{"book": "adl1172", "page": 1, "text": "رساله\nسید جمال الدین افغان\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl1172", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 4, "text": "Khôgyáni, Mhd Amīn 1318 / 1939\nI Hayât-e Sayyed Jamâl od-din-e Afghân\nII Tatimmat al-bayân\nIII Ta'liqât ..."}
{"book": "adl1172", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 6, "text": "حیات\nسید جمال الدین افغان\n\nمؤلف : محمد امین خوگیانی مدیر و صاحب امتیاز جریده ملی انیس\n\nحصہ اول\n\nحق الطبع محفوظ\n\nدر مطبعه عمومی کابل طبع گردید\n\n۱۳۱۸ / 1939\n\nتعداد طبع ٢٥٠٠ جلد"}
{"book": "adl1172", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 8, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 9, "text": "یگانه حامی ترقیات کشوری و لشکری و مربی عالی معارف\nپادشاه جوان و جوانبخت افغانستان اعلیحضرت\nالمتوکل علی الله محمد ظاهر شاه خلدالله ملکه"}
{"book": "adl1172", "page": 10, "text": "فهرست مندرجات\n\nالف مضامین :\nعنوان\tصفحه\nعرض مرام\tالف\nمقدمه\t1\nسلسلة نسب\t5\nیاداشت حیات ابتدائی سید\t6\nسفر حجاز - تشکیل جمعیت ام القری - نهضت سیاسی سید\t11\nشمول در محاربه هرات - وفا داری سید\t12\nسفر هندوستان\t13\nسید در آستانه\t17\nملازمت رسمی\t18\nجمال الدین وشیخ الاسلام\t19\nخطابه سید\t20\nسید در مصر\t23\nقدر دانی حکومت مصر از جمال الدین\t24\nمداخله سید در سیاسیات مصر\t25\nار مغان عرفانی جمال الدین به مصر\t26\nطرز تدریس سید\t28\nمطالعات جمال الدین\t28\nمفاد مقاله تربیه\t29\nمقاله صناعیه\t32\nتبعید سید به هند\t40\nسید در لندن و پاریس\t41\nسید در ایران\t42\n« در روسیه - سید در ایران بار دوم\t43\nدر لندن بار دوم . آخر حیات سید در آستانه\t46\nمرض وفات\t52\nثقافت علمیه سید\t54\nمشرب سیاسی سید\t54"}
{"book": "adl1172", "page": 11, "text": "«ب»\nعنوان\tصفحه\nمجلس سید\t٥٩\nخلق سید\t٦٠\nمقدمه کتاب افغان\t٦١\nفصل اول وجه تسمیه افغان\t٦٢\n« دوم نسبت به نژاد افغان\t٦٥\nفصل سوم ابتدای سلطنت افغان\t٧٢\nفصل چهارم در بیان قبائل افغان\t١٥٦\nنصائح امیر عبدالرحمن خان به ولیعهد او\t١٨\nشغل خاندان سید و مسقط الرأس او\t١٩١\n\nتصاویر :\nاعلیحضرت همایونی\tسرورق\nاعلیحضرت شهید\tمقابل صفحه الف\nوالاحضرت صدراعظم صاحب\tمقابل صفحه ه\n« وزیر صاحب حربیه\t« « و\n« « « معارف\t« « ز\nتصویر سید جمال الدین\t« « د\nامیر دوست محمد خان\t١٠\n« شیر علی خان\t١٤\n« محمداعظم خان\t١٦\n« افضل خان\t١٨\n« محمدیعقوب خان\nخدیو اسمعیل\t٢٣\nسیدجمال‌الدین در مصر\t٧٢\nمکتوب سید به شیخ محمد عبده\tمقابل ٤٠\n« « « محمد مویلحی\t« ٤١\nبعضی تصاویر سید در جاها و قیافه های مختلف (٤ قطعه)\t« ٦٠\nبعضی معاصرین بزرگ سید ( سلطان عبدالحمید -\nناصرالدین شاه ، محمد عبده ، متمهدی سودانی)\t« ٦١"}
{"book": "adl1172", "page": 12, "text": "موسس حکومت صحیح مدنی اسلامی افغانی و قهرمان معروف محاربة استقلال\nو بطل اعظم نجات مملکت اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه\nشهید راه معارف رحمة الله علیه"}
{"book": "adl1172", "page": 13, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 14, "text": "(ج)\n\nتصاویر صفحه\nبعضی از بزرگانیکه در کتاب ذکر شده ( تیمور لنگ - ۹۲\nشاه عباس - شاه حسین - نادر افشار )\nبعضی از شاهان افغان (معز الدین کیقباد - علاء الدین ۹۳\nخلجی - ابراهیم لودی - شیر شاه سوری)\nبعضی از شاهان افغانی ( محمود غزنوی - غیاث الدین ۱۲۳\nغوری - میرویس خان - شاه محمود هوتکی )\nبعضی از شاهان افغان ( احمد شاه بابا - تیمور شاه ١٢٤\nشاه زمان - شاه شجاع)\nمعاهده افغان و انگلیس ١٤٠\nعهدنامه پسران پاینده خان ١٤١\nامیر محمد یعقوب خان ١٨٤\n« عبدالرحمن خان ١٨٦\n« حبیب الله خان ١٨٨\nجناب محمد سلام مذکور مولف مصری .\nجناب زیدان بدران منشی باشی سفارت مصر مقابل ۲۱۰\nمولف و مترجم این کتاب"}
{"book": "adl1172", "page": 15, "text": "عرض مرام\n\nطبیعی است سالکین طریق سعادت ، مرشدین عالیه رتبه بشریت ، مصلحین فکور\nو سیاسیون وطن‌پروری که دارای روح حریت و استقلال‌خواهی بوده از پستان شجاعت\nشیر مکیده در هوای آزادی نشو و نما یافته علم و ادب فضائل و اخلاق ارجمند نخستین\nمهد ترقیات آنها باشد وجود ایشان خیر محض دانسته میشود طوری که حوادث جهان\nو اوراق تاریخ شهادت میدهد رجال برجسته و قائدین زبردست اغلباً وقتی در صحنه وجود\nقدم میگذارند که آتش خانمانسوز جهل و نادانی سیل مدهش نفاق و خونریزی بنیان\nسعادت و ارکان هستی جامعه را تحت حمله قرار داده و همه در کنار پرتگاه عمیق\nفلاکت و ادبار منتظر سرنگون شدن ایستاده باشند مگر آغوش رؤف زادگان\nممتاز و نخبه گان دودۀ آدمیت برای استقبال و حمایت آنها گشاده شده جهت شیرازه‌\nبندی اوراق متشتته اصلاح مشکلات و مصاعب شان قد مردانگی علم نموده همه را\nبسرمنزل سعادت و رفاهیت میرسانند پس عموم افراد جامعه و مخصوصاً ملتی که\nاز بین جمعیت خود همچو داهیۀ عظمی را بیرون نموده و پرورش داده باشد مرهون خدمات\nو فداکاریهای او گردیده و قانون حق‌شناسی تا زمان گردش لیل و نهار وادامه\nروزگار حق بزرگ او را بدوش ایشان تحمیل می‌نماید .\nآقای سید جمال‌الدین افغانی کسی است که صیت علم و لیاقت سیاست و نبوغش در فضای\nربع مسکون استماع میشود . آن اسلام‌نواز مسلمانان‌پرور جهت از بیخ و بن برکندن\nریشه‌های اجانب و سلطۀ بیگانگان برافراشتن لوای حریت و استقلال بدست گرفتن\nپرچم شجاعت و جوانمردی تحصیل علوم و معارف حقیقی جامعۀ اسلامی را بلاامتیاز\nحدود و مناطق دعوت داد و بنام کلمۀ توحید همه مسلمانها بندای بلند صلای اتحاد\nو اتفاق داده است ."}
{"book": "adl1172", "page": 16, "text": "ج ۴، ج ۱۰، نشان والاحضرت اشرف معظم سردار محمد هاشم خان\nمدیر معروف وحکیم حاذق ترقیات اجتماعی، صدراعظم افغانستان"}
{"book": "adl1172", "page": 17, "text": "ع ' ج ' ا ' ا ' نشان والا حضرت اشرف سردار شاه محمود خان غازی شجاع\nمعروف وزیر امور حربیۀ افغانستان ترقی دهندۀ اردوی افغانی"}
{"book": "adl1172", "page": 18, "text": "(ب)\n\nخوشنود باد روح پر فتوح آن یگانه محی و منجی ملت مترقیۀ افغان اعلیحضرت شهید که\nنخستین با در جدی ۱۳۰۸ از جهت قدر دانی و حق شناسی این بطل فرزانه این فرزند\nیگانۀ کوهساران وطن بندۀ عاجز را به نگارش احوال و دورهای حیات و آثار آقای\nجمال موظف فرمودند لذا بتأسی فرمایشات شاهانه و معارف خواهی اعلیحضرت محمد نادر شاه\nنور الله مرقده ترجمۀ کتاب « تتمة البیان » که یکی از آثار جاویدی و معرف\nواقعی افغانیت او دانسته شده نمایندۀ عالیه شجاعت ، حماست ، عسکریت ، وطن\nپروری و سلحشوری ملت غیور افغان بوده و ضمناً دروس مهمۀ اخلاقی و تاریخی\nرا به پیشگاه خوانندگان محترم تقدیم میدارد تقدیم نمودم . پسند خاطر شاه افتاد\nمگر در اثر کثرت مشاغل و مصروفیت ها تا این زمان طبع ترجمۀ آن به تعویق افتاد .\nچون پادشاه جوان و حق پرور ما که داد حق شناسی و ملت خواهی را داده\nمانند والد ماجد شهید و بزرگوار خویش ابطال و رجال برجستۀ دینی ، علمی ،\nادبی ، سیاسی و عسکری گذشته و حاضرۀ وطن را به بهترین صورتی تقدیر و پژوهش\nمی نمایند اينك به استقبال ورود صدمین سالگرۀ آن گوهر متلالا و آن آفتاب\nدرخشان معارف یادداشتهای مطالعات خود را در يك هفته نسبت به حیات و خاندان او\nاز حافظه بقلم سپرده با ترجمه کتاب یکجا به طبع رسانیدم این ارمغان را هدیۀ نفیسی\nدانسته بحضور اشرف ملوکانه و جميع بناء وطن اهداء می نمایم\nذات اشرف والاحضرت سردار محمد هاشم خان صدر اعظم افغانستان که در ثائرۀ\nانقلاب و عمران مملکت و ترقی سائر شعب اداری دولت بقوۀ تدبیر ذاتی و همت\nبازوی افراد برجستۀ کابینۀ محتشمۀ خویش خدمات بس بزرگ و قابل قدری نموده\nاند پس اذعان کامل داریم که این کتاب عالی اصلاحی محل تمجید و قبول ذات\nسامی واقع خواهد شد و چون وقت نگارش این کتاب خاتمۀ انقلاب بوده که خون\nغیرت و فتوت افغانی در حفظ و حراست وطن در انتهای جوشش بوده در ذات اشرف\nع . ج . ۱ . نشان والاحضرت وزیر صاحب امور حربیه سردار شاه محمود خان که"}
{"book": "adl1172", "page": 19, "text": "(ج)\n\nاردوی افغانستان به مجاهدت ایشان به\nمنتهای جلال مادی و معنوی نائل گردیده\nاشاعت این نگارشات یقیناً در عسکر جوان\nو اخلاق حربی و روح سلحشوی\nخدمت خوبی خواهد نمود.\n\nدر خاتمه از مراحم و عرفان\nپروریهای وزیر جوان و درایت تخمیر\nمعارف آقای سردار محمد نعیم خان که\nحقیقةً اخلاق بلند و کمالات ارجمند\nو فاضلانه ایشان همه را مفتون گردانیده\nاست کمال تشکر دارم زیرا حوصله افزائیهای مخلصانه ایشان در طبع این\nکتاب خیلی مفید و مؤثر ثابت گردید.\n\nع' ج سردار محمد نعیم خان وزیر جوان\nمعارف راهنمای صحیح نهضت جدید وطن\n\nنا گفته نماند آنکه جهت تعمیم افاده اصل مؤلفه سید جمال الدین را به فارسی\nترجمه نموده در تبویب و ترتیب آن که از مصنف مشوش مانده بود، زحمت کشیدم\nو بعد در اثر تتبعات و استنادات موثق تاریخی دوره های حیات آقای سید\nجمال الدین افغانی را بصورت مقدمه و معرفی دودمان و آباء و اجداد ایشان بصورت\nخاتمه صفحات چندی اضافه نمودیم، این موضوع بایستی خیلی مفصل و دارای حواشی\nزیادی میبود مگر فعلاً در اثر تنگی فرصت و کثرت مشغولیت از آن صرف نظر نمودیم.\nاز مطالعه ی محترم توقع میرود آنکه در سبك نگارش و عبارات گر سهو تحریری و طباعتی\nملاحظه فرمایند بنظر اغماض و تغافل بگذرند. محمد امین خوگیانی مدیر جریدهٔ ملی انیس"}
{"book": "adl1172", "page": 20, "text": "حضرت سید جمال الدین افغان در استامبول (۱۳۱۳ ق)\nاین عکس خود را برای یکنفر هموطن خویش برهان الدین بلخی که از مصاحبین وی بود\nیاد گار داده است ."}
{"book": "adl1172", "page": 21, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 22, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nالحمدلله رب العلمین الرحمن الرحیم مالك يوم الدين اياك نعبدوا ياك نستعين وصلى الله على سيدنا ومولانا محمدوآله واصحابه واحبابه واتباعه وذرياته اجمعين.\nترقی وتعالی ملك وابسته به ارتقاء سویهٔ عرفانی جوامع بشریست بعبارهٔ دیگر معارف يك كشور معیارصحیح تقدم وپشرفت آن دانسته میشود.\nقدردانی وپژوهش فرزندان برجسته وذوات برگزیدهٔ انسانی که راه سعادت وفیروزی واقعی بشر را به احسن طریق نشان میدهند از فرائض ذمهٔ همگان بوده عقلا و شرعاً واجب میباشد.\nزیرا نور آفتاب جهانتاب علم، ازروزنهٔ دماغ رجال منور سرزده برآئینهٔ دلهای پاك وبی آلایش اولادانسان میتابد چون انعکاس آن درقلوب بی زنگ وگوشه های غیر روشن محیافتد اشعهٔ آن بحدی با فروغ میگردد که ازشمع شب افروز درخشانتر جلوه می نماید. آری فرد واحدیکه حسب استعداد طبیعی خودبه کمال حقیقی رسیده باشد از فیضان عر فانی او عالم بشریت مستفید شده میتواند ( و ذالك فضل الله يوتيه من يشاء.)\nاگر باوجود چنان افراد عالی رتبه جامعهٔ بشری ازنقائص بیعلمی مبراء نگردند مستلزم این نیست که در وجود ذوات ممتاز وکامل عیبی مشاهده میشود زیراخورشید در ضیاء افشانی خود هیچ خود داری ندارد اماماتماتیکه نمیتوانند روبروی آفتاب"}
{"book": "adl1172", "page": 23, "text": "آیند یا حجابها مانع گردد نقیصه مهر درخشان شمرده نمیشود.\nرهنمای اکمل واتم عالم بشریت حضرت ختمی مرتبت روشنی عرفانی خودرا\nبیشتر از شمس نصف النهار به اقطار عالم فرستاده و بعد از خود دستورالعمل آسمانی بسیار\nروشنی گذاشته است که افراد بشر حسب استعداد خردها از آن استفاده میبردارند\nبهر اندازه که لوحهٔ فطرت افراد پاکتر است بهمان پایه بلندتر استفاده گرفته\nو به اندازهٔ استفادهٔ خود قابل افاده گردیده اند.\nلوحهٔ صاف ومنور سید جمال الدین افغان جمال عرفانی افغانیان را در عالم بشریت\nجلوهٔ امتیاز داد.\nبلی! نافهٔ مشك تاتار در قلل وجبال عرض وجود می‌نماید ورائحهٔ دلکش آن\nدر شهرهای پر نفوس از ما حول رؤساء وشرفاء با تنعم استشمام میگردد.\nمیشود که از کوهستان دور افتاده از عمران وترقی فردی بوجود آید که به وجود\n(ما به الافتخار) او موطن ومولدش شهرهٔ آفاق گردد.\nاین امر را از نوادر نباید شمرد درو گوهر همه وقت در بطون بحار\nو جبال تولید می‌یابد و تاج‌های سلاطین نامدار جهان از آن مزین میگردد\nکوه نور جز سنگ چیزی نبود که مثل دریای نور از سنگ خارا برآمده در اکالیل شاهان\nعالی‌شان آسیا و اروپا درخشیده میروند. بلی سنگ است وماهیت سنگی خود را تا\nحدی به سنگینی رسانید که امپراطوران جهان به داشتن آن می‌نازند.\nسید جمال الدین افغان نیز به افغانیت خود می‌نازد وافغانیت خود را به ماهیت\nاصلی رسانیده ملت عزیز خویش را بدنیا طوری معرفی نموده که خوشه چینان\nخرمن او تا امروز از فیض میامن او بهره می‌اندوزند.\nخوشا بحال کسیکه در حال زندگی بحدی ترقی نماید که بالای زمین وزیر آسمان"}
{"book": "adl1172", "page": 24, "text": "۳\n\nوطن خود به مقتضای «ضاق الارض بما رحبت» نگنجیده و بعد از مرگ بدرجه محبوب\nباشد که در هر منزلی که فرود آمده و در هر محفلی که اخذ مقام نموده او را که احد\nمنهم دانسته و به انفکاکش راضی نمیشوند، نه خیر نه کاحد منهم دانسته؛ بلکه او را\nراهنما، پیشوا و مقتدی و بالاخره مایه الافتخار خود معرفی مینمایند.\nافغانیان به این مینازند و از خدا وند آرزو دارند که امثال جمال را به ایشان\nمرحمت فرماید تا در جلال سیاست و کمال درایت در خدمت بشریت سر افتخار را\nبه آسمان تحسین برسانند.\nمناسب است که معدن این گوهر عالیمقدار را که برای خدمت و سعادت بشریت\nآفریده شده است معرفی نمائیم.\n\nچون انسان بود و محتاج مکان و زمان بود لهذا بیان و بنان خود او را در ین\nامر اعتبار باید داد و اگر او را در بیان تعارف ذات او تصدیق ننمائیم پس\nسزاوار این نیست که او را بشناسیم زیرا شخصیکه نمیتواند خود را بدنیا معرفی\nنماید و از لوم لائم بحدی بترسد که قوم و آئین خود را به پوشاند نمیزیبد که\nاو را قافله سالار کاروان ترقی خود پنداریم. کلا وحاشا که قائد علم وعر فان\nدر تعارف اصل و نسب، ملك وعقيده، ملك وملت خود را به لباس دیگر خلاف\nنفس الامر معرفی نماید. این وضعیت از شان چنین مصلح شجاع بسیار دور است\n(ولا يخافون لومة لائم).\nسید جمال الدین افغان فرزند عالی گهر سید صفدر است که نسب سامی او به سید علی\nترمذی (پیر بابای بئبری) میرسد. مولد مطهرش اسعد آباد کنر از بلاد افغانستان"}
{"book": "adl1172", "page": 25, "text": "است و خاندان نجیب اواز زمان خانوادهٔ بابر در آن ولا اقامت اختیار نموده خانی\nشان بدست امیر دوست محمدخان به انتهاء رسید خودش را با پدر بزرگوارش بکابل\nخواست. این گفتار را تاریخ افغانستان جملهء جمله تصدیق می نماید (۱)\n[۱] شیخ محمد عبده که از خواص شاگردان سید است در سفر و حضر با او مدتها یکجا\nزندگانی نموده وحصهٔ اکثر معلومات سید از بیانات وتحریرات او فراهم می شود در مقدمهٔ ترجمهٔ عربی\nرد دهر ین تالیف فارسی سید که به قلم شیخ مذکور عربی شده می‌نگارد که سید از يك خاندان\nبزرگ بلاد افغان است که از روی کثرت نفوس صورت يك قبیله را اختیار نموده وبه فاصله\nسه روزه راه از کابل در خطه کنر که از مربوطات کابل است سکونت دارند.\nوسیدرشید رضامرحوم منشی المنار مصر در مقدمهٔ تفسیر قرآن حکیم او صاف و خصائص\nسید را نگاشته و در تاریخ الامام مولد سید را چنین می‌نگارد که در قریهٔ اسعد آباد که از قریه جات\nکنر است تولد یافته و عبدالرحمن رافعی در تاریخ حرکت قومی به رشته تحریر کشیده که در قریه\nاسعد آباد که یکی از دهات مربوط کنر که از محالات کابل [پای تخت افغان] است تولد یافته\nو شکیب ارسلان در حاضر العالم الاسلامی به این مسئله قلم برداشته که آیا سید در بلاد افغان\nتولد یافته یا مطابق قول بعضی مردم در همدان ایران پیداشده و به کابل رفته است؟ اخیراً ترجیح\nاین را می‌دهد که در بلاد افغان پیدا شده است یکی از استدلالات او ملاقات او باجناب سید حسین خان\nپادشاه صاحب کنری ۱۳۳۱ در مکه معظمه در موسم حج است و علاوه بر ان با سید جمال الدین ملاقات های بسیار\nکرده و سید ملاقات های سلطان عثمانی را به او اظهار داشته است گویا طول صحبت امیر الیان و تحقیقات\nاو هر دوستداند وجناب پادشاه صاحب بحمدالله حیات است ۱۳۰۸ که من این کتاب را ترجمه کردم\nاز اوشان معلومات خواستم حضرت پادشاه صاحب يك شرح مفصلی تحریر فرموده بود که پد ر سید\nبتون همشیره زادهٔ افغان یوسف زئی بوده وخورد سال از وا لده مانده بود باجناب سیدفقیر\nپادشاه صاحب جد من ز ندگانی میکرد اوصاف وا لدین سید را در مکتوب خود بیان داشته\nاست و علاوه بر آن پادشاه صاحب در سفر حج خود در قاهره با مدیرمرحوم مجلهٔ چهره نما عبدالاحمد خان\nملاقات اتفاق افتاده بود حضرت مدیر معلوماتی از جناب پادشاه صاحب خواسته بود که آن مصاحبه\nدر جرائد نیز نشر گردیده است و جرجی زیدان در مشاهیر شر ق در جلد دوم با عکس های سید\nجمال الدین حال حیات او را نگا شته گفته که سید در خاندان علم و شرافت در اسعد آباد که\nاز قریه جات کنر است مربوط کابل افغانستان است تولد یافته من تولی\nوشا راز ادس در الاسلام والتجدید نامی کتاب خود نوشته که سید در اسعد آباد قریب\nکابل افغانستان تولد یافته و مستر بلنت د ر کتاب تاریخ سر ی تحریر نموده که تا زمان\n[بقیه در صفحه ۵]"}
{"book": "adl1172", "page": 26, "text": "سلسله نسب\n\nسید جمال الدین ابن سید صفدر نواده میان مصطفی ، ابن سید علی ترمذی رحمت الله علیه معروف به ( پیر بابای بنیر ) متوفی ۹۹۱ است و سید علی فرزند فقر علی ( امیر قطببها در امیر بست بدر بار همایون ابن بابر که در وقت فتح هند\n\n[بقیه از صفحه ٤]\nوصول به مصر ، تجارب عالمی سید در آسیای وسطی محدود بود و او بترتیب دینی علوم را در بخارا تحصیل کرده و تولدش در افغانستان است\nو موسیو براون در کتاب انقلاب فارس می نگارد که سید ازین جهت خود را افغان معرفی نموده که آمیزش او در جمله سنی های مسلمین آسان گردد و از سر پرستی فارسی هائیکه قیمت آن در شک بوده نجات یابد . و در خرد سالی به افغانستان رفته . اینجا موسیو براون در لباس دوستی به سید بهتان بسته .\nو روایت ایرانی بودن به این می رسد که در قریه اسعد آباد همدان ایران تولد یافته سبب انتساب او به افغانستان و پسندیدن این نسبت ممکن نیست که معلوم شود مگر بطریق حدس و مصطفی عبدالرزاق در صدر طباعت ثانوی عروة الوثقی که در دمشق طبع شده می نگارد که آیا جمال در قریه اسعد آباد کنر که از محالات کابل است در یک خاندان بزرگ بلادافغان پیدا شده است یا در نواحی همدان در قریه اسعد آباد ایران تولد گردیده است و در شهرهای قزوین و فارس تحصیل کرده و بعد از ان به افغانستان رفته وقتیکه اهل سنت خیال دارند افغانی الاصل نمی باشد یا اینکه پدرش از مازندران ایران بوده که در فوج ایران ضابط بود وحکومت او را به افغانستان فرستاده بود و آنجا تاهل کرده و پسرش جمال الدین انجا تولد یافته یا اینکه در ایران از صلب او سید تولد شده\nرای من مولف این است که در افغان بودن سید نه سید اخفا کرده و نه افغانها فراموش کرده و نه به شاگردان معاصر او در حال حیات و ممات او این اشتباه پیدا شده است جرجی زیدان چقدر به صفائی میگوید که با سلطان عثمانی در لباس افغانی خود با دستار پیچ پیچ ملاقات نمود تتمه البیان که ترجمه آن اينك حاضر است شاهد حال اوست مولانا منصور احمد انصاری میگوید که در ترکیه يك عکس به من کسی از سید جمال الدین داد که به کدام جمال الدین دیگر بطور یادگار بامضاء خود داده بودکه از طرف سید جمال الدین افغان به جمال الدین دیگر داده شد و من فوتوی آن عکس را برداشته کاپی های متعددی از آن طبع کرده در کابل بدوستان داده ام جناب سید حسن خان رئیس حربی ۱۳۰۹ يك مجله الهلال به من داد که در آن مکتوب سید جمال الدین بنام يك فیلسوف فرانسوی موسیو رینان فرستاده شده است نشر شده که در آن افغانی بودن خود را معرفی نموده و موسیو رینان می انگارد که سید از قومیست که در شرق غیر قوم خود او افغان و جاپانیها دیگر قوم به نام قومیت حقیقی هیچ وجود ندارد"}
{"book": "adl1172", "page": 27, "text": "٦\n\nبدست بابر ٩٣٢ ( ه ق ) با پسرش همایون از قندز بهندوستان رفت ) فرزند\nسید احمد نور فرزند سید یوسف نور پسر سید محمد نور بخش ترمذی پسر سید احمد\nبیغم پسر سید براق ' پسر سید احمد مشتاق پسر سید شاه ابو ایوب ابو تراب '\nپسر سید حامد ' پسر سید محمود پسر سید اسحاق ' پسر سید عثمان پسر سید جعفر\nپسر سید عمر پسر سید محمد پسر سید حسام پسر سید شاه انا صر این خسر و\nمعروف متو فی ٤٧٩ پسر سید جلال گنج عالم پسر سید امیر علی\nپسر سید محمود مکی پسر سید محمد مهدی پسر سید حسن عسکری '\nپسر سید تقی ' پسر امام موسی رضا پسر سید امام موسی کاظم پسر امام جعفر صادق\nپسر امام محمد باقر پسر امام زین العابدین پسر امام حسین شهید دشت کربلا پسر\nفاطمة الزهراء زوجة حضرت علی مرتضی و جگر گوشة محمد مصطفی صلی الله علیه\nو آله وسلم است .\nسید جمال الدین لقب افغانیت خود را هیچوقت از امضاء خود حذف ننموده است .\nعکس امضاهای خود او در متن کتاب هذا مندرج است در سلسله نسب خود به اتباع\nخود صرف نام پدر و جد اعلای خویش را که به چند واسطه به ذات شریفش میرسد\nسید علی ترمذی (پیر بابای بشیری جد سادات کنر ) معرفی نموده است .\nاسم سید علی ترمذی جد امجد او در افغانها به ( لقب پیر بابا ) مثل آفتاب روشن است\nسید علی ترمذی از دربار داری که پدر او بر خلاف مسلک ا باء و اجدادش داشت\nدست کشیده بعد از فراغ تحصیل دست ارادت را به شیخ سالار رومی در اجمیر داده\nبعد از شهرت به تنگ آمده آرزوی گوشه نشینی کرده به اشارۀ شیخ خود به کوهستانها\nعازم گردیده چندی در گجرات پنجاب مانده در وقت سقوط حکومت همایون\n٩٤٧ ( وقت پناه بردن همایون به شاه طهماسب صفوی ایران ) به عزم وطن خود قندز از\nاجمیر براه پشاور حرکت نموده بنابر وجوهاتی که در حال حیات سید علی مفصل"}
{"book": "adl1172", "page": 28, "text": "ذکر گردیده است چندی بعد در قوم ملی زئی یوسف زئی بمقام بنیر متأهل گردید\nو باجازۀ والدۀ خود در آنجا رحل اقامت افگند در زمان حیات او اهالی\nتاجک کنر در وسط افاغنه صافی و مهمند بر سواحل دریا معمورترین اراضی\nاز بهسود تا اسمار قابض بودند. چون خود را محافظه کرده نمیتوانستند از پیر با بادعا\nخواستند اوشان بادعاء میان مصطفیٰ پسر ارشد خود را به سرپرستی اوشان مقرر کرد.\nمیان مصطفیٰ باوجود یکه بنیر را هم بکلی ترک نه نموده بود به زعامت ایشان میپرداخت\nاخیراً از جملۀ سه نفر نوادهای او میان عباس بابا وشاه جی بابا و میرزاعلی شاه\nبابا احفاد بسیار گذاشتند دارای اولاد و احفاد زیاد گردیدند که اولاد والذکر به خانی\nکنر معرفی بودند. اهالی سرحد آزاد صواتی ها و باجوری ها بحیث آقا کلمۀ پاچا را\nاستعمال می نمایند این کلمه در کنر از میزۀ اولاد میان عباس بابا گشت اخیراً\nهمان نام را دیگر سادات کنر نیز حاصل کردند.\nاکنون سید کنر در هر ناحیه از نواحی مملکت که زیست می نماید بنام\nپادشاه صاحب اعزاز آباد میشود. اخیر در زمان امارت دورۀ دوّم امیر دوست محمد خان\nچون جناب سید لطیف پادشاه صاحب عوض جناب سید فقیر پادشاه صاحب\nپسر بزرگ خود پسر کوچک خویش سید بهاء الدین پاچا را به ولایت عهد خانی معرفی\nنمود برادر بزرگی برخواسته ولی عهدخانی را در حضور پدر بقتل رسانید از آن جهت\nامیر دوست محمد خان جناب سید فقیر پاچارا از کنر به لغمان تبعید نمود و به پسر سید\nبهاءالدین پاچا سید محمود پاچا صبیۀ سردار محمد اکبرخان غازی را اعزازاً به نکاح داد.\nاز جهت نفاق خانگی سادات محتاج حکومت بودند و حکومت آنوقت سید محمود\nپاچا را پرورش میداد شاید اقتدار شان در سال ١٢٦٢ که سال هشتم تولد سید\nجمال الدین است سلب شده باشد که از بیان او شیخ محمد عبده تحریر نموده است.\nاما سلب کلی خانی کنر بدست امیر عبدالرحمن خان بعد از مراجعت او از\nهندوستان ١٣٠٤ به عمل آمده است."}
{"book": "adl1172", "page": 30, "text": "یاد داشت راجع به حالات ابتدائی سید.\n\nموقعیت اسعد آباد : قرار بیان جناب سید حسین خان پاشا ومرحوم کاکاسید\nاحمدخان لودین اسعد آبادموالد سیدجمال الدین قریۀ بوده مقابل پشد قریب پتن میان\nچغه سرای ونورگل که تالی آب خیزی دریای کنر آن را زیر کرده خرابه ها و آثارش\nهنوز با قیست عادت دریای کنر چنین میباشدوالدۀ سید ازطرف پدر یوسف زائی ودختر\nمحمد قاسم مشهور است که درعصر شاه شجاع مجاهدات کرده بود واز طرف مادرسید بود\nاین قریه به خان کنر سید محمود پاد شاه منسوب است .\n\nاعلیحضرت امیر دوست محمدخان\n\nسید جمال الدین راجع به حالات خانوا دۀ خود در پاریس يك خطا به بحضور\nمحفلی که یکی از افرا دش مستر بلنت نویسندۀ انگلیسی بود ایراد کرد.\n( كتاب مستر بلنت موسوم به قبضہ مخفی انگلیس بر مصر )\nسید: سید در جلال آباد نزديك نفر گیاه شناس هندی معروف به ( مولوی )\nمنجمله علوم عصری هیئت و نجوم وغیره را آموخت ( تاچندسال پیش هم بعضی هندی"}
{"book": "adl1172", "page": 31, "text": "۱۰\n\nها برای جستجوی نباتات در کوهستانات مشرقی به کثرت می آمدند) .\nكذا تعلیمات دینی و علوم عربیه را بصائر دمر حوم سید فقیر پادشاه صاحب کنری جد\nسید حسین خان پاشا صاحب فرا گرفت.\n\nزمانيكه با پدر خود بکابل آمد در کابل در مسجد گذر کدری در می خواند.\nو حکیم موصوف به این قناعت نه نموده رغبت زیاد ی بسوی تحصیل\nداشت تا که از وطن بسوی هند حرکت نموده و هر زحمت و تکلیفی که در این راه\nپیش می آمد آن را سهل می پنداشت و در هندوستان یکسال و چند ماه توقف\nنموده بر تحصیلات سابق باصول غربی و شرقی علوم و معارف نوی ایزاد نمود متلیکه فارسی\nو ترکی را قبلا یاد گرفته بود انگلیسی را در این وهله درس گرفت.\n\nسید جمال الدین فلسفه قدیم را که در ضمن علوم عربی خوانده بود با فلسفه جدیدی\nکه باساس اروپائی ها حاصل نمود جمع نموده اقتدار رأی مخصوصی را در علوم عقلیه\nو علم النفس و علم وجود و تکوین و علم اخلاق حاصل کرده کسانیکه عروة الوثقی ورد\nدهر بین او را مطالعه نموده باشند میدانند که او در بین ابن قتیبه وغزالی راه نوی\nرا کشف نموده است .\n\nو سید جمال الدین فرصتی را می جست که او را به دیدن امصار و بلاد هند و مرغزارهای\nآن موقع بخشد زیرا توقف در يك محل موجب ملال میگردد واوبا الطبع بسفرها\nسیا حت ها مائل بوده و به کشف احوال اقوام و جماعت ها و مطالعه اخلاق قبائل\nعلاقه مند بود پس احوال و اخبار هندوستان را در سیاحت های\nخود معلومات میگرفت"}
{"book": "adl1172", "page": 32, "text": "سفر حجاز\nدر حالیکه جمال الدین در هندوستان توقف داشت به ارادهٔ اداء فریضه حج\nبسوی حجاز عزیمت فرموده در جزیره عرب ده به ده شهر به شهر سیر کرده می رفت\nتا که در موسم حج ۱۲۷۳ هـ ۱۸۵۷م بعد از گذشتن یکسال از توقف هند به مکه\nمعظمه رسید و در سیاحت عربستان احوال بلاد و عادات اهالی و اخلاق ایشان را\nتحت مطالعه گرفته بود خبرت که از سیاحت سفر حج حاصل نموده بود به او مفید گردید\nتشکیل جمعیت ام القری\nاولین یمی که سید جمال الدین بالای دو لبار و پا افکند عبارت از تشکیل جمعیۀ\n(ام القری) است در مکه معظمه که به پارلمان اسلامی خیلی شباهت داشت و همین\nجمعیت بنام ام القری جریده تاسیس نمود چون جمال الدین قبلاً در دل خود فکر اتحاد\nاسلامی را می پرورانید و برای اظهار ما فی الضمیر خود موضع منا سبی نمی یافت\nو قتیکه به مکه معظمه داخل شد ذهن صاف او کشف نمود که در این سر زمین\nبزرگترین مؤتمر اسلامی همه ساله تشکیل می گردد که نمایندگی بسیاری از طبقات\nاسلامی را ادا کرده میتواند زیرا هزاران نفر از افراد مسلمین دنیا از تمام اقطار\nعالم هرسال در موسم معین این جا برای اداء فریضه حج فراهم میشوند و جمعیت\nاین مرکز اسلامی میتواند که به پیشگاه این نوواردین(حجاج) دعوت خود را بیان\nنموده در دل حجاج اثری تولید نمایند دیری نخواهد گذشت که اثرات دعوت ایشان\nدر بلاد مسلمین بسرعت نشر خواهد گردید لهذا از بلاد حجاز تا زما نی\nکه نهال خوبی در آنجا نشانید و مفکوره خود را عملی نه نمود بیرون نگردید\nنهضت سیاسی سید\nبعد از آنکه سید جمال الدین فریضه حج را اداء کرده بلاد عربی را بدرستی\nسیاحت کرده و اقطار هندوستان را بخوبی مشاهده نمود و اخلاق و عادات و طرز"}
{"book": "adl1172", "page": 33, "text": "۱۲\nانتظام این ممالك را بچشم سر نگریست و يك اثر دائمی را در حجاز گذاشت\nبسوی افغانستان که مو لدومسکن او بوده عودت فرموده بوطن خویش در حالی\nوارد گشت كه يك عالم بزرگی گشته بود حکومت او را در قطار هیئت حاکمه داخل\nنمود و در این اوان امیر افغانستان امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمد خان بر تخت\nسلطنت وطن متمکن بود و زمانیکه حضرت امیر در تهیه سفر هراة بوده و برای\nمحاصرة هرات قشون سوق می داد سید جمال الدین را با خود همسفر گر دانیده به هرات برد\nشمول در محاربة هرات\nامیر برادر زاده وداماد خود سردار سلطان احمدخان را در هرات محاصره\nنمود تا انو لارا از تصرف او کشیده ضمیمه حکومت مر کزی سازد و وقتیکه امیر\nبعد از محاصرة مطول و پر ز حمت هراة و فتح آن وفات نمود زمام امارت را\nولیعهد او شیر علی خان متکفل گشت سید جمال الدین که در عسکر پادشاهی حاضر بود\nزمانیکه شیرعلی خان ومحمداعظم خان برای پادشاهی بر سر پیکار بودند ووطن میدان\nحرب گشته بود و هر که قوت میگرفت به زورعسا کر وشوکت خود به امارت مستقل\nخود را می رسانید و این جنگهای خونین جمعیت افاغنه را پریشان ساخته بود\nاو طرفدار محمد اعظم خان بود و سید جمال الدین در عهد حکومت امیر\nمحمد اعظم خان به رتبۀ ریاست وزراء ترقی یافته سن اواز (۲۷) سال متجاوز\nنبود و وصول این رتبۀ عالی در دل امیر محبوبیتی را حاصل نموده محل اعتماد\nكامل او گشت باسید در تمام امور ۱ مشوره و مفاهمه به عمل می آورد .\nوفاداری سید\nزمانیکه امیر شیر علی خان بعداز وفات امیرکبیر در هرات به پاد شاهی انتخاب\nمی گشت محمداعظم خان به پادشاهی او راضی نبوده باثر آن عدم ر ضا ثبت بین"}
{"book": "adl1172", "page": 34, "text": "۱۳\n\nمحمد اعظم خان که بار اول ( بنام محمد افضل خان ) و شیر علی خان محاربات خونینی روی\nکار آمد و هر يك از طرفين قوت و شوکت خود را می افزودند هر كد در جنگ غالب میشد\nبه امارت میرسید.\nسید جمال الدین از اول وهله طرفدار محمد اعظم خان بوده امیر شیر علی خان\nهر چند او را دعوت میداد او به مقابل اخلاص خویش رتبه و منصب را اهمیت نمی داد\nز ما نیکه سید با محمد اعظم خان کار مینمود شرافت : حریت فکر احترام ضمیر\nخود را خیلی محافظه نمود و رتبه و منصب را قربان آن ساخته دعوت امیر شیر علی خان\nرا از روی خوف امیر سابق قبول نمی نمود بلکه از روی عدم توافق با امیر شیر علی خان\nدعوتش را اجابت ننمود سید جمال الدین به شکست محمد اعظم خان قوة قلب را از\nدست نداد چون وطن ملجاء و مأ وای غا صبین و خائنین شگفته بود به قوه قلم از\nمملکت مدافعه می نمود و با امیر شريك كار نمی گردید .\nسفر هندوستان\nچون سید جمال الدین در زمان حکومت شیر علی خان وضعیت را به حال خود\nمناسب ندید سه ماه بعد از شکست محمد اعظم خان پر و گرام اصلاحی خود را بحضور اعلیحضرت\nامیر شیر علی خان تقدیم داشت این پرو گرام را در زما نیکه سید تهیه مینمود\nبعضی از حاسدین او به پادشاه اطلاع داده بودند لذا قدری محل تعقيب واقع شد\nهنگامیکه سید جمال الدین به تدابیر پنهانی امیر پی برد از امیر اجازت سفر حج\nخواست تا از سطوت و شوکت او امان یابد .\nامیر او را اجازت داد به شرط اینکه از راه ایران سفر نه نماید زیر امبادا با محمد اعظم خان\nامیر سا بقیکه با سید جمال الدین محبت داشت و ا ورا به رتبه ر یا ست وزراء\nرسانیده بود ملا قات بعمل آرد .\nقرار معلومات کا کاسید احمد خان مرحوم که توسط آقای عبدالله خان افغان\nنویس رسیده . امیر محمد اعظم خان تحت تربية سید بود. وسیدامید زیادی باین"}
{"book": "adl1172", "page": 35, "text": "١٤\n\nشهزاده داشت لیکن اخیراً روزگار به ایشان مساعدت نکرد .\nاصلاحات امیر شیر علیخان مربوط به سید است که روز حرکت قطعی از افغانستان نزد امیر\nرفته طوماری باو در بالا حصار داد و در آن جمیع اصلاحات مذکور و منجمله اعلان\nاستقلال سیاسی، تشکیل کابینه، تنظیم عسکر، تقویهٔ زبان ملی پښتو، تأسیس مکاتب و راه\nها و پوسته خانه ها و نشر روزنامه درج بود و ثانی مؤیدا صلاحات مزبور ما ها غلام\nحسن خان صافی گردید .\n\nاعلیحضرت امیر شیر علی خان\n\nسید در ١٢٨٥ مطابق ١٨٦٩ بار دوم به هند آمد در این گهواره علم و ادب که دارای\nمدرسان زیاد بود از طرف اکابر مملکت پذیرائی او بسیار به خوبی انجام\nداد و به سخن او گوش میدادند و از بحر علم او سیراب می شدند و عقول و ارواح\nخود را مستفید می ساختند عزت نفس و خود داری را از او یاد می گرفتند."}
{"book": "adl1172", "page": 36, "text": "١٥\n\nحکومت هندبسیار به اجلال و اکرام استقبال او را نمودلیکن در وجوداو\nنفس حروآزا دی را ملاحظه نمودند که از استعمار ودول استعماری سر کش\nبوده و به هر دم دعوت حریت میداد.\n\nبآثر انقلاب ١٨٥٧ هندوستان دراهالی هنديك اضطراب و تشويش زيادی\nدیده میشد به این جهت انگلیس ها از بقاء سید جمال الدین در هندوستان خائف\nبودند وعدا وت او با انگلیس ها از ایشان مخفی نمانده بود زیرا دروس\nاو بر دفع اختلافات اقتدار تام داشته و برای آنچه در دلهای ایشان مضمر بود\nمحرك بزرگی دانسته میشد .\n\nازاین رهگذر انگلیس ها اورا از تدريس علوم دینیه و سیاسیه باز داشته جاسوس\nهارا به مراقبت او گماشتند و این مراقبت ها همچو سایه هر جا با او روان بوده مصاحبت\nداشتندازاین باعث ميدان عمل او محدود شدو دعوت از پوشیده نماند و درس های او\nباطل گشت و حریت اوزیر فشار آمد .\n\nسیدرا انگلیسها ازهند بوی مصر اخراج نموده\n\nدر اوائل ١٨٧٠ع واواخر ١٢٨٦ هـ جهازحامل او به بندرگاه سویس رسیدسیداز\nانجا به قاهره سفرنموده تا ٤٠ روز توقف کرد در این ایام به قوت ذکاءخود بسياری\nاز عرف وعادت مصری ها واخلاق وسیاست داخلی مملکت را شناخته به جامع\nاز هر آمده با بسياری از اساتذه وتلامذه آشنا شده از ارباب شهرت\nواعيان قوم اشخاص زيادی باو پيوستند"}
{"book": "adl1172", "page": 37, "text": "١٦\n\nامام محمد عبده بسید رشيد رضا شاگرد خود خبر ورود اولین سید جمال الدین\nرا به عبارات ذیل نگاشته که یکی از شاگردان شامی ازهر در رواق شامی های ازهر\nبه من اطلاع داد كه يك عالم بزرگ افغان در خان خلیلی مصر فرود آمده من\nاز این خبر بسیار مسرور گشتم و شیخ حسن طویل را واقف ساخته به زیارت\nاو دعوت نمودم چون داخل میشدیم او را در حالی یافتم که با خادم خودا بو تراب افغان\n\nاعليحضرت امیر محمد اعظم خان\n\nسر نان شام نشسته بود ما را صلاح شمول در طعام دادند ما عذر پیش کردیم\nپس در خصوص بعضی آیه های قرانی اقوال مفسرین وصوفیه را که گفته اند از ما\nپرسیدند بعد ازان تفسیر مطالب آن را شرح میداد این بیانات او دل مرا به محبت\nخویش مائل ساخته از لیاقت او خیلی تعجب نمودیم ،\nسید جمال الدین در تهیۀ سفر حجاز بوده وخیال اقامت خود را دران سرزمین"}
{"book": "adl1172", "page": 38, "text": "۱۷\n\nمقدس نموده بود تا در جمیعت ام القری که خودش در سفر اول تشکیل داده‌است افکار خود را تزریق دهد دران هوای صاف و مبری از کثافت اجنبی و تهاجمات مستعمرین که خیلی هامون بوده به حریت تامه مشحون دانسته میشد گذاره حیات خود را از طمع طامعین و تجاوزات آنها مطمئن می‌دید زیرا این حصار طبیعی خاك پاك تجاوزات متجاوزین را منع می‌نمود علاوه از این‌ها سید در این بلاد دعوت خود را به عموم مسلمین اشاعه داده می‌توانست چون به سمع عالی خلیفه عالی رتبه ذوق سید جهت توحید مسلمین و تشکیل جمیعت ام مقری رسیده بود او را به استانه دعوت داد پس مقدرات خود را به مقدرات قدرت گذاشته دعوت سلطان را احترام نموده به استانه رفت.\n\nسید در استانه\n\nسید جمال الدین در ۱۲۸۷هـ ۱۸۷۰ع بطرف استانه سفر نموده از طرف سلطان عبدالعزیز استقبال او به اجلال و اکرام خوبی به‌عمل آمد و صدر اعظم عالی پاشا و سائر وزراء و اکابر به ملاقات او مسرور گشتند و علماء و ادباء در ماحول او فراهم شدند و سید منزلت عالی در بین ایشان پیدا کرده صفت و ستائش او در مجالس ذکر میشد زمانیکه سید به زی افغانی خویش مزین و قباء و عمامه پوشیده به شرف لقاء سلطان تشرف حاصل نمود سلطان با او به بشاشت زیاد پیش آمده او را بر خود مقرب ساخت و احوال قوم افغان را از و می‌پرسید و همچنان از احوال اقوامیکه سید سیاحت بلاد اوشان را کرده پرسیده و از رأی دینی و سیاسی او سؤال کرده می‌رفت جواب‌های سید خیلی محکم و سیاسی و به عقل قوی و نفس خود دار دال بوده اخلاص در اسلام و مسلمانها از آن هویدا میشد و سلطان باریار او را بار میداد و سید در تمام این امور محل تعجب و ستائش سلطان واقع میگشت."}
{"book": "adl1172", "page": 39, "text": "۱۸\nملازمت رسمی\nپس رأی سلطان به این قرار گرفت که از مواهب الهی سید\nدر امور رسمی هم استفاده بگیرد بعد از شش ماه از ورودش اورا عضو مجلس\nمعارف ترکی مقرر فرمود .\nسید در این وظیفهٔ رسمی را که خارج وطن خویش بار اول بدست آورده بود با تعلیمات\nکوشش نموده اقدامات نیکو و اصلاحات مفیده در پروگرامهای معارف به غرض رضاء\nاعلیحضرت محمد افضل خان\nاو تعالی و افاده به وطن ثانوی بعمل آورد سید از بر آشفتن خائنین قوم و منافقین\nهیچ پروا نداشت زیرا ایشان بجز محافظه منصب های خود\nکه به لباس غیرت دینی و حمایت وطن تظاهرات می نما یتد کاری دیگری نداشتند"}
{"book": "adl1172", "page": 40, "text": "۱۹\n\nجمال الدین و شیخ الاسلام\n\n«حسن افندی فهمی» شیخ الاسلام ترکیه در این اوان در اثر تعلیمات و ارشادات سید جمال الدین محدودیت فرمانفرمائی و معاش خود را مشاهده می نمود، پس نسبت به جمال الدین در دل خود سوء قصدی نموده و برای کاستن اعتبار و برانداختن موقعیت او فرصت می جست. لذا در مقابل هر رأی سید جمال الدین که در جرائد و جمعیت ها به ظهور می رسید شیخ الاسلام تنقید می نمود این تنقیدات تماماً در اثر مکر و حسد و عداوت و بغض بروی کار می آمدند در رمضان ۱۲۸۷هـ ۱۸۷۰ع تحسین افندی مدیر دارالفنون از سید جمال الدین خواهش نمود که در تشویق صنائع نطقی ایراد فرماید سید از او اعتذار خواست که ترکی من کمزور است بعد از الحاح زیاد و مخابرات دورود را زومساعیات متنوعه سید دعوت مدیر را قبول نمود و در منزل او برای تهیه نطق چندی توقف فرمود و بعد از تحریر آن به حضور وزیر معارف و بسیاری از ارباب مناصب بزرگ اصحاب دولت و سیادت و عزت چون «منیف پاشا وصفت پاشا» و «شیرضابطیه» رضوانی زاده عضو مجلس معارف» آن را قرائت نمود تا اراء ایشان را حاصل نماید چون اراده دسائس و وقعت عزم شیخ الاسلام را دیده بود توافق حضرات فوق را قبل از خواندن نطق به محضر مجلس فراگرفت این نطق ورضائیت تعجب حضار را تحصیل نموده برای خواندن آن میعاد معینی را مقرر نمودند و به اهالی اهمیت بزرگ این نطق را که در حیات اوشان مؤثر میباشد وا نمود ساخته به شنیدن آن مردم را تشویق و ترغیب دادند و خلق بسیاری با ذوق مفرط به استماع آن منتظر بودند جمعیت بزرگ اهل علم واهل اقتدار در آن روز فراهم شدند که در صدر آن اکابر وزراء و ارباب جرائد و مجلات بود و در دارالفنون حاضر شدند از هر طرف افراد و جماعات به آنجا حضور بهمرسانیدند و در صدر مجلس"}
{"book": "adl1172", "page": 41, "text": "۲۰\n\nشیخ الاسلام و اطرافیان تا بعد از و معاونین معدود او قرار گرفتند لیکن با وجود وسعت مقام ، در اثر جمعیت انبوه که به غرض استفاده فراهم شده بودند جای خالی باقی نبود\n\nخطابۀ سید جمال الدین\n\nسیدجمال الدین در حال شدت چك چك ها بر فراز منبر خطابه برآمده ونطق غراء خود را که بر افکار و حکم مشتمل بود ایراد نمود ـ در این نطق قوم را به جسد وصنائع را به اعضاء جسم شباهت داده و گفت زمانیکه اعضاء وقفه می نمایند بدن می میرد و همچنان کار خانه های قوم اگر معطل شوند قوم تنزل نموده و هلاك می نماید.\nمردم به این خطاب تماماً گوش شده و چك چك های پیاپی موجب تعجب حضار گردیده همه به ستائش او زبان کشودند و تفصیلات آن را امام شیخ عبده در صدر رسالۀ دهیریین چنین بیان نموده است : چون موعد خطابه سید فرا رسید مردم بسوی دارالفنون متوجه گشته يك جمعیت بزرگ رجال دولت واعیان اهل علم و ارباب جرائد حضور بهمرسانیده و بزرگترین وزراء مملکت در مجلس حاضر بودند سیدجمال الدین بر فراز منبر برآمده آنچه برای قراءت مرتب نموده بود ایراد نمود. « حسن افندی » نظر خود را بطرف کلام او معطوف ساخته میخواست برای ارائه عدم اهمیت آن حجتی بدست آرد مگر حقیقةً بمقصود خویش کامیاب شده نتوانست در خطاب خود زنده کانی انسانی را به بدن زنده تشبیه نموده و هر صنعت را به منزلۀ يك عضو از عضاء این بدن تصور نموده و منافعی را که این اعضاء به بدن می رساندند تشریح داد پادشاه را به دماغ که مرکز تدبیر واراده است مثل زده آهنگری را بازو وزراعت را به جگر و ملاحی را به پای و هر صنعت از صنائع را هم چنان به یکی از اعضاء بدن شبیه ساخته در اطراف تمام این تمثیلات بیان"}
{"book": "adl1172", "page": 42, "text": "۳۱\n\nروشن و کاملی ایراد نموده گفت اینها اعضائی میباشند که سعادت بدن از انها\nتشکیل می یابد وزندگی جسم بدون روح صورت نمی پذیرد و روح این جسم یا نبوت\nاست و یا حکمت لیکن فرق این هردو آن است که نبوت عطیه الهی است و دست کاسب بر آن\nنمی رسد و خداوند بهر که فضل او اختصاص بخشد مخصوص میگرداند و ذات باری به حکم\nتخصیص رسالت خود بهتر میداند و آنچه حکمت است در اثر فکر و تدبیر در علوم حاصل\nمیگردد و ذات نبی از خطاء محفوظ میباشد و حکیم مامون شده نمیتواند بلکه در\nخطاها می افتد و احکام نبوت ها به حکم خداوند اعلی نازل میگردد و باطل\nرا گنجایش ندارد و لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» و تمسک بر آن\nاز فرائض ایمان است لیکن اتباع اراء حکماء بر ذمه های قوم لازم\nنمیباشد مگر آنچه او لی وا فضل بوده بشرطیکه مخالف شرع الهی نباشد : این است آنچه\nاو نسبت به نبوه ذکر نموده بود و این مسئله به آنچه علماء امت اسلامی اتفاق\nدارند موافق است لیکن «حسن فهمی افندی» حق را باطل وا نمود ساخت تا او را از کار\nو اعتبار اندازد پس به مردم اشاعه داد که شیخ جمال الدین گمان دارد نبوه صنعت است\nو برای اثبات این دعوی میگفت که نبوت را در نطقی که تعلق به صنعت دارد ذکر نمود\nمطعون شدن جمال الدین\nترقی این خطاب را شیخ الاسلام نمیخواست زیرا در دل خود\nنسبت به جمال الدین بغض و حسد داشت پس او را در عقیده متهم ساخته و بعض جرائد را\nبه یاد آوری این هنگامه تشویق داد و چندی از واعظین را در مساجد بر خلاف او گماشت\nسید جمالدین خواهش محاکمه شیخ الاسلام را مینمود لیکن بعض دوستان او را\nازین مطالبات بازداشته توصیه تامل نموده میگفتند که در اثر طول زمان واقعه محقق\nخواهد شد و این دسائس بی اثر خواهد ماند مگر سید جمال الدین خاموش نشده جنگ قلمی\nدر بین ایشان سر گرفت و بعض از ارباب جرائد آزاد دور سید جمال الدین فراهم گردیدند"}
{"book": "adl1172", "page": 43, "text": "۲۲\n\nدر بین هنگامۀ ظاهر گردید تا که حکومت بطرفداری شیخ الاسلام\nحکم اخراج سید را نمود تا محیط آرام گرد دلیکن این تخم اصلاح را که سید جمال الدین\nکشت نموده بود در ترکیه سبز گردید جمعیت اصلاحی ترکیه که از افراد بزرگ\nمملکت مرکب بود اصلاحات دینی را خواهش نمودند و موجب حرکت سیاسی گردید.\nکه در ۱۸۷۱ بدست مدحت پاشا صورت انقلابی را تولید نمود و بر اثر آن\nترکیه در قطار ملل راقیه بحساب آمد: و همین مسئله باعث گردید که در خاک مصر تحت\nآسمان صاف آن چندی برای عملیات خویش توقف نماید .\n\nجناب مولانا منصور انصاری از جناب مولانا محمود الحسن شیخ الهند روایت میکنند\nزمانی که بین شیخ الاسلام ترکیه و سید جمال الدین اختلاف نظر به عمل آمد از دربار خلافت\nخواهش نمود که استفتاء این امر از علماء هند توسط دارالعلوم دیوبند به عمل آید حکومت\nترکیه اصل بیان او را به دیوبند فرستاده استفتاء شرعی خواست دران آوان مفتی\nدیوبند مولانا عزیز الرحمن مرحوم بود ، جواب به قلم اوشان تحریر گردیده به خدمت\nسلطان فرستاده شد از روی آن ثابت شد که گفتار سید جمال الدین درست است\nاز دربار خلافت باثر جواب کافی قسطلانی شرح بخاری طبع جدید استنبول را که\nبار اول طبع گردیده بود به کتابخانه دارالعلوم دیوبند هدیه فرستاد که در کتابخانه\nدیوبند تا حال موجود است و بر آن این عبارت تحریر گردیده است و حضرت مهتمم صاحب\nدیوبند همان روزی که در کابل به منزل بنده تشریف آورده بودند ا این مسئله را تاکید\nنمودند علاوه تا فرمودند که بار دوم من یادارم که از طرف سلطان عبدالحمید خان برای\nکتابخانه دارالعلوم ذریعه قونسل ترکی هدیه آورده شد و جناب قونسل در وسط کتابخانه\nاستاده بود و من میدیدم که کتاب را به حضور حضرت والد محترم که مهتمم دارالعلوم بود\nتقدیم فرمودند که تا حال در کتابخانه دارالعلوم وجود دارد گویا سلطان\nعبدالحمید خان سنت خلیفه سابق را تجدید فرمودند و بر کتاب تاریخ اهدا موجود است ."}
{"book": "adl1172", "page": 44, "text": "۲۳\nآقای سیدجمال الدین در مصر\nجمال الدین در افغانستان وطن عزیز خود که فضا را مخالف خود ملاحظه نمود به اراده حج قافله از وطن برآمده در اثناء سفر حج مدت يك ماه در هندوستان توقف نمود و انگلیس ها از هندوستان بسوی سویز اخراجش نمودند مدت ٤ هفته در مصر به تدریس پرداخته در اثر مسلمان شدن يكنفر نصرانى حكومت آنجا امر اراجش را صادر نمود و در حالیكه از مصر بطرف حج عازم بود\nشاه اسمعیل خدیو مصر\nسلطان ترکیه به استنبول دعوتش نمود در استنبول بواسطهٔ مسئله شیخ الاسلام که علاوه بر مصائب سیاسی موجب صدمه روحانی او هم گردیده بود بسوی مصر اخراجش نمودند وادیب اسحاق شاگرد مصری او می نگارد که بعد از مسئلهٔ شیخ الاسلام از ترکیه به حج بیت الله شریف"}
{"book": "adl1172", "page": 45, "text": "٢٤\nتشریف بردند و از آنجا به مصر عزیمت نمودند زیرا در سفر حج ریاض پاشا یکی از وزراء\nمصر هم در آن آوان به ارادهٔ حج بیت الله در حجاز توقف داشت بنابر بعضی موجبات\nبین ایشان مؤدت دوستی بروی کار آمد و بدعوت او عازم وادی نیل گردید\nقدر دانی ملت و حکومت مصر از جمال الدین\nدر اول محرم ١٨٧١ ع ١٢٨٨ هـ وارد مصر گردید و سید اراده اقامت\nدور دراز در مصر نداشت لیکن از طرف اهالی مصر و حکومت مصر\nاجلال واکرام زیادی از او به عمل آمد.\nتاریخ حرکت قومیه از عصر اسمعیل بیان می‌نماید که از ریاض پاشا وزیر حکومت\nاسمعیل پاشا خدیو مصر توقع می‌رفت که باسید جمال الدین این قدر مهربانی نموده\nو از طرف حکومت برای او یک مقدار کمی از بیت المال وظیفه مقرر نماید\nزیرا آنها میدانستند که سید شخص متملق نمی‌باشد و تأثیر دروس\nدینی دعوت وطنی او را در دل اهالی بسیار مترقی دیده و حکومت استبدادی\nروادار نمی‌باشد که امداد همچه رجال را نموده سیاست او آزاد گذاشته شود\nباوجود آن بدون گذاردن خدمتی بدوش او (١٢٠) پوند طلائی وظیفهٔ سالیانه\nبرایش مقرر فرمود .\nچون اسمعیل پاشاه یک شخص علم‌دوست بوده به نشر و اعانت معارف مائل بود\nپس شخصیت ممتاز علمی سید جمال الدین و شهرت او در حکمت و فلسفه و تبرز او\nدر سیاست و خدیو مصر را بر این واداشت که از بحر علم و فضل او بر اهالی مصر فیضانی\nبرسد و حقیقت این است که اسمعیل فرصت خوبی در پیشرفت ساحه عرفانی مصر بدست\nآورده بودر توقف سید جمال الدین در مصر به اندازه همهٔ موسسه‌های عالیه عرفانی که\nبدست خود در مصراً افتتاح نموده بود مفید ثابت گردید و خوف اسمعیل پاشا خدیو مصر از\nسید جمال الدین در حدود (١٨٧١) ازین جهت نبود که مداخلت‌های اجانب در آن اوان"}
{"book": "adl1172", "page": 46, "text": "در عصر وجود نداشت و خدیو به معراج حکومت خود رسیده بود و با اقتدار تام در\nقلمرو خود فرمانهرمائی داشت مجلس شوری و ارباب جرائد طرفدار او بودند طوریکه\nاو میخواست قوانین وضع میشدند و به لهجیکه میل او بود جرائد نشریات مینمودند\nواو را ستائش میکردند سید نیز خارج علم و ادب اقدامات نمیکرد تا که در ١٨٧٥\nمداخلت های اجنبی آغاز گردید هنگامیکه خدیو سید را در مصر اجازه اقامت\nداد نه از داخل خوف داشت و نه از خارج.\n\nمداخله سید در سیاسیات مصر\n\nنهضتیکه بدست سید در مصر صورت گرفته است نهضت علمی و ادبی بوده و در جنبه سیاسی\nفقط سال ١٨٧٦ مداخلت نمود اما نه بر علیه شخص اسمعیل پاشا بلکه بر علیه مداخلت\nهای اجنبی که از آن لحاظ اقدامات سیاسی را شروع نمود.\n\nاسمعیل پاشا با حکومت ترکیه خیال همسری داشت زیرا سال ١٨٦٩ در کنفرانس\nعمومی پاریس بحیث یک زمامدار مستقل معرفی شده بود و راضی نمی گشت که مصر\nزیر اثر ترکیه زندگانی نماید بنابر آن با حکومت استانه هم چشمی و مسابقه داشت زمانیکه\nشهرت سید جمال الدین را ملاحظه نموده و دانسته که او مجموعه اخلاق حسنه است\nوقوهٔ سیاسی بزرگی دارد به سلاطین روزگار فروتنی نمی نماید و بمردم وانمود\nمی ساخت که زمامدار مصر در معارف پروری بلندتر از زمامدار آستانه است\nو فضاء مصر برای اصلاحات مستعدتر از فضاء ترکیه است پس فیلسوف\nافغانی را به این واداشت که در مصر احیاء معارف نماید سید جمال الدین توانست که\nرسالهٔ خود را در شاگردان مصری اشاعه دهد."}
{"book": "adl1172", "page": 47, "text": "٢٦\n\nروزانه سه صد نفر طلاب به منزل شخصی سید حاضر میگردیدند و استفاده میکردند\nو این سه صد نفر شاگردان دیروز از جسته ترین رجال فردا گشتند و از نوابغ مصر\nشدند سید جمال الدین از روی معلومات سیاسی خویش در نظر شیوخ از هر منزلت\nخوبی داشت لیکن از روی اطلاعات دینی او شان را جلب کرده نمیتوانست اما طبقه\nکلاه پوش که از تمدن اروپا متأثر گشته به حضور سید آمد و رفت داشتند و برعلاوه\nنزد معلمین مدارس و ارباب مناصب عالیه قضاء و رؤسای مصالح حکومتی با وجودیکه\nاکثریه ایشان فارغ التحصیلان از هر بودند نظریات دینی سید خیلی مقبول بود\nدرین روزها شاملین از هر عبارت از دو طبقه بودند : (۱) طبقه جامد و محافظه\nکار (۲) طبقه تجددپسند.\nرجال بیدار از هر وقتیکه دیدند شیخ مسائل مذهبی را طوریکه از ناحیه نقل بیان\nمینماید از جنبه عقل نیز بر آن روشنی می اندازد دانستند که دروس او با دیانت هیچ\nتصادم ندارد پس او را وادار ساختند که در فن کلام و حکمت نظری و طبیعی و عقلی\nو هیئت وعلم تصوف و اصول فقه اسلامی تدریس اغاز نماید\n\nارمغان عرفانی جمال الدین به مصر\n\nشیخ محمد عبده می نگارد که خودم در اثناء تحصیل با آثار علوم عقلیه\nبرخوردم و به آن میل پیدا کردم لیکن کسی را نمی یافتم که در آن معلومات وسیعی\nداشته باشد پس در تفکر افتادم لیکن از هر که می پرسیدم جواب میدادند که علماء کلام"}
{"book": "adl1172", "page": 48, "text": "۲۷\nتحصیل این علوم را حرام پنداشته اند من تعجب می نمودم که چر احرام گفته اند و چرا\nمردم در فتوای او شان تحقیق را بکار نبرده اند بعد از تفکر بسیار دانستم انکه\nچیزی را که انسان نمی داند آن را دوست ندارد طور یکه انسان برگ های\nعناب را بجود به تلخی حنظل نمی فهمد.\nدرین فکر بودم که افتاب حقائق برافق مصدر درخشید و دقیق ترین مسائل\nسید جمال الدین در مصر بین سنوات ۱۸۷۱ الی ۱۸۷۹ میلادی\nکشف گردید یعنی افتاب مشرق زمین سید جمال الدین طلوع نمودزیر ا او میوه های علم\nرا دائم می چید از اوشان در خواست تدریس این علوم را نمودم بما مرحمت خود را\nارزانی فرموده درس و تعلیم دادند که آنرا واردات در تجلیات\nنامیدم محمد سلام مذکور می نگارد که امام محمد عبده میفرمود"}
{"book": "adl1172", "page": 49, "text": "۲۸\nکتاب زو راء دیوانی که در تصوف است با شرح قطبی بر شمسیه و مطالع وسلم العلوم در منطق و هدایه و اشارات و حكمة العين حكمة الاشراق در فلسفه وعقائد جلال دوانی در توحید و تلویح و تو ضیح در اصول و چغمینی و تذ کره طوسی در هیئت از سید تحصیل نمودم.\nو بعد از ین سال سعد زغلول در از هر داخل گردید و نزد سید آمد و رفت داشت در اثناء این ملاقات ها مبادی حریت و اصلاح را از ایشان تحصیل نمود و در حركت اصلاحی كه با ثر القاءات سید در اثناء درس به طلبه شروع گردیده بود داخل شد.\nطرز تدریس سید\nسید جمال الدین زمانیکه برای تدریس می نشست در موضوع هر مسئله که تحت درس بوديك بيان مفصل بصورت شفاهی تقریر میکرد\nبعدازان چون عبارت کتاب خوانده می شد جمله جمله را به بیان خود تطبیق میداد در مقاماتیکه کتاب به آن مطابقت نمیکرد و جو هات کعز وری کتاب را نشان میدادورای خودرا به دلائلی که نزد او مو جود بود تقویه میکرد.\nمطالعات جمال الدین\nجمال الدین مهمترین مؤلفات عربی را به همین اصول درس گرفته بود و به همان اصول درس میداد و هكذا كتب جدیدیکه در علوم مختلفه به لسان عربی نوشته شده بود درس میداد.\nروزی سید جمال الدین از شاگردان خود خواهش کرد که در موضوع حریت مضامینی نگارند جنیکه مضامین را آوردند مضمون سعد زغلول را پسندیده گفت این است"}
{"book": "adl1172", "page": 50, "text": "۲۹\n\nمقصود من این نگارش مرا امیدوار می‌سازد که نهضت حریت خواهی مصرا از ناحیۀ\nنگارشات خوبی ترقی خواهد کرد سید به این اوضاع خوشدل مصری‌ها را از خود ساخته\nبه کلام شیرین و تعلیقات مفیدۀ خود که بر موضوعات مختلفه می‌نمود حکمت خود را\nبر عموم حضار مجلس نثار می‌نمود ذهن مصری‌ها را به راه تفکر و طرز استنباط\nو استنتاج سوق داد .\nسید جمال‌الدین فن تحریر و نویسندگی را در مصر بسیار کمزور میدید\nبدون چند نفر نویسنده که آن‌ها هم به عبارات مسجع تحریر نموده\nیا بعضی کتب علمی را تصنیف میکردند دیگر اشخاص وجود نداشت\nلهذا سید جمال‌الدین شاگردان خود را به تحصیل علوم ادبی متوجه ساخت در\nمدت کمی عدۀ زیادی از نویسنده‌ها در مصر تهیه شدند که عبارات سید جمال‌الدین را نقل\nمی‌نمودند و در اطراف آن تشریحات داده به جرائد می‌سپردند در عروة\nالوثقی و رد دهریین و رسائل دیگر سید که اثار باقیه فضیلت اوست بسا مقالات قابل\nنقل دارند که تذکار همه موجب ضخامت کتاب میگردد و کتاب به ضخامت می‌انجامد\nلهذا دو مقاله او که شیخ محمد عبده علاوه بر اثار مذکوره نقل نموده است خلاصۀ\nمفاد آن ذیلاً آورده میشود زیرا احتیاج امروزۀ ما به این دو موضوع تربیه و صنعت\nبحدی ضروریست که برای آنها مجالس مسلسل منعقد باید ساخت .\n\nمفاد مقاله تربیه\n\nسید مینگارد که اجسام ذیروح حیوان و انسان مثل اجسام نباتی محتاج\nتغذیه و تغذی می‌باشند طوریکه نباتات از ترکیب عناصر تکون یافته و در اثر غلبۀ\nیکی بر دیگری اعتدال مزاج نباتی برهم میشود هکذا تکون مزاج حیوانی\nو انسانی محتاج حفظ اعتدال عناصر است"}
{"book": "adl1172", "page": 51, "text": "۳۰\nاگر یکی از این عناصر بر خلاف دیگری سبقت و غلبه جوید مزاج انسانی و حیوانی نیز مثل مزاج نباتی به فساد و هلاک می انجامد.\nبرای کشت وزراعت نباتات زمین صالح و هواء مناسب از روی تجارب زراعت پیشه گان لازم می باشد و هر نبات از عالم نباتات اصول پرورش جدا گانه دارد که در نشو و نماء و حفظ آن از سردی و گرمی و هوای نامناسب باید کوشش شود متخصصین این فن نسبت به تجزیه زمین و کیفیت جوی مناطق و استعداد کیمیاوی اراضی و مواد تغذیه و تغذی آن معلومات مبسوطی را بیان میکنند\nهکذا بیطاران از تاریخ طبیعی حیوانات و اقسام آن و طرز زندگانی و حفظ صحت اوشان بحث می رانند و در اعادهٔ صحت آنها تدابیر علمی و معالجات فنی خود را ایراد می نمایند.\nهم چنان برای حفظ اعتدال جسم انسان اطباء از خواص ادویه و اغذیه بحث می رانند پروگرام های غذاء و دواء و پرهیز و حفظ بدن از سردی و گرمی و محافظهٔ اندازهٔ گرمی و سردی هوا را به محتاجان تعیین می نمایند.\nمریض طوریکه به علوم و تجارب عملی طبیب محتاج است هکذا به شفقت و مرحمت همت و ایثار او محتاج می باشد زیرا اگر طبیب لائق باشد اما شفقت خود را دریغ دارد و احوال مریض را طور لازم معلومات نگیرد یا حالت اقتصادی او را مد نظر نداشته باشد و به عدم وصول حق از او منحرف گردد یا اهتمام حال او چون مالداران نه نمایند و یا از بی علمی خود در تعیین اغذیه و ادویه او خطاء شود از بودن چنین طبیب نبودن آن خوب است زیرا این سفیر ملك الموت مریض را به راه هلاك سوق می دهد و در فقدان این چنین شخص طبیعت طبعاً مدافعهٔ مرض می نماید مریضان از حمه بی علاج نسبت به مریض هائیکه آله دست اطباء جاهل و معالجین سنگدل و طماع"}
{"book": "adl1172", "page": 52, "text": "۳۱\n\nمیگردند زودتر صحت می یابند و چنین اطباء یا آله دست اعداء مریض میشوند و به مریض زهر میخورانند یا در اهمال علاج و یا در سوء معالجه او را به راه مرگ سوق میدهند.\nطوری که این حیات صوری محتاج علاج و محافظه اعتدال مزاج می باشد هکذا حیات معنوی يك قوم به معالج روحانی ضرورت دارد تا بین تبذیر و امساك ، خوف وجرأت نقطه اعتدال را محافظه نماید اگر قوه جرأت از انسان مفقود گردد در تجاوزات موذی ها و متجاوزین انسانی و حیوانی مدافعه بعمل نیامده وشخص عرضه هلاک می گردد .\nبالعکس اگر حس خوف مفقود گردد از تهور بی جا خود را به مخاطراتی می اندازد که بدون تصويك منفعت به وادی هلاک روان میشود\nبرای حفظ اعتدال مزاج روحی باطباء روحانی ضرورت می افتد تا حدود بخل و تبذیر را معرفی نمایند زیرا خاندانها طوریکه از تبذیر فقیر می گردند همچنین از دست امساك اتفاق پدر و پسر زن و شوهر برادر و خواهر بر هم میشوندغذا ، و لباس ضروری که حفظ حمت را مینماید بر آنها نداده آخر کارشان به بی اتفاقی منجر میگردد خاندانها بر باد میشوند اطبا این ملکات و حکماء تربیه می گویند که افراد انسانی را به حدود اعتدال معرفی نمايند درین حکماء مثل طبيب بدنی علم ، حذاقت ، تجارب ، دلسوزی ایثار ، ضرور است اگر این ها را نداشته باشند عدم وجود آنها بهتر است .\nمعلمين وواعظين ، خطيبان ، مصنفین نویسنده های جرائد همه و همه از ین طبقه مردم اند\nاگر در ایشان اوصاف طبیب بدنی نباشد عدم آنها از وجود بهتر است و اگر به این صفات موصوف باشند قدر دانی این طبقات و احترام ایشان از فرائض اولی جامعه است ."}
{"book": "adl1172", "page": 53, "text": "طوریکه بدن از تغلب عناصر داخلی رو به هلاک می گذارد از تغلب حوادث\nکونی خارجی نیز به معرض فناء میرسد مثلیکه بدن را گرمی و سردی دفعتاً\nاز کارمی اندازد همچنان مفسدین اتحاد و اتفاق سلامتی مزاج اخلاقی جامعه را\nبر هم می زنند و جلو گیری او شان از وظائف اطباء روحانی است.\nشیخ محمد عبده می نگارد که حضرت استاد محترم بعد از توقف بیشتر\nاز یکسال بسوی تدریس مائل شده شرح اشارات ابن سینا را درس می داد\nاین کتابی است که مدت هزار سال در شرق تحت تدریس قرار یافته است لیکن ازان فائده\nعملی نه گرفتند عین دروس او به غرب انتشار یافت و آنها به اصول این کتاب فروع را\nمرتب نمودند سید در اصول و فروع آن تطبیق می نمود و یک مقاله صناعیه جامعی بر\nاساس نظریات بلند خود بیان نمود که در روز نامه های جهت تعمیم افاده نشر گردیده است\nمقاله صناعیه\nثابت است که انسان از جمله حیوانات زمینی است\nطوریکه چینی ها و ایرانی های قدیم که انسانرا فرزندان آسمان میدانند نمیباشد همین\nانسان ادوار حیاتی خود را به ترقی پیموده از مشاهدۂ اکتشافات افریقا و اهالی\nجنگل نشین آن ثابت میشود که انسان نمی توانست در اول و هله لباس خود را\nتهیه و دفع تجاوزات درند ها را نماید\nچون حضرت خداوند جل شانه انسان را عاجز و محتاج خلق نموده است و تمام\nلوازم حیات اورا از خارج بدن او تهیه مینماید و ما یحتاج او بدون حاصل نمیشود\nمگر به زحمت زیاد لہذا قوۂ عاقله را برای او مرحمت فرموده است و این قوۂ عاقله\nرا به تعلیم مدرسه وجود انسانی مقرر نموده است چون عقل از زندگانی نبات و حیوان\nاستفاده کرده لہذا نبات و حیوان بر انسان سابقه استادی دارند زیرا انسان\nدر طرز زندگانی پیرو آثار ایشان است و جواهر حکم فعلی و انفعالی ایشان را برای"}
{"book": "adl1172", "page": 54, "text": "۳۳\n\nخود چیده و در این تحصیل قدر بجا ترقی نموده گاهی به مقصد اصابت نموده\nو گاهی خطاء کرده گاهی حق به او کشف گردیده و گاهی پوشیده گشته و عوائق\nقدری و ارادیه مانع آمده از درك حقائق اورا گاه گاه باز داشته است.\n\nو احیاناً جاذبه ها او را به اطلاع مصالح حیاتش جذب نموده به آثار\nعجیبه و احوال غریبه آن برخورده است و انسان کوتلهاي سفر تفکر خود را پیموده\nو پرده های جهالت را از روی تحقیقات خود برداشته و در تمام این امور\nاز ضرورت و حاجت اطاعت نموده است اجزاء كائنات استفاده نموده\nتفنن در فنون و اختراع صنائع را نتیجه از این مطالعات است و وقتی او را در چاه\nاوهام انداخته و دستهای او را به زنجیرها، عادات ناقصه و افکار ردیه بسته زولانهای\nاعتقادات سخیفه را به پای او در آورده است\n\nلیکن در تمام این نشیب و فراز افکار صنائع کمر او را بسته کردماست زیرا او راثر صانع\nآنچه به حیوانات و نباتات از موهوبات الهی مرحمت گردیده انسان بواسطه قوهٔ عاقله\nبدل آنرا از خارج بدن تهیه می نماید و از هیچ صاحب شعور پوشیده نیست که صنعت\nبافندگی قائم مقام قوۀ مدافعه پوست حیوانات است که انسان به قوۀ این صنعت از\nپوستهای درشت و موها و پشم ها سردی و گرمی را دفع می نماید\nو همچنان آهنگری صنعتی است که کارنول های طیور و پنجه ها و دندانهای\nدرندهارا می نماید که انسان را از دشمنان خویش به قوهٔ آن مدافعه بعمل می آید.\nوقتیکه طبیعی بودن هم چه کمالات در وجود نبات و حیوان روشن شده و در\nوجود انسان از روی احتیاجات کسبی هم لازم میشود. پس باساس تقسیم حکماء\nاهمیت صنائع را بیان می نمایم.\nصنعت در موضوع خوديك قوهٔ راسخه فاعلی يا يك فكر صحيح مثل غرض محدود بالذات است"}
{"book": "adl1172", "page": 55, "text": "٣٤\n\nو قوة فعلی در معلم و قوه انفعالی در متعلم از جمله قوة فاعلی است و قوه تأثر و قبول\nصنعت گفته نمیشود لهذا قید قوه فاعلی لازم است .\nو قوة فاعلی زمانی صناعی شده می تواند که این قوه در موضوع خود راسخ\nباشد و اعمال بصورت دائمی بوضعیت منتظم ازان صادر شود .\nو قوه حالیه که آناً فاناً پیدا میشود و زائل میگردد صنعت گفته نمیشود و\nکارهائی که فعل آن زیر سیطرهٔ فکر نباشد هم صنعت نیست مثل تأثیرات طبیعی اشیاء\nاز قبیل قوه سوزانیدن آتش یا قوة امتداد دهنده حرارت و جمع کننده برودت .\nکه صنعت بشمار نمیرود وا گر فکر صحیح نباشد مثل سو فسطائی ها\nکه از تمام بدیهیات منکر است یا اینکه دارای غرض محدو د ا لذات نباشد\nمثل اعمال يك جدلی که با هر چیز از راه جدال پیش آمده و تردید\nهر دلیل ر امی نماید و تمام فکر خود را در ازالهٔ براهین دگر ها بصرف\nمیرساند این نیز صنعت نیست زمانیکه در وجود کلی عالم نظر شود انسان\nبه علم یقین می داند که اکثر صور و کمالات آن زیر اثر قوای طبیعی و احساسی\nاست از قبیل نشو نما دفع و جذب یا طلب غذا ء و گریختن از اشیائیکه بدن را اذیت می رساند\nاما عموم افعال كولی به ترتیب عقلی مرتب میباشد و مقصدها از ترتیب عقلی این است که\nغایات و مقاصد ازان مد نظر باشد تا فوائد کمالی که نظام کلی را محافظه می نماید بدست آید.\nزیرا عقل بر خلاف حس اول کلی تامی را می بیند بعد ازان بسوی جزئی\nتدریجی ترقی می نماید نه برعکس آن .\nطوریکه زنده گانی بدون غذاء و لباس انجام نه می پذیرد و غذاء و لباس جز\nاز زراعت و اهنگری و نجاری صورت نه می بندد. و نان بدون آسیا کردن و پختن بدست\nنمی آید هكذا حیات اجتماعی بدون صنائع قوام نه می یابد حیوان قوای دافعه\nو جاذبه را در بدن خود از انسان کامل تر دارد لهذا برای بقاء نوع خود\nبدون تناسل دیگر خد مت کرده نمی توانند ."}
{"book": "adl1172", "page": 56, "text": "٣٥\n\nو آنهم در اثر میل طبیعی است و تا زمانی که طفل را محتاج میداند محبت فطری به خدمت\nاو سائق میباشد و بعد در اثر کمال از احتیاج پدر و مادر بی پروا میشوند . وحیات\nاجتماعی خود را محافظه کرده میتوانند .\nانسان چون محتاج است برای رفع احتیاج خود هريك بدیگری خدمت می نماید\nو از یکدیگر استفاده می جوید .\nو هر که این وظیفه را بجا آرد در حقیقت وظیفه عضویت خود را بجا آورده و عضو صالح\nجامعه بشمار میرود والادر جمله شل ها و کورها محسوب میشود این چنین اعضاء معطله\nرا قطع باید کرد در بارگاه الهی و پیشگاه مردم تناسب و سلامتی اعضاء بحدی\nمرغوب است که هر شخصیکه فاقد ان باشد در نظر مردم از اعتبار می افتد\nزمانیکه اعضاء بدون اختیار از کار معطل میباشند بی اهمیت میگردند و اگر\nخود را قصداً اعضاء معطل بسازند پس لایق است که چنین اعضاء جامعه از جامعه\nبریده شوند ایشان چون اباحی ها محصول دست دیگران را برای خود مباح می\nدانند و خود هيچ يك فائده نمیرسانند اگر اباحی ها و اتکالی ها در جامعه ترقی\nنمایند جامعه رو به خرابی میگذارد و اباحی ها اگر دست بیابند جامعه را منحل\nمیگردانند و بدون لوازم فوری صنعتی در جامعه نخواهد ماند .\nدر حیات اجتماعی این چنین طبائع به منزله جذام و دیگر امراض ساریه است در اثر این\nامراض لا بدی است که عضو مریض قطع شده داخل آتش شود تا بدیگران سرایت نه نماید\nفاسق و فجار جامعه اگر چه اباحی نمی باشند اما در بیکاری پیشوای کاهلان دانسته\nمیشوند لهذا چنین فساق را به کار مجبور باید ساخت اگر چه به تعذیر باشد مجانین و ابلهان\nوغیره چون قوه مدبره عقل ندارند و اشخاص ناقص الاعضاً آلات کار ندارند پس\nایشان و معذور را نباید تعزیر داد این قدر کافی است که از دل ها ساقط معذور اند .\nمیشوند و بعض کاهلان بیکار بنام توکل استناد می جویند و کشکول گدائی را بدست\nگرفته حجاب مروت را دور انداخته میگردند ."}
{"book": "adl1172", "page": 57, "text": "٣٦\n\nو رجال بی کناریکه با اسباب حیات مقابله دارند و به توکل کاذب تکیه میکنند\nو معنی حقیقی توکل را نمی شناسند و گمان برده اند که توکل عبارت است از\nمعارضه با سنن الهی که در مصالح عباد او تعالی جاری آمده .\nو این را تبتل وانقطاع از عالم ظاهر می نامند با جسود یکه کشکول کفاف را\nگرفته پردۀ قناعت را دریده اند ایشان به منز له موی زیر بغل میباشند از\nتکثف آن بدون زحمت کندن و جلب عفونت ها در صورت گذاشتن آن فائدۀ\nدیگری متصور نمی باشد .\nازالۀ این مویها و پاک کردن هیئت اجتماعی از کثافت آنها مناسب است\nاین صنائع بر دو گونه تقسیم میشوند اول آنکه ضروری اند دوم غیر ضروری\nو ضروری باز دو قسم اند قسم اول فائده عامه دارد دوم فائده خاصه باز یا منضم\nاین فوائد می باشند و یا زیب دهنده\nقسم اول آن چون اهنگری است که سائر اهل حرفه به آن احتیاج دارند\nقسم دوم آن چون فن برش کردن لباس است\nو قسم ثالث آن که ضروری است و فائده عامه دارد غايه ومقصد آن نفع جامعۀ\nانسانی است مثل آن حکمت است که قوانین را وضع می کند و راههای حیات را توضیح\nو تشریح کرده وسائر نظامات را ایجاد و حدود سائر امور را تعیین می نماید و حدود\nفضائل و رذائل را روشن می سازد و این صنعت از جمله کمالات عقلی و خلقی است\nکه به عبارت مختصر آن را حکومت عادله میگویند\nقسم چهارم آنست که واسطۀ امور خیریه باشد غایه این اشیا به ماورای نفس\nانسانی می رسد لیکن به آن راجع میشود و قسم پنجم آنست که فائده آن بسیار\nمی باشد چون نجاری و تجارت و ششم آن چون شکار کردن است و هفتم آن\nطبابت است که متمم اعمال و قوای حیوانی است ومساعد اتمام وظائف آنها"}
{"book": "adl1172", "page": 58, "text": "می باشد و هشتم چون رنگ ریزی ونقاشی ورنگ آمیزی است و اگر این\nمردم مهمل گذاشته شوند و این امر را پیش به برند روی مردم را از\nکارها باز خواهند گردانید دام های مکر و فریب را به گردن آویخته لنگ\nهای خدعه و فریب را کشال کرده عصای شر را در بغل گرفته جام طمع خود\nرا ازان پر خواهند کرد نفوس ایشان از اخلاق فساد ودوست داشتن ریاست\nکاذبه وطلب دنیای دنی وحسد وحقدو عداوت ها از هر جهت مملو خواهند شد\nو این اخلاق خود را زیر پردة تلبیس خواهند پوشانید وبعد ازان خواهند گفت\nکه دست های خود را زیر این پردها در آورید تا اموال مردم را بر بایند .\nالحاقا این مردم باا باحتیها لازم است و به هر ذی شعور واجب است که ریشه\nاین چنین افراد را بکند تا افکار عوام را فاسد نسازند ووبال این افساد بر علیه\nعام و خاص ثابت نیاید .\n\nپس شرافت هر صنعت باندازه عموم موضوع و غایه آنست اشرف ترین جمله صنایع\nصنعت حکمت است که عبارت از سیاست باشد و اهنگری اگرچه عام المنفعه است\nلیکن بمقابل حکمت حیثیت خادم به مخدوم دارد .\nاز گذارشات فوق مجاهدات علمی او معلوم شد که شفاهاً و قلماً بیاناً و تحریراً\nمردم را به سوی علم مثمر متوجه می ساخت\nحالا قدری از خدمات سیاسی او بحث می رانیم چون اوراق تخمین شده ما\nکمتر مانده لہذا احوال ما بعد را بصورت بسیار موجز ذکر می نمائیم زیرا مردم\nاز شرح حال سیاسی او اضافه تر خبر دارند واگر موقع بدست آمد در تالیفات\nما بعد بشرط توفیق ازان ذکر خواهد شد انشاء الله چون مصر ملعبه سیاست اروپا\nگشته بود و دست خارجیها اوضاع مصر را چنان به خرابی رسانیده بود که حکومت\nاز بحران اقتصادی بسیار به مشقت بوده اسماعیل پاشا جنرال قونسل"}
{"book": "adl1172", "page": 59, "text": "مصر جنرال استانث را واسطه ساخت که از حکومت خود يك نفر متخصص امور مالی را برای وزارت تجارت مصر استخدام نماید\nوزیر خارجهٔ انگلستان جواب داد که خواهش تحریری نماید اسما عیل پاشا قبول نمود بعد ازان انگلیس ها اسهام کانال سویز را از مصر خریداری نمودند و جریدهٔ ٹائمز لندن نشر نمود که این دشوار است که حکومت انگلیس در خریدن اسهام سویز طوری تفکر نماید که علاقه انگلیس ها در مستقبل از مصر جدا باشد .\nو عقب آن انگلیس هايك هیئت را برای وصیت کردن در امور مالی مصر فرستادند چون اسمعیل پاشا به قرض گرفتن محتاج بود آن هیئت را قبو ل کرد رفرزولسن انگلیس ناظر مالیه و موسیودی بلنیر فرانسوی ناظر اشغال مقرر شدند و نور پاشا رئیس بوده اماسلطه ناظرهای اجنبی داشتند از این رهگذر نفوذ اجانب اعم از اینکه بر عوام باشد به رئیس خود شان قائم بود .\nدر این آوان سید جمال الدین رئیس جمعیهٔ ماسونی بود وجود او را حکومت خطرناك می دید زیرا سید جمال الدین بعد از انکه اوقات اول روز را در خانه خود می گذاشتاند دروسط روز به قهوه خانه می آمد و در ضمن تقریر خود عوام و خواص را که به دور او فراهم میشدند تبلیغات می نمود که وطن شما زیر خطراست چارهٔ آن را باید کرد و دست اجانب را کوتاه باید ساخت چند نفر از شاگردان و مخلصان او در مجلس شوری انتخاب گردیده بودند و جرأت وجسارت را از سید فرا گرفته بودند باربار در مجالس همین مسئله را تکرار نمودند بار ها مجالس شوری منحل شد اما اخیراً ٹائمز لندن در این موضوع نوشت که مجلس شورای وکلاء مصریهای محافل را تشکیل می نمایند و ناظر های مصری و اجنبی را ارادهٔ خود می سازند وانها را به پیشگاه خود مسئول و در اعمال او شان تصرف می خوا هند وکلا فی الحقیقه حکومت مسئول بنام را به حکومت مسئول فی الواقعی تحویل میدهند"}
{"book": "adl1172", "page": 60, "text": "۳۹\n\nزمانیکه اسماعیل پادشاه ازيك طرف فشار اجانب رامی دید و ازجا نب دیگر\nتماثل ملت را به ازاله او مایل ، خودش بسوی ملت میلان نموده اوشان را موقع داد\nزیرا در این اوان فقر مالی بحدی رسیده بود که دهقانان مصر سر خود دستار و در جان خود\nاضافه از پیراهن نمی دیدند زنها ایراق های طلائی و نقرئی برای سود خوران به بازار\nمی آوردند جمعیت فراماسونی که زیر اثر سید بود در اثر مجاهدات اوشان مال وازده اروپا\nدر مصر به مصرف نمی رسید و جمعیت های دعوت نصرانیت کار را پیش برده نمیتوانستند\nعلاوه بر آن سید اراده داشت که در تمام ممالك اسلامی تحريك انقلاب بر علیه\nدول استعماری تولید نماید .\nلیکن شیخ محمد عبده گفت که اول دول اسلامی را بیدار باید ساخت تا بتواند\nاستعمار طلبان را از ممالك خود بکشند در وحدت اسلا می نظریۀ سید قرار فوق\nبوده اخیر به رأی شیخ آمده ازین ناحیه در راه وحدت اسلامی اقدامات شروع\nکرد دريك مقاله از مقالات عروة الوثقی می نگارد که ای مسلمانان از ادرنه الی\nپشاور حکومت شما ممتد است با هم یکدست شوید بعدازان حکومت ایران را\nدعوت داده که ای برادران ایرانی شما برای اسلام بسیار خدمت ها کرده اید\nامروز لازم است که دست خود را به برادران افغان خود دراز کرده اتحاد نمائید\nودرين اتحاد سبقت کنید بعد ازان به برادران عرب و برداران ترکی خود دعوت\nاتحاد داده است .\nسید جمال الدین که ذوق سیاست داشت برای نجات مصر از مداخلات اجنبی داخل\nمجلس ماسونی که تابع شرق فرانسه بوده داخل گردیده بود و اخیر آبه ریاست مجلس\nفائز کشه بود از شاگردان و ارادتمندان او سه صد نفر اهل علم واهل قلم داخل شدند\nاز روی گذارشات سید در هند و محاربات برادران قومی او با انگلیس ها معلوم\nمیکردد که با انگلیس ها عداوت داشت لهذا در جرائد مصر و در محافل بر علیه"}
{"book": "adl1172", "page": 61, "text": "٤٠\n\nحکومت انگلیس مظاهرات می‌نمود و این رویه به حکومت انگلیس ناگوار افتاده و مستر کلا دستون شخصاً به ازالۀ اقتدار او متوجه شد قونسل انگلیس حکومت مصر را به این وادار ساخت که رجال خود را در مجلس داخل کرده مجلس را متفرق سازد در خلال این احوال اوضاع مصر خیلی پر اضطراب بود تبعید سید به هند خدیو سابق مصر توفیق پاشا سید را با ابو تراب خادم افغانی او که سید او را حکیم امی میگفت ١٢٩٦ بسوی هند تبعید نمود در این آوان در مصر مسئله عرابی پاشا سر کار آمد بنا بر آن سید را از حیدر آباد دکن به کلکته فرستاد بعض میگویند ابو تراب چندی در مصر محبوس ماند.\nزمانیکه سید در حیدر آباد دکن بوده مولوی محمد واصل یکی از دوستان او به سید مکتوبی فرستاده حقیقت نیچر و کیفیت نیچریها را پرسید سید او را جواب مفصل داد و علاوه بر آن رسالۀ در خصوصی رد دهریین به زبان فارسی در حیدر آباد تالیف کرده نشر نمود و در اوقات توقف در کلکته بعض محافل زمام ریاست بدست او بوده یکی از منطوق های غراء او که در يك محفل بزرگ برادران هندی بیان داشته بود یکی از جرائد هند سال ١٣٠٤ شمسی نشر نموده این بندۀ عاجز مدیر انیس در ان آوان جریده شریفه اتحاد مشرقی جلال آباد را اداره می نمود در شمار های همان سال نشر گردانیده که خیلی متأثرم که حریق جلال آباد در زمان انقلاب اداره اتحاد مشرقی سوخته مجله هائی ازان فی الحال حاضر نیست که نطق موصوف از روی آن اقتباس میشد.\nبعد از انکه تصادمات فوج انگلیس در مصر خاتمه یافت سید را اجازه داد تا هر جا که میخواهد برود.\nسید برای اقامت خویش لندن را انتخاب نمود و به شاگرد رشید خود شیخ محمد عبده به شام مکتوب فرستاده نوشت که من ارادۀ لندن دارم و از انجا به پاریس خواهم رفت مکتوب خود را باداره جریدۀ الشرق والغرب یا در جای موسیو بلنت"}
{"book": "adl1172", "page": 62, "text": "[IMAGE]\n\nمکتوب تاریخی ۲۳ ستمبر ۱۸۸۳ میلادی\nکه جناب سید جمال الدین افغان به شیخ محمد عبده در\nخصوص اطلاع در وقت عز یمت به لندن نگاشته است."}
{"book": "adl1172", "page": 63, "text": "مكتوب سيد جمال الدين افغان است که به نام محمد مو بلحی شاکرد عزیز او\nدر مصر بغرض تحسین اثرش موسوم به عیسی ابن هشام تحریر نموده"}
{"book": "adl1172", "page": 64, "text": "٤١\n\nبه من بازستیدوشاراهم لازم است که به فرانسه بیائید گزاور این مکتوب را در صفحه مقابل بخوانید :\n\nسید در لندن و پاریس\n\nسید ابتداء به آمریکا رفته در اطراف قوانین مشروطه آنجا مطالعات نمود و پس از چندی به لندن آمده با مشاهیر حکماء آنجا ملاقات ها نموده شهرت علم و فضل خود را آنجا گذاشته به پاریس آمد و شیخ محمد عبده آنجا با او ملاقی شده و موقعیت علمی سید در اروپا به انتهاء شهرت رسید .\n\nجمعیت عروة الوثقی مصر از سید و شیخ خواهش نمود تا جریده به نام عروة الوثقی در پاریس تاسیس نماید این خواهش را پذیرفته ۱۸ شمارهٔ عروة الوثقی را نشر نمود که به دعوت قرآن سائر مسلمانان جهان را به اتحاد دعوت داده بر خلاف دول استعماری انگلیس و روسیه اقدامات کرد انگلیس ها اخیراً دخول جریده را در اقطار مصر و هند وستان سانسور کردند این جریده که مفکورهٔ سید را در عبارات شیخ دارد در دنیا اهمیت بزرگی را تولید نمود و با رینان فیلسوف فرانسوی مباحث شفاهی و مناظرات قلمی در خصوصی استعداد مذهب اسلام به علم و ترقی عصری بوجود آمده و این حرکت بعد از سید تا سالهای بسیار باقی ماند در این آوان در سودان محمد احمد نامی یکی از احباب سید ظهور نموده بود و سید تقویهٔ او را می نمود لارد سالسبری و لارد چرچل سید را به لندن دعوت داده نظریهٔ او را نسبت به مهدی می خواستند معلوم کنند بعد از اظهار رأی درین خصوص خود از لندن به پاریس عودت نمود در این سفر با بسیاری از سیاسیون و اهل علم انگلستان اتفاق ملاقات افتاد ."}
{"book": "adl1172", "page": 65, "text": "٤٢\n\nسید جمال الدین در ایران\n\nبعد ازان و تلگراف شاه ایران به دعوت او رسید سید به ایران\nحرکت نمود از طرف شاه و مامورین بزرگ دولت واهالی و علماء استقبال او به\nعمل آمد شاه در دربار عام و در مجالس خصوصی و به حضور شاهزادگان به فکر\nو تدبیر علم و سیاست سید تحسین ها می کرد اخیراً سید را به رتبهٔ وزارت حربیه\nمقرر نمود وزیر نظر داشت که او را به صدارت عظمی انتخاب نماید زمانیکه از\nروی معلومات علمی و ترقیات فکری اثر و اعتبار او در ایران بحدی ترقی نمود\nکه خانه او مرجع اهل علم و اهل فضل و ارباب وجاهت گشت شاه خائف گردید\nاز جانب دیگر پیشنهاد سید را که در اصلاحات مملکت ترتیب داده بود صدر اعظم به\nحضور شاه چنان جلوه داد که این امور باوجودیکه نافع اند لیکن اعتبارات را تقسیم مینماید\nو وقار به شخصی شاه صدمه میرساند و مملکت مساعد نیست که این پرو گرام در ان اجراء گردد\nسید اوضاع جاریه را حس کرده به عذر تبدیل آب و هوا اجازه رفتن به روسیه خواست\nدر موقع حرکت از طهران شاه يك مبلغ پول با يك زيور الماس بقسم یادگار\nبرای او فرستاد اما سید پول را رد و آن هدیه را به پسر میزبان خود حاجی\nامین الضرب بخشید. میگویند در ین‌وقت کاتکوف مدیر جریدهٔ (مسکوی) از او\nخواهش آمدن روسیه را نموده بود ."}
{"book": "adl1172", "page": 66, "text": "٤٣\n\nسید در روسیه\nدر روسیه استقبال سید از طرف حکومت و اهالی به پایه عالی به عمل آمد و در خصوص مسلمانان ترکستان به حکومت امپراطور روسی نصایح خود را حالی ساخته مفادا تفاق و دلجوئی مسلمانان را به اوشان فهمانده به طبع نمودن قرآن کریم و بعض کتب دینیه او را وادار ساخت در حالیکه او در پترسبورک بود شاه ایران به نمایشگاه پاریس عازم گردید آنجا ملاقات سید را خواهش کرد لیکن سید تعلل نمود. تفصیلات این موضوع در الفلاح مصر اشاعه یافته است .\nزمانیکه شاه به میونخ رسید آنجا سید با شاه ملاقات کرد و شاه در وقت مراجعت او را به ایران مکرر دعوت داد سید با شیخ عبدالقادر مغربی در مجالس خود گفت که بعض اکابر العان مرا با شاه ملاقی ساخته شاه را به این مسئله وادار ساختند که مرا با خود برده به ریاست وزراء مقرر نماید شیخ گفت در حالیکه به پابندی عقیده اهل سنت شهرت تام داری چنان ترا به ریاست مقرر می نماید او گفت این هوس و جنون است که از طرف شاه به عمل می آید . سید دوباره بایران رفت .\nسید در ایران بار دوم\nبعض شكوك شاه در سفر اروپا نسبت به سید زائل گردیده بود و در نوبت اخیر در مهمات امور با او مشوره میکرد و در تقنین قوانین از فکر او استفاده می گرفت .\nباری علماء ایران خواهش کردند که برای حکام قانونی باید ساخته شود که دست تجاوزات حکام را باز دارد سید جمال الدین این مسئله را پوشیده نگاهداشت لیکن در امور اداری چنان اوضاعی مشاهده میشد که صبر کردن به آن دشوار بوده سید به شاه عرض کرد شاه توافق نمود و این توافق میرزا علی اصغر خان صدراعظم و دیگر ارباب نفوذ را آزرده ساخت به شاه عرض کردند که این مسائل اگر چه مفید است لیکن به حالت ایران مطابقت ندارد و اعتبارات شاه را کاسته به قدرت دیگران می افزاید."}
{"book": "adl1172", "page": 67, "text": "٤٤\n\nسید نیز اهالی را بسوی اصلاحات ملتفت میساخت و در جرائد نسبت به نقائص\nاداری مضامین نشر مینمود این اقدام اصلاحی او را بحدی محبوب ساخت که\nصبح و شام ارادتمندان به مجلس او حضور بهم میرسانیدند درین بین وضعیت شاه\nنسبت به او تغیر کرده سید به شاه عبدالعظیم رفت مردم از مجالستش دست\nنکشیدند لیکن پیش آمد مرض او را از ملاقات باز داشته و بستر فراش\nافتاده بود در این حال از طرف شاه پنجصد نفر سوار برای اخراج او رسیده\nاو را زولانه کرده به حدود خانقین به خاك عثمانی رسانیده تبعید کردند.\n\nزمانیکه سید به بصره رسید در عین مریضی در محافل از مظاهرات برخلاف شاه\nباز نیامد در جرائد ومجلات به نقائص ایران نشریات مینمود.\n\nاخیراً مکتوبی به حاجی مرزا محمد حسن خان شیرازی رئیس مجتهدین از خط\nدماغ وسوء اقدامات شاه نگاشت خبر داده که شما رئیس روحانیون ایران میباشید\nو میتوانید اهالی را بيك امر فراهم نمائید تمام ایران به گفته شما عمل مینمایند\nشاه زمام امور سلطنت را بدست زندیقی داده که در محافل به انبیاء دشنام میدهد\nو شریعت آسمانی را مامور به امیداند و علماء دین را اهمیت نمیدهد و پرهیزگاران\nامت را به زشتی یاد میکند وسادات کرام را تحقیر مینماید و باناصحین واعظ\nمعامله مثل معامله با اراذل دارد ورؤسای دین را توقیر نمیکند.\n\nشاه بعد از بازگشت از سفر اروپا مشاعر خود را باخته واخلاق را از دست داده\nاین مجرم بلاد اسلامی را فروخته میرود لیکن از جهت خست مزاج به ارزان ترین\nقیمتها میفروشد ای فاضل اعظم وای حجة الاسلام اگر شما امروز چاره این را\nنه نمائید اعداء اسلام بر ممالك اسلامی که موطن دین محمد عليه الصلوة والسلام\nاست قابض خواهند شد."}
{"book": "adl1172", "page": 68, "text": "٤٥\nاگر شما چارهٔ مملکت را نه نمائید وطن بدست کفار خواهد افتاد. شاه معادن را فروخت و تنباکو را انحصار کرد و از اهواز الی طهران بر راها قبضه کردند باغها ونهر ها بندر ها راهای معادن عموماً بدست اجانب افتاد کشت زار ها و تاکستانهای انگور برای شراب مخصوص شده صابون و شکر و شمع و دیگر موادیکه از ضروریات کار خانه ها است همه از دست رفتند و تاسیس بانک خارجه یعنی تسلیم زمام امور اقتصادی اهالی بدست اغیار همه و همه جاری است. رئیس مجتهدین ایران به شاه مکتوب نوشت و سائر آن مسائل را که القاء آن لازمی بود به او وانمود ساخت شاه از ان باز نیامد بسیاری از مخلصین مثل وزیر امین الدوله وامثال او به شاه پند ها دادند اثر نه بخشید اخیراً رئیس مجتهدین فتوی به تحریم تمباکو کشیدن صادر نمود.\nایرانی ها چلمها را شکستند ندو طوریکه در انگلستان پایپ ها و در مصر سیگار ها عمومیت دارد در ایران چلم رواج دارد لیکن به فتوای مجتهد تنباکو و چلم هر دو از مجالس جمع شده فردای فتوی شاه چلم خواست پیش خدمت عرض نمود که فتوی منع از طرف حجة الاسلام صادر شده شاه بر آشفته گفت قبل از انکه من اجازه دهم چسان از قصر شاهی چلم ها و تنباکو ها کشیده شد پیش خدمت عرض نمود زمانیکه امر شرع برسد ضرورت استیذان شاه ندارد\nشاه حجة الاسلام را زیر تهدید گرفت لیکن او از مخالفت باز نیامد تا اینکه ایرانی ها بر خلاف اجانب متحد شدند و مستر تالبوت که بسال ۱۸۹۰ انحصار را متعهد شده بود مجبور شد که آنرا فسخ نماید از این رهگذر انگلیس ها در ایران شکست خوردند سید چندی در عراق توقف نموده تا که صحت یافت.\nلندن بار دوم\nبار دوم سید جمال الدین به لندن عزیمت نموده در مجالس و محافل از مذاکرات"}
{"book": "adl1172", "page": 69, "text": "٤٦\n\nشاه باز نمی آمد و در جرائد نسبت به شاه مقالات می داد جریدۀ ضیاء الخافقین را در دو زبان عربی و انگلیسی نشر می داد و صفحات آنرا به احوال ایران پر می نمود و در شمارۀ اول منشوره فروری ١٨٩٣ نگاشته که حکومت ایران شریعت را مغلوب ساخته و نظام تمدن را منفور گردا نیده و پردۀ نا موس عقل و فطرت را دریده بدون هوس فرمائفرمائی و بدون حرص و از آمری ندارد.\nسوای استبداد و دروغ وغیر شمشیر و فریب وجز قمچین و خون ریزی چیز دیگری نیست که حکومت را خوش آید.\nمال یتیمان و بیوها چور میگردد ناموس ها بر باد میشوند دراثر این مظالم خمس ایرانی ها به ممالک عثمانی و روسیه پناه بردند و حکومت ایرانی همه مظالم را بعمل آورده است .\nزنها را از موی می آویزند و انسانها را باسک مادر جوال می درآرند و کوش ها را به تخته های چوب میخ میکنند و این مظلومان به همین اوضاع در کوچه ها و بازارها تشهیر میشوند با وجود این حال مالیات و محصول طاقت فرسائی بدوش اهالی بار کرده است .\nملت ایران در وقت ترقیات خودسیادت اقوام را نموده به اسلام خدمات بزرگی کرده اند تالیفات بسیار مفیدی بروی کار آورده به زبان عربی خدمات بینهایت قابل قدری را انجام داده اند امروز به پنجه استبداد چنین زمامداری گرفتاراند در تمام مضامین او به خلع نمودن شاه تحریص و تشویق مطالعه می شد هر چند که شیخ راه نرمی را اختیار می نمود لیکن سید از تیزی طبیعت فرود نمی آمد سید از جهت اهانتی که دیده بود و از درد یکه به دل خود نسبت به ترقی اسلام داشت دست نمی برداشت سید از اوضاع اخراج خود به حجة الاسلام نوشته بود که مرا از فراش مرض برخیزانیده در زنجیر ها و زولانه ها مقید گردانیده از بست"}
{"book": "adl1172", "page": 70, "text": "٤٧\n\nشاه عبدالعظیم بیرون کرده به اهانت و بی عزتی در برف ها تا دارالحکومه برده از انجا مرا به یابو سوار کرده بدست جلادها داده در عین برفباری زمستان و بادهای زمهریری درمیان انبوه پولیس ها و گروه محصلان سوار محصور ساخته تا خافقین به وضعیتی بردند که دلهای اهل ایمان ازان میگداخت و قلب اهل کفر واهل طغیان از ان دهشت میگرفت شاه به سفیر ایران متعین در بار لندن امرداد که نزد سید رفته او را بهر طور یکه ممکن باشد راضی سازد و آنچه می خواهد و هر چه در راه مرضای او صرف شود صرف نماید واورا ازین تبلیغات باز دارد.\nسفیر هر چند می کوشید سید راضی نمیشد آنوقت سفیر مذکور نزد حکومت انگلیس کوشش نمود تا سید را تسلیم حکومت ایران بنمایند - اما نتیجه این کوشش آن شد که حکومت لندن احترام بیشتری از سید کرد.\n\nاخیر حیات سید جمال الدین در آستانه\n\nمدت اقامت ثانویه جمال الدین در لندن بطول نینجامید زیرا مکتوب سلطان که او را در آستانه دعوت نمود ذریعه سفیر ترکیه در لندن بحضورش تقدیم گردید مگر سید بجهت کثرت مشغولیت واجرا آتی که در راه اصلاح بلاد خویش بعمل می آورد جواباً اعتذار نمود. مگر نامه ها و دعوت های پیهم رو بکثرت نهادند. جمال الدین ذریعه تلگراف چنین جواب فرستاد که برای ملاقات سلطان تشرف حاصل خواهم نمود و بعد مراجعه خواهم کرد.\n(۱) سید در ۱۸۹۲ روان شده و اراده داشت که وقت زیادی در آنجا توقف نکرده باردیگر بالای کار خویش حاضر گردد. در آستانه واصل شد علماء ارکان\nشکیب ارسلان درصفحه ٢٠٤ کتاب (حاضر العالم الاسلامی) میگوید:- شاه ناصر الدین برای سلطان عبدالحمید احوال فرستاد که سید جمال را تحت مراقبت شدیده خود گرفته از شرغائله های او خود را محفوظ نگه بدارد."}
{"book": "adl1172", "page": 71, "text": "٤٨\n\nاستقبال شایانی از سید نموده و سلطان با کمال عطوفت و مهربانی او را ملاقات\nنموده نزد خویش مقربش گردانید و همیشه در موضوع شئون هر دولت و حال اسلام\nبا او مشوره ها و مصاحبه ها می نمود. چون احترام و تعظیم سید جمال الدین بحد\nکمال رسید لذا در قلب او اثر نامی کرده عزم نمود که در آستانه اقامت نماید و\nسلطان را در اصلاح دولت عثمانی و ممالک اسلامی ترقی مسلمین و تخلیص آنها\nاز دست والیان ظالم و جفاکار ارشاد و هدایت نماید. سلطان برای او يك قصر مجلل\nو عالیشانی را با اسباب و لوازم تهیه نمود و ماهوار باندازه هفتاد و پنج لیره\nعثمانی معاش میگرفت. گویا سید در آستانه با کمال رفاهیت حیات بسر میبرد.\nطوری که خدیو اسماعیل با سید رفتار نموده او را نزد خود مقام و منزلتی\nداد و برایش معاش مقرر نموده بود سلطان نیز با سید جمال کمال مهربانی\nو ملاطفت را مرعی میداشت تا در عالم اسلامی مراعات او را با علم و علماء و احترام\nمصلحین و متفکرین اظهار نماید.\n\nمدتی گذشت و جمال الدین به الطاف و مراحم سلطان محظوظ و آسوده بود\nولی استاد صیادی بمقام و منزلت سید حسد برده نزد شاه از سید شکایت می نمود\nپس بالای سید هجوم آورده او را به تهمت کفر و زندقه متهم گردانید. چون در\nاثر مقام و رتبه او قدرت حکماء و زعماء نازل میگردید لذا همه با او حسد میبردند\nسید علوی الحضری (امیر ظفار) و شیخ ظافر المدنی الطرابلسی، از مقربین دربار\nسلطان بودند.\n\nباری سید جمال به اظهار قول خود محل اتهام قرار یافت. جمال الدین گفته بود:\n\"من اطراف اشجار بندلر (١) را طوریکه حجاج بگرد کعبه میگردید طواف\nمینمایم\" در این موقع او از تذکار این جمله نزاکت شعریه را مد نظر گرفته\n\n(١) بندلر کلمه ترکی است که در عربی آن را صلود میگویند."}
{"book": "adl1172", "page": 72, "text": "٤٩\n\nبود مگر ابوالهدی - غفر الله له - این جمله را طور دیگری تعبیر نموده الحاد و کفر\nسیدرا از آن استنباط نمود . در آن هنگام جاسوسان سلطان جمیع اعمال و حرکات\nصغيره وكبيرة سيدرا تعقیب نموده . یکی از روایات جاسوسیه که در باره سید\nگفته بودند این بود که سید جمال با سید عبدالله ندیم نویسنده مصر وخطیب\nانقلاب مشهور عربی در باغچه ( کاغد خانه ) یکجا شده و آنها با خدیو اسماعیل\nحلمی در تحت يك شجری مذاکره نموده اند . ابوالهدی ازین خبر بجوش آمده\nوسلطان را از آن باخبر گردانید و گفت\nجمال الدین با عبدالله وخدیو عباس حلمی در کاغد خانه اجتماع نموده وقبلا این\nدونفر تحت شجره به او بیعت نموده اند .\nمگر این همه شکایت ها وجاسوسی ها مقام جمال را نزد سلطان پست نگردانید\nبالاخره عزم نمودند تا رتبه او را پیش سلطان از این رهگذر نازل گردانند که سید\nاز شاه ایران بدگوئی ومذمت مینماید تا آنیکه سفیر ایران از سید بحضور سلطان\nشکایت نمود . سلطان سیدرا نزد خود طلب نموده و گفت : سفیر ایران ازمن\nرجا نمود که شمارا از بدگوئیها ومذمت شاه ایران باز دارم . پس خواهش دارم\nتا بیش از این از این کار خود داری نمائید . چنانچه سیدعین این واقعه را نزدشکیب\nارسلان زمانیکه در ١٨٩٢ از اروپا دراستانه مراجعت نمود بطریق ذیل\nبیان کرد : \" به سلطان گفتم اراده نموده بودم تازمانیکه شاه را بقبر فرو نیارم\nاوراترك نخواهم داد لیکن چون امر امیرالمؤمنین است از او دست بر میدارم \"\nسلطان فرمودر \" به حق قسم است که شاه از تو خیلی خوف مینماید . »\nسیدجمال مثل این واقعه بارها سلاطین را مخاطب قرار داده و هیچگاه از\nآنها نمیترسید. زیرا او در جمیع ادوار حیات خود عادت گرفته بودکه بر طبق رضاء\nو خواهش ضمیر خود تکلم نماید. اغلباً در نفس سیدشور و انقلابی تولیدمیگردید."}
{"book": "adl1172", "page": 73, "text": "چنانچه شاگردان او از این خوی وعادت استاد خود بارها بیاناتی نموده اند که\n\"این حدت وتیزی بسااوقات برنفس سید رومیآورد . روزی سلطان اراده نمود\nکه سید را برای اجرای پلتامس سیاسی بطرف اروپا بفرستد . سیدا زاین امر رو\nگردانیده و گفت من مشغولم و این کار را اجرا نموده نمیتوانم برعلاوه ابراز\nداشت که بار دیگر بمقابل سلطان نخواهم آمد .\nسلطان او را نزد خود طلبید . سید ابا آورده مگر شاگردان او را برفتن حضور\nشاه مجبور گردانیدند جمال نزد شاه رفته عوض آنکه سلطان براو غضب نماید\nبا قول نيكو ومعاملهٔ درست پیش آمد!\nبعضی بنزد سلطان شکایت نمودند که سید سر او را در تایمس فاش نموده\nوبرعلاوه چنین بیانات هم نموده بودند که نزد سید دینامیت میباشد و سلطان را\nدرمجالس خود تحقیر می نماید . سلطان به تفتیش خانهٔ سید امرداد. جمال خیلی\nبه غضب آمده بسفارت انگلیس رفته ارادهٔ مسافرت را از آستانه نمود. بعد سلطان\nاو را نزد خود خواسته رویش را بوسه نموده گفت : \" بین من و تو اصلا جدائی\nواقع نخواهد شد مگر در صورت قضاء محتوم . دوست دارم که آستانه را وطن تو\nبگر دانم زیرا ظاهراً وطنی نداری . \" بعد از سید در خواست نمود تا مزاوجت\nنماید مگر سید ابا آورد . سپس سلطان سید را با خود در قائق هواخوری سوار نموده\nو بطرف بحیرهٔ \" پلدر \" روان گردیدند.\nدرباب کشته شدن شاه در جامع عبدالعظیم در طهران این خبر مشهور شده بودکه\nرضا آقا خان با کارد بالای او حمله نمود این جمله راهم اظهار کرد \" بگیر\nاز سیدجمال الدین \" خبر مذکور را در آستانه هم بیان می نمودند .\nاین خبر به سمع سیدجمال الدین رسیده وخیلی خورسند گردیده گفت: \" حقيقةً"}
{"book": "adl1172", "page": 74, "text": "٥١\n\nهنوز ملت فارس از بین نرفته و آمال ما از آن قطع نگردیده است . زیرا از ملتی که شخصی برخواسته نفس خود را فدائیمود و سلطه طاغی را از سر خود ها بر طرف گرداند هنوز دارای حیات میباشد. زمانیکه یکی از مجله های جریده ( ایلوستراسیون ) منطبعه فرانسه بدست سید افتاده و فوتوی رضا آقا خان در حالیکه بدار آویزان شد ه و مردم اطراف او را احاط نموده بودند مشاهده نمود سید بی اختیار از صمیم قلب ندا برآورد :\nعلو في الحيات و في الممات  احق انت احدی المعجزات\n« به بینید چطور او را بالای سر خودها آویزان نموده اند تا از برای همه آن کسانیکه در اطراف او میباشند رمزی باشد . »\n\nاین مسئله علت تغیر احوال سلطان درباره جمال گردیده جاسوس ها و پولیس خفیه اطراف او را احاطه نمودند . در هر جا گفتار او را شنیده و به سلطان میرسانیدند چون از خبر قتل شاه با خبر گردید خیلی غضبناك شده مراقبت سید را خیلی شدید گردانید حکومت ایران از سلطان خواهش تسلیم نمودن سید و بعضی اشخاص دیگر را نمود سلطان از تسلیم سید جمال ابا آورد .\n\nشکیب ارسلان حکایه می نماید که باری باسید در خصوص کشف امریکا بدست عرب ها داخل مذاکره گردیدیم سید گفت مسلمان قومیست که صرف نام اجداد را یاد آورده از تذکار این کلمه که پدران ما چنین و چنان بودند خورسند نمیشوند و خود شان به اصلاح حال خود متوجه نمیکردند در این موضوع در يك مجلس دیگر اظهار نظر یه فرموده گفت که هیچ مسلمانان اصلاح نمیشوند مگر زمانیکه از دوازده سال بلند تر کسی از ایشان زنده نماند و سر از نو تربیه شوند سید جمال الدین در آستانه تحت نگرانی جاسوس های حکومت بوده و بحدی این امر ترقی نمود که"}
{"book": "adl1172", "page": 75, "text": "٥٢\n\nدر قصر طلائی محبوس گردید و از طرف سلطان امر شد که بدون اجازه ذات شاهانه احدی با او ملاقات نه نماید و اذن گرفتن از حضور سلطان بسیار مشکل بود . در این وقت از طرف شیخ محمد عبده مکتوبی برای او رسید و احوال او را می پرسید سید از مکتوب او متأثر گشته جواب داد :\n« مکتوب می نویسی و چشم ها را از اعدای ما پنهان می سازی سگ ها خواه کم باشند خواه بسیار چه اهمیت دارند خودت در منطقه می باشی که فرق خبيث و پاك در آن نمی شود و شریف از وضيع جدا نمیگردد و احمق از ذهین ممتاز نمیگردد مرگ پیش داری خود داری از اول فائده نمی رساند اگر چه در حفظ مقام خود حریص می باشی و نه خوف ترا از مردم باز خواهد داشت پس بر جان خود زحمت وارد نساز و بحیث آن فیلسوفی روش نما که عالم علوی را مد نظر دارد نه چون آن طفلی که حریص باشد »\n\nمرض و وفات\nدر حالیکه سید در قصر خود محبوس بود در الاشه زیرین او دانه سرطان ظهور نمود و مرض روز به روز اشتداد می یافت سلطان امر نمود که قتپوز زمراد اسکندر پاشا که از خواص و ارباب سلطان بود برای جراحی او برود دانه او را جراحی نمودند اما شفا نیافت در این خصوص مردم گفتگو ها می کردند که آیا در جراحی سید بی احتیاطی شده یا در ایزاد مرض او مساعیات به عمل آمده . شخصیت سید بسیار عالی گفتگو های او برای اصلاحات بس بزرگ بوده و در شان چنین رجال عادت است که حسادت به عمل می آرند ـ لیکن نسبت به قتپوز زاده گفته میشود که شخص بسیار عفیف بوده از شان او خیلی مستبعد است که به احدی اذیت برساند .\nلاون استرواح به شکیب ارسلان حکایه نموده که بعد از جراحی سید را ملاقات نمودم که میگفت كه يك جراح فرانسوى پاك نفس را به او بفرستند تا عملیات او را"}
{"book": "adl1172", "page": 76, "text": "٥٣\n\nملاحظه نمايدموسيو موسوف دکتور لاردی را نزد او فرستاد بعد از معاینه دکتور لاردی\nبیان نمود که عملیات او بصورت درست و اصولی به عمل نیامده و بعد از جراحی\nادویه ضد عفونی به او زده نشده شکیب ارسلان از زبان رجال قصر خلفاء\nعثمانی میگوید که قنبورازاده هیچ گاه چنین دنائت را قبول نمی نماید بسیار\nعالی همت و صاحب شرف يك انسان است ليكن يك طبيب عراقی که طبیب دندان\nبود روزی میخواست پیش سید برود من او را باز داشتم مامور پولیس که آنجا\nمحافظ بود به من اشاره کرد که بگذارید من او را گذاشتم دندانهای آن را صاف\nکرده پس آمد این ( جراح ) در لباس مودت باسید راه عداوت می پیمود هرچه کرد این\nطبیب عراقی کرده یا در وقت معالجه دندان مواد سمیه را بان مالیده که موجب برآمدن\nدانه شده و یا بعد از جراحی جراحت او را فاسد گردانیده چون بعد از وفات شامایران\nدر مسئله مدت کمی به عمل آمده لهذا سید مسموم گردیده و بسیار بزودی در يك\nقبرستان مجهول قریب نشان طاش دفن شده جمعیت و نشریات\nجرائد نسبت به وفات او منع شده حتی جرائد مصری در شام نیز از نشریات\nممنوع شدند وفات سید به تاریخ ۹ مارچ ۱۸۹۷ بوقوع پیوست و سال ١٩٢٦\nمستر ( کراین ( نام آمریکائی قبر او را پیدا کرده علامه بسیار نمابانی از سنگ\nمرمر بالای آن برافراشته نام سیدرا بر آن کنده است و در اثر این کردار خود نه تمام\nمسلمین دنیا بلکه همه مشرقی ها را ممنون و مشکور گردانیده\n\nعبدالرحمن مذکور می نگارد (١٩٣٥) با این مستر کر این امریکائی در حلوان\nبر منزل احمد شفیق پاشا ملا قی شدم و در خصوص سید با هم تبادله خیالات نمودیم\nو به عبارت بسیار بلند تشکر او را اداء کردم خلاصه اجراآت سید اینست . (۱) تخم\nاصلاح را در مشرق کاشته و نهالهای آنرا بلاد آن غرس نمود (۲) در مقابل و به\nرجال ظلم و استبدا داقدامات مصلحانه بعمل آورد"}
{"book": "adl1172", "page": 77, "text": "٥٤\n\n(٣) مکر اجانب را کشف نموده و سیاست استعماری را بی حجاب ساخت\n(٤ در ؟؟؟ بشری رجالی را تهیه نموده که ؟؟؟ ایشان ضروری دانسته میشود\n(٥) جمعیت ها و قبائل را بیدار ساخت (٦) نام خود را در صفحات تاریخ زنده گردانید.\n(٧) میخواست كه يك دولت قوی اسلامی را تشکیل دهد\n(٨)میخواست که مسلمانان را از پنجه غاصبانه استعماریون برهاند ليكن مرگ\nاو را فرصت نداد\n\nمشرب سیاسی جمال\n\nاما اگر از ناحیه سیاست هر قدر بالفاظ وعبارات مهمی در بارۀ او سخن رانیم باز هم طوری كه حق سید تقاضا دارد آنرا ا کمال نخواهیم کرد، او صاحب عقیده وفکر متینی بوده نفس خود را بجامعۀ اسلامی هبه نموده درا کثر بلاد معتبر اسلام گردش كرده و در هر شهر اسلامی كه نزديك ميشد آنرا وطن خود ميدانست.\nدر راه انتصار دعوت خویش دشمنی دیگران را یا مطرودیت ، نفعی بلد و عذاب اهمیت نداده و خیلی دوست داشت که قبل ازموت ثمر سعی و جهاد خود را بچشم به بیند مگر مقتدرین از در بر خلافی پیش آمد. و دول استعمار به که مقدم آنها دولت انگلیس دانسته میشود عداوت خود را با او اعلان کرده بودند او در سر راه اقدام خود سختیها و اعتراضاتی را مشاهده نمود. سلاطین بلاد شرقی در زمان او مستبد بوده و سید حکومت استبدادیه و رجال آن را چون از اصلاح دور میبودند خیلی بد می پنداشت این مسئله مبدأ محاربات و برخلافیهای او باسلا طین شده و آنها در این فکرت بزرگ اسلامی باسید مخالفت نمودند لذا در هر بلدی که فرود میآمد با اذیت و جور مصادف میگردید. در هیچ جا تشکیل خانوادۀ نداده مالی جمع نکرده و بمرتبۀ نائل نگردید. نمیدانست فردا در مقابل او آفتاب از كدام موضع طلوع خواهد نمود و یا ستارۀ كدام محلی با او در سما چشمک خواهد زد و یا"}
{"book": "adl1172", "page": 78, "text": "٥٥\n\nدر کدام زمینی فوت خواهد نمود. در هر مملکتی از ممالک افغانستان، ایران، ترکیه، مصر، حجاز، روسیه و هند که داخل میگردید يك جنبش شدیدی بروی کار آورده و روح قوی انقلاب و نهضت را در آنها میدمید. در کشورهای برطانیه، فرانسه، ایتالیا و المانیه و امریکا گشت و گذار نموده در پاریس و مکه و قابل دیگر مقامات جماعاتی تشکیل داده بود. در توحید کلمه اسلام و جمع نمودن مسلمین تحت لواء واحد و اتحاد عمومی آنها صحیفه ها و رساله های مهم و مؤثری بروی کار آورد تا در بین مصری، عراقی، شامی، ترکی، هندی، و غیره فرقی نبوده و هم يك مسلمان نامیده میشدند.\nسید جمال برای اسلام يك سیاست بزرگی را مد نظر گرفته و این دین را برای جمیع مسلمانها ابدی دانسته و کشور اسلام را وطن حقیقی مسلمانها تصور می نمود. براون میگوید (حقیقة تاریخ سید جمال الدین در اوقات جدیده تاریخ مسئله شرقی بوده و در آن تاریخ افغان، هند، ترکیه، مصر و ایران داخل میباشند).\n\nالاستاذ الامام چنین گفته:\n(سید جمال الدین جهت بیداری یکی از دول اسلامیه از ضعف سعی تمامی بعمل آورده و آن را برای قیام و اصلاح آن شئونی که موجب قوت آن میگردد تنبیه می نمود تا شأن اسلام و مجد و عظمت دین حنیف بار دیگر عودت نماید. او برای منقلب ساختن دولت برطانیه و بر گردانیدن آن از ممالک شرقیه و بر طرف کردن سایه آن از سر طوائف اسلامیه کوشش تامی بعمل آورده و عداوت او با انگلیس محتاج بیان مطولیست.)\n\nبراون بر علاوه میگوید: -\n«سید حقیقةً فیلسوف، محرر، خطیب و اهل قلم بود بر علاوۀ آنها يك سیاسی ماهری دانسته می شود و در نظر اغلب اشخاص یکی از وطن پروران زبر دستی بشمار میرود مگر دشمنان سید او را یکی از مهیجین بزرگی میدانند.»"}
{"book": "adl1172", "page": 79, "text": "٥٦\n\nثقافت علمیهٔ سید جمال الدین\nآیا که میتواند ثقافت علمیهٔ او را تعریف نموده و یا در آن خصوص تکلم نماید\nسید از آن علماء زبردست و منحصر بفردیست که کسی با او همسری کرده نمیتواند.\nآری سید جمال الدین از جنبه و ناحیهٔ علمی مافوق همه بود از نقطهٔ نظر وسعت معلومات\nو مهارت در علم و کثرت اطلاع که میتوانست که با سید پیش آمده و تفوق بیابد؟\nکه میتواند که قوت محاجه در مقابل با سید داشته باشد و حال آنکه او دارای بداهت\nقویه، قریحهٔ آتشین و ذکاء مفرط بوده است؟\nکه میتواند که با سید مناظره نماید در صورتیکه او صاحب براهین روشن، ادلهٔ\nواضحه، قضایای منطقیه و نتائج محققه دانسته میشود؟\nکه میتواند که در مقابل این فیلسوف عبقری و صاحب دها و این حکیم ماهر\nو عالم یگانه ایستاده گی نماید؟\nبلی کسی با او یارای گفتگو و مخاصمه را نداشت ماسوای آنانیکه سید آنها را\nملزم می نمود. امام محمد عبده از سید چنین میگوید:\nجهت دانستن مقدار علم سید همین شاهد بزرگ کفایت میکند که او با کسی کینه\nنورزید مگر آن شخصی که با او بنای کینه میگذاشت و هیچ عالم با او مجادله نورزید\nمگر آنکسیکه سید او را ملزم میگردانید. اروپا ئیان این مسئله را کاملا اقرار\nو اعتراف نموده اند. پس اگر بگویم که او در قوت ذهن و وسعت عقل و نفوذ بصیرت در\nدورهٔ خود از همه بیشتر بوده است البته مبالغه نکرده ایم.\n\nادیب اسحاق میگوید\nاز عجائب ذکاء سید جمال الدین یکی اینست که زبان فرانسه را در کمتر از سه ماه\nبدون استاد یاد گرفته و حروف هجاء آن را بذریعه تعلیم صرفدر مدت دو روز\nتحصیل نمود. او حرکت معارف از و پا را تتبع نموده در خصوص مکتشفات عصریه"}
{"book": "adl1172", "page": 80, "text": "٥٧\n\nواختراعات جدیدهٔ علما تحقیقات نموده آنها را جمع آوری میکرد، گویا سید در یکی\nاز مدارس عالیهٔ اروپا علوم جدیده را فرا گرفته است .\nاستاذ براون در خصوص سید جمال الدین چنین میگوید :\nحقیقتاً جمال الدین مردیست صاحب خلق نیکو ، کثیر العلم ، و با نشاط که\nاصلا آثار سبکی در آن مشاهده نمیشود . او جری ، مقدام ، با فصاحت ، خطیب\nونویسندهٔ زبردستی بود طلعتش بامهابت دانسته شده ودر نفوس عظمت وجلال\nاورا ثابت میگردانید .\nشاگردان دیگری گفته اند :ـ سید در هر شهری که سیاحت مینمود کتب را\nبا خود برداشته و از قرائت آنها دل زده نمیگردید. در جوانی از مؤلفات قدیمهٔ فارسی\nوعربی باخبر بوده و از ترجمه کتب جدیده به لغت شرقیه واقفیّت داشت .\nطوری که لازم است ما نمیتوانیم در خصوص خلق سید سخن رانیم مگر اینکه\nبیانات معاشرین اورا در این باره نقل نموده وحقیقت او را آشکار گردانیم تا صحت\nقول آنها بخوبی معلوم دار گردد .\nگفتار امام محمد عبده\nسید در مقابل بیننده عربی محض ومانند یکی از اهالی حرمین بنظر می آمد گویا\nصورت وسکهٔ آباء اولین خود را که در خطهٔ حجاز اقامت داشتند بخوبی حفظ نموده است.\nقدر سا و مربع مانند؛ بنیه متناسب ومتوسط ، رنگ گندمی ،مزاج عصبی دموی،\nسر بزرگ ومعتدل ، پیشانی عریض، چشم های وسیع وعظیم الحدقه، رخساره ها\nگشاده وبرآمده ، سینه فراخی رامالك بوده در هنگام ملاقات خوش وخرم بنظر آمده\nطوریکه دارای کمالات خلقیه بوده از محاسن وکمالات خلقیه هم حظ وافری داشت.\nادیب اسحاق بیان میکند:\nسید چهرهٔ گندم گونی داشته بنیهٔ قوی، نظر جذاب و چشم های نافذ، عارض"}
{"book": "adl1172", "page": 81, "text": "٥٨\n\nصاف، موهای دراز پیلون سیاه ، عمامۀ صغیرۀ سفیدی را بر طبق علمای آستانه دارا بود\nماسوای ترقی ظلمت آخر شب الی طلوع روز در دیگر وقت نمیخوابید و در يك شبانه\nروز يك مرتبه طعام میخورد چای و دخانیات زیادی استعمال می نمود .\nهر وقت برق تشعشعی را مشاهده می نمود آن وقت خیلی کوشش می نمود تا هر چه زودتر\nبمرام خویش کامیاب گردد . در اکثر مواقع این تعجیل موجب یأس وحرمان\nاو میگردید . سید در دنیا ذره حرص نداشته از غرور دوری می نمود بکارهای\nبزرگ محبت وحرص ورزیده واز امور جز ئیه رو میگردانید . شخص مقدام\nو شجاعی بوده از موت و هیبت آن اصلا نمیتر سیددارای حدت مزاج دانسته میشد.\nشکیب ارسلان میگوید :\nسید نفس خود را از شهوت دور داشته وسوای لذت عالیه عقلیه دیگر لذائذرا\nاهمیت نمیداد سلطان عبدالحمید اراده نمود که او را به زینت های دنیا مشغول\nبسازد پس تعهد وظائف عالیه را از قبیل قضاوت عسکر به او تکلیف نمود . مگر\nسیدا با ورزیده و از لبس البسه زر ین انکار نموده و از قبول هر نشان وعلامت\nاستنکاف ورزید . سید در جواب سلطان چنین بیان نمود ـ : آیا ما نند استری\nباشم که به سینه او زنگ می آویزند ؟ سید بطرف مال بقسمی نگاه می نمود\nکه گویا بسمت خاک مینگرد اینست که در جمع آوری و ذخيره مال اهتمام ننموده\nصرف بقدر ضرورت از آن استفاده میگرفت .\nادیب اسحاق میگوید ـ :\n« حقیقتاً سید دارای معارضه قوی ، حجة بزرگ ، حافظه وسیع بوده گویا\nپردۀ ضمیرها را بر طرف کرده اسرار و پوشیدگی ها را آشکار گردانید\nو از فضیلت اوست که دارای حدت مزاج هم بود . »"}
{"book": "adl1172", "page": 82, "text": "٥٩\n\nشکیب ارسلان شرح میدهد :\nسید جمال نفس خودرا از شهوات باز داشته بدون لذت عقلیه دیگر لذائذرا اهمیت نمیداد سلطان عبدالحمید خیلی کوشید که او را بطرف مال واولاد معطوف ساخته و بزینت دنیا وقبول زوجه وادار گرداند مگر سید ابا آورده از برای سلطان چنین گفت : (زندگانی من چون مرغی بر فراز شاخچه ها منقضی گردیده واينك اراده ندارم که در آخر عمر خودرا به عائله متعلق گردانم .)\nبلی سیدجمال نفس خود را بکار های فکریه سیاسیه دینیه ادبیه مشغول ساخته وبرعلاوه ازيك مملكت به مملكت ديگر سياحت نموده ودريك مكان مستقر نبود . پس از روی مدارک وشواهد متذکره چنین دانسته میشود که او حقیقتاً تمام حیات خود را در راه اسلام و مسلمین هبه نمود .\nمجلس سید\nسید جمال به زیارت کنندگان خیلی مهربان بود و با ستقبال آنها بدون امتیاز واختلاف طبقات برخاسته وجهت وداع ایشان از خانه خارج میشد. از ملاقات وزیارت خورد ها رو نگردانیده و زمان اقامت او درمصر خانه اش محل ورود ادباوعلماء بود\nخلق سید جمال الدین\nسید جمال الدین افغانی دارای اخلاق عالی بوده نفس عزیز ، همت عالی طبع کریم طلعت جمیل و جذابی را مالك بود بشاش دانسته میشد اما نه به آن درجه که احتشامش را از بین بردارد صاحب وقار بود امانه به آن مرتبه که غلظت نماید. حکم نافذی داشت بدون خشونت و درشتی . درسلامت ذوق بداهه گوئی ، پختگی عقل وظرافت فائقه وسلوك متواضعانه موصوف وممتاز بود .\nباری نزد او بود واین موضوع را در بین آوردیم . یکی از اهالی دمشق برای سید بیان نمود ــ :ای مولا چرا متأهل نمیشوید تا ذریه صالحه از شما باقی بماند؟ گفتار اوسید را متأثر نگردانید . بعد بطرف سید رو آورده و گفت : ( چرا"}
{"book": "adl1172", "page": 83, "text": "٦٠\n\nفلسفه در بین این امت داخل میشود !) مراد آن رو گردانیدن سیداز دواج نبوده\nاست و حقیقه فلسفه آنست که به نسل و ذریه پروا نکرده قلوب فلاسفه به آن توجه نمی نماید.\nبه نسبتی که سید جمال الدین تمام حواس و مدارك خودرا بطرف فلسفه متوجه ساخته\nو عمیقا نه ملتفت گردیده بود اینست که قوه که شهویه درو جودش فوت نموده\nو هر چیز یرا که از علم و سیاست دو ر بو د از نظر می انداخت\nجسم خود را به عدم قبول تأهل عادت داده بود زیرا تربیت عائله او را از کار باز\nمیداشت . چنانچه سید در یکی از مجالس آستانه بیان نمود که تمام حاسهٔ شهوانیه از\nوجود او مفقود شده و برای تأهل و ازدواج صلاحیت ندارد\nهر چه در دست داشت بذل می نمود. بخداوند تعالی خیلی اعتماد نموده از گذارشات\nزمانه هیچ پروا نمی نمود . امانت دار بزرگی بود با کسی که نرمی می نمود سهل\nگرفته و با شخصیکه درشتی می نمود سخت میگرفت در مقصد سیاسی خود چون\nنوابغ طلبعہ قرار یافته بود تمام روز را در خانه گذرا نیده و در هنگام دخول ظلمت\nاز خانه بیرون شده عصا بدست گرفته بطرف قهوه خانه ( ماتاتیا » روان میشد .\nدر آن جا دوستان ، شاگردان اطراف او را احاطه می نمودند. در جمله این اشخاص\nمحرر ، شاعر ، خطیب ، طبیب ، جغرافیه دان مهندس و غیره شامل بودند . آری\nاین همه ادبا و ارباب فضل از بحر بیانات و علم او مستفید گردیده يك بر دیگر سبقت\nمی نمودند چنانچه سلیم عنجوری میگوید : این همه اشخاص جهت دانستن مسائل\nدقیقه و دلائل مقنعه علوم مشکله فرداً فرد نزد سید حاضر میشدند و قفل طلسم و رموز\nشاقه خود ها را بذریعه او تنها ، فقها میکشودند. بلسان عربی بدون کمترین لغزش\nو ترددسیل آسا تکلم نموده سامعین از قریحهٔ سر شار او بدهشت افتاده سائلین و معترضین\nمات و لال میگردیدند. این مجلس علمی تازمانیکه شب بخوبی پخته شده و رفت و آمد\nاز قهوه خانه کم گردیده صاحب آن مشغول قفل کردن دروازه و محاسبه خود در خصوص\nتادیه پول این همه واردین اطراف سید میشد دوام پیدا میکرد\nگویا مجلس سید جمال الدین مجلس علوم و ادب و اولین کلوب فضل و علم دانسته میشد"}
{"book": "adl1172", "page": 84, "text": "بعضی از تصاویر حضرت سید جمال الدین در جاها و قیافه های مختلف\n\n(سید جمال الدین افغان بلباس افغانی) ۳ وقت ملاقات سلطان عبدالعزیزخان در آستانه «۱۸۷۰ع»\n(سید جمال الدین افغان) در حجاز\n(سید جمال الدین افغان) در آخر حیات\n(سید جمال الدین افغان) در بستر مرگ که در آستانه گرفته شده است"}
{"book": "adl1172", "page": 85, "text": "بعضی از معاصرین مهم سید جمال الدین\nسلطان عبدالحمید خان دوم پادشاه عثمانی\n(١٨٤٢-١٩١٨م)\nناصر الدین شاه قاجار\n(١٨٣١-١٨٩٦م)\nمجاهد کبیر محمد احمد متمهدی سودانی\n(١٨٤٣-١٨٨٦م)\nمرحوم شیخ محمد عبده مفتی مصر شاگرد\nبزرگ سید\n(١٢٥٨-١٣٢٤ه ق)"}
{"book": "adl1172", "page": 86, "text": "حصۀ دوم\n\nترجمۀ تتمة البيان\n\nفى\n\nتاريخ الافغان\n\nمترجم : محمد امین خوگیانی مدیر و صاحب امتیاز\nجریدۀ ملی انیس"}
{"book": "adl1172", "page": 87, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 88, "text": "مقدمه مؤلف\nسید جمال الدین افغان\nدر این روز ها جرائد از گذارشات و چگونگی های ملت بلند همت افغان که به قوت قلب و سخت جانی و جنگجوئی های پر صلابت شهرت دارند ، نگارشات خود را به خوانند گان خویش خاطر نشان می سازند. و احوال ملتی را بحث می رانند که نظر به شهامت فطری خود نه می خواهند که به محکومیت زیرسایه عجز و حمله و فریب فرمانروائی در آیند که بر محکومین خویش ذلت و حقارت را از جاده مکر و دسیسه روادار میگردد.\nبلی ! ملت موصوف آماده نیست که (تحت حمایه واستیلای کفتار شکم کلانی که به مرض استسقا مبتلا است و از آشامیدن آب تیمز و دریای غانژ (گنگ) سیراب نگردیده از بلعیدن مصالح دوصد ملیون نفوس انسانی بس نکرده علاوه براین به فرو بردن مصالح بقیه جهانیان و آشامیدن آب نیل و جیحون دهن خود را کشاده در آمادگی هضم برو بحر جهان و جهانیان است) قامت سرافراز آزادی و حریت را خم نموده باسارت رود.\nملت موصوف را قوه قلب و عزت نفس و مزاج عالی بر این وادار ساخته که در مقابل قبول سلطه بیگانه (اگرچه باعیش وعشرت همدم باشد) شرف مرگ پر افتخار را بر زندگانی پر ننگ و عار ترجیح داده از عیاشی و تنبلی برکنار زیست نمایند پاد شاه غیور و وزرای فکور شان که عموماً اخلاق ستوده اش را فرا گرفته اند"}
{"book": "adl1172", "page": 89, "text": "٦٢\n\nدر عوض عهد شکنی‌ها و تحقیر ذمه داری‌ها که با ایشان شده متفق الرای گشتند\nبر اینکه سفارت نفوذ طلب بیگانه را بر وفق روش پدران غیور خود از مملکت طرد نموده\nرجال مغرض اجنبی را، به کمال همت و بسالت از خاک کشور عزیز خویش رانده\nبه دم شمشیر آبدار حریت طرد ابدی نمایند [۱]\nچنانچه رویه مردانه آن‌ها مصداق این گفتار و کردار عالیجنابانه اوشان گواه\nاین اظهار آمده. لهذا برای یاد آوری احوال اجمالی سابق ولاحق ملت موصوف\nاساس بیان گذاشته عادات و اخلاق و طرز حکومت و اوضاع بلاد افغان را در چند فصل به\nوتیره ذیل بیان می‌نمایم.\n\nفصل اول در وجه تسمیه افغان\nفارسی زبانها این قوم را به لفظ افغان می‌شناسند و وجه تسمیه این اسم را چنین\nنگاشته‌اند:\n«هنگامیکه» بخت نصر ملت موصوف را زیر فشار اسارت گرفت از درد و اندوه\nزیاد آه و فغان میکردند بجهت همین فریاد و فغان بفارسی ایشان را افغان می‌گفتند\nواز همان آوان به همین نام نامیده شده‌اند [٢]\n\n[۱] تشریحات این موضوع را در فصول آتیه، جناب مؤلف به رشته تحریر کشیده و مکاتباتی که بین اعلیحضرت\nمعین الدین امیر شیر علی خان و نائب السلطنه هندوستان رد و بدل شده در تایمز لندن نشر گردیده\nاست، انشاالله تعالی در مقام مناسب در حاشیه نقل خواهد شد. مترجم\n(۲) تاریخ فرشته می‌نگارد تا ١٤٣ قمری هجری افغانها در دره‌های کوه سلیمان اقامت داشتند و همه ساله\nدر فصل زمستان با هندوهای قایض دامنه هامی جنگیدند باشندگان کوهستان کابل بطرفداری\nآنها شتافته و ایشان متفقاً در ماوراء کوه سلیمان به سمت هندوستان بالای هندوهای آن سامان\nحمله برده بعضاً هندوها را دورتر از رود سند هزیمت میدادند و گاهی شکست خورده بار دیگر\nدر دره‌های کوه سلیمان می‌در آمدند چون کوهستانی‌های جوانب کابل مراجعت می‌کردند\nدوستان و احباب از گذارشات برادرهای خود استفسارات می‌نمودند آنها در جواب میگفتند که ایشان\nرا بنام «افغانها» یاد کنید زیرا آن جا هرچه هست آه و افغان است. مترجم"}
{"book": "adl1172", "page": 90, "text": "٦٣\nو رأی مؤرخین دیگر بر این قرار گرفته که نام نواده « شاؤول » پدر کلان\nافغانها « افغان » بوده اولاده او نیز بنام همین پدر کلان خویش یاد میشوند عوام\nفارس ایشان را « اوغان » میگویند که قریب لفظ افغان تلفظ میشود واهالی هند\nایشان را « پتهان » خطاب کرده اند .\nبرخی از قبائل افغان که در قندهار وغزنین زیست دارند خود را به اسم پشتون\n( پښتون ) وپشتانه ( پښتانه ) معرفی می نمایند .\nو اهالی خوست وکرم و باجوړ خود را به اسم پختون ( پښتون ) وپختانه ( پښتانه )\nمی شناسانند [ ۱ ]\nاکنون به دقت نظر از تفاوت این الفاظ معلوم میگردد که تمام این اسامی از يك اصل\nپیدا شده اند لفظ « افغان » اوغان « پتهان » همه محرف « پختانه » ( پښتانه ) می باشند\nپشتانه ( پښتانه ) و پاشقانه ( پاشقانه ) غالباً امکان دارد که از کلمۀ « پاشتان »\nگرفته شده باشد که نام قریه ایست در نیشاپور ، [ ٢ ] یا هر دواز « پست » مأ خوذ اند\nکه نام شهریست از شهرهای خراسان [ ٣ ]\n\n[ ۱ ] چون کلمه پشتون در رسم الخط افغانی پر شتۀ تحریر آید تلفظ آن بدو نوع صورت میگیرد باشندگان\nکابل مشرقی سرحدات آزاد و پشاور و اهالی جنوبی آن را پختون میخوانند و اهالی بالاتر از غزنین\nالی قندهار و هرات به لفظ پشتون تلفظ می نمایند چون حرف « ښ » که مخصوص افغانیست و در مطبعۀ حروفی\nآن وقت وجود نداشت لهذا سید جمال الدین افغان مصنف این کتاب برای فهماندن قارئین بصورت نیکوتری\nآن را بهر دو تلفظ تقریباً تحریر نموده است زیرا صدای این حرف در طبقه اول الذکر قریب « خ » نه عین\nآن و در طبقۀ ثانویه قریب « ش » نه اصل آنست . [ ٢ ] پست شهر مشهوری است که تا زمان\nغز نویها مرکز حکومت آل طاهر بوده که امروز خرابه های آن در نواحی حکومت اعلی فراه وجود دارد. و پشت\nرود ناحیه ایست در قندهار [ ٣ ] و قریۀ پاشتان در تاریخ هرات جناب خلیلی افغان در علاقۀ هرات ذکر شده"}
{"book": "adl1172", "page": 91, "text": "٦٤\n\nا لف و نونیکه در زبان فارسی برای جمع زیاد میشود به مفرد آن افزوده اند [١]\nبا حتمال اینکه در مواضع فوق الذکر اقامت نموده باشند و پس از ان که از ان جا\nکوچیده اند همان نام را با خود به جای دیگری برده و تا حالا اسم مذکور جاری\nو پائدار مانده است .\nپښتو\nحرف « واو» در کلمه پښتو که نام زبان ملت افغان است علامه نسبت است\nمانند حرف « یاء» که در لغت عرب برای نسبت زیاد میشود و در حالت جمع حذف\nمیگردد[٢]\nاین هم احتمال دارد که کلمه « پښتو » را از لفظ پشیت گرفته باشند و « پشیت»\nنام قریه ایست از قریه جات فلسطین و این توجیه وقتی درست می افتد که ایشان\nاز نژاد بنی اسرائیل به حساب آیند چون مسئله نژاد ایشان در سامی بودن مسلم آید\nاشتقاق هذا نیز راست خواهد آمد و من بیان این امر را در نزديك ترین سطر های که زیر\nنگارش اند بیان خواهم نمود .\n\n[١]علامت نسبت در فارسی « ی » است که در حالت وحدت و جمع ذکر آن ضروری است چون کابلی\nکابلیان - پستی و پستیان - اگر این نظریه صحیح باشد ممکن که در اثر کثرت تداول « ی » در محاوره حذف\nشده باشد ، در صورتیکه اصل آن باختاریان باشد در حروف آن نیز تخفیف و حذف وارد گردیده است و تاریخ\nادبیات ایران در تقسیمات قدیمی زبان های آرین از پښتو به «پاستو» «ویاشتو» تعبیر نموده است . «مترجم»\n[٢]حرف «واو » در پښتو علامت نسبت است در حالیکه اسم منسوب مؤنث باشد و در نسبت احترام\nملحوظ گردد . چنانچه زبان فارسی را « پارسو » و زبان اهالی پنجاب را «هندکو» وزبان کوهستانهای\nلغمان و کنر را «دیگانو» مینامند و اقوام آنها را «فارسیوان» «هند کی» و «دیگان» یاد میکنند .\nو هکذا در تصغیر حرف واو در آخر اسم اضافه میشود مثلاً فاطمو مریمو ، زاجنو ، حضر تو و مانند ان . « مترجم»"}
{"book": "adl1172", "page": 92, "text": "٦٥\n\nفصل دوم در بیان نسب و نژاد افغان\n\nاین قوم از قبائل متعدد مرکب است مانند عبدالی، غلجائی، کاکر، وزیری، یوسف زئی\nمهمند، افریدی، بنگش، و دیگر قبائلی که به مساکن خویش منسوب اند چون\nخوستی، کرمی، باجوری، و امثالهم و هر قبیله به طوائف مختلفه مشتمل است\nچون غلجائی به هوتك، توخی سلیمانخیل، اندری، واریاخیل وغیره وابدال\nاز بارکزئی، والکوزئی، وعلیزائی، بامیزائی، مرکب است همچنان هر طائفه متضمن\nبطون است و هر بطن مشتمل بر شاخ هاست که در حال، در صدد بیان بطون\nو شعبه ها و آنچه بآنها تعلق دارد از جهت کمی وقت و تنگی مقام برآمده نمی توانیم.\nو تمام این فروع را يك اصل که کلمۀ «پښتون» یا پټتان است فرا هم می نماید و يك\nملت را از آن قبائل تشکیل میدهد جمع نموده است [ ١ ]\n\nولیکن مؤرخین در تعیین اولین گهواره ایشان در مناطق زمین اختلاف دارند\nبعض میگویند که آنها از طائفه خزر اند که در سواحل بحیرۀ کاسپین باب الابواب\nو شروانات سکونت داشتند و بر بلاد ایران چپاول ها نموده معما للكانو لا را تاراج میکردند\nدر ازمنۀ غیر معلوم برخی از سلاطین ایشان را بسوی شرق خراسان کوچ دادند\nبعضی از مورخین که در تاریخ مهارت تامه ندارند انتقال آنها را بدست امیر\nتیمور گورکان نسبت میدهند و کمزوری این قول ظاهر است زیرا ملت افغان\n\n[١] کلمه پښتو به سه مفهوم مهم اطلاق کرده میشود اول زبان پښتو دوم عرف پښتو سوم غریزه\nغیرت و يك جهتی وحدت این قوم غیوره این سه چیز متکی است. در زمان تحریض و تشویق به\nامور هائله تذکار کلمه پښتو از طرف مشوق موجب هیجان و جوش عرق حمیت آنها میگردد و در\nهنگام تعزیر نفی و ازالۀ این وصف از پښتون موجب سخت ترین مجازات و شکنجه او شمرده میشود\nگویا که این کلمۀ جامعه مثل اعلای قوم پښتون است و این صفت را ممیزه خود میدانند و در مفهوم لفظ\nپښتون این مفاد مندرج است لهذا کلمۀ پښتون موجب اتحاد و یگانگی ایشان میباشد. «مترجم»"}
{"book": "adl1172", "page": 93, "text": "٦٦\n\nدر علاقه مو جودهٔ خود به قرون متعدده قبل از امیر تیمور کورکان وجود داشتند برخی از این مورخین میگویند که آنها اولاد آن ضحاکی می باشند که نسبت به او در افسانه های فارسی ذکر میکنند که در هر دو شانه او زخ های گوشت زائد بحيث ثعبان آویزان دیده میشدند و به خیال مردم که «دو تا مار» میباشند.\nنبذی از مورخین خیال دارند که افغانها از نسل آشوری ها و کلدانی ها میباشند و گروهی از سیاحان فرنگ دعوی دارند که در الفاظ پشتو لغات کلدانی یافت میشود طائفهٔ از ایشان تصور می نمایند که این قبائلی که دره های بين اتك وخراسان را ماوی گرفته اند از نسل آن اقباط مصریانی می باشند که باعسکر «سوزستر یس» در هنگام فتح بالادهند شامل بودند.\nزمرهٔ از مؤرخین می نگارند که از اسباط بنی اسرائیل می باشند و «بخت نصر» بعد از کشتار زیادی بقية السيف ايشان را در کوهستان غور جا داده، چندی از نویسنده گان می نگارند که ملت افغان مسکن نوین خود را به غرض یادگار وادی که در سرزمین شام داشتند «غور» نامیدند [۱]\nو پختون محرف از پختو منسوب به «بخت نصر» است زیرا «واو» در فارسی همچو ياء در عربی علامه نسبت است و قتیکه تعداد شان زیاد گردید بر مناطق موجودهٔ خود استیلاء ورزیدند و در بیان ایشان و یهود بلاد عرب در اوائل مراسلات جاری بوده هنگامیکه یهود بلاد عرب اسلام قبول کردند جانب ملت افغان نیز خالد نامی را به سفارت فرستاده بسوی اسلام دعوت دادند.\n\n[۱] غور را زندان حضرت سلیمان نیز میگویند. مشهور است که حضرت سلیمان تبعید شده گان خود را به غور میفرستادند ولی این مسئله استناد موثقی نسبت به غور افغانستان ندارد."}
{"book": "adl1172", "page": 94, "text": "٦٧\n\nباز آن ملتا فغان و فدی از امرای خود را به سرکردگی قیس نامی که نسبتاً به اسباط\nبنی اسرائیل به (٤٧) واسطه و به حضرت ابراهیم علیه السلام به (٥٥) واسطه\nمی رسید به دربار نبوت فرستادند. [۱]\n\nبعد از آنکه به حضور رسالتماب به معرفت خالد مشرف گردیدند مورد الطاف\nو عنایات حضرت محمد مصطفی صلعم واقع شدند.\n\nو رئیس و فد قیس مذکور به عواطف مخصوص ذات نبوت ایاب سرفراز گردیده\nبه لقب ملك عبدالرشید از حضور رسالت مآبی ملقب شد آنحضرت صلی الله\nعلیه و اله و سلم فرمودند که این شخص به این لقب خیلی پسندیده معلوم میشود زیرا معظم\nالیه از سلاله ملوك بنی اسرائیل است این گروه با آنحضرت در فتح مکه موافقت داشتند\nآثار جلادت و شجاعت آنها به حضور انور محمدی در واقعهٔ مذکور روشن و اشکارا گردید\nبعد ازان قیس با رفقای خود رخصت حاصل کرده، بریلا دخویش رونها دند.\nو در همین فرصت در حق ایشان دعای خیر و برکت از زبان حقائق ترجمان\nحضرت نبوی بعمل آمد و جمعیتی از اهالی مدینه را به نیت تائید و تقویه وفد\nمذکور در نشر دین مبین اسلام با ایشان فرستادند تا در کوهستان غور که\nدر خراسان واقع است به نشر و اقامه حقیقی اسلام خدمت کنند وقتاً که قیس\nبه اطراف مقام مذکور رسید در دلداری قوم کوشش خود را صرف نموده به دعوت\nاو تمام قوم به دین اسلام کامیاب گردیدند و به عمر (۸۷) سالگی سنه (٤٠) هجری\n\n[۱] قدمای مورخین افغان که در دوره مغل گذشته اند این روایت را معتبر دانسته اند اما محققین\nمعاصر ضعف این نظریه را ظاهر میگردانند ."}
{"book": "adl1172", "page": 95, "text": "٦٨\n\nوفات نموده [١] وسه فرزند از قیس مذکور بعد از وفات باقی ماندند .\nبعضی از مؤلفین برانند که نسب این قوم \" به شاؤول \" می رسد و شاؤول در بلاد افغان\nبه نام نيك وصفات پسندیده یاد میشود و امراء افغان در ین امر کو شا نند که نسب\nشانرا به شاؤول برسانند بلکه افغانها شجرهٔ انسابی دارند که در مندرجات آن این\nمسئله را که آنها از اسباط بنی اسرائیل می باشند [٢] تاحال باحتیاط بسیار تائید\nمی نماید مگر میان زبان پښتو که زبان ملی افغانها است و زبان عبری که زبان\nبنی اسرائیل است يك مشابهت سرسری هم وجود ندارد\n\n[١] ذکر این وفد در کتب صحاح حدیث وسیر وتاریخ عرب نیامده اما مورخین قرون وسطی افغان\nاین موضوع را افتخاراً تذکار مینمایند .ورود مسلمان ها بساحل مالابار هندوستان و ممامكت چین از\nراه بحر نیز مثل این موضوع در کتب قدما بنظر نمی آیدولی متأخرین مورخین هندد خول مسلمانها را درجنوب\nهند بصورت غیر محاربه قبل از فتوحات اعراب در شمال هند به اثبات میرسانند هکذا تاریخ اسلام مؤلفهٔ\nامیلیوکسینی ابو کبشه نامی عرب را رئیس وفد از دربار نبوت معرفی نموده میگوید که سال هفت هجری\nچون دعوت نامه ها بنام شاهان بلاد ارسال میشد آرندۀ دعوت نامۀ رسالت مآبی به نام پادشاه چین\nاین شخص بوده است و در اواخر خلافت صدیقی یا جواب به مرکز خلافت اسلام مراجعت نموده است\nچون کشور چین را برای اقا مت می پسندد بار دیگر از راه بحر وارد شنگهایی شده و مسجد\nبنا نمودۀ اورا چينی ها ذکر میکند .\nبدرالدین چینی در مکتوبی که ١٣١٣ نسبت بتاریخ مسلما نان چین به ادارۀ انیس فرستاده بود\nودر شماره های همان سال نشر گردید تصدیق ورود ابو کبشه را در چین از راه شنگها ئی می نماید .\nو ورود چهار هزار مسلمانان عرب به كومك پادشاه چین برخلاف دشمنان او که از طرف «قتیبه»\nاز راه ترکستان فرستاده شده بودند علاوه از وفد متذکره است که در چین توطن اختیار نموده اند.\nبه نظريه من امثال هم چه مسائل را نه تصديق ونه تکذیب باید نمود. [مترجم]\n[٢] از مقدمه و خاتمه این کتاب معلوم میشود که زمان تالیف آن سنه ١٢٩٥ قمری که زمان جنك دوم افغان\nوانگلیس بوده و نظریه امرار اجع به انتساب انساب ایشان به شاؤول تا آن زمان مروج و بعد از آن الی\nزمان محاربه سوم افغان و انگلیس تا جنگ استقلال ادامه داشت سپس در اثر ترقی معارف عصری\nو با خبری عمومی از السنۀ خارجه و آمد و رفت و فود علمی داخلی وخارجی و اکتشافات آثارجتيقهٔ\nکشورو تراجم آثار تاریخی بر وفق تحقیقات عصری درعوض اهتمام بروایات بیلیبجزم تحقیقات تشترمی\nبصورت آزادانه بروی کار آمد لهذا آن نظریه امروز نزد اعیان افغان از اعتبار افتاده است\nوتحقیقات و نگارشات عصری صورت دیگری اختیار نموده میرود . «مترجم»"}
{"book": "adl1172", "page": 96, "text": "٦٩\n\nلیکن بواسطۀ وحدت نام‌های اماکن مثل «خیبر» درۀ واقعه در بلاد افغان و خیبر در (جزیرةالعرب قریب) شام که مقر بنی اسرائیل بوده با جود بعد مسافه بین سرزمین افغانها و قرارگاه بنی اسرائیل اعتقاد ایشان به این مسئله که آنها از نژاد حضرت اسرائیل [٦] هستند محکم میگردد. [۱]\n\nگروهی گمان دارند که اینها از طایفه ارامنه شیروان که قبلاً به اسم «الیان» یاد میشد میباشند و این مسئله را وجود کنیسه‌های که در قراباغ «از مربوطات شیروان بنام «قند سار» تا حال وجود دارد تائید می‌نماید و رئیس این مقامات را «اغوانج» میگوید و معنی اغوانج در زبان ایشان کلانتر «اغوانها» است.\n\nارامنه که «در گنجه» و شیروان و «نخجوان» و «گیلان» سکونت دارند به این نام اغوان افتخار می‌نمایند و اعوانت را دعوی می‌کنند پس محتمل است که لفظ افغان محرف اغوان یا الیان باشد و ممکن است که رئیس «قندسار» پس از کوچیدن به مقام کنونی و بودو باش ایشان در قندهار این موطن ثانوی خود را قندسار نامیده «وقندهار» محرف «قندسار» باشد [۲]\n\nو از اطوارشان چنان مستفاد میشود که آنها در زمان مهاجرت از وطن اولی خود به دیانت عیسوی متدین بوده و متعر‌قباً اسلام آورده اند چنانچه تا حال در بین شان بعضی آثار و عادات اجداد آنها مانند نقش نمودن شکل صلیب بر روی قرص نان\n\n[۱] کسانیکه این نظریه را تائید مینماید علاوه بر امثله که سید جمال الدین نقل نموده است دو مثال دیگر را نیز برهان می‌آفرینند. اتحاد کلمۀ «باجور» را که از علاقه‌جات سرحد از اد مشرقی افغانستان است به «بیاحور» مصر دلیل قبطی بودن و کلمۀ «سدوم» که اسم موضعی از علاقه «سمه‌يوسف‌زئی» است به «سدوم» شام چون سم «خیبر» فوق الذکر دلیل سامی بودن آنها میدانند اهداء تورات قلمی قدیمی از طرف ایشان برای نادرشاه افشار در زمان عبور او از مجدۀ لافه ایشان بنج هند به تأیید این مسئله ذکر مینمایند [۲] علاوه بر شهر مشهور قندهار افغانستان در هندوستان نیز به این نام مقاماتی وجود دار د. در بین افغانها بنام «قندهاریها» طوائفی در سرحد آزاد مشرقی زندگانی می نمایند که نه از قندهار کوچیده و نه آن مقام را دیده‌اند."}
{"book": "adl1172", "page": 97, "text": "۷۰\n\nمروج مانده است [ ۱ ]\nقول این گروه اگر چه ظاهراً خالی از صحت هم نباشد لیکن توجیه این موضوع\nکه \" قندهار » محرف « قندسار » است بر کمی توانائی در فن تاریخ گواهی\nمیدهد زیرا قندهار از شهر های مشهور و قدیمی است که در افسانه های هنود\nاز قبیل « مها بران »مذکور است\nچندی از محررین تاریخ میگویند که این طائفه نظر با متیازیکه بدیگر طوائف\nداشتند در کوهستان موجوده خود از قدیم سکونت داشتند حتی اینکه طائفه مذکور\nبا اسکندر رومی هم مصاف داده بلکه در زمان گشتاسپ هم وجود داشتند و تابع\nولایت « سیستان » تحت حکم رستم مشهور بودند و سال ده پوست گا و را به\nفرمانده خویش رستم بنام خراج می دادند [ ۲ ]\n[ ۱ ] کتاب «دی پریچنگ آف اسلام » ورود عربیت را در ترکستانات وقریب این حدودقبل\nاز اسلام تائید می نماید.\n[ ۲ ] شاهنامه طبع بمبئی سنه ۱۲۷۵ هـ ق در ملحقات از صفحه ۱۰ شروع میشود و عنوان حکایت در\nسرگذشت با كك كوه زاد است كيك در شاهنامه بمعنی كوه زاد است آمده محل سکونت كك كوه زاد\nکه رستم با او جنگ میکند قرار ذیل است\nكه نزديك زابل به سه روزه راه یکی کوه بدسر کشیده به ماه\nبه يك سوی او دشت و خرگاه بود دگردشت زان هندوان راه بود\nنشسته دران دشت بسیار کوچ ز افغان ولا چین و کردو بلوچ\nدر باب نژاد کو هزادمیگویید\nنژادش ز افغان سپاهش هزار همه ناوك انداز و ژوبین گذار\nببالا بلند و به پیکر سطبر به حمله چو شیرو به پیکار ببر\nدورانش به مانندة ران پیل که رزم جوشان تر از رود نیل\nدو نفر در باب كك کو هزاد به رستم حکایه کرده گفتند\nنژادش ز اوغان سپاهش بلوچ که بر دشت خر گاه بگزید کوچ\n« بقیه » در صفحه ۱۷"}
{"book": "adl1172", "page": 98, "text": "۷۱\n\nاخیراً رسانیدن این مالیات گزاف را هم خلاف شان خود دانسته از ادائر آن انکار\nآورده براو شوریدند اما رستم باانها بهیم در اویخته واپس اورا تحت سلطۀ\nخویش آورد.\n\nنظریه سید جمال الدین افغان مؤلف کتاب\n\nنظریه من چنان است که ملت افغان نژاداً ایرانی می‌باشند و زبان ایشان\nاز زندواوستا که زبان قدیم پارسی است گرفته شده و با پارسی موجوده هم مشابهت\nتامه دارد [۱]\n\nمؤرخین متاخر مانند «لئورمان» فرانسوی و امثالهم همین نظریه را تائید می‌نمایند\n\n[۱] نظریه همین لئورمان در خصوص افغانها این است که در شرق صرف دوقوم است که بمعنی\nحقیقی قوم گفته میشوند افغانها وجاپانی‌ها\n«بقیه» از صفحۀ ۷۰\n\nدوافر دیگر در باب فوج كك كوهزاد ایراد می‌نماید\n\nکه با هر یکی لشکری صدهزار\tسواره پیاده بلوچان کار\nهزاران سواران افغان گروه\tز لاچین دلیران بر گرد کوه\nوقتیکه زال میگوید که رستم را از جنگ با کك کوهزاد بازدار درستم جواب می‌دهد که تنها رفته\nبا آنها جنگ می‌کنم\nپیاده روم سوی البرز کوه\tببینم چه سازند افغان گروه\nبهزاد پسر كك کوهزاد است چنانچه بهزاد را هم بهزاد افغان گفته و مسکن افغانها را به فارسی\nمرز افغان گفته بالاخره كك کوهزاد و پسرش بهزاد بدست رستم اسیر میشوند و هر دو فرزندوپدر\n[با خود از فقه اللغة پښتو] به حکم پادشاه ایران بدار کشیده میشوند این بود خلاصه كك کوهزاد\n[۱] والده ام جدم علامه محقق جناب مولانا محمد اسرا ئیل خان « رح» قرار تحقیقات خود بیان میفرمودند که\nزبان پښتو مبداء مآخذ به عبارت دیگر مادر سنسکرت است و معنی سنسکرت شسته و مهذب است و خود قوم غیور\nپښتون و زبان بومی ایشان قرن‌ها پیشتر از تولد سنسکرت وجود داشت دانشمندان آن وقت این زبان را\nاصلاح نموده سنسکرت نامیدند و سنسکرت به حيث يك زبان علمی ترقی نمود. و قرابت زند و اوستا را با سنسکرت\nمبقتدان پارس بسیار به متانت اثبات نموده است مقام محترم پښتو تو لنه نیز به این موضوع توجه محققانه\nمعطوف داشته چنانچه مولوی یعقوب حسن خان در رساله نظری به پښتو از نقطه نظر فقه اللغه\nفرق الذکر در این موضوع بیانات مبسوط و مدلل را به معرض بیان آورده است"}
{"book": "adl1172", "page": 99, "text": "۷۲\nفصل سوم\nابتداء سلطنت افغان و قیام زعیم ایشان در امور کشورداری\nیا نهضت افغان ها در قندهار\n\nچون ملت افغان در محیط جلادت و اقدام نشأت یافته اند لهذا. ملت افغان قومیست عسکری که برای سلطهٔ اجنبی گاهی قندهمی نکرده اند ادارهٔ محمود غزنوی [۱] و چنگیز خان تا تاری و تیمور گورکانی با وجود استیلاء کاملهٔ آنها بالای ایشان از طرف ملت افغان بی خطر و ایمن نبوده هم چنان در زمان انقسام مملکت ایشان بین سلاطین هند و فارس دائماً در کمین بوده در وقت فرصت آتش فتنه را بمقابل شاهان فوق الذکر می افروختند طائفه غلجائی که بارها بر عساکر محمودی دست درازی کرده حکومت غزنین را مدتی بتصرف خویش آوردند. و طائفهٔ از این افغانها در دهلی سلطنتی را تشکیل دادند. حینیکه شاه عباس کبیر بر قندهار مستولی گشت ابدالیها و غلجائیها با و انقیاد نمودند [۶] حینیکه اهالی از جور والی قندهار به تنگ آمدند از طرف قبایل افغانان قندهاری متفقاً يك نفر وكيل ”سدو خان ابدالی“ را بدربار پادشاه دادخواه فرستادند، شاه را بلاغت و فصاحت سدو خان در هنگام اظهار شکوه خوش آمده ادارهٔ قندهار را جهت استرضاء خاطرش به او سپرده حاکم سابق را عزل نمود سدو خان ادارهٔ ولایت قندهار را چنان بخوبی و کمال عدالت انجام داد که محبت عامه را بخود حاصل کرد، و اثرات حسن اداره\n(۱) محمود غزناوی معروف به «محمود زابلی» که از بطن دختر رئیس زابل و صلب سبکتگین در نیمهٔ اخیر قرن چهارم در زابلستان که مرکز آن غزنی بوده بوجود آمده از روی قوانین اجتماعی افغان گفته میشود اما افغانها در عرف خود برای مفتن گردیدن يك رئیس و زمامدار امتزاج خون را بصورت تکرار در تکرار اهتمام میدهند لهذا انقیاد افغانها به سلطان بیشتر از ناحیهٔ ریشه جز می بوده."}
{"book": "adl1172", "page": 100, "text": "۷۳\n\nاو بدر بار امیران مؤثر گردید واداره قندهار تا دیر گاه در اولادۀ سدوخان بطور وراثت\nدوام کرد و حکومت او باهالی تاحدی محبوب واقع شد که سائر افاغنه بخاندان سدوخان\nچنین امتیازی بخشیدند که هرگاه احدی از سدوزائیها بقتل یکی متهم میشد اهالی\nنظر باحترام خاندان سدوزائی از سر خون مقتول میگذشتند.واگر کسی از افراد قبایل\nبر خلاف کدام سدوزائی شمشیر را از نیام میکشید از مجازات آن کسی صرف نظر\nنکرده حتماً او را به قتل میرسانیدند.\nسدوزائیها طائفۀ از ابدالیها بوده و احمد شاه هم ازین طائفه نشأت کرده است\nکه آتیاً به تفصیل ذکر خواهد شد.\n\nقندهاری ها وصفوی ها\n\nدر عصر سلطان حسین شاه آخرین سلسلۀ شاهان صفوی ایران که در سال ۱۱۰۶ سریر\nآرای سلطنت ایران شد از جمله اهالی قندهار وملحقات آن قبیله غلجائی نهضت\nنمودند، هرچند رجال دولت شاه در استیصال شان کوشیدند آتش فتنه مشتعل\nتر شد، چون سرکشی افغانها حکومت ایرانرا از اتخاذ تدابیر خسته ساخت گرگین\nخان گرجی که از طرف شاه ایران حاکم گرجستان بود و باری برروی شاه\nبغاوت ورزیده بود متعاقباً به پنجه حکومت مغلوب گشت ، بعد از مغلوبیت برای تلافی\nگناهان خویش سوای اینکه دین مسیحی را ترك داده دین مقدس اسلام را قبول\nنماید چاره ندید ، گرگین خان بحسن تدبیر و قوه دور اندیشی و ثبات\nمشهور بود از آنرو درینوقت حاکم قندهار مقرر گشت .\n\nمضرات سخت گیری براها لی\n\nچون شاه درا فروختن نائره نهضت قندهار دست سلاطین تیموریه هند را ذی دخل میدانست لذا\nبا گرگین خان حاکم قندهار بیست هزار لشکر ایرانی و يك جماعت را از مردان"}
{"book": "adl1172", "page": 101, "text": "٧٤\n\nجنگی و مدیرین صاحب تجربه اهالی گرجستان بغرض دفع شر مداخلت خارجی\nعزیمت داد. و قتیکه گرگین خان با عساکر خود باطراف قندهار رسید. اهالی و قاضین\nراه اطاعت و انقیاد را پیمودند. لیکن گرگین خان بگمان اینکه بشدت و سرزنش\nافغانها ذلیل خواهند گشت سنگدلی را پیشه خود ساخته بدرشتی با اهالی پیش میآمد.\n\"حاشا و کلا!! ، هر صاحب عزت را به ذلت انداخته هر قوی را ضعیف میگردانیدو\nهر را به محبس میکشاندید مردم خیلی بجان آمده از درشتی و قساوت قلب\nحاکم نالان گردیده يك هیئت وکلاء را بپای تخت ایران \"شهر اصفهان\" بحضور\nسلطان حسین داد خواه فرستادند تا احوال اهالی را بسمع شاه برسانند.\nاسباب دست درازی مامورین بحقوق رعایا\nدر ممالک اسیا حائل آمدن دربانان و قابچیان بین عارض و سلطان موجب جرئت\nوالی ها و مامورین بر حقوق رعایا میگردند. بنا بر آن چون هیئت وکلاء افغانی باصفهان\nرسیدند برای تقدیم شکایت مساعی خود را بکار بردند لیکن کثرت قابچی ها\nو دربانهای حضور شاه افغانان را از تدابیر وصول عرض بحضور شاه مایوس میساخت\nباری ببارگاه شاه حاضر شده از مظالمیکه بر اهالی قندهار گرگین خان روا داشته بود\nدادخواه شدند. چون بدر بار شاه دوستان گرگین خان حضور داشتند، بسمع شاه رسانیدند\nکه این سرکشان میخواهند بشکایات خود ساخته و بهتان و دروغ ، از ضبط و ربط\nوالی بر آمده، از عصیان نمایند. به اثر آن از شاه بدون عتاب چیزی نشنیدند: ناچار با کمال\nنا امیدی بولایت خود مراجعت کرده اصل واقعه را در اقوام خود اشاعت دادند.\nوالی قندهار ازین امر خبر گشته در دل خود نسبت باین جماعت دادخواه کینه ورزید\nو برای کسانیکه در این دادخواهی ذیدخل بودند بهانه می جست خصوصاً میرویس را\nکه بجلالت نسب و شرف حسب مشهور بود طرف غضب خود قرار داد."}
{"book": "adl1172", "page": 102, "text": "۷۰\n\nمیرویس خان\n\nمیر ویس خان رئیس قبیلهٔ بزرگ افغان ها وتکر ان مشهور قند هار بود در بین اهالی به بلندی اخلاق و فصاحت زبان ونرمی طبیعت ورسائی ذهن معروف و به اثر این صفات دردلهای افغانان محبوبیت و نفوذی را حائز گشته بود.\nچندی بعد والی مذکور دست تعدی بر علیه او دراز کرده زنجیر و زولانه اش نموده بشهر اصفهان فرستاد و بارا کین دولت نوشت که راحت و اطمینان حکومت در قندهار بدون حبس این مرد قیام نخواهد گرفت و لازم است که از بود و باش قندهار بازداشته شود زیرا وجود او مصدر فساد و منشاء فتنه ها میباشد.\n\nاضرار رشوت با ساس حکومت\n\nگرگین خان از رشوت ستانی حکام آسیائی بیخبر نبود و میدانست که نیل مرام واجرای مقاصد از مأمورین اصفهان بوجود رشوت موقوف است و بعدم رشوت معدوم . لهذا در فرستادن او به اصفهان سوی تدبیر نمود، زیرا گرگین خان بواسطهٔ ارسال میرویس خان در اصفهان او را به رشوت دادن به ارا کین دولت موقع داد مدتی نگذشته بود که میرویس خان به ضعف عقل شاه وسوء اخلاق هیئت حکومت و نفاق ارا کین واولیاء سلطنت مطلع گشته برای رسیدن بمقصود خود با دشمنان گرگین خان طرح مودت ریخته، در دلهای شانرا بطرف خود مائل ساخت. و بحضور شاه فرصت ها جهت بازیابی یافته تفصیل مطالب خودرا بشیرینی زبان و فصاحت کلام بکمال حذاقت بگوش شاه میرسانید و توجه شاه را بسوی خویش معطوف نموده رشوت را برای جلب قلوب رؤساء و بزرگان ایران وسیله ساخته در زمان قلیلی خود را در سلك اولیاء امور دولت ایران مسلك گردانید."}
{"book": "adl1172", "page": 103, "text": "٧٦\n\nاثر حزم و تدبیر\n\nمیر ویس خان در این اوقات بمراجعت قندهار کامیاب شده می توانست لیکن اختلال\nامور دولت ایران و کمزوری اداره آنجا بدماغ وى يك فكر عالی تری را تولید نمود.\nو انفكاك حکومت خویش را از حکومت شاه آسان دانست و برای حصول این امر توقف\nاصفهان را برای چندی مصلحت دید و میدانست که این چنین امر بزرگ را بعجلت\nانجام دادن درست نیست از شاه برای سفر حج استیذان حاصل نمود. چون بمکه\nمکرمه رسید مناسب دانست که از علماء اهل سنت بعضی مسائل را بوجوب\nمحاربه شیعه استفتاً نماید ، تا به این قوه روحانی قوم خود را بجنگ حکومت\nشیعی ایران دعوت داده افغانانرا متحد سازد . جهت این امر فتاوی چندی حاصل\nنموده ، بعد از ادای فریضه حج به اصفهان مراجعت کرده امر خود را مخفی نگاه\nداشته بحضور بادشاه کمال اخلاص را نشان میداد .\n\nاستفاده از وقت\n\nدر ینوقت بکواقعه عجیبی برای انفاذ مقاصد میر ویس خان اتفاق افتاد كه يك شخص\nمجهول النسب ارمنی عالم السنه شرقی در ممالک عثمانی برای دولت روسی خدماتی\nانجام داده با امپراطور روس (پطر كبیر) توسل جسته برای خود خواهش تقرر خود را به\nسفارت روسیه را بدر بار شاه تقدیم نمود، از جهت سابقه خوبی که در حسن انجام خدمات\nخود بدست آورده بود به مرام خود فائز گشته بدر بار شاه از طرف امپراطور روس\nسفیر مقرر شد ، وحكومت روسیه بمكافات خدمات او مشارالیه را با متعلقینش\nاز محصولات تجارتی گمرک معاف داشت ، این سفیر بسیاری از تجار ارمنستان\nرا فراهم کرده بطرف بلاد ایران متوجه ساخت ، چون بجوار حدود ایران رسیدند\nآوازه افگندند که سفیر روس از نسل سلاطین ارمن است .\nمیر ویس خان دخول این سفیر را باین کیفیت بهترین وسیله برای پیشرفت"}
{"book": "adl1172", "page": 104, "text": "۷۷\n\nمقاصد خود دیده در مجلسها و مجمع ها علناً و سرّاً چنین بیان میکرد که نصاری\nخیال دارند که گرجستان و ارمنستان را از حکومت شاه مجز اسازند، گرگین خان حاکم\nقندهار كه يك مسلمان به نام است حتما در این موضوع، واسطه مهم دست نصاری است\nو بواسطة تازه بودن اسلامیت گرگین خان این کلام در دل اهالی جا میگرفت\nاولیای امور دولت ایران بر صدق اینمقال گمان برده برای مغلوب ساختن گرگین\nخان کمر بستند ، اما بواسطة قوت بازو و طاقت عسکری او در قندهار از طغیانش\nمیترسیدند. ولهذا میرویس خان را به رفتن قندهار مکلف کردند تا گرگین خان را در حین\nحرکت او بسرکشی مدافعه نموده از راه عداوت سابقه با او پیش آمده دفع نماید\n( کژ روی رأی و اضطراب فکر شرقیهای تا امروز این حکایت خوبتر هو یدا میگردد: )\nغیرت افغانها در امور ننگ و ناموس\n\nمیرویس به قندهار رسید ، گرگین خان برآشفت و برای هلاك میرویس بهانه\nجوئی آغاز نموده، نز دو ی پیغامی فرستاده دختر او را بازدواج پسر خویش الزام کرد .\n\nچون میرویس خان این مطالبۀ حاکمانه، او را دیده دانست که به تن دهی در مقابل\nاین امر قدر ومنزلت او کاسته میشود ازین روافغانان را بجرگۀ خصوصی دعوت داده\nتفصیل حادثه را نزدشان بیان نمود افغانان ازین سبب بالای گرگین خان خشمگین\nگردیده یکدیگر خود را بمدافعت و مقاومت تحریص میدادند.\n\nمیرویس خان برای مدافعه در مقابل شرف خود مجسمۀ سرور گشته بود، لیکن\nصبرو درنگ را برای افغانان اظهار و توصیه میکرد و میگفت بهتر اینست که شیر را\nدر خواب بکشیم ولی لازم است که شما درین افکار ثابت قدم باشید ، شما برمن\nباور نمائید که من عنقریب از دشمن انتقام خواهم گرفت ، افغانها نان ونمك وشמשیر و\nقرآن را حاضر کرده بر هر چهار قسم کردند که بمعاونت میر ویس خان وا طاعت\nاو قیام خواهیم کرد و گفتند هر که ازین عهد رجعت کند زن او به سه سنگ طلاق"}
{"book": "adl1172", "page": 105, "text": "۷۸\nباشد. به این قسم ها و طلاق که اشدتری سوگندهای افغانهاست بها و اطمینان و یقین کلی معاونت دادند\n\nتدابیر میر ویس خان و ناموس پرستی افغان\n\nمیر ویس خان یکی از خادمه های خو بصورت خود را که در خانه اش تربیت یافته بود بنام دختر خویش بنکاح پسر گرگین خان داده کمال بشاشت و سرور را ظاهر میساخت طوریکه با گرگین هیچ کینه ندارد . باین رفتار خویش زنگ کینه دل گرگین را زدوده کمال اعتماد را نزد وی پیدا کرد بعد از زمانی میرویس يك دعوت مجللی را بیرون شهر در باغی تهیه کرده گرگین واتباعش را دعوت داده و شراب ایشان را در این مهمانی از جام موت تهیه کرد و میرویس خود را ساقی آن قرار داد [یعنی تیغ اجل را بمفارق گرگین خان و رفقای او حواله نمود] .\n* به امراء و سلاطین نمی زیبد که با کسانیکه بظلم پیش آمده حق تلفی در بارۀ نموده و به غدر وفریب پیش آمده باشند از ایشان توقع و امید صفائی داشته در امور خود خاصة در مهمات آن اورا معتمد خویش قرار دهند زیرا کینه و عداوت چون دلی را بخراشد کمتر زائل میگردد .\n\nخدعهٔ عسکری\n\nمیرویس خان لباس گرگین را بعد از کشتن او پوشیده لباس های اتباع او را با فغانان پوشانیده بعد از شام بشهر درآمده بمحافظین قلعه در حین غفلت شان هجوم بردند يك جماعت افغانان را که قریب شهر در کمینگاه نشانیده بود با ایشان متحد گردانید عموم افغانان شهر با ایشان متحد شده ریشه های محافظین را بر کنده شهر را متصرف شدند و کسا نیکه موقع یافتند فرار نمودند و افغانها قلعه را تصرف نموده اعلان کردند که هر کس عسکر گرگین را در امان خود نگاه نداشته باشد در امان است."}
{"book": "adl1172", "page": 106, "text": "۷۹\n\nدر ینوقت ششصد نفر عسکری که گرگین برای تأدیب بعضی قبایل بمحالات فرستاده بود\nبه قندهار رسیدند وغنیمت های بسیاری از افغانان گرفته باخود میآوردند بعدازین\nاز حقیقت واقعه آگاه گشته باتوپ وتفنگ دلیران افغان مقابل شده بامها جمین\nمقابل مقاومت کردند میر ویس خان باپنجهزار نفر برآمده مهاجمین خودرا\nبمقابل ایرانیها تاسه روز قیام داد اگرچه جلادت وبسالت قابل تحسین از ایشان\nظاهر شد لیکن در نتیجه شکست خورده جانهای خودرا بخاک خراسان رسانیده\nنجات یافتند در آنجا اصل واقعه را بیان کرده بدهشت ایرانیان افزودند.\nنطق میرویس برای حصول آزادی\nوقتیکه فضای قندهار از مخالفین خالی شد میرویس رؤسای قبایل افغانا را\nدعوت داده یك جرگۀ قومی منعقد ساخت خودش در بین جرگه ایستاده در نطق خود\nفضائل حریت ومزایای آنرا وشدائد اسارت ومصائب آنرا حسب ذیل روشن ساخت:\n«اگر شما کمز ها را بسته کنید وباما متحد شوید گردنهای افغانا را از طوق\nذلت و غلامی رهانیده بیرق های عزت وحریت را در بلاد وطن خواهیم افراست\nویوغ سلطۀ شیعه های ایران را از دوش خود دور خواهیم کرد »\nبعدازان فتواهائی را که از علمای مکۀ معظمه که بر جواز قتال شیعه ها حکمفرما\nبوده و در سفر حج بدست آورده بودبیرون کرده برای حضار قرائت نمود. و همانجا\nاعلان کرد که هرکس طرف ایرانیان مایل بوده قلادۀ اسارت شانرا اختیار مینماید\nاز بودو باش وطن عزیز ما امید خود را قطع کند: زیرا که در صورت قبول اسارت ایرانیان\nمعاشرت شان با ما مشکل خواهد بود وازدائرۀ مودت وهمقطاری ما خارج خواهد شد\nجميع خوانين ورؤسای موجوده جرگه موافقت خود را ابراز و بقسم\nهای موکد تائید نمودند."}
{"book": "adl1172", "page": 107, "text": "۸۰\nشیوه مردان\nصاحبان فضیلت وار با بصیرت و مالکان عزم و اصحاب حزم حیات خود را برای حفاظت وطن چنان فدا مینمایند و برای آزادی ملت جانهای خود را اینچنین بخطرات و مهلکات دچار میسازند و برای نابود کردن قلاده اسارت و دور کردن طوق ذلت بدون نام نيك هيچ مزدی را طلبگار نمیشوند الا صاحبان نفوس دنیه و ارباب همت سافله که از پستی و تسفل و دنائت خود در شهوات منهمک بوده (اقوام و اوطان خود را به پول هیچ میرز باجانب میفروشند).\nمدافعه دلیرانه و حکیمانه\nمیرویس خان از تهدید محمد حاجی خان\nچون خبر اتفاق آتنهایبای تخت دولت ایران رسید شاه ایران بعوض اینکه عسکر جراری برای سرزنش افغانان بفرستد از راه صلح در آمده محمد جامی خان را تنها برای تهدید میرویس و رفقای او فرستاد نمایندۀ مذکور بمجرد ورود قندهار از عظمت دولت ایران و قدرت تامه شان برای تذلیل مخالفین خویش شروع به بیانات نموده و میرویس خان را بخرابی های انجام کارش میترسانید.\n\n(جواب)\n(عقل و حکمت تنها در دماغ صاحبان آسایش نیست\nکوهستان افغانستان هم رجال عاقل و حکیم دارد!\nمیرویس خان در جواب اظهار نمود: آیا گمان میکنی که عقل و حکمت جز در کله های صاحبان تنعم در دماغ رجال کوهستان افغانسان پیدا نخواهد شد؟"}
{"book": "adl1172", "page": 108, "text": "۸۱\n\nاگر در قدرت شما طاقت سرزنش و سرکوبی ما میبود حاجت بفرستادن شما نبود که\nچنین سخن‌های بی‌معنی را بیان میکردید، پس حکم داد که او را حبس کنند. باجود آن\nشاه ایران از خواب غفلت بیدار نشد . پس از حبس سفیر اول محمدخان حاکم هرات\nرا ثانیاً بسمت نمایندگی حکومت شاه به قندهار فرستاد، چون این نماینده از دوستان\nو رفقای سفر حج میرویس خان بود میرویس خان اورا در وقت ورود به قندهار گفت\nاگر حقوق سابقۀ رفاقت و محبت شما برمن نمیبود شما را همچو مجرمین جزا میدادم\nلیکن بفهمید که افغانان بعد از نجات یافتن بار دیگر یوغ اسارت را بدوش\nنخواهند کشید و شیرانیکه زنجیرهای عبودیت را گسسته‌اند بار دیگر با بند و مقید\nنخواهند شد و شمشیر هائیکه از نیام کشیده شده‌اند باز به غلاف نخواهد شد،\nزود است که حکومت شما سرنگون و دولت شما مغلوب و اموال شما چور و تاراج\nگردد. بعد ازان به حبس او حکم نمود.\n\nاهمال و مماطلت در امور حرب اسباب شقاوت است.\n\nچون اولیاء دولت شاه از ارسال نمایندگان سودی نیافتند ( و بدون محاربه\nراه گریزی نیافتند ) بحکام خراسان فرمان فرستادند تا برای هجوم با فغانان\nعساکر خود را آراسته مهیای حرکت و نگه دارند. بعد از شکست‌های پیاپی عسگرهای\nایرانی بحکومت محقق گشت که تنها عساکر خراسان افغانان را پایمال کرده نمیتوانند\nپس یک فوج عظیم الشانرا بزیر قیادت خسروخان برادرزادۀ گرگین که در جلادت\nو رشادت از عم خود کمتر نبود فرستادند تا این سرعسکر بواسطۀ حب انتقام عم خود اقدام\nشجاعانه خود را بصورت بهترین ظاهر گرداند. خسروخان با میرویس خان مقابل شده\nآتش جنگ در بین ایشان مشتعل گردید. میرویس خان شکست خورده خسروخان\nشهر قندهار را محاصره کرد، مستحفظین افغان که در شهر قندهار بودند\nبا خسروخان قرار دادند که اگر بحیات ما تعرض نکنند"}
{"book": "adl1172", "page": 109, "text": "۸۲\n\nما شهر را تسلیم خواهیم کرد ولی قساوت خسروخان نگذاشت که از خون شان بگذرد و افغانان چون دانستند که جز موت راه فرار نیست ازین رو برای دفاع آماده گشته هر روز بمحاصرین هجوم میکردند .\nمیرویس خان عساکر محلات را جمع کرده از طرف خارج باردو گاه خسروخان حمله های پیاپی میکرد تا آنکه ذخائر خسروخان تمام شده از مدافعت میرویس خان مضطر گشته دست از محاصره برداشت . خسروخان در محاربه میرویس خان با بیست و چهار هزار و ۵۰۰ نفر عسکر خود از دم شمشیر افغانان براه فنا شتافته صرف ۵۰۰ نفر از عساکر او از مرگ نجات یافتند این است عاقبت عجب و غرور .\nشاه ایران دفعه سوم پسر عسکری محمد رستم خان لشکری آراسته بسرکوبی افغانان فرستاد اما در نتیجه شکست خورد و میرویس خان بلامانع و مزاحم بر قندهار مستولی گشت میرویس خان بعد از حصول آزادی قندهار وفات نموده و دو پسر از خود باقی گذاشت .\n\nمیر عبد الله\n\nچون عمر کلانترین پسر میرویس خان مرحوم از ۱۸ سال متجاوز نبود اهالی اداره حکومت را به میر عبدالله برادر میرویس خان سپردند .\nمیر عبدالله برادر میرویس خان که زمام حکومت را بدست گرفت با سلطنت ایران میلان صلح نمود افغانان ازین میلان وی بر افروخته مخالفت گردیدند و گفتند اگر تو در هجوم قدم بقدم برادر خود گذارده نمیتوانی باید کم از کم در مصالحت تندهی ننمائی میر عبدالله این نصیحت ایشان را گوش نداده با رفقای خود مشاورت نموده قرار دادند که بحکومت ايران يك هیئت از معتمدین خود جهت عقد مصالحه بشروط سه گانه ذیل بفرستند :"}
{"book": "adl1172", "page": 110, "text": "۸۳\n(۱) قندهار از مالیات شاه ایران آزاد باشد. ۲: عساکر ایرانی در قندهار\nباشد (۳) امارت در اولاد میر عبدالله مذکور وراثةً علی الدوام باشد.\nچون رؤسای افغان از این مسئله خبر یافتند از کثرت غیظ برآشفته و از میر عبدالله\nقلباً روگردان شدند و میر محمود که علائم نجابت و شهامت از جبین او نمایان بود از این\nرویه عم خود ناراض گردید لهذا با چهل نفر افغان متحد گشته دفعةً در خوابگاه\nمیر عبدالله ریخته کلۀ او را از تن جدا ساختند چون افغانان خبر یافتند در صلهٔ آن\nشجاعت او را شاه قندهار ملقب ساخته سریرآرای سلطنت گردانیدند.\nنهضت ابدالی‌ها در هرات\nآزاد خان ابدالی بیرق حرب را برافراشته بر شهر هرات استیلا نموده لوای\nاستقلال را بلند کرد و برخ از طوائف اوزبک با ابدالی‌های هرات متحد گشته بلاد خراسان را\nکه تحت سلطهٔ ایران بودند متحداً تاراج نمودند. حکومت شاه سی هزار فوج را\nبسر افسری صفی قلیخان بتأدیب آزاد خان فرستاد آزاد خان عساکر ایرانیها\nرا مقابله نموده از طلوع صبح الی نصف النهار در گیر و دار بلا امتیاز غالب و مغلوب\nمصروف بود توپچی‌های ایران از هول جنگ افغانان بحدی سراسیمه و پریشان گشته\nکه بطرف سواران خود گله باری شروع نمودند چون افغانان توپ نداشتند فوج\nایران این مسئله را خدعهٔ حربی تصور نموده متفرق گشتند تا افغانان را در جنگ فریب\nدهند افغانان از وقت استفاده کرده بر علیه عسکر ایران هجوم آورده\nجمعیت آنها را پریشان ساختند و صفی قلیخان را با پسرش و هشت هزار سپاه ایرانی\nبه قتل رسانیدند. ایرانیان تمام آلات حرب را با بیست توپ و سامان خود گذاشته\nشکست خوردند. در اثر این محاربه چنانیکه غلجائیها قندهار را از چنگ اسارت\nرهانیدند، ابدالی‌ها هرات را از سلطهٔ ایرانیان نجات داده حکومت مستقل\nتأسیس نمودند."}
{"book": "adl1172", "page": 111, "text": "٨٤\n\nکرد و عرب در خلال این احوال\n\nدر این گیر و دارهای کردی سنی برای چور و چپاول ایران کمر بسته هجوم آوردند و تا بحدی پیشقدمی کردند که به حصار شهر اصفهان مرکز حکومت ایران خود را رسانیدند. و اعراب مسقط تتبعث نموده آبادی ها و سواحل وجزایر خلیج فارس را قبضه کردند.\n\nمیر محمود شاه قندهار\n\nچون محمود شاه قندهار اختلال سلطنت ایران وضعف دانش رؤسا وتفرق اتحاد و رسوخ نفاق قلبی شانرا سراسر مطالعه کرد دیده توقع بتصرف سلطنت شاه ایران دوخته عساکر خود را از راه کرمان با وجود نبودن آب و گیاه در راه ، بجنگ دولت ایران سوق داد. چون فوج افغان در حالیکه کرمانیها غافل بودند آن شهر را تحت تهاجم قرار داده محاصره کردند اهالی بدون جنگ شهر را بفوج افغان تسلیم نمودند، لیکن در اثر عادت متغلبین اقوام شرقی حتی غربی ها، عسکر افغان از ظلم و دست درازی بر اهالی کوتاهی نکردند لطف علیخان والی بندر عباس از طرف شاه ایران مامور گردید که افغانانرا بمحاربه از کرمان طرد نماید افغانان به یک جنگ لطف علیخان تاب نیاورده تمام نقاط کرمانرا وا گذاشته بقندهار مراجعت کردند، اما کرمانیهای بدنصیب چون کسیکه از آفتاب گریخته به آتش پناه آرد، از جور افغانان رهائی یافته به بیداد و ستم عساکر ایران معروض ماندند، و در تحلیل متردد بودند که آیا مصائب تغلب افغان شدیدتر بود یا مصائب سیادت دولت ایران !\n\nچون لطف علیخان میدانست که میر محمود دو باره بر کرمان حمله خواهد کرد لهذا به ترتیبات عسکری و فراهم آوردن آذوقه و سامان حربی در شهر از احتیاطاً آغاز نمود."}
{"book": "adl1172", "page": 112, "text": "٨٥\n(مضرت بیکاری)\nدر اثر اقتضای زمان یا بواسطهٔ عدم انتظام ترتیبات ایران بر رعایا ظلم و بیداد جریان داشت چه اموال شان ضبط و حیوانات بار بر به بیکار گرفته میشد و در کارهای لازمهٔ حکومتی آنها طرف تعدی واقع میشدند، دشمنان لطف علیخان از موقع استفاده گرفته بنزد شاه از او شکایت کرده در عزل اواز 'سر عسکری' کوشیدند، عساکر از جاهائیکه آمده بودند بر گشته متفرق شدند .\nعبرت\n« به بینید دنی های خسیس ، وخا ئنین وطن ونوامیس ملت را که بواسطهٔ اغراض شخصیه وعداوت های جزو یه و برباد کردن شخص واحد ، چه اسبابیکه موجب تفرقهٔ عساکریکه حصار حفاظت وطن وسنگر ناموس ملت دانسته میشوند، میگردند در آتیه نتائج عمومی این دسائس شخصی را قرائت نمائید .»\n(حکومت هرات و افغانان ابدالی)\nحکومت هرات وافغانان ابدالی هرات بر اکثر بلاد خراسان تاخته شهر مشهد، (طوس قدیم) را قریباً فتح کرده بودند .\nآفات فضائی\nدر اثنای این رفتن و یورش هاشهر تبریز را زلزله های شدید بجنبش آورده هشتاد هزار اهالی از صدمهٔ زلازل زیر خاك شدند . جو هوا از تکاثف خود نور آفتاب عالمتاب را پوشانید قرص خورشید همچو قطعهٔ مس سرخ و تیره بنظر می خورد. در اوهام عموم این تغییرات کونی و فضائی آثار غضب الهی آمده از نزول بلاهای سماوی باین مقدمات مخوف بودند ، برای دفع بلیه به ترك فجور و ازالهٔ"}
{"book": "adl1172", "page": 113, "text": "٨٦\n\nمنکرات زیادی توسل جستند و مشایخ در کوچه ها گردش کرده اهالی را بطرف استغفار دعوت میدادند - و منجمین اظهار رائی مینمودند که این تغیرات کونی علائم خرابی اصفهان اند، عقول را وحشت و نفوس را حیرت فرا گرفته قلوب ضعیف و همت ها پست شدند حتی که این ملت کبیر ایران ( مستعد مرگ گردیدند ) و آمال نجات و حیات خود را منقطع دیدند .\n«دقت نمائید که اعتقاد خرافات و مضرات در نفوس انسانی و سقوط همت عسکر ها و دست و پاچه ساختن سپاه چه ها میکند!»\n\nاستیلای میر محمود شاه قندهار \nبر بلاد ایران\n\nسال ۱۱۳۵ ه میر محمود دوباره از راه سیستان با ۲۵ هزار عسکر افغان و بلوچ بکرمان یورش برده بدون مشقت کرمان را بدست آورد ، مگر مرکز حکومت آنجا به واسطه محافظین خود خود را نگاه داری کردند شاه قندهار دو هزار و پنجصد تومان (تومان نیم پوند انگلیسی است) بالایشان تاوان گذاشته پیشرفت نمود، در خیال اهالی این فکر تجسم نموده بود که میر محمود از طرف الله تعالی بر دولت ایران غضبی نازل شده است و قرار اخبار منجمین و علماء (که از خرابی اصفهان خبر میدادند) خرابی اصفهان را بدست میر محمود قیاس میکردند، میر محمود عنان خود را بطرف شهر یزد متوجه ساخت چون فتح کرده نتوانست بطرف مرکز حکومت ( شهر اصفهان ) بخط مستقیم حرکت کرد، چون بحدود اصفهان قریب شد شاه اصفهان بگمان اینکه دست میر محمود شاه قندهار را از غارت و تصرف بلاد ایران به پانزده هزار تومان باز خواهد داشت دو قاصد را پیام داده بخدمتش فرستاد این پیام شاه اصفهان، برهانی بدست میر محمود"}
{"book": "adl1172", "page": 114, "text": "داد ودانست که رعب افغانان در دل ایرانیان متمکن گشته لهذا از قبول پیام صرف نظر کرده بقریه کلنکاد دو فرسخی اصفهان فرود آمده باطراف اردوگاه خندقی حفر نمودند زیرا محاربه عسکر شاه را در اینجا توقع میداشت.\nمجوسهای زردشتی که از جور شیعه ها بجان رسیده بودند بامید اینکه سیطره شاه افغان برایران سبب نجات شان خواهد شد با میر محمود پیوستند. شاه ایران از توهمات سراسیمه گشته امرا و وزراء را بمشوره دعوت داد.\n\nوزیر صادق\n\nبعد از استشاره محمد قلیخان وزیر عرض کرد که افغانان با جود یکه يك ملت باجلادت و دارای سطوت اند و در میدان حرب ثابت قدم لیکن به فتح کردن حصار ها دسترس ندارند باید تمام عساکر خود را در حصار اصفهان فراهم و بمدافعه بپردازیم وفتیکه از فتح عاجز آمدند محاصره را ترک داده اصفها نرا همچو مرکز کرمان ویزد نامفتوح گذاشته خود مرا جعت خواهند کرد شاه را این رأی پسند خاطر آمد.\n\nرأئی خیانت آمیز\n\nخان اهواز والی عربستان ایستاده شده از راه حماست و حمیت بگفتار آمده بیان نمود که این کمال بزدلی و نهایت ضعف است چطور راضی شویم که محمود بايك فوج محدود شهر اصفهانرا که پای تخت دولت شاه ایران باشد محاصره کنند و ما این ننگ و عار را تحمل کنیم رأئی ما اینست که به میدان جنگ بر آمده نبرد نمائیم.\nعرق حمیت شاه بحرکت آمده پنجاه هزار لشکر را با بیست توپ برای جنگ میر محمود شاه قندهار ، فرستاد و حینیکه فریقین بنواحی قریه کلنکاد مقابل شدند میمنه ومیسره و قلب هر دو لشکر را آراستند شاه قندهار بر فیل سوار شده بدور لشکر خود دوره میکرد و گاهی بین صفوف عساکر فیل خود را جولان داده میگفت:"}
{"book": "adl1172", "page": 115, "text": "۸۸\n\nفخر و سرور یکه از جنگ های سابقه بدست آورده اید حفظ نمائید اگر دشمن را\nمغلوب ساختید شهر اصفهان مکافات خستگی و ماندگی شماست واگر فرار کردید\nبدون مرگ راه نجات ندارید و بواسطهٔ دوری وطن و مشقت منازل راه چارهٔ مراجعت\nغیر میسر است پیالهٔ زهر اجل را بذلت و فضیحت خواهید نوشید .\n(در آنوقت بین قندهار و فوج افغان با وجود قطع خطوط مواصلت بین اردوگاه و مرکز\nپنجاه منزل مسافه وجود داشت ) .\nطرز هجوم عسکر ایران و افغان\nافغانان باستثنای صد زنبورک ( که یک آلهٔ توپ نماست که بالای شتر حمل کرده از آنجا\nفیر می نمایند) توپی نداشتند عساکر افغان شترهای زنبورک ها را پشت اردوگاه\nقرار دادند و ایرانیان بجنگ آغاز نموده میسرهٔ شان بر میمنهٔ افغانان هجوم\nآورده افغانانرا (شکست ایده) رجعت قهقری دادند و بعضی اموال شانرا بغارت بردند.\nو میمنه ایرانیان بر میسرهٔ افغانان هجوم برد اما افغانان از روی خدعهٔ حربی\nرجعت قهقری نمودند سواران ایران بر عسکر افغان یورش کردند، وقتیکه رسالهٔ\nایران داخل اردوگاه شد لشکر افغان دو حصه شده، زنبورک های خود را بر روی\nسواران ایرانی کشادند و ایرانیانرا چنان افگندند که باد خزان برگ را\nدرختان میریزاند.\n\nجلادت امان الله خان افغان\nامان الله خان افغان به دنبال عساکر ایران حمله برده توپچی ها را کشته\nتوپ ها را بدست آورده بر روی عساکر ایران آتش داد، ساعتی نگذشته بود\nکه عساکر ایران شکست خورده تمام لوازم خود را به عساکر افغان غنیمت گذاشتند.\n\nمجلس وزرای ایران\nوقتیکه خبر شکست عساکر ایران باصفهان رسید، شاه سراسیمه گشته وزراء را برای"}
{"book": "adl1172", "page": 116, "text": "۸۹\n\nمشاوره دعوت نمود شاه در مجلس وزراء بیان نموده گفت رای من این است که اصفهان را گذاشته . خزانه را باخود برداشته بفراهم کردن عسکرهای شاهی مشغول گشته از پشت لشکر افغان هجوم آریم ، باینصورت آنها را استیصال خواهیم توانست . محمد قلیخان با رای شاه موافقت نمود ولی والی عربستان بنابر مقصدی که آنرا ذکر میکنم مخالفت نموده گفت که بشاه نمی زیبد که پای تخت مملکت ایرانرا در اثر يك شکست ترك نمائیم! چهاین علامت ضعف وموجب نفرت قلوب اهالی از شاه میگردد!\n\nمحاصرۀ اصفهان\n\nبالآخره مجلس وزارت ایران برای دفاع خود را مستعد محاصره ساختند، وميرمحمود در این وقت در کار خود متردد بود ولی جاسوسهائیکه(درمتعلقین والی غر بستان داشت خبرهرعزیمت ایرانیان را باو رسانیدند)ازین روشاه قندهار بطرف فرح آباد عسکر خودرا سوق داده آنجا را متصرف گردید، زیرا در آنجا عسکر دفاعی وجود نداشت بعد از تصرف فرح آباد، به محال جلفا مسکن ارمنیهای اصفهان هجوم برده باهالی آنجا خسارۀ بزرگی رسانیده آنجا را نیز تسلط کردند ، بعد از آن بیکی ازبرج های شهر اصفهان یورش بردند،ازآنجا به گله باری توپ وتفنگ مدافعه شده رجعت قهقری نمودند ولی این رجعت را موجب زوال رعب خود در دلهای محصورین اصفهان تصور کرده بغرض اینکه محصورین دلیر نگردند فردا جوانان افغان را در استحکامات شهر امر هجوم دادند، اگر مقاومت احمد آغا (یکی ازآغایان حرم ) صورت نمیگرفت دراثر جلادت وشهامت خود افغانان همان روز اصفهان را فتح میکردند، اما بسالت احمد آغا افغانان را بقهقریت مجبور ساخت در دل محمود ازین رجعت قهقری هراسی تولید گشته بشرایط ذیل خواهشمند صلح شد :\n(۱) حکومت قندهار باکرمان وخراسان بطور توارث دراو لادۀ شاه محمود باشد (۲) پنجاه هزار تومان حکومت ایران بحکومت افغان بپردازد (۳) شاه ایران صبیۀ خود را بشاه محمود ازدواج نماید"}
{"book": "adl1172", "page": 117, "text": "۹۰\nخیانت والی عربستان بشاه ایران\nچون والی عربستان اینواقعه را شنید سر أ قاصد نزد محمود فرستاده از طلب صلح ملامتش\nکرد و به ثبات ونیل ظفر توصیه اش داد \" ودر مکتوب خود تحریر نمو ده بود که ما\nوشما هم مذهبیم ثابت قدم باش وازهول محاصره مترس »!\nچون محمود از فحوای مکتوب او خبر گشت دو باره بجوش آمده تدبیر\nدیگری اندیشید که دهات و قریه جات دور اصفهانرا خراب ساخته\nآذوقه را بعسا کر خود از آنجا فراهم آورد و چنین کرد ودهات باقی را سوخانده\nاهالی قراء از تنگی ارزاق بشهر پناه بردند ، رؤسای مملکت بنا بر نا عاقبت\nاندیشی بکمال مسرت ورود شانرا پذیرائی کردند بامید اینکه عدهٔ محصورین بورود\nایشان افزون خواهد شد ، ومحصورین باز ویاد نفوس دلاور خواهند گشت ولی\nبه تنگی ارزاق در شهر نظر نمیانداختند وغور نمی کردند که خودشان چرا محصور\nشدند و خود چه کردند؟ که دیگران کنند.\nکشته شدن برادر و کا کا\nو کا کا زاده شاه قندهار\nافغانان از یکجا نب شهر حمله آورده استحکاما تی را که بدست گرجی هائیکه در\nشراب خور منهمک بودنددر حال مستی شان قبضه کردند بعداز آن از راه پل گذشته بعضی\nحصه های بیرونی شهر را متصرف شدند، در ینوقت افغا نان خبر گشتند که بعضی اقوام\nایرانی بشهر آذوقه میرسانند برایشان هجوم برده آذوقه را از دست شان ربودندولی قبل\nازآنکه افغا نان بار دوگا ممراجعت کنند اهالی قریهٔ کوچکیكه اصفها نك كفته میشد\nبرآمده آذوقه را ازایشان استرداد کرده کاکا و کاکا زاده و برادر شاه محمودرا\nباسارت برده به قتل رسانیدند. [۱] اگرچه شاه ایران ازخوف بازخواست محمود\n[۱] مولف میگوید که میرویس دوپسر وارث گذاشته بود درحالیکه میرمحمود و شاه حسین آنی الذکر\nتعداد را پوره می کند اینجا برادر نخواهدبود."}
{"book": "adl1172", "page": 118, "text": "۹۱\n\nایشانرا حکم امتناع از قتل ارسال کرد لیکن قبل از وصول حکم شاه به قتل رسیده بودند . محمود برافروخته تمام اسیران ایرانی را حکم قتل داده برای قطع مواصلات وحصار اصفهان با تمام لوازم تشبث نمود .\n( کثرة جمعیت و قلت ارزاق در محاصره )\nدرین اوقات یکی از اراکین حکومت ایران از شاه خواهش نمود که او را بطرف افغانان مامور ساخته ادارهٔ عسکر دفاعی بدست وی بسپارد لیکن والی عربستان خان اهواز شاه را به سخن های دلاویز فریب داده از انتخاب او بازداشت چون مدت محاصره بطول انجامید ترقی نرخ ارزاق در شهر اوقات اهالی شهر را تلخ گردانید شاه چارهٔ جز این ندید که پسر خود شاه طهماسب ولیعهد خود را خفیه به سائر اطراف مملکت ایران بفرستد واهالی را برای نجات پایه تخت دعوت نماید لیکن مردم را به نجات دادن پدر خویش متفق ساخته نتوانست ارزاق رو بقلت و گرانی نهاده آثار قحط پدیدار گشت روز به روز اهالی دچار سختی میشدند و بدور حرمسرای شاهانه دوره ها کرده فراهم میشدند و از شاه التجا مینمودند که برای نجات شان از هجوم قحط و گرسنگی به محاربه افغانان با اوشان برآید خصوصاً اوقاتیکه بورود ذخایر خبر یافتند الحاح خروج شاه را مینمودند تا آذوقه نووارد شان بدست افغانان نیفتاده شکار قحط و گرسنگی نشوند .\nشاه وعده ها را از امروز بفردا داده هر روز تعلل میکرد حتی بعضی از مستخدمین حرم برای پراگنده شدن اهالی مجبور بگلوله باری میشدند تا اهالی ترسیده روگردان شوند ازین رویه اهالی برافروخته از حکومت ناامید گشته بالای حرمسرای شاهی بهجوم آماده شدند .\nنزديك بود که بر حرمسرای پادشاهی هجوم آرند اما احمد آغای سابق الذکر پیشروی مردم رفته اوشان را دلاسا نموده از هجوم باز داشت بعد از انکه پس گشتند"}
{"book": "adl1172", "page": 119, "text": "۹۲\n\nيك جمعیت عسكری را فراهم نموده بر افغانها حمله بردند و تا حدی کوشیدند كه بعضی مقامات را از دست افاغنه كشیده به تصرف خود آوردند در این اثناء عساكر عرب كه زیر قیادت خان اهواز بودند قصداً رجعت قهقری نمودند.\nاحمد آغا از این رفتار اوشان خشمگین گشته امر داد كه عساكر عربی خود را هدف گلوله گردانند زمانيكه عساكر با یكدیگر در آویختند موقع بدست افغانها آمده عساكر شاهی را شكست دادند.\nاحمد آغا بحضور شاه حاضر شده عرض نمود كه خان اهواز در تمام مواقع موجب شكست ما گردیده زیرا با محمود از جهت وحدت مذهب متفق آمده است اگر خان اهواز در عسكر ما وجود نمی داشت در دفعه اول افغانها را شكست داده بودیم.\nلیكن خان اهواز بحضور شاه طوری پیش آمد كه عزل احمد آغا را از سر عساكر ارك شاهی به اوزیبها تر جلوه داد.\nبنا بران شاه او را از قوماندانی فوج ارك شاهی معزول نمود در اثر این عزل احمد آغا زهر خورده وفات نمود به مرگ احمد آغا افغانها بسیار مسرور گشتند و در اهالی اصفهان سراسیمگی تولید گردیده مرعوب شدند.\nسپس شاه به شرائط سابقه از محمود درخواست صلح نمود محمود جواب داد كه شاه امروز چه دارد كه مرا بدهد؟ آنچه وجود دارد تماماً در قبضهٔ اقتدار من آمده است.\nدر این اثنا ملك محمود حاكم سابق الذكر سیستان با ده هزار عسكر برای نجات اصفهان حركت كرد برسیدن خبر حركت او اهالی اصفهان قوی دل شده گشته امیدوار رستگاری شدند.\nاما چون میر محمود افغان واقف گشت نزد ملك محمود پیغامی فرستاد كه عزم خود را فسخ كرده واپس مراجعت كنید در صلهٔ آن حكومت خراسان و سیستان در اولادهٔ شما بصورت حكومت استقلالی منظور است » این رشوت چشم مروت"}
{"book": "adl1172", "page": 120, "text": "بعضی از شاهان و بزرگانیکه درین کتاب ذکر شده اند\n\nتیمور لنگ\n«در حدود ٨٠٦ ه ق»\n\nشاه عباس صفوی\n«٩٩٥ - ١٠٣٨ ه ق»\n\nشاه حسین صفوی\n\nنادر شاه افشار شهنشاه ایران\n«١١٤٨ - ١١٦٠ ه ق»"}
{"book": "adl1172", "page": 121, "text": "بعضی از شاهان افغانی که در تاریخ افغان ذکر شده اند\n\nسلطان معزالدین کیقباد\n« ٦٨٦ هـ ق »\n\nسلطان علاو الدین خلجی محمد شاه اول\n« ٦٩٥ هـ ق »\n\nسلطان ابراهیم لودی\n« ٩٤٦ هـ ق »\n\nشیر شاه سوری شاهنشاه افغان\n« ٩٢٣ هـ ق »"}
{"book": "adl1172", "page": 122, "text": "۹۳\nملك محمود را کور ساخته برای استیلای ممالك موعوده (سیستان و خراسان) عودت\nنمود امید خود را از شهر اصفهان قطع کرده راه نجات را بر روی اهالی مسدود ساخت\nارزاق رویگرانی نهاده حیواناتی که گوشت شان حرام است از قبیل قاطرها خر ها،\nگربه ها سگ ها، مرده های انسانها از اضطرار خورده میشدند اهالی در کوچه ها\nو بازار ها از شدت گرسنگی میمردند، نهر زاینده رود از لاشهای مرده ها پر گشته\nآبش تغییر یافته قابل نوشیدن نبود. اینواقعه در سنه ۱۱۳۵ رخ داده بود\nو در این آوان به تاریخ ۲۱ اکتوبر ۱۷۲۲ع شاه سلطان حسین لباس غم و اندوه\nرا با تمام صاحب منصبان پوشیده از حرم برآمده با تمام اراکین دولت در کوچه\nهای اصفهان گردش میکرد و گریسته میگفت این همه مصائب و بلاها که در وقت حکومت\nاو بر بنده گان خدا و بر بلاد ایران نازل گشته [ از خیانت ناصحان و بیدینی\nمشیران مملکت است ] و بمردم اظهار میکرد که تاج و تخت را برای افغانان\nمیگذارم .»\nاهالی که سوز و گداز شاه را دیدند مصائب خود و مصائب شاه را\nفراموش کرده از چشم شان اشك ها جاری گشت .\n[این است جزای خواب غفلت و فرورفتن در شهوات و استخدام مخالفین در جنس\nو اغراض، در مصالح مهمه، خصوصاً در زمان حرب.]\nخلع شاه سلطان حسین\nو تاج پوشی شاه محمود\nروز دوم قرار داد تسلیمی تحریر نموده سائر امراء و كبار بران مهر نهادند\nبه ۲۳ ماه مذکور شاه سلطان حسین با سائر اکابر و سه صد نفر سوار ایرانی بفرح آباد\nنزد شاه محمود رفت وقتیکه شاه داخل اقامتگاه شد تا زمانیکه به نیمه دربار نرسیده بود\nشاه محمود از جای خود حرکت نکرد بعد از ان شاه جیغه شاهی خود را از سر برداشته به دستار"}
{"book": "adl1172", "page": 123, "text": "٩٤\n\nشاه افغان نصب کرده گفت ای پسرم : الله تعالی اراده ندارد که بعد ازین بر تخت ایران متمکن باشم امروز تو بشاهی مستحق میباشی شاه محمود این گفته او را با جیغه اش پذیرفته گفت: [ان الله یوءتی الملك من يشاء وينزع الملك ممن يشاء ] و جيغه را بدستار فروبرده هر دو با صفائی قلب نشستند و شاه دختر خود را در این مجلس حاضر بنکاح وی داد روز دوم محمود بشهر داخل شد. بسلام خانه عمومی نشست شاه و تمام اراکین سلطنت سلام پادشاهی را باو ادا کردند .\nخدمات شاه محمود به ایران\nچون شاه محمود بر تخت ایران متمکن گشت برای جلوگیری مصائب و قحطی هائیکه ایرانیان را فرا گرفته بود و به جبیره دلهای شکسته شان بدرجه کمال کوشید مردم را استماله نموده هر صاحب رتبه را برتبه سابقه اش مقرر داشت لکن با هر ایرانی یکنفر افغان را بحیث معاون مقرر کرد (۱) تا افغانان در امور اداری دولت ماهر گردند و هم اطمینان و اعتماد شاه بواسطه این معاونین بر مامورین بر قرار باشد باستثنای والی عربستان سائر خائنین حکومت ایرانی را که در محاربه با شاه ایران از راه نفاق پیش میآمدند اعدام نمود و از خان اهواز اموالش را ضبط نموده او را با کمال شناعت به فضیحت رسانید گویا که به زنده گذاشتن او قبلا وعده کرده بود که او را به قتل نرساند .\nفتوحات امان الله خان افغان در ایران\nامان الله خان را با شش هزار عسکر بطرف قزوین سوق گردانید که قاشان و قم را در ارض راه فتح کرد بدون معارض وممانع داخل قزوین گشت. اهالی قزوین که رجال جنگی و باقوت و پر نفوس بودند و مخالفین مذهب را جداً دفاع میکر دندچون از افغانان تعدی حس کردند فراهم شده بر افغانان هجوم آوردند . واطراف افغانان را فرا گرفته پیش قلعه حاکم نشین رسیدند امان الله خان برای تسکین شورش برآمد اما در این جنگ زخمی شد و در نتیجه اهالی چیره گشته یکهزار جوانان\n(۱) مگربه منصب شیخ الاسلامی يك عالم افغان منفرداً مقرر گشت «ماخوذ از تاریخ سرجان مالکم»"}
{"book": "adl1172", "page": 124, "text": "۹٥\nافغان را قتل و باقی را از قزوین طرد نمودند. این واقعه در سال ١١٣٦ بوده در اثنای\nحرکت شکستی افغانان اشرف ابن میر عبدالله با سه صد نفر از امان الله خان جدا گشته\nطرف قندهار رهسپار گشت .\nبعد از واقعۀ قزوین اهالی خنسار و سائر بلاد همچو اهل قزوین با افاغنه از راه\nمدافعه پیش آمدند در اثر این رویه افاغنه در اصفهان فراهم گردیدند میر محمود از ین واقعه\nمرعوب گشته از اهالی اصفهان خائف گردیده از روی پیش بینی سائر\nمستخدمین حکومت و اراکین دولت و عساکر محافظین قلعه و فوج شاهی ایران\nرا به بهانه جوئی ها بعضی را بقتل و بعضی را باخراج محکوم نمود تا ایشان نیز همچو\nقزوینی و خنساری ها بر علیه او قیام نورزند و سائر رجال شهر را اخراج نمودند و اصفهان\nاز ین رهگذر رو بخرابی گذاشت، چون قصر سلطنت را استوار نمیدید کردهای را که\nبمقام شهر در جزین اقامت داشتند طلب کرد .\nنصر الله مجوسی و زبر دست خان افغان\nهنگامیکه کردهای در جزین وافغانان قندهاری بمعاونت تازه شاه محمود رسیدند برای\nفتح گلپایگان و خنسار قاشان دسته از عساکر را سوق داده فتح نمود نصر الله مجوسی\nکه در کرمان باشاه قندهار ملحق گشته بود به فتح شیراز وسائر بلاد و ساحل\nخلیج فارس مامور شد و سائر نقاط ساحل را فتح نمود، اما در محاصرۀ شیراز زخمی شده\nدر اثر همان زخم فوت گردیده قیادت عسکر به زبر دست خان افغان محول گشت و بعد از\nمحاصرهٔ بسیاری از اهالی شهر از گرسنه گی مردند، بالآخر شهر به زور شمشیر فتح\nگردید .\nسزای محتکرین\nاین قائد افغان تمام محتکرین را فراهم نموده برای اینکه ارزاق را از اهالی آنجا باز"}
{"book": "adl1172", "page": 125, "text": "٩٦\n\nمیداشتند و موجب قتل نفوس شهر شده بودند محکوم باعدام نمود حتی نوبت باین رسید که\nبعضی محتکرین را در گدام گندم شان تا وقتی آویزان کرد که گندم را دیده دیده\nاز گرسنه گی جان دادند .\n\nتاثیر اختلاف آب و هوا و بی نظافتی\nاقامتگاهها برعساکر\n\nچون شیراز فتح شد عزم محمود قوی گردید، و يك قوت جدید را حس کرد لهذا\nسی هزار لشکر فراهم نموده بجانب کوه کیلویه که از اصفهان سه درجه عرض البلد جانب\nجنوبی واقع است متوجه ساخت اهالی که در ارض راه سکونت داشتند به عساکر او دست\nدرازی کردند .\nچون بوسیله اختلاف هوا و گندگی فرودگاهها فوج مبتلای موت گشت و پیش آمد\nناراحی اهالی ایشانرا مشوش ساخت محمود نادم گشته بطرف اصفهان نا کام مراجعت\nنموده شبا نگاه بشهر داخل شد .\nهمچنان در شهر ( کز ) بسیاری از افغانان کشته شدند، چون این شکست باعث\nنفرت افغانان از میر محمود شد او را بخواستن اشرف خان از قندهار مجبور ساختند\nواو را ولی عهد مقرر کرد .\n\nاختلال فکر شاه محمود\n\nبر میر محمود وسواس غالب آمده عزلت اختیار نموده بریاضت و تصفیه باطن مشغول\nگشته از عالم غیب استمداد میخواست .\n( اینست عادت شرقی ها چون بواسطه خطاهای خویش در حلقه های دام مشکلات\nمیافتند از اسباب ظاهری که الله تعالی برای نیل مدارج سعادت خلق کرده است\nصرف نظر مینمایند و بطرف اسرار باطنی متوجه میگردند گوشت خوری را ترک کرده"}
{"book": "adl1172", "page": 126, "text": "۹۷\n\nدر گوشه تنهائی می نشینند این عادت بت پرستان هنود است که در قرن دوازدهم\nهجرت بین مسلمانان اشاعت یافته »\nچون از عالم غیب بسوی عالم شهود مراجعت کرد و از خلوه به جلوه آمد وسواس\nوسوء ظن بر او غالب آمد بحدیکه بيك خبر بی اساس ۳۹ نفر از خاندان شاهان\nصفویه را اعدام کرد و تشویش او زائل نشد و بدرجه ترقی کرد که به خبط و جنون رسید،\nوعلاعلی (حزین) میگوید جنون وی بحدی رسید که گوشت جان خود را بدندان میکند\nو در اثناء جنون وی افغانها شنیدند که شاه طهماسب لشکری آراسته به چپاو میآید افغانان\nمجبور شدند که شاه اشرف را به پادشاهی بر دارند ولی انکار آورده گفت تا وقتیکه\nشما قصاص پدر مرا از محمود نگیرید در حیات محمود پادشاهی را قبول نخواهم کرد\nزیرا که محمود میر عبد الله پدر او را بقتل رسانیده بود ، افغانان سر محمود را\nدر سال ۱۱۳۸ از تن بریده نز داشرف آوردند پس اشرف سلطنت را قبول کرده\nزمام آنرا بدست خود گرفت محمود در سن ۲۷ ساله گی بعد از سلطنت سه ساله\nدنیا را وداع کرد .\n\nشاه اشرف\n\nشاه اشرف در مجالس عمومی به آخرین اعمال شاه محمود علناً اظهار تقبیح\nمیکرد و برای دلخوشی و استماله اهالی ایران تاج سلطنت را بپای شاه سلطان حسین\nگذاشته بپوشانیدن آن بشاه الحاح کرد .\nشاه به قبول آن راضی نشد ، تاج را گرفته بدست خود بسر شاه اشرف گذاشته\nگفت که من عزلت را برعزت ترجیح داده ام و دختر ثانی خود را بنکاح او داد .\nشاه اشرف بغرض خدعه بحضور شاه طهماسب دعوت نامه ملاقات را چنان نوشت\nکه دست اعداء و اجانب بطرف بلاد ایران دراز گشته از آنرو هرج و مرج در اهالی\nرونماست باید ما وشما باهم صلح نموده دست و بازوی يك دیگر گردیده متحداً"}
{"book": "adl1172", "page": 127, "text": "۹۸\n\nدست اعدا را از بلاد ایران کوتاه سازیم بعض رؤسای ایرانی که بخدمت شاه اشرف\nحضور داشتند ازین مسئله آگاه کشته شاه طهماسب را مکاتیب استحضاری\nنوشتند که از اجتماع واعتماد بر قول شاه اشرف خود داری نمائید.\nچون شاه اشرف باین معامله واقف شد اراکین ایرانی را که از شمشیر شاه محمود\nباقی مانده بودند محکوم با عدام نموده گفت که شما با دشمن من مراوده دارید.\nمداخلت دولت عثمانی و دولت روس\nدر معاملهٔ ایران و افغان\nچندی قبل از مرگ شاه محمود، سلطان عثمانی با امپراطور روس\nپطر کبیر به تقسیم آن ولایات ایران که داخل دائره افغان نشده بود عقد معاهده\nنمودند و دران معاهده این شرط هم وجود داشت که اگر\nشاه طهماسب معاهدهٔ هـذا را توافق و تسلیم نماید افغانان را\nاز ایران بدر کرده مقبوضات ایرانی شان را بشاه طهماسب تسلیم خواهند کرد.\nشاه اشرف و علمای عثمانی\nچون شاه اشرف زمام حکومت را بدست خود گرفت سفیری بدربار عثمانی\nبه قسطنطنیه فرستاد سفیر با علمای عثمانی در خصوص احوال ایران تبادلهٔ خیالات نموده\nگفت که بسلطان نمی زیبد که با شاه نصرانی کمر بسته کرده حکومت سنی را استیصال نماید\nعلما و سفیر در این خصوص موافقت کردند لیکن وزراء برخلاف علما احتجاج کرده مستدل\nشدند که سلطان عثمانی امیرالمومنین وخلیفهٔ رسول رب العالمین و سایهٔ خدا در زمین\nاست کسیکه مطیع امر او نباشد وخطبه بنام او نخواند و مالیه ادا نکند دشمن دین گفته\nمیشود جهاد با او بهتر از جهاد با نصاری است.\nعلما ازین برهان ناشی از خیالات نفسی وزرا ساکت گشته سفیر ناکام مراجعت نمود.\nواز در بار عثمانی باحمد پاشا که بر مراغه و قزوین قابض بود حکم شد که عساکر خود را"}
{"book": "adl1172", "page": 128, "text": "۹۹\n\nباصفهان متوجه سازد چون شاه اشرف واقف گشت قریه جات را سوختانده عساکر\nفراهم نموده بمقابلة فوج عثمانی خود را آماده ساخت اولا با دو هزار مقدمة الجيش\nعثمانی بمسافة ۱۵ فرسخی اصفهان مقابل گشت ترکان چون از تیغ شاه اشرف\nیکسر قتل شدند احمد پاشا مرعوب گشته باقی اردوی خود را توقف داده بدورش\nخندق حفر نمود شاه اشرف يك هیئت پروپاگاندچی را سراً در لشکر اتراك منتشر نمود\nو برای پراکنده کردن اردوی عثمانی و استمالت قلوب کردها مساعیات بکار میبرد\nکه این جنگ مخالف دین حنیفی است باید ما و شما سنی ها با هم متحد باشیم جمعیت دیگری\nاز علما را بحضور احمد پاشا فرستاد تا دل او را بصلح وسلم آماده ساخته معناً نفع صلح را\nبفهمانند اما احمد پاشا از قبول صلح انکار آورده لشکر را مکرر سوق داد.\n\nجنگ ترک و افغان\n\nلشکر اتراك بالغ به (۶۰) هزار نفر بود و ۷۰ توپ با خود داشتند. در حین\nمقابله هر دو فوج عثمانیان شکست فاحشی خوردند و دوازده هزار نفر از آنها\nمقتول گردیده جمیع سامان جنگ را گذاشته گریختند احمد پاشا بکرمان فرار شد\nو از خوف اینکه شاه او را تعاقب خواهد کرد از کرمان به بغداد گریخت.\n\nاثر عالی همتی افغان\n\nشاه اشرف برای استماله قلوب عثمانیان نزد احمد پاشا مکتوبی فرستاد که من\nنمی خواهم اموال مسلمانانرا تصرف کنم از طرف خود امین انتخاب نمائید تا بدون آلات\nحربیه سائر سامان پس مانده شما را بشما تسلیم کنم، و محبوسین عثمانی را بخشیده رها کرد.\nازین رویه افغانان عثمانی ها بحسن سیرت و صفای طینت افغانان قائل گشته\nبه خود واجب دیدند که شاه اشرف را بشاهی ایران تسلیم کنند و با تر این مصالحت\nخواهش کردند که شاه افغان از صمیم قلب سلطان عثمانی را ( خلیفه و ) سایه\nخداوند در زمین اعتراف نماید ."}
{"book": "adl1172", "page": 129, "text": "۱۰۰\n\nتفرق افغانان\n\nبعد ازین چندی از واقعات شدید رونما گشت : اول برادر شاه محمود در قندهار دعوی\nاستقلال کرد این تجزیه شاهی قندهار طایفه غلځای را بد و حصه تقسیم نمود و دروازه\nكومك ومعاونت ازینطرف بر روی شاه اشرف مسدود شد دوم ملك محمود سيستاني خود\nرا بشاهی معرفی نموده بر ولایت خراسان مستولی گشت، سوم نادر افشار که\nبشجاعت و عزم و شهامت مشهور بود بشاه طهماسب پیوسته در شهر استر آباد سرعسکر\nایرانی مقرر شد .\n\nفتح یزد بدست شاه اشرف و سفارت افغانی بدر بار عثمانی\n\nدر خلال این مشکلات شاه اشرف به فتح شهر یزد حرکت کرد و بعد از فتح سفیر افغانی\nرا بدر بار عثمانی فرستاد رجال ترك با کمال احترام و اکرام پذیرایی وی را نمودند\nو شاه اشرف این رویه را فاتحه اقبال خود دانست.\n\nانحلال حکومت ابدالی هرات\n\nملت افغان در سایه اتفاق و اتحاد علم استقلال را برافراشته بودند شجاعت و شهامت\nافغانان ، عثمانی ها و روسی ها را در ایران هراسان نموده بود لیکن این ملت خوش بختی\nخود را بواسطۀ نفاق و شقاق حفاظت کرده نتوانستند، سروری شاه اشرف و آزاد خان\nو شاه محمود افغان از نهضت نادری ایران و نفاق خانگی افغانان ازینجا رو به زوال\nمیگیر ايدزمانی از فتح یزد نگذشته بود که برای فتح مشهد و هرات شاه طهماسب\nبه تحت ادارۀ نادر افشار لشکری آراسته، بالآخر لشکر ایران بر شهرهای مذکور\nتسلط یافته چیره دست شدند .\n\nشاه اشرف از انحلال حکومت ابدالی هرات مضطرب گشته سی هزار فوج را تنظیم داده\nبطرف خراسان متوجه گشت . قریب دامغان لشکر نادر افشار با عساکر شاه اشرف"}
{"book": "adl1172", "page": 130, "text": "۱۰۱\n\nداخل رزم گشته نتیجه را فوج نادری بدست آورد عساکر اشرفی شکست خورده باصفهان رفتند ، در شمال اصفهان در قریه مورچه خوار خندقها حفر نموده استحکامات درست ترتیب دادند و در استحکامات فراهم شدند عساکر خود را نادر افشار از درمغان بطرف اصفهان سوق داده در هر نقطه ایرانیان شامل اردوی نادری گشته عده شان تا اصفهان خیلی زیاد گردید با این کثرت و وفور به اردوی شاه اشرف هجوم بردند افغانان کمال جلادت و شهامت را نشان دادند ، لیکن کثرت لشکر دشمن ایشانرا بر جعت قهقری بسوی اصفهان مجبور ساخت چهار هزار دلاوران افغان در این محاربه جان بجان آفرین سپردند ، و بقیه یقین کردند که باصفهان اقامت کرده نمیتوانند لهذا شبانگاه برای کوچ مستعد شده وقت طلوع آفتاب از شهر برآمده طرف شیراز حرکت کردند گفته میشود که شاه اشرف قبل از وداع اصفهان شاه سلطان حسین سیاه بخت را کشت ، بعد از چند ماه بامر طهماسب فوج نادری بطرف شیراز حرکت کرده افغانان دل شکسته در استخر برای جنگ صف بندی نمودند بعد از يك پنجه محاربه فوج اشرفی بشیراز رجعت قهقری نمودند شاه اشرف ناچار گردیده با دو صد سوار راه قندهار را پیش گرفت ، جماعت افغانان با رؤسای شان که به ۲۰ هزار نفر بالغ میشدند متفرق گشته در رجعت بوطن خود در هر منزل گرفتار مشقات میشدند با وجود تنگی ارزاق و راهگیری قبایل ایرانی اکثر افاغنه در وقت مراجعت قتل و تاراج شده به جز از چندی که در بلاد خود واصل گشتند دیگران نجات نیافتند .\n\nکشته شدن شاه اشرف\n\nشاه اشرف حین مراجعت تا بلوچستا ن هر جا دچار محاربه گشته بالآخر از چور و چپاول قبایل ایرانی تمام رجال خود را در مدافعه تلف نموده تنها با دو نفر رفیق خود که تا وقت دخول بلوچستان زنده مانده بود وارد بلوچستان گردید ولی"}
{"book": "adl1172", "page": 131, "text": "١٠٢\n\nپسر عبدالله خان بلوچ شاه را شناخته قتلش نمود و در همان سال ١١٤٢ سر شاه را\nبا قطعه الماس که نزد شاه اشرف بود به شاه طهماسب فرستاد شاه اشرف نيك\nسیرت و خوش باطن ، وسیع الاخلاق وستوده صفات نزد ملت افغان شمرده میشد\nایرانیان نیز او را از محمود افضل می پنداشتند .\n\nحکومت افاغنه در ایران ٧ سال دوام داشت در محاربات بین افغان وایران\nدو ملیون نفوس ایرانی ضایع شدند .\n\nمسكوكات اشرفی\n\nریاضی در عین الوقائع می نگارد که اشرف افغان بواسطهٔ حسن سلوکی که با ایرانی\nها مد نظر داشت بر اقتدار خود افزوده بنام درهم و دينار مسکوکاتی که در ایران\nرائج بود تغیر داده بنام خود مسکوکات مخصوصی ترتیب داد که من جمله مسكوك\nبند . مؤلف بزحمت ها بدست آورده از طلای خالص دیدم در يكطرف آن کلمۀ توحید\n(لا اله الا الله محمد رسول الله) و سمت دیگر آن این فرد ثبت بود\n\nدست رد بر بلا ر بود گناه\nداد تغییر سکه اشرف شاه\n\nو در سكوك ديگر به يك روى شعر فوق الذكر و بر روی دیگر این فرد مندرج بود\nسلا بود گناه - را غیط کرده اشرف شاه و این سکو کات را ایرانیان اشر فی نام نهادند\nو جه سمیهٔ اشرفی این همه گفته میشود که طلا اشرف ترین فلزات است .\n\nممکن است که وجه اخیر عمومی وجه اول الذکر مخصوصی نسبت به مسكوك شاه\nاشرف خواهد نبود و در مملکت نیز مسكوك به نام شهرت وارد در قندهار مــات\nو در كــابـل كلاء دورشا در مهران و اشرفی در تمام بلاد مشهور اسـت )"}
{"book": "adl1172", "page": 132, "text": "١٠٣\n\nانحلال حکومت قندهار\n\nوقتیکه نادر شاه بسلطنت ایران فائز آمد دست صفوی ها را از حکومت کوتاه ساخت\nهشتاد هزار لشکر را با خود گرفته داخل قندهار شد شهر قندهار را که در گوشه کوه\n(قیطول) بکمال مناعت سر بر افراشته بود قابل فتح نمیدید زیرا که بشکل نیم دائره\nکوه قیطول شهر را احاطه کرده بود و نیمهٔ دیگر دارای بر جهای بلند بوده، نادر\nافشار قریب شهر بنام نادر آباد شهر نوی تاسیس کرد و بکمال کامل قندهار را\nمحاصره نمود چون آذوقه را از شهر کامل قطع کرده نتوانست با لاخره بهجوم\nآماده گشته بعضی برجهای شهر را بچند حمله زیر تصرف آورده سنگر توپ ها\nساخت و از آنجا براهالی گوله بازی شروع کرد اهالی بدون تسلیم چاره ندیدند\nو دروازه ها را کشادند چون نادر اعلان عفو نموده بود به احدی از اهالی شهر از طرف\n\nو این مسکوکات را ایرانیان اشرفی نام نهادند که بای نسبت آن بنام اشرف افغانست\nو نام مسکوك طلا اشرفی بدینجهت شده که تا کنون با یران متداول است و يك جهت\nدیگر در نزد اهل دنیا امنیست که مسکوك طلا بهترین تمام چیز ها و اشرف بر همه چیز است.\nخلاصه این پادشاه باهالی ایران بسیار رؤف و مهربان بود و محض آسایش حال\nایرانیان با دولت عثمانی که هم كيش و هم مذهب او بودند سخت گیریها کرد منجمله\nاول شرطی که با ندولت نمود این سه فقره بود یکی آنکه امیر حاج در راه مکه\nمعظمه از طرف پادشاه ایران و از اهالی ایران همه ساله معین باشد و دیگر آنکه کعبه\nدر پنج رکن منقسم شود که یکرکن آن مذهب جعفری باشد و دیگر رعایای ایران\nبخاك مملکت عثمانی محترم باشند هر گاه صدمه در محلی بر آنها وارد بیاید حاکم\nآن محل بدون عذر از عهده برآید چون دولت عثمانی قبول اینشرایط را ننمود\nاشرف شاه اعلان جنگ داده با عساکر ایرانی و افغان حمله بمملکت عثمانی بردو شکست\nهای پیاپی در چند نقطه بر لشکر بان آندولت وارد آورد عساکر عثمانی هم بملاحظه\nهم مذهب بودن باپادشاه ایرانی که افغان بود بسختی جنگ نمیکردند و اشرف را\nبخلافت اولی میدانستند کار بر سلطان عثمانی سخت شده مجبور به امداد طلبی از ملت"}
{"book": "adl1172", "page": 133, "text": "١٠٤\n\nایرانی حاضر نرسید این عفو نا در از آنرو بود که در وقت کامیابی بسلطنت ایران\nبر خود التزام گرفته بود که رفض را دفع و دعای ترضیه صحابه کرام را مقرر خواهد کرد\nو حینیکه ایرانیان پادشاهی ایران را بروی تکلیف نمودند از قبول آن انکار نموده گفت\nتا وقتیکه شعار فض را ترك و باسمای صحابه دعای ترضیه را الحاق ننمائید من شاهی ایران\nرا قبول نخواهم کرد ایرانیان این توصیه او را قبول کرده باو اعتماد و اطمینان دادند\nبعد از آن تاج سلطنت را قبول نمود . بدولت عثمانی نوشت که ایرانیان\nاز سب صحابه کرام باز آمدند و با ترضیه من مطمئن گشته اند مذهب جعفری که نزد\nاهل سنت از مذاهب معتبره شمرده میشود در خصوص آن از حکومت عثمانی آرزو\nدارم که در مکه معظمه برای امام جعفری ها اذن اقامت امام همچو مذاهب اربعه داده شود\nشیخ الاسلام حکومت عثمانی این خواهش او را قبول نکرد و حکومت با عدم قبول مبالغه نمود\n\nخود شداول استفتا از علماء چهار مذهب سنی داخله مملکت خود گرفت که هرگاه\nدر یک عهد دو خلیفه از اسلام باشد اطاعت بکدام يك واجب است در جواب نوشتند هر\nکدام کاملتر و خانواده او بخلافت قدیم منتهی شود و نسب بخلفای سابق اسلام\nبرساند اطاعت او فرض است سؤال دیگر نمود که هرگاه دو خلیفه در یک عهد اتفاق\nافتند و با هم طرف نزاع وجدال باشند تکلیف حمایت اسلامیان بكدام يك از آن\nدو خلیفه خواهد بود جواب نوشتند هريك كه مقصودش حفظ بیضه اسلام و قوت اسلام\nو متولی حرمین الشریفین است اسلامیان باید باو همراهی او متفق باشند وهكذا استفتا\nهای دیگر گرفت که ضمنا مقصود اشرف شاه بود از آنجهت ملت عثمانی همت بتلاقی درباره\nبا اشرفشاه گماشته بپادشاه خبر د قولا نفاق و همراهی دادند مجدداً جنگ شروع شد\nهنوز فتح و شکست چندانی بطرفین روی نداده بود که به تدبیر نادرشاه افشار که آنزمان\nسپهسالار شاه طهماسب صفوی بود هرج و مرج در ایران روی داد و عساکر ایران بوارث\nپادشاه خود گرویده دور اشرفشاه را واگذاشتند سهل است که در خیال بهمز دن اردوی افاغنه\nشدند و روز گار اشرف شاه سیاه شد و افاغنه منهزم شده ایران را واگذار نموده بمفاد\nكل شي يرجع الی اصله بس بقندهار رفتند و اشرف شاه در بین راه فرار وفات یافت"}
{"book": "adl1172", "page": 134, "text": "حکومت اعلیحضرت احمدشاه\nافغانها بعداز مرگ شاه اشرف صرف تا زمان مرگ نادرشاه افشار زیر سلطه ایرانیها باقی ماندند اما زمانیکه نادرشاه در سنه ١١٦١ کشته شد احمدخان ابدالی سدوزائی که در معسکر نادرشاه بود جهت مدافعه از اهل حرم او به معیت دسته جات افغان وازبک بر ایرانیها هجوم نموده آن ها را سخت تا ر و مار ساخت سپس به نهایت عجله بطرف قندهار رو آورده آن را استیلا نمود خزینه و اموالی را که برسم خراج از ولایت کابل و بلاد سنده به نادرشاه می‌بردند در وقت گذشتاندن از قندهار احمدخان خزاین مذکور را (که بالغ به ٢٤ کرور روپیه بود) از امداد های غیبی دانسته ضبط نمود و اقتدار او بهمان سبب زیاد شده دعوی استقلال نموده خودرا شاه افغان وطائفه ابدالی را (به درانی) موسوم ساخت (١) بعد از ان عساکر خودرا بطرف هرات مشهد و سیستان وغیره بلادخراسان سوق داده آن موضع را فتح نمود و قدرت داشت که تمام ولایات ایرانرا در همان وقت مطیع و منقاد حکومت خود سازد اما چون ملاحظه نمود که اهالی ایران از افغان‌ها بواسطۀ ضررهائی که دیده‌اند بد می‌برند و هم تغیر مذهبی که بواسطۀ نادرشاه در بین شان پیدا شده بودممکنن نگر دیده است و فتح تمام ولایات يك امر ساده بنظر نمی‌رسید و هم میدانست که تسخیر کشور ایران به فائده او تمام نمی‌شود بنا ً مساعی خودرا باصلاحات داخلی گماشته باستخلاص قوم خود کفایت نمود و برخی از ولایات خراسان را به پسر نادرشاه بسبب حقوق پدرش واگذاشته محافظت او را هم ذمه برار شد ؟ بعدازان که رسوخ حکومت او در افغانستان قائم گردید و تمام افغانها با و اطاعت نمودند شش مرتبه بر بلاد هندی لشکرکشی نمود و در هر مرتبه به ظفر\n(۱) احمدشاه قبل از ورود خزانه به پادشاهی انتخاب شده بود و نام درانی را نیز باثر خواب میان عمر صاحب چمکنی تبدیل و تجدید نمود « تاج التواریخ » ."}
{"book": "adl1172", "page": 135, "text": "١٠٦\nو فتوحات مجلل نایل شد؟ خصوصاً در واقعهٔ جنگ مرهته که در صحرای «پانی‌پت»\nبقرب دهلی واقع است محاربه بابت پرستان مرهته که بزرگتر بن سلطان‌های\nتیموریه به پیش برد مقاصد خود در هند از شرارت شان عاجز آمده بود (زیرا مرامشان\nازاله حکومت اسلامی در هند بوده)\nبوقوع پیوست تعداد قشون مرهته هشتاد هزار نفر و از احمد شاه\n٦٠ هزار که مناصفهٔ آن افغانها و محل اعتماد احمد شاه صرف اینها بودند اندازه‌شد.\nاحمد شاه بهمین اردوی خود مرهته‌ها را سخت شکست داد چنانچه بعد از\nشکست مذکور خودشان طوری منفعل گردیدند که واقعهٔ مذکور سد فتوحات آنها\nگردید و آوازهٔ مردانگی احمد شاه در تمام بلاد هندی از این مسئله شهرت گرفت\nاحمد شاه پنجاب و کشمیر و سند و بسا بلاد دیگر آن نواحی را در تحت تصرف خود\nآورد، بعد از ان بلوچستان و مکران و بلخ و غیره را فتح نموده تمام روساء بزرگیکه به‌گرد و\nنواحی مملکت افغان بودند در مقابل او فروتنی نموده در اثر حکمت و تدبیر خود بر يك\nمملکت عظیم استیلا ورزید و اهالی مملکت او دارای ثروت و غنا گردیده بودند\nلیکن اوضاع مالی حکومت در حالت فقر بود زیرا خراج ولایت کابل و قندهار را\nبخوا نین قبائل افغانیه بخشیده بعوض آن از آنها اطاعت و ملازمت در سلك\nعسکری طلب می نمود (۱) این سلطان عظیم الشان طوری که ما بیان کردیم از قبیله\nسدوزائی بود و افغانها قبیلهٔ موصوفه را خیلی دوست میداشتند و بدیدهٔ اعتقاد\nو اعتماد به اینها مینگریستند بعلاوه سلطان مذکور خیلی شجاع و با عزم و حزم\nو صاحب فکر و تدبیر محکم خوش خلق باعفت عادل عالم و منصف راد مردی بود\nبارعیت خود برأفت باعساکر خود بمرحمت گذاره میفرمود حتی باوجود اختلاف\nانساب ومسالك رعايا طوری در دلهایشان محبت او عمومی و خصوصی جا گزین\nبود که او را از برگزیدگان خداوند تعالی شمار داشته پدر تمام افغانها میشمردند.\n(١) بابر در تذك خود می نگارد که ولایت کابل سيقى است قلمی نیست حاصلات آن مصارفات\nرا پوره كرده نمیتواند ومحبهت این فقر مالی بود. [مترجم]"}
{"book": "adl1172", "page": 136, "text": "۱۰۷\nو ازین باعث بلقب احمد شاه بابا یاد میکنند و مشارالیه نظام سلطنت خود را باساس محکم و ثابت استوار نموده بود و تا آخر حیات به شکوه و جلال حکومت نمود لاکن علت اساسی ثبات حکومت و سلطنت حسن حکمت و تدبیر ذاتی او بوده است ولی پس مانده گان او چون در این صفات بمنزلت او نبودند لاجرم بعد از مرگ او مملکت دچار اضطراب و پریشانی گردید وفات او بعمر پنجاه ساله گی در ۱۱۸۵ اتفاق افتاده بعض میگویند سال ۱۱۸۷ وفات کرد)\nاعلیحضرت تیمور شاه\nچون احمد شاه وفات کرد درین وقت پسرش تیمور شاه در هرات بود جرگه علماء و منصبداران عسکری و خوانین اقوام را خواسته بحضور آنها بیان کرد که پدرم در حال حیات مرا ولیعهد مقرر کرده بود ولی در مرض موت وزیر (شاه ولی خان) او را فریب داده ولایت عهدم را بر و فسخ کرده برادرم سلیمان را به پادشاهی افغانستان برداشت الان در قندهار دور شاهی بنام او زده می‌شود و خزانه پدرم را بدست آورده قوه حربی خود را در اثر آن افزوده است آیا شما بامن در استرداد حق مغصوب مدد میکنید؟ (همه گفتند که سواد اعظم با شما است به كمك شما حاضریم مردم در مزار خواجه انصاری جمع شده شیخ یحیی شمشیر شاهی را بگردنش حمایل کرده باو بیعت کردند و تمام افغانیان باو کمر بسته قندهار را فتح و سلیمان را دريك قفسی انداخته در زندانش نگاه داشت تا آنکه در سنه ۱۲۳۳ در زندان وفات کرد. و وزیر (شاه ولی خان) را کشت(۱) تیمور شاه بطرف پنجاب و کشمیر عنان عزیمت معطوف\n۱ - زمانيكه تيمور شاه باداره استیلای قندهار از هرات بفراه رسید وزیر شاه ولیخان با چند نفر اقارب خویش به غرض تقدیم معذرت در حدود فراه به استقبال تیمور رسید اما قاضی فیض الله خان دولت شاهی که بمنصب وزارت دربار تیمور شاه مقرر گردیده بود تیمورشاه را بقتل وزیر شاه ولیخان وادار ساخته گفت که او را موقع سخن زدن باید داده نشود زیرا بواسطه شیرین زبانی که دارد پادشاه را فریب خواهد داد. تیمور شاه بمشوره قاضی فیض الله خان قبل از باریابی او را با اقاربش اعدام نمود - تاریخ احمدی"}
{"book": "adl1172", "page": 137, "text": "١٠٨\n\nساخته سر کشان آنجا را واپس مطیع کرده بحکومت افغانستان ملحق گردانید بعد از چند سال شهزاده محمود را به نائب الحکومه گی هرات و شهزاده زمان پسر سوم خود را که دارای مکارم اخلاق بود در کابل والی مقرر نموده و مرکز سلطنت را از قندهار به کابل نقل داد . (۱)\n\nصدمه تعصب به سیاست و فتوای ناحق\n\nدرین اوان شاه مراد بیگ بخاری بر مرو تاخته آن شهر را خراب ساخته تمام اهالی را که دارای مذهب شیعه بودند باسارت برد تیمورشاه در اثر استغاثه اهالی خواست که بفریادشان برسد ولی قاضی فیض الله خان او را فتواداد که برای سنیها جائز نیست که شیعی ها را از دست سنی ها نجات دهد ( فاعتبر و یا اولی الالباب) در شب ۸ شوال سنه ۱۲۰۷ تیمورشاه در کابل وفات کرد وراحت افغانها با او رخت بر بست ' تیمورشاه نيك سیرت نرم طبیعت صلح دوست بود ازان رو بعض منصبداران وخوانین ولایات عصیان می ورزیدند و سه صد نفر زن از زنان احرار داشت و درین جمله زنی از نژاد افغان وجود نداشت ۳۲ پسر از او باقی ماندند .\n\n[۱] - : طوری که اهالی هرات به شهزاده تیمور طرفداری نموده اهالی قندهار شهزاده سلیمان را بحکومت قبول نموده بودند . لهذا تیمور شاه به اهالی قندهار اعتماد نداشت و به این لحاظ مرکز سلطنت را از قندهار بکابل انتقال داده از آهالی قندهار صرف دوازده هزار اسحاق زائی ها را که در تعداد نفوس کمترین طوائف آن ولا بودند بجهت قوت الظهر با خود آورد .\nتاریخ احمدی"}
{"book": "adl1172", "page": 138, "text": "شاه زمان و شهزاده همایون\nهنگامیکه تیمور شاه خبروفات پدرخویش را در قندهار شنید درمیان قوم پادشاهی خود را اعلان کرد. قشون خود را مجهز نمود. به ارادۀ استیلای کابل سوق داد .\nاین خبر به برادرش شاه زمان رسید (1) درمقام کلات غلجدی به مقابله او آمده جنگ شدید بین طرفین بوقوع پیوست نتیجۀ جزاین نداد که همایون بسوی هرات فرار نمود .\nو به برادر دیگر خود شهزاده محمود پناه برده بمقابل شاه زمان در خواست امداد نمود اما او قبول نکرد.\nوقتیکه ناامید گشت هرات را گذاشته رو به قندهار نهاد. در بین این دو شهر اخذ مقام نمود .\nاتفاقاً قافله که از قندهار بسوی هرات عازم بود به اوپیش آمد . همایون راه کاروان را گرفته رجال آنرا کشته واموال شان به یغما گرفته فوج خود را به آن مسلح ساخته به جنگ زمان خان برادر خود دوباره آمد .\nاین خبر به حیدر ابن زمان رسیده به مدافعه او برآمد اما تاب نیاورده شکست خورد .\nوهمایون به شهر قندهار داخل گردیده بااهالی از راه در شتی پیش آمده تجاررا ازار داده مالشان را ضبط نموده فوج خودرا بدان مرتب نمود چون شاه زمان واقف گشت جانب قندهار عسکر خودرا حرکت داده وبر همایون یورش برد . در نتیجه همایون هزیمت یافته به ملتان گریخت ووالی آنجا با او\n(1) زمانیکه تیمور شاه در کابل وفات نمود قبل از شاهزاده همایون والی قندهار شاهزاده زمان والی کابل باتفاق امراء در باره به پادشاهی انتخاب گردید . مترجم"}
{"book": "adl1172", "page": 139, "text": "مقاومت نمود تا که او را شکست داده پسرش را کشته و خودش را باسارت گرفته\nبه حضور شاه زمان فرستاد و شاه زمان به کور ساختن او امر داد .\n\nخلاصه اینکه شاه زمان به كومك قاضی فیض الله خان و سر دار پائنده خان\nو بختیاری خویش اورنگ پادشاهی را بعد از پدرش از دست مدعی خلاص نمود\nباجود یکه امراء در باره فاتح خودر ادر خصوص مقرر له نمودن رحمت الله خان\nبه رتبه وزارت به گوش شاه رسانیدند اما شاه نشنید و رحمت الله خان را برتبه وزارت\nمفتخر ساخت از این رهگذر ماده فساد در جمعیت ایشان متولد گردید\nکه تفصلات آن در آئنده ذکر خواهد شد\n\nدسیطرهٔ شاه زمان در بلاد دیگر که زیر سلطه آباء و اجداد او بودند اذیافت مثل سنده\nو كشمير وملتان وديره شکار پور و بلخ در قبضهٔ اقتدار او کاملا درآمدند.\nبعدازان شخصاً بسوی قندهار عزیمت نمودو در اثناء این گذارشات شهزاده محمود\nبرادر او در هرات دعوی استقلال کرده عساکر خود را مجهز ساخته جانب قندهار\nحرکت داد.\n\nزمانیکه شاه زمان خبر یافت بمقا بله او بر آمده در حدود كرسك وزمينداور\nتلاقی فریقین شد.\n\nاولاً شاه زمان از برادر خود شهزاده محمود درخواست صلح کرد لیکن محمود\nبه قوت خود مغرور بود از قبول صلح انکار کرد و نائرهٔ جنگ در گرفت و در\nنتیجه محمود هزیمت خورده بسوی هرات فرار گردید و عدهٔ زیادی از امراء در باراو\nبدست برادرش شاه زمان اسیر افتاده خزانه اش به قوه تصرف عساکر شاه زمان درآمد.\nبعداز این واقعه به شرایط ذیل صلح منعقد شد که هرات و فراه در قبضهٔ حکومت شهزاده\nمحمود باشدوخطبه بنام شاه زمان خواند سکه را در آنولا بنام شاه زمان مسکوك سازد."}
{"book": "adl1172", "page": 140, "text": "۱۱۱\n\nاخلاف تیمورشاه درانی\n\nهنگامیکه شهزاده همایون خبر وفات پدر خود را در قندهار شنید خویش را پادشاه اقلیم خود رسماً معرفی نموده .\nسپس شاه زمان جانب کابل مراجعت نموده از انجا عازم لاهور گشته آن را تحت ضبط و ربط خود آورد و علاوتاً تمام علاقه جات قریبه لاهور را تصرف کرد . و این ظفر ها و فتوحات عساکر او را ثروتمند گردانید .\nدرحالیکه شاه زمان در لاهور بود شنید که شهزاده محمود معاهده را شکستانده به اراده فتح قندهار اراده از لاهور علی العجاله مراجعت نموده عازم هرات شد وقتیکه محمود از حرکت شاه زمان خبر یافت عساکر خود را فراهم نموده از هرات برآمد در اثناء حرکت خود شنید که امرائی که در هرات گذاشته است به جهت مقرر نمودن او را به رتبه وزارت مقرر گشته در هرات برعلیه او شوریده اند لهذا محمود به مراجعت خود مضطر گشت زمانیکه در هرات داخل گردید قلیج خان رئیس ایماق طائفه است از (ترك) با عساکر زیر اثر خود مجدداً به مخالفت قیام نمود شهزاده محمود وزیر شیغنی خود را به آرام ساختن اوشان فرستاد شورشی ها او را محبوس ساخته بدون سرکشی راه اطاعت را نه پیمودند .\nدر این احوال شهزاده قیصر ابن شاه زمان به نواحی هرات نزدیکتر سید شاه محمود چاره جز فرار ندید با پسر خود کامران به بلاد ایران گریخته به فتح علیشاه قاجار پادشاه موجوده عجم پناه برد و شاهزاده قیصر بلامانع به هرات داخل گردید بعد از ان شاه زمان پدرش در هرات فرود آمده او را به ولایت هرات مقرر نمود .\nچندی بعد محمود به نواحی هرات مراجعت نموده بعضی از عساکر را برای فتح انولا فراهم گردانید لیکن کامیاب نه گردیده هزیمت یافت و مراجعت خود را نزد فتح"}
{"book": "adl1172", "page": 141, "text": "۱۱۲\n\nعلیشاه پسند نه کرد لهذا به شاه مراد امیر بخارا پناه برد بعد از انکه هشت ماه باشاه\nمراد گذرانید اجازت رفتن خوارزم را حاصل کرد و از انجا رفتن نز د فتح علیشاه\nایران بارثانی عزم کرده رفت\nچندی آنجا تو قف نموده و اخیراً از اوامداد يك فوج جراری را گرفته سوی\nقندهار حرکت داده بلا مانع قبضه کرد :\nو در این جا فتح محمد خان ابن سردار پاینده خان با او ملاقی گشته در سوق دادن\nقشون بسوی کابل با او شريك گردید زمانیکه شاه زمان از این واقعه خبر یافت\nبه د فاع ایشان بر آمد وقتی که تلاقی عسکرین بعمل آمد جنگ بسیار شدیدی بوقوع\nپیوست و خونهای بسیاری از طرفین ریختهانده شد و در نتیجه شاه زمان شکست\nخورده بدست شاه محمود اسیر افتاد به امر او در چشم شاه زمان میل کشیده شد\nووزیر رحمت الله خان خائن که به امید پادشاهی خود شاه را به قتل سائر امرا و رداشته\nکه دران جمله پدر فتح محمد خان سردار پاینده خان را نیز به قتل رسانیده بود\nدر قبضه شاه محمود آمده لباس او را کشیده بوریارا به او پوشانیده بالای خرسوار\nکرده در شهر کابل تشهیرش نمود و بعد ازان اعدامش کرد\nوقتیکه قیصر ابن شاه زمان مقاومت با کاکای خود کرده نمیتوانست هرات را به\nبرادر حقیقی محمود شهزاده فیروزالدین گذاشته به شاه ایران پناه برد در اثر این\nواقعات سلطه محمود برپای تخت افغانستان انجام یافت چون محمود بسوی تشیع\nمیلان داشت لهذا سنی ها متنفر گردیده عرق حمیت اوشان به شورآمده برعلیه\nاو شوریدند بعد ازان شیعی ها نیز او را ناکام گذاشتند و تمام ایشان به سرزنش\nاو متفق گشته در بالاحصار محبوسش ساخته شاه زمان کور را از محبس بر آورده\nتا زمان رسیدن شاه شجاع به حکومت خود مقرر نمودند\nپنج روز بعد ازین واقعه شاه شجاع از پنجاب به کابل رسید اهالی محمود را به"}
{"book": "adl1172", "page": 142, "text": "۱۱۳\n\nحضور شاه زمان حاضر آوردند تا قصاص چشم خود را ازو بگیرد شاه زمان از روی\nترحم ازاو در گذر گردیده امر داد که او را پس بقعحیس بالاحصار ببرند چندی\nبعد ازین شاه شجاع بايك لشکر جرار برای تأدیب والی كشمير عطا محمد خان\nپسر شیر محمد خان که عصیان نموده بود سوق داد زمانیکه به مظفر آباد قریب\nکشمیر رسید نمایندۀ عطاء محمد خان به حضور شاه حاضر گردید. عذر\nمخدوم خود را به پیش شاه عرض نموده از اطاعت و بندگی او اطمینان داد\nبعد از آنکه شاه شجاع از معاهدات او اطمینان حاصل کرد بسوی کابل مراجعت\nنمود در اثناء راه شنید که محمود با امرائیکه با او محبوس بودند محافظینی قلعه\nرا ذبح کرده از حبس فرار کرده\n\nوزیر فتح خان نیز از محبس قندهار بر آمده هردوبشان\nدر اطراف قندهار با شهزاده کامران یکجا شدند کامران درین وقت\nدر سرحدات افغانی تردد داشت ازان اجتماع شان اهالی کابل در شدت اضطراب\nبودند شاه شجاع حین ورود خویش پریشانی اهالی را دیده بسیار تأسف میکردند\nمحمود بعدازین اتفاق نزدشهزاده فیروزالدین والی هرات رفته استمداد خواست\nمگرناکام مراجعت کرد شهزاده فیروزالدین هدایا و لباس های فاخره را بکمال\nاحترام بحضور ایشان قدیم داشته از داخل شدن شهر نزدشان عذرخواست چون\nبگرفتن كمك كامياب نیامدند دست خالی مراجعت کردند و در اثنای رجوع دو قافله\nکه از هرات بقندهار واز قندهار بهرات میرفتند تاراج کرده و بذریعۀ آن عسکر\nتهیه نموده قوۀ چهار هزار سوار برای فتح قندهار آراسته چون بنزديك شهر شدند\nووالی بمقابله برآمد عالم خان والی مذکور قندهار را اسیر نموده بعد مدتی\nبر قندهار مسلط گشت و صدهزار لشکر را از قندهار با خود گرفته در حدود غزنی\nباشاه شجاع مقابله نمود پس ازيك جنگ خونین شاه شجاع ازغزنی شکست خورده"}
{"book": "adl1172", "page": 143, "text": "بواسطه بی اعتمادی که بر مردم کابل داشت توقف نکرده شاهزاده حیدر ابن شاه زمان\nرا در شهر گذاشته بسوی پشاور رفت کابل در تصرف ثانوی محمود در آمده\nمحمود به نشان دادن امارات مراحم و شفقت خود به رعایا اغاز نموده فتح خان را به\nوزارت خود برگزیده اختیار امور را بدست او داد.\n\nو پسر خود شاهزاده کامران را به ولایت قندهار والی نمود\nفتح خان سائر برادران خود را به فرمانفرمائی ولایات افغانستان مقرر کرد.\nو در ضمن این وقائع شهزاده قیصر ابن شاه زمان را که خبر گریختن او به سوی ایران\nقبلا تحریر گشته در ایران خبر پادشاهی کاکای خود شاه شجاع را شنیده به مملکت\nخود عودت نمود در این اوقات بدست شهزاده کامران والی افتاده بورس آورده\nکه والی قندهار گردیده بود افتاده او را به قتل رسانید و شاه شجاع از پشاور کشیده\nشده پس با عطاء محمد خان والی کشمیر باب مراسلات را کشوده از او پول امدادی\nدر خواست کرد عطاء محمد خان جواب داد که جواهری که نزد خود شما است اگر\nمیفرستید مبلغ سی لك روپیه به شما میدهم چون نزد شاه شجاع جز دریای نور دیگر\nجواهر وجود نداشت (۱) آنرا نزد عطا محمد خان فرستاده مبلغ (۱٥) لك روپیه\nرا نقداً از او گرفت و (۱٥) لك دیگر را وعده نمأدیه کرد\nشاه شجاع دریای نور را برای عطا محمد خان والی کشمیر بگرو\nداده لشکر برای جنگ بیاراست و بسوی پشاور حرکت داد تا بطرف کابل\nآنها را سوق دهد چون این خبر به محمود رسید شاه زمان را که نزد\nشاه محمود محبوس بود بیرون آورده مخاطب ساخته گفت که مملکت محل تهدید\nخرابی و نفاق است خون مسلمانان بهدر میرود باید دست اتحاد بهم داده نفاق را\nباتفاق مبدل و باموراتی توجه نمائیم که حسن عاقبت مملکت را فراهم میآورد\nو بر من است که بر تمام فرائض و لوازم حیات شما برادران خود پرداخته هر کدام"}
{"book": "adl1172", "page": 144, "text": "۱۱۵\n\nشما را بمراتب لایق رسانیده حقوق برادری را بجا آرم و تمام منصبداران محبوس\nرا از محبس رهائی دادند و بر شما لازم است که رتبه و منزلت بزرگی مرا مراعات\nنمائید زیرا از کلان ترین پسران پدر هستم چون شاه زمان این خطاب را شنیده\nبشاه شجاع برادر خود حقایق واقعه را تحریر نمود شاه شجاع این مکتوب را وسیلهٔ\nتهدید عطا محمد خان ساخته باتفاق برادران او را می ترسانید و برای او نوشت که\nاگر به مال و رجال امداد مرا ننمائی من با برادرم شاه محمود متفق شده ترا از بیخ\nخواهیم کند عطا محمد خان این مسئله را اهتمام داده پنج هزار لشکر آراسته\nدر پشاور آورد شاه شجاع خورسند بود که عطا محمد خان به معاونت او می آید\nلیکن عطا محمد خان عذر خود را پوشانده و علی الغفله پادشاه را دستگیر نموده در قفصی\nانداخته به کشمیر فرستاد و در محاصرهٔ او خیلی اهتمام نمود مکتوبی حکومت\nانگلیس در هندوستان با من متفق شده به پنجاب لشکر کشی نمائید و بعضی حصه\nپنجاب مقبوضات حکومت افغانی را که رنجیت سنگه بت پرست درین خانه\nجنگیهای داخلی افغانها متصرف گردیده است با تفاق هم دیگر از و رهانیده\nبشما تسلیم نمائیم و شما بمدافعهٔ شاه محمود در هنگام سوء قصداو\nبا من مددگار باشید شاه محمود چون این مکتوب بدست جاسوس های رنجیت سنگه\nافتاد رنجیت سنگه آن را نزد شاه محمود فرستاده جهت هجوم بالای عطا محمد خان\nاز و همدستی را طالب گردید شاه محمود رنجیت سنگه با عطا محمد خان جنگ نمود\nعطا محمد خان را اسیر گرفت لیکن شاه محمود او را عفو نموده شاه شجاع را از حبس\nرهانید و وزیر فتح خان پسر خود سردار محمد اعظم خان را عوض عطا محمد خان\nوالی کشمیر مقرر نمود و رنجیت سنگه شاه شجاع را با خود گرفته به لاهور برد\nدو سال بعد در لاهور از حرص و آز رنجیت سنگه واتهامات جعلی او به تنگ\nآمده به نزد انگلیس ها پناه برد و رنجیت سنگه دندان آزرا بولایت کشمیر نیز ساخته"}
{"book": "adl1172", "page": 145, "text": "١١٦\n\nهشتاد هزار عسکر با خود گرفته به کشمیر یورش نمود سرار د محمد عظیم خان\nاین سردار پاینده خان که از طرف شاه محمود والی کشمیر بود ده هزار عسکر مسلمان\nرا برای مدافعه سکھ ها به کمین گاهی نشانیده بود چون لشکر سکھ ها بيك وادى\nرسیدند عسکر غیور مسلمان از هر طرف ایشان را احاطه کردند چهل هزار نفوس شان را\nاسیر و قتل نمودند و چهل هزار دیگر او رو بوطن فرار نموده بهزار رنج و زحمت\nجان بسر بردند .\nرنجیت سنکھ خجل گشته و برای محمود مکتوب اعتذاری نوشته مراحم او را خواستگار\nگردید این عزم خود را بحرکات شاه شجاع حواله میکرد چون شاه شجاع خبر یافت\nدور شدن از لاهور را اراده کرده رنجیت سنگه بجواهر او طمع نموده اذیتش\nمیداد تا بوی دهد شا شجاع آن را نمیداد ولی بطور امانت نزده ی گذاشت که در این\nجمله دریای نور هم داخل بود ( گمان میکنم این جوهریست که امروز زینت تاج\nامپراطور برطانیه است ) شبانه خفیه نزد حکومت انگلیس گریخت ؛ رنجیت سنگه\nمتأسف گشته مراجعت او را خواهش کرد ؛ چون شاه نه پسندید جواهرش واپس\nمسترد نمود ؛ حکومت انگلیس این روز ها را از خدا میخواست لہذا در قدر دانی\nشاه بسیار کوشید ، درین ایام شاه زمان بحالت نابینائی بمزار فیض اثار در بلخ که بروضه\nسید ناعلی معروف است و از انجا به بخارا و از انجا به ایران و بعد به بغداد وازا نجا\nبحجاز سفر کرد در آن مقام دنیای فانی را پدرود گفت میر حیدر امیر بخارا و فتح\nعلیشاه ایران و داؤد شاه والی بغداد مقدم شاه را گرامی داشتند و شاه صبیه خود را\nباز دواج امیر بخارا درین سفر داد .\n( صوفی اسلام )\nدرین آوان ۱۲۲۲ صوفی السلام صوفی جهریه بخارا از بيك بان از بك گریخته\nو شهزاده فیروز الدین والی هرات را که از طرف شاه محمود بود بر خود فریفته ساخته"}
{"book": "adl1172", "page": 146, "text": "۱۱۷\n\nپنجاه هزار مرد جنگی از اهالی هرات قندهار و قندوز ومیمنه واندخوی وفاریاب\nفراهم کرده در قلعۀ شکیبان با محمدخان قاجار نائب الحکومه خراسان در مسافه هفت\nفرسخی هرات معرکه نمود و در بین ٣٦٦ نفر از مخلصان و فدا کاران او که در\nمحاذ جنگ حاضر بودند از يك سر کشته شدند ( صوفی الاسلام که در قلب عسکر به حوضه\nازین در وسط مخلصین مذکور نشسته بود بقتل رسید و جثه او را در دا دند و پوست\nسر صوفی الاسلام را کشیده از کاه پرساختند نائب الحکومه خراسان محمدخان قاجار\nآن را بدربار ایران فرستاد و ابتاع صوفی الاسلام عقیده داشتند که بر صوفی الاسلام\nوحی نازل میشود و به برکت انفاس او شهزاده فیروز الدین به تخت سلطنت نائل\nخواهد شد ؛ این است جزای کسانیکه بین مسلمانان تولید نفاق و خون ریزی مینمایند\nبدعوی دروغین تصرف در عالم کائنات ادعای قوۀ الهیه واسرار ربانیه مینمایند\nبعد از قتل صوفی الاسلام فیروز الدین بهرات مراجعت کرد برای دفع ضرر ایرانی\nها بدادن خراج مصالحت کرد و خودش بین سنیت و شیعیت و مصالحت ومخاصمت\nمضطرب بوده و ما بین حسن علی میرزا پسر فتح علی شاه والی خراسان\nو حاجی فیروزالدین آتش کینه مشتعل شد را شهزاده فیروزا لدین\nاز دست درازی او به علاقه اش مخوف بود و در صورت جنگ از برادر خود شاه محمود خان\nامداد خواست بناء علیه محمود این موقع را غنیمت دانسته بسرکردگی وزیر فتح محمدخان\nعسکر جرار فرستا دو فیروزا لدین مرعوب گردیده ایشانرا\nبدخول اذن نمیدا دو زبر فتح محمدخان از طرف با دار خود مأمور\nبود که هرات را قبضه کند بدون حیله چاره ندید فیروز الدین را برای استشاره\nباردرگاه خود دعوت داد و حسب وصایای بادار خود او را با عائله بقلندرها\nمحبوس فرستاد :\nکهندل خان برادر خود را به تسخیر غوریان گماشت واهالی خراسان را بذریعهٔ"}
{"book": "adl1172", "page": 147, "text": "۱۱۸\nاعلانات دعوت اتحاد داده بمحاربه ایرانیان تشویق میکرد. و چون حسن علی میرزا\nاز این مسئله با خبر گردید برای محافظه آن بلاد عسکری فرستاد در حین مقاومت\nمهاجمین و مدافعین ، وزیر فتح خان از اهالی قندهار و هرات و بلو چستان\nو سیستان و قبائل جمشیدی و هزاره و فیروزکوهی لشکر عظیم الشانی را آراسته کرده\nآنها را با توپ هاوز نبورک ها برای استیلای غوریان و سائر بلاد خراسان حرکت داد.\nفوج افغانی در کوسیه و فوج ایرانی در کافر قلعه رسیدند و بعد آنها از همدیگر\nبه اندازه دو فرسخ بود درین جاوزیر فتح خان به حسن علی میرزا قاصد فرستاد\nوغوریان را در خواست نموده از روی تهدید گفت که فتح عاقبت جنگ معلوم نیست\nو غالباً خود بینی و غروریکه بواسطه شهزاده گی در ذات خود پیدا کرده اید موجب\nتزلزل سلطنت پدرت خواهد شد.\nاو بجواب پیغامی بوی فرستاده گفت با دار شما احسان دیده شاه ایران است\nلایق نیست که چنین پیغام بما بفرستید علاوه بر آن تو خائنی هستی که با باداران سدوزائی\nخود بسر پیکاری بودی چون پیغام قاصد نتیجه خوبی نداد فتح خان لشکر خود را\nبطرف کافر قلعه متوجه ساخت بعد از کشتار بسیار ایرانی ها رو بهزیمت نهادند و\nگله بدهن فتح خان خورده مشارالیه از آن رو بهرات مراجعت کرده شاه محمود و شهزاده\nکامران مرعوب گردیده خان ملاخان و ملا شمس مفتی هرات را نزد فتح علیشاه\nفرستادند که این تحریک از طرف وزیر فتح خان بود بدون استیذان ما هجوم\nبرده شاه ایران گفت من از شاه محمود وقتی راضی خواهم بود که فتح خان را نزدمن\nبفرستد یا کورش نماید .\nکامران بشنیدن این خبر سراسیمه گشته از بزدلی و بی عقلی وزیری را که باعث\nتخت نشینی پدرش بود کور کرده با برادرش شیردل خان محبوس نمود کندل خان\nبرادر دوم آنها از انجا به نادعلی گریخته قبائل غلجائی را با خودمتحد ساخته برای"}
{"book": "adl1172", "page": 148, "text": "۱۱۹\n\nرهائی برادران خویش جماعتی را مردمان غلجائی تشکیل داده هجوم آورد و کامران\nاز خوف ورعبی که از قبائل حس کرده بود خود او را با برادرش رها نمود .\n(دوست محمد خان)\n\nچون سردار محمد عظیم خان ازین واقعه مهمه که عبارت از کورساختن برادر جوانمرد\nو جنگی خود باشد خبر گشت سردار دوست محمد خان و سردار یار محمد خان برادران خود\nرا از کشمیر به پشاور فرستاد تا شهزاده ایوب برادر شاه محمود را بر سلطنت افغانستان\nبر آورد لذا بنام سلطنت خواهی شهزاده ایوب دوست محمد خان از راه جلال آباد بکابل\nحمله برد و فتح کرد و محمد زمان خان برادر خود را بطلب شاه شجاع بهند فرستاد\nشاه شجاع باسمندر خان والی دره در آویخته مغلوبش نمود و برادران فتح خان\n(که به ۲۰ نفر بالغ می شدند) با (پسران تیمور شاه که به سی و دو نفر میرسیدند)\nبا همدیگر متحد گردیده در شرق وغرب افغانستان دوره کردند و ریشه های\nحکومت شاه محمود را از وطن برکندند بالاخره افغانستان را در بدل چشم های وزیر\nفتح خان برای خود اختصاص دادند پسران تیمور شاه چندی بعد ازین قندهار\nرا نیز از تصرف شاه محمود کشیده حکومت او را در هرات محدود ساختند ١٢٤١ شاه محمود\nبه پسر خود بد گمان گردیده بطرف فراه بر آمده قبائل را بمخالفت پسر خود به شورش\nدر آورد کامران حسن علی میرزا را برای دفاع پدر خود دعوت داد او به معاونت حسن علی\nمیرزا شاه محمود را شکست داده حسن علی میرزا را بهرات خواسته کلیدهای خزائن\nخود را بوی سپرد . در اثناء این فتنه ها کار رنجیت سنگه بت پرست قوت گرفته\nدر حالیکه محمد عظیم خان والی کشمیر بملاقات دوست محمد خان برادر خود بکابل\nرفته بود رنجیت سنگه مذکور بر کشمیر قبضه نمود در سال ١٢٤٥ شاه ایران را دوباره\nبه مخالفت پدر خود دعوت داد به مجرد رسیدن سفیر بدر بار شاه محمود در اثر مرض و با\nوفات کرد قاصد مذکور در ایران با حاجی فیروزالدین خان والی سابق هرات که در فتنهٔ"}
{"book": "adl1172", "page": 149, "text": "۱۲۰\n\nقندهار از مجلس گریخته بود ملاقی گشته در برطرفی کامران با او متحد شد تاشاه بموافقت وی امداد نماید بعد از محکمی عهد چون بطرف هرات با برخی از افواج بازگشت در عرض راه بعضی ایرانیان با ملا زمان فیرزالدین مشغول منازعه بودند او بطرفداری ملا زمان خود برآمده ایرانیان او را نا دانسته کشتند.\nدر سال ۱۲۴۸ عباس میرزا عزم فتح هرات کرد و پسر خود محمد میرزا را با فوج جرار بانسو گماشت بعد از جنگ هرات محاصره شد مستر کمیل سفیر انگلیس برای منع محاربه کوشش زیاد نمود مگر ناکام گردید در عین محاصره خبر وفات عباس میرزا رسید و او به مصالحت مستعد گشت کامران برای انعقاد صلح یار محمد خان وزیر خود را که در مشهد حبس بود وکیل مقرر کرد مصالحت باین صورت منعقد شد که در هرات سکه بنام فتح علیشاه زده شود و سال ۵۱ هزار تومان نیز بدر بار ایران فرستاده شود.\nزمانیکه انگلیس ها دانستند تسلط ایرانی ها بر بلاد افغانی اخیراً موجب اتحاد هر دو دولت میگردد و در نتیجه انگلیس ها را در هند صدمه می رساند بنا برین اردوی مکملی را مجهز ساخته باشاه شجاع پاد شاه سابق افغانستان بسوی افغانستان حرکت داده راجه رنجیت سنگه والی پنجاب و امیر سند میر غلام علی را به تقویۀ شاه شجاع واداشتند اگر چه اینها تحت سیطره انگلیس ها نبودند اما بموجب اوامر انگلیس ها به تائید و معاونت شاه کمر بستند شاه با سی هزار سرباز هندی از راه پنجاب و سند وارد قندهار گردیده بعد از مقاتله سختی سردار کندل خان و برادرانش قندهار را ترك داده بطرف هرات هزیمت نمودند و در آنجا از نزد شاهزاده کامران برادرزاده خود کومک خواست کامران از كمك و یاری او انکار نمود پس از برداشت زحمت ها و تکالیف زیاد وارد بلوچستان گردید و از آنجا به هندوستان گریخت."}
{"book": "adl1172", "page": 150, "text": "خلاصه اینکه ادارهٔ ناصازگار تیمور شاه و انهماك او در شهوات ولذاتها وكثرت\nاولاد و احفادش از بطون مختلفه اسودگی و امن و آسایش اهالی را نیست و نابود\nساخته هزاران نفوس بیگناه در راه آز واغراض اولاد او تلف شدند\nدر نتیجه دست اندازی بمراتب ایشان در بدست آوردن دیهیم و کلاه سروری سبب\nناکامی همهٔ ایشان گردید\nدر سال ۱۲۵۰ شاهزاده کامران عزم تسخیر سیستان کرد والی آنجا به بارگاه\nمحمد شاه شهزاده عباس میرزا پناه برد شاه ایران لغرض شاهزاده کامران را بعیستان\nبهانه تسخیر هرات گرفته با لشکر آراسته به تسخیر شهر هرات متوجه گشت\nوتاوقت درازی شهر هرات را محاصره نمود در اثناء محاصره افغانها از شهر برآمده\nدلاوریهای عجیب و غریبی را نشان میدادند اما در وقتیکه شاهزاده کامران از\nمشقت های محاصره به تنگ آمد نادر میرزا پسر خود را بسوی میمنه و شبرغان\nوسرپل فرستاد تا از یکها و هزاره ها را بمدافعه ایرانیها دعوت نماید مردمان آن\nولا دعوت کامران را پذیرفته به مدافعه رسیدند\nلشکر انبوه از بك وهزاره به سرکردگی نادر مرزا به بسیار حشمت و شوکت به\nحدود هرات رسیده با محاصرین ایرانی در آویختند تا شهر هرات را از محاصره\nنجات بخشند بین اردوی مذکور و قشون شاه ایران جنگهای متعددی بوقوع\nپیوست . وعده بسیاری از جانبین تلف شدند با لاخره قشون شاه مظفر گردید\nو کامران از واهمه آن سراسیمه گشته با وزیر خود در این امر کنکاش نموده در نتیجه\nرأی شاهزاده ووزیر به این قرار گرفت که جنگ را بلباس مذهب نمودار سازد\nدر این موضوع به ملاعبدالحق و دیگر علماء اعلام هرات مذاکره نمود ملای مذکور\nدر روز جمعه اهالی رابه جنگ مذهبی اعلان حرب داد"}
{"book": "adl1172", "page": 151, "text": "۱۲۲\nتمام باشندگان شهر ودهات نزديك در اثر پند و نصائح او آماده پیکار گردیدند پس همه غسل جمعه نموده ناخن های خودشان را کوتاه ساخته کفن ها را در گردن انداخته بر اردوی ایران هجوم نمودند.\nدر اثنای محاربه به تعداد زیادی از اعیان و بزرگان ایران را به قتل رسانیدند و دادمردانگی دادند و شجاعت افغانی خود را به محاصرین ایرانی بخوبی نشاندادند ولی چون عده شان کافی نبود در نتیجه به استیصال محاصره و کندن ریشه مهاجمین ظفر نیافته به شهر مراجعت نمودند"}
{"book": "adl1172", "page": 152, "text": "۱۲۳\nبعضی از شاهان افغانی که در تاریخ افغان ذکر شده اند\n\nسلطان محمودغزنوی شهنشاه افغان \n«۳۸۸ ه - ق\n\nسلطان غیاث الدین غوری شهنشاه افغان\n«٥٥٨ ه - ق»\n\nمیرویس خان بابای هوتکی موسس\nسلسلۀ هوتکی ها \n«۱۱۲۷ ه - ق»\n\nشاه محمود هوتکی شهنشاه افغان\n«۱۱۳۵ ه . ق»"}
{"book": "adl1172", "page": 153, "text": "١٢٤\nبعض از شاهان افغان که در تاریخ افغان ذکر شده اند\n\nاعلیحضرت احمد شاه بابای غازی شهنشاه افغان\n«١١٦٠ ه ق»\nاعلیحضرت تیمور شاه غازی شهنشاه افغان\n«١١٨٧ ه ق»\n\nاعلیحضرت شاه زمان\n«١٢٠٧ هـ ـ ق»\nاعلیحضرت شاه شجاع\n«١٢١٦ هـ ـ ق»"}
{"book": "adl1172", "page": 154, "text": "محاربه افغان و ایران در هرات\nو مساعی مستر مگنیل انگلیس در تصادم افغان و ایران برای حفظ امارت هند\nزمانیکه محاصرهٔ هرات بطول انجامید سفیر انگلیس که در دربار طهران از جانب حکومت خود مامور بود طهران را گذاشته در حوالی هرات به اردوی شاه ایران ملحق گردید.\nمستر مگنیل سفیر حکومت برطانیه دید که فتح هرات نزديك است حینیکه هرات بدست شاه ایران بیفتد قوهٔ ایرانی ها و افغانها با هم متحد خواهد شد و این اتحاد قوی به سلطهٔ انگلیس ها در هند صدمه خواهد رسانید چارهٔ دفاع را از حکومت استعماری خود چنان اندیشید که بخدمت شاه ایران عرض نماید و به بهانه وارد هرات گردیده افغانها را از تسلیم باز دارد سفیر مذکور به عملی نمودن آن مفکوره اقدام کرده به حضور شاه عرض نمود که ذات خسروانه اگر اجازه میفرمایند خودم نزد کامران میروم و او را به تسلیم نمودن شهر و ادار میسازم شاه عرض او را راست دانسته اجازه داد هنگامیکه داخل شهر هرات شد کامران را دل پری داده گفت که به دلاوری و پا فشاری خود استوار باش توپ و گلوله و دیگر لوازم جنگی برای شما می رسانم به ایرانی ها تسلیم نشوید بعد از انکه کامران را وعدهٔ كومك داد به حضور شاه مراجعت نموده به عرض رسانید که هر چند کوشیدم پند مرانشنید نه خودش و نه فوج جنگی او به ترغیب من گوش دادند و نه از تهدیدم ترسیدند.\nشاه ایران امر داد که در اردوگاه هر اندازه مس که دستیاب میشود فراهم گردد از آن مس جمع شده يك توپ بزرگ قلعه شکن آماده نموده بر فراز پشته بالا کرده به گلوله باری آغاز کردند محصورین شهر علاوه بر تنگی ارزاق و تکالیف قحط به بلای دیگری دچار شدند ۱۴ هزار غرباء و ضعفاء را از جهت قلت اذوقه از شهر"}
{"book": "adl1172", "page": 155, "text": "١٢٦\n\nبیرون نمودند شهزاده کامران پیام تسلیمی را نزد شاه فرستاد و سفیر انگلیس\nسراسیمه گشته به کامران پیغام خفیہ داده وانمود ساخت که در رفع این مصیبت از سر شما\nمیکوشم قدری استقامت نمائید بحضور شاه آمده عرض کرد که بین شما و حکومت\nانگلیس معاهده وداد وجود دارد و این اقدام شما راجع به تسخیر هرات موجب تولید فتنه\nو شورش هند میگردد آرزو دارم که ذات ملوکانه ازین عزم خود باز آید عرضش\nقبول نشد شاه ایران از طول محاصره خسته گشته بود براسپ خود سوار شده حاضر\nاردوگاه گردید عسکر را امر هجوم داد .\nگلوله باری توپها وهجوم سپاه در حصار شهر رخنه ها انداخته قریب بود که\nهرات بدست ایرانی ها فتح شود اما سفیر انگلیس مداخله نموده به عرض رسانید\nکه سه روز مرا مهلت داده شود تا شاهزاده کامران را باوزیرش بدون خون ریزی\nو چور و چپاو به شاه تسلیم نمایم توقع دارم که شاه شرف انگلستان را مد نظر\nداشته مرا نا امید نگرداند و برعایت و حیثیت انگلستان عرضم را بپذیرد\nشاه اجازت دخول هرات به سفیر داد مستر مکنیل وارد هرات گشته پنج هزار\nپوند به شاهزاده کامران امداد داده گفت که تاسه روز جنگ ملتوی است شکست\nو ریخت شهر را به این پول ترمیم نمائید و قدری استقامت جوئید که جها زات ما به\nخلیج فارس وارد کردد شاه از تحریکات وی واقف شده از اردو گاه خویش طردش\nنمود. و شاه برآشفته امر آتش دادن را به قشون ایران اصدار نمود وقتیکه میدان کارزار\nگرم شد ایرانیها بر فراز حصار شهر بالا میشدند و افغانها سرگرم دفاع بودند\nاز طرفین خلایق بسیار به قتل رسیدند .\nدر اثنای این جنگ جهازات انگلیس بر خلیج فارس رسیده جزیره خارق\nرا تصرف کردند .\nبمجرد شنیدن این خبر شاه ایران دست از محاصره هرات بر داشته به"}
{"book": "adl1172", "page": 156, "text": "۱۲۷\n\nمدافعۀ انگلیس ها ازخاك ایران توجه نمود .\nتمام مامورین سیاسی انگلیس درزمان محاصرۀ هرات رؤساء کابل وقندهار را بمدافعۀ ایرانیها تشویق میدادند وعلماءرا بمسکوکات طلا ونقره فریب داده می رفتند . تا این جنگ را لباس مذاهب بپوشانند اما درمساعی خودکامیاب نشدند مدت این محاصره بيك سال وهشت ماه طول کشید این بود واقعۀ سال ١٢٥٥\nخوف انگلیس از اتحادافغان وایران\nهنگامیکه انگلیس ها ازمیل افغانها بسوی ایرانی هادانسته شدند یعنی از احوال دوست محمدخان امیر کابل و کندل خان والی قندهار و برادران دیگرشان ( که بعد از سقوط اولاد تیمورشاه مملکت را در تصرف آورده بودند ) در اثنای محاصرۀ هرات باشاه ایران مکاتبه داشتند و راه دوستی را پیموده بدر بار شاه سفراء می فرستادند واقف گردیدند لهذا انگلیس ها از نزدیکی ایشان می ترسیدند که مبادا اتحاد ملتین ایران و افغان سایۀ حکومت برطانیه را از کشورپهناور هندازاله نماید.\nبرعلاوه این خوف خود ، در جستجوی فرصت استیلاء بر بلادافغان بودندچون ملاحظه نمودند که افغانها از امرای نوین خودبد بین می باشند فرصت را غنیمت شمرده قرار دادند که حمایه شاه شجاع را از برای پیشبردآرزوی خود بهانه بتراشند تا توسط او افغانستان را تصرف نمایند .\nاردوی جرار یرا از قشون منظم وغیر منظم تشکیل داده منصبدا ران ماهر کبار وامرا ی ارباب مراتب بزرگ ومدارج سترگ را(انگلیس) بکومك شاه شجاع مامور نموده از راه بلوچستان وسیستان وارد قندهار گردیدند اردوی مذکور قبل از رسیدن خودبه حدود افغانستان ازروی پروپاگند مبلغین فرستاده در بین اهالی آوازه انداختند که وارث حقیقی تاج وتخت ومستحق فرمانروائی شاه شجاع بوده‌است وبگوش افغانها می رساندند که متسلطین موجوده غاصبین اورنگ ودیهیم"}
{"book": "adl1172", "page": 157, "text": "۱۲۸\n\nمملکت اند اقتدار ایشانرا بکا هید و پاشاه شجاع یاری نماید\nزمانیکه شاه شجاع بعد از این آوازه ها به حدود قندهار رسید سردار کندلخان\nچون قوۀ مقابله نداشت و تمائل اهالی را بسوی شاه شجاع دید باینجهد در سوار رهسپار\nطهران شد شاه ایران مقدم او را گرامی داشته پذیرائی خوبی از او نموده شهر\nبابک را در بلاد فارس بادارۀ وی سپرد .\nحکومت شاه شجاع\nشاه شجاع ولایت قندهار را به زمامداری \" مستر تاو \" انگلیس گذاشته جانب\nغزنین حرکت نموده بعد از کشودن قلعه غزنین متوجه کابل گشت\nامیر دوست محمد خان در خود نیروی مقابله نمیدید به امید یاری گرفتن از امیر بخارا\nبه بخارا رفت بجای اینکه آرزوی او نتیجه بخشد از طرف امیر بخارا اهانت و تحقیر\nنسبت به خود دیده بوطن باز گردیده خود را به حکومت برطانیه سپرد حکومت\nانگلیس امیر موصوف را به کلکته فرستاده شاه شجاع \" میجر پاتنجر \" را که از نامداران\nانگلیس ها بود به کابل والی گذارده بلا جنگ و جدال جلال آباد را بدست آورد\nحکومت انگلیس میجر پاتنجر را با بیست سوار انگلیس و سه صد هزار پوند نزد\nشاهزاده کامران به هرات فرستاده با طاعت شاه شجاع دعوتش داد شاهزاده کامران\nپول مذکور را به ترمیم قلعه و استحکامات شهر و فراهمی اذوقه و لوازم جنک صرف نموده\nتا انجام این مرام \" پاتنجر \" را بارتقاء او در هرات نگهداشت و بعد از فراغ طوریکه\nآمده بودند بهمان و تیره از هرات بدر شان کرد .\nو از محمد شاه شاه ایران اعتذار تجاوزات خود را خواسته\nبه ذمۀ خود قبول نمود که سکه و خطبه را بنام شاه ایران رواج خواهد داد این بود\nواقعات ۱۲۵۷\nبه هر حال علی الظاهر حکومت شاه شجاع و فی الحقیقت حکومت انگلیس ها بکثرت"}
{"book": "adl1172", "page": 158, "text": "۱۲۹\n\nمناطق مملکت سایه انداخت از این کامیابی انگلیس ها مغرور گشتند که تو قف\nسه سال و چند ماهه ایشان در خاك افغانستان اهالی را به قبو ل سیطره ایشان آماده\nساخته تا جز مملکت خودگردانیده ازدست افغانها زمامداری شان را بر بایند\nطلب کردن شاه شجاع مالیه را از قبائل\nدر ماه جمادی الثانی (سال ۱۲۵۸) شاه شجاع برای گردآ و ردن ما لیات\nاز قبائل هیئتی را فرستاد قبا ئل از تادیه مالیه سر تابی نموده پر خاش جزئی بین\nقبائل و محصلان به وقوع پیوست .\nزما نیکه خبرا ین سر کشی به شاه شجاع رسید یك دسته عسکر ی را به تا دیب\nاهالی سوق داد قبائل سرکش تاب مقابله نداشتند به قله های کوها بر آمدند در غرهٔ\nرجب همان سال جمعه خان غلجائی با سه نفر از خوانین قوم سر از اطاعت کشیده گروهی\nرا از قبائل با خود متحد نموده راه کابل و جلال آ باد را در حد و د سه فر سخی\nکابل مسدود ساخته مر دم راهرو و قوافل تجارتی را تاراج میکردند\nورود سردار محمداکبرخان\nدر این زد و خورد قبائل سر دار محمداکبر خان که بعد از بندی شدن پدرش در\nاطراف وطن مصروف دوره بود به با میان رسید وا هالی دور او را گرفته جمیعتی\nبهم رسانیدند\nو با جماعه سر کش غلجائی يك گروه دیگر غلجائی ها نیز پیوستند زیرا\nنائب السلطنه انگلیس ها در هند مواجب ایشان را از کمال خساست خود لغو نموده بود\nاخیراً این جمعیت به سر کر دگی سر دار محمد ا کبر خان اتفاق کردند و فتنه رو به\nترقی گذاشت و دامنه آن وسعت گرفت\nحکومت انگلیس مستر مگناتن و مستر منتس را با يك دسته عسکری به خاموش\nساختن این فتنه اعزام نمود و قتیکه از کابل بیرون شد به فاصله سه فرسخی کابل"}
{"book": "adl1172", "page": 159, "text": "۱۳۰\n\nرسیده بودند که دفعتاً يك گروه غلجائی سر ایشان ریختند وچند نفر عساکر را\nکشته از راه رفتن باز داشتند\nبعد ازان جنرال سیل انگلیس با قطعة عسکری خود با راده جنگ سردار\nمحمد اکبر خان برآمده در عرض راه با دسته او لي عسکری پیوست اما از یورش\nافغانها بسیار در هراس بودند شب ۲۱ رجب از مرکز كومك خواستند به مجرد رسیدن\nقشون امدادی به سنگرهای سردار محمد اکبر خان متوجه شدند در عرض راه\nدو روز با افغانها دچار گیر و دار بودند وظفر نیافتند\nدر این اثناء شاه شجاع حمزه خان غلجائی را محبوس نمود غلجائی ها از حکومت\nشاه شجاع دل آزرده گردیده سه هزار نفر شان راه های کابل را از هر طرف بستند\nمیجر گریفس از شهر برآمده در عرض راه با افغانها مقابل کشته با هیت بسیاری از ارکان\nقشون انگلیس به قتل رسید.\nدر غره شعبان اهالی شهر به شور آمده دکانهای خود را بسته با قامتگاه الكساندر بارنس\nیورش بردند بسیاری از مجاهدین در عرض راه به شهادت رسیدند در انجام کار\nاو را سر راه بدار آویختند\nسپس به خزانه انگلیس که زیر نگرانی مسترجانسن بود متوجه گشته تا راجش\nکردند وقتیکه شاه شجاع در بالاحصار ازین واقعه خبر یافت پسر خود را با یکدسته\nفوج و دو توپ اعزام نمود لیکن در خاموش ساختن آتش فتنه سودی نبخشید.\nجنگ باغ شاه\n١٤ - شعبان برای قطع کردن خط اتصال اردوگاه انگلیس و گدام خوراکه\nمجاهدین افغان به قلعه محمد شریف و باغ شاه حمله برده سنگر ساختند قلعه گدام که هزار\nزرعه طول و شش صد زرعه عرض داشت از طرف مجاهدین افغان محاصره شد."}
{"book": "adl1172", "page": 160, "text": "۱۳۱\nمسترانس وارن انگلیس با یکدسته عسکر محافظ اروپائی و يك فوج هندو های هند محصور مانده انگلیس ها خوش بودند که قلعه را به افغانها بگذارند هر چند کوشیدند که خودها را از محاصره نجات دهند مگر کامیاب نشدند\n«کپطان سوین» با یکدسته عسکر برای مدافعه محاصرین و نجات دادن کپطان انس وارن از اردوگاه بسوی گندام حرکت نموده مجاهدین افغان کپطان سوین را باعده زیادی از رفقایش کشتند و بقیة السیف را به فرار مجبور ساختند پس از این واقعه مسترانس کنارون با یکدسته تازه عسکری برای رفع محاصره از محصورین گندام اعزام گردید ایشان نیز بهمان راه رفتند که دسته سابق طی نموده بود و حشرن شان یکسان شد بعد ازان کپطان بویت بحضور سرافسر اردو عرض نمود که گندام را گر به افغانها تسلیم کنیم پنجاه هزار پوند از درك قیمت اجناس خوراکه گندام خساره میکشیم و از خوراکه دو روزه اضافه تر در اردوگاه حبه نخواهد ماند و بدست آوردن آذوقه درین موانع بی شمار کار آسان نمی باشد پس چه خواهیم کرد ؟\nسرافسر اردو نزدانس وارن پیغامهای پیاپی میفرستاد که ثبات نمائید و قلعه را از دست ندهید عنقریب كومك بشما خواهد رسید انس وارن جواب داد که امشب اگر معاونت نرسد ما از دشمن نجات نخواهیم یافت زیرا افغانها به یکی از برجهای قلعه نقب می زنند رفقای ما از این رهگذر از خوف و هراس به لرزه افتاده اند بعضی از مستحفظین قلعه از ترس خودها را از قلعه بطرف بیرون انداختند اگر امشب چاره جوئی نشود دشمن قلعه را بدست خواهد آورد ."}
{"book": "adl1172", "page": 161, "text": "۱۳۲\n\nفوائد پهره\n\nمتصل به رسیدن این جواب سرعسکر اردوی انگلیس با افسران عسکری مشوره نمود\nو هیئت مشوره از رئیس خود فکر خواستند که سنگر و قلعه کدام را چسان از دشمن\nخلاص خواهیم کرد ؟\nدر نتیجه رای عمومی به این قرار گرفت که مجاهدین افغان از اصول حفاظت و ضرورت\nبیدار خوابی بی‌خبراند باز هم احتیاطاً جاسوسان خود را برای کشفیات فرستادند\nکپطان مستر جان فرستاده ایشان خبر ناامیدی آورد که افغانها بیدار هستند و در\nتدابیر متصرف گردیدن قلعه با هم جرگه دارند چون امکان رسیدن كومك نبود آن\nشب از اعزام دسته‌های معاون عسکری صرف نظر نمودند وقت سپیده افغانان\nبه قلعه یورش برده سخت‌ترین حمله‌ها و اقدامات را بکار برده دروازه کدام را\nسوختاندند محافظین کدام از دروازه دیگر به اردوگاه گریختند .\n\nشهادت عبدالله خان\n\nاردوی انگلیس از ننگ مغلوبیت و خوف گرسنگی برآشفتند و یکدسته عسکری\nرا به زیردستی يك نفر میجر حکم هجوم به قلعه محمد شریف دادند قائد دسته گاهی\nآشکارا و گاهی پوشیده راه می‌پیمود و انگلیس‌ها این اوضاع او را پسندیده\nو فردا بزیردستی مستر گریفثس يك فوج دیگر را به معاونت دسته اولی امر یورش داد\nکپطان اندرسن که از شاملین این فوج بوده عبدالله خان را بدرجه شهادت رسانیده\nو نیمه باغ شاه و قلعه محمد شریف بدست فوجی‌های انگلیس افتاد .\nافغانها داد همت داده به بسالت و شجاعت خود که ابراز می‌نمودند نیمه اراضی از\nدست رفته خود را پس به تصرف آورده عده زیادی از عساکر انگلیس را به خاك\nو خون غلطانیدند"}
{"book": "adl1172", "page": 162, "text": "۱۳۳\n\nشمولیت قزلباشان با افغانها در جنگ\n\nروز هشتم شعبان قزلباشان کابل با افغانها همدست گردیده به سنگر قلعه محمد شریف در آمدند از این همدست شدن ایشان خوف و وحشت انگلیس ها بحدی زیاد گردید که اضافه تر ازان تصور نمیشد در این اوان سرافسر قشون انگلیس ها مریض شد وزیر مختار انگلیس سرولیم به تقرر نائبی برای او توجه نمود «بريك دير مشیلتان» را به این عهده دعوت داد و او قبول نموده افواج بالاحصار را خواه به شاه شجاع خواه به انگلیس ها تعلق داشتند عموماً فراهم نموده به سنگر ها تقسیم نمود لیکن عوض اینکه فوج را دلیر میساخت به پیشگاه عساکر بیانیه ابراز نمود که ما تاب مقابله افغانها را نداریم اگر در این جا پافشاری نمائیم همه بر باد خواهم شد مناسب است که از کابل کوچیده به جلال آباد فرو رآئیم و آنجا محصور باید شد.\n(مقابله نمودن با افغانها در میدان ، در آمدن در دهن شیران است)\nسرعسکر گفت که از کابل بر آمدن و در صحراء با افغانها مقابله نمودن در دهن شیران درآمدن است لهذا برآمدن ما از کابل خلاف احتیاط است از خوف و هراس ارای شان به اختلاف انجامید.\nوجرگه افغانها با هم قرار دادند که قلعه های را که از سوی شرق و غرب برارد و گاه انگلیس مشرف اند با برج رگاه باش تصرف باید نمود زمانیکه مقامات مذکور را اشغال کردند براردو گاه انگلیس گلوله باری و تیر باران آغاز نمودند.\nوزیر مختار نائب (سرافسر) را بیدار ساخته امر نمود که به برج رگاه باش هجوم نمائید فوج خود را آماده ساخته از طرف آفتاب برآمد حرکت نمود كپيتان بلو يار فقاه خود را در اغلط کرده با افغانها روبرو شده شانهاش تکان خورده به لرزه"}
{"book": "adl1172", "page": 163, "text": "١٣٤\n\nافتاد و قبل از مقابله خواهشمند مرگ گردیدند افغانها سرشان ریخته همه را تیغ\nساخته کشتار فوق العاده بعمل آوردند کرنیل مکرلان ولفتنت یرت که متفقاً برای\nكومك کپطان بلویر آمده بودند بین ایشان و کپطان بلو مجاهدین افغانها حائل آمده\nبا هر دو فوج انگلیس درآویختند چون شلطان این هول را ملاحظه نمود عرق حمیت\nاو به جنبش آمده کل فوج حاضر را امر هجوم داد افغانها مدافعه کردند دوباره\nامر هجوم دادند افغانان باز دفاع کردند بار سوم امر هجوم شد این دفعه به جز لفتنت\nیرت و یکنفر دیگر از دسته های انگلیس کسی زنده نماندو از جمعیت مجاهدین\nافغان فقط سی نفر سوار به شهادت رسیدند.\nدر این یورش ها و گریزها انگلیس ها بر قلعه رکاباش و قلعه ذو الفقار قبضه کردند\nو از قلعه رکاباش چیزی غله کشیده بسوی اردوگاه عازم بودند که تاریکی\nشب رسید و شیران افغان حمله آورده گندم را از ایشان گرفته قلعه جات مذکور\nرا متصرف شدند و سنگر های جنگ آماده نمودند\n\nحرص و آز انگلیس ها در عین ضعف و کمزوری\nروز ۱۳ شعبان افغانها سه عراده توپ را بايك گروه افراد جنگی بر کوه بچه\nجانب افتاب نشست بالا کرده بمقابل انگلیس ها مهیا گردیدند وزیر مختار شلتان امر یورش\nداده گفت که میجر شطوین باید با یکدسته عساکر بسوی جنگ حرکت نماید\nدر آخر به فاصله دوازده گز از اردوگاه با فغانها روبرو گشتند افغانها در این\nروز بکمال خوبی امتحان بسیار بزرگی دادند همینکه میدان کارزار گرم شد\nطائفه سوار افغانها پس گشتند پیاده های افغان از این حرکت قهقری سواران\nمشوش گردیده رجعت نمودند انگلیس ها پشته را متصرف گردیده یکتوپ از سنگر\nافغانها را شکستانده دوی دیگر را به اردوگاه رسانیدند در این روز انگلیس ها\nخیلی فرحت و شادمانی را نشان دادند اما از طرف جنرال سیل مقیم جلال آباد"}
{"book": "adl1172", "page": 164, "text": "١٣٥\n\nخبر آمد که قبل از گذشتن زمستان با مداد شما رسیده نمی توانیم این خبر یأس\nآوری به انگلیس ها موقع نداد که در تلافی خساره های گذشته در کامیابی نوین\nخود خورسندی میکردند با وجود آن به پائداری زندگانی خود حرص\nو آزرانشان می دادند\nلشکر محمد خان افغان\nدر فریب دادن افغانها و بدست آوردن سنگر های شان\nو قبضه کردن استحکامات محمدخان ترتیبات داشتند حیلها ندیشیده مستر استوارت\nمهندس اظهار کرد که انگلیس ها تاب جنگیدن افغانها را ندارند محمدخان که راه\nبالا حصار را گرفته وخورا که باب را نمیگذاشت که به بالا حصار برسد از بینا ناو\nمغرور گشته بسوی بیمار و رخ نمود تا راه دیگر ا ذوقه رسانی انگلیس ها را مسدود نماید\nانگلیس ها میجر شتوین را برای نگهبانی راه مذکور فرستادند اما افغانها شتاب\nنموده قریه بیمارو را در تصرف خودآوردند در اینجا محاربه سختی بوقوع پیوسته به\nعقب نشینی انگلیس ها خاتمه یافت وضابطان زیاد فوج انگلیس با کمال ناکامی\nرجعت نمودند .\nبه تاریخ ۱۲ شعبان محمدا کبرخان از بامیان آمده با افغانان خود متحد گردید\nدر این روز انگلیسان به تسلط قلعه بیمارو با هم اتفاق نموده وزیر مختار میجر کارش\nو میجر شطوین را با يك فوج حرکت داده بر قلهٔ که بالای يك بلندی واقع بود و بدون\nيك توپ و چهل نفر آدم دیگر قوه نداشت امر هجوم داد مهاجمین انگلیس بی راه\nبی راه رفته بر قلعه هجوم کردند میجر شتوین زخم خورد و يك هیئت از رفقای او\nبه قتل رسیدند چون شلقان این مصیبت را ملاحظه نموده میجر کارش و صد نفر مهندس\nرا امر داد که استحکامات را طوری طرح نمایند که از دسته دشمن مأمون گردند\nوقبل از اینکه بنیاد استحکام را بگذارند ده هزار مرد از اهالی کابل را بر فراز\nکوهی دیدند که ایشان را تیر باری می نمایند فی الحال کرنیل اولیور را امر اماده گی"}
{"book": "adl1172", "page": 165, "text": "١٣٦\n\nداده عسکر را بشكل دائره قلعه ساخته پشت این قلعه انبانها رسا له سوار را حركت داده\nامر هجوم صادر شد سواران افغان عجله نموده برمیمنه فوج انگلیس یورش برده\nلفتنت وا كر را محاصره نمودند در این یورش یکی از سر کردگان افغان زخم یافت\nسپس افغانان از هر طرف حمله کرده ایشان را به تنگ آوردند در این پا فشاری\nافغانان راه گریز را نیافتند زیرا سواران فوج انگلیس دل انداخته پشت سر گریخته\nبودند افغانها توپ ها و ذخائر حربی فوج انگلیس را بدست آورده بواسطه زخمی\nشدن یکی از سر کردگان خود به طرف قریه مراجعت نمودند انگلیس ها از موقع\nاستفاده گرفته بر فراز کوه برآمده توپ های خود را دوباره تصرف کردند و همان\nتوپ هارا بر مجاهدین افغان سر دادند .\nافغانها از این اوضاع برآشفته به شدت وحدت زیادی هجوم آورده جمعیت فوج\nانگلیس را پرا گنده ساخته به گریز مجبورشان نمودند شکستی هائیکه بکه بسوی\nاردو گاه می گریختند و افغانها در تعاقب بودند بدون دیوار های استحکامات\nاردوگاه مانع دیگری پیش روی خود ندیدند\nتخم انگلیس را در وطن خود نگذارید\nزمانیکه ساحه برانگلیس ها تنگ آمد گذاره خود را خیلی دشوار دیده به صلح\nالتجاء نمودند وزیر مختار نزد افغانها قاصدی فرستاده آرزوی صلح نمود افغانها\nجواب مشروط داد که احدی از نژاد انگلیس در خاك ما توقف ننماید و برخی شرائط\nرا نا قابل قبول دیده از جر گه فرستاد های افغانها بر خوا سته گفت\nکه روز قیامت نزديك است عنقریب ما و شما در میدان حشر حاضر شده ظالم ومظلوم\nوحق و باطل اشکارا خواهد شد .\nبعد از ین مفاهمه بین افغانها و انگلیس ها دوباره محار به شروع گردید . افغانها"}
{"book": "adl1172", "page": 166, "text": "۱۳۷\nقلعه محمد شریف را در ۱٦ رمضان بارد بگر بدست آوردند نفس انگلیس ها به لب\nرسیده یقین كردند كه بدون صلح خواهی نه خواهی چارهٔ دیگر ندارند\nوزیرمختار انگلیس یك ورقه را كه برمعاهدهٔ افغان و انگلیس مشتمل بود نگاشته\nازشلقان ودنیكتل وجیمزنر بران آمضاء گرفت .\nجرگهٔ دوم افغان وانگلیس در خصوص تخلیهٔ وطن\nبه تاریخ ۱۱ رمضان وزیرمختار انگلیس با كپطان لارس و ترزر ومكینزی و\nیك هیئت مركب از افرادجماعت خود به فراز پشتهٔ سیاه سنگ برآمده بارؤسای افغان\nجرگه نمود وزیرمختار در بین جرگه برخاسته برای استمالت افغانها\nخطا بهٔ ایرا د نموده گفت از دیر یست كه ما انگلیسها امير دوست\nمحمدخان را قدردانی كرده ایم و منزلت اوز اعالی پنداشته ایم و در هر نقطه از نقاط\nمملکت خوداقامت او را گرامی داشته ایم بعدازان ورقهٔ ترتیب دادهٔ خود را كه براین\nمضمون مشتمل بود به حضور مجلس قرائت نمود :\nحکومت انگلیس تعهد می‌نماید که قندهار‘ غزنین‘ جلال آباد وسائر بلاد افغانستان\nرا تخلیه نماید بشرطیكه افغانان یكی از بزرگان خودرا بطور گروی تا وقتی به انگلیس\nها بدهند كه آنها ازمملکت شان به سلامت برآیند و حینیكه عساکر انگلیس به حدود\nهند واصل گردند امیر دوست محمد خان را بسیار به زودی بوطنش خوا هند فرستاد.\nو به افغانان لازم است كه سالانه يك لك روپيه مواجب به شاه شجاع . خواه در داخل\nوخواه درخارج بپردازند این وظیفهٔ مستمری او به ذمهٔ افغانها خوا هدبود.\nو به ذمهٔ انگلیس این امر لازمی است که بدون مرضای افغانها برخاك افغانستان\nفوج خود را داخل نه نماید .\nزمانيكه این سجل به حضور سردار محمدا كبرخان عرض شد بعد از جرح\nوتعدیل چنان تقرر یافت كه به ذمهٔ انگلیسها فرض است كه درظرف سه روز"}
{"book": "adl1172", "page": 167, "text": "۱۳۸\nتمام شهرها و قریه جات افغانستان را تخلیه نمایند و محمداکبر خان در فراهمی کراهه کشان بایشان كومك خواهد كرد.\nحکومت انگلیس به نقل دادن عساکر از بالا حصار آغاز نموده به کمال ذلت و مسکنت که بالاتر از ان تصور نمیشود قلعه های کابل را تخلیه نمودند و محمدا كبر خان در تهیه کراهه کشان تعلل مینمود و میگفت که تا وقتیکه انگلیس ها تمام قلعه ها را تخلیه نه نمایند به ذمة من ايفاء عهد تعاون تهیه كراهه کشان لازم نمیشود.\nقوة سفيد فضائی زمستان كابل\nبتاريخ ١٨ رمضان که برف باریدن شروع نمود مصائب و مشکلات انگلیس دو چند گردیده برای تخلیه غزنین و انتظار عسا کر آنجا در تشویش افتادند .\nبه ٢٠ رمضان برای انفصال کار خود به افغانها جر گه کردند افغانها نیمه ذخائر حربی از قبیل توپها و جبه خانه که انگلیس ها داشتند خواهش کردند انگلیسها با دل ناخواسته این خواهش افغانها را پذیرفتند کپتان کیلی و کپتان ایری را بطور گروی حسب خواهش افغانها به افغانها سپردند تا زمانیکه عهد خود را اکمال نمایند. به تاریخ ۲۲ رمضان مستر اسکنبر که نزد سردار محمداکبر خان اسیر بود بحضور وزیر مختار آمده اظهار کرد که محمد اكبر خان يك امر دشوار را از حضرت وزیر درخواست مینماید که شما با ضابطان نامدار خویش به حضور سردار حاضر شوید تا معامله را با شما دفعه فیصله نماید.\nوزیر بدون قبول این درخواست چاره نمی توانست کر د اما خوف و هراس براو مستولی بوده به عساکر خودا مرتیاری و آمادگی داد تا بیرون استحکامات اردوگاه"}
{"book": "adl1172", "page": 168, "text": "۱۳۹\n\nآماده جنگ باشند و خودش باضابطان از دو سوی پشته ها رفته قدوم سردار\nمحمد اکبر خان را منتظر بود ساعتی نگذشته بود که سردار محمد اکبر خان با جمعی از\nخوانین افغان حاضر گردیدند .\n\nسردار با شخص وزیر و خوانین با ضابطان عسکری رو برو شدند سواران افغان\nیکه یکه و دودو می رسیدند بعد از ساعتی سردار قوم خود را آواز داده گفت هر کس\nمقابل خود را بگیرد دست وزیر مختار را بریده کشان کشان او را میبردند وزیر\nواویلا واغوثا فریاد میکرد و پناه وامان میخواست بعد ازان سرش را از تن جدا\nکرده در کوچه های کابل تشهیر کردند\n\nومستر تروار را سر راهی بدار کشیدند و لفتنت ایری که بدست محی الدین افغان\nاسیر افتاده بود در روز نامچه خود سخافت عقول انگلیس ها و بزدلی\nمنصبداران انگلیس وضعف آراء شان را می نگارد\n\nوقتیکه او را به حضور سردار محمد اکبر خان حاضر کردند سردار با دیدهای شعله\nانگیز خود بسوی او نگریسته گفت : - ای انگلیسها شما بودید که طمع مملکت\nما را بدل خود پرورانیدیداجزای اعمال خود را به چشم سر دیدید !! کنون هم به کشتن\nتو ضرورت ندارم ، ترا بخشیدم و نگهبانی ترا به ملا مؤمن خان سپردم میجر پاتنجر\nکه زمام وزارت مختاری را بعد از سرولیم مکناتن گرفته بود دوباره مراوده\nصلح خواهی با افغانها نمود و گفتند صلح بشرائط ذیل پذیرفته خواهد شد .\n۱ :- عساکر انگلیس تمام توپ های را که دارد بما وا گذار شوند مگر شش\nضرب عراده توپ که برای حفاظت خویش با خود برداشته می توانند .\n۲ :- مال گرانبها و آلات متعلقه خزانه را بماسپارند .\n۳ - سرکردگان انگلیس را با آل و اولاد بماسپارند .\n۴ - ۱۴ لك روپیه را که وزیر مختار بما وعده داده بود آن را بپردازند ."}
{"book": "adl1172", "page": 169, "text": "١٤٠\n\nچون این شرائط را شنیدند دانستند که این مقام مقام حیله بازی ها و روباه\nبازی ها نمی باشد .\nبلکه قوه جنگ و شعلهٔ شمشیر و سر نیزه نیز از برای قبول آن شروط مجال نمی دهد\nو وجدان شخص حر آزاد هم بآن راضی نمیگردد ) .\nبلی ! جنرال الفستون هر چند اراده نمود که شجاعت و حماست خود را\nاظهار نموده مانند گر به خود را بدماند لاکن انتفاخ او در خون انگلیس حرارتی تولید\nننموده بلکه جذبات عسکری شان در ۲۹ رمضان بگر و دادن ( کپطان درمند )\nو كپطان والسن و کپطان وار بر تن و كپطان دپ ) بهمراه زن ها و اولادشان\nنتیجه بخشید و بعد از ان مجرو حین را در جای یکی از افغانها با برخی از اطباء\nگذاشته پنج ضرب توپ شاهی را هم بافغانها تسلیم نمودند .\n\nاخراج اجانب یا حرکت اردوی انگلیس\n\nدر روز ٦ شوال آماده سفر گردیده با ٩ ضرب توپ و ۱۲ هزار اشتر بغرض\nسواری مردها وزنها و اطفال و بدنبال آن عساکر انگلیسی حرکت نمودند پس\nدر حد دریا ئی رسیدند که مرور شدن از ان لازم بود حال اینکه بالای دریای\nمذکور بدون يك پل بیش وجود نداشت بناء بعد از زحمت ها و صعوبات و تلفات عده کثیری\nاز نهر مذکور گذشتند و يك قدری مسافت را طی کرده تا بکرام رسیدند افغانها\nبمانند گرگهای گرسنه دنبال شان را نگذاشته در هر جا آنها را لخت و تاراج نموده\nيك تو پ دیگر را هم گرفته بمحمد اکبر خان تقدیم کردند ."}
{"book": "adl1172", "page": 170, "text": "معاهده افغانها با انگلیس در وقت تخلیه افغانستان که عیناً\nدر موزه کابل موجود است"}
{"book": "adl1172", "page": 171, "text": "عهد نامۀ پسران سردار پاینده محمد خان در وقت طوائف الملوکی\nافغانستان که عیناً در موزۀ کابل موجود است."}
{"book": "adl1172", "page": 172, "text": "١٤١\n\n(هیجان افغان ها از عهد شکنی انگلیس)\n\nبعد از ان محمدا کبرخان بالای شان شرط گذاشت که شش نفر دیگر از کبرای خود را نیز گرو بدهند انگلیس ها قبول کردند و با او عهد نمودند که بالای هیچیک افغانان تا زمانیکه بتاراج و ایذای جانی انگلیس ها دست درازی ننمایند انگلیس ها فیر های تفنگ و استعمال سلاح نمیکنند والحاصل انگلیس ها باین ذلت و مسکنت بعد از زمان اندکی به بتخاک رسیدند .\n\nروز ٨ شوال افغانها فیر های خود را بالای شان دوباره آغاز نمودند و ( میجر شتوین ) بمدافعة شان همت گماشت لاکن نتوانست با افغانها مقابله کند بعد ازان محمدا کبر خان يك گروه دیگر را علاوه بر نفری سابق از انها بعنوان گروی طلب نمود آنها قبول کرده و نفری را تسلیم نمودند و براه خورد کابل بقية السيف روان بودند .\n\nخورد کابل عبارت از شیله هائیست که چند میل طول داشته و راهی که مرور از ان لازم است در دامنه کوه واقع و يك طرف آنرا نهر یکه ٦٠ گزپایاتر از دامنه کوه میباشد احاطه کرده قلۀ کوه از طرف دیگر بآن مشرف است در همچو يك موضع مدهش افغانها برایشان باز هجوم آورده محصور شان کردند توپ دیگری هم از آنها غنیمت گرفتند و تا خورد کابل سه هزار نفر ( تلفات ) داده غالب قسمت ذخایرشان به دست افغانهای جسور افتاد . روز ٩ شوال که زنده ها بر مرده ها حسد می بردند قشون انگلیس ادارۀ تهیه کوچ و حرکت داشتند درین اثناء از جانب محمدا کبرخان نسبت بصیانت زن ها و اطفال و زخمی ها اطلاع اطمینان بخشی رسیده فی الجمله از رسیدن خبر مذکور قدری مطمئن شدند .\n\nروز ١٠ شوال در حالیکه انگلیس ها در شرف حرکت و قطع مسافت بودند نا گاه افغان ها بر آنها هجوم آورده راه گریز را از هر طرف بر انگلیس ها"}
{"book": "adl1172", "page": 173, "text": "١٤٢\n\nمسدود نمودند و همه را نه شمشیر قرار دادند انگلیس ها قبوت حرکت نداشته حتی عساکر هندی هم اسلحهٔ خود را می انداختند و فرار میکردند مگر از پنجهٔ مرگ راه گریز و نجات را بدست آورده نمی توانستند بلکه تا قبر جبار نرسیده بودند که شمشیر افغانها ریشهٔ حیات شان را از بیخ و بن بر کنده اموال و متاع و ذخایر حربی آنها را چور و تاراج کردند و برای نفری باقیمانده باستثنای يك ضرب توپ بیش نماند معبر هفت کوتل از کثرت نعش مقتولین مسدود گردید والحاصل از تاریخ بر آمدن قشون انگلیس تا روز رسیدن بکته سنگ ١٢ هزار عسکر منظم شان بقتل رسیدند اما تعداد مقتولین عسکر غیر منظم شان را بجز خدا دیگر کس نمیداند\nدر آن شبی که وارد کته سنگ گردیدند يك جماعت شان اسیر و یکدانه توپ با قمیاندهٔ شان هم بتا راج رفت. در روز ١١ شوال از كته سنگ بطرف جكدلك روان شده عصر روز بجكدلك رسيدند در ان جا بالای تلی بر آمده استقامت وجلادت ورعب خود ر بافغانها نشان میدادند ازین رو غضب افغان ها بجوش آمده بر بلندی های انجا بالا شده و آن ها را سخت محل گلوله باری قرار دادند بعدازان محمد اکبر خان (اسکینر) را طلب نموده برای او گفت كه بدون اينكه ( شلشان ) و جانسن ) را هم بما گرو ندهی چاره نداری درین گفتگو از يك طرف نامعلوم گلوله آمده اسکنيز را هلاك نموده وقتا که انگلیس ها واقعهٔ مذکور را ملاحظه کردند بطرف جلال آباد عزیمت کردند افغانها با شمشیر های برهنه از هر طرف بالای شان هجوم آورده بقتل آنها آغاز نمودند در نتیجه عسکر انگلیس درین موقع بیشتر از خورد کابل تلف گردید .\nفردا روز ١٣ شوال افغانها ملاحظه نمودند که تعداد اردوی انگلیس خیلی کم است"}
{"book": "adl1172", "page": 174, "text": "١٤٣\nبناء آن ها را احاطه نموده بعضی راقتل وحصه را اسیر کرده بدون\nدکتور (بریدون) احدی از دست افغانها نجات نیافت و فقط دكتور مذکور\nبحیله فرار نموده بجلال آباد رفته خبر واقعه را با نگلیس های آنجا رسانید.\nچون افغانها میدانستند که کثافت فریب حیله گران و مکاران و خادعان\nبدون جریان خون آن ها پاك و چشم طامعین و حرص پرستان بدون خاك قبور\nسیر نمی گردد بناء خونهای انگلیس ها را ریختانده چقوریهای جبال خود را\nگودال های مقتولین شان ساخته تلخی پیمان شکنی را بآنها فهمانده و خوب\nچشانیدند.\nتلطف محمد اکبر خان برضعفاء واسيران\nبعد از ان محمدا کبر خان اسراء و زنها واطفال و مجروحین و بعضی ضباط\nانگلیسی را با خود گرفته بکابل آورد این بود انتهای احوال قشون انگلیسی که در\nکابل بوقوع پیوست .\nاما قشون انگلیسی که در شهر غزنی توقف داشت از نصیبیکه با ردوی اول رسیده\nبود آنها هم حصه گرفتند ، حتی بعضی شان از خنکی و گرسنگی هلاك و برخی هم در ته\nتیغ افغانها جان دادند و باقیمانده اسیر گردیدند چنانچه اسیرها را چند ماه نگاه\nکرده بعد از ان بکابل فرستاده در کابل اسیر های مذکور را محمدا کبر خان\nبملاطفت استقبال نموده باکرام وعزت برای آنها جای داده همه نزد میجر پا تينجر\nجمع شدند . بعد از ان محمدا کبر خان بضابطان انگلیس شمشیر های شان را پس\nداده و هم بعضی را به بخشش طلا نوازش نموده با زنها مرحمت و با اطفال ملاطفت\nفرمودند ."}
{"book": "adl1172", "page": 175, "text": "١٤٤\n\nقتل شاه شجاع\n\nدرین بین شجاع الدوله خان بارکزائی شاه شجاع را بقتل رسانيده يك هرج و مرج مدهشی در افغانها تولید گردیده با حزاب و تفرقه ها و منازعه ها دچار آمده جمعیت شان پراگنده و مملکت را خوانین در بین خود تقسیم نمودند محمد اکبر خان در بیرون شهر ترتیبات عسکری گرفته و (فتح جنگ) پسر شاه شجاع هم بآن شامل شد\n\nآمدن اردوی انگلیس بکابل\n\nدر اثنای این فتنه ها اردوی انگلیس که زمستان در قندهار محصور بود نزدیکابل آمده یعنی قوای امدادیه دیگری بآنها پیوست درین وقت اولاً در مابین لشکر انگلیس و سردار محمداکبر خان بعضی مناقشات رخ داد ولی در نتیجه مسئله به مصالحه انجامید محمد اکبر خان اسیران انگلیس را رها داد و جنرال (پولوک) بر فرستادن امیر دوست محمد خان وعائله او تا خاك افغانستان متعهد گردید وقتاً که عساکر انگلیس تشتت و تفرقه افغانها را ملاحظه نمودند و نیز دانستند که قائدیکه آنها را برای مقاومت و جنگ و فعالیت سوق دهد در بین و قت در بین شان وجود ندارد بنابراین دست تطاول را در آن بلاد دراز نموده چهارچته شهر کابل را که از زمان اورنگ زیب تیموری در انجا وجود دارد ارای چوکهای زیبایی که طول آن به ۶۰۰ قدم و عرض آن ۳۰ قدم بوده و بدیوارهای آن تصاویر نیکو و نقوش مزین مشاهده میشدند بگناه اینکه افغانها دران جا نعش وزیر مختار انگلیس (سرولیم مکناتن ) را آویخته اند آن را آتش زدند و بر قریه استالف چپاو برده مجروحین و زنها و اطفال و کسانی را که انجا یافتند قتل عام نمودند (درین فرصت محمد اکبر خان و تابعین او بکوهها بالا شدند) بعد از آنکه بزعم خود عساکر انگلیس از افغانها انتقام گرفتند بصورت فوری از خوف انتقام و جمع آوری افغانها بطرف هند کوچیده و فرار نمودند"}
{"book": "adl1172", "page": 176, "text": "١٤٥\n\nوالحاصل طمع سلطنت شاه شجاع را به کاوش قبر خودش وادار ساخت و حرص\nو شغف فرمانفرمائی در بلاد افغان انگلیس ها را به این درجه رسانید که خانه های خود\nرا قبر های خویش بسازند.\nاگر چه افغانها مجروحین و زن ها و اطفال انگلیس ها را صیانت نمودند\nبالمقابل انگلیس ها مریض ها و زخمی ها و زن ها و اطفال قریه استالف را قتل عام\nکردند تا با نظار عالم ظاهر شود که شهامت افغانهائیکه در کوه ها و دشت ها\nزندگانی بسر میبرند و از تعلیم و تربیه و نعمت علم و معارف هم محروم میباشند\nبا سجایای مدنیت انگلیس تا چه اندازه متفاوت و متمایز است ؟\n\nرهائی امیر دوست محمد خان از قید انگلیس\n\nوقتیکه امیر دوست محمد خان را انگلیس ها رها داده وارد کابل شد\nمتعاقباً بر جلال آباد و ولایت کابل و مضافات آن استیلا نمود اما کهندل خان\nبرادر امیر دوست محمد خان (که سابق بیان کردیم) با برادران خود\nبه ایران پناه گزین بوده زمانیکه از تخلیه انگلیس ها نسبت به قندهار واقف شدند\nبه معانت شاه ایران یک اردوی مختصری تشکیل داده بقندهار آمد در قندهار\nبعد از مناقشات اندکیکه ما بین او و بعضی سدوزائیها واقع شد قندهار را تصرف\nنموده نفوذ او در قندهار قائم گردید بعد ازان در ما بین او و امیر دوست محمد خان\nمحاربات واقع شد که در تمام آن ها غلبه بجانب امیر دوست محمد خان بود\nو بر هرات هم لشکر کشی کرد اما ناکام شده و اپس رجعت نمود .\n\nهجوم رنجیت سنگه\n\nپس از چند سال سلطنت امیر دوست محمد خان رنجیت سنگه بر قشون پشاور هجوم\nآوده جنگیکه در ما بین هر دو لشکر چند بار واقع گردید طور (سجالی) بود (یعنی\nهر واحد از متخاصمین گاه غالب گاه مغلوب می شدند) وقتیکه زمان محاربه بطول"}
{"book": "adl1172", "page": 177, "text": "١٤٦\n\nانجامید و تعداد مقتولین زیاد گردید و انگلیسها ملاحظه نمودند که گرفتن شهری مانند\nپشاور که کلید پنجاب است در تصرف افغانها دال بر قوة امیر دوست محمدخان و\nموجب تزلزل ممالك هندیه انگلیسیه میباشد طوری در ما بین شان مصالحه نمود\nکه شهر مذکور در تصرف رنجیت سنگه باشد و درین مصالحه حکومت انگلیس نه تنها\nمدافعة خلل را از بلاد هند در نظر گرفته بود بلکه اراده داشت که بغرض گرفتن\nو استیلای پشاور اساس و طریقی کشاده باشد زیرا میدانست که حکومت سکها قسمیکه\nرنجیت سنگه تشکیل داده بود اساس ندارد و يك نمونه واهيات است چنانچه باندك\nفرصت بعد از مصالحه بر شهر مذکور حکومت بر طانیه استیلا نمود .\nمرگ کندل خان\nبه تعقیب این وقایع مرگ کندل خان اتفاق افتاد تا اینکه در بین برادرها و پسران\nمذکور نزاع افتاده سرانجام کارشان به مقاتله و سفاکی و هرج و مرج انجامیده در\nآخر کار امیر دوست محمدخان را در بین خود حکم مقرر کردند پس امیر با قشون\nخود بطرف قندهار رفته هر کدام از ورثه کندل خان را بغرض دفع شرارت شان\nبمعاشی راضی ساخته خود امیر هم بر قندهار مستولی گردید و به سبب تصرف آن بر غالب بلاد\nافغانستان سلطة او تکمیل شد محمداکرم خان پسر خود را بطرف بلخ فرستاده تا مردمان\nآنجا را که در زمان استیلای انگلیس از حکومت افغانی سر برداشته در کار خود مستقل\nشده بودند مطیع نماید همان بود که اهالی آن سامان را واپس تحت تسلط آورد\nاکنون هم موضعی از بلاد اصلیة افغانیه خارج حکم امیر دوست محمدخان نماندالا\nشهر هرات که در تصرف کامران بود .\nخاتمة کار سدوزائیها\nکامران همان جوانمردیست که مدت بیست ماه با وجود کمی عدد و قلت سامان حربی در\nمقابل عساکر ایران به نهایت ثبات و متانت و مقاومت مقابله نموده در انجام کار شهو ق و هوا"}
{"book": "adl1172", "page": 178, "text": "١٢٧\n\nبرو غالب آمده به مسکرات مشغول و یار محمد خان با می زائی وزیرش او را آلپیش برد مقاصد و بازیچه ساعت تیری خود قرار داده بود با الآخره او را در يك قريه خارج شهر خفه نموده و بجای او نشست و بعباره دیگر بمرگ او رسوخ خانواده سدوزائی بکلی سقوط نمود.\nخلاصه آنکه احمد شاه سدوزائی بوسیله شجاعت و تدبیر و عدالت و اقتصاد آنچه را اندوخته مملکت وسیعی را که تحت تصرف خود آورده بود اولاد و احفاد او بسبب جبن و حماقت و ظلم و عیاشی و غلو در شهوه به فنا و ضیاع رسانیده با لاخره چراغ حکمرانی شان خاموش گردید .\nیار محمد خان پیوسته با شاه ایران طرح مکاتبه ریخته بواسطه حمایت او هرات را از دست برد دیگر امراء افغان صیانت می نمود .\n(سید محمد خان) پسر یار محمد خان بمعاونت شاه ایران بعد از پدر حکمران هرات گردید لاکن چونکه سید محمد خان بد خلق احمق و ظالم بود اهالی از او ناراضی گردیده بر و شوریدند و شهزاده یوسف سدوزائی بدون مانع وارد هرات گردیده سید محمد خان را بقتل رسانید .\nسقوط هرات از دست ایرانیها\nبعد ازان در هرات فتنه های چندی واقع گردیده ناصر الدین شاه فرصت را غنیمت شمرده تحت قیادت سلطان مراد میرزا بر شهر هرات قشون کشی نمود چنانچه بعد از محاربه چند روزه شهر مذکور را مفتوح ساخته ولایت هرات تحت تصرف ایران درآمد ، انگلیس ها از فتح هرات بدست ایرانی ها بسببیکه شهر هرات را کلید در وازه هند میدانستند بغضب درآمده جهازات جنگی خود را بخلیج فارس سوق داده بندر بو شهر و جزیره خارق را بغرض تهدید ناصر الدین شاه و سد خللیکه وقوع آن مهلك ثابت میگردید و دفع انقلابی که از اشاعت قشون ایرانی بطرف بلاد"}
{"book": "adl1172", "page": 179, "text": "١٤٨\n\nافغانی در هند بظهور رسیده بود مواضع فوق را تصرف نمود بعد از مدت یکسال از این واقعه در بین انگلیس و ایران (بشرط اینکه شاه ایران یک افغان را بهرات حاکم گماشته عساکر آنجا هم افغان باشد) مصالحه بوقوع آمده مواضع مذکور را انگلیس تخلیه نموده با حکومت ایران سپرد و شاه ایران به تصویب انگلیس سلطان احمد خان پسر کاکا و خسر امیر دوست محمد خان را بر هرات والی مقرر نموده بر مشارالیه شرط نمود که سکه و خطبه را بنام شاه ایران اجرا نماید. با وجود آن خوف انگلیس برطرف نگردیده بعد از چند سال امیر دوست محمد خان را بر شهر هرات ترغیب داده متعهد شد که برای امیر و جانشینان او يك رقم كافی سالانه جهت اعاشه قشون و ساختن استحکامات حربی تسلیم می نماید تا حکومت (افغان يك سد محکمی در آسیای وسطی بین روسیه و ایران و حکومت هند باشد) پس امیر دوست محمد خان لشکری آراسته بر هرات هجوم برد ه شهر را يك مدت دراز محاصره نمود در اثنای مهاجمه و مدافعه عساکر طرفین بداخل شهر مرگ سلطان احمد خان اتفاق افتاده بعد از مدت اندك امیر دوست محمد خان هم در معسکر خود فوت نمود سپس رؤسای عساکر به مهاجمه امر داده در اثر مهاجمات متعدده شهر مذکور در ۱۲۸۰ مفتوح گردید.\n\nامیر دوست محمد خان شخص عاقل و متحمل و نرم طبیعت بود و بظلم و اجحاف میل نداشت چنانچه بحسن استمالت و سلوک خویش دل های برادران خود را بدست گرفته تا اینکه با و تابع گردیدند با وجود اینکه در بین برادران او کسانی وجود داشتند که از و کلانتر بودند امیر به تدبیر و حکمت خود اساس سلطنت را نهاد . و نیز پسران زیاد داشت که رشید ترین و عاقل ترین آن ها محمد اکبر خان بود (همان محمد اکبر خانی را که بلاد افغانی را از پنجه طمع انگلیس نجات داده بود ولی عهد خود مقرر نمود : وقتاً که مشارالیه در زمان حیات او فوت شد برادر اعیانی او شیر علیخان"}
{"book": "adl1172", "page": 180, "text": "را ولی عهد تعیین نمود زیرا امیر حقوق محمد اکبر خان را که بروی خصوصاً و بر\nتمام افغانستان عموماً اثبات نموده بود نسبت به برادر او رعایت کرد لکن مشارالیه\nحقوق دیگر مردمان را رعایت نکرده ملاحظه ضررهائی را که باین امر مرتب\nمیگردید هرگز در نظر نیاورد بعضی برادران کلانش که باطاعت او راضی\nنمیکردیدند بر وشوریدند و از انقلاب شان خون ریزی و خرابی مملکت و تاراج\nاموال مستلزم گردید بلکه امیر دوست محمد خان هم که در حیات خود بهر ولایت\nیکی از پسران خود را والی گماشت نهایت خطا ورزیده بود زیرا مملکت افغان مملکت\nقانونی نیست گویا بدست خود دروازه فتنه و فساد را در بین بلاد کشاده هر کدام\nرا به طغیان و عصیان قوت و قدرت عطا کرد.\nحکومت اعلیحضرت شیر علی خان\nزمانیکه امیر در حین محاصره هرات چنانچه بیان کردیم فوت نمود در معسکر\nاو از پسرانش شیر علیخان ولی عهد و محمد اعظم خان و محمد امین خان و محمد اسلم خان\nحاضر بودند محمد رفیق خان وزیر شیر علی خان که از طائفه غلجائی و يك شخص خائن بود\nبشیر علیخان پیشنهاد نمود که تا برادران تو حکمرانان مطلق العنان باشند رسوخ\nتو بدون اینکه برادران خود را هم گرفتار نمائی تکمیل نمیگردد خصوصاً کسانیکه\nاز شما کلان تر هستند پس این خبر در عوام شایع گردیده برادر اینکه در معسکر وجود\nداشتند از شنیدن این خبر از معسکر فرار نموده بولایتی که در زمان پدر خود -\nبران حکومت داشتند خود را رسانیدند اما شیر علیخان وقتیکه از گریختن شان\nواقف شد به تنظیم شهر هرات عجلت نموده محمد یعقوبخان پسر خود را بر ان والی گذاشت\nو خود راه بلخ را پیش گرفته بولا یا تیکه در عرض راه واقع و همان برادرانش\nکه از معسکر گریخته بر آن ها استیلا نموده بودند هیچ تعرض نکرده تصمیم\nگرفته بود که محمد افضل خان برادر کلان خود را که در قوه عسکری از تمام برادران"}
{"book": "adl1172", "page": 181, "text": "۱۵۰\n\nموفقیت دارد و در نزد اهالی یار سوخ تر است فریب بدهد و او را گرفتار کند.\n\nوقتیکه بحدود بلخ رسید به محمدا فضل خان مکتوب نوشت که شما برادر بزرگتر ما میبا شید بر شما لازم است که در اصلاح مملکت ورفع فساد واتحاد براد ران کوشش نما ئید من عهد میکنم که هیچگاه از امر شما تجاوز واز نصیحت شما مخالفت واز حلقه اطاعت شما خارج نشوم وقتیکه مکتوب او را محمد ا فضل خان بهمین مضمون ملاحظه کرد بازی خورده بپای خود نزدشیر علیخان رفت بناءً او را گر فتار ساخت عبدالرحمن خان پسر محمد افضل خان به بخارا فرار نمود و ولایت بلخ را شیر علیخان متصرف و فیض محمدخان برادر خود را بر ان والی گذاشته بکابل مراجعه نمود، بعدازان اردوئی تشکیل داده بریا ست محمد رفیق خان وزیر خودش به محا ربه محمد اعظم خان در کرم سوق داد محمد اعظم خان در اول واقعه شکست خورده بهند فرار نمود.\n\nقتل کاکا و برادر زاده\n\nوقتیکه از کار خود فراغت یافتند ابراهیم خان مام فرزند ضعیف الرای خود را بشهر کابل حکمران ساخت و خودش به نفس خود بغرض گرفتاری برادر حقیقی (محمدامین خان) بقندهار رفت، محمدامین خان با عساکر قندها ری بمقام قلات بمدا فعه وی برآمده هردو برادر باهم در آویختند.\n\nدر این محاربه محمدعلیخان پسر امیر شیر علیخان و محمدامین خان برادر حقیقی امیر از طرفین کشته شدند.\n\nدر اثر این واقعه بر شیر علیخان وسوسه‌ها مستو لی شده و عموم کا رهای حکومت واداره عسکری را پس پشت انداخته در قند هار گو شه نشین گشت.\n\nچون عبدالرحمن خان از گوشه نشینی و تغیر احوال امیرخبر گشت از بخارا بطرف بلخ مراجعت کرده بمعاونت فیض محمدخان بعداز جنگ اندک بر بلخ مستولی گشت"}
{"book": "adl1172", "page": 182, "text": "١٥١\nمحمد اعظم خان از بد معامله گی انگلیسها ناراض گشته هندوستان را وداع نموده\nبا عبدالرحمن خان در بلخ ملحق شد .\nازین اتحاد اعتبار شان بلند گشته يك فوج جرار آراسته کرده بشهر کابل\nهجوم بردند و قبل از رسیدن لشکر ابراهیم خان پسر شیر علیخان با عساکر سرداران\nمذکور مقابله نمودند ابراهیم خان در جنگ باجگاه شکست خورده کابل را\nاز خوف و بزدلی گذاشته بطرف قندهار گریخته رفت .\nحکومت محمد افضل خان\nدر ینوقت محمد رفیق خان وزیر شیرعلیخان که در کابل بود بکمال بشاشت\nباستقبال سرداران از کابل بر آمده خود را تسلیم نمود سرداران بسلامتی\nو سرور در شهر داخل شدند بعد ازان برای تسخیر جلال آباد يك دسته عسکری\nرا فرستاده فتح کردند . چون کار بشدت و وخامت انجامید شیر علیخان\nاز خواب غفلت بیدار شده از اثر قتل برا در و پسر اند و هگین گشت . و لشکر\nتهیه کرده بطرف کابل حرکت کرد چون از غزنی گذشت در مقام شیخ آباد\nبمدافعة و سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان با يك فوج جرار\nمقابل آمدند و آتش جنگ مشتعل گشت، در نتیجه محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان\nغالب آمدند و شیر علیخان مغلوب گشته بطرف قندهار مراجعت کرد . و محمد اعظم خان\nوارد غزنی شد محمد افضل خان برادر بزرگش را که اینجا اسیر بود از اسارت\nرها نمود. محمدا عظم خان با سائر عسکر سلامی پادشاهی باوگرفته بپادشاهی قبول نمودند .\nقتل محمد رفیق خان\nوقتاً که برای آنها غلبه حاصل شده بکابل مراجعه نمودند محمد اعظم خان که\nملاحظه نمود محمد رفیق خان در انقلاب و فتنه و انداختن شقاق ما بین خواین کوشش"}
{"book": "adl1172", "page": 183, "text": "١٥٢\n\nنمود بناءا بكيفر خیانت سابقه خودش که در مقابل منافع بادار خود مرتکب شده\nبود و هم او را ترك کرده اخیراً بازار فساد دست بردار نگردید امر بکشتن و خفه\nکردن او نمود بعدازان لشکر خود را محمد اعظم خان جمع کرد بطرف قندهار حرکت\nنمود و با امیر شیرعلیخان در حدود قلات غلجائی ملاقی شده از مصادمه هر دو لشکر\nمقاتله سختی واقع شده امیر شیرعلیخان در واقعه مذکور نهایت درجه شجاعت و بسالت\nخود را نشان داد اما چون لشکر او بمناسبت شکست های متوالی خوف و بزدلی بران\nها غالب بود در مقابل اردوی محمد اعظم خان تاب نیاورده امیر شیرعلیخان هم\nبه ترك قندهار مضطر شده جانب هرات رفت و بعد از چند ماه بايك فرقه سوار بطرف\nبلخ رفته در انجا بسیار نفری از محاربین افغان و ازبک را با خود گرفته بهمراه\nفیض محمدخان از راه کوهستان بر کابل حمله برده در حدود پنجشیر باعبدالرحمن\nخان مقابل گردید فیض محمد خان کشته شد گویا اقبال و ادبار و فاق و نفاق او اسباب\nسکرات موتش گردید بناءاً شیر علیخان شکست خورده توپهای خود را سر کوهها\nگذاشته خود را به چالاکی در بلخ رسانید از انجا بهرات رفت چونکه میدانست عبدالرحمن\nخان او را تعقیب خواهد نمود بعد از اینواقعه محمدا فضل خان در کابل وفات نمود\nو محمدا فضل خان يك شخص عالم و فاضل جواد بود علم و علما را خیلی دوست\nداشت و ظلم را بسیار بد میدید\n\nحکومت محمد اعظم خان\n\nبعد از وفاتش برادر اعیانی او امیر محمد اعظم خان جانشین او گردید عبدالرحمن پسر\nبرادر متوفی خود را والی بلخ مقرر نمود محمد اسماعیل خان پسر محمد امین خان\nمقتول را تحت اثر او گماشت تا عبدالرحمن خوبتر با طفای نائره که در ان حدود\nمابین افغان و از بک مشتعل گردید بود موفق گردد ."}
{"book": "adl1172", "page": 184, "text": "١٥٣\n\nمضرات خودسری\n\nمحمد سرور خان پسر خود را والی قندهار مقرر ساخت و نیز عبدالعزیز خان پسر\nدیگر خود را که عمر او از ١٦ متجاوز نبود بقوماندانی عسکری قندهار مقرر نمود ؛\nاین قوماندان جوان را غرور و خود نمائی بجمع آوری قشون مجبور ساخته بدون\nعلم پدرش اردوی خود را بطرف هرات سوق داد وقتیکه بقریه گرشک رسید با\nمحمد یعقوبخان پسر امیر شیر علیخان مصادم گردید ؛ قوماندان جوان قندهار با\nدو صد نفر پیاده دفعتا بر قلب اردوی و خصم هجوم برده توپچی دشمن را کشته\nتوپ آن را استیلا نمود وقتا که لشکر محمد یعقوبخان قطع مدد را از و ملاحظه\nکردند فی الفور او را احاطه نموده دستگیرش نمودند چون خبر اسارت قوماندان\nقندهار به اردوی او رسید برعایه عادت شرقی خود که از فقدان رئیس خود متشتت\nمیگردد شکست نمودند محمد یعقوبخان بصورت فوری اردوی خود را امر حرکت\nداده شهر قندهار را بدون مانع در تصرف آورد بعد ازان شیر علیخان قوی دل شده\nاز فتح قندهار در وجودش روح عزم و اراده دمیده شهر قندهار را به محافظت\nسوارهای جمشیدی و فیروز کوهی گذاشته خودش با محمد یعقوبخان پسر خود و بعداز\nجمع آوری قوه بطرف کابل حرکت نموده در وادی مقر که بفاصله شش فرسخ از\nغزنی واقع است با محمد اعظم خان مقابله شد درین اثنا هر دو عسکر باستحکامات\nوسنگرها و خندق های خود اخذ موقع نمودند ؛ زمانیکه محمد اعظم خان از عزم هجوم\nشیر علیخان واقف گردید به محمد اسمعیل خان خائن خط فرستاده او را باقوه معیت او\nبگمان اینکه شیر علیخان پدر او را کشته و او را خیلی اهانت نموده بکابل خواست\nمشارالیه از بلخ با قشون معیت خودش حرکت نموده در حدود کوهستان تاز مانیکه\nهر دو لشکر در دشت مقر باهم مقابل گردیدند توقف نموده در همین اثنابر شهر کابل\nهجوم آورده شهر کابل را بامید اینکه او را شیر علیخان مانند پدرش والی قندهار\nمقرر نماید بنام شیر علیخان فتح آن را اعلان نمود\nوقتیکه این خبر به عساکر محمد اعظم خان رسید نا امیدی ایشان را فرا گرفته فتور\nو تفرقه در جمعیت ایشان ظاهر شد، و در وحدت آرای آنها تشتت و اختلاف بروی کار آمد."}
{"book": "adl1172", "page": 185, "text": "١٥٤\nزیرا خود ها را بین دوارد ومحصور می دیدند اواز رسیدن اذوقه پریشان بودند.\nمحمد اعظم خان ملاحظه نمود که بر این فوج بزدل وترس خورده که حواس خودرا\nباخته اند اعتماد نمودن درست نیست خصوصاً در وقتیکه سواران جمشیدی بر اردو\nگاه یورش آوردند و تهاجمات خود را ادامه دادند .\nمحمد اعظم خان از انجا پای خود را کشیده نزد سردار عبدالرحمن خان به مزار شریف\nپناه برد شیر علی خان بعد از مفارقت مطولی به کا بل وارد گردیده از طرف\nاهالی شهر به کمال خورسندی و بشاشت پذیرائی کرده شد.\nشیر علی خان از روی همت عالی و اخلاق پسندیده وخودداری از ظلم در دل\nاهالی محبوبیت داشت پس محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان در تجمع افواج از ك\nوافغان مساعیات خودرا به صرف رسانیده از راه هزاره جات به غزنی حمله بردند\nبعد از جنگ خونینی که بین ایشان بوقوع پیوست محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان\nهزیمت نموده بسوی مشهد فرار شدند در این شکست عبدالرحمن خان از کا کا ی\nخود جدا شده جانب بخارا رفت و سمر قندرا اقامت گاه خود ساخت. و تا حال در آنجاست\nحکمر مت اعلیحضرت شیر علی خان بار دیم\nو محمد اعظم خان در حالیکه عازم طهران بود در عرض راه بمقام نیشاپو ر وفات شد\nمحمد اعظم خان عدل دوست ودانای مدیر بوده لیکن ایجابات وقت او را به جور وستم\nناچار ساخته بود.\nانتخاب او پسر جوان بی تجر به خود را به امور مملکتداری سبب ناکامی\nوزوال حکومت او شد لیکن انتصاب او به قوماندانی عسکر قندهار از جهت بی اعتمادی\nبر خوانین و سرداران افغان بوده زیرا محمد اعظم خان در دوره زندگانی خود خوی\nنا ستوده که از سرکرد گان افغان مشاهده می نمود\nاین سرکرد گان خیانت را رذالت نمی شمردند از امور یکه موجب ننگ و عار باشد\nدست نمیکشیدند اکثریه ایشان که بدو فریق جنگی منقسم گردیده بودند ۲۰ بار\nمسلك خودرا نسبت به جنبه خود تبدیل داده گاهی در یك جنبه و گاهی در جنبه\nدیگر درآمده بودند ."}
{"book": "adl1172", "page": 186, "text": "١٥٥\n\nمحمد اعظم خان عقیده وحدت الوجود داشته به صوفیان از روی مسلك تقلید و اعتقاد\nمذهبی داشت خلاصه اینکه تا ١٢٨٥ حکومت افغانستان بر امیر شیر علی خان\nبدون رقیب جنگ و جدل باقی ماند .\nامیر شیر علی خان دعوت حکومت انگلیس را پذیرفته بمقام انباله هند رفته همان\nمعاهده فریب آمیز دوست محمد خان را که با انگلیس ها عقد نموده بود تجدید نموده\nبا پیمان های که در اصل محض تمویهات دانسته میشد موثق ساخت .\nعودت امیر شیر علی خان از هند واقدامات در داخل\nبعد از انکه امیر شیر علی خان از هندوستان بوطن خود باز گشت محمد اسمعیل خان\nرا بنا برا شراتش بسوی هند جلاء وطن گردانید سپس پسر مردانه خود امیر\nمحمد یعقوب خان را از ولایت عهد خلع نموده عوض او سردار عبدالله خان\nپسر خرد سال خورا به ولایت عهد مقرر نمود تا مادرش خورسند گردد ( شهوتیکه\nچشمها را کور و عقل ها را تیره می سازد بداست ) محمد یعقوب خان در ولایت هرات بناء\nسرکشی گذاشته چندی بعد باغیا کر پدر خود جنگیده ظفر یافت پس دعوت پدر را\nاجابت نموده فرمانبردارانه به کابل وارد گردید امیر بجای اینکه او را دلداری نماید\nبه زندانش نمود با وجود این اقدامات چون ولی عهد جدید فوت نمود آرزو های\nاو بسر نرسید .\nسال ١٢٩٥ رجال کاری دولت انگلیس را اوهام و وساوس فرا گرفته\nسفارت روسیه را در افغانستان خار چشم خود می دانست چند نفر مهندس را\nبا يك هزار سوار نزد امیر افغانستان فرستاده\nاز پذیرفتن این سفارت انکار آورد زیرا پولیکه از سالها به حکومت افغانستان\nمی دادند بی موجب قطع نموده بود .\nانگلیس ها از این خود داری و منع حکومت افغانستان بر آشفته عساکر خود را\nتنظیم داده جانب افغانستان متجاوزانه سوق داد ."}
{"book": "adl1172", "page": 187, "text": "فصل چهارم\nدر بیان قبائل متعدده که در افغانستان سکونت دارند و اخلاق وعادات ومذاهب\nو توضیح طرز حکومت ایشان\nاخلاق حماسی افغانها\nعنصر غالب ملت افغان از روی تعداد قوم پښتون است که در حصص جنوب\nو شرق جنوبی سکونت پذیر اند\nجذبه هجوم و اقدام، غریزه انتقام، و شجاعت و حماست در محاربات و تهور\nدر مخاصمات ومنازعات، که به کوچکترین سبب ها به وجود می آرند، خاصه جبلی\nو طبعی ایشان میباشند .\nهیکل های با صلابت ایشان که با چین های جبین توأم گردند قوای جسمانی\nو شوکت حماسی آنها را ترجمانی مینمایند .\nباوجود عمومیت این احساسات و جذبات رعب افزاء در بین شان چهره های بشاش پیدا\nمیشود در بعضی معاملات کمال بردباری و شکیبائی دارند بازهم درشتی زبان پښتو\nو کلفتی آوازهای آنها به سختی مزاج شان گواهی میدهند .\nچور وچپاو و هیجانات را دوست داشته، از جهت همین ملکات که نماینده\nشجاعت و مردانگی میباشند به غزوات و محاربات عشق ازلی دارند .\nترتیبات قشونی\nازصد ها سال به این طرف چون در طبائع آنها دلاوری ومیل طبیعی بسوی\nمحاربات جا گرفته است لهذا عموم رجال افغان همچو نظام تربیت یافته عالم طبعاً"}
{"book": "adl1172", "page": 188, "text": "١٦٧\n\nتربیه عسکری را فرا گرفته اند در تشکیلات عسکری این قوم منصبداران عالی رتبه\nوضابطان كوچك وجود دارند\n\nدر درستی صفوف و قطارهای سپاه واستحكامات حربی وتعبیه های فوجی\nاهتمام تام میورزند ضابطان عسکری در هنگام سوقیات جنگی از قطارهای عسکری\nپیش پیش به قیادت عساکر قدم میزنند زمانیکه امر هجوم داده میشود و محاربین\nداخل خط آتش گر دیده در سنگر ها ومورچه ها موقع خود را اشغال می نمایند\nوامرآتش داده شود ضابطان از خط آتش برآمده به ساحه عمومی میدان جنگ فرود\nمیآیند و ضابطان نسبت به امر نقل و حرکت از راست به چپ و از چپ به راست و سوق\nدادن و توقف دادن و ترتیب تهاجمات واقدامات قطعات عسکری مصروف میگردند علاوه\nبر اجراءات فوق در میدان جنگ نسبت به تکفین و تجهیز وتدفین کشته گان\nمحاربه صدور اوامر ونواهی از وظائف منصبداران بشمار می آید تا از توهین\nدشمن محفوظ بمانند ونعش شان بدست دشمن نیفتد.\n\nمجازات فرار از جنگ\n\nفرار از جنگ را افغانها بحدی بد می بینند که فراری را سزای قتل میدهند\nو در حال گریز اگر کسی از دست دشمن کشته شد نعش او را گور کردن\nهرگز روا نمیدانند، واگر گریزی از دشمن سر به سلامت برد او را اعدام مینمایند\nدر وقت محاربه افغان در اصفهان يك نفر سپاهی را ضابطی دید که از خط آتش رجعت\nقهقری مینمود ضابط باعدامش اقدام نمود ، سپاهی دست راست خود را از آستین\nبیرون کرده نشان داد که دستم در محار به قطع شده نمیتوانم اسلحه را استعمال نمایم\nضابط افغان از اعدام او صرف نظر نمود اما رجعتش را نپسندید و گفت ای نامرد!\nپس بگرد و جنگ بنما ! اگر دست راستت بریده شد دست چپ داری ! اگر"}
{"book": "adl1172", "page": 189, "text": "١٥٨\n\nآنهم بریده شد پس دندانها داری گوشت دشمن را بدندان بکن و تا نفس پسین با دشمن\nمصروف کار زار باش .\n\nاطاعت و فرمانبرداری\n\nسربازان عسکر افغانی در انقیاد و فرمان برداری به آمرها فوق بحدی\nراستکار اند که مانند ایشان \" در هیچ يك عسكری از عساکر سلاطین متمدنه\"\nاطاعت و فرمان برداری دیده نشده به حالیکه در دشت ها و بیابان ها کوها و جنگل\nها فوج افغان پراکنده گردیده یکه یکه میشوند چون دعوت منصبدار را میشنوند\nبه کمال شتاب دویده دویده بدور ضابطان و قوماندان خویش فراهم میگردند .\nهمچنان در حالت مخمصه اگر خوراك پیدا شود ولی امر قوماندان به احضار\nاوشان صادر گردد فی الحال خوراك را گذاشته به تعمیل امر حاضر میگردند.\nحسن اطاعت عسکر افغان بحدی است که در وقت تسخیر کدام شهر پر ثروت\nاگر امر خودداری از چور و تاراج از طرف قائد فوج برسد فوری از یغما و چپاول\nخود داری می نمایند در این حال اگر زنها با تاج های مرصع و جیغه های دانه نشان\nو یراق های طلائی و جواهرات بیش بها از پیشروی شان گشت و گذار نمایند اصلا به آن\nالتفات نمی نمایند و ذره زحمت بسه راحت احدی از مفتوحین نمی رسانند .\nمیگویند در وقت جلوس شاه اشرف در اصفهان بین دو طائفه افغان نزاع تولید\nگردید و خصومت شان به مقاتله انجامید دکانداران شهر دکانها را بسته کرده از\nخوف مرگ هرج و مرج بخانه ها مراجعت نمودند از حضور شاه اشرف اعلان صادر\nگردید که دکانها را بکشایند در اثناء هرج و مرج مقاتله اگر مال کمی تلف شد\nتاوان آنرا شاه می پردازد محاربه مذکور چند روز متوالی در شهر جریان داشت\nلیکن به احدی از اهالی اصفهان کوچکتر ین زیان جانی و مالی نه رسید ."}
{"book": "adl1172", "page": 190, "text": "١٥٩\nفنون حربی\nعموم افراد افغان در تیر اندازی، شمشیر بازی، نشان زنی و نیزه زنی کمال\nمهارت دارند و بسواری میل و نشاط مفرط دارند. بعد از عمومیت آلات ناریه\nدر استعمال توپ و تفنگ وغیره آلات ناریه لیاقت خوبی حاصل کرده اند از عصر\nامیر دوست محمد خان ترتیبات و تربیه عسکری در افغانستان باصول تازه عصری آغاز\nمیشود از نقطه نظر عملی نه علمی تمام افغانها باستعمال آلات جدیده مهارت خوبی دارند\nتعداد نظام تربیت یافته فوج عصری امیر دوست محمد خان به شصت هزار بالغ بود.\nرفاهیت و تمدن\nبا وجود که تمام طبقات ملت افغان بسوی تمدن مائل اند و به رفاهیت تمدن\nمرفه اند مثل پشتونهای ولایات قندهار، غزنین، جلال آباد اما بعضی صحرا\nنشینان در ملت افغان پیدا میشوند که راه آسائش و حیات ترفه را تا حال نه پیموده\nزندگانی ساده و بسیط دارند درشتی در لباس و سادگی در خوراك عادت گرفته\nبه کمترین لذائذ حیات قانع می باشند حتی اینکه چون گوسفند را میکشند، پشم\nگوسفند را توسط آب گرم کنده و به آتش گرفته پوست از موها صاف کرده به\nنظافت و صفائی شسته پوست سفید آنرا با گوشت پارچه پارچه کرده خشك ساخته\nذخیره می سازند (١) نان را بالای زمین سردسترخوان می چینند و بدون\nقاشق و پنجه و میزها به زمین متفقانه بدست می خورند به نظافت توجه\nنمی کنند به صفائی و نظافت خانه ها و اطاق ها و شهرها اعتنا نمی نمایند\nاز این جهت اکثر شهرها از فضله ها خالی نمی باشند و در قشله های\nعسکری لاش های حیوانات دیده میشوند و به دور کردن آن زحمت نمی کشند\n(١) واین گوشت خشك را لاندی میگویند (٢) از زمان اعليحضرت شیرعلی خان مسئله\nنظافت در عسکر و بعد از محاربه دوم افغان و انگلیس صفائی شهرها از وظائف کوتوالی و بعد از ان\nاز وظائف بلدی تحت اهتمام است ."}
{"book": "adl1172", "page": 191, "text": "١٦٠\n\nوصحراء نشینان پوشاك درشت می پوشند در کوهستانی ها رجالی پیدا میشوند (۱)\nکه بعد از خوراک دست ها را به ریش خود و دسترخوان می مالند و به آب نمی شویند\nو اشخاصی در این کوهستانی ها دیده میشوند که اگر لباس نو بپوشند به آن\nاهمیت نمیدهند بعضی ها بحدی غلو می نمایند که آستین را قصداً به روغن چرب\nنگاه میدارند تا دانسته شود که در خانه آنها روغن بحدی زیاد صرف میشود که\nبه لباس او هم سرایت می نماید و یا اینکه به لباس اعتناء ندارند و کوچی ها و دیهاتی\nها لباس را در مدتها آلش نمی کنند.\nسادگی و مساوات\nخوانین ملکی ، ومنصبداران نظامی افغان درمجالس خویش بر کرسی ها و میزها\nنمی نشینند مجالس خودرا به قالین های ایرانی فرش می نمایند و نمد های\nوطنی را نیز برای فرش استعمال می نمایند و همچو امراء وروسا اقوام دیگر تظاهر\nجاه و جلال را در محضر غربا نمی پسند ند با ملا زمین خود و غرباء یکجا نان\nمیخورند و از شمولیت او شان استنکاف ندارند .\nلباس صحراء نشینان\nبادیه نشین ها لباس را به وضعیت عجیبی برش می پوشند کوخئی نام لباسی که از\n(۱) متینکه در شرق اروپا و عموم بلاد دنیا بهمان حال بداوت اشخاصی میباشند است این چنین کوه نشینان در افغا\nنستان نیز پیدا میشود که در بی پروائی از تفاخر لباس استغناء خود را نشان میدهند از این نقطه نظر که این اشیاء به نزد\nمردها اهمیت ندارد کار مردان شجاعت و کار زار است آرائش و زیبای از خصائص زنها میباشد و در عدم\nازاله چربی تظاهرات ثروت و عدم اعتناء به مظاهره مروت در صرفیات منزل مدنظر داشته می باشند .\nخلاصه اینکه کوهستانی تظاهرات حربی و مالی راد وست دارند و استغناء از غیر واتکاء\nبه نفس را می پسندند سادگی لباس وخوراك را خوش دارند در افغانها ضرب المثل است که (جنگ\nبه وسله کنیری او شنگ به غله کیزی ) جنگ وننگ از مفاخر افغان است برای این امر سادگی\nخوراك و لباس و مظاهر ثروت وبی مبالاتی به امور تعیش لازم است موافق عقول و استد\nلال هندی کوهستانی خود به آن رفتار دارند (مترجم)"}
{"book": "adl1172", "page": 192, "text": "١٦١\n\nنمد می سازند که آستین های دراز آن مثل خرطوم های فیل به زمین سرازیر\nمی باشد و صدره نام يك لباس دیگر از این نوع است که قد آن تا زانوها و\nآستین های آن کوتاه می باشند. شهری ها کرتی ها و بالاپوش ها را از بر ك\nمی سازند که دارای آستین های تنگ می باشند و چین ها را از پارچه های\nرنكدار چیت می دوزند .\n\nو پوستین های زمستانی از پوست بره های وطنی میسازند و این پوست ها راطوری\nبخوبی آش میدهند که در نرمی مانند ابریشم معلوم میشود بازاین پوست ها را رنگ\nزرد روشن داده حواشی آنرا ابریشم کاری می نمایند بعده مثل چین های\nدراز دامنه دار برش می نمایند پوستینچه های غریب کاران تا به آرنج دست\nآستین دار می باشند و قد آن ها تا به زانو می رسند .\n\nپوستین های طبقات اوسط و ارباب صنعت دارای قد دراز واستین های کشال\nو تنگ می باشد و پوستین گفته میشود\n\nامراء و خوانین از ابرۀ کشمیری و كرك چین ها میسازند و پوستین های سمور و سنجاب\nرا می پوشند واکثر افغانها لنگی های قبلی را بسر میبندند وسردار ها واکابر\nشالهای رنگارنگ کشمیری را سر می کنند واهالی گرمسیر چپلی پامی نمایند\nوسدرئی ها و قمیص های که تا نیمۀ ساق می رسند با آستین های فراخ می پوشند\nواکثر ایشان کمر بند های بردار را به کمر می بندند که از زیر سینه الی رانها\nمی پوشاند این کمربند ها از پارچه می باشند (١)\n\nلباس زنهای صحراء نشین\n\nزنهای افغان لباس های دراز می پوشندوسینه بندها رابحدی قریب پستانها\nمی بندند که پستانها نمودار می گردند و در گوش ها گوشوار های نقره و بلور و آهن\n\n(١) که در افغانی ملا وستئی و در فارسی لنگی کمر می گویند"}
{"book": "adl1172", "page": 193, "text": "١٦٢\nومس بصورت حلقه های کلفت می اندازند\nاغلب زنهای کوهستانی موی اسپ و بره را به يك اندازه معین بریده زیر موی\nاصلی خویش می بافند و بر پیشانی همچو گل ها قطار کرده پیوند می نمایند و این\nرا آرایش و زیبائی می دانند در لغت افغانی این را پر کی و در فارسی پیچه\nپر ك ميگويند\nزنهای قبائل غلجائی موهای پیشانی را به شکل مدور وقرص تمامی با فند\nو اطراف آن را فروهشته بر پیشانی کشان میگذارند واین موها به درازی\nاز حدود ابروها گذشته تا به بینی میرسد و عرض آن باستقامت پیشانی تاشقیقه ها\nمی باشد این احاطه موی همچو برقع سیاه مدور چهره را احاطه می نماید\nحفظ شرف ابناء بشر در افغان\nافغانها بیع بندی های را جائز نمیدانند اگرچه غیر مسلم باشند غریبان و مسافران را قدر\nدانی مینمایند و دزدی را غالباً بد میدانند اگرچه به چور و تاراج فخر مینمایند.\nازین مسئله پروا ندارند که ما بین چور و دزدی فرقی نیست الاانیکه تفاوت ضعف\nو قوت است چون اخلاق بدویت در ایشان متمکن اند ازان رو منکراتی که نتائج\nترفه میباشند در آنها کمتر دیده میشوند و از جهت استیلای فقر اغلب شان از طمع\nخالی نمیباشند .\nحجاب\nنسوان افغانها در شهرها روهای خود را بپوشانده ستر مینمایند و در قراء\nو صحرا روی برهنه می گردند و با مردان آمیزش دارند و در مصافحه همه ایشان\nدست های مردان همدگر را میگیرند و در محافل خوشی بصورت دائره رقص مینمایند\nو گاهی مردان انفراداً در میله ها و اعیاد به صورت دائره رقص مینمایند. و این\nرقص را در عرف خودا تن میگویند."}
{"book": "adl1172", "page": 194, "text": "١٦٣\n\nکسب و معیشت افغانهای ده نشین\nاغلب صحرانشینان و کوهستانی‌های افغان به مالداری گذاره می‌نمایند برخی\nاز ایشان زراعت پیشه می‌باشند و تجارت کمتر می‌کنند مگر تجار لوهانیی (نوحانی)\nو به اصول عجیب تجارت دارند اینها مال‌التجاره خود را بر شترها بار کرده\nتا حدود چین و سایبریا و اناتول می‌رسانند و در اقطار هند گشت و گذار می‌نمایند\nاین قبیله از دیگر افاغنه در پوشاکه امتیاز کلی دارند مثل ارناؤدها و\nآذر بایجانی‌ها قباهای طرز معینی می‌پوشند دستارهای چهار گوشه که دارای\nگوشه‌های متقابل می‌باشند بسر می‌نمایند قباها در حد و دسینه تنگ و در کمر\nچندار و در دامن فراخ و کشاده می‌باشند عموم افغانهای غیر لوحانی تجارت کمتر\nمی‌نمایند مگر اهالی قندهار که نسبت به برادران دیگر خویش اضافه تر میل\nتجارت دارند خصوصاً طلبۀ علوم در قندهار از تجارت حظ وافر دارند\nاهالی قریه‌جات و شهرنشین به زراعت و فلاحت و سبزی‌کاری مشغول\nمی‌باشند به صنائع کمتر تمایل دارند کارهای صنعتی از قبیل آهنگری و نجاری\nو بافندگی و امثالهم در ایشان خیلی کم است.\n\nمذهب\nسائر افغانها سنی حنفی‌المذهب اند، هر دو زن دهاتی و صحرا نشین باشد روزه و نماز\nاند الا قبیله نوری که در تشیع بحدی توغل دارند که با همسایه‌های سنی خویش\nمصروف پیکار می‌باشند از نماز و روزه غافل مگر به ماتم امام حسین(رض) در ده\nاول محرم اهتمام می‌ورزند پشت و شانه برهنه به زنجیرها می‌زنند در برخی از قبیله\nکاکر (که در حواشی ایران اند) باجودیکه مسلمان‌اند اثار اصول مزدکی دیده میشود\n\nمزدک\nدر زمان قباد شاه ایران مزدک نامی دعوی نبوت کرد شاه ایران و چهل"}
{"book": "adl1172", "page": 195, "text": "١٦٤\n\nهزار ایرانی متابعت او نمودند مزدك از روی شرع خویش زن و مال را از ملکیت\nشخصی خارج ساخته حقوق مشترکه جامعه قرارداد و علت این را چنان ظاهر میکرد\nکه زن و مال موجبات شقاق و نفاق انداگر ملکیت آن از افراد سلب شد جنگ\nو نزاع از بین مرتفع خواهندگردید امن و آسایش عمومی روی کار خواهند آمد\nچون قباد وفات کرد تخت کیان را نوشیروان متصرف گردید بزرجمهر وزیر به شاه\nمشوره داد که حکومت بدون مال و نسب قوام نمی‌پذیرد و این شارع جدید میخواهد\nکه هر دو را محو سازد تا اساس حکومت از روی زمین برداشته شود .\nنوشیروان برای استیصال او تدبیری اندیشیده مزدك را نزد خود خواسته\nگفت که میخواهم پابند شرع شما باشم زیرا خوشم آمده که اصول شرع شما را شایع کنم\nولی خوف اهالی دامنگیرم گردیده است اگر جمعیت خود را در يك مجلس بمن معرفی\nنمودید باعث دل بسته گی و موجب قوت الظهر من خواهد گردید مزدك سائر اتباع\nخود را در يك محفل بحضور پادشاه حاضر آورد شاه باعدام شان حکم صادرنمود\nسه نفر از اتباع او فرار شده و باقی همه گی نه تیغ واقع در آن سه نفر یکنفر زن مزدك\nهم بود نظام الملك در تاریخ خود نگاشته که اباحین ایران از اتباع مزدك اند و اصول\nمزدکی را از ان سه نفر آموخته اند که از دم شمشیر نوشیروان نجات یافته بودند.\nخوارج\nدر اهالی خوست و کرم بعض عادات خوارج دیده میشوند و ایشان مجسمه ها\nرا تیار کرده در غره محرم زیر زمین دفن می نمایند و روز عاشو را از زمین کشید.\nبا هلهله و شادمانی گردن مجسمه را میشکنانند این فرقه از ختنه نفرت می‌نمایند (۱)\n\n(۱) یکی از علل شورشی که در اواسط حکومت سراجی در جنوبی بوقوع پیوسته و بدست بابرکت اعلیحضرت\nشهید رفع کرده شد مسئله ختنه بوده است این علاوه برعوامل سوء اراده ایست که در کتاب نادر افغان مشرح ذکر\nگردیده بواسطه توهم داخل شدن زهر در جراحت ختنه و سایه ناپاك از ختنه خود داری میکردند و حاکم\nمیخواست که آن را درین ایشان اجرا نماید لذا مردم شوریدند ."}
{"book": "adl1172", "page": 196, "text": "١٦٥\n\nواگرچه اثاری از این عادات در زمان حاضر وجود ندارد لیکن گمان میرود که\nدر زمان خلافت بنی عباس که خوارج باین نواحی پناه آورده بودند از اولادشان\nتا عصر مؤلف وجود داشتند.\n\nرواداری و احساسات ملی\n\nافغانها بشدت تعصب دینی مذهبی و جنسی در حقوق کسی معارض نمی شوند\nاگر شیعی یا غیر مسلم مراسم دینی و مذهبی خویش را در ملك ایشان اجراء نمایند\nپروا نمیکنند ـ از نیل مراتب عالیه در حکومت خویش با کسی مزاحم نمی شوند\nاز این رو در حکومت افغانی شیعی ها بمناصب عالیه مقرر میگردند هر افغان گمان\nمیکند که اشرف ترین اقوام قوم افغان است اگر چه فقیر باشد و اسلام خالص را\nبدون عرب و افغان در دیگران یقین ندارند\n\nهر قبیله که اراده اجرای يك امر مهم را می نماید از اکابر و خوانین و امراء\nو سرکرده گان جرگه ( مجلس موقتی مشوره ) تشکیل میدهند و در جرگه از\nایشان رأی میگیرند.\n\nچون یکی از افراد قبایل را فرد قبیلهٔ دیگری بکشد هر فرد از قبیلهٔ مقتول قتل\nیک نفر از قبیلهٔ قاتل را بر خود لازم میدانند و بقصاص گرفتن حکومت قناعت\nنمی نمایند و از قصاص گیری بشخص خود نمیگذرند اگرچه سالها بگذرد (۱) الا اینکه\nبایشان پناه به برند هم چنان دو خاندان مقاتل باهم انتقام میگیرند\n\nدر افغانها مثال مشهور است پښتون سل کاله پس پلار او گانه خپلو او ویل چه بيره می وکړه\nیعنی حس انتقام در افغان ها بحدی زیاد است که انتقام بعد از صد سال برایش بسیار معجل معلوم\nمی شود ."}
{"book": "adl1172", "page": 197, "text": "١٦٦\n\nافغانها پناه گزینان را حمایت نموده به خون ها و مال های خود از او معاونت و\nتوجه مینمایند اهالی قراء ودهاتها با شمشیر ها واسلحه های خوردخورد دیگر که عرفاً\nسیلاوه ( چاره) وخنجر ها وتفنگ ها و تفنکچه ها شهرت دارند میگردند وغالباً\nتفنگ های اهالی کوهستان پلته ئی میباشند محاربات در بین قبائل و عائلات\nشان قطع نمیشود چنانچه بسیار واقع شده که پدر پسر و برادر را قتل کرده اند.\nدر بین دو قبیلهٔ دشمن صلاحیت بجز خویشی (رشته نکاح) صورت ندارد اکثر\nساکینن کوه او دشت ها به پادشاه بدون قوهٔ جبر یه اطاعت ندارد بلکه همیشه\nمنتظر فرصت بوده میخواهند کدام وقت شلاق شاهی از گردن شان رفع شود( جذبه\nحریت در افغانها بحدیست که مالیات را خلاف حریت میدانند با اینکه حکومت\nعصر های سابق بطور استبداد گذاره می نمودند).\n\nغذى غرباء افغان\n\nبعضی از قبائل بجواری برخی به ارزن چندی بجوعدهٔ بگندم قوت خود را\nبدست میآرند غالباً نان خورش شان پنیر و گوشت است در فصل زمستان آن هارا پخته\nمیکنند نان خود را اکثر بتاوه می پزند درسفر ها سنگ را بآتش حرارت داده\nبعد ازان آن را در خمیر گرفته بآتش انداخته می پزند و این قسم نان را كاك ميگويند\nبرخی قبائل مانند قبیلهٔ یوسف زائی واچکزائی پیاز راعزیز می پندارند وقتیکه شخص\nرا ه روی را دیدند نزد او رفته رجاء میکنند که مریض داریم اگر کدام دانه پیاز مرحمت\nفرمائید شاید مریض ما بآن شفایاب گردد: قبیلهٔ اچکزئی در بسی اوقات قافله ها\nرا تاراج وغارت مینمایند اگر بعدازسعی وكوشش موفق بغارت قافله شده نتوانند\nبه يك دو کلچه پیاز مصالحه مینمایند محمداعظم خان وقتی که بلاد هندی را ترك كرده\nدر قبيلهٔ یوسف زائی بخانه یکی از خان ها پایان شد خان چالاك بر خواسته"}
{"book": "adl1172", "page": 198, "text": "١٦٧\n\nدر حالی که بر روی او آثار خوشی ظاهر بود اتفاقا پیاز را آورده بخدمت محمد اعظم خان\nتقدیم نمود ( زیرا در دشتهای خشک زندگی دارند) .\n\nمیله ها\n\nاکثر قبائل و باشنده گان دره ها و قریه ها بمیله ها و بازی ها مائل اند در روز\nهای بیکاری دائره تعالن میکنند شمشیر بازی اسپ دوانی می نمایند ساکنان\nکوهستانات سردسیر همچو خوست (یعنی جنوبی) و کرم سفید چهره و ساکنین بلاد\nگرمسیر همچو قندهار و جلال آباد گندم رنگ اند.\n\nمراسم ماتم\n\nنسوان ختک در ماتم رویهای خود را زعفرانی مینمایند بتفاق هامی زنند و بناخن\nها میکنند.\nعادت افغانها ست که تا ٣ روز پس ماندگان مرده ها و مهمانان شان را نان\nمیدهند این کفاله را همسایگان و قریه جات قریبه ادا میکنند و در بعض قبایل\nورثه میت باین امر از مال خود قیام می ورزند.\n\nاعتقادات\n\nافغانها قبور اولیاء را متبرک میدانند و بزیارت ایشان می روند در مزارات قربانی\nها و کشتار میکنند بعض قبائل بحدی غلو می نمایند.\nکه روزی یکی از قبیلهٔ افریدی که به راهزنی و چور و تاراج مشهور اند نزد شخصی\nبارادهٔ چور کردن نزد او خود را رسانید مسافر عذر و الحاح اغاز کرد و خدا و رسول\nرا شفیع می آورد لیکن از تجاوز افریدی ایمن نمی شد بالاخره خاک ملا یار محمد\n(شیخ مشهور) را شفیع آورده نجات خواست افریدی گفت جل جلاله مرا به کفر\nرسانیدی راه او را گذاشته رفت . از عوائد جاریه دینی آنها یکی این است که چون"}
{"book": "adl1172", "page": 199, "text": "١٦٨\n\nمردی میمیرد از مال او قبل از تقسیم پیسه و پولی گرفته آنرا بفقراء و مساکین\nعلماء به نام اسقاط صلوٰة میدهند.\n\nعلم علماء\n\nاهالی شهر ها و دهات به سوی تحصیل علم میلان خوبی دارند ، علوم ادبی از قبیل صرف\nو نحو، معانی، بیان ، بدیع ، و از علوم شرعیه اصول ، تفسیر ، حدیث ، و از علوم\nعقلیه منطق ، فلسفه ، حساب هیئت هندسه میاموزند و بعضی طلبه طب را نیز بران\nمی افزایند برخی از اهالی دهات به تحصیل فقه محض بدون تحصیل عربیت اکتفاء\nمی نمایند و عوام ایشان تا زمان اکمال تحصیل کفالت ارزاق طلبه را بذمهٔ خود\nمی گیرند هر خانه حصه از ماحضر خود را از طرف صبح و شام برای ایشان جدای می کنند\nطلبهٔ خرد سال به خانه ها میگردند و حصه معینهٔ طلبه را فراهم می نمایند در بعض\nحصص مملکت اگر حصه طلبه از بی پروائی موکل در خانه ها بماند صرف نمودن\nآن را جائز نمیدانند.\n\nنفوذ علماء\n\nدر بلاد افغانی شئونات علماء بس بزرگ است سلطهٔ تامهٔ روحانی و نفوذ کاملی\nدر اهالی دارند ، تا بحد یکه اکابر قوم و بزرگان مملکت و امراء از ایشان می\nمی ترسند زیرا دل های عوام بدست ایشان است چون اراده کنند اقوام را به مخالفت\nهر امیر یکه بخواهند بر انگیزانیده می توانند اکثر یه ایشان از ملاقات امراء خود\nداری می نمایند با وجودیکه هدایای مردم را می پذیرند از تحف امراء خود داری\nمی نمایند و از دیدار رجال حکومت استکبارا پرهیز می کنند واگر حاكم يك منطقه\nبدیدن ایشان بیاید از طرف ایشان بدیدن حاکم فروتنی به عمل نمی آید\nبه سبب این سلطه چنان مضراتی از ایشان سر می زند که به عقل و شرع برابر\nنمی آید زیرا ایشان وقتیکه خلاف خواهشات خود را از مردم به بینند به فسق"}
{"book": "adl1172", "page": 200, "text": "١٦٩\n\nو کفرشان فتوی میدهند بلکه برخی از ایشان دیگران را در ذات البین خود به غرض\nانحصار ریاست در دست خود نسبت کفر میدهند؛ خصوصاً درین زمان اخیره که مذهب\nوهابیه در هندوستان نشر شد؛ پس هر که سلطه خود را انفاذ میدهد و میخواهد که میدان را\nاز اثرات مقابل خود خالی کند، بجانب مقابل خویش برای منفور ساختن او حکم وهابیت\nمینمایند ؛ حتی که حکام را باجرای مجازات بزرگ تکلیف میکنند، تا فتوای\nایشان بر محکوم جریان یابد : در قندهار یکی از علماء به کفر شیعه حکم کرد\nدل های اهالی را بمقابل ایشان برافروخانده جنگ را بین شان بروی کار\nآورد خون ریزی های بسیاری دوام کشید، و هم چنان در کابل یکی از\nعلما بکفر شیعه فتوا داده بود و بدا نسبب ماه ها بین سنی و شیعه جنگ\nامتداد یافت .\n\nنفوذ مشایخ\n\nبعضی از طبقه علماء به جاده مشیخت روان بوده و پیرو ساده طریقت و ارشاد\nتیکه می نمایند بمصلای رهنمائی می نشینند این جماعت خانقاها و منازل را برای\nاقامت زائرین و عابرین تهیه نموده وقت بوقت بایشان خوراک میدهند منزلت\nو نفوذ و مقدار مصارف ایشان باندازه هدایا و نذوریست که عقیدت مندان\nبه آنها تقدیم میکنند و ازایشان رجالی وجود دارند که بواسطه حسن سلوک و صلاح\nظاهری در دلهای عوام اثری قوی و نفوذ نامی را تولید می نمایند. و صاحب نام بلند\nو نفوذ کامل میگردند و از هر طرف هزارها نفر بقصد زیارت اوشان وارد میشوند پس عالم\nیا شیخ موصوف تا زمان اقامت زایرین طعام و ما یحتاج شانرا تهیه میدارد طوریکه\nدر تمام اوقات مهمان خانه او از نان و آب و البسه صدها نفر مهمان خالی نمیباشد .\n\nحکومت مشائخ علماء\n\nبعضی از علما بر يك حصه از بلاد افغانیه اختیار تامه داشته و از صوبه جات"}
{"book": "adl1172", "page": 201, "text": "۱۷۰\n\nمتعلقه خودشان متمتع گردیده متصرفات خود را محافظت واز مهاجمه همسایگان\nخویش آنرا حمایت میکنند بلکه گاهی هم بالای همسایگان خود بدلیلی از دلایل\nدینی هجوم میبرند.\nخدمات عسکری آخوند صاحب صوات و ساده گی او در حیات\nچنانچه از جمله همین قسم علما (شیخ) عبدالغفور مشهور ( باخند صاحب صوات )\nمتسلط بر (صوات وبنیر) بوده و در نزد عموم افغانها بل در هند و بخارا هم معتقد\nوصاحب نفوذ است.\nفقیه مشارالیه وزاهد ریاضت کش و در معیشت زنده گانی خود ساده\nو درشت پوش، بجواری وگال و ارزن کوهی و شیر بزی که در کوه ها بذریعه\nگیاه خودرو پرورده میشود قوت مینماید و بحضور اوعلی الدوام به تعداد زیاد، از هزار ها نفر\nاز مریدها و بسیار کسانیکه بغرض و هجوم و چپاول برانگلیس ها جمعیت\nوترتیبات گرفته می روند و آخند صاحب موصوف بتوسط ایشان\nاعلانات و خطوط را در بلاد انتشار میدهد تا بسبب آن اهالی را برای جهاد\nدعوت نماید پس هزار ها نفر نزد او جمع میشوند و معظم الیه را درین مسلک\nاتباع سید احمد وهابی که از خوف مسلمانان سنی از هند هجرت نموده به (صوات)\nوبنیر توطن گرفته اند تأئید و مساعده مینماید.\nآخند صاحب صوات و منع مسکرات\nاین شیخ یعنی آخند صاحب (صوات) که بحضورش از زایرین ومسافرین وارد\nمیگردند هر کدام را نظر با حوالیکه و رتبه وثروت و راحت فقر یکه و خدایتعالی نصیب\nشان گردانیده باشد عزت نموده و بآنها تقرب می جویند چنانچه نزد معتبرین مطابق\nشان وحیثیت آنها و بفقر ادوغ و نان خشک و پیاز تقدیم مینماید."}
{"book": "adl1172", "page": 202, "text": "۱۷۱\n\nوقتا که دانست که در اطراف واکناف بلاد افغانیه اوازه اعتبار کدام شیخ بلند میگردید با بغرض اشغال منصب ارشاد مستعد بوده و آمادگی دارد دفعة بوهابیت او حکم مینماید تا در قلوب اهالی نسبت تولید نفرت به او نموده به هیئت و صورت نهایت فجیع تشهیر کرده شود.\nتمام علما شرب دخانیات را با تمام اقسام آن مانند علمای بخارا حرام میدانند لا کن به منع عامه ازان تعرض نمیکنند الا (آخند صاحب سوات) که مشارالیه از پیش خود شیخانرا باطراف واکناف بلاد افغانیه (۱) ارسال مینماید تا مردمان را از استعمال دخان منع و چلم ها و قلیانهای شان را بدست آرند و بشکنند.\nعلماء افغان با وجودیکه مذبوحه یهود و نصارا میخورند ذبیحه مردمان شیعه را حرام میدانند گمان میکنند مردمان شیعه مرتد شده اند و ذبیحه مرتد حلال نیست اما خوردن ذبیحه اهل کتاب شرعاً جواز دارد. (۲)\nتمام شان بر شانه های خود جای نماز های نازک و درشت را بر طبق مواسم و فصول از برای ادای نماز میبردارند بلکه این عادت عمومی تمام افغانهاست از طرف تمام آنها در راه دین تعصب خود را ظاهر نموده و بر احکام شریعت و اعتقادات غیرت می نمایند مگر تسامح واغماض درین امور اگر در بین شان موجود شود راجع به مرشد خواهد بود و بس.\nطلاب ننگرهار چون احترام عوام را نسبت بخود بسیار تر می بینند لهذا بواسطه غرور این قوه بر اهالی جور می نمایند جنبه جنبه با قریونه ها و تفنگچه ها مسلح میگردند از اهالی چون کمی اهانت به بینند بسر قریه های شان یورش میآرند و تا زمانیکه تاغه توهین طلبه را نگیرند از تجاوزات باز نمی آیند چنین طلبه این سمت یا بند نماز\n\n(۱) آخند صاحب سوات برای حفظ بیضه اسلام در افغانستان خدمات بزرگی نموده از کوله الی کشمير در هر قوم بزرگ يك نفر مأذون مقرر نموده بود که مدافعه انگلیسها را می نمودند و اصلاح عوام میکردند (۲) این مسئله را نمیدانم سید کجادیده است آثار آن در وطن وجود ندارد؟"}
{"book": "adl1172", "page": 203, "text": "۱۷۲\nو روزه نمی باشند (این طبقه را طبقه چت میگویند و طبقه سبيقى ماوراء ايشان است که پابند تحصیل و عمل اند) در بعض مواسم سال بنام صحبت مجالسی تشکیل میدهند و هزار ها نفر طلبه را بسه این صحبت ها دعوت میدهند و اهالی را به تهیهٔ خوراك با تکلف برای ایشان مکلف میسازند ـ يك امرد خوش اندام را لنگی به سر می بندند و چوری بدست او میکنند و خطاب پادشاهی را به او داده سر چوکی صدارت می نشانند و تا زمانیکه مجلس دوام دارد حکمرانی او جاری میباشد هر کرا بخواهد جرم نماید میتواند و هر که را بخواهد بزند زده میتواند هرگاه خواستند که مجلس را اختتام دهند وزیر او حاضر میشود و بحضور پاد شاه عرض می نماید : « شاها برای عسکر تنخواه نه رسیده بناءً شورش و بلوا دارند » آن امرد خوش قیافه نقاب را از روی خود برداشته نسوار را در کف دست انداخته بطرف مجلس دست دراز می نماید اهل مجلس نزديك ميشوند و هر فرد از این نسوار چیزی برداشته صرف می نماید و این کنایه از اختتام مجلس است\nتا جك\nاز جمله قبائلیکه در بلادافغانی سکونت دارند یکی قبیله تاجك است که در شهر هراة و توابع آن و در شهر کابل و نواحی آن و در شهر غزنی و اطراف آن و در دهات بلخ و بین کابل و بلخ و در لغمان و مرکز آن سكونت دارند . این قبیله بسوی صنعت و حرفت میلان داشته در کار و کسب كمال جدت دارند در حياكت و تجارت آهنگری و معماری و غیره صنایع مصروف بوده در فن زراعت و درخت شانی و تاك داری اهتمام تمام میورزند و تجارت دوست اند از جملهٔ ایشان اهالی کوهستان كابل اند طبعاً بسوی شر و فساد جنگ و خون ریزی مائل اند از این جهت جنگ و فساد و نزاع ومخاصمات همواره در دهات شان جریان دارد يك ده با دیگر اختلاف داشته می باشند غالب رجال آنجا را مسلح در بر جها نشسته خواهید دید که"}
{"book": "adl1172", "page": 204, "text": "۱۷۳\n\nاز خوف دشمن پاسبانی می نمایند وایشان قسمی از خنجر های دراز را حمائل می نمایند\nاین قبائل در هدف زدن کمال مهارت دارند کمتر کسی وجود داشته با شد که تیر ا به\nهدف نرسد قبیله تاجك در امور منزلی و تنظیم لباس و آرائش ونظافت ازا فغانها\nدانا تراند در ذهن و ذکاوت افهم و درایت نیز از ایشان مختار اند و لی نسبت\nبافغانها علم کمتر دارند و در ایشان عالم چندان وجود ندارد عموم قوم تاجك\nسنی حنفی مذهب اند طوری که در بین ایشان امرا وجود ندارد تعصب مذهبی\nمشاهده میشود کثر شان وسفید چهره اندهمچو افغانها دستار های طرز مخصوصی\nرا به سر می بندند .\nهزاره\nاین قبایل بطرف شمال غربی در کوهستا نیکه تا شمال هرات امتداد دارند سکونت\nپذیر و از سیمای شان استنباط میشود که از جنس منگول اند چشمان ایشان تنگ\nوسر بالا کجی دارد و بدون چندتار موی که به زنخ شان می روید ریش ندارند\nخلا صه اینکه در سا ختمان جمجمه و چهره شان شباهت به چینی ها و تا تاری\nهای اصلی دارند بعضی مورخین میگویند که این قبائل از بقایای عساکر چنگیز خان\nمی باشند بلکه تاسه صد سال بزبان مغولی گفتگو میکردند لیکن کسانیکه زبان شان\nرا دور ازا متزاج لغات مغولی بفارسی شنیده باشند با انکه در جوار تر کما نها\nواز بك ها تو طن دارند یقین میکنند که قبل از چنگیز خان بمدتها در این جا\nسکونت پذیر بودند .\nقبائل هزاره حیات درشت خویش را بابداوت ممزوج بوحشت میگذرانند\nبا این همه صنعت برك بافی ایشان بحدی مترقی است که مثل آن در اروپا هم\nرخت کمتر دستیاب می گردد\nسایر قبایل هزاره قبا های چاکدار می پوشند و بدور آن کمر بندی می پیچانند"}
{"book": "adl1172", "page": 205, "text": "١٧٤\n\nآستین های بالاپوشهای شان که از برك میسازند تا به آرنج می باشد و گاهی تا به بند\nدست نیز می رسد چین های ابریشمی ونخی در بر میکنند در زمستان کلاه های\nگوش پوشك بسر میکشند زنهای شان دائماً دستار می بندند و چین ها همچو رجال\nبه بر میکشند.\nقبائل جمشیدی چون مجاورین ترکماني و ایماق خوش لباس اند جبه های دراز\nتا شتالنگ با آستین های کوتاه و تنگ می پوشند.\nکلاه های پوستی که پاپاق میگویند بسر میکنند در سوار کاری مشهوراند چور و تاراج\nرا دوست دارند هزاره مانند برادران دیگر نسبی خود به شجاعت واقدام و تیراندازی\nشهرت دارند\n\nمذهب هزاره\nماورای طائفه شیخ علی جمشیدی تمام هزاره ها شیعی مذهب اند بدون محبت\nحضرت علی (رض) و بعض خلفاء دیگر و بپاداشتن مجالس ماتم در عاشوره وزدن پشت\nوسینه به زنجیر های آهنی از مسلك شیعیت دیگر چیزی یاد ندارند.\nباوجودیکه تقیه از واجبات مذهب اهل تشیع است لیکن از ایشان اگر پرسیده\nشود بی پروا مذهب خود را ظاهر می سازند و غالباً میگویند که « بنده علی می باشیم »\nو به عقیده خود اهتمام زیاد دارند.\nمیگویند که روزی یك سنی مذهب به کنیز هزاره خود مذهب سنت را\nتکلیف نمود دختر انکار آورد شوهر به تعزیر وسرزنش اغاز نمود دختر برآشفته\nگفت سگ شدن برایم از سنی شدن گواراتر است.\nهزاره مرده های خود را تلقین میکنند که نکیر و منکر وقتیکه بیایند پروا مکن\nعلی مولای شما حاضر می شود و آنها را بدر می سازد کلاه های خود را سر قبر مرده\nپاره کرده می گذارند."}
{"book": "adl1172", "page": 206, "text": "١٧٥\n\nهزاره ها كم استعداد اند پول نقد كمتر دارند لهذا اجناس را بهاجناس مبادله\nمی نمایند حكومت از ایشان عوض مالیات نقدی به تعداد نفر بزها می گیرد اگر در تادیۀ\nآن کمی اهمال نماید باقیات آن همه جمع میشود.\n\nشرفاء و علویون را بسیار احترام میکنند و امتیاز سید از دیگران به ریاست\nو کلان کاریست که عندالورود به محافل سلام نمی اندازند عامة الناس را در مجالس\nدشنام میدهند و اهانت میکنند هزاره ها این اوضاع سادات را تأویل کرده میگویند\nکه سادات شاهان اند و به شاهان بدون این رفتار دیگری نمی زیبد .\n\nعجیب ترین عادات زنان هزاره این است که در وقت نزاع دو نفر زن به توکیل مراجعت\nمی نمایند و هر يك از این دو نفر زن يك يك نفر زنی که به زشت گوئی شهرت\nداشته باشد بو كالت انتخاب نموده بمیدان بدگوئی می آرند از يك طرف زن\nوکیله به شوردادن دست پا وابروهای خود آغاز می نماید و به مقابل و کیله دیگری\nحركت مینماید ودشنام را آغاز میکند بالمقابل وکیله دیگر هم چنان اوضاع\nوحركت را روی کار می آرد و مقابله دشنامی افتتاح میشود وقتیکه یکی از وکیله\nدشنامی بدهد که وكیله مقابل از جواب عاجز ماند موكله او ملزم شناخته می شود\nو نزاع فیصله می شود .\n\nاگر قبل از اختتام جنگ شام شد یکی از دو وکیله سبدی را بمیدان آورده\nروی دیگری میگذارد و خودش پشت داده می رود و اعلان التواء جنگ میکند\nو این سبد را قائم مقام خود دانسته می گذارد و ابراز می دارد که محاربه تمام\nنشده فردا سبد خود را برداشته بمقابله می درآید\n\nازبك و تركمان\n\nهر دو قبیله از نژاد تاتاری اند و بزبان ترکی گفتگو می نمایند .\n\nقبیله اول الذکر در بلخ وآخرا لذكر در میمنه و هرات سکنی دارند و هر دو قبیله"}
{"book": "adl1172", "page": 207, "text": "١٧٦\n\nسنی حنفی مذهب اند ازبك ها ( به یکی از نواده های چنگیز خان منسوب اند )\nغالباً به زراعت و باغبانی و تا کداری و مالداری و درخت داری گذاره می نمایند\nلباس تر کمنی\nدستار های خورد خورد می بندند و شف آن را بر گوشهای خود شان می آویزند\nنیز چین های حریر و غیره را بقماش درشت و پنیه آستر میدهند و بر کنار های آن فیتۀ\nمانند قیطان می بافند بعض شان سه و چهار از همین قبیل چین ها یکی بالای دیگر\nمی پوشند !در سوار کاری و نیزه بازی مهارت تامه دارند و قتا که یکی شان\nبغرض زیارت دیگری وارد شود دستهای خودرا بطرف آسمان بر داشته فاتحه\nمیخواند سپس میز بان پارچه نانی بوی تقدیم نموده مهمان آنرا باحترام تمام\nبر داشته بعد از کورنش و بوسه در جیب میگذارد .\nدر نوشیدن چای رغبت زیاد دارند و از خوردن گوشت اسپ هم خودداری\nنمی کنند بعض علماء هم در بین شان پیدا میشود.\nاما تر کمانها جبه های برك می پوشند و کلاه پاپاق سر می کشند در تربیه\nاسپان اهتمام و کوشش زیاد مینمایند اسپهای شان از نسل همان اسپان عربی است\nکه نادر شاه از نجد آورده بود.\nغالب این قبیله وحشی و بر بری به حالت لخت و تا راج گذاره دارند و بر بلاد\nایران واطراف هرات چپاول انداخته مرد ها و زن ها را اسیر می آورند و بنام غلام و کنیز\nآن را میفروشند و برای خود دلیل میتراشند که فروش اسیران قبایل شیعه بسببیکه\nاز دیانت اسلامی خروج نموده اند جایز است بلکه بسیار کسانی را که آنها اسیر میآرند\nاز طوائف سنی میباشد بعد به ضرب و زدن و داغ بالای همان اسیر ها به شیعه\nبودن شان اقرار مینمایند تا که اتقیای بخارا از خریدن شان ابا نورزند حتی اتفاق\nافتاده كه يك جنيه شان يك عالم سنى را ا ز اطراف هرات اسیر آ و ر ده پس"}
{"book": "adl1172", "page": 208, "text": "۱۷۷\n\nاز این خوف که مبادا بگریزد او را بزنجیر ها بسته نمودند با این زمانیکه وقت نماز\nمیرسید او رارها مینمودند که جماعت را امامت کند و بعد ادای نماز دوباره او را\nحبس میکردند وقتیکه عالم از ان ها این رعایه را ملاحظه نمود به ایشان گفت\nشما میدانید که من سنی میباشم پس بچه وسیله حبس مرا گوارا و بیع مرا جائز\nمیدانید؟ در جوابش گفتند که شما از قرآن بیشتر شرف ندارید مثلیکه برای\nمن هبهٔ قرآن جائز است هم چنان هبهٔ تو هم روامی باشد کلا و حاشا\nترا نمیفروشم والحاصل این دو قبیله بظلم و شرارت موصوف بوده و نهایت شهرت\nدارند خصوصاً قبیله آخرالذکر لاکن تعداد آبادی شان در بلاد افغان کم است\n\nسادات\n\nاز طوائف موجوده در بلاد افغان یکی طائفهٔ شرفاء (اولاد علی ابن\nابی طالب رض) موسوم بسادات میباشند برخی ازین طوائف دريشنك از نواحی\nقندهار و بعضی در کنر جلال آباد سکونت دارند : چنا نچه شرفاء کنر از عهد\nبابر شاه تا امر وز کبراء و عظماء بوده است و افغانها باین طائفه نهایت عقیده\nدارند عادات واخلاق و لباس این طائفه مانند افغانها است .\n\nقزلباش\n\nاز ساکنین بلاد افغان طائفه قزلباش است این لفظ ترکی و معنی آن\nسر سرخ است باین لقب تمام عساکر شیعهٔ صفوی ها شهرت داشتند\nزیرا آنها بامر سلاطین صفویه دستار های سرخ بسر میکردند عدهٔ کثیر\nشان در کابل و باقی در غزنی و قندهار بود و باش دارند ؛ اصل این طائفه\nرا نادر شاه از بلاد ایران در ین جا آورده بود این طائفه در اداب و صنایع"}
{"book": "adl1172", "page": 209, "text": "۱۷۸\n\nو اعمال دیوانی مهارت و شهرت دارند بلکه غالب موظفین دربار پادشاهی افغان\nازین طائفه میباشند وا کثر امرا آنها را برای تربیه و تعلیم اولاد خود اختیار میکنند؛\nو آنها در ذکاوت و نظافت و فهمیده‌گی از اکثر ساکنین بلادافغانی امتیازدارند\nبشجاعت وجراأت هم موصوف میباشند تمامشان شیعی‌مذهب‌اند و همه آنها درده‌محرم\nبرای سوگواری شهادت حسین بن علی (رض) ماتم خانه‌ها برپا میدارند.\n\nبلوج\n\nدر جنوب قندهار بقرب پشنگ بعضی از طوائف بلوچ وجود دارند این طائفه\nدر اصل فارسی میباشند از عادات آنهایکی آنست که موهای سر خود را بسیار دراز\nو چرب میکنند چپلی پا می کنند شمشیر را بابند بگردن می‌بندازند آنها\nبقوت وبسالت معروف و بسرقت وغارت شهرت دارند ضمناً به سخا هم معروف\nمیباشند از اسلام بجز نام خدا و رسول دیگر چیز نمی دانند و بعضی حضرت علی را\nهم‌میشناسند وقتیکه بیکی آنها گفته شود ای بلوچ روزه میگیری جواب میدهد\nما بزنبی را نه دزدیده‌ایم بلکه خان‌ما دزدیده بناءً نبی او را زجراً ۳۰ روز از خوردن\nباز داشته همچنان اگراز نماز پرسان کنی میگوید خان نماز میخواند وقتی که کسی\nبیکی از ایشان برخورد خواه از خود بلوچ باشد یا بیگانه قبل از همه از خان می‌پرسند\nبعد از يك سلسلة مرحبا و تحیات زیاد می‌پرسد که طاقت مرا ملاحظه کرده برای انجام\nمقصد هرچه بتوانم بخواه الحاصل این طائفه در نهایت جهل و وحشت و بربریت\nبوده به غلظت قلب معروف میباشند .\nیکی از شعبات این طائفه بنام (مری) یاد شده و کار آنها چورو چپاو قافله‌ها\nبوده رجال آنهارا میکشند و بعد مال آنهارا میگیرند و این عقیده دارند که\nتا زمانی که صاحبان مال کشته نشوند مال آنها حلال نمیباشد ."}
{"book": "adl1172", "page": 210, "text": "۱۷۹\n\nهنود\n\nدر بلاد افغانستان مردمان بت‌پرست هندو هم وجود دارند که نام معابد شان را\nدرمسال میخوانند در خارج شهر کابل هندوسوزانی دارند که به مقتضیات دیانت\nخودشان جثه مرده‌های خود را در میدهند و خاکستر آن را نگاه کرده بدریای\nگنگ میفرستند اکثر شان بمذهب بابا نانک که ما سابقاً ذکر کردیم مطیع میباشند\nدر تجارت و صرافی صرف اوقات می نمایند و از تماس با تابع غیر دین خود شان\nنهایت اجتناب میورزند و از دست غیر آب و نان نمیخورند و اشیائیکه رجال غیر\nدینی‌شان مس کرده میباشند به آن دست نمیزنند .\n\nحکومت افغانی\n\nطرز حکومت افغانی چون حکومت استبدادی مطلق است لکن قدری مشابهت\nبا حکومت مشروطه دارد زیرا بدون مشوره رؤسای قبائل انفصال امور مهم نا\nممکن است این حکومت مرکب است از یک نفر پادشاه که سلطان بلاد است و وزیر\nکه به منزله صدراعظم است و مستوفی الممالک که به منزله ناظر مالیه و داخله\nحکومت افغانی است و یکنفر خزانه دار که محافظت نقود حکومت افغانیه\nرا مینماید و یک نفر شاغاسی که عرائض مردم را باو میرساند و باجازه امیر مابین\nدومدعی انفصال دعوی مینماید . والیان که غالباً از خاندان شاهی بوده بنام\nسردارها یاد میشوند جنرالها قوماندانان عساکر اند بعضی از این قوماندانها\nاز جمله سردارها میباشند و کوتوالها قوماندانهای امنیه میباشند\nو در هر شهر یک مستوفی نائب مستوفی الممالک برای تحصیل مالیات حکومت\nو حواله معاشات مأمورین تحصیل گمرک و دیگر مالیات موجود میباشند امیر\nافغان هم چو شاهان شرقی تظاهر جاه و جلال نمیکنند در دیوان حکومت که آن"}
{"book": "adl1172", "page": 211, "text": "١٨٠\n\nو ا در با ر مینامند بالای قالین های ایرانی با اعیان حکومت خویش بلا امتیاز می نشینند\nيك متکای زائد د ر پهلوی پا د شاه وجو د د اشته میباشد حاجب و د ر بان هیچ\nکس را از در بار منع نمی کنند هر کس از اهالی بلا دا گرچه بسیار غریب باشد حقدا رد\nکه شکایت خود را بحضور پـاد شـاه تقد یم کند و بـا لمشافهه بآو از بلند بی\nپروا و بی حجا ب عر ض خـو د را میکند ؛ ایـن چنین است حـا لت ر عیت\nبـا وا لیان ولا یـا ت بلی بحضو ر امیر نـو کری والا یعنی ار د لیهای مسلح\nبـا شمشیر ها وخنجر ها آما دهٔ اجر ای اوامر ونوا هی ایستا ده میبا شند پادشاه\nو بر تخت روان می نشیند و بر حـوزه های فیل سوار می شو نـد و در در بـار\nباپاد شاه خانملا خان بعنوان قاضی القضات برای ا نفا ل دعاوی شرعیه می نشیند\nو هم چنان باهروا لى يك نفر قاضی مقر ر میبا شد پاد شاه ووا لیان بلـکـه هیچ کس\nدرامور شرعیه حق مداخلت ند ارد و حکومت افغانی د ارای قا نون سیاسی نیست\nحل وعقد وا نفصال قضا یا و تعیین مجازات و عقاب و جر یمه ( جزای نقدی )\nحبس ، زدن، طرد به فکر امیر مو قوف است وسائر والیان باندازه ر تبهٔ خویش کار\nمیکنند، شـك نـیست که ا ین طریقه از غد ر و ظلم خالی نمیبا شد، قطعه قطعه نمو د ن ودست و پا\nبر یدن در این مملکت کمتر واقع می شود .و به قتل مجرم سیاسی امیر جهراً ا قدام کرده\nنمی توا ند مگراینکه با کابر قوم متحدالفکر باشد تا در قبیله مجرم بواسطهٔ تعصب و فساد\nفتنه بر پانشود امیر با بزر گان خا نه دان شاهی بسختی پیش می آید ا فعال شنیعه\nچون قتل و کور ساختن وغیره فضا ئح را برایشا ن اجر امید ارد زیرا که ایشان\nناصر ومدد گار ومنتقمی ندارند .\nضبط اموال و امور مالی\nاغلباً امیر در وقت غضب وبد گمانی اموال وزراء را ضبط می نمایدو هم چنان سرداران\nحکمران دراطراف بالای ملازمین وزیر دست ها این معامله را اجرا میکنند و"}
{"book": "adl1172", "page": 212, "text": "۱۸۱\nارباب ثروت از تجاران و زارعان نیز برین بلا مبتلا میبا شند : امیر از مال خزانه سلطنتی آنرا دایماً تصرف مینماید هیچ کس حق ممانعت و مخالفت ندارد چون حکومت افغانیه پابند واجبات اداری و قوانین ملکی نیست که آنرا به اصلاح مملکت مجبور بسازد ازین رهگذر باهتمام راه ها و اصلاح سرکها وممانعت قطاع الطریق ومحافظت قافله ها ونگاه داشت راه ها اهتمام نمی ورزند حتی اگر قافله از يك شهر بدیگر شهر میرود تا وقتيكه دسته های عسکری مسلح به تفنگ ها و شمشیر ها در بین نباشند و آماده حرب وضرب نگردند ممکن نیست از يك شهر بشهر دیگری بروند و ازین جهت تجارت درین بلاد کمترست در بعضی بلاد افغانی محتسب هم مقرر میباشند حکومت افغانیه بحکومت عسکری شباهت تامه دارد زیرا همه ارباب مناصب ملکی وعلمی وهمه مستخدمین از وزیر الی کاتب نزد مردم بنام « میرزا » یاد میشوند و تمام آنها ازقاضی القضاة الى محرر در دفاتر عسکری قلم بند میباشند معاشات این ها ازروی سوارانیکه در روز جنگ حاضر کرده می توانند معین میگردد : مثلاً برای قاضی القضاة معاش صد سوار معین است برو فرض است که در روز جنگ صد سوار مسلح حاضر نماید وحکومت برمشایخ قریه ها وقصبه ها رجال جنگی حواله مینماید ملکان سپاهیان را از جایداد داران وزمین داران باندازۀ قوه ایشان فراهم مینمایند این فراهمی اشخاص قانون معین عسکری داشته نمیباشند چون سپاهی تحت سلاح با شد شش روپیه ماهوار علاوه خوراکه روزانه برای معاش میگیرد و در اجرای آن گاهی تعطیل رو میدهد و حکومت حق دارد که در وقت جنگ از مردم قریه ها باندازۀ کثرت و قلتِ نفوس شان پیادگان خاصه دار و سواران بنام ( اوپره سوار ) بگیرد آنها در وقت محاربه مصروف کار بوده واکثر سواران ازمردم جمشیدی وازبك میباشد"}
{"book": "adl1172", "page": 213, "text": "۱۸۲\n\nاموال مملکت به دو قسم منقسم میگردد قسم اول مالیست که از زراعت پیشه گان\nو فلاحین حصول میشود این رقم از قبیل زکوة شرعی است.\nو قسم دوم مالیست که از دکانداران و کسبه تحصیل می‌نمایند و جریمه مجرمین\nو محصول تجار که از مال وارده باسم گمرک گرفته میشود و هم دران شامل است.\nقبائل کوهستانی همه وقت در تمرد و سرکشی میباشند تحصیل مالیات از ایشان بدون\nقوه عسکری دشوار میباشد لهذا در وقت حصول مالیات قطعات عسکری به قبائل\nاعزام میگردند.\nاز جهت توالی فتنه و شورش قبائل میزانیه صحیح واردات حکومت تعیین\nنمیشود گمان میکنم ازيك ونيم ملیون پوند اضافه وازيك مليون ٢٥ لك كمتر\nواردات حکومت نخواهد بود.\nقبیله غلجائی در دوره ابدالی ها عوض ایلجاری برای مصارف عسکری بنام سر مرد. به\nاندازه نفوس قبیله که به سن بلوغ رسیده باشند رقمی را به حکومت میپردازند.\n\nولایت عهد و توارث پادشاهی\nدر توارث پادشاهی شرط نیست که خواه مخواه بزرگترین پسران پادشاه وارث\nتخت و تاج باشد پادشاه اختیار دارد که در فرزندان خودش هر یکی را سزاوار داند\nولیعهد گرداند با وجود ولایت عهد و توارث حکومت مملکت از اضطرابات خالی\nنمی ماند چون طمع و حرس در زعامداری بسیار است مفسدینیکه موقع می یابند از\nمداخله باز نمی آیند معاهده دولتی در بین این حکومت و سائر حکومات دیده نمیشود.\nاین حکومت با حکومت هند بر طانوی معاهده دارد.\nزبان رسمی حکومت زبان فارسی است از عادات پادشاهان است که در روزهای\nعیدین با موکب شاهانه برای ادای نماز می برآیند.\nبعد از ادای نماز فیر توپ ها و تفنگ ها بطور شادیانه میشود و سواران بحضور\nپادشاه با اسپ های خوب مسابقه مینمایند بعداً زین پادشاه در دربار می نشیند\nو دستر خوانها هموار میشوند مردم گروه گروه برای تبريك میآیند."}
{"book": "adl1172", "page": 214, "text": "۱۸۳\nخاتمة كتاب\n(در ذکر اجمال احوال بلاد افغانیه از حیث عمرانات و آب\nهوا ، زراعت ، صنعت تجارت ، معادن\nمملکت افغانستان بسببیکه از خط استواخیلی دور بوده و هم مشتمل بکوههای\nبلند ودشت های پست است لذا بحيث عمومی آب وهوای آن در گرمی وسردی\nباهم اختلاف دار دو برحسب نقاط ومواقع وتبدل مواسم واوقات دارای تغیرات\nوتحولاتی میباشد اما آب وهوای آن از بابت پاکیزگی وصفائی خیلی صحت بخش بوده\nامراض وبائیه که از فساد هوا نشئت میکنند در انجا بسیار کم حادث میگردند .\nآبادی : شهر ها و قریه جات بحال مجموعی بيك اسلوب و غالباً از خشت\nخام بدون نقش وزینت آباد کرد شده اما شهر کابل دارای بزرگترین عمارات\nخشت پخته بوده وازچوبها معماری شد.است در بعض حویلی ها باغچه ها وجویچه\nهاوحوضها وجود دار دسر ک های داخل شهر و بازار هاوکوچه های آن بدون شهر\nقندهار که فراخ ومستقیم میباشند نهایت تنگ وکج وپیچ ساخته شده اند\nمساجدجامع محكم ومزين درزمانهای قدیم دران بلاد اباد گردیده بود ند اما\nاکنون بواسطه محاربات ومهاجمات پیهم دشمنان باستثنای حصه اند کی اکثر یه\nخراب و ویران شده اند مگر جوامعیکه درین اوقات انجاو جود دارد از متانت\nومضبوطیت و زیب ز ینت خالی میباشد .\nشهر هاوقصبه ها را دیوارهائی که دارای بر جهای طرز قدیم میباشدا حاطه نموده\nاند اما قابلیت مقاومت الات حربی را ندارند بلکه برای دفع تهاجمات سواران\nفی الجمله سدی شده میتوانند .\nبلی هر کدام از شهر هرات وکابل دارای دیوار ها میباشند چنانچه شهر هرات بدیوار\nگلی طوری احاط شده که تاثیرات ضربه های آلات ناریه را برداشته میتواند\nوشهر کابل در بین کوها واقع در سر کوهابر جها واستحکامات ساخته شده که بواسط"}
{"book": "adl1172", "page": 215, "text": "١٨٤\n\nآن تايك زمان درازی از دشمن مدافعه ممکن است .\nزراعت : زمین های افغانستان قابل اقسام مختلف کشتمندی است که ازجویها\nونهرها آبیاری میگردند لاکن از کثرة فتنه هاوعدم مهارت اهالی در فنون زراعت\nنبودن پل ها وجویچه ها غالب زمین های آن خارهمانده دریاها در دشت های\nريك زار بدون فائده جریان دارد با وجود آن اهالی آنجا\n\nجاوس ١٢٩٦\n\nگندم ، جو ، جوار ، مشنگ ، باقلی ، نخود ، سبزی جات و سبز برگ\nوغیره چیز هائیکه قوام زند گانی شان میباشد زراعت مینمایند همچنان از کاشت\nاندکی پنبه و تنباکو تریاک ودیگر گیاه ها بغرض تجارت خود داری نمیکنند\nو درشاندن و تربیت نمودن درخت هاما نند تاک انگور ، تاك ، زردالو ، شفتالو\nسیب ، بهی ، انار ، بادام ، عناب ، پسته ، توت ، وغیره اشجار دیگر کوشش میکنند :\nاهالی هرات کرم پیله را تربیه مینمایند در جلال آبادنی شکر زراعت میشود در بعض"}
{"book": "adl1172", "page": 216, "text": "١٨٥\n\nکوههای افغانیه جلغوزه ، پسته ، انجیر کوهی بکثرت یافت میشود بعبارة دیگر اقسام\nمیوه جات به نهایت جودت و نزاکت دران مملکت وجود دارد .\nاین بیانیه را در کیفیت سلطنت افغانها و وضعیت جغرافیائی بلاد شان و طریق\nزندگی و نظام قبائل انها ایراد نمودیم .\n\nصنایع\n\nصنایع در بلاد افغان نهایت کم است انچه از پدر های خود بمیراث گرفته اند اجرا\nنموده بخوبی و بهتری آن نیز همت نمی گمارند از انجمـله پارچۀ ابریشمی می بافند یکی\nاز صنعت های ساده کشمیری در نزدشان به پتو بافی شهرت دارد در کابل از پوستهای\nبره پوستین میسازند در هرات قالین ها و فرش های اعلی هر رنگ در هزاره برك\nکرك ساخته میشود . همچنان در کابل و قندهار برخی صنائع جزئی دیگر از قبیل ساختن توپ\nو تفنگ سیلاوه، پیش قبض ، کارد ، چا قو ، تفنگ ، شمشیر هم مشاهده میشود.\n\nتجارت\n\nمعاملات تجاریه افغانستان غالباً به هندو بخارا و ایران منحصر است صادرات\nآن بهندوستان پشم و پنبه و هر نوع میوه جات است . بار ها بذریعۀ اشتر حمل میگردد\nبایران برك ، كرك ، و پوستین ها قسمتی از پای زار صادر میکنند . از کشمیر و امرتسر\nشالها از بخارا و هند پارچه های پشمی و نخی و سندی، چای ، قند ، شیشه ، ظروف\nچینی ، کاغذ ، فولاد ، اهن ، قلعی ، سیماب ، تخم کرم پیله، ادویه طبی و دیگر\nچیز ها از ایران اقمشه و اسلحه وارد میگردد .\n\nمعادن : معادن زیادی در افغانستان وجود دارد متأسفانه اهالی آن سامان باستخراج\nو کار انداختن آن قدرت ندارند از آنجمله معدن طلا در قندهار و معدن آهن\nدر خوست و کرم ، معدن یاقوت در کابل معدن آهن و گوگرد و یاقوت و لا جورد\nدر بدخشان یافت میشود . بر علاوه این معادن سرزمین افغان معادن زیاد دیگری را در\nاغوش جبال و تل ها و وادی های خود همچنان مستور و عاطل می پرورد ."}
{"book": "adl1172", "page": 217, "text": "١٨٦\n\n[ نصیحت امیر عبدالرحمن افغان به ولی عهد خود ]\n\nفرزند عزیزم! پوشیده مباد آنکه من در حیات خود زمام حکومت را بتو سپردم میدانم که این حرکت بلاشک از نظام حکومت های دول غربی و شرقی مخالف است لاکن غرض من درین محل آنست که ترا از طرز حکومت و اجراآت آن با خبر گردانم و هم فرصتیکه مملکت را مالک و باریکه سلطنت جلوس نمائی صاحب تجربه و بلدیت باشی.\n\nجلوس ١٢٩٧ وفات ١٣١٩ به عمر ٥٨ سالگی\n\nبعلاوه مقصدم اینست که مقام و رتبه ترا رؤسای قبائل افغانستان دانسته از قوۀ تو خائف و به پیروی از اوا فکار تو مطیع و منقاد باشند.\n\nاکنون من اراده دارم که آخرین کلمات نصیحت آمیز خود را برایت بگویم یقین نما اگر بخط مشی من رفتار نمودی مملکت به أمن و سلامت خواهد بود"}
{"book": "adl1172", "page": 218, "text": "۱۸۷\n\nو نیز انطور خطائی را در حکومت خود مرتکب نخواهی شد که ضیاع نفوذت را نتیجه دهد وصایای من اینست :\n۱: ای فرزند بر تو واجب است که بر مبادی دین شریف خود متمسك بوده مقام اول و مهم را قبل از مشاغل و سیاست خود منصب مذهبی تعیین نموده بواجبات مخصوص آن جداً پابند باشی و بعبارت دیگر لازم است که در دیانت و تقوا نظر بعموم رعایا تقدم نموده جميع حسنات را اجرا نمائی .\n\nجلوس ۱۳۱۹ وفات ۱۳۳۷\n\n۲: لازم است که بغرض سعادت قوم و استراحت رعیت و ثبات پایهٔ امنیت و آرامی در اطراف مملکت نهایت کوشش و اهتمام نمائی و باید بدانی که کامیابی و نجات بلاد بثروت موقوف است و ثروت و نفوذ بدون زراعت و تجارة و صنعت میسر نمیشود و ترقیات این ها به تعلیم و تربیه عمومی احتیاج دارد ."}
{"book": "adl1172", "page": 219, "text": "۱۸۸\nفرزند من ! قوم ما تا کنون در ابتدای در جات مدنیت میباشند و افراد شان بجانب تحصیل علوم و تنویر افکار همت و توجه نمیگمارند من از دل خواهشمندم که بغرض تاسیس مکاتب عرفانی و انتشار انوار آن در تمام اطراف افغانستان باصولیکه در بلاد غربیه وجود دارد اقدامات نمایم لا کن امثال هم چه مطالب بلند بمجرد اراده در اندک زمان میسر نمیگردد زیرا این مقصد به نمو و ترقیات تدریجی محتاج است بر شما لازم است که در زمان حکومت خود عطف توجه تامه خود را باین موضوع مهم گماشته یقین نمائی که احیای این مطلب بزرگ از مقدس ترین فرایض شماست زنهار در ملت خود حس شوق و رغبت تعلیم و تربیه را تولید نموده دروازه این مقصد و آرزوی مقدس ما را بکشائی .\n۳: چون بعد از مدت قلیلی زمام مهام حکومت بتو تسلیم شدنی است آن وقت بهترین وعاقل ترین و بزرگترین و معتبر ترین رجال ملت خواهی بود پس در حسن گذارء و اخلاق مأمورین و منسوبین خود نهایت غور و خوض نموده با رعیت خود بلطف و محبت پدرانه رویه کنی ! تا آنها از شفقت و محبت تو به سعادت و راحت خود یقین کنند زیرا این محبت موجب بزرگی منزلت تو گردیده وقارت را با نظار آنها می افزاید . لاکن با اجانب با این وضعیت و معامله پدرانه را معمول مدار تا جسارت و بیباکی آنها اضافه تر نگردد .\n٤: بر تو لازم است که کار روائی های اشخاص خود را تقدیر نمائی و هم فضیلت افراد برجسته مملکت را فراموش نکرده آنها را با عزم و خوشوقت ساخته حوصلۀ ایشان را بیفزائی تا بخدمت تو به نهایت دقت و اخلاص و استقامت بیشتر اقدامات نمایند .\n٥: از لحاظ و خاطر داری و رعایت سابقه پرهیز نموده درغور رسی مظلوم از ظالم و باز خواست از مجرم اگر چه مجرم پسر و پارۂ جگر تو باشد هیچ مضایقه"}
{"book": "adl1172", "page": 220, "text": "۱۸۹\n\nنکنی زیرا باین شیوه دلهای عموم آنها را شکار و مطیع و منقاد خود خواهی ساخت.\n۶ : اجانب را بدریافت هر گونه حقوق و امتیازات فرصت مده و اگر آنها را بتحصیل ادنی امتیازی نایل سازی گویا بدست خود برای خرابی و بر بادی مملکت خود تمهید می گذاری .\n۷ : طوریکه حکومت برطانیه بامن تاکنون با اوضاع مسالمت کارانه و مصالحه آمیز پیش آمده تو هم با آنها چون من روش نما لکن بهر حال نصب العین خود را باید با منیت و استقلال افغانستان دوخته باشی .\n۸ : از نخستین واجباتیکه نفس خود را بآن باید مکلف بنمائی هما نا حمایت مصالح رعیت باید باشد .\n۹ : آن موادیکه بمسایل سیاسی تعلق میگیرد لازم است که در حل و فصل آن به وزرا و اعوان خود اعتبار نکرده بر مسایل جزوی و کلی آن شخصاً اهتمام و غور نمائی.\n۱۰ : لازم است که قوای حربی تو طوری مستعد و آماده باشد که گویا فردا بمیدان جنگ يك عسکر قوی را در مقابل آنها سوق میدهی .\nای فرزند ! تجارب عصری ما را خوب دانسته ساخته باید که از فرصت استفاده نمود یقین نمائیم که قشون ما همیشه بيك پیمانه کاملی مستعد و حاضر باشد . سپس در اوقات سلم وراحت تزئید آلات جنگ و ذخایر حربی را فراموش نکنی زیرا در زمان جنگ قشون تو عندالضرورة بآذوقه و ذخائر والات مکفیه حربی محتاج بوده و تهیه آن در آن زمان دشوار است.\n۱۱ : بر سلاطین لازم است که در تولید محبت و دلجوئی قشون کوشش کنند یعنی عساکر خود را چنان خوشوقت و سعادت مندنگاه دارند که نسبت به حقوق و دوستی آنها در موقع لزوم پشت نگردانند و بکمال شوق حیات خود را در وقایه شونات ایشان از روی محبتی که نسبت به آنها دارند نثار کنند ."}
{"book": "adl1172", "page": 221, "text": "۱۹۰\n\nداشته باش که عساکر جان عزیز خود را در مقابل مراتب و معاشیکه به آنها داده\nمیشود میفروشند اگر در اوقات سلم با انها در رعایه این موضوع مراعات\nکرده نشود بایام سختی در فروش جانهای خود شان ولو بقیمت گران تر و سنگین تر\nهم تمام شود با شما بخل خواهند ورزید : فرزند من بدان بیت المال\nحکومت ملك و مال ملت است سلطان یا امیر در پول بیت المال بدون اعانت\nو محافظت دیگر حقی ندارد هرگاه حاکمی در مصالح شخصی خصوصی بصرف\nمالیکه در نزدا و امانت گذاشته شده اقدامات نماید در مقابل حقوق ملیون ها اما\nنت دهنده که به امانت داری و صداقت او اعتماد و اعتقاد نموده اند خائن بشمار می رود .\nپر واضح است که خائن در انظار ملت هیچ قیمت و اعتبار ندارد و در نزد خداوند\nتعالی و خلق مبغوض شناخته میشود باید که بیت المال همیشه پر و مملو باشد زیرا\nنسبت بنداشتن دیگر چیزها در قلت بیت المال ضعف و ناتوانی حکومت زودتر و بیشتر\nظاهر میگردد .\nهمچنان بر تو لازم است که در اقسام واردات و مصارفات غور و خوض نموده\nآنچه مقدور و ممکن باشد در تزئید و تولید ثروت بیت المال وسایل بهتری را\nاتخاذ نمائی تا در اوقات مناسب به تجهیز آلات حربی و وسائل سیاسی و تجارتی\nو صناعتی و تعلیمی موفق شده بتوانی زیرا عصر و ضرورت انسان را به تمام این امور\nمحتاج می سازد پس باین اسلوب محکم و نظام صحیح رفتار و عمل نما تا به دولت و\nقوت و عزت خویش در حیات موفق شده بتوانی تالیف تتمه البیان (١٢٥٦) بقلم\nسید جمال الدین افغان در زبان عربی اتمام یافته و الحاق نصیحت نامه امیر\nعبدالرحمن خان بزبان عربی در وقت طبع بار اول از طرف علی یوسف کریدلی\nصاحب امتیاز جریده العلم العثمانی ۱۳۱۸ بعمل آمده ( و کتاب را بنام امیر\nموصوف اهداء نموده است . )"}
{"book": "adl1172", "page": 222, "text": "حصۀ سوم\n\nتعلیقات راجع به سید علی ترمذی\n\nجد اعلای\n\nسید جمال الدین\n\nتصنیف: محمد امین خوگیانی مدیر وصاحب امتیاز\nجریدۀ ملی انیس"}
{"book": "adl1172", "page": 223, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 224, "text": "۱۹۱\nشغل خاندانی سیدعلی و مسقط الرأس او\n\nسید جمال الدین افغان که از احفاد سیدعلی ترمذی پیر بابای بنبری است بمناسبت ترجمه کتاب و سوانح سید جناب پیر بابا اينك ضميمه كتاب میشود ( مترجم ) درویزه حکایه می نماید که سیدعلی ترمذی میفرمود. \" پدر مشفقم قنبر علی نام داشت که اهل دربار مغولی اوراامیر نظر بهادر گفتندی ( ۱ ) و \" پدر کلان من سیداحمد نور صاحب علم فضل بوده واوقات عزیز خود را به درس وتدریس وزهد و ریاضت صرف میفرمود ازمتاع دنیا و ما فیها بی پروا بوده الا اینکه نظر مرحمت به این بنده معطوف میداشت وسلسله کبرویه در خاندان ما نسلاً بعد نسل از شیخ نجم الدین کبری تا این وقت جاری آمده وجداً مجد من دروقت وفات خویش به من عاجز اجازه آن را داده دعا فرمود.\nمسکن ما قندز است امیر نیمور کورگان مامای ایشان میشد پدرم قنبر علی دربار ودربار داری را دوست میداشت وجد امجدم زاهد گوشه نشینی بوده که اوقات عزیز خودرا به مشاغل علمی وعبادات خالق می گذشتاند.\n\nدورۀ طفولیت\nدرویزه از سید علی نقل می کند که در هنگام خورد سالی طبعیت من خیلی آزاده بوده ازمال ومتاع دنیا بی پروا می بودم بنابراین مردم دیوانه ام خیال نموده در خانه هم مرا به این لفظ خطاب میکردند.\nبنا بر عادت جاریه ارکان خاندان ما اطفال خورد سال خاندانی ها را برای تربیه و دوستی انتخاب می نمودند مرا هیچ کس نه پسندیده و میگفتند که این دیوانه است\n(۱) امیرتیمور کورگان در قرن هفتم گذشته وسید ترمذی از قرن دهم است بنابر آن همشیره زاده حقیقی امیر تیمور کورگان شده نمی تواند ممکن است از احفاد همشیره اوشان باشد."}
{"book": "adl1172", "page": 225, "text": "۱۹۲\nجدا مجدم (سید احمد نور) فرمودند که این دیوانه از آن من باشد من استعداد\nاین دیوانه را می‌شناسم بعد ازان عواطف پدری خود را در حق من روز افزون\nمبذول می‌فرمودند.\n\nدورهٔ تحصیل ابتدائی\n\nجدا مجدم مرا تحت مراقبت مخصوص پدری گرفته بودند و بنفس نفیس خویش\nمرا درس می‌دادند زمانیکه شرح جامی را می‌خواندم عمر جدمبارك من خاتمه یافته\nدر وقت احتضار مرا بحضور انور خویش خواسته فرمودند که از اجزاء\nقرآن کریم تا هر اندازه که یاد داشته باشی به حضورم قرائت نما !! من سورهٔ\nملك را به حضورشان قرائت نمودم در خاتمهٔ آن فرمودند که دوباره بخوان سه مرتبه\nبحضورشان قرائت نمودم در حق من دعا فرموده بیان کردند آن برکاتی که ارثاً به من\nخداوند روزی گردانیده و یا از طریقه سلسله محترمه کبرویه بما از روی ریاضت\nرسید از خداوند رجاء می‌کنم که این برکات را بشما هم ارزانی فرماید. (۱)\n(۱) در ونزهٔ ننگهاری در صفحه (٣٨٥ الی ٨٦) ارشاد می نگارد که شیخ علی در طریقت سلسلهٔ کبرویه\nشاگرد جد خود سید یوسف نور است و او شاگرد پدر خود سید احمد نور بخش است و او شاگرد\nابو اسحاق ختلانی است و او شاگرد سید علی همدانی ( که مزارش در یکهلی می باشد) و او شاگرد\nشیخ محمود فرقانی و او شاگرد علاء الدوله و او شاگرد نورالدین عبدالرحمن نسوانی و او شاگرد\nشیخ احمد سرقانی و او شاگرد شیخ مجدالدین بغدادی و او شاگرد سید علی لالای ( مدفون غزنین )\nو او شاگرد شیخ نجم الدین کبیر ( که این سلسله به او منسوب است ) و او شاگرد شیخ عماد الدین\nبادیوسی و او شاگرد ابو النجیب وردی و او شاگرد امام احمد غزالی و او شاگرد ابوبکر نساج و او\nشاگرد ابوقاسم کرمانی شاگرد عثمان مغربی شاگرد ابو علی کاتب شاگرد ابو علی رودباری شاگرد\nجنید بغدادی شاگرد سری سقطی شاگرد شیخ معروف شاگرد موسی رضاء شاگرد ابوعلی شاگرد\nگناه گناهی خود موسی کاظم و او شاگرد پدر خود امام جعفر صادق و او شاگرد پدر خود امام\nمحمد باقر و او شاگرد پدر خود ( زین العابدین ) وا و از پدر خود امام حسین و او شاگرد\nپدر خود حضرت مرتضی و او شاگرد حضرت عثمان و او شاگرد حضرت فاروق و او شاگرد حضرت\nابوبکر و او شاگرد محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم ."}
{"book": "adl1172", "page": 226, "text": "۱۹۳\nوقفۀ تحصیل و اغاز زهد\nسیدعلی میفرمود که غم خور مشفق و مربی محقق من جدا مجدم چون رخت اقامت را ازین جهان فانی بربست من منفرد ماندم نه از مردم خودداری و نه به آنها اطمینان کرده میتوانستم دائما غرق تفکر میبودم و خلوت وزهد را دوست میداشتم اما تفکر دراین زهد بی مربی و این تقوی بی اساس علمی موجب گمراهی انسان میگردد مثلیکه فرموده اند .\nخیالات نادان خلوت نشین بهم بر بزنند عاقبت کفر و دین\nفتح هند و نقل سیدعلی از قندوز به هند\nزمانیکه محمد همایون پادشاه را خداوند متعال فتح کشور هند روزی گردانید پدر مشفقم را تیمناً و تبرکاً باخود به هندوستان برد پدر محترم مرا لباس درباری پوشانیده باخود به دربار پادشاهی حاضر میکرد لکن در وجود من استعداد حیات پر تکلف دربار و آداب حضوری وجود نداشت .\nدر مواقع لازمه لباس درباری را کشیده به صحبت علماء داخل میشدم و تحصیل علم میکردم .\nتحصیل و طریقت در هند\nروزی از روزها باملا زمان خویش به مزار منور شیخ شرف الدین پانی پتی رفتم ملازمان خود را بیرون احاطه مزار استاده کرده منفرداً داخل احاطه مزار گردیدم همانجا خداوند متعال در فکر من این مفکوره را الهام نمود که ازین جاه و جلال مادی صرف نظر نموده اوقات خود را به تحصیل علم صرف نمایم فی الحال به عملی نمودن آن اقدام کرده از دروازه دیگر مزار برآمدم و در تجسس مربی میگشتم پدر مشفقم نیز در جستجوی من بود و مرا پیدا کرده"}
{"book": "adl1172", "page": 227, "text": "١٩٤\n\nنصایح پدرانه فرموده و ترغیبات دلربائی به من دادند اما به دل من اثر نمی کرد اخیراً\nبرای مصارف سفر نقودی به من مرحمت فرمودند عرض نمودم که ای پدر مهربان\nدلم از مال دنیوی سیر گشته پول را نمیگرم اما آرزوی دعا دارم که به فرزند خویش\nمرحمت فرمائی تا به تحصیل علم کامیاب شوم .\nتحصیل علم نزد شیخ سیلونه\nدر نواحی مانگپور به حلقه درس جناب شیخ سیلونه که مدرس و محقق بوده داخل\nشده کافیه را تکراراً و وقایه و هدایه کتب (فقه) را از جناب ایشان تحصیل کردم تنها\nپدر عزیزم بدر بار علاقه داشت اباء و أجداد تاجد امجدم (سید احمد نور) مصروف علم\nفضل و زهد و ریاضت بودند مرا نیز پدر کلانم بر جاده علم و زهد تربیه میفرمودند و میل\nطبیعی من نیز به این امر اضافه تر بوده پس سخنان استاد محترم خود را گوش میدادم\nو هر کلمه که از زبان اوشان بیرون میشد بدلم اثر میکرد و هر کرداری که از جناب\nایشان میدیدم مرا بسوی خود جذب می نمود اخیراً عرض نمودم که مرا اذن\nطریقت فرمایند فرمودند که این بارگران را بر داشتن و آداب آن را محافظه کردن\nيك امر سرسری ندانید در این جاده پر خطر خودسری را گنجائش نیست .\nاین امر مهم از مشکوه بنوی سینه بسینه اقتباس شده به اهل آن انتقال یافته اما\nدر این هنگام بسی از زنادقه و ملاحده در لباس مشیخت داخل شده فرش بدعت را\nهموار نموده بر بوریای الحاد نشسته بسوی گمراهی و ضلالت مردم را سوق\nمینمایند از چنین سالوسان مکار و گمراهان غمدار خودداری باید نمود\nمثلیکه فرموده اند .\nمکن با صوفیان خام یاری که باشد کار خامان خام کاری\nطریق پخته کاری را ندانند به خامی میوه باغت فشانند\nز اصل خویش آن میوه بریده بماند تا قیامت نا رسیده"}
{"book": "adl1172", "page": 228, "text": "۱۹۵\nز کار خام كس سودی ندارد چو حلوا خام باشد علت آرد\nايضاً\nای با ابلیس آدم روی هست پس بهر دستی نباید داد دست\nاین عالم باعمل و این زاهد با معرفت چون شوق مرا اضافه تر می دید میفرمود که از جانب مربییم برای من اجازه نیست که کسی را اذن بدهم لهذا مرا معذور پنداشته صرف تعارفمر ابحق مرا خویش امدادی تصور نمائید و بسوی اهل این کار گرائید.\nشیخ سالار رومی\nشیخ سالار رومی برادر طریقت و پیر من است «شیخ بهاءالدین صامت» که مربی ما و حضرت سالار رومی بوده شما را بحضور او شان معرفی می نمایم مرا بحضور ایشان در مقام اجمیر با بیان حسب و نسب من و سفارش مشفقانه استادانه معرفی گردانیدند.\nوقتیکه حضرت سالار رومی حسب و نسب مرا پرسیدند و از احوال من آگاه شدند فرمودند که ای سید! سادات سنی لائق مخدومیت اندنه خادمیت اما این امر از راه خدمت و ریاضت حاصل میشود پس به ذمهٔ من خدمت مصلای خود را تعیین فرمودند من این خدمت را به کمال اخلاص انجام می دادم زمانیکه خلوص و صداقت مرا مشاهده فرمودند به تحصیل تصوفم گماشتند وقتاً فوقتاً شرح بعض نکات تصوف را برایم توضیح می نمودند و مشکلات را بصورت خوبی حل میفرمودند لحظهٔ از لحظات فراق از مربی خود را گوارا نمی دیدم اخیراً مرا به طریقت امر فرمودند.\nدورهٔ طریقت\nطریقت دارای دوره های سه گانه است دورهٔ شهرت دوره کشف و کرامت دورهٔ رضای محض الله تعالی."}
{"book": "adl1172", "page": 229, "text": "١٩٦\n\nکسانیکه به دورهٔ اول ودوم قناعت کردند واین امر را معراج خود دانستند لائق حصول رضاء خداوندی نمی باشند .\n\nدورهٔ اول من آغاز شده ومرجع خاص وعام گردیدم .\n\nحاجی سیف الله وملك گدای گگیا نزی\n\nبعضی مردم از من ارادتمندی را در متابعت شریعت غراء که مرتبهٔ اول تصوف است آرزو می نمودند مثل حاجی سیف الله وملك گدای گگبانری که همایون پادشاه او را با خود از سرحدبه هندوستان آورده بود اخیراً از این شهرت وعلاقه مندی مردم به ستوه آمده به شیخ خود شکوه بردم که این مردم مرا به عبادت نمیگذارند \n\nاقامت گجرات و توصیهٔ شیخ\n\nحضرت شیخ راخداوند فراست کامل روزی گردانیده بود مرا توصیه فرمودند که بسوی کوهستان بروید خودم از حضورشان رخصت گرفته به اراده رفتن بسوی کشمیر روان شدم وقتیکه به یك دهی ازمضافات گجرات لوی رسیدم کیلاس نامی که جهت دیدن من متصل در مردم آوازه افگنده و می گفت آن شخصی را که من در خواب دیده و می گفتم که به این راه خواهد آمد و پیشوای مردم خواهد شد همین شخص نو وارد است من به این دعوی ازو گواه خواستم تا بدانم که این خواب را قبل از ورود من به حضور کدام شخصی بیان کرده است یا حالا میگوید جمعی از حاضرین به صدق مقال او گواهی دادند حتی این را نیز گفتند که از حلیه شما نیز برای ما بیانات کرده واز خال پیشانی شما هم ذکر نموده بود واينك بوجود شما آن خواب کاملا تطبیق می نماید \n\nدر وقت شکست همایون از شیر شاه ملاقات سید علی با پدر\n\nهجوم مردم بطرف من زیاد شد مدتی آنجا اقامت نمودم تا که همایون پادشاه از شیر"}
{"book": "adl1172", "page": 230, "text": "۱۹۷\n\nشاه افغان شکست خورده با لشکر شکست یافته که در تصرف داشت رو بکابل روان\nبود در این جمله پدر من نیز شامل بوده و در گجرات با او ملاقی شدم به آغوش\nشفقتم گرفته مراحم زیادی نموده فرمودند که از من سهوی سر زده بود اما جادهٔ آباء\nو اجداد را که علم و ریاضت است شما محا فظه نموده اید.\n\nهدیهٔ پدر\n\nپدرم در وقت رخصتی دو همیانی یکی از طلا و دیگری از نقره پیشم گذاشته\nفرمودند که این را به مصرف برسان عرض نمودم ای پدر مهربان به مال حاجت\nندارم فرمودند نذر کرده ام تا بر فقراء صرف نمائی ناچار شده به خادم اشاره\nکردم که آنرا بردارد و با یکدیگر وداع نمودیم.\n\nسید مصطفی فرزند ارشد سید علی بنبری میفرمود که بعد از زیارت شیخ\nشرف الدین پانی پتی پدر محترمم با جدا مجدم ملاقات نکرده بودند و این اولین ملاقات\nآنها بود اوشان میفرمودند بعد از انکه از مزار جناب شیخ شرف الدین برآمدند\nاسپ و اسلحه را بدست بقالی به حضور پدر خویش تقدیم نمودند گویا پس از فراق\nاین اولین ملاقات آنها دانسته میشد.\n\nپښتو در عسکر افغانان هند\n\nسید علی میفرماید که د لم از بار گران تصوف کمر و پر شده تاب تحمل آنرا\nبر داشته نمی توانستم با راده ملاقات مربی خود سالار رومی از گجرات عازم اجمیر\nگردیدم تا خود را ازین بار طاقت فرسا برهانم چند روز سفر می نمودم و در عرض\nراه با لشکر شیر شاه افغان که تعاقب هما یون پادشاه را میکردند برخو ردم در\nافغانها درشتی مزاج و بی علمی از دیگر اقوام اضافه تر است لهذا کسا نیکه در\nفارسی گفتگو میکردند او شانرا دشمن خود میدانستند از همین جهت سواران شیر شاه"}
{"book": "adl1172", "page": 231, "text": "۱۹۸\nدر خصوص قتل من باهم مشوره می نمودند و من به قضاء الهی راضی بودم اخیراً\nاز من پرسیدند که از مال دنیا چیزی داری گفتم دو همیانی طلا و نقره دارم گفتند\nبده از آن ماست خادم را اشاره کردم و به ایشان تسلیم نمود .\nوفات شیخ سالار رومی\nاز قضاء خدا وند قبل از رسیدن من به اجمیر حضرت شیخ از این دنیا\nرحلت فرموده بودند همینکه به دولت خانه شان رسیدیم پسر ارشد او شان شیخ\nحسین در مراقبه بوده حینیکسر خودرا از مراقبه بالا کردند مرادیده فرمودند :\nپدرم در حال به من بیان کرد که من دو چین داشتم یکی را به شخص نو وارد بسپار\nو دومی را پارچه پارچه کرده بر ازاد تمندانم تقسیم کن فوری هر دو را خواسته\nملاحظه نمود که بر یکی از ان دو چین نام من نوشته بود فوراً در برم نمودند\nوچندی آنجا اقامت نمودم .\nعزیمت قندز\nبعد از چند روز مخدوم زاده ام فرمودند : وصیت حضرت پدر بزرگوارم در حق شما\nآ نست که در کوهستان اقامت نمائید حالا اختیار بشما است که بکدام یك از کوهستانات\nاقامت می نمائید یا اینکه به وطن خود مراجعت می فرمائید زیرا وطن خود شما هم\nکوهستان است . من به این اراده رفته بودم که این بار گران را از دوش خود بیندازم لیکن\nاضافه تر سنگین شد به ارادهٔ وطن خود از انجا عزیمت نمودم\nاقامت در قوم گگیانری دو ابه هشتنغر\nهنگامیکه به پشاور رسیدم حاجی سیف الله و ملک گدای گکیانی آنجا بامن\nملاقی شدند بعد از سلام و ملاقات نسبت به ارادتمندی سابقه که درا جمیر بامن\nپیدا کرده بودند عرض کردند که وطن ما قریب است برای چند روز بهمراه ما تشریف"}
{"book": "adl1172", "page": 232, "text": "۱۹۹\n\nببرید تا آل و اولاد اطفال ووطن داران ما از صحبت و مواعظ شما پندها بدست آرند\nو از بدعت ها دست بردار شوند دعوت ایشان را قبول نموده با آنها به علاقه\n« دوابه » رفتم بسیاری از اهالی آنجا اجازه طریقت گرفتند و خلائق زیادی\nپند و موعظت شنیدند و از بدعت ها رو گردان گشته براه راست سائق شدند و تا زمانی\nبه آن راه روان بودند لیکن در این روزها دوباره بطرف بدعت ها مائل شده اند\nعادت افغانهاست که سخن را در موضوع خیر و شر گوش می نهند اما سخن های خیر را\nپابندی کمتر می نمایند زیرا بی علمی در افغانها بسیار زیاد است اکثر افاغنه\nاین آوان از شنیدن سخن های خیر گریزان می باشند و به شنیدن سخن های شر\nبسیار مائل هستند\nموجب این امر طوری که دیده می شود کثرت فساد عناد در ایشان است و تا حدی\nاین مسئله عمومیت گرفته است که پند و نصحت و پابندی شریعت مطهر در آنها\nخیلی دشوار میباشد\n\nعزیمت بوطن و معاودت به یوسف زئی\n\nبعد از یکسال که در دوابه اقامت کردم اراده رفتن بوطن خود قندز نمودم اما\nدوستان و مخلصان کگیانی رفتنم را به بهانه مانع آمده عرض کردند که در علاقه\nیوسف زئی دو ملحد پیدا شده که از راه راست محمدی منحرف گشته و شهرت\nزیادی را حاصل کرده اند یکی پیر طیب نام دارد که از قبیله افاغنه غلجای است و دوم\nپیرولی نام دارد نژاداً افغان پراخی است و اکثر اهالی یوسف زئی را از راه مستقیم\nشرع انور گشتانده منحرف ساخته می روند.\n\nمسلک پیر طیب و پیرولی\n\nپیرولی و پیر طیب مذکور سرود را حلال دانسته دائم آنرا می شنوند مرد و زن\nخورد و کلان را به دور خود فراهم نموده سخن های بیهوده و خارج از شرع انور"}
{"book": "adl1172", "page": 233, "text": "می‌گویند و از حدود شریعت باندازه دوری جسته‌اند که پیرولی دعوی خدائی دارد\n(نعوذ بالله منها) سزاوار است که بآن حدود تشریف ارزانی داشته عوام انها\nرا از کفر وضلالت ایشان نجات بخشید هنگامیکه از خرابی دین محمدی شنیدم عزم\nرفتن را به آن سرزمین برخود واجب دانسته عزیمت نمودم.\n\nاخلاق و عادات یوسف زئی\n\nوقتیکه به آن علاقه رسیدم دیدم که مردم ساده لوح اند و جوانان ایشان از پیران\nایشان در دیانت استوارتراند - وزنان این مردم از مردان ایشان در اسلام قائم تر\nواطفال ایشان در عین خورد سالی دین طلب ودیانت پسند می‌باشند خدمتگاران\nوغلامان ایشان از امور نامشروع رو گردان هستند.\n\nاسباب بی علمی\n\nلیکن مدرسه علم و علماء پرهیزگار ندارند لهذا تمام این مردم بی‌علم اند واز\nسبب کثرت شیخان باطل و پیران بی حاصل که ایشان را براه مخالف شرع\nدعوت می‌نمودند برخی پیرو ایشان شده وبدعت های بسیاری را بنام\nدیانت قبول کرده بودند و مسلمانان ضعیف الاعتقاد را اغلباً به جاده گمراهی سوق\nداده بودند.\n\nعادت افغانها در خصوص روحانیون\n\nاز اصول افغانها است که در هنگام پیدا شدن یك شخص نوی که از جمله علماء\nیاصلحاء یا مشایخ یازهاد باشد به مجرد شنیدن ورود این چنین رجال براو گرد\nمی آیند و گروه گروه به صحبت او می‌رسند تا چیزی بشنوند.\n\nامتیاز شخص صحیح از فاسد\n\nافغانها فقط شائق شنیدن پند و نصیحت اند نه از عمل یعنی گفتار پسند می‌باشند"}
{"book": "adl1172", "page": 234, "text": "٢٠١\n\nواز کردار غافل اند وعوام ایشان از جهت بی علمی فرق شخص صحیح وفاسد\nرا کرده نمی توانند اهل حق را از اهل باطل جدا نکرده اقتدار علمی ایشان\nآنقدر نیست تا شخص نووارد را بشناسند که برجاده حق استوار است یا از راه\nصحیح گمراه گردیده مگر دانایان وارباب ذکاوت ایشان اهل حق واهل باطل\nرا به خوبی امتیاز داده می توانند.\nدخول در ولایت یوسف زئی وتبلیغ علم ومعارف\nبنا برگفتار فوق اول اول در ولایت ایشان داخل شدم و تا علاقه (سدوم)\nرفتم مردم اطراف وجوانب گروه گروه به صحبت من میرسیدند ومواعظ\nمی شنیدند درامور دینی باندازه که معلومات داشتم برای ایشان بیان میکردم وایشان\nرا می گفتم که در راه علم وعـرفان هرقدر که میتوانید کوشش خود را بکار اندازید\nوبه شرع انور مستقیم وپابند باشید از صحبت اهل هواء واهل بدعت خود را نگاهدارید\nهرچه مظاهرات را دوام دادم عندالموقع بیانات می نمودم چون ایشان دین طلب\nوحق جوی بودند بدل ایشان اثر میکرد به پندهای من گوش می دادند از\nاهل هواء واهل بدعت بیزاری می نمودند حتی که بدعت ها وضلالت ها\nبه فحوای (جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا) محو شد.\nمناظره با پیران مبتدع\nبعدازان که اهالی قدری دانسته شدند من همناظره با آن دو پیر مبتدع کردم تا اثبات\nمذهب سنت والجماعه ورد مذهب هوا وبدعت را در مناظره اوشان بنمایم\nوعوام زمانه را از راه باطل آنها باخبر گردانم.\nپیرولی\nپیرولی برنخی هیچ وقت بامن روبرو نمیشد تا مناظره به عمل آید."}
{"book": "adl1172", "page": 235, "text": "۲۰۲\n\nپیر طیب\n\nپیر طیب غلجائی چون از ساکنین هند بوده همین که از ارادهٔ من خبر شد\nشباشب بسوی هزاره گریخت زیرا ( خفاش ) طاقت دیدن نور افتاب را ندارد\nو شب می پرد و ازان جهت ( شب پره ) نامیده شد این خفاش هم طاقت دیدار\nنور حق را نداشت که شبانه فرار شد الحق به این عمل او سزاوار بود .\nدر افغانها پیرانی پیدا میشوند که سخن های جن را می شنوند و بنام غیب\nگوئی خود آنرا شهرت می دهند وایشان نمیدانند که این چنین اعمال موجب\nکفر است زیرا غیب دانی خاصه ذات باری تعالی است ( لا يعلم الغيب الا الله ) .\nپیر طیب چون میدانست که خودم از قندوز می باشم و ارادهٔ وطن دارم در مردم اوازه\nانداخت که ( سید علی ) را از این ولایت کشیدم و به قندز انداختم ( نعوذ بالله\nمن هذا الكفر الصريح ) دوستان ورفقاء من به اثر این دعوی او عذر والحاح بسیاری\nنموده عرض کردند که تايك سال عزم قندوز را فسخ کرده در این ولا توقف\nفرمائید تا دعوی پیر طیب به دروغ انجامد وضعفاء این قوم به این گفته او\nاز جادهٔ حق منحرف نشوند من هم مشوره ایشان را قبول نموده عزم رفتن وطن\nرا فسخ نموده دران ولا توقف نمودم .\nتأهل واقامت\nاز اصول جاریهٔ افغانها است که كدام عالم یا صالحی که از قبیلهٔ\nایشان نباشد واو را به پسندند اکابر و کلانتران ایشان بدون مهر معجل\nخواهر یا دختر خود را به نکاح او میدهند برای اینکه دلبستگی آن\nعالم وصالح با او شان زیاد گردیده در وطن شان سکونت اختیار نماید\nواز صحبت او فیض گیرند بنابراین عادت جاریه ملك دولت ملی زئی که از قبیله"}
{"book": "adl1172", "page": 236, "text": "۲۰۳\nپادشاه زئی این طائفه است خواهر خود ( بی بی مریم ) را به نکاح من داد خودم هر چند از پابندی عیالداری خود داری می نمودم زیرا این علائق برای ارباب شغل امور ناموافقی تولید می نماید لیکن مراعات دل يك مسلمان هم از لوازم بود از مروت دور است كه يك مسلمان را از خود آزرده بسازد ناچار قبول نمودم در این وقت فهمیدم که اشاره مرشد من شیخ سالار رومی (رح) به این علاقه بوده که توقف نمایم ومراد از کوهستانی که مرا توصیه اقامت میفرمود همین اماکن است فرزندان و دخترانم در این ولا تولد یافتند اخیراً اراده کردم که به وطن مالوف خود رفته زیارت والدین را بجا آرم و به لقاء ایشان خود را مشرف گردانم\nمراجعت به قندز\nآل وعیال را در یوسف زئی گذاشته تنها به قندوز رفتم پدر بزرگوارم رحل اقامت را ازین دارناپایدار برکنده بود اما بخدمت والده عفیفه خویش مشرف شدم بعد از چندی والده ام از گذارشات عمر گذشته پرسیدند عرض کردم که در علاقه یوسف زئی عیالدار گردیده ام\nاز روی شفقت و مهربانی کامله حضرت والده ام فی الحال تهیه سفرمرا نموده امر فرمودند که ای فرزند حالا بروید واگر بتوانید آل وعیال را با خود گرفته بیارید واگر میسر نشود من حق خود را بتو بخشیده ام همانجا سکونت اختیار نما که حق اوشان بذمه ما نماند\nتوطن در یوسف زئی\nبه اجازه مادر مهربانم در یوسف زئی توقف اختیار نمودم و تمام مردم را به راه حق ترغیب می دادم و ایشان دائماً به طریق حق روان بودند تازمانیکه پیر تاريك ملعون وجمال الدین کلال نادان در این ولا پیدا شدند و برخی"}
{"book": "adl1172", "page": 237, "text": "٢٠٤\n\nاز اهالی بدعوت این طاغیان از دین محمدی اعراض نموده پیروی ایشان را اختیار نمودند\nو از جهت شومیت ایشان خداوند این طائفه را به غضب اکبر شاه مغولی گرفتار نمود\nاکثر اهالی به تاراج رفتند و مملکت از دست شان بیرون شد حضرت فرموده که\nهر قومیکه رفض و بدعت در ایشان رائج گردد مملکت ایشان به قهر فرمانفرمای\nجابر گرفتار میشود .\n\nدوره اصلاحات\n\nدر ویزه مینگارد : شیخ ما عادت داشت که در اطراف و جوانب این علاقه\n( یوسف زائی ) برای امر معروف دوره ها میفرمود . جائیکه کدام مبتدع پیدا\nمیشد برای حصول رضای خداوند تعالی نه برای وصول به عز و جاه با او\nمناظره میفرمود تا که او را ملزم میساخت و در عوام و خواص به آواز بلند اعلان\nالزام او را ابلاغ میداشت و میفرمود که از متابعت این مبتدع دست بر داشته\nدائما خود را از او نگه دارید تا هلاك ابدی بشما متوجه نگردد .\n\nنفوذ و اثر سید علی ترمذی در آن ولا\n\nدر ویزه میگوید: افغانهای آن زمان عادت داشتند که کدام شیخ یا عالم نوی\nاگر در علاقه ایشان ظهور مینمود تا زمانیکه از نظر شیخ ما (سید علی ترمذی)\nیا خود این فقیر ( در ویزه ) آنرا نمیگذشتاندند اقوال و اعمال او را اعتبار نمیدادند\nرؤسای قوم فراهم میشدند و آن عالم یا شیخ نوی را با ما مواجهه می نمودند تا\nبا او جهت اظهار حقیقت مناظره نمائیم .\n\nمناظره سید علی ترمذی با عمر و چالاك\n\nشیخ عمر و پیر چالاك دو برادر پیشوایان ختك بودند و به این ولا آمدند"}
{"book": "adl1172", "page": 238, "text": "٢٠٥\n\nاهالی یوسف زائی باهم مفاهمه کردند تاایشان را باعار ویرو سازند شیخ مادانست\nکه این پیران جاهل از روی استناد علمی بحث نخواهند نمود لذا کاغذ پارهٔ\nرا بدستاری پیچانیده و بیکی از تعلقداران خود داده امر نمود در هنگامیکه بشما\nاشاره شد آن را در بین مجلس بگذارید . زمانیکه مجلس تشکیل یافت و ما مقابل\nهمدیگر نشستیم شیخ ما از آن پیران جاهل استفسار مسائل علمی را مناسب ندانسته\nخاموشی انتظار کشیدند ساعتی بعد پیر چالاك بو تیرهٔ دروغ گویان وجن گرفته گان\nبدو زانو نشسته گفت : « امروز از آسمان هفتم بلائی فرود آمده که يك\nسر آن در مشرق است و سر دیگر آن بمغرب آیا شما ازا ین واقعه خبر\nدارید ؟ » شیخ ما از گمراهی و بیعقلی او تبسم نموده فرمود که نه آمده و نه دیده اید .\nدر این وقت به تعلق دار خود اشاره نمود که دستار پیچانده را در مجلس بگذارد .\nاز چالاك پرسید : از « زمین تا آسمان اول پنجصد ساله راه است و قطر آسمان\nاول هم همین قدر میباشد باین حساب تا آسمان هفتم هفت هزار ساله راه میباشد\nدر صورتیکه چشم شما در مسافه هفت هزارسالهٔ راه کار کرده میتواند پس بگوئید\nکه در میان این چه چیز است ؟ » گفت : « میوهٔ از میوه های دنیاست » شیخ ما فرمود\nتا بکشایند . حضار پارچه کاغذی را ملاحظه نمودند . آن جاهل گمراه بهر دو جهان\nخجل گردید .\nمناظرهٔ سید علی بنیری با بایزید انصاری\nدرویزه میگوید اگر شیخ مادر بن ولا تشریف نمیداشت معلوم نبود که آیا کسی\nازین مردم مسلمان باقی میماند یانه زیرا بایزید انصاری ملحد بحدی ترقی\nنموده بود و به اندازهٔ در دلائل عقلی مهارت داشت که عالمی از علمای زمانه با او\nتابه آخر مباحثه نموده نمیتوانست ـ شیخ ما به ارادهٔ مناظرهٔ او بايك جمعیت اهالی\nسوی هشنغر روان شده و در آنجا با او مقابل شد این مرتد شکوه آغاز نموده"}
{"book": "adl1172", "page": 239, "text": "٢٠٦\n\nگفت که درعلاقة شما مبتدعان وگمرهان بسیار است مثل پیر پهلوان وپیر طیب\nوپیر ولی وامثالهم. تازمانیکه ایشان را هلاك ننموده اید توجه شما بسوی من\nسزاوار نیست شیخ ما فرمود: هلاك صوری وظاهری وظیفة حکومت اسلامیت است\nکه درین ولا وجود ندارد. وهلاك باطنی ومعنوی وظیفه علماست. معناً وشائرا\nهلاك گردانیده و در اهالی فساد وعناد ایشان را شهرت داده ام تا اهل دین\nواهل دیانت دامن خود را از ایشان به چینند اگر شما هم بفساد خود قائل میباشید\nمن قبول دارم که برگردم زیرا حق اعدام صوری شما از وظائف من نیست . عناد\nوفساد شما را در اهالی ابلاغ خواهم نمود متلیکه عادت اهل هوا واهل بدعت بوده\nگاهی بنرمی وگاهی بدرشتی ودشمنی پیش میآیند این ملحد بهمان اصول\nبهزیان گفتن شروع کرد سخنان فساد وعناد را به اوضاع الحاد والتجاد شروع\nکرد. من ( درویزه ) بتوجه شیخ خویش و لطف ومراحم خداوندی تا حدی\nبااو سؤال وجواب نمودم که این ملحد وحضار متحیر ماندند وآن ملحد به عجز خود\nمعترف گشته در بین اهالی رسوا گردید لیکن از سعادت نصیبی نداشت هوای نفسانی\nبراو غالب آمده واغوای شیطانی براو مسلط گشته تا آخر تائب نگشت.\n\nمناظرة دوم\nچندی بعد خودم باسیادت مآب سید هارون به مناظرة آن ملحد حاضر شدیم در\nخصوص انکاری که از حقیقت شفاعت داشت به دلائل عقلی ونقلی او را شرمسار نمودم\n\nمناظرة سوم\nبار سوم باز مسلمانان یوسف زائی را باخودمتفق ساخته عقب این ملحد روان شدیم\nمگر آن ملحد چون از خجالت میترسید حاضر نشد شیخ ما هدایت داده بود که\nاین بیدین خود را وپیروان خود را برتبة منصور به حلاج موافق میداند پس این شعر"}
{"book": "adl1172", "page": 240, "text": "۲۰۷\n\nحلاج را که نوشته ام باویش نهاد ساخته و حل آن را از او پرسیدم .\nولدت امی اباها و ذا من عجبا تی انا طفل صغير فی حجور مر ضعاتی\nچون این شعر از نظر او گذشت به اندازه مرعوب شد که از خواندن آن فروماند مقصد\nاین کلام را ندانست . علاوه بر این شیخ ما فرموده بود اگر طلب کرامت می نماید\nعندالضرورة اظهار آن از واجبات است دست خود را بیرون کرده بمانشان دهد\nاگر قطع شده بزمین افتاد از حق منکر نگردد چون این ملحد از تصرفات اولیاء\nباخبر بود از این مظاهرات ممانعت نموده خجل گردید . در این وقت استاد محترم ما\nمشهور به ملا زنگی با بینی حضور داشتند مثل من او نیز اورا پیر تاريك خواندند .\n\nمقوله ها\n\nسنی بودن سید و سخی بودن ملا و نماز گذاری قلندر . سیدعلی بنیری هر سال\nاراده عودت کردن بوطن اصلی داشت لیکن نصیب او بود در خاك بنیر مدفون گردد .\nدر سال ۹۹۱ در آن ولایت وفات یافت و مزار ایشان در بنیر وجود دارد و اسم سامی\nشان در قبائل افغانها به \" پیر بابا \" معروف است .\nدرویزه میگوید زمانیکه استاد محترمم مرا به اراده بیعت کردن بحضور جناب\nسیدعلی بنیری حاضر فرمود ایشان از سوانح روزگار من پرسیدند استاد محترمم\nفرمود : از طفولیت شوق زهد و ریاضت داشت و در زمانه تحصیل نیز به آن پابند\nبود و از غیب گوئیهائی که مینمودم مردم باوشان عرض نمود جناب ایشان تبسم نموده\nفرمودند : پیر افغانها چنان میباشد لیکن رفتار خوب ننموده عبادت آنست که موافق\nفرمودۀ خدا و رسول باشد زیادت و قلت در اوصاف و کمیت عبادت بدعت و باعث\nو نارضائی ایشان است از خداوند خواسته ام تا شما را براه شریعت مستقیم بدارد .\nمیفرمودند موی گرفتن اطفال و زنها را پیران افغانها رواج داده است و برای بیعت\nاهلیت بلندتر از این بکار است. مرید شدن نااهلان موجب الحاد ایشان است"}
{"book": "adl1172", "page": 241, "text": "۲۰۸\n\nشیخ دائما می فرمودند که سه چیز از عجائب دنیاست و آنها عبارت اند :\nسنی بودن سید ' سخی بون ملا و نماز گذاری قلندر .\nدرویزه ننگرهاری ارشاد الطالبین را حسب درخواست پسرش تالیف نموده و در ان\nمی نگارد مسائلی را که از جناب میان سید علی ترمذی شنیده ام و از مطالعات\nو تحصیلات خود بیاد دارم در اداب طریقت بیان می نمایم در همین کتاب می نگارد\nکه باری حضرت شیخ ما در نهری وضو گرفته دانه به پای مبارك او شان\nبر آمده بود من آن دانه را فشار دادم حضرت فرمود که وضوء شکست عرض نمودم\nنه خیر زیرا فساد طبعاً خارج نشده بود بسوی جوی روان شد تا وضوء را تجدید\nنماید چون وضوء نشکسته بود پس مراجعت نمود . ببار سوم بسوی جوی به\nاین اراده رفت در حین تفکر پس گشت اخیراً گفت که بهتر است دو رکعت\nنماز را بخوانم بعدازان وضوء تجدید نمایم زیرا (اداء الوضوء على الوضوء نور)\nوقتی كه بيك وضوء عبادت نموده باز وضوء دیگر بنماید . گویا عبادت جدیدی\nنموده است .\nو در همین کتاب آورده است که روزی حضرت شیخ از مسجد سوی خانه تشریف می برد\nسر راه دو گاو مست را دید که با هم جنگ دارند میان مصطفی پسرش کوشید تاجنگ\nآنها را دفع نماید چون کوچه تنگ بوده نتوانست شاخ گاو به رخساره مبارك حضرت\nشیخ رسید چشمش زخم شد چون به خانه تشریف برد به جناب میان مصطفی فرمود\nکه امشب من تهجد را نخوانده بودم این اثر همان غفلت بود که برایم رسید . و هم در این\nکتاب تحریر داشته که روزی حضرت شیخ سر از مراقبه برداشته فرمود بعضی کسانرا\nبعضا حالات منصور دست میدهد و باز بمراقبه رفت خواستم در جنب سیر آن ملکوت\nرا بینم در حال سر بالا کرد و اغراض بنمود که در دیده هیچ نیست و این حاصل نمیشود\nمگر به نفی وجود و نفی وجود حاصل نشود مگر به چهار سیر و این چهار سیر تعلق\nبه هفت قدم دارد و این همه تعلق به جذبه الهی دارد و اگر جذبه در رسید و او را از خود"}
{"book": "adl1172", "page": 242, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 243, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 244, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 245, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 246, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 247, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 248, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 249, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 250, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1172", "page": 251, "text": "[BLANK PAGE]"}
