{"book": "adl1173", "page": 1, "text": "[ILL]\nآریانا\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl1173", "page": 2, "text": "حایز جایزه اول آریانا در سال ۱۳۲۰\n\nآریانا\n\nاحمد علی « کهزاد »"}
{"book": "adl1173", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1173", "page": 4, "text": "از نشریات مدیریت عمومی تاریخ\n\nنمره ( ۸ )\n\nآریانا\n\nتألیف\n\nاحمد علی «کهزاد»\n\nکابل\n\n۱۳۲۱\n\nمطبعه عمومی\n\nاین اثر برادر محترم خود\nبناغلی کهزاد را که راجع به\nقدیم ترین نام تاریخی کشور\nنوشته شده است به\nدوست گرامی بناغلی پاینده محمد\nتقدیم کردم. محمد نبی کهزاد\n۲۰ حمل ۱۳۲۳\nبدست بنده هم درآمد\nو متذکر ساخت بعد از\n۱۷ سال تاریخ\nمحمد نبی کهزاد رسا\n\n۲۰ حوت ۱۳۳۸"}
{"book": "adl1173", "page": 5, "text": "« این اثر كوچك كه بنام « آریانا »\nبنظر خواننده گرامی میرسد تفصیل\nمقاله ایست كه چند سال پیش در باب\nقدیم ترین نام تاریخی كشور نوشته\nو در شماره « ۹۸ » مجله كابل نشر شده\nبود »\n۲۷ حوت ۱۳۲۰ احمدعلی « كهزاد »"}
{"book": "adl1173", "page": 6, "text": "فهرست مندرجات\n\nشماره          مضمون          صفحه\n(۱) ریشی ها و پرورش روحیات قومی . . . . ۱\n(۲) آریا . . . . . . . ۷\n(۳) آریا ـ داسیو . . . . . . ۱۲\n(٤) مسکن آریا . . . . . . ۱۸\n(٥) روشنی اوستا . . . . . . ۳۷\nبویائی ری سنا . . . . . . ٤٥\nکوسرا دا . . . . . . . ٤٦\nسپی تاگو نا گیری . . . . . ٤٧\nستیرا . . . . . . . \nپوروا تاوا . . . . . . . ٤٨\n(٦) کلمه آریا در اوستا . . . . . ٤٩\n(۷) ایریا ناویجه ، یا ایریانم ویجو . . . . ٥٠\n(۸) ریشه آریا در یکعده نام ها . . . . . ٥٧\nهرویو . . . . . . ."}
{"book": "adl1173", "page": 7, "text": "- ب -\n\nشماره\nمضمون\nصفحه\nهراوی تی .\n٥٨\nآریا کا\n«\nآریاسپ .\n«\nاریستوفیل\n٥٩\nارتا کا نا .\n«\nاربوس .\n«\n(٩) آریان .\n٦٠\n(١٠) آریانا و نویسندگان كلاسيك يونانى\n٦٨\n(١١) ولایات آریانا .\n٧٣\n(١٢) باشندگان آریانا .\n٧٥\nاری ئی .\n٧٧\nپاروپامیزا دی .\n٨١\nدرانجی ها .\n٨٤\nارا کوئی .\n٨٦\nجدور زی .\n٨٩\nباختری ها .\n٩١"}
{"book": "adl1173", "page": 8, "text": "- ج -\n\nشماره \t\tمضمون\t\t\tصفحه\n\nبكتها\t\t\t.\t.\t\t۹۳\nگنداری ها\t\t.\t.\t\t۹۸\nستا گیدی ها\t\t.\t.\t.\t۱۰۰\nاباریتی ها\t\t.\t.\t\t۱۰۱\nداد يك ها\t\t.\t.\t.\t۱۰۲\nتاهيه یا داهه\t\t.\t.\t\t١٠٤\nدر بيك ها\t\t.\t.\t.\t١٠٥\nلميتی\t\t\t.\t.\t\t١٠٥\nداردها\t\t\t.\t.\t\t۱۰۷\nتهامنی ها\t\t.\t.\t.\t۱۰۸\n(۱۳) شهر های آر یا نا\t.\t.\t\t۱۰۹\nبلخ\t\t\t.\t.\t\t۱۱۳\nادراسيا\t\t.\t.\t.\t۱۱۷\nكابل\t\t\t.\t.\t.\t۱۱۸\nکاپسی\t\t\t.\t.\t.\t۱۲۲\nاوبیان\t\t\t.\t.\t.\t١٢٤"}
{"book": "adl1173", "page": 9, "text": "د ـ\nشماره\nمضمون\nصفحه\nپروان\n١٢٥\nارتکانا\n»\nبست\n١٢٦\nفراه\n١٢٨\nپروفتازیا\n١٢٩\nاراکوتس\n١٣٠\n« ازولا » یا «وزولا»\n١٣١\nفوکلیس\n»\nنگار\n١٣٣\nهیلو\n١٣٤\nناکی\n١٣٦\nبامیکان\n١٣٧\n(١٤)آریا و آریانا\n١٣٨\n(١٥)آریانی\n١٤٠\n(١٦) آریانا ونویسندگان اروپائی قرون ١٨ و ١٩\n١٤٢"}
{"book": "adl1173", "page": 10, "text": "ریشی ها\nو پرورش روحیات قومی\n\nریشی های دانا و فرزانۀ ما با رویۀ میمون و پسندیده ئی\nکه مخصوص خودشان بود چندین هزار سال پیش، از خود،\nاز خاک خود ، از رهایشگاه و سر زمین مسکونۀ خود ،\nاز صافی خون ، از نجابت نژاد ، از توانائی قوم ، از کانون\nخانواده ، از عشیره و قبیله ، از عظمت پادشا هان خود\nبا کلمات ساده و بی آلایش در زیباترین قالب سخن\nیعنی «شعر و سرود» بیاناتی داده اند .\nاین سرود باز در اثر یکی از عادات نيك « آریا » که\nآن هم مخصوص کتلۀ « آریائی باختر » است به طرز\nمخصوصی محافظه شده بما رسید که بذات خود یکی از\nغرائب دنیا است .\nفراعنۀ مصری با الفبای تصویری و هیروغلیف قصه های"}
{"book": "adl1173", "page": 11, "text": "- ۲ -\n\nخود را در ستون‌های سنگی میکندند و یا روی ورق‌های\nپاپیروس مینوشتند ، کلدانی‌ها ، آشوری‌ها ، بابلی‌ها\nدر احجار کوه و لوایح سنگی و پارچه‌های گل پخته\nحکایات خود را نقل میدادند . «آریائی‌های باختر»\nازین کارها یکی را هم نکردند، نه در سنگ نوشتند\nنه روی ورقه پوست درخت، ولی به مراتب بیشتر موفق\nشدند که تمام جزئیات زندگانی مادی و معنوی خود را\nدر لباس چندین هزار سرود ، زیبا وقشنگ و خوش آیند\nبما نقل دهند .\nاین سرودها در طی چندین هزار سال از زبانی\nبرخاست و در دلی نشست و (دل) به (دل) آنرا نقل\nداد . راز تاثیر این سرود چه از جنبهٔ ادب و چه از نقطه\n\nنظر حقایق هم همین است که هر فرد آن ملیون‌ها\nمرتبه تکرار شده و در مرور ازمنهٔ طولانی\nبا حرارت دل فرزندان آریائی پخته گردیده\n\nتا اینکه بالاخره در اوائل قرن ۱۸ روی صفحهٔ کاغذ برآمد."}
{"book": "adl1173", "page": 12, "text": "- ۳ -\n\nگویندگان این سرود با «ریشی‌های» فرزانه که نه تنها شاعر بلکه همه معرفت زمان به ایشان منحصر بود با نظر دقیق و سنجیده تمام مسایل حیاتی خویش و سرزمین مسکونهٔ خود را مطالعه کرده و ضمناً یکی از مسایل مهمی که همیشه مطمح نظر ایشان بود و روی هم رفته از خلال تمام سرودها انعکاس یافته است: «تلقین روح حیات آریائی است»\nسرودها را مطالعه کنید و خواهید دید که مسایلی از قبیل: صافی خون، پاکی عرق، حرمت کانون خانواده، عروسی به وقت، نجابت نژاد، نیروی قوم، تناسب اندام، زیبائی چهره، صحت بدن، نشاط روح، قوهٔ جسمانی، پاکی، زیبائی، مقبولی، دلاوری، جنگجوئی وغیره وغیره چقدر و به چه پیرایه‌های قشنگ و لطیف ذکر شده است.\nسرودهایی خواهید یافت که در آن «ریشی‌ها» از خاک مسکونهٔ خود، از محاسن و زیبائی‌های طبیعی آن، از کوه‌های بلند، از رودخانه‌های خروشان، از آب‌های کف‌آلود، از آسمان پرستاره، از تابش برفك، از غرش"}
{"book": "adl1173", "page": 13, "text": "-٤-\n\nرعد در کوهساران، از گیاهای مفید و گل های خود\nروی کوهی با الفاظی صحبت میکنند که تا امروز ادبیات\nبشر نظیر آنرا بمیان نیاورده است.\n\nسرود هائی خواهید دید که دران شعرای مقتدر این\nسرزمین از تشکیلات حیات اجتماعی و مراتب آن سخن\nمیرانند، و دیده میشود که چطور کانون «مقدس» خانوادگی\nو زندگانی نیمه مالداری و نیمه دهقانی ترقی کرده\nبه تدریج مراتب ده نشینی و قریه نشینی و شهر نشینی\nسپری میشود و اقتدار و قوهٔ اداره از رئیس خانواده که\nپدر است به رئیس قبیله و رئیس قریه و رئیس شهر مستحکم\nو بالاخره به پادشاه میرسد و چطور در اثر احتیاج و\nانتخاب قوم، پادشاهان بزرگ ما اساس سلطنت آریائی\nو بنای حکفرمانی و دادرسی را میگذارند.\n\nسرود ها اگر يك قسمتش تلقینات مذهبی است قسمت\nدیگرش مجموعهٔ قوانین زندگانی فردی و اجتماعی بشمار\nمیرود و آینهٔ درخشانی است که آریائی نسل بعد نسل\nهمیشه خود را بدان دیده، محاسن و مزایای نژاد و خون\nو خاك خود را از دست ندهد و آنچه که اختصاصات روحی"}
{"book": "adl1173", "page": 14, "text": "آریائی را تشکیل میدهد تنمیه شده برود .\n\n« ریشی‌ها » یا دانایان قدیم آریائی کوشش داشتند که\nفرد جسماً توانا ، قوی، نیرومند ، زیبا ، باصحت و روحاً\nبافرحت، مسرور، پرنشاط بار آید و با داشتن این همه مزیات\nظاهری و باطنی از روی معنی و به تمام معنی يك « فرد آریائی »\nبمیان آید . به عرق خود ، به نسل خود ، به خون خود،\nبه استعداد خاك خود به توانائی نژاد خود ، به نیروی\nپدران خود ، به عظمت پادشاهان خود عقیده داشته باشد .\n\nبرای « دانایان ویدی » صفحات (بخدی) و دره‌های\nخوش آب و هوای دو طرفه هند و کش که\n« مهد تولدی » و پرورشگاه عنعنات ایشان بشمار میرود\n«سنگری» بود که از آنجا با سه نقطه دیگر « توریاها »\nدر شمال « سامی ها » در غرب و « در اویدی ها »\nدر شرق مقابله میکردند و خود ملتفت شده میتوانید\nکه برای کامیابی در چنین مبارزه حیاتی اول تر"}
{"book": "adl1173", "page": 15, "text": "ـ٦ـ\n\nاز همه چقدر روحیات بلند بکار بود. این موضوع\nتنها منحصر به دوره ویدی تاریخ کشور ما نیست، با تفصیلی\nکه در يك مقاله جدا گانه داده ام و در سالنامه ١٣٢٠\nنشر شده است کار دانایان ویدی یعنی زنده نگه داشتن\n\nروحیات قومی در مملکت ما چندین مرتبه تکرار\nشده که سه تای آن خیلی مهم است : عصر ویدی ،\nدوره اوستائی ، و قرن چهارم هجری .\n\nبزبان دیگر شعرای قرن چهارم هجری با نگارش شاهنامها،\nکار دیگر نکردند جز اینکه عادت پارینه را تازه\nکرده و ندای چندین هزار سال پیش همکاران خود را\nبزبان و مقتضیات زمان خود سنجیده و به نسل معاصر\nخود برسانند .\n\nریشی ها برای عملی ساختن چنین مرام بزرگ\nدر ضمن يك سلسله ملاحظات و سنجش های دیگر به\nاین فکر بودند که قبایل شان هر قدر متعدد بوده و نام"}
{"book": "adl1173", "page": 16, "text": "-٧-\n\nهای مختلفی داشته باشد ، بيك نام واحد یاد شده و در نتیجه\nخاك مسكونه آنها هم دارای نام و نشان معین گردد\n\nزیرا بزرگترین وسیله امتیاز خود و خاك خود از\nبیگانه داشتن نام است .\n\nآریا\n\n«وی وین دوسن مارتن» در کتاب «مطالعات جغرافیائی\nاقوام قدیمی شمال غرب هند به اساس تذکرات سرود\n«ویدی» مینگارد: «قبایلیکه سرودویدی\nبه ایشان متعلق است یعنی آنهائی که در صفحات گذشته\nمطالعات خود به صفت «قبایل ویدی» یاد کردیم\nدر القاآت مذهبی خود را فقط بيك نام یاد کرده اند\nکه عبارت از نام «آریا» است . این کلمه در سانسكریت\nاز خود اشتقاقات ندارد و نام نژادی است که اصلیت"}
{"book": "adl1173", "page": 17, "text": "-۸-\nآن را به زمانه های مجهول سراغ باید نمود . . . (۱) »\nنگاه کنید مدقق مذکور باچه دقت نظر مورد صحیح\nاستعمال این کلمه را یافته و میگوید : -\nقبایل ویدی تنها خود را به نام «آریا» یادمیکردند\nو « آریا » « تنها نام قبایل ویدی و یا قبایلی است\nکه « سرود ویدی » به ایشان متعلق است .\nدانایانی که درمیان قبایل ویدی بودند بخوبی ملتفت\nمسئله وحدت قومی و قبیلوی خود شده و شعرای ایشان\nهمیشه کوشش نموده اند که یك نام مشخص را در مورد\nکتله خود استعمال کنند .\nاین نام ، نامی است که آنرا میتوان علامه فارقهٔ\nتمام اختصاصات قومی خواند که سرود های وید به ایشان\nتعلق میگیرد زیرا این نام يك نام « خشك » بی مفهوم\nويك « اسم بی مسمی » نیست . يك كلمه است ولى يك\nعالم معانی در برداردوا گر بگوئیم « در مفهوم و معانی\n(۱) صفحه ۸۳ کتاب مذکور ."}
{"book": "adl1173", "page": 18, "text": "-۹-\n\nاصطلاحی آن تمام محاسن اخلاقی سرودها نهفته\nاست مبالغه نخواهد بود .»\n\n«آریا» از نقطه نظر مذهبی به معنی «پرستنده»\n«معتقد» ، «قربانی دهنده» آمده ، ومفهوم اصطلاحی\nاولیه وقدیم آن نجیب ، شریف، بادار، آقا، مالك،\nاختیار دار است که با کثرت استعمال در موارد مختلف،\nیکعده صفات دیگر از قبیل جوان مردی ، مهمان نوازی،\nرشادت ، دلاوری ، وطن دوستی ، جنگجوئی\nوغیره به آن پیوست گردیده است و در هر کدامی ازین\nصفات مفهوم نجابت به آن هم آهنگی دارد .\nتازما نیکه «قبایل ویدی» در باختر و نقاط دو طرفه\nهند و کوه تمرکز داشتند وهنوز مفهوم طبقات اجتماعی\nبميان نیامده بود قبایل بلا استثنا خود را به نام «آریا»\nیاد میکردند وغیر ازین نام دیگری بر خود نمانده بودند ."}
{"book": "adl1173", "page": 19, "text": "- ۱۰ -\nآریا نجیب و نجیب زاده و اختیار دار و حروپرستنده معنی داشت و به تمام قبایل یکسان اطلاق میشد . پس میتوان گفت که این نام را در قدیم ترین زمانه هائی که تعین آنهم مشکل است کتله «آریائی باختر» بر خود نهاده بودند. پیشتر از زبان مدقق فرانسوی ذکر نمودیم که کلمهٔ «آریا» در سانسکریت اشتقاقی ندارد و اسم نژادی يك كتلهٔ بزرگی است که اصلیت آنها را در زمانه های مجهول سراغ باید نمود. این زمانه مجهول هم تا اندازه ئی بد معلوم میشود.\nما به مبدأ ظهور اصلی آریائی در اینجا کاری نداریم اینقدر میدانیم که آریائی ها پیش از استقرار در باختر به این نام یاد نشده اند .\nپس واضح میتوان گفت که «آریا» بار اول در مورد «کتلهٔ باختری» استعمال شده است.\nآریائی های باختری با این نام مدنیت ، سلطنت حکومت ، کولتور ، زبان ، آئین مشخص بمیان آورده"}
{"book": "adl1173", "page": 20, "text": "-۱۱-\n\nمراتب حیات مادی و معنوی را سپری نمودند که یاد آن\nدوره مسعود از خلال سرود های ویدی جسته جسته واز\nنگارشات اوستا روشن تر معلوم میشود و شهنامه ها در قرن\nچهارم هجری خاطره های چندین هزار ساله را با مختصر\nتصرفاتی که طبعاً زاده مرور زمانه است چون تبلوئی\nمقابل چشم ما گذاشتند .\nسلاله « پاراداتيا » و « کوی » که اوستا اسم میبرد\nو شهنامه ها بنام «پیشدادیان بلخی و کیان بلخی » تذکار\nمیدهند دو دودمان سلطنتی کتله باختراند که حق تسمیه\nخانواده های سلطنتی « آریا » به ایشان میرسد . همین\nقسم مدنیت، کولتور، زبان، عنعنات کتله باختری را\nمیتوان بنام مدنیت، كولتور، زبان، عنعنات « آریا » نامید .\nبعد از دوره زمامداری دو دودمان فوق که کشور\nدر اثر تدابیر خردمندانه ایشان آباد و نسل نیرومند آریا\nزیاد شد مهاجرت آهسته آهسته وبصورت غير محسوس\nشروع شده وپاره قبایل بطرف شرق وغرب به خاک های\nهند وفارس كنونى منتشر شدند ."}
{"book": "adl1173", "page": 21, "text": "- ۱۲ -\n\nآریا - داسیو\n\nدرین شبهه نیست که با انتشار شاخه از آریائی های باختری در هند، نام «آریا» هم با آنها در آنجا نقل یافت ولی مفهوم آن آهسته آهسته با مرور زمانه فرق کرد و حتی بعض کلمات دیگر مرادف ومعادل آن پیدا شد که بیشتر مختص به هند است . پیش ازینکه به تشریح تغیرات مفهوم کلمه آریا در هند پرداخته شود بيك نكته مهم دیگر متوجه میشویم و آن عبارت از نامی است که مهاجرین آریائی برای بومیان منطقه «سپته سندهو» یا پنجاب فعلی داده اند .\nآریاهای ویدی «۱» و قتیکه از ماورای شمال هندوکش از «بخدی» سرازیر شده و از راههای طبیعی و كلاسيك دره «کوبها» (کابل) «کرومو» (کرم) «گوماتی» (گومل) بطرف «سندهو» (سند) پیش رفتند بعد از عبور این رودخانه بزرگ که «سرحد طبیعی\n\n«۱» L'Inde civilisatrice, par Sylvain Levi ۳۷ و ٣٦"}
{"book": "adl1173", "page": 22, "text": "- ١٣ -\n\nو تاریخی كشورما و هند میباشد » بومیان مسكونۀ\nپنجاب را به نام « داسيو Dasyous یاد كرده اند\nاين نام در « سرود ویدی » به كرات ذكر شده و برای\nاينكه عين احساسات ریشی ها راجع به كلمۀ «داسیو»\nمعلوم شود بعضی جملات سرودها را ترجمه میكنم« ١»:\n\n* * *\n\n«اندرا در اثر نیاز و خواهش بر داسیوهای مدهش حمله\nبرده و بيك ضرب كشنده ایشان را بخاك يكسان ساخت»\n\n* * *\n\n«اندرا از صبح باينطرف » از چاشت باينطرف جنگ\nكرد و با تیر های خود كشت و مانند ( اگنی ) با آتش\nخود هزاران «داسیو» را كه گمان میكردند قلعه های آنها\nغیر قابل تسخیر است و در ان پناه برده میتوانند در داد. »\n\n* * *\n\n«پس توای اندرا » اين داسیو های ناچیز را بخاك\n\n« 1 » ترجمه از صفه ۹۸ مطالعات جغرافیائی اقوام اولیه شمال\nغرب هند به استناد سرود ویدی : تالیف « وی وین دوسن مارتن »"}
{"book": "adl1173", "page": 23, "text": "افگندی این قبایل بی دین را محکوم ساختی (ای اندرا\nو تو سوما ) دشمنان خود را خراب کنید معدوم سازید\nتا به زیر سلاح شما بیفتند و اجساد خود را تسلیم دهند »\n\n* * *\n\n« ای اندرا وسوما اگر با قوای خود موفق شوید که\nگاو ها اسپ هاخزاین و زمین های ما را که (دشمنان ما )\nگرفته اند بما اعاده کنید کار عاد لانه وقابل ستایشی\nکرده خواهید بود »\n\n* * *\n\nاز روی این چند پارچۀ فوق احساسات آریا های\nویدی مهاجر نسبت به بومیان او لیه ها و رای شرق\nاندوس و صحنۀ مقابله های آنها واضح معلوم میشود\nو اگر به سرود های دیگر مراجعه شود جز ثبات ممیزه\nزیادی بدست می آید که درینجا بدان کاری نداریم محض\nاین نکته را خاطر نشان میکنیم که قرار یکه از خلال\nبعضی سرود های دیگر معلوم میشود «اندرا» در جنگ ها\nبه طرفداری قبیله « پکتها » یا «پارت ها » یعنی «پختانه»\nکه یکی از جنگی ترین قبایل آریائی ویدی بود مداخله"}
{"book": "adl1173", "page": 24, "text": "- ١٥ -\nکرده ازین روخالی از امکان نیست که قبیله «پکتها»\nسهم بزرگی در مقابلۀ « داسیوها » گرفته باشند چنانچه\nدر جنگ « ده ملك » که بین خود قبایل آریائی در ماورای\nاندوس واقع شد شامل بودند و ذکر جنگ مذکور در\nاینجا از موضوع خارج است .\nداسیوها در مقابل تهاجمات آریائی چیزی عقب نشینی کرده\nو چیزی ترك خاك و زمين گفته به نقاط جنوبی هند پایان\nشده و چیزی هم بجای خود مانده است بهر حال وقتیکه آریاها\nبه اراضی شرق اندوس پیش رفته و در خاك\nآنها استقرار یافتند وضعیت میان آنها آهسته\nآهسته بهتر و اصلاح شده رفته است از تصادم آنها يك\nچیز مهمی که بمیان آمده است مسئله «طبقات »\nیا ( کست ) است که اقتضای محیط آنرا بمیان آورد.\nبیائیم به تغیرات مفهوم خود کلمه « آریا » خود کلمه\nآریا هم با مهاجرین در هند به مفهوم قدیمی و اصلی خود\nنماند چیزیکه از همه بیشتر به آن تاثیر انداخت مسئلۀ"}
{"book": "adl1173", "page": 25, "text": "- ١٦ -\n\n« کست » یعنی طبقات بود وقتیکه « کشاتریا » « بر همانا »\n« ویسیا » و « سودرا » یعنی نجبای جنگجو ، روحانیون ،\nاهل حرفه و پیشه ، وطبقهٔ (اچوت) از بقایای بومیان او لیهٔ\nهند بمیان آمد خودبخود درمفهوم « آریا » تغییرات پیش\nشد. ازین رو مدتی کلمهٔ « برهمانا » مترادف آن شده بود.\n« پانی‌نی Panini » عالم صرف و نحو « سانسکریت » که\nاصلاً از «اتك» بود و در وسط قرن چهارم قم می‌زیست\nدرعصر خود (آریا) را بشکل «اریا» که الف اول کلمه\nمد نداشته باشد مرادف « ویسیا Vaicya » یعنی سومین\nطبقهٔ جامعه میداند که به اصطلاح اروپائی «بورژوازی»\nشود. ازین جا بنظر می‌آید که کلمهٔ مذکور بشکل اصلی\nخود که الف اول آن مد داشته باشد مخصوص طبقات\nعالی بوده و « سودرا » یعنی طبقهٔ پست به این نام یاد نمیشد\nباانتشار دیانت بودائی اثر دیگری برکلمهٔ آریا وارد شد\nو معنی «منور» و «روشن» شده را حاصل کرد و این عین\nمعنی «بودهی» است که «بدهـ» یا (بودا) بدان شهرت یافته\nاست . این مفهوم خارج از معنی مذهبی هنوز در زبان"}
{"book": "adl1173", "page": 26, "text": "-١٧-\n\nهای کشور ما پشتو و فارسی موجود است و بعضی پیره زن\nهای باتجربه را بدهه گویند .\n\n* * *\n\nبعضی شاخه های دیگر آریائی کتله باختر که نسبت\nبه شاخهٔ شرقی پسان تر رهسپار غرب شدند باسامی ها از\nقبیل آشوری ها ، بابلی ها و بعضی سیاه پوستان سواحل\nخلیج فارس مصادف شدند . تا جائیکه کتیبه های آشوری\nشهادت میدهند معروفترین این قبایل بنام «امادی» یعنی\n«ماد» و «پارسوا» یعنی «پارس» بکرات یادشده‌اند\nچنانچه وقتیکه از سلطه آشوری رها شده و به‌تدریج یکی\nپشت دیگر در اراضی بین سواحل خزر وخلیج فارس به\nسلطنت هم رسیدند خود را به نام های خود یاد کرده\nوتاریخ هم ایشان را بنام «مادها» و «پارسی ها» شناخته\nوتا امروز همه جا به همین نام‌ها یاد میشوند .\nدرین شبهه نیست که ایشان هم مانند قبایلی که به\nهند مهاجرت کردند جزء کتلهٔ « آریای باختر» بودند ،\nاز ین جا مهاجرت کردند و بعضی عنعنات را باخود"}
{"book": "adl1173", "page": 27, "text": "-۱۸-\n\nبردند ولی تصادم ومخصوصاً سلطۀ چندین قرنۀ سامی\nبه ایشان بی تاثیر نماند ، شرح این مطالب موضوع طویلی\nاست که بدان کاری نداریم .\n\nمسکن آریا\n\nریشی ها برای تعمیل مقصدی که در صفحات اول\nمتذکر شدیم یعنی برای تنمیه روحیات آریائی\nدر نسل و بلند نگه داشتن معنویات افراد و بالا خره\nبرای پاکی عرق وخون وتمیز کتلۀ آریائی از دیگران\nهمان طوریکه برخود « آریا » نام گذاشته بودند حتماً\nبرای مسکن خویش هم نامی داشتند تا خود شان از\nدیگران وخاك شان از خاك دیگران تمیز شود .\nقراریکه از خلال سرودهای ویدی معلوم میشود مصنفین\nآن یعنی « ریشی ها » خاك مسکونه خود و نقاطی را که\nسر راه مهاجرت آنها واقع بود با خاك ها ئیکه تازه دران\nتوطن گزیدند بکمال خوبی میشناختند. سرودها هرچیز\nدارد و معلومات جغرافیائی خیلی زیادی ازان میتوان بدست\nآورد، چنانچه تبصره هائیکه از نقطۀ نظر جغرافیا بران نوشته"}
{"book": "adl1173", "page": 28, "text": "-۱۹-\n\nشده كتب ضخیمی گردیده است . شعرای ویدی رهایشگاه\nخود و نقاط همجوار ومتصل آنرا بدقت دیده وجزئیات\nآنرا بلد بودند وچون آئین اولیه آنها يكنوع برستش مظاهر\nطبیعی وحیات آنها بیشتر در دامان طبیعت میگذشت به\nساختمان واسرار طبيعي خاك خود خیلی ها آشنا بودند.\nخط كوها ، قلل شامخه سرچشمه آبها جریان رودخانه\nهای بزرگ رود بارهای كوچك معاونین رودخانه ها\nربزشگاه های آنها ، سمت حركت رود خانه ها ، راهای\nبزرگ مهاجرت تقسیمات سال فصل های باران بادهای\nمختلف ، نباتات ودرختان ، گیاه های کوهی، گل های\nخود رو ، محل نشو و نما وتأثیرات آنها در امراض وغیره\nبر همه آگاهی داشتند و برای هر كدامی نام ها\nوضع كرده اند كه تا امروز باقی مانده است .\n\nدر كشور ما همان طوريكه اكثر كار های مفید\nوحياتي «ریشی های ، داناي عصر « ویدی » در\nدوره های آینده مرتب تعقیب وتكرار شده"}
{"book": "adl1173", "page": 29, "text": "- ٢٠ -\n\nمطالعات جغرافیائی و اسم گذاری نقاط مختلف هم خوشبختانه در دوره اوستائی ودیگر عصر های بزرگ تاریخ ملی تکرار شده رفته و ازین نقطه نظر کشور باستانی ما یگانه مملکتی است که نام های نقاط مختلف از چندین هزار سال باینطرف سلسله وار چون حلقه های زنجیر یکی به دیگری متصل است ومیتوان محض به تذکار نام های مختلف يك نقطه، اعصار بزرگ، مدنیت های باستانی و عمرکهن آن را وانمود کرد. مرام اساسی این اثر هم همین است لیکن به\n\nپیمانه بسیار محدود یعنی فقط تحقیق اصلیت و مراتب تاریخی يك نام که عبارت از قدیم ترین اسم کشور ما میباشد.\nاین موضوع برهمگان معلوم و حاجت تکرار نیست که اکثر رودخانه ها ، کوهها ، و قبایل کشور مادر سرودها ذکر شده ولی آیا مثل نام عمومی «آریا» که برخود مانده بودند برای خاك مسکونۀ خودهم کدام اسمی وضع کرده"}
{"book": "adl1173", "page": 30, "text": "- ٢١ -\n\nبودند یا نه ؟ و این اسم چه بود ؟ درین هیچ شبه نیست که\nبرای ادای این مطلب از اسم « آریا » و ترکیب آن با کدام\nکلمهٔ دیگر که مسکن ، خاک ، سر زمین ، رهایشگاه، مهد\nوغیره معنی داشت اسم مرکبهٔ ساخته بودند که معنی آن\n«خاک آریا » « مسکن آریا » و غیره میشد و آن عبارت از\n\n« آریاورته » بود .\n\n«آریاورته» اسمی است مرکب از دو کلمه « آریا » که\nپیشتر شرح یافت و «ورته » که خاک و جای معنی دارد\nو آریائی های هندی از آن «ورشه» هم ساخته اند\nو درموردش ازان ذکر خواهد شد .\nچنین مینماید که « آریاورته » یکی از اسمای ترکیبی\nخیلی قدیم آریائی باشد و زمانی را یاد دهانی کند که کتلهٔ\nآریا هنوز از باختر بنای انتشار ومهاجرت را نگذاشته\nبود ، زیرا معادل این اسم ترکیبی در او ستاهم است که\nسرچشمهٔ حوزه اکسوس را دربر میگیرد و آریائی های\nمهاجر هندی به ترکیب ووزن آن کلمات متعددی ساخته\nاند وذکر همهٔ آنها پسآن تر می آید ."}
{"book": "adl1173", "page": 31, "text": "- ۲۲ -\n\nاولین مأخذی که «آریاورته» دران ذکر شده « Manu Samhita » (مانوسمهیته) است که در شعر ۲۲ فصل دوم آن تذکار یافته . « مانو » یا « منو » در عنعنات اولی آریائی پدر « آریا » است و از خود قوانینی بنام «قوانین مانو» دارد و آریاها بنام «اولادمانو» هم ذکر شده اند. معنی اسم مرکبه «آریاورته» را یکنفر مدقق موسوم به «کولوکا بهاتا» Kulluka Bhatta چنین ترجمۀ وتفسیر نموده :\n« سرزمینی که آریا دران نسل بعد نسل تولد شده است . » «۱»\n\nسرزمینی که يك قوم دران نسل بعد نسل تولد شده میرود «مهد تولدی» «زایشگاه» موطن اصلی آن قوم است . لذا محض به اساس تفسیر فوق میتوان گفت که «آریاورته» در اول وهله « مهد آریائی » در شمال هندوکش بوده و با انتشار نسل «آریا» به دوطرفۀ سلسله جبال مذکور \n«۱» صفحه ٥٨ « هندريك ويدى » تالیف داس Das"}
{"book": "adl1173", "page": 32, "text": "در مورد کل خاک بین اکسوس» ، « اندوس، حقیقت پیدا\nکرده است .\n\nاسم مرکبه « آریاورته» را « مسکن مردان جلیل»\nهم ترجمه کرده اند « ۱ » و این تعبیر باز ما را سرراست\nبه شمال هندوکش به « بخدی زیبا و جوار سر چشمه\nاکسوس یعنی آریانا ویجو » متوجه میسازد ، زیرا\nقراریکه اوستا شهادت میدهد « یاما» قرار هدایات\n«آهورامزدا» نه تنها بهترین ، زیباترین ، قوی ترین ،\nمردها وزنها ، بلکه بهترین جنس انواع حیوانات\nو پرندگان را هم در «محوطه» خود جمع کرده بود و چون\nمشاراً الیه اولین پادشاه آریائی پیشدادی\nاست و « بخدی » پایتخت شاهان پیشدادی بود لذا\n« مسکن مردان جلیل » حتماً در شمال هندوکش بوده\nو حوزه اکسوس را در بر میگرفت . همان طوریکه کلمه\n« ۱ » صفحه ۱۲۱ « آریانا انتیکوا » تالیف «ولسن»"}
{"book": "adl1173", "page": 33, "text": "- ٢٤ -\n\n« آریا » بامهاجرین شاخه شرقی در هند انتشار یافت و در\nمرور زمان در معنی آن پاره تغیرات پیش شد ،\n« آریا ورته » هم بدانجا انتقال یافت و معنی آن تغیر نمود.\nپوشیده نیست که آرباهای مهاجری که از دره های\nهندو کش سرازیر شده و بطرف جنوب و شرق رخت بر\nبسته اند اراضی بین اندوس و گنگا را یکدفعه و بيك\nوقت اشغال نکرده اند بلکه کم کم و به تدریج در مرور\nزمانه پیش رفته اند و این رفتار تدریجی و توسعه افق\nجغرافیائی انها از خود مراتب مختلف ادبیات و یدی\nمعلوم میشود . قبایل ویدی بعد از عبور اندوس مدتی در\nپنجاب مسکون ماندند و باز قدمی پیشتر گذاشتند و در\nمرحله دوم خاك های بین « ستلج » و « یامونا » را کم کم\nاشغال نمودند. چون درین دوره فعالیت های قبیله « کورو »\nبیشتر محسوس بود سرزمین فوق الذکر بنام «کورو کشتر ا »\nKuruksetra یعنی « میدان کورو » یاد شده است . سپس\nبه اراضی بین « یامونا » و « گنگا » انتشار یافته و انجا را"}
{"book": "adl1173", "page": 34, "text": "ـ ٢٥ ـ\n\n« مدهیادیسه » Madhyadecea یعنی ( سر زمین وسطی ) موسوم\nساختند و بر همن ها با تفوق روحانی خود نقطه مذکور را\nبنام خود «برهمنا ورته» شهرت دادند. ازین بعد به تدریج\nدر قسمت های وسطی و سفلی گنگ پرا گنده شده و کلمهٔ\n«آریاورته» بيك ساحهٔ بسیار وسیعی که تقریباً کل هند را\nدر بر میگرفت عمومیت یافت. « ١ » این بود مراتب انتشار\nمهاجرین آریائی ویدی که خلص و عاری از هر گونه پیرایه\nترسیم شد و پایان مربوط به موضوعی که سردست داریم\nعین این مطالب را از پهلوی تأثیر نام هائی که در هند\nگذاشته اند شرح میدهیم .\n\nدر میان قبایل آریائی که از مناصفهٔ جنوب کشور ما\nبه هند مهاجرت کرده اند یکی قبیلهٔ «بهارت» یا «بهاراته»\n« ۲ » است که بعض یاد گار های عبور ایشان را در سواحل\n\n« ۱ » صفحهٔ ده تاریخ شرق اقصی جلد اول تا لیف ر و نه\nگروسه ؛ صفحهٔ ۳۹ هند مدنیت بخش L'Inde Civilisatrice تالیف\n( سیلون لوی )\n« ۲ » پروفيسر ( لسن ) میگوید که ( بها راته ) اصلا اسم\nکدام محل ( حاصل خیز ) بود و ( بهارتی ) سردار و بادار و فایق\nمعنی داشت ."}
{"book": "adl1173", "page": 35, "text": "- ٢٦ -\n\nارغنداب (سرا سواتی « ۱ » ویدی و هراویتی اوستا )\nمیتوان سراغ کرد . ایشان چون قبیلهٔ مهم و مقتدری\nبودند و « مهاباراته » صحنه حیات رزمی آنها را\nترسیم میکند با انتشار خود در ماورای\n« سندهو » « هند « ۲ » را بنام خود مسمی ساختند و بوزن\n\n«۱» (سراسواتی) رودخانه ( آب دار) معنی دارد و بصورت\nاصطلاحی میتوان آنرا رود خانهٔ بزرگ ترجمه نمود. این نام را\nبعضی ها به اندوس (سند) هم داده اند ولی (سند) خودش بنام مخصوص\nخود (سندهو) بکرات تذکار یافته (واله دوپوسن) میگوید که این\nاسم به رودخانه ( ارا کوزی ) هم داده شده . بعضی و ید شناسان\nمخصوصاً (هیلبرانت) عقیده دارد که ( سراسواتی) ریگ و دا غیر از\n(هراویتی) یعنی ارغنداب نمیباشد (صفحه ٢١٠ هندو اروپائی وهند\nوایران ـ هند تا ٣٠٠ سال ق م تالیف واله دوپوسن )\n«۲» نام هند از روی اسم رودخانه سند که سر حد طبیعی آن\nقطعه و آریانا است بمیان آمده . رود خانهٔ سند در سرود و یدی\nسندهو Sindhu یعنی محض رود خانه خوانده شده متیکه عین این\nکلمه (سین) هنوز در پشتو رودخانه معنی دارد. زبان (زند) یا اوستائی\nباقاعدهٔ عمومی که دارد (س) آنرا برداشته وازان (هندو) Hindu\nساخت . یونانی ها که نسبت به کشور همسایهٔ شرقی از اهالی مملکت ما\nمعلومات میگرفتند ، از کلمهٔ « هندو » ( اندیکه Indikê ) یعنی\n( کشور هند ) ساختند واین اسم به تدریج وسعت وعمومیت یافته\nوکل آن قطعه را در بر گرفت ( صفحه ٣٨ هند مدنیت بخش تالیف\nسیلون لوی ـ صفحه ٢٠ ایران بارتولد ترجمهٔ انگلیسی « نریمان » )"}
{"book": "adl1173", "page": 36, "text": "- ۲۷ -\n\nاسم قدیم «آریاورته» آنجارا «بهاراته ورته» یا «بهاراته\nورشه» یاد کردند که معنی آن «مسکن بهاراته ها» شود.\nاین اسم در هند و ادبیات قدیم هند شهرت زیاد دارد\nو می توان آنرا اسم ملی آن دیار خواند. « ۱ » برای\nتائید نظریۀ ارتباط «بهاراته ها» به «بخدی» و انتشار\nآنها از اینجا به جنوب هندوکش و بالاخره به پنجاب\nو ماورای آن معلومات دقیق تری هم در دست است.\nبزرگترین منبعی که درین حصه بما كمك ميكند\n«مها باراته» یا بزرگترین مجموعۀ رزمی است که صحنۀ\nجنگجوئی قبایل و عشایر مختلف و پهلوانان نامی آنها را\nترسیم میکند، مطالعۀ این اثر و تحقیق در اطراف نامهای\nخاص آن، اعم از ینکه اسم محل و یا شخص باشد برای\nتاریخ باستانی کشور ما اهمیت فوق العاده دارد و در اطراف\nقبایل قدیم ما روشنی معتنابهی می اندازد و بعد از کتب\n\n« ۱ » موسیو سیلون لوی بزرگترین هند شناس دنیا در صفحۀ ۳۸\nاثر خود موسوم به «هند مدنیت بخش» می نویسد که نام «بهاراته ورشه»\nیگانه نام ملی است که «بهاراته ها» به هند دادند."}
{"book": "adl1173", "page": 37, "text": "- ٢٨ -\n\n« وید » و «اوستا» این سومین مأخذی است که توجه\nمتتبعين جوان را بدان معطوف می‌سازم .\nمنابع سانسكریت مخصوصاً « مهاباراته » از عشایری\nمانند ( ملا Malas ) ، ( مالا Malas ) یا ( مالاوا Malavas )\nصحبت میکند که قرار نظریهٔ « واله دو پوسن » « ١ » قرابت\nزیادی به ( مادا Maddas ) ، ( مادوا Maddavas ) ، ( مادرا\nMadras ) و ( مادراکا Madrakas ) دارند و این نام ها هم\nبه اسمای دیگری که بصورت ( بها درا Bhadras )\nو ( بها لا Bhallas ) آمده اند شباهت زیادی بهم میرسانند.\nقرار نظریهٔ مدقق مذکور تمام اسمای فوق با یکعده قبایل\nوعشایر دیگر اکثراً بصورت مجموع به نام « با هيکا »\nBahika یاد شده اند و « باهیکا » در ادبیات سانسکریت\nبصورت « باهليكا » Bahlika هم آمده و این نام ، نام « بلخ »\nاست. ازین رو مستشرق مذکور و پروفيسر « پرزی لوسکی »\nJ. Przyluski هر دو به این نظریه اند که با احتمالات زیاد\n« ١ » صفحهٔ ١٣ و ١٤ هند در عصر موریا ، بر برها ، یونانی ها ،\nسیت ها ، پارت ها ویوچی ها تاليف «واله دو پوسن»"}
{"book": "adl1173", "page": 38, "text": "- ۲۹ -\n\nباهلیکاهای پنجاب و بلخ در حقیقت يك چيز بودند\nو از بلخ به جنوب هندوکش آمده و از آنجا به دو طرف\nاندوس انتشار یافته اند.\n\nجرقه ئی که باز از خود «مهاباراته» برق زده و روشنی خوب تری\nدرین زمینه می اندازد این است که « بها درا » Bhadra جد ؛\nداستانی قبیله «مادرا Madras» که در مهاباراته ذکر شده عیال\n«ویوشیت اسوه» Vyushitaceva بود . کلمه «اسوه»\nدر آخر نام شاه، واضح نشان میدهد که مشارالیه از احفاد\nدودمان شاهی اسپه بلخ بود .\n\nبه این ترتیب پروفیسر « پرزی لوسکی » نتیجه\nگرفته میگوید : « خیلی ها پیشتر از تهاجمات هندوسیت ها\nو اسکائی ها، حتی خیلی ها پیشتر از لشکر کشی های\nاسکندر ، باختری ها از افغانستان پایان شده"}
{"book": "adl1173", "page": 39, "text": "- ۳۰ -\n\nبرای خویش در هندراه باز کرده اند واقلا پنجاب را\nتسخیر نموده بودند . « ۱ »\n\nپانینی Panini صفا کننده زبان «بهاشا» از حشو وزواید\nو اولین مخترع کلمه «سانسکریت» برای اسم آن ، در\nصرف و نحو خود قبایل «کشو دراکا» Kshudrakas،\n«مالاوا» Malavas را در جمله «باهیکا» یعنی « بلخی ها»\nحساب میکند . «یودھیا» Yaudheyas و «ارجونایانا»\nArjunayanas که با «مالواها» قرابت نزدیکی داشتند\nطبعاً بشمار عشایر آنها میروند. این قبایل در همان زمانه\nهای باستان به شجاعت و جنگجوئی معروف بوده و شغل\nآنها جنگجوئی بود و با این پیشه زندگانی میکردند .\nنکات فوق که با اختصار ذکر شد اگر تشریح داده شود\nبذات خود مبحث بزرگی میشود ولی به شرح وبسط آن\nدر اینجا کاری نداریم. مقصد از ثبوت انتشار قبایل بهاراته\nودیگر عشایر بخدی به جنوب هندوکش و رفتن یک حصهٔ آنها\n« ۱ » صفحهٔ ١٤ هند در عصر موریا ، بربرھا ، یونانی ھا، سیت ھا\nپارت ها و یوجی ھا ، تالیف « واله‌دوپوسن . »"}
{"book": "adl1173", "page": 40, "text": "- ۳۱ -\n\nبه هند است که خود «مها بهاراته» و دیگر منابع سانسکریت به بهترین نهجی بدان روشنی می اندازند.\n\nخلاصه «بها راته ها » یکی از مهمترین قبایل «ویدی کتلۀ باختری » با انتشار خود در ماورای «سندهو » خاك هند را بنام خود «بهاراته ورته » یا «بهاراته ورشه» موسوم ساختند،\n\nو به تقلید آنها «برهمن ها » که خود را طبقه روحانی و ممتاز و برجسته میدانستند و کلید دانش و فهم در دست آنها بود از طرف خود و بنام خود «برهمانا ورته » یعنی «مسکن برهمنی» را وضع کردند و این اسم هم برای هند بی مناسبت نبود. همان طور که کلمه «برهمانا» در مفهوم و معانی مرادف «آریا» شده بود و در يك عصر هم پایه آن بشمار میرفت، «برهماناورته» هم پهلوی «آریا ورته » عرض وجود نموده، نه تنها در معنی کلمۀ اول الذکر"}
{"book": "adl1173", "page": 41, "text": "- ٣٢ -\n\nتغیرات پیش کرد بلکه جای آنرا میخواست اشغال کند\nولی «بهاراته ورشه» نسبت به آن عمومیت حاصل کرد\nو شکل نام عمومی برای هند بخود گرفت و علت آنهم نیرو\nو زور بازوی قبیلهٔ «بهاراته» و متفقین آنها بود.\n\nبا وصف این حال مهاجرین هندی به دو اسم فوق\n«بهاراته ورشه» و «برهماناورته» اکتفا نکردند بلکه با\nمرور زمانه و تغیراتی که ظهور طبقات و مفکوره های جدید\nمذهبی در حیات اجتماعی تولید میکرد، به وزن کلمات\nفوق، اسمای مرکبه بمیان آمده رفته است از قبیل\n«آریادسا»، «آریاخاندا» وغیره. «آریادسا» را بار اول\nاثری موسوم به «راجاتر انگینی» Rajataranghini استعمال\nکرده و معنی آن «کشور آریا» است. کلمه دومی یعنی\n«آریاخاندا» در کتب «جین‌ها» Djains برای خاك\nهندوستان استعمال شده است.\n\nکلمات و اصطلاحاتی که مهاجرین آریائی به ماورای"}
{"book": "adl1173", "page": 42, "text": "- ۳۳ -\n\nاندوس نقل دادند با تطبیق در محیط جدید خواه در تلفظ خواه در مفهوم پاره تحولات نمود و این از اقتضاآت طبیعی هر محیط است. در سواحل «مالابار» حروف «دیواگاری» \n\nیعنی «سانسکریت» را محض به این جهت «آریام» Aryam یا «آریاکا» Aryaka گویند که از جانب شمال وارد شده است و بهمین جهت برهمن های دکن مخصوصاً «آریا» خوانده میشوند زیرا از شمال هند در آنجا پایان شده اند.\n\nبالا متذکر شدیم که «بها را ته ورته» ، «بها را ته ورشه» هم شد و مخصوصاً به همین شکل اخیر در مورد هند اطلاق گردیده است. یعنی کلمۀ «ورته» ، «ورشه» هم تلفظ شده است. این مسئله پوره معلوم نیست که این تغیر تلفظ چه وقت پیش شده. شاید آنقدها زیاد قدامت نداشته باشد و اگر داشته هم بوده وابسته به نقاط مختلف و صورت تلفظ اهالی آنجا بوده باشد. شاید در شمال هندوکوه این کلمه «ورته» و در جنوب آن «ورشه» تلفظ میشد و چون"}
{"book": "adl1173", "page": 43, "text": "٣٤\n\nقبیلهٔ بزرگ «بهاراته» بیشتر از وادی ارغنداب بطرف حوزهٔ سندهو (سند) انتشار یافته است خالی از امکان نیست که این تلفظ را آریائی های آنجا با مهاجرت خود برده باشند . چنانچه تلفظ «ش» بجای «خ» هنوز از اختصاصات آنجا است.\n\nبهر حال کلمهٔ «ورشه» را هنوز میتوان در کلمهٔ «ورشو» پښتو یافت. «ورشو» در پښتو مرتع و چراگاه معنی دارد.\n\nچراگاه از کلماتی است خیلی ها قدیم و مفهوم آن با اولین مراتب زندگانی آریائی ارتباط دارد و زمانی را بیاد میدهد که این قوم هنوز «مالدار و زراعت پیشه بود» بلکه جنبهٔ مالداری آن ها عمومیت داشت. گله های گاو بهترین دارائی آنها و تعداد گاو و دیگر حیوانات معیار ثروتمندی ایشان بشمار میرفت. به این صورت «ورشو» یا چراگاه بنظر آنها بصورت مادی و معنوی اهمیت خاصی داشت"}
{"book": "adl1173", "page": 44, "text": "_ ٣٥ _\n\nو هیچ از امکان بعید نیست که در صفحات شمال هندو کش\nو حوزه ار غند اب که هر دو برای تربیه حیوانات\nخیلی مساعد است «آریا ورته» بار اول در مورد\n«چرا گاه آریا» استعمال شده باشد و با فرق\nلهجه در جنوب هندو کش و سواحل ارغنداب\nباهمان مفهوم خود «آریا ورشه» شده و وقتیکه قبیله\n«بهاراته» با حیوانات خود به حوزه «سندهو» سر از یر\nشدند آنجا را بنام چرا گاه خود «بهاراته ورشه»\nنامیده باشند .\n\nبا نگارشات فوق مفهوم حقیقی و اصطلاحی يك دسته\nنام ها شرح یافت و هویدا شد که بعض شاخه های مهاجر\nآریائی بطرف شرق چه نام ها را با خود بردند ، کدام\nرا من حیث مفهوم و کدام را از نقطه نظر تلفظ تغییر دادند\nوهم وزن آن چه اسمای تازه بمیان آورده رفتند ، حالا\nمختصراً به این می پردازیم که شاخه های مهاجرین غربی"}
{"book": "adl1173", "page": 45, "text": "_ ٣٦ _\n\nخاك مسکونه خود را به چه نام شهرت دادند.\n\nپیشتر ذکر شد که مهمترین قبایلی که از باختر بطرف\nغرب رخت بر بستند «امادی» و «پارسوا» بود این دو قبیله\nباعشایر وفروعات خود مدتی در جستجوی چراگاه\nومسکن گشت وگذار داشتند تااینکه «امادی» در جنوب\nوغرب بحیره خزر متوطن شد و «پارسوا» قسمت های\nجنوبی تر را که در امتداد سواحل خلیج فارس افتاده است اشغال\nوخاك های خودرا به نام خود «مدیا» و «پارس» (فارس)\nخواندند. این قسمت ها در تمام دوره های تاریخ تاامروز\nدر پیش خود اقوام مذکور وبیگانگان به اسم «مدیا»\nو «فارس» یاد شده است. بعدازینکه سلطه آشوری از\nمیان رفته و «مادها» به سلطنت رسیدند «مدیا» عمومیت\nداشت وفارس در پردۀ خفا بود و زمانیکه پارسی ها\nحکومت را از مادها گرفتند کلمۀ «فارس» عمومیت\nپیدا کرد و «مدیا» را جزء خود ساخت و نام يك مملكت\nشد. بهر حال سرحد شرقی این کلمه حتی به معنی جامع\nو بزرگ خود هم هیچگاه از خطی تجاوز ننموده است"}
{"book": "adl1173", "page": 46, "text": "۳۷\nکه از سواحل جنوب خزر به خلیج فارس منتهی میشد\nو «پارتیا» و کرمان از ان بیرون می‌ماند . « ۱»\n\nروشنی اوستا\n\nيك چیزیکه در تاریخ قدیم افغانستان اسباب دلگرمی\nمتتبع میشود ، این است که در زمانه های باستان يك موضوع\nرا که «سرودویدی» متذکر میشود و ناتمام يا تاريك ميماند\n«اوستا» به آن روشنی می‌اندازد و آنرا تکمیل میکند.\nچون قسمت قديم سرود ویدی مجهول و قسمت\nمعلوم آن در اینجا شروع و بکنار گنگا خاتمه یافته\nاست اگر تنها به آن اکتفا شود طبیعی بعض مسایل طور\nدلخواه حل نمیشود در اینجا است که «اوستا» كمك\nشایانی نموده خالیگاها را پر میکند و بر تاریکی ها روشنی\nمی اندازد . چون این هر دو گل يك باغ اند، در يك زمين\nروئیده اند و يك دست به آنها آب داده است و لو که\n\n«۱» به نقشه مربوطه این اثر مراجعه شود ."}
{"book": "adl1173", "page": 47, "text": "- ۳۸ -\n\nرنگ مختلف دارند يك بو میدهند و بوی کسی را که ما\nدر تجسس آن هستیم از هر دو میتوان سراغ کرد، خصوص\nکه هر دو یکجا پو شود .\n\nغیر از کشور ما دیگر هیچ مملکتی در جهان نیست که\nمعلومات « وید » و « اوستا » هر دو در مورد آن تطبیق شود\nيك قسمت معلومات ویدی با پنجاب ارتباط دارد، بعض\nاشارات اوستا به خاک های جنوب خزر سر میخورد\nولی سر زمینی که هر دو یکجا برای تکمیل يك ديگر\nدر آن تطبیق میشود فقط قلمرو طبیعی کشور ما است\nو این بجای خود امتیاز یگانه و بزرگی است که دیگران\nازان محروم اند و راز تمام افتخارات کتلۀ آریا هم به\nهمین مسئله ارتباط دارد و بزرگترین دلیلی هم مبنی\nبر قدامت، اصلیت و مرکزيت خاك ما میباشد .\n\nآئین اوستا، آئین ودا ـ ارباب انواع اوستا ،"}
{"book": "adl1173", "page": 48, "text": "- ۳۹ -\n\nارباب انواع ودا - زبان اوستا، زبان ودا - ادبیات اوستا،\nادبیات ودا - کانون اوستا ، کانون ودا - خاک اوستا،\nخاک ودا - مدنیت اوستا ، مدنیت ودا - پادشاهان اوستا،\nپادشاهان ودا - و بالاخره مربوط به موضوعی که سردست\nداریم باید گفت: جغرافیۀ اوستا جغرافیه ودا است .\nملتفت باید بود که این جملۀ اخیر محض برای وزن بیت\nذکر نشده و صد در صد حقایق مسلمه در آن نهفته است\nو پایان از آن بحث میکنیم :\nعلاوه براینکه معلومات جغرافیائی اوستا بصورت\nعمومی مانند «ودا» در جمله های سرود متفرق است\nباب اول حصۀ سوم اوستا یعنی « وندیداد » سراسر\nيك مبحث جغرافیائی است و از ۱٦ قطعه زمینی بحث میکند\nکه از نقطۀ نظر تاریخ، جغرافیه، مهاجرت آریا، مدنیت آریا،\nقدیم ترین قلمرو سلطنتی آریا، دارای اهمیت فوق العاده\nبزرگ است .\nاگرچه با مطالعات مخصوصی که اینجا سردست گرفته ایم\nاساساً وبصورت مستقیم به اولین حصۀ این زمین ۱٦ گانه"}
{"book": "adl1173", "page": 49, "text": "- ٤٠ -\n\nیعنی «آریانا ویجو» سروکار داریم ولی چون اکثر\nقطعات دیگر و دیگر معلوماتی که اوستا راجع به کوه ها\nورود خانه های دیار ما میدهد متمم آنست و شرح آنها\nدر حقیقت شرح قطعات و نقاط مختلف «آریانا ویجو»\nبه معنی جامع است، اول به ذکر عمومیات پرداخته و بعد\nبه نقطۀ اساسی مراجعه میکنیم.\nدر پرتو تحقیقاتی که تا حال بعمل آمده اکثر قطعات\nخاك اوستائی طوری معین و تثبیت شده که دران شبهه\nو تردید راه ندارد.\n\nسغده (سغدیان) ،مورو (حوزۀ مرغاب)، بخدی\n(بلخ و باختر)، نیسایا (نسا، یا میمنه) هریو (حوزۀ هری\nرود، هرات) ، هراویتی (حوزۀ ارغنداب)، هیتومنت\n(هلمند و پشت رود) ، ویکرتا (حوزۀ کابل) ، کخره\n(ككرك غزنی یا کرخ هرات) ، هپته هندو (پنجاب)\nباقی میماند پنج قطعۀ دیگر: ایوروا، وارونا - خننتا"}
{"book": "adl1173", "page": 50, "text": "- ٤١ -\nراغا ، رانگا۔ که آنها هم هر طوریکه تعین شود داخل\nقلمرو طبیعی و سیاسی حدود آریا نای قدیم اند.\nایوروا :هشتمین قطعه زمین خوب اوستائی است که\nعلف فراوان خاك وغرورباشندگان آن یادشده وعبارت\nازعلا قهٔ « روه » میبا شد .\nوارونا : از روی داستان های مربوطۀ آن مثل قصهٔ\nضحاك ، فشار بربرها ، تولدی « نری تونا » وجنگ های\nضحاك، وغیره معلوم میشود که عبارت از اراضی بامیان\nوبندامیر وغیره میباشد .\nخننتا: اینجا را ازروی قومی که بنام «وهیر کانا»\nدر آن بو د و باش داشت علا قۀ هیر کانی یا گرگان\nتعین کرده اند که داخل قلمروآریانای قدیم است .\nراغا :این محل را بدون کدام دلیل«ری»تعبیر نموده اند\nومحل دیگری را درآذر بائیجان هم می پالند، حال آنکه\n« راغ » بدخشان چه ازحیث شباهت نام ، چه به مناسبت"}
{"book": "adl1173", "page": 51, "text": "- ٤٢ -\n\nپیوستگی به دیگر علاقه های اوستائی مثل بخدی ' سغده\nو غیره ' چه از نقطه نظر زیبائی و سر سبزی بیشتر به این قطعه\nاوستائی مطابقت دارد . «۱» (راغه) در پشتو به معنی دشت\nپر از گیاه و سر سبز میباشد و عموماً مورد استعمال است،\nو بصورت خصوصی لغت قبایل مالدار افغان شمرده میشود.\nرانگا : رانگا قطعه زمینی است که قرار شهادت\nاوستا در مجاورت رود «رانگه» واقع بود، محل آن هنوز\nبصورت صحیح تعین نشده است .\nقراریکه از روی قطعات فوق استنباط میشود خاک اوستائی\nسراسر خاک کشور ما بوده و هست . بزبان دیگر شانزده قطعه\nزمین خوب، ولایات مملکتی بود که پادشاهان بزرگ و نیرومند\nاوستائی کشور ما بران سلطنت داشتند و در آن آئین، زبان،\nاخلاق، کولتور، عنعنات، مدنیت خود را بخش نموده بودند.\n«۱» نا گفته نماند که اگر (ری) آنرا بخوانند باز هم جزء\nآخرین نقاط سرحدی غربی آریانای قدیم خواهد بود واز آن بیرون\nشده نمیتواند زیرا طوریکه «بارتولد» حدود غربی آریانای متذکره\n«اراتوس تنس» و «استرابو» را شرح میدهد خط سرحد غربی آنرا\nاز تهران امروزی میگذراند ( صفحه ۲۱ ایران بار تولد\nترجمه انگلیسی « فریمان » )"}
{"book": "adl1173", "page": 52, "text": "ـ ٤٣ ـ\n\nامروز اگر بعضی از قطعات فوق در حواشی خارج سرحدات\nما افتاده علتش وقایع تاریخی و سیاسی زمانه های ما بعد است\nکه نظیر آن در هر مملکتی رخ داده ومیدهد وباعث شده\nنمیتواند که نظام خاك اوستائی یا قلمرو اولین پادشاهان\nبخدی ما را برهم زند.\nاگرچه اوستا تمام قطعات ١٦ گانه را بصفت خوب\nومیمون یاد کرده ، بعضی ها را امتیازات دیگری هم بخشیده.\n\nمثلاً «هری ویتی» حوزه ارغنداب بصفت قطعهٔ\n«قشنگ»، «اتومنت» حوزۀ هلمند و پشت رود بصفت\nخطهٔ «درخشان و با افتخار»، «كخره» ككرك غزنی یا\nکرخ هرات بصفت «توانا» و «بخدی» به صفت «زیبا\nودارای بیرق های بلند» یاد شده و واضح معلوم میشود\nکه «بخدی زیبا» كانون اوستائی مرکز خاك آریائی\nنشین و پایتخت پادشاهان بزرگ ما بود .\n\nعلاوه بر قطعات متذکره که حیثیت تقسیمات اداری و داخلی"}
{"book": "adl1173", "page": 53, "text": "- ٤٤ -\n\nامپراطوری شاهنشاهان اوستائی را داشت ازيك سلسله\nکوه ها ورود خانه های این سرزمین هم تذکراتی داده شده\nکه شرح آن در اینجا بی مورد نیست .\n\nمعروفترین کوه های کشور ما که اوستا ذکر میکند\nقرار آتی است :\n\n«یوپائی ری سنا » Upairisaena ،«کو سرادا » Kusrada\n«کوسروپاتادا» Kusro-Patada ، «پورانا» Pawrana ،\n«سپی تاگوناگیری » Spita-gaona-gairi ،«ستیرا » Staera،\nکه همه در فقره یازدهم یشنای دهم یا هوم یشت دوم ذکر شده\nو چنین شرح یافته که پرندگان آسمانی گیاه هومارا از فراز\n«هاری تهی» Haraithi « ۱ » آورده و برکوه های مذکور\nپراکنده ساختند . اسم و موقعیت صحیح کوه های\nمذکور را جمعی از مدققین مطالعه نموده اند. دار مستتر در\nپاورقی های ترجمۀ «زند اوستا» خود صفحه ١٠١ جلد دوم\nمعانی تحت اللفظی و موقعیت آنها را معین نموده. سراورلستن\nدر هفتمین کنگرۀ بین المللی مستشرقین که در ۱۸۸۶\n\n« ۱ » هاری تهی اسم قلهٔ کوه خیلی بلندی است."}
{"book": "adl1173", "page": 54, "text": "- ٤٥ -\n\nدر وین منعقد شده بود مطالعات خود را در طی را پورت\nمبسوطی تقدیم داشته « ۱ » و از نظریات مدققین مذکور\nنتائج آتی بدست می آید :\nیوپائی ری سنا: اسمی است خیلی زیبا و ادبی بصورت\nتحت اللفظ « بالای پرواز عقاب » معنی دارد . این کوه\nدر «بنداهش» « اپارسین » Aparsin یاد شده یونانی ها آنرا\n«پوپانی زوس» خوانده و عبارت از سلسله کوه هندوکش\nاست . در اوستا اسم این کوه بلند به کلمه « شکته » Shkata\nمتصل است که در بنداهش شکفت Shkaft شده و یکی از\nمعانی که دار مستتر برای آن میدهد همین « شکفت »\nفارسی است و آنرا «کوه شگفت و پر از غرایب» هم ترجمه\nمیکند که با معنی خود اسم آن میتوان آنرا « کوه\nبلند تر از حد پرواز عقاب و پر شگفت و غرایب »\n\n« ١ » يك مقاله سر اورل ستن درین موضوع از مجله ذیل نشر شده:\nBulletin of the school of oriental studies Volume\nVI. Part 2. 1931 ( ٥٠١ - ٥١٧ صفحه )"}
{"book": "adl1173", "page": 55, "text": "- ٤٦ -\n\nخواند . قراریکه از بنداهش و « زادسیرام Zad Sapram »\nبر می آید کوه « اپارسین » از « سیستان تا سنیستان » یعنی از\n« سیستان تا چین » انبساط داشت . « 1 »\nتنها از روی نام زیبائی که اوستا به این کوه باشکوه\nداده معلوم میشود که سلسله هندوکش را چقدر بخوبی\nمی شناخت و « بالای پرواز عقاب » اصطلاحی است که\nبه پیرایه خیلی ادبی ارتفاع بلندترین کوه آریا نا را\nترسیم می کند .\nکوسرادا : با اکثر احتمالات عبارت از کوههای غور\nمیباشد. چنانچه مبارک شاه غوری از کوه « کوراسون »\nدر غور ذکر کرده و این نام عیناً همان نام قدیم اوستائی\nاست که تازمان او از بین نرفته و شاید هنوز هم نزد\nاهالی معروف باشد .\nپورانا : واضح عبارت از « پروان » است که بر کوه\nو کوتل و دره اطلاق میشود . در نص اوستا این اسم چنین\n« ۱ » در بنداهش فصل ۲۰ فقره ۱٦- ۱۷ چنین ذکر شده که\nرودخانه هرو Haro هری (رود) وهتومند Hètumand (هیرمند)\nاز کوه اپارسین سرازیر میشد ."}
{"book": "adl1173", "page": 56, "text": "- ٤٧ -\n\nآمده « اوی پورا نا ویشپاتها » Avi Pawrana vishpatha\n«ویشپاتها» را دار مستتر باعلامهٔ سوالیه (راه باز ؟)\nومعبر ترجمه نموده. «١» وبصورت مجموعی میتوان جملهٔ\nمذکور را «بطرف معبر پروان» ترجمه نمود.\n\nسپيتی تا گونا گیری: طوریکه واضح معلوم میشود\nاین اسم مرکب از سه کلمه است: «سپتیا» یعنی «سفید» «گونا»\nیعنی «گون» و «گیری» یعنی «کوه» که معنی مجموعی\nآن «کوه سفید گون» میشود و عبارت از «سفید کوه»\nمشرقی است که پشتو عین کلمات قدیمی آنرا بصورت\n«سپین غر» محافظه کرده است.\n\nستیرا : نام قدیم «تیرا» است که با تلفظ باشندگان\nدامنهٔ شمالی سفید کوه (St) به (T) تبدیل میشود.\n\n«١» ناگفته نماند که دار مستتر (ویش پاتها) را مرکب از\nدو کلمه میداند: (پاتها) به معنی راه (ویش) شاید باز ، فراخ\nآزاد معنی دهد."}
{"book": "adl1173", "page": 57, "text": "-٤٨-\n\n«١» مقصد در اینجا بصورت خصوصی کوه بلند این ناحیه است زیرا در نص اوستا باز اسم این کوه در يك جمله خیلی ادبی آمده و میگوید: ( اوی ستير ا ستارو سارا ) یعنی « بطرف کوهی که سر آن به ستاره میخورد ». ملاحظه میفرمائید که درین جمله «ستارو» یعنی ستاره عين شكل اوستائی خود را در پشتو محافظه نموده است.\n\nپوروا تاوا Paurvatava : در فقره دوازدهم یشنای دهم «هوم پشت دوم» این کلمه هم آمده و آنرا «بالای این کوه ها» ترجمه کرده اند. حال آنکه این هم اسم خاص کوهی است که در مشرقی افتاده و هنوز هم بنام «پروت» یاد میشود. «٢»\n\nدر باب رود خانه ها علاوه بر آنهائیکه از حوزه های آنها صحبت شده میتوان گفت که چهار معاون رودخانه هلمند که عبارت از خاش، خسپاس، فراه و هاروت باشد بنام های\n(۱) سر اورل ستن میگوید که زبانی که در تیرا حرف زده میشد و هنوز هم در بعض قریه های شمال سفید کوه مستعمل است عبارت از شاخه داردی «Dardic» السنه آریائی است که مانند شاخه هندی (ST) دران به (T) تبدیل میشود. به این لحاظ (ستیرا) ( تیرا ) شده است.\n(۲) پورته در پشتو به معنی (بالا) است."}
{"book": "adl1173", "page": 58, "text": "- ٤٩ -\n\nهواکتر Hoactral ، هواسيه Hvaspa ، فراداتاء Fradata ،\nهوار نوهیتی Hvarenuhaiti ذکر شده اند.\n\nکلمه اریا در اوستا\n\nدر قسمتهای اول مطالعات خود دیدیم که قبایل ویدی\nنام مشترکی برخود نهاده و آن نام عبارت از «آریا» بود\nکه الف اول آن مد داشت . تغییرات صوتی این کلمه\nرا در هند هم مطالعه کردیم ولی در زبان سانسکریت شکل\nاصلی آن بکلی از بین نرفت و به همان صورت و لهجه ومفهوم\nقدیم خود هم ضبط ماند .\nبا رفورم دوره اوستائی و تقویت یافتن لهجه «زند» یعنی\nزبان اوستا که بیشتر اختصاص به آریانای جنوبی داشت\n« ١ » و تغییرات جزئی که محض در صوت و لهجهٔ\nکلمات ، نه در معنی آن پیش شد کلمه « آریا » در مهد\n\n« ۱ » دارمستتر در ترجمهٔ (زنداوستا) خود، زبان (زند) یا اوستائی\nرا زبان اراکوزی وصفحات جنوبی کشور ما میداند. نظریهٔ او نسبت\nبه پشتو این است که یا از زندیا از زبانی که قریب به زند است منشعب شده."}
{"book": "adl1173", "page": 59, "text": "ظهور و پرورش خود یعنی در شمال وجنوب هندوکش\nهم جزئی تغییر ی کرد و «آر یا Arya» که الف اول\nآن مدداشت «ایریا Airiya» شد . «آریا» و «ایریا»\nچون هر دو زادۀ ادبیات قدیم این دیار بود در اینجا باقی\nماند . اولی قراریکه شرح یافت با دسته مهاجرین شرقی\nبه هند انتشار یافت و در آنجا دچار تبدلات دیگری شد.\nو دومی با انتشار آئین و مدنیت اوستائی و با کشور کشائی\nهای پادشاهان کیانی اسپه باختر بطرف غرب نشر یافت.\n\nایریانار ویجه ، یا ایریانم ویجو\n\nبا تذکار مبحث جغرافیائی اوستا ارائه نمودیم که خاك\nکشور ما خاك اوستائی و خاك اوستا قلمرو «ویدی» و مهد\nپرورش و نشو و نمای کتلۀ آریائی باختری است که بطرف\nشرق وغرب مهاجرت نمودند . ولی مقصد اساسی تری که\nتذکار آنرا برای آخر ماندیم موضوع «ایریانا ویجه»\nیا اولین قطعۀ خاك اوستائی است که در رأس قطعات"}
{"book": "adl1173", "page": 60, "text": "- ٥١ -\n١٦ گانه قرار داشت و به بعض تعبیرات از انجا آریاها\nتدریجاً به قطعات دیگر منتشر شده رفته اند .\nمطالعه این محل برای ما از چندین رهگذر اهمیت دارد:\nمن حيث اسم و ترکیب لفظی ، من حيث موقعیت، از نقطه نظر\nمهاجرت آریا و غیره .\nقرار فرگاد اول «وندیداد» اولین قطعه زمین اوستائی\n«ایریانا ویجه » یا «ایریانم ويجو » یاد شده و معنی\nتحت اللفظی آن «مسکن آریا» است .\nعلما در باب تعین قلمرو «ایریاناویجه» تحقیقات زیاد\nنموده و نظریات مختلف پیش کرده اند. لیکن از روی ترتیب\nخاك ١٦ گانه و بعض اشاراتی که در «بنداهش» شده چنین\nمعلوم میشود که «ایریاناویجه » قطعه زمین بلند و چشمه\nخانه بعض رودخانه ها بود و موقعیت آنرا با اکثر احتمالات\nمیتوان در جوار سرچشمه اکسوس معین کرد .\nاوستا سر زمین «ایریانا ویجه» را کنار رود خانه\n«وانگوهی دیتیا» قرار میدهد . این اسم کمی تفصیل\nمیخواهد و از آن پایان ذکر میکنم ."}
{"book": "adl1173", "page": 61, "text": "ـ ٥٢ ـ\n\n«بنداهش» نام‌های بعض کوه‌ها مثل کوه «کوندراس»\nKondras و بعض رودخانه‌هائی را که از «ایریاناویجه»\nمیگذشت از قبیل «دائی تيك» Daitik «ودراگا» Draga\nاسم میبرد.\n\nدر میان این رودخانه‌ها رودخانه «وانگوهی دیتیا»\nکه در خود اوستا ذکر شده مهمتر است. تعیین محل جریان\nآن تعیین عین خاك «ایریاناویجه» است . اسم «وانگوهی\nدیتیا» مرکب از دو کلمه است یکی «دیتیا» که اصل\nنام رود خانه است چنانچه در بنداهش هم بنام «دائی تیک»\nDaitik ذکر شد. و دیگر «وانگوهی» که قانون معنی دارد\nو بصورت اصطلاحی ازان این معنی کشیده میشود که در\nجوار آن آئین وقوانینی بمیان آمده که عبارت از آئین\n«زرتشتر سپنتمان» باشد .\n\nپیشتر متذکر شدیم که بنداهش دو رودخانه «دائی تیک»\n«ودراگاDraga » را در «آریانا ویجو» قرار میدهد در\nباب « دراگا» این نکته را تائید میکند که در سواحل آن\n«پوروچسپPorushasp» پدر (زورا تشت) اقامت"}
{"book": "adl1173", "page": 62, "text": "ـ ٥٣ ـ\n\nداشت . این مفکوره نظریۀ فوق الذکر را که آئین اوستائی در کنار رود خانۀ « وانگوهی دیتیا » یا در جوار قطعۀ « آریا ناویجه » بمیان آمده است تائید میکند .\n\n« سرپرسی سایکس » در تاریخ افغانستان « ۱ » تحت عنوان خانۀ آریائی می نویسد : « راجع به خانۀ اصلی آریائی » جروبحث زیادی شده حال آنکه روایات آنها واضح از « اران وج » Eranvej صحبت میکند. این قطعه زمین بین و رودخانۀ « واهی داتیا » Vahi-Datya و « ارانگ Arang » واقع بود و این ها نام های قدیم رود خانۀ « اکسوس » و « ایگزارت » میباشد » .\n\nپس باتذکار مراتب فوق هیچ جای شبهه و تردید نیست که « آریاناویجه » عبارت از قطعه زمین مرتفعه و خوش آب و هوائی است قریب سر چشمۀ اکسوس یا آمو دریا که بدخشان را در بر میگیرد\n\n« ۱ » جلد اول صفحۀ ٣٤"}
{"book": "adl1173", "page": 63, "text": "- ٥٤ -\n\nو دامنهٔ آن در سواحل اکسوس تا نزد یکی های بلخ\nادامه داشت. هم زمین بلند است، هم چشمه خانهٔ رودها\nاست، هم آب و هوای گوارا دارد، هم زیبا و قشنگ\nاست، هم آئینی در مجاورت آن بمیان آمده ، هم\nقوانین عدل و داد و درس انصاف بعالم داده است،\nهم متصل و پیوست با ١٥ قطعه زمین دیگر است .\n\nبیائیم به ترکیب نام و معانی کلمات آن، پیشتر نام\nویدی « آریا ورته » و صورت ترکیب و معانی کلمات و مفهوم\nمرکب آنرا دیدیم. « آریا ناویجه » عیناً به همین ترکیب\nو به همین آهنگ ساخته شده و هر دو اصلاً و اساساً نام\nيك قطعه و يك خاك بود، چنانچه اکثر مؤلفین که از\n« مهد آریا » صحبت میکنند به شهادت « وید » و « اوستا »\nاین هر دو اسم را می آرند . پیشتر گفتیم که جغرافیه\n« وید » و « اوستا » یکی متمم دیگر است چون هر دو چراغ\nيك محفل اند، هر دو اول یکجا را روشن کرده و از تابش نور"}
{"book": "adl1173", "page": 64, "text": "آن قطعات مجاور هم از تار یکی برامده است . چقدر\nاسمای « ویدی » است که با مختصر تغییرات صوتی شکل\nاوستائی بخود میگیرد وچون روح وعنعنات آریائی تغیر\nنکرده مفهوم اصطلاحات قدیم در تمام زمینه ها پابرجا\nمانده است . ازین گذشته چون در دوره اوستائی به بلند\nبردن روحیات قومی وملی وتشئید مبانی آن احتیاجات\nبیشتری حس می‌شد وحتی بيك تعبیر «رفورم اوستائی»\nعبارت از تجدیدروحیات قدیم آریائی بود، بناء علیه به\nجرئت میتوان گفت که «ایریانا ویجه» به وزن و ترکیب\n«آریاورته» برای تعین «مسکن آریا» بمیان آمده ومعنی\nآن هم همین است .\n\n«ایریانا ویجه» هم مرکب از دو کلمه است یکی «ایریان»\nو دیگر «ویجه» «ایریان» قراریکه پیشتر شرح دادیم همان\nکلمه «آریا» است که در مفهوم ومعنی هیچ فرق ندارد\nو در اثر لهجه عصر اوستائی و زبان زند این دیار، «ایریان»\nشده است . «ویجه» کلمه ایست که در عوض « ورته »\nیا «ورشه» آمده ومعنی آن همان « مسکن» و «جای »"}
{"book": "adl1173", "page": 65, "text": "_ ٥٦ _\n\nاست و معنی مرکبه «ایریا ناویجه» هم مانند «آریا ورته»\n«مسکن آریا» میشود .\n\nهمان طوریکه دیدیم «ورته» یا «ورشه» تا امروز در\nپشتو بصورت «ورشو» بمعنی «چراگاه» باقی مانده ،\n\n«ویجه» هم عینا شکل ، تلفظ و معنی خود را محافظه\nکرده است و در میان پشتو زبان های وادی ارغنداب\nقندهار به معنی «جای» ، «مسکن» استعمال میشود و این\nمسئله قابل ملاحظه است که هر دو کلمه قدیم در زبان\nپشتون های آن قطعه باقی مانده است .\n\nتنها چیز نوی که در ترکیب «ایریا ناویجه» و «ایریانہ ویجو»\nدیده میشود ظهور حرف «ن» یا کلمات «نا» و «نم» است\nکه حتی در عصر اوستائی هم در خود کلمه اسم خاص «ایریا»\nهم نیست و در ترکیب «ایریان ویجه» «ایریاناویجه»\nظهور کرده است که در زبان اوستائی باختر یا زند معنی"}
{"book": "adl1173", "page": 66, "text": "_ ٥٧ _\n\nنسبتی دارد و « مسکن آریا » را « مسکن آریائی »\nساخته است . بهرحال ظهور آنرا خاطر نشان نمودیم\nتا زیر نظر باشد زیرا پساتر در نامی که مطالعه میکنم\nرول مهمی بازی میکند .\n\nریشهٔ «آریا» در يك عده نامها\n\nاز روی سرود ویدی و شهادت اوستا معلوم شد که\nکلمه « آریا » برای وحدت قوم و تشخیص قبایل« ویدی»\nبيك نام مشترك بار اول درخاك كشور ما بمیان آمد ،\nو باز در عصر اوستائی که از هر نقطهٔ نظر ادامهٔ عصر قدیم\nتر است با تغیرات تلفظ، عین این کلمه بصورت « ایریا »\nدر آمد. نام « آریا » با تحریفات مختلفی که زادهٔ مقتضیات\nنقاط مختلف است در يك عده نام های خاص نقاط کشور ما\nمحافظه شده و این بجای خود دلیل بزرگی است که\nعمومیت این کلمه را درین سر زمین نشان میدهد .\n\nهرویو Haroyu : نامی است که اوستا برای خطهٔ\nشاداب وادی هری رود داده ، در این کلمه ریشهٔ قدیم"}
{"book": "adl1173", "page": 67, "text": "- ٥٨ -\n\n«آریا» گنجانیده شده که از آن در مرور زمانه کلمات\nهری ، اری ، آریا ، هرات و غیره بمیان آمده است.\nهراوی تی Hravaiti : این نام را اوستا به قطعهٔ\nقشنگ ارغنداب داده، اینجا هم کلمهٔ «هرا» ریشهٔ قدیم\n«آریا» را نمایندگی میکند. در کلمهٔ «ارا کوزی» که یونانی‌ها\nدر مورد این منطقه استعمال کرده اند ریشه قدیم شکل\n«ارا» بخود گرفته است و حتی اگر به دورهٔ آشوری‌ها هم بالا\nبرویم «ارا» در اسم «ارا کوتس» «ارا کوتی» دیده میشود.\nآریا کا Ariaka : شهری بود در ولایت مارجیان\nکه باشندگان آنرا «آریاکی» Ariakai میگفتند « ١ »\nو دیده میشود که در نام شهر و باشندگان آن کلمهٔ «آریا»\nباشکل کامل خود موجود است.\nاریاسپ Ariaspe : یکی از شهر های مهم در انجیان\nبود و قرار نظریهٔ «آرین» کنار رود هیرمند وقوع داشت\nاهالی آنرا «آریاسپه» یعنی «آریا های سوار کار»\nمیگفتند و کلمهٔ «آریا» در نام شهر و باشندگان آن هر دو\n\n« 1 » صفحهٔ ٢٦٣ هند قدیم « مکدونالد » ."}
{"book": "adl1173", "page": 68, "text": "_ ٥٩ _\nبدون جزئی تغیر و تحریفی دیده میشود . (۱)\nار یستو فیل Aristophyles : بطر ف غر ب و لا یت\n«پارو پامیزاد» مردمانی بنام «اریستو فیل» زند گا نی\nمیکردند که بطلیموس از آنها اسم برده و «اندره برتلو» عین\nمفهوم «آریا» را به این کلمه داده و ایشان را مردمان\nنجیب نژاد خوانده است . (۲) در اول این اسم کلمه\n«آریا» بصورت «اری» ظاهر است .\nارتا کانا Artakana : یکی از شهر های خیلی کهن\nحوزه شاداب هری‌رود شهر «ارتا کانا» است (۳) بیلو\nمیگوید که قصرهای شهزادگان آریا در آنجا آباد بود(٤)\nریشه کلمۀ آریا بصورت «آر» در اول این اسم هویدا\nمیبا شد .\nاریو س : نام رودخانه « هر ی رود » است «ار» یا\n(۱) یسان‌ها اهالی این شهر بنام‌های «اگریسپی» Agriaspei\nو یورجتی Euergetai هم یاد شده اند .\n(۲) صفحهٔ ۲۹۰ اسیای قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس\nنظریهٔ بطلیموس نگارش «اندره‌برتلو» .\n(۳) برای معلومات مزیدتر به‌عنوان «شهرهای آریانا» مراجعه شود .\n(٤) صفحهٔ ٢٦ تجسس در باب نژاد افغانستان تالیف «بیلو» ."}
{"book": "adl1173", "page": 69, "text": "_ ٦٠ _\n«اری» که در این اسم ملاحظه میشود تحریفی از کلمهٔ\n«آریا» یا «هریوا» است.\nپس اگر تجسس شود ازین قبیل نام ها در میان اسمای\nشهرهای قدیم ورودخانه ها و قبایل کشور ما زیاد است\nکه کلمهٔ «آریا» یا بصورت کامل یا با جزئی تغییر و تحریف\nدر آنها موجود است و ریشهٔ آن بيك نگاه شناخته میشود.\n\nآریان\nریشهٔ قدیم «آریا» که در دیگر کلمات نشان دادیم با مفهوم\nقدیم چندین هزارسالهٔ خود از بین نرفته و در زبان و عنعنات\nو اسمای نقاط مسکونهٔ باشندگان این دیار باقی ماند. چیز نوی\nکه در دورهٔ اوستائی به آن علاوه شد « ن » بود که در کلمهٔ\n«ایریان ویجه» به ملاحظه رسید و آهسته آهسته با مرور\nزمانه «ویجه» هم از آخر کلمه افتاده و محض « ایریان »\nباقی ماند که به تلفظ اصلی و قدیم جزء اول آن « آریان »"}
{"book": "adl1173", "page": 70, "text": "-٦١-\n\nشد . علاوه بر ین در سانسکریت «ودا» یعنی لهجهٔ اولی که بعض ها آنرا زبان « آریا » خوانند و با سر و د و یدی از کشور ما بطرف شرق نشر یافت « آریان» صورت جمع کلمهٔ « آریا » بود . آریا نجیب ، و « آریان » نجبا وشر فا معنی داشت و با تزئید « الف » نسبتی در آخر آن « آریان » ، « آریانا» شد و معنی جای و مسکن نجبا را افاده می نمود. بعبارت دیگر این اسم مرکب از دو جزء است یکی «آریا» که صورت اسم خاص همان نام قدیم چند ین هزار ساله است که بار اول قبایل «ویدی» بصورت اسم مشترك برای خود وضع نموده بودند و دیگر کلمهٔ « نا » که در حقیقت همان «ن» اخیر عصر اوستائی است و مفهوم نسبتی پیدا کرد و باشکل خلص و کوتاه، مفهوم قدیم « مسکن آریائی » را در بر گرفت . پسآن ها به این وزن و آهنگ اسمای زیادی عرض وجود نمود مانند « سا کستانا » مسکن اسکائی ها ، « درانجیانا » مسکن زرنجیها، « بکثریانا »"}
{"book": "adl1173", "page": 71, "text": "-٦٢-\n\nمسکن باختری ها وغیره که جزء ولایات آریانای قدیم اند.\n«آریانا» به لهجه که آخر آن (الف) باشد،\nیا «آریان» که (نون) اخیر فتحه داشته باشد و بعضی\nاوقات «آریانه» هم نوشته شده مدت های مدید نام\nعمومی کشور ما بود. حتی موافق به بعضی نظریه ها میتوان\nگفت که «آریاها» حینی که درین قطعه مثمر کز شدند\n\nاراضی دو طرفه هندوکش را «آریان» یعنی «مسکن نجبا»\nمسمی ساختند و تشریح صرفی کلمه کار خیلی آسان است\nزیرا «آریا» صورت واحد کلمه و «نجیب» معنی داشت.\nجمع آن «نجبا» «آریا» میشد و «آریان» که نون\nآن زبر داشته باشد اسم مکان است که همه از يك كلمه\nساخته شده اند و به همین علت بعضی ها شکل «آریان»\nیا «اریان» را با فتحه نون در مورد کشور ما استعمال کرده اند\n\nولی تلفظ آن مشکل و عمومیت ندارد و شکل «آریانا» با کثرت\nاستعمال و سهولت تلفظ مرجح است. بهر حال درین هیچ\nشبهه نیست که مفهوم (مسکن آریا) و نسبت آن به\nخاك های مستعد دو طرفه هندوکش از یادگارهای"}
{"book": "adl1173", "page": 72, "text": "-٦٣-\n\nاستقرار آریائی است که پیش از انتشار و عمومیت آنها به\nهمه جا، در قطعات محدود بشکل « آریاورته » « آریاورشه »\n« آریان ویجه » « ایریان ویجه » ظهور کرده و بالاخره\nقلمرو وسیع تری را که از جریان رود خانه های پامیر\nو هندو کش آب میخورد تا بحر بنام « آریان » یا « آریانا »\nمسمی ساخته اند . « ۱ » پادشاهانی که سرود « وید »\nبه اشاره و «اوستا » مفصل تر از شکوه و جلال آنها\nحکایت میکند همه پاد شاهان « آریانا » بودند و شانزده\nقطعه زمین زیبائی که « وندیداد » متذکر میشود ولایات\nآریانا بشمار میرفتند و(بخدی زیبا با بیرق های بلند)\nپایتخت «امپراطوری آریانا » بود . این اسم در عصر\nپیشدادی ها و کوانی ها علم بود و نام کشور آباد آنها\n\n(۱) موسیو « بورنف » کلمه آریانا را چنین ترجمه نموده . « اری\nبه جامع ترین مفهوم خود ، یعنی خاک مسکونه نژاد آریا یا مردان\nنجیب » صفحه ۱۲۲ کتاب آریانا آنتکوا ."}
{"book": "adl1173", "page": 73, "text": "- ٦٤ -\n\nبشمار میرفت . با دوره درخشان سومین دودمان شاهی آریانا یعنی خاندان اسپه که سومین دوره رزمی قدیم کشور ما است وسوار کاری و سلحشوری نماینده روح کشور کشائی این پادشاهان بزرگ است قوانین مدنی اوستا با لشکر کشیها و مبلغین آربائی بطرف غرب در خاکهای مدیا و فارس انتشار یافت و ازین تاریخ به بعد آئین باختری کم و بیش در میان مادها و پارسی ها انتشار پیدا کرد . کم و بیش ازین جهت گفتیم که بعض مورخین هخامنشیهای پارس را معتقد آئین زرتشتر نمیدانند و این مسئله حقیقت دارد زیرا ادیان قدیم آشوری و بابل و آئین ماژها در انجاها هنوز بکلی از بین نرفته بود.\nبهر حال بعد از سپنتو داتا یعنی اسفندیار عظمت دودمان اسپه آهسته آهسته کم شده است . یکنوع ملوک الطوایفی پیش آمد و يك سلسله شاهان در نقاط مختلف قد بلند کردند چنانچه شاهنامه ها در قطار سلاله های باستانی پیشدادی و کوانی و اسپه بلخ از آنها هم کنده کنده"}
{"book": "adl1173", "page": 74, "text": "_٦٥_\n\nاسم میگیرند ازان جمله است سلاله کورنگ شاه زابلی\nکه از کابل تا نیمروز سلطنت داشتند و به نام های\nشیدسپ ، تور، طورگ، شم ، اطرط، گرشاسپ\nو غیره معروف بودند . احتمال دارد که در ین وقت\nدر شمال هندوکش « تور یا » تسلط یافته و در بعض نقاط\nکهستانات جنوبی و مرکزی و حواشی شمال غربی شاهان\nدیگری سلطنت نموده باشند که تحقیق آن مطالعات\nعلیحده بکار دارد. مقصود من در اینجا عبارت از نشان دادن\nتاریکی وضعیت کشور و روی کار آمدن یکنوع\nملوك الطوایفی است که بالاخره منتج به سلطه هخامنشی ها\nو فتوحات اسکندر یونانی میشود. درعین زمان این را هم\nمیخواهم وانمود کنم که تاریکی وقت و عدم معلومات\nو مشکل شدن تشخیص شخصیت های شاهی دلیل شده\nنمی تواند که شیرازه سلطنت در اینجا بکلی گسیخته شده\nبود . اگر تشخیص نامها قدری مشکل است در وجود آنها\nو سلطنت های شان شبهه نیست ، طبیعی سلطنت واحد مبدل"}
{"book": "adl1173", "page": 75, "text": "- ٦٦ -\n\nبه يكنوع ملوك الطوایفی شده وضعف آنها هم از همین\nدرك است و ترانه زمانیکه عشیرهٔ هخامنش فارس در اثر\nفشار لا ينقطع آشوری، سرگونی ، ماد بیدار شده\nوبالاخره به سلطنت میرسند و به کشور ها دست درازی\nمیکنند هر کدام آنها از سیروس گرفته تاداریوش به\nمشکلات فوق العاده مواجه میشوند. تا اینکه خود سیروس\nدر اینجا سرگذشت و این خود دلیلی است بزرگ که\nباوجود پراگندگی وزندگانی ملوك الطوایفی باز\nهم نیروی سیروس و داریوشی در اینجا به آسانی\nرخنه نتوانست و باز اگر رخنه کرد امور اداری\nبدست خود امرای کشور بود. چنانچه عكس العمل\nآنها در موقع ظهور اسکندر در مقابل داریوش سوم\nهخامنشی ویونانیها به دورنگ خاصی جلوه کرد یعنی\nهمان امرادست بهم داده شاه هخامنشی را کشتند ، بيكنفر"}
{"book": "adl1173", "page": 76, "text": "- ٦٧ -\nامیر خود « بسوس» بیعت کرده و او را بیاد عظمت قدیم\nخود در بلخ پادشاه ساختند و با اسکندر یونانی به مقابله\nجدی قیام نمودند . همان امرائی که پیش از ٦ سال\nباسیروس و داریوش مقابله کردند چهار سال با پسر فلیپ\nدر آویختند . این ارقام بازبان فصیح نشان میدهد\nکه روح سلحشوری ، روح نجابت ، روح سوار\nکاری ، روح حاکمیت ، روح حکمرمائی ، روح\nآمریت اولدان « یما » و کیقباد و لهراسپ از بین\nنرفته و افکاری که ریشی های دانا در دماغ پدران\nآنها پرورانیده بود تحت اثر هیچ پیش آمدی\nنیا مده بود . فقط اینقدر بود که بی اتفاقی ،\nپراگنده گی ، ملوك الطوايفی، بنیان وحدت\nآنها را متزلزل ساخته و کوششات آنها\nعقیم ماند ."}
{"book": "adl1173", "page": 77, "text": "- ٦٨ -\nآریانا و نویسندگان کلاسيك یونانی\n\nدر پایان يك دورۀ خاموشی که علت عمدۀ آن عروج\nهخامنشی در فارس است بافتو حات اسکندر در شرق\nراه برای یکعده نویسنده گان مور خین، جغرا فيه\nنگاران یونانی باز شده و با دلچسپیی که به خاك و مميزات\nشرقی ها داشتند هر کدام در زمینۀ از خود آثاری گذاشته اند\nکه بعض آن متاسفانه باسیر حوادث روزگار از بین رفته\nو بعضی های دیگر در دست است و مجموع آن روشنی های\nزیادی به مسائل تاریخی، جغرافيائی ، عرف، عادات،\nزبان، قبایل وغیره می اندازد و از آن جمله یکی نام باستانی\nکشور ما آریانا است كه يك دفعه با حدود و سرحدات\nمعین، با قبایل واقوام مسکونۀ آن در نگارشات جمعی\nاز نویسنده گان یونانی ظهور میکند و از بیانات آنها\nچنین حس میشود که گوئی جمعی قصداً این نام ومفهوم\nجغرا فیائی ، نژادی ، سیا سی و تار یخی آن را مخفی"}
{"book": "adl1173", "page": 78, "text": "_ ٦٩ _\n\nنگهداشته است . هخامنشی های فارس چون از سابقهٔ تاریخی کشور آریانا وعظمت سلاطین و نفوذ سیاسی آنها مطلع بودند کوشش کردند که این نام و مفهوم آن را در تاریکی های فراموشی ناپدید سازند و برای اینکه خاک آریانا را بصورت ایالات مجزی و پراگنده نشان داده باشند در کتیبه های خود در جمله اراضی مفتوحه هر گوشهٔ را علیحده نام بردند و از « آریانا » بصورت مجموعی ذکری بمیان نیاوردند . حال آنکه این نام به شهادت نویسندگان کلاسیک یونان چه در عصر هخامنشی و چه در زمان فتوحات اسکندر وجود داشت و بیاد خاطره های عظمت آن از حافظهٔ باشندگان اینجا محو نشده بود .\nاولین آدمی که به شهادت خود نویسندگان یونانی در پایان یک دوره خاموشی اسم آریانا « Aryana » را از باشندگان آن شنیده وقید کرده است مورخ یونانی اراتوستنس Eratasthens است که در نیمهٔ اول قرن سوم ق م می زیست « ۱ » اصل نگارش خود « اراتوستنس »\n« ۱ » قاموس پیتی لاروس » تولد او را در ۲۷۶ ق م در Cyrnie می نویسد ، بعضی ها حیات او را به حوالی ۲۴۰ ق م نسبت میدهند ."}
{"book": "adl1173", "page": 79, "text": "_ ۷۰ _\n\nدر دست نیست بلکه استرا بو Strabo جغرافیه\nنگار ومورخ یونانی ( ۶۰ ق م _ ۱۹ ب م ) از زبان\nاو کلمۀ « آریانا » را تذکار داده و به حوالہ اوحدود\nآنرا چنین می نویسد :\n\n« سرحد شرقی « آریانا » رود اندوس ( سند )\nحد جنوبی آن اوقیانوس بزرگ ( بحر هند ) . خط\nشمالی آن کوه پارو پامیزوس و يك سلسله کوهستا ناتی\nکه از شمال هندتا در بند خزر میرود . قسمت غربی\nآنرا خطی معین میکند که پارتیا را از « مدیا »\nو « کرمان » را از « فارس » و « پار تا کنه »\nParaetakene جدا میسازد . . . . پایان تر میگوید نام\n« آریانا » انبساط یافته بعض حصص فارس ، مدیا\nو باکتریا وسغدیانرا هم احاطه کرده است زیرا این\nاقوام « تقریباً بيك زبان متکلم اند » « ۱ »\n\n«۱» صفحه ۲۰ An inquiry into the Ethnography\nتالیف بیلو . of Afghanistan ."}
{"book": "adl1173", "page": 80, "text": "- ۷۱ -\n\nسرحد شمالی یعنی «پاپارو پامیز» را کوهی هم تعبیر نموده\nاند که دامنه آن سرحد شمالی هند را معین میکند «۱»\n«آپولو دوروس ارتمیس» Apollodorus of Artemis\nبملاحظه میرساند که این نام بعض حصص فارس ومدیا\nو شمال باختر و سغدیان را در بر میگیرد و مخصوصاً تذکار\n\nیافته که بکتر یا نا قسمت عمده آریانا بشمار میرود\n«۲» و بزبان زیباتر بیان میدارد که باکتر یانا\n«مروارید آریانا» است.\n\nپس بدون اینکه اینجا بتفسیر نظریه نویسندگان اروپائی\nپرداخته شود محض با معلوماتیکه از نویسندگان كلاسيك\nیونان بما رسیده میتوان گفت که سر حدات «آریانا»\n\nخیلی مشخص است به این تفصیل که سرحدات شرقی\n\n«۱» صفحه ۱۲۰ Ariana Antiqua تالیف اچ اچ - ولین\n«۲» صفحه ۱۲۱ «آریانا انتی کوا»"}
{"book": "adl1173", "page": 81, "text": "_ ٧ _\nو جنوبی آن طبیعی معین شده . شرق آنرا از\nگلگت تا اوقیانوس هند رود اندوس « سند » معین\nمیکند. وسمت جنوبی آنرا « اوقیانوس بزرگ »\nیا بحیرهٔ هند محدود ساخته . چون بکتر یانا\nقسمت عمدهٔ « آریانا » ومروارید این کشور زیبا\nخوانده شده نه تنها جزء لا یتجزای آن بلکه\nبهترین ولایت و مرکز آن بود و سغد یانا نیز\nهمیشه در ادوار باستانی ضمیمه و جزء باختر\nمحسوب می شد، پس سرحدشمالی آن رودسیحون\nیاسیر دریا بود .\n\nاین سه طرف با خطوط طبیعی معین است میماند قسمت\nغرب آن و آنرا خطی معین میکند که «کرمان»\n\nو«پارتیا»و«مکران»رابه« آریانا » مربوط میسازدو"}
{"book": "adl1173", "page": 82, "text": "ـ ٧٣ ـ\n\n« فارس» و «مدیا را » بطرف غرب میگذارد سه\nاین ترتیب ملاحظه میفر مائید که حدود آریانا\nاز نقطه نظر «اوستا» ومورخين كلاسيك ومعتبر يونان\nطوری بود که شرح یافت .\n\nولايات آریانا\n\nقراریکه «بیلو» شرح میدهد بطلیموس آریانا را\nبه هفت ولایت تقسیم نموده بود « ١ » :\n\n«١ »مارجيانا(حوزۀ مرغاب ) «٢ » بكثريانا (بلخ\nو بدخشان) «٣» آريا(هرات) «٤» پاروپامیزوس\n(هزاره جات و كابل تاسواحل اندوس معۀ نورستان\nو دار ستان ) «٥» درانجیانا (سيستان و قندهار)\n«٦ » ارا كوزيا( غزنى و سلسلة كوه سليمان تا اندوس)\n\n« ١ » صفحۀ ٤ اثر بیلو که پیشتر در پاورقیها ذکر شد ."}
{"book": "adl1173", "page": 83, "text": "- ٧٤ -\n\nجدور زیا ( کیچ و مکران یا بلو چستان ) تقسیمات\nبطلیموس اساسی و خیلی خوب بود . بسان تر از نگارشات\nاعراب هم یکنوع تقسیمات استنباط میشود که مجموع آن\nهمین خاک آریانای قدیم یا خراسان آن زمان را در بر\nمیگرفت . اگر چه تقسیمات مذکور اساسی نمیباشد ولی\nتذکار آن در اینجا خارج از موضوع نیست :\n\nبعضی ها حصۀ شمالی را کا بلستان ، جنوبی را زابلستان\nشمال شرقی را باختر ، شمال غربی راغور، جنوب\nشرقی را روه ، وجنوب غربی را نیمروز خوانده اند.\nدرین تقسیمات کا بلستان شامل : «مارجیانا، آریا،\nپاروپامیزوس، بکتریانا» . زابلستان شامل: «درانجیانا»\nاراکوزیا ، گدور زیا » بود . با ختر فوق الذکر\n« بکتریانا و مناصفۀ شرقی پارو پامیزوس » را در بر\nمیگرفت . غور شامل : « مناصفۀ غربی پاروپا میزوس\nآریا،ومارجیانا» بود. در روه تمام « ارا کو زیاو مناصفۀ"}
{"book": "adl1173", "page": 84, "text": "- ٧٥ -\n\nشرقی در انجیانا وگدورزیا یا قندهاروکج» داخل بود\nو بالاخره نیمروز «مناصفۀ غربی در انجیاناوگدروزیا\nیا سیستان ومکران » رادربرمیگرفت .\n\nاین تقسیمات را هم اعراب از خودنتراشیده اند بلکه\nتقسیماتی است که در دوره های اسلامی بین اهالی اینجا\nوجود داشت. بغض نام ها و صورت تقسیمات فرق کرده\nولی واضح دیده میشود که خراسان شامل همان خاکی\nبود که آریانا «در زمانه های »قدیم بدان نسبت میشد .\n\nباشندگان آریانا\n\n« استرابو » و دیگر نویسندگان كلاسيك يوناني\nولاتین مثل بطلیموس وپلینی Plyni تنها به تعین سرحدات\nخارجی آریانا اکتفا نکرده اند بلکه علاوه بر تعداد\nولایات از باشندگان واقوام مسکونۀ آن نیز حکایت"}
{"book": "adl1173", "page": 85, "text": "- ٧٦ -\n\nمیکنند. قرار نگار شات استرابو اقوام مسکونۀ آریانا\nقرار ذیل اند :\n\n« ۱ » پارو پامیزادی « ۲ » اری ئی Arii « ۳ » در انجی\n« ٤ » ارا کوتی « ٥ » جدر وزی یا گدر وزی .\n\nپلینی خصوصی تر از اقوام ذیل صحبت میکند :\n\n« ۱ » اری ئی Arii « ۲ » دور ی سی Dorisei\n« ۳ » در انجی « ٤ » اور جتئی Evergetae « ٥ » زرانجی\n« ٦ » جدر وزی « ٧ » متو ری سی Methorici « ٨ »\nاو گو توری Augutturi « ٩ » یوربی Urbi « ١٠ » اهالی\nداری تیس Daritis « ١١ » پاز یر Pasires « ١٢ »\nایکتیو فاجی Ichthyophagi .\n\nپوشیده نماند که همه اقوام مسکونه « آریانا » عبارت از همین\nهائی نمیباشند که اسم گرفته شد. اقوام دیگری هم است که\nبطلیموس از آنها تذکار داده. اول تاجائیکه امکان پذیر\nاست معلومات مختصری در اطراف بعض اقوام فوق الذکر"}
{"book": "adl1173", "page": 86, "text": "- ۷۷ -\nداده و بعدها حتی المقدور به ذکر برخی اقوام دیگر « آریانا »\nمی پردازیم . ناگفته نماند که با ذکر هر قوم مربوط به\nحوزۀ ولایات مسکونه آنها اسمای شهرهای آنجا قرار\nتذکار مورخین یونان و لاتین ، مخصوصاً جغرافیه نگار\nمعروف كلاسيك بطلیموس بصورت فهرست داده میشود\nوچون شهر نمونه عمران و میزان آبادی يك مملکت است\nدر آخر این مبحث تحت عنوان « شهرهای آریانا » از هر\nولایت یکی دو شهر را انتخاب نموده و کمی تفصیل میدهیم\nتا با چند تمثال برجسته قدامت عمرانی این کشور کهن\nمعلوم شود :\nاری ئی Arii : ازین قوم بار اول « هرودوتس » نام برده\nو سپس « استرابو » و « پیلنی » و « آرین » به نوبۀ خود از آن\nتذکار داده اند این کلمه از روی تلفظ و آهنگ به کلمۀ « اری »\n« هری » « هری یو » « آریا » یعنی نام هائی شباهت دارد\nکه در مورد اهالی و خاک وعلاقۀ هری رود « ولایت هرات »\nاستعمال میشد . قراریکه مستر « ولسن » تذکر هرودوتس\nرا تعبیر میکند این کلمه مفهوم جامع تری هم داشته که\nخود آن یا کلمۀ شبیه به آن در مورد باشندگان کل"}
{"book": "adl1173", "page": 87, "text": "-۷۸-\n\nآریانا هم استعمال میشد . ولی بانگاشات «آرین» در\nمفهوم صحیح این کلمه شبهه‌ئی باقی نمی‌ماند و واضح معلوم\nمیشود که مقصود از ان اهالی «آریا» یعنی ولایت هرات\nامروزه میباشد زیرا در هر موردی که مورخ مذکور از\nاهالی «آریا» صحبت میکند ایشان را بنام اری‌ئی Arii\nیاد مینماید چنانچه بطور مثال یکجا میگوید : «وقتیکه\nاسکندر بیکی از شهر های «اری‌ئی‌ها» رسید و اطلاع یافت\nکه حکمران آنجا سر کشی نموده و نمایندهٔ او را بقتل رسانیده\nاست مردم را به «ارتاکانا» Artakaana که قصر شهزادگان\n«آریا» در آنجا آباد بود جمع کرد...»«۱»آریا یکی\nاز ولایات معروف «آریانا» و نمونهٔ کوچکی از آریانای\nبزرگ است. این قطعهٔ شاداب و حاصل‌خیز که رود «اریوس\nهری‌رود» از وسط آن عبور میکند خیلی پرجمعیت و دارای\nشهرهای متعدد و آبادان بود. قرار نگارشات بطلیموس\nدر شمال این ولایت زیبا مردمانی بنام «نیسایوا Nisaioi»\nو «استنوا Astauënoi» یا «استابنو Astabénoi» بود و باش\nداشتند. در امتداد حدود «پارتیا» و دشت «کرمانیا» مردمانی\n\n(۱) صفحه ٢٦ تجسس در باب نژاد های افغانستان نگارش «بیلو»."}
{"book": "adl1173", "page": 88, "text": "- ۷۹ -\n\nبه اسم «مسدورا نو|Masdoranoi » یا «مزورا نو|Mazorunoi »\nافتاده بودند . قسمت های مجاور به در انجیان را قبایل\n«کسی زوتی Kaseirôtai » اشغال کرده بود در حصه های که\nبه ولایت پاروپامیز ادتماس داشت قبایل متعددی به نام های\n«پروتواParautoi » ، « اوباریس Obareis » ، « در اخامی\nDrakhamoi » ، «ای تی ماندرو ا Aitymandroi » ، «بورگوا\nBorgoi » پهلوی هم زندگانی داشتند. بعضی شهر ها و قصبات\n(آریا) را که بطلیموس نام می برد قرار ذیل اند : «۱»\n\nدیستا . . . . Dista\nنباریس . . . . Nabaris\nتوا . . . . . Taua\nابو کارا . . . . Augara\nبی تا کسا . . . . Bitaxa\nسرما گانا . . . . Sarmagana\nسیفاره . . . . Sipharê\nروگارا . . . . Rhaugara\nزموخانا . . . . Zamoukhana\n\n« ۱» صفحۀ ۳۰۷ - ۳۰۸ هند قدیم بطلیموس «مکدونالد»"}
{"book": "adl1173", "page": 89, "text": "- ٨ -\n\nAmbrôdax        امبرودا کس\nBogadia        بوگادیا\nVarpna        ورپنه\nGodana        گودنه\nPhoraua        فوروا\nKhatriskhê        ختریسخه\nKhaurina        خورینا\nOrthiana        اورتیانا\nTaukiana        توکیانا\nAstauda        استودا\nArtikaudna        ارتی کودنا\nاسکندریۀ آریا\nBabarsana        بابرسانا\nKapoutana        کپوتانا\nAreia        آریا\nKaskê        کسکۀ\nSôteïra        سوتیرا\nOrtikanê        اورتیکانه"}
{"book": "adl1173", "page": 90, "text": "- ۸۱ -\n\nنی سیبی بی . . . . Nisibi\nپارا کانا که . . . Parakanake\nسریگا . . . . . Sariga\nدر کاما . . . . Darkama\nکوتکه . . . . Kotake\nتری باز نیا . . . Tribazina\nاستاسانا . . . . Astasana\nزی میرا . . . . Zimyra\n\n* * *\n\nپا رو پا میز ادی : این اسم واضح از روی کلمهٔ « پارو پامیزوس » ساخته شده و این نام کوه بزرگ هندوکش است « ۱ » که در وسط « آریانا » افتاده است. « پارو پامیزاد » بحيث ولايت بيك حصهٔ بزرگ مرکزی آریانا اطلاق میشد که حصهٔ زیاد آن در تقسیمات ولایت کابل فعلی آمده است . بطلیموس حدود ولایتی آنرا بین « اری » ولایت هرات ، بکتریان و اراکوزی معین میکند. « پارو پامیزادی » اسم عمومی است و یکسان بر تمام کسانی\n(۱) تذکار این کوه را در اوستاد ر صفحات قبل ملاحظه بفرمائید."}
{"book": "adl1173", "page": 91, "text": "- ۸۲ -\n\nاطلاق میشد که در ولایت پارو پامیزاد یا بعبارت عام تر\nدر دامنه های جنوب هندوکش بود و باش داشتند. «کرندل»\nدر جغرافیۀ قدیم هند به اساس نظریۀ بطلیموس مینگارد:\nقبایلی که بصورت مجموعی بنام «پارو پامیزادها»\nیاد میشدند در جنوب و دامنه های شرقی سلسلۀ هندوکش\nاقامت داشتند «۱».\nخصوصی تر اگر به بینیم اقوامی که تحت عنوان\nپاروپامیزادی یاد شده اند عبارت اند از: «بولیتها» Bolites\nدر کهستانات شمالی . «اریستوفیل ها» Aristophyles\nبطرف غرب در درۀ علیای هری رود . «پارسی ها» Parsis\nبطرف جنوب غرب در حوالی دره فراه رود . «پارسوئت ها»\nParsuetes در حواشی سرحدات اراکوزی و پارو پامیزاد .\nو بالاخره «امبوتس ها» Ambautes . «۲» از نقاط\nآبادانی معروف این ولایت مرکزی «آریانا»\nبطلیموس تا شانزده شهر و قصبه را اسم می برد واگریادداشت\n\n(۱) صفحۀ ۳۱۱ هند قدیم بطلیموس نگارش (کرندل)\nAncient india Ptolemy Edited by S. N. Majumdar\nMc. Crindle (۲) صفحه ۲۹۰ هند قدیم مرکزی و جنوب شرقی\nبه اساس نظریۀ بطلیموس تالیف (اندره برتلو)."}
{"book": "adl1173", "page": 92, "text": "- ٨٣ -\n\nهای « استرابو » ، «پلینی» و « استفانوس» بیزانتی به آن\nعلاوه شود تا اندازهٔ زیاد روشنی بر شهرها و نقاط پر جمعیت\nاین ولایت می افتد. نام های شهرها و بعضی قصباتی را که\nبطلیموس در ولایت پارو پامیزاد قرار داده، قرار آتی است: « ۱ »\nپارسیانا Parsiana\nبارزورا Barzaura\nارتوارتا Artoarta\nبابورانا Baborana\nکاتیسا Katisa\nنی فاندا Niphanda\nدر استوکا Drastoka\nگازاکا Gazaka\nنوبی لیس Naubilis\nپارسیا Parsia\nلوکرنا (لوگر) Lokharna\nدارو کانا Daroakana\n(کارورا) یا (اورتسپانا) = کابل Karoura\n(۱) صفحه ۳۱۱ هند قدیم بطلیموس نگارش مگدونالد ."}
{"book": "adl1173", "page": 93, "text": "- ٨٤ -\nتربکانا\nTarbakana\nبگردا . (وردك)\nBagarda\nار گودا (ارغنده)\nArgouda\n\n* * *\n\nدر انجی ها : تشخیص در انجی ها در میان باشندگان\nآریا نا چیز مشکلی نیست و بدون فکر میتوان گفت که\nایشان ساکنین ولایت در انجیانا وخاك های گردو نواح\nهامون سیستان ما است . « آرین » ایشان را به نامهای\n« زرنجی»Zarangi، «زرانجی»Zarange یا «درانجی»\nDrangei و استرابو و بطلیموس به اسم «درانجی» Drangi\nیاد کرده است . طرف شرق آنها خاك ولایت «اری»\nطرف شرق «اراكوزی» جانب غرب «کرمانیا» و جانب\nجنوب «جدروزیا» یعنی ولایت بلوچستان بود . این قوم\nبنام «زرانکا» Zaranka هم خوانده شده است. قرار نظریۀ\n«بورنف» نام ایشان از کلمهٔ زند «زرایو» Zarayo یا\n«زرایا نگه» Zarayangh که دریاچه معنی دارد اشتقاق\nشده . اصل کلمه در زبان اوستائی باختر «زرهZareh» بود\nکه غدیر معنی داشت و هامون سیستان مرکب از دریاچه"}
{"book": "adl1173", "page": 94, "text": "- ٨٥ -\n\nها و آبهای ایستاده است . این کلمه آهسته آهسته به اشکالی که دیده شد در مورد اهالی باشندگان حوالی دریاچه ها استعمال شد . قرار نظریهٔ یونانی ها زرنجی ها قوم جنگجوئی بودند که اسلحهٔ شان عبارت از کمان ها و نیزه بود و در موقع جنگ بیشتر سواره می جنگیدند.\nیکی از عشایر آنها « آریاسپه ها » یعنی « آریائی های سوار کار » دارای حیات مرتب وقوانین منظم بودند و خرابه های متعدد شهرهای قدیمه بر فعالیت و آبادانی این دیار حکم می کند .\nبطلیموس شهرهای عمدهٔ « در انجیانا » را « پروفتازیا » « آریاسپ » Ariasp و « فارازارا » Pharazara مینویسد، « ایسیدور » در خود « در انجیانا » فقط شهر های « پارن » Parin « كوروك » Korok را ذکر میکند ولی در « سا کستانا » که محققاً حصه ئی از در انجیانی قدیم است و نام آن تا امروز بشکل سیستان باقی مانده چند ین شهر ذیل را نام می برد : « باردا » Barda « مین » Min « پلا کن تی » Palakenti « ۱ » و « سیگل » که مرکز آن میباشد .\n« ۱ » این شهر را کنار رودخانه هلمند قرار میدهند « و کریستی » Christie معترف است که هنوز خرابه های زیادی ازین شهر هویدا می باشد ."}
{"book": "adl1173", "page": 95, "text": "- ٨٦ -\n\nفهرست شهرهائی که بطلیموس درین ولایت قرار میدهد\nقرار آتی است : «۱»\nپرو فتازیا Prophthasia\nرودا Rhouda\nاینا Inna\nاریکادا Arikada\nاکزار زیاره Xarxiarê\nنوستا نا Nostana\nفارازانا Pharzana\nبیگس Bigis\nاریاسپ Ariasp\nآرانا Arana\n\n* * *\n\nاراکوتی: تعین این قوم آریانا و محل مسكونۀ آنها\nهم مشکل نیست زیرا « اراکوتى » واضح نام ارغنداب\nاست . این رود خانه در سرود «ویدی» « سراسوتی »\nدر اوستا « هاراوتی» در فارسی قدیم «هروواتی » دریونانی\n«۱» صفحه ١٤-٣١٣ هند قديم « مكدونالد»"}
{"book": "adl1173", "page": 96, "text": "_٨٧_\n\n« ارا کوزی » شده تلفظ این کلمه بصورت « ارا کوتی »\nبیشتر در میان آشوری ها معمول بوده ، اعراب از یکی از\nاقسام تلفظ کلمۀ فوق « الرخج » ساخته اند، ارغند که با\nکلمۀ « آب » در نام امروزی آن ترکیب شده خشمگین\nو تیز معنی دارد « ۱ » وبصورت اصطلاحی میتوان آنرا\n« رودخانۀ خروشان » خواند . پس « ارا کوتی » « استرابو »\nهم شکلی از همین نام است که خواه از مردم آنرا شنیده و یا\nبه تلفظ خود چنین ادا کرده است . نا گفته نماند که هنوز\nهم « الکوزائی » در قندهار وجود دارد و در سواحل ارغنداب\nدر مورد قبیلهٔ مهمی استعمال میشود . اگر چه نظر به تجزیۀ\nلفظی امروز آن را (الکو) و (زائی) یعنی « اولادالکو »\nمیدانند ولی باز هم نام های قدیم در حصهٔ اولی این نام بی\nدخل نیست . پس بدون وارد شدن در جزئیات میتوان گفت که\nمقصود « استرابو » از « ارا کوتی ها » تمام باشندگان حوزهٔ\nوسیع ارغنداب بوده است. معذالك از روی معلوماتی که\nبطلیموس میدهد نام های بعض قبایل ولایت ارا کوزی را\nبصورت جزء هم میتوان معین کرد مثل « پارسیۀ تی »\n(۱) برهان قاطع صفحه ٤٥ ."}
{"book": "adl1173", "page": 97, "text": "_ ۸۸ _\n\nParsyêtai که در شمال ولایت مذکور میزیست، پایان تر\nاز ایشان قومی به نام «سیدروا» Sydroi بود و باش داشت\nوبعد از آنها در باقی حصص خاک «روپلوتی» Rhôploutai\nو«اوری تی» Eoritai زندگانی میکردند. شهر ها و قصبات\nاین ولایت در جغرافیای بطلیموس به نام های ذیل یاد شده:\n«او زولا» یا ازولا . . . Ozola, Azola\nفوکلیس . . . Phôklis\nاری کا کا . . . Arikaka\nاسکندریه . . . Alexandreia\nری زانا . . . Rhizana\nار با کا . . . Arbaka\nسیگا را . . . Sigara\nخواسپه . . . Khoaspa\nاراخوتس . . . Arakhôtos\nاز یا که . . . Asiakê\nگمکه . . . Gammakê\nملیانه . . . Malianê\nدما نا . . . Dammana"}
{"book": "adl1173", "page": 98, "text": "-۸۹-\n\nجدورزی ها Gedersila : «جدورزیا» به عقیده همه متتبعين\nعبارت از بلوچستان امروزی است. این حصه قراریکه دیدیم\nبا «مکران» و دیگر نقاط تا کنار سواحل مربوط خاک\nآریانا بود. پس جدورزی ها بدون تعین جزئیات، نام\nعمومی اهالی بلوچستان و دیگر قبایلی است که از دلتای\nاندوس «سند» گرفته بطرف بلوچستان در امتداد سواحل\nزندگانی میکردند.\nکسانیکه در مناطق ساحلی مجاور ریزشگاه اندوس به\nبحر زندگانی داشتند بنام «اربیتی» Arbitai خوانده\nشده اند.\nبطرف شمال این ولایت در امتداد اراضی مجاور اندوس\nقبایل دیگری به اسم «رامنی» Rhamnai بودوباش داشتند.\nبطلیموس در حصه غربی این ولایت در امتداد «کرمانیا»\nاز مردمانی به نام «پارسیدی» Parsidai صحبت میکند.\nشهرهای معروف این ولایت «بادارا» Badara،\n(موسارنا) Mousarna، (پارسیس) Parsis (اومیزا)\nOmiza وغیره است."}
{"book": "adl1173", "page": 99, "text": "- ٩٠ -\n\nعلاوه بر اقوام فوق الذکر، «پلینی» چندین قبایل دیگر\nرا نیز در جمله باشندگان آریانا حساب میکند مانند\n( متوریچی ) Methorici ، ( ایو گو توری ) Augutturi\n«یوربی» Urbi «دارتیس» Dartis «پازی رس Pasires\n« ایکتو فاجی » Ichthyophagi که تحقیقات مزید\nبکار دارد .\nآنچه که «استرابو» و «پلینی» واضح به اسم آریانا\nنسبت داده اند همین اقوامی بودند که گذشت. چون چوکات\nو سر حدات آریانا حالا برای ما معلوم است بسهولت\nمیتوانیم از روی نگارشات بطلیموس جغرافیه نگار یونانی\nو دیگر ها بقیه اقوام این سر زمین را معین کنیم . عجالتاً درین\nموضوع زیاد نمی پیچیم زیرا از مرام اصلی این اثر کمی\nدور است و کتب بسیار ضخیم جدا گانه بکار دارد تا موضوع\nاز سرود ویدی و متن اوستا قرن به قرن و عصر به عصر\nتعقیب شده برود ، برای اینکه بعض اقوام مهم\nدیگر آریانا بی تذکر نماند به تعقیب کسانی\nکه دو نفر مورخ یونانی و لاتین فوق الذکر اسم برده اند\nبعض های دیگر را نام میگیریم ."}
{"book": "adl1173", "page": 100, "text": "- ٩١ -\n\nباختری ها : قراريكه استرابو میگويد : « باختر مروارید آريانا ست » باشندگان آنهم با افتخار ترين تمام فرزندان اين خاك اند. اين افتخار نه چيز تازه و نه چيز مصنوعی است. چون مهدنژاد آريا، كانون پرورش مدنيت ، مبدأ زبان و آئین « آريا » در آنجا بود و از آنجا آريائی ها به سائر نقاط كشور و خاك های بیگانه پراکنده شده طبیعی آن دسته قبايلی كه در چوكات « آريانا » و تقسيمات ولايتی آن تا زمان مؤرخين و جغرافیه نگاران كلاسيك يونان و بعدها بنام باختری ياد شده اند حايز افتخارات بزرگ اند. من در موضوع باختر و باختری ها بيشتر چيزی نه مينويسم حق اين موضوع به كتاب ادا نميشود دائرةالمعارف بکار دارد. محض برای اینکه کمی معلوم شود که تحت عنوان « باختری ها » كدام اقوام و قبايل می آمدند به معلوماتی که بطليموس گذاشته مراجعه ميكنيم :\n\nجغرافيه نگار يونانی باشندگان باختر را به دودسته تقسيم نموده «١» دسته غربی «٢» دسته شرقی .\n\nاقوام دسته غربی قرار ذيل اند: «١» سالاتار های"}
{"book": "adl1173", "page": 101, "text": "- ۹۲ -\n\nSalatares کنار سواحل اکسوس « ۲ » کومار ها\nChomares یا « کومها Comcs » « ۳ » اکیناک ها\nAkinakes « ٤ » تماروز ها Tamaruses .\n\nاقوام دستۀ شرقی: « ۱ » زریسپ ها و کسانی که بدور این شهر\nباستانی یعنی در « شاه جوی فعلی » نزديك بلخ اقامت داشتند\n« ۲ » تخارها « ۳ » ماروکه‌ها Marukées که بطرف جنوب تخار\nافتاده بودند « ٤ » خوردها Shordes « ٥ » وارن ها Ouarnes\n« ٦ » اوادرها Avadres « ۷ » سبادی ها « ۸ » او ر فسیت ها\nOrefsites « ۹ » اماری ها Amareis . بطلیموس مانند\nسایر ولایات آریانا فهرست شهر های باختر را مفصل\nداده و یا بان اسمای آنرا متذکر میشویم « ۱ »\n\nدر مجاورت اکسوس :\n\nخره خرته  Kharakharta\nزری اسپه  Zari(a)spa\nخوانا  Khoana\nسوروگانا  Sourougana\n\n« ۱ » صفحه ٢٦٩ هند قدیم بطلیموس : « کرندل »"}
{"book": "adl1173", "page": 102, "text": "- ٩٣ -\n\nپرتو Partou\n\n* * *\n\nدر مجاورت سائر رودخانه ها :\nالی خور دا Alikhhorda\nخومارا Khomara\nکوریا ندرا Kouriandra\nکواریس Kauaris\nاستاکنه Astakana\nتوسمو آناسا Tosmouanassa\nباکترا Bactra\nاستو بارا Estobara\nمنا پیا Menapia\nایوکراتیدیا Eukratidia\nما را کندا Marakanda\nمارا کودرا Marakodra\n\nپکتیها. یکی از کهن ترین قبایل ویدی کتله آریائی باختر است که حین مهاجرت دو حصه شده ٬ حصه ئی در بخدی"}
{"book": "adl1173", "page": 103, "text": "-٩٤-\nمانند و شاخه ئی با قبایل دیگری که در جنگ «ده ملك» ذکر شده اند به جنوب هندو کش فرود آمده و در دامنه های «سپین غر » جای گرفتند و این شاخهٔ جنوبی را از نقطهٔ نظر هرودوت مطالعه میکنیم. هرودوت از قوم «پکتیتی» یا « پکتيس » یا « پکتويس » و از خاک مسکونهٔ آنها « پکتيکا » یا « پکتيا» که در ریشهٔ این نامها کلمهٔ پخت با پخدی محفوظ مانده ذکر کرده « ۱ » ورسم الخط یونانی این نام ها واضح نشان میدهد که مورخ مذکور از قومی بنام «پشت » و از قطعهٔ خاک مسکونهٔ آنها به اسم « پشینجا » یاد مینماید. استر ابو وپلینی از ایشان نام نمی برند زیرا آنها بیشتر نام های عمومی را استعمال کرده اند که هر کدام آن بیش از چندین قوم را در بر میگرفت. بطلیمو س از آنها ضمنی اسم می برد زیرا در تعر یف ارا کوزی میگوید که «ارا کوزی» را از «پاروپامیزاد» یعنی از خطهٔ که بجنوب آن باید « پکتین » یعنی خاك\n(۱) این تلفظ نام های متذکرهٔ او از روی صورت تحریر آنها در رسم الخط رومن است."}
{"book": "adl1173", "page": 104, "text": "ـ ٩٥ ـ\nپکتی ها را جستجو کرد. کوهی موسوم به «پرسونس»\nPersuetes جدا میکند .\nهرو دوت در باب لباس و اسلحهٔ آنها می نویسد :\nپکتیس ها Pactyees لباسی داشتند از پوست ، و تیر\nو کمان آنها بشکل و نمونهٔ محلی خودشان بود. رئیس ایشان\nرا «ار تینت Artynte» پسر «یتها متر Ithamatere» مینامیدند.»\nدرین هیچ شبهه نیست که «پشت های» هرودوت\nعبارت از کلمهٔ «پشتون» امروزی و «پشتیخا»\nاو عبارت از «پشتیخواه» سه چار صد سال قبل و\n«پشتونخواه» است که تا امروز از بین نرفته است .\nحالا که شکل باستانی این کلمه را یافتیم مفهوم\nجغرافیائی قدیم آنرا در چو کات آریانا ذکر میکنیم .\n«پکتیکا» متذکرهٔ هرودت از نقطهٔ نظر جغرافیائی\nعیناً قطعهٔ پشتونخواه امروزی را در بر میگیرد و شامل اراضی\nاست که شاخه های کوه سلیمان و سفید کوه در آن منبسط میباشد\nو از آب های جاری آنها سیراب میشود. پیلو حدود شمالی"}
{"book": "adl1173", "page": 105, "text": "- ٩٦ -\n\nاین قطعه را نقاط مرتفعة سوات و پنجکوره وسواحل جنوبی رودخانه لوگر و کابل تعین میکند حد جنوبی آنرا کا کر علاقه پشین وشال ودرۀ بوری میدانند که به اندوس منتهی میشود. حد شرقی آن جریان اندوس و فاصلۀ غربی آن نقاط منتهاالیه غربی کوه سلیمان بود وسعت جنوبی امروزه با علاقة روه يك قسمت زیاد خاك مذكور را در بر میگیرد .\nنا گفته نماند که شق دیگر « پکتها » یا « پختون ها » در بخدی و تخارستان مانده که بعد ها بسوی غرب و هیرکانی با پاد شاه شان «ارساش» منتقل گردیده و ایالت و دولت پارت را تشکیل نموده اند . این امپراطوری فارس را تسخیر نموده در مرور قرون متمادی در فارس و بین النهرین جهانداری و جهانبانی کرده اند و چندین بار قوای رومی را شکست دادند .\nقرار تذکار هرودوت چهار قوم « در پکتیکا » پهلوی هم زندگانی داشتند یکی کنداری Candarii دوم اپاریتی Aparytae سوم ستا كيدي Sattagyddae چهارم دادیکی Dadicae یا تاجیکی اولی عبارت از اهالی کندهار دومی « افریدی ها » سومی به بعض تعبیر ها قبیله « ختك » و چهار می"}
{"book": "adl1173", "page": 106, "text": "-۹۷-\n\nعبارت از قبیلهٔ «دادی» میباشد که در میان «کاکرها» زندگانی داشتند و محل بود و باش آنها بجنوب حواشی خاک قدیم مسکونهٔ ستاگیدی ها بود. «۱» بطلیموس صاحب جغرافیای كلاسيك قدیم شرق که از ولایات، شهرها و قبایل آریانا مفصل صحبت میکند در تقسیمات جغرافیای خود از «پکتیکا - بپتیخا» اسم نمیبرد بلکه آنرا داخل ولایت اراکوزی آورده است و این ولایت آریانا شامل علاقهٔ امروزی غزنی و سلسله کوه سلیمان تا اندوس بود. شاید يك گوشهٔ شرقی آن جزء ولایت پاروپامیزاد هم آمده باشد زیرا خاك قطعهٔ اخیرالذکر از هزاره جات و کابل تا سواحل اندوس انبساط داشت و نورستان و دادستان را هم در بر میگرفت. «۲» با تفصیل فوق واضح معلوم میشود که پکتیکا = بپتیخا حصهٔ از جنوب شرقی آریانا بوده و در تقسیمات جغرافیائی كلاسيك داخل خاك اراکوزی بود. در تقسیمات اداری قبایل چهار گانه آنرا يك نفر نایب الحکومه اداره میکرد و در سوقیات عسکری قوماندان های علیحده داشتند و جای مسرت است که\n\n«۱» صفحه ۵۸ نژادهای افغانستان تالیف بیلو\n«۲» مبحث ولایات این کتاب ملاحظه شود."}
{"book": "adl1173", "page": 107, "text": "- ٩٨ -\n\nعلاقه سمت جنو بی بيك نايب الحکومگی تبدیل گردیده است .\nگنداری ها : گنداری ها مهمترین قومی اند که در \nقدیمترین زمانه ها در شرق آریا نا بود و باش داشتند .\n«گندهارا» در سرود ریک وید ذکر شده و تمام منابع \nقدیم سانسكريت اسم سند و گندارا Sindhu Gandhara\nرا به اراضی میدهند که بین اندوس ومعاونين آن افتاده\nاست ' گندهارا به معنی جامع خود تمام دره کابل راتا\nاندوس ' سند' در بر میگیرد .\nدر «سرود ریک وید» يك دفعه اسم گندهارا بصورت\nيك جمله معترضه آمده زیر از نی از شوهر خود صحبت کرده\nمیگوید: «من برای او مانند بزگندهارامیباشم» . از روی\nحوادث تاریخی چنین معلوم میشود که این قوم همیشه \nو کاملاً در حصه اصلی خود مسکون نمانده بلکه در\nقدیمترین زمانه چیزی از ایشان به دیگر نقاط هم مانند \nسائر شعب با کت نقل مکان نموده اند . از آن جمله به نقاط \nماورای شمال هندوکش حتی ماورای آمودر سغدیان' در\nحوزه ارغنداب و بعض نقاط خراسان . میگویند آنهائیکه"}
{"book": "adl1173", "page": 108, "text": "- ٩٩ -\n\nبه سغدیان منتشر شده اند به نام «کنداری» Candari\nمعروف شدند. این نام عیناً در سواحل ارغنداب هم معمول\nاست چون وادی ارغنداب قراریکه دیدیم از سرود ویدی\nگرفته تا زمان نشر دین مقدس اسلام و ورود اعراب از خود نام\nهای مشخص و معین داشته واضح معلوم میشود که «کنداری»\nنام نو و جدید است که پشتو با (ك) که در اول کلمه استعمال\nمیکنند صورت تلفظ صحیح آنرا ارائه مینماید. طبیعی\nغیر ازین مهاجرت جنبش های دیگری هم بوقوع پیوسته\nو شاید پیمانهٔ آن وسیع تر بوده باشد از انجمله یکی جنبش\nعصر کوشانی است. این قوم وقتیکه از تخارستان و باختر\nفرود آمدند آهسته آهسته در جنوب هندوکش مستقر\nشدند و بیشتر جای کنداری ها را اشغال کردند تا اینکه\nدر قرن ٥ و ٦ مسیحی حصه ئی از کندهاری ها بطرف غرب\nرخت بر بستند و کاسهٔ آب «فو Fo» را که یکی از\nیادگارهای مهم بودیزم بود با خود از اندوس علیا به وادی\nارغنداب بردند. ازین جا وجه تسمیه نام «قندهار»\nموجوده روشن میشود."}
{"book": "adl1173", "page": 109, "text": "- ۱۰۰ -\n\nستا گیدی ها : یکی از کهن ترین اقوام کشور ما است\n\nکه «هردودوت» و بطلیموس هردو از ان نام میبرند وحتی نزد عیلامی ها وبابلی ها شهرت داشتند زیرا نزد آنها به اسمای « ستا کوی » Saatdakouis « وستا گوسو » Saatgousou یاد شده اند « ۱ ». هرو دوت آنها را با گنداری ها مر بوط و جزء يك ولایت شمار نموده ستا گیدی ها با اهالی ارا کوزی هم تماس داشتند. قرار نظریۀ «اندره بر تلو» «۲» ایشان در کوههای پاروپانیز وحوزۀ علیای هلمند و نقطۀ که حالا غزنی در آن آباد است بودو باش داشتند. « راولسن » چنین اظهار میدارد که قرار احتمال ایشان در منطقۀ مرتفعۀ ئی رهایش داشتند که از یکطرف از کابل تاهرات و از جانب دیگر از سریل تا سواحل هلمند انبساط داشت . در اسم آنها دو کلمه می بینند «ستا» به معنی «صد» و «گیدی» به معنی\n\n«۱» صفحه ۶۳ کتاب هند قدیم مر کزی و جنوب شرقی به اساس نظریۀ بطلیموس تالیف « اندره برتلو » .\n«۲» «اندره برتلو» یکی از بزرگترین مدققین فرانسه است و بر جغرافیۀ بطلیموس تبصره وحواشی مبسوطی بنام هند قدیم مرکزی وجنوب شرقی به اساس نظریۀ بطلیموس تحریر نموده است."}
{"book": "adl1173", "page": 110, "text": "- ۱۰۱ -\n\n«ماده گاو» که ترجمه مرکب آن «مالکین صدماده\nگاو» میشود «۱» از روی ترجمه نام معلوم میشود\nکه مردمان مالدار بودند و قراریکه «پرتلو» و «راولن»\nحدود مسکن آنها را معین کرده اند معلوم میشود که\nکهستانات مرکزی آریانا رهایشگاه آنها بود. از روی\nلباس شباهت زیادی به گنداریها داشتند. حصه بالای\nبدن و ران های خود را اکثراً برهنه میگذاشتند. شمشیر\nکوتاه و راست استعمال میکردند و بند آنرا از شانه چپ\nخویش میگذرانیدند.\n\nاپاریتیها: اپاریتی ها قومی است که محتملاً در یکی\nاز دامنه های جنوب هندو کش می زیست بعضی ها ایشانرا\nبا پاریتی های Paryetae بطلیموس مقایسه کرده اند. نام\nآنها «کهستانی» معنی دارد زیرا در «زند» و سانسکریت\nکوه به صورت (پوریو Pouru) و (پاریوه Paruh) هم آمده\nیافتن این قبیله در میان باشندگان آریا نا چیز مشکلی\n\n«۱» از احتمال بعید نیست که «کیدی» یکنوع گوسفند یی دنبه\nهم بوده باشد چنانچه گوسفند های هزارگی را هنوز هم گوسفند\n«کیدی» گویند (مولانا یعقوب حسن خان) ."}
{"book": "adl1173", "page": 111, "text": "- ۱۰۲ -\n\nنیست و عبارت از «اپریدی» (افریدی) موجوده می باشد\nکه با همان نام در مسکن قدیم خویش در کهستانات جنوب\nگندها را بود و باش دارند زیرا هرو دوت ایشان را\nبا گنداری ها و ستاگیدی ها ملحق نوشته است.\nداديك ها Dadicae . ( تاجيك ها ) هرو دوت ایشان را یکی از\nشعب پکتی ها « پختون ها » میدانند و متصل با «گنداری ها »\nذکر نموده و با اهالی صفحات شرقی آریا نا مخصوصاً گنداریها\nپیوستگی داشتند . از « داديك ها » به عنوان داديك كسی\nنام نبرده ولی استرابو از قومی به اسم «دردی » Derdae\nو بطلیموس به نام « دار ادری » Darradrae یا « داراندی »\nتذکار داده اند و احتمال زیاد میرود که مقصد از يك قوم باشد\nبطلیموس خاک مسکونه « دار ادری ها » را در شمال\nغرب «دوانجیانا » بین آریا ولایت هرات» واراکوزیا\n« ولایت قندهار » قرار میدهد و میگوید در حصه که\nبطرف «آریا» افتاده «داراندی Darandai » و در حصه که\nبطرف اراکوزی واقع شده «بکتریوا Bactrioi » بود و باش\nدارند و خاک بین آنها بنام «تا تا کنه» Tatakene موسوم"}
{"book": "adl1173", "page": 112, "text": "-١٠٣-\nاست (١)\n(راولین) در ضمیمهٔ کتاب ٧ ، حصهٔ اول جلد چهارم\nتاریخ هرودوت خود شرح داده میگوید: احتمال دارد که\nدر عصر جغرافیه نگار مصری به این منطقه مهاجرت\nنموده باشند ولی خاک اصلی آنها بیشتر بطرف شرق در\nحدود غزنی واطراف رودخانهٔ آن بود و یا بیکدام حصهٔ\nدیگر دامنه های پارو پامیزوس مسکن داشتند\nو با گندها ریها مجاور و در تماس بودند .\nاین (داديكها) که مؤلفین یونانی ولاتین از آنها\nیاد کرده اند از قبایل قدیم واز شاخه های آریائی\nاین کشوراند که امروز بنام (تاجيك) یعنی به همان نام\nباستانی خود در نقاط مختلف آریانا زندگانی میکنند\nواز قدیمترین زمانه ها تا امروز با سائر قبايل مسکونهٔ\nآریانا بکمال همرنگی وهم آهنگی زیست کرده اند .\nاندره برتلو میگوید که اسلحه داديك ها شبیه به\nباختری ها بود ( ٢) داديك ها يا تاجيك ها عبارت از همین\n(١) صفحه ٢١٣ هند قدیم بطلیموس ( میکدونا لدکر نول ).\n(٢) صفحه ٦٣ اسیای قدیم مرکزی وجنوب شرقی به اساس\nنظریه بطلیموس . (اندره برتلو)"}
{"book": "adl1173", "page": 113, "text": "ـ 104 ـ\n\nمردمانی هستند که در زبان «زند» آریانا که بیشتر مرکز\nثقل آن صفحات جنوب کشور بود بنام «دا کیو» Daqyou\nیاد شده اند یعنی کسانیکه بیشتر به زمین و کشت و زراعت\nعلاقه داشتند. ملاحظه مینمائید که کلمۀ «دهقان»\nاز همان کلمۀ «داکیو» بمیان آمده است و دهقان\nدر قرون اول اسلامی بلندترین عنوان نجابت و فضیلت\nبشمار میرفت و صفحات تاریخ و ادبیات مملکت گواه آنست.\nتاهیه یا داهه : یکی از اقوام معروفی که در صفحات\nشمال آریا ناچه در باختر و چه در تخارستان و چه در مارجیان\nاز آنها در موارد مختلف صحبت شده است «تاهیه» یا «داهه»\nیا «داهی» است بطلیموس ایشان را «داهه» Daes خواند\nو مورخین و منابع چینی «1» به اسم «تاهیا» نام برده اند.\nقراریکه از مآخذ چینی معلوم میشود تاهیا ها پیش از ظهور\nکوشانی ها در صفحات جنوب اکسوس مقیم و مردمان\n«1» مورخ چین مثل Seu ma-tsien و منابع چین مثل : (شی ـ کی)\nو (تسین هان شو) ، به فصل 96 «کتیبه های خروشی» تالیف داکتر کنو\nمراجعه شود."}
{"book": "adl1173", "page": 114, "text": "_ 105 _\n\nخیلی مدنی و تجارت پیشه بودند و عده شان بيك مليون\nبالغ میشد. شهرهائی آبادانی داشتند که هر کدام آن از\nطرف رئیسی اداره میشد و مرکز آنها « لان شی » شهری\nبود که موقعت آنرا در بدخشان قرار میدهند «1»\nدر بيكهاDerbikkes:دربيكها يا در كبهاDerkibes\n\nقومی بودند که در حواشی شمال غربی آریانا در حوزه سفلی\nمارجیان زندگانی داشتند و با « مساجت ها » که در ماورای\nشمال آمو مسکون بودند تماس و همسایگی داشتند «2»\nدربيك ها مردمان خیلی رشید و دلاور بودند و به بعضی\nروایات سیروس هخامنشی در طی تجاوزاتی که بخاك آريا نا\nنمود از دست آنها کشته شد .\n\nلمبتى Lambatai : یکی از قبایل باستانی کشور ما که در\nحوزه های رودخانه الیشنگ و الینگار یعنی در لغمان\nزندگانی داشتند « لمبتی ها » بودند. « لمبتی » ها اصلاً\nجزء قبایل آریائی ویدی بوده و در همان زمانه های باستان\n\n«1» صفحه 3 رساله امپراطوری کوشان نگارش احمد علی کهزاد .\n«2» صفحه 179 آسیای قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس\nنظریات بطلیموس تاليف «اندره برتلو» ."}
{"book": "adl1173", "page": 115, "text": "- ١٠٦ -\n\nکه مهاجرت قبایل آریائی بطرف شرق شروع شده بود\nچیزی در وادی های دور ودخانه فوق الذکر جای گرفته\nو چیزی بیشتر بطرف شرق رفته و در خاك های ماورای اندوس\nپراگنده شدند. ازین رو در مجموعهٔ زر می ( مهاراباته) بنام\n«لامپا کا» Lampaka ذکر شده اند . بطلیموس ایشان را\nبه اسم « لمبتی » یاد کرده و هنوز هم قریه در لغمان بنام\n« لمتی » موجود است . كنفنگهم انگليس « لمبتي»\nمتذکرهٔ بطلیموس را « لمبکی » تصحیح کرده است .\n« هيوان - تسنگ » زایر چینی در نیمه اول قرن هفت\nمسیحی لغمان را بنام «لان پو » خوانده و میگویند که تلفظ\nاصلی نام این گوشه آریانا «لامپا» یا «لومپا» بود و این\nکلمه در «لمبتی» بطلیموس هم دیده میشود و با اکثر\nاحتمالات میتوان گفت که این اسم متذکره او اهالی ( لومپا )\nرا در بر میگرفت .\nاسم موجوده « لغمان » از همان نام های باستانی « لان پو »\n«لامپا کا » ، « لامپا» بمیان آمده است ."}
{"book": "adl1173", "page": 116, "text": "-۱۰۷-\n\nدارد ها Dards : داردها از اقوام خیلی قدیم کشورما\nبوده و در حاشیهٔ شمال شرقی آریانا مسکن داشتند و هنوز هم\nدر علاقه های دشوار گذار نورستان و چترال و داردستان\nزندگانی دارند . پلینی از ایشان بنام « داردی » Dardae\nصحبت کرده و غیر از «داديك» هائی میباشند که احفاد\nآنها امروز بنام «تاجيك» موسوم اند .\nنا گفته نماند که در سرود« ریگ وید » درمیان قبایلی\nکه در جنگ «ده ملك» شرکت داشتند از قومی موسوم به\n« الیناها » هم تذکار رفته که مدققین معمولاً آنها را عبارت\nاز نورستانی های موجوده میدانند .\nواله دوپوسن اظهار میدارد که از روی بعض علايم\nچنین معلوم میشود که «داردها» یا «داراد اها Daradas»\nاز زمان های خیلی قدیم از جای خود شور نخورده اند. زبان\nآنها خیلی قدیم است و بعض کلماتی دران یافت میشود\nکه شکل ویدی را محافظه کرده است . زبان ایشان را\n« گریرسن » زبان « پیسا کا » نامیده و علت آن این\nاست که شباهت زیاد بیکی از پراکریت هائی دارد که در"}
{"book": "adl1173", "page": 117, "text": "ـ ١٠٨ ـ\n\nکتب صرف و نحو هندی بنام « پیساکا » خوانده شده ولی بصورت عام تر زبان آنها نزد علما بزبان « دارديك » شهرت بیشتری یافته . « ۱ »\n«تهامنی ها» Thamani :«تیمنی های امروزه». هرودت در دو مورد ازین قوم اسم می برد يکدفعه ايشان را بين زرنجی ها و « یوتی ها » Utians قرار میدهد و دفعهٔ ديگر موقع ذکر رودخانهٔ «اسز Aees» تهامنی ها را بازرنجی ها، پارتی ها، هیرکانی ها خوارزمی ها يکجا نام می برد . از مولفين قديم «استفن» که اوهم درحقيقت گفته های هرو دوت را تکرار ميکند از آنها یاد آوری مینماید . این اسم با مختصر تحریفی بصورت « تمينی » تاحال موجود است و ايشان تقريباً در همان منطقه که هرودوت معين نموده يعنی در جنوب غربی غورفعلی بود و باش دارند و تقريباً درحدود ٢٠ هزار خانواده ميباشند .\nتيمنی ها به دوشاخهٔ بزرگ تقسیم ميشوند که يکی را\n«١» صفحهٔ ٦٣ هند واريائی وهندوايراني . هند تا ٣٠٠٠ سال ق م تأليف «واله دوپوسن» ."}
{"book": "adl1173", "page": 118, "text": "- ۱۰۹ -\n\nامروز «قبچاق» و دیگری را « در زائی » گویند\nو از شاخه دومي هرو دوت بنام «درو-یئی Derusiai »\nياد کرده شهر معروف آنها «تی باره Tybara » نام داشت\nکه حالا « تیواره » خوانده میشود وبشمال آن در محلی\nموسوم به «تنگی آزو» که تقریباً ده کیلومتر از «شهرك»\nفاصله دارد درين تازگی ها كتيبه ئی در صخرة كوه كشف\nشده که در شعبه تاريخ تحت مطالعه وتحقيق است « ۱ »\n\nشهرهای اریانا\n\nدر میان اگنوس واندوس و اوقیانوس وخط غربی\nکه بین کرمان وفارس، سواحل خزر را از گوشهٔ جنوب شرقی\nبه خلیج فارس وصل میکند سرزمین مستعد آريانا منبسط\n« ۱ » در (India 's Gate) صفحه ۲۴۲ مولف کتاب «هولدیچ»\nذکر میکند که در « تیواره » قريب قريه « پامان » خرابه های\nخیلی قدیمی است و ازان ظروف گلی پیدا شده که در جداران\nنوشته ها دیده میشد ."}
{"book": "adl1173", "page": 119, "text": "-١١٠-\n\nاست که مورخین و جغرافیه نگاران کلاسيك یونان ولاتین\nقراریکه اشاره شد از قرن ٤ ق م به بعد حدود جغرافیائی\nسرحدات ، اقوام و قبایل و شهرهای آبادان هر ولایت\nآنرا با جزئیات ثبت کرده اند .\nهر چه در دوره های تاریخ و قبل التاریخ عقب تر برویم\nمی بینیم که وضعیت ساختمان طبیعی این قطعه خاك برای\nهر دوره زندگانی بشر مساعد بوده و در يك دوره ئی که\nمدققین بعلت کثرت بارانها و فراوانی آب آنرا دوره\nبارانی گویند و زندگانی جز در نقاط مرتفعه کوهستانی امکان\nنداشت کوه پایه های آریانا بهترین رهایشگاه بشمار میرفت\nو زندگانی در مغاره های قبل التاريخ کمال عمومیت داشت .\nبسان که بارانها کمتر و آبهائی که در جلگه ها متمرکز\nشده بود رو به خشکی نهاد و زندگانی در دره ها و بعد از آن\nدر جلگه ها امکان پذیر شد و حیات زراعتی در سواحل\nو دلتای رودخانه های بزرگ رونق پیدا کرد باز کشور ما\nواجد بهترین شرایط زندگانی بود و سواحل رودخانه های\nبزرگ اکسوس، اندوس، اتی ماندروس، کوبها، مارگوس\nهراویتی ، آریوس مخصوصاً سه رودخانه اول الذکر"}
{"book": "adl1173", "page": 120, "text": "- ۱۱۱ -\n\nبرای زندگانی آنوقت خیلی ها مساعد افتاده بود و از قدیم ترین نقاط مسکونه شرق بشمار میرفت .\nقرار تحقیقاتی که کم و بیش تا حال در حوزه اندوس و دلتای هیرمند و ها مون سیستان و حوزه سفلی مرغاب و جد وز زیا « بلوچستان » عملی شده در ه هزار سال قم مدنیت بزرگی در ین قطعه وجود داشت که با مدنیت قبل از سومری علاقه بین النهرین شباهت زیاد بهم میرسانید و با عمومیت شواهد آن در تمام آسیای قریب آنرا بنام مدنیت کلکولی تیك یاد میکنند\nقراریکه سرود های وید ومتن اوستا شهادت مید هد شاهنشاهان بزرگ و مدیری که بار اول اساس حکمفرمائی آریائی را درین قطعه گذاشتند هر کدام در آبادی و سرسبزی کشور و غرس درختان و انبساط زراعت و بنای قریه ها و شهر های مستحکم صرف مساعی زیاد نمود ند و سرزمین آریا نشین دوطرفه کوه « یوپائی ری سنا » به اندازه ئی آباد و خرم و شاداب شد که همگان آنرا فردوس میخواندند .\nدر دوره های تاریخی هر قدر که بلندتر بروئید خاطره های"}
{"book": "adl1173", "page": 121, "text": "-۱۱۲-\n\nآبادی و عمران در ین خاك مساعد مشاهده میشود.\nپیش ازینكه اسكندروداریوش وسیروس ظهور كنند شهر های\nآبادانی مثل: ارتا كانا، آریاسپ، پروفتازیا، اراكوتس\nفرا، زرانكا، كسياتیر، كاپیسی، كارتانا، آریا كا\n\nوغیره در حوزه های رود خانه های خرو شان آریانا\nوجود داشت. پیش ازینكه نینوا وبابل سحرانگیزترین\nشهر های آشوری وبابیلون در بین النهرین بمیان آید\n«بكترا» مستحكم ترین حصاردنیای آنوقت بود. بناء علیه\nمیتوان گفت كه آریانا كشور مردان جلیل آباد ترین\nقطعة دنیای قدیم بوده ومدنیت های چندین هزار ساله\nدر پای دیوار های حصار وكنگره های بلند شهر ها ی\nبا حشمت وناز آن كهنه شده رفته ' وتعداد پنجهزار شهر\nكه درعصرنسبتاً اخیر دورۀحكمفر مائیایو كراتیدس یكی\nاز شاهان یو نان وباختری' تذكارمیدهند خود بخود\nوانمود میكند كه شهرها وقصبات و نقاط آبادانی درین\nمملكت تا كدام اندازه زیاد بود چون موضوع تحقیق"}
{"book": "adl1173", "page": 122, "text": "- ۱۱۳ -\nشهرهای قدیم آریانا خودش بذات خود يك موضوع مهم و بزرگ و علیحده است و شاید برای تحقیق هر شهری به رساله های علیحده محتاج شویم درین اثر از تفصیل مزید در عمومیات صرف نظر نموده محض به حیث یاد آوری بصورت نمونه از هر ولایت مملکت یکی دو تمثال برجسته را مختصراً ذکر میکنیم :\nبلخ : تاریخ مملکت کهن ما دورۀ سراغ ندارد که « بلخ » به یکی از نام های خود دران یاد نشده باشد . هر چه به دوره های باستانی عقب تر نگاه شود قدیم ترین ماخذ ، قدیم ترین روایت ، قدیم ترین افسانه\nاز بلخ ، از شکوه بلخ ، از عظمت بلخ ، از زیبائی بلخ، از شهرت بلخ ، از آبادی بلخ ، از مرکزیت بلخ ، از سر سبزی بلخ ، از معرفت اولادان بلخ ، از دانش مردان بلخ ، از قریحۀ شعرای بلخ ، از نبوغ زعمای بلخ و بالاتر از همه از بسط نفوذ و حکمفرمائی پادشاهان بلخ حکایت میکند ."}
{"book": "adl1173", "page": 123, "text": "-١١٤-\n\nبلخ شهری است قدیم، قدیم ترین شهر آریانا، وشاید قدیم ترین شهر مشرق و قدیم ترین شهر دنیا باشد. در زمانیکه «نینوا» و «بابل» هنوز در صفحۀ هستی نیامده بود «بکترا» مستحکم ترین، مقتدرترین، با عظمت ترین شهر دنیای معلوم و مدنی آنوقت بود و بیجا نیست که اعراب آنرا «ام البلاد» یاد کرده اند. بلخ شهری است قدیم و قدامت آن به اندازۀ در اذهان علمای فرنگ تاثیر افگنده که آنرا قرار اصطلاحات خود «همعمر دنیا» میخوانند. بلخ\nمرکز باختر با مفهوم و معنی جامعی که دارد از چو کات يك شهر، يك كشور، يك مملکت گذشته و در دوره های مختلف تاریخ حیثیت کانون نژاد، کانون زبان، کانون آئین، کانون ادبیات، کانون ثقافت، کانون تهذیب، کانون علم، کانون اداره، کانون حکمرانی و آمریت داشته و اشعۀ تابان آن از فراز کوه های بلند آریانا به ماورای افق تابیده است."}
{"book": "adl1173", "page": 124, "text": "-١١٥-\n\nبلخ در اولین مظاهر ادبیات ملی ما در \" عتروید\" که یکی\nاز کتب چهارگانه سرود ویدی است به اسم \" بلهیکا\"\nیاد شده و در \"مها باراته\" که دامنه ادبیات ویدی بشمار\nمیرود قبایل مختلف آریائی که از \" بلهیکا\" به ماورای \"سندهو\"\nانتشار یافته اند يك بيك اسم برده شده است.\n\"بخدیـم سریرام ارذو و درفشام\" جمله ایست بر جسته\nکه نص اوستا در مدح این شهر با عظمت سروده و آنرا\n\"بخدی زیبادارای بیرق های بلند\" خوانده و از آن\nواضح معلوم میشود که بخدی برعلاوه اینکه شهر زیبا\nو قشنگ بود مرکز سلطنت اولین شاهان آریائی\nبشمار میرفت' زیرا بیرق های بلند تنها امتیازی است\nکه اوستا در میان شانزده قطعه زمین خوب یا اراضی\nآریائی نشین که در حقیقت ولایات قلمرو شاهان آریائی\nباختر را تشکیل میدهد به \"بخدی\" داده و ازین معلوم\nمیشود که بخدی مرکز اداری اراضی اوستائی و پایتخت\nشاهان آریائی بوده که اوستا به اسامی آنها رنگین\nاست. بیرق های بلند بخدی همان بیرق های اولین"}
{"book": "adl1173", "page": 125, "text": "-١١٦-\n\nپادشاهان آریائی خاندان پیشدادی و کوانی و اسپه\nاست که فراز ارگ شهر در اهتزاز بود. کلمه بیرق\n\nدر زبان اوستائی باختر «درفش» بود و «درفش کاویانی»\nکه تا امروز در ادبیات و روایات تاریخی شهرت دارد\nهمان بیرق های شاهی دودمان «کاوی» یا «کاویانی\nبخدی» است که همیشه در دوره های تاریخ، سپاه\nمظفر آریانا آنرا با خود داشته و علامه فارقه\nعظمت بخدی و سلاله های شاهی آن بشمار میرفت.\n\nاسم «باختری» یا «باختریش» که بیشتر در فارسی قدیم\nدیده میشود از کلمه «بخدی» اوستائی یا از روی يك\nکلمه دیگر محلی که «اپاکتر A-pactral» میباشد و «شمالی»\nمعنی دارد بمیان آمده است. باکترا، باکتر، بکتر،\nباکتریان که یونانی ها به مفهوم شهر ولایت و حتى"}
{"book": "adl1173", "page": 126, "text": "-۱۱۷-\nمملکت استعمال نموده اند بیشتر از کلمه باختریش گرفته\nشده ولی به کلمه «اپاکترا» زیاده تر شباهت بهم میرساند .\nبخلی، بخل، باخل، بهل که در فارسی متوسط دیده\nمیشود قرار اصول فقه اللغت مستقیماً از کلمه «بخدی»\nتحریف شده . «بلخ» آخرین شکل نام این شهر باستانی است\nکه ادبیات و تاریخ عصرهای اسلامی از آن صحبت می کنند.\nادرا پسا Adrapsa : «ادراپسا» شهری بود در پای دامنه\nهای شمالی هندو کوه که عموماً راه خاواک و کوشان\nبدان منتهی میشد و امروز بنام «اندراب» یاد میشود.\nاین شهر را «در اپاسکا» هم خوانده اند و «شورتز» آلمانی\nکسی است که موقعیت آنرا در اندراب تعین نموده است.\nبعضی ها شهر «فراتس Phratos» متذکره بطلمیوس را هم\nدر همین محل اندراب فعلی تعین کرده اند. اندراب از\nزمانه های قدیم دارای اهمیت سوق الجیشی خیلی مهمی\nبوده و روی راه طبیعی واقع بود که بطرف قندوز و بلخ\nو خلم رهسپار میشد"}
{"book": "adl1173", "page": 127, "text": "_ ۱۱۸ _\n\nکابل : کابل که بین حصار کهستانی آسمائی وشیر دروازه\nو تپه‌های شیربر و مرنجان افتاده و دورادور این حصار، کوه\nهای بلند پغمان و قوروغ وشاخ برنتی حلقهٔ سنگی دیگری\nتشکیل داده است شهری است قدیم که قدامت آن در مرور\nزمانه‌های گذشته خیلی‌ها عقب رفته است .\n\nچون رود خانه کابل به نام «کوبها» چندین مرتبه\nدر سرودهای ریگ‌وید ذکر شده و سرودهای مذکور را\nبطور متوسط بین ۱۹۰۰ و ۱۴۰۰ ق م قرار میدهند\nمیتوان گفت که اقلاً ۳۵۰۰ سال است که این اسم داخل\nادبیات آریائی شده . معنی کلمهٔ کوبها هم تا يك اندازه\nمعلوم است زیرا «کو» دراکثر زبان‌ها «آب» معنی\nدارد و نه تنها در سر کلمهٔ «کوبها» آمده بلکه بعضی رود\nخانه‌های دیگر جنوب هندوکش مثل «کونر = کنر»\n«کورم = کرم» «گومل» هم به این کلمه شروع میشود.\nهمین قسم در نگارشات مورخين كلاسيك يونان ولاتين\nهم کلمهٔ «کو» بصورت عمومی در سر نام‌های رودخانه‌های"}
{"book": "adl1173", "page": 128, "text": "-۱۱۹-\n\nمذکور دیده میشود مثل «کوئس Khoes» ، «کوفس Kophes»\n«کواسپیس Khoaspes» که عبارت از رود پنجشیر و کابل\nو کنر میباشد. رودخانه و شهر کابل در تمام نامهای مختلف\nتاریخی خود کوبها، کارورا، کابورا، کوفن، کاپل، کابل\nاصل کلمه «کو» را گاهی بصورت درست و گاهی هم\nبا جزئی تحریف که بیشتر زاده لهجه وصوت است محافظه\nنموده . معمولاً نام کابل امروزی را مرکب از دو کلمه\n«آب» و «گل» میدانند که قسمت اول آن به تجزیه\nتاریخی نامهای قدیم موافق است راجع به قسمت دوم کلمه\n«کوبها» یعنی «بها» معلوماتی تا حال نزد نویسنده نیست.\nدر اوستا در جمله شانزه قطعه خاک زیبای آریائی، کابل\nدر مرحله هفتم بنام «ویکره‌تا» Vaekereta یاد شده .\nبطلیموس در قسمت علیای رودخانه کابل شهری را به اسم\n«باگردا» Bagarda ذکر کرده و بعضی مدققین به این عقیده\nاند که شاید «باگردا» بطلیموس عبارت از همان\n«ویکره‌تا» باشد که اسم موجوده «وردک» حلقه"}
{"book": "adl1173", "page": 129, "text": "ـ ١٢٠ ـ\n\nاتصال آنها را کامل میکند و قراریکه کننگهم انگلیس\nمیگوید «١» احتمال زیاد دارد که «ریگوه تا» اسمی\nباشد که به ورود این قبیله آریائی در حوزه کابل\nاشاره میکند .\nبطلیموس یونانی مصری جغرافیه نگار معروف كلاسيك\nدر ولایت پارو پامیزادی در امتداد رودخانه کابل و معاونین\nآن از شهر های کارورا Karoura ، کابورا Kaboura\nاورتسپانا Ortospana ، ارگودا Arguda لو کارنا Locharna\nذکر کرده «٢» . «کارورا» و «کابورا» هر دو اسم يك\nشهر است که عبارت از «کابل» میباشد و چون «اورتسپانا»\nرا هم نام دیگر «کارورا» میدانند معلوم میشود که شهر کابل\nبنام اورتسپانا هم یاد میشد. «ارگودا» و «لوکارنا» عبارت\nاز «ارغنده» و «لوگر» فعلی است که بطرف جنوب وغرب\nشهر واقع اند. «اورتسپانا» در نگارشات مولفين يونان و لاتين\n«١» صفحه ٣٨ جغرافیای قدیم هند جلد اول تالیف کننگهم .\n«٢» ٣١١ هند قديم بطلیموس تالیف مکدو نالد کرندل ."}
{"book": "adl1173", "page": 130, "text": "_ ۱۲۱ _\n\nنسبت به دو نام دیگر بیشتر دیده شده .\nبعضی مدققین به این فکر اند که شکل اصلی این نام\nیوردستانا Urdhasthana بوده و در سنسکریت\n« حصار بلند » معنی داشت و تقریباً در مورد تمام قلعه های\nمستحکم فراز کو ها استعمال میشد . اگر قرار نظریه\nکبطان کننگهم شکل خواندن اسم مذکور کمی عوض\nشود ازان «پورتوسپانا » بدست می آید و هنوز هم در\nپشتو « پورته » بلند و بالا معنی میدهد .\nپس احتمالی زیاد دارد که کابل در زمانیکه اورتسپانا\nخوانده میشد شکل « بالاحصار» یا شهر مستحکمی بخود\nداشت و فراز یکی از پوزه های حصار اطراف خود آباد بود.\nباشندگان ولایت پارو پامیزادی را بطلیموس مرکب\nاز چهار دسته مردمانی میداند که یکی آن بولی تی ها\nBolitai هستند که بنام کابولی تی ها Kabolitai هم یاد\nشده اند و عبارت از اهالی شهر « کارورا » یا کابل\nمی باشند ."}
{"book": "adl1173", "page": 131, "text": "- ۱۲۲ -\n\nکاپیسی : به فاصله تقریباً ۶۰ کیلومتری شمال کابل و ۱۵ کیلو متری شرق چاریکار در محل تقاطع رود خانه های غوربند و پنجشیر در سواحل راست رود خانه یك سلسله خرابه های بزرگ افتاده که امروز بنام بگرام یاد میشود و موقعیت یکی از شهرهای باستانی کشور ما را نمایندگی میکند. این شهر را مورخین چینی «کی پیش» یا «کی پن» جغرافیه نگاران یونانی ولاتین بنام «کاپیسی» یاد نمود، اند بعض از مدققین شهر «نیکایا» را که «آرین» اسم می برد در بگرام قرار میدهند. «کاپیسی» مرکز قلمرو وسلطنت «کاپیسا» یکی از شهرهای خیلی مهم وقدیم جنوب هندو کش است. پانی نی در قرون ٤ ق م حاصل خیزی زمین کاپیسا وكثرت میوه جات آنرا یاد کرده ومخصوصاً تا کستان های قشنگ وازت انگور آنرا تعریف میکند وچون تاریخ دو هزار و پنجصد ساله این باغ زیبا از صفت انگور پر است میتوان برگ تاک یا خوشه انگو را علامه فارقه ان قرار داد چنانچه عین همین علائم روی ظروف اینجا کشف شده.\n\nکاپیسی پیش از قرن ٤ ق م هم وجود داشت وباشندگان آن در مقابل سیروس هخامنشی مقابله های"}
{"book": "adl1173", "page": 132, "text": "ـ ۱۲۳ ـ\n\nسختی نشان دادند. خرابه های شهر کاپیسی قدیم و بگرام فعلی رو بهمرفته عبارت از دو حصه است: یکی برج عبدالله که موسیو فوشه آنرا «شهر شاهی» و موسیو «گر شیمن» کمپ عسکری یونانی میخواند و دیگر خرابه های بزرگی که بطرف جنوب برج عبدالله افتاده و آنرا موسیو هاکن شهر «جدید شاهی» یاد کرده است .\nاز کاپیسی قرن ۵ - ۶ ق م تا حال بصورت مادی اثری بدست نیامده و قدیم ترین خرابه های موجوده بنای دست یونانی ها را نشان میدهد. بعداز ۱۵۰ ق م که دست شاهان یونان و باختری از صفحات شمال کوتاه شد بگرام مدتی مرکز جنوبی انها بشمار میرفت، بعد از اوائل عهد مسیح تا مناصفه اول قرن سوم، بگرام مدت تقریباً سه صد سال پایتخت بهاری دودمان بزرگ کوشان بود. از روی نتایج حفریاتی که از ۱۹۳۶ باینطرف هفت مرحله در اینجا بعمل آمده به ثبوت قطعی پیوسته است که بگرام یکی از مراکز خیلی مهم صنعتی، مذهبیی و تجارتی، جنوب هندوکش بشمار میرفت و تا سال های قریب انتشار دین مقدس اسلام در دره کابل"}
{"book": "adl1173", "page": 133, "text": "-١٢٤-\n\nیکی از محتشم ترین بلاد آریانا محسوب میشد .\nاوپیان : بطرف شمال غربی چاریکار فعلی یا بعبارت دیگر بین چاریکار و پل متك در دامنهٔ كوه يك سلسله غندی هائی موجود است که بنام « اوپیان » یاد میشود . اوپیان تا جائیکه مدارك در دست است در زمان های باستان هم اسم يك منطقه و هم نام شهری بوده . « استفانوس » که از اهل « بیزانس » بود از اوپیان اسم برده ولی اینجا را به حيث يك منطقه یاد کرده زیرا میگوید « اسکندریه قفقاز شهری است در اوپیانه » . هیوان سنگ زایر چینی به لهجه خود اینجارا « هو - پی - نا » ذکر کرده و آن را شهر بزرگ میخواند و میگوید که « مناندر » یونانی شاه بزرگ کابل و سندها را و پنجاب در آنجا تولد یافته است احتمال زیاد میرود که حین ورود اسکندر در اوپیان آبادی بزرگی نبوده و اگر بوده آنقدر اهمیت زیاد نداشته ولی پسان کسب اهمیت نموده و با شهر اسکندریه قفقاز یکجا توسعه یافته و در عصر یونانی های باختر و مخصوصاً شاهان یونانی جنوب هندوکش و باز در عصر کوشان ترقی کرده است ."}
{"book": "adl1173", "page": 134, "text": "_ ۱۲۵ _\n« پروان » یا اسکندریه قفقاز : پروان من حیث معبر و کوه در اوستا در یشنای دهم یا « هوم پشت دوم » بصورت « پوران » ذکر شده و این دلیلی است روشن بر قدامت و اهمیت این نام چون موقیت عسکری پروان خیلی مهم و کلید چندین دروازۀ بزرگ هندوکش بحساب میرود اسکندر در اینجا به تعمیر شهری پرداخت که به اسکندریه قفقاز معروف است و قفقاز را ازین جهت استعمال نموده اند که هندوکش را یونانی ها قفقاز هم میخواندند . در تمام قرن ۱۹ مدققین در اطراف تعین موقیت این شهر اظهار نظریه ها نموده بعضی آن را در بگرام برخی در اوبیان و برخی در مدخل درۀ غوربند قرار میداد ولی اخیراً درین نظریه شبهۀ نمانده که موقیعت شهر اسکندریه در پروان بوده و در جبل السراج امروز بقدر کافی مسکوکات یونانی و کوشانی یافت میشود که این نظریه را خوب تائید کند .\nارتکانا Artakana یکی از شهرهای باستانی حوزۀ اریوس « هری رود » که پیش از ظهور اسکندر مقدونی و یونانی ها در آسیا بحیث مرکز و شهر عمدۀ این ولایت « آریانا »"}
{"book": "adl1173", "page": 135, "text": "- ١٢٦ -\n\nآباد بود شهر «آرتکانا» است وجود و آبادانی چنین شهری پیش از قرن ٤ ق م نشان میدهد که در حوزه های رود خانه های بزرگ آریانا شهر های معمور و آبادی وجود داشت . بعقیده «استرابو» و «آرین» شهر Artakoana «آرتکوانا» مرکز ولایت آریا بود. بطلیموس این شهر باستانی را با کمی تحریف بنام «آرتی کودنا» Artikaudna یاد کرده و به شمال غرب «اسکندریه آریان» یا «اسکندریه هرات» قرار داده است «١» و ازین معلوم میشود که موقعیت این شهر از مجاورت شهر اسکندریه که در اینجا اسکند آباد نموده بود چندان دوری نداشت . «ولسن به این عقیده است که شهرهای «آرتا کوانا» ، «اسکندریه» و «آریا» هرسه در هرات موجود جمع شده اند «٢»\n\nبست : در سواحل چپ رود هیرمند بالاتر از محل التصاق هیرمند و ارغنداب خرابه های شهر باستانی بست وقوع\n«١» صفحه ٣٠٩ - ٣١٠ کتاب هند قدیم تالیف مکدونالد کرندل\n«٢» صفحه ١٥٢ «آریانا انتیکوا» تالیف «ولسن»"}
{"book": "adl1173", "page": 136, "text": "- ۱۲۷ -\n\nدارد . این شهر یا اقلاً موقعیت آن در دوره های قبل از\nاسلام هم شهرت داشت . «ایسیدور» اینجارا بنام « بیوت\nBiüt» یا « بیوت Bivt» یاد کرده و پلینی آنرا «بست\nBeste» خوانده و موقعیت آنرا کنار رودخانه « اری\nمانتس Erymanthus» «هیرمند» قرار داده است . هیاطله\nبدخشان در اوائل قرن ٦ مسیحی نفوذ خود را بدانجا\nانبساط دادند . وقتیکه دین مقدس اسلام از راه سیستان\nبطرف وادی ارغنداب و غزنی و کابل منتشر میشد «بست»\nبا موقعیتی که داشت نظیر یکدسته شهرهای دیگر ما که در\nحواشی غربی مملکت واقع بود زودتر با قوای عرب\nمصادف شد .\n\nدرین وقت « بست » مربوط به قلمرو سلطنت « رتبیل های »\nکابلی بود که از هامون تا سند حکمرمائی داشتند .\nبست بین هرات و زرنج و قندهار موقعیت خیلی مساعد\nداشت و خرابه های بزرگ شاهد عظمت و جلال آن است.\nبعد ازینکه عبدالرحمن بن سموره آنرا اشغال کرد از\nموقعیت مساعد شهر استفاده نموده و آنرار قرارگاه"}
{"book": "adl1173", "page": 137, "text": "- ۱۲۸ -\n\nعسکری خود برعلیه دودمان رتبیل های کابلی و دیگر\nرؤسای ملی خراسان قرار داد . «۱»\nفراه : پیشتر دیدیم که اوستا «فراه رود » را به اسم\n«فراداتهاFradatha» ذکر کرده و سائر معاونین هیرمند\nرا هم یکه یکه نام گرفته است . ازین معلوم میشود که\nاین کوشه « آریانا » را اوستا خیلی خوب می شناخته\nو کلمۀ «فرا» سابقه خیلی قدیمی دارد . یونانی‌ها این\nرود خانه را « فرادوس» و پلینی بنام «اوفر ادوس » یاد\nکرده . « ایسیدور» کنار رودخانه مذکور از شهری به\nنام «فرPhral» اسم می‌برد که غیر از فراه موجوده چیز\nدیگر بوده نمی تواند . این مسئله از ملاحظه نماند که\n« فرا» نام شهر متذکره « ایسیدور» یا «فرا» که در اوستا\nقسمت اول نام رودخانه را تشکیل داده واصل ریشه\nو شکل اسم خاص مذکور را تشکیل میدهد یکنوع تلفظ\nشده و ابزاد «ه» در آخر کلمه بسان‌ها بعمل آمده است.\n\n(۱) شرح واقعات عصر اسلامی این شهر و سائر شهرها از موضوع\nاین اثر خارج است و در اثر دیگری بنام خراسان باید گرفته شود."}
{"book": "adl1173", "page": 138, "text": "- ١٢٩ -\n\n« فراداتا » نام اوستائی فراه رود که اسم شهر هم از جزء\nاول آن صورت گرفته است مرکب از دو حصه «فرا»\nو« داتا » است که اولی فرو جلال و شکوه و دو می داد و عدل\nمعنی دارد و بصورت اصطلاحی اشاره به آبادی و حاصل\nخیزی هائی میکند که در اثر آب رود خانه مذکور\nنصیب این علاقه میشد. بطلیموس و «استفانوس » بیزانتی\nبا تذ کار اسم «پروفتازیا» که شهر دیگری در حوزه سفلی\nفراه رود است و محل آنرا در «پشاوران» تعین کرده اند\nمعنی باستانی و قدیم « فراداتا » را ادا کرده اند. « ۱ »\n\nپروفتازیا Prophthasia : بطلیموس این شهر را در\nجمله اعاظم بلاد «در آنجیان » یعنی سیستان ما حساب\nمیکند حتی آنرا مرکز این ولایت میخواند. قرار نظریۀ\nاراتوستنس Eratosthenes ۱۵۰۰ یا ۱۶۰۰ «استادیا»\nاز شهر «اسکندریه اریون» یا هرات فاصله داشت. «ویلسن»\nموقعیت این شهر را در «پشاوران » :Peshawaru سیستان\n\n« ۱ » صفحه ۲۳۷ هند قدیم تالیف مکدونالد کرندل. در اینجا\n« فراداتا » منفعت بخش ، ترقی ، و انبساط ترجمه شده است."}
{"book": "adl1173", "page": 139, "text": "- ۲۳۰ -\n\nقرار میدهد و میگوید : فاصله آن از هرات ۱۸۳ میل\nاست و شواهد روی خاکی دلالت میکند که اینجا محل شهر\nبزرگی بوده . این « پشاوران » بین « دوشك » Dushak\nو «فراه» یعنی کمی بطرف شمال دریا چه واقع است.\nکرندل چنین نظریه دارد که خرابه های پشاوران آنقدر\nقدیم معلوم نمیشود و بهتر است که پروفتازیا را فراه تعبیر\nنمائیم زیرا اسکندر همین نقطه اخیر الذکر را پروفتازیا\nخوانده است . « ۱ »\nارا کوتس Arachotus : این شهر کنار رود ارا کوتس\n«ارغنداب» واقع بوده و مرکز این ناحیه بشمار میرفت.\nاسترابو موقعیت آن را به فاصله « ۲۰۰ » استاد که مساوی\n۲۳۰ میل انگلیسی میشود از نقطهٔ می نویسد که سه راه در\nشمال «اورتسپانا» بهم یکجا میشوند ولی پلینی این فاصله را\nطور دیگر نوشته که مساوی ۲۲۵ میل دریائی و معادل ٦٠٦\nمیل انگلیسی میشود . به این حساب باید موقعیت شهر مذکور را\nبه شمال قلات غلزائی به فاصله ۲۲۵ میلی کابل سراغ\nکرد . درین حدود خرابه های شهر بزرگی بنام شهر ضحاك\n«۱» صفحه ۳۱۵ هند قدیم نگارش مکدونالد کرندل ."}
{"book": "adl1173", "page": 140, "text": "- ۱۳۱ -\nکنار ارغنداب علیا افتاده که ٢٥ میل بشمال قلات واقع و ۲۰۰ میل از کابل فاصله دارد و فاصله آن از کابل عیناً به حساب پلینی برابر می آید.\n« ازولا » یا « وزولا » : یکی از شهرهای عمده و معروف حوزه علیای هلمند شهر « ازولا » است که بصورت « وزولا » Ozola هم یاد شده . شهر موصوف را به این اسم و نشان بطلیموس ذکر کرده و قرار تقسیمات جغرافیائی خود در اراکوزی «ولایت قندهار » فعلی قرار داده است چنانچه امروز هم حوزه هلمند جزء ولایت قندهار است . احتمال دارد که این شهر عبارت از « هو ـ سا ـ لو Ho-sa-lo » زائر چینی باشد اما زائر چینی هیوان ـ تسنگ درین قسمت مسافرت نکرده است . کننگهم این شهر را عبارت از « گذر » Guzar یا « گذارستان Guzaristan میدانند و موقعیت آنرا در هلمند علیا قرار میدهد .\nفو کلیس Phoklis: از شهرهای معروف ارا کوزی «ولایت قندهار» که بطلیموس ذکر کرده یکی « فو کلیس »"}
{"book": "adl1173", "page": 141, "text": "- ۱۳۲ -\n\nاست. موقعیت این شهر را کنار رود «ترنك» بين غزنی\nو قندهار تقریباً در نقطه «قلات غلزائی» موجوده قرار میدهند\nکنتنگهم به این عقیده است که این شهر عبارت از همان شهر\n«دیمتریاس» است که «ديمتريوس» پسر ايوتيديموس شاه یونان\nباختری بنا کرده بود و «ایسیدور» از آن ذکر کرده\nو آن را مستحکم ترین شهر این ناحیه خوانده است.\nنیسایا : نیسا یا یکی از شهر های معروف و باستانی\nولایت حاصل خیز مارجیان است . اوستا او لين ماخذ\nاست که از ین شهر اسم می برد و آنرا بین «مورو»\n«مرو» و «بخدی» «بلخ» قرار میدهد.\nبطلیموس جغرافیه نگاریونانی مصری در میان شهرهای\nمشهور مارجیان از «انتیوش» یعنی «مرو شاق» که بنای\nآن به اسکندر نسبت میشود و شهر «نیسایا» Nisaia اسم\nمی برد این شهر تا قرون وسطی هم از بین نرفته و یاقوت\nاز آن به اسم «نسا» یاد میکند و موقعیت آنرا میتوان\nدر میمنه تعین کرد. نا گفته نماند که به این نام بسا"}
{"book": "adl1173", "page": 142, "text": "- ۱۳۳ -\n\nشهرهای دیگر در کرمان، و فارس و دیگر نقاط عرض وجود\nکرده است ولی قدیم تر همه همان « نیسایا » ئی است که\nاوستا از ان صحبت میکند .\n\nنگار : « نگار » یا « نگارا » یا « ناگارا »\n\nیکی از شهرهای مهم منطقه « ناگاراهار » یا « ننگرهار »\nبود و احتمال زیاد میرود که در اثر شهرت تام این شهر\nاسم ( ناگاراهارا ) عمومیت یافته و يك منطقه را\nدر بر گرفته باشد . افسانه های محلی مخصوصاً دره کنر\nنقل میکند که « نگر » یا « ننگر » یا « نگار » اصلاً\nپادشاه بود و اگر این مسئله حقیقت داشته باشد کلمه « هار »\nدر آخر اکثر شهرهای ما آمده و میتوان آنرا «شهر نگار»\nخواند . « نگر » یا « نگار » یا « نگارا » را بعضی ها\nمحض شهر ترجمه کرده بعض در آن کلمه « نگ Nag »\n« نك Nak » می بینند که از « ناگا Naga » سنسکریت\nبرامده و چندین معنی دارد از قبیل: آفتاب، کوه ، مار،\nفیل. بعضی ها شهر « نگرکوتی » را که البیرونی در سلسله شاهی"}
{"book": "adl1173", "page": 143, "text": "-١٣٤-\n\nکابل ذکر نموده عبارت از همان « نگار » میدانند استوپه بزرگ آشوکا که ۲۰۰ قدم بلندی داشت به نیم میلی جانب غرب شهر مذکور واقع بود « مسن » انگلیس به فاصله سه فرسخی شرق یا جنوب شرق « صخره نگر » از توپی بنام « نقاره غندی » صحبت میکند « نگار » بصفت پایتخت این علاقه هم یاد شده . کننگهم پایتخت عصر هیوان ـ تسنگ را که عبارت از « نگار » باشد در مقام بگرام به دو میلی غرب جلال آباد قرار میدهد « سن مارتن » موقعیت آنرا کمی بطرف غرب بگرام در بلندی میداند که مشرف بر محل تقاطع رود کابل و سرخ آب میباشد .\n\nهیلو Hilo : در سرزمین « ننگر هار » که به تلفظ قدیم تر آن را « ناکاراهارا » گویند و « هیوان ـ تسنگ » زایر چینی آن را بنام « ناکی لوهو Na-Kie-lo-ho » هم یاد کرده شهری وجود داشت معروف که آن را « هیلو » میخواندند و با تحقیقاتیکه در اطراف موقعیت آن شده عبارت از « هده » موجوده میباشد، قراریکه در یادداشت های زایر مذکور شرح داده شده شهر موصوف ٤ یا ٥ « لی »."}
{"book": "adl1173", "page": 144, "text": "- ١٣٥ -\n\nاحاطه داشت و بالای بلندی واقع و اطراف آن را باغ های\nزیبا گرفته بود ، نا گفته نماند که در عین همین وقت که\n« هیلو » آباد بود شهر « نگار» هم بآن همسری میکرد\nو هر دوی آن مهم بود و حتی هر دو بنام پایتخت هم یاد\nشده اند و احتمال زیاد میرود که « نگار » پایتخت\nزمان قدیم تر و « هیلو» مرکز عصر بودائی بوده باشد .\nاز نتیجه تحقیقات مدققین چنین بر می آید که « هیلو »\nعبارت از هده باشد. کننگهم انگلیس به این خیال است\nکه این اسم از کلمه سنسکریت « هده » Hadda به معنی\n« استخوان » اشتقاق یافته و چون استخوان جمجمه بودا\nدر یکی از استو په های آن بود به این نام شهرت یافت\nچنانچه در پشتو هنوز « هدو که » به معنی استخوان است\nهده به فاصله ٨ کیلومتری جنوب شهر جلال آباد\nمو جو ده افتاده و آبادی آن امروز شکل قریه بخود\nگرفته است. خرابه های قدیم شهر و مخصوصاً معابد بودائی\nبصورت بر جسته گی ها معلوم میشود ، بقا یای بعضی\nاستو په ها هنوز هو یدا ست در نتیجه حفر یا تیکه بعد"}
{"book": "adl1173", "page": 145, "text": "- ١٣٦ -\n\nاز ١٩٢٢ در آنجا از طرف فرانسویها آغاز شد آثار خیلی گران بها از گرد و نواح آن مخصوصاً از «تپه کلان» کشف شد. سائر تپه ها و نقاطیکه حفریات و علم آوری شده اند عبارت اند از : تپه کافری ها - باغ کاهی، شاخیل غوندی، غار نو، در غوندی وغیره .\nناکی Nakie : یکی از شهر هائیکه در یادداشت های زائر چینی «هیوان ـ تسنگ» درعلاقه ننگرهار ذکر شده عبارت ازشهر « ناکی » است . این شهر نزديك « هیلو » یعنی هده یا بهتر تر بگوئیم میان فاصله استوپه «اشوکا»و«هیلو»واقع بود زیرا وقتیکه زائر مذکور از استوپه اشوکا بطرف « هی لو » میرفت در راه به شهر «تنگ ـ کوانگ Teng-Kuang » بر گشت . میگویند این شهر عبارت از همان « ناکی» است و کمی بطرف غرب جلال آباد حالیه واقع بود. یکی از نام های دیگر این شهر « پاد ماپورPadmapur » یعنی«شهر گل نیلوفر» بود، بعض چینی ها آنرا«هوا ـ شی شنگHua-shi-cheng» خوانده اند که بمعنی «شهر گل» است ."}
{"book": "adl1173", "page": 146, "text": "-۱۳۷-\n\nبامیکان در قلب هندوکش یا در آغوش دو سلسه کوه\nبزرگ آریانا یعنی هندوکش و بابا یکی از شهر های\nباشکوه ما افتاده بود که مدت هزار سال نگارستان صنایع\nزیبا و کانون دین بود بزم بشمار میرفت .\nبا میان با سائر شهرهای کشور چه در سبك و اصول\nتعمیرات و چه در مفهوم حیاتی فرق کلی داشت و بقایای\nانهم که تا امروز موجود است با خرابه های سائر شهرها\nسر نمیخورد. بامیان از نقطه نظر مذهب يك معبد بزرگ\nبودائی از نقطه نظر صنعت يك مدرسه هیکل تراشی و نقاشی\nو از نقطه نظر تعمیرات شهری بود مركب از هزاران\nسموچ پر نقش و نگار که در دل کوه کنده شده بود\nبامیان در قدیم ترین ماخذ چینی از ٤٩٤ مسیحی\nبه بعد به اسم « فان ینگ Fan-Yang » یاد شده . در\nبنداهش معاصر همین زمان به اسم « بامیکان » تذکار\nرفته . « مویزدو خورن » مورخ ارمنی هم آنرا به همین\nاسم خوانده و در اواخر قرن ٥ مسیحی (ك) اسم به (ی)\nتبدیل شده و ازان کلمه « بامیان » بمیان آمده است\nمورخین چینی که پسان تر به تدریج ازین «معبد بزرگ»"}
{"book": "adl1173", "page": 147, "text": "_ ۱۳۸ _\n\nعبور کرده اند بامیان را به اسمای « فان ـ ین ـ نا » ،\n«فان ـ ین » وغیره یاد کرده رفته‌اند\nقرار یادداشت های « هیوان ـ تسنگ » در نیمهٔ اول\nقرن ۷ مسیحی هنوز در بامیان ده‌معبد بودائی و بیش از چندین\nهزار راهب وجود داشت . مجسمه‌های ۳۵ متری و ۵۳\nمتری بودا که امروز اسباب حیرت سیاحین جهان را\nفراهم می‌آرد زائرین چینی را هم بیخود ساخته بود. بامیان\nدر جنوب هندو کش با « نیوویهارای » « ۱ » بلخ همسری\nمیکرد و نمونه های هیکل تراشی و محصول دست استادان\nهنرور آنجا را اهل ذوق و دوستان صنعت به دیار چین\nارمغان می بردند\n\nاریا و اریانا\n\nیکی از مسایل قابل دقت این است که نویسند گان و\nمتتبعين ما بخوبی ملتفت فرق میان « آریا » و « آریانا »\n(۱) « نیوویهارا » اسم معبد بزرگ بودائی بلخ است که از ان\nدر ادبیات فارسی بیشتر به شکل « نوبهار » اسم برده شده ."}
{"book": "adl1173", "page": 148, "text": "- ۱۳۹ -\n\nنشده و در استعمال آنها اشتباه میکنند ، یا هر دو\nرا يك چيز می شمارند چنانچه این سهو لفظی\nبعضی اوقات در نگارشات متتبعين خارجی هم دیده شده\nدر اینجا مقصد از « آریا » نامی نیست که قبایل\n”ویدی“ برای خود داده بودند بلکه ولایت « آریا » است\nکه بنام های «هری وا» و « هری » وغیره هم ذکر شده\nو شرح آنها پیشتر گذشت .\nدر صفحات گذشته نوشتیم که بسا نام های نقاط و\nشهر ها وقبایل آریانا در خود ریشه « آر » را با تحريفات\nمختلف آن محافظه کرده اند از انجمله « آریا » نام ولایت\nهرات از بهترین تمثال های ما است که قدیمترین نام\nآریائی را بالاخص برای خود محافظه کرده و موازی\nباسم آریانا از قدیمترین زمانه ها شهرت دارد و بشهادت\nتاریخ میتوان گفت که « آریا » و « آریانا » تنها دو اسم\nمحل اند که در آنها کلمۀ « آریا » بشكل اصلی خود\nدیده میشود و بعض ها که دچار سهوهم شده اند بیشتر\nاز همین درك است كه يك كلمه در هر دو اسم دخالت دارد\nمعذالك باید مفهوم جغرافیائی آنها را زیر نظر داشت زیرا"}
{"book": "adl1173", "page": 149, "text": "- 140 -\n\nآریا فی الواقع يك ولایت « آریانا» است . «آریا»\nگوشه ئی از « آریانای » بزرگ است . « مکدونالد »\nدر هند قدیم بطلیموس صفحه ۱۳۸ می نویسد « آریا »\nولایت کوچکی بود در « آریانا » چون در اصل اینکه\n\nحوزه هری رود قسمتی از آریانا بود شبهه نیست بلکه\nسرحد آریانا درین قسمت تا سواحل خزر میرود ، از\nتفصیلات بی مورد خود دارای کرده محض از نقطه\nنظر شباهت نام به همین قدر اكتفا ميكنيم كه\n«آریا » نام يك ولایتی است از « آریانا » .\n\nآریائی\n\nدر مجالس تاریخ به دفعات این پرسش بمیان آمده\nكه آی از كلمه « آریانا » به تعبیر و لهجه امروز"}
{"book": "adl1173", "page": 150, "text": "-١٤١-\n\nچه صفتی میتوان ساخت که در مورد تمام باشندگان\nآریانا بدون استثنا و در باره مدنیت و دیگر امتیازات\nآن استعمال شود. بگمان من حاجت به اختراع\nو ساختن چیزی نداریم قراریکه در اوائل این اثر شرح\nدادیم درین شبهه نیست که اسم «آریانا» از «آریا»\nتشکیل شده یعنی اول اسم قوم و باز نام مسکن آنها\nبمیان آمده است لیکن چون «آریا» مفهوم قدیمی دارد\nو زمانی را در بر میگرد که تمام آریائی‌های هند و فارس\nدر اینجا جمع بودند بناءً علیه خود آن کلمه را برای\nچیزهای مربوطه آن وقت باید گذاشت و از کلمه\n«آریانا» صفتی بمیان آورد .\n\nصفتیکه از اسم «آریانا» ساخته شود طبیعی «آریانی»\nاست ولی فوراً باید متذکر شد که این صفت را ما حالا\nنمی‌سازیم بلکه خودش در مرور زمانه\nساخته و استعمال شده و اینجا بطور مثال «بیلو» را ذکر\nمیکنم که در صفحه اول اثر خویش موسوم به تجسسات نژادی\nدر افغانستان این صفت را به شکل طبیعی و مطلوب یعنی\n«آریانی» Ariani استعمال نموده است ."}
{"book": "adl1173", "page": 151, "text": "- ١٤٢ -\n\nاریانا و نویسندگان اروپائی\n\nقرن ١٨ و ١٩\n\nهمان طوریکه کلمۀ آریانارانویسندگان و مورخین یونانی\nدر یکی دو قرن پیش و بعد از عهد مسیح از حافظۀ توده\nو خاطرات باشندگان این سرزمین بیرون آورده\nودر نگارشات خود ضبط کردند، ایالات، ولایات، حدود\nسرحدات، اقوام، قبایل و شهرهای آنرا معین کرده وثابت\nنمودند که این حصۀ دنیا، نامی و نشانی، موجودیتی و میزانی\nدارد، نویسندگان اروپائی حینی که در قرن ١٨ و ١٩\nبه خاکهای کشورما نزدیک شدند و به مطالعات پرداختند\nطبیعی نگارشات نویسندگان كلاسيك یونان توجه آنها را\nجلب نموده و بعد از تقریباً هزار سال فراموشی و سکوت\nباز کلمۀ « آریانا» مورد استعمال پیدا کرد. این طور\nنبود که درین عرصه هزارسال در کشور ما حکومت و تشکیلات\nسیاسی وجود نداشت."}
{"book": "adl1173", "page": 152, "text": "- ١٤٣ -\n\nبر عکس اکثر جنبش های ملی ، آزادیخواهی و سیاسی ازین جا بر خاسته است . اسم « آریانا » را نویسندگان كلاسيك يونان از حافظه و خاطرات مردم گرفتند و لی در زبان و نگارشات آنها قيد و مستور ماند . بعد از فتوحات اسکندر ، سلطنت مستقل یونانی های باختر جز دو قرنی بیش دوام نکرد . در ین وقت طبیعی رسم الخط وزبان یونانی کم و بیش معمول شده بود آنهم بیشتر در صفحات شمال زیرا عكس العمل زبان و رسم الخط خود کشور « خروشتی » در جنوب هندوکش همه جا محسوس است چه در کتیبه ها وچه در چپه مسکوکات وغیره .\nنوبت که به کوشانی های ما رسید امپراطوری ساختند خیلی ها وسیع که خاك آريانا سراسر دران آمده بود وحتی بجانب هند و ترکستان چنین خارج سرحدات طبیعی هم نفوذ یافته بودند زیرا قلمرو ایشان در ین قسمت ها حوزۀ « تارم » و « گنگا » را هم در بر میگرفت . اگر چه کتیبه های عصرایشان هنوز طور دلخواه مطالعه و تدقيق نشده و نمیتوان گفت که آیا کلمۀ آریانا دران ها مورد استعمال یافته یا نه ولی يك چیزی که در قلمرو نفوذ کشور"}
{"book": "adl1173", "page": 153, "text": "- ١٤٤ -\n\nداری آنها جلب توجه میکند این است که باصرف مساعی\nنفوذ خودرا اول از همه در چوكات طبیعی آریانا انبساط\nدادند و بعد از ان فتوحات بیشتری بطرف هند و تركستان چین\nکردند.سپس باهیاطله وزمان جنگ‌های آنها با ساسانی‌ها\nودر عصر کوشانی‌های خردو کابل شاهیان و بر همن شاهیان\nوغیره سلطنت وجود داشت ولی نه به آن عظمت که کل خاک\nآریانا را دربر گرفته بتواند تا اینکه دین مقدس اسلام\nانتشار یافته و انقلابی بس عمیق در افکار و آئین و زبان\n\nو غیره بمیان آمد. در ین وقت باز کانون جنبش\nآزادی خواهی همین خاك پر شور است وطاهریان\nصفاریان ، سامانیان اولین مشوق روح آزادی بشمار\n\nمیروند. ولی طوریکه بیشتر ذکر نمودیم مورخین و جغرافیه\nنگاران عرب حینیکه از کشور ما صحبت میکند آنرا بنام\nخراسان یاد کرده اند، یعنی عوض آریانای زمانه های\nقبل الاسلام کلمه خراسان بمیان آمده و به اندازۀ زیاد\nاستعمال شده که میتوان آنرا جای نشین آریانا خواند."}
{"book": "adl1173", "page": 154, "text": "-١٤٥-\n\nغزنوی های ما باز امپراطوری ساختند بزرگ و\nاین دفعه در حالیکه غزنی مرکز بود خاك آریانا باز بنام\nامپراطوری غزنوی تشکیل يك مملكت واحد داد ومثل\nزمان کوشانی ها فتوحات مزیدی خارج سرحدات، آنهم\nدر خاك هند عملی گردید . این وضعیت مجدداً در عصر\nغوری ها، تیموری ها، هوتکی ها تحت پاره تغییرات آمد و دفعهٔ\nدیگر در زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا مفهوم\nووسعت آریانای قدیم تشکل پذیرفت دومرکز آن این دفعه\nشهر قندهار بود .\n\nبعداز جنگ بزرگ «پانی پت» واضمحلال مرا هته\nبدست قشون احمد شاه بابا نفوذ انگلیس در هند انبساط یافته\nو بیشتر انگلیس ها به کشور ما تماس و رفت و آمد پیدا کردند\nو در هر مسئله داخل مطالعات شدند و قرن ١٨ و ١٩ دو\n\nقرنی است که عملاً کلمهٔ آریانا در نوشته های مدققین\nعرض وجود نمود و بعض کسانیکه این کلمه را استعمال\nنموده اند قرار ذیل اند :"}
{"book": "adl1173", "page": 155, "text": "- ١٤٦ -\n\n«١» - اچ، اچ ولسن H. H. wilson كتاب بزرگی را که دارای ٤٥٢ صفحه است و از مسکوكات و آثار باستانی افغانستان صحبت میکند بنام « آريانا انتى كوا » Ariana Antiqua يعنى « آريانای عتيق » موسوم ساخته و در داخل کتاب خود در صفحات ١٢٠ و ١٢١ وغیره در اطراف این کلمه وحدود و ولايات آن صحبت میکند . در پشت این کتاب نام « افغانستان » و « آریانا » یکجا ذکر شده و معلوم میشود که نام اولی تازه بمیان آمده و مولف که در آثار باستانی مطالعه دارد میداند که این خاک نام قدیمی هم داشته و حدودی را که او تحت مطالعه قرار داده خوب تر به کلمه «آريانا» ادا میشود، لذا کلمه آریانا را استعمال کرده است .\n\n« ٢ » ـ بيلو H. W. Bellew در کتاب « تجسس در باب نژاد افغانستان» «١» که متن نظريات او در نهمین کنگره بین المللی مستشرقین در لندن میباشد و در سال ١٨٩١\nAn inquiry into the Ethnography of Afghanistan «١»"}
{"book": "adl1173", "page": 156, "text": "- ١٤٧ -\n\nبطبع رسیده خیلی مفصل از کلمه «آریانا» صحبت میکند\nو با تذکار مولفین کلاسيك يونان، حدود قبایل و ولایات\nاین کشور را متذکر میشود .\n« ٣ » - راولنسن H.G. Rawlinson در کتاب «بکتریا\nBactria » که در ١٩١٢ در لندن بطبع رسیده صفحه ۲\nکلمه آریانا را از زبان استرابو استعمال نموده میگوید :\n«استرابو باختر را فخر آریانا خوانده است »\n« ٤ » ـ موسیو فوشه A. Foucher در صفحه ٤٠٨ جلد\nدوم كتاب صنعت گريك و بوديك گندهارا كلمة « آريان »\nArian را در مورد خاک کشور ما استعمال نموده است .\nمشارالیه در صفحه ٤٢٩ همین اثر بکتریان را\n( مروارید آریان ) \"Perle d' Ariane\" خوانده است .\n« ٥ » ـ بيلو در صفحه ٥٩ کتاب نژاد های افغانستان\nThe Races to Afghanistan در مورد خاک کشور ما میگوید :\n\nبهتر است اول نگاهی به وضعیت جغرافیائی قدیم"}
{"book": "adl1173", "page": 157, "text": "- ١٤٨ -\n\nکشوری به اندازیم که نزد فارسی ها به اسم «آریاورته»،\nنزد یونانی ها به اسم «آریانا Ariana» و بعد ها به اسم\n«خراسان» معروف بوده و درین تازه گی ها بنام\n«افغانستان» شهرت یافته است."}
{"book": "adl1173", "page": 158, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1173", "page": 159, "text": "پوهنتون\npuhane ranasha\nDost\nDost\nDost."}
