{"book": "adl1171", "page": 1, "text": "[ILL]\nگرامر\n[ILL]"}
{"book": "adl1171", "page": 2, "text": "بگرام\n\nاز نشرات انجمن ادبی          مولف : احمد علی کهزاد"}
{"book": "adl1171", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1171", "page": 4, "text": "از نشرات شعبه تاریخ                             نمره : (٣)\nنمره عمومی :                                     (١٦)\n\nبگرام\n\nتا لیف\n\nاحمد علی « کهزاد » مدیر شعبۀ تاریخ پښتو ټولنه\n\nاز شعبۀ نشریات نشر شد\n\nکابل                             ١٣١٧                             مطبعه عمومی\n                                 1938"}
{"book": "adl1171", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1171", "page": 6, "text": "فهرست مندرجات\n\nشماره مضمون صفحه\n\n(۱) مقدمه...................\n(۲) فصل اول : وضعیت جغرافیائی طبیعی .... ۱\n(۳) فصل دوم : وضعیت موجوده خرابه های بگرام .... ۱۳\n(٤) فصل سوم : بگرام و افسانه های ملی ..... ۲۱\n(٥) فصل چهارم : بگرام و سائر نقاط کاپیسا در افسانه های\nقبل الاسلام ٣٠\n(٦) فصل پنجم : بگرام و سائر نقاط کاپیسا در عصر یونانی ٤٦\n(۷) فصل ششم : بگرام در عهد کوشانی ...... ٦١\n(۸) فصل هفتم : معابد بودائی بگرام ...... ۷۷\n(۹) فصل هشتم : وضعیت تجارتی و سیاسی .... ۸۷\n(۱۰) فصل نهم : سلسله کاوش و حفریات و نتائج آن .. ٩٦"}
{"book": "adl1171", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1171", "page": 8, "text": "مقدمه\n\nدو هزار و پنجصد سال قبل کنار نقطه ئی که آبهای\nخروشان غوربند - پنجشیر - شتل بهم مخلوط میشوند قصبهٔ\nكوچك و مستحکمی داشتیم که نامش با دفاع حملات داریوش\nو اسكندر توام است . این شهر از قدیمیترین بلاد «آریانا» بوده\nباموقعیت ممتازی که روی سرك هند - اراكوزی و باختر\nداشت همیشه واجد مرکزیت مهم بود . در زمان اسکندر\nو شاهان مستقل یونانی باختر حاکم نشین ولایت «پاروپامیزاد»\nو در دورهٔ شاهان یونانی جنوب هند و کوه مرکز سلطنت\nکابلستان بشمار میرفت . با کوشانی ها اهمیت آن بیشتر شده\nپایتخت بهاری امپراطوری بزرگ کوشان گردید . همین طور\nدر زمان هیاطله و دیگر عناصر ترك و مغل تا اواخر قرن ۷ مسیحی\nمرکزیت خود را از دست نداده بنام کاپیسا مرکز سلطنتی بود\nکه قلمرو آن تا «تاگزیلا» انبساط داشت . به این ترتیب\nاین شهر بنام : ـ کی پن ـ جایاپورا ـ نيكايا ـ کاپیسا ـ بگرام ـ"}
{"book": "adl1171", "page": 9, "text": "( ب )\n\nنظر به تقاضای وقت زمانی حاکم نشین - مدتی مرکز ولایت و بیش از ٦٠٠ سال تا زمان شیوع دین مقدس اسلام پایتخت شاهی و امپراطوری «آریانا» محسوب میشد .\n\nصفحات چندی که بعد از مقدمه می آید مظهر يك رشته افکار پریشانی است که حین حفريات پار سال چیزی از زبان بومی ها و چیزی از روی آثار مکشوفه وقسمتی هم از ماخذ قديم گرد هم جمع شده و امید میرود با پراکندگی که دارد جسته جسته بعضی دقایق حیات دو نیم هزار ساله این شهر باستانی را بنظر خواننده گرامی تصویر بتواند .\n« کهزاد »"}
{"book": "adl1171", "page": 10, "text": "بگرام\nفصل اول\nوضعیت جغرافیائی طبیعی\nنام ـ موقعیت ـ آب‌وهوا ـ آبیاری وزراعت ـ اهالی\n* * * * * *\nبگرام در عرف امروزی مابه موقعیت شهر قدیمی نسبت\nمیشود که مورخین چینائی به اسم ـ «کی پیش» یا «کی ین»\nوجغرافیه‌نگاران یونان و رومن بنام «کاپیسا» یاد نموده‌اند\nواز «150 ق م» تا «475 ب م» مدت تقریباً «625» سال\nپایتخت شاهی و امپراطوری افغانستان بود.\nمثليکه امروز نام کابل به خود پايتخت وبامفهوم وسيع‌تر\nاقلاً شش کروهی اطراف خود را هم دربر میگيرد همين طور\nکلمه «کاپيسا» به پايتخت وبر علاوه بامعنی جامع‌تر به تمام\nجلگه کوهدامن ـ کوهستان ـ ریزه کوهستان که بین حصار"}
{"book": "adl1171", "page": 11, "text": "( ۲ )\n\nکوهستانی قشنگی محدود است اطلاق میشد .\n« بگرام » نام فعلی « کاپیسا » کلمه ایست سانسکریت و در اطراف آن مورخین چنین اظهار نظریه نموده اند :\nکپطان « کننگهام » انگلیس در کتاب « جغرافیای قدیم هند » می نویسد که : کلمه « بگرام » اصلاً « ویگرام » است . « گرام » در سانسکریت « شهر » و « وی » حرف تعریفی است که شهر را خصوصیت و افضلیت میدهد ومعنی کلمه مرکبه « ویگرام » شهر مهم ـ مرکز ـ « پایتخت » میشود .\n« مسن » انگلیس می نویسد که : بگرام عبارت از « بیگ رام » است . « رام » در سانسکریت « شهر » و « بیگ » در ترکی « خان » را گویند و معنی مرکب هر دو « شهر خوانین » « شهر نجبا » میشود .\nاز طرف دیگر « رام » در سانسکریت و حتی بزبان اهل هنود حاضره « خدا » است وا گر « بگ » بمعنی ( باغ ) یا عین همین کلمه « باغ » فارسی باشد که « غ » آن به « گ » مبدل شده باشد معنی کلمه مرکبه « با ک رام » یا « بگ رام » « باغ خدا » میشود ."}
{"book": "adl1171", "page": 12, "text": "(٢)\n\nکوهستانی قشنگی محدود است اطلاق میشد.\n«بگرام» نام فعلی «کاپیسا» کلمه‌ایست سانسکریت\nو در اطراف آن مورخین چنین اظهار نظریه نموده اند:\nکپطان «کننگهام» انگلیس در کتاب «جغرافیای قدیم هند»\nمی نویسد که: کلمه «بگرام» اصلاً «ویگرام» است.\n«گرام» در سانسکریت «شهر» و «وی» حرف تعریفی است\nکه شهر را خصوصیت و افضلیت میدهد ومعنی کلمه مرکبهٔ\n«ویگرام» شهر مهم – مرکز – «پایتخت» میشود.\n«مَسَن» انگلیس می نویسد که: بگرام عبارت از «بیک رام»\nاست. «رام» در سانسکریت «شهر» و «بیک» در ترکی «خان»\nرا گویند و معنی مرکب هر دو «شهر خوانین» «شهر نجبا»\nمیشود.\nاز طرف دیگر «رام» در سانسکریت و حتی بزبان اهل هنود\nحاضره «خدا» است واگر «بگ» بمعنی (باغ) یا عین همین\nکلمه «باغ» فارسی باشد که «غ» آن به «گ» مبدل شده باشد\nمعنی کلمه مرکبه «باگ رام» یا «بک رام» «باغ خدا» میشود."}
{"book": "adl1171", "page": 13, "text": "( ٤ )\n\nدر زبان روسی «بوگ» یا «بوژ» خدا معنی دارد لذا میتوان از کلمه «بوگ - کرام» یا با حذف يك «گ» از کلمه «بوگرام» معنی «ده خدا» گرفت .\n«بهاگ» در سانسکریت «بخت» و «گرام» قریه را گویند و چون در اجتماع این دو کلمه دو (گ) پشت هم میآید با حذف یکی آن کلمه «بهاگرام» بدست میآید و «قریه بخت» معنی میدهد .\n«رام» یکی از شهزادگان و پهلوانان افسانه ئی هند نیز میباشد و اگر کلمه «بهاگ» یعنی «بخت» را به آن وصل کنیم «بهاگ رام» میشود و از ان معنی «بخت رام» می برآید .\nخلاصه بگرام بمعنی «پایتخت» یا «شهر نجبـا» یا «باغ خدا» یا «قریه راهب ها» یا «قریه بخت» هر چه باشد اسم خوبی است و بکمال خوبی به موقعیت این نقطه مهم مناسبت دارد و چون بگرام از یکطرف مدتی پایتخت شاهی و امپراطوری افغانستان قدیم یا «آریانا» و از طرف دیگر یکی از مراکز مهم بودائی بود از نقطه نظر تشکیلات مملکت"}
{"book": "adl1171", "page": 14, "text": "( ٥ )\n\nداری کلمه « ویگر ام » و از لحاظ جنبه مذهبی کلمه\n« بالکهه گرام » وجه تسمیه آنرا خوب تر شرح میدهد .\nچون مورخین یونانی رومن و چینی ازین نام ذکری\nنکرده اند گفته میتوانیم که در قرون قبل از مسیح و ٥ - ٦ قرن\nاول ب م وجود خارجی نداشت و احتمال زیاد میرود که از\nیاد گارهای عصر برهمنی قرن ٧ و ٨ مسیحی باشد .\nاز نقطه نظر جغرافیائی کاپیسا با معنی جامع خود عبارت از\nجلگه حاصل خیز فراخ مستطیل شکلی است که شمالا جنوباً\nصد کیلومتر طول و شرقاً غرباً ٥٠ کیلومتر عرض دارد و طرف شمال\nآنرا دره های شاخهٔ پر برف هند و کوه و سه طرف دیگرش را\nکوه های سیاه احاطه نموده است . از پغمان تا سالنگ تیغه\nکوهستانی که حد غربی جلگه کاپیسا را محدود میکند يك سلسله\nدره های كوچك زيبا - با ميوه - پرجمعیتی دارد که یکی در\nقشنگی از دیگری ممتاز است و روی هم رفته مجموعهٔ تمام آنها\nاز بهترین گردش گاهای کهستانی قشنگ دنیا است .\nهمین طور در امتداد حصار شمالی آن از گل بهار و دهن"}
{"book": "adl1171", "page": 15, "text": "( ٦ )\n\nسالنگ گرفته تا کوه های «عاشقان» نجراب در سایه تیغه\nپر برف و بلند «هندوکوه» و «میان شاه» يك سلسله دره های خوش\nآب وهوا ويكقطعه باغ و تاکستان وسیعی افتاده که تا چشم\nکار میکند افق آن سبز میزند .\n\nتنها بطرف شرق وجنوب شرق که شاخه کوه صافی حد\nآنرا معین میکند این جلگه قشنگ خشك افتاده و بگرام فعلی\nهم جزء آن میرود و علت این امر فقط خشك شدن جویها\nآبیاری قدیم میباشد .\n\nچون در اوائل این جلگه قشنگ به اصطلاح علم طبقات\nالارض «ته تشت» (۱) بود بامرور زمان مرسوبات رودخانه های\nخروشان غوربند ـ شتل ـ پنجشیر ـ سالنگ وغیره رود بار\nهائیکه از دره های كوچك از شمال وغرب در آن میریزند\nآنرا به تدریج پر کرده و بشکل جلگه حاصل خیزی درآورده اند .\nکاپیسا به معنی محدود تر که عبارت از موقعیت شهر قدیم\nباشد و کلمه بگرام امروزی مفهوم آنرا در بر میگیرد در\n(۱) «ته تشت» به اصطلاح طبقات الارض زمین چقوری را گویند\nکه به تدریج از مرسوبات رودخانه ها پر شده و بشکل جلگه درآمده است."}
{"book": "adl1171", "page": 16, "text": "( 7 )\n\nکوشهٔ شمال - شرقی این مستطیل بزرگ افتاده و بصورت\nدقیق تر حدود چهار طرف آن قرار ذیل است : -\nبطرف شمال مجرای رودخانه پنجشیر - بطرف شرق باز\nرود پنجشیر وقسمتی از کوههای صافی - بطرف جنوب سلسله\nکوه های صافی - بطرف غرب یکدسته قلعه هائی که بگرام\nرا از چاریکار وسرك عمومی جدا میکند .\nفاصلهٔ بگرام از کابل ٦٠ کیلو متر - از چاریکار هشت\nکیلو متر - از جبل السراج ١٥ کیلو متر است . بگرام\nاز نقطهٔ نظر اداری مربوط حکومت کلان چاریکار ومتعلق\nعلاقه داری «جان قدم » است که از خرابه های بگرام یکنیم\nگروه بطرف جنوب غرب افتاده و این علاقه داری تمام احاطهٔ\nدور ونزدیك بگرام را که بنام «خواجه خضری » یاد میشود\nاداره میکند بگرام بعلت کمی آب مانند حاشیه اطراف خود\nریزه کوهستان ، کوهستان وکوهدامن که يك قطعه باغ و\nتاکستان بی نظیر است درخت زیاد ندارد جز چند باغچه\nمحدودی که اینجا و آنجا لکه های سبز سیاه رنگی در میان"}
{"book": "adl1171", "page": 17, "text": "( ۸ )\nاراضی دشتی وزراعتی تشکیل میدهد .\nآب وهـوا :\nچون ارتفاع بگرام از کابل پست تر است هوای آن نسبت به پایتخت عموماً گرم تر میباشد . زمستان آن نسبتاً ملایم و تابستان گرمی آن روزانه شدت میکند و میزان الحراره در سایه ٣٥ تا ٣٨ حتی ٤٠ را هم نشان میدهد باد پروان که از گوشهٔ شمال غربی برخواسته هر سال از اول بهار تا چند ماه دوام میکند بعضی اوقات یکبار که شروع شد تا يك هفته بلکه بیشتر يك ثانیه هم ایستاده نمیشود وزش این باد گرچه در چنین هفته ها نا مطبوع است چنانچه « هیوان ـ تسنگ » زوار چینی هم در موقع اقامت خود در بگرام از ان شکایت نموده معذالك برای اهالی بومی و تخفیف تابش حرارت تابستانی مفید است و قرار گفتهٔ اهالی امراض درین قطعه بسیار کم است .\nبگرام با وجودیکه از دو طرف شمال و جنوب بین رود خانهٔ پنجشیر و باريك آب محدود است از آنها استفاده نمیتواند زیرا این رود خانه ها بمرور زمان مجرای خود را خورده و از سطح"}
{"book": "adl1171", "page": 18, "text": "( ۹ )\n\nعمومی پایان تر شده اند رودخانه باريك آب طوريكه از نام آن\nمعلوم میشود آب زیاد ندارد و رودخانه دائمی گفته نمیشود\nبلكه « بارش آبی » است که در ایام بارانی ماه حمل و ثور آب\nمیداشته باشد و بعد از ان خشك میشود آب این رودخانه چیزی\nاز گل دره و شکر دره و چیز هم از دامنه های غربی کوهای صافی\nمیآید . رود پنجشیر اگرچه آب سه دره بزرگ دیگر غور بند\nشتل - سالنک را با خود دارد بواسطه پستی مجرای خود\nبه بگرام آب داده نمیتواند تنها قطراتی که بکام خشك دشت\nهای بگرام میچکد از جوئی میآید که از رود خانه غور بند\nاز حد پل متك « سر راه جبل السراج » جدا میشود لیکن چون\nاز دهن غوربند تا بگرام فاصله زیاد است ( بخط مستقیم تقریباً\n۱۰ کیلومتر ) وجوی هم از میان یکعده قلعه ها و اراضی مزروعی\nمیگذرد اکثر اوقات سدهای آنرا آب میبرد و یا بدسته باز\nمیکنند و اهالی بگرام را در اضطراب کم آبی می اندازند .\nخاك بگرام از نقطه نظر زراعتی خیلی حاصل خیز و حاصلات\nآن از حبوبات : گندم - جواری - باقلی و از حاصلات فالیزی"}
{"book": "adl1171", "page": 19, "text": "(۱۰)\n\nخربوزه و تربوز است چنانچه خربوزه آن خیلی معروف و اول\nاز همه بکابل میرسد . در میان اشجار محد و دی که در بگرام\nدیده میشود مانند سائر نقاط کاپیسا توت بیشتر است تا ك هم\nدرین اواخر زیاد شده است و رویهمرفته اراضی که زیر\nزراعت آمده فوق العاده حاصل خیز میبا شد .\n\nاهالی کاپیسا :\n\nاهالی جلگه کاپیسا مانند سائر نقاط افغانستان اریائی\nو بنام نوی كه در افغانستان مفهوم خارجی ندارد ایشان\nرا تاجك میخوانند در حقیقت این نام او را در همین دوسه قرن\nاخیر به آن قسمت اریائی داده اند که زندگانی مالداری\nکوچی را زود تر ترك گفته مشغول زراعت شدند و با زمین\nمزروعی بیشتر علاقه پیدا کرده و در اثر استقرار دريك نقطه\nبا سائر عناصر تازه وارد سیتی و مغل کمی مخلوط شدند . پس این\nکلمۀ وضعی ، و وضع انهم بی مورد است و اهالی کاپیسا که عموماً\nبنام « تاجك » یاد میشوند برادر افغان و هر دو اولاديك نژاد\nشریف اریائی است که در قرون گذشته ذره اختلافی ندا شتند"}
{"book": "adl1171", "page": 20, "text": "( ۱ ۱ )\n\nو هیچ مورخ قدیم یونانی ـ چینی ـ رومن از ین کلمه که تازه وضع\nشده اسم نبر ده است .\n\nپس اگر ما این کلمه را درمورد يك قسمت اهالی مملکت خود\nاستعمال هم بکنیم باید مفهوم آن در نظر ما معلوم باشد که « تاچك»\nهم شاخۀ از نژاد آریائی است .\nبگرام اگر در حدود معین قسمت خرابه های تاریخی گرفته\nشود فعلا جز چند خانه محقر تاجك که از شکار و صید ما هی\nامرار حیات میکنند و از همین جهت به «صیاد» معروف اند جمیعت\nدیگر ندارد اما خارج از محوطه خرابه های تاریخی چه بطرف جنوب\nو شرق وچه بطرف شمال یعنی در امتداد مجرای رودخانۀ پنجشیر\nهر طرف کنده ، کنده آبادی و قلعه ها دیده میشود چنانچه\nافغان های غلزائی که مجموعه ٥ ـ ٦ قلعه آنها معروف به\n« قرچه » است بطرف شمال و بکعده قلعه های دیگر موسوم\nبه : ـ قلعه اکاخیل ـ قلعه جرنیل ـ قلعه نجار ها ـ قلعه\nلوگری ها ، بطرف جنوب در امتداد سرکی که بطرف باريك آب\nمیرود افتاده است و مردم آن عموماً افغان و چیزی هم هزاره"}
{"book": "adl1171", "page": 21, "text": "(۱۲)\n\nبه آنها مخلوط است. خرابه های قلعه متروکی که امروز\nقریب نقاط تاریخی بگرام دیده میشود مساکن تاجك های\nصیاد است که قبلا همه بالا در همین قلعه فراز جلگه بگرام\nبود و باش داشتند و قلت آب آهسته آهسته ایشان را به نزول در اراضی\nهم سطح مجرای رود خانهٔ پنجشیر مجبور ساخته است ."}
{"book": "adl1171", "page": 22, "text": "پارچه عاج : دارای اشکال مرغابی های مکشوفه از بگرام"}
{"book": "adl1171", "page": 23, "text": "از آثار بگرام «کاپیسا»"}
{"book": "adl1171", "page": 24, "text": "فصل دوم\n\nوضعیت موجودهٔ خرابه های بگرام\n\nبقایای شهر نیکایا - شهر شاهی قدیم و جدید - خرابه های دوره کوشانی - بودائی - اسلامی.\n\n***\n\nبین مجرای رودخانهٔ غوربند و باریک آب که در بعضی نقاط ۱.۵ کیلو متر و در بعضی ازین کم یا بیش فاصله دارد تا نقطه که این دو رودخانه بطرف شرق بهم ملحق میشوند روی جلگهٔ بگرام یکسلسله خرابه هائی افتاده که امروز به خرابه نمی ماند بلکه بواسطه قدامت شکل عمومی آنها در اثر مرور زمان عوض شده و بيك نوع برجستگی ها تحویل یافته است. در بعضی نقاط دیگر ازین برجستگی ها هم اثری نیست و آبادی یکوقت آن محض بواسطهٔ وجود تیکرها وغیره به اثبات میرسد . اگر چه قرار نظر یه مستر ویلسن H.H.Wilson (۱) «مستر کرندل»\n(۱) کتاب « آریا نا انتی کوا » صفحه ۱۸۳ - ١٨٤-ملاحظه شود."}
{"book": "adl1171", "page": 25, "text": "( ١٤ )\n\nCrindle انگلیس و موسیوها کن بگرام روی هم رفته عبارت از بقایای\nشهر یونانی «نیکایا» است که «آرین» ذکر نموده و به این لحاظ\nبهترین قسمت خرابه های آن که در امتداد رود غور بند افتاده\nمربوط به دوره یونانی است معذالك سائر دوره های کوشانی\nبودائی ـ اسلامی هم در انجا اثراتی گذاشته . برای اینکه موضوع\nدرهم و برهم ومخلوط نشود اول راجع به خرابه های عصر یونانی\nتشریحاتی داده سپس به ذکر بقایای سائر دوره ها می پردازیم .\nدر جلگه «کاپيسا» یا کوهدامن و کوهستان امروزى\nیونانی ها چندین شهری آباد نموده بودند که بهترین انها\nشهر «اسکندریه قفقاز» وشهر «نیکا یا» بود . از روز یکه\nارو پائی ها داخل افغانستان شده اند راجع به موقعیت این\nدوشهر نظریه های مختلف اظهار نموده و در اخر عجالتاً چنین\nفیصله شده که محل شهر اسکندریه قفقاز که در پای هندوکوه\nمعمور بود «جبل السراج» فعلی و محل «نیکا یا» بگرام میباشد\nچون این موضوع مربوط به این فصل نیست از ذكر مزيد\nتفصیلات صرف نظر نموده به این می پردازیم که خرابه"}
{"book": "adl1171", "page": 26, "text": "( 15 )\n\nهای شهر مذکور در بگرام چه شکلی دارد و بچه صورت موجود\nمیباشد .\nواضع ترین خرابه که بنظر موسیو فوشه مربوط به عصر\nیونانی است عبارت از «برج عبدالله» فعلی است که انرا\n«شهر شاهی» خوانده و مناسب تر انست که انرا «قلعه شاهی»\nیا «ارگ شاهی» گفت .\nبرج عبدالله قلعه مستطیل شکلی است که در منتهی الیه دامنه شمالی\nسنگلاخ جلگه بگرام فراز مجرای مشترک غوربند و پنجشیر\nافتاده يك ضلع آن از شمال بجنوب 100 متر و ضلع دیگر آن از شرق\nبه غرب دو صد متر طول دارد . چون دورادور آن دیواری بوده\nامروز این قسمت برجسته تر معلوم میشود قسمت وسط آن چون زیر\nکشت امده شکل خود را گم نموده و بواسطه زیارتی که\nدر گوشه جنوب غربی آن واقع است بنام «برج عبدالله»\nیاد میشود .\nموسیو فوشه چنین اظهار نظریه میکند که در يك عصر\nبعدتر یونانی ها قصر، ارگ و دیگر آبادی های خود را پنجصد"}
{"book": "adl1171", "page": 27, "text": "(١٦)\n\nمتر دور تر بطرف جنوب برده و در محوطه مستطیل شکل دیگری\nبنای آبادی را گذاشته اند .\nاین محوطهٔ جدید که بعقیده مسیو فوشه دامنهٔ «شهر شاهی»\nقدیم است و به لحاظ تازگی موسیو ها کن آنرا «شهر جدید شاهی»\nیاد میکنند نسبت به شهر شاهی اولیه که جز قلعه ئی نبوده\nچند مرتبه بزرگتر است چنانچه عرض آن که شمالاً جنوباً\nافتاده تقریباً ١٥٠ متر وطول آن ٤٥٠ متر میباشد .\nموسیو ها کن می نویسد (١) «که شهر جدید را در سمت جنوب\nشرقی یا حاشیه جلگه با ضخامت دیواری که از خشت های\nبزرگ ساخته شده بود مربوط میساخت و این محوطه سوم\nبازار وخانه های اهالی را در پناه نگاه میداشت »\nروی هم رفته این دو قسمت خرا به ها که قرار نظریهٔ\nعلمای فرانسه بقایای شهر شاهی یونانی را تشکیل میدهد\nو مهمترین خرا به های مرئی و روی خاکی بگرام میباشد\nدو نیم کیلو متر احاطه دارد .\n________________________________________\n(١) صفحه ٤ «کتلاك آثار بگرام» که در شعبهٔ تاریخ انجمن موجود است."}
{"book": "adl1171", "page": 28, "text": "(۱۷)\n\nعصر کوشانی :\n\nکوشانی ها که در قرن يك و دو وسوم عهد مسیح در بگرام استقرار یافته اند عموماً در آبادی های عصر یونانی که پیشتر شرح یافت متمرکز گردیده اند ومسکوکات ایشان بیشتر از محوطه خرابه های شهر جدید شاهی بدست می آید چون کوشانی ها مدت مدیدی در بگرام تمرکز داشتند و در زمان کنیشکای کبیر این نقطه پایتخت تابستانی امپراطوری محسوب میشد علاج ندارد که ایشان هم بنوبهٔ خود در محوطهٔ شهر جدید شاهی از حیث عمرانات چیزی علاوه ننموده باشند. چون عصر ایشان از نقطه نظر ترقی عمرانات یکی از مهمترین دوره های آریانا است بخیال من خرابه های یکحصه بزرگ شهر جدید شاهی که در حقیقت دامنه همان شهر شاهی قدیم یونانی است آبادی های زمان ایشان را نمایندگی میکند. خلاصه چون کوشانی ها قائم مقام یونانی ها شده اند آبادی های ایشان در محوطه معمور قدیم بنا شده بود چنانچه از دکان های بازاری که به ایشان نسبت میشود و در قسمت غربی شهر جدید شاهی در امتداد"}
{"book": "adl1171", "page": 29, "text": "(۱۸)\n\nعرض شهر آباد شده بود مسكو كات شاهان سلالۀ آنها به تعداد\nزیاد پیدا میشود .\nعصر بودائی:\nملتفت باید بود که مطلب از عصر بودائی در اینجا کدام دوره\nنیست که بعد از عصر یونانی و کوشانی آمده باشد زیرا در\nهر دو دورۀ اخیرالذکر بودیزم در افغانستان رواج داشت\nچون خرابه هائیکه ذیلا شرح میدهیم مربوط به آبدات مذهبی\nبودائی است آنها را تحت عنوان عصر بودائی آوردیم وهیچ\nجای شبهه نیست که اکثر آن در زمان کوشانی ها تعمیر شده باشد.\nآبدات بودائی در بگرام خرابه های روی خاکی زیاد گذاشته\nو چون عمرانات مذهبی این دوره باوضعيت كلاسيك خود\nپس از خرابی تقریباً همه جا يك شكل میگیرد ، چه بجانب جنوب\nو چه بطرف غرب خرابه های شهر جدید شاهی و چه دورادور کوه\nپهلوان همه جا اشکال مربعی معبد و مقابل يكضلع آن تودۀ مدور\nو بر جسته استوپه مشاهده میشود. کوه پهلوان که تقریباً بشكل هرم\nبجانب شرق بگرام افتاده در عصر بودائی بالذات مقام معبدی"}
{"book": "adl1171", "page": 30, "text": "(۱۹)\n\nبخود گرفته بود و امروز دورادور آن بفاصلۀ نزديك آثار\nبقایای تقریباً هشت معبد مشاهده میشود. و معروفترین آن\nمعبدی است که در دامنۀ شمالی فراز مجرای رودخانه پنجشیر\nدر پوزه «شترك» فعلی به ۳ کیلومتری شرق برج عبدالله افتاده\nو قرار اکثر احتمالات عبارت از معبدی بوده که زوار چینی\nهیوان - تسنگ بنام معبد «شا - لو» کیا یاد نموده است.\nغیر از خرابه های فوق كه بيك دورۀ معین نسبت میشود\nویرانه های دیگری هم است که باید مختصراً به آنها اشاره شود:\nبفاصلۀ ۱۲ کیلومتری جنوب شرق دامنه های کوه\nپهلوان بالای مجرای رودخانه باريك آب خرابه های\nقلعه بزرگ قدیمی دیگری افتاده که اهالی بنام «کافر قلعه»\nیاد میکنند و درسه ضلع غربی - شرقی - شمالی اثار برج ها\nوحصار آن بوضاحت معلوم میشود. نسبت این محل بكدام دورۀ\nمعین بدون حفريات مشکل است و اگر از روی سا و بدگی\nحصار و بروج حدس زده شود یمکن مربوط به اوائل عصر کوشانی\nمحتملاً از ان هم قدیم تر باشد."}
{"book": "adl1171", "page": 31, "text": "( ۲۰ )\n\nبالاخره بفاصله ۷ کیلو متری جنوب خرابه های عمومی بگرام بطرف راست سر کی که به باریک آب میرود محلی است که سطح آن از پارچه های تیکر فرش میباشد و بواسطه کثرت مسکوکاتی که اهالی بومی از آنجا یافته اند بزبان افغانی به « پیسو غندی » یعنی « غندی مسکو کات » موسوم شده است . تیکر های اینجا بیشتر شبیهٔ تیکر های شهر اسلامی «غلغله» است و از روی آن گفته میتوانیم که این غندی مربوط به دوره اسلامی است ."}
{"book": "adl1171", "page": 32, "text": "ظروف نفیس شیشه ئی و چینی که در ١٣١٦ از بگرام بدست امده است"}
{"book": "adl1171", "page": 33, "text": "گیلاس های شیشه ئی که روی انها تصاویر پهلوانان منقوش است"}
{"book": "adl1171", "page": 34, "text": "فصل سوم\nبگرام و افسانه های ملی\nعلت پارچه های تیکر - بادپروان - مروان شاه و پیروان شاه - زنجیر مخابرات - کوه پهلوان\n* * * * * *\nبومیان هر نقطه راجع به خاک تولدی و محل بود و باش خود يك رشته افسانه و قصه هائی دارند که دانستن آن برای شناسائی آن محل و ساکنین آن و چگونگی روحیات قومی و زندگانی آنها خیلی مفید است و اگر در آنها کمی غور شود دیده میشود که این افسانه های محلی عوام عموماً بدون يك اساس صحیح تاریخی نمیباشد .\nبهمین اساس اهالی بگرام هم راجع به وضعیت طبقات الارضى نقاط چهار طرف خود و چگونگی کوائف جغرافیائی مناطق جلگه ئی و کوهستان و آبهای خروشان و رودبارها و خرابه های تاریخی بگرام و وزش باد پروان يك سلسله قصه های دارند که تذکر آن خالی از دلچسپی نیست ."}
{"book": "adl1171", "page": 35, "text": "۲۲\nناگفته نماند که این طور قصه های محلی در زمانه های\nقبل الاسلام هم راجع به بگرام و سائر نقاط کاپیسا و حصار\nقشنگ کوهستانی آن وجود داشته چنانچه زوار چینی\nهیوان تسنگ حین اقامت خود در معبد بودائی« شا ـ لو ـ کیا »\nحتماً از زبان بومیان چیزی شنیده که در یاد داشت های خود\nقید نموده است و با اهمیتی که دارد در پایان قصه های حاضره\nاز ان تذکری خواهم داد .\nعلت کثرت پارچه های تیکر در بگرام وظهور باد پروان\nاهالی تاجکیه بگرام نقل میکنند که در زمان طوفان\nحضرت نوح علیه السلام اهالی بگرام همه کافر بودند\nو در خرابه هائی که تاحال بقایای آن موجود است بود و باش\nداشتند حضرت نوح علیه السلام هر چه ایشان را به راه راست\nو دین حق دعوت میکرد کم می شنیدند و بر آن حضرت خنده\nو استهزاء میکردند تا اینکه حضرت نوح علیه السلام نزد خداوند\nجل وشانه شکایت نموده و با ترتیبی که همه میدانیم بعد از\nالهام خداوند حضرت نوح علیه السلام کافران بگرام را از طوفان"}
{"book": "adl1171", "page": 36, "text": "۲۳\n\nخبر داد و خودش به ساختن کشتی مشغول شد . کافر ها\nبا وجودیکه بظاهر بگفته های پیغمبر خدا اهمیتی نمیدادند\nباز هم از ترس جان خفیه به ساختن خمهای بزرگی مشغول شدند\nکه نظیر آن از زیر خاک بگرام زیاد پیدا میشود روزیکه\nطوفان شروع شد هر کس با مقدار خورا که در میان خمی درآمده\nوسر آنرا با موم محکم کردند . بعد از اینکه بگرام زیر آب\nشد حضرت نوح علیه السلام از میان کشتی خود مشاهده فرمودند\nکه درروی آب به تعداد زیاد خم ها بازی میکند . فهمیدند\nکه کافر ها هم برای نجات خود وسیله سنجیده اند . سپس\nاز درگاه خداوند شمال تندی را خواهش نمود تا خم ها را\nبهم زده و بشکند فوراً شمالی که امروز بنام « باد پروان »\nموسوم است از درۀ هولناک سالنگ برخواسته تمام خم هارا\nبهم زده وشکست و پارچه های آن زیر آب رفت و تا امروز\nباقی ماند و از همین جهت زمین بگرام از تکه های تیکر و\nخم های شکسته فرش میباشد ."}
{"book": "adl1171", "page": 37, "text": "( ٢٤ )\n\nمروان و پروان - سیم یا زنجیر مخابراتی :\nمروان و پروان دو برادر و شاهان کافری بودند که به\nدو طرفۀ مجرای مشترک رودخانهٔ پنجشیر ، غوربند ،\nسالنگ ، اولی در شهر « بگرام » و دومی در پای درۀ سالنگ\nدر نقطه که « جبل السراج » امروزی را تشکیل میدهد\nو در زمان قدیم بنام خود شاه « پروان » یاد میشد بود\nو باش وحکمرمائی داشت این دو برادر برای اینکه از تهاجم\nنا گهانی کدام شاه ثالث و شبیخون دشمن مصئون با شند\nبین خود چنین قرار گذاشته بودند که در مورد خطر فوراً بكمك\nيكديگر رسيده و دشمن متهاجم را از بین بردارند - چون فاصلهٔ\nبگرام و پروان حتى اگر بخط مستقيم هم گرفته شود ه کروه\n= ١٥ كيلومتر میشود مسئله اطلاع دهی فوری در موقع\nضرورت آسان نبود . میگویند که برای رفع این اشکال هر دو\nبرادر بین بگرام و پروان بالای مجرای رودخانه های پنجشیر\nشتل - سالنگ - غور بند زنجیری کشیده بودند و در موقع\nخطر آن را شور میدادند و به اصطلاح امروزی کار تیلفون"}
{"book": "adl1171", "page": 38, "text": "( ٢٥ )\n\nیا تلگراف سیم دار را ازان میگرفتند.\nدر اینجا افسانه تغییر میکند و به دونوع مختلف آن را نقل\nمیکنند بعضی ها میگویند که روزی مروان برای اینکه به بیند\nایا برادرش به وعده خود وفا میکند بقسم امتحان زنجیر را\nشور داد و بعضی های دیگر میگویند که نه ، پروان بمقصد اینکه\nبرادر خود را امتحان کند زنجیر را تکان داد .\nاگر صورت اولی گرفته شود بعد از اینکه مروان زنجیر\nرا شور داد پروان فوراً باپهلوانان ونظامیان به سرعت زیاد از\nمدخل سالنگ خود را به بگرام رسانید و چون ملاحظه نمود\nکه سخنی نیست و برادرش بقسم آزمایش زنجیر را شور داده\nبود قهر شده مراجعت کرد و در دل خود قرار گذاشت که\nاگر آتیاً خطری هم عائد شود و متهاجمی فرا رسد بكمك\nبرادر خود نخواهد آمد همین بود که چندی بعد عبدالله نام\nبا دسته از دلاوران اسلام از راه کابل به کاپیسا رفت و منجمله\nبه مقر سلطنتی که در بگرام بود نزديك شد . مروا ن شاه\nهر چه زنجیر را تکان داد از برادر خود و قشون او اثری"}
{"book": "adl1171", "page": 39, "text": "( ٢٦ )\n\nندید - بالاخره بامردان جنگی وی اماده کار زار\nشد بعد از مقابله خونین عساکر ژنرال اسلام به پای قلعه\nمستحکم مروان شاه که در حاشیه شمال غربی بگر\nکنار مجرای رود خانه پنجشیر واقع\nبود رسیده در نتیجه اگر چه خودش به شهادت رسید قشون\nاسلام به كمك دلاوران تازه وارد فتح نموده شهر مروان\nو قلعه مستحکم آن به خاك یکسان شد . مرقد متبرك جناب\nعبدالله ژنرال شهید قشون اسلام در گوشۀ غربی قلعه باقی\nو زیارت گاه اهالی است و بیاد بود مرقد و نام متبرك شان این قلعه\nکه اصلاً از یادگار های عصر یونانی است بنام «برج عبدالله »\nیاد میشود . ریش سفیدان بومی چند مرتبه میخواستند که\nمرقد آن بزرگوار را آباد کنند اما بخواب میدیدند که میگوید\nمرا به همین حالت بگذارید . اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nشهید هم میخواست که در بگرام آبادی کند . میگویند روزی\nبرای اجرای این امر در بگرام آمده و در برج عبدالله خرگاهی\nبرای او نصب نمودند و در استراحت بعد از ظهر بخواب دید"}
{"book": "adl1171", "page": 40, "text": "( ۲۷ )\n\nکه مارها در زير يك خيمه اوپيچ خورده اند چون بیدار شد از تصمیم آبادی بگرام گذشته ارگ جبل السراج را در پروان تعمیر نمود .\n\n* * * * *\n\nاگر این افسانه به روایت دومی گرفته شود اول پروان به تکان دادن زنجیر مبادرت ورزیده است و چون برا در مروان با اولشکر خود به مدخل سالنگ میرسد چیزی نمی بیند و قهر شده مراجعت میکند و تصمیم میگیرد که اگر در ثانی خطری هم متصور باشد به تکان زنجیر برا در اهمیتی نخواهد داد چندی بعد متهاجمی از طرف شمال هندوکوه از راه پنجشیر و دره سالنگ رسیده پروان شاه را تهدید میکند و چون برادر بفریادش نمیرسد به تنهائی باوجود مقاومت های مردانه شکست میخورد و متهاجمین به نوبه اول اراضی متعلقه پروان شاه و بعد به سواحل راست رودخانه خروشان پنجشیر مروان شاه را هم مضمحل میسازد و پایتخت او بگرام را متصرف میشود. چون در زمانه های قبل الاسلام يك سلسله متهاجمین مثل قبائل اسکائی ها ـ یوچی یا کوشان"}
{"book": "adl1171", "page": 41, "text": "( ۲۸ )\n\nوهن های هفتالیت وغیره وقت بوقت از شمال هند و کوه\nبه کاپیسار یخته اند اگر این افسانه بومی به شق دوم گرفته شود\nبه تهاجمات تاریخی هم موافق می افتد و این تمثال به ثبوت میر ساند\nکه در قصه های محلی عوام همیشه يك جنبه حقیقت تاریخی\nموجود است .\nکوه پهلوان یا پهلوان کوه :\nکوه پهلوان یا پهلوان کوه یا طوریکه از لحاظ خوردی آن را\n«کوه بچه پهلو ان» هم مینامند کوه کوچکی است که تقریباً\nبشکل هرم یا مخروطی در کنار رودخانۀ پنجشیر و سمت شرقی\nجلگه بگرام افتاده است این کوه که بفاصلۀ ۳ کیلو متری\nشرق خرابه های شهر یونانی و کوشانی بگرام افتاده و به دامنه های\nچهار طرف آن هنوز هم آثار هفت یا هشت معبد بودائی معلوم\nمیشود و حتماً افسانه های نسبت به خود داشته و دارد ، مردم\nوجه تسمیه آن را به پهلوان به انواع مختلف نقل میکنند بعضی\nمیگویند که در از منه قدیمه این کوه به دامنه هـی کـــوه\n« خم زر گر » و ریگ روان و کوهستان و ریزه کوهستان"}
{"book": "adl1171", "page": 42, "text": "(۲۹)\n\nمربوط و متصل بود و آب های رودخانه های خروشان پنجشیر،\nشتل - سالنگ - غوربند منفذی نداشته در اینجا جمع میشد و کل\nمنطقه شمالی زیر آب بود تا حضرت علی کرم الله وجه پارچه\nاز کوه پهلوان را برداشته و آب بجانب شرق جاری شد.\nموسیو فوشه در موقعیکه بار اول کاپیسا را می بیند میگوید که\nاگر این جلگه قشنگ با حصار کوهستانی خود دریاچه میداشت\nکاملا شبیه کشمیر میشد. اگر مستشرق فرانسوی این افسانه\nبومی ما را بشنود خواهد دید که خواب او هم در آن گنجانیده\nشده و کاپیسا اقلا در تخیل بومیان در پای حلقه حصار کوهستانی\nقشنگ خود دریاچه هم داشت.\n\nبعضی ها برای تشریح وجه تسمیه این کوه افسانه کوچکی دیگری\nهم نقل میکنند و میگویند در زمان قدیم بالای این کوه پهلوانی\nزندگانی میکرد که از حیث قامت عظیم الجثه بود و باندازه\nهیکل بزرگ داشت که از فراز کوه به رودخانه پنجشیر دست\nدراز کرده آب میگرفت و خمیر میکرد و چنانچه در یکی از چقوری\nها جای پای او هم معلوم میشود."}
{"book": "adl1171", "page": 43, "text": "فصل چهارم\nبگرام وسائر نقاط کاپیسا در افسانه های قبل الاسلام\nمقابله « ناگا » یا شاه ماران آبی با امپراطور کنیشکا - قصر « ناگا » در دریاچه فراز سالنگ قصه معبد « را هولا » و زیر - کوه فیل سر - افسانه خزانه و طوطی .\n* * * * * *\nمانند افسانه های عصر اسلامی بگرام وقصه های که امروز اهالی بومی بیاد دارند و نقل میکنند ساکنین عصر قبل الاسلام این منطقه هم در دایره معتقدات وتخیلات مذهبی خود يك سلسله افسانه های عجیب وغریبی داشتند که از حيث غرابت از قصه های تخیلی امروزی بمراتب عجیب تر و دانستن آن بیش از بیش دلچسپ ومفید است . برعلاوه چون این قصه ها در حقیقت ترجمان روحیات توده عوام آن عصر است اگر بعد از شنیدن در آنها غور و دقت شود و با قصه های امروزه مقایسه شود عوامل مشترکه زیاد بدست میاید و این از بزرگترین دلائلی است که قدامت نسل ونژاد اهالی بومی را"}
{"book": "adl1171", "page": 44, "text": "(۳۱)\n\nثابت میکند . حالا به تعقیب رشته افسانه های امروزی به\nذکر قصه های اهالی قبل الاسلام این منطقه مبادرت ورزیده\nو در آخر بعضی عوامل قابل مقایسه را یاد دهانی میکنم .\nتنها منبع بزرگ و موثقی که در مورد قصه های اهالی\nقبل الاسلام بگرام داریم یادداشت های زوار چینی\nهیوان تسنگ است که در سال ٦٣٢ مسیحی مطابق سال\n۱۲ هجرت از راه بامیان به بگرام آمده و تقریباً يك ماه\nفصل بارانی سال مذکور را در يك معبد این منطقه که بنام\n« شالو-کیا » خوانده است گذرانیده . معلوماتی که راجع\nبه چگونگی این معبد در دست داریم با صورت و رود خود\nزوار چینی و استقبال او چون موضوع علیحده است و آتیاً\nبجایش گفته خواهد شد عجالتاً از تذکر آن صرف نظر نموده\nاز زبان هیوان تسنگ به ذکر قصه های بومی ازمنه قبل الاسلام\nبگرام می پردازیم (۱) .\n(۱) از صفحه ٥٤ تا ٦٨ کتاب یاد داشت های عالم غربی تالیف\n« بیل » مطالعه شود ."}
{"book": "adl1171", "page": 45, "text": "۳۲\n\nافسانه (ناگا) یا شاه ماران آبی و مقابله های او\nبا امپراطور کانیشکا\nهیوان تشنگ از زبان بومیان بگرام معاصر خود نقل میکند\nکه بالای کوه بلندی که بفاصله ۲۰۰ لی (۱) بطرف شمال\nغرب بگرام افتاده (۲) دریاچۀ بزرگی (۳) است که در آن\n«ناگا» پادشاه ماران آبی بود و باش و حکومت داشت\nو بعضی از عناصر طبیعی مانند باد و باران و برف و یخ در\nتصرف او بود ـ درین وقت در بگرام یا حوالی مجاور آن\nیکنفر «ارهات Arhate» یا عالم بزرگی که اصلاً گندهارائی\nبود اقامت داشت مشارالیه در علوم مذهبی سر آمد تمام روحانیون\nاین منطقه شمرده میشد و بواسطهٔ علو مقام علمی و مذهبی\nاو بود که شاه ماران آبی مرید او شده بود و تحائف بیشمار\nوقت بوقت به او تقدیم میکرد ـ چاشتانه موقعی که نصف روز\n\n(۱) لی واحد مسافه چینائی است و طول آن مساوی ۵۰۰ متر میباشد\n(۲) کوهی که بفاصله فوق الذکر موقعیتش بشمال غرب بگرام معین شده\nعیناً عبارت از قله سالنگ است (۳) سالنگی ها و اهالی بومی مجاور این\nدره فعلا هم بوجود دریاچه بزرگی فراز سالنگ معترف اند."}
{"book": "adl1171", "page": 46, "text": "( ٣٣ )\nنزديك ميشد عالم مذکور با قوای تصرفات روحی بالای\nبوریائی نشسته بهوا بلند میشد و به قصر «ناگا» کنار\nدریاچه فراز سالنگ میرفت و نان چاشت را در انجا میخورد.\nچون یکی از شاگردان عالم از چندی رفتن چاشتانه استاد\nخود را ملاحظه نموده بود همیشه بفکر بود که آیا کجا میرود ؟\nکنجکاوی و هوس آخر مصممش ساخت که مخفیانه خود را\nبه بوریائی استاد خود آویزان کرده و این سر را کشف کند . بهمین\nفکر روزی هنگام صعود عالم نزديك وی آمده و هنگامیکه بوریا از\nزمین کنده میشد از گوشه آن محکم گرفته و بهوا بلند شد\nو طرفة العين کنار دریاچه سالنگ رسید «ناگا» حینی که\nاز پیر خود استقبال میکرد ، چشمش به شاگرد او افتاده او را\nنیز برای صرف نان چاشت دعوت نمود . اما غذائی که برای\nآن دونفر آورد فرق داشت یعنی به عالم « غذائی آسمانی »\nو به شاگرد او خورا که معموله عادی انسانی داد ـ چون\nعالم از خوردن غذای خود خلاص شد ، لب به اظهار تشکر\nو توصیف مرید خودشاه ماران آبی باز نموده و بر طبق عادت"}
{"book": "adl1171", "page": 47, "text": "( ٣٤ )\n\nخانگی به شاگرد خود امر داد که کاسۀ او را بشوید شاگرد\nاو چون درمیان کاسه آلودگی غذای آسمانی را دید و اختلاف\nآنرا با خوراکۀ خود مشاهده کرد بر اشفت وبر استاد خود\nو «ناگا» شاه ماران آبی بقهر شد و در عالم غضب و هیجان\nاعمال صالحۀ خودرا شفیع آورده دعا نمود که « ناگا » تلف\nو خودش جای او را بگیرد .\nهنوز از دعا والتجای طالب چیزی نگذشته بود که برای\n( ناگا ) درد سر پیدا شد عالم بعد از اینکه از تورید و شکرانۀ\nنعمت خلاص شد از حرکت خود که چرا کاسه را برای شستن\nبه شاگرد خود داد نادم شد . ( ناگا ) هم به گناه خود\nمعترف شد که چرا به طالب مذکور هم غذای آسمانی نداد .\nاما شاگرد چون به معبد بر گشت خاطر محزون ودل پر عقده\nشروع به خواندن اوراد مذهبی نموده و بدرجۀ در عالم تأثر\nواوراد غرق شد که همان شب جان داد و در عالم تناسخ ارواح\n(۱) « ناگامها راجا » یعنی شاه مار ان آبی شد آنگاه\n\n(۱) بودائیان به تنسخ ارواح معتقد بودند و میگفتند زندگانی\nموجودۀ هرفرد مربوط اعمال صالحه وغیر صالحه گذشتۀ اووزندگانی\nآتی او به اعمال موجوده اش ارتباط دارد ."}
{"book": "adl1171", "page": 48, "text": "(٣٥)\n\nدر حاليكه از قهر و غضب پيچ ميخورد داخل آب های مواج\nدریاچه شده (ناگا) قديم را كشت و خودش جای او را گرفت\nسپس برای انتقام خود از عالم مذكور و خرابی معبد او تمام\nتبعه خود ماران آبی را جمع نموده طوفان باد و باران را بكمال\nشدت جاری كرد طوريكه درخت ها از ريشه كنده ميشد و\nگرد و غبار رستا خيز فضای شهر كوشانی و معابد بگرام را تيره\nو تار ساخت.\nامپرا طور وقت كنيشكای كبير از خرابی ناگهانی هوا\nمتعجب شده از عالم بزرگ پایتخت علت آنرا استفسار نمود\nعالم مذكور كه قضیه را از اساس خبر داشت كما حقه نقل كرد\nکنيشكا برای ياد بود وخاطر داری شاه متوفی ماران آبی\nتصمیم گرفت که در پای كوی پر برف (۱) معبد و استوپه\nبه ارتفاع ١٠٠ قدم آباد كند لذا عمله و كارگر، معمار و\nمهندس را به نقطه مطلوب فرستاد تا شروع بکار نمایند شاه\n\n(١) محل این معبد و استوپه احتمال دارد در پای کوه های راه\nسالنگ در جبل السراج فعلی بوده باشد."}
{"book": "adl1171", "page": 49, "text": "( ٣٦ )\n\nجدید ماران از ین تصمیم کنیشکا پادشاه متغیر شده بر اشفت و\nباد و باران حکم وزش و بارش داد که مانع کار شوند . چون\nپادشاه به تعمیل نظریۀ خود پافشاری نشان داد و کاریگران\nبه امورات تعمیراتی مداومت کردند شاه ماران بغیظ شده\nقوۀ مخربۀ خود را مضاعف ساخت و باد و باران فوق العاده شدت\nنمود از يك طرف کار گران کنیشکا آباد کرده میروند و\nاز طرف دیگر عناصر طبیعی شاه ماران نمیگذازند که کار\nبرسر رسد . خلاصه شش مرتبه کنیشکا معبد و استوپه را\nآباد کرد و هر شش مرتبه باد و باران بحکم شاه ماران\nخرابش نمود - دفعۀ هفتم کنیشکا که امپراطور مقتدری بود\nاز ناکامی خود منفعل و در عین زمان بغضب شده حکم داد که\nدریاچۀ شاه ماران را پر کنند و قصرش را خراب سازند لذا\nبرای این مقصد باعساکر خود از بگرام به پای کوه پر برف\nآمد «ناگاه» از ورود قشون بیشمار امپراطور کوشان ترسیده خود\nرا به پیر مرد بر همنی تغیر شکل داد و برسر ره حاضر شده\nخود را مقابل فیل سلطان خم نموده گفت : - ای پادشاه جهان"}
{"book": "adl1171", "page": 50, "text": "(۳۷)\n\nتو در اثر لیاقت های که در دوره های زندگانی سا بقه\nنشان دادی پادشاه نوع بشر شدی وهیچ آرزوی در دل نداری\nکه برآورده نشده باشد . نمیدانم چرا برخود تکلیف گرفته\nبه مقابله پادشاه ماران آبی میروی؟ « ناگاها » یعنی ماران\nآبی مخاوقات خراب هستند و این را هم بعرض میر سانم که\nدر میان طبقات شیاطین شاه ایشان قو ای زیاد\nدارد که مقابله به آن مشکل است زیرا تمام عناصر طبیعی\nبه فرمان او است . بالای ابر سوار میشود ، بادرا به وزش\nمی آرد . از ماورای فضای لا جوردی به قله های پر برف کوها\nتر دد میکند . سیلاب های خروشان را به قعر دره ها جاری\nمیسازد و هیچ قوهٔ انسانی به او غالب شده نمیتواند پس ای پادشاه\nبزرگ خواهشمندم از غیظ فرو نشینی و از مقابله بك « ناگا»\nمنصرف شوی زیرا اگر فتح کنی از نتیجه فیر وزی شهر ت\nتو بلند نخواهد شد وا گر مغلوب شوی از انفعال و در دمغلوبیت\nرنج خواهی کشید .\nچون کنیشکا در پس کشیدن قشون خود تر دیدنشان داد شاه"}
{"book": "adl1171", "page": 51, "text": "(۳۸)\n\nماران ابی به دریاچه خود برگشت و از میان امواج به زیر طبقات\nیخ فرورفت ساعتی نگذشته بود که در فضا تغییراتی بمیان آمده\nابرهای سیاه هوا را تاریک ساخت و نه تنها بگرام بلکه تمام\nکاپیسا با حلقه حصار کوهستانی خود زیر گرد و غبار معدوم شد\nو آواز شاه ماران مانند رعد از فراز سالنگ طنین انداخته\nکوهارا به جنبش آورد و وزش باد پروان درخت هارا از ریشه\nبرا فگند. لشکر کنیشکا دچار هرج و مرج شده اسپ ها و فیل ها با\nراکبین خود در وحشت افتادند آنگاه خود کنیشکا پادشاه به\nخواندن اوراد مذهبی شروع نموده میگفت :- « اعمال حسنه من در\nزندگانی سلف مرا پادشاه نوع بشر ساخت و به اقتدار خود قوای\nمدهشه را ضعیف ساختم و دنیا را مسخر نمودم حالا ما آبی میخواهد\nبر من غلبه کند لذا دست بدامن اعمال حسنه خود میزنم\nو التجا دارم درین جا به من كمك كنند » چون به اینجا رسید\nاز سر شانه های شاه شعله های آتش زبانه کشید (۱) و دود\nاز اطراف او بلند شد شاه ماران از مشاهده این کیفیت متوحش\n\n(۱) در بعضی سکه های کنرکی زبانه شعله آتش بالای شانه های شاه معلوم میشود ."}
{"book": "adl1171", "page": 52, "text": "(۳۹)\n\nشده فرار کرد باد آرام شد ـ سردی بر طرف گردید . باران\nقطع وابرهای سیاه پراگنده شدند انگاه امیر ا طور حکم\nداد که هر یکی پارچۀ سنگی برداشته به دریاچه به اندازند\nتا پر شود .\nشاه ماران آبی دوباره خود را به پیر مرد بر همنی تغییر شکل\nداده نزد امیر ا طور حاضر شد و اظهار نمود که من شاه ماران\nآبی هستم وحاضر شده‌ام طوق اطاعت شاه را در گردن نهم،\nامید دارم که از جرمم گذشته مراعفوه کنید . چون میدانم که\nپادشاه قلباً تمام موجودات را دوست دارد و از انها حمایت\nمیکند حتماً در بارۀ من بیچاره هم توجه ومرحمت خواهند\nفرمود . اگر پادشاه مرا بکشد هر دوی ما براه غلط افتاده\nخواهیم بود، پادشاه بواسطۀ قتل ومن بعلت افکارغضب آلود\nودر نتیجه هر دوی ما در زندگانی آتی منفور خواهیم شد .\nپادشاه سخنان عذر آمیز او را شنیده قرار گذاشت که اگر\nدرآینده باز نافرمانی نموده بود عفو نخواهد شد شاه ماران جواباً\nبعرض رسانید ناگاه بواسطۀ اعمال بدی که داشت بشكل"}
{"book": "adl1171", "page": 53, "text": "(٤٠)\n\nمار در آمده چون طبیعت اوظالم و کینه جو است خود داری\nاو از ایزای مضرت مشکل است و اگر محتملاً حرکت نامناسبی\nدر آتی ازمن سرزند ناشی از فراموشی ملاقات ما خواهد بود\nپس امید دارم که پادشاه اگر يك دفعه دیگر به ساختن معبد شروع\nمیکند يك زنگ بزرگی هم بسازد و هرروز یکنفر را بفرستد\nتا سر کوه را ملاحظه کنند و اگر در آنجا ابرهای سیاه جمع\nشده بود فوراً زنگ را بنوازند تا از استماع آواز آن ملاقات\nشاه وعظمت اقتدار او بخاطرم تازه شود و افکار سیاه من\nبرطرف گردد امیر اطو ر معروضات او را پذیرفت و بهمین\nترتیب با طنین او از مهیب زنگ که قدرت و جلال سلطان\nبگرام را در دور دست ترین دره های کاپیسا منعکس میساخت\nمعبد واستوپۀ خود را آباد کرد .\nقصۀ معبد راهولای Rahula وزیر:\nبفاصله تقريباً ٣٠ لی (١٥) کیلو متر جنوب شرق پایتخت\nمعبدی است موسوم به «راهولا» که قرار روایات یکی از\nوزرای قدیم سلطان بگرام آباد نموده بنام او معروف"}
{"book": "adl1171", "page": 54, "text": "( ٤١ )\n\nشده است . در افسانه ها نقل میکنند که در روزهای اعیاد\nمذهبی از فراز گنبد معبد اشعهٔ درخشانی بهوا بلند میشد و\nاز قات درزهای سنگ ها مایع معطری خارج میگشت و در آرامی\nسکوت شب زمزمهٔ آهنگ موزيك بگوش میرسید .\nمیگویند روزیکه « راهولا » آبادی این بنای مذهبی را\nتمام کرد شب شخصی را بخواب دید که به او میگوید : این\nاستوپهٔ بلندی که به این عظمت و شکوه آباد کردی چیزی\nتحفه و یاد گار در خود نهفته ندارد و چون فردا پادشاه و\nرعایا برای مراسم افتتاح آن میآیند از شخص شاه استدعا کن\nکه قبل از همه یاد گاراً چیزی به معبد تقدیم کند .\nفردا چون شاه به محضر عمومی تشریف آورد وزیر پیش شده\nدست ادب برسینه نهاد گفت : خادم حقیر از حضور اعلیحضرت\nشما التجا دارد که اولین تحفه امروز از دست شاه به معبد برسد .\nپادشاه استدعای وزیر خود را قبول نموده و جواب مثبتی داد .\nسپس « راهولای » وزیر پیش دروازهٔ معبد ایستاد و در حالیکه\nمردم چون سیل خروشان بطرف او می آمدند يك نفر را در میان"}
{"book": "adl1171", "page": 55, "text": "( ٤٢ )\n\nازدحام نفری دید که قطی در دست دارد . وزیر از دور بر او\nفریاد زده سوال نمود که تحفۀ شما عبارت از چیست ؟ مشارالیه\nجواب داد که چیزی از یاد گار های بودا . آنگاه وزیر\nدوباره صدا بلند نموده و گفت اگر میخواهی که این یاد گار\nتو محافظه شود آنرا بمن بسپار صاحب مال گفت خوب است\nاينك عجالتاً یکبار آنرا تماشا بكنيد و بمن پس بدهید زیرا\nقبل ازینکه آنرا به شما بسپارم میخواهم یکدفعه به خود پاد شاه\nنشان بدهم « راهولا » از ترس اینکه مبادا شاه اهمیت تحفه را\nبداند و از وعدۀ خود برگردد یاد گار را بصاحبش مسترد نکرده\nبطرف « سانگاراما » یعنی معبد خود رفت و فراز استو په بالا\nشد و در اثر التماس او سنگ گنبد معبد چاك شد ووزیر برای\nمخفی نمودن تحفۀ قیمتدار در میان چاك دیوار پایان شد و وقتیکه\nمیخواست پس بر اید جدار گنبد پیش آمده و برآمده نتوانست\nشاه چون از قضیه خبر شد هر طرف نفری را به جستجو و\nپالش وزیر فرستاد و چون قریب معبد رسیدند کار از کار گذشته بود\nواز « راهولا » اثری دیده نمیشد به این مناسبت هنوز از درز"}
{"book": "adl1171", "page": 56, "text": "( ٤٣ )\nسنگ جدار معبد مایعی غلیظی شبیه به روغن سیاه می برآید .\nکوه فیل سر :\nبطرف جنوب غرب شهر ( پایتخت بگرام ) کوهی است\nکه بزبان چیتائی آنرا Pi-lo-sa-lo ( پی - لو - سا - لو ) و\nبو میان Piluoara « پیلو سارا » یعنی « پیل سر - فیل سر »\nمیگویند و وجه تسمیه آن این است که وضعیت آن بشکل\nسر فیل است در زمان قدیم وقتیکه « تاثا گاتا » بودای اولیه\nزنده بود این کوه را Sing ksen « سیانگ کین» یعنی (فیل ثابت)\nمیگفتند . در افسانه ها میگویند که بالای کوه صخره بزرگی\nاست که « تاثا گاتا » فراز آن باجماعه اجنه ملاقات نموده\nو تحایف ایشان را پذیرفته بود چندی بعد « اشوکا » بزرگترین\nسلطان سلاله « موریا » که بر افغانستان شرقی و جنوبی هم\nحکمفرمائی داشت بالای همین صخره استوپه به بلندی ١٠٠\nقدم آباد نموده و آنرا از لحاظ محکمی استوپه « پی لوسارا »\nیعنی « فیل قوه » یا « فیل سر » میگفتند در مخزن این استوپه"}
{"book": "adl1171", "page": 57, "text": "(٤٤)\n\nاز اشیای متعلقه « تاتا گاتا » یادگار های زیادی مانده بود\nچون بطرف شرق ریزه کوهستان هنوز هم شاخه کوه بچه‌ئی\nبنام « عاشقان » یاد میشود احتمال دارد که این کوه همان\nکوه «اشوکا» باشد که آهسته آهسته مفهوم معنی اسم اصلی آن\nبامروز زمان در خاطره های اهالی بومی رنگ دیگر گرفته و\n«اشوکا» به « عاشقان » تبدیل شده است .\n\nافسانه خزانه وطوطی :\n\nبطرف جنوب دروازه شرقی « سالون بودا » معبد\nبزرگیکه کنیشکا برای اقامت تابستانی یرغمل های چینی\nساخته بود در زیر پای مجسمه « ویشراوانا » رب النوع ثروت\nدفینه بود که یرغمل های چینی ثروت هنگفتی گذاشته و\nدر کتیبه بالای آن نوشته بودند: - « وقتیکه معبد مرمت کاری\nلازم داشته باشد مردم از اینجا پول گرفته میتوانند » درین\nاواخر يك پادشاه سرحدی که حریص و در عین زمان ستمگار\nبود قصه جواهرات و اشیای قیمتی خزانه را شنیده برای تصرف"}
{"book": "adl1171", "page": 58, "text": "( ٤٥ )\n\nآن بالا و لشکر خود در بگرام حاضر شد و با رویه تشدد کارانه\nعلما و راهبین معبد را رانده و در موقعی که میخواست سر خزانه را\nباز کند طوطی که بالای سر مجسمۀ رب النوع ثروت بو د\nشروع به بال زدن نموده صداهای دل خراشی کشید و در نتیجه\nز مین به لرزه در آ مده پا د شاه و قشو نش بیحال بخا ك\nافتاد ند و به جرم خود اقرار نموده با ندامت و پشیما نی\nمراجعت کردند ."}
{"book": "adl1171", "page": 59, "text": "فصل پنجم\nبگرام وسائر نقاط کاپیسا درعصر یونانی\n\nهندوکوه یا قفقاز هندی - اسکندریه قفقاز در پروان - بگرام و\nشهرنيكايا - تجزیه امپراطوری اسکندرومداخله خاندان موریا یونانی های\nجنوب هندوکوه - سقوط ایشان با هرمایوس از دست پهلوا ها و کوشانی ها\n* * * * * *\nاسکندر بعد از مقابله با مقاومت های شدیدی ومدهش و\nاهالی ولایات « هری » و « ارا کوزی » « هرات وقندهار »\nاز راه غزنی دراوایل زمستان « ماه نوامبر ۳۲۹ ق م » بوادی\nرود کابل رسید لیکن در اینجا توقف ننموده وفوراً عازم کاپیسا\n« كوهدامن » شد، علت عدم توقف اسکندر در محل کابل فعلی\nخوب فهمیده نمیشد و اگر علتی داشته باشد سراسر جنبهٔ عسکری\nخواهد داشت و اگرنه درعصریونانی هم درینجا آبادانی بود\nچنانچه مورخین یونانی آن را بنام « اورتسپانم » یا « اورتسپانا »\nو همچنین به اسم « کارورا Karoura » یاد کرده اند . « استرابن »"}
{"book": "adl1171", "page": 60, "text": "از آثار نفیس و تاریخی بگرام که در اثر حفريات ۱۳۱۶ بدست آمده است"}
{"book": "adl1171", "page": 61, "text": "از اثار نفیس و تاریخی بگرام که در اثر حفريات ١٣١٦ كشف شده است"}
{"book": "adl1171", "page": 62, "text": "( ٤٧ )\n\nمورخ یونانی آن را « اوزتسپانا » خوانده و چهار راهی نوشته\nکه ازان راههای تجارتی بطرف بکتریان و اراکوزی منشعب\nمیشد بهر جهت مقصود ما در اینجا تشریح تاریخچۀ قدیم کابل\nنیست بلکه میخواهیم ارائه بکنیم که کابل بر خلاف آنچه که\nمعمولا تصور میشود در زمان یونانیها هم اهمیت تجارتی داشت\nو علت اینکه چرا اسکندر حین ورود خود از طرف غزنی در اینجا\nتوقف نکرد طوریکه اشاره نمودیم شاید یکی عدم موقعیت\nمساعد عسکری و دیگری عجلۀ خود او به وصول باکتر یان\nبوده باشد زیرا « بسوس » درانجا مشغول بیعت گرفتن مردم\nبرای خود بود بهر جهت اسکندر از درۀ کابل به سرعت گذشته\nداخل کاپیسا شد و چون جدار بلند هندوکوه را با کوتل های\nپر برف آن مقابل خود دید و از بومی ها استفسار نمود عبور آن\nرا دران موقع سال غیر ممکن یافته مجبور به توقف شد و قشون\nخود را در او پیان دامنه ( کوه خواجه سیاران ) که نسبتاً\nاز مجرای وزش باد پروان کناره است امر اطراق داده\nدر پای هندو کوه یعنی قفقاز یونانی ها از نقطه که مدخل"}
{"book": "adl1171", "page": 63, "text": "(٤٩)\n\nدره های پنجشیر- سالنگ- شتل- وغيره را دفاع کرده بتواند اساس شهر اسكندريه جديد ی را در نظر گرفته و سال آينده قبل ازينكه، بطر ف صفحات شمال عازم شو د نظريه خو د را عملی ساخت. چون يونانی ها در حوضه قشنگ کاپیسا دوشهر معروف یکی « اسكندريه قفقاز » و ديگر شهر « نيكايا » رابنا نهاده و جغرافیه نگاران ومورخين ايشان از آنها زیاد صحبت کرده اند آتیه از موقعیت این هر دو مفصل ترصحبت خواهم کرد حالا قبل از همه میخواهم در اطراف چیزی صحبت بکنم که در کا پیسا از همه بیشتر یو نا نی ها را تحت تاثیر گرفته و ان سلسله با عظمت پر برف هندو کوه است :\n\nهند و کو ه يا قفقاز هندى :\n\nيونانیهای که به معیت اسكندر بودند خواه بواسطهٔ عدم معلومات دقیق جغرافیائی ، خواه بواسطهٔ بلند بر دن کار نامه های قوماندان خود و خواه بواسطه تشابه ، هندو کوه را کوه قفقاز و قفقاز هندى یاد کرده و يکی از قشنگترين قصص ارباب الانواع خودرا كه موضوع آن چنين است به آن نسبت میدهند"}
{"book": "adl1171", "page": 64, "text": "( ٤٩ )\n\nدر افسانه های كلاسيك ارباب الانواع يونانى نقل ميكنند كه\n«پرومته» رب النوع يا ژنی آتش و اولین پیشوای مدنیت بعد\nاز اینکه هیکل انسانی را «بعقیدۀ آنها» از خاک درست کرد\nخواست آنرا روح دهد ، برای این مطلب آتش آسمانی را\nدزدی نمود «ژوپی تر» رب الارباب برای توبیخ او «یاندور»\nاولین زن قشنگ مخلوقه یعنی «حوای یونانی» را فرستاد\nاما «پرومته» از درمکر پیش آمده و خانم مذکور را اسیر\nخود ساخت آنگاه «ژوپی تر» به غضب شده پسرش «وولكان»\nرا مامور ساخت تا او را به سزا رساند : مشار اليه «پرومته»\nرا در کوه قفقاز فراز صخرۀ ئی چهار میخ نمود تا عقابی جگر او را\nبخورد آخر «هركول» اسباب نجات او شد . قرار قصۀ فوق\nبندی گری «پرومته» اگرچه در اصل کوهای قفقاز بعمل\nآمده ولی از روزیکه یونانی ها وارد «کاپیسا» شده و چشم شان\nبه تودۀ پر برف هند و کوه افتاد و آنرا «قفقاز هندی»\nخواندند قصۀ فوق الذکر را هم به قلل سر بفلك كشيده و مغاره های\nوحشت اور آن نسبت دادند . ویکی از سکندریه هائی را که"}
{"book": "adl1171", "page": 65, "text": "( ٥٠ )\n\nپسر فیلیپ در کاپیسا بنانهاد بنام « اسکندریه قفقاز » یا « اسکندریه پای قفقاز » مسمی ساختند .\nاسکندریه قفقاز :\nسیاست نظامی اسکندر چنین متقاضی بود که تا وضعیت خودرا در عقب محکم نمیساخت گناهی امر پیشرفت نمیداد در ممالک دشوار گذار ونقاطی که اهالی آن سرشوخ وجنگجو بودند بیشتر به این رویه اهمیت میداد چنانچه نسبت به سائر نقاطی که از آن عبور نمود عده اسکندریه های او که هر کدام اساساً « قشله عسکری » یا « شهر نظامی » بود در افغانستان بیشتر است و بعد از اسکندریه اری ــ پروفقازی ــ اراکوزی یعنی اسکندریه های هرات ــ فراه ــ قندهار ــ اسکندریه قفقاز چهارمین شهر نظامی ( ١ ) است که در پای هندوکوه برای حفاظت مدخل دره های پنجشیر ــ شتل ــ غوربند ــ سالنگ وغیره بنانهاد .\nراجع به تعیین موقعیت شهر اسکندریه قفقاز از سالهای اول قرن ١٩ اروپائی هائی که موقع مسافرت در کاپیسا یافته اند\n\n(١) به همین ترتیب در شمال هندوکوه هم اسکندر چندین شهری بنانهاد"}
{"book": "adl1171", "page": 66, "text": "( ٥١ )\n\nاظهار نظر یه نموده وجر و بحث شروع شده است . دو نفر مدقق\nمعروفی که درین راه پیشقدم اند یکی مسن انگلیس «١٨٥٣ -\n١٨٠٠» و دیگر « اگوست کورت » فرانسوی « ١٨٦١-\n١٧٩٣ » است که اولی بگرام و دومی سیغان را پیشنهاد\nنمود (۱) ولی دیری نگذشته بود که نظریات آنها طرف\nتنقید واقع شده و « موسیو ژاکه » فرانسوی و « ویلسن »\nH. H. wilson انگلیس با دلایل پیشنهادات ایشان را از بین\nبردند همین طور یکعده علمای دیگر که بردن نامشان ضرورت\nندارد پشت هم آمده . نیلاب غوربند - او پیان چاریکار - را\nپیشنهاد نموده رفتند و چون خرابه های شهر وسیعی در بگرام\nافتاده بود بیشتر توجه آنها به آنطرف معطوف میشد . چون\nموسیو فوشه به رهنمائی آثار مترجمه نگارشات هیوان - تسنگ\nدر ۱۹۲۲ به افغانستان آمد به دستیاری معلومات مفید\nزوار چینی معلوم شد که بگرام پایتخت قدیم یعنی محل شهری است\nکه آرین یونانی «نیسه» Nicée وخود زوار چینی «کاپیسی» Kapisi\n(۱) كتلاك آثار بگرام : نگارش موسیوها كن ."}
{"book": "adl1171", "page": 67, "text": "( ٥٢ )\n\nخوانده است . و محل شهر اسکندرية قفقاز باید در جای\nدیگری تجسس شود .\nنا گفته نماند که بعضی ها محل شهر اسکندریه قفقاز « او پیان »\nرا قلمداد نموده اند ولی او بیان فعلی به چند کیلومتری شمال\nچاریکار یکی خرابه روی خاکی ندارد که به موقعیت شهر\nقدیم دلالت کند و دیگر تا جائی که از تذکرات بعضی مورخین\nقدیم معلوم میشود اسم او بیان نه فقط بيك شهر بلکه بولایت\nبزرگی هم اطلاق میشد . پس اگر « استفانس بی زانتم »\nStephanos Byzantum يا « استفانس بی زانتی » در باب\nاسکندریه قفقاز می نویسد كه : ـ « شهری است در\nاو پیانه قریب هند » دلیل شده نمیتواند که حتماً شهر اسکندریه\nقفقاز در او بیان معمور بود زیرا او پیانه در اینجا به معنی جامع\nو لایت بزرگ آمده است . چون قرار افسانه های بومی\n« پروان » معاصر با بگرام آبادی داشت و برعلاوه موقعیت\nآن هم در پای هندو کوه هم در مدخل دره های آن ، و هم در\nولایت او پیانه تمام شرایط را در بر میگیرد گفته میتوانیم که"}
{"book": "adl1171", "page": 68, "text": "( ٥٣ )\n\nشهر اسکندریه قفقاز در پروان قدیم در جبل السراج فعلی\nبنا یافته بود . مورخین یونانی فاصله آنرا از « اور تسیانم »\n٥٠ میل و از « پوکو لا تیس » ۳۳۷ میل می نویسند چون\nمدققین امروزی « اور تسیانم » را کابل و « پو کولاتیس » را\nهشت نفر قریب پشاور تعین نموده اند از نقطه نظر فاصله هم\nموقعیت پروان به شهر اسکندریه قفقاز موافقت میکند\nناگفته نماند که « او پیان » بذات خود شهر مهمی بود .\nچنانچه زوار چینی آنجا را به لهجه چینیائی هو ـ پی ـ نا\nHo-pi-na ذکر میکنند و شهر بزرگ میخواند میگویند\nکه « ملنا ندر » یونانی شاه بزرگ کابلستان و کندها را\nو پنجاب در آنجا تولد یافته است .\n\nبگرام و شهر نیکایا :\n\n« نیکایا » کلمه یونانی و « فتح » معنی دارد و احتمال\nمیرود که ترجمه نام بومی شهر باشد . پر و فیسر « ویسن »\nانگلیس در کتاب « آریانا انتی کویتا » صفحه ١٨٣ محل\nشهر مذکور را به ١٨ میلی اوپیان در بگرام فعلی تعیین میکند"}
{"book": "adl1171", "page": 69, "text": "( ٥٤ )\n\nمی نویسد كه نام اصلی محل «جاياپورا Jayapura» يعنى «شهر فتح» بود بعلاوه شهر اسكندريه قفقاز شهر ديگری که یونانی ها آباد نموده اند همین شهر «نیکایا» است که موسیو فوشه بنام «شهر شاهی» موقعیت آنرا در «برج عبدالله» و خرابه های مجاور آن در بگرام معین نموده است. پوره معلوم نیست که این شهر چه وقت بنا شده اسکندر چون در سال بعد (در ۳۲۷ ق م) از صفحات شمال هندوکوه فرود آمد به اسکندریه پروان چند روزی توقف نموده بعلاوه يك قسمت سر بازان را كه از پا مانده بودند بعضی قبایل و اهالی اطراف و نواحی را نیز در شهر سکنا داده نیکا نور Nicanor یکی از همراهانش را مامور ادارۀ شهر ساخت و تری یاسپس Tyriospes را نایب الحکومۀ اراضی پاروپامیزاد یعنی ولایت کابل فعلی مقرر نموده آمادۀ حرکت شد و به شهر نیکایا دو باره متوقف گردید.\nمی نویسند که اسکندر به شکرانۀ پیشرفت های خود بنام الاهه «اتنا Athena» قربانی درین شهر تقدیم کرده و به"}
{"book": "adl1171", "page": 70, "text": "( ٥٥ )\n\nامفیس Omphis و دیگر رؤسای اینطرف رود اندوس\nخبر فرستاد که به استقبال و ملاقات او بیایند چنانچه\n« امفیس » بواسطة دشمنی که با «پوروس Porus » داشت از\nموقع استفاده نموده با ٥٠٠ فیل و تعارف زیاد در شهر\n« نیکایا » بحضور اسکندر رسید . (۱)\nبعلاوه بقایای خرابه های زیادی که روی خاك مرئی است\nشواهد محیر العقول یونانی که پارسال از حفر گاه نمره دوم\nبگرام پیدا شده بصورت قطعی به اثبات میرساند که این\nجایکی از شهرهای مهم معمور بود .\nتجزیه امپراطوری اسکندر و مداخلت خاندان موریا\nخوانندگان محترم مسبوق اند که بعد از وفات اسکندر\nامپراطوری وسیعه اش تجزیه و بین ژنرال های او تقسیم میشود\nو بعد از يك رشته گیر و دار و جنگ ها بين بطليموس - انيتوكون\nوسلوكوس ، اخير يك حصه بزرگ فتوحات آسیائی بدست\n\n(۱) «پوروس» شاه هندی است که در موقع ورود اسکندر در پنجاب\nبین رود چناب و راوی سلطنت داشت ."}
{"book": "adl1171", "page": 71, "text": "( ٥٦ )\n\nسلوسید ها می افتد. درین موقع که ژنرال ها بین خود مصروف زور آزمائی بودند خاندان موریای هندی موقع یافته افغانستان را بصورت موقتى به قلمرو و نفوذ خود ملحق ميكند ـ «چندرا گوپتا » موسس خانواده سلطنتی موریا در سال (۳۲۲ ق م) به تخت «مکدها» نشسته «سلو سید نیکا تور» یونانی را که استرداد اراضی مفتوحه اسکندر را دعوی میکرد بقوه قانع ساخت و کندهارا و کاپیسای افغانستان را به قلمرو خود ملحق نمود و نفوذ یونانی را به شمال هندوکوه محدود ساخت بعد از او پسرش «بندو سارا» ونواسه اش «اشو کیا» قلمرو حکومتی پدر وجد خودرا محافظه کرده به دامنه فتوحات خودوسعت دادند و على الخصوص «اشوکا» به انتشار معنویات هند کو شیده دین بودائی را در افغانستان انتشار داد . قرار روایات قدیمه اشوکا در هده و اراضی متصلیۀ بگرام معابد واستوپه های بزرگی آباد نموده . این شاه در کاپیسا خیلی معروف بود وطوریکه در فصل سوم درمورد افسانه های ملی ذکر نمودیم احتمال زیاد میرود که کوه «عاشقان» فراز"}
{"book": "adl1171", "page": 72, "text": "(٥٧)\n\nریزه کوهستان بنام او مسمی واصلا « کوه اشو کا » بوده\nباشد زیرا در انجا استوپهٔ بزرگی به بلندی ۱۰۰ قدم اباد\nنموده بود .\n\nاین وضعیت یعنی نفوذ خاندان موریا در صفحات جنوب\nوسلطهٔ حکمرانان خاندان سلوسید یونانی در شمال تا زمان\nاعلان استقلال « دیو دو تس » در باختر در (٢٥٠ ق م) وحتی\nچند سال دیگر هم دوام داشت چنانچه وقتیکه « انیتو کوش سوم »\n« از ساس سوم » شاه پار تیا را بخود ملحق ساخته و به اتفاق »\nبه « او تید موس » سلطان باختر حمله کرد و بعد از مقابله های\nشدید با باختری ها بنام منافع عمومی یونانی ها در اسیا با شاه\nایشان صلح نموده بجنوب هند و کوه بعزم حملهٔ هند پایان شد\nهنوز در کا پیسا وبگرام ودرهٔ کابل از خاندان مور یا\nشاهی بنام « سوبها گاسنا » Soubhagasena حکمرمائی میکرد ـ\nشار تر کمبر بج هستری اف اندیا (۱) می نویسد :\n(۱) این کتاب نسبت ( به کمبریج هستری آف اندیا ) تازه تر است\nزیرا در ۱۹۳۶ با تجدید نظر بطبع رسیده ."}
{"book": "adl1171", "page": 73, "text": "(٥٨)\n\nاین پادشاه بایکی از اجداد قریب او در موقع انحطاط\nقوای موریا سلطنت مستقلی در دره کابل تشکیل داده بود.\nاسترابون مورخ یونانی ازو ذکر میکند و می نویسد بین او «و انیتو\nکوش » شاه یونانی شامی تجدید روابط بعمل آمد پرو فیسر\nE W Thomas « توماس » بتقویت قول «تار نات Tarnath مورخ تبت\nکه میگوید پسر اشوکاویر سنا Virsena پادشاه گندها را بود .\nمی نویسد چون کلمه «سنا Sen» در اخیر نام های این خانواده\nمیباشد احتمال دارد که «سوبها گاسه نانا» نوا سه اشوک\nبوده باشد. بهر جهت رابطه خویشا وندی این شاه\nبا ارکان بزرگ خاندان موریا هرچه بو ده باشد آخرین\nدودمان این خانواده است که در کاپیسا و دره کابل\nحکومت نموده و بعد از او ومراجعت انیتو کوش سوم غرب\nکل افغانستان به تصرف اوتید موس سلطان باختر در می آید.\nدر این کتاب بایونانی هائی که بعد از ( ٢٥٠ ق م) مستقلاً\nدر با ختر سلطنت نموده اند سر و کاری نداریم زیرا از\nزمینه بحث ما خارج اند فقط برای اینکه سلسله موضوع در نظر"}
{"book": "adl1171", "page": 74, "text": "( ٥٩ )\n\nخواننده گسیخته نماند به گرفتن نام و ذکر خیلی مختصر انها پرداخته اصل موضوع مطلوبه را که عبارت از ذکر شاهان یونانی است که از بگرام به جنوب هندوکوه سلطنت نموده اند مفصل تر بیان میکنیم :\nبانی سلطنت مستقل یونانی باختر شخصی است موسوم به « دیو دوتس » که از طرف انیوخس کوش سلطان یونانی شامی نایب الحکومه ولایت بکتر بان بود و در حوالی ٢٥٠ ق م اعلان استقلال نمود بعد از سلطنت کوتاه ٥-٦ ساله او پسرش دیو دوتس دوم به سلطنت رسید هنوز از جلوس او چند سالی نگذشته بود که « ایو تید موس » حکمران سغدیان بر او حمله کرده خودش را مقتول و تخت و تاج او را متصرف شد و بین سالهای ٢٣٠ و ٢٠٠ ق م از باکتریان بر کل افغانستان حکمرمائی نمود و باختر در عصر او به منتهای اوج و اقتدار رسید.\nمشار الیه از ضعف خاندان موریای هندی و گرفتاری های انیتوکوش سوم شامی بارو منها استفاده نموده پسرش « دمتر یوس » را به فتح هند ترغیب نمود چنانچه مشار الیه"}
{"book": "adl1171", "page": 75, "text": "(٦٠)\n\nکل پنجاب شرقی وغربی را متصرف شده بنام (فاتح هند)\nموسوم گشت وچون درین بین پدرش وفات کردبرادر بزرگ\nخود «اوتید موس دوم» راوکیل خود در باختر مقرر نمود\nومرکز سلطنتی خودرادر ساکالاــ سیالکوت پنجاب قرار داد.\nدرین وقت «ایوکراتید مس» نام یکی از ژنرال های\nزمان پدر او موقع را مساعد یافته در باختر بنام خود اعلان\nسلطنت نمود «دمتریوس» چون ازین وقعه خبر شد با ٦٠\nهزار نفر برای استرداد تخت و تاج خود و پدر خود به باختر\nهجوم آورد وبا اینکه ایوکراتیدس را با ۳۰۰ نفر محاصره\nکرد آخر ناکام برآمد و به پنجاب مراجعت نمود همین طور\n(ایوتید موس دوم) و (دمتر یوس دوم) پسرانش و «اگاتو کلس»\nو «پانتا لئون» که از دودمان خاندان «اوتید موس» سلطان\nباختر بودند هر کدام از طرفی به «ایوکراتیدس» حمله آوردند\nاما هیچ کدام موفقیتی حاصل نتوانست و باین منوال درامپرا\nطوری باختر یعنی افغانستان و ملحقات هندی آن دوخانوداه\nشاهی یونانی رقیب هم به میان آمد: احفاد «ایوکراتیدس»"}
{"book": "adl1171", "page": 76, "text": "( ٦١ )\n\nدر افغانستان و اولادۀ «تيدموس» در پنجاب . چون موضوع بحث ما درين کتاب محدود به «شاهان کاپیسا» است از ذکر حال رجال سلالۀ دوم و سائر موضوع ها صرف نظر نموده از اولادۀ خانوادۀ اولی یعنی کسانی که مقر حکومت شان کاپیسا بود صحبت میکنیم : پوشیده نیست که وجود اسکائی ها که در حوضۀ سردریا مقیم بودند همیشه برای سلطنت یونانی باختر خطری بود و تهلکۀ آنها حس می شد تا اینکه در زمان ایوکراتیدس ایشان از جانب شمال ومهر داد اول پارتی از خراسان ( از طرف غرب ) پیش قدمی نموده در نتیجۀ نفوذ وحاکمیت یونانیها در شمال هند و کوه خاتمه پذیرفت اگر چه پسرش هلیو کلس هم زمانی در شمال هندوکوه حکمرانی نموده لیکن دامنه و دوامی نداشته و میتوان او را آخرین شاه یونانی باختر و اولین حکفرمای یونانی «کاپیسا » دانست زیرا یونائی ها بعد ازینکه از شمال هندوکوه پس پا میشوند به جنوب آن فرود آمده مرکز خود را در کاپیسا قرار میدهند .\n\nبعد از و اگر چه از روی حدس و قرائن عدۀ زیادی"}
{"book": "adl1171", "page": 77, "text": "( ٦٢ )\n\nرا از خانوادۀ ایو کراتیدس و در جملۀ جانشینان «هلیو کلس»\nقلمداد میکنند و بعضی را به «تاکسیلا» و عدۀ را به «پشکدواتی»\nیعنی «چارصده» فعلی و غیره نقاط نسبت میدهند از ذکر\nآنها هم صرف نظر نموده همین قدر متذکر میشویم که\nمعروفترین جانشینان او «انتیال سیداس» «امین تاس»\nو «هر مایوس» است.\n«هر مایوس» آخرین شاه یونانی جنوب هندوکوه است\nکه در بگرام خود را محکم کرده بجانب شمال با کوشانیها ،\nبطرف جنوب غرب با پهلواها مقابله میکرد و آخر به بعضی\nنظریه ها «کجولا کد نیزس» کوشانی و به بعضی های دگر\n«گند و فارنس» پهلوا او را شکست داد . معمولاً آنچه\nبطور محقق قبول میشود این است که «هرمایوس» را\n«کجولا کدنیزس» کوشانی شکست داده و سلطنت از یونانی ها\nبكوشانیها انتقال یافته است هرمایوس آخرین شاه یونانی\nکاپیسا در بعضی سکه ها با عیال خود ملکه «کالیوپ» Caliop\nیکجا معلوم میشود . نفوذ و حکفرمانی یونانیها با سقوط\n«هرمایوس» در حوالی (٢٠ م) را کاپیسا خاتمه پذیرفته است."}
{"book": "adl1171", "page": 78, "text": "پارچه عاج : ـ اشکال انسانی با حیوانات و گل ها ترکیب شده است ."}
{"book": "adl1171", "page": 79, "text": "از اثار نفیس وتاریخی بگرام : پارچه های عاج که روی انها اشکال انسانی منقوش است."}
{"book": "adl1171", "page": 80, "text": "فصل ششم\nبگرام در عهد کوشان\n\nورود کوشانی ها ـ روابط دربار بگرام با رومائی ها و چینی ها ـ\nانتقام گیری از چین ـ یرغمل های چینی ـ بزرگترین مبلغ و عالم\nکاپیسائی « گونا و ارمن » اجتهاد مبلغین کاپیسا در شرق اقصی .\n\n* * * * * *\n\nطوریکه در فصول قبل شرح داده شد اگر چه بگرام در عصر\nیونانی و حتی پیشتر هم آبادی داشت و در سال های اخیر\nسلطنت « هلیو کلس » پایتخت شاهان یونانی جنوب هندوکوه\nو کابلستان گردید ولی دوره شکوه وعظمت آن با ورود\nکوشانیها شروع شد زیرا اگر در وقت حکفر مائی شاهان\nاخیر یونانی پایتخت شده بود مرکز قلمرو محدودی شمرده\nمیشد و با کوشانیها خصوصاً « کنیشکای کبیر » مرکز یا پایتخت\nتابستانی امپراطوری بزرگ ومقتدر آسیا گردید .\nکوشانیها بر خلاف آنچه تا سالهای اخیر مستشرقین ارو پایی\nتصور میکردند واخيراً تغیر نظریه داده اند شاخۀ آریائی"}
{"book": "adl1171", "page": 81, "text": "( ٦٤ )\n\nنژادی است که از سرزمین بومی آریائی حوضه اکسوس مستقیماً بطرف شرق بوادی سیر دریا و ماورای شرقی آن منتشر شد . مانند پیش قراولان نژاد آریائی قرون متمادی با عالم زرد و زرد پوستان مغلی در تصادم ماندند ( نا گفته نماند که یکی از علمای مبرز جاپانی پروفیسر « هاندا تورو » پرو فیسر فاکولته ادبیات دارالعلوم امپراطوری توکیو به این عقیده است که سلطنت کوشانی را اهالی « تاهیا » یعنی بکتریا ن قبل از ورود « یوچی » که معمولاً ایشان را اجداد کوشانی مینامند تشکیل داده و ازین استنباط می شود که کوشانی و یوچی دو قوم علیحده بوده و اول الذکر بومیان آریائی تخارستان باشد . )\n\nبهر جهت چون این مسئله خیلی بزرگ است و عجالتاً نظریات آنی پروفیسر جاپانی در دست نیست و موضوع فعلی کتاب ما هم بحث را درین مورد اجازه نمیدهد به اساس نظریات عمومی که تاحال معمول و مورد قبول است مینگاریم که این شاخه آریائی در اثر فشار « هیوانگ نو ها » بتدریج"}
{"book": "adl1171", "page": 82, "text": "( ٦٥ )\nاز جلگه های سر دریا به آمو دریا انتقال نموده و در حوالی ( ٧٠ ق م ) به بکتریان ریختند و سلطنت یونانی ها را در شمال هندوکوه سقوط دادند\nکوشانیها چون به بکتریان رسیدند درینجا قوم تجارت پیشه و متمدنی بود و باش داشت که بنام « تا هیا » یاد شده است . بعد از انتشار خود در بکتر یان قبایل کوشان آن قطعه را بین قبایل خود به ( ٥ ) ایالت تقسیم نموده و مدتی باینمنوال در شمال هندوکوه حکمرانی نمودند تا اینکه «کوجولا کد فیزس» رئیس یکی از قبایل پنجگانه ایشان موسوم به «کوی - شوانگ» یا «کوشان» مقتدر شده دیگر ها را مطیع خود ساخت و سلطنت کوشانی را تاسیس نمود .\nباین ترتیب چون قبایل کوشان بهم متحد شده از خود سر و سلطنتی یافتند به یونانیهای که خود را در جنوب هندوکوه « درکاپيسا » محکم نموده بودند بنای حمله را گذاشتند و طوریکه در اخیر فصل پنجم ذکر شد با «هرمایوس» در حوالی ( ٢٠ م ) سلطةٔ سیاسی یونانی های کاپیسا سقوط نموده و نفوذ کوشانی قایم مقام"}
{"book": "adl1171", "page": 83, "text": "(٦٦)\nآن گردید و بتدریج ازین نقطه به چهار طرف انبساط نمود\nدر زمان «کجولاکد فیزس» چون نفوذ کوشانیها بعلاوهٔ\nبکتریان آهسته آهسته بر تمام ولایت کابل وقندهار و در سمت\nمشرقی تا حوالی سند انتشار یافت و بعبارت دیگر چون افغانستان\nمعاصر قلمرو سلطنت او را تشکیل میداد مرکز حکومتش\nدر کاپیسا محتملاً همین شهر «بگرام» بود .\n«کجولاکد فیزس» ابتدا مسکوکات «هرمایوس» را که در\n«کاپیسا» بضرب رسیده بود تقلید مینمود چنانچه در بعضی\nمسکوکات او نام خودش «وهرمایوس» هر دو دیده میشود .\nهکذا مسکوکاتی ازو دیده شده که قرار اکثر احتمالات\nباید از سکه‌های «آگوست» امپراطوری رومن تقلید شده\nباشد . ناگفته نماند که «کجولاکد فیزس» معاصر «آگوست»\nامپراطوری رومن میباشد و اولین نمایندهٔ کوشانی «دربار بگرام»\nدر عصر «کجولاکد فیزس» به روما نزد «آگوست» فرستاده\nشده بود .\nموسس اولین خاندان سلطنتی کوشان در حوالی (۷۸م)"}
{"book": "adl1171", "page": 84, "text": "(٦٧)\n\nوفات نموده و بعد از او «ویما کد فیزس» پسرش که او را «کد فیزس دوم» هم میگویند بر تخت نشست. چون قلمرو کوشانیها درینوقت خاک آریانا یعنی افغانستان فعلی را سراسر فرا گرفته بود «ویما کد فیزس» به انبساط سرحدات خود طرف هند کوشیده پنجاب، دوآب، اود و غیره را فتح نموده بنام «فاتح هند» موسوم گردید.\n\nمسکوکات او قشنگ و فلز او مس و طلا است. مشار الیه در مسکوکات، عناوین خیلی با شکوه و جلال را اتخاذ نموده و مانند پدر خود یکطرف سکه رسم الخط یونانی و طرف دیگر رسم الخط بومی خروشتی را استعمال نموده است. قراریکه از منابع تاریخی چین معلوم میشود اولین تصادم بین امپراطوری کوشان و چین در عصر «ویما کد فیزس» واقع شده است. اگر چه علت این تصادم بصورت صریح معلوم نیست باز هم چون جنرال «پان چااو» چینی با قشونی برای فتوحات ختن و کاشغر آمده بود و «ویما کد فیزس» خواستگار مزاوجت دختر شاه چین بود و این مسئله را چینائیها قبولدار نشدند در نتیجه بین کوشانی"}
{"book": "adl1171", "page": 85, "text": "( ٦٨ )\n\nو چینی در دامنه های شرقی پامیر جنگی واقع شده\n« ویما کدفیزس » پس پا گردید . در غرب بر خلاف ، روابط\nکوشانیها با امپراطوری رومن محکم تر گردیده و نمایندهٔ\n« کد فیزس دوم » به دربار « تراجان » حضور داشت . روابط\nتجارتی امپراطوری کوشان بارومن ها انبساط زیاد داشت .\nمال التجاره از تمام قسمتهای امپراطوری به پیمانهٔ زیاد از راه\nوادی کابل و کاپیسا به بکتریان و خراسان و از آنجا از میان\nامپراطوری پارتی بطرف غرب میرفت و رو منهـا\nسالانه مبالغ گزافی برای خریداری مال التجاره\nدر امپراطوری کوشان صرف میکردند .\nبعد از « کدفیزس دوم » چون سلطنت در ( حوالی ۱۲۰ م )\nبه دست توانای شخص بزرگی چون « کنیشکا » رسید پایتخت\nتابستانی خود شهر بگرام را تعین نموده (۱) به انبساط قلمرو\n\n(۱) امپراطوری کوشانی کنیشکا سه پای تخت داشت : بر طبق تقاضای\nفصول ، زمستان در پشاور ، بهار در کندهارای غربی و تابستان در بگرام\nاقامت می نمود ."}
{"book": "adl1171", "page": 86, "text": "( ٦٩ )\n\nسیاسی امپراطورى کوشان صرف مساعی زیاد نمود چنانچه\nدر هند تا « مگدها » و « بنارس » کنار رود گنگا و در ترکستان\nچین تا کاشغر و بارکند یعنی حوضهٔ رود تارم پیش رفت\nو به این نوع انتقام متقدمین خود را از چینائیها گرفته\nپسر امپراطور چین یا طوریکه بصحت قریب تر است\n« شه - آن - پان » ( Ch-en-pan ) نام یکی از خویشاوندان\nشاه چینائی کاشغر را با جمع دیگر بطور یرغمل با خود آورده\nبه اعزاز نزد خود نگاه میداشت و در موسم تابستان معبد\n( شا - لو - كيا ) را که عبارت از پوزهٔ شترك بگرام باشد\nبرای رهایش آنها تعین نموده بود . کنیشکا بزرگترین\nامپراطور کوشان تنها از نقطهٔ نظر کشور کشائی و پیشرفت های\nنظامی قابل تمجید نی بلکه از بسیار پهلوهای معنوی سزاوار\nستایش است زیرا عصر زمامداری او دورهٔ ترقی زبان، ادبیات\nصنعت، دیانت، فلسفه، علم و حکمت است و ازین جنبه ها\nدورهٔ او در تاریخ آریانا نظیر ندارد . چون مقصود مادر پنجا\nصحبت در اطراف بگرام در عهد کوشان میباشد نگارشات"}
{"book": "adl1171", "page": 87, "text": "( ۷۰ )\n\nخود را راجع به شاهان کوشان خصوص شخص کنیشکا که مستقلاً\nيك رساله میخواهد قطع نموده باصل مطلوب می پردازیم .\nطوریکه در فصول پیشتر نگاشتیم این مسئله حتمی است\nکه پیش از کوشانیها بگرام ابا دی داشته زیرا قبل ازین\nدر زمان شاهان اخیر یونانی هم پایتخت شده بود و در طبقات\nعمیق اراضی وحتی در روی زمین مسکوکات ایشان بکثرت یافت\nشده . چون موسیو فوشه احاطه « برج عبدالله » را شهر کوچک\nشاهی عصر یونانی خوانده احتمال زیاد د ا ر د که شهر\nبزرگتری که خط حصار با عظمت آن هنوز ته خاک معلوم\nمیشود مربوط به کو شانی ها باشد . اشیای سفالی از قبیل\nکاسه ، کوزه کوچک دو دسته ئی یکنوع گیلاس های پایه\nدار گلی ، قیف وغیره که در اثر حفریات پارسال وپرا ر سال\nپیدا شده بعد از مطا لعا ت بنظر موسیو ها کن مربوط به\nاوایل عصر استقرار کوشان » در کاپیسا معلوم میشود . چون\nبساختمان دوکانهای قدیم این شهر دقت شود از نقطه\nنظر معماری چندان مهارتی در آنها بکار نرفته و این خود"}
{"book": "adl1171", "page": 88, "text": "(۷۱)\n\nدلیلی است که تعمیر شهر را نه به یونانیها بلکه به کوشانیها\nمتعلق میسازد .\nبگرام چون در عصر کوشانی تا یک زمان پایتخت و در عصر\nکنيشکا « مرکز تابستانی بود طبعاً از نقطه نظر اجتماعيات\nدر وقت خویش حایز اهمیتی بود. چون صنعت ( گريك و بوديك)\nدر عصر کوشانی ترقی زیاد داشت در کاپیسا صنعتگران ماهر\nمصروف تعمیرات معابد و هیکل تراشی بودند .\nاگرچه در بگرام و سایر نقاط کاپیسا از نقطهٔ نظر دین درعصر\nکوشان آزادی زیاد وجود داشت و در بگرام بعلاوه پیروان\nبودائی برهمنی ها و غیره زنده گانی داشتند اما با میلانی که\nشاهان کوشانی به « بود سیزم » نشان دادند\nدین بودائی نسبت بدیگر ادیان ترقی نموده و شکل دیانت\nرسمی بخود گرفته بود در زمان کوشانیها خصوص در عهد کنیپکا\nمعابد و استوپه های زیاد در بگرام و دامنه های حصار کهستانی\nقشنگ کاپیسا آباد شده بهزارها نفر علما و راهبین در آنها\nبود و باش داشتند . کنیشکا با علم دوستی و دیانت پروری که"}
{"book": "adl1171", "page": 89, "text": "(۷۲)\n\nداشت بزرگترین علماء و دانشمندان وقت را از اقطار امپراطوری\nبدور خود جمع نموده بود . میگویند که برای بدست آوردن\nیکنفر ادیب مشهور که به « اسوا گوزا » معروف و نزد پادشاه\n« مگدها » بود مخصوص با شاه مذکور به جنگ برآمده\nو بعد از فتح ادیب را گرفته و با خود آورد و مشاور ادبی خود\nمقرر نمود . هکذا برای امور مذهبی هم « کنیشکا » مشاوری\nداشت که اسم او « پارسوا » بود در محفل مذهبی که کنیشکا\nدر پشاور دایر نموده بود در بیان علمای گندهاری کاپیسائی هم\nزیاد شامل بودند و علمای گندها را ، کابل ، کاپیسا به اندازه\nدر علوم مذهبی تبحر داشتند که موجد طریقه نوی بنام\n«مها یانا» گردیدند.\nعلاوه برین علمای کاپیسا در انتشار بودیزم در چین و سایر نقاط\nشرق سهم بزرگ گرفته و وقت بوقت با قافله های مبلغین که\nاز کشمیر و گندها را آمده و بطرف شمال رهسپار میشد عده\nزیادی از ایشان هم شامل میشدند . در میان علما و مبلغین کاپیسا\nآنکه در اواخر قرن ۲۴ از همه معروف است «گونا وارمان"}
{"book": "adl1171", "page": 90, "text": "( ٧٣ )\n\nGunavarman » نام داشت و اصلاً شهزاده این دیار بود .\nمشارالیه بعد از انجام تحصیلات مذهبی و ساير علوم متداولهٔ\nوقت در علوم دینی تبحر زیاد حاصل نموده آخر اشتیاق خدمت\nدر انتشار دین به این وادارش نمود که از زندگانی با تجمل\nو آرام شاهی گذشته مانند یکنفر مبلغ بکدام طرف عازم شود،\nچنانچه اول مسافرتی بهند نموده و از انجا بجزیرهٔ « سیلان »\nرفت و بعد از چندی بطرف جزیرهٔ « جاوا » که هنوز سرزمین\nبرهمنی بود برای تبلیغ عازم شد و در اثر اجتهاد خود شاه\nوملکهٔ آنوقت « جاوا » را بدین بودا داخل نمود . چون\nآوازهٔ شهرت او در شرق بلند شد امپراطور چین « لیو ـ یو\nLíéou-yu که از خانوادهٔ شاهی « سونگ » Saung » بود\nآرزومند ملاقات و شناسائی او شده و در ٤٢٤ به حکمران\nچینی « تونکن » هدایات داده تا مبلغ معروف کاپیسائی را به\nچین دعوت کند . « گونا وارمان » خواهش امپراطور چین\nرا قبول نموده اول به « کانتن » و از آنجا به « نانکن » رفت .\nامپراطور چین در جوار قصر امپراطوری معبد مجلل و باشکوهی"}
{"book": "adl1171", "page": 91, "text": "( ٧٤ )\n\nآباد نموده و عالم کاپیسائی در آنجا تا آخرین دقایق حیات\nبه ترجمه آثار بودائی به چینی اشتغال داشت .\n\nاز شرح حال عالم فوق الذکر بخوبی معلوم میشود که چراغ\nعلم و معرفت که باشاهنشاه بزرگ کوشان در آریا نا روشن شده بود\nاشعه فروزان آن تا اواخر قرن ٤ و اوایل قرن ٥ یعنی زمان ورود\nمهاجم هیاطله خاموش نشده به هر نقطه امپراطوری علم ،\nصنعت ، هیکل تراشی ، نقاشی ، ادبیات و نویسندگی ترقی\nدرخشان داشت .\n\nاز همین نتایج حفريات دو نقطه مختلف شهر کوشانی بگرام\nکه یکی رسته دکانها و دیگر قصری بود معلوم میشود که از نقطه\nنظر حیات اجتماعی و طرز زندگانی نجبا وعوام کوشانی فرق\nداشتند و این فرق هم بعد از تهاجم و یغمای دارائی یونانیها\nدر میان ایشان پیدا شده رؤسا واشخاص با نفوذی که حین\nاشغال باختر وتصرف کاپيسا اموال یونانیها را متصرف شدند\nبا آن صاحب ذوق وسلیقه گردیده طرز زندگانی آنها"}
{"book": "adl1171", "page": 92, "text": "( ٧٥ )\n\nعوض شده است . بر عکس عوام چندان تغییر نکرده با همان\nرویه زندگانی ساده قدیم ادامه داده با ظروف سفالی قناعت\nمینمودند . معذالك رسته دکانهای ایشان مرتب و دکانهای\nآنها عموماً منقسم بر دو حصه بوده «پس دکانی» «و پیش دکانی»\nکه در اولی آذوقه و در دومی اشیائی را که حاضر برای فروش\nداشتند میگذاشتند . روی جدار دکانهای خود را عموماً\nبا الوان طبیعی معدنی سفید و سرخ و آبی رنگ می نمودند.\n\nخارج از محوطه شهر بطرف جنوب در روی جلگه و در اطراف\nدامنه ها و پوزه های « کوه پهلوان » معابد متعددی آباد بوده\nهر معبد بذات خود يك مكتب علم و صنایع نفیسه بود ،\nزیرا بعلاوه اینکه علما و راهبین مشغول ترجمه و تالیف آثار\nمذهبی بودند در عین زمان بهترین هیکل تراشان و نقاشان\nهم بشمار میرفتند . در عصر کوشان چون نفوذ امپراطوری\nدر هند تا سواحل رود گنگا انبساط داشت از راه دره کابل\nو گندها را و از راه لغمان ، تگو و نجر و بین هند و کاپیسا"}
{"book": "adl1171", "page": 93, "text": "(٧٦)\n\nرفت و آمد فوق العاده زیاد بود و همان طوریکه کنیشکا ایام\nتابستان را در بگرام کنار رود پنجشیر میگذرانید حتماً نجبای\nکوشانی هم این کار را میکردند و معززین و روحانیون هند\nهم درین رفت و آمد با سلطان تغییر محل میدادند. خلاصه کاپیسا\nدر عصر تمام شاهان کوشان مخصوصاً در دورۀ زمامداری\nسلطان بزرگ کنیشکای کبیر به منتهای عروج خود\nرسیده بود."}
{"book": "adl1171", "page": 94, "text": "فصل هفتم\nمعابد بودائی بگرام\nصد معبد و ششهزار راهب بودائی طریقه های «مهایانا» و «هنایانا» هزار\nنفر برهمنی وده معبدایشان معبد « شالو کیا » اقامتگاه یرغمل های چین -\nکشﻮدن خزانۀ معبد - معبد را هیولا - معبد شاه - معبد ملکه\n* * * * *\nقراریکه هیوان - تسنگ زوار چینی نقل میکند کاپیسا روی\nهمر فته دارای ۱۰۰ معبد و ششهزار راهب بودائی بود\nوچون معابد مذکور عموماً در دامنه های کوه و نقاط مرتفعه\nآباد شده بود روز گنبد های بلند ور نگین آن زیرا شعۀ\nزرین آفتاب میدرخشید واواز ناقوس وشعاع کم رنگ چراغ ها\nدر دل سیاه شب موقعیت اینها را دراطراف افق وانمود میکرد\nقرار چشم دید زوار علاوه بر پیر وان دو طریقه بو دائی\n( مها یانا ـ هنایانا ) ومعابد مربوط ایشان ده معبد بر همنی\nو تقریباً هزار نفر پیروان این دیانت ومذهب شیوائی در اینجاه\nبود وباش داشتند مشار الیه در کوچه های شهر بگرام و دیگر\nنقاط کاپیسا بر همنهای برهنه که بدن خودرا به خاکستر"}
{"book": "adl1171", "page": 95, "text": "(۷۸)\n\nمالیده وشیوائی هائی را که از استخوانها زناری در دست\nداشتند مشاهده کرده چنانچه آثار این دیانت از منتها الیه\nجنوب شرقی کاپیسا از کوتل خیرخانه کشف شده است . کاپیسا\nاز نقطهٔ نظر دیانت بودائی مانند درۀ بامیان از بزرگترین\nکانون دینی بشمار میرفت . حلقۀ قشنگ کهستانی «افق کشاده»\nدره های خموش و آرام، مناظر باشکوه، چشمه های فراوان\nکناره های بیسروصدا، یعنی تمام چیز های که راهبین انزوا\nپسند بودائی میخواستند درین جلگۀ بدیع جمع شده است\nعلاوه برین مزیات چون بگرام مدت مدیدی مرکز حکومت\nیو نانی های جنوب هندوکوه و امپراطوری بزرگ کوشانیان\nبود طبعاً باعظمت ترین عمارات مذهبی در آنجا آباد میشد .\nازین صد معبدی که «هیوان ـ تسنك در کاپیسا قلمداد نموده\nعلاج ندارد که اقلاً ١٥ یا ۲۰ آن در بگرام وافق گرد\nو نواح آن نبوده باشد چنانچه تنها در دامنۀ اطراف کوه پهلوان\nبقا یای ۷ـیاـ۸ معبد هنوز معلوم میشود همچنین بطرف جنوب\nخرا به های شهر کوشان در حوالی قریه «امیری» و بطرف"}
{"book": "adl1171", "page": 96, "text": "(۷۹)\n\nغرب گفته در میان کشت زارها آثار معابد و استوپه ها بوضاحت\nکامل معلوم میشود . استوپه بزرگی را که در دم قلعه فوق الذکر\nبوده اهالی به صفه مدوری تغیر داده اند و مهمان جای\nباشنده گان قلعه شده است .\n\nاستوپه معبدی که بگرام آثار روی خاکی آن خیلی زیاد است\nدر پوزه جنوب شرقی کوه پهلوان افتاده و تايك قرن قبل دست\nنخورده وكاملاً آباد بود و در ۱۸۳۳ مسن انگلیس (۱) که به\nاجازه اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بکابل آمده بود چند\nنفر را برای حفریات آن از مرکز فرستاده و قراریکه مؤلف\nکتاب «اریانا آنتی کویتا» مینویسد چیزی از ان یافت نشده\n(۲) نا گفته نماند که کاوش بی اصول آنها فقط شقی در استوپه\n\n(۱) به کتاب « اریانا انتی كويتا » تاليف مستر و لسن انگلیس\nمراجعه شود .\n(۲) شقی که در استوپه نموده اند بخوبی دیده میشود . اگر حقیقهٔ\nچیزی یافت نشده باشد جای حیرت نیست زیرا گماشتگان « مسن »\nاستوپه را شق نموده اند نه معبد را چون همیشه استوپه ها چیزی\nنمیداشته باشد امکان دارد که چیزی پیدا نشده باشد ."}
{"book": "adl1171", "page": 97, "text": "( ۸۰ )\n\nوارد کرده و معبد ملحقهٔ آن جای بجای است .\nبزرگترین معبد دیگر بگرام معبد ( پوزهٔ شتر ك ) است\nکه به دامنهٔ شمالی کوه پهلوان به سه کیلو متری شرق\n( برج عبد الله ) مقابل قلعهٔ (هزاره) چهل متر بلند از سطح\nمجرای رود خانهٔ پنجشیر واقع و از کوه عاشقان گرفته تمام\nریزه کوهستان ، کوهستان و دورنمای کوهدامن تحت نظر آن\nافتاده است .\n\nدر اطراف کوه پهلوان غیر ازین دو معبد طوریکه پیشتر\nذکر نمودیم ۵ ـ ٦ معبد دیگر هم موجود است که جاها\nو بقایای آنها بوضاحت معلوم میشود و فواصل آنها از يك دیگر\nبسیار کم است (فاصله بین سه چهار معبد دامنهٔ شمالی ۳۰۰ متر\nبیش نیست ) و موقعیت آنها طوری انتخاب شده که از يك معبد\nمعبد دیگر معلوم میشود و احتمال زیاد میرود که به این ترتیب\nرا همین منزوی از احوال یکدیگر خبر میگرفتند و در موقع\nلزوم بكمك همدیگر میرسیدند .\nحالا که بصورت مختصر وضعیت فعلی بقایای معابد بودائی"}
{"book": "adl1171", "page": 98, "text": "(۸۱)\n\nبگرام شرح داده شده میرویم به بینیم زوار چینی در قرن ٧\nمسیحی در عصر ورود خود راجع به آنها چه شنیده و چه دیده\nو چه مینویسد .\nمعبد (شالو کیا) اقامتگاه یرغمل های چینی :\nهیوان تسنگ زوار چینی مینویسد : که بفاصله ٣ یا ٤ لی\n(کمی بیش از دو کیلومتر) شرق پایتخت به دامنه شمالی کوهی\nمعبد بزرگی است که ٣٠٠ راهب در ان بود و باش دارند\nو پیرو طریقه راه كوچك نجات میباشند . »\nدر فصل هفت در مورد لشکر کشی های امپرا طوری کنفيشکا\nدر کاشغر وختن بملاحظه رسید که بعد از کامیابی سلطان مقتدر\nکوشان پسر امپراطور چین یا یکی از بستگان شاه چینائی کاشغر\nو ختن را بقسم یرغمل بگرفت در کتاب (هووی لی لیHuvi-Lili)\nسوانح حیات « هیوان-تسنگ » هیوان ـ تسنگ در صفحه ۷۲\nنوشته است که این یرغمل عبارت از پسر امپرا طور چین\n«Ean هان» بود چنانچه «اسواگوزا» عالم معاصر کنفیشکا\nاو را در پشاور در موقع علاجشماش دیده ات بهر جهت یا پسر"}
{"book": "adl1171", "page": 99, "text": "(۸۲)\n\nخود امپراطور چین یا پسر شاه چینی کاشغر ستان هر که بود\nدر چینی بودن او شکی نیست .\nکنیشکا نسبت به یرغمل های چینی التفات زیاد داشت\nو برای آسودگی و موافقت آنها به آب و هوا اقامت گاهای متعدد\nزمستانی، بهاری تابستانی در شهر های امپراطوری پیشاور، کابل\nبگرام برای ایشان معین نموده بود .\nقراریکه زوار چینی نقل میکنند چنین معلوم میشود که\nمسکن تابستانی آنها در بگرام در همین معبد «شالو کیا» بوده\nوقسمیکه موقعیت و مسافت آن را از پایتخت تشریح داده امکان\nزیاد میرود که معبد «شالو کیا» عبارت از همین معبد پوزۀ\nشترک حالیه باشد که پارسال حفریات آن شروع شده است .\nهنوز بر نویسنده معلوم نیست که اصل بانی معبد خود\nکنیشکا است یا یرغمل های چینی به پول خود آنرا آباد کرده\nاند از بعضی گذارشات تاریخی و افسانه های قبل الاسلام\nچنین معلوم میشود که بانی آن یرغمل های چینی بوده بهر جهت\nدر تزئینات آن سلیقۀ مخصوصی بکار رفته ویرغمل ها بقسم"}
{"book": "adl1171", "page": 100, "text": "(۸۳)\n\nیادگار تصاویر خود را به در و دیوار آن نقش نموده بودند\nچنانچه زوار چینی این موضوع را تذکر داده میگویـد\nتصاویر یرغمل ها در دیوار ها نقش است واز نقطه نظر شکل\nولباس به مردمان شرق Hiaها یعنی چین شباهت کامل دارند.\n\nبعد ازینکه درباز بگرام به یرغمل های چین اجازه\nمراجعت داد و رخصت شدند (۱) در معبد «شالو کیا» بیادبود\nآنها هر سال در فصل باران که بهترین موقع انزوا و اجابت دعا\nبود حفله تشکیل داده و دران راجع به سلامتی وسعادت آنها\nدعا خوانده میشد .\n\nدر نیمه اول قرن ۷ مسیحی در موقعی که زوار چینی\nهیوانتـسنگ از راه دره غوربند به کاپیسا داخل میشد پادشاه\nوقت که قرار گفته خودش از قبیله کشاتریا Kshatria بود با تمام\nراهبین و علمای دو طریقه بزرگ مذهب بودائی به استقبال\n(۱) احتمال میرود که پسر شاه چین یا کاشغر ستان را که Ch-en-Pan\n« چن پان » نام داشت « هو ویشکا» جانشین کا نیشکا بین ١١٤- ۱۲۰\nمسیحی رخصت نموده و به تخت پدرش نشانیده باشد ."}
{"book": "adl1171", "page": 101, "text": "(٨٤)\n\nاو برآمده هر دسته سعی میکرد که زوار را در معابد خود\nاستقبال کنند. آخر سر حلقه راهبین طریقه «راه كوچك نجات»\nکه در معبد « شالو کیا » منزوی بود پیش شده گفت چون\nاین معبد ب پول پسر امیر اطور چین آباد شده وشما حالا ازین\nمملکت تشریف میارید بی مناسبت نخواهد بود اگر اول\nدرینجا نزول فرمائید .\n\nزوار از شنیدن این بیانات قلباً متاثر شده و چون خودش\nو رفیق راهش « پراَجنا کارا » بزرگترین عالم بودائی بلخ\nهر دو بطریقه علمای این معبد بودند میل اقامت در آنجا\nنشان دادند و تقریباً یکماه فصل بارانی سال ٦٣٢ را\nدر آنجا گذرانیدند .\nگشودن خزانه معبد\n\nدر فصل افسانه های قبل الاسلام مختصر شرحی ازین خزانه\nداده و قصه تجاوز يك نفر شاه حريص و ممانعت طوطی معبد را\nبیان نمودیم حالا در مورد خود خزانه که حقیقت تاریخی هم\nدارد میخواهیم متذکر شویم که بر عمل های چینی در موقع"}
{"book": "adl1171", "page": 102, "text": "( ٨٥ )\n\nآبادی این بنا مقدار مسکوکات طلا ومروارید را برای مرمت کاری و رفع نواقصات آن دفن نموده بودند و با ترتیبی که در مورد افسانه خزانه ذکر شد هیچکس حتی روحانیون هم به کشودن آن جرئت نمیکردند . لذا راهبین معبد از وجود زوار چینی استفاده نموده از او خواهش نمودند تابه کشودن سر خزانه اقدام کند مشارالیه دستیاری ده نفر راهبین دیگر بعد از ذکر اوراد شروع به حفر نمود و به عمق ٧ یا ٨ فت ظرف بزرگ مسی پیدا شد که دران چندین صد سکه طلا و چندین بیست مروارید گذاشته شده بود . روحانیون آنچه برای مرمت کاری معبد لازم داشتند گرفته از زوار چینی ممنونیت زیاد نمودند .\nمعبد راهیولا\nاین معبد که بنای آن به « راهیولا » یکی از وزرای قدیم دیانت پرور بگرام نسبت میشود بفاصله تقریباً ٣٠ لی ( ١٥ کیلومتر ) جنوب شرق پایتخت بنا شده بود و در قرن ٧ مسیحی هنگام ورود زوار چینی هنوز آباد بود و با بلندی صد قدمی"}
{"book": "adl1171", "page": 103, "text": "( ٨٦ )\n\nو تزئینات مجللی که داشت در زیر اشعه آفتاب میدرخشید .\n\nمعبد شاه\n\nبكنار سواحل جنوب رودخانۀ بزرگى كه بشمال غرب\nپایتخت واقع است معبدی است مربوط بيك « شاه قديمه » كه\nدر آن دندان شیری شهزاده « ساكيامونی » ميباشد . هكذا\nبطرف جنوب شرق این معبد دیگری است كه آن را نيز يك\nپادشاه قديم ساخته در ان يك پارچۀ جمجمه « تا ناگاتا » ويك\nتار موئی گرۀ فرق سر او میباشد .\n\nمعبد ملكه\n\nبطرف جنوب غرب معبد فوق الذكر معبد خانم پادشاه\nقدیمه است . این معبد استوپه طلائی دارد که صد فت بلندی\nآنست . در افسانه ها میگویند که شام روز پانزدهم هر ماه\nبالای استوپه هاله روشنی درخشانی پیدا میشود و تلالوی آن\nتاصبح دوام کرده در روشنی صبحگاهی از بین میرود ."}
{"book": "adl1171", "page": 104, "text": "تکه عاج : که روی آن اشکال نباتات و غیره نقش شده"}
{"book": "adl1171", "page": 105, "text": "تکه عاج - روی آن شیر بالداری که از دهنش شعلۀ آتش می برآید بدو پا ایستاده است."}
{"book": "adl1171", "page": 106, "text": "فصل هشتم\nوضعیت تجارتی و سیاسی\nانتقال مال التجارهٔ هند به راه ابریشم - ترانزیت مواد چینی و رومائی - سرمه و اسپ های کاپیسا بدربار چین - رومائی ها و خرید ادویه دردرهٔ کابل - رول سیاسی - نشان کاپیسا .\n\n* * * * * *\n\n« کاپیسای» قدیم با موقعیت مساعد جغرافیائی که روی معبر بزرگ تجارتی هند و بکتریان احراز کرده و مدخل بزرگترین دره های هندوکوه پنجشیر - خاواك - شتل - غوربند در آن باز میشود از نقطهٔ نظر تجارت همیشه و در هر عصر دارای اهمیت زیاد بود - قافله های هند - کاروان های اراکوزی از طرف شرق و جنوب غرب و مال التجارهٔ پار در یای اکسیوس و آسیای مرکزی از راه « بکتر » یا « فو - هو - لو » یعنی بلخ و « هو » یعنی قندوز وسائر شهرهای باختر و تخارستان از طرف شمال در آن تمرکز و ردو بدل ، میشد هکذا از جانب غرب از اقطار امپراطوری رومن خصوص از قسمت های آسیائی آن از میان"}
{"book": "adl1171", "page": 107, "text": "(۸۸)\n\nخاک پارتی قافله ها را « راه ابریشم » بهرات و بلخ واصل\nشده چیزی بطرف وادی« سر دریا » و سرحدات چین میرفت\nو قسمتی بقصد هند از بلخ به جنوب هند و کوه فرود آمده\nاز کاپیسا عبور مینمود .\nبگرام با امتیاز مرکزیتیکه در عصر آخرین شاهان یونانی\nو کوشانی داشت مرکز سلیقه و خوش گذرانی وقت خود بود\nقراریکه حفريات پارسال به اثبات رسانید بهترین اشیای تجملی\nلطیف ترین ظروف شیشه و چینی - قشنگ ترین صندوقچه های\nمنبت عاجی وغیره وسایل حیاقتی و تزئیناتی از یونان - بی زانس\nچین - وهند در آنجا می آمد و خرید ه میشد وعوض آن اشیای\nبومی - زیورات وطنی - پارچه های محلی - قماش های بافتگی\nاسپ های سواری به ممالک مزبور میرفت نتیجه کشفیات اطاق\nده حفر گاه نمره دوم بگرام بوضاحت نشان میدهد که در\nقرن یک و دوم (قم) و پنج قرن اول مسیحی تجارت به پیمانه\nزیاد يك طرف بين هند و کاپیسا و طرف دیگر بین آسیای\nغربی و کاپیسا معمول بود . در زمان « مور پاها » اسباب ساخت"}
{"book": "adl1171", "page": 108, "text": "( ۸۹ )\n\nهند از قبیل صند و قچه های عاج قطی های چوبی منبت\nپایه های منبت تخت و چار پائی نگینه ـ جواهرات\nسنگ های تراشیدۀ وصیقلی زیاد به کابل و کاپیسا فروخته میشد\nچنانچه صندوقچه های که پارسال کشف شد همه از « ماتورا »\nو سائر نقاط هند مرکزی به بگرام آمده است . تخم های\nشتر مرغ که سر آن را گرد بریده و نگین ها یا چون در آن\nنصب میکردند و بقسم چراغ استعمال میشد چیزی است که\nاز افریقا و سواحل شرقی بحر الروم با تجار « بی زانتی »\nبه بگرام آمده است . علاوه برین هزار ها ظروف شیشه ئی\nقشنگی که اکثر آن مورد استعمال دیگری غیر از تزئینات\nنداشت هم ذریعۀ تجار مذکور وارد بگرام گردیده است .\nبعد از فتوحات اسکندر تا نیمۀ اول قرن اول مسیحی مدت\nتقریباً چهار صد سال یونانی ها در آسیا رفت و آمد داشتند\nدر ین عصر که در کاپیسا بعلاوه شهر اسکندریه قفقاز شهر\nدیگری هم معمور بود بدون گفتگو تجاز یونانی دران آمد\nوشد داشت ."}
{"book": "adl1171", "page": 109, "text": "( ٩٠ )\n\nدر دوره «کوشانی» چون سه امپراطوری بزرگ و\nمقتدر رومائی ها - کوشانی ها - هان ها - در اروپا و غرب آسیا\nو «آریانا» و چین حکمفرمائی داشت با امنیتی که ایشان\nدر بن قلمرو بزرگ قائم نموده و با نمایندگان سیاسی که\nبه دربار یکدیگر مبادله می نمودند طبعاً تجارت\nرونق زیادی گرفت چون چینائی ها برای فروش\nمال التجارة خود مخصوصاً ابریشم به بازارهای\nلی زانس «رم شرقی» و شهر های سواحل بحر الروم احتیاج\nداشتند و رومائی های خوشگذران به مال التجاره و ادویه هندی\nو پارچه های چینی محتاج بودند برای تامین ترانزیت تجارتی\nنزد کوشانی ها نماینده ها میفرستادند. چینائی ها به اسپ ها\nو سرمه و بعضی چیز های دیگر «اریانا» احتیاج زیاد داشتند\nملکه چین برای استعمال شخصی خود و خواتین سراپرده\nسلطنتی سالانه مقدار زیاد سرمه خریداری می نمود . رومائی\nها به ادویه و مال التجاره هندی ضرورت تامه داشتند و سالانه\n٥٠ ملیون «سترس» که مبلغ معتنابهی میشود درین راه صرف"}
{"book": "adl1171", "page": 110, "text": "(۹۱)\n\nمیکردند . طبیعی است که يك مقدار این پول در کاپیسا و درۀ کابل به خرید اشیا و ادویه صرف میشد .\nبعد ازین تاریخ در دورۀ هیاطله که در ایران ساسانی ها و در هند گوپتاها سلطنت داشتند و در دوره های بعد که مصادف به انتشار \" تیوکیو \" یعنی ترك ها و مقتدر شدن برهمن ها است تا زمانۀ ظهور دین مقدس اسلام همیشه کاپیسا حایز فعالیت تجارتی بوده رول ایستگاهی خود را در دهن دره های هندوکوه بازی کرده است .\n\nسیاست\n\nکاپیسا بین بکتر یان و هند بواسطۀ موقعیت بزرگ نظامی خود بمثابۀ قلعۀ بود که دروازه های دره های هندوکوه را محافظه میکرد . اسکندر اهمیت موقعیت نظامی آن را دیده شهری در انجا بنا کرد و در تهاجمات خود بطرف بکتر یان و هند در هر دو موقع اول تدارکات خود را در انجا می نمود موریاهای هندی که از وفات اسکندر و نزاع جنرال های او استفاده نموده افغانستان شرقی و جنوبی را"}
{"book": "adl1171", "page": 111, "text": "(۹۲)\n\nبخود ملحق کردند همیشه حکمرانی در کاپیسا داشتند\nوآخرین آنها «سو فاگازنس» نام داشت و در اثر ورود\nانتو کوش سوم وایوتیدم شاه باختر به درۀ کابل از بین رفت.\nاگر چه بعد از ٢۵۰ (ق م) مرکز سلطنت مستقل یونانی\nباختری شهر «بکتر» بود کاپیسا همیشه در موقع امنیت و محاربه\nیکنوع مرکزیت داشت زیرا تایکز مانی که پایتخت در بکتر بان\nبود بعضی شهزادگان یونانی که با خانوادۀ شاهی باختری مثلاً\n«خانوادۀ ایوتیدم» مخالفت داشتند بیشتر در کاپیسا مرکز\nمیگرفتند و بعد از «هلیو کلس» چون اسکائی ها به باختر ریختند\nطبیعی خود کاپیسا مرکز سلطنت شاهان یونانی گردید.\nقراریکه از روی مسکوکات و بعضی شواهد تاریخی ظاهر شده\nمعلوم میشود که کاپیسا از خود نشان وعلامۀ مخصوصی هم\nداشته و آن عبارت از «سر فیل و کوه» بود که در اکثر مسکوکات\nآخرین شاهان یونانی بضرب رسیده است.\nیونانی های جنوب هندوکوه کاپیسارا ملجاء و سنگرگاه\nخود قرار داده تازمان اضمحلال خود در اواسط قرن اول"}
{"book": "adl1171", "page": 112, "text": "( ۹۳ )\n\nمسیحی از انجا با تهاجمات اسکائی و پهلو ا دست و گریبان بودند .\nبعد از «هر مایوس» بادورۀ کوشانی ها عصر عروج و تعالی\nکاپیسا شروع شد . «کجولا کد فیزس» و «وبماکدفیزس» از انجا بر\n«آریانا» حکمفرمائی داشتند . چون نوبت به سلطان مقتدر\nکوشانی کنیشکای کبیر رسید بگرام پایتخت بهاری بزرگترین\nامپراطوری اسیا گردید . درین وقت روابط سیاسی «آریا نا»\nبا خارج نسبت به زمانه های دیگر خیلی وسعت یافت . معاصر\nکوشانی ها در چین خانوادۀ «هان» در ایران پارت ها و در\n«اسیای غربی روما ئیها» حاکمیت داشت .\nعلتی که چینائی ها و رومائی ها را خواهشمند دوستی کوشانی\nها ساخته بود دو چیز بود یکی سیاسی و دیگری تجارتی .\nاز نقطۀ نظر سیاست چون «هان های» چین و رو مائی ها\nهر دو دشمنی مشترك با پارت ها داشتند مایل بودند که ایشان\nرا بدست کوشانی ها مضمحل سازند از پهلوی تجارت چون\nهر دو طرف از ترانزیت اموال خود از امپراطوری کوشان\nناگزیر بودند طبعاً اظهار دوستی و مودت می نمودند . به"}
{"book": "adl1171", "page": 113, "text": "( ٩٤ )\n\nاین جهات روابط عادی سیاسی بین دربار بگرام و چین و امپراطوری روما قائم بود «کد فیزسی» اول موسس سلطنت کوشانی سفیری نزد «اگوست» فرستاد و امپراطور در مقام «سامس Samos » از نماینده اول کوشان استقبال نمود . بعد از او کنیشکای کبیر از طرف خود سفیر دیگری نزد « تراجان » فرستاد که به سال ۹۹ مسیحی به ایتالیا واصل گردید و به روما بحضور امپراطور بار یافت همین طور در بار کوشانی بگرام سفرا و نمایندگان دربار « هان های » چین هم داشت و از طرف آنها یعنی از جانب چینائی ها و رومائی ها نمایندگان سیاسی در بگرام و پشاور پایتخت های بهاری و زمستانی کوشانی ها فرستاده میشد .\nدر زمان هیاطله و جنگ هائی که ایشان با ساسانی ها و کوپتاهای هندی نموده اند هم کاپیسا رول سیاسی بازی کرده سپس چون « تیو کیو » یا ترک های غربی بر « اریانا » دست یافتند و در صفحات شمال هندو کوه که درین وقت بیشتر بنام « فو ـ هو ـ لو » یا تخارستان یاد میشد قندز مرکز خانات"}
{"book": "adl1171", "page": 114, "text": "( ٩٥ )\nآنها شده بود در جنوب هند و کوه کاپیسا پایتخت شمرده میشد\nواز پهلوی سیاست رول مهمی بازی میکرد زیرا « گندهارا »\n( درۀ کابل تا پشاور ) لمپا کیا « لغمان » حتی تا کنز یلا که\nروسای بومی آنها از بین رفته بود تحت نفوذ شاه ترکی\nکاپیسا آمده بودند . قرار شهادت « هیوان تسنگ » زوار چینی\nموقع عبور او در ٦٣٢ « شاه کاپیسا» از قبیلهٔ « کبا شتریا »\nیعنی نجبا و شخص رشید و دلاوری بود و از اقتدار او ممالك\nمجاور بجان میلرزید و به ده درۀ مختلف حکمفرمائی داشت .\n« رونه گروسه » فرانسوی درین مورد مینویسد که مانند\nامیر کابل در قرن ١٧ ، چون شاه کاپیسا را های تجارتی\nاسیا را در تصرف داشت سلاطین مقتدر ارزو مند دوستی او بودند\nو قراریکه تاریخ تسنگ Tsing خانوادۀ شاهی چین مینویسد\nحتی در قرن ٧ مسیحی هم شاه چین به استقرار روابط در بار کاپیسا\nذیعلاقه بود. بهر حال چون سيادت سياسی يك منطقه بیشتر منوط\nبه موقعیت جغرافیائی انست کاپیسا در ادوار قبل الاسلام\nبامر کزیتی که داشت رول مهمی درین زمینه بازی نموده است"}
{"book": "adl1171", "page": 115, "text": "فصل نهم\nسلسله کاوش وحفريات ونتائج آن\n\nحفريات در بازار جدید شهرشاهی یا شهر کوشانی - قصر شهر جديد\nشاهی - ظروف شیشه ئی - ظروف مفرغ - اشیای عاجی و استخوانی\nمعبد پوزه شترك\n\n* * * * * *\n\nجلگه کاپيسا یکی بواسطة قرابتش به کابل دوم بعلت اینکه\nروی معبر بزرگ صفحات شمال افغانستان افتاده خارجی هائیکه\nاز قدیمترین زمانه ها به این مملکت آمده اند آن را دیده اند .\nازجمله اروپائی ها آنکه بگرام را بفرصت دیده و باخاطر\nارام درحفر استوپه ها و جستجوی مسکوکات اقدام نموده\n« مسن » انگلیس است که در ۱۸۸۳ و بعد در اثر حمایت\nاعلیحضرت امیر دوست محمد خان وارد کابل شده از کابل\nذریعه بومی ها بزرگترین استوپه جنوب شرق کوه پهلوان را\nحفر نموده و بعد خودش شخصاً به بگرام رفته پانزده هزار"}
{"book": "adl1171", "page": 116, "text": "( ۹۷ )\n\nمسكوكات شاهان یونانی - کوشانی را از نزد بومی ها جمع و با خود برده است .\n\nبعد از ۱۹۲۲ که امتیاز حفریات بفرانسه ها داده شد موسیو فوشه رئیس هیئت اعزامی در ضمن تعین خط سیر زوار چینی « هیوان تسنگ » در افغانستان در بگرام و اطراف آن هم مطالعاتی بعمل آورده راجع به موقعیت چند جای قدیم نظریات مفیدی پیش کرد چنانچه بگرام را پایتخت شاهان یونانی کابل زمین « و برج عبدالله » را شهر كوچك شاهی عصر یونانی خواند - موسیو « بر تو » يك نفر دیگر از اعضای حفریات فرانسه در ۱۹۲۵ کاوش های در شهر ( جدید شاهی ) و حفریاتی بطرف شرق بگرام در دامنه غربی کوه پهلوان نمود.\n\nبعد از ۱۹۲۵ تقریباً ده سال بگرام بحال خود ماند و دست نخورد فرانسه ها هم درین بین به نقاط دیگر مثل بامیان شهر غلغله - تپه مرنجان - کوتل خير خانه - فندقستان غوربند - شیو کی - سیستان و غیره نقاط مصروف شده در بگرام تا ۹۳۶، حفریاتی نشد ."}
{"book": "adl1171", "page": 117, "text": "(۹۸)\n\nحفريات در بازار شهر جديد شاهی يا شهر کوشانی\n\nقرار پلان جديد مرتبه ۱۹۳۵ هیئت حفريات فرانسه مجدداً به بگرام توجه نموده موسيو «کرل» «ومونيه» در اوائل ۱۹۳۶ عمليات حفاری را با نقشه وسیع در خرابه های «شهر جديد شاهی» شروع نموده حين کاوش شمالاً و جنوباً کناره های گودالی را تعقیب نمودند که روی خرابه های شهر عرضاً افتاده است. چون حفریات ادامه یافت معلوم شد که از حسن اتفاقات ایشان به قسمت بازار شهر مصادف شده اند. خلاصه در ۱۹۳۶ رسته دکان های قسمت غربی و در بهار ۱۹۳۷ رسته سمت شرقی را خالی نموده دامنه معلومات را در موضوع طرز زندگانی، اثاث البيت - ظروف خانگی - طرز و ساختمان دکان و دیگر زمینه های حیات عادی طبقه عوام عصر کوشانی خیلی انبساط دارند. در هر کدام ازین دکان ها که خالی میشد از مسکوکات سلسله سلاطین کوشانی «کنيشکا» - «هوويشکا» و «اسودوا» حتماً دوسه چهار دانه پیدا میشد."}
{"book": "adl1171", "page": 118, "text": "( ۹۹ )\n\nظروف سفالی مخصوص رفع احتیاجات خانگی که به تعداد\nزیاد از اینجا کشف شد تزئیناتی دارد بر جسته که با مهرو\nتایه بعمل آمده و موسیو هاکن تاریخ آنها را به اوایل عصر\nاستقرار کوشانی ها در بگرام یعنی به قرن اول و دوم مسیحی\nنسبت میدهد. چون تفصیلات مزید اشیای مذکور خارج از موضوع\nمحدود این فصل است بدون اینکه داخل جزئیات شویم مختصراً\nمینگاریم: - ظروف خانگی اوائل استقرار کوشانی در جنوب\nهندوکوه عموماً سفالی و اشکال عمدهٔ آنها قرار آتی است : -\n(۱) گیلاس های آب خوری پایه دار بلند که شبیهٔ گیلاسهای\nپایه دار شیشه ئی امروزی میباشد .\n(۲) بوتل یا يك نوع تنگ های (۱) بی دسته یا دسته داری\nکه در ان عموماً حبوبات را میگذاشتند .\n( ۳ ) یکنوع دیگ های گلی که بیشتر به خمره های\nامروزی شباهت دارد .\n( ۱ ) تنگ يك قسم ظرف گلی شکم بزرگ است و به دو طرف خود\nدستهای كوچك دارد ."}
{"book": "adl1171", "page": 119, "text": "(۱۰۰)\n(٤) قیف سفالی که عیناً بشكل قيف شیشه ئی یا فلزی امروزی\nمیباشد و تاریخچه ایجاد قیف راعجالتاً به عصر کوشان میرساند.\n(٥) دسته هونگ سفالی برای میده کردن که به دو طرف\nجدار اطراف آن شکل « سواستيكا » یعنی صلیب گوشه\nخمیده در دوجا کنده شده است.\n(٦) چراغ های گلی که تا امروز فرق نکرده و هنوز هم\nدرخانه های کابل موجود است و بنام «چراغ دستی» یاده میشود.\n(۷) اشكال فیل و اسپ که محتملاً جز و ظروف بوده و پای\nو دسته آن را تشکیل میداده\nعلاوه براشیای فوق بعضی چیزهای فلزی مثل تیغ های چاقو\nکارد، سرپیکان شانه استخوانی و غیره نیز پیدا شده است.\nدکان های بازار شهر کوشانی عموماً دو حصه داشته یکی\n« پس دکانی » که دران دکان داران مثل امروز مال خودرا\nذخیره میکردند و دیگر خود دکان که دران اشیا را کم کم\nکشیده بمعرض فروش میگذاشتند و در بعض جاها به این دو\nقسمت يك حصه کم بر دیگر هم علاوه میشد. دکان دار ها"}
{"book": "adl1171", "page": 120, "text": "(١٠١)\n\nتماماً دکان های خود را با گل سفید معد نی ر نگ\nمیکردند\n\nقصر شهر جدید شاهی\nتقریباً در وسط محوطهٔ بزر گ حصار شهر جدید شاهی\nبگرام بر جستگی بود که پار سال دست نخورده بود موسیو\nها کن در شروع عملیات پارسال سر پرستی حفر یات انجا را به\n«مدام ها کن» سپر ده و بعد از ادامهٔ کار (۹) اطاق بزر گ\nیکی بعد دیگری خالی کرده شد ولی طوریکه انتظار میر فت\nاز ین (۹) اوطاق چیزی مهمی بدست نیامد حینیکه کار تخلیهٔ\nاطاق دهم شروع شد وضعیت کاملاً تغییر نموده صاح . قصر که\nحتماً شخص با نفوذ و مقتدری بوده با پیش بینی که در مورد\nکدام حادثه و تهاجمی داشته بد آرامی خاطر آنچه در اطاق\nهای مختلف قصر داشت همه را در این اطاق بزر گ جمع\nو دروازهٔ آن را قفل نموده بود اشیائی که ازینجا بدست\nآمده با آنهائیکه فوقاً متذکر شدیم و از کوشهٔ غر بی شهر\nکشف گردیده است فرق کلی دارد . این اشیا تماماً تزئیناتی"}
{"book": "adl1171", "page": 121, "text": "(۱۰۲)\nو تجلی و اكثراً از هند و سواحل بحر الروم به بگرام وارد شده است. تعداد این اشیا خیلی زیاد اهمیت اكتشاف آن ازین بیشتر است و حتماً درین زمینه کتاب مفصلی از طرف فرانسه ها تحریر خواهد شد (۱) عجالتاً برای اینکه نظریه راجع به آنها داده باشیم از مقاله موسیو هاکن که در سالنامه امسال شایع شده جسته جسته بعضی چیزها را اتخاذ میکنیم.\nاطاق دهم این محل نسبت به سایر اطاقها وسیع تر و دورا دور آن به مواظبت دیوار شده بود اشیای مكشوفه از روی مواد شیشه ئی- چینی- سنگی خام عاجی استخوانی- مفرغی- چوبی است و با ترتیبی گذاشته شده بود که خیلی انسان را بحیرت می اندازد یعنی تمام اشیائی که خواص یونانیت و غربی داشت به مناصفه شمالی و چیزهائیکه متعلق قریحه هندی بود به طرف جنوب آن مرتب قرار یافته بود.\n(۱) کتاب مذکور بنام «كتلاك آثار بگرام» از طرف پروفيسرهاكن رئیس هیئت حفریات فرانسه نوشته شده و درین روزها زیر طبع است و شامل سه قسمت میباشد: مقدمه - تفصیل اشیای مکشوفه - نتیجه"}
{"book": "adl1171", "page": 122, "text": "(۱۰۳)\n\nظروف شیشه‌ئی\n\nتعداد ظروف شیشه‌ئی که درین اطاق گذاشته شده بود از هزار هم تجاوز میکرد و عبارت بود از گیلاس های ساده- رنگه- منقوش- بشقاب ها، ماهی های شیشئی و غیره. گیلاس های مذکور خواص کارخانه های شیشه سازی سواحل شام را ارائه میکند «از قرن اول تا اوایل قرن چهار مسیحی». بعضی گیلاس‌های منقوش با وجود مرور زمانۀ طولانی تزئینات و نقوش رنگۀ خود را از دست نداده و موضوع بعضی از تصاویر مذکور قراراتی است:-\nروی یك جام بزرگ شیشئی دو مرد برای دو زن میوه می‌آرد و درخت های خرما هم به اطراف دیده میشود. در يك پارچۀ ظرف كوچك شیشه‌ئی دیگر صحنۀ مقابلۀ دو نفر پهلوان عصر رومن که آن را « گالیدیاتور » میگفتند معلوم میشود. دريك پارچه دیگر صحنۀ مقابلهٔ سوار و پیاده ترسیم شده در صفحۀ خارجی يك ظرف دیگر مجسمه «پوزیدون Poseidon» «رب النوع ابحار» نصب است و با مقایسهٔ که شده با تصویر این"}
{"book": "adl1171", "page": 123, "text": "( ١٠٤ )\nرب النوع که روی يك قاب ساخت «كوبرن» کنار رون\n«موزل» شباهت دارد\nظروف مفرغ :\nدر میان ظروف مفرغ که تعداد آن تقریباً به ۵۰ میرسد\nسنگ ترازو یکنوع ظرفی که بشکل شاخ است و آن را\n(ریتون) گویند. قاب های چقور کاسه نما وغیره اشیا بدست\nآمده ومهمترین آن یکنوع سپری است که از دو قطعه مفرغ\nتشکیل شده است که روی هم قرار میگرفت در صفحهٔ قطعهٔ\nفوقانی صورت «مدوز Meduse» برای ترسانیدن دشمن\nترسیم شده دورا دور صورت مرکزی اشکال ماهی ها معلوم\nمیشود که دم وشهپرهای آنها متحرك است و به هر کدام آن\nزنگوله اویزان بود که جنگجو باشور دادن سپر يك آواز\nمهیبی تولید میکرد و دیگر شهپرهای ماهی ها را به حرکت\nمی آورد. روی صفحهٔ خارجی سپر ورقهٔ ضخیم شیشه داشت\nکه در آفتاب میدرخشید و اشکال فوق الذکر از پشت آن\nمعلوم میشد."}
{"book": "adl1171", "page": 124, "text": "( 105 )\n\nاشیای عاجی و استخوانی :\n\nدر قسمت جنوب اطاق مذکور به استثنای چند ظرف شیشه ئی\nباقی تمام صندوقچه هائی پیدا شده که مخصوص نهادن\nجواهرات بود این صندوقچه ها از صفحات نازك چوب ساخته\nشده و روی آن قطعات منبت عاج و استخوان نصب نموده بودند\nاین اشیا چیز های بی سابقه ایست که از هند مرکزی یا\n(ماتورا Mathura) به اینجا آورده شده ناگفته نماند\nکه این اشیا با وجودیکه ساخت هند است در خود هندوستان\nبواسطه حرارت زیاد از ان اثری نمانده بامطالعات در جزئیات\nتصاویر آن معلوم میشود که نفوذ صنعتی بین النهرین\nحتى بعضى الهام صنعت قديم « سومر Sumer »\nبا جزئیات تزئیناتی صاف هندی ضم شده است موسیو هاکن\nمیگوید اشکال بعضی زن ها که با بدن های چاق وصورت های\nگوشتی منبت شده اند با سبك كار مجسمه های مکتب «ما تورا»\nعصر کوشان ( قرن اول و دوم عهد مسیحی ) شباهت دارد\nبزرگترین مظهر قابلیت صنعت عاج در قسمت های معلوم میشود"}
{"book": "adl1171", "page": 125, "text": "(١٠٦)\nکه موضوع نمایش آن زن هائی است که مصروف آرایش خود\nمیباشند . بدن ها بکمال لطافت تجسم یافته . و ضعیت بیقید\nو آزاد آنها بر زیبائی خطوط بدن افزوده است با نظریه\nموسیو ها کن تمام زیبائی صنعت قرن ۳ « گپتا » در نمایش\nصحنه های فوق گنجانیده شده است . بعلاوه اشیای مختلف\nفوق که در اینجا مختصراً به آنها اشاره شد بعضی گلدان\nها و ظروف سنگ رخام هم بدست آمده وعیناً نظیر آنها از\nخزانه های شهر « پومپه ئی » ایتالیا که در ۷۹ مسیحی\nدر اثر آتشفشانی « کوه فز و و » خراب شده نیز کشف\nگردیده است . (۱)\nمعبد پوزۀ شترك\nدورادور کوه پهلوان که به در کیلومتری شرق خرابه\nهای شهر جدید شاهی بگرام واقع است يك عده معابد و\nبناهای مذهبی در پوزه های کوه معمور بود چنانچه ازان\n(۱) تصوير ٤٣ و متن مضمون صفحه ٦٢ کتاب « پومپه ئی »\nتالیف « موسیو دلا كورت » ملاحظه شود ."}
{"book": "adl1171", "page": 126, "text": "( ۱۰۷ )\n\nجمله یکی خرابه های است که بالای پوزه شترك فعلی به\nسه کیلو متری برج عبد الله افتاده و باز سال بهار حفريات\nآن را تحت نگرانی موسیو ها کن « موسیومونیه » شروع نموده\nو در خزان سال مذکور خاتمه داد. چون این بنای مذهبی در\nمرور زمان چند مرتبه مرمت کاری شده وسعت بافته پلان\nاولیه قدیمه آن مغشوش گردیده قدیمی ترین قسمت آن\nمحوطه مربعی بود که در وسط خود استوپۀ بزرگی داشت .\nاین حویلی از طرف شرق مربوط يك حیاط دیگر بود هكذا\nبجانب جنوب وجنوب غرب هم ملحقات داشت . از روى يك\nاوزار ويك صحنه نیم کاره موسیو ها کن نتیجه گرفته\nمیگوید که صنعتگران در خود این محل مجسمه ها و دیگر آثار\nخود را می تراشیدند قرار نظریه موسیوها کن در میان آثار\nقديمه مكشوفۀ اینجا چند پارچه خیلی مهم است منجمله\nصحنۀ بزرگی که هنوز در دیوار در جای خود نصب بوديك\nعده را هیبین و مریدان آنها را در حال تمجید و احترام بودا\nنشان میدهد امکان دارد كه راهبین عبارت از سه برادر"}
{"book": "adl1171", "page": 127, "text": "( ۱۰۸ )\n\n(كاسياپا Kasyapa ) وسه نفر مریدان ایشان بوده باشد .\nروی این صحنه يك جوره اعانه دهندگانی هم معلوم میشود\nکه مرد آن به نمونه عصر کوشانی لباس پوشیده است موسیو\nها كن با مقایسۀ يك صحنۀ دیگر( که بودلس اتواميتریا ) را چهار\nزانو تحت کمانی نشان میدهد با آثار چینی عصر «وی Wei»\n( حوالی قرن ٥ ب م ) نتیجه گرفته مینویسد که صنعت بودائی\nچین در عصر مذکور خیلی ها تحت نفوذ موضوع های مذهبی\nصنعت « كريك وبوديك » آمده است . ناگفته نماند که بعضی\nمجسمه ها مخصوصاً « هیکل چهار شانۀ بودا « و پیان کارا »\nودستهای بزرگ آن تنزلی در رویه صنعت « كريك وبوديك »\nنشان میدهد ."}
{"book": "adl1171", "page": 128, "text": "غلط نامه\n\nصفحه\tسطر\tغلط\tصحیح\n۱۳\t۳\tبفایای\tبقایای\n۱۹\t١٦\t«شا ــ لو»\t«شا ــ لو ــ کیا»\n۳۲\t١٢\tمريد\tمريد\n۳۶\t١\tباد\tبه باد\n۳۶\t۸\tبرسر\tبه سر\n٤٣\tه\tPiluoara\tPilusara\n٤٢\t١\tاز د حام\tازدحام\n٤٣\t۸\tSingksen\tSiang-kien\n٤٦\t٦\tو\tبا\n٤٩\tه\tبگی\tیکی\n٥٣\t١٤\tويسن\tولسن\n٥٨\t۸\t«سوبها كاسه ثاتا»\t«سوبها كاسنا»\n۷۱\t۱۱\tبودسیزم\tبودیزم\n۷۲\t١٦\t٢٤\t٤\n۸۸\t١\tرا\tاز\n۹۰\t۸\tلی زانس\tبی زانس\n١٠٦\t۹\tاشد\tشد"}
{"book": "adl1171", "page": 129, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1171", "page": 130, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1171", "page": 131, "text": "[BLANK PAGE]"}
