض آنکه خود از ثمر گذشته بهرمور و به نسل آینده یادگاری گذارند، ریشه اشجار را"}
{"book": "adl1176", "page": 110, "text": "( )\nه ارمغان میمنه ،\nصفحه\nاز بیخ و بن برکنده اند که اثرات ریشه کنی های اشجار بسته الا آن هم هویدا ست\nحالا هر قدر که دست حسرت بسا ییم و افسوس نما ییم فا یده نداشته تلافی ان ها\nجبران نا پذیر خواهد بود بهر حال بی ساخته عرض میکنم که عصر درخشنده حاضره\nانتظار و امیدواری جامعه را در اصلاح و بهبود زراعت و احداث جنگلات و آبادی مملکت\nقویتر میسازدچه همواره حکومت بهیخواه ما اقدام خیر خواهانه داشته و پلانهای نافع طرح\nو تحت عمل قرار داده اند که به لطف حضرت خدای پاك ممكن است که با سرع اوقات بمرام\nحقیقی و اصلی نائل شده بتوانیم وازینجاست که چند موضع معدودی که از جنگلات\nطبیعی آثار و علامه داشت تحت حفاظت و حراست قرار یافته ، مامورين ومحافظين\nمسئول مقرر وچوب خشک آن بموجب تكت ها ی مخصوص بفروش رسید .\nقطع درخت آن بصورت قطعی ممنوع قرار داده شده است، هر گاه تا ایندم\nبه جنگلات پرداخت نمی شد و حکومت سروقت اقدام نمی نمود گفته می توانم که\nدر کوه ها و دشت های اینولا اثری از جنگل باقی نمی ماند لہذا مو اضع\nجنگل دار مو جو ده را ذیلاً وا نمود می سازم .\n۱:: جنگل قیصار : در قسمت کوهستانات آن جنگلی موجود است که بنام جنگل قیصار\nیاد و اشجار بیداوار آن ارچه وشلوی و پدوچغند و بادام وغیره است. اشجار بسته آن خیلی ها\nکم و بجای های صعب المرور باقیمانده و رقبه آن طولاً ۱۷ گروه و عرضاً از ( ٤ الى\nگروه) و تعداد اشجار آن تخمیناً ( ٤٣۷۹۲۰) اصله خواهد بود که در سال (١٣١٥) تحت\nحفاظت و طرف توجه حکومت قرار گرفته درین جنگل یکنفر نگران و ده نفر محافظ\nمقرر است در همین مدت کم بیخ جوشهای اشجار قطع شده قدیمه نموی خوبی نموده در بعضی\nحصص که گنجایش داشت تخم جنگل بذر و نتیجه بخشوده و توسعه آن\nنیز بصورت کافی امکان پذیر است\n۲:: جنگل گرزیوان : جنگل مذکور نیز در حصه کوهستانی واقع و قسمت کلی\nاین جنگل درخت ارچه وشلوی بوده و اشجار بسته آن کم و بمرور ایام جنگل رو به تقلیل\nآورده قریب الاختتام بود که آنهم در سال (۱۳۱۰) تحت حفاظت قرار داده شده\nرقبه جنگل مذکور طولاً (۲۰) گروه) و عرضاً از (٤) الی شش (گروه) و تعداد اشجار آن\n(٨٦١٥٩٠) اصله تخمین شده میتواند برای بذر تخم اشجار جنگلی و توسعه\nآن گنجایش کافی دارد.\n۳:: جنگل کوهستان : بواسطه که اهالی مالدار اینولا از طرف گرما علی العموم\nمالداری خود را طرف کوهستانات سوق داده و خودشان نیز اکثراً خانه کوچ\nمیروند و حصه کوهستان علف چر و ایلاق جای سکونت تابستانی اهالی مالدار است\nلذا درین حصص بی احتیاطی زیاد تر شده و اشجار جنگل آن بکلی از بین رفته است"}
{"book": "adl1176", "page": 111, "text": "صفحه * از مقال میمنه * ( )\nکه بجز در حصه جات غیر قابل تردد وقله های کوه در دیگر قسمتهای آن آثار جنگل\nدیده نمی شود. تنها در بندر کوهستان که از عبور ومرور مالداری نسبتاً گوشه\nتر واقع است جنگل جزئی وجود دارد که اشجار آن پسته و رقبه آن طولاً (۶) کروه\nعرضاً از (۲ الی۳) کروه و تعداد اشجار آن تخمیناً (۲۶۱۰۵۹۰) اصله خواهد بود\nآن هم بسال (۱۳۲۰) تحت حفاظت قرار یافته یکنفر نگران و۷ نفر محافظ دارد .\nاشجار پسته آن تحت کنترول مدیریت زراعت بوده در موقع حاصلات و شول\nپسته بموجب تکت های (جواز چیدن پسته) اجازه چیدن پسته داده میشود، لهذا\nحاصلات را خود اهالی چیده و محصولی هم بحکومت میپردازند در نواحی این جنگل\nاشجار ارچه نیز بصورت متفرق وجود دارد که اشجار خشکیده آن جهة محروقات\nوحوائج اهالی فروخته می شود و قیمت آن بعایدات زراعتی تحویل میگردد\nجنگل مذکور نیز قابل توسعه است .\n٤ - جنگل مورچه غال و تر کیلی : جنگل مذکور مربوط حکومت پشتون کوت\nبوده بطرف شرق حکومت اعلی میمنه واقع، بحصه جات علاقه اری درزاب مربوط حکومت\nبلچراغ وصل می شود تپه های آن خاکی ونسبتاً گرم سیر و درین اراضی حکومت محل\nتشکیل یافته در آوان قدیم موضع مذکور جنگل بزرگ پسته زار بوده که از حیث\nبی احتیاطی ها اشجار آنرا از بیخ و بن قلع و قمع نموده از بین برده بودند از روی علائم\nاشجار در سنه (۱۳۲۰) یکمقدار پسته بموضع مذکور بنذر وبعضا حصص آن\nاز تردد مواشی ممنوع قرار یافته تحت تجربه گرفته شد از یکطرف پسته میوه ور-\nروئیده وازطرف دیگر از بیخ اشجار قدیمهء نهالهای پسته نمونموده واطمینان حاصل\nگردیده است که اگر توجه وزحمت بکار برده شود نتیجه از آن بدست آمدنی است\nکه باساس نظریه حکومت از سال (۱۳۲۰) باین طرف حتی الامکان در محا فظت\nوتزئيد اشجار نوجست اقدام و ذریعه اهالی چهار اطراف آن بالمحافظین تحت حراست آمده\nاگر موضع مذکور بصورت اساسی وصحیح زیر مراقبت گرفته شود و در توسعه اشجار\nپسته توجه گردد فوائد خوبی از آن بوصول خواهد انجامید، رقبه فعلیه آن تخمین\nبطول (٥) کروه وعرض (نیم کروه) بوده و در آینده هم امکان توسعه دا رد.\nسایره :\nكه يك پرنده زیبا و كوچك بوده بارنگ های سرخ وزرد وسیاه وبور منقش است\nمانند دیگر ولایات افغانستان در میمنه و مربوطات آن هم دیده شده ومردم بیکان دانه\nآن را شکار کرده برای خواندن بقفس نگا همیدارند . اما کودی آوردن سایره\nاز فاصله دور از شخصی بشخص دیگر درینجا مانند کابل رواج ندا ر د . «ك»"}
{"book": "adl1176", "page": 112, "text": "صفحه\nار مغان میمنه\nنویسنده قسمت اول\nاین مقاله\nشاغلی محمد آصف\n\" مرات \"\nصنایع در میمنه\n\nقسمت اول : صنایع بافندگی\n\n۱- صنعت قالین بافی :\nصنایع مذکور در اکثر مناطق مربوط حکومتی اعلی میمنه در بین خانها\nرواج داشته و در هر محل چند دستگاه قالین بافی به مشاهده میرسد اما زیاده تر\nصنعت مذکور در دولت آباد مربوط حکومت تکاب شیرین و علاقه جات حکومتی\nاندخوی عمومیت داشته و سالانه به تعداد زیاد قالین ، قالیچه ، جاینماز\nدوشك ، پشتی و غیره پارچه های قشنگ ازان بافته شده و بدسترس استفاده\nهموطنان گذاشته میشود و هم مقدار زیاد آن بمقصد تجارت بخارج فرستاده میشود .\nدر دولت آباد ، که در قسمت شمال حکومت تگاب شیرین واقع است\nقالین های بسیار اعلی ونفیس ساخته و بافته میشود که از حیث نسیج ، رنگ ، نقش\nو استحکام و مداومت نظر به قالین هائیکه در حصص دیگر این ولای بافته میشود\nدرجه اول بوده و صنعت مزبور در منطقه مذکور به ترقیات شایانی نایل گردیده\nويك متر قالین دولت آبادی که اعلی بافته شده باشد از چهار صد الی\nیک هزار افغانی قیمت داشته و شوقمندان بکمال رضائیت و خوشی آنرا\nخریداری نموده و به بازار تجارت سوق میدهند .\nدر اندخوی ، این صنعت عام بوده و در حصص مختلف آن از قبیل قرغان\nخانچهار باغ ، قرمقول و غیره پارچه های خیلی نفیس ازان ساخته و بافته میشود\nاما از حيث بافت ، رنگ و نقش ، آن قدرها مرغوب نبوده و در وقتیکه به آن\nرطوبت برسد سرکجی و چملکی پیدا نموده بعضاً زود خراب میشود .\nدر اندخوی بازار مخصوصی برای فروش این معمول بوده و قالینهای اندخویی\nو دولت آبادی در تمام بازارهای مملکت سوق داده شده و يك تعداد زیاد\nآن بخارج فرستاده میشود .\n\n۲- صنعت گلیم بافی در میمنه :\nدر قریه قطور که از میمنه تخمیناً يك كروه فاصله داشته و در جنوب شهر\nواقع است گلیم های بسیار اعلی بانواع مختلف بافته میشود"}
{"book": "adl1176", "page": 113, "text": "( )\n\nارمغان میمنه\n\nساختمان و صورت بافت آن عموماً از طرف طبقه اناثیه اجرا میشود و صنعت گلیم بافی در همین\nقریه مزیت مخصوصی دارد، مداومت و قشنگی آن هم بنظر ، گلیم های دیگر اطراف\nو نواحی میمنه درجه اول محسوب و قابل وصف است و در قریه گلیم باف\nو قرائی، علاقه داری کوهستان مربوط حکومتی پشتون کوت و شهر میمنه این\nصنعت رواج و عمومیت داشته و در بازار ها بقیمت مناسب بفروش میرسد . این\nگلیم ها تماماً در ساخت و بافت خود قشنگ و در دوام خود هم خیلی خوب\nاست و يك متر گلیمی که بخوبی ساخت و بافت شده باشد از صد الی صد و بیست\nافغانی ارزش داشته و خرید و فروش می شود. خانم های دهاتی ذوق نفیسی در\nامور گلیم بافی داشته و در تمام اطراف و قریه جات میمنه صنعت\nمذکور رواج تامه پیدا کرده و ترقیات روز افزونی در امور\nگلیم بافی میمنه به مشاهده می رسد .\n\n۳ ـ نمد میمنه :\nنمد در میمنه بکثرت ساخته شده واکثر توابع وقریه‌جات میمنه طرز ساختمان\nو تخت کردن آنرا میدانند مگر مشهود ترین آن که خیلی ها قشنگ و با دوام است\nنمدترکمنی میباشد که در علاقه‌داری دولت آباد میمنه ساخته میشود.\n\n٤ ـ الاچه، کشمیره و کرباس بافی درمیمنه :\nساختمان وطرز بافت این جورقماش هادر شهر میمنه وتمام مربوطات آن دربین\nطبقه اناث رواج داشته وترقیات قابل وصفی را بخود احراز نموده است . مگر در بعضی\nعلاقه ها که صنایع مزبور زیادتر رواج دارد خیلی ترقی کرده و نظر عامه را\nبخود جلب نموده است که هر کدام آنرا علیحده علیحده ذیلاً تذکار میدهیم : ـ\nالف:ـ بهترین الاچه‌های ابریشمی چین دار باقسام وانواع مختلف راهدار، ابریشمی\nوغیره در اندخوی ساخته و بافته می شود که الاچة مذکور گر چه کار دستی بوده\nمگر آنقدر نفیس وظریف است که نظیر آن کم دیده شده و هکذا در تکاب شیرین میمنه\nالاچه‌ های ابریشمی گوناگون رهدار، جهاز خانه وغیره ساخته می شود که از هر حیث\nمورد پسند ومرغوب است و این الاچه‌ ها را نه‌ تنها چین میسازند بلکه برای رویه\nپوستین، لحاف، توشك پرده وغیره چیزها ازان کار خوبی میگیرند ساخت و بافت آن\nاکثراً ذریعة خانم های دهاتی صورت گرفته و ابریشم آنرا نیز از کرم پیله که خودشان\nپرورش میدهند بدست آورده توسط کارگاه های چوبی قدیمه که تاحال در بین شان\nمعمول است بافته میشود.\nب : ـ کشمیره وکرباس نیز بهمین دو موضع بکثرت بافته می شود اما کشمیره های\nمذکوردارای دونوع میباشد که يك ميك نخه ودونخه یادمیشود کشمیرة اول‌الذکر كه يك"}
{"book": "adl1176", "page": 114, "text": "از اغان میمنه\nانه از منازك و نفیس تر بوده برای لباس تابستانی چه مردانه و چه زنانه باشد مناسب است\nواز دو نخه آن چین، جيلك، کرتی و غیره میسازند، کشمیره دو نخه بافت تیکاب که\nآنرا سرندی مینامند نسبت به صنعت الاچه بافی مناطق دیگر این ولا زیباتر است .\nج کرباس نیز بهمین ترتیب بافت شده بدست رس استفاده عامه قرار میگیرد\nصنعت کرباس و کشمیره باقی در تمام مربوطات و متعلقات این خطه وسعت داشته مگر\nساختمان و تمام جزئیات آن از طرف خانم ها صورت می پذیرد .\n٤: صنعت جنده با فی :\nگرچه در تمام قریه جات قیصار جنده، کشمیره و کرباس بافته میشود\nمگر جنده که در قریه خواجه کنتی برنگ های مختلف ساخته می شود قابل وصف\nو تذکار است، جنده نیز مثل کشمیره دو نخه بوده که فوقاً ذکر شد مگر این را سه نخه\nو چهار نخه نیز می بافند به قسم چهارخانه خُورد، رهدار نما که برای چین، جيلك، بالاپوش\nحتی برای دریشی هم موزون است .\n٥: كرك وبرك :\nدر علاقه داری کوهستان میمنه كرك وبرك بارقام واقسام بیکرنگ، چهار خانه\nرهدار، بافته می شود که برای البسه های زمستانی ازان کار خوبی گرفته شده مخصوصاً\nبرای بالا پوش و در یشی نینکر بسیار خوشنما است ، كرك را از ین موی بز\nکه آنرا تبت (یت) مینمامند بسیار نرم و گرم میباشد ساخته می شود که از برك بسیار تفوق دارد.\nبرك را از پشم بره گوسفند که آنهم نرم و نازك میباشد میسازند در علاقه مذکور\nجراب های کرکی ساقدار و نیم ساق بسیار اعلی و نفیس باقسام مختلف بافته می شود\nاین صنعت خیلی قابل قدر و بازار آن نه در میمنه بلکه در تمام افغانستان رونق افزاست .\n٦: قاقمه :\nاز مربوطات میمنه در دو موضع قاقمه های خوب و اعلی بافته می شود: یکی در علاقه داری\nدرزاب که مربوط حکومتی بلچراغ است و دیگر در اندخوی، این نیز يك صنعت\nنفیس و قیمت داری بوده و بکثرت در همین دو موضع مذکور رواج و عمومیت دارد.\nقاقمه از پشم اشتر و پشم بره گوسفند برنگ نخودی، سفید، نسواری و کبود بافته\nو ساخته میشود، قاقمه اگرچه برای هر چیز کار آمد است مگر مخصوص برای\nجيلك (چپن) تابستانی ظرافت و قشنگی دیگری دارد ."}
{"book": "adl1176", "page": 115, "text": "صفحه « ارمغان میمنه » ( )\n\nنویسنده قسمت دوم\nاین مقاله بیاغلی\nسید احمد «بینا»\n\nقسمت دوم ؛ صنایع مختلفه\n\nاگر چه اهالی مسکونین میمنه ذاتاً زراعت پیشه بوده حیات و معیشت شان تماماً از راه مالداری و تجارت تأمین میگردد، با آنهم از حیث نیروی افکار و ذوق و سلیقه فطری که دارند از صناعت و حرفت نیز بی بهره نمانده وازین راه برای تأمین و تهیه حوایج خویش کوشیده و میکوشند .\nقراریکه مشاهده میشود درین دوره درخشان یعنی در ظرف مدت قلیلی مانند دیگر شئون حیاتی صنایع هم نظر به تشویق و ترغیب حکومت بهی خواه ما روز به روز در ترقیات خود افزوده و اکثر صنایع مروجه حالیه تازه روی کار آمده است که سلسله آن ذیلاً از نظر قارئین کرام گذارش داده میشود .\nزرگری :\nصنعت زرگری در اکثر حصص و نقاط میمنه و اندخوی و قیصار و درزاب و گرزیوان و غیره مواضع وجود داشته و تمام زیورات مایحتاج اهالی از قبیل نتکی و چوری و طوق و بازوبند و غیره را از نقره و طلا مهیا نموده و برای خواهشتمندان آن عرضه می دارند .\nولی زرگران مرکز میمنه و اندخوی بر سایر نقاط این منطقه تفوق زیادی داشته و مصنوعات آنها نسبت بسایر نقاط شهرت زیاد داشته ترجیح داده میشود . و هم زرگران این دو منطقه از عهده عمل تذهیب و مطلا و ترصیع و سواد کاری و مینا کاری و نقاشی بصورت خوبی برآمده توانسته توجه خریدار را بیشتر به خود جلب کرده می توانند .\nعلاوتاً بعضی زرگران اینولا مهر کنی را نیز بر فلزات اجرا کرده در رفع احتیاج اهالی آماده اند .\nآهنگری :\nصنعت آهنگری در میمنه و غیره محال رواج داشته در مناطق فوق ذریعه کارگران آن از قبیل کارد و چاقو و شمشیر و تبر و تیشه بیل و غیره ساخته ورفع احتیاج اهالی را میدارند .\nولی از بین آن ها چاقو و کارد های جوهر دار و غیره مصنوعات متعلقه حدادی استاد عبد الرحیم الماری که مبرز ترین اهل کسبه حدادان اینولا بشمار میرود تا باندازه خوبی قیمت دار بوده و صفت بسزائی دارد .\nمسگری :\nقراریکه مشاهده شده در اکثر حصص میمنه صنعت مسگری رواج داشته"}
{"book": "adl1176", "page": 116, "text": "« ارمغان میمنه » ( )\n\nصنعتگران آن ظروف لازمه را از قبیل دیگها و انواع غوری و مجمه و بشقاب\nو آفتابه ولگن و پتنوس های متنوعه و صراحی و سموار و غیره طس و ف\nظروف یه نهایت ظرافت و نفاست می سازند و روی ظروف را توسط قلمی\nملمع و سفیده کاری می نمایند و مسگران میمنه نسبت بساير نقاط\nتفوق دارند .\nریخته گری :\nصنعت ریخته گری در مرکز میمنه و اندخوی و قیصار تعمیم داشته\nوسامان و اشیائیکه بظهور می انجامد خیلی مفید و محتاج الیه واقع بوده\nاز آنجمله «فال زراعتی» که یکی از جمله آلات عمده و کار آمد مهم زراعتی\nبوده و ازینکه اهمیت آن خیلی بزرگ و خدمت بس مهمی را برای امور زراعت\nاجرا می دارد بعمل می آورند .\nسه تبکه اسباب دیگری که آن ها را باصطلاح اهل این منطقه (سپوک)\nو(كورسك)و (مرغك)می نامند از مهمترین اسباب «آسیاب» بوده که بدون\nاسباب های مذکور تکمیل (آسیاب) ناگزیر است اسباب های دیگری هم ذریعه\nریخته گران موصوف از قبیل منقل و آونگ و چراغ وغیره ساخته شده و لوازم ما\nيحتاج اهالی این منطقه را بخوبی فراهم می کنند.\nحلبی سازی:\nاز تاریخیکه در امور عمرانی میمنه ترقیاتی بظهور پیوست و عمارات آهن\nپوش روی کار آمد حلبی سازی هم روز بروز ترقی و رواج پیدا کرده زیب\nبخش عمارات عالی و کوتی های عصری گردیده از حلبی و آهن چادر\nبسی لوازم کار آمد از قبیل آفتابه بخاری منقل و سطل وقیف ها و پیپ را باسلوب\nتازه و دل خواه ساخته برای رفع احتیاج اهالی آماده میسازند .\nترمیم تفنگ و ماشین خیاطی:\nقراریکه مشاهده میشود بعضی آهنگران ماهر علاوه از آهنگری در ترمیم\nتفنگ و ماشین های خیاطی و گراموفون و بائیسکل و غیره امورات متعلقة سامان فلزی\nوانواع ماشین های خراب وبرهم شده را بصورت خاطر خواه ترمیم نموده در رفع\nاحتیاج اهالی آماده میسازند .\nساعت سازی :\nدر شهر میمنه واندخوی ساعت سازهای ماهری وجود دارد که هرنوع ساعت های\nخراب وبرهم را ترمیم نموده و هم عندالواقع بعضی پرزه های شکسته ساعت را\nلیم و وصل کرده می توانند ."}
{"book": "adl1176", "page": 117, "text": "( ) < ارمغان میمنه >\n\nترمیم رادیو :\nرادیو سازی نیز از حیثیکه ستیشن آخذه رادیو بتوجه حکومت متبوعه توسط محصلین اینولا بیمنه نصب گردید . تا اندازه مقتضیات ترمیمات تخنیکی بعمل می آید .\nترمیم موتر :\nاز وقتیکه عبور و مرور موتر باینولا جاری گشته بعضی نفری در فن درایوری و ترمیم بعضی پرزه های موتر مهارت خوبی پیدا کرده و از عهده آن بر آمده میتوانند .\nصنایع متعلقه عمرانی :\n۱- نجاری :\nصنعت نجاری در مرکز میمنه و پشتون کوت واند خوی و تگاب شیرین و قیصار و درزاب و گرزیوان از حیث فراوانی چوب های کار آمد ساختمان رواج داشته نجاران ماهری ازین محالات پا بعرصه وجود گذاشته اند .\nطوریکه مشاهده شده نجار های مرکز میمنه و پشتون کوت در فن نجاری نسبت به سایر مناطق اینولا مهارت خوبتری دارند .\n۲- معماری :\nطوریکه در قسمت نجاری تذکار داده شد گلکاران مرکز میمنه واند خوی در فن معماری مهارت قابل تعریفی دارند که از عهده هر گونه امور تعمیراتی دولتی و رعیتی بدر شده می توانند .\nباستثنای دو مواضع فوق الذکر بدیگر نقاط میمنه گلکار های قابل توصیف وجود نداشته امور معماری و گلکاری های مهم دیگر مناطق میمنه ذریعه گلکاران همین دو منطقه اجرا می شود .\n۳- رنگ مالی :\nرنگ مالی در میمنه و اندخوی از تاریخیکه اصول تعمیرات جدید روی کار و عمومیت پیدا کرده اکمال نفاست و قشنگی ذریعه رنگمالان با ذوق وسلیقه تمام با نواع و اقسام مختلفه حسب نمونه و كتلاك ها، رنگ و روغن داده و هم سفیده کاری تعمیرات نیز ذریعه ایشان اجرا میشود .\nصنعت حجاری :\nحجاری يك صنعت باستانی این ولایت کوهستانی بوده از حیث فراوانی احجار نفیسه از قبیل سنگ مرمر و رخام و یشم وغیره عمومیت داشته از سنگ های رخام و مرمر پیداوار اینولا غوری و بشقاب و پیاله و قندانی و خاکستردانی سگرت و سنگ های سرمیزی و میز های آرایشی سنگی وغیره به نهایت صفائی و نفاست و قشنگی ذریعه ماهرین این فن ساخته میشود ."}
{"book": "adl1176", "page": 118, "text": "( )\nار معان میمنه ،\n\nدر میمنه يك قسم سنگت دیگری نیز وجود دارد که سنگت مذکور بنام ( سنگت کمر ) و (سنگت قالب) یاد میشود و خاصیت سنگ مذکور آن است که ذریعة آلات قابل حك و تراش بوده بعد از تهیه شدن سامان آن زمانیکه بآب میرسد نهایت سخت و محکم میشود .\nدسته از سنگت تراشانی هستند که از سنگت مذکور چراغها و چراغ پایه ها ولوحه های سنگی وخشت های بشقاب و قالب تیر و غیره برای خواهشمندان مهیا میدارند ، و هم حجاران اینولا از معادن مشهور سنگت آسیاب که در اکثر مواضع میمنه وجود دارد سنگت های آسیاب و گرآس ساخته و بفروش میرسانند .\n\nصنایع متعلقه بسامان چوبی :\n۱ : نجاری :\nبدیهیست که درین عصر درخشان روز بروز تجدد و رونق خوبی در تمام شقوق حیاتی روی کار آمده و در عالم صناعت نیز پیشرفتهای شایانی بمشاهده میرسد در رشته میز وچوکی سازی الماری وسایر وسایل نیز ترقیات روز افزونی بمشاهده پیوسته و بعض از نجارها برای مراجعین و خواهشمندان سامان لازمه از قبیل میزهای کار وچوکی های فنردار والماری ها ومیز های چای خوری و نان خوری و میز های آرایش ودراز چوکی وچوکی های با تلی با نمراغ و الوان مختلفه تهیه می دارند .\n\n۲: خرادی :\nبرعلاوة نجار اینکه در امور نجاری متعلقه عمرانات مصروفیت دارند یکدسته کاسبان دیگری نیز هستند که پیشۀ خرادی را داشته چوب ها را بر (چرخ) تراشیده ، پایه های چیر کت و چهار پائی ونی جلم وشطرنج وغیره سامان بازی و تفریحی و کارگاهای ندافی و چرخه های نخ ریشی وحلاجی پنبه پاکی و چراغ پایه های قشنگت وغیره سامان لازمه بانواع و الوان مختلفه باذوق وسلیقة مناسب تهیه نموده در رفع احتیاجات برادران خود آماده میسازند .\n\n۳: شانه سازی :\nشانه سازی هم مثل سایر صنایع در میمنه رواج دارد که از چوب های عناب وتاك وزرد آلو وغیره شانه های مردانه و زنانه را بصورت معمول میسازند .\n\nکاشی سازی :\nصنعت کاشی سازی در قریه حضرت امام صاحب و قریة اوزجلاد پشتون کوت وبعض محلس اند خوی رواج داشته و درین مواضع کوزه های گلی و خم های خورد و بزر گت را با ظروف گلی از قبیل طبق و کاسه و پیاله های نان خوری معمولی ساخته میشود"}
{"book": "adl1176", "page": 119, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\nصفحه\nقراریکه مشاهده شده ظروف کاشی کاری اندخوی برظروف سایر نقاط میمنه از حیث ظرافت وقشنگی ترجیح دارد .\nنقاشی :\nدسته از نجاران درمیمنه وجود دارد که آنها به اسم (رنگران) شهرت داشته از چوب، صندوق هائی را که معمول ومروج است به يك پیمانه زیادی ساخته بعدازان ظرف روی مقابل صندوق مذکور را حسب معمول گچ اندود نموده وبروی آن طرح گلها وسبا ه مشق ها نموده ثانی بن سیاه مشق مذکور را از رنگ های متنوعه (پر) ونقاشی نموده بعداز اتمام نقاشی روی آنرا روغن کمان مالیده بآفتاب خشك وببا زار ها برای فروش عرضه میدارند.\nعلا وه بر صندوق های مذکور پایه های چهارپائی وصندوقچه ها وچوبهای دست وعصاهای ملون وگهواره ها وچراغ پایه ها وغیره را رنگگرهای مذکور رنگ نموده برای خواهشمنداں عرضه می دارند.\nصنایع متعلقه خیاطت و گلدوزی :\n۱ – خیاطی :\nخیاطی درمیمنه از ادوار خیلی قدیم عمومیت داشته درین عصر امور خیا طى بتوسط ماشین هائیکه ذریعة دست ویا حر کت داده میشود اجرا می گردد .\nخیاط های ماهری درمیمنه وجود دارد که از عهده دوخت و برش هر نوع لباس های ملی ورسمی، دریشی وغیره بدرشده توانسته در رفع احتیاج مراجعین آماده اند.\n۲:- زر دوزی وگل دو زی :\nعر قچین های زر دوزی و چکن دوزی و گل دو زی و غیره در تمام نقاط میمنه به سلایق متنوعه دوخته میشود ولی عرقچین هائیکه در شهر میمنه دوخته میشود نسبت به عرقچین های سایر مناطق از حیث نفاست وقشنگی برتری دارد واجرای این وظیفه مخصوصا بدوش طبقات انا ثیه است و هم خانم های اینولا اکثرا از عهده هر گونه صنایع یدی که متعلق به کارسوزن باشد بانواع واقسام متنوعه بر آمده میتوانند .\nصنایع چرمی :\n۱ :- کفش دوزی:\nصنعت کفش دوزی در تمام نقاط میمنه وجود داشته بيك پیمانة وسیعی از کفش های مردانه وزنانہ وبچہ گانہ ومسحی و کلوش ها بانواع واقسام متنوعه از حیث فراوانی موادساختمانی آن که چرم و کیموخت وسختیان وغیره می باشد ذریعة کارگران آن تهیه شده برای خواهشمندان آن عرضه ومورد استعمال قرار میگیرد .\nکفش دوزان شهر میمنه نسبت به دیگر نقاط از حیث نفاست وقشنگی کار تفوق"}
{"book": "adl1176", "page": 120, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\nزیادی داشته و معمولات شان نفیس و زیبنده است .\nیکنوع کفش های دیگر که آنرا در عرف «چاروق» و یا «کونره» میگویند و\nمورد استعمال زارعین و دهقانان بوده بکثرت تهیه و مورد استعمال\nقرار میگیرد .\n٢ - بوت دوزی و موزه دوزی :\nصنعت بوت دوزی و موزه دوزی نیز درین اواخر تعمیم و رواج خوبی دارد .\nاین صنعت در میمنه و اندخوی بیشتر عمومیت داشته از چرم خارجی و داخلی\nو از پوست های آهو و غیره بوت ، موزه، بوت نیم ساق و ساقدار ، بوت موزه\nو سلیپر ، و چپلی ، گیتس ، مسحی سریانی را بدکان های شخصی خود ها\nبذریعهٔ ماشین ها ئیکه توسط دست و یا چرخانده میشود می دوزند .\n۳ - پیزار دوزی !\nصنعت پیزار دوزی نیز در میمنه مروج بوده يك پیمانهٔ وسیعی ذریعهٔ صنعتگران\nآن تهیه گردیده و برای خواهشمندان آن عرضه می گردد .\nپیزار دوزان اینولا، پیزار را اکثراً از چرمهای گاوی وگاو میشی خارجی\nو داخلی و پوست های آهو و غیره بصورت چپه و کاهی بقسم راسته بطرز و سلیقهٔ\nمخصوصی مهیا می دارند .\nبعضی بروی پیزار ها از ابریشم و گلاباتون ، گل هم می دوزند .\n٤ - صنعت سراجی :\nيك عده مردم نیز در میمنه و اندخوی و بعضی مواضع دیگر اینولا به صنعت سراجی\nمصروفیت داشته برای ساختن کمربندها و پوشهای تفنگ و طپراق و قطار وزنه\nو بکس و قبضه و زین های اعلی و قمچین ها وغیره آماده اند .\nسراج های میمنه نسبت بسراج های دیگر مناطق از حیث نفاست و قشنگی\nکار تفوق دارد ولی زین های ساخت اندخوی از حیث دوام و محکمی\nو قشنگی قابل توصیف است .\n٥ - کیموخت گری :\nصنعت کیموخت گری در میمنه رواج داشته از (ساغری) مرکب و غیره\nآنرا مهیا مینمایند .\nکیموخت هائیکه درین ولایت بافت میشود خیلی خوش نما\nو بادوام بوده برای کفش های زنانه و غیره طوریکه مروج است\nمصرف میشود ."}
{"book": "adl1176", "page": 121, "text": "ه ارمغان میمنه ه\nاستحصال ابریشم :\nپرورش کرم پیله در مرکز میمنه و تمام محالات مربوطه آن معمول است .\nدر موسم آن که اول بهار و حین نموی برگ درختان توت است در هر قریه\nو دهات بصورت وافری کرم پیله را پرورش داده و از ان ابریشم استحصال مینمایند\nو به مصارف لازمه خویش رسانیده و هم به بازارهای داخلی عرضه میدارند .\nپرورش کرم پیله در بین ولاد و خانه ها ذریعه طبقه اناث تعمیل و اجرا میگردد .\nصحافی :\nصحافی نیز مثل سایر حرقث در میمنه وجود داشته باصول قدیم و عصری اجرا شده میتواند .\nصحافان اینولا امور صحافی دوایر رسمی و موسسات ملی و کار آمد\nساختمان کتب و دفاتر اهالی را طور ساده اجرا کرده توانسته در رفع احتیاجات\nامور صحافی آماده اند .\nعطر سازی و عرق گلاب گیری :\nعطاران ماهر اینولا از گل کلاب وغیره گلهای اهلی و وحشی واز پودینه و نعناع\nو بادیان و جوانی و کاسنی و غیره نباتات عرق می کشند وعرق های مذکور را در بوتل\nها ضبط نموده بدکانهای خویش نگه میدارند تا عندالموقع برای خواهشمندان\nبقدر و ش برسانند.\nقنادی :\nشیرینی پزی هم در میمنه رواج داشته از (شکر) شیرینی های متنوعه را از قبیل اقسام\nنقلها ولوزها و دشلمه های رنگارنگ وحلویات مغزی وحلوبات ساده وکیک وکلیچه\nهای قندی و انواع مربا و شربت و آچار و در فصل تابستان شیریخ وفالوده می سازند.\nشیرینی پزهای اینو لا از شکر (بوره) اکثر ادبیات ودر بعضی اوقات\nقند هم میسازند .\nصابون سازی :\nصابون سازی در داخل شهر میمنه و اند خوی مروج بوده عمومیت دارد.\nصابون سازان اینولا صابون را از (اشغار) و روغنها وشحوم وتیل زغر وکنجد وغیره\nمرتب نموده در بازارهای داخلی عرضه میدارند .\nعلاوه بر آن از حیث فراوانی مواد لازمه صابون سازی بقریه جات هم بقسم خانه گی\nجهة مصارف لازمه فامیلی خودها صابون می سازند واین نوع صابون های خود ساز\nوطنی را از یعی صابون های قیمت دار خارجی مزیت وبرتری می دهند .\nبعضی صابون سازان ماهر از روغن های مناسب با مزاج وعطر یا ت بعضی\nگلهای خوشبو، صابون های اعلی جهه استعمال شستن بدن وروی نیز تهیه می دارند."}
{"book": "adl1176", "page": 122, "text": "( )\nار معان میمنه\n\nرنگ ریزی :\nرنگ ریزی درمیمنه ومربوطات آن مروج بوده در تمام نقاط میمنه د کان های\nمتعدد رنگ ریزی وجود داشته عاملان این فن از عهده رنگ دادن انواع\nامتعه پشمی و نخی با الوان مختلفه بدر شده می توانند .\n\nباروت سازی :\nباروت سازی دراکثر حصص میمنه از قبیل قریه دره زنگ گرزیوان وقرا ئی\nالمارواسلام قلعه تکابشیرین وبعضی حصص کوهستانات قیصار وپشتونکوت وغیره مواضع\nمیمنه از حيث وفور مواد ساختمانی آن که عبارت از شوره و گوگرد و ذغال سیاه\nو غیره است عمومیت دارد.\nبا روتیکه بقر یه دره زنگ گرزیوان ساخته میشود نسبت به باروت ها ئیکه\nبدیگر مواضع بعمل می آیند مزیت داشته ترجیح داده میشود .\n\nمدا د سازی :\nاگرچه درین اواخر رنگ پلويك ورنگ سبز و سرخ و غیره ساخت خارج\nصدمه در پیکر اعتبار (سیاهی) وارد کرده ونویسنده گان در مصرف استعمال آن\nالتفات زیادی ندارند.\nبا آنهم اشخاص تقدم پرور ومشاقان ماهر وخطاطان معروف اعتنا ئی\nبمصرف و استعمال سیاهی داشته جهة ساختن مداد یعنی سیاهی که از سبز مازو\nودود چراغ وزاك و غيره بعمل می آید اقدامات داشته اضافه ازضرورت\nخود تهیه وبه بازارهای داخلی نیز عرضه می دارند.\n\nآتش بازی :\nصنعت آتش بازی نیز درمیمنه در صنف حرفت ها داخل بوده\nدرماه برات ودرا یام مراسم عید استقلال نیز در معرض نمایش\nومورد استعمال قرارمیگیرد .\n\nصنایع متعلقه دباغت:\n\n۱ :- چرم گری :\nصنعت چرمگری یکی از جمله صنعت های قدیمی این ولا بوده در اطراف بلدیه میمنه\nوبعضی قریه جات حصه پشتونکوت و اند خوی عمومیت دارد که پوست های اشتری\nگاوی، اسپی، گوسفندی و بزی را دباغت داده احتیاجات اهالی را فراهم\nمی نمایند واز عایدات آن اعاشه خویش را تأمین می دارند .\nچرم گاوی ومیشی وغیره ئیکه درین ولایت یافت داده میشود از حیث «داشت»"}
{"book": "adl1176", "page": 123, "text": "( )\n\nارغان میمنه\n\nو دوام بیخته کی توجه عامه را بخود جلب نموده است . و در بازار های\nداخلی و خارجی اهمیت زیادی دارد.\n۲- آشگری :\nآشگری نیز مثل سایر حرفت و پیشه در میمنه و اندخوی و بعضی حصص\nدیگر آن معمول است که پوست های بره وروبا ه و قره قلی و سگ آبی و خفک\nرا حسب معمول برای ساختن پوستین ها و غیره به نهایت صفائی و دلکش آش می دهند .\nآش گری درین ولا از حیث فراوانی پوست قره قلی و روباه و پفنه و غیره\nاهمیت زیادی را داشته همه وقته مورد توجه تجاران و شرکت های ملی که صادرات\nپوست قره قلی را می نمایند واقع گردیده و ازین پیشه بصرف عده باشیگان\nاهیاغۀ خویش را مهیا دارند .\nپوستین دوزی :\nپوستین دوزی در میمنه و اندخوی عمومیت داشته اکثراً از پوست های\nآش داده کی بره و روباه وقره قلی و سگ آبی و خفک و پشک و غیره بصورت\nمعمول جهت حفاظت از سردی زمستان پوستین و پوستینچه های مناسب ترتیب می\nدهند، نسبت بدیگر پوست ها از حیث فراوانی از پوست های پفنه بیشتر ساختن پوستین\nعمومیت داشته و از آن مهیا می نمایند .\nتیل کشی :\nتیل کشی نیز از ادوار قدیم در اکثر حصص میشه معمول و رواج داشته که\nذریعة کار گاهای و طنی که درین جا به (جواز) مشهور است توسط گاوها شب\nبحرکت آورده از کتان و کنجد و مند و وخشخاش و پنبه دانه وغیره بزور ایه تیل\nخارج نموده برای مصارف تنویر زمستانی خویش بکار می برند وهم از روغن\nکنجد و خشخاش و غیره بمصارف بعضی اطعمه و خوراکه نیز صرف می کنند .\nتغالۀ آن ها را که درین ولایه ( کنجاره ) مشهور است جهت خوراکه\nحیوانات خویش بمصرف میرسانند .\nصنایع محبس :\nاز مدتی با ینطرف در محبس میمنه نیز شعبۀ صناعتی بتوجه حکومت\nمتبوعۀما تأسیس گردیده و دارای شعبات بوت دوزی کلاه دوزی،الاچه بافی، دباغی\nونجاری وغیره میباشد، شعبات مذکور در امور مربوطۀ خویش پیشرفت شایانی نموده\nو معمولات خویش را برای استفادۀ اهالی به پیمانۀ وسیع عرضه میدارند ."}
{"book": "adl1176", "page": 124, "text": "از افغان میمنه\n) (\nشاغلی گل شاه\n«صافی»\nيو والى د فكر\nپنی د سعادت ده\nداچو ته امرده که څوك دحق او حقانیت په سترگه و گوری انکار کولای نشی\nچه په کم کام کښ چه وحدت ادبی یا (یووالی دفکر) موجود نوی دهغه کام پور یوته\nدسعادت اونيك مرغی رسیده گران او موهوم امردی، هر محیط اوطن کښ چه وحشت\nاو ناداني دوره لا خاتمه میندلای نوی په هغه جامعه کښ دوحدت ادبی غفلت موجودوی .\nنو کم کام چه په کمی اندازی پوری په وحدت ادبی کښ غفلت کړای وی ترهغه اندازی\nپوری عناصر دځان ځانی ، کینه، خودپسندی، شخصیات ، بی لحاظی سیاد تفوق پنه\nنا لا پنی وی ـ هر یو دو کړو ځخه یو خاص لا ر ه غو ښتو نـکی او د ځان\nکټی لپا ر ه کو ښښ کو ی .\nپغوانی خلك ځان ځانی ژوند کاوه بی ځايه سيادت غوښتل ځان لپاره کټی\nکولی دخود پسندی په لاره تلل، لپاره دهيئت اجتما عی څه خدمت نکول. دا ټول\nشیان په واسطه د دی چه بی اساسه وه په هرعصر او زمان کښ تار يخ شاهد وی\nهر راز تحولات، ډول ډول مظاهری یوه ورځ پوشی بله ورځ بل شی په یوه استقامت\nصحيح نصب العین او ښکنی دجامعی په کښ متصو رنه وه همیشه لپاره بغض ، حسد\nکینه ، جګړه مقد مه د افراد و، اقوامو په مینځ کښ موجود په هر ځا ی کښ\nملوك الطوائفى، و هل ، تر ل، پرانیتل ، و ژ ل وه داندانا نو ژ و ند ئی مختل\nکړ محولای اوجامعی ته ناکامی حاصل، کار وان دعلم ،معرفت او مد نيت څخه بېر ته\nپاتېکېدل ، بی اعتباری شر ما ری کاوندی مقابل کښ په کنده دعدم انسا نيت\nپریوتل تر څوپوری چه پوهان، عالمان ، براوری خادمان، حقیقی خدمتکاران د کام\nور ته متو جه په درد يوه د در مل بهترین ا سا س او حقیقی د سعا د ت چینه\nد هوا سا ینه د بشريت په عقيده وحدت ادبی و کنل او اساس د با نت و منرنو\nبيشك ئی د و حدت اد بی یا « یو والی د فکر» ا صلا ح د مفاسد او ا ضرا ر\nدجامعی کران دی بی « یووالی دفکر» قوت او سامان دژوندانه غننه ول مشکل دی\nهو«یو والی دفکر» دی چه په هر درد دوطن متوجه او دهر ډول درمل کولای شي .\nيووالی دفکر ی چه په حق او حقانیت علم او انصاف ذيل وطن اوقومو ته رسولای شی"}
{"book": "adl1176", "page": 125, "text": "ارغنان سبت\nيووالى دفكردی چه اصلاح دجهل به علم ، ظلام په عدل په لاری بدلولای شی .\nپه لاره او دهواسایئه او آرام تبادخوارانو، بینوایانو، مسکینانو، کونډو يتيمانو ماشو مانو\nخدمت كوى - يووالی دښکردی چه دوه کسه دوه جماعته، دوه کا مه، دوه دښمنه\nپوو جود يوروح كړى موي بومليت ټينګو لای شی، په موجوده عصر کښى چه څوك شى\nداتوم عصر، اوڅوك شى د پر مختناء او لمحنى نوى ژوند د علم او معرفت بولی - يو والی دفکر\nقوی توپ اواقتدار مثل کوی دی - نونن زمونږ پښتو ټولنه خپلی و ظیفې ته په هغه\nشان چه لازم او مناسب دی متوجه کړلۍ دلای په دردبوه اود جامعى اصلاح دمفاسدوغو اژی\nملهم به زخمونه كړی ابری ته داب دوطن د آبادۍ لپاره بادملت روح ژوندۍ کول د ارتقا\nاو نيك مرفعۍ پود يوته رسول يا شبر ا زه دملی وحدت سازه ول غوا ړی .\nپه هر حال يووالى دفکر اوعقیده ضرور و گڼه چه دژبۍ اصلاح ته متوجه شوه نوسږ کال د استقلال په\nجشن كښى دافغا نستان اوسر حد پوهان او مشهوره ادیبان په کابل کښۍ سره جمع شول\nدپښتو ټولنى د/٨٥ دغيرو ورو څخه چه د کابل ٢٦-٢٢٥ گڼې په نياى داد بی\nجر که په عنوان خير شوی ده دپښتو ټولنى د نما ينده ګانو څنگه پیشو ر ته او د پیشو راد یبانو\nرا تګ کابل ته وینا وی، کنفرا سو ن، مشاعری په کابل راديو كښى دپشتوژبی\nپه خوا اوشاء كښى لمحنى مذاکری اوفېصلی یا دونه سرتر پاى پورى مى ولوست .\nاجتماع دپشتون پښتو او پښتنو لى بود اسى اجتما عدی چه دو وزړوښو ترجمانی باددوه\nروحو يووالى ياد دووورونوتسيل خلاصه چه ټول پښنتو ملى . دبی یو الی مقرا بت شودلای شی.\nنونجه د تاریخی روح لنډه بيان مى و كۀ اوس بوخۀ شعر ډیر او کو ز پښتو خواه\nدينا ودی پوهانو چه به حقیقت کښۍ روح نواميسى ملى. اولود ترجمان باحسا ساتو\nدکامدی دمثال په ډول ګرانو لوستونکو ته ده ستورى، وږاندى كړم، د اشعرون دادی.\nښاغلی سید رسول «رسا» دپیښور مشهور شاعر وانى\nدکابل و چو غرو نو آ ز اد اوسی - آ باد اوسی\nسر موهیجاه ته ټيټ مو شه - را وچت ودی - آزاد او سی\nدوطن څو کډه ا را نویه ژون با د با مراد اوسی\nپښتانه دستا په لميېز کښی پادشاهان دی پادشاهان\nد او طن دى د افغان د ا و طن دى د افغان\nدوطن شا عره پاڅه کوهستان کښى غزل خوان شه\nدنا پوه کام په تن کښۍ بیا دژوند روح رو ان شه\nدو طن سندری وایه دو طن په نو م قربان شه\nدوطن خاو رو گردو کښی سپلانی د شین آ سما ن شه\nنند كلو نګ پښتون زلمیان ته سا لاری د کار وا ن\nد او طن دى د افغان د اوطن دى د افغان"}
{"book": "adl1176", "page": 126, "text": "( )\nه ازمغان میمنه ،\n\nښاغلی عبدالرؤف «بينوا» دبر پښتو نخواه وا ئی\nنه رقيب شته نه غماز دامو خپل کوردی لرا وبر پښتون دی دوا ړه په يو خيال\nدپښتون قوت به ټول سره را غو نډ كړو چه غليم د پښتو الي کړو پا ي ما ل\nنوبه هله ز مونږ زياته خو شحالی وی چه پښتون پرد ار پښتو پښتو لی دی\n\nښاغلی سیدقمرعلی شاه د گوز پښتونخواه و ائی\n\nاقبا ل و ا ئی ټو ل جها ن که یو پيکر ی دی\nنو ا فغا ن د د ی پيکر ی د ز ړ گی سر دی\nقمر و ا ئی د که بد ن د ا ټو ل جها ن شی\nنو کا بل يې به يقين ر و ح ر و ا ن شی »\nدچه روح نا وی بد ن هيڅ له په کا ر ندی »\nد بي له گيله چا لید لی گل ز ا ر ندی »\nد قـمـر د ز ړ ه غنچه بــه هــلـه گــل شــی\nکه د ا پا تـی عمر تیر ی په کـا بل شی\n\nښاغلی قیام الدین « خادم » د بر پښتون خوا\n\nای پښتو نه خد ای ز و کله می شی له تا نه\nد ا گیله می څه د ه چه گیله می د ه له ځا نه\nلا د ی نیا فلی پیر له یی ا و لا د يد ه ئی نه\nنه آ و ر ی نغمی نه د جر س نه له سار و ا نه\nیو په ا تحـا د او ا تفا ق پر د ی قو مو نه شول\nنه د خپل ټـبـر سر ه یو نشو لــی نا د ا نــه\nځین ځان کر ه فانی په حب دقوم کښی پښتونه ته\nهله به با قی شی د ا نښکـته و ا و ر ه له مانه\n\nښاغلی امیر حمزۀ«شنو اری»د کوزپښتون خوا\n\nو ي پـه ا ی د مصا ئبو نه ډ ا رنه د د ارن له نا کامی به ځان خبر كړ •\nا عتدا ل وشخصيت دکا لبد روح دی که هوښيار ئی پخو کړ مو ته تن ور کړ •\nحو ا دث لكه ڼر داړه ما ڼز دی بی له تا ئی گو دږ نشته ځان څړ کړ •\nته هم ته اوسمهره خیز : ځان کښی وراڼ كړه چه په تا کښی نه شی ور ڼ مړه بېز كړ •"}
{"book": "adl1176", "page": 127, "text": "()\nار مغان مینه\nښاغلی ګل پا چا «الفت» دپښتون خوا\nلکه غر په هسك غاړه\nله اسمان لاندی اوسپږم\nخوچه وی د نیا ولا ړه\nپه هیڅ شان نه محوه کیږم\nتیندم له مامه غواړه\nله هر چا پورته ښکا ریږم\nسر لوړی می له از له خپل ځان سر ه ر ا وړی\nپښتون له خدای پیدا کړه په دنیا باندی سر لوړی\nپښتانه له هر هړ یوا یه\nپه یو ځای شم ټولو لی\nپه یو فکر په یوه رایه\nزه شم روی جمع کو لی\nپه یوه پښتون له ورایه\nمل پښتون ، ګرا نو لی\nدا تو ڼی تو ڼی پښتون زه پــو له اټه خپلو مه\nد پښتون په بده ورځ زه پښتا نه ژ ړ و مه\nښاغلی عبد الخالق «خلیق» دکوز پښتون خوا\nچه د پښتنو په ګلستان کښی\nخزان وهلی پو ڼی یا سپیری ګلونه\nرحمان خوشحال شی تما شا کړی\nچه د پښو د ادب بیا و شوه پوښتنه\nدا حمد شاه بابا په کور کښی\nنن ننګیالی ځلمی دټول کړی څیړنه\nښا غلی سلیمی «وردك» د ر پښتون خـوا\nویش له خو به د بلبلو چغې تهار کړم\nد سحر وږمی په صد پو ږه بیدار کړم\nدیر افسوس می کړ چه دزوندسوم ویده شوی\nوم به محو که لا وی پورتـه شـوی\nدی خوا هاخوا ته می ستر ګی کړی ا ړا کی\nورور می ناست و، څو ما نه لید ښما شا کی\nما وی ورو ره ! ته رښتیا ځما وجود یی\nځما د اهیله ده ، چه ته همیش مسعود یی\nمور او پلار باندی مودواړه څنګه ګران و\nځما اوستا خوښی د دوی دزوندد ارمان و\nخپل انګړ مو څومره ښکلی او ودان و\nلوړ مقام مو له هر چا نه په جهان و\nولی بیا چه څه وخت پس ته سره بیل شوو\nدواړه تبز و توجه ځانته ځانته خپل شوو\nدواړه خوار شوو، دواړه ایړ شواو پر دونه\nدواړه سپك شو و، دواړه پر شوو، ننګیالونه\nنه موهغه و دان کور شو او، رایا ته\nنه مونښګ کـروچه ورته شو (بابا) ته\nرا شه بیا دزړ ی مینی انګار بل کړو\nږاړه خاك دان کښی پور ته تعمیر بل کرو\nته ځما دمینی ور و ر شه ښه په ستا شم\nزه ځما ریښتین غم خوار شه زه به ستا شم\nکه ته څه رنګه چه اوس ده راته یانه\nشی له دواړو د پلار مینه میرا ثه"}
{"book": "adl1176", "page": 128, "text": "( )\nار مغان میمنه\n\nښاغلی خانمیر «هلالی» د کوز پښتون خوا\nانقلابو نه راغله تېر شوو په مینه د کابل\nخو محله ماته شوه کسر و ش کښی آئینه د کابل\nشکر دی و چه هر ګز نشو له چینه د کابل\nخیالو بویو له ځمکه تل دی رنګینه د کابل\nژوڼدی دنیا کښی دپښتون ننګیالی غوی د اسلام\nپه حقیقت باندی هم دغه کام دی بوی د اسلام\nر سم ګذ شت واه څه به وایم د دی ښکلی لښکر\nد دی لښکر هر شاه زلمی د کافرو ده له نشتر\nهم دی لښکر د د ښمنا نو دی یخ کړای ځیګر\nداد پښتون لښکر دی نهش و ر نه لری کافر\nما و یل دا فوج که افغان زلمی دا لښکر دی محما\nزه مسلمان دی مسلمان یو برا د ر دی محما\n\nښاغلی عبدالخالق «اخلاص» دبر پښتون خوا\nدا اثر د آژا دی دی دا د ب ګرم صحبت دی\nدا بر کت د استقلال دی چه وصال د محبت دی\nد پښتون ملت لپاره حاصل شوی لوی نعمت دی\nمبارک د شه پښتونه دا د څومره سعا د ت ری\nچه دی را غله له سر حده یار اشنا چه پخواو و و\nستا محفل او مجاسو نه ځ بيا چه پخوا و و\n\nښاغلی محمد نواز «خټک» د کوز پښتون خوا\nهر کور کښ خوشحا لی دی جشن دی د اســـتقــلا ل\nمـبـا ر ک مـــو خــوشحــا لی شه ژ و نـد مــو لـوسـه پـه کـمــا ل\nد خــټــک دعــــا و هـــا ده خـو شحـال او سـی کـا ل په کال\n\nښاغلی غلام جیلانی «جلالی» دبر پښتون خوا\nیو مو هـوا و دی یـه ځــان یو مو نژاد دی افغان\nیومو شهتـن یومو این ص یو مرغز آن وطنه افغانسـتـان وطنـه"}
{"book": "adl1176", "page": 129, "text": "( )\nاز ارمغان مینت\n\nدپښتنو په سیال دروند انګیزی شمال\nیوځل به بیا کړو دابیدا دی په شان وطنه افغانستان وطنه\nد مینی را ز لیږ و ته هغه پیر و از لرو ته\nدباز بچی یوخیل مقصدی روان وطنه افغانستان وطنه\n\nښاغلی غلام رحمن «جرار» دپښتنوخوا\nچه ویښته چنګ نکړی په سر هغه مضمون نه منم\nچه می په نیش خبر نوی افلاطون نه منم\nچه په خوله یو اویه زړه بل اظهار دمینی کوی\nد عا شقا نو په مذهب هغه مجنون نه منم\nخو ږه نغمه چه ما له دی خو به بیدا ره نکړی؟\nدغه نغمه دغه بلبل د سباوون نه منم\nچه غږیدلی؟ګل می نه کړی دبلبل د بڼسا\nزه دمالیار دغه خواری او جګر خون نه منم\nچه دایمان په قوت جګټ لویی قوم نه کا\nهغه نامتوهغه سربازهغه پښتون نه منم\n\nښاغلی نیک محمد «پکتیاڼی» دپښتنوخوا\nچه خوا ږه دزړه مین وی،اوبداوی و له بله\nخدایه! ورك کړی نورد«هجر»په بیلتون ړوند غوڅیږی\nبیل به هیڅ نشم پیوندیم،دپوه پښتون فرزندیم\nدامتل دپښتوندی «نوك اووری کله بیلیږی»\nچه په رنګ رګی کښی یویوی،دهغوی بیلتون مشکل دی\nکوم لڅنځیر چه فولادی وی،په تیغ اورکله پریکيږی\nسر او مال می تری فداشه،خو چه وینم یی په سترګو\nدوحدت الفت رشته می پسی ورځ په ورځ ټنګیږی\nیون اصل ته رجوع شی،خټکی پریوزی په درباب کښی\nآدیوی چینی اوبه ری،چه اوس دوه ځا یه بهیږی\n\nښاغلی محمد شیر ګل «ر شید» کاموی\n\nراتول دی پښتانه د استقلا ل په خو شحا لی\nرنګ په رنګ خوشی کړي څه ځوانان دآزادی"}
{"book": "adl1176", "page": 130, "text": "(  )\nد ارمان ميمته »\nرا او له دي پيتا نه د خپو شجا لی کړی خبر ی\nدر شيده ور سر ه سم کو ی بيان د آ زاد ی\nتل بيل لري ځيني د ا ستقلا ل مينه د و طن\nژو ندی دی ری حامی ظاهر شاه خان د آزادی\nښاغلی صديق الله « رښتين » د بر پښتون خوا\nيا که هغه خا وره د ه ه ا و سی چه پښتون پکښی\nخون د اميده زيات لري مرګ بوی که ژون دون پکښی\nواړه پښتون یو کڼوه وی چه په هر ځای پکښی د و ی\nکوټی دیو لاس دی ټوله نښته دی بيلتون پکښی\nنه پيليز ی دا ننگ سره او به چر ی مثل د ی دا\nحال هم دپښتون دی واه ته را ځی بد لون پکښی\nټو ل په يو آ وا ز سره غبز د پښتو پو ر ته کړ ی.\nرا شو ه دی خدمت لره و کړی . ټول کډون پکښی\nلاس دوور و لی که مونږ ور کړه بو له بل سر ه\nڅه چه مانى ګو دی دی، را به شی سمون پکښی\nخاو ره د مړو ده داه پيدا پکښی زمر يان دی د ير\nتہر پکښی سپده ځو شجال، سينا وافلا طو ن پکښی\nنه دی وی زا غان پکښی ، ځا ی دی د بلبلو دا\nښکلی بلبلان همیش، ناست وی ما مو ن پکښی\nګرا نه لو ستو نکو . د پا س مشا عری څخه د پښتو ن مينه ا و محبت\nد پښتو ن هيله او آرزو آ مال د پښتو ن يو و الی او د ورور ګلو ی د پښتو ن\nعز ت، همت، شجا عت، د پښتون قوت، ا قتدا ر او مو جو ديت د پښتون سعا د ت\nنيك مرفی او مركز يت تخمين کو لا ی شی .\nهو، پښتون يو وجود يو روح او په يودين دى که پردی يا کوز، بر ا و کو ز\nپه پښتون او پښتون ولتى کښی کم ا ثر ا چو لای نشی، پښتون پښتون دی بيشك\nپښتو ن لر . پښتو ا و پښتنو لی شانی.\nڅو ورخی چه زمونږ پيتا نه ور و ڼو په کابل کښی دیر په خو شجا ل تیا خپلو\nوروڼو سره تہر کړل خوږ خوږ خبرى اتری، مجلسو نه سره و کړ ل په آ خر کښ\nد پښتنو په رسم الخط پښتو يختو ڼه و کړہ هغه نواقص چه د افغا نستا ن او سرحد\nعسلو په په پښتو ليك كښ وه هغه يه يو عقيده او يو فسكر داد يا وله منځه لرى کړل شو .\nهو، د ز ی د ا صلاح او ی اقد ا م ی چه آمال ا و آ ر ز و د اجتما عی"}
{"book": "adl1176", "page": 131, "text": "د افغان مینه\n()\nتار خوا انځيښتی شوی دی دغه اقدام بشارت در کوی چه پښتانه که خدای\nکول خپل مادی او معنوی خپل قوت او موجودیت په کوم ډول چه لازم او منا سب\nدی وحدت یا دپروالی د فکر سره بلاس راولی ټوله خپل دوطن و بښ ز لموته\nدزړه له کومی تبريك ور کوم چه هغه لاز دنيک مرغی یا سعادت چه آرزو او\nآمال د اجتماعی دی او ولونی تهداب با خښته هدا یو والی د عقیده او فکر دی\nچه نن ز موژ پښتون ویش زلمی تو اواک اعلیحضرت محمد ظاهر شاه په عصر او\nزمان کښ په توجه د وا لا حضرت سپه سالار غازی صدر اعظم چه یو خوا خوږی\nد پښتو دی دپښتو ټولنی له خوا عمل میامپور واغوست كليك هيله چه په دغه اساس دلور تيا.\nپود بوته ورسپړو او دټولو پښتانه په د وحدت په مزی وتړل شی او کوم مسؤلیت چه مقابل\nدجامعی او وطن کښ لرو د فع او په ټولی د مستحقین دژوندانه په هسکه غړی ودریږو\nوطنه اوسه په داده اصیل لری فر زندان ستا شه ښه خما ن كما قهر بیان\nدر ته به جور کړی استه اوی په دښت و طنه يسه سعيد اقت و طنه\nپه پای کښ د هغه چا ته چه ارتقاء دپښتون (افغان) او سعادت د افغا نستان غواړی هیله\nکوم چه د مته نيك مرغی ورځ چه تا ریخی دی په زرینه پاڼه ولیکل شی .\n\nشکار ماهی وسگ لاهو\n۱ - ماهی : مانند دیگر ولایات افغانستان در مناطق مختلفهٔ حکومتی اعلای میمنه\nاز قبیل دریای بلچراغ شر شره چشمه سار هيرك مربوط قیصار وغیره نیز ماهی پیدا میشود\nکه ذریعهٔ جال وكهيك، تکری و دست آن راشکار مینما یند. ماهی های مذکور بسیار کلان\nنبوده متوسط و كوچك است وهم مقدار آن قلیل وغیر ازینکه بعضاً در بازار میمنه\nبه فروش میرسد، در دیگر جاها فروش آن رواج نداشته طور تحفه به بعضی ها فرستاده\nمیشود و هم بسیار کم در بین اهالی که در مناطق موصوف زیست دارند به مصرف میر سد .\n۲ - سگ لاهو: كه يك حیوان آبی بوده وپوست آن برای کنار پوستین\nو يخن بالاپوش وغیره برای تزيين بكار ميرود وقیمت هر جلد آن از دوصد افغانی\nمتجاوز است در حصص کوهای ماغ وغيره مواضع کوهستان میمنه که دریای مرغاب\nاز انجا سر چشمه میگیر د زندگانی داشته و نیز در خشکه برآمده میتواند\nمردم کو هستان حیوان مذکور را بصورت ذیل شکار میکنند :\nکوزه را نزديك دريا ميگذارند و در بین آن مقدار گوشت و روده گو سفند\nانداخته يك سرروده را بدریامی اندازند. حیوان مذکور در آب روده را قروبرده\nو به رهنمایی آن آهسته آهسته بكوزه نزديك میشود چون درین کوزه گوشت هم\nمیباشد، بنابران بکمال خوشی داخل کوزه شده و طعمهٔ مذکور را میخورد بعد از ینکه\nمعده اش پر شد از کوزه خارج شده نتوانسته وبدام صیاد می افتد . « ك »"}
{"book": "adl1176", "page": 132, "text": "صفحه\nدارمغان ميمنه\n()\n\nبنا على عهد القوم\n(حمیدی)\n\nاز مناظر مشهور کوهستان میمنه\n\nاز مناطق کوهستان میمنه منطقه که در خصوص مناظر زیبا و دره های\nشاداب و سبز و خرم حق اولیت دارد گرزیوان است، آب و هوایش صحت\nبخش و طرب انگیز، مرغ زارهایش خرم و مرغانش خوش الحان و آب جوی\nبار هایش صاف، شفاف و خوش گوار است .\nبنده با آنکه همه نزاکت ها و شیرین کاری های زیبایی دست قدرت را\nکه بدرهٔ شاخ و درهٔ زنگت بکار برده شده بروی صحیفه نگاشته نمیتوانم\nاما يك شوق در باطن احساس میکنم که مرا نمیگذارد از توصیف درهٔ شاخ\nو درهٔ زنگت که دو منظرهٔ شگفت آور تر از مناظر طبیعی گرزیوان است خودداری نمایم:\n\nدرهٔ شاخ\n\nدرهٔ شاخ گرزیوان يك درهٔ قابل وصف مملكت عزيز ماست ، اين دره بحدی\nشاداب و سرسبز است که روح بیننده را تازه گی و چشم تماشا کننده را رنگین ساخته\nمینای قلبش را پراز بادهٔ طرب میگرداند، آبیکه از اعماق کوه ها جوشیده از درز\nهای سنگها سر چشمه میگیرد در ابتداء دره از سه آبشار قدرتی سرازیر شده\nبا آهنگ و شیون مخصوصی سر بسنگ کوبیده سرتاسر دره را می پیماید، این آب\nبر روی سبزه ها غلطیده پهلوی لطیف خود را به سنگ ریزه های درشت سائیده\nزمزمه های نازک و ملائم را به سامعه اهدا میدارد، در شفافی سرشك بنظر وطوری\nبنظر میرسد که شاید سنگ ریزه ها بروی آب استاده مینا شد، زمین دره از حيث\nپروئیدن سبزه و اقسام گیاها مانند يك قطعه زمرد بنظر می خورد، درختان چهارمغز\nکه از حاصلات زیاد و با برکت این قطعه بوده خیلی متصل و یکی به دیگری واقع شده\nمانند این است که چادر سبز خودرا در سرتاسر دره گسترده باشد، در بعض حصه\nاین درختان سبز وخرم را تاك های خودرو چيله قرار داده پنجه های مقبول خودرا\nبهر طرف که میلش بوده دوانیده، خوشنودی وزیبایی دره را دو بالا می سازد، روشنی\nآفتاب همچو پاره های ابر بهاری که در آسمان دیده می شود از خلال درختان\nگذشته بزمین مینائی این قطعه می افتد، کوه های دو طرف دره که ارتفاع زیادی دراد\nدر هیچ جا سلسله امتداد آنها آنقدر از هم دور نگردیده که در وضعیت ارضی دره\nتغیری پیش شده و یا کدام میدانی تشکیل نموده باشد، کبوترهای صحرایی، زاغچه های"}
{"book": "adl1176", "page": 133, "text": "( )\n\n« ارمغان مرو »\n\nنو ل سرخ ویا سر خ، عندلیب های خوش الحان که ترانه های دلکش می سرایند\nاز مرغان اهلی دره بحساب میروند این مرغان فرد فردا جوره جوره، جمع جمع\nخیل خیل، از یکطرف بدیگر طرف پرواز دارند، بروی دیواره اورواق های سنگی\nکه بیک تهنه سنگین بوده گیا های عجیبی روئیده است، تما شاه این مناظر\nانسان را به عالم معنی و محویت میبرد.\n\nدره زنگ\n\nدره زنگ هم نظیر دره شاخ است اما دره شاخ نسبتآ خرم وسر سبزتر،ولی امتداد\nدرۀ زنگ از درۀ شاخ بیشتر بوده انتهای آن به کوهستانات مربوط حکومت پشتون کوت\nوصل می شود در حصه وسطی دره بقدر دو آسیاب آب از يك سورا خیکه تخمینآ\n٢٥ متر از سطح دره ارتفاع دارد بيك جوش وخروش سرازیر می شود، نو حه\nوزاری این آبشار انسان را زیر تاثیر می آورد، ذرات آب که از شدت بزمین خوردن\nآب بالا می شود مانع پیشرفت به نزدیک شرشر میگردد، يك اندازه آب از يك\nغار تار یك ازجوف کوه فوران میکند معلوم نمی شود که کدام آب در کجا و ده\nو بچه طرز سرچشمه میگیرد، يك اندازه آب دیگر از قسمت انتهای دره از بیخ کوه های\nسنگی بر آمده، بعد از کمی فاصله با آب شرشر یکجا و دريك گذر گاه جاری می شوند.\nپرنده گا نیکه در موضوع درۀ شاخ اسم برده شد. در درۀ زنگ نیز مو جود است.\nاقسام اشجار جنگلی بر فراز کوه وپیاز کوهی نیز در نباتات کمیاوی زیاد دیده می شود\nدر ختان چهار مغز هم از پیداوار مهم این سامان است .\nمن یکی دوشب درین قسمت ها توقف داشتم با اینکه در گوشه و کنار گردش\nنمودم، نتوانستم که زیبائی هنگام شب و شعاع مهتاب و تابش آبشار ومزایای سرمیزی\nش کیف روز و هوای صاف و نسیم ملایم ورو شنی آفتاب وبالآخره همه خصوصیات\nونزاکت های طبیعی این دوقطعه را رسم کنم .\nتوای خوا نند. گرامی وتوای شاعر بلند خیال که دارای احسا سات وقریحه\nعامه بوده ودلباخته منا ظر طبیعی وفضای قدرتی میباشی مانند من زحمتی را بر خود\nگواراساز ودران مناطق رفته از طراوت گل ها، ر یاحین وشرشر آبشار وپیچ وخم\nکوهستانات محظوظ شو، برای قریحه وافکار شاعرانه خود ذخیره ومآخذی بدست\nآور، من با این قلم شکسته نمیتوانم مزایا وکیفت های پرفیض وروح بخش ونشه انگیز\nآنجا ر اطوریکه دیده ام و تا هنوز در پرده تخیل ومشاعره من بازی میکند بتو توصیف کنم.\nشاهکا ری ها و بد ایع دست قد رت که طبیعت به دره ها ی معر و ف شا خ\nو ز ن گت باستانی این محیط بخشیده از تعریف آن در برا بر قلم های تو ا نا\nو فرا یح مو زون نا زك خیالات خودرا عاجز میدانم و دوستان ادب را به سیر\nو تما شای این منا ظر د عو ت میکنم ."}
{"book": "adl1176", "page": 134, "text": "( )\n« از عنان میمنه »\nصفحه\n\nبيا غلی نصر الله\n« رستاقی »\n\nنظری به اصحاب کهف\nو سیف الملوك ميمنه\n\nرو شن ساختن يك نقطۀ تاریخی در جا ئیکه مأ خذ و مدار کی\nبدست نباشد ، و تاحال برای انکشاف آن حرفی گفته نشده\nو حفر یاتی بعمل نیامده باشد بقدری مشکل و متعذر است که\nدر نظر ارباب بصیرت روشن و عذر قابل عفوی میبا شد .\nبنده مکلف شده است که چگو نگی حالات اصحاب کهف\nقیصار ، واسطورۀ سیف الملوك با لاعصار میمنه را بنگارد\nمع التاسف باوصف نداشتن معلومات و سلیقۀ تاریخ نگاری ،\nعدم و سائل تتبع ، کمی وقت ، و همچنان مشاغل و فیرۀ خودم\nعوائقی است که هر کدام در ذات خود مانع وصول به نیل مرام است.\nبا موجودیت معاذیر فوق تا حدیکه ممکن بود از تتبع و جستجوی\nحا لات تاریخی اما کن مذکوره خود داری نکرده و اينك\nسطری چند در اطراف آن مینگارم. طبعاً این معلو مات من\nخیلی مجهول و غیر کافی است اما مایۀ تسلی من اینست که\nدر قسمت این دو امکنۀ معروف ولی نا معلوم یاد داشتی\nتهیه کرده و مبحثی را به پیش گاه اهل فضل، و تاریخ شناسان\nو طن تقدیم کردم امیدوارم مطبوعات جوان ما، آینده\nنزدیك در انکشاف و حقایق احوال هر نوع اماکن ومنا بع\nتاریخی وطن خدما تی را انجام داده بز وا یای تاریك\nرو شنی افگنده همه را پا یۀ تکمیل بر سا ند .\n\nقسمت اول : اصحاب کهف \n\nدر 63 میلی جنو ب غربی میمنه بمنطقۀ حکو مت محلی قیصا ر قصبۀ ایست\nکه و نسبت با جسادی که در يك مغارۀ آن موجود و مورد زیارت عامه است ،\nباصحاب کهف موسوم است . چون حكايۀ اصحاب کهف در نص قر آن مجید"}
{"book": "adl1176", "page": 135, "text": "صطح\nه از عفان ميمند .\n( )\n\nوارد شده ، و در تاریخ های اسلامی مسطور است در شرق وخصوصاً در عا لم\nاسلام گوش ها باین نام آشنا و همینکه نامی از اصحاب کهف برده می شو د\nدر نظر ها همان اصحاب کهفی که درقرآن کریم یادشده تجسم میکند. بالخاصه\nهر کسی که درمیمنه وارد می شود بشنیدن این نام حس كنجكا وی او تحر يك\nشده بسا ية همان علاقه اعتقادی از چگونگی آن پرسید . و آ رزو دا رد\nبز یارت ا صحاب كهف برسد و اگر رسیده نمیتواند از پر سش ها ی او ضا ع\nو حا لات این مقبره خود داری ندارد اگر چه در زبان عرب غار را « کهف » وچند\nشخص ر فیق راه ورفيق مجلس را « اصحاب » میگو یند وطبعاً در يك غا ر اگر چند\nچند تنی باشد اطلاق اصحاب كهف بران شده میتواند ولی نسبت به همان قصه قرآنی\nخطاب اصحاب كهف تنها بهمان چند تنی که برای حفظ ايمان وعقيدة و حداثيت\nدر غاری متواری شده و بخواب ابد رفته اند اختصاص دا رد .\nزيارت اصحاب كهف در جبل شامات و یکی از اما کن معروف آنديار واشخاصی\nهم موجود ند که بالذات در یارت آن بقعة متبرك رسيده و مشاهدات خود را\nبما حکایه میکنند با این هم این عقیده رسوخ یافته است که ا ینجا هم هما ن\nاصحاب کهف خواهد بود ؟ علی ای حال ، اگرچه قصه اصحاب كهف خيلی معر ف\nو هر کسی از مطالعه تفاسیر قرآنی و تاریخ های اسلامی در اطراف آن کما\nبیش اطلا عی دارد که محتاج به تجدید تذ کارنیست معهذا بمناسبت بحث مو ضوع\nبیمو رد نخواهد بود که اینجا زاً ا زان تذ کری داده شود .\n\nواقعه اصحاب كهف حقيقى :\nطوریکه مفسرین د ر تفسير « سو ر ة ا لكهف ، قرآن مجید توضیح کرده\nاند که مآ خذ مورخین شرق هم قرار گرفته است. قبل از ميلاد مسیح اصحاب کهف\nیا اصحاب ر قیم چند جوانی از خاندان ها ی اعیان روم بودند که ایمان راسخ\nبو حد انيت خالق دا شتند . ملك جبار و ظا لمی که بعضی او را « دقیانو س »\nگفته اند بت پرست متعصب و یا مدعی خدائی بود مردم قهراً ازو پیروی میکردند.\nاین چند جوان موحد مردانه وار عقيدة خود را اظهار نمودند پاد شاه از جرئت\nآنان متحیر شده آنها را چند روز مهلت داد تا این عقیده را قبول کنند و ا لا\nا عدام میشوند.جوا نان با شهامت از شهر افسو س فرار نمود ه بر هنما ئی يك\nشبا نی که سکی هم با خود داشت در مغاره کوه «نتاخلوس» که موسوم بجير م\nو بارقیم بود متواری شده و بقدرت الهی خوابی بایشان مستولی شد که از تشو یش\nو تعقیب جا سوسان که شد یداً تحت تعقیب قرار گرفته بودند فارغ شد ند. بعضاً\nمیگویند که با مر د قیا نو س در يك لوحه فلز ی اسماء وحالات این جوانان\nو وا قعه فرار آ نها حك و بخزا نه گذاشته شد. و بعضی بر آنند که د قیا نوس"}
{"book": "adl1176", "page": 136, "text": "سفحه د ارمغان میمنه ، ()\nخودش در اثر آنها بر آمده ایشانرا در مغاره کوهی یافت که خوابیده اند\nامر کرد که سوراخ غار دیوار شود تا بزحمت بمیرند یکی از مقربان دقیانوس\nاحوال و اسمای ایشان را در لوحه فلزی نوشته دران غار آویخت یا نصب کرد\nاین مرقوم فلزی سبب شده که آنها را اصحاب رقیم هم بگرند و رقیم غار مرا هم رقیم میگویند\nوبعضی را عقیده بر اینست که اصحاب رقیم سه تن بودند که از شدت باران درغاری\nپناه بردند و سنگ بزرگی افتاده دهن غار را بست در اثر دعا واظهار مقبول ترین\nعمل نیکی که در عمر خود کرده بودند نجات یافتند که حکایه آنها جداست .\nبهرحال اصحاب کهف بعد از سه صدو نه سال در حالیکه خودشان گمان میکردند\nكه يك روز يا نصف روز خوابیده اند بیدار شده یکتنی خود را تعین کردند که از بازار\nطعام بیاورد او را توصیه کردند که وظیفه خود را ماهرانه انجام بدهد که کسی از احوال\nآنها و پناه گاه شان واقف نشود، وقتیکه نفر مذکور ببازار آمد تغیراتی در اوضاع\nمشاهده کرده متحیر شد. و همچنین مسكوك دست داشته او سبب توجه مردم شده بزعم\nاینکه دفینه ئی یافته است او را نزد پادشاه عصر که او را تندروس نامیده اند بردند\nپادشاه در اثر تحقیق دریافت که این از جمله همان گروه مفقود الاثر است که حالات شان\nدر لوحه فلزی نوشته شده، پس پادشاه برهنمائی او با جمعی از اعیان شهر بدروازه غار\nرفته آنها را باجامه های تمیز و روی های تازه دیده متحیر شدند درین هنگام دوباره\nبخواب رفتند یا قبض روح شدند و بامر پادشاه یا اراکین او صومعه یا مسجدی هم در پهلوی\nغار اعمار شد. ظهور این واقعه هم حکمتی داشت که اکثری از مردمان آنوقت به بعث\nونشور تردید داشتند و این واقعه سبب یقین و اعتقاد شان گردید .\nاصحاب کهفی که در میمنه است :\nاز مرکز میمنه بامتداد سارك عمومی که ولایتین هرات و میمنه را از شرق شمالی\nبجنوب غربی وصل میکند باندازه (٦٠) میل که این سرك طی میشود بطرف جنوب\nراهی جدا می شود که بمساؤه ۳ میل بقريه اصحاب كهف ميرود، موقعیت این قریه مانند\nيك دره ئی که باصطلاح محلی آنرا تنگیلی میگویند در میانه دو سلسله تپه ها و بلندی\nهای کوه مانند خاکی که از شرق بغرب امتداد دارد واقع شده از دامنه کوه خاکی\nیعنی از قریه مذکور طرف شمال شرقی این قصبه بقدر (۲۰۰) قدم که بالا رفته شود\nبدروازه این زیارت تشرف حاصل میشود، دروازه این غار بوضع مناسبی بطور\nطاق نما ساخته شده ودر وازه دوبله ئی بزرگی دران نصب گردیده که معلوم شده\nنمی تواند از کدام زمان اعمار گردیده، این دروازه مشرف بسوی شرق است یعنی\nوقتیکه بسروازه داخل می شوید روی شما بسوی غرب است، از يك دهلیزی که بطول\n(۱۰) قدم است گذشته بطرف دست راست پیچ خورده بيك زينه ( ۱ ) پله ئی بالا شده\nدر قسمت فوقانی این دهلیز بيك خانه مدور گنبدی نمائی که عرض مربع آن (٤) متر"}
{"book": "adl1176", "page": 137, "text": "( )\nه از مقان میمنه ه\nتخمین میشود وارد می شوید دروسط سقف این خانه گنبدی، يك سوراخ عمودی که\nبه قطر يك فوت وطول (۱۰) متر تخمین میشود کشیده شده هوائی که این مغاره میگیرد\nتنها از همین سوراخ و در ابتدای مغاره ازدر وازۀ بزرگ مد خل است که دیگر\nمنفذی برای جریان هوا ندارد .\nدر گوشۀ شمالی این مغارۀ گنبدی، يك مغارۀ دیگری است که مانند يك خانه\nمختصری بيك كنارۀ چوبی ، و کلکین پنجره دار مقفلی جداشده که خیلی تاريك\nوازعدم منفذ از گرفتن هواونور آفتاب محروم است زائرین بقوۀ روشنی چراغی که\nازطرف متوالیان زیارت روشن می شود داخل مغاره را دیده میتوانند. درداخل این\nمغاره شش جسدی که چادرها آنرا پوشیده است محسوس میگردد درطرف شرقی\nاین اجساد، جسدهای خشكيدۀ يك باز، يك آهو، يك سگ شكاری که دهن آن\nدرران آهو چسپیده باشد مشاهده می شود، مغارۀ مذکور يك مغارۀ طبیعی نیست\nبلکه مصنو عی و حفر شده گی است .\nتطبیقات، وقضاوت راجع بمسكان وجای اصحاب كهف واقعی:\n۱- درتفسیر حسینی و موضح القرآن وتفسیر كبیر، دقيانوس را پادشاه روم وجوانهای\nمذکور را از بزرگ زادگان رومی ذکر داده درروضته الصفا از بلاد روم یا بابل\nنشان میدهد که روم قدیم پای تخت قياصرۀ روم واستانبول حالیه وبابل نام قدیمی کوفۀ\nحاضره است، بهر حال خواه روم باشد یا بابل واضح است که از افغا نستان\nبهزارها میل بعید وقیاس نمی شود که اشخاص پیاده و گریزی درحالیکه و سا یط نقلیۀ\nامروزه هم دران عصر وجود نداشت درین بلا رسیده باشند .\n۲- در تفسیر حسینی وتفسیر كبير، مسكن جوانان را شهر افسوس یاطرسوس\nاز مضافات روم و کوه بنجلوس را که مغاره یا کهف جیرم دران واقع است نزديك\nشهر مذکور وانمود کرده که بازهم از شهر مذکور مسافت زیا دی ندا شته .\n۳- درنص قرآنی تصریح شده که « چون آفتاب طلوع کند میل کند بسوی\nراست وچون غروب کند بگردد بسوی چپ وایشان درفراخی غار باشند» حالانکه\nدرین مغاره (قیصار) نور آفتاب كماحی نمیرسد وهوای کافی ندارد .\n٤- درقرآن کریم واضح است كه سگ ایشان دودست خود را کشاده بر عتبه\nدروازه است وباز سگی که با آنهاهمراه شده، سگ شبان یازرعه گوسفند بوده که سگ\nشكاری نیست وسگ این مغاره شكاری است و بدر وازه نبوده درداخل مغاره است\nکه علا یم فرمایش قرآن مشهود نمی شود .\nه- تعداد اصحاب کهف طوریکه ازنصوص قرآنی وتفاسیر برمی آید هفت تن\nوسگ هشتم آنهاست، درین مغاره شش جسد است که این هم منافی احکام قرآنی است،\n٦- معاویه خلیفۀ بنی امیه در هنگام یکی از غزوات بجبل اصحاب کهف رسیده"}
{"book": "adl1176", "page": 138, "text": "صفحه\n« ارمغان مینه »\n( )\nخواست که اندورن غار در در روی آنها را به بینده ابن عباس او را بمصداق آیه کریمه که بحضرت رسول الله (ص) خطاب شده بود که اگر آنها را به بینی میترسی و میگریزی ممانعت کرده معاویه بدیدن غار اکتفا کرد . تاریخ نشان نمیدهد که معاویه قبل از خلافت یا در وقت خلافت خود در خراسان و افغانستان آمده باشد .\n۷- از مفهوم کلمه کهف استنباط میشود که کهف غار طبیعی است نه مصنوعی ، غار چیچکتو (قیصار) بدست بشر کنده شده .\n۸- کسانیکه شخصاً در جبل شامات رفته و اصحاب کهف را زیارت کرده اند و از معاصرین ما میباشند میگویند که غار مذکور طبیعی و همان لوحه فلزی هنوز بدروازه غار نصب است که دروازه غار را مسدود کرده است والبته قوی ترین سند تاریخی همان لوحه فلزی است .\n\nشاغلی نصر الله درستانی ، سررشته دار میمنه\n۹- منجم معروف خوارزمی «محمد بن موسی» میگوید که من از جانب خلیفه عباسی الواثق با الله برای تتبع احوالات اصحاب کهف مأمور شدم و هیئتی هم از جانب ملك روم بامن تعین شده در روم در کهفی که بکوه بتاخلوس بود بزیارت اصحاب کهف مشرف شدیم در کهف داخل شده تدقیق نمودیم اجسام مموهه بودند که بتأثیر و استعمال ادویه مجففه محافظه شده اند .\nتدقیقات راجع به اصحاب کهف چیچکتو و قیصار :\nبسیار کوشیدم که معلوم کرده بتوانم که خطیره ئی که در تپه های خاکی چیچکتو یا قیصار کاین است چیست ؟ اینها کدام ذواتی بوده اند ؟ و اسمای ایشان کدام است ؟ و از کدام زمان درین بقعه نهاده شده اند ؟ و حفر این مغاره در کدام وقت و به چه علتی ، واز جانب کدام اشخاصی بوده ممکن نشده تنها راجع بنام قدیمه این زیارت مأخذی که بدست آوردیم یکی کتاب « توحید مفضل » است. این کتاب در عجایب خلقت و غرایب کاینات از فرمایشات حضرت امام جعفر صادق (رض) که به «مفضل بن عمر » گفته اند نوشته شده و « علامه مجلسی » آنرا بعربی تدوین نموده ومحمد باقر بن محمد تقی در ایران بفارسی ترجمه و در سنه ۱۰۷۴ قمری (ه) طبع شده وقتیکه «علامه مجلسی » عجایبات کوه یزد را در ضمن غرایب اصل نسخه در متن اضافه"}
{"book": "adl1176", "page": 139, "text": ") (\n« ارمغان میمنه »\nصفحه\nمیکند مترجم فارسی هم در حاشیه کتاب، مغاره های عجیبه دیگر را از معلومات خود در آن افزوده راجع باین مغاره چنین مینویسد: «ودر چیچکتو نیز غاری است که شش مرده دران موجود می باشد واجساد آن مردگان از هم نگیخته ومردم آنجائی آنموضع را آلتی خواجه گویند و زیارت کنند» (۱)\nمأخذ دیگری که در شمارهٔ (٣٨٥) ٢٧ آذر ماه ١٣٢٧ شمسی مجلهٔ اطلاعات ایران نشر شده، یادداشتی است که اللهیار خان یکی از سرهنگان محمد شاه قاجار «در١٢٥٣ قمری» بیاد غیس ومیمنه آمده در چیچکتو وقیصار باجمعی از همراهانش غار معروف آلتی خواجه را تماشا کرده اند که شش جسد آدمی عوض کفن باجامه های خود در آن افتاده از حوادث دهر بکلی مصئون مانده در کنار آنها جسد سگی و آهوئی بود که یکمو هم از بدن آنها نقصان نشده وزخم دندان سگ در ران آهو هنوز تازگی داشته، همچنین بعضاً قباله های املاک که از سال های پیشین بدست اشخاص آن نواحی موجود است (٢) در تعین حدود که بقریهٔ اصحاب کهف امروزه میرسد آن قریه را «آلتی خواجهٔ عزیزان» نام برده است. از یاد داشت های تاریخی فوق معلوم شد که این زیارت قبل از ١١٥ سال بنام (آلتی خواجه) یا آلتی خواجهٔ عزیزان موسوم ومرجع زائرین بوده است اینکه بنام اصحاب کهف در چه وقتی وچطور باین زیارت اطلاق شده سندی بدست نداریم، تنها از روایات وحکایهٔ بعضاً معمرین این وقت چنین شنیده شد که در حدود پنجاه سال قبل مرحوم آخند زاده عبدالرحیم خان حاکم اعلی آنوقتهٔ میمنه بنابر معلول بودن این اسم «آلتی خواجهٔ عزیزان» یعنی شش خواجه های عزیز از لحاظ مشابهت، باصحاب کهف موسوم ساخته است که ازان بعد تا امروزو الی ماشاءالله باصحاب کهف یاد می شود.\nاگرچه حدسیاتی در اطراف هویت آنها زده می شود که این ها چه اشخاصی بوده اند. آیا صیادانی که باصید یکجا درین مغاره جان سپرده اند و یا جنگ آورانی که از جنگ فرار کرده از گرسنگی درینجا هلاك شده اند یا ....؟ اما ازینکه بنام آلتی خواجهٔ عزیزان معروف و قرار گفتهٔ محمد باقر سه صد سال قبل مورد زیارت زائرین بوده از روی نام واضح است که نسباً خواجه واز زمرهٔ صلحاء واهل الله اسلامی واشخاص نیکی بوده اند که هنوز فیوضات روحی شان محسوس و قابل تصدیق است دلیل دیگری که این نظریه را تقویه میکند اینست که سیر تاریخی در اثر کشمکش ها وجنگ های بی شماری که در ادوار گذشته نصیب\n(۱) این کتاب در کتابخانهٔ شخصی آقای غلام رسول خان مامور اجرائیهٔ سر رشتۂ داری موجود است.\n(٢) متأسفانه چون توقع مساعدت نکرد ازین قباله ها بدست آورده نشد که تاریخ و مالک آن نشان داده می شد."}
{"book": "adl1176", "page": 140, "text": "صفحه از عثمان میمنه ( )\n\nاین خاک شده نشان میدهد که تحولات و تبدلات زیادی در احوال عمومی این\nسرزمین باستانی واقع شده و چندین بار قیافه عمرانی و مدنی آن تغییر کرده از شهرهای\nبزرگ و قلاع رصین آثاری نمانده است ولی چیزیکه از لحاظ عقیده اسلامیت\nو حس احترام باشخاص صالح در هر قسمت این مملکت محافظه شده و باقی مانده\nاما کن متبرکه، و مقابر اهل الله، و زیارات بزرگان دین است که\nاز هزار سال قبل هم باهمان نام و عظمت از دستبرد حوادث روزگار برکنار مانده است\nورنه این شش بسدی که معروض هر گونه اتلاف بوده اند چگونه تا حال مصون مانده اند.\nفقط بقا و دوام آنها مخصوصاً از ناحیه اعتبارات اسلامیه باخداگان این سامان\nو شخصیت بزرگی، و تأثیرات روحی خودشان تعبیر میشود و بس .\n\nقسمت دوم : سيف الملوك\n\nدر کنار تپه بالاحصار قدیمه میمنه که تقریباً در وسط این شهر واقع است ،\nزیارتی است که بنام سیف الملوک شهرت دارد ، تعمیر این زیارت از سطح زمین\nبمارتفاع تپه بالاحصار بخشت پخته اعمار و در مرور زمان حصه بالای آن منهدم وقسمت\nپایانی آن باقی و چنین نشان میدهد که هزار ها سال از تعمیر آن گذشته است.\nتپه بالاحصار از سطح زمین بعرض وطول ۱۰۰ متر، ارتفاع ٣٥ متر بلندی داشته\nکه بالای آن سابقاً مانند يك قلعه متين دارای ديوار، و دروازه ، و برج و باره\nو عماراتی بوده که جایگاه دوائر حکومتی بوده است . در سال ۱۳۱۲ شمسی\nباندازه ۱۰ متر از تپه مذکور بمقصد هموار ساختن آن برداشته شده، و خاك\nآنرا باطراف آن ریخته وهنوزهم از سطح زمین ٢٥ متر بلندی دارد در اثر همين خاك\nریزی که تپه وسعت\nیافته است تعمیر زیارت\nهم در حصه غربی تپه\nجزو تپه شده ولی همان\nحصه زیارت بقطر ٤٠\nمتر مخلوط از خشت و\nخاك مانند يك مينارى\nبحال خود باقی مانده\nکه در بالای آن نشان\nقبر واو خشتك هاى\nکه در سال ١٢٧٤\nقمری بیاد گار ترمیمی\nکه حاکم آنوقت میمنه مقبره سيف الملوك وياخاك شهيدان"}
{"book": "adl1176", "page": 141, "text": "صفحه « از مغان میمنه » ( )\n\nنقل شده بجا است .\nخود تپه قدیمه طوریکه دو سه جای آن بر علاوه مقبره سیف الملوک بصورت مناوه\nدیپارتی کفته شده و ابتدا ازۀ تپه قدیمه را نماینده گی میکند\nمعلوم است که طبیعی نیست زیر ادر متن همین بلندی های مناره\nنما پارچه های سفالین، خشت های پخته ، و تکه های ذغال و استخوان بوفرت\nدیده میشود، شاید بنا بر ایجابات عمرانی اعصار گذشته و لزوم موجودیت يك نقطه\nحاکمه برای مراکز که معمول بوده این تپه مصنوعاً بوجود آورده شده باشد .\nراجع به هویت و حقیقت احوال سیف الملوک از منابع تاریخ معلوماتی بدست\nنیست ، ولی از نظر فولکلوری ، و افسانوی شهرت بسزائی دارد، این افسانه عبارت\nاز معاشقه، و زحمات نا مقدور بشری، و اخیراً موفقیتی است که در اثر يك عزم\nمتین، و کوشش زیاد نصیب سیف الملوك شده ،سیف الملوک را در عصر سلیمان نبی\nپسر عاصم پادشاه یمن یا مصر و رفیق همسال و وفادار او ساعد الملوك را پسر صالح\nوزیر پدر او وانمود میکنند که به بدیع الجمال دختر شهپال شاه پری عاشق شده\nو با مشکلات زیادی او را بدست آورده است، این افسانه در جمله قصه های\nکتاب الف لیله که قدیم ترین کتاب اساطیری شرق است، و چندین کتاب های\nمستقل دیگری که مخصوصاً بحکایه سیف الملوک است به نظم و نثر ، پشتو ،\nو فارسی روایت و سرائیده شده ولی چیزی که شگفتی دارد توافق نام مواضعی\nاست که ازین افسانه در میمنه و بعضاً نقاط دیگر افغانستان مشهود میگردد.\nمثلاً، سیف الملوك و زیارتی بنام او در شهر میمنه، و قبری در خط راه اندخوی\nو تکاب شیرین بحدود دولت آباد بحصه پته ها در بالای تپه ئی بنام ساعد ملوك، وسنگ بلند\nو بزرگی که ببالای آن همواری دارد در حصه سر حوض «بند معروف» میمنه بنام\nتخت بدری جمال « بدیع الجمال » و در آنجا موضعی بنام باغ ارم که باغ پدرو نزهتگاه\nبدیع الجمال هم بهمین نام در افسانه نام برده شده، همچنین آب ایستاده خانقاه\nگرزیوان میمنه، وزرده آب دشت شیوه بدخشان حوض بدری جمال، و موضع دیگری\nدر قریه سنجدك قلعه نو بادغیس که تخت بدری جمال «بدیع الجمال » نامیده میشود\nو نیز در دیگر نقاط هم این نوع مواضعی که با افسانه مطابقت میکند هست که\nذکر آن وسیله تطویل کلام است، ازینجا است که افسانه سیف الملوك در وطن ماء مورد\nدلچسبی بوده تطبیقات فوق قرینه اثبات وجود او و حقیقت داشتن افسانه را\nدر افکار شنوندگان تقویه می نماید .\nچون از نقطه نظر تاریخ معلوماتی داده نتوانستم از خواننده عزیز\nمعذرت خواسته بهمین مختصر اکتفا میکنم . (پایان)"}
{"book": "adl1176", "page": 142, "text": "« ارمغان میمنه »\n( )\n\nيك نظر اجمالی\nشاغلی شریف الله\nدر اطراف پیشرفت های\n«شریفی» مفتش\nمدیریت معارف میمنه\n\nمعارف در میمنه\n\nقبل از تأسیس معارف وافتتاح مکاتب به سیستم عصری بعضی از مسکونین\nاین دیار به تحصیل علوم متنوعهٔ دینی به حصص مختلف این ولایت مساعی وجدوجهد\nتامه را بخرج وسا تيده با تر تشويق وترغيب مدرسين لايق ودانشور به آموزش\nمسایل دینی وضر وری مبادرت می ور زيدند . (۱)\nدر سال ۱۲۹۹ مر حو م ا حمد قلیخان بر ای ا و لین مر تبه از طرف\nحکومت مقر و گر د ید تا او لین مکتب عصری را در مرکز میمنه ا فتتاح نما یند\nو همين طو ر ا لی ۱۳۰۶ چند ين مکاتب در هر گو شه و کنا ر میمنه ا فتتاح\nگر د یده که جملهٔ آن در دورة سقا وی متوط نبوده ودر دورهٔ در خشان «نادری» تکرار\nاحیا گردیده و پس از يك سلسله اصلاحات تأسیس مکاتب درمرکز در سال ۱۳۰۹\nیعنی بعد از انقضا ی يك سال در صدد تأ سیس وافتتاح معارف ولایات پرداخته باثر\nصوابدید حكو مت متبوعه ورهنمودی اعلحضرت محمد نادر شاه شهید وزارت جلیلهٔ\nمعارف يكعده از فارغ التحصیلان ۱۳۰۷ دارالمعلمین را از مرکز کابل به ولایات\nمنقسم واز آنجمله ضدا فتنداق عبدالواحد خان ومحمد طاهر خان که اول الذکر\nبه صفت سر معلم ودومی به حيث معلم جهت ترویج دادن علم وعرفان باين د يار بايك عالم\nعزم وارادهٔ راسخ وسرشارعازم وقبل از مواصلت مؤظفین تذ کر رفته محمد یعقوب خان بحيث\nرئیس تنظیمیه با ین زاویه مقرر گردیدند بتاریخ ٤ قوس ۱۳۰۹ اولین مکتب مرکز میمنه را به\nسیستم عصری داخل يك دسپلین صحیح که کنون بنام متوسطة مرکز میمنه مسمی است در گذر\nبازار خانه افتتاح ورشتهٔ امور اداری وتدریسی آنرا به عبدالوا حد خان که جهت\nایفای همین غایه از مرکز اعزام شده بود تفویض و از آن تا ر یخ به بعد نهضت\nمعا رف در دورهٔ سلطنت آن ز ما م دا ر فقید آ غاز وباب تحصيل علم و معرفت\nبر وی ار باب ذوق ودا نش باز و مکا تب به سيستم عصری یکی متر ا د ف\nدیگر نظر به تشکیل و وسعت بو د جۀ معارف در سال هائیکه که از آن بحث\n(۱) مرا جعه شود بمقا لهٔ مدا رس میمنه ."}
{"book": "adl1176", "page": 143, "text": "( )\n\nدارمیان می آید در مرکز و گوشه و کنار این خطه تأسیس\nو امیدواری پیشرفت علم و دانش در فضای این ولایت طنین انداز گردید .\nدر سنه ۱۳۱۰ سر معلمیت اینجا به ماموریت تبدیل و بر راس اداره معارف\nشاغلی عبدالواحد خان از مقامات صالحه در تقرر حاصل و بعد از سر رسیدن دو سال\nبه برج حوت ۱۳۱۱ مکتب دیگری در زمان عهده داری مامور موصوف به قریه\nفیض آباد حکومت تکاب شیرین تأسیس و اجرای امور متعلقه دبستان مذکور بذمه\nعبدالوهاب خان معلم اول قرار گرفت و متعاقباً بتاریخ ۲۲ ثور سنه تقویمی که در فوق\nازان اشاره رفت در بالاحصار شهر تاریخی اندخوی مکتب مرکز اندخوی تأسیس\nوتعميل مقررات و پیشرفت آن موسسه بعوض محمد طاهر خان که به اتفاق مامور\nمعارف باین ولایت مواصلت ورزیده بود گذاشته شد و هکذا جهت انتشار فیض علم و عرفان\nبتاریخ ۲۵ دلو ۱۳۱۳ در زمان محمد طاهر خان مامور معارف که در عوض ما مور\nاسبق بر راس امور معارف این خطه موظف گردیده بود در مرکز حکومتی قیصار\nمکتب دیگری افتتاح و در رأس اداره سر معلمیت آن سید شهزاده خان از طرف مقام\nماموریت معارف مقرر شدند و هم چنین نسبت به تقاضا بهشت علوم عربیه به تحت رهنمونی و قدر\nشناسی محمد گل (مهمند ) رئیس تنظیمیه آن وقت و منظوری مقامات رفیعه مدرسه ظاهر شاهی\nبتاریخ ۱۲ جوزا ۱۳۱۰ افتتاح وسر مدرس آن قا مفتی نظام الدین خان از مقام\nریاست تنظیمیه منتخب و به اجرای امور متعقله آن مأمور شناخته شد .\nهمچنان بتاریخ ۶ سنبله ۱۳۱۰ در زمان محمد طاهر خان مامور معارف دبستان دیگری\nدر مرکز میمنه به حصه حکومت پښتونكوت به قريه قاريقاناً سيس و معلم اول آن محمد حیدر خان\nمقرر و بدین وتیره بتاریخ ٦ عقرب ۱۳۱٦ در علاقه داری مربوط حکومت تکاب شیرین\nکه مسمی به دولت آباد است بنظر بـنظوری مقام وزارت معارف ومساعی محمد طاهر خــان\nمامور معارف دانشگاه بنام مکـتب علاقه داری دولت آباد در قریه بازار قلعه\nتأسیس و در رأس اداره مکتب مذکور شاغلی قره خان موظف و بتاریخ ٤ جدی سنه مزبور\nدر علاقه داری در زاب که متعلق حکومت المار اغ است موسسه بنام مکتب در زاب\nد ر قر یه کندی قلعـه افتتاح و مـعـلم اول آن مـكـتـب\nمحمد حیدر خان وظیفه دار و بتاریخ ٤ عقرب ۱۳۱۶ در علاقه داری قرمقول مربوط\nحکومت اندخوی مکتب دیگری بنام مکتب قره قول در قریه آلتی بولك بوقت\nمحمد طاهر خان مأمور معارف تأسیس و در رأس اداره آن محمد آصف خان گماشته گردید.\nدر قریه دوتنه ے قلعه گرزیوان که مربوط حکومت بلچر اغ میباشد در بر ج\nسنبله ۱۳۱۶ در وقت محمد طاهر خان مامور معارف مکتب فعلیه گر ز یوا ن تاسیس\nوسید محمد نعیم خان معلم به صفت سر معلم عنان اجر ا آت آن مو سسه را بکف\nاختیار خویش اخذ کرد .\nبعداً بتاریخ ٤ میزان ۱۳۱۷ به قریه که مرکز علاقه داری آلمار در آن جا"}
{"book": "adl1176", "page": 144, "text": "صفحه \n» ارمغان میمنه «\n( )\n\nواقع است يك باب مكتب جديد در آنجا تاسيس نموده وسلطان شاه خان را به حيث سر معلم آن مكتب مقرر وبتاريخ ١٩ حوت سال مذكور مکتب چیچکتو را در قریه هزاره قلعه مربوط حکومت قيصار افتتاح نمودند مگر در سال ۱۳۲۲ به نسبت دوری قریه جات وعدم تکمیل نفر جدید الشمول دانشگاه مذکور لغو گردید.\nماموريت معارف بتاریخ ٢٦ حوت ۱۳۱۷ مکتب قریه خانچهار باغ را در مرکز علاقه داری که مربوط حکومت اندخوی میباشد تأسیس وعبدالغنی خان را در رأس ادارة آنمکتب بصفت شخص مسئول امورا داری وتدريسي مقرر نمود محمداکرم خان مامور معارف در سال ۱۳۱۹ مدرسه دار الحفاظ مرکز میمنه واندخوی را تأسیس و افتتاح فرموده و بمدرسة اول الذكر قاری شاهمردانقلی خان را به صفت قاری باشی و بمدرسه، ثانى الذكر قاری عبدالله خان را به حيث قاری باشی مقرر و موظف گردانید.\nهمچنین در دوره مدیریت غافلی محراب الدین خان بتاریخ ٩ قوس ۱۳۲۷ يك مكتب نسوان که فعلا دارای ۲۲ نفر طالبه در صنف اول و دوم دارد تأسیس گردید سر معلمه آن محترمه همشیره پروفيسور غلام محمد خان مرحوم ومعلمة آن هم مربوط همین خاندان میباشد.\nاز ایضاحات تذكر رفته فوق واضح وروشن میگردد که در عصر سلطنت آن رجل فقيد و پسر ارشدشان المتوكل على الله محمد ظاهر شاه پادشاه معارف خواه ماوز حمت کشی های رجال برجسته وسائر کارکنان آن وضع معارف روبه بهبودی وترقی گذاشته مکاتب و آموزش گاهی عصری چه در مرکز و چه در ولایات یکی بعد دیگری تأسیس و در زمره معارف دیگر نقاط مملکت معارف این خطه نیز به استعانت خداوندی و زحمت کشی های مامورین ماضیه وحالية معارف رونق خوبی را بخود اتخاذ کرده قدر وقیمت معارف نسبت بحسن جریان وذوق تارزی که از ابتدای افتتاح او لین مکتب تا کنون بمیان آمده بانظار متمسكين وساكنین این ولایت به لباس خوبی جلوه نما شده این وضع محيط واز حالت کنونی معارف این سرزمین امیدواری قوی را به کارکنان معارف این خطه مژده میدهد که خصوصیات وتفصیلات قابل ذکر هر یکی از مکاتب اینولا در تحت سه عنوان یعنی ١ـ تدریسات متوسطه ٢ـ تدريسات ابتدائيه ٣ـ تدریسات مسلکی میباشد با کوایف واجراءآت چگونیه کی آن بطوراجمال بعرض میرسانیم:\n\nتدریسات متوسطه\n\nمكتب متوسطه مركز ميمنه :\nمکتب مذکور بتاريخ ٤ قوس ۱۳۰۹ بیکنفر با زار خانه افتتاح و يکعده اطفال كوچك را كه من حیث العموم مستعد اخذ تعليم و تربیه دیده میشدند و تعداد شان به (١٣٦) نفر میرسید به دانشکده جدیدالتشکیل میمنه به تفریق صنف اول، دوم وسوم شرف شمولیت بخشیده عنان اداره این وظیفه مهم و سنگین را بكف اختیار عبد الواجدخان سرمعلم و دو نفر مربی دیگر محول و مؤسسه تذكر شد در حالت مبتدی بودن خویش"}
{"book": "adl1176", "page": 145, "text": "( )\n\nارمغان میمنه\n\nقدوم سریع نهضت را به رهنمونی زمام داران خیراندیش قوم وملت واستعانت خداوند متعال بسوی سر منزل مقصود گذاشته از سال اول افتتاح و بعد نظر به وسعت و گنجایش بودجه عده طلاب صنوف ومعلمین رو به ازدیاد و افزونی گذاشته بعد از سپری شدن چندی یعنی در سال ۱۳۱۲و۱۳۱۳ به تعداد (۲۰) نفر فارغ التحصیل صنف پنجم در سال ١٣١٤ صنف شش وبسال ۱۳۱۰ صنف (۷) تاسیس وازسال ١٣١٦ الی ۱۳۱۳ از همین صنف (۷) هشت دوره محصلان که عده شان به (۱۱۱) نفر میرسید به صفت فارغ التحصیل شهادتنامه تحصیل را اخذ و در عالم معرفت داخل صحنه حیات گردیدند .\nنظر به نهضت عرفانی و وسیع شدن بودجه مملکتی بسال ١٣٢٤ صنف (۸) وبسال ۱۳۲۰ صنف (۹) افتتاح و بعد از تکمیل پرو گرام وطی مراتب صنوف جدیدالتاسیس در برج قوس ١٣٢٦ به تعداد (۶) نفر ودر برج قوس ۱۳۲۷ (۹) نفر از صنف (۹) مکتب متوسطه دوره تحصیل خودهارا به پایان رسانیده موفق به اخذ اسناد فراغت شدند.\nاز منجمله (١٥٤) نفر فارغ التحصیلان صنوف ه - ۷ - ۹ مکتب متوسطه مرکز میمنه که به تفاریق سطور بالا و ضاحت داده شده بود به تعداد (۱۳) نفر بمكتب حربيه و (۳۸) نفر به دارالمعلمین متوسطه و ابتدائیه که اکثر آنها دوره های تحصیل را به پایان رسانیده اکنون به صفت معلم و سر معلم در مرکز و محلات میمنه مصروف خدمت اند.\nرویهمرفته (٤) نفر به لیسه زراعت و(۱۰) نفر بمكتب مساحت و(۱)نفر به موسسه اقتصاد و (۱) نفر به آموزش گاه حبیبیه جهت ادامه دوره تحصیل عازم مرکز ومتباقی نفر در دوائر حکومتی ، شرکت ها و برخی بگوشه و کنار این ولایت مصروف استحصال معیشت و برخی به انواع غریبی دیگر از قبیل تجارت ، دو کانداری زمینداری و مالداری مصروفیت داشته امرار حیات میکننددر اینجا اگر تذکر بدهیم که اکثر اهل قلم ودو و مأمورینیکه اثرحکومتی وملی را اشغال کرده اند همه ازنتیجه مساعی هیئت تربیوی این موسسه است بیجانخواهد بود.\nد فاتر سابقه این موسسه معرفی میسازد که احصائیه عمومی شاملین این مکتب تا موقع اکمال تحریر نگارنده به ۱۲۹۳ نفر میرسد مگر درین سال ۱۳۲۸ تعداد مشمولین مکتب (٥١٠) نفر میباشدکه در ١٤ صنوف جداگانه به تحت تربیه بیست نفر هیئت تربیوی مؤ ظف اخذ تعلیم اند .\nموسسه مذکور بعد از تاریخ تاسیس و سپری نمودن موعد چندی در گذر بلوچ خانه نقل مکان و بسال (۱۳۲۱) بجای فعلیه خود که دارای تعمیر قشنگ عصری مطابق نقشه بوده وتمام مایحتاج مکتب را ازقبیل اطاقهای درس خانه اداره سر معلمیت، اطاق كاتب، اطاق معلمین، لابراتوار، کتابخانه، سالون کنفرانس علمی، میدانهای سپورت وسائر احتیاج مکتب را بوجه احسن تکافو میکند آمده و تا کنون درداخل همین تعمیر بود و باش دارند ."}
{"book": "adl1176", "page": 146, "text": "صفحه ارمغان میمنه ( . )\nتدریسات ابتدائی\nمکتب تگاب شیرین :\nبه تاریخ اول حوت ۱۳۱۱ دبستان کنونی شیرین تگاب میمنه افتتاح ودر اول وهله به تعداد ٤٨ نفر به تشکیل صنوف اول ودوم از قریه جات دور ونز ديك شرف شمولیت را بخود حاصل و در رأس این موسسه عرفانی عبدالوهاب خان سر معلم عز تقرر حاصل کر دزده صنوف وهیئت تربیوی این مکتب همه ساله روبه از دیاد وافز ونی گذاشته از بدو افتتاح تا باین موقع (٢١٤) نفر از صنف ششم مکتب تگاب شیرین شهادت نامه اخذ واز آنجمله (۲۸) نفر بدار المعلمين و (۱۳) نفر بدارالمعلمين ابتدائیه و (۳) نفر بمکتب حریبه و (۷) نفر به کورس صحیه جهت ادامه تحصیلات عالی اعزام کابل گر دیدند حینیکه مکتب تگاب شیرین از محل سابقه خویش در سال ۱۳۱۹ به تعمیر کنو نی خود که از هر حیث احتیاجات مکتب و مکتب داری را بوجه احسن تکا فو می کند انتقال ورزید سپورت و کنفرانس های علمی بصورت ابتدائی آغاز گردید .\nمکتب مرکز اندخوی\nبنابر استفاده متمکنین منطقه مرکز اندخوی از مزایای علم و عرفان باب قویتی بروی ذوق مندان معرفت تا ریخ (۲۲) ثور ۱۳۱۱ بنام نخستین دانش گاه مرکز اندخوی بازو الى حال به تعداد (١٢٦) نفر را به صفت فارغ التحصيل بجامعه تقدیم و از آنجمله (۲۳) نفر بدار المعلمين متو سطه و ابتدائیه و (۷) نفر بمکتب اصول تحریر ودونفر به کورس خورد ضابطان و (۲) نفر بمدرسه علوم شرعیه و (۷) نفر به ليله خلم مزار شریف جهت ادامه تحصیلات عالی شامل واز زمره نفری اعزامی دارا لمعلمينها اكثراً بعد از تکامل موعد معینه تعلیمی در مرکز ومحا لات این ولا موظف به ایفای وظیفه مقدس معلمی بوده به تربیه و تنویر افکار نو نهالان این خطه کوشان هستند .\nنهضت و معارفه سپورتی و کنفرانس های علمی در اوائل سال ۱۳۲۰ موقعیگه مکتب از با لا حصار شهر قدیم اندخوی به تعمیر عصری که کنون مکتب در انجا بود و باش دارد انتقال ورزیده آغاز هدرین اواخر به اثر تمرین و پر کتس های مترادف طلاب ووظیفه داران فعلیه خودرونق تازه را بخود اتخاذ کرده است .\nمکتب قیصار\nاین دبستان عرفانی به تاریخ ۲۰ دلو ۱۳۱۳ در مرکز حکومتی قیصار افتتاح و بعد از انقضای چند سال تعلیمی از سال ۱۳۱۶ الی ۱۳۲۲ هفت دوره طلاب"}
{"book": "adl1176", "page": 147, "text": "( )\nد ارمغان میمنه ،\n\nکه عده شان بالغ به (١٢٤) نفر می شود ازین دانشگاه فراغت حاصل وبه اخذ\nشها دتنا مه مو فق گر دیدند .\n\nمکتب پښتونكوت\nمؤسسه عرفانی حکومت پښتونكوت که از زمره یکی از مکاتب مرکزی این ولا\nشناخته میشود در سنبله ١٣١٥ افتتاح ونخست به تعداد (٩٦) نفر اطفال شامل مكتب\nمذکور شده و در مسجد خانقاه سرگرم اخذ تحصیل و تربیه بودند .\nاحصائیه عمومی طلاب این مکتب از بدو جریان تدریس تا باین موقع بالغ\nبه (٤٤٦) نفر میگردد که از من جمله احصائيه تذکر رفته به تعداد (٨٢) نفر محصلین\nسنوات ماضیه از این آموزشگاه بنام فارغ تحصیل خارج گردیده اند .\nمتعلمین فعلیه مکتب مذکور در عمارت جدید که در قریه انجلاد به اصول عصری\nتعمیر شده به اخذ تعلیم مصروف میباشند .\n\nمكتب دولت آباد\nدانشگاه علاقه داری دولت آباد در قریه بازار قلعه به سال ١٣١٦ افتتاح گردید\nاز بدو آغاز این موسسه به سیستم عصری امور متعلقه آن داخل يك دسپلين\nصحیح جریان داشته و بعد از سپری شدن چندی (٥) دوره طلاب را که عده شان\nبه (١٠٥) نفر میرسید فارغ التحصیل ساخت. مكتب دولت آباد بعد از بسر بردن سالی\nچند در محل افتتاح نخستین، به سال ١٣٢٠ به تعمیر عصری کنونی خویش انتقال\nنموده وبه تحصین خویش ادامه میدهند .\n\nمکتب در زاب\nدر جدی ١٣١٦ دانشگاه کنونی علاقه داری درزاب عرض وجود نموده\nدر یکی از مساجد آنجا که فعلاً هم در آن بود و باش دارند آغاز گردید .\n\nمکتب قرمقول\nدر سال ١٣١٦ يك باب مكتب به علاقه داری قر مقول افتتاح و به تعداد (١٠١)\nنفر داخل این دبستان شده به اخذ تدریس آغاز نمودند .\nمکتب قر مقول از موقعی که پا به عرصه وجود گذاشت به سیر تکامل خویش\nپرداخته در سال ۱۳۲۱ صنف شش را تشکیل و از آن به بعد به تعداد (۱۰۸) نفر\nفارغ التحصیل شده بعضی بمکاتب عالی مرکز برای ادامه تحصیلات\nعالیه رفته و متباقی آن بعضاً بدوائر رسمی و ملی واکثراً به شغل زراعت، تجارت\nمالداری و دکانداری و غیره مصروفیت دارند . این هم نا گفته نماند که مکتب"}
{"book": "adl1176", "page": 148, "text": "صفحه\n« از مفان ميمنه »\n( )\n\nقرمقول در میزان ۱۳۱۹ به تعمیر عصری فعلية خود انتقال واز آن به بعد به جریان\nسپورت و کنفرانس های علمی پرداخت .\nمکتب گر زیوان\nمکتب گر زیوان در سال ۱۳۱۶ در قريه دون قلعه عرض وجود نموده و از بدو\nتاسیس تاکنون ٤ دوره طلاب که عده شان به (۸۲) نفر میرسد به سنوات مختلفه فارغ التحصيل\nو از زمره آنها شش نفر به موسسه تیلفون وتلگراف شامل و باقی آنها در امور\nمختلفه مصروف گر د ید ند .\nمكتب المار\nدر میزان سال ۱۳۱۷ در مرکز علاقه داری المار مکتب ابتدائيه تا سیس\nواز ان وقت تاکنون تعداد زیاد از متعلمين مذكور فارغ التحصيل گرديده و\nاز سال ۱۳۲۰ که تعمیر عصری مكتب بپاية اکمال رسيده ومحصلین از رباط سرکاری\nبه اینجا انتقال داده شد نهضت سپورتي و کنفرانس های علمی آن آغاز کردید .\nمكتب قرغان\nدر حوت ۱۳۱۷ مكتب کانوني قرغان افتتاح و بعد از بو جود آمدن صنف ششم\nتا به همین موقع به تعداد (۱۱۱) نفر فارغ التحصیل را به جا معه تقدیم نمود .\nکنفرانس های علمی وانواع سپورتهای با سائر نهضت های اداری و تدریسی\nدرین اواخر رونق خوبی را بخود اخذ نمودهاست .\nچیزیکه درین جا بر علاوه ایضاحات فوق قابل تذکر دیده میشود این است\nکه تعمیر عصری آن به اثر توجه مد يريت معارف اساس گذاشته شده و امید است که بعد از\nموعد کمی به پایۀ اکمال خواهد رسید .\nمکتب خان چهارباغ\nدر اواخر سال ۱۳۱۷ در قريه عرب شاه پایان افتتاح وبعد از تأسيس صنف (٦)\nتاکنون پنج دوره طلاب که تعدادشان بالغ به (۱۱۸) نفر میگردد از ین آموزش\nگاه عرفانی به صفت فارغ التحصيل حائز اخذ شهادتنامه شده اند.\nتعمیر عصری مؤسسه مزبور درین اواخر از اثر اقدامات مدیر یت معارف مطابق\nنقشه روی کار و عنقریب است که بپایه تکمیل برسد .\nمکتب نسوان در میمنه\nقارئين كرام مسبوق خواهند بود که حکومت متبوعه ما هميشه در سدد و تداوی دردهای اجتماعی\nقوم و ملت است. از جمله يكي تعليم وتربية مادران آتیه واولین مربی هاي اطفال امروزه"}
{"book": "adl1176", "page": 149, "text": "ه ارمغان میمنه ،\n()\nکه در حقیقت مردان آینده وطن و مملکت گفته میشوند و حراست این آب خاک\nو خلیفه آنها خواهد بود جزو پروژه و پلان پیشرفت های علمی شان قرار گرفته\nوقتاً فوقتاً باب تحصیل استفاده را چه در مرکز و چه در ولایات بروی ارباب ذوق\nمفتوح و وسائل تدریس و تعلیم را مهیا نموده اند وزارت جلیله معارف که عهده دار\nتربیه و تعلیم عموم طبقات ملت است به تعقیب همان نصب العین حکومت اعتبار تأسیس\nاولین مکتب نسوان را بمدیریت معارف اعلا مویباغلی محراب الدینخان مدیر معارف\nاولین مکتب نسوان را بعضویت انجمن خیبره بصیر قوم که دران ښاغلی حاکم اعلی\nنیز شمولیت داشتند بتاریخ ۱۹ قوس ۱۳۲۷ افتتاح و امروز تعداد طلبات آن به\n(٤٠) نفر بالغ گردیده که یوماً فیوماً اشخاص علم دوست و معارف پرور محیط به\nکمال رغبت و شوق صبیه های خود شان را بمکتب اعزام مینمایند امید است که\nدر آتیه نزدیکی نتیجه و ثمره آن بمیدان عمل تظاهر نماید.\n\nتدریسات مسلکی\n\nمدرسة ظاهر شاهی :\nقبل ازین که در اطراف تأسیس این مدرسه و تحولات که در اطراف آن\nواقع شده ابراز رأی نمایم باید متذکر شد که غایه و هدف از تأسیس این نوع\nمدارس تهیه يك عده اشخاص فاضل و عالم است که تا پس از فراگرفتن علوم دینی\nبه لسان عربي يك عالم صحیح که معلومات اش محتوی تفسیر، حدیث، فقه، منطق\nادب، ریاضی، صرف، نحو، و امثال آنست بمیان آمده عضو های مفید بجامعه\nتقدیم و از ایشان در شق معلمی علوم دینی افتا، قضا، تدریس، خطابه،\nتبلیغ کار گرفته شود چنانچه برای بدست آوردن همین مطلب تذکر\nرفته فوق در هر ولایت يك يك از مدارس مذکور مثل دارالعلوم کابل\nفخر المدارس هرات، نجم المدارس مشرقی، مدرسة اسدیة مزار شریف و این مدرسه\nدر میمنه موجود است. مدرسه موصوف در جوزا ۱۳۱۵ قدم به عرصه وجود گذاشته\nدر ابتدای تأسیس تعداد طلاب آن به (۱۰۰) نفر تعین و مدرسه را افتتاح نمودند:\nمدرسه پس از تحولات تعلیمی وصعود و نزول آن حینیکه صداقتمند محراب الدینخان\nمدیر در رأس معارف این ولا عرضر حاصل کردند در ردیف سائر خدمات و اقدامات خویش\nو در صدر اصلاحات مدرسه ظاهر شاهی برآمده موضوع تحولات و انحطاط مدرسه را\nبا ترتیب که باید جریان یابد به تفصیل تام بمقام وزارت جلیلیة معارف پیشنهاد واز\nآنجا منظوری لیلیه شدن مدرسه مذکور را با البسه و مدد معاش متعلمین منظوری\nحاصل ومديريت معارف از حکومت پنجگانه این ولایت تعداد طلابر ا بعد از اخذ\nامتحان به میرسد شامل و مابقی اثاث البيت لیلیه را از قبیل چپرکت، ظرف و غیره\nتهیه ولیلیه را به صورت اساسی با يك دسیپلین در ست دایر ساخت."}
{"book": "adl1176", "page": 150, "text": "« دار عفان ميمته »\n( )\n\nاحصائيه عمومی این مدرسه از بدو افتتاح تا این موقع به (۱۷۳) نفر با لع\nو بعد از وضع نفر که بوسائل متنوعه خارج شناخته شده اند با (۱۰) نفر جديد الشمول\nامساله تعداد محصلین آن به (۳۶) نفر میرسد که در داخل صنوف سه گانه به تحت\nاداره احمد یار خان سر مدرس و سه نفر مدرس لایق دیگر مصر و ف ادا مۀ\nتحصیلات خود هستند .\n\nدار الحفاظ ميمنه\n\nحفظ کلام ربانی در سر تا سر نقاط مختلفه مملکت عزیز ما خواه در مدارس رسمی\nو یا غیر رسمی باشد به نهایت شوق و علائق بارزی جریان داشته حکومت شریعت پرور ما\nدر ردیف سائر نهضت های عرفانی برای اینکه محصلین حفظ قرآن عظیم الشان\nبا آسوده حالی بتوانند که به حفظ کلام الله موفق شوند تاسیس مکاتب\nدار الحفاظ را در مرکز و اکناف مملکت منظور فرموده به اولیای امور این ولا\nنگاشتند که تا به اثر منظوری بودجه در افتتاح مدرسه دارالحفاظ مرکز اقدام بورزند.\nبتا سی از نظریات حکومت متبوعه در سال ۱۳۱۹ در مسجد خشتی دار الحفاظ\nمرکز میمنه را افتتاح نموده به تعداد (۲۰) نفر اشخاصی را که بشرایط نصاب\nنامۀ این مدرسه مطابقت میکرد بنابر داو طلبی خود و اولیای شان پذیرفته به\nتشکیل صنف اول و دوم نظر به استشاره نصاب نامه دار الحفاظ که باید تعداد\nداخله هر صنف متجاوز از (۱۰) نفر نباشد بحفظ کلام ربانی موظف و بهر واحد\nاز آنها مبلغی بنام مد دمعاش مختص گردانیده . دارالحفاظ مرکز از زمان\nافتتاح خویش تا به سال ١٣٢٦ به ترتیب تذکر رفته فوق جریان وعده نفر را سالانه\nنظر بعدم گنجایش بودجه و صوابدید مقام وزارت معارف از (۲۰) نفر\nمتجاوز کرده نمیتوانستند .\nبه اثر پیشنهاد مدیریت معارف در سال ١٣٢٦ وزارت جلیله بودجه مدرسه\nرا وسعت داده ارشاد کردند که باید (۲۰) نفر دیگر نیز بر علاوه بفرمايه\nاخذ و به تشکیل ٤ صنف و به تحت مراقبت سه نفر قاری و یکنفر قاری باشی\nحفظ قرآنکریم در مدت شش سال خاتمه و برای هیئت عامله این مدرسه مدد\nمعاش بیشتری تادیه گردد که فعلاً بر اساس همان امر امورات مربوطه مدرسه\nمذکور در تحت نگرانی سید علیخان قاری باشی پیشرفت دارد.\nاحصائيه عمومی مدرسه دار الحفاظ مرکز میمنه تا کنون بالغ بر (۷۳) نفر میگردد\nکه از آن جمله به تعداد (٤٠) نفر به تشکیل اشاره رفته فوق مصروف پایان\nرسانیدن حفظ قرآن شریف بوده و ١٥ نفر به صفت فارغ التحصیل سنوات ماضیه\nبه انتهاز اسناد فراغت این عطیه بزرگ موفق و برخی از آن ها به صفت\nمعلمین علوم دینی بمركز ولايت وظیفه دار هستند ."}
{"book": "adl1176", "page": 151, "text": "ارمغان میمنه\n( )\n\nدار الحفاظ اندخوی\nبه تعقیب افتتاح مدرسه دارالحفاظ مرکز میمنه در مرکز اندخوی در سال\n۱۳۱۹ در مسجد بابای ولی علیه الرحمة تاسیس و بنا بر مقررات نصاب نامه این\nدارالحفاظ به تعداد (۳۰) نفر اطفال لایق شمول را اتخاذ و به تشکیل صنف اول\nودوم به تحت و ظیفه داری عبدالله خان قاری باشی و یکنفر قاری دیگر گماشت.\nدارالحفاظ مرکز اندخوی مانند شاگردان دارالحفاظ میمنه مزید از (۲۰) نفر\nمتعلم و دو صنف تشکیل داده نمیتوانستند آنها یکه به صنف اول شرف شمولیت را\nبخود حاصل میکردند بداخل همین دو صنف بختم قرآن مجید خود را موفق میگردانیدند.\nدر سال ١٣٢٦ وزارت جلیله معارف تشکیلات آنرا مطابق مدرسه دارالحفاظ مرکز\nمیمنه وسیع ساخته امر دادند که برعلاوه (۲۰) نفر سالانه (۲۰) فردیگر بزیه ترفیع دو صنف\nگرفته شود بنابر همان امر (٤٠) نفر طلبه در داخل چهار صنف و دو نفر قاری دیگر موظف\nگردیدند که تا کنون بدین ترتیب جریان داشته و به تعداد (۲۷) نفر بنام فارغ التحصیلان\nسنوات سپری شده به اخذ شهادت نامه ختم قرآن مجید موفق گشتند.\nبرای اینکه از احصائیه عمومی طلاب مکاتب و تعداد معلمین و هم مظاهری بودجوی\nوسایر كمك های دولت معلوماتی داده توانسته باشیم به احصائیه و تشریحات ذیل میپردازیم.\nاحصائیه عمومی طلاب مکاتب ولایت میمنه از تاریخ تاسیس الی حال\nشماره مکاتب تعداد مجموعی طلاب از بدوتاسیس الی حال تعداد موجودة طلاب\n\n۱ مکتب متوسطه مرکز ۱۳۰٤ نفر ٥١٥ نفر\n۲ » تگاب شیرین ٥٤١ » ۲۲۹ »\n۳ » مرکز اندخوی ٥٤٤ » ٢٤٧ »\n٤ » قیصار ٤٣٨ » ۲۱۲ »\n٥ » پشتونیکوت ٤٤٦ » ۲۰۰ »\n٦ » دولت آباد ٤٦١ » ۱۹۷ »\n۷ » درزاب ۳۸۸ » ۱۹۲ »\n۸ » قرمقول ۳۳۱ » ۱۸۲ »\n۹ » گرزیوان ۳۳۳ » ۱۸۹ »\n۱۰ » المار ۳۹۷ » ٢٤٢ »\n۱۱ » خواجه دوکوه ٤٢٩ » ٢٠٦ »\n۱۲ » قرغان ٤٠٧ » ۲۰۰ »\n۱۳ » مدرسه ظاهرشاهی ۱۷۳ » ٣٦ »\n١٤ » دارالحفاظ مرکز میمنه ۷۳ » ٤٠ »\n۱٥ » » اندخوی ۷۲ » ٤٠ »\n١٦ » مکتب نسوان میمنه ٤٠ » ٤٠ »\n٦٣٧٧ نفر ۲۹۴۲ نفر"}
{"book": "adl1176", "page": 152, "text": "صفحه\nارمغان میمنه\nاز تاریخ تاسیس مکاتب مرکز ومحال میمنه به تعداد کثیری ذوات صاحب\nمعلومات که از مکاتب عالی و دارالمعلمین های مرکز فارغ التحصیل گردیده\nاند وارد اینولا شده و به تربیه و تعلیم طلاب مکاتب و مدارس مصروف\nو این موفقیت شان را که احصائیه مشبو این طلاب نشان میدهد نصیب\nاین منطقه مملکت گردانیده گرچه احصائیه صحیح از نیار یخ\nتاسیس مکاتب تا حال نسبت به معلمین موصوف در دست نیست اما برای\nاینکه به خواننده گان این مجموعه از تعداد معلمین موجوده معلوماتی داده\nتوانسته باشیم تعداد معلمین و مربیون مکاتب این ولا بصورت جمعی به (۱۱۱) نفر\nمیرسد که با يك عالم دلچسبی و علاقه شامل کار بوده و برای ترقۀ زندان این محیط\nداخل مجاهدت میباشند مدیریت معارف اینولا که با تشکیلات وسیع فوق الذکر\nداخل ساحه عمل میباشند و موفقیت های شایانی را نصیب خود ساخته اند از\nطرف دولت با بودجه سالانه (يك ملیون افغانی تقویه و تغذیه میگردد که این\nمبلغ براى يك ولایت کوچك مانند میمنه خیلی مناسب و یکی از فداکاری\nهای حکومت به خواه ما میباشد که توجه ایشان را برای بلند بردن سویه عرفانی\nملت نزد اشخاص بصیر و خبیر ثابت میسازد.\nنا گفته نماند که مبلغ مذکور تنها در شقوق مختلفه از قبیل تعمیر معاشات.\nمصارفات مسلکی و غله گی هیئت تربیوی این ولایت بمصرف رسیده کتب درسی و\nلوازم تحصیل از مرکز وارد و بدسترس استفاده محصلین قرار داده می شود.\n\nبنا غلى طور از شاه\n«مفتون» از کابل\nبا ادب پا بگذارید سر خاك وطن\n\nای جوانان وطن جدی وجرار شوید\nجهد ورزيد همه با هنر و کار شوید\nخدمت قوم بود واسطه عز و شرف\nخادم جامعه و میهن حقدار شوید\nگر بخواهید رسد خیر شما بر مردم\nگذرید از خود تان صاحب ایثار شوید\nتا بکی غفلت و از وضع جهان بیخبری\nوقت آن است عزیزان همه بیدار شوید\nآنچه لازم بحیات است خود ایجاد کنید\nتا بکی منتظر همت اغیار شوید\nبا ادب پا بگذارید سر خاك وطن\nبس بود محترم اينخاك خبر دار شوید\nعزت دائمی ملت کهزاد و غیور\nمحموه «مفتون» از خداوند طلب گار شوید"}
{"book": "adl1176", "page": 153, "text": "سراجه\n\nبداخلی غلام قادر\n«مسکین»\n\nد از مغان میند »\n\n( )\n\nمدیر شعبهٔ ۴ دارالتحریر\n«شاهی»\n\nارمغان ته ارمغان وراندي کو.ه\n\nمیمنه دي تل په خیر او میمنت وي\nارمغان نوي پستوري ځلیدلی\nد دې ستوري استقبال اوس زه کومه\nدا غزل مي د وطن په باب ویلی\nکه څه هم دا په کابل کښی ویل شوی\nبیائی هم له دی مقام سره و دو یم\nکه قبول شي افتخار به وي و ما ته\n\nچه په مونږ ئی درحمت مدام منت وي\nد ادب آسمان ته نوي را ختلي\nارمغان ته ارمغان وراندي کومه\nدا وطن مي هر طرف پکښي ستایلی\nد کابل په مجله کښي مثل شوی\nکه څه هم زه ځان لایق او وړ نه ونیم\nاو که نه ګوندي ګناه هم نه وی ما ته\n\n*\n\n*\n\n*\n\nتل ثنا ژیږم به کوهسار دخپل وطن\nپه دنیا کښي که جنت دي خپل وطن دی\nپه هستو ږنه په خدمت کښي ئی فرق نشته\nپه هرات په میمنه فراه څه فرق دي\nسراومال په ځني جارکړم که مي وس وی\nسکونت او که خدمت دي يو هواد دي\nپه غو ها په غریبی ئي نه شر میږم\nخپل وطن ګنبی که امده لرم که و چه\nشکر کاږم په خپل کور کښي چاژمت يم\nوطن داره خپل هواد دی جنت بویه\nناروا څخه ځان ساته میره ئی\nدرپه ځان مشه اطلس چه وي له ظالمه\nد ستم له ما اشنائی مهریزه دی\nدر په خوله مشه حلوا چه وي حرامه\nژوند قنادي نن صبا ته که پوهیږی\nدهواد په مینه و کره‌ګاونه\nستا له زیاره به وطن له تاره نیا دشي\n\nګڼم او هك اودا و هوار دخپل وطن\nچنو بی که ننګر هار دخپل وطن\nڅه کابل څه قندهار دخپل وطن\nڅه قطغن څه مزار دخپل وطن\nپه خدمت په کار و بار دخپل وطن\nهر يو دی کنج و کنار دخپل وطن\nپه خواری هیڅ نشته عار دخپل وطن\nڅه پروا په غنم جوار دخپل وطن\nپه کرباس چه وي له تار دخپل وطن\nاو سه تل شکر ګذار دخپل وطن\nمرسته کړه دخواروومار دخپل وطن\nوي مخلوق درنه آزار دخپل وطن\nچه ئی لوخ او په نهار دخپل وطن\nله هغه بهتر دي زار دخپل وطن\nله ظالمو اوسه كنار دخپل وطن\nودان کړه لوډه هوار دخپل وطن\nزیا ر خدمت ته شه تیار دخپل وطن\n\nخاوند خوشي که غواړي « مسکینه»\nځان دی خوارکړه تل په کار دخپل وطن"}
{"book": "adl1176", "page": 154, "text": "صفحه ( )\n« ارمغان میمنه »\n\nشیاغلی محمد رحیم «شیدا»\n\nادبی\n\nشرشر میمنه\n\nجای سرور، محل خوشی، منزل نشاط، مقام انبساط، موضع دلکش، سرزمین فرحت بخش، قطعه خاك شور انگیز، نقطه عشق آمیز، دره های روح پرور، بیشه گك کیف آور یعنی شر شر بلی : شر شر.\n\nآنجا که، آب شفاف ونقره فام يك دریا از بلندی (۲۰) متر بصورت يك تیکه بلور سر شا را نه بزمین سرازیر شده و در هر ثانیه چندین ملیون قطرات دائيه در صفت و مروارید شکل را باطراف خود تشکیل میدهد.\n\nسرزمینیکه آنجا اطراف\nاین قطرات پراگنده شده\nو شاخسار های قلو وزیبای\nجنگل زارهای طبیعی\nکه چون دست بلورین\nنازنینان از بهر دلربائی\nهای تماشائیان ممتد است\nاحاطه کرده و از برگ\nهای سبز و پسته رنگ\nو شگوفه های سرخ و سفید\nخود از گوشه فردوس برین\nخبر میدهد.\n\nچمنزار یکه آنجا\nگلهای خوش بو و خوش\nرنگ بالوان مختلف سرخ\n\n( شیاغلی محمد رحیم «شیدا» )\nسرکاتب شعبه اول دارالتحریر شاهی\n\nسبز، زرد و سفید در دامان کوه وکمر اطراف وجوا نب شلاله شرشر بانبوه های دلکش و بلبل کشی روئیده، هوای دره را سر تا سر عطر یز و نگهت انگیز ويك دورنمای جذاب لاله گون و آتشین رنگی را تشکیل داده است.\nقطعه خاکی که، روی صنیعه آنرا تارهای ابریشمین ولطيف انواع سبزه وریاحین"}
{"book": "adl1176", "page": 155, "text": "صفحه ار مغان میمنه ()\n\nخوش بو و خوش صورت پوشانیده و يك تشکيه مخمل زمردین\nسبزه راگسترده است که سرسبزی وخرمی آن بهار تازه ئی را در هر وقت سال\nبنظر ها جلوه گر میسازد .\n\nدره که در سر تاسر آن آواز روح نواز و صدای نغمات شورانگیز\nشر شر پیچیده شنونده را مجذوب و آهنگ های دلفریب و شیون های وجد\nانگیز آن که از هزاران ساز موسیقی بگوش ها خوشتر میرسد، انسان را\nمانند عندلیبی که از صوت دلنواز آبشار دریای خیالی بیخود افتیده با شد\nدر کنار سنگی مبهوت ومحو ساخته به عالم دیگری میبرد .\nشر شر يكه ، در بین یکعالم آب صاف و سیماب گون ، سنگ های شفاف\nوالماس شكل آن مانند دانه های درومرواريد يرقیمت بنظر میرسد ، شیر ماهیانی\nسفید ستا رنگدار هایش هر لحظه مانند ساعد دلبران سیمین تن و سیماب بدن\nدر بین آب نمایان گردیده ، انسان را محو و واله دیدا رو شیدای تماشای خودمیگر داند .\nبیشه گك آزادیبی تکلفی که فضای وسیع وهوای جان پرور داشته مرغان\nپرنده و هو اباز آن چون قمری ، كبك ، بلبل، عند ليب ، کبوتر ، و سایر\nپرندگان تیزبال، درشاخسار درختان با پنجه های مرجان نما در جنگل زار\nگرد ونواح شر شر نشسته، شر وع بخواندن نموده ، از شاخی بشاخی\nواز یاله ئی به یاله ئی پرواز و آوازهای دلکش و نغمات روح پرور خود را بنوعی\nاز حنجرها ادامی کنند که گوئی مرغان ارواح شهیدان وطن که در مقابل\nهرش میباشند، بنوا آمده دل شنونده را آب و از تأثیر صدای جذاب\nودلنو از خود، در سوز وگداز می آورند .\n\nآه ، نمیدانم که این شت پرهای قشنگ بوستانی چه میگویند واز چه رو اینطور\nبین خودها چهچهه زده، از شاخی بشاخی وازياله ئی به یاله ئی پرواز کرده و با یکدیگر\nراز میگویند که از تأثیر ناله های جان گداز و نغمات شورانگیز خود سرتاسر\nدره را پراز شور و مملو از هیاهو ساخته اند .\nرویهمرفته این موضع (شرشر) با تماماً كيف ومزيت و موقعیت آن يكي\nاز بهترین شهکاری های دست قدرت و خوبترین نمونه آثار طبیعت بوده، بیننده را\nمحو ومشاهده کننده را عاشق وشیدای خود می گرداند .\nافسوس، که من نمیتوانم با سخن بسته و قلم شکسته خود این تابلوی قشنگ قدرت\nواین صحنه زیبا و هوش ربای طبیعت را شرح کنم .\nفراموش نمیشود، موقعیكه من بتماشای آن رفتم، بی محابا در مقابل حسن دلفريب\nبدایع قدرت و حکمت مبهوت مانده باسرار خلقت وطبیعت سزاسیمه شدم، در قلبم آتش\nوجد شعله ورگردیده ، دل بیکه از آمده قطرة اشکی چند بر"}
{"book": "adl1176", "page": 156, "text": "د ارمغان مپمنه »\n\nچشمانم حلقه بست ، ابیات ذیل که از واردات غیبی است در آنجا بزبانم بیاد هتاً\nجاری گردید ، که مانند بلبلی ناله کشید ، بسوز و گداز آنرا زمزمه مینمودم ،\nبپای شر شر\nشر شر بهوای کیست گریان کز دیده او سرشك جا ر یست\nیکدم نکند ز گریه آرام ز غم دلکش مگر که کا ر یست\nدر قطره فشانی های اشکش چون توته ابر نو بها ر یست\nکارش همه دم زجور گردون فر یاد و فغان وبیقر ا ر یست\nبهر چه زند بسنگ سر را بهر که چنین به سوگوا ر یست\nاز عشق که میطپد خد ا یا از دست که، در فغان و زا ر یست\nدانم که مگر بعشق ذا تت «شیدا» شده و ببا شك با ر یست\nساعتی چند آنجا محو و بیخود و سرشا رانه زمزمه داشته بعد روی سبزه ئی\nبتما شای شر شرۀ آب قرار گرفتم و این آرزو بخاطرم گذشت که ازینجا نر وم\nو این ماوای د لکش و بیشه گك فز حت بخش را منزل و مقام خود ساخته ، در ین\nجای عشق انگیز وشور آمیز که دلم از کنار دلبران سرخ پوش و سبز لباس\nآن دور شدن نمیخواست، بالای سنگی زندگی و از تماشای آب نقره ئین ، نسیم\nجان پرور ، سیر شگوفۀ در ختان و منظرۀ کوه و کمر آن متلذذ و متمتع باشم .\nآه : چه آرزوی نا ممکن ، بشر بیچاره که همیشه دچار حوادثا تی است\nکه بواسطه و اهیات زندگی از اکثر آرا می ها و خوشی های نصیب مانده\nهمه مهارت خود را وقف آرزو های جسما نی کر ده و از کو ا یف طبیعی\nو لذایذ رو حی بی بهره میماند ،\nایخدا: کاش سنگی میبودم که در دامان آن دره قرار گرفته و آب شفاف\nوبی آلایش شرشر هر روز وشب مرا دست کشی میکرد، تا تیره گی اوهام وحوادث\nروز گار مرا اینقدر تیره روز و سیاه بخت نمی ساخت ،\nکاش : شاخ در ختی میبودم که در آن فضای آزاد زندگی داشته از هوای\nجان پرور آن همیشه سر سبز میماندم و بر میگرفتم ،\nکاش : گیاهی میبو دم که در پیرا مون آن آبشار زیبارسته از زمین جان پرور\nآن نشو و نما مییافتم و باد سرد خزان به پنجۀ ستم کار و مظلوم آزار خویش ریشۀ\nمرا قطع و سرو بر گم را خشك نميسا خت .\nکاش : مرغکی میبودم که در آن فضای آزاد و آن در ختستان بی آزار\nزندگی داشته از شاخی بشاخی و از پاله ئی بپاله ئی پرواز کرده هر کجا\nدلم میخواست می نشستم ، بهر رنگی که خاطرم آرزومیکرد صدای نالۀ خود را\nبلند کرده ، همچنين عقده بدل و صدا بر گلو نمی ماندم ،"}
{"book": "adl1176", "page": 157, "text": "صفحه\nد از مغان میمنه ،\n()\n\nکاش ، شر شر می بودم که بآرزوی دل، سر خود را بهر سنگی میزدم ،\nحسب الخواهش ناله و فریاد سر میدادم تا فرش صدایم بدیگر ان تأثیر میکرد\nو سخت ترین قلب ها را در سوز و گداز می آورد .\n\nآه : چقدر بد قسمتم که اینها نیز نیستم و کیفیت های سحر آمیز و هوش ربای\nآن درۀ قشنگ و آبشار پر کیف را هم شرح داده نمیتوانم . لهذا :\n\nنویسندۀ : بکار است که بفن بیان و سحر آمیزی کلام استاد بوده روی\nآن سنگ سفید کلان که در برابر شرشرۀ آب قرار دارد و نسیم جان فزایش\nآمیخته با ذر های الماس مانند قطرات آب که دماغ طبیعت را تازه میسازد، هرقره اش\nرا از روی حکمت و خلقت طبیعت واهمیت قلم،بكلمات رنگين و الفاظ شيرين تحرير كند.\n\nشاعری : لازم است که در صنعت شعر وخيالبندى هاى مضمون دست\nرسا و قدرت بسزا داشته بهمه فن شعر ماهر و عروس بکر معانی و زیبائی های\nکلام الهامی را در حجلهٔ تصرف در آورده بنازک خیالی های شاعرانه وكلمات\nهيجان انگيز ، ما هرا نه بیان نماید .\n\nرسامی : ضرور است که آنجا درگوشۀ نشسته منظره شگفت انگیز\nو دلفریب شر شر ، صورت قشنگ و ترتیب دلربای درختان، شكل دلكش كوه\nو کمر آن درۀ زیبا را برنگهای سرخ و سبز «بهزادانه»تا بلوی نظرفریبی ترتیب\nدهد، تا هر بيننده را محو وحيران سازد.\n\nموسیقی نوازی : بایدش که اشعار رنگين وغزلهاى شيرين وصف اين\nشرشر را به نغمات دلکش و آهنگ های جان گداز با لحن های مؤثر و آواز\nطرب انگیز ادا کرده بتواند .\n\nمهندسی : میخواهد كه موقعيت آن كوه ، دره، بلندى آبشار و آب\nوافر آنرا معاینه کرده و برای نصب يك دستگاه بزرگ برق آبی پلانی طرح\nنمايد ، تا بواسطهٔ آن شهر میمنه با بسا جا های دیگر روشن گردیده فابریکات\nمتعددی درطی ایندره بناشده بآبادی و تمدن مملكت عزيز ما رونقی و بزیبائی\nو تجمل شهر مولدی تولید بشود .\n\nبالآخره : فلم گیری لازم است تا از این منظرۀ جذاب ، دلکش وهوش\nربا فلم ها برداشته منظرۀ رعنا و زیبای آنرا در پرده های رنگین و قشنگ\nسینما برای همگان نشان بدهد و عالمی را جهت ذوق سیر و تماشای آن تشویق\nو ترغیب و جهانی را مفتون و شیدای آن نماید .\nوصف شر شر نمیشود انجام\nنویسنده میشود دلگیر\nوه که چون خلد خرم است مدام\nدیده از دیدنش نگردد سیر"}
{"book": "adl1176", "page": 158, "text": "بنا علی عبد الغنی\n«علمی»\nار مغان میمنه\nمدارس میمنه\n(-)\n\nقبل از بنکه در تعریف مدارس و تفصیل دانش کاهای میمنه آغاز کر دد بیان\nسابقه این کشور دانش پرور در علم و علما برای مزید بصیر ت مطالعین مفید\nمی نماید. گر چه مأخذ و مدر کی که جامع (مشاهیر علمی) سابقة میمنه با شد متأسفانه\nتا کنون با جستجوی که درین باره مینما ئیم سراغ نداریم . باهم درقضاوسانرا خوان\nکه جامعین این هدیه و ارمغان هستند معلومات متفرقة خودرا درقید تحریر می سپاریم:\nطوریکه از تتبع ثابت میشود این مهد فضل پرور با علم و دانش سابقه طویلی\nدارد . و از قرنهای خیلی قدیم اشعه فضل و معرفت در صحن آن لمعان مینماید، اصحاب\nویا با شندگان این سر زمین با فیض از دانش اثری ودین پروری که فطرتاً داشتند\nهمیشه در تربیه علماء وتأسیس مدارس دینی ومبانی علمی همت می گذا شتند. گرچه\nآثاری از آن موسسات که تعمیر شان از آغاز دورة اسلام ونزدیك آن ثابت بشود\nدرین خطه بالفعل به نظر نمیرسد از روی دلائل میتوان چنین حدس زد که از دوره آغاز\nاسلام وقرون قریبة آن اگرچه معابد دینی و مؤسسات موجود بود. ولی در اثر طول ازمنه ویا\nاز تبدلات طبیعیه که یکی از حقایق مسلمه علم معرفة الارضی است و یا با ثر دستبرد هجوم مهاجمین\nمحو ونابود گردیده است. زیراخا كيكه امثال «علامة ابن عمید» و «حكيم ظهير الدين»\nرا در راه علم وفضل پرورش مینماید از داشتن وسائل تحصیل و مبانی تعلیم چاره ندارد\nچه « ابن عمید» مذکو ر از علمای است. که در حدود قرن (٤) بوجود پیوسته به تصنیف کتب وجمع\nو ترجمه آثارنابغه تاریخی وطن ابن سینای بلخی (ابوعلی) مصدرخدمات جاوید گشته است .\nقراریکه ازمجلة سوانح «ابن سینا» معلوم میگردد «ابن عمید» از کتاب های آن در حدود\nبیست و چند کتاب را تحلیل و ترجمه نموده بمورد استفادة اصحاب تحصیل گذاشته است.\nچون درینموضوع (مشاهیر علمی میمنه) آنقدر تتبع که لازم است تا کنون بعمل نیامده\nلهذا رجال علمی آن در زا ویة کتمان مخفی مانده . ا ست ا ما علمای که\nدر قرنهای نزدیك ازین خطه بار آمده اند ازحيث شخصيت و مقام علمیت ومقدار\nفضيلت ثيوة دارنصولى ترتيب سوانح علماء وتفصيل مناقبشان خارج از بحث ووظیفة\nما ست بنا بر ا ن از آ ن منصرف شده بما هو ا لمقصود مصر و ف میشویم ."}
{"book": "adl1176", "page": 159, "text": "صفحه\n« از مفان میمنه »\n( )\n\nقسمت اول ؛ مدارس میمنه\n\nمدرسه خانقاه\nدر آوانی که اصحاب میمنه بوجود علماء و اهل طلب و ارباب فضل حاجت و بالوسیله\nبمدارس دینی و دستگاه علمی ضرورت داشتند حاجی روزقل خان ( کاروان باشی ) که\nيك تن از ارباب سرمایه و درعین حال متصف بهمت و دیانت بودند این مؤسسه را در سال\n1347 هجری قمری برای ترویج علم تعمیر و بناء نموده است . مدرسه مذکور از روی عمر\nگرچه حداثت دارد ولی از لحاظ وسعت و منافع علمیث از عموم مدرسه های میمنه سبقت مینماید.\nخصوصاً مسجد جامع که در پیشروی این مدرسه واقع است در مزیت مدرسه می افزاید\nزیرا جامع موصوف با وسعت و عظمت که دارد بطرز زیبا و دلکش طرح شده عمارت آن\nکه سابقاً كوچك بود بارعايت پخته کاری و سایر اصول مجدداً تعمیر و بسر رسیده است.\nجامع مذکور از (21) گنبد مرکب و از دروازه ای قشنگی عصری مزین میباشد. تاریخ تعمیر\nآن درشته عبارت دلکشی بنظم و بلوح مرمر نقر شده بالای منبر جامع نصب گردیده است\nمدرسه مذکور که با تعمیر جامع یکجا بنا یافته است . در تمام دور های\nخود دستگاه جریان علم و دانش ومؤسسه تربیه طلاب و اهل بینش بوده است\nچه درین مدرسه در سالهای قبل بعضی علمای خیلی زبر دست و بزرگی که\nدر ذیل مشرحاً ذکر خواهند شد استقامت داشته و در اثر فیوضات تلقین و تدریس\nشان با علمای دیگر جامع ظهور پیوسته است .\nاز جمله مولوی ابوالفضل هراتی که به مولوی محمد جان معروفند از تلامیذه همان دوره میباشند.\nمخصوصاً در چند سالی که مولوی صاحب محمد اعظم خان هراتی که در تمام انواع\nعلوم مروجه از منقول و معقول جامعیت و درین مدرسه عز استقامت داشتند . مدرسه\nجای جوش و خروش علمی بوده طالبان علم وفضل را از دور ونز د يك جلب نموده\nاست. و چند نفر علمای جید و جامع بمساعی جمیله مولوی صاحب موصوف از انواع\nعلوم فارغ گردیده و مؤلفات چند در علم نحو نیز از آثار تصنیف شان یادگارمانده\nو باهتمام حاجی کاروان باشی کتب مؤلفة شان بطبع رسیده است که اکنون درد سترس\nاستفاده علاقمندان علم و فضل میباشد. و نیز مولوی صاحب مناقب به مولوی صاحب زاری\nیکی از علمای بزرگت و معروف اینصوب مملکت بودند قبلاً در ین مدرسه اقامت میشومدند\nدر دوره استقامت آنها نیز طالبین علوم در راه علم قدمهای سریع برداشته علمای کثیر\nاز فیض توجه شان بمعدن علم ومنبع عرفان صاحب گشته است . مولوی عبدالملك صاحب\nکه یکی از علمای جامع این سرزمین بوده اکنون بمدرسه قریه ایجلاد مدرس و مصاحب\nمیباشند نیز باین جایگاه مقیم و در علم اصول و فروع سهیم شدند. مولوی صاحب نامبرده\nدر راه تحصیل علوم زحمت زیاد برداشته حتی سوی هند و ستان هم از پی علوم سفر"}
{"book": "adl1176", "page": 160, "text": "( )\n\nه از مغان میمنه ،\n\nنموده و در علوم مروجه جامعیت حاصل نموده اند، اکنون از چند سال باینطرف مولوی\nسید تاج الدین صاحب که نیز از علمای جامع اینزمان میباشند بمدرسه اقامت و به تدریس طلبه\nموظفیت دارند. موصوف از جمله فارغ التحصیلان دارالعلوم کابل بوده در انواع علوم مروجه\nتدریس مینمایند، مخصوصاً به علوم دینی از تفسیر وحدیث علاقه ومحاورت دارند.\nراقم سطور که گرچه از لیاقت انسلاك در سلك علماء مهجورم با آن بحكم آية\n(واما بنعمت ربك فحدث) در جمله ارباب علم و فضیلت به تحديث ذكر نعمت مامورم،\nاينك كمینه علاوه بروظیفه تدریس که رسماً بمدرسه ظاهر شاهی دارم در ینمدرسه\nنیز اوقات طلاب العلوم را مصروف مینمایم باهمه بی کفایتی، طلاب بنابر زعم وعقیدتی\nکه دارند، از علوم مروجه استفاده مینمایند مدرسه مذکور دارای (١٥) حجره\nو (۲) درس خانه می باشد .\nمفتن حاجی صاحب مذکور نیز نظر به وصیت شان در همین مدرسه واقع واز برکات\nتعليم علوم و تلقین فروغ روحاً مستفيد میبا شند\nمرحوم حاجی روز یقل خان که برای ترقی علم و مدرسه ارتباط داشته لهذا\nدر زمان حیات خود به تأسیس کتاب خانه و تعین اوقاف بمدرسه وجامع پرداخته است، برای\nاستفاده طلاب کتابهای قابل قدری از قسمت علوم دینی موجود بوده معاش مدرسی\nو امام وغیره از وجوه وقفیات آن اجراء میگردد، اکنون اهتمام این دستگاه بدوش\nغافلی نذیر قل خان خلف الصدق حاجی مرحوم كه يك تن از ثروة مندا ن منور و باحس\nاینولا میباشند بوده و تامیر ده نیز بعلم و عرفان علاقمند اند .\nمدرسة خشتی\nاین مدرسه که بالفعل بمدرسة قاری خانه معروف میبا شد ، يك قرن قبل ازین\nدر سال ١٢٥١ بناء شده است وتاریخ آن از کلمه (غم یار) که بروی مسجد آن تحریر یافته\nاستنباط گردیده است از لحاظ قدامت تاریخ ومتانت تعمیر نسبت بمدارس میمنه اهمیت\nباسزایی را دارا میباشد، در زمانیکه علم و علماء در میمنه کم رواج ومردمان این خطه\nباصحاب فضل و دانش بشدت احتیاج داشتند مدرسة مذکور تأسیس وبعدا وقت مدت\nبرای تحصیل علم و دين وتربية اصحاب دانش وعلماء باز گردیده است طوریکه\nمشهور است بانی آن مضر اب خان حاکم آنزمان بوده و در استحکام بنای آن خیلی سعی و\nاهتمام بکار برده است، تهداب عمارت آن عموماً از سنگ واز بالای آن بچوب های\nچهار مغز که چهار تراش شده کی است مستحکم وسائر بنای آن از خشت پخته و لوازم آن\nمکمل میباشد، عمارت مدرسه مرکب از یکمسجد جامع وچندین حجره است مؤسسه\nمذکور از ابتدای تأسیس تا حال آشیانه علم و معرفت بوده در تمام ادوار عمرش\nجایگاه علمای متبرك وطلبه علم و حفظه قرآن مبارک قرار گرفته است از علمای\nمدرسین آن ذواتیکه مستحق ذکر میباشند اولین آنها جناب داملا نصر الدین که"}
{"book": "adl1176", "page": 161, "text": "()\n\nارمغان میمنه\n\nاز تحصیل یافته های بخارا بودند ابتداء بمدرسه خشتی بمدرسی مؤظف شده اکثر \nعلمای آنوقت به پیش دریس و توجه شان بدولت علم و دانش مالك گردیدند، برادرشان \nداملا قاسم که معروف به داملا جنده بودند نیز از تلامیذه حضور دانش ظهورشان بوده \nبمدرسه کوهی خانه سالها تدریس کرده اند ، چند سال قبل جناب سید محمد خان \nخطیب که از علمای جید این شهر بوده و از عرفای زمان بحساب میروند بمدرسه \nموصوف مدرس بودند، در تمام ادوار عمر اینمدرسه، علوم دینی در آن تدریس شده \nو برای اهل شهر منبع احکام مذهبی و مسائل شرعی بوده است . اکنون جناب \nخطیب صاحب داملا سعید علی خان تدریس آنرا بعهده دارند، درین چند سال اخیر برای \nدارالحفاظ تخصیص یافته است، قراء کرام فعلاً در آنجا جاگیر بوده مدرسه رسماً \nاز طرف مدیریت معارف در تحت اهتمام یکنفر قاری باشی صاحب مذکور که \nموظف میباشند اداره میگردد، تعداد داخله محصلین آن بحدود (٤٠) نفر بالغ \nو از آنجمله هرسال قراء از تحصیل فارغ میشوند دوره فراغت وختم مدرسه مدة \nشش سال است در ینمدة علاوه بر حفظ قرآن کریم تجوید جداگانه بطلاب تعلیم \nو بها آیات فرقان مجید تطبیق میگردد درین سال های قریب نتیجه رضایت بخشی \nدراثر سعی وتوجه قاری باشی صاحب وزحمت معلمین کرام بظهور آمده حافظ های \nجیدی برای دفع احتیاجات دینی و مذهبی اهل این خطه تهیه گردیده اند ، در میمنه \nدو مدرسه برای دارالحفاظ موجود بوده یکی اینمدرسه، ودیگر آن در منطقه \nاند خوی واقع میباشد، اینمدارس برای شایقین حفظ قرآن مبارك بازبوده شاملین \nآن باعطای معاش کافی و تلقین کتاب الله از جانب حکومت رایگان سرافراز میباشند.\n\nمدرسه کوهی خانه\nاینمدرسه اگرچه در غبر خود نسبت کمبود عمارت خودخام میباشد ولی از حیث سر رشته \nوغمخواری قوم قابل اهتمام است. مدرسه مذکور از یکصد سال قبل تعمیر شده بروی دانش \nآموزان شهر وفرهنگ طلبان اطراف باز گردیده است از آنمدت تا کنون سلسله تعلیم \nاصول وتلقین فروع در آن دوام یافته بساطلاب بدولت علم و دانش مشرف گشته است .\nدر دوره جریان اینمدرسه علمای زیادی در آن از خود شهر واز مسافرین مقیم بوده \nدر راه پیشرفت علم و عرفان خدمت ها کرده اند، داملا قاسم جنده که یکی از علمای جید \nو برجسته این شهر بودند بحیث مدرس درین جایگاه اقامت میکردند و در علوم دینی \nتدریس مینمودند چون معروف بزهد و تقوی بودند اهل شهر بقول و فعل ایشان \nاقتدا میکردند، داملای دیگر که از خاك این کشور بار آمده به نام عظیم حاجی معروف \nبوده است نیز از مدرسین مدرسه مذکور وازشاگردان داملا نصر الدين عليه الرحمه میباشند \nکه در سلسله علمای سابق میمنه در موضوع مدرسه خشتی ذکر شده است .\nدر سلسله مدرسین این مدرسه یکنفر عالم که اضافه تر قابل ذکر ومستحق تاریخ است."}
{"book": "adl1176", "page": 162, "text": "( )\nد ارمغان میمنه »\nو املا میر سید خان میباشند که علم کافی داشته در آنعصر باینکه علم کم بوده در علوم بین اقران\nمشار الیه گشته اند، علوم را در داخل مملکت و در بخارا تحصیل کرده در میدان علم\nاز امثال گوی سبقت برده اند از جمله علمای خود میمنه که بیکه در علم بیشتر خدمت کرده است\nهمان شخص بوده اند که در تمام دورهای حیات خود مصر و ف بحث و تعلیم بوده\nوبعد از خدمات زیادی بعالم جاودانی ملحق گردیده اند .\nداملا خال بوری که نیز از مدرسین اینمدرسه است از شاگردان مولانای\nمذکور بوده به فیض توجه وزحمت آنها بمقام مدرسی رسیده است .\nایشد و سه در ین ا و ا خر با تفا ق قو م کو هی که نسبتاً در امو ر خیر\nاز دیگر قومها امتیاز دارند بترمیم و آبادی آن اهتمام شده رشته تعليم وتعلم خوبتر\nبخود صورت انتظام گرفته ورچند سال اخیر جناب مولوی محمد جان ابو الفضل هراتی\nکه از علمای جامع وحید این محیط میباشند در آن مدرس بوده بعلوم معقول و منقول\nتدریس مینمودند و چند نفر از طلاب العلوم از تحصیل فنون متداوله از حضور فیوضات\nظهور شان فارغ التحصيل شده هريك بوطن خویش مورد افاده فنون و استفاده علوم\nقرار گرفته اند که یکی آنها مولوی عبدالغفور خان و دیگری معروف به داملا عبد الحکیم خان\nمیبا شند، بعد از استاد موصوف نوبه تدریس آنرا علمای که از خود شهر بار آمدند\nبه عهده گرفته تشنگان علم و معرفت را هريك به فيض تعليم وتدريس معمور ساخته اند.\nمولوی محمد عمر خان صاحب که بظرف دوسال به تدریس آن مؤظف بودند عالم\nجامع بوده در ظاهر تعلیم و تلقین علوم نموده و در باطن جلب و ذوق سلوک را می پروریدند\nبالاخره مغلوب عشق وسلوك كشته مدرسه وقيل قال را ترك گفته بخدمت جناب ولایت\nمآب آخوندزاده صاحب پیو ستند، اکنون مولوی علاء الدینخان که نیز از علمای\nجامع وحید این مکان است علوم را از نزد اساتذه معروف خوانده و در دارالعلوم کابل\nنیز تحصیل نموده است مدرس مدرسه مذکور می باشند سلسله تعليم و تعلم بجوش و خروش\nجریان داشته محل استفاده علوم معقول ومنقول واقع گشته اند، صورت حالی مدرسه\nاز یک مسجد جامع و پانزده حجره مرکب است مدرسه مذکور از لحاظ حوض خشتی\nکه در بین مرکز آن واقع است از سایر مدارس میمنه فوقیت دارد، حوض مذکور خیلی\nمستحکم و اساسی تیار شده و باهتمام ومصار ف شخصی ذكر ا لله بای مرحوم\nکه یکی از ثرو تمندان باخیر میمنه بود بکار آن بسر رسیده است .\nمدرسه عرب خانه\nقبلاً این مدرسه به مدرسه آقا صاحب « سید عبدالرحمن آقا معروف » بوده از جانب\nجناب مذكور معاش مدرسین و وظیفه طلاب اهتمام و تهیه میگردید .\nدر حدود سی سال پیشتر که پدر آقا صاحب موصوف جناب سید مقیم خان آقام"}
{"book": "adl1176", "page": 163, "text": "د ارمغان میمنه\nشیئات داشتند بانتظام مدرسه و خانقاه خیلی همت میگماشتند متأسفانه درین\nاواخر اوقاف و منافع مدرسه و خانقاه در اثر تشتت ها رو بفتار اختیاره و جناب\nآقای میادة اكتفاء اخیراً مغلوب گذاره وروزگار شدند. اکنون باعانت قوم امر مدرس\nاهتمام شده با اهل گذر انتساب میگردد. مدرسه از (١٥) باب حجره و یک مسجد جامع\nمرکب میباشد . درین جایگاه باذوات متبرك وبالفيض از علماء و مشایخ وسادات\nسکونت داشته علم طلبان وارادت مندان از حضور مبارك ظهور شان محظوظ\nو بهر مند گشته اند. از آن جمله یکنفر جناب فضائل اکتساب داملا صاحب احمد قاری\nمیباشند که از علمای مهاجرین بودند و در اقسام علوم مروجه جامعیت داشته برعلاوه\nحافظ قرآنگریم بوده ضمناً کسب طریقت مینمودند، در عصرشان مدرسه خوب مرجع\nطلاب و مورد استفاده و اکتساب بود بالاخره از قیل و قال ظاهری ابی رسته به نیت حج و\nزیارت بهمجواران بیت (مکه مکرمه) پیوستند. قرار معلوم تا کنون در قید حیات بوده\nدر آنجا مصروف خلوت و عبادات میباشند\nدگر از سلسله مدرسین اینمدرسه مولوی رحمت الله صاحب است که از علاقه آق كويروك\nمربوطه مزار شریف بودند، حاضر در حدود علاقه مذکور مدرس بوده جمع\nغفیر از طلاب العلوم در حضورشان مصروف استفاده می باشند در حدود چند سال\nدرین مدرسه تدریس کرده اند ولی اضافه تر استفاده علمی که درینمدرسه شده در دورهٔ\nداملا احمد قاری صاحب بوده است که قبلاً متذکر شدیم.\nاکنون از ۱۳ سال باینطرف مولوی محی الدین صاحب که اصلاً از مرغینان\nمیباشند یک حصه علوم را از اساتذه نامور فراگرفته و از سائر آن بدار العلوم كابل\nفارغ التحصیل شده اند باینمدرسه تدریس مینمایند در تعلیم علوم دینی قلباً علاقه دارند\nتوسط تدریس علوم مذهبی در اقامه دین و ترویج شرع مبین صرف مجاهده مینمایند.\nخدمت شان صاحب زهد و تقوا وصحبت شان لازم عرض وارتجاء است.\n\nقسمت دوم ؛ مدارس اندخوی\n\nاندخوی گرچه از روی عمر نسبت بدیگر شهرهای میمنه مقدم و اهمیت آن\nاز لحاظ موقعیت جغرافیایی و قدامت تاریخ ثابت و مسلم است لیکن مدارس دینر ودانش\nگاهای مذهبی آن از قدیم مفقود الاثر و تاریخ مؤسسات موجوده آن نسبتاً\nمؤخر است. قراریکه معلوم است فعلاً در شهر مذکورسه مدرسه موجود است از آنجمله\nدو مدرسه بخود مرکز شهر واقع و دیگری آن بعلاقه قرمقول که از\nمربوطات اندخوی است دائر میباشد.\nمدرسه های واقع خود شهر يكى مسمى بمدرسة «با با ولی صاحب» و دیگر\nآن بمدرسه کهنه معروف میباشد."}
{"book": "adl1176", "page": 164, "text": "صفحه )\nارمغان میمنه\n( )\n\nمدرسه کهنه\n\nدرین مدارس اینمدرسه که از روی عمر و تاریخ مقدمتر و\nاز حیث بنیاد و اساس محکمتر است به نقش زیبا و مطبوع طرح گردیده عمارت\nآن به خشت پخته و سائر لوازم تعمیر بسر رسیده است مدرسه مذکور دارای حجره های\nزیاد و یکمسجد جامع میباشد در تمام اعصار خود آشیان هوا خواهان علم و تشنگان\nمعرفت بوده بمقر سین جامع و علمای متقی که اکثر از خود آثار بار\nآمده اند سلسله درس آن جاری گشته است.\nدرین سال های اخیر یکی از علمای جامع و متبحر که به ددا ملاقاری\nحبیب الله صاحب معروف ، و بتوجه بعضی ثروتمندان همت بینان اندخوی در آنمدرسه\nتشریف فرما شده اند مدرس این مدرسه بوده و علاوه بر دست در ازیکه در علوم معقول\nدارند، حافظ و قاری جید بوده ارادتمندان را در طریقه مبارکه نقشبندیه تربیت مینمایند\nو دانش آموزانرا از منبع علوم ظاهری سیراب و ارادتمندان و معارف\nخواهانرا از بحور معارف باطنی معبود و کامیاب گردانیده و در اثر توجه\nشان یکعده علمائی که عددشان بالغ به (۱۰) نفرست فارغ از تحصیل و علوم\nمروجه عربیه را ختم و تکمیل نموده اند که از آنجمله یکی داملا عیسی خان است\nکه از سادات میمنه بوده اکنون بمدرسه کوهی خانه استقامت و به تدریس طلبا،\nبا مولوی صاحب مدرسه معاونت مینماید.\nولی حضور آن استاد فاضل جامع الفضائل چندی قبل جامه بدل\nو چشم از جهان پوشیده بجوار رحمت حق پیوستند.\n\nمدرسه بابا ولی صاحب\n\nاین مدرسه یکی از مدارس مهم اند خوی مربوط میمنه بوده در تمام ادوار\nوجود خود محل استقامت و منبع تعلیم و تعلم ومسكن اهل فضل میباشد گرچه از روی\nتاریخ تعمیر جدیدش بیست است که در قرن حاضر بوجود پیوسته است ولی از حیث\nوسعت مساحت و حسن موقعیت خصوصاً از روی اصول عصریت و وجود لوازم\nعمارت بر دیگر مدارس اند خوی و بلکه بر تمام مدارس میمنه فوقیت دارد گر چه\nعمارت خود مدرسه خام کاریست اما زیبو زینتیكه از رعایت اصول عصریت و قشنگی\nعمارت در آن موجود است هر گونه نواقص آنرا تلافی مینماید. گرچه خیلی از سابق\nمدرسه موصوفه موجودیت داشته و نسبت بر دیگر مدارس صاحب مزیت بوده، بحكم قرائن\nمیتوان ادعا کرد که این مدرسه اصلا در زمان حضرت بابا ولی صاحب که به « بابا شکر الله\nابدال » معروف بوده و در حدود قرن (۷) حیات بسر می برده اند تاسیس شده و بنام متبرک\nشان منسوب گردیده مگر درین سالهای اخیر در اثر اهتمام و ترمیم که با تفاق ثروتمندان"}
{"book": "adl1176", "page": 165, "text": "صفحه « ارمغان میمنه » ( )\n\nهمت بنیان انداخته وی تنظیم گرفت مدرسه را خیلی وسیع و برطبق اصول تعمیر وقن و بهر گونه اسباب زیبائی آنرا مزین گردانید اکنون اضافه بر اینکه مدرسه مسکن طلباء علوم میباشد دارالحفاظ نیز که از طرف حکومت موجوده تقویه وتغذیه میشود در آن واقع بوده جمع غفیر مصروف حفظ قرآن کریم هستند علاوه بر مزایای ذاتی مدرسه حوض خشتی که معروف به حوض با بولی صاحب است نیز از محاسن مدرسه بوده بعد ازین ترمیم و اصلاحات کامل درین مدرسه آمده حسن دیگر را بمدرسه افزوده است چیزیکه درین مدرسه اضافه تر قابل تقدیر ولایق تاریخ است وجود مسجد جامع است که کامل سمت قبله مدرسه را تشکیل میدهد از (٢٥) گنبد مرکب و تماماً تعمیر آن بخشت پخته کار شده بمصارف زیاد تعمیر گردیده است .\nتاریخ تعمیر آن بعبارة زیبا منظوم و بر روی جامع مرقوم میباشد مدرسه موصوف از ابتدای تعمیر تاکنون آشیان هوا خواهان فضل ودانش بوده مقام تعلیم وتربیه بسا اهل علم و اصحاب بینش قرار گرفته است که یک نیز یکی از معنونان احسان و برکات آن هستیم مخصوصاً یکسلسله ذواتیکه بحیث مدرسین در آن حیات بسر برده اند از لحاظ علمی رجال برجسته بودند از کمال علمیت وعلو شخصیت شان مرجع دانش طلبان ومشارالیه امثال واقران گشته اند علاوه بر تدریس علوم مختلفه وتعلیم فنون متنوعه بعضاً صاحب تألیف وتصنیف بودند اگرچه بطبع مؤلفات شان موفق نگردیدند که یکی از آنها قاضی بابا مراد خان که در انواع علوم و سائر فضل و کمال مشارالیه اقران بودند میباشند و از خود آن خاك بار آمده مصدر خدمات علمی کثیر دیده اند وهم از آنجمله ذوات متبرکه یکی جناب داملا نظام الدین صاحب میباشند که اصلاً از شهر سمرقند بوده در ولایت مذکور نیل شهرت علمی داشتند اما در اثر هجوم انقلابات روزگار از آنشهر هجرت و در شهر مذکور اقامت پذیرفتند در زمان استقامت فیض عنایت شان از اهتزاز علم و ترقی عرفان آوازه شان باطراف واکناف مملکت رفته طلاب علوم و داوطلبان معرفت از هر جانب بخدمت شان شتافته اند .\nداملا عبدالغفار خان که از چند سال باینطرف بآنمدرسه مدرس و مرتبۀ شان در علوم مسلم کل و اقران است پرورش یافته دست تربیت جناب داملا صاحب و از شاگردان و نام نشان آن جامع معروف میباشند داملا صاحب مذکور چند سال درین مدرسه استقامت داشته در اخیر بمدینه منوره نقل و در آنجا بجوار رحمت شتافتند .\nدر ین مدرسه اکثر علوم مروجه از قبیل صرف ، نحو ، معانی ، فقه ، اصول فقه تفسیر ، حدیث ، منطق ، حکمت تدریس میشود . طلاب زیادی از آن فارغ التحصیل میشوند ولی تعداد شان نامعلوم است ."}
{"book": "adl1176", "page": 166, "text": "صفحه\nه ارمغان میمنه ،\n(-)\n\nمدرسۀ قرمقول\nیکی از مدارس اندخوی مدرسۀ علاقۀ قرمقول است، راهیکه از طرف اندخوی\nبجانب میمنه می آید از بین بازار قرمقول از سمت غرب متصل مدرسه عبور می نماید.\nدر اینمدرسه، طریقه اکتساب خلیفه صاحب مسمی به خلیفه داملا قربان به تدریس\nعلوم دینی و تلقین اوامر مذهبی سلسله جنبان هستند. خلیفه صاحب\nموصوف قرار معلوم اگرچه خودم تاکنون به صحبت فائض البرکات شان موفق نشده ام\nعالم جيد وباعمل وصاحب تقوی بوده، حضور شان برای اخلاص مندان صاحب فیض\nودعا میباشند . قوم آنمدرسه از دیانت پروری که فطرتاً دارند مدرسه را از هر حیث\nاهتمام مینمایند و در اجرای اوامر حضورشان نسبت به قطع مراسم سوء واصلاحات\nاجتماعی به عقیدت تام می شتابند. یکعده فارغ التحصیل ها از طلبای مذکور از آن\nمدرسه خارج گردیده بخدمات دینی قوم موظف شده اند .\nونیز از تاریخ تأسیس اینمدرسه علما و مدرسینیکه در آنجا گذشته باشند عجالتاً\nتمسک بخود نداریم. در وسط مدرسۀ مذکور که جای باصفا ودارای حجره ها\nو ملحقات زیاد هست مسجد جامعی وجود دارد که از حیث طرز تعمیر و دیگر مزایا\nقابل تعریف بوده وطلاب مذکور در داخل ضبط و ربط به تحصیل خویش ادامه میدهند،\nالحق که وضع مدرسۀ مذکور تحت اداره وبررسی داملا صاحب قابل تعريف وتمجيد\nمیباشد و تماماً اصول حفظ الصحه، پاکی و نظافت در انجا بمشاهدۀ ناظرین میرسد\nو هم قرار معلوم طالب العلم زیادی ازینجا به برکات علوم دینیه آراسته\nو فارغ التحصیل میشوند.\n\nقسمت سوم ؛ مدارس محالات\nمدارس گرز یوان ودر زاب\nگرزیوان که مرکب از قریه های متعددی میباشد مجـموع ذریعه حکومت محلی\nکه مرکز آن بلچراغ است اداره میگردد. درین محال مدارس متعددی وجود دارد. اینمدارس\nگرچه از لحاظ بنیاد و تعمیر چندان اهمیت تاریخی ندارند. زیرا عموماً خامکاری بوده\nعمارات شان کم قوام و بعضاً مشرف به انهدام میباشند بازهم برخی از آنرا از لحاظ\nعلما و یا مشایخیکه در آنها تلقین معارف و تدرس علوم داشته موجب مزیت و حسن آنها گشته\nاند. برای معلومات علاقمندان فضل ذیلاً ذکر مینماییم .\n\nمدرسة چر قلعه\nاز جملۀ مدارس گرزیوان یکی مدرسۀ چرقلعه است که دارای حجره ها ویکمسجد\nجامع میباشد تعمیر باغوات متبرکی که در آن حیات بسر برده اندقابل اهمیت است."}
{"book": "adl1176", "page": 167, "text": "صفحه\nار مغان میمنه\n( )\nبانی این جامع ومدرسه ذات با بر کاتی بودند که به جناب پهلوان خلیفه مسمی\nمیگردیدند صاحب سلوك وحالات بوده و از خلفای طریقه علیه نقشبند یه\nبودند ارادتمندان زیاد داشته از دور و نز ديك بخدمت شان مراجعت و از حضور\nشان فیض تعلیم و آثار تربیت می یافتند .\nخلیفه محمد کریم که باالفعل مد ر سه بنام آنها انتساب و از طرف او شا ن\nغمخواری وا هتمام میگر د د ، از سلسله همان خا اندان میبا شند\nاخلاق محمو ده آن پسند عوام بوده خا صتاً در جود و کرم شهرت تمام دارند\nجامع که جزء مدرسه است از حیث بنیاد خیلی مستحکم و اساس آن برچوب های\nچهار مغز که چهار تراش شده است مبنی و محکم میباشد ز یبا د تر\nچیزیکه از آن لازم ذکراست منبر خطبه خوانی آن است که از سنك مرمرسفيد\nتیار شده ومزین قلع آیات و آثار گردیده است در چندسال محدود که جناب مولوی\nابوالفضل صاحب هراتی صدرالذکر که در آن اقامت کرده اند ، مستفید ین\nعلوم و ار با ب تحصیل از نز دشان استفاده های بزرگی بر ده ا ند .\nمدرسه دیگر نیز به توجه مولوی عبد ا لملک صاحب در قریه تکاب شان بنایافته\nبامدادو مصارف قوم عمارت آن تکمیل گشته است مولوی صاحب موصوف چندسال\nدر آن مدرس بوده ا کنون مدرسه مذکور از مدرس طلاب خالی بو ده محل ورود\nو نزول مهما نها گر د ید ه است ( وما التوفيق الابالله ) .\nمدر سه غولیان\nدرقریه غولیان نیز مدرسه بتوجه اهل آنجا عمران شده توسط تدریسات مولوی صاحب\nزادی که در انواع علوم وفنون عالم مد رك و صاحب اقتدار بودند چنا نچه در فصل\nمدرسه خانقاه ذ کر شده اند بازار علم و دا نش از هر نوع علو م گرم بود .\nاز شهر های دور خریداران علم را جلب کرده است .\nدرعلاقه بلچراغ نیز مدرسه موجود و تا کنون تدریسات در آن عرض وجود دارد.\nمدارس تکاب شیر ین\nتکاب شیرین يك خطة باستا نی وسرسبز میمنه و متصل فاریاب قدیم که\nظهیرالدین «فاریابی » از آن سر بر داشته وقوع یافته است درمربوطات آن سه مدرسه\nموجود وبمنا طق ذيل و ا قعند .\nمدرسه کوه صیاد\nدرقریه کو ه صیاد كه يك علاقه سر سبزو خوب آ با داست مدرسة وقوع\nدارد، مدت پنجاه سال تخمین از تاریخ بنای آن شده است و ا ز ا بتد ای\nتعمیر ش یکنفر عا لم جید که معروف به داملا رجب علی صاحب از خود آنجا بر آمده"}
{"book": "adl1176", "page": 168, "text": "صفحه ( ) ارمغان مینه\n\nعلوم را از بخارا از اساتید معروف و مسلم فرا گرفته اند مدرس گردیدند و از حضورشان طلاب کثیر در علوم دینی از قبیل فقه و تفسیر و حدیث و صرف و نحو بهره برده بسر چشمه علم و دانش رسیده اند، در سال ۱۳۲۵ مریض گشته بالواسطه بجوار رحمت حق پیوستند. اکنون در مدرسه مذکور پسر داملا ی مرحوم داملا عبدالحکیم مخدوم به تدریس طلبه نیابت مینمایند.\n\nمدرسه دولت آباد\n\nمدرسه دیگر بعلاقه دولت آباد واقع است در حدود قرن جاری تعمیر یافته مورد استقامت طلبه و استفاده اهل دانش قرار گرفته است درین مدرسه در تمام ادوارش علوم مفیده مروجه شرعی تدریس شده و کمینه نیز در ابتدای طالبی در آنجا اقامت کرده از فیوضات درس حضور داملا صاحب مرحوم استفاده کرده ام، بالفعل بمدرسه مذکور داملا نوبت خان عالم جید و جامع و از خود آنمردمان است، تدریس دارند از علوم دینی و بعضاً از علوم معقولات از قبیل منطق وغیره درس میدهند قوم آنمدرسه برای پیشرفت مدرسه از حیث معاش مدرس و وظائف طلبه وغیره اهتمام دارند.\n\nمدرسه سباق\n\nاز مدارس تکاب یکی بحصه سباق در علاقه صحرائی قلعه واقع است، از تعمیر اینمدرسه بیش از دو سال نمی گذرد مدرس اینمدرسه مولوی عبدالعزیز خان که از خود اهالی آنمکان است میباشند در علوم منقول و معقول تحصیل دراز داشته علاوه بر تحصیلاتیکه در داخل مملکت بمدارس غیر رسمی نموده اند به مملکت هند نیز سفر نموده از مدارس رسمی آنجا فارغ التحصیل شده و بغرض خدمت علمی بوطن متواصل گشتند، بشرف ورود آنها مدرسه در آنجا بناء و طلاب علوم از نزدشان مصروف استفاده و ارتساء میباشند.\nمولوی صاحب موصوف ضمناً در منع امورات غیر شرعیه و قلع رسومات مزخرفات قوميه صرف همت دارند، اهتمام مدرسه از حیث معاش مدرس و معیشت طلبه از طرف عموم قوم بعمل می آید و از توجه آنمردم علم پرور ترقی آینده مدرسه امید میرود.\nقبلاً نیز در موضع مدرسه که چند حجره های مختصر داشته یکنفر عالم جيد و جامع که تحصیل یافته بخارا بودند و به اسم داملا عبدالقادر صاحب مسمی میشدند تدریس مینمودند که در چند سال قبل بجوار رحمت حق پیوستند، در حصه سباق مدرسه دیگر نیز وجود دارد ولی از مدرس و طلبه خالی بوده اکنون مخروبه گردیده است."}
{"book": "adl1176", "page": 169, "text": "(\nار معان میمنه\nمرتبه مدیریت مخابرات\n- تاریخچۀ پست -\n\nدر زمان های سابق ارسال ومر سول بسته طبق مقتضیات هما ن وقت جر یان\nداشته و حاملین به اسم های مختلف رسول، قاصد، داکی ، و پسته رسان یاد میشدند.\nتا چند سال قبل بر ای حمل و نقل پسته بین میمنه ومزار شر یف نظر به تقا ضا ی\nزمان وایجا بات همان عصر نفر پیاده و سوار مؤظف بوده تا پسته را از دفتر مبداء\nگرفته يك رباط راه بر ده به نفر مؤ ظف آ نجا تسلیم میکرد که آ ن نفر هم\nبلا معطل پسته را از نفر آور نده اخذ ودر حر کت می افتا د به همین تر تیب\nمنزل به منزل تا د فتر مر جع ر سا نیده میشد ، ا ین ا شخا ص بغر ضینکه\nفرق شان از دیگر مسا فرین شده بتواند دارای علائم مخصوص بودند مثلاً زنگی\nداشتند که نواخته میرفتند و بدست شان نیزه می بود هر کس آن ها را می شناخت که\nقاصد است، تا سال ۱۳۱۹ پستۀ بین میمنه ومزار شریف طبق معلومات فوق جار ی بود .\nتاریخ حرکت اولین پستۀ میمنه ذریعه موتر بطرف مزار شریف ۱۰میزان ۱۳۱۹میباشد .\nموترهای حمل و نقل پسته نظر به صوا بدید مقامات مربوطه زمانی به مدیریت حمل و نقل و گاهی\nبوزارت مخابرات ووقتی بشر کت سرویس متعلق وفعلاً هم مر بوط بشر کت موصوف است\nکه در سا بق هفته يك مر تبه پسته ذریعه موتر بروز یکشنبه از طرف میمنه به سمت\nمزار شریف وبروز های پنج شنبه از مزار شریف به صوب میمنه نقل دا ده میشد .\nاخیرًا نظر به موا فقۀ وز ارت جلیله مخابرات و ریاست شر کت سرویس از ١٥سرطان\n١٣٢٦ مو تر ها ی پستی هفته سه رو ز ا ز میمنه بطر ف مز ا ر شر یف و از\nمزا ر شر یف بطر ف میمنه د ر حر کت ا فتا د ه ا ست .\nحمل ونقل پسته بین مزار شریف ومیمنه فعلاً هم بهمین ترتیب جا ریست .\nپسته های محالات مربوط میمنه که از خط حر کت پستۀ بین مزار شریف ومیمنه خارج\nواز این مسیر دو تر دور میباشند مثل سابق ذريعۀ نفر سوار حمل و نقل دا ده میشود .\nحمل و نقل پستۀ بین میمنه و هرات نیز عنقریب ذریعۀ موتر صورت خواهد گرفت ."}
{"book": "adl1176", "page": 170, "text": "صفحه\nارمغان میمنه\n(-)\n\nشیا غلی غلام محمد\n«عبهره»\n\nفضلای فقید میمنه\n\nاین محیط مستعد پر فیض که هوای خوش و آب گوارا داشته و بویژه نسیم ملایم پر کیف و خرمی بهارش دماغ و روح انسان را نوازش میدهد و آب و هوای بهجت انگیز وخاك بابرکت و استعداد مند آن پرورندۀ اشخاص دانشمند و مهد رجال فاضل معلوم میشود سرزمین میمنه میباشد .\nقرار عقیدۀ بعض نویسندگان عزیز اگر میمنۀ امروزه عبارت از حوزۀ جوزجان یا فاریاب باستانی بود. باشد شمشمه افتخارات تاریخی او وطلوغ نمودن ستاره های فضل و دانش در فضای این خطه در هر قرن چندان در تاریکی نمانده پیدا شده .\nوعلاوه اگر انسان بدون بحث وتتبع و رق گردانیهای کتب تاریخ در حال موجودۀ میمنه ودر استعداد فطری آن غور ودقت نماید، میتواند که از آثار فعلی و از مظاهر مشهودة او در موجودیت بسا مفاخر گذشته پی برده و تخمین کرده بتواند .\nچنانچه از تاریخیکه بنده درینجا استقامت ورزیده با علما وفضلای آن تماس و معرفت پیدا کرده ام حقیقه هرکدام فکر روشن و معارف خوبی را دارا بوده هريك، فرد شایان و صالح جامعه میباشند .\nاینجانب از روی استعداد محیط و از نقطۀ معلومات و فضائل رجال معاصر حدس زده معروض میدارم که شاید این محیط در قرون گذشته از حیث داشتن شخصیت های بزرگ افتخارات تاریخی و به تناسب معلومات و معارف اوشان\n\nشاغلی مولوی غلام محمد «عبهر»"}
{"book": "adl1176", "page": 171, "text": "()\nد ارمغان میمنه ،\n\nاعتلای مدنیت داشته خواهد بود و بهر طوریکه بوده باشد یکی از آرزوهای\nاینجانب روشن شدن و معرفی گردیدن بزرگان و دانشمندان این محیط میباشد\nهمان بود که از طرف مدیریت محترم مطبوعات از برای نشر يك رساله مهمه بنام\n(ارمغان میمنه) از جهت معرفی مقام اهمیت میمنه و افتخار جمعیت آن عزم و اقدام\nکرده شده تحقیق و معرفی رجال معارف و فضایل مند متقدم این خطه را ازین\nنادار ثروت معلومات و مضامین، خواهش کرده شد از انجهت وهم نظر به آرزوئی\nکه داشته بودم مناسب بلکه لازم بود که علماء مشایخ، نویسندگان، شعرا، خطاطان،\nمشاهیر، مساعدین معارف و ادب را تا جائیکه آگاهی و علم حاصل کرده بتوانم\nکمالات و خصوصیات آنان را گذارش داده باشم لیکن از حیث قلت فرصت\nو نگنجیدن آنهمه موضوعات در مجموعه شریفه (ارمغان میمنه) تنها به تذکرهٔ اجمالیهٔ\nيك تعداد از فضلا و شعرای متقدم میمنه اکتفا ورزیده و به تذکر اجمالی شان\nآغاز کرده میشود و بالله التوفیق.\n\nيك شخصیت مشهور جوزجان (ابو عبیدالله) است که این شخص در شماره\nاول سال سوم مجلهٔ شریفهٔ کابل بقلم دانشمند فاضل جناب (جویا) معرفی\nشده است عیناً نگارش آن فاضل را درینجا نقل مینمایم.\n\nابو عبیدالله\n\nعبدالواحد بن محمد الجوزجانی از حكما و دانشمندان مشهور اسلام در اوائل قرن\nپنجم هجری است که در فلسفه و علم طب و دیگر فنون حکمت بصیرت کاملی داشته .\nاین مرد فاضل از ان شاگردان رشید با وفای (ابن سینا) شمار می رود که\nدر هنگام حیات و ممات استاد بزرگوارش مراتب خلوصت و قدرشناسی را بمعرض\nمشهود و ثبوت رسانیده .\nتولد (ابو عبیدالله) در جوزجان اتفاق افتاده و هم دران محل نشو و نما یافته و بمیل\nخویش مدتی مشغول تحصیل علوم شده و پس از تهیهٔ مقدمات علمیه چون به تحصیل حکمت\nرغبتی داشت بدو مسقط الرأس خود عزیمت سفر کرده و تجسس اساتید فن او را\nبسعادت ادراك خدمت (شیخ الرئیس) نایل می سازد .\n(ابو عبیدالله) در جرجان نزد شیخ رسیده و مشغول به استفاده بگردید. در آوان\nتحصیل طوری محل توجه و وثوق استاد خویش واقع شد که در ایام فراغت هم سمت\nمصاحبت (شیخ الرئیس) را یافته و تا اواخر عمر او دوری نگزید و از هیچ گونه متابعت\nو انجام اوامر او دست نکشیده مخصوصاً در اوقات مصروفیت و اشتغالات رسمی او، بجمع\nو تدوین کتب و تألیفات شیخ اکثراً بعهدهٔ (ابو عبیدالله) بوده صاحب (مطرح الانظار\nفي تراجم اطباء الاعصار و فلاسفه الامصار) می نویسد اغلب مقالات و گذارشات و ترجمهٔ\nاحوال شیخ را ابو عبیدالله بتحریر آورده و نیز زمانیکه شیخ در همدان و اصفهان ."}
{"book": "adl1176", "page": 172, "text": "صفحه\n« در مفا ن میهنه »\n( )\n\nمتصدی امر، وزارت بود بجهت کثرت مشاغل دولتی نمی توانست به امر تألیف کتب\nبدرستی پرداخت نماید جمع وترتیب اکثری از مصنفات با آن حکیم بوده وهم دیباچه\nوعنوان ( کتاب شفا ) از مستورات اوست، وفاتش در سال چهارصدو سی و هشت، ده سال\nبعد از وفات شیخ درهمدان اتفاق افتاده، وبروایتی ابو عبدالله بعد از وفات (شیخ الرئیس)\nبه جوز جان رفته هم در انجا و فات و مدفون گردید .\n\nتاریخ وسوانح مختصر ظهیر الدین\n\nراجع بمعرفی مقام علمیت و شخصیت حضرت ظهیر الدین فاریابی آن سطوری\nرا که بقلم فما ضل دا را آقای نزیهی در سالنامۀ سال 14 نوشته شده\nعیناً در اینجا نقل مینمایم .\nو دیگر صدرالحکما ظهیر الدین ابوالفضل طاهر بن محمد معروف به ظهیر فاریابی\nاست اصل وی از فاریاب (خیر آباد امرو زه) از مضافات جوز جان است و هم\nدرانجا تولد یافت و پس از اکمال تحصیل علو م متداولۀ عصر خویش بمسافرت و\nسیروسیاحت پرداخته وارد نیشاپور گردید وحاکم آنجا طغانشاه بن نوید معروف به\n( آی ابه ) رامدح گفته و از آنجا به آذربایجان رفت وبه اتابکان آن دیار پیوست و\nجزء شعرای دربار آنان شد و بلوازم اکرام اختصاص یافت و تا آخر عمر بایشان\nبسرمی برد اتابك ایلد گز مظفر الدین محمد بن ایلد کز معروف به جهان پهلوان\nوقزل ارسلان واتابك ابوبکر بن جهان پهلوان را مدایح گفته در و صف آن ها\nقصاید بلند بالائی دارد که هريك درجهی خود نمونۀ از شاهکارهای ادبیات فارسی\nاست . ظهیر از معاریف شعرای قرن ششم هجری و یکی از اساتید سخن سرایان\nسبك عراق است ودرین سبك اشعار وسبك قصاید وی برجسته تر از آثار همقطاران اوست\nظهیر بنازك خيا لی و ایراد معانی دقیقه به اندازۀ مقتدر و چيره دست است که\nنظیر وی در اسلاف و معاصرینش دیده نمیشود و دیوان او مشتمل برهفت هزار\nبیت و عبارت از قصاید و اشعار آبدا ریست که از حیث نزاهت و طمراق لفظ\nو رقت معانی و تشبيهات بدیع جميع آثار معاصرین را تحت الشعاع گرفته نازك خيالی\nومبالغات شاعرانه دران بحد کمال مشاهده میشود وبدین جهت بی مناسبت نخواهد بود\nاگر او را مؤسس وباني سبك کنونی هند بشمارند وچنانکه فاضل علامه میر غلام علی\n« آزاد» بلگرامی می نویسد ظهیر بر علاوۀ شاعری و احاطه در علوم ادبیه درفلسفه و\nحکمت نیز مهار تی بسزا داشته واز سربر آورد گان آن بشمار می رفته و بدانجهت"}
{"book": "adl1176", "page": 173, "text": "صفحه ( )\n« ارمغان میمنه »\n\nاو را صدرالحکما می خوانده اند وفات او بروايتی در سال ۵۹۸ ه و بروايتی ۵۹۲\nدر تبریز به اتفاق پیوسته و بمقبرةالشعراء آنجا مدفون است .\nبعضی میگویند که در اواخر عمر خود بوطن اصلی خود فارياب عودت و در\nوطن مالوف خود چشم از جهان بسته و مقبره که اکنون در شهرین اندخاب یعنی فارياب\nبنام آن اديب گرامی مشهور و موجود است مدفون گردیده که جای آنرا حکامش\nدو سال پیشتر از طرف شاغلی (نذیر قل خان) بصورت زیبائی تعمیر شده .\n\nحضرت خلیفه نعمت الله \"محوی\" (۱)\n\nاین ذات ستوده صفات مشهور «بمولایا» که جذبات و تأثیرات روحیة شان\nبخاصه گان اهل سلوک رسیده و شرف مریدی و دامادی شیخ الاسلام «شهید»\nمعروف را داشته اند، دیوانی بنام «محوی» یادگار گذاشته اند، ذیلا غزلی ازان\nتوجه قارئین کرام را بر خود جلب میکند .\n\nاز محوی\n\nعندلیب نوگرفتارم چمن گم کرده ام من اسیر غربتم راه وطن گم کرده ام\nای صبا از من پيامی بر مرغان چمن مرغکی بشکسته بال و آشیان گم کرده ام\nگر سراغ يار یابم طی منزل می کنم همچو مقوم که بوی پیرهن گم کرده ام\nای مسلمانان فغان من کم از یعقوب نیست او پسر گم کرده باشد من پدر گم کرده ام\nهمچو مجنون در بیابان غمش دیوانه ام آتش طورم که راه انجمن گم کرده ام\nیوسف غمدیده ام از مصر دور افتاده ام پیر کنعانم ره بيت الحزن گم کرده ام\n(محويا) در حشر اگر عریان مرا بینی چه غم کشته تیغ تمنايم كفن گم کرده ام\n\nاین ذات مبارك از بسكه مست صهبای صوفیه بوده اند بقوه معنویه فقط عقده\nهای باطنة خود را به این ذریعه بیرون افگنده تلازمات شعریه هم آن قدر ها\nتعقیب نکرده اند از غزل فوق استعداد وتهورشان معلوم است بقرية خواجه کتی\nامرار حیات کرده همدران جا مدفون میباشند .\n\n(۱) موضوع مذكور از مقالة شاغلی محمد امین خان قیصاری درین جا اقتباس شده ."}
{"book": "adl1176", "page": 174, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n) (\nحضرت شیخ جنید الله « حاذق »\nبتقرب این زمان ها حضرت میرزا جنید الله رحمة الله عليه فرزند عزیز حضرت\nشهادت پناه برادر کلانتر حضرت خلیفه ( الله بردی ) صاحب که\n« حاذق » تخلص دارند و مسقط الرأس شان قیصا رو نشو و نما یافته این خطه اند\nرهنمای جمعیت اهل طریقه نقشبند یه بوده علاوه با این تخلص زلف عنبرین\nدلر بای عروس سخن را ماهرانه بقشنگترین صورتی تا بید اده وبحلية عقل\nفریب آراسته بمیدان ادب بخرام آورده اند نمونه کلام شان جهت مطالعهٔ\nقارئین کرام عرضه میشود :\nچه صیدم من که نمی بسمل شدم نی زیب فترا کی\nنیه از خونم زمین آلوده شد، نی دامن پا کی\nنگاهم را تما شای گل و شبنم نمی زیبد\nمی و در کنج خلوت یاد رخسار عرقناکی\nمرا شور جنون از پند ناصح کم نمی گردد\nچه ا مکان است راه شعله بند د مشت خاشاکی\nنبا شد هچ داغ از داغ هجر دوست سوزانتر\nبو صل شمع کی پروانه را ز آتش بود با کی\nدلم از بی تمیزی های ابنای زمان خون شد\nنبودی کاش لوح فطرتم راء نقش ادراکی\nفلك كر سفله را عزت دهد خیار ش کند آخر\nهوا زد بر زمین، بر داشت بالاگر کف خاکی\nندیدم در بهار زند گی «حاذق» درین صحرا\nبرنگ لاله جز داغ دلی و سینه چاکی\nقانون اشعار این بدیهه سنج دقایق شمار بدنیای ادب طنین انداز و به ارباب\nذوق نغمه پردازی ها کرده دیوان ضخیم و غزلیات و قصاید و یوسف زلیخای\n«حاذق» وغیره و گل و سنبل های معنی از گلزار طبیعت این شهیر شگفته است\nدرین حدود شبی که از طرف متکری بشهادت میرسند بهمان شب پیش گوئی\nکرده بر خود تا ریخ قتل می نویسند این است .\nکار هر کس نیست از تاریخ قتلش دم زدن\nاز تن « حاذق » (۱) بجو تا ریخ سر بریدنش\nدرهمان شب در بستر خواب جام شهادت را نوش نمودند .\n(۱) از (تن حاذق) دال شهادت آن زرگوار سنه ١٢٥٩ ه ق می بر آید."}
{"book": "adl1176", "page": 175, "text": "صفحه ه از مغان میمنه ، ( )\n\nشاعر نامدار و استاد فاضل میمنه\n\nجناب حاجی مرزا محمد یحیی خان ولد عالم کامل ملا سعید احمد خان ، بتاریخ ۱۲۹۰\nهجری قمری در قیسار میمنه تولد شده و از کودکی در مکاتب خانگی و در مدارس\nغیر رسمی در نزد علما و فضلای وقت به تحصیل علم و فضل پرداخته و در تألیفات\nفارسی و عربی مطالعه خوبی پیدا کرده و در حسن خط و مشق هم خیلی قابلیت داشته\nاست از انجا که دارای فطرت روشن و طبع سلیم بوده در شعب ادبیات بیشتر اشتغال\nورزیده در مزایا و بدایع ادب معلومات خوبی پیدا کرده است بعد از حصول مهارت\nدر فنون ادب تخلص (نادم) را بخود اختیار کرده اشعار فارسی و عربی و از بکی سروده است.\nاشعار (نادم) بغایت جذاب و متین بوده بندش و انسجام سخن او استنادا به\nو مطابق اصول ادب میباشد (نادم) حتی مقدور در تناسب و مراعات النظیر و در\nپیدا کردن تشبیهات و استعارات لطیفه و مضامین مبتکره و معانی عالی کوشیده\nتوانسته است که یک دیوان گران بهائی را که پر از جواهر آبدار مضامین والای\nخوشاب معانی است از خود بیادگار گذارد که در افتخارات تاریخی محیط میمنه\nبیفزاید و استاد مذکور حاجی حرمین شریفین و از مشرب تصوف فیض یاب\nو خیلی با خدا و قانع بودند و این فاضل کامل و شاعر شهیر روز جمعه ۱۷ ثور در سال\n۱۳۲۷ هجری بعمر (۷۸) سالگی چشم از جهان پوشید ، علاقه مندان ادب را\nمتأثر ساخته بوا سوخت بگداختند .\n\nنمونه از نتایج افکار استاد «نادم» مرحوم\n\nز دل نادیده ام مغرور از خود رفتن است امشب\nمگر از باغ وصلش نوبت گلچیدن است امشب\nمی از خون جگر باید کبابم از دل بریان\nکه آن ناز آفرین طناز مهمان من است امشب\nچراغ و شمع و مشعل نیست حاجت محفل ما را\nز عکس عارض دلدار روز روشن است امشب\nچراغان فلک از دود آهم تیره می سوزد\nبجانم شمع رخسار که آتش افگن است امشب\n\nتجنيس مكرر زبر در باب قناعت از «نادم» است\n\nای دل بفقر ساز و سوی اغنیا میا\nبیگانه شو ز صحبت دونان که میکنند\nحاجت بابی نیاز رها کن که میرسد\nاز دست دوست زهر شکر، سنگ گوهر است\nاشکسته کی گزین بدر مومیا میا\nاین طایفه بآب رخ آشنا شنا\nزین خوان بقدر لایق هر بینوا نوا\nباشد بکار او ز تو چون و چرا چرا"}
{"book": "adl1176", "page": 176, "text": "(  )\n« از عفان میمنه »\nصفحه\nمرحوم منشی علیرضا خان «رضا»\nفرزند گرامی شاد محمد خان مرحوم جناب منشی علی رضا خان متخلص به «رضا» میباشند که در سال ۱۲۵۴ شمسی در قریۀ اتیار کوهستان میمنه تولد یافته و تعلیمات ابتدائی خود را در مکاتب خانگی بسر رسانده بعد از ان شامل یکی از مدارس عربیه گردیده از حضرات علمای بزرگوارۀ ضل عصر خود علوم دینیات و فلسفیات و قوانین ادبیات را تحصیل نموده اند . «رضای» مرحوم یکی از شخصیتهای برجسته و از ذهنیت های روشن این محیط بوده افکار عالی و منطق اقناعی و ذکای قوی داشته اند و اوقات عزیز خویش را در خدمت و در خیر اندیشی توده صرف کرده و از امور رسمی از قبیل منشی گری حکومت اعلی و مدیریت گمرک اندخوی و ریاست بلدیۀ میمنه و دیگر چندین دوره وکالت مجلس مشوره را در عهده داشته و ظیفه شناسی و اجراآت اوشان رضائیت بخش بوده است و این مرد مهم وفاضل مسلم میمنه که حتی استاد «ندیم» قیصاری بذریعۀ قصیدۀ بلند بالائی مقام معارف و لیاقت او را می ستاید در ۳۱ سنبله سال ۱۳۲۴ شمسی چشم از جهان پوشیده و سه اثر نفیسی را که نامش را جاوید نگاه میدارد بیادگار گذاشته است .\n۱- دیوانی است که مشتمل بر غزلیات و تخمیسات و قصاید ور باعیات و ترکیب بند و مثنوی است .\n۲- رسالة اشرف الاخلاق است که در موضوع اخلاق نوشته شده و از طرف جمعیت العلمای افغانستان تصدیق گردیده ویک سلسلۀ آن در مجلۀ شریفۀ (حی علی الفلاح) نشر شده است .\n۳- رسالۀ تحفۀ عزیزی است که دران چند غزل حضرت ابوالمعانی عبدالقادر «بیدل» را شرح کرده است .\nاز نتایج افکار «رضا» غزل ذیل است\nزندگانی از نفس باشد بچندین پیچ و تاب\nتار این ساز از طپیدن ناله داردچون رباب\nنیست بی طوفان مشق هر قطرۀ بحر وجود\nآتشی از برق باشد در همه اجزای آب\nخاک گردم هم هوایت نیست بیرون از سرم\nگر به آب و آتش افتد بوی گل دارد گلاب\nگر شود اعضای من بر هم ، شود عشقت فزون\nنشاة پیدا میکند انگور گر گردد شراب\nنیست آسان طاقت درد فراق دوستان\nبر سر آتش ز مژگان اشك می ریزد کباب"}
{"book": "adl1176", "page": 177, "text": "صفحه ۵۰\n« ارمغان میمنه »\n(   )\n\nبستن دل بر جهان از مردم عاقل خطاست\nدر بیابان تشنه را سیراب ننماید سراب\nنکته اهل معانی کی بهر گوشس سزا است\nآب نیسان را صدف بباید که گردد در ناب\nچو در الایق نمی سازند برهر کس در خاء\nفیض بخشی در کواکب شد نصیب آفتاب\n\nپروفیسر غلام محمد خان (مصور)\nمرحوم پروفیسر غلام محمد خان ولد عبدالباقیخان در سنه ۱۲۵۱ هجری شمسی درمیمنه تولد شده بسن هفت سالگی بعداز فوت پدرمرحومش عازم کابل گردیدند تعلیمات اولیه و ضروریات مذهبی را از معلمین خانگی تحصیل نموده و در اثنای تحصیلات برسامی شوق پیدا کر ده بدون استاد مشق رسامی می نمودند در نتیجه ازحیث شوق و تمرینی که داشت توانست که برای خامک دوزی و رویئد هاء گلهای رنگین قلم زده برسامی و نقاشی مشهور شود هنگامیکه از کمال رسامی پروفیسر اعلیحضرت امیر حبیب‌الله خان شهید واقف شدند او را بحضور شان مشرف ساخته نوازش نمودند پر وفیسور را تشویق دادند سپس در رنگ آمیزی نیز موفق شد چندی بعد قلمدان را که از ضروریات قلمداران بشمار میرفت در ساختن آن مهارت پیدا کرد و چون بحسب امریۀ اعلیحضرت امیر حبیب‌الله خان شهید يك تصویر شان را برنگ روغنی رسم نمودند خیلی طرف توجه واقع گردید که این تصویر در موزیم کابل موجود است و بعدازان به انتر شهن تیکه پیدا کرده بود در دورۀ امانیه جهت اکمال تحصیل بصوب اروپا عازم گردید . همان بود که بمکتب صنایع فیسۀ برلین داخل ودر مجموعۀ چهارصد نفر طلبه نمره اول برآمده و بعد از فراغ تحصیلات واخذ دیپلومه و نشان پروفیسوری عازم وطن گردیدند بعض اثرات و تابلوهای قشنگش را در موزیم برلین بیادگار گذاشت وقبل از رفتن بخارج بعضی تابلوها و مناظر قشنگ وطن عزیزش را بارنگ روغنی ترسیم نموده بود در موزیم کابل و در ارگ شاهی و در بعض منازل عصری نیز وجود دارد. بعداز رسیدن بوطن مألوف خویش رسامی خود را وسعت داده و بحکومت خود پیش نهاد تأسیس مکتب صنایع نفیسه را در کابل نمود و به اثر خواهش نيك او مکتب صنایع تأسیس و پروفیسر مرحوم بحیث مدیر او مقرر شد .\nپروفیسور صاحب مرحوم در وطن عزیز افغانستان خدمات قابل قدر کرده و در هر دوره از حکومت متبوعه نشان صداقت و راستی اخذ نموده که در نزد بازماندگانشان موجوداست. پروفیسر مرحوم برعلاوۀ رسامی ذوق ادبی هم داشته و گاهی بتخلص « مصور » شعر می سروده است . زمانیگه در جرمنی بود پسر خردش در مکتوب خود از برای رفتن بمکتب بکسی خواسته بوده است و آن عزیز بجواب فرزندش مکتوب منظومی فرستاد که سه فرد آنرا بخاطر داشتم درینجا معروض میداریم ."}
{"book": "adl1176", "page": 178, "text": "صنایع\nارمغان میمنه\n( )\n\nاز نتایج طبع پرو فیسور مرحوم\n\nتو از من خواستی یکسو برای رفتن مکتب\nالهی بهرە ور گردی بچشم خویش میفرستم\nبرو مکتب سبق میخوان و مادر را تسلی کن\nکه من در خدمت اهل وطن سرشار و سرمستم\nغنی گر نیستم اما (محمود) بود نم بهتر\nکه نقش زر تجلی میکند پیوسته از شستم\n\nمرحوم شیخ بهاء الدین «راجی»\n\nشیخ بهاء الدین مرحوم متخلص به «راجی» که نوادۀ حضرت (شیخ الاسلام شهید\nعلیه الرحمه) میباشند، در سال ۱۲۹۰ هـ. ق پا بعرصۀ حیات گذاشته و در سال ۱۳۵۸\nهـ . ق بعمر ۶۸ سالگی در قریۀ (پشکی قیصار) چشم از جهان فانی پوشیده وبجوار\nرحمت حق پیوستند، و در مزارستان (خواجه روشنایی) آنجا مدفون اند.\n«راجی» مرحوم مرد متصوف و خدا جوی و منزوی بوده مریدان و\nعقیدتمندان بیشماری داشته اند، همیشه پای طلب بدامان قناعت پیچیده بعبادت\nخداوندی مشغول و سرشار باده وحدت بودند ، در عالم شعر و ادب نیز دست درازی داشته\nولی برای سرودن اشعار که آنهم کاملاً تصوفی بوده کمتر وقت پیدا میکردند. خط را\nبشیوه جلی نستعلیق وشکسته نهایت نیکو مینوشتند. در عالم شعر و ادب وخوش نویسی\nبه حضرت جد بزرگوار خود (حضرت خلیفه الله بردی علیه الرحمه) نسبت شاگردی دارند.\nاينک ما بصورت نمونۀ کلام از قریحۀ شان چند فردی از ساقینامۀ طبع\nآنمرحوم درینجا نقل میکنیم :\nساقیا می ده که بس بیچاره ام\nساقیا بهر خدا قا بم بده\nجام می در حلق جانم ریز ریز\nمن مرید جامم و خم شراب\nچون که دل پر از می ساغر کنم\n\nاز برای جام می آواره ام\nتشنه کامم ساز سیرابم بده\nزان می پرمغانم ریز ریز\nنه مرید طاعت وزهد وثواب\nشاهد مقصود اندر بر کنم\n\nسید ولی خان «ولی»\n\nاز رجال شاعر وفاضل این دیار جناب سید ولیخان متخلص به (ولی) بوده و\nدر سال ۱۳۱۹ هجری شمسی چشم از جهان پوشیده است مشار اليه مرحوم\nدر دوران حیات خود در ادارات رسمی مدتی را به ایفای وظیفهٔ کتابت و سرکتابت ها\nسپری نموده است از حیث حسن معاشرت ونجابت خود طرف مؤدت آمران و احترام\nهمسگنان خود واقع بوده است واین مرحومی در نویسندگی و در شعر سرائی سلیقهٔ"}
{"book": "adl1176", "page": 179, "text": "صفحه * ارمغان میمنه * ( )\n\nهو الاحد\nناد علیاً مظهر العجائب\nتجده عوناً لك في النوائب\nكل هم و غم سينجلي\nبولايتك يا علي يا علي يا علي\n\nنمونه از خط نستعلیق شیخ بهاء الدین « راجی » مرحوم"}
{"book": "adl1176", "page": 180, "text": "صفحه از مفاخر مرسته ( )\n\nخوب و طبع منقاد داشته و آثار منظومش متوسط و از تکلف خالی است درین جا از جمله آثار آزمر جوی چند بند مخمسی را که از غزل آبدار «ولی طواف» کاپلی ساخته قلم بندی مینمایم .\nبه امید وصال دوست در هر صبح و هر شامی\nبطوف گرد کویش بسته ام بر خویش احرامی\nز استغنای او کارم کشد آخر به بد نامی\nکجا حاصل شود کامم ز لعل شوخ خودکامی\nکه در پایش همی غلطد هزاران سر بهر گامی\n\nنیا شد در وفا ثابت نه در عهد و نه در پیمان\nچوسوسن ده زبان دارد بهر يك صد رقم الحان\nندانم دین و دل کار است بر آن سیم تن یا جان\nنگاهش آفت جان است غمزه آفت ایمان\nبقصد صید دل گستر ده زلفش هر طرف دامی\n\nترا از بهر آن بنموده ام مجذوب ای قاصد\nروانت تا نمایم جانب محبوب ای قاصد\nنیاید از تو جز اینم دگر مطلوب ایقاصد\nچو مکتوبم بری ناو پس از مکتوب ایقاصد\nزبانی هم بگوئی از زبان بنده پیغامی\n\nروا داری نکردی بهر من غیر از جفا هرگز\nزحد بگذشت بیدادت نکردی اکتفا هرگز\nنخواهد شد دل من از کدورت ها صفا هرگز\nگهی یادم نکردی از وفا ای بیوفا هرگز\nبه الطاف ارنمی ارزم نوازش کن بدشنامی\n\nبناگه دید مش سید«ولی» آن دلبر الطف\nمیان کشته گان عشق خود میگشت صف در صف\nبدستش بودنای و چنگ وبر بط ارغنون ودف\n«ولی» را صبروعقل،هوش ودین ودل ربود از کف\nنگار مهوش وترك قبا پوشی گل اندامی\n\nمرحوم عبدالله «صابر»\n\nاین جوان ناکام که غنچه های آرزو و آمالش را تند باد مرگ پیش از شگفتن پژمرده ساخت، فرزند چهارمین شیخ بهاءالدین مرحوم بوده در سال ۱۳۰۰ هـ.ش بدنیا آمد وبسن ۲۲ سالگی بسال ۱۳۲۲ در اندی ایفای وظیفه سر معلمی مکتب ابتدائیه اندار جان شیرین را بقبض ارواح سپرد ."}
{"book": "adl1176", "page": 181, "text": "« ارمغان میمنه » ( )\n\nروستا زادگان دانشمند\nبوزارت پادشا رفتند\n\nنمونه از خط نستعلیق عبد الله «صابر» مرحوم"}
{"book": "adl1176", "page": 182, "text": "صفحه د از مغان میمنه ، (-)\n\n«صابر» ناکام پارچه های نظم و نثر خوبی گاهی به تخلص «راجی» و گاهی به تخلص «صابر» برشته تحریر می آورده اما در خوش نویسی ارث کاملی از پدر مرحوم خود برده است . از نویسنده مرحوم تنها یک رفتن قطعه خط نستعلیق وی اکتفا نمودیم .\n\nمیر احمد قلیخان «راجی»\n\nاز شخصیت های بر جسته میمنه میر احمد قلیخان متوفا در سنه ۱۳۰۲ هجری شمسی بوده است و این شخص خیلی با دانش و فضل و از حقایق آگاه بوده علاوه بر افکار و نظریات عالی خود در شعر سرائی و در نویسنده گی قریحه خوبی را دارا و متخلص به «راجی» بوده است و اینجانب از جمله آثار نظمی آن يك مثنوی دو صد و پنجاه بیتی را که از بحر تقارب ساخته و در ان سقوط امیر اطوری بنی امیه را بیان کرده و ابو مسلم را از مردان عبقری وطن عزیز خود میداند مطالعه کردم درینجا ازهمان مثنوی ابیاتی را که از سر جذبه و احساسات وطن دوستی سروده است می نویسم :\n\nبيا ل ای وطن مهد اخاك ما\tبيا ل ای تو خاك طربناك ما\nهم جود و مردانه گی خاص تست\tجهان جمله مرهون اشخاص تست\nوطن ای گلستان افغانستان\tوطن ای بخوبی عروس جهان\nوطن ايكه در عهد کو شا نیت\tز تو تازه شد رسم انسانیت\nزكانش کنای کبیرت بود\tاثر های بر جسته و معتمد\nحدود وسیع عتیق ترا\tچه نسبت به این وضع محدود ما\nکه گر هم نه تاریخ بودی گواه\tشمر د ندی این ادعایم گواه\nولی کی شود آفتابی نهان\tبه انگشت ای آفتاب جهان\nهمان عظمت و شوکت ابو طن\tچو خورشید روشن بود در زمن\nخراسان و خوارزم و کشمير و بلخ\tکه از حسرتش کام جانها ست تلخ\nچه فرخنده عهد يكه بودند يك\tچه شیر بن حیاتی که به مشترك\nنمايان زا ولادت ای گلمز مین\tسر اسر شيو نات اهل یقین\nا بو مسلم آنمرد نیکو سير\tنپا شد بجز کهتر پشت پسر\nز یحیی و از جعفر برمکی\tکه بودند فرزند تو هر یکی\nچگويم كه ما م مهن شان توئی\tزمین شان توئی آسمان شان توئی\nسنائی و سینا نه فرزند تست\tنه ما ما نی اولاد دلبند تست\nچگويم ز محمود عالی تبار\tکه از یاد عهدش شوم اشکبار\nهمه زاده طبع زیبای تست\tتوئی گلشن اینجمله گلهای تست"}
{"book": "adl1176", "page": 183, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\n\nسید فاضل « غمگین »\n\nسیادت مآب سید فاضل خان ولد سید برهان الدین خان از جمله علمای جامع و فاضل\nمیمنه بوده طبع حساس و قلب بیدار داشته و بدورهٔ حیات خود از وظائف رسمی مقامی\nوافتای مرافعه و قضای ابتدائیه را متعهد گردیده است و گاهی بحسب فطرت\nروشن، خود را متخلص به (غمگین) نموده اشعار سروده است و بدرود گفتن حیاتش\nدر سال ١٣١٥ هجری شمسی اتفاق افتاده است .\nاينك از غزلیات مرحومی چند فرد را انتخاب مینمائیم .\n\nیار را در کنار می بینم\nوصف گل پیش عارضش چه کنم\nسرمه در چشم دلبران زیبد\nجلوها پیش حیات می بخشد\nآفتاب رخش طلوع کند\nفصل گل اندك و ولی دائم\nناز بیجا چه پرسی از (غمگین)\n\nقلب را بیقرار می بینم\nگل به پیشش چو خار می بینم\nچشم او را بمار می بینم\nنغمه اش جانفزا و می بینم\nشمس را در غبار می بینم\nدر رخش لاله زار می بینم\nدردمند و نزار می بینم\n(انتهی)\n\nکبوتر در میمنه\n\nدر میمنه و دیگر مناطق آن دو نوع کبوتر یعنی صحرایی و خانگی وجود\nداشته وصحرایی آن عموماً يك رنگ بوده بکلی رام نمیشود . در دره ها و لاشه های\nسنگلاخ و پالیری ها آشیان داشته و در کشتزارها وغیره مواضعیکه دانه در آنجا\nپیدا شده میتواند خیل خیل مصروف دانه چیدن میشوند .\nکبوتران خانه‌گی به رنگ های مختلف مثل شیرازی، چپ، خال، زرد یشن\nسبز یشن، سرخ یشن، زاغ و قلاغ، زرد و آتشی دم سفید، سبز روشن و شقدی در بعض\nمناطق میمنه بتعداد کم وجود داشته و در شهر میمنه دوسه خیل آن از طرف صبح\nوعصر در فضا دیده میشود که از طرف کبوتر بازان تربیه و پرورش میشود ،\nقرار معلوم بعض اقسام آن از مزارشریف و بامرات به اینجا وارد میشود . «ك»"}
{"book": "adl1176", "page": 184, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n(-)\n\nشاغلی « ضیا »\nقاری زاده\n\nجام مخمور\n\nمن و تو نی نو از اهـم بـا نیم\nبمانند دو تیر از يك كما نیم\n\nبیا تا چند بیداد شب و روز\nبیا تا داد ازین ابلق ستا نیم\n\n*\n\nپر خمم نی نوا زا مر همی بخش\nبچشم چشمه ام آخر نمی بخش\n\nشراب كهنه خواهد جام مخمور\nبه این دوتشنه آب زمزمی بخش\n\n*\n\nبنال ای نی نوا ز ا ما بر نگی\nکه از سوزش شرر خیزد ز سنگی\n\nخمار ما فبر و بشكن يك جـام\nكه ما را خواب نوشین داده بنگی\n\n*\n\nخبر ما را ز حـال خو یشتن نیست\nز ما افسر ده تر در انجمن نیست\n\nبدست ما عصائی ده ز آهی\nكه ما را قوت برخاستن نیست\n\nشاغلی «ضیاء» قاری زاده\n\nادبیات"}
{"book": "adl1176", "page": 185, "text": "()\nارمغان میمنه\n\nگلهای ادب\nښاغلی صوفی عبد الغنی «غنی»\nمدیر ژمنګو ګرافي\n\nنازم بخاک خرد که نشیبش فراز بود\n\nدیشب خیال او طرب انگیز تا ز بود\nسیر تکامل که حقیقت پناه او ست\nاین ذره هم ز پر تو خورشید شد عیان\n\nعشرت گه تصور نازش نیاز بود\nآن روح در حضیض نگاه مجاز بود\nنازم بخاک خود که نشیبش فراز بود\n\nښاغلی صوفی صاحب که\nدر ساختن کلیشه های\nاین رساله سهم بار زی\nداشته و معاونت بسزای\nفرموده اند.\n«اداره»\n\nدر دیده باز دید مرا صد فسون نمود\nامواج بحر طبع که طوفان سحر داشت\nدارم نه از مطول و از مختصر بیان\nفرقی نه بسته عشق میان گدا و شاه\nاز شام تا سحر ودغدیده «غنی»\n\nهر دیده باز دید که او دیده باز بود\nگنج رموز عشق سرا پای راز بود\nکو تاه لفظ عشق و معانی دراز بود\nمحمود نیز غرق خیال ایاز بود\nدر آتش فراق بسوز و گداز بود\n\nما نیز بسته ایم کمر بهر طوف دل\nحجاج را که شوق براه حجاز بود"}
{"book": "adl1176", "page": 186, "text": "صفحه\nارمغان مینه\n( )\n\nشاغلی محمد ابراهیم\n«خلیل»\n\nکس ندید است چنین قطرهٔ طوفان اثری\n\nفیض ازین باغ نبرد هر که برافراخت سری\nسرو از پنجاست که درعمر ندید است بری\nمیکنی تنگ کنون از من وزین بیش نبود\nنقطه دائره پرم تو جز من دگری\nنکنی یار شب تار خود آن را هرگز\nکه چو شمعش نبود سوز دل و چشم تری\nکرده آب در گوش تو جهانی را غرق\nکس ندید است چنین قطرهٔ طوفان اثری\nپیش آنانکه سراپای محیط ادب اند\nچون لآلی سخنی نیست گہر می گہری\nباغ حسن از عرق شرم طراوت گیرد\nنکشد جز گل تصویر ز شبنم ضرری\nتاک از دختر خود شور بعالم افگند\nآه اگر داشتی این دودهٔ شیرین پسری\nزلفش افتاده باطراف بناگوش ببین\nهیچ باشام نیامیخته زینسان سحری\nخوش بهشتیست شراب و شب مهتاب و رباب\nبابت نکته رس خوش سخن لب شکری\nگرچه داری تو بهرکس سروکاری جانا\nباش لله که من افتم بخیال دگری\nدختر رز که بود پیر و جوان مائل او\nنیست جز دلخوشی خلق جهانش هنری\nالفت سیم زبس عام شده از من هم\nبرده دل نغمهٔ سیم و صنم سیمبری\n\n(شاغلی محمد ابراهیم «خلیل» عضو انجمن تاریخ)\n\nفصل گل مرکت بود خوبتر از آزادی\nبلبل زار که نمانده است چوبن اشجری\nگل و خورشید در آغوش خودش میگیرد\nآنکه گردد چو شبنم همه تن چشم تری\nمجمع انس مگر بلکه بگردیده «خلیل»\n[کدام؟] ابراهیم درو عارف و صاحب نظری"}
{"book": "adl1176", "page": 187, "text": "( )\n« از مغان میمنه »\nتدوین و انتشار آثار شاغلی محمد یونس\nفضلای گذشته و موجوده «حیران»\nکشور وظیفه کسیت ؟؟\n\nزانکه تو محبوب یار ماستی هم چو دل اندر کنار ما ستی\nعشق تا طرح فغان در سینه ریخت آتش او از دلم آئینه ریخت\nمثل گل از هم شگافم سینه را پیش تو آویزم این آئینه را\nتا نگاهی افگنی بر روی خویش\nمیشوی زنجیری گیسوی خویش\n\nدر اثر خواهش ادارۀ جریدۀ «ستوری» خود را مکلف دیدم تا در ذیل\nسطور صفحات مجموعۀ «ارمغان میمنه» - آن میمنه که امروز عصارة مغز و چگونگی\n\n(شاغلی «حیران» معاون روزنامۀ ملی انیس)\n\nادب و ادب دوستی آن از منارة ستون\nهای جریدۀ «ستوری» پیداست و نشان\nمیدهد که مغز دلدادگان ادب باستانی\nاین مرز اگر بیشتر بتوسط اهدای\nآثار مزید و انتشار مطبوعات تنمیه\nو تقویه شود بیش از پیشتر چشم براهان را\nقناعت میدهد و دل خوش می سازد...\nمن هم در اطراف منظوری راه میپایم\nو با خواننده گان محترم و فاضل و گرامی\nآن لحظۀ داخل صحبت شده، گهی\nانزجار خاطرشان را فراهم سازم و گهی\nدر صورت امکان مرهم دل ریش\nشــان گــردم .\n\nخواننده گان گرامی میدانند و بل اذعان خواهند کرد که امروزه همان\nطوریکه ملل پیشرفتۀ کنونی تأمینات وسایل اقتصادی، تدارک مقررات حقوقی\nبشر، حراست تسلیحات، بالابردن متآول آسمان خراش ها، تجهیز وسایل صحت عامه\nارتقای ذرایع حربی، کشف اسرار مرموز طبیعت، رول بازی در دیپلوماسی ها"}
{"book": "adl1176", "page": 188, "text": "()\n« ارمغان مبينه »\n\nواستعمار و استثمار از دیگران وموجوبیت رفاه همگانی وبالاخص ازهر بوطين\nعاجزه لا ينفك، پیکره حیات حقیقی وآبرو مندا نه مبدا زنده مقام ادب وادبا\nوحرمت بعلم وعالم را که یگانه وسیله تعمیم آنست نیز کمتر از تأمینات فوق ندانسته\nوآن كوكب های تابانی را که در مقام ادب ملت خود را به زیبا معرفی کر د ه\nودر آسمان بخت مملکت طالع شده اند احترام کرده در حیات از او قدردانی نموده\nوپس از مرگ بتوسط انتشارات واشاعات پی درپی آثار آنها موقع ندادند\nکه اسماشان از صفحهٔ هستی معدوم مطلق گردد وملت شان به عنوان ملت مرده زبان\nورد زبان ها بگردد .\n\nگوته یکی از نوابغ معروف ادبیات مغرب واز فلاسفهٔ مشهور و بانام آلمان\nاست، آثار جاوید وفنا نشدنی این دانشمند داهی از قبیل فاوست و ورتراز شاهکار\nهای بشمار میرود که موجب درخشندگی ادبیات صفحات تاریخ ادب غربی و باعث\nافتخار و برجستگی تاریخية ادبیات آلمان است .\nاین مرد بزرگ علمی و ادبی اگر امروز در متانت تفکر بعضاً با شكسپير\nدوش بدوش در محیط ادبيات واجتما عیات حرکت میکند واذهان متعدد یقین دارد\nکه او اولین ادیب وشاعر بلند قریحهٔ اروپا بوده و بعد هر قدر ادبا و شعرائيكه\nدر کرانه های وسیع و ممتد مغرب پس او تجدید دورهٔ ادبی و ادبیات که بنام\nرنسانس یاد میشود بوجود آمده اند،منزل فلك پيمائى وتخيل وعظمت قریحه ونفوذ\nنظیر آنها را بدرجة سوم از شکسپیر وبدرجة دوم از گوته گفته اند .\nگوته اگر مقام بزرگ ادبی را از روزگاران حيات بكف آورده بود\nبدون تردید و شاید از فطرت عالى، وتربية محيطى وذكای بالا مایهٔ او بوده است\nاما اگر امروز صفحات تاريخ ادبيات كشور يا آغاز سالگرۀ او خاطرات و شخصیت\nاو را در انظار می نمایاند، بایستى روح اندك رنج وفلك پيمای او مرهون همان\nمحیط ادب دوست و آزاد، عامل وصادق ووطن خواه ومليت دوستی باشد که تا این\nعصر اجازه نداده اند چهرۀ عبوس زمانه اوراق بنام ونشان وفطرت وعلویت ومقام\nادبی او را بآب عدم شست و شونمايد ونام او را از مغزها واوراق تاريخ وشخصيت\nهای بلند ادبی بین المللی حك و نابود سازد.\nهكذا اگر امروز دائرۀ نفوذ شعاع علم و ادب پوشکین در روسیه، بایرن\nو شكسپير و ويليم بليك وكاپر ولانك فیلو در انگلستان، آنشتاین در امريكا\nاقبال و تاگور در منطقهٔ شرقية كشور افغان ، مك الشمرا ، بهار\nو غيره در قارة وسيع فارس و سیت گرفته و روز بروز روشنائی عصاره\nهای اعصاب شان تاریخ مملکت شان را فروغ و شرف میدهد، صرف همان\nنیست که علویت امزجه ومقام ادبی خود آنها این ابتکارات لایمته را پیرامونگن"}
{"book": "adl1176", "page": 189, "text": "( ) ه از افغان مينه ،\nهم زیب اوراقی بکند و در محضر اذهان قرار بدهد. دیگران رجال و نوابغ و دواهي وادبا و علما و آن هائی را که بزعم خود شان پیش آهنگان دورة رنسانس شده میتوانند، چه در حیات و چه پس از آن بنظر حرمت و چشم تعظیم دیده فرصت نمیدهند که گاهی چشم حسود زمانه مانع تبارز افکار و خیالات و امیال و عواطف و عزایم و ارادات و ارقام تذکرة حیاتی واشاعت آثار و بقایای مفکورة ایشان گردد.\nجای شك نيست كه ابن سينا و جلال الدين بلخی و عطار وسنائی را آب وهوا و محیط ادب پرور ما در آغوش خود پرورش داده و اذهان و مشاعر علوی آن ها را انکشافات قابل وصف و از خود تعریف داده است .\nکس نمیتواند از روی حق وحق بینی و طرفداری از حق سیدجمال الدین را نمك پرور دة خاك و تربيه يافتة محيط خود تصور کند و عظمت روح سلحشور و پر از حرارت و غیرت افغانی و اسلامی او را مرهون تربیت و پرورش محیط و اقلیم خود بداند و غيره .\nاما تا امروز در جراید و مجلات حق این هامن حيث هو حق سوانح مفصل این ها طور یکه لازم است از طرف كدام نویسنده و یا عالم و فاضل بیرون نشده و سلاسل کتب و اثار و ریخته های دل و دماغ و تفکر این ها از سایر السنه خارجی برای مزید آگهی علا قه مندان بزبان خودما ترجمه و اشاعه نیافته است و مردم ما و بالاخص ذوق مندان وعلم دوستان ما تا کنون بوره گفته نمیتوانند که در مشاعر و اذهان و کانون موجودیت این بزرگواران سلف این سرز مین چه گوهرهای ثمین و ناسفته طبیعت بوديعه گذاشته و استفاده آن برای چشم براهان از کدام نواحی و طرق مصدر استفادت قرار گرفته میتواند ؟\nمسؤل عدم ایفای این امر کیست؟ چرا نویسندگان گوشه گیر و فضلای با دانش گوشه و کنار مملکت عزیز ما از گذشتگان نامی و آثار برگزيدة شان کسب منفعتی نمی دارند؟ روزگار که هیچ وقت نمی خواهد مرام ما بکام ما باشد بخواهد آیا اگر نویسندگان و فضلای کنونی و یا دردا درتألیف و تراجم آثار خود و تتبع و تدوین بقایای علمی سایر نیاکان و باقیات صالحات شان تتبعات وتفحصات و تدقیقات ننمایند از بزرگواری شان چه چیز کاسته میشود ؟ امروز وظیفه هر دستگاه نشراتی و تبلیغاتیست که در گرد آوردن آثار قیمت دار گذشتگان و با شاعت و رسانیدن آن ها حتى الاقتدار سعی کند ور نه اگر بار دیگر در آینده بزرگان این قوم را دیگران از آن خود ساختند مسئول همین ما خواهیم بود چنانکه ما هستیم ."}
{"book": "adl1176", "page": 190, "text": "صفحه ارمغان میمنه ( )\n\nما که امروز از تراجم آثار و حفظ اوراق باقیمانده بیگانه‌ها بر خود\nفخر میکنیم آیا زنده کردن وبزبان خود آوردن آثار فخر رازی ، و سید جمال الدین\nو بو علی چه نواقصی بما رو برو خواهد کرد ؟ تحدید نشرات آثار بزرگان\nو دانشمندان ذنب لا یغفر ما و اولیای ما و خموشی و حق نگفتن وحق ننوشتن\nگناه غیر قابل عفو ما و سایر نویسندگان امروزی ماست و از آثار بزرگان و نوابغ\nگذشته اهمال کردن و شخصیت و آثار آنها را وقع ندادن و در محضر عموم\nنگذاردن جنایت ادبی خود ما ومطبوعات ما ومقتدرین ما است .\nهستی موهوم غیر از نفی اثباتی نداشت رفتن ما گرد پیدا کرد از دامان ما\n\nیا رامان لازم دی چه قوی شی\nښا غلی ورو ره « کو هي »\nتاسی لکه په نوی کال کښی کوم اثر د « ارمغان » په نو م خپوره ول غواړی !\nعرض مو دا دی زمونږ اجتماعی دردونه خاشی دی . یاد اجتماعی دردونه درمل .\nوتاء مفکوره عالی دستا غایه او نصب العین ور دفتر ی . گوم و خت چه خدای پاك\nغوادی چه د یو کام په اجتماعی حالت کښی تغیر راولی نو افکار او خيالاتو کښ دیوه\nاو حساس درد مند و داسی روحی اوفکری\nحول وا چوی چه خپل دو طن کر څرن\nوضاعو ، مزخرف رسوماتو بدعتونو نه شی\nپټی وسائل لیاره د لور تیا، اونيك مرغى\nخيل جامعه په پلتني بخت شی چه خوی\nفلا كت او خو ری څخه په طرف\nد خوش بختی او سعادت را و ګرځه ئی .\nنو. ادی وزوره، زمونږ در دو نه\nاجتماعی دشرق او غرب شمال ترجنوب\nیوشان دی او چاغلو فاضلو، يوه اودا تا\nپراوزی پوهان په ی کښ په یوه مفید مضامین\nلیکلای چه څه په شوی پاتې منګر مجما\nدا عقیده دی . که چاپری تاریخ ته ملتفت\n\n( ښاغلی گل شاه «صافی» مدیر عمومی تفتیش دیپوی میمنه)\nشوه دا به جوته اوښوه رسيدلي وى چدر اسلام نهضت د اخلاق په زور او د سجا یا\nپه قوت دې چه در ست غلز بگیول خول دهو بخودیت سکمه وه وهلا او خپل با دار تی"}
{"book": "adl1176", "page": 191, "text": "ه ازرعمان سینه ، ( )\n\nدرست جهان وم، مثله اوطوغ داسلام نی سرترسره په ټوله دونیاه کښ وه در اوه\nچه د شرق او غرب عالی دبیرقه هار څندهاره کړوله، خلاصه داچه تربیت په حیات کښ\nډیر په کاردی نومونږ ته اول دهر شی نه مخکښ په اخلاق اودسجة نيك تربية بكار دى.\n\nبيا د یو کام روح او اور ترجمان د احساساتو د يو جامعه مسئول دساتنه د تمام\nشئو نا ت د يو ملت قوت او اقتدار مادی او معنوی دیو مملکت پاراهمان دی\nکوم محیط کښ چه د هغه پاراهمان قوی وی ترهغه اندازې پوری خپل احتياجات\nدفع کړای خپل وطن د هلاکت څخه دنجات ور کړای او پود پونه ( مدارج ارتقاء)\nد اسوز و الی رسوه لی دی .\n\nکوم جامعه کښ چه پارامان نی ضعف دی ترهغه اندازی پوری قوت او اقتدار\nمادی او معنوی نی ضعیف وی کارو کښ نی بی نظمی انتظامات صحیح نوی علم\nاو معارف نی نیمگړی به ټول وطن کښ خپور او تعمیم نه قره او ظلم مفکوره ئی\nپه هغه دول چه لازم او مناسب دی آزاد نوی په حال دغه کښ پروت وی نوزمونږ\nپارلمان پیکاره ضعیف دی او هغه کسان به پارلمان کښ شامل گرځيدلی چه د حاکم\nخونه وه پاد هله دردیو په دود که نی کارو ته زيرشوه نو ګمان مكوه چه دا پتداه\nنه تراوسه پوری مونږ به څه خدمت کړی وی پارامان لازم دی چه قوی شي .\n\nهر کله چه په اخلاق اود سجا به مونږ کښ پيداه او پارلمان مو قوی شوه\nاحزاب تشکيل اووه مثل شوه علم او معارف دی مناسب هم زیات په ولايت او محلاتو\nعلاقون حتى قراء او قصباتو کښ خپوز او تعمیم شوه ، او ؤپودونه په نور د علم منور\nو گرزیده هر یو په خپل حق پوه دبل دحق مراعات سیانت کوی تجاوزات شخصيات\nخان محانی گن، نی محابه سیادت غوښتل ظام او نارواه چال او فریب، ریاء او تذویر\nجهالت او ناداني قساوت اوبی رحمی رشوت اخیستل او ور كول بارشوت په رشو، گوندو\nهغه ول خور اومور خرمخول اوغستل چه دا ټول منبع فساد او تباهی دجامعه دی ور کيږي.\nپه عوض دهغه اسباب د خوږ ژوندون او هوساسینه سره دتقوای او پرهیزکاری\nمروت او احسان مینه او محبت رحم او عطوة - صداقت امانت نوع پرستی، وطن دوستی\nچه مولد دارتقاء اوسعادت یاخوشبختی دوطن، جامعه، ملت، مملکت ری پیدا کیږی .\nدهغو نه زراعت، تجارت، صناعت، سیاست جیکیږی الفت، شفقت خوشحالی\nپیدا جامعه په صفات محنه او عالی احساسات دبشریت په دنیاه کښ معرفی کیږمی\nپه نعمت دجاه او جلال عظمت او وقار چه خاص قسمت د آدم او دحواء دفرزندانو دی\nنائل هاته به عمماء اوستا در دونه به در مل شي باتی به خودا احترام . «صافی»"}
{"book": "adl1176", "page": 192, "text": "دار مفان میمنه\n( )\nچاقلی سید احمد «بقا»\nاگر افکار داری بهره گیر از معدن وکانش\nخوشا این میمنه و صف مبار ك طرح عنو ا نش\nفلك را هـسري دا ر د کمال و عز ت و شأ نش\nهو ا یش رو ح پرور ر و ضۀ جا و ید ر ا ما ند\nبشاخ سرو کو کو میز ند مر غ خوش الحا نش\nتسال الله چه مو زو ن ا ست ا يا م بها ر ا و\nگل و بلبل فر ا غت نغمه خوا ن سنبلستا نش\nبو صف لا له زا ر او کلا مم ر نگ می گیر د\nبصا ر ت می فز ا ید د ید ه را سیر گلستا نش\nبه صحن یا سمن ز ا ر ش دو چشم اهل بینش را\nکند ر و شن سو ا د سر مۀ چشم غزا لا نش\nبا و ر ا ق گلستانش بود دست خزان کو تا ه\nقد سر و و صنو بر سر فر ا ز با غ و بو ستانش\nمگر فر د و س ا على شد سفيدر عار ض غبر ا\nملك تحسین گو ید هم فلك ر ا د یده حير ا نش\nبسا ن سلسبيل و ا ننگبین ا ست چشمه سا ر ا و\nد هد لب تشنه را جا ن قطر ۀ از آب حیو ا نش\nقد سر و بلند ش ر ا ببین ا ند ر كنا ر گل\nز نر گس سایه ر یحـان محو رخسار در خشانش\nنباتا تش همه یکسر شفای درد مند ان ا ست\nد ما غم ر ا معطر کر د بوی برگ و ریحانش\nد هد خا صيت ا كسيـر ر ا شاخ نبات ا و\nشب تا ر يك را ر و شن كند شمع شبستانش\nتما ماً خا ك او زر خیز ا حجا ر ش همه گو هر\nز کهتر تا به مهتر بهر ه گیر خوان ا حسا نش\nبو ضع سنگ خا ر ا یش به چشم فلسفی د ید م\nفتا د ه پر تو شمس و قمر ا ز لطف يز د ا نش\nبگوش هو ش بشنید م فلك بر ا هل بینش گفت\nا گر افکا ر دا ر ی بهره گیر از معدن وکانش"}
{"book": "adl1176", "page": 193, "text": "ار مغان میمنه\n\nهمه ایام او عید است شبها یش شب قدر است\nدهد صبح سعا د ت ر ا خبر شا م غر یبا نش\n\nخلایق د ر طر یقا ه و طن آ ر ا م می بینم\nهد ا یا ت ر فاهیت ر سد هر د م ز سلطانش\n\nخرا ما ن میر و د حو رو پری د ر کو هسار او\nهز ا ر ا ن مه لقا ا فتاده در هر كشك و ایوانش\n\nجو ا نا ن تا ز ه و تر مشك و عنبر نیز می بینم\nپر یشا ن می کند حورو پری کا کل پریشا نش\n\nدل تا ر یك را رو شن کند صا حب د لا ن او\nبعر ش لا مكا ن پهلو ز ند عجز فقیر ا نش\n\nز هی حسن و لطا فت د ر بیا ن(ار مغا ن) ا و\nر بو د ه گو ی سبقت بر سخن د ست ا د یبا نش\n\nنز ا کت ها ی شیرینش بعید ا ن سخن را نی\nپر ی را د لر با ید حور را گیر د گر یبا نش\n\nمیگو ا ین (میمنه )یا (جو زجا ن)يك تازه معموری\nگوا ه ا د عا ی ما بو د سبط سلیما نش\n\n(بدا نشگا ه عا لی) چا گز ین شد(عا مة عا ر ف)\nا ز ا نر و میمنه مشهو ر شد در فضل و عر فا نش\n\nز صحن مسجد جا مع چو بو ی کعبه می آ ید\nمشا م جان معطر می کند خاك ا ما مانش\n\nبه فیض آ با د بشکر فیض قد س لا یز ا لی را\n(ظهیر ا لد ین فا را بی ) بو د فخر ا د یبا نش\n\nز بس مقبو ل طبع فا ضلا ن گفتا ر(نا د م) شد\nبرا ی تحت طبع آ ما ده شد ا شعا ر د یوا نش\n\nز جا ن افشا نی پیشینه گانیم یا د می آ ید\nا گر چشمم فتد بر گنبد خاك شهید ا نش\n\nبسا ن غنچه خند ا ن است بر ر و ی همه یکسا ن\nنیگر دد تیر ه هر گز طا ق ا بر و ی بلفشا نش\n\n(وطن) خا كش بو د کحل البصر بر دید ۀ(بینا)\nز گل بهتر بو د ا ند ر نظر خا ر مغیلا نش"}
{"book": "adl1176", "page": 194, "text": "ه از نشان درجه ه\nبنا علی امین الله\n«ادا»\n\nسیاه‌موی و جلالی\n\nاین دو نام که از مدت سی سال باینطرف وردزبان‌ها قرار یافته و اکثر گوش ها\nبه آن انس گرفته است کیفی جزء قوة ساحرة عشق ومحبت ندارد. وهم کسا نیکه\nمنسوب به این نامها هستند دارائی جز محبت خاص و شهرتی غیر از عشق بی آلایش\nنداشته کدام ثروت مندی نیستند بلکه عاشق و معشوق صاف دل و پاکبازی میباشند\nکه از طفولیت در مدرسة جان پرور عشق باهم یکجا درس محبت را میگرفته اند\nکه در نتیجه از تمام رفقای هم مدرسه گوی سبقت برده ، و هر يك درين مسلك\nشریف حائز مقام استادی شده اند .\n\nبنا علی امین الله « ادا »\n\nبلی، سی سال قبل از کوهای شامخ\nسر بفلك کشيده و دره‌های خوش آب\nوهوای عشق خیز ومحبت بیز قریهٔ\n(گوك برج آشكبا را) نزديك\nشهر ار مان که همواره عشاق جگر\nسوخته و معشوقان طناز و پری چهره\nرا در آغوش با عطوفت خودمی\nپرورد بازهم بوی عنبر شمیم و داستان\nدلنشین عشقی از آنجاب بلند گردید\nصدای آن همچو رعد بهاری که\nدر فضا باران رحمتی ارمغان داشته\nسبزه های مرده و گیاهای خشکیده را\nزنده و بآنها جان میدهد بسرعت\nفوق التصوری در گرد و نواح\nواطراف واکناف پخش شده\n\nدلهای عشق پیشه و روح هائی مشرب را بوجد وشور آورد .\nهر کس بانتهای میل ورغبت کوشش میکرد تا اندازه از بدست آوردن کذار شات\nعشقبازی ایندو جوان عشق پیشه و پاکباز حظ ببرد اما مخصوصاً از وقتیکه\nدستگاه تبلیغاتی رادیو کابل بکار افتاد وطرزهائی ساز و آواز ملی و وطنی"}
{"book": "adl1176", "page": 195, "text": "( )\n« ارمغان مینه »\nصفحه\n\nرا زنده وبگوش وطنداران رسانیده، صوتهای ایماقی، کریم خانی که همۀ آنها با چهار بیتی های پر سوز جلالی آرایش میافت شور وجدۀ تازه ئی بشنوندگان تولید کرد که حتی تا هنوز از هر زبان این چهار بیتی ها شنیده میشود وهم طرز های مذکور تا حال در بین شنوندگان کابل را دیو يك محبو بیت خاصی دارد، امروز همه (بنام سیاه موی وجلالی) آشنا شده اند و کمتر کسی را سراغ خواهید کرد که چندی از چهار بیتی های جلالی را در حافظه نداشته باشد .\nبیاد دارم که بعضی از نویسندگان کنجکاوو حساس ما چند سال قبل در اطراف معلوم کردن سوانح و کوائف دورۀ معاشقه ایندو عاشق دل باخته برآمده و یکی از آنها سطری چند بروز نامۀ «ملی انیس» نیز نوشته بودند از آنرو بهتر دیدم تا سوانح مفصل ایندو عاشق شهیر وطن ومشتی از چهار بیتی های پر جذبه جلالی را از مغلن گفته به «ارمغان» تقدیم بدارم تا ذواتیکه باین موضوع علاقه دارند از شك وتر دید سوانح ایندو دلداده رهائی یافته و از مطالعۀ نظم های عشقی و پر سوز مذکور لذت ببرند .\nسوانح مختصر سیاه موی و جلالی\nدر سال 1286 شمسی بقریۀ كرك برج آشکابا (که جلالی در یك چهار بیتی خود اشاره به آن نموده) تعلقۀ شهر ارمان که مربوط به حکومتی محلی چغچران ولایت هرات میباشد بخانۀ صوفی غنیمت طایفۀ تایمنی قوم غیبعلی دختری بدنیا آمد که مو های سیاه و دراز وچشم های درشت و دار با داشته و رخسارۀ آتشینش نشان میداد که روزی معشوقۀ طناز و مهوشی خواهد شد که هزاران دل در راه عشقش بسمل وار خواهد طپید وهزاران روح پروانه صفت در گرد شمع رخسارش جانفشایی خواهد کرد . مالاخره مو های سیاه ومجعدش که روزی بهزار صدها دل در بند داشت سبب شد مجتمعین اطراف طفل او را «سیاه موی» نام گذا اند .\nسیاه موی بعد از آنکه دورۀ کودکی را بپایان رسانید چنانیکه در اطراف هنوزهم معمول است که پسران ودختران خورد سال باهم یکجا درس میخوانند والدینش او را بمکتب خانگی فرستادند تا نزد آخوند قریه در حجرۀ مسجد درس بخواند باسواد و خواننده شود .\nسیاه موی پری چهرۀ طناز که برای اولین بار با وصف ساده و طفلانۀ خود وارد مکتب شده تمام طلبات وطلبای حجره از نظارۀ حسن بی نظیر وخدا دادش مات ومبهوت شدند، ولی قلب بیچاره وبی خبر جلالی بیشتر طپید وزیاده تر مضطرب گشت که گویا عواقب مشکلی را پیش بینی مینمود .\nملا جلال الدین متخلص « بجلالی» در خانۀ ملا محمد یوسف مرحوم بسال 1272 شمسی در قریۀ مذکور قدم بعرصۀ هستی گذاشته بود، جلالی و سیاه موی"}
{"book": "adl1176", "page": 196, "text": "« ارمغان میمنه » ( )\n\nهر دو از يك قوم و يك طائفه بودند. سياه موى و جلالی حينیكه در مدرسه مصروف اخذ تعليم بودند روز بروز آتش عشق و درد محبت در قلبهای این دو معصوم تيزتر و شعله ورتر میگردید تا بالاخره و در مقابل قوه اتم شكن عشق مغلوب گردیده رازهای درونی را با هم در میان نهادند، در برابر عشق همديگر تسليم الا شرط شدند. بعد از آن تمام درس های آخوند جز يك كلمه مقدس وجگر سوز عشق و غیر از يك جمله جانكاه محبت چیز دیگری در نظر آنها دیده نمیشد، درس شان درس عشق و سبق آنها سبق محبت بود، بدریای عشق آنقدر غرق شدند كه ساحل امنی جز كنار ازدواج نیافتند، به آتش عشق و محبت باندازه سوختند كه راه نجاتی جز بدست گرفتن دامان وصل دائمی همدیگر سراغ نتوانستند . و جلالی بسیار تر میسوخت لهذا خدا (ج) باو طبع روانی بخشید تا باین وسیله دردهای درونی و آتشین خود تشفی بدهد، جلالی از در هجر و آتش فراق چهار بیتی های سلیس و پر سوز و غزل های جانسوز و درد ناکی میسرود . در نتیجه هر دو عشاق ستم کشیده مدرسه و سبق را ترك داده در پی بدست آوردن فرشته سعادت و نيك بختی (ازدواج) شدند تا سنين ۱۷ و یا ۱۸ خدای بزرگ بپاداش عشق پاك و بی آلایش شان آنها را بوصال دایمی همدیگر «ازدواج» مفتخر ساخت. سیاه موی بعد از چندی چنانیکه خاصیت چرخ بیمدار و فلك نا پایدار است بدرد جدایی و مرگ جگر سوز همسر و معشوق عزیز خود مبتلا شد، جلالی بسن ٣٥ سالگی با يكعالم عشق و علاقه به همسر و دلبر جگر گوشه خويش از دنیا چشم پوشید و تنها از خود فرزندی بنام بهاء الدین [word?] بافای خود یاد گار گذاشت. سیاه موی و پسرش تا هنوز حیات دارند. بهاءالدین همچون پدرش به شعر سرائی ذوق مفرطی داشته و از اشعار پدر خود پیروی میکند سیاه موی هنوز هم بآتش جدایی جلالی میسوزد اما چشمان درشت و گیرنده و موهای سیاه و مجعدش تاثیر و طراوت خود را از دست نداده است. نمونه چهار بیتی های انتخابى جلالی قرار ذیل است\n\nچهار بیتی ها\n\nصدف از موج دريا می زند سر\nچو لعل از سنگ خارا می زند سر\nطلوع صبحدم روی سیاه موی\nز برج آشكارا می زند سر\n\nمحبت گر فتد برسنگ خارا\nكند آن سنگ را چون آب دریا\nجلالی با محبت آشنا شد\nز یمن همت استاد دانا\n\nلبت چون غنچه خندان است سیاه موی\nدهانت آب حیوان است سیاه موی\nجلالی همچو بلبل در فراقت\nبهر گلزار نالان است سیاه موی"}
{"book": "adl1176", "page": 197, "text": "صفحه « از مخزن میمنه » ( )\nبه هر بازار سودای جلالی بکشک افتاد غوغای جلالی\nسیاه موی و سیه چشم قشنگم ندارد هیچ پروای جلالی\nشدم عاشق به دیدار سیاه موی منم از جان خریدار سیاه موی\nبچشم من ز مهتو خوشتر آید شعاع برق رخسار سیاه موی\nخدنگ غمزه ات از جان گذشته سنان از سینه سر بان گذشته\nطبیب آمد پی در مان و گفتم برو درد من از درمان گذشته\nچه سازم چاره درد دل خویش سیه مویا که گویم مشکل خویش\nسیه ماری برویت حلقه بسته جلالی را بهر دم می زند نیش\nسیاه موی ای بوقت مردن من حمایل دست تو در گردن من\nسر بیمار خود بر زانو بگذار خدا آسان کند جان کندن من\nرسیدم من بدریا رسیاه موی شدم با جان خریدار سیاه موی\nهزار و هفتصد و هفت بیت گفتم نمی ارزد بيكگفتار سیاه موی\nتبسم با لب دلدار لایق به عاشق دیده خونبار لایق\nبیکی بوسه ز رخسار سیاه موی جلالی را بود بسیار لایق"}
{"book": "adl1176", "page": 198, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( ١٠٠ )\n\nوضع اقتصادی میمنه\nو انکشافات آینده آن\n\nقراریکه از مطالعه تمام مطالب مقالات این « ارمغان » بر می آید\nمعلوم میشود که میمنه طوریکه دارای موقعیت جغرافیایی و مواسم چارگانه\nمناسب و مساعد میباشد بهمان صورت دارای اراضی وسیعه و تپه ها، کوههای خاکی پرده\nو هرگونه مواد زراعتی و حیوانات اهلی را در سینه خود پرورش داده و معادن\nو آب های معدنی زیادی را در سینه خود نهفته است .\nمردم آن در زراعت و فلاحت، در مالداری و صناعت مهارت بسزایی داشته\nو از فیض و برکت محیط مساعد خویش قسمتی از مردم آنها تجار پیشه و بداد\nو معامله تجارتی مصروف بوده و مشغول تهیه مواد تجارتی میباشند که بخارج\nو یا ولایات مملکت صادر و بعوض آن اشیای لازمه محتاج الیه خود را تدارک\nو آماده میسازند .\nمهم ترین مواد اقتصادی میمنه عبارت از پوست قره کل، پشم، پوست روباه\nقالین و هنگ میباشد که بخارج صادر میگردد و مواد دیگریکه به ولایات همجوار\nدر داخل مملکت صادر میشود همانا چرم پخته، پت و تیکه های بافته گی از قبیل\nقاقمه، الچه های ابریشمی و نخی، جنده، كرك، نمد و گلیم ، گاو و اسپ و غیره میباشد .\nکه سرمایه زیادی بدین وسیله عاید میمنه گردیده و به اثر ترقیات روز افزون آن\nتراکم سرمایه بعمل آمده و شرکت ها و مؤسسات مهم اقتصادی زیادی روی کار\nشده میباشد و بدین وسیله وضع اقتصادیات این ولاروز بروز در پیشرفت بوده\nو رونق خوبی را بخود اختیار نموده است .\nوضع موجوده اقتصادیات میمنه از نقطه نظر تجارت داخلی و خارجی زاده همین تحولات\nبارز از شروع دوره نهضت اقتصادی در مملکت میباشد که از ان تخمیناً ٢٥-٣٠ سال میگذرد\nو از سنه ١٣١٢ به این طرف شرکت های متعددی با سرمایه های هنگفت تأسیس\nشده میباشد که اکثر آن به خریداری پوست قره کل و پشم مصروف بوده و به خارج\nصادر مینمایند. سرمایه مجموعی این شرکت ها جمعاً بطور تقریب بالغ بر (٥٠٠٠٠٠٠٠)"}
{"book": "adl1176", "page": 199, "text": "()\nارمان میمنه\nافغانی بوده و امروز پوست قره‌گل محصول محال میمنه در بازارهای مهم جهان طرف معامله\nقرار داشته و همچنین در امور دادوستد تجارتی وضع فعلی میمنه در حالیکه تمام دنیا\nزیر سایه شوم بحران اقتصادی عالم‌شمول واقع است بازهم بد نبوده و سرمایه‌ها\nدر دوران میباشد.\nاگر از تطور و پیشرفتهای اقتصادی مملکت در ظرف همین دوره چندسال\nاخیر صحبتی بمیان آورده شود و در اطراف تحولات اقتصادی میمنه که زاده\nآن همه رفورم اقتصادی مملکت میباشد قلم فرسایی شود و احصائیه مواد صادراتی\nو وارداتی داده شده و از تمام خصوصیات سیستم سرمایه‌داری آن بحث کرده شود\nزاید از اصل مقصود ما بوده و چیزیست روشن که یکی از موضوعات عمده جراید و مجلات\nامروزه وطن را تشکیل داده و هم در مباحث بعض مقالات این مجموعه تا اندازة\nاز خصوصیات آن ذکری بمیان آمده است.\nلهذا ما برای روشن ساختن وضع اقتصادی زمان ماضی و انکشافات\nاقتصادی آینده این ولایت کوشیده و برای اینکه درین راهم خدمتی را انجام داده\nتوانسته باشیم نظریات عاجزانه خویش را تقدیم میداریم. اگر معقول باشد\nممکن مورد تطبیق قرار خواهد گرفت.\n\nاز هزاران سال باین طرف مخصوصاً در قرون متمادی بعد از ظهور اسلام\nالی تاخت‌وتاز چنگیز شهرهای مهم «گوزگان» «جیچکتو» «فاریاب» «واندخوز» میمنه\nاز حیث مدنیت شهرة آفاق بوده و هم حیثیت مرکزیت تجارتی را از شرق به غرب یعنی\nاز چین و کاشغر الی ایران حتی سواحل بحیره مدیترانه و از شمال به جنوب\nاز ماوراءالنهر الی بلخ و هند حتی سواحل بنگال داشته و در سر راه کاروان\nمال التجاره واقع و مراکز عمده را در آن وقت با هم وصل مینمود. درین\nمورد بسی شواهد تاریخی در دسترس استفاده ما قرار دارد که شرح مختصر\nآن هم ما را از اصل موضوع دور خواهد ساخت.\nدر آن اوقات وضع آبیاری که در مرور ایام از حیث تعمیر بندها و تمدید\nنهرها و کمی نفوس خیلی خوب و دلخواه بوده و هم تمام سلسله تپه‌ها و کوه‌های\nاین ولایت با جنگلات پسته و بادام. ارچه و سکسول و غیره مستور بود\nکه بدین واسطه معیار رطوبت زیاده و يك اقلیم مرطوب را از خود تشکیل داده بود\nبنابرین مساعدت آبیاری و اندازه رطوبت وضع زراعتی و فلاحتی آن وقت نسبت\nبه اکثر مناطق ممالک همجوار بهتر بوده و بنسبت فراوانی مواد خام و سایر\nمحصولات محتاج الیه بمقدار زیاد مواد را به اطراف واکناف فرستاده و در تجارت\nبین‌المللی آن وقت مثل حال بلکه بیشتر ازین سهیم بوده و باین صفت شهرة آفاقی داشت."}
{"book": "adl1176", "page": 200, "text": "ه ارمغان میمنه ه\n( )\n\nو هم مردمان آن وقته این خطه بنسبت فراوانی مواد نباتی و حیوانی مثل پنبه، ابریشم، پت و پشم ورنگ های نباتی و استفاده از معادن مطابق مقتضیات و سویه تمدن آن وقته از حیث تهیه فرش، ظرف، لباس و خوراك تقریباً وضع سیاست اکتفا بخود را داشته و اکثراً تمام احتیاجات مردم ذریعه خود شان رفع میگردید و حتی تکه های ابریشمی، پشمی، پتی و زیورات نقره ئین و غیره آن در بازارهای مهم آن وقته نادر و کم پیدا بود.\n\nاما در اثر تاخت و تاز چنگیز و خراب کاری ها و قتل عام ها و انقلابات متواتر و هرج و مرج زیاد، مدنیت سابقه خود را تا اندازه از دست داده شهر های معمور تاریخی ویران، نهرها مسدود و جنگلات آتش گرفت، چپاول دامنگیر قوم شد.\n\nمسلسلتاً الی نیم قرن قبل وضع به همین منوال ادامه داشت، صنعت و حرفت همان نفاست و مزیت قدیمی خود را از دست داده و آن کاخ مدنیت عالی منهدم گردید، طبیعی است که با این انحطاط، وضع اقتصادی هم خراب و رشته های تجارتی نیز از دست رفته بود.\n\nتا اینکه مملکت از زدوخورد و انقلابات دوران و طوایف الملوکی نجات یافته و زندگانی یك نواخت را از سر گرفته تکرار بمدارج بالند ترقی نایل گردید. یعنی به اثر تامین امنیت، به ترمیم خرابی های گذشته، توسعه معارف و اصلاحات در امور اداری مملکتی و آباد کردن زمین های زراعتی، ساختن بند و کشیدن انهار، پرورش مواشی و بکار انداختن دستگاه های صناعتی و اصلاحات اوضاع اقتصادی کوشیده شده و وضع زندگی مردم طوریکه از خلال مضامین این مجموعه بر می آید به این پیمانه رسیده و ملت و مملکت بزیر سایه حکومت معدلت پرور و نهی خواه خود با گام های وسیع به طرف ترقی و تعالی روان گردیده میباشد.\n\nاز تفصیلات فوق چنین بر می آید که ولایت میمنه یك منطقه مهم اقتصادی مملکت محسوب بوده و با توجه و صرف مساعی بیشتری از روی پلان های مرتبه زراعتی، مالداری، صناعتی و استخراج معادن و غیره که متکی با مطالعات و نظریات متخصصین و انجینران متفوق مذکور باشد میتواند تحول بارزی را در آن روی کار آورده و بیش ازین از مزایای اقتصادی این ولا استفاده بعمل آید. که اینك ما ذیلاً راجع به صورت اصلاح و چاره های تزئید مقدار مواد زراعتی و معمولات مهمه تجارتی و استفاده از منابع انرژی و بکار انداختن معادن و غیره موضوعات مربوط به اصلاحات اقتصادی این ولا نظریات خویش را چنین تقدیم میداریم.\n\n۱ - برای طرح پلان آبیاری :\n\nذریعه متخصصین زراعت و انجینران بند و انهار پلان آبیاری دشت های"}
{"book": "adl1176", "page": 201, "text": "(    ) « ارمغان میمنه » صفحه\n\nوسیع جلگه های میمنه طرح و ترتیب داده سپس بکار آغاز شود. درین صورت\nيك اندازه زیاد زمین لامزروع برای کشت آماده شده و در حاصلات مواد غذایی و\nتجارتی وصناعتی افزایش محسوسی بعمل آمده و چراگاها از دستبرد زارعین برای\nزراعت للمی نجات خواهد یافت و هم تپه های قابل زراعت از للمی کاری\nخلاص شده و مردم مجبور ساخته شوند که در ان بعوض زراعت گندم تخم اشجار زرع و برای\nنموی آن چند سال زحمت مراقبت را بدوش بگیرند. البته ذریعة تطبیق پلان آبیاری\nدر وسعت زمین زراعتی آبی افزوده و چراگاها از آینده شوم نجات یافته وتپه هانیز\nمانند ماضی از جنگل های پسته، بادام وغیره اشجار جنگلی مثمر و غیر مثمر پوشیده\nخواهد شد . و به اثر آن به لك ها مردم به پیشه زراعت مصروف و حیات ایشان\nازین راه تأمین خواهد گردید .\nوقتیکه پلان آبیاری تطبیق گردید در مواضعیکه بند آب ساخته میشود و\nدر جاهایکه از ریزش آب شلاله ها تشکیل گردیده و یا میگردد چند دستگاه ماشین\nبرق هم نصب شده توانسته و در فعالیت خواهد افتید که بدین وسیله یعنی تسخین وتنویر\nذریعة برق موضوع قطع اشجار میوه دار و غیر میوه دار از بین رفته ومردم از کشیدن\nبیخ رواش (کرمك) و بته و بیخ گیا های چراگاها فارغ گردیده و از سوختاندن آن\nصرف نظر خواهند نمود.وهم بدین وسیله قریه جات و شهر های میمنه از نور چراغ برق\nاستفاده کرده توانسته و به صنعتگر و افرادی فرصت بیشتری برای کار دست خواهد داد .\nاگر دران وقت ماشین های تصفیۀ پشم و یا نساجی پشمی، ابریشمی و پنبه ئی\nدایر شود امکان پذیر خواهد بود .\nمیمنه از جهت عدم شقو انهار متعدد که کفایت زمین های مزروعی آنرا کرده نتواند یعنی\nوسایل آب رسانی خیلی ها قابل غورو دقت است در حالیکه از منابع آب آن اگر اصولی استفاده\nشود برای آبیاری تمام دشت های این سرزمین کفایت میکند در حالیکه به هزار ها جریب\nزمین قابل زرع خاره و لامزروع بوده و بصفت چراگاه هم ازان استفاده گرفته شده نمیتواند .\n۲- برای توسعه زراعت واصلاح امور ومواد زراعتی وسایل ذیل لازم است:\nالف : تأسیس کورس های عملی زراعتی در دهکده ها که مردم را عملا به\nزراعت مطابق متود های علمی و اصولی آشنا سازند .\nب : در پروگرام مکاتب در هفته چند ساعت مضمون زراعتی شامل ساخته\nشود چه میمنه يك منطقة زراعتی بوده و اطفال در ایام جوانی اکثراً به این\nپیشه مشغول خواهند شد .\nج : يك مكتب عالی زراعتی تأسیس گردد .\nد : در پنج محال يك يك فارم زراعتی تأسیس شود ، تا قریه ها ترغیب و در"}
{"book": "adl1176", "page": 202, "text": "()\n\nارمغان میهنه\n\nاصلاح جنس وتعيين موضع مساعد برای هر نوع نبات كوشش بعمل آيد .\nه : اگر در توريد ماشين های زراعتی امروز وسيلة در دست نیست بهتر است\nدر اصلاح جنس گاو های قلبه ئی وغیره توجهی بعمل آيد .\n۳ - برای اصلاح نسل حیوانات و جلوگیری از امراض آن\nالف گوسفند قره گلی : قراریکه معلوم است نسل گوسفند قره گلی\nدر افغانستان از مدت تقریباً ۲۰ سال به این طرف درتوسعه و تکثر قدم گذاشته\nو تجارت پوست قره گلی افغانستان رونقی را در بازار های دنیا بخود گرفته\nاست که ازان تاریخ قبل موضوع تجارت پوست در افغانستان سابقه نداشت .\nاین انکشاف فوری تجارت پوست قره گلی در سر تاسر ولایات شمالی به این\nنتیجه رسید که امروز اکثر مالداران از تربية جنس های مختلف گوسفند و مالداری\nصرف نظر نموده تماماً به پرورش گوسفند قره گلی مصروف گردیده و به\nتکثر نسل آن کوشیدند والحق که درین چند سال اخیر مفاد خوبی از تجارت\nاین معمول نصیب کشور عزیزمان گردید . اما مشاهده میشود که وضع موجودة تجارت\nپوست قره گلی اطمینان بخش نبوده و غیر ازینکه همان مرغوبیت سابق خود را\nدر بین مردمانیکه این شی لوکس را با قیمت گزاف برای خویش لباس تیار میکردند\nاز دست داده است رقیب های زیادی هم از قبیل دولت اتحاديه جماهير\nشوروی و حتی استرالیا و افریقای جنوبی در بازار بمقابل این معمول ما\nقیام نموده و انواع پوست های اعلی را به بازار های دنیا عرضه میدارند که\nرقابت ما با ممالك مذکور موضوعی است قابل توجه ؟ با این هم اگر در دنیا\nمثل اهالی انگلستان کسی حاضر نشد که از پوست قره گلی بالاپوش و یا کلاه بپوشد\nدران وقت به چه خسارة مدهشی مواجه خواهیم شد ؟...\nلهذا باید قبل از وقوع واقعه ملتفت این موضوع گردیده و پیش بینی های کرده\nشود تا ازین صدمة مدهش كه عنقريب در پيكر اقتصادی مملکت وارد\nخواهد شد جلو گیری بعمل آمده و چاره های مفیدتری برای رفع\nاین خساره سنجیده شود. یعنی از حالا باید ترتیب اتخاذ گردد که بعوض نسل گوسفند\nقره گلی پرورش گوسفند قندهاری که دارای پشم ملایم و گوشت و روغن فراوان است\nویا گوسفند غازیانی و باترکی رواج داده شده و بعوض تجارت پوست قره گلی\nکه يك مال لوکس و کس مخر است به تجارت گوسفند از نقطة نظر گوشت و روغن\nپرداخته شود که به تغذیة آن خاص وعام ممالک مختلفه دنیا محتاج اند .\nمقامات عالية اقتصادی ما باید درین موضوع مهم عطف توجه نموده و چارة\nبرای جلوگیری ازین امر مهم و خطیر بسنجند. یعنی اگر گوسفند قره گلی را\nدر وقت تولد ذبح نکرده یکسال دیگر آنرا در چراگاه ها و آغل های مخصوص\nپرورش داده سپس بخارج صادر نمائیم بهتر نیست ؟... زیرا اگر قيمت يك جلد"}
{"book": "adl1176", "page": 203, "text": "( )\nد ارمغان میمنه ،\n\nپوست قره کلی در بازار گرم دنیا یکصد وپنجاه افغانی باشد گوسفند ما\nدر بازار سرد بعض ممالکهم جوار ما به مبلغ گزاف ار ز ش خواهد داشت .\nوهم میتوان درمؤسسۀ مسلخ کامل وهم مؤسساتیکه درولایت شمالی تأسیس گردد\nاز گوشت، پوست، روده، دنبه، خون استخوان وشاخ وغیرۀ آن استفاده کرده\nوبصورت کنسرو درمعرض استفادۀ خارج گذاشته وهم از لبنیات آن استفاده کرده شود.\nب: اصلاح نسل و جلو گیری ازامراض حیوانات اهلی:\nبرای اصلاح نسل اسپ وپرورش گاو خوب، شتر، مرکب وغیره حیوانات اهلی\nلازم است شعبات نساجگری و بیطاری در محال مر بوطۀ این ولایا سيس گردیده\nواز حیو انات مذکور مراقبت وبدرجۀ ا عظمی استفاده بعمل آید .\n٤-برای رواج دادن پیله وری و استحصا ل ابریشم\nقراریکه مشاهده میشود میمنه وطن اصلی کرم ابریشم بوده ودرهرخانه يك مقدار\nکرم پیله پرورش داده میشود وازا بریشم آن الاچه وغیره تکه های ابریشمی میبافند .\nاگر در انکشاف محصول این مادۀ مفیده ومهم تجارتی عطف توجه کرده شود\nومؤسسۀ بنام شرکت پیله وری درمیمنه تأسیس گردد البته كمك خوبی دراقتصادیات مملکت\nبعمل خواهد آمد، چه مؤسسۀ مذکور به تأسیس پیله خانه ها درتمام محا لات پرداخته\nو توت باغ ها احداث نماید، البته ازحاصلات آن غیر ازرفع احتيا جات داخلی\nبه پیما نۀ وسیع بخارج هم صادر خواهد شدويك منبع عايدات خوبی را تشکيل خواهند نمود .\nه ـ برای تر قى صنا یع دستی :\nا لف : اول به اول متخصصین نسا جی و ار با ب فن در منا طق مختلف\nاین ولا گردش وراجع بصنایع يدی آن مطالعاتی نموده سپس برای اصلاح نواقص\nآن دربین صنعتکاران به تبلیغات شروع وبرایشان کار گاهای سهل العمل تهیه بدارند .\nب : يك مكتب صنا یع که دارای شعبات قالین بافی، نجاری وحجاری تکه بافی\nو غیره باشد در مرکز میمنه تأ سيس گر د د .\nج : مواد خام صنایع مذكور بصو ر ت نیم معمو ل آ ما ده و بد ست ر س\nا ستفا دۀ صنعتکا ران گذا شته شو د .\nد : متخصصين قا لين بافی مؤظف ساخته شوند تا برای اصلاح د ستگا ها ء\nپشم ، تار، رنگ آمیزی ، وابعاد قالین ونقش های آن هدایات لازمه اعطا نمایند\nتا بدین صورت قالین افغا نستان مطابق مود و ذوق مستهلك تهيه گرديده و به بازار\nدنیا مو قعیت خودرا بصورت بارز احراز کرده توانسته باشد زیرا بمقا بل خودر قیبهای\nازقبیل ایران، ترکیه و ترکستان روسی و هندوستان و غیره داشته و معمو لا ت همۀ\nشان بنسبت اینکه مطابق آرزو و احتیاج مستهلك ازطرف مؤسسات تهيه میگر دد\nدربا زار های دنیا بیش ازمحمو لات مامشتری داشته و باقیمت مناسب بفروش میر سد.\nلا زم ا ست برا ی تر قی این صنعت بصو ز ت ا صولی کو شش بعمل آ يد ."}
{"book": "adl1176", "page": 204, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\n۶ - برای انکشاف تجارت گیا های طبی و صناعتی خودرو :\nباید از گیاهای خودروی که در امور طبی و صناعتی\nمورد نیاز ان استفاده کرده میشود از قبیل ترخ ، پیاز مرسل،\nممیره، ارم طوطیا، پیدا، نجیر، هنگ و زیره وغیره کار گرفته و شرکتی را\nباسرمایه هنگفت بکار انداخت تا محصولات مذکور را که دشتها وتپه های این ولایت\nرا بکثرت فرا گرفته است ذریعه اشخص جمع آوری نموده وتوسط دستگاهای لازمه\nآنرا نیم معمول ساخته ودر بازارهای دنیا عرضه بدارند و بدین وسیله یك منبع\nمهم دیگر ثروت را برای خویش باز وازمفاد آن به اندازه کافی استفاده نمائیم.\n۷ برای استفاده از معادن :\nقبل از همه باید متخصصین معدن شناسان برای مطالعه وتثبت معادن درین ولا\nسفر نموده و مخصوصاً معدن نقره سه کوه وعناب نفت و معادن ذغال سنگ و\nگوگرد آستانه جان را از زیر نظر گذرانیده وهر کدام آن مطابق وسایل در دست\nداشته ما صورت ابتدایی قابل استفاده باشد آنرا به اجاره داده ویا به شرکتی\nامتیاز بکار انداختن آن داده شود تا بدین وسیله هم منابع ثروت خوابیده مملکت\nبکار افتد وهم ملت از مفاد آن استفاده و ذریعه پول آن دردهای اجتماعی\nخود را تداوی نماید.\n۸ برای استفاده از آب های معدنی :\nدر اطراف واکناف ولایت میمنه ۱۰ الی ۲۰ چشمه آبهای معدنی وجود داشته\nو برای تداوی امراض خیلی مجرب واستحصال مواد مفیده قابل تذکر است . اما از زمره این\nچشمه سارهایك آن چشمه نمکسار دولت آباد میباشد. نمکیکه ازین نمکسار استخراج میگردد\nاز حیث اینکه دارای ذرات ریگ و خاك بوده، رنگ آن زرد و کثیف میباشد\nوازصرف آن انسان دچارسی خطرهای صحی میگردد وهم طوریکه می شاید از نمکسار\nمذکور استفاده نهایی کرده نمیشود. لهذابـرای تصفیه واستحصال نمك خوب\nواستفاده اعظمی ازان لازم است بعض دساطیری اتخاذ گردد. که ذیلاً بعرض میرسد.\nالف : در پهلوی دندوسیع این نمکسار حوضهای سمنتی بتعداد زیاد ساخته شود\nکه آب مذکور را دران جریان داده وعملیاتیکه برای استحصال نمك از بحر صورت\nمیگیرد درینجا نیز تطبیق شود، تا نمك مذکور نه بصورت تخته بايك عالم کثافت\nبلکه بصورت پودر وخیلی سفید تهیه گردیده و در دیگر ولایات مملکت نیز ازان\nاستفاده کرده شود چه نمك این نمکسار از حیث اینکه بصورت مایع استخراج میگردد\nاز تمام معادن نمك مملکت برتری داشته و باصفت خوبی استحصال شده میتواند.\nب: برای استحصال سوداکاستك لازم است در کنار چشمه سار مذکور ماشین\nهای لازمه نصب وسایر مواد لازمه آن تهیه گردد. تا از احتیاج وتورید سودا\nكاستك در مملکت نجات یافته ويك مبلغ کثیری را پس انداز کرده توانسته باشیم.\nخلاصه اینکه میباید یك قسمت از همین سرمایه کثیره شرکتها برای اصلاحات"}
{"book": "adl1176", "page": 205, "text": "( )\nارمغان میمنه\nصفحه\n\nامور اقتصادی ولایت میمنه بیکبار انداخته شده و دولت هم دوش بدوش برای تأمین احتیاجات ضروری وتهیه اشخاص فنی ورهنمایی داخل اقدام شود وبه آبادی دشت های لامزروع واصلاح جنس حیوانات، واصلاح وتوسعه صنایع واستفاده از معادن بیش از پیش کو شیده ونهضت اقتصادی را به پیمانه وسیعتر درین محیط مساعد روی کار آورد تا مملکت آباد وملت آسوده زیست نماید.\nمحمد ناصر «کوهی»\n\nاز زحمات شان تشکر کرده\nو توفیق برایشان از خدا میخواهم\nدر ظرف این مدت طولانی که مجموعه ارمغان تحت طبع گرفته شد از مأمورین و مرتبین مطبوعات قرار تفصیل ذیل یا د آوری نموده واز زحمت کشی های شان اظهار تشکر مینمایم.\n\nشاغلی حفیظ الله «شهید»\n\n۱- از شاغلی حفیظ الله خان «شهید» که یک تن از اعضای فعال مطبوعات اند در شق تصحیح و چاپ کردن این ارمغان سهم بارزی داشته ودرهر رشته با ما همکاری نموده اند.\n\n۲- از شاغلی محمد غوث خان سر مرتب که جوان فعال و زحمت کشی میباشند بیش از پیش در راه ترتیب و تصحیح و صفحه بست این مجله زحمت کشیده اند.\n۳- شاغلی فقیر محمد خان مرتب و شاغلی خیر الدین خان و شاغلی محمد مراد خان که در راه ترتیب این مجموعه از هیچ گونه فداکاری خودداری نفرموده اند."}
{"book": "adl1176", "page": 206, "text": "مطبوعات مستقل\n« ستوری »\nنمره (٢)\n\nارمغان میمنه\n\nقسمت دوم : انتخابات\n\nبه اهتمام و نگارنده گی\nمحمد ناصر «کوهی» مدیر مطبوعات\nمیمنه\n\nدر مطبعهٔ « ستوری »\nچاپ شد\n\n۱۳۲۸ ش\n١٩٤٩ ع"}
{"book": "adl1176", "page": 207, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 208, "text": "د افغان غنچه\n( )\n\nبقلم علی محمد مدیر\n« تره کی »\n\nستاره میمنه\n\nیکی از بزرگ ترین دلایل ترقی و نموی فکری ملل و اجتماعات بشری\nملتفت شدن آنها به معنویات میباشد، یعنی در مراحل ترقی و تعالی بشر دوره نیست\nکه آنرا مرحلة تعالی ثقافت (کلتور) نام میگذارند، مللی که مشرف به این دوره اند\nپیوسته میکوشند از راه تقویة معارف و ترتیب تربیة صحیح و متین ملی و تاسیس\nروز نامه ها، مجلات، تالیف و ترجمة کتب و بالاخره ایجاد محافل و مجامع علمی،\nروح علم و معرفت را در جامعه تزریق و دور ترین نقطة مملکت را به نور\nعلم و عرفان منور گردانند .\nاین تربیة علمی و معنوی در سرنوشت ملل مذکوره تأثیر بارزی داشته و برای\nوصول آنها بمراحل تعالی راه های جدید و نوینی را باز میکند از همین جاست که\nبعضی از علمای اجتماعی این دوره را دوره انتقال میگویند .\nبرای هر افغان وطن خواه و ملت پروریکه سالها آرزو دارد وطن محبوبش\nرا بعلم وعرفان منور به بیند، بهتر و بزرگتر ازین مژده و نویدی نیست که در تحت\nهدایت و رهنمائی پادشاه معارف پرور خود روزی نخواهد بود كه يك كوكب\nتابنده را در آسمان علم و ادب ملی خود مشاهده ننماید .\nسال گذشته زاویة جنوب مملکت را باشعاع (ودانگه) نیرومندی منور دیدیم،\nامسال حاشیة شمالی مملکت بواسطه كوكب (ستوری) تابناکی روشن میگردد .\nمیمنه یعنی سرزمینی که امروز اولین شمارة جریده «ستوری» دران نشر میگردد\nبا علم و ادب سابقة طویلی دارد، زیرا همین میمنه روزی مردیرا بنام «ابوعبیده» پرورش\nداده و بوسیله آن مرد عالم وحکیم آثار گران بهایی نظیر بزرگترین مرد تاریخی\nمملکت (ابن سیناء بلخی) را مخلد و از دست برد روزگار مصون گردانید\nیعنی میتوان گفت که اگر «ابوعبیده» میمنه گی نمی بود و در نشر احوال وسوانح ومآثر\nحالات علمی و فلسفی «فیلسوف معظم بلخی» ما به تحریر آثار گران بهای خود\nنمی پرداخت، شاید امروز هویت «ابن سیناء» مجهول میبود، جریده «ستوری» نشان، و\nمقدمة آغاز نهضت جدید میمنه بوده امیدواریم این مقدمة كوچك هستة برومندی\nبرای مدنیت بزرگ عملی وادبی آینده میمنه شده ادوار عظمت این سر زمین\nباستانی را تجدید نماید .\nجریده «ستوری» برای میمنه خدمت بزرگی خواهد کرد چه این جریده برای\nپیش برد آمال و آرزوی خود میدان وسیعی دارد، زیرا این جریده سبب یگانه نشر\nافکار اصلاحی رجال بزرگ و ادارات مرکز و علماء و ادباء مملکت\nدرین نقطه دور افتاده خواهد گردید واز جانب دیگر در ترقی زراعت، حرفت،"}
{"book": "adl1176", "page": 209, "text": "صنعت وتجارت این ولایت تأثیر با رزی خواهد کرد . \nمیمنه سر زمین مستعد و حاصل خیز وحتی میتوان گفت یکی از حوزه های \nدرجه اول اقتصادی مملکت مامحسوب میشود، پس برای چنین يك سر زمین که عمداً \nومادتاً در سر نوشت حیات مملکتی ما مؤثر است وجود يك چنين ستاره حتمی و لازمی بوده \nاينك اين احتیاج هم مانند سایر حوائج مبرمه ملی مادر عصر علم پرور اعلیحضرت \nمحمد ظاهر شاه درك گرديده وبوسيله حکومت متبوعه بدستیاری ریاست مطبوعات \nدر حکومت اعلی میمنه جريدة بنام جریده (ستوری) تاسیس و این افتخار \nهم نصیب این عصر در خشنده گردید . \nبا تمام این ایجابات و صد ها ایجاب وضرورت دیگر این جریده را از امهات \nکارهای عرفانی دوره ظاهر شاهی دانسته مقدم او را تبريك ميگویم . (ش ۱ س ۱) \n\n«فطرت» بدخشی\nانسانرا\nادب سوزا دۀ دیوان ایمان است انسانرا\nحیا شیرازۀ مهر سلیمان است انسانرا\nاگر آئینۀ تحقیق ذات خویش بر دازی\nدو عالم چون نگین در زیر فرمان است انسانرا\nمزن برسنگ ذات جوهر تشریف رحمانی\nشرف صفرای جود لطفی یزدان است انسانرا\nخساست در بروی یکجهان فضل و هنر بندد\nزبان حسن گو یا از لب نان است انسانرا\nبهار عافیت در بستن لب از سخن باشد\nخموشی دلگشا چون باغ رضوان است انسانرا\nمبا در چشم مردم نیکنامی از غم تهمت\nکه اظهار کمال بدر نقصان است انسانرا\nبرا از عالم امکان بیکدم چشم پوشیدن\nفضای نه فلك يك گام جولان است انسانرا\nبحر فی در بنای جمعیت مفگن خلل «فطرت»\n(ش ১৩ ٬ سه)\nخموشی بی سپاه ملك در بان است انسانرا\n\nآزادی خدای تعالی آزادی را به مردمی بخشیده که آنها حقیقتاً با وعشق\nدارند و همیشه میخواهند آنرا حفظ و از آن دفاع کنند.\n« دانیال و بستری » \n(شماره « ۸ » سال اول)"}
{"book": "adl1176", "page": 210, "text": "« ( ) »\t« ارمغان میمنه »\t« صفحه »\nباغلی نظره «نوا»\tهدیه نوا\n«ستوری» آسمان دلها\tتريك که گشته تو روشن\nبشکف توکنون مثال گلها\tاین مینه را بکن چو گلشن\nشادیم ز لطف شاه ظاهر\nکزوی شده این ستاره ظاهر\nای کارتو در جهان امروز\tگردیده بعالمی هویدا\nهستی تو مثال فصل نوروز\tگلهای ادب زتوست پیدا\nاکنون زتو میتوان بعرفان\nواصل بشویم هریکی مان\nای اهل جهان شوید مسرور\tزین عطیه بی بهای عرفان\nاز حضرت شه شوید مشکور\tهر يك زجوان و طفل و پیران\nزیرا که زنور این ستاره\nکردن بجهان توان نظاره\nسوسایتی و خلق خوب و رفتار\tاخبار جهان و علم آفاق\n«ستوری» کند برایت اشعار\tای مردم نيك ونیکو اخلاق\nهان فخر شما باین ستاره\nنورش زندهر طرف شراره\nدنیای کنونی که بینی\tاز مطبعه کرده است نهضت\nجز علم گلی ز وی نچینی\tای تازه جوان نيك سيرت\nسنا ز با و کنون رسیدی\nگنجینه آن سخنوران است\nاین محافل معرفت عزیزم\tاز علم و کمال میزند جوش\nای تازه جوان با تمیزم\tحاصل منشین همیشه میکوش\nالحق تو بدان که علم وعرفان\nثابت شده است جوهر جان\nارزیده خود بنه چو دیدی\nاز نهضت مطبعه بدنیا\tهنگامه بس عجیب برپاست\nآثار سخنوران زیبا\tاز صفحه نيك آن هویداست\nامیاکن طبع شاعران است"}
{"book": "adl1176", "page": 211, "text": "()\n\nار مغان مینه\n\nاین پنبه تنبلی ز گوشت بردار و بفکر جهد میباش\nجهدی بکن ای جهان بنوشت غران بجهان چو رعد میباش\nمیکوش همی با استقامت\nتا اینکه رسی به پای رفعت\n\nای باعث پیشرفت دانش از مقدم تو کنم مسرت\nای روح و روان اهل بینش از دیدن تو منم به بهجت\nمینا ز که نازنین مائی\nمحبوبة دلنشین مائی\n\nدلرام برایت ای ستاره جزینکه تو و عزیز برما\nتقدیم کند بيك نظاره این عاشق خسته هدیه گویا\nبپذیر ز لطف ، پر تو انداز\nتا پر تو کیند همی (نوا) باز (ش ١٥، س ١)\n\nيغا غلى « مل »\nد « ستوری »\n\nد وطن د قطب غو اکى ميني لو يه فضا کی\nنوی «ستوری» را پیدا شو د دردمنوز دو یغوا شو\nهر طرف ني پلو شې دی ښکلی ، ښکلی ننداري دی\nتازه روح يي په پرواز کر نوی ژ و ندي را آغاز کر\nنوی ساز ، نوي نغمه ده د عرفان ښكلى و ژمه ده\nتار یکې ئې را رنا کر . نايوهي ئي ز.وژ ترشا کر .\nپه غم مرم ژد و ئي ژوندی کر . جهالت به ئې خوند ی کر .\nرا نه کر ی به لا ر ښو ونه د افکارو ښه روزنه\nله غفلت به بیدار شو و خدمت به به تيا ر شو\nد هو اد به کر و ساتنه هم د خپل ملت پالنه\nڅو، چه دا وطن ودان شی ترقی پلو ر روان شی\nدا به ٹو له جدیت وی ددي دستوری » بر کت وی\nتل دی دا «ستوری» ر و شان وی\nڅو، چه دا مځکه آسمان وی (ش ٢٥، س١)\n\nای دل چو زمانه میکند غم ناكت نا گه برود ز تن روان یا کت\nبر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت\n«خیام» (شماره«٣١» سال پنجم)"}
{"book": "adl1176", "page": 212, "text": "« ارمغان »\n\nرموز مرموز!؟ شاغلی « پروانه »\nاندیشه های من فوق العاده مرموز واسرار انگیز است ... هیچگاه نتوانسته ام چیز یرا\nکه بمن مسرت یا غم می بخشد در یابم ...\nبار ها در اعماق تفکرات پر اسرار خویش فرو رفته ام، اما همیشه دست خالی\nباز گشته ام ... اینکه، چرا ـ نمیتوا نم ازین تحیرات وار هم هنوز بر این\nر و شن نشده است ...\nيك سرور سر مدی را بطور مستدام در قلب خود احساس میکنم که همیشه\nبر ایمن و بروح من نیرو ونشاط میبخشد و همچنان يك غم جاوید را نیز در ضمیرخویش\nمتمکن می یابم ... که همواره سر تا پای وجودم را بيك فشار مرموز معذب می سازد ...\nبعضا بقدری افکار، روشن در مفکوره ام میگر د د که بی اختیار به صفا و نیکوئی آن\nتسلیم و اعتراف میکنم و گاهی بچنان تخیلات تاريك و مرموزی گرفتار میشوم که\nبتمام معنی یأس و نا امیدی خویش را می سپارم ...\nآه ،،، من تا کنون نتوانسته ام رموز مرموز قلب خود را حل کنم ... قلب ما\nهر چیز است غم آفرین وسرور ایجاد است همیشه فرمانروای ماست ...\nهیچکس نتوانسته است این رموز مرموز قلبی واین معمای پیچیده طبیعی راحل کند\nو آری ! .. پی بردن به فلسفه حقیقی قلب و حل مکنونات شرح نا پذیر\nآن از مستحیلات است ... شماره (28) سال اول)\n\nبقلم« نيا قلی دمونس » دختر شبان!\nدر دهکده كوچك ما دخترك شبانی است.\nاو هر روز بره های مقبول و قشنگ خود را برای آشامیدن در کنار چشمه\nمی کشد ومنهم بیکار چشمه استاده بطرفش می نگرم .. چهره گرم وروشن او از زیر\nچادر الوانش منظره طلوع خورشید را از بین شفق بنظرم مجسم میسازد، بعد از\nسیراب شدن بره های کوچکش نوك چادر خود را که پیرایۀ حیا و عصمت اوست\nبدندان گزیده، کوزه خود را پرمی کند، دران هنگام نغمه خفیف و ملایمی از بهم\nخوردن چوری هایش میخیزد که روح مرا تکان میدهد ...\nوقتی که می رود غبار کدورت عجیبی چون دل من درین آب پیدا میشود .\nآنوقت است روح من نغمه سرائی آغاز میکند. بهر طرفی که مینگرم کوه ودرخت،\nآب و هوا، آسمان و کائنات بمن درس بی آلایش محبت را می آموزند بیخودانه\nفریاد میکنم، که ای فرزند طبیعت و پرورنده محیط بی آلایش کوهستانی، بره های\nمقبول خود را بمن بده تا بچرا برم. ای کاش من چشمه می بودم که در کنار خانه ات"}
{"book": "adl1176", "page": 213, "text": "« از مقان میمنه »\n( )\n\nبهار یست .. آنوقت هر روزه صورت زیبای او در دل من نقش می بست و بره های\nکو چك تو با اشتیاق طفلانه بطرفم مید ویدند... خدای توانا چیز های بی آلا یش\nو پا كيزة طبیعت را بمن وتو بخشیده .. اینجا از آلا یش تمد ن بشر امروزی\nخیلی محفوظ مانده است .\n\nچشمان سیاه تو از شانۀ تدویر هاریست همینکه مرا می بینی سرخی چهره ات\nو بزمین افتادن نگاهت خموشانه بمن میگوید « سوی من مبین »\nای دختر شبان چشمان عطر ربای تو فدای تخیل من اند . هنگامیکه تو چشمان\nخود را بهم میزنی، آرزو های من مانند کبو ترانی که از آمدن خود آشیان را\nحرکت دهند ، دلمر ابلرزه می آرند ... آه .. چه شیرین است محیط من و تو، آیا\nمیداد، اینمین سر زمین گذشته اند من وترا نیز این آب وخاك تربيه وپر ورش\nمی کند، زمستان و بر فهای زهر ئین ـ بها ر و چمن ها ی ز مر د ین ـ بلند ی\nکو هسار وجر یان آبهای آن. آشنای من و تو ست . منز لیکه عظمت طبيعت\nو بی آلا یشی کا ئنات درهر ذره آن حکمر ماست دیده گان ما را خیره میکند ...\nبره های مقبول تو بواسطۀ پاهای کوچك خود نقش های قشنگی بروی برف\nاحداث کر ده اند . آب چشمه گرم است اگر چه کرانه های افق را ابر های تیره\nپوشا نیده، لیکن در کلبۀ ما آتش های گرمی مو جود است .. هر طرف را برف\nپوشانیده و آواز بلبلی بواسطه فصل زمستان بگوش نمیر سد مگر نغمات نی های\nشبانان ما هماو ز خا موش نشده ... .\nبیائی اختر فروزان آسمان تاشفۀ زندگی را باهم بخوا نیم و سرودهای\nمابتون محیط بی آلايش ما پاكيزه وهمر نگ آرزو های ما نامحدود باشد ...\n(شماره «٣٤» سال اول)\n\nچنا غلی «عشقری»\nفصل بهار میمنه\n\nكلى ندارد در جهان فصل بهار میمنه گلها دمیده رنگ رنگ، از کو هسار میمنه\nدر دوغم از دل می برد، مردم هوای صاف او ساز مسرت واضح است از آبشار میمنه\nباور نداری گر زمن، در مابغراغ اونگر آبی که میریزد از و باشد نثار میمنه\nاندخوی تاشبر ین تکاب بتها باشد بست او المار وقيصارهم بود انقدر شمار میمنه\nيك ذرۀ ای دوستان سر تا بپایش عیب نیست بسیار من پاليده ام كنج و کنار میمنه\nطو يكه در هر گوشۀ تعریف می اوشنید قلب فگار «عشقری» شد بیقرار میمنه\n(شماره «٣٥» سال اول)"}
{"book": "adl1176", "page": 214, "text": "(   )\n« سراج الاخیار افغانیه »\n\nصفحه ۲۰\n\nیا علی دیثری\nتيك ، تيك ، تيك ، تيك ...\n\nاز خواب سحر مرا بپا کرد\nصوتیكه همی نمود تيك تيك\nدیدم كه كسی نبود لیكن\nپیوسته بگوش بود تيك تيك\nگفتم كه، كه یی و مقصدت چیست\nآمد بجواب زود تيك تيك\nیعنی كه : تفكری بفرما\nآدم كه، همی نمود تيك تيك\n\n* * *\nآنم كه، « دقیقه » نام دارم\nپیش همه احترام دارم\nشادم كه از عقل كام دارم\nنیکان زشناختم غمی نیست\nدر منزل « دور زنــد » کی را\nاز « بازی » شصت گام دارم\nزانگاه شوم شريك ساعت\nزینگونه يك انتظام دارم\nدر عین فنا بقای من بین\nتا هست جهان دوام دارم\nاما بزبان خاص خود هم\nدر نزد خرد مقام دارم\nچندین بچین دقیقه گیرند\nچندین عمل تمام دارم\nدر شرع من است قدر بسیار\nبسیار فیض تام دارم\nاز پاس من است قدر انسان\nفیض از پس مدام دارم\nدانم ، ز قیمتم خبر دار\nشادان خوش ازینكه شام دارم\nتا محنت روز بر سر آید\nچون روز بشب نظام دارم\nای بیخبران زمن ، نگاهی\nكايد ك بشما سلام دارم\nبهران شما « دقیقه » ام من\nوز عمر شما پیام دارم\n\n* * *\nاین گفت مرا نمود مدهوش\nاین گفت و دگر نمود تيك تيك\nدیدم كه تاثرم برافزود\nهر چند همی فزود تيك تيك\n« یكساش ، بتونی » تبه ساز\nزینگونه نمی شنود تيك تيك\nآسوده غنوده بود بی غم\nدر و ازه غم كشود تيك تيك\nاندر گذشته مقصدش نیست\nكز آتیه ره نمود تيك تيك\nليك آتیه ام بطرز ماضی است\nكی چرك دلم زدود تيك تيك\nدر ساحه كبر « پشونی »\nحیفا كه زبكر د سود تيك تيك\n(شماره «۱۳۲۳ »)\n\nوزیری خرد به دولت ووطن زیان میرساند، زیرا اشخاصی را\nاز افکار بزرگان: استخدام میکند که آنچه مطابق میل اوست عمل کنند نه آنچه\nشایسته است * « ناپلیون » ( شماره « ١١ » سال پنجم )"}
{"book": "adl1176", "page": 215, "text": "« ارمغان مینه »\n\nبناقلی «خبری »\nچلم وقلم\nچلم گفتا كه : من مايه غزانم\nچلم كش را به محنت مير سانم\nقلم گفتا كه : من شا ه جها نم\nقلم كش را به دو لت مير سانم\n\n* * *\n\nدودشی را دیدم و گفتم که : احوال شما\nگفت خوب امانه چندانکه امثال شما\nگفتمش وامثال ما را حال چندان خوب نیست\nگفت : حال خوب ماباداليكه مال شما\nگرچه ما با تلخ کامی سینه سوزیم از دخان\nتا بدست آریم كيف، آنهم به اقبال شما\nليك داريم آن قدر همت که از وی بگذریم\nتا شویم آسوده وفارغ زجنجال شما\nدود تنباکو وچرس و بنگ و افیون گر ضرر\nدارداندر جان ما دارد نه بر مال شما\nليك ازان دود سیا هی کز قلم آید برون\nصد هزاران آه مظلوم است دنبال شما\nکا که بیچاره را از کوچه و پس کوچه ها\nدر فغان آورد این تقریر و تمثال شما\nاین زمان گویا که آمده نوبت دود چلم\nتا وقال وقيل ما گردد نيكو حال شما\nگفتم: از دود چلم بد تر بود دود قلم\nليك مى سوزد دلم بر حال اطفال شما\nكز شما ناچار می آموزد آن بیچاره كان\nتا که در هر دوره باز آید به منوال شما\nگفت «خبری» غم مخور زیرا که گر باشدحیات\nاین همه اصلاح خواهد شد زاقوال شما\n(شماره « ٤١ » سال اول)\n\nبنا قلی « ن.ن »\nگلمکی زر دم\nآه من گلمکی زر دم\nببا غابيك پر در دم\nدردم ز خزان با شد\nزیرا که چنین کردم\nاین ظالم بی پر وا\nبا باد صبا يكجا\nاز گلشن ر نگینم\nبنمود مرا پيدا\nبودم گل بس خوشبو\nاندريك بغ جو\nجونيكه به بستان بود\nجاری و بسى نبيكو\nبد غنچه من شاداب\nعطرش بجهان کمیاب\nاز جمله گلان ممتاز\nپروانه بمن بی تاب\nبودست خریدار م\nهم عاشق رخسارم\nدر صحن چمن بلبل\nدلداده و بیمارم\nآن مرغ مرا عاشق\nسودا زده چون وامق\nاز روی محبت بود\nپردیدن من شائق"}
{"book": "adl1176", "page": 216, "text": "ارمغان میمنه\nهر صبح و مسا از درد با ناله و آه سرد میخواند غزلها نی\nتا جای بقایم کرد\nآنوقت بدم مسرور بر خون خود مغرور آماده بمن هر دم\nهر خواهش و هر منظور\nافسوس ندانستم از عمر بسی خستم آن غفلت نادانی\nکرده است چنین بستم\nاکنون که شدم تاراج با تیر جفا آماج دانم که چنان گشتم\nاز صحن چمن اخراج\nاز من بگذشت ایام امروز منم ناکام نمود مرا دنیا\nبژمرده دل و گمنام\nای تازه جوان زنهار این عمر گرامی دار غفلت منما چون من\nتایم نکردی خوار\nاین رنگ و رقم ره هیچ است اینبیش و کم هیچ است بر هیچ مشو غره\nاین مال نعم هیچ است\nمیکوش شوی فاضل علمی بکنی حاصل از اهل خرد گردی\nگردی بجهان قابل\n(شماره ٤٣ سال اول)\n\nعلم و مطالعه\n\nسودمندتر از علم در دنیا خزینه موجود نیست.\nمحمد (ص)\n\nقلب مرده با موختن علم زنده میشود همچنانیکه زمین مرده از بارش باران\nتر و تازه و زنده میگردد.\nمحمد (ص)\n\nآنهائی که میگویند زندگانی خسته کننده و حیات مکرراتی بیش نیست، خیلی\nدچار اشتباهند، زیرا که هنوز لذت مطالعه و قرائت را نفهمیده اند. دانشمند\n(شماره ٢٥ سال اول)"}
{"book": "adl1176", "page": 217, "text": "در مقان مدینه *\n()\n\nشاغلی «رضا» مخمس بر غزل «بیدل» علیه الرحمه\n\nچو نیست فرصتی و لذا طپیده میماند\nسینه شمار قدم نما خلید ه میسازند\nبچاك خویش جگر را رسیده میماند\nبهار عمر بهیچ دمیده میماند\n\nنفس سوخت صیاد رمیده میماند\n\nچو توگرمی عشرت ببرد از ین گلشن\nچو به کاره خود پر توى ازین رو ز ن\nنشد به محفل دلها چراغ کس روشن\nتسلیم طیش اگر می وزم در ین گلشن\n\nصفت شهید مرغ پرید ه میماند\n\nنظار ریاد چو گردم او تپافش کرد\nنظاره گل چو فکندیم شود بلبل کر د\nز طور بیمی چو غنچه دلم شیشه فاش کرد\nبهربه درسه کشودیم موج خون گل کر د\n\nنگا ه ما برنگ تویش دیده میماند\n\nبیا كه پرتو میگر شد چو لخت خون ای واه\nبیا كه بی تو ز من آه میرود جا نكاه\nبیا که بی تو د لم ر اندبودم رنج تباه\nبیا كه بی تو ز چشم تر م هجو م نگاه\n\nموج صفحه مسطر کشیده میماند\n\nطپش ز شو ق محبت بود ز بسمل ما\nکه یعنی نیست الم رو بروست فا تل ما\nپس از و فات دمد گل بدید ن گل ما\nبحشر ین د م گرفت جرا حت د ل ما\n\nبعاشقان گر بیان درید ه میماند\n\nمخور فریب ز مهر فلك كه او كین است\nاگر چه دیده کشاید با بروش چین است\nچه دل خوشی است در ینخانه و چه تحسین است\nمرا به بزم عدم کلفتی که هست این است\n\nکه شوق بسمل د ل نیا طپیده میماند\n\nبه بیت ابروی جانان جواب نتوان یافت\nبچشم عاشق شوریده خواب نتوان یا فت\nزسیل اشك دلم را خراب نتوان یافت\nبطبع موج گهر اضطراب نتوان یا فت\n\nسرشك ما بد ل آرمیده میماند\n\n«رضای» دوست بود ترك دشمنان بیدل\nبفصل گل مکن اند یشه خزا ن بید ل\nپیا له پر کن و بگذر ز این و آن بیدل\nخوش است تازه کنی طبع دوستان بیدل\n\nکه فطرتت بشرابرسیده میماند\n(شماره ٤٥ سال دوم)\n\nشاغلی حبیب الله «وفائی»\nرباعی\n\nهنگام بهار شاد مانی خوب است\nخوش دار، دمی که زندگانی خوب است\nدر وقت بهار و فرصت عهد شباب\nعهدی كه زمیان کامرانی خوب است\n(شماره ١٥ سال دوم)"}
{"book": "adl1176", "page": 218, "text": "صفحه ۸ ارمغان معينه\nمأثرات شاعر مرحوم استاد «نزادم»\n\nپارچۀ ذیل زادۀ احساسات رقیق سخن ور معروف ومرحوم ماجناب حاجی\nمحمد یحیی خان «ندادم» است که در رثای معشوقۀ خویش سروده اند .\nساقی بیا و باده که غم ترکتاز کرد گردون بجور دست تطاول دراز کرد\nبر دوستی چرخ دور نگ اعتمادی نیست گر يك دو روز کار کسی را بساز کرد\nعشوه مخر که حافظ شیراز گفته است « غره مشو که گربۀ عابد نماز کرد»\nاین زال هفت کرده تو از دیده طلاق این تیز بین که گوشۀ روبند باز کرد\nبس ناشناخون شکند در حقیقت آنکه چون من وطن زساده دلی در مجاز کرد\nچون خامه سر ننگون شود از انقلاب دهر آنکس که در سپید و سیه امتیاز کرد\nگر تیر گی سپهر ندازد بر آگهان چون من چرا وظیفۀ شمع از گداز کرد\nاین داغها چه بود که بر جان من رسید\nایعنی خزان بتازه‌ گلستان من رسید\n\nیاری که سالها بهوایش دویده‌ام بس جوی خون که رفته بهجرش زدیده ام\nبر فتم چو باد اگر چه بهر گلستان ولی يك گل به آب ورنگ جمالش ندیده ام\nدر دیده از بدیع جمالان روزگار مانند او نیامده و هیچ آفریده ام\nتا بشنو م از ان لب شیر ین یکی سخن دشنام تلخ هر کس و نا کس شنیده‌ام\nاز روی بغی گل و ریش زهرخسی با دیده خار پای بخواری کشیده ام\nده سال بیشتر ز خدنگ نگاه او در خون بخاك راه بپویم طپیده ام\nخونهای زهر هجر تهی کرده سالها تا يك دو روز جرعۀ وصلی چشیده‌ام\nاکنون نگر که دهر بخواری ز من گرفت\nاین مرده شوی سرو قدش در کفن گرفت «لطفاً ورق بگردانید»\nشاغلی «ر دشیدا»\nهمت بلند\nاز احتیاج بدرد گردون نمی روم جز بارگاه حضرت بیچون نمی روم\nاز تشنگی بمیرم و از همت بلند از بهر آب بدرك جیحون نمی روم\nکردم بلند بیرق امیدگیر بنام خود در بیستون وخیمۀ مجنون نمی روم\nصا و سرتجا ز و همین خاك آستان گر می کشی ز کوی تو بیرون نمی روم\n«شیدا» بجان اگر چه رسیدم زدرد عشق\nمردن خوش است نزد فلاطون نمی روم (شماره «۲۳» سال دوم)"}
{"book": "adl1176", "page": 219, "text": "از مفا ن مر يه\n\nای عند اب شیفته ! شیون چه میکنی؟ گل را خزان رسید بگلشن چه میکنی؟\nوای نیم جان غمزده این خیر گی چرا؟ اکنون که یا ر رفت تو در تن چه میکنی؟\nنو باز دست باد شهی، همچو موش گیر در موش خانه هرزه نشستن چه میکنی؟\nطا وس باغ جنت انسی و همچو مار این خاک دان غمزده مسکن چه میکنی؟\nای پاد شا هزا ده! زدون هستی چنین قانع شد. بگو شه گلخن چه میکنی؟\nوی ما نده د ر شکنجۀ اندا ر جا ر طبع! چون دوست رفت مرد د شمن چه میکنی؟\nآن آبدا ر ا تش رخ یا د میکنم\nيغو امين خاک بر سر خود با د میکنم\nداغم که دور ازان رخ با بنده مانده ام شرمنده ام که بیتو چرا زنده مانده ام\nمردن ز زند گانی من دستگیری کند در گریه تا از ان لب پر خنده مانده ام\nبی سرو قامت و گل سوری عارضت در سوک چون بنفشه سر افگنده مانده ام\nدور از رخ چو صبح تو در تیره شام غم سر تا بپا چو شمع گداز نده مانده ام\nنبود هوای زیستنم بیتو روز و شب خود را بمر گ عرضه نماینده مانده ام\nپر وازه در حدیقه وصل نمی رسد آن طایرم که بال و پر کنده مانده ام.\nجمعیت و حضور طرب با تو رفت و من با خا طر حزین و پرا گند ه ما نده ام\nای کاش در حضور تو جان بر فشاندمی\nدور از تو ای عزیز بخواری نماند می\nآگه نیم که آن قد رعنا چگو نه است؟ وان ز لغ تابدار چلیپا چگونه است؟\nچون است یارب آن گل سیراب آتشین وان نیم خواب نر گس شهلا چگونه است؟\nسر داور دلبران، شه خوبان، مۀ بتان کنج احد گرفته بتنها چگونه است؟\nآن پنجه حنائی و انگشت خاتمی وان تاختن به خستن دلها چگونه است؟\nآن قد جا مه زیب و خرام ملک فریب وا ن رستخیز عاشق شیدا چگونه است؟\nبر روی خاک آنسکه نظیرش ند یده اند در زیر خاک ساخته ما وی چگونه است؟\nچون عندلیب روحش از ین آشیان پرید\nتا چشم با ز کرد ببا غ جنا ن رسید\nبیکره نظاره سا ز که چون گریه میکنم از جور چرخ گشته زبون گریه میکنم\nدر ماتم تو بسکه جگر خورده ام کنون آبم بدیده نیست که خون گریه میکنم\nکی ابر نو بهار زیا ری بر یده است از ابر نو بها ر فزون گریه میکنم\nرو یتو بود صبر و سکو نم بهر غمی اکنون سکه رفت صبر و سکون گریه میکنم\nبر و ضع روز گار بمیراث مر ا ا گر گه گاه خند ه بود کنون گریه میکنم\nبیکچند خند ه ا م بشکيا لیف طبع بو د زین پس با قتضای جنون گریه میکنم\nبا اختیار خویش کسی غم نمیخورد جانا ز اخثیا ر برون گریه میکنم\nتا روز گار چون تو مر ا خاك ميكند\nزین صفحه نقش هستی من پا ك ميكند"}
{"book": "adl1176", "page": 220, "text": "از افغان میمنه\n\nهر جا به روزگار بود لقمه غمی بنهد فلك بكاسهء بی قوت محرمی\nدر تنگنای حیرتم این جای شکوه نیست وحشت باغ خلد نگیرد آدمی\nمفت است میدهند اگرت مغتنم شمار یکدم بهمد می‌بسر آری بعالمی\nجنت چو قرب یار موافق کجا بود دشوارتر ز وصل مخالف جهنمی\nپرخون ز دیده خشت نخستین کاخ عمر در ابتدای سال نگه کن بماتمی\nنفهم اثر ز پاکی عشق امرت بکین اعجاز عیسوی ز طهارت مریمی\nبنیاد از ین سراچه برون بایدت نهاد زیرا که در بنای جهان نیست محکمی\nدل بر کسی مبند که مایوس میشوی\nچون من رهین ماتم و افسوس میشوی\nای آنکه گفته‌ئی شب عاشق سحر شود این شب سحر بروز قیامت مگر شود؟\nآنکس که عاشق است در آغاز و انتها فوتش ز آب چشم وز خون جگر شود\nاز اهل نفس راز محبت نهفته به حیف است شرح قول مسیحا به خر شود\nداند که درد عشق بدرمان نمیرسد زین بیت حافظ آنکه چو من بهرور شود\n«دردی است درد عشق که اندر علاج او» «هر چند سعی بیش نما می‌بتر شود»\nآنرا که عقرب سر زلفی گزیده است از حال درد مند محبت خبر شود\nداند لهیب نار فراق آن برهمنی کو همچو من جدا ز بتی سیمبر شود\nدر باغ دیر آمدن و رفتنت زود\nای گل! برای سوختن عندلیب بود؟\nرفتی مرا برای چه باغم گذاشتی پا از پی چشیدن ماتم گذاشتی\nآن داغها که از تو بدل بود بس نبود کین داغ طره بر سر داغم گذاشتی\nآن روزگار هجر که بگذاشتم ز پیش بر آرزوی وصل تو خرم گذاشتی\nاکنون امید وصل تو بی عالمم چو نیست دانم برای قطع ز عالم گذاشتی\nخشك و تریکه مانده از بهر من مرا با کام خشک و ديده پرنم گذاشتی\nبی روی خانه سوز تو اشکم بدیده ماند گل را ز باغ بردی و شبنم گذاشتی\nکردی حواله دیده بنابك پیادیم کا و جگر بآه دمادم گذاشتی\nاکنون علاج درد فراق تو چون کنم\nاین زهر را دوا بكدامين فسون كنم\n«آدم» هوای عشرت از اندیشه دور کن دلرا بمرگ بارگرامی صبور کن\nرو یاد مرگ خویش گزین تو شبانه روز عفو گناه طلب ز کریم غفور کن\nای دل از موانست این و آن بتاب سود وا ز مرگ باش ز اهل قبور کن\nبر هر چه هست غیر نکو رو چه زبار شبگیر گوی و با دو سلامش بگور کن\nدر کوی عشق ره برو يك رهی برند آهنگ بارگاه سلیمان چو مور کن"}
{"book": "adl1176", "page": 221, "text": "از ارمغان مبينه\n\nبرظاهرت چومشك بكافور شد بدل زینکونه رفع ظلمت باطل بنور کن\nاز خواجگی برای و درآی ازدر صفا یعنی که بنده باش و بعالم سرور کن\nرودل نفس ذائقة الموت را بخوان\nکاین باده میچشند اگرپیر اگرجوان\n(از شماره «۳۹» الی«٤٢»سال دوم)\n\nبشاغلی «محبوبی» قدم سوی چمن آهسته بگذار \n\nبهار آمد زمانان گشت گلزار قدم سوی چمن آهسته بگذار\nطراوت ارمغان دارد در آغوش بساط عیش و عشرت کرده هموار\nزبان تهنيت بگشوده سوسن دریده جامه گل از شوق بسیار\nنو از شاخ درخت پرشکوفه معطر کن دماغ و دیده خوش دار\nبیا استاده پشت سر و دلجو قبای ارغوان گردیده گلنار\nز بوی مشك بيز و عطر دلکش معطر شد وطن هر جا ز ازهار\nز باغ گل به خاموشی گذرکن شنو شور و فغان بلبل زار\nبنالید آنقدر بلبل به بستان که سنبل از فغانش گشت بیمار\nچه خوش باشد سحر گه گر دهی گوش نوای مرغکان را در چمن زار\nفغان ناله دارد بلبل امروز گلش را باغبان آورده بازار\nگل بادام چشمش بازکرده ز خواب ناز خود گردیده بیدار\nدرین موسم که فصل نوبهار است بباغ گل مرو تنها و بی یار\nپریشان شد شکوفه بادش آمد وداع شاخسار و بستن بار\nمرو «محبوبی» تنها در گلستان که بینی گل به چشمت می خلد خار\n\nبشاغلی «ترین» که مجنون درخفا ديوانه كيست \n\nندانستم که دل کاشانه کیست طلسم حیرت افسانه کیست\nنوائی در خروش است و ندانم که آهنگ طرب در خانه کیست\nهوائی کو زسر بیرون کند هوش خیال نرگس مستانه کیست\nشراب عشق منصوری کنند نوش هرا نکو دل شبا سبد خانه کیست\nهمیسوزد دل و حیران اویم که این بی بال و پر، پروانه کیست\nچه میداند کسی حال گدا را که مجنون در خفاد یوانه کیست\n«ترین» بس کن مگو با مدعی دل\nحریم راز خلوتخانه کیست\n(شماره «٥٢» سال دوم)"}
{"book": "adl1176", "page": 222, "text": "از مقان میمنه\n\n«مخفی» بدخشی لب لعل ، در بدخشان سرخ\nز عکس روی تو شد چهره گلستان سرخ\nز آب روی تو شد آبروی مرجان سرخ\nتو آن گلی که به بستان عشق روز ازل\nز رشک داغ تو شد لاله را گریبان سرخ\nقسم ز پر تو حسنت که دیده خورشید\nندیده مثل لب لعل ، در بدخشان سرخ\nنثار ده خون دل از دیده آن قدر «مخفی»\nبه جستجوی تو در ره که شد بیابان سرخ\n(شماره «١٣» سال چهارم)\n\nښاغلی زر محمد خان\n«بیمار»\nپښتو په خط ب\nای پښتو نه دغه خاوره تل کوی درته عرضونه\nدوطن و آبادۍ لری په تا باندی فرضونه\nواشه پام کړه ښکاری اووزگار تیانه توبه کا رشه\nدغه خاوره کی گام واخله زر مصروف په کار او زیارشه\nمخلوق ددی دنیا لره ځان مخبر کړه شه هوښیار\nښه وگوره شا وخوا ته شه له خوب ځنی بیدار ه\nچه پل پل دزندگی دپاره باسی محنونه\nپه زحمت دی رب ورکړی هم بی شانه نعمتونه\nته هم وکړه دوحدت ولاړه کښکه ځان دپاره\nځان دی څه ، دقوم هم دوطن سیا له پاره\nوحدت راوړی شپی خمچی دسعادت هرچادپاره\nدسعادت دی خپل نصیب کړه ته دعلم له در باره\nراشه دامره افکار دعا طل له سره دور کړه\nپه شجاعت او متانت دي ځان سمور کړه\nپه دنيا کښي بي له زياره ارامی نشته «بيماره»\nو گوری چه پدنیا کښی هوساشوی څو کله بی کاره\n(شماره «٢٣» سال پنجم)\n\nهر که برای همنوع کمر همت بندد، لاجرم خداوند اورا دستگیری کنده گوینه شماره «٢١» ٤"}
{"book": "adl1176", "page": 223, "text": "صفحه * ارمغان میمنه * ( )\n\nاز خاطرات پارین\nدوست من « کوهی »\nآفتاب نزديك به غروب بود، بالای خرسنگ بزرگی در کنار دریاچه\nبا او نشسته واز هردر ورهگذر صحبت میکردیم، آفتاب از خلال شاخسار\nکور په وغاوی پر از شگوفه سیب وتاك، آخرین اشعه زرین خود را\nبروی سبزه های جوان ونوخیز ساحل دریا چه نثار ودست وروی ما را\nبوسیده وداع مینمود .\nخروش دریا، ناله آبشار، آواز خوانی مرغكان، شررس وشورش\nشاخسار پراز شگوفه، مارا از خود برده وهوای لطیف، مرطوب و معطر\nبهار هوش از ما برده بود، در يك، نرمك زمزمۀ رفیقم، آن رفیق شفیق و دوست\nادیبم مرا بشور آورد، بیتاب ساخت، روح مرا نوازش کرده بوجد آورد. زیرا نغمۀ\nخموش ودلکش آن مشابهتی به ناله دلباختگان جمال وشوریده‌گان وادی\nبی پایان عشق داشت .\nآواز او، باوزش باد، فغان دریا، شیون آبشار، چهچهٔ مرغكان، بسته‌ای را تشکیل\nو يك موزيك سحر انگیزی را بگوش میرساند، سرشار بودم و آن نغمۀ خـوش\nوطبیعی، مرا مدهوش ساخته بود .\nدرحاليكه غرق عالم بی‌هوشی بوده و نگاهم به چه‌نزار ساحل مقابل معطوف بود\nخیالم در عالميكه آن دوست عزیز جولان داشت سیر مینمود، چه‌این دوجسم ازطفولیت\nرفیق احساسات، طرز تفکر وتوقع بوده وهمیشه درعالم خیال مترافق بودند .\nدرحاليكه نگاه معنی‌دار ومخمور آن به‌من متوجه‌ولبخند شیرینی درچهره‌اش\nنمایان بود با آهنگ صمیمی و گفتار بی‌آلایش خود خطاباً مسدسی از اشعار\nآبدار «طاهر شباب» را زمزمه نمود :\nدوزوزه صحبت یاران عزیز دار ای دوست که این دقایق رفته دگر نمی‌آید\nبیا که جز تو مرا یار وهمدمی نبود بجز تو در نظرم خوبتر نمی‌آید\nتویی عزیز من و مایه تسلی دل کسی بجز تو ازین عهده برنمی آید\n(شماره «35» سال چهارم)\n\nهمت عالی\nهمت عالی اصلاً در برابر حوادث روزگار پست و خاضع نمیشود و مصائب و آلام\nوبد بختی های بشر کن، آنرا شکسته بال ومتواضع وحقیر نمیسازد، بلکه برعکس\nهر قدر شدت آلام بر آن افزون شود قدرت آنرا زیادتر و ثابت تر\nمی کند و بر استحکام وبلندی آن می افزاید . (شماره «27» سال پنجم)"}
{"book": "adl1176", "page": 224, "text": "صفحه » از مقالات میمنه « ( )\n\nبیا غای غلام محمد «مبهر»\n\nاسلام و پیش قدمی آن در هنر و دانشمندی\n\nآئین مبارك اسلام تا يغ قوا نين داوری وادا ری وعدالت وسياست بوده علم ومعارف را برای مرد وزن چنان فرض گردانیده است که در پیشگاه حقیقت از حيث صدور گناه ولغزش مسئول شود،عذر غفلت وناداني را پذيرفته نميشود و این دين پاك برای عقل،آن قدر حاكميت بخشيده که در حریم ملای او خرافات واوهام وبدعت ها اصلا راه يافته نميتواند و در نهاد پيروان خود يك قوه را پديد مي آورد كه به اثر بكارانداختن آن قوه کارهای اجتماعی واقتصادی ومدنی وسیاسی را پیشرفت داده در شاهراه سعادت وكاميابی میتوانند گامهای فراخ برداشته به گ\n\nزیرا که سر مدرس قوانین اجتماع ومعلم اول اصول مدنی واقتصادى در جهان اسلام بوده است هنگاميكه آدمیان در ظلمتكده نادانی وسيه بختی سخت گرفتار آمده هیچ چاره برای شکستن دیوار روئين آن از پهر وارهائی خود شان نمیدانستند .\n\nناگهان از آسمان هدایت ومهر بانی خدای حكيم، خورشید اسلام طلوع کرده گیتی را پراز نور دانش وبینش بگردانید واز تار پرتو آن در پیش روی گرفتار شدگان ظلمتكده جهالت فروهشته شد هر کس که به آن تشبث نمود (چنگ زد) از انجای مهلك خلاصی یافته قدم بگلشن روشن سعادت بگذارشت .\n\nچون مسلمانان پیشینه قانون نامه قدسی خدای جهان دار را با کمال اندیشه و اعتبار مطالعه کردند از فیض آن تراوش و تازکی، در دماغ نيرو، وجذبه در دل، بینائی و روشنی در ديده در یافته برای بهی خواهی اوضاع عمومی و اصلاح اطوار همنوع خود وتعمیم معارف و تبليغ مذهب خدمات وفدا کاریها نمودند و به اثر فرمان پذیری مذهب وجنبش قوه ایمان و کشش وجدان چه اندازه سختی های رهسپاری و پیچش های بی سرو سامانی را به امید روشن ساختن افكار جهانيان وپراكنی اسلام ومعارف آسان وسهل دانسته سر بازی وجان نثاری ها نمودند، از برکت همین طور هزم استوار ونیات قدسی شاهد كامیابی حقیقی و سرخرویی دو جهانی را در آغوش كشيدند.\n\nزمانیکه مردم خاور دور و باختری در چیز شناسی و در جانب تر قیات مدنی نظریات نداشتند مسلمانان دانشور اندلس چراغ علوم طبيعيه وفلسفه وساینس را در پیش راه اروپائیان برافروخته برایشان ریاضی، طب، هيئت وصنعت کشتی سازی، و بافندگی، آهنگری، باغداری، معماری و ... ... را آموختند.ایجاد کار خانه کاغذ سازی مسلمین در نشر وپخش معارف رول مهمی را بازی کرده است.خصوصاً فابریکه کاغذ سازی شبیطله حافظ علوم قديمه گرديده این صنعت از انجا اول به ايطاليا"}
{"book": "adl1176", "page": 225, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\nویسان بفرانس وجرمنی وهالیند هموار گردید، شهر قرطبه اندلس مرکز معارف\nوفنون بوده و ٣٠٠٠ مسجد و ٦٠٠٠٠ قصر عالی و ٧٠٠ حمام و ٨٠٠٠٠ دکان ودیگر\nهوتل ومسافر خانه‌ها وبیش از دومیلیون نفوس را دارا بوده است وکذا شهر غرناطه\nمدار دانش وهنر وپیشه وری گردیده وصد هزار جمعیت داشته ومحصلین اروپا\nدر دانش گاهای قرطبه وغرناطه واشبیلیه وبلد غه شمولیت ورزیده دانشور\nومعارف آگاه می‌شدند.\nدر شهرهای اسلامی دارالفنونها ودانش گاها وشفاخانه‌ها که معالجه\nوپرستاری آنرا رایگان بود تاسیس یافته علم ومعارف ترقی روزافزون داشت.\nمدرسهٔ عالیهٔ نظامیه وعالیه مستنصریه درشهر بغداد وجامع ازهر درمصر و دارالعلوم\nعالی هرات ودانشگاهای سائر بلاد مشهورهٔ اسلامی ومؤسسات مدنیهٔ بغداد، شام،\nسمرقند، اندلس، قیروان، مصر، استنبول وبلخ درعالم نامدار وبینظیر بوده است.\nدر علوم ودر ادبیات زنان ومردان همسری بلکه ادعای برتری داشتند\nوهزارها خوشنویس که پیشهٔ شان تحریر کتابها متدوله بوده\nاست درهرات وجـود داشتند ومهندسی‌های دانـا وماهر\nاسلام بودند که رود خانه‌ها حفر وجاده‌ها تمدید نموده اقسام معدنیات را کشف\nکردند، معدن آهن خراسان، سرب ونقره کرمان ونفت جارجيا، نمك وكوگردشمالی\nایران را بکار انداخته نتیجه‌های خوبی را بدست آوردند. در فارس\nودر اهـواز نیشـکر فـراوان کاشـته مـی‌شـد.\nوازکشورهای اسـلامی مقدار زیادی قند، شکر ونفت، عطریات،\nادویات کیمیاوی، در یوروپ ودر سائر ممالك فرستاده می‌شد و چرم اعلای\nمراکشی وصابون عراقی وکوگرد فارسی وبلور بصری و آبگینه حلبی و\nوکاغذ مصری پسندیدهٔ آفاق بوده است. ساعت و قطب نما وباروت\nودریشی نسوزنی از اختراعات شان بوده واستاد ابوالحسن، دوربین را وریاضی\nدان نامور محمد ابن موسی اعشاریه را با الجبر و مثلثات کشف کرده اند\nسرمُرتب نقشهٔ دنیا سید ادریسی وسیاح حیرت انگیز شرق محمد ابن عبدالله وسياح\nافریقا ابن بطوطه وسرطبيب شفاخانهٔ بغداد ابوبکر محمد ابن ذکریا الراضی و\nكيميا دان شهیر جابرالکوفی وعالم نامی ریاضی وسرينا نل بكر ویت زمین\nمحمد ابن موسی و دوبرادرش احمد وحسن ودانای کیفیت خسوف وكسوف ابن\nيونس واستاد هيئت البتانی وجراح ماهر ابوالقاسم زهراوی وهيئت فنيهٔ طب درقرطبه\nابوعبدالله وابو عثمان جزار ومحمد بن سعيد وعبدالرحمن حيطان وعلمای زبردست\nتاریخ طبيعی جلجل، ابوداود سلیمان ومسلم ابن احمد، ابوالقاسم مرجيطی\nوجغرافیا دان بزرگ مسعودی وفيلسوف وطبيب نابغهٔ نامدار بوعلی سینا میباشند."}
{"book": "adl1176", "page": 226, "text": "« ارمغان مبينه »\n\nکاشف نقاط مجهوله عالم و قهرمان بحر پیمائی و هامون نوردی مسلمین\nهستند و پیکار مسلمانان سلف بسیار منظم بود ويعقوب ابن صابر مهندس نامی\nجهان در فن محاربه عصر خود کتابها نوشته متأسفانه بدست رس ما نمهیا شد .\nشالودة حکومت مشروطه و پارلمان واساس رای گیری وتعيين حقوق واحترام\nزنان را اسلام گذاشته در مراکز نام و اسلامی تنظیم دیوان خانه ها که بوزارت\nخانه های امروزه تطبیق میشود و دیگر ترتیب ادارة اختیارات خارجی و داخلی\nودائرة تفتیشات و پالیسی و تعیین مقدار مالیات ، بسیار درست و خردمندانه صورت\nگرفته وزراعت، پوسته، خدمات عسکری، وظیفة امنيت و پولیسی و امور بازرگانی\nخیلی خوب و بجا می بوده است.\nشهر بغداد که مرکز امپراطوری باشکوه مسلمین و جمعیت آن بیش از\nدو ملیون و صد زار بود با همین از پاکیزه ترین و صفا ترین شهرهای عالم\nبتصدیق رسیده بود بزرگان و توانگران بغداد در چوکیها می نشستند و با پنجه\nوقاشق طعام میخوردند،نظافت ومستظرفات را زیاد دوست میداشتند .\nحضرت شیخ علی مرغینانی در دیباچة هداية خود اشارت میکنند که علت\nحقیقی اجتهاد آن است که کمربنداحکام ظاهر نصوص در کمر اختراعات وكشفيات\nروز افزون مسلمانان نرسیده ازین حيث امامان دین چون نعمان بن ثابت و مالك\nابن انس و محمد بن ادریس و احمد بن حنبل كه خدا از ا و شان خوش باشد\nاستنباط احکام تضمنی استخراجات مسائل اشارتی را از نصوص نموده آثار و نتایج\nافکارشان را در کتابهای پهن و کلان یادگار گذاشتند .\nدانشوران باستان اسلام در ژرف دریای اسرار آیةمباركه (اولم یر والی الطیر مسخرات\nفی جو السماء ما يمسكهن الا الله) فرو رفتند پس گوهر شب چراغ علم جر ثقيل وجاذبةزمين\nو مرکز ثقل را بیرون کشیدند و دیگران ازین علم فزیکی آگاه شده\nو سلسله اش را از دست نداده به اثر تحقیقات وتفكرات زیاد کامیاب گردیدند\nکه سورت عملی او را هوا پیما ها میسازند که ما یان در پر و از و پیمایش\nجوی آن ها با کمال تعجب تماشا میکنیم .\nو گذشتگان حقیقت آگاه ما چون به این آية مبارك، (سیروافی الارض\nفينظر و كيف كان عاقبت الذين من قبلهم) عقل دوانده و دقت نمودند و پس\nبگفته که ما بموجب اشارة این آیه بدانستن چنگونگی انجام و اوضاع\nقومهای گذشته مأمور و بپالیدن آثار شان را از کاشانه های کهنه و از\nمنزل های خراب مکلف میباشیم، همین بود که برای سر انجام آن مأموريت فن تاریخ را\nلازم دانسته و به اثر پذیرفتن این تکلیف علم آثار عتیقه شناسی را کشف\nکردند وا و ل ذاتیکه مواد کیمیاوی را دانست و مادة سمی را بد وا تبدیل"}
{"book": "adl1176", "page": 227, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\nنموده از دانشمندان اسلام است .\nو چون علمای جغرافیا و ریاضی دان و هیئت شناس اسلام همچو ابونصر\nفارابی به رموز آیه مبارکه که دران کلمه (رتق و فتق) میباشد دقت\nنمودند و فهمیدند که همه اجرام علوی در آغاز آفرینش يك هیولای منبسطه\nو نهایت بزرگ بوده فشار قدرت قادر بیچون نقش پیش کرده ستاره ها آفتاب\nها و مهتاب ها بساخت و استاد مذکور نظریه بطلیموس را نپذیرفته\nو اساس دیگری بر اجرام علوی بنهاد که امروز مقرره او در پرو گرام\nدانشگاهها داخل و در تحت بحث و تدقیق میباشد .\nقوانین السنه و شعبات ادب و علم نباتات و نژاد ها و غیره آثاره ذهنیت\nهای بزرگ مسلمین بوده است کارنامه های علمی و عملی و راز نامه های\nفلسفی و اجتماعی مانند ابونصر فارابی، الکندی ابن سینا، ابوبکر راضی،\nمحمد غزالی ، ابن رشد، ابن مسکویه، ابن بطوطه، ابن کمال ، علی ابن عباس\nثابت بن قره ، ابوالوفا ، ابوریحان، زرقالی، خازنی، طوسی، خیام، ابن تنیه،\nابن اسحاق و یحیی بن زکریا، عمر بن ابراهیم، با قدر ومحترم هزملت بوده\nو هر کدام نابغه وقت بودند و بنده می پندارم که تا درستی و ضعف\nتشکیلات اداری و خویشتن خواهی و اختلافات مذهبی و نظری در بین نمی\nآمد و در روحیه اتحاد اسلام و اخوت دینی و اتفاق مسلمین سنگ تفرقه\nپر زنمیخورد و در پیکر نازك دانش و هنر مندی او آزار غفلت و تعصب نمی\nرسید انسان گفته میتوانست که تا امروز بیرق اسلام در پنج بر اعظم\nبرافراشته میشد، جغرافهای ریاضی و طبیعی در حقیقت در یا چه ایست که\nاز قلزم معنای آیه کریمه (ان فی خلق السموات والارض) کنده و کشیده شده است\nو این قول قدسی خردمندان خرد بین را میخواند که در طرز آفرینش\nآسمانها و زمین و در اختلاف روز کافوربیز، و شب عنبر پاش، و در اپورهای\nباربردار دریا نورد و در باریدن باران که سبب زندگی زمین و تازگی\nزمان است و در وارهائی حیوانات و پر فشانیهای پرندگان در کوهسار ها\nو هامون هاو مرغزار ها و در گردیدن دم روی بادهای موسمی و در مشك آگینی\nصبای سحری و در لطف نسیم بحری و در تراکم ابر در بین زمین و آسمان\nو در زرافشانی وضیا پاشی آفتاب که بگونه شفق شنگرف ریخته و درابروی\nهلال خورده زر افشانده و بخش مقابل کمر بند شاهد بهار را که قوس قزح\nوا نمود میکند بوقلمون مینماید و نور افگنی مهتاب که چادر سیاه فام شب را\nزعفرانی و در گلبيرك ها طلا کاری میکند و در همه اجزای اکوان تماشا\nو تفکر نموده در آیات قدرت و در آثار صنعت خدای توانا پی برده سر لوحه"}
{"book": "adl1176", "page": 228, "text": "(۲۱۶)\nصفحه\n« از مقان مینه »\nعبرت و آئینه حیرت در پیش رو داشته باشیم .\nخوانندگان عزیز چون گفتارش من به اینجا رسید اکنون در پایان\nآن ترقی دانش و هنر مندی کشورهای اسلامی و خصوصاً برتری پایگاه\nعلوم و معارف وطن محبوب شیرینم را به اثر اهتمام و دوام داوری\nخسرو اسلام پناه المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه و بساموفقیت و کار\nگذاری کابینه وطن عزیزم را با آسایش عامه و دوام افراد افغانستان\nاز دربار پروردگار خواستگار بوده و میباشیم آمین (ش ، س )\n\nاز خاطرات «سرحوش مینه»\nيك سحر در پای آبشار\nبقاغلی «امید»\n\nسیاهی قیرگون شب كم كم بروشنائی مبدل و فضا برنگ فولاد صیقلی\nجلوه مینمود، نسیم صبحگاهی بوزیدن شروع و مرغکان هم سر از آشیان\nبرآورده از شاخی بشاخی پرواز و بخالق جهان آفرین حمد و ثنا میگفت.\nعندلیبان خوشنوا، و بلبلان شیرین صدا ا نغمات جانسوز خویش سر تا پای\nآبشار را فرح بخش ساخته بودند ، باد صبا با ملایمت از خلال درختان گذشته\nو شرشر موزون برگهای اشجار از اثر وزش باد بحرکت آمده و نسیم\nسحری را استقبال میکردند ناله پركيف آبشار كه چون غرش رعد\nاز سنگی به سنگی خورده كف آلود سر ازیر میشد منظره دلفریبی داشت.\nدر آن لمحه نسیم سردی مرا هم چنگه داده و از خواب غفلت بیدار ساخت.\nچشم کشودم و در مقابل نظرم تابلوی موزونی که رسامان ماهر از\nترسیم آن عاجز ماندی جلوه نموده آه . . . . چه منظره زیبا که دست قدرت\nبه بهترین صورتی ترتیب داده و چنان جذاب و رنگین به نظر میخورد\nکه دو چشمم به تماشای آن چار گشته و بحیرت فرو رفته بودم . آب این\nآبشار برنگ نقره ین خویش از مرتفع ترین قسمت سر ازیر شده\nبه سنگ های بزرگی که در پای آبشار بصورت طبیعی افتاده بود\nبشدت خورده پاش پاش میشد و به اطراف سنگها دایره های منظمی تشکیل\nمیداد ، نسیم خوشگوار آبشار که برای همچون من محزون جان تازه می بخشید\nدر وزش بود. قطرات آب مانند اشک عاشق که از انتهای سرونژ\nاز نوک مژگان بر روی خاک بچکد از بعضی شاخه های گل و علف های\nوحشی که از درز سنگها سر برآورده بودند از جای بلند به پایان میچکید\nهر قطره آن دانه، برلانت و مرواریدی بود که در مقابل شعاع کم نور\nشفق درخشنده گی داشت. اینهمه پرده های رنگین که به الوان\nمختلف تزئین شده بود يك يك از نظر میگذشت ."}
{"book": "adl1176", "page": 229, "text": "(۲۱۷)\nصفحه\nارمغان میمنه\n\nآهم بفلک رسیده باشد\n\nبقلم «شهید»\n\nرویت چو ندیده دیده باشد\nاز صنع خدا چه دیده باشد\nعاشق که بخاک کویش آید\nاز کون و مکان بریده باشد\nبر روی زمین ندیده مثلش من\nشاید بهوا پریده باشد\nشب ها ز فراق مه لقائی\nآهم بفلک رسیده باشد\nیا رب که سراغش از که گیرم\nآهوی که شب رمیده باشد\nشیدای محبتم که اشکم\nبر یاد رخش چکیده باشد\nمرغ دل من که بسمل اوست\nدر موجهٔ خون طپیده باشد\nآن کو بره تو خاکسار است\nمهجور الم کشیده باشد\nناکام تو شد «شهید» عشقت\nاکنون دلت آرمیده باشد (س . ش . )\n\nبقلم «نشاط»\n\nهوما\n\nدر کلبهٔ قرار دارم که درهای آن یکسر برویم بسته است. در بین پرتگاه پر اندیشه و خفه کن مانند زندانی با قلب حزین وافکار پریش خفته هیچ چیزی را از خارج شنیده و دیده نمیتوانم؛ بلی همه چیز، همه چیز جز دیوارهای سیاه این کلبهٔ محقر بر من مجهول است !\n\nآه! این دقایق شوم تا چه اندازه مرا متأذی مینماید، هر آن و هر لحظهٔ این ساعات، سالهای درازی است که از سر من میگذرد ! !\n\nوقتی سر به تفکر فرو میبرم آخرین اشعهٔ زرین آفتاب که قلل پر برف کوهها پرا که چند روز قبل در دامنه های پست و بلند آن با احساسات پر کیفی راه میپیمودم بر من خطور مینماید و روح خفه و خسته مرا بار دیگر در اعماق این چهار دیوار سیاه و این اطاق کثیف مظلم بفضای بی کران آن وادی های قشنگ و سر سبز، آن دره و دمن در کنار جویبار و چشمه سارهای صفا و قلل پر کیف میکشاند.\n\nآه ای وطن! چقدر پر کیف و جان بخش است کوههای سر بفلک کشیده و دشت های وسیع و شاداب تو !\n\nاین کوهها این همه مناظر دلکش تو مظهر معنویات بلند، قلب قوی و پر عاطفهٔ افغان است . آیا توئی که آینهٔ عظمت وجلال این قوم با شهامت را در آغوش کشیده ئی ؟ !\n\nای مأوا و آشیان عقاب، ای کوهسار با عظمت ! این همه نشیب و فراز تو، این همه خم و پیچ و غرسنگ های بزرگ ، آب های زلال تو، دل فرزندان افغان را"}
{"book": "adl1176", "page": 230, "text": "(۲۱۶)\nارمغان میمنه\n\nدو ردیف کوه های مرتفع که کناره های افق را تاريك ساخته بودند\nآهسته آهسته از شعاع زر بفت خورشید روشن شده میرفت . با چشمان نیمه\nباز تمام این منظرة شگفت انگیز را می نگریستم و میگریستم. گاهی يك تخیل\nشیرین مژگانهایم را بهم می آورد و زمانی يك جلوه تازه دیده گانم را\nاز هم میکشود و يك چشم زدن تصویر نوینی را در مخیله ام جا میداد.\nناگهان پرتو روشن و لرزانی بر زروه درختان بذر کشیدن آغاز و منظره\nدلفریبی را در پیش نظرم روشن ساخت. کوه طرف مقابل که لحظه پیش\nدر زیر چادر سیاه شب مستور بود شعاع آفتاب رنگی بنفش تیره آنرا به یاسمن\nکم رنگی که با گرده طلائی پرداخته شده باشد مبدل می نمود، کوه های دور\nکه با رنگی قیرگون در غبار بنفش غوطه ور بود روشن میگردید. طرف\nراست آبشار را جنگل انبوهی فرا گرفته بود که اکثر درختهاى میوه دار\nداشت و از دست انسان به او نخورده و به ید قدرت پروردگار تربیه شده\nبا برگهای رنگین خود به زیبائی آن وادی سرسبز افزوده بود. در وسط\nزمین همواریکه از یکطرف به جنگل ملحق و از طرف دیگر بکنار رود\nبار منتهی میشد با بته های وحشی و شتابری های بیشمار پوشیده شده و راه\nباریكی که از اثر تردد عابرین شکل مار را بخود گرفته بود در بین علف\nزار ها معلوم میشد...\n\nآه که آنهمه مناظر زیبا را يك يك ديده و آهسته آهسته از بین\nبته های شتابرى و چمنهای گل گذشته و در يك خلوت شاعرانه در پای درختی\nنشسته از دور منظره آبشار و صنعت صانع بیجون را تماشا میکردم. ناگاه\nنکهت گل بمشامم رسید. و از هوش برفتم... لحظه بعد که به خود\nآمدم تکرار دیدن این منظره قدرتی احساساتم را بشور آورده\nو غزلی در وصف آبشار سرودم که جهت مطالعه خواننده گان محترم تقدیم میشود.\n\nبسکه خوش آمد مرا آب وهوای آبشار\nتازه میسازد روان عاشق بیمار را\nدوستان از داستان خویش دور افتاده ام\nجوش سنبل، ناله بلبل، نوای عندلیب\nلذتی از زنده گی گرم اگر بایار خویش\n\nاز تحیر مرغ دل شد مبتلای آبشار\nاین چه تأثیر است يارب در صدای آبشار\nگریه می آید مرا از ناله های آبشار\nیکجهان عشرت بود سر تا بپای آبشار\nمست می باشم سر سنگی به پای آبشار\n\nدیده چون بینابی و بیطاقتی های «امید»\nگشته جاری سیل اشکی از دیده های آبشار (س، ش)"}
{"book": "adl1176", "page": 231, "text": "(۲۱۸)\nه از مغان مبینه ،\nII مانند پلنگ کوه یا شیر نیستان و یا مانند عقاب تیز چنگال، قوه وقدرت، هیبت وصلابت میشو ده\nو او ر ا به شجا عت و حلم شهر ة آ فا ق گر دا نید ه ای ؟\nآ ری ! ار وا حی که به دا مان تو پرورش یافته حقیقتاً رو ح باعظمت\nوشها مت افغا ن است که درهیچ وقت ذ لت را برخو د ر ا ه ند ا د ه ا ست .\nای کو هسار بلند! تو مایهٔ قدرت وتو نا یی وعزت و افتخار منی ، زیرا من\nواین همه ملت باشهامت در دامن پاك توپر ورش یافته، این همه عظمت وقدرت تو ما را\nبه ا ین منز لتی که ما یهٔ افتخار يك قوم در دنیا میبا شد رسا نید ه است !\nاينك در همین کلبهٔ تاريك، در همین فضای محدود رایحهٔ از گل هاییکه\nدردامان وقلل جبال شامخ تو پرورش یافته وعصارهٔ یك آن رایدران نامدار ما بنام «هوما»\nکشیده و شربت مقد سش رامی آشامیدند به مشامم میرسد ومرا سرمست وسرشار\nنمو د ه از ین اند یشه ها ی مو هو م با ز می دا ر د .\nآن را یحه مرا هم سر مست وسر شار نمو ده بمن تلقین میکند که: روح\nتو آ زاد ، جسم تو قو ی ونیر وی تو در ین ا قوام د نیایی ما نند ا ست .\nبرای ازین كلبة تاريك! زیرا تو برای زندانی شدن هست و ساخته نشده ئی !...\nاينك من ازین الهام تو تقویت شده با خود میگویم: مرا ازین کلبهٔ تاريك\nتوزندانی نیستی وهیچ قیدی ترا از با دزدی انداز دونخواهدانداخت... (س٦،ش٣)\nشاغلی «خلیل» ز بعد مرگ مریز اشك خود بحسرت من\nهمین سخن د م مرد ن بود و صیت من که بر رهٔ تو عزیز ان کنند تربت من\nکنون که ز نده ام ای دوست قدر من بشناس زبعد مرگ مریز اشك خود بحسرت من\nزتیر آه من ای مرغ خوشخرام بترس کمان شده است زبا رغم توقامت من\nز مهر ما ه ر خا ن یا نمیکشم بجفا که نیست غیر و فا ذ ر ة بفطرت من\nمگر بیا د ر خت غیر سیر گل کر د ه دویای تاسرم آتش زده است غیرت من\nبعین مفلسی شکر خداء د ر ا ز نشد بجز بدا من نا ز تو د ست همت من\nشبیکه جان دهم از فرقتت نخواهد ریخت بغیر شمع کسی ا شك د ر مصیبت من\nبد ا م مو کمری گشته ا م اسیر و سزد که نازك است دماغ ودل وطبیعت من\nند ید ه بهرة همچو د رخت ا ز میوه حیات تلخ من ا ز شعر پرحلا وت من\nکمر بد شمنیم بست، خویش و بیگا نه بلای جان من ایوای گشت شهرت من\nببریز گل زنشا ن قد م بخا ك «خلیل»\n(س٦،ش١٠) زبعد مرگت بپاس و فا و ا لفت من"}
{"book": "adl1176", "page": 232, "text": "( )\n\nارمغان میمنه\n\nافسانه ستوری:\n( اسرار مغاره ها رکوه )\n\nمخصوص اطفال\nنگارش «کوهی»\n\nوزیری درۀ خرم و شادابیست در سمت مشرقی که واقع است در قسمت شرقی سلسله جبال سپین غر، مربوط ما ما خیل - این درۀ خرم و شاداب از جلال آباد ۱۲- الی ۱۵ میل مسافه داشته و موضعیست ییلاقی که دوایر دولتی و بعضی از مردم صاحب جاه و مکنت در بها ر بدانجا رفته و ایام گرم و سوزان تا بستان را در زیر سایۀ سرد درختان - کنار جو یبا ر و چشمه سارها سپری مینمایند . وزیری درۀ باصفا ئیست که مناظر قشنگ و زیبای آن چشم بیننده را خیره ساخته - افق شرقی و شمالی آن وسیع و قسمت غرب و جنوب غربی آنرا کوههای پر از جنگل و سر به فلك كشيده احاطه نموده است . از قله های آسمان خراش ولاخه های مهیب و سنگلاخهای بزرگ آن آب ذوب شدۀ برف شلاله هائی از خود تشکیل داده مناظر بس قشنگ و مظهر فریبی را بوجود آورده است .\nدر وزیری اشجار میوه دار از قبیل چار مغز، بادام، توت، انگور انار و سیب بکثرت وجود داشته و انواع حبوبات مثل گندم، شالی، جو، جواری، مشنگ ، کلول و ماش و غیره به جنسیت خوب نمو کرده جلغوزۀ کوهی آن با انار بخارج صادرات دارد. زمین آن منبت و آب آن فراوان است - گلهای قشنگ و معطری را در سینۀ خود پرور ش میدهد ، ساکنین آن وجهتا شجاع، قوی و نیرومند است .\nخلاصه اینکه وزیری با همه گونا مزایای دست توانای قدرت آراسته و مثل پغمان، فرخار، قلول، و ماندره و غیره ییلاق های مشهور وطن شهرتی داشته و موضع با صفا و خوش آب و هوا ئیست .\nدر یکی از دهکده های این منطقه قلعۀ بزرگ و جابر برجۀ قدیم وجود دارد که در نه ماه سال، دهاقین و در سه ماه بهار فامیل مؤمن خان که یکی از ملاکین بزرگ آن سمت است سکونت میکرد. اينك در ین سال هم مدت چند روزی شده بود که فامیل مومن خان وارد وزیری شده و در قلعۀ خویش مسکون شده بودند، شخص مؤمن خان با ابرا در زاده اش به کتر و لقمان جهت وارسی زمین های خویش رفته دیگران همه با خوشی و سرور در ییلاقی مانند وزیری بسر میبردند.\nمومن خان که يك تن از خوانین «سرخ رود» و «خوگیانی» بوده"}
{"book": "adl1176", "page": 233, "text": "( )\n« ارمغان مبینه »\nصفحه\nوسالهای متمادی حیات خود را به حکومت و سائر امور رسمی سپری نموده بود از مدت چند سالی بود که نسبت به قوت برادر خود مجبور شد تا دست از کار حکومت کشیده و مصروف سر پرستی عایله و اداره املاک خود گردد.\nمؤمن خان شوق زیادی به سواری اسب ، شکار ، نیزه و تلوار داشته و هم اسلحه خانه کوچکی در قلعه، که در آن همه گونه تفنگ و تفنگچه ، قره او نه و شیر کش ، خنجر ، شمشیر ، سپر و زره وجود داشت ، پیش موزیم خانهٔ کوچکی بود از انواع اسلحه تاریخی و عصری ، جهانگیر دی را بسیار دوست داشت مرد جنگجو و سلاح شوری بود . تعلیمات خود را در مکاتب حبیبیه و حربیه کابل تمام نموده چندی سر حده‌دار و مدتی حاکم بود و غیر ازین ، مؤمن خان مردی بود که ادارهٔ خانه و زندگی را خوب میدانست ، يك مربی خوب و معلم قابل و صاحب مفکوره بود که تماماً افراد خانه وایده از خورد تا بزرگ از سر چشمهٔ خلق خوش و حسن اخلاق، فهم ، دانائی او آبیاری شده از علم و معلومات آن بهره مند بودند . مؤمن خان دو پسر داشت به اسمای ، سپین گل و یورش خان . سپین گل در صنف ۳ رشدیه و یورش خان به صنف ۳- ابتدائیه درس میخواندند. و هم در خانه از نزد معلمین خصوصی و پدر خود سبق میکرفتند ، اما تنها سه ماه تابستان را که در وزیری میبودند غیر از سپورت دیگر تماماً تفریح و استراحت می نمودند. اینک در خلال همین روز های رخصتی خویش ایشان در کوه ها چراغی گدشتاند و سفر پر خطری نمودند که سر گذشت مراق آویز شانرا ذیلاً مطالعه می فرمائید :\nسپین گل و یورش خان هر دو در کنار چشمهٔ بیرون قلعه زیر سایهٔ درختان مصروف بسته کردن چرخهای آسپاو تارد وانی در درخت ها بودند ، در روی آب چشمه شفاف و براق گدکهای سفید كوچك عکاسی ریخته و اطراف آنرا بته های رعنا و زیبا و نسترن قبیل نموده و هر طرف را معطر و رنگین ساخته بود. در حالیکه بچه ها مصروف این کار بودند سپین گل گفت :\nـ برادر ! مرور هوا خیلی قشنگ و خوشگوار است . ببین آسمان صاف و بی غبار است ، یگان پارچه ابر سفید در کرانه های افق در شناسد، آفتاب روشن کوهستانی بر روی نباتات می خندد و ضیاء خود را ملائم نثار میکند ."}
{"book": "adl1176", "page": 234, "text": "( )\n\nد ارمغان مببنه ،\n\nبنگر عزیزم ! آن قله سر بافلك كشيده را که چشم نمیطوا ند\nبخوبی آن موقع را تشخیص دهد . آه عزیزم ! دلم بسیار میخواهد که\nبال میداشتم ، یا با طیاره کوچکی بالای آن قله ها پرواز و مثل عقا بان\nبلند پرواز دمی جولان می نمودم . آه! اگر میتوانستم که با پای هم\nآن جاهای قابل دیدن را مشاهده کرده دمی از هوا و چشم دید آن استفاده\nمیکردم ؟ چه کنم رفیق ندارم ! گر نه درهمین روزها که گل در کوه\nزیاد است این آرزوی خودرا که ازمدتیست در خیال آن میباشم برآورده می ساختم .\nدرین وقت یورش خان در حالیک چرخ پره دار آسیای كوچك\nدر دستش بود به سبین گل نزديك شده گفت.\nلالا ؛ چرا؟ مرا خیال چه کرده ی ؟ آیا ازمن بهتر رفیقی سراغ داری ؟\nسبین گل : نه يورش خان! تو بهترین رفیق عزیز من میباشی ، تو برادرم\nهستی ، اماء سن تو خورد است مقاومت این سپورت ثقيل را نداری، زیرا\nکوه نور دی سپورتيست بس مشکل .\n- بر و با با ! تو همه وقت مرا خورد و ناچیز و بی کفایت گمان میکنی ،\nمن در کوه تولد شده ام ومرا هر کس آهوی کوه و یا چو چۀ كبك ميگویند .\n- نی برادرم! تو نفهمیدی من ترا خدا نا خواسته نا چیز و بی كفايت\nنمیگویم لا کن اینقدر است که . . . .\n- چه یعنی من به آن قله با تو بالا شده نمیتوانم، ! ينك تو تهيه سفر كن\nاگر من به سه نفس به آنجا با لا نشدم نام خود را میگر دا نم .\n- خوب است یو ر ش خان ! آ فرین ، پس فر دا هر دوی ما به\nاین قله خواهیم بر ا مد،توآزرده مشو، اينك ز حال به تهیۀ سفر ديده و آماده باش.\n\nسبین گل و یورش خان هر دو درظرف این دو روز دو عدد عصای چنگک\nدار ويك دابه ریسمان تدارك نموده برای احتیاط برق دستی خود را هم فراموش\nنکرده بودند، همین طور یکدانه مرغ بریان، چندانه تخم جوشانده ومقداری\nمرچ ونمك وپیاز را باچنددانه نان چپاتی درهر دو تبراق جای داده بودند. هردو\nبرادر صبح - وقتيكه مادرشان به نماز برخاست وبه بهانۀ دعوت ازطرف بچۀخان\nکه روز را تابه عصر به آنجا میروند رخصت حاصل نموده بجائیکه روزقبل اشیاء\nوسامان خویش را گذاشته بودند، آمده وپس ازینکه خود را آمادۀ رفتن جانب کوه\nساختند، از راه کوچه باغها، طرف جنوب غربی مارش نمودند.\nهمینطور این دو پسر که دو نفر سکوتی (کشاف) با یدش خواند باهم سخن\nزده و خندان از کوچه باغها رد شده، بدرۀ که راساً جانب قلۀ بلند رفته است در"}
{"book": "adl1176", "page": 235, "text": "( )\nکنار آب رود خانه بالا میشدند، خرسنگهای بزرگ ولاشه های کوه آنقدر مخوف وصعب المرور بود که ایشان مجبور میشدند از چوب های چنگك دار خود استفاده نموده و ریسمان در کمر هم می بندیدند .\nدر اوایل، یورش خان از سپین گل سبقت میجست، اما سپین گل آن را مانع میشد و میگفت : عزیزم ! دقت کن هنوز در پای کوه هستیم راه را هم ندیده ایم . مشکلات در پیش است قوای خود را صرف نکن تا به تدریج وتامل بالا شده بتوانیم .\nاین گفتار، یورش خان را ازان کلان کاری وخود نمائی منصرف ساخت هر دو به تأنی بلند میرفتند بعضاً در سایۀ بتۀ نشسته و یا روی خرسنگی جلوس مینمودند مارش ها و ترانه های را که یاد داشتند خوانده و به همین صورت بالا میرفتند.\nعقب خرگوشها دویده و بسیار کوشیدند تا يك چوچۀ آهو را که از پیش روی شان رد شده بود بگیرند اما از پیش شان گریخت، وهم بسیار وقت شانرا گرفته بود و از تعقیب آن هم خیلی مانده شده بودند .\nطعام چاشت را لب چشمهٔ که در کمر کوه وجود داشت خوردند و هم آتشی افروخته بودند تا چوچه کبکی را که با چوب شکار کرده بودند کباب کنند . درین وقت سپین گل گفت : برادر، من وتو خیال کرده بودیم که امروز به این کوه بالا شده وفرود خواهیم آمد ! اما گمان میکنم که شب در کوه خواهیم ماند .\nیورش خان خندیده گفت : کاشکی شب در کوه باشیم در يك غار در آمده تا صبح بلکه و آتش میکنیم مزاق داریم و برف هم بسیار است دیگر چه میخواهیم .\nسپین گل خندیده گفت : خوب ايشك ! امشب من وتو مهمان این کوه میباشیم اما تا صبح زهرۀ مادرم خواهد ترکید .\nیورش خان- آن به خدا کاشکی، راستی را برایش گفته رخصت میگرفتیم در همین مذاکره بودند که آوازی مشابه به رعد از دور شنیده شد، سپین گل هوا را دیده به یورش خان گفت : برو بابا بیغم باش با به غریغری کجا و تو از حالا رخ سوی آسمان میکنی ، هردو خندیده تیرا قها را به پشت بسته بكمك چوبهای چنگك دار خویش به بلند بر آمدن شروع کردند چند دقیقه نرفته بودند که صدای غریغر آسمان بیشتر شده و ابر سیاه و تیرهٔ سر از قلهٔ کوه بیرون کشید، هردو پسر بكمك یکدیگر از خرسنگهای بزرگ بلند رفته واز پهلوی گودالهای عمیق میگذشتند، ابر در ظرف چند دقیقه دیگر اطراف کوه را فرا گرفته وطرف جلو پیش میرفت و در تاریکی فضا می افزود ، وروشنی برق تیز تر میشد وصدای رعد بلند میگر دید و رفقای سکوتی ما را این پیش آمد کمی مضطرب ساخته بود، هر دو بسوی یکدیگر دیده و راهی را که در پیش داشتند گمداشته ملجا وپناه گاهی می پالیدند ."}
{"book": "adl1176", "page": 236, "text": "درین وقت با دهم در صفت خود می افزود ابرها يكسر بطرف چپ حركت\nمی نمودند زیرا ازديد سوراخها مغاره هی چند نمايان بود که باید خودرا برای\nحفاظت ازین طوفانیکه در آيندة قريب بریاعد ليست نجات دهند ایشان که از بین\nدره که رود خانه این کوه عظیم را تشکیل میداد رفتار داشتنده این مسئله را\nاول به اول یورش خان ملتفت شده و به برادر خود چنین گفته بود :\nباران خو پروا ندارد اگر سیل آمد ؟\nمبین کیل گفت : راستی بیا که بطرف چپ بلند و از ین رودخانه\nخارج شویم. هردو باعجله تمام بجانب مغاره ها پیش میرفتند و از سنگی بسنگی مثل آهو جست\nمی زدنده درین وقت پشکان دانۀ باران هم از آسمان به ریختن آغازنمود.\nبادهم میوزید، پرنده کان هر سو به عجله و شتاب پرواز داشتند تا خود\nرا در زیر بوته و یا لانه پناه کنند .\nشلاله ی برق بهم گره خورد در پی ان رعد تراق ها و غرش رعد، دل سنگ را\nآب میکرد ولر زه در دل کوه می انداخت باران بادانه های قطور وبزرگ\nخود همه چیز را در کوه تر نموده بود وبوی سیل بمشام میر سید هنوز سکوتی\nهای ما. مأوایی نیافته بودند، ناچار زیر سنگی خزیدند، اما چشکه های آب\nکه از شدت ریختن باران به هر طرف میچید ایشانرا از اینجا هم مجبور به رفتن\nساخت، هردو در حالیکه با آب باران تر و شته شده بودند هنوز در بین قادة كوه براى\nپیدا کر دن سر پناه میسکو شیدند .\nزیر اشجار وبته های کلان کوهی میخزیدند اما باران، آن به آن، در شدت\nخود افزوده، برق پیهم می تابید ورعد میغرید و آب رود خانه میخر و شید،\nسنگ های کلان از کوه لوایده وتراقه های آن حواس را پرت و پریش میساخت .\nبا این هم این دوپسر شجاع و دلاور مقاومت را از دست نداده از بین خرسنگ ها\nطرف يك مغارة كه از دور نمایان بود میدویدند تا اینکه به آن نزديك شدند .\nاما دمه وغبار وقطرات باران آنقدر فضا را غیر مرعی ساخته بود که به تخمین\nو مشکل خود را بذهن غار رسانیدند و در آنجا ایستاده اول با چشمان از\nحدقه بر آمده و سرو صورت آب آلود، کرد ونواح خود را تفتیش نمود.\nوبعداً بجای خویش ایستاده شدند.\nدر همین وقت بود که دستی بالای شانۀ مبین گل گذاشته شد .\nمبین گل به وار خطائی طرف عقب دور خورده دید. شخص قوى ونير و مندى\nبا چشمان سرمه کشیده و بر وتها ی تابیده ایستاده تفنگ و قطار وزنه\nدر گر دن ، آستین ها بر زده و چبلی به پا دارد .\nيورش خان هم ازین حر کات ملتفت شده و شخص مذ کور را"}
{"book": "adl1176", "page": 237, "text": "()\n\nسفید\n« ارمغان میمنه »\n\nدر عقب سر دید و از ترس رعشه بر اندامش افتیده گفت: کیستی زود بگو. ؟\nدرین اثنا دیدند، دو نفر دیگر هم که پوزهای پیچیده و قمه ها\nدر دست داشتند از درون مغاره بیرون شده و با شخص اولی یکجا شدند.\nهر دو پسر را ازین منظره هوش از سر پریده بود و زبان شان\nکلالت میکرد و تمام آن صحنهٔ مدهش طوفانی فرا موش شان شده و بفکر\nدفع این جانوران همجنس خود شدند، تا اینکه لحظهٔ گذشت و آنهمه خوف\nو ترس آنها تا اندازه‌ای زائل گردید ، سپس سین کل پرسید:\n- شما کیستید، اینجا چه میکنید ؟\nشخص اولی که معلوم میشد، سر کردهٔ این دسته‌ نفری میباشد، البخند زهرآلودی گفت:\n- بشما ربطی ندارد ، اکنون در چنگ ما میباشید.\nو بعد رو بجانب رفقا کرده گفت :\n- تا ما از کوه پائین نشویم باید اینها ازینجا نروند!\nدیگری : بگذارید بروند درینجا در کجا ایشانرا نگا کنیم.\nشخص دیگری گفت: باید اینها ازینجا نروند، اما دو رفیق دیگر آن فوری\nگفتند: نه، رفتن اینها لازم نیست اما باید فکر کرد که در کجا نگا شوند.\nشخص دیگری : درون غار يك غار كوچكى هم است که بعضاً من\nدر آنجا میخوابم - انجا قیدشان کرده و پیش روی آن تخته سنگی میگذاریم.\nشخص اولی : خوب است باشند، و روی بجانب دو پسر کرده\nگفت داخل شوید شما مهمان ما میباشید.\nهر دو پسر اول میخواستند اعتراض کنند اما مقاو متی در خود\nندیده مجبوراً داخل غار شدند و آن دو نفر هر دو را در يك غار کوچکی\nبرده و پیش روی شان تخته سنگ بزرگی را گذاشتند.\nدر حالیکه در بیرون طوفان از شدت خود کاسته و هوا روشن شده\nبود اما در درون غار فضا تاریک بود، به همین صورت\nهر دو پسر در حالیکه لباس شان تر و شته شده بود در گوشهٔ خزیده و انتظار\nمی بردند که چه وقت ازین قید نجات خواهند یافت، تا اینکه چشم شان\nبه تاریکی آموخته شده و از سوراخی مشاهده کردند که در گوشهٔ\nمغاره شمعی میسوزد و مقابل روشنی ضعیف آن عدلهای رخت و غیره مال التجار،\nسرهم گذاشته شده و چند نفر عدل‌های مذکور را باز و بولک‌های قابل\nحمل یکنفر را از آنها ترتیب میدادند و از طرز محاورهٔ ایشان معلوم میشد\nکه بعد از مدت کمی اینها بولک‌ها را گرفته و مال را به قریهٔ سر مه و یا کچه\nخواهند رسانید. سین کل که دانست اینها مردمان هستند که مال"}
{"book": "adl1176", "page": 238, "text": "صفحه دار مخان میمنه ()\n\nگریزی آورده و از طرف شب آنرا به دهات و قریه جات برده به\nتجار تقسیم میکنند، به برادر خود تسکین ده گفته، غصه مکن اینها دزد\nو یا آدم کش نیستند قاچاقچی هائی اند که مال التجاره را از خارج\nبدون محصول آورده و بفروش میرسانند .\nممکن من و تو بعد از چند ساعتی از ینجا رها خواهیم شد .\nبچه ها وقت را بارعب و اندیشه های خوف و رجا بسر میبردند تا اینکه\nیولکها بسته شده و نفری مذکور آماده رفتن شدند . شش نفر یولکها\nرا در پشت گرفته و تفنگ ها را بشانه انداخته از غار خارج شدند\nو دو نفر دیگر را برای حفاظت مالهای دیگر در غار گذاشتند .\nدر دهن غار راجع به بچه های مذکور مذاکرات علنی بین این نفری جریان یافته و یکی میگفت\nآزاد گذاشته شوند و دیگری میگفت: دو سه شب درینجا باشند تا تمام\nمال نقل داده شود . بعد ازین گفت و شنید همان شخص اولی گفت : نی با با\nشما هم عجب مردمانی هستید اگر تا صبح حبس باشند این بچه های نازدانه\nاز غصه خواهند مرد، خون اینها را که بگردن میگیرد ؟ ما که رفتیم بعد از يك\nدو ساعت رها شونده اگر شب می بودند برایشان نان هم بدهید و الا\nبگذارید تا جائیکه میخوانند بروند .\nسپین گل و یورش خان که با هیجان وطپش دل این مذاکرات ایشانرا\nمی شنیدند از شنیدن فیصلۀ اخیر در عالم تاریکی طرف هم دیده دستهای\nیکدیگر را فشار دادند و یورش خان آهسته گفت: لا لا جان شب با شیم\nیا برویم ؟ من میگویم که برویم - در جانم از غم ما تا صبح هلاک خواهد شد .\nسپین گل: اینجا چه میکنیم میرویم، سر پائینی است باید بزودی خود را\nبخانه برسانیم که من کار دارم ؟ یورش خان با تعجب پرسان کرد : چه کار داری ؟\nسپین گل گفت: حالا صبر کن باز خواهی دانست .\nتقریباً ساعت سه بعد از ظهر روز مذکور مؤمن خان بایراد و زاده خود\nوارد وزیری شده به قلعه داخل شدند، همه اهل خانه از ورود مؤمن خان خوشی\nنموده بعد از تعارفات مؤمن خان از سپین گل و یورش خان جویا شد، مادر ایشان\nازینکه هر دو پسر در جای بچه خان دعوت شده اند و بجا رفته می باشند\nبه مؤمن خان اطمینان داد و مؤمن خان عقب شان آدم فرستاده تا ایشان را\nاز ورود پدرشان اطلاع دهد. اما وقتیکه نفر مذکور باز گشت نموده و از عدم پسران\nبه خان بیان نمود همه اهالی خانوا ده ازین مسئله به حیرت افتیده به جستجو برآمده\nوهر کس را به هر طرف فرستادند تا از ایشان خبری بگیرند ."}
{"book": "adl1176", "page": 239, "text": "د از فغان مینه * ( )\n\nتا نماز شام هم از ایشان سراغی نیافتند و همه اهل قریه ازین غیابت پسران\nمؤمن خان تعجب نموده وامیدا غی پیشروی قلعه مؤمن خان جمع شده و در صدد\nچا ره بودند - درین وقت شخصی نفس زنان وا ر د و به مؤمن خـان کـه\nمتحیر و غمگین بود نـز د یـك شد . گفت :\nیکفر چو پان و قتیکه از کو ه فرا مد و ا ز و جو یا شد م گفت:\nبلی صبح وقت دید م دو نفر بچه بطرف کو ه روان بود . وتا جا ئیکه چشم\nکا ر میکرد ا یشا ن بالا رفته بو د نـد د یگر ا طلا عی ند ا ر م .\nمردم هم ازین خبره متوحشانه به یکدیگری دیده ومؤمن خانهم از وخامت\nموضوع ملتفت شده زیرا بعد از چاشت باران شدیدی باریده و سیل هم از کوه\nسرا زیر شده بود. نیا مدن بچه ها را باین حمل نمودند که در وقت باران و آمدن\nسیل تلف شده خوا هند بو د .\nلذا نواجى بده بظول فتن دول پرداخته واز هر طرف مردم جمع شده و مشعله هائی\nدرا وا رزده هر کس اسلحه خود را با بیل و کودا ل گرفته حاضر شدند تــا د رین\nمصیبت بـا مـؤمن خـا ن هـم نـوا شـونـد. تا گرفتن ترتیبات برای رفتن وقت بسیاری گذشت وتقریباً\nنصف شب شده بو د آه لو مین و قتیکه همه آما د ه رفتن بو د ند شخصی\nصـد ا ز د کـه ، ا و نـه آمـد نـد !\nبچه ها نفس زنان در عقب دروازۀ قلعه خود را رسانیده دیدند که دروازۀ قلعه\nباز وچند ین نفر مسلح گرد هم بـدا و به تلاش سخن میزد نـد. مبین گل فوری آواز\nبد ر خود را شناخت و هم مؤمن خان پسران خود را دیده و در آغوش کشید . سر\nو روی انرا بو سید. دداخل خانه وقریه از پیدا شدن بچه ها و آمدن مومن خان سر ور\nفوق العادة رخ داد که از توصیف خـا رج است .\nمبین گل ، قبل از همه پدر خود را در گوشه کشیده و از مسئله مال کریزی و دیگر\nخصو صیا تیکه در غار شنیده و دیده بودند اطلاع داد . و در پا یا ن آن گفت .\nپدر : اگر شما به حکو متی ا ز یـن بـد فـعـا و لحاظ وطنداری را بنما ئید\nپس بمن اجازه بدهید که فوری رفته ومسئله را به حکومت اطلاع دهم .\nپدرش جواب داد: چه ! اگر مـا خبر ندهیم بتو چه ربطی دارد ؟\nمبین گل گفت: این وظیفه ایمانی ووجدانی من است تـا اشخا صیرا که\nخلاف قوا نین مملکت اقدام به کارهای نا مشروع می نمایند بدست عدالت وقوۀ\nا نتظا میۀ حکو مت بسپا رم. من وطن خود را دوست دا رم وهیچ آرزو ندارم\nکه اهل وطن خلاف قو ا نین دولت حر کت نموده و نظام اجتماع را برهم زنند .\n(ازشماره «۲۱» الی «۲۸» سال چارم) ( انتها )"}
{"book": "adl1176", "page": 240, "text": "صفحه\n« از مقال میمنه »\n(-)\nبشاغلی کت دصافی، پښتون څه\nخو را ك لرم تور وينه پر واكير نه یم د چا .\nوركړی می خپل سر دی د وطن په ارتقا .\nپښتون نحوی ديا با یم د وطن به در د در د من\nکتلای می په وینو پلا ر ر نك دى خپل وطن\nپه وینو به ئی ساتم وزله به راوړم علم او فن\nپه زیب زینت به جوړ کړم شکلا ی زا وی د فن\nخپل سر به ورته جار کړم لکه مجنون دامی لیلا\nخو را ك لرم تور وينه پر وا کیر نه یم د چا .\nپښتون نحوی هم په څپک د پښتنی یم روزل شوی\nپه ور نې کښ سر بازی سبق ده ماته ښودل شوی\nزمو نږ دلوړ قا مو سه غلا می دی زئل شوی\nد ویښیي پۀ قیمت می حيرت دی منل شوی\nپه لوړ همت غیرت سره به ځان کړم ورته فدا\nخورا ك لرم تور وينه پروا کیر نه يم د چا .\nپښتون یم از موده جنګی میدان کښی بریالی\nمتین زغر می په تن ولاړ دښمن ته زمریا لی\nنه ډار لرم نه هیره غیرتمند یم زنک نيا لى\nپه وينه ختك پشت ښون يم رزم او جنگ کیم توریا لی\nمیدان کښ دهر ت توره ځل کوی پر شا\nخورا ك لرم تور وینه پر وا كبر نه یم د چا .\nچمن، سیوی، در د اب پوری پرا ته زلمیان\nکشمیر ، کلکت، اتك بلوج می ورور پروت تر ایران\nد شرق، غرب، شمال، جنوب دا ټول دي يو افغان\nیو وينه یو می روح یومو زانګو دي دآرايشان\nغور ژنک چه پردښمن كړم زلزله شې ور احيا .\nخو را ك لرم تور وينه پروا كير نه یم دچا .\nپـه و ينه د مظلو م لحه خیله ځا ن نه غپو م\nپینه به د آ ما ل د وطن خـوا ه نه لـو ټـو م\nعصری علم و طن ته له هر خوا ه پلټوم\nطو طيا ن يو د خپل باغ تور زا غا ن به ز نو م"}
{"book": "adl1176", "page": 241, "text": "صفحه \n\n« از متان مینه »\nوحدت سره به يوکم قول دسر مي پښتون خواه\nخو راك لرم تور وينه پر وا كير نه يم دچا .\n\nله خوږه يا سيده لاری هم می ولیده جهان\nوز رو نه می چه مات وه اوس شه صحت وی راعیان\nپه يو عقیده ، فکر وایو د ا مو نیز به ا یمان\nخوا ږه وا ږه به غند شو يو مركز غوا ږو دلحان\nيامربيا به يه غيك را ودو خپل ښکلای محبو باء\nخوراک لرم تور وينه پر واكير نه يم د چا . (ش١٤ س٦)\n\nجانفزای «فوزی» بشنو که من برای تو این عهدمیکنم\nای ما در شفیقه و ای مهربان من \nتربیه و هدایت و تدریس و امر تو \nبر من تو پند های پر از گنج داده ئی \nبشنو که من برای تو این عهد میکنم \nسر د ا فدای شاه و وطن میکنم همیش \nفرمان برو فدائی این خاک میشوم \nتا ممکن است در پی تعلیم میروم \nاز رشوه و خیانتو از ظلم و از ستم \nبا مفسدان و شکوه گران و منافقان \nنقصان من نمیرسد هر گز بدوستان \nماموریت کنم بوطن از طریق صدق \nدارم امید، فاضل و فرزانه میشوم \nآموختم ز حضرت تو درس راستی \nاشعار دل پسند نویسم بمملکت \nقدر و طن شناختم از فیض پند تو \nای پرور ش دهنده روح روان من\nثبت است در دماغ من ای قدر دان من\nاز روی مهر ، ما مك ، شیرین بیان من\nچیز یکه هست در دل و ما در زبان من\nتا آن زمان که هست توانی بجان من\nکین نکته بوده لایق فکر جوان من\nشاید که عام و فضل بگردد از ان من\nدورم کند خالق کون ومكان من\nکی میشوم رفیق و نگیرد عنان من\nجز سود هیچکس نه بیند زیان من\nصدق است مایه شرف و عزو شان من\nتا فخر ها کنند بمن دوستان من\nیکذره نیست غدر و خیانت بجان من\nزیرا که مستعد شده طبع روان من\nحب وطن فزون بود از حب جان من\n« فوزی » تلافی تو و ما م و طن کجا \nبتوا ندای گرامی شیر ین زبان من\n( ش٢٨ س٥)\n\nتوکل \nبیا توکل کشتی مقصو دبرسا حل رسان\n« شاه شجاع »\nگرخدایت ناخدا باشد زطوفان غم مخور\n(ش٣٢ س٤)"}
{"book": "adl1176", "page": 242, "text": "صفحه\n* ارمغان هرات *\n\nمنظومه ذیل بسلسلهٔ مشاعرهٔ غزل «قاری» مرحوم که از طرف ادیب فاضل\nمحمد ابراهیم خان «خلیل» به این جریده برای ذوق آزمائی شعرای این خطه\nگذاشته شده بود انتخاب و برای اینکه شاعر شیوا طاقلی «باهر» از عهده آن مطابق\nاحتیاج محیط و مقتضیات وقت بخوبی برآمده اند برای استفاده قارئین کرام نشر گردید.\nهر روز کمالات جهان کرده دگر گل\nپرگوزچه رو گشته زما نام هنر گل\nاین نقطه پیش که بچشم شده ظاهر\nاز گریه حسرت بخدا کرده ثمر گل\nز اندیشه فردای من و غفلت امروز\nقلبم بکداز آمد وبرداشت جگر گل\nتا علم و کمال و هنر و سعی تباه شد\nتنها بشجاعت نتوان کرد خطر، گل\nصاحب هنران را نشود نام و طن گل\nآندقت شود گل که شود نام بشر گل\nگر خود بکنی کار بعمران وطن سعی\nزیباست زنی جان من آنگاه بسر گل\n«باهر» پی تعلیم شو و علم و هنر جو\nهرگز نشود نام و نشا نیت ز نظر گل (ش 16 س 6)\n\nشاغلی «بورا» یکما در آلکن بپسرش توصیه میکند\nبچیم بیغی ، زود بینشین ، از خو (1)\nنیشنا نیته بخو ، ططرف مدرسه رو (2)\nکه هیم سال تو هر یکشدم یبیش از تو\nتستنبل بخدا ، نینین از دیده وجو\nتو تو امر و زیخوان ، سبق و زحمت کش\nکه فقر دا ششوی ، شهره ، بمثل افتو (3)\nویل گردی مکن ، همنشین با بیدان\nککه آنها همگی کرده با جایامه گرو\nقمار و دزدی ، شده پیشه شان\nگگدائی مکنن لقمه نان چون شوه شو (4)\nگکگا . گیر ز دستش ، سگان لقمه او\nفقر تك زد. گاه میخوره با یکچکه او (5)"}
{"book": "adl1176", "page": 243, "text": "(  )\n\nصفحه\n« ارمغان مبنته »\n\nمعمکتب قضا بر یکه ا زمان ساز یست\nTTT دم مشود، چند رود همچو گو (6)\n\nعفو و راء یش از مهجت به جان\nتشتعلیم کن و، وا نکه، معلم شو\n\nد د دیگر ششنو، دیده کنکم این بیند\nباش، شاه شاه جوانرا، ز دل و جان پیرو\n\nبصدق و صفا، بهر وطن کن خدمت\nکه که ما در و وطن هست مرا دان چون او\n\nسخن راست بیا با همه جا چون دو راء\nفقبول ارکنه شور نمیکند کو و برو (ش٦س٦)\n١، خواب - ٢، سینه ام ست، برو - ٣، آفتاب - ٤، شب - ٥، آب -٦، کو\n\nبها علی « عنبر »\nچه شد شد شد\n\nبدل داغ از فراق خالت افزون شد چه شد شد شد\nبیاد سر و قدت قبا متهم نون شد چه شد شد شد\nچنان لب تشنه در صحرای غم دور از لبت گردم\nبهر جا از سر شکم رود جیحون شد چه شد شد شد\nدو چشم جادو یت ملك دل و جانم نمو د تسخير\nدمم را زیست تأ ثیر گر چه افسون شد چه شد شد شد\nبگل کشت گلستان مست می یاد بیکر ان گردی\nمرا از رشك، اشك دیده گلکون شد چه شد شد شد\nبطر ف مجلست شامل شدن نی حد من باشد\nاگر چه ناله ام ما زند قا نون شد چه شد شد شد\nشب غم سا عتی گل عار ضت ای بدر من بنما\nکرم از جانب لیلی بمجنون شد چه شد شد شد\nچه گویم عهد ستت سنگدل با من چه ها کرده\nشکست رنگ عبا دت قایم از خون شد چه شد شد شد\nشنیدم شد گر فتار هم از جور فلك گفتم\nخدا خیرت دهد با ما زگردون شد چه شد شد شد\nکجا منظور گردد عنبرا، این گفته ها با کس\nچو شعر شاعران گر چند موزون شد چه شد شد شد\n(ش٣س٦)"}
{"book": "adl1176", "page": 244, "text": "( )\nصفحه\nارمغان میمنه\nشاغلی «شایق» کابلی\nگل و شبنم\nشنیدم: دیروز در باغ داکتر نسیم خان، شبنم بیگم را در آغوش\nگل یافته و زود پیش باغبان که لاله چندین ساله اوست شتافته و او را\nازین واقعه باخبر ساخت. خوب شد زیرا! غنچه خانم بارها پیش خاله چمبیلی\nگریبان خود را پاره کرده میگفت اگر پدرش (شور شید خان) ازین بیباکی\nشبنم خبردار شود او را يك چشم زدن ناپدید خواهد کرد، حیف کسی\nبحرفش گوش نمیداد، افسوس که عصمتیان گلشن، و این خانمان عفت مسکن\nهم بيباك و چون دختر تاك كوچه گرد و چالاك برآمدند، بی بی نسترن\nکه عمۀ سرسفید اوست تا اکنون از حیا نوك چادر خود را بدندان میگیرد،\nاگر کسی نام او را بدی یاد کند از غیرت میمیرد!\n(خاله سوسن) غماز سخن ساز بصد زبان این قصه را با (سنبل خانم)\nدر میان آورده، و خاطر او را آشفته و پریشان ساخت، ناچار (آیه بنفشه)\nرا پیش (ریحان بیگم) فرستاد که از نزد برادر خود میرزا (پطونی خان)\nکدام تعویذی درین خصوص گرفته، و دل شبنم را از محبت گل سرد سازد!\nعجب تر اینکه «عندلیب بلبل فریب» که گل بازی ها و سارشک نوازی\nهای خود را فراموش کرده، دیروز در بزم نونهالان چمن بهزار\nزبان قصه را بیان و غنچه و شبنم را دست و گریبان ساخت!...\nصد آفرین به حوصله شمشاد پاشا د! گرچه مانند شانه زبان باز\nو در میان گلشن مشهور به غماز است بازهم تاکنون گوش خود را بکری\nزده، و هرگز به سرو و قمری ازین مسئله چیزی نگفته، حیف خدا شبنم\nسرگل را به جوانی نمیرساند کاکای خود (فوزه خان) را که تا امروز\nبه پیش همه سر بلند، و اوضاع شیرین او دلپسند بود نزد جوانان چمن از\nخجالت سرنگون و آب حسرت از چشم او بیرون نمود.\n(پدینه) که از قدیم (بداقودی) و (جعفری) کینه و رازهای رنگین به سینه دارد\nدیروز به لاله میگفت که سخن (عباسی) بی اساس و سراسر وهم و قیاس\nاست، شبنم بوالهوس و شخص پا در هوا و ناکس است، ابداً وابستگی\nرا نشاید، و او یكروز هم در آغوش وصال گل نیاید. درین زمینه فکر\n(نافق) رونق دیگری دارد چرا که او پاکی دامان شبنم قابل و در صفائی\nو پاك سيرتی او ينكز یان و يکدل است، به عقیده او مانند (گل) يك جوان\n(رعنا) را این چنين يك محبوب بادل باوصفا سيما خوشنما مینماید، در گلستان"}
{"book": "adl1176", "page": 245, "text": "()\n\nاز ارمغان میمنه\n\nازوی صاحب نسب تر کیست؟ و عیب او جز بیو فائی و خود نمائی چیست ؟\nاگر بدیدهٔ انصاف نیکر یسته شود، گل از نسل خاك و شبنم از هوای\nپاك است ، این از خاك سیاه می رو ید و آن از عالم با لا می آ ید، نسبت\nگل به بته خار دار ، و از شبنم به در شهوار می شود ، میل گل دا یماً به جهان\nسفلی و از شبنم بعالم بالا می با شد . معراج شبنم در برج آ فتا ب نو را نیت\nشعار و روح گل بر سر بازار و یا به شیشهٔ دکان عطار قرا ر میگیر د ، این\nلا ا بالی و با زا ری، و آن بلندخیال از رنگ آمیزی های ظا هر ی عا ری .\nپس اگر شبنم به صحبت گل قانع شود موجب افتخا ر و ما یه عزت و اعتبار\nاوست، درینجا سخنان صاحب غر ضان و مدعیان از دایرهٔ اعتبا ر بیرون و این\nيك دلیل موزون است که(فرشی)را اگر زیرچوب فرش کنید،(شبورا) شا یبو گفته\nو( کشمیری)را به بیهمهری نسبت میدهد . ( آفتاب پرست) اگر چه ہندو ست اما شخص\nینکر وی و را ستگو ست در عین زمان عقا ید عجیبی دا ر د ، ا و میگوید که\nشبنم بیگم از خا ندان آب و داکتر نسیم خان ز دود مان هوا ست ، ما از ین\nدو خا ندان امید های ز یادی دا شتیم ، حتی وا سطه نشو و نما و حیات خو د\nایشان را می پند ا شتیم ، ا کنون مسئله از دو حال بیرون نیست، اگر آ قای\nنسیم راستی این قضیه را بچشم خود د یده باشد دامان پاك شبنم لکه دار و خا ندان\nآب تما ماً بی آب و بی اعتبار شد ؛ . و اگر به عصمت و عفت شبنم صدمه وا رد\nکرده ، چنين يك تهمت بزرگی را از خود با فته و د ختر ك پا کدا من و عفیفه\nرا بد نا م و ر سوای عالم سا خته، پس نام نيك هوا بر با د و سیا ست چند ین\nساله او خراب شد، زیرا داکتر نسیم خا ن محرم راز خو رد و کلا ن و نبض\nشنا س فقیر و مسلمان بو ده ، بلکہ درقدر و روح ر وان اعتبار بزرگی د ا شت ،\nکنون آدم به که و به چه ا عتما د کند؟ .\nز بان جرأت به کذب و بهتان آ قای نسم عنبر شمیم کشو د ن هم خیلی\nجسارت و نها یت گستاخی و شطارت است، آ ن عا لیجناب کم کسی نیست . در\nهر زمان مصدر خد مات بر جسته و کار های مر و ا ه و خجسته گر د ید ه ،\nبه هیچ گونه ا نکار آن ممکن نیست، بوی پیر اهن (یوسف علیه السلا م) رابمشام\nپیر کنعا نی او بو د که ر سانده و ا ز زندان دما غ ز لیخا ر ا بر تکہت ز لف\nدلاویز یو سفی او بود که کشا زد، عطر گیسوا ن مشکبار حضرت سردار و سر و ر\nکائنات را که هر دو جها ن قیمت یکتار ش نه میشود ا ز سراپردهٔ حر م بمشا م\nاویس معظم ر سانیده و آن عا شق سوخته را هر لمحه ز ندهٔ جا وید می ساخت،\nعا شقان مہجور را بهنگام سحر ا ز شمیم کا کل جا نا ن مست و بیخبر ، و کلبهٔ\nدر و یشان خدا جو ، و گو شه نشینا ن با آبرو را ا و ست که معطر می سا زد،"}
{"book": "adl1176", "page": 246, "text": "( )\n« ارمغان میمنه »\nهر شام و سحر به طواف بیت الحرام و روضه مطهره حضرت شفیع المذنبین\nعلیه السلام سعادت اندوز ایدی ، و صاحب نفحات فیوضات سرمدی میگردد\nما از جان و دل محبت شمار و هوا دار این قاصد عنبر شمیم بوده و میگوئیم :\n\nای نسیم سحر از گلشن یار آمده\nهمره قافله مشک تتار آمده\n\nمرحبا مقدم جان بخش ترا بنده شوم\nکه به پرسان دل رفته ز کار آمده\n\nسخن عجیب تری بشنوید که در همان دقیقه که آقای نسیم میگوید (شبنم باگل\nسر گرم نوشیدن جام ملی بود) از (جربین تاسترن)و از(مرجان تا الیسکن) بلکه\nهمه ساکنین گلشن از مرد تا زن بیکزبان اقرار میدارند که این واقعه\nغلط است و هر کدام علیحده قایلند که در آن لمحه شبنم بحضور ما نشته بود!\n(جربین خان) که صاحب نام و نشان ، و همواره مجلس نشین بزرگان\nبلکه مصاحب پادشاهان است و کاهی سخن یا در هوا ، و حرف بیجا کسی\nاز زبانش نشنیده ، او هم بمدعای اظهار حا ضر بودن شبنم را بوقت\nمعینه در صحبت خود نموده ، تفکرات عجیب و غریبی بدماغها انداخته :\nآری جای حیرت و باعث یکعا لم هیبت و دهشت است :\nيك جسم مفرد بیکدقیقه در هزار جا چسان میتواند عرض وجود نماید . اینجا\nسخن از عالم عقل می برآید و خامه ما نمیتواند عبارت آزمائی و زبان\nدرازی کند ، از مکویات چگوید ، جز اینکه بنویسند :\n\nزهی تجلی نموده حسنت ، بچشم وامق ز روی عذرا\nيك کرشمه ربوده حسنت، تو ان یوسف دل زلیخا\n\nبباغ و بستان نسیم مویت، به لاله و گل نشان رویت\nتمام عالم بجستجویت ، بکعبه مومن بدیر ترسا\n\nبه هر جوانی از و روانی ، بهر زمانی از و نشانی\nگهی برآید به شکل مجنون، گهی براید به رنگ لیلا\n\nبه عقل نازی حکیم تا کی، بفکرت این ره نمیشودطی\nبکنهه ذاتش خرد برد پی، اگر فتد خس بقعر دریا\n\n( ش٣٨ س ٥ )"}
{"book": "adl1176", "page": 247, "text": "( )\nه ا ر مغان مجله ،\nد صفحه\nداغای «عظیمی»\nسر پلی\nشکست و ریخت\nدی محتسب که شیشه مستان شکست و ریخت\nاسباب عیش با ده پرستان شکست و ریخت\nبنیاد زهد و تقوی زاهد که سخت بود\nاز يك كرشمه نرگسس آستان شکست و ریخت\nرنگ بهار و آب رخ یاسمین و گل\nاز شرم عارضت بگلستان شکست و ریخت\nطوف جفا شکستی وخونم ز دیده ریخت\nهرگز کسی ندید بدین سان شکست و ریخت\nشاخ مراد و میوه امید و برگ کام\nاز برق یأس صر صر حرمان شکست و ریخت\nچشمت بنای صبر که محکم چو کوه بود\nاز يك نسيم جنبش مژگان شکست و ریخت\nاکنون چه حظ ز قبا لعاقت نمیکنی ببر نام\nاز سنگ پیری چون همه دندان شکست و ریخت\n(ش۴ م س۴) شب گریه زور کرد چوبیدل «عظيما»\nاز هرسواشك شيشه طوفان شکست و ریخت\n\nترجمه ، از شعربہ شعر چشمه و او قیا نوس بدغلو «شاهين»\nقطره قطره چشمه می افتاد از سنگی به بحر\nبحر گفتش؛ ای که گریان میکنی بد ترز زهر\nخواهشت از من چه باشد ای حقیر ای هیچ کس\nموج من؛ طوفان من؛ غوغا منم ای بی نفس\nچشمه كيك گفتا به بحر شور كهای مواج كبر\nمیدهم پی های وهوی وافتخار از روی صفر\nآن وجودی کو بتو هرگز نگردیده عطا\nقطرۀ از آب شیرین و بنوشیدن روا\n(شماره « ۴۵» سال پنجم)"}
{"book": "adl1176", "page": 248, "text": "ه از مغان میمنه ،\n()\nنگارش دکوهی\nدر ام\nایثار\nدر ٤ صحنه و ٧ پرده\n\nاشخاص : قاسم (تایپست) ٢ـ اشرف (رسام) ٣ـ عتیق (مدیر) [برادر اشرف]\n٤ـ حمید (داکتور) ٥ـ انور خان (معلم) ٦ـ عبدالله خان ٧٠ـ رسولخان\n٨ـ رؤف جان ٩٠ـ لطیف جان ١٠ـ رشید (پسر اشرف ٨ ساله). ١١ـ انیسه\n(دختر اشرف ٥ ساله) ١٢ـ قربان (آشپز)\n\nصحنه اول\n\nپرده اول\nاشخاص : قاسم خان ، اشرف خان ، حمید خان ، انور خان، عبدالله خان\nرسولخان ، رؤف خان ، لطیف خان ، قربان (همه به لباس عادی)\nدیکور : صحنه بايك طبقه رینگ‌نرم فرش بوده و دو کرسی گل به اصول (سویس)\nدیده میشود، در گوشه و کنار خیابانها پته‌های انبوه گل بمشاهده میرسد.\nدر قسمت عقب چوپترۀ خورد و زیبایی مشاهده میشود که آنرا عشق پیچان\nو غیره گلهای چیله‌ئی پوشانیده میباشد و نیز دو سه قفس از مرغکان\nکوچك خوش الحان آویزان و روی صفه که با دوسه قالیچه، دوشك\nو یا لشت فرش میباشد در وسط آن هرمونیه، دلربا ، تنبور وطبله، شطرنج\nکرمبورد ، قطعه وغیره وسایل ساعت تیری دیده میشود. در گوشه از\nصحنه ظرف چای، منقل آتش، چلم و تنباکو، آفتابه ولگن وغیره مشاهده\nشده و هم از عقب يك منظره باغ که خیلی ساده است معلوم میشود.\nپرده بالا میشود :\nقاسم : که تیله ها را در پیش رو گرفته و سبق های گذشته خود را\nتکرار میکند طبله ها را گذاشته و میگوید:\n-او مردم ! او ، بیائید که سازها سرگرفته!\nلطیف : که در پهلوی او نشسته و از بسیار قطعه بازی خسته شده بود قطعه ها را به زمین زده\nمیگوید: تو مشغول خود باش. بزن که باز مرض از گشتایت تور خورده.\nرسولخان: که حریف قطعه بازی اوست میگوید: قدرتی خدا که از عادت بد گپ خود\nدرینجا هم خلاصی ندارد (و میخندند.)"}
{"book": "adl1176", "page": 249, "text": "()\n« ارمغان میمنه »\nرؤف : بابا، امروز در قطعه شانس ندارم ، هر قدر که میکنم نمیبرم، کمشکو\nاین بازی برچ خو چه بلاست . مره هیچ خوشم نمیآید . (قطعه ها را\nبر زمین زده از جا میخیزد)\nعبدالله: که چهارم نفر از برچ بازان را تشکیل میداد هم ازجا بر خواسته بطرف\nدسته سه نفری که در گوشه ایستاده و مشغول صحبت اند بروان شده و میگوید :\n— بچه‌کرم صحبت هستید، پائین کمش کو. بیا این که قاسم خان از دست ماند.\nقاسم : اشرف، او اشرف بیائی که وقت میچ ما و توست .\nاشرف : در حالیکه سگرت خود را آتش میزند میگوید\n— امدم رسیدم امر کنید :\nلطیف : در حالیکه دلربا را سر میکرد صدا میکند\n— بیا رسام آغا، اموخیالهای نازکورا که ساخته ئی و همه وقت لاف میزنی،\nبکش که ما گوش کنیم .\nرسولخان : اینه ارمونیه را مه میگیرم، تو تمبوره بگی که قابل هستی .\nاشرف : تنبور را گرفته مینشیند و به سر کردن ساز مصروف میشوند. رفقای دیگر هم دورشان\nجمع شده و در حال خنده و خوشی ، اول اشرف چند پارچه\nنغمه های دلکش نواخته و دوسه خیالی با دلربا و تنبور میکشد. بعدها\nبرای ٤ یا ٥ دقیقه مینوازند و میخوانند . درحالیکه قربان نیز چای و میوه\nآورده و به گرمی مجلس می افزاید ساز خموش میشود .\nاشرف : (به قاسم)اینه جانم ، آخ دلت بر امد ؟ .\nلطیف : آفرین اشرف . ولله خیال های خوبی ما را شنواندی .\nجمشید : ای بلاگک رسام است، رسامی که موزيك نميداند، وی ، صنعتکار\nنمیباید گفت :\nانور : این تنها عقیده توست ولی بسیار استادان این صنعت بوده اند\nکه هیچ موسیقی نمیدانستند. اما شهکارهای شان موزیم خانه‌ها و\nمعابد وقصور عالیده‌ نیا را زینت داده و در قیمت شان افزوده است . . . .\nجمشید : میخواهد چیزی بگوید ولی رسولخان او را مانع شده میگوید :\n— بان بان ای روز ما را هم به این بحث های خشک نگذرانین بگذاریم\nکمی بخندیم و تفریح بکنیم .\nانور : میخواهد از خود دفاع کند اما قاسم میگوید :\n— بس بس ، تره والله ، باز که به مکتب رفتی از این چیز ها\nبه شاگردای خود بگو ، ما که گوشهای مل پر است . تو با اشرف\nپیش شو، مو باز محاوره یی ته بیگیر که يك زره خنده کنیم :"}
{"book": "adl1176", "page": 250, "text": "صفحه ( )\nه ارمغان میته »\nهمه رفقا میگویند آن آن وقت تو یکی يك چو بك كو كرديید اكن\nاشرف : بيك دانه گوگرد را گرفته میگوید :\nیا تبد گرد شوید ، هر کسیکه با د ندارد ، بگوید سر وقت است .\nاگر کسی نمیکند . از حالا از میدان خارج شود .\nسعيد : اینهم نمیتا نم و ( میخیزد )\nانور: من هم ( میخیزد )\n(هر دو دست به دست به طرف قربان رفته و با او مشغول کار و صحبت میشوند،)\nدر اثنای بازی همه خنده کنان به کور گویی و لطیفه گفتن شروع میکنند\nسگان پرا ك وكند . و كيا نه در بین رفقا رد و بدل و همینطور\nوقتی را در بر میگیرد .\nانور : از گوشه تما شچه صدا میکشد :\n: او ، او مزاق نکنید بگیرید سازها را ، بسکند از یقه بسکند از یقه\n( کسی به سخن او گوش نمید هد و بین خود میخندند )\n( قاسم : که عصبی ، معلوم میشود )\nـ : بسگـــــدار اشرف ، بسیار خنده نکنو ؟\nاشرف : برو با با بتو چه دلم که هر قدر بخندم ( وقهقه میخندد . )\nقاسم : ( به حدت ) میگم نه کوخند ، بس است وا لله درانه پاره میکنم\n( اشرف بدون اینکه به این جدیـت قاسم اهمیتی دهد خنده\nدیگری سر داده و میگوید : )\nمنه خو تره چیزی نگفتم ، آیا برای من خنده ممنوع است ؟\nمن غیر از يك کلمه چیز دیگر نگفتم :( و باز میخندد )\n( قاسم : که از حد ت میلرزد ) :\nـ : بس است ، بس است زبانتی اگر ببار دیگر خندیدی\nوا اللهغار غبارت میکنم .\n( ا شرف از شنیدن جملات مضحک و بر انگیزنده\nخنده میگوید )\nـ : حد ته نشناس قاسم ـ بحث لجا قت درینجا مورد استعمال\nنداشت( و از حدت باز میخندد )\n( قاسم بالای اشرف حمله میکند ولی اشرف او را نیگه\nکرده ) و میگوید :\nـ : برو برو آدم به سرشت ، این جیا جای جنگ\nنیست و مهونشو کمدام قصد و عنادی ندارم ."}
{"book": "adl1176", "page": 251, "text": "صفحه ارمغان مبينه ( )\n(ولی قاسم وارش نداده دست به یخش می اندازد.)\nدیگران همه ازین واقعه متوحش شده و به خلاصی ایشان میکوشند.\nدرین وقت قاسم چاقوی کمانداری را از جیب کشیده با دندان\nباز میکند. و به اشرف چند ضربتی میزند. اشرف در حالیکه\nخون از گردنش فوران دارد به زمین غلطیده میگوید.\n:اوه نامرد . غافل گیر کردی، اخیراً مرا کشتی، ای قاتل بی رحم !\n(دیگران از دیدن این منظره وحشت کرده پس از توقف کمی بالای قاسم\nحمله برده و چاقو را از دستش میگیرند قاسم به تسلیم تن\nنمیدهد، اما به امر دکتور تمام رفقا قاسم را گذاشته\nو دور اشرف جمع میشوند.)\nدکتور: زود آب و دستمال بیاورید، زود شوید، که خون ضایع میکند.\nانور: خون، خون، دکتور جان بگو از خانه چه لازم است که بیاوریم.\nدکتور: هیچ، لازم نیست کسی از باغ نیز اید، اجازه نیست.\nزود شوید، قربان ! آب گرم بیار، لگن را پیش کن.\nلطیف : دکتور ببین زخم در کجاست ؟\nدکتور : در گردن اما خیلی مهم است.\nعبدالله : زود شوید، اشرف ضعف کرد، بگیرید، بشویید، این آفتابه این دستمال.\n(در حالیکه دکتور زخم ها را با پیر و منگنات میشوید)\nقربان : داکتر صاحب چند زخم خورد . . مهم است یانه ؟\nدکتور : با عصبانیت ! بنه ببین سه زخم است ! زوخامت زخم ها لاچیزی\nگفته نمیتوانم ، زود شوید يك قاشق شربت. که مرد که ضعف کرد\nبسیار خون ضایع نمود.\nدکتور : (يك بوتل از جیب کشیده به انور میدهد و میگوید) . اینرا در پیش\nبینی مریض بگیرید ( وخودش گردن اشرف را در حالیکه خون کمی\nاستاده شده مربا شد میبندد. گاه گاه سوی قاسم دیده و میگوید :\n: ظالم این کار از کردن بود، كه يك رفیق بیست ساله خود را کشته\nو دستت را به خونش آلوده سازی ؟ . . . . .\nقاسم : (آهسته میگوید) من لازم دیدم که همین کار را بکنم، خوب شد هر چه که شد.\nپاك ندار د جوابش را خواهم داد.\nدکتور : (با خود) پاك ندارد اما زود باشد که مسلش قصاص شوی...\nانور : دکتور صاحب ، چه خواهیم شد ؟ زود بگو، خدایا کاشکی این مهمانی\nرانمیدادم، این قاسم چه بلا بدطینت و آدم بدکرداری بود!"}
{"book": "adl1176", "page": 252, "text": "( )\n\nارمغان عیمنه\n\nبوی کلو و فور م اعضا یم را فالج و عقل مرا از سر برده است .\n\nرسولخان : ( بارقت بسیار) از خانه چه خبر، ان‌شاءالله راحت باشند ؟ ... راستی چند روز پیش بچه گك شما را دیده از شما و اهل بیت پرسان کردم .\n\nقاسم : او برا در از ین در ك نپر س که بسیا ر د چا ر مضیقه هستم ، از يك سو این نابوری وازطرف دیگر تنگ دستی و نا داری نز د يك است مراد یوانه کند ، قبل ازین نصف معاش میگرفتم از دو ماه به این طرف آن هم قطع شد ، جز آ سرۀ ر ب دیگر اتکا یی موجو د نیست ، از دیگر طر ف ز مستان در کمین است خدا میداند چند ماه د یگر ا ینجا بما نم -\n\nرسولخان: (برای دلداری ) : بی برادر غصه نکن خدا مهر بان است ، ان‌شاءالله زود حوب میشوی ..... آیا تكلیف دو ا و غـذا چیزی است؟\n\nقاسم : بلی ازین درك بيغم هستم .\n\nرسولخان : را ستی حمید هم در ین جا سر طبیب است ؟\n\nبلی . . . . . .\n\n( ) ( در ین و قت اشرف ازگوشۀ وارد باغ میشو د. حالت رو جیۀ آن خیلی خراب و جنون آمیز بنظر میرسد ، با خود گپ زده اوضاع وحركات مجنونـــا نۀ از خود نشانمیدهد و به طرف گوشۀ با غ پیش میرود . )\n\nرسولخان : (و قتیكه ا شر ف ر ا میبیند میخوا هـد بـه طر ف او بر و د و لی قا سم مانع شده ) میگوید :\n\nبگذار او بكلی ازعقل بیگانه شده، کسی را نمی شناسد وهزیان میگوید.\n\nا شر ف : (د ر حا لیكه میخو ا هد به چو كی د یگـــر ی بنشیند ، چشمش به ر سو لخان افتیده و به طرف او ر وان میشو د. رسو لخان هم به این تو جه ا شر ف از جا بر خوا سته و به طرف ا و میر و د . )\n\nاشرف : (به طرف رسو لخان حیران دیده ومثلیكه چیزی بیا د ش آمده با شد به رسو لخان نز د يك میشود بدون اینكه با او چیزی بگوید با لا ی قاسم حمله نموده واز یغنش گرفته ) میگوید :\n\nاینه تو چه کد ی ؟... جواب چو عه وبچه ره بته، جو ا ب او ره بته ، جو ا ب خد ا ر ه بته ! . . . . . . . .\n\n(غم غم كنان دست خودرا از گریبان قاسم كه متوحش میباشد دور میكند وبه اثر این قال مقال پرستار وارد صحنه شده واشرف راازصحنه خارج میكنند).\n\nرسولخان: (با حالت وحشت زده) هرروز حالت همین است ؟...\n\nقا سـم : نـه تـا حـال مر ا هیچ نمی شنا خت ، ا مروز پیش روی تو"}
{"book": "adl1176", "page": 253, "text": "( )\nه ازمغان میمنه ،\n\nاین چنین حرکت کرد .....\nرسولخان : عجب است ! ممکن نمیدانند؟ و چیزی نمی گویند؟ .....\nقاسم : (سر به زیر افکنده دست به روی زخم میکشد.)\nرسولخان: والله قاسم: دلم بحالت بسیار سوخت: در سخت منجنیق دچار هستی...\nاز یکطرف این زخم تو درد واضطراب میدهد، از طرف دیگر\nمفلسی وپریشانی وغم خانه واولادها، واز دیگر ــ واین سختتر مدعش،\nکه دل هر سنگدلیرا آب میکند.\nقاسم : ( با يك نالة جانسوز ) کاش بمیرم و روی این را نبینم،\nمرا بسیار عذاب و شکنجه میکند.\nرسولخان : قرا رینکه بعد معلوم شد واقعه با اثر رقابت صورت پذیرفت\nآیا همینطور نیست؟.....\nقاسم : (بعد از کمی سکوت) این اقدام من برای بر طرف ساختن کدام سدی\nاز پیش روی خودم نبود. ولی هیهات که مرا فریب دادند.\nرسولخان : بس است، بس است، نمیخواهم ازین درک بیش ازین چیزی بدانم.\nقاسم : (آه سردی کشیده وباز دست به گردن میبرد وهر دو ساکت میشوند)\nقاسم : (آهسته) حرص وطمع، مرا به این عمل شنیع دچار ساخت. مرا فریب دادند.\nاکنون پشیمانی سودی ندارد. اينك در چنگال انتقام الهی دچار\nوعذاب میکشم. بااو در يك شفاخانه زیست دارم، البته خواهی دانست\nکه این بارچقدر گران واین قضاوت قلب به چه قیمتی برایم تمام شده؟...\nخدایا !ای بار خدایا !ازین گناه بزرگیکه کرده ام مرا عفو کن، بس است.\n( هر دو درعالم سکوت و رسولخان آماده رفتن میشود ) .\nپرده می افتد\nپرده دوم\nاشخاص : اشرف ، عتیق ، حمید و قاسم .\nصحنه : همان صحنۀ اول\nپرده بالا میشود .\n(در بالای در از چوکی اشرف سر دوپا نشسته ،حمید در کٹور ،\nو عتیق «برادر اشرف» به چوکی های دیگر نشسته اند)\nداکتر ر : شوتی صاحب، هنوز قطعی تثبیت نشده است. خدا مهربان است، ببينيد،\nاشرف شکر خا لاخوب است، هرسوالیکه دارید بپرسید،\nبرای تان جواب میگوید."}
{"book": "adl1176", "page": 254, "text": "( )\n« ارمغان مینه »\nصفحه \n\nدکتور : برادر ها بشنوید ، ما وشما امروز برای میله وصحت نیری در بن باغچۀ قشنگ\nمهمان انور جان شدیم .. اما از قضا این مسئله که منتهی به جرح یکی از بهترین\nرفقای ما شده است ، یکا خیلی گران و الم انگیز است (همه میگویند) بسیار.\nو ما در حیات خویش به همچو منظره وصحنة فجیع تصادف ننموده ایم .\nانور جان : خیلی ها ما چطور کنیم ، تمام زنده گانی ما بر باد شده دچار بسی\nتکالیف خواهیم شد. داکتر صاحب ، تکلیف چیست و راه\nنجات کدام است ؟\n(قربان يك كاسه شربت می آورد و دکتور فوری چند قاشق\nشربت به دهن مریض میریزد.)\nاشرف : (کمی بحال آمده، چشمان خود را باز و به اطراف نگاه میبند .\nلحظة تفکر کرده و با آواز لرزان همه را دور خود جمع میکند و بعد\nرو به طرف دکتور کرده ) میپرسد : دکتور صاحب ! میدانم\nکه زخمم مهلك است ، بگوئید خون ایستاده شده یا نه ؟\nدکتور : بسیار حرکت نکنید ، امید پیدا شده . اگر استراحت کنید\nخوب است . تا که ما چاره بسنجیم .\nاشرف : قبل از استراحت ابدی باشما چند گپی دارم که گوش دهید !\n( بعد دست خود را دراز کرده دست انور را میگیرد :\n:- انورجان عجب واقعه پیش شد .... من میدانم که زخم گردن من کاریست ...\nو ازین درد نخواهم برآمد.... لهذا وصیتی دارم که همه باید او را بشنوید....\nو برای حفظ اسراریکه به شما میگویم اولا قول دهید... قول شرف\nبمن بدهید . ( دست خود را در از میکند ، همه دستش را فشار\nمیدهند. اشرف تکرار غش میکند . دکتور چند قاشق شربت\nبه او خورانیده و پس از لحظه بحال می آید و به سخن آغاز مینماید)\nانور جان بسیار افسوس است که این واقعه در جای شما رخ داد و نیز\nبهترین رفقای حیاتم درین مجلس شامل اند .... اگر این مسئله جرح\nو يا قتل بدست امنیه وقانون می افتد.... همه شما درین مورد دچار پریشانی\nوسرگردانی شده و اگر مردم ، قاسم که عایله دار و چوچه دار است ... وهم رفيق\nقديمی من بوده بگفته دکتور (اشاره به دکتور) نیز به قتل خواهد رسید،\nازين جهت وصیت آخری من بشما این است : من اقرار میکنم\nکه با يك بحران عصبیت با چاقو خيال انتحار را داشتم ،\nولی رفقا نگذاشتند و شما هم در همه جا ونز د همه کس\nهمین طور بگوئید ."}
{"book": "adl1176", "page": 255, "text": "ار مفان مپوله\n\nایت رفقه آخرین هدیه قیمتدار خود را که حیات است برای ما «ایثار»\nمیکنم ... . این هدیه را قبول و این سر را تا ما دام الحیاة بکسی\nافشا نکنید ..... زیرا نمیخواهم جز خدا کسی دیگر ازین مرد متقلب\nوخاین انتقام مرا بگیرد من او را به منتقم حقیقی حواله کردم .\n(اشرف غش میکند وهمه مانند صاعقه زده به طرف يكديگر نگاه میکنند.\nقاسم هم از جای خود بر خواسته نزد يك اشرف مینشیند . )\nانورجان : (بسیار خواست) : برادر ها مجبوریت خود را در خصوص\nنگاه کردن این راز خیلی مهم دانستید که چیست ؟ این دادن\nقول شرف در حالیکه ما را مسئول میسازد اما باید آخرین\nتوصیه اشرف را محترم شماریم . (همه میگویند)\nبلی ما درین باره با اشرف عهد کرده و قول دادیم .\nدکتور : (مضطرب و متفکر) پس وضع صحی اشرف خراب است. زود شوید\nيك گاری بیاورید که تا به یکی از شفاخانه های نزديك برسیم .\n: ( انور جان وقربان با عجله عقب گاری میبرآیند)\nپرده می افتد\n[صحنه دوم در دو پرده ]\nپرده اول\nاشخاص: قاسم، اشرف، رسولخان، پرستار.\nلباس : قاسم و اشرف بالباس مریضان ، رسولخان با لباس عادی\nو پرستار بالباس پرستاری ، گردن قاسم با پنبه و بندج های سفید بسته میباشد.\nدکور: باغ شفاخانه ، در باغچه در چوکی باغی نیز موجود میباشد.\nپرده : گوشه از قسمت عمارت شفاخانه .\n\nپرده بالا میشود :\nقاسم ورسولخان به روی چوکی باغی نشسته :\nرسولخان : این زخم و یا دانه بیگونیم شما را خیلی دچار زحمت ساخته است .\nبسیار طول کشید . آیا هنوز خوب نشده ؟ ....\nقاسم : نه والله، این هشت ماه است که در شفاخانه زیر علاج میباشم ،\nچه روز های بدی را با این زخم که ندیدم . از دست سوزن\nانجکسیون، میخ، فلیته و کاردو چنگال چه اضطراباتی نکشیده ام ؟"}
{"book": "adl1176", "page": 256, "text": "( )\nه در اغان میمنه ،\n\nعتیق : (برای دلجوئی برادر مجنون خود به طرفش دیده و لبخند ملیحی به\nاو نثار میکند، بمقابل او شرف زهر خندی کرده و در قطره\nاشك از چشمانش فرو میريزد.. عتیق بر خود پیچیده از جا\nمیخیزد و دست های خود را مالیده میگوید) .\nای خدا ... تو به این جوان رحم کن ، و او را به\nمادر پیر ، خانم جوان و دو طفل صغیر ش ببخش .\n(دفعتاً مثلیكه چیزی بیادش آمده باشد دور خورده واز دکتور میپرسد) :\nدکتور صاحب ! در ان مجلسیکه برادرم خود را با چاقو زده\nو خیال انتحار داشت شما حاضر بودید ؟\nدکتور : بلی .\nعتیق : شما به چشم خود دیدید که او خود را خود به چاقو زد ؟ ...\n(قبل از اینکه دکتور جوابی دهد، از گوشهٔ باغ قاسم وارد صحنه میشود.\nعتیق از جواب دکتور صرف نظر کرده) میگوید :\nواه واه ، اینه قاسم خان نیز در همین‌جا میباشد، معلوم است که\nتمام رفقا به این شفاخانه ، هر کدام به لباسی جمع شده اید .\nدکتور : (وارخطایی میگوید) بلی، قاسم هم مریض و تحت تداوی میباشد.\n(عتیق به طرف قاسم پیش رفته از دو دستش میگیرد و آورده\nعوض خرد به چوکی مینشاند. و خودش پهلوی برادر خو د مینشیند.)\nدکتور : (از جای برخاسته) آقای عتیق اینه عوضی برایت دادم.\nاین اجازه بده چیزی کارهای ضروری دارم که\nدر وقتش باید انجام شود .\n(دکتور از صحنه خارج میشود)\nعتیق : قاسم جان ، چطور هستید ، چه ناخوشی دارید؟\nقاسم : (دست به گردن برده) در گردنم چیلی برامده و زیر عملیات میباشم...\nعتیق : چقدر وقت است ؟\nقاسم : تقریباً هشت ماه میشود ....\nعتیق : از مریضی لالا یم نیز تقریباً هشت یا نه ماه میشود معلوم است که\nهر دوی شما یکجا زخم خورده اید ؟\nقاسم : (وارخطا) نه صاحب من زخم نخورده ام ...\nعتیق : (خنده کنان) ببخشید خدا نکند. چطور درد و یا تکلیفی عاید نیست ؟\nقاسم : بسیار زحمت دیدم مخصوصاً بعداز عملیات دوم اضطراب زیادی کشیدم.\nعتیق : چطور ؟ بعد از عملیات دوم ، زخم شما دوباره اوت کرده بود ؟"}
{"book": "adl1176", "page": 257, "text": "صفحه\n« ارمغان مبینه »\n( )\n\nقاسم : نه ا و ت شکر د یلبکه از ان بد تر ؟\nعتیق : چـ طـ و ر ؟\nقاسم : سه ماه میشو د زخم جور شده ودوسه روز مانده بود که بکلی صحت شده\nواز شفا خا نه خارج شوم و يك شب در حالیکه آرام خوا بیده بو د م\nچیز نوك تیزی به زخم تازه ملتهب شدۀ من فرو رفت، از شدت د رد\nاز بستر جهید م، درین وقت دا نستم که چیز ی در دا خل زخم گرد نـم\nشکست، از داد و فریاد من همه مریض ها برخاسته، دکتور هم خبرشد.\nبعد از معا ینه معلوم شد که سوزنی در زخم فرورفته وشکسته بود برای\nکشیدن آن چه روز هی بدی نبود که ندید م .\n( قا سم بعد از بیا ن این جملات یه وار خطا یی طرف ا شرف میبیند،\nاشرف که به تفصیلات قا سم گوش داده بود باچشم های از حدقه برآمده\nبه قا سم نگاه میکرد، قا سم از دیدن این منظره لرزه براندامش افتاد.\nوموا زنۀ خودرا از دست میدهد و پس ازلحظۀ ازچوکی برزمین می افتد.\nعتیق : (وار خطا) چه میشویم، زود، زود شوید .\n(در همین وقت حمید باپرستار وارد صحنه شده قاسم را ازصحنه بیرون میکنند)\nدکتور : عتیق جا ن قا سم ر ا چه شد ؟\nعتیق : من ندا نستم، از احوال او جویا شد م، پس از تفصیل وا قعۀ زخم خود\nرعشۀ براندا مش تولید و از چو کی به زمین افتاد .\nدکتور : با ا شرف صحبت کر د ید ؟\nعتیق : نه هیچ حر فی هم نگفتند .\nا شرف : ( مثل اینکه چیز ی بخا طر ش گذشته با شد ) قا سم .... قا سم ....\nقا .. سم .. چه شد ؟ ( و باز مجنو نا نه قهقه قهقه میخندد )\nپرده می افتد\n\n[ صحنۀ سو م (در سه پر د ه) ]\nپردۀ اول\n\nاشخاص : ( عتیق ( مد یر ) قا سم ( تا یپست ) لطیف (مد یرمأ مو ر ین )\nشا نه سا مان ،.\nدکور : ادا ره ئیکه دران يك میز کار برای مدير ويك ميز كوچك برا ی تایپست\nبا همه لوا زمانش گذاشته شده ودارای سامان ازقبیل کونج و چوکی هـا\nکوتبند پر د ه ها ی سر چی ا لما ر ی و غیر ه تز یین دیده میشو د ."}
{"book": "adl1176", "page": 258, "text": "( ) ارمغان میمنه\n\nپرده با لا میشو د :\n\n(عتیق «مدیر» پشت میز کار خود نشسته مصروف نوشتن و قاسم «تایپست» هم پشت میز خود ایستاده و کاغذ ها را ته و بالا میکند )\nعتیق : (در حا لیکه از خواندن مکتوب فارغ میشود) قاسم خان ! تصویب مجلس را بما خبر دادند . قراریکه دیدم در مجلس فیصله شده شما از تاریخ کار کرده گی خود منظور و مستحق معاش میباشید.\nقاسم : بسیار تشکر ، خدا شما را سلامت داشته باشد. از توجه و این لطفیکه نسبت به این عاجز دارید خیلی ممنونم .\nعتیق : نه صاحب ، شما حق دارید ، سالها عمر تان به خدمت سر کار مفت صرف شد و در حین خدمت مریض شدید ، همان روز ییکه غش کردید باور کنید که دلم بحال شما بسیار سوخت . شما رفیق برادرم هستید و بالای من حق شما بسیار است ، غصه نکنید ، دو سه ماه کار کنید انشااله راجع به تزئید معاش شما خواهم کوشید.\nقاسم : ( در حال حیرت ) از لطف شما نسبت به خود تشکر میکنم و باین زحمت و فدا کاری حیات من و اولاد هایم را خریدید ، تا زنده باشم مدیون احسان شما خواهم بود . (مصروف کار میشود.)\nعتیق : (پس از لحظه ساعت خود را دیده میگوید) امروز هم نمیخواهم به مجلس شان خودی بروم با شما يك جا صرف خواهم نمود (دست به زنگ میبرد و خانه سامان داخل میگردد) امروز هم برای ما همین جا نان بیار (يك نوت ده افغانی میدهد ) .\nخانه سامان : صاحب مدیر مأمورین گفت که این چند روز است مدیر شما به میز نان حا ضر نمیشوند ، برایشان بگو که بیایند .\nعتیق : بان مه جواب میدهم ، تو برو نان بیار.\n(خانه سامان از در خارج میشود پس از لحظه تك تك در وازه شنیده میشود)\nعتیق : بفرما ئید .\n(در باز شده لطیف داخل صحنه میشود . با قاسم احوال پرسی نموده به عتیق نزديك میشود)\nلطیف : معلوم است درین روزها از ما آزرده شده ئی که به میزنان حاضر نمیشوی ؟\nعتیق : بفرمائید ، بنشینید ، بگذارید این گله ها را من هیچ وقت ، در ، دلم به روی کسی بسته نیست مخصوصاً به جناب شما ها که نشانی برادرم هستید.(از شنیدن این جمله لطیف و قاسم سرخ شده و هر دو"}
{"book": "adl1176", "page": 259, "text": "( )\n\nار مغان مینه\n\nبا هم دیده و چشمان شان زير می افتد ).\nعتیق : اوه مدیر صا حب ، جای بسیار خوشی است که قا سم خان شا مل\nکار شد ، اینه حا لا شیرینی را از خودت با ید گرفت .\nلطيف : چطور شد ؟ در مجلس فیصله شده تا حال بشما خبر نه ا ده اند؟\nعتیق : فیصله ر سید ا ما ؟\nلطیف : یعنی چه ؟\nعتیق : گفتم شیر ینی با لای شما طلب شد و شیر ینی من هم ا ین است که\nبعد از دو ماه ا صل معا ش به قا سم خان داده شو د . فهمید ی !\nلطیف : خو ب بسیار تشکر از ین حسن عقید ه شما نسبت به یکی از ر فقای\nما ، آفرین خو ب چا لاك خو هستی ، میخوا هی باین بها نه ها خود ه\nتیر کنی ؟ بهار ا ست ، د عو تی را که گفته همه ر فقاً ا نتظار\nدار ند ، همه میگویند ا ین د عو ت با ید د ر با غ د ا ده شو د .\nعتیق : بگذا رید از باغ یا دی نکنید ، پا ور کنید از و قتیکه لا لا یم خود را\nدر با غ به چا قوز د ه هر و قت که نام دعوت و میله را د ر با غ\nمیشنو م مو ها بر بد نم ر ا ست میشو د . ا ینه د ر همین شب ها يك\nشب را ا نتخا ب کنید و بر ای تان خلیفه قا سم ر ا نیز میخو ا هم .\nلطیف : خوب باز درین خصو ص گپ میز نیم، حالا چه میکنی نان حا ضر است برویم.\nعتیق : برای چند روز مرا از ین دعوت عفو بفر مائید، زیرا باید به اد اره باشم.\nلطیف : سبب چیست ؟\nعتیق : خیر بد و ن سبب ، د اسم همین طو ر خو ا سته ا گر نا ن با ما\nنو ش جا ن میکنید بفر ما ئید .\nلطیف : خوب اگر از شمابر مان کر د نه عرض میشود.اجازه بفرمائید رفقا انتظار\nدا ر ند.(بر خوا سته از در خا ر ج میشود)\n\nپرده می افتد\n\nپر دۀ دو م\n\nاشخا ص- عتیق ، قا سم ، رؤ ف خان، رشید (پسر اشرف) انیسه(د ختر اشر ف)\nقر با ن ، خا نه سا ما ن .\n\nدکو ر - صحنه قبل\n\nپر ده با لا میشو د .\nخانه سامان :(صبح است ، د ر حا لیکه میز ها ر ا پا ك میکند با خو د می گو ید )"}
{"book": "adl1176", "page": 260, "text": "صفحه\n( )\n« ارمغان بیمنه »\n\nعجب کاریکه مه ازی مدیر صاحب خود دیدم نزدیک است ای مرد که\nمفلوک را د سر خود بشانه از روزیکه ای تاسیس آمده هر روز\nبرای خاطر او به مجلس برای نان خوردن نمیره، خوب اس خدا کنه\nکه د عمر هم نروه که شکم ما هم کفی شان چرب باشه .\nبعضاً بدست مه به خانیش گوشت، آرد، چوب وغیره چیزهاروان میکنه،\nنمیدانم چه مقصد داره، اگر بگویم که مدیر ما کدام فعل بد داره\nآن هم خو نیس، هر وقت که داخل دفتر میشم گپ از لالا واولاد ها\nوشفاخانه اس،ممکن چیزی خرشا میشی‌شان میشه(بعد ازلحظۀ سکوت)مه خو\nوالله حیران به ایستم که ای مدیرچرا انقدر پیسی‌خوده‌سرای مرد که مفلوک\nخرچ میکنه چه‌مدعا داره، باش آخر معلوم میشه، که گپ چیس (درین وقت\nدروازه باز شده وقاسم وارد اطاق میشود، بکس خودرا به روی‌میز گذاشته\nواز خانه سامان آب میخواهد وقتیکه اواز اطاق خارج میشود ، عتیق\nهم وارد صحنه شده وپس از تعارف معموله هر دو به میز های کار\nخویش مینشینند و بکار مصروف میشوند . پس از ورود چند نفر\nکاتب‌وسر کاتب که کاغذ های خویش را به امضا میرسانند، رؤفخان که\nاز زمرۀ رفقای همان صحنۀ اول بیبا شد وارد شده و پس\nاز احوال پرسی مینشینند )\nعتیق : خوش آمدید، چه حال دارید به چه مصروف میباشید ؟\nرؤفخان : خوب است صاحب شکر میگذرد . شما را زحمت دادم دوسه روز است\nمکتوبی راجع به طلب من بالای وزارت شما خدمت تان رسیده غیرازینکه\nاز شما دیدن نموده باشم برای اجرای آن هم حضورتان مشرف شدم.\nعتیق : (بعدازيك خندۀ ملیح ) آره خوب شد بیادم دادید . روزگذشته امر دادم\nتایول مذکور را بشما برات بنویسند، خوب شد که تشریف آوردید\nوالله از دیدن تان بسیار خوش شدم زیرا من رفقای برادر خود را\nبسیار دوست دارم . اینه قاسم خان هم با من همکار شده اند.\nرؤفخان : (در حالیکه با قاسم چشم به چشم شده ومیلر ز د ) تشکر ازین حسن نظر\nولطف شما، خدا هیچو جوانان با حس وعاطفه را در مملکت مازیاد کند.\nدرین حین دروازه باز و خانه سامان وارد صحنه شده میگوید :\n– صاحب رشید جان و نجیب جان با لالۀ خود آمده، گفتم بروید\nداخل شو، به گفته دی تو برو از کاکایم اجازه بیگر اگر مارا قبول کنند\nداخل اطاق کا ر شان میشوم .\nعتیق : خوب، بگوئید بفرمایند، خیالم از راه شفاخانه اینجا آمده باشند"}
{"book": "adl1176", "page": 261, "text": "( )\nه ازعفان مینه »\n(قاسم و رؤفخان با هم دیده به در وا زه متوجه میشوند انیسه و رشید\nوارد صحنه شده و بعد از ادای سلام )\nانیسه : کا کا جان ! ما پیش آقا جا نم رفته بو دیم .\nرشید : بلی قرار اجا زۀ شما امروز پیش آغا جانم رفته واز آنجا آمدیم .\nانیسه : ( درحالیکه به چوکی مینشیند ) آقا جانمه دید م ولی به اندازۀ خراب\nشده بود که د رین سفر هیچ شناخته نمیشد .\nرشید : بلی انیسه راست میگوید به اندازۀ ضعیف ولاغر شده بود که آن چشم\nهای قشنگ پدرم به کا سه سر ش فر و رفته بود .\nانیسه : آن بند ! کا کا جا ن آ د م میتر سید ؟\nعتیق : نه بچیم آ د م ا ر پد ر خو د نمیترسد .\nانیسه : نی مه نتر سید م، مه پدرجان خوده بسیار دوست دارم (و آهسته میگرید)\nعتیق : ( به خا نه سامان ) قربان چه شد ؟ بگو بیاید .\nقربان : ( وارد اطاق میشود واز دیدن رؤفخان وقا سم هرسه نفر تکان میخورند )\nرؤفخان : ا و قر با ن تو ا ینجا چه میکنی ؟\nقربان : پیش مد یر صا حب هستم .\nقاسم : جور هستی قر بان، کجا میباشی؟ ( دو سه دفعه که، که گفته سکوت میکند )\nعتیق : قر با ن ! لالای مه دید ی ، چطور بو د ؟\nقربان : بلی قر با ن د ید م ( به مشکل میگوید ) حا ل بهتر بو د .\nعتیق : ا نیسه و ر شید جا ن ر ا شنا خت ؟\nقربان : ( پس از لحظه سکوت ) چه د ر و غ بگو یم صا حب نه اینکه کسی را\nمیشناخت بلکه خود شا ن هم از شنا خت بر آمده بود .\n( رشید و انیسه به گر یه میشوند )\nپر ده می افتد\nپر د ۀ سو م\nا شخاص : عتیق، قا سم ، خا نه سا ما ن و دو سه نفر دیگر .\nدکور : صحنه هما ن ا دا ر ه\nپر ده با لا میشو د :\nعتیق : (در پهلو ی میز به پا ایستاده وبه تیلفون سخن میزند ) بلی، بلی ،خوب بفرمائید،\nبلی منم، اسلام علیکم . . . . تشکر زنده باشید ... خوب من بیا یم ؟...\nپوشم ، اینه فو ر ی . . . بسیارخوب ( كوشك را گذا شته به قاسم) دكتو ر"}
{"book": "adl1176", "page": 262, "text": "صفحه ۸۰\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\nتیلفون داد که من باید فوری بشفا خانه بروم .\nقاسم : خدا کند خیر یت با شد ؟ . . چه خبر . . . .\nعتیق : هیچ . . . . رفیق امان حا لش خر ا ب است . . . مرا خواسته اند . . .\nباید بر وم . . . .\nقاسم : البته ضر و ر است .\nعتیق : شما هم با من میر فتید اما چه کنم که گر فتا ر ید .\nقاسم : نه نه شما بر وید من می ما نم .\nعتیق : بسیار خوب اگر کسی تیلفون میکرد میگو ئید ضروت برایش پیش شد.\nقاسم : بسیا ر خو ب . . . .\nعتیق : اگر کدام و ا قعه رخ مید ا د من بشما تیلفو ناً خبر مید هم .\n( ا ز ا طا ق خا رج میشود )\nقاسم : (بعد از بر ا مدن عتیق یك نفس طو لا نی کشیده میخیزد به قدم زدن\nمصروف شده باخود) اوف خدا یا، این چه کا ر ی بود که من کر د م .\nمن چر ا به یك د و ست صمیم خو د ا ین خیا نت بز ر گ را که\nقتل نفس است انجام دا دم . . . . . آه میگو یم انجام دادم . . . .\nهنوز انجام نشده است، هنوز به زیر تیغ ستم من جا ن میکند بیچا ره\nیکسـال و چند ماه است که عذاب میکشد . . . . اوه، کا ش که من به این\nجا شامل کا رنمی شدم ، هرروز این چه ا ضطر ا ب ا ست که میکشم ـ\n( در کر نچی می نشیند )\n( خا نه سا ما ن و ا ر د ا طا ق شد ه بعضی کا غذ ها ر ا ر وی\nمیز مد یر میگذا ر د د رین وقت ز نگ تیـلـفو ن فر یا د میکند)\nقاسم : (نیم خیز شده بمد یخانه سا ما ن میگو ید ) بیبین کیست :\nخانه سامان : بلی ، بلی . . . . نی مد یر صاحب نیس . . . خوب . . . نی ، نی . . .\n(گوشك را میگذا ر د )\nقاسم :( يك نفس راحت میکشد ) که بود ؟\nخانه سامان: خد ا مید ا ند ، کد ا م کسی مد یر صاحب ر ا کا ر د ا شت .\n( از ا طا ق می بر ا ید )\nقاسم : (با حا لت افسرده ومو های پریشان از جای خود میخیزد، در حا لیکه\nچراغ های صحنه خیره وبه رنگ سرخ مبدل میشود واز دور هم صدای\nیکی ازهمان نغمه هـ ئیکه اشرف در باغ مینواخت با دلربا شنیده میشود،\nبه روی اطاق قدم زده به صدای آن نغمه گوش مید هد . به هر طر ف\nمیغلطد و دستها را بهم فشرده باخود بعضی چیز ها میگو ید، اشا را ت"}
{"book": "adl1176", "page": 263, "text": "()\n\n< ارمغان مینه >\n\nعجیب و غریبی مینماید درین وقت صدای زنگ تیلفون بلند و با دست های مرتعش گوشک را میبردارد (کی بود کجا هستید ؟... بلی بفرمائید ! بلی، بلی تا بیست ...... گوشک را میگذارد آه طولانی کشیده در وسط صحنه ایستاده و با خود) بس است ، ای خدا بس است تو رحم کن ( نغمه حزین از دور شنیده میشود) در حالیکه من هم با او یکجا این ایام را به اضطراب گذراندم ... اگر تکلیف او را قبول نمیکردم اگر پیسه و عزت او چشمم را نمیگرفت چرا بدین حال دچار میشدم من نمیدانم مجرم اوست یا من؟ گرچه او هم در زندگی ناکام است ولی من بد بخت و سفیه شدم من به مفتی این قمار را باختم ... او که دشمن خانه واده کیش بود میخواست اشرف را (به گفتن این اسم میلرزد) از صفحه زندگی معدوم سازد مرا آله دست خود ساخت و بايك وعده خیلی جزئی دستم را بخون یکی از بهترین دوستانم آلوده ساخت ....... ای خدا این چه عذاب وجدان است که من را میفشارد ... به احترام قول اشرف نتوانستم که به او ازین اقدام خود چیزی بگویم همان پول را بستانم .... ازین کار مقصد او هم بدون اینکه کسی به او مشتبه شود برآورده شد ... او که محرك و شريك جرم من است بایست مثل من قصاص شود و وظیفه من است که او را هم به چنگك عدالت بسپارم ...\n( درین حین زنگ تیلفون صدا میکند )\n\nقاسم : ( با ترس و لرز گوشک را برداشته ) بلی .. آن، بفرمائید اسلام عليك... چطور شد ؟ مرد ؟ ؟ .. واہ بیچاره ( گوشک از دستش می افتد ) اينك در نتيجه حالا، بلی حال قاتل حقیقی شدم ، خدایا ! .. ..\n( از دور صدای نغمه و در عین حال بعض صدا ها شنیده میشود).\n\nصدای اشرف : بگذارید انتقامم را خدا ازین مرد متقلب بگیرد، ای بی مروت ! ... ای ظالم مرا کشتی ( قاسم با چشمان از حدقه برآمده و مو های ژولیده دست خود را بیکا و برده فشار میدهد و بعد دست بگوش برده به آواز گوش میدهد مرا کشتی ای نامرد، دست هایت را بخون يك بیگناه آغشته کردی، ای بی غیرت ، قاتل .\n\nصدای دکتور: خوب شد. خوب شد .. وقتیکه مثلش قصاص شدی ؟ ..\n\nصدای اشرف : جواب چوچه و بچه ره بته . . .\n\nصدای عتیق : مه کوشش میکنم که اصل معاش .. .\n\nصدای انیسه : مه از آقا یم ترسیدم . . ."}
{"book": "adl1176", "page": 264, "text": "ار مغان میمنه\nصفحه ( )\nصدای رشید: چشمهای کلان و قشنگ آغا یم در قعر سرش فرو رفته ...\nصدای قربان : خوب .. بود .. دگه انه از پیش کرده ...\nصدای اشرف : به منتقم حقیقی سپردم .\nقاسم : (بعد از يك تر دد مختصر ، به وحشت فریاد میکشد)یر سین .. برسین ..\nبگیر ید. قاتل است. بر سین ، نه سین . اینه قاتل ، بگیر ید.(يك دوتکانی\nخورده بز مین می افتد . ) در باز و خادم سامان با دو سه نفر\nوارد صحنه شده و دور قاسم جمع میشوند .\nپرده می افتد\n[صحنه چهارم (در يك پرده)]\nاشخاص :عتیق ، حمید ، انور جان ، دو رهگذر (به لباس ملی ) چندبچه خور د،\nيك نفر مأمور پو ليس، يك نفر پو لیس .\nدکور : صحنه دارای منظر ۀ يك معبر عمومی .\nپرده بالا میشود\n(دو رهگذر ایستاده و با آواز بلند صحبت میکنند )\nجوان : برادر جان تو هر کسه بخدا یش ، اودا نه و اعمالش.\nمیانه سال : نی نی هنوز خام هستی ، فکر بچه گی ده سرت اس . ازی گپ ها\nما بسیار شنید یم . اگه مرد استی و غیر ت داری ، انتقام خوده\nاز پیشش ده امی د نیا بگیر . تو می ما نیش به آخرت (ومیخندد)\n(دفعتاً از طرف راست صحنه آوازهای بگیر و زنان اطفال\nشنیده شده و چند دانه سنگ و کلو خي به صحنه میر یز د)\nجوان : خیر باشد ، چه گپ شد ؟\nمیانه سال : راستی چه گپ اس، اونه اونه، بچه ها کدام دیوانه را پیش انداخته اند.\n(قاسم با مو های ژولیده و لبا س مند رس و وضع جنون آمیز\nوارد صحنه میشود و اطفال خردوریزه نیز از عقب وارد\nمیگر دند . کسی از دامنش کش میکند و کسی به پشت گرد نش\nزده و میخندند)\nجوان رهگذر :(بچه ها را مانع شده ازقاسم)بیادرچه شده خیریت خواس،خانهت کجاس؟.\nمیانه سال : شکر آدم کلان خوده دیوانه ساختی ، نامت چیس ، از کجاستی ؟\nقاسم :(بیتابانه)بگذارید، شماره چه ؟ مره .. به ازتقام ..خدا گذاشته..اند.\nاینه .. انصاف .. اینه مسلمانی . . . این ها . . آن،اینه،جوان هستند؟"}
{"book": "adl1176", "page": 265, "text": "( ) « ارمغان میمنه » صفحه\n\n( هر دو رهگذر با هم دیده از وضع جنون آمیز و کلمات بی ربط قاسم تعجب میکنند واو را تسلی میدهند پس از لحظه از طرف چپ صحنه عتیق وحمید وارد صحنه میشوند )\nعتیق : (مشوش) اونه دکتور، اونه قاسم، آن والله قاسم است .\nدکتور : نی با با ، قاسم چه میکند ؟ . . .\nعتیق : بلی قاسم است ، بیچاره قاسم ؟\nقاسم : ( نزدیک هر دو میشود و با یك حمله ناگهانی دست به یخن دکتور انداخته وهم دست عتیق را میگیرد) اینه یافتم، یافتم .\nدکتور : خیریت است، چه شده ؟ قاسم ! چرا ؟\nعتیق : این چه حال است قاسم ! از خانه چرا برامدی ؟\nدکتور : آدم معقول، خود را دیوانه ساخته .\nقاسم : (به اثر شنیدن این جمله دکتور را تکان داده) مرا شما دیوانه ساخته اید، مرا به انتقام خدا گذاشتید ، باز میگوئید دیوانه شده ؟\nعتیق : چرا ؟ ما چه کردیم ؟ . .\nقاسم : تو گناهی نداری، شما را نمیگویم، این جوان ها را میگویم ، این کسانیکه طرفدار حق وحقیقت اند .\nدکتور : یعنی چه ؟ . . .\nقاسم : یعنی چه ؟ . . بلی ، حالا از چنگم خلاص نمیشی زود اعتراف کن، بگو ومرا ازین شکنجه برهان . (درین حین انور جان با همراه یك نفر مأمور پولیس وارد صحنه میشوند )\nقاسم : (با دیدن انور جان گریبان دکتور و دست عتیق را رها کرده به انور دست می اندازد) اعتراف کن ، تو بگو ، زود بگو !\nعتیق : قاسم را چه شده؟ از شما چه میخواهد ؟\nقاسم : ( دست از گریبان انور کشیده) اینه بگوئید ، بخودش بگوئید، به این ( اشاره به عتیق ) بگوئید .\nمأمور پولیس : راست میگوید، بگوئید ، این آدم چه کرده:\nعتیق : من خبر دارم این بیچاره دیوانه شده، هر چیز که بفکرش رسید میگوید.\nقاسم : نی ، من دیوانه نشده ام ، .. نی ، نی من دیوانه نیستم . من گنهکارم . این ها . . . این ها (و به زمین می افتد )\nعتیق : (به مأمور پولیس) برادر عجب واقعه است، بیچاره را برداریم . (هر دو پیش شده از زمین بلندش میکنند )\nجوان رهگذر: درین چیزی گپ هست، معلوم است که بیچاره بسیار عذاب میکشد."}
{"book": "adl1176", "page": 266, "text": "صفحه\nد ارمغان میمنه ،\n( )\n\nعتیق : گناه بزرگ و با اهمیت است .\nمأمور : بلی ، بلی ۱۰ ین آدم دیوانه نیست ، مجرم است وجدان او را\nشکنجه میکند . به چندین مجرم و اشخاص گنهکار همینطور تصادف نموده ام\nکه خودشان خود را تسلیم قانون وعدالت کرده و جرم\nخویش را اعتراف کرده اند .\nقاسم : ( سر را بلند کرده ) من عهد کرده ام ، من اعتراف نمیکنم ، باید\nاینها ( اشاره به دکتور وانور ) بگو یند ، اعتراف کنند .\nعتیق : خودت چرا گفته نمیتوانی ؟\nقاسم : ( به اطراف خود دیده و طرف مأمور پولیس خیره میشود) اینه مأمور\nهم حاضر شده ، حالا میدانم وقت فرا رسیده خدا برای نجات\nمن ضابطهٔ قانون را هم درین جا فرستاده تا از ین عذاب نجاتم\nدهند . (رعشهٔ در اندامش تولید و بالای حمید و انور جان\nحمله کرده با آواز خشن ) زود اعتراف کنید ، دیده گی\nهای خویش را بگوئید ،ومرا تسلیم عدالت کنید (بعد از کمی سکوت)\nبگوئید ! بگوئید چرا سکوت کرده اید ، من قولیکه به او داده ام\nهرگز خلاف آن حرکت نخواهم کرد . شما بگوئید مرا\nمرتکب جرم دیگری نکنید . میدانم از قولیکه شما هم\nبه او داده اید میترسید و از عدالت خداوندی و قوانین\nمملکت چشم پوشی مینمائید ـ (رو به حاضرین کرده) این شرافتمندان\nپاس عهدیکه کرده اند گناه بزرگتری را نزد خدا و شریعت غرای\nمحمدی(ص) مرتکب میشوند. دین را به دنیا میفروشند و حقیقت را\nمیپوشانند، میدانم اینها چیزی نمیگویند ، مرا مجبور میسازند\nکه اعتراف کنم . . . نه ، نه والله من وصیت او را نزد خود تا روز\nمرگ محفوظ نگاه خواهم داشت .\nمأمور پولیس : ( به يك بچه ) برو تو يك پولیس گرفته بیار .\nدکتور : این چه بدبختی است .\nعتیق : ( به انور جان ) بگو چرا سکوت میکنید . قاسم چه میخواهد .؟\nقاسم : دکتور ! چرا نمیگوئید، بس است این بدبختی واضطرابات روحی من ...\nمرا مرتکب گناه دیگری نسازید بحالم ترحم کنید .. توای دکتور !\nبنام انصاف و انسانیت، بنام وجدان وفرض مسلکی خود که از کتم\nنمودن این راز مقدس مقدم تراست، حقیقت را بگو ومرا ازین مشکل\nبرهان . ( پس از رعشهٔ خفیف قاسم به زمین غلطیده، ضعف میکند )"}
{"book": "adl1176", "page": 267, "text": "« ارمغان میمنه »\n( )\n\nمأمور : دکتور صاحب ! خودتان و انور جان ضرور از سر گذشت این بد بخت اطلاع\nدارید بگوئید هر چه میدانید ، تا از این عذاب نجات یا بد.\nعتیق : راست میگوید بگوئید هر چه که میدانید .\nجوان رهگذر : چرا نمیگوئید ؟ این آدم دروغ نمیگوید و نه دیوانه است .\nبگوئید هر چه که میدانید .\nعتیق : من موضوع را تا اندازه دانسته ام ، بگوئید که واضح شود .\nمن قاسم را عفو نموده ام .\nدکتور : ( با آواز لرزنده وغور در حالیکه کلاه خود را بدست میگیرد )\nخدایا عفو کن گناهانش را ، و مرا نیز با این اعتراف حق و حقانیت\nبه آشکار ساختن يك راز و وصیت دوستم اشرف مرحوم مقصر نسازی .\nتا این بیچاره ازین اضطراب نجات یافته ومن هم فریضۀ ذمت\nخود را ادا کرده باشم .\n(قاسم : به مشکل از زمین بر خواسته مقابل دکتور می ایستد) دکتور\n( بعد طور جدی بخود گرفته خطاب به عتیق و مأمور پولیس مینماید )\nآقای عتیق ! قاسم که از رفقای ما بود ، و قتیکه در باغ انور جان دعوت بودیم\nدر بین قاسم و اشرف برادر شما منازعه پیش شد وقاسم برادر شما را\nباچاقو سه زخم در گردنش زد . . . اشرف قبل ازینکه بما نظریۀ\nخود را بگوید از ما قول گرفت و بعد گفت که دلم بحال قاسم و\nخانه واده اش میسوزد ، لهذا این سر را به کسی فاش نکنید و بگوئید\nکه خود انتحار کرد . ما برای نجات قاسم و احترام آخرین خواهش\nيك دوست و به پاس قولیکه داده بودیم این حقیقت را پوشیدیم .\nو قراریکه خود آقای اشرف گفته بودند که بگذارید انتقام مرا خدا\nبگیرد، اينك ما هم میرو جریاناتي را که خدا چطور انتقام يك مظلوم\nرا میگیرد با چشم سر دیده شاهد این فاجعه گردیدیم، اکنون که قاسم\nاین انتقام را شدید و گرانتر از قصاص دانسته و اصرار دارد که حقیقت\nظاهر و به پنجۀ عدالت تسلیم شود من هم اعتراف میکنم که قاتل ا شرف\nهمین قاسم تاييست است. من از آغاز تاکنون ملتفت و ضعبت بودم\nودر شفا خانه جارح ومجروح تحت معالجه ام قرار گرفت، دیدم ویقینم شد\nکه انتقامی که حواله به خدا میشود بارها گرانتر ازان است که بدست\nبشر انجام می یابد . این بیچاره ( اشاره به قاسم ) خیلی اضطراب\nو محرومیت ها دیده . آنقدر که کنون از افشای آن هم ترسیده\nو از عقوبت بیشتری میترسد که مبادا خلاف وعده و قول ازین بیشتر عقوبت شود"}
{"book": "adl1176", "page": 268, "text": "و ارمغان میمنه\n\nمن دعا میکنم که خدا عفوش کند زیرا در دنیا بسیار اضطراب\nکشیده است ( انور اشاره تصدیق میکند، وقاسم يك قدم به مأمور پولیس\nنزديك شده از بند دست قاسم میگیرد در حالیکه پرده\nآهسته آهسته می افتد پولیس وارد صحنه شد . وهم دورهمگدر بین خود:)\nجوان رهگذر : اینه نگفتمت که : بگذا ر هر که به اعمالش، خدا ج خودش\nانتقام گیر حقیقی است برای تصدیق قول مه خدای صحنه ره\nبتو نشان داد. (انتها)\n( از شماره ۹ الی ۲۷ سال ۰ )\n\nمرحوم علامه\n«اقبال»\nزندگی و عمل\n\nساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم\nهیچ نه معلوم شد آه که من چیستم؟\nموج ز خود رفته تیز خرامید و گفت :\nهستم اگر میروم گر نروم نیستم!\n( ش ۲۹ س ٤ )\n\nزندگی\nترجمة شافلعی\n«حیران»\nزندگی عبارت از یکسلسله تکلیفها ووظیفه ها نیست که همگان آنها مانند\nحلقه زنجیر بهم پیوسته است و دراثر اندك غفلت وسهل انگاری که در مورد یکی\nاز آن تکالیف شود، سبب میگردد که نامر انجامی بار آورد واین پیوستگی\nبگسلد وزندگی آمیخته با امید وشادمانی را دچار بناکامی ونومیدی سازد.\nمکن در کارها زنها ر تأخیر که در تأخیر آفت هاست جانسوز\nبفردا افگنی امروز کارت زکندی های طبع حیلت آموز\nمترس امروز گیر از کار فردا که هست امروز تو فردای دیروز\n( ش ٤٧ س ٥ )"}
{"book": "adl1176", "page": 269, "text": "( )\nه ارمغان میمنه ه\nبرای اینکه قارئین محترم ارمغان میمنه غیر از مضامین\nانتخابی که مانند دسته گلی از بوستان ستوری در ظرف چندین\nصفحه تقدیم شد از سیر تدریجی نشریات جریده ستوری هم\nانتباهی حاصل نموده باشند ذیلاً احصائیه نشریات پنج\nساله و هشت ماهه سال شش آنرا بمعرض نشر میگذاریم .\n\nنشریات سال اول جریده هفته وار «ستوری»\nبه نگارنده گی شاغلی عبدالطیف «نشاط» از شماره اول الی ۱۲\n\nفرامین ۱ قطعه\nنطق ها ٤ \"\nاجتماعی پشتو ٤ مقاله\n\" پارسی ٢٥ \"\nعلمی ۳ \"\nصحی ۱ \"\nتنقیدی ۷ \"\nتربوی ۱ \"\nسپورتی ۱ \"\nنثر ادبی ۱ \"\nستوری و خوانندگانش ۱ \"\n\nمنظومه ها پشتو ۹ پارچه\n\" پارسی ۹ \"\nملی اشعار ۲۸ \"\nاز واقعات جنگ دوم ۲ مقاله\nاز افکار بزرگان ۲۰ پارچه\nفکاهی ۸ \"\nخبرهای داخلی ٤٠ خبر\nکنفرانس مطبوعاتی ۲ \"\nپروگرام جشن ۱ \"\nپاورقی ۳ قصه\nترجمه ۲ نگارش ۱ \"\nاز جمله مقالات مذکور ۲ آن از وقائع روز و ۱۱ از طرف اداره متباقی از جانب\nنویسنده گان\n\nبه نگارنده گی شاغلی میر غلام احمد «دالحی» از شماره ۱۳ الی اخیر\nفرامین ۳ قطعه\nنطق ها ۵ \"\nادبی پشتو ۷ مقاله\n\" پارسی ۳ \"\nاجتماعی پشتو ۲۰ \"\n\" پارسی ۳۱ \"\nعلمی پشتو ۱۰ مقاله\n\" پارسی ۳ \"\nصحی پشتو ۱ \"\n\" پارسی ۹ \"\nتنقیدی ۱۱ \"\nتربوی ٤ \""}
{"book": "adl1176", "page": 270, "text": "( ) « از افغان مینه »\n\nفلاحتی ٥ مقاله از افکار بزرگان ۲۰ پارچه\nاصلاحی ۱ « راپورتاژ ٤ مقاله\nمعلومات آفاقی ۳ « خبر های داخلی ۱۰۳ خبر\nمنظومه ها پشتو ١٦ پارچه تقریظ پشتو ٦ پارسی ٤ پارچه\n« پارسی ١١٥ « پند و پیام روشن ۱ «\nملی اشعار پشتو ۱۲ « شماره فوق العاده ۱ شماره\nبسلسلۀ مشاعرۀ پشتو ۱۱ « پاورقی ۱ قصه\nاز جمله مقالات فوق ٦ آن از وقایع روز، ٢٤ آن از طرف اداره، متباقی از نویسنده گان\n\nشعرا و نویسندگانی که در نشریات دورۀ سال اول «ستوری» حصه گرفته اند\nخادم ، رضا ، ازهر ، اعتبار ، شیدا ، خیری ، نوا ، حاجم ، هوس عرفان ، فوزی و فائی ، شاهین ، ناکام ، نیشندی ، عبدالصمد شیدا ، حیا ، بدری ، آزاد مخلص ، هبا ، عبدالقدوس محزون ، عبدالله واجدی ، با نزاده ، محمد نعیم بسمل ملا جمعه ترکمن ، عنبر ، خیالی ، بینا ، مروت ، محمد رفیق حیرت ، حقیقت ، صداقت ، بتونی ، گلاب ، کینا ، لوند ، رشتونی ، کا که مرحوم علامه اقبال ، مرحوم « قاری » ملك الشعرا ، عشقی ی ، غر ، کبیری پشوا زلمیالی ، نوری ، بریان ، فراهی ، خادم ، مجروح ، الفت ریشتین ، احمد گل حمید ، علی خان ، چرار ، پردیس ، سید بهاء الحق ، ابوالدالدین ، بهادری مل ، ابدری ، طان ، غلام محی الدین خوگیانی ، فیض محمد فیضی جمالی ، حاجی ولی محمد مخلص، پروانه ، محبوب هراتی ، سید محمد دهقان محمد آصف مونس ، محمد رحیم ترین ، عزیزی ، و یرجان ، قاسم حسن غلام حیدر خان ، ملا داود شاه ، عبدالخالق خان منتظم تلگراف، شرف ، دکتور امیر محمد اکبر ، خواجه زاده ، میر من و جعد لی ، [ILL]\n\nنشریات سال دوم جریدۀ هفته وار « ستوری »\nبه نگارش و فدکاری ښاغلی میر غلام احمد « صالحی »\n\nقراءت ٤ قطعه اجتماعی پارسی ٣٦ مقاله\nاعلان پادشاهی ۱ « ادبی پشتو ۱ «\nفرمان [ILL] ۱ « « پارسی ۲ «\nخبر های داخلی ١٠٦ خبر علمی پشتو ۱ مقاله فارسی ٤ «\nتقریظ پشتو ۳ پارسی ۱۲ پارچه صحی پشتو ٤ «\nاجتماعی پشتو ٢٤ مقاله « پارسی ۷ «"}
{"book": "adl1176", "page": 271, "text": "()\n\n« ازار مغان میمنه »\nصفحه\n\nتنقیدی ۲ مقاله جدول فکر طلب ۲ پارچه\nترببوی « « پرو گرام جشن ۱ «\nفلاحتی « « از ادبیات غرب ۱ «\nاصلاحی ۱ « دیالوگ ۱ «\nتبوتی ۱ « سوادلایحه ۱ مقاله\nیاد داشت های مهمۀ جنگ دوم دانستنیها پشتو ٤ پارچه\nبزبان پشتو ١٤٥ پارچه « پارسی ۱۲ «\nراپورتاژ ٤ مقاله منتخبات نفیسه نظم پشتو ۱ «\nتعلیمی پشتو ۱ درس « پارسی ٥ «\nمنظومه ها پشتو ۲۹ پارچه محفل مطبوعاتی ۲ خبر\n« پارسی ٨٤ « قصه های کوچک پشتو ۳ پارچه\nملی اشعار « ۱۱ « « پارسی ۱ «\nاقتراح ٨ مقاله تفریحی ۲ مقاله\nاقتباس پشتو ١٦ « فولکلوری ۱ «\n« پارسی ٦ « از افکار بزرگان پشتو ٨ قطعه\nپاورقی باقیماندۀ سال گذشته ترجمه پشتو ۲ مقاله\nفکاهی پشتو ۳ پارچه « پارسی ٦ «\n« پارسی ۳ « درام در دو پرده ۱ قصه\n\nاز جمله مقالات فوق ۲ آن از وقایع روز و ۱۰ از طرف اداره متباقی از نویسندگان\n\nشعرا و نویسند گانیکه در نشریات دورۀ سال دوم « ستوری » حصه گرفته اند\nنا دم ، رضا ، خیری ، ازهر ، شیدا ، نوا ، فوزی ، ا مید ، شاهین ، شیون ، ژوان\nمخلص ، حاجم ، اعتبار ، بورا ، بایزاد ، بیدری ، آزاد ، حیا ، ژیار کش\nلوا ، حبیب الله وفائی ، محمد نبی وفائی ، پتونی ، لوند ، مصلح ، بیتاب ، دکتور\nانبر ، افسر ، پروین اعتصامی ، رسا ، شرر ، محمد صدیق طرزی ، ترین\nمیر غلام حیدر هروی ، گدا شاه مسکین ، محمد قدیر تره کی ، بینوا ، الفت ، خادم\nصاحبجان ، بهاری ، سیال ، خوشحال خان ختك ، رحمان بابا ، میرزا حنان ، فضل محمد حیران\nملا مقصود ، نحیف ، عشقی ، عزیزی ، غلام دستگیر خدان ، پیر محمد ، کاکر ،\nغلام محمد خان ، فیض محمد فیضی ، نوابی ، ع ، ح پشتنی ، میرمنی ."}
{"book": "adl1176", "page": 272, "text": "( )\n\nد افغان مینه\n\nنشریات سال سوم جریده هفته وار «ستوری»\nبه نگارنده کی شاغلی میر غلام احمد «سالجق»\n\nفرامین ۵ قطعه\nاعلان پادشاهی ۱ »\nخبر های داخلی ۱۰۷ خبر\nمحفل عرفانی ۲ »\nتقریظ ۲ پارچه\nاجتماعی پښتو ۲ مقاله\n» پارسی ۳۹ »\nادبی پښتو ۱ »\n» پارسی ۷ »\nعلمی ۳ »\nاز هر طرف پښتو ۲ »\nراپورتاژ ۹ مقاله\nاز یاداشت های مهمۀ جنگ ٤٤ پارچه\nخلص از نگارشات جراید ۲۲ پارچه\nپروگرام جشن ۱ قطعه\nفکاهی پښتو ۱ پارچه\n» پارسی ۷ »\nصحی ۱۸ مقاله\nتنقیدی ۳ »\nتربیوی ۱ »\nسپورتي ۱ »\nاخلاقی ۱ »\nاصلاحی ۱ »\nتاریخی ۱ »\nموعظوی ۱ »\nاز اقوال دانشمندان ۱ پارچه\nدرام ۱ قصه\nمنظومه ها پښتو ۱۲ »\n» پارسی ۹۷ »\nتعلیمی درس پښتو ۱۰ درس\nاز جمله مقالات فوق\nاقتباس پښتو ۳ مقاله\n» پارسی ۱۰ »\nترجمه ٤ »\n\nاز جملۀ مقالات بالا ۸ آن از وقایع روز و ٤ آن از طرف اداره متباقی از نویسندگان\n\nشعر او نویسند گانیکه در نشریات دورۀ سال سوم «ستوری» حصه گرفته اند فضیلتمآب حضرت صاحب کرخ، مرحوم نادم، مرحوم رضا، از هر، اعتبار شیدا، امید، فوزی، نوا، ژوا، ادا، شاهین، حمیدی، شیون، آزاد، مجرون مخلص، حیا، بینا، وفائی، بتونی، کهگای گدا رح، غح، ک ا، ش، کینا حکیم سنایی، رحمان بابا، مجزون، آئینه، احمد صدیق حیا ژوبل، نوری، پرهیز، دکتور محمد طاهر احمدی، محمد یونس اسیستان دکتور عزیزی، نور گل، نظیر."}
{"book": "adl1176", "page": 273, "text": "صفحه\n« ارمغان میمنه »\n( )\n\nنشریات سال چهارم جریدۀ هفته وار «ستوری»\nبه نگارندکی شاغلی «صالحی» از شماره اول الی ٢٠\n\nعلمی ٢ مقاله فنون و اختراعات ١ مقاله\nاجتماعی پښتو ١ « راپورتاژ ٢ «\n« پارسی ١١ « منظومه ها پښتو ١٠ پارچه\nادبی ٣ « « پارسی ١٨ «\nصحی ٣ « آیا میدانید ٤ «\nتنقیدی ٢ « فکاهی ١ پارچه تقریظ ١ «\nسپورتی ١ « تعلیمی پښتو ١٠ درس\nمعلوماتی ٢ « خبرهای داخلی ٢٧ خبر\nتاریخی ٤ « اعلانات ٤ قطعه\n\nاز جمله مقالات بالا ٢ آن از وقایع روز ، ١٦ آن اقتباس ، ١ آن ترجمه\n١ آن از طرف اداره، متباقی از نویسندگان .\n\nشعرا و نویسند گانیکه در نشریات این دورهٔ «ستوری» حصه گرفته اند\nاعتبار ، باهر ، خیری ، امید ، شپون ، پور ، عزیزی ، فوزی ، بینا\nنوا بی ، شایق، منور، یتونی ، شوخ ، محزون، شیوا، آرین ، مخلص، مراد\nرحمان بابا، عاصمی .\n\nبه نگارنده کی شاغلی «کوهی» از شماره ٢١ الی اخیر\n\nفرامین ١ قطعه صحی ٤ مقاله\nنطق ها ٢ « از کنفرانس های\nخبرهای داخلی ١٦٢ خبر رادیو کابل ١ «\nتقریظ ٨ پارچه جغرافیائی ١ «\nراپورتاژ ١١ مقاله اكتشافات ١ «\nتنقیدی ١ « مباحث علمیه ١ «\nاجتماعی پښتو ٤ « اقتراح ١ «\n« پارسی ١٠ « بسلسله اقتراح ١ «\nادبی ٥ « از هر طرف ١ «\nعلمی ١ « از کابل تا میمنه در ٨ شماره ١ «\nتاریخی ٢ « از افکار بزرگان ٦ پارچه"}
{"book": "adl1176", "page": 274, "text": "فنون واختراعات ۶ مقاله\nقصه ۱ پارچه\nستوری و نویسندگان ۱ مقاله\nدر دنیای بعد از جنگ ۳ »\nراجع به پشتونستان ۴ مقاله\nفلاحتی ۱ »\nاوراق شگوفه منظوم ۳ پارچه\nمنظومه ها : پشتو ۱۲ »\n» پارسی ۵۷ »\nنویسندگان میمنه ۱ مقاله\nضمیمۀ اصولنامه ۱ قطعه\nمشاعره ۱ غزل\nبسلسلۀ مشاعره ۵ پارچه\nمعمای منقوش ۱ پارچه\n» منظوم ۱ »\nجدول فکر طلب ۱ پارچه\nپاورقی ۲ رومان\nیادداشت کنید ۱ پارچه\nمکتوب های وارده ۳ قطعه\nآیا میدانید ۴ پارچه\nاعلانات قیمتد ار و آگهی های\nبدون حق الاشاعه ۴۹ قطعه\nاقتباس ۳ مقاله\nهدیه ستوری جنتری ۱۳۲۶\nبقلم نگارنده:\nترجمه ۴ مقاله\nپاورقی در ۸ شماره ۱ قصه\nاز کابل تا میمنه در ۹ شماره ۱ مقاله\nترجمۀ یکحصه کتاب از ظلمت بنور در ۳ شماره\nترجمه کتاب «مردان بزرگ» در ۹ شماره بقلم شاغلی «نشاط»\nاز جمله مقالات بالا ۶ آن از وقایع روز ۳ آن از طرف اداره و ۲۱ آن ترجمه\nمتباقی از نویسندگان\n\nشعرا و نویسند گانیکه در نشریات این دورۀ «ستوری» حصه گرفته اند\n\nنادم، سپهر، علمی، سرشار، وفائی، خیری، شهید، حاجم، فوزی، امید\nنوا، شیون، ادا، حیا، بینا، عنبر، صلاح، خادم، مخلص، نیازی، ساعی\nعامل، معصومی، وهاج، ح، نقطه، نرگس، شوخ، ف، الف\nبیدل، سنائی، ناصرخسرو علوی، علامه اقبال، صائب، قاری ملک الشعرا\nواقف، بسمل، شایق، صفا، عظیمی سرپلی، مشتری، م قدیر تره کی\nرشید لطیفی، برشنا، صدقی، آرزوی، حیران، مولوی محمد شریف\nبیمار، محبوبی، مراد، سیفی، شیوا، عاصمی، محزون، دکتور محمد ایوب\nنور عبدالجلیل، میر من محجوبه هراتی."}
{"book": "adl1176", "page": 275, "text": "هـ از افغان میمنه ،\nنشر یات سال پنجم جر یدۀ هفته و ار «ستوری»\nبه نگارندگی شاغلی محمد ناصر « کوهی »\n\nفرا مین ۴ قطعه\nنطق ها ۱ «\nاعلان پادشاهی ۱ «\nخبرهای داخلی ۳۱۰ خبر\nتقریظ پشتو ۳ قطعه\n« پارسی ۹ «\nراپورتاژ ۱۱ مقاله\nاجتماعی پشتو ۵ «\n« پارسی ۱۱ «\nصحی پشتو ۱ «\n« پارسی ۱۲ «\nتربیوی پشتو ۱ «\n« پارسی ۱ «\nتنقیدی ۱۶ «\nعلمی ۳ «\nادبی ۴ «\nاصلاحی ۶ «\nمعلوماتی ۱ «\nجواب تنقید ۲ «\nپیش گوئی ۱ «\nاز هر طرف ۳ «\nزراعتی ۳ «\nفنون و اختراعات و اکتشافات ۹ مقاله\nمعلومات آفاقی ۳ «\nآراء و افکار ۲ «\nراجع به فلسطین ۲ «\nراجع بحمایهٔ اطفال ۱۰ «\nاز مباحث ادب ۲ «\nاوضاع تجارتی بازار جهان ۱ خبر\nخبرهای عجیب ۳ «\nاز عجائب دنیای امروز ۱ مقاله\nدنیای بعد از جنگ ۳ «\nاقتراح ۱ «\nبسلسلهٔ اقتراح ۶ «\nمشاعره ۱ غزل\nبسلسلهٔ مشاعره ۴ پارچه\nاز وقایع مهمهٔ جنگ ۱ مقاله\nاز مطبوعات خارجه ۹ «\nاز ادب دیگران ۱۲ «\nراجع بولایت شمال غرب هند ۱۳ مقاله\nیادداشت کتب ۱ پارچه\nآیا میدانید ۷ «\nاگر بدت می آید ۳ مقاله\nاز گفتار بزرگان ۱۴ پارچه\nاز گلهای حکمت ۶ «\nستوری و نویسندگان ۱ مقاله\nراجع به یونسکو ۴ «\nدپریشان افکار ۳ «\nضمیمهٔ اصولنامه ۱ قطعه\nاصولنامهٔ بلدیه در ۱۵ شماره\nاز یونو ۶ خبر\nمعما ۱ پارچه\nفکاهی منظوم ۱ «\nدرام منظوم کابانک فلاندرن در ۱۳ شماره\nفکاهی ۶ پارچه"}
{"book": "adl1176", "page": 276, "text": "( )\nه ارمغان میمنه ه\nصفحه\nکاری کاتور ۲ پارچه\nپاورقی در ۲۰ شماره ۲ قصه\nباقی از ترجمۀ مردان بزرگ\nدر ۱۲ شماره\nنرخ ها در بازار ۱ مقاله\nشماره فوق العاده جشن ۱ شماره\nراجع به مراسم ازدواج ٥ مقاله\nپروگرام رادیو کابل ۱ قطعه\nمنظومه ها پشتو ۱۳ پارچه\nپارسی ٥٤ «\nاعلانات قیمتدار و آگاهی مجانی\n۱۰۰ قطعه\nجدول فكر طلب ۱ پارچه\nمكتوب های وارده ۱۰ قطعه\nلایحهٔ شورای زراعتی در ٤ شماره\nراجع به ویش زلمیان\nدر ۹ شماره ۱ مقاله\nبسلسله مشاعر غرسال گذشته\n۱ پارچه :\nجایزه « ستوری » کتابچه های سفیده\nبقلم نگارندۀ «ستوری » ۱\nراپورتاژ ٥ مقاله\nترجمه در ۷ شماره ۱۲ «\nراجع به ویش زلمیان\nدر ۱۳ شماره ۱ مقاله\nاجتماعی ۱ «\nادبی ۲ «\nآراء و افکار ۱ «\nتنقیدی ۳ «\nاجمال خبرهای خارجه ٤ شماره\nاز جمله مقالات بالا ۲۰ آن از وقایع روز ٢٦ آن ترجمه ۹۰ آن اقتباس ومتباقی از نویسندگان\n« ستوری » از شماره «۱۱» ایندوره با قطع بزرگتری عرض اندام نموده است .\nشعر او نویسندگانی که در نشریات دورۀ سال پنجم «ستوری» حصه گرفته اند\nناد م، رشید لطیفی، رستاقی، بینوا، عبهر، حبیبی، شیدا، نوا، امید، فوزی ، بورا\nحیران ، علمی، شهید، الفت، خادم، حمیدی، آرزوی، میرمن آسیه، میرمن حمیده\nفضلی، فکری، عبدالرشید، سید حسن متعلم، ژوبل، غریبی، وهاج، ش آرزو، زرنگ\nفرده ، م ح کهساری، مبتدی، مسؤل، طوړه، زقطه .\nبیدل، خیام، سعدی، اقبال، فاری ملک الشعر ا، صائب تبریزی، شیرین سخن، بسمل، شایق\nخلیل، فطرت بدخشی ، مخفی بدخشی، عینی، عظیمی، شاهین، شیون، منور، عشقی ی\nنیازی، آزاد، حیا، بایزاده، شرفی، کوشان، مجبوبی، دهقان، روحانی، داودی\nبیمار، عاصمی، غنی ، طوفان سرمدی، کارگر، ساعی، هاشمی، پیر محمد «کاکر»\nغلام محی الدین افغان ، شاکر، میته ور ، محمد کریم شیون ، اوتار\nصلاحی ، ملا فره، مخلص ."}
{"book": "adl1176", "page": 277, "text": "ه ارمغان میمنه ه\n( )\n\nنشریات ٨ ماهۀ سال ششم جریدۀ هفته وار ستوری\nبه نگارندگی شاغلی (کوهی)\n\nفرامین ١ قطعه\nاعلان پادشاهی ١ «\nنطق‌ها ١ نطق\nخبرهای داخلی ١٩٠ خبر\nاجتماعی پښتو ١١ مقاله\n« پارسی ١٨ «\nادبی پښتو ١ «\n« پارسی ٢ «\nمعلوماتی ٣ «\nزراعتی ٢ «\nصحی ٢ «\nاقتراح ١ «\nبسلسلۀ اقتراح ٣ «\nآراء و افکار پښتو ١ «\n« پارسی ٨ «\nمکتوب‌های وارده ٦ قطعه\nتقریظ پښتو ٣ پارچه\n« پارسی ١٤ «\nافسانۀ ستوری ١ قصه\nاز مطبوعات خارجۀ ٦ مقاله\nتنقیدی ١٤ «\nجواب تنقید ٩ «\nخبرهای عجیب ٣ خبر\nراپورتاژ ١ مقاله\n\nبسلسلۀ مشاعره ٨ پارچه\nمنظومه‌ها پښتو ٧ «\n« پارسی ٥٠ «\nبمناسبت سالگرۀ پښتو ٤ مقاله\nستوری و نویسندگان ١ «\nاز ادب غرب ٣ «\nاز افکار بزرگان ١٤ پارچه\nگلبانگ قلندری در ٤٢ شماره\nاصولنامۀ بلدیه ١٩ «\nراجع به بلدیه ٤ مقاله\nاصولنامۀ انتخاب وکلاء در ٤ شماره\nفکاهی ٥ پارچه\nاعلانات قیمتدار و آگهی\nبدون حق الاشاعه ٨٠ قطعه\nشمارۀ فوق العادۀ جَشَن ١ شماره\nبقلم نگارندۀ «ستوری» ،\nزراعتی در ٨ شماره ٢ مقاله\nتنقیدی ١ «\nبمناسبت سالگرۀ پښتو ٢ «\nیادداشت‌های صحی ١ «\nاجتماعی ١ «\nاصلاحی در ١٠ شماره ٤ «\nوجیزۀ کامیابی ١٠ پارچه\nمنابع ثروت در ١٤ شماره ١ مقاله\n\nاز جملۀ مقالات فوق ٥ آن ترجمه ، ٨ آن از وقایع روز و ٥ آن\nاقتباس ، و متباقی از نویسنده‌گان .\nجریدۀ هفته وار «ستوری» در عین حال مصور نیز بوده و میباشد باین ترتیب\nدر ١٢ شمارۀ سال اول ١٤ قطعه فوتو\nدر ٤١ شمارۀ « ٣ « «"}
{"book": "adl1176", "page": 278, "text": "« ارمغان مرمنه » ( )\nدر سال دوم ٦ قطعه فوتو\n« « سوم ٥ « «\n« « چهارم ١١ « «\n« « پنجم ١١ « «\nدر ٣٢ شماره سال ششم ٥ « «\nطبع و نشر نموده است .\n\nشعر او نویسندگانیکه درین دوره نشریات جریده « ستوری »\nحصه گرفته اند\nرستاقی ، سپهر ، شیدا ، امید ، باهر ، حیران ، خلیل ، نشاط ، آریوبى\nنوا ، منور ، پروانه ، حمیدی ، فوزی ، بینو ا ، کاسافی ، زارع ، پورا\nشهید، ادا، دكتور محمد سرور، دکتور شیون، واعظ، الفت، فضلی، روهیلی\nعظیمی ، شرقی ، کارگر ، حیات آزاد ، بریان ، ابتر ، عنبر ، بایزاده\nمحمد علی حاکم شگاب شیرین ، نذیر قل خان ، ساعی ، زیب و کیش\nمتین ، طالع ، حسرت ، سرخوش ، محمد یوسف ، خاشع ، غابر ، مدهوش\nصلاحی ، سکندر غزنوی ، چهار یار قل ، رفیق ، رشید ، منصف، سنجاق، سوزن.\n\nنشرات مطبعه « ستوری » :\nدر اوائل سال ١٣٢٧ بمناسبت وفات حاجی میرزا محمد یحیی خان « نادم » رساله ئی در ظرف ۲۲ صفحه که حاوی مضامینی است ، نظم و نثر مربوط بوفات « نادم » مرحوم كه يك تن از شعرای نامی وطن عزیز ما بودند از مطبعه « ستوری » در معرض انتشار قرار گرفت .\nمندرجات رساله مذكور :\n١ - رسم قلمی « نادم » مرحوم، بخامه شاغلی « امید » در صفحه ٢ وقایه\n٢ - مقدمه، بقلم نگارنده « ستوری » « « ١ رساله\n٣ - قدر شناسی از « نادم »، بقلم شاغلی « رستاقی » از صفحه ١٢ الی ٤ «\n٤ - مختصر سوانح « نادم »، « « « « نوا » « ٥ ١٤ «\n٥ - نتیجه زحمت، ترجمه « « « حیران » در صفحه ١٤ «\n٦ - اعتذار، از طرف اداره « ١٤ «"}
{"book": "adl1176", "page": 279, "text": "(۲۶۶)\nارمغان میرمنه\n۷- مرثیۀ منظوم از طبع شیاغلی «امید» از صفحۀ ۱۵ الی ۱۶\n۸- شخصیت «خادم» و اهمیت فقدان آن، بقلم شیاغلی «علمی» از صفحۀ ۱۶ الی ۱۸\n۹- صورت گذا ر شات مجالس ترحیم و یاد بود مرحوم «خادم»، از طرف اداره از صفحۀ ۱۸ الی ۲۱\n۱۰- قطعه تاریخ وفات «نادم»، از طبع خود مرحوم و ترتیب شاغلی «سپهر» در صفحۀ ۲۲\n\nمرتبۀ : حفیظ الله شهید.\n\nبناغلی امین الله\n« ادا »\n\nز جان بگذشتم و از خویشتن صرف نظر کردم\nسحرگاهی بصد خوف از سر کویت گذر کردم\nبيك عالم پریشانی بیادت ناله سر کردم\nبخون دل طپیدم هر قدر فریاد بشمودم\nندیدم ای ستمگر هر چه هر جانب نظر کردم\nکه روز روشنم آخر بتاریکی مبدل شد\nبمأیوسی عزیزا جامعۀ کسلت ببر کردم\nبه يك باره مرا پیچید یأس و ناامیدی ها\nز جان بگذشتم و از خویشتن صرف نظر کردم\nگشودم دیدۀ امید را در وقت جانبازی\nبحمد الله که خوابم بود جانا مختصر کردم\nجدا از عارض گلگون او کی میتوان بودن\n« ادا » کوچه ز کویش، بارها عزم سفر کردم ( ش ۲۳ س ۰)"}
{"book": "adl1176", "page": 280, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 281, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 282, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1176", "page": 283, "text": "[BLANK PAGE]"}
